ghaemiyeh.com
سرشناسه: تبریزی، جواد، ۱۳۰۵ - ۱۳۸۵.
عنوان و نام پدیدآور: زندگینامه رساله و مناسک حج حضرت آیتالله العظمی آقای حاج میرزا جواد آقا تبریزی (ره)
وضعیت ویراست:
[ویراست؟].
مشخصات نشر: قم: هجرت، ۱۳۸۲.
مشخصات ظاهری: ۴۴۳ص.
شابک: ۱۵۰۰۰ ریال: 964-5875-47-1؛ ۱۷۰۰۰ ریال(چاپ هشتم)
یادداشت: چاپ هشتم: پاییز ۱۳۸۵.
موضوع: فتواهای شیعه -- قرن ۱۴
موضوع: فقه جعفری -- رساله عملیه
رده بندی کنگره: BP۱۸۳/۹/ت۲ر۵ ۱۳۸۲
رده بندی دیویی: ۲۹۷/۳۴۲۲
شماره کتابشناسی ملی: م۸۲-۳۶۲۹۱
معظم له در سال 1305 شمسی در شهرستان تبریز در میان خانوادهای مذهبی چشم به جهان گشودند.
تحصیلات علوم جدید تا پایان سال دوم دبیرستان را در همان شهر به آخر رساندند. ایشان به خاطر برخورداری از هوش و استعداد سرشار، از همان زمان طفولیت، مورد توجه خاص اطرافیان قرار گرفت به طوری که هنگام تحصیل مدیران و معلمان وی، تعجب میکردند و اعتقاد داشتند که ایشان از نظر درک مطالب، از استعداد بالایی برخوردار است به همین جهت، همواره او را برای رسیدن به حرفهای خاص مورد تشویق و تحسین قرار میدادند.
اما معظم له به خاطر علاقه زیاد به مکتب غنی اهل بیت (علیهم السلام) و روحانیت شیعه، تصمیم گرفت تا در این مسیر مقدس وارد شود.
لذا پس از سپری نمودن تحصیلات جدید، با شوق فراوان و علیرغم مخالفت اطرافیان، به مدرسه طالبیه تبریز روی آورد و در سال 1323 در سن 18 سالگی تحصیل علوم دینی را آغاز نمود و طی چهار سال، مقدمات و مقداری از دروس سطح را در شهر تبریز به پایان رساند.
الف) عزیمت به حوزه علمیه قم:
استاد معظم، آیت الله تبریزی در
سال 1327 شمسی شهر تبریز را ترک نمود و وارد حوزه علمیه قم شد.
ایشان در قم دوره سطح را به پایان برده و در اوج شکوفایی علم و فقاهت و غنای حوزه وارد درس خارج اساتیدی همچون مرحوم آیت الله العظمی سید محمّد حجت و مرحوم آیت الله العظمی بروجردی (قدس الله اسرارهما) شدند و همزمان با آن مشغول تدریس کتب سطح نیز گردیدند. این افاده و استفاده 5 سال یعنی تا سال 1332 شمسی طول کشید. در طول این مدت، 4 سال نزد آیت الله رضی زنوزی تبریزی استفاده کامل نمودند و در نزد مرحوم آیت الله العظمی بروجردی در فقه و اصول بهره لازم را بردند و موفقیت ایشان تا جایی بود که استادشان مرحوم بروجردی (قدس سره) ایشان را به عنوان ممتحن طلاب حوزه، انتخاب نمودند.
معظم له در طول سالیان اولیه اقامت در قم بیشترین تدریس را در مسجد نور مقابل شیخان داشتند که طلاب و فضلاء بسیاری از محضر درسشان فیض میبردند.
ب) عزیمت به نجف اشرف
استاد بزرگوار، علاقه وافری به ادامه درس و بحث، آن هم از منبع پر فیض علوی (ع) و جوار مرقد مطهر امیر مؤمنان علی (علیه السلام) داشتند. یکی از آرزوهای ایشان، این بود که به نجف اشرف عزیمت نمایند امّا به خاطر فقدان امکانات و وجود مشکلات، آرزویی دور مینمود ولی ایشان آنچنان عاشق این سفر بود که از هر فرصتی برای این کار استفاده مینمود. معظم له روزی در محضر علماء و بعضی از مراجع وقت آن زمان در قم نشسته بودند که بحثی علمی پیش میآید و تنها کسی که
به خوبی از عهده جواب برآمدند ایشان بودند که باعث خوشحالی جمع میشود و از ذکاوت و هوش ایشان متعجب میگردند. در این میان شخص تاجری (حاج یعقوب ایپکچی) که فردی متدین و علاقمند به روحانیت بوده است و در آن مجلس حضور داشته، بعد از اتمام جلسه از استاد میخواهد که قدری صبر کند و سپس بعد از خلوت شدن مجلس با ایشان به صحبت میپردازد و از ایشان میخواهد تا اگر خواستهای دارند بفرمایند تا برایشان انجام دهند، حضرت استاد پاسخ میدهند که:
«من خیلی علاقه دارم برای ادامه درس و بحث به نجف بروم ولی به دلیل فقدان امکانات نمیتوانم».
آن شخص، امکانات و خرج سفر ایشان را فراهم میکند و استاد عزیز ما، حضرت آیت الله العظمی تبریزی بعد از گذشت 5 سال از حضور در حوزه علمیه مقدسه قم، در سال 1332 شمسی جهت ادامه تحصیلات به نجف اشرف عزیمت نمودند و تا سالها نیز بدون اینکه از شهریه و وجوهات استفاده کنند با امکانات همان شخص، در نجف به درس و بحث پرداختند.
حضرت استاد، در نجف اشرف در محضر درس اساتید برجسته و عالیمقام آن زمان حاضر شده و به خوشه چینی پرداختند. اما عمدتاً از افاضات مرحوم آیت الله حاج سید عبدالهادی شیرازی (رحمه الله) و مرحوم آیت الله العظمی خوئی (رحمه الله) استفاده کردند و در بدو ورود به درس ایشان، توجه استاد را به خود جلب کرد به طوری که به شورای استفتاء معظم له دعوت شدند. در آن روزگار، حوزههای درس نجف اشرف در اوج شکوفائی و شور و نشاط بود. لذا معظم له
با تمام توان و تلاش خود در محضر اساتید حاضر شدند و از موقعیتی که فراهم آمده بود کمال استفاده را نمودند تا به مدارج عالی علم و مقام بلند اجتهاد نائل آمدند.
استاد عزیز در ابتدای ورود به نجف اشرف، حجرهای در مدرسه قوام السلطنه شیرازی تهیه کردند و مشغول تدریس مکاسب و کفایه در مسجد خضراء و عمران شدند و روز به روز بر وسعت حوزه درسیشان افزوده میگردید تا جایی که عده زیادی از فضلاء از محضر درس ایشان استفاده نمودند و با تقاضای آنان، درس خارج استاد تشکیل گردید و شاگردان خویش را از شجر پر ثمر فقه اهل بیت (علیهم السلام) بهرهمند گردانیدند.
هنگامی که استاد بزرگوار به نجف مشرف شدند، در حجره آیت الله العظمی شهید میرزا علی غروی (رحمه الله) در مدرسه خلیلی مهمان شدند سپس حجرهای در مدرسه قوام نزدیک مسجد طوسی در اختیار معظم له قرار دادند و از ابتدای امر، استاد در درس امام خوئی (رحمه الله) شرکت میکردند و درس اصول بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد خضراء بود که در آن زمان بحث در خصوص (هل یجب الفحص فی الشبهات الموضوعیة ام لا) بوده و استاد بزرگوار بعد از اشکال در قسمتی از درس، بحثی با استاد خود سید الخوئی (رحمه الله) میکنند و فردای آن روز سید الخوئی از یکی از نزدیکان درسشان بنام آقای توحیدی تبریزی سؤال میکند این آقا کیست؟
گفته بود اهل تبریز است و از قم آمده! سید الخوئی (رحمه الله) فرموده بودند این شخص آینده درخشانی دارد! و حضرت استاد همزمان با وفات سید الحکیم
به تدریس خارج فقه بر طبق مکاسب و همچنین اصول از اول دوره میپردازند. و بعد از اطلاع سید الخوئی از شروع درس خارج ایشان به استادمان تبریک میگوید و مرحوم آقای مشکینی هنگامی که در نجف بودند از سید الخوئی در خصوص استاد بزرگوار سؤال کردند که سید الخوئی در جواب میفرماید:
میرزا جواد فاضل و مجتهد مطلق است.
حضرت آیت الله العظمی تبریزی (دام عزه) را میتوان یکی از شاگردان برجسته و مبرز مرحوم آیت الله العظمی خوئی (رحمه الله) به حساب آورد که همیشه مورد عنایت و توجه خاص استادشان بودند و در اغلب جلسات علمی خصوصی استادشان نیز شرکت مینمودند و در بحثها و درسها با طرح اشکالات و مطرح کردن فروعات، بر بار علمی محفل میافزودند. معظم له طرف مشورت آیت الله خوئی (رحمه الله) بودند و از اصحاب استفتاء به شمار میرفتند و در سفرهایی مثل کوفه و کربلا، نیز ملازم استادشان بودند. این مرجع والا، علاوه بر تدریس و تحقیق در حوزه علمیه نجف، از امر تبلیغ احکام و مسائل دینی مردم نیز غافل نبودند و در ایام تبلیغی و فرصتهای مناسب به نقاط مورد احتیاج تشریف میبردند و به تبلیغ احکام الله میپرداختند و از آنجا که گفتارشان با عمل آمیخته بوده است این تلاشها، اثر بسیار مطلوبی را به جای گذارده است که میتوان گفت ناشی از اخلاق و روش برخورد ایشان با مردم است و میتوان ادعا نمود که ایشان موجب پایه گذاری تشیع در منطقهای از کرکوک عراق بودهاند به طوری که اکثر مردم آن مناطق به واسطه آشنایی با ایشان به مکتب غنی
اهل بیت (علیهم السلام) روی آوردند.
حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ جواد تبریزی پس از گذشت 23 سال حضور دائم و فعال و جدّی در حوزه مقدس نجف اشرف و استفاده و افاده و تحقیق و تدریس و تبلیغ، سرانجام در سال 1355 شمسی به هنگام مراجعت از زیارت سید الشهداء حسین بن علی (علیهما السلام) به سمت نجف، توسط رژیم بعث عراق دستگیر و به ایران فرستاده شدند.
پس از ورود به ایران، مجدداً به حوزه علمیه قم مشرف و فعالیتهای خود را از سر گرفتند و هم اکنون، ایشان همچنان از تمامی وقت خود در مسیر تحقیق و تألیف و بحث و تدریس و تربیت شاگردان استفاده مینمایند. معظم له در طول سالیان دراز تدریس، هزاران طلبه فاضل را به جامعه اسلامی تحویل دادهاند و در طول این مدت حوزه درس ایشان یکی از شلوغترین حوزههای درسی بوده است و فعلاً نیز درس خارج فقه ایشان که صبحها در مسجد اعظم قم برگزار میگردد یکی از پر رونق ترین درسهای حوزه است. حضرت استاد در بیان مطالب بسیار دقیق و نکته پردازند و به خاطر آنکه واقعاً درسی مجتهد پرور است فضلایی قوی را به خود جلب کرده است.
به اعتراف همگان، استاد دارای روحیات و نکاتی است درس آموز و جالب که هر طالبی را به خود جلب میکند و محبتش را در دل او میافکند. گرچه باید گفت نمیتوان تمام ویژگیها را بیان کرد، چرا که بسیاری از آنها از امور باطنی و قلبی است و از دید ما پنهان، اما چند ویژگی را به عنوان نمونه متذکر میشویم:
الف)
تواضع و فروتنی شدید:
ایشان با اینکه از نظر علمی و عملی استادی برجسته و بزرگوارند ولی در عین حال با عموم افراد بخصوص شاگردان خود با کمال تواضع، برخوردی پدرانه دارند. هیچگاه دیده نشده است که در پاسخ به اشکال کسی، او را بکوبند یا از دادن پاسخ، شانه خالی کنند بلکه با گفتن «من در خدمت شما هستم» او را به نقد و اشکال تشویق میکنند. خلاصه آنکه بین استاد و شاگردانش روابطی عاطفی حکمفرماست و اگر وقت داشته باشند گاهی به منزل شاگرد خود نیز میروند و اگر خبر پیدا کنند که یکی از آنها مشکل دارد در صدد رفع مشکل برمیآیند و از هر گونه مساعدتی دریغ نمیورزند و متقابلاً شاگردان هم با شناختی که از استاد دارند، وی را الگوی اخلاقی و پدر خود میدانند. استاد با کمال تواضع، هر روزه حتی روزهای تعطیل و جمعه تا نزدیک ظهر در منزل جوابگوی مسائل علمی طلاب و فضلاء میباشند.
ب) بیتوجهی به ظواهر دنیوی
ایشان با اینکه در این موقعیت، میتوانند از امکانات بسیاری استفاده نمایند اما در عین حال از کمترین آن بهره میبرند و از نظر منزل و امکانات رفاهی به اقل ضرورت اکتفا مینمایند و کمترین بهره شخصی را از وجوهات و سهم مبارک امام (علیه السلام) میبرند. حتی از اینکه با وجوهات به زیارت ثامن الائمه حضرت رضا (علیه السلام) مشرف شوند امتناع دارند. معظم له مایل به هیچگونه تشریفات و تجملات و نام و عنوانی نیستند و به جرأت میتوان گفت، خود ایشان قدمی برای مطرح شدن و مرجعیت بر نداشتهاند. رضایت به انتشار عکس خود
ندادند و حاضر به مصاحبه در مورد معرفی خودشان و بیان زندگی خود نشدند که به عنوان مثال، برای تهیه این زندگینامه بارها به ایشان مراجعه گردید ولی قبول نفرمودند.
مکرراً از مناطق مختلف داخل و خارج از کشور جهت مصاحبه و معرفی ایشان و درج در مجلات و روزنامهها مراجعه مینمایند اما ایشان حاضر نیستند وقت خود را صرف این کارها نمایند و میگویند «من معذور هستم». بدون هیچ تکلفی، پیاده هر روز به درس میروند و به منزل باز میگردند و گاه، مسافت طولانی را پیاده طی مینمایند با اینکه حدود 20 سال است معظم له صاحب رساله توضیح المسائل هستند و به معنی واقعی مجتهد و مرجعی قوّی و دقیق میباشند، ولی هیچگاه در پی تبلیغ از خود نبوده و نیستند و قلباً هم مایل به تعریف و تمجید و تبلیغ دیگران نمیباشند. در مصرف نمودن سهم مبارک امام (علیه السلام) دقت کافی را به خرج میدهند تا به جا صرف گردد. سالیان دراز است که ایشان در فصل تابستان و گرمای طاقت فرسای قم، همچنان در منزل به سر میبردهاند و از رفتن به جاهای خنک امتناع داشتهاند همانگونه که در ایام جنگ تحمیلی و موشک باران شهر مقدس قم نیز ایشان حاضر به ترک منزل و شهر نشدند و میفرمودند:
«چرا باید عدهای زیر موشک باشند و ما راحت باشیم؟»
زمانی که این شهر مقدس مورد هجوم وحشیانه موشکها و هواپیماهای دشمن قرار گرفته بود، چندین بار مقارن برگزاری درس معظم له، این حملات انجام گرفت ولی ایشان کرسی درس را ترک ننموده و در همان حال، به تدریس ادامه
دادند.
هنگامی که مسئولین شهر از حضور ایشان در شهر قم (با وجود بمباران شدید و خالی شدن شهر) مطلع شدند تصمیم گرفتند که سنگرهایی از پیش ساخته شده را به بیت ایشان منتقل نمایند که معظم له موافقت ننمودند.
بارها مشاهده شد که در هنگام حمله رزمندگان اسلام بر کفر، مشغول دعای توسل هستند و طبق نقل نزدیکانشان، در آن موقعیت، حال استاد به گونهای منقلب بود که کسی جرأت نمیکرد با ایشان سخن بگوید. علاقه ایشان به رزمندگان، فوق العاده بود و در محافل مختلف از آنها به عنوان بهترین انسانهای روی زمین نام میبردند. لذا با توصیه ایشان، تعداد زیادی از شاگردانشان در جبهههای نور علیه ظلمت شرکت جستند و عدهای نیز به فیض شهادت نائل آمدند.
در یکی از سالهای جنگ تحمیلی قبل از فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، در آخرین روز درس، سخنرانی مهمّی ایراد فرمودند که سوابق کثیف صدام و حزب بعث و اهداف آنها را بیشتر روشن نمود و همان زمان از صدای جمهوری اسلامی پخش گردید و تأثیر بسزایی هم بر جای گذاشت.
ج) خضوع و خشوع در عبادت
معظم له در نماز و سایر عبادات، خضوعی خاص دارند همانطور که در هنگام ذکر مصائب اهل بیت (علیهم السلام) مخصوصاً حضرت سید الشهداء (علیه السلام) نیز حال خوشی دارند و باران اشک از دیده هایشان روان است. بسیار رقیق القلب و سریع البکاء میباشند. در تمام ایام سوگواری و پنجشنبه هر هفته در منزل، اقامه عزا مینمایند که این مجالس از معنویت خاصی برخوردار است.
د) علاقه و اشتیاق شدید به تحقیق و تدریس
یکی از ویژگیها
و امتیازات ایشان که میتوان گفت کم نظیر است، جدیت و تلاش بیوقفهای است که همگان را به تعجب وا میدارد. این خصیصه از بدو تحصیل و سالیانی دراز قبل، در ایشان به چشم میخورده است. اهل منزل بارها در دوران تحصیل و تدریسشان، مشاهده کردهاند که استاد شبانگاه به مطالعه پرداختهاند و با صدای مؤذن که اذان صبح را میگفته است سر از کتاب و قلم برداشتهاند.
هم دورهایهای معظم له میگویند:
«همواره استاد در حال مطالعه بودند و هیچگاه در جلسات و مهمانیها شرکت نمیکردند بلکه وقتشان منحصراً صرف امور علمی میگشت، چه در نجف و چه قبل از آن که در قم و در حجره بودند.» خود ایشان گاهی میفرمودند:
«من چهل سال است که معنای تعطیلی را نفهمیدهام.»
این مرجع عالیقدر در این سن، حاضر نیستند که لحظهای را هدر دهند و تمام ساعات عمرشان وقف تلاش علمی است و این سیره ی تمام مدت حیاتشان میباشد. همانگونه که در نجف اشرف از رفتن به هر گونه مجلس و برنامهای خودداری میورزیدند و حتی بعد از درس چهارشنبه، گاهی تا شنبه از منزل بیرون نمیآمدند و مشغول نوشتن و تحقیق بودند. اکنون نیز با همان روحیه سرشار، به فضل الهی و توجهات امام عصر (عج) مشغول امور علمی هستند و تا چندی پیش علاوه بر دو درس خارج فقه و اصول که عمومی میباشد درس خارج فقهی نیز در منزل داشتند که فضلاء را از محضرشان بهرهمند مینمودند این درس در گذشته حتی روزهای تعطیل و جمعهها و ایام وفیات و تابستان برگزار میشد افزون بر این، ساعاتی را نیز به
پاسخ استفتائات میپردازند و وقت دیگری را برای بحث و پاسخگوئی طلاب اختصاص دادهاند و بقیه اوقات را به تحقیق و تألیف مباحث علمی رجال و فقه و اصول میگذرانند. و در حقیقت تمام شبانه روز (به استثنای ساعاتی اندک و کوتاه) در خدمت اسلام و مسلمین میباشند و ساعات استراحت و خواب بسیار کمی دارند و از غالب مواهب چشم پوشیدهاند تا حداکثر بهره را از عمر شریفشان داشته باشند.
ه) نظم:
یکی از خصوصیات و اوصاف سازندهای که در موفقیت استاد عزیز (حفظه الله) نقش اساسی داشته است، نظم و برنامه ریزی دقیق ایشان است که در طول عمر پر برکت وی همواره مورد عمل بوده است به طوری که تمام کارهایشان دارای وقت مخصوص و معین است و هیچگاه مشاهده نشده است که وقت خود را صرف امور خارج از برنامه ی علمی و درسی نمایند و از این طریق، کمال استفاده را از اوقات خود مینمایند.
مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ جواد تبریزی (دام ظله) تألیفات بسیاری دارند که بعضی از آنها چاپ و برخی هنوز به زیور طبع آراسته نگشته است، از جمله تألیفات ایشان:
1 ارشاد الطالب (تعلیقه چهار جلدی بر مکاسب محرمه شیخ اعظم انصاری «ره»)
2 اسس القضاء و الشهادات
3 طبقات الرجال که بحث وسیع رجالی است
4 تکمله منهاج الصالحین و تعلیقه بر آن
5 رساله ی توضیح المسائل
6 مسائل منتخبه
7 مناسک حج
8 حاشیه عروة الوثقی
9 حاشیه بر وسیله مرحوم آیت الله اصفهانی «ره»
10 حدود
11 فی علم الاصول
12 فی علم الفقه
13 شرح کفایة الاصول
4 صراط النجاة در 6 جلد
15 قصاص
16 التهذیب در احکام حج
17 الأنوار الالهیة فی المسائل العقائدیة
18 رساله احکام بانوان
19 رساله احکام نوجوانان و جوانان
20 استفتائات جدید
21 چندین جزوه در موضوعات گوناگون
سرشناسه: تبریزی، جواد، ۱۳۰۵ - ۱۳۸۵.
عنوان و نام پدیدآور: رساله توضیح المسائل حضرت آیتالله العظمی حاج شیخ میرزا جواد تبریزی ادام الله ظله
وضعیت ویراست:
[ویراست؟].
مشخصات نشر: قم: هجرت، ۱۳۸۲.
مشخصات ظاهری: ۴۴۳ص.
شابک: ۱۵۰۰۰ ریال: 964-5875-47-1؛ ۱۷۰۰۰ ریال(چاپ هشتم)
یادداشت: چاپ هشتم: پاییز ۱۳۸۵.
موضوع: فتواهای شیعه -- قرن ۱۴
موضوع: فقه جعفری -- رساله عملیه
رده بندی کنگره: BP۱۸۳/۹/ت۲ر۵ ۱۳۸۲
رده بندی دیویی: ۲۹۷/۳۴۲۲
شماره کتابشناسی ملی: م۸۲-۳۶۲۹۱
مسأله 1 - شخص مسلمان باید به اصول دین از روی دلیل اعتقاد پیدا کند و نمیتواند در اصول دین تقلید نماید؛ یعنی بدون سؤال از دلیل گفته کسی را قبول کند.
ولی در احکام دین در غیر ضروریات باید مجتهد باشد که بتواند احکام را از روی دلیل به دست آورد؛ یا از مجتهد تقلید کند؛ یعنی به دستور او رفتار نماید؛ یا از راه احتیاط طوری به وظیفه خود عمل نماید که یقین کند تکلیف خود را انجام داده است؛ مثلا اگر عدهای از مجتهدین عملی را حرام میدانند و عده دیگر میگویند حرام نیست؛ آن عمل را انجام ندهد و اگر عملی را بعضی واجب و بعضی مستحب میدانند؛ آن را به جا آورد.
پس کسانی که مجتهد نیستند و نمیتوانند به احتیاط عمل کنند؛ لازم است از مجتهد تقلید نمایند.
مسأله 2 - تقلید در احکام؛ عمل کردن به دستور مجتهد
است.
و از مجتهدی باید تقلید کرد که مرد و بالغ و عاقل و شیعه دوازده امامی و حلال زاده و زنده و عادل باشد.
و نیز معتبر است سابقه فسق معروفی بین مردم نداشته باشد و از مجتهدی که تقلید میشود غیر از اوصاف ذکر شده امر دیگری معتبر نیست.
و عادل کسی است که کارهائی را که بر او واجب است به جا آورد و کارهائی را که بر او حرام است ترک کند و نشانه عدالت این است که در ظاهر شخص خوبی باشد؛ که اگر از اهل محل یا همسایگان او یا کسانی که با او معاشرت دارند حال او را بپرسند؛ خوبی او را تصدیق نمایند. و در صورتی که اختلاف فتوی بین مجتهدین در مسائل محل ابتلاء ولو اجمالا معلوم باشد لازم است مجتهدی که انسان از او تقلید میکند اعلم باشد؛ یعنی در فهمیدن حکم خدا از تمام مجتهدهای زمان خود بهتر باشد.
مسأله 3 - مجتهد و اعلم را از سه راه میتوان شناخت:
اول: آنکه خود انسان یقین کند مثل آنکه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد.
دوم: آنکه دو نفر عالم و عادل؛ که میتوانند مجتهد اعلم را تشخیص دهند؛ مجتهد بودن یا اعلم بودن کسی را تصدیق کنند به شرط آنکه دو نفر عالم و عادل دیگر با گفته آنان مخالفت ننمایند و در صورت اختلاف؛ خبره بودن هر کدام بیشتر باشد قول او مقدم است بلکه به گفته یک نفر عالم خبره مورد وثوق نیز اجتهاد یا اعلمیت ثابت میشود.
سوم: آنکه عدهای از اهل علم که میتوانند
مجتهد و اعلم را تشخیص دهند و از گفته آنان اطمینان پیدا میشود؛ مجتهد بودن یا اعلم بودن کسی را تصدیق کنند.
مسأله 4 - اگر اختلاف بین مجتهدین ولو اجمالا معلوم و شناختن اعلم مشکل باشد؛ لازم است از کسی تقلید کند که او با دیگران مساوی یا اعلم از آنها باشد و در صورت احتمال اعلمیت در هر کدام کافی است از یکی از آنها تقلید کند و گمان به اعلمیت معتبر نیست.
مسأله 5 - به دست آوردن فتوی یعنی دستور مجتهد چهار راه دارد:
اول: شنیدن از خود مجتهد.
دوم: شنیدن از دو نفر عادل که فتوای مجتهد را نقل کنند.
سوم: شنیدن از کسی که انسان به گفته او اطمینان دارد.
چهارم: دیدن در رساله مجتهد در صورتی که انسان بدرستی آن رساله اطمینان داشته باشد و در صورتی که نقل شخص معتبر با نوشته رساله معتبره مخالفت کند و اشتباه در یکی معلوم نگردد؛ شخص باید تا روشن شدن فتوای مجتهد عمل به احتیاط کند و اگر ناقل نقل خود را نسبت به رساله بدهد که در آن رساله خلاف نقل مذکور است نقل او اعتبار ندارد.
مسأله 6 - تا انسان یقین نکند که فتوای مجتهد عوض شده است؛ میتواند به آنچه در رساله نوشته شده عمل نماید؛ اگر احتمال دهد که فتوای او عوض شده جستجو لازم نیست و همچنین است اگر احتمال دهد مجتهدی را که از او تقلید میکرده در حال حاضر شرایط تقلید را ندارد.
مسأله 7 - اگر مجتهد اعلم در مسألهای فتوی دهد؛ مقلد آن مجتهد یعنی کسی که از او تقلید
میکند نمیتواند در آن مسأله به فتوای مجتهد دیگر عمل کند ولی اگر فتوی ندهد و بفرماید احتیاط آن است که فلان طور عمل شود مثلا بفرماید احتیاط آن است که در رکعت اول و دوم نماز بعد از سوره حمد یک سوره تمام بخواند مقلد باید یا به این احتیاط که احتیاط واجبش میگویند عمل کند و یا به فتوای مجتهد دیگری که تقلیدش جایز است عمل نماید؛ پس اگر او فقط سوره حمد را کافی بداند؛ میتواند سوره را ترک کند و همچنین است اگر مجتهد اعلم بفرماید مسأله محل تامل یا محل اشکال است.
مسأله 8 - اگر مجتهد اعلم بعد از آنکه در مسألهای فتوی داده یا پیش از آن احتیاط کند؛ مثلا بفرماید ظرف نجس را یک مرتبه در آب کر بشویند پاک میشود؛ اگرچه احتیاط آن است که سه مرتبه بشویند؛ مقلد او میتواند عمل به احتیاط را ترک نماید و این احتیاط را احتیاط مستحب مینامند.
مسأله 9 - اگر مجتهدی که انسان از او تقلید میکند از دنیا برود در صورتی که فتوای او در نظر مقلد بوده و فراموش نکرده باشد؛ حکم بعد از فوت او حکم زنده بودنش است و اگر فتوای او را یاد نگرفته لازم است به مجتهد زنده رجوع کند و بعید نیست در صورتی که فراموش کرده است باز بتواند به فتوای او عمل کند.
مسأله 10 - اگر در مسألهای فتوای مجتهدی را یاد گرفته و بعد از مردن او در همان مسأله بر حسب وظیفهاش از مجتهد زنده تقلید نماید؛ دوباره نمیتواند آن را مطابق فتوای مجتهدی که از
دنیا رفته است انجام دهد.
مسأله 11 - مسائلی را که انسان غالبا به آنها احتیاج دارد واجب است یاد بگیرد.
مسأله 12 - اگر برای انسان مسألهای پیش آید که حکم آن را نمیداند لازم است که احتیاط کند و یا اینکه با شرائطی که ذکر شد؛ تقلید نماید؛ ولی چنانچه مخالفت غیر اعلم با اعلم را اجمالا بداند و تاخیر واقعه و احتیاط ممکن نباشد و دستش به اعلم نرسد جایز است از غیر اعلم تقلید نماید.
مسأله 13 - اگر کسی فتوای مجتهدی را به دیگری بگوید.
چنانچه فتوای آن مجتهد عوض شود لازم نیست به او خبر دهد که فتوای آن مجتهد عوض شده ولی اگر بعد از گفتن فتوی بفهمد اشتباه کرده؛ در صورتی که ممکن باشد باید اشتباه را برطرف کند.
مسأله 14 - اگر مکلف مدتی اعمال خود را بدون تقلید انجام دهد؛ سپس از مجتهدی تقلید نماید در صورتی که آن مجتهد به صحت اعمال گذشته حکم نماید؛ آن اعمال صحیح است والا محکوم به بطلان است.
مسأله 15 - آب یا مطلق است یا مضاف:
آب مضاف آبی است که آن را از چیزی بگیرند؛ مثل آب هندوانه و گلاب؛ یا با چیزی مخلوط باشد: مثل آبی که بقدری با گل و مانند آن مخلوط شود که دیگر به آن آب نگویند و غیر اینها آب مطلق است و آن بر پنج قسم است:
اول آب کر؛ دوم آب قلیل؛ سوم آب جاری؛ چهارم آب باران؛ پنجم آب چاه.
مسأله 16 - آب کر مقدار آبی است که اگر در ظرفی که طول و عرض و
گودی آن هریک سه وجب است بریزند؛ آن ظرف را پر کند و بنا بر اظهر وزن اعتباری ندارد.
مسأله 17 - اگر عین نجس مانند بول و خون یا چیزی که نجس شده است مانند لباس نجس؛ به آب کر برسد چنانچه آن آب؛ بو یا رنگ یا مزه نجاست را بگیرد؛ نجس میشود و اگر تغییر نکند نجس نمیشود.
مسأله 18 - اگر بو یا رنگ یا مزه آب کر به واسطه غیر نجاست تغییر کند نجس نمیشود.
مسأله 19 - اگر عین نجس مانند خون به آبی که بیشتر از کر است برسد و بو یا رنگ یا مزه قسمتی از آن را تغییر دهد؛ چنانچه مقداری که تغییر نکرده کمتر از کر باشد تمام آب نجس میشود و اگر به اندازه کر یا بیشتر باشد فقط مقداری که بو یا رنگ یا مزه آن تغییر کرده نجس است.
مسأله 20 - آب فواره اگر متصل به کر باشد؛ آب نجس را پاک میکند ولی اگر قطره قطره روی آب نجس بریزد؛ آن را پاک نمیکند؛ مگر آنکه چیزی روی فواره بگیرند؛ تا آب آن قبل از قطره قطره شدن به آب نجس متصل شود.
مسأله 21 - اگر چیز نجس را زیر شیری که متصل به کر است بشویند؛ آبی که از آن چیز میریزد اگر متصل به کر باشد و بو یا رنگ یا مزه نجاست نگرفته باشد پاک است.
مسأله 22 - اگر مقداری از آب کر یخ ببندد و باقی آن به قدر کر نباشد چنانچه نجاست به آن برسد نجس میشود و هر مقدار از یخ هم
آب شود نجس است.
مسأله 23 - آبی که به اندازه کر بوده؛ اگر انسان شک کند از کر کمتر شده یا نه؛ مثل آب کر است؛ یعنی نجاست را پاک میکند و اگر نجاستی هم به آن برسد نجس نمیشود. و آبی که کمتر از کر بوده و انسان شک دارد به مقدار کر شده یا نه؛ حکم آب کمتر از کر را دارد.
مسأله 24 - کر بودن آب؛ به دو راه ثابت میشود:
اول آنکه خود انسان یقین کند. دوم آنکه دو مرد عادل خبر دهند و بعید نیست که قول یک مرد عادل بلکه قول کسی که مورد وثوق و اطمینان است نیز کافی باشد.
مسأله 25 - آب قلیل آبی است که از زمین نجوشد و از کر کمتر باشد.
مسأله 26 - اگر آب قلیل روی چیز نجس بریزد؛ یا چیز نجس به آن برسد نجس میشود. ولی اگر با فشار روی چیز نجس بریزد؛ مقداری که به آن چیز میرسد نجس است و مقداری که به آن چیز نرسیده پاک است.
مسأله 27 - آب قلیلی که برای برطرف کردن عین نجاست روی چیز نجس ریخته شود و از آن جدا گردد نجس است و آب قلیلی که بعد از برطرف شدن عین نجاست؛ برای آب کشیدن چیز نجس روی آن میریزند و از آن جدا میشود در صورتی که محل به مجرد شستن با او پاک شود آن آب پاک است؛ مثلا اگر محل نجس چیزی باشد که به یک مرتبه شستن پاک شود و عین نجس هم نداشته باشد غساله آن یعنی آبی که از او
در وقت شستن جدا میشود پاک است و اما چیزی که دو مرتبه شستن آن لازم است از غساله شستن اول بنا بر احتیاط واجب اجتناب لازم است و غساله شستن دوم پاک است.
مسأله 28 - آبی که با آن مخرج بول و غائط را میشویند با پنج شرط پاک است:
اول - آنکه بو یا رنگ یا مزه نجاست نگرفته باشد.
دوم - نجاستی از خارج به آن نرسیده باشد.
سوم - نجاست دیگری مثل خون یا بول یا غائط بیرون نیامده باشد.
چهارم - ذرههای غائط در آب پیدا نباشد.
پنجم - بیشتر از مقدار معمول؛ نجاست به اطراف مخرج نرسیده باشد.
آب جاری آبی است که از زمین بجوشد و جریان داشته باشد مانند آب چشمه و قنات و لولهکشیهایی که فعلا در بلاد مرسوم است جاری نیست و حکم آب کر را دارد.
مسأله 29 - آب جاری اگرچه کمتر از کر باشد؛ چنانچه نجاست به آن برسد تا وقتی که بو یا رنگ یا مزه آن به واسطه نجاست تغییر نکرده پاک است.
مسأله 30 - اگر نجاستی به آب جاری برسد؛ مقداری از آن؛ که بو یا رنگ یا مزهاش به واسطه نجاست تغییر کرده نجس است. و طرفی که متصل به چشمه است اگرچه کمتر از کر باشد پاک است. و آبهای طرف دیگر نهر اگر به اندازه کر باشد یا به واسطه آبی که تغییر نکرده به آب طرف چشمه متصل باشد؛ پاک و گرنه نجس است.
مسأله 31 - آب چشمهای که جاری نیست ولی طوری است که اگر از آن بردارند باز میجوشد؛ حکم
آب جاری دارد؛ یعنی اگر نجاست به آن برسد؛ تا وقتی که بو یا رنگ یا مزه آن به واسطه نجاست تغییر نکرده؛ پاک است.
مسأله 32 - آبی که کنار نهر؛ ایستاده و متصل به آب جاری است؛ در صورتی که به ملاقات نجس بو یا رنگ یا مزه آن تغییر نکند نجس نمیشود.
مسأله 33 - چشمهای که مثلا در زمستان میجوشد و در تابستان از جوشش میافتد؛ فقط وقتی که میجوشد حکم آب جاری را دارد.
مسأله 34 - آب حوضچه حمام اگر کمتر از کر باشد؛ چنانچه به خزینهای که آبش به ضمیمه آب حوض به اندازه کر است متصل باشد و به ملاقات نجس؛ بو یا رنگ یا مزه آن تغییر نکند نجس نمیشود.
مسأله 35 - آب لولههای حمام و عمارات که از شیرها و دوشها میریزد اگر به ضمیمه منبعی که متصل به آن است به قدر کر باشد حکم کر را دارد.
مسأله 36 - آبی که روی زمین جریان دارد ولی از زمین نمیجوشد چنانچه کمتر از کر باشد نجاست به آن برسد نجس میشود. اما اگر با فشار جاری باشد و مثلا نجاست به پائین آن برسد؛ طرف بالای آن نجس نمیشود.
مسأله 37 - چیزی که نجس است و عین نجاست در آن نیست؛ به هر جای آن یک مرتبه باران برسد پاک میشود. و در فرش و لباس و مانند اینها بنا بر احتیاط فشار لازم است و باریدن دو سه قطره فائده ندارد؛ بلکه باید طوری باشد که بگویند باران میآید.
مسأله 38 - اگر باران؛ بر عین نجس ببارد و به
جای دیگر ترشح کند؛ چنانچه عین نجاست همراه آن نباشد و بو یا رنگ یا مزه نجاست نگرفته باشد پاک است؛ پس اگر باران بر خون ببارد و ترشح کند؛ چنانچه ذرهای خون در آن باشد؛ یا آنکه بو یا رنگ یا مزه خون گرفته باشد نجس میباشد.
مسأله 39 - اگر بر سقف عمارت یا روی بام آن عین نجاست باشد؛ تا وقتی باران به بام میبارد؛ آبی که به چیز نجس رسیده و از سقف یا ناودان میریزد؛ پاک است. ولی بعد از قطع شدن باران اگر معلوم باشد آبی که میریزد؛ به چیز نجس رسیده است نجس میباشد.
مسأله 40 - زمین نجسی که باران بر آن ببارد پاک میشود. و اگر باران بر زمین جاری شود و در حال باریدن به جای نجسی که زیر سقف است برسد آن را نیز پاک میکند.
مسأله 41 - خاک نجسی که به واسطه باران گل شود پاک است.
مسأله 42 - هرگاه آب باران در جائی جمع شود؛ اگرچه کمتر از کر باشد چنانچه موقعی که باران میآید؛ چیز نجسی را در آن بشویند و آب بو یا رنگ یا مزه نجاست نگیرد؛ آن چیز نجس پاک میشود.
مسأله 43 - اگر بر فرش پاکی که روی زمین نجس است باران ببارد و بر آن زمین نجس جاری شود؛ فرش نجس نمیشود و زمین هم پاک میگردد.
مسأله 44 - آب چاهی که از زمین میجوشد؛ اگرچه کمتر از کر باشد چنانچه نجاست به آن برسد؛ تا وقتی که بو یا رنگ یا مزه آن به واسطه نجاست تغییر نکرده پاک است. ولی
مستحب است پس از رسیدن بعضی از نجاستها؛ مقداری که در کتابهای مفصل گفته شده از آب آن بکشند.
مسأله 45 - اگر نجاستی در چاه بریزد و بو یا رنگ یا مزه آب آن را تغییر دهد؛ چنانچه تغییر آب چاه از بین برود پاک میشود.
مسأله 46 - اگر آب باران در گودالی جمع شود و کمتر از کر باشد؛ پس از قطع باران به محض رسیدن نجاست به آن نجس میشود.
مسأله 47 - آب مضاف که معنی آن گفته شد؛ چیز نجس را پاک نمیکند؛ وضو و غسل هم با آن باطل است.
مسأله 48 - آب مضاف هر قدر زیاد باشد؛ اگر ذرهای نجاست به آن برسد نجس میشود؛ ولی چنانچه با فشار روی چیز نجس بریزد؛ مقداری که به چیز نجس رسیده نجس است و مقداری که نرسیده است پاک میباشد. مثلا اگر گلاب را از گلابدان روی دست نجس بریزند؛ آنچه به دست رسیده نجس و آنچه به دست نرسیده پاک است.
مسأله 49 - اگر آب مضاف طوری با آب کر یا جاری مخلوط شود؛ که دیگر آب مضاف به آن نگویند پاک میشود.
مسأله 50 - آبی که مطلق بوده و معلوم نیست که به حد مضاف شدن رسیده یا نه؛ مثل آب مطلق است؛ یعنی چیز نجس را پاک میکند و وضو و غسل هم با آن صحیح است. و آبی که مضاف بوده و معلوم نیست مطلق شده یا نه؛ مثل آب مضاف است؛ یعنی چیز نجس را پاک نمیکند و وضو و غسل هم با آن باطل است.
مسأله 51 - آبی که
معلوم نیست مطلق است یا مضاف و معلوم نیست که قبلا مطلق یا مضاف بوده؛ نجاست را پاک نمیکند و وضو و غسل هم با آن باطل است و چنانچه نجاستی به آن برسد نجس میشود اگرچه به اندازه کر یا بیشتر باشد.
مسأله 52 - آبی که عین نجاست مثل خون و بول به آن برسد و بو یا رنگ یا مزه آن را تغییر دهد؛ اگرچه کر یا جاری باشد نجس میشود؛ ولی اگر بو یا رنگ یا مزه آب؛ به واسطه نجاستی که بیرون آن است عوض شود؛ مثلا مرداری که پهلوی آب است بوی آن را تغییر دهد نجس نمیشود.
مسأله 53 - آبی که عین نجاست مثل خون و بول در آن ریخته و بو یا رنگ یا مزه آن را تغییر داده؛ چنانچه به کر یا جاری متصل شود؛ یا باران بر آن ببارد؛ یا باد باران را در آن بریزد؛ یا آب باران از ناودان هنگام باریدن در آن جاری شود و در تمام این صور تغییر آن از بین برود پاک میشود.
مسأله 54 - اگر چیز نجسی را در کر یا جاری تطهیر نمایند؛ آبی که بعد از بیرون آوردن؛ از آن میریزد پاک است.
مسأله 55 - آبی که پاک بوده و معلوم نیست نجس شده یا نه پاک است. و آبی که نجس بوده و معلوم نیست پاک شده یا نه نجس است.
مسأله 56 – نیمخورده سگ و خوک و کافری که از اهل کتاب یعنی یهودی و نصرانی و مجوسی نباشد نجس و خوردن آن حرام است. و نیمخورده حیوانات حرام گوشت
پاک و خوردن آن در غیر گربه مکروه میباشد.
مسأله 57 - واجب است انسان وقت تخلی و مواقع دیگر؛ عورت خود را از کسانی که مکلفند؛ اگرچه مثل خواهر و مادر با او محرم باشند و همچنین از دیوانه و بچههای ممیز که خوب و بد را میفهمند؛ بپوشاند؛ ولی زن و شوهر و کسانی که در حکم آنها هستند مثل کنیز و مالکش لازم نیست عورت خود را از یکدیگر بپوشانند.
مسأله 58 - لازم نیست با چیز مخصوصی عورت خود را بپوشاند. و اگر مثلا با دست هم آن را بپوشاند کافی است.
مسأله 59 - موقع تخلی باید طرف جلوی بدن یعنی شکم و سینه رو به قبله و پشت به قبله نباشد و مراد از قبله جهتی است که در حال علم و اختیار باید نماز به آن طرف خوانده شود.
مسأله 60 - اگر موقع تخلی طرف جلوی بدن کسی رو به قبله یا پشت به قبله باشد و عورت خود را از قبله بگرداند؛ کفایت نمیکند؛ اگر جلوی بدن او رو به قبله یا پشت به قبله نباشد؛ احتیاط واجب آن است که عورت را رو به قبله یا پشت به قبله ننماید.
مسأله 61 - احتیاط مستحب آن است که طرف جلوی بدن در موقع استبراء که احکام آن بعدا گفته میشود و موقع تطهیر مخرج بول و غائط رو به قبله و پشت به قبله نباشد.
مسأله 62 - اگر برای آنکه نامحرم او را نبیند؛ مجبور شود رو به قبله یا پشت به قبله بنشیند. باید رو به قبله یا پشت به قبله بنشیند. و
نیز اگر از راه دیگر نا چار باشد که رو به قبله یا پشت به قبله بنشیند مانعی ندارد.
مسأله 63 - احتیاط مستحب آن است که بچه را در وقت تخلی رو به قبله یا پشت به قبله ننشانند. ولی اگر خود بچه بنشیند؛ جلوگیری از او واجب نیست.
مسأله 64 - در چهار جا تخلی حرام است:
اول در کوچههای بن بست؛ در صورتی که صاحبانش اجازه نداده باشند.
دوم در ملک کسی که اجازه تخلی نداده است.
سوم در جائی که برای عده مخصوصی وقف شده است مثل بعضی از مدرسه ها.
چهارم روی قبر مؤمنین در صورتی که بی احترامی به آنان باشد و همچنین هر جائی که تخلی موجب هتک حرمت یکی از مقدسات دین یا مذهب شود.
مسأله 65 - در سه صورت مخرج غائط فقط با آب پاک میشود:
اول آنکه با غائط نجاست دیگری مثل خون بیرون آمده باشد.
دوم آنکه نجاستی از خارج به مخرج غائط رسیده باشد.
سوم آنکه اطراف مخرج بیشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد.
و در غیر این سه صورت میتوان مخرج را با آب شست و یا به دستوری که بعدا گفته میشود؛ با پارچه و سنگ و مانند اینها پاک کرد؛ اگرچه شستن با آب بهتر است.
مسأله 66 - مخرج بول با غیر آب پاک نمیشود. و در کر و جاری اگر بعد از برطرف شدن بول یک مرتبه بشویند کافی است؛ ولی با آب قلیل بنا بر احتیاط واجب باید دو مرتبه شست و بهتر آن است که سه مرتبه شسته شود.
مسأله 67 - اگر مخرج
غائط را با آب بشویند؛ باید چیزی از غائط در آن نماند. ولی باقی ماندن رنگ و بوی آن مانعی ندارد و اگر در دفعه اول طوری شسته شود که ذرهای از غائط در آن نماند؛ دوباره شستن لازم نیست.
مسأله 68 - با سنگ و کلوخ و مانند اینها اگر خشک و پاک باشند میشود مخرج غائط را تطهیر کرد و چنانچه رطوبت کمی داشته باشند که به مخرج نرسد اشکال ندارد.
مسأله 69 - احتیاط واجب آن است که سنگ یا پارچهای که غائط را با آن برطرف میکنند؛ سه قطعه باشد و اگر با سه قطعه برطرف نشود؛ باید به قدری اضافه نمایند تا مخرج کاملا پاکیزه شود؛ ولی باقی ماندن ذرههای کوچکی که دیده نمیشود اشکال ندارد.
مسأله 70 - پاک کردن مخرج غائط با چیزهائی که احترام آنها لازم است مانند کاغذی که اسم خدا و پیغمبران بر آن نوشته شده حرام است. و بنا بر احتیاط با استخوان و سرگین مخرج پاک نمیشود.
مسأله 71 - اگر شک کند که مخرج را تطهیر کرده یا نه؛ لازم است تطهیر نماید اگرچه همیشه بعد از بول یا غائط فورا تطهیر میکرده.
مسأله 72 - اگر بعد از نماز شک کند که قبل از نماز؛ مخرج را تطهیر کرده یا نه؛ در صورتی که احتمال بدهد که پیش از شروع به نماز ملتفت بوده نمازی که خوانده صحیح است؛ ولی برای نمازهای بعدی باید تطهیر کند.
مسأله 73 - استبراء عمل مستحبی است که مردها بعد از بیرون آمدن بول انجام میدهند؛ برای آنکه یقین کنند بول در مجرا نمانده است.
و آن دارای اقسامی است و بهترین آنها این است که بعد از قطع شدن بول؛ اگر مخرج غائط نجس شده؛ اول آن را تطهیر کنند؛ بعد سه دفعه با انگشت میانه دست چپ از مخرج غائط تا بیخ آلت بکشند و بعد شست را روی آلت و انگشت پهلوی شست را زیر آن بگذارند و سه مرتبه تا ختنه گاه بکشند و پس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند.
مسأله 74 - آبی که گاهی بعد از ملاعبه و بازی کردن با زن از انسان خارج میشود و به آن مذی میگویند پاک است و نیز آبی که گاهی بعد از منی بیرون میآید و به آن وذی گفته میشود و آبی که گاهی بعد از بول بیرون میآید و به آن ودی میگویند اگر بول به آن نرسیده باشد پاک است. و چنانچه انسان بعد از بول استبراء کند و بعد آبی از او خارج شود و شک کند که بول است یا یکی از این سه آب؛ پاک میباشد.
مسأله 75 - اگر انسان شک کند استبراء کرده یا نه و رطوبتی از او بیرون آید که نداند پاک است یا نه؛ نجس میباشد. و چنانچه وضو گرفته باشد باطل میشود. ولی اگر شک کند استبرائی که کرده درست بوده یا نه و رطوبتی از او بیرون آید که نداند پاک است یا نه؛ پاک میباشد و وضو را هم باطل نمیکند.
مسأله 76 - کسی که استبراء نکرده اگر به واسطه آنکه مدتی از بول کردن او گذشته؛ یقین کند بول در مجرا نمانده است و رطوبتی ببیند
و شک کند پاک است یا نه؛ آن رطوبت پاک میباشد و وضو را هم باطل نمیکند.
مسأله 77 - اگر انسان بعد از بول استبراء کند و وضو بگیرد؛ چنانچه بعد از وضو رطوبتی ببیند که بداند یا بول است یا منی لازم است وضو بگیرد و بنا بر احتیاط مستحب غسل کند؛ ولی اگر وضو نگرفته باشد فقط گرفتن وضو کافی است.
مسأله 78 - برای زن استبراء از بول نیست و اگر رطوبتی ببیند و شک کند که بول است یا نه پاک میباشد و وضو و غسل او را هم باطل نمیکند.
مسأله 79 - مستحب است در موقع تخلی جائی بنشیند که کسی او را نبیند و موقع وارد شدن به مکان تخلی؛ اول پای چپ و موقع بیرون آمدن؛ اول پای راست را بگذارد و همچنین مستحب است در حال تخلی سر را بپوشاند و سنگینی بدن را بر پای چپ بیندازد.
مسأله 80 - نشستن روبروی خورشید و ماه در موقع تخلی مکروه است؛ ولی اگر عورت خود را به وسیلهای بپوشاند مکروه نیست. و نیز در موقع تخلی نشستن روبروی باد و در جاده و خیابان و کوچه و در خانه و زیر درختی که میوه میدهد و چیز خوردن و توقف زیاد و تطهیر کردن با دست راست مکروه میباشد. و همچنین است حرف زدن در حال تخلی؛ ولی اگر ناچار باشد یا ذکر خدا بگوید اشکال ندارد.
مسأله 81 - ایستاده بول کردن و بول کردن در زمین سخت و سوراخ جانوران و در آب؛ خصوصا آب ایستاده مکروه است.
مسأله 82 - خودداری کردن
از بول و غائط مکروه است. و اگر برای بدن ضرر کلی داشته باشد حرام است.
مسأله 83 - مستحب است انسان پیش از نماز و پیش از خواب و پیش از جماع و بعد از بیرون آمدن منی؛ بول کند.
مسأله 84 - نجاسات ده چیز است:
اول بول؛ دوم غائط؛ سوم منی؛ چهارم مردار؛ پنچم خون؛ ششم و هفتم سگ و خوک؛ هشتم کافر که از طایفه یهود و نصاری و مجوس نباشد؛ نهم شراب؛ دهم فقاع.
مسأله 85 - بول و غائط انسان و هر حیوان حرام گوشتی که خون جهنده دارد یعنی اگر رگ آن را ببرند؛ خون از آن جستن میکند؛ نجس است. و بول و غائط حیوان حرام گوشتی که خون آن جستن نمیکند مثل ماهی حرام گوشت و همچنین فضله حیوانات کوچک مثل پشه و مگس که گوشت ندارند پاک است.
مسأله 86 - بول و فضله پرندگان حرام گوشت پاک و بهتر اجتناب است.
مسأله 87 - بول و غائط حیوان نجاستخوار نجس است و همچنین است بول و غائط گوسفندی که شیر خوک خورده که از آن شیر؛ گوشت آورده و استخوانش محکم شود؛ یا حیوانی که انسان آنرا وطی کرده یعنی با آن نزدیکی نموده است.
مسأله 88 - منی انسان و حیوانی که خون جهنده دارد نجس است.
مسأله 89 - مردار انسان و حیوانی که خون جهنده دارد نجس است؛ چه خودش مرده باشد؛ یا به غیر دستوری که در شرع معین شده آن را کشته باشند. و ماهی چون خون جهنده ندارد؛ اگرچه در آب بمیرد پاک است.
مسأله 90 - چیزهائی
از مردار مثل پشم و مو و کرک و استخوان و دندان؛ که روح نداشته پاک است.
مسأله 91 - اگر از بدن انسان یا حیوانی که خون جهنده دارد در حالی که زنده است گوشت یا چیز دیگری را که روح دارد جدا کنند نجس است.
مسأله 92 - اگر پوستهای مختصر لب و جاهای دیگر بدن را بکنند پاک است.
مسأله 93 - تخم مرغی که از شکم مرغ مرده بیرون میآید؛ اگر پوست روی آن سفت شده باشد پاک است ولی ظاهر آن را باید آب کشید.
مسأله 94 - اگر بره و بزغاله پیش از آنکه علفخوار شوند بمیرند؛ پنیر مایهای که در شیردان آنها میباشد پاک است ولی ظاهر آن را باید آب کشید.
مسأله 95 - دواجات روان و عطر و روغن و واکس و صابون که از خارجه میآورند؛ اگر انسان یقین به نجاست آنها نداشته باشد پاک است.
مسأله 96 - گوشت و پیه و چرمی که احتمال آن برود که از حیوانی است که به دستور شرع کشته شده پاک است؛ ولی اگر از دست کافر گرفته شود یا اینکه دست مسلمانی باشد که از کافر گرفته و رسیدگی نکرده که از حیوانی است که به دستور شرع کشته شده یا نه خوردن آن گوشت و پیه حرام است و نماز در آن چرم جایز نیست بلکه احوط نجاست آن است و اما آنچه از بازار مسلمانها یا از مسلمانی گرفته شود و معلوم نباشد که از کافر گرفته شده یا اینکه احتمال آن برود که تحقیق کرده اگرچه از کافر گرفته باشد نماز خواندن در
آن چرم و خوردن آن گوشت و پیه نیز جایز است.
مسأله 97 - خون انسان و هر حیوانی که خون جهنده دارد یعنی حیوانی که اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن میکند نجس است؛ پس خون حیوانی که مانند ماهی و پشه خون جهنده ندارد پاک میباشد.
مسأله 98 - اگر حیوان حلال گوشت را به دستوری که در شرع معین شده بکشند و خون آن به مقدار معمول بیرون آید؛ خونی که در بدنش میماند پاک است؛ ولی اگر به علت نفس کشیدن یا به واسطه اینکه سر حیوان در جای بلندی بوده خون به بدن حیوان برگردد؛ آن خون نجس است.
مسأله 99 - بنا بر احتیاط واجب از تخم مرغی که ذرهای خون در آن است باید اجتناب کرد. ولی اگر خون مثلا در زرده باشد؛ تا پوست نازک روی آن پاره نشده سفید پاک میباشد.
مسأله 100 - خونی که گاهی موقع دوشیدن شیر دیده میشود نجس است و شیر را نجس میکند.
مسأله 101 - اگر خونی که از لای دندانها میآید؛ به واسطه مخلوط شدن با آب دهان از بین برود اجتناب از آب دهان لازم نیست.
مسأله 102 - خونی که به واسطه کوبیده شدن؛ زیر ناخن یا زیر پوست میمیرد؛ اگر طوری شود که دیگر به آن خون نگویند پاک و اگر به آن خون بگویند نجس است و در این صورت چنانچه ناخن یا پوست سوراخ شود اگر بیرون آوردن خون و تطهیر محل جهت وضو یا غسل مشقت دارد باید تیمم نماید. و بنا بر احتیاط لازم وضو هم بگیرد به
طوری که وقت وضو گرفتن آب وضو نجس نشود.
مسأله 103 - اگر انسان نداند که خون زیر پوست مرده یا گوشت به واسطه کوبیده شدن به آن حالت در آمده پاک است.
مسأله 104 - اگر موقع جوشیدن غذا ذرهای خون در آن بیفتد؛ تمام غذا و ظرف آن نجس میشود. و جوشیدن و حرارت و آتش پاک کننده نیست.
مسأله 105 - زردابهای که در حال بهبودی زخم در اطراف آن پیدا میشود؛ اگر معلوم نباشد که با خون مخلوط است پاک میباشد.
مسأله 106 - سگ و خوکی که در خشکی زندگی میکنند حتی مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبتهای آنها نجس است؛ ولی سگ و خوک دریائی پاک است.
مسأله 107 - کافر یعنی کسی که منکر خدا یا نبوت است و یا معترف به آن نیست و یا برای خدا شریک قرار میدهد و همچنین غلاة (یعنی آنهائی که یکی از ائمه (ع) را خدا خوانده یا بگویند خدا در او حلول کرده است) و خوارج و نواصب (یعنی آنهائی که با ائمه اطهار (ع) دشمنی مینمایند) نجسند و اما اهل کتاب (یعنی یهود و نصاری و مجوس) که پیغمبری حضرت خاتم الانبیاء محمد بن عبداللّه (ص) را قبول ندارند؛ نیز بنا بر مشهور نجس میباشند و این قول موافق احتیاط است و لکن بنا بر اظهر این طوایف پاکند و نیز کسی که ضروری دین یعنی چیزی را که مثل نماز و روزه مسلمانان جزء دین اسلام میدانند منکر شود؛ چنانچه بداند آن چیز ضروری دین است نجس میباشد.
مسأله 108 - تمام بدن کافر حتی
مو و ناخن و رطوبتهای او نجس است.
مسأله 109 - اگر پدر و مادر و جد و جده بچه نا بالغ کافر باشند آن بچه هم نجس است؛ مگر در صورتی که ممیز و مظهر اسلام باشد و اگر یکی از اینها مسلمان باشد بچه پاک است.
مسأله 110 - کسی که معلوم نیست مسلمان است یا نه؛ پاک میباشد و جایز است در قبرستان مسلمانان دفن شود و واجب است مثل سایر مسلمانها غسل داد و نماز خواند و دفن کرد.
مسأله 111 - شخصی که به یکی از دوازده امام (ع) از روی دشمنی دشنام دهد؛ نجس است.
مسأله 112 - شراب نجس است و بنا بر احتیاط واجب هر چیزی که انسان را مست میکند؛ چنانچه به خودی خود روان باشد نیز نجس است و اگر مثل بنگ و حشیش روان نباشد پاک است اگرچه چیزی در آن بریزند که روان شود.
مسأله 113 - الکل صنعتی که برای رنگ کردن در و میز و صندلی و مانند اینها به کار میبرند؛ که خودش به تنهائی مست کننده نیست پاک میباشد.
مسأله 114 - اگر انگور و آب انگور به خودی خود یا به واسطه پختن جوش بیاید؛ اگرچه پاک است ولی خوردن آن حرام است.
مسأله 115 - خرما و مویز و کشمش و آب آنها اگرچه جوش بیایند پاک و خوردن آنها حلال است.
مسأله 116 - فقاع که از جو گرفته میشود و به آن آب جو میگویند نجس است و غیر فقاع مانند آبی که به دستور طبیب از جو میگیرند و به آن ماءالشعیر میگویند پاک
میباشد.
مسأله 117 - عرق جنب از حرام پاک است و بنا بر احتیاط نماز با آن جایز نیست و بعید نیست احتیاط در این مسأله و مسأله 120 واجب نباشد و نزدیکی با زن در حال حیض حکم جنابت از حرام را دارد.
مسأله 118 - اگر انسان در اوقاتی که نزدیکی با زن حرام است مثلا در روز ماه رمضان؛ با زن خود نزدیکی کند؛ عرق او پاک است و احتیاط مستحب آن است که با آن نماز نخواند.
مسأله 119 - اگر جنب از حرام عوض غسل تیمم نماید و بعد از تیمم عرق کند؛ حکم آن عرق؛ حکم عرق قبل از تیمم است بنابراحتیاط.
مسأله 120 - اگر کسی از حرام جنب شود و بعد با حلال خود نزدیکی کند؛ احتیاط آن است که در نماز از عرق خود اجتناب نماید و چنانچه اول با حلال خود نزدیکی کند و بعد مرتکب حرام شود اجتناب لازم نیست.
مسأله 121 - عرق شتر نجاست خوار و هر حیوانی که به خوردن نجاست انسان عادت کرده اگرچه پاک است ولی نماز با آن جایز نیست.
مسأله 122 - نجاست هر چیز از سه راه ثابت میشود:
اول: آنکه خود انسان یقین یا اطمینان کند چیزی نجس است و اگر گمان داشته باشد چیزی نجس است؛ لازم نیست از آن اجتناب نماید. بنا بر این غذا خوردن در قهوه خانهها و مهمانخانه هائی که مردمان لا ابالی و کسانی که پاکی و نجسی را مراعات نمیکنند در آنها غذا میخورند؛ اگر انسان یقین یا اطمینان نداشته باشد؛ غذائی را که برای او آوردهاند نجس
است اشکال ندارد.
دوم: آنکه کسی که چیزی در اختیار او است بگوید آن چیز نجس است؛ مثلا همسر انسان یا نوکر یا کلفت بگوید ظرف یا چیز دیگری که در اختیار او است نجس میباشد.
سوم: آنکه دو مرد عادل بگویند چیزی نجس است و نیز اگر یک نفر عادل بلکه شخص موثق اگرچه عادل هم نباشد بگوید چیزی نجس است؛ باید از آن چیز اجتناب کرد.
مسأله 123 - اگر به واسطه ندانستن مسأله؛ نجس بودن و پاک بودن چیزی را نداند؛ مثلا نداند فضله موش پاک است یا نه؛ باید مسأله را بپرسد؛ ولی اگر با اینکه مسأله را میداند؛ چیزی را شک کند پاک است یا نه؛ مثلا شک کند آن چیز خون است یا نه یا نداند که خون پشه است یا خون انسان؛ پاک میباشد و وارسی کردن یا پرسیدن لازم نیست.
مسأله 124 - چیز نجسی که انسان شک دارد پاک شده یا نه؛ نجس است و چیز پاک را اگر شک کند نجس شده یا نه؛ پاک است. و اگر هم بتواند نجس بودن یا پاک بودن آن را بفهمد لازم نیست وارسی کند.
مسأله 125 - اگر بداند یکی از دو ظرف یا دو لباسی که از هر دوی آنها استفاده میکند نجس شده و نداند کدام است؛ باید از هر دو اجتناب کند؛ ولی اگر مثلا نمیداند لباس خودش نجس شده یا لباسی که از تصرف او خارج بوده و مال دیگری میباشد؛ لازم نیست از لباس خودش اجتناب نماید.
مسأله 126 - اگر چیز پاک به چیز نجس برسد و هر دو یا یکی
از آنها به طوری تر باشد که تری یکی به دیگری برسد؛ چیز پاک نجس میشود و همچنین اگر به چیز سومی با همان رطوبت برسد؛ نجسش میکند و مشهور فرمودهاند که متنجس به طور مطلق منجس است؛ ولی این حکم در غیر واسطه اول محل اشکال است و احتیاط واجب در اجتناب از او است (مثال) در صورتی که دست راست به بول متنجس شود آن گاه آن دست با رطوبت دیگری دست چپ را ملاقات کند این ملاقات موجب نجاست دست چپ خواهد بود و اگر دست چپ بعد از خشکیدن با آب قلیل یا سایر مایعات ملاقات کند؛ آن نیز نجس میشود؛ ولی اگر با چیز دیگری با رطوبت دیگری ملاقات کند؛ نجاست آن چیز معلوم نیست اگرچه احتیاط واجب اجتناب از آن است و اگر تری به قدری کم باشد که به دیگری نرسد؛ چیزی که پاک بوده نجس نمیشود اگرچه به عین نجس برسد.
مسأله 127 - اگر چیز پاکی به چیز نجس برسد و انسان شک کند که هر دو یا یکی از آنها تر بوده یا نه؛ آن چیز پاک؛ نجس نمیشود مگر حالت سابقه چیز پاک رطوبت مسریه باشد.
مسأله 128 - دو چیزی که انسان نمیداند کدام پاک و کدام نجس است اگر چیز پاکی با رطوبت به یکی از آنها برسد نجس نمیشود.
مسأله 129 - زمین و پارچه و مانند اینها اگر رطوبت داشته باشد؛ هر قسمتی که نجاست به آن برسد نجس میشود و جاهای دیگر آن پاک است و همچنین است خیار و خربزه و مانند اینها.
مسأله 130 - هر گاه
شیره و روغن و مانند اینها طوری باشد که اگر مقداری از آن را بردارند جای آن خالی نمیماند؛ همین که یک نقطهای از آن نجس شد؛ تمام آن نجس میشود. ولی اگر طوری باشد که جای آن در موقع برداشتن خالی بماند؛ اگرچه بعد پر شود؛ فقط جائی که نجاست به آن رسیده نجس میباشد. پس اگر فضله موش در آن بیفتد جائی که فضله افتاد نجس و بقیه پاک است.
مسأله 131 - اگر مگس یا حیوانی مانند آن؛ روی چیز نجسی که تر است بنشیند و بعد روی چیز پاکی که آن هم تر است بنشیند؛ چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حیوان بوده؛ چیز پاک نجس میشود و اگر نداند پاک است.
مسأله 132 - اگر جائی از بدن که عرق دارد نجس شود و عرق از آن جا به جای دیگر برود؛ هر جا که عرق به آن برسد نجس میشود و اگر عرق به جای دیگر نرود؛ جاهای دیگر بدن پاک است.
مسأله 133 - اخلاطی که از بینی یا گلو میآید؛ اگر خون داشته باشد؛ جائی که خون دارد نجس و بقیه آن پاک است؛ پس اگر به بیرون دهان یا بینی برسد؛ مقداری را که انسان یقین دارد جای نجس اخلاط به آن رسیده نجس است و محلی را که شک دارد جای نجس به آن رسیده یا نه پاک میباشد.
مسأله 134 - اگر آفتابهای را که ته آن سوراخ است روی زمین نجس بگذارند؛ چنانچه از جریان بیفتد و آب زیر آن جمع گردد که با آب آفتابه یکی حساب شود؛ بنا بر احتیاط از
آب آفتابه اجتناب شود؛ ولی اگر آب آفتابه جریان داشته باشد نجس نمیشود.
مسأله 135 - اگر چیزی داخل بدن شود و به نجاست برسد؛ در صورتی که بعد از بیرون آمدن؛ آلوده به نجاست نباشد پاک است. پس اگر اسباب اماله یا آب آن در مخرج غائط وارد شود؛ یا سوزن و چاقو و مانند اینها در بدن فرو رود و بعد از بیرون آمدن به نجاست آلوده نباشد؛ نجس نیست. و همچنین است آب دهان و بینی اگر در داخل به خون برسد و بعد از بیرون آمدن به خون آلوده نباشد.
مسأله 136 - نجس کردن خط و ورق قرآن در صورتی که مستلزم هتک باشد؛ بی اشکال حرام است و اگر نجس شود باید فورا آن را آب بکشند. بلکه بنا بر احتیاط واجب در غیر فرض هتک نیز نجس کردن حرام و آب کشیدن واجب است.
مسأله 137 - اگر جلد قرآن نجس شود؛ در صورتی که بی احترامی به قرآن باشد؛ باید آن را آب بکشند.
مسأله 138 - گذاشتن قرآن روی عین نجس مانند خون و مردار اگرچه آن عین نجس خشک باشد؛ حکم نجس کردن آن را دارد.
مسأله 139 - نوشتن قرآن با مرکب نجس اگرچه یک حرف آن باشد حکم نجس کردن آن را دارد و اگر نوشته شود باید آن را آب بکشند؛ یا به واسطه تراشیدن و مانند آن کاری کنند که از بین برود.
مسأله 140 - در صورتی که دادن قرآن به کافر مستلزم هتک باشد حرام و گرفتن قرآن از او واجب است.
مسأله 141 - اگر ورق قرآن یا
چیزی که احترام آن لازم است؛ مثل کاغذی که اسم خدا یا پیغمبر یا امام بر آن نوشته شده؛ در مستراح بیفتد؛ بیرون آوردن و آب کشیدن آن اگرچه خرج داشته باشد واجب است. و اگر بیرون آوردن آن ممکن نباشد؛ باید به آن مستراح نروند تا یقین کنند آن ورق پوسیده است. و نیز اگر تربت در مستراح بیفتد و بیرون آوردن آن ممکن نباشد؛ باید تا وقتی که یقین نکردهاند که به کلی از بین رفته به آن مستراح نروند.
مسأله 142 - خوردن و آشامیدن چیز متنجس حرام است و همچنین است خورانیدن آن به دیگری و در خورانیدن آن به طفل و دیوانه اظهر جواز است و اگر خود طفل یا دیوانه غذای نجس را بخورد یا با دست نجس غذا را نجس کند و بخورد؛ بی اشکال لازم نیست از او جلوگیری کنند.
مسأله 143 - فروختن چیز نجسی که در خوردن و آشامیدن استعمال میشود و ممکن است آن را آب کشید؛ اگر نجس بودن آن را به طرف بگویند اشکال ندارد.
مسأله 144 - اگر انسان ببیند کسی چیز نجسی را میخورد یا با لباس نجس نماز میخواند لازم نیست به او بگوید.
مسأله 145 - اگر جائی از خانه یا فرش کسی نجس باشد و ببیند بدن یا لباس یا چیز دیگر کسانی که وارد خانه او میشوند با رطوبت به جای نجس رسیده است و در معرض این باشد که نجاست به ماکول و مشروب سرایت کند باید به آنان بگوید.
مسأله 146 - اگر صاحب خانه در بین غذا خوردن بفهمد غذا نجس است؛ باید
به مهمانها بگوید؛ اما اگر یکی از مهمانها بفهمد؛ لازم نیست به دیگران خبر دهد. ولی چنانچه طوری با آنان معاشرت دارد که ممکن است به واسطه نجس بودن آنان خود او هم نجس شود؛ باید بعد از غذا به آنان بگوید.
مسأله 147 - اگر چیزی را که عاریه کرده نجس شود؛ چنانچه صاحبش آن چیز را در کاری که شرط آن پاکی است استعمال میکند مانند ظروفی که در خوردن و آشامیدن استعمال میشود واجب است نجس شدن آن را به او بگوید و اما مثل لباس؛ نجس شدن او را لازم نیست بگوید اگرچه بداند صاحبش با او نماز میخواند؛ زیرا که پاک بودن لباس در نماز شرط واقعی نیست.
مسأله 148 - اگر بچه بگوید چیزی نجس است یا چیزی را آب کشیده نباید حرف او را قبول کرد. ولی بچهای که تکلیفش نزدیک است اگر بگوید چیزی را آب کشیدم؛ در صورتی که آن چیز در تصرف او باشد یا آن بچه مورد اطمینان باشد حرف او قبول میشود و همچنین اگر بگوید چیزی نجس است.
مسأله 149 - دوازده چیز نجاست را پاک میکند و آنها را مطهرات گویند:
اول آب؛ دوم زمین؛ سوم آفتاب؛ چهارم استحاله؛ پنجم انقلاب؛ ششم انتقال؛ هفتم اسلام؛ هشتم تبعیت؛ نهم برطرف شدن عین نجاست؛ دهم استبراء حیوان نجاست خوار؛ یازدهم غائب شدن مسلمان؛ دوازدهم خارج شدن خون متعارف از ذبیحه. و احکام اینها به طور تفصیل در مسائل آینده گفته میشود.
مسأله 150 - آب با چهار شرط چیز نجس را پاک میکند:
اول: آنکه مطلق باشد؛ پس آب مضاف مانند گلاب و
عرق بید چیز نجس را پاک نمیکند.
دوم: آنکه پاک باشد.
سوم: آنکه وقتی چیز نجس را میشویند؛ آب مضاف نشود و در شستنی که بعد از آن شستن دیگر لازم نیست باید بو یا رنگ یا مزه نجاست هم نگیرد و در غیر این شستن تغییر ضرر ندارد؛ مثلا چیزی را به آب کر یا قلیل بشوید و دو دفعه شستن در او لازم باشد؛ در دفعه اول اگرچه تغییر کند در دفعه دوم به آبی تطهیر کند که تغییر نکند پاک میشود.
چهارم: آنکه بعد از آب کشیدن چیز نجس؛ عین نجاست در آن نباشد. و پاک شدن چیز نجس به آب قلیل یعنی آب کمتر از کر شرطهای دیگری هم دارد که بعدا گفته میشود.
مسأله 151 - ظرف نجس را با آب قلیل باید سه مرتبه شست و در کر و جاری یک مرتبه کافی است؛ ولی ظرفی را که سگ از آن ظرف؛ آب یا چیز روان دیگر خورده؛ باید اول با ریختن خاک و مقداری آب پاک؛ خاک مال کرد و بنا بر احتیاط خاک باید پاک باشد؛ سپس آب بریزند که خاک او زائل شود و بعد یک مرتبه در کر یا جاری یا دو مرتبه با آب قلیل شست. و همچنین ظرفی را که سگ لیسیده بنا بر احتیاط واجب باید پیش از شستن خاک مال کرد. و اگر آب دهان سگ در ظرفی بریزد؛ خاک مالی لازم نیست.
مسأله 152 - اگر دهانه ظرفی که سگ دهن زده؛ تنگ باشد باید خاک را در آن بریزند و مقداری آب ریخته به شدت حرکت دهند تا خاک
به همه آن ظرف برسد و بعد به ترتیبی که ذکر شد بشویند.
مسأله 153 - ظرفی را که خوک بلیسد یا از آن چیز روانی بخورد یا اینکه در او موش صحرائی مرده باشد؛ با آب قلیل یا کر یا جاری باید هفت مرتبه شست و لازم نیست آن را خاک مالی کنند.
مسأله 154 - ظرفی را که به شراب؛ نجس شده؛ باید سه مرتبه بشویند و فرقی بین آب قلیل و کر و جاری نیست.
مسأله 155 - کوزهای که از گل نجس ساخته شده و یا آب نجس در آن فرو رفته؛ اگر در آب کر یا جاری بگذارند؛ به هر جای آن که آب برسد پاک میشود. و اگر بخواهند باطن آن هم پاک شود؛ باید به قدری در آب کر یا جاری بماند که آب به تمام آن فرو رود و اگر ظرف رطوبتی داشته باشد که از رسیدن آب به باطن آن مانع باشد باید خشکش نمایند و بعدا در آب کر یا جاری بگذارند.
مسأله 156 - ظرف نجس را با آب قلیل دو قسم میشود آب کشید:
یکی آنکه سه مرتبه پر کنند و خالی کنند؛ دیگر آنکه سه دفعه قدری آب در آن بریزند و در هر دفعه آب را طوری در آن بگردانند که به جاهای نجس آن برسد و بیرون بریزند.
مسأله 157 - اگر ظرف بزرگی مثل پاتیل و خمره نجس شود؛ چنانچه سه مرتبه آن را از آب پر کنند و خالی کنند پاک میشود. و همچنین است اگر سه مرتبه آب از بالا در آن بریزند؛ به طوری که تمام
اطراف آن را بگیرد و در هر دفعه آبی که ته آن جمع میشود بیرون آورند. و واجب است که در مرتبه دوم و سوم ظرفی را که با آن آبها را بیرون میآورند آب بکشند.
مسأله 158 - اگر مس نجس و مانند آن را آب کنند و آب بکشند؛ ظاهرش پاک میشود.
مسأله 159 - تنوری که به بول نجس شده است؛ اگر دو مرتبه از بالا آب در آن بریزند؛ به طوری که تمام اطراف آن را بگیرد پاک میشود. و در غیر بول اگر با برطرف شدن نجاست یک مرتبه به دستوری که گفته شد آب در آن بریزند کافی است و بهتر است که گودالی ته آن بکنند تا آبها در آن جمع شود و بیرون بیاورند؛ بعد آن گودال را با خاک پاک پر کنند.
مسأله 160 - اگر چیز نجس را یک مرتبه در آب کر یا جاری فرو برند که آب به تمام جاهای نجس آن برسد؛ پاک میشود. و در فرش و لباس و مانند اینها فشار یا مانند آن از مالیدن یا لگد کردن لازم است و در صورتی که لباس و مانند آنها متنجس به بول باشد؛ در کر نیز دو مرتبه شستن لازم است.
مسأله 161 - اگر بخواهند چیزی را که به بول نجس شده با آب قلیل آب بکشند؛ چنانچه یک مرتبه آب روی آن بریزند و از آن جدا شود؛ در صورتی که بول در آن چیز نمانده باشد؛ یک مرتبه دیگر که آب روی آن بریزند پاک میشود؛ ولی در لباس و فرش و مانند اینها باید بعد از
هر دفعه فشار دهند تا غساله آن بیرون آید. (و غساله آبی است که معمولا در وقت شستن و بعد از آن چیزی که شسته میشود؛ خود به خود یا به وسیله فشار میریزد).
مسأله 162 - اگر چیزی به بول پسر شیر خواری که غذا خور نشده نجس شود؛ چنانچه یک مرتبه آب روی آن بریزند که به تمام جاهای نجس آن برسد پاک میشود؛ ولی احتیاط مستحب آن است که یک مرتبه دیگر هم آب روی آن بریزند. و در لباس و فرش و مانند اینها فشار لازم نیست.
مسأله 163 - اگر چیزی به غیر بول نجس شود؛ چنانچه با برطرف کردن نجاست یک مرتبه آب روی آن بریزند و از آن جدا شود پاک میگردد؛ ولی لباس و مانند آن را باید فشار دهند تا غساله آن بیرون آید.
مسأله 164 - اگر حصیر نجس را که با نخ بافته شده بخواهند آب بکشند باید به هر قسم که ممکن است اگرچه به لگد کردن باشد فشار دهند تا غساله آن جدا شود.
مسأله 165 - اگر ظاهر گندم و برنج و صابون و مانند اینها نجس شود؛ به فرو بردن در کر و جاری پاک میگردد. و اگر باطن آنها نجس شود؛ تطهیر آنها مثل تطهیر کوزه نجس است که در مسأله (155) گذشت.
مسأله 166 - اگر انسان شک کند که آب نجس به باطن صابون رسیده یا نه؛ باطن آن پاک است.
مسأله 167 - اگر ظاهر برنج و گوشت یا چیزی مانند اینها نجس شده باشد؛ چنانچه آن را در کاسه و مانند آن بگذارند و سه
مرتبه آب روی آن بریزند و خالی کنند پاک میشود و آن ظرف هم پاک میگردد. ولی اگر بخواهند لباس یا چیزی را که فشار لازم دارد در ظرفی بگذارند و آب بکشند؛ باید در هر مرتبهای که آب روی آن میریزند آن را فشار دهند و ظرف را کج کنند تا غسالهای که در آن جمع شده بیرون بریزد.
مسأله 168 - لباس نجسی را که به نیل و مانند آن رنگ شده اگر در آب کر یا جاری فرو برند و یا با آب قلیل بشویند؛ چنانچه موقع فشار دادن؛ آب مضاف از آن بیرون نیاید پاک میشود.
مسأله 169 - اگر لباسی را در کر یا جاری آب بکشند و بعد مثلا لجن آب در آن ببینند؛ چنانچه احتمال ندهند که جلوگیری از رسیدن آب کرده آن لباس پاک است.
مسأله 170 - اگر بعد از آب کشیدن لباس و مانند آن خورده گل یا اشنان در آن دیده شود پاک است. ولی اگر آب نجس به باطن گل یا اشنان رسیده باشد؛ ظاهر گل و اشنان پاک و باطن آنها نجس است.
مسأله 171 - هر چیز نجس؛ تا عین نجاست را از آن برطرف نکنند پاک نمیشود. ولی اگر بو یا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشکال ندارد؛ پس اگر خون را از لباس برطرف کنند و لباس را آب بکشند و رنگ خون در آن بماند پاک میباشد؛ اما چنانچه به واسطه بو یا رنگ یقین کنند یا احتمال دهند که ذرههای نجاست در آن چیز مانده نجس است.
مسأله 172 - اگر نجاست بدن را در آب
کر یا جاری برطرف کنند؛ بدن پاک میشود و بیرون آمدن و دو مرتبه در آب رفتن لازم نیست.
مسأله 173 - غذای نجسی که لای دندانها مانده؛ اگر آب در دهان بگردانند و به تمام غذای نجس برسد پاک میشود.
مسأله 174 - اگر موی سر و صورت را با آب قلیل آب بکشند لازم نیست فشار دهند که غساله آن جدا شود.
مسأله 175 - اگر جائی از بدن یا لباس را با آب قلیل آب بکشند؛ اطراف آنجا که متصل به آن است و معمولا موقع آب کشیدن آب به آنها سرایت میکند؛ با پاک شدن جای نجس پاک میشود. به این معنی که آب کشیدن اطراف مستقلا لازم نیست بلکه اطراف و محل نجس به آب کشیدن با هم پاک میشوند و همچنین است اگر چیز پاکی را پهلوی چیز نجس بگذارند و روی هر دو آب بریزند. پس اگر برای آب کشیدن یک انگشت نجس؛ روی همه انگشتها آب بریزند و آب نجس به همه آنها برسد؛ بعد از پاک شدن انگشت نجس؛ تمام انگشتها پاک میشود.
مسأله 176 - گوشت و دنبهای که نجس شده؛ مثل چیزهای دیگر آب کشیده میشود. و همچنین است اگر بدن یا لباس؛ چربی کمی داشته باشد که از رسیدن آب به بدن و لباس جلوگیری نکند.
مسأله 177 - اگر ظرف یا بدن نجس باشد و بعد به طوری چرب شود که جلوگیری از رسیدن آب به آنها کند؛ چنانچه بخواهند ظرف و بدن را آب بکشند؛ باید چربی را برطرف کنند تا آب به آنها برسد.
مسأله 178 - آب شیری که
متصل به کر است حکم کر را دارد.
مسأله 179 - اگر چیزی را آب بکشد و یقین کند پاک شده و بعد شک کند که عین نجاست را از آن برطرف کرده یا نه؛ باید دوباره آن را آب بکشد و یقین کند که عین نجاست برطرف شده است.
مسأله 180 - زمینی که آب در او فرو میرود مثل زمینی که روی آن شن یا ریگ باشد؛ اگر نجس شود با آب قلیل نیز پاک میشود.
مسأله 181 - زمین سنگ فرش و آجر فرش و زمین سختی که آب در آن فرو نمیرود؛ اگر نجس شود با آب قلیل پاک میگردد؛ ولی باید به قدری آب روی آن بریزند که جاری شود.
مسأله 182 - اگر ظاهر نمک سنگ و مانند آن نجس شود؛ با آب کمتر از کر هم پاک میشود.
مسأله 183 - اگر شکر نجس آب شدهای را قند بسازند و در آب کر یا جاری بگذارند پاک نمیشود.
مسأله 184 - زمین با سه شرط کف پا و ته کفش را که به راه رفتن نجس شده پاک میکند:
اول آنکه زمین پاک باشد.
دوم آنکه خشک باشد.
سوم آنکه اگر عین نجس مثل خون و بول؛ یا متنجس مثل گلی که نجس شده در کف پا و ته کفش باشد؛ به واسطه راه رفتن یا مالیدن پا به زمین برطرف شود.
و نیز زمین باید خاک یا سنگ یا آجر فرش و مانند اینها باشد و با راه رفتن روی فرش و حصیر و سبزه؛ کف پا و ته کفش نجس پاک نمیشود.
مسأله 185 - پاک
شدن کف پا و ته کفش نجس؛ به واسطه راه رفتن روی اسفالت و روی زمینی که با چوپ فرش شده محل اشکال است.
مسأله 186 - برای پاک شدن کف پا و ته کفش بهتر است مقدار پانزده ذراع دست یا بیشتر راه بروند؛ اگرچه به کمتر از پانزده ذراع یا مالیدن پا به زمین؛ نجاست برطرف شود.
مسأله 187 - لازم نیست کف پا و ته کفش نجس؛ تر باشد بلکه اگر خشک هم باشد به راه رفتن پاک میشود.
مسأله 188 - بعد از آنکه کف پا یا ته کفش نجس به راه رفتن پاک شد؛ مقداری از اطراف آن هم که معمولا به گل آلوده میشود پاک میگردد.
مسأله 189 - کسی که با دست و زانو راه میرود؛ اگر کف دست یا زانوی او نجس شود؛ پاک شدن آن با راه رفتن محل اشکال است. و همچنین است ته عصا و ته پای مصنوعی و نعل چهار پایان و چرخ اتومبیل و درشکه و مانند اینها.
مسأله 190 - اگر بعد از راه رفتن؛ بو یا رنگ یا ذرههای کوچکی از نجاست که دیده نمیشود؛ در کف پا یا ته کفش بماند اشکال ندارد؛ اگرچه احتیاط مستحب آن است که به قدری راه روند که آنها هم برطرف شوند.
مسأله 191 - توی کفش به واسطه راه رفتن پاک نمیشود. و پاک شدن کف جوراب به واسطه راه رفتن محل اشکال است.
مسأله 192 - آفتاب زمین و ساختمان و چیزهائی که مانند در و پنجره در ساختمان به کار برده شده و همچنین میخی را که به دیوار کوبیدهاند
با پنج شرط پاک میکند:
اول: آنکه چیز نجس تر باشد؛ پس اگر خشک باشد باید به وسیلهای آن را تر کنند تا آفتاب خشک کند.
دوم: آنکه اگر عین نجاست در آن چیز باشد؛ پیش از خشک شدن به تابیدن آفتاب آن را برطرف کند.
سوم: آنکه چیزی از تابیدن آفتاب جلوگیری نکند؛ پس اگر آفتاب از پشت پرده یا ابر و مانند اینها بتابد و چیز نجس را خشک کند؛ آن چیز پاک نمیشود ولی اگر ابر به قدری نازک باشد که از تابیدن آفتاب جلوگیری نکند؛ اشکال ندارد. و نیز تابیدن آفتاب از پشت شیشه اشکال ندارد.
چهارم: آنکه آفتاب به تنهائی چیز نجس را خشک کند؛ پس اگر مثلا چیز نجس به واسطه باد و آفتاب خشک شود؛ پاک نمیگردد؛ ولی اگر باد به قدری کم باشد که نگویند به خشک شدن چیز نجس کمک کرده اشکال ندارد.
پنجم: آنکه آفتاب مقداری از بنا و ساختمان را که نجاست به آن فرو رفته؛ یک مرتبه خشک کند. پس اگر یک مرتبه بر زمین و ساختمان نجس بتابد و روی آن را خشک کند و دفعه دیگر زیر آن را خشک نماید؛ فقط روی آن پاک میشود و زیر آن نجس میماند.
مسأله 193 - پاک کردن آفتاب حصیر نجس را محل اشکال است و اما درخت و گیاه به واسطه آفتاب پاک میشود.
مسأله 194 - اگر آفتاب به زمین نجس بتابد؛ بعد انسان شک کند که زمین موقع تابیدن آفتاب؛ تر بوده یا نه؛ یا تری آن به واسطه آفتاب خشک شده یا نه؛ آن زمین نجس است و همچنین
است اگر شک کند که پیش از تابش آفتاب؛ عین نجاست از آن برطرف شده یا نه یا شک کند که چیزی مانع تابش آفتاب بوده یا نه.
مسأله 195 - اگر آفتاب به یک طرف دیوار نجس بتابد و به وسیله آن طرفی که آفتاب به آن نتابیده نیز خشک شود؛ بعید نیست هر دو طرف پاک شود.
مسأله 196 - اگر جنس چیز نجس به طوری عوض شود که به صورت چیز پاکی در آید؛ پاک میشود؛ مثل آنکه چوب نجس بسوزد و خاکستر گردد؛ یا سگ در نمکزار فرو رود و نمک شود؛ ولی اگر جنس آن عوض نشود مثل آنکه گندم نجس را آرد کنند یا نان بپزند پاک نمیشود.
مسأله 197 - کوزه گلی و مانند آن که از گل نجس ساخته شده و ذغالی که از چوب نجس درست شده نجس است.
مسأله 198 - چیز نجسی که معلوم نیست استحاله شده یا نه؛ نجس است.
مسأله 199 - اگر شراب به خودی خود یا به واسطه ریختن چیزی مثل سرکه و نمک در آن سرکه شود؛ پاک میگردد.
مسأله 200 - شرابی که از انگور نجس و مانند آن درست کنند؛ چنانچه در ظرف دیگری که پاک باشد بریزند و بعد سرکه شود؛ پاک میشود و همچنین اگر نجاست دیگری به شراب برسد و مستهلک شود؛ در صورتی که به ظرف نرسیده باشد بعد از سرکه شدن پاک میشود.
مسأله 201 - سرکهای که از انگور و کشمش و خرمای نجس درست کنند نجس است.
مسأله 202 - اگر پوشال ریز انگور یا خرما داخل آنها باشد و
سرکه بریزند؛ ضرر ندارد. بلکه ریختن خیار و بادنجان و مانند اینها در آن اگرچه پیش از سرکه شدن باشد نیز اشکال ندارد؛ مگر اینکه پیش از سرکه شدن مسکر شده باشد.
مسأله 203 - آب انگوری که به آتش یا به خودی خود جوش بیاید؛ حرام میشود و اگر آن قدر به آتش بجوشد که ثلثان شود؛ یعنی دو قسمت آن کم شود و یک قسمت آن بماند؛ حلال میشود. و در مسأله (114) گذشت که آب انگور به جوش آمدن نجس نمیشود و بعید نیست که اگر دو قسمت آن به غیر آتش کم شود حلال باشد.
مسأله 204 - اگر دو قسمت آب انگور بدون جوش آمدن کم شود؛ چنانچه باقیمانده آن جوش بیاید حرام است.
مسأله 205 - آب انگوری که معلوم نیست جوش آمده یا نه حلال است؛ ولی اگر جوش بیاید تا انسان یقین نکند که دو قسمت آن کم شده؛ حلال نمیشود.
مسأله 206 - اگر مثلا در یک خوشه غوره مقداری انگور باشد؛ چنانچه به آبی که از آن خوشه گرفته میشود؛ آب انگور نگویند و بجوشد؛ خوردن آن حلال است.
مسأله 207 - اگر یک دانه انگور در چیزی که به آتش میجوشد بیفتد و بجوشد و مستهلک نشود؛ فقط خوردن آن دانه حرام است و اگر مستهلک شود خوردن آن اشکالی ندارد.
مسأله 208 - اگر بخواهند در چند دیگ شیره بپزند؛ جایز است کفگیری را که در دیگ جوش آمده زدهاند؛ در دیگی که جوش نیامده بزنند.
مسأله 209 - چیزی که معلوم نیست غوره است یا انگور؛ اگر جوش بیاید حلال است.
مسأله
210 - اگر خون بدن انسان یا خون حیوانی که خون جهنده دارد - یعنی حیوانی که وقتی رگ آن را ببرند خون از آن جستن میکند به بدن حیوانی که خون جهنده ندارد برود و خون آن حیوان حساب شود پاک میگردد و این را انتقال گویند. و همچنین است حکم در سائر نجاسات و اما خونی که زالو از انسان میمکد چون خون زالو به آن گفته نمیشود و میگویند خون انسان است نجس میباشد.
مسأله 211 - اگر کسی پشهای را که به بدنش نشسته بکشد و نداند خونی که از پشه بیرون آمده از او مکیده یا از خود پشه میباشد؛ پاک است و همچنین است اگر بداند از او مکیده ولی جزو بدن پشه حساب شود؛ اما اگر فاصله بین مکیدن خون و کشتن پشه به قدری کم باشد که بگویند خون انسان است؛ یا معلوم نباشد که میگویند خون پشه است یا خون انسان؛ نجس میباشد.
مسأله 212 - اگر کافر غیر کتابی شهادتین بگوید یعنی به یگانگی خدا و نبوت خاتم الانبیاء شهادت بدهد به هر لغتی که باشد مسلمان میشود. و بعد از مسلمان شدن؛ بدن و آب دهان و بینی و عرق او پاک است. ولی اگر موقع مسلمان شدن؛ عین نجاست به بدن او بوده؛ باید برطرف کند و جای آن را آب بکشد؛ بلکه اگر پیش از مسلمان شدن؛ عین نجاست برطرف شده باشد؛ احتیاط واجب آن است که جای آن را آب بکشد. و بنا بر اظهر کافر کتابی پاک است.
مسأله 213 - اگر موقعی که کافر بوده لباس او با رطوبت
به بدنش رسیده باشد و آن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او نباشد؛ نجس است؛ بلکه اگر در بدن او هم باشد؛ بنا بر احتیاط واجب باید از آن اجتناب کند.
مسأله 214 - اگر کافر شهادتین بگوید و انسان نداند قلبا مسلمان شده یا نه؛ پاک است و همچنین اگر بداند قلبا مسلمان نشده است ولی چیزی که منافی با اظهار شهادتین باشد از او سر نزند.
مسأله 215 - تبعیت آن است که چیز نجسی به واسطه پاکی چیز دیگر پاک شود.
مسأله 216 - اگر شراب سرکه شود؛ ظرف آن هم تا جائی که شراب موقع جوش آمدن به آنجا رسیده؛ پاک میشود. و کهنه و چیزی هم که معمولا روی آن میگذارند اگر با آن نجس شده؛ پاک میگردد. ولی اگر پشت ظرف به آن شراب آلوده شود؛ احتیاط واجب آن است که بعد از سرکه شدن شراب از آن اجتناب کنند.
مسأله 217 - بچه کافر به تبعیت در دو مورد پاک میشود:
1- کافری که مسلمان شود؛ طفل او در پاکی تابع او است و همچنین اگر جد طفل یا مادر یا جده او مسلمان شوند.
2- طفل کافری که به دست مسلمانی اسیر گردد و پدر یا یکی از اجداد او همراه نباشد. در این دو مورد پاکی طفل به تابعیت مشروط به این است که طفل در صورت ممیز بودن؛ اظهار کفر ننماید.
مسأله 218 - تخته یا سنگی که روی آن؛ میت را غسل میدهند و پارچهای که با آن عورت میت را میپوشانند و دست کسی که او را غسل میدهد؛ تمام این
چیزها که با میت شسته شده است بعد از تمام شدن غسل؛ پاک میشود.
مسأله 219 - کسی که چیزی را آب میکشد؛ بعد از پاک شدن آن چیز؛ دست او هم که با آن چیز شسته شده پاک میشود.
مسأله 220 - اگر لباس و مانند آن را با آب قلیل آب بکشند و به اندازه معمول فشار دهند تا آبی که روی آن ریختهاند جدا شود؛ آبی که در آن میماند پاک است؛ بلکه آبی که از او جدا شده نیز پاک است به تفصیلی که در مسأله (27) گذشت.
مسأله 221 - ظرف نجس را که با آب قلیل آب میکشند؛ بعد از جدا شدن آبی که برای پاک شدن؛ روی آن ریختهاند؛ آب کمی که در آن میماند پاک است و همچنین است آبی که از او جدا شده به تفصیلی که در مسأله (27) گذشت.
مسأله 222 - اگر بدن حیوان به عین نجس مثل خون؛ یا متنجس مثل آب نجس آلوده شود؛ چنانچه آنها برطرف شوند؛ بدن آن حیوان پاک است و همچنین است باطن بدن انسان مثل توی دهان و بینی. مثلا اگر خونی از لای دندان بیرون آید و در آب دهان از بین برود؛ آب کشیدن توی دهان لازم نیست؛ ولی اگر دندان عاریه در دهان باشد و خون به آن برسد بنا بر احتیاط باید آن را آب بکشند.
مسأله 223 - اگر غذا لای دندان مانده باشد و داخل دهان خون بیاید؛ چنانچه انسان نداند که خون به غذا رسیده؛ آن غذا پاک است. و اگر خون به آن برسد بنا بر احتیاط نجس
میشود.
مسأله 224 - مقداری از لبها و پلک چشم که موقع بستن؛ روی هم میآید و نیز جائی را که انسان نمیداند از ظاهر بدن است یا باطن آن؛ اگر نجس شود باید آب بکشد.
مسأله 225 - اگر گرد و خاک نجس به لباس و فرش و مانند اینها بنشیند چنانچه طوری آنها را تکان دهند که گرد و خاک نجس از آنها بریزد و چیزی با رطوبت با آنها ملاقات کند نجس نمیشود.
مسأله 226 - بول و غائط حیوانی که به خوردن نجاست انسان عادت کرده نجس است. و اگر بخواهند پاک شود؛ باید آن را استبراء کنند یعنی تا مدتی نگذارند نجاست بخورد که بعد از آن مدت دیگر نجاست خوار به آن نگویند و بنا بر احتیاط واجب باید شتر نجاست خوار را چهل روز و گاو را سی روز و گوسفند را ده روز و مرغابی را هفت یا پنج روز و مرغ خانگی را سه روز؛ از خوردن نجاست جلوگیری کنند و غذای پاک به آنها بدهند. و اگر بعد از این مدت باز هم نجاست خوار به آنها گفته شود؛ باید تا مدتی که بعد از آن مدت دیگر نجاست خوار به آنها نگویند آنها را از خوردن نجاست جلوگیری نمایند.
مسأله 227 - اگر بدن یا لباس مسلمان یا چیز دیگری که مانند ظرف و فرش در اختیار او است؛ نجس شود و آن مسلمان غائب گردد؛ با شش شرط پاک است:
اول - آنکه آن مسلمان چیزی که بدن یا لباسش را نجس کرده نجس بداند. پس اگر مثلا لباسش با رطوبت به بدن
کافر ملاقات کرده و آن را نجس نداند؛ بعد از غائب شدن او نمیشود آن لباس را پاک دانست.
دوم - آنکه بداند بدن یا لباسش به چیز نجس رسیده است.
سوم - آنکه انسان ببیند آن چیز را در کاری که شرط آن پاکی است استعمال میکند؛ مثلا ببیند با آن لباس نماز میخواند.
چهارم - آنکه احتمال برود که آن مسلمان بداند شرط کاری را که با آن چیز انجام میدهد پاکی است؛ پس اگر مثلا نداند که باید لباس نمازگزار پاک باشد و با لباسی که نجس شده نماز بخواند؛ نمیشود آن لباس را پاک دانست.
پنجم - آنکه انسان احتمال دهد آن مسلمان چیزی را که نجس شده آب کشیده است؛ پس اگر یقین داشته باشد که آب نکشیده؛ نباید آن چیز را پاک بداند. و نیز اگر نجس و پاک در نظر آن مسلمان فرق نداشته باشد؛ پاک دانستن آن چیز محل اشکال است.
ششم - آنکه مسلمان بالغ؛ یا طفلی باشد که بتواند طهارت و نجاست را تشخیص دهد.
مسأله 228 - اگر انسان یقین کند که چیزی که نجس بوده و پاک شده است؛ یا دو عادل به پاک شدن آن خبر دهند؛ آن چیز پاک است و همچنین است اگر کسی که چیز نجس در اختیار او است بگوید آن چیز پاک شده؛ یا مسلمانی چیز نجس را آب کشیده باشد؛ اگرچه معلوم نباشد درست آب کشیده یا نه. و بعید نیست که خبر دادن یک نفر عادل یا شخص موثق به پاکی آن نیز کفایت کند.
مسأله 229 - کسی که وکیل شده است لباس انسان
را آب بکشد؛ اگر بگوید آب کشیدم و انسان به گفته او اطمینان پیدا کند؛ آن لباس پاک است.
مسأله 230 - اگر انسان حالی دارد که در آب کشیدن چیز نجس یقین پیدا نمیکند؛ میتواند به گمان اکتفا نماید.
مسأله 231 - خونی که در جوف ذبیحه بعد از کشتن آن به طریق شرعی باقی میماند؛ چنانچه خون به مقدار متعارف خارج شده باشد پاک است چنانکه در مسأله (98) گذشت.
مسأله 232 - حکم سابق مختص به حیوان حلال گوشت است و در حیوان حرام گوشت جاری نیست بلکه بنا بر احتیاط مستحب در اجزاء محرمه از حیوان حلال گوشت نیز جاری نیست.
مسأله 233 - ظرفی که از پوست سگ یا خوک یا مردار ساخته شده؛ آشامیدن و خوردن چیزی از آن ظرف در صورتی که رطوبتی موجب نجاستش شده باشد حرام است. و نباید آن ظرف را در وضو و غسل و کارهائی که باید با چیز پاک انجام داد؛ استعمال کنند و احتیاط مستحب آن است که چرم سگ و خوک و مردار را؛ اگرچه ظرف هم نباشد استعمال نکنند.
مسأله 234 - خوردن و آشامیدن از ظرف طلا و نقره حرام است؛ ولی زینت نمودن اطاق و مانند آن و نگاه داشتن آنها مانعی ندارد و همچنین است ساختن ظرف طلا و نقره و خرید و فروش آنها برای زینت نمودن یا نگاه داشتن.
مسأله 235 - گیره استکان که از طلا یا نقره میسازند اگر بعد از برداشتن استکان؛ ظرف به آن گفته شود؛ استعمال آن چه به تنهائی و چه با استکان حرام است و اگر ظرف
به آن گفته نشود استعمال آن مانعی ندارد.
مسأله 236 - استعمال ظرفی که روی آن را آب طلا یا نقره دادهاند اشکال ندارد.
مسأله 237 - اگر فلزی را با طلا یا نقره مخلوط کنند و ظرف بسازند؛ چنانچه مقدار آن فلز به قدری باشد که ظرف طلا یا نقره به آن ظرف نگویند استعمال آن مانعی ندارد.
مسأله 238 - اگر انسان غذائی را که در ظرف طلا یا نقره است به قصد اینکه چون غذا خوردن در ظرف طلا و نقره حرام میباشد؛ در ظرف دیگر بریزد چنانچه استعمال ظرف طلا و نقره صدق نکند اشکال ندارد و اگر به این قصد نباشد؛ ریختن غذا از ظرف طلا یا نقره در ظرف دیگر حرام است ولی در هر دو صورت خوردن غذا از ظرف دوم در صورتی که عرفا نگویند از ظرف طلا و نقره غذا میخورد مانعی ندارد.
مسأله 239 - استعمال بادگیر قلیان و غلاف شمشیر و کارد و قاب قرآن اگر از طلا یا نقره باشد؛ اشکال ندارد و همچنین است عطر دان و سرمه دان و تریاک دان طلا و نقره.
مسأله 240 - خوردن و آشامیدن از ظرف طلا یا نقره در حال ناچاری به مقدار دفع ضرورت اشکال ندارد؛ ولی زیاده بر این مقدار جایز نیست.
مسأله 241 - استعمال ظرفی که معلوم نیست از طلا یا نقره است یا از چیز دیگر اشکال ندارد.
مسأله 242 - در وضو واجب است صورت و دستها را بشویند و جلو سر و روی پاها را مسح کنند.
مسأله 243 - در ازای صورت را باید از بالای
پیشانی جائی که موی سر بیرون میآید تا آخر چانه شست و پهنای آن به مقداری که بین انگشت وسط قرار میگیرد باید شسته شود و اگر مختصری از این مقدار را نشویند وضو باطل است و برای آنکه یقین کند این مقدار کاملا شسته شده باید کمی اطراف آن را هم بشوید.
مسأله 244 - اگر صورت یا دست کسی کوچکتر یا بزرگتر از متعارف مردم باشد باید ملاحظه کند که مردمان متعارف تا کجای صورت خود را میشویند؛ او هم تا همانجا بشوید و نیز اگر در پیشانی او مو روئیده یا جلوی سرش مو ندارد باید به اندازه معمول؛ پیشانی را بشوید.
مسأله 245 - اگر احتمال دهد چرک یا چیز دیگری در ابروها و گوشههای چشم و لب او هست که نمیگذارد آب به آنها برسد؛ چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد؛ باید پیش از وضو وارسی کند که اگر هست برطرف نماید.
مسأله 246 - اگر پوست صورت از لای مو پیدا باشد باید آب را به پوست برساند و اگر پیدا نباشد شستن مو کافی است و رساندن آب به زیر آن لازم نیست.
مسأله 247 - اگر شک کند پوست صورت از لای مو پیدا است یا نه؛ بنا بر احتیاط واجب باید مو را بشوید و آب را به پوست هم برساند.
مسأله 248 - شستن توی بینی و مقداری از لب و چشم که در وقت بستن دیده نمیشود واجب نیست؛ ولی برای آنکه یقین کند از جاهائی که باید شسته شود چیزی باقی نمانده؛ واجب است مقداری از آنها را هم بشوید
و کسی که نمیدانسته باید این مقدار را بشوید؛ اگر نداند در وضوهائی که گرفته این مقدار شسته یا نه؛ نمازی را که با آن وضو خوانده و وقتش باقی است با وضوی جدید اعاده نماید و قضای نمازهائی که وقتش گذشته واجب نیست.
مسأله 249 - باید صورت و دستها را از بالا به پائین شست و اگر از پائین به بالا بشوید وضو باطل است.
مسأله 250 - اگر دست را تر کند و به صورت و دستها بکشد؛ چنانچه تری دست به قدری باشد که به واسطه کشیدن دست؛ آب کمی بر آنها جاری شود کافی است.
مسأله 251 - بعد از شستن صورت باید دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشوید.
مسأله 252 - برای آنکه یقین کند آرنج را کاملا شسته؛ باید مقداری بالاتر از آرنج را هم بشوید.
مسأله 253 - کسی که پیش از شستن صورت دستهای خود را تا مچ شسته؛ در موقع وضو باید تا سر انگشتان بشوید. و اگر فقط تا مچ بشوید وضوی او باطل است.
مسأله 254 - در وضو شستن صورت و دستها مرتبه اول واجب و مرتبه دوم مستحب است بنا بر مشهور و مرتبه سوم و بیشتر آن حرام میباشد.
و اینکه کدام شستن اول یا دوم یا سوم است مربوط به قصد کسی است که وضو میگیرد؛ پس اگر به قصد وضو آب به صورت بریزد که تمام آن را فرا بگیرد؛ مرتبه اول حساب میشود و لو با چند مرتبه آب ریختن باشد.
مسأله 255 - بعد از شستن هر
دو دست باید جلوی سر را با تری آب وضو که در دست مانده مسح کند و احتیاط واجب آن است که با دست راست مسح نماید.
مسأله 256 - یک قسمت از چهار قسمت سر که مقابل پیشانی است جای مسح میباشد. و هر جای این قسمت را به هر اندازه مسح کند کافی است؛ اگرچه احتیاط مستحب آن است که از درازا به اندازه درازای یک انگشت و از پهنا به اندازه پهنای سه انگشت بسته مسح نماید.
مسأله 257 - لازم نیست مسح سر بر پوست آن باشد بلکه بر موی جلوی سر هم صحیح است؛ ولی کسی که موی جلوی سر او به اندازهای بلند است که اگر مثلا شانه کند به صورتش میریزد؛ یا به جاهای دیگر سر میرسد؛ باید بیخ موها را مسح کند؛ یا فرق سر را باز کرده پوست سر را مسح نماید و اگر موهائی را که به صورت میریزد با به جاهای دیگر سر میرسد جلوی سر جمع کند و بر آنها مسح نماید؛ یا بر موی جاهای دیگر سر؛ که جلوی آن آمده مسح کند باطل است.
مسأله 258 - بعد از مسح سر باید با تری آب وضو که در دست مانده روی پاها را از سر یکی از انگشتها تا برآمدگی روی پا مسح کند و احتیاط واجب آن است که تا مفصل مسح نماید.
و پای راست را با دست راست و بعد پای چپ را با دست چپ مسح کند.
مسأله 259 - پهنای مسح پا به هر اندازه باشد کافی است ولی بهتر آن است که به اندازه پهنای
سه انگشت بسته مسح نماید و بهتر از آن مسح تمام روی پا با تمام کف دست است.
مسأله 260 - احتیاط واجب آن است که در مسح پا دست را بر سر انگشتها بگذارد و بعد به پشت پا بکشد؛ یا آنکه دست را به مفصل گذاشته و تا سر انگشتها بکشد نه آنکه تمام دست را روی پا بگذارد و کمی بکشد.
مسأله 261 - در مسح سر و روی پا باید دست را روی آنها بکشد و اگر دست را نگهدارد و سر یا پا را به آن بکشد وضو باطل است؛ ولی اگر موقعی که دست را میکشد سر یا پا مختصری حرکت کند اشکال ندارد..
مسأله 262 - جای مسح باید خشک باشد و اگر به قدری تر باشد که رطوبت کف دست به آن اثر نکند مسح باطل است؛ ولی اگر تری آن به قدری کم باشد که رطوبتی که بعد از مسح در آن دیده میشود بگویند فقط از تری کف دست است اشکال ندارد.
مسأله 263 - اگر برای مسح رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمیتواند دست را با آب خارج تر کند؛ بلکه باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.
مسأله 264 - اگر رطوبت کف دست فقط به اندازه مسح سر باشد سر را با همان رطوبت مسح کند و برای مسح پاها از ریش خود رطوبت بگیرد.
مسأله 265 - مسح کردن از روی جوراب و کفش باطل است؛ ولی اگر به واسطه سرمای شدید یا ترس از دزد و درنده و مانند اینها نتواند کفش یا جوراب را
بیرون آورد؛ تیمم نماید. و اگر تقیه در بین باشد؛ با مسح بر جوراب و کفش تیمم نیز بنماید.
مسأله 266 - اگر روی پا نجس باشد و نتواند برای مسح؛ آن را آب بکشد باید تیمم نماید.
مسأله 267 - وضوی ارتماسی آن است که انسان صورت و دستها را به قصد وضو در آب فرو برد؛ ولی مسح با تری آن دست اشکال دارد. بنا بر این دست چپ را نباید ارتماسی شست.
مسأله 268 - در وضوی ارتماسی هم باید صورت و دستها از بالا به پائین شسته شود؛ پس اگر وقتی که صورت و دستها را در آب فرو میبرد قصد وضو کند باید صورت را از طرف پیشانی و دستها را از طرف آرنج در آب فرو برد.
مسأله 269 - اگر وضوی بعضی از اعضاء را ارتماسی و بعضی را غیر ارتماسی انجام دهد؛ اشکال ندارد. دعائی که موقع وضو گرفتن مستحب است
مسأله 270 - کسی که وضو میگیرد مستحب است موقعی که نگاهش به آب میافتد بگوید:
بسم اللّه و باللّه و الحمد للّه الذی جعل الماء طهورا و لم یجعله نجسا.
و موقعی که پیش از وضو دست خود را میشوید بگوید:
اللهم اجعلنی من التوابین و اجعلنی من المتطهرین.
و در وقت مضمضه کردن یعنی آب دهان گرداندن بگوید:
اللهم لقنی حجتی یوم القاک و اطلق لسانی بذکرک.
و در وقت استنشاق یعنی آب در بینی کردن بگوید:
اللهم لا تحرم علی ریح الجنة و اجعلنی ممن یشم ریحها و روحها و طیبها؛
و موقع شستن رو بگوید:
اللهم بیض وجهی یوم تسود الوجوه و
لا تسود وجهی یوم تبیض الوجوه.
و در شستن دست راست بخواند:
اللهم أعطنی کتابی بیمینی و الخلد فی الجنان بیساری و حاسبنی حسابا یسیرا.
و موقع شستن دست چپ بگوید:
اللهم لا تعطنی کتابی بشمالی و لا من وراء ظهری و لا تجعلها مغلولة الی عنقی و اعوذ بک من مقطعات النیران. و موقعی که سر را مسح میکند بگوید:
اللهم غشنی برحمتک و برکاتک و عفوک. و در وقت مسح پا بخواند:
اللهم ثبتنی علی الصراط یوم تزل فیه الاقدام و اجعل سعیی فی ما یرضیک عنی یا ذا الجلال و الاکرام. شرائط وضو شرائط صحیح بودن وضو چند چیز است:
شرط اول آنکه آب وضو پاک باشد.
شرط دوم آنکه مطلق باشد.
مسأله 271 - وضو با آب نجس و آب مضاف باطل است اگرچه انسان نجس بودن یا مضاف بودن آن را نداند یا فراموش کرده باشد. و اگر با آن وضو نمازی هم خوانده باشد؛ باید آن نماز را دوباره با وضوی صحیح بخواند.
مسأله 272 - اگر غیر از آب گل آلود مضاف آب دیگری برای وضو ندارد؛ چنانچه وقت نماز تنگ است باید تیمم کند و اگر وقت دارد؛ باید صبر کند تا آب صاف شود وضو بگیرد.
مسأله 273 - وضو به آب غصبی و به آبی که معلوم نیست صاحب آن راضی است یا نه حرام و باطل است. و نیز اگر آب وضو از صورت و
دستها در جای غصبی بریزد؛ چنانچه در غیر آنجا نتواند وضو بگیرد؛ تکلیف او تیمم است. و اگر در غیر آنجا بتواند وضو بگیرد؛ لازم است که در غیر آنجا وضو بگیرد؛ ولی چنانچه در هر دو صورت معصیت کرده و همانجا وضو بگیرد وضویش صحیح است.
مسأله 274 - وضو گرفتن از حوض مدرسهای که انسان نمیداند آن حوض را برای همه مردم وقف کردهاند یا برای محصلین همان مدرسه؛ در صورتی که معمولا مردم از آن حوض وضو میگیرند اشکال ندارد.
مسأله 275 - کسی که نمیخواهد در مسجدی نماز بخواند؛ اگر نداند حوض آن را برای همه مردم وقف کردهاند یا برای کسانی که در آنجا نماز میخوانند؛ نمیتواند از حوض آن وضو بگیرد؛ ولی اگر معمولا کسانی هم که نمیخواهند در آنجا نماز بخوانند از آن حوض وضو میگیرند؛ میتواند از آن وضو بگیرد.
مسأله 276 - وضو گرفتن از حوض تیمچهها و مسافرخانهها و مانند اینها برای کسانی که ساکن آنجاها نیستند؛ در صورتی صحیح است که معمولا کسانی هم که ساکن آنجاها نیستند از آنها وضو بگیرند.
مسأله 277 - وضو گرفتن در نهرهای بزرگ اگرچه انسان نداند که صاحب آنها راضی است؛ اشکال ندارد و بعید نیست اگر صاحب آنها از وضو گرفتن نهی کند یا اینکه انسان بداند که مالک راضی نیست یا اینکه مالک؛ صغیر یا مجنون باشد یا اینکه آن نهرها در تصرف غاصب باشند؛ در تمام این چند صورت وضو گرفتن با آب آنها باز جایز باشد.
مسأله 278 - اگر فراموش کند آب غصبی است و با آن وضو بگیرد؛ صحیح است؛ ولی
کسی که خودش آب را غصب کرده اگر غصبی بودن آن را فراموش کند و وضو بگیرد؛ وضوی او باطل است.
شرط چهارم آنکه ظرف آب وضو مباح باشد.
شرط پنجم آنکه ظرف آب وضو طلا و نقره نباشد. و تفصیل این دو شرط در مسأله بعدی ذکر میشود.
مسأله 279 - اگر آب وضو در ظرف غصبی یا طلا و نقره است و غیر از آن آب دیگری ندارد؛ در صورتی که بتواند به وجه مشروعی آن آب را در ظرف دیگر خالی نماید لازم است خالی کرده و بعدا وضو بگیرد و چنانچه میسور نباشد باید تیمم کند و اگر آب دیگری دارد لازم است با آن وضو بگیرد و در هر صورت اگر معصیت کرده و با دست و مانند آن آب را بر اعضاء وضو بریزد وضویش صحیح است و اگر در ظرف غصبی یا طلا و نقره وضوی ارتماسی بگیرد وضوی او باطل است چه آب دیگری داشته باشد یا نه.
مسأله 280 - حوضی که مثلا یک آجر یا یک سنگ آن غصبی است؛ در صورتی که برداشتن آب در عرف؛ تصرف در آن آجر یا سنگ نباشد اشکالی ندارد و در صورتی که تصرف باشد برداشتن آب حرام ولی وضو صحیح است.
مسأله 281 - اگر در صحن یکی از امامان یا امامزادگان که سابقا قبرستان بوده حوض یا نهری بسازند؛ چنانچه انسان نداند که زمین صحنی را برای قبرستان وقف کردهاند؛ وضو گرفتن در آن حوض اشکال ندارد. شرط ششم آنکه اعضاء وضو موقع شستن و مسح کردن پاک باشد.
مسأله 282 - اگر پیش
از تمام شدن وضو؛ جائی را که شسته یا مسح کرده نجس شود؛ وضو صحیح است.
مسأله 283 - اگر غیر از اعضاء وضو جائی از بدن نجس باشد؛ وضو صحیح است.ولی اگر مخرج را از بول یا غائط تطهیر نکرده باشد احتیاط مستحب آن است که اول آن را تطهیر کند و بعد وضو بگیرد.
مسأله 284 - اگر یکی از اعضاء وضو نجس باشد و بعد از وضو شک کند که پیش از وضو آنجا را آب کشیده یا نه؛ چنانچه در موقع وضو ملتفت پاک بودن و نجس بودن آنجا نبوده؛ وضو باطل است و اگر میداند ملتفت بوده یا شک دارد که ملتفت بوده یا نه؛ وضو بنا بر احتیاط صحیح است و در هر صورت جائی را که نجس بوده باید آب بکشد.
مسأله 285 - اگر در صورت یا دستها بریدگی یا زخمی است که خون آن بند نمیآید و آب برای آن ضرر ندارد؛ باید بعد از شستن اجزاء صحیحه آن عضو با رعایت ترتیب؛ موضع زخم یا بریدگی را در آب کر یا جاری فرو برد و قدری فشار دهد که خون بند بیاید و احاطه آب برآن موضع قطع شود و بعد انگشت خود را روی زخم یا بریدگی در زیر آب از بالا به پائین بکشد تا آب بر آن جاری شود.
شرط هفتم آنکه وقت برای وضو و نماز کافی باشد.
مسأله 286 - هرگاه وقت به قدری تنگ است که اگر وضو بگیرد تمام نماز یا مقداری از آن بعد از وقت خوانده میشود؛ باید تیمم کند؛ ولی اگر برای وضو و تیمم
یک اندازه وقت لازم است باید وضو بگیرد.
مسأله 287 - کسی که در تنگی وقت نماز باید تیمم کند؛ اگر به قصد قربت یا برای کار مستحبی مثل خواندن قرآن وضو بگیرد؛ صحیح است و اگر با علم و عمد فقط برای آن نماز وضو بگیرد که مقدار یک رکعت یا بیشتر آن را در وقت درک میکند باز صحیح است اگرچه در تاخیر انداختن نماز معصیت کرده است.
شرط هشتم آنکه به قصد قربت یعنی برای انجام فرمان خداوند عالم وضو بگیرد و اگر برای خنک شدن یا به قصد دیگری وضو بگیرد باطل است.
مسأله 288 - لازم نیست نیت وضو را به زبان بگوید یا از قلب خود بگذراند؛ بلکه اگر تمام افعال وضو به داعی امر خدا به جا آورده شود کفایت میکند. شرط نهم آنکه وضو را به ترتیبی که گفته شد به جا آورد یعنی اول صورت و بعد دست راست و بعد دست چپ را بشوید و بنا بر احتیاط دست چپ را یک دفعه بشوید و بعد از آن سر و بعد پاها را مسح نماید و بنا بر احتیاط پای چپ را بعد از پای راست مسح کند و اگر به این ترتیب وضو نگیرد باطل است. شرط دهم آنکه کارهای وضو را پشت سرهم انجام دهد.
مسأله 289 - اگر بین کارهای وضو به قدری فاصله شود که وقتی میخواهد جائی را بشوید یا مسح کند؛ رطوبت جاهائی که پیش از آن شسته یا مسح کرده خشک شده باشد؛ وضو باطل است. و اگر فقط رطوبت جائی که جلوتر از محلی است که میخواهد
بشوید یا مسح کند؛ خشک شده باشد؛ مثلا موقعی که میخواهد دست چپ را بشوید رطوبت دست راست خشک شده باشد و صورت تر باشد؛ وضویش صحیح است.
مسأله 290 - اگر کارهای وضو را پشت سرهم به جا آورد ولی به واسطه گرمای هوا یا حرارت زیاد بدن و مانند اینها؛ رطوبت جاهای پیشین خشک شود؛ وضوی او صحیح است.
مسأله 291 - راه رفتن در بین وضو اشکال ندارد؛ پس اگر بعد از شستن صورت و دستها مقداری راه برود و بعد سر و پا را مسح کند وضوی او صحیح است. شرط یازدهم آنکه شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد و اگر دیگری او را وضو بدهد؛ یا در رساندن آب به صورت و دستها و مسح سر و پاها به او کمک نماید؛ وضو باطل است.
مسأله 292 - کسی که نمیتواند وضو بگیرد باید نائب بگیرد که او را وضو دهد و چنانچه مزد هم بخواهد؛ در صورتی که بتواند و مضر به حالش نباشد باید بدهد؛ ولی باید خود او نیت وضو کند و با دست خود مسح نماید و اگر نمیتواند باید نائبش دست او را بگیرد و به جای مسح او بکشد و اگر این هم ممکن نیست باید نائب از دست او رطوبت بگیرد و با آن رطوبت؛ سر و پای او را مسح کند.
مسأله 293 - هر کدام از کارهای وضو را که میتواند به تنهائی انجام دهد؛ نباید در آن کمک بگیرد.شرط دوازدهم آنکه استعمال آب برای او مانعی نداشته باشد.
مسأله 294 - کسی
که میترسد که اگر وضو بگیرد؛ مریض شود یا اگر آب را به مصرف وضو برساند تشنه بماند؛ نباید وضو بگیرد. ولی اگر نداند که آب برای او ضرر دارد و وضو بگیرد؛ اگرچه بعد بفهمد ضرر داشته ولی ضرر به حدی که شرعا حرام است نبوده باشد؛ وضوی او صحیح است.
مسأله 295 - اگر رساندن آب به صورت و دستها به مقدار کمی که وضو با آن صحیح است ضرر ندارد و بیشتر از آن ضرر دارد؛ باید با همان مقدار وضو بگیرد. شرط سیزدهم آنکه در اعضاء وضو مانعی از رسیدن آب نباشد.
مسأله 296 - اگر میداند چیزی به اعضاء وضو چسبیده ولی شک دارد که از رسیدن آب جلوگیری میکند یا نه؛ باید آن را برطرف کند یا آب را به زیر آن برساند.
مسأله 297 - اگر زیر ناخن چرک باشد؛ وضو اشکال ندارد؛ ولی اگر ناخن را بگیرند باید برای وضو آن چرک را برطرف کنند. و نیز اگر ناخن بیشتر از معمول بلند باشد باید چرک زیر مقداری را که از معمول بلندتر است برطرف نمایند.
مسأله 298 - اگر در صورت و دستها و جلوی سر و روی پاها به واسطه سوختن یا چیز دیگر برآمدگی پیدا شود؛ شستن و مسح روی آن کافی است و چنانچه سوراخ شود؛ رساندن آب به زیر پوست لازم نیست؛ بلکه اگر پوست یک قسمت آن کنده شود؛ لازم نیست آب را به زیر قسمتی که کنده نشده برساند؛ ولی چنانچه پوستی که کنده شده گاهی به بدن میچسبد و گاهی بلند میشود باید آن را قطع کند یا آب
را به زیرآن برساند.
مسأله 299 - اگر انسان شک کند که به اعضای وضوی او چیزی چسبیده یا نه چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد مثل آنکه بعد از گل کاری شک کند گل به دست او چسبیده یا نه؛ باید وارسی کند؛ یا به قدری دست بمالد که اطمینان پیدا کند که اگر بوده برطرف شده یا آب به زیر آن رسیده است.
مسأله 300 - اگر جائی را که باید شست یا مسح کرد چرک باشد؛ ولی چرک آن مانع از رسیدن آب به بدن نباشد اشکال ندارد و همچنین است اگر بعد از گچ کاری و مانند آن چیز سفیدی که جلوگیری از رسیدن آب به پوست نمینماید بر دست بماند؛ ولی اگر شک کند که با بودن آنها آب به بدن میرسد یا نه؛ باید آنها را برطرف کند.
مسأله 301 - اگر پیش از وضو بداند که در بعضی از اعضاء وضو مانعی از رسیدن آب هست و بعد از وضو شک کند که در موقع وضو آب را به آنجا رسانده یا نه؛ چنانچه احتمال بدهد که در حال وضو ملتفت بوده وضوی او صحیح است.
مسأله 302 - اگر در بعضی از اعضاء وضو مانعی باشد که گاهی آب به خودی خود زیر آن میرسد و گاهی نمیرسد و انسان بعد از وضو شک کند که آب زیر آن رسیده یا نه؛ چنانچه بداند موقع وضو ملتفت رسیدن آب به زیر آن نبوده؛ احتیاط واجب آن است که دوباره وضو بگیرد.
مسأله 303 - اگر بعد از وضو چیزی که مانع از رسیدن آب
است در اعضاء وضو ببیند و نداند موقع وضو بوده یا بعد پیدا شده؛ وضوی او صحیح است؛ ولی اگر بداند که در وقت وضو ملتفت آن مانع نبوده؛ احتیاط واجب آن است که دوباره وضو بگیرد.
مسأله 304 - اگر بعد از وضو شک کند چیزی که مانع رسیدن آب است در اعضاء وضو بوده یا نه؛ چنانچه احتمال بدهد که در حال وضو ملتفت بوده است وضو صحیح است.
مسأله 305 - کسی که در کارهای وضو و شرائط آن مثل پاک بودن آب و غصبی نبودن آن خیلی شک میکند اگر به حد وسوسه برسد باید به شک خود اعتنا نکند.
مسأله 306 - اگر شک کند که وضوی او باطل شده یا نه بنا میگذارد که وضوی او باقی است؛ ولی اگر بعد از بول استبراء نکرده و وضو گرفته باشد و بعد از وضو رطوبتی از او بیرون آید که نداند بول است یا چیز دیگر؛ وضوی او باطل است.
مسأله 307 - کسی که شک دارد وضو گرفته یا نه باید وضو بگیرد.
مسأله 308 - کسی که میداند وضو گرفته و حدثی هم از او سرزده؛ مثلا بول کرده؛ اگر نداند کدام جلوتر بوده؛ چنانچه پیش از نماز است باید وضو بگیرد و اگر در بین نماز است باید نماز را بشکند و وضو بگیرد و اگر بعد از نماز است نمازی که خوانده صحیح است در صورتی که احتمال التفات در حال شروع به نماز را بدهد و برای نمازهای بعد باید وضو بگیرد.
مسأله 309 - اگر بعد از وضو یا در بین آن یقین کند
که بعضی جاها را نشسته یا مسح نکرده است؛ چنانچه رطوبت جاهائی که پیش از آن است به جهت طول مدت خشک شده؛ باید دوباره وضو بگیرد و اگر خشک نشده یا به جهت گرمی هوا و مانند آن خشک شده باید جائی را که فراموش کرده و آنچه بعد از آن است بشوید یا مسح کند و اگر در بین وضو در شستن یا مسح کردن جائی شک کند باید به همین دستور عمل نماید.
مسأله 310 - اگر بعد از نماز شک کند که وضو گرفته یا نه؛ در صورتی که احتمال بدهد که در حال شروع به نماز؛ ملتفت حالش بوده است نماز او صحیح است؛ ولی باید برای نمازهای بعد وضو بگیرد.
مسأله 311 - اگر در بین نماز شک کند که وضو گرفته یا نه؛ نماز او باطل است و باید وضو بگیرد و نماز را بخواند.
مسأله 312 - اگر بعد از نماز شک کند؛ که قبل از نماز وضوی او باطل شده یا بعد از نماز؛ نمازی که خوانده صحیح است.
مسأله 313 - اگر انسان مرضی دارد که بول او قطره قطره میریزد یا نمیتواند از بیرون آمدن غائط خودداری کند؛ چنانچه یقین دارد که از اول وقت نماز تا آخر آن به مقدار وضو گرفتن و نماز خواندن مهلت پیدا میکند باید نماز را در وقتی که مهلت پیدا میکند بخواند و اگر مهلت او به مقدار کارهای واجب نماز است؛ باید در وقتی که مهلت دارد؛ فقط کارهای واجب نماز را به جا آورد و کارهای مستحب مانند اذان و اقامه و قنوت را ترک
نماید.
مسأله 314 - اگر به مقدار وضو و نماز مهلت پیدا نمیکند و در بین نماز چند دفعه بول از او خارج میشود اظهر آن است که اگر همان نماز را با یک وضو بخواند کفایت میکند و اگر غائط او پی در پی خارج میشود در صورتی که وضو گرفتن سخت نباشد بعد از خارج شدن در اثناء نماز فورا وضو بگیرد و بقیه نماز را بخواند و باید از قبله منصرف نشود و مبطل دیگری از نماز را مرتکب نشود.
مسأله 315 - کسی که بول او پی در پی از او خارج میشود؛ برای هر نمازش بدون اشکال یک وضو کفایت میکند؛ بلکه اظهر این است که یک وضو برای چندین نماز نیز کافی است مگر اینکه محدث به حدث دیگری گردد و بهتر آن است که برای هر نماز یک وضو بگیرد؛ ولی برای سجده و تشهد قضا شده و نماز احتیاط وضوی دیگری لازم نیست.و این چنین است اگر غائط او پی در پی خارج شود و تجدید وضو سخت باشد.
مسأله 316 - کسی که بول یا غائط پی در پی از او خارج میشود؛ لازم نیست بعد از وضو فورا نماز بخواند اگرچه بهتر این است که به نماز مبادرت نماید.
مسأله 317 - کسی که بول یا غائط پی در پی از او خارج میشود؛ بعد از وضو گرفتن جایز است که نوشته قرآن را مس نماید اگرچه در غیر حال نماز باشد.
مسأله 318 - کسی که بول او قطره قطره میریزد باید برای نماز به وسیله کیسهای که در آن پنبه یا چیز دیگری
است که از رسیدن بول به جاهای دیگر جلوگیری میکند؛ خود را حفظ نماید و احتیاط واجب آن است که پیش از هر نماز مخرج بول را که نجس شده آب بکشد. و نیز کسی که نمیتواند از بیرون آمدن غائط خودداری کند؛ چنانچه ممکن باشد باید به مقدار نماز از رسیدن غائط به جاهای دیگر جلوگیری نماید. و احتیاط واجب آن است که اگر مشقت ندارد؛ برای هر نماز مخرج غائط را آب بکشد.
مسأله 319 - کسی که نمیتواند از بیرون آمدن بول و غائط خودداری کند؛ در صورتی که ممکن باشد به مقدار نماز از خارج شدن بول و غائط جلوگیری نماید بهتر آن است که جلوگیری نماید. بلکه اگر مرض او به آسانی معالجه شود؛ احوط آن است که خود را معالجه نماید.
مسأله 320 - کسی که نمیتواند از بیرون آمدن بول و غائط خودداری کند؛ بعد از آنکه مرض او خوب شد؛ لازم نیست نمازهائی را که در وقت مرض مطابق وظیفهاش خوانده قضا نماید. ولی اگر در بین وقت نماز مرض او خوب شود؛ باید نمازی را که در آن وقت خوانده دوباره بخواند.
مسأله 321 - اگر کسی مرضی دارد که نمیتواند از خارج شدن باد جلوگیری کند؛ باید به وظیفه کسانی که نمیتوانند از بیرون آمدن غائط خودداری کنند عمل نماید. چیزهائی که باید برای آنها وضو گرفت
مسأله 322 - برای شش چیز وضو گرفتن واجب است:
اول: برای نمازهای واجب غیر از نماز میت. و در نمازهای مستحب شرط صحت است.
دوم: برای سجده و تشهد فراموش شده؛ اگر بین آنها و نماز حدثی
از او سر زده مثلا بول کرده باشد؛ ولی برای سجده سهو واجب نیست وضو بگیرد.
سوم: برای طواف واجب خانه کعبه.
چهارم: اگر نذر یا عهد کرده یا قسم خورده باشد که وضو بگیرد.
پنجم: اگر نذر کرده باشد که جائی از بدن خود را به خط قرآن برساند.
ششم: برای آب کشیدن قرآنی که نجس شده؛ یا برای بیرون آوردن آن از مستراح و مانند آن؛ در صورتی که مجبور باشد دست یا جای دیگر بدن خود را به خط قرآن برساند؛ ولی چنانچه معطل شدن به مقدار وضو بی احترامی به قرآن باشد؛ باید بدون اینکه وضو بگیرد؛ قرآن را از مستراح و مانند آن بیرون آورد؛ یا اگر نجس شده آب بکشد.
مسأله 323 - مس نمودن خط قرآن؛ یعنی رساندن جائی از بدن به خط قرآن برای کسی که وضو ندارد حرام است. ولی اگر قرآن را به زبان فارسی یا به زبان دیگر ترجمه کنند مس آن اشکال ندارد.
مسأله 324 - جلوگیری بچه و دیوانه از مس خط قرآن واجب نیست ولی اگر مس نمودن آنان بی احترامی به قرآن باشد باید آنان را جلوگیری کنند.
مسأله 325 - کسی که وضو ندارد بنا بر احتیاط حرام است اسم خداوند متعال را به هر زبانی نوشته شده باشد؛ مس نماید. و بهتر آن است که اسم مبارک پیغمبر و امام و حضرت زهرا (ع) را هم مس ننماید.
مسأله 326 - اگر پیش از وقت نماز به قصد اینکه با طهارت باشد؛ وضو بگیرد یا غسل کند صحیح است و نزدیک وقت نماز هم اگر به قصد مهیا
بودن برای نماز وضو بگیرد اشکال ندارد ولکن نیت واجب نکند.
مسأله 327 - کسی که یقین دارد وقت داخل شده؛ اگر نیت وضوی واجب کند و بعد از وضو بفهمد وقت داخل نشده؛ وضوی او صحیح است.
مسأله 328 - مستحب است انسان برای نماز میت و زیارت اهل قبور و رفتن به مسجد و حرم امامان (ع) و برای همراه داشتن قرآن و خواندن و نوشتن آن و مس حاشیه قرآن و برای خوابیدن وضو بگیرد و نیز مستحب است کسی که وضو دارد دوباره وضو بگیرد و اگر برای یکی از این کارها وضو بگیرد هر کاری را که باید با وضو انجام داد میتواند به جا آورد؛ مثلا میتواند با آن وضو نماز بخواند.
مسأله 329 - هفت چیز وضو را باطل میکند:
اول: بول.
دوم: غائط.
سوم: باد معده و روده که از مخرج غائط خارج شود.
چهارم: خوابی که به واسطه آن چشم نبیند و گوش نشنود؛ ولی اگر چشم نبیند و گوش بشنود وضو باطل نمیشود.
پنجم: چیزهائی که عقل را از بین میبرد مانند دیوانگی و مستی و بی هوشی.
ششم: استحاضه زنان که بعدا گفته میشود.
هفتم: کاری که برای آن باید غسل کرد مانند جنابت.
احکام وضوی جبیره چیزی که با آن زخم و شکسته را میبندند و دوائی که روی زخم و مانند آن میگذارند جبیره نامیده میشود.
مسأله 330 - اگر در یکی از جاهای وضو زخم یا دمل یا شکستگی باشد؛ چنانچه روی آن باز است و آب برای آن ضرر ندارد باید به طور معمول وضو گرفت.
مسأله 331 - اگر
زخم یا دمل یا شکستگی در صورت و دستها است و روی آن باز است و آب ریختن روی آن ضرر دارد؛ باید اطراف زخم را به طوری که در وضو گفته شد از بالا به پائین بشوید.
مسأله 332 - اگر زخم یا دمل یا شکستگی در جلوی سر یا روی پاها است و روی آن باز است؛ چنانچه نتواند آن را مسح کند؛ به این معنی که زخم تمام محل مسح را گرفته باشد و یا آنکه از مسح جاهای سالم نیز متمکن نباشد؛ در این صورت لازم است تیمم نماید. و بنا بر احتیاط وضو نیز گرفته و پارچه پاکی روی آن بگذارند و روی پارچه را با تری آب وضو که در دست مانده مسح کند.
مسأله 333 - اگر روی دمل یا زخم یا شکستگی بسته باشد. چنانچه بازکردن آن ممکن است و آب هم برای آن ضرر ندارد؛ باید باز کند و وضو بگیرد؛ چه زخم و مانند آن در صورت و دستها باشد؛ یا جلوی سر و روی پاها باشد.
مسأله 334 - اگر زخم یا دمل یا شکستگی که بسته است در صورت یا دستها باشد چنانچه باز کردن و ریختن آب روی آن ضرر دارد؛ باید مقداری را که متمکن است از اطراف شسته و روی جبیره را مسح نماید.
مسأله 335 - اگر نمیشود روی زخم را باز کرد ولی زخم و چیزی که روی آن گذاشته شده پاک است و رسانیدن آب به زخم ممکن است و ضرر هم ندارد؛ باید آب را به روی زخم از بالا به پائین برساند و اگر زخم
یا چیزی که روی آن گذاشته شده نجس است؛ چنانچه آب کشیدن آن و رساندن آب به روی زخم ممکن باشد باید آن را آب بکشد و موقع وضو آب را به زخم برساند و در صورتی که آب برای زخم ضرر ندارد ولی رساندن آب به روی زخم ممکن نیست؛ یا زخم نجس است و نمیشود آن را آب کشید؛ باید تیمم بنماید.
مسأله 336 - اگر جبیره تمام صورت یا تمام یکی از دستها یا تمام هر دو دست را گرفته باشد؛ بنا بر احتیاط باید تیمم نماید و وضوی جبیرهای نیز بگیرد.
مسأله 337 - لازم نیست جبیره از جنس چیزهائی باشد که نماز در او جایز است؛ بلکه اگر از حریر یا از اجزاء حیوانی که خوردن گوشت آن جایز نیست بوده باشد مسح بر آن نیز جایز است و لکن در صورت امکان آن را برای نماز بردارد.
مسأله 338 - کسی که در کف دست و انگشتها جبیره دارد و در موقع وضو دست تری روی آن کشیده است؛ باید سر و پاها را با همان رطوبت مسح کند.
مسأله 339 - اگر جبیره تمام پهنای روی پا را گرفته ولی مقداری از طرف انگشتان و مقداری از طرف بالای پا باز است؛ باید جاهائی که باز است روی پا را و جائی که جبیره است روی جبیره را مسح کند.
مسأله 340 - اگر در صورت یا دستها چند جبیره باشد؛ باید بین آنها را بشوید و اگر جبیرهها در سر یا روی پاها باشد؛ باید بین آنها را مسح کند و در جاهائی که جبیره است باید
به دستور جبیره عمل نماید.
مسأله 341 - اگر جبیره بیشتر از معمول اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن ممکن نیست؛ باید تیمم نماید مگر آنکه جبیره در مواضع تیمم باشد که در این صورت لازم است وضو بگیرد و در هر دو صورت اگر برداشتن جبیره ممکن است باید جبیره را بردارد؛ پس اگر زخم در صورت و دستها است اطراف آن را بشوید و اگر در سر یا روی پاها است اطراف آن را مسح کند و برای جای زخم به دستور جبیره عمل نماید.
مسأله 342 - اگر در جای وضو زخم و جراحت و شکستگی نیست؛ ولی به جهت دیگری آب برای آن ضرر دارد؛ باید تیمم کند.
مسأله 343 - اگر جائی از اعضاء وضو را رگ زده است و نمیتواند آن را آب بکشد یا آب برای آن ضرر دارد؛ لازم است تیمم نماید.
مسأله 344 - اگر در جای وضو یا غسل چیزی چسبیده است که برداشتن آن ممکن نیست؛ یا به قدری مشقت دارد که نمیشود تحمل کرد وظیفهاش تیمم است مگر در صورتی که در جای تیمم هم چسبیده باشد؛ بلی اگر آن چیزی که چسبیده دوا باشد حکم جبیره را دارد.
مسأله 345 - غسل جبیرهای مثل وضوی جبیرهای است؛ ولی باید آن را ترتیبی به جا آورند و اگر ارتماسی انجام دهند باطل است و اظهر این است که اگر در بدن زخم یا دمل باشد بین غسل جبیرهای و تیمم مخیر است و اما اگر در بدن شکستگی باشد باید غسل جبیرهای نموده و روی جبیره را مسح کند و در صورتی
که مسح روی جبیره ممکن نباشد یا اینکه محل شکسته باز باشد لازم است تیمم کند.
مسأله 346 - کسی که وظیفه او تیمم است اگر در بعضی از جاهای تیمم او زخم یا دمل یا شکستگی باشد؛ باید به دستور وضوی جبیرهای؛ تیمم جبیرهای نماید.
مسأله 347 - کسی که باید با وضو یا غسل جبیرهای نماز بخواند؛ چنانچه بداند که تا آخر وقت عذر او برطرف نمیشود؛ میتواند در اول وقت نماز بخواند؛ ولی اگر امید دارد که تا آخر وقت عذر او برطرف شود؛ بهتر آن است که صبر کند و چنانچه عذر او برطرف نشد در آخر وقت نماز را با وضو یا غسل جبیرهای به جا آورد. ولی در صورتی که اول وقت نماز را خواند و تا آخر وقت عذرش برطرف شد؛ لازم است وضو گرفته یا غسل کرده و نماز را اعاده نماید.
مسأله 348 - اگر انسان برای مرضی که در چشم او است موی چشم خود را بچسباند؛ باید تیمم نماید.
مسأله 349 - کسی که نمیداند وظیفهاش تیمم است یا وضوی جبیرهای؛ بنا بر احتیاط واجب باید هر دو را به جا آورد.
مسأله 350 - نمازهائی را که انسان با وضوی جبیرهای خوانده و تا آخر وقت عذرش مستمر بوده صحیح است و میتواند با آن وضو نمازهای بعدی را نیز به جا آورد.
غسلهای واجب هفت است:
اول: غسل جنابت.
دوم: غسل حیض.
سوم: غسل نفاس.
چهارم: غسل استحاضه.
پنجم: غسل مس میت.
ششم: غسل میت.
هفتم: غسلی که به واسطه نذر و قسم و مانند اینها واجب میشود.
مسأله 351 - به
دو چیز انسان جنب میشود:
اول جماع.
دوم بیرون آمدنی منی؛ در خواب باشد یا بیداری؛ کم باشد یا زیاد؛ با شهوت باشد یا بی شهوت؛ با اختیار باشد یا بی اختیار.
مسأله 352 - اگر رطوبتی از انسان خارج شود و نداند منی است یا بول یا غیر اینها؛ چنانچه با شهوت و جستن بیرون آمده؛ آن رطوبت حکم منی را دارد و در غیر این صورت حکم منی را ندارد ولی در مریض لازم نیست آن رطوبت؛ با جستن بیرون آمده باشد؛ بلکه اگر با شهوت بیرون آید در حکم منی است.
مسأله 353 - اگر از مردی که مریض نیست آبی بیرون آید که با جستن یا با شهوت نباشد؛ چنانچه پیش از بیرون آمدن آب؛ وضو داشته میتواند به همان وضو اکتفا کند و اگر وضو نداشته کافی است فقط وضو بگیرد و غسل بر او لازم نیست.
مسأله 354 - مستحب است انسان بعد از بیرون آمدن منی بول کند و اگر بول نکند و بعد از غسل رطوبتی از او بیرون آید؛ که نداند منی است یا رطوبت دیگر؛ حکم منی را دارد.
مسأله 355 - اگر انسان با زن جماع کند و به اندازه ختنه گاه یا بیشتر داخل شود؛ در قبل باشد یا در دبر؛ بالغ باشند یا نا بالغ؛ اگرچه منی بیرون نیاید هر دو جنب میشوند.
مسأله 356 - اگر شک کند که به مقدار ختنه گاه داخل شده یا نه غسل بر او واجب نیست.
مسأله 357 - اگر نعوذ باللّه حیوانی را وطی کند؛ یعنی با او نزدیکی نماید و منی از او
بیرون آید؛ غسل تنها کافی است و اگر منی بیرون نیاید؛ چنانچه پیش از وطی وضو داشته باز هم غسل تنها کافی است و اگر وضو نداشته احتیاط واجب آن است که غسل کند و وضو هم بگیرد. و همچنین است حکم در وطی مرد.
مسأله 358 - اگر منی از جای خود حرکت کند و بیرون نیاید؛ یا انسان شک کند که منی از او بیرون آمده یا نه؛ غسل بر او واجب نیست.
مسأله 359 - کسی که نمیتواند غسل کند ولی تیمم برایش ممکن است؛ بعد از داخل شدن وقت نماز هم میتواند با عیال خود نزدیکی کند.
مسأله 360 - اگر در لباس خود منی ببیند و بداند که از خود او است و برای آن غسل نکرده؛ باید غسل کند و نمازهائی را که یقین دارد بعد از بیرون آمدن منی خوانده قضا کند؛ ولی نمازهائی را که احتمال میدهد؛ پیش از بیرون آمدن آن منی خوانده لازم نیست قضا نماید.
مسأله 361 - پنج چیز بر جنب حرام است:
اول - رساندن جائی از بدن خود به خط قرآن؛ یا به اسم خدا و پیغمبران و امامان (ع)؛ به طوری که در وضو گفته شد.
دوم - رفتن در مسجد الحرام و مسجد پیغمبر (ص) اگرچه از یک در داخل و از در دیگر خارج شود.
سوم - توقف در مساجد دیگر و همچنین بنا بر احتیاط واجب در حرم امامان (ع)؛ ولی اگر از یک در مسجد داخل و از در دیگر خارج شود؛ مانعی ندارد.
چهارم - گذاشتن چیزی در مسجد یا داخل شدن در آن برای
برداشتن چیزی.
پنجم - خواندن هر یک از آیات سجده واجب و آن در چهار سوره است:
اول سوره سی و دوم قرآن (الم تنزیل).
دوم سوره چهل و یکم (حم سجده).
سوم سوره پنجاه و سوم (والنجم).
چهارم سوره نود و ششم (اقرا).
مسأله 362 - نه چیز بر جنب مکروه است:
اول و دوم: خوردن و آشامیدن؛ ولی اگر وضو بگیرد یا دستها را بشوید مکروه نیست.
سوم: خواندن بیشتر از هفت آیه از قرآن که سجده واجب ندارد.
چهارم: رساندن جائی از بدن به جلد و حاشیه و بین خطهای قرآن.
پنجم: همراه داشتن قرآن.
ششم: خوابیدن.
ولی اگر وضو بگیرد یا به واسطه نداشتن آب؛ بدل از غسل تیمم کند مکروه نیست.
هفتم: خضاب کردن به حنا و مانند آن.
هشتم: مالیدن روغن به بدن.
نهم: جماع کردن بعد از آنکه محتلم شده یعنی در خواب منی از او بیرون آمده است.
مسأله 363 - غسل جنابت به خودی خود مستحب است و برای خواندن نماز واجب و مانند آن واجب میشود. ولی برای نماز میت و سجده شکر و سجدههای واجب قرآن؛ غسل جنابت لازم نیست.
مسأله 364 - لازم نیست در وقت غسل؛ نیت کند که غسل واجب یا مستحب میکنم و اگر فق ط به قصد قربت یعنی برای انجام فرمان خداوند عالم غسل کند کافی است.
مسأله 365 - اگر یقین کند وقت نماز شده و نیت غسل واجب کند بعد معلوم شود که پیش از وقت غسل کرده؛ غسل او صحیح است.
مسأله 366 - غسل را چه واجب و چه مستحب به دو قسم میشود
انجام داد؛ ترتیبی و ارتماسی.
غسل ترتیبی:
مسأله 367 - در غسل ترتیبی باید به نیت غسل؛ اول سر و گردن؛ بعد بدن را بشوید و بهتر آن است که اول طرف راست؛ بعد طرف چپ بدن را بشوید و با حرکت دادن اعضاء بدن زیر آب به قصد غسل ترتیبی غسل محقق نمیشود و اگر عمدا یا از روی فراموشی یا به واسطه ندانستن مسأله بدن را قبل از سر بشوید؛ غسل او باطل است.
مسأله 368 - در صورتی که بدن را قبل از سر بشوید؛ لازم نیست غسل را اعاده کند بلکه چنانچه بدن را دوباره بشوید؛ غسل او صحیح خواهد شد.
مسأله 369 - برای آنکه یقین کند هر دو قسمت یعنی سر و گردن و طرف راست و چپ را کاملا غسل داده؛ باید هر قسمتی را که میشوید مقداری از قسمت دیگر را هم با آن قسمت بشوید.
مسأله 370 - اگر بعد از غسل بفهمد جائی از بدن را نشسته و نداند کجای بدن است؛ دوباره شستن سر لازم نیست و فقط هر جائی را از بدن که احتمال میدهد نشسته باید بشوید.
مسأله 371 - اگر بعد از غسل بفهمد مقداری از بدن را نشسته؛ چنانچه از طرف چپ باشد شستن همان مقدار کافی است. و اگر از طرف راست باشد احتیاط مستحب آن است که بعد از شستن آن مقدار؛ دوباره طرف چپ را بشوید. و اگر از سر و گردن باشد باید بعد از شستن آن مقدار؛ دوباره طرف راست و طرف چپ را بشوید.
مسأله 372 - اگر پیش از تمام شدن غسل؛ در
شستن مقداری از طرف چپ یا طرف راست شک کند؛ لازم است که آن مقدار را بشوید و اگر در شستن مقداری از سر و گردن شک کند؛ باید به شک خود اعتنا نکند.
مسأله 373 - در غسل ارتماسی باید در یک آن آب تمام بدن را فرا بگیرد؛ پس اگر به نیت غسل ارتماسی در آب فرو رود؛ چنانچه پای او روی زمین باشد باید از زمین بلند کند.
مسأله 374 - در غسل ارتماسی بنا بر احتیاط واجب باید موقعی نیت کند که مقداری از بدن بیرون آب باشد.
مسأله 375 - اگر بعد از غسل ارتماسی بفهمد که به مقداری از بدن آب نرسیده؛ جای آن را بداند یا نداند؛ باید دوباره غسل کند.
مسأله 376 - اگر برای غسل ترتیبی وقت ندارد و برای ارتماسی وقت دارد؛ باید غسل ارتماسی کند.
مسأله 377 - کسی که روزهای گرفته که واجب معین است؛ یا برای حج یا عمره احرام بسته؛ نمیتواند غسل ارتماسی کند؛ ولی اگر از روی فراموشی غسل ارتماسی کند غسلش صحیح است.
مسأله 378 - در غسل ارتماسی یا ترتیبی پاک بودن تمام بدن پیش از غسل لازم نیست بلکه اگر به فرو رفتن در آب یا ریختن آب به قصد غسل؛ بدن پاک شود غسل محقق میشود.
مسأله 379 - کسی که از حرام جنب شده و بخواهد با آب گرم غسل کند عرق میکند؛ مانعی ندارد.
مسأله 380 - اگر در غسل به اندازه سر موئی از بدن نشسته بماند؛ غسل باطل است ولی شستن مثل توی گوش و بینی و هرچه از باطن شمرده میشود؛
واجب نیست.
مسأله 381 - جائی را که شک دارد از ظاهر بدن است یا از باطن آن؛ چنانچه قبلا از ظاهر بوده باید بشوید و الا واجب نیست.
مسأله 382 - اگر سوراخ جای گوشواره و مانند آن به قدری گشاد باشد که داخل آن از ظاهر شمرده شود؛ باید آن را شست و گرنه شستن آن لازم نیست.
مسأله 383 - چیزی را که مانع رسیدن آب به بدن است باید برطرف کند و اگر پیش از آنکه یقین کند برطرف شده غسل نماید غسل او باطل است.
مسأله 384 - اگر موقع غسل شک کند؛ چیزی که مانع از رسیدن آب باشد در بدن او هست یا نه؛ باید وارسی کند تا مطمئن شود که مانعی نیست.
مسأله 385 - در غسل باید موهای کوتاهی را که جزء بدن حساب میشود بشوید و شستن موهای بلند واجب نیست؛ بلکه اگر آب را طوری به پوست برساند که آنها تر نشود؛ غسل صحیح است ولی اگر رساندن آب به پوست؛ بدون شستن آنها ممکن نباشد؛ باید آنها را بشوید که آب به بدن برسد.
مسأله 386 - تمام شرطهائی که برای صحیح بودن وضو گفته شد؛ مثل پاک بودن آب و غصبی نبودن آن؛ در صحیح بودن غسل هم شرط است؛ ولی در غسل لازم نیست بدن را از بالا به پائین بشوید و نیز در غسل ترتیبی لازم نیست بعد از شستن سر و گردن فورا بدن را بشوید پس اگر بعد از شستن سر و گردن صبر کند و بعد از مدتی طرف راست و چپ را بشوید اشکال ندارد؛ بلکه
لازم نیست تمام سر و گردن یا بدن را یک مرتبه بشوید پس جایز است مثلا سر را شسته و بعد از مدتی گردن را بشوید ولی کسی که نمیتواند از بیرون آمدن بول و غائط خودداری کند؛ اگر به اندازهای که غسل کند و نماز بخواند؛ بول و غائط از او بیرون نمیآید؛ باید فورا غسل کند و بعد از غسل هم فورا نماز بخواند.
مسأله 387 - کسی که پول حمامی را بدون اینکه بداند حمامی راضی است بخواهد نسیه بگذارد؛ اگرچه بعد حمامی را راضی کند؛ غسل او باطل است.
مسأله 388 - اگر حمامی راضی باشد که پول حمام نسیه بماند ولی کسی که غسل میکند قصدش این باشد که طلب او را ندهد؛ یا از مال حرام بدهد غسل او باطل است.
مسأله 389 - اگر پولی را که خمس آن را نداده به حمامی بدهد؛ اگرچه مرتکب حرام شده ولی ظاهر این است که غسل او صحیح باشد و ذمهاش به مستحقین خمس مشغول میشود.
مسأله 390 - اگر مخرج غائط را در آب خزینه تطهیر کند و پیش از غسل شک کند که چون در خزینه تطهیر کرده حمامی به غسل کردن او راضی است یا نه؛ غسل او باطل است؛ مگر اینکه پیش از غسل حمامی را راضی کند.
مسأله 391 - اگر شک کند که غسل کرده یا نه؛ باید غسل کند؛ ولی اگر بعد از غسل شک کند که غسل او درست بوده یا نه؛ در صورتی که احتمال بدهد که وقت غسل ملتفت بوده و صحیح به جا آورده لازم نیست دوباره غسل نماید.
سأله 392 - اگر در بین غسل؛ حدث اصغر از او سر زند مثلا بول کند؛ باید غسل را تمام کرده و وضو هم بگیرد.
مسأله 393 - اگر از جهت ضیق وقت وظیفه مکلف تیمم بوده ولی به خیال اینکه به اندازه غسل و نماز وقت دارد غسل کند؛ غسل او صحیح است.
مسأله 394 - کسی که جنب شده اگر شک کند غسل کرده یا نه؛ نمازهائی که خوانده چنانچه احتمال بدهد که وقت شروع به نماز ملتفت بوده صحیح است؛ ولی برای نمازهای بعد باید غسل کند. و در صورتی که بعد از نماز؛ حدث اصغر از او صادر شده باشد لازم است وضو هم بگیرد؛ واگر وقت باقی است نمازی را که خوانده اعاده نماید.
مسأله 395 - کسی که چند غسل بر او واجب است میتواند به نیت همه آنها یک غسل به جا آورد و اظهر این است که اگر یکی معین از آنها را قصد کند از بقیه کفایت میکند.
مسأله 396 - اگر بر جائی از بدن؛ آیه قرآن یا اسم خداوند متعال نوشته شده باشد؛ چنانچه بخواهد وضو یا غسل را ترتیبی به جا آورد؛ باید آب را طوری به بدن برساند که دست او به نوشته نرسد.
مسأله 397 - کسی که غسل جنابت کرده نباید برای نماز وضو بگیرد بلکه با غسلهای دیگر واجب غیر از غسل استحاضه متوسطه و غسلهای مستحب که در مسأله (651) میآید نیز میتواند بدون وضو نماز بخواند؛ اگرچه احتیاط مستحب آن است که وضو هم بگیرد.
یکی از خونهائی که از زن خارج میشود خون استحاضه است و
زن را در موقع دیدن خون استحاضه؛ مستحاضه میگویند.
مسأله 398 - خون استحاضه در بیشتر اوقات زرد رنگ و سرد است و بدون فشار و سوزش بیرون میآید و غلیظ هم نیست؛ ولی ممکن است گاهی سیاه یا سرخ و گرم و غلیظ باشد و با فشار و سوزش بیرون آید.
مسأله 399 - استحاضه سه قسم است:
قلیله و متوسطه و کثیره. استحاضه قلیله آن است که خون فقط روی پنبهای را که زن داخل فرج مینماید آلوده کند و در آن فرو نرود. استحاضه متوسطه آن است که خون در پنبه فرو رود؛ اگرچه در یک گوشه آن باشد؛ ولی از پنبه به دستمالی که معمولا زنها برای جلوگیری از خون میبندند؛ نرسد. استحاضه کثیره آن است که خون پنبه را فرا گرفته و به دستمال برسد.
مسأله 400 - در استحاضه قلیله باید زن برای هر نماز یک وضو بگیرد و بنا بر احتیاط پنبه را عوض کند و باید ظاهر فرج را اگر خون به آن رسیده آب بکشد.
مسأله 401 - در استحاضه متوسطه باید زن برای نماز صبح غسل کند و تا صبح دیگر برای نمازهای خود؛ کارهای استحاضه قلیله را که در مسأله پیش گفته شد انجام دهد. و اگر عمدا یا از روی فراموشی برای نماز صبح غسل نکند؛ باید برای نماز ظهر و عصر غسل کند. و اگر برای نماز ظهر و عصر غسل نکند باید پیش از نماز مغرب و عشا غسل نماید. چه آنکه خون بیاید یا قطع شده باشد.
مسأله 402 - در استحاضه کثیره علاوه بر کارهای استحاضه متوسطه که در
مسأله پیش گفته شد؛ باید برای هر نماز بنا بر احتیاط دستمال را عوض کند؛ یا آب بکشد و یک غسل برای نماز ظهر و عصر و یکی برای نماز مغرب و عشا به جا آورد و بین نماز ظهر و عصر فاصله نیندازد و اگر فاصله بیندازد باید برای نماز عصر دوباره غسل کند و نیز اگر بین نماز مغرب و عشا فاصله بیندازد باید برای نماز عشا دوباره غسل نماید و اظهر این است که در استحاضه کثیره غسل از وضو کفایت میکند.
مسأله 403 - اگر خون استحاضه پیش از وقت نماز هم بیاید؛ چنانچه زن برای آن خون؛ وضو یا غسل به جا نیاورده باشد؛ باید در موقع نماز وضو یا غسل به جا آورد.
مسأله 404 - مستحاضه متوسطه که باید وضو بگیرد و غسل کند؛ هر کدام را اول به جا آورد صحیح است؛ ولی بهتر آن است که اول وضو بگیرد. و مستحاضه کثیره اگر بخواهد وضو بگیرد باید قبل از غسل وضو بگیرد.
مسأله 405 - اگر استحاضه قلیله زن بعد از نماز صبح متوسطه شود باید برای نماز ظهر و عصر غسل کند و اگر بعد از نماز ظهر و عصر متوسطه شود باید برای نماز مغرب و عشاء غسل نماید.
مسأله 406 - اگر استحاضه قلیله یا متوسطه زن بعد از نماز صبح کثیره شود باید برای نماز ظهر و عصر یک غسل و برای نماز مغرب و عشا غسل دیگری به جا آورد و اگر بعد از نماز ظهر و عصر کثیره شود باید برای نماز مغرب و عشا غسل نماید.
مسأله 407 -
مستحاضه کثیره یا متوسطه اگر پیش از داخل شدن وقت نماز برای نماز غسل کند؛ غسل او باطل است؛ ولی نزدیک اذان صبح جایز است به قصد رجاء غسل نموده و نماز شب را بخواند؛ ولی بعد از طلوع فجر برای نماز صبح باید غسل را اعاده نماید.
مسأله 408 - زن مستحاضه برای هر نمازی - غیر از نماز یومیه که حکم آن گذشت - چه واجب باشد چه مستحب؛ باید وضو بگیرد و اگر استحاضه کثیره باشد برای هر نماز غسل لازم است؛ اما برای خواندن نماز احتیاط و سجده فراموش شده و تشهد فراموش شده و سجده سهو؛ اگر آنها را بعد از نماز فورا به جا آورد؛ لازم نیست کارهای استحاضه را انجام دهد.
مسأله 409 - زن مستحاضه بعد از آنکه خونش قطع شد؛ فقط برای نماز اولی که میخواند؛ باید کارهای استحاضه را انجام دهد و برای نمازهای بعد لازم نیست.
مسأله 410 - اگر زن نداند استحاضه او چه قسم است؛ موقعی که میخواهد نماز بخواند؛ بنا بر احتیاط باید مقداری پنبه داخل فرج نماید و کمی صبر کند و بیرون آورد و بعد از آنکه فهمید استحاضه او کدام یک از آن سه قسم است کارهائی را که برای آن قسم دستور داده شده انجام دهد؛ ولی اگر بداند تا وقتی که میخواهد نماز بخواند استحاضه او تغییر نمیکند؛ پیش از داخل شدن وقت هم میتواند خود را وارسی کند.
مسأله 411 - زن مستحاضه اگر پیش از آنکه خود را وارسی کند؛ مشغول نماز شود؛ چنانچه قصد قربت داشته و به وظیفه خود عمل کرده مثلا
استحاضهاش قلیله بوده و به وظیفه استحاضه قلیله عمل نموده؛ نماز او صحیح است و اگر قصد قربت نداشته یا عمل او مطابق وظیفهاش نبوده مثل آنکه استحاضه او متوسطه بوده و به وظیفه قلیله رفتار کرده؛ نماز او باطل است.
مسأله 412 - زن مستحاضه اگر نتواند خود را وارسی نماید؛ باید به آنچه مسلما وظیفه او است عمل کند؛ مثلا اگر نمیداند استحاضه او قلیله است یا متوسطه باید کارهای استحاضه قلیله را انجام دهد و اگر نمیداند متوسطه است یا کثیره باید کارهای استحاضه متوسطه را انجام دهد؛ ولی اگر بداند سابقا کدام یک از آن سه قسم بوده؛ باید به وظیفه همان قسم رفتار نماید.
مسأله 413 - اگر خون استحاضه در اول ظهورش در باطن باشد و بیرون نیاید؛ وضو یا غسل را که زن داشته باطل نمیکند و اگر بیرون بیاید هر چند کم باشد وضو و غسل را باطل میکند.
مسأله 414 - زن مستحاضه که بعد از وضو یا غسل یا در اثناء آنها خون دیده؛ اگر بعد از نماز خود را وارسی کند و خون نبیند؛ چنانچه وقت وسعت داشته باشد بنا بر احتیاط؛ لازم است بر حسب وظیفهاش وضو گرفته یا غسل نماید و آن نماز را اعاده کند اگرچه بداند دوباره خون میآید.
مسأله 415 - زن مستحاضه اگر بداند از وقتی که مشغول وضو یا غسل شده خونی از او بیرون نیامده؛ میتواند خواندن نماز را تا وقتی که میداند پاک میماند تاخیر بیندازد.
مسأله 416 - اگر مستحاضه بداند که پیش از گذشتن وقت نماز به کلی پاک میشود؛ یا به اندازه
خواندن نماز خون بند میآید؛ باید صبر کند و نماز را در وقتی که پاک است بخواند.
مسأله 417 - اگر بعد از وضو و غسل؛ خون در ظاهر قطع شود و مستحاضه بداند که اگر نماز را تاخیر بیندازد؛ به مقداری که وضو و غسل و نماز را به جا آورد به کلی پاک میشود؛ باید نماز را تاخیر بیندازد و موقعی که به کلی پاک شد وضو و غسل را به جا آورد و نماز را بخواند و اگر موقعی که خون در ظاهر قطع شود وقت نماز تنگ باشد؛ لازم نیست وضو و غسل را دوباره به جا آورد؛ بلکه با وضو و غسلی که دارد میتواند نماز بخواند.
مسأله 418 - مستحاضه کثیره و متوسطه وقتی که به کلی از خون پاک شد باید غسل کند؛ ولی اگر بداند از وقتی که برای نماز پیش مشغول غسل شده دیگر خون نیامده؛ لازم نیست دوباره غسل نماید.
مسأله 419 - مستحاضه قلیله بعد از وضو و مستحاضه متوسطه بعد از غسل و وضو و مستحاضه کثیره بعد از غسل باید فورا مشغول نماز شود؛ ولی گفتن اذان و اقامه قبل از نماز اشکال ندارد و در نماز هم میتواند کارهای مستحب مثل قنوت و غیر آن را به جا آورد.
مسأله 420 - زن مستحاضه اگر بین وظیفهای که دارد از وضو یا غسل و نماز فاصله بیندازد؛ باید مطابق وظیفهاش دوباره وضو گرفته یا غسل کند و بلا فاصله مشغول نماز شود.
مسأله 421 - اگر خون استحاضه زن جریان دارد و قطع نمیشود؛ چنانچه برای او ضرر ندارد؛ بنا بر
احتیاط لازم بعد از غسل از بیرون آمدن خون جلوگیری نماید و چنانچه کوتاهی کند و خون بیرون آید؛ دوباره غسل کند و اگر نماز هم خوانده دوباره بخواند.
مسأله 422 - اگر در موقع غسل؛ خون قطع نشود غسل صحیح است؛ ولی اگر در بین غسل یا بعد از آن استحاضه متوسطه کثیره شود؛ لازم است که غسل را از سر بگیرد. و اگر در بین غسل استحاضه کثیره یا بعد از آن کثیره متوسطه شود لازم نیست غسل را اعاده کرده ولی وضو بگیرد.
مسأله 423 - احتیاط مستحب آن است که زن مستحاضه در تمام روزی که روزه است؛ به مقداری که میتواند؛ از بیرون آمدن خون جلوگیری کند.
مسأله 424 - بنا بر احتیاط روزه زن مستحاضه کثیره؛ در صورتی صحیح است که غسل نماز مغرب و عشای شبی که میخواهد فردای آن را روزه بگیرد به جا آورد. و نیز در روز غسلهائی را که برای نمازهای روز واجب است انجام دهد؛ ولی اگر مستحاضه متوسطه باشد بعید نیست که در صحت روزهاش غسل شرط نباشد.
مسأله 425 - اگر بعد از نماز عصر؛ مستحاضه شود و تا غروب غسل نکند روزه او صحیح است.
مسأله 426 - اگر استحاضه قلیله زن پیش از نماز؛ متوسطه یا کثیره شود باید کارهای متوسطه یا کثیره را که گفته شد انجام دهد و اگر استحاضه متوسطه کثیره شود باید کارهای استحاضه کثیره را انجام دهد و چنانچه برای استحاضه متوسطه غسل کرده باشد فائده ندارد و باید دوباره برای کثیره غسل کند و در این صورت قبل از غسل یا بعد از
آن وضو نیز لازم نیست.
مسأله 427 - اگر در بین نماز؛ استحاضه متوسطه زن کثیره شود؛ باید نماز را بشکند و برای استحاضه کثیره غسل کند و کارهای دیگر آن را انجام دهد و همان نماز را بخواند و بنا بر احتیاط قبل از غسل وضو بگیرد و اگر برای غسل وقت ندارد وضو گرفته و عوض غسل تیمم کند و اگر برای تیمم نیز وقت ندارد؛ بنا بر احتیاط نماز را نشکند و به همان حال تمام کند؛ ولی لازم است در خارج وقت قضا نماید و همچنین است اگر در بین نماز؛ استحاضه قلیله او متوسطه یا کثیره شود. ولکن غسل استحاضه متوسطه کفایت از وضو نمیکند چنانکه گذشت.
مسأله 428 - اگر در بین نماز خون بند بیاید و مستحاضه نداند که در باطن هم قطع شده یا نه؛ چنانچه بعد از نماز بفهمد به کلی قطع شده بوده و وقت وسعت این را داشته باشد که در حال پاکی نماز را دوباره بخواند لازم است بر حسب وظیفهاش وضو گرفته یا غسل نماید و نماز را دوباره به جا آورد.
مسأله 429 - اگر استحاضه کثیره زن؛ متوسطه شود؛ باید برای نمازهای بعدی عمل متوسطه را به جا آورد؛ مثلا اگر پیش از نماز ظهر استحاضه کثیره متوسطه شود؛ باید برای نماز ظهر وضو گرفته و غسل کند و برای نماز عصر و مغرب و عشا فقط وضو بگیرد. ولی اگر برای نماز ظهر غسل نکند و فقط به مقدار نماز عصر وقت داشته باشد باید برای نماز عصر غسل نماید و اگر برای نماز عصر هم غسل نکند باید
برای نماز مغرب غسل کند و اگر برای آن هم غسل نکند و فقط به مقدار نماز عشا وقت داشته باشد باید برای نماز عشا غسل نماید.
مسأله 430 - اگر پیش از هر نماز خون مستحاضه کثیره قطع شود و دوباره بیاید بنا بر احتیاط برای هر نماز باید یک غسل به جا آورد.
مسأله 431 - اگر استحاضه کثیره قلیله شود؛ باید برای نماز اول عمل کثیره و برای نمازهای بعدی عمل قلیله را انجام دهد. و نیز اگر استحاضه متوسطه قلیله شود؛ باید برای نماز اول؛ عمل متوسطه و برای نمازهای بعدی عمل قلیله را به جا آورد.
مسأله 432 - اگر مستحاضه یکی از کارهائی را که بر او واجب میباشد ترک کند؛ نمازش باطل است.
مسأله 433 - مستحاضه که برای نماز وضو گرفته یا غسل کرده بنا بر احتیاط نمیتواند در حال اختیار جائی از بدن خود را به خط قرآن برساند و در حال اضطرار جایز است ولی بنا بر احتیاط باید وضو بگیرد.
مسأله 434 - مستحاضهای که غسلهای واجب خود را به جا آورده رفتن او در مسجد و توقف در آن و خواندن آیهای که سجده واجب دارد و نزدیکی شوهر با او حلال است اگرچه کارهای دیگری را که برای نماز انجام میداد مثل عوض کردن پنبه و دستمال؛ انجام نداده باشد. و بعید نیست که این کارها بدون غسل نیز جایز باشد اگرچه احتیاط مستحب در ترک است.
مسأله 435 - اگر زن در استحاضه کثیره یا متوسطه بخواهد پیش از وقت نماز آیهای را که سجده واجب دارد بخواند؛ یا مسجد برود؛
بنابراحتیاط مستحب غسل نماید و همچنین است اگر شوهرش بخواهد با او نزدیکی کند.
مسأله 436 - نماز آیات بر مستحاضه واجب است و باید برای نماز آیات وضو بگیرد و در استحاضه کثیره باید غسل نماید و وضو لازم نیست.
مسأله 437 - چنانچه در وقت نماز یومیه نماز آیات بر مستحاضه واجب شود؛ اگرچه بخواهد هر دو را پشت سرهم به جا آورد؛ نمیتواند هر دورا با یک غسل و وضو بخواند.
مسأله 438 - اگر زن مستحاضه بخواهد نمازی را که قضای آن مضیق شده بخواند؛ باید برای هر نماز؛ کارهائی را که برای نماز اداء بر او واجب است به جا آورد.
مسأله 439 - اگر زن بداند خونی که از او خارج میشود خون زخم نیست و شرعا حکم حیض و نفاس را ندارد؛ باید به دستور استحاضه عمل کند؛ بلکه اگر شک داشته باشد که خون استحاضه است یا خونهای دیگر؛ چنانچه نشانه آنها را نداشته باشد؛ بنا بر احتیاط واجب باید کارهای استحاضه را انجام دهد.
حیض؛ خونی است که غالبا در هر ماه چند روزی از رحم زنها خارج میشود و زن را در موقع دیدن خون حیض حائض میگویند.
مسأله 440 - خون حیض در بیشتر اوقات؛ غلیظ و گرم و رنگ آن سیاه یا سرخ است و با فشار و کمی سوزش بیرون میآید.
مسأله 441 - زنهائی که سیده نیستند بعد از تمام شدن پنجاه سال و نیز زنهای سیده بعد از تمام شدن پنجاه سال تا تمام شدن شصت سال چنانچه با نشانههای حیض یا در روزهای عادت خود خون ببینند احتیاط کنند.
سأله 442 - خونی که دختر پیش از تمام شدن نه سال و زن بعد از یائسه شدن میبیند حیض نیست.
مسأله 443 - زن حامله و زنی که بچه شیر میدهد؛ ممکن است حیض ببیند.
مسأله 444 - دختری که نمیداند نه سالش تمام شده یا نه؛ اگر خونی ببیند اظهر آن است که اگر دارای نشانههای حیض باشد حکم به حیض میشود.
مسأله 445 - زنی که شک دارد یائسه شده یا نه؛ اگر خونی ببیند و نداند حیض است یا نه؛ باید بنا بگذارد که یائسه نشده است.
مسأله 446 - مدت حیض کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نمیشود و اگر مختصری هم از سه روز کمتر باشد؛ حیض نیست.
مسأله 447 - باید سه روز اول حیض پشت سر هم باشد؛ پس اگر مثلا دو روز خون ببیند و یک روز پاک شود و دوباره یک روز خون ببیند حیض نیست.
مسأله 448 - ابتداء حیض لازم است خون بیرون بیاید ولی لازم نیست در تمام سه روز خون بیرون بیاید؛ بلکه اگر در فرج خون باشد کافی است و چنانچه در بین سه روز مختصری پاک شود به نحوی که در بین زنها تماما یا بعضا متعارف است باز هم حیض است.
مسأله 449 - لازم نیست شب اول و شب چهارم را خون ببیند؛ ولی باید در شب دوم و سوم خون قطع نشود؛ پس اگر از اول صبح روز اول تا غروب روز سوم پشت سر هم خون بیاید و هیچ قطع نشود؛ حیض است و همچنین است اگر در وسطهای روز اول شروع
شود و در همان موقع از روز چهارم قطع گردد.
مسأله 450 - اگر سه روز پشت سر هم نشانههای حیض یا روزهای عادت خون ببیند و پاک شود؛ چنانچه دوباره خونی که دارای نشانههای حیض است یا در روزهای عادت است ببیند و روزهائی که خون دیده و در وسط پاک بوده؛ روی هم از ده روز بیشتر نشود؛ روزهائی هم که در وسط پاک بوده حیض است.
مسأله 451 - اگر خونی ببیند که از سه روز بیشتر و از ده روز کمتر باشد و نداند خون دمل و زخم است یا خون حیض؛ نباید آن را خون حیض قرار دهد.
مسأله 452 - اگر خونی ببیند که نداند خون زخم است یا حیض؛ باید عبادتهای خود را به جا آورد مگر اینکه حالت سابقهاش حیض باشد.
مسأله 453 - اگر خونی ببیند و شک کند که خون حیض است یا استحاضه؛ چنانچه شرائط حیض را داشته باشد؛ باید حیض قراردهد.
مسأله 454 - اگر خونی ببیند که نداند خون حیض است یا بکارت؛ باید خود را وارسی کند؛ یعنی مقداری پنبه داخل فرج نماید و کمی صبر کند بعد بیرون آورد؛ پس اگر اطراف آن آلوده باشد؛ خون بکارت است و اگر به همه آن رسیده؛ حیض میباشد.
مسأله 455 - اگر کمتر از سه روز خون ببیند و پاک شود و بعد سه روز خون در عادت یا با نشانههای حیض ببیند؛ خون دوم حیض است و خون اول اگرچه در روزهای عادتش باشد؛ حیض نیست.
مسأله 456 - چند چیز بر حائض حرام است:
اول: عبادتهائی که مانند نماز باید
با وضو یا غسل یا تیمم به جا آورده شود؛ ولی به جا آوردن عبادتهائی که وضو و غسل و تیمم برای آنها لازم نیست؛ مانند نماز میت؛ مانعی ندارد.
دوم: تمام چیزهائی که بر جنب حرام است و در احکام جنابت گفته شد.
سوم: جماع کردن در فرج؛ که هم برای مرد حرام است و هم برای زن؛ اگرچه به مقدار ختنه گاه داخل شود و منی هم بیرون نیاید؛ بلکه احتیاط واجب آن است که مقدار کمتر از ختنه گاه را هم داخل نکند.
مسأله 457 - جماع کردن در روزهائی هم که حیض زن قطعی نیست ولی شرعا باید برای خود حیض قرار دهد حرام است. پس زنی که بیشتر از ده روز خون میبیند و باید به دستوری که بعدا گفته میشود روزهای عادت خویشان خود را حیض قرار دهد؛ شوهرش نمیتواند در آن روزها با او نزدیکی نماید.
مسأله 458 - اگر مرد با زن خود در حال حیض نزدیکی کند لازم است استغفار کند و احتیاط مستحب آن است که کفاره بدهد.
مسأله 459 - غیر نزدیکی کردن با زن حائض؛ از سایر استمتاعات مانند بوسیدن و ملاعبه نمودن مانعی ندارد.
مسأله 460 - کفاره نزدیکی در حال حیض در قسمت اول آن؛ هیجده نخود طلای سکه دار و در قسمت دوم؛ نه نخود و در قسمت سوم؛ چهار نخود و نیم است. مثلا زنی که شش روز خون حیض میبیند؛ اگر شوهرش در شب یا روز اول و دوم با او جماع کند هیجده نخود طلا و در شب یا روز سوم و چهارم نه نخود و در
شب یا روز پنجم و ششم چهار نخود و نیم بدهد.
مسأله 461 - اگر طلای سکه دار ممکن نباشد؛ قیمت آن را بدهد و اگر قیمت طلا در وقتی که جماع کرده با وقتی که میخواهد به فقیر بدهد فرق کرده باشد؛ قیمت وقتی را که میخواهد به فقیر بدهد حساب کند.
مسأله 462 - اگر کسی هم در قسمت اول و هم در قسمت دوم و هم در قسمت سوم حیض؛ با زن خود جماع کند؛ هر سه کفاره را که روی هم سی و یک نخود و نیم میشود بدهد.
مسأله 463 - اگر با زن حائض چند مرتبه جماع کند؛ بهتر آن است که برای هر جماع یک کفاره بدهد.
مسأله 464 - اگر مرد در حال جماع بفهمد زن حائض شده؛ باید فورا از او جدا شود.
مسأله 465 - اگر مرد با زن حائض زنا کند یا با زن حائض نامحرمی به گمان اینکه عیال خودش است جماع نماید کفاره واجب نمیشود.
مسأله 466 - کسی که از روی نادانی یا فراموشی با زن در حال حیض نزدیکی کند کفاره ندارد.
مسأله 467 - اگر مرد به اعتقاد اینکه زن حائض است با او نزدیکی کند و بعدا معلوم شود که حائض نبوده است کفاره ندارد.
مسأله 468 - طلاق دادن زن در حال حیض؛ به طوری که در احکام طلاق گفته میشود باطل است.
مسأله 469 - اگر زن بگوید حائضم یا از حیض پاک شده ام؛ باید حرف او را قبول کرد.
مسأله 470 - اگر زن در بین نماز حائض شود؛ نمازش باطل است.
مسأله 471
مسأله 472 - بعد از آنکه زن از خون حیض پاک شد؛ واجب است برای نماز و عبادتهای دیگری که باید با وضو یا غسل یا تیمم به جا آورده شود؛ غسل کند. و دستور آن مثل غسل جنابت است. و بهتر آن است که پیش از غسل یا بعد از غسل وضو هم بگیرد.
مسأله 473 - بعد از آنکه زن از خون حیض پاک شد؛ اگرچه غسل نکرده باشد؛ طلاق او صحیح است و شوهرش هم میتواند با او جماع کند و اولی این است که جماع پس از شستن فرج باشد؛ ولی احتیاط مستحب آن است که پیش از غسل از جماع با او؛ خودداری نماید. اما کارهای دیگری که در وقت حیض بر او حرام بوده مانند توقف در مسجد و مس خط قرآن تا غسل نکند بر او حلال نمیشود.
مسأله 474 - اگر آب برای وضو و غسل کافی نباشد و به اندازهای باشد که بتواند غسل کند؛ باید غسل کند و بهتر آن است که بدل از وضو تیمم نماید. و اگر فقط برای وضو کافی باشد و به اندازه غسل نباشد؛ باید وضو بگیرد و عوض غسل تیمم نماید. و اگر برای هیچ یک از آنها آب ندارد؛ باید دو تیمم کند؛ یکی بدل از غسل و دیگری بدل از وضو.
مسأله 475 - نمازهائی که زن در حال حیض نخوانده قضا ندارد؛
ولی روزههای واجب را که در حال حیض نگرفته باید قضا نماید.
مسأله 476 - هرگاه وقت نماز داخل شود و بداند یا احتمال دهد که اگر نماز را تاخیر بیندازد حائض میشود؛ باید فورا نماز بخواند.
مسأله 477 - اگر زن نماز را تاخیر بیندازد و از اول وقت به اندازه خواندن یک نماز با تحصیل طهارت از حدث بگذرد و حائض شود؛ قضای آن نماز بر او واجب است؛ ولی در تند خواندن و کند خواندن و چیزهای دیگر باید ملاحظه حال خود را بکند؛ مثلا زنی که مسافر نیست اگر در اول ظهر نماز نخواند؛ قضای آن در صورتی واجب میشود که به مقدار خواندن چهار رکعت نماز با تحصیل طهارت از حدث از اول ظهر بگذرد و حائض شود و برای کسی که مسافر است گذشتن وقت به مقدار خواندن دو رکعت با تحصیل طهارت کافی است.
مسأله 478 - اگر زن در آخر وقت نماز؛ از خون پاک شود و به اندازه غسل و خواندن یک رکعت نماز یا بیشتر از یک رکعت وقت داشته باشد باید نماز را بخواند و اگر نخواند باید قضای آن را به جا آورد.
مسأله 479 - اگر زن حائض به اندازه غسل وقت ندارد ولی میتواند با تیمم نماز را در وقت بخواند؛ احتیاط واجب آن است که آن نماز را با تیمم بخواند؛ ولی در صورتی که نخواند قضا بر او واجب نیست. اما اگر گذشته از تنگی وقت؛ تکلیفش تیمم است؛ مثل آنکه آب برایش ضرر دارد؛ باید تیمم کند و آن نماز را بخواند و در صورتی که نخواند لازم
است قضا نماید.
مسأله 480 - اگر زن بعد از پاک شدن از حیض؛ شک کند که برای نماز وقت دارد یا نه؛ باید نمازش را بخواند.
