ghaemiyeh.com
سرشناسه: مظاهری، حسین، ۱۳۱۲ -
عنوان و نام پدیدآور: زندگی نامه، رساله توضیح المسائل و مناسک حج آیت الله شیخ حسین مظاهری/ حسین مظاهری.
مشخصات نشر: قم: مؤسسه فرهنگی مطالعاتی الزهرا (سلاماللهعلیها)، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری: [۵۹۲] ص.
فروست: مجموعه آثار [حضرت آیتاللهالعظمی مظاهری]؛ ۲. دین؛۱.
شابک: ۲۵۰۰۰ ریال: 978-964-92974-0-8؛ ۳۲۰۰۰ ریال (چاپ سیزدهم)
وضعیت فهرست نویسی: فاپا
یادداشت: چاپ قبلی: ۱۳۷۹ (۶۶۴ ص.)
یادداشت: چاپ دهم.
یادداشت: چاپ یازدهم: آذر ۱۳۸۷.
یادداشت: چاپ سیزدهم: ۱۳۸۹.
موضوع: فقه جعفری -- رساله عملیه
رده بندی کنگره: BP۱۸۳/۹/م۶ر۵ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی: ۲۹۷/۳۴۲۲
شماره کتابشناسی ملی: ۱۲۹۸۹۴۸
مرجع عالیقدر حضرت آیة الله العظمی آقای حاج شیخ حسین مظاهری، در سال 1312 هجری شمسی در «تیران»، یکی از شهرستانهای استان اصفهان و در خانواده ای مذهبی و روحانی و دوستدار خاندان پیامبر گرامی اسلام « صلی الله علیه وآله وسلم» پا به عرسه وجود نهادند. تقید به شریعت و کوشش برای انجام واجبات و ترک محرمات الهی از ویژگی های برجسته خانواده آیه الله العظمی مظاهری به ویژه والد ایشان، مرحوم حجة الاسلام و المسلمین حاج شیخ حسن مظاهری بود که این مسأله، سهم بسزایی در رشد و تعالی روحی ایشان و علاقه مندی معظّم له در حوزه علمیه داشت.
آیة الله العظمی مظاهری، با پایان دادن به تحصیلات غیر حوزوی، در سال 1326هجری شمسی، برای تحصیل علوم دینی، وارد حوزه علمیه اصفهان شدند. حوزه علمیه اصفهان در دوره های قبل، بویژه در عصر صفوی، با ظهور عالمانی برجسته و سترگ و بر پایی جلسات علمی درخشش فراوان داشت. در دورهای که آیة الله العظمی مظاهری
به تحصیلات حوزوی روی آورده بود، حوزه اصفهان اگر چه درخشش پیشین را نداشت؛ امّا همچنان از استادان بزرگ و حوزههای بحث و درس خالی نبود. معظّم له در ابتدا به مدرسه مسجد سید اصفهان، که مقبره مرحوم سیّد شفتی نیز در آنجاست، وارد شده و مشغول به تحصیل شدند. آیة الله العظمی مظاهری دروس دوره ادبیات و نیز بخشی از دوره سطح را در اصفهان، در نزد استادان بزرگ آن دیار، فرا گرفته و در سال 1330 هجری شمسی، به منظور تکمیل تحصیلات خود و بهره مندی از محضر استادان حوزه علمیه قم، به این حوزه سترگ پای نهادند و پس از پایان تحصیلات سطح عالیه، در درس خارج فقه و اصول اعاظم حوزه علمیه قم شرکت جسته و در کنار آن به فراگیری دروس فلسفه، همانند اسفار و شفا و نیز تفسیر و کلام پرداختند. معظّم له در طی این سال ها، از تدریس دروس حوزوی نیز غافل نمانده و از آغاز تحصیل، دورس فراگرفته را تدریس میکردند. ایشان، عوامل کامیابی خود در زمینه های علمی را انتخاب استادان و هم مباحثه های خوب، تلاش برای مانع نشدن امور دنیوی در تحصیل، منظم بودن و تقویت دروس پایه میدانند.
آیة الله العظمی مظاهری، با ورود به حوزه علمیه اصفهان دروس ادبیات را خدمت دو عالم ادیب، مرحوم حاج آقا جمال خوانساری و حاج آقا احمد مقدس فراگرفته و دروس سطح را نزد حضرات آیات خادمی، فیاض، طیب، ادیب و مدرس و منظومه حاجی سبزواری را در محضر مرحوم آیة الله حاج شیخ محمود مفید آموختند. با ورود به حوزه علمیه قم، کتاب مکاسب
و کفایة الاصول را نزد مرحوم آیة الله حاج شیخ عبد الجواد جبل عاملی و مرحوم آیة الله العظمی مرعشی نجفیو مرحوم آیة الله مجاهدی و مرحوم آیة الله حاج شیخ مرتضی حائری و مرحوم آیة الله سید محمد باقر سلطانی «قدّس سرّهم» خواندند و آنگاه پیش از هشت سال در دروس خارج فقه حضرت آیة الله العظمی بروجردی و ده سال در دروس خارج فقه و اصول حضرت امام خمینی «قدّس سرّه» و بیش از دوازده سال در دروس خارج فقه و اصول آیة الله العظمی محقق داماد حاضر گشتند. همچنین اسفار ملا صدرا، شفای بوعلی سینا و دروس تفسیری و اعتقادی را نزد علامه طباطبائی فراگرفتند.
حضرت آیة الله العظمی مظاهری، در سال های زندگی پر برکت خود خدمات علمی، فرهنگی و اجتماعی فراوانی را به انجام رسانیده اند که تا هم اکنون نیز ادامه دارد. از جمله خدمات معظّم له که تحوّل بزرگی در حوزه های علمیه ایجاد کرد، اهتمام ویژه به درس اخلاق و پرورش روحیه معنوی فضلاء و طلاب جوان بود. ایشان پیش از انقلاب با اصرار واستقبال فضلاء وطلاب، درس اخلاق خود را ابتدا در مدرسه فیضیه قم آغاز کردند. واکنون متجاوز از چهل سال است که این دروس به طور مداوم تشکیل می گردد واز این رهگذر، شاگردان و طلاب فاضلی به مکتب شیعه تقدیم شده است. آیة الله العظمی مظاهری در امر سامان دادن به حوزه های علمیه نیز در پیش وپس از انقلاب خدمات شایانی داشته اند. از جمله، در پیش از انقلاب، به همراه بزرگانی چون آیة الله مصباح یزدی و آیة الله خرازی در
تنظیم و تدوین برنامه های علمی و آموزشی موسسه در راه حق شرکت جستند که برکات بسیار عظیمی را به همراه داشت. در سال 1374 هجری شمسی نیز با هجرت ایشان از حوزه علمیه قم به شهر اصفهان، حوزه علمیه اصفهان استقلال یافت. در دوره حضور معظّم له در اصفهان نیز خدمات فراوانی به آن حوزه کهن ارزانی گشته که از جمله میتوان به تاسیس «مرکز مدیریت حوزه علمیه اصفهان»، «مرکز آموزشهای تخصصی حوزه علمیه اصفهان»، «مرکز مشاوره حوزه علمیه اصفهان»، «مرکز خدمات حوزه علمیه اصفهان با بخش های مختلف بیمه، مسکن، قرض الحسنه، دفتر تعاون و...»، «مرکز تحقیقات رایانه ای حوزه علمیه اصفهان» و نیز «مرکز رسیدگی به امور مساجد استان اصفهان» اشاره کرد.
آیة الله العظمی مظاهری سالیان بسیاری در حوزه های علمیه علاوه بر دروس اخلاق به تدریس دروس مختلف فقهی، اصولی، فلسفی، اقتصادی و... پرداخته اند. ایشان چندین بار، شرح منظومه، نهایة الحکمة و بخش هائی از اسفار اربعه را تدریس نموده واز سال 1356 تا کنون به تدریس دروس خارج فقه و اصول اشتغال داشته اند. معظّم له طی این سالها بسیاری از ابواب فقهی همانند طهارة، صلوة، صوم، خمس، زکوة، حجّ، امر به معروف و نهی از منکر، بیع، اجاره، مضاربه، شرکت، ضمان، حواله، کفالت، صلح، حجر، قرض، فلس، قضا، شهادات، حدود ودیات، ولایت فقیه و... و همچنین بیش از پنج دوره کامل مباحث علم اصول فقه و یک دوره مبحث قواعد فقهیه را در حوزه علمیه قم و اصفهان تدریس فرموده اند. معظّم له در ضمن تدریس از تألیف و پژوهش نیز غافل نبوده و کتاب های فراوانی
را به میراث مکتوب شیعه افزوده اند. فهرست آثار و تألیفات منتشر شده آیة الله العظمی مظاهری، بدین شرح است:
قرآن کریم
1- معارف اسلام در سوره یس
2- معاد در قرآفق
3- الحاشیة علی العروة الوثقی
4- رساله توضیح المسائل (احکام، اخلاق، عقائد)
5- فقه الولایة و الحکومة الاسلامیّه
6- مناسک حج
7- احکام عمره مفرده
8- استفتائات حجّ و عمره
9- نکته هایی پیرامون ولایت فقیه و حکومت دینی
10- 70نکته فقهی و اخلاقی مورد احتیاج در حجّ و عمره
رجال
11- الثقاة الاخیار من رواة الاخبار
اعتقادات
12- الیوم الآخر
13- الامامة و الولایة فی القرآن (با همکاری حضرات آیات: محمدی گیلانی، محمد یزدی، مصباح، موسوی)
14- برنامه زندگی
15-اسلام، آئین رستگاری
اخلاق
16- دراسات فی الاخلاق و شئون الحکمة العلمیّة
17- عوامل کنترل غرائز در زندگی انسان
18- جهاد با نفس (4 جلد)
19- فرماندهی در اسلام
20- اخلاق در خانه
21- فضائل و رذائل اخلاقی
22- تربیت فرزند در اسلام
23- جبهه و جهاد اکبر
24- خانواده در اسلام
25- به سوی حق
26- ویژگی های معلّم خوب
27- در ساحل سپیده اخلاص
28- اخلاق و خودسازی
29- آفتاب پرهیزکاری
30- اخلاقیات العلاقة الزوجیّة
31- اخلاق و جوان (2 جلد)
32- اخلاق در اداره
33- کاوشی نو در اخلاق اسلامی (2 جلد)
34- اخلاق و خودسازی در مکتب اهل بیت ( علیهم السلام)
35- حدیث اهل نظر
36- اخلاق در توحید
37- اسرار حج
38- راز عروج
39- اخلاق فرماندهی
40- اعتکاف، سلوک منتظران
41- روزه، سلوک پرهیزکاران
42- اسرار حج
43- راهکارهای عملی درمان وسواس
44- حریمهای اخلاق در
آئینه احکام
حدیث
45- شرح و تفسیر دعای کمیل (3 جلد)
46- شرح و تفسیر دعای سحر (2 جلد)
47- شرح و تفسیر مناجات شعبانیه (2 جلد)
48- الحکومة الاسلامیة فی احادیث الشیعة الامامیّة (با همکاریحضرات آیات: خرازی، مصلحی، شهید سلطانی و استادی)
اقتصاد اسلامی
49- احکام اقتصادی در مورد زمین
50- مقایسه بین سیستم اقتصادی (3 جلد)
51- التوازن الاسلامی بین الدنیا و الآخرة (با همکاری حضرات آیات: خرازی، مصلحی، شهید سلطانی و استادی)
تاریخ و سیره
52-زندگانی چهارده معصوم
53-مظهر حق
نرم افزارهای منتشر شده (به ترتیب انتشار)
1- نرم افزار خورشید معرفت (حاوی 120 ساعت صوت از دروس اخلاق معظّم له)
2- نرم افزار صفای دل، دفتر اول (حاوی 100 ساعت صوت از دروس اخلاق معظّم له)
3- نرم افزار صفای دل، دفتر دوم (حاوی 70 ساعت صوت از دروس اخلاق معظّم له ومتن برخی از کتب اخلاق)
4- نرم افزار تجلّی حقّ (حاوی 60 جلسه صوتی وتصویری از سخنرانی های معظّم له پیرامون شخصیت و سیره پیامبر اعظم «ص»)
5- نرم افزار تهذیب نفس، شامل دروس اخلاق معظم له به صورت صوتی
6- نرم افزار انسان در قرآن، شامل دروس تفسیری قرآن کریم معظم له با موضوعات: هدف از خلقت، کرامت، سعادت و شقاوت و...، به صورت صوتی
7- نرم افزار مهر پنهان، شامل دفتر اول از سلسله مباحث مهدویت معظم له و به صورت صوتی
8- نرم افزار مهر پنهان، دفتر دوم (حاوی 41 جلسه صوت از مباحث مهدویت معظم له و متن برخی از کتب اخلاقی)
9- نرم افزار شهادات، دفتر اول و دوم از سلسله دروس خارج فقه
معظم له با موضوع شهادات
10- نرم افزار ازدواج و خانواده شامل سلسله مباحث اخلاقی معظم له در زمینه ازدواج و خانواده (حاوی 120 سخنرانی صوتی)
11- نرم افزارهای دروس خارج فقه با موضوعات مختلف از جمله: قرض، فلس، حجر و...
همچنین آیة الله العظمی مظاهری «مدّ ظلّه العالی» در زمینه های دیگر اسلامی نیز تحقیقات و کتب فراوانی نگاشتهاند که تاکنون به چاپ نرسیده است که از آن جمله میتوان به تقریرات فقه و اصول اساتیدشان، کتب و رسالههای متعدّد فقهی و اصولی، کتاب ولایة الفقیه، دوره کامل اصول فقه، رسالةٌ فی العرفان، رسالة فی المعاد، المالکیه فی الاسلام و... اشاره کرد.
سرشناسه: مظاهری، حسین، ۱۳۱۲ -
عنوان و نام پدیدآور: رساله توضیحالمسائل: احکام، اخلاق، اعتقادات/ مظاهری.
مشخصات نشر: قم: مؤسسه فرهنگی مطالعاتی الزهرا (سلاماللهعلیها)، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری: [۵۹۲] ص.
فروست: مجموعه آثار [حضرت آیتاللهالعظمی مظاهری]؛ ۲. دین؛۱.
شابک: ۲۵۰۰۰ ریال: 978-964-92974-0-8؛ ۳۲۰۰۰ ریال (چاپ سیزدهم)
وضعیت فهرست نویسی: فاپا
یادداشت: چاپ قبلی: ۱۳۷۹ (۶۶۴ ص.)
یادداشت: چاپ دهم.
یادداشت: چاپ یازدهم: آذر ۱۳۸۷.
یادداشت: چاپ سیزدهم: ۱۳۸۹.
موضوع: فقه جعفری -- رساله عملیه
رده بندی کنگره: BP۱۸۳/۹/م۶ر۵ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی: ۲۹۷/۳۴۲۲
شماره کتابشناسی ملی: ۱۲۹۸۹۴۸
«دین»، مجموعه «عقاید» و «دستورات» و «قوانینی» است که هم «اصول فکری انسان را مورد نظر قرار میدهد» و هم «اصول گرایشی وی را تعیین میکند» و هم «شئون زندگی فردی و اجتماعی او را تحت پوشش قرار میدهد».
به دیگر سخن، دینِ مبتنی بر «وحی إلهی» که برای «تربیت و پرورش انسان» و «تنظیم و اداره جامعه انسانی»، بوسیله پیامبران عظیم الشأن علیهم
السلام، آمده است، از سه بخش اصلی تشکیل میگردد.
بخش اوّل: عقاید و اصول اعتقادی، که در برگیرنده حقایق و واقعیّاتی است که باورِ قلبی و اعتقادِ یقینی به آنها، از هر شخص مسلمان خواسته شده است.
بخش دوّم: اخلاق و اخلاقیّات، که در بردارنده تعالیمی است که فضائل و رذائل انسانی و همچنین شیوههای آراستن و تزکیه نفس به فضیلتها و راههای پیراستن و تهذیبِ نفس از رذیلتها را ارائه میکند.
بخش سوّم: فقه و احکام عملی، که در حقیقت، قوانین و مقرّراتی است که چگونگی سلوک فردی و اجتماعی و کیفیّت خطوط کلّی تنظیم روابط مدنی و حقوقی و اقتصادی و سیاسی انسان و جامعه انسانی را تبیین و تعیین مینماید.
اساساً باید گفت، درکِ صحیحِ مسئله آفرینش و خلقت انسان نیز از رهگذر فهمِ درستِ ساختار دین در همین سه بخش، امکانپذیر خواهد شد، زیرا انسان - چنانکه آفریدگار او فرموده است - برای نیل به»کمال توحیدی «، آفریده شده است:
«ما خَلَقْتُ الجِنَّ وَ الْاِنْسَ إلاّ لِیَعْبُدُون». (1)
«ما جنّ و انسان را نیافریدیم مگر برای آنکه عبادت کنند».
و مفسران قرآن، منظور از «بندگی» در این آیه شریفه را «معرفت» دانستهاند، چرا که «کمال توحیدی» همان «خدایی شدن» است و «خدایی شدن»، گوهر گرانبهایی است که جُز در صدف «معرفت» یافت نمیشود.
بنابراین زیر بنای آفرینش انسان، رسیدن به کمالات توحیدی و به عبارت دیگر پیمودن و طی کردن وادی «معرفت دینی» است.
از سوی دیگر برای دستیابی به کمالات توحیدی و در نتیجه الهی شدن، باید مُطالبات و خواستههای خداوند متعال از انسان یعنی فرامین و تکلیفات او که
همان «واجبات، محرّمات، مستحبّات، مکروهات و مباحات» است، مورد عمل و اقدام، واقع شود.
از سوی سوّم، عمل به این احکام و فرامین و مؤدّب شدن به این آدابِ تکلیفی نیز بدون «اخلاق» و تزکیه و تهذیب نفس، به صورت حقیقی، ممکن نیست، چرا که اگر در ظاهر نیز ممکن باشد، تنها یک ادب ظاهری و قشری است و در حقیقت، «پوستهای بدون مغز» و «ظاهری خالی از باطن» خواهد بود و طبعاً آنچنان ارزشمند و قدرتمند نیست که بتوان با گذر از آن به مقام بلند «کمالات توحیدی»، نائل گشت.
بنابراین، دین، به منزله یک مجموعه به هم پیوسته و یک کلِّ تفکیکناپذیر است که هیچ جزیی از آن را نمیتوان و نباید جدا از اجزاء دیگر به نظاره و تحلیل نشست. این سخن، بدین معنی است که دین، دارای یک، «انسجام ذاتی» است و تمام قسمتهای آن همانند یک سیستمِ هماهنگ عمل میکند.
دقیقاً به همین علّت است که دین، سازنده یک «فرهنگ» ویژه و خاصّ است و به بیان دیگر، «دین»، روح و جوهره «فرهنگِ» است، چرا که فرهنگ، «شخصیّتِ جمعی» و «هویّت اجتماعی» یک ملّت است و بنابراین شخصیت اجتماعی و هویّت جمعی ملّتِ دیندار و ایمان مدار نیز از سرچشمه همان دین و ایمان سیراب میشود.
از آنجا که «فطرت» هم - که در واقع، وجهِ «مایهداری» آدمی است - همان هویّت اوست، دین نیز به زبانِ فطرت سخن میگوید و در حقیقت، زبانِ فراگیر و همیشگی و یا به تعبیر دیگر زبانِ بین المللی دین، «فطرت» است:
«فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ
لَخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدّینُ القَیَّمُ وَلکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ». (2)
«پس جانبِ خود را با حقّ گراییِ تمام، به سوی این دین کن، با همان سرشتی که خداوند متعال، آدمیان را بر آن سرشت، آفریده است. آفرینش خداوند، تغییر ناپذیر است، این است، همان دین پایدار، ولی بیشتر مردمان نمیدانند».
این است که باید گفت: «تدّین» و «دینداری» و «دین باوری»، عینِ «تمدّن» و «فرهیختگی» و «فطرتمندی» است و تهاجم به «تدّین» و «دین»، نیز عینِ تهاجم به «تمدّن» و «فرهنگ» و «فطرت» و «هویّت» آدمی است.
از آنچه گذشت، روشن میشود که هر انسان دیندار و دین باوری باید به اندازه وسعت علمی و فراخور وجودی خود، در جستجوی «معرفت دینی» و شناخت صحیح دین باشد و دستِ کم، با اصولِ کلّی بخشهای سه گانه دین، آشنا گردد و از آن آگاهی یابد. به هر میزان که این آشنایی و آگاهی، در «ذهن» و «جان» و «عمل» آدمی، گسترش و ارتقاء پیدا کند، به همان میزان، «فرهنگ» و «فطرت» و «هویت» او، شکوفا و پویا و بالنده و شکوهنده خواهد شد، تا آنجا که به مقام والای «کمالات توحیدی» دست خواهد یافت و آنگاه «خداگونه» خواهد شد و به بیانِ سعدی شیرین سخن:
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حدّ است مقام آدمیّت
در طول سالیان درازی که «رساله توضیح المسائل» به شکل معمول، بر طبق فتاوای مراجع عظامِ تقلید «اعلی اللَّه کلمتهم»، منتشر میشده است، این رسالهها، تنها مشتمل بر احکام فقهی - و آن هم معمولاً نه به صورت کامل، بلکه بیشتر در محدوده
مسائل فردی و احکام شخصیّه - بوده و به این لحاظ، مسائل فراوانِ دیگری، چه در بخش فقهی، از قبیل مسائل اجتماعی و حکومتی و مسائل مستحدثه، و چه در دو بخش دیگر دین یعنی اعتقادات و اخلاقیّات، در رسالههای عملیّه نمیآمده است، در حالی که «رساله توضیح المسائل»، جلوه آشکار دینداری در صحنه اندیشه و عمل مؤمنان است و از این جهت، دارای اهمیّت شایان توجّه است، چرا که مؤمنین از یک سو بر حسب ایمان و دین باوریِ خود، خویشتن را موظّف به انجام فرائض و ترک نواهی الهی میدانند و از سوی دیگر قدرت علمیِ «اجتهاد» و دانش فنّیِ «استنباطِ» مسائل و تکالیف شرعی، اعتقادی، و اخلاقی خود را از منابع اصیل اسلامی ندارند و از این رو برای شناخت این وظایف سه گانه، به دین شناسان و خبرگان در امر معرفت دینی، یعنی به مجتهدانِ جامع الشرایط و مراجع تقلید، مراجعه میکنند و از آنان، پاسخ سئوالات و راه حلّ مشکلات دینی خود را طلب مینمایند.
بنابراین، حقّ، آن است که رسالههای عملیّه، علاوه بر دارا بودن احکام شرعیِ مکلّفین - چه در قسمت احکام فردی و چه در جانب روابط اجتماعی - در بر گیرنده اصول کلّی دو بخشِ دیگر دین یعنی اعتقادات و اخلاقیّات نیز باشند.
با عنایت به این نکته مهمّ، فقیه بزرگوار و مرجع عالیقدر، حضرت آیة اللَّه العظمی مظاهری «مدظله العالی»، در تنظیم «رساله عملیّه» خود، در صدد رفع این مشکل برآمده و بدین لحاظ، اقدامات ذیل را انجام دادند:
دیگر نیامده و مشتمل بر مسائل مورد نیاز مکلّفین در امور شخصی (مانند احکام خوردنیها و آشامیدنیها، شکار، نذر، قسم و...) و تنظیم روابط اجتماعی (مانند احکام معاملات، وکالت، شفعه، کفالت و...) و همچنین مسائل مربوط به سیاسیّات فقه (مانند احکام قضاء و شهادات، حدود، قصاص و دیات، انفال و...) و نیز مسائل مستحدثه (مانند احکام بانک، بیمه، سرقفلی، تشریح و پیوند اعضاء، تلقیح و...) است - را به آن افزودند و به این ترتیب، رساله عملیّه معظّم له، در اوّلین طبع (سال 1373)، با اضافات بسیاری نسبت به دیگر رسالههای عملیّه، منتشر شد.
قابل توجّهی که از ناحیه این دسته از دستورات الهی بر فرد مسلمان و اجتماع اسلامی میرود و همچنین از جهت وظایف سنگین و تکالیف خطیری که بر عهده حکومت و نظام اسلامی، در راستای تأمین هر چه بهتر زمینههای رشد و گسترش فضائل و پاکیها و جلوگیری از پیدایش و توسعه رذائل و پلیدیها، در جامعه دینی وجود دارد، به مراتب، مهمّتر از احکام فقهی و حقوقی صِرف است.
اگر چه نگارش اصول عقاید اسلامی در آغاز رسالهها و کتب فقهی در میان فقهاء پیشین «رضوان اللَّه علیهم» روش نیکو و شیوه مرسومی بوده است و بدان اهتمام نیز داشتهاند، امّا در دورههای اخیر، در ابتدای کتب فقهی و رسالههای عملی، این بخشِ مهمّ از معارف دینی حذف شده، با اینکه بر طبق نظر همه مراجع عالیقدر، «مسلمان باید به اصول دین، اطمینان داشته باشد و از این جهت نمیتواند در اصول دین تقلید نماید بلکه باید آن اصول را از روی دلیل - به فراخور حال خویش و به اندازه دانش و آگاهی خود ج بداند» و بر این مطلب در اوّلین مسئله از رسالههای عملیّه، تصریح شده است.
از سوی دیگر، عمل مؤمنانه و باورمندانه به احکام شریعت و مقیّد شدن به قوانین و مقرّرات الهی، وابستگیِ تمام به ایمان عقلی به مبدأ و معاد و نبوّت و امامت دارد و چنانکه در ابتدای سخن
نیز آوردیم، اساساً هدف آفرینش انسان نیز، رسیدن به کمالات توحیدی است.
ناگفته روشن است که در هنگام بحث از اصول دین، نمیتوان به روش فتوایی و مسئلهای عمل کرد، چرا که فتوا، تنها، عَرضه حکم و عَرضه حاصلِ استنباط و اجتهاد، بدون استدلال و نقد و انتقاد است ولی در اصول دین، باید استدلال کرد و نقدها و شبههها را طرح و پاسخ داد، زیرا مقصود اصلی، استحکام عقاید است و این جز با استدلال، صورت نمیپذیرد.
از این رو در بخش سوّم این رساله، یک دوره از «اصول دین»، به همین شیوه، ولی در عین حال با رعایت اختصار و با صرف نظر از مطالب فنّیِ کلامی، فلسفی و عرفانی، مورد بحث قرار گرفته است و از اینرو در هر فصل، برخی از براهین و ادلّه مربوطه، به گونهای برگزیده شده که این برهانها، اوّلاً نیاز کمتری به مقدّمات علمی و توضیحات فنّی فراوان داشته باشد تا برای عموم خوانندگان قابل درک باشد و ثانیاً دارای شواهد قرآنی نیز باشد.
به این ترتیب رساله حاضر، مشتمل بر شمّهای از همه علم دین (3) در سه بخش (احکام، اخلاق، اعتقادات) است و تنظیم رساله توضیح المسائل، با چنین روش و شیوهای - تا جایی که ما اطلاع داریم - برای اوّلین بار صورت پذیرفته است. البته واضح است که آنچه در بخشهای سه گانه این رساله آمده است، در حقیقت صورتهای مسائل است و نه شرح و تفصیل آن و اگر خوانندهای به دانستن دلایل و تفصیل هر مسئله و هر مطلب، علاقمند باشد، طبعاً باید با ارتقاء سطح دانش و آگاهی خود، به
کتب استدلالی و تفصیلی مراجعه نماید.
از درگاه خداوند متعال و در سایه عنایات ویژه حضرت ولیّ اللَّه الاعظم «ارواحنا و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء» توفیقِ «معرفت و شناخت هر چه بهتر» و «عمل و اقدام هر چه خالصانهتر» به «دین و معارف دینی» را برای همه خوانندگان محترم و آحاد جامعه اسلامی بویژه جوانان عزیز و آیندهساز، مسئلت میکنیم. بمنّه و کرمه و ما توفیقنا الاّ باللَّه. (4) مؤسسه فرهنگی مطالعاتی الزّهراء علیها السلام
مسئله 1 مسلمان باید به اصول دین اطمینان داشته باشد (5)، و در احکام غیر ضروری یا باید مجتهد باشد که بتواند احکام را از روی دلیل به دست آورد، یا از مجتهد تقلید کند، یا از راه احتیاط طوری به وظیفه خود عمل نماید که اطمینان پیدا کند تکلیف خود را انجام داده است.
مسئله 2 از مجتهدی باید تقلید کرد که اعلم باشد یعنی در فهمیدن حکم خدا از تمام مجتهدهای زمان خود استادتر باشد، و همچنین باید مرد، بالغ، عاقل، شیعه دوازده امامی، حلالزاده و عادل باشد؛ و همچنین باید حریص به دنیا نباشد.
عادل کسی است که دارای ملکه عدالت و خداترسی باطنی باشد به صورتی که او را از گناهان باز دارد و نشانه آن این است که اگر از کسانی که با او معاشرت دارند حال او را بپرسند تقوای او را تصدیق نمایند.
مسئله 3 همین مقدار که مکلّف التزام به تقلید از مجتهد پیدا کند. مقلّدِ او محسوب میشود و برای تحقّق تقلید، لازم نیست رساله مجتهد را داشته باشد یا به فتوای او عمل کرده باشد.
مسئله 4 مجتهد و
اعلم را از سه راه میتوان شناخت:
اوّل: خود انسان اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد.
دوّم: یک نفر عالم ثقه که میتواند مجتهد و اعلم را تشخیص دهد مجتهد بودن یا اعلم بودن کسی را تصدیق کند.
سوّم: عدّهای از اهل علم که میتوانند مجتهد و اعلم را تشخیص دهند و از گفته آنان اطمینان پیدا میشود، مجتهد و اعلم بودن کسی را تصدیق کنند.
مسئله 5 در صورتی که شناخت اعلم مشکل باشد، یا آنکه اهل تشخیص در شناخت اعلم اختلاف داشته باشند اعلم بودن شرط نیست، و اگر چند نفر در نظر او اعلم از دیگران و با یکدیگر مساوی باشند، از هر کدام که بخواهد میتواند تقلید کند، بلکه میتواند در بعضی مسائل از کسی و در بعضی دیگر از دیگری تقلید نماید.
مسئله 6 به دست آوردن فتوای مجتهد سه راه دارد:
اوّل: شنیدن از خود مجتهد.
دوّم: شنیدن از کسی که مورد اطمینان است.
سوّم: دیدن در رساله مجتهد.
مسئله 7 تا انسان اطمینان نکند که فتوای مجتهد عوض شده است میتواند به آنچه در رساله نوشته شده عمل نماید، و اگر احتمال دهد که فتوای او عوض شده جستجو لازم نیست.
مسئله 8 اگر مجتهد اعلم در مسئلهای فتوی دهد مقلّد آن مجتهد نمیتواند در آن مسئله به فتوای مجتهد دیگر عمل کند، ولی اگر فتوی ندهد و بفرماید احتیاط آن است که فلان طور عمل شود، مقلّد باید یا به این احتیاط که احتیاط واجبش میگویند عمل کند، یا به فتوای مجتهدی که علم او از مجتهد اعلم کمتر و از مجتهدهای دیگر
بیشتر است عمل نماید، و همچنین است اگر مجتهد اعلم بفرماید مسئله محل تأمّل یا محل اشکال است
مسئله 9 اگر مجتهد اعلم بعد از آنکه در مسئلهای فتوی داده احتیاط کند، مقلّد او نمیتواند در آن مسئله به فتوای مجتهد دیگر رفتار کند، بلکه باید یا به فتوی عمل کند، یا به احتیاط بعد از فتوی که آن را احتیاط مستحبّ میگویند.
مسئله 10 انسان باید از مجتهد زنده تقلید کند و اگر مجتهدی که انسان از او تقلید میکند از دنیا برود، میتوان در همه مسائل بر تقلید او باقی بود، گرچه به هیچ یک از فتواهای او عمل نکرده باشد.
مسئله 11 اگر مجتهدی که انسان از او تقلید میکند از دنیا برود، بقاء بر تقلید از او جایز است نه واجب. گرچه مجتهدِ میّت، اعلم از مجتهدینِ زنده باشد.
مسئله 12 اگر در مسئلهای به فتوای مجتهدی عمل کند و بعد از او در همان مسئله به فتوای مجتهد زنده رفتار نماید، دوباره نمیتواند آن را مطابق فتوای مجتهدی که از دنیا رفته است انجام دهد، ولی اگر مجتهد زنده در مسئلهای فتوی ندهد و احتیاط نماید و مقلّد مدّتی به آن احتیاط عمل کند، میتواند دوباره به فتوای مجتهدی که از دنیا رفته عمل نماید.
مسئله 13 مسائلی را که انسان غالباً به آنها احتیاج دارد واجب است یاد بگیرد.
مسئله 14 اگر برای انسان مسئلهای پیش آید که حکم آن را نمیداند، اگر میتواند باید صبر کند تا فتوای مجتهد اعلم را به دست آورد، یا اگر احتیاط ممکن است به احتیاط عمل نماید و اگر نمیتواند صبر کند
باید از غیر اعلم تقلید کند و اگر دسترسی به غیر اعلم نیز ندارد باید بنا را بر یک طرف بگذارد تا استعلام نماید، پس اگر معلوم شد که مخالف واقع یا گفتار مجتهد بوده باید دوباره انجام دهد.
مسئله 15 اگر کسی فتوای مجتهدی را به دیگری بگوید، چنانچه فتوای آن مجتهد عوض شود لازم نیست به او خبر دهد که فتوی عوض شده، ولی اگر بعد از گفتن فتوای مجتهد بفهمد اشتباه کرده، در صورتی که ممکن باشد باید اشتباه را برطرف کند.
مسئله 16 اگر مکلّف مدّتی اعمال خود را بدون تقلید انجام میداده است، باید از آن به بعد، از یک مجتهدِ جامع الشرایطِ زنده تقلید کند و اعمال گذشته را حمل بر صحّت کند.
مسئله 17 اگر مجتهد اعلم فتوی نداشته باشد یا دسترسی به فتوای او ممکن نباشد باید به فتوای مجتهدی که علم او از مجتهد اعلم کمتر و از مجتهدهای دیگر بیشتر است عمل نماید.
مسئله 18 در زمانی که در اعلمیّتِ مجتهدین اختلاف باشد یا مجتهدِ اعلم وجود نداشته باشد، مکلّف میتواند از هر مجتهدِ جامع الشرایطی تقلید کند. همچنین در چنین شرایطی از دو مرجع و یا بیشتر میشود تقلید کرد و رجوع از مرجعی به مرجع دیگر نیز جایز است.
مسئله 19 در غیر فروعات فقهیه مانند پرداخت وجوهات شرعیّه و تعیین قیّم یا سرپرست برای اوقاف و یا تعیین وصی برای کسی که وصی ندارد، رجوع به اعلم یا رجوع به مرجع تقلید شخص، لازم نیست و رجوع به مجتهد جامع الشرایط کفایت میکند.
مسئله 20 آب مضاف آبی است که آن را
از چیزی بگیرند مثل آب هندوانه و گلاب، یا با چیزی مخلوط باشد مثل آبی که به قدری با گل و مانند آن مخلوط شود که دیگر به آن آب نگویند.
مسئله 21 آبمضاف چیز نجس را پاکنمیکند و وضو و غسل هم با آن باطلاست.
مسئله 22 اگر ذرّهای نجاست به آب مضاف برسد چنانچه مقدار آب زیاد باشد مانند نهر و رودخانه نجس نمیشود، و در غیر این صورت نجس میشود، ولی اگر از بالا روی چیز نجس بریزد مقداری که به چیز نجس رسیده نجس و مقداری که بالاتر از آن است پاک میباشد، مثلاً اگر گلاب را از گلابدان روی دست نجس بریزند آنچه به دست رسیده نجس و آنچه به دست نرسیده پاک است، و نیز اگر مثل فوّاره با فشار از پایین به بالا برود اگر نجاست به بالا برسد پایین نجس نمیشود.
مسئله 23 اگر آب مضاف نجس طوری با آب عاصم مخلوط شود که دیگر به آن، آب مضاف نگویند پاک میشود.
مسئله 24 آبی که مطلق بوده و معلوم نیست مضاف شده یا نه، مثل آب مطلق است یعنی چیز نجس را پاک میکند و وضو و غسل هم با آن صحیح است، و آبی که مضاف بوده و معلوم نیست مطلق شده یا نه، مثل آب مضاف است یعنی چیز نجس را پاک نمیکند و وضو و غسل هم با آن باطل است.
مسئله 25 آبی که معلوم نیست مطلق است یا مضاف و معلوم نیست که قبلاً مطلق بوده یا مضاف، نجاست را پاک نمیکند و وضو و غسل هم با آن باطل است
ولی اگر به اندازه کر یا بیشتر باشد و نجاست به آن برسد حکم به نجس بودن آن نمیشود.
مسئله 26 آب قلیل آبی است که از زمین نجوشد و از کر کمتر باشد.
مسئله 27 اگر آب قلیل روی چیز نجس بریزد یا چیز نجس به آن برسد نجس میشود ولی اگر از بالا روی چیز نجس بریزد مقداری که به آن چیز میرسد نجس و هر چه بالاتر از آن است پاک میباشد و نیز اگر مثل فوّاره با فشار از پایین به بالا رود در صورتی که نجاست به بالا برسد پایین نجس نمیشود و اگر نجاست به پایین برسد بالا هم نجس میشود.
مسئله 28 آب قلیلی که نجس شود اگر متّصل به آب عاصم شود پاک میشود و مخلوط شدن هم لازم نیست.
مسئله 29 آب قلیلی که برای برطرف کردن عین نجاست روی چیز نجس ریخته شود و از آن جدا گردد نجس است، ولی از آب قلیلی که بعد از برطرف شدن عین نجاست برای آب کشیدن چیز نجس روی آن میریزند و از آن جدا میشود و آن را غساله مینامند پاک است مگر در بول) یعنی چیزی که به واسطه بول نجس شده است (که غساله مرتبه دوّم پاک است ولی آب قلیلی که با آن مخرج بول و غائط را میشویند اگر ترشّح کند اجتناب از آن لازم نیست.
مسئله 30 آب کر مقدار آبی است که اگر در ظرفی که طول و عرض و عمق آن هر یک سه وجب است بریزند آن ظرف را پر کند و وزن آن 384 کیلوگرم میباشد.
آب
جاری
مسئله 31 آب جاری آبی است که یا از زمین بجوشد و جریان داشته باشد مانند آب چشمه و قنات، و یا از برفهای متراکم در کوهها سرچشمه بگیرد و جریان داشته باشد.