مسأله 481 - اگر به خیال اینکه به اندازه تهیه مقدمات نماز و خواندن یک رکعت وقت ندارد؛ نماز نخواند و بعد بفهمد وقت داشته؛ باید قضای آن نماز را به جا آورد.
مسأله 482 - مستحب است زن حائض؛ در وقت نماز؛ خود را از خون پاک نماید و پنبه و دستمال را عوض کند و وضو بگیرد و اگر نمیتواند وضو بگیرد؛ تیمم نماید و در جای نماز رو به قبله بنشیند و مشغول ذکر و دعا و صلوات شود.
مسأله 483 - خواندن و همراه داشتن قرآن و رساندن جائی از بدن را به مابین خطهای قرآن و نیز خضاب کردن به حنا و مانند آن؛ برای حائض مکروه است.
مسأله 484 - زنهای حائض بر شش قسمند:
اول: صاحب عادت وقتیه و عددیه و آن زنی است که دو ماه پشت سر هم در وقت معین خون حیض ببیند و شماره روزهای حیض او هم در هر دو ماه یک اندازه باشد؛ مثل آنکه دو ماه پشت سر هم از اول ماه تا هفتم خون ببیند.
دوم: صاحب عادت وقتیه و آن زنی است که دو ماه پشت سر هم در وقت معین؛ خون حیض ببیند ولی شماره روزهای حیض او در هر دو ماه یک اندازه نباشد؛ مثلا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببیند ولی ماه اول روز هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاک شود.
وم صاحب عادت عددیه و آن زنی است که شماره روزهای حیض او در دو ماه پشت سر هم به یک اندازه باشد؛ ولی وقت دیدن آن دو خون یکی نباشد؛ مثل آنکه ماه اول از پنجم تا دهم و ماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببیند.
چهارم مضطربه و آن زنی است که چند ماه خون دیده ولی عادت معینی پیدا نکرده؛ یا عادتش به هم خورده و عادت تازهای پیدا نکرده است.
پنجم مبتدئه و آن زنی است که دفعه اول خون دیدن او است.
ششم ناسیه و آن زنی است که عادت خود را فراموش کرده است.
و هر کدام اینها احکامی دارند که در مسائل آینده گفته میشود.
مسأله 485 - زنهائی که عادت وقتیه و عددیه دارند دو دستهاند:
اول: زنی که دو ماه پشت سر هم در وقت معین خون حیض ببیند و در وقت معین هم پاک شود؛ مثلا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببیند و روز هفتم پاک شود که عادت حیض این زن از اول ماه تا هفتم است.
دوم: زنی که دو ماه پشت سر هم در وقت معین خون حیض ببیند و بعد از آنکه سه روز یا بیشتر خون دید یک روز یا بیشتر پاک شود و دوباره خون ببیند و تمام روزهائی که خون دیده با روزهائی که در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر نشود و در هر دو ماه همه روزهائی که خون دیده و در وسط پاک بوده روی هم یک اندازه باشد که عادت او به اندازه تمام روزهائی است که
خون دیده و در وسط پاک بوده است و لازم نیست روزهائی که در وسط پاک بوده در هر دو ماه به یک اندازه باشد؛ مثلا اگر در ماه اول از روز اول ماه تا سوم خون ببیند و سه روز پاک شود و دوباره سه روز خون ببیند و در ماه دوم بعد از آنکه سه روز خون دید؛ سه روز یا کمتر یا بیشتر پاک شود و دوباره خون ببیند و روی هم نه روز شود؛ همه حیض است و عادت این زن نه روز میشود.
مسأله 486 - زنی که عادت وقتیه دارد؛ اگر در وقت عادت یا دو روز جلوتر خون ببیند؛ اگرچه آن خون؛ نشانههای حیض را نداشته باشد باید به احکامی که برای زن حائض گفته شد عمل کند و نیز اگر چند روز جلوتر از وقت عادت یا چند روز با تاخیر از وقت عادت خون ببیند و احتمال جلو افتادن عادت یا تاخیر آن را بدهد باید به احکام حائض عمل کند و چنانکه بعد بفهمد حیض نبوده مثل اینکه پیش از سه روز پاک شود؛ باید عبادتهائی را که به جا نیاورده قضا نماید.
مسأله 487 - زنی که عادت وقتیه و عددیه دارد اگر همه روزهای عادت و چند روز با نشانههای حیض پیش از عادت و بعد از عادت خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود؛ همه حیض است. و اگر از ده روز بیشتر شود؛ فقط خونی را که در روزهای عادت خود دیده؛ حیض است و خونی که پیش از آن و بعد از آن دیده استحاضه میباشد و
باید عبادتهائی را که در روزهای پیش از عادت و بعد از عادت به جا نیاورده قضا نماید. و اگر همه روزهای عادت را با چند روز پیش از عادت با نشانههای حیض خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود؛ همه حیض است. و اگر از ده روز بیشتر شود؛ فقط روزهای عادت او حیض است و خونی که جلوتر از آن دیده استحاضه میباشد و چنانچه در آن روز عبادت نکرده باید قضا نماید. و اگر همه روزهای عادت را با چند روز بعد از عادت با نشانههای حیض خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود؛ همه حیض است. و اگر نشانههای حیض را نداشته باشد و یا از ده روز بیشتر شود فقط روزهای عادت؛ حیض و باقی استحاضه است.
مسأله 488 - زنی که عادت وقتیه و عددیه دارد اگر مقداری از روزهای عادت را با چند روز پیش از عادت با نشانههای حیض خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود؛ همه حیض است. و اگر از ده روز بیشتر شود؛ روزهائی که در عادت خون دیده چنانچه کمتر از سه روز باشد با چند روز پیش از آن که روی هم به مقدار عادت او شود؛ حیض و روزهای اول را استحاضه قرار میدهد. و چنانچه سه روز یا بیشتر باشد آن خون را حیض قرار دهد و روزهای قبل از زمان عادت را تا به اندازهای که به مقدار عادت برسد احتیاط کند و اگر مقداری از روزهای عادت را با چند روز بعد از عادت با نشانههای حیض؛ خون ببیند
و روی هم از ده روز بیشتر نشود؛ همه حیض است. و اگر بیشتر شود باید روزهائی که در عادت خون دیده چنانچه کمتر از سه روز باشد با چند روز بعد از آن که روی هم به مقدار عادت او شود؛ حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد. و در صورتی که خونی را که در عادت دیده سه روز یا بیشتر باشد؛ در مقدار زیادی تا مقدار عادت احتیاط کند.
مسأله 489 - زنی که عادت دارد؛ اگر بعد از آنکه سه روز یا بیشتر خون دید پاک شود و دوباره خون ببیند و فاصله بین دو خون کمتر از ده روز باشد و همه روزهائی که خون دیده با روزهائی که در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر باشد؛ مثل آنکه پنج روز خون ببیند و پنج روز پاک شود و دوباره پنج روز خون ببیند؛ چند صورت دارد:
1 - آنکه تمام خونی که دفعه اول دیده در روزهای عادت باشد و خون دوم که بعد از پاک شدن میبیند در روزهای عادت نباشد؛ در این صورت باید همه خون اول را حیض و خون دوم را استحاضه قرار دهد. و همچنین است اگر مقداری از خون اول را در عادت و مقداری از آن را قبل از عادت یا بعد از عادت ببیند و فرقی نمیکند خون با نشانههای حیض باشد یا بدون نشانههای آن.
2 - آنکه خون اول در روزهای عادت نباشد و تمام خون دوم یا مقداری از آن به طوری که در صورت اول گفته شد در روزهای عادت باشد که باید همه خون دوم
را حیض و خون اول را استحاضه قرار دهد.
3 - آنکه مقداری از خون اول و دوم در روزهای عادت باشد و خون اولی که در روزهای عادت بوده از سه روز کمتر نباشد؛ در این صورت آن مقدار با پاکی وسط و مقداری از خون دوم که آن هم در روزهای عادت بوده و مجموع از ده روز بیشتر نیست همه آنها حیض است و مقداری از خون اول که پیش از روزهای عادت بوده و مقداری از خون دوم که بعد از روزهای عادت بوده استحاضه است؛ مثلا اگر عادتش از سوم ماه تا دهم بوده؛ در صورتی که یک ماه از اول تا ششم خون ببیند و دو روز پاک شود و بعد تا پانزدهم خون ببیند؛ از سوم تا دهم حیض است و روز اول و دوم و همچنین از یازدهم تا پانزدهم استحاضه میباشد.
4 - آنکه مقداری از خون اول و دوم در روزهای عادت باشد ولی خون اولی که در روزهای عادت بوده از سه روز کمتر باشد؛ در این صورت بعید نیست مقداری را که در عادت خود دیده با تمام کردن کسری آن از ما قبل تا سه روز شود باید حیض قرار دهد.
پس اگر میشود مقداری را که از خون دوم در بین عادت دیده حیض قرار دهد (به این معنی که مجموع این مقدار با مقداری که از اول حیض قرار داده با پاکی مابین آنها از ده روز تجاوز نکند) تمام آنها حیض است و الا خون اول را حیض و باقی را استحاضه قرار دهد.
مسأله 490 - زنی که
عادت وقتیه و عددیه دارد؛ اگر در وقت عادت خون نبیند و در غیر آن وقت به شماره روزهای حیضش با نشانههای حیض خون ببیند؛ باید همان را حیض قرار دهد؛ چه پیش از وقت عادت دیده باشد چه بعد از آن.
مسأله 491 - زنی که عادت وقتیه و عددیه دارد؛ اگر در وقت عادت خود خون ببیند ولی شماره روزهای آن کمتر یا بیشتر از روزهای عادت او باشد و بعد از پاک شدن؛ دوباره به شماره روزهای عادتی که داشته با نشانههای حیض خون ببیند؛ چنانچه مجموع این دو خون با پاکی مابین آنها از ده روز بیشتر نشود همه را حیض قرار دهد و در صورتی که بیشتر شود خونی را که در عادت دیده حیض و خون دیگر استحاضه است و چنانچه خون اول بیشتر از عادت بوده و مقدار زیادی نشانههای حیض را داشته همه آن خون حیض است.
مسأله 492 - زنی که عادت وقتیه و عددیه دارد؛ اگر بیشتر از ده روز خون ببیند؛ خونی که در روزهای عادت دیده اگرچه نشانههای حیض را نداشته باشد؛ حیض است و خونی که بعد از روزهای عادت دیده اگرچه نشانههای حیض را داشته باشد استحاضه است. مثلا زنی که عادت حیض او از اول ماه تا هفتم است اگر از اول تا دوازدهم خون ببیند؛ هفت روز اول آن حیض و پنج روز بعد استحاضه میباشد.
مسأله 493 - زنهائی که عادت وقتیه دارند دو دستهاند:
اول: زنی که دو ماه پشت سر هم در وقت معین خون حیض ببیند و بعد از چند روز پاک شود ولی شماره
روزهای آن در هر دو ماه یک اندازه نباشد؛ مثلا دو ماه پشت سر هم روز اول ماه خون ببیند ولی ماه اول روز هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاک شود؛ که این زن باید روز اول ماه را عادت حیض خود قرار دهد.
دوم: زنی که دو ماه پشت سر هم در وقت معین سه روز یا بیشتر خون حیض ببیند و بعد پاک شود و دو مرتبه خون ببیند و تمام روزهائی که خون دیده با روزهائی که در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر نشود؛ ولی ماه دوم کمتر یا بیشتر از ماه اول باشد؛ مثلا در ماه اول هشت روز و در ماه دوم نه روز باشد که این زن هم باید روز اول ماه را روز اول عادت حیض خود قرار دهد.
مسأله 494 - زنی که عادت وقتیه دارد و شماره روزهای او به یک اندازه نیست چنانچه خونی ببیند که مقداری از آن نشانههای حیض داشته و مقداری نداشته باشد؛ در صورتی که خون نشانه دار از سه روز کمتر و از ده روز بیشتر نباشد لازم است آن را حیض و خونی که نشانههای حیض ندارد استحاضه قرار دهد؛ ولی چنانچه در وقت عادتش خون ببیند؛ داشتن نشانههای حیض در حیض بودن آن معتبر نیست؛ پس خونی که در وقت عادتش دیده چنانچه ممکن است حیض باشد لازم است حیض قرار دهد؛ مثلا در وقت عادت خود سه روز خون دید اگرچه نشانه حیض را نداشته باشد حیض است. و همچنین است اگر در عادت خود مثلا یک روز و پیش از عادت
به دو روز خون ببیند یا اینکه در عادت خود مثلا یک روز و پس از آن دو روز خون ببیند؛ در این دو صورت نیز لازم است آن سه روز را حیض قرار دهد؛ پس اگر خون نشانه دار قبل از ده روز از اول خون دیدن قطع شد؛ تمام آن خون حیض است و اگر بعدا نیز خون دید چنانچه آن خون دارای نشانههای حیض و فاصله بین آن و آخر خون اول ده روز یا بیشتر باشد؛ آن خون نیز حیض است و الا استحاضه است.
مسأله 495 - زنی که عادت وقتیه دارد؛ اگر در غیر وقت عادت با نشانههای حیض بیشتر از ده روز خون ببیند و نتواند حیض را به واسطه نشانههای آن تشخیص دهد؛ باید تا شش یا هفت روز حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.
مسأله 496 - زنی که هر ماه؛ روز اول ماه مثلا خون میدیده و گاهی روز پنجم و گاهی روز هفتم پاک میشده؛ چنانچه یک ماه دوازده روز خون ببیند و نتواند با نشانههای حیض مقدار او را معین نماید؛ باید از اول ماه تا شش یا هفت روز حیض و باقی را استحاضه قرار دهد.
مسأله 497 - صاحب عادت اگر وسط یا آخر عادت او معلوم است چنانچه خون او از ده روز تجاوز کند؛ شش یا هفت روز را طوری قراردهد که آخر یا وسط آن موافق با آن وقت باشد.
مسأله 498 - زنهائی که عادت عددیه دارند دو دستهاند:
اول زنی که شماره روزهای حیض او در دو ماه پشت سر هم یک اندازه باشد ولی
وقت خون دیدن او یکی نباشد؛ که در این صورت هر چند روزی که خون دیده؛ عادت او میشود. مثلا اگر ماه اول از روز اول تا پنجم و ماه دوم از یازدهم تا پانزدهم خون ببیند؛ عادت او پنج روز میشود. دوم زنی که دو ماه پشت سر هم سه روز یا بیشتر خون ببیند و یک روز یا بیشتر پاک شود و دو مرتبه خون ببیند و وقت دیدن خون در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد؛ که اگر تمام روزهائی که خون دیده و روزهائی که در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر نشود و شماره روزهای آن هم به یک اندازه باشد؛ تمام روزهائی که خون دیده با روزهای وسط که پاک بوده؛ عادت حیض او میشود و لازم نیست روزهائی که در وسط پاک بوده در هر دو ماه به یک اندازه باشد. مثلا اگر ماه اول از روز اول تا سوم خون ببیند و دو روز پاک شود و دوباره سه روز خون ببیند و ماه دوم از یازدهم تا سیزدهم خون ببیند و دو روز یا بیشتر یا کمتر پاک شود دوباره خون ببیند و روی هم از هشت روز بیشتر نشود؛ عادت او هشت روز میشود. و اگر در یک ماه مثلا هشت روز خون ببیند و در ماه دوم چهار روز خون دیده و پاک شود و دوباره خون ببیند و مجموع ایام خون با پاکی وسط هشت روز باشد؛ عادت او هشت روز خواهد بود.
مسأله 499 - زنی که عادت عددیه دارد؛ اگر با نشانههای حیض کمتر یا بیشتر از شماره
عادت خود خون ببیند و از ده روز تجاوز نکند آنها را حیض قرار دهد اگرچه خون قطع نشود و بدون داشتن نشانههای حیض از ده روز تجاوز کند و اگر با نشانههای حیض از ده روز تجاوز کرد باید از موقع دیدن آن خون به شماره روزهای عادتش حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.
مسأله 500 - مضطربه - یعنی زنی که چند ماه خون دیده ولی عادت معینی پیدا نکرده - اگر بیش از ده روز خون ببیند و همه خونهائی که دیده دارای نشانههای حیض باشد شش یا هفت روز را حیض قرار دهد و بقیه استحاضه است.
مسأله 501 - مضطربه اگر بیشتر از ده روز خونی ببیند که چند روز آن نشانه حیض و چند روز دیگر نشانه استحاضه دارد؛ چنانچه خونی که نشانه حیض دارد کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نباشد؛ همه آن حیض است.
و اگر همه آن را که نشانه حیض دارد نشود حیض قراردهد مثل آنکه پنج روز به نشانههای حیض و پنج روز به نشانههای استحاضه و پنج روز دوباره به نشانههای حیض ببیند؛ پس اگر آنچه به نشانههای حیض است هر کدام را بشود حیض قرار دهد به اینکه هر کدام کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نباشد باید اولی را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.
مسأله 502 - مبتدئه - یعنی زنی که دفعه اول خون دیدن او است - اگر بیشتر از ده روز خون ببیند و همه خونهائی که دیده دارای نشانههای حیض باشد؛ باید عادت خویشان خود را حیض و
بقیه را استحاضه قرار دهد و اگر خویشی نداشته یا عادت خویشانش مختلف باشد؛ ماه اول را شش یا هفت روز حیض قرار داده و تا ده روز احتیاط کند و در ماههای بعد سه روز حیض قرار داده و تا شش یا هفت روز احتیاط کند.
مسأله 503 - مبتدئه اگر بیشتر از ده روز خونی ببیند که چند روز آن نشانه حیض و چند روز دیگر نشانه استحاضه را داشته باشد؛ چنانچه خونی که نشانه حیض دارد کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نباشد؛ همه آن حیض است؛ ولی اگر پیش از گذشتن ده روز از خونی که نشانه حیض دارد دوباره خونی ببیند که آن هم نشانه خون حیض داشته باشد؛ مثل آنکه پنج روز خون سیاه و نه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سیاه ببیند؛ باید خون اولی را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.
مسأله 504 - مبتدئه اگر بیشتر از ده روز خونی ببیند که چند روز آن نشانه حیض و چند روز دیگر آن نشانه استحاضه داشته باشد؛ ولی خونی که نشانه حیض دارد از سه روز کمتر باشد همه خونهائی که دیده استحاضه است.
مسأله 505 - ناسیه - یعنی زنی که مقدار عادت خود را فراموش کرده است - اگر خونی به نشانه حیض ببیند که کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نباشد آن را حیض قرار دهد و اگر آن خون بیشتر از ده روز باشد تا هر زمانی که احتمال بقاء عادت را میدهد؛ حیض قرار داده و بقیه استحاضه است؛ ولی در صورتی
که احتمال بقاء عادتش در بیشتر از هفت تا ده روز باشد؛ پس از روز هفتم احتیاط کند. و در صورتی که بداند خونی را که دیده در ایام عادتش نیست و بعضی از خون اوصاف حیض را داشته باشد و کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نباشد آن را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.
مسأله 506 - مبتدئه و مضطربه و ناسیه و زنی که عادت عددیه دارد؛ اگر خونی ببینند که نشانههای حیض را داشته باشد باید عبادت را ترک کنند و چنانچه بعد بفهمند حیض نبوده باید عبادتهائی را که به جا نیاوردهاند قضا نمایند.
مسأله 507 - زنی که در حیض عادت دارد؛ چه در وقت حیض عادت داشته باشد چه در عدد حیض؛ یا هم در وقت و هم در عدد آن؛ اگر دو ماه پشت سر هم بر خلاف عادت خود خونی ببیند که وقت آن یا شماره روزهای آن؛ یا هم وقت و هم شماره روزهای آن یکی باشد؛ عادتش برمی گردد به آنچه در این دو ماه دیده است؛ مثلا اگر از روز اول ماه تا هفتم خون میدیده و پاک میشده چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه خون ببیند و پاک شود؛ از دهم تا هفدهم عادت او میشود.
مسأله 508 - مقصود از یک ماه؛ از ابتدای خون دیدن است تا سی روز؛ نه از روز اول ماه تا آخر ماه.
مسأله 509 - زنی که معمولا ماهی یک مرتبه خون میبیند؛ اگر در یک ماه دو مرتبه خون ببیند و آن خون نشانههای حیض را داشته باشد؛
چنانچه روزهائی که در وسط پاک بوده از ده روز کمتر نباشد؛ باید هر دو را حیض قرار دهد.
مسأله 510 - اگر سه روز یا بیشتر خون ببیند که نشانه حیض را دارد؛ بعد؛ ده روز یا بیشتر خونی ببیند که نشانه استحاضه را دارد و دوباره سه روز خونی به نشانههای حیض ببیند؛ باید خون اول و خون آخر را که نشانههای حیض داشته حیض قرار دهد.
مسأله 511 - اگر زن پیش از ده روز پاک شود و بداند که در باطن خون نیست؛ باید برای عبادتهای خود غسل کند اگرچه گمان داشته باشد که پیش از تمام شدن ده روز دوباره خون میبیند؛ ولی اگر یقین داشته باشد که پیش از تمام شدن ده روز دوباره خون میبیند نباید غسل کند.
مسأله 512 - اگر زن پیش از ده روز پاک شود و احتمال دهد که در باطن خون هست؛ بنا بر احتیاط لازم باید قدری پنبه داخل فرج نماید و کمی صبر کند و بیرون آورد؛ پس اگر پاک بود غسل کند و عبادتهای خود را به جا آورد و اگر پاک نبود چنانچه در حیض عادت ندارد یا عادت او ده روز است باید صبر کند که اگر پیش از ده روز پاک شد غسل کند و اگر سر ده روز پاک شد یا خون او از ده روز گذشت؛ سر ده روز غسل نماید و اگر عادتش کمتر از ده روز است؛ در صورتی که بداند پیش از تمام شدن ده روز یا سر ده روز پاک میشود؛ نباید غسل کند. و اگر احتمال دهد خون او از
ده روز میگذرد باید یک روز عبادت را ترک کند و بعد جایز است احکام مستحاضه را جاری کند و احوط این است که تا روز دهم بین تروک حائض و اعمال مستحاضه جمع کند و این حکم مختص زنی است که قبل از عادت مستمرة الدم نبوده و الا بعد از گذشتن عادت جایز نیست عبادت را ترک کند.
مسأله 513 - اگر چند روز را حیض قرار دهد و عبادت نکند؛ بعد بفهمد حیض نبوده است؛ باید نماز و روزهای که در آن روزها به جا نیاورده قضا نماید و اگر چند روز را به گمان اینکه حیض نیست عبادت کند؛ بعد بفهمد حیض بوده؛ چنانچه آن روزها را روزه نیز گرفته باشد باید قضا نماید.
مسأله 514 - از وقتی که اولین جزء بچه از شکم مادر بیرون میآید؛ هر خونی که زن میبیند؛ اگر پیش از ده روز از تمام زائیدن یا سر ده روزقطع شود؛ خون نفاس است. و زن را در حال نفاس؛ نفساء میگویند.
مسأله 515 - خونی که زن پیش از بیرون آمدن اولین جزء بچه میبیند نفاس نیست.
مسأله 516 - لازم نیست که خلقت بچه تمام باشد؛ بلکه اگر نا تمام نیز باشد در صورتی که زائیدن صدق کند؛ خونی که تا ده روز ببیند خون نفاس است.
مسأله 517 - ممکن است خون نفاس یک آن بیشتر نیاید؛ ولی بیشتر از ده روز نمیشود و مبدء حساب ده روز از تمام زائیدن است.
مسأله 518 - هرگاه شک کند که چیزی سقط شده یا نه؛ یا چیزی که سقط شده بچه است یا نه؛
لازم نیست وارسی کند و خونی که از او خارج میشود شرعا خون نفاس نیست. بلکه اگر در ایام عادت یا اوصاف حیض را داشته باشد؛ حائض و در غیر این صورت؛ استحاضه است به تفصیلی که در حیض گذشت.
مسأله 519 - بنا بر احتیاط توقف در مسجد و کارهای دیگری که بر حائض حرام است؛ بر نفساء هم حرام است و آنچه بر حائض واجب است؛ بر نفساء هم واجب میباشد.
مسأله 520 - طلاق دادن زنی که در حال نفاس است باطل و نزدیکی کردن با او؛ حرام میباشد. ولی اگر شوهرش با او نزدیکی کند؛ کفاره ندارد.
مسأله 521 - وقتی زن از خون نفاس پاک شد؛ باید غسل کند و عبادتهای خود را به جا آورد. و اگر دوباره خون ببیند؛ چنانچه روزهائی را که خون دیده با روزهائی که در وسط پاک بوده؛ روی هم ده روز یا کمتر از ده روز باشد؛ تمام آن نفاس است و اگر روزهائی که پاک بوده روزه نیز گرفته باشد لازم است قضا نماید.
مسأله 522 - اگر زن از خون نفاس پاک شود و احتمال دهد که در باطن خون هست؛ بنا بر احتیاط لازم باید مقداری پنبه داخل فرج نماید و کمی صبر کند؛ که اگر پاک است برای عبادتهای خود غسل کند.
مسأله 523 - اگر خون نفاس زن از ده روز بگذرد؛ چنانچه در حیض عادت دارد؛ به اندازه روزهای عادت او نفاس و بقیه استحاضه است. و اگر عادت ندارد؛ به مقدار عادت خویشان خود نفاس قرار داده و تا ده روز احتیاط کند و احتیاط مستحب
آن است کسی که عادت دارد از روز بعد از عادت و کسی که ندارد بعد از روز دهم تا روز هیجدهم زایمان؛ کارهای استحاضه را به جا آورد و کارهائی را که بر نفساء حرام است ترک کند.
مسأله 524 - زنی که عادت حیضش کمتر از ده روز است؛ اگر بیشتر از روزهای عادتش خون ببیند؛ باید به اندازه روزهای عادت خود نفاس قرار دهد و بعد از آن واجب است یک روز عبادت را ترک نماید و بعد جایز است احکام مستحاضه را جاری یا اینکه عبادت را تا ده روز ترک نماید و اگر خون از ده روز بگذرد؛ باید روزهای بعد از عادت تا روز دهم را استحاضه قرار دهد و عبادتهائی را که در آن روزها به جا نیاورده قضا نماید. مثلا زنی که عادت او شش روز بوده اگر بیشتر از شش روز خون ببیند؛ باید شش روز را نفاس قرار دهد و روز هفتم نیز عبادت را ترک کند و در روز هشتم و نهم و دهم مخیر است بین اینکه عبادت را ترک کند یا کارهای استحاضه را به جا آورد و اگر بیشتر از ده روز خون دید؛ از روز بعد از عادت او استحاضه میباشد.
مسأله 525 - زنی که در حیض عادت دارد؛ اگر بعد از زائیدن؛ تا یک ماه یا بیشتر از یک ماه پی در پی خون ببیند؛ به اندازه روزهای عادت او نفاس است و خونی که بعد از نفاس تا ده روز میبیند اگرچه در روزهای عادت ماهانهاش باشد؛ استحاضه است. مثلا زنی که عادت حیض او از بیستم
هر ماه تا بیست و هفتم آن ماه است اگر روز دهم ماه زائید و تا یک ماه یا بیشتر پی در پی خون دید؛ تا روز هفدهم نفاس و از روز هفدهم تا ده روز حتی خونی که در روزهای عادت خود که از بیستم تا بیست و هفتم است میبیند؛ استحاضه میباشد و بعد از گذشتن ده روز اگر خونی را که میبیند در روزهای عادتش باشد حیض است چه نشانههای حیض را داشته چه نداشته باشد و همچنین است اگر در روزهای عادتش نباشد ولی نشانههای حیض را داشته باشد؛ اما اگر خونی که بعد از گذشتن ده روز از نفاس میبیند در روزهای عادت حیض او نباشد و نشانههای حیض را هم نداشته باشد استحاضه است.
مسأله 526 - زنی که در حیض نیست و عادت عددیه ندارد؛ اگر بعد از زایمان تا یک ماه یا بیشتر از یک ماه خون ببیند؛ حکم ده روز اول آن در مسأله (523) گذشت و ده روز دوم آن استحاضه است. و خونی که بعد از آن میبیند اگر نشانه حیض را داشته باشد یا در وقت عادتش باشد؛ حیض و گرنه آن هم استحاضه میباشد.
مسأله 527 - اگر کسی بدن انسان مردهای را که سرد شده و غسلش ندادهاند مس کند یعنی جائی از بدن خود را به آن برساند باید غسل مس میت نماید؛ چه در خواب مس کند چه در بیداری؛ با اختیار مس کند یا بی اختیار؛ حتی اگر ناخن و استخوان او به ناخن و استخوان میت برسد باید غسل کند؛ ولی اگر حیوان مردهای را مس کند
غسل بر او واجب نیست.
مسأله 528 - برای مس مردهای که تمام بدن او سرد نشده غسل واجب نیست اگرچه جائی را که سرد شده مس نماید.
مسأله 529 - اگر موی خود را به بدن میت برساند یا بدن خود را به موی میت یا موی خود را به موی میت برساند؛ بنا بر احتیاط غسل کند ولکن آن غسل برای نماز کافی نیست مگر آنکه موی خود و موی میت بلند نباشد که در این صورت غسل مس میت برای نماز کافی است.
مسأله 530 - برای مس بچه مرده حتی بچه سقط شدهای که چهار ماه او تمام شده غسل مس میت واجب است؛ بنا بر این اگر بچه چهارماههای مرده و بدنش سرد شده به دنیا بیاید مادر او باید غسل مس میت کند.
مسأله 531 - بچهای که بعد از مردن مادر و سرد شدن بدنش به دنیا میآید وقتی بالغ شد واجب است غسل مس میت کند و اگر بعد از ممیز شدن و قبل از بلوغ غسل کند کافی است.
مسأله 532 - اگر انسان؛ میتی را که سه غسل او کاملا تمام شده مس نماید؛ غسل بر او واجب نمیشود؛ ولی اگر پیش از آنکه غسل سوم تمام شود جائی از بدن او را مس کند اگرچه غسل سوم آنجا تمام شده باشد باید غسل مس میت نماید.
مسأله 533 - اگر دیوانه یا بچه نابالغی میت را مس کند؛ بعد از آنکه آن دیوانه عاقل یا بچه بالغ شد باید غسل مس میت نماید.
مسأله 534 - بنا بر احتیاط واجب اگر از بدن زنده
یا مردهای که غسلش ندادهاند؛ قسمتی که دارای استخوان است جدا شود و پیش از آنکه قسمت جدا شده را غسل دهند؛ انسان آن را مس نماید؛ باید غسل مس میت کند؛ ولی اگر قسمتی که جدا شده؛ استخوان نداشته باشد؛ برای مس آن غسل واجب نیست.
مسأله 535 - برای مس استخوانی که گوشت ندارد و آن را غسل ندادهاند چه از مرده جدا شده باشد چه از زنده؛ غسل واجب نیست و همچنین است برای مس دندانی که از مرده یا زنده جدا شده باشد.
مسأله 536 - غسل مس میت را باید مثل غسل جنابت انجام دهند ولی کسی که مس میت کرده؛ اگر بخواهد نماز بخواند احتیاط مستحب آن است که وضو هم بگیرد؛ ولی در مواردی که غسل مس میت بنا بر احتیاط است باید برای نماز وضو بگیرد.
مسأله 537 - اگر چند میت را مس کند یا یک میت را چند بار مس نماید؛ یک غسل کافی است.
مسأله 538 - برای کسی که بعد از مس میت غسل نکرده است؛ توقف در مسجد و نزدیکی با زن و خواندن آیه هائی که سجده واجب دارد؛ مانعی ندارد ولی برای نماز و مانند آن باید غسل کند.
مسأله 539 - مسلمانی را که محتضر است یعنی در حال جان دادن میباشد؛ مرد باشد یا زن؛ بزرگ باشد یا کوچک؛ بنا بر احتیاط در صورت امکان باید به پشت بخوابانند؛ به طوری که کف پاهایش به طرف قبله باشد.
مسأله 540 - اولی آن است تا وقتی که غسل میت تمام نشده؛ نیز او را رو به قبله بخوابانند
ولی بعد از آنکه غسلش تمام شد؛ بهتر آن است که اورا مثل حالتی که بر او نماز میخوانند بخوابانند.
مسأله 541 - بنا بر احتیاط رو به قبله کردن محتضر بر هر مسلمان واجب است و اجازه گرفتن از ولی او احوط است.
مسأله 542 - مستحب است شهادتین و اقرار به دوازده امام (ع) و سایر عقائد حقه را به کسی که در حال جان دادن است؛ طوری تلقین کنند که بفهمد و نیز مستحب است چیزهائی را که گفته شد؛ تا وقت مرگ تکرار کنند.
مسأله 543 - مستحب است این دعا را طوری به محتضر تلقین کنند که بفهمد اللهم اغفر لی الکثیر من معاصیک و اقبل منی الیسیر من طاعتک یا من یقبل الیسیر و یعفو عن الکثیر اقبل منی الیسیر و اعف عنی الکثیر انک انت العفو الغفور اللهم ارحمنی فانک رحیم.
مسأله 544 - مستحب است کسی را که سخت جان میدهد؛ اگر ناراحت نمیشود؛ به جائی که نماز میخوانده ببرند.
مسأله 545 - مستحب است برای راحت شدن محتضر؛ بر بالین او سوره مبارکه یس و صافات و احزاب و آیة الکرسی و آیه پنجاه و چهارم از سوره اعراف و سه آیه آخر سوره بقره را بلکه هرچه از قرآن ممکن است بخوانند.
مسأله 546 - تنها گذاشتن محتضر و گذاشتن چیزی روی شکم او و بودن جنب و حائض نزد او و همچنین حرف زدن زیاد و گریه کردن و تنها گذاشتن زنها نزد او؛ مکروه است.
مسأله 547 - بعد از مرگ مستحب است چشمها و لبها و چانه میت را ببندند و دست
و پای او را دراز کنند و پارچهای روی او بیندازند و اگر شب مرده است؛ در جائی که مرده؛ چراغ روشن کنند و برای تشییع جنازه او مؤمنین را خبر کنند و در دفن او عجله نمایند؛ ولی اگر یقین به مردن او ندارند؛ باید صبر کنند تا معلوم شود. و نیز اگر میت حامله باشد و بچه در شکم او زنده باشد؛ باید به قدری دفن را عقب بیندازند؛ که پهلوی چپ او را بشکافند و طفل را بیرون آورند و پهلو را بدوزند.
مسأله 548 - غسل و کفن و نماز و دفن مسلمان اگرچه دوازده امامی نباشد؛ بر هر مکلفی واجب است و اگر بعضی انجام دهند؛ از دیگران ساقط میشود و چنانچه هیچ کس انجام ندهد؛ همه معصیت کردهاند.
مسأله 549 - اگر کسی مشغول کارهای میت شود؛ بر دیگران واجب نیست اقدام نمایند؛ ولی اگر او عمل را نیمه کاره بگذارد؛ باید دیگران تمام کنند.
مسأله 550 - اگر انسان یقین کند که دیگری مشغول کارهای میت شده؛ واجب نیست به کارهای میت اقدام کند؛ ولی اگر شک یا گمان دارد؛ باید اقدام نماید.
مسأله 551 - اگر کسی بداند غسل یا کفن یا نماز یا دفن میت را باطل انجام دادهاند؛ باید دوباره انجام دهد؛ ولی اگر گمان دارد که باطل بوده؛ یا شک دارد که درست بوده یا نه لازم نیست اقدام نماید.
مسأله 552 - بنا بر احتیاط برای غسل و کفن و نماز و دفن میت؛ باید از ولی او اجازه بگیرند.
مسأله 553 - ولی زن شوهر او است و بعد از او مردهائی
که از میت ارث میبرند مقدم بر زنهای ایشانند.
مسأله 554 - اگر کسی بگوید من وصی یا ولی میت هستم؛ یا ولی میت به من اجازه داده که غسل و کفن و دفن میت را انجام دهم؛ چنانچه به حرف او اطمینان دارند یا میت در تصرف او است یا اینکه دو نفر عادل به گفته او شهادت دهند؛ باید حرف او را قبول کرد.
مسأله 555 - اگر میت برای غسل و کفن و دفن و نماز خود غیر از ولی؛ کس دیگری را معین کند؛ ولایت این امور با او است و لازم نیست کسی که میت او را برای انجام این کارها معین کرده؛ این وصیت را قبول کند؛ ولی اگر قبول کرد؛ باید به آن عمل نماید.
مسأله 556 - واجب است میت را سه غسل بدهند:
اول با آبی که با سدر مخلوط باشد.
دوم با آبی که با کافور مخلوط باشد.
سوم با آب خالص.
مسأله 557 - سدر و کافور باید به اندازهای زیاد نباشد که آب را مضاف کند و به اندازهای هم کم نباشد که نگویند سدر و کافور با آب مخلوط شده است.
مسأله 558 - اگر سدر و کافور به اندازهای که لازم است پیدا نشود؛ بنا بر احتیاط مستحب مقداری که به آن دسترسی دارند در آب بریزند.
مسأله 559 - اگر کسی در حال احرام بمیرد؛ نباید او را با آب کافور غسل دهند و به جای آن باید با آب خالص غسلش بدهند مگر اینکه در احرام حج بوده و سعی را تمام نموده باشد که در این صورت با
آب کافور باید غسلش دهند.
مسأله 560 - اگر سدر و کافور یا یکی از اینها پیدا نشود؛ یا استعمال آن جایز نباشد مثل آنکه غصبی باشد؛ باید به جای هر کدام که ممکن نیست بنا بر احتیاط میت را با آب خالص غسل داده و تیمم نیز بدهند.
مسأله 561 - کسی که میت را غسل میدهد؛ باید مسلمان دوازده امامی و بالغ و عاقل باشد و مسائل غسل را هم بداند. ولی اگر میت مسلمان غیر اثنا عشری را هم مذهب خودش بر طبق مذهبش غسل بدهد؛ تکلیف از مؤمن اثنا عشری ساقط است.
مسأله 562 - کسی که میت را غسل میدهد؛ باید قصد قربت داشته باشد یعنی غسل را برای انجام فرمان خداوند عالم به جا آورد.
مسأله 563 - غسل بچه مسلمان اگرچه از زنا باشد؛ واجب است. و غسل و کفن و دفن کافر و اولاد او؛ جایز نیست. و کسی که از بچگی دیوانه بوده و به حال دیوانگی بالغ شده؛ چنانچه محکوم به اسلام بوده؛ باید او را غسل داد.
مسأله 564 - بچه سقط شده را اگر چهار ماه یا بیشتر دارد؛ باید غسل بدهند و اگر چهار ماه ندارد؛ باید بنا بر احتیاط در پارچهای بپیچند و بدون غسل دفن کنند.
مسأله 565 - جایز نیست مرد؛ زن را و زن مرد را غسل بدهد؛ ولی زن میتواند شوهر خود را غسل دهد و شوهر هم میتواند زن خود را غسل دهد.
مسأله 566 - مرد میتواند دختر بچهای را که سن او از سه سال بیشتر نیست؛ غسل دهد. و زن هم میتواند پسر
بچهای را که سه سال بیشتر ندارد؛ غسل دهد.
مسأله 567 - اگر برای غسل دادن میتی که مرد پیدا نشود؛ زنانی که با او نسبت دارند و محرمند مثل مادر و خواهر و عمه و خاله؛ یا به واسطه شیر خوردن با او محرم شدهاند؛ میتوانند از زیر لباس یا چیزی که بدن او را بپوشاند؛ غسلش بدهند. و نیز اگر برای غسل میت زن؛ زن دیگری نباشد؛ مردهائی که با او نسبت دارند و محرمند؛ یا به واسطه شیر خوردن با او محرم شدهاند؛ میتوانند از زیر لباس او را غسل دهند.
مسأله 568 - اگر میت و کسی که او را غسل میدهد هر دو مرد یا هر دو زن باشند؛ بهتر آن است که غیر از عورت؛ جاهای دیگر میت برهنه باشد.
مسأله 569 - نگاه کردن به عورت میت حرام است و کسی که او را غسل میدهد اگر نگاه کند معصیت کرده؛ ولی غسل باطل نمیشود.
مسأله 570 - اگر جائی از بدن میت نجس باشد؛ بنا بر احتیاط پیش از آنکه آنجا را غسل بدهند؛ آب بکشند. و اولی آن است که تمام بدن میت؛ پیش از شروع به غسل پاک باشد.
مسأله 571 - غسل میت مثل غسل جنابت است. و احتیاط واجب آن است که تا غسل ترتیبی ممکن است؛ میت را غسل ارتماسی ندهند و باید در غسل ترتیبی قسمت چپ بدن را بعد از قسمت راست بشویند و هم اگر ممکن است بنا بر احتیاط مستحب هر یک از سه قسمت بدن را در آب فرو نبرند؛ بلکه آب را روی آن بریزند.
مسأله
572 - کسی را که در حال حیض یا در حال جنابت مرده؛ لازم نیست غسل حیض یا غسل جنابت بدهند؛ بلکه همان غسل میت برای او کافی است.
مسأله 573 - مزد گرفتن برای غسل دادن اشکال دارد و اگر کسی برای گرفتن مزد؛ میت را غسل دهد و در غسل دادن قصد قربت کند آن غسل صحیح است؛ ولی مزد گرفتن برای کارهای مقدماتی غسل اشکالی ندارد.
مسأله 574 - اگر آب پیدا نشود؛ یا استعمال آن مانعی داشته باشد باید عوض هر غسل؛ میت را یک تیمم بدهند و احتیاط واجب آن است که یک تیمم دیگر هم عوض هر سه غسل بدهند و اگر کسی که تیمم میدهد؛ در یکی از این سه تیمم قصد ما فی الذمه نماید یعنی نیت کند که این تیمم را برای آنکه به تکلیف عمل شده باشد؛ انجام میدهم؛ تیمم چهارم لازم نیست.
مسأله 575 - کسی که میت را تیمم میدهد؛ باید دست خود را به زمین بزند و به صورت و پشت دستهای میت بکشد و اگر ممکن باشد احتیاط واجب آن است که با دست میت هم او را تیمم بدهد.
مسأله 576 - میت مسلمان را باید با سه پارچه که آنها را لنگ و پیراهن و سرتاسری میگویند کفن نمایند.
مسأله 577 - لنگ باید از ناف تا زانو؛ اطراف بدن را بپوشاند و بهتر آن است که از سینه تا روی پا برسد. و پیراهن باید؛ از سر شانه تا نصف ساق پا؛ تمام بدن را بپوشاند و بهتر آن است که تا روی پا برسد. و درازای سرتاسری
باید به قدری باشد که بستن دو سر آن ممکن باشد و پهنای آن باید به اندازهای باشد که یک طرف آن روی یک طرف دیگر بیاید.
مسأله 578 - مقداری از لنگ که از ناف تا زانو را میپوشاند و مقداری از پیراهن که از شانه تا نصف ساق را میپوشاند؛ مقدار واجب کفن است و آنچه بیشتر از این مقدار در مسأله قبل گفته شد؛ مقدار مستحب کفن میباشد.
مسأله 579 - اگر ورثه بالغ باشند و اجازه دهند که بیشتر از مقدار واجب کفن را که در مسأله قبل گفته شد از سهم آنان بردارند؛ اشکال ندارد. و احتیاط واجب آن است که بیشتر از مقدار واجب؛ کفن را از سهم وارثی که بالغ نشده بر ندارند.
مسأله 580 - اگر کسی وصیت کرده باشد که مقدار مستحب کفن را که در دو مسأله قبل گفته شد؛ از ثلث مال او بردارند؛ یا وصیت کرده باشد ثلث مال را به مصرف خود او برسانند ولی مصرف آن را معین نکرده باشد یا فقط مصرف مقداری از آن را معین کرده باشد؛ میتوانند مقدار مستحب کفن را از ثلث مال او بردارند.
مسأله 581 - اگر میت وصیت نکرده باشد که کفن را از ثلث مال او بردارند و بخواهند از اصل مال بردارند؛ احتیاط واجب آن است که مقدار واجب کفن را با ملاحظه شان میت به ارزانترین قیمتی که ممکن است تهیه نمایند؛ ولی اگر کسانی از ورثه که بالغ هستند اجازه بدهند که از سهم آنان بر دارند؛ مقداری را که اجازه دادهاند؛ از سهم آنان میشود برداشت.
مسأله 582
مسأله 583 - کفن میت بر خویشان او واجب نیست؛ اگرچه مخارج او در حال زندگی بر آنان واجب باشد.
مسأله 584 - احتیاط واجب آن است که هر یک از سه پارچه کفن به قدری نازک نباشد که بدن میت از زیر آن پیدا باشد.
مسأله 585 - کفن کردن با پوست مردار و چیز غصبی؛ اگرچه چیز دیگری هم پیدا نشود؛ جایز نیست. و چنانچه کفن میت غصبی باشد و صاحب آن راضی نباشد باید از تنش بیرون آورند؛ اگرچه او را دفن کرده باشند.
مسأله 586 - کفن کردن میت با چیز نجس و با پارجه ابریشمی خالص و بنا بر احتیاط با پارچهای که با طلا بافته شده جایز نیست؛ ولی در حال ناچاری اشکال ندارد.
مسأله 587 - کفن کردن با پارچهای که از پشم یا موی حیوان حرام گوشت یا پوست حیوان حلال گوشت تهیه شده؛ بنا بر احتیاط در حال اختیار جایز نیست؛ ولی اگر کفن از مو و پشم حیوان حلال گوشت باشد اشکال ندارد؛ اگرچه احتیاط مستحب آن است که با این دو هم کفن ننمایند.
مسأله 588 - اگر کفن میت به نجاست خود او؛ یا به نجاست دیگری نجس شود؛ چنانچه کفن ضایع نمیشود؛
باید مقدار نجس را بشویند یا ببرند اگرچه بعد از گذاشتن در قبر باشد و اگر شستن یا بریدن آن ممکن نیست؛ در صورتی که عوض کردن آن ممکن باشد؛ باید عوض نمایند.
مسأله 589 - کسی که برای حج یا عمره احرام بسته اگر بمیرد؛ باید مثل دیگران کفن شود و پوشاندن سر و صورتش اشکال ندارد.
مسأله 590 - مستحب است انسان در حال سلامتی؛ کفن و سدر و کافور خود را تهیه کند.
مسأله 591 - بعد از غسل واجب است میت را حنوط کنند؛ یعنی به پیشانی و کف دستها و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاهای او کافور بمالند. و مستحب است به سر بینی میت هم کافور بمالند و باید کافور؛ سائیده و تازه باشد و اگر به واسطه کهنه بودن؛ عطر او از بین رفته باشد کافی نیست.
مسأله 592 - احتیاط واجب آن است که اول کافور را به پیشانی میت بمالند؛ ولی در جاهای دیگر ترتیب لازم نیست.
مسأله 593 - بهتر آن است که میت را پیش از کفن کردن؛ حنوط نمایند اگرچه در بین کفن کردن و بعد از آن هم مانعی ندارد.
مسأله 594 - کسی که برای حج یا عمره احرام بسته است؛ اگر بمیرد؛ حنوط کردن او جایز نیست مگر اینکه در احرام حج بعد از تمام کردن سعی بمیرد.
مسأله 595 - زنی که شوهر او مرده و هنوز عدهاش تمام نشده؛ اگرچه حرام است خود را خوشبو کند ولی چنانچه بمیرد حنوط او واجب است.
مسأله 596 - احتیاط واجب آن است که میت را با مشک
و عنبر و عود و عطرهای دیگر خوشبو نکنند و نیز اینها را با کافور مخلوط ننمایند.
مسأله 597 - مستحب است قدری تربت حضرت سید الشهدا (ع) را با کافور مخلوط کنند؛ ولی باید از آن کافور به جاهائی که بی احترامی میشود نرسانند و نیز باید تربت به قدری زیاد نباشد که وقتی با کافور مخلوط شد؛ آن را کافور نگویند.
مسأله 598 - اگر کافور پیدا نشود؛ یا فقط به اندازه غسل باشد؛ حنوط لازم نیست و چنانچه از غسل زیاد بیاید ولی به همه هفت عضو نرسد بنا بر احتیاط باید اول به پیشانی و اگر زیاد آمد به جاهای دیگر بمالند.
مسأله 599 - مستحب است دو چوب تر و تازه در قبر همراه میت بگذارند.
مسأله 600 - نماز خواندن بر میت مسلمان یا بچهای که محکوم به اسلام و شش سال او تمام شده باشد واجب است.
مسأله 601 - نماز خواندن بر بچهای که شش سال او تمام نشده؛ رجاء مانعی ندارد؛ ولی نماز خواندن بر بچهای که مرده به دنیا آمده مستحب نیست.
مسأله 602 - نماز میت باید بعد از غسل و حنوط و کفن کردن او خوانده شود و اگر پیش از اینها؛ یا در بین اینها بخوانند؛ اگرچه از روی فراموشی یا ندانستن مسأله باشد کافی نیست.
مسأله 603 - کسی که میخواهد نماز میت بخواند؛ لازم نیست با وضو یا غسل یا تیمم باشد و بدن و لباسش پاک باشد و اگر لباس او غصبی هم باشد اشکال ندارد؛ اگرچه بهتر آن است که تمام چیزهائی را که در نمازهای دیگر لازم
است رعایت کند.
مسأله 604 - کسی که بر میت نماز میخواند؛ باید رو به قبله باشد و نیز واجب است میت را مقابل او به پشت بخوابانند؛ به طوری که سر او به طرف راست نمازگزار و پای او به طرف چپ نمازگزار باشد.
مسأله 605 - بنا بر احتیاط مکان نمازگزار باید غصبی نباشد و نیز باید از جای میت پست تر یا بلندتر نباشد ولی پستی و بلندی مختصر اشکال ندارد.
مسأله 606 - نمازگزار باید از میت دور نباشد؛ ولی کسی که نماز میت را به جماعت میخواند؛ اگر از میت دور باشد؛ چنانچه صفها به یکدیگر متصل باشند اشکال ندارد.
مسأله 607 - نمازگزار باید مقابل میت بایستد؛ ولی اگر نماز به جماعت خوانده شود و صف جماعت از دو طرف میت بگذرد؛ نماز کسانی که مقابل میت نیستند اشکال ندارد.
مسأله 608 - بین میت و نمازگزار بنا بر احتیاط باید پرده و یا دیوار و یا چیزی مانند اینها نباشد؛ ولی اگر میت در تابوت و مانند آن باشد اشکال ندارد.
مسأله 609 - در وقت خواندن نماز باید عورت میت پوشیده باشد و اگر کفن کردن او ممکن نیست؛ بنا بر احتیاط باید عورتش را اگرچه با تخته و آجر و مانند اینها باشد بپوشانند.
مسأله 610 - نماز میت را باید ایستاده و با قصد قربت بخواند و در موقع نیت میت را معین کند؛ مثلا نیت کند نماز میخوانم بر این میت قربة الی اللّه.
مسأله 611 - اگر کسی نباشد که بتواند نماز میت را ایستاده بخواند؛ میشود نشسته بر او نماز خواند.
مسأله
612 - اگر میت وصیت کرده باشد که شخص معینی بر او نماز بخواند؛ احتیاط مستحب آن است که آن شخص از ولی میت اجازه بگیرد.
مسأله 613 - مکروه است بر میت چند مرتبه نماز بخوانند؛ ولی اگر میت اهل علم و تقوا باشد مکروه نیست.
مسأله 614 - اگر میت را عمدا یا از روی فراموشی یا به جهت عذری بدون نماز دفن کنند؛ یا بعد از دفن معلوم شود نمازی که بر او خوانده شده باطل بوده است تا وقتی جسد او از هم نپاشیده واجب است با شرطهائی که برای نماز میت گفته شد به قبرش نماز بخوانند.
مسأله 615 - نماز میت پنج تکبیر دارد و اگر نمازگزار پنج تکبیر به این ترتیب بگوید کافی است:
بعد از نیت و گفتن تکبیر اول بگوید:
اشهد ان لا اله الا اللّه و أن محمدا رسول اللّه و بعد از تکبیر دوم بگوید:
اللهم صل علی محمد و آل محمد و بعد از تکبیر سوم بگوید:
اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات و بعد از تکبیر چهارم اگر میت مرد است بگوید:
اللهم اغفر لهذا المیت و اگر زن است بگوید:
اللهم اغفر لهذه المیتة و بعد؛ تکبیر پنجم را بگوید. و بهتر است بعد از تکبیر اول بگوید:
اشهد أن لا اله الا اللّه وحده لا شریک له و أشهد أن محمدا عبده و رسوله ارسله بالحق بشیرا و نذیرا بین یدی الساعة و بعد از تکبیر دوم بگوید:
اللهم صل علی محمد و آل محمد و بارک علی محمد و آل محمد و ارحم محمدا و آل محمد کافضل ما صلیت
و بارکت و ترحمت علی ابراهیم و آل ابراهیم انک حمید مجید و صل علی جمیع الانبیاء و المرسلین و الشهداء و الصدیقین و جمیع عباد اللّه الصالحین؛
و بعد از تکبیر سوم بگوید:
اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات و المسلمین و المسلمات؛ الاحیاء منهم و الاموات تابع بیننا و بینهم بالخیرات انک مجیب الدعوات انک علی کل شیء قدیر و بعد از تکبیر چهارم اگر میت مرد است بگوید:
اللهم ان هذا عبدک و ابن عبدک و ابن امتک نزل بک و أنت خیر منزول به اللهم انا لا نعلم منه الا خیرا و انت اعلم به منا؛ اللهم ان کان محسنا فزد فی احسانه و ان کان مسیئا فتجاوز عنه و اغفر له؛ اللهم اجعله عندک فی أعلی علیین و اخلف علی أهله فی الغابرین و ارحمه برحمتک یا أرحم الراحمین
و بعد؛ تکبیر پنجم را بگوید.
ولی اگر میت زن است بعد از تکبیر چهارم بگوید:
اللهم ان هذه امتک و ابنة عبدک و ابنة امتک نزلت بک و انت خیر منزول به اللهم انا لا نعلم منها الا خیرا و انت اعلم بها منا؛ اللهم ان کانت محسنة فزد فی احسانها و ان کانت مسیئة فتجاوز عنها و اغفر لها؛ اللهم اجعلها عندک فی أعلی علیین و اخلف علی أهلها فی الغابرین و ارحمها برحمتک یا أرحم الراحمین.
مسأله 616 - باید تکبیرها و دعاها را طوری پشت سر هم بخواند؛ که نماز از صورت خود خارج نشود.
مسأله 617 - کسی که نماز میت را به جماعت میخواند باید تکبیرها و دعاهای آن را هم بخواند.
مسأله 618 - چند
چیز در نماز میت مستحب است:
اول: کسی که نماز میت میخواند؛ با وضو یا غسل یا تیمم باشد و احتیاط آن است در صورتی تیمم کند که وضو و غسل ممکن نباشد؛ یا بترسد که اگر وضو بگیرد یا غسل کند به نماز میت نرسد.
دوم: اگر میت مرد است؛ امام جماعت یا کسی که فرادی به او نماز میخواند مقابل وسط قامت او بایستد و اگر میت زن است مقابل سینهاش بایستد.
سوم: پا برهنه نماز بخواند.
چهارم: در هر تکبیر دستها را بلند کند.
پنجم: فاصله او با میت به قدری کم باشد؛ که اگر باد لباسش را حرکت دهد به جنازه برسد.
ششم: نماز میت را به جماعت بخواند.
هفتم: امام جماعت تکبیر و دعاها را بلند بخواند و کسانی که با او نماز میخوانند آهسته بخوانند.
هشتم: در جماعت اگرچه ماموم یک نفر باشد؛ عقب امام بایستد.
نهم: نمازگزار به میت و مؤمنین زیاد دعا کند.
دهم: پیش از نماز در جماعت سه مرتبه بگوید:
الصلاة.
یازدهم: نماز را در جائی بخوانند که مردم برای نماز میت بیشتر به آنجا میروند.
دوازدهم: زن حائض اگر نماز میت را به جماعت میخواند؛ تنها بایستد و در صف نمازگزاران نایستد.
مسأله 619 - خواندن نماز میت در مساجد مکروه است ولی در مسجد الحرام مکروه نیست.
مسأله 620 - واجب است میت را طوری در زمین دفن کنند که بوی او بیرون نیاید و درندگان هم نتوانند بدنش را بیرون آورند و اگر ترس آن باشد که جانور بدن او را بیرون آورد؛ باید قبر را با آجر و مانند آن محکم
کنند.
مسأله 621 - اگر دفن میت در زمین ممکن نباشد؛ میتوانند به جای دفن؛ او را در بنا یا تابوت بگذارند.
مسأله 622 - میت را باید در قبر به پهلوی راست طوری بخوابانند که جلوی بدن او رو به قبله باشد.
مسأله 623 - اگر کسی در کشتی بمیرد؛ چنانچه جسد او فاسد نمیشود و بودن او در کشتی مانعی ندارد؛ باید صبر کنند تا به خشکی برسند و او را در زمین دفن کنند و گرنه باید در کشتی غسلش بدهند و حنوط و کفن کنند و پس از خواندن نماز میت بنا بر احتیاط در صورت امکان او را در خمره بگذارند و درش را ببندند و به دریا بیندازند و الا چیز سنگینی به پایش بسته و به دریا بیندازند و اگر ممکن است باید او را در جائی بیندازند که فورا طعمه حیوانات نشود.
مسأله 624 - اگر بترسند که دشمن قبر میت را بشکافد و بدن او را بیرون آورد و گوش یا بینی یا اعضای دیگر او را ببرد؛ چنانچه ممکن باشد باید به طوری که در مسأله پیش گفته شد او را به دریا بیندازند.
مسأله 625 - مخارج انداختن در دریا و مخارج محکم کردن قبر میت را در صورتی که لازم باشد؛ باید از اصل مال میت بردارند.
مسأله 626 - اگر زن کافره بمیرد و بچه در شکم او مرده باشد؛ یا هنوز روح به بدن او داخل نشده باشد؛ چنانچه پدر بچه مسلمان باشد؛ باید زن را در قبر به پهلوی چپ پشت به قبله بخوابانند که روی بچه به طرف قبله
باشد.
مسأله 627 - دفن مسلمان در قبرستان کفار و دفن کافر در قبرستان مسلمانان بنا بر احتیاط جایز نیست.
مسأله 628 - دفن مسلمان در جائی که بی احترامی به او باشد؛ مانند جائی که خاک رو به و کثافت میریزند؛ جایز نیست.
مسأله 629 - دفن میت در جای غصبی و در زمینی که مثل مسجد برای غیر دفن کردن وقف شده؛ جایز نیست.
مسأله 630 - دفن میت در قبر مرده دیگر جایز نیست؛ مگر آنکه قبر کهنه شده و میت اولی از بین رفته باشد.
مسأله 631 - چیزی که از میت جدا میشود؛ اگرچه مو و ناخن و دندانش باشد؛ بنا بر احتیاط باید با او دفن شود. و دفن ناخن و دندانی که در حال زندگی از انسان جدا میشود؛ مستحب است.
مسأله 632 - اگر کسی در چاه بمیرد و بیرون آوردنش ممکن نباشد؛ باید در چاه را ببندند و همان چاه را قبر او قرار دهند.
مسأله 633 - اگر بچه در شکم مادر بمیرد و ماندنش در رحم برای مادر خطر داشته باشد؛ باید به آسان ترین راه او را بیرون آورند و چنانچه ناچار شوند که او را قطعه قطعه کنند اشکال ندارد؛ ولی باید به وسیله شوهرش اگر اهل فن است؛ یا زنی که اهل فن باشد؛ او را بیرون بیاورند و اگر ممکن نیست؛ مرد محرمی که اهل فن باشد و اگر آن هم ممکن نشود؛ مرد نامحرمی که اهل فن باشد بچه را بیرون بیاورد و در صورتی که آن هم پیدا نشود کسی که اهل فن نباشد میتواند بچه را بیرون
آورد.
مسأله 634 - هرگاه مادر بمیرد و بچه در شکمش زنده باشد اگرچه امید زنده ماندن طفل را نداشته باشند باید به وسیله کسانی که در مسأله پیش گفته شد؛ پهلوی چپ او را بشکافند و بچه را بیرون آورند و دوباره بدوزند.
مسأله 635 - مستحب است قبر را به اندازه قد انسان متوسط؛ گود کنند و میت را در نزدیکترین قبرستان دفن نمایند؛ مگر آنکه قبرستان دورتر؛ از جهتی بهتر باشد؛ مثل آنکه مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند؛ یا مردم برای فاتحه اهل قبور بیشتر به آنجا بروند و نیز مستحب است جنازه را در چند ذرعی قبر؛ زمین بگذارند و سه مرتبه کم کم نزدیک ببرند و در هر مرتبه زمین بگذارند و بردارند و در نوبت چهارم وارد قبر کنند و اگر میت مرد است در دفعه سوم طوری زمین بگذارند که سر او طرف پائین قبر باشد و در دفعه چهارم از طرف سر وارد قبر نمایند و اگر زن است در دفعه سوم طرف قبله قبر بگذارند و به پهنا وارد قبر کنند و در موقع وارد کردن پارچهای روی قبر بگیرند.
و نیز مستحب است جنازه را به آرامی از تابوت بگیرند و وارد قبر کنند و دعاهائی که دستور داده شده؛ پیش از دفن و موقع دفن بخوانند و بعد از آنکه میت را در لحد گذاشتند گرههای کفن را باز کنند و صورت میت را روی خاک بگذارند و بالشی از خاک زیر سر او بسازند و پشت میت خشت خام یا کلوخی بگذارند که میت به پشت نگردد و پیش از آنکه
لحد را پوشانند؛ دست راست را به شانه راست میت بزنند و دست چپ را به قوت بر شانه چپ میت بگذارند و دهان را نزدیک گوش او ببرند و به شدت حرکتش دهند و سه مرتبه بگویند اسمع افهم یا فلان ابن فلان و به جای فلان ابن فلان اسم میت و پدرش را بگویند؛ مثلا اگر اسم او محمد و اسم پدرش علی است سه مرتبه بگویند
اسمع افهم یا محمد بن علی؛
پس از آن بگویند:
هل انت علی العهد الذی فارقتنا علیه من شهادة ان لا اله الا اللّه وحده لا شریک له و ان محمدا صلی اللّه علیه و آله عبده و رسوله و سید النبیین و خاتم المرسلین و ان علیا امیر المؤمنین و سید الوصیین و امام افترض اللّه طاعته علی العالمین و ان الحسن و الحسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و الحسن بن علی و القائم الحجة المهدی صلوات اللّه علیهم ائمة المؤمنین و حجج اللّه علی الخلق اجمعین و أئمتک أئمة هدی بک ابرار؛ یا فلان ابن فلان و به جای فلان ابن فلان اسم میت و پدرش را بگوید و بعد بگوید:
اذا أتاک الملکان المقربان رسولین من عند اللّه تبارک و تعالی و سألاک عن ربک و عن نبیک و عن دینک و عن کتابک و عن قبلتک و عن أئمتک فلا تخف و لا تحزن و قل فی جوابهما:
اللّه ربی و محمد (ص) نبیی و الاسلام دینی و
القرآن کتابی و الکعبة قبلتی و امیر المؤمنین علی بن ابی طالب امامی و الحسن بن علی المجتبی امامی و الحسین بن علی الشهید بکربلا امامی و علی زین العابدین امامی و محمد الباقر امامی و جعفر الصادق امامی و موسی الکاظم امامی و علی الرضا امامی و محمد الجواد امامی و علی الهادی امامی و الحسن العسکری امامی و الحجة المنتظر امامی؛ هؤلاء صلوات اللّه علیهم أئمتی و سادتی و قادتی و شفعائی؛ به هم اتولی و من اعدائهم اتبرا فی الدنیا و الاخرة.
ثم اعلم یا فلان ابن فلان و به جای فلان ابن فلان اسم میت و پدرش را بگوید و بعد بگوید:
ان اللّه تبارک و تعالی نعم الرب و ان محمدا (ص) نعم الرسول و ان علی بن ابی طالب و اولاده المعصومین الائمة الاثنی عشر نعم الائمة و ان ما جاء به محمد (ص) حق و ان الموت حق و سؤال منکر و نکیر فی القبر حق و البعث حق و النشور حق و الصراط حق و المیزان حق و تطایر الکتب حق و ان الجنة حق و النار حق و ان الساعة آتیة لا ریب فیها و ان اللّه یبعث من فی القبور پس بگوید:
افهمت یا فلان و به جای فلان اسم میت را بگوید؛ پس از آن بگوید:
ثبتک اللّه بالقول الثابت و هداک اللّه الی صراط مستقیم عرف اللّه بینک و بین اولیائک فی مستقر من رحمته پس بگوید:
اللهم جاف الارض عن جنبیه و اصعد بروحه الیک و لقه منک برهانا اللهم عفوک عفوک.
و اگر میت زن است تمام خطابها و ضمیرها و
افعال؛ مؤنث ذکر شود.
مسأله 636 - مستحب است کسی که میت را در قبر میگذارد؛ با طهارت و سر برهنه و پا برهنه باشد و از طرف پای میت از قبر بیرون بیاید و غیر از خویشان میت کسانی که حاضرند؛ با پشت دست خاک بر قبر بریزند و بگویند انا للّه و انا الیه راجعون اگر میت زن است کسی که با او محرم میباشد او را در قبر بگذارد و اگر محرمی نباشد خویشانش او را در قبر بگذارند.
مسأله 637 - مستحب است قبر را مربع یا مربع مستطیل بسازند و به اندازه چهار انگشت از زمین بلند کنند و نشانهای روی آن بگذارند که اشتباه نشود و روی قبر آب بپاشند و بعد از پاشیدن آب کسانی که حاضرند دستها را بر قبر بگذارند و انگشتها را باز کرده در خاک فرو برند و هفت مرتبه سوره مبارکه انا انزلناه را بخوانند و برای میت طلب آمرزش کنند و این دعا را بخوانند اللهم جاف الارض عن جنبیه و اصعد الیک روحه و لقه منک رضوانا و أسکن قبره من رحمتک ما تغنیه به عن رحمة من سواک.
مسأله 638 - پس از رفتن کسانی که تشییع جنازه کردهاند؛ مستحب است ولی میت یا کسی که از طرف ولی اجازه دارد؛ دعاهائی را که دستور داده شده به میت تلقین کند.
مسأله 639 - بعد از دفن؛ مستحب است صاحبان عزا را سر سلامتی دهند؛ ولی اگر مدتی گذشته است که به واسطه سر سلامتی دادن مصیبت یادشان میآید؛ ترک آن بهتر است و نیز مستحب است تا سه روز
برای اهل خانه میت غذا بفرستند و غذا خوردن نزد آنان و در منزلشان مکروه است.
مسأله 640 - مستحب است انسان در مرگ خویشان؛ مخصوصا در مرگ فرزند صبر کند و هر وقت میت را یاد میکند انا للّه و انا الیه راجعون بگوید و برای میت قرآن بخواند و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد و قبر را محکم بسازد که زود خراب نشود.
مسأله 641 - جایز نیست انسان در مرگ کسی صورت و بدن خود را بخراشد و سیلی بزند و به خود آسیب برساند.
مسأله 642 - پاره کردن یقه در مرگ غیر پدر و برادر جایز نیست و احتیاط واجب آن است که در مصیبت آنان هم یقه پاره نکند.
مسأله 643 - اگر زن در عزای میت صورت خود را بخراشد و خونین کند یا موی خود را بکند؛ بنا بر احتیاط یک بنده آزاد کند یا ده فقیر را طعام دهد و یا بپوشاند و همچنین است اگر مرد در مرگ زن یا فرزند یقه یا لباس خود را پاره کند.
مسأله 644 - احتیاط واجب آن است که در گریه بر میت؛ صدا را خیلی بلند نکنند.
مسأله 645 - سزاوار است در شب اول قبر؛ دو رکعت نماز وحشت برای میت بخوانند و دستور آن این است که:
در رکعت اول بعد از حمد یک مرتبه آیت الکرسی و در رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره انا انزلناه را بخوانند و بعد از سلام نماز بگویند اللهم صل علی محمد و آل محمد و ابعث ثوابها الی قبر فلان و
به جای کلمه فلان اسم میت را بگویند.
مسأله 646 - نماز وحشت را در هر موقع از شب اول قبر میشود خواند؛ ولی بهتر است در اول شب؛ بعد از نماز عشا خوانده شود.
مسأله 647 - اگر بخواهند میت را به شهر دوری ببرند؛ یا به جهت دیگر دفن او تاخیر بیفتد؛ نماز وحشت را تا شب اول قبر او تاخیر بیندازند.
مسأله 648 - نبش قبر مسلمان؛ یعنی شکافتن قبر او اگرچه طفل یا دیوانه باشد حرام است؛ ولی اگر بدنش از بین رفته و خاک شده باشد اشکال ندارد.
مسأله 649 - نبش قبر امامزادهها و شهدا و علما و صلحا اگرچه سالها بر آن گذشته باشد حرام است.
مسأله 650 - شکافتن قبر در چند مورد حرام نیست:
اول: آنکه میت در زمین غصبی دفن شده باشد و مالک زمین راضی نشود که در آنجا بماند.
دوم: آنکه کفن یا چیز دیگری که با میت دفن شده غصبی باشد و صاحب آن راضی نشود که در قبر بماند و همچنین است اگر چیزی از مال خود میت که به ورثه او رسیده با او دفن شده باشد و ورثه او راضی نشود که آن چیز در قبر بماند؛ ولی اگر میت وصیت کرده باشد که دعا یا قرآن یا انگشتری را با او دفن کنند؛ برای بیرون آوردن اینها نمیتوانند قبر را بشکافند.
سوم: آنکه شکافتن قبر موجب هتک حرمت نباشد و میت بی غسل و یا بی کفن دفن شده باشد؛ یا بفهمند غسلش باطل بوده؛ یا به غیر از دستور شرع کفن شده یا در قبر او را
رو به قبله نگذاشتهاند.
چهارم: آنکه برای ثابت شدن حقی بخواهند بدن میت را ببینند.
پنجم: آنکه میت را در جائی که بی احترامی به او است مثل قبرستان کفار یا جائی که کثافت و خاکروبه میریزند دفن کرده باشند.
ششم: آنکه برای یک مطلب شرعی که اهمیت آن از شکافتن قبر بیشتر است؛ قبر را بشکافند؛ مثلا بخواهند بچه زنده را از شکم زن حاملهای که دفنش کردهاند بیرون آورند.
هفتم: آنکه بترسند درندهای بدن میت را پاره کند؛ یا سیل او را ببرد؛ یا دشمن بیرون آورد.
هشتم: آنکه قسمتی از بدن میت را که با او دفن نشده بخواهند دفن کنند؛ ولی احتیاط واجب آن است که آن قسمت از بدن را طوری در قبر بگذارند که بدن میت دیده نشود.
نهم: آنکه میت را بخواهند به مشاهد مشرفه نقل نمایند بخصوص اگر وصیت کرده باشد.
مسأله 651 - در شرع مقدس اسلام غسلهائی مستحب است و از آن جمله است:
1 - غسل جمعه: و وقت آن بعد از اذان صبح است و بهتر است نزدیک ظهر به جا آورده شود و اگر تا ظهر انجام ندهد بهتر است که بدون نیت اداء و قضاء تا غروب به جا آورد.
و اگر در روز جمعه غسل نکند مستحب است از صبح شنبه تا غروب قضای آن را به جا آورد.
و کسی که میداند در روز جمعه آب پیدا نخواهد کرد میتواند روز پنجشنبه غسل را رجاء انجام دهد.
و مستحب است انسان در موقع غسل جمعه بگوید:
اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شریک له و ان محمدا
عبده و رسوله اللهم صل علی محمد و آل محمد و اجعلنی من التوابین و اجعلنی من المتطهرین.
2 - غسل شب اول و هفدهم و اول شب نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم و غسل در شب بیست و چهارم ماه رمضان.
3 - غسل روز عید فطر و عید قربان و وقت آن از اذان صبح است تا ظهر و بعد از ظهر تا غروب به قصد رجاء بیاورند و بهتر است آن را پیش از نماز عید به جا آورند.
4 - غسل شب عید فطر و وقت آن از اول مغرب است تا اذان صبح و بهتر است در اول شب به جا آورده شود.
5 - غسل روز هشتم و نهم ذیحجه و در روز نهم بهتر است آن را نزدیک ظهر به جا آورد.
6 - غسل کسی که در موقع گرفتن خورشید و ماه نماز آیات را عمدا نخوانده در صورتی که تمام ماه و خورشید گرفته باشد.
7 - غسل کسی که جائی از بدنش را به بدن میتی که غسل دادهاند رسانده باشد.
8 - غسل احرام.
9 - غسل دخول حرم.
10 - غسل دخول مکه.
11 - غسل زیارت خانه کعبه.
12 - غسل دخول کعبه.
13 - غسل برای نحر و یا ذبح و حلق.
14 - غسل داخل شدن مدینه منوره.
15 - غسل داخل شدن حرم پیغمبر (ص).
16 - غسل وداع قبر مطهر پیغمبر (ص).
17 - غسل برای مباهله با خصم.
18 - غسل دادن بچهای که تازه به دنیا آمده.
19 - غسل برای استخاره.
0 - غسل برای استسقاء.
21 - غسل شب نیمه شعبان.
22 - غسل در وقت احتراق قرص آفتاب در کسوف.
23 - غسل توبه.
مسأله 652 - فقهاء در بیان اغسال مستحبه اغسال زیادی نقل فرمودهاند که از جمله آنها این چند غسل است:
(1) غسل تمام شبهای طاق ماه رمضان و غسل تمام شبهای دهه آخر آن و غسل دیگری در آخر شب بیست و سوم آن.
(2) غسل روز بیست و چهارم ذی الحجة.
(3) غسل روز عید نوروز و پانزدهم شعبان و نهم و هفدهم ربیع الاول و روز بیست و پنجم ذی القعدة.
(4) غسل زنی که برای غیر شوهرش بوی خوش استعمال کرده است.
(5) غسل کسی که در حال مستی خوابیده.
(6) غسل کسی که برای تماشای دار آویخته رفته و آن را دیده باشد؛ ولی اگر اتفاقا یا از روی ناچاری نگاهش بیفتد یا مثلا برای شهادت دادن رفته باشد؛ غسل مستحب نیست.
(7) غسل برای دخول مسجد پیغمبر (ص).
(8) غسل برای زیارت معصومین (ع) از دور یا نزدیک؛ ولی احوط این است که این غسلها را به قصد رجاء به جا آورند.
مسأله 653 - انسان میتواند با غسلهای مستحبی که در مسأله (651) ذکر شد؛ کاری که مانند نماز؛ وضو لازم دارد انجام دهد.
مسأله 654 - اگر چند غسل بر کسی مستحب باشد و به نیت همه یک غسل به جا آورد کافی است.
در هفت مورد به جای وضو و غسل باید تیمم کرد:
اول: آنکه تهیه آب به قدر وضو یا غسل ممکن نباشد.
مسأله 655 - اگر انسان در آبادی
باشد باید بنا بر احتیاط برای تهیه آب وضو و غسل؛ به قدری جستجو کند که از پیدا شدن آن نا امید شود و اگر در بیابان باشد؛ چنانچه زمین آن پست و بلند یا به جهت زیادی درختان راه رفتن در آن دشوار است باید در هر یک از چهار طرف به اندازه پرتاب یک تیر قدیمی که با کمان پرتاب میکردند «1» در جستجوی آب رود و الا باید در هر طرف به اندازه پرتاب دو تیر جستجو نماید.
مسأله 656 - اگر بعضی از چهار طرف هموار و بعض دیگر پست و بلند باشد؛ در طرفی که هموار است به اندازه پرتاب دو تیر و در طرفی که هموار نیست به اندازه پرتاب یک تیر جستجو کند.
مسأله 657 - در هر طرفی که یقین دارد آب نیست؛ در آن طرف جستجو لازم نیست.
مسأله 658 - کسی که وقت نماز او تنگ نیست و برای تهیه آب وقت دارد؛ اگر یقین دارد در محلی دورتر از مقداری که باید جستجو کند آب هست؛ باید برای تهیه آب برود و اگر گمان دارد آب هست؛ رفتن به آن محل لازم نیست؛ ولی اگر گمان او قوی و به حد اطیمنان باشد؛ باید برای تهیه آب به آن محل برود.
مسأله 659 - لازم نیست خود انسان در جستجوی آب برود؛ بلکه میتواند کسی را که به گفته او اطمینان دارد بفرستد و در این صورت اگر یک نفر از طرف چند نفر برود کافی است.
مسأله 660 - اگر احتمال دهد که داخل بار سفر خود؛ یا در منزل یا در قافله
آب هست؛ بنا بر احتیاط باید به قدری جستجو نماید که به نبودن آب یقین کند یا از پیدا کردن آن نا امید شود.
مسأله 661 - اگر پیش از وقت نماز جستجو نماید و آب پیدا نکند و تا وقت نماز همانجا بماند؛ چنانچه احتمال دهد که آب پیدا میکند؛ احتیاط مستحب آن است که دوباره در جستجوی آب برود.
مسأله 662 - اگر بعد از داخل شدن وقت نماز جستجو کند و آب پیدا نکند و تا وقت نماز دیگر در همانجا بماند؛ چنانچه احتمال دهد که آب پیدا میشود؛ احتیاط مستحب آن است که دوباره در جستجوی آب برود.
مسأله 663 - اگر وقت نماز تنگ باشد؛ یا از دزد و درنده بترسد؛ یا جستجوی آب به قدری سخت باشد که نتواند تحمل کند؛ جستجو لازم نیست.
مسأله 664 - اگر در جستجوی آب نرود تا وقت نماز تنگ شود؛ اگرچه معصیت کرده ولی نمازش با تیمم صحیح است.
مسأله 665 - کسی که یقین دارد آب پیدا نمیکند؛ چنانچه دنبال آب نرود و با تیمم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد که اگر جستجو میکرد آب پیدا میشد؛ چنانچه وقت وسعت داشته باشد لازم است وضو گرفته و نماز را اعاده نماید.
مسأله 666 - اگر بعد از جستجو؛ آب پیدا نکند و با تیمم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد در جائی که جستجو کرده آب بوده؛ در صورتی که وقت باقی باشد باید وضو گرفته و نماز را دوباره به جا آورد.
مسأله 667 - کسی که یقین دارد وقت نماز تنگ است؛ اگر بدون جستجو با
تیمم نماز بخواند و بعد از نماز و پیش از گذشتن وقت بفهمد که برای جستجو وقت داشته؛ احتیاط واجب آن است که دوباره نمازش را بخواند.
مسأله 668 - اگر بعد از داخل شدن وقت نماز؛ وضو داشته باشد و بداند که اگر وضوی خود را باطل کند تهیه آب برای او ممکن نیست یا نمیتواند وضو بگیرد؛ چنانچه بتواند وضوی خود را نگهدارد نباید آن را باطل نماید؛ ولی میتواند با عیال خود نزدیکی کند اگرچه بداند که از غسل متمکن نخواهد شد.
مسأله 669 - اگر پیش از وقت نماز؛ وضو داشته باشد و بداند که اگر وضوی خود را باطل کند تهیه آب برای او ممکن نیست؛ چنانچه بتواند وضوی خود را نگهدارد؛ احتیاط مستحب آن است که آن را باطل نکند.
مسأله 670 - کسی که فقط به مقدار وضو یا به مقدار غسل آب دارد و میداند که اگر آن را بریزد آب پیدا نمیکند؛ چنانچه وقت نماز داخل شده باشد؛ ریختن آن حرام است و احتیاط مستحب آن است که پیش از وقت نماز هم آن را نریزد.
مسأله 671 - کسی که میداند آب پیدا نمیکند؛ اگر بعد از داخل شدن وقت نماز وضوی خود را باطل کند؛ یا آبی که دارد بریزد معصیت کرده؛ ولی نمازش با تیمم صحیح است؛ اگرچه احتیاط مستحب آن است که قضای آن نماز را نیز بخواند.
دوم از موارد تیمم:
مسأله 672 - اگر به واسطه پیری؛ یا ترس از دزد و جانور و مانند اینها؛ یا نداشتن وسیلهای که آب از چاه بکشد؛ دسترسی به آب نداشته باشد؛ باید
تیمم کند و همچنین است اگر تهیه کردن آب یا استعمال آن به قدری مشقت داشته باشد که مردم آن را تحمل نمیکنند؛ ولی در صورت اخیر چنانچه تیمم ننماید و وضو بگیرد وضوی او صحیح است.
مسأله 673 - اگر برای کشیدن آب از چاه؛ دلو و ریسمان و مانند اینها لازم دارد و مجبور است بخرد یا کرایه نماید؛ اگرچه قیمت آن چند برابر معمول باشد باید تهیه کند و همچنین است اگر آب را به چندین برابر قیمتش بفروشند؛ ولی اگر تهیه آنها به قدری پول میخواهد که نسبت به حال او ضرر دارد؛ واجب نیست تهیه نماید.
مسأله 674 - اگر ناچار شود که برای تهیه آب قرض کند؛ باید قرض نماید؛ ولی کسی که میداند یا گمان دارد که نمیتواند قرض خود را بدهد؛ واجب نیست قرض کند.
مسأله 675 - اگر کندن چاه مشقت ندارد؛ باید برای تهیه آب چاه بکند.
مسأله 676 - اگر کسی مقداری آب بی منت به او ببخشد باید قبول کند.
سوم از موارد تیمم:
مسأله 677 - اگر از استعمال آب بر جان خود بترسد؛ یا بترسد که به واسطه استعمال آن مرض یا عیبی در او پیدا شود؛ یا مرضش طول بکشد؛ یا شدت یابد یا به سختی معالجه شود؛ باید تیمم نماید؛ ولی اگر آب گرم برای او ضرر ندارد؛ باید با آب گرم وضو بگیرد یا غسل کند.
مسأله 678 - لازم نیست یقین کند که آب برای او ضرر دارد؛ بلکه اگر احتمال ضرر بدهد؛ چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد و از آن احتمال؛ ترس
برای او پیدا شود؛ باید تیمم کند.
مسأله 679 - کسی که مبتلا به درد چشم است و آب برای او ضرر دارد؛ باید تیمم نماید.
مسأله 680 - اگر به واسطه یقین یا ترس ضرر؛ تیمم کند و پیش از نماز بفهمد که آب برایش ضرر ندارد؛ تیمم او باطل است. و اگر بعد از نماز بفهمد؛ بنا بر احتیاط واجب در صورتی که وقت باقی باشد باید دوباره نماز را با وضو یا غسل بخواند و اگر وقت گذشته قضا ندارد.
مسأله 681 - کسی که میداند آب برایش ضرر ندارد؛ چنانچه غسل کند یا وضو بگیرد و بعد بفهمد که آب برای او ضرر داشته وضو و غسل او صحیح است.
چهارم از موارد تیمم:
مسأله 682 - هرگاه بترسد که اگر آب را به مصرف وضو یا غسل برساند؛ دچار زحمت میشود باید تیمم نماید و جواز تیمم به این جهت در سه صورت است:
1 - آنکه اگر آب را در وضو یا غسل صرف نماید خودش فعلا یا بعدا به تشنگی که باعث تلف یا مرضش شده یا تحملش مشقت زیادی دارد مبتلا خواهد شد.
2 - آنکه بر کسانی که حفظشان بر او واجب است بترسد که از تشنگی تلف یا بیمار شوند.
3 - آنکه بر غیر خود (چه انسان باشد یا حیوان) بترسد و تلف یا بیماری یا بیتابی شان بر او گران باشد و در غیر این صورت با داشتن آب تیمم جایز نیست.
مسأله 683 - اگر غیر از آب پاکی که برای وضو یا غسل دارد آب نجسی هم به مقدار آشامیدن خود
و کسانی که با او مربوطند داشته باشد؛ باید آب پاک را برای آشامیدن بگذارد و با تیمم نماز بخواند؛ ولی چنانچه آب را برای حیوانش یا بچه نا بالغ بخواهد؛ باید آب نجس را به آنان بدهد و با آب پاک وضو و غسل را انجام دهد؛ به شرط آنکه نجاست آب موجب ضرر نباشد.
پنجم از موارد تیمم:
مسأله 684 - کسی که بدن یا لباسش نجس است و کمی آب دارد که اگر با آن وضو بگیرد یا غسل کند؛ برای آب کشیدن بدن یا لباس او نمیماند؛ بنا بر احتیاط؛ بدن یا لباس را آب بکشد و با تیمم نماز بخواند؛ ولی اگر چیزی نداشته باشد که بر آن تیمم کند؛ باید آب را به مصرف وضو یا غسل برساند و با بدن یا لباس نجس نماز بخواند.
ششم از موارد تیمم:
مسأله 685 - اگر غیر از آب یا ظرفی که استعمال آن حرام است آب یا ظرف دیگری ندارد؛ مثلا آب یا ظرفش غصبی است و غیر از آن؛ آب و ظرف دیگری ندارد؛ باید به جای وضو و غسل تیمم کند.
هفتم از موارد تیمم:
مسأله 686 - هرگاه وقت به قدری تنگ باشد که اگر وضو بگیرد یا غسل کند تمام نماز یا مقداری از آن بعد از وقت خوانده میشود باید تیمم کند.
مسأله 687 - اگر عمدا نماز را به قدری تاخیر بیندازد که وقت وضو یا غسل نداشته باشد؛ معصیت کرده ولی نماز او با تیمم صحیح است.
مسأله 688 - کسی که شک دارد که اگر وضو بگیرد یا غسل کند وقت برای
نماز او میماند یا نه؛ باید تیمم نماید.
مسأله 689 - کسی که به واسطه تنگی وقت تیمم کرده و بعد از نماز میتوانسته وضو بگیرد و نگرفته تا آبی که داشته از دستش رفت؛ در صورتی که وظیفهاش تیمم باشد؛ باید دوباره تیمم نماید اگرچه تیمم خود را نشکسته باشد.
مسأله 690 - کسی که آب دارد؛ اگر به واسطه تنگی وقت با تیمم مشغول نماز شود و در بین نماز آبی که داشته از دستش برود؛ چنانچه وظیفهاش تیمم باشد احتیاط واجب آن است که برای نمازهای بعدی دوباره تیمم کند.
مسأله 691 - اگر انسان به قدری وقت دارد که میتواند وضو بگیرد یا غسل کند و نماز را بدون کارهای مستحبی آن مثل اقامه و قنوت بخواند؛ باید غسل کند یا وضو بگیرد و نماز را بدون کارهای مستحبی آن به جا آورد؛ بلکه اگر به اندازه سوره هم وقت ندارد؛ باید غسل کند یا وضو بگیرد و نماز را بدون سوره بخواند.
مسأله 692 - تیمم به خاک و ریگ و کلوخ و سنگ صحیح است؛ ولی احتیاط مستحب آن است که اگر خاک ممکن باشد به چیز دیگر تیمم؛ نکند و اگر خاک نباشد؛ با ریگ یا کلوخ و چنانچه ریگ و کلوخ هم نباشد با سنگ تیمم نماید.
مسأله 693 - تیمم بر سنگ گچ و سنگ آهک صحیح است و بنا بر احتیاط در حال اختیار به گچ و آهک پخته و به سنگ معدن مثل سنگ عقیق تیمم ننمایند.
مسأله 694 - اگر خاک و ریگ و کلوخ و سنگ پیدا نشود؛ باید به گرد و
غباری که در فرش و لباس و مانند اینها است تیمم نماید و چنانچه گرد پیدا نشود؛ باید به گل تیمم کند و اگر گل هم پیدا نشود؛ واجب است بعدا قضای آن را به جا آورد.
مسأله 695 - اگر بتواند با تکاندن فرش و مانند آن خاک تهیه کند؛ تیمم به گرد باطل است و همچنین اگر بتواند گل را خشک کند و از آن خاک تهیه نماید؛ تیمم به گل باطل میباشد.
مسأله 696 - کسی که آب ندارد اگر برف یا یخ داشته باشد؛ چنانچه ممکن است؛ باید آن را آب کند و با آن وضو بگیرد یا غسل نماید و اگر ممکن نیست و چیزی هم که تیمم به آن صحیح است ندارد لازم است نماز خود را در خارج وقت قضا نماید.
مسأله 697 - اگر با خاک و ریگ؛ چیزی مانند کاه که تیمم به آن باطل است مخلوط شود؛ نمیتواند به آن تیمم کند؛ ولی اگر آن چیز به قدری کم باشد که در خاک یا ریگ از بین رفته حساب شود؛ تیمم به آن خاک و ریگ صحیح است.
مسأله 698 - اگر چیزی ندارد که بر آن تیمم کند؛ چنانچه ممکن است باید به خریدن و مانند آن تهیه نماید.
مسأله 699 - تیمم به دیوار گلی صحیح است و احتیاط مستحب آن است که با بودن زمین یا خاک خشک؛ به زمین یا خاک نمناک تیمم نکند.
مسأله 700 - چیزی که بر آن تیمم میکند باید پاک باشد و اگر چیز پاکی که تیمم به آن صحیح است ندارد؛ نماز را بنا بر
احتیاط با تیمم بخواند و نیز قضای آن را به جا آورد.
مسأله 701 - اگر یقین داشته باشد که تیمم به چیزی صحیح است و به آن تیمم نماید؛ بعد بفهمد تیمم به آن باطل بوده؛ نمازهائی را که با آن تیمم خوانده باید دوباره بخواند.
مسأله 702 - چیزی که بر آن تیمم میکند و مکان آن چیز باید غصبی نباشد؛ پس اگر بر خاک غصبی تیمم کند؛ یا خاکی را که مال خود او است بی اجازه در ملک دیگری بگذارد و بر آن تیمم کند؛ تیمم او باطل میباشد.
مسأله 703 - تیمم در فضای غصبی باطل است؛ پس اگر در ملک خود دستها را به زمین بزند و بی اجازه داخل ملک دیگری شود و دستها را به پیشانی بکشد؛ تیمم او باطل میباشد.
مسأله 704 - تیمم به چیز غصبی یا در فضای غصبی یا بر چیزی که در ملک غصبی است؛ در حالی که فراموش کرده یا غفلت داشته باشد صحیح است. ولی اگر چیزی را خودش غصب کند و فراموش کند که غصب کرده و چیزی را که بر آن تیمم میکند در آن ملک بگذارد یا در فضای آن ملک تیمم نماید؛ حکم او حکم عامد است.
مسأله 705 - کسی که در جای غصبی حبس است؛ اگر آب و خاک آن هر دو غصبی است؛ باید با تیمم نماز بخواند.
مسأله 706 - چیزی که بر آن تیمم میکند؛ بنا بر احتیاط در صورت امکان باید گردی داشته باشد که به دست بماند و بعد از زدن دست برآن؛ بنا بر احتیاط مستحب دست را
بتکاند که گرد آن بریزد.
مسأله 707 - تیمم به زمین گود و خاک جاده و زمین شوره زار که نمک روی آن را نگرفته مکروه است و اگر نمک روی آن را گرفته باشد باطل است.
مسأله 708 - در تیمم بدل از وضو یا غسل چهار چیز واجب است:
اول: نیت.
دوم: زدن کف دو دست باهم بر چیزی که تیمم به آن صحیح است.
سوم: کشیدن کف هر دو دست به تمام پیشانی و دو طرف آن؛ از جائی که موی سر میروید تا ابروها و بالای بینی و احتیاطا باید دستها روی ابروها هم کشیده شود.
چهارم: کشیدن کف دست چپ به تمام پشت دست راست و بعد از آن کشیدن کف دست راست به تمام پشت دست چپ.
مسأله 709 - احتیاط مستحب آن است که تیمم را چه بدل از وضو باشد چه بدل از غسل؛ به این ترتیب به جا آورد:
یک مرتبه دستها را به زمین بزند و به پیشانی و پشت دستها بکشد و یک مرتبه دیگر به زمین بزند و پشت دستها را مسح نماید.
احکام تیمم
مسأله 710 - اگر مختصری هم از پیشانی یا پشت دستها را مسح نکند تیمم باطل است؛ چه عمدا مسح نکند؛ یا مسأله را نداند؛ یا فراموش کرده باشد؛ ولی دقت زیاد هم لازم نیست و همین قدر که بگویند تمام پیشانی و پشت دستها مسح شده کافی است.
مسأله 711 - برای آنکه یقین کند تمام پشت دست را مسح کرده؛ باید مقدار بالاتر از مچ را هم مسح نماید؛ ولی مسح بین انگشتان لازم نیست.
مسأله
712 - پیشانی و پشت دستها را بنا بر احتیاط باید از بالا به پائین مسح نماید و کارهای آن را باید پشت سر هم به جا آورد و اگر بین آنها به قدری فاصله دهد که نگویند تیمم میکند؛ باطل است.
مسأله 713 - در موقع نیت باید معین کند که تیمم او بدل از غسل است یا بدل از وضو و اگر بدل از غسل باشد باید آن غسل را معین نماید و چنانچه یک تیمم بر او واجب باشد و قصد نماید که وظیفه فعلی خود را انجام دهد اگرچه در تشخیص اشتباه کند تیممش صحیح است.
مسأله 714 - در تیمم بنا بر احتیاط استحبابی باید کف دستها و پشت دستها در صورت تمکن پاک باشد.
مسأله 715 - انسان باید برای تیمم انگشتر را از دست بیرون آورد و اگر در پیشانی و دستها یا در کف دستها مانعی باشد؛ مثلا چیزی به آنها چسبیده باشد؛ باید برطرف نماید.
مسأله 716 - اگر پیشانی یا پشت دستها زخم است و پارچه یا چیز دیگری را که بر آن بسته نمیتواند باز کند؛ باید دست را روی آن بکشد و نیز اگر کف دست زخم باشد و پارچه یا چیز دیگری را که بر آن بسته نتواند باز کند؛ باید دست را با همان پارچه به چیزی که تیمم به آن صحیح است بزند و به پیشانی و پشت دستها بکشد.
مسأله 717 - اگر پیشانی و پشت دستها مو داشته باشد اشکال ندارد؛ ولی اگر موی سر روی پیشانی آمده باشد؛ باید آن را عقب بزند.
مسأله 718 - اگر
احتمال دهد که در پیشانی و کف دستها یا پشت دستها مانعی هست؛ چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد؛ باید جستجو نماید تا یقین و اطمینان کند که مانعی نیست.
مسأله 719 - اگر وظیفه او تیمم است و نمیتواند تیمم کند؛ باید نائب بگیرد. و کسی که نائب میشود؛ باید او را با دست خود او تیمم دهد و اگر ممکن نباشد باید نائب؛ دست خود را به چیزی که تیمم به آن صحیح است بزند و به پیشانی و پشت دستهای او بکشد.
مسأله 720 - اگر در بین تیمم شک کند که قسمتی از آن را فراموش کرده یا نه؛ چنانچه از محل آن گذشته؛ به شک خود اعتنا نکند و اگر نگذشته باید آن قسمت را به جا آورد.
مسأله 721 - اگر بعد از مسح دست چپ شک کند که درست تیمم کرده یا نه؛ در صورتی که احتمال بدهد که حال عمل ملتفت بوده تیمم او صحیح است و چنانچه شک او در مسح دست چپ باشد لازم است او را مسح کند مگر آنکه در عملی که مشروط به طهارت است داخل شده و یا موالات فوت شده باشد.
مسأله 722 - کسی که وظیفهاش تیمم است نمیتواند بنا بر احتیاط پیش از وقت نماز برای نماز تیمم کند؛ ولی اگر برای کار واجب دیگر یا مستحبی تیمم کند و تا وقت نماز عذر او باقی باشد؛ میتواند با همان تیمم نماز بخواند.
مسأله 723 - کسی که وظیفهاش تیمم است؛ اگر بداند تا آخر وقت عذر او باقی میماند؛ در وسعت وقت میتواند با
تیمم نماز بخواند؛ ولی اگر بداند تا آخر وقت عذر او برطرف میشود؛ باید صبر کند و با وضو یا غسل نماز بخواند. و نیز اگر امید دارد که عذرش برطرف شود؛ احتیاط واجب آن است که صبر کند و با وضو یا غسل نماز بخواند؛ یا در تنگی وقت با تیمم نماز را به جا آورد.
مسأله 724 - کسی که نمیتواند وضو بگیرد یا غسل کند؛ اگر یقین کند یا احتمال بدهد که عذرش برطرف نمیشود؛ میتواند نمازهای قضای خود را با تیمم بخواند؛ ولی اگر بعدا عذرش برطرف شد باید دوباره آنها را با وضو یا غسل به جا آورد.
مسأله 725 - کسی که نمیتواند وضو بگیرد یا غسل کند؛ جایز است نمازهای مستحبی را مثل نافلههای شبانه روز - که وقت معین دارد – با تیمم بخواند؛ ولی اگر احتمال دهد که تا آخر وقت آنها عذر او برطرف میشود احوط آن است که آنها را در اول وقتشان به جا نیاورد.
مسأله 726 - کسی که احتیاطا غسل جبیرهای و تیمم نماید مثلا جراحتی در پشت اوست؛ اگر بعد از غسل و تیمم نماز بخواند و بعد از نماز حدث اصغری از او سر بزند مثلا بول کند؛ برای نمازهای بعد بدل از غسل احتیاطا تیمم کند و وضو هم بگیرد.
مسأله 727 - اگر به واسطه نداشتن آب یا عذر دیگری تیمم کند؛ بعد از برطرف شدن عذر؛ تیمم او باطل میشود.
مسأله 728 - چیزهائی که وضو را باطل میکند؛ تیمم بدل از وضو را هم باطل میکند و چیزهائی که غسل را باطل مینماید؛ تیمم بدل
از غسل را هم باطل میکند.
مسأله 729 - کسی که نمیتواند غسل کند؛ اگر چند غسل بر او واجب باشد جایز است یک تیمم بدل از آنها بنماید و احتیاط مستحب آن است که بدل هر یک از آنها یک تیمم نماید.
مسأله 730 - کسی که نمیتواند غسل کند؛ اگر بخواهد عملی را که برای آن غسل واجب است انجام دهد؛ باید بدل از غسل تیمم نماید و اگر کسی که نمیتواند وضو بگیرد و بخواهد عملی را که برای آن وضو واجب است انجام دهد؛ باید بدل از وضو تیمم نماید.
مسأله 731 - اگر بدل از غسل جنابت تیمم کند؛ لازم نیست برای نماز وضو بگیرد؛ ولی اگر بدل از غسلهای دیگر تیمم کند؛ کفایت از وضو نمینماید؛ پس اگر نتواند وضو بگیرد باید تیمم دیگری هم بدل از وضو بنماید.
مسأله 732 - اگر بدل از غسل جنابت تیمم کند و بعد کاری که وضو را باطل میکند برای او پیش آید؛ چنانچه برای نمازهای بعد نتواند غسل کند؛ باید بدل از غسل تیمم نماید.
مسأله 733 - کسی که باید برای انجام عملی مثلا برای خواندن نماز بدل از وضو و بدل از غسل تیمم کند اگر در تیمم اول؛ نیت بدل از وضو یا نیت بدل از غسل نماید و تیمم دوم را به قصد اینکه وظیفه خود را انجام داده باشد؛ به جا آورد کفایت میکند.
مسأله 734 - کسی که وظیفهاش تیمم است اگر برای کاری تیمم کند؛ تا تیمم و عذر او باقی است؛ کارهائی را که باید با وضو یا غسل انجام داد؛ میتواند
به جا آورد؛ ولی اگر عذرش تنگی وقت بوده؛ یا با داشتن آب برای نماز میت یا خوابیدن؛ تیمم کرده؛ فقط کارهائی را که برای آن تیمم نموده میتواند انجام دهد.
مسأله 735 - در چند مورد بهتر است نمازهائی را که انسان با تیمم خوانده؛ قضا نماید:
اول: آنکه از استعمال آب ترس داشته و عمدا خود را جنب کرده و با تیمم نماز خوانده است.
دوم: آنکه میدانسته یا گمان داشته که آب پیدا نمیکند و عمدا خود را جنب کرده و با تیمم نماز خوانده است.
سوم: آنکه تا آخر وقت؛ عمدا در جستجوی آب نرود و با تیمم نماز بخواند و بعد بفهمد که اگر جستجو میکرد؛ آب پیدا میشد.
چهارم: آنکه عمدا نماز را تاخیر انداخته و در آخر وقت با تیمم نماز خوانده است.
پنجم: آنکه میدانسته یا گمان داشته که آب پیدا نمیشود و آبی را که داشته ریخته است.
نماز بهترین اعمال دینی است که اگر قبول درگاه خداوند عالم شود؛ عبادتهای دیگر هم قبول میشود و اگر پذیرفته نشود اعمال دیگر هم قبول نمیشود.
و همانطور که اگر انسان شبانه روزی پنج نوبت در نهر آبی شستشو کند؛ چرک در بدنش نمیماند؛ نمازهای پنجگانه هم انسان را از گناهان پاک میکند.
و سزاوار است که انسان نماز را در اول وقت بخواند و کسی که نماز را پست و سبک شمارد مانند کسی است که نماز نمیخواند؛ پیغمبر اکرم (ص) فرمود:
کسی که به نماز اهمیت ندهد و آن را سبک شمارد سزاوار عذاب آخرت است.
روزی حضرت در مسجد تشریف داشتند؛ مردی وارد و مشغول
نماز شد و رکوع و سجودش را کاملا به جا نیاورد؛ حضرت فرمودند:
اگر این مرد در حالی که نمازش اینطور است از دنیا برود؛ به دین من از دنیا نرفته است.
پس انسان باید مواظب باشد که به عجله و شتاب زدگی نماز نخواند و در حال نماز به یاد خدا و با خضوع و خشوع و وقار باشد و متوجه باشد که با چه کسی سخن میگوید و خود را در مقابل عظمت و بزرگی خداوند عالم بسیار پست و ناچیز ببیند و اگر انسان در موقع نماز کاملا به این مطلب توجه کند؛ از خود بی خبر میشود؛ چنانکه در حال نماز تیر را از پای مبارک امیر المؤمنین علی (ع) بیرون کشیدند و آن حضرت متوجه نشدند.
و نیز باید نماز گزار توبه و استغفار نماید و گناهانی را که مانع قبول شدن نماز است مانند:
حسد؛ کبر؛ غیبت؛ خوردن حرام؛ آشامیدن مسکرات و ندادن خمس و زکاة بلکه هر معصیتی را ترک کند.
و همچنین سزاوار است کارهائی را که ثواب نماز را کم میکند به جا نیاورد؛ مثلا در حال خواب آلودگی و خودداری از بول به نماز نایستد و در موقع نماز به آسمان نگاه نکند و کارهائی را که ثواب نماز را زیاد میکند به جا آورد؛ مثلا انگشتر عقیق به دست کند و لباس پاکیزه بپوشد و شانه و مسواک کند و خود را خوشبو نماید.
نمازهای واجب شش است:
اول: نماز یومیه.
دوم: نماز آیات.
سوم: نماز میت.
چهارم: نماز طواف واجب خانه کعبه.
پنجم: نماز قضای پدر که بر پسر بزرگتر واجب است.
ششم:
نمازی که به واسطه اجاره و نذر و قسم و عهد واجب میشود.
نمازهای واجب یومیه پنج است:
ظهر و عصر؛ هر کدام چهار رکعت؛ مغرب؛ سه رکعت؛ عشا؛ چهار رکعت؛ صبح؛ دو رکعت.
مسأله 736 - در سفر باید نمازهای چهار رکعتی را با شرائطی که گفته میشود دو رکعت خواند.
مسأله 737 - اگر چوب یا چیزی مانند آن را شاخص؛ راست در زمین هموار فرو برند؛ صبح که خورشید بیرون میآید؛ سایه آن به طرف مغرب میافتد و هرچه آفتاب بالا میآید این سایه کم میشود و در شهرهای ما در اول ظهر شرعی «2» به آخرین درجه کمی میرسد و ظهر که گذشت؛ سایه آن به طرف مشرق برمی گردد و هرچه خورشید رو به مغرب میرود سایه زیادتر میشود؛ بنا بر این وقتی سایه به آخرین درجه کمی رسید و دو مرتبه رو به زیاد شدن گذاشت؛ معلوم میشود ظهر شرعی شده است؛ ولی در بعضی از شهرها مثل مکه که گاهی موقع ظهر سایه به کلی از بین میرود؛ بعد از آنکه سایه دوباره پیدا شد؛ معلوم میشود ظهر شده است.
مسأله 738 - در زمان غیبت امام (ع) نماز جمعه در غیر صورتی که ذکر خواهد شد اگر اقامه شود مجزی از نماز ظهر نیست.
مسأله 739 - وقت نماز ظهر و عصر بعد از زوال تا غروب آفتاب است؛ ولی چنانچه نماز عصر را عمدا قبل از نماز ظهر بخوانند باطل است مگر اینکه از آخر وقت بیش از آوردن یک نماز مجال نباشد؛ که در این فرض اگر کسی تا این موقع نماز ظهر را نخوانده؛
نماز ظهر او قضا است و باید نماز عصر را بخواند و اگر کسی پیش از این وقت اشتباها تمام نماز عصر را پیش از نماز ظهر بخواند؛ نمازش صحیح است و احوط این است که آن را نماز ظهر قرار داده و چهار رکعت دیگر به قصد ما فی الذمه به جا آورد.
مسأله 740 - اگر پیش از خواندن نماز ظهر؛ سهوا مشغول نماز عصر شود و در بین نماز بفهمد اشتباه کرده است؛ باید نیت را به نماز ظهر برگرداند؛ یعنی نیت کند که آنچه تا حال خواندهام و آنچه را مشغولم و آنچه بعد میخوانم همه نماز ظهر باشد و بعد از آنکه نماز را تمام کرد نماز عصر را بخواند.
مسأله 741 - اگر در زمان غیبت نماز جمعه با شرایطش با امامت حاکم شرع که قدرت در دست داشته باشد یا کس دیگری که صلاحیت برای امام جماعت دارد و از طرف حاکم شرع مزبور تعیین شده باشد اقامه شود؛ احتیاط واجب آن است که مکلف برای اداء آن حاضر شود و لکن حضور برای چند طایفه واجب نیست:
(1) پیران که ضعف دارند.
(2) زنها.
(3) مسافر در محل اقامت نماز.
(4) آنهائی که از محل نماز جمعه بیشتر از دو فرسخ دورند.
(5) مریض.
(6) عاجز مثل کور و شل؛ ولکن اگر اینها حاضر شدند؛ نماز جمعه شان از نماز ظهر مجزی میباشد.
مسأله 742 - وقت نماز جمعه از اول ظهر است تا وقتی که سایه شاخص در طرف مشرق به اندازه خود شاخص شود.
و نماز جمعه دو رکعت میباشد و بهتر است که قرائت
آن را به جهر بخوانند و در هر رکعت بعد از حمد قرائت سوره واجب است و بهتر است در رکعت اول سوره جمعه و در رکعت دوم سوره منافقین را بخوانند و نیز در هر رکعت قنوت مستحب است:
در رکعت اول قبل از رکوع و در رکعت دوم بعد از رکوع و دو خطبه قبل از نماز واجب است و هر خطبه باید شامل باشد بر حمد بر خداوند متعال و صلوات بر پیغمبر اکرم و ائمه هدی و ترغیب مردم و وصیت آنها به تقوی و مواظبت بر واجبات و اجتناب از معاصی و قرائت سوره خفیفه و کسی که بنا بر احتیاط باید به نماز جمعه حاضر شود و در آن وقت مشغول نماز ظهر باشد که میتواند نماز جمعه را درک کند؛ نماز ظهرش اشکال دارد و درک نماز جمعه نظیر درک نماز جماعت است که بیان خواهد شد.
مسأله 743 - احتیاط واجب آن است که قبل از اینکه سرخی طرف مشرق - که بعد از غروب آفتاب پیدا میشود - از بالای سر انسان بگذرد؛ انسان نماز مغرب را به جا نیاورد.
مسأله 744 - وقت نماز مغرب و عشا تا نیمه شب امتداد دارد ولی نماز عشا در صورتی که با التفات؛ قبل از نماز مغرب خوانده شود باطل است مگر اینکه از وقت بیش از مقدار اداء نماز عشا نمانده باشد که در این صورت لازم است نماز عشا را قبل از نماز مغرب بخواند.
مسأله 745 - اگر کسی اشتباها نماز عشا را پیش از نماز مغرب بخواند و بعد از نماز ملتفت شود؛ نمازش
صحیح است و باید نماز مغرب را بعد از آن به جا آورد.
مسأله 746 - اگر پیش از خواندن نماز مغرب؛ سهوا مشغول نماز عشا شود و در بین نماز بفهمد که اشتباه کرده؛ چنانچه به رکوع رکعت چهارم نرفته است؛ باید نیت را به نماز مغرب برگرداند و نماز را تمام کند و بعد نماز عشا را بخواند و اگر به رکوع رکعت چهارم رفته است باید نماز را به هم زند و بعد از خواندن نماز مغرب نماز عشا را به جا آورد.
مسأله 747 - آخر وقت نماز عشا نصف شب است.
و شب را باید از اول غروب تا اول آفتاب حساب کرد «3».
مسأله 748 - اگر از روی معصیت؛ یا به واسطه عذری نماز مغرب یا عشا را تا نصف شب نخواند؛ بنا بر احتیاط واجب؛ باید قبل از اذان صبح بدون اینکه نیت اداء و قضاء کند آن نماز را به جا آورد.
مسأله 749 - نزدیک اذان صبح از طرف مشرق؛ سفیدهای رو به بالا حرکت میکند که آن را فجر اول گویند.
موقعی که آن سفیده پهن شد؛ فجر دوم و اول وقت نماز صبح است.
و آخر وقت نماز صبح موقعی است که آفتاب بیرون میآید.
مسأله 750 - موقعی انسان میتواند مشغول نماز شود که یقین کند وقت داخل شده است؛ یا دو مرد عادل به داخل شدن وقت خبر دهند؛ بلکه به اذان شخصی که وقت شناس و مورد اطمینان باشد یا به خبر دادن او به دخول وقت نیز میتوان اکتفا نمود.
مسأله 751 - اگر به واسطه ابر یا غبار؛
نتواند در اول وقت نماز؛ به داخل شدن وقت یقین کند؛ چنانچه گمان داشته باشد که وقت داخل شده؛ میتواند مشغول نماز شود؛ ولی در چیزهائی که نسبت به شناختن وقت مانع شخصی باشد مثل نابینائی و در زندان بودن احتیاط واجب آن است که نماز را تاخیر بیندازد تا یقین کند وقت داخل شده است.
مسأله 752 - اگر به یکی از راههای گذشته برای انسان ثابت شود که وقت نماز شده و مشغول نماز شود و در بین نماز بفهمد که هنوز وقت داخل نشده؛ نماز او باطل است.
و همچنین است اگر بعد از نماز بفهمد که تمام نماز را پیش از وقت خوانده.
و بنا بر احتیاط اگر در بین نماز بفهمد وقت داخل شده؛ یا بعد از نماز بفهمد که در بین نماز وقت داخل شده بود؛ نماز را اعاده نماید.
مسأله 753 - اگر انسان ملتفت نباشد که باید با یقین به داخل شدن وقت؛ مشغول نماز شود؛ چنانچه بعد از نماز بفهمد که تمام نماز را در وقت خوانده؛ نماز او صحیح است و اگر بفهمد نماز را پیش از وقت خوانده یا نفهمد که در وقت خوانده یا پیش از وقت؛ نمازش باطل است.
بلکه اگر بعد از نماز بفهمد که در بین نماز وقت داخل شده است؛ باید دوباره آن نماز را بخواند.
مسأله 754 - اگر یقین کند وقت داخل شده و مشغول نماز شود و در بین نماز شک کند که وقت داخل شده یا نه؛ نماز او باطل است.
ولی اگر در بین نماز یقین داشته باشد که وقت داخل شده و شک
کند که آنچه از نماز خوانده در وقت بوده یا نه؛ نمازش صحیح است.
مسأله 755 - اگر وقت نماز به قدری تنگ است که به واسطه به جا آوردن بعضی از کارهای مستحب نماز؛ مقداری از آن بعد از وقت خوانده میشود؛ باید آن مستحب را به جا نیاورد؛ مثلا اگر به واسطه خواندن قنوت مقداری از نماز بعد از وقت خوانده میشود؛ باید قنوت را نخواند.
مسأله 756 - کسی که به اندازه خواندن یک رکعت نماز وقت دارد؛ باید نماز را به نیت اداء بخواند؛ ولی نباید عمدا نماز را تا این وقت تاخیر بیندازد.
مسأله 757 - کسی که مسافر نیست؛ اگر تا غروب آفتاب به اندازه خواندن پنج رکعت نماز وقت دارد؛ باید نماز ظهر و عصر هر دو را بخواند و اگر کمتر وقت دارد باید فقط نماز عصر را بخواند و بعدا نماز ظهر را قضا کند.
و همچنین اگر تا نصف شب به اندازه خواندن پنج رکعت وقت دارد؛ باید نماز مغرب و عشا را بخواند و اگر کمتر وقت دارد باید فقط عشا را بخواند و بعدا مغرب را به جا آورد.
مسأله 758 - کسی که مسافر است؛ اگر تا غروب آفتاب به اندازه خواندن سه رکعت نماز وقت دارد؛ باید نماز ظهر و عصر را بخواند و اگر کمتر وقت دارد؛ باید فقط عصر را بخواند و بعدا نماز ظهر را قضا کند و اگر تا نصف شب به اندازه خواندن چهار رکعت نماز وقت دارد؛ باید نماز مغرب و عشا را بخواند و اگر کمتر وقت دارد باید عشا را بخواند و بعدا
مغرب را به جا آورد و چنانچه بعد از خواندن عشا معلوم شود که از وقت به مقدار یک رکعت یا بیشتر به نصف شب مانده است؛ باید فورا نماز مغرب را به نیت اداء به جا آورد.
مسأله 759 - مستحب است انسان نماز را در اول وقت آن بخواند و راجع به آن خیلی سفارش شده است و هرچه به اول وقت نزدیکتر باشد بهتر است؛ مگر آنکه تاخیر آن از جهتی بهتر باشد؛ مثلا صبر کند که نماز را به جماعت بخواند.
مسأله 760 - هرگاه انسان عذری دارد که اگر بخواهد در اول وقت نماز بخواند؛ ناچار است با تیمم نماز بخواند؛ چنانچه بداند عذر او تا آخر وقت باقی است؛ میتواند در اول وقت نماز بخواند؛ ولی اگر احتمال دهد که عذر او از بین میرود باید صبر کند تا عذرش برطرف شود و چنانچه عذر او برطرف نشد؛ در آخر وقت نماز بخواند و لازم نیست به قدری صبر کند که فقط بتواند کارهای واجب نماز را انجام دهد؛ بلکه برای مستحبات نماز نیز مانند اذان و اقامه و قنوت اگر وقت دارد میتواند تیمم کند و نماز را با آن مستحبات به جا آورد.
و در عذرهای دیگر غیر از موارد تیمم اگر احتمال بدهد که عذر او باقی باشد جایز است اول وقت نماز بخواند؛ ولی چنانچه در اثناء وقت عذرش برطرف گردد لازم است اعاده نماید.
مسأله 761 - کسی که مسائل نماز و شکیات و سهویات را نمیداند و احتمال میدهد که یکی از اینها در نماز پیش آید؛ باید برای یادگرفتن اینها نماز را
از اول وقت تاخیر بیندازد؛ ولی اگر اطمینان دارد که نماز را به طور صحیح تمام میکند میتواند در اول وقت مشغول نماز شود؛ پس اگر در نماز مسألهای که حکم آن را نمیداند پیش نیاید؛ نماز او صحیح است و اگر مسألهای که حکم آن را نمیداند پیش آید؛ جایز است به یکی از دو طرفی که احتمال میدهد؛ عمل نماید و نماز را تمام کند؛ ولی بعد از نماز باید مسأله را بپرسد که اگر نمازش باطل بوده؛ دوباره بخواند و اگر صحیح بوده اعاده لازم نیست.
مسأله 762 - اگر وقت نماز وسعت دارد و طلبکار هم طلب خودرا مطالبه میکند؛ در صورتی که ممکن است؛ باید اول قرض خود را بدهد؛ بعد نماز بخواند و همچنین است اگر کار واجب دیگری که باید فورا آن را به جا آورد پیش آمد کند؛ مثلا ببیند مسجد نجس است که باید اول مسجد را تطهیر کند؛ بعد نماز بخواند و چنانچه در هر دو صورت؛ اول نماز بخواند معصیت کرده ولی نماز او صحیح است.
مسأله 763 - انسان باید نماز عصر را بعد از نماز ظهر و نماز عشا را بعد از نماز مغرب بخواند و اگر عمدا نماز عصر را پیش از نماز ظهر و نماز عشا را پیش از نماز مغرب بخواند باطل است.
مسأله 764 - اگر به نیت نماز ظهر مشغول نماز شود و در بین نماز یادش بیاید که نماز ظهر را خوانده است؛ نمیتواند نیت را به نماز عصر برگرداند بلکه باید نماز را بشکند و نماز عصر را بخواند و همینطور است در نماز مغرب
و عشا.
مسأله 765 - اگر در بین نماز عصر یقین کند که نماز ظهر را نخوانده است و نیت را به نماز ظهر برگرداند؛ چنانچه یادش بیاید که نماز ظهر را خوانده بوده؛ باید نیت را به نماز عصر برگرداند و نمازش را تمام کند.
مسأله 766 - اگر در بین نماز عصر شک کند که نماز ظهر را خوانده یا نه؛ باید نیت را به نماز ظهر برگرداند؛ ولی اگر وقت به قدری کم است که بعد از تمام شدن نماز؛ آفتاب غروب میکند و برای یک رکعت از نماز هم مجال نیست؛ باید به نیت نماز عصر نماز را تمام کند و قضای ظهر نیز واجب نیست.
مسأله 767 - اگر در نماز عشا؛ پیش از رکوع رکعت چهارم شک کند که نماز مغرب را خوانده یا نه؛ چنانچه وقت به قدری کم است که بعد از تمام شدن نماز؛ نصف شب میشود و به مقدار یک رکعت از نماز هم مجال نیست؛ باید به نیت عشا نماز را تمام کند.
و اگر بیشتر وقت دارد؛ باید نیت را به نماز مغرب برگرداند و نماز را سه رکعتی تمام کند؛ بعد نماز عشا را بخواند.
مسأله 768 - اگر در نماز عشا بعد از رسیدن به رکوع رکعت چهارم شک کند که نماز مغرب را خوانده یا نه؛ چنانچه وقت کم است باید نماز عشا را تمام کند و اگر به مقدار پنج رکعت وقت باشد؛ باید نماز را به هم زده و بعد از نماز مغرب نماز عشا را بخواند.
مسأله 769 - اگر انسان نمازی را که خوانده احتیاطا دوباره
بخواند و در بین نماز یادش بیاید نمازی را که باید پیش از آن بخواند نخوانده است؛ نمیتواند نیت را به آن نماز برگرداند؛ مثلا موقعی که نماز عصر را احتیاطا میخواند؛ اگر یادش بیاید نماز ظهر را نخوانده است؛ نمیتواند نیت را به نماز ظهر برگرداند.
مسأله 770 - برگرداندن نیت از نماز قضا به نماز اداء و از نماز مستحب به نماز واجب جایز نیست.
مسأله 771 - اگر وقت نماز اداء وسعت داشته باشد؛ انسان میتواند در بین نماز نیت را به نماز قضا برگرداند ولی باید برگرداندن نیت به نماز قضا ممکن باشد؛ مثلا اگر مشغول نماز ظهر است در صورتی میتواند نیت را به قضای صبح برگرداند که داخل رکوع رکعت سوم نشده باشد.
مسأله 772 - نمازهای مستحبی زیاد است و آن را نافله گویند و بین نمازهای مستحبی به خواندن نافلههای شبانه روزی بیشتر سفارش شده و آنها در غیر روز جمعه سی و چهار رکعتند که هشت رکعت آن نافله ظهر و هشت رکعت نافله عصر و چهار رکعت نافله مغرب و دو رکعت نافله عشا و یازده رکعت نافله شب و دو رکعت نافله صبح میباشد.
و چون دو رکعت نافله عشا را بنا بر احتیاط واجب باید نشسته بخواند؛ یک رکعت حساب میشود؛ ولی روز جمعه بر شانزده رکعت نافله ظهر و عصر؛ چهار رکعت اضافه میشود.
مسأله 773 - از یازده رکعت نافله شب؛ هشت رکعت آن باید به نیت نافله شب و دو رکعت آن به نیت نماز شفع و یک رکعت آن به نیت نماز وتر خوانده شود.
و دستور کامل نافله
شب در کتابهای دعا گفته شده است.
مسأله 774 - نمازهای نافله را میشود نشسته خواند؛ ولی بهتر است دو رکعت نماز نافله نشسته را یک رکعت حساب کند؛ مثلا کسی که میخواهد نافله ظهر را که هشت رکعت است نشسته بخواند؛ بهتر است شانزده رکعت بخواند و اگر میخواهد نماز وتر را نشسته بخواند؛ دو نماز یک رکعتی نشسته بخواند.
مسأله 775 - نافله ظهر و عصر را در سفر نباید خواند و نافله عشا چنانچه به قصد رجاء خوانده شود مانعی ندارد.
مسأله 776 - نافله نماز ظهر پیش از نماز ظهر خوانده میشود و وقت فضیلت آن از اول ظهر است تا موقعی که آن مقدار از سایه شاخص که بعد از ظهر پیدا میشود؛ به اندازه دو هفتم آن شود؛ مثلا اگر درازای شاخص هفت وجب باشد؛ هر وقت مقدار سایهای که بعد از ظهر پیدا میشود به دو وجب رسید؛ آخر وقت نافله ظهر است.
مسأله 777 - نافله عصر پیش از نماز عصر خوانده میشود و وقت فضیلت آن تا موقعی است که آن مقدار از سایه شاخص که بعد از ظهر پیدا میشود؛ به چهار هفتم آن برسد و چنانچه بخواهد نافله ظهر یا نافله عصر را بعد از وقت آنها بخواند؛ باید نافله ظهر را بعد از نماز ظهر و نافله عصر را بعد از نماز عصر بخواند و بنا بر احتیاط واجب؛ نیت اداء و قضا نکند.
مسأله 778 - وقت فضیلت نافله مغرب بعد از تمام شدن نماز مغرب است تا وقتی که سرخی طرف مغرب که بعد از غروب کردن آفتاب در آسمان پیدا
میشود از بین برود.
مسأله 779 - وقت نافله عشا بعد از تمام شدن نماز عشا تا نصف شب است و بهتر است بعد از نماز عشا بلا فاصله خوانده شود.
مسأله 780 - نافله صبح پیش از نماز صبح خوانده میشود و وقت فضیلت آن بعد از فجر اول است تا وقتی که سرخی طرف مشرق پیدا شود.
و نشانه فجر اول در وقت نماز صبح گفته شد.
و ممکن است نافله صبح را بعد از نافله شب بلا فاصله بخوانند.
مسأله 781 - وقت نافله شب از نصف شب است تا اذان صبح و بهتر است نزدیک اذان صبح خوانده شود.
مسأله 782 - مسافر و کسی که برای او سخت است نافله شب را بعد از نصف شب بخواند؛ میتواند آن را در اول شب به جا آورد.
مسأله 783 - یکی از نمازهای مستحبی؛ نماز غفیله است که بین نماز مغرب و عشا خوانده میشود.
و وقت آن بنا بر احتیاط پیش از آن است که سرخی طرف مغرب از بین برود.
و در رکعت اول آن؛ بعد از حمد باید به جای سوره این آیه را بخوانند و ذا النون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر علیه فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین فاستجبنا له و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المؤمنین و در رکعت دوم بعد از حمد به جای سوره این آیه را بخوانند و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو و یعلم ما فی البر و البحر و ما تسقط من ورقة الا یعلمها و لا حبة
فی ظلمات الارض و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین و در قنوت آن بگویند اللهم انی اسألک بمفاتح الغیب التی لا یعلمها الا انت ان تصلی علی محمد و آل محمد و ان تفعل بی کذا و کذا و به جای کذا و کذا حاجتهای خود را بگویند و بعد بگویند اللهم انت ولی نعمتی و القادر علی طلبتی تعلم حاجتی فأسألک بحق محمد و آل محمد علیه و علیهم السلام لما قضیتها لی.
مسأله 784 - خانه کعبه که در مکه معظمه میباشد قبله است و باید رو به روی آن نماز خواند؛ ولی کسی که دور است اگر طوری بایستد که بگویند رو به قبله نماز میخواند کافی است.
و همچنین است کارهای دیگری که مانند سربریدن حیوانات؛ باید رو به قبله انجام گیرد.
مسأله 785 - کسی که نماز واجب را ایستاده میخواند؛ باید صورت و سینه و شکم او رو به قبله باشد و احتیاط مستحب آن است که انگشتان پای او هم رو به قبله باشد.
مسأله 786 - کسی که باید نشسته نماز بخواند؛ باید در موقع نماز صورت و سینه و شکم او رو به قبله باشد.
مسأله 787 - کسی که نمیتواند نشسته نماز بخواند؛ باید در حال نماز به پهلوی راست طوری بخوابد که جلوی بدن او رو به قبله باشد و اگر ممکن نیست باید به پهلوی چپ طوری بخوابد که جلوی بدن او رو به قبله باشد و اگر این را هم نتواند؛ باید به پشت بخوابد به طوری که کف پاهای او رو به قبله باشد.
مسأله 788 -
نماز احتیاط و سجده و تشهد فراموش شده و بنا بر احتیاط سجده سهو را نیز باید رو به قبله به جا آورد.
مسأله 789 - نماز مستحبی را میشود در حال راه رفتن و سواری خواند و اگر انسان در این دو حال نماز مستحبی بخواند؛ لازم نیست رو به قبله باشد.
مسأله 790 - کسی که میخواهد نماز بخواند؛ باید برای پیدا کردن قبله کوشش نماید تا یقین یا چیزی که در حکم یقین است پیدا کند که قبله کدام طرف است و اگر نتواند باید به گمانی که از محراب مسجد مسلمانان یا قبرهای آنان یا از راههای دیگر پیدا میشود عمل نماید حتی اگر از گفته فاسق یا کافری که به واسطه قواعد علمی قبله را میشناسد گمان به قبله پیدا کند کافی است.
مسأله 791 - کسی که گمان به قبله دارد اگر بتواند گمان قوی تری پیدا کند؛ نمیتواند به گمان خود عمل نماید؛ مثلا اگر میهمان از گفته صاحب خانه گمان به قبله پیدا کند؛ ولی بتواند از راه دیگر گمان قوی تری پیدا کند؛ نباید به حرف او عمل نماید.
مسأله 792 - اگر برای پیدا کردن قبله وسیلهای ندارد؛ یا با اینکه کوشش کرده؛ گمانش به طرفی نمیرود؛ نماز خواندن به یک طرف کافی است و احتیاط مستحب آن است که چنانچه وقت نماز وسعت دارد چهار نماز به چهار طرف بخواند.
مسأله 793 - اگر یقین یا گمان کند که قبله در یکی از دو طرف است؛ بنا بر احتیاط باید به هر دو طرف نماز بخواند.
مسأله 794 - کسی که بخواهد به چند
طرف نماز بخواند؛ اگر بخواهد دو نماز بخواند که مثل نماز ظهر و عصر باید یکی بعد از دیگری خوانده شود؛ احتیاط مستحب آن است که نماز اول را به آن چند طرف بخواند؛ بعد نماز دوم را شروع کند.
مسأله 795 - کسی که یقین به قبله ندارد؛ اگر بخواهد غیر از نماز کاری کند که باید رو به قبله انجام داد؛ مثلا بخواهد سر حیوانی را ببرد؛ باید به گمان عمل نماید و اگر گمان ممکن نیست؛ به هر طرف که انجام دهد صحیح است.
مسأله 796 - مرد باید در حال نماز؛ اگرچه کسی او را نمیبیند عورتین خود را بپوشاند و بهتر آن است که از ناف تا زانو را هم بپوشاند.
مسأله 797 - زن باید در موقع نماز؛ تمام بدن حتی سر و موی خود را بپوشاند و احتیاط مستحب آن است که کف پاها را هم بپوشاند؛ ولی پوشاندن صورت به مقداری که در وضو شسته میشود و دستها تا مچ و روی پاها تا مچ پا لازم نیست؛ اما برای آنکه یقین کند که مقدار واجب را پوشانده است؛ باید مقداری از اطراف صورت و قدری پائین تر از مچها را هم بپوشاند.
مسأله 798 - موقعی که انسان قضای سجده فراموش شده یا تشهد فراموش شده را به جا میآورد باید خود را مثل موقع نماز بپوشاند و احتیاط مستحب آن است که در موقع به جا آوردن سجده سهو نیز خود را بپوشاند.
مسأله 799 - اگر انسان عمدا یا از روی ندانستن مسأله؛ در نماز عورتش را نپوشاند؛ نمازش باطل است.
مسأله 800 -
اگر شخصی در بین نماز بفهمد که عورت او پیدا است؛ اظهر این است که نمازش باطل است؛ ولی اگر بعد از نماز بفهمد که در نماز عورت او پیدا بوده؛ نمازش صحیح است.
و همچنین است اگر در اثناء نماز بفهمد که قبلا عورتش پیدا بوده در صورتی که زمان فهمیدن پوشیده باشد.
مسأله 801 - اگر در حال ایستادگی لباسش او را میپوشاند ولی ممکن است در حال دیگر؛ مثلا در حال رکوع و سجود نپوشاند؛ چنانچه موقعی که عورت او پیدا میشود؛ بوسیلهای آن را بپوشاند؛ نماز او صحیح است؛ ولی احتیاط مستحب آن است که با آن لباس نماز نخواند.
مسأله 802 - انسان موقعی که پوشاک ندارد میتواند در نماز خود را به علف و برگ درختان بپوشاند.
مسأله 803 - انسان در حال ناچاری میتواند در نماز خود را با گل بپوشاند.
مسأله 804 - اگر چیزی ندارد که در نماز خود را با آن بپوشاند میتواند نمازش را در اول وقت به طوری که در مسأله بعدی ذکر میشود به جا آورد؛ ولی اگر تا آخر وقت پوشاک پیدا کند لازم است آن نماز را اعاده کند.
مسأله 805 - کسی که میخواهد نماز بخواند؛ اگر برای پوشاندن خود حتی برگ درخت و علف و گل و لجن نداشته باشد در صورتی که احتمال بدهد که نا محرم او را میبیند باید نشسته نماز بخواند و اگر اطمینان دارد که نامحرم او را نمیبیند ایستاده نماز بخواند و بنا بر احتیاط دست بر عورت خود بگذارد و در هر دو حال رکوع و سجود را با اشاره به
جا آورد و اشاره سجود را بیشتر نماید.
مسأله 806 - لباس نمازگزار شش شرط دارد:
اول: آنکه پاک باشد.
دوم: آنکه مباح باشد.
سوم: آنکه از اجزاء مردار نباشد.
چهارم: آنکه از حیوان حرام گوشت نباشد.
پنجم و ششم: آنکه اگر نمازگزار مرد است؛ لباس او ابریشم خالص و طلا باف نباشد.
و تفصیل اینها در مسائل آینده گفته میشود.
مسأله 807 - شرط اول لباس نمازگزار باید پاک باشد و اگر کسی در حال اختیار با بدن یا لباس نجس نماز بخواند؛ نمازش باطل است.
مسأله 808 - کسی که نمیداند با بدن و لباس نجس نماز باطل است؛ اگر با بدن یا لباس نجس نماز بخواند؛ نمازش باطل میباشد.
مسأله 809 - اگر به واسطه ندانستن مسأله از روی تقصیر؛ چیز نجسی را نداند نجس است؛ مثلا نداند عرق کافر مشرک نجس است و با آن نماز بخواند؛ نمازش باطل است.
مسأله 810 - اگر نداند که بدن یا لباسش نجس است و بعد از نماز بفهمد نجس بوده؛ نماز او صحیح است.
مسأله 811 - اگر فراموش کند که بدن یا لباسش نجس است و در بین نماز یا بعد از آن یادش بیاید؛ باید نماز را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نماید.
مسأله 812 - کسی که در وسعت وقت مشغول نماز است؛ اگر در بین نماز؛ بدن یا لباس او نجس شود و پیش از آنکه چیزی از نماز را با نجاست بخواند؛ ملتفت شود که نجس شده؛ یا بفهمد بدن یا لباس او نجس است و شک کند که همان وقت نجس شده یا از پیش
نجس بوده؛ در صورتی که آب کشیدن بدن یا لباس یا عوض کردن لباس یا بیرون آوردن آن؛ نماز را به هم نمیزند؛ در بین نماز؛ بدن یا لباس را آب بکشد یا لباس را عوض نماید؛ یا اگر چیز دیگری عورت او را پوشانده؛ لباس را بیرون آورد.
ولی چنانچه طوری باشد که اگر بدن یا لباس را آب بکشد یا لباس را عوض کند یا بیرون آورد نماز به هم میخورد و یا اگر لباس را بیرون آورد برهنه میماند؛ باید نماز را بشکند و با بدن و لباس پاک نماز بخواند.
مسأله 813 - کسی که در تنگی وقت مشغول نماز است؛ اگر در بین نماز لباس او نجس شود و پیش از آنکه چیزی از نماز را با نجاست بخواند بفهمد که نجس شده؛ یا بفهمد که لباس او نجس است و شک کند که همان وقت نجس شده یا از پیش نجس بوده؛ در صورتی که آب کشیدن یا عوض کردن یا بیرون آوردن لباس نماز را به هم نمیزند و میتواند لباس را بیرون آورد؛ باید لباس را آب بکشد یا عوض کند؛ یا اگر چیز دیگری عورت او را پوشانده لباس را بیرون آورد و نماز را تمام کند؛ اما اگر چیز دیگری عورت او را نپوشانده و لباس را هم نمیتواند آب بکشد یا عوض کند؛ باید با همان لباس نجس نماز را تمام کند.
مسأله 814 - کسی که در تنگی وقت مشغول نماز است؛ اگر در بین نماز بدن او نجس شود و پیش از آنکه چیزی از نماز را با نجاست بخواند ملتفت شود
که نجس شده؛ یا بفهمد بدن او نجس است و شک کند که همان وقت نجس شده یا از پیش نجس بوده؛ در صورتی که آب کشیدن بدن؛ نماز را به هم نمیزند؛ بدن را آب بکشد و اگر نماز را به هم میزند؛ باید با همان حال نماز را تمام کند و نماز او صحیح است.
مسأله 815 - کسی که در پاک بودن بدن یا لباس خود شک دارد؛ چنانچه نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد که بدن یا لباسش نجس بوده؛ نماز او صحیح است.
مسأله 816 - اگر لباس را آب بکشد و یقین کند که پاک شده است و با آن نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد پاک نشده؛ نمازش صحیح است.
مسأله 817 - اگر خونی در بدن یا لباس خود ببیند و یقین کند که از خونهای نجس نیست؛ مثلا یقین کند که خون پشه است؛ چنانچه بعد از نماز بفهمد از خونهائی بوده که نمیشود با آن نماز خواند؛ نماز او صحیح است.
مسأله 818 - اگر یقین کند خونی که در بدن یا لباس او است خون نجسی است که نماز با آن صحیح است؛ مثلا یقین کند خون زخم و دمل است؛ چنانچه بعد از نماز بفهمد خونی بوده که نماز با آن باطل است؛ نمازش صحیح است.
مسأله 819 - اگر نجس بودن چیزی را فراموش کند و بدن یا لباسش با رطوبت به آن برسد و در حال فراموشی نماز بخواند و بعد از نماز یادش بیاید؛ نماز او صحیح است؛ ولی اگر بدنش با رطوبت به چیزی که نجس بودن
آن را فراموش کرده برسد و بدون اینکه خود را آب بکشد؛ غسل کند و نماز بخواند؛ غسل و نمازش باطل است مگر اینکه طوری باشد که به غسل نمودن؛ بدن نیز پاک شود و نیز اگر جائی از اعضاء وضو با رطوبت به چیزی که نجس بودن آن را فراموش کرده برسد و پیش از آنکه آنجا را آب بکشد؛ وضو بگیرد و نماز بخواند؛ وضو و نمازش باطل میباشد مگر اینکه طوری باشد که به وضو گرفتن اعضاء وضو نیز پاک شود.
مسأله 820 - کسی که یک لباس دارد؛ اگر بدن و لباسش نجس شود و به اندازه آب کشیدن یکی از آنها آب داشته باشد؛ اولی این است که بدن را آب کشیده و با لباس نجس نماز بخواند و جایز است که لباس را آب کشیده و با بدن نجس نماز بخواند.
ولی در صورتی که نجاست یکی از آنها بیشتر باشد لازم است آن را آب بکشد؛ ولی چنانچه دیگری را آب بکشد نمازش صحیح است.
مسأله 821 - کسی که غیر از لباس نجس؛ لباس دیگری ندارد و با لباس نجس نماز بخواند نماز او صحیح است.
مسأله 822 - کسی که دو لباس دارد؛ اگر بداند یکی از آنها نجس است و نداند کدام یک آنها است؛ چنانچه وقت دارد؛ باید با هر دو لباس نماز بخواند؛ مثلا اگر میخواهد نماز ظهر و عصر بخواند باید با هر کدام یک نماز ظهر و یک نماز عصر بخواند؛ ولی اگر وقت تنگ است؛ با هر کدام نماز بخواند کافی است.
مسأله 823 - شرط دوم لباس نمازگزار باید
مباح باشد و کسی که میداند پوشیدن لباس غصبی حرام است یا اینکه از روی تقصیر حکم مسأله را نداند؛ اگر عمدا در آن لباس نماز بخواند؛ بنا بر احتیاط باطل است؛ ولی در چیزهائی که به تنهائی عورت را نمیپوشاند و همچنین چیزهائی که فعلا نمازگزار آنها را نپوشیده مانند دستمال بزرگ یا لنگی که در جیب گذاشته شود اگرچه بشود عورت را با آنها پوشانید و همچنین چیزهائی که نمازگزار آنها را پوشیده ولی ساتر مباح دیگری دارد و در تمام این صور غصبی بودن آنها به نماز ضرری ندارد هر چند احتیاط در ترک است.
مسأله 824 - کسی که میداند پوشیدن لباس غصبی حرام است ولی نمیداند نماز را باطل میکند؛ اگر عمدا با لباس غصبی نماز بخواند به تفصیلی که در مسأله قبلی گفته شد نمازش باطل است.
مسأله 825 - اگر نداند یا فراموش کند که لباس او غصبی است و با آن نماز بخواند؛ نمازش صحیح است.
مسأله 826 - اگر نداند یا فراموش کند که لباس او غصبی است و در بین نماز بفهمد؛ چنانچه چیز دیگری عورت او را پوشانده است باید لباس غصبی را بیرون آورد و مواظب باشد که از قبله منحرف نشود و اگر چیز دیگری عورت او را نپوشانده؛ در صورتی که به مقدار یک رکعت هم وقت داشته باشد؛ باید نماز را بشکند و با لباس غیر غصبی نماز بخواند و اگر به این مقدار وقت ندارد؛ باید در حال نماز لباس را بیرون آورد و به دستور نماز برهنگان نماز را تمام نماید.
مسأله 827 - اگر کسی برای حفظ
جانش با لباس غصبی نماز بخواند؛ یا مثلا برای اینکه دزد لباس غصبی را نبرد با آن نماز بخواند؛ نمازش صحیح است.
مسأله 828 - اگر با عین پولی که خمس یا زکاة آن را نداده لباس بخرد؛ حکم نماز خواندن در آن حکم نماز خواندن در لباس غصبی است.
مسأله 829 - شرط سوم لباس نمازگزار باید از اجزاء حیوان مردهای که خون جهنده دارد - یعنی حیوانی که اگر رگش را ببرند خون از آن جستن میکند - نباشد؛ بلکه اگر از حیوان مردهای که مانند ماهی و مار خون جهنده ندارد؛ لباس تهیه کنند؛ احتیاط واجب آن است که با آن نماز نخواند.
مسأله 830 - هر گاه چیزی از مردار مانند گوشت و پوست آن که روح داشته لباس نمازگزار نبوده و همراه او باشد؛ بعید نیست نمازش صحیح نباشد.
مسأله 831 - اگر چیزی از مردار حلال گوشت مانند مو و پشم که روح ندارد همراه نمازگزار باشد؛ یا با لباسی که از آنها تهیه کردهاند نماز بخواند نمازش صحیح است.
مسأله 832 - شرط چهارم لباس نمازگزار باید از حیوان حرام گوشت نباشد و اگر موئی از آن هم همراه نمازگزار باشد؛ نماز او باطل است.
مسأله 833 - اگر آب دهان یا بینی یا رطوبت دیگری از حیوان حرام گوشت مانند گربه بر بدن یا لباس نمازگزار باشد؛ چنانچه تر باشد؛ نماز باطل و اگر خشک شده و عین آن برطرف شده باشد؛ نماز صحیح است.
مسأله 834 - اگر مو و عرق و آب دهان کسی بر بدن یا لباس نمازگزار باشد؛ اشکال ندارد و همچنین است
اگر مروارید و موم و عسل همراه او باشد.
مسأله 835 - اگر شک داشته باشد که لباس از حیوان حلال گوشت است یا حرام گوشت؛ چه در داخله تهیه شده باشد چه در خارجه؛ جایز است که با آن نماز بخواند.
مسأله 836 - صدف از حیوانات حرام گوشت است؛ ولی اگر انسان نداند که تکمه و مانند آن از آن حیوان است؛ جایز است که با آن نماز بخواند.
مسأله 837 - پوشیدن خز خالص در نماز اشکال ندارد؛ ولی احتیاط مستحب آن است که با پوست سنجاب نماز نخوانند.
مسأله 838 - اگر با لباسی که نمیداند یا فراموش کرده که از حیوان حرام گوشت است نماز بخواند؛ نماز صحیح است.
مسأله 839 - شرط پنجم پوشیدن لباس طلا باف برای مردان حرام است و نماز با آن باطل است؛ ولی برای زنان در نماز و غیر نماز اشکال ندارد.
مسأله 840 - پوشیدن طلا مثل آویختن زنجیر طلا به سینه و انگشتر طلا به دست کردن و بستن ساعت مچی طلا به دست و عینک طلا گذاشتن برای مرد حرام و نماز خواندن با آنها باطل است؛ ولی برای زن در نماز و غیر نماز اشکال ندارد.
مسأله 841 - اگر مردی نداند یا فراموش کند که انگشتری یا لباس او از طلا است یا شک داشته باشد و با آن نماز بخواند؛ نمازش صحیح است.
مسأله 842 - شرط ششم لباس مرد نمازگزار بنا بر احتیاط حتی عرقچین و بند شلوار باید ابریشم خالص نباشد و در غیر نماز هم پوشیدن آن برای مردان حرام است.
مسأله 843 - اگر
تمام آستر لباس یا مقداری از آن ابریشم خالص باشد؛ پوشیدن آن برای مرد حرام و نماز در آن باطل است.
مسأله 844 - لباسی را که نمیداند از ابریشم خالص است یا چیز دیگر؛ جایز است بپوشد و نماز در آن نیز اشکال ندارد.
مسأله 845 - دستمال ابریشمی و مانند آن اگر در جیب مرد باشد اشکال ندارد و نماز را باطل نمیکند.
مسأله 846 - پوشیدن لباس ابریشمی برای زن؛ در نماز و غیر نماز اشکال ندارد.
مسأله 847 - پوشیدن لباس غصبی و ابریشمی خالص و طلا باف در حال ناچاری مانعی ندارد و نیز کسی که ناچار است لباس بپوشد و لباس دیگری غیر از اینها ندارد؛ میتواند با این لباسها نماز بخواند.
مسأله 848 - اگر غیر از لباس غصبی و لباسی که از مردار تهیه شده؛ لباس دیگری ندارد و ناچار نیست لباس بپوشد؛ باید به دستوری که برای برهنگان گفته شد نماز بخواند.
مسأله 849 - اگر غیر از لباسی که از حیوان حرام گوشت تهیه شده لباس دیگری ندارد؛ چنانچه در پوشیدن لباس ناچار باشد؛ میتواند با همان لباس نماز بخواند و اگر ناچار نباشد؛ باید به دستوری که برای برهنگان گفته شد نماز را به جا آورد.
مسأله 850 - اگر مرد غیر از لباس ابریشمی خالص یا طلا باف؛ لباس دیگری نداشته باشد؛ چنانچه در پوشیدن لباس ناچار نباشد؛ باید به دستوری که برای برهنگان گفته شد نماز بخواند.
مسأله 851 - اگر چیزی ندارد که در نماز عورت خود را با آن بپوشاند؛ واجب است اگرچه به کرایه یا خریداری باشد؛ تهیه نماید؛
ولی اگر تهیه آن به قدری پول لازم دارد که نسبت به دارائی او زیاد است؛ یا طوری است که اگر پول را به مصرف لباس برساند؛ به حال او ضرر دارد؛ باید به دستوری که برای برهنگان گفته شد نماز بخواند.
مسأله 852 - کسی که لباس ندارد؛ دیگری لباس به او ببخشد یا عاریه دهد؛ چنانچه قبول کردن آن برای او مشقت نداشته باشد باید قبول کند؛ بلکه اگر عاریه کردن یا طلب بخشش برای او سخت نیست؛ باید از کسی که لباس دارد؛ طلب بخشش یا عاریه نماید.
مسأله 853 - پوشیدن لباسی که پارچه یا رنگ یا دوخت آن برای کسی که میخواهد آن را بپوشد معمول نیست؛ مثل آنکه اهل علم لباس نظامی بپوشد؛ در صورتی که موجب هتک حرمت باشد حرام است و اگر با آن لباس نماز بخواند و ساترش فقط آن باشد بعید نیست نمازش باطل شود.
مسأله 854 - اگر مرد لباس زنانه؛ یا زن لباس مردانه بپوشد و نماز بخواند؛ نماز صحیح است.
مسأله 855 - کسی که باید خوابیده نماز بخواند؛ اگر لحافش از اجزاء حیوان حرام گوشت باشد نماز در آن جایز نیست هر چند برهنه نباشد و اگر نجس یا ابریشم باشد در صورتی که پوشیدن بر آن صدق کند نماز در آن نیز جایز نیست؛ ولی مجرد روی خود کشیدن آن عیبی ندارد و ضرر به نماز نمیرساند.
و اما تشک به هر حال عیب ندارد مگر اینکه مقداری از آن را به خود بپیچد که در عرف پوشیدن گفته شود؛ در این صورت حکم آن حکم لحاف است.
مواردی که
لازم نیست بدن و لباس نمازگزار پاک باشد
مسأله 856 - در سه صورت که تفصیل آنها بعدا گفته میشود؛ اگر بدن یا لباس نمازگزار نجس باشد؛ نماز او صحیح است:
اول آنکه به واسطه زخم یا جراحت یا دملی که در بدن او است؛ لباس یا بدنش به خون آلوده شده باشد.
دوم آنکه بدن یا لباس او به مقدار کمتر از درهم (که تقریبا به اندازه بند سرانگشت سبابه - شهادت - میشود) به خون آلوده باشد.
سوم آنکه ناچار باشد با بدن یا لباس نجس نماز بخواند.
و نیز در یک صورت اگر لباس نمازگزار نجس باشد؛ نماز او صحیح است و آن صورت آن است که لباسهای کوچک او مانند جوراب و عرقچین نجس باشد.
و احکام این سه صورت مفصلا در مسائل بعد گفته میشود.
مسأله 857 - اگر در بدن یا لباس نمازگزار؛ خون زخم یا جراحت یا دمل باشد؛ چنانچه طوری است که آب کشیدن بدن یا لباس یا عوض کردن لباس برای بیشتر مردم سخت است؛ تا وقتی که زخم یا جراحت یا دمل خوب نشده است؛ میتواند با آن خون نماز بخواند.
وهمچنین است اگر چرکی که با خون بیرون آمده یا دوائی که روی زخم گذاشتهاند و نجس شده؛ در بدن یا لباس او باشد.
مسأله 858 - اگر خون بریدگی و زخمی که بزودی خوب میشود و شستن آن آسان است؛ در بدن یا لباس نمازگزار باشد و خون به مقدار درهم یا بیشتر باشد نماز او باطل است.
مسأله 859 - اگر جائی از بدن یا لباس که با زخم فاصله دارد؛ به
رطوبت زخم نجس شود؛ جایز نیست با آن نماز بخواند؛ ولی اگر مقداری از بدن یا لباس که معمولا به رطوبت زخم آلوده میشود؛ به رطوبت آن نجس شود؛ نماز خواندن با آن مانعی ندارد.
مسأله 860 - اگر از بواسیر که دانههای آن بیرون نباشد یا زخمی که توی دهان و بینی و مانند اینها است؛ خونی به بدن یا لباس برسد و به مقدار درهم یا بیشتر باشد؛ بنا بر احتیاط لازم است در صورت امکان آن را بشوید و اما خون بواسیری که دانههای آن بیرون است بدون اشکال نماز خواندن با آن جایز است.
مسأله 861 - کسی که بدنش زخم است؛ اگر در بدن یا لباس خود خونی که بیشتر از درهم است ببیند و نداند از زخم است یا خون دیگر؛ جایز نیست که با آن نماز بخواند.
مسأله 862 - اگر چند زخم در بدن باشد و به طوری نزدیک هم باشند که یک زخم حساب شود؛ تا وقتی همه خوب نشدهاند؛ نماز خواندن با خون آنها اشکال ندارد؛ ولی اگر به قدری از هم دور باشند که هر کدام یک زخم حساب شود؛ هر کدام که خوب شد؛ باید برای نماز؛ بدن و لباس را از خون آن آب بکشد.
مسأله 863 - اگر سر سوزنی خون سگ؛ یا خوک؛ یا کافر؛ یا مردار؛ یا حیوان حرام گوشت در بدن یا لباس نمازگزار باشد؛ نماز او باطل است.
و بنا بر احتیاط خون حیض و نفاس و استحاضه نیز چنین است؛ ولی خونهای دیگر مثل خون بدن انسان یا خون حیوان حلال گوشت اگرچه در چند جای
بدن و لباس باشد در صورتی که روی هم کمتر از درهم باشد نماز خواندن با آن اشکال ندارد.
مسأله 864 - خونی که به لباس بی آستر بریزد و به پشت آن برسد؛ یک خون حساب میشود؛ ولی اگر پشت آن جدا خونی شود؛ در صورتی که به هم نرسند باید هر کدام را جدا حساب نمود.
پس اگر خونی که در پشت و روی لباس است روی هم کمتر از درهم باشد؛ نماز با آن صحیح و اگر بیشتر باشد؛ نماز با آن باطل است و در صورتی که به هم برسند بنا بر احتیاط مستحب همین حکم را دارند.
مسأله 865 - اگر خون روی لباسی که آستر دارد بریزد و به آستر آن برسد و یا به آستر بریزد و روی لباس خونی شود؛ باید هر کدام را جدا حساب نمود؛ پس اگر خون روی لباس و آستر کمتر از درهم باشد؛ نماز با آن صحیح و اگر بیشتر باشد؛ نماز با آن باطل است.
مسأله 866 - اگر خون بدن یا لباس کمتر از درهم باشد و رطوبتی به آن برسد که اطراف را آلوده کند؛ نماز با آن باطل است اگرچه خون و رطوبتی که به آن رسیده به اندازه درهم نباشد؛ ولی اگر رطوبت فقط به خون برسد و اطراف را آلوده نکند؛ ظاهر این است که نماز خواندن با آن اشکال ندارد.
مسأله 867 - اگر بدن یا لباس خونی نشود ولی به واسطه رسیدن به خون نجس شود؛ اگرچه مقداری که نجس شده کمتر از درهم باشد؛ نمیشود با آن نماز خواند.
مسأله 868 - اگر
خونی که در بدن یا لباس است کمتر از درهم باشد و نجاست دیگری به آن برسد؛ مثلا یک قطره بول روی آن بریزد؛ در صورتی که به بدن یا لباس برسد نماز خواندن با آن جایز نیست.
مسأله 869 - اگر لباسهای کوچک نمازگزار مثل عرقچین و جوراب که نمیشود با آنها عورت را پوشانید نجس باشد؛ چنانچه از مردار و حیوان حرام گوشت درست نشده باشد؛ نماز با آنها صحیح است و نیز اگر با انگشتر نجس نماز بخواند اشکال ندارد.
مسأله 870 - چیز نجس مانند دستمال و کلید و چاقوی نجس جایز است همراه نمازگزار باشد و بعید نیست که مطلق لباس نجس که همراه او است ضرری به نماز نرساند.
مسأله 871 - اگر میداند که خونی که در بدن یا لباس او است کمتر از درهم است ولی احتمال میدهد که از خونهائی باشد که در آنها عفو نیست؛ جایز است که با آن خون نماز بخواند و شستن لازم نیست.
مسأله 872 - اگر خونی که در لباس یا بدن است کمتر از درهم باشد و نداند که از خونهائی است که عفو در آنها نیست و نماز بخواند و معلوم شود که از خونهائی بوده که عفو در آنها نیست اعاده نماز لازم نیست و همچنین است اگر اعتقاد نماید که کمتر از درهم است و نماز بخواند و بعد معلوم شود که به مقدار درهم یا بیشتر بوده در این صورت نیز حاجتی به اعاده نیست.
چیزهائی که در لباس نمازگزار مستحب است
مسأله 873 - چند چیز در لباس نمازگزار مستحب است که از آن
جمله است:
عمامه با تحت الحنک؛ پوشیدن عبا و لباس سفید و پاکیزه ترین لباسها و استعمال بوی خوش و دست کردن انگشتر عقیق.
چیزهائی که در لباس نمازگزار مکروه است
مسأله 874 - چند چیز در لباس نمازگزار مکروه است و از آن جمله است:
پوشیدن لباس سیاه و چرک و تنگ و لباس شراب خوار و لباس کسی که از نجاست پرهیز نمیکند و لباسی که نقش صورت دارد و نیز باز بودن تکمههای لباس و دست کردن انگشتری که نقش صورت دارد مکروه میباشد.
مکان نمازگزار هفت شرط دارد:
شرط اول آنکه مباح باشد.
مسأله 875 - کسی که در ملک غصبی نماز میخواند اگرچه روی فرش و تخت و مانند اینها باشد؛ در صورتی که مواضع سجودش غصبی باشد نمازش باطل است و همچنین است حال در مسائل آینده؛ ولی نماز خواندن در زیر سقف غصبی و خیمه غصبی مانعی ندارد.
مسأله 876 - نماز خواندن در ملکی که منفعت آن مال دیگری است بدون اجازه کسی که منفعت ملک مال او میباشد باطل است؛ مثلا در خانه اجارهای اگر صاحب خانه یا دیگری بدون اجازه کسی که آن خانه را اجاره کرده نماز بخواند؛ نمازش باطل است و اگر میت وصیت کرده باشد که ثلث مال او را به مصرفی برسانند؛ در صورتی که عمل به وصیت نشده باشد؛ نمیشود در ملک او نماز خواند.
مسأله 877 - کسی که در مسجد نشسته؛ اگر دیگری جای او را غصب کند و در آنجا نماز بخواند؛ نمازش باطل است مگر آنکه شخص اولی از آنجا اعراض کند.
مسأله 878 - اگر
در جائی که غصبی بودن آن را فراموش کرده نماز بخواند و بعد از نماز یادش بیاید؛ نماز او صحیح است؛ ولی کسی که خودش جائی را غصب کرده؛ اگر فراموش کند و در آنجا نماز بخواند نمازش باطل است و اگر در جائی که نمیداند غصبی است نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد که محل سجدهاش غصبی بوده؛ بعید نیست که نمازش باطل باشد.
مسأله 879 - اگر بداند جائی غصبی است ولی نداند که در جای غصبی نماز باطل است و در آنجا نماز بخواند؛ نماز او باطل میباشد.
مسأله 880 - کسی که ناچار است نماز واجب را سواره بخواند؛ چنانچه حیوان سواری یا زین یا نعل آن غصبی باشد؛ نماز او بنا بر احتیاط باطل است و همچنین است اگر بخواهد بر آن حیوان نماز مستحبی بخواند.
مسأله 881 - کسی که در ملکی با دیگری شریک است اگر سهم او جدا نباشد؛ بدون اجازه شریکش نمیتواند در آن ملک تصرف کند و نماز بخواند.
مسأله 882 - اگر با عین پولی که خمس و زکاة آن را نداده ملکی بخرد؛ تصرف او در آن ملک حرام و نمازش در آن باطل است.
مسأله 883 - اگر صاحب ملک به زبان؛ اجازه نماز خواندن بدهد و انسان بداند که قلبا راضی نیست؛ نماز خواندن در ملک او باطل است و اگر اجازه ندهد و انسان یقین کند که قلبا راضی است نماز صحیح است.
مسأله 884 - تصرف در ملک میتی که خمس یا زکاة بدهکار است حرام و نماز در آن باطل است؛ ولی اگر بدهی او را بدهند
یا ضامن شوند که ادا نمایند؛ تصرف و نماز در ملک او اشکال ندارد.
مسأله 885 - تصرف در ملک میتی که به مردم بدهکار است در صورتی که ورثه بنای اداء قرض را بدون مسامحه نداشته باشند حرام و نماز در آن باطل است.
مسأله 886 - اگر میت قرض نداشته باشد ولی بعضی از ورثه او صغیر یا دیوانه یا غائب باشند؛ تصرف در ملک او بدون اجازه ولی آنها حرام و نماز در آن باطل است.
مسأله 887 - نماز خواندن در مسافرخانه و حمام و مانند اینها که برای واردین آماده است اشکال ندارد؛ ولی در غیر این قبیل جاها؛ در صورتی میشود نماز خواند که مالک آن اجازه بدهد یا حرفی بزند که معلوم شود برای نماز خواندن اذن داده است؛ مثل اینکه به کسی اجازه بدهد در ملک او بنشیند و بخوابد؛ که از اینها فهمیده میشود برای نماز خواندن هم اذن داده است.
مسأله 888 - در زمین بسیار وسیع؛ بی اجازه مالک میشود نماز خواند به نحوی که در مسأله (277) در وضو گذشت.
مسأله 889 - شرط دوم مکان نمازگزار باید بی حرکت باشد و اگر به واسطه تنگی وقت یا جهت دیگر ناچار باشد در جائی که حرکت دارد مانند اتومبیل و کشتی و ترن نماز بخواند؛ به قدری که ممکن است باید در حال حرکت چیزی نخواند و اگر آنها از قبله به طرف دیگر حرکت کنند؛ به طرف قبله برگردد.
مسأله 890 - نماز خواندن در اتومبیل و کشتی و ترن و مانند اینها وقتی ایستادهاند مانعی ندارد.
مسأله 891 - روی خرمن
گندم و جو و مانند اینها که نمیشود بی حرکت ماند؛ نماز باطل است.
شرط سوم باید در جائی نماز بخواند که احتمال بدهد نماز را تمام میکند.
و نماز خواندن در جائی که به واسطه باد و باران و زیادی جمعیت و مانند اینها اطمینان دارد که نمیتواند نماز را تمام کند؛ صحیح نیست اگرچه اتفاقا نماز را تمام کند.
مسأله 892 - اگر در جائی که ماندن در آن حرام است؛ مثلا زیر سقفی که نزدیک است خراب شود نماز بخواند؛ اگرچه معصیت کرده ولی نمازش اشکالی ندارد.
مسأله 893 - نماز خواندن روی چیزی که ایستادن و نشستن روی آن حرام است؛ مثل جائی از فرش که اسم خدا بر آن نوشته شده؛ بنابراحتیاط صحیح نیست.
شرط چهارم آنکه جای نمازگزار سقفش به اندازهای که نتواند در آنجا راست بایستد؛ کوتاه نباشد و همچنین به اندازهای که جای رکوع و سجود نداشته باشد؛ کوچک نباشد.
مسأله 894 - اگر ناچار شود که در جائی نماز بخواند که به طور کلی از ایستادن تمکن ندارد لازم است نشسته نماز بخواند و اگر از رکوع و سجود تمکن ندارد؛ برای آنها با سر اشاره نماید.
مسأله 895 - جلوتر از قبر پیغمبر و امام 7 نماز بخواند؛ عیبی ندارد.
شرط پنجم آنکه مکان نمازگزار اگر نجس است به طوری تر نباشد که رطوبت آن به بدن یا لباس او برسد؛ ولی جائی که پیشانی را بر آن میگذارد اگر نجس باشد؛ در صورتی که خشک هم باشد نماز باطل است و احتیاط مستحب آن است که مکان نمازگزار اصلا نجس نباشد.
شرط ششم باید
بین مرد و زن در حال نماز اقلا مقدار یک وجب فاصله باشد و فرقی نمیکند زن جلوتر بایستد یا مرد و یا مساوی هم بایستند؛ ولی رعایت فاصله در شهر مکه لازم نیست و نیز در غیر مکه نماز خواندن در فاصله کمتر از ده ذراع مکروه است.
مسأله 896 - اگر زن برابر مرد یا کمتر از یک وجب جلوتر بایستد و باهم وارد نماز شوند؛ باید نماز را دوباره بخوانند و اگر یکی زودتر از دیگری به نماز بایستد نماز او بنا بر اظهر صحیح است و کسی که بعد مشغول نماز شده باید نمازش را دوباره بخواند.
مسأله 897 - اگر بین مرد و زن که برابر هم ایستادهاند یا زن جلوتر ایستاده و نماز میخوانند؛ دیوار یا پرده پا چیز دیگری باشد که یکدیگر را نبینند؛ نماز هر دو صحیح است اگرچه بین آنها یک وجب هم فاصله نباشد.
شرط هفتم آنکه جای پیشانی نمازگزار از جای زانوها و سر انگشتان پای او؛ بیش از چهار انگشت بسته پست تر یا بلندتر نباشد.
و تفصیل این مسأله در احکام سجده گفته میشود.
مسأله 898 - بودن مرد و زن نا محرم در جائی که خلوت است و کسی هم نمیتواند وارد شود یا وارد شونده مانع از ابتلا به معصیت نمیشود؛ در صورتی که احتمال وقوع در معصیت را بدهند جایز نیست و لکن اگر آنجا نماز بخواند صحیح است.
مسأله 899 - نماز خواندن در جائی که تار و مانند آن استعمال میکنند باطل نیست؛ اگرچه گوش دادن و استعمال آن معصیت است.
مسأله 900 - احتیاط واجب آن
است که بر بام خانه کعبه در حال اختیار نماز واجب نخوانند؛ ولی در حال ناچاری اشکال ندارد.
و ظاهر این است که نماز در خانه کعبه در حال اختیار نیز جایز است.
مسأله 901 - خواندن نماز مستحب در خانه کعبه و بر بام آن اشکال ندارد؛ بلکه مستحب است در داخل خانه مقابل هر رکنی دو رکعت نماز بخوانند.
جاهائی که نماز خواندن در آنها مستحب است
مسأله 902 - در شرع مقدس اسلام بسیار سفارش شده است که نماز را در مسجد بخوانند و بهتر از همه مسجدها مسجدالحرام است و بعداز آن مسجد پیغمبر (ص) و بعد از آن مسجد کوفه و بعد از آن مسجد بیت المقدس و بعد از آن مسجد جامع هر شهر و بعد از آن مسجد محله و بعد از آن مسجد بازار است.
مسأله 903 - برای زنها نماز خواندن در خانه؛ بلکه در صندوقخانه و اطاق عقب بهتر است.
مسأله 904 - نماز در حرم امامان (ع) مستحب بلکه بهتر از مسجد است و مروی است که نماز حرم مطهر حضرت امیرالمؤمنین (ع) برابر دویست هزار نماز است.
مسأله 905 - زیاد رفتن به مسجد و رفتن در مسجدی که نمازگزار ندارد؛ مستحب است و همسایه مسجد اگر عذری نداشته باشد؛ مکروه است در غیر مسجد نماز بخواند.
مسأله 906 - مستحب است انسان با کسی که در مسجد حاضر نمیشود غذا نخورد و در کارها با او مشورت نکند و همسایه او نشود و از او زن نگیرد و به او زن ندهد.
جاهائی که نماز خواندن در آنها مکروه است
مسأله 907
(1) حمام.
(2) زمین نمکزار.
(3) مقابل انسان.
(4) مقابل دری که باز است.
(5) در جاده و خیابان و کوچه اگر برای کسانی که عبور میکنند زحمت نباشد و چنانچه زحمت باشد مزاحمت حرام است.
(6) مقابل آتش و چراغ.
(7) در آشپزخانه و هر جا که کوره آتش باشد.
(8) مقابل چاه و چالهای که محل بول باشد.
(9) روبروی عکس و مجسمه چیزی که روح دارد؛ مگر آنکه روی آن پرده بکشند.
(10) در اطاقی که جنب در آن باشد.
(11) در جائی که عکس باشد اگرچه روبروی نمازگزار نباشد.
(12) مقابل قبر.
(13) روی قبر.
(14) بین دو قبر.
(15) در قبرستان.
مسأله 908 - کسی که در محل عبور مردم نماز میخواند؛ یا کسی روبروی او است؛ مستحب است جلوی خود چیزی بگذارد و اگر چوب یا ریسمانی هم باشد کافی است.
احکام مسجد
مسأله 909 - نجس کردن زمین و سقف و بام و طرف داخل دیوار مسجد حرام است و هر کس بفهمد که نجس شده است باید فورا نجاست آن را برطرف کند و احتیاط واجب آن است که طرف بیرون دیوار مسجد را هم نجس نکنند؛ ولی اگر نجس شود برطرف کردن آن لازم نیست مگر در صورتی که بقاء نجاست موجب هتک مسجد باشد.
مسأله 910 - اگر نتواند مسجد را تطهیر نماید؛ یا کمک لازم داشته باشد و پیدا نکند؛ تطهیر مسجد بر او واجب نیست؛ ولی بنا بر احتیاط واجب باید به کسی که احتمال میدهد تطهیر کند اطلاع دهد.
سأله 911 - اگر جائی از مسجد نجس شود که تطهیر آن بدون کندن یا خراب کردن ممکن نیست؛ باید آنجا را بکنند یا خراب نمایند در صورتی که خرابی کلی و مستلزم ضرر وقف نباشد و پر کردن جائی که کندهاند و ساختن جائی که خراب کردهاند؛ واجب نیست؛ ولی اگر چیزی مانند آجر مسجد نجس شود؛ در صورتی که ممکن باشد؛ باید بعد از آب کشیدن به جای اولش بگذارند.
مسأله 912 - اگر مسجدی را غصب کنند و به جای آن خانه و مانند آن بسازند؛ یا به طوری خراب شود که نماز خواندن در آن ممکن نباشد؛ بنا بر احتیاط باز هم نجس کردن آن حرام است ولی تطهیر آن واجب نیست.
مسأله 913 - نجس کردن حرم امامان حرام است و اگر یکی از آنها نجس شود؛ چنانچه نجس ماندن آن بی احترامی باشد؛ تطهیر آن واجب است؛ بلکه احتیاط مستحب آن است که اگر بی احترامی هم نباشد آن را تطهیر کنند.
مسأله 914 - اگر حصیر مسجد نجس شود؛ بنا بر احتیاط باید آن را آب بکشند؛ ولی چنانچه نجاست حصیر بی احترامی به مسجد باشد و به واسطه آب کشیدن؛ خراب میشود و بریدن جای نجس بهتر باشد؛ باید آن را ببرند.
مسأله 915 - بردن عین نجس و متنجس در مسجد اگر بی احترامی به مسجد باشد حرام است؛ بلکه احتیاط مستحب آن است که اگر بی احترامی هم نباشد؛ عین نجس را در مسجد نبرند.
مسأله 916 - اگر مسجد را برای روضه خوانی چادر بزنند و فرش کنند و سیاهی بکوبند و اسباب چای
در آن ببرند؛ در صورتی که این کارها به مسجد ضرر نرساند و مانع نماز خواندن نشود اشکال ندارد.
مسأله 917 - احتیاط مستحب این است که مسجد را به طلا و صورت چیزهائی که مثل انسان و حیوان روح دارد زینت نکنند.
مسأله 918 - اگر مسجد خراب هم شود نمیتوانند آن را بفروشند یا داخل ملک و جاده نمایند.
مسأله 919 - فروختن در و پنجره و چیزهای دیگر مسجد چه جزء بنا حساب بشود یا نه باطل است و اگر مسجد خراب شود؛ باید اینها را صرف تعمیر همان مسجد کنند و چنانچه به درد آن مسجد نخورد؛ باید در مسجد دیگر مصرف شود؛ ولی اگر به درد مسجدهای دیگر هم نخورد چنانچه جزء بنا حساب نشود میتوانند آن را بفروشند و پول آن را اگر ممکن است صرف تعمیر همان مسجد و گرنه صرف تعمیر مسجد دیگر نمایند.
مسأله 920 - ساختن مسجد و تعمیر مسجدی که نزدیک به خرابی میباشد مستحب است و اگر مسجد طوری خراب شود که تعمیر آن ممکن نباشد میتوانند آن را خراب کنند و دوباره بسازند؛ بلکه میتوانند مسجدی را که خراب نشده؛ برای احتیاج مردم خراب کنند و بزرگتر بسازند.
مسأله 921 - تمیز کردن مسجد و روشن کردن چراغ آن مستحب است و کسی که میخواهد مسجد برود مستحب است خود را خوشبو کندو لباس پاکیزه و قیمتی بپوشد و ته کفش خود را وارسی کند که نجاستی به آن نباشد و موقع داخل شدن به مسجد؛ اول پای راست و موقع بیرون آمدن؛ اول پای چپ را بگذارد و همچنین مستحب است
از همه زودتر به مسجد آید و از همه دیرتر بیرون رود.
مسأله 922 - وقتی انسان وارد مسجد میشود؛ مستحب است دو رکعت نماز به قصد تحیت و احترام مسجد بخواند و اگر نماز واجب یا مستحب دیگری هم بخواند کافی است.
مسأله 923 - خوابیدن در مسجد اگر انسان ناچار نباشد و صحبت کردن راجع به کارهای دنیا و مشغول صنعت شدن و خواندن شعری که نصیحت و مانند آن نباشد؛ مکروه است.
و نیز مکروه است آب دهان و بینی و اخلاط سینه را در مسجد بیندازد و گمشدهای را طلب کند و صدای خود را بلند کند؛ ولی بلند کردن صدا برای اذان مانعی ندارد.
مسأله 924 - راه دادن بچه و دیوانه به مسجد مکروه است و کسی که پیاز و سیر و مانند اینها خورده که بوی دهانش مردم را اذیت میکند مکروه است به مسجد برود.
مسأله 925 - برای مرد و زن مستحب است پیش از نمازهای واجب یومیه اذان و اقامه بگویند؛ ولی پیش از نمازهای واجب غیر یومیه مثل نماز آیات در صورتی که با جماعت بخوانند؛ مستحب است سه مرتبه بگویند:
الصلاة.
مسأله 926 - مستحب است در روز اولی که بچه به دنیا میآید؛ یا پیش از آنکه بند نافش بیفتد؛ در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه بگویند.
مسأله 927 - اذان هیجده جمله است:
اللّه اکبر چهار مرتبه؛ اشهد ان لا اله الا اللّه؛ اشهد ان محمدا رسول اللّه؛ حی علی الصلاة؛ حی علی الفلاح؛ حی علی خیر العمل؛ اللّه اکبر؛ لا اله الا اللّه هر یک دو
مرتبه.
و اقامه هفده جمله است؛ یعنی دو مرتبه اللّه اکبر از اول اذان و یک مرتبه لااله الا اللّه از آخر آن کم میشود و بعد از گفتن حی علی خیر العمل باید دو مرتبه قد قامت الصلاة اضافه نمود.
مسأله 928 - اشهد ان علیا ولی اللّه جزو اذان و اقامه نیست؛ ولی خوب است بعد از اشهد ان محمدا رسول اللّه به قصد قربت گفته شود.
ترجمه اذان و اقامه اللّه اکبر:
یعنی خدای تعالی بزرگتر از آن است که او را وصف کنند.
اشهد ان لا اله الا اللّه:
یعنی شهادت میدهم که خدائی سزاوار پرستش نیست جز خدائی که یکتا و بی همتا است.
اشهد ان محمدا رسول اللّه:
یعنی شهادت میدهم که حضرت محمد بن عبداللّه (ص) پیغمبر و فرستاده خدا است.
اشهد ان علیا امیر المؤمنین ولی اللّه:
یعنی شهادت میدهم که حضرت علی علیه الصلاة و السلام امیر مؤمنین و ولی خدا بر همه خلق است.
حی علی الصلاة:
یعنی بشتاب برای نماز.
حی علی الفلاح:
یعنی بشتاب برای رستگاری.
حی علی خیر العمل:
یعنی بشتاب برای بهترین کارها که نماز است.
قد قامت الصلاة:
یعنی به تحقیق نماز بر پا شد.
لا اله الا اللّه:
یعنی خدائی سزاوار پرستش نیست مگر خدائی که یکتا و بی همتا است.
مسأله 929 - بین جملههای اذان و اقامه باید خیلی فاصله نشود و اگر بین آنها بیشتر از معمول فاصله بیندازد؛ باید دوباره آن را از سر بگیرد.
مسأله 930 - اگر در اذان و اقامه صدا را در گلو بیندازد چنانچه غنا شود؛ یعنی به طور آواز
خوانی که در مجلس لهو و بازیگری معمول است اذان و اقامه را بگوید؛ حرام است و اگر اینطور نشود مکروه میباشد.
مسأله 931 - در دو نماز اذان مشروع نیست:
اول: نماز عصر روز عرفه که روز نهم ذیحجه است.
دوم: نماز عشاء شب عید قربان؛ برای کسی که در مشعر الحرام باشد.
و در این دو نماز در صورتی اذان ساقط میشود که با نماز قبلی هیچ فاصله نشود؛ یا بین آنها کمی فاصله باشد.
مسأله 932 - اگر برای نماز جماعتی اذان و اقامه گفته باشند؛ کسی که با آن جماعت نماز میخواند؛ نباید برای نماز خود اذان و اقامه بگوید.
مسأله 933 - اگر برای خواندن نماز جماعت به مسجد رود و ببیند جماعت تمام شده؛ تا وقتی که صفها به هم نخورده و جمعیت متفرق نشده؛ میتواند برای نماز خود اذان و اقامه نگوید.
مسأله 934 - در جائی که عدهای مشغول نماز جماعتند؛ یا نماز آنان تازه تمام شده و صفها به هم نخورده است؛ اگر انسان بخواهد فرادی یا با جماعت دیگری که بر پا میشود نماز بخواند؛ با شش شرط اذان و اقامه از او ساقط میشود:
اول: آنکه نماز جماعت در مسجد باشد و اگر در مسجد نباشد؛ ساقط شدن اذان و اقامه معلوم نیست.
دوم: آنکه برای آن نماز؛ اذان و اقامه گفته باشند.
سوم: آنکه نماز جماعت باطل نباشد.
چهارم: آنکه نماز او و نماز جماعت در یک مکان باشد؛ پس اگر نماز جماعت داخل مسجد باشد و او بخواهد در بام مسجد نماز بخواند؛ مستحب است اذان و اقامه بگوید.
پنجم: آنکه نماز
او و نماز جماعت هر دو اداء باشد.
ششم: آنکه وقت نماز او و نماز جماعت؛ مشترک باشد؛ مثلا هر دو نماز ظهر؛ یا هر دو نماز عصر بخوانند؛ یا نمازی که به جماعت خوانده میشود؛ نماز ظهر باشد و او نماز عصر بخواند؛ یا او نماز ظهر بخواند و نماز جماعت نماز عصر باشد.
مسأله 935 - اگر در شرط سوم از شرطهائی که در مسأله پیش گفته شد شک کند؛ یعنی شک کند که نماز جماعت صحیح بوده یا نه؛ اذان و اقامه از او ساقط است؛ ولی اگر در یکی از پنج شرط دیگر شک کند مستحب است اذان و اقامه بگوید.
مسأله 936 - کسی که اذان و اقامه دیگری را بشنود مستحب است هر قسمتی را که میشنود آهسته بگوید.
مسأله 937 - کسی که اذان و اقامه دیگری را شنیده باشد؛ چه با او گفته باشد یا نه؛ در صورتی که بین آن اذان و اقامه و نمازی که میخواهد بخواند زیاد فاصله نشده باشد؛ میتواند برای نماز خود اذان و اقامه نگوید.
مسأله 938 - اگر مرد اذان زن را با قصد لذت بشنود؛ اذان او ساقط نمیشود؛ بلکه اگر قصد لذت هم نداشته باشد؛ ساقط نمیشود.
مسأله 939 - اذان و اقامه نماز جماعت را باید مرد بگوید؛ ولی در نماز جماعت زنان اگر زن اذان و اقامه بگوید کافی است.
مسأله 940 - اقامه باید بعد از اذان و در حال ایستادن و با طهارت گفته شود.
مسأله 941 - اگر کلمات اذان و اقامه را بدون ترتیب بگوید؛ مثلا حی علی الفلاح را پیش از
حی علی الصلاة بگوید باید از جائی که ترتیب به هم خورده دوباره بگوید.
مسأله 942 - باید بین اذان و اقامه فاصله ندهد و اگر بین آنها به قدری فاصله دهد که اذانی را که گفته اذان این اقامه حساب نشود؛ مستحب است دوباره اذان را بگوید.
و نیز اگر بین اذان و اقامه و نماز به قدری فاصله دهد که اذان و اقامه آن نماز حساب نشود؛ مستحب است دوباره برای آن نماز اذان و اقامه بگوید.
مسأله 943 - اذان و اقامه باید به عربی صحیح گفته شود؛ پس اگر به عربی غلط بگوید؛ یا به جای حرفی حرف دیگر بگوید؛ یا مثلا ترجمه آن را به فارسی بگوید؛ صحیح نیست.
مسأله 944 - اذان و اقامه باید بعد از داخل شدن وقت نماز گفته شود و اگر عمدا یا از روی فراموشی پیش از وقت بگوید باطل است.
مسأله 945 - اگر پیش از گفتن اقامه شک کند که اذان گفته یا نه باید اذان را بگوید؛ ولی اگر مشغول اقامه شود و شک کند که اذان گفته یا نه؛ گفتن اذان لازم نیست.
مسأله 946 - اگر در بین اذان یا اقامه پیش از آنکه قسمتی را بگوید شک کند که قسمت پیش از آن را گفته یا نه؛ باید قسمتی را که در گفتن آن شک کرده بگوید؛ ولی اگر در حال گفتن قسمتی از اذان یا اقامه شک کند که آنچه پیش از آن است گفته یا نه؛ گفتن آن لازم نیست.
مسأله 947 - مستحب است انسان در موقع اذان گفتن؛ رو به قبله بایستد و با
وضو یا غسل باشد و دستها را به گوش بگذارد و صدا را بلند نماید و بکشد و بین جملههای اذان کمی فاصله دهد و بین آنها حرف نزند.
مسأله 948 - مستحب است بدن انسان در موقع گفتن اقامه آرام باشد و آن را از اذان آهسته تر بگوید و جملههای آن را به هم نچسباند؛ ولی به اندازهای که بین جملههای اذان فاصله میدهد؛ بین جملههای اقامه ندهد.
مسأله 949 - مستحب است بین اذان و اقامه یک قدم بردارد؛ یا قدری بنشیند؛ یا سجده کند؛ یا ذکر بگوید؛ یا دعا بخواند؛ یا قدری ساکت باشد؛ یا حرفی بزند؛ یا دو رکعت نماز بخواند؛ ولی حرف زدن بین اذان و اقامه نماز صبح و نماز خواندن بین اذان و اقامه نماز مغرب مستحب نیست.
مسأله 950 - مستحب است کسی را که برای گفتن اذان معین میکنند عادل و وقت شناس و صدایش بلند باشد و اذان را در جای بلند بگوید.
اول نیت.
دوم قیام یعنی ایستادن.
سوم تکبیرة الاحرام یعنی گفتن اللّه اکبر در اول نماز.
چهارم رکوع.
پنجم سجود.
ششم قرائت.
هفتم ذکر.
هشتم تشهد.
نهم سلام.
دهم ترتیب.
یازدهم موالات یعنی پی در پی بودن اجزاء نماز.
مسأله 951 - بعضی از واجبات نماز رکن است؛ یعنی اگر انسان آنها را به جا نیاورد - عمدا باشد یا اشتباها - نماز باطل میشود.
و بعضی دیگر رکن نیست؛ یعنی اگر اشتباها کم گردد نماز باطل نمیشود.
و رکن نماز پنج چیز است:
اول: نیت.
دوم: تکبیرة الاحرام.
سوم: قیام متصل به رکوع؛ یعنی ایستادن پیش از رکوع.
چهارم: رکوع.
نجم: دو سجده از یک رکعت.
و اما نسبت به زیادی در صورتی که عمدی باشد؛ مطلقا نماز باطل میشود و در صورتی که از روی اشتباه باشد اگر زیادی در رکوع یا در دو سجده از یک رکعت باشد؛ نماز باطل است و الا باطل نیست.
مسأله 952 - انسان باید نماز را به نیت قربت؛ یعنی برای انجام دادن فرمان خداوند عالم به جا آورد و لازم نیست نیت را از قلب خود بگذراند یا مثلا به زبان بگوید:
چهار رکعت نماز ظهر میخوانم قربة الی اللّه.
مسأله 953 - اگر در نماز ظهر یا در نماز عصر نیت کند که چهار رکعت نماز میخوانم و معین نکند؛ ظهر است یا عصر؛ نماز او باطل است و نیز کسی که مثلا قضای نماز ظهر بر او واجب است؛ اگر در وقت نماز ظهر بخواهد آن نماز قضا یا نماز ظهر را بخواند؛ باید نمازی را که میخواند؛ در نیت معین کند.
مسأله 954 - انسان باید از اول تا آخر نماز به نیت خود باقی باشد؛ پس اگر در بین نماز به طوری که غافل شود که اگر بپرسند چه میکنی؟نداند چه بگوید؛ نمازش باطل است.
مسأله 955 - انسان باید فقط برای انجام امر خداوند عالم نماز بخواند؛ پس کسی که ریا کند یعنی برای نشان دادن به مردم نماز بخواند نمازش باطل است؛ خواه فقط برای مردم باشد؛ یا خدا و مردم هر دو را در نظر بگیرد.
مسأله 956 - اگر قسمتی از نماز را هم برای غیر خدا به جا آورد؛ نمازش باطل است؛ بلکه اگر نماز را برای
خدا به جا آورد ولی برای نشان دادن به مردم در جای مخصوصی مثل مسجد؛ یا در وقت مخصوصی مثل اول وقت؛ یا به طرز مخصوصی؛ مثلا با جماعت نماز بخواند نمازش باطل است.