آب بارا
مسئله 32 آب باران آبی است که در وقت باریدن بگویند باران میآید و مثلاً اگر بر سنگی ببارد جریان پیدا کند و باریدن چند قطره فایده ندارد.
مسئله 33 آبی که از زمین بجوشد و جریان نداشته باشد اگر روی زمین باشد به آن آب چشمه گفته میشود و اگر در زیر زمین باشد به آن آب چاه گفته میشود.
مسئله 34 اگر نجاستی به آب عاصم برسد آن آب نجس نمیشود مگر اینکه بو یا رنگ یا مزه آن به واسطه نجاست تغییر کند.
مسئله 35 اگر بو یا رنگ یا مزه آب عاصم به واسطه غیر نجاست و یا به واسطه نجاستی که بیرون آن است عوض شود مثلاً مرداری که پهلوی آب است بوی آن را تغییر دهد نجس نمیشود.
مسئله 36 اگر نجاستی به آب عاصم برسد مقداری از آن که بو، رنگ و یا مزهاش به واسطه نجاست تغییر کرده نجس است و مابقی اگر به مقدار کر باشد پاک، و در غیر این صورت نجس است مگر آبی که متّصل به چشمه و چاه است که گرچه کمتر از کر باشد پاک است.
مسئله 37 آبی که عاصم بوده اگر انسان شک کند هنوز عاصم است یا نه، حکم آب عاصم را دارد مثلاً آبی که به اندازه کر بوده اگر انسان شک کند از کر کمتر شده یا نه، مثل آب
کر است. و آبی که عاصم نبوده اگر انسان شک کند عاصم شده یا نه، حکم آب عاصم را ندارد، مثلاً آبی که کمتر از کر بوده و انسان شک دارد به مقدار کر شده یا نه، حکم آب کر را ندارد.
مسئله 38 کر بودن آب به سه راه ثابت میشود:
اوّل: خود انسان اطمینان پیدا کند.
دوّم: یک نفر ثقه خبر دهد.
سوّم: کسی که آب در اختیار اوست به کر بودن آن خبر دهد، مثلاً حمّامی بگوید آب حوض حمّام کر است.
مسئله 39 آب چشمهای که جاری نیست ولی طوری است که اگر از آن بردارند باز میجوشد، حکم آب عاصم را دارد گرچه آن آب بسیار کم باشد
مسئله 40 آبی که کنار نهر ایستاده و متّصل به آب جاری است حکم آب جاری را دارد.
مسئله 41 آب لولههای حمّام یا عمارات که متّصل به آب عاصم است حکم آب عاصم را دارد.
مسئله 42 اگر آب عاصم به عین نجس برسد و به جای دیگر ترشح کند پاک است مثلاً اگر آب لوله در وقت تطهیر به نجاست برسد و به بدن برگردد بدن نجس نمیشود.
مسئله 43 اگر در جایی عین نجاست باشد و آب عاصم به آن برسد تا وقتی که آب عاصم موجود باشد آبی که به چیز نجس رسیده پاک است. مثلاً اگر روی بام عین نجاست باشد تا وقتی باران به بام میبارد آبی که به چیز نجس رسیده و از ناودان میریزد پاک است.
مسئله 44 اگر باران بر زمین جاری شود و در حال باریدن به چیز نجسی که زیر سقف
است برسد آن را نیز پاک میکند.
مسئله 45 خاک نجسی که به واسطه آب عاصم گِل شود و آب، آن را فرا گیرد پاک است امّا اگر فقط رطوبت به آن برسد پاک نمیشود.
مسئله 46 اگر به فرش پاکی که روی زمین نجس است آب عاصم برسد و بر زمین جاری شود فرش نجس نمیشود و زمین هم پاک میگردد.
مسئله 47 آب قلیلی که متّصل به آب عاصم است حکم آب عاصم را دارد مثلاً حوضچه یا طشتی که آب لوله به آن متّصل است حکم آب لوله را دارد.
مسئله 48 آب کر اگر به واسطه نجاست، بو یا رنگ و یا مزه آن تغییر کند، چنانچه تغییرِ آن از بین برود و به آبِ عاصمِ دیگری متصل شود پاک میگردد.
مسئله 49 واجب است مکلّف وقت تخلّی و مواقع دیگر عورت خود را از کسانی که مکلّفند، گرچه مثل خواهر و مادر با او محرم باشند، و همچنین از دیوانه ممیّز و بچههای ممیّز که خوب و بد را میفهمند، بپوشاند ولی زن و شوهر لازم نیست عورت خود را از یکدیگر بپوشانند.
مسئله 50 لازم نیست با چیز مخصوصی عورت خود را بپوشاند و اگر مثلاً با دست هم آن را بپوشاند کافی است.
مسئله 51 موقع تخلّی باید طرف جلوی بدن یعنی سینه و شکم رو به قبله و پشت به قبله نباشد.
مسئله 52 در موقع تطهیر مخرج بول و غائط و استبراء رو به قبله یا پشت به قبله بودن اشکال ندارد.
مسئله 53 اگر برای آنکه نامحرم او را نبیند یا به علّت دیگری مجبور
شود رو به قبله یا پشت به قبله بنشیند اشکال ندارد.
مسئله 54 اگر قبله را نمیداند جستجو لازم نیست، و به هر طرف بنشیند مانعی ندارد، بنابراین در هواپیما و قطار و اتومبیل که قبله را نمیداند، تخلّی کردن اشکال ندارد.
مسئله 55 بهتر است که بچّه را در وقت تخلّی رو به قبله یا پشت به قبله ننشانند، و اگر خود بچّه هم بنشیند بهتر است جلوگیری نمایند.
مسئله 56 در چهار جا تخلّی حرام است:
اوّل: در کوچهها و خیابانها که مسیر مردم است.
دوّم: در ملک کسی که اجازه تخلّی نداده است.
سوّم: در جایی که برای عدّه مخصوصی وقف شده است مثل بعضی از مدرسهها.
چهارم: روی قبر مؤمنین در صورتی که بیاحترامی به آنان باشد.
مسئله 57 مخرج غائط را میتوان با آب شست یا با هر چیز دیگری که عین نجاست را برطرف میکند مانند: کاغذ، پارچه، سنگ و مانند اینها تمیز کرد، گرچه نجاست دیگری مانند خون بیرون آمده یا نجاستی از خارج به آن رسیده و یا اطراف مخرج بیشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد ولی در تمام موارد شستن با آب بهتر است.
مسئله 58 مخرج بول با غیر آب پاک نمیشود، و اگر بعد از برطرف شدن بول یک مرتبه بشویند کافی است، بلکه اگر بعد از بر طرف شدن بول باز هم آب روی آن بیاید کفایت میکند و لازم نیست قطع کنند و دوباره بریزند.
مسئله 59 اگر مخرج غائط را با آب بشویند باید چیزی از غائط به آن نماند، ولی باقی ماندن رنگ و بوی آن مانعی ندارد و
دو بار شستن هم لازم نیست.
مسئله 60 هرگاه با سنگ و کلوخ و مانند اینها غائط را از مخرج بر طرف کنند، اگرچه پاک نمیشود ولی نماز خواندن با آن مانعی ندارد و چنانچه چیزی هم به آن برسد نجس نمیشود و باقی ماندن ذرّههای کوچک هم اشکال ندارد.
مسئله 61 اگر شک کند مخرج را تطهیر کرده یا نه، اگر همیشه بعد از بول یا غائط فوراً تطهیر میکرده لازم نیست خود را تطهیر نماید.
مسئله 62 استبراء عمل مستحبّی است که مردها بعد از بیرون آمدن بول انجام میدهند و آن دارای اقسامی است، و بهترین آنها این است که بعد از قطع شدن بول اگر مخرج غائط نجس شده اوّل آن را تطهیر کنند، بعد سه دفعه با انگشت میانه دست چپ از مخرج غائط تا بیخ آلت بکشند و بعد شَست را روی آلت و انگشت پهلوی شَست را زیر آن بگذارند و سه مرتبه تا ختنهگاه بکشند و پس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند.
مسئله 63 آبهایی که از انسان خارج میشود اگر بداند بول است یا منی نجس است ولی آبهای دیگر مانند آبی که بعد از ملاعبه و بازی کردن بیرون میآید چنانچه استبراء کرده یا مدتی) حدود ده دقیقه (از بول کردن او گذاشته باشد پاک است و وضو و غسل را باطل نمیکند.
مسئله 64 اگر انسان شک کند استبراء کرده یا نه و رطوبتی از او بیرون آید که نداند پاک است یا نه، اگر همیشه بعد از بول استبراء میکرده اجتناب لازم نیست و چنانچه وضو گرفته باشد باطل
نمیشود، و نیز اگر شک کند استبرایی که کرده درست بوده یا نه و رطوبتی از او بیرون آید که نداند پاک است یا نه، پاک میباشد و وضو را هم باطل نمیکند.
مسئله 65 برای زن استبراء از بول نیست و اگر رطوبتی ببیند و شک کند پاک است یا نه، پاک میباشد، وضو و غسل او را هم باطل نمیکند.
مسئله 66 در موقع تخلّی پنج چیز مستحب است:
1 - نشستن در جایی که کسی انسان را نبیند.
2 - با پای چپ به محل تخلّی وارد شدن.
3 - با پای راست از محل تخلّی خارج شدن.
4 - در حال تخلّی سر را پوشاندن.
5 - سنگینی بدن را بر پای چپ انداختن.
مسئله 67 در موقع تخلّی یازده چیز مکروه است:
1 - نشستن در مقابل خورشید یا ماه، ولی اگر عورت خود را با وسیلهای بپوشاند مکروه نیست.
2 - نشستن در مقابل باد.
3 - نشستن زیر درختی که میوه میدهد.
4 - خوردن و آشامیدن.
5 - توقّف زیاد.
6 - تطهیر با دست راست.
7 - حرف زدن، ولی اگر ناچار باشد یا ذکر خدا بگوید اشکال ندارد.
8 - در حال ایستادن.
9 - در زمین سخت.
10 - در سوراخ جانوران.
11 - در آب خصوصاً آب راکد.
مسئله 68 خودداری کردن از بول و غائط مکروه است و اگر ضرر برساند باید خودداری نکند.
مسئله 69 مستحبّ است انسان پیش از نماز و پیش از خواب و پیش از جماع و بعد از بیرون آمدن منی بول کند.
مسئله 70 بول و
غائط انسان و هر حیوان حرام گوشتی که خون جهنده دارد یعنی اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن میکند، نجس است، ولی فضله حیوانات کوچک مثل پشه و مگس که گوشت ندارند پاک است.
مسئله 71 فضله پرندگان حرام گوشت پاک است.
مسئله 72 بول و غائط حیوان نجاستخوار نجس است و همچنین است بول و غائط حیوانی که انسان با آن نزدیکی نموده، و گوسفندی که گوشت آن از خوردن شیر خوک محکم شده است.
مسئله 73 منی انسان و هر حیوانی که خون جهنده دارد نجس است.
مسئله 74 مردار انسان و هر حیوانی که خون جهنده دارد نجس است، چه خودش مرده باشد یا به غیر دستوری که در شرع معیّن شده آن را کشته باشند، و ماهی چون خون جهنده ندارد اگرچه در آب بمیرد پاک است.
مسئله 75 چیزهایی از مردار مثل: پشم، مو، کرک، استخوان و دندان که روح ندارد اگر از غیر حیوانی باشد که مثل سگ نجس است، پاک میباشد.
مسئله 76 اگر از بدن انسان یا حیوانی که خون جهنده دارد در حالی که زنده است گوشت یا چیز دیگری را که روح دارد جدا کنند نجس است.
مسئله 77 اگر پوستهای مختصر لب و جاهای دیگر بدن را بکنند پاک است گرچه موقع افتادنشان نرسیده باشد.
مسئله 78 - تخم مرغی که از شکم مرغ مرده بیرون میآید اگر پوست روی آن سفت شده باشد پاک است، ولی ظاهر آن را باید آب کشید.
مسئله 79 اگر برّه و بزغاله پیش از آنکه علف خوار شوند بمیرند پنیر مایهای که در شیردان
آنها میباشد پاک است، ولی ظاهر آن را باید آب کشید.
مسئله 80 داروهای روان، عطر، روغن، واکس و مثل اینها که از بلاد کفر میآورند پاک است، و خوردن آنها و نماز خواندن با آنها اشکال ندارد.
مسئله 81 گوشت، پیه و چرمی که در بازار مسلمانان فروخته شود پاک است، همچنین اگر یکی از اینها در دست مسلمان باشد و بدانیم آن مسلمان از کافر گرفته و احتمال بدهیم آن مسلمان رسیدگی کرده است باز هم پاک است، امّا اگر بدانیم رسیدگی نکرده و یقین به مردار بودن آن هم نداشته باشیم پاک است ولی خوردن آن و نماز خواندن با آن جایز نیست.
مسئله 82 خون انسان و هر حیوانی که خون جهنده دارد نجس است، پس خون حیوانی که مانند ماهی و پشه خون جهنده ندارد پاک میباشد.
مسئله 83 اگر حیوان حلال گوشت را به دستوری که در شرع معیّن شده بکشند و خون آن به مقدار معمول بیرون آید خونی که در بدنش میماند پاک است، ولی اگر به علّت نفس کشیدن یا به واسطه اینکه سر حیوان در جای بلندی بوده خون به بدن حیوان برگردد آن خون نجس است.
مسئله 84 - خونی که در تخم مرغ میباشد نجس نیست و خوردن آن هم مانعی ندارد.
مسئله 85 خونی که موقع دوشیدن شیر دیده میشود نجس است و شیر را نجس میکند.
مسئله 86 خونی که از لای دندانها میآید، نجس و خوردن آن حرام است ولی اگر به واسطه مخلوط شدن با آب دهان از بین برود پاک است، و فرو بردن آب دهان در این
صورت اشکالی ندارد.
مسئله 87 خونی که به واسطه کوبیده شدن زیر ناخن یا زیر پوست میمیرد اگر طوری شود که دیگر به آن خون نگویند پاک است و اگر به آن خون بگویند نجس است و در صورتی که ناخن یا پوست سوراخ شود، اگر مشقّت ندارد باید برای وضو و غسل خون را بیرون آورند و اگر مشقّت دارد باید وضوی ارتماسی یا جبیرهای بگیرد و اگر مشقّت دارد باید تیمّم کند.
مسئله 88 اگر انسان نداند که خون زیر پوست مرده یا گوشت به واسطه کوبیده شدن به آن حالت در آمده پاک است.
مسئله 89 چیز سرخ رنگ و زردابهای که در حال بهبودی زخم در اطراف زخم یا روی آن پیدا میشود پاک است.
مسئله 90 سگ و خوکی که در خشکی زندگی میکنند حتّی مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبتهای آنها نجس است ولی سگ و خوک دریایی پاک است.
مسئله 91 کافر (کسی که منکر خدا یا معاد است، یا برای خدا شریک قرار میدهد، یا پیامبری حضرت خاتم الانبیا محمد بن عبداللَّه صلی الله علیه وآله وسلم را قبول ندارد، یا در یکی از اینها شک داشته باشد، یا ضروری دین یعنی چیزی را که مثل نماز و روزه مسلمانان جزو دین اسلام میدانند منکر شود، در صورتی که بداند انکار آن چیز به انکار خدا یا توحید یا نبوت برمیگردد) احکام مسلمانان را ندارد، مثلاً نمیتواند زن مسلمان بگیرد، و نباید در قبرستان مسلمانان دفن شود.
مسئله 92 هرگاه کسی به خدا یا پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم یا یکی از ائمّه
معصومین علیهم السلام یا فاطمه زهراعلیها السلام ناسزا گوید یا با یکی از اینها دشمنی داشته باشد و یا یکی از ائمه علیهم السلام یا غیر آنها را خدا بداند کافر است.
مسئله 93 اگر پدر و مادر و جد و جدّه بچّه نابالغ کافر باشند آن بچّه در حکم کافر و اگر یکی از اینها مسلمان باشد در حکم مسلمان است.
مسئله 94 اگر مسلمانی کافر شود) زن باشد یا مرد (همسرش بر او حرام و مالش به ورثه مسلمان او منتقل میشود و اگر توبه کند توبهاش قبول است و عبادتش صحیح میباشد و میتواند همسر مسلمان بگیرد و یا همسر سابق را به عقد جدید اختیار کند، ولی مالش به او بر نمیگردد، و در این مسئله فرقی نیست بین کسی که مسلمان زاده باشد) مرتدّ فطری (یا نباشد) مرتدّ ملّی (، و مرتدّ احکام دیگری دارد که در احکام حدود میآید.
مسئله 95 اهل کتاب پاک میباشند.
مسئله 96 شراب و هر چیزی که انسان را مست میکند، چنانچه به خودی خود روان باشد نجس است. و اگر مثل بنگ و حشیش روان نباشد گرچه چیزی در آن بریزند که روان شود پاک است.
مسئله 97 الکل صنعتی، عطرها، ادکلنها و داروهایی که با آن مخلوط است، پاک میباشد.
مسئله 98 اگر انگور و آب انگور به خودی خود یا به واسطه پختن جوش بیاید حرام است ولی نجس نیست.
مسئله 99 خرما و مویز و کشمش و آب آنها گرچه جوش بیایند پاک و خوردن آنها حلال است.
مسئله 100 فقاع که از جو گرفته میشود و به آن آب
جو میگویند نجس است ولی آبی که به دستور طبیب از جو میگیرند و به آن ماء الشعیر میگویند پاک میباشد.
مسئله 101 حیوان نجاستخوار و حیوانی که انسان با آن نزدیکی نموده حتّی عرق و شیر و سرگین آنها نجس است و نیز تخم اینگونه پرندگان نجس میباشد، ولی اجزای بی روح آنها مانند پر و مو و پشم پاک است.
مسئله 102 عرق جنب از حرام نجس نیست ولی با بدن یا لباسی که عرق در آن موجود باشد نباید نماز خواند.
مسئله 103 اگر انسان در موقعی که نزدیکی با زن حرام است - مثلاً در روزه ماه رمضان - با زن خود نزدیکی کند باید از عرق خود در نماز اجتناب نماید.
مسئله 104 اگر جنب از حرام به واسطه تنگی وقت عوض غسل تیمّم نماید و بعد از تیمّم عرق کند باید از عرق خود در نماز اجتناب نماید ولی اگر به واسطه عذر دیگر تیمّم کند اجتناب لازم نیست.
مسئله 105 اگر کسی از حرام جنب شود و بعد با حلال خود نزدیکی کند باید از عرق خود در نماز اجتناب کند، ولی اگر اوّل با حلال خود نزدیکی کند و بعد از حرام جنب شود میتواند با آن عرق نماز بخواند.
راههای ثابت شدن نجاست
مسئله 106 نجاست هر چیز از سه راه ثابت میشود:
اوّل: خود انسان اطمینان کند چیزی نجس است، و اگر گمان داشته باشد چیزی نجس است لازم نیست از آن اجتناب نماید. بنابراین غذا خوردن در قهوهخانه و مهمانخانهها اشکال ندارد.
دوّم: کسی که چیزی در اختیار اوست بگوید آن چیز نجس است،
مثلاً همسر انسان یا نوکر بگوید ظرف یا چیز دیگری که در اختیار اوست نجس میباشد.
سوّم: یک نفر ثقه بگوید چیزی نجس است.
مسئله 107 اگر به واسطه ندانستن مسئله، نجس بودن و پاک بودن چیزی را نداند مثلاً نداند عرق جنب از حرام پاک است یا نه، باید مسئله را بپرسد، ولی اگر با اینکه مسئله را میداند، چیزی را شک کند پاک است یا نه، مثلاً شک کند آن چیز خون است یا نه، یا نداند که خون پشه است یا خون انسان، پاک میباشد. و جستجو کردن یا پرسیدن هم لازم نیست.
مسئله 108 چیز نجسی که انسان شک دارد پاک شده یا نه نجس است، و چیز پاک را اگر شک کند نجس شده یا نه، پاک است. و اگر هم بتواند نجس بودن یا پاک بودن آن را بفهمد لازم نیست جستجو کند.
مسئله 109 اگر بداند یکی از دو ظرف یا دو لباسی که از هر دوی آنها استفاده میکند نجس شده و نداند کدام است باید از هر دو اجتناب کند، بلکه اگر مثلاً نمیداند لباس خودش نجس شده یا لباسی که بعد از این علم، از مورد ابتلای او خارج شده و از آن استفاده نمیکند و مال دیگری است باز هم واجب است که از لباس خودش اجتناب کند. ولی اگر مثلاً نداند لباس خودش نجس شده یا لباس شخص دیگر که مورد استفاده او نیست اجتناب لازم نمیباشد.
مسئله 110 اگر چیز پاک به چیز نجس برسد و هر دو یا یکی از آنها به طوری تر باشد که تری یکی به دیگری برسد
چیز پاک نجس میشود. و اگر تری به قدری کم باشد که به دیگری نرسد چیزی که پاک بوده نجس نمیشود.
مسئله 111 اگر چیز پاکی به چیز نجس برسد و انسان شک کند که هر دو یا یکی از آنها تر بوده یا نه، آن چیز پاک نجس نمیشود.
مسئله 112 دو چیزی که انسان نمیداند کدام پاک و کدام نجس است اگر چیز پاکی با رطوبت به یکی از آنها برسد نجس نمیشود.
مسئله 113 زمین و پارچه و مانند اینها اگر رطوبت داشته باشد هر قسمتی که نجاست به آن برسد نجس میشود و جاهای دیگر آن پاک است و همچنین است خیار و خربزه و مانند اینها.
مسئله 114 هرگاه شیره و روغن روان باشد همین که یک نقطه از آن نجس شد تمام آن نجس میشود. ولی اگر روان نباشد فقط محل ملاقات نجس میشود.
مسئله 115 اگر مگس یا حیوانی مانند آن روی چیز نجسی که تر است بنشیند و بعد روی چیز پاکی که آن هم تر است بنشیند، آن چیز پاک نجس نمیشود.
مسئله 116 اگر جایی از بدن که عرق دارد نجس شود و عرق از آنجا به جای دیگر برود هرجا که عرق به آن برسد نجس میشود.
مسئله 117 اخلاطی که از بینی یا گلو میآید اگر خون داشته باشد، جایی که خون دارد نجس و بقیه آن پاک است.
مسئله 118 هرگاه ظرفی را که ته آن سوراخ است روی زمین نجسی بگذارند چنانچه آب با فشار از آن خارج شود داخل ظرف نجس نمیشود.
مسئله 119 اگر چیزی داخل بدن شود و
به نجاست برسد، در صورتی که بعد از بیرون آمدن آلوده به نجاست نباشد پاک است، پس اگر اسباب اماله یا آب آن در مخرج غائط وارد شود، یا سوزن و چاقو و مانند اینها در بدن فرو رود و بعد از بیرون آمدن به نجاست آلوده نباشد نجس نیست و همچنین است آب دهان و بینی اگر در داخل به خون برسد و بعد از بیرون آمدن به خون آلوده نباشد.
مسئله 120 چیزی که نجس شده (متنجّس) اگر به چیز دیگری که رطوبت دارد برسد باید از آن اجتناب شود و فرقی میان واسطه اوّل و واسطههای دیگر نیست.
مسئله 121 نجس کردن خط و ورق قرآن حرام است و اگر نجس شود باید فوراً آن را آب بکشند.
مسئله 122 اگر جلد قرآن نجس شود در صورتی که بیاحترامی به قرآن باشد باید آن را آب بکشند.
مسئله 123 گذاشتن قرآن روی عین نجسی که خشک باشد مانند میّت مانعی ندارد مگر آنکه بی احترامی به قرآن باشد.
مسئله 124 نوشتن قرآن با مرکّب نجس، گرچه یک حرف آن باشد حرام است و اگر عمداً یا سهواً نوشته شود باید آن را محو کنند.
مسئله 125 دادن قرآن به کافر مانعی ندارد مگر آنکه بیاحترامی به قرآن یا اسلام باشد.
مسئله 126 اگر ورق قرآن یا چیزی که احترام آن لازم است - مثل کاغذی که اسم خدا یا پیامبر یا امام بر آن نوشته شده یا تربت - در مستراح بیفتد بیرون آوردن و آب کشیدن آن گرچه خرج داشته باشد واجب است، و اگر بیرون آوردن آن ممکن نباشد رفتن
به آن مستراح مانعی ندارد و نیز انداختن آنها در سطل زباله و یا نهادن چیزی مثل گوشت و مانند آن در آنها جایز نیست.
مسئله 127 خوردن و آشامیدن چیز نجس حرام است و خورانیدن عین نجس به اطفال یا دیوانهها اگر ضرر داشته باشد مانند مسکرات نیز جایز نیست ولی خورانیدن غذاهایی که نجس شده به آنها اشکال ندارد.
مسئله 128 فروختن و عاریه دادن چیز نجس اشکال ندارد و اطلاع دادن نیز لازم نیست ولی اگر انسان بداند که عاریه گیرنده و خریدار آن را در خوردن و آشامیدن استعمال میکند یا آنکه نزد عاریه گیرنده نجس شود، باید اطلاع دهد.
مسئله 129 اگر انسان ببیند کسی چیز نجسی را میخورد یا با لباس نجس نماز میخواند لازم نیست به او بگوید.
مسئله 130 اگر جایی از خانه یا فرش کسی نجس باشد و ببیند بدن یا لباس یا چیز دیگر کسانی که وارد خانه او میشوند با رطوبت به جای نجس رسیده است لازم نیست به آنان بگوید.
مسئله 131 اگر صاحب خانه یا یکی از مهمانها در بین غذا خوردن بفهمد غذا نجس است لازم نیست به دیگران بگوید ولی چنانچه طوری با آنان معاشرت دارد که میداند به واسطه نگفتن، خود او هم نجس میشود باید بعد از غذا به آنان بگوید.
مسئله 132 بچهای که خوب و بد را میفهمد اگر بگوید چیزی را آب کشیدم لازم نیست دوباره آن را آب بکشند و اگر بگوید چیزی که در دست اوست نجس است باید از آن اجتناب کنند.
مسئله 133 ظرف نجس را با آب قلیل باید سه
مرتبه شست و در کر و جاری یک مرتبه کافی است، ولی ظرفی را که سگ لیسیده یا از آن ظرف آب یا چیز روان دیگر خورده یا آب دهانش در آن ریخته، باید اوّل با خاک پاک، خاک مال کرد و بعد یک مرتبه با آب کر یا جاری و یا دو مرتبه با آب قلیل شست.
مسئله 134 اگر دهانه ظرفی را که سگ دهن زده تنگ باشد و نشود آن را خاک مال کرد، باید کهنه به چوبی بپیچند و با آن خاک را به آن ظرف بمالند.
مسئله 135 ظرفی را که خوک بلیسد یا از آن چیز روانی بخورد، با آب قلیل باید هفت مرتبه شست ولی در کر و جاری یک مرتبه کافی است و لازم نیست آن را خاک مال کنند.
مسئله 136 ظرفی را که به شراب نجس شده با آب قلیل باید سه مرتبه شست ولی بهتر است هفت مرتبه شسته شود.
مسئله 137 کوزهای که از گل نجس ساخته شده و یا آب نجس در آن فرو رفته اگر در آب کر یا جاری بگذارند به هر جای آنکه آب برسد پاک میشود و اگر بخواهند باطن آن هم پاک شود باید بقدری در آب کر یا جاری بماند که آب به تمام آن فرو رود و فرو رفتن رطوبت کافی نیست.
مسئله 138 ظرف نجس را با آب قلیل دو جور میشود آب کشید یکی آنکه سه مرتبه پر کنند و خالی کنند، دیگر آنکه سه دفعه قدری آب در آن بریزند و در هر دفعه آب را طوری در آن بگردانند که به
جاهای نجس آن برسد و بیرون بریزند.
مسئله 139 اگر ساختمانی را با مصالح نجس بسازند یا اطاقی را با رنگ نجس رنگ کنند و بعد آب بکشند ظاهرش پاک میشود و همچنین اگر فلز نجسی را آب کنند و با آن چیزی بسازند بعد آن را آب بکشند، ظاهرش پاک میشود.
مسئله 140 اگر چیز نجس را بعد از برطرف کردن عین نجاست یک مرتبه در آب کر یا جاری فرو برند که آب به تمام جاهای نجس آن برسد پاک میشود و در فرش و لباس و مانند اینها فشار لازم نیست.
مسئله 141 اگر چیزی به غیر بول نجس شود چنانچه بعد از برطرف کردن نجاست یک مرتبه آب قلیل روی آن بریزند پاک میگردد. و نیز اگر در دفعه اوّلی که آب روی آن میریزند نجاست آن برطرف شود و بعد از برطرف شدن نجاست هم آب روی آن بیاید پاک میشود و اگر به بول نجس شده باشد دو مرتبه آب قلیل روی آن بریزند پاک میشود ولی در هر صورت لباس و مانند آن را باید بعد از شستن اوّل فشار دهند تا غساله آن بیرون آید.
مسئله 142 اگر ظاهر گندم و برنج و صابون و مانند اینها نجس شود با فرو بردن در کُر و جاری پاک میگردد و نیز اگر باطن آنها نجس شود با نفوذ آب به باطن آنها پاک میگردد.
مسئله 143 اگر انسان شک کند که آب نجس به باطن چیزی رسیده یا نه، باطن آن پاک است.
مسئله 144 اگر ظاهر برنج و گوشت یا چیزی مانند اینها به غیر بول نجس
شده باشد چنانچه آن را در ظرفی بگذارند و بعد از زوال عین نجس یک مرتبه آب قلیل روی آن بریزند و خالی کنند پاک میشود، و ظرف آن هم پاک میگردد. و اگر به بول نجس شده بعد از زوال عین نجاست، دو مرتبه آب قلیل روی آن بریزند و خالی کنند پاک میشود و ظرف آن هم پاک میگردد ولی اگر بخواهند لباس یا چیزی را که فشار لازم دارد در ظرفی بگذارند و آب بکشند باید در هر مرتبه که آب روی آن میریزند آن را فشار دهند و ظرف را کج کنند تا غسالهای که در آن جمع شده بیرون بریزد.
مسئله 145 لباسی که رنگ پس میدهد چنانچه نجس شود اگر در آب کُر یا جاری فرو برند پاک میشود، گرچه موقع فشار دادن آب مضاف از آن بیرون آید.
مسئله 146 اگر بعد از آب کشیدن لباس و مانند آن ذرّات گل یا صابون و مانند آنها در آن دیده شود پاک است.
مسئله 147 هر چیز نجس تا عین نجاست را از آن بر طرف نکنند پاک نمیشود ولی اگر بو یا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشکال ندارد، پس اگر خون را از لباس بر طرف کنند و لباس را آب بکشند و رنگ خون در آن بماند پاک میباشد.
مسئله 148 غذای نجسی که لای دندانها مانده اگر آب در دهان بگردانند و به تمام غذای نجس برسد پاک میشود.
مسئله 149 اگر موی سر و صورت را که زیاد است با آب قلیل آب بکشند لازم نیست فشار دهند تا غساله آن جدا شود.
سئله 150 - گوشت و دنبهای کهنجس شدهمثل چیزهای دیگر آب کشیده میشود.
مسئله 151 اگر ظرف یا بدن نجس باشد و بعد به طوری چرب شود که جلوگیری از رسیدن آب به آنها کند، چنانچه بخواهند ظرف و بدن را آب بکشند باید چربی را بر طرف کنند تا آب به آنها برسد ولی اگر چربی به اندازهای باشد که از رسیدن آب به آنها جلوگیری نکند مانعی ندارد.
مسئله 152 اگر چیزی را آب بکشند و یقین کنند پاک شده و بعد شک کنند که آن را درست آب کشیدهاند یا نه، پاک است.
مسئله 153 زمینی که آب روی آن جاری نمیشود اگر به غیر بول نجس شود بعد از برطرف کردن عین نجاست با آب قلیل پاک میشود، امّا اگر نجاست بول بوده آبی که مرتبه اوّل روی آن میریزند نجس است که اگر به وسیله چیزی مانند پارچه گرفته شود و یک بار دیگر آب روی آن بریزند پاک میشود ولی زمینی که روی آن شن یا ریگ باشد - چون آبی که روی آن میریزند از آن جدا شده و در شن و ریگ فرو میرود - با آب قلیل پاک میشود، امّا زیر ریگها نجس میماند.
مسئله 154 اگر ظاهر سنگ نمک و قند و مانند آن نجس شود قابل تطهیر است ولی اگر نجاست در آنها نفوذ کرده باشد قابل تطهیر نیست.
مسئله 155 اگر با شکر آب شده نجس، قند بسازند و یا با خمیر نجس نان بپزند و هر چیزی که مانند اینهاست قابل تطهیر نیست.
مسئله 156 زمین با چند شرط کف پا و
ته کفش را پاک میکند:
اوّل: خشک باشد.
دوّم: اگر عین نجس مثل خون و بول، یا متنجّس مثل گلی که نجس شده، در کف پا و ته کفش باشد بهواسطه راه رفتن یا مالیدن پا به زمین بر طرف شود.
سوّم: زمین از خاک یا سنگ یا آجر و مانند اینها فرش شده باشد و با راه رفتن روی فرش و حصیر و سبزه، کف پا و ته کفش نجس پاک نمیشود، و فرقی نیست در اینکه ته پا یا کفش به واسطه راه رفتن نجس شده باشد یا غیر آن.
مسئله 157 کف پا و ته کفش نجس با راه رفتن روی اسفالت و روی زمینی که با موزائیک فرش شده پاک میشود.
مسئله 158 برای پاک شدن کف پا و ته کفش بهتر است پانزده قدم یا بیشتر راه بروند، گرچه به کمتر از پانزده قدم یا مالیدن پا به زمین نجاست برطرف شود.
مسئله 159 لازم نیست کف پا و ته کفش نجس، تر باشد بلکه اگر خشک هم باشد به راه رفتن پاک میشود.
مسئله 160 بعد از آنکه کف پا یا ته کفش نجس به واسظه راه رفتن پاک شد مقداری از اطراف آن هم که معمولاً به گل آلوده میشود اگر زمین یا خاک به آن برسد پاک میگردد.
مسئله 161 کسی که با دست و زانو راه میرود، اگر کف دست و زانوی او نجس شود به واسطه راه رفتن روی زمین پاک میشود و همچنین است ته عصا و پای مصنوعی و نعل چهار پایان و چرخ اتومبیل و دوچرخه و مانند اینها.
مسئله 162 اگر
بعد از راه رفتن ذرّههای کوچکی از نجاست که دیده میشود در کف پا یا ته کفش بماند باید آن ذرّهها را هم بر طرف کرد ولی باقی بودن بو و رنگ اشکال ندارد.
مسئله 163 مقداری از کف پا که به زمین نمیرسد به واسطه راه رفتن پاک میشود ولی توی کفش و کف جوراب به واسطه راه رفتن پاک نمیشود، امّا اگر جوراب به جای کفش استفاده شود به واسطه راه رفتن پاک میشود.
مسئله 164 آفتاب، زمین و ساختمان و چیزهایی که مانند درب و پنجره در ساختمان به کار برده شده و همچنین میخی را که به دیوار کوبیدهاند با چند شرط پاک میکند:
اوّل: چیز نجس به طوری تر باشد که اگر چیز دیگری به آن برسد تر شود پس اگر خشک باشد باید به وسیلهای آن را تر کنند تا آفتاب خشک کند.
دوّم: اگر عیننجاست در آن چیزباشد پیش از تابیدن آفتاب آن را برطرف کنند.
سوّم: چیزی از تابیدن آفتاب جلوگیری نکند پس اگر آفتاب از پشت پرده یا ابر و مانند اینها بتابد و چیز نجس را خشک کند آن چیز پاک نمیشود ولی اگر ابر به قدری نازک باشد که از تابیدن آفتاب جلوگیری نکند اشکال ندارد.
چهارم: آفتاب به تنهایی چیز نجس را خشک کند پس اگر مثلاً چیز نجس به واسطه باد و آفتاب خشک شود پاک نمیگردد ولی اگر باد به قدری کم باشد که نگویند به خشک شدن چیز نجس کمک کرده اشکال ندارد.
پنجم: آفتاب مقداری از بنا و ساختمان را که نجاست به آن فرو رفته یک مرتبه خشک
کند پس اگر یک مرتبه بر زمین و ساختمان نجس بتابد و روی آنرا خشک کند و دفعه دیگر زیر آن را خشک نماید فقط روی آن پاک میشود و زیر آن نجس میماند.
مسئله 165 آفتاب حصیر نجس که بافته شده در روی زمین است را پاک میکند و همچنین درخت و گیاه و مانند اینها به واسطه آفتاب پاک میشود.
مسئله 166 اگر آفتاب به زمین نجس بتابد، بعد انسان شک کند که زمین موقع تابیدن آفتاب تر بوده یا نه، یا تری آن به واسطه آفتاب خشک شده یا نه، آن زمین نجس است و همچنین است اگر شک کند که پیش از تابش آفتاب عین نجاست از آن برطرف شده یا نه، یا شک کند که چیزی مانع تابش آفتاب بوده یا نه.
مسئله 167 اگر جنس چیز نجس به طوری عوض شود که به صورت چیز پاکی درآید پاک میشود و میگویند استحاله شده است، مثل آنکه چوب نجس بسوزد و خاکستر گردد، یا سگ در نمک زار فرو رود و نمک شود، ولی اگر جنس آن عوض نشود مثل آنکه گندم نجس را آرد کنند یا نان بپزند پاک نمیشود.
مسئله 168 کوزه گلی و مانند آن، که از گل نجس ساخته شده نجس است، ولی اجتناب از ذغالی که از چوبِ نجس درست شده و نظیر آن، لازم نیست.
مسئله 169 چیز نجسی که معلوم نیست استحاله شده یا نه، نجس است.
مسئله 170 اگر شراب به خودی خود یا به واسطه ریختن چیزی مثل سرکه و نمک در آن، سرکه شود پاک میگردد، و این را انقلاب
مینامند.
مسئله 171 شرابی که از انگور نجس و مانند آن درست کنند با سرکه شدن پاک میشود حتّی اگر نجاستی هم از خارج به شراب برسد بعد از سرکه شدن پاک میشود.
?مسئله 172 سرکهای که از انگور و کشمش و خرمای نجس درست کنند نجس است.
مسئله 173 اگر انگور یا خرما همراه با پوشال باشند و با آنها سرکه درست کنند اشکال ندارد و نیز اگر پیش از آنکه خرما و کشمش و انگور سرکه شود خیار و بادمجان و مانند اینها در آن بریزند اشکال ندارد.
مسئله 174 آب انگوری که جوش آمده پیش از آنکه ثلثان شود، یعنی دو قسمت آن کم شود و یک قسمت آن بماند نجس نیست، ولی خوردن آن حرام است.