و بنا بر احتیاط اگر جزء مستحبی را نیز مثل قنوت برای غیر خدا به جا آورد؛ آن را تمام کرده بعد نماز را اعاده کند.
مسأله 957 - گفتن اللّه اکبر در اول هر نماز واجب و رکن است و باید حروف اللّه و حروف اکبر و دو کلمه اللّه و اکبر را پشت سر هم بگوید و نیز باید این دو کلمه به عربی صحیح گفته شود و اگر به عربی غلط بگوید؛ یا مثلا ترجمه آن را به فارسی بگوید صحیح نیست.
مسأله 958 - احتیاط مستحب آن است که تکبیرة الاحرام نماز را به چیزی که پیش از آن میخواند؛ مثلا به اقامه یا به دعائی که پیش از تکبیر میخواند نچسباند.
مسأله 959 - اگر انسان بخواهد اللّه اکبر را به چیزی که بعد از آن میخواند؛ مثلا به بسم اللّه الرحمن الرحیم بچسباند؛ بهتر است «راء» اکبر را پیش بدهد؛ ولی احتیاط مستحب آن است که در نماز واجب نچسباند.
مسأله 960 - موقع گفتن تکبیرة الاحرام باید بدن آرام باشد و اگر عمدا در حالی که بدنش حرکت دارد؛ تکبیرة الاحرام را بگوید باطل است.
مسأله 961 - تکبیر و حمد و سوره و ذکر و دعا را باید طوری بخواند که خودش بشنود و اگر به واسطه سنگینی یا کری گوش یا سر و صدای زیاد نمیشنود؛ باید طوری بگوید که اگر مانعی
نباشد بشنود.
مسأله 962 - کسی که لال است یا زبان او مرضی دارد که نمیتواند اللّه اکبر بگوید باید به هر طوری که میتواند بگوید و اگر هیچ نمیتواند بگوید بنا بر احتیاط باید در قلب خود بگذراند و برای تکبیر اشاره کند و زبانش را هم اگر میتواند حرکت دهد.
مسأله 963 - مستحب است بعد از تکبیرة الاحرام بگوید:
یا محسن قد اتاک المسیء و قد امرت المحسن ان یتجاوز عن المسیء انت المحسن وا نا المسیء بحق محمد و آل محمد صل علی محمد و آل محمد و تجاوز عن قبیح ما تعلم منی یعنی ای خدائی که به بندگان احسان میکنی؛ بنده گنهکار به در خانه تو آمده و تو امر کردهای که نیکوکار از گناهکار بگذرد؛ تو نیکوکاری و من گناهکار؛ به حق محمد و آل محمد (ص) رحمت خود را بر محمد و آل محمد بفرست و از بدیهائی که میدانی از من سر زده بگذر.
مسأله 964 - مستحب است موقع گفتن تکبیر اول نماز و تکبیرهای بین نماز؛ دستها را تا مقابل گوش بالا ببرد.
مسأله 965 - اگر شک کند که تکبیرة الاحرام را گفته یا نه؛ چنانچه مشغول خواندن چیزی از قرائت شده؛ به شک خود اعتنا نکند و اگر چیزی نخوانده؛ باید تکبیر را بگوید.
مسأله 966 - اگر بعد از گفتن تکبیرة الاحرام شک کند که آن را صحیح گفته یا نه؛ چه مشغول خواندن چیزی شده باشد یا نه؛ به شک خود اعتنا نکند.
مسأله 967 - قیام در موقع گفتن تکبیرة الاحرام و قیام پیش از رکوع که آن را
قیام متصل به رکوع میگویند رکن است؛ ولی قیام در موقع خواندن حمد و سوره و قیام بعد از رکوع رکن نیست و اگر کسی آن را از روی فراموشی ترک کند؛ نمازش صحیح است.
مسأله 968 - واجب است پیش از گفتن تکبیر و بعد از آن مقداری بایستد تا یقین کند که در حال ایستادن تکبیر گفته است.
مسأله 969 - اگر رکوع را فراموش کند و بعد از حمد و سوره بنشیند و یادش بیاید که رکوع نکرده؛ باید بایستد و به رکوع رود و اگر بدون اینکه بایستد به حال خمیدگی به رکوع برگردد؛ چون قیام متصل به رکوع را به جا نیاورده؛ نماز او باطل است.
مسأله 970 - موقعی که برای تکبیرة الاحرام یا قرائت ایستاده است باید بدن را حرکت ندهد و به طرفی خم نشود و بنا بر احتیاط به جائی تکیه نکند؛ ولی اگر از روی ناچاری باشد اشکال ندارد.
مسأله 971 - اگر موقعی که ایستاده؛ از روی فراموشی بدن را حرکت دهد یا به طرفی خم شود یا به جائی تکیه کند؛ اشکال ندارد.
مسأله 972 - احتیاط مستحب آن است که در موقع ایستادن؛ هر دو پا روی زمین باشد؛ ولی لازم نیست سنگینی بدن روی هر دو پا باشد و اگر روی یک پا هم باشد اشکال ندارد.
مسأله 973 - کسی که میتواند درست بایستد؛ اگر پاها را خیلی گشاد بگذارد که ایستادن بر او صدق نکند؛ نمازش باطل است.
مسأله 974 - موقعی که انسان در نماز مشغول خواندن چیزی از اذکار واجب است؛ باید بدنش آرام باشد و در
موقعی که میخواهد کمی جلو یا عقب رود؛ یا کمی بدن را به طرف راست یا چپ حرکت دهد؛ باید چیزی نگوید.
مسأله 975 - اگر در حال حرکت بدن ذکر مستحبی بگوید؛ مثلا موقع رفتن به رکوع یا رفتن به سجده تکبیر بگوید؛ نمازش صحیح است و بحول اللّه و قوته اقوم و اقعد را باید در حال برخاستن بگوید.
مسأله 976 - حرکت دادن دست و انگشتان در موقع خواندن حمد؛ اشکال ندارد؛ اگرچه احتیاط مستحب آن است که آنها را حرکت ندهد.
مسأله 977 - اگر موقع خواندن حمد و سوره یا خواندن تسبیحات؛ بی اختیار به قدری حرکت کند که از حال آرام بودن خارج شود؛ احتیاط مستحب آن است که بعد از آرام گرفتن بدن؛ آنچه را در حال حرکت خوانده دوباره بخواند.
مسأله 978 - اگر در بین نماز از ایستادن عاجز شود باید بنشیند و اگر از نشستن هم عاجز شود باید بخوابد؛ ولی تا بدنش آرام نگرفته باید چیزی از ذکرهای واجب را نگوید.
مسأله 979 - تا انسان میتواند ایستاده نماز بخواند؛ نباید بنشیند؛ مثلا کسی که در موقع ایستادن؛ بدنش حرکت میکند؛ یا مجبور است به چیزی تکیه دهد؛ یا بدنش را مختصری کج کند؛ باید به هر طور که میتواند ایستاده نماز بخواند؛ ولی اگر به هیچ قسم نتواند بایستد؛ باید راست بنشیند و نشسته نماز بخواند.
مسأله 980 - تا انسان میتواند بنشیند نباید خوابیده نماز بخواند و اگر نتواند راست بنشیند باید هر طور که میتواند بنشیند و اگر به هیچ قسم نمیتواند بنشیند باید طوری که در احکام قبله گفته شد
به پهلوی راست بخوابد و اگر نمیتواند؛ به پهلوی چپ بخوابد و اگر آن هم ممکن نیست؛ به پشت بخوابد به طوری که کف پاهای او رو به قبله باشد.
مسأله 981 - کسی که نشسته نماز میخواند؛ اگر بعد از خواندن حمد و سوره بتواند بایستد و رکوع را ایستاده به جا آورد؛ باید بایستد و از حال ایستاده به رکوع رود و اگر نتواند باید رکوع را هم نشسته به جا آورد.
مسأله 982 - کسی که خوابیده نماز میخواند؛ اگر در بین نماز بتواند بنشیند باید مقداری را که میتواند؛ نشسته بخواند.
و نیز اگر میتواند بایستد باید مقداری را که میتواند؛ ایستاده بخواند؛ ولی تا بدنش آرام نگرفته باید چیزی از اذکار واجب را نخواند.
مسأله 983 - کسی که نشسته نماز میخواند اگر در بین نماز بتواند بایستد؛ باید مقداری را که میتواند؛ ایستاده بخواند؛ ولی تا بدنش آرام نگرفته؛ باید چیزی از ذکرهای واجب را نخواند.
مسأله 984 - کسی که میتواند بایستد اگر بترسد که به واسطه ایستادن؛ مریض شود یا ضرری به او برسد؛ میتواند نشسته نماز بخواند و اگر از نشستن هم بترسد؛ میتواند خوابیده نماز بخواند.
مسأله 985 - اگر انسان احتمال بدهد که تا آخر وقت بتواند ایستاده نماز بخواند؛ بهتر است نماز را تاخیر بیندازد.
پس اگر نتوانست بایستد؛ در آخر وقت مطابق وظیفهاش نماز را به جا آورد و در صورتی که اول وقت نماز را خوانده و در آخر وقت قدرت بر ایستادن حاصل نمود باید نماز را دوباره به جا آورد.
مسأله 986 - مستحب است در حال ایستادن؛ بدن
را راست نگهدارد و شانهها را پائین بیندازد و دستها را روی رانها بگذارد و انگشتها را به هم بچسباند و جای سجده را نگاه کند و سنگینی بدن را به طور مساوی روی دو پا بیندازد و با خضوع و خشوع باشد و پاها را پس و پیش نگذارد و اگر مرد است پاها را از سه انگشت باز تا یک وجب فاصله دهد و اگر زن است پاها را به هم بچسباند.
مسأله 987 - در رکعت اول و دوم نمازهای واجب یومیه؛ انسان باید اول حمد و بعد از آن - بنا بر احتیاط - یک سوره تمام بخواند و سوره والضحی و الم نشرح و همچنین سوره فیل و لایلاف در نماز یک سوره حساب میشود.
مسأله 988 - اگر وقت نماز تنگ باشد؛ یا انسان ناچار شود که سوره را نخواند؛ مثلا بترسد که اگر سوره را بخواند؛ دزد یا درنده یا چیز دیگری به او صدمه بزند؛ نباید سوره را بخواند.
مسأله 989 - اگر عمدا سوره را پیش از حمد بخواند نمازش باطل است و اگر اشتباها سوره را پیش از حمد بخواند و در بین آن یادش بیاید؛ باید سوره را رها کندو بعد از خواندن حمد؛ سوره را از اول بخواند.
مسأله 990 - اگر حمد و سوره یا یکی از آنها را فراموش کند و بعد از رسیدن به رکوع بفهمد؛ نمازش صحیح است.
مسأله 991 - اگر پیش از آنکه برای رکوع خم شود؛ بفهمد که حمد و سوره را نخوانده؛ باید بخواند و اگر بفهمد سوره را نخوانده؛ باید فقط سوره را بخواند؛
ولی اگر بفهمد حمد تنها را نخوانده؛ باید اول حمد و بعد از آن دوباره سوره را بخواند.
و نیز اگر خم شود و پیش از آنکه به رکوع برسد؛ بفهمد حمد و سوره یا سوره تنها یا حمد تنها را نخوانده؛ باید بایستد و به همین دستور عمل نماید.
مسأله 992 - اگر در نماز یکی از چهار سورهای را که آیه سجده دارد و در مسأله (361) گفته شد عمدا بخواند؛ بنا بر احتیاط نمازش باطل است.
مسأله 993 - اگر اشتباها مشغول خواندن سورهای شود که سجده واجب دارد؛ چنانچه پیش از رسیدن به آیه سجده بفهمد؛ باید آن سوره را رها کند و سوره دیگر بخواند و اگر بعد از خواندن آیه سجده بفهمد؛ احتیاطا به سجده اشاره نموده و سوره را تمام کند و بعد از نماز باید سجده آن را به جا آورد.
مسأله 994 - اگر در نماز آیه سجده را گوش دهد نمازش صحیح است و بنا بر احتیاط به سجده اشاره نماید و بعد از نماز سجده آن را به جا آورد.
مسأله 995 - در نماز مستحبی خواندن سوره لازم نیست اگرچه آن نماز به واسطه نذر کردن واجب شده باشد؛ ولی در بعضی از نمازهای مستحبی مثل نماز وحشت که سوره مخصوصی دارد؛ اگر بخواهد به دستور آن نماز رفتار کرده باشد؛ باید همان سوره را بخواند.
مسأله 996 - در نماز جمعه و در نماز ظهر روز جمعه مستحب است در رکعت اول بعد از حمد؛ سوره جمعه و در رکعت دوم بعد از حمد؛ سوره منافقین بخواند و اگر مشغول یکی از
اینها شود؛ بنا بر احتیاط واجب نمیتواند آن را رها کند و سوره دیگر بخواند.
مسأله 997 - اگر بعد از حمد مشغول خواندن سوره قل هو اللّه احد یا سوره قل یا ایها الکافرون شود؛ نمیتواند آن را رها کند و سوره دیگر بخواند؛ ولی در نماز جمعه و نماز ظهر روز جمعه اگر از روی فراموشی به جای سوره جمعه و منافقین یکی از آن دو سوره را بخواند؛ میتواند آن را رها کند و سوره جمعه و منافقین را بخواند و احتیاط این است که بعد از تجاوز از نصف؛ سوره را رها ننماید.
مسأله 998 - اگر در نماز جمعه یا نماز ظهر روز جمعه عمدا سوره قل هو اللّه احد یا سوره قل یا ایها الکافرون بخواند؛ اگرچه به نصف نرسیده باشد؛ بنا بر احتیاط واجب نمیتواند رها کند و سوره جمعه و منافقین را بخواند.
مسأله 999 - اگر در نماز؛ غیر سوره قل هو اللّه احد و قل یا ایها الکافرون سوره دیگری بخواند؛ تا به نصف نرسیده میتواند رها کند و سوره دیگر بخواند.
مسأله 1000 - اگر مقداری از سوره را فراموش کند؛ یا از روی ناچاری؛ مثلا به واسطه تنگی وقت یا جهت دیگر نشود آن را تمام نماید؛ میتواند آن سوره را رها کند و سوره دیگر بخواند اگرچه از دو ثلث هم گذشته باشد؛ یا سورهای را که میخوانده قل هو اللّه احد یا قل یا ایها الکافرون باشد.
مسأله 1001 - بر مرد واجب است حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند بخواند و بر مرد و زن
واجب است حمد و سوره نماز ظهر و عصر را آهسته بخواند.
مسأله 1002 - مرد باید در نماز صبح و مغرب و عشا مواظب باشد که تمام کلمات حمد و سوره حتی حرف آخر آنها را بلند بخواند.
مسأله 1003 - زن میتواند حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند یا آهسته بخواند؛ ولی اگر نا محرم صدایش را بشنود؛ بنا بر احتیاط آهسته بخواند.
مسأله 1004 - اگر در جائی که باید نماز را بلند بخواند؛ عمدا آهسته بخواند؛ یا در جائی که باید آهسته بخواند؛ عمدا بلند بخواند؛ نمازش باطل است؛ ولی اگر از روی فراموشی یا ندانستن مسأله باشد صحیح است و اگر در بین خواندن حمد و سوره هم بفهمد اشتباه کرده؛ لازم نیست مقداری را که خوانده دوباره بخواند.
مسأله 1005 - اگر کسی در خواندن حمد و سوره بیشتر از معمول صدایش را بلند کند؛ مثل آنکه آنها را با فریاد بخواند؛ نمازش باطل است.
مسأله 1006 - انسان باید نماز را یاد بگیرد که غلط نخواند و کسی که به هیچ قسم نمیتواند صحیح آن را یاد بگیرد؛ باید به هر طوری که میتواند بخواند و احتیاط مستحب آن است که نماز را به جماعت به جا آورد.
مسأله 1007 - کسی که حمد و سوره و چیزهای دیگر نماز را بخوبی نمیداند و میتواند یاد بگیرد؛ چنانچه وقت نماز وسعت دارد؛ باید یاد بگیرد و اگر وقت تنگ است؛ در صورتی که ممکن باشد باید نمازش را به جماعت بخواند.
مسأله 1008 - مزد گرفتن برای یاد دادن واجبات نماز اشکال دارد
و مزد گرفتن برای یاد دادن مستحبات آن بدون اشکال جایز است.
مسأله 1009 - اگر یکی از کلمات حمد یا سوره را نداند یا عمدا آن را نگوید یا به جای حرفی حرف دیگر بگوید مثلا به جای «ض» ، «ظ» بگوید؛ یا جائی که باید بدون زیر و زبر خوانده شود؛ زیر و زبر دهد؛ یا تشدید را نگوید نماز او باطل است.
مسأله 1010 - اگر انسان کلمهای را که یاد گرفته صحیح بداند و در نماز همان طور بخواند و بعد بفهمد که غلط خوانده؛ لازم نیست دوباره نماز را بخواند.
مسأله 1011 - اگر زیر و زبر کلمهای را نداند؛ یا نداند مثلا کلمهای به س است یا به ص؛ باید یاد بگیرد و چنانچه دو جور یا بیشتر بخواند مثل آنکه در اهدنا الصراط المستقیم مستقیم را یک مرتبه با سین و یک مرتبه با صاد بخواند؛ نمازش باطل است؛ ولی اگر آن کلمهای را که دو جور خوانده از اذکار باشد و غلط خواندنش از ذکر بودن خارجش نکند؛ نمازش صحیح است.
مسأله 1012 - اگر در کلمهای و او باشد و حرف قبل از و او در آن کلمه پیش داشته باشد و حرف بعد از و او در آن کلمه همزه باشد مثل کلمه سوء بنا بر احتیاط آن و او را مد بدهد یعنی آن را بکشد و همچنین اگر در کلمهای الف باشد و حرف قبل از الف در آن کلمه زبر داشته باشد و حرف بعد از الف در آن کلمه همزه باشد مثل جء الف آن را بکشد و نیز اگر در
کلمهای ی باشد و حرف پیش از ی در آن کلمه زیر داشته باشد و حرف بعد از ی در آن کلمه همزه باشد مثل جیء ی را با مد بخواند و اگر بعد از این حروف و او و الف و یا به جای همزه حرفی باشد که ساکن است یعنی زیر و زبر و پیش ندارد؛ باز هم این سه حرف را با مد بخواند؛ مثلا در و لا الضالین که بعد از الف؛ حرف لام ساکن است؛ باید الف آن را با مد بخواند و چنانچه به دستوری که گفته شد رفتار نکند؛ بنا بر اظهر نماز صحیح است.
مسأله 1013 - احتیاط مستحب آن است که در نماز؛ وقف به حرکت و وصل به سکون ننماید و معنی وقف به حرکت آن است که زیر یا زبر یا پیش آخر کلمهای را بگوید و بین آن کلمه و کلمه بعدش فاصله دهد؛ مثلا بگوید:
الرحمن الرحیم و میم الرحیم را زیر بدهد و بعد قدری فاصله دهد و بگوید مالک یوم الدین.
و معنی وصل به سکون آن است که زیر یا زبر یا پیش کلمهای را نگوید و آن کلمه را به کلمه بعد بچسباند مثل آنکه بگوید الرحمن الرحیم و میم الرحیم را زیر ندهد و فورا مالک یوم الدین را بگوید.
مسأله 1014 - در رکعت سوم و چهارم نماز میتواند فقط یک حمد بخواند؛ یا یک مرتبه تسبیحات اربعه بگوید؛ یعنی یک مرتبه بگوید:
سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الا اللّه و اللّه اکبر و بهتر آن است که سه مرتبه بگوید و میتواند
در یک رکعت حمد و در رکعت دیگر تسبیحات بگوید.
و در نماز فرادی بهتر است در هر دو رکعت تسبیحات بخواند.
و برای ماموم در نمازهای جَهریه احوط لزومی اختیار تسبیحات است.
مسأله 1015 - در تنگی وقت باید تسبیحات اربعه را یک مرتبه بگوید.
مسأله 1016 - بر مرد و زن واجب است که در رکعت سوم و چهارم نماز؛ حمد یا تسبیحات را آهسته بخوانند.
مسأله 1017 - اگر در رکعت سوم و چهارم حمد بخواند؛ بنا بر احتیاط واجب باید بسم اللّه آن را هم آهسته بگوید.
مسأله 1018 - کسی که نمیتواند تسبیحات را یاد بگیرد یا درست بخواند؛ باید در رکعت سوم و چهارم حمد بخواند.
مسأله 1019 - اگر در دو رکعت اول نماز به خیال اینکه دو رکعت آخر است تسبیحات بگوید؛ چنانچه پیش از رکوع بفهمد؛ باید حمد و سوره را بخواند و اگر در رکوع یا بعد از رکوع بفهمد؛ نمازش صحیح است.
مسأله 1020 - اگر در دو رکعت آخر نماز به خیال اینکه در دو رکعت اول است حمد بخواند؛ یا در دو رکعت اول نماز با اینکه گمان میکرده در دو رکعت آخر است حمد بخواند؛ چه پیش از رکوع بفهمد چه بعد از آن نمازش صحیح است.
مسأله 1021 - اگر در رکعت سوم یا چهارم میخواست حمد بخواند تسبیحات به زبانش آمد؛ یا میخواست تسبیحات بخواند حمد به زبانش آمد؛ باید آن را رها کند و دوباره حمد یا تسبیحات را بخواند؛ ولی اگر عادتش خواندن چیزی بوده که به زبانش آمده؛ میتواند همان را تمام کند و نمازش صحیح
است.
مسأله 1022 - کسی که عادت دارد در رکعت سوم و چهارم تسبیحات بخواند اگر از عادت خود غفلت نماید و به قصد اداء وظیفه مشغول خواندن حمد شود؛ کفایت میکند و لازم نیست دوباره حمد یا تسبیحات را بخواند.
مسأله 1023 - در رکعت سوم و چهارم مستحب است بعد از تسبیحات استغفار کند؛ مثلا بگوید:
استغفر اللّه ربی و أتوب الیه یا بگوید:
اللهم اغفر لی و اگر نمازگزار پیش از خم شدن برای رکوع اگرچه مشغول گفتن استغفار یا بعد از فراغ از آن باشد؛ شک کند که حمد یا تسبیحات را خوانده یا نه؛ باید حمد یا تسبیحات را بخواند.
مسأله 1024 - اگر در رکوع رکعت سوم یا چهارم شک کند که حمد یا تسبیحات را خوانده یا نه؛ باید به شک خود اعتنا نکند و اگر پیش از رسیدن به حد رکوع شک کند لازم است برگردد و حمد یا تسبیحات را بخواند.
مسأله 1025 - هرگاه شک کند که آیه یا کلمهای را درست گفته یا نه؛ مثلا شک کند که قل هو اللّه احد را درست گفته یا نه؛ میتواند به شک خود اعتنا نکند؛ ولی اگر احتیاطا آن آیه یا کلمه را دوباره به طور صحیح بگوید اشکال ندارد.
و اگر چند مرتبه هم شک کند؛ میتواند چند بار بگوید؛ اما اگر به وسواس برسد و باز هم بگوید؛ بنا بر احتیاط مستحب نمازش را دوباره بخواند.
مسأله 1026 - مستحب است در رکعت اول؛ پیش از خواندن حمد بگوید:
اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم و در رکعت اول و دوم نماز ظهر و عصر
بسم اللّه را بلند بگوید و حمد و سوره را شمرده بخواند و در آخر هر آیه وقف کند؛ یعنی آن را به آیه بعد نچسباند و در حال خواندن حمد و سوره به معنای آیه توجه داشته باشد و اگر نماز را به جماعت میخواند بعد از تمام شدن حمد امام و اگر فرادی میخواند بعد از آنکه حمدخودش تمام شد؛ بگوید:
الحمد للّه رب العالمین و بعد از خواندن سوره قل هو اللّه احد؛ یک یا دو یا سه مرتبه کذلک اللّه ربی یا سه مرتبه کذلک اللّه ربنا بگوید و بعد از خواندن سوره کمی صبر کند؛ بعد تکبیر پیش از رکوع را بگوید؛ یا قنوت را بخواند.
مسأله 1027 - احتیاط مستحب است در تمام نمازها در رکعت اول؛ سوره انا انزلناه و در رکعت دوم؛ سوره قل هو اللّه احد را بخواند.
مسأله 1028 - مکروه است انسان در تمام نمازهای یک شبانه روز سوره قل هو اللّه احد را نخواند.
مسأله 1029 - خواندن سوره قل هو اللّه احد به یک نفس مکروه است.
مسأله 1030 - سورهای را که در رکعت اول خوانده مکروه است در رکعت دوم بخواند؛ ولی اگر سوره قل هو اللّه احد را در هر دو رکعت بخواند مکروه نیست.
مسأله 1031 - در هر رکعت بعد از قرائت باید به اندازهای خم شود که بتواند دست را به زانو بگذارد و این عمل را رکوع میگویند.
مسأله 1032 - اگر به اندازه رکوع خم شود ولی دستها را به زانو نگذارد؛ اشکال ندارد.
مسأله 1033 - هرگاه رکوع را به طور غیر معمول
به جا آورد؛ مثلا به چپ یا راست خم شود؛ اگرچه دستهای او به زانو برسد؛ صحیح نیست.
مسأله 1034 - خم شدن باید به قصد رکوع باشد؛ پس اگر به قصد کار دیگر مثلا برای کشتن جانور خم شود؛ نمیتواند آن را رکوع حساب کند؛ بلکه باید بایستد و دوباره برای رکوع خم شود و به واسطه این عمل؛ رکن زیاد نشده و نماز باطل نمیشود.
مسأله 1035 - کسی که دست یا زانوی او با دست و زانوی دیگران فرق دارد؛ مثلا دستش خیلی بلند است که اگر کمی خم شود به زانو میرسد؛ یا زانوی او پائین تر از مردم دیگر است که باید خیلی خم شود تا دستش به زانو برسد؛ باید به اندازه معمول خم شود.
مسأله 1036 - کسی که نشسته رکوع میکند؛ باید به قدری خم شود که صورتش مقابل زانوها برسد و بهتر است به قدری خم شود که صورت مقابل جای سجده باشد.
مسأله 1037 - بهتر آن است که در حال اختیار در رکوع؛ سه مرتبه سبحان اللّه یا یک مرتبه سبحان ربی العظیم و بحمده بگوید و ظاهر این است که گفتن هر ذکری که به این مقدار باشد کفایت میکند؛ ولی در تنگی وقت و در حال ناچاری گفتن یک سبحان اللّه کافی است.
مسأله 1038 - ذکر رکوع باید دنبال هم و به عربی صحیح گفته شود و مستحب است آن را سه یا پنج یا هفت مرتبه بلکه بیشتر بگویند.
مسأله 1039 - در رکوع باید به مقدار ذکر واجب؛ بدن آرام باشد و در ذکر مستحب هم آرام بودن بدن
بهتر است.
مسأله 1040 - اگر موقعی که ذکر واجب رکوع را میگوید؛ بی اختیار به قدری حرکت کند که از حال آرام بودن بدن خارج شود؛ بهتر این است که بعد از آرام گرفتن بدن دوباره ذکر را بگوید؛ ولی اگر کمی حرکت کند که از حال آرام بودن بدن خارج نشود یا انگشتان را حرکت دهد؛ ضرری ندارد.
مسأله 1041 - اگر پیش از آنکه به مقدار رکوع خم شود و بدن آرام گیرد عمدا ذکر رکوع را بگوید؛ بنا بر احتیاط لازم است دوباره ذکر را بعد از آرام گرفتن بدن بگوید و نماز را اعاده کند.
مسأله 1042 - اگر پیش از تمام شدن ذکر واجب؛ عمدا سر از رکوع بردارد که از حد رکوع خارج شود نمازش باطل است و اگر سهوا سر بردارد چنانکه پیش از آنکه از حال رکوع خارج شود؛ یادش بیاید که ذکر رکوع را تمام نکرده؛ باید در حال آرامی بدن ذکر را بگوید و اگر بعد از آنکه از حال رکوع خارج شد؛ یادش بیاید نماز او صحیح است.
مسأله 1043 - اگر نتواند به مقدار ذکر در رکوع بماند؛ احتیاط واجب آن است که بقیه آن را در حال برخاستن بگوید و تا میتواند قبل از خروج از حد رکوع ذکر را تمام کند.
مسأله 1044 - اگر به واسطه مرض و مانند آن در رکوع آرام نگیرد؛ نماز صحیح است؛ ولی باید پیش از آنکه از حال رکوع خارج شود؛ ذکر واجب را به نحوی که گذشت بگوید.
مسأله 1045 - هرگاه نتواند به اندازه رکوع خم شود؛ باید به چیزی تکیه
دهد و رکوع کند و اگر موقعی هم که تکیه داده نتواند به طور معمول رکوع کند بنا بر احتیاط باید به هر اندازه میتواند خم شود و اشاره به رکوع نیز بنماید و اگر هیچ نتواند خم شود؛ باید برای رکوع با سر اشاره نماید.
مسأله 1046 - کسی که برای رکوع باید با سر اشاره کند اگر نتواند اشاره کند؛ باید به نیت رکوع چشمها را هم بگذارد و ذکر آن را بگوید و به نیت برخاستن از رکوع چشمها را باز کند و اگر از این هم عاجز است بنا بر احتیاط در قلب نیت رکوع کند و ذکر آن را بگوید.
مسأله 1047 - کسی که نمیتواند ایستاده رکوع کند ولی برای رکوع میتواند در حالی که نشسته است خم شود؛ باید ایستاده نماز بخواند و برای رکوع با سر اشاره نماید و احتیاط مستحب آن است که نماز دیگری هم بخواند و موقع رکوع آن بنشیند و برای رکوع خم شود.
مسأله 1048 - اگر بعد از رسیدن به حد رکوع و آرام گرفتن بدن؛ سر بردارد و دو مرتبه به اندازه رکوع خم شود؛ نمازش باطل است.
مسأله 1049 - بعد از تمام شدن ذکر رکوع باید راست بایستد و بعد از آنکه بدن آرام گرفت به سجده رود و اگر عمدا پیش از ایستادن یا پیش از آرام گرفتن بدن به سجده رود نمازش باطل است.
مسأله 1050 - اگر رکوع را فراموش کند و پیش از آنکه به سجده برسد یادش بیاید؛ باید بایستد بعد به رکوع رود و چنانچه به حالت خمیدگی به رکوع برگردد؛ نمازش
باطل است.
مسأله 1051 - اگر بعد از آنکه پیشانی به زمین رسید؛ یادش بیاید که رکوع نکرده لازم است برگردد و رکوع را بعد از ایستادن به جا آورد و در صورتی که در سجده دوم یادش بیاید نمازش باطل است.
مسأله 1052 - مستحب است پیش از رفتن به رکوع در حالی که راست ایستاده تکبیر بگوید و در رکوع زانوها را به عقب دهد و پشت را صاف نگهدارد و گردن را بکشد و مساوی پشت نگهدارد و بین دو قدم را نگاه کند و پیش از ذکر یا بعد از آن صلوات بفرستد و بعد از آنکه از رکوع برخاست و راست ایستاد در حال آرامی بدن بگوید سمع اللّه لمن حمده.
مسأله 1053 - مستحب است در رکوع؛ زنها دست را از زانو بالاتر بگذارند و زانوها را به عقب ندهند.
مسأله 1054 - نمازگزار باید در هر رکعت از نمازهای واجب و مستحب بعد از رکوع دو سجده کند و سجده آن است که پیشانی را به قصد خضوع به زمین بگذارد.
و در حال سجده در نماز واجب است که کف دو دست و دو زانو و دو انگشت بزرگ پاها را به زمین بگذارد.
مسأله 1055 - دو سجده روی هم یک رکن است و اگر کسی در نماز واجب عمدا یا از روی فراموشی در یک رکعت هر دو را ترک کند؛ یا دو سجده دیگر به آنها اضافه نماید؛ نمازش باطل است.
مسأله 1056 - اگر عمدا یک سجده کم یا زیاد کند؛ نمازش باطل میشود و اگر سهوا یک سجده کم کند حکم آن
بعدا گفته خواهدشد.
مسأله 1057 - اگر پیشانی را عمدا یا سهوا به زمین نگذارد؛ سجده نکرده است؛ اگرچه جاهای دیگر به زمین برسد؛ ولی اگر پیشانی را به زمین بگذارد و سهوا جاهای دیگر را به زمین نرساند یا سهوا ذکر نگوید؛ سجده صحیح است.
مسأله 1058 - بهتر آن است که در حال اختیار در سجده سه مرتبه سبحان اللّه یا یک مرتبه سبحان ربی الاعلی و بحمده بگوید و باید این کلمات دنبال هم و به عربی صحیح گفته شود و ظاهر این است که گفتن هر ذکری که به این مقدار باشد کفایت میکند و مستحب است سبحان ربی الاعلی و بحمده را سه یا پنج یا هفت مرتبه یا بیشتر بگوید.
مسأله 1059 - در سجود باید به مقدار ذکر واجب؛ بدن آرام باشد و موقع گفتن ذکر مستحب هم؛ آرام بودن بدن بهتر است.
مسأله 1060 - اگر پیش از آنکه پیشانی به زمین برسد و بدن آرام بگیرد عمدا ذکر سجده را بگوید؛ باید دوباره ذکر را بعد از گذاشتن پیشانی و آرام شدن تکرار کند و بنا بر احتیاط نماز را نیز اعاده نماید و اگر پیش از تمام شدن ذکر عمدا سر از سجده بردارد؛ نماز باطل است.
مسأله 1061 - اگر پیش از آنکه پیشانی به زمین برسد سهوا ذکر سجده را بگوید و پیش از آنکه سر از سجده بردارد؛ بفهمد اشتباه کرده است؛ باید دوباره در حال آرام بودن؛ ذکر را بگوید.
مسأله 1062 - اگر بعد از آنکه سر از سجده برداشت؛ بفهمد پیش از آنکه ذکر سجده تمام شود سر برداشته؛
نمازش صحیح است.
مسأله 1063 - اگر موقعی که ذکر سجده را میگوید؛ یکی از هفت عضو را عمدا از زمین بردارد باید ذکر را دوباره بعد از گذاشتن تمام اعضاء تکرار و بعد نماز را اعاده کند؛ ولی موقعی که مشغول گفتن ذکر نیست اگر غیر پیشانی جاهای دیگر را از زمین بردارد و دوباره بگذارد اشکال ندارد.
مسأله 1064 - اگر پیش از تمام شدن ذکر سجده؛ سهوا پیشانی را از زمین بردارد؛ نمیتواند دوباره به زمین بگذارد و باید آن را یک سجده حساب کند؛ ولی اگر جاهای دیگر را سهوا از زمین بردارد؛ باید دو مرتبه به زمین بگذارد و ذکر را بگوید.
مسأله 1065 - بعد از تمام شدن ذکر سجده اول؛ باید بنشیند تا بدن آرام گیرد و دوباره به سجده رود.
مسأله 1066 - جای پیشانی نمازگزار باید از جای سر انگشتان پای او بلندتر از چهار انگشت بسته نباشد؛ بلکه واجب آن است که جای پیشانی او از جای انگشتان پایش پست تر از چهار انگشت بسته نباشد.
مسأله 1067 - در زمین سراشیب که سراشیبی آن درست معلوم نیست اگر جای پیشانی نمازگزار از جای انگشتهای پا و سر زانوهای او بیش از چهار انگشت بسته بلندتر باشد؛ اشکال ندارد.
مسأله 1068 - اگر پیشانی را اشتباها به چیزی بگذارد که از جای انگشتهای پا و سر زانوهای او بلندتر از چهار انگشت بسته است؛ باید سر را به چیزی که بلند نیست یا بلندیش به اندازه چهار انگشت بسته یا کمتر است بگذارد و بنا بر احتیاط باید پیشانی را بر جائی که بلند نیست
یا بر چیزی که سجده به آن جایز است بکشد.
مسأله 1069 - باید بین پیشانی و آنچه بر آن سجده میکند؛ چیزی نباشد؛ پس اگر مهر به قدری چرک باشد که پیشانی به خود مهر نرسد؛ سجده باطل است؛ ولی اگر مثلا رنگ مهر تغییر کرده باشد اشکال ندارد.
مسأله 1070 - در سجده باید کف دست را بر زمین بگذارد؛ ولی در حال ناچاری پشت دست هم مانعی ندارد و اگر پشت دست ممکن نباشد بنا بر احتیاط باید مچ دست را به زمین بگذارد و چنانچه آن را هم نتواند؛ تا آرنج هر جا را که میتواند به زمین بگذارد و اگر آن هم ممکن نیست گذاشتن بازو کافی است.
مسأله 1071 - در سجده باید دو انگشت بزرگ پاها را به زمین بگذارد و اگر انگشتهای دیگر پا یا روی پا را به زمین بگذارد؛ یا به واسطه بلند بودن ناخن؛ شست به زمین نرسد نماز باطل است و کسی که از روی تقصیر به واسطه ندانستن مسأله نمازهای خود را همینطور خوانده؛ باید دوباره بخواند و اگر روی شست یا باطن آن را به زمین بگذارد کافی است.
مسأله 1072 - کسی که مقداری از شست پایش بریده؛ باید بقیه آن را به زمین بگذارد و اگر چیزی از آن نمانده؛ یا اگر مانده خیلی کوتاه است؛ بنا بر احتیاط باید بقیه انگشتان را بگذارد و اگر هیچ انگشت ندارد؛ هر مقداری از پا باقی مانده به زمین بگذارد.
مسأله 1073 - اگر به طور غیر معمول سجده کند؛ مثلا سینه و شکم را به زمین بچسباند؛ یا پاها را
دراز کند اگرچه هفت عضوی که گفته شد به زمین برسد؛ بنا بر احتیاط مستحب باید نماز را دوباره بخواند؛ ولی اگر طوری دراز بکشد که سجده صدق ننماید نماز او باطل است.
مسأله 1074 - مهر یا چیز دیگری که بر آن سجده میکند؛ باید پاک باشد؛ ولی اگر مثلا مهر را روی فرش نجس بگذارد؛ یا یک طرف مهر نجس باشد و پیشانی را به طرف پاک آن بگذارد؛ اشکال ندارد.
مسأله 1075 - اگر در پیشانی دمل و مانند آن باشد؛ چنانچه ممکن است باید با جای سالم پیشانی سجده کند و اگر ممکن نیست باید زمین را گود کند و دمل را در گودال و جای سالم را به مقداری که برای سجده کافی باشد بر زمین بگذارد.
مسأله 1076 - اگر دمل یا زخم تمام پیشانی را فرا گرفته باشد؛ بنا بر احتیاط باید به یکی از دو طرف پیشانی و چانه اگرچه به تکرار نماز باشد سجده کند و اگر ممکن نیست فقط به چانه و اگر به چانه هم ممکن نیست؛ باید برای سجده اشاره کند و موی چانه حایل حساب نمیشود.
مسأله 1077 - کسی که نمیتواند پیشانی را به زمین برساند؛ باید به قدری که میتواند خم شود و مهر یا چیز دیگری را که سجده بر آن صحیح است؛ روی چیز بلندی گذاشته و طوری پیشانی را بر آن بگذارد که بگویند سجده کرده است؛ ولی باید کف دستها و زانوها و انگشتان پا را به طور معمول به زمین بگذارد.
مسأله 1078 - اگر چیز بلندی نباشد که مهر یا چیز دیگری که سجده
بر آن صحیح است بگذارد؛ لازم است که مهر یا چیز دیگر را با دست بلند کرده و بر آن سجده نماید.
مسأله 1079 - کسی که هیچ نمیتواند سجده نماید باید برای سجده با سر اشاره کند و اگر نتواند؛ باید با چشمها اشاره نماید و اگر با چشمها هم نمیتواند اشاره کند بنا بر احتیاط مستحب با دست و مانند آن برای سجده اشاره کند و در قلب نیز نیت سجده نماید.
مسأله 1080 - اگر پیشانی بی اختیار از جای سجده بلند شود؛ چنانچه ممکن باشد باید نگذارد دوباره به جای سجده برسد و این یک سجده حساب میشود؛ چه ذکر سجده را گفته باشد یا نه و اگر نتواند سر را نگهدارد و بی اختیار دوباره به جای سجده برسد؛ روی هم یک سجده حساب میشود و اگر ذکر نگفته باشد بنا بر احتیاط باید بگوید.
مسأله 1081 - جائی که انسان باید تقیه کند؛ میتواند بر فرش و مانند آن سجده نماید و لازم نیست برای نماز به جای دیگر برود؛ ولی اگر بتواند بر حصیر یا چیزی که سجده بر آن صحیح میباشد؛ طوری سجده کند که به زحمت نیفتد؛ نباید بر فرش و مانند آن سجده نماید.
مسأله 1082 - اگر روی تشک پر و مانند آن سجده کند؛ در صورتی که بدن روی آن آرام نگیرد؛ باطل است.
مسأله 1083 - اگر انسان ناچار شود که در زمین گل نماز بخواند؛ چنانچه آلوده شدن بدن و لباس برای او مشقت ندارد؛ باید سجده و تشهد را به طور معمول به جا آورد و اگر مشقت دارد؛ در
حالی که ایستاده؛ برای سجده با سر اشاره کند و تشهد را ایستاده بخواند و نمازش صحیح است.
مسأله 1084 - در رکعت اول و رکعت سومی که تشهد ندارد؛ مثل رکعت سوم نماز ظهر و عصر و عشا؛ بنا بر احتیاط مستحب بعد از سجده دوم قدری بی حرکت بنشیند و بعد برخیزد.
چیزهائی که سجده بر آنها صحیح است:
مسأله 1085 - باید بر زمین و چیزهای غیر خوراکی و پوشاکی که از زمین میروید مانند چوب و برگ درخت سجده کرد و سجده بر چیزهای خوراکی و پوشاکی مانند گندم و جو و پنبه و آنچه که از اجزاء زمین شمرده نشود مانند طلا و نقره و قیر و نفت و امثال اینها صحیح نیست.
مسأله 1086 - احتیاط واجب آن است که بر برگ مو قبل از خشک شدنش سجده نکنند.
مسأله 1087 - سجده بر چیزهائی که از زمین میروید و خوراک حیوان است مثل علف و کاه صحیح است.
مسأله 1088 - سجده بر گلهائی که خوراکی نیستند؛ صحیح است؛ بلکه سجده بر دواهای خوراکی که از زمین میروید؛ مانند گل بنفشه و گل گاو زبان نیز صحیح است.
مسأله 1089 - سجده بر گیاهی که خوردن آن در بعضی از شهرها معمول است و در شهرهای دیگر معمول نیست و نیز سجده بر میوه نارس صحیح نیست.
مسأله 1090 - سجده بر سنگ آهک و سنگ گچ صحیح است و احتیاط مستحب آن است که در حال اختیار به گچ و آهک پخته و آجر و کوزه گلی و مانند آن سجده نکنند.
مسأله 1091 - سجده بر
کاغذ اگرچه از پنبه و مانند آن ساخته شده باشد صحیح است.
مسأله 1092 - برای سجده بهتر از هر چیز تربت حضرت سیدالشهداء (ع) میباشد؛ بعد از آن خاک؛ بعد از خاک سنگ و بعد از سنگ گیاه است.
مسأله 1093 - اگر چیزی که سجده بر آن صحیح است ندارد؛ یا اگر دارد به واسطه سرما یا گرمای زیاد و مانند اینها نمیتواند بر آن سجده کند باید بر لباسش سجده کند و اگر فراهم نباشد باید بر پشت دست یا چیز دیگر که در حال اختیار سجده بر او جایز نیست سجده نماید؛ ولی احتیاط مستحب آن است که تا سجده بر پشت دست ممکن است بر آن چیز سجده نکند.
مسأله 1094 - سجده بر گل و خاک سستی که پیشانی روی آن آرام نمیگیرد باطل است.
مسأله 1095 - اگر در سجده اول؛ مهر به پیشانی بچسبد؛ باید برای سجده دوم مهر را بردارد.
مسأله 1096 - اگر در بین نماز چیزی که بر آن سجده میکند گم شود و چیزی که سجده بر آن صحیح است نداشته باشد؛ چنانکه وقت وسعت دارد باید نماز را بشکند و اگر وقت تنگ است باید به ترتیبی که در مسأله (1093) گفته شد عمل نماید.
مسأله 1097 - هرگاه در حال سجده بفهمد پیشانی را بر چیزی گذاشته که سجده بر آن باطل است؛ باید پیشانی را بر چیزی که سجده بر آن صحیح است بکشد و اگر ممکن نباشد؛ چنانچه وقت نماز وسعت دارد باید نماز را بشکند و اگر وقت تنگ است به ترتیبی که در مسأله (1093) گفته شد
عمل نماید.
مسأله 1098 - اگر بعد از سجده بفهمد پیشانی را روی چیزی گذاشته که سجده بر آن باطل است؛ عیبی ندارد و بنا بر احتیاط مستحب نماز را دوباره به جا آورد و همچنین است اگر در دو سجده از یک رکعت اتفاق افتاد.
مسأله 1099 - سجده کردن برای غیر خداوند متعال حرام میباشد و بعضی از مردم عوام که مقابل قبر امامان پیشانی را به زمین میگذارند اگر برای شکر خداوند متعال باشد؛ اشکال ندارد و گرنه حرام است.
مستحبات و مکروهات سجده:
مسأله 1100 - در سجده چند چیز مستحب است:
1 - کسی که ایستاده نماز میخواند بعد از آنکه سر از رکوع برداشت و کاملا ایستاد و کسی که نشسته نماز میخواند بعد از آنکه کاملا نشست؛ برای رفتن به سجده تکبیر بگوید.
2 - موقعی که میخواهد به سجده برود؛ مرد اول دستها را و زن اول زانوها را به زمین بگذارد.
3 - بینی را به مهر یا چیزی که سجده بر آن صحیح است بگذارد.
4 - در حال سجده انگشتان دست را به هم بچسباند و برابر گوش بگذارد به طوری که سر آنها رو به قبله باشد.
5 - در سجده دعا کند و از خدا حاجت بخواهد و این دعا را بخواند یا خیر المسؤولین و یا خیر المعطین؛ ارزقنی وارزق عیالی من فضلک فانک ذو الفضل العظیم
یعنی:
ای بهترین کسی که از او سؤال میکنند و ای بهترین عطا کنندگان؛ از فضل خودت روزی بده به من و عیال من؛ پس بدرستی که تو دارای فضل بزرگی.
6 - بعد
از سجده؛ بر ران چپ بنشیند و روی پای راست را بر کف پای چپ بگذارد.
7 - بعد از هر سجده؛ وقتی نشست و بدنش آرام گرفت تکبیر بگوید.
8 - بعد از سجده اول بدنش که آرام گرفت استغفر اللّه ربی و اتوب الیه بگوید.
9 - سجده را طول بدهد و در موقع نشستن؛ دستها را روی رانها بگذارد.
10 - برای رفتن به سجده دوم؛ در حال آرامی بدن اللّه اکبر بگوید.
11 - در سجدهها صلوات بفرستد.
12 - در موقع بلند شدن؛ دستها را بعد از زانوها از زمین بردارد.
13 - مردها آرنجها و شکم را به زمین نچسبانند و بازوها را از پهلو جدا نگاه دارند و زنها آرنجها و شکم را بر زمین بگذارند و اعضاء آن را به یکدیگر بچسبانند.
و مستحبات دیگر سجده در کتابهای مفصل گفته شده است.
مسأله 1101 - قرآن خواندن در سجده مکروه است و نیز مکروه است برای برطرف کردن گرد و غبار؛ جای سجده را فوت کند و اگر در اثر فوت کردن؛ حرفی از دهان عمدا بیرون آید بنا بر احتیاط نماز باطل است.
و غیر از اینها مکروهات دیگری هم در کتابهای مفصل گفته شده است.
سجده واجب قرآن:
مسأله 1102 - در هر یک از چهار سوره و النجم و اقرا و الم تنزیل و حم سجده یک آیه سجده است؛ که اگر انسان بخواند یا گوش دهد؛ بعد از تمام شدن آن آیه باید فورا سجده کند و اگر فراموش کرد؛ هر وقت یادش آمد باید سجده نماید و ظاهر این است که در
شنیدن بدون اختیار سجده واجب نیست اگرچه بهتر سجده نمودن است.
مسأله 1103 - اگر انسان موقعی که آیه سجده را گوش میدهد خودش نیز بخواند؛ بنا بر احتیاط واجب باید دو سجده نماید.
مسأله 1104 - در غیر نماز اگر در حال سجده؛ آیه سجده را بخواند یا گوش کند؛ باید سر از سجده بردارد و دوباره سجده کند.
مسأله 1105 - اگر انسان از گرامافون یا از بچه غیر ممیز که خوب و بد را نمیفهمد؛ یا از کسی که قصد خواندن قرآن ندارد؛ آیه سجده را بشنود یا گوش دهد؛ سجده واجب نیست و همچنین است رادیو اگر به طور نوار و ضبط صوت باشد؛ ولی اگر شخصی در ایستگاه رادیو آیه سجده را به قصد اینکه از قرآن است بخواند و انسان به وسیله رادیو گوش دهد؛ سجده واجب است.
مسأله 1106 - در سجده واجب قرآن باید جای انسان غصبی نباشد و جای پیشانی او از جای سر انگشتان بیش از چهار انگشت بسته بلندتر نباشد؛ ولی لازم نیست با وضو یا غسل و رو به قبله باشد و عورت خود را بپوشاند و بدن و پیشانی او پاک باشد و نیز چیزهائی که در لباس نمازگزار شرط میباشد؛ در لباس او شرط نیست.
مسأله 1107 - باید در سجده واجب قرآن؛ پیشانی را بر مهر یا چیز دیگری که سجده بر آن صحیح است گذاشته و جاهای دیگر بدن را به دستوری که در سجده نماز گفته شد بر زمین بگذارد.
مسأله 1108 - هرگاه در سجده واجب قرآن پیشانی را به قصد سجده به زمین بگذارد اگرچه ذکر
نگوید کافی است و گفتن ذکر؛ مستحب است و بهتر است بگوید:
لا اله الا اللّه حقا حقا لا اله الا اللّه ایمانا و تصدیقا لا اله الا اللّه عبودیة و رقا سجدت لک یا رب تعبدا و رقا لا مستنکفا و لا مستکبرا بل انا عبد ذلیل ضعیف خائف مستجیر.
مسأله 1109 - در رکعت دوم تمام نمازهای واجب و رکعت سوم نماز مغرب و رکعت چهارم نماز ظهر و عصر و عشا؛ باید انسان بعد از سجده دوم بنشیند و در حال آرام بودن بدن؛ تشهد بخواند یعنی بگوید:
أشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شریک له و أشهد ان محمدا عبده و رسوله اللهم صل علی محمد و آل محمد و احتیاط واجب آن است که به غیر این ترتیب نگوید.
مسأله 1110 - کلمات تشهد باید به عربی صحیح و به طوری که معمول است پشت سر هم گفته شود.
مسأله 1111 - اگر تشهد را فراموش کند و بایستد و پیش از رکوع یادش بیاید که تشهد را نخوانده؛ باید بنشیند و تشهد را بخواند و دوباره بایستد و آنچه باید در آن رکعت خوانده شود بخواند و نماز را تمام کند و بنا بر احتیاط واجب بعد از نماز برای ایستادن بیجا؛ دو سجده سهو به جا آورد و اگر در رکوع یا بعد از آن یادش بیاید؛ باید نماز را تمام کند و بعد از سلام نماز بنا بر احتیاط واجب تشهد را قضا کند و برای تشهد فراموش شده دو سجده سهو به جا آورد.
مسأله 1112 - مستحب است در حال تشهد بر ران
چپ بنشیند و روی پای راست را به کف پای چپ بگذارد و پیش از تشهد بگوید:
الحمد للّه؛ یا بگوید بسم اللّه و باللّه و الحمد للّه و خیر الاسماء للّه و نیز مستحب است دستها را بر رانها بگذارد و انگشتها را به یکدیگر بچسباند و به دامان خود نگاه کند و بعد از صلوات در تشهد بگوید:
و تقبل شفاعته و ارفع درجته.
مسأله 1113 - مستحب است زنها در وقت خواندن تشهد؛ رانها را به هم بچسبانند.
مسأله 1114 - بعد از تشهد رکعت آخر نماز؛ مستحب است در حالی که نشسته و بدن آرام است بگوید:
السلام علیک ایها النبی و رحمة اللّه و برکاته و بعد از آن باید بگوید:
السلام علینا و علی عباد اللّه الصالحین و یا بگوید:
السلام علیکم و مستحب است که به جمله السلام علیکم جمله و رحمة اللّه و برکاته را اضافه نماید و هر دو صیغه را بگوید.
مسأله 1115 - اگر سلام نماز را فراموش کند و موقعی یادش بیاید که صورت نماز به هم نخورده و کاری هم که عمدی و سهوی آن نماز را باطل میکند مثل پشت به قبله کردن؛ انجام نداده؛ باید سلام را بگوید و نمازش صحیح است.
مسأله 1116 - اگر سلام نماز را فراموش کند و موقعی یادش بیاید که صورت نماز به هم خورده است؛ یا آنکه کاری که عمدی و سهوی آن نماز را باطل میکند مثل پشت به قبله کردن؛ انجام داده باشد؛ نمازش صحیح است.
مسأله 1117 - اگر عمدا ترتیب نماز را به هم بزند؛ مثلا سوره را پیش
از حمد بخواند؛ یا سجود را پیش از رکوع به جا آورد؛ نماز باطل میشود.
مسأله 1118 - اگر رکنی از نماز را فراموش کند و رکن بعد از آن را به جا آورد؛ مثلا پیش از آنکه رکوع کند دو سجده نماید؛ نماز باطل است.
مسأله 1119 - اگر رکنی را فراموش کند و چیزی را که بعد از آن است و رکن نیست به جا آورد؛ مثلا پیش از آنکه دو سجده کند تشهد بخواند؛ باید رکن را به جا آورد و آنچه را اشتباها پیش از آن خوانده دوباره بخواند.
مسأله 1120 - اگر چیزی را که رکن نیست فراموش کند و رکن بعد از آن را به جا آورد؛ مثلا حمد را فراموش کند و مشغول رکوع شود؛ نمازش صحیح است.
مسأله 1121 - اگر چیزی را که رکن نیست فراموش کند و چیزی را که بعد از آن است و آن هم رکن نیست به جا آورد؛ مثلا حمد را فراموش کند و سوره را بخواند؛ باید آنچه را فراموش کرده به جا آورد و بعد از آن؛ چیزی را که اشتباها جلوتر خوانده دوباره بخواند.
مسأله 1122 - اگر سجده اول را به خیال اینکه سجده دوم است؛ یا سجده دوم را به خیال اینکه سجده اول است به جا آورد؛ نماز صحیح است و سجده اول او سجده اول و سجده دوم او سجده دوم حساب میشود.
مسأله 1123 - انسان باید بنا بر احتیاط لازم نماز را با موالات بخواند؛ یعنی کارهای نماز مانند رکوع و سجود و تشهد را پشت سر هم به جا آورد و
چیزهائی را که در نماز میخواند به طوری که معمول است پشت سر هم بخواند و اگر به قدری بین آنها فاصله بیندازد که نگویند نماز میخواند؛ نمازش اشکال دارد.
مسأله 1124 - اگر در نماز سهوا بین حرفها یا کلمات فاصله بیندازد و فاصله به قدری نباشد که صورت نماز از بین برود؛ چنانچه مشغول رکن بعد نشده باشد؛ باید آن حرفها یا کلمات را به طور معمول بخواند و در صورتی که چیزی بعد از آن خوانده شده لازم است تکرار نماید و اگر مشغول رکن بعد شده باشد؛ نمازش صحیح است.
مسأله 1125 - طول دادن رکوع و سجود و خواندن سورههای بزرگ؛ موالات را به هم نمیزند.
مسأله 1126 - در تمام نمازهای واجب و مستحب؛ پیش از رکوع رکعت دوم مستحب است قنوت بخواند و در نماز وتر با آنکه یک رکعت میباشد؛ خواندن قنوت پیش از رکوع مستحب است و نماز جمعه در هر رکعت یک قنوت دارد و نماز آیات پنج قنوت و نماز عید فطر و قربان در رکعت اول پنج قنوت و در رکعت دوم چهار قنوت دارد.
مسأله 1127 - مستحب است در قنوت دستها را مقابل صورت و کف آنها را رو به آسمان و پهلوی هم نگهدارد و غیر شست؛ انگشتهای دیگر را به هم بچسباند و به کف دستها نگاه کند.
مسأله 1128 - در قنوت هر ذکری بگوید اگرچه یک سبحان اللّه باشد؛ کافی است و بهتر است بگوید:
لا اله الا اللّه الحلیم الکریم لا اله الا اللّه العلی العظیم سبحان اللّه رب السموات السبع و رب الارضین السبع و
ما فیهن و ما بینهن و رب العرش العظیم و الحمد للّه رب العالمین.
مسأله 1129 - مستحب است انسان قنوت را بلند بخواند؛ ولی برای کسی که نماز را به جماعت میخواند؛ اگر امام جماعت صدای او را بشنود؛ بلند خواندن قنوت مستحب نیست.
مسأله 1130 - اگر عمدا قنوت نخواند؛ قضا ندارد و اگر فراموش کند و پیش از آنکه به اندازه رکوع خم شود یادش بیاید؛ مستحب است بایستد و بخواند و اگر در رکوع یادش بیاید؛ مستحب است بعد از رکوع قضا کند و اگر در سجده یادش بیاید؛ مستحب است بعد از سلام آن را قضا نماید.
1 - ترجمه سوره حمد:
بسم اللّه یعنی ابتدا میکنم به نام خدا؛ ذاتی که جامع جمیع کمالات و از هر گونه نقص منزه است.
الرحمن رحمتش واسع و بی نهایت است.
الرحیم رحمتش ذاتی و ازلی و ابدی است.
الحمد للّه رب العالمین یعنی ثنا مخصوص خداوندی است که پرورش دهنده همه موجودات است.
الرحمن الرحیم معنای آن گذشت.
مالک یوم الدین یعنی ذات توانائی که حکمرانی روز جزا با او است.
ایاک نعبد و ایاک نستعین یعنی فقط تو را عبادت میکنیم و فقط از تو کمک میخواهیم.
اهدنا الصراط المستقیم یعنی هدایت کن ما را به راه راست که آن دین اسلام است.
صراط الذین انعمت علیهم یعنی به راه کسانی که به آنان نعمت دادهای؛ که آنان پیغمبران و جانشینان پیغمبران هستند.
غیر المغضوب علیهم و لا الضالین یعنی نه به راه کسانی که غضب کردهای بر ایشان و نه آن کسانی که گمراهند.
2 - ترجمه سوره قل
هو اللّه احد:
بسم اللّه الرحمن الرحیم معنای آن گذشت.
قل هو اللّه احد یعنی بگو ای محمد 6 که خداوند؛ خدائی است یگانه.
اللّه الصمد یعنی خدائی که از تمام موجودات بی نیاز است.
لم یلد و لم یولد فرزند ندارد و فرزند کسی نیست.
ولم یکن له کفوا احد یعنی هیچ کس از مخلوقات مثل او نیست.
3 - ترجمه ذکر رکوع و سجود و ذکرهائی که بعد از آنها مستحب است:
سبحان ربی العظیم و بحمده یعنی پروردگار بزرگ من از هر عیب و نقصی پاک و منزه است و من مشغول ستایش او هستم.
سبحان ربی الاعلی و بحمده یعنی پروردگار من که از همه کس بالاتر میباشد از هر عیب و نقصی پاک و منزه است و من مشغول ستایش او هستم.
سمع اللّه لمن حمده یعنی خدا بشنود و بپذیرد ثنای کسی که او را ستایش میکند.
استغفر اللّه ربی و اتوب الیه یعنی طلب آمرزش میکنم از خداوندی که پرورش دهنده من است و من به طرف او بازگشت مینمایم.
بحول اللّه و قوته اقوم و اقعد یعنی به یاری خدای متعال و قوه او بر میخیزم و مینشینم.
4 - ترجمه قنوت:
لا اله الا اللّه الحلیم الکریم یعنی نیست خدائی سزاوار پرستش مگر خدای یکتای بی همتائی که صاحب حلم و کرم است.
لا اله الا اللّه العلی العظیم یعنی نیست خدائی سزاوار پرستش مگر خدای یکتای بی همتائی که بلند مرتبه و بزرگ است.
سبحان اللّه رب السموات السبع و رب الارضین السبع یعنی پاک و منزه است خداوندی که پروردگار هفت آسمان و پروردگار
هفت زمین است.
وما فیهن و ما بینهن و رب العرش العظیم یعنی پروردگار هر چیزی است که در آسمانها و زمینها و مابین آنها است و پروردگار عرش بزرگ است.
والحمد للّه رب العالمین یعنی حمد و ثنا مخصوص خداوندی است که پرورش دهنده تمام موجودات است.
5 - ترجمه تسبیحات اربعه:
سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الا اللّه و اللّه اکبر یعنی خداوند متعال پاک و منزه است و ثنا مخصوص او است و نیست خدائی سزاوار پرستش مگر خدای بی همتا و بزرگتر است از اینکه او را وصف کنند.
6 - ترجمه تشهد و سلام کامل:
الحمد للّه اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شریک له یعنی ستایش مخصوص پروردگار است و شهادت میدهم که خدائی سزاوار پرستش نیست مگر خدائی که یگانه است و شریک ندارد.
واشهد ان محمدا عبده و رسوله یعنی شهادت میدهم که محمد 6 بنده خدا و فرستاده او است.
اللهم صل علی محمد و آل محمد یعنی خدایا رحمت بفرست بر محمد و آل محمد.
وتقبل شفاعته و ارفع درجته یعنی قبول کن شفاعت پیغمبر را و درجه آن حضرت را نزد خود بلند کن.
السلام علیک ایها النبی و رحمة اللّه و برکاته یعنی سلام بر تو ای پیغمبر و رحمت و برکات خدا بر تو باد.
السلام علینا و علی عباد اللّه الصالحین یعنی سلام از خداوند عالم بر ما نمازگزاران و تمام بندگان خوب او.
السلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته یعنی سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما مؤمنین باد.
مسأله 1131 - مستحب
است انسان بعد از نماز مقداری مشغول تعقیب؛ یعنی خواندن ذکر و دعا و قرآن شود و بهتر است پیش از آنکه از جای خود حرکت کند و وضو و غسل و تیمم او باطل شود؛ رو به قبله تعقیب را بخواند.
و لازم نیست تعقیب به عربی باشد؛ ولی بهتر است چیزهائی را که در کتابهای دعا دستور دادهاند بخواند.
و از تعقیبهائی که خیلی به آن سفارش شده است؛ تسبیح حضرت زهرا سلام اللّه علیها است که باید به این ترتیب گفته شود:
34 مرتبه اللّه اکبر؛ بعد از آن 33 مرتبه الحمد للّه؛ بعد از آن 33 مرتبه سبحان اللّه و میشود سبحان اللّه را پیش از الحمد للّه گفت ولی بهتر است بعد از الحمد للّه گفته شود.
مسأله 1132 - مستحب است بعد از نماز؛ سجده شکر نماید و همین قدر که پیشانی را به قصد شکر بر زمین بگذارد کافی است؛ ولی بهتر است صد مرتبه یا سه مرتبه یا یک مرتبه شکرا للّه یا عفوا بگوید.
ونیز مستحب است هر وقت نعمتی به انسان میرسد یا بلائی از او دور میشود سجده شکر به جا آورد.
صلوات بر پیغمبر
مسأله 1133 - هر وقت انسان اسم مبارک حضرت رسول (ص) را مانند محمد و احمد؛ یا لقب و کنیه آن جناب را مثل مصطفی و ابوالقاسم بگوید یا بشنود؛ اگرچه در نماز باشد؛ مستحب است صلوات بفرستد.
مسأله 1134 - موقع نوشتن اسم مبارک حضرت رسول (ص) مستحب است صلوات را هم بنویسند.
و نیز بهتر است هر وقت آن حضرت را یا میکنند صلوات بفرستند.
قسم است:
شت قسم آن شکهائی است که نماز را باطل میکند و به شش قسم آن نباید اعتنا کرد و نه قسم دیگر آن صحیح است.
مسأله 1174 - شکهائی که نماز را باطل میکند از این قرار است:
اول - شک در شماره رکعتهای نماز دو رکعتی مثل نماز صبح و نماز مسافر؛ ولی شک در شماره رکعتهای نماز مستحب و نماز احتیاط نماز را باطل نمیکند.
دوم - شک در شماره رکعتهای نماز سه رکعتی.
سوم - آنکه در نماز چهار رکعتی شک کند که یک رکعت خوانده یا بیشتر.
چهارم - آنکه در نماز چهار رکعتی پیش از تمام شدن ذکر واجب سجده دوم؛ شک کند که دو رکعت خوانده یا بیشتر.
پنجم - شک بین دو و پنچ یا دو و بیشتر از پنج.
ششم - شک بین سه و شش یا سه و بیشتر از شش.
هفتم - شک در رکعتهای نماز که نداند چند رکعت خوانده است.
هشتم - شک بین چهار و شش یا چهار و بیشتر از شش و شک بین چهار و پنج بعد از رکوع و قبل از تمام شدن سجدتین.
مسأله 1175 - اگر یکی از شکهای باطل برای انسان پیش آید؛ بهتر آن است که نماز را به هم نزدند بلکه به قدری فکر کند که صورت نماز به هم بخورد یا از پیدا شدن یقین یا گمان نا امید شود.
مسأله 1176 - شکهائی که نباید به آنها اعتنا کرد از این قرار است:
«اول» شک در چیزی که محل به جا آوردن آن گذشته است:
مثل آنکه در رکوع شک کند که
حمد را خوانده یا نه.
«دوم» شک بعد از سلام نماز.
«سوم» شک بعد از گذشتن وقت نماز.
«چهارم» شک کثیر الشک؛ یعنی کسی که زیاد شک میکند.
«پنجم» شک امام در شماره رکعتهای نماز در صورتی که ماموم شماره آنها را بداند و همچنین شک ماموم در صورتی که امام شماره رکعتهای نماز را بداند.
«ششم» شک در نمازهای مستحبی و نماز احتیاط.
1 - شک در چیزی که محل آن گذشته است:
مسأله 1177 - اگر در بین نماز شک کند که یکی از کارهای واجب آن را انجام داده یا نه؛ مثلا شک کند که حمد خوانده یا نه؛ چنانچه مشغول کاری که باید بعد از آن انجام دهد نشده؛ باید آنچه را که در انجام آن شک کرده به جا آورد و اگر به کاری که باید بعد از آن انجام دهد مشغول شده؛ به شک خود اعتنا نکند.
مسأله 1178 - اگر در بین خواندن آیهای شک کند که آیه پیش را خوانده یا نه؛ یا وقتی که آخر آیه را میخواند شک کند که اول آن را خوانده یا نه؛ به شک خود اعتنا نکند.
مسأله 1179 - اگر بعد از رکوع یا سجود شک کند که کارهای واجب آن؛ مانند ذکر و آرام بودن بدن را انجام داده یا نه؛ باید به شک خود اعتنا نکند.
مسأله 1180 - اگر در حالی که به سجده میرود شک کند که رکوع کرده یا نه؛ لازم است برگشته و رکوع را به جا آورد و اگر شک کند که بعد از رکوع ایستاده یا نه؛ باید به شک خود اعتنا
کند.
مسأله 1181 - اگر در حال برخاستن شک کند که سجده یا تشهد را به جا آورده یا نه؛ باید برگردد و به جا آورد.
مسأله 1182 - کسی که نشسته یا خوابیده نماز میخواند؛ اگر موقعی که حمد یا تسبیحات میخواند؛ شک کند که سجده یا تشهد را به جا آورده یا نه؛ باید به شک خود اعتنا نکند.
و اگر پیش از آنکه مشغول حمد یا تسبیحات شود شک کند که سجده یا تشهد را به جا آورده یا نه؛ باید به جا آورد.
مسأله 1183 - اگر شک کند که یکی از رکنهای نماز را به جا آورده یا نه؛ چنانچه مشغول کاری که بعد از آن است نشده باید آن را به جا آورد؛ مثلا اگر پیش از خواندن تشهد شک کند که دو سجده را به جا آورده یا نه باید به جا آورد و چنانچه بعد یادش بیاید که آن رکن را به جا آورده بود؛ چون رکن زیاد شده نمازش باطل است.
مسأله 1184 - اگر شک کند عملی را که رکن نیست به جا آورده یا نه؛ چنانچه مشغول کاری که بعد از آن است نشده؛ باید آن را به جا آورد؛ مثلا اگر پیش از خواندن سوره شک کند که حمد را خوانده یا نه؛ باید حمد را بخواند و اگر بعد از انجام آن یادش بیاید که آن را به جا آورده بود؛ چون رکن زیاد نشده نمازش صحیح است.
مسأله 1185 - اگر شک کند که رکنی را به جا آورده یا نه؛ مثلا مشغول تشهد است اگر شک کند که دو سجده
را به جا آورده یا نه و به شک خود اعتنا نکند و بعدا یادش بیاید که آن رکن را به جا نیاورده؛ در صورتی که مشغول رکن بعد نشده؛ باید آن را به جا آورد و اگر مشغول رکن بعد شده نمازش باطل است؛ مثلا اگر پیش از رکوع رکعت بعد یادش بیاید که دو سجده را به جا نیاورده؛ باید به جا آورد و اگر در رکوع یا بعد از آن یادش بیاید نمازش باطل است.
مسأله 1186 - اگر شک کند عملی را که رکن نیست به جا آورده یا نه؛ چنانچه مشغول کاری که بعد از آن است شده؛ باید به شک خود اعتنا نکند؛ مثلا موقعی که مشغول خواندن سوره است؛ اگر شک کند که حمد را خوانده یا نه؛ باید به شک خود اعتنا نکند و اگر بعد یادش بیاید که آن را به جا نیاورده؛ در صورتی که مشغول رکن بعد نشده؛ باید به جا آورد و اگر مشغول رکن بعد شده؛ نمازش صحیح است؛ بنا بر این اگر مثلا در قنوت یادش بیاید که حمد را نخوانده؛ باید بخواند و اگر در رکوع یادش بیاید نماز او صحیح است.
مسأله 1187 - اگر شک کند که سلام نماز را گفته یا نه؛ چنانچه مشغول نماز دیگر شده؛ یا به واسطه انجام کاری که نماز را به هم میزند؛ از حال نمازگزار بیرون رفته؛ باید به شک خود اعتنا نکند و اگر پیش از اینها شک کند؛ باید سلام را بگوید اگرچه مشغول تعقیب باشد.
و اگر شک کند که سلام را درست گفته یا نه؛ به شک
خود اعتنا نکند هر چند مشغول تعقیب هم نشده باشد.
2 - شک بعد از سلام
مسأله 1188 - اگر بعد از سلام نماز شک کند که نمازش صحیح بوده یا نه؛ مثلا شک کند رکوع کرده یا نه؛ یا بعد از سلام نماز چهار رکعتی شک کند که چهار رکعت خوانده یا پنج رکعت؛ به شک خود اعتنا نکند؛ ولی اگر هر دو طرف شک او باطل باشد؛ مثلا بعد از سلام نماز چهار رکعتی شک کند که سه رکعت خوانده یا پنج رکعت؛ نمازش باطل است.
3 - شک بعد از وقت:
مسأله 1189 - اگر بعد از گذشتن وقت نماز؛ شک کند که نماز خوانده یا نه یا گمان کند که نخوانده؛ خواندن آن لازم نیست؛ ولی اگر پیش از گذشتن وقت شک کند که نماز خوانده یا نه اگرچه گمان کند که خوانده است؛ باید آن نماز را بخواند.
مسأله 1190 - اگر بعد از گذشتن وقت شک کند که نماز را درست خوانده یا نه؛ به شک خود اعتنا نکند.
مسأله 1191 - اگر بعد از گذشتن وقت نماز ظهر و عصر بداند چهار رکعت نماز خوانده ولی نداند به نیت ظهر خوانده یا به نیت عصر؛ بنابراحتیاط چهار رکعت نماز قضا به نیت نمازی که بر او واجب است بخواند.
مسأله 1192 - اگر بعد از گذشتن وقت نماز مغرب و عشا؛ بداند یک نماز خوانده ولی نداند سه رکعتی خوانده یا چهار رکعتی؛ باید قضای نماز مغرب و عشا را بخواند.
4 - کثیر الشک (کسی که زیاد شک میکند):
مسأله 1193 - کثیر الشک کسی است که
عرفا بگویند زیاد شک میکند یا اینکه حال او به نحوی باشد که در هر سه نماز لا اقل یک مرتبه شک کند و چنین شخصی به شک خود اعتنا نکند و لکن معتبر است زیادی شک از جهت عارضه موقتی مانند پریشانی خاطر از غضب و ترس نباشد.
مسأله 1194 - کثیر الشک اگر در به جا آوردن چیزی از اجزاء نماز شک کند؛ باید بنا بگذارد که آن را به جا آورده؛ مثلا اگر شک کند که رکوع کرده یا نه؛ باید بنا بگذارد که رکوع کرده است و اگر در به جا آوردن چیزی شک کند که نماز را باطل میکند؛ مثل اینکه شک کند که نماز صبح را دو رکعت خوانده یا سه رکعت؛ بنا را بر صحت میگذارد.
مسأله 1195 - کسی که در یک چیز نماز زیاد شک میکند؛ چنانچه در چیزهای دیگر نماز شک کند؛ باید به دستور آن عمل نماید؛ مثلا کسی که زیاد شک میکند سجده کرده یا نه؛ اگر در به جا آوردن رکوع شک کند باید به دستور آن رفتار نماید؛ یعنی اگر به سجده نرفته رکوع را به جا آورد و اگر به سجده رفته اعتنا نکند.
مسأله 1196 - کسی که در نماز مخصوصی مثلا در نماز ظهر زیاد شک میکند اگر در نماز دیگر مثلا در نماز عصر شک کند؛ باید به دستور شک رفتار نماید.
مسأله 1197 - کسی که وقتی در جای مخصوصی نماز میخواند؛ زیاد شک میکند؛ اگر در غیر آنجا نماز بخواند و شکی برای او پیش آید؛ باید به دستور شک عمل نماید.
مسأله 1198 -
اگر انسان شک کند که کثیر الشک شده یا نه؛ باید به دستور شک عمل نماید.
و کثیر الشک تا وقتی یقین نکند که به حال معمولی مردم برگشته؛ باید به شک خود اعتنا نکند.
مسأله 1199 - کسی که زیاد شک میکند؛ اگر شک کند رکنی را به جا آورده یا نه و اعتنا نکند بعد یادش بیاید که آن را به جا نیاورده؛ چنانچه مشغول رکن بعد نشده؛ باید آن را به جا آورد و اگر مشغول رکن بعد شده نمازش باطل است؛ مثلا اگر شک کند رکوع کرده یا نه و اعتنا نکند؛ چنانچه پیش از سجده دوم یادش بیاید که رکوع نکرده است باید رکوع کند و اگر در سجده دوم یادش بیاید؛ نمازش باطل است.
مسأله 1200 - کسی که زیاد شک میکند؛ اگر شک کند چیزی را که رکن نیست به جا آورده یا نه و اعتنا نکند و بعد یادش بیاید که آن را به جا نیاورده؛ چنانچه از محل به جا آوردن آن نگذاشته؛ باید آن را به جا آورد و اگر از محل آن گذشته نمازش صحیح است؛ مثلا اگر شک کند که حمد خوانده یا نه و اعتنا نکند؛ چنانچه در قنوت یادش بیاید که حمد نخوانده؛ باید بخواند و اگر در رکوع یادش بیاید؛ نماز او صحیح است.
5 - شک امام و ماموم:
مسأله 1201 - اگر امام جماعت در شماره رکعتهای نماز شک کند؛ مثلا شک کند که سه رکعت خوانده یا چهار رکعت؛ چنانچه ماموم یقین یا گمان داشته باشد که چهار رکعت خوانده و به امام بفهماند که چهار رکعت
خوانده است؛ امام باید نماز را تمام کند و خواندن نماز احتیاط لازم نیست.
و نیز اگر امام یقین یا گمان داشته باشد که چند رکعت خوانده است و ماموم در شماره رکعتهای نماز شک کند؛ باید به شک خود اعتنا نکند و بلکه در افعال نماز نیز شک امام با حفظ ماموم به طور یقین و بالعکس اعتبار ندارد.
6 - شک در نماز مستحبی:
مسأله 1202 - اگر در شماره رکعتهای نماز مستحبی شک کند؛ چنانچه طرف بیشتر شک نماز را باطل میکند؛ باید بنا را بر کمتر بگذارد؛ مثلا اگر در نافله صبح شک کند که دو رکعت خوانده یا سه رکعت؛ باید بنا بگذارد که دو رکعت خوانده است و اگر طرف بیشتر شک نماز را باطل نمیکند؛ مثلا شک کند که دو رکعت خوانده یا یک رکعت؛ به هر طرف شک عمل کند؛ نمازش صحیح است.
مسأله 1203 - کم شدن رکن نافله را باطل میکند؛ ولی زیاد شدن رکن آن را باطل نمیکند؛ پس اگر یکی از کارهای نافله را فراموش کند و موقعی یادش بیاید که مشغول رکن بعد از آن شده؛ باید آن کار را انجام دهد و دوباره آن رکن را به جا آورد؛ مثلا اگر در بین رکوع یادش بیاید که سوره حمد را نخوانده؛ باید برگردد و حمد را بخواند و دوباره به رکوع رود.
مسأله 1204 - اگر در یکی از کارهای نافله شک کند؛ خواه رکن باشد یا غیر رکن؛ چنانچه محل آن نگذشته؛ باید به جا آورد و اگر محل آن گذشته به شک خود اعتنا نکند.
مسأله 1205 - اگر
در نماز مستحبی دو رکعتی گمانش به سه رکعت یا بیشتر برود؛ باید اعتنا نکند و نمازش صحیح است.
و اگر گمانش به دو رکعت یا کمتر برود؛ باید به همان گمان عمل کند؛ مثلا اگر گمانش به یک رکعت میرود باید یک رکعت دیگر بخواند.
مسأله 1206 - اگر در نماز نافله کاری کند که برای آن در نماز واجب سجده سهو واجب میشود؛ یا یک سجده یا تشهد را فراموش نماید؛ لازم نیست بعد از نماز سجده سهو یا قضای سجده و تشهد را به جا آورد.
مسأله 1207 - اگر شک کند که نماز مستحبی را خوانده یا نه؛ چنانچه آن نماز مثل نماز جعفر طیار وقت معین نداشته باشد؛ بنا بگذارد که نخوانده است.
و همچنین است اگر مثل نافله یومیه وقت معین داشته باشد و پیش از گذشتن وقت شک کند که آن را به جا آورده یا نه؛ ولی اگر بعد از گذشتن وقت شک کند که خوانده است یا نه؛ به شک خود اعتنا نکند.
مسأله 1208 - در نه صورت اگر در شماره رکعتهای نماز چهار رکعتی شک کند؛ بنا بر احتیاط مستحب باید فورا فکر نماید؛ پس اگر یقین یا گمان به یک طرف شک پیدا کرد؛ همان طرف را بگیرد و نماز را تمام کند و گرنه به دستورهائی که گفته میشود عمل نماید و آن نه صورت از این قرار است:
اول - آنکه بعد از تمامی ذکر سجده دوم شک کند که دو رکعت خوانده است یا سه رکعت؛ باید بنا بگذارد که سه رکعت خوانده است و یک رکعت دیگر بخواند و
نماز را تمام کند و بعد از نماز بنا بر احتیاط واجب یک رکعت نماز احتیاط ایستاده به جا آورد.
دوم - شک بین دو و چهار بعد از تمامی ذکر از سجده دوم که باید بنا بگذارد چهار رکعت خوانده و نماز را تمام کند و بعد از نماز دو رکعت نماز احتیاط ایستاده بخواند.
سوم - شک بین دو و سه و چهار بعد از تمامی ذکر از سجده دوم که باید بنا را بر چهار بگذارد و بعد از نماز دو رکعت نماز احتیاط ایستاده و بعد دو رکعت نشسته به جا آورد.
چهارم - شک بین چهار و پنج بعد از تمام کردن ذکر از سجده دوم که باید بنا را بر چهار بگذارد و نماز را تمام کند و بعد از نماز دو سجده سهو به جا آورد.
ولی اگر بعد از سجده اول؛ یا پیش از تمامی ذکر از سجده دوم؛ یکی از این چهار شک برای او پیش آید؛ نمازش باطل است.
پنجم - شک بین سه و چهار؛ که در هر جای نماز باشد؛ باید بنا را بر چهار بگذارد و نماز را تمام کند و بعد از نماز یک رکعت نماز احتیاط ایستاده یا دو رکعت نشسته به جا آورد.
ششم - شک بین چهار و پنج در حال ایستاده؛ که باید بنشیند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد و یک رکعت نماز احتیاط ایستاده یا دو رکعت نشسته به جا آورد.
هفتم - شک بین سه و پنج در حال ایستاده؛ که باید بنشیند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد و
دو رکعت نماز احتیاط ایستاده به جا آورد.
هشتم - شک بین سه و چهار و پنج در حال ایستاده؛ که باید بنشیند و تشهد بخواند و بعد از سلام نماز؛ دو رکعت نماز احتیاط ایستاده و بعد دو رکعت نشسته به جا آورد.
نهم - شک بین پنج و شش در حال ایستاده؛ که باید بنشیند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد و دو سجده سهو به حا آورد.
و نیز بنا بر احتیاط واجب دو سجده سهو برای ایستادن بی جا در این چهار صورت به جا آورد.
مسأله 1209 - اگر یکی از شکهای صحیح برای انسان پیش آید؛ بنا بر احتیاط واجب نباید نماز را بشکند و بایستی به دستوری که گفته شد عمل نماید.
مسأله 1210 - اگر یکی از شکهائی که نماز احتیاط برای آنها واجب است؛ در نماز پیش آید؛ چنانچه انسان نماز را تمام کند احتیاط واجب آن است که نماز احتیاط را بخواند و بدون خواندن نماز احتیاط؛ نماز را از سر نگیرد و اگر پیش از انجام کاری که نماز را باطل میکند نماز را از سر بگیرد؛ نماز دومش هم باطل است؛ ولی اگر بعد از انجام کاری که نماز را باطل میکند؛ مشغول نماز شود نماز دومش صحیح است.
مسأله 1211 - وقتی یکی از شکهای باطل برای انسان پیش آید و بداند که اگر به حالت بعدی منتقل شود برای او یقین یا گمان پیدا میشود؛ جایز نیست با حالت شک نماز را ادامه دهد؛ مثلا اگر در حال ایستادن شک کند که یک رکعت خوانده یا بیشتر و بداند
که اگر به رکوع رود به یک طرف؛ یقین یا گمان پیدا میکند؛ جایز نیست با این حال رکوع کند.
مسأله 1212 - اگر اول؛ گمانش به یک طرف بیشتر باشد؛ بعد دو طرف در نظر او مساوی شود؛ باید به دستور شک عمل نماید و اگر اول دو طرف در نظر او مساوی باشد و به طرفی که وظیفه او است بنا بگذارد؛ بعد گمانش به طرف دیگر برود؛ باید همان طرف را بگیرد و نماز را تمام کند.
مسأله 1213 - کسی که نمیداند گمانش به یک طرف بیشتر است یا هر دو طرف در نظر او مساوی است؛ باید به دستور شک عمل کند.
مسأله 1214 - اگر بعد از نماز بداند که در بین نماز حال تردیدی داشته که مثلا دو رکعت خوانده یا سه رکعت و بنا را بر سه گذاشته ولی نداند که گمانش به خواندن سه رکعت بوده یا هر دو طرف در نظر او مساوی بوده؛ باید نماز احتیاط را بخواند.
مسأله 1215 - اگر موقعی که تشهد میخواند یا بعد از ایستادن شک کند که دو سجده را به جا آورده یا نه و در همان موقع یکی از شکهائی که اگر بعد از تمام شدن دو سجده اتفاق بیفتد صحیح میباشد؛ برای او پیش آید؛ مثلا شک کند که دو رکعت خوانده یا سه رکعت؛ چنانچه به دستور آن شک عمل کند؛ نماز صحیح است.
مسأله 1216 - اگر پیش از آنکه مشغول تشهد شود یا پیش از ایستادن؛ شک کند که یک یا دو سجده را به جا آورده یا نه و در همان
موقع یکی از شکهائی که بعد از تمام شدن دو سجده صحیح است؛ برایش پیش آید نمازش باطل است.
مسأله 1217 - اگر موقعی که ایستاده بین سه و چهار یا بین سه و چهار و پنج شک کند و یادش بیاید که یک یا دو سجده از رکعت پیش را به جا نیاورده؛ نمازش باطل است.
مسأله 1218 - اگر شک او از بین برود و شک دیگری برایش پیش آید؛ مثلا اول شک کند که دو رکعت خوانده یا سه رکعت؛ بعد شک کند که سه رکعت خوانده یا چهار رکعت؛ باید به دستور شک دوم عمل نماید.
مسأله 1219 - اگر بعد از نماز شک کند که در حال نماز مثلا بین دو و چهار شک کرده؛ یا بین سه و چهار؛ بهتر آن است که به دستور هر دو عمل کند و نماز را دوباره بخواند و جایز است که نماز را به هم زده و دوباره بخواند.
مسأله 1220 - اگر بعد از نماز بفهمد که در حال نماز شکی برای او پیش آمده ولی نداند از شکهای باطل یا صحیح بوده و اگر از شکهای صحیح بوده نداند کدام قسم آن بوده است؛ بهتر آن است که دو رکعت نماز احتیاط ایستاده و یک رکعت ایستاده و دو رکعت نشسته و دو سجده سهو به جا آورد و نماز را هم دوباره بخواند و جایز است نماز را به هم زده و دوباره بخواند.
مسأله 1221 - کسی که نشسته نماز میخواند؛ اگر شکی کند که باید برای آن یک رکعت نماز احتیاط ایستاده یا دو رکعت نشسته بخواند؛
باید یک رکعت نشسته به جا آورد و اگر شکی کند که باید برای آن دو رکعت نماز احتیاط ایستاده بخواند؛ باید دو رکعت نشسته به جا آورد.
مسأله 1222 - کسی که ایستاده نماز میخواند؛ اگر موقع خواندن نماز احتیاط از ایستادن عاجز شود؛ باید مثل کسی که نماز را نشسته میخواند که حکم آن در مسأله پیش گفته شد؛ نماز احتیاط را به جا آورد.
مسأله 1223 - کسی که نشسته نماز میخواند؛ اگر موقع خواندن نماز احتیاط بتواند بایستد؛ باید به وظیفه کسی که نماز را ایستاده میخواند عمل کند.
مسأله 1224 - کسی که نماز احتیاط بر او واجب است؛ بعد از سلام نماز باید فورا نیت نماز احتیاط کند و تکبیر بگوید و حمد را بخواند و به رکوع رود و دو سجده نماید؛ پس اگر یک رکعت نماز احتیاط بر او واجب است؛ بعد از دو سجده تشهد بخواند و سلام دهد و اگر دو رکعت نماز احتیاط بر او واجب است بعد از دو سجده یک رکعت دیگر مثل رکعت اول به جا آورد و بعد از تشهد سلام دهد.
مسأله 1225 - نماز احتیاط سوره و قنوت ندارد و باید آن را آهسته بخوانند و نیت آن را به زبان نیاورند و احتیاط واجب آن است که «بسم اللّه» آن را هم آهسته بگویند.
مسأله 1226 - اگر پیش از خواندن نماز احتیاط بفهمد نمازی که خوانده درست بوده؛ لازم نیست نماز احتیاط را بخواند و اگر در بین نماز احتیاط بفهمد لازم نیست آن را تمام نماید.
مسأله 1227 - اگر پیش از خواندن نماز احتیاط
بفهمد که رکعتهای نمازش کم بوده؛ چنانچه کاری که نماز را باطل میکند انجام نداده؛ باید آنچه را از نماز نخوانده بخواند و برای سلام بی جا دو سجده سهو بنماید و اگر کاری که نماز را باطل میکند انجام داده مثلا پشت به قبله کرده؛ باید نماز را دوباره به جا آورد.
مسأله 1228 - اگر بعد از نماز احتیاط بفهمد کسری نمازش به مقدار نماز احتیاط بوده؛ مثلا در شک بین سه و چهار یک رکعت نماز احتیاط بخواند؛ بعد بفهمد نماز را سه رکعت خوانده؛ نمازش صحیح است.
مسأله 1229 - اگر بعد از خواندن نماز احتیاط بفهمد کسری نماز کمتر از نماز احتیاط بوده؛ مثلا در شک بین دو و چهار؛ دو رکعت نماز احتیاط بخواند؛ بعد بفهمد نماز را سه رکعت خوانده؛ باید نماز را دوباره بخواند.
مسأله 1230 - اگر بعد از خواندن نماز احتیاط بفهمد کسری نمازش بیشتر از نماز احتیاط بوده؛ مثلا در شک بین سه و چهار یک رکعت نماز احتیاط بخواند؛ بعد بفهمد نماز را دو رکعت خوانده؛ چنانچه بعد از نماز احتیاط کاری که نماز را باطل میکند انجام داده؛ مثلا پشت به قبله کرده باید نماز را دوباره بخواند و اگر کاری که نماز را باطل میکند انجام نداده؛ نماز احتیاطش محسوب است و یک رکعت کسری نمازش را به جا آورد و نمازش صحیح است و برای زیادی هر یک از سلام در اصل نماز و نماز احتیاط دو سجده سهو به جا آورد.
مسأله 1231 - اگر بین دو و سه و چهار شک کند و بعد از خواندن دو رکعت
نماز احتیاط ایستاده؛ یادش بیاید که نماز را دو رکعت خوانده؛ لازم نیست دو رکعت نماز احتیاط نشسته را بخواند.
مسأله 1232 - اگر بین سه و چهار شک کند و موقعی که یک رکعت نماز احتیاط ایستاده را میخواند یادش بیاید که نماز را سه رکعت خوانده؛ باید نماز احتیاط را تمام کند و نمازش صحیح است و برای سلام زیادی سجده سهو مینماید و اگر موقعی که دو رکعت نماز احتیاط نشسته میخواند یادش بیاید؛ پس اگر قبل از رکوع اول یادش بیاید؛ بایستد و نماز را مطابق کسری که دارد تمام نماید و اگر بعد از رکوع یادش بیاید نمازش باطل است.
مسأله 1233 - اگر بین دو و سه و چهار شک کند و موقعی که دو رکعت نماز احتیاط ایستاده را میخواند؛ پیش از رکوع دوم یادش بیاید که نماز را سه رکعت خوانده؛ باید بنشیند و نماز احتیاط را یک رکعتی تمام کند و بهتر آن است که نماز را دوباره بخواند.
مسأله 1234 - اگر در بین نماز احتیاط بفهمد کسری نمازش بیشتر یا کمتر از نماز احتیاط بوده؛ چنانچه نتواند نماز احتیاط را مطابق کسری نمازش تمام کند؛ باید آن را رها کند و در این صورت اگر ممکن باشد کسری نماز را به جا آورد و اگر ممکن نباشد؛ نماز را دوباره بخواند؛ مثلا در شک بین سه و چهار اگر موقعی که دو رکعت نماز احتیاط نشسته را میخواند یادش بیاید که نماز را دو رکعت خوانده چون نمیتواند دو رکعت نشسته را به جای دو رکعت ایستاده حساب کند؛ باید نماز احتیاط نشسته را
رها کند؛ پس اگر قبل از رکوع اول نماز احتیاط یادش آمده بود باید کسری نمازش را بخواند و اگر بعد از آن بوده باید نماز را دوباره به جا آورد.
مسأله 1235 - اگر شک کند نماز احتیاطی را که بر او واجب بوده به جا آورده یا نه؛ چنانچه وقت نماز گذشته به شک خود اعتنا نکند و اگر وقت دارد؛ در صورتی که بین شک و نماز زیاد طول نکشیده و کاری هم مثل رو گرداندن از قبله که نماز را باطل میکند انجام نداده؛ باید نماز احتیاط را بخواند و اگر کاری که نماز را باطل میکند به جا آورده؛ یا بین نماز و شک او زیاد طول کشیده؛ اعتنا به شک ننماید.
مسأله 1236 - اگر در نماز احتیاط؛ رکنی را زیاد کند؛ یا مثلا به جای یک رکعت دو رکعت بخواند؛ نماز احتیاط باطل میشود و باید دوباره اصل نماز را بخواند.
مسأله 1237 - موقعی که مشغول نماز احتیاط است اگر در یکی از کارهای آن شک کند؛ چنانچه محل آن نگذشته باید به جا آورد و اگر محلش گذشته باید به شک خود اعتنا نکند؛ مثلا اگر شک کند که حمد خوانده یا نه؛ چنانچه به رکوع نرفته باید بخواند و اگر به رکوع رفته باید به شک خود اعتنا نکند.
مسأله 1238 - اگر در شماره رکعتهای نماز احتیاط شک کند؛ چنانچه طرف بیشتر شک نماز را باطل میکند؛ باید بنا را بر کمتر بگذارد و اگر طرف بیشتر شک نماز را باطل نمیکند؛ باید بنا را بر بیشتر بگذارد؛ مثلا موقعی که مشغول خواندن دو
رکعت نماز احتیاط است؛ اگر شک کند که دو رکعت خوانده یا سه رکعت؛ چون طرف بیشتر شک نماز را باطل میکند؛ باید بنا بگذارد که دو رکعت خوانده و اگر شک کند که یک رکعت خوانده یا دو رکعت؛ چون طرف بیشتر شک نماز را باطل نمیکند؛ باید بنا بگذارد که دو رکعت خوانده است.
مسأله 1239 - اگر در نماز احتیاط چیزی که رکن نیست سهوا کم یا زیاد شود؛ سجده سهو ندارد.
مسأله 1240 - اگر بعد از سلام نماز احتیاط شک کند که یکی از اجزاء یا شرائط آن را به جا آورده یا نه؛ به شک خود اعتنا نکند.
مسأله 1241 - اگر در نماز احتیاط؛ تشهد یا یک سجده را فراموش کند و در جای خود تدارکش ممکن نباشد؛ احتیاط واجب آن است که بعد از سلام نماز؛ آن را قضا نماید.
مسأله 1242 - اگر نماز احتیاط و قضای یک سجده یا قضای یک تشهد یا دو سجده سهو بر او واجب شود؛ باید اول نماز احتیاط را به جا آورد.
مسأله 1243 - حکم گمان در نماز نسبت به رکعات مثل حکم یقین است؛ مثلا اگر نداند که یک رکعت خوانده یا دو رکعت و گمان داشته باشد که دو رکعت خوانده؛ بنا میگذارد که دو رکعت است و اگر در نماز چهار رکعتی گمان دارد که چهار رکعت خوانده؛ نباید نماز احتیاط بخواند.
واما نسبت به افعال؛ گمان حکم شک را دارد؛ پس اگر گمان دارد رکوع کرده؛ در صورتی که داخل سجده نشده است باید آن را به جا آورد و اگر گمان دارد حمد
را نخوانده؛ چنانچه در سوره داخل شده باشد اعتنا به گمان ننماید و نمازش صحیح است.
مسأله 1244 - حکم شک و سهو و گمان در نمازهای واجب یومیه و نمازهای واجب دیگر فرق ندارد؛ مثلا اگر در نماز آیات شک کند که یک رکعت خوانده یا دو رکعت؛ چون شک او در نماز دو رکعتی است؛ نمازش باطل میشود و اگر گمان داشته باشد که دو رکعت یا یک رکعت است؛ بر طبق گمان خود نماز را تمام مینماید.
مسأله 1245 - برای پنج چیز بعد از سلام نماز؛ انسان باید دو سجده سهو به دستوری که بعدا گفته میشود به جا آورد:
اول - آنکه در بین نماز؛ سهوا حرف بزند.
دوم - جائی که نباید نماز را سلام دهد؛ مثلا در رکعت اول سهوا سلام بدهد.
سوم - آنکه تشهد را فراموش کند.
چهارم - آنکه در نماز چهار رکعتی بعد از تمامی ذکر سجده دوم شک کند که چهار رکعت خوانده یا پنج رکعت.
پنجم - آنکه یک سجده را فراموش کند یا اینکه در جائی که باید بایستد مثلا موقع خواندن حمد و سوره اشتباها بنشیند؛ یا در جائی که باید بنشیند مثلا موقع خواندن تشهد اشتباها بایستد؛ در همه این صور؛ بنا بر احتیاط واجب؛ باید دو سجده سهو به جا آورد و در غیر اینها برای هرچیزی که در نماز اشتباها کم یا زیاد کند؛ احتیاط مستحب آن است که دو سجده سهو بنماید.
و احکام این چند صورت در مسائلی گفته میشود.
مسأله 1246 - اگر انسان اشتباها یا به خیال اینکه نمازش تمام شده حرف بزند؛
باید دو سجده سهو به جا آورد.
مسأله 1247 - برای صدائی که از آه کشیدن و سرفه کردن پیدا میشود؛ سجده سهو واجب نیست؛ ولی اگر مثلا سهوا آخ یا آه بگوید؛ باید سجده سهو نماید.
مسأله 1248 - اگر چیزی را که غلط خوانده دوباره به طور صحیح بخواند؛ برای دوباره خواندن آن سجده سهو واجب نیست.
مسأله 1249 - اگر در نماز سهوا مدتی حرف بزند و تمام آنها عرفا یک مرتبه حساب شود؛ دو سجده سهو بعد از سلام نماز کافی است.
مسأله 1250 - اگر سهوا تسبیحات اربعه را نگوید؛ احتیاط مستحب آن است که بعد از نماز دو سجده سهو به جا آورد.
مسأله 1251 - اگر در جائی که نباید سلام نماز را بگوید؛ سهوا بگوید «السلام علینا و علی عباد اللّه الصالحین»
یا بگوید «السلام علیکم» اگرچه «ورحمة اللّه و برکاته» را نگفته باشد؛ باید دو سجده سهو بنماید؛ ولی اگر اشتباها بگوید «السلام علیک ایها النبی و رحمة اللّه و برکاته» ؛
احتیاط مستحب آن است که دو سجده سهو به جا آورد.
مسأله 1252 - اگر در جائی که نباید سلام دهد؛ اشتباها هر سه سلام را بگوید؛ دو سجده سهو کافی است.
مسأله 1253 - اگر یک سجده یا تشهد را فراموش کند و پیش از رکوع رکعت بعد یادش بیاید؛ باید برگردد و به جا آورد و بعد از نماز بنابراحتیاط واجب برای ایستادن بی جا دو سجده سهو بنماید.
مسأله 1254 - اگر در رکوع یا بعد از آن یادش بیاید که یک سجده یا تشهد را از رکعت پیش فراموش کرده؛
باید بعد از سلام نماز بنابراحتیاط سجده یا تشهد را قضا نماید و بعد از آن دو سجده سهو نیز به جا آورد.
مسأله 1255 - اگر سجده سهو را بعد از سلام نماز عمدا به جا نیاورد؛ معصیت کرده و واجب است هرچه زودتر آن را انجام دهد و چنانچه سهوا به جا نیاورد؛ هر وقت یادش آمد بنا بر احتیاط باید فورا انجام دهد و لازم نیست نماز را دوباره بخواند.
مسأله 1256 - اگر شک دارد مثلا دو سجده سهو بر او واجب شده یا نه؛ لازم نیست به جا آورد.
مسأله 1257 - کسی که شک دارد مثلا دو سجده سهو بر او واجب شده یا چهار تا؛ اگر دو سجده بنماید کافی است.
مسأله 1258 - اگر بداند یکی از دو سجده سهو را به جا نیاورده و تدارک ممکن نباشد؛ باید دو سجده سهو به جا آورد و اگر بداند سهوا سه سجده کرده احتیاط واجب آن است که دوباره دو سجده سهو بنماید.
مسأله 1259 - دستور سجده سهو این است که بعد از سلام نماز فورا نیت سجده سهو کند و پیشانی را به چیزی که سجده بر آن صحیح است بگذارد و احوط این است که بگوید:
«بسم اللّه و باللّه السلام علیک ایها النبی و رحمة اللّه و برکاته».
بعد باید بنشیند و دوباره به سجده رود و ذکری را که گفته شد بگوید و بنشیند و بعد از خواندن تشهد سلام دهد و اگر در سجده عوض ذکر سابق بگوید «بسم اللّه و باللّه اللهم صل علی محمد و آل محمد» کافی است.
مسأله
1260 - سجده و تشهدی را که انسان فراموش کرده و بعد از نماز؛ قضای آن را به جا میآورد؛ باید تمام شرائط نماز مانند پاک بودن بدن و لباس و رو به قبله بودن و شرطهای دیگر را داشته باشد.
مسأله 1261 - اگر سجده را چند دفعه فراموش کند؛ مثلا یک سجده از رکعت اول و یک سجده از رکعت دوم فراموش نماید؛ باید بعد از نماز؛ قضای هر دو را با سجدههای سهوی که احتیاطا برای آنها لازم است به جا آورد.
مسأله 1262 - اگر یک سجده و تشهد را فراموش کند؛ میتواند هر یکی را که بخواهد اول قضا نماید؛ اگرچه بداند کدام اول فراموش شده است.
مسأله 1263 - اگر دو سجده از دو رکعت فراموش نماید؛ لازم نیست هنگام قضا مراعات ترتیب نماید.
مسأله 1264 - اگر بین سلام نماز و قضای سجده یا تشهد کاری کند که اگر عمدا یا سهوا در نماز اتفاق بیفتد نماز باطل میشود؛ مثلا پشت به قبله نماید؛ احتیاط واجب آن است که بعد از قضای سجده و تشهد دوباره نماز را بخواند.
مسأله 1265 - اگر بعد از سلام نماز یادش بیاید که یک سجده یا تشهد را از رکعت آخر فراموش کرده؛ باید برگشته و نماز را تمام نموده و دو سجده سهو برای سلام بی جا به جا آورد.
مسأله 1266 - اگر بین سلام نماز و قضای سجده یا تشهد کاری کند که برای آن سجده سهو واجب میشود؛ مثل آنکه سهوا حرف بزند؛ بنابراحتیاط واجب باید سجده یا تشهد را قضا کند و غیر از سجده سهوی
که برای قضای سجده یا تشهد مینماید دو سجده سهو دیگر بنماید.
مسأله 1267 - اگر نداند که در نماز سجده را فراموش کرده یا تشهد را؛ باید سجده را قضا نماید و دو سجده سهو به جا آورد و احتیاطا تشهد را نیز قضا نماید.
مسأله 1268 - اگر شک دارد که سجده یا تشهد را فراموش کرده یا نه؛ واجب نیست قضا یا سجده سهو نماید.
مسأله 1269 - اگر بداند سجده یا تشهد را فراموش کرده و شک کند که پیش از رکوع رکعت بعد به جا آورده یا نه؛ احتیاط واجب آن است که آن را قضا نماید.
مسأله 1270 - کسی که باید سجده یا تشهد را قضا نماید؛ اگر برای کار دیگر هم سجده سهو بر او واجب شود؛ باید بعد از نماز سجده یا تشهد را قضا نماید؛ بعد سجده سهو را به جا آورد.
مسأله 1271 - اگر شک دارد که بعد از نماز؛ قضای سجده یا تشهد فراموش شده را به جا آورده یا نه؛ چنانچه وقت نماز نگذشته؛ باید سجده یا تشهد را قضا نماید و اگر وقت نماز گذشته؛ قضای آن مستحب است.
کم و زیاد کردن اجزاء و شرائط نماز
مسأله 1272 - هرگاه چیزی از واجبات نماز را عمدا کم یا زیاد کند اگرچه یک حرف آن باشد؛ نماز باطل است.
مسأله 1273 - اگر به واسطه ندانستن مسأله؛ از روی تقصیر چیزی از واجبات نماز را کم یا زیاد کند؛ نماز باطل است؛ ولی چنانچه به واسطه ندانستن مسأله حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را آهسته بخواند؛
یا حمد و سوره نماز ظهر و عصر را بلند بخواند؛ یا در مسافرت نماز ظهر و عصر و عشا را چهار رکعتی بخواند؛ نمازش صحیح است البته به تفصیلی که در نماز مسافر ذکر میشود.
مسأله 1274 - اگر در بین نماز بفهمد وضو یا غسلش باطل بوده؛ یا بدون وضو یا غسل مشغول نماز شده؛ باید نماز را به هم بزند و دوباره نماز را با وضو یا غسل بخواند و اگر بعد از نماز بفهمد؛ باید دوباره نماز را با وضو یا غسل به جا آورد و اگر وقت گذشته قضا نماید.
مسأله 1275 - اگر بعد از رسیدن به رکوع یادش بیاید که دو سجده از رکعت پیش فراموش کرده؛ نمازش باطل است.
و اگر پیش از رسیدن به رکوع یادش بیاید؛ باید برگردد و دو سجده را به جا آورد و برخیزد و حمد و سوره یا تسبیحات را بخواند و نماز را تمام کند و بعد از نماز بنابراحتیاط واجب؛ برای ایستادن بی جا دو سجده سهو بنماید.
مسأله 1276 - اگر پیش از گفتن «السلام علینا» و «السلام علیکم» یادش بیاید که دو سجده رکعت آخر را به جا نیاورده؛ باید دو سجده را به جا آورد و دوباره تشهد بخواند و نماز را سلام دهد.
مسأله 1277 - اگر پیش از سلام نماز یادش بیاید که یک رکعت یا بیشتر از آخر نماز نخوانده؛ باید مقداری را که فراموش کرده به جا آورد.
مسأله 1278 - اگر بعد از سلام نماز یادش بیاید که یک رکعت یا بیشتر از آخر نماز را نخوانده؛ چنانچه کاری انجام داده
که اگر در نماز عمدا یا سهوا اتفاق بیفتد نماز را باطل میکند؛ مثلا پشت به قبله کرده؛ نمازش باطل است.
و اگر کاری که عمدی و سهوی آن؛ نماز را باطل میکند انجام نداده باید فورا مقداری را که فراموش کرده به جا آورد.
مسأله 1279 - هرگاه بعد از سلام نماز عملی انجام دهد که اگر در نماز عمدا یا سهوا اتفاق بیفتد نماز را باطل میکند؛ مثلا پشت به قبله نماید و بعد یادش بیاید که دو سجده آخر را به جا نیاورده؛ نمازش باطل است.
و اگر پیش از انجام کاری که نماز را باطل میکند؛ یادش بیاید باید دو سجدهای را که فراموش کرده به جا آورد و دوباره تشهد بخواند و نماز را سلام دهد و دو سجده سهو برای سلامی که اول گفته است بنماید.
مسأله 1280 - اگر بفهمد نماز را پیش از وقت خوانده یا پشت به قبله خوانده باید دوباره بخواند و اگر وقت گذشته؛ قضا نماید و اما اگر بفهمد که به طرف راست یا به طرف چپ قبله به جا آورده؛ در صورتی که پیش از گذشتن وقت باشد دوباره بخواند؛ ولی اگر بعد از گذشتن وقت باشد بعید نیست قضا نداشته باشد مگر اینکه این عمل به جهت ندانستن حکم شرعی بوده باشد.
نماز مسافر مسافر باید نماز ظهر و عصر و عشا را با هشت شرط شکسته به جا آورد یعنی دو رکعت بخواند:
شرط اول - آنکه سفر او کمتر از هشت فرسخ شرعی نباشد و فرسخ شرعی مقداری کمتر از پنج کیلو متر و نیم است.
مسأله 1281 -
کسی که رفتن و برگشتن او هشت فرسخ است؛ چنانچه رفتن او و همچنین برگشتنش کمتر از چهار فرسخ نباشد؛ باید نماز را شکسته بخواند.
و نیز اگر رفتن سه فرسخ و برگشتن پنج فرسخ؛ یا به عکس باشد؛ باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله 1282 - اگر رفتن و برگشتن هشت فرسخ باشد اگرچه روزی که میرود؛ همان روز یا شب آن برنگردد؛ باید نماز را شکسته بخواند اگر چه بهتر آن است که تمام نیز بخواند.
مسأله 1283 - اگر سفر مختصری از هشت فرسخ کمتر باشد؛ یا انسان نداند که سفر او هشت فرسخ است یا نه؛ نباید نماز را شکسته بخواند و چنانچه شک کند که سفر او هشت فرسخ است یا نه؛ تحقیق کردن برایش لازم نیست و باید نمازش را تمام بخواند.
مسأله 1284 - اگر دو عادل یا شخص موثقی خبر دهد که سفر انسان هشت فرسخ است؛ باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله 1285 - کسی که یقین دارد سفر او هشت فرسخ است؛ اگر نماز را شکسته بخواند و بعد بفهمد که هشت فرسخ نبوده؛ باید آن را چهار رکعتی به جا آورد و اگر وقت گذشته؛ قضا نماید.
مسأله 1286 - کسی که یقین دارد سفرش هشت فرسخ نیست؛ یا شک دارد که هشت فرسخ هست یا نه؛ چنانچه در بین راه بفهمد که سفر او هشت فرسخ بوده؛ اگرچه کمی از راه باقی باشد؛ باید نماز را شکسته بخواند و اگر تمام خوانده دوباره شکسته به جا آورد.
مسأله 1287 - اگر بین دو محلی که فاصله آنها کمتر از چهار فرسخ است؛ چند
مرتبه رفت و آمد کند؛ اگرچه روی هم رفته هشت فرسخ شود باید نماز را تمام بخواند.
مسأله 1288 - اگر محلی دو راه داشته باشد؛ یک راه آن کمتر از هشت فرسخ و راه دیگر آن هشت فرسخ یا بیشتر باشد؛ چنانچه انسان از راهی که هشت فرسخ است به آنجا برود؛ باید نماز را شکسته بخواند و اگر از راهی که هشت فرسخ نیست برود؛ باید تمام بخواند.
مسأله 1289 - اگر شهر دیوار دارد؛ باید ابتدای هشت فرسخ را از دیوار شهر حساب کند و اگر دیوار ندارد؛ باید از خانههای آخر شهر حساب نماید.
شرط دوم - آنکه از اول مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد؛ پس اگر به جائی که کمتر از هشت فرسخ است مسافرت کند و بعد از رسیدن به آنجا قصد کند جائی برود که با مقداری که آمده هشت فرسخ شود؛ چون از اول قصد هشت فرسخ را نداشته؛ باید نماز را تمام بخواند.
ولی اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود؛ یا چهار فرسخ برود و چهار فرسخ دیگر به وطنش یا محلی که میخواهد ده روز در آنجا بماند برگردد؛ باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله 1290 - کسی که نمیداند سفرش چند فرسخ است؛ مثلا برای پیدا کردن گمشدهای مسافرت میکند و نمیداند که چه مقدار باید برود تا آن را پیدا کند؛ باید نماز را تمام بخواند.
ولی در برگشتن چنانچه تا وطنش یا جائی که میخواهد ده روز در آنجا بماند؛ هشت فرسخ یا بیشتر باشد؛ باید نماز را شکسته بخواند.
و نیز اگر در بین رفتن قصد کند که
چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد؛ باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله 1291 - مسافر در صورتی باید نماز را شکسته بخواند که تصمیم داشته باشد هشت فرسخ برود؛ پس کسی که از شهر بیرون میرود و مثلا قصدش این است که اگر رفیق پیدا کند؛ سفر هشت فرسخی برود؛ چنانچه اطمینان دارد که رفیق پیدا میکند؛ باید نماز را شکسته بخواند و اگر اطمینان ندارد؛ باید تمام بخواند.
مسأله 1292 - کسی که قصد هشت فرسخ دارد؛ اگرچه در هر روز مقدار کمی راه برود؛ وقتی به جائی برسد که اذان شهر را نشنود و اهل شهر او را نبینند و نشانه آن این است که او اهل شهر را نبیند؛ باید نماز را شکسته بخواند.
ولی اگر در هر روز مقدار خیلی کمی راه برود که عرفا نگویند مسافر است؛ باید نمازش را تمام بخواند و احتیاط مستحب آن است که هم شکسته و هم تمام بخواند.
مسأله 1293 - کسی که در سفر در اختیار دیگری است؛ مانند نوکری که با آقای خود مسافرت میکند؛ چنانچه بداند سفر او هشت فرسخ است باید نماز را شکسته بخواند و اگر نداند؛ نماز را تمام به جا آورد و پرسیدن لازم نیست.
مسأله 1294 - کسی که در سفر در اختیار دیگری است؛ اگر بداند یا گمان داشته باشد که پیش از رسیدن به چهار فرسخ از او جدا میشود؛ باید نماز را تمام بخواند.
مسأله 1295 - کسی که در سفر در اختیار دیگری است؛ اگر شک دارد که پیش از رسیدن به چهار فرسخ از او جدا میشود یا نه؛ باید
نماز را تمام بخواند؛ ولی چنانچه احتمال جدا شدن او در نظر مردم به جا نباشد؛ باید نماز را شکسته بخواند.
شرط سوم - آنکه در بین راه از قصد خود برنگردد؛ پس اگر پیش از رسیدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد؛ یا مردد شود؛ باید نماز را تمام بخواند.
مسأله 1296 - اگر بعد از رسیدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود؛ چنانچه تصمیم داشته باشد که همانجا بماند یا بعد از ده روز برگردد یا در برگشتن و ماندن مردد باشد؛ باید نماز را تمام بخواند.
مسأله 1297 - اگر بعد از رسیدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود و تصمیم داشته باشد که برگردد؛ باید نماز را شکسته بخواند اگر چه بخواهد کمتر از ده روز در آنجا بماند.
مسأله 1298 - اگر برای رفتن به محلی که هشت فرسخ است حرکت کند و بعد از رفتن مقداری از راه بخواهد جای دیگری برود؛ چنانچه از محل اولی که حرکت کرده تا جائی که میخواهد برود؛ هشت فرسخ باشد؛ باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله 1299 - اگر بعد از آنکه چهار فرسخ رفت مردد شود که بقیه هشت فرسخ را برود یا بدون اینکه ده روز در جائی بماند به محل خود برگردد چه در موقعی که مردد است راه برود یا نرود؛ باید نماز را شکسته بخواند؛ چه آنکه بعدا تصمیم بگیرد که بقیه راه را برود یا اینکه برگردد.
مسأله 1300 - اگر بعد از آنکه چهار فرسخ برود؛ مردد شود که بقیه هشت فرسخ را برود یا اینکه به محل خود برگردد ولی احتمال
این را بدهد که در محل تردید یا جای دیگر ده روز توقف مینماید و بعد تصمیم بگیرد که بدون ماندن ده روز بقیه را برود؛ در این صورت لازم است نماز را تمام کند چه در حال تردید راه برود چه نرود؛ ولی اگر تصمیمش این باشد که هشت فرسخ دیگر برود یا چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد؛ از وقتی که شروع به رفتن نماید نمازش شکسته است.
مسأله 1301 - اگر پیش از آنکه چهار فرسخ برود؛ مردد شود که بقیه راه را برود یا نه و بعد تصمیم بگیرد که بقیه راه را برود؛ چنانچه باقیمانده سفر او هشت فرسخ باشد یا اینکه بخواهد مثلا چهار فرسخ رفته و چهار فرسخ دیگر برگردد؛ از وقتی که شروع به راه رفتن بعد از تصمیمش نماید نماز را شکسته میخواند و الا باید نماز را تمام بخواند و در این صورت نیز فرقی نیست که در حال تردید راه برود یا نرود.
شرط چهارم - آنکه نخواهد پیش از رسیدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد؛ یا ده روز یا بیشتر در جائی بماند؛ پس کسی که میخواهد پیش از رسیدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد؛ یا ده روز در محلی بماند؛ باید نماز را تمام بخواند.
مسأله 1302 - کسی که نمیداند پیش از رسیدن به هشت فرسخ از وطنش میگذرد یا نه؛ یا ده روز در محلی قصد اقامت مینماید یا نه؛ باید نماز را تمام بخواند.
مسأله 1303 - کسی که میخواهد پیش از رسیدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد؛ یا ده روز در محلی بماند
و نیز کسی که مردد است که از وطنش بگذرد؛ یا ده روز در محلی بماند؛ اگر از ماندن ده روز یا گذشتن از وطن منصرف شود؛ باز هم باید نماز را تمام بخواند.
ولی اگر باقیمانده راه هشت فرسخ باشد یا چهار فرسخ باشد و بخواهد برود و برگردد و برگشتن نیز چهار فرسخ باشد؛ باید نماز را شکسته بخواند.
شرط پنجم - آنکه برای کار حرام سفر نکند و اگر برای کار حرامی مانند دزدی سفر کند؛ باید نماز را تمام بخواند.
و همچنین است اگر خود سفر حرام باشد مثل آنکه برای او ضرری که اقدام بر آن شرعا حرام است داشته باشد؛ یا زن بدون اجازه شوهر و فرزند با نهی پدر و مادر که موجب عقوقش باشد سفری بروند که بر آنان واجب نباشد؛ ولی اگر مثل سفر حج واجب باشد؛ باید نماز را شکسته بخوانند.
مسأله 1304 - سفری که واجب نیست اگر سبب اذیت پدر و مادر باشد حرام است و انسان باید در آن سفر نماز را تمام بخواند و روزه هم بگیرد.
مسأله 1305 - کسی که سفر او حرام نیست و برای کار حرام هم سفر نمیکند؛ اگرچه در سفر؛ معصیتی انجام دهد؛ مثلا غیبت کند یا شراب بخورد؛ باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله 1306 - اگر برای آنکه کار واجبی را ترک کند؛ مسافرت نماید؛ چه غرض دیگری در سفر داشته باشد یا نه؛ نمازش تمام است؛ پس کسی که بدهکار است؛ اگر بتواند بدهی خود را بدهد و طلبکار هم مطالبه کند؛ چنانچه در سفر نتواند بدهی خود را بدهد و برای
فرار از دادن قرض مسافرت نماید؛ باید نماز را تمام بخواند؛ ولی اگر سفرش برای کار دیگری است اگرچه در سفر ترک واجب نیز بنماید باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله 1307 - اگر سفر او سفر حرام نباشد ولی حیوان سواری او یا مرکب دیگری که سوار او است غصبی باشد؛ یا در زمین غصبی مسافرت کند؛ باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله 1308 - کسی که با ظالم مسافرت میکند اگر ناچار نباشد و مسافرت او کمک به ظالم باشد؛ باید نماز را تمام بخواند و اگر ناچار باشد یا مثلا برای نجات دادن مظلومی با او مسافرت کند؛ نمازش شکسته است.
مسأله 1309 - اگر به قصد تفریح و گردش مسافرت کند؛ سفر او حرام نیست و باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله 1310 - اگر برای لهو و خوش گذرانی به شکار رود؛ حرام نیست ولی نمازش تمام است و چنانچه برای تهیه معاش به شکار رود؛ نمازش شکسته است و همچنین است اگر برای کسب و زیاد کردن مال برود.
مسأله 1311 - کسی که برای معصیت سفر کرده؛ موقعی که از سفر برمی گردد چنانچه قبل از برگشتن قصد اقامت کرده یا سی روز با تردد در مقصد مانده یا توبه کرده و برگشتن به تنهائی هشت فرسخ است؛ باید نماز را شکسته بخواند و احتیاط واجب آن است که در صورتی که توبه نکرده هم شکسته و هم تمام بخواند و اگر برای شکار لهوی باشد و برگشتن به حد مسافت باشد باید در مراجعت قبل از اقامه یا سی روز با تردد در مقصد ماندن؛ جمع بین
قصر و تمام نماید.
مسأله 1312 - کسی که سفر او سفر معصیت است؛ اگر در بین راه از قصد معصیت برگردد؛ چنانچه باقیمانده راه هشت فرسخ باشد؛ یا چهار فرسخ باشد و بخواهد برود و چهار فرسخ برگردد؛ باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله 1313 - کسی که برای معصیت سفر نکرده؛ اگر در بین راه قصد کند که بقیه راه را برای معصیت برود؛ باید نماز را تمام بخواند؛ ولی نمازهائی که شکسته خوانده در صورتی که مقدار گذشته به قدر مسافت بوده صحیح است و الا احتیاط واجب آن است که آن نمازها را اعاده نماید.
شرط ششم - آنکه از صحرانشینهائی نباشد که در بیابانها گردش میکنند و هر جا آب و خوراک برای خود و حشمشان پیدا کنند میمانند و بعد از چندی به جای دیگر میروند و صحرانشینها در این مسافرتها باید نماز را تمام بخوانند.
مسأله 1314 - اگر یکی از صحرانشینها برای پیدا کردن منزل و چراگاه حیواناتشان سفر کند؛ چنانچه با بنه و دستگاه باشد؛ نماز را تمام بخواند و الا چنانچه سفر او هشت فرسخ باشد؛ نماز را شکسته بخواند.
مسأله 1315 - اگر صحرانشین برای زیارت یا حج یا تجارت و مانند اینها مسافرت کند؛ باید نماز را شکسته بخواند.
شرط هفتم - آنکه شغل او مسافرت نباشد.
بنابر این شتردار و راننده و چوبدار و کشتیبان و مانند اینها؛ اگرچه برای بردن اثاثیه منزل خود مسافرت کنند؛ باید نماز را تمام بخوانند و ملحق میشود به کسی که عملش سفر است کسی که عملش در جای معینی است ولی بیشتر روزها به آنجا
سفر نموده و برمی گردد مانند کسی که اقامتش در جائی است و کارش در جای دیگر مانند رفتن برای تجارت و تدریس.
مسأله 1316 - کسی که شغلش مسافرت است اگر برای کار دیگری مثلا برای زیارت یا حج مسافرت کند؛ باید نماز را شکسته بخواند.
ولی اگر مثلا شوفر اتومبیل خود را برای زیارت کرایه بدهد و در ضمن خودش هم زیارت کند؛ باید نماز را تمام بخواند.
مسأله 1317 - حمله دار (یعنی کسی که برای رساندن حاجیها به مکه مسافرت میکند) چنانچه شغلش مسافرت باشد؛ باید نماز را تمام بخواند و اگر شغلش مسافرت نباشد و فقط در ایام حج برای حمله داری سفر میکند اگرچه مدت سفرش کم باشد مانند این زمان که سفر با هواپیما است بنا بر احتیاط تمام و شکسته بخواند.
مسأله 1318 - کسی که شغل او حمله داری است و حاجیها را از راه دور به مکه میبرد؛ چنانچه چند ماه از سال را در راه باشد؛ باید نماز را تمام بخواند.
مسأله 1319 - کسی که در مقداری از سال شغلش مسافرت است؛ مثل شوفری که فقط در تابستان یا زمستان اتومبیل خود را کرایه میدهد؛ باید در آن سفر نماز را تمام بخواند.
مسأله 1320 - راننده و دوره گردی که در دو سه فرسخی شهر رفت و آمد میکند؛ چنانچه اتفاقا سفر هشت فرسخی برود؛ باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله 1321 - چهار و اداری که شغلش مسافرت است اگر ده روز یا بیشتر در وطن خود بماند؛ چه از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد؛ چه بدون قصد
بماند؛ باید در سفر اولی که بعد از ده روز میرود؛ نماز را شکسته بخواند و همچنین است اگر در غیر وطن خود با قصد ماندن؛ ده روز بماند.
مسأله 1322 - کسی که شغلش مسافرت است غیر از چهار وادار اگر در غیر وطن خود با قصد ده روز بماند یا در وطن خود هر چند بدون قصد باشد ده روز بماند؛ در سفر اولی که بعد از ده روز میرود احتیاط واجب آن است که بین نماز تمام و شکسته جمع نماید.
مسأله 1323 - کسی که شغلش مسافرت است اگر شک کند که در وطن خود یا جای دیگر ده روز مانده یا نه؛ باید نماز را تمام بخواند.
مسأله 1324 - کسی که در شهرها سیاحت میکند و برای خود وطنی اختیار نکرده؛ باید نماز را تمام بخواند.
مسأله 1325 - کسی که شغلش مسافرت نیست اگر مثلا در شهری یا در دهی جنسی دارد که برای حمل آن مسافرتهای پی در پی میکند؛ باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله 1326 - کسی که از وطنش صرف نظر کرده و میخواهد وطن دیگری برای خود اختیار کند؛ اگر شغلش مسافرت نباشد؛ باید در مسافرت خود نماز را شکسته بخواند.
شرط هشتم - آنکه به حد ترخص برسد و معنی حد ترخص در مسأله (1292) گذشت و اما در غیر وطن؛ اعتباری به حد ترخص نیست و همین که از محل اقامت خارج شود؛ نمازش قصر است.
مسأله 1327 - کسی که به سفر میرود اگر به جائی برسد که اذان را نشنود ولی اهل شهر را ببیند؛ یا اهل شهر را
نبیند و صدای اذان را بشنود؛ چنانچه بخواهد در آنجا نماز بخواند؛ بنا بر احتیاط واجب باید هم شکسته و هم تمام بخواند.
مسأله 1328 - مسافری که به وطنش برمی گردد؛ وقتی که اهل وطن خود را ببیند و صدای اذان آن را بشنود باید نماز را تمام بخواند.
ولی مسافری که میخواهد ده روز در محلی بماند؛ مادامی که به آن محل نرسیده نمازش قصر است.
مسأله 1329 - هرگاه شهر در بلندی باشد که از دور اهل آن دیده شود؛ یا به قدری گود باشد که اگر انسان کمی دور شود اهل آن را نبیند؛ کسی که از اهالی آن شهر مسافرت میکند؛ وقتی به اندازهای دور شود که اگر آن شهر در زمین هموار بود؛ اهلش از آنجا دیده نمیشد؛ باید نماز خود را شکسته بخواند.
و نیز اگر پستی و بلندی راه بیشتر از معمول باشد؛ باید ملاحظه معمول را بنماید.
مسأله 1330 - اگر از محلی مسافرت کند که اهل ندارد؛ وقتی به جائی برسد که اگر آن محل اهل داشت از آنجا دیده نمیشد؛ باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله 1331 - اگر به قدری دور شود که نداند صدائی را که میشنود صدای اذان است یا صدای دیگر؛ باید نماز را شکسته بخواند؛ ولی اگر بفهمد اذان میگویند و کلمات آن را تشخیص ندهد؛ باید تمام بخواند.
مسأله 1332 - اگر به قدری دور شود که اذان خانهها نشنود و اذان شهر را که معمولا در جای بلند میگویند بشنود؛ نباید نماز را شکسته بخواند.
مسأله 1333 - اگر به جائی برسد که اذان شهر را که
معمولا در جای بلند میگویند نشنود ولی اذانی را که در جای خیلی بلند میگویند بشنود؛ باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله 1334 - اگر چشم یا گوش او یا صدای اذان غیر معمولی باشد در محلی باید نماز را شکسته بخواند که چشم متوسط اهل شهر را نبیند و گوش متوسط صدای اذان معمولی را نشنود.
مسأله 1335 - اگر موقعی که سفر میرود شک کند که به حد ترخص رسیده یا نه؛ باید نماز را تمام بخواند.
و مسافری که از سفر برمی گردد اگر شک کند که به حد ترخص رسیده یا نه؛ باید شکسته بخواند.
مسأله 1336 - مسافری که در سفر از وطن خود عبور میکند؛ وقتی به جائی برسد که اهل وطن خود را ببیند و صدای اذان آن را بشنود؛ باید نماز را تمام بخواند.
مسأله 1337 - مسافری که در بین مسافرت به وطنش رسیده؛ تا وقتی در آنجا هست باید نماز را تمام بخواند؛ ولی اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود؛ یا چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد؛ وقتی به حد ترخص برسد؛ باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله 1338 - محلی را که انسان برای اقامت و زندگی خود اختیار کرده وطن او است؛ چه در آنجا به دنیا آمده و وطن پدر و مادرش باشد یا خودش آنجا را برای زندگی اختیار کرده باشد.
مسأله 1339 - اگر قصد دارد در محلی که وطن اصلیش نیست مدتی بماند و بعد به جای دیگر رود؛ آنجا وطن او حساب نمیشود.
مسأله 1340 - جائی را که انسان محل زندگی خود قرار داده و
مثل کسی که آنجا وطن او است در آنجا زندگی میکند مانند اکثر طلابی که در حوزههای علمیه هستند که اگر مسافرتی برای او پیش آید؛ دوباره به همانجا برمی گردد؛ اگرچه قصد نداشته باشد که همیشه در آنجا بماند؛ در حکم وطن او حساب میشود.
مسأله 1341 - کسی که در دو محل زندگی میکند؛ مثلا شش ماه در شهری و شش ماه در شهر دیگر میماند؛ هر دو محل؛ وطن او است.
و نیز اگر بیشتر از دو محل را برای زندگی خود اختیار کرده باشد؛ همه آنها وطن او حساب میشود.
مسأله 1342 - کسی که در محلی مالک منزل مسکونی است و شش ماه متصل با قصد در آنجا بماند و بعد اعراض کند؛ وطن حساب نمیشود.
مسأله 1343 - اگر به جائی برسد که وطن او بوده و از آنجا صرف نظر کرده؛ نباید نماز را تمام بخواند؛ اگرچه وطن دیگری هم برای خود اختیار نکرده باشد.
مسأله 1344 - مسافری که قصد دارد ده روز پشت سر هم در محلی بماند؛ یا میداند که بدون اختیار ده روز در محلی میماند؛ در آن محل باید نماز را تمام بخواند.
مسأله 1345 - مسافری که میخواهد ده روز در محلی بماند؛ لازم نیست قصد ماندن شب اول یا شب یازدهم را داشته باشد و همین که قصد کند که از طلوع آفتاب روز اول تا غروب روز دهم بماند؛ باید نماز را تمام بخواند.
و همچنین است اگر مثلا قصدش این باشد که از ظهر روز اول تا ظهر روز یازدهم بماند.
مسأله 1346 - مسافری که میخواهد ده روز
در محلی بماند؛ در صورتی باید نماز را تمام بخواند که بخواهد ده روز را در یک جا بماند؛ پس اگر بخواهد مثلا ده روز در نجف و کوفه یا در تهران و شمیران بماند باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله 1347 - مسافری که میخواهد ده روز در محلی بماند؛ اگر از اول؛ قصد داشته باشد که در بین ده روز به اطراف آنجا که به قدر حد ترخص یا بیشتر باشد برود؛ اگر مدت رفتن و آمدنش مثلا به اندازه یک یا دو ساعت است که در نظر عرف با اقامت ده روز منافات ندارد؛ نماز را تمام بخواند و اگر مدت از این بیشتر باشد احتیاطا بین شکسته و تمام جمع نماید و اگر تمام یا بیشتر روز باشد نمازش شکسته است.
مسأله 1348 - مسافری که تصمیم ندارد ده روز در محلی بماند؛ مثلا قصدش این است که اگر رفیقش بیاید یا منزل خوبی پیدا کند؛ ده روز بماند؛ باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله 1349 - کسی که تصمیم دارد؛ ده روز در محلی بماند؛ اگر احتمال بدهد که برای ماندن او مانعی برسد و احتمال او عقلائی باشد؛ باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله 1350 - اگر مسافر بداند که مثلا ده روز یا بیشتر به آخر ماه مانده و قصد کند که تا آخر ماه در جائی بماند؛ باید نماز را تمام بخواند؛ بلکه اگر نداند تا آخر ماه چقدر مانده و قصد کند که تا آخر ماه بماند؛ در صورتی که آخر ماه معلوم باشد مثلا روز جمعه است ولی مسافر نمیداند که روز اول قصدش پنجشنبه
است تا مدت اقامتش نه روز باشد یا چهارشنبه است تا ده روز باشد؛ در این صورت نیز اگر بعدا معلوم شود که روز اول قصدش چهارشنبه بوده نمازش تمام است.
و نیز اگر اعتقاد کند که آخر ماه فلان روز است پس ده روز تمام در محلی میماند و بعد از خواندن نماز چهار رکعتی در آن محل معلوم شود آن روز اول ماه بعدی و این ماه سی کم است و در آن روز از محل خارج میشود باید تا خارج شدن نماز را تمام بخواند و در غیر این صورت که آخر ماه را نداند باید نماز را شکسته بخواند اگرچه از موقعی که قصد کرده تا روز آخر ماه ده روز باشد.
مسأله 1351 - اگر مسافر قصد کند ده روز در محلی بماند؛ چنانچه پیش از خواندن یک نماز چهار رکعتی از ماندن منصرف شود؛ یا مردد شود که در آنجا بماند یا به جای دیگر برود؛ باید نماز را شکسته بخواند.
و اگر بعد از خواندن یک نماز چهار رکعتی؛ از ماندن منصرف شود یا مردد شود؛ تا وقتی که در آنجا هست؛ باید نماز را تمام بخواند.
مسأله 1352 - مسافری که قصد کرده ده روز در محلی بماند؛ اگر روزه بگیرد و بعد از ظهر از ماندن در آنجا منصرف شود؛ چنانچه یک نماز چهار رکعتی خوانده باشد؛ تا وقتی که در آنجا هست روزه هایش صحیح است و باید نمازهای خود را تمام بخواند.
و اگر نماز چهار رکعتی نخوانده باشد؛ روزه آن روزش صحیح است؛ اما نمازهای خود را باید شکسته بخواند و روزهای بعد
هم نمیتواند روزه بگیرد.
مسأله 1353 - مسافری که قصد کرده ده روز در محلی بماند؛ اگر از ماندن منصرف شود و شک کند پیش از آنکه از قصد ماندن برگردد؛ یک نماز چهار رکعتی خوانده یا نه؛ باید نمازهای خود را شکسته بخواند.
مسأله 1354 - اگر مسافر به نیت اینکه نماز را شکسته بخواند؛ مشغول نماز شود و در بین نماز تصمیم بگیرد که ده روز یا بیشتر بماند؛ باید نماز را چهار رکعتی تمام نماید.
مسأله 1355 - مسافری که قصد کرده ده روز در محلی بماند؛ اگر در بین نماز چهار رکعتی از قصد خود برگردد؛ چنانچه مشغول رکعت سوم نشده؛ باید نماز را دو رکعتی تمام نماید و بقیه نمازهای خود را شکسته بخواند.
و همچنین است اگر مشغول رکعت سوم شده و به رکوع نرفته باشد که باید بنشیند و نماز را شکسته به آخر برساند و اگر به رکوع رفته باشد نمازش باطل است و باید آن را شکسته اعاده نماید و تا وقتی در آنجا هست نماز را شکسته بخواند.
مسأله 1356 - مسافری که قصد کرده ده روز در محلی بماند؛ اگر بیشتر از ده روز در آنجا بماند؛ تا وقتی مسافرت نکرده باید نمازش را تمام بخواند و لازم نیست دوباره قصد ماندن ده روز کند.
مسأله 1357 - مسافری که قصد کرده ده روز در محلی بماند؛ باید روزه واجب را بگیرد و میتواند روزه مستحبی را هم به جا آورد و نماز جمعه و نافله ظهر و عصر و عشا را هم بخواند.
مسأله 1358 - مسافری که قصد کرده ده روز در
محلی بماند؛ اگر بعد از خواندن یک نماز چهار رکعتی یا بعد از ماندن ده روز اگرچه یک نماز تمام هم نخوانده باشد بخواهد به جائی که کمتر از چهار فرسخ است برود و برگردد و دوباره در جای اول خود ده روز بماند یا در ماندن ده روز مردد باشد؛ از وقتی که میرود تا وقتی که برمی گردد و بعد از برگشتن؛ باید نماز را تمام بخواند؛ ولی اگر بداند که ده روز نمیماند و برگشتن به محل اقامتش فقط از این جهت باشد که در طریق سفرش واقع شده است و سفر او مسافت شرعیه باشد؛ لازم است موقع رفتن و برگشتن نماز را شکسته بخواند.
مسأله 1359 - مسافری که قصد کرده ده روز در محلی بماند؛ اگر بعد از خواندن یک نماز چهار رکعت ادائی بخواهد به جای دیگری که کمتر از هشت فرسخ است برود و ده روز در آنجا بماند؛ در رفتن و در محلی که قصد ماندن ده روز دارد باید نمازهای خود را تمام بخواند؛ ولی اگر محلی که میخواهد برود هشت فرسخ یا بیشتر باشد و نخواهد ده روز در آنجا بماند؛ باید موقع رفتن و مدتی که در آنجا میماند نمازهای خود را شکسته بخواند.
مسأله 1360 - مسافری که قصد کرده ده روز در محلی بماند؛ اگر بعد از خواندن یک نماز چهار رکعت ادائی بخواهد به جائی که کمتر از چهار فرسخ است برود؛ چنانچه مردد باشد که به محل اولش برگردد یا نه یا به کلی از برگشتن به آنجا غافل باشد؛ یا بخواهد برگردد ولی مردد باشد که ده روز
آنجا بماند یا نه؛ یا آنکه از ده روز ماندن در آنجا و مسافرت از آنجا غافل باشد؛ باید از وقتی که میرود تا وقتی که برمی گردد و بعد از برگشتن؛ نمازهای خود را تمام بخواند.
مسأله 1361 - اگر به خیال اینکه رفقایش میخواهند ده روز در محلی بمانند؛ قصد کند که ده روز در آنجا بماند و بعد از خواندن یک نماز چهار رکعت ادائی بفهمد که آنها قصد نکردهاند؛ اگرچه خودش هم از ماندن منصرف شود؛ تا مدتی که در آنجا هست باید نماز را تمام بخواند.
مسأله 1362 - اگر مسافر اتفاقا سی روز در محلی بماند؛ مثلا در تمام سی روز در رفتن و ماندن مردد باشد؛ بعد از گذشتن سی روز اگرچه مقدار کمی در آنجا بماند؛ باید نماز را تمام بخواند.
مسأله 1363 - مسافری که میخواهد نه روز یا کمتر در محلی بماند؛ اگر بعد از آنکه نه روز یا کمتر در آنجا ماند؛ بخواهد دوباره نه روز دیگر یا کمتر بماند و همینطور تا سی روز؛ روز سی و یکم باید نماز را تمام بخواند.
مسأله 1364 - مسافر بعد از سی روز؛ در صورتی باید نماز را تمام بخواند که سی روز را در یک جا بماند؛ پس اگر مقداری از آن را در جائی و مقداری را در جای دیگر بماند؛ بعد از سی روز هم باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله 1365 - مسافر میتواند در مسجد الحرام و مسجد پیغمبر (ص) بلکه در تمام شهر مکه و مدینه و مسجد کوفه نمازش را تمام بخواند و نیز مسافر میتواند در حرم
حضرت سیدالشهداء (ع) نماز را تمام بخواند اگرچه دورتر از اطراف ضریح مقدس نماز بخواند.
مسأله 1366 - کسی که میداند مسافر است و باید نماز را شکسته بخواند؛ اگر در غیر چهار جائی که در مسأله پیش گفته شد عمدا تمام بخواند؛ نمازش باطل است و همچنین است اگر فراموش کند که نماز مسافر شکسته است و تمام بخواند؛ ولی در صورت فراموشی اگر بعد از وقت یادش بیاید قضا لازم نیست.
مسأله 1367 - کسی که میداند مسافر است و باید نماز را شکسته بخواند؛ اگر سهوا تمام بخواند نمازش باطل است.
مسأله 1368 - مسافری که نمیداند باید نماز را شکسته بخواند؛ اگر تمام بخواند نمازش صحیح است.
مسأله 1369 - مسافری که میداند باید نماز را شکسته بخواند؛ اگر بعضی از خصوصیات آن را نداند؛ مثلا نداند که در سفر هشت فرسخی باید شکسته بخواند؛ چنانچه تمام بخواند نمازش باطل است؛ ولی اگر در خارج وقت بفهمد قضا ندارد.
مسأله 1370 - مسافری که میداند باید نماز را شکسته بخواند اگر به گمان اینکه سفر او کمتر از هشت فرسخ است تمام بخواند؛ وقتی که بفهمد سفرش هشت فرسخ بوده؛ نمازی را که تمام خوانده باید دوباره شکسته بخواند و اگر بعد از اینکه وقت گذشته بفهمد قضا لازم نیست.
مسأله 1371 - اگر فراموش کند که مسافر است و نماز را تمام بخواند چنانچه در وقت یادش بیاید؛ باید شکسته به جا آورد و اگر بعد از وقت یادش بیاید؛ قضای آن نماز بر او واجب نیست.
مسأله 1372 - کسی که باید نماز را تمام بخواند؛ اگر شکسته به
جا آورد در هر صورت نمازش باطل است؛ مگر مسافری که قصد ماندن ده روز در جائی داشته باشد و به جهت ندانستن حکم مسأله نماز را شکسته بخواند.
مسأله 1373 - اگر مشغول نماز چهار رکعتی شود و در بین نماز یادش بیاید که مسافر است؛ یا ملتفت شود که سفر او هشت فرسخ است؛ چنانچه به رکوع رکعت سوم نرفته؛ باید نماز را دو رکعتی تمام کند و اگر به رکوع رکعت سوم رفته نمازش باطل است.
و در صورتی که به مقدار خواندن یک رکعت هم وقت داشته باشد؛ باید نماز را از سر شکسته بخواند.
مسأله 1374 - اگر مسافر بعضی از خصوصیات نماز مسافر را نداند؛ مثلا نداند که اگر چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد باید شکسته بخواند؛ چنانچه به نیت نماز چهار رکعتی مشغول نماز شود و پیش از رکوع رکعت سوم مسأله را بفهمد؛ باید نماز را دو رکعتی تمام کند و چنانچه بعد از قیام به رکعت سوم و قبل از رکوع بفهمد بنا بر احتیاط نماز را دوباره اعاده کند و اگر در رکوع ملتفت شود نمازش باطل است و در صورتی که به مقدار یک رکعت هم از وقت مانده باشد باید نماز را از سر شکسته بخواند.
مسأله 1375 - مسافری که باید نماز را تمام بخواند اگر به واسطه ندانستن مسأله به نیت نماز دو رکعتی مشغول نماز شود و در بین نماز مسأله را بفهمد؛ باید نماز را چهار رکعتی تمام کند.
مسأله 1376 - مسافری که نماز نخوانده؛ اگر پیش از تمام شدن وقت به وطنش برسد یا به
جائی برسد که میخواهد ده روز در آنجا بماند؛ باید نماز را تمام بخواند و کسی که مسافر نیست؛ اگر در اول وقت نماز نخواند و مسافرت کند؛ در سفر باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله 1377 - اگر مسافری که باید نماز را شکسته بخواند نماز ظهر یا عصر یا عشای او قضا شود؛ باید آن را دو رکعتی قضا نماید اگرچه در غیر سفر بخواهد قضای آن را به جا آورد.
و اگر از کسی که مسافر نیست یکی از این سه نماز قضا شود؛ باید چهار رکعتی قضا نماید اگرچه در سفر بخواهد آن را قضا نماید.
مسأله 1378 - مستحب است مسافر بعد از هر نماز سی مرتبه بگوید سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الا اللّه و اللّه اکبر و در تعقیب نماز ظهر و عصر و عشا بیشتر سفارش شده است؛ بلکه بهتر است در تعقیب این سه نماز شصت مرتبه بگوید.
مسأله 1379 - کسی که نماز واجب خود را در وقت آن نخوانده؛ باید قضای آن را به جا آورد اگرچه در تمام وقت نماز؛ خواب مانده یا به واسطه مستی نماز نخوانده باشد؛ ولی نمازهائی را که زن در حال حیض یا نفاس نخوانده قضا ندارد چه نمازهای یومیه باشد چه غیر آن و نیز کسی که در تمام وقت نماز بیهوش بوده قضا ندارد چه یومیه باشد چه غیر آن.
مسأله 1380 - اگر بعد از وقت نماز بفهمد نمازی را که خوانده باطل بوده؛ باید قضای آن را بخواند.
مسأله 1381 - کسی که نماز قضا دارد؛ باید در خواندن آن کوتاهی
نکند ولی واجب نیست فورا آن را به جا آورد.
مسأله 1382 - کسی که نماز قضا دارد؛ میتواند نماز مستحبی بخواند.
مسأله 1383 - اگر انسان احتمال دهد که نماز قضائی دارد یا نمازهائی را که خوانده صحیح نبوده؛ مستحب است احتیاطا قضای آنها را به جا آورد.
مسأله 1384 - در قضای نمازهای یومیه ترتیب لازم نیست - مگر در نمازهائی که در ادای آنها ترتیب هست مثل نماز ظهر و عصر یا مغرب و عشا از یک روز - اگرچه بهتر مراعات ترتیب است.
مسأله 1385 - اگر بخواهد قضای چند نماز غیر یومیه مانند نماز آیات را بخواند؛ یا مثلا بخواهد قضای یک نماز یومیه و چند نماز غیر یومیه را بخواند؛ لازم نیست آنها را به ترتیب به جا آورد.
مسأله 1386 - اگر ترتیب نمازهائی را که نخوانده فراموش کند؛ بهتر آن است که طوری آنها را بخواند که یقین کند به ترتیبی که قضا شده به جا آورده؛ است مثلا اگر قضای یک نماز ظهر و یک نماز مغرب بر او واجب است و نمیداند کدام اول قضا شده؛ اول یک نماز مغرب و بعد از آن یک نماز ظهر و دوباره نماز مغرب را بخواند؛ یا اول یک نماز ظهر و بعد از آن یک نماز مغرب و دوباره نماز ظهر را بخواند؛ تا یقین کند هر کدام را که اول قضا شده اول خوانده است.
مسأله 1387 - اگر نماز ظهر یک روز و نماز عصر روز دیگر یا دو نماز ظهر یا دو نماز عصر از او قضا شده و نمیداند کدام اول قضا شده
است؛ چنانچه دو نماز چهار رکعتی بخواند به نیت اینکه اولی قضای نماز روز اول و دومی قضای نماز روز دوم باشد؛ در حاصل شدن ترتیب کافی است.
مسأله 1388 - اگر یک نماز ظهر و یک نماز عشا یا یک نماز عصر و یک نماز عشا از او قضا شود و نداند کدام اول قضا شده است؛ بهتر آن است که طوری آنها را بخواند که یقین کند به ترتیب به جا آورده است؛ مثلا اگر یک نماز ظهر و یک نماز عشا از او قضا شده و اولی آنها را نمیداند؛ اول یک نماز ظهر؛ بعد از آن یک نماز عشا؛ دوباره یک نماز ظهر بخواند؛ یا اول یک نماز عشا؛ بعد یک نماز ظهر؛ دوباره یک نماز عشا بخواند.
مسأله 1389 - کسی که میداند یک نماز چهار رکعتی نخوانده ولی نمیداند نماز ظهر است یا نماز عشا؛ اگر یک نماز چهار رکعتی به نیت قضای نمازی که نخوانده به جا آورد کافی است و نسبت به جهر و اخفات مخیر میباشد.
مسأله 1390 - کسی که پنج نماز پشت سر هم از او قضا شده و نمیداند اولی آنها کدام است؛ چنانچه نه نماز به ترتیب بخواند مثلا از نماز صبح شروع کند و بعد از آنکه ظهر و عصر و مغرب و عشا را خواند دو مرتبه نماز صبح و ظهر و عصر و مغرب را بخواند؛ یقین به ترتیب حاصل نموده است.
مسأله 1391 - کسی که میداند نمازهای پنج گانه او هر کدام از یک روز قضا شده و ترتیب آنها را نمیداند بهتر این است که پنج
شبانه روز نماز بخواند و اگر شش نماز از شش روز او قضا شده شش شبانه روز نماز بخواند و همچنین برای هر نمازی که به نمازهای قضای او اضافه شود؛ یک شبانه روز بیشتر بخواند تا یقین کند به ترتیبی که قضا شده به جا آورده است؛ مثلا اگر هفت نماز از هفت روز نخوانده باشد هفت شبانه روز قضا نماید.
مسأله 1392 - کسی که مثلا چند نماز صبح یا چند نماز ظهر از او قضا شده و شماره آنها را نمیداند یا فراموش کرده؛ مثلا نمیداند که سه یا چهار یا پنج نماز بوده؛ چنانچه مقدار کمتر را بخواند کافی است؛ ولی بهتر این است که به قدری نماز بخواند که یقین کند تمام آنها را خوانده است؛ مثلا اگر فراموش کرده که چند نماز صبح از او قضا شده است و یقین دارد که بیشتر از ده تا نبوده؛ احتیاطا ده نماز صبح بخواند.
مسأله 1393 - کسی که فقط یک نماز قضا از روزهای پیش دارد؛ بهتر این است که اگر ممکن است اول آن را بخواند بعد مشغول نماز آن روز شود و نیز اگر از روزهای پیش نماز قضا ندارد ولی یک نماز یا بیشتر از همان روز از او قضا شده است؛ در صورتی که ممکن باشد بهتر این است که نماز قضای آن روز را پیش از نماز ادا بخواند.
مسأله 1394 - اگر در بین نماز یادش بیاید که یک نماز یا بیشتر از همان روز از او قضا شده؛ یا فقط یک نماز قضا از روزهای پیش دارد؛ چنانچه وقت وسعت دارد و ممکن
است نیت را به نماز قضا برگرداند بهتر این است که نیت نماز قضا کند؛ مثلا اگر در نماز ظهر پیش از رکوع رکعت سوم یادش بیاید که نماز صبح آن روز قضا شده؛ در صورتی که وقت نماز ظهر تنگ نباشد؛ نیت را به نماز صبح برگرداند و آن را دو رکعتی تمام کند بعد از آن ظهر را بخواند؛ ولی اگر وقت تنگ است یا نمیتواند نیت را به نماز قضا برگرداند مثلا در رکوع رکعت سوم نماز ظهر یادش بیاید که نماز صبح را نخوانده؛ چون اگر بخواهد نیت نماز صبح کند یک رکوع که رکن است زیاد میشود؛ نباید نیت را به قضای صبح برگرداند.
مسأله 1395 - اگر از روزهای گذشته نمازهای قضا دارد و یک نماز یا بیشتر هم از همان روز از او قضا شده؛ چنانچه برای قضای تمام آنها وقت ندارد؛ یا نمیخواهد همه را آن روز بخواند؛ مستحب است نماز قضای آن روز را پیش از نماز ادا بخواند و بهتر این است که بعد از خواندن قضای نمازهای سابق دوباره نماز قضائی را که در آن روز پیش از نماز ادا خوانده به جا آورد.
مسأله 1396 - تا انسان زنده است اگرچه از قضای نمازهای خود عاجز باشد؛ دیگری نمیتواند نمازهای او را قضا نماید.
مسأله 1397 - نماز قضا را با جماعت میشود خواند؛ چه نماز امام جماعت ادا باشد یا قضا و لازم نیست هر دو یک نماز را بخوانند؛ مثلا اگر نماز قضای صبح را با نماز ظهر یا عصر امام بخواند اشکال ندارد.
مسأله 1398 - مستحب است بچه ممیز
را (یعنی بچهای که خوب و بد را میفهمد) به نماز خواندن و عبادتهای دیگر عادت دهند؛ بلکه مستحب است او را به قضای نمازها هم وادار نمایند.
نماز قضای پدر که بر پسر بزرگتر واجب است:
مسأله 1399 - اگر پدر نماز خود را به جا نیاورده باشد و میتوانسته است قضا کند و بنا بر احتیاط هر چند از روی نافرمانی ترک کرده باشد؛ بر پسر بزرگترش تا مقداری که حرجی نباشد واجب است که بعد از مرگش به جا آورد؛ یا برای او اجیر بگیرد.
و قضای نمازهای مادر بر او واجب نیست هر چند بهتر است.
مسأله 1400 - اگر پسر بزرگتر شک دارد که پدرش نماز قضا داشته یا نه؛ چیزی بر او واجب نیست.
مسأله 1401 - اگر پسر بزرگتر بداند که پدرش نماز قضا داشته و شک کند که به جا آورده یا نه؛ بنا بر احتیاط واجب باید قضا نماید.
مسأله 1402 - اگر معلوم نباشد که پسر بزرگتر کدام است؛ قضای نماز پدر بر هیچ کدام از پسرها واجب نیست؛ ولی احتیاط مستحب آن است که نماز او را بین خودشان قسمت کنند؛ یا برای انجام آن قرعه بزنند.
مسأله 1403 - اگر میت وصیت کرده باشد که برای نماز او اجیر بگیرند؛ بعد از آنکه اجیر؛ نماز او را به طور صحیح به جا آورد؛ بر پسر بزرگتر چیزی واجب نیست.
مسأله 1404 - اگر پسر بزرگتر بخواهد نماز مادر را بخواند؛ باید در جهر و اخفات به تکلیف خود عمل کند؛ پس قضای نماز صبح و مغرب و عشاء مادرش را باید بلند بخواند.
سأله 1405 - کسی که خودش نماز قضا دارد؛ اگر نماز پدر و مادر را هم بخواهد قضا کند؛ هر کدام را اول به جا آورد صحیح است.
مسأله 1406 - اگر پسر بزرگتر موقع مرگ پدر نا بالغ یا دیوانه باشد؛ وقتی که بالغ شد یا عاقل گردید؛ باید نماز پدر را قضا نماید.
مسأله 1407 - اگر پسر بزرگتر پیش از آنکه نماز پدر را قضا کند بمیرد؛ بر پسر دوم چیزی واجب نیست.
مسأله 1408 - مستحب است نمازهای واجب خصوصا نمازهای یومیه را به جماعت بخوانند و در نماز صبح و مغرب و عشا؛ خصوصا برای همسایه مسجد و کسی که صدای اذان مسجد را میشنود بیشتر سفارش شده است.
مسأله 1409 - اگر یک نفر به امام جماعت اقتدا کند؛ هر رکعت از نماز آنان ثواب صد و پنجاه نماز دارد و اگر دو نفر اقتدا کنند هر رکعتی ثواب ششصد نماز دارد و هرچه بیشتر شوند ثواب نمازشان بیشتر میشود تا به ده نفر برسند و عده آنان که از ده گذشت؛ اگر تمام آسمانها کاغذ و دریاها مرکب و درختها قلم و جن و انس و ملائکه نویسنده شوند نمیتوانند ثواب یک رکعت آن را بنویسند.
مسأله 1410 - حاضر نشدن به نماز جماعت از روی بی اعتنائی جایز نیست و سزاوار نیست که انسان بدون عذر نماز جماعت را ترک کند.
مسأله 1411 - مستحب است انسان صبر کند نماز را به جماعت بخواند و نماز جماعت از نماز اول وقت که فرادی - یعنی تنها خوانده شود بهتر است؛ ولی نماز فرادی در وقت فضیلت افضل
از نماز جماعت در غیر وقت فضیلت است و نیز نماز جماعتی را که مختصر بخوانند از نماز فرادی که آن را طول بدهند بهتر میباشد.
مسأله 1412 - وقتی که جماعت بر پا میشود مستحب است کسی که نمازش را فرادی خوانده دوباره با جماعت بخواند و اگر بعد بفهمد که نماز اولش باطل بوده؛ نماز دوم او کافی است.
مسأله 1413 - اگر امام یا ماموم بخواهد نمازی را که به جماعت خوانده دوباره با جماعت بخواند؛ چنانچه احتمال فساد آن نماز را ندهد اشکال دارد مگر به طور امامت و در مامومین کسانی باشند که نماز واجب را نخوانده باشند.
مسأله 1414 - کسی که در نماز به حدی وسواس دارد که موجب بطلان نمازش میشود و فقط در صورتی که نماز را با جماعت بخواند؛ از وسواس راحت میشود؛ باید نماز را با جماعت بخواند.
مسأله 1415 - اگر پدر یا مادر به فرزند خود امر کند که نماز را به جماعت بخواند؛ در صورتی که ترک آن موجب عقوقش شود؛ نماز جماعت براو واجب میشود.
مسأله 1416 - نماز مستحب را نمیشود به جماعت خواند؛ مگر نماز استسقاء - که برای آمدن باران میخوانند - و نمازی که واجب بوده و به جهتی مستحب شده است؛ مانند نماز عید فطر و قربان که در زمان امام (ع) واجب بوده و به واسطه غائب شدن ایشان مستحب میباشد.
مسأله 1417 - موقعی که امام جماعت نماز یومیه میخواند؛ هر کدام از نمازهای یومیه را میشود به او اقتدا کرد.
مسأله 1418 - اگر امام جماعت قضای نماز یومیه خود یا کس
دیگر را که فوت آن یقینی باشد میخواند؛ میشود به او اقتدا کرد؛ ولی اگر نماز خود یا کس دیگری را احتیاطا قضا میکند اقتدا به او جایز نیست.
مسأله 1419 - اگر انسان نداند نمازی را که امام میخواند نماز واجب یومیه است یا نماز مستحب؛ نمیتواند به او اقتدا کند.
مسأله 1420 - در صحت جماعت شرط است که بین امام و ماموم و همچنین بین ماموم و ماموم دیگر که واسطه بین ماموم و امام است حائلی نباشد و مراد از حائل چیزی است که مانع از دیدن شود مانند پرده یا دیوار و امثال اینها؛ پس اگر در تمام احوال نماز یا بعض آن بین امام و ماموم یا بین ماموم و ماموم دیگر که واسطه اتصال است چنین حائلی باشد؛ جماعت باطل خواهد شد و زن از این حکم مستثنی است چنانکه خواهد آمد.
مسأله 1421 - اگر به واسطه درازی صف اول؛ کسانی که دو طرف صف ایستادهاند امام را نبینند؛ میتوانند اقتدا کنند.
و نیز اگر به واسطه درازی یکی از صفهای دیگر کسانی که دو طرف آن ایستادهاند صف جلوی خود را نبینند؛ میتوانند اقتدا نمایند.
مسأله 1422 - اگر صفهای جماعت تا در مسجد برسد؛ کسی که مقابل در؛ پشت صف ایستاده نمازش صحیح است و نیز نماز کسانی که پشت سر او اقتدا میکنند صحیح میباشد؛ بلکه نماز کسانی که در دو طرف ایستادهاند و از جهت ماموم دیگر اتصال به جماعت دارند نیز صحیح است.
مسأله 1423 - کسی که پشت ستون ایستاده؛ اگر از طرف راست یا چپ به واسطه ماموم دیگر به
امام متصل نباشد؛ نمیتواند اقتدا کند.
مسأله 1424 - جای ایستادن امام باید از جای ماموم به اندازه یک وجب متعارف بلندتر نباشد و اگر کمتر از یک وجب باشد اشکال ندارد و نیز اگر زمین سراشیب باشد و امام در طرفی که بلندتر است بایستد در صورتی که سراشیبی آن زیاد نباشد و طوری باشد که به آن؛ زمین مسطح بگویند مانعی ندارد.
مسأله 1425 - اگر جای ماموم بلندتر از جای امام باشد؛ اشکال ندارد؛ ولی اگر به قدری بلندتر باشد که نگویند اجتماع کردهاند؛ جماعت صحیح نیست.
مسأله 1426 - اگر بین کسانی که در یک صف ایستادهاند یک نفر که نمازش باطل است فاصله شود؛ میتوانند اقتدا کنند و اما اگر چند نفر که نمازشان باطل است فاصله شوند یا از جهت دیگر فاصله زیادی باشد؛ نمیتوانند اقتدا کنند.
مسأله 1427 - بعد از تکبیر امام اگر صف جلو آماده نماز و تکبیر گفتن آنان نزدیک باشد؛ کسی که در صف بعد ایستاده؛ میتواند تکبیر بگوید؛ ولی احتیاط مستحب آن است که صبر کند تا تکبیر صف جلو تمام شود.
مسأله 1428 - اگر بداند نماز یک صف از صفهای جلو باطل است؛ در صفهای بعد نمیتواند اقتدا کند؛ ولی اگر نداند نماز آنان صحیح است یا نه؛ میتواند اقتدا نماید.
مسأله 1429 - هرگاه بداند نماز امام باطل است؛ مثلا بداند امام وضو ندارد اگرچه خود امام ملتفت نباشد؛ نمیتواند به او اقتدا کند.
مسأله 1430 - اگر ماموم بعد از نماز بفهمد که امام عادل نبوده؛ یا کافر بوده؛ یا به جهتی نمازش باطل بوده مثلا بی وضو نماز
خوانده؛ در صورتی که مثل زیاد کردن رکوع از کارهائی که نماز فرادی را ولو سهوا باطل میکند؛ نکرده باشد؛ نمازش صحیح است.
مسأله 1431 - اگر در بین نماز شک کند که اقتدا کرده یا نه؛ اگر بنایش بر جماعت خواندن بوده و احتمال دهد که از روی فراموشی نیت جماعت نکرده است؛ چنانچه در حالی باشد که وظیفه ماموم است مثلا به حمد و سوره امام گوش میدهد؛ میتواند نماز را به جماعت تمام کند.
و اگر مشغول کاری باشد که هم وظیفه امام و هم وظیفه ماموم است مثلا در رکوع یا سجده باشد؛ باید نماز را به نیت فرادی تمام نماید.
مسأله 1432 - اگر ماموم در بین نماز بخواهد قصد انفراد نماید؛ در صورتی که از اول نماز چنین قصدی نداشته اشکال ندارد؛ ولی اگر از اول نماز قصد داشته است مورد اشکال است.
مسأله 1433 - اگر ماموم بعد از حمد و سوره امام؛ نیت فرادی کند؛ لازم نیست حمد و سوره را بخواند و اگر پیش از تمام شدن حمد و سوره نیت فرادی نماید بنا بر احتیاط مقداری را که امام خوانده نیز بخواند.
مسأله 1434 - اگر در بین نماز جماعت نیت فرادی نماید؛ نمیتواند دوباره نیت جماعت کند؛ بلکه اگر مردد شود که نیت فرادی کند یا نه و بعد تصمیم بگیرد که نماز را با جماعت تمام کند؛ صحت جماعتش محل اشکال است.
مسأله 1435 - اگر شک کند که نیت فرادی کرده یا نه؛ باید بنا بگذارد که نیت فرادی نکرده است.
مسأله 1436 - اگر موقعی که امام در رکوع است اقتدا
کند و به رکوع امام برسد؛ اگرچه ذکر امام تمام شده باشد؛ نمازش صحیح است و یک رکعت حساب میشود؛ اما اگر به مقدار رکوع خم شود و به رکوع امام نرسد نمازش باطل است.
مسأله 1437 - اگر موقعی که امام در رکوع است اقتدا کند و به مقدار رکوع خم شود و شک کند که به رکوع امام رسیده یا نه؛ نمازش باطل است.
مسأله 1438 - اگر موقعی که امام در رکوع است اقتدا کند و پیش از آنکه به اندازه رکوع خم شود؛ امام سر از رکوع بردارد؛ بنا بر احتیاط واجب باید قصد فرادی بنماید.
مسأله 1439 - اگر اول نماز یا بین حمد و سوره اقتدا کند و پیش از آنکه به رکوع رود؛ امام سر از رکوع بردارد؛ نماز او صحیح است.
مسأله 1440 - اگر موقعی برسد که امام مشغول خواندن تشهد آخر نماز است؛ چنانچه بخواهد به ثواب جماعت برسد؛ باید بعد از نیت و گفتن تکبیرة الاحرام بنشیند و تشهد را با امام بخواند ولی سلام را نگوید و صبر کند تا امام سلام نماز را بدهد؛ بعد بایستد بدون آنکه دوباره نیت کندو تکبیر بگوید؛ حمد و سوره را بخواند و آن را رکعت اول نماز خود حساب کند.
مسأله 1441 - ماموم نباید جلوتر از امام بایستد و بنا بر احتیاط اگر ماموم یک مرد باشد قدری عقب تر در طرف راست امام بایستد و بعید نیست که جایز باشد با امام برابر بایستد و لو قد او بلندتر از امام باشد و اگر متعدد باشند پشت سر امام بایستند.
مسأله 1442 -
اگر امام مرد و ماموم زن باشد؛ چنانچه بین آن زن و امام یا بین آن زن و ماموم دیگری که مرد است و زن به واسطه او به امام متصل شده است؛ پرده و مانند آن باشد؛ اشکال ندارد.
مسأله 1443 - اگر بعد از شروع به نماز؛ بین ماموم و امام؛ یا بین ماموم و کسی که ماموم به واسطه او متصل به امام است؛ پرده یا چیز دیگری حائل شود؛ جماعت باطل میشود و لازم است ماموم به وظیفه منفرد عمل نماید.
مسأله 1444 - احتیاط واجب آن است که بین جای سجده ماموم و جای ایستادن امام به اندازه یک متر فاصله نباشد و همچنین است اگر انسان به واسطه مامومی که جلوی او ایستاده به امام متصل باشد و احتیاط مستحب آن است که جای سجده ماموم با جای کسی که جلوی او ایستاده؛ هیچ فاصله نداشته باشد.
مسأله 1445 - اگر ماموم به واسطه کسی که طرف راست یا چپ او اقتدا کرده به امام متصل باشد و از جلو به امام متصل نباشد؛ بنا بر احتیاط واجب باید با کسی که در طرف راست یا چپ او اقتدا کرده؛ یک متر فاصله نداشته باشد.
مسأله 1446 - اگر در نماز؛ بین ماموم و امام؛ یا بین ماموم و کسی که ماموم به واسطه او به امام متصل است؛ یک متر فاصله پیدا شود؛ باید قصد انفراد کند و نمازش صحیح است.
مسأله 1447 - اگر نماز همه کسانی که در صف جلو هستند تمام شود؛ چنانچه فورا برای نماز دیگری به امام اقتدا کنند؛ جماعت صف بعد صحیح
است.
مسأله 1448 - اگر در رکعت دوم اقتدا کند؛ لازم نیست حمد و سوره بخواند ولی قنوت و تشهد را با امام میخواند و احتیاط آن است که موقع خواندن تشهد انگشتان دست و سینه پا را به زمین بگذارد و زانوها را بلند کند و باید بعد از تشهد با امام برخیزد و حمد و سوره را بخواند و اگر برای سوره وقت ندارد؛ حمد را تمام کند و در رکوع؛ خود را به امام برساند و اگر در رکوع به امام نرسد؛ بنا بر احتیاط واجب قصد انفراد نماید.
مسأله 1449 - اگر موقعی که امام در رکعت دوم نماز چهار رکعتی است اقتدا کند؛ باید در رکعت دوم نمازش که رکعت سوم امام است بعد از دو سجده بنشیند و تشهد را به مقدار واجب بخواند و برخیزد و چنانچه برای گفتن سه مرتبه تسبیحات وقت ندارد؛ باید یک مرتبه بگوید و در رکوع خود را به امام برساند.
مسأله 1450 - اگر امام در رکعت سوم یا چهارم باشد و ماموم بداند که اگر اقتدا کند و حمد را بخواند؛ به رکوع امام نمیرسد؛ بنا بر احتیاط واجب باید صبر کند تا امام به رکوع رود؛ بعد اقتدا نماید.
مسأله 1451 - اگر در حال قیام رکعت سوم یا چهارم امام اقتدا کند؛ باید حمد و سوره را بخواند و اگر برای سوره وقت ندارد؛ باید حمد را تمام کند و در رکوع خود را به امام برساند و اگر در رکوع به امام نرسد بنا بر احتیاط واجب قصد انفراد کند.
مسأله 1452 - کسی که میداند اگر سوره
یا قنوت را تمام کند به رکوع امام نمیرسد؛ چنانچه عمدا سوره یا قنوت را بخواند و به رکوع نرسد؛ اظهر این است که نمازش صحیح است و باید به وظیفه منفرد عمل نماید.
مسأله 1453 - کسی که اطمینان دارد که اگر سوره را شروع کند یا تمام نماید؛ به رکوع امام میرسد؛ در صورتی که زیاد طول نکشد بهتر آن است که سوره را شروع کند؛ یا اگر شروع کرده تمام نماید و اگر زیاد طول بکشد احتیاط واجب آن است که شروع نکند و چنانچه شروع کرده تمام ننماید.
مسأله 1454 - کسی که یقین دارد اگر سوره را بخواند به رکوع امام میرسد؛ چنانچه سوره را بخواند و به رکوع نرسد؛ جماعتش صحیح است.
مسأله 1455 - اگر امام ایستاده باشد و ماموم نداند که در کدام رکعت است؛ میتواند اقتدا کند؛ ولی باید حمد و سوره را به قصد قربت بخواند اگرچه بعد بفهمد که امام در رکعت اول یا دوم بوده.
مسأله 1456 - اگر به خیال اینکه امام در رکعت اول یا دوم است حمد و سوره نخواند و بعد از رکوع بفهمد که در رکعت سوم یا چهارم بوده؛ نمازش صحیح است؛ ولی اگر پیش از رکوع بفهمد؛ باید حمد و سوره را بخواند و اگر وقت ندارد؛ فقط حمد را بخواند و در رکوع خود را به امام برساند و اگر نمیرسد بنا بر احتیاط واجب قصد انفراد نماید.
مسأله 1457 - اگر به خیال اینکه امام در رکعت سوم یا چهارم است حمد و سوره بخواند و پیش از رکوع یا بعد از آن بفهمد
که در رکعت اول یا دوم بوده؛ نمازش صحیح است.
و اگر در بین حمد و سوره بفهمد؛ لازم نیست آنها را تمام کند.
مسأله 1458 - اگر موقعی که مشغول نماز مستحبی است جماعت بر پا شود؛ چنانچه اطمینان ندارد که اگر نماز را تمام کند به جماعت میرسد؛ مستحب است نماز را رها کند و مشغول نماز جماعت شود؛ بلکه اگر اطمینان نداشته باشد که به رکعت اول برسد مستحب است به همین دستور رفتار نماید.
مسأله 1459 - اگر موقعی که مشغول نماز سه رکعتی یا چهار رکعتی است جماعت بر پا شود؛ چنانچه به رکوع رکعت سوم نرفته و اطمینان ندارد که اگر نماز را تمام کند به جماعت میرسد؛ مستحب است به نیت نماز مستحبی نماز را دو رکعتی تمام کند و خود را به جماعت برساند.
مسأله 1460 - اگر نماز امام تمام شود و ماموم مشغول تشهد یا سلام اول باشد؛ لازم نیست نیت فرادی کند.
مسأله 1461 - کسی که یک رکعت از امام عقب مانده بهتر آن است که وقتی امام تشهد رکعت آخر را میخواند؛ انگشتان دست و سینه پا را به زمین بگذارد و زانوها را بلند نگهدارد و صبر کند تا امام سلام نماز را بگوید و بعد برخیزد.
و اگر در همان جا بخواهد قصد انفراد نماید مانعی ندارد؛ ولی چنانچه از اول قصد انفراد داشته محل اشکال است.
مسأله 1462 - امام جماعت باید بالغ و عاقل و شیعه دوازده امامی و عادل و حلال زاده باشد و نماز را به طور صحیح بخواند و نیز اگر ماموم مرد است امام
او هم باید مرد باشد و اقتدا کردن بچه ممیز که خوب و بد را میفهمد به بچه ممیز دیگر مانعی ندارد اگرچه آثار جماعت بر او مترتب نمیشود.
مسأله 1463 - امامی را که عادل میدانسته؛ اگر شک کند که به عدالت خود باقی است یا نه؛ میتواند به او اقتدا نماید.
مسأله 1464 - کسی که ایستاده نماز میخواند؛ نمیتواند به کسی که نشسته یا خوابیده نماز میخواند اقتدا کند.
و کسی که نشسته نماز میخواند؛ نمیتواند به کسی که خوابیده نماز میخواند اقتدا نماید.
مسأله 1465 - کسی که نشسته نماز میخواند؛ میتواند به کسی که نشسته نماز میخواند اقتدا کند.
و اقتداء کسی که خوابیده نماز میخواند به کسی که نشسته یا خوابیده نماز میخواند محل اشکال است.
مسأله 1466 - اگر امام جماعت به واسطه عذری با لباس نجس یا با تیمم یا با وضوی جبیرهای نماز بخواند؛ میشود به او اقتدا کرد.
مسأله 1467 - اگر امام مرضی دارد که نمیتواند از بیرون آمدن بول و غائط خودداری کند؛ میشود به او اقتدا کرد و نیز زنی که مستحاضه نیست میتواند به زن مستحاضه اقتدا نماید.
مسأله 1468 - بهتر این است که کسی که مرض خوره یا پیسی دارد؛ امام جماعت نشود.
و بنا بر احتیاط واجب به کسی که حد شرعی بر او جاری شده اقتدا ننمایند و همچنین اهل شهر (خانه نشین) به اعرابی (صحرانشین) اقتدا نکند.
مسأله 1469 - موقعی که ماموم نیت میکند؛ باید امام را معین نماید؛ ولی دانستن اسم او لازم نیست و اگر نیت کند اقتدا میکنم به امام جماعت حاضر؛
نمازش صحیح است.
مسأله 1470 - ماموم باید غیر از حمد و سوره چیزهای نماز را خودش بخواند؛ ولی اگر رکعت اول یا دوم او رکعت سوم یا چهارم امام باشد؛ باید حمد و سوره را بخواند.
مسأله 1471 - اگر ماموم در رکعت اول و دوم نماز صبح و مغرب و عشا صدای حمد و سوره امام را بشنود؛ اگرچه کلمات را تشخیص ندهد؛ باید حمد و سوره را نخواند و اگر صدای امام را نشنود مستحب است حمد و سوره را بخواند ولی باید آهسته بخواند و چنانچه سهوا بلند بخواند اشکال ندارد.
مسأله 1472 - اگر ماموم بعضی از کلمات حمد و سوره امام را بشنود؛ احتیاط واجب آن است که حمد و سوره را نخواند.
مسأله 1473 - اگر ماموم سهوا حمد و سوره را بخواند؛ یا خیال کند صدائی را که میشنود صدای امام نیست و حمد و سوره را بخواند و بعد بفهمد صدای امام بوده؛ نمازش صحیح است.
مسأله 1474 - اگر شک کند که صدای امام را میشنود یا نه؛ یا صدائی بشنود و نداند صدای امام است یا صدای کس دیگر؛ میتواند حمد و سوره را بخواند.
مسأله 1475 - ماموم در رکعت اول و دوم نماز ظهر و عصر نباید حمد و سوره را بخواند و مستحب است به جای آن ذکر بگوید.
مسأله 1476 - ماموم نباید تکبیرة الاحرام را پیش از امام بگوید؛ بلکه احتیاط واجب آن است که تا تکبیر امام تمام نشده تکبیر نگوید.
مسأله 1477 - اگر ماموم سهوا پیش از امام سلام دهد؛ نمازش صحیح است و لازم نیست
دوباره با امام سلام دهد؛ بلکه ظاهر این است که اگر عمدا هم پیش از امام سلام دهد نمازش اشکال ندارد.
مسأله 1478 - اگر ماموم غیر از تکبیرة الاحرام و سلام؛ چیزهای دیگر نماز را پیش از امام بگوید اشکال ندارد؛ ولی اگر آنها را بشنود؛ یا بداند امام چه وقت میگوید؛ احتیاط مستحب آن است که پیش از امام نگوید.
مسأله 1479 - ماموم باید غیر از آنچه در نماز خوانده میشود؛ کارهای دیگر آن مانند رکوع و سجود را با امام یا کمی بعد از امام به جا آورد و اگر عمدا پیش از امام یا مدتی بعد از امام انجام دهد؛ جماعتش باطل میشود؛ ولی اگر به وظیفه منفرد عمل نماید نمازش صحیح است.
مسأله 1480 - اگر سهوا پیش از امام سر از رکوع بردارد چنانچه امام در رکوع باشد؛ باید به رکوع برگردد و با امام سر بردارد و در این صورت زیاد شدن رکوع که رکن است نماز را باطل نمیکند؛ ولی اگر به رکوع برگردد و پیش از آنکه به رکوع امام برسد؛ امام سر بردارد؛ نمازش باطل است.
مسأله 1481 - اگر اشتباها سر بردارد و ببیند امام در سجده است؛ باید به سجده برگردد و چنانچه در هر دو سجده این اتفاق بیفتد؛ برای زیاد شدن دو سجده که رکن است نماز باطل نمیشود.
مسأله 1482 - کسی که اشتباها پیش از امام سر از سجده برداشته؛ هرگاه به سجده برگردد و معلوم شود امام قبلا سر برداشته است؛ نمازش صحیح است؛ ولی اگر در هر دو سجده این اتفاق بیفتد نمازش باطل است.
مسأله
1483 - اگر اشتباها سر از رکوع یا سجده بردارد و سهوا یا به خیال اینکه به امام نمیرسد به رکوع یا سجده نرود؛ جماعت و نمازش صحیح است.
مسأله 1484 - اگر سر از سجده بردارد و ببیند امام در سجده است؛ چنانچه به خیال اینکه سجده اول امام است؛ به قصد اینکه با امام سجده کند به سجده رود و بفهمد سجده دوم امام بوده؛ سجده دوم او حساب میشود و اگر به خیال اینکه سجده دوم امام است به سجده رود و بفهمد که سجده اول امام بوده؛ باید به قصد سجده با امام سجده را تمام کند و دوباره با امام به سجده رود.
مسأله 1485 - اگر سهوا پیش از امام به رکوع رود و طوری باشد که اگر سر بردارد به مقداری از قرائت امام میرسد؛ چنانچه سر بردارد و با امام به رکوع رود؛ نمازش صحیح است و اگر عمدا برنگردد نمازش باطل است.
مسأله 1486 - اگر سهوا پیش از امام به رکوع رود و طوری باشد که اگر برگردد به چیزی از قرائت امام نمیرسد؛ اگر به قصد اینکه با امام نماز بخواند سر بردارد و با امام به رکوع رود؛ جماعت و نمازش صحیح است و اگر عمدا برنگردد نمازش صحیح است و منفرد میشود.
مسأله 1487 - اگر سهوا پیش از امام به سجده رود؛ اگر به قصد اینکه با امام نماز بخواند سر بردارد و با امام به سجده رود؛ جماعت و نمازش صحیح است و اگر عمدا برنگردد نمازش صحیح و منفرد میگردد.
مسأله 1488 - اگر امام در رکعتی که قنوت
ندارد اشتباها قنوت بخواند؛ یا در رکعتی که تشهد ندارد اشتباها مشغول خواندن تشهد شود؛ ماموم نباید قنوت و تشهد را بخواند؛ ولی نمیتواند پیش از امام به رکوع رود؛ یا پیش از ایستادن امام بایستد؛ بلکه باید صبر کند تا قنوت و تشهد امام تمام شود و بقیه نماز را با او بخواند.
مسأله 1489 - بنا بر احتیاط واجب اگر ماموم یک مرد باشد؛ طرف راست امام بایستد و اگر یک یا چند زن باشد؛ پشت سر امام بایستد و اگر یک مرد و یک زن یا یک مرد و چند زن باشند؛ مرد طرف راست امام بایستد و یک یا چند زن پشت سر امام بایستند و اگر چند مرد و یک یا چند زن باشند؛ آنچه مرد است عقب امام و زنها پشت مردها بایستند.
مسأله 1490 - اگر امام و ماموم هر دو زن باشند؛ واجب است بنا بر احتیاط ردیف یکدیگر بایستند و امام جلوتر از دیگران نایستد.
مسأله 1491 - مستحب است امام در وسط صف بایستد و اهل علم و کمال و تقوی در صف اول بایستند.
مسأله 1492 - مستحب است صفهای جماعت منظم باشد و بین کسانی که در یک صف ایستادهاند فاصله نباشد و شانه آنان ردیف یکدیگر باشد.
مسأله 1493 - مستحب است بعد از گفتن قد قامت الصلاة مامومین برخیزند.
مسأله 1494 - مستحب است امام جماعت مامومی را که از دیگران ضعیف تر است رعایت کند و قنوت و رکوع و سجود را طول ندهد؛ مگر بداند همه کسانی که به او اقتدا کردهاند مایلند.
مسأله 1495 - مستحب است امام
جماعت در حمد و سوره و ذکرهائی که بلند میخواند؛ صدای خود را به قدری بلند کند که دیگران بشنوند؛ ولی باید بیش از اندازه صدا را بلند نکند.
مسأله 1496 - اگر امام در رکوع بفهمد کسی تازه رسیده و میخواهد اقتدا کند؛ مستحب است رکوع را دو برابر همیشه طول بدهد و بعد برخیزد؛ اگرچه بفهمد کس دیگری هم برای اقتدا وارد شده است.
مسأله 1497 - اگر در صفهای جماعت جا باشد؛ مکروه است انسان تنها بایستد.
مسأله 1498 - مکروه است ماموم ذکرهای نماز را طوری بگوید که امام بشنود.
مسأله 1499 - مسافری که نماز ظهر و عصر و عشا را دو رکعت میخواند؛ مکروه است در این نمازها به کسی که مسافر نیست اقتدا کند و کسی که مسافر نیست مکروه است در این نمازها به مسافر اقتدا نماید.
مسأله 1500 - نماز آیات که دستور آن بعدا گفته خواهد شد به واسطه چهار چیز واجب میشود:
اول - گرفتن خورشید.
دوم - گرفتن ماه اگرچه مقدار کمی از آنها گرفته شود و کسی هم از آن نترسد.
سوم - زلزله اگرچه کسی هم نترسد.
چهارم - رعد و برق و بادهای سیاه و سرخ و مانند اینها از آیات آسمانی در صورتی که بیشتر مردم بترسند.
و اما در حوادث زمینی مانند فرورفتن آب دریا و افتادن کوه که موجب ترس اکثر مردم شود بنا بر احتیاط نماز آیات خوانده شود؛ ولی بعید نیست که در حوادث زمینی که زلزله نباشد نماز آیات واجب نباشد.
مسأله 1501 - اگر از چیزهائی که نماز آیات برای آنها واجب است
بیشتر از یکی اتفاق بیفتد؛ انسان باید برای هر یک از آنها یک نماز آیات بخواند؛ مثلا اگر خورشید بگیرد و زلزله هم بشود؛ باید دو نماز آیات بخواند.
مسأله 1502 - کسی که چند نماز آیات بر او واجب است؛ چه همه آنها برای یک چیز بر او واجب شده باشد؛ مثلا سه مرتبه خورشید گرفته و نماز آنها را نخوانده است؛ چه برای چند چیز باشد مثلا برای آفتاب گرفتن و ماه گرفتن و زلزله؛ نمازهائی بر او واجب شده باشد؛ موقعی که قضای آنها را میخواند؛ لازم نیست معین کند که برای کدام یک آنها باشد.
مسأله 1503 - چیزهائی که نماز آیات برای آنها واجب است؛ در هر شهری اتفاق بیفتد؛ فقط مردم همان شهر باید نماز آیات بخوانند و بر مردم جاهای دیگر واجب نیست.
مسأله 1504 - در نماز آیات برای زلزله یا رعد و برق و بادهای سیاه و مانند آنها لازم است مکلف نماز آیات را فورا بخواند و چنانچه تاخیر بیندازد احوط آن است که به قصد ما فی الذمه بیاورد و قصد ادا و قضا نکند.
مسأله 1505 - از وقتی که خورشید یا ماه شروع به گرفتن میکند؛ انسان باید نماز آیات را بخواند و بهتر این است که به قدری تاخیر نیندازد که شروع به باز شدن کند.
مسأله 1506 - اگر خواندن نماز آیات را به قدری تاخیر بیندازد که آفتاب یا ماه شروع به باز شدن کند؛ نیت ادا مانعی ندارد؛ ولی اگر بعد از باز شدن تمام آن؛ نماز بخواند باید نیت قضا نماید.
مسأله 1507 - اگر مدت گرفتن
خورشید یا ماه به اندازه خواندن یک رکعت نماز یا کمتر باشد؛ وجوب نماز آیات در این صورت مبنی بر احتیاط است و اگر مدت گرفتن آنها بیشتر باشد ولی انسان نماز را نخواند؛ تا به اندازه خواندن یک رکعت به آخر وقت آن مانده باشد؛ در این صورت نماز آیات واجب و ادا است.
مسأله 1508 - اگر بعد از باز شدن آفتاب یا ماه بفهمد که تمام آن گرفته بوده؛ باید قضای نماز آیات را بخواند؛ ولی اگر بفهمد مقداری از آن گرفته بوده قضا بر او واجب نیست.
مسأله 1509 - اگر عدهای که اطمینان به گفتار آنها نباشد بگویند که خورشید یا ماه گرفته است؛ چنانچه انسان از گفته آنان یقین یا اطمینان شخصی پیدا نکند و نماز آیات نخواند و بعد معلوم شود راست گفتهاند؛ در صورتی که تمام خورشید یا ماه گرفته باشد؛ باید نماز آیات را بخواند؛ ولی اگر مقداری از آن گرفته باشد؛ خواندن نماز آیات بر او واجب نیست و همچنین است اگر دو نفر که عادل بودن آنان معلوم نیست بگویند خورشید یا ماه گرفته؛ بعد معلوم شود که عادل بودهاند.
مسأله 1510 - اگر انسان به گفته کسانی که از روی قاعده علمی وقت گرفتن خورشید و ماه را میدانند اطمینان پیدا کند که خورشید یا ماه گرفته؛ بنا بر احتیاط واجب باید نماز آیات را بخواند و نیز اگر بگویند فلان وقت خورشید یا ماه میگیرد و فلان مقدار طول میکشد و انسان به گفته آنان اطمینان پیدا کند؛ بنا بر احتیاط واجب باید به حرف آنان عمل نماید.
مسأله 1511 - اگر
بفهمد نماز آیاتی که خوانده باطل بوده؛ باید دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نماید.
مسأله 1512 - اگر در وقت نماز یومیه نماز آیات هم بر انسان واجب شود؛ چنانچه برای هر دو نماز وقت دارد؛ هر کدام را اول بخواند اشکال ندارد و اگر وقت یکی از آن دو تنگ باشد؛ اول آن را بخواند و اگر وقت هر دو تنگ باشد؛ باید اول نماز یومیه را بخواند.
مسأله 1513 - اگر در بین نماز یومیه بفهمد که وقت نماز آیات تنگ است؛ چنانچه وقت نماز یومیه هم تنگ باشد؛ باید آن را تمام کند بعد نماز آیات را بخواند و اگر وقت نماز یومیه تنگ نباشد؛ آن را بشکند و اول نماز آیات و بعد نماز یومیه را به جا آورد.
مسأله 1514 - اگر در بین نماز آیات بفهمد که وقت نماز یومیه تنگ است؛ باید نماز آیات را رها کند و مشغول نماز یومیه شود و بعد از آن که نماز را تمام کرد پیش از انجام کاری که نماز را به هم بزند؛ بقیه نماز آیات را از همانجا که رها کرده بخواند.
مسأله 1515 - اگر در حال حیض یا نفاس زن؛ آفتاب یا ماه بگیرد یا رعد و برق و مانند اینها اتفاق بیفتد؛ نماز آیات بر او واجب نیست و قضا هم ندارد.
مسأله 1516 - نماز آیات دو رکعت است و در هر رکعت پنج رکوع دارد و دستور آن این است که انسان بعد از نیت؛ تکبیر بگوید و یک حمد و یک سوره تمام بخواند و به رکوع رود و سر از
رکوع بردارد؛ دوباره یک حمد و یک سوره بخواند؛ باز به رکوع رود تا پنج مرتبه و بعد از بلند شدن از رکوع پنجم دو سجده نماید و برخیزد و رکعت دوم را هم مثل رکعت اول به جا آورد و تشهد بخواند و سلام دهد.
مسأله 1517 - در نماز آیات ممکن است انسان بعد از نیت و تکبیر و خواندن حمد؛ آیههای یک سوره را پنج قسمت کند و یک آیه یا کمتر یا بیشتر آن را بخواند و به رکوع رود و سر بردارد و بدون اینکه حمد بخواند؛ قسمت دوم از همان سوره را بخواند و به رکوع رود و همین طور تا پیش از رکوع پنجم سوره را تمام نماید؛ مثلا به قصد سوره قل هو اللّه احد؛ بسم اللّه الرحمن الرحیم قل هو اللّه احد بگوید و به رکوع رود؛ بعد بایستد و بگوید اللّه الصمد دوباره به رکوع رود و بعد از رکوع بایستد و بگوید لم یلد باز به رکوع رود و بایستد و بگوید و لم یولد و برود به رکوع باز هم سر بردارد و بگوید و لم یکن له کفوا احد و بعد از آن به رکوع پنجم رود و بعد از سر برداشتن؛ دو سجده کند و رکعت دوم را هم مثل رکعت اول به جا آورد و بعد از سجده دوم تشهد بخواند و نماز را سلام دهد.
و نیز جایز است که به کمتر از پنج قسمت تقسیم نماید؛ لکن هر وقت سوره را تمام کرد لازم است حمد را قبل از رکوع بعدی بخواند و بنا بر احتیاط لازم با
«بسمله» تنها رکوع نکند.
مسأله 1518 - اگر در یک رکعت از نماز آیات؛ پنج مرتبه حمد و سوره بخواند و در رکعت دیگر یک حمد بخواند و سوره را پنج قسمت کند مانعی ندارد.
مسأله 1519 - چیزهائی که در نمازهای یومیه واجب و مستحب است؛ در نماز آیات هم واجب و مستحب میباشد؛ ولی در نماز آیات در صورتی که به جماعت باشد مستحب است به جای اذان و اقامه سه مرتبه بگویند الصلاة و در غیر جماعت چیزی نیست.
مسأله 1520 - مستحب است پیش از رکوع و بعد از آن تکبیر بگوید و بعد از رکوع پنجم و دهم قبل از تکبیر سمع اللّه لمن حمده نیز بگوید.
مسأله 1521 - مستحب است پیش از رکوع دوم و چهارم و ششم و هشتم و دهم قنوت بخواند و اگر فقط قنوت پیش از رکوع دهم بخواند کافی است.
مسأله 1522 - اگر در نماز آیات شک کند که چند رکعت خوانده و فکرش به جائی نرسد؛ نماز باطل است.
مسأله 1523 - اگر شک کند که در رکوع آخر رکعت اول است یا در رکوع اول رکعت دوم و فکرش به جائی نرسد؛ نماز باطل است؛ ولی اگر مثلا شک کند که چهار رکوع کرده یا پنج رکوع؛ چنانچه شک او پیش از رسیدن به سجده بوده؛ رکوعی را که شک دارد به جا آورده یا نه باید به جا آورد؛ ولی اگر به سجده رسیده باشد باید به شک خود اعتنا نکند.
مسأله 1524 - هر یک از رکوعهای نماز آیات رکن است که اگر عمدا یا اشتباها کم یا
زیاد شود نماز باطل است.
مسأله 1525 - نماز عید فطر و قربان در زمان حضور امام (ع) واجب است و باید به جماعت خوانده شود و در زمان ما که امام (ع) غائب است مستحب میباشد و میشود آن را به جماعت یا فرادی خواند.
مسأله 1526 - وقت نماز عید فطر و قربان از اول آفتاب روز عید تا ظهر است.
مسأله 1527 - مستحب است نماز عید قربان را بعد از بلند شدن آفتاب بخوانند و در عید فطر مستحب است بعد از بلند شدن آفتاب افطار کنند و زکاة فطره را هم بدهند؛ بعد نماز عید را بخوانند.
مسأله 1528 - نماز عید فطر و قربان دو رکعت است که در رکعت اول بعد از خواندن حمد و سوره؛ باید پنج تکبیر بگوید و بعد از هر تکبیر یک قنوت بخواند و بعد از قنوت پنجم تکبیر دیگری بگوید و به رکوع رود و دو سجده به جا آورد و برخیزد و در رکعت دوم چهار تکبیر بگوید و بعد از هر تکبیر قنوت بخواند و تکبیر پنجم را بگوید و به رکوع رود و بعد از رکوع دو سجده کند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد.
مسأله 1529 - در قنوت نماز عید فطر و قربان هر دعا و ذکری بخواند کافی است ولی بهتر است این دعا را بخواند اللهم اهل الکبریاء و العظمة و اهل الجود و الجبروت و اهل العفو و الرحمة و اهل التقوی و المغفرة اسألک بحق هذا الیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا و لمحمد (ص) ذخرا و شرفا و کرامة و مزیدا
ان تصلی علی محمد و آل محمد و ان تدخلنی فی کل خیر ادخلت فیه محمدا و آل محمد و ان تخرجنی من کل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد صلواتک علیه و علیهم اللهم انی اسألک خیر ما سألک به عبادک الصالحون و اعوذ بک مما استعاذ منه عبادک المخلصون.
مسأله 1530 - در زمان غائب بودن امام (ع) مستحب است بعد از نماز عید فطر و قربان دو خطبه بخوانند.
و بهتر است که در خطبه عید فطر احکام زکاة فطره و در خطبه عید قربان احکام قربانی را بگویند.
مسأله 1531 - نماز عید سوره مخصوصی ندارد ولی بهتر است که در رکعت اول آن سوره شمس (سوره 91) و در رکعت دوم سوره غاشیه (سوره 88) را بخوانند؛ یا در رکعت اول سوره سبح اسم (سوره 87) و در رکعت دوم سوره شمس را بخوانند.
مسأله 1532 - مستحب است نماز عید را در صحرا بخوانند؛ ولی در مکه مستحب است در مسجد الحرام خوانده شود.
مسأله 1533 - مستحب است پیاده و پا برهنه و با وقار به نماز عید بروند و پیش از نماز غسل کنند و عمامه سفید بر سر بگذارند.
مسأله 1534 - مستحب است در نماز عید بر زمین سجده کنند و در حال گفتن تکبیرها دستها را بلند کنند و کسی که نماز عید میخواند؛ اگر امام جماعت است؛ یا فرادی نماز میخواند؛ نماز را بلند بخواند.
مسأله 1535 - بعد از نماز مغرب و عشا شب عید فطر و بعد از نماز صبح آن و بعد از نماز عید فطر مستحب است این
تکبیرها را بگوید اللّه اکبر؛ اللّه اکبر؛ لا اله الا اللّه واللّه اکبر؛ اللّه اکبر و للّه الحمد؛ اللّه اکبر علی ما هدانا.
مسأله 1536 - مستحب است انسان در عید قربان بعد از ده نماز که اول آنها نماز ظهر روز عید و آخر آنها نماز صبح روز دوازدهم است؛ تکبیرهائی را که در مسأله پیش گفته شد بگوید و بعد از آن بگوید اللّه اکبر علی ما رزقنا من بهیمة الانعام و الحمد للّه علی ما ابلانا.
ولی اگر عید قربان را در منی باشد مستحب است بعد از پانزده نماز که اول آنها نماز ظهر روز عید و آخر آنها نماز صبح روز سیزدهم ذی حجه است؛ این تکبیرها را بگوید.
مسأله 1537 - احتیاط مستحب آن است که زنها از رفتن به نماز عید خودداری کنند؛ ولی این احتیاط برای زنهای پیر نیست.
مسأله 1538 - در نماز عید هم مثل نمازهای دیگر؛ ماموم باید غیر از حمد و سوره چیزهای دیگر نماز را خودش بخواند.
مسأله 1539 - اگر ماموم موقعی برسد که امام مقداری از تکبیرها را گفته؛ بعد از آنکه امام به رکوع رفت؛ باید آنچه از تکبیرها و قنوتها را که با امام نگفته خودش بگوید و اگر در هر قنوت یک سبحان اللّه یا یک الحمد للّه بگوید کافی است.
مسأله 1540 - اگر در نماز عید موقعی برسد که امام در رکوع است؛ میتواند نیت کند و تکبیر اول نماز را بگوید و به رکوع رود.
مسأله 1541 - اگر در نماز عید یک سجده یا تشهد را فراموش کند؛ احتیاط آن است که بعد
از نماز آن را به جا آورد؛ ولی اگر کاری که برای آن در نماز یومیه سجده سهو لازم است پیش آید لازم نیست دو سجده سهو بنماید.
مسأله 1542 - بعد از مرگ انسان؛ میشود برای نماز و عبادتهای دیگر او که در زندگی به جا نیاورده؛ دیگری را اجیر کنند؛ یعنی به او مزد دهند که آنها را به جا آورد و اگر کسی بدون مزد هم آنها را انجام دهد صحیح است.
مسأله 1543 - انسان میتواند برای بعضی از کارهای مستحبی مثل حج و عمره و زیارت قبر پیغمبر و امامان (ع)؛ از طرف زندگان اجیر شود و نیز میتواند کار مستحبی را انجام دهد و ثواب آن را برای مردگان یا زندگان هدیه نماید.
مسأله 1544 - کسی که برای نماز قضای میت اجیر شده؛ باید یا مجتهد باشد یا مسائل نماز را از روی تقلید صحیح بداند؛ یا آنکه عمل به احتیاط کند در صورتی که موارد احتیاط را کاملا بداند.
مسأله 1545 - اجیر باید موقع نیت؛ میت را معین نماید و لازم نیست اسم او را بداند؛ پس اگر نیت کند از طرف کسی نماز میخوانم که برای او اجیر شدهام کافی است.
مسأله 1546 - اجیر باید عمل را به قصد آنچه در ذمه میت است به جا آورد و اگر عملی را انجام دهد و ثواب آن را برای او هدیه کند کافی نیست.
مسأله 1547 - باید کسی را اجیر کنند که اطمینان داشته باشند عمل را انجام میدهد.
مسأله 1548 - کسی را که برای نمازهای میت اجیر کردهاند؛ اگر بفهمند که عمل
را به جا نیاورده یا باطل انجام داده؛ باید دوباره اجیر بگیرند.
مسأله 1549 - هرگاه شک کند که اجیر عمل را انجام داده یا نه و شخص ثقه باشد و بگوید انجام دادهام کافی است و اگر شک کند که عمل او صحیح بوده یا نه؛ بنا بر صحت آن بگذارد.
مسأله 1550 - کسی را که عذری دارد و مثلا با تیمم یا نشسته نماز میخواند؛ نمیشود برای نمازهای میت اجیر کرد؛ اگرچه نماز میت هم همان طور قضا شده باشد.
مسأله 1551 - مرد برای زن و زن برای مرد میتواند اجیر شود و در بلند خواندن و آهسته خواندن نماز باید اجیر به تکلیف خود عمل نماید.
مسأله 1552 - در قضای نمازهای میت ترتیب واجب نیست مگر در نمازهائی که ادا آنها ترتیب دارد مثل نماز ظهر و عصر یا مغرب و عشا از یک روز چنان که سابقا گذشت.
مسأله 1553 - اگر با اجیر شرط کنند که عمل را به طور مخصوصی انجام دهد باید همان طور به جا آورد و اگر با او شرط نکنند باید در آن عمل به تکلیف خود رفتار نماید و احتیاط مستحب آن است که از وظیفه خودش و میت هر کدام که به احتیاط نزدیکتر است به آن عمل کند؛ مثلا اگر وظیفه میت گفتن سه مرتبه تسبیحات اربعه بوده و تکلیف او یک مرتبه است؛ سه مرتبه بگوید.
مسأله 1554 - اگر با اجیر شرط نکنند که نماز را با چه مقدار از مستحبات آن بخواند؛ به مقدار واجب اکتفا کند کافی است.
مسأله 1555 - اگر انسان چند نفر
را برای نماز قضای میت اجیر کند؛ بنا بر آنچه در مسأله (1552) گفته شد لازم نیست برای هر کدام آنها وقتی را معین نماید.
مسأله 1556 - اگر کسی اجیر شود که مثلا در مدت یک سال نمازهای میت را بخواند و پیش از تمام شدن سال بمیرد؛ باید برای نمازهائی که میدانند به جا نیاورده؛ دیگری را اجیر نمایند.
و اگر احتمال میدهند که به جا نیاورده بنا بر احتیاط واجب نیز اجیر بگیرد.
مسأله 1557 - کسی را که برای نمازهای میت اجیر کردهاند؛ اگر پیش از تمام کردن نمازها بمیرد و اجرت همه آنها را گرفته باشد؛ چنانچه شرط کرده باشند که تمام نمازها را خودش بخواند؛ اگر قادر بر عمل بوده اجاره صحیح و اجاره کننده میتواند اجرة المثل باقیمانده را بگیرد یا آنکه اجاره را فسخ نموده و اجرة المثل مقداری را که به جا آورده کسر و مابقی را بگیرد و اگر قادر نبوده اجاره نسبت به مابعد فوت اجیر باطل است و میتواند اجرة المسمای باقیمانده را گرفته یا آنکه اجاره مقدار گذشته را فسخ نموده و اجرة المثل او را بدهد و اگر شرط نکرده باشند که خودش بخواند باید ورثهاش از مال او اجیر بگیرند؛ اما اگر مال نداشته باشد بر ورثه او چیزی واجب نیست
مسأله 1558 - اگر اجیر پیش از تمام کردن نمازهای میت بمیرد و خودش هم نماز قضا داشته باشد؛ بعد از عمل به دستوری که در مسأله قبلی ذکر شد؛ اگر چیزی از مال او زیاد آمد؛ در صورتی که وصیت کرده باشد و ورثه اجازه بدهند؛ برای تمام
نمازهای او اجیر بگیرند و اگر اجازه ندهند؛ ثلث آن را به مصرف نماز او برسانند.
مسأله 1135 - دوازده چیز نماز را باطل میکند و آنها را مبطلات میگویند:
اول - آنکه در بین نماز یکی از شرطهای آن از بین برود؛ مثلا در بین نماز بفهمد لباسش که ساتر است غصبی است.
دوم - آنکه در بین نماز عمدا یا سهوا یا از روی ناچاری؛ چیزی که وضو یا غسل را باطل میکند پیش آید؛ مثلا بول از او بیرون آید؛ ولی کسی که نمیتواند از بیرون آمدن بول و غائط خودداری کند؛ اگر در بین نماز بول یا غائط از او خارج شود؛ چنانچه به دستوری که در احکام وضو گفته شد؛ رفتار نماید نمازش باطل نمیشود و نیز اگر در بین نماز از زن مستحاضه خون خارج شود؛ در صورتی که به دستور استحاضه رفتار کرده باشد؛ نمازش صحیح است.
مسأله 1136 - کسی که بی اختیار خوابش برده؛ اگر نداند که در بین نماز خوابش برده یا بعد از آن؛ باید نمازش را دوباره بخواند.
مسأله 1137 - اگر بداند به اختیار خودش خوابیده و شک کند که بعد از نماز بوده؛ یا در بین نماز یادش رفته که مشغول نماز است و خوابیده؛ نمازش صحیح است و اگر احتمال دهد خوابش در اثناء نماز عمدا و با التفات به نماز بوده؛ باید دوباره بخواند.
مسأله 1138 - اگر در حال سجده از خواب بیدار شود و شک کند که در سجده آخر نماز است یا در سجده شکر؛ چنانچه بداند که بی اختیار خوابش برده باید آن نماز را
دوباره بخواند و اگر بداند به اختیار خودش خوابیده و احتمال دهد که از روی غفلت در سجده نماز خوابیده نمازش صحیح است.
سوم از مبطلات نماز آن است که دستها را به قصد اینکه جزو نماز باشد روی هم بگذارد و اگر به این قصد نباشد بلکه به عنوان ادب در نماز باشد نمازش صحیح است و لکن کار حرام کرده است.
مسأله 1139 - هرگاه از روی فراموشی یا ناچاری یا تقیه یا برای کار دیگر مثل خاراندن دست و مانند آن؛ دستها را روی هم بگذارد اشکال ندارد.
چهارم از مبطلات نماز آن است که بعد از خواندن حمد در صورتی که قصد دعا ننماید و یا به قصد اینکه جزو نماز باشد؛ آمین بگوید؛ ولی اگر فقط به قصد دعا یا اشتباها یا از روی تقیه بگوید؛ نمازش باطل نمیشود.
پنجم از مبطلات نماز آن است که عمدا یا از روی فراموشی پشت به قبله کند؛ یا بطرف راست یا چپ قبله برگردد؛ بلکه اگر عمدا به قدری برگردد که نگویند رو به قبله است؛ اگرچه به طرف راست یا چپ نرسد؛ نمازش باطل است.
مسأله 1140 - اگر عمدا یا سهوا سر را به قدری بگرداند که مواجه طرف راست یا چپ قبله یا بیشتر باشد؛ نمازش باطل است؛ ولی اگر سر را کمی بگرداند که نگویند روی خودرا از قبله گردانده؛ عمدا باشد یا اشتباها؛ نمازش باطل نمیشود و اگر به مقداری برگرداند که بگویند روی خود را از قبله برگردانده است ولی به حد راست یا چپ قبله نرسیده باشد؛ در این صورت چنانچه روگرداندن عمدی باشد نماز
باطل است و اگر سهوی باشد نماز صحیح است.
ششم از مبطلات نماز آن است که عمدا کلمهای بگوید که یک حرف یا بیشتر باشد؛ اگرچه معنی هم نداشته باشد.
مسأله 1141 - اگر سهوا کلمهای بگوید که یک حرف یا بیشتر دارد؛ اگرچه آن کلمه معنی داشته باشد نمازش باطل نمیشود؛ ولی لازم است بعد از نماز سجده سهو به جا آورد چنانکه خواهد آمد.
مسأله 1142 - سرفه کردن؛ آروغ زدن و آه کشیدن یا اشاره کردن در نماز اشکال ندارد؛ ولی گفتن آخ و آه و مانند اینها اگر عمدی باشد؛ نماز را باطل میکند.
مسأله 1143 - اگر کلمهای را به قصد ذکر بگوید مثلا به قصد ذکر بگوید «اللّه اکبر» و در موقع گفتن آن؛ صدا را بلند کند که چیزی را به دیگری بفهماند؛ اشکال ندارد؛ بلکه اگر به قصد اینکه چیزی به کسی بفهماند کلمهای را به قصد ذکر بگوید اشکال ندارد.
مسأله 1144 - خواندن قرآن در نماز؛ غیر از چهار آیهای که سجده واجب دارد و در احکام جنابت گفته شد و نیز دعا کردن در نماز اشکال ندارد؛ ولی احتیاط مستحب آن است که به غیر عربی دعا نکند.
مسأله 1145 - اگر چیزی از حمد و سوره و ذکرهای نماز را عمدا یا احتیاطا چند مرتبه بگوید اشکال ندارد.
مسأله 1146 - در حال نماز؛ انسان نباید به دیگری سلام کند و اگر دیگری به او سلام کند؛ بنا بر احتیاط واجب باید همانطور که او سلام کرده؛ جواب دهد؛ مثلا اگر گفته «سلام علیکم» جواب بگوید «سلام علیکم» ولی در جواب «علیکم السلام»
هر صیغهای که میخواهد میتواند بگوید.
مسأله 1147 - انسان باید جواب سلام را چه در نماز یا در غیر نماز فورا بگوید و اگر عمدا یا از روی فراموشی جواب سلام را به قدری طول دهد که اگر جواب بگوید؛ جواب آن سلام حساب نشود؛ چنانچه در نماز باشد؛ نباید جواب بدهد و اگر در نماز نباشد؛ جواب دادن واجب نیست.
مسأله 1148 - باید جواب سلام را طوری بگوید که سلام کننده بشنود؛ ولی اگر سلام کننده کر باشد یا سلام داده و تند رد شود چنانچه انسان به طور معمول جواب او را بدهد کافی است و چنانچه سلام را در نامه یا با سفارش شخصی بفرستد جواب واجب نیست.
مسأله 1149 - واجب نیست که نمازگزار جواب سلام را به قصد دعا بگوید یعنی از خداوند عالم برای کسی که سلام کرده سلامتی بخواهد؛ بلکه به قصد تحیت نیز بگوید مانعی ندارد.
مسأله 1150 - اگر زن یا مرد نامحرم یا بچه ممیز یعنی بچهای که خوب و بد را میفهمد به نمازگزار سلام کند؛ نمازگزار باید جواب او را بدهد؛ ولی در سلام زن که «سلام علیک» بگوید باید بگوید «سلام علیک» و کاف را زیر و زبر و پیش ندهد و بعید نیست در صورتی که کاف را زن با زبر گفته در جواب با زیر بگوید عیبی نداشته باشد.
مسأله 1151 - اگر نمازگزار جواب سلام را ندهد؛ معصیت کرده ولی نمازش صحیح است.
مسأله 1152 - اگر کسی به نمازگزار غلط سلام کند؛ به طوری که سلام حساب نشود؛ جواب او واجب نیست.
مسأله 1153 - جواب
سلام کسی که از روی مسخره یا شوخی سلام میکند و جواب سلام مرد و زن غیر مسلمان در صورتی که ذمی نباشند؛ واجب نیست و اگر ذمی باشند بنا بر احتیاط واجب به کلمه «علیک» اکتفا شود.
مسأله 1154 - اگر کسی به عدهای سلام کند؛ جواب سلام او بر همه آنان واجب است؛ ولی اگر یکی از آنان جواب دهد کافی است.
مسأله 1155 - اگر کسی به عدهای سلام کند و کسی که سلام کننده قصد سلام دادن به او را نداشته جواب دهد؛ باز هم جواب سلام او بر آن عده واجب است.
مسأله 1156 - اگر به عدهای سلام کند و کسی که بین آنها مشغول نماز است شک کند که سلام کننده قصد سلام کردن به او را هم داشته یا نه؛ نباید جواب بدهد و همچنین است اگر بداند قصد او را هم داشته ولی دیگری جواب سلام را بدهد؛ اما اگر بداند قصد او را هم داشته و دیگری جواب ندهد؛ باید جواب او را بگوید و قبل از آنکه دیگری جواب دهد او جواب بگوید مانعی ندارد.
مسأله 1157 - سلام کردن مستحب است و خیلی سفارش شده است که سواره به پیاده و ایستاده به نشسته و کوچکتر به بزرگتر سلام کند.
مسأله 1158 - اگر دو نفر با هم به یکدیگر سلام کنند؛ بنا بر احتیاط واجب باید هر یک جواب سلام دیگری را بدهد.
مسأله 1159 - در غیر نماز؛ مستحب است جواب سلام را بهتر از سلام بگوید؛ مثلا اگر کسی گفت «سلام علیکم» در جواب بگوید «سلام علیکم ورحمة اللّه».
هفتم
از مبطلات نماز؛ خنده با صدا و عمدی است و چنانچه عمدا بی صدا یا سهوا با صدا بخندد؛ ظاهر این است که نمازش اشکال ندارد.
مسأله 1160 - اگر برای جلوگیری از صدای خنده حالش تغییر کند؛ مثلا رنگش سرخ شود؛ بهتر آن است که نمازش را دوباره بخواند.
هشتم از مبطلات نماز بنا بر احتیاط آن است که برای کار دنیا عمدا با صدا گریه کند و احتیاط واجب آن است که برای کار دنیا بی صدا هم گریه نکند؛ ولی اگر از ترس خدا یا برای آخرت گریه کند؛ آهسته باشد یا بلند اشکال ندارد بلکه از بهترین اعمال است.
نهم از مبطلات نماز؛ کاری است که صورت نماز را به هم بزند؛ مثل دست زدن و به هوا پریدن و مانند اینها؛ عمدا باشد یا از روی فراموشی؛ ولی کاری که صورت نماز را به هم نزند؛ مثل اشاره کردن با دست اشکال ندارد.
مسأله 1161 - اگر در بین نماز به قدری ساکت بماند که نگویند نماز میخواند؛ بنا بر احتیاط نمازش را بعد از تمام کردن اعاده کند.
مسأله 1162 - اگر در بین نماز کاری انجام دهد؛ یا مدتی ساکت شود و شک کند که نماز به هم خورده یا نه؛ بنا بر احتیاط نماز را تمام کرده و دوباره بخواند.
دهم از مبطلات نماز؛ خوردن و آشامیدن است که اگر در نماز طوری بخورد یا بیاشامد که نگویند نماز میخواند؛ عمدا باشد یا از روی فراموشی؛ نمازش باطل میشود؛ ولی کسی که میخواهد روزه بگیرد؛ اگر پیش از اذان صبح؛ نماز مستحبی بخواند و تشنه باشد؛ چنانچه
بترسد که اگر نماز را تمام کند صبح شود؛ در صورتی که آب روبروی او در دو سه قدمی باشد میتواند در بین نماز آب بیاشامد؛ اما باید کاری که نماز را باطل میکند؛ مثل رو گرداندن از قبله انجام ندهد.
مسأله 1163 - اگر به واسطه عملی؛ موالات نماز به هم بخورد؛ یعنی طوری شود که نگویند نماز را پشت سر هم میخواند؛ بنا بر احتیاط واجب باید نماز را بعد از تمام کردن دوباره بخواند.
مسأله 1164 - اگر در بین نماز؛ غذائی را که در دهان یا لای دندانها مانده فرو ببرد؛ نمازش باطل نمیشود و نیز اگر قند یا شکر و مانند اینها در دهان مانده باشد و در حال نماز کم کم آب شود و فرو رود اشکال ندارد.
یازدهم از مبطلات نماز؛ شک در رکعتهای نماز دو رکعتی یا سه رکعتی؛ یا در دو رکعت اول نمازهای چهار رکعتی است؛ در صورتی که نمازگزار در حال شک باقی باشد؛ یا مقداری از نماز را در حال شک به جا آورد.
دوازدهم از مبطلات نماز آن است که رکن نماز را عمدا یا سهوا کم یا زیاد کند؛ یا چیزی را که رکن نیست عمدا کم یا زیاد نماید و در مسأله (951) گذشت که زیادی تکبیرة الاحرام سهوا مبطل نماز نیست.
مسأله 1165 - اگر بعد از نماز شک کند که در بین نماز کاری که نماز را باطل میکند انجام داده یا نه؛ نمازش صحیح است.
مسأله 1166 - مکروه است در نماز صورت را کمی به طرف راست یا چپ بگرداند به طوری که نگویند روی خود
را از قبله گردانده و الا نماز باطل است چنانکه گذشت.
و نیز مکروه است در نماز چشمها را هم بگذارد یا به طرف راست و چپ بگرداند و با ریش و دست خود بازی کند و انگشتها را داخل هم نماید و آب دهن بیندازد و به خط قرآن یا کتاب یا خط انگشتر نگاه کند.
و نیز مکروه است؛ موقع خواندن حمد و سوره و گفتن ذکر برای شنیدن حرف کسی ساکت شود؛ بلکه هر کاری که خضوع و خشوع را از بین ببرد مکروه میباشد.
مسأله 1167 - موقعی که انسان خوابش میآید و نیز موقع خودداری کردن از بول و غائط؛ مکروه است نماز بخواند و همچنین پوشیدن جوراب تنگ که پا را فشار دهد مکروه میباشد.
و غیر از اینها مکروهات دیگری هم در کتابهای مفصل گفته شده است.
مسأله 1168 - شکستن نماز واجب از روی اختیار بنا بر احتیاط واجب حرام است؛ ولی برای حفظ مال و جلوگیری از ضرر مالی یا بدنی مانعی ندارد.
مسأله 1169 - اگر حفظ جان خود انسان یا کسی که حفظ جان او واجب است؛ یا حفظ مالی که نگهداری آن واجب میباشد؛ بدون شکستن نماز ممکن نباشد؛ باید نماز را بشکند.
مسأله 1170 - اگر در وسعت وقت مشغول نماز باشد و طلبکار طلب خود را از او مطالبه کند؛ چنانچه بتواند در بین نماز طلب او را بدهد؛ باید در همان حال بپردازد و اگر بدون شکستن نماز؛ دادن طلب او ممکن نیست؛ باید نماز را بشکند و طلب او را بدهد؛ بعد نماز را بخواند.
مسأله 1171 - اگر
در بین نماز بفهمد که مسجد نجس است؛ چنانچه وقت تنگ باشد؛ باید نماز را تمام کند و اگر وقت وسعت دارد و تطهیر مسجد؛ نماز را به هم نمیزند؛ باید در بین نماز تطهیر کند؛ بعد بقیه نماز را بخواند و اگر نماز را به هم میزند؛ در صورتی که بعد از نماز تطهیر مسجد ممکن باشد؛ شکستن نماز برای تطهیر جایز است و اگر بعد از نماز تطهیر مسجد ممکن نباشد؛ باید نماز را بشکند و مسجد را تطهیر نماید؛ بعد نماز را بخواند.
مسأله 1172 - کسی که باید نماز را بشکند؛ اگر نماز را تمام کند معصیت کرده ولی نماز او صحیح است؛ اگرچه احتیاط مستحب آن است که دوباره بخواند.
مسأله 1173 - اگر پیش از آنکه به اندازه رکوع خم شود؛ یادش بیاید که اذان و اقامه را فراموش کرده؛ چنانچه وقت نماز وسعت دارد؛ مستحب است برای گفتن آنها نماز را بشکند و همچنین است اگر پیش از قرائت یادش بیاید که اقامه را فراموش کرده است.
روزه آن است که انسان برای انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب از نه چیزی که بعدا گفته میشود خودداری نماید.
مسأله 1559 - لازم نیست انسان نیت روزه را از قلب خود بگذراند یا مثلا بگوید فردا را روزه میگیرم؛ بلکه همین قدر که بنا داشته باشد برای انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب کاری که روزه را باطل میکند انجام ندهد کافی است.
و برای آنکه یقین کند تمام این مدت را روزه بوده؛ باید مقداری پیش از اذان صبح و مقداری هم
بعد از مغرب از انجام کاری که روزه را باطل میکند خودداری نماید.
مسأله 1560 - انسان میتواند در هر شب از ماه رمضان برای روزه فردای آن نیت کند و بهتر آن است که شب اول ماه هم نیت روزه همه ماه را بنماید.
مسأله 1561 - وقت نیت روزه ماه رمضان از اول شب است تا اذان صبح.
مسأله 1562 - وقت نیت روزه مستحبی از اول شب است تا موقعی که به اندازه نیت کردن به مغرب وقت مانده باشد که اگر تا این وقت کاری که روزه را باطل میکند انجام نداده باشد و نیت روزه مستحبی کند روزه او صحیح است.
مسأله 1563 - کسی که پیش از اذان صبح در غیر روزه ماه رمضان بدون نیت روزه خوابیده است؛ اگر پیش از ظهر بیدار شود و نیت کند روزه او صحیح است؛ چه روزه واجب باشد چه مستحب و اگر بعد از ظهر بیدار شود؛ نمیتواند نیت روزه واجب نماید.
و اما در ماه رمضان اگر بی نیت خوابیده باشد اگرچه پیش از ظهر بیدار شود و نیت کند؛ صحت روزهاش محل اشکال است و لازم است آن روز را امساک کرده بعد قضا نماید.
مسأله 1564 - اگر بخواهد غیر روزه رمضان روزه دیگری بگیرد باید آن را معین نماید؛ مثلا نیت کند که روزه قضا یا روزه نذر میگیرم؛ ولی در ماه رمضان لازم نیست نیت کند که روزه ماه رمضان میگیرم؛ بلکه اگر نداند ماه رمضان است یا فراموش نماید و روزه دیگری را نیت کند؛ روزه ماه رمضان حساب میشود.
مسأله 1565 - اگر بداند
ماه رمضان است و عمدا نیت روزه غیر رمضان کند؛ بنا بر احتیاط واجب نه روزه رمضان حساب میشود و نه روزهای که قصد کرده است.
مسأله 1566 - اگر مثلا به نیت روز اول ماه روزه بگیرد؛ بعد بفهمد دوم یا سوم بوده؛ روزه او صحیح است.
مسأله 1567 - اگر پیش از اذان صبح نیت کند و بیهوش شود و در بین روز به هوش آید؛ بنا بر احتیاط واجب باید روزه آن روز را تمام نماید و اگر تمام نکرد قضای آن را به جا آورد.
مسأله 1568 - اگر پیش از اذان صبح نیت کند و مست شود و در بین روز به هوش آید؛ احتیاط واجب آن است که روزه آن روز را تمام کند و قضای آن را هم به جا آورد.
مسأله 1569 - اگر پیش از اذان صبح نیت کند و بخوابد و بعد از مغرب بیدار شود؛ روزهاش صحیح است.
مسأله 1570 - اگر نداند یا فراموش کند که ماه رمضان است و پیش از ظهر ملتفت شود؛ چنانچه کاری که روزه را باطل میکند انجام داده باشد؛ یا بعد از ظهر ملتفت شود که ماه رمضان است؛ روزه او باطل میباشد؛ ولی باید تا مغرب کاری که روزه را باطل میکند انجام ندهد و بعد از رمضان هم آن روزه را قضا نماید.
و همچنین است حکم بنا بر احتیاط واجب اگر پیش از ظهر ملتفت شود و کاری که روزه را باطل میکند انجام نداده باشد.
مسأله 1571 - اگر بچه پیش از اذان صبح ماه رمضان بالغ شود؛ باید روزه بگیرد و اگر
بعد از اذان بالغ شود؛ روزه آن روز بر او واجب نیست.
مسأله 1572 - کسی که برای به جا آوردن روزه میتی اجیر شده؛ اگر روزه مستحبی بگیرد اشکال ندارد؛ ولی کسی که روزه قضا یا روزه واجب دیگری دارد؛ نمیتواند روزه مستحبی بگیرد و چنانچه فراموش کند و روزه مستحب بگیرد در صورتی که پیش از ظهر یادش بیاید؛ روزه مستحبی او به هم میخورد و میتواند نیت خود را به روزه واجب برگرداند و اگر بعد از ظهر ملتفت شود؛ روزه او باطل است و اگر بعد از مغرب یادش بیاید؛ روزهاش صحیح است.
مسأله 1573 - اگر غیر از روزه ماه رمضان روزه معین دیگری بر انسان واجب باشد؛ مثلا نذر کرده باشد که روز معینی را روزه بگیرد؛ چنانچه عمدا تا اذان صبح نیت نکند؛ روزهاش باطل است و اگر نداند که روزه آن روز بر او واجب است؛ یا فراموش کند و پیش از ظهر یادش بیاید؛ چنانچه کاری که روزه را باطل میکند انجام نداده باشد و نیت کند؛ روزه او صحیح و گرنه باطل میباشد.
مسأله 1574 - اگر برای روزه واجب غیر معینی مثل روزه کفاره عمدا تا نزدیک ظهر نیت نکند اشکال ندارد؛ بلکه اگر پیش از نیت تصمیم داشته باشد که روزه نگیرد یا تردید داشته باشد که بگیرد یا نه؛ چنانچه کاری که روزه را باطل میکند انجام نداده باشد و پیش از ظهر نیت کند؛ روزه او صحیح است.
مسأله 1575 - اگر در ماه رمضان پیش از ظهر؛ کافر مسلمان شود؛ بنا بر احتیاط واجب باید نیت روزه کند و روزه
را تمام نماید و اگر آن روز را روزه نگیرد؛ قضای آن را به جا آورد.
مسأله 1576 - اگر در وسط روز ماه رمضان پیش از ظهر یا بعد از آن مریض خوب شود؛ روزه آن روز واجب نیست هر چند تا آن وقت کاری که روزه را باطل میکند انجام نداده باشد.
مسأله 1577 - روزی را که انسان شک دارد آخر شعبان است یا اول رمضان؛ واجب نیست روزه بگیرد.
و اگر بخواهد روزه بگیرد؛ نمیتواند نیت روزه رمضان کند؛ یا نیت کند که اگر رمضان است روزه رمضان و اگر رمضان نیست روزه قضا یا مانند آن باشد؛ بلکه باید نیت روزه قضا و مانند آن بنماید و چنانچه بعد معلوم شود رمضان بوده؛ از رمضان حساب میشود.
ولی در صورتی که قصد کند آنچه را که فعلا خدا از او خواسته است انجام دهد بعد معلوم شود رمضان بوده نیز کافی است.
مسأله 1578 - اگر روزی را که شک دارد آخر شعبان است یا اول رمضان؛ به نیت روزه قضا یا روزه مستحبی و مانند آن روزه بگیرد و در بین روز بفهمد که ماه رمضان است؛ باید نیت روزه ماه رمضان کند.
مسأله 1579 - اگر در روزه واجب معینی مثل روزه رمضان مردد شود که روزه خود را باطل کند یا نه؛ یا قصد کند که روزه را باطل کند؛ روزهاش باطل میشود؛ اگرچه از قصدی که کرده توبه نماید و کاری هم که روزه را باطل میکند انجام ندهد.
مسأله 1580 - در روزه مستحب و روزه واجبی که وقت آن معین نیست مثل روزه کفاره؛
اگر قصد کند کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد یا مردد شود که به جا آورد یا نه؛ چنانچه به جا نیاورد و پیش از ظهر دوباره نیت روزه کند؛ روزه او صحیح است.
مسأله 1581 - نه چیز روزه را باطل میکند:
اول: خوردن و آشامیدن.
دوم: جماع.
سوم: استمناء و استمناء آن است که انسان با خود یا دیگری غیر از جماع؛ کاری کند که منی از او بیرون آید.
چهارم: دروغ بستن به خدا و پیغمبر و جانشینان پیغمبر (ع).
پنجم: رساندن غبار به حلق.
ششم: فرو بردن تمام سر در آب.
هفتم: باقی ماندن بر جنابت و حیض و نفاس تا اذان صبح.
هشتم: اماله کردن با چیزهای روان.
نهم: قی کردن.
و احکام اینها در مسائل آینده گفته میشود:
مسأله 1582 - اگر روزه دار با التفات به اینکه روزه دارد عمدا چیزی بخورد یا بیاشامد؛ روزه او باطل میشود؛ چه خوردن و آشامیدن آن چیز معمول باشد مثل نان و آب؛ چه معمول نباشد مثل خاک و شیره درخت و چه کم باشد یا زیاد.
مسأله 1583 - اگر موقعی که مشغول غذا خوردن است بفهمد صبح شده؛ باید لقمه را از دهان بیرون آورد و چنانچه عمدا فرو ببرد روزهاش باطل است و به دستوری که بعدا گفته خواهد شد کفاره هم بر او واجب میشود.
مسأله 1584 - اگر روزه دار سهوا چیزی بخورد یا بیاشامد؛ روزهاش باطل نمیشود.
مسأله 1585 - آمپولی که عضو را بی حس میکند یا به جهت دیگر استعمال میشود؛ برای روزه دار اشکال ندارد.
و بهتر آن است که
از استعمال آمپولی که به جای دوا و غذا بکار میبرند خودداری کند.
مسأله 1586 - اگر روزه دار چیزی را که لای دندان مانده است عمدا فرو ببرد؛ روزهاش باطل میشود.
مسأله 1587 - کسی که میخواهد روزه بگیرد؛ لازم نیست پیش از اذان دندانهایش را خلال کند؛ ولی اگر بداند غذائی که لای دندان مانده در روز فرو میرود؛ چنانچه خلال نکند روزهاش باطل میشود.
مسأله 1588 - فرو بردن آب دهان؛ اگرچه به واسطه خیال کردن ترشی و مانند آن در دهان جمع شده باشد؛ روزه را باطل نمیکند.
مسأله 1589 - فرو بردن اخلاط سر و سینه؛ تا به فضای دهان نرسیده اشکال ندارد؛ ولی اگر داخل فضای دهان شود؛ احتیاط واجب آن است که آن را فرو نبرند.
مسأله 1590 - اگر روزه دار به قدری تشنه شود که بترسد از تشنگی بمیرد یا به مرض مبتلا شود؛ میتواند به اندازهای که از خوف نجات پیداکند آب بیاشامد ولی روزه او باطل میشود و اگر ماه رمضان باشد؛ باید در بقیه روز از به جا آوردن کاری که روزه را باطل میکند خودداری نماید.
مسأله 1591 - جویدن غذا برای بچه یا پرنده و چشیدن غذا و مانند اینها که معمولا به حلق نمیرسد؛ اگرچه اتفاقا به حلق برسد؛ روزه را باطل نمیکند؛ ولی اگر انسان از اول بداند که به حلق میرسد؛ روزهاش باطل میشود و باید قضای آن را بگیرد و کفاره هم بر او واجب است.
مسأله 1592 - انسان نمیتواند برای ضعف؛ روزه را بخورد؛ ولی اگر ضعف او به قدری است که معمولا نمیشود آن
را تحمل کرد؛ خوردن روزه اشکال ندارد.
مسأله 1593 - جماع روزه را باطل میکند؛ اگرچه فقط به مقدار ختنه گاه داخل شود و منی هم بیرون نیاید.
مسأله 1594 - اگر کمتر از مقدار ختنه گاه داخل شود و منی هم بیرون نیاید؛ روزه باطل نمیشود.
مسأله 1595 - اگر عمدا جماع نماید و شک کند که به اندازه ختنه گاه داخل شده یا نه؛ روزه او باطل است و لازم است قضا نماید ولی کفاره واجب نیست.
مسأله 1596 - اگر فراموش کند که روزه است و جماع نماید؛ روزه او باطل نمیشود؛ ولی چنانچه در بین جماع یادش بیاید باید فورا از حال جماع خارج شود و اگر خارج نشود روزه او باطل است.
مسأله 1597 - اگر روزه دار استمناء کند (معنای استمناء در مسأله 1581 گذشت)؛ روزهاش باطل میشود.
مسأله 1598 - اگر بی اختیار منی از انسان بیرون آید؛ روزهاش باطل نیست.
مسأله 1599 - هرگاه روزه دار بداند که اگر در روز بخوابد محتلم میشود؛ یعنی در خواب منی از او بیرون میآید؛ جایز است بخوابد هر چند به سبب نخوابیدن به زحمت نیفتد و اگر محتلم شود روزهاش باطل نمیشود.
مسأله 1600 - اگر روزه دار در حال بیرون آمدن منی از خواب بیدار شود؛ واجب نیست از بیرون آمدن آن جلوگیری کند.
مسأله 1601 - روزه داری که محتلم شده؛ میتواند بول کند اگرچه بداند به واسطه بول کردن باقی مانده منی از مجری بیرون میآید.
مسأله 1602 - روزه داری که محتلم شده اگر بداند منی در مجری مانده و در صورتی که پیش از
غسل بول نکند بعد از غسل منی از او بیرون میآید؛ بنا بر احتیاط واجب باید پیش از غسل بول کند.
مسأله 1603 - کسی که به قصد بیرون آمدن منی بازی و شوخی کند؛ اگرچه منی از او بیرون نیاید؛ باید روزه را تمام کند و قضا هم بنماید.
مسأله 1604 - اگر روزه دار بدون قصد بیرون آمدن منی مثلا با زن خود بازی و شوخی کند؛ چنانچه اطمینان دارد که منی از او خارج نمیشود اگرچه اتفاقا منی بیرون آید؛ روزه او صحیح است؛ ولی اگر اطمینان ندارد؛ در صورتی که منی از او بیرون آید؛ روزهاش باطل است.
مسأله 1605 - اگر روزه دار به گفتن یا به نوشتن یا به اشاره و مانند اینها به خدا و پیغمبران و جانشینان پیغمبران عمدا نسبتی را بدهد که دروغ است - اگرچه فورا بگوید دروغ گفتم یا توبه کند - روزه او باطل است و احتیاط واجب آن است که به حضرت زهرا (س) هم به دروغ نسبتی ندهد.
مسأله 1606 - اگر بخواهد خبری را که نمیداند راست است یا دروغ نقل کند؛ بنا بر احتیاط واجب باید از کسی که آن خبر را گفته؛ یا از کتابی که آن خبر در آن نوشته شده نقل نماید.
مسأله 1607 - اگر چیزی را به اعتقاد اینکه راست است از قول خدا یا پیغمبر نقل کند و بعد بفهمد دروغ بوده؛ روزهاش باطل نمیشود.
مسأله 1608 - اگر چیزی را که میداند دروغ است؛ به خدا و پیغمبر نسبت دهد و بعدا بفهمد آنچه را که گفته راست بوده؛ باید روزه را
تمام کند و قضای آن را هم به جا آورد.
مسأله 1609 - اگر دروغی را که دیگری ساخته عمدا به خدا و پیغمبر و جانشینان پیغمبر نسبت دهد روزهاش باطل میشود؛ ولی اگر از قول کسی که آن دروغ را ساخته نقل کند اشکال ندارد.
مسأله 1610 - اگر از روزه دار بپرسند که آیا پیغمبر (ص) چنین مطلبی فرمودهاند و او جائی که در جواب باید بگوید نه؛ عمدا بگوید بلی؛ یا جائی که باید بگوید بلی عمدا بگوید نه؛ روزهاش باطل میشود.
مسأله 1611 - اگر از قول خدا یا پیغمبر حرف راستی را بگوید بعد بگوید دروغ گفتم؛ یا در شب به دروغ به آنان نسبتی بدهد و فردای آن که روزه میباشد بگوید آنچه دیشب گفتم راست است؛ روزهاش باطل میشود.
مسأله 1612 - غبار غلیظ را روزه دار به حلق برساند روزه را باطل میکند؛ چه غبار از چیزی باشد که خوردن آن حلال است مثل آرد؛ یا غبار چیزی باشد که خوردن آن حرام است مثل خاک.
مسأله 1613 - اگر به واسطه باد غباری غلیظ پیدا شود و انسان با اینکه متوجه است مواظبت نکند و به حلق برسد؛ بنا بر احتیاط واجب روزهاش باطل میشود.
مسأله 1614 - احتیاط واجب آن است که روزه دار بخار غلیظ و دود سیگار و تنباکو و مانند اینها را هم به حلق نرساند.
مسأله 1615 - اگر مواظبت نکند و غبار یا بخار یا دود و مانند اینها داخل حلق شود؛ چنانچه یقین یا اطمینان داشته که به حلق نمیرسد روزهاش صحیح است و همچنین اگر گمان میکرده که
به حلق نمیرسد.
مسأله 1616 - اگر فراموش کند که روزه است و مواظبت نکند؛ یا بی اختیار غبار و مانند آن به حلق او برسد روزهاش باطل نمیشود.
مسأله 1617 - اگر روزه دار عمدا تمام سر را در آب فرو برد؛ اگرچه باقی بدن او از آب بیرون باشد؛ بنا بر احتیاط روزهاش باطل میشود.
ولی اگر تمام بدن را آب بگیرد و مقداری از سر بیرون باشد؛ روزه باطل نمیشود.
مسأله 1618 - اگر نصف سر را یک دفعه و نصف دیگر آن را دفعه دیگر در آب فرو برد؛ روزهاش باطل نمیشود.
مسأله 1619 - اگر به قصد اینکه تمام سر را زیر آب ببرد؛ در آب فرو رود و شک کند که تمام سر زیر آب رفته یا نه؛ روزهاش باطل است ولی کفاره ندارد.
مسأله 1620 - اگر تمام سر زیر آب برود اگرچه مقداری از موها بیرون بماند؛ روزه باطل میشود.
مسأله 1621 - سر فرو بردن در غیر آب از چیزهای روان مانند شیر به روزه ضرری ندارد بلکه اظهر این است که فرو بردن سر در آب مضاف نیز روزه را باطل نمیکند اگرچه احوط ترک است.
مسأله 1622 - اگر روزه دار بی اختیار در آب بیفتد و آب تمام سر او را بگیرد؛ یا فراموش کند که روزه است و سر در آب فرو برد؛ روزه او باطل نمیشود.
مسأله 1623 - اگر به خیال اینکه آب سر او را نمیگیرد خود را در آب بیندازد و آب تمام سر او را بگیرد؛ روزهاش اشکال ندارد.
مسأله 1624 - اگر فراموش کند که روزه
است و سر را در آب فرو برد؛ یا دیگری به زور سر او را در آب فرو برد؛ چنانچه در زیر آب یادش بیاید که روزه است؛ یا آن کس دست بردارد؛ باید فورا سر را بیرون آورد و چنانچه بیرون نیاورد؛ روزهاش باطل میشود.
مسأله 1625 - اگر فراموش کند که روزه است و به نیت غسل سر را در آب فرو برد؛ روزه و غسل او هر دو صحیح است.
مسأله 1626 - اگر بداند که روزه است و عمدا برای غسل سر را در آب فرو برد؛ چنانچه روزه او مثل روزه رمضان واجب معین باشد؛ روزه و غسل او هر دو باطل است و اگر روزه مستحب باشد یا روزه واجبی باشد که مثل روزه کفاره وقت معینی ندارد و افطار آن جایز است غسل او صحیح و روزهاش باطل میباشد.
مسأله 1627 - اگر برای آنکه کسی را از غرق شدن نجات دهد؛ سر را در آب فرو برد؛ اگرچه نجات دادن او واجب باشد روزهاش باطل میشود.
مسأله 1628 - اگر جنب عمدا در ماه رمضان تا اذان صبح غسل نکند روزهاش باطل است و کسی که وظیفهاش تیمم است و عمدا تیمم ننماید روزهاش نیز باطل است.
و حکم قضاء ماه رمضان بعدا خواهد آمد.
مسأله 1629 - اگر در روزه غیر ماه رمضان و قضاء آن از روزههای واجبی که مثل روزه ماه رمضان وقت آن معین است؛ جنب عمدا تا اذان صبح غسل نکند اظهر این است که روزهاش صحیح است.
مسأله 1630 - کسی که در شب ماه رمضان جنب است چنانچه عمدا غسل
نکند تا وقت تنگ شود؛ باید تیمم کند و روزه بگیرد.
مسأله 1631 - اگر جنب در ماه رمضان غسل را فراموش کند و بعد از یک روز یادش بیاید؛ باید روزه آن روز را قضا نماید و اگر بعد از چند روز یادش بیاید؛ باید روزه هر چند روزی را که یقین دارد جنب بوده قضا نماید؛ مثلا اگر نمیداند سه روز جنب بوده یا چهار روز؛ باید روزه سه روز را قضا کند.
مسأله 1632 - کسی که در شب ماه رمضان برای هیچ کدام از غسل و تیمم وقت ندارد؛ اگر خود را جنب کند؛ روزهاش باطل است و قضا و کفاره بر او واجب میشود.
مسأله 1633 - اگر برای آنکه بفهمد وقت دارد یا نه؛ جستجو نماید؛ گمان کند که به اندازه غسل وقت دارد و خود را جنب کند و بعد بفهمد وقت تنگ بوده و تیمم کند؛ روزهاش صحیح است و نیز بدون جستجو گمان کند که وقت دارد و خود را جنب نماید و بعد بفهمد وقت تنگ بوده و با تیمم روزه بگیرد صحیح است.
مسأله 1634 - کسی که در شب ماه رمضان جنب است و میداند که اگر بخوابد تا صبح بیدار نمیشود؛ نباید غسل نکرده بخوابد و چنانچه پیش از غسل بخوابد و تا صبح بیدار نشود؛ روزهاش باطل است و قضا و کفاره بر او واجب میشود.
مسأله 1635 - هرگاه جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بیدار شود؛ احتیاط واجب آن است که پیش از غسل در صورتی که عادتش به بیدار شدن نباشد نخوابد اگرچه احتمال بدهد که اگر
دوباره بخوابد پیش از اذان صبح بیدار میشود.
مسأله 1636 - کسی که در شب ماه رمضان جنب است و یقین دارد که اگر بخوابد پیش از اذان صبح بیدار میشود؛ چنانچه تصمیم داشته باشد که بعد از بیدار شدن غسل کند و با این تصمیم بخوابد و تا اذان خواب بماند؛ روزهاش صحیح است.
و همچنین است کسی که عادت بیدار شدن قبل از اذان صبح را داشته و احتمال بیدار شدن را نیز بدهد.
مسأله 1637 - کسی که در شب ماه رمضان جنب است و میداند یا احتمال میدهد که اگر بخوابد پیش از اذان صبح بیدار میشود؛ چنانچه غفلت داشته باشد که بعد از بیدار شدن باید غسل کند؛ در صورتی که بخوابد و تا اذان صبح خواب بماند؛ بنا بر احتیاط قضا بر او واجب میشود.
مسأله 1638 - کسی که در شب ماه رمضان جنب است و یقین دارد یا احتمال میدهد که اگر بخوابد پیش از اذان صبح بیدار میشود؛ چنانچه نخواهد بعد از بیدار شدن غسل کند یا تردید داشته باشد که غسل کند یا نه؛ در صورتی که بخوابد و بیدار نشود؛ روزهاش باطل و قضا و کفاره لازم است.
مسأله 1639 - اگر جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بیدار شود و یقین کند یا احتمال دهد که اگر دوباره بخوابد پیش از اذان صبح بیدار میشود و تصمیم هم داشته باشد که بعد از بیدار شدن غسل کند؛ چنانچه دوباره بخوابد و تا اذان بیدار نشود؛ باید روزه آن روز را قضا کند و اگر از خواب دوم بیدار شود و برای مرتبه
سوم بخوابد و تا اذان صبح بیدار نشود؛ قضای روزه واجب میشود و بنا بر احتیاط استحبابی کفاره نیز بدهد.
مسأله 1640 - مراد از خواب اول و دوم و سوم - در صورتی که انسان در خواب محتلم شود - خوابی است که بعد از بیدار شدن بخوابد و اما خوابی که در آن محتلم شده خواب اول حساب نمیشود.
مسأله 1641 - اگر روزه دار در روز محتلم شود؛ واجب نیست فورا غسل کند.
مسأله 1642 - هرگاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بیدار شود و ببیند محتلم شده؛ اگرچه بداند پیش از اذان محتلم شده؛ روزه او صحیح است.
مسأله 1643 - کسی که میخواهد قضای روزه رمضان را بگیرد؛ هرگاه تا اذان صبح جنب بماند؛ اگرچه از روی عمد نباشد روزه او باطل است.
مسأله 1644 - کسی که میخواهد قضای روزه رمضان را بگیرد؛ اگر بعد از اذان صبح بیدار شود و ببیند محتلم شده و بداند پیش از اذان محتلم شده است؛ میتواند آن روز را روزه بگیرد؛ ولی اگر در شب بفهمد جنب شده و تا اذان صبح غسل نکند؛ آن روز را نمیتواند روزه قضا بگیرد.
مسأله 1645 - اگر در روزه واجبی غیر قضای روزه رمضان از روزه هائی که مثل روزه کفاره وقت معینی ندارد عمدا تا اذان صبح جنب بماند؛ اظهر این است که روزهاش صحیح است ولی بهتر آن است که غیر از آن روز؛ روز دیگری را روزه بگیرد.
مسأله 1646 - اگر زن پیش از اذان صبح از حیض یا نفاس پاک شود و عمدا غسل نکند؛ در روزه
ماه رمضان؛ روزهاش باطل است و در غیر آن باطل نیست اگرچه احوط غسل کردن است.
و زنی که وظیفهاش نسبت به حیض یا نفاس؛ تیمم است؛ در روزه ماه رمضان اگر عمدا پیش از اذان صبح تیمم نکند روزهاش باطل است.
مسأله 1647 - اگر زن پیش از اذان صبح در ماه رمضان از حیض یا نفاس پاک شود و برای غسل وقت نداشته باشد؛ باید تیمم نماید و بنابراحتیاط واجب باید تا اذان صبح بیدار بماند.
مسأله 1648 - اگر زن نزدیک اذان صبح در ماه مبارک رمضان از حیض یا نفاس پاک شود و برای هیچ کدام از غسل و تیمم وقت نداشته باشد؛ روزهاش صحیح است.
مسأله 1649 - اگر زن بعد از اذان صبح از خون حیض یا نفاس پاک باشد؛ یا در بین روز خون حیض یا نفاس ببیند؛ اگرچه نزدیک مغرب باشد؛ روزه او باطل است.
مسأله 1650 - اگر زن غسل حیض یا نفاس را فراموش کند و بعد از یک روز یا چند روز یادش بیاید؛ روزه هائی که گرفته صحیح است.
مسأله 1651 - اگر زن پیش از اذان صبح در ماه رمضان از حیض یا نفاس پاک شود و در غسل کردن کوتاهی کند و تا اذان غسل نکند؛ روزهاش باطل است؛ ولی چنانچه کوتاهی نکند مثلا منتظر باشد که حمام زنانه شود؛ اگرچه سه مرتبه بخوابد و تا اذان غسل نکند روزه او صحیح است.
مسأله 1652 - اگر زنی که در حال استحاضه کثیره است؛ غسلهای خود را به تفصیلی که در احکام استحاضه در مسأله (407) گفته شد به جا آورد؛
روزه او صحیح است و اظهر این است که در استحاضه متوسطه اگرچه غسل نکند روزهاش صحیح است.
مسأله 1653 - کسی که مس میت کرده (یعنی جائی از بدن خود را به بدن میت رسانده) میتواند بدون غسل مس میت روزه بگیرد و اگر در حال روزه هم میت را مس نماید؛ روزه او باطل نمیشود.
مسأله 1654 - اماله کردن با چیز روان اگرچه از روی ناچاری و برای معالجه باشد؛ روزه را باطل میکند.
مسأله 1655 - هرگاه روزه دار عمدا قی کند اگرچه به واسطه مرض و مانند آن ناچار باشد؛ روزهاش باطل میشود؛ ولی اگر سهوا یا بی اختیار قی کند اشکال ندارد.
مسأله 1656 - اگر در شب چیزی بخورد که میداند به واسطه خوردن آن؛ در روز بی اختیار قی میکند؛ احتیاط واجب آن است که روزه آن روز را قضا نماید.
مسأله 1657 - اگر روزه دار بتواند از قی کردن خودداری کند؛ چنانچه برای او ضرر و مشقت نداشته باشد؛ باید خودداری نماید.
مسأله 1658 - اگر مگس در گلوی روزه دار برود؛ چنانچه ممکن باشد؛ باید آن را بیرون آورد و روزه او باطل نمیشود؛ ولی اگر بداند که به واسطه بیرون آوردن آن قی میکند؛ واجب نیست بیرون آورد و روزه او صحیح است.
مسأله 1659 - اگر سهوا چیزی را فرو ببرد و پیش از رسیدن به شکم یادش بیاید که روزه است؛ بیرون آوردن آن لازم نیست و روزه او صحیح است.
مسأله 1660 - اگر یقین داشته باشد که به واسطه آروغ زدن؛ چیزی از گلو بیرون میآید؛ بنا بر احتیاط
نباید عمدا آروغ بزند؛ ولی اگر یقین نداشته باشد اشکال ندارد.
مسأله 1661 - اگر آروغ بزند و چیزی در گلو یا دهانش بیاید؛ باید آن را بیرون بریزد و اگر بی اختیار فرو رود؛ روزهاش صحیح است.
مسأله 1662 - اگر انسان عمدا و از روی اختیار کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد؛ روزه او باطل میشود و چنانچه از روی عمد نباشد؛ اشکال ندارد؛ ولی جنب اگر بخوابد و به تفصیلی که در مسأله (1639) گفته شد تا اذان صبح غسل نکند روزه او باطل است.
مسأله 1663 - اگر روزه دار سهوا یکی از کارهائی که روزه را باطل میکند انجام دهد و به خیال اینکه روزهاش باطل شده؛ عمدا دوباره یکی از آنها را به جا آورد؛ روزه او باطل میشود.
مسأله 1664 - اگر چیزی به زور در گلوی روزه دار بریزند؛ یا سر او را به زور در آب فرو برند؛ روزه او باطل نمیشود؛ ولی اگر مجبورش کنند که روزه خود را باطل کند مثلا به او بگویند اگر غذا نخوری ضرر مالی یا جانی به تو میزنیم و خودش برای جلوگیری از ضرر چیزی بخورد؛ روزه او باطل میشود.
مسأله 1665 - روزه دار نباید جائی برود که میداند چیزی در گلویش میریزند یا مجبورش میکنند که خودش روزه خود را باطل کند و اگر برود و چیزی در گلویش بریزند؛ یا از روی ناچاری خودش کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد؛ روزه او باطل میشود؛ بلکه اگر قصد رفتن کند؛ اگرچه نرود روزهاش باطل است.
مسأله 1666 - چند چیز برای روزه
دار مکروه است و از آن جمله است:
(1) دوا ریختن به چشم و سرمه کشیدن؛ در صورتی که مزه یا بوی آن به حلق برسد.
(2) انجام دادن هر کاری مانند خون گرفتن و حمام رفتن که باعث ضعف میشود.
(3) انفیه کشیدن؛ اگر نداند که به حلق میرسد و اگر بداند به حلق میرسد جایز نیست.
(4) بو کردن گیاههای معطر.
(5) نشستن زن در آب.
(6) استعمال شیاف.
(7) تر کردن لباسی که در بدن است.
(8) کشیدن دندان و هر کاری که به واسطه آن از دهان خون بیاید.
(9) مسواک کردن با چوب تر.
(10) بی جهت آب یا چیزی در دهان کردن.
و نیز مکروه است انسان بدون قصد بیرون آمدن منی؛ زن خود را ببوسد یا کاری کند که شهوت خود را به حرکت آورد و اگر به قصد بیرون آمدن منی باشد روزه او باطل میشود.
مسأله 1667 - اگر در روزه رمضان در شب جنب شود و به تفصیلی که در مسأله (1639) گفته شد بیدار شود و دوباره بخوابد و تا اذان صبح بیدار نشود؛ فقط باید قضای آن روزه را بگیرد.
ولی اگر کار دیگری که روزه را باطل میکند؛ عمدا انجام دهد در صورتی که میدانسته آن کار روزه را باطل میکند؛ قضا و کفاره بر او واجب میشود.
مسأله 1668 - اگر به واسطه ندانستن مسأله کاری انجام دهد که روزه را باطل میکند؛ ظاهر این است که کفاره برای او واجب نیست و باید آن روز را امساک کرده و بعد قضا نماید؛ ولی اگر عمدا به خدا و پیغمبر به
دروغ نسبتی بدهد و بداند که حرام است کفاره نیز واجب است اگرچه نداند این عمل روزه را باطل میکند.
مسأله 1669 - در کفاره افطار روزه ماه رمضان؛ باید یک بنده آزاد کند؛ یا به دستوری که در مسأله بعد گفته میشود دو ماه روزه بگیرد یا شصت فقیر را سیر کند یا به هر کدام یک مد که تقریبا ده سیر است؛ طعام یعنی گندم یا جو یا نان و مانند اینها بدهد و چنانچه اینها برایش ممکن نباشد؛ بنا بر احتیاط باید به قدر امکان تصدق و استغفار نماید و احتیاط واجب آن است که هر وقت بتواند؛ کفاره را بدهد.
مسأله 1670 - کسی که میخواهد دو ماه کفاره افطار روزه ماه رمضان را بگیرد؛ باید سی و یک روز آن را پی در پی بگیرد و اگر بقیه آن پی در پی نباشد اشکال ندارد.
مسأله 1671 - کسی که میخواهد دو ماه کفاره روزه رمضان را بگیرد؛ نباید موقعی شروع کند که در بین سی و یک روز؛ روزی باشد که مانند عید قربان؛ روزه آن صحیح نیست.
مسأله 1672 - کسی که باید پی در پی روزه بگیرد؛ اگر در بین آن بدون عذر یک روز روزه نگیرد؛ یا وقتی شروع کند که در بین آن به روزی برسد که روزه آن واجب است؛ مثلا به روزی برسد که نذر کرده آن روز را روزه بگیرد؛ باید روزهها را از سر بگیرد.
مسأله 1673 - اگر در بین روزهائی که باید پی در پی روزه بگیرد عذری مثل حیض یا نفاس یا سفری که در رفتن آن مجبور
است؛ برای او پیش آید؛ بعد از برطرف شدن عذر؛ واجب نیست روزهها را از سر بگیرد؛ بلکه بقیه را بعد از برطرف شدن عذر به جا میآورد.
مسأله 1674 - اگر به چیز حرامی روزه خود را باطل کند؛ چه آن چیز اصلا حرام باشد مثل شراب و زنا؛ یا به جهتی حرام شده باشد مثل خوردن غذای حلالی که برای انسان ضرر دارد و نزدیکی کردن با عیال خود در حال حیض؛ بنا بر احتیاط کفاره جمع بر او واجب میشود؛ یعنی باید یک بنده آزاد کند و دو ماه روزه بگیرد و شصت فقیر را سیر کند؛ یا به هر کدام آنها یک مد که تقریبا ده سیر است؛ گندم یا جو یا نان و مانند اینها بدهد و چنانچه هر سه برایش ممکن نباشد؛ هر کدام آنها که ممکن است باید انجام دهد.
مسأله 1675 - اگر روزه دار دروغی را به خدا و پیغمبر (ص) عمدا نسبت دهد؛ بنا بر احتیاط؛ کفاره جمع که تفصیل آن در مسأله پیش گفته شد بر او واجب میشود.
مسأله 1676 - اگر روزه دار در یک روز ماه رمضان چند مرتبه جماع کند؛ بنا بر اظهر یک کفاره بر او واجب است.
و استمناء نیز حکم جماع را دارد.
مسأله 1677 - اگر روزه دار در یک روز ماه رمضان چند مرتبه غیر جماع و استمناء کار دیگری که روزه را باطل میکند انجام دهد؛ برای همه آنها یک کفاره کافی است.
مسأله 1678 - اگر روزه دار غیر از جماع و استمناء کار دیگری که روزه را باطل میکند انجام دهد و
بعد با حلال خود جماع نماید؛ برای هر دو یک کفاره واجب میشود.
مسأله 1679 - اگر روزه دار غیر از جماع و استمناء کار دیگری که روزه را باطل میکند انجام دهد مثلا آب بیاشامد و بعد کار دیگری که حرام است و روزه را باطل میکند انجام دهد مثلا غذای حرامی بخورد؛ یک کفاره کافی است.
مسأله 1680 - اگر روزه دار آروغ بزند و چیزی در دهانش بیاید؛ چنانچه عمدا آن را فرو ببرد؛ روزهاش باطل است و باید قضای آن را بگیرد و کفاره هم بر او واجب میشود.
و اگر خوردن آن چیز حرام باشد؛ مثلا موقع آروغ زدن؛ خون به دهان او بیاید و عمدا آن را فرو برد؛ باید قضای آن روزه را بگیرد و بنا بر احتیاط کفاره جمع هم بر او واجب میشود.
مسأله 1681 - اگر نذر کند که روز معینی را روزه بگیرد؛ چنانچه در آن روز عمدا روزه خود را باطل کند؛ باید کفاره بدهد و کفاره آن به نحوی است که در مسأله (1669) ذکر شد.
مسأله 1682 - اگر روزه دار به گفته کسی که میگوید مغرب شد و اعتماد به گفته او نیست افطار کند و بعد بفهمد مغرب نبوده است یا شک کند که مغرب بوده است یا نه؛ قضا و کفاره بر او واجب میشود.
مسأله 1683 - کسی که عمدا روزه خود را باطل کرده؛ اگر بعد از ظهر مسافرت کند؛ یا پیش از ظهر برای فرار از کفاره سفر نماید؛ کفاره از او ساقط نمیشود؛ بلکه اگر قبل از ظهر مسافرتی برای او پیش آمد کند
نیز کفاره بر او واجب است.
مسأله 1684 - اگر عمدا روزه خود را باطل کند و بعد عذری مانند حیض یا نفاس یا مرض برای او پیدا شود؛ احتیاط این است که کفاره را بدهد و بعید نیست که در این صورت کفاره واجب نباشد.
مسأله 1685 - اگر یقین کند که روز اول ماه رمضان است و عمدا روزه خود را باطل کند؛ بعد معلوم شود که آخر شعبان بوده؛ کفاره بر او واجب نیست.
مسأله 1686 - اگر انسان شک کند که آخر رمضان است یا اول شوال و عمدا روزه خود را باطل کند؛ بعد معلوم شود اول شوال بوده؛ کفاره بر او واجب نیست.
مسأله 1687 - اگر روزه دار در ماه رمضان با زن خود که روزه دار است جماع کند؛ چنانچه زن را اکراه کرده باشد؛ کفاره روزه خودش و روزه زن را باید بدهد و اگر زن به جماع راضی بوده؛ بر هر کدام یک کفاره واجب میشود.
مسأله 1688 - اگر زنی شوهر روزه دار خودرا اکراه کند که با او جماع نماید؛ واجب نیست کفاره روزه شوهر را بدهد.
مسأله 1689 - اگر روزه دار در ماه رمضان؛ زن خود را اکراه به جماع کند و در بین جماع؛ زن راضی شود؛ بنا بر احتیاط واجب باید مرد دو کفاره و زن یک کفاره بدهد.
مسأله 1690 - اگر روزه دار در ماه مبارک رمضان با زن روزه دار خود که خواب است جماع نماید؛ یک کفاره بر او واجب میشود و روزه زن صحیح است و کفاره هم بر او واجب نیست.
مسأله 1691
مسأله 1692 - کسی که به واسطه مسافرت یا مرض روزه نمیگیرد؛ نمیتواند زن روزه دار خود را اکراه به جماع کند؛ ولی اگر او را اکراه نماید؛ کفاره بر مرد نیز واجب نیست.
مسأله 1693 - انسان نباید در به جا آوردن کفاره کوتاهی کند؛ ولی لازم نیست فورا آن را انجام دهد.
مسأله 1694 - اگر کفاره بر انسان واجب شود و چند سال آن را به جا نیاورد؛ چیزی بر آن اضافه نمیشود.
مسأله 1695 - کسی که باید برای کفاره یک روز شصت فقیر را طعام بدهد؛ نمیتواند به هر کدام از آنها بیشتر از یک مد که تقریبا ده سیر است طعام بدهد؛ یا یک فقیر را بیشتر از یک مرتبه سیر نماید و زیادی را از کفاره حساب نماید؛ ولی میتواند برای هر یک از عیالات فقیر اگرچه صغیر باشند یک مد به آن فقیر بدهد.
مسأله 1696 - کسی که قضای روزه رمضان را گرفته؛ اگر بعد از ظهر عمدا کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد؛ باید به ده فقیر هر کدام یک مد که تقریبا ده سیر است طعام بدهد و اگر نمیتواند؛ سه روز روزه بگیرد.
مسأله 1697 - در چند صورت فقط قضای روزه بر انسان واجب است و کفاره واجب نیست:
اول آنکه در شب ماه رمضان جنب باشد و به تفصیلی که در مسأله (1639) گفته شد
تا اذان صبح از خواب دوم بیدار نشود.
دوم عملی که روزه را باطل میکند به جا نیاورد ولی نیت روزه نکند؛ یا ریا کند؛ یا قصد کند که روزه نباشد؛ یا قصد کند کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد.
سوم آنکه در ماه رمضان غسل جنابت را فراموش کند و به حال جنابت یک روز یا چند روز روزه بگیرد.
چهارم آنکه در ماه رمضان بدون اینکه تحقیق کند صبح شده یا نه؛ کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد؛ بعد معلوم شود صبح بوده و نیز اگر بعد از تحقیق با اینکه گمان دارد صبح شده؛ کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد؛ بعد معلوم شود صبح بوده؛ قضای آن روز بر او واجب است؛ بلکه اگر بعد از تحقیق شک کند که صبح شده یا نه و کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد؛ بعد معلوم شود صبح بوده باید قضای روزه آن روز را به جا آورد.
پنجم آنکه کسی بگوید صبح نشده و انسان به گفته او کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد؛ بعد معلوم شود صبح بوده است.
ششم آنکه کسی بگوید صبح شده و انسان به گفته او یقین نکند؛ یا خیال کند شوخی میکند و کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد؛ بعد معلوم شود صبح بوده است.
هفتم آنکه کور و مانند آن به گفته کس دیگر افطار کنند؛ بعد معلوم شود مغرب نبوده است.
هشتم آنکه در هوای صاف به واسطه تاریکی یقین کند که مغرب شده و افطار کند؛ بعد معلوم شود مغرب نبوده است.
ولی
اگر در هوای ابر به گمان اینکه مغرب شده افطار کند؛ بعد معلوم شود مغرب نبوده؛ قضا لازم نیست.
نهم آنکه برای خنک شدن؛ یا بی جهت مضمضه کند؛ یعنی آب در دهان بگرداند و بی اختیار فرو رود و همچنین است بنا بر احتیاط واجب اگر مضمضه برای وضوی غیر نماز واجب باشد؛ ولی اگر فراموش کند که روزه است و آب را فرو دهد؛ یا برای وضوی نماز واجب مضمضه کندو بی اختیار فرو رود؛ قضا بر او واجب نیست.
دهم آنکه کسی از جهت اکراه یا اضطرار یا تقیه افطار کند؛ لازم است قضا نماید و کفاره واجب نیست.
مسأله 1698 - اگر غیر آب چیز دیگری را در دهان ببرد و بی اختیار فرو رود یا آب داخل بینی کند و بی اختیار فرو رود؛ قضا بر او واجب نیست.
مسأله 1699 - مضمضه زیاد برای روزه دار مکروه است و اگر بعد از مضمضه بخواهد آب دهان را فرو برد؛ بهتر آن است که سه مرتبه آب دهان را بیرون بریزد.
مسأله 1700 - اگر انسان بداند که به واسطه مضمضه؛ بی اختیار یا از روی فراموشی آب وارد گلویش میشود؛ نباید مضمضه کند.
مسأله 1701 - اگر در ماه رمضان؛ بعد از نگاه به افق یقین کند که صبح نشده و کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد؛ بعد معلوم شود صبح بوده؛ قضا لازم نیست.
و همچنین اگر نگاه کند و احراز نکند که صبح شده؛ قضا لازم نیست.
مسأله 1702 - اگر انسان شک کند که مغرب شده یا نه؛ نمیتواند افطار کند؛ ولی اگر شک
کند که صبح شده یا نه؛ پیش از تحقیق هم میتواند کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد.
مسأله 1703 - اگر دیوانه عاقل شود؛ واجب نیست روزههای وقتی را که دیوانه بوده قضا نماید.
مسأله 1704 - اگر کافر مسلمان شود؛ واجب نیست روزههای وقتی که کافر بوده قضا نماید.
ولی اگر مسلمانی کافر شود و دوباره مسلمان گردد؛ روزههای وقتی را که کافر بوده باید قضا نماید.
مسأله 1705 - روزهای که از انسان به واسطه مستی فوت شده؛ باید قضا نماید؛ اگرچه چیزی را که به واسطه آن مست شده؛ برای معالجه خورده باشد.
مسأله 1706 - اگر برای عذری چند روز روزه نگیرد و بعد شک کند که چه وقت عذر او برطرف شده؛ واجب نیست مقدار بیشتری را که احتمال میدهد روزه نگرفته قضا نماید؛ مثلا کسی که پیش از ماه رمضان مسافرت کرده و نمیداند پنجم رمضان از سفر برگشته یا ششم و یا اینکه مثلا در آخرهای ماه رمضان مسافرت کرده و بعد از رمضان برگشته و نمیداند که بیست و پنجم رمضان مسافرت کرده یا بیست و ششم؛ در هر دو صورت میتواند مقدار کمتر یعنی پنج روز را قضا کند اگرچه احتیاط مستحب آن است که مقدار بیشتر یعنی شش روز را قضا نماید.
مسأله 1707 - اگر از چند ماه رمضان روزه قضا داشته باشد؛ قضای هر کدام را که اول بگیرد مانعی ندارد؛ ولی اگر وقت قضای رمضان آخر تنگ باشد؛ مثلا پنج روز از رمضان آخر قضا داشته باشد و پنج روز هم به رمضان مانده باشد؛ بهتر آن است که اول
قضای رمضان آخر را بگیرد.
مسأله 1708 - اگر قضای روزه چند ماه رمضان بر او واجب باشد و در نیت معین نکند روزهای را که میگیرد قضای کدام ماه رمضان است؛ قضای سال آخری حساب نمیشود.
مسأله 1709 - کسی که قضای روزه رمضان را گرفته؛ اگر وقت قضای روزه او تنگ نباشد؛ میتواند پیش از ظهر؛ روزه خود را باطل نماید.
مسأله 1710 - اگر قضای روزه میتی را گرفته باشد؛ بهتر آن است که بعد از ظهر روزه را باطل نکند.
مسأله 1711 - اگر به واسطه مرض یا حیض یا نفاس؛ روزه رمضان را نگیرد و پیش از تمام شدن رمضان بمیرد؛ لازم نیست روزه هائی را که نگرفته برای او قضا کنند.
مسأله 1712 - اگر به واسطه مرضی؛ روزه رمضان را نگیرد و مرض او تا رمضان سال بعد طول بکشد؛ قضای روزه هائی را که نگرفته بر او واجب نیست و باید برای هر روز یک مد که تقریبا ده سیر است طعام یعنی گندم یا جو یا نان و مانند اینها به فقیر بدهد؛ ولی اگر به واسطه عذر دیگری مثلا برای مسافرت روزه نگرفته باشد و عذر او تا رمضان بعد باقی بماند؛ روزه هائی را که نگرفته باید قضا کند و احتیاط واجب آن است که برای هر روز یک مد طعام هم به فقیر بدهد.
مسأله 1713 - اگر به واسطه مرضی روزه رمضان را نگیرد و بعد از رمضان مرض او برطرف شود ولی عذر دیگری پیدا کند که نتواند تا رمضان بعد قضای روزه را بگیرد؛ باید روزه هائی را که نگرفته
قضا نماید.
و نیز اگر در ماه رمضان غیر از مرض عذر دیگری داشته باشد و بعد از رمضان آن عذر برطرف شود و تا رمضان سال بعد به واسطه مرض نتواند روزه بگیرد؛ روزه هائی را که نگرفته باید قضا کند و بنا بر احتیاط واجب برای هر روز یک مد طعام نیز به فقیر بدهد.
مسأله 1714 - اگر در ماه رمضان به واسطه عذری روزه نگیرد و بعد از رمضان عذر او برطرف شود و تا رمضان آینده عمدا قضای روزه را نگیرد؛ باید روزه را قضا کند و برای هر روز یک مد طعام هم به فقیر بدهد.
مسأله 1715 - اگر در قضای روزه کوتاهی کند تا وقت تنگ شود و در تنگی وقت عذر پیدا کند؛ باید قضا را بگیرد و هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد و همچنین است بنا بر احتیاط واجب اگر بعد از برطرف شدن عذر تصمیم داشته باشد که روزههای خود را قضا کند ولی پیش از آنکه قضا نماید در تنگی وقت عذر پیدا کند.
مسأله 1716 - اگر مرض انسان چند سال طول بکشد؛ بعد از آنکه خوب شد؛ باید قضای رمضان آخر را بگیرد و برای هر روز از سالهای پیش یک مد طعام به فقیر بدهد.
مسأله 1717 - کسی که باید برای هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد؛ میتواند کفاره چند روز را به یک فقیر بدهد.
مسأله 1718 - اگر قضای روزه رمضان را چند سال تاخیر بیندازد؛ باید قضا را بگیرد و از جهت تاخیر در سال اول برای هر روز یک مد
طعام به فقیر بدهد و اما از جهت تاخیر چند سال بعدی چیزی واجب نیست.
مسأله 1719 - اگر روزه رمضان را عمدا نگیرد؛ باید قضای آن را به جا آورد و برای هر روز دو ماه روزه بگیرد یا به شصت فقیر طعام بدهد یا یک بنده آزاد کند و چنانچه تا رمضان آینده قضای آن روزه را به جا نیاورد؛ برای هر روز یک مد نیز کفاره بدهد.
مسأله 1720 - اگر روزه رمضان را عمدا نگیرد و در روز مکرر جماع یا استمناء کند؛ کفاره مکرر نمیشود.
و اگر چند مرتبه کار دیگری که روزه را باطل میکند انجام دهد؛ مثلا چند مرتبه غذا بخورد یک کفاره کافی است.
مسأله 1721 - بعد از مرگ پدر؛ پسر بزرگتر باید قضای روزه او را به تفصیلی که در نماز قضای پدر در صفحه (230) گفته شد به جا آورد.
مسأله 1722 - اگر پدر غیر از روزه رمضان؛ روزه واجب دیگری را مانند روزه نذر نگرفته باشد؛ احتیاط واجب آن است که پسر بزرگتر قضا نماید؛ ولی اگر برای روزه اجیر شده و نگرفته باشد؛ قضاء آن بر پسر بزرگ لازم نیست.
و نیز اگر قضاء روزه جد بر پدر واجب بوده و پدر آنها را نگرفته؛ بر پسر قضای آنها لازم نیست.
مسأله 1723 - مسافری که باید نمازهای چهار رکعتی را در سفر دو رکعت بخواند؛ نباید روزه بگیرد و مسافری که نمازش را تمام میخواند مثل کسی که شغلش مسافرت یا سفر او سفر معصیت است؛ باید در سفر روزه بگیرد.
مسأله 1724 - مسافرت در ماه رمضان اشکال ندارد؛
ولی برای فرار از روزه مسافرت مکروه است و همچنین است سفر قبل از روز بیست و چهارم در ماه رمضان مگر اینکه سفر برای حج یا عمره یا به جهت ضرورتی باشد.
مسأله 1725 - اگر غیر روزه رمضان روزه معین دیگری بر انسان واجب باشد؛ مثلا نذر کرده باشد روز معینی را روزه بگیرد؛ بهتر آن است که تا ناچار نشود در آن روز مسافرت نکند.
و اگر در سفر باشد؛ چنانچه ممکن است قصد کند که ده روز در جائی بماند و آن روز را روزه بگیرد.
ولی ظاهر آن است که سفر جایز است و قصد اقامه واجب نیست و در صورتی که روزه نگیرد لازم است روزه آن روز را قضاکند.
مسأله 1726 - اگر نذر کند روزه بگیرد و روز آن را معین نکند؛ نمیتواند آن را در سفر به جا آورد.
ولی چنانچه نذر کند که روز معینی را در سفر روزه بگیرد؛ باید آن را در سفر به جا آورد.
و نیز اگر نذر کند روز معینی را چه مسافر باشد یا نباشد؛ روزه بگیرد؛ باید آن روز را اگرچه مسافر باشد روزه بگیرد.
مسأله 1727 - مسافر میتواند برای خواستن حاجت سه روز در مدینه طیبه روزه مستحبی بگیرد و احوط این است که آن سه روز روزهای چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه باشد.
مسأله 1728 - کسی که نمیداند روزه مسافر باطل است؛ اگر در سفر روزه بگیرد و در بین روز مسأله را بفهمد؛ روزهاش باطل میشود و اگر تا مغرب نفهمد؛ روزهاش صحیح است.
مسأله 1729 - اگر فراموش کند که مسافر است؛
یا فراموش کند که روزه مسافر باطل میباشد و در سفر روزه بگیرد؛ روزه او باطل است.
مسأله 1730 - اگر روزه دار بعد از ظهر مسافرت نماید؛ باید روزه خود را تمام کند.
و اگر پیش از ظهر مسافرت کند؛ وقتی به حد ترخص برسد؛ در صورتی که از شب نیت سفر داشته باشد؛ روزهاش باطل میشود و الا بنا بر احتیاط واجب روزه را تمام کند و بعدا قضا لازم نیست.
واگر پیش از رسیدن به حد ترخص روزه را باطل کند کفاره بر او واجب است.
مسأله 1731 - اگر مسافر در ماه رمضان پیش از ظهر به وطنش برسد یا به جائی برسد که میخواهد ده روز در آنجا بماند؛ چنانچه کاری که روزه را باطل میکند انجام نداده؛ باید آن روز روزه را بگیرد و اگر انجام داده؛ روزه آن روز بر او واجب نیست.
مسأله 1732 - اگر مسافر بعد از ظهر به وطنش برسد؛ یا به جائی برسد که میخواهد ده روز در آن جا بماند؛ نباید آن روز را روزه بگیرد.
مسأله 1733 - مسافر و کسی که از روزه گرفتن عذر دارد؛ مکروه است در روزه ماه رمضان جماع نماید و در خوردن و آشامیدن کاملا خودرا سیر کند.
مسأله 1734 - کسی که به واسطه پیری نمیتواند روزه بگیرد یا برای او مشقت دارد؛ روزه بر او واجب نیست؛ ولی در صورت دوم باید برای هر روز یک مد طعام - گندم یا جو یا نان و مانند اینها - به فقیر بدهد.
مسأله 1735 - کسی که به واسطه پیری روزه نگرفته؛ اگر بعد
از ماه رمضان بتواند روزه بگیرد؛ لازم نیست روزه را قضا نماید.
مسأله 1736 - اگر انسان مرضی دارد که زیاد تشنه میشود و نمیتواند تشنگی را تحمل کند یا برای او مشقت دارد؛ روزه بر او واجب نیست ولی در صورت دوم باید برای هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد و احتیاط مستحب آن است که بیشتر از مقداری که ناچار است آب نیاشامد و چنانچه بعد بتواند روزه بگیرد؛ بنا بر احتیاط روزه هائی را که نگرفته قضا نماید.
مسأله 1737 - زنی که زائیدن او نزدیک است و روزه برای حملش ضرر دارد؛ روزه بر او واجب نیست و باید برای هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد.
و نیز اگر روزه برای خودش ضرر دارد؛ روزه بر او واجب نیست و بنا بر احتیاط مستحب برای هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد و در دو صورت روزه هائی را که نگرفته باید قضا نماید.
مسأله 1738 - زنی که بچه شیر میدهد و شیر او کم است؛ چه مادر بچه؛ یا دایه او باشد؛ یا بی اجرت شیر دهد؛ اگر روزه برای بچهای که شیر میدهد ضرر دارد؛ روزه بر او واجب نیست و باید برای هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد و نیز اگر برای خودش ضرر دارد؛ روزه بر او واجب نیست و بنا بر احتیاط مستحب برای هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد و در هر دو صورت روزه هائی را که نگرفته باید قضا نماید؛ ولی اگر کسی پیدا شود که بی اجرت بچه را شیر دهد یا
برای شیر دادن بچه از پدر یا مادر بچه یا از کس دیگری که اجرت او را بدهد اجرت بگیرد؛ واجب است که بچه را به او بدهد و روزه بگیرد.
و همچنین است بنا بر احتیاط اگر مادر بتواند بچه خود را از شیر خشک معمولی غذا دهد.
مسأله 1739 - اول ماه به چند چیز ثابت میشود:
اول - آنکه خود انسان ماه را ببیند.
دوم - عدهای که از گفته آنان یقین یا اطمینان پیدا میشود؛ بگویند ماه را دیده ایم.
و همچنین است هر چیزی که به واسطه آن یقین یا اطمینان پیدا شود.
سوم - دو مرد عادل بگویند که در شب ماه را دیدهایم؛ ولی اگر صفت ماه را بر خلاف یکدیگر بگویند؛ اول ماه ثابت نمیشود.
چهارم - سی روز از اول ماه شعبان بگذرد که به واسطه آن اول ماه رمضان ثابت میشود و سی روز از اول رمضان بگذرد که به واسطه آن؛ اول ماه شوال ثابت میشود.
مسأله 1740 - اول ماه به حکم حاکم شرع ثابت میشود مگر آنکه بداند که در حکم اشتباه شده و چنانچه حاکم شرع بگوید دو عادل نزد من به رؤیت هلال شهادت دادهاند کافی است.
مسأله 1741 - اول ماه با پیشگوئی منجمین ثابت نمیشود؛ ولی اگر انسان از گفته آنان یقین یا اطمینان پیدا کند؛ باید به آن عمل نماید.
مسأله 1742 - بلند بودن ماه یا دیر غروب کردن آن؛ دلیل نمیشود که شب پیش؛ شب اول ماه بوده است؛ بلی اگر پیش از ظهر ماه دیده شود؛ آن روز اول ماه محسوب میشود و همچنین
اگر ماه طوق داشته باشد معلوم میشود که ماه در شب سابق بوده است.
مسأله 1743 - اگر اول ماه رمضان برای کسی ثابت نشود و روزه نگیرد؛ چنانچه بعد ثابت شود که شب پیش اول ماه بوده؛ باید روزه آن روز را قضا نماید و چنانچه در اثناء روز ثابت شود باید بقیه روز را امساک کند و بعد از رمضان قضا نماید.
مسأله 1744 - اگر در شهری اول ماه ثابت شود؛ در شهرهای دیگر چه دور باشند چه نزدیک چه در افق متحد باشند یا نه نیز ثابت میشود در صورتی که در شب مشترک باشند ولو به اینکه اول شب یکی آخر شب دیگری باشد.
مسأله 1745 - اول ماه به تلگراف ثابت نمیشود؛ مگر انسان بداند که تلگراف از روی شهادت دو مرد عادل یا از راه دیگری بوده که شرعا معتبر است.
مسأله 1746 - روزی را که انسان نمیداند آخر رمضان است یا اول شوال؛ باید روزه بگیرد؛ ولی اگر در اثناء روز بفهمد که اول شوال است باید افطار کند.
مسأله 1747 - اگر زندانی نتواند به ماه رمضان یقین کند؛ باید به گمان عمل نماید.
و اگر آن هم ممکن نباشد؛ هر ماهی را که روزه بگیرد صحیح است؛ ولی باید بعد از گذشتن یازده ماه از ماهی که روزه گرفته؛ دوباره یک ماه روزه بگیرد.
مسأله 1748 - روزه عید فطر و قربان؛ صحیح نیست.
و نیز روزی را که انسان نمیداند آخر شعبان است یا اول رمضان؛ اگر به نیت اول رمضان روزه بگیرد صحیح نیست.
مسأله 1749 - اگر زن به واسطه گرفتن
روزه مستحبی حق شوهرش از بین برود؛ روزه او باطل است؛ واحتیاط واجب آن است که اگر حق شوهر هم از بین نرود؛ بدون اجازه او روزه مستحبی نگیرد.
مسأله 1750 - روزه مستحبی اولاد؛ اگر اسباب اذیت پدر و مادر یا جد شود حرام است.
مسأله 1751 - اگر پسر بدون اجازه پدر روزه مستحبی بگیرد و در بین روز پدر او را نهی کند؛ چنانچه مخالفت او موجب اذیتش باشد باید افطار نماید.
مسأله 1752 - کسی که میداند روزه برای او ضرر ندارد؛ اگرچه دکتر بگوید ضرر دارد؛ باید روزه بگیرد و کسی که یقین یا گمان دارد که روزه برایش ضرر دارد؛ اگرچه دکتر بگوید ضرر ندارد؛ باید روزه نگیرد و اگر روزه بگیرد صحیح نیست و اگر شک کند روزه برای او ضرر دارد یا نه دکتر حاذق موثق بگوید ضرر دارد یا ندارد لازم است از قول او تبعیت کند.
مسأله 1753 - اگر انسان احتمال بدهد که روزه برایش ضرر دارد و از آن احتمال؛ ترس برای او پیدا شود؛ چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد؛ نباید روزه بگیرد؛ واگر روزه بگیرد صحیح نیست.
مسأله 1754 - کسی که عقیدهاش این است که روزه برای او ضرر ندارد؛ اگر روزه بگیرد و بعد از مغرب بفهمد روزه برای او ضرر داشته؛ بنا بر احتیاط واجب باید قضای آن را به جا آورد.
مسأله 1755 - غیر از روزه هائی که گفته شد؛ روزههای حرام دیگری هم هست که در کتابهای مفصل گفته شده است.
مسأله 1756 - روزه روز عاشورا و روزی که انسان شک
دارد روز عرفه است یا عید قربان مکروه است.
مسأله 1757 - روزه تمام روزهای سال؛ غیر از روزهای حرام و مکروه که گفته شد؛ مستحب است و برای بعضی از روزها بیشتر سفارش شده است که از آن جمله است:
1 - پنجشنبه اول و پنجشنبه آخر هر ماه و چهارشنبه اولی که بعد از روز دهم ماه است و اگر کسی آنها را به جا نیاورد؛ مستحب است قضا نماید و چنانچه اصلا نتواند روزه بگیرد؛ مستحب است برای هر روز یک مد طعام یا 6/12 نخود نقره سکه دار به فقیر دهد.
2 - سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه.
3 - تمام ماه رجب و شعبان و بعضی از این دو ماه اگرچه یک روز باشد.
4 - روز عید نوروز.
5 - روز چهارم تا نهم شوال.
6 - روز بیست و پنجم و بیست و نهم ذی قعده.
7 - روز اول تا روز نهم ذی حجه (روز عرفه)؛ ولی اگر به واسطه ضعف روزه نتواند دعاهای روز عرفه را بخواند روزه آن روز مکروه است.
8 - روز عید سعید غدیر (18 ذی حجه).
9 - روز مباهله (24 ذی حجه).
10 - روز اول و سوم و هفتم محرم.
11 - روز میلاد مسعود پیغمبر اکرم (ص) (17 ربیع الاول).
12 - روز پانزدهم جمادی الاولی و نیز مستحب است روز مبعث حضرت رسول اکرم (ص) (27 رجب) را روزه بگیرد و اگر کسی روزه مستحبی بگیرد واجب نیست آن را به آخر برساند؛ بلکه اگر برادر مؤمنش او را به غذا دعوت کند مستحب است
دعوت او را قبول کند و در بین روز اگرچه بعد از ظهر باشد افطار نماید.
مواردی که مستحب است انسان از کارهائی که روزه را باطل میکند خودداری نماید
مسأله 1758 - برای پنج نفر مستحب است در ماه رمضان - اگرچه روزه نیستند - از کاری که روزه را باطل میکند خودداری نمایند:
اول مسافری که در سفر کاری که روزه را باطل میکند انجام داده باشد و پیش از ظهر به وطنش یا به جائی که میخواهد ده روز بماند برسد.
دوم مسافری که بعد از ظهر به وطنش یا به جائی که میخواهد ده روز در آنجا بماند برسد.
سوم مریضی که پیش از ظهر خوب شود و کاری که روزه را باطل میکند؛ انجام داده باشد.
چهارم مریضی که بعد از ظهر خوب شود.
پنجم زنی که در بین روز از خون حیض یا نفاس پاک شود.
مسأله 1759 - مستحب است روزه دار نماز مغرب و عشا را پیش از افطار کردن بخواند.
ولی اگر کسی منتظر او است یا میل زیادی به غذا دارد که نمیتواند با حضور قلب نماز بخواند؛ بهتر است اول افطار کند؛ ولی به قدری که ممکن است نماز را در وقت فضیلت آن به جا آورد.
مسأله 1760 - در هفت چیز خمس واجب میشود:
اول: منفعت کسب.
دوم: معدن.
سوم: گنج.
چهارم: مال حلال مخلوط به حرام.
پنجم: جواهری که به واسطه غواصی یعنی فرو رفتن به دریا به دست میآید.
ششم: غنیمت جنگ.
هفتم: زمینی که کافر ذمی از مسلمان بخرد.
و احکام اینها مفصلا گفته خواهد شد:
مسأله 1761 -
هرگاه انسان از تجارت یا صنعت یا کسبهای دیگر مالی به دست آورد؛ اگرچه مثلا نماز و روزه میتی را به جا آورده و از اجرت آن؛ مالی تهیه کند؛ چنانچه از مخارج سال خود او و عیالاتش زیاد بیاید؛ باید خمس یعنی پنج یک آن را به دستوری که بعدا گفته میشود بدهد.
مسأله 1762 - اگر از غیر کسب؛ مالی به دست آورد؛ مثلا چیزی به او ببخشند؛ چنانچه از مخارج سالش زیاد بیاید و آن هدیه چیز کم یا کوچکی حساب نشود؛ خمس آن را باید بدهد.
مسأله 1763 - مهری را که زن میگیرد و مالی را که مرد عوض طلاق خلع میگیرد؛ خمس ندارد و همچنین است ارثی که به انسان میرسد؛ ولی اگر مثلا با کسی خویشاوندی داشته و گمان ارث بردن از او نداشته احتیاط واجب آن است که خمس آن ارثی را که از او میبرد اگر از مخارج سالش زیاد بیاید بدهد.
مسأله 1764 - اگر مالی به ارث به او برسد و بداند کسی که این مال از او به ارث رسیده خمس آن را نداده؛ بنا بر اظهر واجب نیست خمس آن را بدهد و اگر در خود آن مال خمس نباشد و وارث بداند کسی که آن مال از او به ارث رسیده؛ خمس بدهکار است؛ باید خمس را از مال او بدهد.
مسأله 1765 - اگر به واسطه قناعت کردن؛ چیزی از مخارج سال انسان زیاد بیاید؛ باید خمس آن را بدهد.
مسأله 1766 - کسی که دیگری مخارج او را میدهد؛ باید خمس تمام مالی را که به دست میآورد بدهد.
سأله 1767 - اگر ملکی را بر افراد معینی مثلا بر اولاد خود وقف نماید؛ چنانچه در آن ملک زراعت و درختکاری کنند و از آن چیزی به دست آورند و از مخارج سال آنان زیاد بیاید؛ باید خمس آن را بدهند.
و همچنین اگر طور دیگری هم از آن ملک نفع ببرند مثلا اجاره آن را بگیرند؛ باید خمس مقداری را که از مخارج سالشان زیاد میآید بدهند.
مسأله 1768 - اگر مالی را که فقیر بابت خمس و زکاة و صدقه مستحبی گرفته از مخارج سالش زیاد بیاید یا از مالی که به او دادهاند منفعتی ببرد؛ مثلا از درختی که بابت خمس به او دادهاند میوهای به دست آورد و از مخارج سالش زیاد بیاید؛ باید خمس آن را بدهد.
مسأله 1769 - اگر با عین پول خمس نداده؛ از مؤمنی جنسی بخرد یعنی به فروشنده بگوید این جنس را به این پول میخرم؛ ظاهر این است که معامله نسبت به جمیع مال صحیح است و به جنسی که با این پول خریده است خمس تعلق میگیرد و در صحت معامله احتیاجی به اجازه و امضاء حاکم شرع نیست.
مسأله 1770 - اگر جنسی را بخرد و بعد از معامله قیمت آن را از پول خمس نداده بدهد؛ معاملهای که کرده صحیح است و خمس پولی را که به فروشنده داده به صاحبان خمس مدیون میباشد.
مسأله 1771 - اگر مالی را که خمس آن داده نشده بخرد؛ خمسش به عهده فروشنده است و بر خریدار چیزی نیست.
مسأله 1772 - اگر چیزی را که خمس آن داده نشده به کسی ببخشد؛
پنج یک آن به عهده خود بخشنده است و چیزی بر این شخص نیست.
مسأله 1773 - اگر از کافر یا کسی که به دادن خمس عقیده ندارد و یا از روی عصیان خمس نداده؛ مالی به دست انسان آید؛ واجب نیست خمس آن را بدهد.
مسأله 1774 - تاجر و کاسب و صنعتگر و مانند اینها از وقتی که منفعت میبرند یک سال که بگذرد؛ باید خمس آنچه را که از خرج سالشان زیاد میآید بدهند و کسی که شغلش کاسبی نیست؛ اگر اتفاقا منفعتی ببرد؛ بعد از آنکه یک سال از موقعی که فائده برده بگذرد؛ باید خمس مقداری را که از خرج سالش زیاد آمده بدهد.
مسأله 1775 - انسان میتواند در بین سال هر وقت منفعتی به دستش آید خمس آن را بدهد و جایز است دادن خمس را تا آخر سال تاخیر بیندازد.
و اگر برای دادن خمس؛ سال شمسی قرار دهد؛ مانعی ندارد.
مسأله 1776 - کسی که مانند تاجر و کاسب برای دادن خمس؛ سال قرار دهد؛ اگر منفعتی به دست آورد و در بین سال بمیرد؛ بر ورثه لازم نیست مخارج تا موقع مرگش را از آن منفعت کسر کنند و خمس باقیمانده را بدهند.
مسأله 1777 - اگر قیمت جنسی برای تجارت خریده بالا رود و آن را نفروشد و در بین سال قیمتش پائین آید؛ خمس مقداری که بالا رفته براو واجب نیست.
مسأله 1778 - اگر قیمت جنسی که برای تجارت خریده بالا رود و به امید اینکه قیمت آن بالاتر رود؛ تا بعد از تمام شدن سال آن را نفروشد و قیمتش پائین
آید؛ خمس مقداری که آخر سال بالا رفته بود و میتوانست آن را به آن قیمت بفروشد بر او واجب است.
مسأله 1779 - اگر غیر مال التجاره مالی داشته باشد که خمسش را داده یا خمس ندارد؛ مثلا چیزی را برای مؤنهاش خریده باشد؛ چنانچه قیمتش بالا رود؛ اگر آن را بفروشد؛ خمس مقداری را که بر قیمتش اضافه شده؛ باید بدهد.
و همچنین اگر مثلا درختی را که خریده میوه بیاورد؛ یا گوسفند چاق شود؛ در صورتی که مقصود او از نگهداری آنها این بوده که منفعتی از آن ببرد؛ باید خمس آنچه زیاد شده بدهد؛ بلکه اگر مقصودش منفعت بردن هم نبوده اگر آن را بفروشد باید خمس آن را بدهد.
مسأله 1780 - اگر باغی احداث کند برای آنکه بعد از بالا رفتن قیمتش بفروشد؛ باید خمس میوه و نمو درختها و زیادی قیمت باغ را بدهد؛ ولی اگر قصدش این باشد که میوه آن درختها را فروخته و از قیمتش استفاده کند؛ فقط باید خمس میوه و نمو درختها را بدهد و تا مادامی که باغ را نفروخته ترقی قیمت باغ خمس ندارد.
مسأله 1781 - اگر درخت بید و چنار و مانند اینها را بکارد؛ باید هر سال خمس زیادی آنها را بدهد.
و همچنین اگر مثلا از شاخههای آن که معمولا هر سال میبرند؛ استفادهای ببرند و به تنهائی یا با منفعتهای دیگر کسبش از مخارج سال او زیاد بیاید؛ در آخر سال باید خمس آن را بدهد.
مسأله 1782 - کسی که چند رشته کسب دارد مثلا اجاره ملک میگیرد و خرید و فروش و زراعت هم
میکند؛ باید خمس آنچه را در آخر سال از مخارج او زیاد میآید بدهد و چنانچه از یک رشته نفع ببرد و از رشته دیگر ضرر کند؛ بنا بر اظهر نفع و ضرر روی هم حساب میشود.
مسأله 1783 - خرجهائی را که انسان برای به دست آوردن فائده میکند مانند دلا لی و حمالی؛ میتواند از منفعت؛ کسر نماید و نسبت به آن مقدار خمس لازم نیست.
مسأله 1784 - آنچه از منافع کسب در بین سال به مصرف خوراک و پوشاک و اثاثیه و خرید منزل و عروسی و جهیزیه دختر و زیارت و مانند اینها میرساند؛ در صورتی که از شان او زیاد نباشد و زیاده روی هم نکرده باشد؛ خمس ندارد.
مسأله 1785 - مالی را که انسان به مصرف نذر و کفاره میرساند؛ جزء مخارج سالیانه است.
و نیز مالی را که به کسی میبخشد یا جایزه میدهد در صورتی که از شان او زیاد نباشد؛ از مخارج سالیانه حساب میشود.
مسأله 1786 - اگر انسان در شهری باشد که معمولا هر سال مقداری از جهیزیه دختر را تهیه میکنند؛ چنانچه در بین سال از منافع آن سال جهیزیهای بخرد و از شانش هم زیاد نباشد؛ بنا بر احتیاط لازم خمس آن را بدهد و اگر از شانش زیاد باشد یا از منافع آن سال در سال بعد جهیزیه تهیه نماید؛ باید خمس آن را بدهد.
مسأله 1787 - مالی را که خرج سفر حج و زیارتهای دیگر میکند؛ از مخارج سالی حساب میشود که در آن سال خرج کرده و اگر سفر او تا مقداری از سال بعد طول
بکشد؛ آنچه در سال بعد خرج میکند باید خمس آن را بدهد.
مسأله 1788 - کسی که از کسب و تجارت فائدهای برده؛ اگر مال دیگری هم دارد که خمس آن واجب نیست؛ میتواند مخارج سال خود را فقط از فائده کسبش صرف کند.
مسأله 1789 - آذوقهای که برای مصرف سالش از منافع کسبش خریده اگر در آخر سال زیاد بیاید؛ باید خمس آن را بدهد و چنانچه بخواهد قیمت آن را بدهد؛ در صورتی که قیمتش از وقتی که خریده زیاد شده باشد؛ باید قیمت آخر سال را حساب کند.
مسأله 1790 - اگر از منفعت کسب پیش از دادن خمس اثاثیهای برای منزل بخرد؛ هر وقت احتیاجش از آن برطرف شد؛ لازم نیست که خمس آن را بدهد و همچنین است زیور آلات زنانه؛ در صورتی که وقت خریدن؛ زینت کردن زن با آنها نگذشته باشد.
مسأله 1791 - اگر در یک سال منفعتی نبرد؛ نمیتواند مخارج آن سال را از منفعتی که در سال بعد میبرد کسر نماید.
مسأله 1792 - اگر در اول سال منفعتی نبرد و از سرمایه خرج کند و پیش از تمام شدن سال منفعتی به دستش آید؛ نمیتواند مقداری را که از سرمایه برداشته از منافع کسر کند و فقط مؤنه (مصارف) تجارت را میتواند از او کسر کند.
مسأله 1793 - اگر مقداری از سرمایه در تجارت و مانند آن از بین برود و از باقیمانده آن منافعی ببرد که از خرج سالش زیاد بیاید؛ میتواند مقداری را که از سرمایه کم شده از منافع کسر نماید.
مسأله 1794 - اگر غیر از سرمایه چیز
دیگری از مالهای او از بین برود؛ نمیتواند از منفعتی که به دستش میآید آن چیز را تهیه کند؛ ولی اگر در همان سال به آن چیز احتیاج داشته باشد؛ میتواند در بین سال از منافع کسب آن را تهیه نماید.
مسأله 1795 - اگر در تمام سال منفعتی نبرد و برای مخارج خود قرض کند؛ میتواند از منافع سالهای بعد مقدار قرض خود را بدهد و همچنین اگر در اول سال برای مخارج خود قرض کند و پیش از تمام شدن سال منفعتی ببرد میتواند مقدار قرض خود را از آن منفعت ادا نماید؛ بلی اگر قرض را ادا ننمود تا آنکه سال بر منفعت گذشت باید بدون کسر مقدار آن قرض خمس آن منفعت را بدهد مگر اینکه قرض بعد از منفعت کردن بوده و برای مؤنه سالش باشد که در این صورت کسر آن حتی بعد از گذشتن سال خالی از وجه نیست.
مسأله 1796 - اگر برای زیاد کردن مال یا خریدن ملکی که به آن احتیاج ندارد قرض کند؛ نمیتواند از منافع کسب آن قرض را ادا نماید؛ بلی اگر مالی را که قرض کرده و چیزی را که از قرض خریده از بین برود و ناچار شود که قرض خود را بدهد؛ اداء آن قرض از منافع سال بعد مانعی ندارد.
و اگر خمس به واسطه تلف شدن مالی که خمس آن را نداده بود یا به واسطه دستگردان با حاکم شرع یا وکیل او دین شود اداء آن از منافع سال بعدی از مؤنه حساب نمیشود و لازم است منفعتی را که با آن اداء قرض خمس میکند؛
تخمیس کند.
مسأله 1797 - انسان میتواند خمس هر چیز را از همان چیز بدهد یا به مقدار قیمت خمسی که بدهکار است؛ پول بدهد.
و اما اگر جنس دیگر بخواهد بدهد محل اشکال است مگر آنکه با اجازه حاکم شرع باشد.
مسأله 1798 - کسی که خمس به مال او تعلق گرفت و سال بر او گذشت؛ تا خمس او را نداده است و قصد دادن خمس را ندارد نمیتواند در آن مال تصرف کند؛ بلکه بنا بر احتیاط واجب اگر قصد دادن خمس را هم داشته باشد نیز چنین است.
مسأله 1799 - کسی که خمس بدهکار است نمیتواند آن را به ذمه بگیرد یعنی خود را بدهکار اهل خمس بداند و در تمام مال تصرف کند و چنانچه تصرف کند و آن مال تلف شود؛ باید خمس آن را بدهد؛ بلی اگر به مجتهد عادل که از او تقلید میکند یا به وکیل او رجوع کند؛ ممکن است در بعضی از موارد به آن شخص دستگردان کند تا خمس به ذمه منتقل شود.
مسأله 1800 - کسی که خمس بدهکار است؛ اگر با حاکم شرع مصالحه کند؛ میتواند در تمام مال تصرف نماید و بعد از مصالحه؛ منافعی که از آن به دست میآید مال خود او است.
مسأله 1801 - کسی که با دیگری شریک است؛ اگر خمس منافع خود را بدهد و شریک او ندهد و در سال بعد از مالی که خمسش را نداده برای سرمایه شرکت بگذارد؛ آن کس میتواند در آن مال تصرف کند.
مسأله 1802 - اگر بچه صغیر سرمایهای داشته باشد و از آن منافعی
به دست آید؛ واجب نیست بعد از آنکه بالغ شد؛ خمس آن را بدهد.
مسأله 1803 - کسی که مالی از دیگری به دست آورد و شک نماید خمس آن را داده یا نه؛ میتواند در آن مال تصرف نماید؛ بلکه اگر یقین هم داشته باشد که خمس آن را نداده میتواند در آن تصرف نماید.
مسأله 1804 - اگر کسی از منافع کسب خود در اثناء سال ملکی بخرد که از لوازم و مخارج سالیانهاش حساب نشود؛ واجب است بعد از تمامی سال؛ خمس آن را بدهد و چنانچه خمس آن را نداد و قیمت آن ملک بالا رفت لازم است خمس مقداری را که آن ملک فعلا ارزش دارد بدهد و همچنین است غیر ملک از فرش و مانند آن.
مسأله 1805 - کسی که از اول تکلیف خمس نداده؛ اگر مثلا ملکی بخرد و قیمت آن بالا رود؛ چنانچه آن ملک را برای آن نخریده که قیمتش بالا رود و بفروشد؛ مثلا زمینی را برای زراعت خریده است و از پول خمس نداده قیمت آن را داده؛ باید خمس قیمتی را که خریده بدهد.
و اگر مثلا پول خمس نداده را به فروشنده داده و به او گفته این ملک را با این پول میخرم؛ باید خمس مقداری را که آن ملک فعلا ارزش دارد بدهد.
مسأله 1806 - کسی که از اول تکلیف خمس نداده؛ اگر از منافع کسب چیزی که به آن احتیاج ندارد خریده و یک سال از وقت منفعت بردن گذشته؛ باید خمس آن را بدهد و اگر اثاث خانه و چیزهای دیگری که به آنها احتیاج دارد
مطابق شان خود خریده؛ پس اگر بداند در بین سالی که در آن سال فائده برده آنها را خریده؛ لازم نیست خمس آنها را بدهد و اگر نداند که در بین سال خریده یا بعد از تمام شدن سال؛ بنابراحتیاط واجب باید با حاکم شرع مصالحه کند.
مسأله 1807 - اگر از معدن طلا؛ نقره؛ سرب؛ مس؛ آهن؛ نفت؛ ذغال سنگ؛ فیروزه؛ عقیق؛ زاج؛ نمک و معدنهای دیگر چیزی به دست آورد؛ در صورتی که به مقدار نصاب باشد؛ باید خمس آن را بدهد.
مسأله 1808 - نصاب معدن 15 مثقال معمولی طلای مسکوک است؛ یعنی اگر قیمت چیزی را که از معدن بیرون آورده؛ به 15 مثقال طلای مسکوک برسد؛ باید خمس آنچه را که پس از کم کردن مخارجی که کرده است باقی میماند بدهد.
مسأله 1809 - استفادهای که از معدن برده چنانچه قیمت چیزی که از معدن بیرون آورده به 15 مثقال طلای مسکوک نرسد؛ خمس آن در صورتی لازم است که به تنهائی یا با منفعتهای دیگر کسب او از مخارج سالش زیاد بیاید.
مسأله 1810 - گچ و آهک و گل سرشور و گل سرخ از چیزهای معدنی نیست و کسی که اینها را بیرون میآورد در صورتی باید خمس بدهد که آنچه را بیرون آورده؛ به تنهائی یا با منافع دیگر کسبش از مخارج سال او زیاد بیاید.
مسأله 1811 - کسی که از معدن چیزی به دست میآورد؛ باید خمس آن را بدهد؛ چه معدن روی زمین باشد یا زیر آن؛ در زمینی باشد که ملک است یا در جائی باشد که مالک ندارد.
مسأله 1812 -
اگر نداند قیمت چیزی را که از معدن بیرون آورده به 15 مثقال طلای مسکوک میرسد یا نه؛ خمس ندارد و لازم نیست به وزن کردن یا از راه دیگر قیمت آن را معلوم کند.
مسأله 1813 - اگر چند نفر چیزی از معدن بیرون آورند؛ چنانچه قیمت سهم هر کدام به 15 مثقال طلای مسکوک برسد باید خمس آن را بدهند و در غیر این صورت سهم هر کدام از منافع کسب حساب میشود.
مسأله 1814 - اگر معدنی را که در ملک دیگری است بیرون آورد؛ آنچه از آن به دست میآید؛ مال صاحب ملک است.
و در صورتی که به مقدار نصاب برسد؛ چون صاحب ملک برای بیرون آوردن آن خرجی نکرده باید خمس تمام آنچه را که از معدن بیرون آمده بدهد.
مسأله 1815 - گنج مالی است که در زمین یا درخت یا کوه یا دیوار پنهان باشد و کسی آن را پیدا کند و طوری باشد که به آن گنج بگویند.
مسأله 1816 - اگر انسان در زمینی که ملک کسی نیست گنجی پیدا کند؛ مال خود او است و باید خمس آن را بدهد؛ اگرچه گنج غیر از طلا و نقره باشد.
مسأله 1817 - نصاب گنج اگر نقره باشد 105 مثقال نقره مسکوک و اگر طلا باشد 15 مثقال طلای مسکوک است و اگر از غیر طلا و نقره باشد نصاب را با یکی از طلا یا نقره ملاحظه نمایند.
مسأله 1818 - اگر در زمینی که از دیگری خریده گنجی پیدا کند و بداند مال کسانی که قبلا مالک آن زمین بودهاند نیست؛ مال خود او
میشود و باید خمس آن را بدهد؛ ولی اگر احتمال دهد که مال یکی از آنان است بنا بر احتیاط واجب باید به او اطلاع دهد و چنانچه معلوم شود مال او نیست؛ به کسی که پیش از او مالک زمین بوده اطلاع دهد و به همین ترتیب به تمام کسانی که پیش از او مالک زمین بودهاند خبر دهد و اگر معلوم نشود مال آنان است؛ مال خود او میشود و باید خمس آن را بدهد.
مسأله 1819 - اگر در ظرفهای متعددی که در یک جا دفن شده مالی پیدا کند که قیمت آنها روی هم 105 مثقال در نقره یا 15 مثقال در طلا باشد؛ باید خمس آن را بدهد؛ ولی چنانچه در چند جا گنج پیدا کند؛ هر کدام آنها که قیمتش به این مقدار برسد؛ خمس آن واجب است و گنجی که قیمت آن به این مقدار نرسیده است خمس ندارد.
مسأله 1820 - اگر دو نفر گنجی پیدا کنند که قیمت آن به 105 مثقال در نقره یا 15 مثقال در طلا برسد؛ اگر سهم هر یک آنان به این مقدار نباشد؛ از ارباح مکاسب حساب میشود.
مسأله 1821 - اگر کسی حیوانی را از قبیل ماهی بخرد و در شکم آن مالی پیدا کند؛ اگرچه احتمال دهد که مال فروشنده است؛ لازم نیست به او خبر دهد و در حکم منافع کسب است؛ ولی اگر از قبیل چهارپایان باشد لازم است به فروشنده اطلاع دهد و اگر او علامت داد مال او است و الا مال پیدا کننده است.
مسأله 1822 - اگر مال حلال با مال حرام
به طوری مخلوط شود که انسان نتواند آنها را از یکدیگر تشخیص دهد و صاحب مال حرام و مقدار آن هیچ کدام معلوم نباشد و نداند که مقدار حرام کمتر از خمس است یا زیادتر از آن؛ بنا بر احتیاط واجب باید خمس تمام مال را به قصد ما فی الذمه اعم از خمس یا مظالم بدهد و بعد از دادن خمس؛ بقیه مال حلال میشود.
مسأله 1823 - اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را - چه کمتر و چه بیشتر از خمس باشد - بداند ولی صاحب آن را نشناسد؛ باید آن مقدار را به نیت صاحبش صدقه بدهد و احتیاط واجب آن است که از حاکم شرع هم اذن بگیرد.
مسأله 1824 - اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را نداند ولی صاحبش را بشناسد؛ باید یکدیگر را راضی نمایند و چنانچه صاحب مال راضی نشود؛ باید مقداری را که یقین دارد مال او است به او بدهد و بهتر آن است که مقدار بیشتری را که احتمال میدهد مال او است نیز به او بدهد.
مسأله 1825 - اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد و بعد بفهمد که مقدار حرام بیشتر از خمس بوده؛ باید مقداری را که میداند از خمس بیشتر بوده؛ از طرف صاحب آن صدقه بدهد.
مسأله 1826 - اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد؛ یا مالی که صاحبش را نمیشناسد به نیت او صدقه بدهد؛ بعد از آنکه صاحبش پیدا شد؛ لازم نیست چیزی به او بدهد.
مسأله 1827 - اگر
مال حلالی با حرام مخلوط شود و مقدار حرام معلوم باشد و انسان بداند که صاحب آن از چند نفر معین بیرون نیست ولی نتواند بفهمد کیست؛ باید در صورت امکان همه آنها را راضی کند ولو آن مال را به طور مساوی بین آن چند نفر قسمت کند و اگر راضی نشدند باید به قرعه رجوع شود.
مسأله 1828 - اگر به واسطه غواصی (یعنی فرو رفتن در دریا) لؤلؤ و مرجان یا جواهر دیگری بیرون آورند؛ روئیدنی باشد یا معدنی؛ باید خمس آن را بدهند و بنا بر احتیاط نصابی در آن معتبر نیست؛ پس هر مقدار که باشد باید خمس آن را داد؛ چه بیرون آورنده یک نفر باشد یا چند نفر.
مسأله 1829 - اگر بدون فرو رفتن در دریا به وسیله اسبابی جواهر بیرون آورد؛ بنا بر احتیاط خمس آن واجب است.
ولی اگر از روی آب دریا یا از کنار دریا جواهر بگیرد؛ در صورتی باید خمس آن را بدهد که آنچه را به دست آورده به تنهائی یا با منفعتهای دیگر کسب او از مخارج سالش زیادتر باشد.
مسأله 1830 - خمس ماهی و حیوانات دیگری که انسان بدون فرو رفتن در دریا میگیرد؛ در صورتی واجب است که به تنهائی یا با منفعتهای دیگر کسب او از مخارج سالش زیادتر باشد.
مسأله 1831 - اگر انسان بدون قصد اینکه چیزی از دریا بیرون آورد؛ در دریا فرو رود و اتفاقا جواهری به دستش آید؛ بنا بر احتیاط واجب باید خمس آن را بدهد.
مسأله 1832 - اگر انسان در دریا فرو رود و حیوانی را بیرون آورد
و در شکم آن جواهری پیدا کند؛ چنانچه آن حیوان مانند صدف باشد که نوعا در شکمش جواهر هست؛ باید خمس آن را بدهد و اگر اتفاقا جواهر بلعیده باشد؛ در صورتی خمس آن واجب است که به تنهائی یا با منفعتهای دیگر کسب او از مخارج سالش زیادتر باشد.
مسأله 1833 - اگر در رودخانههای بزرگ مانند دجله و فرات فرو رود و جواهری بیرون آورد؛ چنانچه در آن رودخانه جواهر عمل میآید؛ باید خمس آن را بدهد.
مسأله 1834 - اگر در آب فرو رود و مقداری عنبر بیرون آورد؛ باید خمس آن را بدهد؛ بلکه چنانچه از روی آب یا از کنار دریا به دست آورد؛ بنا بر احتیاط خمس آن واجب است.
مسأله 1835 - کسی که کسبش غواصی یا بیرون آوردن معدن است؛ اگر خمس آنها را بدهد و چیزی از مخارج سالش زیاد بیاید؛ لازم نیست دوباره خمس آن را بدهد.
مسأله 1836 - اگر بچهای معدنی را بیرون آورد؛ یا گنجی پیدا کند؛ یا به واسطه فرو رفتن در دریا جواهری بیرون آورد؛ خمس ندارد؛ ولی اگر مال حلال مخلوط به حرام داشته باشد ولی او باید آن مال را تطهیر نماید.
مسأله 1837 - اگر مسلمانان به امر امام (ع) با کفار جنگ کنند و چیزهائی در جنگ به دست آورند؛ به آنها غنیمت گفته میشود.
و مخارجی را که برای غنیمت کردهاند؛ مانند مخارج نگهداری حمل و نقل آن و نیز مقداری را که امام (ع) صلاح میداند به مصرفی برساند و چیزهائی که مخصوص به امام است باید از غنیمت کنار بگذارند و خمس بقیه
آن را بدهند و آنچه در زمان غیبت امام (ع) در جنگ از کفار گرفته میشود بنا بر احتیاط نیز حکم غنیمت را دارد و لازم است خمس آن را بدهند.
مسأله 1838 - اگر کافر ذمی زمین را از مسلمان بخرد؛ باید خمس آن را از همان زمین یا از قیمت آن بدهد.
و نیز اگر خانه و دکان و مانند اینهارا از مسلمان بخرد؛ باید خمس زمین آن را بدهد و در دادن این خمس قصد قربت لازم نیست بلکه حاکم شرع هم که خمس را از او میگیرد؛ لازم نیست قصد قربت نماید.
مسأله 1839 - اگر کافر ذمی زمینی را که از مسلمان خریده به مسلمان دیگری بفروشد؛ خمس از کافر ساقط نمیشود ولی بر مسلمان لازم نیست خمس آن را بدهد و همچنین است اگر بمیرد و مسلمانی آن زمین را از او ارث ببرد.
مسأله 1840 - اگر کافر ذمی موقع خریدن زمین شرط کند که خمس ندهد؛ یا شرط کند که خمس بر فروشنده باشد؛ شرط او صحیح نیست و باید خمس را بدهد؛ ولی اگر شرط کند که فروشنده مقدار خمس را از طرف او به صاحبان خمس بدهد؛ بر فروشنده لازم است که عمل به شرط نماید.
مسأله 1841 - اگر مسلمان زمینی را به غیر خرید و فروش ملک کافر ذمی کند و عوض آن را بگیرد مثلا به او صلح نماید؛ کافر ذمی باید خمس آن را بدهد.
مسأله 1842 - اگر کافر ذمی صغیر باشد و ولی او برایش زمینی بخرد؛ احتیاط واجب آن است که در ضمن معامله با او شرط کنند
که خمس آن را بدهد.
مسأله 1843 - خمس را باید دو قسمت کنند:
یک قسمت آن سهم سادات است و باید به سید فقیر؛ یا سید یتیم؛ یا به سیدی که در سفر درمانده شده بدهند و نصف دیگر آن سهم امام (ع) است که در این زمان باید به مجتهد جامع الشرایط بدهند؛ یا به مصرفی که او اجازه میدهد برسانند.
ولی اگر انسان بخواهد سهم امام را به مجتهدی که از او تقلید نمیکند بدهد؛ بنا بر احتیاط واجب باید از مجتهدی که تقلید میکند اجازه بگیرد و در صورتی به او اذن داده میشود که بداند آن مجتهد و مجتهدی که از او تقلید میکند؛ سهم امام را به یک طور مصرف میکنند.
مسأله 1844 - سید یتیمی که به او خمس میدهند؛ باید فقیر باشد؛ ولی به سیدی که در سفر درمانده شده؛ اگر در وطنش فقیر هم نباشد؛ میشود خمس داد.
مسأله 1845 - به سیدی که در سفر درمانده شده؛ اگر سفر او سفر معصیت باشد؛ بنا بر احتیاط واجب نباید خمس بدهند.
مسأله 1846 - به سیدی که عادل نیست میشود خمس داد؛ ولی به سیدی که دوازده امامی نیست؛ نباید خمس بدهند.
مسأله 1847 - به سیدی که معصیت کار است؛ اگر خمس دادن کمک به معصیت او باشد نمیشود خمس داد و بهتر آن است که به سیدی هم که آشکار معصیت میکند؛ اگرچه دادن خمس کمک به معصیت او نباشد؛ خمس ندهد.
مسأله 1848 - اگر کسی بگوید سیدم؛ نمیشود به او خمس داد مگر آنکه دو نفر عادل؛ سید بودن اورا تصدیق کنند؛
یا در بین مردم به طوری معروف باشد که انسان یقین یا اطمینان کند که سید است.
مسأله 1849 - به کسی که در شهر خودش مشهور باشد سید است؛ اگرچه انسان به سید بودن او یقین یا اطمینان نداشته باشد؛ میشود خمس داد.
مسأله 1850 - کسی که زنش سیده است؛ بنا بر احتیاط واجب نباید به او خمس بدهد که به مصرف مخارج خودش برساند؛ ولی اگر مخارج دیگران بر آن زن واجب باشد و نتواند مخارج آنان را بدهد؛ جایز است انسان خمس به آن زن بدهد که به مصرف آنان برساند و همچنین است دادن خمس به او که در نفقات غیر واجبهاش صرف نماید.
مسأله 1851 - اگر مخارج سید یا سیدهای که زن انسان نیست بر انسان واجب باشد؛ بنا بر احتیاط واجب؛ نمیتواند خوراک و پوشاک و سائر نفقات واجبه او را از خمس بدهد؛ ولی اگر مقداری خمس به او بدهد که به مصرف دیگری (غیر از نفقات واجبه) برساند مانعی ندارد.
مسأله 1852 - سید فقیری که مخارجش بر دیگری واجب است و او نمیتواند مخارج آن سید را بدهد یا دارد و نمیدهد؛ میشود خمس داد.
مسأله 1853 - احتیاط واجب آن است که بیشتر از مخارج یک سال به یک سید فقیر خمس ندهند.
مسأله 1854 - اگر در شهر انسان سید مستحقی نباشد و یقین یا اطمینان داشته باشد که بعدا نیز پیدا نمیشود؛ یا نگهداری خمس تا پیدا شدن مستحق ممکن نباشد؛ باید خمس را به شهر دیگر ببرد و به مستحق برساند و میتواند مخارج بردن آن را از خمس بردارد
و اگر خمس از بین برود؛ چنانچه در نگهداری آن کوتاهی کرده؛ باید عوض آن را بدهد و اگر کوتاهی نکرده؛ چیزی بر او واجب نیست.
مسأله 1855 - هرگاه در شهر خودش مستحقی نباشد اگرچه یقین یا اطمینان داشته باشد که پیدا میشود و نگهداری خمس تا پیدا شدن مستحق ممکن باشد؛ میتواند خمس را به شهر دیگر ببرد و چنانچه در نگهداری آن کوتاهی نکند و تلف شود؛ نباید چیزی بدهد؛ ولی نمیتواند مخارج بردن آن را از خمس بردارد.
مسأله 1856 - اگر در شهر خودش مستحق پیدا شود؛ باز هم میتواند خمس را به شهر دیگر ببرد و به مستحق برساند؛ ولی مخارج بردن آن را باید از خودش بدهد و در صورتی که خمس از بین برود؛ اگرچه در نگهداری آن کوتاهی نکرده باشد ضامن است.
مسأله 1857 - اگر به امر حاکم شرع خمس را به شهر دیگر ببرد و از بین برود؛ لازم نیست دوباره خمس بدهد.
و همچنین است اگر به کسی بدهد که از طرف حاکم شرع وکیل بوده که خمس را بگیرد و از آن شهر به شهر دیگر ببرد.
مسأله 1858 - جایز نیست جنسی را که خمس به آن تعلق گرفته به زیادتر از قیمت واقعی حساب نموده و بابت خمس بدهد و در مسأله (1798) گذشت که دادن جنس دیگر غیر از پول طلا و نقره و مانند آنها مطلقا محل اشکال است.
مسأله 1859 - کسی که از مستحق طلبکار است و میخواهد طلب خود را بابت خمس حساب کند؛ بنا بر احتیاط واجب باید خمس را به او بدهد و
بعدا مستحق بابت بدهی خود به او برگرداند و میتواند از مستحق وکالت گرفته و خود از جانب او قبض نموده و بابت طلبش دریافت کند.
مسأله 1860 - مستحق نمیتواند خمس را بگیرد و به مالک ببخشد؛ ولی کسی که مقدار زیادی خمس بدهکار است و فقیر شده و میخواهد مدیون اهل خمس نباشد؛ اگر مستحق راضی شود که خمس را از او بگیرد و به او ببخشد اشکال ندارد.
مسأله 1861 - زکاة در نه چیز واجب است:
اول: گندم.
دوم: جو.
سوم: خرما.
چهارم: کشمش.
پنحم: طلا.
ششم: نقره.
هفتم: شتر.
هشتم: گاو.
نهم: گوسفند.
و اگر کسی مالک یکی از این نه چیز باشد؛ با شرایطی که بعدا گفته میشود؛ باید مقداری که معین شده؛ به یکی از مصرفهائی که دستور دادهاند برساند.
مسأله 1862 - سلت که دانهای است به نرمی گندم و خاصیت جو دارد و علس که مثل گندم است و خوراک مردمان صنعا میباشد؛ بنابراحتیاط واجب باید از آنها زکاة داده شود.
شرایط واجب شدن زکاة
مسأله 1863 - زکاة در صورتی واجب میشود که مال به مقدار نصاب که بعدا گفته میشود برسد و مالک آن؛ بالغ و عاقل و آزاد باشد و بتواند در آن مال تصرف کند.
مسأله 1864 - اگر انسان یازده ماه مالک گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره باشد؛ اگرچه اول ماه دوازدهم زکاة بر او واجب میشود؛ ولی اول سال بعد را باید بعد از تمام شدن ماه دوازدهم حساب کند.
مسأله 1865 - اگر مالک گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در بین
سال بالغ شود؛ مثلا اگر بچهای در اول محرم مالک چهل گوسفند شود و بعد از گذشتن دو ماه بالغ گردد؛ یازده ماه که از اول محرم بگذرد؛ زکاتی بر او نیست بلکه بعد از گذشتن یازده ماه از بلوغش زکاة بر او واجب میشود.
مسأله 1866 - زکاة گندم و جو وقتی واجب میشود که به آنها گندم و جو گفته شود و زکاة کشمش وقتی واجب میشود که انگور میباشد و زکاة خرما وقتی واجب میشود که عرب به آن تمر گوید؛ ولی وقت دادن زکاة در گندم و جو موقع خرمن و جدا کردن کاه آنها است و در خرما و کشمش موقعی است که خشک شده باشند.
مسأله 1867 - در موقع واجب شدن زکاة گندم و جو و کشمش و خرما که در مسأله پیش گفته شد؛ چنانچه صاحب آنها بالغ و عاقل و آزاد و متمکن از تصرف باشد باید زکاة آنها را بدهد و اگر بالغ و عاقل نباشد واجب نیست.
مسأله 1868 - اگر صاحب گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در تمام سال یا در مقداری از آن دیوانه باشد؛ زکاة بر او واجب نیست.
مسأله 1869 - اگر صاحب گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در مقداری از سال مست یا بی هوش شود؛ زکاة از او ساقط نمیشود.
و همچنین است اگر موقع واجب شدن زکاة گندم و جو و خرما و کشمش مست یا بی هوش باشد.
مسأله 1870 - مالی را که از انسان غصب کردهاند و نمیتواند در آن تصرف کند؛ زکاة ندارد.
مسأله 1871
زکاة گندم و جو و خرما و کشمش
مسأله 1872 - زکاة گندم و جو و خرما و کشمش وقتی واجب میشود که به مقدار نصاب برسند و نصاب آنها «288» من تبریز «45» مثقال کم است که تقریبا «847» کیلو گرم میشود.
مسأله 1873 - اگر پیش از دادن زکاة از انگور و خرما و جو و گندمی که زکاة آنها واجب شده خود و عیالاتش بخورند؛ یا مثلا به فقیر به غیر عنوان زکاة بدهد؛ باید زکاة مقداری را که مصرف کرده بدهد.
مسأله 1874 - اگر بعد از آنکه زکاة گندم و جو و خرما و انگور واجب شد؛ مالک آن بمیرد؛ باید مقدار زکاة را از مال او بدهند؛ ولی اگر پیش از واجب شدن زکاة بمیرد؛ هر یک از ورثه که سهم او به اندازه نصاب است؛ باید زکاة سهم خود را بدهد.
مسأله 1875 - کسی که از طرف حاکم شرع مامور جمع آوری زکاة است؛ موقع خرمن که گندم و جو را از کاه جدا میکنند و بعد از خشک شدن خرما و انگور میتواند زکاة را مطالبه کند و اگر مالک ندهد و چیزی که زکاة آن واجب شده؛ از بین برود؛ باید عوض آن را بدهد.
مسأله 1876 - اگر بعد از مالک شدن درخت خرما و انگور یا زراعت گندم و جو؛ زکاة آنها واجب شود؛ باید زکاة
آن را بدهد.
مسأله 1877 - اگر بعد از آنکه زکاة گندم و جو و خرما و انگور واجب شده؛ زراعت و درخت را بفروشد؛ فروشنده باید زکاة آنها را بدهد و چنانچه داد بر خریدار چیزی واجب نیست.
مسأله 1878 - اگر انسان گندم یا جو یا خرما یا انگور را بخرد و بداند که فروشنده زکاة آن را داده؛ یا شک کند که داده یا نه؛ چیزی بر او واجب نیست.
و اگر بداند که زکاة آن را نداده؛ چنانچه حاکم شرع معامله مقداری را که باید از بابت زکاة داده شود؛ اجازه ندهد؛ معامله آن مقدار باطل است.
و حاکم شرع میتواند مقدار زکاة را از خریدار بگیرد و اگر معامله مقدار زکاة را اجازه دهد؛ معامله صحیح است.
و خریدار باید قیمت آن مقدار را به حاکم شرع بدهد و در صورتی که قیمت آن مقدار را به فروشنده داده باشد؛ میتواند از او پس بگیرد.
مسأله 1879 - اگر وزن گندم و جو و خرما و کشمش موقعی که تر است به «288» من «45» مثقال کم برسد و بعد از خشک شدن کمتر از این مقدار شود؛ زکاة آن واجب نیست.
مسأله 1880 - اگر گندم و جو و خرما را پیش از خشک شدن مصرف کند؛ چنانچه خشک آنها به اندازه نصاب باشد؛ باید زکاة آنها را بدهد.
مسأله 1881 - خرما بر سه قسم است:
«1» آن است که خشکش میکنند و حکم زکاة آن گفته شد
«2» آن است که در حال رطب بودنش میخورند
«3» آن است که نارس خلال آن را میخورند.
در قسم
دوم چنانچه مقداری باشد که خشک آن به «288» من «45» مثقال کم برسد؛ زکاة آن واجب است و اما قسم سوم ظاهر این است که زکاة بر آن واجب نباشد.
مسأله 1882 - گندم و جو و خرما و کشمشی که زکاة آنها را داده اگر چند سال هم نزد او بماند زکاة ندارد.
مسأله 1883 - اگر گندم و جو و خرما و انگور از آب باران یا نهر مشروب شود؛ یا مثل زراعتهای مصر از رطوبت زمین استفاده کند؛ زکاة آن ده یک است و اگر با ماشین آلات یا با دلو و مانند آن آبیاری شود؛ زکاة آن بیست یک است.
مسأله 1884 - اگر گندم و جو و خرما و انگور؛ هم از آب باران مشروب شود و هم از آب دلو و مانند آن استفاده کند؛ چنانچه طوری باشد که عرفا بگویند آبیاری آن با ماشین آلات یا با دلو و مانند آن شده؛ زکاة آن بیست یک و اگر بگویند آبیاری با آب نهر و باران شده؛ زکاة آن ده یک است و اگر طوری است که عرفا میگویند به هر دو آبیاری شده؛ زکاة آن سه چهلم است.
مسأله 1885 - چنانچه در صدق عرفی شک کند و نداند که آبیاری طوری است که در عرف میگویند با هر دو آبیاری شده یا اینکه میگویند آبیاری آن مثلا با باران است؛ اگر سه چهلم بدهد کافی است.
مسأله 1886 - اگر شک کند و نداند که عرف میگویند با هر دو آبیاری شده یا اینکه میگویند با دلو و نحو آن آبیاری شده است؛ در این صورت
دادن یک بیستم کافی است و همچنین است حال اگر احتمال آن نیز برود که در عرف بگویند با آب باران آبیاری شده است.
مسأله 1887 - اگر گندم و جو و خرما و انگور با آب باران و نهر مشروب شود و به آب دلو و مانند آن محتاج نباشد ولی با آب دلو هم آبیاری شود و آب دلو به زیاد شدن محصول کمک نکند؛ زکاة آن ده یک است و اگر با دلو و مانند آن آبیاری شود و به آب نهر و باران محتاج نباشد ولی با آب نهر و باران هم مشروب شود و آنها به زیاد شدن محصول کمک نکنند؛ زکاة آن یک بیستم است.
مسأله 1888 - اگر زراعتی را با دلو و مانند آن آبیاری کنند و در زمینی که پهلوی آن است زراعتی که از رطوبت آن زمین استفاده نماید و محتاج به آبیاری نشود؛ زکاة زراعتی که با دلو آبیاری شده یک بیستم و زکاة زراعتی که پهلوی آن است بنا بر احتیاط یک دهم میباشد.
مسأله 1889 - مخارجی را که برای گندم و جو و خرما و انگور کرده است؛ نمیتواند از حاصل کسر نموده و ملاحظه نصاب نماید؛ پس چنانچه یکی از آنها پیش از ملاحظه مخارج به «288» من «45» مثقال کم برسد؛ باید زکاة آن را بدهد.
مسأله 1890 - تخمی را که به مصرف زراعت رسانده؛ چه از خودش باشد یا خریده باشد؛ نمیتواند نیز از حاصل کسر کند و سپس ملاحظه نصاب بنماید بلکه نصاب را نسبت به مجموع حاصل باید ملاحظه نماید.
مسأله 1891 - آنچه که
دولت از عین مال میگیرد؛ زکاة آن واجب نیست؛ مثلا اگر حاصل زراعت «850» کیلو گرم باشد و دولت «50» کیلو گرم را به عنوان مالیات بگیرد؛ فقط زکاة در «800» کیلو واجب میشود.
مسأله 1892 - مصارفی که انسان پیش از تعلق زکاة نموده؛ بنا بر احتیاط واجب نمیتواند از حاصل کسر نموده و فقط زکاة بقیه را بدهد.
مسأله 1893 - مصارفی را که بعد از تعلق زکاة است میتواند از حاکم شرع یا وکیل او در صرف آنها اجازه بگیرد و آنچه نسبت به مقدار زکاة خرج شده بردارد.
مسأله 1894 - واجب نیست صبر نماید تا جو و گندم به حد خرمن برسد و انگور و خرما خشک گردد و آنگاه زکاة را بدهد؛ بلکه همین که زکاة واجب شد جایز است مقدار زکاة را قیمت نموده و به عنوان زکاة قیمت آن را بدهد.
مسأله 1895 - بعد از آنکه زکاة تعلق گرفت میتوان عین زراعت یا خرما و انگور را پیش از درو کردن یا چیدن به مستحق یا حاکم شرع یا وکیل اینها مشاعا تسلیم نماید و پس از آن در مصارف شریک میباشند.
مسأله 1896 - در صورتی که مالک عین مال را از زراعت یا خرما و انگور به حاکم یا مستحق یا وکیل آنها تسلیم نمود؛ لازم نیست آنها را مجانا به طور اشاعه نگاه دارد بلکه میتواند برای اینکه تا وقت درو یا خشک شدن برسد برای ماندن آنها در زمینش اجرت مطالبه نماید.
مسأله 1897 - اگر انسان در چند شهر که فصل رسیدن حاصل آنها با یکدیگر اختلاف دارد و زراعت و
میوه آنها در یک وقت به دست نمیآید گندم یا جو و خرما یا انگور داشته باشد و همه آنها محصول یک سال حساب شود؛ چنانچه چیزی که اول میرسد به اندازه نصاب یعنی «288» من «45» مثقال کم باشد؛ باید زکاة آن را موقعی که میرسد بدهد و زکاة بقیه را هر وقت به دست میآید ادا نماید و اگر آنچه اول میرسد به اندازه نصاب نباشد؛ صبر میکند تا بقیه آن برسد؛ پس اگر روی هم به مقدار نصاب شود؛ زکاة آن واجب است و اگر به مقدار نصاب نشود؛ زکاة آن واجب نیست.
مسأله 1898 - اگر درخت خرما یا انگور در یک سال دو مرتبه میوه بدهد؛ چنانچه روی هم به مقدار نصاب باشد؛ بنا بر احتیاط زکاة آن واجب است.
مسأله 1899 - اگر مقداری خرمای خشک نشده یا انگور دارد که خشک آن به اندازه نصاب میشود؛ چنانچه به قصد زکاة از تازه آن به قدری به مصرف زکاة برساند که اگر خشک شود به اندازه زکاتی باشد که بر او واجب است اشکال ندارد.
مسأله 1900 - اگر زکاة خرمای خشک یا کشمش بر او واجب باشد؛ نمیتواند زکاة آن را خرمای تازه یا انگور بدهد بلکه چنانچه ملاحظه قیمت نماید و انگور یا خرمای تازه یا مویز یا خرمای خشک دیگر از بابت قیمت بدهد نیز محل اشکال است و نیز اگر زکاة خرمای تازه یا انگور بر او واجب باشد؛ نمیتواند زکاة آن را خرمای خشک یا کشمش بدهد؛ بلکه چنانچه به اعتبار قیمت خرما و انگور دیگری بدهد اگرچه تازه باشد محل اشکال است.
مسأله
1901 - کسی که بدهکار است و مالی هم دارد که زکاة آن واجب شده اگر بمیرد؛ باید اول تمام زکاة را از مالی که زکاة آن واجب شده بدهند بعد قرض او را ادا نمایند.
مسأله 1902 - کسی که بدهکار است و گندم یا جو یا خرما یا انگور هم دارد؛ اگر بمیرد و پیش از آنکه زکاة اینها واجب شود؛ ورثه قرض اورا از مال دیگر بدهند؛ هر کدام که سهمشان به «288» من «45» مثقال کم برسد؛ باید زکاة بدهد و اگر پیش از آنکه زکاة اینها واجب شود؛ قرض او را ندهند؛ چنانچه مال میت فقط به اندازه بدهی او باشد؛ واجب نیست زکاة اینها را بدهند و اگر مال میت بیشتر از بدهی او باشد؛ باید جنس زکاة دار را نسبت به مجموع مال ملاحظه کنند به همان نسبت از جنس زکاة دار کسر شود؛ پس سهم هر یک از ورثه به اندازه نصاب برسد زکاة بر او واجب است.
مسأله 1903 - اگر گندم و جو و خرما و کشمشی که زکاة آنها واجب شده خوب و بد دارد؛ احتیاط واجب آن است که زکاة هر کدام از خوب و بد را از خود آنها بدهد.
مسأله 1904 - طلا دو نصاب دارد:
نصاب اول آن بیست مثقال شرعی است که هر مثقال آن «18» نخود است؛ پس وقتی طلا به بیست مثقال شرعی که پانزده مثقال معمولی است برسد؛ اگر شرایط دیگر را هم که گفته شد داشته باشد؛ انسان باید یک چهلم آن را - که نه نخود میشود - از بابت زکاة بدهد و اگر
به این مقدار نرسد؛ زکاة آن واجب نیست.
و نصاب دوم آن چهار مثقال شرعی است که سه مثقال معمولی میشود؛ یعنی اگر سه مثقال به پانزده مثقال اضافه شود؛ باید زکاة تمام «18» مثقال را از قرار چهل یک بدهد و اگر کمتر از سه مثقال اضافه شود؛ فقط باید زکاة «15» مثقال آن را بدهد و زیادی آن زکاة ندارد و همچنین است هر چه بالا رود؛ یعنی اگر سه مثقال اضافه شود؛ باید زکاة تمام آنها را بدهد و اگر کمتر اضافه شود؛ مقداری که اضافه شده زکاة ندارد.
مسأله 1905 - نقره دو نصاب دارد:
نصاب اول آن «105» مثقال معمولی است که اگر نقره به «105» مثقال برسد و شرایط دیگر را هم که گفته شد داشته باشد؛ انسان باید یک چهلم آن را که «2» مثقال و «15» نخود است از بابت زکاة بدهد و اگر به این مقدار نرسد؛ زکاة آن واجب نیست.
و نصاب دوم آن «21» مثقال است؛ یعنی اگر 21 مثقال به «105» مثقال اضافه شود؛ باید زکاة تمام «126» مثقال را به طوری که گفته شد بدهد و اگر کمتر از «21» مثقال اضافه شود؛ فقط باید زکاة «105» مثقال آن را بدهد و زیادی آن زکاة ندارد و همچنین است هرچه بالا رود؛ یعنی اگر «21» مثقال اضافه شود باید زکاة تمام آنها را بدهد و اگر کمتر اضافه شود؛ مقداری که اضافه شده و کمتر از «21» مثقال است زکاة ندارد.
بنابر این اگر انسان یک چهلم هرچه طلا و نقره دارد بدهد؛ زکاتی را که بر او واجب بوده داده و
گاهی هم بیشتر از مقدار واجب داده است؛ مثلا کسی که «110» مثقال نقره دارد؛ اگر یک چهلم آن را بدهد؛ زکاة «105» مثقال آن را که واجب بوده داده و مقداری هم برای «5» مثقال آن داده که واجب نبوده است.
مسأله 1906 - کسی که طلا یا نقره او به اندازه نصاب است؛ اگرچه زکاة آن را داده باشد؛ تا وقتی از نصاب اول کم نشده؛ همه سال باید زکاة آن را بدهد.
مسأله 1907 - زکاة طلا و نقره در صورتی واجب میشود که آن را سکه زده باشند و معامله با آن رواج داشته باشد و اگر سکه آن از بین هم رفته باشد؛ باید زکاة آن را بدهند.
مسأله 1908 - طلا و نقره سکه داری که زنها برای زینت بکار میبرند؛ اگرچه رواج معامله با آن باقی باشد زکاة واجب نیست.
مسأله 1909 - کسی که طلا و نقره دارد؛ اگر هیچ کدام آنها به اندازه نصاب اول نباشد؛ مثلا «104» مثقال نقره و «14» مثقال طلا داشته باشد؛ زکاة بر او واجب نیست.
مسأله 1910 - چنانکه سابقا گفته شد زکاة طلا و نقره در صورتی واجب میشود که انسان یازده ماه مالک مقدار نصاب باشد و اگر در بین یازده ماه؛ طلا و نقره او از نصاب اول کمتر شود؛ زکاة بر او واجب نیست.
مسأله 1911 - اگر در بین یازده ماه طلا و نقرهای را که دارد با طلا یا نقره یا چیز دیگر عوض نماید یا آنها را آب کند؛ زکاة بر او واجب نیست؛ اگرچه برای فرار از دادن زکاة این کارها را
بکند.
مسأله 1912 - اگر در ماه دوازدهم پول طلا و نقره را آب کند؛ باید زکاة آنها را بدهد و چنانچه به واسطه آب کردن؛ وزن یا قیمت آنها کم شود؛ باید زکاتی را که پیش از آب کردن بر او واجب بوده بدهد.
مسأله 1913 - اگر طلا و نقرهای که دارد خوب و بد داشته باشد؛ میتواند زکاة هر کدام از خوب و بد را از خود آن بدهد؛ بلکه اگر قسمتی از نصاب طلا و نقره بد باشد میتواند زکاة را از قسمت بد بدهد.
مسأله 1914 - پول طلا و نقرهای که بیشتر از اندازه معمول فلز دیگر دارد؛ اگر به آن پول طلا و نقره بگویند؛ در صورتی که به حد نصاب برسد زکاتش واجب است هر چند خالصش به حد نصاب نرسد؛ ولی اگر به آن پول طلا و نقره نگویند وجوب زکاة در آن محل اشکال است هر چند خالصش به حد نصاب برسد.
مسأله 1915 - اگر پول طلا و نقرهای که دارد به مقدار معمول؛ فلز دیگر با آن مخلوط باشد؛ چنانچه زکاة آن را از پول طلا و نقرهای که بیشتر از معمول فلز دیگر دارد یا از پول غیر طلا و نقره بدهد ولی به قدری باشد که قیمت آن؛ به اندازه قیمت زکاتی باشد که بر او واجب است اشکال ندارد.
مسأله 1916 - زکاة شتر و گاو و گوسفند غیر از شرطهائی که گفته شد دو شرط دیگر دارد:
اول - آنکه حیوان در تمام سال بیکار باشد؛ ولی اگر در تمام سال یکی دو روز هم کار کرده باشد؛ بنا
بر احتیاط زکاة آن واجب است.
دوم - آنکه در تمام سال از علف بیابان بچرد؛ پس اگر تمام سال یا مقداری از آن را از علف چیده شده؛ یا از زراعتی که ملک او یا ملک کس دیگر است بچرد؛ زکاة ندارد.
ولی اگر در تمام سال یک روز یا دو روز از علف مالک بخورد؛ بنا بر احتیاط زکاة آن واجب میباشد.
مسأله 1917 - اگر انسان برای شتر و گاو و گوسفند خود چرا گاهی را که کسی نکاشته بخرد؛ یا اجاره کند؛ وجوب زکاة در آن مشکل است؛ ولی اگر برای چراندن در آن باج بدهد؛ باید زکاة را بدهد.
مسأله 1918 - شتر دوازده نصاب دارد:
اول - پنج شتر و زکاة آن یک گوسفند است و تا شماره شتر به این مقدار نرسد زکاة ندارد.
دوم - ده شتر و زکاة آن دو گوسفند است.
سوم - پانزده شتر و زکاة آن سه گوسفند است.
چهارم - بیست شتر و زکاة آن چهار گوسفند است.
پنجم - بیست و پنج شتر و زکاة آن پنج گوسفند است.
ششم - بیست و شش شتر و زکاة آن یک شتری است که داخل سال دوم شده باشد.
هفتم - سی و شش شتر و زکاة آن یک شتری است که داخل سال سوم شده باشد.
هشتم - چهل و شش شتر و زکاة آن دو شتری است که داخل سال چهارم شده باشد.
نهم - شصت و یک شتر و زکاة آن یک شتری است که داخل سال پنجم شده باشد.
دهم - هفتاد و شش شتر و زکاة آن دو
شتری است که داخل سال سوم شده باشند.
یازدهم - نود و یک شتر و زکاة آن دو شتری است که داخل سال چهارم شده باشند.
دوازدهم - صد و بیست و یک شتر و بالاتر از آن است که باید یا چهل تا چهل تا حساب کند و برای هر چهل تا؛ یک شتری بدهد که داخل سال سوم شده باشد؛ یا پنجاه تا پنجاه تا حساب کند و برای هر پنجاه تا یک شتری بدهد که داخل سال چهارم شده باشد و یا با چهل و پنجاه حساب کند ولی در هر صورت باید طوری حساب کند که چیزی باقی نماند؛ یا اگر چیزی باقی میماند؛ از نه تا بیشتر نباشد؛ مثلا اگر «140» شتر دارد؛ باید برای صد تا دو شتری که داخل سال چهارم شده و برای چهل تا یک شتری که داخل سال سوم شده بدهد و شتری که در زکاة داده میشود باید ماده باشد.
مسأله 1919 - زکاة مابین دو نصاب واجب نیست؛ پس اگر شماره شترهائی که دارد از نصاب اول که پنج است بگذرد؛ تا به نصاب دوم که ده تا است نرسیده؛ فقط باید زکاة پنج تای آن را بدهد و همچنین است در نصابهای بعد.
مسأله 1920 - گاو دو نصاب دارد:
نصاب اول آن سی تا است که وقتی شماره گاو به سی رسید؛ اگر شرایطی را که گفته شد داشته باشد باید یک گوسالهای که داخل سال دوم شده از بابت زکاة بدهد و احتیاط واجب آن است که گوساله نر باشد.
و نصاب دوم آن چهل است و زکاة آن یک
گوساله مادهای است که داخل سال سوم شده باشد و زکاة مابین سی و چهل واجب نیست؛ مثلا کسی که سی و نه گاو دارد؛ فقط باید زکاة سی تای آنها را بدهد و نیز اگر از چهل گاو زیادتر داشته باشد تا به شصت نرسیده؛ فقط باید زکاة چهل تای آن را بدهد و بعد از آنکه به شصت رسید چون دو برابر نصاب اول را دارد؛ باید دو گوسالهای که داخل سال دوم شده بدهد و همچنین هرچه بالا رود؛ باید یا سی تا سی تا حساب کند؛ یا چهل تا چهل تا؛ یا سی و چهل حساب نماید و زکاة آن را به دستوری که گفته شد بدهد؛ ولی باید طوری حساب کند که چیزی باقی نماند؛ یا اگر چیزی باقی میماند از نه تا بیشتر نباشد؛ مثلا اگر هفتاد گاو دارد؛ باید به حساب سی و چهل حساب کند و برای سی تای آن زکاة سی تا و برای چهل تای آن زکاة چهل تا را بدهد؛ چون اگر به حساب سی تا حساب کند؛ ده تا زکاة نداده میماند.
مسأله 1921 - گوسفند پنج نصاب دارد:
اول - چهل تا است و زکاة آن یک گوسفند است و تا گوسفند به چهل نرسد زکاة ندارد.
دوم - صد و بیست و یک است و زکاة آن دو گوسفند است.
سوم - دویست و یک است و زکاة آن سه گوسفند است.
چهارم - سیصد و یک است و زکاة آن چهار گوسفند است.
پنجم - چهار صد و بالاتر از آن است که باید آنها را صدتا صدتا حساب کند
و برای هر صد تای آنها یک گوسفند بدهد و لازم نیست زکاة را از خود گوسفندها بدهد؛ بلکه اگر گوسفند دیگری بدهد؛ یا مطابق قیمت گوسفند؛ پول بدهد کافی است.
مسأله 1922 - زکاة مابین دو نصاب واجب نیست؛ پس اگر شماره گوسفندهای کسی از نصاب اول که چهل است بیشتر باشد؛ تا به نصاب دوم که صد و بیست و یک است نرسیده باشد؛ فقط باید زکاة چهل تای آن را بدهد و زیادی آن زکاة ندارد و همچنین است حکم در نصابهای بعد.
مسأله 1923 - زکاة شتر و گاو و گوسفندی که به مقدار نصاب برسد واجب است؛ چه همه آنها نر باشند یا ماده؛ یا بعضی نر باشند و بعضی ماده.
مسأله 1924 - در زکاة؛ گاو و گاومیش یک جنس حساب میشوند و شتر عربی و غیر عربی یک جنس است و همچنین بز و میش و شیشک در زکاة با هم فرق ندارند.
مسأله 1925 - اگر برای زکاة گوسفند بدهد؛ بنا بر احتیاط واجب باید اقلا داخل سال دوم شده باشد و اگر بز بدهد احتیاطا باید داخل سال سوم شده باشد.
مسأله 1926 - گوسفندی را که بابت زکاة میدهد؛ اگر قیمتش مختصری از گوسفندهای دیگر او کمتر باشد اشکال ندارد؛ ولی بهتر است گوسفندی را که قیمت آن از تمام گوسفندهایش بیشتر است بدهد و همچنین است در گاو و شتر.
مسأله 1927 - اگر چند نفر با هم شریک باشند؛ هر کدام آنان که سهمش به نصاب اول رسیده؛ باید زکاة بدهد و بر کسی که سهم او کمتر از نصاب اول است زکاة
واجب نیست.
مسأله 1928 - اگر یک نفر در چند جا گاو یا شتر یا گوسفند داشته باشد و روی هم به اندازه نصاب باشند؛ باید زکاة آنها را بدهد.
مسأله 1929 - اگر گاو و گوسفند و شتری که دارد مریض و معیوب هم باشند؛ باید زکاة آنها را بدهد.
مسأله 1930 - اگر گاو و گوسفند و شتری که دارد همه مریض یا معیوب یا پیر باشند؛ میتواند زکاة را از خود آنها بدهد؛ ولی اگر همه سالم و بی عیب و جوان باشند؛ نمیتواند زکاة آنها را مریض یا معیوب؛ یا پیر بدهد؛ بلکه اگر بعضی از آنها سالم و بعضی مریض و دستهای معیوب و دسته دیگر بی عیب و مقداری پیر و مقداری جوان باشند؛ احتیاط واجب آن است که برای زکاة آنها سالم و بی عیب و جوان بدهد.
مسأله 1931 - اگر پیش از تمام شدن ماه یازدهم؛ گاو و گوسفند و شتری را که دارد با چیز دیگری عوض کند؛ یا نصابی را که دارد با مقدار نصاب از همان جنس عوض نماید؛ مثلا چهل گوسفند بدهد و چهل گوسفند دیگر بگیرد؛ زکاة بر او واجب نیست.
مسأله 1932 - کسی که باید زکاة گاو و گوسفند و شتر را بدهد؛ اگر زکاة آنها را از مال دیگرش بدهد؛ تا وقتی شماره آنها از نصاب کم نشده؛ همه ساله باید زکاة را بدهد و اگر از خود آنها بدهد و از نصاب اول کمتر شوند؛ زکاة بر او واجب نیست؛ مثلا کسی که چهل گوسفند دارد؛ اگر از مال دیگرش زکاة آنها را بدهد؛ تا وقتی که
گوسفندهای او از چهل کم نشده؛ همه ساله باید یک گوسفند بدهد و اگر از خود آنها بدهد؛ تا وقتی به چهل نرسیده؛ زکاة بر او واجب نیست.
مسأله 1933 - انسان میتواند زکاة را در هشت مورد مصرف کند:
اول - فقیر و او کسی است که مخارج سال خود و عیالاتش را ندارد؛ ولی کسی که صنعت یا ملک یا سرمایهای دارد که میتواند مخارج سال خود را بگذراند فقیر نیست.
دوم - مسکین و او کسی است که از فقیر سخت تر میگذراند.
سوم - کسی که از طرف امام (ع) یا نائب امام مامور است که زکاة را جمع و نگهداری نماید و به حساب آن رسیدگی کند و آن را به امام یا نائب امام یا فقرا برساند.
چهارم - کافرهائی که اگر زکاة به آنان بدهند؛ به دین اسلام مایل میشوند یا در جنگ به مسلمانان کمک میکنند.
پنجم - خریداری بنده هائی که در شدت میباشند و آزاد کردن آنان.
ششم - بدهکاری که نمیتواند قرض خود را بدهد.
هفتم - فی سبیل اللّه؛ یعنی کارهائی که میتوان با آنها قصد قربت نمود؛ مثل ساختن مسجد و مدرسهای که علوم دینیه در آن خوانده میشود و تنظیف شهر و اسفالت راهها و توسعه آنها و مانند اینها.
هشتم - ابن السبیل؛ یعنی مسافری که در سفر درمانده شده.
و احکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد.
مسأله 1934 - احتیاط واجب آن است که فقیر و مسکین بیشتر از مخارج سال خود و عیالاتش را از زکاة نگیرد و اگر مقداری پول یا جنس دارد؛ فقط به
اندازه کسری مخارج یک سالش زکاة بگیرد.
مسأله 1935 - کسی که مخارج سالش را داشته؛ اگر مقداری از آن را مصرف کند و بعد شک کند که آنچه باقی مانده به اندازه مخارج یک سال او هست یا نه؛ نمیتواند زکاة بگیرد.
مسأله 1936 - صنعتگر یا مالک یا تاجری که درآمد او از مخارج سالش کمتر است؛ میتواند برای کسری مخارجش زکاة بگیرد و لازم نیست ابزار کار؛ یا ملک؛ یا سرمایه خود را به مصرف مخارج برساند.
مسأله 1937 - فقیری که خرج سال خود و عیالاتش را ندارد؛ اگر خانهای دارد که ملک او است و در آن نشسته؛ یا مال سواری دارد؛ چنانچه بدون اینها نتواند زندگی کند اگرچه برای حفظ آبرویش باشد؛ میتواند زکاة بگیرد و همچنین است اثاث خانه و ظرف و لباس تابستانی و زمستانی و چیزهائی که به آنها احتیاج دارد و فقیری که اینها را ندارد؛ اگر به اینها احتیاج داشته باشد؛ میتواند از زکاة خریداری نماید.
مسأله 1938 - فقیری که یاد گرفتن صنعت برای او مشکل نیست؛ بنا بر احتیاط واجب باید یاد بگیرد و با گرفتن زکاة زندگی نکند؛ ولی تا وقتی مشغول یاد گرفتن است؛ میتواند زکاة بگیرد.
مسأله 1939 - به کسی که قبلا فقیر بوده و یا اینکه معلوم نباشد فقیر بوده یا نه و میگوید فقیرم؛ اگرچه انسان از گفته او اطمینان پیدا نکند میشود زکاة داد.
مسأله 1940 - کسی که میگوید فقیرم و قبلا فقیر نبوده؛ چنانچه از گفته او اطمینان پیدا نشود؛ احتیاط واجب آن است که به او زکاة ندهند.
مسأله 1941 - کسی
که باید زکاة بدهد؛ اگر از فقیری طلبکار باشد؛ میتواند طلبی را که از او دارد؛ بابت زکاة حساب کند.
مسأله 1942 - اگر فقیر بمیرد و مال او به اندازه قرضش نباشد؛ انسان میتواند طلبی را که از او دارد بابت زکاة حساب کند؛ بلکه اگر مال او به اندازه قرضش باشد و ورثه قرض او را ندهند؛ یا به جهت دیگر انسان نتواند طلب خود را بگیرد؛ نیز میتواند طلبی را که از او دارد؛ بابت زکاة حساب کند.
مسأله 1943 - چیزی را که انسان بابت زکاة به فقیر میدهد لازم نیست به او بگوید که زکاة است؛ بلکه اگر فقیر خجالت بکشد مستحب است مال را به قصد زکاة به او داده و زکاة بودنش را اظهار ننماید.
مسأله 1944 - اگر به خیال اینکه کسی فقیر است به او زکاة بدهد؛ بعد بفهمد فقیر نبوده؛ یا از روی ندانستن مسأله به کسی که میداند فقیر نیست زکاة بدهد؛ کافی نیست؛ پس چنانچه چیزی را که به او داده باقی باشد باید از او بگیرد و به مستحق بدهد و اگر از بین رفته باشد؛ پس اگر کسی که آن چیز را گرفته میدانسته زکاة است؛ انسان باید عوض آن را از او بگیرد و به مستحق بدهد و اگر نمیدانسته زکاة است؛ نمیتواند چیزی از او بگیرد و باید از مال خودش زکاة را به مستحق بدهد.
مسأله 1945 - کسی که بدهکار است و نمیتواند بدهی خود را بدهد اگرچه مخارج سال خود را داشته باشد؛ میتواند برای دادن قرض خود زکاة بگیرد؛ ولی باید مالی را که قرض
کرده در معصیت خرج نکرده باشد.
مسأله 1946 - اگر به کسی که بدهکار است و نمیتواند بدهی خود را بدهد؛ زکاة بدهد؛ بعد بفهمد قرض را در معصیت مصرف کرده؛ چنانچه آن بدهکار فقیر باشد میتواند آنچه را که به او داده بابت زکاة حساب کند.
مسأله 1947 - کسی که بدهکار است و نمیتواند بدهی خود را بدهد؛ اگرچه فقیر نباشد؛ انسان میتواند طلبی را که از او دارد؛ بابت زکاة حساب کند.
مسأله 1948 - مسافری که خرجی او تمام شده یا مرکبش از کار افتاده؛ چنانچه سفر او سفر معصیت نباشد و نتواند با قرض کردن یا فروختن چیزی خود را به مقصد برساند؛ اگرچه در وطن خود فقیر نباشد؛ میتواند زکاة بگیرد؛ ولی اگر بتواند در جای دیگر با قرض کردن یا فروختن چیزی مخارج سفر خود را فراهم کند؛ فقط به مقداری که به آنجا برسد؛ میتواند زکاة بگیرد.
مسأله 1949 - مسافری که در سفر درمانده شده و زکاة گرفته؛ بعد از آنکه به وطنش رسید؛ اگر چیزی از زکاة زیاد آمده باشد؛ باید آن را به حاکم شرع بدهد و بگوید آن چیز زکاة است.
مسأله 1950 - کسی که زکاة میگیرد باید شیعه دوازده امامی باشد و اگر انسان کسی را شیعه بداند و به او زکاة بدهد؛ بعد معلوم شود شیعه نبوده؛ باید دوباره زکاة بدهد.
مسأله 1951 - اگر طفل یا دیوانهای از شیعه فقیر باشد؛ انسان میتواند به ولی او زکاة بدهد به قصد اینکه آنچه را میدهد ملک طفل یا دیوانه باشد.
مسأله 1952 - اگر به ولی طفل و دیوانه دسترسی
ندارد؛ میتواند خودش یا به وسیله یک نفر امین زکاة را به مصرف طفل یا دیوانه برساند و باید موقعی که زکاة به مصرف آنان میرسد نیت زکاة کند.
مسأله 1953 - به فقیری که گدائی میکند؛ میشود زکاة داد.
ولی به کسی که زکاة را در معصیت مصرف میکند؛ نباید زکاة داد.
مسأله 1954 - به کسی که معصیت کبیره را آشکارا به جا میآورد یا نماز نمیخواند یا شرابخوار است هر چند آشکارا نباشد؛ احتیاط واجب آن است برای امر او به معروف و نهی از منکر زکاة ندهند.
مسأله 1955 - به کسی که بدهکار است و نمیتواند بدهی خود را بدهد اگرچه مخارج او بر انسان واجب باشد؛ میشود زکاة داد.
مسأله 1956 - انسان نمیتواند مخارج کسانی را که مثل اولاد خرجشان بر او واجب است از زکاة بدهد؛ ولی اگر مخارج آنان را ندهد؛ دیگران میتوانند به آنان زکاة بدهند.
مسأله 1957 - اگر انسان زکاة را به پسرش بدهد که خرج زن و نوکر و کلفت خود نماید اشکال ندارد.
مسأله 1958 - اگر پسر به کتابهای علمی دینی احتیاج داشته باشد؛ پدر میتواند برای خریدن آنها به او زکاة بدهد.
مسأله 1959 - پدر میتواند به پسرش زکاة بدهد که برای خود زن بگیرد و پسر هم میتواند برای آنکه پدرش زن بگیرد زکاة خود را به او بدهد.
مسأله 1960 - به زنی که شوهرش مخارج او را میدهد و زنی که شوهرش خرجی او را نمیدهد ولی ممکن است او را به دادن خرجی مجبور کنند؛ نمیشود زکاة داد.
مسأله 1961 - زنی که صیغه
شده اگر فقیر باشد؛ شوهرش و دیگران میتوانند به او زکاة بدهند؛ ولی اگر شوهرش در ضمن عقد شرط کند که مخارج او را بدهد یا به جهت دیگری دادن مخارجش بر او واجب باشد؛ در صورتی که مخارج آن زن را بدهد نمیشود به آن زن زکاة داد.
مسأله 1962 - زن میتواند به شوهر فقیر خود زکاة بدهد؛ اگرچه شوهر زکاة را صرف مخارج خود آن زن نماید.
مسأله 1963 - سید نمیتواند از غیر سید زکاة بگیرد؛ ولی اگر خمس و سایر وجوهات کفایت مخارج آن را نکند و از گرفتن زکاة ناچار باشد؛ میتواند از غیر سید زکاة بگیرد.
مسأله 1964 - به کسی که معلوم نیست سید است یا نه؛ میشود زکاة داد؛ ولی اگر دعوی سیادت کند نمیشود به او زکاة داد.
مسأله 1965 - انسان باید زکاة را به قصد قربت (یعنی برای انجام فرمان خداوند عالم) بدهد و در نیت معین کند که آنچه را میدهد زکاة مال است یا زکاة فطره؛ ولی اگر مثلا زکاة گندم و جو بر او واجب باشد؛ لازم نیست معین کند چیزی را که میدهد زکاة گندم است یا زکاة جو.
مسأله 1966 - کسی که زکاة چند مال بر او واجب شده؛ اگر مقداری زکاة بدهد و نیت هیچ کدام آنها را نکند؛ چنانچه چیزی را که داده هم جنس یکی از آنها باشد؛ زکاة همان جنس حساب میشود و اگر از قسم پول بدهد که هم جنس هیچ کدام آنها نباشد؛ به همه آنها قسمت میشود؛ پس کسی که زکاة چهل گوسفند و زکاة پانزده مثقال طلا بر او
واجب است؛ اگر مثلا یک گوسفند از بابت زکاة بدهد و نیت هیچ کدام آنها را نکند؛ زکاة گوسفند حساب میشود؛ ولی اگر مقداری پول نقره یا اسکناس بدهد به زکاتی که برای گوسفند و طلا بدهکار است تقسیم میشود.
مسأله 1967 - اگر کسی را وکیل کند که زکاة مال او را بدهد؛ موقعی که زکاة را به آن وکیل میدهد نیت کند کافی است و چنانچه وکیل کند که زکاة او را از مالش اخراج کند؛ وکیل باید نیت زکاة کند.
مسأله 1968 - اگر بدون قصد قربت زکاة را به فقیر بدهد و پیش از آنکه آن مال از بین برود؛ نیت زکاة کند؛ زکاة حساب میشود.
مسأله 1969 - موقعی که گندم و جو را از کاه جدا میکنند و موقع خشک شدن خرما و انگور؛ انسان باید زکاة را به فقیر بدهد؛ یا از مال خود جدا کند و زکاة طلا و نقره و گاو و گوسفند و شتر را بعد از تمام شدن ماه یازدهم باید به فقیر بدهد؛ یا از مال خود جدا نماید؛ ولی اگر منتظر فقیر معینی باشد؛ یا بخواهد به فقیری بدهد که از جهتی برتری دارد؛ میتواند زکاة را جدا نکند.
مسأله 1970 - بعد از جدا کردن زکاة لازم نیست فورا آن را به مستحق بدهد؛ ولی اگر به کسی که میشود زکاة داد؛ دسترسی دارد؛ احتیاط مستحب آن است که دادن زکاة را تاخیر نیندازد.
مسأله 1971 - کسی که میتواند زکاة را به مستحق برساند؛ اگر ندهد و به واسطه کوتاهی کردن او از بین برود؛ باید عوض آن را بدهد.
سأله 1972 - کسی که میتواند زکاة را به مستحق برساند؛ اگر زکاة را ندهد و بدون آنکه در نگهداری آن کوتاهی کند از بین برود؛ چنانچه دادن زکاة را به قدری تاخیر انداخته که نمیگویند فورا داده است؛ باید عوض آن را بدهد و اگر به این مقدار تاخیر نینداخته مثلا دو سه ساعت تاخیر انداخته و در همان دو سه ساعت تلف شده؛ در صورتی که مستحق حاضر نبوده؛ چیزی بر او واجب نیست و اگر مستحق حاضر بوده بنا بر احتیاط واجب باید عوض آن را بدهد.
مسأله 1973 - اگر زکاة را از خود مال کنار بگذارد؛ میتواند در بقیه آن تصرف کند و اگر از مال دیگرش کنار بگذارد؛ میتواند در تمام مال تصرف نماید.
مسأله 1974 - انسان نمیتواند زکاتی را که کنار گذاشته برای خود بردارد و چیز دیگری به جای آن بگذارد.
مسأله 1975 - اگر از زکاتی که کنار گذاشته منفعتی حاصل شود؛ مثلا گوسفندی که برای زکاة گذاشته بره بیاورد؛ مال فقیر است.
مسأله 1976 - اگر موقعی که زکاة را کنار میگذارد مستحقی حاضر باشد؛ بهتر است زکاة را به او بدهد مگر کسی را در نظر داشته باشد که دادن زکاة به او از جهتی بهتر باشد.
مسأله 1977 - اگر بدون اجازه حاکم شرع با مالی که برای زکاة کنار گذاشته تجارت کند و ضرر نماید؛ نباید چیزی از زکاة کم کند؛ ولی اگر منفعت کند؛ باید آن را به مستحق بدهد.
مسأله 1978 - اگر پیش از آنکه زکاة بر او واجب شود؛ چیزی بابت زکاة به فقیر بدهد؛ زکاة حساب
نمیشود و بعد از آنکه زکاة بر او واجب شد؛ اگر چیزی را که به فقیر داده از بین نرفته باشد و آن فقیر هم به فقر خود باقی باشد؛ چیزی را که به او داده بابت زکاة حساب کند.
مسأله 1979 - فقیری که میداند زکاة بر انسان واجب نشده؛ اگر چیزی بابت زکاة بگیرد و پیش او تلف شود؛ ضامن است؛ پس موقعی که زکاة بر انسان واجب میشود؛ اگر آن فقیر به فقر خود باقی باشد؛ میتواند عوض چیزی را که به او داده بابت زکاة حساب کند.
مسأله 1980 - فقیری که نمیداند زکاة بر انسان واجب نشده؛ اگر چیزی بابت زکاة بگیرد و پیش او تلف شود؛ ضامن نیست و انسان نمیتواند عوض آن را بابت زکاة حساب کند.
مسأله 1981 - مستحب است زکاة گاو و گوسفند و شتر را به فقیرهای آبرومند بدهد و در دادن زکاة؛ خویشان خود را بر دیگران و اهل علم و کمال را بر غیر آنان و کسانی را که اهل سؤال نیستند بر اهل سؤال مقدم بدارد؛ ولی اگر دادن زکاة به فقیری از جهت دیگری بهتر باشد؛ مستحب است زکاة را به او بدهد.
مسأله 1982 - بهتر است زکاة را آشکار و صدقه مستحبی را مخفی بدهند.
مسأله 1983 - اگر در شهر کسی که میخواهد زکاة بدهد مستحقی نباشد و نتواند زکاة را به مصرف دیگری هم که برای آن معین شده برساند؛ چنانچه امید نداشته باشد که بعدا مستحق پیدا کند؛ باید زکاة را به شهر دیگر ببرد و به مصرف زکاة برساند و میتواند مخارج بردن به
آن شهر را از زکاة بردارد و اگر زکاة تلف شود ضامن نیست.
مسأله 1984 - اگر در شهر خودش مستحق پیدا شود؛ میتواند زکاة را به شهر دیگر ببرد ولی مخارج بردن به آن شهر را باید از خودش بدهد و اگر زکاة تلف شود ضامن است؛ مگر آنکه به امر حاکم شرع برده باشد.
مسأله 1985 - اجرت وزن کردن و پیمانه نمودن گندم و جو و کشمش و خرمائی را که برای زکاة میدهد؛ با خود او است.
مسأله 1986 - کسی که «2» مثقال و «15» نخود نقره یا بیشتر از بابت زکاة بدهکار است؛ بنا بر احتیاط مستحب کمتر از «2» مثقال و «15» نخود نقره به یک فقیر ندهد و نیز اگر غیر نقره چیز دیگری مثل گندم و جو بدهکار باشد و قیمت آن به «2» مثقال و «15» نخود نقره برسد؛ بنا بر احتیاط مستحب به یک فقیر کمتر از آن ندهد.
مسأله 1987 - مکروه است انسان از مستحق درخواست کند که زکاتی را که از او گرفته به او بفروشد؛ ولی اگر مستحق بخواهد چیزی را که گرفته بفروشد بعد از آنکه به قیمت رساند؛ کسی که زکاة را به او داده در خریدن آن بر دیگران مقدم است.
مسأله 1988 - اگر شک کند زکاتی را که بر او واجب بوده داده یا نه و مال زکاة دار موجود باشد؛ باید زکاة را بدهد؛ هر چند شک او برای زکاة سالهای پیش بوده باشد و اگر عین تلف شده؛ زکاتی بر او نیست هر چند از سال حاضر باشد.
مسأله 1989 - فقیر نمیتواند
زکاة را به کمتر از مقدار آن صلح کند یا چیزی را گرانتر از قیمت آن بابت زکاة قبول نماید؛ یا زکاة را از مالک بگیرد و به او ببخشد.
ولی کسی که زکاة زیادی بدهکار است و فقیر شده و نمیتواند زکاة را بدهد؛ چنانچه توبه کند؛ فقیر میتواند زکاة را از او بگیرد و به او ببخشد.
مسأله 1990 - انسان میتواند از زکاة؛ قرآن یا کتاب دینی یا کتاب دعا بخرد و وقف نماید؛ اگرچه بر اولاد خود و بر کسانی وقف کند که خرج آنان بر او واجب است و نیز میتواند تولیت وقف را برای خود یا اولاد خود قرار دهد.
مسأله 1991 - انسان نمیتواند از زکاة ملک بخرد و بر اولاد خود یا بر کسانی که مخارج آنان بر او واجب است وقف نماید که عایدی آن را به مصرف مخارج خود برسانند.
مسأله 1992 - انسان میتواند برای رفتن به حج و زیارت و مانند اینها از سهم سبیل اللّه زکاة بگیرد؛ اگرچه فقیر نباشد یا اینکه به مقدار خرج سالش زکاة گرفته باشد.
مسأله 1993 - اگر مالک فقیری را وکیل کند که زکاة مال او را بدهد؛ چنانچه آن فقیر یقین نداشته باشد که قصد مالک این بوده که خود آن فقیر از زکاة برندارد؛ میتواند به مقداری که به دیگران میدهد برای خودش نیز بردارد.
مسأله 1994 - اگر فقیر شتر و گاو و گوسفند و طلا و نقره را بابت زکاة بگیرد؛ چنانچه شرطهائی که برای واجب شدن زکاة گفته شد در آنها جمع شود؛ باید زکاة آنها را بدهد.
مسأله 1995 -
اگر دو نفر در مالی که زکاة آن واجب شده با هم شریک باشند و یکی از آنان زکاة قسمت خود را بدهد و بعد مال را تقسیم کنند؛ چنانچه بداند شریکش زکاة سهم خود را نداده و بعدا نیز نمیدهد؛ تصرف او در سهم خودش هم اشکال دارد مگر اینکه زکاة شریک را تبرعا با اذن او و در صورت امتناع با اذن حاکم بدهد.
مسأله 1996 - کسی که خمس یا زکاة بدهکار است و کفاره و نذر و مانند اینها هم بر او واجب است و قرض هم دارد؛ چنانچه نتواند همه آنها را بدهد؛ اگر مالی که خمس یا زکاة آن واجب شده از بین نرفته باشد؛ باید خمس و زکاة را بدهد و اگر از بین رفته باشد؛ میتواند خمس یا زکاة را بدهد؛ یا کفاره و نذر و قرض و مانند اینها را ادا نماید.