مسئله 175 اگر مثلاً در یک خوشه غوره مقداری انگور باشد چنانچه به آبی که از آن خوشه گرفتهمیشود آبغورهبگویند و بجوشدپاک و خوردن آنحلال است.
مسئله 176 چیزی که معلوم نیست غوره است یا انگور اگر جوش بیاید خوردن آن حرام نیست.
مسئله 177 اگر بخواهند در چند دیگ شیره بپزند جایز است کفگیری را که در دیگ جوش آمده زدهاند در دیگی که جوش نیامده بزنند.
مسئله 178 اگر خون بدن انسان یا خون حیوانی که خون جهنده دارد) حیوانی که وقتی رگ آن را ببرند خون از آن جستن میکند (به بدن حیوانی که خون جهنده ندارد برود و خون آن حیوان حساب شود پاک میگردد، و این را انتقال گویند. پس خونی که زالو از انسان میمکد چون خون زالو به آن گفته نمیشود و میگویند خون انسان است نجس میباشد.
سئله 179 اگر کسی پشهای را که به بدنش نشسته بکشد، خونی که از پشه بیرون میآید پاک است.
مسئله 180 اگر کافر به هر لغتی شهادتین بگوید مسلمان میشود و بعد از مسلمان شدن احکام اسلام بر او بار میشود گرچه ندانیم قلباً مسلمان شده یا نه، ولی اگر بدانیم قلباً مسلمان نشده است مسلمان نیست و احکام اسلام را ندارد و همچنین است هرگاه شهادتین نگوید ولی قلباً به معنای او ایمان داشته باشد.
مسئله 181 اگر شراب سرکه شود، ظرف آن و پارچه و چیزی هم که معمولاً روی آن میگذارند پاک میگردد، بلکه اگر موقع جوشیدن سر برود و پشت ظرف به آن آلوده شود، بعد از سرکه شدن پشت ظرف هم پاک میشود.
مسئله 182 تخته یا سنگی که روی آن میّت را غسل میدهند و پارچهای که با آن عورت میّت را میپوشانند و دست کسی که او را غسل میدهد بعد از تمام شدن غسل پاک میشود.
مسئله 183 اگر لباس و مانند آن را با آب قلیل آب بکشند و به اندازه معمول فشار دهند تا آبی که روی آن ریختهاند جدا شود، آبی که در آن میماند پاک است.
مسئله 184 ظرف نجس را که با آب قلیل آب میکشند، بعد از جدا شدن آبی که برای پاک شدن روی آن ریختهاند، قطرههای آبی که در آن میماند پاک است.
مسئله 185 کافری که مسلمان شود اطفال نابالغ او در احکام اسلام تابع او میباشند و همچنین است اگر جد طفل نابالغ یا مادر یا جده او مسلمان شود گرچه پدر او کافر باشد و همچنین
است طفل کافری که به دست مسلمان اسیر شود.
مسئله 186 اگر بدن حیوان به عین نجس مثل خون، یا متنجّس مثل آب نجس آلوده شود، چنانچه آنها برطرف شود بدن آن حیوان پاک میشود و همچنین است باطن بدن انسان مثل توی دهان و بینی، مثلاً اگر خونی از لای دندان بیرون آید و در آب دهان از بین برود، آب کشیدن توی دهان لازم نیست و نیز اگر دندان عاریه در دهان نجس شود، آب کشیدن آن لازم نیست.
مسئله 187 اگر غذا لای دندان مانده باشد و داخل دهان خون بیاید چه انسان بداند که خون به غذا رسیده یا نداند آن غذا پاک است.
مسئله 188 جایی را که انسان نمیداند از ظاهر بدن است یا باطن آن، اگر نجس شود لازم نیست آب بکشد.
مسئله 189 اگر گرد و خاک نجس به لباس و فرش و مانند اینها بنشیند چنانچه طوری آنها را تکان دهند که گرد و خاک نجس از آنها بریزد پاک میگردد و اگر چیزی با رطوبت با آنها ملاقات کند نجس نمیشود.
مسئله 190 حیواناتی که به خوردن نجاست انسان عادت کردهاند نجس میشوند و اگر آنها را استبراء کنند یعنی تا مدتی به حیوان غذای پاک بدهند که دیگر به آنها نجاست خوار نگویند پاک میگردند.
مسئله 191 اگر خود انسان اطمینان کند چیزی که نجس بوده پاک شده، یا یک نفر ثقه به پاک شدن آن خبر دهد، یا کسی که چیز نجس در اختیار اوست بگوید آن چیز پاک شده، یا مسلمانی چیز نجس را آب کشیده باشد، گرچه معلوم نباشد درست آب
کشیده یا نه، آن چیز پاک است.
مسئله 192 کسی که وکیل شده است لباس یا چیز دیگری را آب بکشد اگر بگوید آب کشیدم قول او قبول است.
مسئله 193 اگر بدن یا لباس مسلمان یا چیز دیگری که مانند ظرف و فرش در اختیار اوست نجس شود و بعد احتمال دهیم آن مسلمان چیزی را که نجس شده آب کشیده پاک است و اجتناب از آن لازم نیست.
مسئله 194 افراد وسواسی که زود اطمینان به نجاست چیزی پیدا میکنند، یا هنگام آب کشیدن چیزی به آسانی اطمینان پیدانمیکنند نباید به اطمینان خود اعتنا کنند بلکهباید بهطور متعارف عمل کنند و اعتنای اینگونه افراد به گمان بلکه به اطمینان خود حرام است و اعمال غیر متعارف آنها موجب خسران دنیا و آخرت است.
مسئله 195 چیزی که از دست مسلمان یا بازار مسلمین گرفته میشود پاک و خوردن آن حلال است، گرچه آن مسلمان لاابالی باشد و تفحّص هم لازم نیست.
مسئله 196 چرم مردار و سگ و خوک، چه ظرف باشند و چه غیر آن، مانند زین دوچرخه و کمربند و کفش و مانند اینها، گرچه نجس میباشند، ولی استعمال آنها اشکال ندارد و چیزهایی که از بلاد کفر میآورند نظیر همان زین دوچرخه و کفش و کمربند و مانند اینها اگر شک کنیم که چرم است یا نه و در صورتی که بدانیم چرم است شک کنیم از مردار است یا نه علاوه بر اینکه استعمال آنها مانعی ندارد پاک نیز میباشند.
مسئله 197 خوردن و آشامیدن از ظرف طلا و نقره حرام است ولی استعمال آنها در مثل زینت اطاق
حرام نیست و نگاه داشتن آن نیز حرام نمیباشد.
مسئله 198 ساختن ظرف طلا یا نقره و مزدی که برای آن میگیرند و خرید و فروش آنها حرام نیست.
مسئله 199 گیره استکان که از طلا یا نقره میسازند اگر بعد از برداشتن استکان ظرف به آن گفته شود، استعمال آن چه به تنهایی و چه با استکان حرام است و اگر ظرف به آن گفته نشود استعمال آن مانعی ندارد.
مسئله 200 استعمال ظرفی که روی آن را آب طلا یا آب نقره دادهاند اشکال ندارد.
مسئله 201 اگر فلزی را با طلا یا نقره مخلوط کنند و ظرف بسازند چنانچه مقدار آن فلز به قدری زیاد باشد که ظرف طلا یا نقره به آن ظرف نگویند استعمال آن مانعی ندارد.
مسئله 202 اگر انسان غذایی را که در ظرف طلا یا نقره است به قصد اینکه چون غذا خوردن در ظرف طلا و نقره حرام میباشد در ظرف دیگر بریزد اشکال ندارد، و اگر به این قصد نباشد ریختن غذا از ظرف طلا یا نقره در ظرف دیگر حرام است، ولی در هر دو صورت خوردن غذا از ظرف دوّم مانعی ندارد.
مسئله 203 استعمال بادگیر قلیان و غلاف شمشیر و کارد و قاب قرآن اگر از طلا یا نقره باشد اشکال ندارد و همچنین عطردان و سرمهدان و مثل اینها.
مسئله 204 خوردن و آشامیدن از ظرف طلا و نقره در حال ناچاری اشکال ندارد.
مسئله 205 استعمال ظرفی که معلوم نیست از طلا یا نقره است یا از چیز دیگر اشکال ندارد.
مسئله 206 در وضو واجب است صورت و دستها
را بشویند و جلوی سر و روی پاها را مسح کنند.
مسئله 207 در ازای صورت را باید از بالای پیشانی - جایی که موی سر بیرون میآید - تا آخر چانه شست، و پهنای آن به مقداری که بین انگشت وسط و شَست قرار میگیرد باید شسته شود، و اگر مختصری از این مقدار را نشوید وضو باطل است، و برای آنکه یقین کند این مقدار کاملاً شسته شده باید کمی اطراف آن را هم بشوید.
مسئله 208 اگر صورت یا دست کسی کوچکتر یا بزرگتر از معمول مردم باشد باید ملاحظه کند که مردمان معمولی تا کجای صورت خود را میشویند، او هم تا همانجا را بشوید و اگر دست و صورتش هر دو بر خلاف معمول باشد ولی با هم متناسب باشند لازم نیست ملاحظه معمول را بکند بلکه به دستوری که در مسئله پیش گفته شد وضو بگیرد، و نیز اگر در پیشانی او مو روئیده یا جلوی سرش مو ندارد باید به اندازه معمول پیشانی را بشوید.
مسئله 209 اگر احتمال دهد چرک یا چیز دیگری در ابروها و گوشههای چشم و لب او هست که نمیگذارد آب به آنها برسد. چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد، باید پیش از وضو وارسی کند که اگر هست برطرف نماید.
مسئله 210 اگر پوست صورت از لای مو پیدا باشد باید آب را به پوست برساند و اگر پیدا نباشد شستن مو کافی است، و رساندن آب به زیر آن لازم نیست.
مسئله 211 اگر شک کند که پوست صورت از لای مو پیداست یا نه، باید مو را
بشوید و آب را به پوست هم برساند.
مسئله 212 شستن توی بینی و مقداری از لب و چشم که در وقت بستن دیده نمیشود واجب نیست، ولی برای آنکه یقین کند از جاهایی که باید شسته شود چیزی باقی نمانده، واجب است مقداری از آنها را هم بشوید، و کسی که نمیدانسته باید این مقدار را بشوید اگر نداند در وضوهایی که گرفته این مقدار را شسته یا نه، نمازهایی که خوانده صحیح است.
مسئله 213 باید صورت و دستها را از بالا به پایین شست و اگر از پایین به بالا بشوید وضو باطل است.
مسئله 214 اگر دست را تر کند و به صورت و دستها بکشد، چنانچه تری دست به قدری باشد که به واسطه کشیدن دست، آب کمی بر آنها جاری شود کافیاست.
مسئله 215 بعد از شستن صورت باید دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشوید.
مسئله 216 برای آنکه یقین کند آرنج را کاملاً شسته باید مقداری بالاتر از آرنج را هم بشوید.
مسئله 217 کسی که پیش از شستن صورت دستهای خود را تا مچ شسته، در موقع وضوباید تا سر انگشتان رابشوید و اگرفقط تا مچ را بشوید وضوی او باطلاست.
مسئله 218 در وضو شستن صورت و دستها مرتبه اوّل واجب و مرتبه دوّم جایز و مرتبه سوّم و بیشتر از آن حرام میباشد، ولی در غیر دست چپ وضو باطل نیست. و اینکه کدام شستن، اوّل یا دوّم یا سوّم است مربوط به قصد کسی است که وضو میگیرد، پس اگر به قصد شستن مرتبه اوّل
مثلاً ده مرتبه آب بریزد، اشکال ندارد و همه آنها شستن اوّل حساب میشود.
مسئله 219 بعد از شستن هر دو دست باید جلوی سر را با تری آب وضو که در دست راست مانده از بالا به پایین مسح نماید.
مسئله 220 یک قسمت از چهار قسمت سر که مقابل پیشانی است جای مسح میباشد، و هر جای این قسمت را به هر اندازه مسح کند کافی است، گرچه بهتر آن است که از درازا به اندازه در ازای یک انگشت و از پهنا به اندازه پهنای سه انگشت بسته مسح نماید.
مسئله 221 لازم نیست مسح سر بر پوست آن باشد بلکه بر موی جلوی سر هم صحیح است. ولی کسی که موی جلوی سر او به اندازهای بلند است که اگر مثلاً شانه کند به صورتش میریزد، یا به جاهای دیگر سر میرسد، باید بیخ موها را مسح کند یا فرق سر را باز کرده پوست سر را مسح نماید، و اگر موهایی را که به صورت میریزد یا به جاهای دیگر سر میرسد جلوی سر جمع کند و بر آنها مسح نماید، یا بر موی جاهای دیگر سر، که جلوی آن آمده مسح کند باطل است.
مسئله 222 بعد از مسح سر باید با تری آب وضو که در دست مانده روی پاها را از سر یکی از انگشتها تا برآمدگی روی پا مسح کند و بهتر آن است که تا آخر پا را مسح نماید.
مسئله 223 پهنایمسح پا به هر اندازه باشد کافی است، ولی بهتر آن است که به اندازه پهنای سه انگشت بسته مسح نماید، و بهتر
از آن، مسح تمام روی پا میباشد.
مسئله 224 اگر در مسح پا همه دست را روی پا بگذارند و کمی بکشند صحیح است.
مسئله 225 در مسح سر و روی پا باید دست را روی آنها بکشند و اگر دست را نگه دارد و سر یا پا را به آن بکشد وضو باطل است، ولی اگر موقعی که دست را میکشد سر یا پا مختصری حرکت کند اشکال ندارد.
مسئله 226 جای مسح باید خشک باشد، و اگر به قدری تر باشد که رطوبت کف دست به آن اثر نکند مسح باطل است. ولی اگر تری آن به قدری کم باشد، که به رطوبتی که بعد از مسح در آن دیده میشود بگویند فقط از تری کف دست است اشکال ندارد.
مسئله 227 اگر برایمسحرطوبتی در کف دستنماندهباشد نمیتواند دست را با آب خارج تر کند بلکه باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.
مسئله 228 اگر رطوبت کف دست فقط به اندازه مسح سر باشد باید سر را با همان رطوبت مسح کند و برای مسح پاها از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد.
مسئله 229 مسح کردن از روی جوراب و کفش باطل است، ولی اگر به واسطه سرمای شدید یا ترس از دزد و درنده و مانند اینها نتواند کفش یا جوراب را بیرون آورد، مسح کردن بر آنها اشکال ندارد، و اگر روی کفش نجس باشد باید چیز پاکی بر آن بیندازد و بر آن چیز مسح کند.
مسئله 230 اگر روی پا نجس باشد و نتواند برای مسح، آن را آب بکشد باید تیمّم نماید.
سئله 231 انسان میتواند صورت و دستها را به قصد وضو در آب فرو برد، یا آنها را در آب فرو برد و به قصد وضو بیرون آورد.
مسئله 232 در وضوی ارتماسی هم باید صورت و دستها از بالا به پایین شسته شود پس اگر وقتی که صورت و دستها را در آب فرو میبرد قصد وضو کند باید صورت را از طرف پیشانی و دستها را از طرف آرنج در آب فرو برد و اگر موقع بیرون آوردن از آب قصد وضو کند، باید صورت را از طرف پیشانی و دستها را از طرف آرنج بیرون آورد.
مسئله 233 اگر وضوی بعضی از اعضا را ارتماسی و بعضی را غیر ارتماسی انجام دهد اشکال ندارد، و همچنین میتواند قسمتی از یک عضو را ارتماسی و قسمتی را غیر ارتماسی انجام دهد.
مسئله 234 کسی که وضو میگیرد مستحبّ است موقعی که نگاهش به آب میافتد بگوید:
«بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ الْحَمْدُللَّهِِ الَّذی جَعَلَ الْماءَ طَهُورَاً وَ لَمْ یَجْعَلْهُ نَجِساً». (6)
و موقعی که پیش از وضو دست خود را میشوید بگوید:
«اَللَّهُمَّ اجْعَلْنی مِنَ التَّوَّابینَ وَاجْعَلْنی مِنَ المُتطَهِّرین». (7)
و در وقت مضمضه کردن یعنی آب در دهان گردانیدن بگوید:
«اَللَّهُمَّ لَقِّنی حُجَّتی یَوْمَ اَلْقاکَ وَ اَطْلِقْ لِسانِی بِذِکْرِکَ». (8)
و در وقت استنشاق یعنی آب در بینی کردن بگوید:
«اَللَّهُمَّ لاتُحَرِّمْ عَلَیَّ ریْحَ الْجَنَّة وَاجْعَلْنی مِمَّنْ یَشُمُّ رِیْحَها وَ رَوْحَها و طیبَها». (9)
و موقع شستن صورت بگوید:
«اَللَّهُمَّ بَیِّضْ وَجْهی یَوْمَ تَسْوَدُّ فیه الْوُجُوهُ وَ لا تُسَوِّدْ وَجْهی یَوْمَ تَبْیَضُّ فیه الْوُجُوه». (10)
و در وقت شستن دست راست بخواند:
اَللَّهُمَّ اَعْطِنی کِتابی بِیَمنی وَ الْخُلْدَ فی الْجَنانِ بِیَساری وَ حاسِبْنی حِساباً یَسیراً». (11)
و موقع شستن دست چپ بگوید:
«اَللَّهُمَّ لا تُعْطِنی کِتابی بِشِمالی وَ لا مِنْ وَراءِ ظَهْری وَ لا تَجْعَلْها مَغْلُولَةً اِلی عُنُقی وَ اَعُوذُ بِکَ مِنْ مُقَطَّعاتِ النّیرانِ». (12)
و موقعی که سر را مسح میکند بگوید:
«اَللَّهُمَّ غَشِّنی بِرَحْمَتِکَ وَ بَرَکاتِکَ و عَفْوِکَ». (13)
و در وقت مسح پا بخواند:
«اَللَّهُمَّ ثَبِّتْنی علی الصِّراطِ یَوْمَ تَزِلُّ فیهِ الأَقْدامُ وَ اجْعَلْ سَعْیی فی ما یُرْضیکَ عَنّی یا ذَاالجَلالِ وَالْاِکْرام». (14)
شرط اوّل: آب وضو پاک باشد.
شرط دوّم: مطلق باشد.
مسئله 235 وضو با آب نجس و آب مضاف باطل است، گرچه انسان نجس بودن یا مضاف بودن آن را نداند یا فراموش کرده باشد، و اگر با آن وضو نمازی هم خوانده باشد، باید آن نماز را دوباره با وضوی صحیح بخواند.
مسئله 236 اگر غیر از آب گل آلود و مضاف آب دیگری برای وضو ندارد، چنانچه وقت نماز تنگ است باید تیمّم کند و اگر وقت دارد باید صبر کند تا آب صاف شود بعد وضو بگیرد.
شرط سوّم: آب وضو باید مباح باشد.
مسئله 237 وضو با آب غصبی و آبی که معلوم نیست صاحب آن راضی است یا نه حرام است، امّا اگر سابقاً راضی بوده و انسان نمیداند از رضایتش برگشته یا نه، حرام نیست، و اگر آب وضو در جای غصبی بریزد، وضو اشکال ندارد.
مسئله 238 وضو گرفتن از آب مسجدی که انسان نمیخواهد در آن نماز بخواند و آب تیمچهها و مسافرخانهها و مدرسهها برای کسانی که ساکن آنجا نیستند، اگر معمولاً
سایر افراد هم از آب آنها استفاده میکنند اشکال ندارد و در غیر این صورت حرام است و موجب ضمان آب میباشد.
مسئله 239 وضو گرفتن و تصرّفات جزیی در نهرهای بزرگ یا کوچک اشکال ندارد گرچه صاحبان آنها راضی نباشند یا صغیر و مجنون باشند.
مسئله 240 اگر فراموش کند آب غصبی است و با آن وضو بگیرد صحیح است گرچه خودش آب را غصب کرده باشد.
شرط چهارم و پنجم: ظرف آب وضو باید مباح بوده و از طلا یا نقره نباشد.
مسئله 241 اگر آب وضو در ظرف غصبی یا طلا یا نقره باشد و غیر از آن آبی نداشته باشد باید تیمّم کند، و اگر وضو بگیرد وضوی او صحیح است گرچه معصیت کرده است.
مسئله 242 اگر در حوضی که مثلاً یک آجر یا یک سنگ آن غصبی است وضو بگیرد صحیح است ولی اگر وضوی او تصرّف در غصب حساب شود گناهکار است.
مسئله 243 اگر در صحن یکی از امامان یا امامزادگان که سابقاً قبرستان بوده حوض یا نهری بسازند، چنانچه انسان نداند که زمین صحن را برای قبرستان وقف کردهاند، وضو گرفتن در آن حوض و نهر اشکال ندارد.
شرط ششم: اعضای وضو موقع شستن و مسح کردن پاک باشد.
مسئله 244 اگر پیش از تمام شدن وضو جایی را که شسته یا مسح کرده نجس شود وضو صحیح است.
مسئله 245 اگر غیر از اعضای وضو جایی از بدن نجس باشد وضو صحیح است ولی اگر مخرج را از بول یا غائط تطهیر نکرده باشد بهتر آن است که اوّل آنرا تطهیر کند بعد وضو بگیرد.
سئله 246 اگر یکی از اعضای وضو نجس باشد و بعد از وضو شک کند که پیش از وضو آنجا را آب کشیده یا نه، چه در موقع وضو ملتفت پاک بودن و نجس بودن آنجا بوده یا نبوده، یا شک دارد که ملتفت بوده یا نبوده، وضوی او صحیح است و در هر صورت جایی را که نجس بوده باید آب بکشد.
مسئله 247 اگر در صورت یا دستها بریدگی یا زخمی است که خون آن بند نمیآید و آب برای آن ضرر ندارد، باید در آب کر یا جاری فرو برد و قدری فشار دهد که خون بند بیاید بعد به نیّت وضوی ارتماسی بیرون بیاورد.
شرط هفتم: وقت برای وضو و نماز کافی باشد.
مسئله 248 هرگاه وقت به قدری تنگ باشد که اگر وضو بگیرد تمام نماز یا مقداری از آن بعد از وقت خوانده میشود، باید تیمّم کند، ولی اگر برای وضو و تیمّم یک اندازه وقت لازم باشد باید وضو بگیرد.
مسئله 249 کسی که در تنگی وقت نماز باید تیمّم کند اگر وضو بگیرد صحیح است چهبرای آن نماز وضو بگیرد یا برای کار دیگر، گرچه معصیت کرده است.
شرط هشتم: به قصد قربت یعنی برای انجام فرمان خداوند عالم وضو بگیرد و اگر برای خنک شدن یا به قصد دیگری وضو بگیرد باطل است.
مسئله 250 لازم نیست نیّت وضو را به زبان بگوید یا از قلب خود بگذراند ولی باید در تمام وضو متوجّه باشد که وضو میگیرد، به طوری که اگر از او بپرسند چه میکنی بگوید وضو میگیرم.
شرط نهم: وضو را به ترتیبی
که گفته شد به جا آورد یعنی اوّل صورت و بعد دست راست و بعد دست چپ را بشوید و بعد از آن سر و بعد پاها را مسح نماید، و باید پای راست را پیش از پای چپ مسح کند، و اگر به این ترتیب وضو نگیرد باطل است.
شرط دهم: کارهای وضو را پشت سر هم انجام دهد.
مسئله 251 اگر بین کارهای وضو به قدری فاصله شود که وقتی میخواهد جایی را بشوید یا مسح کند رطوبت جاهایی که پیش از آن شسته یا مسح کرده خشک شده باشد وضو باطل است.
مسئله 252 اگر کارهای وضو را پشت سر هم به جا آورد ولی به واسطه گرمای هوا یاحرارت زیاد بدن و مانند اینها رطوبت خشک شود وضوی او صحیح است.
مسئله 253 راه رفتن در بین وضو اشکال ندارد، پس اگر بعد از شستن صورت و دستها چند قدم راه برود و بعد سر و پا را مسح کند وضوی او صحیح است.
شرط یازدهم: شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد، و اگر دیگری او را وضو دهد، یا در رساندن آب به صورت و دستها و مسح سر و پاها به او کمک نماید، وضو باطل است.
مسئله 254 کسی که نمیتواند وضو بگیرد باید نایب بگیرد که او را وضو دهد و چنانچه مزد هم بخواهد، در صورتی که بتواند باید بدهد، ولی باید خود او نیّت وضو کند و با دست خود مسح نماید و اگر نمیتواند باید نایبش دست او را بگیرد و به جای مسح او بکشد،
و اگر این هم ممکن نیست باید از دست او رطوبت بگیرند و با آن رطوبت، سر و پای او را مسح کنند.
مسئله 255 هر کدام از کارهای وضو را که میتواند به تنهایی انجام دهد، نباید در آن کمک بگیرد.
شرط دوازدهم: استعمال آب برای او مانعی نداشته باشد.
مسئله 256 کسی که میترسد اگر وضو بگیرد مریض شود یا اگر آب را به مصرف وضو برساند تشنه بماند نباید وضو بگیرد، ولی اگر وضو بگیرد وضوی او صحیح است، گرچه احتمال دهد یا یقین داشته باشد که برای او ضرر دارد.
شرط سیزدهم: در اعضای وضو مانعی از رسیدن آب نباشد.
مسئله 257 اگر میداندچیزی به اعضای وضوچسبیده ولی شک دارد که از رسیدن آب جلوگیری میکند یا نه، باید آن را بر طرف کند یا آب را به زیر آن برساند.
مسئله 258 اگر زیر ناخن چرک باشد، وضو اشکال ندارد، ولی اگر ناخن را بگیرند باید برای وضو آن چرک را بر طرف کنند و نیز اگر ناخن بیشتر از معمول بلند باشد، باید چرک زیر مقداری را که از معمول بلندتر است بر طرف نمایند.
مسئله 259 اگر در صورت و دستها و جلوی سر و روی پاها به واسطه سوختن یا چیز دیگر برآمدگی پیدا شود، شستن و مسح روی آن کافی است. و چنانچه سوراخ شود رساندن آب، به زیر پوست لازم نیست، بلکه اگر پوست یک قسمت آن کنده شود، لازم نیست آب را به زیر قسمتی که کنده نشده برساند ولی چنانچه پوستی که کنده شده گاهی به بدن میچسبد و گاهی بلند میشود باید
آن را قطع کند یا آب را به زیر آن برساند.
مسئله 260 اگر انسان شک کند که به اعضای وضوی او چیزی چسبیده یا نه، چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد مثل آنکه بعد از گل کاری شک کند گل به دست او چسبیده یا نه، باید وارسی کند یا به قدری دست بمالد که اطمینان پیدا کند که اگر بوده بر طرف شده یا آب به زیر آن رسیده است.
مسئله 261 جایی را که باید شست و مسح کرد هر قدر چرک باشد اگر چرک آن مانع از رسیدن آب به بدن نباشد اشکال ندارد. و همچنین است اگر بعد از گچکاری و مانند آن چیز سفیدی که جلوگیری از رسیدن آب به پوست نمینماید بر دست بماند، ولی اگر شک کند که با بودن آنها آب به بدن میرسد یا نه، باید آنها را برطرف کند.
مسئله 262 اگر پیش از وضو بداند که در بعضی از اعضای وضو مانعی از رسیدن آب هست و بعد از وضو شک کند که در موقع وضو آب را به آنجا رسانده یا نه، گرچه بداند در موقع وضو ملتفت آن مانع نبوده وضوی او صحیح است.
مسئله 263 اگر در بعضی از اعضای وضو مانعی باشد که گاهی آب به خودی خود زیر آن میرسد و گاهی نمیرسد و انسان بعد از وضو شک کند که آب زیر آن رسیده یا نه، گرچه بداند موقع وضو ملتفت رسیدن آب به زیر آن نبوده لازم نیست دوباره وضو بگیرد.
مسئله 264 اگر بعد از وضو چیزی که مانع از رسیدن آب
است در اعضای وضو ببیند و نداند موقع وضو بوده یا بعد پیدا شده گرچه بداند که در وقت وضو ملتفت آن مانع نبوده، وضوی او صحیح است.
مسئله 265 کسی که در کارهای وضو و شرایط آن مثل پاک بودن آب و غصبی نبودن آن خیلی شک میکند باید به شک خود اعتنا نکند.
مسئله 266 اگر شک کند که وضوی او باطل شده یا نه، بنا میگذارد که وضوی او باقی است.
مسئله 267 کسی که شک دارد وضو گرفته یا نه، باید وضو بگیرد.
مسئله 268 کسی که میداند وضو گرفته و حدثی هم از او سر زده، مثلاً بول کرده، اگر نداند کدام جلوتر بوده، چنانچه پیش از نماز است باید وضو بگیرد، و اگر در بین نماز یا بعد از نماز است لازم نیست نمازی را که خوانده دوباره بخواند ولی باید برای نمازهای بعد وضو بگیرد.
مسئله 269 اگر بعد از نماز شک کند که وضو گرفته یا نه، نماز او صحیح است، ولی باید برای نمازهای بعد وضو بگیرد.
مسئله 270 اگر در بین نماز شک کند وضو گرفته یا نه، نماز او صحیح است.
مسئله 271 اگر انسان مرضی دارد که بول او قطره قطره میریزد یا نمیتواند از بیرون آمدن باد یا غائط خودداری کند چنانچه یقین دارد که از اوّل وقت نماز تا آخر آن به مقدار وضو گرفتن و نماز خواندن مهلت پیدا میکند باید نماز را در وقتی که مهلت پیدا میکند بخواند و اگر مهلت او به مقدار کارهای واجب نماز است، باید در وقتی که مهلت دارد فقط کارهای واجب نماز
را به جا آورد و کارهای مستحب آن مانند اذان و اقامه را ترک نماید.
مسئله 272 اگر به مقدار وضو و نماز مهلت پیدا نمیکند و در بین نماز چند دفعه بول یا باد یا غائط از او خارج میشود، وضوی اوّل کافی است.
مسئله 273 کسی که بول یا غائط پی در پی از او خارج میشود اگر نتواند هیچ مقدار از نماز را با وضو بخواند، میتواند چند نماز را با یک وضو بخواند، مگر اختیاراً بول یا غائط کند یا چیز دیگری که وضو را باطل میکند پیشآید.
مسئله 274 کسی که بول او قطره قطره میریزد یا نمیتواند از بیرون آمدن غائط خودداری کند باید برای نماز به وسیله کیسهای که در آن پنبه یا چیز دیگری است که از رسیدن بول یا غائط به جاهای دیگر جلوگیری میکند، خود را حفظ نماید، و لازم نیست که پیش از هر نماز مخرج بول یا غائط را که نجس شده آب بکشد و همچنین واجب نیست خود را معالجه نماید.
مسئله 275 کسی که نمیتواند از بیرون آمدن بول و غائط خودداری کند، بعد از آنکه مرض او خوب شد، لازم نیست نمازهایی را که در وقت مرض مطابق وظیفهاش خوانده قضا نماید. و نیز اگر در بین وقت نماز مرض او خوب شود، لازم نیست نمازی را که در آن وقت خوانده دوباره بخواند.
مسئله 276 برای شش چیز باید وضو گرفت:
اوّل: برای نمازهای واجب غیر از نماز میت.
دوّم: برای سجده و تشهّد فراموش شده، اگر بین آنها و نماز حدثی از او سر زده مثلاً بول کرده
باشد.
سوّم: برای طواف واجب کعبه.
چهارم: اگر نذر یا عهد کرده یا قسم خورده باشد که وضو بگیرد.
پنجم: اگر نذر کرده باشد که جایی از بدن خود را به خط قرآن برساند.
ششم: برای آب کشیدن قرآنی که نجس شده یا بیرون آوردن آن از مستراح و مانند آن، در صورتی که مجبور باشد دست یا جای دیگر بدن خود را به خط قرآن برساند، ولی چنانچه معطل شدن به مقدار وضو بی احترامی به قرآن باشد باید بدون اینکه وضو بگیرد، قرآن را از مستراح و مانند آن بیرون آورد، یا اگر نجس شده آب بکشد و تا ممکن است از دست گذاشتن به خط قرآن خودداری کند.
مسئله 277 مس نمودن خط قرآن، یعنی رساندن جایی از بدن به خط قرآن برای کسی که وضو ندارد حرام است، ولی اگر قرآن را به زبان فارسی یا به زبان دیگر ترجمه کنند مسّ آن اشکال ندارد.
مسئله 278 جلوگیری بچّه و دیوانه از مسّ خط قرآن واجب نیست، ولی اگر مس نمودن آنان بیاحترامی به قرآن باشد، باید از آنان جلوگیری کنند.
مسئله 279 کسی که وضو ندارد، حرام است اسم خداوند متعال و اسم مبارک پیامبراکرم صلی الله علیه وآله وسلم و ائمّه طاهرین علیهم السلام و حضرت زهراعلیها السلام را به هر زبانی که نوشته شده باشد اگر هتک و بیاحترامی باشد مس نماید.
مسئله 280 وضو گرفتن مانند غسل خود به خود مستحب است و لازم نیست برای کاری باشد. پس اگر پیش از وقت نماز وضو بگیرد یا غسل کند صحیح است.
مسئله 281 مستحب است انسان برای
این امور وضو بگیرد:
1 - نماز میّت.
2 - زیارت اهل قبور.
3 - رفتن به مسجد.
4 - رفتن به حرم امامان علیهم السلام.
5 - همراه داشتن قرآن.
6 - خواندن و نوشتن قرآن.
7 - مسّ حاشیه قرآن.
8 - خوابیدن.
همچنین مستحب است انسان همیشه با وضو باشد بلکه مستحب است کسی که وضو دارد دوباره وضو بگیرد، و اگر برای یکی از جهاتی که گفته شد وضو بگیرد، هر کاری را که باید با وضو انجام داد، میتواند به جا آورد مثلاً میتواند با آن وضو نماز بخواند.
مسئله 282 هفت چیز وضو را باطل میکند:
اوّل: بول.
دوّم: غائط.
سوّم: باد معده و روده که از مخرج غائط خارج میشود.
چهارم: خوابی که به واسطه آن چشم نبیند و گوش نشنود ولی اگر چشم نبیند و گوش بشنود وضو باطل نمیشود.
پنجم: چیزهایی که عقل را از بین میبرد، مانند دیوانگی و مستی و بیهوشی.
ششم: استحاضه زنان (که بعداً توضیح داده میشود).
هفتم: کاری که برای آن باید غسل کرد، مانند جنابت و مسّ میّت.
مسئله 283 اگر زخم یا دمل یا شکستگی در مواضع وضو یا غسل باشد و آب برای آنها ضرر داشته باشد، در صورتی که ممکن باشد باید روی آنها را مسح نماید، و اگر ممکن نباشد باید چیز پاکی روی آنها نهاده و روی آن را مسح نماید، و اگر گذاشتن آن هم ممکن نباشد مسح ساقط است و شستن اطراف آنها کفایت میکند و در هر صورت تیمّم لازم نیست.
مسئله 284 اگر زخم یا دمل یا شکستگی در جلوی سر
یا روی پاها باشد، چنانچه نتواند آن را مسح کند باید چیز پاکی روی آن بگذارد و روی آن را با تری آب وضو که در دست مانده مسح کند و اگر گذاشتن پارچه ممکن نباشد، باید به جای وضو تیمّم کند.
مسئله 285 اگر جبیره تمام یا بیشتر اعضای وضو را بگیرد اگر میتواند باید وضوی جبیرهای بگیرد.
مسئله 286 کسی که در کف دست جبیره دارد و در موقع وضو دست تر روی آن کشیده است، اگر میتواند باید سر و پا را با همان رطوبت مسح کند و اگر نمیتواند باید از جاهای دیگر وضو رطوبت بگیرد، و اگر نمیتواند باید تیمّم کند.
مسئله 287 اگر جبیره بیشتر از معمول اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن ممکن نیست، باید به دستور جبیره عمل کند، و تیمّم لازم نیست.
مسئله 288 اگر در جای وضو زخم و جراحت و شکستگی نیست ولی به جهت دیگری آب برای آن ضرر دارد باید تیمّم کند.
مسئله 289 اگر در جای وضو یا غسل چیزی چسبیده است که برداشتن آن ممکن نیست یا مشقّت دارد باید به دستور جبیره عمل کند، یعنی وضو یا غسل به طور معمول بگیرد و موقع شستن آن جا به عنوان جبیره دست روی آن بکشد.
مسئله 290 غسل جبیرهای را باید ترتیبی به جا آورند و اگر ارتماسی انجام دهند باطل است.
مسئله 291 کسی که وظیفه او تیمّم است اگر در بعضی از جاهای تیمّم او زخم یا دمل یا شکستگی باشد باید به دستور وضوی جبیرهای تیمّم جبیرهای نماید.
مسئله 292 کسی که باید با وضو یا
غسل جبیرهای نماز بخواند چنانچه بداند که تا آخر وقت عذر او برطرف نمیشود، میتواند در اوّل وقت نماز بخواند، ولی اگر امید دارد که تا آخر وقت عذر او برطرف شود، بهتر است صبر کند و اگر اوّل وقت نماز خواند و آخر وقت عذرش برطرف شد لازم نیست نماز را اعاده کند.
مسئله 293 نمازهایی را که انسان با وضوی جبیرهای خوانده صحیح است و بعد از آنکه عذرش برطرف شد، برای نمازهای بعد باید وضو بگیرد.
مسئله 294 غسل را به دو صورت میتوان انجام داد:
اوّل: غسل ترتیبی و آن غسلی است که اوّل سر و گردن، بعد طرف راست و بعد طرف چپ بدن را بشوید. و اگر عمداً یا از روی فراموشی یا به واسطه ندانستنِ مسئله به این ترتیب عمل نکند غسل او باطل است.
دوّم: غسل ارتماسی و آن غسلی است که در یک لحظه، آب، تمام بدن را فرا بگیرد، بلکه اگر به نیّت غسل ارتماسی، به تدریج در آب فرو رود، غسل او صحیح است. چنانکه اگر بعضی از بدن غسل کننده، در آب و بعضی قسمتهای دیگر، بیرون از آب باشد و به نیّت غسل، بقیه بدن را در آب فرو برد، غسل او صحیح است. چنانکه اگر همه بدن زیر آب باشد و بعد از نیّت غسل، بدن را حرکت دهد یا از آب بیرون آید غسل او صحیح است.
مسئله 295 در غسل ترتیبی میتواند در زیر آب به نیّت سر و گردن و بعد به نیّت طرف راست و بعد به نیّت طرف چپ، خود را حرکت دهد.