مسأله 1997 - کسی که خمس یا زکاة بدهکار است و حجة الاسلام بر او واجب است و قرض هم دارد؛ اگر بمیرد و مال او برای همه آنها کافی نباشد؛ چنانچه مالی که خمس و زکاة آن واجب شده از بین نرفته باشد؛ باید خمس و زکاة را بدهند و بقیه مال او را بر حج و قرض قسمت نمایند و اگر مالی که خمس و زکاة آن واجب شده از بین رفته باشد؛ باید مال او را به خمس و زکاة و قرض و حج قسمت نمایند.
مسأله 1998 - کسی که مشغول تحصیل علم است و اگر تحصیل نکند میتواند برای معاش خود کسب کند؛ چنانچه تحصیل آن علم واجب باشد
میشود به او زکاة داد و اگر تحصیل آن علم مستحب باشد؛ زکاة دادن به او فقط از سهم سبیل اللّه جایز است و اگر نه واجب نه مستحب باشد جایز نیست به او زکاة بدهند.
مسأله 1999 - کسی که موقع غروب شب عید؛ بالغ و عاقل است و فقیر و بنده کس دیگر نیست؛ باید برای خودش و کسانی که نان خور او هستند؛ هر نفری یک صاع که تقریبا سه کیلو است گندم یا جو یا خرما یا کشمش یا برنج یا ذرت یا نان و مانند اینها به مستحق بدهد و اگر پول یکی از اینها را هم بدهد کافی است.
مسأله 2000 - کسی که مخارج سال خود و عیالاتش را ندارد و کسبی هم ندارد که بتواند مخارج سال خود و عیالاتش را بگذراند فقیر است و دادن زکاة فطره بر او واجب نیست.
مسأله 2001 - انسان فطره کسانی را که در غروب شب عید فطر نان خور او حساب میشوند باید بدهد؛ کوچک باشند یا بزرگ؛ مسلمان باشند یا کافر؛ دادن خرج آنان بر او واجب باشد یا نه؛ در شهر خود او باشند یا در شهر دیگر.
مسأله 2002 - اگر کسی را که نان خور او است و در شهر دیگر است وکیل کند که از مال او فطره خود را بدهد؛ چنانچه اطمینان داشته باشد که فطره را میدهد؛ لازم نیست خودش فطره او را بدهد.
مسأله 2003 - فطره مهمانی که پیش از غروب شب عید فطر با رضایت صاحبخانه وارد شده و نان خور او حساب میشود؛ بر او واجب است.
مسأله
2004 - واجب بودن فطره مهمانی که پیش از غروب شب عید بدون رضایت صاحبخانه وارد میشود و مدتی نزد او میماند؛ محل اشکال است اگرچه احوط دادن است و همچنین است فطره کسی که انسان را مجبور کردهاند که خرجی او را بدهد.
مسأله 2005 - فطره مهمانی که بعد از غروب شب عید فطر وارد میشود؛ بر صاحبخانه واجب نیست؛ اگرچه پیش از غروب او را دعوت کرده باشد و در خانه او هم افطار کند.
مسأله 2006 - اگر کسی موقع غروب شب عید فطر دیوانه باشد؛ زکاة فطره بر او واجب نیست؛ ولی اگر بیهوش باشد احتیاط واجب آن است که زکاة فطره را بدهد.
مسأله 2007 - اگر پیش از غروب یا مقارن غروب بچه بالغ شود؛ یا دیوانه عاقل گردد؛ یا فقیر غنی شود؛ در صورتی که شرایط واجب شدن فطره را دارا باشد؛ باید زکاة فطره را بدهد.
مسأله 2008 - کسی که موقع غروب شب عید فطر؛ زکاة فطره بر او واجب نیست؛ اگر تا پیش از ظهر روز عید شرطهای واجب شدن فطره در او پیدا شود؛ مستحب است زکاة فطره را بدهد.
مسأله 2009 - کافری که بعد از غروب شب عید فطر مسلمان شده؛ فطره بر او واجب نیست.
ولی مسلمانی که شیعه نبوده؛ اگر بعد از دیدن ماه شیعه شود؛ باید زکاة فطره را بدهد.
مسأله 2010 - کسی که فقط به اندازه یک صاع که تقریبا سه کیلو است گندم و مانند آن را دارد؛ مستحب است زکاة فطره را بدهد و چنانچه عیالاتی داشته باشد و بخواهد فطره آنها را هم
بدهد میتواند به قصد فطره؛ آن یک صاع را به یکی از عیالاتش بدهد و او هم به همین قصد به دیگری بدهد و همچنین تا به نفر آخر برسد و بهتر است نفر آخر چیزی را که میگیرد به کسی بدهد که از خودشان نباشد و اگر یکی از آنها صغیر باشد؛ ولی او به جای او میگیرد و احتیاط آن است که چیزی را که برای صغیر گرفته به کسی ندهد.
مسأله 2011 - اگر بعد از غروب شب عید فطر بچه دار شود یا کسی نان خور او حساب شود؛ واجب نیست فطره او را بدهد؛ اگرچه مستحب است فطره کسانی را که بعد از غروب تا پیش از ظهر عید نان خور او حساب میشوند بدهد.
مسأله 2012 - اگر انسان نان خور کسی باشد و پیش از غروب یا مقارن غروب نان خور کس دیگر شود؛ فطره او بر کسی که نان خور او شده واجب است؛ مثلا اگر دختر پیش از غروب به خانه شوهر رود؛ باید شوهرش فطره او را بدهد.
مسأله 2013 - کسی که دیگری باید فطره او را بدهد؛ واجب نیست فطره خود را بدهد و فرقی هم نیست بداند که آن دیگری فطره او را میدهد یا نداند.
مسأله 2014 - اگر فطره انسان بر کسی واجب باشد و او فطره را ندهد؛ بر خود انسان واجب نمیشود.
مسأله 2015 - اگر کسی که فطره او بر دیگری واجب است خودش فطره را بدهد؛ از کسی که فطره بر او واجب شده ساقط نمیشود.
مسأله 2016 - زنی که شوهرش مخارج او را نمیدهد؛
چنانچه نان خور کس دیگر باشد؛ فطرهاش بر آن کس واجب است و اگر نانخور کس دیگر نیست؛ در صورتی که فقیر نباشد باید فطره خود را بدهد.
مسأله 2017 - کسی که سید نیست؛ نمیتواند به سید فطره بدهد حتی اگر سیدی نان خور او باشد؛ نمیتواند فطره او را به سید دیگری بدهد.
مسأله 2018 - فطره طفلی که از مادر یا دایه شیر میخورد؛ بر کسی است که مخارج مادر یا دایه را میدهد؛ ولی اگر مادر یا دایه مخارج خودرا از مال طفل بر میدارد؛ فطره طفل بر کسی واجب نیست.
مسأله 2019 - انسان اگرچه مخارج عیالاتش را از مال حرام بدهد؛ باید فطره آنان را از مال حلال بدهد.
مسأله 2020 - اگر انسان کسی را اجیر نماید و شرط کند که مخارج او را بدهد؛ باید فطره او را هم بدهد؛ ولی چنانچه شرط کند که مقدار مخارج او را بدهد مثلا پولی برای مخارجش بدهد؛ واجب نیست فطره او را بدهد.
مسأله 2021 - اگر کسی بعد از غروب شب عید فطر بمیرد؛ باید فطره او و عیالاتش را از مال او بدهند؛ ولی اگر پیش از غروب بمیرد؛ واجب نیست فطره او و عیالاتش را از مال او بدهند.
مسأله 2022 - اگر زکاة فطره را به یکی از هشت مصرفی که سابقا برای زکاة مال گفته شد برسانند کافی است؛ ولی احتیاط مستحب آن است که فقط به فقرای شیعه بدهند.
مسأله 2023 - اگر طفل شیعهای فقیر باشد؛ انسان میتواند فطره را به مصرف او برساند؛ یا به واسطه دادن به ولی؛ ملک طفل
نماید.
مسأله 2024 - فقیری که فطره به او میدهند؛ لازم نیست عادل باشد؛ ولی احتیاط واجب آن است که به شرابخوار و بی نماز و کسی که آشکارا معصیت میکند برای امر او به معروف و نهی از منکر فطره ندهند.
مسأله 2025 - به کسی که فطره را در معصیت مصرف میکند نباید فطره بدهند.
مسأله 2026 - احتیاط واجب آن است که به یک فقیر کمتر از یک صاع (که تقریبا سه کیلو است) فطره ندهند؛ ولی اگر بیشتر بدهند اشکال ندارد.
مسأله 2027 - اگر از جنسی که قیمتش دو برابر قیمت معمولی آن است؛ مثلا از گندمی که قیمت آن دو برابر قیمت گندم معمولی است؛ نصف صاع که معنای آن در مسأله پیش گفته شد بدهد کافی نیست؛ بلکه اگر آن را به قصد قیمت فطره هم بدهد اشکال دارد.
مسأله 2028 - انسان نمیتواند نصف صاع را از یک جنس مثلا گندم و نصف دیگر آن را از جنس دیگر مثلا جو بدهد؛ بلکه اگر آن را به قصد قیمت فطره هم بدهد اشکال دارد.
مسأله 2029 - مستحب است در دادن زکاة فطره؛ خویشان فقیر خود را بر دیگران مقدم دارد و بعد همسایگان فقیر را؛ بعد اهل علم فقیر را؛ ولی اگر دیگران از جهتی برتری داشته باشند؛ مستحب است آنها را مقدم بدارد.
مسأله 2030 - اگر انسان به خیال اینکه کسی فقیر است به او فطره بدهد و بعد بفهمد فقیر نبوده؛ چنانچه مالی را که به او داده از بین نرفته باشد؛ باید پس بگیرد و به مستحق بدهد و اگر نتواند بگیرد؛
باید از مال خودش فطره را بدهد و اگر از بین رفته باشد؛ در صورتی که گیرنده فطره میدانسته آنچه را که گرفته فطره است؛ باید عوض آن را بدهد و اگر نمیدانسته؛ دادن عوض بر او واجب نیست و انسان باید دوباره فطره را بدهد.
مسأله 2031 - اگر کسی بگوید فقیرم؛ میشود به او فطره داد؛ ولی اگر بداند که قبلا غنی بوده است بنا بر احتیاط لازم به مجرد گفتنش نمیشود فطره به او داد مگر آنکه از گفته او اطمینان پیدا شود.
مسأله 2032 - انسان باید زکاة فطره را به قصد قربت (یعنی برای انجام فرمان خداوند عالم) بدهد و موقعی که آن را میدهد؛ نیت دادن فطره نماید.
مسأله 2033 - اگر پیش از ماه رمضان فطره را بدهد صحیح نیست و بهتر آن است که ماه رمضان هم فطره را ندهد؛ ولی اگر پیش از رمضان یا در ماه رمضان به فقیر قرض بدهد و بعد از آنکه فطره بر او واجب شد؛ طلب خود را بابت فطره حساب کند مانعی ندارد.
مسأله 2034 - گندم یا چیز دیگری را که برای فطره میدهد باید به جنس دیگر یا خاک مخلوط نباشد و چنانچه مخلوط باشد؛ اگر خالص آن به یک صاع که تقریبا سه کیلو است برسد؛ یا آنچه مخلوط شده به قدری کم باشد که قابل اعتنا نباشد اشکال ندارد.
مسأله 2035 - اگر فطره را از چیز معیوب بدهد؛ بنا بر احتیاط واجب کافی نیست.
مسأله 2036 - کسی که فطره چند نفر را میدهد؛ لازم نیست همه را از یک جنس بدهد؛ مثلا اگر
فطره بعضی را گندم و فطره بعض دیگر را جو بدهد کافی است.
مسأله 2037 - کسی که نماز عید فطر میخواند؛ بنا بر احتیاط واجب باید فطره را پیش از نماز عید بدهد یا آن را عزل کند؛ ولی اگر نماز عید نمیخواند؛ میتواند دادن فطره یا عزل آن را تا ظهر تاخیر بیندازد.
مسأله 2038 - اگر به نیت فطره مقداری از مال خود را کنار بگذارد و تا ظهر روز عید به مستحق ندهد؛ هر وقت آن را میدهد نیت فطره نماید.
مسأله 2039 - اگر موقعی که دادن زکاة فطره واجب است؛ فطره را ندهد و کنار هم نگذارد؛ بعدا باید بدون اینکه نیت ادا و قضا کند فطره را بدهد.
مسأله 2040 - اگر فطره را کنار بگذارد؛ نمیتواند آن را برای خودش بردارد و مالی دیگر را برای فطره بگذارد.
مسأله 2041 - اگر انسان مالی داشته باشد که قیمتش از فطره بیشتر است؛ چنانچه فطره را ندهد و نیت کند که مقداری از آن مال برای فطره باشد اشکال دارد و نیز جایز نیست فطره را در مثل لباس و فرش که از اجناس گذشته یا پول آنها نیست تعیین کند.
مسأله 2042 - اگر مالی را که برای فطره کنار گذاشته از بین برود؛ چنانچه دسترسی به فقیر داشته و دادن فطره را تاخیر انداخته؛ باید عوض آن را بدهد و اگر دسترسی به فقیر نداشته؛ ضامن نیست.
مسأله 2043 - اگر در محل خودش مستحق پیدا شود؛ احتیاط واجب آن است که فطره را به جای دیگر نبرد و اگر به جای دیگر ببرد و تلف
شود؛ باید عوض آن را بدهد.
احکام حج
مسأله 2044 – حج، زیارت کردن خانه خدا و انجام اعمالی است که دستور دادهاند در آنجا به جا آورده شود.
و در تمام عمر بر کسی که این شرایط را دارا باشد؛ یک مرتبه واجب میشود:
اول آنکه بالغ باشد.
دوم آنکه عاقل و آزاد باشد.
سوم به واسطه رفتن به حج مجبور نشود که کار حرامی را که ترک آن از حج مهمتر است انجام دهد؛ یا عمل واجبی را که از حج مهمتر است ترک نماید.
چهارم آنکه مستطیع باشد.
و مستطیع بودن به چند چیز است:
اول - آنکه توشه راه و مرکب سواری یا مالی که بتواند با آن مال آنها را تهیه کند داشته باشد.
دوم - سلامت مزاج و توانائی آن را داشته باشد که بتواند مکه رود و حج را به جا آورد.
سوم - در راه مانعی از رفتن نباشد و اگر راه بسته باشد یا انسان بترسد که در راه جان یا عرض او از بین برود یا مال او را ببرند؛ حج بر او واجب نیست؛ ولی اگر از راه دیگری بتواند برود اگرچه دورتر باشد؛ باید از آن راه برود.
چهارم - به قدر به جا آوردن اعمال حج وقت داشته باشد.
پنجم - مخارج کسانی را که خرجی آنان بر او واجب است مثل زن و بچه و مخارج کسانی را که مردم خرجی دادن به آنها را لازم میدانند داشته باشد.
ششم - بعد از برگشتن؛ کسب یا زراعت یا عایدی ملک یا راه دیگری برای معاش خود داشته باشد که مجبور نشود
به زحمت زندگی کند.
مسأله 2045 - کسی که بدون خانه ملکی رفع احتیاجش نمیشود؛ یعنی به زحمت میافتد؛ حج وقتی بر او واجب است که پول خانه را هم داشته باشد.
مسأله 2046 - زنی که میتواند مکه برود؛ اگر بعد از برگشتن از خودش مال نداشته باشد و شوهرش هم مثلا فقیر باشد و خرجی او را ندهد و ناچار شود که به سختی زندگی کند؛ حج بر او واجب نیست.
مسأله 2047 - اگر کسی توشه راه و مرکب سواری نداشته باشد و دیگری به او بگوید:
حج برو من خرج تو و عیالات تو را در موقعی که در سفر حج هستی میدهم؛ در صورتی که اطمینان داشته باشد که خرج او را میدهد؛ حج بر او واجب میشود.
مسأله 2048 - اگر خرجی رفتن و برگشتن و خرجی عیالات کسی را در مدتی که مکه میرود و برمی گردد؛ به او ببخشند و با او شرط کنند که حج کند و او قبول نماید؛ حج بر او واجب میشود؛ اگرچه قرض داشته باشد و در موقع برگشتن هم مالی که بتواند با آن زندگی کند نداشته باشد.
مسأله 2049 - اگر مخارج رفتن و برگشتن و مخارج عیالات کسی را در مدتی که مکه میرود و برمی گردد به او بدهند و بگویند حج برو؛ ولی ملک او نکنند؛ حج بر او واجب میشود.
مسأله 2050 - اگر مقداری مال که برای حج کافی است به کسی بدهند و با او شرط کنند که در راه مکه به کسی که مال را داده خدمت بنماید؛ حج بر او واجب نمیشود.
سأله 2051 - اگر مقداری مال به کسی بدهند و حج بر او واجب شود؛ چنانچه حج نماید؛ هر چند بعدا مالی از خود پیدا کند؛ دیگر حج بر او واجب نیست.
مسأله 2052 - اگر برای تجارت مثلا تا جده برود و مالی به دست آورد که اگر بخواهد از آنجا به مکه رود مستطیع باشد؛ باید حج کند و در صورتی که حج نماید اگرچه بعدا مالی پیدا کند که بتواند از وطن خود به مکه رود؛ دیگر حج بر او واجب نیست.
مسأله 2053 - اگر انسان اجیر شود که مباشرتا از طرف کس دیگر حج کند؛ چنانچه خودش نتواند برود و بخواهد دیگری را از طرف خودش بفرستد؛ باید از کسی که او را اجیر کرده اجازه بگیرد.
مسأله 2054 - اگر کسی مستطیع شود و مکه نرود و فقیر شود؛ باید اگرچه به زحمت باشد که قابل تحمل است بعدا حج کند و اگر نتواند حج برود؛ چنانچه کسی او را برای حج اجیر کند؛ باید به مکه رود و حج کسی را که برای او اجیر شده به جا آورد و ممکن باشد تا سال بعد در مکه بماند و برای خود حج نماید؛ ولی اگر ممکن باشد که اجیر شود و اجرت را نقد بگیرد و کسی که او را اجیر کرده راضی شود که حج او در سال بعد به جا آورده شود؛ باید سال اول برای خود و سال بعد برای کسی که اجیر شده حج نماید.
مسأله 2055 - اگر در سال اولی که مستطیع شده به مکه رود و در وقت معینی که دستور
دادهاند به عرفات و مشعر الحرام نرسد؛ چنانچه در سالهای بعد مستطیع نباشد؛ حج بر او واجب نیست؛ ولی اگر از سالهای پیش مستطیع بوده و نرفته؛ اگرچه به زحمت باشد که قابل تحمل است باید حج کند.
مسأله 2056 - اگر در سال اولی که مستطیع شده حج نکند و بعد به واسطه پیری یا مرض و ناتوانائی نتواند حج نماید و نا امید باشد از اینکه بعدا خودش حج کند؛ باید دیگری را از طرف خود بفرستد؛ بلکه اگر نا امید هم نباشد احتیاط واجب آن است که اجیر بگیرد و در صورتی که بعدا قدرت پیدا کرد خودش نیز حج نماید و همچنین است اگر در سال اولی که به قدر رفتن حج مال پیدا کرده؛ به واسطه پیری یا مرض یا ناتوانی نتواند حج کند و نا امید از توانائی خود باشد و در تمام این صور بنا بر احتیاط واجب باید نائب صروره باشد یعنی کسی که اولین مرتبه حج رفتن او باشد.
مسأله 2057 - کسی که از طرف دیگری برای حج اجیر شده؛ باید طواف نساء را نیز از طرف او به جا آورد و اگر به جا نیاورد؛ زن بر آن اجیر حرام میشود.
مسأله 2058 - اگر طواف نساء را درست به جا نیاورد یا فراموش کند؛ چنانچه بعد از چند روز یادش بیاید و از بین راه برگردد و به جا آورد صحیح است و در صورت فراموشی چنانچه برگشتن برایش مشقت داشته باشد میتواند نایب بگیرد.
مسأله 2059 - سزاوار است شخص کاسب احکام خرید و فروش موارد محل ابتلاء را یاد بگیرد؛ حضرت
صادق (ع) فرمودند:
کسی که میخواهد خرید و فروش کند؛ باید احکام آن را یاد بگیرد و اگر پیش از یاد گرفتن آن خرید و فروش کند؛ به واسطه معاملههای باطل و شبهه ناک به هلاکت میافتد.
مسأله 2060 - اگر انسان برای ندانستن مسأله نداند معاملهای که کرده صحیح است یا باطل؛ نمیتواند در مالی که گرفته تصرف نماید.
مسأله 2061 - کسی که مال ندارد و مخارجی بر او واجب است مثل خرج زن و بچه؛ باید کسب کند.
و برای کارهای مستحب مانند وسعت دادن به عیالات و دستگیری از فقرا؛ کسب کردن مستحب است.
چهار چیز در خرید و فروش مستحب است:
اول - آنکه در قیمت جنس بین مشتریهای مسلمان فرق نگذارد.
دوم - آنکه در قیمت جنس سخت گیری نکند.
سوم - آنکه چیزی را که میفروشد زیادتر بدهد و آنچه را که میخرد کمتر بگیرد.
چهارم - آنکه کسی که با او معامله کرده؛ اگر پشیمان شود و از او تقاضا کند که معامله را به هم بزند؛ برای به هم زدن معامله حاضر شود.
مسأله 2062 - عمده معاملات مکروه از این قرار است:
اول ملک فروشی مگر اینکه ملک دیگری با پول آن بخرد.
دوم قصابی.
سوم کفن فروشی.
چهارم معامله با مردمان پست.
پنجم معامله بین اذان صبح و اول آفتاب.
ششم آنکه کار خود را خرید و فروش گندم و جو و مانند اینها قرار دهد.
هفتم آنکه برای خریدن جنسی که دیگری میخواهد بخرد؛ داخل معامله او شود.
مسأله 2063 - معاملات حرام شش است:
اول خرید و فروش عین نجس مثل مشروبات
مسکر و سگ غیر شکاری و مردار و خوک و در غیر اینها در صورتی که بشود از آن استفاده حلال نمود مثلا غائط را کود نمایند و خون انسان که آن را به دیگری تزریق میکنند خرید و فروش جایز است.
دوم خرید و فروش مال غصبی.
سوم خرید و فروش چیزی که نزد مردم مال نیست مثل بعض حشرات.
چهارم معامله چیزی که منافع معمولی آن فقط کار حرام باشد؛ مانند اسباب قمار.
پنجم معاملهای که در آن ربا باشد.
ششم فروش جنسی که با چیز دیگر مخلوط است؛ در صورتی که آن چیز معلوم نباشد و فروشنده هم به خریدار نگوید؛ مثل فروختن روغنی که آن را با پیه مخلوط کرده است و این عمل را غش میگویند.
پیغمبر اکرم (ص) فرمود:
از ما نیست کسی که در معامله با مسلمانان غش کند یا به آنان ضرر بزند یا تقلب و حیله نماید و هرکه با برادر مسلمان خود غش کند؛ خداوند برکت روزی او را میبرد و راه معاش او را میبندد و او را به خودش واگذار میکند.
مسأله 2064 - فروختن چیز پاکی که نجس شده و آب کشیدن آن ممکن است اشکال ندارد؛ ولی اگر مشتری آن چیز را برای کاری بخواهد که شرط آن پاک بودن است مثلا از قسم خوراکی است که میخواهد اورا بخورد؛ باید فروشنده نجس بودن آن را به او بگوید؛ ولی اگر لباس است گفتن لازم نیست اگرچه مشتری با آن نماز بخواند؛ زیرا که در نماز طهارت ظاهری بدن و لباس کافی است.
مسأله 2065 - اگر چیز پاکی مانند روغن
و نفت که آب کشیدن آن ممکن نیست نجس شود؛ چنانچه آن را برای کاری بخواهند که شرطش پاک بودن است مثلا روغن را برای خوردن بخواهند؛ لازم است فروشنده نجاست او را به مشتری بگوید و همچنین است اگر برای کاری بخواهند که شرط آن پاک بودن نیست مثلا بخواهند نفت نجس را بسوزانند؛ ولی در معرض این باشد که خوراک یا بدن مشتری نجس شود که در این صورت نیز گفتن لازم است؛ زیرا که سبب شدن برای خوردن نجاست و همچنین سبب شدن برای نجاست بدن که موجب بطلان وضو یا غسل گردد جایز نیست.
مسأله 2066 - خرید و فروش دواهای نجس خوردنی اگرچه جایز است ولی باید نجاستش را به مشتری بگویند و همچنین است اگر خوردنی نباشد ولی در معرض این باشد که خوراک یا بدن مشتری آلوده به نجاست شود.
مسأله 2067 - خرید و فروش روغن هائی که از ممالک غیر اسلامی میآورند اگر نجس بودن آنها معلوم نباشد اشکال ندارد.
و روغنی را که از حیوان بعد از جان دادن آن میگیرند؛ در صورتی که احتمال آن برود که از حیوانی است که به دستور شرع کشته شده؛ چنانچه از دست کافر بگیرند یا از ممالک غیر اسلامی بیاورند اگرچه پاک و خرید و فروش آن جایز است ولی خوردنش حرام و بر فروشنده لازم است کیفیت را به مشتری بفهماند.
مسأله 2068 - اگر روباه و مانند آن را به غیر دستوری که در شرع معین شده کشته باشند؛ یا خودش مرده باشد؛ خرید و فروش پوست آن حرام و معامله آن باطل است.
مسأله
2069 - چرمی که از ممالک غیر اسلامی میآورند؛ یا از دست کافر گرفته میشود اگرچه احتمال داده شود که از حیوان ماکول اللحم بوده و تذکیه شده است خرید و فروش آن اشکال دارد و بنا بر احتیاط نجس است و نماز در آن جایز نیست.
مسأله 2070 - روغنی که از حیوان بعد از جان دادنش گرفته شده یا چرمی که از دست مسلمان گرفته شود و انسان بداند که آن مسلمان آن را از دست کافر گرفته و تحقیق نکرده که از حیوانی است که به دستور شرع کشته شده یا نه خرید و فروشش؛ اشکال دارد و نماز در آن چرم و خوردن آن روغن جایز نیست.
مسأله 2071 - مشروبات مسکر معامله آنها حرام و باطل است.
مسأله 2072 - فروختن مال غصبی باطل است و فروشنده باید پولی را که از خریدار گرفته به او برگرداند.
مسأله 2073 - اگر خریدار جدا قاصد معامله است ولی قصدش این باشد که پول جنسی را که میخرد ندهد؛ این قصد به صحت معامله ضرر ندارد و لازم است پول آن را به فروشنده بدهد.
مسأله 2074 - اگر خریدار بخواهد پول جنسی را که به ذمه خریده بعدا از حرام بدهد؛ معامله صحیح است؛ ولی باید مقداری را که بدهکار است از مال حلال بدهد.
مسأله 2075 - خرید و فروش آلات لهو مثل تار و ساز حرام است و بنا بر احتیاط سازهای کوچک که بازیچه بچهها است نیز این حکم را دارد.
و اما خرید و فروش آلات مشترکه مانند رادیو تلویزیون و ضبط صوت در صورتی که به
قصد استعمال در حرام نباشد مانعی ندارد.
مسأله 2076 - اگر چیزی را که میشود استفاده حلال از آن ببرند به قصد این بفروشد که آن را در حرام مصرف کنند؛ مثلا انگور را به این قصد بفروشد که از آن شراب تهیه نمایند؛ معامله آن حرام است؛ ولی اگر به این قصد نفروشد و فقط بداند که مشتری از انگور شراب تهیه خواهد کرد ظاهر این است که معامله اشکال ندارد.
مسأله 2077 - ساختن مجسمه جان دار و نقاشی آن جایز است و خرید و فروش آن مانعی ندارد اگرچه احوط ترک است.
مسأله 2078 - خریدن چیزی که از قمار یا دزدی یا از معامله باطل تهیه شده حرام است و اگر کسی آن را بخرد؛ باید به صاحب اصلیش برگرداند.
مسأله 2079 - اگر روغنی را که با پیه مخلوط است بفروشد؛ چنانچه آن را معین کند مثلا بگوید این یک من روغن را میفروشم؛ معامله به مقدار پیهی که در آن است باطل میباشد و پولی که فروشنده برای پیه آن گرفته مال مشتری و پیه مال فروشنده است و مشتری میتواند معامله روغن خالصی را هم که در آن است به هم بزند؛ ولی اگر آن را معین نکند بلکه یک من روغن در ذمه بفروشد؛ بعد روغنی که پیه دار بدهد؛ مشتری میتواند آن روغن را پس بدهد و روغن خالص مطالبه نماید.
مسأله 2080 - اگر مقداری از جنسی را که با وزن یا پیمانه میفروشند؛ به زیادتر از همان جنس بفروشد؛ مثلا یک من گندم را به یک من و نیم گندم بفروشد؛ ربا و حرام
است؛ بلکه اگر یکی از دو جنس؛ سالم و دیگری معیوب؛ یا جنس یکی خوب و جنس دیگری بد باشد؛ یا با یکدیگر تفاوت قیمت داشته باشند؛ چنانچه بیشتر از مقداری که میدهد بگیرد؛ باز هم ربا و حرام است؛ پس اگر مس درست را بدهد و بیشتر از آن مس شکسته بگیرد؛ یا برنج صدری را بدهد و بیشتر از آن برنج خورده بگیرد یا طلای ساخته را بدهد و بیشتر از آن طلای نساخته بگیرد؛ ربا و حرام میباشد.
مسأله 2081 - اگر چیزی را که اضافه میگیرد غیر از جنسی باشد که میفروشد؛ مثلا یک من گندم به یک من گندم و یک تومان پول بفروشد؛ باز هم ربا و حرام است؛ بلکه اگر چیزی زیادتر نگیرد ولی شرط کند که خریدار عملی برای او انجام دهد ربا و حرام میباشد.
مسأله 2082 - اگر کسی که مقدار کمتر را میدهد چیزی علاوه کند؛ مثلا یک من گندم و یک دستمال را به یک من و نیم بفروشد؛ اشکال ندارد.
و همچنین است اگر از هر دو طرف چیزی زیاد کنند مثلا یک من گندم و یک دستمال را به یک من و نیم گندم و یک دستمال بفروشد.
مسأله 2083 - اگر چیزی را که مثل پارچه با متر و ذرع میفروشند؛ یا چیزی را که مثل گردو و تخم مرغ با شماره معامله میکنند؛ بفروشد و زیادتر بگیرد؛ مثلا ده تا تخم مرغ بدهد و یازده تا بگیرد اشکال ندارد؛ ولی چنانچه مثلا ده عدد تخم مرغ را به یازده عدد در ذمه بفروشد لازم است که بین آنها امتیاز
باشد؛ مثلا ده عدد تخم مرغ بزرگ را به یازده عدد متوسط در ذمه بفروشد؛ زیرا که اگر بین آنها هیچ امتیاز نباشد خرید و فروش محقق نمیشود بلکه واقع معامله قرض است اگرچه به لفظ خرید و فروش باشد و بدین جهت معامله حرام و شرط باطل است و از این قبیل است فروختن اسکناس نقدا به زیادتر از آن به مدت؛ ولی اگر بین آنها امتیازی باشد مثل اسکناس و ریال با دلار یا پوند اشکالی ندارد.
مسأله 2084 - جنسی را که در غالب شهرها با وزن یا پیمانه میفروشند و در بعضی از شهرها با شماره معامله میکنند؛ احتیاط واجب آن است که آن جنس را به زیادتر از آن نفروشند و در صورتی که شهرها مختلف باشند و چنین غلبهای در بین نباشد؛ حکم آن در هر شهری برطبق معمول آن شهر است.
مسأله 2085 - اگر چیزی را که میفروشد و عوضی را که میگیرد؛ از یک جنس نباشد؛ زیادی گرفتن اشکال ندارد؛ پس اگر یک من برنج بفروشد و دو من گندم بگیرد معامله صحیح است.
مسأله 2086 - جنسی را که میفروشد و عوضی را که میگیرد؛ اگر از یک چیز عمل آمده باشد؛ باید در معامله زیادی نگیرد؛ مثلا اگر یک من روغن گاو بفروشد و در عوض آن یک من و نیم پنیر گاو بگیرد؛ ربا و حرام است.
و همچنین است اگر میوه رسیده را با میوه نارس آن معامله کند زیادی نگیرد.
مسأله 2087 - جو و گندم در ربا یک جنس حساب میشود؛ پس اگر مثلا یک من گندم بدهد و یک
من و پنج سیر جو بگیرد؛ ربا و حرام است.
و نیز اگر مثلا ده من جو بخرد که سر خرمن ده من گندم بدهد؛ چون جو را نقد گرفته و بعد از مدتی گندم را میدهد؛ مثل آن است که زیادی گرفته و حرام میباشد.
مسأله 2088 - معامله ربا چه با مسلمان چه با کافر حرام است؛ بلی اگر مسلمان از کافری که در پناه اسلام نیست چیزی را به صورت ربا به قصد استنقاذ بگیرد اشکال ندارد و بنا بر احتیاط مستحب پدر و فرزند و زن و شوهر نیز نمیتوانند از یکدیگر ربا بگیرند.
مسأله 2089 - برای فروشنده و خریدار شش چیز شرط است:
اول: آنکه بالغ باشند.
دوم: آنکه عاقل باشند.
سوم: آنکه سفیه نباشند - یعنی مال خود را در کارهای بیهوده مصرف نکنند.
چهارم: آنکه قصد خرید و فروش داشته باشند؛ پس اگر مثلا به شوخی بگوید مال خود را فروختم؛ معامله باطل است.
پنجم: آنکه کسی آنها را مجبور نکرده باشد.
ششم: آنکه جنس و عوضی را که میدهند مالک باشند.
و احکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد.
مسأله 2090 - معامله با بچه نابالغ که مستقل در معامله باشد باطل است؛ اما اگر معامله با ولی او باشد و بچه نابالغ ممیز فقط صیغه معامله را جاری سازد؛ معامله صحیح است؛ بلکه اگر جنس یا پول مال دیگری باشد و آن بچه وکالت از صاحبش آن مال را بفروشد یا به آن پول چیزی بخرد؛ ظاهر این است که معامله صحیح است اگرچه بچه ممیز مستقل در تصرف باشد و همچنین است اگر
طفل وسیله باشد که پول را به فروشنده بدهد و جنس را به خریدار برساند؛ یا جنس را به خریدار بدهد و پول را به فروشنده برساند اگرچه ممیز نباشد معامله صحیح است چون واقعا دو نفر بالغ با یکدیگر معامله کردهاند؛ ولی باید فروشنده و خریدار یقین یا اطمینان داشته باشند که طفل جنس یا پول را به صاحب آن میرساند.
مسأله 2091 - اگر از بچه نابالغ در صورتی که معامله با آن صحیح نیست چیزی بخرد یا چیزی به او بفروشد؛ باید جنس یا پولی را که از او گرفته در صورتی که مال خود بچه باشد به ولی او و اگر مال دیگری بوده به صاحب آن بدهد یا از صاحبش رضایت بخواهد و اگر صاحب آن را نمیشناسد و برای شناختن او هم وسیلهای ندارد؛ باید چیزی را که از بچه گرفته؛ از طرف صاحب آن بابت مظالم به فقیر بدهد.
مسأله 2092 - اگر کسی با بچه ممیز در صورتی که معامله با آن صحیح نیست معامله کند و جنس یا پولی که به بچه داده از بین برود؛ ظاهر این است که میتواند از بچه بعد از بلوغ یا ولی او در صورتی که بچه مال داشته باشد مطالبه نماید و اگر بچه ممیز نباشد حق مطالبه ندارد.
مسأله 2093 - اگر خریدار یا فروشنده را به معامله مجبور کنند؛ چنانچه بعد از معامله راضی شود و مثلا بگوید راضی هستم؛ معامله صحیح است؛ ولی احتیاط مستحب آن است که دوباره صیغه معامله را بخوانند.
مسأله 2094 - اگر انسان مال کسی را بدون اجازه او بفروشد؛ چنانچه
صاحب مال به فروش آن راضی نشود و اجازه نکند؛ معامله باطل است.
مسأله 2095 - پدر و جد پدری طفل و نیز وصی پدر و جد پدری میتوانند مال طفل را بفروشند و مجتهد عادل هم در صورتی که ضرورت اقتضا کند میتواند مال دیوانه یا طفل یتیم یا مال کسی را که غائب است بفروشد.
مسأله 2096 - اگر کسی مالی را غصب کند و بفروشد و بعد از فروش؛ صاحب مال معامله را اجازه کند؛ معامله صحیح است و چیزی را که غصب کننده به مشتری داده و منفعتهای آن از موقع معامله؛ ملک مشتری است و چیزی را که مشتری داده و منفعتهای آن از موقع معامله؛ ملک کسی است که مال او را غصب کردهاند.
مسأله 2097 - اگر کسی مالی را غصب کند و بفروشد به قصد اینکه پول آن مال خودش باشد؛ چنانچه صاحب مال؛ معامله را اجازه بکند؛ معامله صحیح است ولی پول مال مالک میشود نه مال غاصب.
مسأله 2098 - جنسی را که میفروشند و چیزی را که عوض آن میگیرند پنج شرط دارد:
اول آنکه مقدار آن با وزن یا پیمانه یا شماره و مانند اینها معلوم باشد.
دوم آنکه بتواند آن را تحویل دهد؛ بنا بر این فروختن اسبی که فرار کرده صحیح نیست؛ ولی اگر اسبی را که فرار کرده با چیزی که میتواند تحویل دهد مثلا با یک فرش بفروشد؛ اگرچه آن اسب پیدا نشود؛ معامله صحیح است.
سوم خصوصیاتی را که در جنس و عوض هست و به واسطه آنها میل مردم به معامله فرق میکند؛ معین نماید.
چهارم آنکه
ملک طلق باشد؛ پس مالی را که انسان وقف کرده؛ فروش آن جایز نیست مگر در چند مورد که خواهد آمد.
پنجم خود جنس را بفروشد نه منفعت آن را؛ پس اگر مثلا منفعت یک ساله را بفروشد؛ صحیح نیست؛ ولی چنانچه خریدار به جای پول؛ منفعت ملک خود را بدهد؛ مثلا فرشی را از کسی بخرد و عوض آن؛ منفعت یک ساله خانه خود را به او واگذار کند؛ اشکال ندارد.
و احکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد.
مسأله 2099 - جنسی را که در شهری با وزن یا پیمانه معامله میکنند؛ در آن شهر انسان باید با وزن یا پیمانه بخرد؛ ولی میتواند همان جنس را در شهری که با دیدن معامله میکنند؛ با دیدن خریداری نماید.
مسأله 2100 - چیزی را که با وزن خرید و فروش میکنند؛ با پیمانه هم میشود معامله کرد به اینطور که اگر مثلا میخواهد ده من گندم بفروشد با پیمانهای که یک من گندم میگیرد ده پیمانه بدهد.
مسأله 2101 - اگر یکی از شرطهائی که گفته شد؛ در معامله نباشد؛ معامله باطل است؛ ولی اگر خریدار و فروشنده با قطع نظر از آن معامله راضی باشند که در مال یکدیگر تصرف کنند؛ تصرف آنها اشکال ندارد.
مسأله 2102 - معامله چیزی که وقف شده باطل است؛ ولی اگر به طوری خراب شود یا در معرض خرابی باشد که نتواند استفادهای را که مال برای آن وقف شده از آن ببرند؛ مثلا حصیر مسجد به طوری پاره شود که نتوانند روی آن نماز بخوانند؛ فروش آن اشکال ندارد و در صورتی که ممکن باشد؛
باید پول آن را در همان مسجد به مصرفی برسانند که به مقصود وقف کننده نزدیکتر باشد.
مسأله 2103 - هرگاه بین کسانی که مال را برای آنان وقف کردهاند به طوری اختلاف پیدا شود که اگر مال وقف را نفروشند؛ گمان آن برود که مال یا جانی تلف شود؛ میتوانند آن مال را بفروشند و به مصرفی که به مقصود وقف کننده نزدیکتر است برسانند.
و همچنین است اگر واقف شرط کند که اگر صلاح در فروش وقف باشد بفروشند.
مسأله 2104 - خرید و فروش ملکی که آن را به دیگری اجاره دادهاند اشکال ندارد؛ ولی استفاده آن ملک در مدت اجاره مال مستاجر است.
و اگر خریدار نداند که آن ملک را اجاره دادهاند؛ یا به گمان اینکه مدت اجاره کم است؛ ملک را خریده باشد؛ پس از اطلاع به کیفیت میتواند معامله خودش را به هم بزند.
مسأله 2105 - در خرید و فروش لازم نیست صیغه عربی بخواند؛ مثلا اگر فروشنده به فارسی بگوید این مال را در عوض این پول فروختم و مشتری بگوید قبول کردم؛ معامله صحیح است؛ ولی خریدار و فروشنده باید قصد انشاء داشته باشند؛ یعنی به گفتن این دو جمله مقصودشان خرید و فروش باشد.
مسأله 2106 - اگر در موقع معامله صیغه نخوانند؛ ولی فروشنده در مقابل مالی که از خریدار میگیرد؛ مال خود را ملک او کند؛ معامله صحیح است و هر دو مالک میشوند.
مسأله 2107 - فروش میوهای که گل آن ریخته و دانه بسته؛ پیش از چیدن صحیح است و نیز فروختن غوره بر درخت اشکال ندارد.
مسأله 2108 -
فروختن میوهای را که بر درخت است پیش از آنکه دانه ببندد و گلش بریزد جایز نیست و چنانچه چیزی از زمین مانند سبزیها را با آن بفروشند؛ یا با مشتری شرط کنند که میوه را پیش از دانه بستن بچیند؛ یا میوه بیشتر از یک سال را به او بفروشند اشکال ندارد.
مسأله 2109 - اگر خرمائی را که زرد یا سرخ شده؛ بر درخت بفروشند؛ اشکال ندارد؛ ولی عوض آن را خرمای همان درخت قرار ندهند؛ اما اگر کسی یک درخت خرما در خانه یا باغ کس دیگر داشته باشد؛ در صورتی که مقدار آن را تخمین کنند و صاحب درخت آن را به صاحب خانه یا باغ بفروشد و عوض آن را خرمای همان درخت قرار بدهند اشکال ندارد.
مسأله 2110 - فروختن خیار و بادنجان و سبزیها و مانند اینها که سالی چند مرتبه چیده میشود؛ در صورتی که ظاهر و نمایان شده باشد و معین کنند که مشتری در سال چند دفعه آن را بچیند اشکال ندارد.
مسأله 2111 - اگر خوشه گندم و جو را بعد از آنکه دانه بسته؛ به چیز دیگری غیر گندم و جو که از خودش حاصل میشود بفروشند اشکال ندارد.
مسأله 2112 - اگر جنسی را نقد بفروشند؛ خریدار و فروشنده بعد از معامله میتوانند جنس و پول را از یکدیگر مطالبه نموده و تحویل بگیرند و تحویل دادن خانه و زمین و مانند اینها به این است که آن را در اختیار خریدار بگذارند که بتواند در آن تصرف کند و تحویل دادن فرش و لباس و مانند اینها به این است که
آن را طوری در اختیار خریدار بگذارند که اگر بخواهد آن را به جای دیگر ببرد؛ فروشنده جلوگیری نکند.
مسأله 2113 - در معامله نسیه باید مدت کاملا معلوم باشد؛ پس اگر جنسی را بفروشد که سر خرمن پول آن را بگیرد؛ چون مدت کاملا معین نشده معامله باطل است.
مسأله 2114 - اگر جنسی را نسیه بفروشد؛ پیش از تمام شدن مدتی که قرار گذاشتهاند نمیتواند عوض آن را از خریدار مطالبه نماید؛ ولی اگر خریدار بمیرد و از خودش مال داشته باشد؛ فروشنده میتواند پیش از تمام شدن مدت؛ طلبی را که دارد از ورثه او مطالبه نماید.
مسأله 2115 - اگر جنسی را نسیه بفروشد؛ بعد از تمام شدن مدتی که قرار گذاشتهاند؛ میتواند عوض آن را از خریدار مطالبه نماید؛ ولی اگر خریدار نتواند بپردازد؛ باید او را مهلت دهد یا معامله را فسخ کند و در صورتی که آن جنس موجود است پس بگیرد.
مسأله 2116 - اگر به کسی که قیمت جنس را نمیداند؛ مقداری نسیه بدهد و قیمت آن را به او نگوید؛ معامله باطل است.
ولی اگر به کسی که قیمت نقدی جنس را میداند نسیه بدهد و گرانتر حساب کند؛ مثلا بگوید جنسی را که به تو نسیه میدهم؛ تومانی یک ریال از قیمتی که نقد میفروشم گرانتر حساب میکنم و او قبول کند اشکال ندارد.
مسأله 2117 - کسی که جنسی را نسیه فروخته و برای گرفتن پول آن مدتی قرار داده؛ اگر مثلا بعد از گذشتن نصف مدت؛ مقداری از طلب خود را کم کند و بقیه را نقد بگیرد اشکال ندارد.
مسأله 2118
مسأله 2119 - اگر پولی را که از جنس طلا یا نقره است سلف بفروشد و عوض آن را پول طلا یا نقره بگیرد؛ معامله باطل است.
ولی اگر جنسی با پولی را که از جنس طلا و نقره نیست بفروشد و عوض آن را جنس دیگر با پول طلا یا نقره بگیرد؛ معامله صحیح است.
و احتیاط مستحب آن است که در عوض جنسی که میفروشد پول بگیرد و جنس دیگر نگیرد.
مسأله 2120 - معامله سلف شش شرط دارد:
اول خصوصیاتی را که قیمت جنس به واسطه آنها فرق میکند معین نمایند؛ ولی دقت زیاد هم لازم نیست؛ همین قدر که مردم بگویند خصوصیات آن معلوم شده کافی است.
دوم پیش از آنکه خریدار و فروشنده از هم جدا شوند؛ خریدار تمام قیمت را به فروشنده بدهد؛ یا به مقدار پول آن از فروشنده طلبکار نقدی باشد و طلب خود را بابت قیمت جنس حساب کند و او قبول نماید و چنانچه مقداری از قیمت آن را بدهد؛ اگرچه معامله نسبت به آن مقدار صحیح است ولی فروشنده میتواند معامله را به هم بزند.
سوم مدت را کاملا معین کنند و اگر بگوید تا اول خرمن جنس را تحویل میدهم؛ چون مدت
کاملا معلوم نشده معامله او باطل است.
چهارم وقتی را برای تحویل جنس معین کنند که در آن وقت؛ جنس به قدری کمیاب نباشد که فروشنده نتواند آن را تحویل دهد.
پنجم جای تحویل جنس را معین نمایند؛ ولی اگر از حرفهای آنان جای آن معلوم باشد؛ لازم نیست اسم آن جا را ببرند.
ششم وزن یا پیمانه آن را معین کنند و جنسی را هم که معمولا با دیدن؛ معامله میکنند اگر سلف بفروشند اشکال ندارد؛ ولی باید مثل بعضی از اقسام گردو و تخم مرغ تفاوت افراد آن به قدری کم باشد که مردم به آن اهمیت ندهند.
مسأله 2121 - انسان نمیتواند جنسی را که سلف خریده؛ پیش از تمام شدن مدت به غیر فروشندهاش بفروشد و بعد از تمام شدن مدت اگرچه آن را تحویل نگرفته باشد؛ فروختن آن اشکال ندارد؛ ولی فروختن غله مانند گندم و جو و سایر اجناسی که با وزن یا پیمانه فروخته میشود پیش از تحویل گرفتن آن جایز نیست مگر اینکه به قیمت خریدش بفروشد یا به خود فروشندهاش بفروشد.
مسأله 2122 - در معامله سلف اگر فروشنده جنسی را که قرار داد کرده در موعدش بدهد؛ مشتری باید قبول کند.
و نیز اگر بهتر از آنچه قرار گذاشته بدهد و طوری باشد که از همان جنس حساب شود؛ مشتری باید قبول نماید.
مسأله 2123 - اگر جنسی را که فروشنده میدهد؛ پست تر از جنسی باشد که قرار داد کرده؛ مشتری میتواند قبول نکند.
مسأله 2124 - اگر فروشنده به جای جنسی که قرار داد کرده؛ جنس دیگری بدهد؛ در صورتی که مشتری راضی
شود اشکال ندارد.
مسأله 2125 - اگر جنسی را که سلف فروخته در موقعی که باید آن را تحویل دهد نایاب شود و نتواند آن را تهیه کند؛ مشتری میتواند صبر کند تا تهیه نماید؛ یا معامله را به هم بزند و چیزی را که داده پس بگیرد.
مسأله 2126 - اگر جنسی را بفروشد و قرار بگذارد که بعد از مدتی تحویل دهد و پول آن را هم بعد از مدتی بگیرد؛ بنا بر احتیاط واجب معامله باطل است.
فروش طلا و نقره به طلا و نقره
مسأله 2127 - اگر طلا را به طلا و نقره را به نقره بفروشد؛ سکه دار باشند یا بی سکه در صورتی که وزن یک از آنها زیادتر باشد؛ معامله حرام و باطل است.
مسأله 2128 - اگر طلا را به نقره؛ یا نقره را به طلا بفروشد؛ معامله صحیح است و لازم نیست وزن آنها مساوی باشد.
مسأله 2129 - اگر طلا یا نقره را به طلا یا نقره بفروشند؛ باید فروشنده و خریدار پیش از آنکه از یکدیگر جدا شوند؛ جنس و عوض آن را به یکدیگر تحویل دهند و اگر هیچ مقدار از چیزی را که قرار گذاشتهاند تحویل ندهند معامله باطل است.
مسأله 2130 - اگر فروشنده یا خریدار؛ تمام چیزی را که قرار گذاشته تحویل دهد و دیگری مقداری از آن را تحویل دهد و از یکدیگر جدا شوند اگرچه معامله نسبت به آن مقدار صحیح است ولی کسی که تمام مال به دست او نرسیده میتواند معامله را به هم بزند.
مسأله 2131 - اگر خاک نقره معدن را به نقره
خالص و خاک طلای معدن را به طلای خالص بفروشند؛ معامله باطل است؛ ولی فروختن خاک نقره به طلا و خاک طلا به نقره اشکال ندارد.
مسأله 2132 - حق به هم زدن معامله را خیار میگویند و خریدار و فروشنده در یازده صورت میتوانند معامله را به هم بزنند:
اول آنکه از مجلس معامله متفرق نشده باشند و این خیار را خیار مجلس میگویند.
دوم آنکه مشتری یا فروشنده در بیع؛ یا یکی از دو طرف معامله در معاملات دیگر؛ مغبون شده باشند که آن را خیار غبن گویند.
سوم در معامله قرارداد کنند که تا مدت معینی هر دو یا یکی از آنان بتوانند معامله را به هم بزنند؛ که آن را خیار شرط گویند.
چهارم یکی از دو طرف معامله؛ مال خود را بهتر از آنچه هست نشان دهد و طوری کند که قیمت مال در نظر مردم زیاد شود؛ که آن را خیار تدلیس گویند.
پنجم یکی از دو طرف معامله با یکدیگر شرط کند که کاری را انجام دهد و به آن شرط عمل نشود؛ یا شرط کند مالی را که میدهد به طور مخصوصی باشد و آن مال دارای آن خصوصیت نباشد؛ که در این صورت شرط کننده میتواند معامله را به هم بزند و آن را خیار تخلف شرط گویند.
ششم در جنس یا عوض آن عیبی باشد و آن را خیار عیب گویند.
هفتم معلوم شود مقداری از جنسی را که معامله نمودهاند؛ مال دیگری است؛ که اگر صاحب آن به معامله راضی نشود؛ گیرنده میتواند معامله را به هم بزند؛ یا عوض آن مقدار را چنانچه
پرداخته باشد از طرف خود بگیرد و آن را خیار شرکت گویند.
هشتم صاحب مال خصوصیات جنس معینی را که طرف ندیده به او بگوید؛ بعد معلوم شود طوری که گفته نبوده است؛ که در این صورت طرف میتواند معامله را به هم بزند و آن را خیار رؤیت گویند.
نهم اگر مشتری پول جنسی را که خریده و شرط نکرده که در پرداخت پول تاخیر کند تا سه روز ندهد؛ اگر فروشنده جنس را تحویل نداده باشد میتواند معامله را به هم بزند.
ولی اگر جنسی را که خریده مثل بعضی از میوهها باشد که اگر یک روز بماند؛ ضایع میشود؛ چنانچه تا شب پول آن را ندهد و شرط نکرده باشد که دادن پول را تاخیر بیندازد؛ فروشنده میتواند معامله را به هم بزند و آن را خیار تاخیر گویند.
دهم کسی که حیوانی را خریده تا سه روز میتواند معامله را به هم بزند و اگر در عوض چیزی که فروخته حیوان گرفته باشد؛ فروشنده هم تا سه روز میتواند معامله را به هم بزند و آن را خیار حیوان گویند.
یازدهم فروشنده نتواند جنسی را که فروخته تحویل دهد؛ مثلا اسبی را که فروخته فرار نماید؛ که در این صورت مشتری میتواند معامله را به هم بزند و آن را خیار تعذر تسلیم گویند.
و احکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد:
مسأله 2133 - اگر خریدار قیمت جنس را نداند؛ یا در موقع معامله غفلت کند و جنس را گرانتر از قیمت معمولی آن بخرد؛ چنانچه به قدری گران خریده که مردم به آن اهمیت میدهند؛ میتواند معامله را
به هم بزند و نیز اگر فروشنده قیمت جنس را نداند؛ یا موقع معامله غفلت کند و جنس را ارزانتر از قیمت آن بفروشد؛ در صورتی که مردم به مقداری که ارزان فروخته اهمیت بدهند؛ میتواند معامله را به هم بزند.
مسأله 2134 - در معامله بیع شرط که مثلا خانه هزار تومانی را به دویست تومان میفروشند و قرار میگذارند که اگر فروشنده سر مدت پول را بدهد بتواند معامله را به هم بزند؛ در صورتی که خریدار و فروشنده قصد خرید و فروش داشته باشند معامله صحیح است.
مسأله 2135 - در معامله بیع شرط اگرچه فروشنده اطمینان داشته باشد که هرگاه سر مدت پول را ندهد؛ خریدار ملک را به او میدهد؛ معامله صحیح است؛ ولی اگر سر مدت پول را ندهد؛ حق ندارد ملک را از خریدار مطالبه کند و اگر خریدار بمیرد تا پول را نداده نمیتواند ملک را از ورثه او مطالبه نماید.
مسأله 2136 - اگر چای اعلا را با چای پست مخلوط کند و به اسم چای اعلا بفروشد؛ مشتری میتواند معامله را به هم بزند.
مسأله 2137 - اگر خریدار بفهمد مالی را که خریده عیبی دارد؛ مثلا حیوانی را بخرد و بفهمد که یک چشم آن کور است؛ چنانچه آن عیب پیش از معامله در مال بوده و او نمیدانسته؛ میتواند معامله را به هم زده و آن مال را به فروشنده برگرداند و چنانچه برگرداندن ممکن نباشد مثلا در آن مال تغییری حاصل شده یا تصرفی که مانع از رد است نموده باشد؛ در این صورت فرق قیمت سالم و معیوب آن را معین
کند و به نسبت تفاوت قیمت سالم و معیوب از پولی که به فروشنده داده پس بگیرد؛ مثلا مالی را که به چهار تومان خریده اگر بفهمد معیوب است؛ در صورتی که قیمت سالم آن هشت تومان و قیمت معیوب آن شش تومان باشد؛ چون فرق قیمت سالم و معیوب یک چهارم میباشد میتواند یک چهارم پولی را که داده یعنی یک تومان از فروشنده بگیرد.
مسأله 2138 - اگر فروشنده بفهمد در عوضی که مالش را به آن فروخته عیبی هست؛ چنانچه آن عیب پیش از معامله در عوض بوده و او نمیدانسته؛ میتواند معامله را به هم زده و آن عوض را به صاحبش برگرداند و چنانچه از جهت تغییر یا تصرف نتواند برگرداند میتواند تفاوت قیمت سالم و معیوب را به دستوری که در مسأله پیش گفته شد بگیرد.
مسأله 2139 - اگر بعد از معامله و پیش از تحویل دادن مال؛ عیبی در آن پیدا شود؛ خریدار میتواند معامله را به هم بزند و نیز اگر در عوض مال بعد از معامله و پیش از تحویل دادن؛ عیبی پیدا شود؛ فروشنده میتواند معامله را به هم بزند؛ ولی اگر بخواهند تفاوت قیمت بگیرند جایز نیست.
مسأله 2140 - اگر بعد از معامله عیب مال را بفهمد لازم نیست فورا معامله را به هم بزند و بعدا هم حق به هم زدن معامله را دارد و همچنین است حکم در سایر خیارات.
مسأله 2141 - هرگاه بعد از خریدن جنس؛ عیب آن را بفهمد اگرچه فروشنده حاضر نباشد میتواند معامله را به هم بزند و همچنین است حکم در سایر خیارات.
مسأله
2142 - در چهار صورت خریدار به واسطه عیبی که در مال است نمیتواند معامله را به هم بزند یا تفاوت قیمت بگیرد:
اول آنکه موقع خریدن؛ عیب مال را بداند.
دوم به عیب مال راضی شود.
سوم در وقت معامله بگوید:
اگر مال عیبی داشته باشد؛ پس نمیدهم و تفاوت قیمت هم نمیگیرم.
چهارم فروشنده در وقت معامله بگوید:
این مال را با هر عیبی که دارد میفروشم.
ولی اگر هم عیبی را معین کند و بگوید:
مال را با این عیب میفروشم و معلوم شود عیب دیگری هم دارد؛ خریدار میتواند برای عیبی که فروشنده معین نکرده مال را پس دهد و در صورتی که نتواند پس دهد تفاوت قیمت بگیرد.
مسأله 2143 - اگر خریدار بفهمد مال عیبی دارد و پس از تحویل گرفتن مال؛ عیب دیگری در آن پیدا شود؛ نمیتواند معامله را به هم بزند ولی میتواند تفاوت قیمت سالم و معیوب را بگیرد؛ ولی اگر حیوان معیوبی را بخرد و پیش از گذشتن زمان خیار که سه روز است عیب دیگری پیداکند اگرچه آن را تحویل گرفته باشد باز هم میتواند آن را پس دهد.
و نیز اگر فقط خریدار تا مدتی حق به هم زدن معامله را داشته باشد و در آن مدت؛ مال عیب دیگری پیدا کند؛ اگرچه آن را تحویل گرفته باشد؛ میتواند معامله را به هم بزند.
مسأله 2144 - اگر انسان مالی داشته باشد که خودش آن را ندیده و دیگری خصوصیات آن را برای او گفته باشد؛ چنانچه او همان خصوصیات را به مشتری بگوید و آن را بفروشد و بعد از فروش
بفهمد که بهتر از آن بوده؛ میتواند معامله را به هم بزند.
مسأله 2145 - اگر فروشنده قیمت خرید جنس را به مشتری بگوید؛ باید تمام چیزهائی را که به واسطه آنها قیمت مال کم یا زیاد میشود بگوید اگرچه به همان قیمت یا کمتر از آن بفروشد؛ مثلا باید بگوید که نقد خریده است یا نسیه و چنانچه بعضی از آن خصوصیات را نگوید و بعدا مشتری بفهمد میتواند معامله را به هم بزند.
مسأله 2146 - اگر انسان جنسی را به کسی بدهد و قیمت آن را معین کند و بگوید این جنس را به این قیمت به فروش و هرچه زیادتر فروختی اجرت فروشت باشد؛ هرچه زیادتر از آن قیمت بفروشد مال صاحب مال است و فروشنده فقط میتواند مزد زحمت خود را از صاحب مال بگیرد.
ولی اگر به طور جعاله باشد و بگوید این جنس را به زیادتر از آن قیمت اگر فروختی زیادی مال خودت باشد اشکال ندارد.
مسأله 2147 - اگر قصاب گوشت نر بفروشد و به جای آن؛ گوشت ماده بدهد معصیت کرده است؛ پس اگر آن گوشت را معین کرده و گفته این گوشت نر را میفروشم مشتری میتواند معامله را به هم بزند و اگر آن را معین نکرده؛ در صورتی که مشتری به گوشتی که گرفته راضی نشود قصاب باید گوشت نر به او بدهد.
مسأله 2148 - اگر مشتری به بزاز بگوید پارچهای میخواهم که رنگ آن نرود و بزاز پارچهای به او بفروشد که رنگ آن برود؛ مشتری میتواند معامله را به هم بزند.
مسأله 2149 - قسم خوردن در معامله اگر
راست باشد مکروه است و اگر دروغ باشد حرام است.
مسأله 2150 - اگر دو نفر بخواهند باهم شرکت کنند؛ چنانچه هر کدام مقداری از مال خود را با مال دیگری به طوری مخلوط کند که از یکدیگر تشخیص داده نشود و به عربی یا به زبان دیگر صیغه شرکت را بخوانند؛ یا کاری کنند که معلوم باشد میخواهند با یکدیگر شریک باشند؛ شرکت آنان صحیح است و اگر بشود مال هر کدام را از دیگری تشخیص داد و قرار بگذارند که با آن دو مال؛ تجارت کنند که ربح و ضرر بین آنها مشترک باشد؛ شرکت نسبت به منفعت و ضرر صحیح است.
مسأله 2151 - اگر چند نفر در مزدی که از کار خودشان میگیرند با یکدیگر شرکت کنند؛ مثلا چند دلا ک باهم قرار بگذارند که هر قدر مزد گرفتند باهم قسمت کنند؛ شرکت آنان صحیح نیست.
مسأله 2152 - اگر دو نفر با یکدیگر شرکت کنند که هر کدام به اعتبار خود جنسی بخرد و قیمت آن را خودش بدهکار شود ولی در استفاده جنسی که هر کدام خریدهاند با یکدیگر شریک باشند صحیح نیست؛ اما اگر هر کدام دیگری را وکیل کند که جنس را برای او نسیه بخرد؛ بعد هر شریکی جنس را برای خودش و شریکش بخرد که هر دو بدهکار شوند؛ شرکت صحیح است.
مسأله 2153 - کسانی که به واسطه شرکت باهم شریک میشوند؛ باید مکلف و عاقل باشند و از روی قصد و اختیار شرکت کنند و نیز باید بتوانند در مال خود تصرف نمایند؛ پس سفیه - کسی که مال خود را در کارهای
بیهوده صرف میکند - چون حق ندارد در مال خود تصرف نماید؛ اگر شرکت کند صحیح نیست.
مسأله 2154 - اگر در عقد شرکت شرط کنند کسی که کار میکند؛ یا بیشتر از شریک دیگر کار میکند بیشتر منفعت ببرد؛ باید آنچه را شرط کردهاند به او بدهند و اگر شرط کنند کسی که کار نمیکند؛ یا بیشتر کار نمیکند بیشتر منفعت ببرد؛ اظهر این است که شرکت آنان صحیح و شرط باطل است و به حسب سرمایه منفعت بین آنها تقسیم میشود.
مسأله 2155 - اگر قرار بگذارند که همه استفاده را یک نفر ببرد؛ یا تمام ضرر یا بیشتر آن از یکی از آنان باشد؛ شرکت صحیح ولی منفعت و ضرر بین آنها به نسبت مال تقسیم میشود.
مسأله 2156 - اگر شرط نکنند که یکی از شریکها بیشتر منفعت ببرد؛ چنانچه سرمایه آنان یک اندازه باشد؛ منفعت و ضرر را هم به یک اندازه میبرند و اگر سرمایه آنان یک اندازه نباشد؛ باید منفعت و ضرر را به نسبت سرمایه قسمت نمایند؛ مثلا اگر دو نفر شرکت کنند و سرمایه یکی از آنان دو برابر سرمایه دیگری باشد؛ سهم او از منفعت و ضرر دو برابر سهم دیگری است؛ چه هر دو به یک اندازه کار کنند یا یکی کمتر کار کند یا هیچ کار نکند.
مسأله 2157 - اگر در عقد شرکت شرط کنند که هر دو باهم خرید و فروش نمایند؛ یا هر کدام به تنهائی معامله کنند؛ یا فقط یکی از آنان معامله کند؛ باید به قرارداد عمل نمایند.
مسأله 2158 - اگر معین نکنند که کدام یک آنان
با سرمایه خرید و فروش نماید؛ هیچ یک آنان بدون اجازه دیگری نمیتواند با آن سرمایه معامله کند.
مسأله 2159 - شریکی که اختیار سرمایه شرکت با او است باید به قرارداد شرکت عمل کند؛ مثلا اگر با او قرار گذاشتهاند که نسیه بخرد یا نقد بفروشد یا جنس را از محل مخصوصی بخرد؛ باید به همان قرارداد رفتار نماید و اگر با او قراری نگذاشته باشند؛ باید به طور معمول معامله کند و داد و ستدی نماید که برای شرکت ضرر نداشته باشد و مال شرکت را در صورتی که متعارف نباشد در مسافرت همراه خود نبرد.
مسأله 2160 - شریکی که با سرمایه شرکت معامله میکند؛ اگر بر خلاف قراردادی که با او کردهاند خرید و فروش کند یا آنکه قراردادی نکرده باشند و بر خلاف معمول معامله کند؛ در این دو صورت معامله نسبت به حصه شریک فضولی است؛ پس چنانچه اجازه نکند میتواند عین مالش را و در صورت تلف عین؛ عوض مالش را بگیرد.
مسأله 2161 - شریکی که با سرمایه شرکت معامله میکند اگر زیاده روی ننماید و در نگهداری سرمایه کوتاهی نکند و اتفاقا مقداری از آن یا تمام آن تلف شود ضامن نیست.
مسأله 2162 - شریکی که با سرمایه شرکت معامله میکند اگر بگوید سرمایه تلف شده و پیش حاکم شرع قسم بخورد؛ باید حرف او را قبول کرد.
مسأله 2163 - اگر تمام شریکها از اجازهای که به تصرف در مال یکدیگر دادهاند برگردند؛ هیچ کدام نمیتوانند در مال شرکت تصرف کنند؛ واگر یکی از آنان از اجازه خود برگردد؛ شریکهای دیگر حق تصرف ندارند؛
ولی کسی که از اجازه خود برگشته؛ میتواند در مال شرکت تصرف کند.
مسأله 2164 - هر وقت یکی از شریکها تقاضا کند که سرمایه شرکت را قسمت کنند؛ اگرچه شرکت مدت داشته باشد؛ باید دیگران قبول نمایند؛ مگر آنکه تقسیم ضرر معتنا بهی بر شرکاء داشته باشد.
مسأله 2165 - اگر یکی از شریکها بمیرد یا دیوانه یا بیهوش شود؛ شریکهای دیگر نمیتوانند در مال شرکت تصرف کنند و همچنین است اگر یکی از آنان سفیه شود؛ یعنی مال خود را در کارهای بیهوده مصرف نماید.
مسأله 2166 - اگر شریک؛ چیزی را نسیه برای خود بخرد؛ نفع و ضررش مال او است؛ ولی اگر برای شرکت بخرد و شریک دیگر اجازه نماید مثلا بگوید به آن معامله راضی هستم؛ نفع و ضررش مال هر دوی آنان است.
مسأله 2167 - اگر با سرمایه شرکت معاملهای کنند؛ بعد بفهمند شرکت باطل بوده؛ چنانچه طوری باشد که اذن در معامله به صحت شرکت مقید نباشد به این معنی که اگر میدانستند شرکت درست نیست؛ به تصرف در مال یکدیگر راضی بودند؛ معامله صحیح است و هرچه از آن معامله پیدا شود مال همه آنان است و اگر اینطور نباشد؛ در صورتی که کسانی که به تصرف دیگران راضی نبودهاند؛ بگویند به آن معامله راضی هستیم؛ معامله صحیح و گرنه باطل میباشد.
و در صورتی که اذن در معامله به صحت شرکت مقید نباشد؛ هر کدام آنان که برای شرکت کاری کرده است؛ اگر به قصد مجانی کار نکرده باشد؛ میتواند مزد زحمتهای خود را به اندازه معمولی از شریکهای دیگر بگیرد.
مسأله 2168 - صلح
آن است که انسان با دیگری سازش کند که مقداری از مال یا منفعت مال خود را ملک او کند؛ یا از طلب یا حق خود بگذرد که او هم در عوض؛ مقداری از مال یا منفعت مال خود را به او واگذار نماید یا از طلب یا حقی که دارد بگذرد؛ بلکه اگر بدون آنکه عوض بگیرد مقداری از مال یا منفعت مال خود را به کسی واگذار کند یا از طلب یا حق خود بگذرد؛ باز هم صلح صحیح است.
مسأله 2169 - کسی که مالش را به دیگری صلح میکند؛ باید بالغ و عاقل و قصد صلح داشته و کسی او را مجبور نکرده باشد و باید سفیه و مفلس هم نباشد.
مسأله 2170 - لازم نیست صیغه صلح به عربی خوانده شود؛ بلکه با هر لفظی که بفهماند باهم صلح و سازش کردهاند صحیح است.
مسأله 2171 - اگر کسی گوسفندهای خود را به چوپان بدهد که مثلا یک سال نگهداری کند و از شیر آن استفاده نماید و مقداری روغن بدهد؛ چنانچه شیر گوسفند را در مقابل زحمتهای چوپان و آن روغن صلح کند صحیح است؛ بلکه اگر گوسفند را یک ساله به چوپان اجاره دهد که از شیر آن استفاده کند و در عوض؛ مقداری روغن بدهد نیز صحیح است.
مسأله 2172 - اگر کسی بخواهد طلب یا حق خود را به دیگری صلح کند؛ در صورتی صحیح است که او قبول نماید؛ ولی اگر بخواهد از طلب یا حق خود بگذرد؛ قبول کردن او لازم نیست.
مسأله 2173 - اگر انسان مقدار بدهی خود را بداند و طلبکار
او نداند؛ چنانچه طلبکار طلب خود را به کمتر از مقداری که هست صلح کند؛ مثلا پنجاه تومان طلبکار باشد و طلب خود را به ده تومان صلح نماید؛ زیادی برای بدهکار حلال نیست مگر آنکه مقدار بدهی خود را به او بگوید و او را راضی کند؛ یا طوری باشد که اگر مقدار طلب خود را میدانست؛ باز هم به آن صلح میکرد.
مسأله 2174 - اگر بخواهند چیزی را که از یک جنس است و وزن آنها معلوم است به یکدیگر صلح کنند؛ احتیاط واجب آن است که وزن یکی بیشتر از دیگری نباشد؛ ولی اگر وزن آنها معلوم نباشد اگرچه احتمال دهند که وزن یکی بیشتر از دیگری است و صلح نمایند صحیح است.
مسأله 2175 - اگر دو نفر از یک نفر طلبکار باشند؛ یا دو نفر از دو نفر دیگر طلبکار باشند و بخواهند طلبهای خود را به یکدیگر صلح کنند؛ چنانچه طلب آنان از یک جنس و وزن آنها یکی باشد مثلا هر دو ده من گندم طلبکار باشند؛ مصالحه آنان صحیح است و همچنین است اگر جنس طلب آنان یکی نباشد مثلا یکی ده من برنج و دیگری دوازده من گندم طلبکار باشد؛ ولی اگر طلب آنان از یک جنس و چیزی باشد که معمولا با وزن یا پیمانه آن را معامله میکنند؛ در صورتی که وزن یا پیمانه آنها معلوم باشد مساوی نیست؛ مصالحه آنان اشکال دارد؛ ولی هر کدام طلب خود را از دیگری بگذرد مانعی ندارد.
مسأله 2176 - اگر از کسی طلبی دارد که باید بعد از مدتی بگیرد؛ چنانچه طلب خود را به
مقدار کمتری صلح کند و مقصودش این باشد که از مقداری از طلب خود گذشت کند و بقیه را نقد بگیرد اشکال ندارد.
و این حکم در صورتی است که طلب از جنس طلا یا نقره یا جنس دیگری باشد که با وزن یا پیمانه فروخته میشود و اما در غیر آنها برای طلبکار جایز است که طلب خود را به بدهکار یا غیر آن به کمتر از طلب صلح نموده یا بفروشد چنانکه در مسأله (2297) خواهد آمد.
مسأله 2177 - اگر دو نفر چیزی را باهم صلح کنند؛ با رضایت یکدیگر میتوانند صلح را به هم بزنند.
و نیز اگر در ضمن معامله برای هر دو یا یکی از آنان حق به هم زدن معامله را قرار داده باشند؛ کسی که آن حق را دارد میتواند صلح را به هم بزند.
مسأله 2178 - تا وقتی خریدار و فروشنده از مجلس معامله متفرق نشدهاند؛ میتوانند معامله را به هم بزنند.
و نیز اگر مشتری حیوانی را بخرد؛ تا سه روز حق به هم زدن معامله را دارد.
و همچنین اگر پول جنسی را که خریده تا سه روز ندهد و جنس را تحویل نگیرد؛ فروشنده میتواند معامله را به هم بزند؛ ولی کسی که مالی را صلح میکند در این سه صورت حق به هم زدن صلح را ندارد؛ اما در صورتی که طرف مصالحه در پرداخت مال المصالحه از حد متعارف تاخیر کند یا اینکه شرط شده باشد که مثلا مال المصالحه را نقد بدهد و طرف عمل به شرط ننماید در این صورت میتواند صلح را به هم بزند و همچنین
در بقیه صور دیگر که در احکام خرید و فروش گفته شد نیز میتواند صلح را به هم بزند.
مسأله 2179 - اگر چیزی را که به صلح گرفته معیوب باشد؛ میتواند صلح را به هم بزند؛ ولی اگر بخواهد تفاوت قیمت صحیح و معیوب را بگیرد اشکال دارد.
مسأله 2180 - هرگاه مال خود را به کسی صلح نماید و با او شرط کند که اگر بعد از مرگ باید چیزی را که به تو صلح کردم وقف کنی و او هم این شرط را قبول کند؛ باید به شرط عمل نماید.
و همچنین است شرط کند تا مادامی که زنده هستم مأذون باشم که در آن چیز تصرف کنم.
مسأله 2181 - اجاره دهنده و کسی که چیزی را اجاره میکند باید مکلف و عاقل باشند و به اختیار خودشان اجاره را انجام دهند و نیز باید در مال خود حق تصرف داشته باشند؛ پس سفیه چون حق ندارد در مال خود تصرف نماید اگر چیزی را اجاره کند؛ یا اجاره دهد صحیح نیست.
مسأله 2182 - انسان میتواند از طرف دیگری وکیل شود و مال او را اجاره دهد.
مسأله 2183 - اگر ولی یا قیم بچه مال او را اجاره دهد؛ یا خود او را اجیر دیگری نماید اشکال ندارد و اگر مدتی از زمان بالغ شدن او را جزء مدت اجاره قرار دهد؛ بعد از آنکه بچه بالغ شد؛ میتواند بقیه اجاره را به هم بزند؛ ولی هرگاه طوری بوده که اگر مقداری از زمان بالغ بودن بچه را جزء مدت اجاره نمیکرد؛ بر خلاف مصلحت بچه بود؛ نمیتواند اجاره
مال خود را به هم بزند؛ ولی نفوذ اجاره خود بچه بعد از بلوغش محل اشکال است.
مسأله 2184 - بچه صغیری را که ولی ندارد بدون اجازه مجتهد نمیشود اجیر کرد.
و کسی که به مجتهد دسترسی ندارد؛ میتواند از چند نفر مؤمن که عادل باشند؛ اجازه بگیرد و او را اجیر نماید.
مسأله 2185 - اجاره دهنده و مستاجر لازم نیست صیغه عربی بخوانند؛ بلکه اگر مالک به کسی بگوید؛ ملک خود را به تو اجاره دادم و او بگوید قبول کردم؛ اجاره صحیح است.
و نیز اگر حرفی نزنند و مالک به قصد اینکه ملک او را اجاره دهد؛ آن را به مستاجر واگذار کند و او هم به قصد اجاره کردن بگیرد؛ اجاره صحیح میباشد.
مسأله 2186 - اگر انسان بدون صیغه خواندن بخواهد برای انجام عملی اجیر شود؛ همین که مشغول آن عمل شد اجاره صحیح است.
مسأله 2187 - کسی که نمیتواند حرف بزند؛ اگر با اشاره بفهماند که ملک را اجاره داده یا اجاره کرده صحیح است.
مسأله 2188 - اگر خانه یا دکان یا اطاقی را اجاره کند و صاحب ملک با او شرط کند که فقط خود او از آنها استفاده نماید؛ مستاجر نمیتواند آن را به دیگری جهت استفاده از آنها اجاره دهد مگر آنکه اجاره طوری باشد که استفاده مخصوص خودش باشد؛ مثل اینکه زنی منزل یا اطاقی را اجاره کند و بعدا شوهر کرده و اطاق یا منزل را جهت سکنای خودش اجاره دهد.
و اگر مالک شرط نکند؛ میتواند آن را به دیگری اجاره دهد.
ولی اگر بخواهد به زیادتر از مقداری
که آن را اجاره کرده اجاره دهد؛ باید در آن کاری مانند تعمیر و سفید کاری انجام داده باشد؛ یا به غیر جنسی که اجاره کرده آن را اجاره دهد؛ مثلا اگر با پول اجاره کرده به گندم یا چیز دیگر اجاره دهد و بنا بر احتیاط وجوبی اجاره کشتی نیز حکم خانه را دارد.
مسأله 2189 - اگر اجیر با انسان شرط کند که فقط برای خود انسان کار کند؛ نمیشود او را به دیگری اجاره داد مگر به نحوی که در مسأله قبلی گذشت و اگر شرط نکند؛ چنانچه او را به چیزی که اجرت او قرار داده اجاره دهد؛ باید زیادتر نگیرد و اگر به چیز دیگری اجاره دهد؛ میتواند زیادتر بگیرد و همچنین است اگر خودش اجیر کسی شود و برای انجام آن عمل شخص دیگری را به کمتر اجاره نماید؛ ولی اگر مقداری از آن عمل را خودش انجام داده باشد میتواند دیگری را به کمتر اجاره نماید.
مسأله 2190 - اگر غیر خانه و دکان و اطاق و اجیر؛ چیز دیگر مثلا زمین را اجاره کند و مالک با او شرط نکند که فقط خودش از آن استفاده نماید؛ اگرچه بیشتر از مقداری که اجاره کرده آن را اجاره دهد اشکال ندارد.
مسأله 2191 - اگر خانه یا دکانی را مثلا یک ساله به صد تومان اجاره کند و از نصف آن خودش استفاده نماید؛ میتواند نصف دیگر آن را به صد تومان اجاره دهد؛ ولی اگر بخواهد نصف آن را به زیادتر از مقداری که اجاره کرده مثلا به صد و بیست تومان اجاره دهد؛ باید در آن؛
کاری مانند تعمیر انجام داده باشد.
مسأله 2192 - مالی را که اجاره میدهند چند شرط دارد:
اول آنکه معین باشد؛ پس اگر بگوید یکی از خانههای خود را اجاره دادم درست نیست.
دوم مستاجر آن را ببیند؛ یا کسی که آن را اجاره میدهد طوری خصوصیات آن را بگوید که کاملا معلوم باشد.
سوم تحویل دادن آن ممکن باشد؛ پس اجاره دادن اسبی که فرار کرده باطل است.
چهارم آنکه استفاده از آن مال منجر به اتلاف و از بین بردنش نشود؛ پس اجاره دادن نان و میوه و خوردنیهای دیگر صحیح نیست.
پنجم استفادهای که مال را برای آن؛ اجاره دادهاند ممکن باشد؛ پس اجاره دادن زمین برای زراعت در صورتی که آب باران کفایت آن را نکند و از آب نهر هم مشروب نشود؛ صحیح نیست.
ششم چیزی را که اجاره میدهد مال خود او باشد و اگر مال کس دیگر را اجاره دهد؛ در صورتی صحیح است که صاحبش رضایت دهد.
مسأله 2193 - اجاره دادن درخت برای آنکه از میوهاش استفاده کنند؛ در صورتی که میوهاش فعلا موجود نباشد صحیح است و همچنین است اجاره دادن حیوان برای شیرش.
مسأله 2194 - زن میتواند برای آنکه از شیرش استفاده کنند اجیر شود و لازم نیست از شوهر خود اجازه بگیرد؛ ولی اگر به واسطه شیردادن؛ حق شوهر از بین برود؛ بدون اجازه او نمیتواند اجیر شود.
شرایط استفادهای که مال را برای آن اجاره میدهند
مسأله 2195 - استفادهای که مال را برای آن اجاره میدهند چهار شرط دارد:
اول آنکه حلال باشد؛ بنا بر این اجاره دادن دکان برای
شراب فروشی؛ یا نگهداری شراب و کرایه دادن حیوان برای حمل و نقل شراب باطل است.
دوم پول دادن برای آن استفاده در نظر مردم بیهوده نباشد.
و همچنین معتبر است که آن عمل در نظر شرع به طور مجانی واجب نباشد؛ پس اجیر شدن برای فرایض یومیه یا تجهیز اموات جایز نیست.
سوم اگر چیزی را که اجاره میدهند چند فائده داشته باشد؛ استفادهای که مستاجر باید از آن بکند معین نمایند؛ مثلا اگر حیوانی را که سواری میدهد و بار میبرد اجاره دهند؛ باید در موقع اجاره معین کنند که فقط سواری یا باربری آن؛ مال مستاجر است یا همه استفادههای آن.
چهارم مدت استفاده را معین نمایند و اگر مدت معلوم نباشد ولی عمل را معین کنند مثلا با خیاط قرار بگذارند که لباس معینی را به طور مخصوصی بدوزد کافی است.
مسأله 2196 - اگر ابتدای مدت اجاره را معین نکنند؛ ابتدای آن بعد از خواندن صیغه اجاره است.
مسأله 2197 - اگر خانهای را مثلا یک ساله اجاره دهند و ابتدای آن را یک ماه بعد از خواندن صیغه قرار دهند؛ اجاره صحیح است اگرچه موقعی که صیغه میخوانند خانه در اجاره دیگری باشد.
مسأله 2198 - اگر مدت اجاره را معلوم نکند و بگوید هر وقت در خانه نشستی اجاره آن؛ ماهی ده تومان است؛ اجاره صحیح نیست.
مسأله 2199 - اگر به مستاجر بگوید خانه را ماهی ده تومان به تو اجاره دادم یا بگوید خانه را یک ماهه به ده تومان به تو اجاره دادم و بعد از آنهم هر قدر بنشینی اجاره آن ماهی ده تومان
است؛ در صورتی که ابتدای مدت اجاره را معین کنند یا ابتدای آن معلوم باشد؛ اجاره ماه اول صحیح است.
مسأله 2200 - خانهای را که غریب و زوار در آن منزل میکنند و معلوم نیست چقدر در آن میمانند؛ اگر قرار بگذارند که مثلا شبی یک تومان بدهند و صاحب خانه راضی شود؛ استفاده از آن خانه اشکال ندارد؛ ولی چون مدت اجاره را معلوم نکردهاند؛ اجاره نسبت به غیر از شب اول صحیح نیست و صاحب خانه بعد از شب اول هر وقت بخواهد میتواند آنها را بیرون کند.
مسأله 2201 - مالی را که مستاجر بابت اجاره میدهد باید معلوم باشد؛ پس اگر از چیزهائی است که مثل گندم با وزن معامله میکنند؛ باید وزن آن معلوم باشد و اگر از چیزهائی است که مثل پولهای رایج با شماره معامله میکنند باید شماره آن معین باشد و اگر مثل اسب و گوسفند است باید اجاره دهنده آن را ببیند؛ یا مستاجر خصوصیات آن را بگوید.
مسأله 2202 - اگر زمینی را برای زراعت اجاره دهد و مال الاجاره را حاصل همان زمین یا زمین دیگر که فعلا موجود نیست قرار دهد؛ اجاره صحیح نیست و اگر مال الاجاره بالفعل موجود باشد مانعی ندارد.
مسأله 2203 - کسی که چیزی را اجاره داده؛ تا آن چیز را تحویل ندهد؛ حق ندارد وجه اجاره آن را مطالبه کند و نیز اگر برای انجام عملی اجیر شده باشد؛ پیش از انجام عمل حق مطالبه اجرت ندارد مگر در مواردی که متعارف دادن اجرت قبل از عمل باشد مثل اجیر شدن برای حج و زیارت؛ یا
اجیر اداء اجرت را قبل از عمل شرط کند.
مسأله 2204 - هرگاه چیزی را که اجاره داده تحویل دهد؛ اگرچه مستاجر تحویل نگیرد؛ یا تحویل بگیرد و تا آخر مدت اجاره از آن استفاده نکند؛ باید مال الاجاره آن را بدهد.
مسأله 2205 - اگر انسان اجیر شود که در روز معینی کاری را انجام دهد و در آن روز برای انجام آن کار حاضر شود؛ کسی که او را اجیر کرده اگرچه آن کار را به او واگذار نکند؛ باید اجرت او را بدهد؛ مثلا اگر خیاطی را در روز معینی برای دوختن لباسی اجیر نماید و خیاط در آن روز آماده کار باشد؛ اگرچه پارچه را به او ندهد که بدوزد؛ باید اجرتش را بدهد چه خیاط بیکار باشد چه برای خودش یا دیگری کار کند.
مسأله 2206 - اگر بعد از تمام شدن مدت اجاره معلوم شود که اجاره باطل بوده؛ مستاجر باید مال الاجاره را به مقدار معمول به صاحب ملک بدهد؛ مثلا اگر خانهای را یک ساله به صد تومان اجاره کند بعد بفهمد اجاره باطل بوده؛ چنانچه اجاره آن خانه معمولا پنجاه تومان است؛ باید پنجاه تومان را بدهد و اگر دویست تومان است در صورتی که اجاره دهنده صاحب مال یا وکیل آن بوده لازم نیست بیش از صد تومان بدهد و اگر غیر اینها بوده باید دویست تومان را بپردازد.
و نیز اگر بعد از گذشتن مقداری از مدت اجاره معلوم شود که اجاره باطل بوده؛ نسبت به اجرت مدت گذشته نیز این حکم جاری است.
مسأله 2207 - اگر چیزی را که اجاره کرده از
بین برود؛ چنانچه در نگهداری آن کوتاهی نکرده و در استفاده بردن از آن هم زیاده روی ننموده؛ ضامن نیست.
و نیز اگر مثلا پارچهای را که به خیاط داده از بین برود؛ در صورتی که خیاط زیاده روی نکرده و در نگهداری آن هم کوتاهی نکرده باشد؛ نباید عوض آن را بدهد.
مسأله 2208 - هرگاه صنعتگر چیزی را که گرفته ضایع کند ضامن است.
مسأله 2209 - اگر قصاب سر حیوانی را ببرد و آن را حرام کند؛ چه مزد گرفته باشد چه مجانی سر بریده باشد؛ باید قیمت آن را به صاحبش بدهد.
مسأله 2210 - اگر حیوانی را اجاره کند و معین نماید که چقدر بار بر آن بگذارد؛ چنانچه بیشتر از آن مقدار بار کند و آن حیوان بمیرد یا معیوب شود ضامن است.
و نیز اگر مقدار بار را معین نکرده باشند و بیشتر از معمول بار کند و حیوان تلف شود یا معیوب گردد ضامن میباشد.
و در هر دو صورت اجرت زیادی را بر حسب معمول نیز باید بدهد.
مسأله 2211 - اگر حیوانی را برای بردن بار شکستنی اجاره دهد؛ چنانچه آن حیوان بلغزد یا رم کند و بار را بشکند؛ صاحب حیوان ضامن نیست؛ ولی اگر به واسطه زدن و مانند آن کاری کند که حیوان زمین بخورد و بار را بشکند ضامن است.
مسأله 2212 - اگر کسی بچهای را ختنه کند و ان بچه بمیرد؛ ضامن است؛ خواه مقداری که بریده بیشتر از معمول باشد یا نه.
و اما اگر ضرری به آن بچه برسد؛ چنانچه بیشتر از معمول بریده باشد؛ ضامن است
و اگر بیشتر از معمول نبریده باشد؛ ضمان محل اشکال و احوط رجوع به صلح است.
مسأله 2213 - اگر دکتر به دست خود به مریض دوا بدهد؛ چنانچه در معالجه خطا کند و به مریض ضرری برسد یا بمیرد؛ دکتر ضامن است؛ ولی اگر بگوید فلان دوا برای فلان مرض فائده دارد و به واسطه خوردن دوا ضرری به مریض برسد یا بمیرد؛ دکتر ضامن نیست.
مسأله 2214 - هرگاه دکتر به مریض بگوید که اگر ضرری به تو برسد ضامن نیستم؛ در صورتی که دقت و احتیاط خودرا بکند و به مریض ضرری برسد یا بمیرد؛ دکتر اگرچه به دست خود دوا داده باشد ضامن نیست.
مسأله 2215 - مستاجر و کسی که چیزی را اجاره داده؛ با رضایت یکدیگر میتوانند معامله را به هم بزنند و نیز اگر در اجاره شرط کنند که هر دو یا یکی از آنان حق به هم زدن معامله را داشته باشند؛ میتوانند مطابق قرارداد؛ اجاره را به هم بزنند.
مسأله 2216 - اگر اجاره دهنده یا مستاجر بفهمد که مغبون شده است؛ چنانچه در موقع اجاره نمودن ملتفت نباشد که مغبون است؛ میتواند اجاره را به هم بزند؛ ولی اگر در صیغه اجاره شرط کنند که اگر مغبون هم باشند حق به هم زدن معامله را نداشته باشند؛ نمیتوانند اجاره را به هم بزنند.
مسأله 2217 - اگر چیزی را اجاره دهد و پیش از آنکه تحویل دهد کسی آن را غصب نماید؛ مستاجر میتواند اجاره را به هم بزند و چیزی را که به اجاره دهنده داده پس بگیرد یا اجاره را به هم نزند
و اجاره مدتی را که در تصرف غصب کننده بوده به میزان معمول از او بگیرد؛ پس اگر حیوانی را که یک ماهه به ده تومان اجاره نماید و کسی آن را ده روز غصب کند و اجاره معمولی ده روز آن پانزده تومان باشد؛ میتواند پانزده تومان را از غصب کننده یا از اجاره دهنده بگیرد.
مسأله 2218 - اگر چیزی را که اجاره کرده تحویل بگیرد و بعد دیگری آن را غصب کند؛ نمیتواند اجاره را به هم بزند و فقط حق دارد کرایه آن چیز را به مقدار معمول؛ از غصب کننده بگیرد.
مسأله 2219 - اگر پیش از آنکه مدت اجاره تمام شود؛ ملک را به مستاجر بفروشد؛ اجاره به هم نمیخورد و مستاجر باید مال الاجاره را بدهد و همچنین است اگر آن را به دیگری بفروشد.
مسأله 2220 - اگر پیش از ابتدای مدت اجاره؛ ملک به طوری خراب شود که هیچ قابل استفاده نباشد؛ یا قابل استفادهای که شرط کردهاند نباشد؛ اجاره باطل میشود و پولی که مستاجر به صاحب ملک داده به او برمی گردد و اگر طوری باشد که بتواند استفاده مختصری از آن ببرد؛ میتوانند اجاره را به هم بزند.
مسأله 2221 - اگر ملکی را اجاره کند و بعد از گذشتن مقداری از مدت اجاره به طوری خراب شود که هیچ قابل استفاده نباشد؛ یا قابل استفادهای که شرط کردهاند نباشد؛ اجاره مدتی که باقیمانده باطل میشود و میتواند اجاره مدت گذشته را به هم بزند و اجرة المثل یعنی اجرت معمولی آن مدت را بدهد.
مسأله 2222 - اگر خانهای را که مثلا
دو اطاق دارد اجاره دهد و یک اطاق آن خراب شود؛ چنانچه فورا آن را بسازد و هیچ مقدار از استفاده آن از بین نرود؛ اجاره باطل نمیشود و مستاجر هم نمیتواند اجاره را به هم بزند؛ ولی اگر ساختن آن به قدری طول بکشد که مقداری از استفاده مستاجر از بین برود؛ اجاره به آن مقدار باطل میشود و مستاجر میتواند اجاره تمام مدت را به هم بزند و برای استفادهای که کرده اجرة المثل بدهد.
مسأله 2223 - اگر اجاره دهنده یا مستاجر بمیرد؛ اجاره باطل نمیشود؛ ولی اگر خانه؛ مال اجاره دهنده نباشد مثلا دیگری وصیت کرده باشد که تا او زنده است منفعت خانه مال او باشد؛ چنانچه آن خانه را اجاره دهد و پیش از تمام شدن مدت اجاره بمیرد؛ از وقتی که مرده اجاره باطل است و اگر مالک فعلی آن اجاره را امضاء کند صحیح میشود و وجه اجاره مدتی که بعد از مردن اجاره دهنده باقی مانده؛ به مالک فعلی راجع میشود.
مسأله 2224 - اگر صاحب کار بنا را وکیل کند که برای او عمله بگیرد؛ چنانچه بنا کمتر از مقداری که از صاحب کار میگیرد به عمله بدهد؛ زیادی آن بر او حرام است و باید آن را به صاحب کار بدهد؛ ولی اگر اجیر شود که ساختمان را تمام کند و برای خود اختیار بگذارد که خودش بسازد یا به دیگری بدهد؛ در صورتی که مقداری خودش کار کرده و باقی را به کمتر از مقداری که اجیر شده به دیگری بدهد؛ زیادی آن برای او حلال میباشد.
مسأله 2225 - اگر رنگرز قرار
بگذارد که مثلا پارچه را با نیل رنگ کند؛ چنانچه با رنگ دیگر رنگ نماید حق ندارد چیزی بگیرد.
مسأله 2226 - جعاله آن است که انسان قرار بگذارد در مقابل کاری که برای او انجام میدهند مال معینی بدهد؛ مثلا بگوید هر کس گمشده مرا پیدا کند؛ ده تومان به او میدهم.
و به کسی که این قرار را میگذارد جاعل و به کسی که کار را انجام میدهد عامل میگویند و فرق بین جعاله و اجاره این است که در اجاره بعد از خواندن صیغه؛ اجیر باید عمل را انجام دهد و کسی هم که او را اجیر کرده اجرت را به او بدهکار میشود؛ ولی در جعاله اگرچه عامل شخص معین باشد میتواند مشغول عمل نشود و تا عمل را انجام ندهد؛ جاعل بدهکار نمیشود.
مسأله 2227 - جاعل باید بالغ و عاقل باشد و از روی قصد و اختیار قرارداد کند و شرعا بتواند در مال خود تصرف نماید؛ بنا بر این جعاله آدم سفیه - کسی که مال خود را در کارهای بیهوده مصرف میکند - صحیح نیست.
مسأله 2228 - کاری را که جاعل میگوید برای او انجام دهند؛ باید حرام یا بی فائده یا از واجباتی که شرعا لازم است مجانا آورده شود نباشد؛ پس اگر بگوید هر کس شراب بخورد یا در شب به جای تاریکی برود یا نماز واجب خود را بخواند ده تومان به او میدهم؛ جعاله صحیح نیست.
مسأله 2229 - اگر مالی را که قرار میگذارد بدهد معین کند؛ مثلا بگوید هر کس اسب مرا پیدا کند؛ این گندم را به او میدهم؛
لازم نیست بگوید آن گندم مال کجا است و قیمت آن چیست.
و اگر مال را معین نکند؛ مثلا بگوید کسی که اسب مرا پیدا کنده ده من گندم به او میدهم لازم نیست خصوصیات آن را کاملا معین نماید.
مسأله 2230 - اگر جاعل مزد معینی برای کار قرار ندهد؛ مثلا بگوید هر کس بچه مرا پیدا کند پولی به او میدهم و مقدار آن را معین نکند؛ چنانچه کسی آن عمل را انجام دهد؛ باید مزد او را به مقداری که کار او در نظر مردم ارزش دارد بدهد.
مسأله 2231 - اگر عامل پیش از قرارداد کار را انجام داده باشد یا بعد از قرارداد؛ به قصد اینکه پول نگیرد انجام دهد؛ حقی به مزد ندارد.
مسأله 2232 - پیش از آنکه عامل شروع به کار کند؛ جاعل میتواند جعاله را به هم بزند.
مسأله 2233 - بعد از آنکه عامل شروع به کار کرد؛ اگر جاعل بخواهد جعاله را به هم بزند اشکال دارد.
مسأله 2234 - عامل میتواند عمل را ناتمام بگذارد؛ ولی اگر تمام نکردن عمل اسباب ضرر جاعل شود؛ باید آن را تمام نماید.
مثلا اگر کسی بگوید هر کس چشم مرا عمل کند فلان مقدار به او میدهم و دکتر جراحی شروع به عمل کند؛ چنانچه طوری باشد که اگر عمل را تمام نکند؛ چشم معیوب میشود؛ باید آن را تمام نماید و در صورتی که ناتمام بگذارد؛ حقی به جاعل ندارد.
مسأله 2235 - اگر عامل کار را ناتمام بگذارد؛ چنانچه آن کار مثل پیدا کردن اسب است که تا تمام نشود؛ برای جاعل فائده ندارد؛
عامل نمیتواند چیزی مطالبه کند و همچنین است اگر جاعل مزد را برای تمام کردن عمل قرار بگذارد مثلا بگوید هر کس لباس مرا بدوزد ده تومان به او میدهم؛ ولی اگر مقصودش این باشد که هر مقدار از عمل که انجام گیرد؛ برای آن مقدار مزد بدهد؛ جاعل باید مزد مقداری را که انجام شده به عامل بدهد؛ اگرچه احتیاط این است که به طور مصالحه یکدیگر را راضی نمایند.
مسأله 2236 - مزارعه آن است که مالک با زارع به این قسم معامله کند که زمین را در اختیار او بگذارد تا زراعت کند و مقداری از حاصل آن را به مالک بدهد.
مسأله 2237 - مزارعه چند شرط دارد:
اول آنکه صاحب زمین به زارع بگوید زمین را برای زراعت به تو واگذار کردم و زارع هم بگوید قبول کردم؛ یا بدون اینکه حرفی بزنند؛ مالک زمین را به زارع به قصد زراعت واگذار کند و زارع قبول نماید.
دوم صاحب زمین و زارع هر دو مکلف و عاقل باشند با قصد و اختیار خود مزارعه را انجام دهند و سفیه نباشند یعنی مال خود را در کارهای بیهوده مصرف نکنند.
سوم مالک و زارع از تمام حاصل زمین ببرند؛ پس اگر مثلا شرط کنند که آنچه اول یا آخر میرسد؛ مال یکی از آنان باشد؛ مزارعه باطل است.
چهارم سهم هر کدام نصف یا ثلث حاصل و مانند اینها باشد؛ پس اگر مالک بگوید در این زمین زراعت کن و هرچه میخواهی به من بده؛ صحیح نیست و همچنین است اگر مقدار معینی از حاصل را مثلا ده من فقط برای
زارع یا مالک قرار دهند.
پنجم مدتی را که باید زمین در اختیار زارع باشد معین کنند و باید مدت به قدری باشد که در آن مدت به دست آمدن حاصل ممکن باشد و اگر اول مدت را روز معینی و آخر مدت را رسیدن حاصل قرار دهند کافی است.
ششم زمین قابل زراعت باشد و اگر زراعت در آن ممکن نباشد اما بتوانند کاری کنند که زراعت ممکن شود؛ مزارعه صحیح است.
هفتم اگر منظور هر کدام آنان زراعت مخصوصی است؛ چیزی را که زارع باید بکارد معین کنند؛ ولی اگر زراعت معینی را در نظر ندارند یا زراعتی را که هر دو در نظر دارند معلوم است؛ لازم نیست آن را معین نمایند.
هشتم مالک؛ زمین را معین کند؛ پس کسی که چند قطعه زمین دارد و باهم تفاوت دارند؛ اگر به زارع بگوید:
در یکی از این زمینها زراعت کن و آن را معین نکند؛ بنا بر احتیاط مزارعه باطل است.
نهم خرجی را که هر کدام آنان باید بکند معین نمایند؛ ولی اگر خرجی را که هر کدام باید بکند معلوم باشد لازم نیست آن را معین نمایند.
مسأله 2238 - اگر مالک با زارع قرار بگذارد که مقداری از حاصل برای او باشد و بقیه را بین خودشان قسمت کنند؛ چنانچه بدانند که بعد از برداشتن آن مقدار چیزی باقی میماند؛ مزارعه صحیح است.
مسأله 2239 - اگر مدت مزارعه تمام شود و حاصل به دست نیاید؛ چنانچه مالک راضی شود که با اجاره یا بدون اجاره زراعت در زمین او بماند و زارع هم راضی باشد مانعی ندارد و
اگر مالک راضی نشود؛ میتواند زارع را وادار کند که زراعت را بچیند و اگر برای چیدن زراعت ضرری به زارع برسد لازم نیست عوض آن را به او بدهد؛ ولی زارع اگرچه راضی شود که به مالک چیزی بدهد نمیتواند مالک را مجبور کند که زراعت در زمین او بماند.
مسأله 2240 - اگر به واسطه پیش آمدی زراعت در زمین ممکن نباشد؛ مثلا آب از زمین قطع شود؛ مزارعه به هم میخورد و اگر زارع بدون عذر زراعت نکند چنانچه زمین در تصرف او بوده و مالک در آن تصرفی نداشته است؛ باید اجاره آن مدت را به مقدار معمول به مالک بدهد.
مسأله 2241 - اگر مالک و زارع صیغه خوانده باشند؛ بدون رضایت یکدیگر نمیتوانند مزارعه را به هم بزنند و بعید نیست که اگر مالک به قصد مزارعه زمین را به کسی واگذار کند نیز بدون رضایت یکدیگر نمیتوانند معامله را به هم بزنند؛ ولی اگر در ضمن معامله مزارعه شرط کرده باشند که هر دو یا یکی از آنان حق به هم زدن معامله را داشته باشند؛ میتوانند مطابق قراری که گذاشتهاند معامله را به هم بزنند.
مسأله 2242 - اگر بعد از قرارداد مزارعه مالک یا زارع بمیرد؛ مزارعه به هم نمیخورد و وارثشان به جای آنان است؛ ولی اگر زارع بمیرد و قرارداد کرده باشند که خود زارع زراعت را انجام دهد؛ مزارعه به هم میخورد و چنانچه زراعت نمایان شده باشد باید سهم او را به ورثهاش بدهند و حقوق دیگری هم که زارع داشته ورثه او؛ ارث میبرند؛ ولی نمیتوانند مالک را مجبور کنند که
زراعت در زمین او باقی بماند.
مسأله 2243 - اگر بعد از زراعت بفهمند که مزارعه باطل بوده؛ چنانچه تخم مال مالک بوده؛ حاصلی هم که به دست میآید مال او است و باید مزد زارع و مخارجی را که کرده و کرایه گاو یا حیوان دیگری را که مال زارع بوده و در آن زمین کار کرده به او بدهد و اگر تخم مال زارع بوده زراعت هم مال او است و باید اجاره زمین و خرجهائی را که مالک کرده و کرایه گاو یا حیوان دیگری که مال او بوده و در آن زراعت کار کرده به او بدهد و در هر دو صورت چنانچه مقدار استحقاق معمولی بیشتر از مقدار قرارداد باشد؛ دادن زیادی واجب نیست.
مسأله 2244 - اگر تخم مال زارع باشد و بعد از زراعت بفهمند که مزارعه باطل بوده چنانچه مالک و زارع راضی شوند که با اجرت یابی اجرت زراعت در زمین بماند اشکال ندارد و اگر مالک راضی نشود؛ پیش از رسیدن زراعت هم میتواند زارع را وادار کند که زراعت را بچیند و زارع اگرچه راضی شود چیزی به مالک بدهد؛ نمیتواند او را مجبور کند که زراعت در زمین او بماند و نیز مالک نمیتواند زارع را مجبور کند که اجاره بدهد و زراعت را در زمین خود باقی بگذارد.
مسأله 2245 - اگر بعد از جمع کردن حاصل و تمام شدن مدت مزارعه؛ ریشه زراعت در زمین بماند و سال بعد دو مرتبه حاصل دهد؛ چنانچه مالک با زارع شرط اشتراک در ریشه نکرده باشد؛ حاصل سال دوم مال مالک زمین است.
مسأله
2246 - اگر انسان با کسی به این قسم معامله کند که درختهای میوهای را که میوه آن مال خود او است؛ یا اختیار میوههای آن با او است تا مدت معینی به آن کس واگذار کند که تربیت نماید و آب دهد و به مقداری که قرار میگذارند از میوه آن بردارد؛ این معامله را مساقات میگویند.
مسأله 2247 - معامله مساقات در درختهائی که میوه نمیدهد مثل بید و چنار صحیح نیست و در مثل درخت حنا که از برگ آن استفاده میکنند اشکال دارد؛ ولی معامله به عنوان جعاله باشد در هر دو قسم صحیح است.
مسأله 2248 - در معامله مساقات لازم نیست صیغه بخوانند بلکه اگر صاحب درخت به قصد مساقات آن را واگذار کند و کسی که کار میکند به همین قصد مشغول کار شود معامله صحیح است.
مسأله 2249 - مالک و کسی که تربیت درختها را به عهده میگیرد؛ باید مکلف و عاقل باشند و کسی آنها را مجبور نکرده باشد و نیز مالک باید سفیه نباشد یعنی مال خود را در کارهای بیهوده مصرف نکند.
مسأله 2250 - مدت مساقات باید معلوم باشد و اگر اول آن را معین کنند و آخر آن را موقعی قرار دهند که میوه آن سال به دست میآید صحیح است.
مسأله 2251 - باید سهم هر کدام نصف یا ثلث حاصل و مانند اینها باشد و اگر قرار بگذارند که مثلا صد من از میوهها مال مالک و بقیه مال کسی باشد که کار میکند معامله باطل است.
مسأله 2252 - باید قرار معامله مساقات را پیش از ظاهر شدن
میوه بگذارند و اگر بعد از ظاهر شدن میوه و پیش از رسیدن آن قرار بگذارند پس اگر کاری مانند آبیاری که برای تربیت درخت لازم است باقی نمانده باشد؛ معامله صحیح نیست؛ اگرچه احتیاج به کاری مانند چیدن میوه و نگهداری آن داشته باشد؛ بلکه اگر کاری که برای تربیت درخت لازم است باقی مانده باشد؛ صحت معامله محل اشکال است.
مسأله 2253 - معامله مساقات در بوته خربزه و خیار و مانند اینها بنا بر احتیاط صحیح نیست.
مسأله 2254 - درختی که از آب باران یا رطوبت زمین استفاده میکند و به آبیاری احتیاج ندارد؛ اگر به کارهای دیگر مانند بیل زدن و کود دادن محتاج باشد؛ معامله مساقات در آن صحیح است.
مسأله 2255 - دو نفری که مساقات کردهاند؛ با رضایت یکدیگر میتوانند معامله را به هم بزنند.
و نیز اگر در ضمن قرارداد مساقات شرط کنند که هر دو یا یکی از آنان حق به هم زدن معامله را داشته باشند؛ مطابق قراری که گذاشتهاند؛ به هم زدن معامله اشکال ندارد و اگر در ضمن معامله مساقات شرطی کنند و آن شرط عملی نشود؛ کسی که برای نفع او شرط کردهاند؛ میتواند معامله را به هم بزند.
مسأله 2256 - اگر مالک بمیرد؛ معامله مساقات به هم نمیخورد و ورثهاش به جای او هستند.
مسأله 2257 - اگر کسی که تربیت درختها به او واگذار شده بمیرد؛ چنانچه در عقد شرط نکرده باشند که خودش آنها را تربیت کند؛ ورثهاش به جای او هستند و چنانچه خودشان عمل را انجام ندهند و اجیر هم نگیرند؛ حاکم شرع از مال
میت اجیر میگیرد و حاصل را بین ورثه میت و مالک قسمت میکند و اگر قرار کرده باشند که خود او درختها را تربیت نماید؛ با مردن او معامله به هم میخورد.
مسأله 2258 - اگر شرط کند که تمام حاصل برای مالک باشد؛ مساقات باطل است و میوه مال مالک میباشد و کسی که کار میکند نمیتواند مطالبه اجرت نماید؛ ولی اگر باطل بودن مساقات به جهت دیگر باشد؛ مالک باید مزد آبیاری و کارهای دیگر را به مقدار معمول به کسی که درختها را تربیت کرده بدهد؛ ولی اگر مقدار معمول بیشتر از مقدار قرارداد باشد؛ دادن زیادی لازم نیست.
مسأله 2259 - اگر زمینی را به دیگری واگذار کند که در آن درخت بکارد و آنچه عمل میآید مال هر دو باشد؛ معامله باطل است؛ پس اگر درختها مال صاحب زمین بوده؛ بعد از تربیت؛ مال او است و باید مزد کسی که آنها را تربیت کرده بدهد و اگر مال کسی بوده که آنها را تربیت کرده؛ بعد از تربیت هم مال او است و میتواند آنها را بکند؛ ولی گودالهائی را که به واسطه کندن درختها پیدا شده باید پر کند و اجاره زمین را از روزی که درختها را کاشته به صاحب زمین بدهد و مالک هم میتواند او را مجبور نماید که درختها را بکند و اگر به واسطه کندن درخت؛ عیبی در آن پیدا شود؛ چیزی بر صاحب زمین نیست؛ بلی اگر خود صاحب زمین درختها را بکند و عیبی در آن پیدا شود باید تفاوت قیمت آن را به صاحب درخت بدهد و صاحب درخت نمیتواند
او را مجبور کند که با اجاره یا بدون اجاره درخت را در زمین باقی بگذارد و همچنین صاحب زمین نمیتواند صاحب درختها را مجبور نماید که با اجاره یا بدون اجاره درختها در زمین او بماند.
مسأله 2260 - بچهای که بالغ نشده شرعا نمیتواند در مال خود تصرف کند و نشانه بالغ شدن یکی از سه چیز است:
اول روئیدن موی درشت در زیر شکم بالای عورت.
دوم بیرون آمدن منی.
سوم تمام شدن پانزده سال قمری در مرد و تمام شدن نه سال قمری در زن.
مسأله 2261 - روئیدن موی درشت در صورت و پشت لب و در سینه و زیر بغل و درشت شدن صدا و مانند اینها نشانه بالغ شدن نیست؛ مگر انسان به واسطه اینها به بالغ شدن یقین کند.
مسأله 2262 - دیوانه و مفلس یعنی کسی که به جهت مطالبه طلبکاران از طرف حاکم شرع از تصرف در مال خود ممنوع است و سفیه یعنی کسی که مال خود را در کارهای بیهوده مصرف میکند؛ نمیتوانند در مال خود تصرف نمایند.
مسأله 2263 - کسی که گاهی عاقل و گاهی دیوانه است؛ تصرفی که در موقع دیوانگی در مال خود میکند صحیح نیست.
مسأله 2264 - انسان میتواند در مرضی که به آن مرض از دنیا میرود و هر قدر از مال خود را به مصرف خود و عیال و مهمان و کارهائی که اسراف شمرده نمیشود برساند و اظهر این است که اگر مال خود را به کسی ببخشد یا ارزانتر از قیمت بفروشد؛ اگرچه بیشتر از ثلث باشد و ورثه هم اجازه ننمایند؛ تصرف
او صحیح است.
وکالت آن است که انسان کاری را که میتواند در آن دخالت کند؛ به دیگری واگذار نماید تا از طرف او انجام دهد؛ مثلا کسی را وکیل کند که خانه او را بفروشد یا زنی را برای او عقد نماید؛ پس آدم سفیه چون حق ندارد در مال خود تصرف کند؛ نمیتواند برای فروش آن کسی را وکیل نماید و نیز چون نمیتواند هر کس برای مردم جعل قانون کند؛ کسی را وکیل کند که برای مردم قانون جعل کند وکالت صحیح نیست.
مسأله 2265 - در وکالت لازم نیست صیغه بخوانند و اگر انسان به دیگری بفهماند که او را وکیل کرده و او هم بفهماند قبول نموده؛ مثلا مال خود را به کسی بدهد که برای او بفروشد و او مال را بگیرد وکالت صحیح است.
مسأله 2266 - اگر انسان کسی را که در شهر دیگر است وکیل نماید و برای او وکالت نامه بفرستد و او قبول کند؛ اگرچه وکالت نامه بعد از مدتی برسد وکالت صحیح است.
مسأله 2267 - موکل یعنی کسی که دیگری را وکیل میکند و نیز کسی که وکیل میشود؛ باید عاقل باشند و از روی قصد و اختیار اقدام کنند و در موکل بلوغ نیز معتبر است.
مسأله 2268 - کاری را که انسان نمیتواند انجام دهد یا شرعا نباید انجام دهد؛ نمیتواند برای انجام آن از طرف دیگری وکیل شود؛ مثلا کسی که در احرام حج است؛ چون نباید صیغه عقد زناشوئی را بخواند؛ نمیتواند برای خواندن صیغه از طرف دیگری وکیل شود.
مسأله 2269 - اگر انسان کسی را برای
انجام تمام کارهای خودش وکیل کند؛ صحیح است.
ولی اگر برای یکی از کارهای خود وکیل نماید و ان کار را معین نکند؛ وکالت صحیح نیست.
مسأله 2270 - اگر وکیل را عزل کند یعنی از کار بر کنار نماید؛ بعد از آنکه خبر به او رسید نمیتواند آن کار را انجام دهد؛ ولی اگر پیش از رسیدن خبر؛ آن کار را انجام داده باشد صحیح است.
مسأله 2271 - وکیل میتواند از وکالت کناره کند اگرچه موکل غائب باشد.
مسأله 2272 - وکیل نمیتواند برای انجام کاری که به او واگذار شده دیگری را وکیل نماید؛ ولی اگر موکل به او اجازه داده باشد که وکیل بگیرد؛ به هر طوری که به او دستور داده میتواند رفتار نماید؛ پس اگر گفته باشد برای من وکیل بگیر؛ باید از طرف او وکیل بگیرد و نمیتواند کسی را از طرف خودش وکیل کند.
مسأله 2273 - اگر وکیل با اجازه موکل کسی را از طرف او وکیل کند؛ نمیتواند آن وکیل را عزل نماید.
و اگر وکیل اول بمیرد یا موکل او را عزل کند؛ وکالت دومی باطل نمیشود.
مسأله 2274 - اگر وکیل با اجازه موکل؛ کسی را از طرف خودش وکیل کند؛ موکل و وکیل اول میتوانند آن وکیل را عزل کنند و اگر وکیل اول بمیرد یا عزل شود؛ وکالت دومی باطل میشود.
مسأله 2275 - اگر چند نفر را برای انجام کاری وکیل کند و به آنها اجازه دهد که هر کدام به تنهائی در آن کار اقدام کنند؛ هر یک از آنان میتواند آن کار را انجام دهد و چنانچه یکی
از آنان بمیرد؛ وکالت دیگران باطل نمیشود؛ ولی اگر نگفته باشد که باهم یا به تنهائی انجام دهند؛ یا گفته باشد که باهم انجام دهند؛ نمیتوانند به تنهائی اقدام نمایند و در صورتی که یکی از آنان بمیرد؛ وکالت دیگران باطل میشود.
مسأله 2276 - اگر وکیل یا موکل بمیرد؛ وکالت باطل میشود و نیز اگر چیزی که برای تصرف در آن وکیل شده است از بین برود؛ مثلا گوسفندی که برای فروش آن وکیل شده بمیرد؛ وکالت باطل میشود.
و اگر یکی از آنها دیوانه یا بیهوش شود؛ در زمان دیوانگی یا بیهوشی؛ وکالت اثری ندارد؛ اما بطلان وکالت به نحوی که بعد از برطرف شدن دیوانگی و بیهوشی نیز نتواند عمل را انجام دهد محل اشکال است.
مسأله 2277 - اگر انسان کسی را برای کاری وکیل کند و چیزی برای او قرار بگذارد؛ بعد از انجام آن کار؛ چیزی را که قرار گذاشته باید به او بدهد.
مسأله 2278 - اگر وکیل در نگهداری مالی که در اختیار او است کوتاهی نکند و غیر از تصرفی که به او اجازه دادهاند؛ تصرف دیگری در آن ننماید و اتفاقا آن مال از بین برود؛ نباید عوض آن را بدهد.
مسأله 2279 - اگر وکیل در نگهداری مالی که در اختیار او است کوتاهی کند؛ یا غیر از تصرفی که به او اجازه دادهاند تصرف دیگری در آن بنماید و آن مال از بین برود؛ ضامن است.
پس اگر لباسی را که گفتهاند بفروش؛ بپوشد و آن لباس تلف شود؛ باید عوض آن را بدهد.
مسأله 2280 - اگر وکیل غیر از تصرفی که
به او اجازه دادهاند؛ تصرف دیگری در مال بکند؛ مثلا لباسی را که گفتهاند بفروش؛ بپوشد و بعدا تصرفی را که به او اجازه دادهاند بنماید؛ آن تصرف صحیح است.
قرض دادن از کارهای مستحبی است که در آیات قرآن و اخبار؛ راجع به آن زیاد سفارش شده است؛ از پیغمبر اکرم (ص) روایت شده که هر کس به برادر مسلمان خود قرض بدهد مال او زیاد میشود و ملائکه بر او رحمت میفرستند و اگر با بدهکار خود مدارا کند؛ بدون حساب و به سرعت از صراط میگذرد.
و کسی که برادر مسلمانش از او قرض بخواهد و ندهد؛ بهشت بر او حرام میشود.
مسأله 2281 - در قرض لازم نیست صیغه بخوانند بلکه اگر چیزی را به نیت قرض به کسی بدهد و او هم به همین قصد بگیرد؛ صحیح است.
مسأله 2282 - هر وقت بدهکار بدهی خود را بدهد؛ طلبکار باید قبول نماید.
مسأله 2283 - اگر در صیغه قرض برای پرداخت آن مدتی قرار دهند؛ احتیاط واجب آن است که طلبکار پیش از تمام شدن آن مدت؛ طلب خود را مطالبه نکند؛ ولی اگر مدت نداشته باشد؛ طلبکار هر وقت بخواهد میتواند طلب خود را مطالبه نماید.
مسأله 2284 - اگر طلبکار طلب خود را مطالبه کند؛ چنانچه بدهکار بتواند بدهی خود را بدهد؛ باید فورا آن را بپردازد و اگر تاخیر بیندازد گناهکار است.
مسأله 2285 - اگر بدهکار غیر از خانهای که در آن نشسته و اثاثیه منزل و چیزهای دیگری که به آنها احتیاج دارد؛ چیزی نداشته باشد؛ طلبکار نمیتواند طلب خود را از او مطالبه نماید؛
بلکه باید صبر کند تا بتواند بدهی خود را بدهد.
مسأله 2286 - کسی که بدهکار است و نمیتواند بدهی خود را بدهد؛ چنانچه بتواند کاسبی کند؛ واجب است کسب کند و بدهی خود را بدهد.
مسأله 2287 - کسی که دسترسی به طلبکار خود ندارد؛ چنانچه امید نداشته باشد که او را پیدا کند؛ باید طلب او را به فقیر بدهد و بنابراحتیاط از حاکم شرع اجازه بگیرد و اگر طلبکار او سید نباشد؛ احتیاط مستحبی آن است که طلب او را به سید فقیر ندهد.
مسأله 2288 - اگر مال میت بیشتر از خرج واجب کفن و دفن و بدهی او نباشد؛ باید مالش را به همین مصرفها برسانند و به وارث او چیزی نمیرسد.
مسأله 2289 - اگر کسی مقداری سکه طلا یا نقره قرض کند و قیمت آن کم شود؛ چنانچه همان مقدار را که گرفته پس بدهد کافی است و اگر قیمت آن زیادتر گردد لازم است همان مقدار را که گرفته بدهد؛ ولی در هر دو صورت اگر بدهکار و طلبکار به غیر آن راضی شوند اشکال ندارد.
مسأله 2290 - اگر مالی را که قرض کرده از بین نرفته باشد و صاحب مال؛ آن را مطالبه کند؛ لازم نیست که بدهکار همان مال را به او بدهد.
مسأله 2291 - اگر کسی که قرض میدهد شرط کند که زیادتر از مقداری که میدهد بگیرد؛ مثلا یک من گندم بدهد و شرط کند که یک من و پنج سیر بگیرد؛ یا ده تخم مرغ بدهد که یازده تا بگیرد؛ ربا و حرام است.
بلکه اگر قرار بگذارد که بدهکار
کاری برای او انجام دهد یا چیزی را که قرض کرده با مقداری جنس دیگر پس دهد؛ مثلا شرط کند یک تومانی را که قرض کرده با یک کبریت پس دهد؛ ربا و حرام است.
ونیز اگر با او شرط کند که چیزی را که قرض میگیرد به طور مخصوصی پس دهد؛ مثلا مقداری طلا نساخته به او بدهد و شرط کند که ساخته پس بگیرد؛ باز هم ربا و حرام میباشد.
ولی اگر بدون اینکه شرط کند؛ خود بدهکار زیادتر از آنچه قرض کرده پس بدهد اشکال ندارد بلکه مستحب است.
مسأله 2292 - ربا دادن مثل ربا گرفتن حرام است و کسی که قرض ربائی گرفته مالک آن میشود و میتواند در آن تصرف کند؛ ولی طلبکار حق مطالبه مقدار زیادی که ربا است ندارد.
مسأله 2293 - اگر گندم یا چیزی مانند آن را به طور قرض ربائی بگیرد و با آن زراعت کند؛ حاصلی که از آن به دست میآید مالک میشود و میتواند تصرف کند.
مسأله 2294 - اگر لباسی را بخرد و بعدا از پولی که به قرض ربائی گرفته؛ یا از پول حلالی که مخلوط با ربا است به صاحب لباس بدهد؛ پوشیدن آن لباس و نماز خواندن با آن اشکال ندارد.
ولی اگر به فروشنده بگوید که این لباس را با این پول میخرم؛ پوشیدن آن لباس در صورت مخلوط بودن با ربا حرام است و نماز هم با آن به تفصیلی که در لباس نمازگزار بیان شده باطل است.
مسأله 2295 - اگر انسان مقداری پول به تاجر بدهد که در شهر دیگر از طرف او
کمتر بگیرد؛ اشکال ندارد و این را صرف برات میگویند.
مسأله 2296 - اگر مقداری پول به کسی بدهد که بعد از چند روز در شهر دیگر زیادتر بگیرد؛ مثلا نهصد و نود تومان بدهد که بعد از ده روز در شهر دیگر هزار تومان بگیرد؛ ربا و حرام است؛ ولی اگر کسی که زیادی را میگیرد؛ در مقابل زیادی؛ جنس بدهد یا عملی انجام دهد؛ در صورتی که شرط در ضمن قرض نباشد اشکال ندارد.
و اما در اسکناسهای معمولی که از قسم شمردنیها است؛ ریال ایرانی را به دینار عراقی بفروشد که خریدار دینار عراقی را در شهر دیگر بدهد و قیمت دینارها در آن شهر زیادتر از ریالی باشد که به او داده عیبی ندارد.
مسأله 2297 - اگر کسی از دیگری طلبی دارد که از جنس طلا و نقره یا کشیمنی و پیمانهای نیست میتواند آن را به شخص بدهکار یا دیگری به کمتر فروخته و وجه آن را نقدا بگیرد؛ بنا بر این در زمان حاضر برات یا سفته هائی که طلبکار از بدهکار گرفته است میتواند آنها را به بانک یا به شخص دیگر به کمتر از طلب خود - که در عرف آن را نزول کردن گویند - بفروشد و باقی وجه را نقدا بگیرد؛ زیرا که اسکناسهای معمولی با وزن و پیمانه معامله نمیشود.
مسأله 2298 - اگر انسان طلبکار خود را حواله بدهد که طلب خود را از دیگری بگیرد و طلبکار قبول نماید؛ بعد از آنکه حواله با شرایطی که بعدا گفته میشود درست شد؛ کسی که به او حواله شده بدهکار میشود و دیگر
طلبکار نمیتواند طلبی را که دارد از بدهکار اولی مطالبه نماید.
مسأله 2299 - بدهکار و طلبکار باید مکلف و عاقل باشند و کسی آنها را مجبور نکرده باشد و نیز باید سفیه نباشند؛ یعنی مال خود را در کارهای بیهوده مصرف نکنند و معتبر است نیز بدهکار و طلبکار مفلس نباشند؛ ولی اگر حواله بر شخص بریء باشد حواله دهنده اگرچه مفلس باشد اشکال ندارد.
مسأله 2300 - حواله دادن بر کسی که بدهکار نیست؛ در صورتی صحیح است که او قبول کند و نیز اگر انسان بخواهد به کسی که جنسی بدهکار است جنس دیگری حواله دهد مثلا به کسی که جو بدهکار است گندم حواله دهد؛ تا او قبول نکند حواله صحیح نیست.
مسأله 2301 - موقعی که انسان حواله میدهد باید بدهکار باشد؛ پس اگر بخواهد از کسی قرض کند تا وقتی از او قرض نکرده بنا بر احتیاط واجب نمیتواند او را به کسی حواله دهد که آنچه را بعدا قرض میدهد از آن کس بگیرد.
مسأله 2302 - حواله دهنده و طلبکار باید مقدار حواله و جنس آن را بدانند؛ پس اگر مثلا ده من گندم و ده تومان پول به یک نفر بدهکار باشد و به او بگوید یکی از دو طلب خود را از فلانی بگیر و آن را معین نکند؛ حواله درست نیست.
مسأله 2303 - اگر بدهی واقعا معین باشد ولی بدهکار و طلبکار در موقع حواله دادن مقدار آن یا جنس آن را ندانند؛ حواله صحیح است؛ مثلا اگر طلب کسی را در دفتر نوشته باشد و پیش از دیدن دفتر حواله بدهد و
بعد دفتر را ببیند و به طلبکار مقدار طلبش را بگوید؛ حواله صحیح میباشد.
مسأله 2304 - طلبکار میتواند حواله را قبول نکند اگرچه کسی که به او حواله شده فقیر نباشد و در پرداختن حواله هم کوتاهی ننماید.
مسأله 2305 - اگر کسی که به حواله دهنده بدهکار نیست؛ حواله را قبول کند؛ پیش از پرداختن حواله نمیتواند مقدار حواله را از حواله دهنده بگیرد و اگر طلبکار طلب خود را به مقدار کمتر صلح کند؛ کسی که بریء بوده و حواله را قبول کرده فقط همان مقدار را میتواند از حواله دهنده مطالبه نماید.
مسأله 2306 - بعد از آنکه حواله درست شد؛ حواله دهنده و کسی که به او حواله شده نمیتواند حواله را به هم بزنند و هرگاه کسی که به او حواله شده در موقع حواله فقیر نباشد اگرچه بعدا فقیر شود طلبکار نیز نمیتواند حواله را به هم بزند و همچنین است اگر موقع حواله فقیر باشد و طلبکار بداند فقیر است؛ ولی اگر نداند فقیر است و بعد بفهمد اگرچه در آن وقت مالدار شده باشد طلبکار میتواند حواله را به هم بزند و طلب خود را از حواله دهنده بگیرد.
مسأله 2307 - اگر بدهکار و طلبکار و کسی که به او حواله شده؛ یا یکی از آنان برای خود حق به هم زدن حواله را قرار دهند؛ مطابق قراری که گذاشتهاند میتوانند حواله را به هم بزنند.
مسأله 2308 - اگر حواله دهنده خودش طلب طلبکار را بدهد؛ چنانچه به خواهش کسی که به او حواله شد و مدیون حواله دهنده بوده داده است میتواند چیزی
را که داده از او بگیرد و اگر بدون خواهش و یا خواهش او اداء به نحو تبرعی باشد یا اینکه مدیون حواله دهنده نبوده نمیتواند چیزی را که داده از او مطالبه نماید.
مسأله 2309 - رهن آن است که بدهکار مقداری از مال خود را نزد طلبکار بگذارد که اگر طلب او را ندهد؛ طلبش را از آن مال به دست آورد.
مسأله 2310 - در رهن لازم نیست صیغه بخوانند و همین قدر که بدهکار مال خود را به قصد گرو به طلبکار بدهد و طلبکار به همین قصد بگیرد رهن صحیح است.
مسأله 2311 - گرو دهنده و کسی که مال را گرو میگیرد باید مکلف و عاقل باشند و کسی آنها را مجبور نکرده باشد و نیز باید گرو دهنده مفلس و سفیه نباشد و معنای مفلس و سفیه در مسأله (2262) گذشت.
مسأله 2312 - انسان مالی را میتواند گرو بگذارد که شرعا بتواند در آن تصرف کند و اگر مال کس دیگری را با اجاره او گرو بگذارد صحیح است.
مسأله 2313 - چیزی را که گرو میگذارند؛ باید خرید و فروش آن صحیح باشد؛ پس اگر شراب و مانند آن را گرو بگذارند درست نیست.
مسأله 2314 - استفاده چیزی را که گرو میگذارند؛ مال کسی است که آن را گرو گذاشته است.
مسأله 2315 - طلبکار نمیتواند مالی را که گرو گرفته؛ بدون اجازه بدهکار ملک کسی کند؛ مثلا ببخشد یا بفروشد؛ ولی اگر آن را ببخشد یا بفروشد بعد بدهکار اجازه نماید اشکال ندارد.
مسأله 2316 - اگر طلبکاری چیزی را که گرو برداشته با
اجازه بدهکار بفروشد؛ پول آن هم مثل خود مال؛ گرو میباشد و همچنین است در صورتی که بی اجازه او بفروشد و بعد بدهکار امضا کند یا آنکه خود بدهکار آن چیز را با اجازه طلبکار بفروشد که عوض آن گرو باشد و در صورتی که بی اجازه او باشد؛ آن چیز به گرو بودن خود باقی میماند.
مسأله 2317 - اگر موقعی که باید بدهی خود را بدهد؛ طلبکار مطالبه کند و او ندهد؛ طلبکار در صورتی که وکالت در فروش داشته باشد میتواند مالی را که گرو برداشته بفروشد و طلب خود را بردارد و در صورتی که وکالت نداشته باشد لازم است از بدهکار اجازه بگیرد و اگر دسترسی به او نداشته باید برای فروش آن از حاکم شرع اجازه بگیرد و در هر دو صورت اگر زیادی داشته باشد باید زیادی را به بدهکار بدهد.
مسأله 2318 - اگر بدهکار غیر از خانهای که در آن نشسته و چیزهای که مانند اثاثیه؛ محل احتیاج او است؛ چیز دیگری نداشته باشد؛ طلبکار نمیتواند طلب خود را از او مطالبه کند؛ ولی اگر مالی را که گرو گذاشته اگرچه خانه و اثاثیه باشد؛ طلبکار میتواند بفروشد و طلب خود را بردارد.
مسأله 2319 - اگر انسان بخواهد ضامن شود که بدهی کسی را بدهد؛ ضامن شدن او در صورتی صحیح است که به هر لفظی اگرچه عربی نباشد یا به عملی به طلبکار بفهماند که من ضامن شدهام طلب تو را بدهم و طلبکار هم رضایت خود را بفهماند و راضی بودن بدهکار شرط نیست.
مسأله 2320 - ضامن و طلبکار باید مکلف
و عاقل باشند و کسی هم آنها را مجبور نکرده باشد و نیز باید سفیه نباشند و طلبکار هم مفلس نباشد؛ ولی این شرطها در بدهکار نیست؛ مثلا اگر کسی ضامن شود که بدهی بچه یا دیوانه را بدهد صحیح است.
مسأله 2321 - هرگاه کسی که ضمانت مینماید چنین بگوید:
اگر بدهکار قرض تو را نداد من میدهم؛ به این معنی که بالفعل عهده دار قرض شود که در صورت ندادن بدهکار؛ از عهده برآید؛ بعید نیست ضمان صحیح باشد و طلبکار در صورت ندادن بدهکار؛ بتواند از ضامن مطالبه نماید.
مسأله 2322 - اگر کسی بخواهد از دیگری قرض کند و شخصی به قرض دهنده بگوید که من ضامن قرض هستم؛ در صورتی که قرض گیرنده ادا نکند بعید نیست طلبکار بتواند از ضامن مطالبه کند.
مسأله 2323 - در صورتی انسان میتواند ضامن شود که طلبکار و بدهکار و جنس بدهی همه در واقع و نفس الامر معین باشد؛ پس اگر دونفر از کسی طلبکار باشند و انسان بگوید من ضامن هستم که طلب یکی از شماها را بدهم؛ چون معین نکرده که طلب کدام را میدهد؛ ضامن شدن او باطل است.
و نیز اگر کسی از دو نفر طلبکار باشد و انسان بگوید من ضامن هستم که بدهی یکی از آن دو نفر را به تو بدهم؛ چون معین نکرده که بدهی کدام را میدهد؛ ضامن شدن او باطل میباشد.
و همچنین اگر کسی از دیگری مثلا ده من گندم و ده تومان پول طلبکار باشد و انسان بگوید من ضامن یکی از دو طلب تو هستم و معین نکند که
ضامن گندم است یا ضامن پول؛ صحیح نیست.
مسأله 2324 - اگر طلبکار طلب خود را به ضامن ببخشد؛ ضامن نمیتواند از بدهکار چیزی بگیرد و اگر مقداری از آن را ببخشد نمیتواند آن مقدار را مطالبه نماید.
مسأله 2325 - اگر انسان ضامن شود که بدهی کسی را بدهد؛ نمیتواند از ضامن شدن خود برگردد.
مسأله 2326 - ضامن و طلبکار - بنا بر احتیاط - نمیتوانند شرط کنند که هر وقت بخواهند ضامن بودن ضامن را به هم بزنند.
مسأله 2327 - هرگاه انسان در موقع ضامن شدن بتواند طلب طلبکار را بدهد اگرچه بعد فقیر شود؛ طلبکار نمیتواند ضامن بودن او را به هم زند و طلب خود را از بدهکار اول مطالبه نماید و همچنین است اگر در آن موقع نتواند طلب او را بدهد ولی طلبکار بداند و به ضامن شدن او راضی شود.
مسأله 2328 - اگر انسان در موقعی که ضامن میشود نتواند طلب طلبکار را بدهد و طلبکار عدم توانائی او را نمیدانسته بخواهد ضامن بودن او را به هم بزند؛ اشکال ندارد؛ ولی در صورتی که ضامن پیش از اینکه طلبکار ملتفت شود قدرت پیدا کرده باشد؛ به هم زدن جایز نیست.
مسأله 2329 - اگر کسی بدون اجازه بدهکار ضامن شود که بدهی او را بدهد؛ نمیتواند چیزی از او بگیرد.
مسأله 2330 - اگر کسی با اجازه بدهکار ضامن شود که بدهی او را بدهد؛ میتواند مقداری را که ضامن شده پس از دادن از او مطالبه نماید؛ ولی اگر به جای جنسی که بدهکار بوده جنس دیگری به طلبکار او بدهد؛ نمیتواند چیزی
را که داده از او مطالبه نماید؛ مثلا اگر ده من گندم بدهکار باشد و ضامن ده من برنج بدهد؛ نمیتواند برنج را از او مطالبه نماید؛ ولی ظاهر آن است که ده من گندم را میتواند مطالبه کند؛ اما اگر خودش راضی شود که برنج بدهد اشکال ندارد.
مسأله 2331 - کفالت آن است که انسان متعهد شود که هر وقت طلبکار بدهکار را خواست؛ به دست او بدهد و به کسی که اینطور متعهد میشود کفیل میگویند.
مسأله 2332 - کفالت در صورتی صحیح است که کفیل به هر لفظی اگرچه عربی نباشد یا به عملی به طلبکار بفهماند که من متعهدم هر وقت بدهکار خودرا بخواهی؛ به دست تو بدهم و طلبکار هم قبول نماید.
مسأله 2333 - کفیل باید مکلف و عاقل باشد و او را در کفالت مجبور نکرده باشند و بتواند کسی را که کفیل او شده حاضر نماید.
مسأله 2334 - یکی از پنج چیز؛ کفالت را به هم میزند:
اول: کفیل؛ بدهکار را به دست طلبکار بدهد.
دوم: طلب طلبکار داده شود.
سوم: طلبکار از طلب خود بگذرد.
چهارم: بدهکار بمیرد.
پنجم: طلبکار کفیل را از کفالت آزاد کند.
مسأله 2335 - اگر کسی به زور بدهکار را از دست طلبکار رها کند؛ چنانچه طلبکار دسترسی به او نداشته باشد؛ کسی که بدهکار را رها کرده؛ باید او را به دست طلبکار بدهد.
مسأله 2336 - اگر انسان مال خود را به کسی بدهد و بگوید نزد تو امانت باشد و او هم قبول کند؛ یا بدون اینکه حرفی بزنند صاحب مال بفهماند که مال را برای
نگهداری به او میدهد و او هم به قصد نگهداری کردن بگیرد؛ باید به احکام ودیعه و امانت داری که بعدا گفته میشود عمل نماید.
مسأله 2337 - امانت دار و کسی که مال را امانت میگذارد باید هر دو عاقل باشند؛ پس اگر انسان مالی را پیش دیوانه امانت بگذارد؛ یا دیوانه مالی را پیش کسی امانت بگذارد صحیح نیست.
ولی جایز است بچه ممیز با اذن ولی مالش را نزد کسی امانت بگذارد و همچنین جایز است مال دیگری را با اذنش نزد کسی امانت بگذارد و امانت گذاشتن نزد بچه ممیز عیبی ندارد اگرچه ولی اجازه نداده باشد.
مسأله 2338 - اگر از بچهای چیزی را بدون اذن صاحبش به طور امانت قبول کند؛ باید آن را به صاحبش بدهد و اگر آن چیز مال خود بچه است و ولی در امانت گذاشتن بچه اجازه نداده باشد لازم است آن مال را به ولی او برساند و چنانچه در رساندن مال به آنان کوتاهی کند و تلف شود؛ باید عوض آن را بدهد و همچنین است حال اگر امانت گذار دیوانه باشد.
مسأله 2339 - کسی که نمیتواند امانت را نگهداری نماید؛ در صورتی که امانت گذار ملتفت حال او نباشد بنا بر احتیاط واجب باید قبول نکند.
مسأله 2340 - اگر انسان به صاحب مال بفهماند که برای نگهداری مال او حاضر نیست؛ چنانچه او مال را بگذارد و برود و آن مال تلف شود؛ کسی که امانت را قبول نکرده ضامن نیست؛ ولی احتیاط مستحب آن است که اگر ممکن باشد آن را نگهداری نماید.
مسأله 2341 - کسی که
چیزی را امانت میگذارد؛ هر وقت بخواهد میتواند آن را پس بگیرد و کسی هم که امانت را قبول میکند؛ هر وقت بخواهد میتواند آن را به صاحبش برگرداند.
مسأله 2342 - اگر انسان از نگهداری امانت منصرف شود و ودیعه را به هم بزند؛ باید هرچه زودتر مال را به صاحب آن یا وکیل یا ولی صاحبش برساند یا به آنان خبر دهد که به نگهداری حاضر نیست و اگر بدون عذر؛ مال را به آنان نرساند و خبر ندهد؛ چنانچه مال تلف شود؛ باید عوض آن را بدهد.
مسأله 2343 - کسی که امانت را قبول میکند اگر برای آن؛ جای مناسبی ندارد؛ باید جای مناسب تهیه نماید و طوری آن را نگهداری کند که مردم نگویند در نگهداری آن کوتاهی نموده است و اگر در جائی که مناسب نیست بگذارد و تلف شود؛ باید عوض آن را بدهد.
مسأله 2344 - کسی که امانت را قبول میکند؛ اگر در نگهداری آن کوتاهی نکند و تعدی - یعنی زیاده روی - هم ننماید و اتفاقا آن مال تلف شود؛ ضامن نیست؛ ولی اگر آن را در جائی بگذارد که مامون از آن نباشد که ظالمی بفهمد و آن را ببرد؛ چنانچه تلف شود باید عوض آن را به صاحبش بدهد.
مسأله 2345 - اگر صاحب مال برای نگهداری مال خود جائی را معین کند و به کسی که امانت را قبول کرده بگوید که:
باید مال را در اینجا حفظ کنی و اگر احتمال هم بدهی که از بین برود نباید آن را به جای دیگر ببری؛ نمیتواند آن را به جای دیگر
ببرد و اگر به جای دیگر ببرد و تلف شود؛ ضامن است.
مسأله 2346 - اگر صاحب مال برای نگهداری مال خود جائی را معین کند و کسی که امانت را قبول کرده بداند آن محل در نظر صاحب مال خصوصیتی نداشته بلکه یکی از موارد حفظ آن بوده؛ میتواند آن را به جای دیگری که مال در آنجا محفوظتر یا مثل محل اولی است ببرد و چنانچه مال در آنجا تلف شود ضامن نیست.
مسأله 2347 - اگر صاحب مال دیوانه شود؛ کسی که امانت را قبول کرده باید فورا امانت را به ولی او برساند و یا به ولی او خبر دهد و اگر بدون عذر شرعی مال را به ولی او ندهد و از خبر دادن هم کوتاهی کند و مال تلف شود باید عوض آن را بدهد.
مسأله 2348 - اگر صاحب مال بمیرد؛ امانت دار باید مال را به وارث او برساند یا به وارث او خبر دهد و چنانچه مال را به وارث او ندهد و از خبر دادن هم کوتاهی کند و مال تلف شود ضامن است؛ ولی اگر برای آنکه میخواهد بفهمد کسی که میگوید من وارث میتم راست میگوید یا نه؛ یا میت وارث دیگری دارد یا نه؛ مال را ندهد و از خبر دادن هم کوتاهی کند و مال تلف شود ضامن نیست.
مسأله 2349 - اگر صاحب مال بمیرد و چند وارث داشته باشد کسی که امانت را قبول کرده باید مال را به همه ورثه بدهد؛ یا به کسی بدهد که همه آنان گرفتن مال را به او واگذار کردهاند؛ پس اگر بدون
اجازه دیگران تمام مال را به یکی از ورثه بدهد؛ ضامن سهم دیگران است.
مسأله 2350 - اگر کسی که امانت را قبول کرده بمیرد یا دیوانه شود؛ وارث یا ولی او باید هرچه زودتر به صاحب مال اطلاع دهد یا امانت را به او برساند.
مسأله 2351 - اگر امانت دار نشانههای مرگ را در خود ببیند؛ چنانچه ممکن است باید امانت را به صاحب آن یا وکیل او برساند و اگر ممکن نیست باید آن را به حاکم شرع بدهد و چنانچه به حاکم شرع دسترسی ندارد در صورتی که وارث او امین است و از امانت اطلاع دارد لازم نیست وصیت کند و گرنه باید وصیت کند و شاهد بگیرد و به وصی و شاهد اسم صاحب مال و جنس و خصوصیات مال و محل آن را بگوید.
مسأله 2352 - اگر امانت دار نشانههای مرگ را در خود ببیند و به وظیفهای که در مسأله پیش گفته شد عمل نکند؛ چنانچه آن امانت از بین برود باید عوضش را بدهد؛ اگرچه در نگهداری آن کوتاهی نکرده باشد و مرض او خوب شود یا بعد از مدتی پشیمان شود و وصیت کند.
مسأله 2353 - عاریه آن است که انسان مال خود را به دیگری بدهد که از آن استفاده کند و در عوض؛ چیزی از او نگیرد.
مسأله 2354 - لازم نیست در عاریه صیغه بخوانند و اگر مثلا لباس را به قصد عاریه به کسی بدهد و او هم به همین قصد بگیرد؛ عاریه صحیح است.
مسأله 2355 - عاریه دادن چیز غصبی و چیزی که مال انسان است ولی
منفعت آن را به دیگری واگذار کرده مثلا آن را اجاره داده؛ در صورتی صحیح است که مالک چیز غصبی یا کسی که آن چیز را اجاره کرده؛ به عاریه دادن راضی باشد.
مسأله 2356 - چیزی را که منفعتش مال انسان است مثلا آن را اجاره کرده میتواند عاریه بدهد؛ ولی اگر در اجاره شرط کرده باشند که خودش از آن استفاده کند؛ نمیتواند آن را به دیگری عاریه دهد.
مسأله 2357 - اگر دیوانه و بچه و مفلس و سفیه مال خود را عاریه بدهند؛ صحیح نیست؛ اما اگر ولی در صورتی که مصلحت بداند مال کسی را که بر او ولایت دارد عاریه دهد؛ اشکال ندارد و همچنین است اگر خود بچه با اجازه ولی مال خود را عاریه دهد.
مسأله 2358 - اگر در نگهداری چیزی که عاریه کرده کوتاهی نکند و در استفاده از آن زیاده روی هم ننماید و اتفاقا آن چیز تلف شود؛ ضامن نیست؛ ولی چنانچه شرط کنند که اگر تلف شود عاریه کننده ضامن باشد یا چیزی را که عاریه کرده طلا و نقره باشد؛ باید عوض آن را بدهد.
مسأله 2359 - اگر طلا و نقره را عاریه نماید و شرط کند که اگر تلف شود ضامن نباشد؛ چنانچه تلف شود ضامن نیست.
مسأله 2360 - اگر عاریه دهنده بمیرد؛ عاریه گیرنده باید چیزی را که عاریه کرده به ورثه او بدهد.
مسأله 2361 - اگر عاریه دهنده طوری شود که شرعا نتواند در مال خود تصرف کند مثلا دیوانه شود؛ عاریه کننده باید مالی را که عاریه کرده به ولی او بدهد.
مسأله 2362
مسأله 2363 - عاریه دادن چیزی که استفاده حلال ندارد مثل آلات لهو و قمار باطل است و اما عاریه دادن چیزی که منفعت حلال دارد مثل عاریه دادن ظرف طلا و نقره به جهت زینت نمودن جایز است.
مسأله 2364 - عاریه دادن گوسفند برای استفاده از شیر و پشم آن و عاریه دادن حیوان نر برای کشیدن بر ماده صحیح است.
مسأله 2365 - اگر چیزی را که عاریه کرده به مالک یا وکیل یا ولی او بدهد و بعد آن چیز تلف شود؛ عاریه کننده ضامن نیست؛ ولی اگر بدون اجازه صاحب مال یا وکیل یا ولی او آن را به جائی ببرد که صاحبش معمولا به آنجا میبرده؛ مثلا اسب را در اصطبلی که صاحبش برای آن درست کرده ببندد و بعد تلف شود؛ یا کسی آن را تلف کند؛ ضامن است.
مسأله 2366 - اگر چیز نجس را برای کاری که شرط آن پاکی است عاریه دهد؛ مثلا ظرف نجس را عاریه دهد که در آن غذا بخورند؛ باید نجس بودن آن را به کسی که عاریه میکند بگوید و اما اگر لباس نجس را برای نماز خواندن عاریه دهد لازم نیست نجس بودنش را اطلاع دهد.
مسأله 2367 - چیزی را که عاریه کرده؛ بدون اجازه صاحب آن نمیتواند به دیگری اجاره یا عاریه دهد.
مسأله 2368 - اگر چیزی را که عاریه کرده؛ با اجازه صاحب آن به دیگری عاریه
دهد؛ چنانچه کسی که اول آن چیز را عاریه کرده بمیرد یا دیوانه شود؛ عاریه دومی باطل نمیشود.
مسأله 2369 - اگر بداند مالی را که عاریه کرده غصبی است باید آن را به صاحبش برساند و نمیتواند به عاریه دهنده بدهد.
مسأله 2370 - اگر مالی را که میداند غصبی است عاریه کند و از آن استفادهای ببرد و در دست او از بین برود؛ مالک میتواند عوض مال و عوض استفادهای را که عاریه کننده برده از او یا از کسی که مال را غصب کرده مطالبه کند و اگر از عاریه کننده بگیرد؛ او نمیتواند چیزی را که به مالک میدهد از عاریه دهنده مطالبه نماید.
مسأله 2371 - اگر نداند مالی را که عاریه کرده غصبی است و در دست او از بین برود؛ چنانچه صاحب مال عوض آن را از او بگیرد؛ او هم میتواند آنچه را به صاحب مال داده از عاریه دهنده مطالبه نماید؛ ولی اگر چیزی را که عاریه کرده طلا و نقره باشد یا عاریه دهنده با او شرط کرده باشد که اگر آن چیز از بین برود عوضش را بدهد؛ نمیتواند عوض آن را که به صاحب مال میدهد از عاریه دهنده مطالبه نماید.
بواسطه عقد ازدواج؛ زن به مرد حلال میشود و آن بر دو قسم است:
دائم و غیر دائم (ازدواج موقت).
عقد دائم آن است که مدت زناشوئی در آن معین نشود و همیشگی باشد و زنی را که به این قسم عقد میکنند دائمه گویند.
و عقد غیر دائم آن است که مدت زناشوئی در آن معین شود؛ مثلا زن را
به مدت یک ساعت یا یک روز یا یک ماه یا یک سال یا بیشتر عقد نمایند؛ ولی بنا بر احتیاط مدت باید از عمر زن و شوهر زیادتر نباشد و زنی را که به این قسم عقد کنند متعه و صیغه مینامند.
مسأله 2372 - در زناشوئی چه دائم و چه غیر دائم باید صیغه خوانده شود و تنها راضی بودن زن و مرد کافی نیست و صیغه عقد را یا خود زن و مرد میخوانند یا دیگری را وکیل میکنند که از طرف آنان بخواند.
مسأله 2373 - وکیل لازم نیست مرد باشد؛ زن هم میتواند برای خواندن صیغه عقد از طرف دیگری وکیل شود.
مسأله 2374 - زن و مرد تا یقین نکنند که وکیل آنها صیغه را خوانده است نمیتوانند به یکدیگر نگاه محرمانه نمایند و گمان به اینکه وکیل صیغه را خوانده است کفایت نمیکند؛ ولی اگر وکیل بگوید صیغه را خواندهام کافی است.
مسأله 2375 - اگر زنی کسی را وکیل کند که مثلا ده روزه او را به عقد مردی در آورد و ابتدای ده روز را معین نکند؛ آن وکیل میتواند هروقت که بخواهد او را ده روزه به عقد آن مرد در آورد؛ ولی اگر معلوم باشد که زن روز یا ساعت معینی را قصد کرده؛ باید صیغه را مطابق قصد او بخواند.
مسأله 2376 - یک نفر میتواند برای خواندن صیغه عقد دائم یا غیر دائم از طرف دو نفر وکیل شود و نیز انسان میتواند از طرف زن وکیل شود و او را برای خود به طور دائم یا غیر دائم عقد کند؛ ولی
احتیاط مستحب آن است که عقد را دو نفر بخوانند.
مسأله 2377 - اگر صیغه عقد دائم را خود زن و مرد بخوانند و اول زن بگوید زوجتک نفسی علی الصداق المعلوم یعنی خود را زن تو نمودم به مهری که معین شده؛ پس از آن بدون فاصله مرد بگوید قبلت التزویج یعنی قبول کردم ازدواج را؛ عقد صحیح است.
و اگر دیگری را وکیل کنند که از طرف آنها صیغه عقد را بخواند؛ چنانچه مثلا اسم مرد احمد و اسم زن فاطمه باشد و وکیل زن بگوید زوجت موکلک احمد موکلتی فاطمة علی الصداق المعلوم سپس بدون فاصله وکیل مرد بگوید قبلت التزویج لموکلی احمد علی الصداق المعلوم صحیح میباشد و بنا بر احتیاط واجب باید لفظی که مرد میگوید با لفظی که زن میگوید مطابق باشد؛ مثلا اگر زن زوجت میگوید مرد هم قبلت التزویج بگوید.
مسأله 2378 - اگر خود زن و مرد بخواهند صیغه عقد غیر دائم را بخوانند؛ بعد از آنکه مدت و مهر را معین کردند؛ چنانچه زن بگوید زوجتک نفسی فی المدة المعلومة علی المهر المعلوم؛ بعد بدون فاصله مرد بگوید قبلت صحیح است.
و اگر دیگری را وکیل کنند و اول وکیل زن به وکیل مرد بگوید:
متعت موکلتی فی المدة المعلومة علی المهر المعلوم پس بدون فاصله وکیل مرد بگوید قبلت لموکلی هکذا صحیح میباشد.
مسأله 2379 - عقد ازدواج چند شرط دارد:
اول آنکه بنا بر احتیاط به عربی صحیح خوانده شود.
و اگر خود مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی صحیح بخوانند؛ چنانچه ممکن باشد؛ احتیاط واجب آن است که کسی را
که میتواند به عربی صحیح بخواند وکیل کنند و اگر ممکن نباشد؛ خودشان میتوانند به غیر عربی بخوانند؛ اما باید لفظی بگویند که معنی زوجت و قبلت را بفهماند.
دوم مرد و زن یا وکیل آنها که صیغه را میخوانند قصد انشاء داشته باشند؛ یعنی اگر خود مرد و زن صیغه را میخوانند؛ زن به گفتن زوجتک نفسی قصدش این باشد که خود را زن او قرار دهد و مرد به گفتن قبلت التزویج زن بودن او را برای خود قبول بنماید.
و اگر وکیل مرد و زن صیغه را میخوانند؛ به گفتن زوجت و قبلت قصدشان این باشد که مرد و زنی که آنان را وکیل کردهاند؛ زن و شوهر شوند.
سوم کسی که صیغه را میخواند بنا بر احتیاط؛ بالغ و عاقل باشد؛ چه برای خودش بخواند یا از طرف دیگری وکیل شده باشد.
چهارم اگر وکیل زن و شوهر یا ولی آنها صیغه را میخوانند؛ در موقع عقد؛ زن و شوهر را معین کنند؛ مثلا اسم آنها را ببرند یا به آنها اشاره نمایند.
پس کسی که چند دختر دارد؛ اگر به مردی بگوید زوجتک احدی بناتی یعنی زن تو نمودم یکی از دخترانم را و او بگوید قبلت یعنی قبول کردم؛ چون در موقع عقد دختر را معین نکردهاند؛ عقد باطل است.
پنجم زن و مرد به ازدواج راضی باشند؛ ولی اگر زن ظاهرا با کراهت اذن دهد و معلوم باشد قلبا راضی است؛ عقد صحیح است.
مسأله 2380 - اگر در عقد یک حرف غلط خوانده شود که معنی آن را عوض کند؛ عقد باطل است.
مسأله 2381 - کسی
که دستور زبان عربی را نمیداند؛ اگر قرائتش صحیح باشد و معنای هر کلمه از عقد را جداگانه بداند و از هر لفظی معنای آن را قصد نماید؛ میتواند عقد را بخواند.
مسأله 2382 - اگر زنی را برای مردی بدون اجازه آنان عقد کنند و بعدا زن و مرد آن عقد را اجازه نمایند عقد صحیح است.
مسأله 2383 - اگر زن و مرد یا یکی از آن دو را به ازدواج مجبور نمایند و بعد از خواندن عقد اجازه نمایند؛ عقد صحیح است و بهتر آن است که دوباره عقد را بخوانند.
مسأله 2384 - پدر و جد پدری میتوانند برای فرزند پسر یا دختر نابالغ یا دیوانه خود که با حال دیوانگی بالغ شده است ازدواج کنند و بعد از آنکه طفل بالغ شد؛ یا دیوانه عاقل گردید؛ اگر ازدواجی که برای او کردهاند مفسدهای نداشته؛ نمیتواند آن را به هم بزند و اگر مفسدهای داشته؛ میتواند آن را امضاء یا رد نماید؛ ولی در صورتی که دختر و پسر نابالغ را پدرانشان به یکدیگر تزویج کنند چنانچه پس از بلوغشان اجازه نکنند؛ احتیاط به طلاق ترک نشود.
مسأله 2385 - دختری که به حد بلوغ رسیده و رشیده است یعنی مصلحت خود را تشخیص میدهد؛ اگر بخواهد شوهر کند؛ چنانچه باکره باشد؛ باید از پدر یا جد پدری خود اجازه بگیرد و اجازه مادر و برادر لازم نیست و پدر نیز میتواند با رعایت مصلحت دختر او را شوهر دهد.
مسأله 2386 - اگر دختر باکره نباشد یا اینکه باکره باشد؛ ولی اجازه گرفتن از پدر و جد پدری به جهت
غائب بودن یا غیر آن ممکن نباشد و دختر حاجت به شوهر کردن داشته باشد اجازه پدر و جد لازم نیست.
مسأله 2387 - اگر پدر یا جد پدری برای پسر نابالغ خود زن بگیرد؛ پسر باید بعد از بالغ شدن خرج آن زن را بدهد.
مسأله 2388 - اگر پدر یا جد پدری برای پسر نابالغ خود زن بگیرد؛ چنانچه پسر در موقع عقد مالی داشته؛ مدیون مهر زن است و اگر در موقع عقد مالی نداشته؛ پدر یا جد او باید مهر زن را بدهد.
مسأله 2389 - اگر مرد بعد از عقد بفهمد که زن یکی از این هفت عیب را دارد؛ میتواند عقد را به هم بزند:
اول: دیوانگی.
دوم: مرض خوره.
سوم: مرض برص.
چهارم: کوری.
پنجم: زمین گیر بودن و در حکم او است شلی که شل بودنش واضح باشد.
ششم: افضاء؛ یعنی راه بول و حیض یا راه حیض و غائط او یکی شده باشد.
هفتم: آنکه گوشت یا استخوانی در فرج او باشد که مانع نزدیکی شود.
مسأله 2390 - اگر زن بعد از عقد بفهمد که شوهر او پیش از عقد دیوانه بوده است یا آنکه بعد از عقد چه پیش از نزدیکی یا بعد از آن دیوانه شود یا آلت مردی نداشته؛ یا بعد از عقد پیش از نزدیکی بریده شود یا مرضی دارد که نمیتواند وطی و نزدیکی نماید؛ هر چند آن مرض بعد از عقد و پیش از نزدیکی عارض شده باشد.
در تمام این صور بی طلاق میتواند عقد را به هم بزند؛ ولی در صورتی که شوهر نتواند نزدیکی نماید؛ لازم
است زن به حاکم شرع یا وکیلش رجوع نماید و او به شوهر یک سال مهلت میدهد و چنانچه نتوانست با آن زن یا زنی دیگر نزدیکی نماید؛ زن پس از آن میتواند عقد را به هم بزند.
و اگر آلت مردی بعد از نزدیکی بریده شود؛ فسخ عقد از طرف زن اثری ندارد و احتیاط مستحب این است که شوهر او را طلاق دهد.
مسأله 2391 - اگر زن بعد از عقد بفهمد که تخمهای شوهرش را کشیدهاند؛ در صورتی که امر را بر آن زن مشتبه کرده باشند؛ میتواند عقد را به هم بزند و در غیر این فرض اشتباه اندازی احتیاط ترک نشود.
مسأله 2392 - اگر به واسطه آنکه مرد نمیتواند وطی و نزدیکی کند؛ زن عقد را به هم بزند؛ شوهر باید نصف مهر را بدهد.
ولی اگر به واسطه یکی از عیبهای دیگری که گفته شد؛ مرد یا زن عقد را به هم بزند؛ چنانچه مرد با زن نزدیکی نکرده باشد؛ چیزی بر او نیست و اگر نزدیکی کرده؛ باید تمام مهر را بدهد.
عدهای از زنها که ازدواج با آنان حرام است
مسأله 2393 - ازدواج با زنهائی که مثل مادر و خواهر و مادر زن با انسان محرم هستند حرام است.
مسأله 2394 - اگر کسی زنی را برای خود عقد نماید اگرچه با او نزدیکی نکند؛ مادر و مادر مادر آن زن و مادر پدر او هرچه بالا روند به آن مرد محرم میشوند.
مسأله 2395 - اگر زنی را عقد کند و با او نزدیکی نماید؛ دختر و نوه دختری و پسری آن زن هر
چه پائین روند؛ چه در وقت عقد باشند یا بعدا به دنیا بیایند؛ به آن مرد محرم میشوند.
مسأله 2396 - اگر با زنی که برای خود عقد کرده نزدیکی نکرده باشد؛ تا وقتی که آن زن در عقد او است - بنا بر احتیاط واجب - با دختر او ازدواج نکند.
مسأله 2397 - عمه و خاله پدر و عمه و خاله پدر پدر و عمه و خاله مادر و عمه و خاله مادر مادر هرچه بالا روند به انسان محرمند.
مسأله 2398 - پدر و جد شوهر هرچه بالا روند و پسر و نوه پسری و دختری او هرچه پائین آیند؛ چه در موقع عقد باشند یا بعدا به دنیا بیایند؛ به زن او محرم هستند.
مسأله 2399 - اگر زنی را برای خود عقد کند؛ دائمه باشد یا صیغه؛ تا وقتی که آن زن در عقد او است نمیتواند با خواهر آن زن ازدواج نماید.
مسأله 2400 - اگر زن خود را به ترتیبی که در کتاب طلاق گفته میشود؛ طلاق رجعی دهد؛ در بین عده نمیتواند خواهر او را عقد نماید؛ ولی در عده طلاق بائن میتواند با خواهر او ازدواج نماید و در عده متعه احتیاط واجب آن است که ازدواج نکند.
مسأله 2401 - انسان نمیتواند بدون اجازه زن خود با خواهر زاده و برادر زاده او ازدواج کند؛ ولی اگر بدون اجازه زنش آنان را عقد نماید و بعدا زن اجازه نماید اشکال ندارد.
مسأله 2402 - اگر زن بفهمد شوهرش برادرزاده یا خواهر زاده او را عقد کرده و حرفی نزند؛ چنانچه بعدا رضایت ندهد؛ عقد آنان
باطل است.
مسأله 2403 - اگر انسان پیش از آنکه دختر خاله خود را بگیرد؛ با مادر آن زنا کند؛ دیگر نمیتواند با آن ازدواج نماید و بنا بر احتیاط واجب دختر عمه نیز این حکم را دارد.
مسأله 2404 - اگر با دختر عمه یا دختر خاله خود ازدواج نماید و پیش از آنکه با آنان نزدیکی کند با مادرشان زنا نماید؛ احتیاط مستحب آن است که از ایشان به طلاق دادن جدا شود و اما اگر زنا کردن با مادرشان پس از نزدیکی با خودشان باشد؛ موجب جدائی آنها نمیشود.
مسأله 2405 - اگر با زنی غیر از عمه و خاله خود زنا کند؛ اولی آن است که با دختر او ازدواج نکند؛ بلکه اگر زنی را عقد نماید و پیش از آنکه با او نزدیکی کند با مادر او زنا کند؛ بهتر آن است که از آن زن جدا شود؛ ولی اگر با او نزدیکی کند و بعد با مادر او زنا نماید؛ بلا شک لازم نیست از آن زن جدا شود.
مسأله 2406 - زن مسلمان نمیتواند به عقد کافر در آید؛ مرد مسلمان هم نمیتواند با زنهای کافره غیر اهل کتاب ازدواج کند؛ ولی صیغه کردن زنهای اهل کتاب مانند یهود و نصاری مانعی ندارد و بنا بر احتیاط استحبابی عقد دائمی با آنها ننماید و بعضی از فرق از قبیل خوارج و غلات و نواصب که خود را مسلمان میدانند؛ در حکم کفارند و مرد و زن مسلمان نمیتوانند با آنها به طور دائم یا انقطاع ازدواج نمایند.
مسأله 2407 - اگر با زنی که در عده طلاق رجعی
است زنا کند؛ آن زن - بنا بر اظهر - بر او حرام نمیشود و اگر با زنی که در عده متعه؛ یا طلاق بائن؛ یا عده وفات است زنا کند بعدا میتواند او را عقد نماید؛ اگرچه احتیاط مستحب آن است که با او ازدواج نکند.
و معنای طلاق رجعی و طلاق بائن و عده متعه و عده وفات در احکام طلاق گفته خواهد شد.
مسأله 2408 - اگر با زن بی شوهری که در عده نیست زنا کند؛ بعدا میتواند آن زن را برای خود عقد نماید؛ ولی احتیاط واجب آن است که صبر کند تا آن زن حیض ببیند بعد او را عقد نماید و اگر دیگری بخواهد آن زن را عقد کند این احتیاط مستحب است.
مسأله 2409 - اگر زنی را که در عده دیگری است برای خود عقد کند؛ چنانچه مرد و زن یا یکی از آنان بدانند که عده زن تمام نشده و بدانند عقد کردن زن در عده حرام است؛ آن زن بر او حرام ابدی میشود؛ اگرچه مرد بعد از عقد با آن زن نزدیکی نکرده باشد.
مسأله 2410 - اگر زنی را که در عده دیگری است برای خود عقد کند و با او نزدیکی کند؛ آن زن بر او حرام ابدی میشود؛ اگرچه نمیدانسته که آن زن در عده است یا نمیدانسته که عقد زن در عده حرام است.
مسأله 2411 - اگر انسان بداند زنی شوهر دارد و ازدواج با او حرام است و با او ازدواج کند؛ باید از او جدا شود و بعدا هم نباید او را برای خود عقد کند
و همچنین است اگر نداند که آن زن شوهر دارد ولی بعد از ازدواج با او نزدیکی کرده باشد.
مسأله 2412 - زن شوهردار اگر زنا کند؛ بر مرد زنا کننده بنا بر اظهر حرام ابدی نمیشود و نیز بر شوهر خود حرام نمیشود و چنانچه توبه نکند و بر عمل خود باقی باشد؛ بهتر است که شوهر؛ او را طلاق دهد ولی باید مهرش را بدهد.
مسأله 2413 - زنی را که طلاق دادهاند و زنی که صیغه بوده و شوهرش مدت او را بخشیده یا مدتش تمام شده؛ چنانچه بعد از مدتی شوهر کند و بعد شک کند که موقع عقد شوهر دوم عده شوهر اول تمام بوده یا نه؛ به شک خود اعتنا نکند.
مسأله 2414 - مادر و خواهر و دختر پسری که لواط داده؛ بنا بر احتیاط بر لواط کننده - در صورتی که بالغ بوده - حرام است؛ ولی اگر گمان کند که دخول شده؛ یا شک کند که دخول شده یا نه؛ بر او حرام نمیشوند.
مسأله 2415 - اگر با مادر یا خواهر یا دختر کسی ازدواج نماید و بعد از ازدواج با آن کس لواط کند؛ آنها بر او حرام نمیشوند مگر اینکه آن ازدواج به طلاق یا مانند آن در زمان لواط به هم بخورد و لواط کننده بخواهد دوباره با آنها ازدواج کند و در این صورت احتیاط واجب آن است که با آنها ازدواج ننماید.
مسأله 2416 - اگر کسی در حال احرام که یکی از کارهای عمره یا حج است با زنی ازدواج نماید؛ عقد او باطل است و چنانچه میدانسته که
زن گرفتن بر او حرام است؛ دیگر نمیتواند آن زن را عقد کند.
مسأله 2417 - اگر زنی که در حال احرام است با مردی که در حال احرام نیست ازدواج کند؛ عقد او باطل است و اگر زن میدانسته که ازدواج کردن در حال احرام حرام است؛ واجب است که بعدا با آن مرد ازدواج نکند.
مسأله 2418 - اگر مرد طواف نساء را که یکی از کارهای حج است به جا نیاورد؛ زنش و زنان دیگر بر او حرام میشوند؛ ولی نکاح با زنش باطل نمیشود و نیز اگر زن طواف نساء نکند؛ شوهرش و مردان دیگر بر او حرام میشوند؛ ولی اگر بعدا طواف نساء را انجام دهند حلال میشوند.
مسأله 2419 - اگر کسی دختر نابالغی را برای خود عقد کند و پیش از آنکه نه سال دختر تمام شود؛ با او نزدیکی کند؛ اظهر آن است که بعد از بلوغ دختر؛ نزدیکی با او حرام نیست؛ ولی احوط آن است که او را طلاق دهد.
مسأله 2420 - زنی را که سه مرتبه طلاق دادهاند بر شوهرش حرام میشود؛ ولی اگر با شرائطی که در احکام طلاق گفته میشود با مرد دیگری ازدواج کند؛ بعد از مرگ یا طلاق شوهر دوم و گذشتن مقدار عده او؛ شوهر اول میتواند دوباره او را برای خود عقد نماید.
مسأله 2421 - زنی که عقد دائمی شده احتیاط در آن است که بدون اجازه شوهر برای کارهای جزئی نیز از خانه بیرون نرود هر چند با حق شوهر منافات نداشته باشد و باید خود را برای هر لذتی که او میخواهد تسلیم نماید
و بدون عذر شرعی از نزدیکی کردن او جلوگیری نکند.
تهیه غذا و لباس و منزل او بر شوهر واجب است و اگر تهیه نکند چه توانائی داشته باشد یا نداشته باشد مدیون زن است.
مسأله 2422 - اگر زن در کارهائی که در مسأله پیش گفته شد اطاعت شوهر را نکند؛ حق همخوابی ندارد و گناهکار است و مشهور فرمودهاند که حق غذا و لباس و منزل نیز ندارد؛ ولی این حکم مادامی که زن نزد شوهر است محل اشکال است و اما مهر او بدون اشکال از بین نمیرود.
مسأله 2423 - مرد حق ندارد زن خود را به خدمت خانه مجبور کند مگر آنکه در عقد نکاح شرط کند.
مسأله 2424 - مخارج سفر زن اگر بیشتر از مخارج وطن باشد؛ با شوهر نیست؛ ولی اگر شوهر مایل باشد که زن را سفر ببرد؛ باید خرج سفر او را بدهد.
مسأله 2425 - زنی که خرج او بر عهده شوهر است و شوهر خرج او را نمیدهد؛ میتواند خرجی خود را بدون اجازه از مال او بردارد و اگر ممکن نیست چنانچه ناچار باشد که معاش خود را تهیه کند در موقعی که مشغول تهیه معاش است؛ اطاعت شوهر بر او واجب نیست.
مسأله 2426 - مرد اگر دو زن داشته باشد و نزد یکی از آنها یک شب بماند؛ واجب است نزد دیگری نیز یک شب در ضمن چهار شب بماند مگر آنکه زن از حق خود صرف نظر کند و در غیر این صورت ماندن مرد واجب نیست؛ بلی لازم است او را به طور کلی متارکه ننماید و اولی
و احوط این است که مرد در هر چهار شب یک شب نزد زن دائمی خود بماند.
مسأله 2427 - شوهر نمیتواند بیش از چهار ماه با عیال دائمی جوان خود نزدیکی را ترک کند مگر آنکه زن راضی باشد.
مسأله 2428 - اگر در عقد دائمی مهر را معین نکنند؛ عقد صحیح است و چنانچه مرد با زن نزدیکی کند؛ باید مهر او را مطابق مهر زنهائی که مثل او هستند بدهد.
مسأله 2429 - اگر موقع خواندن عقد دائمی برای دادن مهر مدت معین نکرده باشند؛ زن میتواند پیش از گرفتن مهر از نزدیکی کردن شوهر جلوگیری کند؛ چه شوهر توانائی دادن مهر را داشته باشد چه نداشته باشد؛ ولی اگر پیش از گرفتن مهر به نزدیکی راضی شود و شوهر با او نزدیکی کند؛ دیگر نمیتواند بدون عذر شرعی از نزدیکی شوهر جلوگیری نماید.
مسأله 2430 - صیغه کردن زن اگرچه برای لذت بردن هم نباشد صحیح است.
مسأله 2431 - احتیاط واجب آن است که شوهر بیش از چهار ماه با متعه خود نزدیکی را ترک نکند.
مسأله 2432 - زنی که صیغه میشود اگر در عقد شرط کند که شوهر با او نزدیکی نکند؛ عقد و شرط او صحیح است و شوهر فقط میتواند لذتهای دیگر از او ببرد؛ ولی اگر بعدا به نزدیکی راضی شود؛ شوهر میتواند با او نزدیکی نماید.
مسأله 2433 - زنی که صیغه شده اگرچه آبستن شود حق خرجی ندارد.
مسأله 2434 - زنی که صیغه شده حق همخوابی ندارد و از شوهر ارث نمیبرد و شوهر هم از او ارث نمیبرد؛ مگر در صورتی
که ارث بردن را شرط کرده باشند که در این صورت هر که شرط کرده ارث میبرد.
مسأله 2435 - زنی که صیغه شده اگرچه نداند که حق خرجی و همخوابی ندارد؛ عقد او صحیح است و برای آنکه نمیدانسته؛ حقی به شوهر پیدا نمیکند.
مسأله 2436 - زنی که صیغه شده چنانچه بدون اجازه شوهر از خانه بیرون برود و به واسطه بیرون رفتن؛ حق شوهر از بین میرود؛ بیرون رفتن او حرام است و بنا بر احتیاط در صورتی هم که حق شوهر از بین نرود؛ بدون اجازه او از خانه بیرون نرود.
مسأله 2437 - اگر زنی مردی را وکیل کند که به مدت و مبلغ معین او را برای خود صیغه نماید؛ چنانچه مرد او را به عقد دائم خود در آورد؛ یا به غیر از مدت یا مبلغی که معین شده او را صیغه کند؛ وقتی آن زن فهمید؛ اگر اجازه نماید آن عقد صحیح و گرنه باطل است.
مسأله 2438 - برای محرم شدن؛ میتواند پدر یا جد پدری دختر نابالغ خود را یک ساعت یا بیشتر به عقد کسی در آورد؛ ولی باید آن عقد برای دختر نفعی داشته باشد.
و اما اگر برای پسر نابالغ جهت محرم شدن در زمانی که به طور کلی قابلیت استمتاع نداشته باشد زنی را عقد نمایند محل اشکال است.
مسأله 2439 - اگر پدر یا جد پدری؛ طفل خود را که در محل دیگری است و نمیداند زنده است یا مرده؛ برای محرم شدن به عقد کسی در آورد؛ در صورتی که مدت زوجیت قابل باشد که از معقوده استمتاع شود؛
بر حسب ظاهر محرم بودن حاصل میشود و چنانچه بعدا معلوم شود که در موقع عقد؛ آن دختر زنده نبوده؛ عقد باطل است و کسانی که به واسطه عقد ظاهرا محرم شده بودند نامحرمند.
مسأله 2440 - اگر مرد مدت صیغه زن را ببخشد؛ چنانچه با او نزدیکی کرده باید تمام چیزی را که قرار گذاشته به او بدهد و اگر نزدیکی نکرده واجب است نصف مهر را بدهد و احتیاط مستحب آن است که تمام مهر را بدهد.
مسأله 2441 - مرد میتواند زنی را که صیغه او بوده و هنوز عدهاش تمام نشده؛ به عقد دائم خود در آورد یا اینکه دوباره صیغه نماید؛ ولی این کار قبل از تمام شدن مدت صیغه جایز نیست مگر آنکه باقی مدت را بر زن قبلا ببخشد.
مسأله 2442 - نگاه کردن مرد به بدن زنان نامحرم و همچنین نگاه کردن به موی آنان؛ چه با قصد لذت چه بدون آن حرام است و نگاه کردن به صورت و دستها اگر به قصد لذت باشد حرام است؛ بلکه احتیاط آن است که بدون قصد لذت هم به آنها نگاه نکند و نیز نگاه کردن زن به بدن مرد نامحرم با قصد لذت حرام میباشد.
مسأله 2443 - اگر انسان بدون قصد لذت به صورت و دستهای زنهای کفار و جاهائی از بدن که عادت آنها به پوشانیدنش نیست؛ نگاه کند؛ اشکال ندارد.
مسأله 2444 - زن باید بدن و موی خود را از مرد نامحرم بپوشاند و بهتر آن است که بدن و موی خود را از پسری هم که بالغ نشده ولی خوب و بد
را میفهمد بپوشاند.
مسأله 2445 - نگاه کردن به عورت دیگری حتی به عورت بچه ممیزی که خوب و بد را میفهمد حرام است؛ اگرچه از پشت شیشه یا در آئینه یا آب صاف و مانند اینها باشد.
ولی زن و شوهر و کنیز و مولایش میتوانند به تمام بدن یکدیگر نگاه کنند.
مسأله 2446 - مرد و زنی که با یکدیگر محرمند؛ اگر قصد لذت نداشته باشند میتوانند غیر از عورت به تمام بدن یکدیگر نگاه کنند.
مسأله 2447 - مرد نباید با قصد لذت به بدن مرد دیگر نگاه کند و زن هم به بدن زن دیگر با قصد لذت نباید نگاه کند.
مسأله 2448 - مرد نباید عکس زن نامحرم را بیندازد و اگر زن نامحرمی را بشناسد بنا بر احتیاط نباید به عکس او نگاه کند.
مسأله 2449 - اگر زن بخواهد زن دیگر یا مردی غیر از شوهر خود را تنقیه کند؛ یا عورت او را آب بکشد؛ باید چیزی در دست کند که دست آن زن به عورت او نرسد و همچنین است اگر مرد بخواهد مرد دیگر یا زنی غیر زن خود را تنقیه کند یا عورت او را آب بکشد.
مسأله 2450 - اگر مرد برای معالجه زن نامحرم ناچار باشد که او را نگاه کند و دست به بدن او بزند اشکال ندارد؛ ولی اگر با نگاه کردن بتواند معالجه کند؛ نباید دست به بدن او بزند و اگر با دست زدن بتواند معالجه کند؛ نباید او را نگاه کند.
مسأله 2451 - اگر انسان برای معالجه کسی ناچار شود که به عورت او نگاه کند؛
اگر چارهای جز نگاه کردن به عورت نباشد اشکال ندارد.
مسأله 2452 - کسی که به واسطه نداشتن زن؛ به حرام میافتد؛ واجب است زن بگیرد.
مسأله 2453 - اگر شوهر در عقد شرط کند که زن باکره باشد و بعد از عقد معلوم شود که باکره نبوده و بکارتش به نزدیکی مردی با او از بین رفته؛ بنا بر احتیاط نمیتواند عقد را به هم بزند؛ ولی میتواند تفاوت بین مهر باکره و غیر باکره را بگیرد.
مسأله 2454 - ماندن مرد و زن نامحرم در محل خلوتی که کسی در آنجا نیست و دیگری هم نمیتواند وارد شود؛ در صورتی که احتمال فساد برود حرام است؛ ولی اگر طوری باشد که کس دیگر بتواند وارد شود؛ یا بچهای که خوب و بد را میفهمد در آنجا باشد؛ یا احتمال فساد نرود؛ اشکال ندارد.
مسأله 2455 - اگر مرد مهر زن را در عقد معین کند و قصدش این باشد که آن را ندهد؛ عقد صحیح است ولی مهر را باید بدهد.
مسأله 2456 - مسلمانی که منکر خدا یا پیغمبر یا معاد یا از فرقه هائی بوده باشد که در مسأله (2406) گفته شد و یا حکم ضروری دین؛ یعنی حکمی را که مسلمانان جزء دین اسلام میدانند مثل واجب بودن نماز و روزه؛ در صورتی که بداند آن حکم ضروری دین است انکار کند مرتد میشود و احکامی که در مسائل آینده ذکر میشود بر او مترتب است.
مسأله 2457 - اگر زن پس از ازدواج به طوری که در مسأله پیش گفته شد مرتد شود؛ عقد او باطل میگردد و چنانچه
شوهرش با او نزدیکی نکرده باشد عده ندارد و همچنین است اگر بعد از نزدیکی مرتد شود ولی یائسه باشد؛ اما اگر یائسه نباشد باید به دستوری که در احکام طلاق گفته خواهد شد عده نگهدارد و مشهور آن است که اگر در بین عده مسلمان شود؛ عقد او به حال خود باقی میماند؛ ولی این حکم محل اشکال است و البته احتیاط ترک نشود و معنای یائسه در مسأله (141) گذشت.
مسأله 2458 - مردی که مسلمان زاده است اگر مرتد شود؛ زنش بر او حرام میشود و باید به مقدار عده وفات که در احکام طلاق گفته میشود عده نگهدارد.
مسأله 2459 - مردی که از پدر و مادر غیر مسلمان به دنیا آمده و مسلمان شده؛ اگر بعد از ازدواج مرتد شود؛ عقد او باطل میگردد و چنانچه با زنش نزدیکی نکرده یا اینکه زن یائسه باشد؛ عده ندارد و اگر بعد از نزدیکی مرتد شود و زن او در سن زنهائی باشد که حیض میبینند؛ باید آن زن به مقدار عده طلاق که در احکام طلاق گفته میشود عده نگهدارد و بنا به مشهور اگر پیش از تمام شدن عده؛ شوهر او مسلمان شود؛ عقد او به حال خود باقی میماند؛ ولی این حکم نیز محل اشکال است و البته احتیاط ترک نشود.
مسأله 2460 - اگر زن در عقد با مرد شرط کند که او را از شهری بیرون نبرد و مرد هم قبول کند؛ نباید زن را بدون رضایتش از آن شهر بیرون ببرد.
مسأله 2461 - اگر زنی از شوهر سابقش دختری داشته باشد؛ شوهر بعدی میتواند آن
دختر را برای پسر خود که از این زن نیست عقد کند و نیز اگر دختری را برای پسر خود عقد کند؛ میتواند با مادر آن دختر ازدواج نماید.
مسأله 2462 - اگر زنی از زنا آبستن شود؛ جایز نیست بچه را سقط کند.
مسأله 2463 - اگر کسی با زنی زنا کند؛ چنانچه بعد از استبراء به نحوی که در مسأله (2408) گفته شد او را عقد کند و بچهای از آنان پیدا شود؛ در صورتی که ندانند از نطفه حلال است یا حرام؛ آن بچه حلال زاده است.
مسأله 2464 - اگر مرد نداند که زن در عده است و با او ازدواج کند؛ چنانچه زن هم نداند و بچهای از آنان به دنیا آید؛ حلال زاده است و شرعا فرزند هر دو میباشد؛ ولی اگر زن میدانسته که در عده است و تزویج در عده جایز نیست شرعا؛ بچه فرزند پدر است و در هر دو صورت عقد آنان باطل است و به یکدیگر حرام میباشند.
مسأله 2465 - اگر زن بگوید یائسه ام؛ نباید حرف او را قبول کرد؛ ولی اگر بگوید شوهر ندارم؛ حرف او قبول میشود.
مسأله 2466 - اگر بعد از آنکه انسان با زنی ازدواج کرد؛ کسی بگوید آن زن شوهر داشته و زن بگوید نداشتم؛ چنانچه شرعا ثابت نشود که زن شوهر داشته؛ باید حرف زن را قبول کرد.
ولی اگر آن شخص ثقه باشد و بگوید من او را عقد کردهام و راهی بر اثبات ندارم؛ بنا بر احتیاط لازم نمیتواند زن مزبور را عقد کند.
مسأله 2467 - تا دو سال پسر یا دختر
تمام نشده؛ پدر نمیتواند او را از مادرش جدا کند و احوط و اولی آن است که دختر را تا هفت سال از مادرش جدا نکند.
مسأله 2468 - مستحب است در شوهر دادن دختری که بالغه است یعنی مکلف شده؛ عجله کنند.
از حضرت صادق (ع) روایت شده که یکی از سعادتهای مرد آن است که دخترش در خانه او حیض نبیند.
مسأله 2469 - اگر زن مهر خود را به شوهر صلح کند که زن دیگر نگیرد؛ واجب است که زن مهر را نگیرد و شوهر هم با زن دیگر ازدواج نکند.
مسأله 2470 - کسی که از زنا به دنیا آمده؛ اگر زن بگیرد و بچهای پیدا کند؛ آن بچه حلال زاده است.
مسأله 2471 - هرگاه مرد در روزه ماه رمضان یا در حال حیض زن با او نزدیکی کند؛ معصیت کرده؛ ولی اگر بچهای از آنان به دنیا آید حلال زاده است.
مسأله 2472 - زنی که یقین دارد شوهرش در سفر مرده؛ اگر بعد از عده وفات که مقدار آن در احکام طلاق گفته خواهد شد شوهر کند و شوهر اول از سفر برگردد؛ باید از شوهر دوم جدا شود و به شوهر اول حلال است؛ ولی اگر شوهر دوم با او نزدیکی کرده باشد؛ زن باید عده نگهدارد و شوهر دوم باید مهر او را مطابق زنهائی که مثل او هستند بدهد ولی خرج عده ندارد و نیز حق مطالبه نفقه سابق را ندارد.
مسأله 2473 - اگر زنی بچهای را با شرائطی که در مسأله (2483) گفته خواهد شد؛ شیر دهد؛ آن بچه به این عده محرم
میشود:
اول: خود زن و آن را مادر رضاعی میگویند.
دوم: شوهر زن که شیر مال او است و او را پدر رضاعی میگویند.
سوم: پدر و مادر آن زن هرچه بالا روند اگرچه پدر و مادر رضاعی او باشند.
چهارم: بچه هائی که از آن زن به دنیا آمدهاند یا بعد به دنیا میآیند.
پنجم: بچههای اولاد آن زن هرچه پائین روند؛ چه از اولاد او به دنیا آمده چه اولاد او آن بچهها را شیر داده باشند.
ششم: خواهر و برادر آن زن اگرچه رضاعی باشند؛ یعنی به واسطه شیر خوردن با آن زن خواهر و برادر شده باشند.
هفتم: عمو و عمه آن زن اگرچه رضاعی باشند.
هشتم: دائی و خاله آن زن اگرچه رضاعی باشند.
نهم: اولاد شوهر آن زن که شیر مال آن شوهر است؛ هرچه پائین روند؛ اگرچه اولاد رضاعی او باشند.
دهم: پدر و مادر شوهر آن زن که شیر مال آن شوهر است هرچه بالا روند.
یازدهم: خواهر و برادر شوهری که شیر مال او است اگرچه خواهر و برادر رضاعی او باشند.
دوازدهم: عمو و عمه و دائی و خاله شوهری که شیر مال او است هرچه بالا روند؛ اگرچه رضاعی باشند و نیز عده دیگر هم - که در مسائل بعد گفته میشود - به واسطه شیر دادن محرم میشوند.
مسأله 2474 - اگر زنی بچهای را با شرائطی که در مسأله (2483) گفته میشود شیر دهد؛ پدر آن بچه نمیتواند با دخترهائی که از آن زن به دنیا آمدهاند ازدواج کند و نیز نمیتواند دخترهای شوهری را که شیر مال او است؛ اگرچه دخترهای
رضاعی او باشند؛ برای خود عقد نماید ولی جایز است با دخترهای رضاعی آن زن ازدواج کند؛ اگرچه احتیاط مستحب آن است که با آنان ازدواج نکند.
مسأله 2475 - اگر زنی بچهای را با شرائطی که در مسأله (2483) گفته میشود شیر دهد؛ شوهر آن زن که صاحب شیر است به خواهرهای آن بچه محرم نمیشود؛ ولی احتیاط مستحب آن است که با آنان ازدواج ننماید و نیز خویشان شوهر به خواهر و برادر آن بچه محرم نمیشوند.
مسأله 2476 - اگر زنی بچهای را شیر دهد؛ به برادرهای آن بچه محرم نمیشود و نیز خویشان آن زن به برادر و خواهر بچهای که شیرخورده محرم نمیشوند.
مسأله 2477 - اگر انسان با زنی که دختری را شیر کامل داده ازدواج کند و با آن زن نزدیکی نماید؛ دیگر نمیتواند آن دختر را برای خود عقد کند.
مسأله 2478 - اگر انسان با دختری ازدواج کند؛ دیگر نمیتواند با زنی که آن دختر را شیر کامل داده ازدواج نماید.
مسأله 2479 - انسان نمیتواند با دختری که مادر یا مادر بزرگ انسان او را شیر کامل داده ازدواج کند و نیز اگر زن پدر انسان از شیر پدر او دختری را شیر داده باشد انسان نمیتواند با آن دختر ازدواج نماید.
و چنانچه دختر شیر خواری را برای خود عقد کند؛ بعد مادر یا مادربزرگ یا زن پدر او آن دختر را شیر دهد؛ عقد باطل میشود.
مسأله 2480 - با دختری که خواهر یا زن برادر انسان او را شیر کامل داده نمیشود ازدواج کرد و همچنین است اگر خواهر زاده یا برادرزاده
یا نوه خواهر یا نوه برادر انسان؛ آن دختر را شیر داده باشد.
مسأله 2481 - اگر زنی بچه دختر خود را شیر دهد؛ آن دختر به شوهر خود حرام میشود و همچنین است اگر بچهای را که شوهر دخترش از زن دیگر دارد شیر دهد.
ولی اگر بچه پسر خود را شیر دهد؛ زن پسرش که مادر آن طفل شیر خوار است بر شوهر خود حرام نمیشود.
مسأله 2482 - اگر زن پدر دختری بچه شوهر آن دختر را به شیر پدرش شیر دهد؛ آن دختر به شوهر خود حرام میشود؛ چه بچه از همان دختر چه از زن دیگر باشد.
مسأله 2483 - شیر دادنی که علت محرم شدن است هشت شرط دارد:
اول: بچه؛ شیر زن زنده را بخورد؛ پس اگر از پستان زنی که مرده است شیر بخورد فائده ندارد.
دوم: شیر آن زن از حرام نباشد؛ پس اگر شیر بچهای را که از زنا به دنیا آمده به بچه دیگر بدهند؛ به واسطه آن شیر؛ بچه به کسی محرم نمیشود.
سوم: بچه شیر را از پستان بمکد؛ پس اگر شیر را در گلوی او بریزند نتیجه ندارد.
چهارم: شیر؛ خالص و با چیز دیگر مخلوط نباشد.
پنجم: شیر از یک شوهر باشد.
پس اگر زن شیر دهی را طلاق دهند؛ بعد شوهر دیگری کند و از او آبستن شود و تا موقع زائیدن؛ شیری که از شوهر اول داشته باقی باشد و مثلا هشت دفعه پیش از زائیدن از شیر شوهر اول و هفت دفعه بعد از زائیدن از شیر شوهر دوم به بچهای بدهد؛ آن بچه به کسی محرم
نمیشود.
ششم: بچه به واسطه مرض شیر را قی نکند و اگر قی کند؛ بنا بر احتیاط واجب کسانی که به واسطه شیر خوردن به آن بچه محرم میشوند؛ باید با او ازدواج نکنند و نگاه محرمانه هم به او ننمایند.
هفتم: پانزده مرتبه؛ یا یک شبانه روز به طوری که در مسأله بعد گفته میشود شیر سیر بخورد؛ یا مقداری شیر به او بدهند که بگویند از آن شیر استخوانش محکم شده و گوشت در بدنش روئیده است؛ بلکه اگر ده مرتبه هم به او شیر دهند؛ در صورتی که بین آن ده مرتبه هیچ فاصله حتی به طعام دادن نباشد؛ احتیاط واجب آن است که کسانی که به واسطه شیر خوردن او به او محرم میشوند؛ با او ازدواج نکنند و نگاه محرمانه هم به او ننمایند.
هشتم: دو سال بچه تمام نشده باشد و اگر بعد از تمام شدن دو سال او را شیر دهند؛ به کسی محرم نمیشود؛ بلکه اگر مثلا پیش از تمام شدن دوسال؛ هشت مرتبه و بعد از آن هفت مرتبه شیر بخورد؛ به کسی محرم نمیشود؛ ولی چنانچه از موقع زائیدن زن شیر ده بیشتر از دو سال گذشته باشد و شیر او باقی باشد و بچهای را شیر دهد؛ آن بچه به کسانی که گفته شد؛ محرم میشود.
مسأله 2484 - باید بچه در بین یک شبانه روز غذا یا شیر کس دیگر را نخورد؛ ولی اگر کمی غذا بخورد که نگویند در بین؛ غذا خورده؛ اشکال ندارد و نیز باید ده مرتبه را از شیر یک زن بخورد و در بین ده مرتبه شیر کس
دیگر را نخورد و در هر دفعه بدون فاصله شیر بخورد؛ ولی اگر در بین شیر خوردن نفس تازه کند؛ یا کمی صبر کند که از زمان اولی که پستان در دهان میگیرد تا وقتی سیر میشود؛ یک دفعه حساب شود اشکال ندارد.
مسأله 2485 - اگر زن از شیر شوهر خود بچهای را شیر دهد؛ بعد شوهر دیگر کند و از شیر شوهر دوم بچه دیگر را شیر دهد؛ آن دو بچه به یکدیگر محرم نمیشوند؛ اگرچه بهتر آن است که باهم ازدواج نکنند.
مسأله 2486 - اگر زن از شیر یک شوهر چندین بچه را شیر دهد؛ همه آنان به یکدیگر و به شوهر و به زنی که آنان را شیر داده محرم میشوند.
مسأله 2487 - اگر کسی چند زن داشته باشد و هر کدام آنان با شرایطی که گفتیم بچهای را شیر دهد؛ همه آن بچهها به یکدیگر و به آن مرد و به همه آن زنها محرم میشوند.
مسأله 2488 - اگر کسی دو زن شیر ده دارد و یکی از آنان بچهای را مثلا هشت مرتبه و دیگری هفت مرتبه شیر بدهد؛ آن بچه به کسی محرم نمیشود.
مسأله 2489 - اگر زنی از شیر یک شوهر پسر و دختری را شیر کامل بدهد؛ خواهر و برادر آن دختر به خواهر و برادر آن پسر محرم نمیشوند.
مسأله 2490 - انسان نمیتواند بدون اذن زن خود؛ با زنهائی که به واسطه شیر خوردن خواهرزاده یا برادرزاده زن او شدهاند ازدواج کند.
و نیز اگر با پسری لواط کند؛ احتیاط واجب آن است که دختر و خواهر و مادر و
مادر بزرگ آن پسر را که رضاعی هستند؛ یعنی به واسطه شیر خوردن دختر و خواهر و مادر او شدهاند؛ برای خود عقد نکند.
مسأله 2491 - زنی که برادر انسان را شیر داده؛ به انسان محرم نمیشود اگرچه احتیاط مستحب آن است که با او ازدواج نکند.
مسأله 2492 - انسان نمیتواند با دو خواهر؛ اگرچه رضاعی باشند یعنی به واسطه شیر خوردن؛ خواهر یکدیگر شده باشند؛ ازدواج کند.
و چنانچه دو زن را عقد کند و بعد بفهمد خواهر بودهاند؛ در صورتی که عقد آنان در یک وقت بوده؛ مخیر است هر کدام را بخواهد اختیار کند و اگر در یک وقت نبوده عقد اولی صحیح و عقد دومی باطل میباشد.
مسأله 2493 - اگر زن از شیر شوهر خود کسانی را که بعدا گفته میشود شیر دهد؛ شوهرش بر او حرام نمیشود؛ اگرچه بهتر آن است که احتیاط کنند:
اول: برادر و خواهر خود را.
دوم: عمو و عمه و دائی و خاله خود را.
سوم: اولاد عمو و اولاد دائی خود را.
چهارم: برادرزاده خود را.
پنجم: برادر شوهر؛ یا خواهر شوهر خود را.
ششم: خواهرزاده خود؛ یا خواهرزاده شوهرش را.
هفتم: عمو و عمه و دائی و خاله شوهرش را.
هشتم: نوه زن دیگر شوهر خود را.
مسأله 2494 - اگر کسی دختر عمه یا دختر خاله انسان را شیر دهد؛ به انسان محرم نمیشود؛ ولی احتیاط مستحب آن است که از ازدواج با او خودداری نماید.
مسأله 2495 - مردی که دو زن دارد؛ اگر یکی از آن دو زن فرزند عموی زن دیگر را شیر دهد؛ زنی که
فرزند عموی او شیر خورده؛ به شوهر خود حرام نمیشود.
مسأله 2496 - برای شیر دادن بچه بهتر از هر کس مادر او است و سزاوار است که مادر برای شیر دادن از شوهر خود مزد نگیرد و خوب است که شوهر مزد بدهد.
و اگر مادر بخواهد بیشتر از دایه مزد بگیرد؛ شوهر میتواند بچه را از او گرفته و به دایه بدهد.
مسأله 2497 - مستحب است دایهای که برای طفل میگیرند؛ دوازده امامی و دارای عقل و عفت و صورت نیکو باشد و مکروه است کم عقل؛ یا غیر دوازده امامی؛ یا بد صورت؛ یا بد خلق؛ یا زنازاده باشد.
و نیز مکروه است دایهای بگیرند که شیرش از بچهای است که از زنا به دنیا آمده باشد.
مسأله 2498 - مستحب است از زنها جلوگیری کنند که هر بچهای را شیر ندهند؛ زیرا ممکن است فراموش شود که به چه کسانی شیر دادهاند و بعدا دو نفر محرم با یکدیگر ازدواج نمایند.
مسأله 2499 - کسانی که به واسطه شیر خوردن؛ خویشی پیدا میکنند مستحب است یکدیگر را احترام نمایند؛ ولی از یکدیگر ارث نمیبرند و حقهای خویشی که انسان با خویشان خود دارد برای آنان نیست.
مسأله 2500 - در صورتی که ممکن باشد؛ مستحب است بچه را دو سال تمام شیر بدهند.
مسأله 2501 - اگر به واسطه شیر دادن؛ حق شوهر از بین نرود؛ زن میتواند بدون اجازه شوهر؛ بچه کس دیگر را شیر دهد؛ ولی جایز نیست بچهای را شیر دهد که به واسطه شیر دادن به آن بچه به شوهر خود حرام میشود؛ مثلا اگر شوهر
او دختر شیر خواری را برای خود عقد کرده باشد؛ زن نباید آن دختر را شیر دهد؛ چون اگر آن دختر را شیر دهد؛ خودش مادر زن شوهرش میشود و بر او حرام میگردد.
مسأله 2502 - اگر کسی بخواهد زن برادرش به او محرم شود؛ باید دختر شیر خواری را مثلا مدتی برای خود صیغه کند و در آن مدت با شرایطی که در مسأله (2483) گفته شد زن برادرش آن دختر را شیر دهد.
مسأله 2503 - اگر مرد پیش از آنکه زنی را برای خود عقد کند؛ بگوید به واسطه شیر خوردن آن زن بر او حرام شده؛ مثلا بگوید شیر مادر اورا خورده؛ چنانچه تصدیق او ممکن باشد؛ نمیتواند با آن زن ازدواج کند و اگر بعد از عقد بگوید و خود زن هم حرف او را قبول نماید؛ عقد باطل است؛ پس اگر مرد با او نزدیکی نکرده باشد یا نزدیکی کرده باشد ولی در وقت نزدیکی کردن؛ زن بداند بر آن مرد حرام است؛ مهر ندارد و اگر بعد از نزدیکی بفهمد که بر آن مرد حرام بوده؛ شوهر باید مهر او را مطابق زنهائی که مثل او هستند بدهد.
مسأله 2504 - اگر زن پیش از عقد بگوید به واسطه شیر خوردن بر مردی حرام شده؛ چنانچه تصدیق او ممکن باشد؛ نمیتواند با آن مرد ازدواج کند و اگر بعد از عقد بگوید؛ مثل صورتی است که مرد بعد از عقد بگوید که زن بر او حرام است و حکم آن در مسأله پیش گفته شد.
مسأله 2505 - شیر دادنی که علت محرم شدن است به دو
چیز ثابت میشود:
اول خبردادن عدهای که انسان از گفته آنان یقین پیدا کند.
دوم شهادت دو مرد عادل یا یک مرد و دو زن یا چهار زن که عادل باشند؛ ولی باید شرایط شیر دادن را هم بگویند؛ مثلا بگویند ما دیدهایم که فلان بچه بیست و چهار ساعت از پستان فلان زن شیر خورده و چیزی هم در بین نخورده و همچنین سایر شرطها را که در مسأله (2483) گفته شد شرح دهند.
مسأله 2506 - اگر شک کنند به مقداری که علت محرم شدن است بچه شیر خورده یا نه؛ یا گمان داشته باشند که به آن مقدار شیر خورده؛ بچه به کسی محرم نمیشود ولی بهتر آن است که احتیاط کنند.
مسأله 2507 - مردی که زن خود را طلاق میدهد؛ باید بالغ و عاقل باشد و به اختیار خود طلاق دهد و اگر او را مجبور کنند که زنش را طلاق دهد طلاق باطل است و نیز باید قصد طلاق داشته باشد؛ پس اگر صیغه طلاق را مثلا به شوخی بگوید صحیح نیست.
مسأله 2508 - زن باید در وقت طلاق از خون حیض و نفاس پاک باشد و شوهرش در آن پاکی با او نزدیکی نکرده باشد و تفصیل این دو شرط در مسائل آینده گفته میشود.
مسأله 2509 - طلاق دادن زن در حال حیض یا نفاس در سه صورت صحیح است:
اول آنکه شوهرش بعد از ازدواج قبلا و دبرا با او نزدیکی نکرده باشد.
دوم معلوم باشد آبستن است و اگر معلوم نباشد و شوهر در حال حیض طلاقش بدهد؛ بعد بفهمد آبستن بوده؛ احتیاط مستحب
آن است که دوباره او را طلاق دهد.
سوم مرد به واسطه غائب بودن یا حبس بودن نتواند بفهمد که زن از خون حیض و نفاس پاک است یا نه.
مسأله 2510 - اگر زن را از خون حیض پاک بداند و طلاقش دهد بعد معلوم شود که موقع طلاق در حال حیض بوده؛ طلاق او باطل است و اگر او را در حیض بداند و طلاقش دهد بعد معلوم شود پاک بوده؛ طلاق او صحیح است.
مسأله 2511 - کسی که میداند زنش در حال حیض یا نفاس است؛ اگر غائب شود مثلا مسافرت کند و بخواهد او را طلاق دهد؛ باید تا مدتی که معمولا زنها از حیض یا نفاس پاک میشوند صبر کند و بعد طلاق بدهد.
مسأله 2512 - اگر مردی که غائب است بخواهد زن خود را طلاق دهد؛ چنانچه بتواند اطلاع پیدا کند که زن او در حال حیض یا نفاس است یا نه؛ اگرچه اطلاع او از روی عادت حیض زن یا نشانههای دیگری باشد که در شرع معین شده؛ باید تا مدتی که معمولا زنها از حیض یا نفاس پاک میشوند صبر کند.
مسأله 2513 - اگر با عیالش که از خون حیض و نفاس پاک است نزدیکی کند و بخواهد طلاقش دهد؛ باید صبر کند تا دوباره حیض ببیند و پاک شود؛ ولی زنی را که نه سالش تمام نشده؛ یا آبستن است؛ اگر بعد از نزدیکی طلاق دهند؛ اشکال ندارد و همچنین است اگر یائسه باشد.
(معنای یائسه در مسأله 441 گذشت).
مسأله 2514 - اگر با زنی که از خون حیض و نفاس پاک
است نزدیکی کند و در همان پاکی طلاقش دهد؛ چنانچه بعد معلوم شود که موقع طلاق آبستن بوده؛ بنا بر احتیاط مستحب دوباره او را طلاق دهد.
مسأله 2515 - اگر با زنی که از خون حیض و نفاس پاک است نزدیکی کند و مسافرت نماید؛ چنانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد؛ باید به قدری که زن معمولا بعد از آن پاکی خون میبیند و دوباره پاک میشود صبر کند.
و احتیاط واجب آن است که آن مدت کمتر از یک ماه نباشد.
مسأله 2516 - اگر مرد بخواهد زن خود را که به واسطه اصل خلقت یا مرضی حیض نمیبیند طلاق دهد؛ باید از وقتی که با او نزدیکی کرده تا سه ماه از جماع با او خودداری نماید و بعد او را طلاق دهد.
مسأله 2517 - طلاق باید به صیغه عربی صحیح و به کلمه طالق خوانده شود و دو مرد عادل آن را بشنوند و اگر خود شوهر بخواهد صیغه طلاق را بخواند و اسم زن او مثلا فاطمه باشد؛ باید بگوید زوجتی فاطمة طالق یعنی زن من فاطمه رها است و اگر دیگری را وکیل کند آن وکیل باید بگوید زوجة موکلی فاطمة طالق.
و در صورتی که زن معین باشد؛ ذکر نام او لازم نیست.
مسأله 2518 - زنی که صیغه شده؛ مثلا یک ماهه یا یک ساله او را عقد کردهاند طلاق ندارد و رها شدن او به این است که مدتش تمام شود؛ یا مرد مدت را به او ببخشد به این ترتیب که بگوید:
مدت را به تو بخشیدم و شاهد گرفتن و پاک بودن زن
از حیض لازم نیست.
مسأله 2519 - زنی که نه سالش تمام نشده و زن یائسه عده ندارند؛ یعنی اگرچه شوهرش با او نزدیکی کرده باشد؛ بعد از طلاق میتوانند فورا شوهر کنند.
مسأله 2520 - زنی که نه سالش تمام شده و یائسه نیست و شوهرش با او نزدیکی کرده اگر طلاقش دهد؛ بعد از طلاق باید عده نگهدارد و عده زن آزاد آن است که بعد از آنکه شوهرش در پاکی طلاقش داد؛ به قدری صبر کند که دوباره حیض ببیند و پاک شود و همین که حیض سوم را دید عده او تمام میشود و میتواند شوهر کند؛ ولی اگر پیش از نزدیکی کردن با او طلاقش بدهد عده ندارد؛ یعنی میتواند بعد از طلاق فورا شوهر کند.
مسأله 2521 - زنی که حیض نمیبیند اگر در سن زنهائی باشد که حیض میبینند؛ چنانچه شوهرش بعد از نزدیکی با او طلاقش دهد باید بعد از طلاق تا سه ماه عده نگهدارد.
مسأله 2522 - زنی که عده او سه ماه است؛ اگر اول ماه طلاقش بدهند؛ باید سه ماه هلالی؛ یعنی از موقعی که ماه دیده میشود تا سه ماه عده نگهدارد.
و اگر در بین ماه طلاقش بدهند؛ باید باقی ماه را با دو ماه بعد از آن و نیز کسری ماه اول را از ماه چهارم عده نگهدارد تا سه ماه تمام شود؛ مثلا اگر غروب روز بیستم ماه طلاقش دهند و آن ماه بیست و نه روز باشد؛ باید نه روز باقی ماه را با دو ماه بعد از آن و بیست روز از ماه چهارم عده نگهدارد و
احتیاط مستحب آن است که از ماه چهارم بیست و یک روز عده نگهدارد؛ تا به مقداری که از ماه اول عده نگهداشته سی روز شود.
مسأله 2523 - اگر زن آبستن را طلاق دهند؛ عدهاش تا دنیا آمدن یا سقط شدن بچه او است؛ بنا بر این اگر مثلا یک ساعت بعد از طلاق؛ بچه او به دنیا آید؛ عدهاش تمام میشود.
مسأله 2524 - زنی که نه سالش تمام شده و یائسه نیست اگر صیغه شود مثلا یک ماهه؛ یا یک ساله شوهر کند؛ چنانچه شوهرش با او نزدیکی نماید و مدت آن زن تمام شود؛ یا شوهر مدت را به او ببخشد؛ باید عده نگهدارد؛ پس اگر حیض میبیند باید به مقدار دو حیض عده نگهدارد و شوهر نکند و اگر حیض نمیبیند؛ چهل و پنج روز از شوهر کردن خودداری نماید و در صورتی که آبستن باشد احتیاط واجب آن است که به هر کدام از زائیدن یا چهل و پنج روز که بیشتر است عده نگهدارد.
مسأله 2525 - ابتدای عده طلاق از موقعی است که خواندن صیغه طلاق تمام میشود؛ چه زن بداند طلاقش دادهاند یا نداند؛ پس اگر بعد از تمام شدن عده بفهمد که او را طلاق دادهاند؛ لازم نیست دوباره عده نگهدارد.
مسأله 2526 - زنی که شوهرش مرده در صورتی که آزاد است اگر آبستن نباشد؛ باید تا چهار ماه و ده روز عده نگهدارد؛ یعنی از شوهر کردن خودداری نماید؛ اگرچه یائسه یا صیغه باشد یا شوهرش با او نزدیکی نکرده باشد.
و اگر آبستن باشد؛ باید تا موقع زائیدن عده نگهدارد؛ ولی اگر
پیش از گذشتن چهار ماه و ده روز؛ بچهای به دنیا آید؛ باید تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر کند و این عده را عده وفات میگویند.
مسأله 2527 - زنی که در عده وفات میباشد حرام است لباس الوان بپوشد و سرمه بکشد و همچنین کارهای دیگری که زینت حساب شود بر او حرام میباشد.
مسأله 2528 - اگر زن یقین کند که شوهرش مرده و بعد از تمام شدن عده وفات شوهر کند؛ چنانچه معلوم شود شوهر او بعدا مرده است باید از شوهر دوم جدا شود و بنا بر احتیاط در صورتی که آبستن باشد تا مقدار زائیدن برای شوهر دوم عده طلاق و بعد برای شوهر اول عده وفات نگهدارد و اگر آبستن نباشد؛ برای شوهر اول عده وفات و بعد برای شوهر دوم عده طلاق نگهدارد.
مسأله 2529 - ابتدای عده وفات در صورتی که شوهر زن غائب یا در حکم غائب باشد؛ از موقعی است که زن از مرگ شوهر مطلع شود.
مسأله 2530 - اگر زن بگوید عدهام تمام شده؛ با دو شرط از او قبول میشود:
اول آنکه بنا بر احتیاط مورد تهمت نباشد.
دوم از طلاق یا مردن شوهرش به قدری گذشته باشد که در آن مدت تمام شدن عده ممکن باشد.
مسأله 2531 - طلاق بائن آن است که بعد از طلاق؛ مرد حق ندارد به زن خود رجوع کند؛ یعنی بدون عقد او را به زنی قبول نماید و آن بر پنج قسم است:
اول طلاق زنی که نه سالش تمام نشده باشد.
دوم طلاق زنی که یائسه باشد.
سوم
طلاق زنی که شوهرش بعد از عقد با او نزدیکی نکرده باشد.
چهارم طلاق سوم زنی که او را سه دفعه طلاق دادهاند.
پنجم طلاق خلع و مبارات.
و احکام اینها بعدا گفته خواهد شد.
و غیر اینها طلاق رجعی است به این معنی تا وقتی زن در عده است؛ شوهرش میتواند به او رجوع نماید.
مسأله 2532 - کسی که زنش را طلاق رجعی داده؛ حرام است او را از خانهای که موقع طلاق در آن خانه بوده بیرون کند؛ ولی در بعضی از مواقع که از جمله آنها فحاشی یا رفت و آمد نمودن با اجانب است؛ بیرون کردن او اشکال ندارد.
و نیز حرام است زن برای کارهای غیر لازم از آن خانه بیرون رود.
مسأله 2533 - در طلاق رجعی؛ مرد به دو قسم میتواند به زن خود رجوع کند:
اول: حرفی بزند که معنایش این باشد که اورا دوباره زن خود قرار دهد.
دوم: کاری کند و به آن کار قصد رجوع کند و ظاهر این است که به نزدیکی کردن رجوع محقق میشود اگرچه قصد رجوع نداشته باشد.
مسأله 2534 - برای رجوع کردن لازم نیست مرد شاهد بگیرد یا به زن خبر دهد؛ بلکه اگر بدون اینکه کسی بفهمد؛ خودش رجوع کند رجوعش صحیح است؛ ولی اگر بعد از تمامی عده مرد بگوید که در عده رجوع نمودهام لازم است اثبات نماید.
مسأله 2535 - مردی که زن خود را طلاق رجعی داده؛ اگر مالی از او بگیرد و با او صلح کند که دیگر به او رجوع نکند؛ این مصالحه اگرچه صحیح است و لازم است که
رجوع ننماید ولی حق رجوع او از بین نمیرود و در صورتی که رجوع کند طلاقی که داده موجب جدائی نمیشود.
مسأله 2536 - اگر زنی را دو بار طلاق دهد و به او رجوع کند؛ یا دو بار او را طلاق دهد و بعد از هر طلاق عقدش کند؛ یا بعد از یک طلاق رجوع و بعد از طلاق دیگر عقد کند؛ بعد از طلاق سوم آن زن بر او حرام است.
ولی اگر بعد از طلاق سوم به دیگری شوهر کند؛ با پنج شرط به شوهر اول حلال میشود؛ یعنی میتواند آن زن را دوباره عقد نماید:
اول آنکه عقد شوهر دوم همیشگی باشد و اگر مثلا یک ماهه یا یک ساله او را صیغه کند؛ بعد از آنکه از او جدا شد شوهر اول نمیتواند او را عقد کند.
دوم شوهر دوم با او نزدیکی و دخول کند و احتیاط واجب آن است که نزدیکی از جلوی زن باشد.
سوم شوهر دوم طلاقش دهد یا بمیرد.
چهارم عده طلاق یا عده وفات شوهر دوم تمام شود.
پنجم بنا بر احتیاط واجب شوهر دوم بالغ باشد.
مسأله 2537 - طلاق زنی را که به شوهرش مایل نیست و مهر یا مال دیگر خود را به او میبخشد که طلاقش دهد؛ طلاق خلع گویند.
مسأله 2538 - اگر خود شوهر بخواهد صیغه طلاق را بخواند؛ چنانچه اسم زن مثلا فاطمه باشد؛ پس از بذل میگوید زوجتی فاطمة خالعتها علی ما بذلت و بنا بر احتیاط مستحب نیز بگوید هی طالق یعنی زنم فاطمه را در مقابل چیزی که بذل نموده طلاق خلع دادم او
رها است و در صورتی که زن معین باشد بردن نامش در اینجا و در طلاق مبارات نیز لازم نیست.
مسأله 2539 - اگر زنی کسی را وکیل کند که مهر او را به شوهرش ببخشد و شوهر همان کس را وکیل کند که زن را طلاق دهد؛ چنانچه مثلا اسم شوهر محمد و اسم زن فاطمه باشد؛ وکیل؛ صیغه طلاق را اینطور میخواند عن موکلتی فاطمة بذلت مهرها لموکلی محمد لیخلعها علیه پس از آن بدون فاصله میگوید زوجة موکلی خالعتها علی ما بذلت هی طالق و اگر زنی کسی را وکیل کند که غیر از مهر چیز دیگری را به شوهر او ببخشد که او را طلاق دهد؛ وکیل باید به جای کلمه مهرها آن چیز را بگوید؛ مثلا صد تومان داده باید بگوید بذلت ماة تومان.
مسأله 2540 - اگر زن و شوهر یکدیگر را نخواهند و زن مالی به مرد بدهد که او را طلاق دهد؛ آن طلاق را مبارات گویند.
مسأله 2541 - اگر شوهر بخواهد صیغه مبارات را بخواند؛ چنانچه مثلا اسم زن فاطمه باشد؛ باید بگوید بارات زوجتی فاطمة علی ما بذلت فهی طالق یعنی من و زنم فاطمه در مقابل بذل کرده او از هم جدا شدیم پس او رها است.
و اگر دیگری را وکیل کند؛ وکیل باید بگوید:
عن قبل موکلی بارات زوجته فاطمة علی ما بذلت فهی طالق و در هر دو صورت اگر به جای کلمه «علی ما بذلت» ، «بما بذلت» بگوید اشکال ندارد.
مسأله 2542 - صیغه طلاق خلع و مبارات باید به عربی صحیح خوانده شود؛ ولی اگر زن برای
آنکه مال خود را به شوهر ببخشد مثلا به فارسی بگوید برای طلاق؛ فلان مال را به تو بخشیدم اشکال ندارد.
مسأله 2543 - اگر زن در بین عده طلاق خلع یا مبارات؛ از بخشش خود برگردد؛ شوهر میتواند رجوع کند و بدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد.
مسأله 2544 - مالی را که شوهر برای طلاق مبارات میگیرد؛ باید بیشتر از مهر نباشد؛ ولی در طلاق خلع اگر بیشتر باشد اشکال ندارد.
مسأله 2545 - اگر با زن نامحرمی به گمان اینکه عیال خود او است نزدیکی کند؛ چه زن بداند که او شوهرش نیست یا گمان کند شوهرش میباشد؛ باید عده نگهدارد.
مسأله 2546 - اگر با زنی که میداند عیالش نیست زنا کند؛ چه زن بداند که آن مرد شوهر او نیست؛ یا گمان کند شوهرش میباشد؛ لازم نیست عده نگهدارد.
مسأله 2547 - اگر مرد زنی را گول بزند که از شوهرش طلاق بگیرد و زن او شود؛ طلاق و عقد آن صحیح است ولی هر دو معصیت بزرگی کردهاند.
مسأله 2548 - هرگاه زن در ضمن عقد با شوهر شرط کند که اگر شوهر مسافرت نماید یا مثلا شش ماه به او خرجی ندهد؛ اختیار طلاق با او باشد؛ این شرط باطل است؛ ولی چنانچه شرط کند که اگر مرد مسافرت کند یا مثلا تا شش ماه خرجی ندهد؛ از طرف او برای طلاق خود وکیل باشد؛ در صورتی که شرط حاصل شود و خود را طلاق دهد صحیح است.
و همچنین اگر در ضمن عقد نکاح یا عقد لازم دیگری شرط کند که وکیل باشد هر
وقت خواست از طرف شوهرش خود را طلاق دهد؛ عیبی ندارد و در هر صورت شوهر خود نیز حق طلاق گفتن را دارد ولی بخواهد زن را از وکالت عزل کند؛ وکالت شرط شده باطل نمیشود.
مسأله 2549 - زنی که شوهرش گم شده؛ اگر بخواهد به دیگری شوهر کند؛ باید نزد مجتهد عادل برود و به دستور او عمل نماید.
مسأله 2550 - پدر و جد پدری دیوانه میتوانند زن او را طلاق بدهند.
مسأله 2551 - اگر پدر یا جد پدری برای طفل خود زنی را صیغه کند؛ اگرچه مقداری از زمان تکلیف بچه جزء مدت صیغه باشد؛ مثلا برای پسر چهارده ساله خودش زنی را دو ساله صیغه کند؛ چنانچه صلاح بچه باشد؛ میتواند مدت آن زن را ببخشد ولی زن دائمی او را نمیتواند طلاق دهد.
مسأله 2552 - اگر از روی علاماتی که در شرع معین شده؛ مرد دو نفر را عادل بداند و زن خود را پیش آنان طلاق دهد؛ دیگری که عدالت آنان نزدش ثابت نشده میتواند آن زن را بعد از تمام شدن عدهاش برای خود یا برای کس دیگر عقد کند؛ اگرچه احتیاط مستحب آن است که از ازدواج با او خودداری نماید و برای دیگری هم او را عقد نکند.
مسأله 2553 - اگر کسی زن خود را بدون اینکه او بفهمد طلاق دهد؛ چنانچه مخارج او را مثل وقتی که زنش بوده بدهد و مثلا بعد از یک سال بگوید یک سال پیش تو را طلاق دادم و شرعا هم ثابت کند؛ میتواند چیزهائی را که در آن مدت برای زن تهیه نموده و
او مصرف نکرده است از او پس بگیرد؛ ولی چیزهائی را که مصرف کرده نمیتواند از او مطالبه نماید.
غصب آن است که انسان از روی ظلم؛ بر مال یا حق کسی مسلط شود و این یکی از گناهان بزرگ است که اگر کسی انجام دهد؛ در قیامت به عذاب سخت گرفتار میشود.
از حضرت پیغمبر اکرم (ص) روایت شده است که هر کس یک وجب زمین از دیگری غصب کند؛ در قیامت آن زمین را از هفت طبقه آن مثل طوق به گردن او میاندازند.
مسأله 2554 - اگر انسان نگذارد مردم از مسجد و مدرسه و پل و جاهای دیگری که برای عموم ساخته شده استفاده کنند؛ حق آنان را غصب نموده و همچنین است اگر کسی در مسجد جائی برای خود بگیرد و دیگری را نگذارد که از آنجا استفاده نماید.
مسأله 2555 - چیزی را که انسان پیش طلبکار گرو میگذارد؛ باید پیش او بماند که اگر طلب او را ندهد طلب خود را از آن به دست آورد؛ پس اگر پیش از آنکه طلب او را بدهد؛ آن چیز را از او بگیرد؛ حق او را غصب کرده است.
مسأله 2556 - مالی را که نزد کسی گرو گذاشتهاند؛ اگر دیگری غصب کند؛ هر یک از صاحب مال و طلبکار میتواند چیزی را که غصب کرده از او مطالبه نماید و چنانچه آن چیز را از او بگیرند؛ بازهم در گرو است و اگر آن چیز از بین برود و عوض آن را بگیرند؛ آن عوض هم مثل خود آن چیز گرو میباشد.
مسأله 2557 - اگر انسان چیزی را
غصب کند؛ باید به صاحبش برگرداند و اگر آن چیز از بین برود؛ باید عوض آن را به او بدهد.
مسأله 2558 - اگر از چیزی که غصب کرده منفعتی به دست آید؛ مثلا از گوسفندی که غصب کرده برهای پیدا شود؛ مال صاحب مال است و نیز کسی که مثلا خانهای را غصب کرده؛ اگرچه در آن ننشیند باید اجاره آن را بدهد.
مسأله 2559 - اگر از بچه یا دیوانه چیزی را که مال آنها است غصب کند؛ باید آن را به ولی او بدهد و اگر از بین رفته؛ باید عوض آن را بدهد.
مسأله 2560 - هرگاه دو نفر باهم چیزی را غصب کنند؛ اگرچه هر یک به تنهائی میتوانسته آن را غصب نماید؛ هر کدام آنان ضامن نصف آن است.
مسأله 2561 - اگر چیزی را که غصب کرده با چیز دیگری مخلوط کند؛ مثلا گندمی را که غصب کرده با جو مخلوط نماید؛ چنانچه جدا کردن آنها ممکن است؛ اگرچه زحمت داشته باشد؛ باید جدا کند و به صاحبش برگرداند.
مسأله 2562 - اگر شخصی مثلا گوشوارهای را که غصب کرده خراب نماید؛ باید آن را با مزد ساختنش به صاحب آن بدهد و چنانچه برای اینکه مزد ندهد؛ بگوید آن را مثل اولش میسازم؛ مالک مجبور نیست قبول نماید و نیز مالک نمیتواند او را مجبور کند که آن را مثل اولش بسازد.
مسأله 2563 - اگر چیزی را که غصب کرده به طوری تغییر دهد که از اولش بهتر شود؛ مثلا طلائی را که غصب کرده گوشواره بسازد؛ چنانچه صاحب مال بگوید مال را به همین صورت
بده؛ باید به او بدهد و نمیتواند برای زحمتی که کشیده مزد بگیرد و همچنین بدون اجازه مالک حق ندارد آن را به صورت اولش در آورد و اگر بدون اجازه او آن چیز را مثل اولش کند؛ باید مزد ساختن آن را هم به صاحبش بدهد.
مسأله 2564 - اگر چیزی را که غصب کرده به طوری تغییر دهد که از اولش بهتر شود و صاحب مال بگوید باید آن را به صورت اول در آوری؛ واجب است آن را به صورت اولش در آورد و چنانچه قیمت آن به واسطه تغییر دادن از اولش کمتر شود؛ باید تفاوت آن را به صاحبش بدهد؛ پس طلائی را که غصب کرده اگر گوشواره بسازد و صاحب آن بگوید باید به صورت اولش در آوری؛ در صورتی که بعد از آب کردن؛ قیمت آن از پیش از گوشواره ساختن کمتر شود؛ باید تفاوت آن را بدهد.
مسأله 2565 - اگر در زمینی که غصب کرده زراعت کند یا درخت بنشاند؛ زراعت و درخت و میوه آن مال خود او است و چنانچه صاحب زمین راضی نباشد که زراعت و درخت در زمین بماند؛ کسی که غصب کرده باید فورا زراعت یا درخت خود را اگرچه ضرر نماید از زمین بکند و نیز باید اجاره زمین را در مدتی که زراعت و درخت در آن بوده به صاحب زمین بدهد و خرابیهائی را که در زمین پیدا شده؛ درست کند؛ مثلا جای درختها را پر نماید و اگر به واسطه اینها قیمت زمین از اولش کمتر شود؛ باید تفاوت آن را هم بدهد و نمیتواند صاحب زمین
را مجبور کند که زمین را به او بفروشد یا اجاره دهد و نیز صاحب زمین نمیتواند او را مجبور کند که درخت یا زراعت را به او بفروشد.
مسأله 2566 - اگر صاحب زمین راضی شود که زراعت و درخت در زمین او بماند؛ کسی که آن را غصب کرده؛ لازم نیست درخت و زراعت را بکند ولی باید اجاره آن زمین را از وقتی که غصب کرده تا وقتی که صاحب زمین راضی شده بدهد.
مسأله 2567 - اگر چیزی را که غصب کرده از بین برود؛ در صورتی که مثل گاو و گوسفند باشد که از جهت خصوصیات شخصی قیمت آن در نظر عقلاء با قیمت فرد دیگری فرق دارد؛ باید قیمت آن را بدهد و چنانچه قیمت بازار آن فرق کرده باشد باید قیمت وقتی را که غصب کرده بدهد.
مسأله 2568 - اگر چیزی را که غصب کرده و از بین رفته مانند گندم و جو باشد که قیمت افرادش از جهت خصوصیات شخصیه باهم فرق ندارد؛ باید مثل همان چیزی را که غصب کرده بدهد؛ ولی چیزی را که میدهد باید خصوصیات نوعی و سنخیش مانند چیزی باشد که آن را غصب کرده و از بین رفته است؛ مثلا اگر از قسم اعلای برنج غصب کرده؛ نمیتواند از قسم پست تر بدهد.
مسأله 2569 - اگر چیزی را که مثل گوسفند است غصب نماید و از بین برود؛ چنانچه قیمت بازار آن فرق نکرده باشد ولی در مدتی که پیش او بوده مثلا چاق شده باشد؛ باید قیمت وقتی را که چاق بوده بدهد.
مسأله 2570 - اگر چیزی
را که غصب کرده؛ دیگری از او غصب نماید و از بین برود؛ صاحب مال میتواند عوض آن را از هر یک از آنان بگیرد؛ یا از هر کدام آنان مقداری از عوض آن را مطالبه نماید و چنانچه عوض مالی را از اولی بگیرد؛ اولی میتواند آنچه را داده از دومی بگیرد؛ ولی اگر از دومی که آن چیز پیش او تلف شده بگیرد؛ او نمیتواند آنچه را که داده از اولی مطالبه نماید.
مسأله 2571 - اگر چیزی را که میفروشند یکی از شرطهای معامله در آن نباشد؛ مثلا چیزی را که باید با وزن خرید و فروش کنند؛ بدون وزن معامله نمایند؛ معامله باطل است.
و چنانچه فروشنده و خریدار با قطع نظر از معامله راضی باشند که در مال یکدیگر تصرف کنند اشکال ندارد و گرنه چیزی را که از یکدیگر گرفتهاند مثل مال غصبی است و باید آن را به هم برگردانند.
و در صورتی که مال هر یک در دست دیگری تلف شود؛ چه بداند معامله باطل است چه نداند؛ باید عوض آن را بدهد.
مسأله 2572 - هرگاه مالی را از فروشنده بگیرد که آن را ببیند یا مدتی نزد خود نگهدارد تا اگر پسندید بخرد؛ در صورتی که آن مال تلف شود؛ باید عوض آن را به صاحبش بدهد.
مسأله 2573 - مال گم شدهای که از قسم حیوان نیست؛ چنانچه انسان پیدا کند و نشانهای نداشته باشد که به واسطه آن صاحبش معلوم شود و قیمت آن کمتر از یک درهم (6/12 نخود نقره سکه دار) نباشد؛ احتیاط آن است که آن را از طرف صاحبش
صدقه بدهد و بعید نیست جایز باشد آن را ملک خود قرار دهد.
مسأله 2574 - اگر مالی پیدا کند که قیمت آن از یک درهم کمتر است؛ چنانچه صاحب آن معلوم باشد و انسان نداند راضی است یا نه؛ نمیتواند بدون اجازه او بردارد و اگر صاحب آن معلوم نباشد؛ میتواند به قصد اینکه ملک خودش است بردارد و احتیاط واجب آن است که هر وقت صاحبش پیدا شد؛ در صورتی که تلف نشده؛ خود مال را به او بدهد.
مسأله 2575 - هرگاه چیزی که پیدا کرده؛ نشانهای دارد که به واسطه آن میتواند صاحبش را پیدا کند؛ اگرچه بداند صاحب آن سنی یا کافری است که اموالش محترم است؛ در صورتی که قیمت آن چیز به مقدار یک درهم برسد؛ باید از روزی که آن را پیدا کرده تا یک سال در محل اجتماع مردم اعلان کند.
مسأله 2576 - اگر انسان خودش نخواهد اعلان کند؛ میتواند به کسی که اطمینان دارد بگوید که از طرف او اعلان نماید.
مسأله 2577 - اگر تا یک سال اعلان کند و صاحب مال پیدا نشود؛ در صورتی که آن مال را در غیر حرم مکه پیدا کرده باشد میتواند آن را برای خود بردارد؛ یا برای صاحبش نگهداری کند که هر وقت پیدا شد به او بدهد؛ یا از طرف صاحبش صدقه بدهد و اگر آن مال را در حرم پیدا کرده باشد احتیاط واجب آن است که تصدق کند یا برای صاحب آن تا وقتی که احتمال دارد صاحب آن پیدا شود نگهدارد.
مسأله 2578 - اگر بعد از آنکه یک سال اعلان
کرد و صاحب مال پیدا نشد؛ مال را برای صاحبش نگهداری کند و از بین برود؛ چنانچه در نگهداری آن کوتاهی نکرده و تعدی یعنی زیاده روی هم ننموده؛ ضامن نیست؛ ولی اگر برای خود برداشته باشد ضامن است و اگر از طرف صاحبش صدقه داده باشد؛ صاحبش مخیر است بین آنکه به صدقه راضی شده یا عوض مالش را مطالبه کند و ثواب صدقه برای تصدق کننده باشد.
مسأله 2579 - کسی که مالی را پیدا کرده؛ اگر عمدا به دستوری که گفته شد اعلان نکند؛ گذشته از اینکه معصیت کرده؛ باز هم واجب است اعلان کند.
مسأله 2580 - اگر دیوانه یا بچه نابالغ چیزی پیدا کند؛ ولی او میتواند اعلان نماید و پس از آن برای او تملک و یا از طرف صاحبش تصدق کند.
مسأله 2581 - اگر انسان در بین سالی که اعلان میکند؛ از پیدا شدن صاحب مال نا امید شود و بخواهد آن را صدقه بدهد اشکال ندارد.
مسأله 2582 - اگر در بین سالی که اعلان میکند؛ مال از بین برود؛ چنانچه در نگهداری آن کوتاهی کرده یا تعدی یعنی زیاده روی کرده باشد؛ باید عوض آن را به صاحبش بدهد و اگر کوتاهی نکرده و زیاده روی هم ننموده؛ چیزی بر او واجب نیست.
مسأله 2583 - اگر مالی را که نشانه دارد و قیمت آن به یک درهم میرسد در جائی پیدا کند که معلوم است به واسطه اعلان؛ صاحب آن پیدا نمیشود؛ میتواند در روز اول آن را از طرف صاحبش صدقه بدهد و لازم نیست صبر نماید تا سال تمام شود.
مسأله 2584
مسأله 2585 - لازم نیست موقع اعلان؛ جنس چیزی را که پیدا کرده بگوید؛ بلکه همین قدر که بگوید چیزی پیدا کردهام کافی است.
مسأله 2586 - اگر کسی چیزی را پیدا کند و دیگری بگوید مال من است و نشانههای آن را بگوید؛ در صورتی باید به او بدهد که اطمینان داشته باشد مال او است و لازم نیست نشانه هائی را که بیشتر اوقات صاحب مال هم ملتفت آنها نیست بگوید.
مسأله 2587 - اگر قیمت چیزی که پیدا کرده و نشانه دارد به یک درهم برسد؛ چنانچه اعلان نکند و در مسجد یا جای دیگری که محل اجتماع مردم است بگذارد و آن چیز از بین برود یا دیگری آن را بردارد؛ کسی که آن را پیدا کرده ضامن است.
مسأله 2588 - هرگاه چیزی را پیدا کند که اگر بماند فاسد میشود؛ میتواند قیمت آن را تعیین کرده و خود پیدا شده را تملک و صرف نماید و تا یک سال فحص از صاحب کند و اگر صاحب پیدا نشد بنا بر احتیاط مستحب قیمت تعیین شده را از طرف او صدقه کند.
مسأله 2589 - اگر چیزی را که پیدا کرده؛ موقع وضو گرفتن و نماز خواندن همراه او باشد؛ در صورتی که قصدش این باشد که صاحب آن را پیدا کند اشکال ندارد.
مسأله 2590 - اگر کفش او را ببرند و کفش دیگری به جای آن بگذارند؛ چنانچه بداند کفشی که مانده
مال کسی است که کفش او را برده و راضی است که کفشش را عوض کفشی که برده است بردارد؛ میتواند به جای کفش خودش بردارد.
و همچنین است اگر بداند که کفش او را به طور ناحق و ظلم برده است؛ ولی در این فرض باید قیمت آن از کفش خودش بیشتر نباشد و الا حکم مجهول المالک نسبت به زیادی قیمت جاری است و در غیر این دو صورت حکم مجهول المالک بر آن کفش جاری خواهد بود مگر آنکه بداند صاحب او از آن کفش اعراض کرده.
مسأله 2591 - اگر مالی که در دست انسان است مجهول المالک (صاحب آن نامعلوم) باشد و گمشده بر آن مال صدق نکند؛ لازم است صاحب آن را جستجو کند و پس از مایوس شدن از پیدایش صاحبش آن را صدقه بدهد و احوط این است که با اجازه حاکم شرع تصدق کند و اگر بعدا صاحبش پیدا شود ضمانی ندارد.
مسأله 2592 - اگر حیوان حلال گوشت را به دستوری که بعدا گفته میشود سر ببرند؛ وحشی باشد یا اهلی؛ بعد از جان دادن؛ گوشت آن حلال و بدن آن پاک است؛ ولی حیوانی که انسان با آن وطی (نزدیکی) کرده و گوسفندی که شیر خوک خورده و همچنین حیوانی که نجاست خوار شده؛ اگر به دستوری که در شرع معین نمودهاند؛ آن را استبراء نکرده باشند؛ بعد از سر بریدن گوشت آنها حلال نیست.
مسأله 2593 - حیوان حلال گوشت وحشی مانند آهو و کبک و بز کوهی و حیوان حلال گوشتی که اهلی بوده و بعدا وحشی شده مثل گاو و شتر
اهلی که فرار کرده و وحشی شده است؛ اگر به دستوری که بعدا گفته میشود آنها را شکار کنند؛ پاک و حلال است ولی حیوان حلال گوشت اهلی مانند گوسفند و مرغ خانگی و حیوان حلال گوشت وحشی که به واسطه تربیت کردن اهلی شده است؛ با شکار کردن پاک و حلال نمیشود.
مسأله 2594 - حیوان حلال گوشت وحشی در صورتی با شکار کردن پاک و حلال میشود که بتواند فرار کند یا پرواز نماید؛ بنا بر این بچه آهو که نمیتواند فرار کند و بچه کبک که نمیتواند پرواز نماید؛ با شکار کردن پاک و حلال نمیشود و اگر آهو و بچهاش را که نمیتواند فرار کند؛ با یک تیر شکار نماید آهو حلال و بچهاش حرام است.
مسأله 2595 - حیوان حلال گوشتی که مانند ماهی خون جهنده ندارد؛ اگر به خودی خود بمیرد پاک است ولی گوشت آن را نمیشود خورد.
مسأله 2596 - حیوان حرام گوشتی که خون جهنده ندارد مانند مار؛ مرده آن پاک است ولی با سر بریدن حلال نمیشود.
مسأله 2597 - سگ و خوک به واسطه سر بریدن و شکار کردن پاک نمیشوند و خوردن گوشت آنها هم حرام است.
و حیوان حرام گوشتی را که مانند گرگ و پلنگ درنده و گوشت خوار است اگر به دستوری که گفته میشود سر ببرند یا با تیر و مانند آن شکار کنند؛ پاک است ولی گوشت آن حلال نمیشود و اگر با سگ شکاری آن را شکار کنند؛ پاک شدن بدنش هم اشکال دارد.
مسأله 2598 - فیل و خرس و بوزینه و موش و حیواناتی که
مانند سوسمار در داخل زمین زندگی میکند؛ اگر خون جهنده داشته باشند و به خودی خود بمیرند؛ نجسند؛ ولی اگر آنها را سر ببرند یا آنها را با غیر سگ شکار نمایند؛ پاک است؛ ولی حیوان حرام گوشت که خون جهنده دارد پوست دار نباشد؛ سر بریدن آن موجب پاکی نمیشود.
مسأله 2599 - اگر از شکم حیوان زنده بچه مردهای بیرون آید یا آن را بیرون آورند؛ خوردن گوشت آن حرام است.
دستور سر بریدن حیوانات
مسأله 2600 - دستور سر بریدن حیوان آن است که چهار رگ بزرگ گردن آن را به طور کامل ببرند و اگر آنها را بشکافند کافی نیست.
و معروف این است که بریدن این چهار رگ در خارج واقع نمیشود مگر اینکه از زیر برآمدگی گلو ببرند.
و آن چهار رگ عبارت است از مجرای نفس و مجرای خوردن و دو رگ کلفتی که در دو طرف مجرای نفس میباشد.
مسأله 2601 - اگر بعضی از چهار رگ را ببرند و صبر کنند تا حیوان بمیرد بعد بقیه را ببرند؛ فائده ندارد؛ بلکه اگر به این مقدار هم صبر نکنند ولی به طور معمول چهار رگ را پشت سر هم نبرند؛ اگرچه پیش از جان دادن حیوان؛ بقیه رگها را ببرند اشکال دارد.
اگرچه حلیت آن بعید نیست.
مسأله 2602 - اگر گرگ گلوی گوسفند را به طوری بکند که از چهار رگی که در گردن است و باید بریده شود؛ چیزی نماند؛ آن گوسفند حرام میشود؛ ولی اگر مقداری از گردن را بکند و چهار رگ باقی باشد یا جای دیگر بدن را بکند؛ در صورتی که
گوسفند زنده باشد و به دستوری که گفته میشود سر آن را ببرند؛ حلال و پاک میباشد.
شرایط سر بریدن حیوانات
مسأله 2603 - سر بریدن حیوان چند شرط دارد:
اول کسی که سر حیوان را میبرد چه مرد باشد چه زن باید مسلمان باشد و بچه مسلمان هم اگر ممیز باشد یعنی خوب و بد را بفهمد میتواند سر حیوان را ببرد.
و اما کسی که از کفار یا از فرقه هائی است که در حکم کفارند مانند غلات و خوارج و نواصب نمیتوانند سر حیوان را ببرند.
دوم سر حیوان را با چیزی ببرند که از آهن باشد؛ ولی چنانچه آهن پیدا نشود و طوری باشد که اگر سر حیوان را نبرند میمیرد؛ یا ضرورتی مقتضی سر بریدنش شود با چیز تیزی که چهار رگ آن را جدا کند مانند شیشه و سنگ تیز؛ میشود سر آنها را برید.
سوم در موقع سر بریدن؛ صورت و دست و پا و شکم حیوان رو به قبله باشد و بعید نیست گوسفند و مانند آن رو به قبله ایستاده باشد سرش را ببرند در استقبال قبله کافی میباشد و کسی که میداند باید رو به قبله سر ببرد؛ اگر عمدا حیوان را رو به قبله نکند؛ حیوان حرام میشود؛ ولی اگر فراموش کند؛ یا مسأله را نداند؛ یا قبله را اشتباه کند؛ یا نداند قبله کدام طرف است؛ یا نتواند حیوان را رو به قبله کند؛ اشکال ندارد.
و احتیاط مستحب آن است که برنده سر (کشنده - ذابح) نیز رو به قبله باشد.
چهارم وقتی میخواهد سر حیوان را ببرد یا کارد به گلویش
بگذارد به نیت سر بریدن؛ نام خدا را ببرد و همین قدر که بگوید بسم اللّه کافی است و اگر بدون قصد سر بریدن نام خدا را ببرد؛ آن حیوان پاک نمیشود و گوشت آن هم حرام است؛ ولی اگر از روی فراموشی نام خدا را نبرد اشکال ندارد.
پنجم حیوان بعد از سر بریدن حرکتی بکند؛ اگرچه مثلا چشم یا دم خود را حرکت دهد یا پای خود را به زمین زند و این حکم در صورتی است که زنده بودن حیوان در حال ذبح مشکوک باشد و نیز واجب آن است که به اندازه معمول آن حیوان خون از بدنش بیرون آید و اگر بدانند که در حال سر بریدن زنده بوده؛ حاجتی به حرکت مزبور ندارد.
ششم آنکه بنا بر احتیاط سر حیوان را پیش از بیرون آمدن روح از بدنش جدا نکنند؛ بلی اگر از روی غفلت یا به جهت تیزی چاقو سر جدا شود؛ اشکالی ندارد و همچنین بنا بر احتیاط رگ سفیدی را که از مهرههای گردن تا دم حیوان امتداد دارد و او را نخاع میگویند عمدا قطع نکند و این در صورتی است که حیوان را از جلو گردن سر ببرند؛ ولی اگر کارد را پشت گردن فرو نموده و به طرف جلو بیاورد که گردن از پشت بریده شود بعید نیست که مانعی نداشته باشد.
دستور کشتن شتر
مسأله 2604 - اگر بخواهند شتر را بکشند که بعد از جان دادن پاک و حلال باشد؛ باید با شرایطی که برای سر بریدن حیوانات گفته شد؛ کارد یا چیز دیگری را که از آهن و برنده باشد؛
در گودی بین گردن و سینهاش فرو کنند.
مسأله 2605 - وقتی میخواهند کارد را به گردن شتر فرو ببرند؛ بهتر است که شتر ایستاده باشد؛ ولی اگر در حالی که زانوها را به زمین زده یا به پهلو خوابیده و دست و پا و سینهاش رو به قبله است؛ کارد را در گودی گردنش فرو کنند اشکال ندارد.
مسأله 2606 - اگر به جای اینکه کارد در گودی گردن شتر فرو کنند؛ سر آن را ببرند؛ یا گوسفند و گاو و مانند اینها را مثل شتر کارد در گودی گردنشان فرو کنند؛ گوشت آنها حرام و بدن آنها نجس است؛ ولی اگر چهار رگ شتر را ببرند و تا زنده است به دستوری که گفته شد کارد در گودی گردنش فرو کنند؛ گوشت آن حلال و بدن آن پاک است و نیز اگر کارد در گودی گردن گاو یا گوسفند و مانند اینها فرو کنند و تا زنده است سر آن را ببرند؛ حلال و پاک میباشد.
مسأله 2607 - اگر حیوانی سرکش شود و نتوانند آن را به دستوری که در شرع معین شده بکشند؛ یا مثلا در چاه بیفتد و احتمال بدهند که در آنجا بمیرد و کشتن آن به دستور شرع ممکن نباشد؛ هر جای بدنش را زخم بزنند و در اثر زخم جان بدهد؛ حلال میشود و رو به قبله بودن آن لازم نیست؛ ولی باید شرطهای دیگری را که برای سر بریدن حیوانات گفته شد دارا باشد.
چیزهائی که موقع سر بریدن حیوانات مستحب است
مسأله 2608 - چند چیز در سر بریدن حیوانات مستحب است:
اول موقع سر
بریدن گوسفند؛ دو دست و یک پای آن را ببندند و پای دیگرش را باز بگذارند.
و موقع سر بریدن گاو؛ چهار دست و پایش را ببندند و دم آن را باز بگذارند.
و موقع کشتن شتر در حال نشسته دو دست آن را از پائین تا زانو یا زیر بغل به یکدیگر ببندند و پاهایش را باز بگذارند.
و مستحب است مرغ را بعد از سر بریدن رها کنند تا پر و بال بزند.
دوم پیش از کشتن حیوان؛ آب جلوی آن بگذارند.
سوم کاری کنند که حیوان کمتر اذیت شود؛ مثلا کارد را خوب تیز کنند و با عجله سر حیوان را ببرند.
چیزهائی که در کشتن حیوانات مکروه است
مسأله 2609 - چند چیز در کشتن حیوانات مکروه است:
اول پیش از بیرون آمدن روح؛ پوست حیوان را بکنند.
دوم در جائی حیوان را بکشند که حیوان دیگر آن را ببیند.
سوم در شب یا پیش از ظهر روز جمعه؛ سر حیوان را ببرند؛ ولی در صورت احتیاج عیبی ندارد.
چهارم خود انسان چهارپائی را که پرورش داده است بکشد.
مسأله 2610 - اگر حیوان حلال گوشت وحشی را با اسلحه شکار کنند؛ با پنج شرط حلال و بدنش پاک است:
اول آنکه اسلحه شکار مثل کارد و شمشیر برنده باشد؛ یا مثل نیزه و تیر؛ تیز باشد که به واسطه تیز بودن؛ بدن حیوان را پاره کند و اگر به وسیله دام یا چوب و سنگ و مانند اینها حیوانی را شکار کنند؛ پاک نمیشود و خوردن آن هم حرام است.
و اگر حیوانی را با تفنگ شکار کنند؛ چنانچه گلوله
آن تیز باشد که در بدن حیوان فرو رود و آن را پاره کند؛ پاک و حلال است و اگر گلوله تیز نباشد بلکه با فشار در بدن حیوان فرو رود و حیوان را بکشد؛ یا به واسطه حرارتش بدن حیوان را بسوزاند و در اثر سوزاندن؛ حیوان بمیرد؛ پاک و حلال بودنش اشکال دارد.
دوم کسی که شکار میکند باید مسلمان باشد یا بچه مسلمان باشد که خوب و بد را بفهمد و اگر کافر یا کسی که در حکم کافر است – مانند غلات و خوارج و نواصب - حیوانی را شکار نماید؛ آن شکار حلال نیست.
سوم اسلحه را برای شکار کردن حیوان بکار برد و اگر مثلا جائی را نشان کند و اتفاقا حیوانی را بکشد؛ آن حیوان پاک نیست و خوردن آن هم حرام است.
چهارم در وقت بکار بردن اسلحه؛ نام خدا را ببرد و چنانچه عمدا نام خدا را نبرد شکار حلال نمیشود؛ ولی اگر فراموش کند اشکال ندارد.
پنجم وقتی به حیوان برسد که مرده باشد؛ یا اگر زنده است به اندازه سر بریدن آن وقت نباشد و چنانچه به اندازه سر بریدن وقت باشد و سر حیوان را نبرد تا بمیرد حرام است.
مسأله 2611 - اگر دو نفر حیوانی را شکار کنند و یکی از آنان مسلمان و دیگری کافر باشد یا یکی از آن دو نام خدا را ببرد و دیگری عمدا نام خدا را نبرد؛ آن حیوان حلال نیست.
مسأله 2612 - اگر بعد از آنکه حیوانی را تیر زدند مثلا در آب بیفتد و انسان بداند که حیوان به واسطه تیر و
افتادن در آب جان داده؛ حلال نیست؛ بلکه اگر نداند که جان دادن آن فقط به واسطه تیر بوده؛ حلال نمیباشد.
مسأله 2613 - اگر با سگ غصبی یا اسلحه غصبی؛ حیوانی را شکار کند؛ شکار حلال است و مال خود او میشود؛ ولی گذشته از اینکه گناه کرده؛ باید اجرت اسلحه یا سگ را به صاحبش بدهد.
مسأله 2614 - اگر با شمشیر یا چیز دیگری که شکار کردن با آن صحیح است با شرطهائی که در مسأله (2610) گفته شد؛ حیوانی را دو قسمت کنند و سر و گردن در یک قسمت بماند و انسان وقتی برسد که حیوان جان داده باشد؛ هر دو قسمت حلال است و همچنین است اگر حیوان زنده باشد ولی به اندازه سر بریدن وقت نباشد؛ اما اگر به اندازه سر بریدن وقت باشد و ممکن باشد که مقداری زنده بماند؛ قسمتی که سرو گردن ندارد؛ حرام و قسمتی که سر و گردن دارد؛ اگر سر آن را به دستوری که در شرع معین شده ببرند؛ حلال و گرنه آن هم حرام میباشد.
مسأله 2615 - اگر با چوب یا سنگ یا چیز دیگری که شکار کردن با آن صحیح نیست حیوانی را دو قسمت کنند؛ قسمتی که سر و گردن ندارد حرام است و قسمتی که سر و گردن دارد؛ اگر زنده باشد و ممکن باشد که مقداری زنده بماند و سر آن را به دستوری که در شرع معین شده ببرند؛ حلال و گرنه آن قسمت هم حرام میباشد.
مسأله 2616 - اگر حیوانی را شکار کنند یا سر ببرند و بچه زندهای از آن بیرون
آید؛ چنانچه آن بچه را به دستوری که در شرع معین شده سر ببرند؛ حلال و گرنه حرام میباشد.
مسأله 2617 - اگر حیوانی را شکار کنند یا سر ببرند و بچه مردهای از شکمش بیرون آورند؛ چنانچه خلقت آن بچه کامل باشد و مو یا پشم در بدنش روئیده باشد؛ پاک و حلال است.
شکار کردن با سگ شکاری
مسأله 2618 - اگر سگ شکاری؛ حیوان وحشی حلال گوشتی را شکار کند؛ پاک بودن و حلال بودن آن حیوان شش شرط دارد:
اول سگ به طوری تربیت شده باشد که هر وقت آن را برای گرفتن شکار بفرستند برود و هر وقت از رفتن جلوگیری کنند بایستد و نیز بنا بر احتیاط باید عادتش این باشد که تا صاحبش نرسد؛ از شکار نخورد؛ ولی اگر عادت به خوردن خون شکار داشته باشد یا اتفاقا از شکار بخورد اشکال ندارد.
دوم صاحبش آن را بفرستد و اگر از پیش خود دنبال شکار رود و حیوانی را شکار کند؛ خوردن آن حیوان حرام است؛ بلکه اگر از پیش خود دنبال شکار رود و بعدا صاحبش بانگ بزند که زودتر آن را به شکار برساند؛ اگرچه به واسطه صدای صاحبش شتاب کند؛ بنا بر احتیاط واجب باید از خوردن آن شکار خودداری نمایند.
سوم کسی که سگ را میفرستد باید مسلمان باشد و یا بچه مسلمان (که خوب و بد را بفهمد) باشد و اگر کافر یا کسی که در حکم کافر است - مانند غالی و خارجی و ناصبی یعنی شخصی که اظهار دشمنی با اهل بیت پیغمبر (ص) میکند - سگ را بفرستد؛ شکار آن
سگ حرام است.
چهارم وقت فرستادن سگ؛ نام خدا را ببرد و اگر عمدا نام خدا را نبرد؛ آن شکار حرام است؛ ولی اگر فراموش کند اشکال ندارد.
پنجم شکار به واسطه زخمی که از دندان سگ پیدا کرده بمیرد؛ پس اگر سگ؛ شکار را خفه کند یا شکار از دویدن یا ترس بمیرد حلال نیست.
ششم کسی که سگ را فرستاده؛ وقتی برسد که حیوان مرده باشد یا اگر زنده است به اندازه سر بریدن آن وقت نباشد و چنانچه وقتی برسد که به اندازه سر بریدن وقت باشد و سر حیوان را نبرد تا بمیرد حلال نیست.
مسأله 2619 - کسی که سگ را فرستاده اگر وقتی برسد که بتواند سر حیوان را ببرد؛ چنانچه مثلا به واسطه بیرون آوردن کارد و مانند آن وقت بگذرد و آن حیوان بمیرد؛ حلال است؛ ولی اگر چیزی همراه او نباشد که با آن؛ سر حیوان را ببرد و حیوان بمیرد؛ احتیاط واجب آن است که از خوردن آن خودداری کنند.
مسأله 2620 - اگر چند سگ را بفرستد و باهم حیوانی را شکار کنند؛ چنانچه همه آنها دارای شرطهائی که در مسأله (2618) گفته شد بودهاند؛ شکار حلال است و اگر یکی از آنها دارای آن شرطها نبوده؛ شکار حرام است.
مسأله 2621 - اگر سگ را برای شکار حیوانی بفرستد و آن سگ حیوان دیگری را شکار کند؛ آن شکار حلال و پاک است.
و نیز اگر آن حیوان را با حیوان دیگری شکار کند؛ هر دوی آنها حلال و پاک میباشد.
مسأله 2622 - اگر چند نفر باهم سگ را بفرستند و یکی
از آنها کافر باشد؛ یا عمدا نام خدا را نبرد؛ آن شکار حرام است.
و نیز اگر یکی از سگهائی را که فرستادهاند به طوری که در مسأله (2618) گفته شد تربیت شده نباشد؛ آن شکار حرام میباشد.
مسأله 2623 - اگر باز یا حیوان دیگری غیر سگ شکاری؛ حیوانی را شکار کند؛ آن شکار حلال نیست؛ ولی اگر وقتی برسند که حیوان زنده باشد و به دستوری که در شرع معین شده سر آن را ببرند حلال است.
صید ماهی و ملخ
مسأله 2624 - اگر ماهی فلس دار را زنده از آب بگیرند و بیرون آب جان دهد؛ پاک و خوردن آن حلال است.
و چنانچه در آب بمیرد؛ پاک است ولی خوردن آن حرام میباشد؛ ولی اگر در تور ماهی گیر در آب بمیرد؛ خوردنش حلال است.
و ماهی بی فلس را اگرچه زنده از آب بگیرند و بیرون آب جان دهد حرام است.
مسأله 2625 - اگر ماهی از آب بیرون بیفتد؛ یا موج آن را بیرون بیندازد؛ یا آب فرو رود و ماهی در خشکی بماند؛ چنانچه پیش از آنکه بمیرد؛ با دست یا به وسیله دیگر کسی آن را بگیرد؛ بعد از جان دادن حلال است.
مسأله 2626 - کسی که ماهی را صید میکند؛ لازم نیست مسلمان باشد و در موقع گرفتن آن نام خدا را ببرد؛ ولی مسلمان باید گرفتن آن را دیده باشد یا از راه دیگری یقین داشته باشد که زنده از آب گرفته شده است.
مسأله 2627 - ماهی مردهای که معلوم نیست آن را زنده از آب گرفتهاند یا مرده؛ چنانچه در دست
مسلمان باشد؛ حلال است و اگر در دست کافر باشد؛ اگرچه بگوید آن را زنده گرفتهام حرام میباشد.
مسأله 2628 - خوردن ماهی زنده جایز و اولی خودداری کردن است.
مسأله 2629 - اگر ماهی زنده را بریان کنند یا در بیرون آب پیش از جان دادن بکشند؛ خوردنش جایز و اولی آن است که از خوردن آن خودداری نمایند.
مسأله 2630 - اگر ماهی را بیرون آب دو قسمت کنند و یک قسمت آن در حالی که زنده است در آب بیفتد؛ خوردن قسمتی را که بیرون آب مانده جایز و احتیاط مستحب آن است که از خوردن آن خودداری کنند.
مسأله 2631 - اگر ملخ را با دست یا به وسیله دیگری زنده بگیرند؛ بعد از جان دادن خوردن آن حلال است و لازم نیست کسی که آن را میگیرد مسلمان باشد و در موقع گرفتن نام خدا را ببرد؛ ولی اگر ملخ مردهای در دست کافر باشد و معلوم نباشد که آن را زنده گرفته یا نه؛ اگرچه بگوید زنده گرفتهام حرام است.
مسأله 2632 - خوردن ملخی که بال در نیاورده و نمیتواند پرواز کند حرام است.
احکام خوردنیها و آشامیدنیها
مسأله 2633 - خوردن گوشت مرغ خانگی و کبوتر و اقسام گنجشک حلال است و بلبل و سار و چکاوک از قسم گنجشک است و شب پره و طاووس و جمیع انواع کلاغ و هر پرندهای که مثل شاهین و عقاب و باز چنگال دارد یا هنگام پرواز بال زدنش کمتر از صاف نگهداشتن بالش باشد؛ حرام است و همچنین هر مرغی که چینه دان و سنگدان و خار پشت
پا ندارد مگر آنکه بال زدنش از صاف نگهداشتن بالش بیشتر باشد و خوردن گوشت پرستوک و هدهد مکروه است.
مسأله 2634 - اگر چیزی را که روح دارد؛ از حیوان زنده جدا نمایند؛ مثلا دنبه یا مقداری گوشت از گوسفند زنده ببرند؛ نجس و حرام میباشد.
مسأله 2635 - بعضی از اجزاء حیوانات حلال گوشت بی اشکال حرام و بعضی بنا بر احتیاط واجب حرام است و مجموع آنها چهارده چیز است:
1 خون.
2 فضله.
3 نری.
4 فرج.
5 بچه دان.
6 غدد که آن را دشول میگویند.
7 تخم که آن را دنبلان میگویند.
8 چیزی که در مغز کله است و به شکل نخود میباشد.
9 مغز حرام که در میان تیره پشت است.
10 پی که در دو طرف تیره پشت است.
11 زهره دان.
12 سپرز (طحال).
13 بول دان (مثانه).
14 حدقه چشم.
ولی ظاهر این است که در پرندگان به جز خون و فضله و زهره دان و سپرز و دنبلان؛ از چیزهائی که ذکر شد وجود ندارد.
مسأله 2636 - خوردن بول شتر حلال است و اجتناب از بول سایر حیوانات حلال گوشت و همچنین سایر چیزهائی که طبع از آنها متنفر است احوط و اولی است.
مسأله 2637 - خوردن خاک حرام است و خوردن گل داغستان و گل ارمنی برای معالجه اشکال ندارد و خوردن کمی از تربت حضرت سیدالشهداء (ع) برای استشفاء جایز است و بهتر این است که تربت را در مقداری از آب مثلا حل نمایند که مستهلک شود و بعدا آن آب را بیاشامند.
مسأله 2638 - فرو بردن
آب بینی و خلط سینه که در دهان آمده حرام نیست.
و نیز فرو بردن غذائی که موقع خلال کردن؛ از لای دندان بیرون میآید؛ اشکال ندارد.
مسأله 2639 - خوردن چیزی که موجب مرگ میشود یا برای انسان ضرر کلی دارد حرام است.
مسأله 2640 - خوردن گوشت اسب و قاطر و الاغ مکروه است و اگر کسی آنها را وطی (نزدیکی) کند؛ خود و نسلشان حرام میشوند و بول و سرگین آنها نجس میشود و باید آنها را از شهر بیرون ببرند و در جای دیگر بفروشند.
و بر واطی لازم است قیمتش را به صاحبش بدهد و اگر با حیوان حلال گوشتی مانند گاو و گوسفند نزدیکی کنند؛ بول و سرگین آنها نجس میشود و خوردن گوشت و آشامیدن شیر آنها هم حرام است و همچنین است نسل آنها و باید فورا آن حیوان را بکشند و بسوزانند و کسی که با آن وطی کرده؛ پول آن را به صاحبش بدهد.
مسأله 2641 - بزغاله و بره شیر خوار اگر از خوک به مقداری که گوشت و استخوانشان قوت بگیرد؛ شیر بخورند؛ خود و نسلشان حرام میشوند و در صورتی که مقدار شیر خوردن کمتر از آن باشد لازم است استبراء شوند و پس از آن حلال میگردند و استبراء آنها این است که هفت روز از پستان بز یا گوسفند شیر بخورند و اگر حاجت به شیر نداشتند هفت روز علف بخورند و حیوان نجاست خوار نیز خوردن گوشتش حرام است و چنانچه استبرائش نمایند حلال میشود و کیفیت استبراء آن در مسأله (226) بیان شد.
مسأله 2642 - آشامیدن شراب؛
حرام و در بعضی از اخبار بزرگترین گناه شمرده شده است و اگر کسی آن را حلال بداند کافر است.
از حضرت امام جعفر صادق (ع) روایت شده است که فرمودند:
شراب؛ ریشه بدیها و منشا گناهان است و کسی که شراب میخورد عقل خودرا از دست میدهد و در آن موقع خدا را نمیشناسد و از هیچ گناهی باک ندارد و احترام هیچ کس را نگه نمیدارد و حق خویشان نزدیک را رعایت نمیکند و از زشتیهای آشکار رو نمیگرداند و روح ایمان و خدا شناسی از بدن او بیرون میرود و روح ناقص خبیثی که از رحمت خدا دور است در او میماند و خدا و فرشتگان و پیغمبران و مؤمنین او را لعنت میکنند و تا چهل روز نماز او قبول نمیشود و روز قیامت روی او سیاه است و زبان از دهانش بیرون میآید و آب دهان او به سینهاش میریزد و فریاد تشنگی او بلند است.
مسأله 2643 - نشستن سر سفرهای که در آن شراب میخورند؛ اگر انسان یکی از آنان حساب شود؛ حرام و چیز خوردن از آن سفره نیز حرام است.
مسأله 2644 - بر هر مسلمان واجب است مسلمان دیگری را که نزدیک است از گرسنگی یا تشنگی بمیرد؛ نان و آب داده و او را از مرگ نجات دهد.
مسأله 2645 - آداب غذا خوردن چند چیز است:
اول هر دو دست را پیش از غذا بشوید.
دوم بعد از غذا دست خود را بشوید و با دستمال خشک کند.
سوم میزبان پیش از همه شروع به غذا خوردن کند و بعد از همه دست
بکشد و پیش از غذا اول میزبان دست خود را بشوید؛ بعد کسی که طرف راست او نشسته و همینطور تا برسد به کسی که طرف چپ او نشسته.
و بعد از غذا اول کسی که طرف میزبان نشسته دست خود را بشوید و همینطور تا به میزبان برسد.
چهارم در اول غذا بسم اللّه بگوید؛ ولی اگر سر یک سفره چند جور غذا باشد؛ در وقت خوردن هر کدام آنها گفتن بسم اللّه مستحب است.
پنجم با دست راست غذا بخورد.
ششم با سه انگشت یا بیشتر غذا بخورد و با دو انگشت نخورد.
هفتم اگر چند نفر سر یک سفره نشستهاند؛ هر کسی از غذای جلوی خودش بخورد.
هشتم لقمه را کوچک بردارد.
نهم سر سفره زیاد بنشیند و غذا خوردن را طول بدهد.
دهم غذا را خوب بجود.
یازدهم بعد از غذا خداوند عالم را حمد کند.
دوازدهم انگشتها را بلیسد.
سیزدهم بعد از غذا خلال نماید؛ ولی با چوب ریحان و نی و برگ درخت خرما خلال نکند.
چهاردهم آنچه بیرون سفره میریزد جمع کند و بخورد؛ ولی اگر در بیابان غذا بخورد؛ مستحب است آنچه میریزد؛ برای پرندگان و حیوانات بگذارد.
پانزدهم در اول روز و اول شب غذا بخورد و در بین روز و در بین شب غذا نخورد.
شانزدهم بعد از خوردن غذا به پشت بخوابد و پای راست را روی پای چپ بیندازد.
هفدهم در اول غذا و آخر آن نمک بخورد.
هیجدهم میوه را پیش از خوردن با آب بشوید.
مسأله 2646 - چند چیز در غذا خوردن مذموم است:
اول در حال سیری غذا خوردن.
وم پر خوردن و در خبر است که خداوند عالم بیشتر از هر چیز از شکم پر بدنش میآید.
سوم نگاه کردن به صورت دیگران در موقع غذا خوردن.
چهارم خوردن غذای گرم.
پنجم فوت کردن چیزی که میخورد یا میآشامد.
ششم بعد از گذاشتن نان در سفره؛ منتظر چیز دیگر شدن.
هفتم پاره کردن نان با کارد.
هشتم گذاشتن نان زیر ظرف غذا.
نهم پاک کردن گوشتی که به استخوان چسبیده به طوری که چیزی در آن نماند.
دهم پوست کنده میوه.
یازدهم دور انداختن میوه پیش از آنکه کاملا آن را بخورد.
مسأله 2647 - آداب آشامیدن چند چیز است:
اول آب را به طور مکیدن بیاشامد.
دوم در روز ایستاده آب بخورد.
سوم پیش از آشامیدن آب بسم اللّه و بعد از آن الحمد للّه بگوید.
چهارم به سه نفس آب بیاشامد.
پنجم از روی میل آب بیاشامد.
ششم بعد از آشامیدن آب حضرت ابی عبداللّه (ع) و اهل بیت ایشان را یاد کند و قاتلان آن حضرت را لعنت نماید.
چیزهائی که در آشامیدن مذموم است
مسأله 2648 - زیاد آشامیدن آب و آشامیدن آن بعد از غذای چرب و در شب به حال ایستاده مذموم است.
ونیز آشامیدن آب با دست چپ و همچنین از جای شکسته کوزه و جائی که دسته آن است مذموم میباشد.
مسأله 2649 - نذر آن است که انسان بر خود واجب کند که کار خیری را برای خدا به جا آورد؛ یا کاری را که نکردن آن بهتر است برای خدا ترک نماید.
مسأله 2650 - در نذر باید صیغه خوانده شود و لازم
نیست آن را به عربی بخوانند؛ پس اگر بگوید چنانچه مریض من خوب شود؛ برای خدا بر من است که ده تومان به فقیر بدهم؛ نذر او صحیح است.
مسأله 2651 - نذر کننده باید مکلف و عاقل باشد و به اختیار و قصد خود نذر کند؛ بنا بر این نذر کردن کسی که او را مجبور کردهاند؛ صحیح نیست.
مسأله 2652 - شخص مفلس و آدم سفیه (کسی که مال خود را در کارهای بیهوده مصرف میکند) اگر مثلا نذر کند چیزی به فقیر بدهد صحیح نیست.
مسأله 2653 - اگر شوهر از نذر کردن زن جلوگیری نماید؛ زن نمیتواند در صورتی که وفاء به نذرش منافی با حق شوهر باشد نذر کند.
مسأله 2654 - اگر زن با اجازه شوهر نذر کند؛ شوهرش نمیتواند نذر او را به هم بزند؛ یا او را از عمل کردن به نذر جلوگیری نماید.
مسأله 2655 - اگر فرزند بدون اجازه پدر یا با اجازه او نذر کند؛ باید به آن نذر عمل نماید.
ولی اگر پدر یا مادر از عملی که نذر کرده منعش کنند؛ ظاهر این است که نذرش منحل میشود.
مسأله 2656 - انسان کاری را میتواند نذر کند که انجام آن برایش ممکن باشد؛ بنا بر این کسی که نمیتواند پیاده کربلا برود؛ اگر نذر کند که پیاده برود؛ نذر او صحیح نیست.
مسأله 2657 - اگر نذر کند که کار حرام یا مکروهی را انجام دهد یا کار واجب یا مستحبی را ترک کند؛ نذر او صحیح نیست.
مسأله 2658 - اگر نذر کند که کار مباحی را انجام دهد یا ترک
نماید؛ چنانچه به جا آوردن آن و ترکش از هر جهت مساوی باشد؛ نذر او صحیح نیست و اگر انجام آن از جهتی بهتر باشد و انسان به قصد همان جهت نذر کند؛ مثلا نذر کند غذائی را بخورد که برای عبادت قوت بگیرد؛ نذر او صحیح است و نیز اگر ترک آن از جهتی بهتر باشد و انسان برای همان جهت نذر کند که آن را ترک نماید؛ مثلا برای اینکه دود مضر است نذر کند آن را استعمال نکند؛ نذر او صحیح میباشد.
مسأله 2659 - اگر نذر کند نماز واجب خود را در جائی بخواند که بخودی خود ثواب نماز در آنجا زیاد نیست؛ مثلا نذر کند نماز را در اطاق بخواند؛ چنانچه نماز خواندن در آنجا از جهتی بهتر باشد مثلا به واسطه اینکه خلوت است؛ انسان حضور قلب پیدا میکند؛ نذر او صحیح است.
مسأله 2660 - اگر نذر کند عملی را انجام دهد؛ باید همانطور که نذر کرده به جا آورد؛ پس اگر نذر کند که روز اول ماه صدقه بدهد؛ یا روزه بگیرد؛ یا نماز اول ماه بخواند؛ چنانچه قبل از آن روز یا بعد از آن به جا آورد کفایت نمیکند.
و نیز اگر نذر کند که وقتی مریض او خوب شد صدقه بدهد؛ چنانچه پیش از آنکه خوب شود صدقه را بدهد کافی نیست.
مسأله 2661 - اگر نذر کند روزه بگیرد ولی وقت و مقدار آن را معین نکند؛ چنانچه یک روز روزه بگیرد کافی است و اگر نذر کند نماز بخواند و مقدار و خصوصیات آن را معین نکند؛ اگر یک نماز دو رکعتی
بخواند کفایت میکند و اگر نذر کند صدقه بدهد و جنس و مقدار آن را معین نکند؛ اگر چیزی بدهد که بگویند صدقه داده؛ به نذر عمل کرده است و اگر نذر کند کاری برای خدا به جا آورد؛ در صورتی که یک نماز یا یک روز روزه بگیرد یا چیزی صدقه بدهد؛ نذر خود را انجام داده است.
مسأله 2662 - اگر نذر کند روز معینی را روزه بگیرد؛ باید همان روز را روزه بگیرد و در صورتی که عمدا روزه نگیرد؛ باید گذشته از قضای آن روز کفاره هم بدهد و اظهر این است که کفارهاش کفاره مخالفت یمین است چنانکه خواهد آمد؛ بلی در آن روز اختیارا میتواند مسافرت کند و روزه را نگیرد و چنانچه در سفر باشد لازم نیست قصد اقامه کرده و روزه بگیرد و در صورتی که از جهت سفر یا از جهت عذر دیگری مثل مرض یا حیض روزه نگیرد؛ لازم است روزه را قضا کند.
مسأله 2663 - اگر انسان از روی اختیار به نذر خود عمل نکند؛ باید کفاره بدهد.
مسأله 2664 - اگر نذر کند که تا وقت معینی عملی را ترک کند؛ بعد از گذشتن آن وقت میتواند آن عمل را به جا آورد و اگر پیش از گذشتن آن وقت از روی فراموشی یا ناچاری انجام دهد؛ چیزی بر او واجب نیست ولی باز هم لازم است که تا آن وقت آن را به جا نیاورد و چنانچه دوباره پیش از رسیدن آن وقت بدون عذر آن عمل را انجام دهد باید کفاره بدهد.
مسأله 2665 - کسی که نذر کرده عملی
را ترک کند و وقتی برای آن معین نکرده است؛ اگر از روی فراموشی یا ناچاری یا ندانستن؛ آن عمل را انجام دهد؛ کفاره بر او واجب نیست ولی بعدا هر وقت از روی اختیار آن را به جا آورد؛ باید کفاره بدهد.
مسأله 2666 - اگر نذر کند که در هر هفته روز معینی مثلا روز جمعه را روزه بگیرد؛ چنانچه یکی از جمعهها عید فطر یا قربان باشد یا در روز جمعه عذر دیگری مانند سفر یا حیض برای او پیدا شود؛ باید آن روز را روزه نگیرد و قضای آن را به جا آورد.
مسأله 2667 - اگر نذر کند که مقدار معینی صدقه بدهد؛ چنانچه پیش از دادن صدقه بمیرد؛ لازم نیست آن مقدار را از مال او صدقه بدهند و بهتر این است که بالغین از ورثه آن مقدار را از حصه خود از طرف میت صدقه بدهند.
مسأله 2668 - اگر نذر کند که به فقیر معینی صدقه بدهد؛ نمیتواند آن را به فقیر دیگر بدهد و اگر آن فقیر بمیرد؛ بنا بر احتیاط باید به ورثه او بدهد.
مسأله 2669 - اگر نذر کند که به زیارت یکی از امامان مثلا به زیارت حضرت ابی عبداللّه (ع) مشرف شود؛ چنانچه به زیارت امام دیگری برود کافی نیست و اگر به واسطه عذری نتواند آن امام را زیارت کند؛ چیزی بر او واجب نیست.
مسأله 2670 - کسی که نذر کرده زیارت برود و غسل زیارت و نماز آن را نذر نکرده؛ لازم نیست آنها را به جا آورد.
مسأله 2671 - اگر برای حرم یکی از امامان یا
امامزادگان نذر کند؛ باید آن را بنا بر احتیاط در تعمیر و روشنائی و فرش حرم و مانند اینها مصرف کند.
مسأله 2672 - اگر برای خود امام (ع) چیزی نذر کند؛ چنانچه مصرف معینی را قصد کرده؛ باید به همان مصرف برساند و اگر مصرف معینی را قصد نکرده؛ بهتر آن است که به مصرفی برساند که نسبتی به امام (ع) داشته باشد مانند زوار فقیر یا به مصارف حرم آن امام از قبیل تعمیر و مانند آن برساند و همچنین است اگر چیزی را برای امامزادهای نذر کند.
مسأله 2673 - گوسفندی را که برای صدقه یا برای یکی از امامان نذر کردهاند؛ اگر پیش از آنکه به مصرف نذر برسد شیر بدهد یا بچه بیاورد؛ مال کسی است که آن را نذر کرده؛ ولی پشم گوسفند و مقداری که چاق میشود جزء نذر است.
مسأله 2674 - هرگاه نذر کند که اگر مریض او خوب شود یا مسافر او بیاید؛ عملی را انجام دهد؛ چنانچه معلوم شود که پیش از نذر کردن مریض خوب شده یا مسافر آمده است؛ عمل کردن به نذر لازم نیست.
مسأله 2675 - اگر مادر نذر کند که دختر خود را به سید شوهر دهد؛ نذر او باطل است و اگر پدر نذر کند و قصدش آن باشد که اگر سیدی برای خواستگاری بیاید که تزویج دخترش به او ضرری ندارد؛ قبول کند؛ نذرش صحیح است و در غیر این صورت باطل است و در هرحال اگر خواستگار غیر سید پیدا شود که تزویج دختر به او ضرری ندارد؛ پدر میتواند قبول کند.
مسأله 2676 - هرگاه
با خدا عهد کند که اگر به حاجت شرعی خود برسد کار خیری را انجام دهد؛ بعد از آنکه حاجتش بر آورده شد؛ باید آن کار را انجام دهد و نیز اگر بدون آنکه حاجتی داشته باشد؛ عهد کند که عمل خیری را انجام دهد؛ آن عمل بر او واجب میشود.
مسأله 2677 - در عهد هم مثل نذر باید صیغه خوانده شود و مشهور آن است که کاری را که عهد میکند انجام دهد؛ باید یا عبادت باشد مثل نماز واجب و مستحب؛ یا کاری باشد که انجام آن بهتر از ترکش باشد؛ ولی بنا بر احتیاط واجب در صورتی که متعلق عهد مرجوح شرعی نباشد؛ آن عمل را انجام دهد.
مسأله 2678 - اگر به عهد خود عمل نکند؛ باید کفاره بدهد؛ یعنی شصت فقیر را سیر کند؛ یا دو ماه پی در پی روزه بگیرد؛ یا یک بنده آزاد کند.
مسأله 2679 - اگر قسم بخورد که کاری را انجام دهد یا ترک کند؛ مثلا قسم بخورد که روزه بگیرد یا دود استعمال نکند؛ چنانچه عمدا مخالفت کند؛ باید کفاره بدهد؛ یعنی یک بنده آزاد کند؛ یا ده فقیر را سیر کند؛ یا آنان را بپوشاند و اگر اینها را نتواند باید سه روز روزه بگیرد و باید روزه پی در پی باشد.
مسأله 2680 - قسم چند شرط دارد:
اول کسی که قسم میخورد باید بالغ و عاقل باشد و از روی قصد قسم بخورد؛ پس قسم خوردن بچه و دیوانه و مست و کسی که مجبورش کردهاند درست نیست و همچنین است اگر در حال عصبانی بودن بی قصد قسم
بخورد.
دوم کاری را که برای آن قسم میخورد باید حرام یا مکروه نباشد و کاری را که قسم میخورد ترک کند؛ باید واجب یا مستحب نباشد و اگر قسم بخورد کار مباحی را به جا آورد؛ باید ترک آن در نظر مردم بهتر از انجامش نباشد و نیز اگر قسم بخورد کار مباحی را ترک کند باید انجام آن بهتر از ترکش نباشد.
سوم به یکی از اسمهای خداوند عالم قسم بخورد که به غیر ذات مقدس او گفته نمیشود مانند خدا و اللّه.
و نیز اگر به اسمی قسم بخورد که به غیر خدا هم میگویند ولی به قدری به خدا گفته میشود که هر وقت کسی آن اسم را بگوید؛ ذات مقدس حق در نظر میآید؛ مثل آنکه به خالق و رازق قسم بخورد؛ صحیح است؛ بلکه احتیاط وجوبی در غیر این صورت نیز عمل به قسم است.
چهارم قسم را به زبان بیاورد و اگر بنویسد یا در قلبش آن را قصد کند صحیح نیست؛ ولی آدم لال اگر با اشاره قسم بخورد صحیح است.
پنجم عمل کردن به قسم برای او ممکن باشد و اگر موقعی که قسم میخورد ممکن باشد و بعدا از عمل به آن عاجز شود؛ از وقتی که عاجز میشود قسم او به هم میخورد و همچنین است اگر عمل کردن به نذر یا قسم یا عهد به قدری مشقت پیدا کند که نشود آن را تحمل کرد.
مسأله 2681 - اگر پدر از قسم خوردن فرزند جلوگیری کند؛ یا شوهر از قسم خوردن زن جلوگیری نماید؛ قسم آنان صحیح نیست.
مسأله 2682 - اگر فرزند
بدون اجازه پدر و زن بدون اجازه شوهر قسم بخورد؛ پدر و شوهر میتوانند قسم آنان را به هم بزنند؛ بلکه ظاهر آن است که قسم آنها بدون اجازه پدر یا شوهر منعقد نمیشود و همچنین است حکم کنیز و بنده نسبت به مولایشان.
مسأله 2683 - اگر انسان از روی فراموشی یا ناچاری یا ندانستن؛ به قسم عمل نکند؛ کفاره بر او واجب نیست و همچنین است اگر مجبورش کنند که به قسم عمل ننماید.
و قسمی که آدم وسواسی میخورد؛ مثل اینکه میگوید واللّه الان مشغول نماز میشوم و به واسطه وسواس مشغول نمیشود؛ اگر وسواس او طوری باشد که بی اختیار به قسم عمل نکند کفاره ندارد.
مسأله 2684 - کسی که قسم میخورد که حرف من راست است؛ چنانچه حرف او راست باشد قسم خوردن او مکروه است و اگر دروغ باشد حرام و از گناهان بزرگ میباشد؛ ولی اگر برای اینکه خودش با مسلمان دیگری را از شر ظالمی نجات دهد؛ قسم دروغ بخورد اشکال ندارد؛ بلکه گاهی واجب میشود؛ اما اگر بتواند توریه کند یعنی موقع قسم خوردن طوری نیت کند که دروغ نشود؛ بهتر این است که توریه نماید؛ مثلا اگر ظالمی بخواهد کسی را اذیت کند و از انسان بپرسد که او را دیده ای؟ و انسان یک ساعت قبل از او را دیده باشد؛ بگوید او را ندیدهام و قصد کند که از پنج دقیقه پیش ندیدهام.
مسأله 2692 - اگر مالی را برای بچهای که در شکم مادر است و هنوز به دنیا نیامده وقف کند؛ صحت آن محل اشکال و لازم است رعایت احتیاط
نمایند؛ ولی اگر برای اشخاصی که فعلا موجودند و بعد از آنها برای کسانی که بعدا به دنیا میآیند وقف نماید؛ اگرچه در موقعی که وقف محقق میشود در شکم مادر هم نباشند؛ مثلا چیزی را بر اولاد خود وقف کند که بعد از آنان وقف نوههای او باشد و هر دستهای بعد از دسته دیگر از وقف استفاده کنند؛ صحیح است.
مسأله 2693 - اگر چیزی را بر خودش وقف کند مثل آنکه دکانی را وقف کند که عایدی آن را بعد از مرگ او خرج مقبرهاش نمایند؛ صحیح نیست؛ ولی اگر مثلا مالی را بر فقرا وقف کند و خودش فقیر شود؛ میتواند از منافع وقف استفاده نماید.
مسأله 2694 - اگر برای چیزی که وقف کرده متولی معین کند؛ باید مطابق قرارداد او رفتار نمایند و اگر معین نکند؛ چنانچه بر افراد مخصوصی مثلا بر اولاد خود وقف کرده باشد و آنها بالغ باشند؛ اختیار با خود آنان است و اگر بالغ نباشند اختیار با ولی ایشان است و برای استفاده از وقف اجازه حاکم شرع لازم نیست.
مسأله 2695 - اگر ملکی را مثلا بر فقرا یا سادات وقف کند؛ یا وقف کند که منافع آن به مصرف خیرات برسد؛ در صورتی که برای آن ملک متولی معین نکرده باشد؛ اختیار آن با حاکم شرع است.
مسأله 2696 - اگر ملکی را بر افراد مخصوصی مثلا بر اولاد خود وقف کند که هر طبقهای بعد از طبقه دیگر از آن استفاده کنند؛ چنانچه متولی وقف آن را اجاره دهد و بمیرد؛ اجاره باطل نمیشود؛ ولی اگر متولی نداشته باشد و یک
طبقه از کسانی که ملک بر آنها وقف شده؛ آن را اجاره دهند و در بین مدت اجاره بمیرند؛ چنانچه طبقه بعدی آن اجاره را امضاء نکنند؛ اجاره باطل میشود.
و در صورتی که مستاجر مال الاجاره تمام مدت را داده باشد؛ مال الاجاره از زمان مردنشان تا آخر مدت اجاره را از مال آنان میگیرد.
مسأله 2697 - اگر ملک وقف خراب شود؛ از وقف بودن بیرون نمیرود مگر آنکه عنوانی را قصد کرده باشد که آن عنوان از بین برود؛ مثل اینکه باغ را برای تنزه وقف کرده باشد که اگر آن باغ خراب شود وقف باطل و به ورثه برمی گردد.
مسأله 2698 - ملکی که مقداری از آن وقف است و مقداری از آن وقف نیست اگر تقسیم نشده باشد؛ حاکم شرع یا متولی میتواند با نظر خبره؛ سهم وقف را جدا کند.
مسأله 2699 - اگر متولی وقف خیانت کند و عایدات آن را به مصرفی که معین شده نرساند؛ حاکم شرع امینی را به او ضمیمه مینماید که مانع از خیانتش گردد و در صورتی که ممکن نباشد میتواند به جای او متولی امینی معین نماید.
مسأله 2700 - فرشی را که برای حسینیه وقف کردهاند؛ نمیشود برای نماز به مسجد ببرند؛ اگرچه آن مسجد نزدیک حسینیه باشد.
مسأله 2701 - اگر ملکی را برای تعمیر مسجدی وقف نمایند؛ چنانچه آن مسجد احتیاج به تعمیر ندارد و انتظار هم نمیرود که تا مدتی احتیاج به تعمیر پیدا کند؛ میتوانند عایدات آن ملک را به مصرف مسجدی که احتیاج به تعمیر دارد برسانند.
مسأله 2702 - اگر ملکی را وقف
کند که عایدی آن را خرج تعمیر مسجد نمایند و به امام جماعت و به کسی که در آن به مسجد اذان میگوید بدهند؛ در صورتی که بدانند یا اطمینان داشته باشند که برای هر یک چه مقدار معین کرده؛ باید همانطور مصرف کنند.
و اگر یقین یا اطمینان نداشته باشند؛ باید اول مسجد را تعمیر کنند و اگر چیزی زیاد آمد؛ بین امام جماعت و کسی که اذان میگوید به طور مناسب قسمت نمایند و بهتر آن است که این دو نفر در تقسیم با یکدیگر صلح کنند.
مسأله 2703 - وصیت آن است که انسان سفارش کند بعد از مرگش برای او کارهائی انجام دهند؛ یا بگوید بعد از مرگش چیزی از مال او ملک کسی باشد؛ یا اینکه چیزی از مال او به کسی تملیک یا صرف در خیرات و مبرات کنند؛ یا برای اولاد خود و کسانی که اختیار آنان با او است؛ قیم و سرپرست معین کند.
و کسی را که به او وصیت میکنند وصی میگویند.
مسأله 2704 - کسی که نمیتواند حرف بزند؛ اگر با اشاره مقصود خود را بفهماند؛ برای هر کاری میتواند وصیت کند؛ بلکه کسی هم که میتواند حرف بزند؛ اگر با اشارهای که مقصودش را بفهماند وصیت کند صحیح است.
مسأله 2705 - اگر نوشتهای به امضاء یا مهر میت ببینند؛ چنانچه مقصود او را بفهماند و معلوم باشد که برای وصیت کردن نوشته؛ باید مطابق آن عمل کنند.
بلکه اگر بدانند که مقصودش وصیت کردن نبوده و چیزهائی را نوشته است که بعدا مطابق آن وصیت کند؛ بعید نیست که برای وصیت کافی
باشد.
مسأله 2706 - کسی که وصیت میکند باید عاقل باشد و از روی اختیار وصیت کند و وصیت بچه ده ساله برای ارحامش جایز است و برای غیر ارحامش اشکال دارد و اعتبار سفیه نبودن در نفوذ وصیت محل اشکال است و احتیاط آن است که عمل به وصیت او ترک نشود.
مسأله 2707 - کسی که از روی عمد مثلا زخمی به خود زده یا سمی خورده که قصد خود کشی داشته؛ اگر وصیت کند که مقداری از مال او را به مصرفی برسانند؛ صحیح نیست.
مسأله 2708 - اگر انسان وصیت کند که چیزی از اموالش مال کسی باشد؛ در صورتی که آن کس آن وصیت را قبول کند اگرچه قبولش در زمان زنده بودن موصی باشد؛ آن چیز را بعد از مردن موصی مالک میشود؛ بلکه ظاهر این است که قبول اصلا معتبر نباشد و فقط رد مانع است.
مسأله 2709 - وقتی انسان نشانههای مرگ را در خود دید؛ باید فورا امانتهای مردم را به صاحبش برگرداند یا آنکه به آنها اطلاع دهد و اگر به مردم بدهکار است و موقع دادن آن بدهی رسیده باید بدهد و اگر خودش نمیتواند بدهد یا موقع دادن بدهی او نرسیده؛ باید وصیت کند و بر وصیت شاهد بگیرد؛ ولی اگر بدهی او معلوم باشد؛ وصیت کردن لازم نیست.
مسأله 2710 - کسی که نشانههای مرگ را در خود میبیند؛ اگر خمس و زکاة و مظالم بدهکار است؛ باید فورا بدهد و اگر نمیتواند بدهد؛ چنانچه از خودش مال دارد یا احتمال میدهد کسی آنها را ادا نماید؛ باید وصیت کند و همچنین
است اگر حج بر او واجب باشد.
مسأله 2711 - کسی که نشانههای مرگ را در خود میبیند؛ اگر نماز و روزه قضا دارد؛ بنا بر احتیاط باید وصیت کند که از مال خودش برای آنها اجیر بگیرند؛ بلکه اگر مال نداشته باشد ولی احتمال بدهد کسی بدون آنکه چیزی بگیرد آنها را انجام میدهد؛ باز هم وصیت نماید.
و اگر قضای نماز و روزه او به تفصیلی که در باب نماز قضا گفته شد؛ بر پسر بزرگترش واجب باشد؛ بنا بر احتیاط باید به او اطلاع دهد؛ یا وصیت کند که برای او به جا آورند.
مسأله 2712 - کسی که نشانههای مرگ را در خود میبیند؛ اگر مالی پیش کسی دارد یا در جائی پنهان کرده است که ورثه نمیدانند؛ چنانچه به واسطه ندانستن؛ حقشان از بین برود؛ باید به آنان اطلاع دهد و لازم نیست برای بچههای صغیر خود قیم و سرپرست معین کند؛ ولی در صورتی که بدون قیم؛ مالشان از بین میرود یا خودشان ضایع میشوند؛ برای آنان باید قیم امینی معین نماید.
مسأله 2713 - وصی باید عاقل باشد و احوط این است که بالغ نیز باشد و لازم است وصی مسلمان؛ مسلمان نیز باشد و در اموری که راجع به شخص موصی نیست لازم است مورد اطمینان باشد.
مسأله 2714 - اگر کسی چند وصی برای خود معین کند؛ چنانچه اجازه داده باشد که هر کدام به تنهائی به وصیت عمل کنند؛ لازم نیست در انجام وصیت از یکدیگر اجازه بگیرند و اگر اجازه نداده باشد؛ چه گفته باشد که هر دو باهم به وصیت عمل کنند یا
نگفته باشد؛ باید با نظر یکدیگر به وصیت عمل نمایند و اگر حاضر نشوند که با یکدیگر به وصیت عمل کنند؛ حاکم شرع آنها را مجبور میکند و اگر اطاعت نکنند؛ به جای یکی از آنان شخص دیگر را معین مینماید.
مسأله 2715 - اگر انسان از وصیت خود برگردد؛ مثلا بگوید ثلث مالش را به کسی بدهند؛ بعد بگوید به او ندهند؛ وصیت باطل میشود.
واگر وصیت خود را تغییر دهد مثل آنکه قیمی برای بچههای خود معین کند؛ بعد دیگری را به جای او قیم نماید؛ وصیت اولش باطل میشود و باید به وصیت دوم او عمل نمایند.
مسأله 2716 - اگر کاری کند که معلوم شود از وصیت خود برگشته؛ مثلا خانهای را که وصیت کرده به کسی بدهند؛ بفروشد؛ یا دیگری را برای فروش آن وکیل نماید؛ وصیت باطل میشود.
مسأله 2717 - اگر وصیت کند چیز معینی را به کسی بدهند؛ بعد وصیت کند نصف همان را به دیگری بدهند؛ باید آن چیز را دو قسمت کنند و به هر کدام از آن دو نفر یک قسمت آن را بدهند.
مسأله 2718 - اگر کسی در مرضی که به آن مرض میمیرد؛ مقداری از مالش را به کسی ببخشد و وصیت کند که بعد از مردن او هم مقداری به کس دیگر بدهند؛ باید مالی را که بخشیده؛ از اصل ترکه خارج نمایند چنانکه در مسأله (2264) گذشت؛ ولی مالی را که وصیت کرده باید از ثلث خارج کنند.
مسأله 2719 - اگر وصیت کند که ثلث مال او را نفروشند و عایدی آن را به مصرفی برسانند؛ باید مطابق
گفته او عمل نمایند.
مسأله 2720 - اگر در مرضی که به آن مرض میمیرد؛ بگوید مقداری به کسی بدهکار است؛ چنانچه متهم باشد که برای ضرر زدن به ورثه گفته است باید مقداری را که معین کرده از ثلث او بدهند و اگر متهم نباشد اقرار او نافذ است و باید از اصل مالش بدهند.
مسأله 2721 - کسی که انسان وصیت میکند که چیزی به او بدهند لازم نیست در حال وصیت وجود داشته باشد؛ پس اگر وصیت کند به بچهای که ممکن است فلان زن حامله شود چیزی بدهند؛ اگر آن بچه پس از مرگ موصی موجود باشد لازم است آن چیز را به او بدهند و اگر موجود نباشد؛ در مصرف دیگری که به نظر موصی نزدیکتر به مورد وصیت باشد صرف میکنند؛ ولی اگر وصیت کند که چیزی از مال او بعد از مرگش مال کسی باشد؛ پس اگر آن شخص بعد از مرگ موصی موجود باشد؛ وصیت صحیح و الا باطل است و آنچه را که برای او وصیت کرده؛ ورثه میان خودشان قسمت میکنند.
مسأله 2722 - اگر انسان بفهمد کسی او را وصی کرده؛ چنانچه به اطلاع وصیت کننده برسانند که برای انجام وصیت او حاضر نیست؛ لازم نیست بعد از مردن او به وصیت عمل کند.
ولی اگر پیش از مردن او نفهمد که او را وصی کرده؛ یا بفهمد و به او اطلاع ندهد که برای عمل کردن به وصیت حاضر نیست؛ در صورتی که مشقت نداشته باشد؛ باید وصیت او را انجام دهد.
و نیز اگر وصی پیش از مرگ موصی؛ موقعی ملتفت شود
که موصی به واسطه شدت مرض یا مانعی دیگر نتواند به دیگری وصیت کند؛ بنا بر احتیاط باید وصیت را قبول نماید.
مسأله 2723 - اگر کسی که وصیت کرده بمیرد؛ وصی نمیتواند دیگری را برای انجام کارهای میت معین کند و خود از کار کناره نماید؛ ولی اگر بداند مقصود میت این نبوده که خود وصی آن کار را انجام دهد؛ بلکه مقصودش فقط انجام کار بوده؛ میتواند دیگری را از طرف خود وکیل نماید.
مسأله 2724 - اگر کسی دو نفر را با هم وصی کند و نظرش آن باشد که هر دو باهم عمل به وصیت کنند؛ چنانچه یکی از آن دو بمیرد یا دیوانه یا کافر شود؛ حاکم شرع یک نفر دیگر را به جای او معین میکند و اگر هر دو بمیرند یا دیوانه یا کافر شوند؛ حاکم شرع دو نفر دیگر را معین میکند؛ ولی اگر یک نفر بتواند وصیت را عملی کند؛ معین کردن دو نفر لازم نیست.
مسأله 2725 - اگر وصی نتواند به تنهائی کارهای میت را انجام دهد؛ حاکم شرع برای کمک او یک نفر دیگر را معین میکند.
مسأله 2726 - اگر مقداری از مال میت در دست وصی تلف شود؛ چنانچه در نگهداری آن کوتاهی کرده و یا تعدی نموده؛ مثلا میت وصیت کرده است که فلان مقدار به فقرای فلان شهر بده و او مال را به شهر دیگر برده و در راه از بین رفته؛ ضامن است و اگر کوتاهی نکرده و تعدی هم ننموده؛ ضامن نیست.
مسأله 2727 - هرگاه انسان کسی را وصی کند و بگوید که اگر آن
کس بمیرد فلانی وصی باشد؛ بعد از آنکه وصی اول مرد؛ وصی دوم باید کارهای میت را انجام دهد.
مسأله 2728 - حجی که بر میت واجب است و بدهکاری و حقوقی را که مثل خمس و زکاة و مظالم؛ ادا کردن آنها واجب میباشد؛ باید از اصل مال میت بدهند؛ اگرچه میت برای آنها وصیت نکرده باشد.
مسأله 2729 - اگر مال میت از بدهی و حج واجب و حقوقی که مثل خمس و زکاة و مظالم بر او واجب است زیاد بیاید؛ چنانچه وصیت کرده باشد که ثلث یا مقداری از ثلث را به مصرفی برسانند؛ باید به وصیت او عمل کنند و اگر وصیت نکرده باشد؛ آنچه میماند مال ورثه است.
مسأله 2730 - اگر مصرفی را که میت معین کرده؛ از ثلث مال او بیشتر باشد؛ وصیت او در بیشتر از ثلث در صورتی صحیح است که ورثه حرفی بزنند یا کاری کنند که معلوم شود وصیت را اجازه نمودهاند و تنها راضی بودن آنان کافی نیست و اگر مدتی بعد از مردن او هم اجازه نمایند صحیح است و چنانچه بعضی از ورثه اجازه و بعضی رد نمایند وصیت در حصه آنهائی که اجازه نمودهاند صحیح و نافذ است.
مسأله 2731 - اگر مصرفی را که میت معین کرده؛ از ثلث مال او بیشتر باشد و پیش از مردن او ورثه اجازه نمایند؛ بعد از مردن او نمیتوانند از اجازه خود برگردند.
مسأله 2732 - اگر وصیت کند که از ثلث او خمس و زکاة یا بدهی دیگر او را بدهند و برای نماز و روزه او اجیر بگیرند و
کار مستحبی هم مثل اطعام به فقرا انجام دهند؛ باید اول بدهی و اجرت قضاء نماز و روزه او را از ثلث بدهند و اگر زیاد آمد به مصرف کار مستحبی که معین کرده برسانند و چنانچه ثلث مال او فقط به اندازه بدهی او باشد و ورثه هم اجازه ندهند که بیشتر از ثلث مال مصرف شود؛ باید ثلث مال برای نماز و روزه و بدهی تقسیم شود و بقیه بدهی از اصل خارج گردد.
مسأله 2733 - اگر وصیت کند که بدهی او را بدهند و برای نماز و روزه او اجیر بگیرند و کار مستحبی هم انجام دهند؛ چنانچه وصیت نکرده باشد که اینها را از ثلث بدهند؛ باید بدهی او را از اصل مال بدهند و اگر چیزی زیاد آمد؛ ثلث آن را به مصرف نماز و روزه و کارهای مستحبی که معین کرده برسانند و در صورتی که ثلث کافی نباشد؛ پس اگر ورثه اجازه بدهند؛ باید وصیت او عملی شود و اگر اجازه ندهند باید نماز و روزه را از ثلث بدهند و اگر چیزی زیاد آمد به مصرف کار مستحبی که معین کرده برسانند.
مسأله 2734 - اگر کسی بگوید که میت وصیت کرده فلان مبلغ به من بدهند؛ چنانچه دو مرد عادل گفته او را تصدیق کنند؛ یا قسم بخورند و یک مرد عادل هم گفته او را تصدیق نماید؛ یا یک مرد عادل با دو زن عادله یا چهار زن عادله به گفته او شهادت دهند؛ باید مقداری را که میگوید به او بدهند و اگر یک زن عادله شهادت دهد؛ باید یک چهارم چیزی را
که مطالبه میکند به او بدهند و اگر دو زن عادله شهادت دهند؛ نصف آن را و اگر سه زن عادله شهادت دهند؛ سه چهارم آن را به او بدهند و نیز اگر دو مرد کافر ذمی که در دین خود عادل باشند گفته او را تصدیق کنند؛ در صورتی که میت ناچار بوده است که وصیت کند و مرد و زن عادلی هم در موقع وصیت نبوده؛ باید چیزی را که مطالبه میکند به او بدهند.
مسأله 2735 - اگر کسی بگوید:
من وصی میتم که مال او را به مصرفی برسانم؛ یا میت مرا قیم بچههای خود قرار داده؛ در صورتی باید حرف او را قبول کرد که دو مرد عادل گفته او را تصدیق نمایند.
مسأله 2736 - اگر وصیت کند چیزی از مال او برای کسی باشد و آن کس پیش از آنکه قبول کند یا رد نماید بمیرد؛ تا وقتی ورثه او وصیت را رد نکردهاند میتوانند آن چیز را قبول نمایند؛ ولی این حکم در صورتی است که وصیت کننده از وصیت خود برنگردد و گرنه حقی به آن چیز ندارند.
مسأله 2737 - کسانی که به واسطه خویشی ارث میبرند سه دسته هستند:
دسته اول - پدر و مادر و اولاد میت است و با نبودن اولاد؛ اولاد اولاد هرچه پائین روند؛ هر کدام آنان که به میت نزدیکتر است ارث میبرد و تا یک نفر از این دسته هست دسته دوم ارث نمیبرند.
دسته دوم - جد یعنی پدر بزرگ و جده یعنی مادر بزرگ و خواهر و برادر است و با نبودن برادر و خواهر؛ اولاد
ایشان هر کدام آنان که به میت نزدیکتر است ارث میبرد و تا یک نفر از این دسته هست دسته سوم ارث نمیبرند.
دسته سوم - عمو و عمه و دائی و خاله و اولاد آنان است و تا یک نفر از عموها و عمهها و دائیها و خالههای میت زندهاند؛ اولاد آنان ارث نمیبرند ولی اگر میت عموی پدری و پسر عموی پدر و مادری داشته باشد؛ ارث به پسر عموی پدر و مادری میرسد و عموی پدری ارث نمیبرد.
مسأله 2738 - اگر عمو و عمه و دائی و خاله خود میت و اولاد آنان و اولاد اولاد آنان نباشند؛ عمو و عمه و دائی و خاله پدر و مادر میت ارث میبرند و اگر اینها نباشند؛ اولادشان ارث میبرند و اگر اینها هم نباشند؛ عمو و عمه و دائی و خاله جد و جده میت ارث میبرند و اگر اینها هم نباشند؛ اولادشان ارث میبرند.
مسأله 2739 - زن و شوهر به تفصیلی که بعدا گفته میشود؛ از یکدیگر ارث میبرند.
ارث دسته اول
مسأله 2740 - اگر وارث میت فقط یک نفر از دسته اول باشد؛ مثلا پدر یا مادر یا یک پسر یا یک دختر باشد؛ همه مال میت به او میرسد و اگر پسر و دختر باشند؛ مال را طوری قسمت میکنند که هر پسر دو برابر دختر ببرد.
مسأله 2741 - اگر وارث میت فقط پدر و مادر او باشند؛ مال سه قسمت میشود؛ دو قسمت آن را پدر و یک قسمت را مادر میبرد؛ ولی اگر میت دو برادر یا چهار خواهر یا یک برادر و دو
خواهر داشته باشد که همه آنان مسلمان و آزاد و پدری باشند؛ یعنی پدر آنان با پدر میت یکی باشد؛ خواه مادرشان هم با مادر میت یکی باشد یا نه؛ اگرچه تا میت پدر و مادر دارد اینها ارث نمیبرند؛ اما به واسطه بودن اینها؛ مادر شش یک مال را میبرد و بقیه را به پدر میدهند.
مسأله 2742 - اگر وارث میت فقط پدر و مادر و یک دختر باشد؛ چنانچه میت دو برادر یا چهار خواهر یا یک برادر و دو خواهر پدری نداشته باشد؛ مال را پنج قسمت میکنند؛ پدر و مادر هر کدام یک قسمت و دختر سه قسمت آن را میبرد.
و اگر دو برادر یا چهار خواهر یا یک برادر و دو خواهر پدری داشته باشد؛ مال را شش قسمت میکنند:
پدر و مادر؛ هر کدام یک قسمت و دختر سه قسمت میبرد و یک قسمت باقیمانده را چهار قسمت میکنند:
یک قسمت را به پدر و سه قسمت را به دختر میدهند و در نتیجه مال میت را 24 قسمت میکنند:
15 قسمت آن را به دختر و 5 قسمت آن را به پدر و 4 قسمت آن را به مادر میدهند.
مسأله 2743 - اگر وارث میت فقط پدر و مادر و یک پسر باشد؛ مال را شش قسمت میکنند؛ پدر و مادر هر کدام یک قسمت و پسر چهار قسمت آن را میبرد.
و اگر چند پسر یا چند دختر باشند؛ آن چهار قسمت را به طور مساوی بین خودشان قسمت میکنند.
و اگر پسر و دختر باشند؛ آن چهار قسمت را طوری تقسیم میکنند که
هر پسری دو برابر یک دختر ببرد.
مسأله 2744 - اگر وارث میت فقط پدر یا مادر و یک یا چند پسر باشند؛ مال را شش قسمت میکنند:
یک قسمت آن را پدر یا مادر و پنج قسمت را پسر میبرد.
و اگر چند پسر باشند؛ آن پنج قسمت را به طور مساوی تقسیم مینمایند.
مسأله 2745 - اگر وارث میت فقط پدر یا مادر با پسر و دختر باشد؛ مال را شش قسمت میکنند:
یک قسمت آن را پدر؛ یا مادر میبرد و بقیه را طوری قسمت میکنند که هر پسری دو برابر دختر ببرد.
مسأله 2746 - اگر وارث میت فقط پدر یا مادر و یک دختر باشد؛ مال را چهار قسمت میکنند:
یک قسمت آن را پدر یا مادر و بقیه را دختر میبرد.
مسأله 2747 - اگر وارث میت فقط پدر یا مادر و چند دختر باشد؛ مال را پنج قسمت میکنند:
یک قسمت را پدر یا مادر میبرد و چهار قسمت را دخترها به طور مساوی بین خودشان قسمت میکنند.
مسأله 2748 - اگر میت اولاد نداشته باشد؛ نوه پسری او اگرچه دختر باشد؛ سهم پسر میت را میبرد و نوه دختری او اگرچه پسر باشد؛ سهم دختر میت را میبرد؛ مثلا اگر میت یک پسر از دختر خود و یک دختر از پسرش داشته باشد؛ مال را سه قسمت میکنند:
یک قسمت را به پسر دختر و دو قسمت را به دختر پسر میدهند.
و اگر نوه پسری یا دختری بیشتر از یکی بوده و مختلف باشند؛ از آن سهم پسر دو مقابل دختر ارث میبرد.
مسأله 2749 -
دسته دوم از کسانی که به واسطه خویشی ارث میبرند؛ جد یعنی پدر بزرگ و جده یعنی مادر بزرگ و برادر و خواهر میت است و اگر برادر و خواهر نداشته باشد؛ اولادشان ارث میبرند.
مسأله 2750 - اگر وارث میت فقط یک برادر یا یک خواهر باشد؛ همه مال به او میرسد.
و اگر چند برادر پدر و مادری؛ یا چند خواهر پدرو مادری باشد؛ مال به طور مساوی بین آنان قسمت میشود.
و اگر برادر و خواهر پدر و مادری باهم باشند؛ هر برادری دو برابر خواهر میبرد؛ مثلا اگر دو برادر و یک خواهر پدر و مادری دارد؛ مال را پنج قسمت میکنند:
هر یک از برادرها دو قسمت و خواهر یک قسمت آن را میبرد.
مسأله 2751 - اگر میت برادر و خواهر پدر و مادری دارد؛ برادر و خواهر پدری که از مادر با میت جدا است ارث نمیبرد.
و اگر برادر و خواهر پدر و مادری ندارد؛ چنانچه فقط یک خواهر یا یک برادر پدری داشته باشد؛ همه مال به او میرسد.
و اگر چند برادر یا چند خواهر پدری داشته باشد؛ مال به طور مساوی بین آنان قسمت میشود.
و اگر هم برادر و هم خواهر پدری داشته باشد؛ هر برادری دو برابر خواهر میبرد.
مسأله 2752 - اگر وارث میت فقط یک خواهر یا یک برادر مادری باشد که از پدر با میت جدا است؛ همه مال به او میرسد و اگر چند برادر مادری یا چند خواهر مادری یا چند برادر و خواهر مادری باشند؛ مال به طور مساوی بین آنان قسمت میشود.
مسأله 2753 -
اگر میت برادر و خواهر پدر و مادری و برادر و خواهر پدری و یک برادر یا یک خواهر مادری داشته باشد؛ برادر و خواهر پدری ارث نمیبرند و مال را شش قسمت میکنند:
یک قسمت آن را به برادر یا خواهر مادری و بقیه را به برادر و خواهر پدر و مادری میدهند و هر برادری دو برابر خواهر میبرد.
مسأله 2754 - اگر میت برادر و خواهر پدر و مادری و برادر و خواهر پدری و چند برادر و خواهر مادری داشته باشد؛ برادر و خواهر پدری ارث نمیبرد و مال را سه قسمت میکنند:
یک قسمت آن را برادر و خواهر مادری به طور مساوی بین خودشان قسمت میکنند و بقیه را به برادر و خواهر پدر و مادری میدهند و هر برادری دو برابر خواهر میبرد.
مسأله 2755 - اگر وارث میت فقط برادر و خواهر پدری و یک برادر مادری یا یک خواهر مادری باشد؛ مال را شش قسمت میکنند:
یک قسمت آن را برادر یا خواهر مادری میبرد و بقیه را به برادر و خواهر پدری میدهند و هر برادری دو برابر خواهر میبرد.
مسأله 2756 - اگر وارث میت فقط برادر و خواهر پدری و چند برادر و خواهر مادری باشد؛ مال را سه قسمت میکنند:
یک قسمت آن را برادر و خواهر مادری به طور مساوی بین خودشان قسمت میکنند و بقیه را به برادر و خواهر پدری میدهند و هر برادری دو برابر خواهر میبرد.
مسأله 2757 - اگر وارث میت فقط برادر و خواهر و زن او باشد؛ زن یک چهارم مال را ارث میبرد
و خواهر و برادر به طوری که در مسائل گذشته گفته شد بقیه را ارث میبرند.
و نیز اگر زنی بمیرد و وارث او فقط خواهر و برادر و شوهر او باشد؛ شوهر نصف مال را میبرد و خواهر و برادر به طوری که در مسائل پیش گفته شد ارث خود را میبرند.
ولی برای آنکه زن یا شوهر ارث میبرند؛ از سهم برادر و خواهر مادری چیزی کم نمیشود و از سهم برادر و خواهر پدر و مادری یا پدری کم میشود؛ مثلا اگر وارث میت شوهر و برادر و خواهر مادری و برادر و خواهر پدر و مادری او باشد؛ نصف مال به شوهر میرسد و یک قسمت از سه قسمت اصل مال را به برادر و خواهر مادری میدهند و آنچه میماند مال برادر و خواهر پدر و مادری است؛ پس اگر همه مال او شش تومان باشد، سه تومان به شوهر و دو تومان به برادر و خواهرمادری و یک تومان به برادر و خواهر پدر و مادری میدهند.
و اگر میت یک برادر یا یک خواهر مادری و یک یا چند خواهر پدری و مادری باشد؛ شش یک مال سهم خواهر مادری و بقیه سهم خواهر پدری و مادری است.
مسأله 2758 - اگر میت خواهر و برادر نداشته باشد؛ سهم ارث آنان را به اولادشان میدهند و سهم برادرزاده و خواهرزاده مادری به طور مساوی بین آنان قسمت میشود و از سهمی که به برادرزاده و خواهرزاده پدری یا پدر و مادری میرسد بنا بر مشهور هر پسری دو برابر دختر میبرد؛ ولی بعید نیست که بین اینها نیز
به طور مساوی قسمت شود و احوط رجوع به صلح است.
مسأله 2759 - اگر وارث میت فقط یک جد یا یک جده است؛ چه پدری باشد یا مادری؛ همه مال به او میرسد و با بودن جد میت؛ پدر جد ارث نمیبرد.
مسأله 2760 - اگر وارث میت فقط جد و جده پدری باشد؛ مال سه قسمت میشود:
دو قسمت را جد و یک قسمت را جده میبرد.
و اگر جد و جده مادری باشد؛ مال را به طور مساوی بین خودشان قسمت میکنند.
مسأله 2761 - اگر وارث میت فقط یک جد یا جده پدری و یک جد یا جده مادری باشد؛ مال سه قسمت میشود:
دو قسمت را جد یا جده پدری و یک قسمت را جد یا جده مادری میبرد.
مسأله 2762 - اگر وارث میت جد و جده پدری و جد و جده مادری باشد؛ مال سه قسمت میشود؛ یک قسمت آن را به جد و جده مادری به طور مساوی بین خودشان قسمت میکنند و دو قسمت آن را به جد و جده پدری میدهند و جد دو برابر جده میبرد.
مسأله 2763 - اگر وارث میت فقط زن و جد و جده پدری و جد و جده مادری او باشد؛ زن ارث خود را به تفصیلی که بعدا گفته میشود میبرد و یک قسمت از سه قسمت اصل مال را به جد و جده مادری میدهند که به طور مساوی بین خودشان قسمت میکنند و بقیه را به جد و جده پدری میدهند و جد دو برابر جده میبرد.
و اگر وارث میت شوهر و جد و جده
باشد؛ شوهر نصف مال را میبرد و جد و جده به دستوری که در مسائل گذشته گفته شد؛ ارث خود را میبرند.
و اگر جد و جده پدری یا مادری یا هر دو با برادر و خواهر جمع شوند؛ جد و جده مادری مثل برادر و خواهر مادری حساب میشوند و جد و جده پدری مثل برادر و خواهر پدری حساب میشوند؛ پس در سهم برادرها یا خواهرها مثل برادرها و خواهرها شریک میشود.
مسأله 2764 - دسته سوم عمو و عمه و دائی و خاله و اولاد آنان است به تفصیلی که گفته شد که اگر از طبقه اول و دوم کسی نباشد اینها ارث میبرند.
مسأله 2765 - اگر وارث میت فقط یک عمو یا یک عمه است؛ چه پدر و مادری باشد؛ یعنی با میت از یک پدر و مادر باشد؛ یا پدری باشد یا مادری؛ همه مال به او میرسد.
و اگر چند عمو یا چند عمه باشند و همه پدر و مادری؛ یا همه پدری باشند؛ مال به طور مساوی بین آنان قسمت میشود.
و اگر عمو و عمه هر دو باشند و همه پدر و مادری؛ یا همه پدری باشند؛ مشهور این است که عمو دو برابر عمه میبرد؛ مثلا اگر وارث میت دو عمو و یک عمه باشد؛ مال را پنج قسمت میکنند:
یک قسمت را به عمه میدهند و چهار قسمت را عموها به طور مساوی بین خودشان قسمت میکنند.
ولی بعید نیست که قسمت بین اینها نیز به طور مساوی باشد.
مسأله 2766 - اگر وارث میت فقط چند عموی مادری یا چند عمه مادری یا
عمو و عمه مادری باشند؛ ظاهر آن است که مال به طور مساوی بین آنان قسمت میشود.
مسأله 2767 - اگر وارث میت عمو و عمه باشد و بعضی پدری و بعضی مادری و بعضی پدر و مادری باشند؛ عمو و عمه پدری ارث نمیبرند و اگر میت یک عمو یا یک عمه مادری دارد؛ مال را شش قسمت میکنند:
یک قسمت را به عمو یا عمه مادری و بقیه را به عمو و عمه پدر و مادری و در فرض نبودن آنها به عمو و عمه پدری.
و اگر هم عمو و هم عمه مادری دارد؛ مال را سه قسمت میکنند:
دو قسمت را به عمو و عمه پدر و مادری و در فرض نبودن آنها به عمو و عمه پدری و یک قسمت را به عمو و عمه مادری میدهند.
مسأله 2768 - اگر وارث میت فقط یک دائی یا یک خاله باشد؛ همه مال به او میرسد و اگر هم دائی و هم خاله باشد و همه پدر و مادری؛ یا پدری یا مادری باشند؛ مال به طور مساوی بین آنان قسمت میشود.
مسأله 2769 - اگر وارث میت فقط یک یا چند دائی؛ یا یک یا چند خاله مادری و دائی و خاله پدر و مادری و دائی و خاله پدری باشد؛ دائی و خاله پدری ارث نمیبرد و بعید نیست که بقیه در تقسیم باهم دیگر مساوی باشند.
مسأله 2770 - اگر وارث میت فقط دائی و خاله پدری و دائی و خاله مادری و دائی و خاله پدر و مادری باشد؛ دائی و خاله پدری ارث نمیبرند.
و بعید
نیست که بقیه در تقسیم آن باهم مساوی باشند.
مسأله 2771 - اگر وارث میت یک یا چند دائی یا یک یا چند خاله یا دائی و خاله و یک یا چند عمو یا یک یا چند عمو و عمه باشد؛ مال را سه قسمت میکنند:
یک قسمت را دائی یا خاله یا هردو و بقیه را عمو یا عمه یا هر دو میبرد.
مسأله 2772 - اگر وارث میت یک دائی یا یک خاله و عمو و عمه باشد؛ چنانچه عمو و عمه؛ پدر و مادری یا پدری باشند؛ مال را سه قسمت میکنند:
یک قسمت را دائی یا خاله میبرد و از بقیه دو قسمت به عمو و یک قسمت به عمه میدهند؛ بنا بر این مال را نه قسمت میکنند:
سه قسمت را به دائی یا خاله و بنا بر مشهور چهار قسمت را به عمو و دو قسمت را به عمه میدهند؛ ولی بعید نیست که بین عمو و عمه به طور مساوی تقسیم شود.
مسأله 2773 - اگر وارث میت یک دائی یا یک خاله و یک عمو یا یک عمه مادری و عمو و عمه پدر و مادری یا پدری باشد؛ مال را سه قسمت میکنند:
یک قسمت آن را به دائی یا خاله میدهند و دو قسمت باقیمانده را بقیه ورثه به طور مساوی بین خود تقسیم میکنند.
مسأله 2774 - اگر وارث میت چند دائی و چند خاله باشد که همه پدر و مادری یا پدری یا مادری باشند و عمو و عمه هم داشته باشد؛ مال سه سهم میشود:
دو سهم آن را به دستوری که
گفته شد بین عمو و عمه قسمت میکنند و یک سهم آن را دائیها و خالهها به طور مساوی بین خودشان قسمت مینمایند؛ ولی با بودن دائی و خاله پدر و مادری؛ دائی و خاله پدری ارث نمیبرد.
مسأله 2775 - اگر وارث میت؛ دائی یا خاله مادری و چند دائی و خاله پدر و مادری یا پدری و عمو و عمه باشد؛ مال سه سهم میشود:
دو سهم آن را به دستوری که سابقا گفته شد عمو و عمه بین خودشان قسمت میکنند و بعید نیست که بقیه ورثه در تقسیم یک سهم باقیمانده باهم مساوی باشند.
مسأله 2776 - اگر میت عمو و عمه و دائی و خاله نداشته باشد؛ مقداری که به عمو و عمه میرسد؛ به اولاد آنان و مقداری که به دائی و خاله میرسد؛ به اولاد آنان داده میشود.
مسأله 2777 - اگر وارث میت عمو و عمه و دائی و خاله پدر و عمو و عمه و دائی و خاله مادر او باشند؛ مال سه سهم میشود:
یک سهم آن را عمو و عمه و دائی و خاله مادر میت به طور مساوی بین خودشان قسمت میکنند و دو سهم دیگر آن را سه قسمت میکنند:
یک قسمت را دائی و خاله پدر میت به طور مساوی بین خودشان قسمت مینمایند و دو قسمت دیگر آن را نیز به طور مساوی به عمو و عمه پدر میت میدهند.
مسأله 2778 - اگر زنی بمیرد و اولاد نداشته باشد؛ نصف همه مال را شوهر او و بقیه را ورثه دیگر میبرند.
و اگر از آن شوهر یا از شوهر
دیگر اولاد داشته باشد؛ چهار یک همه مال را شوهر و بقیه را ورثه دیگر میبرند.
مسأله 2779 - اگر مردی بمیرد و اولاد نداشته باشد؛ چهار یک مال او را زن و بقیه را ورثه دیگر میبرند و اگر از آن زن یا از زن دیگر اولاد داشته باشد؛ هشت یک مال را زن و بقیه را ورثه دیگر میبرند و زن از زمین خانه و باغ و زراعت و زمینهای دیگر نه از خود زمین و نه از قیمت آن ارث میبرد و نیز از خود هوائی خانه مانند بنا و درخت ارث نمیبرد؛ ولی از قیمت آنها ارث میبرد و همچنین است درخت و ساختمانی که در زمین باغ و زراعت و زمینهای دیگر است.
و اظهر آن است که زن از خود زراعت ارث میبرد.
مسأله 2780 - اگر زن بخواهد در چیزهائی که از آنها ارث نمیبرد مانند زمین خانه مسکونی؛ تصرف کند؛ باید از ورثه دیگر اجازه بگیرد.
و جایز نیست که ورثه تا سهم زن را ندادهاند؛ در چیزهائی که زن از قیمت آنها ارث میبرد مانند بنا و درخت؛ بدون اجازه او تصرف کنند.
مسأله 2781 - اگر بخواهند بنا و درخت و مانند آن را قیمت نمایند؛ باید حساب کنند که اگر آنها بدون اجاره در زمین بمانند تا از بین بروند؛ چقدر ارزش دارند و سهم زن را از آن قیمت بدهند.
مسأله 2782 - مجرای آب قنات و مانند آن؛ حکم زمین را دارد و آجر و چیزهائی که در آن بکار رفته؛ در حکم ساختمان است.
مسأله 2783 - اگر میت بیش از
یک زن داشته باشد؛ چنانچه اولاد نداشته باشد؛ چهار یک مال و اگر اولاد داشته باشد؛ هشت یک مال به شرحی که گفته شد؛ به طور مساوی بین زنهای او قسمت میشود؛ اگرچه شوهر با همه یا بعض آنان نزدیکی نکرده باشد؛ ولی اگر در مرضی که در آن مرض از دنیا رفته؛ زنی را عقد کرده و با او نزدیکی نکرده است؛ آن زن از او ارث نمیبرد و حق مهر هم ندارد.
مسأله 2784 - اگر زن در حال مرض شوهر کند و به همان مرض بمیرد؛ شوهرش اگرچه با او نزدیکی نکرده باشد؛ از او ارث میبرد.
مسأله 2785 - اگر زن را به ترتیبی که در احکام طلاق گفته شد؛ طلاق رجعی بدهند و در بین عده بمیرد؛ شوهر از او ارث میبرد.
و نیز اگر شوهر در بین آن عده بمیرد؛ زن از او ارث میبرد.
ولی اگر بعد از گذشتن عده یا در عده طلاق بائن؛ یکی از آنان بمیرد؛ دیگری از او ارث نمیبرد.
مسأله 2786 - اگر شوهر در حال مرض؛ عیالش را طلاق دهد و پیش از گذشتن دوازده ماه هلالی بمیرد؛ زن با سه شرط از او ارث میبرد:
اول آنکه در این مدت شوهر دیگر نکرده باشد و در صورتی که شوهر کرده باشد احتیاط این است که صلح نمایند.
دوم آنکه راضی به طلاق شوهر نبوده و طلاق شوهر نیز به قصد منع او از ارث باشد و در غیر این صورت ارث بردن زن اشکال دارد.
سوم شوهر در مرضی که در آن مرض زن را طلاق داده؛ به واسطه آن مرض
یا به جهت دیگری بمیرد؛ پس اگر از آن مرض خوب شود و به جهت دیگری از دنیا برود؛ زن از او ارث نمیبرد.
مسأله 2787 - لباسی که مرد برای پوشیدن زن خود گرفته اگرچه زن آن را پوشیده باشد؛ بعد از مردن شوهر؛ جزء مال شوهر است.
مسأله 2788 - قرآن و انگشتری و شمشیر میت یا سلاح دیگر که برای مردها متعارف است و لباسهائی را که پوشیده در صورتی که آنها را به شخص دیگری وصیت نکند؛ مال پسر بزرگتر است و اگر میت از سه چیز اول بیشتر از یکی دارد؛ مثلا دو قرآن یا دو انگشتری دارد؛ احتیاط واجب آن است که پسر بزرگ در آنها با ورثه دیگر صلح کند اگرچه بعید نیست همه آنها مال او باشد.
مسأله 2789 - اگر پسر بزرگ میت بیش از یکی باشد مثلا از دو زن او در یک وقت دو پسر به دنیا آمده باشد؛ باید لباس و قرآن و انگشتری و شمشیر میت را به طور مساوی بین خودشان قسمت کنند.
مسأله 2790 - اگر میت قرض داشته باشد؛ چنانچه قرضش به اندازه مال او یا زیادتر باشد؛ باید چهار چیزی هم که مال پسر بزرگتر است و در مسأله پیش گفته شد؛ به قرض او بدهند و اگر قرضش کمتر از مال او باشد به طوری که بعد از اداء دین برای وارثها ارث میرسد؛ اشیاء مزبوره مال پسر بزرگتر است.
مسأله 2791 - مسلمان از کافر ارث میبرد؛ ولی کافر اگرچه پدر یا پسر میت مسلمان باشد از او ارث نمیبرد.
مسأله 2792 - اگر کسی یکی
از خویشان خود را عمدا و به ناحق بکشد؛ از او ارث نمیبرد؛ ولی اگر از روی خطا باشد مثل آنکه سنگ را به هوا بیندازد و اتفاقا به یکی از خویشان او بخورد و او را بکشد؛ از او ارث میبرد؛ بلکه ظاهر آن است که از دیه نیز ارث میبرد.
مسأله 2793 - هرگاه بخواهند ارث را تقسیم کنند؛ برای بچهای که در شکم است که اگر زنده به دنیا بیاید ارث میبرد؛ در صورتی که احتمال بیشتر از یکی نرود؛ سهم یک پسر را کنار میگذارند و زیادی را ورثه بین خود تقسیم میکنند.
ولی اگر احتمال بدهند بیشتر از یکی است؛ مثلا احتمال بدهند که زن به دو یا سه بچه حامله باشد و ورثه راضی نباشند که سهم حمل محتمل را کنار بگذارند؛ نسبت به زائد از سهم یک پسر را با وثوق و اطمینان به حفظ سهم حمل زائد جایز است بین ورثه تقسیم کنند.
مسأله 2794 - اگر کسی با یکی از محرمهای خود که مثل مادر و خواهر با او نسبت دارند زنا کند؛ به حکم حاکم شرع باید او را بکشند و همچنین است اگر مرد کافر با زن مسلمان زنا کند.
و در اخبار بسیار وارد شده است که انجام دادن یکی از حدها باعث میشود که مردم کار نامشروع نکنند و دنیا و آخرت آنان را حفظ میکند و منفعتش برای آنان بیشتر است از اینکه چهل روز باران ببارد.
مسأله 2795 - اگر مرد آزادی زنا کند؛ باید اورا صد تازیانه بزنند و چنانچه سه مرتبه زنا کند و در هر دفعه صد
تازیانهاش بزنند؛ در دفعه چهارم باید او را بکشند؛ ولی کسی که زن عقدی دائمی یا کنیز مملوک دارد و در حالی که بالغ و عاقل و آزاد بوده با او نزدیکی کرده و هر وقت هم بخواهد میتواند با او نزدیکی کند؛ اگر با زنی که بالغه و عاقله است زنا کند؛ باید او را سنگسار نمایند.
مسأله 2796 - مشهور این است که اگر مرد ببیند که کسی با زن او زنا میکند چنانچه نترسد که به او ضرری بزنند؛ میتواند هر دو را بکشد؛ ولی این حکم محل اشکال است و به هر تقدیر آن زن بر او حرام نمیشود.
مسأله 2797 - اگر مرد مکلف عاقلی با مکلف عاقل دیگر لواط کند؛ باید هر دوی آنان را بکشند.
و حاکم شرع میتواند لواط کننده را باشمشیر بکشد؛ یا زنده به آتش بسوزاند؛ یا دست و پای او را ببندد و از جای بلندی به زیر اندازد و با شرائطی که در مسأله (2795) گفته شد میتواند سنگسارش کند.
ولی اگر لواط کننده غیر محصن باشد؛ کشتن او اشکال دارد و بعید نیست حدش جلد باشد.
مسأله 2798 - اگر یک نفر کس دیگر را امر کند که به ناحق کسی را بکشد؛ در صورتی که قاتل و کسی که به او دستور داده؛ هر دو مکلف و عاقل باشند؛ قاتل را باید کشت و کسی که او را امر کرده باید حبس کرد تا بمیرد.
مسأله 2799 - اگر فرزند؛ پدر یا مادر را عمدا بکشد؛ باید او را بکشند؛ ولی اگر پدری فرزند خود را عمدا بکشد؛ باید به دستوری
که در احکام دیه گفته میشود دیه بدهد و هر قدر حاکم شرع صلاح میداند او را بزنند.
مسأله 2800 - هرگاه کسی پسری را از روی شهوت ببوسد؛ حاکم شرع از سی تازیانه تا نود و نه تازیانه هر قدر صلاح میداند؛ به او میزند.
و روایت شده است که خداوند عالم دهانهای از آتش به دهان او میزند و ملائکه آسمان و زمین و ملائکه رحمت و غضب بر او لعنت میکنند و جهنم برای او مهیا خواهد بود.
ولی اگر توبه کند توبه او قبول میشود.
مسأله 2801 - اگر کسی مرد و زن را برای زنا یا مرد و پسر را برای لواط به هم برساند؛ چنانچه آن کس زن باشد؛ باید هفتاد و پنج تازیانه به او بزنند و اگر مرد باشد؛ بعد از هفتاد و پنج تازیانه مشهور آن است که باید سر او را بتراشند و در کوچه و بازار بگردانند و از محلی که در آن محل این کار را کرده بیرونش کنند.
مسأله 2802 - اگر کسی بخواهد با زنی زنا کند؛ یا با پسری لواط نماید و بدون آنکه او را بکشند جلوگیری از او ممکن نباشد؛ کشتن او جایز است.
مسأله 2803 - اگر کسی به مرد یا زن مسلمانی که بالغ و عاقل و آزاد است نسبت زنا یا لواط بدهد؛ یا ولد الزنا بگوید و نتواند به طریق شرعی صحت نسبت را اثبات کند؛ باید هشتاد تازیانه از روی لباس به او بزنند.
مسأله 2804 - کسی که مکلف و عاقل است اگر از روی اختیار و علم به حرمت؛ شراب بخورد؛
در دفعه اول و دوم باید تمام بدنش را غیر از عورت برهنه کنند و هشتاد تازیانه به او بزنند و در دفعه سوم باید او را بکشند.
مسأله 2805 - کسی که مکلف و عاقل است اگر چهار نخود و نیم طلای سکه دار یا چیز دیگری را که به این مقدار ارزش دارد بدزدد؛ چنانچه شرطهائی را که در شرع برای آن معین شده دارا باشد؛ در دفعه اول باید چهار انگشت دست راست او را از بیخ ببرند و کف دست و شست او را بگذارند و در دفعه دوم بنا بر احتیاط باید پای چپ او را از وسط ببرند و در دفعه سوم باید او را حبس کنند تا بمیرد و چنانچه مال دارد خرج او را از مال خودش و اگر ندارد از بیت المال بدهند و در صورتی که در مرتبه چهارم در زندان یا غیر آن دزدی کند؛ باید او را بکشند.
مسأله 2806 - اگر کسی که بالغ و عاقل است عمدا و به ناحق دیگری را بکشد؛ در صورتی که مقتول؛ مرد و مسلمان باشد؛ ولی کشته میتواند قاتل را عفو کند یا بکشد.
ولی اگر مقتول کافر باشد؛ قاتل او را که مسلمان است نمیتوان کشت و اگر مقتول زن و مسلمان باشد میشود قاتل مسلمان او را کشت؛ لکن اگر قاتل مرد باشد باید نصف دیه او را به ولی او بدهند و اگر قاتل دیوانه یا نابالغ باشد مطلقا دیه باید بدهند و دیه آن بر عاقله است که معنای آن خواهد آمد و نیز ولی میتواند به مقداری که طرفین راضی
شوند از قاتل دیه بگیرد.
و در صورتی که رضایت آنها به دیهای باشد که در شرع معین شده است چون تقدیرات شرعی در دیه مختلف است؛ اختیار تعیین آن با قاتل است و میتواند هر کدام که برای او آسانتر است اختیار نماید.
بنابر این میتواند قیمت نقره را که از سائر اقسام دیه کمتر است بدهد و آن به حساب قران قدیم ایرانی که یک مثقال بوده پانصد و بیست و پنج تومان میشود و اعتبار آن به قران قدیم است نه به ریال رایج امروزی.
اما اگر از روی خطای محض بکشد؛ مثلا برای حیوانی تیر بیندازد و اشتباها کسی را بکشد؛ ولی کشته حق ندارد او را بکشد؛ اما میتواند از عاقله (یعنی قوم و خویشان پدری قاتل) به تفصیلی که در کتب مفصله مذکور است دیه بگیرد.
و اگر از روی خطای شبیه به عمد بکشد به این معنی که شخصی کسی را با آلتی برنده که عادتا کشنده نیست و قصد کشتن هم نداشته باشد و اتفاقا بکشد؛ در این فرض خود قاتل باید دیه بدهد و ولی مقتول حق کشتن او را ندارد.
مسأله 2807 - دیهای که قاتل باید بدهد در صورتی که مقتول مرد و مسلمان و آزاد باشد یکی از شش چیز است:
اول در قتل عمدی صد شتر که داخل سال ششم شده باشند.
و در قتل خطای محض و شبه عمد؛ سن شترها کمتر از این است.
دوم دویست گاو.
سوم هزار گوسفند.
چهارم دویست حله و هر حله دو پارچهای است که در یمن میبافند.
پنجم هزار مثقال شرعی طلا که هر
مثقال 18 نخود است.
ششم ده هزار درهم که هر درهمی 6/12 نخود نقره سکه دار است.
و اگر مقتول؛ زن و مسلمان و آزاد باشد؛ دیه او در هر یک از این شش چیز نصف دیه مرد است.
و اگر مقتول کافر ذمی باشد؛ در صورتی که مرد باشد دیه او هشتصد درهم و در صورتی که زن باشد دیه او چهارصد درهم است و اگر کافر غیر ذمی باشد دیه ندارد.
و دیه مقتولی که غلام یا کنیز باشد؛ قیمت او است در صورتی که بیشتر از دیه آزاد نباشد و در صورتی که قتل عمدی هم باشد نمیشود قاتل آزاد را برای او کشت.
مسأله 2808 - دیه چند چیز مثل دیه کشتن است که مقدار آن در مسأله پیش گفته شد.
اول آنکه دو چشم کسی را کور کند؛ یا چهار پلک چشم او را از بین ببرد و اگر یک چشم او را کور کند؛ باید نصف دیه کشتن را بدهد.
دوم دو گوش کسی را ببرد؛ یا کاری کند که هر دو گوش او کر شود و اگر یک گوش او را ببرد یا کر کند؛ باید نصف دیه کشتن را بدهد و اگر نرمه گوش او را ببرد احوط این است که با او صلح نماید.
سوم تمام بینی یا نرمه بینی کسی را ببرد.
چهارم زبان کسی را از بیخ ببرد و اگر مقداری از آن را ببرد باید به نسبت؛ دیه بدهد و بنا بر احتیاط واجب باید مخارج حروفی که به جهت قطع زبان از بین رفته است ملاحظه نمایند و دیه تمام را نسبت
به مخارج حروف تقسیم کنند و نسبت آن مقدار را با مقداری که در ملاحظه مساحت یعنی نصف یا ثلث یا ربع و مانند اینها واجب میشود ملاحظه نموده؛ هر کدام بیشتر است آن را بدهد.
پنجم تمام دندانهای کسی را از بین ببرد و در صورتی که بعضی از دندانها را از بین ببرد در صورتی که صاحب دندان مرد باشد باید برای هر دندانی پانصد درهم دیه بدهد و اگر زن باشد دیه آن تا به مقداری که به ثلث دیه برسد؛ با دیه مرد مساوی است و در صورتی که از ثلث بگذرد دیه دندانهای او نصف دندانهای مرد است.
ششم هر دو دست کسی را از بند جدا کند و اگر یک دست را از بند جدا کند؛ باید نصف دیه کشتن مثل او را بدهد.
هفتم ده انگشت کسی را ببرد و دیه هر انگشت در مرد یک دهم دیه کشتن است و در زن تا ثلث دیه با مرد مساوی است و در بیشتر از ثلث؛ نصف دیه انگشتان مرد است.
هشتم هر دو پستان زنی را ببرد و اگر یکی از آنها را ببرد؛ باید نصف دیه کشتن مثل او را بدهد.
نهم هر دو پای کسی را تا مفصل؛ یا همه ده انگشت پا را ببرد و دیه هر انگشت؛ یک دهم دیه کشتن مثل او است.
دهم تخمهای مردی را از بین ببرد.
یازدهم طوری به کسی آسیب برساند که عقل او از بین برود.
و اگر پشت کسی را طوری بشکند که دیگر درست نشود؛ احوط این است که رجوع به صلح شود.
مسأله 2809
و اگر عمدا و به ناحق بکشد؛ در صورت عفو یا گرفتن دیه باید دو ماه روزه بگیرد و شصت فقیر را سیر کند و یک بنده را آزاد نماید.
مسأله 2810 - کسی که سوار حیوان است؛ اگر کاری کند که آن حیوان به کسی آسیب برساند؛ ضامن است.
و نیز اگر دیگری کاری کند که حیوان به سوار خود؛ یا به کسی دیگر صدمه بزند؛ آن کننده کار ضامن میباشد.
مسأله 2811 - اگر انسان کاری کند که زن حامله سقط کند و آن سقط آزاد و محکوم به اسلام باشد؛ چنانچه چیزی که سقط شده نطفه باشد؛ دیهاش بیست مثقال شرعی طلای سکه دار است؛ که هر مثقال آن 18 نخود میباشد.
و اگر علقه یعنی خون بسته باشد؛ چهل مثقال.
و اگر مضغه یعنی پاره گوشت باشد؛ شصت مثقال.
و اگر استخوان شده باشد؛ هشتاد مثقال.
و اگر گوشت آورده ولی هنوز روح در او دمیده نشده؛ صد مثقال.
و اگر روح در او دمیده شده؛ چنانچه پسر باشد؛ دیه او هزار مثقال و اگر دختر باشد؛ دیه او پانصد مثقال شرعی طلای سکه داراست.
و در جمیع این صور اگر عوض هر یک مثقال طلا ده درهم نقره بدهد کافی است.
مسأله 2812 - اگر زن حامله کاری کند که بچهاش سقط شود؛ باید
دیه آن را به تفصیلی که در مسأله پیش گفته شد؛ به وارث بچه بدهد و به خود زن چیزی از آن نمیرسد.
مسأله 2813 - اگر کسی زن حامله را بکشد؛ باید دیه زن و بچه را بدهد.
مسأله 2814 - اگر پوست سر یا صورت مردی را پاره کند؛ باید یک صدم دیه انسان را که در مسأله (2807) گفته شد به او بدهد و اگر به گوشت برسد و قدری از آن را هم ببرد؛ باید دو صدم بدهد و اگر خیلی از گوشت را پاره کند باید سه صدم بدهد و اگر به پرده نازک استخوان برسد چهار صدم و اگر استخوان نمایان شود پنج صدم و اگر استخوان بشکند ده صدم و اگر بعضی از ریزههای استخوان از جای خود بیرون آید پانزده صدم و اگر به پرده مغز سر برسد باید سی و سه صدم بدهد.
مسأله 2815 - اگر به صورت کسی سیلی یا چیز دیگر بزند به طوری که صورت او سرخ شود؛ باید یک مثقال و نیم شرعی طلای سکه دار که هر مثقالی 18 نخود است بدهد.
و اگر کبود شود؛ سه مثقال.
و اگر سیاه شود؛ باید شش مثقال شرعی طلای سکه دار بدهد؛ ولی اگر جای دیگر بدن کسی را به واسطه زدن سرخ یا کبود یا سیاه کند؛ باید نصف آنچه را که گفته شد بدهد.
مسأله 2816 - اگر به حیوان حلال گوشت کسی زخم بزند یا چیزی از بدن آن را ببرد؛ باید تفاوت قیمت سالم و معیوب آن را به صاحبش بدهد.
مسأله 2817 - اگر انسان سگ شکاری
کسی را یا سگی که نگهداری خانه را میکند؛ یا سگ گله کسی را؛ یا سگی که پاسبانی زراعت را میکند بکشد؛ بنا بر احتیاط واجب با صاحب سگ در تمام این اقسامی که ذکر شد صلح نماید.
مسأله 2818 - اگر حیوان؛ زراعت یا مال کسی را از بین ببرد؛ چنانچه صاحب حیوان در نگهداری آن کوتاهی کرده باشد؛ باید مقداری را که ضرر زده به صاحب مال یا زراعت بدهد.
مسأله 2819 - اگر بچه یکی از گناهان کبیره را انجام دهد؛ ولی یا مثلا معلم او با اجازه ولی میتواند به قدری که ادب شود و دیه واجب نشود او را بزند.
مسأله 2820 - اگر کسی بچهای را طوری بزند که دیه واجب شود؛ دیه مال طفل است و اگر مرده باید به ورثه او بدهد و چنانچه مثلا پدر بچه به قدری او را بزند که بمیرد؛ دیه او را ورثه دیگرش میبرند و به خود پدر از دیه چیزی نمیرسد.
مسأله 2821 - اگر ریشه درخت همسایه در ملک انسان بیاید؛ میتواند از آن جلوگیری کند و چنانچه ضرری هم از ریشه درخت به او برسد؛ میتواند از صاحب درخت بگیرد.
مسأله 2822 - جهیزیهای که پدر به دختر میدهد؛ اگر مثلا به واسطه صلح یا بخشش ملک او کرده باشد؛ نمیتواند از او پس بگیرد و اگر ملک او نکرده باشد؛ پس گرفتن آن اشکال ندارد.
مسأله 2823 - اگر کسی بمیرد؛ ورثه بالغ او میتوانند از سهم خودشان خرج عزاداری میت نمایند؛ ولی از سهم صغیر نمیشود چیزی برداشت.
مسأله 2824 - اگر انسان غیبت مسلمانی را
کند؛ باید توبه کند و لازم نیست از آن مسلمان خواهش کند که او را حلال نماید و بنا بر احتیاط برای او از خدا طلب آمرزش کند و اگر به واسطه غیبتی که کرده توهینی از آن مسلمان شده؛ در صورتی که ممکن است باید آن توهین را بر طرف نماید.
مسأله 2825 - انسان نمیتواند بدون اذن حاکم شرع از مال کسی که میداند خمس نمیدهد؛ خمس را بردارد و به حاکم شرع برساند.
مسأله 2826 - آوازی که مخصوص مجالس لهو و بازیگری است؛ غنا و حرام میباشد.
و نوحه یا روضه یا قرآن را با آواز لهوی نباید بخوانند؛ اگر آن را با صدای خوب بخوانند اشکال ندارد.
مسأله 2827 - کشتن حیوانی که اذیت میرساند و مال کسی نیست اشکال ندارد.
مسأله 2828 - جایزهای را که بانک به بعضی از کسانی که در صندوق پس انداز حساب دارند میدهد؛ چون برای تشویق مردم از خودش میدهد حلال است.
مسأله 2829 - اگر چیزی را به صنعتگری بدهند که درست کند و صاحب آن نیاید آن را ببرد؛ چنانچه صنعتگر جستجو کند و از پیدا کردن صاحب آن نا امید شود؛ باید آن را به نیت صاحبش صدقه بدهد و احوط این است که از حاکم شرع استجازه کند.
مسأله 2830 - سینه زدن در کوچه و بازار با اینکه زنها عبور میکنند اشکال ندارد و لازم نیست سینه زن پیراهن پوشیده باشد و نیز اگر جلوی جمعیت عزادار بیرق و مانند آن ببرند؛ مانعی ندارد ولی باید استعمال آلات لهو نشود.
مسأله 2831 - گذاشتن دندان طلا و دندانی
که روکش طلا دارد برای زن و مرد مانعی ندارد؛ هر چند زینت حساب شود.
مسأله 2832 - حرام است انسان استمناء کند (یعنی با خود یا دیگری غیر زن یا کنیزی که وطی آن جایز است به غیر جماع؛ کاری کند که منی از او بیرون آید).
مسأله 2833 - تراشیدن ریش و ماشین کردن آن اگر مثل تراشیدن باشد؛ بنا بر احتیاط واجب حرام است.
مسأله 2834 - احتیاط واجب آن است که ولی بچه پیش از آنکه بچه بالغ شود اورا ختنه نماید و اگر او را ختنه نکند؛ بعد از بالغ شدن بر خود بچه واجب است.
مسأله 2835 - اگر پدر و مادر فقیر باشند و نتوانند کاسبی کنند؛ فرزند آنان اگر بتواند؛ باید خرجی آنان را بدهد.
مسأله 2836 - اگر کسی فقیر باشد و نتواند کاسبی کند؛ پدر او باید خرجی او را بدهد و اگر پدر ندارد یا نمیتواند خرجی او را بدهد؛ چنانچه فرزندی هم نداشته باشد که بتواند خرجی او را بدهد مشهور آن است که جد پدری او باید خرجی او را بدهد و اگر جد پدری ندارد یا نمیتواند خرجی او را بدهد؛ مادرش باید خرجی او را بدهد و اگر مادر هم ندارد یا نمیتواند خرجی او را بدهد؛ باید مادر پدر و مادر مادر و پدر مادر؛ باهم خرجی او را بدهند.
و اگر بعضی از اینها نباشد یا نتواند؛ باید بعضی دیگر خرجی او را بدهد.
و قول مشهور موافق احتیاط است.
مسأله 2837 - دیواری که مال دو نفر است؛ هیچ کدام آنان حق ندارد بدون اذن شریک دیگر
آن را بسازد؛ یا سر تیر یا پایه عمارت خود را روی آن دیوان بگذارد یا به دیوار میخ بکوبد؛ ولی کارهائی که معلوم است شریک راضی است مانند تکیه دادن به دیوان و لباس انداختن روی آن اشکال ندارد؛ اما اگر شریک او بگوید به این کارها راضی نیستم؛ انجام اینها هم جایز نیست.
مسأله 2838 - عکاسی صورت مکروه است و نیز نقاشی تمام از حیوان یا انسان هر چند مجسمه باشد مکروه است.
مسأله 2839 - درخت میوهای که شاخه آن از دیوار باغ بیرون آمده؛ اگر انسان نداند صاحبش راضی است؛ بنا بر احتیاط نمیتواند از میوه آن بچیند و اگر میوه آن روی زمین هم ریخته باشد نمیتواند آن را بردارد.
نظر به اینکه معاملات سفته و سرقفلی در بین مردم رایج و مورد ابتلای عموم گردیده و راجع به مشروعیت این معاملات سؤالاتی میشود؛ لازم دیدیم موضوع را با توضیحات بیشتری نوشته و به صورت کتابچهای در دسترس عموم بگذاریم.
(مسأله 1) در کلیه معاملات که به نحو معاوضه (داد و ستد) باشد؛ لازم است هر یک از دو طرف معاوضه؛ مالیت (قیمت و ارزش) داشته باشد؛ زیرا که اگر یکی از دو طرف مالیت نداشته باشد؛ خوردن مال طرف دیگر به طور باطل خواهد بود؛ مثلا اگر کسی یک دانه جو را که مالیت ندارد به یکصد ریال بفروشد معامله باطل است.
(مسأله 2) مالیت مال دو قسم است؛ یکی آنکه مال ذاتا دارای منافع و خواصی است که مردم به جهت آن منفعت یا خاصیت به آن رغبت مینمایند و بدین جهت قیمت و ارزش پیدا میکند
مانند خوردنیها؛ آشامیدنیها؛ فرشها؛ ظرفها؛ اقسام جواهرات و مانند اینها.
دیگری آنکه ذاتا ارزش و مزیتی ندارد بلکه ارزش و قیمتش اعتباری است مثل تمبرهای پست که دولت برای آنها قیمت معین کرده است از یک ریال یا کمتر یا بیشتر و آنها را در پستخانه برای مراسلات و در گمرکات و دادسراها برای چسباندن به اظهار نامهها و در محاضر رسمی برای اسناد معاملات و غیر اینها قبول مینماید و از این جهت ارزش و مالیت پیدا میکند و هر وقت دولت بخواهد که آنها را از مالیت بیندازد؛ روی آنها مهر باطله زده و از اعتبار ساقط مینماید.
(مسأله 3) اجناسی که مورد معامله و یا قرض واقع میشوند دو قسمتند:
(1) مکیل و موزون (پیمانهای و کشیمنی).
(2) غیر مکیل و موزون.
قسم اول آن است که قیمت و ارزشش روی پیمانه یا کشیمن قرار گرفته مثل حبوب برنج؛ گندم؛ جو؛ طلا؛ نقره و مانند اینها.
قسم دوم آن است که قیمتش فقط به شماره مانند تخم مرغ؛ یا به ذرع است مانند پارچه و فرش.
حال چنانچه در باب قرض هر جنسی را به دیگری قرض بدهند به شرط زیاده؛ ربا بوده و آن قرض حرام و قرض دهنده مقدار زیادی را مالک نمیشود؛ خواه مکیل و موزون باشد یا غیر آن.
در باب معامله هم اگر مکیل و موزون را با همجنس خود خرید و فروش نمائیم؛ با زیاده ربا خواهد بود و خرید و فروش نیز حرام و باطل است.
و اما اگر غیر مکیل و موزون را به همجنس خود به زیاده معامله کنیم؛ ربا نخواهد بود و
در نتیجه این مسأله به میان میآید که هرگاه کسی صد عدد تخم مرغ را به دیگری قرض دهد تا مدت دو ماه مثلا به صد و ده عدد؛ ربا میشود؛ ولی اگر صد عدد تخم مرغ را به صد و ده تا به مدت دو ماه بفروشد؛ ربا نشده و معامله صحیح است؛ در صورتی که نتیجه یکی است ولی عنوان فرق کرده؛ اگر عنوان قرض باشد ربا است و اگر خرید و فروش باشد ربا نیست.
و در اینجا باید معلوم باشد که واقع قرض غیر از واقع فروش است؛ به این معنی که قرض عبارت است از اینکه انسان مالی را به دیگری بدهد به این قصد که آن مال در ذمه گیرنده باشد و فروش آن است که مالی را در عوض مال دیگر به کسی بدهد؛ پس در فروش لازم است که مال فروخته شده غیر از عوض او باشد و از اینجا معلوم میشود که اگر مثلا صد عدد تخم مرغ را به صد و ده عدد در ذمه بفروشد؛ بایستی بین آنها امتیاز باشد؛ مثل اینکه صد عدد تخم مرغ بزرگ را به صد و ده عدد متوسط در ذمه بفروشد؛ زیرا که اگر امتیاز بین آنها به وجهی نباشد؛ بیع محقق نشده بلکه واقع قرض بوده و به صورت بیع است و از این جهت معامله حرام و نسبت به زیادی باطل میشود.
(مسأله 4) تمامی پولهای کاغذی اعم از اسکناسهای روسی یا دینارهای عراقی یا لیرههای انگلیسی یا دلارهای آمریکائی یا ریالهای ایرانی مالیت دارند؛ زیرا که از طرف هر یک از دولتها نسبت به پولهای
کاغذی خود قیمتی معین شده که در تمام مملکت قبول و رایج است و بدین جهت مالیت پیدا نموده و هر موقعی بخواهند از اعتبار و مالیت ساقط مینمایند.
و معلوم است که این پولها مکیل و موزون نیستند و از این جهت معاوضه این پولها به همجنس خود با زیاده ربا نیست و همچنین معامله این پولها که دین در ذمه باشد به نقدی با نقیصه یا زیاده ربا نیست؛ مثلا اگر ده هزار ریال طلب را به کسی دیگر به نه هزار ریال نقد معامله نمائیم؛ ربا نمیشود؛ چنانچه مرحوم آیت اللّه یزدی اعلی اللّه مقامه در ملحقات عروه در مسأله (56) تصریح نموده و میفرماید:
اسکناس معدود است و از جنس غیر نقدین (طلا و نقره) میباشد و دارای قیمت معینهای است و حکم نقدین بر او جاری نمیشود؛ پس جایز است فروش بعضی از آنها به بعض دیگر با زیاده و همچنین جاری نمیشود بر آن حکم صرف که وجوب قبض در مجلس است.
و مانند اسکناس است نوط
و مانند اسکناس است سایر پولهای دولتی بنا بر اظهر.
(مسأله 5) سفتههای ریالی که در بین مردم معامله میشود؛ خود سفتهها مالیت نداشته و مورد معامله نیست و مورد معامله ریالهائی است که این سفتهها سند اثبات آنها است؛ مثلا زید یک خروار گندم را به دو هزار ریال فروخته و برای آن سفته دو ماهه میگیرد؛ آن وقت این طلب را میفروشد به یکصد ریال کمتر؛ یعنی به یک هزار و نهصد ریال نقد.
و سفته برای اثبات دو هزار ریال طلب است و شاهد بر اینکه این سفته مالیت
ندارد این است که شما یک خروار گندم را که میفروشی به دو هزار ریال اگر مشتری آن وجه را به شما داد؛ ذمهاش بریء میشود؛ ولی اگر سفته داد ذمهاش بریء نمیشود و به شما مقروض است تا اینکه دو هزار ریال را بپردازد و اگر سفته گم شود یا بسوزد باز هم مشتری ذمهاش مشغول است و باید وجه گندم را بپردازد.
اما اگر دو هزار ریال وجه نقد به فروشنده داده بود و آن گم شود یا بسوزد؛ از کیسه فروشنده رفته و به مشتری هیچ مربوط نیست.
(مسأله 6) سفتهای که به بانک یا غیر بانک فروخته شود؛ در صورتی که حقیقت داشته باشد و دوستانه و صوری نباشد؛ مثل اینکه کسی جنسی را به دیگری فروخته به معادل صد هزار ریال سفته گرفته؛ همان صد هزار ریال طلب خود را به بانک و غیر بانک به عنوان معامله و تملیک واگذار کردن و در مقابل وجه گرفتن با نقیصه که به نسبت مدت طلب واگذاری از مقدار وجه کم مینماید؛ اشکال ندارد.
(مسأله 7) سفته هائی که حقیقت ندارد و دوستانه است؛ اگر فروشنده آن سفتهها را وکالت از طرف سفته دهنده در ذمه او بفروشد و وجه را که میگیرد وکالت از طرف سفته دهنده برای خود قرض بردارد اشکال ندارد؛ ولی چنانچه در مسأله (2) بیان شد در این صورت که فروخته شده؛ مالی در ذمه سفته دهنده است بایستی عوض مغایر با آن مال باشد؛ مثلا در صورتی که از بانک ریال میگیرد؛ سفته دلار یا دینار عراقی یا لیره انگلیسی بفروشد؛ بنا بر این اگر کسی
پانصد دینار عراقی مثلا به شخصی به مدت دو ماه سفته دوستانه بدهد؛ سفته گیرنده میتواند وجه سفته را به بانک یا به صراف از طرف سفته دهنده وکالت در ذمه او بفروشد به نود و نه هزار ریال نقدی و آن مبلغ را گرفته و برای خود وکالت قرض بردارد و البته موقع پرداخت وجه که بایستی به مقدار ده هزار ریال مثلا علاوه بپردازد؛ لازم است این زیادی را از باب ابراء ذمه سفته دهنده پرداخت نماید و اگر فرضا این اضافه را به خود سفته دهنده بپردازد؛ باید بذل نماید و نیز باید سفته دهنده پرداختن این زیادی را به سفته گیرنده شرط ننمایند؛ زیرا که در صورت اشتراط معامله ربوی خواهد بود و چنانچه در همین صورت سفته گیرنده پانصد دینار عراقی در ذمه خود را به سفته دهنده در مقابل وجه (99000) ریال دریافتی بفروشد و وکالت از طرف او قبول کند باز صحیح است.
(مسأله 8) سفتههای وعدهای که به بانکها یا غیر بانکها فروخته میشود؛ معمولا در مقابل وجه نقد فروخته میشود و باید هم در مقابل وجه نقد فروخته شود؛ زیرا که اگر در مقابل وجه نسیه و وعده فروخته شود؛ بیع دین به دین شده و معامله محل اشکال خواهد بود.
(مسأله 9) سفته هائی را که میفروشند؛ دولت قانونی وضع کرده که به موجب آن قانون اگر سفته دهنده در سر رسید سفته وجه را نپردازد؛ بانکها یا خریدارهای دیگر این اختیار را دارند که به هر کدام از فروشنده یا امضاء کنندگان سفته مراجعه نموده و وجه سفته را از او مطالبه و سفته
را به او در مقابل معادل وجه سفته؛ بدون کسر؛ واگذار نمایند و فروشنده یا امضاء کنندگان هم ملزمند که در صورت مطالبه بانک یا خریدار دیگر؛ وجه را بپردازند و این الزام و التزام را همه یا اغلب آنهائی که سفته میدهند و یا امضاء میکنند میدانند و معاملات سفته و بنای عمل روی این شرط که او را ضمنی گویند بوده؛ پس بنا بر این سفته هائی که روی این شرط عمل میشود نسبت به کسانی که این الزام را میدانند؛ شرط ضمنی و لازم المراعات است و این شرط نظیر شرط ثبت معاملات غیر منقول است که دولت هر معامله غیر منقولی را که به ثبت نرسد؛ قابل اجراء نمیداند و همه مردم در خرید و فروش به ثبت دادن ملزم میباشند؛ چنانچه هیچ کس از ثبت دادن امتناع نباید بنماید؛ چون بنای عمل به آن شرط است.
و چنانکه گذشت؛ این گونه شرطها را که عمل روی او انجام میشود شرط ضمنی گویند.
(مسأله 10) مرسوم در بانکها این است که یک امضاء را نمیخرند؛ ولی اشخاصی هستند که یک امضاء را هم معامله میکند و چون عموما این اشخاص وجه میدهند و سفته میگیرند و غالبا به عنوان قرض است و در قرض زیاده ربا است؛ لهذا معاملات مزبور حرام و زیاده ربا است؛ ولی اگر خواسته باشند معامله شان صحیح باشد و زیادهای که میگیرند؛ ربا نباشد؛ چند راه دارد و دو راهش که آسانتر از بقیه است ذکر میشود:
1 - آنکه وجه را که میدهد به عنوان معامله منتقل نماید نه به عنوان قرض و استقراض چنانکه
در مسأله (3) مشروحا بیان گردید؛ مثلا صدهزار ریال نقد را به پانصد دینار عراقی و عدهای به مدت معین.
2 - آنکه یک جعبه کبریت یا یک طاقه دستمال یا چیز دیگری را بفروشد در مقابل مقدار زیاده مثلا به ده هزار ریال به شرط اینکه صد هزار ریال دیگر تا مدت - مثلا - یک سال بدون منفعت قرض بدهد و یا اینکه کسی که قرض گرفته است و مدت آن سر آمده و میخواهد تمدید نماید؛ طلبکار یک جعبه کبریت را به مقروض میفروشد به ده هزار ریال به شرط اینکه طلب خود را تا مدت یک ماه بدون منفعت تمدید نماید و این چاره جوئی به این نحو برای تجدید و تمدید مدت به ملاحظه این است که جایز نیست ابتداء در مقابل تجدید یا تمدید مدت طلبکار چیزی از بدهکار بگیرد.
و توهم اینکه این معامله صوری است زیرا که هیچ کس یک جعبه کبریت را که قیمتش یک ریال است به ده هزار ریال نمیخرد؛ توهم به جائی است؛ زیرا که احدی بدون جهت چنین معاملهای نمیکند؛ اما در صورتی که صد هزار ریال قرض دادن بدون منفعت تا یک سال ضمیمه شود همه میخرند و در این موضوع چند روایت در کتاب وسائل الشیعه ابواب احکام عقود نقل فرمودهاند و ما برای رفع شبهه یک روایت از آن را در اینجا نقل مینمائیم:
شیخ طوسی قدس اللّه روحه به سند صحیح از محمد بن اسحق بن عمار که موثق است روایت نموده میگوید به حضرت موسی بن جعفر (ع) عرض کردم:
و یکون لی علی الرجل دراهم؛ فیقول:
اخرنی بها و انا اربحک فابیعه جبة تقوم علی بالف درهم بعشرة آلاف درهم - او قال:
بعشرین الفا - و اؤخره بالمال؟
قال: لا باس.
ترجمه:
من چند درهم از شخصی طلبکارم و آن شخص خواهش میکند او را مهلت دهم و به من منفعتی برساند؛ من جبهای را که قیمتش هزار درهم است به او بده هزار درهم - یا بیست هزار درهم - میفروشم و طلب خود را تاخیر میاندازم؟
حضرت فرمود:
عیبی ندارد.
از جمله معاملات متعارفه؛ سرقفلی است که مورد ابتلاء شده و باید تشریح شود.
اساسا سرقفلی که به محل کسب تعلق میگیرد؛ از این لحاظ است که وجه اجاره محل کسب ترقی مینماید و موجر نمیتواند مستاجر را از آن محل بیرون کند یا به غیر متعارف مال الاجاره را بالا ببرد و گاهی میشود که یک مغازه یا یک محل کسب؛ سالهای متمادی در دست مستاجر با همان مبلغ اجاره سابق میماند بدون اینکه به مال الاجاره دیناری اضافه شود؛ چون موجر نه قدرت دارد مستاجر را بیرون کند و نه اجاره را بیفزاید؛ در حالی که نظائر محل مزبور چندین برابر اجاره داده میشود.
(مسأله 1) اینگونه محل کسبها سه قسم است:
در یک قسم آن؛ کسب کردن و سرقفلی گرفتن برای آن بدون اذن و رضای مالک؛ حرام و در دو قسم دیگر؛ سرقفلی گرفتن مشروع است و ملاک مشروعیت و عدم مشروعیت آن این است که در هر مورد که موجر حق تخلیه و بالابردن مبلغ اجاره را داشته باشد و مستاجر به زور متکی شده نه به اجاره بیفزاید و نه تخلیه کند؛
در این مورد سرقفلی گرفتن و کسب کردن در آن محل بدون رضای صاحب ملک جایز نبوده و حرام است.
و در هر مورد که صاحب ملک حق بالا بردن وجه اجاره و یا تخلیه را ندارد؛ سرقفلی گرفتن مشروع و کسب کردن جایز است و در مسائل بعد برای هر سه قسم؛ مثال واضحی ذکر میشود تا مطلب واضح گردد.
(مسأله 2) املاکی که در زمان سابق که صحبت سرقفلی در بین نبود و مالک میتوانست هر وقت مدت اجاره سرآمد؛ محل را تخلیه و یا مبلغ اجاره را اضافه نماید و مستاجر هم باید تخلیه یا مبلغ اجاره را زیاد کند در همچو وقتی اجاره داده شده و هیچگونه شرطی و شروطی نسبت به افزایش وجه اجاره و تمدید مدت در بین نبوده و بعدا از طرف دولت قانونی وضع شده که موجر نتواند ملک را تخلیه و یا مبلغ اجاره را زیاد نماید؛ حال اگر مستاجر به اتکاء این مساعدت دولت؛ محل مزبور را خالی نمیکند و بر مبلغ اجاره هم نمیافزاید؛ در صورتی که نظائر آن محل که بعد از این قانون اجاره داده میشود چند برابر بیشتر است و به همین جهت؛ محل؛ سرقفلی پیدا کرده؛ در این صورت سرقفلی گرفتن مستاجر مشروع نبوده و تصرفاتش هم در محل مزبور بدون رضای مالک حرام خواهد بود.
و لازم است در صورت مطالبه مالک؛ محل را تخلیه کند.
(مسأله 3) اشخاصی که مغازهای را میسازند و مبالغی خرج میکنند و مبلغ اجاره مغازه مزبور در هر ماه مثلا ده هزار ریال ارزش دارد؛ ولی چون پول لازم دارند با رضا و
رغبت خود؛ این مغازه را به مدت یک سال به ماهی یک هزار ریال به علاوه مبلغ پانصد هزار ریال نقد اجاره داده و در ضمن شرط میکنند که تا زمانی که مستاجر در محل مزبور ساکن است؛ سال به سال اجاره را به همان یک هزار ریال تمدید نموده و حق افزودن را بر وجه اجاره نداشته باشند و چنانچه مستاجر بخواهد محل اجاره را به دیگری واگذار نماید؛ موجر با همان شخص طبق اجاره مستاجر اول رفتار نماید؛ یعنی بر مبلغ اجاره نیفزوده و سال به سال به همان مبلغ اول؛ اجاره را تجدید نماید؛ در این صورت مستاجر میتواند محل را به دیگری واگذار نماید و سرقفلی را که داده یا زیادتر یا کمتر در مقابل تخلیه محل و رفع ید از سکونت در آن؛ از آن شخص که به او واگذار کرده اخذ نماید و صاحب ملک حق مخالفت نداشته چون مستاجر طبق شرطی که نموده به اخذ سرقفلی و واگذاری ذی حق خواهدبود و سرقفلی که گرفته مشروع است.
(مسأله 4) کسانی که مغازهای میسازند و مبالغی خرج نموده و به قیمت عادله روز اجاره میدهند و سرقفلی هم نمیگیرند؛ ولی در اجاره شرط مینمایند که مادامی که مستاجر در آنجا ساکن است؛ حق تخلیه و افزودن اجاره را ندارند و سال به سال باید اجاره را تمدید نمایند و با مرور زمان؛ اجاره محل ترقی میکند؛ در این صورت مستاجر حق انتقال دادن به دیگری را ندارد و موجر ملزم نیست به انتقال به دیگری رضایت بدهد؛ ولی شخص ثالثی به عنوان مشتری پیدا میشود و مستاجر را تطمیع
نموده میگوید:
اگر شما این محل را تخلیه کنی صد هزار ریال مثلا من به شما میدهم؛ آن وقت میرود و مالک را راضی مینماید که مبلغی بگیرد و به همین شخص اجاره دهد و آن شخص مبلغ صد هزار ریال را به مستاجر اول داده و او تخلیه کرده؛ سپس خود از مالک با دادن مبلغی که وعده نموده اجاره میکند؛ مبلغ صد هزار ریال برای مستاجر اول حلال است زیرا که در مقابل انتقال محل مزبور چیزی نگرفته که ذی حق نباشد؛ بلکه فقط در مقابل تخلیه محل؛ وجه را گرفته که حق داشت تخلیه ننماید و مشتری از صاحب ملک به اجاره محل را تصرف مینماید.
توضیح آنکه در این صورت سرقفلی در مقابل تخلیه محل است و اجاره محل از صاحب ملک است.
(مسأله 5) شخصی محلی را اجاره مینماید و با مالک شرط میکند که مالک حق بیرون کردن و تخلیه نمودن آن محل را نداشته باشد؛ فقط اینکه سال به سال یا ماه به ماه اجرت معمولی را از مستاجر بگیرد و ایضا مستاجر حق داشته باشد که حق سکنای خود را به دیگری واگذار کند؛ در این صورت نیز مستاجر میتواند سرقفلی را به دیگری بفروشد؛ یعنی مبلغی از کسی گرفته و حق خود را به او واگذار نماید.
بیمه (سیگورتا) عبارت از این است که شخص هر سال مبلغی به کسی یا به شرکتی؛ بدون عوض داده و در ضمن شرط کند که اگر آسیبی مثلا به تجارتخانه یا ماشین یا منزل یا خودش برسد آن شرکت یا شخص آن خسارت را جبران یا آسیب را برطرف
یا مرض را معالجه کند؛ واین معامله داخل در هبه مشروطه است و چنانچه آسیبی وارد شود؛ حسب شرط بر مشروط علیه واجب است که از عهده برآید و برای گیرنده اشکالی ندارد.
والحمد للّه اولا و آخرا
سرشناسه: تبریزی، جواد
عنوان و نام پدیدآور: مناسک حج/ فتاوای جواد تبریزی
مشخصات نشر: قم: دفتر نشر برگزیده، ۱۴۱۵ق. = ۱۳۷۳.