مسئله 296 در
غسل ترتیبی نصف عورتین را باید با طرف راست بدن و نصف دیگر را باید با طرف چپ بشوید بلکه بهتر است تمام عورتین با هر دو طرف شسته شود.
مسئله 297 برای آنکه یقین کند هر سه قسمت یعنی سر و گردن و طرف راست و طرف چپ را کاملاً غسل داده باید هر قسمتی را که میشوید مقداری از قسمتهای دیگر را هم با آن قسمت بشوید.
مسئله 298 اگر بعد از غسل بفهمد مقداری از بدن را نشسته، چنانچه از طرف چپ باشد شستن همان مقدار کافی است و اگر از طرف راست باشد باید بعد از شستن آن مقدار دوباره طرف چپ را بشوید و اگر از سر و گردن باشد باید بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف راست و بعد طرف چپ را بشوید.
مسئله 299 اگر پیش از تمام شدن غسل، در شستن مقداری از طرف چپ شک کند شستن همان مقدار کافی است ولی اگر بعد از تمام شدن غسل در شستن مقداری از طرف چپ شک کند یا اگر بعد از اشتغال به شستن طرف چپ در شستن طرف راست یا مقداری از آن شک کند یا بعد از اشتغال به شستن طرف راست در شستن سر و گردن یا مقداری از آن شک کند لازم نیست اعتنا کند.
مسئله 300 - اگر بعد از غسل ارتماسی بفهمد به مقداری از بدن آب نرسیده، چه جای آن را بداند یا نداند، باید دوباره غسل کند.
مسئله 301 کسی که روزه واجب گرفته یا برای حجّ یا عمره احرام بسته بهتر است غسل ارتماسی نکند.
مسئله 302
در غسل ارتماسی باید تمام بدن پاک باشد ولی در غسل ترتیبی پاک بودن تمام بدن لازم نیست. و اگر تمام بدن نجس باشد و هر قسمتی را پیش از غسل دادن آن قسمت آب بکشد کافی است.
مسئله 303 جایی را که شک دارد از ظاهر بدن است یا از باطن، شستن آن لازم نیست.
مسئله 304 چیزی را که مانع رسیدن آب به بدن است باید برطرف کند و اگر پیش از آنکه یقین کند برطرف شده غسل نماید، غسل او باطل است.
مسئله 305 اگر موقع غسل شک کند چیزی که مانع از رسیدن آب باشد در بدن او هست یا نه، چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد باید وارسی کند تا مطمئن شود که مانعی نیست.
مسئله 306 تمام شرطهایی که برای صحیح بودن وضو گفته شد، مثل پاک بودن آب و مضاف نبودن آن در صحیح بودن غسل هم شرط است ولی در غسل لازم نیست بدن را از بالا به پایین بشوید و نیز در غسل ترتیبی لازم نیست بعد از شستن هر قسمت فوراً قسمت دیگر را بشوید، و نیز لازم نیست آب جریان داشته باشد بلکه همین مقدار که بدن خوب تر شود گرچه جریان نداشته باشد کفایت میکند.
مسئله 307 کسی که قصد دارد پول حمامی را ندهد یا از حرام بدهد کار حرامی کرده ولی غسل باطل نیست و همچنین کسی که زیادتر از معمول در حمام آب میریزد، غسلش صحیح است، ولی کار او حرام و ضامن حمامی است و باید او را راضی کند.
مسئله 308 اگر شک کند که
غسل کرده یا نه، باید غسل کند ولی اگر بعد از غسل شک کند که غسل او درست بوده یا نه، لازم نیست دوباره غسل نماید.
مسئله 309 اگر در بین غسل حدث اصغر از او سر زند مثلاً بول کند، غسل باطل نمیشود ولی بعد از غسل برای نماز باید وضو بگیرد.
مسئله 310 هرگاه به خیال اینکه به اندازه غسل و نماز وقت دارد برای نماز غسل کند، گرچه بعد از غسل بفهمد که به اندازه غسل وقت نداشته غسل او صحیح است. بلکه اگر یقین دارد که به اندازه غسل و نماز وقت ندارد و غسل کند گرچه غسل او برای نماز باشدغسل او صحیح است گرچهمعصیتکرده است.
مسئله 311 کسی که غسل واجب بر گردن اوست اگر شک کند غسل کرده یا نه نمازهایی را که خوانده صحیح است، ولی برای نمازهای بعد باید غسل کند.
مسئله 312 چند غسل واجب یا مستحب، یا واجب و مستحب را میتوان با یک غسل انجام داد در صورتی که همه را نیّت کند و اگر یکی از آنها را نیّت کند کفایت از بقیه نمیکند.
مسئله 313 کسی که میخواهد غسل کند، اگر بر جایی از بدن او آیه قرآن یا اسم خداوند متعال نوشته شده باشد، حرام است دست به آن نوشته بگذارد و اگر بخواهد غسل کند باید آب را طوری به بدن برساند که دست او به نوشته نرسد.
مسئله 314 کسی که غسل جنابت به جا آورده، لازم نیست وضو بگیرد. بلکه کسی که هر غسلی چه واجب و چه مستحبّ - غیر از غسل استحاضه - انجام داده،
لازم نیست وضو بگیرد و میتواند نماز بخواند.
مسئله 315 به دو چیز انسان جنب میشود:
اوّل: جماع.
دوّم: بیرون آمدن منی، چه در خواب باشد یا بیداری، کم باشد یا زیاد، همراه با شهوت باشد یا بدون شهوت، با اختیار باشد یا بدون اختیار.
مسئله 316 اگر چیزی از انسان خارج شود و نداند منی است یا نه، چنانچه با شهوت و جستن بیرون آمده و بعد از بیرون آمدن آن بدن سست شده آن رطوبت حکم منی را دارد، و اگر هیچ یک از این سه نشانه یا بعضی از اینها را نداشته باشد، حکم منی را ندارد. ولی در زن و مریض لازم نیست آن آب با جستن بیرون آمده باشد، و آنچه که مسلّم است خروج منی از زن بسیار نادر است و آنچه در موقع شهوت از او بیرون میآید ترشحاتی بیش نیست و غسل واجب نمیشود.
مسئله 317 مستحب است انسان بعد از بیرون آمدن منی بول کند، و اگر بول نکند و بعد از غسل چیزی از او بیرون آید که نداند منی است یا نه حکم منی را دارد مگر آنکه مدّتی گذشته باشد که اطمینان پیدا کند منی در مجری نمانده است.
مسئله 318 اگر انسان جماع کند و به اندازه ختنهگاه یا بیشتر داخل شود در زن باشد یا در مرد، در قبل باشد یا در دبر، بالغ باشند یا نابالغ، گرچه منی بیرون نیاید هر دو جنب میشوند ولی اگر داخل در الیتین قبل یا دبر باشد غسل بر هیچ کدام واجب نمیشود.
مسئله 319 اگر شک کندکهبهمقدار ختنهگاه داخلشده یا نه، غسلبر او
واجب نیست.
مسئله 320 اگر با حیوانینزدیکینماید چهمنی از او بیرون آید یا نیاید جنب میشود.
مسئله 321 اگر منی از جای خود حرکت کند و بیرون نیاید، یا انسان شک کند که منی از او بیرون آمده یا نه، غسل بر او واجب نیست.
مسئله 322 کسی که نمیتواند غسل کند ولی تیمّم برایش ممکن است، بعد از داخل شدن وقت نماز هم میتواند با عیال خود نزدیکی کند.
مسئله 323 اگر در لباس خود منی ببیند و بداند که از خود اوست و برای آن غسل نکرده، باید غسل کند و نمازهایی را که یقین دارد بعد از بیرون آمدن منی خوانده قضا کند ولی نمازهایی را که احتمال میدهد بعد از بیرون آمدن آن منی خوانده، لازم نیست قضا نماید.
مسئله 324 سه چیز بر جنب حرام است:
اوّل: رساندن جایی از بدن به خط قرآن یا به اسم خدا و اسم پیغمبران و امامان و حضرت زهرا علیهم السلام.
دوّم: گذاشتن چیزی یا توقف در مساجد و حرم ائمّه طاهرین علیهم السلام، ولی اگر از یک در مسجد یا حرم داخل شود و از در دیگر خارج شود مانعی ندارد مگر مسجدالحرام و مسجد پیغمبراکرم صلی الله علیه وآله وسلم، ولی توقف در جاهایی که مربوط بهمسجد است ولی مسجد نیست و توقف در صحنها و رواقهای پیامبران و ائمه علیهم السلام و حرمهای امامزادهها مانعی ندارد.
سوّم: خواندن هر یک از آیاتی که سجده واجب دارد و آن آیات در چهار سوره است:
1 - آیه پانزده، سوره سجده
2 - آیه سی و هفت، سوره فصّلت.
3 - آیه
شصت و دو، سوره النّجم.
4 - آیه نوزده، سوره علق.
مسئله 325 نه چیز بر جنب مکروه است:
اوّل و دوّم: خوردن و آشامیدن، ولی اگر وضو بگیرد مکروه نیست.
سوّم: خواندن بیشتر از هفت آیه از سورههایی که سجده واجب ندارد.
چهارم: رساندن جایی از بدن به جلد و حاشیه و بین خطهای قرآن.
پنجم: همراه داشتن قرآن.
ششم: خوابیدن، ولی اگر وضو بگیرد یا به واسطه نداشتن آب، به جای غسل، تیمّم کند، مکروه نیست.
هفتم: خضاب کردن به حنا و مانند آن.
هشتم: مالیدن روغن به بدن.
نهم: جماع کردن بعد از آنکه محتلم شده، یعنی در خواب منی از او بیرون آمده.
مسئله 326 غسل جنابت به خودی خود مستحب است و لازم نیست برای انجام کاری مثل نماز یا خواندن قرآن باشد چنانکه لازم نیست در وقت غسل، نیّت کند که غسل واجب یا مستحب میکنم و اگر فقط به قصد قربت غسل کند، کافی است.
مسئله 327 از آنجا که عرق جنب از حرام نجس نیست، بنابراین کسی که از حرام جنب شده، چنانچه با آب گرم، غسل کند، اگر عرق هم بکند، غسل او صحیح است.
غیر از خون حیض و نفاس و زخم و دُمَل و بکارت، هر خونی از زن خارج شود، خون استحاضه است و زن را در حال استحاضه، «مستحاضه» مینامند.
مسئله 328 استحاضه سه قسم است:
اوّل: قلیله.
دوّم: متوسّطه.
سوّم: کثیره.
قلیله آن است که اگر زن به خود پنبهای بگیرد فقط ظاهر آن آلوده شود، و در متوسّطه خون به درون پنبه نفوذ کند ولی از طرف دیگر آن خارج
نشود، و در کثیره خون پنبه را فرا گرفته و از طرف دیگر خارج شود.
مسئله 329 در استحاضه قلیله زن باید برای هر نماز یک وضو بگیرد و خود را تطهیر کند، و در استحاضه متوسّطه باید برای نماز صبح غسل کند و وضو بگیرد و تا صبح دیگر برای نمازهای خود کارهای استحاضه قلیله را انجام دهد، و در استحاضه کثیره علاوه بر کارهای استحاضه متوسّطه باید یک غسل برای نماز ظهر و عصر و یکی برای نماز مغرب و عشا به جا آورد، و بین نمازهای ظهر و عصر یا مغرب و عشا فاصله نیندازد، و اگر فاصله بیندازد باید دوباره غسل کند، و اگر بین هر نماز واجب یا مستحب فاصله نیندازد یک غسل کافی است. بنابراین اگر نماز ظهر و عصر را نزدیک غروب بخواند میتواند با یک غسل، نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را بخواند. و این احکام در صورتی است که خون خارج شود ولی اگر خون خارج نشود گرچه بداند دوباره خون میآید یا خون در باطن وجود دارد، با وضو و غسلی که دارد میتواند نماز بخواند.
مسئله 330 مستحاضه متوسّطه و کثیره که باید وضو بگیرد و غسل کند هر کدام را اوّل به جا آورد صحیح است ولی بهتر آن است که اوّل وضو بگیرد.
مسئله 331 اگر استحاضه زن بعد از نماز تغییر کند مثلاً از قلیله، متوسّطه یا کثیره و یا از متوسّطه، کثیره شود باید برای نمازهای بعد به تکلیف فعلی خود عمل نماید مثلاً اگر استحاضه قلیله بعد از نماز صبح متوسّطه شود باید برای نماز ظهر
و عصر غسل کند و اگر کثیره شود باید برای نماز مغرب و عشا هم غسل نماید.
مسئله 332 مستحاضه کثیره یا متوسّطه اگر پیش از داخل شدن وقت نماز برای نماز غسل کند، چنانچه فاصله زیاد باشد، غسل او باطل است ولی اگر قبل از اذان صبح برای نماز شب غسل کند لازم نیست برای نماز صبح دوباره غسل و وضو را به جا آورد.
مسئله 333 زن مستحاضه برای خواندن نماز قضا و آیات و احتیاط و سجده فراموش شده و تشهّد فراموش شده، اگر آنها را بعد از نماز فوراً به جا آورد لازم نیست کارهای استحاضه را انجام دهد.
مسئله 334 زن مستحاضه بعد از آنکه خونش قطع شد فقط برای نماز اوّلی که میخواند باید کارهای مستحاضه را انجام دهد ولی اگر بداند از وقتی که برای نماز پیش مشغول غسل شده دیگر خون نیامده لازم نیست دوباره غسل نماید.
مسئله 335 اگر زن نداند استحاضه او چه قسم است، لازم نیست خود را وارسی نماید. پس اگر بداند سابقاً کدامیک از سه قسم بوده، به وظیفه همان قسم رفتار نماید، والاّ اگر شک دارد بنا را بر اقل بگذارد، مثلاً اگر نداند استحاضهاش قلیله است یا غیر آن، به وظیفه قلیله عمل کند. و عباداتش صحیح است گرچه بعد بفهمد وظیفه واقعیش غیر آن بوده است.
مسئله 336 زن مستحاضه اگر بداند از وقتی که مشغول وضو یا غسل شده خونی از او بیرون نیامده و تا بعد از نماز هم خون در داخل فرج نیست و بیرون نمیآید، میتواند خواندن نماز را تأخیر بیندازد.
مسئله 337 اگر مستحاضه
بداند که پیش از گذشتن وقت نماز به کلی پاک میشود، یا به اندازه خواندن نماز، خون بند میآید، باید صبر کند و نماز را در وقتی که پاک است بخواند.
مسئله 338 مستحاضه قلیله بعد از وضو و مستحاضه کثیره و متوسّطه بعد از غسل و وضو باید فوراً مشغول نماز شود، ولی گفتن اذان و اقامه و خواندن دعاهای قبل از نماز اشکال ندارد، و در نماز هم میتواند کارهای مستحب مثل قنوت و غیر آن را به جا آورد. و همچنین انجام تعقیبات متعارفه برای نمازهای بعد اشکال ندارد.
مسئله 339 اگر در موقع غسل، خون قطع نشود، غسل صحیح است ولی اگر موجب سرایت نجاست به جاهای دیگر بدن شود و نتواند از جریان خون جلوگیری کند، باید تیمّم نماید.
مسئله 340 زن مستحاضه اگر بخواهد روزه بگیرد لازم نیست از بیرون آمدن خون جلوگیری نماید.
مسئله 341 روزه مستحاضه مطلقاً صحیح است، گرچه غسلهای خود را انجام ندهد.
مسئله 342 اگر در بین نماز، استحاضه قلیله، متوسّطه یا متوسّطه، کثیره شود باید نماز را بشکند و برای آن غسل کند و وضو بگیرد.
مسئله 343 اگر آب برای مستحاضه ضرر دارد یا برای هیچ کدام از وضو و غسل وقت ندارد باید دو تیمّم کند یکی بدل از غسل و دیگری بدل از وضو و اگر برای یکی از آنها وقت ندارد یا برای او ضرر دارد باید بدل آن تیمّم کند و دیگری را به جا آورد.
مسئله 344 مستحاضه اگر بخواهد غیر از نماز کاری انجام دهد که شرط آن طهارت است، مثلاً بخواهد جایی از بدن خود
را به خط قرآن برساند باید کارهای استحاضه را انجام دهد.
مسئله 345 رفتن در مسجد الحرام و مسجد النبی صلی الله علیه وآله وسلم و توقف در سایر مساجد و حرمهای ائمّه طاهرین علیهم السلام و خواندن سورهای که سجده واجب دارد، برای مستحاضه اشکال ندارد، و نزدیکی شوهر با او نیز حلال است، گرچه غسل استحاضه نکرده باشد.
مسئله 346 اگر زن شک داشته باشد خونی که از او خارج میشود خون استحاضه است یا خونهای دیگر، چنانچه نشانه آنها را نداشته باشد، باید کارهای استحاضه را انجام دهد.
حیض خونی است که غالباً در هر ماه چند روزی از رحم زنها خارج میشود و زن را در حال حیض،»حائض «میگویند.
مسئله 347 خون حیض در بیشتر اوقات، غلیظ و گرم و رنگ آن سرخ مایل به سیاهی است و با فشار و کمی سوزش بیرون میآید.
مسئله 348 زنهای سیّده بعد از تمام شدن شصت سال قمری یائسه میشوند یعنی خون حیض نمیبینند، و زنهایی که سیّده نیستند، بعد از تمام شدن پنجاه سال قمری یائسه میشوند.
مسئله 349 خونی که دختر پیش از تمام شدن نه سال قمری و زن بعد از یائسه شدن میبیند، حیض نیست.
مسئله 350 زن حامله و زنی که بچّه شیر میدهد، ممکن است حیض ببیند.
مسئله 351 دختری که نمیداند نه سالش تمام شده یا نه اگر خونی ببیند که نشانههای حیض را نداشته باشد، حیض نیست. و اگر نشانههای حیض را داشته باشد، حیض است و معلوم میشود نه سال او تمام شده است.
مسئله 352 زنی که شک دارد یائسه شده یا نه،
اگر خونی ببیند و نداند حیض است یا نه، باید بنا بگذارد که یائسه نشده است.
مسئله 353 مدّت حیض کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نمیشود و اگر مختصری هم از سه روز کمتر باشد حیض نیست.
مسئله 354 باید سه روز اوّل حیض پشت سر هم باشد، پس اگر مثلاً دو روز خون ببیند و یک روز پاک شود و دوباره یک روز خون ببیند، حیض نیست.
مسئله 355 لازم نیست در تمام سه روز خون بیرون بیاید، بلکه اگر خون در فرج باشد، کافی است و چنانچه در بین سه روز، به مقدار کمی پاک شود و مدّت پاک شدن به قدری کم باشد که بگویند در تمام سه روز در فرج خون بوده، باز هم حیض است.
مسئله 356 اگر سه روز پشت سر هم خون ببیند و پاک شود، چنانچه دوباره خون ببیند و روزهایی که خون دیده و در وسط پاک بوده روی هم از ده روز بیشتر نشود، روزهایی هم که در وسط پاک بوده حیض است.
مسئله 357 اگر در ایّام عادت خونی ببیند که از سه روز بیشتر و از ده روز کمتر باشد و نداند خون حیض است یا نه، باید آن را حیض قرار دهد.
مسئله 358 اگر خونی ببیند و شک کند که خون حیض است یا استحاضه، چنانچه شرایط حیض را داشته باشد باید حیض قرار دهد.
مسئله 359 اگر خونی ببیند که نداند خون حیض است یا بکارت، باید خود را وارسی کند، یعنی مقداری پنبه داخل فرج نماید و کمی صبر کند، بعد بیرون آورد پس اگر
اطراف آن آلوده باشد، خون بکارت است و اگر به همه آن رسیده، حیض میباشد.
مسئله 360 اگر کمتر از سه روز خون ببیند و پاک شود و بعد سه روز خون ببیند، خون دوّم حیض است و خون اوّل گرچه در روزهای عادتش باشد حیضنیست.
مسئله 361 سه چیز بر حائض حرام است:
اوّل: عبادتهایی که مانند نماز باید با وضو یا غسل یا تیمّم به جا آورده شود، ولی به جا آوردن عبادتهایی که نیاز به آنها ندارد مانند نماز میت، مانعی ندارد.
دوّم: تمام چیزهایی که بر جنب حرام است و در احکام جنابت گفته شد.
سوّم: جماع کردن در فرج، که هم برای مرد حرام است و هم برای زن، و در پشت زن حائض، دخول کردن کراهت شدید دارد.
مسئله 362 اگر شماره روزهای حیض به سه قسمت تقسیم شود و مرد در قسمت اوّل آن با زن خود در قبل جماع کند، مستحب است هیجده نخود طلا کفّاره به فقیر بدهد، و اگر در قسمت دوّم جماع کند، نه نخود، و اگر در قسمت سوّم جماع کند، چهار و نیم نخود بدهد.
مسئله 363 اگر کسی در هر سه قسمت حیض با زن خود جماع کند، بهتر است که هر سه کفّاره را که روی هم سی و یک نخود و نیم میشود بدهد.
مسئله 364 اگر انسان بعد از آنکه در حال حیض جماع کرده و کفّاره آن را داده دوباره جماع کند، مستحب است باز هم کفّاره بدهد. و اگر کفّاره نداده، بهتر است برای هر جماع یک کفّاره بدهد.
مسئله 365 کسی که نمیتواند کفّاره بدهد،
خوب است صدقهای به فقیر بدهد، و اگر نمیتواند استغفار کند.
مسئله 366 طلاق دادن زن در حال حیض باطل است.
مسئله 367 اگر زن بگوید حائضم یا از حیض پاک شدهام، باید حرف او را قبول کرد، مگر آنکه متهم باشد.
مسئله 368 اگر زن در بین نماز حائض شود، نمازش باطل است.
مسئله 369 بعد از آنکه زن از خون حیض پاک شد واجب است برای نماز و عبادتهای دیگری که باید با وضو یا غسل یا تیمّم به جا آورده شود، غسل کند و لازم نیست برای نماز وضو بگیرد، گرچه بهتر است وضو هم بگیرد.
مسئله 370 بعد از آنکه زن از خون حیض پاک شد، اگرچه غسل نکرده باشد، طلاق او صحیح است، و شوهرش هم میتواند با او جماع کند، امّا کارهای دیگری که در وقت حیض بر او حرام بوده مانند توقف در مسجد و مسّ خط قرآن، تا غسل نکند حلال نمیشود.
مسئله 371 نمازهای یومیهای که زن در حال حیض نخوانده، قضا ندارد ولی روزههای واجب را باید قضا کند.
مسئله 372 هرگاه وقت نماز داخل شود و بداند که اگر نماز را تأخیر بیندازد حائض میشود، باید فوراً نماز بخواند.
مسئله 373 اگر زن نماز را تأخیر بیندازد و از اوّل وقت به اندازه انجام واجبات یک نماز بگذرد و حائض شود، قضای آن نماز بر او واجب است.
مسئله 374 اگر زن در آخر وقت نماز از خون پاک شود و به اندازه غسل یا تیمّم و خواندن یک رکعت نماز یا بیشتر وقت داشته باشد، باید نماز را بخواند و اگر نخواند باید
قضای آن را به جا آورد.
مسئله 375 اگر زن حائض بعد از پاک شدن شک کند که برای نماز وقت دارد یا نه، باید نمازش را بخواند.
مسئله 376 مستحب است زن حائض در وقت نماز، خود را از خون پاک نماید و پنبه و دستمال را عوض کند و وضو بگیرد و اگر نمیتواند خود را پاک نماید، با همان حال وضو بگیرد و اگر نمیتواند وضو بگیرد تیمّم نماید و در سجاده خود رو به قبله بنشیند و مشغول ذکر و دعا و صلوات شود.
مسئله 377 همراه داشتن قرآن و رساندن جایی از بدن به جلد و حاشیه قرآن برای حائض مکروه است.
مسئله 378 زن در حال حیض میتواند غسلهای واجب یا مستحب مانند غسل جنابت و جمعه را به جا آورد.
مسئله 379 زنهای حائض شش دستهاند:
اوّل: صاحب عادت وقتیه و عددیه، و آن زنی است که دو ماه پشت سر هم در وقت معیّن خون حیض ببیند و شماره روزهای حیض او هم در هر دو ماه یک اندازه باشد، مثل آنکه دو ماه پشت سر هم از اوّل تا هفتم خون ببیند.
دوّم: صاحب عادت وقتیه، و آن زنی است که دو ماه پشت سر هم در وقت معیّن خون حیض ببیند ولی شماره روزهای عادت او در هر دو ماه یک اندازه نباشد، مثلاً دو ماه پشت سر هم از روز اوّل ماه خون ببیند ولی ماه اوّل روز هفتم و ماه دوّم روز هشتم از خون پاک شود.
سوّم: صاحب عادت عددیه و آن زنی است که شماره روزهای حیض او در دو ماهپشت
سر هم به یک اندازهباشد، ولی وقتدیدن آن دو خون یکی نباشد، مثل آنکه ماه اوّل از پنجم تا دهم و ماه دوّم از دوازدهم تا هفدهم خون ببیند.
چهارم: مضطربه و آن زنی است که چند ماه خون دیده، ولی عادت معیّنی پیدا نکرده یا عادتش بهم خورده و عادت تازهای پیدا نکرده است.
پنجم: مبتدئه و آن زنی است که دفعه اوّل خون دیدن اوست.
ششم: ناسیه و آن زنی است که عادت خود را فراموش کرده است. و هر کدام اینها احکامی دارند که در مسائل آینده گفته میشود.
مسئله 380 زنی که عادت وقتیه و عددیه، یا وقتیه دارد، اگر چند روز جلوتر یا عقبتر از وقت عادت خود خون ببیند به طوری که بگویند حیض را جلو یا عقب انداخته گرچه آن خون، نشانههای حیض را نداشته باشد باید به احکامی که برای زن حائض گفته شد عمل کند.
مسئله 381 زنی که عادت وقتیه و عددیه دارد، اگر چند روز پیش از عادت یا چند روز بعد از عادت و همه روزهای عادت، خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود، همه حیض است. و اگر از ده روز بیشتر شود، فقط خونی را که در روزهای عادت خود دیده، حیض است و خونی که پیش از آن یا بعد از آن دیده استحاضه میباشد، و باید عبادتهایی را که در روزهای پیش از عادت یا بعد از عادت به جا نیاورده قضا نماید.
مسئله 382 زنی که همیشه خون میبیند اگر عادت دارد باید ایّام عادتش را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد، و اگر
عادت ندارد باید خونی را که نشانه حیض دارد حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد، و اگر همه خونها یک جور باشد باید در هر ماه به اندازه عادت خویشان خود، حیض قرار دهد، و اگر خویش ندارد یا ایّام عادتشان یکسان نیست یا دسترسی به آنان ندارد، باید در هر ماه ده روز را حیض قرار دهد. و از نظر وقت مخیّر است در قرار دادن اوّل ماه یا وسط ماه یا آخر آن.
مسئله 383 زنی که عادت دارد اگر بعد از آنکه سه روز یا بیشتر خون دید پاک شود بعد دوباره خون ببیند و فاصله بین دو خون کمتر از ده روز باشد و همه روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر باشد، مثل آنکه پنج روز خون ببیند و پنج روز پاک شود و دوباره پنج روز خون ببیند، باید هر کدام از دو خون را که تمام یا بعض آن در ایّام عادت بوده، حیض و خون دیگر را استحاضه قرار دهد، و اگر مقداری از خون اوّل و مقداری از خون دوّم در ایّام عادت باشد، باید خون اوّل را حیض قرار دهد.
مسئله 384 زنی که عادت وقتیه و عددیه دارد، اگر بیشتر از ده روز خون ببیند، خونی که در روزهای عادت دیده گرچه نشانههای حیض را نداشته باشد، حیض است، و خونی که بعد از روزهای عادت دیده گرچه نشانههای حیض را داشته باشد استحاضه است.
مسئله 385 زنی که عادت عددیه دارد، اگر بیشتر از شماره عادت خود خون ببیند و از ده روز بیشتر
شود، چنانچه همه خونهایی که دیده یکجور باشد، باید از موقع دیدن خون به شماره روزهای عادتش حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد، و اگر همه خونهایی که دیده یکجور نباشد، بلکه چند روز آن نشانه حیض را داشته باشد، باید از روزی که نشانه حیض را دارد به اندازه عادت خود حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.
مسئله 386 وقتیه یا مضطربه یا مبتدئه اگر بیشتر از ده روز خونی ببیند که چند روز آن نشانه حیض را دارد، چنانچه خونی که نشانه حیض دارد کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نباشد، باید تمام آن را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد، و اگر خونی که نشانه حیض دارد کمتر از سه روز یا بیشتر از ده روز باشد، یا همه خونها یک جور باشد، باید به اندازه عادت خویشان خون حیض قرار دهد، و چنانچه خویش ندارد، یا شماره عادت آنان یک جور نیست، یا دسترسی به آنان ندارد، باید تا هفت روز را حیض قرار دهد.
مسئله 387 ناسیه یعنی زنی که عادت خود را فراموش کرده، اگر بیشتر از ده روز خون ببیند، باید روزهایی که خون او نشانه حیض را دارد تا ده روز، حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد، و اگر نتواند حیض را به واسطه نشانههای آن تشخیص دهد، باید تا هفت روز را حیض و بقیه را استحاضه قرار دهد.
مسئله 388 مبتدئه و مضطربه و ناسیه و زنی که عادت عددیه دارد، اگر خونی ببینند که نشانههای حیض داشته باشد، یا اطمینان کنند که سه روز طول میکشد، باید
عبادت را ترک کنند، و چنانچه بعد بفهمند حیض نبوده باید عبادتهایی را که به جا نیاوردهاند قضا نمایند. ولی اگر اطمینان نکنند که تا سه روز طول میکشد و نشانههای حیض را هم نداشته باشد، بهتر است تا سه روز کارهای استحاضه را به جا آورند و کارهایی را که بر حائض حرام است ترک نمایند و چنانچه پیش از سه روز پاک نشدند باید آن را حیض قرار دهند.
مسئله 389 زنی که در حیض عادت دارد، چه در وقت آن یا عدد آن یا هم در وقت و هم در عدد آن، اگر دو ماه پشت سر هم برخلاف عادت خود خونی ببیند که وقت آن یا شماره روزهای آن یا هم وقت و هم شماره روزهای آن یکی باشد، عادتش بر میگردد به آنچه در این دو ماه دیده است.
مسئله 390 زنی که معمولاً ماهی یک مرتبه خون میبیند، اگر در یک ماه دو مرتبه خون ببیند و آن خون نشانههای حیض را داشته باشد، چنانچه روزهایی که در وسط پاک بوده از ده روز کمتر نباشد، باید هر دو را حیض قرار دهد.
مسئله 391 اگر سه روز یا بیشتر خونی ببیند که نشانه حیض را دارد، بعد ده روز یا بیشتر خونی ببیند که نشانه آن را ندارد، و دوباره سه روز یا بیشتر خونی به نشانههای حیض ببیند، باید خون اوّل و آخر را که نشانه حیض داشته حیض قرار دهد.
مسئله 392 اگر زن پیش از ده روز پاک شود و بداند که در باطن خون نیست، باید برای عبادتهای خود غسل کند، گرچه گمان داشته
باشد که پیش از تمام شدن ده روز دوباره خون میبیند، ولی اگر اطمینان داشته باشد که پیش از تمام شدن ده روز دوباره خون میبیند نباید غسل کند بلکه باید به احکام حائض رفتار نماید.
مسئله 393 اگر خون زن پیش از ده روز قطع شود و احتمال دهد که در باطن خون باشد، باید خود را وارسی کند، پس اگر پاک بود غسل کند و اگر پاک نبود تا ده روز را حیض قرار دهد ولی بهتر است کارهایی را که بر حائض حرام است ترک کند و کارهای مستحاضه را انجام دهد.
مسئله 394 خونی را که نمیداند حیض است یا استحاضه، مثلاً زنی که عادتش هفت روز است اگر خونی ببیند که بیشتر از ایّام عادت باشد و نداند که از ده روز تجاوز میکند تا آن را استحاضه قرار دهد یا قبل از ده روز قطع میشود تا آن را حیض قرار دهد، میتواند حیض قرار دهد، ولی بهتر است تا ده روز کارهایی را که بر حائض حرام است ترک، و کارهای استحاضه را انجام دهد.
مسئله 395 اگر چند روز را حیض قرار دهد و عبادت نکند، بعد بفهمد حیض نبوده است باید عبادتهایی را که به جا نیاورده قضا نماید. و اگر چند روز را به گمان این که حیض نیست عبادت کند، بعد بفهمد حیض بوده، چنانچه آن روزها را روزه گرفته باید قضا نماید.
مسئله 396 استظهار عمل مستحبّی است که زن در ایّامی که نمیداند خونی که از او خارجمیشود حیض است یا استحاضه، انجام میدهد. و آن این است که کارهای استحاضه را
انجام داده، و کارهایی را که بر حائض حرام است ترک مینماید.
مسئله 397 جلوگیری از عادت شدن یا قطع نمودن عادت، قبل از سه روز با خوردن قرص یا استعمال آمپول و مانند اینها اشکال ندارد، و خونهایی که کمتر از سه روز دیده است، حکم استحاضه را دارد.
مسئله 398 زنهایی که برای جلوگیری از عادت قرص میخورند، اگر آلودگیهایی مشاهده کنند که نشانه حیض را ندارد، باید آن را استحاضه قرار دهند گرچه در ایّام عادتشان باشد.
مسئله 399 دیدن آلودگی قبل از ایّام عادت در صورتی که رحم پاک باشد و نشانه حیض را نداشته باشد، استحاضه است.
مسئله 400 از وقتی که اوّلین جزء بچّه از شکم مادر بیرون میآید چه زایمان طبیعی باشد یا غیر طبیعی) سزارین (، خونی که زن میبیند، اگر پیش از ده روز یا سر ده روز قطع شود، خون نفاس است. و زن را در حال نفاس،»نُفَساء «میگویند.
مسئله 401 خونی که زن پیش از بیرون آمدن اوّلین جزء بچّه میبیند، نفاس نیست.
مسئله 402 لازم نیست که خلقت بچّه تمام باشد، بلکه اگر خون بستهای هم از رحم زن خارج شود و خود زن بداند، یا یک نفر قابله بگوید که اگر در رحم میماند انسان میشد، خونی که میبیند نفاس است.
مسئله 403 ممکن است خون نفاس یک آن بیشتر نیاید، ولی بیشتر از ده روز نمیشود.
مسئله 404 هرگاه شک کند که چیزی سقط شده یا نه، یا چیزی که سقط شده اگر میماند انسان میشد یا نه، لازم نیست وارسی کند، و خونی که از او خارج میشود شرعاً نفاس
نیست.
مسئله 405 کارهایی که بر حائض حرام است، بر نُفَساء هم حرام است، و آنچه بر حائض، واجب و مستحب و مکروه است، بر نُفَساء نیز چنین است.
مسئله 406 وقتی زن از خون نفاس پاک شد، باید غسل کند و عبادتهای خود را به جا آورد. واگر دوباره خون ببیند چنانچه روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده، روی هم ده روز یا کمتر باشد، تمام آن نفاس است.
مسئله 407 اگر زن از خون نفاس پاک شود و احتمال دهد که در باطن خون هست باید خود را وارسی کند که اگر پاک است برای عبادتهای خود غسل نماید.
مسئله 408 خون نفاس زن، چنانچه در حیض عادت دارد به اندازه روزهای عادت او نفاس و بقیه استحاضه است و اگر عادت ندارد تا ده روز نفاس و بقیه استحاضه میباشد، و بهتر است کسی که عادت دارد از روز بعد از عادت و کسی که عادت ندارد بعد از روز دهم تا روز هیجدهم زایمان، کارهای استحاضه را به جا آورد و کارهایی را که بر نفساء حرام است ترک کند.
مسئله 409 نفسایی که عادت حیضش کمتر از ده روز است، اگر بیشتر از روزهای عادتش خون ببیند، باید به اندازه روزهای عادت خود را نفاس قرار دهد، و غسل کند و عبادتهایش را به جا آورد و بهتر است بعد از روزهای عادت تا ده روز کارهایی را که بر نفساء حرام است ترک، و کارهای استحاضه را انجام دهد، پس اگر از ده روز گذشت، به اندازه روزهای عادتش نفاس و بقیه استحاضه است،
و اگر از ده روز کمتر باشد، تمام آن نفاس است.
مسئله 410 زنی که در حیض عادت دارد، اگر بعد از زاییدن تا یک ماه یا بیشتر خون ببیند به اندازه روزهای عادت او نفاس است و ده روز از خونی که بعد از نفاس میبیند گرچه در روزهای عادت ماهانهاش باشد، استحاضه است، و بعد از گذشتن ده روز، اگر خونی را که میبیند در روزهای عادتش باشد، حیض است چه نشانه حیض را داشته باشد یا نداشته باشد و اگر در روزهای عادتش نباشد، باید آن را استحاضه قرار دهد.
مسئله 411 زنی که در حیض عادت ندارد، اگر بعد از زایمان تا یک ماه یا بیشتر خون ببیند، ده روز اوّل آن نفاس و ده روز دوّم آن استحاضه است، و خونی که بعد از آن میبیند، اگر نشانه حیض را داشته باشد حیض و گرنه آن هم استحاضه است.
مسئله 412 خون حیض یا نفاس اگر از مجرای غیر طبیعی خارج شود، حکم حیض و نفاس را دارد، ولی اگر شک داشته باشد که خون حیض یا نفاس است، حکم آنها را ندارد.
مسئله 413 اگر کسی بدن انسان مردهای را که سرد شده و غسلش ندادهاند، مس کند یعنی جایی از بدن خود را به آن برساند، واجب است «غسلِ مسِّ میّت» انجام دهد. چه در خواب مس کند چه در بیداری، با اختیار مس کند یا بیاختیار، حتّی اگر ناخن و استخوان و موی او به ناخن و استخوان و موی میّت برسد باید غسل کند، ولی اگر حیوان مردهای را مس کند غسل بر او واجب نیست.
سئله 414 برای مسّ مردهای که تمام بدن او سرد نشده، غسل واجب نیست اگرچه جایی را که سرد شده مس نماید.
مسئله 415 برای مسّ بچّه مرده، حتّی بچّه سقط شدهای که چهار ماه او تمام شده غسل مسّ میّت واجب است، بلکه بهتر است برای مسّ بچّه سقط شدهای که از چهار ماه کمتر دارد غسل کرد، بنابراین اگر بچّه چهار ماههای مرده به دنیا بیاید، مادر او باید غسل مسّ میّت کند، بلکه اگر از چهار ماه کمتر هم داشته باشد بهتر است مادر او غسل نماید.
مسئله 416 بچهای که بعد از مردن مادر به دنیا میآید، وقتی بالغ شد واجب است غسل مسّ میّت کند.