مشخصات ظاهری: [۳۰۵] ص
شابک: بها: ۳۰۰۰ریال
یادداشت: چاپ قبلی، موسسه اسماعیلیان، ۱۳۷۰
یادداشت: چاپ دوم: ۱۳۷۴؛ بها: ۳۰۰۰ ریال
موضوع: حج
موضوع: فقه جعفری - رساله عملیه
رده بندی کنگره: BP۱۸۸/۸/ ت۲م۸ ۱۳۷۳
رده بندی دیویی: ۲۹۷/۳۵۷
شماره کتابشناسی ملی: م۷۴-۵۸۳
بسم اللّه الرحمن الرحیم مسائلی که در این جزوه درج شده مطابق نظر اینجانب است و عمل به آن مجزی است ان شاءاللّه تعالی.
شوال سنة 1415 ه بسم اللّه الرحمن الرحیم الحمد للّه رب العالمین و صلی اللّه علی خیر خلقه و افضل بریته محمد و عترته الطاهرین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین.
وبعد این رسالهای است در مناسک حج که اغلب مسائل مورد ابتلا را در بر دارد و رساله منظم و مرتبی است که فهمیدن و مراجعه به آن آسان و مستحبات را از واجبات جدا نمودهایم تا سبب اشتباه مؤمنین نگردد و امیدواریم خداوند متعال این عمل را ذخیره آخرت ما قراردهد.
بر هر مکلفی که دارای شرایط آینده باشد حج واجب است و وجوبش از کتاب و سنت قطعی ثابت شده است.
وحج یکی از ارکان دین و وجوبش از ضروریات میباشد و ترک آن با اعتراف به ثبوتش از گناهان بزرگ محسوب میشود همچنان که انکار اصل
فریضه در صورتی که مستند به شبهه نباشد کفر است؛ خداوند متعال در کتاب مجید خود فرموده:
«وللّه علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا و من کفر فان اللّه غنی عن العالمین»
یعنی «خداوند متعال حج بیت را بر کسانی که مستطیع و متمکن از رفتن به سوی او هستند واجب فرموده؛ وهر کس از این واجب رو گرداند و منکر آن شود (به خود ضرر زده است) و خداوند از تمام موجودات بی نیاز است».
و شیخ کلینی - علیه الرحمه - به طریق معتبر از حضرت صادق - سلام اللّه علیه - روایت نموده که آن حضرت فرمود:
هر کس از دنیا برود و حجة الاسلام را به جا نیاورده باشد بدون اینکه محتاج یا بیمار شده باشد که از آن بازماند یا آنکه حکومت از رفتنش جلوگیری کرده باشد چنین کسی در حال مردن یهودی یا نصرانی خواهدبود.
این آیه کریمه و این حدیث شریف در اهمیت حج و وجوبش کافی است و روایات بسیاری در این دو موضوع وارد شده که این مختصر گنجایش آنها را ندارد و از جهت اختصار به همین قدر اکتفا شد.
بدان که حج واجب بر مکلف در اصل شریعت؛ یک مرتبه در تمام عمر است و ان را «حجة الاسلام» مینامند.
مسأله 1 - وجوب حج پس از تحقق شرایطش فوری است و باید در سال استطاعت انجام شود و اگر کسی از روی نافرمانی و عصیان یا به جهت عذری آن را ترک کرد؛ در سال آینده و همچنین سالهای بعد واجب خواهد شد و بعید نیست که تاخیر آن بدون عذر
از گناهان کبیره باشد.
مسأله 2 - هرگاه استطاعت حاصل شد و به جا آوردن حج متوقف بر مقدمات و تهیه وسائلی بود باید فورا به تحصیل آن پرداخته و خود را آماده و مهیا نماید و هرگاه قافلههای متعددی باشد که یکی پس از دیگری حرکت میکنند؛ پس مکلف اگر اطمینان دارد با اولین قافله اگر حرکت ننماید میتواند با قافله بعدی به حج برسد تاخیر جایز است و الا باید در اولین فرصت حرکت کند.
مسأله 3 - هرگاه متمکن از رفتن با اولین کاروان و قافله بود و نرفت به اعتماد اینکه با تاخیر نیز حتما درک خواهدکرد؛ ولی اتفاقا با قافله بعدی نتوانست برود؛ یا آنکه به علت تاخیر؛ حج را درک ننمود؛ حج بر ذمهاش واجب و مستقر نخواهد شد مگر اینکه استطاعتش تا سال آینده باقی بماند که در این صورت باید به حج برود.
شرط اول - بلوغ:
پس بر غیر بالغ اگرچه نزدیک به بلوغ باشد حج واجب نیست و چنانچه بچهای حج کند جای حجة الاسلام را نمیگیرد هر چند حجش صحیح میباشد؛ بنا بر اظهر.
مسأله 4 - هرگاه نابالغ به حج رود و قبل از احرام از میقات بالغ شود و مستطیع باشد؛ حجش بی اشکال حجة الاسلام خواهد بود و چنانچه بعد از بستن احرام بالغ شد جائز نیست حجش را به عنوان استحباب تمام نماید یا عدول به حجة الاسلام کند؛ بلکه واجب است به یکی از میقاتها رفته و از آنجا برای حجة الاسلام احرام ببندد و بنا بر احتیاط واجب باید تروک احرام را تا زمان تجدید احرام رعایت کند
و هرگاه متمکن از رفتن به میقات نباشد مکان احرام بستن چنین شخصی تفصیلی دارد که بعدا در مسأله 169 بیان خواهد شد؛ ان شاءاللّه.
مسأله 5 - هرگاه به عقیده اینکه هنوز بالغ نشده حج استجابی به جا آورد و بعد از ادای حج معلوم شد که بالغ بوده؛ این حج کافی از حجة الاسلام میباشد.
مسأله 6 - طفل ممیز مستحب است حج نماید و در صحت آن اذن ولی معتبر نیست.
مسأله 7 - مستحب است ولی طفل غیر ممیز (خواه پسر خواه دختر باشد) او را محرم نماید؛ به این معنی که جامههای احرام را به او پوشانده و او را وادار به تلبیه گفتن نماید و تلبیه را به او تلقین کند اگر قابل تلقین باشد؛ به این معنی که بتواند هرچه را به او بگویند بازگو نماید و الا خود به جای او تلبیه بگوید و از آنچه اجتنابش بر محرم لازم است او را باز دارد و از آن اجتناب دهد و جایز است کندن رخت او را تا رسیدن به «فخ» تاخیر بیندازد؛ اگر راهش از آن طرف باشد و او را وادارد که آنچه از اعمال حج را میتواند به جا آورد و آنچه نمیتواند خود به نیابت او به جا آورد و او را دور خانه خدا طواف داده و بین صفا و مروه سعی دهد و در عرفات و مشعر نیز وقوفش دهد و وادار کند رمی را شخصا انجام دهد اگر بتواند و الا خود به جای او رمی کند و همینطور نماز طواف و سر او را بتراشد و نیز بقیه اعمال
را انجام دهد. و در وقتی که میخواهد او را طواف دهد واجب است طفل را وضو دهد اگرچه بصورت وضو باشد.
مسأله 8 - نفقه (هزینه) حج بچه؛ آنچه مازاد بر نفقه عادی است بعهده ولی میباشد نه بر خودش؛ بلی اگر حفظ بچه متوقف بر همراه بردن او به سفر است؛ یا سفر به مصلحت او باشد؛ جائز است از مال خودش خرجش کنند.
مسأله 9 - پول قربانی بچه بر ولی اوست و چنانچه ولی مال نداشته باشد پول را از مال صبی برمی دارد و این مقدم بر روزه ولی است. و همچنین کفاره شکار بچه بر ولی اوست و اما کفاراتی که با به جا آوردن عمدی موجباتشان واجب میشود ظاهر این است که بخاطر کار بچه واجب نمیشود؛ نه بر ولی و نه در مال بچه.
شرط دوم - عقل:
بر دیوانه هر چند ادواری باشد؛ حج واجب نیست؛ بلی اگر در ماههای حج؛ دیوانه عاقل شد و مستطیع بود و تمکن از به جا آوردن اعمال حج داشت حج بر او واجب میشود؛ هر چند در اوقات دیگر دیوانه باشد.
شرط سوم - آزادی:
پس بر مملوک (غلام زر خرید) هر چند مستطیع و ماذون از قبل مولای خود باشد؛ حج واجب نیست و هرگاه به اذن مولای خود حج نماید حجش صحیح است؛ ولی کفایت از حجة الاسلام نمیکند و بعد از آزادی چنانچه دارای شرایط باشد باید دوباره حج نماید.
مسأله 10 - مملوکی که به اذن مولای خود حج نموده هرگاه در حج کاری را که موجب کفاره باشد انجام دهد؛ کفاره آن بر مولایش
خواهد بود در غیر شکار و در شکار بر خودش.
مسأله 11 - هرگاه مملوک به اذن مولای خود حج نموده و قبل از رفتن به مشعر آزاد شد؛ حجش کفایت از حجة الاسلام میکند؛ بلکه ظاهر این است که وقوف به عرفات در حال آزادی نیز کفایت میکند هر چند وقوف اختیاری مشعر را درک نکرده و فقط وقوف اضطراری آن را درک کرده باشد و در اجزاء آن استطاعت حین آزادی معتبر است؛ پس اگر هنگام آزاد شدن مستطیع نباشد؛ حجش به جای حجة الاسلام شمرده نخواهد شد و در حکم به اجزاء فرقی بین اقسام حج نیست و هریک از حج قران یا افراد یا تمتع کفایت میکند؛ در صورتی که آنچه به جا آورده مطابق وظیفه واقعیاش بوده است.
مسأله 12 - هرگاه آزادی بنده قبل از مشعر باشد؛ در حج تمتع قربانی بر وی میباشد و اگر تمکن نداشت عوض قربانی به دستوری که بعدا گفته خواهد شد روزه بگیرد و چنانچه قبل از مشعر آزاد نشده باشد مولایش مخیراست که عوض او قربانی یا او را وادار به روزه نماید.
شرط چهارم - استطاعت:
و در آن چند چیز معتبر است:
اول: سعه وقت؛
به این معنی که وقت کافی برای رفتن به مکه و به جا آوردن اعمال واجب در آنجا باشد؛ بنا بر این اگر به دست آمدن مال وقتی باشد که برای این اعمال کافی نباشد یا با مشقت زیاد که عادتا تحمل نشود کفایت کند؛ واجب نخواهدبود و در چنین صورت واجب نیست مال را تا سال بعد نگهداری نماید؛ پس اگر استطاعت باقی بود
حج در سال بعد واجب خواهدبود و الا واجب نیست.
دوم: امنیت و سلامتی؛
به این معنی که در رفتن و برگشتن و بودن در آنجا؛ خطری بر جان و مال و ناموسش نباشد؛ همچنان که مباشرت حج بر شخص مستطیعی که به جهت پیری یا بیماری یا عذر دیگری شخصا نمیتواند به حج برود واجب نیست ولی نایب گرفتن بر او واجب است چنان که خواهد آمد.
مسأله 13 - اگر برای حج دو راه باشد یکی مامون و بی خطر و دیگری غیر مامون و با خطر؛ وجوب حج ساقط نمیشود بلکه واجب است از راه بی خطر برود هر چند دور باشد.
مسأله 14 - اگر در شهر خود مال با اهمیتی داشته باشد که به حج رفتن موجب تلف آن شود؛ حج بر و واجب نخواهد بود و همچنین است اگر چیزی باشد که شرعا مانع از رفتن به حج باشد؛ همچنان که اگر حج رفتن سبب ترک واجب اهم از او شود؛ مانند تحفظ بر اهل و عیالش و دفاع از آنها؛ یا آنکه حجش متوقف بر این باشد که فعل حرامی انجام دهد که اجتناب از آن اهم از حج باشد؛ که در تمام این صور حج واجب نیست.
مسأله 15 - هرگاه با اینکه حجش مستلزم ترک واجب اهم یا به جا آوردن فعل حرام باشد به حج رود؛ در این صورت هر چند از جهت ترک واجب یا فعل حرام معصیت کار میشود؛ ولی ظاهر این است که حجش مجزی از حجة الاسلام خواهد بود؛ البته اگر شرایط دیگر را دارا باشد و فرقی نیست بین کسی
که حج از سالها قبل بر ذمهاش مستقر بوده و کسی که حج در همان سال استطاعت بر او واجب شده است.
مسأله 16 - هرگاه در راه حج دشمنی باشد که دفع او جزبه پرداخت مال زیاد ممکن نباشد؛ پرداخت مال واجب نیست و وجوب حج ساقط خواهد شد مگر اینکه بذل مال امر متعارف باشد؛ مثل اینکه حکومتها از کسانی که وارد کشورشان میشوند مالی را اخذ میکنند که در این صورت بذل واجب است و از مؤونه حج حساب میشود.
مسأله 17 - هرگاه راه حج منحصر به دریا باشد؛ وجوب حج ساقط نخواهد شد مگر در صورت ترس از غرق یا بیماری به مقدار بیشتر از متعارف که در سفر دریائی است و چنانچه با ترس از این چیزها حج نموده بنابراظهر حجش صحیح خواهد بود.
سوم: زاد و راحله است؛
و معنی زاد؛ داشتن توشه راه است که آنچه در سفر محتاج است را داشته باشد؛ یا پولی داشته باشد که توشه خود را تهیه نماید و معنی راحله؛ داشتن وسیله سواری است که بدان وسیله برود و برگردد. و لازم است زاد و راحله لایق به حال شخص باشد.
مسأله 18 - داشتن راحله یا وسیله سواری مختص به صورت احتیاج نیست؛ بلکه مطلقا شرط است هر چند محتاجش نباشد؛ مانند اینکه بدون مشقت قدرت پیاده روی داشته باشد و پیاده روی هم منافی شرف و آبرویش نباشد.
مسأله 19 - میزان و معیار در زاد و راحله؛ وجود فعلی آنهاست و بر کسی که میتواند آنها را با کار و کسب تحصیل نماید؛ حج واجب نیست و فرقی
در اشتراط راحله بین دور و نزدیک نیست.
مسأله 20 - استطاعتی که در وجوب حج معتبر است؛ استطاعت از جایی است که در اوست نه از بلد و وطنش؛ پس هرگاه مکلف مثلا برای تجارت یا غیر آن به مدینه منوره یا جده رفت و در آنجا دارای زاد و راحله یا قیمت آنها باشد که بتواند با آن حج نماید؛ حج بر او واجب خواهد بود هر چند اگر در بلد خود میبود مستطیع نمیشد.
مسأله 21 - اگر مکلف ملکی داشته باشد و به قیمت خودش فروش نرود و چنانچه بخواهد حج نماید باید آن را به مقدار زیادی کمتر از قیمت بفروشد؛ فروشش واجب نیست و اما اگر هزینه و مخارج حج بالا برود و مثلا کرایه ماشین در سال استطاعت گرانتر از سال بعد باشد؛ تاخیر جایز نیست و باید همان سال به حج برود.
مسأله 22 - داشتن هزینه بازگشت هنگامی معتبر است که مکلف قصد بازگشت به وطن خود را داشته باشد؛ اما اگر نخواسته باشد برگردد یا خواسته باشد در جای دیگری غیر از وطن خود ساکن شود؛ باید هزینه رفتن به آنجا را داشته باشد و دارا بودن هزینه بازگشت به وطن لازم نیست؛ بلی اگر جایی که میخواهد در آنجا بماند دورتر از وطنش باشد که هزینه رفتن به آنجا بیشتر از هزینه بازگشت به وطن باشد؛ در این صورت داشتن هزینه تا آنجا شرط نیست؛ بلکه داشتن هزینه بازگشت به وطن در وجوب حج کافی است.
چهارم: رجوع به کفایت است؛
یعنی شخص مکلف بایستی طوری باشد که پس از برگشتن از حج بتواند
خود و عائله خود را اداره نماید و دچار تهیدستی و فقر نگردد؛ پس اگر دارای مبلغی است که وسیله کسب و سرمایه است که چنانچه آن مبلغ را صرف حج نماید؛ پس از بازگشت محتاج خواهد بود و بداند که راه دیگری برای زندگی مناسب شان خود نخواهد داشت؛ بر چنین شخصی حج واجب نیست؛ پس از آنچه ذکر شد ظاهر میشود که فروختن چیزهای ضروری زندگی مانند منزل مناسب شان و لباسهائی که برای زینت و آبرو دارد و اثاث منزل و ابزار کار که برای زندگی به آنها احتیاج دارد و مانند آنها مثل کتاب نسبت به اهل علم که برای تحصیلاتش لازم است؛ واجب نیست و خلاصه آنچه در زندگی انسان مورد حاجت است و صرفش در راه حج سبب بیچارگی و مشقت شود؛ فروشش واجب نیست؛ بلی اگر آنها بیشتر از حاجتش باشند واجب است مازاد را برای هزینه حج بفروشد؛ بلکه کسی که دارای منزلی است که مثلا دویست هزار تومان میارزد و میتواند آن را فروخته و منزل دیگری به کمتر خریداری نموده و بدون مشقت در آن زندگی کند و تفاوت دو قیمت وافی به هزینه حج و هزینه زندگی زن و بچه وی باشد بنا بر احتیاط لازم است این عمل را انجام داده و به حج برود.
مسأله 23 - هرگاه انسان مالی داشته باشد که به جهت احتیاج به آن فروشش برای حج واجب نبوده و بعدا از آن مستغنی شده و دیگر حاجتی به آن ندارد؛ واجب است آن را فروخته و حج نماید؛ مثلا خانمی که دارای زینت و زیوری بوده که
محل حاجتش بوده و فعلا به علت بزرگی و پیری یا به علت دیگر مورد حاجتش نیست؛ واجب است آن را فروخته و قیمتش را در راه حج صرف نماید.
مسأله 24 - هرگاه انسان منزل ملکی داشته و منزل دیگری نیز باشد که میتواند بدون ناراحتی و مشقت در آن بنشیند و سکنی نماید مانند منزل وقفی که منطبق بر او باشد؛ احتیاط واجب آن است که منزل خود را در صورتی که قیمتش کفاف هزینه حج را بدهد یا به ضمیمه پولی که دارد وافی شود؛ فروخته و به حج برود و این حکم نسبت به کتابهای علمی و سایر وسائل زندگی نیز جاری است.
مسأله 25 - هرگاه انسان مقداری پول داشته باشد که کفاف هزینه حج را میدهد و خود احتیاج به ازدواج یا خرید منزل برای خود دارد یا محتاج به وسایل دیگری است؛ در صورتی که صرف آن پول در راه حج سبب ناراحتی و مشقت در زندگی وی شود؛ حج بر او واجب نمیشود و چنانچه سبب ناراحتی نشود واجب میشود.
مسأله 26 - هرگاه انسان طلبی دارد که وقتش رسیده واجب است مطالبه کند و چنانچه بدهکار بد حساب و بد بده باشد؛ واجب است او را مجبور به پرداخت کند و اگر تحصیل آن متوقف بر مراجعه به دادگاه باشد لازم است مراجعه نماید و همچنین است اگر مدت طلب سر نرسیده ولی چنانچه از بدهکار مطالبه شود خواهد پرداخت و اما اگر بدهکار نادار یا بد بده باشد و اجبارش غیر ممکن یا باعث ناراحتی و دردسر طلبکار شود یا طلب هنوز مدت داشته باشد
و بدهکار قبل از وقت نمیپردازد؛ در این چند صورت چنانچه بتواند طلب خود را به مبلغی که به تنهایی یا به ضمیمه مال دیگر وافی به مصارف حج باشد؛ بفروشد و در این کار ضرر و مشقتی به او متوجه نگردد؛ واجب است بفروشد و چنانچه موجب ضرر یا مشقت شود واجب نخواهد بود.
مسأله 27 - هر صاحب صنعتی مانند آهنگر و بنا و نجار و خیاط و مانند اینها از کسانی که کسبشان کفاف مخارج خود و عائله شان را میدهد؛ در صورتی که از بابت ارث یا غیر آن مالی به دست آورند که جوابگوی مخارج حج و زندگیشان در مدت رفتن و برگشتن باشد؛ حج بر آنها واجب میشود.
مسأله 28 - کسی که از وجوه شرعیه مانند خمس و زکات و امثال اینها زندگی خود را اداره میکند و برحسب عادت مخارجش بدون مشقت مضمون و حتمی باشد؛ در صورتی که دارای مقداری پول گردد که وافی به هزینه حج و مخارج عیالش باشد؛ بعید نیست حج بر او واجب باشد و همچنین است کسی که شخص دیگری در تمام مدت زندگی او مخارجش را متکفل باشد؛ وهمچنین کسی که اگر آنچه دارد در راه حج صرف کند زندگی بعد از حجش با قبل از آن تفاوتی نکند.
مسأله 29 - در استطاعت؛ ملکیت لازم و ثابت معتبر نیست؛ بلکه ملکیت متزلزل نیز کافی است؛ پس هرگاه با کسی مصالحهای کند که طرف برای خود تا مدت معینی خیار گذاشته باشد و مال المصالحه به مقدار مصارف حجش باشد؛ حج بر او واجب خواهد بود و همچنین است در
هبه جائزه.
مسأله 30 - بر مستطیع لازم نیست که حتما از مال خود به حج برود؛ پس هرگاه به گدایی یا با مال دیگری حج کند کافی است؛ بلی اگر ساتری را که در حال طواف دارد و یا پول قربانیاش غضبی باشد کافی نخواهد بود.
مسأله 31 - تحصیل استطاعت به کسب یا غیر آن واجب نیست؛ پس هرگاه کسی مالی به انسان هبه کند که در صورت قبول آن مستطیع خواهد شد؛ قبولش لازم نیست و همچنین است اگر کسی از او بخواهد که خود را برای خدمتی اجیر کند که با اجرتش مستطیع خواهد شد؛ هر چند آن خدمت هم لایق به حالش باشد؛ بلی اگر خودرا اجیر خدمت در راه حج نمود و بدان مستطیع شد؛ حج بر او واجب خواهد شد.
مسأله 32 - اگر کسی خود را اجیر نیابت حج کند و با پول نیابت مستطیع شود؛ در صورتی که حج نیابی مقید به همان سال باشد و یا اینکه نمیداند در سالهای بعد میتواند وفاء به اجاره نماید؛ حج نیابی را باید مقدم بدارد؛ پس چنانچه استطاعتش تا سال بعد باقی ماند حج بر او واجب خواهد بود و چنانچه باقی نماند واجب نخواهد بود و اما اگر حج نیابی مقید به همان سال نباشد و احراز کند که بعدا میتواند وفاء به اجاره نماید حج خودرا مقدم بدارد؛ مثل اینکه زید به عمرو میگوید مبلغ بیست هزار تومان دارم که میخواهم برای پدر یا مادرم در حج نایب بگیرم و عمرو حاضر میشود برای این عمل اجیر شود و فرض کنیم مصارف حج ده هزار تومان
است که عمرو با این مبلغ میتواند دو مرتبه حج کند؛ در این صورت عمرو مستطیع خواهد شد؛ پس اگر زید حج را مقید به همان سال نمود عمرو همان سال را به نیابت پدر زید حج مینماید و چنانچه استطاعتش تا سال بعد باقی ماند لازم است سال بعد برای خود حج نماید و چنانچه باقی نماند چیزی بر او واجب نخواهد بود؛ ولی اگر زید حج پدر خود را به همان سال مقید نکرد؛ عمرو در صورتی که احراز کند حج پدر زید را بعدا میتواند انجام دهد باید اول حج خود را به جا آورده و سال بعد به نیابت پدر زید حج نماید.
مسأله 33 - هرگاه کسی مقداری پول قرض کند که آن پول به مقدار مخارج حج باشد و در وقت قرض کردن مالی داشته باشد که بتواند با آن قرض خود را اداء کند؛ حج بر او واجب خواهد بود؛ بلکه مثل این شخص اگر بتواند بدون منت قرض کند؛ لازم است قرض کند و به حج برود.
مسأله 34 - هرگاه انسان هزینه حج را داشته باشد و بدهکار نیز باشد و صرف آن مقدار در راه حج منافی با پرداخت بدهیش نباشد حج بر او واجب خواهد بود و در صورتی که آن پول را صرف حج کند نخواهد توانست بدهی خود را بپردازد؛ حج واجب نخواهد بود و فرقی نیست بین اینکه بدهی وقتش رسیده باشد یا هنوز مدت داشته باشد و بین اینکه بدهی قبل از به دست آوردن آن پول باشد یا بعد از آن.
مسأله 35- هرگاه انسان خمس یا زکات بدهکار
باشد و مقداری پول داشته باشد که اگر خمس یا زکات را بدهد ما بقی کفاف هزینه حج را نخواهد داد؛ واجب است خمس یا زکات را بدهد و حج بر او واجب نخواهد بود و فرقی نیست بین آنکه خمس یا زکات در عین مالش باشد با بر ذمه اش.
مسأله 36 - کسی که حج بر او واجب شده و خمس یا زکات یا حقوق واجب دیگر بدهکار است؛ لازم است آنها را بدهد و تا آنها را نپرداخته جایز نیست به حج برود و هرگاه ساتری که در حال طواف دارد یا پول قربانیاش از مالی باشد که حق به او تعلق گرفته؛ حجش صحیح نخواهد بود.
مسأله 37 - هرگاه انسان مقداری پول داشته باشد؛ و نداند که کفاف مخارج حج را میدهد یا نه؛ حج بر او واجب نیست و لازم نیست فحص و تحقیق کند؛ هر چند فحص و تحقیق احوط است.
مسأله 38 - هرگاه انسان مالی دارد که در دسترسش نیست و به تنهایی یا با مالی که در دسترسش است کفاف مخارج حج را میدهد؛ اگر نتواند در آن مال هر چند با وکالت دادن در فروشش باشد؛ تصرف کند؛ حج بر او واجب نخواهد بود و چنانچه بتواند؛ واجب خواهدبود.
مسأله 39 - هرگاه انسان مالی داشته باشد که کفاف هزینه حج را بدهد حج بر او واجب میشود و با تمکن از رفتن به حج در سال به دست آمدن مال؛ جایز نیست در آن مال تصرفی کند که از استطاعت خارج شود و نتواند تدارک کند و این تصرف خواه پیش از تمکن
از سفر باشد یا بعد از آن فرقی ندارد بلکه ظاهر این است که قبل از ماههای حج تصرف جایز نیست؛ بلی اگر تصرف کرد و ان را فروخت یا بخشید یا بندهای بود و آزادش کرد؛ تصرفش صحیح است هر چند گنهکار خواهد بود.
مسأله 40 - ظاهر این است که مالک بودن زاد و راحله معتبر نیست؛ پس هرگاه نزد انسان مالی باشد که تصرفش در آن جایز باشد؛ حج بر او واجب میشود؛ البته در صورتی که کفاف مخارج حج را بدهد و شرایط دیگر را نیز دارا باشد.
مسأله 41 - همچنان که داشتن توشه و وسیله سواری و مخارج حج برای رفتن در اول لازم است؛ برای برگشتن و تا آخر نیز لازم است؛ یعنی باید انسان دارای آنها باشد چه هنگام رفتن و چه هنگامی که مشغول اعمال حج است و چه هنگام بازگشت به وطن؛ پس اگر مالی که داشت در بلد خودش یا در راه تلف شد حج بر او واجب نخواهدبود و این امر کشف میکند از اینکه از اول استطاعت نداشته و مانند این است هرگاه بدهی قهری پیدا کند مثل اینکه از روی خطا مال کسی را تلف کند و اگر دارایی خودرا صرف حج نماید نتواند عوض او را به صاحبش بدهد؛ بلی تلف کردن عمدی وجوب حج را از بین نمیبرد بلکه حج بر او مستقر خواهد بود و لازم است حج را هر چند به سختی و گدایی باشد به جا آورد؛ اینها که گفته شد فقط در مورد تلف زاد و راحله است و اما تلف مالی که در بلد
خود برای زندگی جا گذاشته؛ کاشف از این نیست که از اول مستطیع نبوده؛ بلکه در این صورت حجش کافی و بعد از آن حجی بر او نیست.
مسأله 42 - اگر انسان مالی داشته باشد که به مقدار مصارف حج باشد ولی عقیدهاش این بوده که کافی نیست؛ یا غفلت داشته؛ یا غافل از وجوب حج بوده غفلتی که معذور بوده؛ حج بر او واجب نیست و اما اگر شک داشته یا غافل از وجوب حج باشد و منشا غفلتش تقصیر بوده سپس دانست یا یادش آمد بعد از آنکه مالش تلف شده و متمکن از حج نشد؛ ظاهر این است که حج بر ذمه وی مستقر شده اگر دارای سایر شرایط بوده.
مسأله 43 - همچنان که استطاعت به داشتن زاد و راحله محقق میشود؛ به بذل (یعنی کسی مصارف و هزینه حج را به انسان بدهد) نیز محقق میشود و در بذل فرقی نیست بین آنکه یک نفر تمام مخارج را بدهد یا چند نفر که هر کدام قسمتی را به عهده بگیرند. و چنانچه کسی را دعوت به حج نموده و ملتزم به زاد و راحله و مخارج زندگی عائله وی شوند؛ حج بر او واجب میشود؛ وهمچنین است اگر به او مالی داده شود که در حج صرف نماید و ان مال کفاف هزینه حج و زندگی عائله وی را بدهد و فرقی بین اباحه (دراختیار گذاشتن) و تملیک و دادن عین مال یا قیمت آن نیست؛ مثل اینکه شخصی ماشین خود را که مثلا بیست هزار تومان ارزش دارد در اختیار انسان گذاشته یا میبخشد که آن را در
راه حج صرف کند یا قیمت آن را به انسان به همین منظور میپردازد.
مسأله 44 - هرگاه شخصی برای شخصی مالی وصیت کند که با آن مال حج نماید؛ در صورتی که آن مال به مقدار هزینه حج و خرج زندگی عائله وی باشد؛ پس از مردن موصی؛ حج بر موصی له واجب میشود و همچنین است اگر شخصی مالی را برای حج وقف یا نذر یا وصیت نماید و متولی وقف یا ناظر یا وصی؛ آن مال را به انسان بذل نماید حج بر او واجب خواهد بود.
مسأله 45 - رجوع به کفایت - که معنای آن در شرط چهارم بیان شد - در استطاعت بذلی شرط نیست؛ بلی اگر انسان مالی از خود داشته باشد که کمتر از مصارف و هزینه حج است و شخصی کمبود او را بذل نماید؛ واجب است قبول کند؛ ولی در این صورت رجوع به کفایت شرط است؛ مثلا انسان ده هزار تومان دارد و مصارف حج پانزده هزار تومان است و اگر خواسته باشد رجوع به کفایت کند باید بیست هزار تومان داشته باشد؛ در صورتی که باذل پنج هزار تومان به عنوان کمبود به او بدهد؛ چون رجوع به کفایت ندارد حج واجب نخواهدبود؛ ولی اگر باذل ده هزار تومان بدهد واجب میشود.
مسأله 46 - اگر شخصی مالی به انسان هبه نماید (ببخشد) که با آن به حج برود؛ واجب است قبول کند؛ واگر واهب (بخشنده) اختیار را به انسان بدهد و بگوید:
میخواهی با این مال حج برو و نمیخواهی به حج نرو؛ ویا مالی را ببخشد و نامی از حج نبرد؛
قبولش واجب نیست.
مسأله 47 - در مسأله «34» گفته شد که بدهکاری در یک صورت مانع از استطاعت است؛ در اینجا میگوییم در استطاعت بذلی؛ دین و بدهکاری مانع نیست؛ بلی اگر وقت پرداخت بدهی سر رسیده باشد و طلبکار هم مطالبه کند و بدهکار قدرت پرداخت بدهی خود را داشته باشد؛ اگر به حج نرود حج بر او واجب نخواهد شد.
مسأله 48 - هرگاه جماعتی مالی را در میان بگذارند که یکی از آنها به حج برود چنانچه یکی سبقت و پیشدستی نموده و مال را برداشت و قبض نموده؛ حج بر او واجب میشود و چنانچه همه ترک کردند با اینکه هریک از آنها میتوانست قبض کند حج بر هیچکدام واجب و مستقر نمیشود و همینطور است اگر مالی به دو نفر بذل شود که یکی از آنها به حج برود.
مسأله 49 - با بذل؛ جز حجی که وظیفه مبذول له بوده در صورت استطاعت؛ واجب نمیشود؛ پس اگر وظیفه مبذول له حج تمتع بوده و حج قران یا افراد (معنای این دو بعدا بیان خواهد شد) به او بذل شود؛ بر او واجب نیست قبول کند و بالعکس یعنی کسی که وظیفهاش حج قران یا افراد است اگر حج تمتع به او بذل شود؛ قبولش واجب نیست و همچنین است (یعنی قبول واجب نیست) برکسی که حجة الاسلام را به جا آورده باشد و اما کسی که حجة الاسلام بر ذمه وی آمده یعنی مستطیع شده و حج نرفته تا اینکه بی پول و نادار شده و به او بذل شود؛ قبولش واجب است و همچنین کسی که حج
بر او به نذر یا شبه آن واجب شده و تمکن ندارد؛ که این شخص نیز در صورت بذل باید قبول کند.
مسأله 50 - هرگاه به کسی پولی بذل شود که با آن حج نماید و ان مال در بین راه تلف شد؛ وجوب حج از او ساقط میشود؛ بلی اگر متمکن از ادامه سفر از مال خود باشد واجب است ادامه بدهد و حج را به جا آورد و این حج مجزی از حَجة الاسلام خواهد بود؛ چیزی که هست در این صورت وجوب حج مشروط به رجوع به کفایت است؛ به این معنی که اگر این شخص پول خود را در راه حج صرف نماید پس از بازگشت در اداره زندگی خود و عائله در نخواهد ماند؛ ولی اگر بداند که در خواهد ماند ادامه سفر بر او واجب نخواهد بود.
مسأله 51 - در وجوب حج؛ بذل نقدی معتبر نیست؛ یعنی لازم نیست بخشنده مال را نقد بدهد؛ بلکه اگر او را وکیل کند که از قبل او پولی قرض کرده و به حج برود که بعد خودش قرض را بپردازد و قرض نموده؛ حج بر او واجب میشود.
مسأله 52 - ظاهر این است که پول قربانی نیز بر باذل یعنی دهنده است؛ پس اگر مصارف حج را داد و پول قربانی را نداد؛ حج بر گیرنده واجب نمیشود مگر در صورتی که خود توانایی خرید آن را از مال خود داشته باشد؛ بلی اگر پرداخت پول قربانی موجب سختی و حرج مالی او شود؛ قبول بر او واجب نخواهد بود و اما کفارات ظاهر این است که بر گیرنده
واجب باشد نه بر دهنده.
مسأله 53 - حج بذلی یعنی حجی که انسان با پول دیگری که به او داده به جا آورد؛ کفایت از حجة الاسلام میکند و اگر گیرنده پس از این حج؛ خودش مستطیع شد دیگر حجی بر او واجب نخواهد شد.
مسأله 54 - باذل (دهنده یا بخشنده مال) قبل از آنکه گیرنده داخل احرام شود یا بعد از آن میتواند از بذل خود رجوع کند؛ لکن اگر بعد از دخول در احرام رجوع کند برگیرنده واجب است حج را تا آخر به جا آورد در صورتی که فعلا مستطیع باشد؛ ولو به ضمیمه بذل بقیه مصارف حج تا زمان رجوع و باذل ضامن نیست آنچه را او برای اتمام حج خرج نموده است.
مسأله 55 - هرگاه به کسی از سهم سبیل اللّه زکات داده شود که در راه حج صرف نماید و در آن مصلحت عامه باشد؛ حج بر او واجب است؛ ولی اگر از سهم سادات؛ خمس یا از سهم فقراء زکات داده شود و شرط شود که در راه حج صرف نماید؛ چنین شرطی صحیح نیست پس حج هم واجب نمیشود.
مسأله 56 - چنانچه به انسان مالی داده شود و با او حج نموده بعد معلوم شد که آن مال غصبی بوده؛ این حج مجزی از حجة الاسلام نخواهد بود و مالک آن مال حق دارد به دهنده یا گیرنده رجوع نماید؛ لکن اگر به گیرنده رجوع کند گیرنده به دهنده رجوع میکند اگر غصب بودن را نمیدانسته و چنانچه میدانسته مال غصبی بوده و با آن به حج رفته؛ حق رجوع به دهنده ندارد.
سأله 57 - اگر کسی برای خود بدون استطاعت یا به جای دیگری تبرعا یا با اجاره حج نموده؛ حجش کفایت از حجة الاسلام نمیکند؛ پس در صورتی که مستطیع شود باید حج را به جا آورد.
مسأله 58 - چنانچه کسی به اعتقاد اینکه مستطیع نیست؛ به عنوان استحباب به حج رفت و قصد فرمانبرداری امر فعلی را نمود؛ بعدا معلوم شد مستطیع بوده؛ حجش کفایت میکند و حج دیگری بر او واجب نیست.
مسأله 59 - در صورتی که زن مستطیع شود میتواند بدون اذن شوهر حج نماید و اذن او شرط نیست؛ همچنان که شوهر نمیتواند زن خود را از حج واجب منع نماید؛ بلی میتواند در صورتی که وقت وسعت دارد او را نگذارد با اولین قافله حرکت کند. و زنی که از شوهر خود طلاق گرفته و طلاقش رجعی است وعده او تمام نشده مانند زن شوهر دار است.
مسأله 60 - هنگامی که بانویی واجب الحج شد؛ همراه داشتن محرم با خود شرط نیست در صورتی که مامون بر نفس خود باشد و در صورتی که مامون نباشد و بر خود بترسد لازم است محرمی همراه خود داشته باشد هر چند به اجرت باشد؛ البته در صورتی که متمکن از اجرت دادن باشد و الا حج بر او واجب نخواهد بود.
مسأله 61 - کسی که نذر کرده است هر ساله روز عرفه حضرت سیدالشهداء (ع) را در کربلا زیارت کند مثلا؛ وبعد از این نذر مستطیع شود؛ نذرش منحل و حج بر او واجب میشود و همچنین است هر نذری که مزاحم حج باشد.
مسأله 62 - شخص
مستطیع در صورتی که توانایی حج را داشته باشد باید شخصا به حج برود و چنانچه کسی خواسته باشد از قبل او تبرعا یا با اجرت حج نماید؛ کفایت نمیکند.
مسأله 63 - کسی که حج بر ذمه وی مستقر شده و شخصا نتوانسته به علت بیماری یا پیری یا مانعی دیگر؛ حج را به جا آورد؛ یا حج نمودن برایش مشقت و حرج داشته و امید بهبودی و توانایی را بعد از آن ندارد؛ واجب است برای خود نایب بگیرد و همچنین کسی که دارا و ثروتمند است و توانایی مباشرت اعمال حج را ندارد یا دشوار و با مشقت است؛ بنا بر احتیاط باید نایب بگیرد و وجوب نایب گرفتن مانند وجوب حج؛ فوری است.
مسأله 64 - در صورتی که نایب به جای کسی که توانایی نداشت شخصا به حج برود؛ حج نموده و مَنوبٌ عَنْه در حالتی که عذرش باقی بود فوت نمود؛ حج نایب کفایت میکند هر چند حج بر ذمه وی مستقر بوده و اما اگر اتفاقا قبل از مردن عذر برطرف شد؛ پس احوط این است که شخصا در صورت تمکن حج نماید و چنانچه بعد از محرم شدن نایب عذرش برطرف شود؛ بر مَنوبٌ عَنْه واجب است شخصا حج نماید و بر نایب واجب نیست عمل حج را تمام نماید.
مسأله 65 - کسی که شخصا از حج نمودن معذور است و تمکن نایب گرفتن هم ندارد؛ وجوب حج از او ساقط است؛ ولی واجب است بعد از فوتش قضا شود در صورتی که حج بر او مستقر بوده و اگر مستقر نبوده واجب نیست و چنانکه
متمکن از نایب گرفتن بوده و نایب نگرفت تا فوت نمود؛ واجب است از قبل او قضایش به جا آورده شود.
مسأله 66 - اگر استنابت واجب شد و نایب نگرفت؛ ولی شخصی تبرعا از قبل او حج به جا آورد؛ کفایت نمیکند و نایب گرفتن بر خودش واجب است.
مسأله 67 - در نایب گرفتن کفایت میکند که از میقات نایب بگیرد و واجب نیست از بلد خود نایب بگیرد.
مسأله 68 - کسی که حج بر ذمهاش مستقر بوده؛ اگر بعد از احرام در حرم بمیرد کفایت از حجة الاسلام میکند؛ خواه حجش حج تمتع خواه قران خواه افراد باشد و اگر فوتش در اثنای عمره تمتع بوده کفایت از حجش نیز مینماید و قضا از او واجب نیست و اگر قبل از آن بمیرد قضا واجب میشود هر چند فوتش بعد از احرام و قبل از دخول حرم یا بعد از دخول حرم بدون احرام باشد؛ ظاهر این است که این حکم اختصاص به حجة الاسلام دارد؛ پس در حجی که به نذر یا افساد واجب شده جاری نمیشود؛ بلکه در عمره مفرده نیز جاری نمیگردد؛ پس در هیچیک از اینها حکم به اجزا نمیشود و کسی که بعد از احرام در حرم بمیرد و حج از سالهای پیش بر ذمهاش مستقر نبوده بی اشکال حج وی کفایت از حجة الاسلام میکند و اگر قبل از آن بمیرد باز ظاهر این است قضا از او واجب نباشد.
مسأله 69 - هرگاه کافری که مستطیع بوده مسلمان شود؛ حج بر او واجب میشود؛ ولی چنانچه پس از زوال استطاعت؛ مسلمان شود؛ حج بر
او واجب نخواهدبود.
مسأله 70 - حج بر مرتد (کسی که از دین اسلام برگشته) واجب میشود؛ ولی چنانچه در حال ارتداد حج نماید حجش صحیح نخواهد بود و هرگاه توبه کرد و حج نمود حجش صحیح خواهد بود؛ اگرچه مرتد فطری باشد بنا بر اقوی.
مسأله 71 - مسلمان غیر شیعه چنانچه به حج رفته سپس شیعه شود؛ اعاده حج بر او واجب نیست در صورتی که حج را بر طبق مذهب خود صحیح به جا آورده باشد؛ اگرچه بر طبق مذهب شیعه صحیح نباشد.
مسأله 72 - هرگاه حج بر کسی واجب شد و در به جا آوردنش اهمال و تاخیر کرد تا استطاعتش از بین رفت؛ واجب است حج را به هر ترتیبی شده به جا آورد؛ حتی اگر به سختی و گدایی باشد؛ البته تا زمانی که به عسر و حرج نرسد و چنانچه قبل ار حج بمیرد واجب است از ترکه وی حج را قضا نمایند و چنانچه کسی تبرعا بدون اجرت به جای او حج نماید؛ صحیح و کافی است.
مسأله 73 - کسی که حجة الاسلام بر ذمهاش میباشد هنگامی که مرگش نزدیک شود واجب است وصیت کند که حجش را به جا آورند؛ پس اگر مرد حجش از اصل ترکه داده میشود اگرچه وصیت نکرده باشد و همچنین است (یعنی حجش از اصل ترکه خارج میشود) در صورتی که وصیت نموده ولی مقید به ثلث خود نکرده است و اگر وصیت نموده و مقید به ثلث هم نموده؛ پس اگر ثلثش (یک سوم دارایی اش) وافی به مخارج حج باشد؛ واجب است حج را از ثلث اخراج
نمایند و بر سایر چیزهایی که وصیت کرده مقدم است و چنانچه ثلث به مقدار مصارف و هزینه حج نباشد؛ لازم است کمبود را از اصل ترکه تکمیل نمایند.
مسأله 74 - کسی که بمیرد و حجة الاسلام بر ذمه وی باشد و نزد شخصی ودیعه و امانتی داشته باشد و این شخص احتمال بدهد که چنانچه آن ودیعه را به ورثهاش برگرداند حج را به جا نخواهند آورد؛ بر او واجب است خود از قبل او حج نماید و ان ودیعه را صرف در راه حج نماید و چنانچه چیزی زیاد آمد زیادی را به ورثه او بدهد و فرقی نیست بین آنکه خود شخص به جای او حج نماید یا دیگری را اجیر کند که به جای صاحب مال حج نماید و ملحق به ودیعه است هر مالی که میت نزد دیگری داشته باشد از قبیل عاریه یا اجاره یا غصب یا طلب و غیر اینها.
مسأله 75 - کسی که بمیرد و حجة الاسلام بر ذمه وی باشد و مقروض هم باشد و خمس و زکات نیز بر ذمه داشته باشد و ترکه او کفاف تمام اینها را ندهد؛ اگر مالی که خمس یا زکات به او تعلق گرفته موجود باشد؛ باید خمس و زکات را بپردازد و چنانچه خمس و زکات به ذمه وی منتقل شده؛ حج بر آنها مقدم خواهد بود؛ همچنان که بر قرض و بدهی نیز مقدم است.
مسأله 76 - کسی که مرده و حجة الاسلام بر او بوده؛ ورثه پیش از استیجار برای حج نمیتوانند در ترکه تصرف کنند؛ خواه هزینه حج برابر ترکه باشد یا
کمتر از آن؛ بنابراحتیاط؛ بلی اگر ترکه خیلی زیاد باشد و ورثه ملتزم به ادای حج شوند؛ میتوانند تصرف کنند و همچنین است حال در قرض و بدهی میت.
مسأله 77 - کسی که فوت کرده و حجة الاسلام بر او هست و ترکه وی به مقدار هزینه حج نیست؛ واجب است در صورتی که بدهی یا خمس و زکات دارد در آنها صرف شود و چنانچه بدهکاری ندارد ترکه برای ورثه است و واجب نیست کمبود هزینه حج را از مال خود تکمیل نمایند.
مسأله 78 - چنانچه کسی فوت کند و حجة الاسلام بر ذمه وی باشد؛ واجب نیست از وطن و بلد وی نایب بگیرند؛ بلکه نایب گرفتن از میقات کافی است؛ بلکه از نزدیکترین میقات به مکه در صورت امکان یا هرچه نزدیکتر باشد کافی است و احوط اولی این است که اگر مال گنجایش داشته باشد از وطن نایب گرفته شود؛ ولی اجرت بیشتر از میقات بر ورثه صغار واجب نیست.
مسأله 79 - کسی که بمیرد و حجة الاسلام بر ذمه وی باشد؛ واجب است در همان سال فوتش نایب بگیرند؛ واگر در همان سال استیجار و نایب گرفتن از میقات ممکن نباشد لازم است از بلد وی نایب بگیرند و هزینه این نایب گرفتن از اصل ترکه است و تاخیر انداختن تا سال بعد جایز نیست؛ هر چند معلوم باشد که نایب گرفتن از میقات در سال بعد ممکن است.
مسأله 80 - کسی که مرده و حجة الاسلام بر ذمه وی بوده و نایبی پیدا نشود مگر به بیشتر از مقدار معمول؛ واجب است به بیشتر نایب
گرفته شود و هزینه آن از اصل خارج میشود و تاخیر تا سال بعد برای صرفه جوئی بر ورثه جایز نیست هر چند در ورثه کودکان نابالغ باشد.
مسأله 81 - اگر کسی بمیرد و بعضی از ورثه وی اقرار کنند حجة الاسلام بر متوفی بوده و دیگران یعنی سایر ورثه منکر آن باشند؛ بر اقرار کننده واجب است اجیر کند کسی را برای حج ولو به دفع تمام حصه خود باشد؛ نهایتش میتواند اقامه دعوی نماید بر منکرین و مطالبه نماید حصه خود را از بقیه ترکه و همین حکم جاری است در فرضی که بعضی از ورثه اقرار به دین داشته باشند و اگر حصه او کفایت از مصرف حج ننماید؛ واجب نیست از مال شخصی خود تکمیل نماید.
مسأله 82 - کسی که مرد و حجة الاسلام بر ذمه دارد؛ چنانچه شخصی تبرعا به جای او حج نموده؛ بر ورثه واجب نیست برایش نایب بگیرند بلکه مقدار هزینه حج هم بازگشت به ورثه خواهد نمود؛ بلی اگر وصیت به حج از ثلث خود نماید و متبرعی حج را به جا آورد؛ در این صورت بنا بر احتیاط هزینه حج بازگشت به ورثه نخواهد نمود؛ بلکه باید در خیرات صرف یا از قبل او صدقه داده شود.
مسأله 83 - کسی که حجة الاسلام بر ذمه داشته و وصیت نموده که از بلدش نایب گرفته شود؛ واجب است از بلد نایب گرفته شود؛ ولی مازاد بر اجرت میقات از ثلث خارج میشود و چنانچه فقط وصیت به حج نموده و چیزی تعیین نکند؛ به نایب گرفتن از میقات اکتفا میشود؛ مگر در صورتی
که قرینهای باشد که مراد وی استیجار و نایب گرفتن ار بلد باشد؛ مثل اینکه مقداری از مال را تعیین کند که مناسب حج بلدی باشد.
مسأله 84 - هرگاه وصیت به حج بلدی باشد؛ ولی وصی یا وارث کسی را از میقات اجیر نماید؛ در صورتی که اجاره از مال میت باشد؛ اجاره باطل است لکن ذمه میت با عمل اجیر از حج فارغ میشود.
مسأله 85 - چنانچه وصیت به حج بلدی از غیر بلد خود نماید؛ مثلا یک تهرانی وصیت کند که از مشهد مقدس برایش نایب بگیرند؛ عمل به این وصیت واجب است و مازاد بر اجرت حج میقاتی از ثلثش اخراج میشود.
مسأله 86 - اگر وصیت کند که برای حجة الاسلام نایب گرفته شود و اجرت را نیز تعیین نموده باشد؛ عمل به این وصیت واجب است و هزینهاش از اصل مال برداشته میشود؛ در صورتی که بیش ار اجرة المثل نباشد و اگر بیش از آن بود تفاوتش از ثلث خواهد بود.
مسأله 87 - هرگاه وصیت کند که از مال معینی برای او حج داده شود و وصی دانست که در آن مال خمس یا زکات هست واجب است اول خمس یا زکات آن مال را داده و باقیمانده را صرف در راه حج نماید و چنانچه کفاف مصارف حج را ننمود؛ لازم است کمبود از اصل ترکه برداشته شود؛ این در صورتی است که حجی که وصیت نموده حجة الاسلام باشد و اگر حجة الاسلام نبوده بنا بر احتیاط باقیمانده در خیرات دیگر صرف شود.
مسأله 88 - در صورتی که نایب گرفتن برای حج از
قبل مرده؛ به وصیت یا غیر وصیت واجب شده باشد و کسی که واجب بود نایب بگیرد سهل انگاری و اهمال نموده و مالی که برای حج در نظر گرفته شده بود تلف شد؛ این شخص ضامن خواهد بود و بر او واجب است که از مال خود برایش نایب بگیرد.
مسأله 89 - در صورتی که ثبوت و استقرار حج بر ذمه میت معلوم و به جا آوردنش مشکوک باشد؛ واجب است از قبل او به جا آورده شود و هزینهاش از اصل مال اخراج میگردد.
مسأله 90 - به مجرد اجیر گرفتن؛ ذمه میت بری نمیشود؛ پس اگر دانسته شود که اجیر به جهت عذر یا بدون آن حج را به جا نیاورده؛ واجب است دوباره اجیر گرفته شود و مخارج از اصل مال خارج و برداشت میشود و در صورتی که اجرت اولی از مال میت بوده و پس گرفتنش ممکن باشد؛ لازم است پس گرفته شود.
مسأله 91 - چنانچه چندین اجیر پیدا شود؛ احوط این است که کسی را که کمتر از دیگران اجرت میگیرد اجیر نمایند در صورتی که اجرت به مال خود میت باشد؛ هر چند اظهر، جوازِ استیجار اجیری است که از حیث فضیلت و شرف مناسب حال میت باشد پس میتوان او را به مبلغ بیشتری اجیر نمود.
مسأله 92 - اجیر گرفتن از بلد یا میقات تابع تقلید یا اجتهاد وارث است نه خود میت؛ پس چنانچه عقیده میت وجوب حج بلدی بوده و عقیده وارث جواز استیجار از میقات باشد؛ بر وارث واجب نیست از بلد میت اجیر بگیرد.
مسأله 93 - هرگاه حجة
الاسلام بر ذمه میت باشد و ترکهای نداشته باشد؛ بر وارث واجب نیست که برای او اجیر بگیرد؛ بلی مستحب است این عمل را انجام دهد.
مسأله 94 - هرگاه میت وصیت به حج بنماید؛ اگر دانسته شود که حجی که وصیت کرده حجة الاسلام بوده؛ لازم است هزینه آن از اصل مال برداشت شود مگر در صورتی که خودش تعیین کرده باشد از ثلث برداشته شود و اما اگر دانسته شود که حجی که وصیت نموده حجة الاسلام نیست یا شک در آن حاصل شود؛ در این صورت هزینه حج از ثلث برداشته میشود.
مسأله 95 - هرگاه وصیت به حج نموده و شخص بخصوصی را برای به جا آوردن حج تعیین کرده؛ لازم است عمل به وصیت شود؛ پس اگر آن شخص قبول نکرد مگر اینکه بیشتر از مقدار متعارف به او بدهند؛ مقدار زیادی از ثلث برداشت میشود و چنانچه آن هم ممکن نباشد؛ دیگری را به همان مقدار متعارف اجیر نمایند.
مسأله 96 - هرگاه وصیت به حج نموده و اجرتی تعیین کند که هیچکس به آن رغبت نداشته باشد یعنی کمتر از مقدار متعارف باشد؛ پس اگر حجی که وصیت نموده حجة الاسلام باشد؛ لازم است کمبود از اصل ترکه برداشته شود و چنانچه حجة الاسلام نباشد وصیت باطل میشود و اجرتی که برای حج تعیین شده بنا بر احتیاط صرف خیرات و مبرات میگردد.
مسأله 97 - اگر کسی منزل خود را فروخته به یک مبلغی مثلا و با مشتری شرط کرده که پول منزل را پس از مردنش صرف در حج از قبلش بنماید؛ پول منزل از ترکه
خواهد بود؛ پس اگر آن حج حجة الاسلام بوده؛ شرط مزبور لازم شده و واجب است پول منزل صرف اجرت حج شود در صورتی که بیش از مقدار متعارف نباشد و چنانچه بیش از متعارف باشد؛ مقدار متعارف از اصل ترکه و مازاد بر آن از ثلث حساب میشود و اگر حج حجة الاسلام نبوده؛ باز هم شرط لازم است و تمام پول حج از ثلث خارج میشود و چنانچه ثلث کمتر از آن پول باشد؛ شرط مذکور در مازاد بر ثلث لازم نخواهد بود.
مسأله 98 - هرگاه شخصی مثلا منزل خود را به دیگری مصالحه کند به شرط آنکه پس از مردنش برای او حج به جا آورد؛ چنین شرطی صحیح و لازم خواهد بود و ان منزل از ملک مصالح و شرط کننده خارج شده و از ترکه محسوب نخواهد بود هر چند آن حج مستحبی باشد و حکم وصیت شامل آن منزل نخواهد شد و همچنین است اگر منزل خود را به دیگری واگذار و تملیک نماید به شرط آنکه بعد از مردنش آن را فروخته و قیمتش را صرف حج برای او بنماید؛ تمام اینها صحیح و لازم خواهد بود؛ هر چند چیزی که شرط شده عمل مستحبی باشد و ورثه حقی در آن منزل نخواهند داشت و اگر طرف مقابل از عمل به شرط تخلف نمود؛ حق به هم زدن معامله به ورثه منتقل نمیشود و نمیتوانند اسقاط کنند این خیار را که حق میت بوده. و این حق به حاکم شرع منتقل میشود و بعد از فسخ؛ آن مال صرف در چیزی که شرط شده؛ میشود و چنانچه
چیزی زیاد آمد بنا بر احتیاط در خیرات و مبرات صرف خواهد شد.
مسأله 99 - هرگاه وصی بمیرد و دانسته نشود که برای حج موصی قبل از مردن اجیر گرفته یا نه؛ در صورتی که حج وصیت شده حجة الاسلام بوده؛ واجب است از ترکه موصی اجیر گرفته شود و اگر حجة الاسلام نبوده؛ از ثلثش باید اجیر گرفته شود. و چنانچه وجهی که بابت حج در نظر بوده وصی آن را قبض کرده و موجود باشد؛ اخذ میشود؛ گرچه احتمال برود که وصی از مال خود اجیر گرفته و بعدا مال موصی را برای خود به جای او برداشته و چنانچه مال موجود نباشد ضمانتی بر وصی نخواهد بود زیرا احتمال میرود بدون تفریط نزد او تلف شده باشد.
مسأله 100 - چنانچه مالی که برای حج در نظر گرفته شده بدون سهل انگاری در نگهداری در دست وصی تلف شود؛ وصی ضامن نخواهد بود و واجب است از بقیه ترکه اجیر گرفته شود در صورتی که حج وصیت شده حجة الاسلام باشد و چنانچه حجة الاسلام نباشد؛ از بقیه ثلث باید اجیر گرفته شود و چنانچه بقیه بین ورثه تقسیم شده باشد؛ از هریک به نسبت پس گرفته میشود؛ وهمچنین است اگر کسی برای حج اجیر شده و قبل از به جا آوردن حج بمیرد و ترکهای نداشته باشد یا داشته ولی گرفتن از آن ممکن نباشد؛ که در این صورت مانند فرض قبلی باید از ترکه خود میت یا ثلثش بردارند.
مسأله 101 - هرگاه مال قبل از اجیر گرفتن در دست وصی تلف شود و دانسته نشود که تلف در
اثر سهل انگاری بوده؛ جایز نیست تاوان از وصی گرفته شود.
مسأله 102 - اگر کسی وصیت کند که فلان مقدار مال در غیر حجة الاسلام صرف شود و احتمال برود که آن مقدار بیشتر از ثلث است؛ جایز نیست تمام آن صرف شود.
مسأله 103 - در نایب چند چیز معتبر است:
اول - بلوغ:
یعنی نایب باید بالغ باشد؛ پس حج بچه نابالغ به جای دیگری در حجة الاسلام و حجهای واجب دیگر کفایت نمیکند؛ هر چند آن بچه ممیز باشد که خوب و بد را تشخیص دهد؛ بلی بعید نیست که نیابت وی در حج مستحبی با اذن ولی صحیح باشد.
دوم - عقل:
یعنی نایب باید عاقل باشد؛ پس نیابت دیوانه از دیگری صحیح نخواهد بود؛ خواه دیوانه همیشگی یا ادواری (گاه به گاه) باشد اگر عمل در وقت دیوانگی باشد و اما نایب شدن سفیه عیبی ندارد.
سوم - ایمان:
یعنی نایب باید مؤمن باشد یعنی علاوه بر خدا و پیغمبر؛ دوازده امام را نیز قبول داشته باشد.
چهارم - آنکه ذمه نایب در سال نیابت مشغول به حج واجب نباشد و این شرط صحت اجاره است نه شرط صحت حج نایب؛ پس هرگاه در حالی که حج بر خودش واجب بود و از قبل دیگری و به نیابت او حج نماید ذمه مَنوبٌ عَنْه بری شده است؛ ولی نایب اجرتی را که قرارداده شده مستحق نخواهد بود بلکه مستحق اجرة المثل خواهد بود (اجرة المثل یعنی نرخ متعارف).
مسأله 104 - وقتی ذمه مَنوبٌ عَنْه فارغ و بریء میشود که احراز کند که نایب عمل را به طور صحیح
به جا آورده؛ پس نایب حتما باید اعمال حج و احکامش را به خوبی بداند؛ هر چند با ارشاد و راهنمایی دیگری در هر عمل باشد؛ همچنان که بایستی مورد وثوق و اطمینان باشد؛ اگرچه عادل نباشد.
مسأله 105 - نایب شدن غلام زر خرید از شخص آزاد عیبی ندارد؛ اگر آن نیابت به اذن آقا و اربابش باشد.
مسأله 106 - نیابت شخص بالغ و عاقل از بچه نابالغ ممیز و از دیوانه عیبی ندارد؛ بلکه اگر حج بر ذمه دیوانه در حال افاقه واجب شده و در حال دیوانگی مرده باشد؛ لازم و واجب است برایش اجیر بگیرند که حج نماید.
مسأله 107 - همجنس و همانند بودن نایب و مَنوبٌ عَنْه لازم نیست و نیابت مرد از زن و بالعکس صحیح است.
مسأله 108 - نایب گرفتن صروره (کسی که هنوز حج نرفته) برای صروره و غیر صروره عیبی ندارد؛ خواه نایب یا مَنوبٌ عَنْه مرد باشد یا زن؛ بلی بنا بر آنچه مشهور است نایب گرفتن صروره مکروه است؛ بخصوص در صورتی که نایب زن و مَنوبٌ عَنْه مرد باشد و یک مورد مستثنی است و کراهت ندارد و ان موردی است که مَنوبٌ عَنْه مرد و زنده باشد و نتواند حجة الاسلام را به جا آورد؛ در این صورت احتیاط لزومی این است که نایب؛ صروره و مرد باشد و نیز احتیاط در نیابت از زن زنده آن است که نایب صروره باشد.
مسأله 109 - مَنوبٌ عَنْه باید مسلمان باشد و نیابت از کافر صحیح نیست؛ پس هرگاه کافر مستطیعی بمیرد و وارث مسلمان باشد؛ واجب نیست برای او
نایب بگیرد و ناصبی (کسی که دشمن اهل بیت و ائمه باشد) مانند کافر است با این فرق که جایز است فرزند مؤمنش در حج به جای او نایب شود یعنی حج را به نیابت و عوض او انجام دهد.
مسأله 110 - نیابت از قبل شخص زنده در حج مستحبی عیبی ندارد؛ خواه مفت و مجانی باشد خواه به اجاره؛ وهمچنین در حج واجب در صورتی که خودش معذور از مباشرت عمل باشد چنانکه گذشت و در غیر این مورد نیابت از زنده جایز نیست و اما نیابت از مرده در هر حال و به هر نحو جایز است؛ خواه نیابت تبرعا و مجانی باشد خواه به اجاره و خواه حج واجب باشد یا مستحب.
مسأله 111 - نیابت در صورتی صحیح است که مَنوبٌ عَنْه معین و مشخص باشد به هر نحوی که شد؛ ولازم نیست نامش بر زبان آورده شود همچنان که قصد نیابت نیز لازم است.
مسأله 112 - همچنان که نیابت به تبرع و اجاره صحیح است؛ به جعاله و شرط ضمن عقد و مانند اینها نیز صحیح است. جعاله این است که شخصی به دیگری بگوید اگر به جای من یا فلان کس حج به جا آوری؛ فلان مبلغ را به تو میدهم. شرط ضمن عقد این است که در ضمن عقد معامله؛ مثلا فروش منزل یا مغازهای؛ شرط کند که از قبل من یا فلان کس حج به جا بیاوری.
مسأله 113 - کسی را که در ترک بعضی از اعمال حج یا در به جا نیاوردن آن به طور صحیح معذور باشد؛ نمیتوان اجیر نمود؛ بلکه اگر
چنین شخصی تبرعا به نیابت دیگری حج نمود؛ اکتفا کردن به عملش مشکل است؛ بلی اگر در به جا آوردن کارهایی که بر محرم حرام است؛ معذور باشد؛ مثل اینکه مضطر به تظلیل (زیر سایه رفتن) باشد؛ اجیر گرفتن یا نایب گرفتن چنین شخصی عیبی ندارد.
مسأله 114 - هرگاه نایب پیش از محرم شدن بمیرد؛ ذمه مَنوبٌ عَنْه فارغ و بری نمیشود و لازم و واجب است دوباره برایش نایب گرفته شود؛ البته در جایی که نایب گرفتن در آن واجب است و چنانچه پس از احرام بمیرد کفایت از مَنوبٌ عَنْه میکند؛ هر چند مردنش قبل از دخول حرم باشد بنا بر اظهر و در این مورد فرقی بین حجة الاسلام و غیر آن نیست و همچنین فرقی نیست بین اینکه نیابت به مزد و اجرت باشد یا به تبرع و مجانی.
مسأله 115 - هرگاه اجیر بعد از محرم شدن بمیرد؛ تمام اجرت را مستحق خواهد شد در صورتی که بر تفریغ ذمه میت اجیر شده باشد و اما اگر اجیر بر به جا آوردن اعمال شده باشد؛ اجرت مقداری را که به جا آورده مستحق میشود و چنانچه قبل از احرام بمیرد چیزی مستحق نخواهد بود؛ بلی اگر مقدمات عمل داخل اجاره باشد؛ هر مقدار از مقدمات را که انجام داده باشد اجرت همان مقدار را مستحق میشود.
مسأله 116 - هر گاه برای حج، بلدی اجیر شده و راهی تعیین نشده باشد؛ اجیر مخیر است از هر راهی که دلش خواست برود و چنانچه راهی تعیین شده باشد؛ عدول از آن راه به راه دیگری جایز نیست؛ پس اگر از
راه دیگری رفته و اعمال را به جا آورد؛ چنانچه راه تعیین شده به طور شرطیت بوده؛ اجیر تمام اجرت را مستحق شده و مستاجر خیار فسخ دارد (یعنی میتواند معامله را به هم بزند) و در صورت به هم زدن؛ اجرة المثل (مزد مانند عمل) را به اجیر میدهد و چنانچه در نظر گرفتن آن راه به نحو جزئیت بوده (یعنی رفتن از آن راه را جزء عمل دانسته)؛ در این صورت نیز مستاجر حق فسخ (بهم زدن معامله) را دارد؛ واگر فسخ نکرد اجیر اجرت مقرر را به مقداری که عمل نموده میبرد و مقدار مخالفت ساقط میشود.
مسأله 117 - هرگاه شخصی خود را اجیر از قبل دیگری نماید که شخصا عمل را در سال معینی به جا آورد؛ چنانچه خواسته باشد از قبل دیگری در همان سال اجیر شود؛ اجاره وی صحیح نخواهد بود؛ ولی چنانچه از قبل دو نفر در دو سال مختلف یا از قبل یکی به قید مباشرت و از قبل دیگری بدون قید مباشرت در یک سال اجیر شود؛ مانعی ندارد و اجاره صحیح خواهد بود.
مسأله 118 - هرگاه خود را برای حج در سال معینی اجیر نمود؛ نمیتواند تقدیم یا تاخیر نماید؛ ولی چنانچه تقدیم یا تاخیر نمود (یعنی در سال قبل از سال تعیین شده یا سال بعدش حج را به جا آورد) ذمه مَنوبٌ عَنْه اگر میت باشد بری میشود و اجرتی مستحق نخواهد بود؛ در صورتی که تقدیم یا تاخیر به رضایت مستاجر نباشد.
مسأله 119 - هرگاه اجیر به علت جلوگیری دشمن یا از جهت بیماری نتواند به حج برود و
اعمال را به جا آورد؛ حکمش حکم کسی است که از قبل خود حج بنماید؛ بیان حکم آن خواهد آمد؛ در صورتی که اجاره مقید به همان سال بوده به هم میخورد و چنانچه مقید نبوده حج بر ذمهاش باقی میماند.
مسأله 120 - هرگاه نایب؛ کاری که موجب کفاره میشود انجام دهد؛ مثلا در حال احرام زیر سایه برود یا در آیینه نگاه گند؛ کفاره را باید از مال خود بدهد؛ خواه نیابت به اجاره و مزد باشد یا به تبرع و مجانی باشد.
مسأله 121 - هرگاه شخصی؛ دیگری را به مبلغ معینی برای حج اجیر گرفت و ان مبلغ کفاف مخارج حج را نداد؛ بر مستاجر واجب نیست کمبود را تدارک کند؛ همچنان که در صورت زیاد آمدن نمیتواند زیادی را پس بگیرد.
مسأله 122 - هرگاه شخصی را برای حج واجب یا مستحب اجیر کنند و اجیر حج خود را به جماع قبل از مشعر فاسد نماید (یعنی پس از آنکه از احرام عمره تمتع بیرون آمد و برای حج محرم شد در مکه یا در عرفات با همسر خود جماع نمود) واجب است حج را به آخر برساند و این حج برای مَنوبٌ عَنْه کافی است و بر نائب واجب است در سال بعد حج نموده و یک شتر نیز کفاره بدهد و ظاهر این است که استحقاق اجرت دارد هرچند در سال بعد با عذر یا بدون عذر حج ننماید و احکام ذکر شده نسبت به متبرع نیز جاری است؛ مگر اینکه استحقاق اجرت ندارد.
مسأله 123 - اجیر هر چند اجرت را به عقد؛ مالک میشود؛ ولی واجب
نیست اجرت به او پرداخته شود مگر بعد از انجام عمل؛ البته در صورتی که شرط تعجیل ننموده باشد؛ به این معنی که به شرط پیش گرفتن اجرت اجیر نشده باشد و چنانچه به این شرط اجیر شده باشد باید اجرت را پیش از عمل به او داد؛ ولی ظاهر این است کسی که برای حج اجیر میشود؛ میتواند پیش از انجام عمل مطالبه اجرت نماید و این به جهت این است که قرینه بر چنین شرطی وجود دارد؛ زیرا که غالبا اجیر برای حج تا اجرت را نگیرد نمیتواند به حج رفته و یا اعمال را انجام دهد.
مسأله 124 - چنانچه کسی شخصا اجیر شد که حج به جا آورد؛ نمیتواند دیگری را برای این حج اجیر نماید؛ مگر به اذن و اجازه مستاجر.
مسأله 125 - هرگاه شخصی را برای حج تمتع اجیر نماید و وقت هم زیاد باشد و اتفاقا وقت برای حج تمتع تنگ شد و اجیر از عمره تمتع به حج افراد عدول نماید و حج افراد به جا آورده و سپس عمره مفردهای به جا آورد؛ ذمه مَنوبٌ عَنْه بری میشود؛ ولی در صورتی که اجاره بر اعمال عمره و حج تمتع بوده اجیر استحقاق اجرت را نخواهد داشت؛ بلی اگر اجاره بر تفریغ ذمه مَنوبٌ عَنْه بوده مستحق اجرت خواهد بود؛
مثال:
مرده یا زندهای که شخصا عاجز از حج است و حج به گردن دارد؛ شخصی اجیر میشود که این را از گردن او بردارد؛ اجیر هر طور حج به جا آورد حج از گردن او برداشته میشود و اجیر مستحق اجرت خواهد بود؛ ولی اگر
اجیر شود که حج را به طور مخصوصی انجام دهد و تخلف نموده و طور دیگر انجام داد؛ حج از گردن طرف برداشته شده و اجیر مستحق اجرت نمیشود.
مسأله 126 - در حج مستحبی یک نفر میتواند به جای چند نفر حج نماید و اما در حج واجب جایز نیست یک نفر به جای دو نفر یا بیشتر حج نماید و باید نیابت از قبل یک نفر باشد؛ مگر در صورتی که حج بر دو نفر یا بیشتر به نحو شرکت واجب شده باشد؛ مثل اینکه دو نفر یا بیشتر نذر کنند که با شرکت یکدیگر کسی را برای حج اجیر نمایند؛ که در این صورت میتوانند یک نفر را برای حج اجیر نمایند که به جای آنها حج نماید.
مسأله 127 - بیشتر از یک نفر میتوانند در یک سال به جای یک نفر؛ خواه مرده خواه زنده؛ خواه به طور تبرع و مجانی؛ خواه به اجاره؛ حج به جا آورند؛ در صورتی که حج مستحبی باشد و همچنین است در حج واجب اگر متعدد باشد؛ مثل اینکه بر شخصی به واسطه نذر دو حج واجب شده باشد یا یکی حجة الاسلام و دیگری حج نذری باشد که در این صورت میتوان دو نفر را اجیر نمود؛ یکی را برای یکی از این دو واجب و دیگری را برای واجب دوم و همچنین جایز است دو نفر را برای یک نفر اجیر نمود؛ که یکی حج واجب به جا آورد دیگری حج مستحبی بلکه بعید نیست اجیر نمودن دو نفر برای یک حج واجب جایز باشد؛ مثل حجة الاسلام که دو نفر را
از باب احتیاط اجیر مینماید به جهت احتمال ناقص بودن یکی از آن دو.
مسأله 128 - طواف فی نفسه عمل مستحبی است پس نیابت در طواف از قبل مرده یا زندهای که در مکه نباشد یا در مکه باشد و شخصا نتواند طواف نماید جایز است.
مسأله 129 - نایب پس ار فراغت از اعمال حج نیابتی؛ میتواند برای خود یا دیگری عمره مفرده به جا آورد؛ همچنان که میتواند برای خود یا دیگری طواف نماید.
مسأله 130 - مستحب است کسی که میتواند حج نماید به حج برود؛ هر چند مستطیع نباشد؛ یا آنکه مستطیع شده و حجة الاسلام را به جا آورده و مستحب است متمکن؛ هر ساله حج را تکرار نماید.
مسأله 131 - هنگام خروج از مکه؛ مستحب است نیت بازگشت به حج نماید.
مسأله 132 - مستحب است انسان کسی را که استطاعت حج رفتن ندارد؛ به حج بفرستد؛ همچنان که در صورتی که بداند اگر برای رفتن به حج قرض نماید میتواند بعدا قرض خود را بدهد؛ مستحب است قرض نماید و خرج زیاد نمودن در حج مستحب است.
مسأله 133 - مستحب است به کسی که استطاعت حج ندارد؛ زکات داده شود که با آن حج نماید.
مسأله 134 - هرگاه زن شوهر دار خواسته باشد حج مستحبی به جا آورد؛ باید با اذن شوهر باشد و همچنین زنی که در عده رجعی باشد؛ ولی زنی که از شوهر خود طلاق بائن گرفته و در عده است یا در عده وفات است؛ اذن شوهر در حج وی معتبر نیست.
مسأله 135 - عمره مانند حج است:
گاهی
واجب و گاهی مستحب و گاهی مفرده است و گاهی عمره تمتع است.
مسأله 136 - عمره مانند حج؛ بر هر مستطیعی که دارای شرایط است واجب میشود؛ وجوبش مانند وجوب حج؛ فوری است؛ پس کسی که مستطیع برای عمره شد هر چند برای حج مستطیع نباشد؛ واجب است عمره را به جا آورد؛ بلی ظاهر این است که بر کسی که وظیفهاش حج تمتع باشد؛ عمره به تنهایی واجب نیست؛ پس کسی که استطاعت حج ندارد و استطاعت عمره را دارد و وظیفهاش حج تمتع است؛ واجب نیست عمره را به جا آورد و بنا بر این کسی که برای حج اجیر شده؛ بعد از فراغت از اعمال حج نیابی واجب نیست عمره به جا آورد؛ هر چند در این هنگام استطاعت عمره را دارد لکن به جا آوردنش احوط است و اما کسی که حج تمتع را به جا آورده؛ پس عمره مفرده بر او واجب نیست جز ما.
مسأله 137 - مستحب است عمره مفرده را مکررا به جا آورد و اولی این است که هر ماه به جا آورده شود و اظهر این است که اگر عمره را در ماهی شروع کند؛ اگرچه در آخر آن ماه باشد و عمره دیگر را در ماه بعدی اگرچه در اول آن باشد؛ مانعی ندارد و دو عمره در یک ماه نمیتواند به جا آورد؛ در صورتی که دو عمره برای خود یا برای شخص دیگر به جا آورد؛ بلی اگر عمره دوم را رجاء به جا آورد مانعی ندارد و چنانچه خواسته باشد یک عمره برای خود و یک عمره برای دیگری به
جا آورد؛ در یک ماه جایز است و همچنین است اگر هر دو عمره برای دو شخص دیگر باشد. همچنان که عمره تمتع و عمره مفرده و بالعکس در یک ماه جایز است؛ یعنی اگر کسی که عمره مفرده را به جا آورده؛ در همان ماه بخواهد عمره تمتع به جا آورد؛ یا عمره تمتع را به جا آورده و به حج رفته؛ در همان ماه عمره مفرده به جا آورد؛ مانعی ندارد؛ ولی به جا آوردن عمره مفرده بین عمره تمتع و حج جایز نیست.
مسأله 138 - همچنان که عمره مفرده به استطاعت واجب میشود؛ به نذر و عهد و قسم و غیر اینها نیز واجب میگردد.
مسأله 139 - عمره مفرده با عمره تمتع در اعمال شریکند و اعمال عمره تمتع خواهد آمد و عمره مفرده با عمره تمتع چند فرق دارد:
1 - آنکه در عمره مفرده طواف نساء واجب میشود؛ ولی عمره تمتع طواف نساء ندارد.
2 - آنکه عمره تمتع به جز در ماههای حج (شوال و ذی القعده و ذی الحجة) واقع نمیشود و صحیح نخواهدبود؛ ولی عمره مفرده در تمام ماهها صحیح است و افضل و برتر از همه ماه رجب و بعد از آن ماه مبارک رمضان است.
3 - آنکه بیرون آمدن از احرام در عمره تمتع منحصر به تقصیر است؛ ولی خروج و بیرون آمدن از احرام در عمره مفرده گاهی به تقصیر و گاهی به تراشیدن سرمی باشد.
4 - آنکه عمره تمتع و حج باید در یک سال واقع شوند چنانکه خواهد آمد؛ ولی عمره مفرده چنین نیست و کسی که حج
افراد و عمره مفرده بر او واجب باشد؛ میتواند حج را در یک سال و عمره را در سال بعد به جا آورد.
5 - آنکه عمره مفرده به جماع فاسد و باطل میشود؛ وعمره تمتع چنین نیست و کسی که در عمره مفرده قبل از فارغ شدن از سعی از روی علم و عمد جماع کند؛ عمره وی حتما باطل شده و واجب است آن را بعد از تمام کردن در ماه بعد دوباره به جا آورد به اینکه تا ماه بعد در مکه بماند و عمره را اعاده کند و اما کسی که در اثنای عمره تمتع جماع نماید؛ باطل شدن عمره وی مورد اشکال است و اظهر این است که باطل نخواهد شد همچنان که خواهد آمد؛ گرچه احتیاط آن است که حج را در سال آینده اعاده کند.
مسأله 140 - احرام بستن برای عمره مفرده از مواقیتی که برای عمره تمتع احرام بسته میشود؛ واجب است و بیان مواقیت خواهد آمد و اگر مکلف در مکه باشد و بخواهد عمره مفرده به جا آورد جایز است از حرم خارج شده و احرام ببندد و واجب نیست به یکی از مواقیت برود و از آنجا محرم شود و بهتر این است که احرامش از یکی از این سه جا باشد:
حدیبیه؛ جعرانه؛ تنعیم و بیان هریک بعدا خواهد آمد. و این سه کلمه؛ نام سه جای معین در اطراف مکه است.
مسأله 141 - عمره مفرده بر کسی که بخواهد وارد مکه شود؛ واجب است و جایز نیست بدون احرام وارد مکه شود و از حکم وجوب احرام کسی که مکررا
باید رفت و آمد کند؛ مستثنی است؛ مانند هیزم کش و علاف و امثال اینها و همچنین کسی که بعد از تمام نمودن اعمال حج یا بعد از عمره مفرده از مکه خارج شده و بیرون رفته باشد؛ چنین شخصی میتواند پیش از گذشتن همان ماه بدون احرام وارد مکه شود و حکم کسی که بعد از عمره تمتع و قبل از حج از مکه خارج شود خواهد آمد.
مسأله 142 - کسی که عمره مفرده را در ماههای حج به جا آورده و تا وقت حج در مکه باقی مانده؛ میتواند عمره مفرده خود را عمره تمتع قرار داده و حج را به جا آورد و فرقی در این حکم بین حج واجب و حج مستحبی نیست.
مسأله 143 - حج بر سه قسم است:
1 - حج تمتع.
2 - حج افراد.
3 - حج قران.
قسم اول؛ یعنی حج تمتع وظیفه کسی است که فاصله وطنش تا مسجدالحرام شانزده فرسخ یا بیشتر از آن باشد.
قسم دوم و سوم؛ یعنی حج افراد و حج قران وظیفه کسی است که اهل خود مکه یا اطراف آن باشد؛ به شرطی که فاصله بین وطنش تا مسجدالحرام کمتر از شانزده فرسخ باشد.
واین رساله در بیان احکام قسم اول؛ یعنی حج تمتع است که محل ابتلای غالب برادران دینی است و نظر به اینکه گاهی به جهت ضرورت و بعضی از پیش آمدها حج تمتع تبدیل به حج افراد میشود؛ ناچاریم کیفیت حج افراد را نیز به طور مختصر بیان نمائیم و کیفیت حج قران نیز بیان خواهد شد.
مسأله 144 - کسی که وظیفهاش
حج تمتع است؛ میتواند حج افراد یا قران را استحبابا به جا آورد؛ همچنان که کسی که وظیفهاش حج افراد یا قران است؛ میتواند حج تمتع را استحبابا به جا آورد.
واین معنی در حج واجب جایز نیست؛ یعنی کسی که حج افراد یا حج قران بر او واجب شده؛ نمیتواند به جای آن حج تمتع به جا آورد و بالعکس؛ یعنی کسی که حج تمتع بر او واجب شده؛ نمیتواند به جای آن حج افراد یا قران به جا آورد و چنانچه این افراد به جای حج واجب خود حج دیگری به جا آورند؛ کفایت نمیکند؛ بلی گاهی وظیفه کسی که باید حج تمتع به جا آورد؛ عوض شده و به حج افراد برمی گردد؛ چنانکه بیانش خواهد آمد.
مسأله 145 - کسی که وطنش بیش از شانزده فرسخ از مسجدالحرام دور بوده و فعلا در مکه اقامت نموده؛ چنانچه اقامتش بعد از استطاعت و واجب شدن حج بر او بوده؛ وظیفهاش حج تمتع است و اما اگر استطاعت او پس از اقامت در مکه و بعد از داخل شدن در سال سوم باشد؛ وظیفهاش حج قران یا افراد است و اگر استطاعتش قبل از سال سوم باشد؛ حج تمتع بر او واجب میشود؛ اینها در صورتی است که اقامتش به قصد مجاورت باشد؛ یعنی مدتی در جوار خانه خدا بودن و اما اگر به قصد توطن باشد؛ این هم دو صورت دارد:
1 - از اول قصد توطن داشته؛ در این صورت وظیفهاش حج افراد یا قران است؛ چه آنکه وارد سال سوم شده باشد یا خیر.
2 - بعد از مدتی قصد
توطن نموده؛ که در این صورت اگر استطاعتش قبل از توطن و پیش از وارد شدن سال سوم باشد؛ وظیفهاش حج تمتع است و اگر بعد از قصد توطن باشد؛ وظیفهاش افراد یا قران میباشد چه آنکه وارد سال سوم شده باشد یا نشده باشد. و همچنین است حکم کسی که قصد توطن در غیر مکه داشته باشد از اماکنی که فاصله آنها تا مسجد الحرام کمتر از شانزده فرسخ باشد.
مسأله 146 - هرگاه در بلد خود مستطیع بوده و پس از استطاعت در مکه اقامت نمود؛ یا پس از اقامت در مکه و قبل از انقلاب و برگشتن وظیفهاش به حج افراد یا حج قران مستطیع شود؛ جایز است برای او که از ادنی الحل محرم شود؛ اگرچه احوط آن است که به یکی از مواقیت رفته و از آنجا برای عمره تمتع محرم شود و احوط این است که به میقات اهل بلد خود برود و اهل هر بلدی میقاتی دارند که بیانش خواهد آمد.
مسأله 147 - حج تمتع؛ عبارت از دو عبادت است که نام عبادت اول عمره و نام عبادت دوم حج است و گاهی عبادت دوم را حج تمتع میگویند و واجب است عمره را در حج تمتع پیش از حج به جا آورند.
مسأله 148 - در عمره تمتع پنج چیز واجب است:
اول: احرام از یکی از میقاتها و تفصیل آنها را خواهی دانست.
دوم: طواف دور خانه خدا.
سوم: خواندن دو رکعت نماز طواف.
چهارم: سعی (رفت و آمد) بین صفا و مروه که نام دو جای معین در جنب مسجدالحرام است.
پنجم: تقصیر؛ یعنی
گرفتن مقداری از مو یا ناخن و هنگامی که شخص این اعمال پنجگانه را به جا آورد؛ از احرام بیرون رفته و چیزهایی که به جهت احرام بر او حرام شده بود؛ حلال میشود؛ به جز تراشیدن سر و در آن تفصیلی است که خواهد آمد.
مسأله 149 - بر مکلف لازم است با نزدیک شدن روز نهم ذی الحجه خود را برای اعمال آماده و مهیا نماید.
در حج تمتع سیزده چیز واجب است:
اول: بستن احرام از مکه؛ به تفصیل و شرحی که خواهدآمد.
دوم: وقوف (بودن) در عرفات از ظهر روز نهم ذی الحجه (روز عرفه) تا مغرب و عرفات نام جایی است در چهار فرسخی مکه قدیم.
سوم: بودن در مزدلفه (مشعر) که بین عرفات و مکه است؛ از طلوع فجر روز عید قربان (دهم ذی الحجه) تا طلوع آفتاب.
چهارم: رمی جمره عقبه (زدن سنگریزه به آن) در منی روز عید قربان و منی تقریبا یک فرسخ تا مکه قدیم فاصله دارد.
پنجم: قربانی کردن در منی روز عید.
ششم: تراشیدن سر یا گرفتن مقداری از مو یا ناخن در منی و به این عمل آنچه به سبب احرام بر وی حرام شده بود؛ حلال میشود؛ مگر زن و بوی خوش و شکار بنابراحتیاط.
هفتم: طواف دور خانه خدا به عنوان زیارت پس از بازگشت به مکه.
هشتم: به جا آوردن دو رکعت نماز طواف.
نهم: سعی (رفت و آمد) بین صفا و مروه و با این عمل بوی خوش نیز حلال میشود.
دهم: طواف نساء.
یازدهم: به جا آوردن نماز طواف نساء و به این عمل زن نیز حلال
میشود.
دوازدهم: بیتوته (ماندن شب) در منی شب یازدهم و شب دوازدهم؛ بلکه شب سیزدهم در بعضی از صور که بیانش میآید.
سیزدهم: رمی سه جمره (اولی و وسطی و عقبه) در روز یازدهم و دوازدهم؛ بلکه در روز سیزدهم نیز بنا بر اظهر در صورتی که شب سیزدهم را در منی مانده باشد.
مسأله 150 - در حج تمتع چند چیز شرط است:
اول: نیت؛ که قصدش این باشد که حج تمتع را به جا میآورد؛ پس اگر نیت حج دیگری نمود یا در نیت تردید داشت؛ حجش صحیح نخواهد بود.
دوم: آنکه عمره و حج هر دو با هم در ماههای حج (شوال و ذی القعده و ذی الحجه) باشد؛ پس اگر یک جزء از عمره را قبل از ماه شوال به جا آورده باشد؛ عمرهاش صحیح نخواهد بود.
سوم: آنکه عمره و حج در یک سال به جا آورده شوند؛ پس اگر عمره را به جا آورد و حج را به سال بعد تاخیر نمود؛ تمتع صحیح نخواهد بود و فرقی نیست در این حکم بین اینکه تا سال بعد در مکه بماند یا آنکه به وطن خود مراجعت نموده و دوباره به مکه بیاید؛ همچنان که فرقی نیست بین اینکه بعد از عمره به تقصیر از احرام بیرون آید؛ یا تا سال آینده در احرام خود باقی بماند.
چهارم: آنکه احرام حج در حال اختیار از خود مکه باشد و بنا بر احتیاط باید از مکه قدیم باشد و بهترین موضع مقام ابراهیم یا حجر اسماعیل است و چنانچه نتواند از خود مکه احرام ببندد؛ از هر جا که بتواند باید
محرم شود.
پنجم: آنکه مجموع اعمال عمره تمتع و حج تمتع را یک نفر انجام دهد از طرف یک نفر؛ پس اگر دو نفر برای انجام حج تمتع از طرف مرده یا زندهای اجیر شوند که یکی عمره و دیگری حج را انجام دهد؛ صحیح نخواهد بود؛ وهمچنین اگر یک نفر حج نماید و عمره را به جای کسی و حج را به جای دیگری انجام دهد؛ صحیح نخواهدبود.
مسأله 151 - همین که شخص اعمال عمره تمتع را به جا آورد؛ واجب است اعمال حج تمتع را به جا آورد و جایز نیست برای کاری غیر از اعمال حج از مکه بیرون برود؛ مگر آنکه خروج وی برای حاجتی باشد و بیم آن نرود که اعمال حجش فوت گردد؛ که در این صورت واجب است برای حج خود از مکه احرام حج را بسته و برای کاری که دارد از مکه بیرون رفته و سپس با همان احرام به مکه برگشته و از مکه رهسپار عرفات گردد و چنانچه نتواند به مکه برگردد از جای خود به عرفات رود.
مسأله 152 - همچنان که بیرون رفتن از مکه برای کسی که عمره تمتع به جا میآورد پس از فراغ از اعمال عمره تمتع جایز نیست؛ در اثنای عمره نیز بنا بر احتیاط نباید از مکه بیرون برود؛ پس هرگاه پیش او وارد شدن به مکه بداند که محتاج به بیرون رفتن از مکه خواهد شد؛ مانند حملهدارها که نوعا این طورند؛ میتواند اولا به عنوان عمره مفرده محرم شده و به مکه رفته و اعمال عمره مفرده را به جا آورده و از مکه
برای کاری که دارد بیرون رفته و پس از انجام کار خود ثانیا برای عمره تمتع احرام بسته و به مکه بیاید و گذشتن یک ماه از عمره مفرده که اول به جا آورده معتبر نیست در صحت آن عمره تمتع و نیز جایز است برای او که عمره مفردهای را که انجام داده عمره تمتع قراردهد؛ البته در صورتی که به اماکن دور از مکه نرفته در حالی که در ماه دیگر وارد مکه شود.
مسأله 153 - بیرون رفتن از مکه بعد از عمره یا در اثنای آن که حرام شده؛ بیرون رفتن به جای دیگر است و اما رفتن به اطراف و نواحی تابع مکه عیبی ندارد؛ پس کسی که منزلش بیرون مکه است؛ میتواند در اثناء یا بعد از فراغت از اعمال عمره به منزل خود برگردد.
مسأله 154 - هرگاه پس از انجام عمره بدون احرام از مکه بیرون رفت و از میقاتها گذشت؛ دو صورت دارد:
اول: آنکه بازگشت به مکه پیش از گذشتن ماه انجام عمره است؛ که در این صورت لازم است بدون احرام به مکه برگشته و از مکه احرام بسته و به سوی عرفات برود.
دوم: آنکه بازگشت وی به مکه پس از گذشتن ماه انجام عمره باشد؛ در این صورت لازم است عمره را دوباره انجام دهد و باید برای عمره اول طواف نساء انجام دهد؛ لکن اگر احرام عمره دوم را ترک کرد ضرری به صحت حج تمتعش ندارد.
مسأله 155 - کسی که وظیفهاش حج تمتع است؛ نمیتواند به حج افراد یا حج قران عدول نماید؛ مگر در صورتی که پس از
شروع به عمره تمتع وقتش به اندازهای تنگ شود که نتواند عمره را تمام نموده و خود را به حج برساند؛ یعنی اگر خواسته باشد اعمال عمره را انجام دهد بیم آن برود که به حج نرسد؛ که در این صورت نیت خودرا به نیت حج افراد تبدیل نموده و عمره را ترک و به حج رفته و بعد از حج عمره مفرده به جا آورد و میزان در تنگی وقت که این امر را جایز میکند؛ بیم از دست رفتن مقدار رکن از وقوف اختیاری عرفات است.
مثال:
شخصی صبح روز نهم ذی الحجة وارد مکه میشود و میخواهد عمره تمتع به جا آورد و شروع مینماید در آن؛ میبیند اگر عمره را به جا آورد تا غروب که آخر وقت وقوف اختیاری عرفات است نمیتواند خود را به عرفات برساند؛ این شخص به نیت حج افراد به عرفات رفته و اعمال حج را به جا آورده و پس از اعمال حج به مکه برگشته و عمره مفرده به جا آورد.
مسأله 156 - کسی که وظیفه وی حج تمتع است؛ چنانچه پیش از شروع به عمره بداند که وقتش گنجایش اعمال عمره و درک حج را ندارد؛ نمیتواند از اول به حج افراد یا قران عدول نماید؛ بلکه واجب است حج را تا سال آینده تاخیر نماید.
مسأله 157 - هرگاه در سعه وقت برای عمره تمتع احرام بست و طواف و سعی خود را عمدا نا زمانی که نتواند آنها را به جا آورده و حج را درک نماید به تاخیر انداخت؛ عمره وی باطل است و نمیتواند بنا بر اظهر به
حج افراد عدول نماید؛ لکن احوط این است که عدول به افراد نموده و عمره را به قصد اعم از حج افراد یا عمره مفرده به جا آورد.
حج افراد عملی است مستقل و جداگانه و همچنان که گذشت بر کسی واجب میشود که فاصله بین وطنش تا مسجد الحرام کمتر از شانزده فرسخ باشد و در صورتی که بتواند علاوه بر حج افراد عمره مفرده را به جا آورد؛ عمره مفرده نیز به طور جداگانه بر او واجب خواهد بود؛ بنا بر این کسی که میتواند فقط یکی از این دو را به جا آورد؛ همانی را که میتواند به جا آورد بر او واجب میشود و چنانچه بتواند یکی از این دو را در زمانی و دیگری را در زمان دیگر به جا آورد واجب است آنچه وظیفه وی در هر زمان اقتضا میکند همان را به جا آورد و چنانچه در یک وقت بتواند هر دو را انجام دهد واجب است هر دو را انجام دهد و مشهور بین فقها در این صورت این است که باید حج پیش از عمره به جا آورده شود و احوط نیز همین است.
مسأله 158 - حج افراد با حج تمتع در تمام اعمال مشترک هستند و حج افراد با حج تمتع چند فرق دارد:
اول: آنکه حج افراد لازم نیست متصل به عمره و در یک سال باشد؛ ولی حج تمتع همانطور که گفته شد لازم است متصل و بعد از عمره و در یک سال انجام شود.
دوم: آنکه در حج افراد قربانی لازم نیست؛ ولی در حج تمتع چنان که گفته شد
قربانی لازم است.
سوم: آنکه در حج افراد جایز است در حال اختیار طواف و سعی حج را بر وقوفین مقدم نمود؛ ولی در حج تمتع نمیشود این کار را کرد.
چهارم: آنکه احرام حج افراد باید از یکی از جاهایی که گفته خواهد شد باشد و اما احرام حج تمتع باید از خود مکه باشد.
پنجم: آنکه عمره حج افراد را میشود پیش از حج یا بعد از آن به جا آورد؛ ولی در حج تمتع واجب است عمره پیش از حج باشد.
ششم: آنکه بعد از احرام حج افراد میشود طواف مستحبی نمود و در حج تمتع پس از احرام بنا بر احتیاط وجوبی؛ جایز نیست طواف مستحبی به جا آورده شود.
مسأله 159 - هرگاه برای حج افراد مستحبی احرام بسته شود؛ میتوان به عمره تمتع عدول نمود؛ مگر در صورتی که بعد از سعی تلبیه بگوید که نمیتواند به عمره تمتع عدول نمود.
مسأله 160 - هرگاه برای حج افراد احرام بست و وارد مکه شد؛ جایز است دور خانه خدا استحبابا طواف نماید؛ ولی واجب است در این صورت پس از برگزاری نماز طواف؛ تلبیه بگوید بنا بر احتیاط.
مسأله 161 - حج قران با حج افراد در تمام جهات متحد و یکسانند؛ مگر آنکه در حج قران هنگام احرام باید مکلف قربانی همراه داشته باشد و بدین جهت قربانی براو واجب میشود و احرام در این قسم از حج همانطورکه با تلبیه محقق میشود؛ با اشعار (علامت گذاشتن) یا تقلید (چیزی به گردن حیوان آویختن) نیز محقق میشود و هرگاه برای حج قران احرام ببندد جایز نیست به حج
تمتع عدول نماید.
در شریعت مقدسه اسلام جاهایی برای بستن احرام تعیین شده که به آنها «میقات» گفته میشود و واجب است احرام از یکی از آن جاها بسته شود و آنها ده مکان میباشند:
1 - مسجد شجره:
مسجد شجره در نزدیکی مدینه منوره است و ان میقات اهل مدینه و هر کسی است که خواسته باشد از راه مدینه به حج برود و جایز است در بیرون مسجد به طوری که محاذی و برابر آن از طرف راست یا چپ باشد؛ احرام بسته شود و احوط این است که در صورت امکان از درون مسجد احرام بسته شود و احتیاط واجب آن است که از پشت مسجد قدیم احرام نبندد.
مسأله 162 - کسی که از راه مدینه به حج میرود و به مسجد شجره میرسد و میقات دیگری به نام «جحفه» در میان راه دارد؛ نمیتواند از مسجد شجره بدون احرام گذشته و از جحفه احرام ببندد؛ مگر شخص بیمار یا ضعیف و مانند اینها که نمیتوانند از مسجد شجره احرام ببندند.
2 - وادی عقیق:
وادی عقیق میقات اهل عراق و نجد و هر کسی است که از آنجا عبور کند هر چند اهل عراق و نجد نباشد و این میقات دارای سه جزء میباشد:
1 - مسلخ؛ که نام جزء اول است. 2
2 - غمره؛ که نام وسط آن است.
3 - ذات عرق؛ که نام آخر آن است. و احوط و اولی آن است که مکلف در صورتی که مانعی مانند بیماری یا تقیه نداشته باشد؛ پیش از رسیدن به ذات عرق احرام ببندد.
مسأله 163 - در
حال تقیه جایز است مخفیانه پیش از رسیدن به ذات عرق بدون اینکه لباس خود را بکند محرم شده و پس از رسیدن به ذات عرق لباسهای خود را کنده و دو جامه احرام بپوشد.
3 - جحفه:
جحفه میقات اهل شام و مصر و مغرب و هر کسی است که از آنجا عبور نماید هر چند اهل آنجا نباشد و این در صورتی است که این شخص از میقات سابق از آن احرام نبسته باشد.
4 - یلملم:
«یلملم» نام کوهی است و میقات اهل یمن و هر کسی است که از آن راه بگذرد.
5 - قرن المنازل:
قرن المنازل میقات اهل طائف و هر کسی است که از آن راه برود.
6 - مکه مکرمه:
مکه مکرمه قدیم که در زمان پیغمبر اکرم (ص) بوده که حدود آن از عقبه مدنین است تا ذی طوی؛ میقات حج تمتع است و احوط ترک احرام از محلات جدید مکه است ولی احرام از مکانی که احتمال داده میشود از مکه قدیم باشد مانعی ندارد.
7 - منزل خود شخص:
منزل خود شخص؛ میقات کسی است که منزلش به مکه نزدیکتر از میقات باشد؛ که چنین شخصی میتواند از منزل خود احرام ببندد و لازم نیست جهت احرام بستن به یکی از میقاتهای دیگر برود.
8 - جعرانه:
«جعرانه» میقات اهل مکه است برای حج قران و افراد و در حکم اهل مکه است کسی که دو سال تمام در مکه مجاور بوده که پس از گذشتن آن بمنزله اهل مکه خواهد بود و اما پیش از دو سال حکمش در مساله146 گذشت.
9 -
محاذات مسجد شجره:
کسی که تقریبا یک ماه یا بیشتر در مدینه منوره اقامت نموده و عازم حج باشد و بخواهد از غیر راه متعارف مدینه تا مکه برود؛ همین که شش میل از مدینه دور شود محاذی و برابر مسجد شجره خواهد بود و همانجا میقاتش خواهد بود و از همانجا احرام میبندد و در تعدی از محاذات مسجد شجره و احرام بستن از محاذات یکی از مواقیت دیگر؛ بلکه از خصوص مورد مذکور نیز مشکل است؛ ولکن جواز آن بعید نیست خصوصا اگر فاصله زیاد نباشد.
10 - ادنی الحل:
ادنی الحل میقات عمره مفرده است بعد از حج قران یا افراد؛ بلکه برای هر عمره مفرده است برای کسی که در مکه است و بخواهد عمره مفرده به جا آورد و افضل و بهتر آن است از حدیبیه یا جعرانه یا تنعیم احرام ببندد و حدیبیه و جعرانه و تنعیم؛ نام سه مکان میباشد که نزد اهل مکه مشهور و معروف است.
مسأله 164 - احرام بستن پیش از میقات جایز نیست؛ همچنان که عبور از میقات با احرام کفایت نمیکند بلکه بایستی از خود میقات احرام بسته شود. و از این حکم؛ دومورد استثنا شده است:
1 - آنکه نذر نماید که پیش از رسیدن به میقات احرام ببندد؛ که در این صورت احرام بستن قبل از میقات صحیح است و احتیاجی به تجدید آن در میقات یا گذشتن از میقات نیست؛ بلکه میتواند از راهی به مکه برود که به هیچیک از میقاتها برخورد نکند و در این حکم فرقی بین حج واجب و مستحب و عمره مفرده نیست؛ بلی
فرقی که هست این است که اگر احرام برای حج باشد؛ لازم است در ماههای حج باشد (شوال؛ ذی القعده؛ ذی الحجه) چنان که گذشت.
2 - کسی که قصد عمره مفرده در ماه رجب دارد و بیم آن داشته باشد که اگر احرام را از میقات ببندد موفق به درک عمره نشود؛ برای چنین شخصی جایز است قبل از میقات احرام ببندد و برای او عمره رجب شمرده میشود؛ هر چند اعمال عمره را در ماه شعبان به جا آورد و در این حکم فرقی بین عمره واجب و مستحب نیست.
مسأله 165 - بر مکلف واجب است یقین به رسیدن به میقات پیدا نموده و احرام ببندد یا اطمینان به آن حاصل نماید یا حجت شرعی داشته باشد و افرادی که آنجا زندگی میکنند گفته آنها حجت شرعیه محسوب میشود و چنانچه شک در رسیدن به میقات داشته باشد؛ احرام بستن برای او جایز نخواهد بود.
مسأله 166 - کسی که نذر نموده قبل از میقات احرام ببندد و بر خلاف نذر خود از میقات احرام بست؛ احرام وی باطل نیست ولی کفاره مخالفت نذر بر او واجب میشود اگر از روی عمد این کار را کرده باشد.
مسأله 167 - همچنان که تقدیم احرام بر میقات جایز نیست؛ تاخیر آن از میقات نیز جایز نیست؛ پس کسی که قصد حج یا عمره یا دخول مکه را دارد؛ نمیتواند در حال اختیار از میقات عبور نماید مگر آنکه از میقات احرام ببندد؛ هر چند میقات دیگری در جلو داشته باشد و هرگاه بدون احرام از میقات گذشته و پیشروی کرد؛ در صورت امکان
باید به میقات برگردد.
مسأله 168 - هرگاه مکلف از روی علم و عمد از میقات احرام نبسته و از آن گذشت؛ این مسأله چند صورت دارد:
اول: آنکه میتواند به میقات برگردد؛ که در این صورت واجب است به میقات برگشته و از آن احرام ببندد؛ خواه برگشتنش از داخل حرم یا از خارج آن باشد؛ پس اگر چنین کاری کرد؛ عملش بدون اشکال صحیح خواهدبود.
دوم: آنکه مکلف در حرم باشد و نتواند به میقات برگردد ولی بتواند از حرم بیرون برود.
سوم: آنکه در حرم باشد و نتواند به میقات یا بیرون حرم برود؛ هر چند به جهت بیم فوت حج باشد.
چهارم: آنکه خارج حرم باشد و نتواند به میقات برگردد و جمعی از فقها - رضوان اللّه علیهم - در سه صورت اخیر حکم به بطلان عمره نمودهاند و ان خالی از وجه نیست.
مسأله 169 - هرگاه انسان به جهت فراموشی یا بیهوشی و مانند اینها یا ندانستن حکم یا ندانستن میقات؛ احرام را ترک نماید؛ یعنی بدون احرام از میقات بگذرد؛ این مسأله نیز دارای چهار صورت میباشد:
اول: آنکه بتواند به میقات برگردد؛ که در این صورت واجب است به میقات برگشته و از همانجا احرام ببندد.
دوم: آنکه در حرم باشد و برگشتن به میقات غیر ممکن و به خارج حرم ممکن باشد؛ که در این صورت لازم است از حرم بیرون رفته و از خارج حرم محرم شود و احوط در این صورت این است که هرچه بتواند از حرم دور شود و احرام ببندد.
سوم: آنکه در حرم باشد و برگشتن به خارج حرم
برایش ممکن نباشد؛ که در این صورت لازم است از جای خود احرام ببندد؛ هر چند وارد مکه شده باشد.
چهارم: آنکه در خارج حرم باشد و نتواند به میقات برگردد؛ که در این صورت لازم است از خارج حرم محرم شود و احوط این است که هرچه بتواند از حرم دور شود و احرام ببندد. و در تمام این چند صورت حکم به صحت عمل مکلف میشود؛ اگر وظایفی را که گفته شد انجام بدهد.
مسأله 170 - هرگاه زن حائض از روی جهل به حکم و ندانستن مسأله از میقات احرام نبسته و داخل حرم شد؛ بر او لازم است مانند دیگران در صورتی که نتواند به میقات برگردد؛ به خارج حرم رفته و از آنجا احرام ببندد؛ بلکه احتیاط این است که تا آنجا که ممکن است از حرم دور شود و احرام ببندد به شرطی که این عمل مستلزم فوت حج نباشد و در صورتی که انجام این عمل برایش ممکن نباشد از جایی که میتواند محرم شود.
مسأله 171 - هرگاه عمره فاسد شد؛ واجب است در صورت امکان از سر گرفته شود و چنانچه اعاده آن هر چند به جهت کمی وقت ممکن نباشد؛ حج وی فاسد خواهد بود و لازم است در سال بعد اعاده شود.
مسأله 172 - جمعی از فقها فرمودهاند که اگر مکلف از روی نادانی یا فراموشی عمره را بدون احرام به جا آورد؛ عمره وی صحیح است و این فرمایش خالی از اشکال نیست و احتیاط در این صورت این است که به طوری که گفته شد در صورت امکان اعاده نماید و
این احتیاط البته نباید ترک شود.
مسأله 173 - در سابق گذشت کسی که وطنش از مکه دور باشد؛ واجب است از یکی از میقاتهای پنجگانه که ذکر شد برای عمره احرام ببندد؛ پس اگر راهش از آن میقاتها باشد که اشکالی ندارد و چنانچه راهش از آنجا نباشد مانند وضع حجاج در این زمان که همگی ابتداء وارد جده میشوند وجده از مواقیت نیست پس احرام از جده مجزی نیست مگر محاذی و برابر یکی از آنها باشد که این ثابت نشده است بلکه اطمینان به عدم محاذات وی میباشد؛ پس با این حال بر حاجی لازم است که در صورت امکان به یکی از مواقیت برود یا از وطن و بلد خود یا در راه قبل از رسیدن به جده به مقداری که قابل ملاحظه باشد؛ هر چند در هواپیما باشد؛ نذر احرام نموده و از محل نذر؛ احرام ببندد و ممکن است برای کسی که وارد جده شده بدون احرام؛ برود به «رابغ» که در راه مدینه است و از آنجا به نذر احرام ببندد؛ به اعتبار اینکه قبل از جحفه که یکی از مواقیت است میباشد و در صورتی که رفتن به یکی از مواقیت ممکن نباشد و قبل از میقات هم به نذر محرم نشده؛ لازم است از جده با نذر احرام بسته و بعدا در خارج حرم قبل از دخول آن تجدید احرام کند.
مسأله 174 - در سابق گفته شد که شخصی که میخواهد حج تمتع به جا آورد؛ واجب است که برای حج خود از مکه محرم شود؛ پس اگر با علم و عمد از جای دیگری
غیر از مکه احرام ببندد احرامش صحیح نخواهد بود؛ هر چند با احرام وارد مکه شود؛ بلکه در صورت امکان واجب است احرام را در مکه تجدید نماید و در غیر این صورت حجش باطل خواهد بود.
مسأله 175 - هرگاه کسی که میخواهد حج تمتع نماید فراموش نمود که از مکه محرم شود؛ در صورت امکان واجب است به مکه برگردد و اگر ممکن نشد از جای خود هر چند در عرفات باشد احرام ببندد و همچنین است حکم کسی که مسأله را نمیدانسته.
مسأله 176 - کسی که احرام حج را بکلی فراموش نموده و تا پایان اعمال حج یادش نیاید؛ حجش صحیح است؛ وهمچنین است حکم جاهل به مسأله.
واجبات احرام سه چیز است:
نیت؛ تلبیه؛ پوشیدن لباس احرام.
اول - نیت:
یعنی قصد به جا آوردن آنچه در حج و عمره واجب شده قربة الی اللّه تعالی و چنانچه اعمال واجب را به طور تفصیل نداند؛ واجب است قصد به جا آوردن را به طور اجمال نماید و در این هنگام لازم است تدریجا آنچه بر او واجب میشود از روی مناسک یاد گرفته یا از کسی که مورد وثوقش باشد بپرسد؛ پس هرگاه بدون قصد؛ احرام بست؛ احرامش باطل خواهد بود. و در نیت چند چیز معتبر است:
1 - قصد قربت (نزدیکی به خدا) مانند عبادات دیگر غیر از احرام.
2 - همزمان بودن با شروع در احرام.
3 - تعیین احرام که برای عمره است یا برای حج و تعیین حج که تمتع است یا قران یا افراد و تعیین اینکه برای خود است یا برای دیگری و
تعیین اینکه حجش حجة الاسلام است که برای اولین بار به استطاعت بر او واجب شده یا حج نذری است که به سبب نذر بر او واجب شده یا حجی است که به سبب فاسد بودن حج قبل بر او واجب شده یا حج مستحبی است؛ خلاصه هریک از اینها که باشد باید در نیت مشخص شود؛ پس اگر بدون تعیین نیت؛ احرام نمود؛ احرامش باطل خواهد بود.
مسأله 177 - در صحت نیت گفتن به زبان و گذراندن از ذهن معتبر نیست؛ یعنی لازم نیست نیت را به زبان آورده یا از ذهن خود بگذراند؛ بلکه داعی بر آن کفایت میکند؛ مانند عبادتهای دیگر که در آنها داعی کافی است.
مسأله 178 - در صحت احرام عزم بر ترک محرمات از اول تا آخر احرام معتبر نیست.
دوم - تلبیه:
یعنی گفتن این چند جمله است:
«لبیک اللهم لبیک؛ لبیک لا شریک لک لبیک» و احوط و اولی اضافه نمودن این جمله است:
«ان الحمد و النعمة لک و الملک لا شریک لک لبیک» و جایز است کلمه «لک» بعد از کلمه «و الملک» اضافه شود که بگوید «و الملک لک».
و تلبیه کامل این است:
«لبیک اللهم لبیک؛ لبیک لا شریک لک لبیک؛ ان الحمد و النعمة لک و الملک لک؛ لا شریک لک لبیک»
یعنی:
«پروردگارا اجابت و اطاعت میکنم فرمان تو را؛ برای تو شریک نیست؛ بدرستی که ستایش تو را سزاست و نعمت و ملک و پادشاهی از آن توست؛ شریکی برای تو در آنها نیست».
مسأله 179 - بر مکلف لازم است الفاظ تلبیه را یاد گرفته و به
طور صحیح ادا نماید؛ مانند تکبیرة الاحرام در نماز؛ هر چند این معنی با تلقین دیگری باشد؛ یعنی دیگری که خوب بلد است بگوید و او مانند او بگوید؛ پس اگر این الفاظ را یاد نگرفت و تلقین هم برایش میسور نبود؛ احوط این است که بین گفتن به مقدار میسور و گفتن ترجمه آنها و نایب گرفتن دیگری که به جای او بگوید جمع کند.
مسأله 180 - شخص گنگ و لال با انگشت خود به تلبیه اشاره نموده و زبان خود را حرکت دهد و اولی این است که این کار را خود انجام داده و نایب هم بگیرد که به جای او تلبیه بگوید.
مسأله 181 - بچه غیر ممیز؛ دیگری به جای او تلبیه میگوید.
مسأله 182 - احرام حج تمتع و احرام عمره تمتع و احرام حج افراد و احرام عمره مفرده؛ بدون تلبیه منعقد نمیشود؛ واما حج قران همچنان که احرام آن به تلبیه محقق و منعقد میشود؛ به اشعار یا تقلید نیز محقق میشود. و اشعار مختص به شتر قربانی است و تقلید مشترک بین شتر و غیر آن از گاو و گوسفند از انواع قربانی است و اولی در شتر، جمع بین اشعار و تقلید است و احوط در حج قران؛ تلبیه است؛ هر چند احرامش به اشعار یا تقلید منعقد شده است. و اشعار عبارت از پاره کردن طرف راست کوهان شتر است به این معنی که محرم طرف چپ قربانی ایستاده و طرف راست کوهانش را پاره نموده خون آلود نماید و تقلید عبارت از این است که نعلین کهنهای که با آن نماز گزارده
باشد به گردن قربانی بیاویزد.
مسأله 183 - در صحت احرام؛ طهارت از حدث اصغر و اکبر شرط نیست و کسی که محدث به حدث اصغر یا حدث اکبر باشد احرام وی صحیح است؛ به عبارت واضح تر احرام شخص بی وضو یا جنب یا زن در حال حیض یا نفاس اشکالی ندارد؛ بنا بر این جنب و حائض و نفساء میتوانند احرام ببندند.
مسأله 184 - تلبیه در احرام بمنزله تکبیرة الاحرام در نماز است؛ پس احرام بدون تلبیه یا اشعار و تقلید نسبت به شخصی که میخواهد حج قران به جا آورد محقق نمیشود؛ پس هرگاه نیت احرام نموده و لباس احرام را پوشید و یکی از محرمات احرام را قبل از تحقق احرام (تلبیه گفتن یا اشعار و تقلید) به جا آورد؛ گناهی نکرده و کفارهای بر وی نخواهد بود.
مسأله 185 - کسی که میخواهد از راه مدینه به حج برود احتیاط مستحب آن است تلبیه را در بیدا (جایی است که یک میل با ذوالحلیفه به طرف مکه فاصله دارد) تجدید نماید و کسی که از راه دیگر به حج میرود تلبیه را پس از قدری راه رفتن بگوید و کسی که از مکه میخواهد به حج برود؛ تلبیه را تا رسیدن به رقطا (جایی که نامش مدعی و قبل از ردم است) تاخیر نماید؛ ولی احتیاط این است که از جایی که احرام میبندد فورا تلبیه را آهسته بگوید و از جاهایی که گفته شد بلند بگوید.
مسأله 186 - کسی که عمره تمتع به جا میآورد واجب است هنگامی که چشمش به خانههای قدیم مکه افتاد؛ تلبیه نگوید
و کسی که عمره مفرده به جا میآورد اگر از خارج حرم عمره ببندد؛ هنگام دخول حرم و چنانچه از مکه بیرون رفته که احرام عمره حج به جا میآورد هنگام دیدن کعبه (خانه خدا) تلبیه را قطع نماید و کسی که حج به جا میآورد - هر نوع حجی باشد - هنگام زوال (ظهر) روز عرفه تلبیه را قطع نماید.
مسأله 187 - اگر پس از پوشیدن لباس احرام و پیش از گذشتن از میقات؛ شک کند که تلبیه کفته یا نه؛ بنا بر نگفتن گذاشته و تلبیه بگوید و اگر بعد از تلبیه گفتن شک کند که آیا درست گفته یا نه؛ بنا بر درست بودن بگذارد و احرام و عملش صحیح است.
سوم - پوشیدن دو جامه احرام (ازار و رداء) است پس از کندن رختهایی که پوشیدنش بر محرم حرام است:
و پوشیدن آن دو جامه به این نحو است که یکی را مانند لنگ به دور کمر خود بسته و ان را «ازار» گویند و دیگری را مانند عبا بر دوش بگیرد و ان را «رداء» گویند. و بچه نابالغ از این حکم مستثنی میباشد و جایز است کندن لباس او تا رسیدن به «فخ» تاخیر شود.
مسأله 188 - پوشیدن دو جامه احرام واجب تعبدی است؛ شرط تحقق احرام نیست بنا بر اظهر و احتیاط این است که پوشیدن آنها به نحو متعارف باشد.
مسأله 189 - ازار باید به اندازهای باشد که از ناف تا زانو را بپوشاند و رداء باید به اندازهای باشد که دو شانه را بپوشاند و احتیاط این است که پوشیدن آنها پیش از
نیت و تلبیه باشد؛ پس اگر نیت و تلبیه را پیش از پوشیدن به جا آورد؛ پس از پوشیدن اعاده نماید.
مسأله 190 - هرگاه از روی نادانی یا فراموشی موقعی که پیراهن پوشیده احرام بست؛ آن را فورا بکند و احرامش صحیح است؛ بلکه اظهر این است که حتی در صورتی که از روی علم و عمد در پیراهن یا جامه عادی احرام ببندد؛ صحیح خواهد بود و اما اگر بعد از احرام پیراهنی پوشید؛ احرامش بدون شک صحیح است ولی باید آن را از طرف پا بکند و چنانچه یقه آن تنگ باشد که نشود از طرف پا بکند؛ آن را شکافته یا دریده و از طرف پا بکند؛ خلاصه آنکه نباید از طرف سر کنده شود.
مسأله 191 - پوشیدن بیش از دو جامه در اول احرام یا بعد از آن برای جلوگیری از سرما یا گرما یا غیر آن عیبی ندارد.
مسأله 192 - آنچه در لباس نمازگزار شرط است؛ در دو جامه احرام نیز شرط است؛ پس لازم است که دو جامه احرام از حریر خالص و از اجزای حیوانی که خوردن گوشتش حرام است نباشد و زر بافت نیز نباشد؛ وهمچنین لازم است پاک باشد؛ بلی نجس شدن به نجاستی که در نماز بخشوده است عیبی ندارد.
مسأله 193 - ازار باید بدن نما نباشد و احوط این است رداء نیز بدن نما نباشد.
مسأله 194 - احوط در دو جامه احرام این است که بافتنی باشد و از قبیل چرم و پوست و نمد نباشد.
مسأله 195 - پوشیدن رداء و ازار فقط بر مردان واجب است و
زنان میتوانند در رختهای عادی خود در صورتی که دارای شرایط ذکر شده باشد احرام ببندند.
مسأله 196 - پوشیدن حریر گرچه فقط بر مردان حرام است؛ اما زنان نباید در جامه حریر احرام ببندند و احتیاط این است که هیچ چیزی که از حریر خالص باشد؛ در تمام احوال احرام نپوشند.
مسأله 197 - چنانچه یکی از دو جامه احرام یا هر دو بعد از احرام بستن نجس شود؛ احوط این است که هرچه زودتر تبدیل یا تطهیر نماید.
مسأله 198 - واجب نیست جامههای احرام را به طور دائم بپوشد و برداشتن آنها برای ضرورت یا غیر آن عیبی ندارد؛ همچنان که عوض کردن آن در صورتی که آن عوض دارای شرایط ذکر شده باشد عیبی ندارد.
در گذشته گفته شد که احرام به تلبیه یا اشعار یا تقلید محقق میشود و بدون آنها احرام منعقد نخواهد شد هر چند نیت احرام حاصل شده باشد؛ پس هرگاه مکلف احرام بست؛ بیست و پنج چیز بر او حرام میشود که آنها را تروک احرام مینامند:
1 - شکار حیوان صحرایی.
2 - نزدیکی با زنان.
3 - بوسیدن زن.
4 - دست زدن به زن.
5 - نگاه کردن به زن.
6 - استمناء.
7 - عقد نکاح.
8 - استعمال بوی خوش.
9 - پوشیدن لباس دوخته بر مردان.
10 - سرمه کشیدن.
11 - نگاه در آیینه.
12 - پوشیدن چکمه و جوراب بر مردان.
13 - دروغ گفتن و دشنام دادن.
14 - مجادله (بگو و مگو کردن).
15 - کشتن شپش و مانند آن.
16 - زینت کردن.
17 –
روغن مالی کردن.
18 - کندن موی بدن.
19 - پوشاندن سر بر مردان.
20 - پوشاندن رو بر زنان.
21 - زیر سایه رفتن بر مردان.
22 - خارج نمودن خون از بدن.
23 - ناخن گرفتن.
24 - دندان کشیدن.
25 - همراه داشتن سلاح.
و تفصیل این امور در مسائل ذیل بیان خواهد شد.
مسأله 199 - محرم خواه در حرم خواه در حل (خارج حرم) باشد؛ نباید حیوان صحرایی را شکار نموده یا بکشد؛ چه آنکه حلال گوشت باشد یا نباشد؛ همچنان که جایز نیست کشتن حیوان صحرایی اگرچه بعد از شکار اهلی شده باشد و شکار در حرم مطلقا جایز نیست؛ هر چند شکارچی محرم نباشد.
مسأله 100 - همچنان که شکار حیوان صحرایی بر محرم حرام است؛ کمک دیگری در شکار نیز حرام است؛ هر چند با اشاره باشد و در حرمت کمک بین اینکه شکارچی محرم باشد یا محل فرقی نیست.
مسأله 101 - محرم نباید شکاری که با اوست یا در حرم وارد کرده را به دست گرفته یا از او نگهداری کند؛ اگرچه شکارش پیش از احرام باشد و نباید از گوشت شکار بخورد هر چند شکار کننده محل باشد و نیز حرام است بر محل؛ خوردن گوشت شکاری که محرم او را ذبح نموده و هچنین شکاری را که محل در حرم ذبح نموده باشد و ملخ ملحق به حیوان صحرایی است و شکار و گرفتن و خوردنش حرام است.
مسأله 102 - حکم مذکور مختص به حیوان صحرایی است و شکار حیوان دریایی مانند ماهی؛ اشکالی ندارد و مقصود از دریایی آن است که
فقط در آب زندگی کند؛ واما حیوانی که در صحرا و دریا هر دو زندگی میکند؛ ملحق به صحرایی میباشد و در صورت شک به اینکه صحرایی است یا دریایی بنا بر اظهر اشکالی ندارد و همچنین کشتن حیوان اهلی مانند مرغ خانگی وحبشی اگرچه وحشی شده باشد و گوسفند و گاو و شتر؛ عیبی ندارد و همچنین ذبح حیوانی که معلوم نیست اهلی است یا وحشی؛ عیب ندارد.
مسأله 103 - جوجه و تخم حیوانات مذکور در حکم تابع خود آنها است؛ یعنی همانطور که شکار حیوان صحرایی حرام است شکار جوجه یا برداشتن تخم آن نیز حرام است و همانطور که کشتن حیوان اهلی و شکار حیوان دریایی جایز است؛ کشتن جوجه و شکستن تخم آنها نیز جایز است.
مسأله 104 - کشتن درندگان برای محرم جایز نیست مگر در صورتی که از آنها بر خود بترسد یا کبوتران حرم را اذیت کنند و در کشتن درندگان کفاره نیست حتی شیر بنا بر اظهر؛ خواه کشتنشان جایز باشد یا نباشد.
مسأله 105 - محرم میتواند افعی و مار بزرگ سیاه و مارهای بد و عقرب و موش را بکشد و در کشتن هیچکدام کفاره نیست.
مسأله 106 - محرم میتواند به کلاغ و باز شکاری تیراندازی کند و در صورتی که تیر به آنها برسد و کشته شوند کفاره ندارد.
کفارات شکار:
برای کشتن و شکار هر یک از حیوانات صحرایی در شریعت مطهره کفارهای معین شده که در مسائل ذیل بیان خواهد شد:
مسأله 107 - در کشتن شتر مرغ؛ یک شتر و در کشتن گاو وحشی؛ یک گاو و در کشتن
خر وحشی؛ یک شتر یا یک گاو و در کشتن آهو و خرگوش؛ یک گوسفند و همچنین در کشتن روباه بنا بر احتیاط؛ یک گوسفند کفاره هست.
مسأله 108 - کسی که شکاری کرد چنانچه کفاره آن؛ شتر باشد و یافت نشود؛ باید شصت مسکین را اطعام نماید؛ برای هر مسکین یک مد که تقریبا ده سیر است و اگر این را هم نتواند باید هیجده روز روزه بگیرد و اگر کفاره؛ گاو باشد و دست نیاید یا مقدور نباشد؛ باید سی مسکین را اطعام نماید و اگر این را هم نتواند نه روز روزه بگیرد؛ واگر کفاره؛ گوسفند باشد و یافت نشود یا نتواند تهیه کند؛ باید ده مسکین را اطعام نماید و اگر متمکن نباشد باید سه روز روزه بگیرد.
مسأله 109 - هرگاه محرم در خارج حرم کبوتر یا مانند آن را شکار نموده و بکشد؛ یک گوسفند باید کفاره بدهد و در جوجه آن؛ یک بره یا بزغاله باید کفاره بدهد و در شکستن تخم آن یک درهم بنا بر احتیاط باید کفاره بدهد و هر گاه محل (غیر محرم) کبوتر و مانند آن را در حرم بکشد؛ یک درهم و در جوجه آن نیم درهم و در تخم آن ربع درهم باید کفاره بدهد و هرگاه محرم در حرم آن را بکشد؛ هر دو کفاره بر او واجب میشود و همچنین است در کشتن جوجه و شکستن تخم و تخم اگر جوجه در آن به حرکت آمده؛ حکم جوجه را دارد.
مسأله 110 - کفاره شکار قَطاة (مرغی است که آن را به فارسی سنگخوار نامند) و کبک و دراج
و مانند آن؛ یک بره است که شیر گرفته شده و علفخوار باشد و کفاره شکار گنجشک و قبره (که نوعی از مرغان میباشد که به فارسی آن را چکاوک نامند) و صَعوَه (مرغی است کوچک و به فارسی آن را سنگانه نامند) و مانند آن بنا بر مشهور؛ یک مُد که تقریبا سه ربع کیلو (ده سیر) گندم یا جو یا نان و مانند اینهاست و احوط در اینها یک بره از شیر گرفته شده است و کفاره کشتن یک ملخ؛ یک دانه خرما و کفاره بیشتر از یک ملخ؛ یک مشت گندم و مانند آن و در زیاد آن یک گوسفند است.
مسأله 111 - کشتن موش صحرایی و خارپشت و سوسمار و مانند اینها؛ یک بزغاله کفاره دارد و یک نوع مارمولک (عظایه) یک مشت طعام کفاره دارد.
مسأله 112 - کشتن عمدی زنبور؛ مقداری طعام کفاره دارد و در صورتی که کشتن به جهت دفع اذیت باشد؛ کفاره ندارد.
مسأله 113 - در راهی که ملخ زیاد است؛ بایستی محرم راه خود را کج کند که آن را نکشد و اگر نتواند این کار را بکند که خواه ناخواه ملخ پایمال میشود؛ عیبی ندارد.
مسأله 114 - اگر جماعتی در کشتن شکاری شرکت کردند؛ بر هریک کفاره مستقلی هست.
مسأله 115 - کفاره خوردن شکار مانند کفاره خود شکار است؛ پس اگر محرم شکاری کرد و ان را خورد؛ دو کفاره باید بدهد؛ یکی برای شکار و دیگری برای خوردن آن.
مسأله 116 - کسی که شکار همراه دارد و داخل حرم شود؛ باید او را رها کند و چنانچه رهایش
نکرد تا مرد باید کفاره بدهد؛ بلکه نسبت به کسی که قبل از احرام شکاری کرده و بعدا محرم شود نیز این حکم جاری است؛ یعنی باید بعد از احرام شکار را رها کند؛ هر چند داخل حرم نشده باشد بنا بر احتیاط.
مسأله 117 - و جوب کفاره در کشتن شکار و خوردنش فرقی ندارد چه از روی عمد یا سهو یا نادانی باشد.
مسأله 118 - در شکار مکرر؛ کفاره نیز مکرر میشود؛ خواه شکار از روی نادانی یا فراموشی یا خطا باشد؛ همچنین است در صورت عمد؛ اگر شکار در حرم و شکار کننده محل باشد یا شکار کننده محرم به احرامهای متعدد باشد و اما اگر شکار عمدا از محرم به یک احرام مکرر شد؛ کفاره مکرر نخواهد شد.
مسأله 119 - نزدیکی با زنان (جماع) در اثنای عمره تمتع و عمره مفرده و حج و بعد از آن؛ پیش از به جا آوردن نماز طواف نساء بر محرم حرام است.
مسأله 120 - هرگاه در عمره تمتع از روی علم و عمد با زنی از عقب یا جلو نزدیکی نماید؛ چنانچه پس از فراغت از سعی باشد؛ عمرهاش فاسد نمیشود و کفاره بر او واجب میشود و کفارهاش یک گوسفند است و بنابراحتیاط یک شتر و یا یک گاو است و چنانچه پیش از سعی باشد کفارهاش مانند گذشته است و عمرهاش نیز بنابراظهر باطل نمیشود؛ ولی احتیاط این است که عمره را پیش از حج در صورت امکان اعاده نماید و در صورت عدم امکان؛ در سال بعد حج را اعاده کند.
مسأله 121 - هرگاه کسی که احرام
حج بسته قبل از وقوف در مزدلفه از روی علم و عمد با زن خود قبلا و دبرا نزدیکی نماید؛ حج او و حج آن در صورتی که محرم و دانا و راضی به این عمل بوده باطل میشود و بر هر یک واجب است حج را تمام نموده و کفاره داده و حج را در سال بعد اعاده نماید؛ خواه حجشان واجب باشد یا مستحب؛ ولی اگر زن مجبور بر این عمل بوده حجش فاسد نمیشود و بر مرد دو کفاره واجب میشود و بر زن چیزی نخواهد بود. و کفاره این عمل در صورت قدرت و تمکن؛ یک شتر و در صورت عجز؛ یک گوسفند است و واجب است بین آن مرد و ان زن از جای وقوع این عمل در این حج و حجی که بعدا اعاده خواهند کرد جدایی باشد تا آنکه پس از وقوفین به آن محل برسند و هرگاه نزدیکی پس از گذشتن از منی به عرفات باشد لازم است جدایی آنها تا وقت نحر در منی مستمر باشد و احوط این است که جدایی آنها تا فراغت از تمام اعمال حج استمرار داشته باشد.
مسأله 122 - هرگاه محرم بعد از وقوف در مزدلفه از روی علم و عمد با عیال خود نزدیکی کند؛ چنانچه پیش از طواف نساء باشد مانند گذشته کفاره بر او واجب میشود ولی حجش فاسد نمیشود و همچنین است اگر این عملش پیش از دور پنجم طواف نساء باشد و اما اگر بعد از طواف نساء بوده کفاره نیز ندارد.
مسأله 123 - کسی که از روی علم و عمد در عمره مفرده
بعد از سعی با زن خود نزدیکی نماید؛ مانند سابق کفاره براو واجب میشود ولی عمرهاش فاسد نمیشود؛ ولی اگر قبل از سعی باشد کفاره واجب است و باید بعد از اتمام عمره تا ماه دیگر در مکه توقف نماید سپس به یکی از مواقیت رفته و از آنجا برای عمره دوم محرم شود.
مسأله 124 - کسی که از احرام در آمده اگر با زن خود که در حال احرام است نزدیکی نماید؛ کفاره بر زن واجب میشود؛ ولی مرد باید غرامت آن را بدهد و کفارهاش یک شتر است.
مسأله 125 - شخص محرم هرگاه از روی نادانی یا فراموشی با زن خود نزدیکی نماید؛ عمره و حجش صحیح است و کفارهای بر او واجب نمیشود و این حکم نسبت به سایر محرماتی که موجب کفاره است و ذیلا بیان میشود نیز جاری است؛ به این معنی که هر عملی که از محرم از روی جهل و نسیان سر بزند کفاره ندارد؛ مگر موارد ذیل:
1 - آن که طواف حج را فراموش نموده و با عیال خود نزدیکی نماید؛ یا مقداری از سعی را در عمره تمتع فراموش نموده و از احرام در آمد به گمان اینکه فارغ شده است از سعی و یا آنکه بعد از سعی و قبل از تقصیر به جهت ندانستن حکم؛ با زن خود نزدیکی کند.
2 - کسی که دست خود را بیخود بر سر یا ریش خود بکشد و یک یا دو مو از آن بیفتند.
3 - آن که بدن خود را روغن مالی کند از روی نادانی. و حکم تمام اینها در جای
خود ذکر خواهد شد.
ان شاءاللّه تعالی.
مسأله 126 - جایز نیست محرم زن خود را از روی شهوت ببوسد و چنانچه او را بوسید و منی از او خارج شد؛ لازم است یک شتر کفاره بدهد و اگر منی از او خارج نشود و یا از روی شهوت نباشد یک گوسفند کفاره دارد.
مسأله 127 - هرگاه شخص بعد از طواف نساء زن خودرا که در حال احرام است ببوسد؛ باید بنا بر احتیاط یک گوسفند بکشد.
مسأله 128 - شخص محرم نباید دست یا بدن خود را از روی شهوت به بدن زن خود بمالد و چنانچه این کار را کرد؛ باید یک گوسفند کفاره بدهد و چنانچه این عمل از روی شهوت نباشد؛ چیزی بر او نخواهد بود.
مسأله 129 - هرگاه محرم از روی شهوت به زن خود نگاه کند و منی از او بیرون بیاید؛ یک شتر باید کفاره بدهد؛ ولی اگر از روی شهوت نگاه کند و منی از او بیرون نیاید یا بدون شهوت نگاه گند و منی بیرون بیاید؛ کفاره ندارد.
مسأله 130 - هرگاه محرم با همسر خود ملاعبه و شوخی نماید تا آنکه منی از او بیرون بیاید؛ لازم است یک شتر کفاره بدهد و چنانچه به زن اجنبی از روی شهوت نگاه کند و منی از او بیرون بیاید؛ کفارهاش یک شتر است اگر دارا باشد و یک گاو است اگر متوسط باشد و یک گوسفند است اگر فقیر باشد و اما اگر به او نگاه کند هر چند از روی شهوت باشد و منی از او بیرون نیاید؛ اگرچه حرامی به جا آورده
ولی کفاره ندارد.
مسأله 131 - محرم میتواند بغیر از آنچه گفته شد از عیال خود لذت ببرد بنابراظهر؛ ولی احوط ترک استمتاع است مطلقا.
مسأله 132 - هرگاه محرم به آلت خود بازی نماید و منی از او بیرون آمد؛ حکمش حکم کسی است که با زن خود نزدیکی کرده باشد؛ بنا بر این اگر استمناء در احرام حج پیش از وقوف در مزدلفه باشد؛ حجش فاسد خواهد بود و لازم است حج را تا آخر به جا آورده و در سال بعد اعاده نماید؛ همچنان که اگر این کار را در عمره مفرده پیش از فراغت از سعی بکند؛ عمرهاش فاسد بوده و لازم است آن را به پایان رسانده و یک ماه در مکه توقف نموده سپس به یکی از مواقیت رفته و از آنجا برای عمره مفرده احرام ببندد؛ چنانکه در مسأله 223 بیان شد. و کفاره استمنا مانند کفاره جماع است و چنانچه بدون بازی با آلت استمنا نمود مثل اینکه به نگاه کردن به زن یا در نظر آوردن و خیال و مانند اینها منی از او بیرون بیاید؛ کفاره بر او واجب میشود و بنا بر اظهر حج و عمرهاش فاسد نخواهدشد هر چند رعایت احتیاط بهتر است یعنی آنها را اعاده نماید.
مسأله 133 - ازدواج در حال احرام برای خود یا دیگری حرام است؛ خواه دیگری در حال احرام باشد یا از احرام بیرون آمده باشد و خواه عقد دائمی باشد یا منقطع یعنی ازدواج باشد یا صیغه و در تمام این چند صورت عقد باطل خواهد بود.
مسأله 134 - هرگاه محرم یا غیر محرم
زنی را برای محرم عقد نماید و شوهر با آن زن نزدیکی کند و عقد کننده و شوهر بدانند که چنین عقدی در حال احرام حرام است؛ بر هریک کفاره یک شتر واجب میشود و همچنین بر زن نیز واجب میشود اگر میدانسته که ازدواج در حال احرام حرام است.
مسأله 135 - حاضر شدن در مجلس عقد و گواهی دادن بر آن بنا بر قول مشهور بر محرم حرام است و این قول موافق احتیاط است و بعضی از فقها فرمودهاند که گواهی بر عقدی که قبلا واقع شده نیز بر محرم حرام است؛ ولی دلیلش ظاهر نیست.
مسأله 136 - احوط این است محرم خواستگاری نیز ننماید؛ بلی اگر زنی را قبلا طلاق داده؛ رجوع به او عیبی ندارد؛ همچنان که خریدن کنیز عیبی ندارد هر چند خریدنش برای لذت بردن از او باشد و احتیاط این است که خریدنش به قصد استمتاع در حال احرام نباشد و تحلیل کنیز خود برای دیگری یا قبول آن از دیگری؛ اظهر جواز آن است.
مسأله 137 - استعمال بوی خوش از قبیل زعفران و عود و عنبر و مشک و وَرس به خوردن و بوئیدن و مالیدن بر بدن؛ بر محرم حرام است و همچنین پوشیدن لباسی که اثری از بوی خوش در او باشد و احوط اولی اجتناب از هر بوی خوشی است.
مسأله 138 - خوردن میوههای خوشبو مانند سیب و به عیبی ندارد؛ ولی اولی این است که از بوئیدن آنها هنگام خوردن خودداری شود.
مسأله 139 - بر محرم واجب نیست که هنگام سعی بین صفا و مروه در صورتی که
عطر فروشی آنجا باشد؛ بینی خود را از بوی خوش ببندد؛ ولی احتیاط لازم این است که در غیر حال سعی؛ بینی خود را از هر بوی خوشی ببندد و بوئیدن خلوق کعبه که یک نوع عطر است عیبی ندارد.
مسأله 140 - هرگاه محرم عمدا مقداری بوی خوش استعمال کند؛ کفارهاش بنا بر مشهور یک گوسفند است؛ ولی ثبوت کفاره در غیر خوردن؛ محل اشکال است هر چند احوط کفاره دادن است.
مسأله 141 - احتیاط واجب این است که محرم بینی خود را از بوی بد نگیرد؛ بلی تند رفتن از جهت خلاصی از بوی بد عیبی ندارد.
مسأله 142 - پوشیدن پیراهن و قبا و شلوار و زیر شلواری و جامه دگمه دار با بستن دگمه آن و درع (زره) و ان جامهای است آستین دار که دست در او برود؛ بر مرد محرم حرام است و احوط اجتناب از هر جامه دوخته بلکه شبیه دوخته است؛ مانند نمدی که چوپانان آن را میپوشند و پوشیدن همیان دوخته کمربندی که پول در او گذاشته میشود جایز است و همچنین استعمال فتق بند برای کسی که فتق دارد عیبی ندارد. و جایز است محرم هنگام خوابیدن با لحاف و مانند آن از چیزهای دوخته به جز سر؛ تن خود را بپوشاند.
مسأله 143 - احوط این است که ازار (لنگ) خویش را به گردن خود بلکه مطلقا گره نزند؛ ولو بعض آن را به بعض دیگر و چیزی مانند سنجاق نیز در او فرو نبرد و احوط این است که ردا نیز گره زده نشود؛ ولی فرو کردن سوزن یا سنجاق در او
عیبی ندارد.
مسأله 144 - پوشیدن لباس دوخته هر طور باشد برای زنان عیبی ندارد؛ مگر دستکش که آن را نپوشند.
مسأله 145 - هرگاه محرم لباسی را که حرام است عمدا بپوشد؛ کفارهاش یک گوسفند است و احوط لزوم کفاره است حتی در صورتی که مضطر به پوشیدن آن باشد.
مسأله 146 - سرمه کشیدن چند صورت دارد:
1 - آنکه سرمه سیاه را به قصد زینت به چشم خود بکشد؛ که این کار بر محرم حرام است قطعا و کفارهاش بنا بر احتیاط یک گوسفند است.
2 - آنکه سرمه سیاه ولی به قصد زینت نباشد.
3 - آنکه سرمه سیاه نباشد با قصد زینت و احوط در این دو صورت اجتناب است و در فرض سرمه کشیدن احتیاط استحبابی در کفاره دادن است.
4 - آنکه سرمه سیاه نباشد و قصد زینت هم نداشته باشد؛ که این کار عیبی ندارد و کفاره هم ندارد.
مسأله 147 - نگاه کردن در آیینه بر محرم جهت زینت؛ حرام است و کفارهاش بنا بر احتیاط استحبابی یک گوسفند است؛ ولی اگر نگاه کردن برای زینت نباشد؛ مانند نگاه کردن شوفر در آیینه که دو پهلو یا پشت سر خود را ببیند؛ عیبی ندارد و مستحب است کسی که برای زینت در آیینه نگاه کرد؛ تلبیه را تجدید نماید؛ اما پوشیدن عینک بدون قصد زینت برای زن و مرد عیبی ندارد و بهتر نپوشیدن است و این حکم در اجسام شفاف و صیقلی دیگر مانند آب صاف و شیشه تمیز جاری نمیشود و نگاه کردن در آنها عیبی ندارد.
مسأله 148 - پوشیدن چکمه (خف) یا
جوراب بر مرد محرم حرام است و کفارهاش بنا بر احتیاط یک گوسفند است؛ ولی زن میتواند آن را بپوشد و احوط نپوشیدن چیزی است که تمام پشت پا را بپوشاند و چنانچه برای مرد محرم نعلین و مانند آن فراهم نشد و ضرورت ایجاب کرد که خف یا جوراب بپوشد؛ احوط این است روی آن را بشکافد و پوشاندن پشت پا بدون پوشش عیبی ندارد.
مسأله 149 - دروغ و دشنام در هر حال حرام است؛ ولی حرمتشان در حال احرام مؤکد و شدیدتر است و مراد از فسوق در آیه مبارکه «فلا رفث و لا فسوق و لا جدال فی الحج» دروغ و دشنام است؛ اما مفاخرت یعنی اظهار فخر از حیث حسب و نسب که شخص محرم بگوید من چنین و چنانم و فامیل و پدرانم کیانند دو صورت دارد:
اول: آنکه برای اثبات فضیلت و برتری برای خود باشد که توهین دیگری را در بر داشته باشد؛ این عمل فی نفسه حرام است.
دوم: آنکه اثبات فضیلت برای خود باشد بدون اینکه به دیگری اهانت شود و این عیبی ندارد و بر محرم و غیر محرم حرام نیست.
مسأله 150 - جدال نمودن (قسم خوردن) به کلمه «لا واللّه» و «بلی واللّه» بر محرم حرام است و احتیاط در این است که بغیر این دو کلمه نیز قسم نخورد و همچنین با الفاظی که مترادف آنها است از هر لغتی که باشد.
مسأله 151 - دو مورد از حرمت جدال استثنا شده است:
اول: آنکه ضرورتی مانند اثبات حق یا از بین بردن باطلی اقتضای قسم خوردن کند؛ که در این
صورت قسم خوردن حتی به دو کلمه مذکور عیبی ندارد.
دوم: آنکه مراد قسم خوردن نباشد بلکه قصدش اظهار محبت یا تعظیم باشد؛ مثل اینکه بگوید تو را بخدا این کار را نکن و مانند آن.
مسأله 152 - در صورتی که جدال کننده در سخن خود راستگو باشد؛ کفاره ندارد؛ بلکه فقط باید استغفار نماید به شرطی که از دو مرتبه تجاوز ننموده باشد و در غیر این صورت یک گوسفند کفاره دارد و اما اگر جدال و قسم خوردن بر دروغ باشد؛ در همان مرتبه اول یک گوسفند و یک گوسفند دیگر برای مرتبه دوم و در مرتبه سوم یک گاو کفاره دارد.
مسأله 153 - کشتن شپش و انداختن او از بدن برای محرم جایز نیست و جابه جا کردن او عیبی ندارد و در صورت کشتن احوط آن است که یک مشت از طعام به فقیری کفاره بدهد؛ اما پشه و کک؛ احتیاط در نکشتن آنهاست در صورتی که ضرری متوجه محرم نشود و اما تاراندن آنها ظاهرا جایز است؛ هر چند احوط ترک است.
مسأله 154 - پوشیدن انگشتر به قصد زینت بر محرم حرام است؛ ولی به قصد استحباب؛ عیبی ندارد؛ بلکه زینت نمودن به هر چیز باشد بر محرم حرام است و کفارهاش بنا بر احتیاط استحبابی یک گوسفند است.
مسأله 155 - حنا بستن در صورتی که زینت گفته شود بر محرم حرام است؛ هر چند خود قصد زینت ننموده باشد؛ بلی اگر زینت گفته نشود؛ عیبی ندارد؛ مثل اینکه دوا و درمان و مانند آن باشد.
مسأله 156 - پوشیدن زیور برای زینت بر بانوان محرم
حرام است و زیوری که پیش از احرام عادت به پوشیدن آن داشته مستثنی است و میتواند آن را بپوشد؛ ولی نباید آن را به شوهر خود و دیگر مردان نشان دهد.
مسأله 157 - محرم نبایستی تن خود را روغن مالی کند؛ هر چند خوشبو هم نباشد و صورت درمان و ضرورت استثنا شده است.
مسأله 158 - کفاره روغن مالی در صورتی که از روی علم و عمد باشد؛ یک گوسفند است و اگر از روی نادانی باشد؛ کفارهاش اطعام یک فقیر است؛ بنا بر احتیاط در هر دومورد.
مسأله 159 - محرم نبایستی موی خود یا دیگری را از بدن جدا کند؛ خواه دیگری محرم باشد یا محل؛ از این حکم چهار مورد استثنا شده است:
اول: آنکه شپش بدن محرم زیاد شود و متاذی باشد از آن.
دوم: آنکه ضرورت ایجاب کند که مو جدا شود؛ مانند آنکه بلندی موی و زیادیش باعث سردرد یا ناراحتی دیگر شود.
سوم: آنکه مو در پلک چشم روییده باشد که محرم را ناراحت کند.
چهارم: آنکه مو هنگام وضو یا غسل خود به خود جدا شود؛ که در این چهار صورت جدا نمودن مو عیبی نداد.
مسأله 160 - اگر محرم بدون ضرورت سر خود را بتراشد؛ کفارهاش یک گوسفند یا سه روز روزه یا اطعام شش مسکین که به هریک دو مد (یک کیلو و نیم) بدهد؛ واگر موی زیر هر دو بغل خود را بکند؛ کفارهاش یک گوسفند است و همچنین است اگر موی یک طرف را بکند؛ بنا بر احتیاط و چنانچه موی ریش خود یا غیر آن را بکند بایستی
یک مشت طعام به فقیر کفاره بدهد و چنانچه سر دیگری را چه محرم و چه محل باشد بتراشد؛ کفاره ندارد.
مسأله 161 - چنانچه محرم سر یا بدن خود را به طوری که مویی از او نیفتد و خونی نشود بخاراند؛ عیبی ندارد و چنانچه دست به سر یا ریش خود کشیده و یک یا دو مو از آن بیفتد؛ یک مشت طعام صدقه بدهد.
مسأله 162 - محرم نبایستی تمامی یا قسمتی از سر خودرا بپوشاند به هر چیزی باشد حتی با گل؛ بلکه نبایستی چیزی روی سر خود حمل کند بنا بر احتیاط؛ بلی انداختن بند مشک بر سر یا بستن دستمال و مانند آن به جهت سردرد؛ عیبی ندارد و پوشاندن گوشها نیز جایز نیست.
مسأله 163 - پوشاندن سر به قسمتی از بدن مثل دست؛ جایز و ترک آن بهتر است.
مسأله 164 - محرم نبایستی در آب و مانند آن فرو رود که سرش زیر آب شود بنا بر احتیاط و ظاهرا مرد و زن در این حکم فرقی باهم ندارند.
مسأله 165 - هرگاه محرم سر خود را پوشانید؛ بنابراحتیاط کفارهاش یک گوسفند است و ظاهرا در موارد اضطرار؛ کفاره واجب نیست.
مسأله 166 - بانوان در حال احرام نبایستی صورت خودرا به پوشه یا نقاب و مانند آن بپوشانند و بنا بر احتیاط نباید صورت خود را با هیچ ساتری بپوشانند؛ همچنان که احتیاط این است که قسمتی از روی خود را نیز نپوشانند؛ بلی پوشاندن صورت در حال خواب و پوشاندن قسمتی از صورت مقدمتا برای پوشاندن سر در حال نماز؛ عیبی ندارد و احتیاط این
است که پس از فراغت از نماز آن را بردارد.
مسأله 167 - بانوان محرم میتوانند از مرد اجنبی رو بگیرند؛ به این نحو که گوشه چادر یا عبا و مانند آن را که برسر دارند تا مقابل بینی یا چانه خود پایین بکشند؛ واحتیاط این است که قسمت پایین آمده را به وسیله دست یا چیز دیگر از صورت خود دور نگه دارند.
مسأله 168 - کفاره پوشانیدن صورت بنا بر احتیاط یک گوسفند است.
مسأله 169 - مردان محرم هنگام سیر نبایستی زیر سایه متحرک رفته یا سایبانی مانند چتر بر سر بگیرند؛ هر چند سایه سقف محمل یا ماشین یا هواپیما و مانند اینها باشد؛ ولی راه رفتن در سایه کوه یا دیوار یا درخت و امثال آنها از اجسامی که ثابت باشد اشکالی ندارد و نیز جایز است راه رفتن زیر ابری که مانع از تابش آفتاب است و فرقی نیست در حرمت زیر سایه قرار گرفتن در موارد محرمه بین اینکه پیاده باشند یا سواره بنا بر احتیاط. و احوط این است که زیر سایه چیزی که روی سر نباشد نیز نرود؛ مثل اینکه بغل شتر یا ماشین حرکت کند که سایه از طرف چپ یا راستش بر او بیفتد؛ بلی میتواند با دست خود جلو آفتاب را بگیرد و زیر سایه محمل رفتن هنگام سیر و همچنین احرام زیر سقف مسجد شجره عیبی ندارد.
مسأله 170 - مراد از زیر سایه رفتن که حرام است این است که بدان وسیله از آفتاب یا سرما یا گرما یا باران یا باد و مانند اینها جلوگیری کند و چنانچه هیچیک از
اینها نباشد به طوری که بود و نبود سایبان یکسان باشد؛ عیبی ندارد و در آنچه گفته شد بنا بر احتیاط فرقی بین شب و روز نیست.
مسأله 171 - احوط برای محرم آن است که حتی بعد از رسیدن به مکه و در حال تردد و در مکه نیز سوار ماشین سقف دار نشود و چتر و مانند آن بر سر نگیرد؛ بلی رفتن زیر سایه منازل یا اماکنی که در بین راه در آنها توقف میکند مانعی ندارد.
مسأله 172 - زیر سایه رفتن زنان و کودکان و همچنین مردان در حال ضرورت یا ترس از گرما و سرما عیبی ندارد.
مسأله 173 - کفاره زیر سایه رفتن یک گوسفند است و فرقی بین حال اختیار و اضطرار نیست.
و چنانچه این عمل تکرار شود؛ احتیاط این است که عوض هر روز یک کفاره بدهد؛ هر چند اظهر این است که در هر احرام یک کفاره کافی است.
مسأله 174 - شخص محرم نبایستی بدن خود را به خاراندن یا غیر خاراندن خونی نماید؛ مگر در حال ضرورت یا رفع ناراحتی که عیبی ندارد و کفارهاش بنابراحتیاط یک گوسفند است. اما مسواک کردن پس عیبی ندارد گرچه بداند خون خارج میشود و کفاره ندارد.
مسأله 175 - محرم نبایستی تمامی یا قسمتی از ناخن خود را بگیرد مگر در صورتی که بقای ناخن ضرر داشته باشد؛ مانند اینکه ناخن کنده شده و ماندنش سبب ناراحتی شود؛ که در این صورت بریدنش جایز است و از هر ناخنی یک مشت طعام کفاره بدهد.
مسأله 176 - کفاره گرفتن هر ناخنی یک مد طعام است
و کفاره گرفتن ناخنهای دست در یک مجلس یک گوسفند است و همچنین پا و چنانچه گرفتن ناخن دست و پا در یک مجلس باشد؛ کفارهاش نیز یک گوسفند است و چنانچه ناخن دستها در یک مجلس و ناخن پاها را در مجلس دیگر بگیرد؛ کفاره آن دو گوسفند است.
مسأله 177 - هرگاه محرم به فتوای کسی که ناخن گرفتن را جایز میداند؛ ناخن خود را گرفت و خون در آمد؛ کفارهاش بنا بر احتیاط بر فتوی دهنده است.
مسأله 178 - جمعی از فقها نظرشان این است که کندن دندان هر چند خون در نیاید؛ از محرمات احرام است و کفارهاش را یک گوسفند دانستهاند؛ ولی دلیلش تامل دارد و بعید نیست این عمل جایز باشد.
مسأله 179 - برداشتن سلاح مانند شمشیر و نیزه و چیزهایی که عرفا به آنها سلاح گفته میشود بر محرم حرام است. و بعضی از فقها آلات دفاع و حفظ مانند کلاه خود؛ زره و سپر را سلاح خواندهاند و این قول احوط است.
مسأله 180 - بودن سلاح نزد محرم اگر حملش نکند؛ عیبی ندارد؛ ولی مع ذلک ترکش احوط است؛ یعنی بنابراحتیاط سلاح را نزد خود نگذارد.
مسأله 181 - حرمت حمل سلاح مختص به حال اختیار است و در حال اضطرار عیبی ندارد و کفاره حمل سلاح بنا بر احتیاط یک گوسفند است.
تا اینجا بیست و پنج چیزی که بر محرم حرام است بیان شد و دو چیز هست که بر محرم و محل حرام است:
1 - شکار در حرم:
مسأله 182 - شکار در حرم بر محرم و غیر محرم؛ بر
زن و مرد حرام است چنانکه قبلا بیان شد.
2 - کندن درخت و گیاه حرم:
مسأله 183 - کندن و بریدن هر چیزی که در حرم روییده از درخت و غیر درخت و گیاه بر محرم و غیر محرم حرام است؛ اما چیزی که به راه رفتن متعارف کنده شود عیبی ندارد؛ همچنان که رها کردن حیوانات که از علف حرم بچرند اشکالی ندارد و از این حکم چند چیز استثنا شده است (کندن و بریدن این چند چیز عیبی ندارد):
1 - اذخر که گیاه معروفی است.
2 - نخل خرما و درخت میوه دار.
3 - علفهایی که خوراک شتر است.
4 - علف و درختی که در ملک یا خانه شخص میروید یا خود شخص آن را میکارد و مینشاند و اما درختی که قبلا پیش از تملک منزل در منزل بوده؛ حکمش حکم سایر درختها است.
مسأله 184 - درختی که ریشه و ساقهاش در حرم و شاخ و برگش در خارج حرم یا بعکس باشد؛ حکمش حکم درختی است که تمامش در حرم باشد.
مسأله 185 - کفاره کندن درخت از بیخ؛ قیمت همان درخت است و کفاره قطع مقداری از آن؛ قیمت همان مقدار است و کندن علف یا قطع آن؛ کفاره ندارد.
معبود من! اگر توشهام در سفر به سوی تو اندک است ولی گمان من با توکل بر تو بسی نیکوست و اگر جرمم، مرا از عقوبتت به هراس آورده اما امیدواریم، رهایی از کیفرت را نوید داده است و اگر گناهم مرا در معرض عقابت قرار داده، ولی حسن اعتمادم بر تو فریاد پاداش تو
را در وجودم بر میکشد و اگر غفلتم مرا از آمادگی برای دیدارت در خواب فرو برده امّا معرفت به آقایی و مهربانیهایت مرا بیداری بخشیده است و اگر رابطهام با تو به سبب زیادی گناهان و سرکشی، تیره گردیده، اما مژده بخشش و خشنودیت آرامش خاطرم میبخشد.
خدای من! از تو درخواست میکنم به پرتو افشانی رویت و انوار مقام قدست و التماس میکنم به درگاه تو به عنایات مهربانانهات و خوبیهای همراه با محبتت که گمانم را بر کرمهای همیشگیات و نعمتهای زیبایت، تحقق بخشی تا به تو تقرّب یابم و نزدت بار یابم و از مشاهدهات نیک بهرهمند گردم.
و اینک من خودم را در معرض نسیم روح بخش مهربانیت، قرار داده و باران جود و لطفت را طلب مینمایم از غضب تو به سوی خشنودیت گریزانم، از تو به سوی خودت فرار میکنم؛ بهترین داراییت را امید دارم، بر عطاهای تو تکیه بنمودهام، به نگهداری تو نیازمندم پروردگار من! آن چه از فضلت بر من ارزانی داشته ای، کاملش بنما و آن چه از روی آقائیت به من بخشیده ای از من باز مستان و گناهانی که با بردباریت بر من پوشانده ای، آشکار مساز و آن چه از کارهای زشتم میدانی در گذر. پروردگارم در نزد تو خودت را شفیع قرار میدهم و از تو به سوی خودت پناه میآورم. به درگاه تو با طمع در احسانت و میل و رغبت به منّت گذاریت روی بنمودهام در حالی که تشنه باران نیکی هایت هستم و باران ابرهای فضلت را طلب مینمایم خشنودیت را میطلبم به درگاه تو روی مینمایم و
در جویبار عطای تو غوطه ور میگردم. برترین نیکیها را در نزدت التماس میکنم، به میهمانی حضور بسیار زیبای تو وارد میگردم و رویت را میطلبم، بر درب خانه ات حلقه میکوبم در حالی که در برابر بزرگی و هست و جلال تو ناتوان و زمین خوردهام؛ پس با من آنسان که زیبنده توست با بخشش و مهربانی رفتار کن و آن گونه که خودم مستحق آن از کیفر و استقامت هستم، رفتار مکن به مهربانیت ای مهربان ترین مهربانان.
آیاتی از کلام وحی
وَ أَذِّن فِی النّاس بِالحَج یأتُوک رِجالًا وَ عَلی کل ضامِرٍ یأتِین مِن کل فَج عَمِیق
«و مردم را دعوت عمومی به حج کن تا پیاده و سواری بر مرکب های لاغر از هر راه به سوی خانه خدا بیایند».
جَعَل اللّه الکعبَةَ البَیت الحَرام قِیاماً لِلنّاس وَ الشَّهرَ الحَرام وَ الهَدی وَ القَلائِدَ ذلِک لِتَعلَمُوا أَن اللّه یعلَم ما فِی السَّماوات وَ ما فِی الأَرض وَ أَن اللّه بِکل شیء عَلِیم «خداوند، کعبه بیت الحرام را وسیله ای برای سامان بخشیدن به کار مردم قرار داده و هم چنین ماه حرام و قربانیهای بی نشان و قربانی های نشان دار، این گونه احکام حساب شده و دقیق به خاطر آن است که بدانید خداوند آن چه در آسمانها و آن چه در زمین است میداند و خداوند به هر چیزی داناست».
إِن أَوَّل بَیت وُضِع لِلنّاس لَلَّذِی بِبَکةَ مُبارَکاً وَ هُدی لِلعالَمِین فِیه آیات بَینات مَقام إِبراهِیم وَ مَن دَخَلَه کان آمِناً وَ لِلّه عَلَی النّاس حِج البَیت مَن استَطاع إِلَیه سَبِیلًا وَ مَن کفَرَ فَإِن اللّه غَنِی عَن العالَمِین
همانا اولین خانه ای که در روی زمین برای مردم قرار داده شد که پر برکت و برای هدایت است همان است که در مکه است؛ در آن نشانه های روشن است از جمله مقام ابراهیم و هر کس داخل آن شود در امان خواهد بود و برای خدا بر مردم است که آهنگ خانهاو کنند، آنها که توانائی رفتن به سوی آن دارند و هر کس کفر بورزدو حج را ترک کنند به خود زیان رسانیده خداوند از همه جهانیان بی نیاز است».
رَبَّنا إِنِّی أَسکنت مِن ذُرِّیتِی بِوادٍ غَیرِ ذِی زَرع عِندَ بَیتِک المُحَرَّم رَبَّنا لِیقِیمُوا الصَّلاةَ فَاجعَل أَفئِدَةً مِن النّاس تَهوِی إِلَیهِم وَ ارزُقهُم مِن الثَّمَرات لَعَلَّهُم یشکرُون «پروردگارا من بعضی از فرزندانم را در سرزمین بی آب و علفی در کنار خانه ای که حرم تو است ساکن ساختم تا نماز بر پای دارند، تو قلبهای گروهی از مردم را متوجه آنها ساز و از ثمرات به آنها روزی ده شاید آنان شکر تو را به جای آورند».
إِن اللّه وَ مَلائِکتَه یصَلُّون عَلَی النَّبِی یا أَیهَا الَّذِین آمَنُوا صَلُّوا عَلَیه وَ سَلِّمُوا تَسلِیماً همانا خداوند و فرشتگان او بر پیامبر درود میفرستند، ای کسانی که ایمان آوردهاید بر او درود فرستید و بسی سلام گویید.
وَ لَو أَنَّهُم إِذ ظَلَمُوا أَنفُسَهُم جاؤُک فَاستَغفَرُوا اللّه وَ استَغفَرَ لَهُم الرَّسُول لَوَجَدُوا اللّه تَوّاباً رَحِیماً
و اگر آنان که بر خود ستم کردند در نزد تو آیند و از خداوند طلب بخشایش کنند و پیامبر نیز برای آنان طلب مغفرت نماید، همانا او خداوند بسی بخشنده و مهربان است.
یا عِبادِی الَّذِین أَسرَفُوا
عَلی أَنفُسِهِم لا تَقنَطُوا مِن رَحمَةِ اللّه إِن اللّه یغفِرُ الذُّنُوب جَمِیعاً إِنَّه هُوَ الغَفُورُ الرَّحِیم
ای بندگان من که بر خود ستم روا داشته اید، از رحمت خداوند مأیوس نباشید که او همه گناهان را میبخشد، همانا او بخشنده و مهربان است.
مسأله 186 - جای کشتن کفاره شکار در احرام عمره؛ مکه مکرمه است و جای کشتن کفاره شکار در احرام حج؛ منی است.
مسأله 187 - کفارهای که بر محرم برای غیر از شکار واجب شده است؛ اظهر این است که میتواند کشتنش را تا بازگشت از حج تاخیر انداخته و هر جا بخواهد بکشد و بهتر این است که کفاره را در حج خود بکشد و مصرف آن فقرا میباشد و عیبی ندارد که مقداری از آن را خودش بخورد و قیمت آن را برای فقرا به عهده بگیرد.
واجب دوم عمره تمتع؛ طواف است و به ترک از روی عمد چه حکم موضوع را بداند یا نداند؛ حج فاسد میشود و ترک آن به تاخیر ش تا زمانی که دیگر نتواند خود را به اندازه درک مقدار رکن از وقوف در عرفات برساند؛ محقق میشود و چنانچه عمرهاش باطل شود احرامش نیز بنا بر اظهر باطل خواهد بود و احوط و بهتر در این صورت عدول به حج افراد است و بر هر دو تقدیر واجب است حج را در سال بعد اعاده نماید. و در طواف چند چیز شرط است:
اول - نیت:
و طواف بدون قصد قربت باطل است.
دوم - طهارت از حدث اکبر و اصغر:
پس چنانچه از روی عمد یا نادانی یا فراموشی در حال
حدث و بدون طهارت طواف نماید؛ طوافش صحیح نخواهد بود.
مسأله 188 - چنانچه از محرم در اثنای طواف حدثی سر زند؛ مسأله چند صورت خواهد داشت:
1 - آنکه حدث پیش از رسیدن به نصف طواف باشد؛ که در این صورت طواف باطل و لازم است پس از طهارت اعاده شود.
2 - آنکه حدث بعد از تمامی دوره چهارم و بدون اختیار باشد؛ که در این صورت طواف را قطع نموده و طهارت گرفته و طواف را از همانجا که قطع نموده ادامه میدهد.
3 - آنکه حدث بعد از نصف و پیش از تمامی دوره چهارم طواف؛ یا بعد از تمامی دور چهارم و اختیاری باشد؛ که احوط در این دو صورت این است که طواف خود را پس از طهارت از جایی که قطع نموده تمام کرده؛ سپس اعادهاش نماید و به جای این احتیاط اگر این کار را بکند کافی است که پس از قطع طواف و طهارت؛ یک طواف کامل به قصد اعم از تمام کردن طواف پیش و یک طواف کامل جدید به جا آورد؛ به این معنی که قصدش این باشد که طوافی را که به جا میآورد چنانچه تمامش بر ذمه بوده؛ به این طواف ذمه او فارغ میشود؛ وگرنه مقداری از آن به جای کمبود طواف سابق و باقیمانده لغو میباشد.
مسأله 189 - اگر پیش از شروع به طواف یا در اثنای آن شک در طهارت بنماید؛ چنانچه بداند که قبلا با طهارت بوده و نمیداند بعدا از او حدثی سر زده یا نه؛ در این صورت اعتنا به شک خود نکند و در
غیر این صورت واجب است طهارت گرفته و شروع به طواف کند یا طوافی که در دست داشته از سر بگیرد.
مسأله 190 - هرگاه پس از فراغت از طواف؛ شک در طهارت نماید؛ به شک خود اعتنا نکند؛ هر چند احوط اعاده است؛ ولی برای نماز طواف حتما باید وضو بگیرد.
مسأله 191 - هرگاه مکلف نتواند وضو بگیرد؛ تیمم نموده و طواف را به جا آورد و اگر تیمم هم نمیتواند بکند؛ حکمش حکم کسی است که نمیتواند طواف را به جا آورد؛ پس اگر مایوس از توانایی شد؛ لازم است برای طواف نایب بگیرد و احوط و اولی این است که خود نیز بدون طهارت طواف نماید.
مسأله 192 - بر زن حائض و نفساء (زائو) بعد از گذشتن ایام حیض و نفاس و بر جنب واجب است که برای طواف غسل کنند و در صورت معذور بودن از غسل و مایوس شدن از توانایی بر غسل؛ واجب است با تیمم طواف کنند و احوط و اولی این است که نایب نیز بگیرند و در صورت معذور بودن از تیمم؛ نایب گرفتن متعین است.
مسأله 193 - هرگاه زن هنگام بستن احرام برای عمره تمتع یا پس از بستن احرام؛ خون حیض ببیند و وقت گنجایش به جا آوردن اعمال عمره را داشته باشد؛ بایستی صبر کند تا پاک شود و غسل نموده و اعمال عمره را به جا آورد و چنانچه وقت وسعت این کار را نداشته باشد؛ مسأله دارای دو صورت خواهد بود:
اول: آنکه حیضش هنگام احرام یا پیش از بستن احرام باشد؛ در این صورت حج تمتعش بدل
به حج افراد شده و بر او واجب است در صورت تمکن بعد از فراغت از حج؛ عمره مفرده به جا آورد.
دوم: آنکه حیضش بعد از بستن احرام باشد؛ در این صورت مخیر است بین اینکه اول حج افراد را به جا آورده و بعد از فراغت؛ عمره مفرده به جا آورد مانند صورت اول؛ وبین اینکه اعمال عمره تمتع را بدون طواف و نمازش به جا آورده؛ به اینکه سعی و تقصیر نموده و برای حج احرام بسته و به حج رفته و پس از فراغت از حج و بازگشت به مکه قضای طواف عمره را پیش از طواف از حج به جا آورد و در صورتی که یقین داشته باشد که حیضش ادامه خواهد داشت و نمیتواند حتی پس از بازگشت به مکه طواف نماید؛ برای طواف خود نایب گرفته و شخصا سعی را به جا آورد و روزی که باید خود را آزمایش کند؛ در حکم ایام حیض است و حکم آن ایام بر آن روز جاری است.
مسأله 194 - اگر زن در اثنای طواف حیض شود؛ مشهور بین فقها این است که اگر حیض شدن پیش از تمام شدن چهار شوط باشد؛ طوافش باطل میشود و چنانچه بعد از آن باشد؛ آنچه به جا آورده صحیح و واجب است بعد از پاکی و غسل نمودن باقیمانده را به جا آورد و احوط در هردو صورت این است که بعد از پاکی یک طواف کامل به نیت اعم از تمام و اتمام به جا آورد به این معنی که چنین نیت کند که اگر یک طواف کامل بر من واجب
است؛ که این طواف است و اگر به جا آوردن کمبود طواف سابق بر من واجب است؛ هر مقدار از این طواف کمبود او را تکمیل میکند بکند و باقیمانده زیادی باشد و این در صورتی است که وقت گنجایش این کار را داشته باشد و در غیر این صورت سعی و تقصیر نموده و برای حج محرم شود و لازم است پس از بازگشت از منی و قبل از طواف حج قضای طواف عمره را به نحوی که گفته شد به جا آورد.
مسأله 195 - هرگاه زن پس از طواف و پیش از نماز آن؛ یعنی بین طواف و نمازش؛ حیض شود؛ طوافش صحیح است و نماز طواف را پس از پاکی و غسل به جا آورد و چنانچه وقت نداشت؛ سعی و تقصیر را به جا آورده و نماز طواف را پیش از طواف حج قضا نماید.
مسأله 196 - هرگاه زنی پس از طواف و نمازش احساس نمود که حیض دارد و نداند که پیش از طواف یا پیش از نماز یا در اثناء بوده یا بعد از نماز رخ داده؛ در این صورت بنا بر صحت طواف و نماز بگذارد و چنانچه بداند که قبل از نماز حادث شده و وقتش هم تنگ است؛ سعی و تقصیر نموده و نماز را تا پس از پاکی تاخیر بیندازد و عمرهاش صحیح است.
مسأله 197 - هرگاه زنی به مکه رسید و میتوانست اعمال عمره را به جا آورد ولی با علم و عمد به جا نیاورد تا حیض شد و وقت هم تنگ شد؛ ظاهرا عمرهاش فاسد است و احتیاط این
است که عدول به حج افراد نموده و حج خود را در سال بعد اعاده نماید.
مسأله 198 - طواف مستحبی را میتوان بدون طهارت به جا آورد و طهارت در او معتبر نیست؛ ولی نماز طواف مستحبی بدون طهارت صحیح نخواهد بود و باید باطهارت باشد.
مسأله 199 - کسی که معذور از طهارت (وضو یا غسل) تمام است؛ مانند کسی که در دست یا پایش شکستگی و زخمی است که پانسمان شده و کسی که سلس [البول] (مرضی دارد که بولش قطره قطره میریزد) به همان دستوری که برای نماز خود طهارت میگیرد؛ برای طواف نیز همان طهارت کافی است و اما مبطون (کسی که نمیتواند از غایط خودداری کند) احوط این است که در صورت تمکن؛ هم شخصا طواف نموده و هم برای طواف نایب بگیرد و اما زن مستحاضه اگر استحاضهاش قلیله باشد احوط آن است که برای هر کدام از طواف و نماز طواف وضو بگیرد و اگر متوسطه باشد یک غسل برای هر دو به جا آورد و برای هر کدام نیز وضو بگیرد و اما اگر کثیره باشد برای هر کدام غسل کند و احوط ضم وضو است به غسل.
شرط سوم از شرایط طواف؛ طهارت از خبث است یعنی پاکی بدن و لباس، پس طواف با بدن یا لباس نجس صحیح نیست و نجاستی که در نماز بخشوده بود مانند خون کمتر از درهم در طواف بخشوده نیست بنا بر احتیاط.
مسأله 200 - بودن خون و خونابه زخم و دمل که اجتناب از آن سخت باشد در بدن یا لباس در طواف مانعی ندارد و برطرف
کردنش لازم نیست؛ همچنان که بودن چیز نجس همراه انسان در طواف عیبی ندارد. و همچنین است نجس بودن چیزهایی که در آن نماز خوانده نمیشود مانند همیان و کلاه و جوراب.
مسأله 201 - در صورتی که نجس بودن بدن یا لباس خود را نمیدانسته و پس از انجام طواف بفهمد؛ طوافش صحیح است و حاجتی به اعاده ندارد و همچنین است نماز طواف اگر نمیدانسته بدن با لباسش نجس بوده و بعد از نماز بفهمد؛ نمازش صحیح است.
مسأله 202 - هرگاه نجاست بدن یا لباس خود را فراموش نموده و با آنها طواف نمود و بعد از طواف یادش آمد؛ طوافش بنا بر اظهر صحیح است؛ اگرچه اعاده آن با لباس پاک احوط است و چنانچه بعد از نماز طواف یادش بیاید که بدن و لباسش نجس بود؛ حتما باید با بدن و لباس پاک اعاده نماید.
مسأله 203 - هرگاه نجس بودن بدن یا لباس خود را نمیدانسته و در اثنای طواف دانست؛ یا آنکه پیش از فراغت از طواف؛ بدن یا لباسش نجس شد؛ اگر جامه پاکی داشته باشد همانجا جامه نجس را کنده و با جامه پاک طواف خود را تمام نماید و چنانچه جامه پاک همراه نداشته باشد؛ اگر این حادثه بعد از تمام شدن شوط چهارم بوده؛ طواف را قطع نموده و پس از ازاله نجاست از بدن یا لباس؛ باقیمانده طواف را به جا آورد و چنانچه علم به نجاست یا حدوثش پیش از تمام شدن شوط چهارم باشد؛ باز هم طواف را قطع و نجاست را ازاله نموده و بنابراحتیاط یک طواف کامل به قصد
اعم از تمام باشد یا اتمام به جا آورد (معنای اعم از تمام و اتمام سابقا بیان شد).
شرط چهارم از شرایط طواف نسبت به مردان؛ مختون بودن است:
و احوط بلکه اظهر این است که بچه ممیز که خوب و بد را تشخیص میدهد؛ اگر شخصا محرم شود باید ختنه کرده باشد و اما اگر بچه ممیز نباشد یا احرامش را ولیش ببندد؛ اعتبار ختان در او ظاهر نیست؛ اگرچه اعتبارش احوط است.
مسأله 204 - هرگاه محرم ختنه نشده (خواه بالغ؛ خواه بچه ممیز) طواف نموده؛ طوافش کافی نخواهد بود و اگر طواف را ختنه شده اعاده نکند؛ مانند کسی خواهد بود که طواف را ترک کرده باشد و احکام آینده بر وی جاری خواهد شد.
مسأله 205 - هرگاه مکلف ختنه نشده مستطیع شود؛ اگر بتواند بین ختنه و حج در سال استطاعت جمع کند؛ یعنی در همان سال خود را ختنه نموده و به حج برود؛ واجب است این کار را بکند و چنانچه ممکن نباشد؛ حج را تا سال بعد تاخیر نماید. پس اگر اصلا متمکن از ختنه نباشد؛ به این معنی که ختنه کردن برای او ضرر یا مشقت یا ناراحتی داشته باشد؛ لازم است حج را به جا آورد؛ لکن احتیاط این است که در عمره و حج شخصا طواف نموده و برای طواف نیز نایب بگیرد؛ ولی خودش نماز طواف را به جا آورد.
شرط پنجم از شرایط طواف، پوشاندن عورت است بنا بر احتیاط و ساتر بایستی مباح باشد و احتیاط این است که ساتر دارای جمیع شرایط لباس نمازگزار باشد.
هفت چیز در طواف معتبر
و واجب است:
اول: آنکه از حجر الاسود شروع شود و احوط و اولی این است که تمام بدن خود را بر تمام حجر الاسود بگذراند؛ وبرای این احتیاط این مقدار کفایت میکند که قبل از حجر الاسود ایستاده و نیت نماید که طواف را از جایی که محاذات واقعی محقق میشود به جا میآورم و زیاده بر آن از باب مقدمه علمیه باشد؛ یعنی انسان وقتی از جلوتر شروع کرد علم پیدا میکند که اولین جزء طوافش با اولین جزء حجر محاذی و برابر شده است.
دوم: آنکه هر شوط و دوری به حجرالاسود ختم شود و در شوط آخر احتیاطا قدری ار حجر بگذرد و زیادی را مقدمه علمیه محسوب دارد.
سوم: آنکه کعبه (خانه خدا) را در جمیع احوال طواف طرف چپ خود قرار دهد و چنانچه کعبه به جهت بوسیدن ارکان یا به جهت ازدحام؛ رو به رو یا پشت سر یا طرف راست قرار گرفت؛ آن مقدار از طواف شمرده نمیشود و ظاهر این است که میزان در قرار دادن کعبه طرف چپ؛ صدق عرفی است؛ همچنان که از طواف پیغمبر اکرم (ص) برمی آید که سواره طواف مینمودند و بهتر این است که دقت شود بخصوص در دو دهانه حجر اسماعیل و در نبشهای خانه خدا که در این جاها باید مواظب بود که به چپ یا راست منحرف نگردد.
چهارم: آنکه حجر اسماعیل را داخل مطاف قرار دهد؛ به این معنی که دور حجر اسماعیل بگردد و داخل حجر نرود.
پنجم: آنکه طواف کننده از بیرون دور خانه خدا دور بزند نه درون خانه خدا و دور تا
دور خانه خدا به طور شیب بنایی شده که به آن شادروان میگویند که نبایستی طواف کننده روی آن راه برود.
ششم: آنکه هفت دور متوالی و پی در پی دور خانه خدا بچرخد و کمتر از هفت دور کافی نیست و عمدا زیادتر از هفت دور هم طواف را باطل میکند؛ چنانکه خواهدآمد.
مسأله 206 - مشهور بین فقها این است که طواف باید بین مقام ابراهیم (ع) و خانه خدا باشد؛ یعنی از هر طرف این مسافت در نظر گرفته شود و مسافت آن بیست و شش ذراع و نیم تقدیر شده است و نظر به اینکه حجر اسماعیل داخل مطاف است و خود بیست ذراع است؛ پس در طرف آن بیش از شش ذراع و نیم نباید دور شد؛ ولکن ظاهر این است که در موارد ازدحام طواف در دورتر از این مسافت بیست و شش ذراع و نیم نیز کافی باشد.
مسأله 207 - هرگاه طواف کننده از مطاف بیرون رفته و وارد کعبه شود؛ طوافش باطل و اعاده آن لازم است و بهتر این است که طواف خود را تمام نموده سپس اعاده نماید؛ اگر بیرون رفتنش پس از تجاوز نصف طواف بوده.
مسأله 208 - چنانچه هنگام طواف روی شادروان رفت؛ آن مقدار از طواف که روی شادروان بوده باطل است؛ واحتیاط این است که آن مقدار را تدارک نموده و طواف خود را تمام سپس طواف را اعاده نماید و احتیاط این است که هنگام طواف دست خود را از طرف شادروان به دیوار کعبه یا ارکان آن دراز ننماید گرچه جواز آن بعید نیست.
مسأله 209 -
هرگاه طواف کننده در حجر اسماعیل برود؛ شوطی که رفتن در حجر در او بوده؛ باطل و لازم است اعاده شود و بهتر این است که طواف را تمام نموده و سپس اعاده نماید و در حکم رفتن در حجر است بالارفتن بر دیوار حجر بنا بر احتیاط؛ بلکه احوط این است که در حال طواف دست بر دیوار حجر هم نگذارد گرچه اظهر جواز آن است.
مسأله 210 - هرگاه طواف کننده پیش ار تجاوز از نصف طواف بدون عذر از مطاف خارج شود؛ اگر موالات عرفیه از او فوت شود طوافش باطل و اعادهاش لازم است و چنانچه موالات فوت نشود یا خروجش بعد از تجاوز نصف باشد احتیاط این است که آن طواف را تمام نموده سپس اعاده کند.
مسأله 211 - چنانچه در اثنای طواف حدثی از او سربزند؛ جایز است بیرون رفته و تطهیر نموده و برگشته و طواف خود را تمام نماید؛ همچنان که گذشت؛ وهمچنین است بیرون رفتن برای ازاله نجاست از بدن یا لباس و اگر زنی در اثنای طواف حیض شود؛ واجب است طواف را قطع نموده و فورا از مسجد بیرون برود. و حکم چنین افراد در شرایط طواف بیان شد.
مسأله 212 - هرگاه طواف کننده به علت سردرد یا دل درد و مانند آن ناچار طواف خود را قطع نموده و از مطاف بیرون رود؛ چنانچه قبل از تمامی شوط چهارم باشد طوافش باطل و اعادهاش لازم است و چنانچه بعد از آن بوده احتیاط این است که برای باقیمانده نایب گرفته و شخصا بعد از زوال عذر احتیاطا باقیمانده را به جا
آورده و طواف را اعاده نماید.
مسأله 213 - طواف کننده میتواند جهت عیادت مریض یا رفع حاجت خود یا حاجت برادر دینی خود از مطاف بیرون برود؛ ولی اگر طوافش واجب باشد و مقدار یک یا دو شوط به جا آورده باشد؛ لازم است طواف را اعاده نماید و چنانچه بیرون رفتنش بعد از شوط سوم بوده احتیاط این است که یک طواف کامل به قصد اعم از تمام یا اتمام به جا آورد.
مسأله 214 - نشستن در اثنای طواف جهت استراحت و رفع خستگی جایز است؛ ولی باید به اندازهای نباشد که موالات عرفیه از بین برود؛ که در این صورت طوافش باطل شده و لازم است از ابتدا دوباره انجام دهد.
مسأله 215 - هرگاه عمدا مقداری از طواف را کم کند و موالات فوت شود؛ طوافش باطل خواهد بود و چنانچه موالات فوت نشود؛ تا از مطاف بیرون نرفته میتواند کمبود را به جا آورد. و حکم بیرون رفتن عمدی از مطاف قبلا ذکر گردید.
مسأله 216 - هرگاه مقداری از طواف را سهوا کم کند؛ اگر پیش ار فوت موالات یادش آمد و از مطاف بیرون نرفته باشد؛ کمبود را به جا آورده و طوافش صحیح خواهدبود و چنانچه پس از فوت موالات یا بیرون رفتن از مطاف یادش بیاید و مقدار فراموش شده یک شوط باشد؛ یک شوط را به جا آورده و طوافش صحیح است و چنانچه شخصا نتواند کمبود را انجام دهد؛ هر چند به جهت این باشد که پس از بازگشت به وطن یادش بیاید؛ باید دیگری را نایب بگیرد که آن شوط را به
جا آورد و چنانچه مقدار فراموش شده بیش از یک و کمتر از چهار شوط باشد؛ بنا بر احتیاط بایستی برگشته و کمبود را شخصا به جا آورد و پس از به جا آوردن کمبود؛ طواف را اعاده نماید؛ وهمچنین اگر مقدار فراموش شده چهار یا بیش از چهار باشد؛ احوط اتمام سپس اعاده است.
مسأله 217 - زیادی در طواف پنج صورت دارد:
اول: آنکه طواف کننده مقدار زیادی را به قصد جزئیت طوافی که مشغول است یا طواف دیگری به جا نیاورده باشد؛ که در این صورت طوافش به این زیادی باطل نخواهد شد.