مسئله 417 اگر انسان، میتی را که سه غسل او کاملاً تمام شده مس نماید، غسل بر او واجب نمیشود، ولی اگر پیش از آنکه غسل سوّم تمام شود جایی از بدن او را مس کند، گرچه غسل سوّم آنجا تمام شده باشد باید غسل مسّ میّت نماید.
مسئله 418 اگر دیوانه یا بچّه نابالغی میّت را مس کند بعد از آنکه آن دیوانه عاقل یا بچّه بالغ شد باید غسل مسّ میّت نماید، چنانچه قبل از بلوغ هم میتواند غسل کند.
مسئله 419 اگر از بدن زنده یا مردهای که غسلش ندادهاند، قسمتی که دارای استخوان است جدا شود و پیش از آنکه قسمت جدا شده را غسل دهند انسان آن را مس نماید، باید غسل مسّ میّت کند، ولی اگر قسمتی که از زنده جدا شده استخوان نداشته باشد، برای مسّ آن غسل واجب نیست.
مسئله 420 برای مسّ استخوان و دندان و
هر چیزی که از مرده جدا شده و آن را غسل ندادهاند حتّی مو باید غسل کرد، ولی برای مسّ استخوان و دندانی که از زنده جدا شده و گوشت ندارد، غسل واجب نیست.
مسئله 421 غسل مسّ میّت را باید مثل غسل جنابت انجام دهند و لازم نیست کسی که غسل مسّ میّت کرده برای نماز وضو بگیرد گرچه بهتر است وضو هم بگیرد.
مسئله 422 اگر چند میّت را مس کند یا یک میّت را چند بار مس نماید، یک غسل کافی است.
مسئله 423 برای کسی که بعد از مسّ میّت غسل نکرده است روزه گرفتن و توقف در مسجد و جماع و خواندن سورههایی که سجده واجب دارد، مانعی ندارد ولی برای نماز و مانند آن باید غسل کند.
مسئله 424 غسلهای مستحب در شرع مقدّس اسلام بسیار است و از آن جمله است:
1 - غسل جمعه، و وقت آن از اذان صبح جمعه است تا مغرب و اگر در روز جمعه غسل نکند مستحب است تا روز شنبه قضای آن را به جا آورد، بلکه تا آخر هفته به عنوان رجاء میتوان انجام داد. و نیز میتوان از اذان صبح پنج شنبه تا اذان صبح جمعه به عنوان تهیّأ انجام داد. و مستحب است انسان در موقع غسل جمعه بگوید:
«اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ إلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْنی مِنَ التَّوَّابینَ وَ اجْعَلنی مِنَ الْمُتَطَهِّرینَ». (15)
2 - غسل شب اوّل ماه رمضان و تمام شبهای طاق مثل شب سوّم و پنجم و هفتم،
ولی از شب بیست و یکم مستحب است هر شب غسل کند و برای شبهای اوّل، پانزدهم، هفدهم، نوزدهم، بیست و یکم، بیست و سوم، بیست و پنجم، بیست و هفتم و بیست و نهم بیشتر سفارش شده است و وقت غسل شبهای ماه رمضان تمام شب است، و بهتر است هنگام مغرب به جا آورده شود ولی از شب بیست و یکم تا آخر ماه بهتر است غسل را بین نماز مغرب و عشا به جا آورد. و نیز مستحب است در شب بیست و سوّم غیر از غسل اوّل شب، یک غسل هم در آخر شب انجام دهد.
3 - غسل شب عید فطر و وقت آن از اوّل مغرب است تا اذان صبح و بهتر است در اوّل شب به جا آورده شود.
4 - غسل روز عید فطر و عید قربان و وقت آن از اذان صبح است تا مغرب و بهتر است آن را پیش از نماز عید به جا آورد.
5 - غسل روز هشتم و نهم ذیالحجّه و در روز نهم بهتر است آن را نزدیک ظهر به جا آورد.
6 - غسل روز اوّل، پانزدهم، بیست و هفتم و آخر ماه رجب.
7 - غسل روز عید غدیر و بهتر است بعد از طلوع آفتاب اوّل روز آن را انجام دهند.
8 - غسل روز بیست و چهارم ذیالحجّه.
9 - غسل روز عید نوروز، پانزدهم شعبان، نهم و هفدهم ربیع الاول و روز بیست و پنجم ذی قعده.
10 - غسل دادن بچهای که تازه به دنیا آمده است.
11 - غسل زنی که برای غیر
شوهرش بوی خوش استعمال کرده است.
12 - غسل کسی که در حال مستی خوابیده است.
13 - غسل کسی که جایی از بدنش را به بدن میتّی که غسل دادهاند رسانده است.
14 - غسل کسی که در موقع گرفتن خورشید یا ماه نماز آیات را عمداً نخوانده، در صورتی که تمام ماه یا خورشید گرفته باشد.
15 - غسل کسی که برای تماشای دار آویخته رفته و آن را دیده باشد ولی اگر اتفاقاً یا از روی ناچاری نگاهش بیفتد یا مثلاً برای شهادت دادن رفته باشد غسل مستحب نیست.
مسئله 425 پیش از داخل شدن در حرم مکّه، شهر مکّه، مسجد الحرام، کعبه، حرم مدینه، شهر مدینه، مسجد پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم و حرم امامان علیهم السلام، مستحب است انسان غسل کند، و اگر در یک روز چند مرتبه مشرف شود یک غسل کافی است، و کسی که میخواهد در یک روز داخل حرم مکّه و مسجدالحرام و کعبه شود، اگر به نیّت همه یک غسل کند کافی است. و نیز اگر در یک روز بخواهد داخل حرم مدینه و شهر مدینه و مسجد پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم شود، یک غسل برای همه کفایت میکند و برای زیارت پیغمبر و امامان از دور یا نزدیک و برای حاجت خواستن از خداوند عالم و همچنین برای توبه و نشاط به جهت عبادت و برای سفر رفتن خصوصاً سفر زیارت حضرت سیّد الشهداءعلیه السلام مستحب است انسان غسل کند و اگر یکی از غسلهایی را که در این مسئله گفته شد به جا آورد و بعد کاری کند که وضو
را باطل مینماید مثلاً بخوابد، غسل او تا یک شبانه روز باطل نمیشود ولی برای نماز و مانند آن باید وضو بگیرد.
مسئله 426 مسلمانی را که محتضر است یعنی در حال جان دادن میباشد مرد باشد یا زن، بزرگ باشد یا کوچک، باید به پشت بخوابانند به طوری که کف پاهایش به طرف قبله باشد، و اگر خواباندن او کاملاً به این صورت ممکن نباشد لازم نیست به این دستور عمل کنند.
مسئله 427 بهتر آن است که تا وقتی او را از محل احتضار حرکت ندادهاند رو به قبله باشد.
مسئله 428 رو به قبله کردن محتضر بر هر مسلمان واجب است و اجازه گرفتن از ولی او لازم نیست.
مسئله 429 مستحب است شهادتین و اقرار به دوازده امام علیهم السلام و سایر عقاید حقّه را به کسی که در حال جان دادن است طوری تلقین کنند که بفهمد، و نیز مستحب است چیزهایی را که گفته شد تا وقت مرگ تکرار کنند.
مسئله 430 مستحب است این دعاها را به محتضر تلقین کنند:
«اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الْکَثیرَ مِنْ مَعاصیکَ وَاقْبَلْ مِنِّی الْیَسیرَ مِنْ طاعَتِکَ یا مَنْ یَقْبَلُ الْیَسیرَ وَ یَعْفُو عَنِ الْکَثیرَ اِقْبَلْ مِنِّی الْیَسیرَ وَاعْفُ عَنِّی اَلْکَثیرَ اِنَّکَ اَنْتَ الْعَفُوُّ الْغَفُورُ اَللَّهُمَّ ارْحَمْنی فَاِنَّکَ رَحیمٌ». (16)
مسئله 431 مستحب است کسی را که سخت جان میدهد، اگر ناراحت نمیشود به جایی که نماز میخوانده ببرند.
مسئله 432 مستحب است برای راحت شدن محتضر بر بالین او سوره مبارکه یس و الصافات و احزاب و آیة الکرسی و آیه پنجاه و چهارم از سوره اعراف و سه آیه آخر سوره بقره
بلکه هر چه از قرآن ممکن است بخوانند.
مسئله 433 تنها گذاشتن محتضر و گذاشتن چیز سنگین روی شکم او و بودن جنب و حائض نزد او و همچنین حرف زدن زیاد و گریه کردن و تنها گذاشتن زنها نزد او مکروه است.
مسئله 434 بعد از مرگ مستحب است دهان و چشمهای میّت را ببندند و دست و پای او را دراز کنند و پارچهای روی او بیندازند و اگر شب مرده است در جایی که مرده، چراغ روشن کنند، و برای تشییع جنازه او مؤمنین را خبر کنند، و در دفن او عجله نمایند، ولی اگر یقین به مردن او ندارند، باید صبر کنند تا معلوم شود و نیز اگر میّت حامله باشد و بچّه در شکم او زنده باشد، باید بچّه را از شکم او بیرون بیاورند و او را دفن کنند.
مسئله 435 غسل و کفن و نماز و دفن مسلمان چه دوازده امامی باشد یا نباشد، بر هر مکلّفی واجب است و اگر بعضی انجام دهند از دیگران ساقط میشود و چنانچه هیچ کس انجام ندهد همه معصیت کردهاند.
مسئله 436 اگر کسی مشغول کارهای میّت شود بر دیگران واجب نیست اقدام نمایند، ولی اگر او عمل را نیمه کاره بگذارد باید دیگران تمام کنند.
مسئله 437 اگر انسان یقین کند که دیگری مشغول کارهای میّت شده، واجب نیست به کارهای میّت اقدام کند، ولی اگر شک یا گمان دارد، باید اقدام نماید.
مسئله 438 اگر کسی بداند غسل یا کفن یا نماز یا دفن میّت را باطل انجام دادهاند باید دوباره انجام دهد ولی اگر گمان دارد که باطل
بوده یا شک دارد که درست بوده یا نه، لازم نیست اقدام نماید.
مسئله 439 برای غسل و کفن و نماز و دفن میّت، باید از ولیّ او اجازه بگیرند، گرچه صحّت آنها توقّف بر اذن ولیّ ندارد، و شاهد حال کفایت از اجازه مینماید.
مسئله 440 ولیّ زن که در غسل و کفن و دفن او دخالت میکند شوهر اوست و بعد از او، مردهایی که از میّت ارث میبرند مقدم بر زنهای ایشانند و هر کدام که در ارث بردن مقدم هستند در این امر نیز مقدمند.
مسئله 441 اگر کسی بگوید من وصیّ یا ولیّ میّتم یا ولیّ میّت به من اجازه داده که غسل و کفن و دفن میّت را انجام دهم، چنانچه دیگری نمیگوید من ولیّ یا وصیّ میّتم یا ولیّ میّت به من اجازه داده است، انجام کارهای میّت با اوست.
مسئله 442 اگر میّت برای غسل و کفن و دفن و نماز خود غیر از ولیّ کس دیگری را معیّن کند، باید طبق وصیّت عمل شود و او اجازه دهد گرچه لازم نیست آن شخص این وصیّت را قبول کند، ولی اگر قبول کرد باید به آن عمل کند.
مسئله 443 واجب است میّت را سه غسل بدهند:
اوّل: با آبی که با سدر مخلوط باشد.
دوّم: با آبی که با کافور مخلوط باشد.
سوّم: با آب خالص.
مسئله 444 سدر و کافور باید به اندازهای زیاد نباشد که آب را مضاف کند و به اندازهای هم کم نباشد که نگویند سدر و کافور با آب مخلوط شده است.
مسئله 445 اگر سدر و کافور به اندازهای که
لازم است پیدا نشود باید مقداری که به آن دسترسی دارند در آب بریزند.
مسئله 446 کسی که برای حجّ احرام بسته است اگر پیش از تمام کردن سعی بین صفا و مروه بمیرد، نباید او را با آب کافور غسل دهند و به جای آن باید با آب خالص غسلش بدهند، و همچنین اگر در احرام عمره پیش از کوتاه کردن مو بمیرد.
مسئله 447 اگر سدر و کافور یا یکی از اینها پیدا نشود یا استعمال آن جایز نباشد مثل آنکه غصبی باشد، باید به جای هر کدام که ممکن نیست میّت را با آب خالص غسل بدهند.
مسئله 448 کسی که میّت را غسل میدهد، در حال اختیار باید مسلمان دوازده امامی و عاقل و آشنا به مسائل غسل باشد، گرچه بالغ نباشد.
مسئله 449 کسی که میّت را غسل میدهد باید قصد قربت داشته باشد یعنی غسل را برای انجام فرمان خداوند عالم به جا آورد.
مسئله 450 غسل بچّه مسلمان گرچه از زنا باشد، واجب است. و غسل و کفن و دفن کافر و اولاد او لازم نیست. و کسی که از بچگی دیوانه بوده و به حال دیوانگی بالغ شده، چنانچه پدر و مادر او یا یکی از آنان مسلمان باشند، باید او را غسل داد و اگر هیچکدام از آنان مسلمان نباشند غسل دادن او لازم نیست.
مسئله 451 بچّه سقط شده را اگر چهار ماه یا بیشتر دارد، باید غسل بدهند، و اگر چهار ماه ندارد، باید در پارچهای بپیچند و بدون غسل دفن کنند.
مسئله 452 اگر مرد، زن را و زن، مرد را غسل بدهد
باطل است، گرچه محرم باشند. ولی زن میتواند شوهر خود را غسل دهد و شوهر هم میتواند زن را غسل دهد.
مسئله 453 مرد میتواند دختر بچهای را که سن او از سه سال بیشتر نیست غسل دهد، زن هم میتواند پسر بچهای را که سه سال بیشتر ندارد، غسل دهد.
مسئله 454 اگر برای غسل میتّی که مرد است، مرد پیدا نشود زنانی که با او محرمند میتوانند غسلش بدهند. و نیز اگر برای غسل میّت زن، زن دیگری نباشد مردهایی که با او محرمند، میتوانند او را غسل دهند. ولی در هر صورت باید عورت میّت پوشانده شود و اگر محرم هم پیدا نشود، غسل و تیمّم ساقط است.
مسئله 455 اگر میّت و کسی که او را غسل میدهد هر دو مرد یا هر دو زن باشند جایز است که غیر از عورت، جاهای دیگر میّت برهنه باشد و همینطور اگر محرم باشند.
مسئله 456 نگاه کردن به عورت میّت در غیر زن و شوهر حرام است و کسی که او را غسل میدهد اگر نگاه کند معصیت کرده، ولی غسل باطل نمیشود.
مسئله 457 اگر جایی از بدن میّت نجس باشد، باید پیش از آنکه آنجا را غسل بدهند آب بکشند.
مسئله 458 غسل میّت مثل غسل جنابت است و میشود آن را ترتیبی یا ارتماسی انجام داد.
مسئله 459 کسی که در حال حیض یا جنابت مرده، همان غسل میّت برای او کافی است.
مسئله 460 جایز نیست برای غسل دادن میّت مزد بگیرد مگر در صورتی که بتواند قصد قربت نماید، ولی مزد گرفتن برای کارهای مقدماتی غسل حرام
نیست.
مسئله 461 اگر آب پیدا نشود، یا استعمال آن مانعی داشته باشد، باید عوض هر غسل، میّت را یک تیمّم بدهند.
مسئله 462 کسی که میّت را تیمّم میدهد، باید دست میّت را به زمین بزند و به صورت و پشت دستهایش بکشد، و اگر به این صورت ممکن باشد، جایز نیست با دست دیگری او را تیمّم دهد.
مسئله 463 کسانی که به حکم حاکم شرع محکوم به اعدام میشوند و قبل از اجرای حکم به دستور حاکم شرع خودشان غسل میّت و کفن و حنوط را انجام میدهند، تکرار آنها لازم نیست، (مگر آنکه قبل از اجرای حکم خودشان بمیرند). و بعد از اجرای حکم، نماز بر آنها میخوانند و به همان حال آنها را دفن میکنند، و لازم نیست خون را از بدن و کفن آنها بشویند حتّی اگر بر اثر ترس و وحشت خود را نجس کنند، تکرار غسل لازم نیست، گرچه کفن را باید تطهیر نمایند.
مسئله 464 میّت مسلمان را باید با سه پارچه که آنها را لنگ و پیراهن و سرتاسری میگویند کفن نمایند.
مسئله 465 لنگ باید از ناف تا زانو، اطراف بدن را بپوشاند و بهتر آن است که از سینه تا روی پا برسد. و پیراهن باید به اندازهای باشد که صدق پیراهن کند و سرتاسری باید بیشتر از طول جسد باشد که بستن دو سر آن ممکن باشد و پهنای آن باید به اندازهای باشد که یک طرف آن روی طرف دیگر بیاید، گرچه صدق آن کفایت میکند.
مسئله 466 مخارج غسل و کفن و دفن میّت را به طور متعارف و متناسب
با شأن او، میتوان از اصل مالش برداشت گرچه وصیّت نکرده باشد یا صغیر داشته باشد، و مخارج تجهیز زن به عهده شوهر است گرچه زن مال داشته باشد.
مسئله 467 هر یک از سه پارچه کفن نباید به قدری نازک باشد که بدن میّت از زیر آن پیدا باشد.
مسئله 468 کفن کردن میّت با چیز نجس و پارچه ابریشمی یا طلاباف و پوست حیوان حلال گوشت، در حال ناچاری اشکال ندارد، ولی با چیز غصبی یا پوست مردار و یا پارچهای که از پشم یا موی حیوان حرام گوشت تهیه شود، در حال ناچاری هم جایز نیست و باید میّت را بدون کفن دفن نمود.
مسئله 469 اگر کفن میّت به نجاست خود او، یا به نجاست دیگری نجس شود، چنانچه کفن ضایع نمیشود، باید مقدار نجس را بشویند یا ببرند ولی اگر در قبر گذاشته باشند بهتر است که ببرند بلکه اگر بیرون آوردن میّت توهین به او باشد بریدن واجب میشود و اگر شستن یا بریدن آن ممکن نیست، در صورتی که عوض کردن آن ممکن باشد باید عوض نمایند.
مسئله 470 کسی که برای حجّ یا عمره احرام بسته اگر بمیرد باید مثل دیگران کفن شود و پوشاندن سر و صورتش اشکال ندارد.
مسئله 471 مستحب است انسان در حال سلامتی، کفن و سدر و کافور خود را تهیه کند.
مسئله 472 بعد از غسل واجب است میّت را حنوط کنند، یعنی به پیشانی و کف دستها و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاهای او کافور بمالند و مستحب است به سر بینی میّت هم کافور بمالند و
باید کافور سائیده و تازه باشد و اگر به واسطه کهنه بودن، عطر او از بین رفته باشد کافی نیست.
مسئله 473 مستحب آن است که اوّل، کافور را به پیشانی میّت بمالند، و در جاهای دیگر هم ترتیب لازم نیست.
مسئله 474 بهتر آن است که میّت را پیش از کفن کردن، حنوط نمایند گرچه در بین کفن کردن و بعد از آن هم مانعی ندارد.
مسئله 475 کسی که برای حجّ احرام بسته است، اگر پیش از تمام کردن سعی بین صفا و مروه بمیرد، حنوط کردن او جایز نیست و نیز اگر در احرام عمره پیش از آنکه موی خود را کوتاه کند بمیرد نباید او را حنوط کنند.
مسئله 476 زنی که شوهر او مرده و هنوز عدهاش تمام نشده گرچه حرام است خود را خوشبو کند، ولی چنانچه بمیرد حنوط او واجب است.
مسئله 477 مکروه است میّت را با مشک و عنبر و عود و عطرهای دیگر خوشبو کنند یا برای حنوط اینها را با کافور مخلوط نمایند.
مسئله 478 مستحب است قدری تربت حضرت سیّد الشهداءعلیه السلام با کافور مخلوط کنند، ولی باید از آن کافور به جاهایی که بی احترامی میشود نرسانند و نیز باید تربت به قدری زیاد نباشد، که وقتی با کافور مخلوط شد، آن را کافور نگویند.
مسئله 479 اگر کافور به اندازه غسل و حنوط نباشد باید غسل را مقدّم دارند و اگر برای هفت عضو کفایت نکند باید پیشانی را مقدم دارند.
مسئله 480 مستحب است دو چوب تر و تازه در قبر همراه میّت بگذارند.
مسئله 481 نماز خواندن بر میّت
مسلمان، گرچه بچّه باشد واجب است ولی باید پدر و مادر آن بچّه یا یکی از آنان مسلمان باشد و شش سال بچّه تمام شده باشد.
مسئله 482 نماز میّت باید بعد از غسل و حنوط و کفن کردن او خوانده شود. و اگر پیش از اینها، یا در بین اینها بخوانند، گرچه از روی فراموشی یا ندانستن مسئله باشد کافی نیست.
مسئله 483 کسی که میخواهد نماز میّت بخواند، لازم نیست با وضو یا غسل یا تیمّم باشد و بدن و لباسش پاک باشد، و اگر لباس او غصبی هم باشد اشکال ندارد، گرچه مستحب است که تمام چیزهایی را که در نمازهای دیگر لازم است رعایت کند.
مسئله 484 کسی که به میّت نماز میخواند باید رو به قبله باشد، و نیز واجب است میّت را مقابل او به پشت بخوابانند، به طوری که سر او به طرف راست نمازگزار و پای او به طرف چپ نمازگزار باشد.
مسئله 485 مکان نمازگزار نباید از جای میّت پستتر یا بلندتر باشد ولی پستی و بلندی مختصر، اشکال ندارد.
مسئله 486 نمازگزار نباید از میّت دور باشد ولی اگر کسی به واسطه صفهای نماز جماعت از میّت دور باشد، اشکال ندارد گرچه بخواهد فرادی نماز بخواند.
مسئله 487 نمازگزار باید مقابل میّت بایستد، ولی اگر نماز به جماعت خوانده شود و صف جماعت از دو طرف میّت بگذرد، نماز کسانی که مقابل میّت نیستند اشکال ندارد.
مسئله 488 بین میّت و نمازگزار، باید پرده و دیوار یا چیزی مانند اینها نباشد ولی اگر میّت در تابوت و مانند آن باشد اشکال ندارد.
مسئله 489 در
وقت خواندن نماز، باید عورت میّت پوشیده باشد و اگر کفن کردن او ممکن نیست، باید عورتش را گرچه با تخته و آجر و مانند اینها باشد بپوشانند.
مسئله 490 نماز میّت را باید ایستاده و با قصد قربت بخواند، و در موقع نیّت میّت را معیّن کند، مثلاً نیّت کند نماز میخوانم بر این میّت قربة الی اللَّه.
مسئله 491 اگر کسی نباشد که بتواند نماز میّت را ایستاده بخواند، میشود نشسته بر او نماز خواند.
مسئله 492 اگر میّت وصیّت کرده باشد شخص معیّنی بر او نماز بخواند، لازم نیست که از ولیّ میّت اجازه بگیرد.
مسئله 493 بر چند میّت میشود یک نماز خواند، گرچه بعضی مرد و بعضی زن باشند.
مسئله 494 مکروه است بر میّت چند مرتبه نماز بخوانند، ولی اگر میّت اهل علم و تقوی باشد مکروه نیست.
مسئله 495 اگر میّت را عمداً یا از روی فراموشی یا به جهت عذری بدون نماز دفن کنند، یا بعد از دفن معلوم شود نمازی که بر او خوانده شده باطل بوده است تا وقتی جسد او از هم نپاشیده واجب است با شرطهایی که برای نماز میّت گفته شد به قبرش نماز بخوانند.
مسئله 496 نماز میّت پنج تکبیر دارد و اگر نمازگزار پنج تکبیر به این ترتیب بگوید کافی است: بعد از نیّت و گفتن تکبیر اوّل بگوید:
«اَشْهَدُ اَنْ لا إلهَ اِلّاَ اللَّهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ». (17)
و بعد از تکبیر دوّم بگوید:
«اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ». (18)
و بعد از تکبیر سوّم بگوید:
«اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنینَ و الْمُؤْمِناتِ». (19)
و بعد از
تکبیر چهارم اگر میّت مرد است بگوید:
«اَللَّهُمَّ اغْفِر لِهذَا الْمَیِّتِ». (20)
و اگر زن است بگوید:
«اَللُّهمَّ اغْفِرْ لِهذِهِ الْمَیِّت». (21)
و بعد تکبیر پنجم را بگوید و بهتر است بعد از تکبیر اوّل بگوید:
«اَشهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلّاَ اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اَرْسَلَهُ بِالْحَقِّ بَشیراً وَ نَذیراً بَیْنَ یَدَیِ السَّاعَةِ». (22)
و بعد از تکبیر دوّم بگوید:
«اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و الِ مُحَمَّدٍ وَ بارِکْ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ ارْحَمْ مُحَمَّداً و الَ مُحَمَّدٍ کَاَفْضَلِ ما صَلَّیْتَ وَ بارَکْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلی اِبراهیمَ وَ الِ اِبْراهیمَ اِنّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ وَ صَلِّ عَلی جَمیعِ الْاَنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ وَ الشُّهَداءِ وَالصِّدّیقینَ وَ جَمیعِ عِبادِ اللَّهِ الصَّالِحینَ». (23)
و بعد از تکبیر سوّم بگوید:
«اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ المُسْلِمینَ وَالْمُسْلِماتِ اَلْاَحیاءِ مِنْهُمْ وَ الْاَمْواتِ تابِعْ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ بِالْخَیْراتِ اِنَّکَ مُجیبُ الدَّعَواتِ اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ». (24)
و بعد از تکبیر چهارم اگر میّت مرد است بگوید:
«اَللَّهُمَّ اِنَّ هذا عَبْدُکَ وَابْنُ عَبْدِکَ وَابْنُ اَمَتِکَ نَزَلَ بِکَ وَ اَنْتَ خَیْرُ مَنزُولٍ بِهِ اَللَّهُمَّ اِنَّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ اِلّا خَیْراً وَ اَنْتَ اَعْلَمُ بِهِ مِنَّا اَللَّهُمَّ اِنْ کانَ مُحْسِناً فَزِدْ فِی اِحْسانِهِ وَ اِنْ کانَ مُسیئاً فَتَجاوَزْ عَنْهُ وَاغْفِرْ لَهُ اَللَّهُمَّ اجْعَلْهُ عِنْدَکَ فی اَعْلی عِلّیینَ وَاخْلُفْ عَلی اَهْلِهِ فِی الْغابِرینَ وَ ارْحَمْهُ بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ». (25)
و بعد تکبیر پنجم را بگوید ولی اگر میّت زن است بعد از تکبیر چهارم بگوید:
«اَللَّهُمَّ اِنَّ هذِهِ اَمَتُکَ وَابْنَةُ عَبْدِکَ وَ ابْنَةُ اَمَتِکَ نَزَلَتْ بِکَ وَ اَنْتَ خَیْرُ مَنزُولٍ بِه اَللَّهُمَّ اِنَّا
لا نَعْلَمُ مِنْها اِلّا خَیْراً وَ اَنْتَ اَعْلَمُ بِها مِنَّا اَللَّهُمَّ اِنْ کانَتْ مُحْسِنَةً فَزِدْ فِی اِحْسانِها وَ اِنْ کانَتْ مُسیئَةً فَتَجاوَزْ عَنْها وَ اغْفِرْ لَها اَللَّهُمَّ اجْعَلْها عِنْدَکَ فی اَعْلی عِلّیینَ وَاخْلُفْ عَلی اَهْلِها فِی الْغابِرینَ وَ ارْحَمْها بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ». (26)
مسئله 497 باید تکبیرها و دعاها را طوری پشت سر هم بخواند که نماز از صورت خود خارج نشود.
مسئله 498 کسی که نماز میّت را به جماعت میخواند باید تکبیرها و دعاهای آن را هم بخواند.
مسئله 499 دوازده چیز در نماز میّت مستحب است:
اوّل: کسی که نماز میّت میخواند با وضو یا غسل یا تیمّم باشد.
دوّم: اگر میّت مرد است، امام جماعت یا کسی که فرادی به او نماز میخواند مقابل وسط قامت او بایستد و اگر میّت زن است مقابل سینهاش بایستد.
سوّم: پا برهنه نماز بخواند.
چهارم: در هر تکبیر دستها را بلند کند.
پنجم: فاصله او با میّت به قدری کم باشد که اگر باد لباسش را حرکت دهد به جنازه برسد.
ششم: نماز میّت را به جماعت بخواند.
هفتم: امام جماعت تکبیر و دعاها را بلند بخواند و کسانی که با او نماز میخوانند، آهسته بخوانند.
هشتم: در جماعت گرچه مأموم یک نفر باشد، عقب امام بایستد.
نهم: نمازگزار به میّت و مؤمنین زیاد دعا کند.
دهم: پیش از نماز سه مرتبه بگوید اَلصَّلوة.
یازدهم: نماز را در جایی بخوانند که مردم برای نماز میّت بیشتر به آنجا میروند.
دوازدهم: زن حائض اگر نماز میّت را به جماعت میخواند در صفی تنها بایستد.
مسئله 500 خواندن نماز میّت در مساجد مکروه است ولی
در مسجد الحرام مکروه نیست.
مسئله 501 واجب است میّت را طوری دفن کنند که بوی او بیرون نیاید و درندگان هم نتوانند بدنش را بیرون آورند و اگر ترس آن باشد که جانور بدن او را بیرون آورد، باید قبر را محکم کنند.
مسئله 502 میّت را میتوان به جای دفن در بنا یا تابوت گذاشت گرچه دفن او در زمین بهتر است.
مسئله 503 میّت را باید در قبر به پهلوی راست طوری بخوابانند که جلوی بدن او رو به قبله باشد.
مسئله 504 اگر کسی در کشتی بمیرد، چنانچه جسد او فاسد نمیشود و بودن او در کشتی مانعی ندارد، میتوانند صبر کنند تا به خشکی برسند و او را در زمین دفن کنند وگرنه، باید در کشتی غسلش بدهند و حنوط و کفن کنند و پس از خواندن نماز میّت چیز سنگینی به پایش ببندند و به دریا بیندازند یا او را در خمره و مانند آن بگذارند و درش را ببندند و به دریا بیندازند و اگر ممکن است باید او را در جایی بیندازند که فوراً طعمه حیوانات نشود.
مسئله 505 اگر بترسند که دشمن قبر میّت را بشکافد و بدن او را بیرون آورد و گوش یا بینی یا اعضای دیگر او را ببرد چنانچه ممکن باشد، باید به طوری که در مسئله پیش گفته شد او را به دریا بیندازند.
مسئله 506 دفن مسلمان در قبرستان کفّار و دفن کافر در قبرستان مسلمانان جایز نیست.
مسئله 507 دفن مسلمان در جایی که بیاحترامی به او باشد، مانند جایی که خاکروبه و کثافت میریزند، جایز نیست.
مسئله 508
میّت را نباید در جای غصبی دفن کنند و دفن کردن در جایی که برای دفن کردن وقف نشده مانند مسجد و مدرسه، جایز نیست.
مسئله 509 دفن میّت در قبر مرده دیگر جایز نیست، مگر آنکه قبر کهنه شده و میّت اوّل به کلی پوسیده شده باشد.
مسئله 510 چیزی که از میّت جدا میشود، گرچه مو و ناخن و دندانش باشد باید با او دفن شود، و اگر موجب نبش شود، باید جدا دفن شود. و دفن ناخن و دندانی که از انسان زنده جدا میشود مستحب است.
مسئله 511 اگر کسی در چاه بمیرد و بیرون آوردنش ممکن نباشد باید در چاه را ببندند و همان جا را قبر او قرار دهند، و در صورتی که چاه مال غیر باشد باید به نحوی او را راضی کنند.
مسئله 512 اگر بچّه در رحم مادر بمیرد باید به آسانترین راه او را بیرون آورند و چنانچه ناچار شوند که او را قطعه قطعه کنند اشکال ندارد.
مسئله 513 هرگاه مادر بمیرد و بچّه در شکمش زنده باشد، گرچه امید زنده ماندن طفل را نداشته باشند باید او را بیرون آورند و دوباره شکم را بدوزند.
مسئله 514 خوب است قبر را به اندازه قد انسان متوسّط گود کنند و میّت را در نزدیکترین قبرستان دفن نمایند مگر آنکه قبرستان دورتر از جهتی بهتر باشد مثل آنکه مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند یا مردم برای فاتحه اهل قبور بیشتر به آنجا میروند و نیز جنازه را در چند ذرعی قبر زمین بگذارند و تا سه مرتبه کمکم نزدیک ببرند و در هر
مرتبه زمین بگذارند و بردارند و در نوبت چهارم وارد قبر کنند و اگر میّت مرد است در دفعه سوّم طوری زمین بگذارند که سر او طرف پایین قبر باشد و در دفعه چهارم از طرف سر وارد قبر نمایند و اگر زن است در دفعه سوّم طرف قبله قبر بگذارند و به پهنا وارد قبر کنند و در موقع وارد کردن پارچهای روی قبر بگیرند و نیز جنازه را به آرامی از تابوت بگیرند و وارد قبر کنند و دعاهایی که دستور داده شده پیش از دفن و موقع دفن بخوانند و بعد از آنکه میّت را در لحد گذاشتند گرههای کفن را باز کنند و صورت میّت را روی خاک بگذارند و بالشی از خاک، زیر سر او بسازند و پشت میّت خشت خام یا کلوخی بگذارند که میّت به پشت برنگردد و پیش از آنکه لحد را بپوشانند دست راست را به شانه راست میّت بزنند و دست چپ را به قوت بر شانه چپ میّت بگذارند و دهان را نزدیک گوش او ببرند و بشدت حرکتش دهند و سه مرتبه بگویند:
«اِسْمَعْ اِفْهَمْ یا فُلانَ بْنَ فُلان».
یعنی «بشنو و بفهم ای فلان فرزند فلان» و به جای فلان اسم میّت و پدرش را بگویند مثلاً اگر اسم او محمد و اسم پدرش علی است سه مرتبه بگویند:
«اِسْمَعْ اِفْهَمْ یا مُحَمَّدَبْنَ عَلِیٍّ».
پس از آن بگویند:
«هَلْ اَنْتَ عَلَی الْعَهْدِ الَّذی فارَقْتَنا عَلَیْهِ مِنْ شَهادَةِ اَنْ لا اِلهَ اِلّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً صلی الله علیه وآله وسلم عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ سَیِّدُ النَّبیّینَ وَ خاتَمُ
المُرْسَلینَ وَ اَنَّ عَلِیّاً اَمیرُالْمُؤْمِنینَ وَ سَیِّدُ الْوَصِیّینَ وَ اِمامٌ اِفْتَرَضَ اللَّهُ طاعَتَهُ عَلَی الْعالَمینَ وَ اَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ وَ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ وَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ وَ عَلِیَّ بْنَ مُوسی وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ وَ عَلیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ وَ الْقائِمَ الحُجَّةَ الْمَهْدِیَّ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ اَئِمَّةُ الْمُؤْمِنینَ و حُجَجُ اللَّهِ عَلَی الْخَلْقِ اَجْمَعین وَ اَئِمَّتُکَ اَئِمَّةُ هُدیً بِکَ اَبْرارٌ یا فُلانَ بْنَ فُلانٍ». (27)
و به جای فلان بن فلان، اسم میّت و پدرش را بگوید و بعد بگوید:
«اِذا اَتاکَ الْمَلَکانِ المُقَرَّبانِ رَسُولَیْنِ مِنْ عِنْدِاللَّهِ تَبارَکَ وَ تَعالی وَ سَئَلاکَ عَنْ رَبِّکَ و عَنْ نَبِیِّکَ وَ عَنْ دینِکَ وَ عَنْ کِتابِکَ وَ عَنْ قِبْلَتِکَ وَ عَنْ اَئِمَّتِکَ فَلا تَخَفْ وَ لا تَحْزَنْ وَ قُلْ فی جَوابِهِما اَللَّهُ رَبّی وَ مُحَمَّدٌ 6 نَبِیّی وَ الْاِسلامُ دینی وَ الْقُرانُ کِتابی وَ الْکعبه قِبْلَتی وَ أَمیرُالمُؤْمِنینَ عَلِیُّ بْنُ اَبیطالِبٍ اِمامی وَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ الْمُجْتَبی اِمامی وَ الحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ الشَّهِیدُ بِکَرْبَلا اِمامی وَ عَلِیٌّ زَیْنُ الْعابِدینَ اِمامی و مُحَمَّدٌ الْباقِرُ اِمامی وَ جَعْفَرٌ الصَّادِقُ اِمامی، وَ مُوسَی الکاظِمُ اِمامی، وَ عَلِیٌّ الرِّضا اِمامی، وَ مُحَمَّدٌ الْجَوادُ اِمامی، وَ عَلِیٌّ الْهادی اِمامی وَ الْحَسَنُ الْعَسْکَریُّ اِمامی وَ الْحُجَّةُ الْمُنْتَظَرُ اِمامی هؤُلاءِ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ اَجْمَعین اَئِمَّتی وَ سادَتی وَ قادَتی وَ شُفَعائی بِهِمْ اَتَوَلّی وَ مِنْ اَعْدائِهِمْ اَتَبَرَّءُ فِی الدُّنْیا وَ الْاخِرَةِ ثُمَّ اعْلَمْ یا فُلانَبْنَ فَلانٍ». (28)
و به جای فلان بن فُلان اسم میّت و پدرش را بگوید بعد بگوید:
«اَنَّ اللَّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی نِعْمَ الرَّبُّ وَ اَنَّ مُحَمَّداً صلی
الله علیه وآله وسلم نِعْمَ الرَّسُولُ وَ اَنَّ أمیرَالْمُؤْمِنینَ عَلِیَّ بْنَ اَبیطالِبٍ وَ اَوْلادَهُ الْمَعْصُومینَ الْاَئمَّةَ الاِثْنی عَشَرَ نِعْمَ اَلْاَئِمَّةُ وَ اَنَّ ما جاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه وآله وسلم حَقٌّ وَ اَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ وَ سُؤالَ مُنْکَرٍ وَ نَکیرٍ فِی الْقَبْرِ حَقٌّ وَالْبَعْثَ حَقٌّ وَ النُّشُورَ حَقٌّ وَ الصِّراطَ حَقٌّ وَالْمیزانَ حَقٌّ وَ تَطائُرَ الْکُتُبِ حَقٌّ وَ اَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ النّارَ حَقٌّ وَ اَنَّ السّاعَةَ اتِیَةٌ لا رَیْبَ فیها وَ اَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ». (29)
پس بگوید:
«اَفَهِمْتَ یا فُلانُ».