دوم: آنکه هنگام شروع به طواف یا در اثنا چنین قصد کند که زیادی؛ جزء طوافش باشد؛ یعنی بنا داشته باشد که طواف را هشت شوط یا بیشتر انجام دهد؛ در این صورت طوافش جزما باطل و لازم است اعاده نماید.
سوم: آنکه زیادی را پس از فراغت از طواف به قصد جزئیت آن به جا آورد؛ که در این صورت نیز اظهر بطلان طواف است.
چهارم: آنکه زیادی را به قصد جزئیت طواف دیگر به جا آورد و طواف دوم را تمام کند؛ که در این صورت گرچه در طواف زیادی نداشته ولی احوط بلکه اظهر بطلان طواف اول است؛ به جهت آنکه دو طواف واجب را پشت سر هم انجام داده است.
پنجم: آنکه قصد جزئیت زیادی را برای طواف دیگر بنماید و اتفاقا نتواند طواف دیگر را به آخر برساند؛ در این صورت نه زیادی هست و نه قران؛ ولی گاهی طواف در این صورت به جهت عدم تحقق قصد قربت باطل میشود و ان در
صورتی است که مکلف هنگام شروع به طواف یا در اثنای آن با اینکه میداند قران حرام و مبطل طواف است آن را قصد نماید؛ که قصد قربت با قصد حرام جمع نمیشود؛ هر چند از باب اتفاق آن حرام انجام نشود که قران بین دو طواف باشد.
مسأله 218 - هرگاه طواف خود را از روی سهو بیش از هفت شوط انجام دهد؛ چنانچه زیادی کمتر از یک شوط باشد؛ آن را قطع نماید و طوافش صحیح است و چنانچه زیادی یک شوط یا بیشتر باشد؛ احتیاط این است که باقی آن را تا یک طواف کامل شود به قصد قربت مطلقه تمام نماید.
مسأله 219 - هرگاه بعد از تمامی طواف و تجاوز از محل؛ شک نماید که آیا طوافم هفت شوط یا کمتر یا بیشتر بوده؛ اعتنا به شک ننماید؛ مانند کسی که بعد از شروع به نماز طواف چنین شکی بکند.
مسأله 220 - هرگاه یقین داشته باشد که هفت شوط به جا آورده و شک کند که زیادتر بوده یا نه؛ مثلا احتمال بدهد که شوط آخری هشتم بوده؛ به شک خود اعتنا ننماید و طوافش صحیح است؛ مگر در صورتی که شکش قبل از تمامی شوط آخری باشد؛ که در این صورت ظاهر این است که طوافش باطل است و احتیاط این است که به قصد رجا تمامش نموده و اعاده طواف کند.
مسأله 221 - هرگاه بین شش و هفت یا پنج و شش و همچنین عددهای قبل شک کند؛ حکم به بطلان طواف میشود و همچنین اگر شک کند که آیا شش شوط به جا آورده یا
هشت شوط که نداند شوط آخر ششم است یا هشتم؛ که در این صورت نیز طوافش باطل خواهد بود. و ظن به اشواط مادامی که به حد اطمینان نرسد اعتباری نداشته و محکوم به حکم شک است.
مسأله 222 - چنانچه بین شش و هفت شک نموده و از روی نادانی بنا را بر شش گذاشته و طواف را تمام کند؛ لازم است طواف را از سر بگیرد و چنانچه بر نادانی خود باقی ماند تا وقتی که تدارک ممکن نباشد بعید نیست طوافش صحیح باشد.
مسأله 223 - طواف کننده میتواند در حفظ شماره شوطها بر رفیق و همراه خود اعتماد کند؛ در صورتی که رفیق و همراهش یقین داشته باشد؛ مثلا در صورت شک اگر رفیق انسان بگوید این شوط پنجم است؛ میشود بر گفته او اعتماد نموده و دو شوط دیگر به جا آورد.
مسأله 224 - هرگاه در طواف مستحبی شک نماید؛ بنا را بر کمتر بگذارد و طوافش صحیح است.
مسأله 225 - هرگاه از روی عمد و علم به حکم یا جهل به آن طواف عمره تمتع را ترک نموده و نتواند پیش از وقوف به عرفات تدارکش نماید؛ عمرهاش باطل بوده و واجب است حج را در سال بعد اعاده نماید و در سابق گفته شد اظهر این است که احرامش نیز باطل میشود؛ ولی احوط این است که عدول به حج افراد نموده و ان را به قصد اعم از حج و عمره مفرده تمام نماید و چنانچه عمدا طواف حج را ترک نماید و تدارکش ممکن نباشد حجش باطل خواهد بود و لازم است در سال
بعد اعاده نماید و اگر ترک طواف از جهت ندانستن حکم بوده؛ یک شتر کفاره نیز لازم خواهد شد.
مسأله 226 - هرگاه از روی فراموشی طواف ترک شود؛ بعد از یاد آمدن تدارکش واجب است و چنانچه پس از گذشتن وقتش به یاد آمد؛ قضای آن به جا آورده شود و حج صحیح خواهد بود و احتیاط این است که بعد از قضای طواف؛ سعی نیز به جا آورده شود و اگر وقتی یادش بیاید که قضا نمودن آن ممکن نباشد؛ مثل اینکه پس از بازگشت به وطن یادش آمد؛ واجب است نایب بگیرد و احتیاط این است که نایب از طواف؛ سعی را نیز به جا آورد.
مسأله 227 - اگر طواف را فراموش نمود و به وطن خود بازگشت و با عیال خود نزدیکی کرد و سپس یادش آمد؛ در صورتی که فراموش شده؛ طواف حج باشد؛ لازم است یک قربانی به منی و اگر فراموش شده؛ طواف عمره باشد؛ لازم است یک قربانی به مکه بفرستد؛ در این قربانی گوسفند کافی است.
مسأله 228 - هرگاه طواف را فراموش نموده و زمانی یادش آمد که قضایش ممکن است؛ با همان احرام اول قضایش نماید و نیازی به تجدید احرام نیست؛ بلی در صورتی که از مکه خارج شد و یک ماه یا بیشتر بر آن گذشته باشد؛ لازم است برای دخول مکه احرام تازه ببندد؛ چنانکه گذشت.
مسأله 229 - آنچه بر طواف کننده حلال میشود؛ بر فراموش کننده طواف تا اینکه آن را شخصا یا نایبش قضا ننموده؛ حلال نمیشود.
مسأله 230 - هرگاه جهت بیماری یا شکستگی و امثال
اینها شخصا نتواند طواف را به جا آورد؛ لازم است به کمک دیگری طواف را به جا آورد؛ هر چند به سوار شدن بر دوش او باشد و چنانچه با کمک دیگری نیز نتواند طواف کند؛ واجب است نایب بگیرد که به جای او طواف کند؛ وهمچنین در نماز طواف که شخص باید خودش به جا آورد و در صورت نتوانستن دیگری را نایب بگیرد. و حکم زن حائض و نفساء (زائو) در شرایط طواف بیان شد.
واجب سوم از واجبات عمره تمتع؛ دو رکعت نماز طواف است که همانند نماز صبح است؛ ولی مکلف مخیر است که آن را بلند یا آهسته بخواند و اظهر این است که پشت مقام ابراهیم باشد و واجب است که در نزدیکی مقام به جا آورده شود و در صورت عدم تمکن پشت مقام با مراعات نزدیکی به مقام بنا بر احتیاط نماز را به جا آورد و این حکم نماز طواف واجب است و نماز طواف مستحب در هرجای مسجد باشد جایز است.
مسأله 231 - کسی که از روی علم و عمد نماز طواف را به جا نیاورد حجش باطل است؛ زیرا بدون این نماز؛ سعی باطل خواهد بود.
مسأله 232 - نماز طواف بایستی بعد از طواف فورا به جا آورده شود بگونهای که در عرف نگویند بین طواف و نماز فاصله شده است.
مسأله 233 - هرگاه فراموش کرد نماز طواف را بخواند و سعی نمود و بعد از سعی یادش آمد که نماز طواف را نخوانده؛ فورا نماز طواف را بخواند و اعاده سعی واجب نیست اگرچه احوط است و چنانچه در اثنای
سعی یادش بیاید؛ سعی را قطع کرده و نماز طواف را در جاهایی که گفته شد به جا آورد؛ سپس سعی را از جایی که قطع کرده تمام نماید. و چنانچه بعد از بیرون رفتن از مکه یادش بیاید که نماز طواف را نخوانده بایستی به مکه برگشته و نماز را در جاهایی که گفته شد به جا آورد و در صورتی که نتواند به مکه برگردد هر جا که یادش آمد به جا آورد؛ بلی اگر بتواند به حرم برگردد احوط این است که برگشته و نماز را در حرم به جا آورد و حکم کسی که نماز طواف را به جهت نادانی ترک کرده؛ حکم کسی است که فراموشش کرده و فرقی بین جاهل قاصر و مقصر در اینجا نیست.
مسأله 234 - هرگاه نماز طواف را فراموش نمود و تا دم مردن یادش نیامد و مرد؛ بر ولیش واجب است آن را قضا نماید.
مسأله 235 - هرگاه قرائت نمازگزار غلطی داشته باشد؛ در صورتی که نتواند آن را درست کند اشکالی در اکتفای به آنچه میتواند در نماز طواف و غیر آن؛ نیست و همان اندازه کافی است و چنانچه میتواند آن را تصحیح و درست کند؛ لازم است تصحیح نماید و چنانچه در این کار اهمال و سهل انگاری کرد تا وقت تنگ شد؛ احوط این است که به اندازهای که میتواند نماز طواف را به جا آورد و آن را به جماعت بخواند و نایب نیز بگیرد.
مسأله 236 - هرگاه نداند که قرائتش درست نیست و در نادانی خود معذور باشد؛ نمازش صحیح است و حاجتی به اعاده
ندارد؛ حتی اگر بعد از نماز بفهمد که قرائتش اشکال داشته؛ ولی اگر معذور نبوده؛ لازم است پس از تصحیح؛ نماز را اعاده کند و حکم کسی که نماز طواف را فراموش کرده بر او جاری میشود.
سعی واجب چهارم از واجبات عمره تمتع؛ سعی بین صفا و مروه است و خود یکی از ارکان است که اگر عمدا ترک شود حج باطل خواهد بود؛ خواه علم به حکم داشته یا جاهل به حکم باشد. و قصد قربت در سعی معتبر است؛ ولی ستر عورت و طهارت از حدث با خبث در آن معتبر نیست و بهتر این است که طهارت رعایت شود.
مسأله 237 - سعی باید بعد از طواف و نماز طواف به جا آورده شود و اگر پیش از طواف یا نماز آن به جا آورده شود؛ لازم است بعد از آنها اعاده شود. و حکم کسی که طواف را فراموش کند و بعد از سعی یادش بیاید؛ پیشتر گفته شد.
مسأله 238 - نیت در سعی معتبر است به این معنی که اگر در عمره است؛ به نیت عمره و اگر در حج است؛ به نیت حج؛ قربة الی اللّه به جا آورده شود.
رفت و آمد بین صفا و مروه را سعی گویند (صفا در یک طرف و مروه طرف دیگر قرار دارد)؛ رفتن از اول جزء از صفا به مروه را یک شوط گویند و همچنین برگشتن از اول جزء مروه به صفا یک شوط است و تمام سعی هفت شوط است؛ بنا بر این سعی از صفا شروع و در شوط هفتم به مروه ختم میشود و احتیاط
لازم در این است که موالات (پی در پی بودن) را مراعات کند به طوری که فصل معتد به در بین اشواط حاصل نشود و وقتی حاجی بخواهد از مسجد الحرام به مسعی برود؛ صفا طرف دست راستش قرار میگیرد.
مسأله 239 - هرگاه سعی را از مروه شروع کند اگر یک شوط به جا آورده یعنی از مروه به صفا رسیده؛ باید آن را لغو دانسته و از صفا شروع نماید و چنانچه بعد از شوط اول باشد؛ مثل اینکه در بین راه صفا و مروه در شوط دوم باشد؛ آن را نیز لغو نموده و سعی را از صفا از سر بگیرد.
مسأله 240 - لازم نیست رفت و آمد (سعی) بین صفا و مروه پیاده باشد و سعی سواره بر حیوان یا دوش انسان یا چرخهایی که فعلا در آنجا متداول است؛ جایز است؛ ولی در هر حال باید ابتدا از صفا و ختم به مروه باشد.
مسأله 241 - لازم است رفت و آمد بین صفا و مروه از راه متعارف باشد و اگر از صفا از توی مسجد یا راه دیگری به سوی مروه برود؛ کافی نیست؛ بلی لازم نیست رفت و آمد در یک خط مستقیم باشد.
مسأله 242 - واجب است هنگام توجه به مروه آن را روبه روی خود قرار دهد و همچنین در بازگشت از مروه به صفا؛ باید متوجه به صفا باشد؛ پس اگر هنگام سعی به طور عقب گرد برود؛ کفایت نمیکند و التفات به طرف راست و چپ و پشت سر هنگام سعی عیبی ندارد.
مسأله 243 - نشستن روی صفا یا مروه
یا در بین آنها به جهت استراحت؛ عیبی ندارد؛ گرچه احوط این است که بین آن دو ننشیند.
در گذشته گفته شد که سعی از ارکان حج است و ترک آن عمدا با علم یا جهل به حکم؛ تا زمانی که تدارکش پیش از وقوف به عرفات ممکن نشود؛ حج باطل و اعادهاش در سال بعد لازم خواهد بود و اظهر این است که احرامش نیز باطل خواهد بود؛ اگرچه احوط و اولی این است که عدول به افراد نموده و سعی را به قصد اعم از حج افراد و عمره مفرده تمام نماید.
مسأله 244 - هرگاه سعی از روی فراموشی ترک شود؛ هر وقت یاد او بیاید باید به جا آورد هر چند یاد آمدنش پس از فراغت از اعمال حج باشد و کسی که شخصا نتواند یا برایش مشقت داشته باشد بایستی نایب بگیرد و حجش در هر دو صورت صحیح خواهد بود.
مسأله 245 - کسی که شخصا پیاده یا سواره نتواند سعی را به جا آورد؛ دیگری را نایب بگیرد که به جای او سعی کند و حجش صحیح است.
مسأله 246 - احتیاط این است که بعد از طواف و نماز آن بدون ضرورت مانند شدت گرما یا خستگی زیاد؛ تاخیر نکند؛ اگرچه اقوی این است که میتواند سعی را تا شب تاخیر کند؛ بلی در حال اختیار نباید سعی را به فردا بیندازد.
مسأله 247 - زیادی در سعی مانند زیادی در طواف سبب بطلان خواهد بود؛ اگر از روی علم و عمد باشد؛ چنانکه در طواف گذشت؛ بلی اگر جاهل به حکم باشد؛ اظهر این است که
سعیش به زیادی باطل نمیشود؛ هر چند احتیاط در اعاده آن است.
مسأله 248 - هرگاه از روی خطا در سعی خود زیاد نموده؛ سعیش درست است؛ ولی اگر زیادی یک شوط کامل باشد؛ مستحب است که شش شوط دیگر به آن اضافه نماید تا یک سعی کامل غیر از سعی اول شود و ختم سعی دوم طبعا به صفا خواهد بود و چنانچه زیادی بیش از یک شوط باشد؛ تمام نمودن او به قصد رجا عیبی ندارد.
مسأله 249 - هرگاه عمدا با علم به حکم یا جهل به آن؛ از سعی خود کم نمود و تدارکش تا زمان وقوف به عرفات ممکن نباشد؛ حجش فاسد شده و لازم است سال بعد اعاده نماید و ظاهر این است که احرامش نیز باطل میشود و احوط این است که عدول به حج افراد نموده و به نیت اعم از حج و عمره مفرده تمامش نماید و چنانچه کمبود سعی از روی فراموشی و بعد از شوط چهارم بوده واجب است باقی را هر وقت یادش آمد هر چند بعد از فراغت از اعمال حج باشد؛ تدارک نماید و در صورتی که خود نتواند تدارک کند یا تدارک سخت باشد واجب است نایب بگیرد؛ هر چند به این جهت باشد که پس از بازگشت به وطن یادش آمده باشد؛ در این صورت احتیاط این است که نایب به نیت فراغ ذمه مَنوبٌ عَنْه از اتمام یا تمام؛ یک سعی کامل به جا آورد و اگر کمبودش پیش از شوط چهارم و از روی فراموشی بوده؛ احتیاط این است که شخصا یک سعی کامل به قصد اعم
از تمام یا اتمام به جا آورد و در صورت دشواری آن؛ نایب بگیرد.
مسأله 250 - چنانچه از روی فراموشی؛ مقداری از سعی در عمره تمتع کم نموده و به اعتقاد اینکه از سعی فارغ شده محل شده؛ در این صورت احوط این است که یک گاو کفاره بدهد و لازم است سعی را به نحوی که گفته شد تمام نماید.
مسأله 251 - شک در عدد اشواط سعی پس از تقصیر اعتبار ندارد و جمعی از فقها فرمودهاند که شک در عدد اشواط بعد از انصراف از سعی هر چند پیش ار تقصیر باشد؛ به آن اعتنا نباید کرد؛ ولی اظهر این است که در این صورت باید به این شک اعتنا شود.
مسأله 252 - اگر هنگامی که در مروه است شک کند که شوط آخری هفتم است یا نهم؛ اعتنا به شک خود ننماید؛ و سعیش صحیح خواهد بود و چنانچه این شک در اثنای شوط باشد؛ یعنی هنوز به مروه نرسیده چنین شکی کند؛ سعیش باطل و لازم است سعی را از سر بگیرد.
مسأله 253 - حکم شک در عدد اشواط سعی؛ مانند حکم شک در عدد اشواط طواف است؛ پس هر گاه شک کند در عدد اشواط؛ سعی را باطل میکند.
واجب پنجم از واجبات عمره تمتع؛ تقصیر است یعنی گرفتن مقداری از ناخن دست یا پا؛ یا چیدن مقداری از موی سر یا ریش یا سبیل و قصد قربت در تقصیر معتبر است و کندن مو؛ جای چیدن را نمیگیرد.
مسأله 254 - بیرون آمدن از احرام عمره تمتع؛ باید فقط به تقصیر باشد؛ پس اگر خواسته
باشد به جای تقصیر سر خود را بتراشد؛ کفایت نمیکند؛ بلکه سر تراشیدن بر متمتع حرام است و چنانچه از روی عمد و علم بتراشد باید یک گوسفند کفاره بدهد؛ بلکه بنا بر احتیاط؛ این حکم مطلقا حتی در صورت جهل نیز جاری است.
مسأله 255 - هرگاه بعد از سعی و پیش ار تقصیر؛ با زنی نزدیکی و جماع کند و جاهل به حکم باشد؛ بنا بر احتیاط باید یک شتر کفاره بدهد.
مسأله 256 - تقصیر پیش از تمامی سعی حرام است و چنانچه کسی پیش از فراغت از سعی از روی علم و عمد تقصیر نماید باید کفاره بدهد.
مسأله 257 - لازم نیست تقصیر بعد از سعی بلا فاصله به جا آورده شود و شخص میتواند هر جا دلش خواست؛ خواه در مسعی یا در منزل یا جای دیگر تقصیر نماید.
مسأله 258 - هرگاه تقصیر را عمدا ترک نموده و برای حج احرام بست؛ عمرهاش فاسد و باطل خواهد بود و ظاهر این است که حج تمتعش بدل به حج افراد شده و لازم است بعد از حج؛ عمره مفرده به جا آورد و احتیاط این است که حج را در سال بعد اعاده نماید.
مسأله 259 - هرگاه از روی فراموشی تقصیر را ترک نموده و برای حج احرام بست؛ عمرهاش صحیح است و احتیاطا یک گوسفند کفاره بدهد.
مسأله 260 - همین که محرم در عمره تمتع تقصیر نمود؛ آنچه به جهت احرام بر وی حرام شده بود حلال میشود به جز تراشیدن سر و اما سر تراشیدن تفصیلی دارد که از این قرار است:
هرگاه عمره تمتع
در ماه شوال به جا آورده شود سر تراشیدن تا سی روز از عید فطر گذشته جایز است و اما بعد از آن احتیاط این است که سر تراشیده نشود و چنانچه تراشیده شد و از روی علم و عمد بود؛ احتیاط این است که یک گوسفند کفاره داده شود.
مسأله 261 - طواف نساء در عمره تمتع واجب نیست و به جا آوردن آن به قصد رجا عیبی ندارد.
در گذشته واجبات حج به طور اجمال بیان شد و تفصیل هریک به قرار ذیل است:
اول؛ احرام است و بهترین وقت آن روز ترویة (هشتم ذی الحجه) است و سه روز پیشتر از آن هم جایز است؛ خصوصا برای پیر مردان و بیماران در صورتی که از ازدحام بترسند این دو دسته احرام بسته و پیش از بیرون رفتن مردم از مکه بیرون میروند و در گذشته گفته شد که بیرون رفتن از مکه با احرام حج برای ضرورت بعد از فراغ از عمره هر وقت باشد جایز است.
مسأله 261 - همچنان که برای شخصی که عمره به جا میآورد جایز نیست قبل از تقصیر برای حج احرام ببندد؛ برای حاجی جایز نیست پیش از تمامی اعمال حج برای عمره مفرده احرام ببندد؛ بلی احرام بستن برای عمره مفرده پس از اعمال حج و پیش از طواف نساء مانعی ندارد.
مسأله 262 - وقت احرام در صورتی تنگ میشود که تاخیر ش باعث نرسیدن به وقوف در عرفات روز عرفه (نهم ذی الحجه) شود.
مسأله 263 - احرام حج در کیفیت و واجبات و محرمات؛ مانند احرام عمره است و اختلاف بین آنها
فقط در نیت است.
مسأله 264 - مکلف میتواند از هر جای شهر مکه قدیم برای حج احرام ببندد و مستحب است احرام حج از مسجد الحرام در مقام ابراهیم یا حجر اسماعیل باشد.
مسأله 265 - کسی که احرام حج را از روی فراموشی یا جهل به حکم ترک نموده و از مکه بیرون رفته سپس یادش بیاید یا علم به حکم پیدا کند؛ واجب است به مکه برگردد هر چند از عرفات باشد و از مکه محرم شود و چنانچه به جهت تنگی وقت یا عذر دیگری نتواند به مکه برگردد؛ از همان جایی که هست محرم شود؛ وهمچنین است اگر بعد از وقوف به عرفات یادش بیاید یا حکم را یاد بگیرد باید از جایی که هست احرام ببندد؛ هر چند متمکن از بازگشت به مکه و احرام از مکه باشد و چنانچه اصلا یادش نیامد و حکم را ندانست تا از اعمال حج فارغ شد حجش صحیح است.
مسأله 266 - کسی که احرام حج را از روی علم و عمد ترک کند؛ لازم است تدارکش نماید و چنانچه پیش از وقوف به عرفات متمکن از تدارک نشود؛ حجش فاسد و لازم است سال بعد اعادهاش نماید.
مسأله 267 - احوط این است شخصی که احرام حج تمتع بسته؛ پس از احرام و پیش از رفتن به عرفات طواف مستحبی ننماید و چنانچه طواف نمود بنا بر احتیاط بعد از طواف؛ تلبیه را تجدید کند.
واجب دوم از واجبات حج تمتع؛ وقوف (بودن) در عرفات است با قصد قربت و مراد از وقوف؛ حاضر بودن در عرفات است چه سواره چه
پیاده؛ چه در حال حرکت چه آرام.
مسأله 268 - صحرای عرفات حدودی برای آن معین شده که نام آنها «ثویه» و «نمره» و «ذی المجاز» و «مازمین» است و خود اینها خارج از موقف میباشند.
مسأله 269 - کوهی به نام «جبل الرحمه» در صحرای عرفات است که ظاهرا موقف است ولی وقوف روی آن کوه مکروه است و مستحب است وقوف در دامنه کوه از طرف چپ باشد.
مسأله 270 - وقوف در عرفات بایستی از روی اختیار باشد؛ پس اگر در مجموع وقت؛ خواب یا بیهوش باشد؛ وقوفی نکرده است.
مسأله 271 - وقوف در عرفات برای شخص مختار بنابراحتیاط از اول ظهر روز نهم ذی الحجه تا غروب است و اظهر این است که میتواند تا یک ساعت بعد از ظهر وقوف را تاخیر نماید؛ یعنی از یک ساعت بعد از ظهر وقوف نماید و وقوف در تمام این وقت هر چند واجب است و ترکش گناه است؛ ولی از ارکان حج نیست؛ به این معنی که اگر کسی مقداری از این وقت را وقوف نکند حجش فاسد نخواهد شد؛ بلی اگر وقوف را اصلا از روی اختیار ترک نماید حجش فاسد خواهد بود و آنچه رکن است وقوف فی الجمله است.
مسأله 272 - کسی که به جهت فراموشی یا نادانی یا عذر موجه دیگر وقوف اختیاری (از ظهر تا غروب) را درک ننماید؛ وقوف اضطراری (مقداری از شب عید) بر او لازم است و با این وقوف حجش صحیح خواهد بود و اگر این وقوف را عمدا ترک نماید حجش فاسد میشود.
مسأله 273 - کوچ کردن از عرفات
پیش از غروب آفتاب با علم و عمد؛ حرام است؛ ولی حج را فاسد نمیکند و کسی که کوچ کرد و پشیمان شده و برگشت چیزی بر او نیست و اگر برنگشت باید یک شتر کفاره بدهد و در منی آن را بکشد و چنانچه نتواند یک شتر کفاره بدهد باید هجده روز روزه بگیرد و بنا بر احتیاط پی در پی و متوالی باشد. و این حکم نسبت به کسی که از روی فراموشی یا ندانستن حکم؛ کوچ کند نیز جاری است یعنی اگر یادش آمد یا حکم را دانست باید برگردد که اگر برنگشت بنابراحتیاط باید یک شتر کفاره بدهد و اگر نتوانست هجده روز روزه بگیرد.
مسأله 274 - اگر ماه نزد قاضی اهل سنت ثابت شد و برطبق آن حکم نمود و نزد شیعه ثابت نشد؛ دو صورت دارد:
اول: آنکه احتمال برود که حکم او مطابق واقع است؛ که در این صورت پیروی از آنها و وقوف با آنها و ترتیب جمیع آثار ثبوت ماه که راجع به اعمال حج است واجب میشود و بنا بر اظهر همین مقدار در حج کافی است و کسی که مخالفت تقیه نموده و بگوید احتیاط در مخالفت آنها است فعل حرام به جا آورده و وقوفش فاسد خواهدبود و خلاصه آنکه پیروی از حاکم سنی به جهت تقیه واجب است و با تقیه حج صحیح است و احتیاط در اینجا مشروعیت ندارد؛ بخصوص که بیم تلف نفس و مانند آن باشد که در زمان ما این اتفاق میافتد.
دوم: آنکه علم به خلاف فرض شود؛ که انسان بداند روزی که به حکم قاضی
روز عرفه (نهم) است؛ واقعا روز ترویه و هشتم باشد؛ که در این صورت وقوف با آنها کافی نخواهد بود و در این حال اگر مکلف تمکن از عمل به وظیفه را داشته باشد ولو به وقوف اضطراری در مزدلفه بدون محذور؛ حتی محذور مخالفت تقیه؛ باید عمل به وظیفه نماید و در غیر این صورت حجش بدل به عمره مفرده شده و حجی نخواهد داشت و چنانچه استطاعتش از همین سال بوده و برای سالهای بعد باقی نخواهد ماند؛ وجوب حج از او ساقط خواهد بود؛ مگر اینکه استطاعت تازهای پیدا کند که در این صورت دوباره حج مینماید؛ وممکن است در صورت دوم چاره کند به اینکه در روز عید آنها (روز نهم واقعا) از طریق منی به مکه برگردد و بعد از راه عرفات و مشعر به منی برود به نحوی که قبل از غروب وقوف در عرفات بنماید ولو آناً ما (ولو یک لحظه) و در حال حرکت و به همین نحو وقوف در مشعر را در شب درک کند و بعد برای اعمال به منی برود.
واجب سوم از واجبات حج تمتع؛ وقوف در مزدلفه است با قصد قربت و مزدلفه اسم مکانی است به آن «مشعرالحرام» نیز گفته میشود و حدود آن از «مازمین» تا «حیاض» و «وادی محسر» است که در آنها نباید وقوف نمود مگر در ازدحام و تنگی وقت که به مازمین (دو راه تنگ و باریک) باید بالا رفت.
مسأله 275 - هرگاه حاجی از عرفات کوچ کرد احتیاط این است که شب عید را در مزدلفه بیتوته کند؛ هرچند وجوب بیتوته ثابت نشده است.
سأله 276 - وقوف در مزدلفه از طلوع فجر تا طلوع آفتاب روز عید قربان واجب است؛ ولی آنچه رکن است؛ وقوف مختصر است که اگر مقداری بین الطلوعین وقوف نموده و عمدا کوچ کند حجش صحیح است؛ اگرچه فعل حرامی به جا آورده است.
مسأله 277 - کسی که وقوف بین الطلوعین مزدلفه را اصلا ترک نماید؛ حجش باطل و فاسد خواهد بود و زنان و کودکان و اشخاص ضعیف مانند پیرمردان و بیماران و شخصی که از دشمن میترسد؛ از این حکم مستثنی هستند و برای اینها جایز است شب عید مقداری وقوف نموده و قبل از طلوع فجر به سوی منی کوچ کنند.
مسأله 278 - کسی که شب عید را در مزدلفه وقوف نموده و از جهت ندانستن مسأله قبل از طلوع فجر کوچ نماید؛ حجش بنا بر اظهر صحیح است و یک گوسفند باید کفاره بدهد.
مسأله 279 - کسی که از روی فراموشی یا عذر دیگری نتواند بین الطلوعین در مزدلفه وقوف اختیاری را بنماید؛ وقوف اضطراری (بودن مختصر بعد از طلوع آفتاب تا ظهر روز عید) کافی است و اگر آن را عمدا ترک کند حجش فاسد خواهد شد.
دانسته شد که هریک از وقوف عرفات و وقوف مزدلفه دو قسم است:
اختیاری و اضطراری و هرگاه مکلف وقوف اختیاری هریک را درک نماید که عملش صحیح است و در صورتی که درک نکند چند صورت خواهد داشت که هر صورتی حکمی دارد:
اول: آنکه هیچیک از وقوفهای اختیاری و اضطراری را درک نکند؛ که در این صورت حجش باطل و لازم است با همان احرام حج؛ عمره
مفرده به جا آورد و واجب است در صورتی که استطاعتش باقی یا حج از سالهای پیش بر ذمهاش مستقر باشد؛ سال بعد حج نماید.
دوم: آنکه وقوف اختیاری عرفات و اضطراری مزدلفه را درک نماید.
سوم: آنکه وقوف اضطراری عرفات و اختیاری مزدلفه را درک نماید؛ که در این دو صورت حجش بی اشکال صحیح است.
چهارم: آنکه وقوف اضطراری هریک از عرفات و مزدلفه را درک نماید؛ که اظهر در این صورت این است که حجش صحیح باشد؛ گرچه احوط در صورتی که شرایط وجوب حج باقی یا حج قبلا بر ذمهاش مستقر شده باشد؛ این است که در سال آینده حج به جا آورد.
پنجم: آنکه فقط وقوف اختیاری در مزدلفه را درک کند؛ که در این صورت نیز حجش صحیح است.
ششم: آنکه فقط وقوف اضطراری مزدلفه را درک کند؛ که در این صورت بعید نیست حجش صحیح باشد؛ ولی احتیاط این است باقی اعمال را به قصد فراغ ذمه از آنچه به او تعلق گرفته چه عمره مفرده و چه حج به جا آورده و در سال بعد حج را اعاده نماید.
هفتم: آنکه فقط وقوف اختیاری عرفات را درک نماید؛ که اظهر در این صورت باطل بودن حج و انقلاب آن به عمره مفرده است مگر آنکه شب؛ وقوف در مزدلفه بنماید و از روی جهل به مسأله قبل از فجر از آنجا افاضه (کوچ) کند چنانکه قبلا گذشت؛ ولی در صورت امکان بازگشت؛ اگرچه تا ظهر روز عید باشد واجب است برگردد و قدری در مزدلفه توقف نماید و چنانچه ممکن نباشد حج او صحیح است و میبایست
یک گوسفند قربانی کند.
هشتم: آنکه فقط وقوف اضطراری عرفات را درک نماید؛ که در این صورت حجش باطل است و بدل به عمره مفرده میشود.
هرگاه مکلف از مزدلفه کوچ کرد بایستی به منی رفته و اعمالی را که در آنجا واجب است؛ انجام دهد و اعمال آنجا همانطور که تفصیلا بیان خواهد شد؛ سه عمل است:
واجب چهارم از واجبات حج؛ رمی جمره عقبه است در روز عید؛ یعنی به جایی که نامش جمره عقبه است سنگریزه بیندازد. و ان چند شرط دارد:
1 - نیت و قصد قربت.
2 - بودن هفت ریگ؛ که کمتر از آن کفایت نمیکند چنانکه کفایت نمیکند غیر از ریگ از اجسام.
3 - زدن ریگها یکی پس از دیگری باشد و زدن دوتا یا بیشتر با هم کافی نیست.
4 - رسیدن سنگریزهها به جمره.
5 - آنکه رسیدن بایستی با پرتاب کردن باشد و گذاشتن سنگریزه بر جمره کافی نیست و ظاهر این است که اگر سنگریزه در راه به چیزی برخورد نموده و سپس به جمره برسد کافی باشد؛ بلی اگر سنگریزه در راه به چیز بسیار سفتی مانند سنگ برخورد و در اثر آن جسته و به جمره رسید؛ کفایت نخواهد کرد.
6 - آنکه رمی بین طلوع و غروب آفتاب (در روز) باشد و زنان و کسانی که کوچ از مشعر در شب برایشان جایز است؛ میتوانند شب عید رمی جمره نمایند ولی باید قربانی را تا فردای آن روز تاخیر بیندازند و احتیاط این است که تقصیر را هم تاخیر بیندازند و بعد از آن اعمال حج را به جا آورند
مگر کسی که از دشمن بر جان خود میترسد جایز است بر او تقصیر و قربانی را در شب انجام دهد.
مسأله 280 - هرگاه شک کند که سنگریزه به جمره رسید یا نه؛ بنا بر نرسیدن گذاشته و سنگ دیگری بزند؛ مگر آنکه شک وی در وقتی باشد که به واجب دیگری که مترتب بر رمی است مشغول شده یا پس از فرا رسیدن شب باشد؛ که در این صورت اعتنا نکند.
مسأله 281 - زدن جسم دیگری غیر از سنگریزه کافی نیست و دو چیز در سنگریزه معتبر است:
1 - آنکه از سنگهای حرم باشد و بهتر این است که از مشعر برچیده شود.
2 - آنکه بنا بر احتیاط بکر و دست نخورده باشند و قبلا در رمی استعمال نشده باشند و اگر شک کند که سنگریزه دست خورده یا نه؛ اشکالی ندارد.
مسأله 282 - کفایت نمودن زدن سنگ بر مقداری که بر ارتفاع جمره افزوده شده؛ محل اشکال است و احوط آن است که مقدار سابق را رمی نماید و اگر متمکن نباشد مقدار زیادی را خودش رمی کند و نایب نیز بگیرد برای زدن به مقدار سابق و فرقی بین عالم و جاهل و ناسی نیست.
مسأله 283 - چنانچه کسی از روی ندانستن مسأله یا فراموشی در روز عید رمی جمره ننمود؛ لازم است تا روز سیزدهم هر وقت یادش آمد یا مسأله را دانست تدارکش نماید و چنانچه شب یادش آمد بایستی روز بعد آن را انجام دهد و این در صورتی است که از کسانی نباشد که رمی در شب برایش جایز است و حکمش
خواهد آمد و چنانچه بعد از روز سیزدهم مسأله را دانست یا یادش آمد؛ احتیاط این است که به منی رفته و رمی نموده و در سال بعد رمی را شخصا خودش یا نایبش به جا آورد و چنانچه پس از بیرون رفتن از مکه دانست یا یادش آمد؛ برگشتن بر او واجب نیست بلکه در سال بعد بنا بر احتیاط شخصا یا نایبش انجام دهد.
مسأله 284 - چنانچه از روی فراموشی یا نادانی روز عید رمی ننمود و پس از طواف حج دانست یا یادش آمد و تدارک نمود؛ اعاده طواف بر او واجب نیست؛ هر چند احوط است؛ ولی اگر ترک رمی از روی علم و عمد باشد؛ ظاهر این است که طوافش باطل است و واجب است که پس از تدارک رمی اعاده طواف نماید.
واجب پنجم از واجبات حج تمتع؛ ذبح یا نحر در منی است؛ ذبح یعنی کشتن گاو و گوسفند و نحر یعنی کشتن شتر (قربانی کردن). و باید با قصد قربت و در روز باشد؛ مگر کسی که ترسی داشته باشد؛ که چنین شخصی میتواند قربانی خود را شب بنماید و واجب است قربانی پس از رمی باشد ولی چنانچه او را از روی فراموشی یا نادانی پیش از رمی به جا آورد صحیح است وحاجتی به اعاده ندارد و واجب است ذبح یا نحر در منی باشد و هرگاه متمکن نباشد چنانکه میگویند مذبح را تغییر دادهاند و در وادی مُحَسِّر قرار دادهاند؛ پس اگر متمکن از تاخیر و ذبح در منی باشد اگرچه تا آخر ذی الحجه؛ حلق یا تقصیر نماید و محل شود و
ذبح را تاخیر بیندازد؛ وهمچنین طواف و نماز طواف و سعی را تاخیر بیندازد؛ والا جایز است به ذبح در مذبح فعلی اکتفا کند.
مسأله 285 - احتیاط این است که ذبح و نحر در روز عید قربان باشد؛ ولی اگر از روی فراموشی یا عذر دیگر یا نادانی ترک نمود؛ لازم است تا آخر ایام تشریق (یازدهم و دوازدهم و سیزدهم) تدارکش نماید و چنانچه عذر او مستمر بود میتواند تا آخر ماه ذی الحجه تاخیر نماید و چنانچه بعد از طواف دانست یا یادش آمد و تدارکش نمود؛ اعاده طواف بر او واجب نخواهد بود؛ هر چند اعادهاش احوط است؛ ولی اگر از روی علم و عمد قربانی را ترک نموده و طواف کرد؛ ظاهر این است که طوافش باطل و واجب است بعد از تدارک قربانی اعادهاش نماید.
مسأله 286 - یک قربانی فقط برای یک نفر کفایت میکند و نمیشود برای دو نفر یا بیشتر باشد.
مسأله 287 - قربانی بایستی یا شتر یا گاو یا گوسفند باشد و شتر بایستی سال پنجم را تمام کرده و در سال ششم داخل شده باشد و شتر اگر شش ساله نباشد کافی نیست و گاو و بز بایستی بنا بر احتیاط دو سالش تمام و وارد سال سوم باشند و کمتر از آن کافی نیست و در گوسفند بایستی هفت ماهش تمام و وارد ماه هشتم باشد و کمتر از آن کافی نیست و احتیاط این است که یک سالش تمام و در سال دوم داخل شده باشد. و چنانچه پس از قربانی کردن معلوم شد که قربانی در سن معتبر نبوده؛ لازم
است قربانی دیگری به سن معتبر بنماید و قربانی بایستی از جمیع اعضا سالم باشد و قربانی کور و شل و گوش بریده و شاخ شکسته و مانند اینها کفایت نمیکند؛ وا حوط این است که اخته شده نیز کفایت نمیکند و لاغر نیز نباشد و احوط اولی این است که بیمار و موجوء (رگ مالیده) و مرضوض (تخم کوبیده) و پیر که مغز استخوانش آب شده؛ نباشد و قربانی که گوشش شکافته یا سوراخ باشد عیبی ندارد؛ اگرچه احوط این است که از اینها نیز سالم باشد و احوط و اولی این است که قربانی طوری نباشد که از اصل خلقت شاخ و دم نداشته باشد.
مسأله 288 - چنانچه قربانی را به عقیده اینکه سالم است خریداری نموده و قیمتش را پرداخته و بعد معلوم شد که عیبی دارد؛ ظاهر این است که میتواند به آن اکتفا نماید و لازم نیست قربانی دیگری بنماید.
مسأله 289 - آنچه از شرایط در قربانی ذکر شد تماما در صورت تمکن و قدرت است و کسی که نتواند قربانی را به این شرایط تهیه کند؛ هرچه ممکنش باشد همان کافی است.
مسأله 290 - چنانچه قربانی را به عقیده اینکه چاق است؛ کشت و بعد از کشتن معلوم شد لاغر است؛ کافی است و حاجتی به قربانی دیگر ندارد.
مسأله 291 - هرگاه شک در لاغری قربانی داشته و به جهت فرمانبرداری خداوند متعال او را کشت هرچند به امید اینکه بدرگاه الهی قبول باشد سپس معلوم شد چاق بوده است کفایت میکند.
مسأله 292 - هرگاه قربانی سالم و بی عیبی خرید و پس از
خریداری ناخوش و مریض شد یا شکستی دید یا عیب دیگری پیدا کرد؛ کشتن همان کافی است و لازم نیست تعویضش نماید.
مسأله 293 - هرگاه قربانی خرید و گم شد؛ قربانی دیگری به جای او بخرد؛ پس چنانچه اولی را پیش از کشتن دومی یافت؛ اولی را بکشد و نسبت به دومی مختار است که بکشد یا نکشد و در حکم سایر اموال او خواهدبود و احوط و اولی این است که او را نیز بکشد و چنانچه اولی را پس از کشتن دومی یافت؛ بنا بر احتیاط اولی را نیز بکشد.
مسأله 294 - اگر قربانی گمشدهای را پیدا کرد باید تا روز دوازدهم اعلان و تعریف کند؛ چنانچه صاحبش پیدا نشد؛ عصر روز دوازدهم او را از قبل صاحبش بکشد.
مسأله 295 - کسی که پول قربانی را دارد و قربانی گیرش نمیآید؛ بایستی پول او را نزد شخص امینی امانت بگذارد که تا آخر ماه ذی الحجه با آن پول قربانی خریده و بکشد و چنانچه ماه ذی الحجه گذشت نباید بکشد مگر در سال بعد.
مسأله 296 - کسی که نه قربانی دارد و نه پولش را؛ به جای قربانی باید ده روز روزه بگیرد؛ سه روزش را در حج یعنی روز هفتم و هشتم و نهم ذی الحجه را روزه بگیرد و هفت روز دیگر را در وطن خود بگیرد و احتیاط این است که هفت روز پی در پی باشد و سه روز اول را میتواند پس از شروع به اعمال عمره تمتع از اول ماه ذی الحجه بگیرد و بایستی پی در پی باشند و چنانچه به
وطن خود برنگشت و در مکه اقامت نمود؛ بایستی تا بازگشت اصحاب و همراهانش به وطن یا تا یک ماه صبر نموده و بعد از آن هفت روز را روزه بگیرد.
مسأله 297 - کسی که باید در حج روزه بگیرد چنانچه نتواند روز هفتم را روزه بگیرد؛ هشتم و نهم را روزه گرفته و روز دیگر را پس از بازگشت از منی روزه بگیرد و اگر روز هشتم نیز نتواند روزه بگیرد؛ هر سه روز را تا بعد از برگشتن از منی تاخیر نماید و احتیاط این است که پس از بازگشت هرچه زودتر روزهها را بگیرد و بدون عذر تاخیر ننماید و چنانچه پس از بازگشت از منی نتوانست روزه بگیرد؛ این سه روز را در راه بازگشت به وطن روزه بگیرد یا در وطن خود؛ ولی نباید بین سه روز و هفت روز جمع نماید؛ یعنی بین روزه سه روز و روزه هفت روز فاصله بگذارد و چنانچه تا اول محرم سه روز را روزه نگرفت؛ روزه از او ساقط میشود و قربانی برای سال بعد بر او متعین میشود.
مسأله 298 - کسی که نه قربانی داشته و نه پولش را و در حج سه روز روزه گرفته سپس قربانی برای او ممکن شد؛ بنا بر احتیاط قربانی بر او واجب خواهد شد اگر تمکن قبل از گذشت ایام تشریق باشد و الا روزه کفایت میکند.
مسأله 299 - کسی که نمیتواند به تنهایی قربانی تهیه نماید و میتواند با دیگری شرکت نماید؛ احتیاط این است که بین شرکت در قربانی و روزه گرفتن به ترتیبی که گفته شد جمع نماید.
سأله 300 - هرگاه قربانی یا پولش را به کسی داده و در کشتن آن وکیلش نماید پس شک کند که وکیل قربانی را کشته یا نه؛ بنا را به نکشتن بگذارد؛ بلی اگر وکیل راستگو و مورد وثوق باشد و بگوید کشته ام؛ کافی است.
مسأله 301 - آنچه از شرایط در قربانی ذکر شد؛ در کفاره شرط نیست؛ هر چند احتیاط این است که آن شرایط در کفاره نیز مراعات شود.
مسأله 302 - کشتار واجب در قربانی و کفاره؛ لازم نیست به مباشرت خود شخص باشد بلکه جایز است در حال اختیار؛ دیگری را نایب قرار دهد و بایستی کشنده مسلمان باشد و نیت از صاحب قربانی تا هنگام کشتن مستمر باشد و کشنده لازم نیست نیت کند هر چند احوط و اولی نیت نمودن اوست.
مسأله 303 - احتیاط این است که قربانی را سه قسمت نموده یک قسمت را به فقیر مؤمن صدقه داده و یک قسمت را به مؤمنین هدیه نموده و یک قسمت باقی را خود بخورد. و واجب نیست ثلث فقیر را به شخص خود فقیر بدهد بلکه جایز است به وکیل فقیر داده شود گرچه وکیل فقیر خود صاحب قربانی باشد؛ وکیل در آن قسمت بر حسب اجازه موکل خود هر تصرفی را که گفته است مینماید چه بخشیدن به دیگر یا فروش یا اعراض و غیر اینها. و جایز است اخراج گوشت قربانی از منی. (مراعات این نکته برای حجاج محترم بسیار مفید است که هنگام حرکت از وطن از فقیری وکالت بگیرد که در یک سوم قربانی طبق خواسته او تصرف کند؛ زیرا یافتن
فقیر مؤمن در منی برای حجاج بسیار مشکل است).
مسأله 304 - افراز و جدا کردن هر قسمتی از یکدیگر لازم نیست و همین که یک سوم مشاع را به عنوان صدقه و یک سوم مشاع را به عنوان هدیه داده و از قسمت باقیمانده مقداری بخورد کافی است.
مسأله 305 - کسی که صدقه یا هدیه را قبض میکند؛ هرطور بخواهد میتواند تصرف کند و چنانچه او را به غیر مؤمن یا غیر مسلمان ببخشد عیبی ندارد.
مسأله 306 - چنانچه قربانی را کشت و پیش از تصدق و هدیه نمودن؛ دزدی قربانی را دزدید یا کسی به زور از او گرفت؛ صاحب قربانی ضامن نخواهد بود؛ بلی اگر خود به اختیار خود او را تلف یا به نااهل بخشید؛ بنا بر احتیاط دو سوم هدیه و صدقه را ضامن خواهد بود.
واجب ششم از واجبات حج تمتع؛ حلق (سر تراشیدن) یا تقصیر (گرفتن مقداری از مو یا ناخن) است و قصد قربت در او معتبر است و احتیاط این است که در روز انجام شود و بعد از رمی جمره و قربانی باشد؛ ولی اگر از روی فراموشی یا ندانستن حکم؛ آن را بر رمی جمره یا قربانی یا هر دوی آنها مقدم داشت؛ اعادهاش لازم نیست.
مسأله 307 - سر تراشیدن بر زنان جایز نیست و در حق آنها تقصیر متعین است.
مسأله 308 - مرد بین حلق و تقصیر مخیر است و هر کدام را خواسته باشد میتواند اختیار کند و سر تراشیدن (حلق) بهتر است و کسی که برای دفع شپش و مانند آن موی سر خود را با عسل
یا صمغ چسبانیده یا موی سر خود را جمع کرده و در هم پیچیده و گره زده یا بافته باشد؛ احتیاط این است که سر تراشیدن را اختیار کند بلکه وجوب آن اظهر است و صروره (کسی که برای اولین بار حج مینماید) احتیاط این است که سر تراشیدن را اختیار کند؛ هر چند مخیر بودنش بین حلق و تقصیر خالی از قوت نیست.
مسأله 309 - کسی که بخواهد سر بتراشد و بداند سلمانی سر او را زخمی خواهد کرد؛ چنانچه خون آمدن به مقدار متعارف باشد؛ میتواند سر بتراشد و لازم نیست اول تقصیر کند و مقداری از موی سر خود را چپده سپس سر بتراشد.
مسأله 310 - خنثای مشکل اگر موی سر خود را نچسبانیده یا نبافته باشد باید تقصیر نماید و الا باید هم تقصیر و هم حلق نماید و بنا بر احتیاط تقصیر را بر حلق مقدم بدارد.
مسأله 311 - پس از حلق یا تقصیر آنچه بر محرم به احرام حرام شده بود؛ حلال میشود جز زن و بوی خوش (عطر زدن) بلکه شکار نیز بنا بر احتیاط.
مسأله 312 - هرگاه از روی فراموشی یا ندانستن حکم؛ حلق و تقصیر ننمود تا از منی بیرون رفت؛ بایستی به منی برگشته و در آنجا سر تراشیده یا تقصیر نماید و چنانچه بازگشت به منی غیر ممکن یا دشوار باشد؛ در جای خود حلق یا تقصیر نموده و موی خود را در صورت امکان به منی بفرستد.
مسأله 313 - هرگاه از روی فراموشی یا نادانی؛ حلق و تقصیر ننمود تا پس از فراغت از اعمال حج یادش آمد
و تدارک نمود؛ بنا بر اظهر اعاده طواف واجب نخواهدبود؛ هر چند اعاده آن بلکه اعاده سعی نیز احوط است و در صورتی که تذکر یا دانستن حکم پیش از خروج از مکه باشد؛ احتیاط به اعاده طواف در صورت امکان؛ ترک نشود.
واجب هفتم و هشتم و نهم از واجبات حج؛ طواف و نماز طواف و سعی است و کیفیت و شرایط این سه واجب؛ عین کیفیت و شرایطی است که در طواف عمره تمتع و نماز و سعی آن بیان شد.
مسأله 314 - در حج تمتع واجب است طواف حج بعد از حلق یا تقصیر باشد و چنانچه با علم و عمد پیش از حلق یا تقصیر طواف نمود؛ واجب است طواف را بعد از حلق یا تقصیر اعاده نموده و یک گوسفند کفاره بدهد.
مسأله 315 - احتیاط این است که طواف حج از روز یازدهم ذی الحجه تاخیر نشود؛ گرچه جواز تاخیر ش تا بعد از ایام تشریق (سه روز پس از عید اضحی یازدهم و دوازدهم و سیزدهم) بلکه تا آخر ماه ذی الحجه خالی از قوت نیست
مسأله 316 - تقدیم طواف حج و نماز و سعی بر وقوفین در حج تمتع جایز نیست مگر برای پیرمردان یا زنی که بیم حیض شدن دارد؛ که این دو میتوانند طواف حج و نمازش را قبل از وقوفین به جا آورده و سعی را در وقت خودش بنمایند و احوط استحبابی این است که سعی را نیز مقدم دارد و چنانچه سعی را مقدم کرد احتیاط واجب آن است که در وقتش هم اعاده کند و اولی و بهتر نیز
در صورت امکان؛ اعاده طواف و نماز است در ایام تشریق یا بعد از آن تا آخر ماه ذی الحجه.
مسأله 317 - کسی که از رفتن به مکه یا از مباشرت به اعمال بعد از رجوع از منی بر جان خود میترسد؛ میتواند طواف حج و نماز و سعی را بر وقوفین مقدم بدارد؛ بلکه مقدم داشتن طواف نساء نیز عیبی ندارد و بعد از اعمال منی هر جا دلش بخواهد برود.
مسأله 318 - کسی که عارضهای برایش رخ داد که نتواند طواف نماید؛ مانند زنی که حیض ببیند یا زائو شود و نتواند تا پاک شدن خود در مکه بماند که طواف کند؛ لازم است برای طواف و نماز نایب بگیرد و پس از طواف نایب؛ شخصا سعی کند.
مسأله 319 - وقتی متمتع طواف حج و نماز آن را به جا آورد و سعی نمود؛ بوی خوش بر او حلال میشود و از محرمات احرام؛ فقط زن و بنا بر احتیاط شکار باقی میماند و ظاهر این است که بتواند بعد از طواف و سعی عقد نماید ولی لذت بردن از زن برایش جایز نیست بنابراحتیاط؛ اگرچه اظهر جواز غیر از جماع است.
مسأله 320 - کسی که تقدیم طواف و سعی بر وقوفین برایش جایز باشد؛ هرگاه طواف و سعی نمود؛ بوی خوش بر او حلال نمیشود تا مناسک منی (رمی و ذبح و حلق یا تقصیر) را به جا آورد.
واجب دهم و یازدهم از واجبات حج تمتع؛ طواف نساء و نماز آن است و این دو گرچه واجبند ولی از اعمال و مناسک حج نیستند و ترک آنها
حتی عمدا موجب فساد و به هم خوردن حج نمیشود.
مسأله 321 - طواف نساء همچنان که بر مردان واجب است بر زنان نیز واجب است؛ پس اگر مرد به جا نیاورد؛ زن بر او حرام و چنانچه زن ترک نماید؛ مرد بر او حرام میشود و کسی که به نیابت دیگری حج مینماید؛ طواف نساء را برای او به جا میآورد نه برای خود و احتیاط آن است که طواف را بقصد اعم از خود و مَنوبٌ عَنْه بیاورد.
مسأله 322 - طواف نساء و نمازش در کیفیت و شرایط عینا مانند طواف حج و نماز آن است.
مسأله 323 - کسی که از جهت بیماری یا غیر آن به تنهایی نمیتواند طواف نساء را به جا بیاورد؛ از دیگری کمک بگیرد و طواف نماید هر چند بر دوش انسان یا پشت حیوانی سوار شود و چنانچه از این هم متمکن نباشد؛ لازم است دیگری را نایب بگیرد و این حکم نسبت به نماز طواف نیز جاری است.
مسأله 324 - کسی که عمدا با دانستن حکم یا ندانستن یا از روی فراموشی آن؛ طواف نساء را به جا نیاورد؛ تا وقتی که شخصا تدارکش ننماید؛ زن بر او حرام خواهد بود و در صورتی که مباشرتش غیر ممکن یا دشوار باشد میتواند دیگری را نایب نماید و هر وقت نایب طواف را به جا آورد؛ زن بر او حلال خواهد شد و چنانچه قبل از تدارک؛ فوت نماید؛ احتیاط این است که از ترکهاش قضای آن به جا آورده شود.
مسأله 325 - تقدیم طواف نساء بر سعی جایز نیست و کسی که
از روی علم و عمد تقدیم نماید؛ لازم است بعد از سعی اعاده کند. و همچنین است در صورتی که از روی نادانی و فراموشی مقدم نماید؛ بنا بر احتیاط.
مسأله 326 - کسی که از روی عذر طواف نساء را قبل از وقوفین به جا میآورد تا وقتی که مناسک منی (رمی و ذبح و حلق یا تقصیر) ننموده؛ زن بر او حلال نمیشود.
مسأله 327 - زنی که حائض شود و قافله تا وقت پاکی او منتظرش نشود؛ میتواند طواف نساء را ترک نموده و با قافله خود همراه شود و در این صورت احتیاط این است که برای طواف نساء و نمازش نایب بگیرد و چنانچه مشغول طواف بوده و پس از به جا آوردن نصف آن حیض شود؛ میتواند باقی را ترک و با قافله برود و احتیاط در این صورت این است که برای باقیمانده طواف و نمازش نایب بگیرد.
مسأله 328 - فراموشی نماز طواف نساء مانند فراموشی نماز طواف حج است و حکم آن در
مسأله 333گذشت.
مسأله 329 - هرگاه متمتع؛ طواف نساء و نمازش را به جا آورد؛ اگر مرد است؛ زن بر او حلال و اگر زن است؛ مرد براو حلال میشود. و فقط چیزی که از حرامها باقی میماند شکار است که تا ظهر روز سیزدهم حرام است بنابراحتیاط و اما کندن گیاه و درخت حرم و شکار در حرم؛ گفته شد که حرمتش اختصاص به محرم ندارد و شامل غیر محرم نیز هست.
واجب دوازدهم از واجبات حج؛ بودن شب یازدهم و دوازدهم است در منی و قصد قربت در آن معتبر است
و چنانچه حاجی روز عید را جهت به جا آوردن طواف و سعی به مکه برود؛ واجب است به منی برگشته و شب را در آنجا بماند. و کسی که در حال احرام از شکار خودداری نکرده؛ واجب است شب سیزدهم را نیز در منی بماند؛ وهمچنین است کسی که با زن نزدیکی کرده است بنابراحتیاط و برای غیر اینها کوچ کردن از منی بعد از ظهر روز دوازدهم جایز است؛ ولی چنانچه تا شب در منی باقی ماند؛ واجب است شب سیزدهم را نیز بماند؛ بلکه اگر قبل از آمدن شب به منی برگشت بنا بر احتیاط ماندن شب سیزدهم بر او واجب میشود.
مسأله 330 - هرگاه آماده حرکت و کوچ از منی شد و از جای خود حرکت نمود و به جهت ازدحام و مانند آن نتوانست قبل از غروب از منی خارج شود؛ چنانچه بودن در منی برایش ممکن باشد؛ واجب است بماند و اگر ممکن نباشد یا دشوار باشد جایز است از منی شبانه خارج شود و بنا بر احتیاط یک گوسفند باید بکشد.
مسأله 331 - کسی که بودن شب در منی بر او واجب است؛ بودن روز در منی بیش از مقداری که بتواند رمی جمرات کند؛ واجب نیست و واجب نیست تمام شب را در منی باشد و میتواند از سر شب تا بعد از نیمه شب یا از قبل از نیمه شب تا طلوع فجر در آنجا بماند و اولی برای کسی که نصف اول شب را آنجا مانده و بیرون رفته؛ این است که پیش از طلوع فجر وارد مکه نشود.
مسأله 332 - چند
طایفه از وجوب بیتوته در منی مستثنی هستند:
1 - کسانی که از بیتوته معذورند؛ مانند بیمار و پرستارش و کسی که بر جان یا مال خود در آنجا بترسد.
2 - کسی که در مکه تمام شب و یا باقیمانده از شب اگر بعد از دخول در شب از منی خارج شده مشغول به عبادت بوده به جز حاجت ضروری مانند خوردن و آشامیدن و تطهیر و امثال آنها کار دیگری نداشته.
3 - کسی که طواف خانه خدا را نموده و در عبادت خود باقی مانده سپس از مکه بیرون رفته و از عقبه مدنیین گذشته باشد؛ چنین شخصی میتواند در راه بیتوته نماید و لازم نیست خود را به منی برساند و برای این سه طایفه جایز است تاخیر انداختن رجوع به منی تا وقتی که رمی در روز را درک کنند.
مسأله 333 - کسی که بیتوته منی را عمدا ترک کند؛ برای هر شب باید یک گوسفند کفاره بدهد و احتیاط این است که در صورت فراموشی یا ندانستن حکم نیز کفاره بدهد و احوط برای شخص معذور از بیتوته نیز کفاره دادن است. و بر کسی که از جهت اشتغال به عبادت در مکه بیتوته را ترک نموده؛ کفاره نیست و همچنین کسی طواف خانه خدا را نموده و در عبادت خود باقی مانده سپس از مکه بیرون رفته و از عقبه مدنیین گذشته و در راه بیتوته نموده است؛ بر چنین شخصی نیز کفاره نیست.
مسأله 334 - کسی که از منی کوچ کرده و بعد از اینکه شب شد در شب سیزدهم جهت کاری به منی برگشت؛
واجب نیست در منی بیتوته کند.
واجب سیزدهم از واجبات حج؛ رمی جمرات سه گانه (جمره اولی؛ جمره وسطی؛ جمره عقبه) است. و رمی در روز یازدهم و دوازدهم واجب است و هرگاه شب سیزدهم در منی بیتوته کند؛ رمی روز سیزدهم نیز بنابراحتیاط واجب خواهد شد. و رمی جمرات بایستی به مباشرت خود شخص انجام شود و نایب گرفتن در حال اختیار جایز نیست.
مسأله 335 - در رمی واجب است ابتدا از جمره اولی سپس جمره وسطی و در آخر جمره عقبه باشد و چنانچه بر خلاف این ترتیب عمل شود واجب است به طوری که ترتیب حاصل شود دوباره رمی کند؛ هر چند مخالفت از روی نادانی یا فراموشی باشد؛ بلی اگر بعد از اینکه جمره سابق را چهار ریگ زد فراموش نموده و به جمره بعدی رفت؛ واجب نیست رمی را تماما اعاده کند بلکه اگر سه ریگ دیگر به جمره قبلی زد کفایت میکند.
مسأله 336 - واجباتی که در رمی جمره عقبه در اعمال روز عید قربان ذکر شد؛ در جمرات سه گانه نیز واجب است.
مسأله 337 - رمی جمرات باید در روز انجام شود و کسی که در روز نتواند رمی کند مانند غلام و چوپان و بدهکاری که میترسد گرفتار شود و هر کسی که بر جان و یا مال و یا ناموس خود بترسد (واین حکم شامل پیرمرد و زن و بچه و ضعیف که بر جان خود از ازدحام میترسند؛ میباشد)؛ برای چنین کسانی جایز است رمی را شب آن روز انجام دهند؛ ولکن جایز نیست برای غیر از کسی که ترس از مکث
در منی دارد؛ کوچ کردن در شب دوازدهم بعد از رمی تا بعد از ظهر آن روز.
مسأله 338 - کسی که رمی روز یازدهم را فراموش کند؛ واجب است روز دوازدهم آن را قضا نماید و کسی که رمی روز دوازدهم را فراموش کرده؛ بایستی در روز سیزدهم قضا نماید و احتیاط این است که بین ادای همان روز و قضای روز قبل فاصله گذاشته و قضای روز قبل را پیش از ادای همان روز به جا آورد و قضای روز قبل طرف صبح و ادای همان روز هنگام زوال باشد.
مسأله 339 - کسی که رمی را در منی فراموش نموده و پس از کوچ به مکه یادش آمد؛ واجب است به منی برگشته و رمی نماید و چنانچه فراموش شده رمی دو روز یا سه روز باشد؛ احتیاط این است که بین وظیفه هر روز و روز دیگر یک ساعت فاصله بگذارد و چنانچه پس از خروج از مکه یادش آمد که رمی نکرده؛ واجب نیست به منی برگردد بلکه بنا بر احتیاط در سال بعد خود یا نایبش آن را قضا نماید.
مسأله 340 - بیماری که امید ندارد تا مغرب بهبودی حاصل کند؛ برای رمی؛ نایب بگیرد و چنانچه اتفاقا پیش از غروب آفتاب بهبودی یافت و حالش خوب شد؛ بنابراحتیاط خودش نیز رمی کند.
مسأله 341 - حج به ترک رمی هر چند عمدا باشد؛ باطل نمیشود و واجب است در سال بعد قضای آن را شخصا یا به نایب گرفتن به جا آورد بنا بر احتیاط.
احکام مصدود
مسأله 342 - مصدود کسی است که پس از بستن
احرام برای عمره یا حج؛ از انجام اعمال آن جلوگیری و منع شود.
مسأله 343 - مصدود از عمره در جای خود قربانی کرده و از احرام خارج میشود حتی نسبت به زن و احتیاط این است که حلق یا تقصیر را به آن ضمیمه نماید؛ بلکه احتیاط این است که حلق را اختیار نماید در صورتی که قربانی را با خود آورده باشد در عمره مفرده.
مسأله 344 - مصدود از حج چنانچه از موقف عرفات و مشعر یا خصوص موقف مشعر مصدود باشد؛ وظیفهاش قربانی در محل صد (جلوگیری) و بیرون آمدن از احرام است و احتیاط این است که علاوه بر قربانی؛ حلق یا تقصیر نیز بنماید و چنانچه مصدود از طواف و سعی بعد از موقفین و قبل از اعمال منی باشد یا بعد از آن؛ در این صورت اگر نتواند نایب بگیرد وظیفهاش قربانی در محل صد و جلوگیری است و اگر بتواند برای طواف و سعی نایب بگیرد؛ احوط این است که هر دو وظیفه را انجام دهد یعنی هم قربانی کند و هم نایب بگیرد؛ گرچه اظهر جواز اکتفا به قربانی است در صورتی که جلوگیری از دخول در مکه باشد و جواز اکتفا به نایب گرفتن است اگر جلوگیری بعد از آن باشد و چنانچه فقط از اعمال منی جلوگیری شده باشد نه از رفتن به مکه؛ در این صورت چنانچه بتواند برای رمی و قربانی نایب بگیرد؛ صحیح است و خود حلق یا تقصیر نموده و از احرام خارج شده سپس بقیه مناسک و اعمال را به جا آورد و چنانچه نتواند نایب بگیرد؛ در این
صورت ظاهرا وظیفهاش این است که پول قربانی را نزد کسی بگذارد که به جای او قربانی کند و در جای خود حلق یا تقصیر نموده و برای به جا آوردن اعمال مکه به مکه رفته و پس از انجام اعمال آنجا از سعی و طواف تمام چیزهایی که به احرام براو حرام شده بود حلال خواهد شد حتی زن و حاجتی به چیز دیگر ندارد و حجش صحیح است و بایستی در سال بعد بنا بر احتیاط رمی را اعاده نماید.
مسأله 345 - در صورتی که مصدود از سالهای پیش مستطیع بوده یا استطاعتش تا سال بعد باقی بماند؛ به قربانی که ذکر شد حج از او ساقط نمیشود بلکه واجب است در سال بعد حج نماید.
مسأله 346 - کسی که تمام اعمال حج را به جا آورده و در مکه است و از رفتن به منی جهت بیتوته و رمی جمرات منع و جلوگیری شود؛ حجش تمام است و برای رمی در صورت امکان همان سال نایب میگیرد و در صورت عدم امکان برای سال بعد نایب بگیرد بنا بر احتیاط و حکم مصدود بر چنین شخصی جاری نیست.
مسأله 347 - کسی که نتواند حج خود را ادامه دهد از جهت پیش آمد مانعی غیر از صد و حصر؛ احتیاط این است که در جای خود قربانی نموده و از احرام خارج شود.
مسأله 348 - قربانی که در این موارد گفته شد خواه شتر باشد خواه گاو یا گوسفند فرقی ندارد و چنانچه نتواند قربانی کند؛ بنا بر احتیاط بدل آن را که روزه است به ترتیبی که گفته
شد انجام دهد.
مسأله 349 - کسی که حج خود را خراب کرده و بعدا مصدود شود؛ ظاهر این است که بایستی علاوه بر قربانی کفاره افساد حج را نیز بدهد ولی اعاده حج واجب نیست مگر اینکه قبلا حج بر او مستقر شده باشد و یا استطاعت آن تا سال بعد باقی بماند.
مسأله 350 - کسی که قربانی همراه خود برده و مصدود شود؛ کشتن همان قربانی کافی است و قربانی دیگری بر او واجب نمیشود و همچنین است کسی که قربانی همراه خود برده و محصور شده است.
مسأله 351 - محصور کسی را گویند که در اثر بیماری و مانند آن پس از پوشیدن احرام نتواند اعمال عمره یا حج را انجام دهد.
مسأله 352 - وظیفه کسی که در عمره مفرده محصور شده این است که یک قربانی بفرستد و با دوستان خود وقت بگذارد که در آن وقت معین قربانی نمایند و خود در آن وقت معین با تقصیر از احرام خارج میشود و برای چنین شخصی بخصوص جایز است در جای خود قربانی نموده و از احرام بیرون بیاید و بر چنین شخصی بعد از این کار؛ تمام محرمات احرام حلال میشود به جز زن؛ وزن بر او حلال نمیشود مگر بعد از آنکه خوب شود و عمره مفرده را به جا آورد. و این در جائی است که محصور در مکان خودش ذبح یا نحر نماید و اما اگر هدی را بفرستد پس برای خروجش از احرام وجهی هست هنگامی که هدی به محلش برسد و کسی که در عمره تمتع محصور شده حکمش حکم سابق است
با این فرق که زن هم براین شخص حلال میشود و کسی که محصور در حج شده باز هم حکمش حکم سابق است و احتیاط این است که با زن نزدیکی نکند تا آنکه طواف حج و سعی و طواف نساء را در حج یا عمره مفرده به جا آورد؛ آن وقت زن بر او حلال میشود.
مسأله 353 - هرگاه محصور شد و قربانی خود را فرستاد و بعد از آن مرضش سبکتر شد؛ چنانچه گمان کند یا احتمال دهد که حج را درک خواهد نمود؛ واجب است خود را برساند و چنانچه هر دو موقف یا فقط موقف مشعر را درک نمود؛ حج را درک نموده و در غیر این صورت اگر قربانیش کشته نشده؛ حج او بدل به عمره مفرده میشود و اگر کشته شده باشد از احرام بیرون آمده است و تمام محرمات بر او حلال شده مگر زن و بر او واجب است که طواف حج و نماز و سعی و طواف نساء و نمازش را به جا آورد تا زن نیز بر او حلال شود بنابراحتیاط.
مسأله 354 - اگر محصور از اعمال و واجبات منی شد و یا محصور از طواف و سعی بعد از درک وقوفین شد؛ پس وظیفه آن همان است که در مسأله «445» برای مصدود گذشت؛ بلی اگر حصر از طواف و سعی بعد از دخول مکه شد؛ پس هیچ اشکالی نیست در اینکه وظیفهاش نایب گرفتن است.
مسأله 355 - هرگاه شخص محصور شد و قربانی خود را فرستاد سپس سرش او را اذیت کند قبل از آنکه قربانی به جای خود برسد
جایز است خود گوسفندی کشته یا سه روز روزه گرفته یا شش مسکین را اطعام نماید که به هر کدام دو مد بدهد و حلق نماید و باقی بماند بر احرامش تا زمانی که هدی به محلش برسد.
مسأله 356 - در صورتی که محصور؛ استطاعتش تا سال بعد باقی بماند یا از سالهای پیش حج بر او واجب شده باشد به فرستادن قربانی و بیرون آمد از احرام؛ حج از او ساقط نمیشود و بایستی در سال بعد حج نماید.
مسأله 357 - هرگاه شخص محصور نه قربانی داشته باشد و نه قیمت آن را؛ بایستی به ترتیبی که گذشت ده روز روزه بگیرد یعنی سه روز در حج و هفت روز پس از بازگشت به وطن.
مسأله 358 - مستحب است محرم هنگامی که میخواهد احرام ببندد؛ بر پروردگار خود شرط کند که هر جا نتواند اعمال را ادامه دهد از احرام بیرونش بیاورد؛ هر چند بیرون آمدن از احرام متوقف بر او نیست؛ زیرا هر جا که نتواند و عذر یا مانعی پیدا کرد خود به خود از احرام بیرون خواهد آمد؛ چه این شرط را کرده باشد چه نکرده باشد. *** تا اینجا واجبات حج بیان شد و از این به بعد مستحبات و آداب آن را بیان خواهیم نمود و فقها - رضوان اللّه علیهم - آداب و مستحبات زیادی بیان فرمودهاند که این رساله مختصر گنجایش آنها را ندارد و ما به بیان مختصر و مقدار کمی از آنها اکتفا مینماییم.
بدان که مستحبات حج بیش از آن است که در این رساله بیان نماییم؛ لذا به بیان مقداری
از آنها اکتفا کرده و بقیه را به کتب مفصله وامی گذاریم.
مستحبات سفر شخصی که اراده سفر مکه یا سفر دیگر را دارد؛ مستحب است که از حضرت حق جل و علا طلب خیر کند و وصیت بنماید و صدقه بدهد تا آنکه به آن صدقه سلامتی خود را خریداری نماید و وقتی که برای مسافرت مهیا شده؛ مستحب است در خانه خود چهار رکعت نماز؛ در هر رکعتی فاتحة الکتاب و سوره توحید را بخواند و بگوید:
«اللهم انی اتقرب الیک بهن فاجعلهن خلیفتی فی اهلی و مالی». و مستحب است به درب خانه خود ایستاده و سه مرتبه از پیش رو و طرف راست و طرف چپ سوره فاتحه و به همین ترتیب سه مرتبه آیة الکرسی را بخواند و بعد از آن بگوید:
«اللهم احفظنی و احفظ ما معی و سلمنی و سلم ما معی و بلغنی و بلغ ما معی ببلاغک الحسن الجمیل».
مستحبات احرام مستحبات احرام چند چیز است:
1 - آنکه قبلا بدن خود را پاکیزه نموده و ناخن و شارب خود را بگیرد و موی زیر بغل و عانه را با نوره ازاله نماید.
2 - کسی که قصد حج دارد از اول ماه ذی القعده و شخصی که قاصد عمره مفرده است پیش از یک ماه موی سروریش را رها کند. و بعضی از فقهاء به وجوب آن قائل شدهاند و این قول اگرچه ضعیف است ولی احوط است.
3 - آنکه پیش از احرام در میقات غسل احرام بنماید؛ واین غسل از زن حائض و نفساء نیز صحیح است و تقدیم این غسل بخصوص در
صورتی که خوف آن باشد که در میقات آب یافت نشود؛ جایز است و در صورت تقدیم اگر در میقات آب یافت شد؛ مستحب است غسل را اعاده بنماید. و بعد از این غسل اگر مکلف لباسی را پوشید یا چیزی را خورد که بر محرم حرام است؛ باز هم اعاده مستحب است و اگر مکلف در روز غسل نمود؛ آن غسل تا آخر شب آینده کفایت میکند؛ وهمچنین اگر غسل در شب نموده؛ تا آخر روز آینده کافی است؛ ولی اگر بعد از غسل و پیش از احرام به حدث اصغر محدث شد غسل را اعاده نماید. 4 - هنگام پوشیدن دو جامه احرام بگوید:
«الحمد للّه الذی رزقنی ما اواری به عورتی و اؤدی فیه فرضی و اعبد فیه ربی؛ و انتهی فیه الی ما امرنی. الحمد للّه الذی قصدته فبلغنی واردته فاعاننی و قبلنی و لم یقطع بی و وجهه اردت فسلمنی؛ فهو حصنی و کهفی و حرزی و ظهری و ملاذی و رجائی و منجای و ذخری و عدتی فی شدتی و رخائی».
5 - آنکه دو جامه احرام از پنبه باشد.
6 - آنکه احرام را به ترتیب ذیل ببندد:
در صورت تمکن بعد از فریضه ظهر و در صورت عدم تمکن بعد از فریضه دیگر و در صورت عدم تمکن از آن بعد از شش یا دو رکعت نماز نافله در رکعت اول پس از حمد سوره توحید و در رکعت دوم سوره جحد را بخواند و شش رکعت افضل است و بعد از نماز؛ حمد و ثنای الهی را به جا آورد و بر پیغمبر و آل او
صلوات بفرستد؛ آنگاه بگوید:
«اللهم انی اسألک ان تجعلنی ممن استجاب لک و آمن بوعدک و اتبع امرک؛ فانی عبدک و فی قبضتک؛ لا اوقی الا ما وقیت و لا آخذ الا ما اعطیت و قد ذکرت الحج فاسالک ان تعزم لی علیه علی کتابک و سنة نبیک صلواتک علیه و آله و تقوینی علی ما ضعفت عنه و تسلم منی مناسکی فی یسرمنک و عافیة و اجعلنی من وفدک الذین رضیت و ارتضیت و سمیت و کتبت. اللهم انی خرجت من شقة بعیدة وا نفقت مالی ابتغاء مرضاتک؛ اللهم فتمم لی حجی و عمرتی؛ اللهم انی ارید التمتع بالعمرة الی الحج علی کتابک و سنة نبیک صلواتک علیه و آله فان عرض لی عارض یحبسنی فحلنی حیث حبستنی لقدرک الذی قدرت علی؛ اللهم ان لم تکن حجة فعمرة؛ احرم لک شعری و بشری و لحمی و دمی و عظامی و مخی و عصبی من النساء و الثیاب و الطیب؛ ابتغی بذلک وجهک و الدارالاخرة».
7 - آنکه به نیت احرام تلفظ نموده و به اخطار یا مجرد داعی نفسانی اکتفا ننماید. و برای مردان مستحب است تلبیه را بلند بگویند.
8 - سابقا گفتیم که تلبیه واجب که احرام به آن محقق میشود؛ بنا بر احوط این است:
«لبیک اللهم لبیک؛ لبیک لا شریک لک لبیک؛ ان الحمد و النعمة لک و الملک لا شریک لک».
و مستحب است بعد از آن بگوید:
«لبیک ذا المعارج لبیک؛ لبیک داعیا الی دار السلام لبیک؛ لبیک غفار الذنوب لبیک؛ لبیک اهل التلبیة لبیک؛ لبیک ذا الجلال و الاکرام لبیک؛ لبیک تبدیء و المعاد الیک لبیک؛ لبیک
تستغنی و یفتقرالیک لبیک؛ لبیک مرهوبا و مرغوبا الیک لبیک؛ لبیک اله الحق لبیک؛ لبیک ذا النعماء و الفضل الحسن الجمیل لبیک؛ لبیک کشاف الکرب العظام لبیک؛ لبیک عبدک و ابن عبدیک لبیک؛ لبیک یا کریم لبیک».
و این جملات را نیز بگوید خوب است:
«لبیک اتقرب الیک بمحمد و آل محمد لبیک؛ لبیک بحجة او عمرة لبیک؛ لبیک و هذه عمرة متعة الی الحج لبیک؛ لبیک اهل التلبیة لبیک؛ لبیک تلبیة تمامها و بلاغها علیک».
9 - آنکه تلبیهها را در حال احرام تکرار کند و در موارد آینده نیز آن را بگوید:
وقت برخاستن از خواب؛ بعد از هر نماز واجب و مستحب؛ وقت رسیدن به سواره هنگام بالارفتن از تل یا سرازیر شدن از آن؛ وقت سوار شدن یا پیاده شدن و اوقات سحر تلبیه بسیار بگوید و زن حائض و نفساء نیز این تلبیهها را بگویند. و شخص متمتع تلبیه گفتن او در عمره مستمر خواهد بود تا آنکه خانههای مکه را ببیند و پس از آن قطع خواهد شد. و اما حج؛ پس تلبیه آن تا ظهر روز عرفه مستمر است و پس از آن بریده خواهد شد.
مکروهات احرام چند چیز است:
1 - احرام در جامه سیاه بلکه احوط ترک آن است و افضل احرام در جامه سفید است.
2 - خوابیدن محرم در رخت و بالش زرد رنگ.
3 - احرام بستن در جامه چرکین و اگر جامه در حال احرام چرک شود بهتر آن است که مکلف مادامی که در حال احرام است آن را نشوید.
4 - احرام بستن در جامه راه راه.
5 -
استعمال حنا پیش از احرام در صورتی که اثر آن تا حال احرام باقی بماند.
6 - حمام رفتن و اولی بلکه احوط آن است که محرم بدن خود را با کیسه و نحو آن نساید.
7 - لبیک گفتن محرم در جواب کسی که او را صدا نماید؛ بلکه احوط ترک آن است.
1 - همین که حاجی به حرم رسید پیاده شده و به جهت دخول حرم غسل نماید.
2 - از برای تواضع و فروتنی نسبت به حضرت حق جل و علا؛ پا برهنه شده و نعلین خود را در دست گرفته داخل حرم شود و این عمل ثواب زیادی دارد.
3 - وقت دخول حرم این دعا را بخواند:
«اللهم انک قلت فی کتابک و قولک الحق:
(واذن فی الناس بالحج یأتوک رجالا و علی کل ضامر یأتین من کل فج عمیق)؛ اللهم انی ارجو ان اکون ممن اجاب دعوتک؛ قد جئت من شقة بعیدة و فج عمیق سامعا لندائک و مستجیبا لک مطیعالا مرک و کل ذلک بفضلک علی و احسانک الی؛ فلک الحمدعلی ما وفقتنی له؛ ابتغی بذلک الزلفة عندک و القربة الیک و المنزلة لدیک و المغفرة لذنوبی و التوبة علی منا بمنک؛ اللهم صل علی محمد و آل محمد و حرم بدنی علی الناروآمنی من عذابک و عقابک برحمتک یا ارحم الراحمین».
4 - وقت دخول حرم مقداری از علف «اذخر» گرفته آن را مضغ نماید.
برای دخول مکه معظمه نیز مستحب است مکلف غسل بنماید و هنگامی که وارد مکه میشود با حالت تواضع وارد شود و کسی که از راه مدینه برود؛ از بالای مکه
داخل شده و وقت بیرون آمدن از پایین آن بیرون آید.
مستحب است مکلف برای دخول مسجد الحرام غسل بنماید و همچنین مستحب است با پای برهنه و با حالت سکینه و وقار وارد شود و هنگام ورود از در «بنی شیبه» وارد شود و گفتهاند که باب «بنی شیبه» در حال کنونی مقابل «باب السلام» است؛ بنا بر این نیکو این است که شخص از باب السلام وارد شده و مستقیما بیاید تا از اسطوانات بگذرد و مستحب است بر در مسجد الحرام ایستاده و بگوید:
«السلام علیک ایها النبی و رحمة اللّه و برکاته؛ بسم اللّه و باللّه و من اللّه و ما شاء اللّه و السلام علی انبیاء اللّه و رسله و السلام علی رسول اللّه و السلام علی ابراهیم خلیل اللّه و الحمد للّه رب العالمین».
پس داخل مسجد الحرام شود و رو به کعبه دستها را بلند نموده و بگوید:
«اللهم انی اسألک فی مقامی هذا فی اول مناسکی ان تقبل توبتی و ان تجاوز عن خطیئتی و تضع عنی وزری؛ الحمد للّه الذی بلغنی بیته الحرام؛ اللهم انی اشهدک ان هذا بیتک الحرام الذی جعلته مثابة للناس و امنامبارکا و هدی للعالمین؛ اللهم انی عبدک و البلد بلدک و البیت بیتک؛ جئت اطلب رحمتک واؤم طاعتک مطیعالا مرک راضیا بقدرک؛ اسألک مسالة الفقیر الیک الخائف لعقوبتک؛ اللهم افتح لی ابواب رحمتک و استعملنی بطاعتک و مرضاتک».
ودر روایت دیگر وارد است که نزد در مسجد بگوید:
«بسم اللّه و باللّه و من اللّه و الی اللّه و ما شاء اللّه و علی ملة رسول اللّه صلی اللّه علیه و
آله و خیر الاسماء للّه و الحمدللّه و السلام علی رسول اللّه؛ السلام علی محمد بن عبداللّه؛ السلام علیک ایها النبی و رحمة اللّه و برکاته؛ السلام علی انبیاء اللّه و رسله؛ السلام علی ابراهیم خلیل الرحمن؛ السلام علی المرسلین و الحمد للّه رب العالمین؛ السلام علینا و علی عباد اللّه الصالحین؛ اللهم صل علی محمد و آل محمد و بارک علی محمد و آل محمد و ارحم محمدا و آل محمد کما صلیت و بارکت و ترحمت علی ابراهیم و آل ابراهیم انک حمید مجید؛ اللهم صل علی محمد و آل محمد عبدک و رسولک و علی ابراهیم خلیلک و علی انبیائک و رسلک و سلم علیهم و سلام علی المرسلین و الحمد للّه رب العالمین؛ اللهم افتح لی ابواب رحمتک و استعملنی فی طاعتک و مرضاتک و احفظنی بحفظالایمان ابدا ما ابقیتنی جل ثناء وجهک؛ الحمد للّه الذی جعلنی من وفده و زواره و جعلنی ممن یعمر مساجده؛ و جعلنی ممن یناجیه؛ اللهم انی عبدک و زائرک فی بیتک؛ وعلی کل ماتی حق لمن اتاه و زاره و انت خیر ماتی و اکرم مزور؛ فاسالک یا اللّه یا رحمن با نک انت اللّه لا اله الا انت وحدک لا شریک لک و با نک واحد احد صمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد و ان محمدا عبدک و رسولک صلی اللّه علیه و علی اهل بیته؛ یا جواد یا کریم یا ماجدیا جبار یا کریم اسألک ان تجعل تحفتک ایای بزیارتی ایاک اول شیء تعطینی فکاک رقبتی من النار».
پس سه مرتبه میگوید:
«اللهم فک رقبتی من النار».
س میگوید:
«و اوسع علی من رزقک الحلال الطیب و ادرا عنی شر شیاطین الانس و الجن و شر فسقة العرب و العجم».
و مستحب است وقتی که محاذی حجر الاسود شد بگوید:
«اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله؛ آمنت باللّه و کفرت بالطاغوت و باللات و العزی و بعبادة الشیطان و بعبادة کل ند یدعی من دون اللّه».
پس نزدیک حجر الاسود رفته و ان را استلام نماید و بگوید:
«الحمد للّه الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا اللّه؛ سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الا اللّه و اللّه اکبر اکبر من خلقه اکبر ممن اخشی و احذر و لا اله الا اللّه وحده لا شریک له؛ له الملک و له الحمد یحیی و یمیت و یمیت و یحیی؛ بیده الخیر و هو علی کل شیء قدیر».
وصلوات بر پیغمبر و آل او بفرستد و سلام بر پیغمبران بدهد چنانچه وقت دخول مسجد سلام میداد؛ آنگاه میگوید:
«انی اؤمن بوعدک و اوفی بعهدک».
ودر روایت معتبر وارد است که:
وقتی که نزدیک حجرالاسود رسیدی دستهای خود را بلند کن و حمد و ثنای الهی را به جا آور و صلوات بر پیغمبر بفرست و از خداوند عالم بخواه که حج تو را قبول کند؛ پس از آن حجر را بوسیده و استلام نما و اگر بوسیدن ممکن نشد با دست استلام نما و اگر آن هم ممکن نشد اشاره به آن کن و بگو:
«اللهم امانتی ادیتها و میثاقی تعاهدته لتشهد لی بالموافاة؛ اللهم تصدیقا بکتابک و
علی سنة نبیک؛ اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شریک له و ان محمدا عبده و رسوله؛ آمنت باللّه و کفرت بالجبت و الطاغوت و باللات و العزی و عبادة الشیطان و عبادة کل ند یدعی من دون اللّه» ؛
و اگر نتوانی همه را بخوانی؛ بعضی را بخوان و بگو:
«اللهم الیک بسطت یدی و فیما عندک عظمت رغبتی؛ فاقبل سبحتی و اغفر لی و ارحمنی؛ اللهم انی اعوذ بک من الفکر و الفقر و مواقف الخزی فی الدنیا و الاخرة.»
در حال طواف مستحب است بگوید:
«اللهم انی اسألک باسمک الذی یمشی به علی طلل الماء کما یمشی به علی جدد الارض؛ واسالک باسمک الذی یهتز له عرشک؛ واسالک باسمک الذی تهتز له اقدام ملائکتک؛ واسالک باسمک الذی دعاک به موسی من جانب الطور فاستجبت له وا لقیت علیه محبة منک؛ واسالک باسمک الذی غفرت به لمحمد ما تقدم من ذنبه و ما تاخر و اتممت علیه نعمتک ان تفعل بی کذا و کذا»
و حاجت خود را بطلبد.
ونیز مستحب است در حال طواف بگوید:
«اللهم انی الیک فقیر و انی خائف مستجیر فلا تغیر جسمی و لا تبدل اسمی» ؛
و صلوات بر محمد و آل او بفرستد بخصوص وقتی که به در خانه کعبه میرسد.
و وقتی که به حجر اسماعیل رسید به ناودان نگاه نموده و بگوید:
«اللهم ادخلنی الجنة برحمتک و اجرنی برحمتک من النار و عافنی من السقم و اوسع علی من الرزق الحلال و ادرا عنی شر فسقة الجن و الانس و شر فسقة العرب و العجم».
و چون از حجر بگذرد به پشت
سر کعبه برسد بگوید:
«یاذا المن و الطول و الجود و الکرم ان عملی ضعیف فضاعفه لی و تقبله منی انک انت السمیع العلیم».
و چون به رکن یمانی برسد دست بردارد و بگوید:
«یا اللّه یا ولی العافیة و خالق العافیة و رازق العافیة و المنعم بالعافیة و المنان بالعافیة و المتفضل بالعافیة علی و علی جمیع خلقک؛ یا رحمن الدنیا و الاخرة و رحیمهما صل علی محمد و آل محمد و ارزقنا العافیة و دوام العافیة و تمام العافیة و شکر العافیة فی الدنیا و الاخرة یا ارحم الراحمین».
پس سر به جانب کعبه بالا کند و بگوید:
«الحمد للّه الذی شرفک و عظمک و الحمد للّه الذی بعث محمدا نبیا و جعل علیا اماما؛ اللهم اهد له خیار خلقک و جنبه شرار خلقک».
و چون میان رکن یمانی و حجر الاسود برسد بگوید:
«ربنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الاخرة حسنة و قنا عذاب النار».
و در شوط هفتم وقتی که به مستجار رسید مستحب است دو دست خود را بر دیوار خانه بگشاید و شکم و روی خود را به دیوار کعبه بچسباند و بگوید:
«اللهم البیت بیتک و العبد عبدک و هذا مکان العائذ بک من النار» ؛
پس به گناهان خود اعتراف نموده و از خداوند آمرزش آن را بطلبد که ان شاء اللّه تعالی مستجاب خواهد شد. بعد بگوید:
«اللهم من قبلک الروح و الفرج و العافیة؛ اللهم ان عملی ضعیف فضاعفه لی و اغفر لی ما اطلعت علیه منی و خفی علی خلقک؛ استجیر باللّه من النار» ؛
و آنچه خواهد دعا کند و رکن یمانی
را استلام کند و به نزد حجر الاسود آمده و طواف خود را تمام نموده و بگوید:
«اللهم قنعنی بما رزقتنی و بارک لی فیما آتیتنی».
وبرای طواف کننده مستحب است در هر شوط؛ ارکان خانه کعبه و حجر الاسود را استلام نماید و در وقت استلام حجر بگوید:
«امانتی ادیتها و میثاقی تعاهدته لتشهد لی بالموافاة».
در نماز طواف مستحب است بعد از حمد در رکعت اولی سوره توحید و در رکعت دوم سوره جحد را بخواند و پس از نماز؛ حمد و ثنای الهی را به جا آورده و صلوات برمحمد و آل محمد بفرستد و از خداوند عالم طلب قبول نماید. و در بعضی از روایات است که حضرت صادق (ع) بعد از نماز طواف به سجده رفته و چنین میگفت:
«سجد وجهی لک تعبدا و رقا؛ لا اله الا انت حقا حقا؛ الاول قبل کل شیء و الاخر بعد کل شیء؛ وها انا ذا بین یدیک؛ ناصیتی بیدک؛ فاغفر لی انه لا یغفر الذنب العظیم غیرک؛ فاغفر لی فانی مقر بذنوبی علی نفسی و لا یدفع الذنب العظیم غیرک» ؛
و بعد از سجده روی مبارک آن حضرت از گریه چنین بود که گویا در آب فرو رفته باشد.
وبعد از فراغ از نماز طواف و پیش از سعی مستحب است به نزد چاه زمزم رفته یک یا دو دلو آب بکشد و ان را به سر و پشت و شکم خود بریزد و بگوید:
«اللهم اجعله علما نافعا و رزقا واسعا و شفاء من کل داء و سقم» ؛
پس از آن به نزد حجر الاسود بیاید.
مستحب است که
از در مقابل حجر الاسود به طرف صفا خارج شود؛ با رعایت وقار و آرامش و وقتی بر صفا بالا رفت به کعبه نگاه کند و به طرف رکنی که حجر الاسود در آن است متوجه شود و خدای را حمد و ثنا گوید و نعمتهای الهی را بیاد آورد؛ سپس هفت مرتبه «اللّه اکبر» بگوید و هفت مرتبه «الحمد للّه» بگوید و هفت مرتبه «لااله الا اللّه» بگوید و سه مرتبه «لا اله الا اللّه وحده لا شریک له؛ له الملک و له الحمد؛ یحیی و یمیت و هو حی لا یموت؛ وهو علی کل شیء قدیر» بگوید.
سپس بر محمد و آل محمد صلوات بفرستد؛ بعد سه مرتبه بگوید:
«اللّه اکبر علی ما هدانا و الحمد للّه علی ما اولانا؛ والحمد للّه الحی القیوم و الحمد للّه الحی الدائم».
سپس سه مرتبه بگوید:
«اشهد ان لا اله الا اللّه و اشهد ان محمدا عبده و رسوله؛ لا نعبد الا ایاه؛ مخلصین له الدین و لو کره المشرکون».
سپس سه مرتبه بگوید:
«اللهم انی اسألک العفو و العافیة و الیقین فی الدنیا و الاخرة».
و سه مرتبه بگوید:
«اللهم آتنا فی الدنیا حسنة و فی الاخرة حسنة و قنا عذاب النار».
بعد صد مرتبه «اللّه اکبر» بگوید و صد مرتبه «لا اله الا اللّه» بگوید و صد مرتبه «الحمد للّه» بگوید و صد مرتبه «سبحان اللّه» بگوید؛ بعد بگوید:
«لا اله الا اللّه وحده انجز وعده و نصر عبده و غلب الاحزاب وحده؛ فله الملک و له الحمد وحده وحده؛ اللهم بارک لی فی الموت و فیما بعد الموت؛ اللهم انی اعوذ بک من
ظلمة القبر و وحشته؛ اللهم اظلنی فی ظل عرشک یوم لا ظل الا ظلک» و دین و خویشتن و اهل و عیال خود را به خدا بسپارد و این کار را زیاد کند.
پس بگوید:
«استودع اللّه الرحمن الرحیم؛ الذی لا تضیع ودائعه دینی و نفسی و اهلی؛ اللهم استعملنی علی کتابک و سنة نبیک و توفنی علی ملته و اعذنی من الفتنة».
سپس سه مرتبه «اللّه اکبر» بگوید و ان را دو بار اعاده کند و یک بار دیگر نیز تکبیر بگوید و بعد آن را اعاده کند؛ واگر همه آن را نتواند پس مقداری را که میتواند؛ انجام دهد.
از امیرالمؤمنین (ع) روایت شده است که آن حضرت وقتی به صفا بالا میرفت به طرف کعبه روی میکرد و بعد دو دست خود را بلند میکرد سپس میگفت:
«اللهم اغفرلی کل ذنب اذنبته قط؛ فان عدت فعد علی با لمغفرة؛ فانک انت الغفور الرحیم؛ اللهم افعل بی ما انت اهله فانک ان تفعل بی ما انت اهله ترحمنی و ان تعذبنی فا نت غنی عن عذابی و انا محتاج الی رحمتک؛ فیا من انا محتاج الی رحمته ارحمنی؛ اللهم لا تفعل بی ما انا اهله فانک ان تفعل بی ما انا اهله تعذبنی و لم تظلمنی؛ اصبحت اتقی عدلک و لا اخاف جورک؛ فیا من هو عدل لا یجور ارحمنی».
واز امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود:
اگر میخواهی مال و ثروتت زیاد شود پس وقوف در صفا را زیاد کن (در صفا زیاد بایست).
و مستحب است پیاده سعی کند و با آرامش و وقار راه برود تا به محل
مناره اولی برسد؛ پس به طرف مناره دومی هروله نماید؛ سپس با وقار و آرامش راه برود تا به مروه بالا رود و بر بالای مروه همان اعمالی را انجام دهد که در صفا انجام داده بود و از مروه به طرف صفا برمی گردد به همین صورت که گفتیم و اگر سواره باشد در میان دو مناره سرعت کند. پس سزاوار است که بکوشد تا گریه کند (خود را به گریه وادار کند) و بسیار خدا را بخواند.
وبرای زنان هروله نیست.
اموری که در احرام عمره مستحب بود؛ در احرام حج نیز مستحب است و پس از اینکه شخص احرام بسته و از مکه بیرون آمد همین که بر ابطح مشرف شود به آواز بلند تَلبیَه بگوید و چون متوجه منی شود بگوید:
«اللهم ایاک ارجو و ایاک ادعو؛ فبلغنی املی و اصلح لی عملی» و با تن و دل آرام با تسبیح و ذکر حق تعالی برود.
و چون به منی رسید بگوید:
«الحمد للّه الذی اقدمنیها صالحا فی عافیة و بلغنی هذا المکان» ؛
پس بگوید:
«اللهم هذه منی و هی مما مننت به علینا من المناسک؛ فاسالک ان تمن علی بما مننت به علی انبیائک؛ فانما انا عبدک و فی قبضتک».
و مستحب است شب عرفه را در منی بوده و به طاعت الهی مشغول باشد و بهتر آن است عبادات و خصوصا نمازها را در مسجد خیف به جا آورد و چون نماز صبح را بخواند تا طلوع آفتاب تعقیب گفته پس به عرفات روانه شود مانعی ندارد؛ ولی سنت بلکه احوط آن است که تا آفتاب طلوع نکرده
از وادی مُحَسِّر رد نشود و روانه شدن پیش از صبح مکروه و از بعضی حرمت آن را نقل نمودهاند؛ مگر از برای ضرورت مانند بیمار و کسی که از ازدحام مردم خائف باشد.
و چون به عرفات متوجه شود این دعا را بخواند:
«اللهم الیک صمدت و ایاک اعتمدت و وجهک اردت؛ اسألک ان تبارک لی فی رحلتی و ان تقضی لی حاجتی و ان تجعلنی ممن تباهی به الیوم من هو افضل منی».
وتا رسیدن به عرفات تلبیه بگوید.
در وقوف به عرفات چند چیز مستحب است:
1 - با طهارت بودن در حال وقوف.
2 - غسل نمودن و بهتر آن است که نزدیک ظهر باشد.
3 - آنچه موجب تفرق حواس است از خود دور سازد تا آنکه قلب او متوجه جناب اقدس الهی گردد.
4 - نسبت به قافلهای که از مکه میآید؛ وقوف شخص در طرف دست چپ کوه واقع گردد.
5 - وقوف او در پایین کوه و در زمین هموار بوده باشد و بالا رفتن کوه مکروه است.
6 - در اول وقت؛ نماز ظهر و عصر را به یک اذان و دو اقامه به جا آورد.
7 - قلب خود را به حضرت حق جل و علا متوجه ساخته و حمد الهی و تهلیل و تمجید نموده و ثنای حضرت حق را به جا آورد؛ پس از آن صد مرتبه «اللّه اکبر» و صد مرتبه «الحمد للّه» و صد مرتبه «سبحان اللّه» بگوید و صد مرتبه سوره توحید را بخواند و آنچه بخواهد دعا نماید و از شیطان رجیم به خدا پناه ببرد و بگوید:
«اللهم
انی عبدک؛ فلا تجعلنی من اخیب و فدک و ارحم مسیری الیک من الفج العمیق».
واین دعا را نیز بخواند:
«اللهم رب المشاعر کلها فک رقبتی من النار و اوسع علی من رزقک الحلال و ادراء عنی شر فسقة الجن و الانس؛ اللهم لا تمکر بی و لا تخدعنی و لا تستدرجنی؛ اللهم انی اسألک بحولک و جودک و کرمک و منک و فضلک یا اسمع السامعین و یا ابصرالناظرین و یا اسرع الحاسبین و یا ارحم الراحمین ان تصلی علی محمد و آل محمد و ان تفعل بی کذا و کذا» و حاجت خود را نام ببرد.
پس دست به آسمان بردارد و بگوید:
«اللهم حاجتی الیک التی ان اعطیتنیها لم یضرنی ما منعتنی و التی ان منعتنیها لم ینفعنی ما اعطیتنی؛ اسألک خلاص رقبتی من النار؛ اللهم انی عبدک و ملک یدک؛ ناصیتی بیدک و اجلی بعلمک؛ اسألک ان توفقنی لما یرضیک عنی و ان تسلم منی مناسکی التی اریتها خلیلک ابراهیم صلواتک علیه و دللت علیها نبیک محمدا صلی اللّه علیه و آله؛ اللهم اجعلنی ممن رضیت عمله و اطلت عمره و احییته بعد الموت حیاة طیبة».
8 - این دعا را بخواند:
«لا اله الا اللّه وحده لا شریک له؛ له الملک و له الحمد یحیی و یمیت و یمیت و یحیی و هو حی لا یموت بیده الخیر و هو علی کل شیء قدیر؛ اللهم لک الحمد انت کما تقول و خیر ما یقول القائلون؛ اللهم لک صلاتی و دینی و محیای و مماتی و لک تراثی (برأتی خ ل) و بک حولی و منک قوتی؛ اللهم انی اعوذ بک
من الفقر و من وسواس الصدر و من شتات الامر و من عذاب النار و من عذاب القبر؛ اللهم انی اسألک من خیر ما تأتی به الریاح و اعوذ بک من شر ما تأتی به الریاح و اسألک خیر اللیل و خیر النهار؛ اللهم اجعل فی قلبی نورا و فی سمعی و بصری نورا و لحمی و دمی و عظامی و عروقی و مقعدی و مقامی و مدخلی و مخرجی نورا و اعظم لی نورا یا رب یوم القاک؛ انک علی کل شیء قدیر».
ودر این روز تا میتواند از خیرات و صدقات تقصیر نکند.
9 - آنکه کعبه را استقبال نموده و این اذکار را بگوید:
«سبحان اللّه» صد مرتبه؛ «اللّه اکبر» صد مرتبه؛ «ما شاء اللّه لا قوة الا باللّه» صد مرتبه؛ «اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شریک له؛ له الملک و له الحمد یحیی و یمیت و یمیت و یحیی بیده الخیر و هو علی کل شیء قدیر» صد مرتبه؛ پس از اول سوره بقره ده آیه بخواند تا آخر؛ پس این آیات را بخواند:
(ان ربکم اللّه الذی خلق السموات و الارض فی ستة ایام ثم استوی علی العرش یغشی اللیل النهار یطلبه حثیثا و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره الاله الخلق و الامر تبارک اللّه رب العالمین؛ ادعوا ربکم تضرعا و خفیة انه لا یحب المعتدین و لا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها و ادعوه خوفا و طمعا ان رحمة اللّه قریب من المحسنین)؛ پس سوره «قل اعوذ برب الفلق» و سوره «قل اعوذ برب الناس» را بخواند؛ پس آنچه از نعم الهی به یاد
داشته باشد یکایک ذکر نموده و حمد الهی نماید و همچنین بر اهل و مال و سایر چیزهایی که حضرت حق به او تفضل نموده حمد بنماید و بگوید:
«اللهم لک الحمد علی نعمائک التی لا تحصی بعدد و لا تکافا بعمل».
وبه آیاتی از قرآن که در آنها حمد شده است خدا را حمد نماید و به آیاتی که در آنها ذکر تسبیح شده است خدا را تسبیح نماید و به آیاتی که در آنها ذکر تکبیر شده است خدا را تکبیر نماید و به آیاتی که در آنها تهلیل شده است خدا را تهلیل نماید و بر محمد و آل محمد (ع) زیاد صلوات بفرستد و به هر اسمی از اسماء اللّه که در قرآن موجود است خدا را بخواند و به آنچه از اسماء الهی که در یاد دارد خدا را ذکر کند و به اسماء الهی که در آخر سوره حشر موجود است خدا را بخواند و آنها عبارتند از:
«اللّه؛ عالم الغیب و الشهادة؛ الرحمن الرحیم؛ الملک؛ القدوس؛ السلام؛ المؤمن؛ المهیمن؛ العزیز؛ الجبار؛ المتکبر؛ الخالق؛ الباریء؛ المصور».
واین دعا را بخواند:
«اسالک یا اللّه یا رحمن بکل اسم هولک و اسألک بقوتک و قدرتک و عزتک و بجمیع ما احاط به علمک و بجمعک و بارکانک کلها و بحق رسولک صلوات اللّه علیه و باسمک الاکبر الاکبر و باسمک العظیم الذی من دعاک به کان حقا علیک ان لا تخیبه و باسمک الاعظم الاعظم الذی من دعاک به کان حقا علیک ان لا ترده و ان تعطیه ما سال ان تغفر لی جمیع ذنوبی فی جمیع علمک فی». و هر
حاجت که داری بخواه و از حق سبحانه تعالی طلب کن که توفیق حج بیابی در سال آینده و هر سال و هفتاد مرتبه بگو:
«اسالک الجنة» و هفتاد مرتبه «استغفر اللّه ربی و اتوب الیه».
پس بخوان این دعا را:
«اللهم فکنی من النار و اوسع علی من رزقک الحلال الطیب و ادرأ عنی شر فسقة الجن و الانس و شر فسقة العرب و العجم».
10 - آنکه نزدیک غروب آفتاب بگوید:
«اللهم انی اعوذبک من الفقر و من تشتت الامر و من شر ما یحدث باللیل و النهار؛ امسی ظلمی مستجیرا بعفوک و امسی خوفی مستجیرا بامانک و امسی ذلی مستجیرا بعزک و امسی وجهی الفانی مستجیرا بوجهک الباقی؛ یا خیر من سئل و یا اجود من اعطی جللنی برحمتک و البسنی عافیتک و اصرف عنی شر جمیع خلقک».
و بدان که ادعیه وارده در این روز شریف بسیار است و هرقدر که میسور باشد خواندن دعا مناسب است و بسیار خوب است که در این روز دعای صحیفه کامله و دعای حضرت سیدالشهداء و حضرت زین العابدین سلام اللّه علیهما خوانده شود و بعد از غروب آفتاب بگوید:
«اللهم لا تجعله آخر العهد من هذا الموقف و ارزقنیه من قابل ابدا ما ابقیتنی و اقلبنی الیوم مفلحا منجحا مستجابا لی مرحوما مغفورا لی بافضل ما ینقلب به الیوم احد من وفدک و حجاج بیتک الحرام و اجعلنی الیوم من اکرم وفدک علیک و اعطنی افضل ما اعطیت احدا منهم من الخیر و البرکة و الرحمة و الرضوان و المغفرة و بارک لی فیما ارجع الیه من اهل او مال او قلیل او
کثیر و بارک لهم فی» و بسیار بگوید:
«اللهم اعتقنی من النار».
بدان که مستحب است با تن و دلی آرام از عرفات به سوی مزدلفه متوجه شده و استغفار نماید و همین که از طرف دست راست به تل سرخ رسید بگوید:
«اللهم ارحم موقفی و زد فی عملی و سلم لی دینی و تقبل مناسکی» و در راه رفتن میانه روی نماید و کسی را آزار ندهد.
و مستحب است نماز شام و خفتن را تا مزدلفه به تاخیر اندازد اگرچه ثلث شب نیز بگذرد و میان هر دو نماز به یک اذان و دو اقامه جمع کند و نوافل مغرب را بعد از نماز عشا به جا آورد. و در صورتی که از رسیدن به مزدلفه پیش از نصف شب مانعی رسید؛ باید نماز مغرب و عشا را به تاخیر نینداخته و در میان راه بخواند و مستحب است که در وسط وادی از طرف راست راه نزول نماید و اگر حاجی صروره باشد مستحب است که در مشعر الحرام قدم بگذارد و مستحب است که آن شب را به هر مقدار که میسور باشد به عبادات و اطاعت الهی بسر برد و این دعا را بخواند:
«اللهم هذه جمع؛ اللهم انی اسألک ان تجمع لی فیها جوامع الخیر؛ اللهم لا تؤیسنی من الخیر الذی سالتک ان تجمع لی فی قلبی و اطلب الیک ان تعرفنی ما عرفت اولیاءک فی منزلی هذا و ان تقینی جوامع البشر».
و مستحب است بعد از نماز صبح با طهارت؛ حمد و ثنای الهی را به جا آورد و به هر مقداری که میسور باشد از
نعم و تفضلات حضرت حق ذکر کند و بر محمد و آل محمد صلوات بفرستد؛ آنگاه دعا نماید و بعضی به وجوب آن قائل شدهاند. و این دعا را نیز بخواند:
«اللهم رب المشعر الحرام فک رقبتی من النار و اوسع علی من رزقک الحلال؛ وادراء عنی شر فسقة الجن و الانس؛ اللهم انت خیر مطلوب الیه و خیر مدعو و خیر مسؤول و لکل وافد جائزة فاجعل جائزتی فی موطنی هذا ان تقیلنی عثرتی و تقبل معذرتی و ان تجاوز عن خطیئتی؛ ثم اجعل التقوی من الدنیا زادی».
و مستحب است سنگریزههایی را که در منی رمی خواهد نمود از مزدلفه بردارد و مجموع آنها هفتاد است. و مستحب است وقتی که از مزدلفه به سوی منی رفته و به وادی مُحَسِّر رسید به مقدار صد قدم مانند شتر تند رود؛ واگر سواره است سواری خود را حرکت دهد و بگوید:
«اللهم سلم لی عهدی و اقبل توبتی واجب دعوتی و اخلفنی فی من ترکت بعدی».
در رمی جمرات چند چیز مستحب است:
1 - با طهارت بودن در حال رمی.
2 - هنگامی که سنگها را در دست گرفته این دعا را بخواند:
«اللهم هؤلاء حصیاتی فاحصهن لی و ارفعهن فی عملی».
3 - با هر سنگی که میاندازد تکبیر بگوید.
4 - هر سنگی را که بیندازد این دعا را بخواند:
«اللّه اکبر؛ اللهم ادحر عنی الشیطان؛ اللهم تصدیقا بکتابک و علی سنة نبیک؛ اللهم اجعله حجا مبرورا و عملا مقبولا و سعیا مشکورا و ذنبا مغفورا».
5 - میان او و جمره در جمره عقبه؛ ده یا پانزده ذراع فاصله باشد
و در جمره اولی و وسطی کناره جمره بایستد.
6 - جمره عقبه را رو به جمره و پشت به قبله رمی نماید و جمره اولی و وسطی را رو به قبله ایستاده رمی نماید.
7 - سنگریزه را بر انگشت ابهام گذارده و با ناخن انگشت شهادت بیندازد.
8 - پس از برگشتن به جای خود در منی این دعا را بخواند:
«اللهم بک وثقت و علیک توکلت فنعم الرب و نعم المولی و نعم النصیر».
مستحبات هدی چند چیز است:
1 - در صورت تمکن؛ قربانی شتر باشد و در صورت نبودن آن؛ گاو و در صورت نبودن آن؛ گوسفند باشد.
2 - قربانی بسیار فربه باشد.
3 - در صورت شتر یا گاو بودن آن؛ از جنس ماده و در صورت گوسفند یا بز بودن آن؛ از جنس نر باشد.
4 - شتری که میخواهند او را نحر کنند؛ ایستاده و از سر دستها تا زانوی او را ببندند و شخص از جانب راست او بایستد و کارد یا نیزه یا خنجر به گودال گردن او فرو برد و در وقت ذبح یا نحر این دعا را بخواند:
«وجهت وجهی للذی فطر السموات و الارض حنیفا مسلما و ما انا من المشرکین؛ ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی للّه رب العالمین لا شریک له و بذلک امرت و انا من المسلمین؛ اللهم منک و لک؛ بسم اللّه و اللّه اکبر؛ اللهم تقبل منی».
5 - اینکه خود؛ قربانی را بکشد و اگر نتواند دست خود را بالای دست کشنده بگذارد.
در حلق چند چیز مستحب است:
1 - آنکه از
جانب راست پیش سر ابتدا کند و این دعا را بخواند:
«اللهم اعطنی بکل شعرة نورا یوم القیامة».
2 - آنکه موی سر خود را در منی در خیمه خود دفن نماید و اولی این است که بعد از حلق؛ از اطراف ریش و شارب خود گرفته و همچنین ناخنها را بگیرد.
آنچه که از مستحبات در طواف عمره و نماز آن و سعی ذکر شد؛ اینجا نیز جاری است. و مستحب است شخصی که به جهت طواف حج میآید؛ در روز عید قربان بیاید و بر در مسجد بایستد و این دعا را بخواند:
«اللهم اعنی علی نسکک و سلمنی له و سلمه لی؛ اسألک مسالة العلیل الذلیل المعترف بذنبه ان تغفر لی ذنوبی و ان ترجعنی بحاجتی؛ اللهم انی عبدک و البلد بلدک و البیت بیتک؛ جئت اطلب رحمتک واؤم طاعتک متبعا لا مرک راضیا بقدرک؛ اسألک مسالة المضطر الیک المطیع لا مرک المشفق من عذابک الخائف لعقوبتک ان تبلغنی عفوک و تجیرنی من النار برحمتک».
پس به نزد حجر الاسود بیاید و استلام و بوسه نماید و اگر بوسیدن ممکن نشد دست بر حجر مالیده و دست خود را ببوسد و اگر آن هم ممکن نشد مقابل ایستاده و تکبیر بگوید و بعد آنچه در طواف عمره به جا آورده بود به جا آورد.
بدان که برای حاجی مستحب است که روز یازدهم و دوازدهم و سیزدهم را در منی بماند و حتی به جهت طواف مستحب از منی بیرون نرود و تکبیر گفتن در منی بعد از پانزده نماز و در غیر منی بعد از ده نماز که اول آنها نماز
ظهر روز عید است؛ مستحب میباشد و بعضی آن را واجب دانستهاند. و اولی در کیفیت تکبیر آن است که بگوید:
«اللّه اکبر اللّه اکبر؛ لا اله الا اللّه واللّه اکبر؛ اللّه اکبر و للّه الحمد؛ واللّه اکبر علی ما هدانا؛ اللّه اکبر علی ما رزقنا من بهیمة الانعام و الحمد للّه علی ما ابلانا».
و مستحب است مادامی که در منی اقامت دارد نمازهای واجب و مستحب را در مسجد خیف به جا آورد و در حدیث است که:
صد رکعت نماز در مسجد خیف با عبادت هفتاد سال برابر است و هر کس در آنجا صد مرتبه «سبحان اللّه» بگوید ثواب آن برابر ثواب بنده آزاد کردن است و هر کس در آنجا صد مرتبه «لا اله الا اللّه» بگوید ثواب آن برابر است با ثواب کسی که احیای نفس کرده باشد و هر کس در آنجا صد مرتبه «الحمد للّه» بگوید ثواب آن برابر است یا ثواب خراج عراقین که در راه خدا تصدق نماید.
آداب و مستحبات دیگر در مکه معظمه از این قرار است:
1 - زیاد ذکر نمودن خدا و خواندن قرآن.
2 - ختم نمودن یک قرآن.
3 - خوردن از آب زمزم و بعد از خوردن این دعا را بخواند:
«اللهم اجعله علما نافعا و رزقا واسعا و شفاء من کل داء و سقم»
و نیز بگوید:
«بسم اللّه و الحمد للّه و الشکرللّه».
4 - نظر نمودن به کعبه و اکثار از آن.
5 - در هر شبانه روز ده مرتبه طواف نمودن؛ در اول شب سه طواف و در آخر شب سه طواف و پس
از دخول صبح دو طواف و بعد از ظهر دو طواف.
6 - هنگام توقف در مکه به عدد ایام سال یعنی سیصد و شصت مرتبه طواف نماید و اگر این مقدار نشد پنجاه و دو مرتبه و اگر آن هم میسور نشد هر مقداری که بتواند.
7 - شخص صروره به خانه کعبه داخل شود و مستحب است قبل از دخول غسل بنماید و در وقت داخل شدن بگوید:
«اللهم انک قلت و من دخله کان آمنا فامنی من عذاب النار».
پس دو رکعت نماز گزارده؛ در رکعت اول بعد از حمد؛ حم سجده و در رکعت دوم؛ بعد از حمد؛ پنجاه و پنج آیه از سایر جاهای قرآن بین دو ستون بر سنگ قرمز بخواند.
8 - دو رکعت نماز خواندن در هریک از چهار زاویه کعبه و بعد از نماز این دعا را بخواند:
«اللهم من تهیا اوتعبا او اعد او استعد لوفادة الی مخلوق رجاء رفده و جائزته و نوافله و فواضله؛ فالیک یا سیدی تهیئتی و تعبئتی و اعدادی و استعدادی رجاء رفدک و نوافلک و جائزتک؛ فلا تخیب الیوم رجائی یا من لا یخیب علیه سائل و لا ینقصه نائل؛ فانی لم آتک الیوم بعمل صالح قدمته و لا شفاعة مخلوق رجوته؛ ولکنی اتیتک مقرا بالظلم و الاساءة علی نفسی؛ فانه لا حجة لی و لا عذر؛ فاسالک یا من هو کذلک ان تصلی علی محمد و آله و تعطینی مسا لتی و تقیلنی عثرتی و تقلبنی برغبتی و لا تردنی مجبوها ممنوعا و لا خائبا؛ یا عظیم یا عظیم یا عظیم ارجوک للعظیم؛ اسألک یا عظیم ان تغفر
لی الذنب العظیم؛ لا اله الا انت».
ومستحب است هنگام خروج از کعبه سه مرتبه «اللّه اکبر» بگوید پس بگوید:
«اللهم لا تجهد بلاءنا؛ ربنا و لا تشمت بنا اعداءنا؛ فانک انت الضار النافع».
بعدا پایین آمده و پلهها را دست چپ قرار داده کعبه را استقبال نماید و نزد پلهها دو رکعت نماز بخواند.
بدان که برای کسی که میخواهد از مکه بیرون رود مستحب است طواف وداع نماید و در هر شوطی حجر الاسود و رکن یمانی را در صورت امکان استلام نماید و چون به مستجار رسد مستحباتی که قبلا برای آن مکان ذکر شد به جا آورد و آنچه خواهد دعا نماید؛ بعدا حجرالاسود را استلام نموده و شکم خود را به خانه کعبه بچسباند؛ یک دست را بر حجر و دست دیگر را به طرف در گذاشته و حمد و ثنای الهی نماید و صلوات بر پیغمبر و آل او بفرستد و این دعا را بخواند:
«اللهم صل علی محمد عبدک و رسولک و نبیک و امینک و حبیبک و نجیبک و خیرتک من خلقک؛ اللهم کما بلغ رسالتک و جاهد فی سبیلک و صدع بامرک و اوذی فیک و فی جنبک حتی اتاه الیقین؛ اللهم اقلبنی مفلحا منجحا مستجابا لی بافضل ما یرجع به احد من وفدک من المغفرة و البرکة و الرضوان و العافیة».
و مستحب است وقت بیرون آمدن؛ از باب حناطین که مقابل رکن شامی است بیرون رود و از خداوند متعال توفیق مراجعت را بطلبد و وقت بیرون رفتن یک درهم خرما خریده و ان را بر فقرا تصدق نماید.
بدان که از جمله امور
مستحبه که بسیار مؤکد است این است که شخص هنگام برگشتن؛ از راه مدینه طیبه برگردد تا آنکه به زیارت حضرت رسول اللّه (ص) و حضرت صدیقه طاهره (س) و ائمه بقیع (ع) مشرف گردد.
«السلام علی رسول اللّه؛ السلام علیک یا حبیب اللّه؛ السلام علیک یا صفوة اللّه؛ السلام علیک یا امین اللّه؛ اشهد انک قد نصحت لا متک و جاهدت فی سبیل اللّه و عبدته حتی اتاک الیقین؛ فجزاک اللّه افضل ما جزی نبیا عن امته؛ اللهم صل علی محمد و آل محمد افضل ما صلیت علی ابراهیم و آل ابراهیم؛ انک حمید مجید».
«یا ممتحنة امتحنک اللّه الذی خلقک قبل ان یخلقک؛ فوجدک لما امتحنک صابرة و زعمنا انا لک اولیاء و مصدقون و صابرون لکل ما اتانا به ابوک صلی اللّه علیه و آله و اتانا به وصیه علیه السلام فانا نسا لک ان کناصدقناک الا الحقتنا بتصدیقنا لهما [بالبشری] لنبشر انفسنابا نا قد طهرنا بولایتک».
که هریک از ائمه (ع) به آن زیارت میشود «السلام علی اولیاء اللّه و اصفیائه؛ السلام علی امناء اللّه و احبائه؛ السلام علی انصار اللّه و خلفائه؛ السلام علی محال معرفة اللّه؛ السلام علی مساکن ذکر اللّه؛ السلام علی مظهری امر اللّه و نهیه؛ السلام علی الدعاة الی اللّه؛ السلام علی المستقرین فی مرضاة اللّه؛ السلام علی المخلصین فی طاعة اللّه؛ السلام علی الادلاء علی اللّه؛ السلام علی الذین من و الاهم فقد و الی اللّه و من عاداهم فقد عادی اللّه و من عرفهم فقد عرف اللّه و من جهلهم فقد جهل اللّه و من اعتصم به هم فقد اعتصم باللّه و من تخلی
منهم فقد تخلی من اللّه؛ اشهد اللّه انی سلم لمن سالمتم و حرب لمن حاربتم؛ مؤمن بسرکم و علانیتکم مفوض فی ذلک کله الیکم؛ لعن اللّه عدو آل محمد من الجن و الانس و ابرا الی اللّه منهم و صلی اللّه علی محمد و آل محمد».
روایت کردهاند که حضرت امام حسین (ع) در آخر روز عرفه با گروهی از اهل بیت و فرزندان و شیعیان خود در طرف چپ کوه رو به قبله ایستادند و با تذلل و خشوع دستها را تا مقابل رو برداشتند و این دعا را خواندند:
الحمد للّه الذی لیس لقضائه دافع و لا لعطائه مانع و لا کصنعه صنع صانع و هو الجواد الواسع فطر اجناس البدائع وا تقن بحکمته الصنائع لا تخفی علیه الطلائع و لا تضیع عنده الودائع [اتی بالکتاب الجامع و بشرع الاسلام النور الساطع و للخلیقة صانع و هو المستعان علی الفجائع] جازی کل صانع و رائش کل قانع و راحم کل ضارع و منزل المنافع و الکتاب الجامع بالنور الساطع و هو للدعوات سامع و للکربات دافع و للدرجات رافع و للجبابرة قامع فلا اله غیره و لاشیء یعدله و لیس کمثله شیء و هو السمیع البصیر اللطیف الخبیر و هو علی کل شیء قدیر اللهم انی ارغب الیک و اشهد بالربوبیة لک مقرا با نک ربی و [ان] الیک مردی ابتداتنی بنعمتک قبل ان اکون شیئا مذکورا و خلقتنی من التراب ثم اسکنتنی الا صلاب امنا لریب المنون و اختلاف الدهور و السنین فلم ازل ظاعنا من صلب الی رحم فی تقادم من الا یام الماضیة و القرون الخالیة لم تخرجنی لرافتک بی
و لطفک لی [بی] و احسانک الی فی دولة ائمة الکفر الذین نقضوا عهدک و کذبوا رسلک لکنک اخرجتنی [رافة منک و تحننا علی] للذی سبق لی من الهدی الذی له یسرتنی و فیه انشاتنی و من قبل ذلک رؤفت بی بجمیل صنعک و سوابغ نعمک فابتدعت خلقی من منی یمنی و اسکنتنی فی ظلمات ثلاث بین لحم و دم و جلد لم تشهدنی خلقی [لم تشهرنی بخلقی] و لم تجعل الی شیئامن امری ثم اخرجتنی للذی سبق لی من الهدی الی الدنیاتاما سویا و حفظتنی فی المهد طفلا صبیا و رزقتنی من الغذاء لبنا مریا و عطفت علی قلوب الحواضن و کفلتنی الا مهات الرواحم [الرحائم] وکلا تنی من طوارق الجان و سلمتنی من الزیادة و النقصان فتعالیت یا رحیم یا رحمن حتی اذا استهللت ناطقا بالکلام اتممت علی سوابغ الا نعام و ربیتنی زایدا فی کل عام حتی اذا اکتملت فطرتی و اعتدلت مرتی [سریرتی] اوجبت علی حجتک بان الهمتنی معرفتک و روعتنی بعجائب حکمتک [فطرتک]وایقظتنی لما ذرات فی سمائک و ارضک من بدائع خلقک و نبهتنی لشکرک و ذکرک و اوجبت علی طاعتک و عبادتک و فهمتنی ما جاءت به رسلک و یسرت لی تقبل مرضاتک و مننت علی فی جمیع ذلک بعو نک و لطفک ثم اذ خلقتنی من خیر [حر] الثری لم ترض لی یا الهی نعمة [بنعمة]دون اخری و رزقتنی من انواع المعاش و صنوف الریاش بمنک العظیم الا عظم علی و احسانک القدیم الی حتی اذاا تممت علی جمیع النعم و صرفت عنی کل النقم لم یمنعک جهلی و جراتی علیک ان دللتنی الی [علی] ما یقربنی الیک
و وفقتنی لما یز لفنی لدیک فان دعوتک اجبتنی و ان سئلتک اعطیتنی و ان اطعتک شکرتنی و ان شکرتک زدتنی کل ذلک اکمال [اکمالا] لا نعمک علی و احسانک الی فسبحانک سبحانک من مبدئ معید حمید مجید [و]تقدست اسماؤک و عظمت الاؤک فای نعمک یا الهی احصی عددا و ذکراام ای عطایاک اقوم بها شکرا و هی یارب اکثر من ان یحصیها العادون او یبلغ علما بها الحافظون ثم ما صرفت و درات عنی اللهم من الضر و الضراء اکثر مماظهر لی من العافیة و السراء وا نا [فانا] اشهد یا الهی بحقیقة ایمانی و عقد عزمات یقینی و خالص صریح توحیدی و باطن مکنون ضمیری و علائق مجاری نور بصری و اساریر صفحة جبینی و خرق مسارب نفسی [نفسی]وخذاریف مارن عرنینی و مسارب سماخ [صماخ] سمعی و ما ضمت و اطبقت علیه شفتای و حرکات لفظ لسانی و مغرز حنک فمی و فکی و منابت اضراسی و مساغ مطعمی و مشربی و حمالةام راسی و بلوع فار غ حبائل [بلوغ حبائل بارع] عنقی و ما اشتمل علیه تامور صدری و حمائل [جمل] حبل وتینی و نیاط حجاب قلبی وا فلاذ حواشی کبدی و ما حوته شراسیف اضلاعی و حقاق مفاصلی و قبض عواملی و اطراف اناملی و لحمی و دمی و شعری و بشری و عصبی و قصبی و عظامی و مخی و عروقی و جمیع جوارحی و ما انتسج علی ذلک ایام رضاعی و ما اقلت الا رض منی و نومی و یقظتی و سکونی و حرکات رکوعی و سجودی ان لو حاولت و اجتهدت مدی الا عصاروالا حقاب لو عمرتها ان
اؤدی شکر و احدة من انعمک مااستطعت ذلک الا بمنک الموجب علی به شکرک ابداجدیدا و ثناء طارفا عتیدا اجل و لو حرصت انا و العادون من انامک ان نحصی مدی انعامک سالفه [سالفة] و انفه [و انفة] ما حصرناه عددا و لا احصیناه امدا هیهات انی ذلک و انت المخبر فی کتابک الناطق و النبا الصادق و ان تعدوا نعمة اللّه لا تحصوها صدق کتابک اللهم و انباؤک و بلغت انبیاؤک و رسلک ما انزلت علیهم من وحیک و شرعت لهم و به هم من دینک غیر انی یا الهی اشهدبجهدی و جدی و مبلغ طاعتی [طاقتی] و وسعی وا قول مؤمنا موقنا الحمد للّه الذی لم یتخذ ولدا فیکون موروثاولم یکن له شریک فی ملکه فیضاده فیما ابتدع و لا و لی من الذل فیرفده فیما صنع فسبحانه سبحانه لو کان فیهما الهة الا اللّه لفسدتا و تفطرتا سبحان اللّه الواحد الا حدالصمد الذی لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد الحمدللّه حمدا یعادل حمد ملائکته المقربین وا نبیائه المرسلین و صلی اللّه علی خیرته محمد خاتم النبیین و اله الطیبین الطاهرین المخلصین و سلم.
آنگاه حضرت شروع در دعا و سؤال از حق تعالی کردند و با دیدگانی اشکبار گفتند:
اللهم اجعلنی اخشاک کا نی اراک و اسعدنی بتقویک و لا تشقنی بمعصیتک و خر لی فی قضائک و بارک لی فی قدرک حتی لا احب تعجیل ما اخرت و لا تاخیر ما عجلت اللهم اجعل غنای فی نفسی و الیقین فی قلبی و الا خلاص فی عملی و النور فی بصری و البصیرة فی دینی و متعنی
بجوارحی و اجعل سمعی و بصری الوارثین منی و انصرنی علی من ظلمنی و ارنی فیه ثاری و ما ربی و اقر بذلک عینی اللهم اکشف کربتی و استر عورتی و اغفر لی خطیئتی و اخسا شیطانی و فک رهانی و اجعل لی یا الهی الدرجة العلیا فی الا خرة والا ولی اللهم لک الحمد کما خلقتنی فجعلتنی سمیعا بصیرا و لک الحمد کما خلقتنی فجعلتنی خلقا [حیا] سویا رحمة بی و قد کنت عن خلقی غنیا رب بما براتنی فعدلت فطرتی رب بما انشاتنی فاحسنت صورتی رب بما احسنت الی [بی] و فی نفسی عافیتنی رب بما کلا تنی و وفقتنی رب بما انعمت علی فهدیتنی رب بما اولیتنی و من کل خیر اعطیتنی رب بما اطعمتنی و سقیتنی رب بما اغنیتنی وا قنیتنی رب بما اعنتنی و اعززتنی رب بما البستنی من سترک الصافی و یسرت لی من صنعک الکافی صل علی محمد و ال محمد و اعنی علی بوائق الدهور و صروف اللیالی و الایام و نجنی من اهوال الدنیا و کربات الاخرة و اکفنی شر ما یعمل الظالمون فی الا رض اللهم ما اخاف فاکفنی و ما احذر فقنی و فی نفسی و دینی فاحرسنی و فی سفری فاحفظنی و فی اهلی و مالی فاخلفنی و فیما رزقتنی فبارک لی و فی نفسی فذللنی و فی اعین الناس فعظمنی و من شر الجن و الانس فسلمنی و بذ نوبی فلا تفضحنی و بسریرتی فلا تخزنی و بعملی فلا تبتلنی و نعمک فلا تسلبنی و الی غیرک فلا تکلنی الهی الی من تکلنی الی قریب فیقطعنیام الی بعید فیتجهمنیام الی المستضعفین لی
و انت ربی و ملیک امری اشکو الیک غربتی و بعد داری و هوانی علی من ملکته امری الهی فلا تحلل علی غضبک فان لم تکن غضبت علی فلا ابالی سواک سبحانک غیر ان عافیتک اوسع لی فاسئلک یا رب بنور وجهک الذی اشرقت له الارض و السموات و کشفت [انکشفت] به الظلمات و صلح به امر الاولین والاخرین ان لا تمیتنی علی غضبک و لا تنزل بی سخطک لک العتبی لک العتبی حتی ترضی قبل ذلک لا اله الا انت رب البلدالحرام و المشعر الحرام و البیت العتیق الذی احللته البرکة و جعلته للناس امنا یا من عفا عن عظیم الذنوب بحلمه یامن اسبغ النعماء بفضله یا من اعطی الجزیل بکرمه یاعدتی فی شدتی یا صاحبی فی وحدتی یا غیاثی فی کربتی یا و لیی فی نعمتی یا الهی و اله ابائی ابراهیم و اسمعیل و اسحق و یعقوب و رب جبرئیل و میکائیل [میکال]و اسرافیل و رب محمد خاتم النبیین و اله المنتجبین و منزل التوریة و الا نجیل و الزبور و الفرقان و منزل کهیعص و طه و یس و القر ان الحکیم انت کهفی حین تعیینی المذاهب فی سعتها و تضیق بی الا رض برحبها [بما رحبت] و لولا رحمتک لکنت من الهالکین و انت مقیل عثرتی و لولا سترک ایای لکنت من المفضوحین و انت مؤیدی بالنصر علی اعدائی و لولا نصرک ایای [لی] لکنت من المغلوبین یا من خص نفسه بالسمو و الرفعة فاو لیاؤه بعزه یعتزون یا من جعلت له الملوک نیر المذلة علی اعناقهم فهم من سطواته خائفون یعلم خائنة الا عین و ما تخفی الصدور و
غیب ما تاتی به الا زمنة و الدهور یا من لا یعلم کیف هو الا هو یا من لا یعلم ما هو الا هو یا من لا یعلمه الا هو [یعلم ما یعلمه الا هو] یا من کبس الا رض علی الماء و سد الهواء بالسماء یا من له اکرم الا سماءیا ذا المعروف الذی لا ینقطع ابدا یا مقیض الرکب لیوسف فی البلد القفر و مخرجه من الجب و جاعله بعد العبودیة ملکا یا راده علی یعقوب بعد ان ابیضت عیناه من الحزن و هو کظیم یا کاشف الضر و البلوی عن ایوب و [یا]ممسک یدی ابراهیم عن ذبح ابنه بعد کبر سنه و فناء عمره یا من استجاب لزکریا فوهب له یحیی و لم یدعه فردا وحیدا یا من اخرج یونس من بطن الحوت یا من فلق البحر لبنی اسرائیل فا نجاهم و جعل فرعون و جنوده من المغرقین یا من ارسل الریاح مبشرات بین یدی رحمته یا من لم یعجل علی من عصاه من خلقه یا من استنقذ السحرة من بعد طول الجحود و قد غدوا فی نعمته یاکلون رزقه و یعبدون غیره و قد حادوه و نادوه و کذبوا رسله یا اللّه یا اللّه یا بدیء یا بدیع [بدیعا] لا ند [بدء] لک یا دائما لا نفاد لک یا حیا حین لا حی یا محیی الموتی یا من هو قائم علی کل نفس بما کسبت یا من قل له شکری فلم یحرمنی و عظمت خطیئتی فلم یفضحنی ور انی علی المعاصی فلم یشهرنی [یخذلنی] یا من حفظنی فی صغری یا من رزقنی فی کبری یا من ایادیه عندی لا تحصی و
نعمه لا تجازی یا من عارضنی بالخیر و الاحسان و عارضته بالا سائة و العصیان یا من هدانی للا یمان من قبل ان اعرف شکر الا متنان یا من دعوته مریضا فشفانی و عریانا فکسانی و جائعا فاشبعنی و عطشان فاروانی و ذلیلا فاعزنی و جاهلا فعرفنی و وحیدا فکثرنی و غائبا فردنی و مقلا فاغنانی و منتصرا فنصرنی و غنیا فلم الحلال و عافنی فی بدنی و دینی و امن خوفی و اعتق رقبتی من النار اللهم لا تمکر بی ولا) پ +بتی تستدرجنی و لا تخدعنی و ادرء عنی شرفسقة الجن و الانس.
سپس حضرت سر و دیده خود را به سوی آسمان بلند کردند و با چشم گریان و صدای بلند گفتند:
یا اسمع السامعین یا ابصر الناظرین و یا اسرع الحاسبین و یا ارحم الراحمین صل علی محمد و ال محمد السادة المی آمین و اسئلک اللهم حاجتی التی ان اعطیتنیها لم یضرنی ما منعتنی و ان منعتنیها لم ینفعنی ما اعطیتنی اسئلک فکاک رقبتی من النار لا اله الا انت وحدک لا شریک لک لک الملک و لک الحمد و انت علی کل شیء قدیر یا رب یا رب و جمله «یا رب» را بسیار تکرار کردند. و کسانی که دور آن حضرت بودند به دعای ایشان گوش داده و آمین میگفتند؛ آنگاه صدایشان به گریه بلند شد تا آنکه خورشید غروب کرد و روانه مشعر الحرام شدند. تا اینجا دعای حضرت امام حسین (ع) طبق روایت مرحوم کفعمی تمام میشود؛ ولی سید ابن طاووس (ره) این ذیل را نیز اضافه نموده است:
الهی انا الفقیر فی غنای فکیف لا
اکون فقیرا فی فقری الهی انا الجاهل فی علمی فکیف لا اکون جهولا فی جهلی الهی ان اختلاف تدبیرک و سرعة طواء مقادیرک منعا عبادک العارفین بک عن السکون الی عطاء و الیاس منک فی بلاءالهی منی ما یلیق بلؤمی و منک ما یلیق بکرمک الهی و صفت نفسک باللطف و الرافة لی قبل وجود ضعفی افتمنعنی منهما بعد وجود ضعفی الهی ان ظهرت المحاسن منی فبفضلک و لک المنة علی و ان ظهرت المساوی منی فبعدلک و لک الحجة علی الهی کیف تکلنی و قد تکفلت [توکلت] لی و کیف اضام و انت الناصر لیام کیف اخیب و انت الحفی بیها انا اتوسل الیک بفقری الیک و کیف اتوسل الیک بما هو محال ان یصل الیکام کیف اشکو الیک حالی و هو لا یخفی علیکام کیف اترجم بمقالی و هو منک برز الیکام کیف تخیب امالی و هی قدوفدت الیکام کیف لا تحسن احوالی و بک قامت الهی ما الطفک بی مع عظیم جهلی و ما ارحمک بی مع قبیح فعلی الهی ما اقربک منی و ابعدنی عنک و ما ارا فک بی فما الذی یحجبنی عنک الهی علمت باختلاف الا ثاروتنقلات الا طوار ان مرادک منی ان تتعرف الی فی کل شیء حتی لا اجهلک فی شیء الهی کلما اخرسنی لؤمی انطقنی کرمک و کلما ایستنی اوصافی اطمعتنی مننک الهی من کانت محاسنه مساوی فکیف لا تکون مساویه مساوی و من کانت حقایقه دعاوی فکیف لا تکون دعاویه دعاوی الهی حکمک النافذ و مشیتک القاهرة لم یترکا لذی مقال مقالا و لا لذی حال حالا الهی کم من طاعة بنیتها و حالة شیدتها
هدم اعتمادی علیها عدلک بل اقالنی منها فضلک الهی انک تعلم انی و ان لم تدم الطاعة منی فعلا جزما فقد دامت محبة و عزما الهی کیف اعزم و انت القاهر و کیف لا اعزم و انت الا مر الهی ترددی فی الا ثار یوجب بعدالمزار فاجمعنی علیک بخدمة توصلنی الیک کیف یستدل علیک بما هو فی وجوده مفتقر الیک ایکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتی یکون هو المظهر لک متی غبت حتی تحتاج الی دلیل یدل علیک و متی بعدت حتی تکون الا ثار هی التی توصل الیک عمیت عین لا تراک علیها رقیبا و خسرت صفقة عبد لم تجعل له من حبک نصیبا الهی امرت بالرجوع الی الا ثار فارجعنی الیک بکسوة الا نوار و هدایة الا ستبصار حتی ارجع الیک منها کما دخلت الیک منها مصون السر عن النظر الیها و مرفوع الهمة عن الا عتمادعلیها انک علی کل شیء قدیر الهی هذا ذ لی ظاهر بین یدیک و هذا حالی لا یخفی علیک منک اطلب الوصول الیک و بک استدل علیک فاهدنی بنورک الیک و اقمنی بصدق العبودیة بین یدیک الهی علمنی من علمک المخزون و صنی بسترک المصون الهی حققنی بحقائق اهل القرب و اسلک بی مسلک اهل الجذب الهی اغننی بتدبیرک لی عن تدبیری و باختیارک عن اختیاری و اوقفنی علی مراکز اضطراری الهی اخرجنی من ذل نفسی و طهرنی من شکی و شرکی قبل حلول رمسی بک انتصر فانصرنی و علیک اتوکل فلا تکلنی و ایاک اسئل فلا تخیبنی و فی فضلک ارغب فلا تحرمنی و بجنابک انتسب فلا تبعدنی و ببابک اقف فلا تطردنی الهی
تقدس رضاک ان تکون له علة منک فکیف تکون له علة منی الهی انت الغنی بذاتک ان یصل الیک النفع منک فکیف لا تکون غنیا عنی الهی ان القضاء و القدر یمنینی و ان الهوی بوثائق الشهوة اسرنی فکن انت النصیر لی حتی تنصرنی و تبصرنی و اغننی بفضلک حتی استغنی بک عن طلبی انت الذی اشرقت الا نوار فی قلوب او لیائک حتی عرفوک و وحدوک و انت الذی ازلت الا غیار عن قلوب احبائک حتی لم یحبواسواک و لم یلجئوا الی غیرک انت المونس لهم حیث اوحشتهم العوالم و انت الذی هدیتهم حیث استبانت لهم المعالم ماذا وجد من فقدک و ما الذی فقد من وجدک لقدخاب من رضی دونک بدلا و لقد خسر من بغی عنک متحولا کیف یرجی سواک و انت ما قطعت الا حسان و کیف یطلب من غیرک و انت ما بدلت عادة الا متنان یا من اذاق احبائه حلاوة المؤانسة فقاموا بین یدیه متملقین و یا من البس او لیائه ملابس هیبته فقاموا بین یدیه مستغفرین انت الذاکر قبل الذاکرین و انت البادی بالا حسان قبل توجه العابدین و انت الجواد بالعطاء قبل طلب الطالبین و انت الوهاب ثم لما و هبت لنا من المستقرضین الهی اطلبنی برحمتک حتی اصل الیک و اجذبنی بمنک حتی اقبل علیک الهی ان رجائی لا ینقطع عنک و ان عصیتک کما ان خوفی لا یزایلنی و ان اطعتک فقد دفعتنی العوالم الیک و قد اوقعنی علمی بکرمک علیک الهی کیف اخیب و انت املیام کیف اهان و علیک متکلی الهی کیف استعز و فی الذلة ارکزتنیام کیف لا استعزو الیک نسبتنی الهی
کیف لا افتقر و انت الذی فی الفقراءا قمتنیام کیف افتقر و انت الذی بجودک اغنیتنی و انت الذی لا اله غیرک تعرفت لکل شیء فما جهلک شیء وا نت الذی تعرفت الی فی کل شیء فرایتک ظاهرا فی کل شیء و انت الظاهر لکل شیء یا من استوی برحمانیته فصار العرش غیبا فی ذاته عن ان تدرکه الابصار یا من تجلی بکمال بهائه فتحققت عظمته الا ستواء کیف تخفی و انت الظاهر ام کیف تغیب و انت الرقیب الحاضر انک علی کل شیء قدیر و الحمد للّه وحده.
مراجع عظام فرمودهاند:
زنی که مهریهاش وافی برای حج است و ان را از شوهر خود طلبکار است؛ اگر شوهرش تمکن از ادای آن را دارد و مطالبه آن برای زن مفسدهای ندارد با فرض اینکه مرد نفقه مخارج زندگی زن را میدهد لازم است زن؛ مهریه را مطالبه کند و به حج برود؟
اگر زنی تا بحال این مسأله را نمیدانسته؛ آیا حج بر او مستقر شده با فرض تمکن شوهر از ادای مهریه؟
باسمه تعالی؛
اگر احراز کند که مطالبه مهر بر او حرجی بوده؛ حج بر او مستقر نیست؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
در صورتی که زن از سفر حج بدون داشتن همراه خوف بر خودش داشته باشد باید محرمی را و لو با دادن اجرت همراه خود ببرد و اگر متمکن نیست یا مخارج همراه را ندارد حج
بر او واجب نخواهد بود؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
اگر در قبول بذل؛ منت و ذلتی است که عادة قابل تحمل نیست؛ قبول واجب نمیباشد؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
حج مباشرتی غیر از فرستادن نائب به حج است؛ سلامتی در اولی معتبر است و در صورت دوم مقتضی بعض روایات معتبره ارسال نائب است؛
واللّه العالم.
بیا باهم برویم به حج؛ من مخارج سفر تو را میدهم؛ ولی این شخص
استطاعت بدنی ندارد؛ حکمش را بیان فرمائید؟
باسمه تعالی؛
بر شخص مزبور حج واجب نمیشود؛
واللّه العالم.
به
اینکه مستطیع نیست منتهی برادر مرحوم با استنباط خود اصرار نموده که حتما فریضه حج را وصیت کن چون مستطیع میباشی و لذا شخص مرحوم طبق نظر برادرش وصیت به انجام فریضه حج نموده؛ بنا بر مسأله فوق آیا حج بر گردن مرحوم میباشد یا خیر؟
ودر صورت مثبت بودن بخاطر عدم امکان مالی حج میقاتی کفایت از حج بلدی میکند یا خیر؟
باسمه تعالی؛
در فرض مزبور از ثلث مال میت باید حج بلدی برای او به جا آورند و اگر ثلث مال وافی به حج بلدی نبود چنانچه ورثه کبار میت راضی باشند سزاوار است کسری آن را از سهم خود بدهند و در غیر این صورت با ثلث میت حج میقاتی برای او به جا میآورند؛
واللّه العالم.
این حال به حج رفت و با وسائل مختلفه مانند چرخ و تخت روان و استنابه در اعمال حج و عمره اعمال را به پایان رساند؛ آیا این حج کفایت از حجة الاسلام مینماید یا باید در سالهای بعد نائبی جهت انجام اعمال حج گرفت؟
باسمه تعالی؛
بعید نیست که حج در فرض مزبور مجزی از حَجة الاسلام باشد و استنابه بعدی لزومی ندارد؛
واللّه العالم.
لازم است حفظ کرد؟
باسمه تعالی؛
اگر بتواند در سالی که استطاعت مالی پیدا کرده به حج برود؛ حج بر او واجب است؛
واللّه العالم.
ثبت نام کرده است؛ آیا تخمیس آن مال اگر سال بر آن بگذرد
واجب است یا نه؟
و آیا فرقی بین کسی که حج بر او مستقر شده و غیر آن وجود دارد یا خیر؟
باسمه تعالی؛
در هر دو صورت خمس آن واجب است؛
واللّه العالم.
نام او اصابت میکند؛ خمس دارد یا نه؟
باسمه تعالی؛
تخمیس آن لازم است؛
واللّه العالم.
مستطیع هستند و باید حجة الاسلام به جا آورند؟
باسمه تعالی؛
اشخاص مذکور مستطیع هستند؛
واللّه العالم.
مقروض میشود و به مانند خمس و زکات نیازمند میشود؛ آیا چنین شخصی مستطیع است؟
باسمه تعالی؛
در صورتی که بعد از برگشت از عهده مخارج زندگی بدون قرض برآیند ولو اینکه مخارج ولیمه را نداشته باشند؛ مستطیع هستند و چنانچه در برگشت نیاز به گرفتن خمس و زکات پیدا میکند به نحوی که در زندگی دچار حرج میگردد؛ مستطیع نیست؛
واللّه العالم.
اصابت نکرده؛ مشمول خمس میباشد یا نه؟
باسمه تعالی؛
خمس دارد؛
واللّه العالم.
اذا حصل عنده ما یکفیه للحج یجوز له
بل ان یتمکن المسیر ان یتصرف فیه بما یخرجه عن الاستطاعة و اما بعد التمکن منه فلا یجوز؛ منتهی در زمان ما که نوبت حج بعد از چندین سال است؛ آیا با این فاصله طولانی بین نام نویسی و فرا رسیدن نوبت حج صدق تمکن میکند تصرف در مال جایز نیست یا صدق عدم تمکن میکند؟
باسمه تعالی؛
در سالی که تمکن دارد به حج برود ولو از طریق دیگر غیر از رعایت نوبت باید تحفظ بر مال کند. ولی اگر تمکن ندارد حفظ استطاعت برای سالهای دیگر واجب نیست و اگر تمکن مالی در غیر اشهر حج پیدا کرد در صورت اطمینان و علی الاحوط در صورت احتمال به اجتماع دیگر شرایط در موسم حج واجب است تحفظ بر مال کند تا حج برود؛
واللّه العالم.
اذا کان عدم التمکن لاجل
عدم الصحة فی البدن او عدم تخلیة السرب فالاقوی جواز التصرف و اما اذاکان لاجل عدم تهیئة الاسباب او فقدان الرفقة فلایجوز … الخ؛
آیا در زمان ما که فاصله ثبت نام برای حج و رسیدن نوبت حج شاید ده سال باشد؛ از باب عدم تخلیه سرب است یا از باب عدم تهیئه اسباب؟
باسمه تعالی؛
یا از باب عدم تخلیه سرب است یا از باب عدم تمکن مالی برای رفتن از غیر طریق نوبت ثبت نام؛
واللّه العالم.
الظاهر عدم جوازه (ایتفویت الاستطاعة) این عدم جواز تصرف در فاصله چند سال است؛ آیا در مثل جائی
که بعد ده سال رفتن به حج ممکن میشود؛ باز نظر آن مرحوم آن است که پول حج را حفظ کند؟
باسمه تعالی؛
نظر ایشان این بوده است که اگر احتمال میدهد برای سالهای دیگر شرائط باقی باشد یا فراهم شود باید تحفظ کند؛
واللّه العالم.
ندارد میباشد یا نه؟
باسمه تعالی؛
عمره مفرده بر کسانی که فرضشان حج تمتع است واجب نیست؛
واللّه العالم.
واگر بخواهد اجارهای شود چه باید بکند؟
باسمه تعالی؛
اگر حج بر پدر مستقر بوده؛ وارث با فیش مذکور به حج میرود و کسر مخارج را قبل از حج با اجازه وصی و اگر وصی ندارد با اجازه حاکم شرع از ما ترک برمی دارد و این نیابت اجاره است و اگر حج بر پدر مستقر نبوده؛ استنابه واجب نیست و وارث از سهم خودش میتواند تبرعا حج به جا آورد؛
واللّه العالم.
نیابت او صحیح و مجزی است یا نه؟
باسمه تعالی؛
نیابت او صحیح است ولکن به نسبت از اجرت او کسر میشود؛
واللّه العالم.
و اصلا با وصف مذکور احرام آنها صحیح
است و از احرام خارج نمیشود یا اصل احرام باطل است؟
باسمه تعالی؛
نیابت شخص معذور در حج و عمره مستحبی مانع ندارد و کسی که قرائتش صحیح نیست ولی متمکن از تصحیح آن است اگر آن را تصحیح نکند؛ از احرام عمره مفرده خارج نمیشود؛ ولی در حج تمتع اگر آنقدر تاخیر بیاندازد که وقت تنگ شود و عاجز از تصحیح قرائت شود؛ حجش صحیح است؛
واللّه العالم.
زنها را باید
در مشعر وقوف اضطراری بدهید و سپس به منی روانه کنید؛ خدمه کاروان وقتی میخواستند جهت درک وقوف اختیاری مشعر برگردند در بین راه اذان صبح را گفتند و بعد از اذان صبح به مشعر رسیدند؛ آیا حج نائب درست است؟
باسمه تعالی؛
حج نائب درست است؛ ولی در اجرت احتیاطا با طرف خود مصالحه کند؛
واللّه العالم.
کس دیگر حج نیابتی به جای آورد؟
باسمه تعالی؛
باید برای خودش حج به جا آورد؛
واللّه العالم.
انجام حج نایب شود یا نه؟
باسمه تعالی؛
اگر عارف به مسائل حج است مانعی ندارد؛
واللّه العالم.
وقوف؛ از اذان صبح تا طلوع آفتاب به مشعر میآیند و یا وقوف اضطراری مشعر
را به جا میآورند؛ میتوانند در حج نایب شوند یا نه؟
باسمه تعالی؛
اگر از ابتدا میدانند که وقوف اختیاری مشعر را درک نمیتوانند بکنند نمیتوانند نائب بشوند و مبیت در مشعر هنگام شب مبنی بر احتیاط است و واجب مستقلی است که ترک مخل به افعال حج نیست؛
واللّه العالم.
عذری برایش پیش آید؛ به نیابت او ضرر میزند یا نه؟
باسمه تعالی؛
چنانچه عمره و حج را انجام دهد مجزی است ولی احتیاطا در اجرت با طرف خود تراضی حاصل کند؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
چنانچه وقت وسعت به جا آوردن اعمال عمره را داشته باشد ولو به اینکه بتواند مسمی وقوف اختیاری عرفات را درک کند باید غسل نموده و اعمال عمره را به جا آورد و چنانچه وقت وسعت این کار را نداشته باشد مخیر است بین اینکه عدول به حج افراد نماید و بعد از حج عمره مفرده به جا آورد و بین اینکه سعی و تقصیر نموده و برای حج احرام بسته به عرفات و منی برود و قبل از طواف حج؛ طواف و نماز طواف عمره را به جا آورد؛
واللّه العالم.
و آیا این فاصله اختصاص به دو عمره مفرده دارد یا فاصله بین
عمره تمتع و مفرده هم مراعات لازم است؟
و آیا در عمره هم مراعات فاصله لازم
است یا نه؟
باسمه تعالی؛
در صورتی که دو عمره از خود معتمر یا از شخص دیگر باشد؛ نمیتوان دو عمره را در یک ماه انجام داد؛ بلکه باید بین آن دو یک ماه فاصله باشد - و مراد از آن؛ ماه هلالی است - هر چند اولی را در آخر ماه اول و دومی را در اول ماه دوم به جا آورد و چنانچه دو عمره به نیت یک نفر نباشد میتوان هر دو را در یک ماه انجام داد و فاصله مزبور بین عمره مفرده و عمره تمتع لازم نیست؛ پس کسی که عمره مفرده را انجام میداد میتواند بعد از آن عمره تمتع را به جا آورد ولو در همان ماه باشد؛ وهمچنین به جا آوردن عمره مفرده بعد از فراغ از اعمال حج؛ مانعی ندارد ولی نمیشود عمره مفرده را بین عمره تمتع و حج تمتع به جا آورد؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
صحیح است؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
اشخاص مزبور بقصد عمره مفرده محرم شوند و بعد از اتمام عمره تا ماه تمام نشده میتوانند به خارج مکه تردد کنند و مجزی از عمره تمتع است؛ ولی اگر برای عمره تمتع محرم شدهاند خروج از مکه جائز نیست مگر در موارد ضرورت که تفصیل آن در مناسک مسأله 158 بیان شده
است و در این موارد از مکه احرام میبندد و برای رفع حاجت خارج میگردد و پس از رفع حاجت با همان احرام وارد مکه میشود و به عرفات میرود؛
واللّه العالم.
ودر صورتی
که عمدا یا سهوا از مکه خارج شود تکلیف چیست؟
باسمه تعالی؛
در فاصله بین عمره تمتع و احرام تمتع نمیتوان از شهر مکه خارج شد و در صورتی که انسان پس از انجام عمره بدون احرام از مکه خارج شد چنانچه برگشت به مکه در غیر ماه هلالی باشد که عمره را انجام داده است؛ لازم است عمره را دوباره انجام دهد؛
واللّه العالم.
رفته؛ آیا ضرری به نیابت او میزند یا نه؟
باسمه تعالی؛
کار حرامی انجام داده ولی به نیابت او ضرری نمیزند؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
احرام از محاذات میقات در فضا کافی نیست؛
واللّه العالم.
مسجد در ذو الحلیفه کافی است؟
باسمه تعالی؛
لازم نیست از داخل مسجد شجره محرم شود؛ ولی احتیاط مستحب است؛
واللّه العالم.
اسمه تعالی؛
جده محاذی یکی از مواقیت نیست؛ بنابراین احرام از جده مجزی نیست و کسانی که ابتداء به جده میروند لازم است که برای احرام به یکی از مواقیت بروند؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
حج او محکوم به صحت است؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
جائز نیست و باید از بیرون مسجد محرم شود؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
به احرام وی مضر نیست؛
واللّه العالم.
آیا در نیت احرام و سایر اعمال حج؛ قصد بر انجام عمل بدون ریا و توجه به عملی که انجام میدهد؛ کافی است و یا گذراندن از قلب یا به زبان آوردن لازم است؟
اگر به زبان آوردن لازم است چه چیزی باید بگوید؟
باسمه تعالی؛
در نیت؛ اخطار به قلب یا آوردن به زبان لازم نیست؛ ولی در حج؛ مستحب است نیت به زبان آورده شود؛
واللّه العالم.
دخول مکه را نداشته باشد؛ احرام لازم است یا نه؟
باسمه تعالی؛
در فرض مذکور؛ احرام لازم نیست؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
زن مستحاضه میتواند داخل مسجد شود؛
واللّه العالم.
و در هر حال اگر طفل را طواف دهند؛ تمام شرایط طواف را باید رعایت کنند یا نه؟
باسمه تعالی؛
ولی از جانب او تلبیه میگوید و وی را طواف و سعی میدهد و از جانب او نماز طواف میخواند و رعایت شرائط طواف و سعی لازم است؛ احتیاط این است که وضوء را قبل از طواف برای وی ایجاد کند و نیز سائر اعمالی را که نمیتواند انجام دهد؛ ولی از جانب او انجام میدهد؛
واللّه العالم.
می کند؟
باسمه تعالی؛
بنا بر احتیاط لازم؛ احرام حج - در صورتی که میسور باشد - باید در مواضعی که از مکه قدیم است؛ بوده باشد و چنانچه در جائی احرام ببندد که محتمل است از مکه قدیم که حد آن عقبه مدنین تا وادی ذی طوی است باشد؛ کفایت میکند؛
واللّه العالم.
توجه به اینکه محدوده مسجد قدیم مشخص نمیباشد یا تشخیص آن بسیار مشکل است؟
باسمه تعالی؛
کفایت
میکند؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
صورت تلبیه آن است که بگوید:
«لبیک اللهم لبیک؛ لبیک لا شریک لک لبیک» ؛
و احوط و اولی آن است که این جمله را هم اضافه کند:
«ان الحمد و النعمة لک و الملک لا شریک لک لبیک» ؛
و جائز است کلمه «لک» را هم بعد از «الملک» بیاورد به اینکه بگوید:
«و الملک لک لا شریک لک لبیک» ؛
واللّه العالم.
از زیارت و انجام حاجت به مکه برمی گردد؛ آیا برای دخول به مکه باید محرم شود؟
در ضمن هنوز ماه هلالی منقضی نشده است.
باسمه تعالی؛
احرام عمره را در هر ماه که بست؛ تا آن ماه هلالی تمام نشده میتواند بدون احرام وارد مکه شود؛
واللّه العالم.
آیا بانوان هم برای احرام باید لنگ و رداء یا مشابه آن را بپوشند و یا میتوانند در لباس معمولی
خود محرم شوند؟
باسمه تعالی؛
در لباسهای معمولی خود میتوانند محرم شوند؛ ولی شرایط لباس نمازگزار را باید داشته باشد؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
مانعی ندارد؛ گرچه احتیاط مستحب ترک آن است؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
بنا بر احتیاط واجب گره زدن در گردن؛ بلکه مطلقا ترک شود؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
مانعی
ندارد؛
واللّه العالم.
به وسیله سنجاق متصل کند یا گره بزند؟
باسمه تعالی؛
احتیاط آن است که رداء را گره نزند؛ ولی با سنجاق و یا سنگ قرار دادن دو طرف آن را به هم برساند؛ مانعی ندارد؛
واللّه العالم.
مراد از تظلیل چیست؟
باسمه تعالی؛
تظلیل:
سایهبان قرار دادن بالای سر یا یکی از دو طرف است به نحوی که مانع از گرما و سرما و نحو آن ولو نسبت به بعض جسد باشد؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
ترک تظلیل در شب؛ احتیاط وجوبی است؛
واللّه العالم.
رجوع نمود؟
باسمه تعالی؛
مانعی ندارد؛
واللّه العالم.
بعدا؛ در این صورت چه باید بکنند؟
باسمه تعالی؛
اگر تا آخر ممکن نباشد؛ از آنان ساقط میشود؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
رفتن زیر سایهبانهای ثابت مانعی ندارد؛ ولی گرفتن سایهبان در حال راه رفتن؛ بنا بر احتیاط ترک شود؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
بنا بر احتیاط ترک شود؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
حتیاط این است که در شهر مکه هم تظلیل نشود؛
واللّه العالم.
ماشینهای مکشوف سوار شود؟
باسمه تعالی؛
بنا بر احتیاط واجب؛ سوار ماشین رو بسته نشود؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
در فرض مذکور؛ تظلیل مانعی ندارد ولی باید کفاره بدهند؛
واللّه العالم.
ماشین شود؛ در این صورت هر سوار شدن موجب کفاره جدید است؟
باسمه تعالی؛
تظلیل در عمره مفرده یا تمتع هرچه تکرار شود یک کفاره داد و تظلیل در حج هم یک کفاره دارد؛
واللّه العالم.
عمره باید کفاره بدهد؟
باسمه تعالی؛
برای هر عمره یک کفاره بدهد؛
واللّه العالم.
دارند؛ جایز است؟
باسمه تعالی؛
تظلیل بر آنها جایز است ولی باید کفاره بدهند؛
واللّه العالم.
سایهبان تهیه کند؛ در این صورت برای چند لحظه که برای حفظ جان این کار
را میکند کفاره تعلق میگیرد؟
باسمه تعالی؛
در مورد اضطرار به تظلیل باید کفاره بدهد؛ ولی اگر به تَغطیَه سر مضطر شود مانند اینکه حوله را باید به سر بکشد؛ کفاره ندارد؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
بستن فتق بند دوخته مانعی ندارد و کفارهای بر آن مترتب نیست؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
احتیاط آن است که تظلیل را در غیر محل اقامت ترک کند مگر در حال توقف در بین راه که در این صورت تظلیل مانعی ندارد؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
احتیاط در ترک آن است مگر در موارد ضرورت؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
تظلیل در مکانی که محرم در آن منزل کرده است و نیز در مواردی که برای استراحت و غذا خوردن و امثال آن در بین راه توقف میکند؛ اشکالی ندارد؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
بنا بر
احتیاط واجب زن نباید با چیزهایی غیر متعارف نیز صورت را بپوشاند و همچنین مرد نسبت به سر خود؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
مانعی ندارد؛
واللّه العالم.
جایز است؟
باسمه تعالی؛
جایز است؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
بنا بر احتیاط یک گوسفند است؛
واللّه العالم.
لکن اعتناء ننموده و باقی غذای معطر را خورده؛ آیا کفاره دارد؟
اگر کفاره دارد کفارهاش چیست؟
باسمه تعالی؛
یک گوسفند کفاره خوردن چیزهای خوشبو از زعفران؛ عود؛ مشک؛ ورس و عنبر تهیه شده میباشد؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
بنا بر احتیاط یک گوسفند است؛
واللّه العالم.
برود یا نه؟
باسمه تعالی؛
رفتن زیر سایهبان ثابت اشکالی ندارد ولی نمیتواند چتر بر سر گیرد و یا سوار ماشین سقف دار شود؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
بنا بر احتیاط ترک شود؛
واللّه العالم.
وجود دارد؟
باسمه تعالی؛
عبور از آنجا مانعی ندارد؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
رفتن به زیر سایه کوه و مانند آن اشکالی ندارد؛ ولی نمیتواند در حال راه رفتن برای خود سایهبان درست کند یا در ماشین مسقف قرار بگیرد؛
واللّه العالم.
وبرای رمی جمره یا قربانگاه در بین راه زیر سایه برود یا نه؟
باسمه تعالی؛
از زیر سایهبان ثابت میتواند عبور کند؛
واللّه العالم.
احرام در مسجد تنعیم؛ تظلیل از آنجا تا مسجد الحرام یا تا محل اقامت چه حکمی دارد؟
باسمه تعالی؛
احتیاط لازم ترک استظلال در تنعیم و در حرکت از آنجا تا مسجد الحرام یا محل اقامت است؛
واللّه العالم.
اگر فقیه در موردی بفرماید:
«احتیاط واجب آن است که طواف را تمام کند و اعاده کند»
و مکلف مقلد او فقط اعاده کند؛ آیا طواف او صحیح است و آیا گناه کرده است؟
باسمه تعالی؛
بعید نیست مجزی باشد گرچه احتیاط در اتمام و اعاده است؛
واللّه العالم.
محدوده هم جایز است؟
باسمه تعالی؛
در موارد ازدحام طواف در خارج از این محدوده هم جائز است؛
واللّه العالم.
باید در محدوده فاصله کعبه و مقام ابراهیم (ع) انجام شود؛ در هنگام ازدحام
و زیادی جمعیت که طواف در آن محدوده مشکل است؛ تکلیف چیست؟
باسمه تعالی؛
میتوانند خارج از محدوده طواف کنند؛
واللّه العالم.
آیا
اعمالش صحیح است؟
اعاده دارد یا خیر؟
باسمه تعالی؛
صحیح است و اعاده ندارد؛
واللّه العالم.
شست و نمیدانسته که خون آمده و بعد از نیمه شب از منی رفت به مکه که اعمال حج را انجام دهد بعد از اعمال دست به سرش گذاشت و دید دلمه بسته؛ معلوم شده خون آمده که دله بسته؛ تکلیف اعمال او چیست؟
باسمه تعالی؛
اگر خون محل وضوی وی را نجس نکرده باشد؛ طواف و نماز طواف صحیح است و اعاده ندارد؛ ولی اگر محل وضوی وی نجس شده بود؛ در آن حال وضو و طواف و نماز و سعی واقع شده باید محل را تطهیر کند و دوباره طواف و نماز طواف را انجام دهد و احتیاطا سعی را اعاده کند؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
نماز را با آنها میخواند و بعد از نماز؛ طواف را از جایی که قطع کرده ادامه میدهد؛
واللّه العالم.
باشد؛ تکلیف چیست؟
باسمه تعالی؛
طوافش محکوم به بطلان است؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
در موارد ازدحام؛ طواف جایز است؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
بنا بر احتیاط ترک شود؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
طواف مستحب از نظر کیفیت؛ حکم طواف واجب را دارد مگر در اعتبار طهارت؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
از دیوار کعبه محاسبه میشود؛ ولی بیان شد که در موارد ازدحام؛ طواف در خارج این محدوده هم جائز است؛
واللّه العالم.
کسانی که صحیح القرائه نیستند و میخواهند نماز طواف خود را احتیاط به جماعت بخوانند؛ آیا
اقتداء به نماز یومیه یا نماز طواف مستحبی جائز است؟
باسمه تعالی؛
احتیاط این است که به نماز طواف واجب اقتداء نمایند؛
واللّه العالم.
است؟
واگر باید در آنجا خوانده شود؛ چنانچه شخصی نماز را پشت مقام به جا نیاورد؛ فقط معصیت کرده یا نمازش هم باطل است؟
باسمه تعالی؛
لازم است نماز طواف را پشت مقام ابراهیم و نزد آن به جا آورد و به جا آوردن در آن مکان شرط صحت نماز است و در صورت عدم تمکن؛ در هر جای
مسجد که نزدیکتر به مقام است به جای آورد ولی باید خلف مقام باشد؛
واللّه العالم.
فاصله دورتری بخواند ولی مقام ابراهیم (ع) بین او و کعبه قرار گیرد کافی است؟
باسمه تعالی؛
لازم است نماز طواف را نزد مقام ابراهیم (ع) اتیان کنند؛
واللّه العالم.
تنه میزنند و از حال نماز خارج میشود؛ آیا میتواند در فاصله دورتری نماز را به جا آورد؟
باسمه تعالی؛
در فرض مذکور نماز را پشت مقام و در فاصله دورتری به جای میآورد؛
واللّه العالم.
به نماز طواف چیست؟
باسمه تعالی؛
احوط آن است که نماز طواف را بصورت ممکنش اتیان کند و نیز برای آن نائب بگیرد و در صورتی که جماعت ممکن باشد؛ با جماعت هم بخواند؛
واللّه العالم.
گاهی انسان در اثر ازدحام جهت رفتن برای سعی ناچار است از مسجدالحرام عبور کند (یعنی
از آنجا خودش را به صفا برساند و سعی را شروع کند) در این صورت تکلیف حائض و نفساء چیست؟
و آیا برای سعی هم مثل طواف نائب بگیرند؟
باسمه تعالی؛
اگر متمکن از سعی بدون عبور از مسجدالحرام نباشد؛ برای سعی هم نائب بگیرد؛
واللّه العالم.
طبقه دوم
چه حکمی دارد؟
باسمه تعالی؛
سعی در طبقه دوم بنا بر احتیاط باید ترک شود؛
واللّه العالم.
روز دیگر؟
و اگر طواف و نماز را شب انجام داده و بسیار خسته است؛ آیا میتواند سعی را فردا به جا آورد؟
باسمه تعالی؛
احوط آن است که بدون ضرورت سعی را از طواف و نماز به مقدار معتدٌ به؛ تاخیر نیندازد اگرچه اقوی جواز تاخیر آن تا شب است؛ ولی در حال اختیار نمیشود سعی را تا فردا تاخیر انداخت؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
سعی او صحیح است؛ لکن اگر زائد یک شوط کامل باشد؛ مستحب است شش شوط به آن اضافه کند تا یک سعی کامل - غیر از سعی اول - بشود و در صورتی که زائد بیش از یک شوط باشد؛ تمام نمودن به قصد رجاء مانعی ندارد؛
واللّه العالم.
گاهی مشاهده میشود بانوان پس از سعی در عمره نزد کوه مروه برای تقصیر؛ موی خود را میچینند و بدین سبب موهای آنها ظاهر میشود و نامحرم میبیند؛ لطفا نظر مبارک را مرقوم بفرمائید؟
باسمه تعالی؛
در تقصیر لازم نیست از همه موها گرفته شود بلکه چیدن یک مو هم کافی است و چیدن مو هم لازم نیست و ناخن گرفتن هم کفایت میکند و با آن محرم از احرام خارج میشود و در فرض مذکور در سؤال؛ تقصیر صحیح است هر چند که ستر بر او واجب است؛
اللّه العالم.
باسمه تعالی؛
بنا بر احتیاط؛ حلق باید در روز واقع شود؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
باید تقصیر نماید و نباید قبل از آن سر خود را بتراشد مگر اینکه موی سر خود را جمع کرده و در هم پیچیده و گره زده یا بافته باشد و یا برای دفع شپش و مانند آن موی سر خود را با عسل یا صمغ چسبانیده باشد که باید بین تقصیر و حلق جمع کند؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
بنا بر اظهر برای کسی که سال اول به حج رفتن وی میباشد؛ هم حلق و هم تقصیر در اعمال منی جایز است گرچه افضل بلکه احوط در مورد وی حلق است؛
واللّه العالم.
(ناخن بگیرد یا مو بچیند)؟
باسمه تعالی؛
نمیتواند موی شخص دیگر را بچیند ولی گرفتن ناخن شخص دیگر مانعی ندارد؛
واللّه العالم.
و آیا در این
مسأله بین حجة الاسلام و غیر آن فرقی هست یا نه؟
باسمه تعالی؛
بنا بر اظهر صروره نیز مخیر است بین حلق و تقصیر گرچه افضل بلکه احوط حلق است در حق او و در این مسأله بین حجة الاسلام و غیر آن
فرقی نیست؛
واللّه العالم.
حجی به جا نیاورده؛ آیا باید حلق کند یا تقصیر هم کفایت میکند؟
باسمه تعالی؛
اگر نایب صَرورَه نباشد؛ به وظیفه غیر صروره عمل میکند گرچه در این مسأله بین صروره و غیر صروره بنا بر اظهر فرقی نیست؛ ولکن اگر مَنوبٌ عَنْه زنده باشد بنا بر احتیاط باید نایب او صروره باشد؛
واللّه العالم.
اگر اعمال مکه را بر وقوف به عرفات مقدم داشت و پس از بازگشت از منی عذر او برطرف شد؛
اعاده اعمال واجب است یا نه؟
باسمه تعالی؛
احوط و اولی آن است که در صورت تمکن تا آخر ذی الحجه طواف و نماز را اعاده کند؛
واللّه العالم.
اگر اول ماه ذی الحجه نزد شیعیان ثابت نشد تکلیف آنان نسبت به وقوف و اعمال منی چیست؟
آیا میتوانند به حکم قاضی اهل سنت عمل کنند؟
باسمه تعالی؛
چنانچه علم به خلاف نباشد؛ باید تبعیت کنند؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
باید برگردند؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
شرط نیست؛
واللّه العالم.
است؟
و آیا با این
حال زنان میتوانند نایب شوند؟
باسمه تعالی؛
جایز است نایب شوند ولو آنکه شب دهم کوچ کنند؛
واللّه العالم.
اگر شخصی بعد از نیمه شب از منی رفت به مکه که اعمال حج را انجام دهد؛ موقع برگشت
هنگام اذان مغرب یا بعد از مغرب به منی رسید؛ تکلیفش چیست؟
باسمه تعالی؛
قضای رمی جمرات روزی را که گذشته است در فردای آن روز انجام میدهد؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
مبیت در تمام شب لازم نیست؛ میتوانند از اول شب تا بعد از نصف شب در منی بماند و میتواند قبل از نصف شب تا طلوع فجر در منی بماند؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
احوط عدم تاخیر طواف حج و آنچه مترتب از روز یازدهم؛ گرچه جواز تاخیر ش تا بعد از اتمام تشریق بلکه تا آخر ذی الحجه خالی از قوت نیست؛
واللّه العالم.
ذبح قربانی را با کارد استیل کافی میدانید یا خیر؟
باسمه تعالی؛
بنا بر احتیاط مستحب ترک شود مگر اینکه در محل ذبح کارد دیگری نباشد؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
شرایط را ندارد و چنانچه بخاطر غیر صید کفاره واجب شده باشد؛ میتواند کفاره را تا برگشتن از حج تاخیر بیندازد و هر جائی که میخواهد ذبح نماید؛
واللّه العالم.
در منی اطعام فقرا و دادن گوشت قربانی است به آنها و در حال حاضر
این مطلوب حاصل نمیشود و یا خیلی کم و به ندرت حاصل میشود و از جانبی ذبح در منی میسر نیست و در وادی مُحَسِّر که خارج از منی است؛ ذبح میکنند؛ با توجه به این دو نکته چه فرق است بین وادی مُحَسِّر و مکه و جای دیگر در صورتی که اگر در مکه یا محل دیگری ذبح کنند بهتر میتوانند به وظیفه (که اطعام فقراء و دادن گوشت است به آنها) عمل کنند.
باسمه تعالی؛
با فرض عدم امکان و یا حرجی بودن ذبح در منی ولو تا آخر ذی الحجه باید اقرب اماکن به منی مراعات شود و تقسیم گوشت قربانی واجب مستقلی است که امتثال آن مشروط به قدرت است و ترک آن و لو عمدا مضر به حج نیست؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
بنا بر احتیاط لازم قربانی و حلق و تقصیر در حج باید در روز عید باشد و اگر ترک نمود باید در ایام تشریق انجام دهد و بنا بر احتیاط انجام آن در شبهای تشریق کافی نیست؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
ایمان در ذابح شرط نیست؛
واللّه العالم.
آینده ذبح کند؟
باسمه تعالی؛
بنا بر احتیاط در روزهای آینده تا آخر روز سیزدهم انجام
دهد بلکه اگر عذرش مستمر بود میتواند تا آخر ماه ذی الحجه تاخیر نماید؛
واللّه العالم.
گوشت قربانی مشکل و ممکن است باعث پدید آمدن بیماریهای میکربی بشود؛ تکلیف چیست؟
باسمه تعالی؛
احوط برای حاجی آن است که از گوشت قربانی بخورد؛ ولی اگر خوف ضرر داشته باشد ترک آن مانعی ندارد؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
احتیاط لازم تقسیم آن است؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
مانعی ندارد؛
واللّه العالم.
من در فلان موقع مقرر عمل قربانی را به نیابت از
شما در ایران انجام میدهم لذا راضی نیستم شما این کار را در منی انجام دهی؛ بفرمائید تکلیف او چیست؟
باسمه تعالی؛
باید در منی ذبح کند و الا حج او اشکال دارد بلکه بعید نیست باطل شود؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
در صورتی که مکلف متمکن از تاخیر ذبح از روز عید و اتیان به آن در منی باشد ولو تا آخر ماه ذی الحجه حلق یا تقصیر میکند و با آن از احرام خارج میشود و ذبح یا نحر و آنچه مترتب بر آن است
از طواف و نماز و سعی را تاخیر میاندازد؛
واللّه العالم.
و گوشت قربانی در این سالها اکثرا سوزانده و از بین برده میشود؛ آیا زائران میتوانند سایر اعمال منی را انجام دهد و قربانی را پس از بازگشت از منی در مکه یا در وطن انجام دهند؟
باسمه تعالی؛
در صورت عدم تمکن از ذبح در منی در مذبح فعلی مجزی است و نباید آن را در جای دیگر انجام داد؛
واللّه العالم.
رمی به شخصی نیابت دهد که ذبح را در وطن خود انجام دهد و پس از اطلاع و تعیین به انجام قربانی حلق یا تقصیر را در منی در روز عید انجام دهد؛ وظیفه چیست؟
باسمه تعالی؛
حکم این مسأله از جواب مسأله سابق ظاهر میشود؛
واللّه العالم.
افرادی که میگویند:
ما نمیتوانیم بیاییم رمی جمرات؛ آیا نیاز است که روحانی کاروان اصرار
نماید؟
باسمه تعالی؛
وظیفه روحانی بیان حکم است و عذری را که مجوز ترک مباشرت در رمی جمرات است برای آنان بیان میکند ولی دخالت در موضوع بر وی لازم نیست؛
واللّه العالم.
و چنانچه بر اثر ازدحام جمعیت؛ رمی در طبقه
پایین مشکل باشد؛ تکلیف چیست؟
باسمه تعالی؛
کفایت رمی مزبور محل اشکال است مگر اینکه قسمت پایین جمره را بتواند رمی کند و اگر در تمام روز رمی
در طبقه پایین مشکل باشد و خوف بر نفس داشته باشد؛ شب قبل رمی نماید؛
واللّه العالم.
آورد؟
باسمه تعالی؛
باید روز بعد قضای آن را به جای آورد؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
از هر طرف کافی است؛ ولی مستحب است از جلوی آن رمی شود؛
واللّه العالم.
گاهی مشاهده میشود که هنگام برپایی نماز جماعت در مسجد الحرام و مسجد النبی بعضی از
حجاج از مسجد خارج میشوند و یا در کناری ایستاده و تماشا میکنند؛ لطفا نظر مبارک را در این باره مرقوم بفرمایید؟
باسمه تعالی؛
کاری که موجب وهن شیعه باشد؛ جائز نیست؛
واللّه العالم.
رفت؛ آنجا نمازش به چه صورت است؟
و حالا برگشت در مکه تکلیفش در باره نماز چیست؟
باسمه تعالی؛
اگر مجموع رفت و برگشت او به ملاحظه آخر خانههای مسکونی فعلی هشت فرسخ نباشد؛ در صورتی که بعد از تحقق اقامه به عرفات برود نمازهای او در عرفات و مشعر و منی در رفتن و برگشتن و در مکه پس از بازگشت تمام است؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
در نماز با آنها قصد ائتمام نکند و تنها با آنها همراهی کند و قرائت ولو به نحو حدیث
نفس بخواند؛ واین نماز مجزی است؛
واللّه العالم.
سکه را در کعبه یا در حجره نبوی انداخت؛ تکلیف چیست؟
باسمه تعالی؛
آن را صرف فقراء از زوار مؤمنین بنماید؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
در نماز جماعت اگر حمد و سوره را خود بخواند صحیح است و کفایت میکند و نماز جمعهای را که با آنها میخواند کفایت از ظهر نمیکند؛
واللّه العالم.
بیش از قامت انسان بلند است و هیچ طرف صفهای جماعت مسجد پیدا نیست؛ آیا اقتدا با این وضع در پشت بام صحیح است؟
باسمه تعالی؛
در صورتی که قرائت را خود اتیان نماید و سائر شرایط نماز را به مقدار ممکن رعایت نماید؛ مجزی است؛
واللّه العالم.
جاها غیر مفروش و با سنگ ساخته شده است؛ آیا لازم است برای انجام نماز جماعت یا فرادی به جایی برود که بر سنگ سجده کند و یا میتواند بر فرش سجده نماید؟
باسمه تعالی؛
در صورتی که در مساجد مذکور جایی بوده باشد که بتوان بر چیزی که سجده بر آن صحیح است مثل سنگ و موزائیک؛ سجده نماید؛ در آنجا نماز بخواند؛
واللّه العالم.
مکه و مدینه در صورتی که انگشت نما و سبب
وهن به مسلمین بشود چه حکمی دارد؟
باسمه تعالی؛
کاری که موجب وهن به مسلمین باشد جایز نیست؛ ولی در صورتی که در مسجد جایی باشد که بتوان سجده را بر چیزی که سجده بر آن صحیح است انجام دهد؛ باید آنجا نماز کند؛
واللّه العالم.
است؟
باسمه تعالی؛
حکم تخییر اختصاص به مسجدین ندارد بلکه در همه مکه و مدینه قدیمه جاری است؛
واللّه العالم.
می توان بر فرش؛ سجده کرد یا نه؟
ودر صورتی که بر فرش سجده کند آیا اعاده آن لازم است یا نه؟
باسمه تعالی؛
در صورتی که در مساجد مذکوره موضعی باشد که بتوان بر چیزی که سجده بر آن صحیح است مثل سنگ و موزائیک سجده نماید؛ باید در آن قسمت نماز بخواند و اگر چنین موضعی نباشد؛ نمازی را که در آن بر فرش سجده کرده؛ مجزی است؛
واللّه العالم.
مغرب شرعی نزد شیعیان است؛ آیا کفایت از نماز مغرب مینماید یا نه؟
باسمه تعالی؛
اگر محرز شود که آفتاب غروب کرده بعید نیست مجزی باشد؛
واللّه العالم.
که قهراً نماز فاقد جزء یا شرط یا همراه
با مانع باشد؛ آیا این نماز در وسعت وقت صحیح است و مجزی و اعاده و قضا ندارد؛ با فرض اینکه اضطرار و ضرورتی نیست و میتواند در مکان دیگر یا زمان دیگر بدون هیچ اشکالی نماز به طریق شیعه بخواند؟
وهمچنین در تقیه در موضوعات مثل وقوف در عرفات در روزی که قاضی عامه حکم کرده با اینکه شک دارد؛ یا یقین به خلاف دارد؛ آیا وقوف با برادران اهل تسنن مجزی است؟
باسمه تعالی؛
نمازی را که انسان بر طبق تقیه مداراتی انجام میدهد؛ در صورتی که قرائت را خود اتیان کند؛ مجزی است و در مواردی که قاضی عامه حکم به ثبوت اول ماه کرده باشد؛ اگر انسان یقین به خلاف نداشته باشد؛ باید متابعت نماید و در صورت یقین به خلاف باید احتیاط نماید به تفصیلی که در مناسک در مسائل متفرقه بیان نمودیم؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
فی نفسه مانعی ندارد؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
چنانچه حمد و سوره را خود شخص بخواند؛ کفایت میکند و اعاده لازم نیست هر چند نماز جهریه را به اخفات بخواند؛
واللّه العالم.
باسمه تعالی؛
تخییر بین قصر و تمام در مکه و مدینه قدیمه استمراری است؛
واللّه العالم.
یا در
مساجد دیگر هم کافی است؟
باسمه تعالی؛
اختصاص به مسجد الحرام و مسجد النبی ندارد؛
واللّه العالم.