یعنی «آیا فهمیدی ای فلان؟» و به جای فلان اسم میّت را بگوید، پس از آن بگوید:
«ثَبَّتَکَ اللَّهُ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ وَ هَداکَ اللَّهُ اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ عَرَّفَ اللَّهُ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ اَوْلِیائِکَ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِهِ». (30)
پس بگوید:
«اَللَّهُمَّ جافِ الْاَرْضَ عَنْ جَنْبَیْهِ وَ اصْعَدْ بِرُوحِهِ اِلَیْکَ وَ لَقِّهِ مِنْکَ بُرْهاناً اَللَّهُمَّ عَفْوَکَ عَفْوَکَ». (31)
مسئله 515 خوب است کسی که میّت را در قبر میگذارد، با طهارت و سر برهنه و پا برهنه باشد و از طرف پای میّت از قبر بیرون بیاید و غیر از خویشان میّت کسانی که حاضرند، با پشت دست خاک بر قبر بریزند و بگویند:
«اِنَّا للَّهِ وَ اِنَّا اِلَیْهِ راجِعُونَ».
اگر میّت زن است کسی که با او محرم میباشد او را در قبر بگذارد و اگر محرمی نباشد خویشانش او را در قبر بگذارند.
مسئله 516 خوب است قبر را مربع یا مربع مستطیل بسازند و به اندازه چهار انگشت از زمین بلند کنند و نشانهای روی آن بگذارند که اشتباه نشود و روی قبر آب بپاشند و بعد از
پاشیدن آب کسانی که حاضرند دستها را بر قبر بگذارند و انگشتها را باز کرده در خاک فرو برند و هفت مرتبه سوره مبارکه قدر را بخوانند و برای میّت طلب آمرزش کنند و این دعا را بخوانند:
«اَللَّهُمَّ جافِ الْاَرْضَ عَنْ جَنْبَیْهِ وَ أَصْعِدْ اِلَیْکَ رُوحَهُ وَ لَقِّهِ مِنْکَ رِضْواناً وَ اَسْکِنْ قَبْرَهُ مِنْ رَحْمَتِکَ ما تُغْنیهِ بِهِ عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِواکَ». (32)
مسئله 517 پس از رفتن کسانی که تشییع جنازه کردهاند مستحب است ولیّ میّت یا کسی که از طرف ولیّ اجازه دارد دعاهایی را که دستور داده شده به میّت تلقین کند.
مسئله 518 بعد از دفن مستحب است صاحبان عزا را سر سلامتی دهند ولی اگر مدّتی گذشته است که به واسطه سر سلامتی دادن مصیبت یادشان میآید ترک آن بهتر است و نیز مستحب است تا سه روز برای اهل خانه میّت غذا بفرستند و غذا خوردن نزد آنان و در منزلشان مکروه است.
مسئله 519 مستحب است انسان در مرگ خویشان، مخصوصاً در مرگ فرزند صبر کند و هر وقت میّت را یاد میکند بگوید:
«اِنَّا للَّهِِ وَ اِنَّا اِلَیْهِ راجِعُونَ».
یعنی «به تحقیق ما از خدائیم و به تحقیق ما بسوی او در حال بازگشت هستیم».
و برای میّت قرآن بخواند و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد و قبر را محکم بسازد که زود خراب نشود.
مسئله 520 جایز نیست انسان در مرگ کسی صورت و بدن را بخراشد و به خود لطمه بزند.
مسئله 521 پاره کردن یقه در مرگ غیر پدر و برادر جایز نیست.
مسئله 522 اگر مرد در مرگ
زن یا فرزند یقه یا لباس خود را پاره کند یا اگر زن در عزای میّت صورت خود را بخراشد به طوری که خون بیاید یا موی خود را بکند، باید ده فقیر را طعام دهد و یا آنها را بپوشاند و اگر نتواند باید سه روز روزه بگیرد.
مسئله 523 مکروه است که در گریه بر میّت صدا را خیلی بلند کنند.
مسئله 524 مستحب است در شب اوّل قبر، دو رکعت نماز وحشت برای میّت بخوانند و دستور آن این است که در رکعت اوّل بعد از حمد یک مرتبه آیة الکرسی و در رکعت دوّم بعد از حمد ده مرتبه سوره قدر بخوانند.
مسئله 525 نماز وحشت را در هر موقع از شب اوّل قبر میشود خواند ولی بهتر است در اوّل شب بعد از نماز عشا خوانده شود.
مسئله 526 اگر بخواهند میّت را به شهر دوری ببرند یا به جهت دیگر دفن او تأخیر بیفتد، باید نماز وحشت را تا شب اوّل قبر او تأخیر بیندازند.
مسئله 527 نبش قبر مسلمان، یعنی شکافتن قبر او گرچه طفل یا دیوانه باشد حرام است ولی اگر بدنش از بین رفته و خاک شده باشد اشکال ندارد.
مسئله 528 نبش قبر امامزادهها و شهدا و علما و صلحا گرچه سالها بر آن گذشته باشد در صورتی که زیارتگاه باشد یا نبش قبر آنان موجب هتک حرمت شود، حرام است.
مسئله 529 شکافتن قبر در هفت مورد حرام نیست:
اوّل: میّت در زمین غصبی دفن شده باشد و مالک زمین راضی نشود که در آنجا بماند.
دوّم: کفن یا چیز دیگری که با میّت
دفن شده غصبی باشد و صاحب آن راضی نشود که در قبر بماند، و همچنین است اگر چیزی از مال خود میّت که به ورثه او رسیده با او دفن شده باشد و ورثه راضی نشوند که آن چیز در قبر بماند ولی اگر وصیّت کرده باشد که دعا یا قرآن یا انگشتری را با او دفن کنند در صورتی که وصیتش بیشتر از یک سوّم مال او نباشد برای بیرون آوردن اینها نمیتوانند قبر را بشکافند.
سوّم: میّت بی غسل یا بی کفن دفن شده باشد یا بفهمند غسلش باطل بوده یا به غیر دستور شرع کفن شده یا در قبر او را رو به قبله نگذاشتهاند، در صورتی که موجب هتک احترام میّت نشود.
چهارم: برای ثابت شدن حقّی بخواهند بدن میّت را ببینند.
پنجم: میّت را در جایی که بیاحترامی به اوست مثل قبرستان کفّار یا جایی که کثافت و خاکروبه میریزند دفن کرده باشند.
ششم: برای یک مطلب شرعی که اهمیّت آن از شکافتن قبر بیشتر است قبر را بشکافند مثلاً بخواهند بچّه زنده را از شکم زن حاملهای که دفنش کردهاند بیرون آورند.
هفتم: بترسند درندهای بدن میّت را پاره کند یا سیل او را ببرد یا دشمن بیرون آورد.
مسئله 530 کسانی که به دستور پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم یا امام معصومعلیه السلام یا نایب خاص یا عام او در میدانهای جهاد شرکت نموده و به شهادت میرسند، غسل و کفن و حنوط آنها واجب نیست بلکه باید با همان لباسهایشان بعد از خواندن نماز، دفن شوند.
مسئله 531 کسانی که برای دفاع در برابر هجوم دشمنان
اسلام کشته میشوند، خواه مرد باشند یا زن، بزرگ باشند یا کودک، گرچه دفاع بدون اجازه حاکم شرع باشد، غسل و کفن و حنوط آنها لازم نیست.
مسئله 532 هرگاه به علّتی شهید برهنه شده باشد باید او را کفن کنند، و بدون غسل دفن نمایند.
مسئله 533 کسی که در میدان جنگ مجروح شود و بعد از انتقال به پشت جبهه از دنیا برود، گرچه شهید است ولی غسل و کفن ساقط نمیشود.
در سه مورد به جای وضو و غسل باید تیمّم نمود:
اوّل - تهیه آب به قدر وضو یا غسل ممکن نباشد
مسئله 534 هرگاه انسان آب نداشته باشد، باید خود یا دیگری به قدری جستجو کند که از پیدا کردن آب مأیوس شود ولی اگر در بیابان است و زمین هموار و بیمانع است در هر یک از چهار طرف دویست قدم و اگر زمین ناهموار است در هر طرف صد قدم کفایت میکند ولی اگر اطمینان دارد در محلّی دورتر از مقداری که باید جستجو کند آب هست باید برای تهیّه آب برود و در هر طرفی که اطمینان دارد آب نیست، جستجو در آن طرف لازم نیست.
مسئله 535 اگر از درنده و دزد بترسد یا جستجوی آب به قدری سخت باشد که نتواند تحمّل کند یا وقت نماز به قدری تنگ باشد که هیچ نتواند جستجو کند، جستجو لازم نیست.
مسئله 536 اگر در جستجوی آب نرود تا وقت نماز تنگ شود معصیت کرده ولی نمازش با تیمّم صحیح است.
مسئله 537 کسی که اطمینان دارد آب پیدا نمیکند، چنانچه دنبال آب نرود و با تیمّم نماز
بخواند و بعد از نماز بفهمد که اگر جستجو میکرد آب پیدا میشد نمازش صحیح است.
مسئله 538 اگر بعد از داخل شدن وقت نماز یا پیش از داخل شدن وقت نماز، وضو داشته باشد و بداند که اگر وضوی خود را باطل کند نمیتواند وضو بگیرد چنانچه بتواند بدون ضرر و مشقّت وضوی خود را نگهدارد، نباید آن را باطل نماید، و همچنین است اگر بداند یا یک نفر ثقه خبر دهد که تهیه آب برای او ممکن نیست بلکه اگر احتمال عقلایی هم بدهد نباید وضوی خود را باطل کند.
مسئله 539 کسی که به مقدار وضو یا غسل آب دارد اگر بداند یا یک نفر ثقه خبر دهد که اگر آن را بریزد آب پیدا نمیکند، چنانچه وقت نماز داخل شده ریختن آن حرام است، و واجب است پیش از وقت نماز هم آن را نریزد، بلکه هر گاه احتمال عقلایی بدهد که اگر آن را بریزد دیگر آب پیدا نمیکند باید پیش از وقت نماز هم آن را نریزد.
مسئله 540 کسی که بداند یا ثقهای خبر دهد که آب پیدا نمیکند، اگر بعد از داخل شدن وقت نماز وضوی خود را باطل کند یا آبی که دارد بریزد معصیت کرده ولی نمازش با تیمّم صحیح است.
مسئله 541 اگر به واسطه پیری یا ترس از دزد و جانور و مانند اینها یا نداشتن وسیلهای که آب از چاه بکشد، دسترسی به آب نداشته باشد، باید تیمّم کند و همچنین است اگر تهیه کردن آب یا استعمال آن به قدری مشقّت داشته باشد که مردم آن را تحمّل نکنند.
مسئله 542
اگر برای کشیدن آب از چاه، دلو و ریسمان و مانند اینها لازم دارد و مجبور است بخرد یا کرایه نماید، گرچه قیمت آن چند برابر معمول باشد، باید تهیه کند، و همچنین است اگر آب را به چندین برابر قیمتش بفروشند، ولی اگر تهیه آنها به قدری پول میخواهد که نسبت به حال او آن مقدار ضرر دارد، واجب نیست تهیه نماید.
مسئله 543 اگر ناچار شود که برای تهیه آب قرض کند، باید قرض نماید ولی کسی که میداند یا گمان دارد که نمیتواند قرض خود را بدهد واجب نیست قرض کند.
مسئله 544 اگر کندن چاه مشقّت ندارد باید برای تهیه آب چاه بکند.
مسئله 545 اگر کسی مقداری آب بیمنّت به او ببخشد باید قبول کند.
مسئله 546 هرگاه بترسد که اگر آب را به مصرف وضو یا غسل برساند خود او یا نفس محترمی از انسان یا حیوان از تشنگی بمیرند یا مریض شوند یا به قدری تشنه شوند که تحمّل آن مشقّت دارد باید به جای وضو یا غسل تیمّم نماید.
مسئله 547 اگر غیر از آب پاکی که برای وضو یا غسل دارد آب نجسی هم به مقدار آشامیدن خود و کسانی که با او مربوطند داشته باشد، باید آب پاک را برای آشامیدن بگذارد و با تیمّم نماز بخواند ولی چنانچه آب را برای حیوانش بخواهد باید آب نجس را به آن بدهد و با آب پاک وضو و غسل را انجام دهد.
مسئله 548 کسی که بدن یا لباسش نجس است و کمی آب دارد که اگر با آن وضو بگیرد یا غسل کند، برای آب
کشیدن بدن یا لباس او نمیماند باید بدن یا لباس را آب بکشد و با تیمّم نماز بخواند. ولی اگر چیزی نداشته باشد که بر آن تیمّم کند باید آب را به مصرف وضو یا غسل برساند و با بدن یا لباس نجس نماز بخواند.
مسئله 549 اگر غیر از آب یا ظرفی که استعمال آن حرام است آب یا ظرف دیگری ندارد، مثلاً آب یا ظرفش غصبی است و غیر از آن، آب و ظرف دیگری ندارد، باید به جای وضو و غسل تیمّم کند.
دوّم - آب برای او ضرر داشته باشد
مسئله 550 اگر از استعمال آب بر جان خود بترسد، یا بترسد که به واسطه استعمال آن مرض یا عیبی در او پیدا شود یا مرضش طول بکشد یا شدّت یابد، یا به سختی معالجه شود، میتواند تیمّم نماید ولی اگر وضو بگیرد یا غسل کند، وضو و غسل او صحیح است.
مسئله 551 لازم نیست یقین کند که آب برای او ضرر دارد، بلکه اگر احتمال ضرر بدهد، چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد و از آن احتمال ترس برای او پیدا شود میتواند تیمّم کند.
مسئله 552 اگر به واسطه یقین یا ترس ضرر تیمّم کند و پیش از نماز بفهمد که آب برایش ضرر ندارد تیمّم او باطل است و اگر بعد از نماز بفهمد نمازش صحیح است.
مسئله 553 کسی که میداند آب برایش ضرر ندارد چنانچه غسل کند یا وضو بگیرد و بعد بفهمد که آب برای او ضرر داشته وضو و غسل او صحیح است، بلکه اگر در صورت علم به ضرر
وضو بگیرد یا غسل کند وضو و غسلش صحیح است.
سوّم - وقت برای وضو یا غسل نداشته باشد
مسئله 554 هرگاه وقت به قدری تنگ باشد که اگر وضو بگیرد یا غسل کند تمام نماز یا مقداری از آن بعد از وقت خوانده میشود، باید تیمّم کند.
مسئله 555 اگر عمداً نماز را به قدری تأخیر بیندازد که وقت وضو یا غسل نداشته باشد معصیت کرده ولی نماز او با تیمّم صحیح است.
مسئله 556 کسی که شک دارد اگر وضو بگیرد یا غسل کند وقت برای نماز او میماند یا نه، باید وضو بگیرد یا غسل نماید.
مسئله 557 کسی که به واسطه تنگی وقت تیمّم کرده، چنانچه بعد از نماز آبی که داشته از دستش برود گرچه تیمّم خود را نشکسته باشد در صورتی که وظیفهاش تیمّم باشد باید دوباره تیمّم کند.
مسئله 558 کسی که آب دارد، اگر به واسطه تنگی وقت با تیمّم مشغول نماز شود و در بین نماز آبی که داشته از دستش برود برای نمازهای بعد میتواند با همان تیمّم نماز بخواند.
مسئله 559 اگر انسان به قدری وقت دارد که میتواند وضو بگیرد یا غسل کند و نماز را بدون کارهای مستحبّی آن مثل اقامه و قنوت بخواند باید غسل کند یا وضو بگیرد و نماز را بدون کارهای مستحبّی آن به جا آورد بلکه اگر به اندازه سوره هم وقت ندارد باید غسل کند یا وضو بگیرد و نماز را بدون سوره بخواند.
چیزهایی که تیمّم بر آنها صحیح است
مسئله 560 تیمّم بر خاک، سنگ، ریگ، کلوخ، شن، موزائیک و دیوار گِلی صحیح است،
همچنین تیمّم بر چیزهای پخته مثل گچ، آجر، کوزه و سیمان صحیح است ولی خوب است اگر نپخته اینها در دسترس باشد بر پخته اینها تیمّم نکند، چنانکه خوب است اگر خاک دارد آن را بر همه چیز مقدّم بدارد.
مسئله 561 تیمّم بر انواع سنگها مثل سنگ گچ، سنگ آهک، سنگ مرمر، سنگ سیاه و مانند اینها جایز است ولی تیمّم بر جواهرات مانند عقیق و فیروزه و مانند آنها باطل است.
مسئله 562 هرگاه چیزهایی که در مسئله سابق گفته شد پیدا نشود میتواند به فرش و لباس و مانند اینها که غباردار باشند تیمّم کند.
مسئله 563 چنانچه غبار پیدا نشود باید بر گِل تیمّم کند و باید بعد از زدن دست بر گِل، گِل را از دست پاک کند و بعد به صورت بکشد.
مسئله 564 اگر چیزی که تیمّم بر آن صحیح است پیدا نشود باید نماز را بدون تیمّم بخواند.
مسئله 565 اگر با خاک و ریگ چیزی مانند کاه که تیمّم به آن باطل است مخلوط شود نمیتواند به آن تیمّم کند ولی اگر آن چیز به قدری کم باشد که در خاک یا ریگ، از بین رفته حساب شود، تیمّم به آن خاک و ریگ صحیح است.
مسئله 566 اگر چیزی ندارد که بر آن تیمّم کند چنانچه ممکن است باید به خریدن و مانند آن تهیه نماید.
مسئله 567 چیزی که بر آن تیمّم میکند باید پاک باشد و اگر چیز پاکی که تیمّم به آن صحیح است ندارد، باید بر چیز نجس تیمّم کند و نماز بخواند.
مسئله 568 اگر یقین داشته باشد که تیمّم
به چیزی صحیح است و به آن تیمّم نماید بعد بفهمد تیمّم به آن باطل بوده نمازهایی را که با آن تیمّم خوانده باید دوباره بخواند.
مسئله 569 چیزی که بر آن تیمّم میکند و یا مکانی که در آن تیمّم میکند باید غصبی نباشد.
مسئله 570 کسی که در جای غصبی حبس است، هرگونه تصرّفاتی که زیانآور نباشد برای او جایز است، بنابراین وضو و غسل و تیمّم او صحیح است.
مسئله 571 مستحب است چیزی که بر آن تیمّم میکند، گردی داشته باشد که به دست بماند و بعد از زدن دست بر آن، مستحب است دست را بتکاند که گرد آن بریزد.
مسئله 572 تیمّم به زمین گود و خاک جاده و زمین شورهزار که نمک روی آن را نگرفته مکروه است، و اگر نمک روی آن را گرفته باشد باطل است.
مسئله 573 در تیمّم چهار چیز واجب است:
اوّل: نیّت.
دوّم: زدن کف دو دست بر چیزی که تیمّم به آن صحیح است.
سوّم: کشیدن کف هر دو دست به تمام پیشانی از جایی که موی سر میروید تا ابروها.
چهارم: کشیدن کف دست چپ به تمام پشت دست راست و بعد از آن کشیدن کف دست راست به تمام پشت دست چپ.
مسئله 574 تیمّم بدل از غسل و بدل از وضو با هم فرقی ندارند.
مسئله 575 اگر مختصری از پیشانی و پشت دستها را هم مسح نکند تیمّم باطل است چه عمداً مسح نکند، یا مسئله را نداند، یا فراموش کرده باشد، ولی دقّت زیاد هم لازم نیست و همین قدر که بگویند تمام پیشانی و پشت
دست مسح شده کافی است.
مسئله 576 برای آنکه یقین کند تمام پیشانی و تمام پشت دست را مسح کرده باید مقداری از دو طرف پیشانی و مقداری از بالای پشت دست را هم مسح نماید، ولی مسح بین انگشتان لازم نیست.
مسئله 577 پیشانی و پشت دستها را باید از بالا به پایین مسح نماید و کارهای آن را باید پشت سر هم به جا آورد و اگر بین آنها به قدری فاصله دهد که نگویند تیمّم میکند باطل است.
مسئله 578 در موقع نیّت لازم نیست معیّن کند که تیمّم او بدل از غسل است یا بدل از وضو، یا بدل از چه غسلی است.
مسئله 579 در تیمّم باید پیشانی و کف دستها و پشت دستها پاک باشد و اگر نجس باشد و نتواند آن را آب بکشد، باید با همان وضع تیمّم کند.
مسئله 580 انسان باید برای تیمّم انگشتر را از دست بیرون آورد و اگر در پیشانی یا پشت دستها یا در کف دستها مانعی باشد، مثلاً چیزی به آنها چسبیده باشد، باید بر طرف نماید. و اگر نتواند باید با همان وضع تیمّم کند.
مسئله 581 اگر پیشانی یا پشت دستها زخم است و پارچه یا چیز دیگری را که بر آن بسته نمیتواند باز کند، باید دست را روی آن بکشد و نیز اگر کف دست زخم باشد و پارچه یا چیز دیگری را که بر آن بسته نتواند باز کند، باید دست را با همان پارچه به چیزی که تیمّم به آن صحیح است بزند و به پیشانی و پشت دستها بکشد.
مسئله 582 اگر پیشانی
و پشت دستها مو داشته باشد اشکال ندارد ولی اگر موی سر روی پیشانی آمده باشد، باید آن را عقب بزند.
مسئله 583 اگر احتمال دهد که در پیشانی و کف دستها یا پشت دستها مانعی هست چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد باید جستجو نماید تا اطمینان پیدا کند که مانعی نیست.
مسئله 584 اگر وظیفه او تیمّم است و نمیتواند تیمّم کند، باید نایب بگیرد و کسی که نایب میشود باید او را با دست خود او تیمّم دهد و اگر ممکن نباشد باید نایب، دست خود را به چیزی که تیمّم به آن صحیح است بزند و به پیشانی و پشت دستهای او بکشد.
مسئله 585 اگر بعد از آنکه وارد تیمّم شد شک کند که قسمت پیش از آن را فراموش کرده یا نه، اعتنا نکند و تیمّم او صحیح است، و نیز اگر بعد از به جا آوردن هر جزء شک کند که درست به جا آورده یا نه اعتنا نکند و تیمّم او صحیح است.
مسئله 586 اگر بعد از مسح دست چپ شک کند که درست تیمّم کرده یا نه، تیمّم او صحیح است.
مسئله 587 کسی که وظیفهاش تیمّم است نباید پیش از وقت نماز برای نماز تیمّم کند ولی اگر برای کار واجب دیگر یا مستحبّ، تیمّم کند و تا وقت نماز عذر او باقی باشد، میتواند با همان تیمّم نماز بخواند.
مسئله 588 کسی که وظیفهاش تیمّم است، اگر بداند تا آخر وقت عذر او باقی میماند، در وسعت وقت میتواند با تیمّم نماز بخواند، و اگر امید دارد که عذر او
بر طرف شود یا بداند که تا آخر وقت عذر او بر طرف میشود نمیتواند در وسعت وقت با تیمّم نماز بخواند.
مسئله 589 کسی که نمیتواند وضو بگیرد، یا غسل کند، میتواند نمازهای قضای خود را با تیمّم بخواند هر چند احتمال بدهد که بزودی عذر او برطرف میشود.
مسئله 590 کسی که نمیتواند وضو بگیرد یا غسل کند، جایز است نمازهای مستحبّی را که مثل نافلههای شبانه روز وقت معیّن دارد با تیمّم بخواند، حتّی در اوّل وقت.
مسئله 591 اگر به واسطه نداشتن آب یا عذر دیگری تیمّم کند، بعد از برطرف شدن عذر، تیمّم او باطل میشود.
مسئله 592 چیزهایی که وضو را باطل میکند، تیمّم را هم باطل میکند.
مسئله 593 کسی که نمیتواند غسل کند، اگر چند غسل بر او واجب باشد، یک تیمّم به قصد همه آنها کافیست.
مسئله 594 اگر بدل از غسل جنابت یا غسلهای دیگر تیمّم کند، لازم نیست وضو بگیرد یا تیمّم دیگری بدل از وضو کند.
مسئله 595 اگر بدل از غسل تیمّم کند و بعد کاری که وضو را باطل میکند برای او پیش آید، چنانچه برای نمازهای بعد نمیتواند غسل کند باید وضو بگیرد، و اگر نمیتواند وضو بگیرد باید بدل از وضو تیمّم نماید.
مسئله 596 کسی که وظیفهاش تیمّم است اگر برای کاری تیمّم کند، تا تیمّم و عذر او باقی است، کارهایی را که باید با وضو یا غسل انجام داد، میتواند به جا آورد، ولی اگر عذرش تنگی وقت بوده یا با داشتن آب برای نماز میّت یا خوابیدن تیمّم کرده فقط کاری را که برای آن
تیمّم نموده میتواند انجام دهد.
مسئله 597 اگر انسان عمداً کاری انجام دهد که مجبور شود برای نماز تیمّم کند نظیر اینکه عمداً نماز را تأخیر بیندازد تا وقت تنگ شود یا استعمال آب برایش ضرر داشته یا میدانسته آب پیدا نمیکند و خود را جُنب کرده مستحب است نمازهایی را که با تیمّم خوانده دوباره بخواند.
نماز مهمترین اعمال دینی است که اگر قبول درگاه خداوند عالم شود، عبادتهای دیگر هم قبول میشود و اگر پذیرفته نشود اعمال دیگر هم قبول نمیشود. و همانطور که اگر انسان شبانه روز پنج نوبت در نهر آبی شستشو کند چرک بر بدنش نمیماند، نمازهای پنجگانه هم انسان را از گناهان پاک میکند. و سزاوار است که انسان نماز را در اوّل وقت بخواند و کسی که نماز را پست و سبک شمارد، مانند کسی است که نماز نمیخواند، پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: کسی که به نماز اهمیّت ندهد و آن را سبک شمارد سزاوار عذاب آخرت است. روزی حضرت در مسجد تشریف داشتند مردی وارد و مشغول نماز شد و رکوع و سجودش را کامل به جا نیاورد، حضرت فرمودند اگر این مرد در حالی که نمازش اینطور است از دنیا برود، به دین من از دنیا نرفته است، پس انسان باید مواظب باشد که به عجله و شتابزدگی نماز نخواند و در حال نماز به یاد خدا و با خضوع و خشوع و وقار باشد، و متوجّه باشد که با چه کسی سخن میگوید و خود را در مقابل عظمت و بزرگی خداوند عالم بسیار پست و ناچیز ببیند و اگر انسان
در موقع نماز کاملاً به این مطلب توجّه کند، از خود بیخبر میشود. و نیز باید نمازگزار توبه و استغفار نماید و گناهانی که مانع قبول شدن نماز است، مانند حسد، کبر، غیبت، خوردن حرام، آشامیدن مسکرات و ندادن خمس و زکات بلکه هر معصیتی را ترک کند، و همچنین سزاوار است کارهایی که ثواب نماز را کم میکند به جا نیاورد، مثلاً در حال خواب آلودگی و خودداری از بول به نماز نایستد، و نیز کارهایی که ثواب نماز را زیاد میکند به جا آورد، مثلاً انگشتری عقیق به دست کند و لباس پاکیزه بپوشد و شانه و مسواک کند و خود را خوشبو نماید.
مسئله 598 نمازهای واجب، پنج نماز است:
اوّل: نمازهای یومیّه.
دوّم: نماز آیات.
سوم: نماز میّت.
چهارم: نماز طواف واجب کعبه.
پنجم: نماز قضای پدر و مادر که بر پسر بزرگتر واجب است.
مسئله 599 نمازهای واجب یومیه، نیز پنج نماز است:
1 و 2 - ظهر و عصر، هر کدام چهار رکعت.
3 - مغرب، سه رکعت.
4 - عشا، چهار رکعت.
5 - صبح، دو رکعت، و در سفر باید نمازهای چهار رکعتی را با شرایطی که گفته میشود دو رکعت خواند.
مسئله 600 اگر چوب یا چیزی مانند آن را که شاخص میگویند، راست در زمین هموار فرو برند صبح که آفتاب بیرون میآید سایه آن به طرف مغرب میافتد و هر چه آفتاب بالا میآید این سایه کم میشود و در شهرهای ایران در اوّل ظهر شرعی به حدّاقلّ میرسد و سپس سایه آن به طرف مشرق برمیگردد و هر چه خورشید رو به مغرب
میرود سایه زیادتر میگردد بنابراین وقتی سایه به حدّاقلّ رسید و دو مرتبه رو به زیاد شدن کرد معلوم میشود ظهر شرعی شده است ولی در بعضی شهرها مثل مکّه مکّرمه که گاهی موقع ظهر سایه به کلّی از بین میرود بعد از آنکه سایه دوباره پیدا شد معلوم میشود ظهر شده است.
مسئله 601 مغرب موقعی است که سرخی طرف مشرق که بعد از غروب آفتاب پیدا میشود، از بین برود.
مسئله 602 نزدیک اذان صبح از طرف مشرق سپیدهای رو به بالا حرکت میکند که آن را فجر اوّل گویند موقعی که آن سپیده پهن شد فجر دوم، و اوّل وقت نماز صبح است.
مسئله 603 وقت نماز ظهر و عصر بعد از زوال تا مغرب) تقریباً یک ربع بعد از غروب آفتاب (ولی وقت فضیلت آنها از اوّل زوال است تا موقعی که سایه شاخص به اندازه دو هفتم آن شود) تقریباً یک ساعت و نیم بعد از ظهر (و وقت فضیلت عصر ادامه دارد تا موقعی که سایه شاخص به چهار هفتم آن برسد (تقریباً سه ساعت بعد از ظهر) و وقت نماز مغرب و عشا بعد از مغرب است تا اوّل اذان صبح ولی وقت فضیلت آنها از مغرب است تا وقتی که سرخی طرف مغرب از بین برود (یک ساعت و نیم بعد از غروب آفتاب) و وقت فضیلت عشا ادامه دارد تا ثلث شب (تقریباً ساعت نه و نیم) و وقت نماز صبح از اوّل طلوع فجر است تا طلوع آفتاب و وقت فضیلت آن از طلوع فجر است تا وقتی که سرخی طرف مشرق پیدا شود (تقریباً
یک ساعت بعد از طلوع فجر).
مسئله 604 آخر وقت نماز مغرب و عشا طلوع فجر است ولی اگر نماز مغرب یا عشا را تا نصف شب نخواند بهتر آن است که تا قبل از اذان صبح بدون اینکه نیّت ادا یا قضا کند به جا آورد و باید شب را برای نماز مغرب و عشا و نماز شب و مانند اینها از اوّل غروب تا اذان صبح حساب کرد، بنابراین تقریباً یازده ساعت و یک ربع بعد از ظهر شرعی نصف شب است.
مسئله 605 اگر کسی نماز عصر را عمداً قبل از نماز ظهر بخواند نمازش باطل است مگر اینکه تا مغرب بیشتر از به جا آوردن یک نماز وقت نباشد که در این فرض اگر کسی تا این موقع نماز ظهر را نخواند نماز ظهر او قضا شده و باید نماز عصر را بخواند، و اگر کسی پیش از این وقت اشتباهاً تمام نماز عصر را پیش از نماز ظهر بخواند نمازش صحیح است و احوط آن است که آن را نماز ظهر قرار داده و چهار رکعت دیگر به قصد ما فی الذّمّه به جا آورد و همینطور است در نماز مغرب و عشا.
مسئله 606 اگر پیش از خواندن نماز ظهر سهواً مشغول نماز عصر شود و در بین نماز بفهمد اشتباه کرده است، باید نیّت را به نماز ظهر برگرداند و بعد از آنکه نماز را تمام کرد نماز عصر را بخواند و همینطور است در نماز مغرب و عشا.
مسئله 607 اگر به نیّت نماز ظهر مشغول نماز شود و در بین نماز یادش بیاید که نماز ظهر
را خوانده است، نمیتواند نیّت را به نماز عصر برگرداند بلکه باید نماز را بشکند و نماز عصر را بخواند و همینطور است در نماز مغرب و عشا.
مسئله 608 موقعی انسان میتواند مشغول نماز شود که اطمینان کند وقت داخل شده است یا یک نفر ثقه به داخل شدن وقت خبر دهد. بنابراین اذان انسان وقت شناس و مورد اطمینان کافی است چنانکه به گفته منجّم ثقه هم میتوان اکتفا نمود.
مسئله 609 اگر یک نفر ثقه به داخل شدن وقت خبر دهد، یا انسان اطمینان پیدا کند که وقت نماز شده و مشغول نماز شود و در بین نماز بفهمد که هنوز وقت داخل نشده نماز او باطل است و همچنین است اگر بعد از نماز بفهمد که تمام نماز را پیش از وقت خوانده، ولی اگر در بین نماز بفهمد وقت داخل شده یا بعد از نماز بفهمد که در بین نماز وقت داخل شده نماز او صحیح است.
مسئله 610 اگر وقت نماز به قدری تنگ است که به واسطه به جا آوردن بعضی از کارهای مستحب نماز، مقداری از آن بعد از وقت خوانده میشود باید آن مستحب را به جا نیاورد. مثلاً اگر به واسطه خواندن قنوت و تسبیحات مستحبّی مقداری از نماز بعد از وقت خوانده میشود باید آنها را نخواند و اگر بخواند معصیت کرده ولی نماز او صحیح است.
مسئله 611 کسی که به اندازه خواندن یک رکعت نماز وقت دارد، باید نماز را به نیّت ادا بخواند ولی نباید عمداً نماز را تا این وقت تأخیر بیندازد.
مسئله 612 مستحب است انسان نماز را در
اوّل وقت آن بخواند و راجع به آن خیلی سفارش شده است و هرچه به اوّل وقت نزدیکتر باشد بهتر است مگر آنکه تأخیر آن از جهتی بهتر باشد مثلاً صبر کند که نماز را به جماعت بخواند.
مسئله 613 اگر در بین نماز عصر شک کند که نماز ظهر را خوانده یا نه، باید نیّت را به نماز ظهر برگرداند، ولی اگر وقت به قدری کم است که بعد از تمام شدن نماز، مغرب میشود باید به نیّت نماز عصر نماز را تمام کند و نماز ظهرش قضا ندارد و همچنین است در نماز مغرب و عشا.
مسئله 614 اگر انسان نمازی را که خوانده احتیاطاً دوباره بخواند و در بین نماز یادش بیاید نمازی را که باید پیش از آن بخواند نخوانده است میتواند نیّت را به آن نماز برگرداند، مثلاً موقعی که نماز عصر را احتیاطاً میخواند اگر یادش بیاید نماز ظهر را نخوانده است میتواند نیّت را به نماز ظهر برگرداند.
مسئله 615 برگرداندن نیّت از نماز قضا به نماز ادا و از نماز مستحب به نماز واجب جایز نیست.
مسئله 616 - اگر وقت نماز ادا وسعت داشته باشد، انسان میتواند در بین نماز نیّت را به نماز قضا برگرداند.
مسئله 617 نمازهای مستحبّی زیاد است و آنها را نافله گویند و بین نمازهای مستحبّی به خواندن نافلههای شبانه روز بیشتر سفارش شده و آنها در غیر روز جمعه سی و چهار رکعت است که هشت رکعت آن نافله ظهر و هشت رکعت نافله عصر و چهار رکعت نافله مغرب و دو رکعت نافله عشا و یازده رکعت نافله شب
و دو رکعت نافله صبح میباشد، و چون دو رکعت نافله عشا را باید نشسته خواند، یک رکعت حساب میشود. ولی در روز جمعه بر شانزده رکعت نافله ظهر و عصر، چهار رکعت اضافه میشود.
مسئله 618 از یازده رکعت نافله شب، هشت رکعت آن باید به نیّت نافله شب و دو رکعت آن به نیّت نماز شفع و یک رکعت آن به نیّت وتر خوانده شود.
مسئله 619 کلیه نوافل را باید دو رکعت دو رکعت نظیر نماز صبح خواند مگر نماز وتر را که یک رکعت است و باید بعد از به جا آوردن دو سجده تشهّد خواند و سلام داد.
مسئله 620 نمازهای نافله را میشود نشسته خواند، بلکه میتواند در حال خوابیدن یا راه رفتن و سواری بخواند ولی اگر نشسته بخواند مستحب است دو برابر بخواند، مثلاً کسی که نافله ظهر را که هشت رکعت است نشسته میخواند مستحب است شانزده رکعت بخواند و اگر در حال راه رفتن و سواره خواند لازم نیست رو به قبله باشد چنانکه لازم نیست رکوع و سجده داشته باشد و گفتن ذکر رکوع و سجده کفایت میکند.
مسئله 621 نمازهای نافله را حتّی نافله عشا را در سفر میتوان خواند بجز نافله نماز ظهر و عصر که نباید خوانده شود.
مسئله 622 نافله ظهر پیش از نماز ظهر خوانده میشود و وقت فضیلت آن از اوّل ظهر است تا موقعی که سایه شاخص به اندازه دو هفتم آن شود) تقریباً یک ساعت و نیم بعد از ظهر (.
مسئله 623 نافله عصر پیش از نماز عصر خوانده میشود و وقت فضیلت آن تا
موقعی است که آن مقدار از سایه شاخص که بعد از ظهر پیدا میشود به چهار هفتم آن برسد (تقریباً سه ساعت بعد از ظهر).
مسئله 624 وقت فضیلت نافله مغرب بعد از تمام شدن نماز مغرب است تا وقتی که سرخی طرف مغرب که بعد از غروب کردن آفتاب در آسمان پیدا میشود از بین برود (تقریباً یک ساعت و نیم بعد از غروب آفتاب).
مسئله 625 وقت فضیلت نافله عشا بعد از تمام شدن نماز عشا تا ثلث شب است (تقریباً ساعت ده) و بهتر است بعد از نماز عشا بلافاصله خوانده شود.
مسئله 626 نافله صبح پیش از نماز صبح خوانده میشود و وقت فضیلت آن بعد از طلوع فجر است تا وقتی که سرخی طرف مشرق پیدا شود (تقریباً یک ساعت بعد از طلوع فجر).
مسئله 627 وقت فضیلت نافله شب از نصف شب است تا اذان صبح و هر چه نزدیک به اذان صبح خوانده شود فضیلتش بیشتر است.
مسئله 628 اوقات ذکر شده برای نوافل چنانکه گفته شد وقت فضیلت آنهاست، بنابراین نوافل یومیه مانند نافلههای ظهر و عصر را هر وقتی از روز بخواند اداست و نوافل لیلیه را هم هر وقتی از شب بخواند در وقت خوانده است مثلاً کسی که برای او سخت است نافله شب را بعد از نصف شب بخواند میتواند آن را در اوّل شب به جا آورد. و همچنین کسی که نماز ظهر و عصر را نزدیک غروب میخواند میتواند نوافل آنها را هم همان وقت به نیّت ادا بخواند و همچنین اگر کسی نوافلی را که باید قبل از نماز واجب
بخواند نظیر نافله ظهر و عصر بعد از آنها بخواند، یا نوافلی که باید بعد از نماز واجبی بخواند نظیر نافله مغرب قبل از آن بخواند نیز اداست.
مسئله 629 یکی از نمازهای مستحبّی، نماز غفیله است که بین نماز مغرب و عشا خوانده میشود و وقت فضیلت آن بعد از نماز مغرب است تا وقتی که سرخی طرف مغرب از بین برود و تا طلوع فجر هر وقت بخوانند اداست. و در رکعت اوّل بعد از حمد باید به جای سوره این آیه را بخوانند:
«وَ ذَاالنُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادی فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنینَ». (33)
و در رکعت دوّم بعد از حمد به جای سوره این آیه را بخوانند:
«وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلّا هُوَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلّا یَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فی ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلّا فی کِتابٍ مُبینٍ». (34)
و در قنوت بگویند:
«أَللَّهُمَّ إِنّی أَسْأَلُکَ بِمَفاتِحِ الْغَیْبِ الَّتی لا یَعْلَمُها إِلّا أَنْتَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَفْعَلَ بی کَذا وَ کَذا» (35)،
و به جای کذا و کذا حاجتهای خود را بگویند، و بعد بگویند:
«أَللَّهُمَّ أَنْتَ وَلِیُّ نِعْمَتی وَ الْقادِرُ عَلی طَلِبَتی تَعْلَمُ حاجَتی فَأَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ وَ علیهم السلام لَمَّا قَضَیْتَها لی». (36)
مسئله 630 دو رکعت از نافله مغرب را میتوان به صورت نماز غفیله به جا آورد.
سئله 631 کعبه که در مکّه معظّمه میباشد قبله است، و باید به سمت آن نماز خواند، ولی کسی که دور است اگر طوری بایستد که بگویند رو به قبله نماز میخواند کافی است و همچنین است کارهای دیگری مانند سر بریدن حیوانات، که باید رو به قبله انجام گیرد.
مسئله 632 کسی که نماز را نشسته یا ایستاده میخواند باید صورت و سینه و شکم او رو به قبله باشد و بقیه بدن او لازم نیست رو به قبله باشد.
مسئله 633 کسی که نمیتواند نشسته نماز بخواند باید در حال نماز به پهلوی راست طوری بخوابد که جلوی بدن او رو به قبله باشد، و اگر ممکن نیست باید به پهلوی چپ طوری بخوابد که جلوی بدن او رو به قبله باشد، و اگر این را هم نتواند باید به پشت بخوابد طوری که کف پای او رو به قبله باشد.
مسئله 634 - نماز احتیاط و سجده و تشهّد فراموش شده را باید رو به قبله به جا آورد و در سجده سهو هم بهتر همین است.
مسئله 635 کسی که میخواهد نماز بخواند، باید برای پیدا کردن قبله کوشش نماید تا اطمینان پیدا کند قبله کدام طرف است، و میتواند به گفته یک نفر ثقه یا به قول کسی که از روی قاعده علمی قبله را میشناسد گرچه فاسق یا کافر باشد و گمان هم پیدا نشود عمل کند و همچنین است محراب مسجد مسلمانان یا قبرهای آنان یا گفته صاحب خانه و رستوران و مانند آن.
مسئله 636 اگر برای پیدا کردن قبله وسیلهای ندارد یا با اینکه کوشش کرده
گمانش به طرفی نمیرود خواندن نماز به یک طرف کافی است.
مسئله 637 کسی که میخواهد به چند طرف نماز بخواند، اگر بخواهد نماز ظهر و عصر یا مغرب و عشا را بخواند بهتر آن است که نماز اوّل را به هر چند طرف که میخواهد، بخواند، بعد نماز دوّم را شروع کند.
مسئله 638 کسی که اطمینان به قبله ندارد، اگر بخواهد غیر از نماز کاری کند که باید رو به قبله انجام داد، مثلاً بخواهد سر حیوانی را ببرد یا مسلمانی را دفن کند، باید به گمان عمل کند، و اگر گمان ممکن نیست به هر طرف که انجام دهد صحیح است.
مسئله 639 اگر کسی در بین نماز بفهمد رو به قبله نیست، اگر انحرافش به سمت راست یا سمت چپ قبله نرسیده نماز او صحیح است و اگر به سمت راست یا سمت چپ قبله رسیده یا پشت به قبله بوده باید نماز را بشکند و دوباره رو به قبله بخواند و اگر وقت ندارد، در بین نماز به قبله برمیگردد و نماز را تمام میکند و نمازش صحیح است.
مسئله 640 اگر بعد از نماز فهمید که نماز او رو به قبله نبوده است اگر انحراف به سمت راست یا سمت چپ قبله نرسیده نماز صحیح است و اگر به سمت راست یا سمت چپ قبله رسیده و یا پشت به قبله بوده، اگر در وقت است باید نماز را دوباره بخواند ولی اگر خارج وقت است قضا لازم نیست.
مسئله 641 اگر فهمید حیوانی را رو به قبله ذبح نکرده است آن حیوان حلال است.
مسئله 642 اگر بعد
از دفن میّت معلوم شد که رو به قبله دفن نشده است، اگر ممکن است و موجب هتک او هم نباشد، باید نبش قبر کنند و او را رو به قبله دفن کنند.
مسئله 643 مرد باید در حال نماز، گرچه کسی او را نمیبیند عورتین خود را بپوشاند و بهتر است از ناف تا زانو را هم بپوشاند.
مسئله 644 زن باید در موقع نماز، تمام بدن حتّی سر و موی خود را بپوشاند ولی پوشاندن صورت به مقداری که در وضو شسته میشود و دستها تا مچ و پاها تا مچ لازم نیست، امّا برای آنکه اطمینان کند که مقدار واجب را پوشانده است باید مقداری از اطراف صورت و قدری پایینتر از مچ را هم بپوشاند.
مسئله 645 موقعی که انسان قضای سجده یا تشهّد فراموش شده را به جا میآورد، بلکه در موقع سجده سهو هم باید خود را مثل موقع نماز بپوشاند.
مسئله 646 اگر انسان عمداً جایی را که در نماز باید بپوشاند، نپوشاند نمازش باطل است ولی اگر از روی ندانستن مسئله باشد لازم نیست نمازش را دوباره بخواند.
مسئله 647 اگر در بین نماز بفهمد جایی که باید بپوشاند، پیداست باید آن را بپوشاند و چنانچه پوشاندن آن ممکن نباشد نماز او باطل است ولی اگر بعد از نماز بفهمد نمازش اشکال ندارد.
مسئله 648 انسان باید در نماز بدن خود را بپوشاند گرچه با برگ درختان باشد، ولی گِل ساتر نیست.
مسئله 649 اگر چیزی ندارد که در نماز خود را با آن بپوشاند چنانچه احتمال دهد که پیدا میکند، باید نماز را تأخیر بیندازد.
مسئله
650 اگر برای پوشاندن خود چیزی نداشته باشد، در صورتی که نامحرم او را میبیند باید نشسته نماز بخواند و عورت خود را با ران خود بپوشاند، و اگر کسی او را نمیبیند ایستاده نماز بخواند و جلوی خود را با دست بپوشاند و در هر دو حال رکوع و سجود را با اشاره انجام دهد.
مسئله 651 لباس نمازگزار شش شرط دارد:
شرط اوّل: لباس و بدن نمازگزار پاک باشد و اگر کسی عمداً و در حال اختیار و با علم، با بدن و لباس نجس نماز بخواند نمازش باطل است، ولی اگر در حال ناچاری یا ندانستن اینکه لباس یا بدن او نجس است یا ندانستن مسئله باشد، مانعی ندارد.
مسئله 652 اگر فراموش کند که بدن یا لباسش نجس است و در بین نماز یا بعد از آن یادش بیاید، باید نماز را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نماید.
مسئله 653 کسی که در وسعت وقت مشغول نماز است اگر در بین نماز بدن یا لباس او نجس شود باید در بین نماز، اگر میتواند بدن یا لباس را آب بکشد یا اگر چیز دیگری عورت او را پوشانده لباس را بیرون آورد و اگر نمیتواند باید نماز را بشکند و با بدن و لباس پاک نماز بخواند و کسی که در تنگی وقت نماز میخواند اگر میتواند باید بدن یا لباس را تطهیر کند و اگر نمیتواند باید اگر ممکن است لباس را بیرون آورد و به دستوری که برای برهنگان گفته شد نماز را تمام کند و اگر ممکن نیست باید با همان حال نماز را تمام کند
و نمازش صحیح است.
مسئله 654 کسی که در پاک بودن بدن یا لباس خود شک دارد، چنانچه نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد که بدن یا لباسش نجس بوده، نماز او صحیح است.
مسئله 655 اگر لباس را آب بکشد و اطمینان کند که پاک شده است و با آن نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد پاک نشده نمازش صحیح است.
مسئله 656 هرگاه اطمینان کند خونی که در بدن یا لباس اوست خون نجسی است که نماز با آن صحیح است، مثلاً اطمینان کند خون زخم و دمل است، چنانچه بعد از نماز بفهمد خونی بوده که نماز با آن باطل است، نمازش صحیح است.
مسئله 657 کسی که یک لباس دارد اگر بدن و لباسش نجس شود و به اندازه آب کشیدن یکی از آنها آب داشته باشد چنانچه بتواند لباسش را بیرون آورد باید بدن را آب بکشد و نماز را به دستوری که برای برهنگان گفته شد به جا آورد و اگر به واسطه سرما یا عذر دیگر نتواند لباس را بیرون آورد هر یک از بدن یا لباس را میتواند آب بکشد چه نجاست هر دو مساوی باشد یا نباشد.
مسئله 658 کسی که دو لباس دارد، اگر بداند یکی از آنها نجس است و نتواند آنها را آب بکشد و نداند کدامیک از آنهاست، چنانچه وقت دارد باید با هر یک، یک نماز بخواند، ولی اگر وقت تنگ است باید نماز را به دستوری که برای برهنگان گفته شد به جا آورد و لازم نیست آن نماز را با لباس پاک قضا نماید.
مسئله 659 شرط
دوّم: لباس نمازگزار باید مباح باشد.
مسئله 660 اگر فراموش کند که لباس او غصبی است و با آن نماز بخواند، اگر خودش غصب کرده باشد، بهتر است آن نماز را دوباره بخواند.
مسئله 661 اگر نداند یا فراموش کند که لباس او غصبی است و در بین نماز بفهمد، اگر میتواند آن را بیرون بیاورد و اگر نمیتواند، باید نماز را بشکند و با لباس غیر غصبی نماز بخواند.
مسئله 662 اگر با پولی که خمس یا زکات آن را نداده لباس بخرد، نباید با آن لباس نماز بخواند.
مسئله 663 شرط سوّم: باید لباس نمازگزار از اجزای حیوان مردهای که خون جهنده دارد نباشد و اگر کسی عمداً و در حال اختیار و با دانستن اینکه لباس او از مردار است و با علم به مسئله، در آن نماز بخواند نماز او باطل است ولی اگر سهواً یا در حال ناچاری یا ندانستن اینکه لباس او از مردار است یا ندانستن مسئله باشد اشکال ندارد.
مسئله 664 اگر از چیزی مانند مو و پشم حیوان مرده که روح ندارد لباس تهیه کرده باشند نماز خواندن در آن اشکال ندارد و همچنین اگر چیزی از آن مانند گوشت و پوست و مو و پشم و استخوان همراه نمازگزار باشد مانعی ندارد.
مسئله 665 با لباسهای چرمی که از بازار مسلمین تهیه میشود اگر شک داشته باشد که از حیوانی است که ذبح شرعی شده یا نه، میتوان نماز خواند امّا با لباسهای چرمی که از ممالک غیر اسلامی آورده میشود نماز با آن جایز نیست ولی اگر شکّ داشته باشد که چرم مصنوعی است
یا چرم واقعی نماز خواندن با آن اشکال ندارد.
مسئله 666 شرط چهارم: لباس نمازگزار باید از حیوان حرام گوشت نباشد و اگر کسی عمداً و در حال اختیار و با دانستن اینکه لباس او از حیوان حرام گوشت است و با علم به مسئله در آن نماز بخواند نماز او باطل است ولی اگر سهواً یا در حال ناچاری یا ندانستن اینکه لباس او از حیوان حرام گوشت است یا ندانستن مسئله باشد اشکال ندارد.
مسئله 667 اگر چیزهایی از حیوان حرام گوشت همراه نمازگزار باشد نظیر موی گربه و مروارید و تکمه صدف و مانند اینها اشکال ندارد.
مسئله 668 اگر شک داشته باشد که لباسی از حیوان حلال گوشت است یا حرام گوشت، اگر در مملکت اسلامی تهیه شده باشد نماز خواندن با آن مانعی ندارد ولی اگر در مملکت غیر اسلامی تهیه شده باشد، در مثل پوست نماز باطل است و در مثل پشم و مو اشکال ندارد.
مسئله 669 با پوست سنجاب و خز نماز خواندن اشکال ندارد.
مسئله 670 شرط پنجم و ششم: پوشیدن لباس طلاباف و ابریشم خالص برای مرد حرام و نماز با آن باطل است و اگر کسی عمداً و در حال اختیار و با دانستن اینکه لباس او طلاباف یا ابریشم خالص است و با علم به مسئله، نماز در آن بخواند نماز او باطل است ولی اگر سهواً یا در حال ناچاری یا ندانستن اینکه لباس او طلاباف یا ابریشم خالص است یا ندانستن مسئله باشد اشکال ندارد.
مسئله 671 زینت کردن به طلا مثل آویختن زنجیر طلا به سینه و انگشتر طلا به
دست کردن و بستن ساعت مچی طلا و مانند اینها برای مرد حرام و نماز خواندن با آنها باطل است.
مسئله 672 چیزهایی از ابریشم خالص و طلا که صدق لباس و زینت نمیکند و همچنین لباسهای طلاباف و ابریشم که ساتر عورت نیستند نظیر عرقچین و جوراب کوتاه و دستمال در نماز و غیر نماز برای مرد اشکال ندارد.
مسئله 673 پوشیدن لباس طلاباف و ابریشم خالص و زینت نمودن به طلا برای زنان در نماز و غیر نماز اشکال ندارد بلکه استحباب زینت نمودن آنها به طلا در نماز خالی از وجه نیست.
مسئله 674 نماز خواندن در زیر لحاف یا روی تشک نجس یا ابریشم خالص و مانند اینها اشکال ندارد مگر آنکه صدق لباس کند و مجرد روی خود کشیدن یا روی آن خوابیدن و نماز خواندن مانعی ندارد.
مسئله 675 کسی که لباس ندارد یا لباس دارد و جایز نیست در آن نماز بخواند، اگر ممکن باشد باید تهیه نماید گرچه به خریدن یا عاریه نمودن باشد ولی اگر تهیه نمودن برای او مشقّت داشته باشد باید به دستوری که برای برهنگان گفته شد نماز بخواند.
مسئله 676 اگر مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه بپوشد در صورتی که زیّ و روش خود قرار دهد حرام است، بنابراین پوشیدن آن به طور موقّت نظیر تعزیهها و یا پوشیدن زن لباس مرد را برای دفع سرما مانعی ندارد و در هر صورت اگر با آن لباس نماز بخواند نماز صحیح است.
مسئله 677 پوشیدن لباسی که پارچه یا رنگ یا دوخت آن برای کسی که میخواهد آن را بپوشد معمول
نیست در صورتی که زیّ خود قرار دهد حرام است بنابراین پوشیدن به طور موقّت نظیر فیلمها مانعی ندارد و در هر صورت اگر با آن لباس نماز بخواند نمازش صحیح است.
مسئله 678 پوشیدن لباس اعداء دین نظیر کراوات و پاپیون در صورتی که زیّ و روش خود قرار دهد حرام است ولی اگر با آن لباس نماز بخواند نمازش صحیح است.
مسئله 679 اگر در بدن یا لباس نمازگزار خون زخم یا جراحت یا دمل باشد، چنانچه طوری است که آب کشیدن بدن یا لباس یا عوض کردن لباس برای بیشتر مردم یا برای خصوص او سخت است، تا وقتی که زخم یا جراحت یا دمل خوب نشده است، میتواند با آن خون نماز بخواند و همچنین است اگر چرکی که با خون بیرون آمده یا دوایی که روی زخم گذاشتهاند و نجس شده، در بدن یا لباس او باشد.
مسئله 680 اگر جایی از بدن یا لباس که با زخم فاصله دارد به واسطه زخم نجس شود، جایز نیست با آن نماز بخواند. ولی اگر مقداری از بدن یا لباس که معمولاً به واسطه زخم آلوده میشود، به آن زخم نجس شود، نماز خواندن با آن مانعی ندارد.
مسئله 681 اگر از توی دهان و بینی و مانند اینها خونی به بدن یا لباس برسد، نباید با آن نماز بخواند. ولی با خون بواسیر میشود نماز خواند گرچه دانههایش در داخل باشد.
مسئله 682 اگر چند زخم در بدن باشد و به طوری نزدیک هم باشند که یک زخم حساب شود، تا وقتی همه خوب نشدهاند، نماز خواندن با خون آنها اشکال
ندارد، ولی اگر به قدری از هم دور باشند که هر کدام یک زخم حساب شود، هر کدام که خوب شد باید برای نماز بدن و لباس را از خون آن آب بکشد.
مسئله 683 اگر بدن یا لباس به مقدار کمتر از درهم) تقریباً به اندازه ناخن بزرگ (به خون آلوده باشد نماز خواندن با آن جایز است، گرچه آن خون نجس میباشد.
مسئله 684 هرگاه خون در چند جای بدن یا لباس باشد در صورتی که روی هم کمتر از درهم باشد نماز خواندن با آن اشکال ندارد.
مسئله 685 خونی که به لباس بیآستر بریزد و به پشت آن برسد، یک خون حساب میشود همینطور اگر خون روی لباسی که آستر دارد بریزد و به آستر آن برسد نیز یک خون حساب میشود.
مسئله 686 اگر خون بدن یا لباس کمتر از درهم باشد و رطوبتی به آن برسد در صورتی که خون و رطوبتی که به آن رسیده به اندازه درهم یا بیشتر شود و اطراف را آلوده کند، نماز با آن باطل است.
مسئله 687 اگر بدن یا لباس خونی نباشد ولی به واسطه رسیدن به خون نجس شود اگر مقداری که نجس شده کمتر از درهم باشد، میشود با آن نماز خواند.
مسئله 688 اگر لباسهای کوچک نمازگزار مثل عرقچین و جوراب که نمیشود با آنها عورت را پوشاند نجس باشد چنانچه از مردار یا حیوان حرام گوشت درست نشده باشد، نماز با آنها صحیح است و نیز اگر با انگشتری نجس نماز بخواند اشکال ندارد.
مسئله 689 اگر چیز نجسی نظیر لباس و دستمال گرچه بشود با آن
عورت را پوشاند همراه نمازگزار باشد اشکال ندارد.
مسئله 690 زنی که پرستار بچّه است و بیشتر از یک لباس ندارد، هرگاه شبانه روزی یک مرتبه لباس خود را آب بکشد، گرچه تا روز دیگر لباس به بول بچّه نجس شود، میتواند با آن لباس نماز بخواند. و نیز اگر بیشتر از یک لباس دارد ولی ناچار است که همه آنها را بپوشد، چنانچه شبانه روزی یک مرتبه همه آنها را آب بکشد کافی است.
مسئله 691 شش چیز در لباس نمازگزار مستحب است که از آن جمله است:
1 - عمامه با تحت الحنک.
2 - پوشیدن عبا.
3 - پوشیدن لباس سفید.
4 - پوشیدن پاکیزهترین لباسها.
5 - استعمال بوی خوش.
6 - دست کردن انگشتری عقیق.
مسئله 692 هشت چیز در لباس نمازگزار مکروه است و از آن جمله است:
1 - پوشیدن لباس سیاه.
2 - پوشیدن لباس کثیف.
3 - پوشیدن لباس تنگ.
4 - پوشیدن لباس شرابخوار.
5 - پوشیدن لباس کسی که از نجاست پرهیز نمیکند.
6 - پوشیدن لباسی که نقش صورت دارد.
7 - باز بودن دکمههای لباس.
8 - دست کردن انگشتری که نقش صورت دارد.
مسئله 693 مکان نمازگزار سه شرط دارد:
شرط اوّل: باید مکان نمازگزار مباح باشد، و در ملک غصبی یا روی فرش و تخت غصبی و مانند اینها نماز نخوانند ولی نماز خواندن در زیر سقف و خیمه غصبی مانعی ندارد، همینطور اگر سهواً یا در حال ناچاری یا ندانستن اینکه مکان او غصبی است یا ندانستن مسئله باشد اشکال ندارد.
مسئله 694 باید در ملکی که منفعت آن
مال دیگری است یا دیگری در آن حقّی دارد بدون اجازه او نماز نخوانند مثلاً اگر میّت وصیّت کرده باشد که ثلث مال او را به مصرفی برسانند تا وقتی ثلث را جدا نکردهاند باید در ملک او نماز نخوانند، مگر از حاکم شرع اجازه بگیرند.
مسئله 695 کسی که در مسجد نشسته، دیگری نمیتواند جای او را غصب کند و در آنجا نماز بخواند.
مسئله 696 کسی که در ملکی با دیگری شریک است اگر سهم او جدا نباشد، بدون اجازه شریکش نمیتواند در آن ملک تصرّف کند یا نماز بخواند. مگر شریک حاضر به تفکیک نباشد یا پیدا کردن او مشکل باشد که در این صورت باید از حاکم شرع اجازه بگیرد.
مسئله 697 اگر با پولی که خمس و زکات آن را نداده ملکی بخرد، تصرّف و نماز خواندنِ او در آن ملک حرام است.
مسئله 698 هرگاه رضایت صاحب ملک از قرائن روشن باشد نظیر رستورانها، تصرّف و نماز خواندن در آن اشکال ندارد هر چند به زبان نگوید و بالعکس اگر با زبان اجازه دهد امّا بداند قلباً راضی نیست تصرّف و نماز خواندن در آن مکان جایز نیست.
مسئله 699 تصرّف و نماز خواندن در ملکِ میّتی که خمس یا زکات یا چیزی به مردم بدهکار است حرام است.
مسئله 700 اگر بعضی از ورثه میّت، صغیر یا دیوانه یا غایب باشند تصرّف و نماز خواندن در ملک او بدون اذن ولیّ شرعی حرام است، ولی تصرّفاتی که برای برداشتن میّت معمول است اشکال ندارد.
مسئله 701 در زمینهای بزرگ زراعتی یا غیر زراعتی که دیوار ندارد نماز خواندن
و نشستن و خوابیدن و قضای حاجت نمودن و مانند اینها اشکال ندارد.
مسئله 702 شرط دوّم: مکان نمازگزار باید بیحرکت باشد ولی اگر سهواً یا در حال ناچاری یا ندانستن اینکه مکان او متحرّک است یا ندانستن مسئله باشد اشکال ندارد.
مسئله 703 شرط سوّم: جای پیشانی نمازگزار از جای زانوها و سر انگشتان پا و دو کف دست او بیش از چهار انگشت بسته پستتر یا بلندتر نباشد ولی اگر سهواً یا در حال ناچاری یا ندانستن اینکه جای پیشانی او بلندتر یا پستتر است یا ندانستن مسئله باشد، اشکال ندارد.
مسئله 704 در جایی که به واسطه احتمال باد و باران و زیادی جمعیت و مانند اینها اطمینان ندارد که بتواند نماز را تمام کند، اگر شروع کرد و به مانعی بر نخورد، نمازش صحیح است.
مسئله 705 در جایی که ماندن در آن حرام است مانند مجلسی که در آن معصیت میشود و زیر سقفی که نزدیک است خراب شود و بودن مرد و زن نامحرم در جایی که کسی آنجا نیست، باید نماز نخواند ولی اگر خواند باطل نیست.
مسئله 706 در جایی که سقف آن کوتاه است و نمیتوان در آنجا راست ایستاد یا به اندازهای کوچک است که جای رکوع و سجود نیست نمیشود نماز خواند ولی اگر ناچار شود در چنین جایی نماز بخواند، باید به قدری که ممکن است قیام و رکوع و سجود را به جا آورد.
مسئله 707 انسان باید رعایت ادب را بکند و جلوتر از قبر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و امامعلیه السلام نماز نخواند و چنانچه نماز خواندن بیاحترامی
باشد حرام است ولی نماز باطل نیست.
مسئله 708 مکان نمازگزار اگر نجس است باید طوری تَر نباشد که رطوبت آن به بدن یا لباس او برسد ولی جایی که پیشانی را بر آن میگذارد اگر نجس باشد گرچه خشک هم باشد نماز باطل است ولی اگر مهر پاک را در جایی که نجس است بگذارند و بر آن سجده کنند اشکال ندارد، و مستحب است که مکان نمازگزار اصلاً نجس نباشد.
مسئله 709 اگر در نماز، زن هم ردیف مرد یا جلوتر از او باشد اشکال ندارد گرچه بین آنها فاصلهای نظیر پرده نباشد ولی مستحب است زن عقبتر از مرد بایستد و جای سجده او از جای ایستادن مرد کمی عقبتر باشد و اگر برابر هم باشند ده ذرع) تقریباً پنج متر (میان آنها فاصله باشد.
مسئله 710 خواندن نماز واجب در کعبه و بر بام آن اشکال ندارد گرچه مکروه است ولی خواندن نماز مستحب در کعبه و بر بام آن مکروه هم نیست بلکه مستحب است داخل کعبه مقابل هر رکنی دو رکعت نماز بخوانند.
مسئله 711 در شرع مقدّس اسلام خصوصاً برای همسایگان مسجد بسیار سفارش شده است که نماز را در مسجد بخوانند و بهتر از همه مسجدها مسجد الحرام است که نماز در آن برابر با یک میلیون نماز است و مسجد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم که برابر با ده هزار نماز است.
مسئله 712 معاشرت با افرادی که با مسجد سر و کار ندارند و خرید و فروش با آنها و زن گرفتن و زن دادن به آنها مکروه است.
مسئله 713 نماز در حرم
مطهر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و حرم و رواق و صحن امامان علیهم السلام مستحب بلکه بهتر از مسجد است و برابر با دویست هزار نماز است.
مسئله 714 برای زنها نماز خواندن در خانه بلکه در اطاق عقب بهتر است ولی اگر بتوانند کاملاً خود را از نامحرم حفظ کنند بهتر است در مسجد نماز بخوانند.
مسئله 715 زیاد رفتن به مسجد و رفتن در مسجدی که نمازگزار ندارد مستحب است و همسایه مسجد اگر عذری نداشته باشد، مکروه است در غیر مسجد نماز بخواند.
مسئله 716 نماز خواندن در دوازده جا مکروه است:
1 - حمام.
2 - زمین نمکزار.
3 - مقابل انسان.
4 - مقابل دری که باز است.
5 - جاده، خیابان و کوچه.
6 - مقابل آتش و چراغ.
7 - آشپزخانه.
8 - مقابل چاه و چالهای که محلّ بول باشد.
9 - مقابل عکس و مجسمه چیزی که روح دارد، مگر آنکه روی آن پرده بکشند.
10 - اطاقی که جُنُب در آن باشد.
11 - جایی که عکس در آنجا باشد گرچه روبروی نمازگزار نباشد.
12 - قبرستان.
مسئله 717 نجس کردن هر جایی از مسجد و حرم امامان علیهم السلام و فرش آنها حرام و تطهیر کردن آنها فوراً واجب است و اگر نتواند ولو با کمک گرفتن، باید به کسی که میتواند اطلاع دهد و اگر برای تطهیر احتیاج به خراب کردن باشد باید خراب کند و دوباره بسازد.
مسئله 718 اگر مسجدی را غصب کنند و به جای آن خانه و مانند آن بسازند که دیگر به آن مسجد نگویند
باز هم نجس کردن آن حرام و تطهیر آن واجب است.
مسئله 719 بردن عین نجس و متنجّس در مسجد اشکال ندارد مگر آنکه بیاحترامی به مسجد باشد.
مسئله 720 تشکیل مراسم مذهبی نظیر سوگواریها و جشنها در مسجد اشکال ندارد.
مسئله 721 زینت کردن مسجد به طلا و صورت چیزهایی که روح دارد، مکروه است.
مسئله 722 اگر مسجد خراب شود فروختن آن و درب و پنجره و چیزهای دیگر آن بدون اذن حاکم شرع جایز نیست و اگر مسجد طوری خراب شود که تعمیر آن ممکن نباشد میتوانند آن را خراب کنند و دوباره بسازند بلکه میتوانند مسجدی را که خراب نشده برای احتیاج مردم خراب کنند و بزرگتر بسازند.
مسئله 723 ساختن مسجد و تعمیر و تمیز کردن و روشن کردن چراغ در آن و مانند اینها مستحب است.
مسئله 724 - برای کسی که میخواهد به مسجد برود، شش امر مستحب است:
1 - خود را خوشبو کند.
2 - لباس پاکیزه بپوشد.
3 - ته کفش خود را وارسی کند که نجاستی به آن نباشد.
4 - موقع داخل شدن، اوّل پای راست را، و موقع بیرون آمدن، اوّل پای چپ را بگذارد.
5 - زودتر از دیگران به مسجد برود و دیرتر از دیگران از مسجد بیرون بیاید.
6 - دو رکعت نماز به قصد تحیت و احترام مسجد بخواند.
مسئله 725 در مسجد و حرم امامان علیهم السلام شش امر مکروه است:
1 - خوابیدن.
2 - انجام کاری یا صحبتی درباره دنیا.
3 - کثیف نمودن آنجا.
4 - بلند کردن صدا.
5 - راه دادن بچّه
و دیوانه (در صورت ایجاد مزاحمت).
6 - وارد شدن کسی که بوی دهان یا لباس یا بدن او مردم را اذیت میکند.
مسئله 726 برای مرد و زن مستحب است پیش از نمازهای واجب یومیه اذان و اقامه بگویند و راجع به آن خصوصاً برای نماز صبح و مغرب زیاد سفارش شده است و روایت است اگر کسی اذان و اقامه بگوید دو صف از ملائکه به او اقتدا میکنند و اگر فقط اقامه بگوید یک صف از ملائکه به او اقتدا میکنند، و برای نمازهای دیگر چه واجب و چه مستحب، جایز نیست و مستحب است پیش از نمازهای واجب غیر یومیه نظیر نماز آیات و نماز میّت سه مرتبه «اَلصَّلوة» بگویند.
مسئله 727 مستحب است از روزی که بچّه به دنیا میآید تا پیش از آنکه بند نافش بیفتد، در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه بگویند.
مسئله 728 اذان هیجده جمله است:
چهار مرتبه: «اَللَّهُ أَکْبَرُ».
دو مرتبه: «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ».
دو مرتبه: «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ».
دو مرتبه: «حَیَّ عَلَی الصَّلوةِ».
دو مرتبه:»حَیَّ عَلَی الْفَلاحِ «.
دو مرتبه: «حَیَّ عَلی خَیْرِ الْعَمَلِ».
دو مرتبه: «اَللَّهُ أَکْبَرُ».
دو مرتبه: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ».
و اقامه هفده جمله است یعنی دو مرتبه «اَللَّهُ أَکْبَرُ» از اوّل اذان، و یک مرتبه «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» از آخر آن کم میشود و بعد از گفتن «حَیَّ عَلی خَیْرِ الْعَمَلِ» باید دو مرتبه «قَدْ قامَتِ الصَّلوةُ» اضافه نمود.
مسئله 729 (أَشْهَدُ أَنَّ عَلِیّاً وَلِیُّ اللَّهِ» جزو اذان و اقامه نیست ولی مستحب است بعد از «أَشْهَدُ أَنَّ
مُحَمَداً رَسُولُ اللَّهِ»، دو مرتبه گفته شود (مستحب در مستحب)، لکن چون فعلاً شعار شیعه است، باید گفته شود.
ترجمه اذان و اقامه
«اَللَّهُ أَکْبَرُ» یعنی خدای تعالی بزرگتر از آن است که او را وصف کنند.
«أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» یعنی شهادت میدهم که غیر خدایی که یکتا و بیهمتا است خدای دیگری نیست.
«أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ» یعنی شهادت میدهم که حضرت محمّد بن عبداللَّه صلی الله علیه وآله وسلم پیامبر و فرستاده خدای تعالی است.
«أَشْهَدُ أَنَّ عَلِیّاً اَمیرُ المُؤْمِنینَ وَ وَلِیُّ اللَّهِ» یعنی شهادت میدهم که حضرت علیعلیه السلام امیرالمؤمنین و ولیّ خدا بر همه خلق است.
«حَیَّ عَلَی الصَّلاةِ» یعنی بشتاب برای نماز.
«حَیَّ عَلَی الْفَلاحِ» یعنی بشتاب برای رستگاری.
«حَیَّ عَلی خَیْرِ الْعَمَلِ» یعنی بشتاب برای بهترین کارها که نماز است.
«قَدْ قامَتِ الصَّلاةُ» یعنی به تحقیق نماز بر پا شد.
«لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ» یعنی خدایی سزاوار پرستش نیست مگر خدایی که یکتا و بیهمتا است.
مسئله 730 بین جملههای اذان و اقامه باید خیلی فاصله نشود و اگر بین آنها بیشتر از معمول فاصله بیندازد، باید دوباره آن را از سر بگیرد.
مسئله 731 اگر در اذان و اقامه صدا را در گلو بیندازد چنانچه غنا شود، حرام و اگر غنا نشود مکروه است.
مسئله 732 در هر موردی که بین نماز ظهر و عصر یا مغرب و عشا فاصله نیندازد، اذانی که برای نماز اوّل گفته، کافی است.
مسئله 733 اگر برای نماز جماعتی اذان و اقامه گفته باشند، کسی که با آن جماعت نماز میخواند نباید برای نماز خود اذان و اقامه
بگوید.
مسئله 734 در جایی که عدهای مشغول نماز جماعتند، یا نماز آنان تازه تمام شده و صَفها به هم نخورده است، اگر انسان بخواهد فرادی یا با جماعت دیگری که بر پا میشود نماز بخواند میتواند اذان و اقامه را نگوید.
مسئله 735 کسی که اذان و اقامه دیگری را شنیده، چه با او گفته باشد یا نه، در صورتی که بین آن اذان و اقامه و نمازی که میخواهد بخواند زیاد فاصله نشده باشد، میتواند برای نماز خود اذان و اقامه نگوید.
مسئله 736 اگر مرد اذان زن نامحرم را با قصد لذّت بشنود، اذان از او ساقط میشود گرچه گناه نموده است.
مسئله 737 اذان و اقامه نماز جماعت را لازم نیست مرد بگوید.
مسئله 738 اقامه باید بعد از اذان گفته شود و اگر قبل از اذان بگویند صحیح نیست.
مسئله 739 اگر کلمات اذان و اقامه را بدون ترتیب بگوید، مثلاً حیّ علی الفلاح را پیش از حیّ علی الصّلاة بگوید باید از جایی که ترتیب به هم خورده، دوباره بگوید.
مسئله 740 باید بین اذان و اقامه فاصله ندهد و اگر بین آنها به قدری فاصله دهد که اذانی را که گفته اذان این اقامه حساب نشود مستحب است دوباره اذان و اقامه را بگوید و نیز اگر بین اذان و اقامه و نماز به قدری فاصله دهد که اذان و اقامه آننماز حساب نشود، مستحب است دوباره برای آن نماز، اذان و اقامه بگوید.
مسئله 741 اذان و اقامه باید به عربی صحیح گفته شود، پس اگر به عربی غلط مغیّر معنی بگوید، یا ترجمه آنها را بگوید
صحیح نیست.
مسئله 742 اذان و اقامه باید بعد از داخل شدن وقت نماز گفته شود و اگر عمداً یا از روی فراموشی پیش از وقت بگوید باطل است.
مسئله 743 اگر پیش از گفتن اقامه شک کند که اذان گفته یا نه باید اذان را بگوید، ولی اگر مشغول اقامه شود و شک کند که اذان گفته یا نه، گفتن اذان لازم نیست.
مسئله 744 اگر در بین اذان یا اقامه پیش از آنکه قسمتی را بگوید شک کند که قسمت پیش از آن را گفته یا نه، باید قسمتی را که در گفتن آن شک کرده، بگوید ولی اگر در حال گفتن قسمتی از اذان یا اقامه شک کند که آنچه پیش از آن است گفته یا نه، گفتن آن لازم نیست.
مسئله 745 در اذان و اقامه چند چیز مستحب است:
1 - رو به قبله بایستد و اذان بگوید.
2 - با وضو یا غسل اذان بگوید.
3 - بین جملههای اذان کمی فاصله دهد.
4 - بین اذان حرف نزند.
5 - بین اذان و اقامه یک قدم بردارد یا قدری بنشیند یا سجده کند یا ذکر بگوید.
6 - بدن انسان در موقع گفتن اذان و اقامه آرام باشد.
7 - اقامه را آهستهتر از اذان بگوید.
8 - جملههای اقامه را به هم نچسباند، ولی به اندازهای که بین جملههای اذان فاصله میدهد، بین جملههای اقامه فاصله ندهد.
مسئله 746 مستحب است موقعی که وقت داخل میشود برای اعلام وقت اذان گفته شود و در این اذان چند چیز مستحب است:
1 - همه اذان بگویند، ولی با
این اذان، اذان نماز ساقط نمیشود.
2 - کسی که اذان میگوید وقت شناس و ثِقه باشد.
3 - کسی که اذان میگوید رو به قبله باشد.
4 - با وضو یا غسل باشد.
5 - دستها را به گوش بگذارد و صدا را بلند نماید و بکشد.
6 - بین جملههای آن کمی فاصله دهد.
7 - در بین اذان حرف نزند.
مسئله 747 مستحب است کسی را برای گفتن اذان معیّن کنند و علاوه بر شرایطی که گفته شد باید خوش صدا باشد و صدایش بلند باشد و اذان را در جای بلندی بگوید.
مسئله 748 مستحب است کسی که اذان یا اقامه دیگری را میشنود، به قصد حکایت آنها را بگوید.
1 - نیت.
2 - قیام، یعنی ایستادن.
3 - تکبیرة الاحرام یعنی گفتن اللَّه اکبر در اوّل نماز.
4 - قرائت.
5 - قیام متّصل به رکوع.
6 - رکوع.
7 - سجود.
8 - تشهّد.
9 - سلام.
10 - ترتیب.
11 - موالات، یعنی پی در پی بودن اجزای نماز.
مسئله 749 بعضی از واجبات نماز رکن است یعنی اگر انسان آنها را به جا نیاورد، یا در نماز اضافه کند عمداً باشد یا سهواً یا جهلاً، نماز باطل میشود، و بعضی دیگر رکن نیست یعنی اگر عمداً کم یا زیاد شود نماز باطل میشود و چنانچه اشتباهاً یا جهلاً کم یا زیاد گردد نماز باطل نمیشود.
ارکان نماز پنج مورد است:
اوّل: نیت.
دوّم: تکبیرة الاحرام.
سوّم: قیام متّصل به رکوع.
چهارم: رکوع.
پنجم: دو سجده.
مسئله 750 کم شدن رکن در نمازهای مستحبّی نماز را باطل
میکند ولی زیاد شدن آن در نمازهای مستحبّی نماز را باطل نمیکند مثلاً اگر قنوت نماز وتر را فراموش کند و به رکوع رود، میتواند برگردد و قنوت را به جا آورد و دوباره رکوع کند.
مسئله 751 نیّت یعنی توجّه به عمل برای انجام فرمان خداوند عالم، و لازم نیست نیّت را از قلب خود بگذراند یا به زبان بگوید و همین مقدار که توجّه داشته باشد که نماز میخواند برای خدا، کفایت میکند.
مسئله 752 اگر در نماز ظهر یا عصر نیّت کند که چهار رکعت نماز میخوانم و معیّن نکند ظهر است یا عصر، نماز او صحیح است و اگر ظهر را نخوانده، ظهر و الّا عصر حساب میشود ولی اگر کسی که مثلاً قضای نماز ظهر بر او واجب است، بخواهد در وقت نماز ظهر نماز قضا یا نماز ظهر را بخواند، باید نمازی را که میخواند در نیّت معیّن کند.
مسئله 753 انسان باید از اوّل تا آخر نماز به نیّت خود باقی باشد، پس اگر در بین نماز به طوری غافل شود که اگر بپرسند چه میکنی، نداند چه بگوید نمازش باطل است.
مسئله 754 انسان باید فقط برای انجام امر خداوند عالم نماز بخواند، پس کسی که ریا کند یعنی برای نشان دادن به مردم نماز بخواند، نمازش باطل است خواه فقط برای مردم باشد یا خدا و مردم هر دو را در نظر بگیرد.
مسئله 755 اگر قسمتی از نماز را هم برای غیر خدا به جا آورد، نماز باطل است، چه آن قسمت واجب باشد مثل حمد و سوره و چه مستحب مانند قنوت، بلکه اگر
تمام نماز را برای خدا به جا آورد ولی برای نشان دادن به مردم در جای مخصوصی مثل مسجد، یا در وقت مخصوصی مثل اوّل وقت، یا به طرز مخصوصی مثلاً با جماعت نماز بخواند، نمازش باطل است.
مسئله 756 گفتن اللَّه اکبر در اوّل هر نماز، واجب و رکن است و باید حروف»اللَّه «و حروف»اکبر «و دو کلمه»اللَّه اکبر «را پشت سر هم بگوید.
مسئله 757 مستحب است بعد از تکبیرة الاحرام بگوید:
«یا مُحْسِنُ قَد أَتاکَ الْمُسیئُ وَ قَدْ أَمَرْتَ الُْمحْسِنَ أَنْ یَتَجاوَزَ عَنِ الْمُسیءِ أَنْتَ الْمُحْسِنُ وَ أَنَا الْمُسیئُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ تَجاوَزْ عَنْ قَبیحِ ما تَعْلَمُ مِنّی»
«ای خدایی که به بندگان احسان میکنی بنده گنهکار به در خانه تو آمده و تو امر کردهای که نیکوکار از گنهکار بگذرد، تو نیکوکاری و من گنهکار به حقّ محمّد و آل محمّد صلی الله علیه وآله وسلم رحمت خود را بر محمّد و آل محمّد بفرست و از بدیهایی که میدانی از من سر زده بگذر».
مسئله 758 مستحب است موقع گفتن تکبیر اوّل نماز و تکبیرهای بین نماز، دستها را تا مقابل گوشها بالا ببرد.
مسئله 759 اگر شک کند که تکبیرة الاحرام را گفته یا نه، چنانچه مشغول خواندن چیزی شده به شک خود اعتنا نکند، و اگر چیزی نخوانده باید تکبیر را بگوید.
مسئله 760 اگر بعد از گفتن تکبیرة الاحرام شک کند که آن را صحیح گفته یا نه، باید به شک خود اعتنا نکند.
مسئله 761 قیام در موقع گفتن تکبیرة الاحرام و خواندن حمد و سوره و
بعد از رکوع و در حال خواندن تسبیحات واجب است و اگر عمداً کسی آن را نیاورد نمازش باطل است.
مسئله 762 موقعی که ایستاده است باید بدن را حرکت ندهد و به طرفی خم نشود و به جایی تکیه نکند ولی اگر از روی ناچاری باشد یا در حال خم شدن برای رکوع پاها را حرکت دهد اشکال ندارد.
مسئله 763 اگر موقعی که ایستاده از روی فراموشی یا جهل بدن را حرکت دهد یا به طرفی خم شود یا به جایی تکیه کند اشکال ندارد.
مسئله 764 لازم نیست سنگینی بدن روی هر دو پا باشد بلکه اگر روی یک پا هم بایستد اشکال ندارد.
مسئله 765 کسی که میتواند درست بایستد، اگر پاها را خیلی گشاد بگذارد که به حال ایستادن معمولی نباشد نمازش باطل است.
مسئله 766 اگر در بین نماز از ایستادن عاجز شود باید بنشیند و اگر از نشستن هم عاجز شود باید بخوابد.
مسئله 767 تا انسان میتواند ایستاده نماز بخواند، نباید بنشیند مثلاً کسی که در موقع ایستادن بدنش حرکت میکند یا مجبور است به چیزی تکیه دهد، یا بدنش را کج کند یا خم شود یا پاها را بیشتر از معمول گشاد بگذارد، باید به هر طور که میتواند ایستاده نماز بخواند ولی اگر به هیچ قسم حتّی مثل حال رکوع هم نتواند بایستد، باید راست بنشیند و نشسته نماز بخواند.
مسئله 768 تا انسان میتواند بنشیند نباید خوابیده نماز بخواند و اگر نتواند راست بنشیند، باید هر طوری که میتواند بنشیند و اگر به هیچ قسم نمیتواند بنشیند، باید به پهلوی راست رو به قبله
بخوابد و اگر نمیتواند به پهلوی چپ و اگر آن هم ممکن نیست به پشت بخوابد به طوری که کف پاهای او رو به قبله باشد.
مسئله 769 کسی که نشسته نماز میخواند اگر در بین نماز بتواند بایستد باید مقداری را که میتواند ایستاده بخواند. مثلاً اگر بعد از خواندن حمد و سوره بتواند بایستد و رکوع را ایستاده به جا آورد باید بایستد و از حال ایستاده به رکوع رود.
مسئله 770 کسی که خوابیده نماز میخواند، اگر در بین نماز بتواند بنشیند باید مقداری را که میتواند، نشسته بخواند، و نیز اگر میتواند بایستد، باید مقداری را که میتواند، ایستاده بخواند.
مسئله 771 کسی که میتواند بایستد اگر بترسد که به واسطه ایستادن مریض شود یا ضرری به او برسد میتواند نشسته نماز بخواند و اگر از نشستن هم بترسد میتواند خوابیده نماز بخواند.
مسئله 772 اگر انسان احتمال بدهد که تا آخر وقت بتواند ایستاده نماز بخواند نمیتواند اوّل وقت نماز را نشسته بخواند.
مسئله 773 مستحب است در حال ایستادن بدن را راست نگه دارد، شانهها را پایین بیندازد، دستها را روی رانها بگذارد، انگشتها را به هم بچسباند، جای سجده را نگاه کند، سنگینی بدن را به طور مساوی روی دو پا بیندازد با خضوع و خشوع باشد، پاها را پس و پیش نگذارد، اگر مرد است پاها را از سه انگشت باز تا یک وجب فاصله دهد و اگر زن است پاها را به هم بچسباند، و سر و دستها و پاها را حرکت ندهد.
مسئله 774 در رکعت اوّل و دوّم نمازهای واجب یومیه، انسان باید اوّل
حمد و بعد از آن یک سوره تمام بخواند.
مسئله 775 اگر وقت نماز تنگ باشد یا انسان ناچار شود که سوره را نخواند مثلاً بترسد که اگر سوره را بخواند دزد یا درنده یا چیز دیگری به او صدمه بزند، نباید سوره را بخواند ولی اگر در کاری عجله داشته باشد نمیتواند سوره را نخواند.
مسئله 776 اگر عمداً سوره را پیش از حمد بخواند نمازش باطل است و اگر اشتباهاً سوره را پیش از حمد بخواند و در بین آن یادش بیاید، باید سوره را رها کند و بعد از خواندن حمد سوره را از اوّل بخواند.
مسئله 777 اگر حمد و سوره یا یکی از آنها را فراموش کند و بعد از رسیدن به رکوع بفهمد نمازش صحیح است.
مسئله 778 اگر پیش از آنکه برای رکوع خم شود بفهمد که حمد و سوره را نخوانده باید بخواند و نیز اگر خم شود و پیش از آنکه به رکوع برسد بفهمد آنها را نخوانده باید بایستد و بخواند.
مسئله 779 اگر در نماز یکی از چهار سورهای را که سجده واجب دارد عمداً بخواند نمازش باطل است.
مسئله 780 اگر اشتباهاً مشغول خواندن سورهای شود که سجده واجب دارد، چنانچه پیش از رسیدن به آیه سجده بفهمد باید آن سوره را رها کند و سوره دیگری بخواند و اگر بعد از خواندن آیه سجده بفهمد باید در بین نماز با اشاره سجده آن را به جا آورده و به همان سوره که خوانده اکتفا نماید.
مسئله 781 اگر در نماز آیه سجده را بشنود و با اشاره سجده کند نمازش صحیح است.
سئله 782 در نماز مستحبّی خواندن سوره لازم نیست، گرچه آن نماز به واسطه نذر کردن واجب شده باشد، ولی در بعضی از نمازهای مستحبّی مثل نماز وحشت که سوره مخصوصی دارد، اگر بخواهد به دستور آن نماز رفتار کرده باشد، باید همان سوره را بخواند.
مسئله 783 در نماز جمعه و در نماز ظهر روز جمعه مستحب است در رکعت اوّل بعد از حمد، سوره جمعه و در رکعت دوّم بعد از حمد، سوره منافقین را بخواند.
مسئله 784 اگر بعد از حمد مشغول خواندن سوره توحید یا کافرون شود، نمیتواند آن را رها کند و سوره دیگر بخواند.
مسئله 785 اگر در نماز، غیر سوره توحید و کافرون سوره دیگری بخواند، تا به نصف نرسیده میتواند رها کند و سوره دیگر بخواند.
مسئله 786 اگر مقداری از سوره را فراموش کند یا از روی ناچاری، مثلاً به واسطه تنگی وقت یا جهت دیگر نشود آن را تمام نماید میتواند آن سوره را رها کند و سوره دیگر بخواند گرچه از نصف گذشته باشد یا سورهای را که میخواند توحید یا کافرون باشد.
مسئله 787 بر مرد واجب است حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند بخواند و بر مرد و زن واجب است حمد و سوره نماز ظهر و عصر را آهسته بخوانند ولی اگر بعضی از حروف آن بلند یا آهسته شود مانعی ندارد.
مسئله 788 زن میتواند حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند یا آهسته بخواند ولی اگر نامحرم صدایش را بشنود در صورتی که مفسده داشته باشد باید آهسته بخواند ولی
اگر بلند خواند نمازش صحیح است.
مسئله 789 بر مرد و زن واجب است که در رکعت سوّم و چهارم نماز حمد یا تسبیحات را آهسته بخوانند.
مسئله 790 اگر در رکعت سوّم و چهارم حمد بخواند باید بسم اللَّه آن را هم آهسته بگوید.
مسئله 791 ذکر رکوع و سجده و تشهّد و سلام و قنوت را در همه نمازها مرد و زن میتوانند بلند یا آهسته بخوانند.
مسئله 792 اگر در جایی که باید نماز را بلند بخواند عمداً آهسته بخواند یا در جایی که باید آهسته بخواند عمداً بلند بخواند نمازش باطل است ولی اگر از روی فراموشی یا ندانستن مسئله باشد صحیح است و اگر در بین خواندن حمد و سوره هم بفهمد اشتباه کرده لازم نیست مقداری را که خوانده دوباره بخواند.
مسئله 793 اگر کسی در خواندن نماز بیشتر از معمول صدایش را بلند کند، مثل اینکه آن را با فریاد بخواند نمازش باطل است.
مسئله 794 در رکعت سوّم و چهارم نماز میتواند فقط یک حمد بخواند یا یک مرتبه بگوید:
«سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ للَّهِِ وَ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ اَکْبَرُ».
و بهتر آن است که سه مرتبه بگوید و میتواند در یک رکعت حمد و در رکعت دیگر تسبیحات بگوید و بهتر است در هر دو رکعت تسبیحات بخواند.
مسئله 795 اگر در دو رکعت اوّل نماز به خیال اینکه دو رکعت آخر است تسبیحات بگوید، چنانچه پیش از رکوع بفهمد باید حمد و سوره را بخواند و اگر در رکوع بفهمد نمازش صحیح است.
مسئله 796 اگر در دو رکعت آخر نماز به خیال
اینکه در دو رکعت اوّل است حمد بخواند یا در دو رکعت اوّل نماز با اینکه خیال میکرده در دو رکعت آخر است حمد بخواند، چه پیش از رکوع بفهمد چه بعد از آن، نمازش صحیح است.
مسئله 797 اگر در رکعت سوّم یا چهارم میخواست حمد بخواند تسبیحات به زبانش آمد یا میخواست تسبیحات بخواند حمد به زبانش آمد و یا عادتش خواندن چیزی بوده که به زبانش آمده همان را تمام کند و نمازش صحیح است.
مسئله 798 در رکعت سوّم و چهارم مستحب است بعد از تسبیحات استغفار کند مثلاً بگوید:
«اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبّی وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ».
یا بگوید:
«اَللَّهُمَ اغْفِرلی».
مسئله 799 مستحب است در رکعت اوّل، پیش از خواندن حمد بگوید:
«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ».
و در رکعت اوّل و دوّم نماز ظهر و عصر»بِسْمِ اللَّهِ «را بلند بگوید و حمد و سوره را شمرده بخواند و در آخر هر آیه وقف کند یعنی آن را به آیه بعد نچسباند، و در حال خواندن حمد و سوره به معنای آیه توجّه داشته باشد و اگر نماز را به جماعت میخواند، بعد از تمام شدن حمد امام و اگر فرادی میخواند، بعد از آنکه حمد خودش تمام شد بگوید:
«اَلْحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ الْعالَمینَ».
و بعد از خواندن سوره توحید، یک یا دو یا سه مرتبه بگوید:
«کَذلِکَ اللَّهُ رَبّی».
و یا بگوید:
«کَذلِکَ اللَّهُ رَبُّنا».
و بعد از خواندن سوره کمی صبر کند بعد تکبیر پیش از رکوع را بگوید یا قنوت را بخواند.
مسئله 800 مستحب است در تمام نمازها در رکعت اوّل، سوره قدر و در رکعت دوم،
سوره توحید را بخواند.
مسئله 801 مکروه است انسان در تمام نمازهای یک شبانه روز سوره توحید را نخواند.
مسئله 802 خواندن سوره توحید به یک نفس مکروه است.
مسئله 803 سورهای را که در رکعت اوّل خوانده، مکروه است در رکعت دوّم بخواند ولی اگر سوره توحید را در هر دو رکعت بخواند مکروه نیست.
مسئله 804 باید ایستادن نمازگزار و رکوع او متّصل به هم باشد. یعنی در حال ایستادن به رکوع رود چنانچه بعد از رکوع باید بایستد و به سجده رود و رکوع متحقق نمیشود مگر به این دو قیام که به آن قیام متّصل به رکوع میگویند و آن یک امر قهری است، و گفتنی یا به جا آوردنی بلکه متوقف بر نیّت هم نیست، و آن رکن است که اگر عمداً یا سهواً یا جهلاً به جا آورده نشود، نماز باطل است زیرا رکوع متحقق نشده است.
مسئله 805 اگر رکوع را فراموش کند و بعد از قرائت بنشیند و یادش بیاید که رکوع نکرده، باید بایستد و به رکوع رود و اگر بدون اینکه بایستد به حال خمیدگی به رکوع برگردد، چون قیام متّصل به رکوع به جا نیاورده، نماز او باطل است.
مسئله 806 اگر بعد از قرائت و قبل از رکوع به قصد کاری بنشیند، باید بایستد و به رکوع رود و اگر بدون اینکه بایستد به همان حالت خمیدگی به رکوع برگردد، چون قیام متّصل به رکوع به جا نیاورده، نماز او باطل است.
مسئله 807 اگر بعد از قرائت و قبل از رکوع اضطراراً بیفتد، باید بایستد و به رکوع رود و اگر بدون
اینکه بایستد به همان حالت خمیدگی به رکوع برگردد، چون قیام متّصل به رکوع به جا نیاورده نماز او باطل است.
مسئله 808 در هر رکعت بعد از قرائت باید به اندازهای خم شود که بتواند دست را به زانو بگذارد و این عمل را رکوع میگویند و آن واجب و رکن است.
مسئله 809 اگر به اندازه رکوع خم شود ولی دستها را به زانو نگذارد اشکال ندارد.
مسئله 810 خم شدن باید به قصد رکوع باشد، پس اگر به قصد کار دیگر مثلاً برای کشتن جانور خم شود، نمیتواند آن را رکوع حساب کند بلکه باید بایستد و دوباره برای رکوع خم شود و به واسطه این عمل رکن زیاد نشده و نماز باطل نمیشود.
مسئله 811 کسی که دست یا زانوی او با دست و زانوی دیگران فرق دارد، مثلاً دستش خیلی بلند است که اگر کمی خم شود به زانو میرسد یا زانوی او پایینتر از مردم دیگر است که باید خیلی خم شود تا دستش به زانو برسد، باید به اندازه معمول خم شود.
مسئله 812 کسی که نشسته رکوع میکند، باید به قدری خم شود که صورتش مقابل زانوها برسد و بهتر است به قدری خم شود که صورت نزدیک جای سجده برسد.
مسئله 813 هر ذکری در رکوع گفته شود کافی است ولی مستحب است سه مرتبه
«سُبْحانَ اللَّهِ»
یا یک مرتبه
«سُبْحانَ رَبِّیَ الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ»
گفته شود و اگر ذکر دیگری گفته شود باید از سه مرتبه
«سُبْحانَ اللَّهِ»
یا یک مرتبه
«سُبْحانَ رَبِّیَ الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ»
کمتر نباشد.
مسئله 814 ذکر رکوع را مستحب است
سه یا پنج یا هفت مرتبه بلکه بیشتر بگوید.
مسئله 815 اگر پیش از آنکه به مقدار رکوع خم شود و بدن آرام گیرد عمداً ذکر رکوع را بگوید، نمازش باطل است.
مسئله 816 اگر پیش از تمام شدن ذکر واجب، عمداً سر از رکوع بردارد نمازش باطل است و اگر سهواً سر بردارد، چنانچه پیش از آنکه از حال رکوع خارج شود، یادش بیاید که ذکر رکوع را تمام نکرده باید در حال آرامی بدن دوباره ذکر را بگوید و اگر بعد از آنکه از حال رکوع خارج شد یادش بیاید، نماز او صحیح است.
مسئله 817 اگر نتواند به مقدار ذکر در رکوع بماند، در صورتی که بتواند پیش از آنکه از حدّ رکوع بیرون رود ذکر را بگوید، باید در آن حال تمام کند و اگر نتواند، در حال برخاستن ذکر را بگوید.
مسئله 818 اگر به واسطه مرض و مانند آن در رکوع آرام نگیرد نماز صحیح است ولی باید پیش از آنکه از حال رکوع خارج شود، ذکر واجب را بگوید.
مسئله 819 هرگاه نتواند به اندازه رکوع خم شود باید به چیزی تکیه نموده و رکوع کند و اگر موقعی هم که تکیه داده نتواند به طور معمول رکوع کند، باید به هر اندازه که میتواند خم شود واگر هیچ نتواند خم شود باید موقع رکوع بنشیند و نشسته رکوع کند و اگر نشسته هم نتواند رکوع کند، باید ایستاده نماز بخواند و به قصد رکوع ذکر رکوع را بگوید و مستحب است برای رکوع با سر یا چشم هم اشاره کند.
مسئله 820 اگر کسی بر اثر پیری
یا بیماری به حالتی شبیه به رکوع در آمده، باید برای رکوع قدری کمر را خم کند و اگر ممکن نیست، باید به همان صورت قصد رکوع کند و ذکر رکوع را بگوید.
مسئله 821 بعد از تمام شدن ذکر رکوع باید راست بایستد و بعد از آنکه بدن آرام گرفت به سجده رود و اگر عمداً پیش از ایستادن یا پیش از آرام گرفتن بدن به سجده رود، نمازش باطل است.
مسئله 822 اگر بعد از آنکه پیشانی به زمین رسید یادش بیاید که رکوع نکرده نمازش باطل است ولی اگر پیش از آنکه پیشانی به زمین برسد یادش بیاید که رکوع نکرده، باید بایستد و بعد از ایستادن رکوع را به جا آورد و نمازش صحیح است.
مسئله 823 مستحب است پیش از رفتن به رکوع در حالی که راست ایستاده تکبیر بگوید و در رکوع زانوها را به عقب دهد و پشت را صاف نگه دارد و گردن را بکشد و مساوی پشت نگه دارد و بین دو قدم را نگاه کند و پیش از ذکر یا بعد از آن صلوات بفرستد و بعد از آنکه از رکوع برخاست و راست ایستاد، در حال آرامی بدن بگوید:
«سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ»
مسئله 824 مستحب است در رکوع، زنها دست را از زانو بالاتر بگذارند و زانوها را به عقب ندهند.
مسئله 825 نمازگزار باید در هر رکعت از نمازهای واجب و مستحب، بعد از رکوع دو سجده کند و سجده آن است که پیشانی و کف دو دست و سر دو زانو و سر دو انگشت بزرگ پاها را بر زمین بگذارد.
و دو سجده روی هم یک رکن است.
مسئله 826 اگر عمداً یک سجده کم یا زیاد کند، نماز باطل میشود، ولی اگر سهواً یک سجده کم یا زیاد کند، نماز باطل نمیشود.
مسئله 827 اگر پیشانی را عمداً یا سهواً بر زمین نگذارد سجده نکرده است، گرچه جاهای دیگر به زمین برسد ولی اگر پیشانی را بر زمین بگذارد و سهواً جاهای دیگر را به زمین نرساند، یا سهواً ذکر نگوید، سجده صحیح است.
مسئله 828 هر ذکری در سجده گفته شود کافی است ولی مستحب است سه مرتبه
«سُبْحانَ اللَّهِ»
یا یک مرتبه
«سُبْحانَ رَبِّیَ الْاَعْلی وَ بِحَمْدِهِ»
گفته شود و اگر ذکر دیگر گفته شود، باید از سه مرتبه
«سُبْحانَ اللَّهِ»
یا یک مرتبه
«سُبْحانَ رَبِّیَ الْاَعْلی و بِحَمْدِهِ»
کمتر نباشد و مستحب است ذکر سجده سه یا پنج یا هفت مرتبه گفته شود.
مسئله 829 اگر پیش از آنکه پیشانی به زمین برسد عمداً ذکر سجده را بگوید، یا پیش از تمام شدن ذکر عمداً سر از سجده بردارد، نماز باطل است.
مسئله 830 اگر پیش از آنکه پیشانی به زمین برسد سهواً ذکر سجده را بگوید و پیش از آنکه سر از سجده بردارد بفهمد اشتباه کرده، باید دوباره در حال آرام بودن ذکر را بگوید.
مسئله 831 اگر بعد از آنکه سر از سجده برداشت بفهمد که پیش از آرام گرفتن بدن ذکر را گفته یا پیش از آنکه ذکر سجده تمام شود سر برداشته، نمازش صحیح است.
مسئله 832 اگر موقعی که ذکر سجده را میگوید، یکی از هفت عضو را عمداً از زمین بردارد، نماز باطل میشود
ولی موقعی که مشغول گفتن ذکر نیست اگر غیر پیشانی جاهای دیگر را از زمین بردارد و دوباره بگذارد اشکال ندارد.
مسئله 833 اگر پیش از تمام شدن ذکر سجده سهواً پیشانی را از زمین بردارد نمیتواند دوباره به زمین بگذارد و باید آن را یک سجده حساب کند، ولی اگر جاهای دیگر را سهواً از زمین بردارد باید دو مرتبه بر زمین بگذارد و ذکر را بگوید.
مسئله 834 بعد از تمام شدن ذکر سجده اوّل باید بنشیند تا بدن آرام گیرد و دوباره به سجده رود.
مسئله 835 جای پیشانی نمازگزار باید از جای دو کف دست و دو سر زانوها و دو سر انگشتان پای او پستتر و بلندتر از چهار انگشت بسته نباشد.
مسئله 836 در زمین سراشیب که سراشیبی آن درست معلوم نیست اگر جای پیشانی بیش از چهار انگشت بسته پستتر یا بلندتر باشد اشکال ندارد.
مسئله 837 اگر پیشانی را سهواً به چیزی بگذارد که از چهار انگشت بسته بلندتر است، چنانچه بلندی آن به قدری است که نمیگویند در حال سجده است، باید سر را بردارد و اگر بلندی آن به قدری است که میگویند در حال سجده است، باید پیشانی را از روی آن به روی چیزی که بلندی آن به اندازه چهار انگشت بسته یا کمتر است بکشد، و اگر کشیدن پیشانی ممکن نیست نماز او باطل است.
مسئله 838 در سجده باید کف دست را بر زمین بگذارد ولی در حال ناچاری پشت دست هم مانعی ندارد و اگر پشت دست ممکن نباشد خوب است مچ دست را بگذارد و چنانچه آن را هم
نتواند خوب است تا آرنج هر جای دست را که میتواند، بر زمین بگذارد.
مسئله 839 در سجده باید سر دو انگشت بزرگ پاها را بر زمین بگذارد، و اگر انگشتهای دیگر پا، یا روی پا را بر زمین بگذارد، یا به واسطه بلند بودن ناخن، سر شست به زمین نرسد نماز باطل است و کسی که به واسطه ندانستن مسئله نمازهای خود را اینطور خوانده بهتر است دوباره بخواند ولی اگر علاوه بر سرِ دو انگشتِ بزرگِ پاها انگشتانِ دیگر را هم بر زمین بگذارد مانعی ندارد.
مسئله 840 کسی که مقداری از شست پایش بریده شده، باید بقیه آن را بر زمین بگذارد، و اگر چیزی از آن نمانده یا اگر مانده خیلی کوتاه است، خوب است بقیه انگشتان را بگذارد، و اگر هیچ انگشت ندارد، خوب است هر مقداری از پا که باقی مانده، بر زمین بگذارد.
مسئله 841 اگر به طور غیر معمول سجده کند مثلاً به رو بخوابد و مواضع سجده را بر زمین بگذارد، سجده او باطل است.
مسئله 842 اگر در پیشانی دمل و مانند آن باشد، چنانچه ممکن است باید با جای سالم پیشانی سجده کند.
مسئله 843 اگر دمل یا زخم تمام پیشانی را گرفته باشد باید به یکی از دو طرف پیشانی سجده کند و اگر ممکن نیست، به چانه و اگر به چانه هم ممکن نیست باید به هر جایی از صورت که ممکن است سجده کند و اگر به هیچ جای از صورت ممکن نیست، باید با جلوی سر سجده نماید.
مسئله 844 کسی که نمیتواند پیشانی را به زمین برساند، باید به
قدری که میتواند خم شود و مُهر یا چیز دیگری را که سجده بر آن صحیح است روی چیز بلندی گذاشته و طوری پیشانی را بر آن بگذارد که بگویند سجده کرده است و اگر اصلاً نمیتواند خم شود باید به نیّت سجده ذکر سجده را بگوید و مستحب است برای سجده با سر یا چشم هم اشاره کند چنانکه خوب است مُهر را بر پیشانی هم بگذارد.
مسئله 845 اگر پیشانی بی اختیار از جای سجده بلند شود، چنانچه ممکن باشد باید نگذارد دوباره به جای سجده برسد، و این یک سجده حساب میشود چه ذکر سجده را گفته باشد یا نه و اگر نتواند سر را نگه دارد و بیاختیار دوباره به جای سجده برسد، روی هم یک سجده حساب میشود و اگر ذکر نگفته باشد باید بگوید.
مسئله 846 جایی که انسان باید تقیّه کند میتواند بر فرش و مانند آن سجده نماید، و چنانچه میتواند، لازم است برای نماز به جای دیگر برود.
مسئله 847 اگر روی تشک پر یا چیز دیگری که بعد از سر گذاشتن و مقداری پایین رفتن آرام میگیرد سجده کند اشکال ندارد.
مسئله 848 اگر انسان ناچار شود که در زمین گل نماز بخواند میتواند سجده و تشهّد را ایستاده بخواند و اگر سجده و تشهّد را به طور معمول هم به جا آورد، نمازش صحیح است.
مسئله 849 در رکعت اوّل و رکعت سوّمی که تشهّد ندارد، باید جلسه استراحت به جا آورد یعنی بعد از سجده دوّم مقداری آرام بنشیند و بعد برخیزد و اگر بدون نشستن برخیزد، نماز باطل است.
چیزهایی که سجده
بر آنها صحیح است
مسئله 850 باید بر زمین یا چیزهایی که مربوط به زمین است مانند سنگ و چوب و علف سجده کرد ولی سجده بر چیزهای خوراکی مانند گندم و پوشیدنی مانند پنبه و معدنی مانند طلا و نقره صحیح نیست، امّا سجده کردن بر سنگهای معدنی مانند سنگ مرمر و سنگهای سیاه اشکال ندارد.
مسئله 851 سجده بر چیزهایی که از زمین میروید و خوراک حیوان است مثل علف و کاه صحیح است بلکه بر مثل برگ درخت مو و داروهای خوراکی و بر گیاهی که خوردن آن در بعضی از شهرها معمول است و بر میوه نارس نیز صحیح است.
مسئله 852 سجده بر گچ، آهک، آجر، سیمان، موزائیک و ظروف سفالین و مانند اینها جایز است.
مسئله 853 سجده بر انواع کاغذها نظیر دستمال کاغذی و کاغذ دیواری و کاغذی که روی آن نوشته شده است صحیح است.
مسئله 854 برای سجده بهتر از هر چیز تربت حضرت سیّد الشّهداعلیه السلام میباشد که موجب قبولی نماز است و روایت شده که حجابها را پاره میکند و در محضر ربوبی میرسد یعنی چیزهایی که مانع از قبولی نماز است به واسطه سجده کردن بر تربت حضرت ابی عبداللَّه الحسینعلیه السلام رفع میشود، بعد از آن، خاک و بعد از خاک، سنگ و بعد از سنگ، گیاه است.
مسئله 855 اگر چیزی که سجده بر آن صحیح است ندارد، یا اگر دارد به واسطه سرما یا گرمای زیاد و مانند اینها نمیتواند بر آن سجده کند، بر هر چیزی که میتواند باید سجده کند.
مسئله 856 اگر در سجده اوّل مهر به
پیشانی بچسبد و بدون اینکه مهر را بردارد دوباره به سجده برود، اشکال ندارد.
مسئله 857 اگر در بین نماز چیزی که بر آن سجده میکند گُم شود و چیزی که سجده بر آن صحیح است نداشته باشد، چنانچه وقت وسعت دارد باید نماز را بشکند، و اگر وقت تنگ است باید به هر چیزی که میتواند سجده نماید.
مسئله 858 مهر یا چیز دیگری که بر آن سجده میکند باید پاک باشد ولی اگر مثلاً مهر را روی فرش نجس بگذارد یا یک طرف مهر نجس باشد و پیشانی را به طرف پاک آن بگذارد اشکال ندارد.
مسئله 859 مهر یا چیز دیگری که بر آن سجده میکند باید تمیز باشد پس اگر مهر به قدری چرک باشد که پیشانی به خود مهر نرسد سجده باطل است ولی اگر مثلاً رنگ مهر تغییر کرده باشد اشکال ندارد.
مسئله 860 هرگاه در حال سجده بفهمد پیشانی را بر چیزی گذاشته که سجده بر آن باطل است، اگر ممکن باشد باید پیشانی را از روی آن به روی چیزی که سجده بر آن صحیح است بکشد و اگر ممکن نیست چنانچه وقت وسعت دارد باید نماز را بشکند، و اگر وقت تنگ است نماز را تمام کند و نماز او صحیح است.
مسئله 861 اگر بعد از سجده بفهمد پیشانی را روی چیزی گذاشته که سجده بر آن باطل است، اشکال ندارد.
مسئله 862 سجده کردن برای غیر خداوند متعال به قصد عبادت حرام است، و بعضی از مردم که مقابل قبر امامان علیهم السلام پیشانی را بر زمین میگذارند، چون برای تعظیم است نه عبادت،
اشکال ندارد.
مستحبّات سجده
مسئله 863 در سجده سیزده مورد مستحب است:
1 - کسی که ایستاده نماز میخواند بعد از آنکه سر از رکوع برداشت و کاملاً ایستاد و کسی که نشسته نماز میخواند بعد از آنکه کاملاً نشست، برای رفتن به سجده تکبیر بگوید.
2 - موقعی که مرد میخواهد به سجده برود، اوّل دستها را و زن اوّل زانوها را به زمین بگذارد.
3 - بینی را به مهر یا چیزی که سجده بر آن صحیح است بگذارد.
4 - در حال سجده انگشتان دست را به هم بچسباند و برابر گوش بگذارد به طوری که سر آنها رو به قبله باشد.
5 - در سجده دعا کند و از خدا حاجت بخواهد و این دعا را بخواند:
«یا خَیْرَ الْمَسْؤُولینَ وَ یا خَیْرَ الْمُعْطینَ اُرْزُقْنی وَ ارْزُقْ عِیالی مِنْ فَضْلِکَ فَاِنَّکَ ذُوالْفَضْلِ الْعَظیمِ».
«یعنی ای بهترین کسی که از او سؤال میکنند و ای بهترین عطا کنندگان، روزی بده به من و عیال من از فضل خودت پس به درستی که تو دارای فضل بزرگی هستی».
6 - بعد از سجده، بر ران چپ بنشیند و روی پای راست را بر کف پای چپ بگذارد.
7 - بعد از هر سجده وقتی نشست و بدنش آرام گرفت تکبیر بگوید.
8 - بعد از سجده اوّل بدنش که آرام گرفت بگوید:
«اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبّی وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ».
9 - سجده را طول بدهد و در موقع نشستن دستها را روی رانها بگذارد.
10 - برای رفتن به سجده دوم، در حال آرامی بدن»اَللَّهُ اَکْبَرُ «بگوید.
11 - در سجده صلوات بفرستد و
اگر آن را به قصد ذکری که در سجدهها دستور دادهاند بگوید، اشکال ندارد.
12 - در موقع بلند شدن، دستها را بعد از زانوها از زمین بردارد.
13 - مردها آرنجها را به زمین نچسبانند و بازوها را از پهلو جدا نگاه دارند و زنها آرنجها را بر زمین بگذارند و اعضای بدن را به یکدیگر بچسبانند.
احکام سجده واجب قرآن
مسئله 864 در هر یک از چهار سوره والنّجم، اقرء، الم تنزیل و حم سجده یک آیه سجده وجود دارد، که اگر انسان بخواند یا به آن گوش دهد، بعد از تمام شدن آن آیه، باید فوراً سجده کند و اگر فراموش کرد، هر وقت یادش آمد باید سجده کند.
مسئله 865 اگر انسان موقعی که آیه سجده را میخواند، از دیگری هم بشنود باید دو سجده نماید.
مسئله 866 در غیر نماز اگر در حال سجده آیه سجده را بخواند یا به آن گوش دهد، باید سر از سجده بردارد و دوباره سجده کند.
مسئله 867 اگر آیه سجده را از کسی که قصد خواندن قرآن ندارد بشنود یا از رادیو و ضبط صوت و مانند اینها آیه سجده را بشنود، واجب است سجده کند.
مسئله 868 در سجده واجب قرآن میشود بر چیزهای خوراکی و پوشاکی سجده کرد، و نیز سایر شرایط سجده را که در نماز است، لازم نیست مراعات کند، بلکه فقط باید پیشانی روی زمین قرار گیرد.
مسئله 869 در سجده واجب قرآن باید طوری عمل کند که بگویند سجده کرد.
مسئله 870 هرگاه در سجده قرآن پیشانی را به قصد سجده به زمین بگذارد، گرچه ذکر نگوید
کافی است و گفتن ذکر، مستحب است و بهتر است بگوید:
«لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ حَقّاً حَقّاً لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ ایماناً وَ تَصْدیقاً لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ عُبُودِیَّةً وَ رِقّاً سَجَدْتُ لَکَ یا رَبِّ تَعَبُّداً وَ رِقّاً لا مُسْتَنْکِفاً وَ لا مُسْتَکْبِراً بَلْ اَنَا عَبْدٌ ذَلیلٌ ضَعیفٌ خائِفٌ مُسْتَجیرٌ».
مسئله 871 در رکعت دوّم تمام نمازها و رکعت سوّم نماز مغرب و رکعت چهارم نماز ظهر و عصر و عشا و رکعت اوّل نماز وتر باید انسان بعد از سجده دوّم بنشیند و در حال آرام بودن بدن تشهّد بخواند یعنی بگوید:
«أَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ».
مسئله 872 اگر تشهّد را فراموش کند و بایستد و پیش از رکوع یادش بیاید که تشهّد را نخوانده، باید بنشیند و تشهّد را بخواند و دوباره بایستد و حمد یا تسبیحات را بخواند و نماز را تمام کند، و اگر در رکوع یا بعد از آن یادش بیاید باید نماز را تمام کند و بعد از سلام نماز، تشهّد را قضا کند و برای تشهّد فراموش شده دو سجده سهو به جا آورد.
مسئله 873 در تشهّد شش مورد مستحب است:
1 - بر ران چپ بنشیند.
2 - روی پای راست را به کف پای چپ بگذارد.
3 - پیش از تشهّد بگوید:
«اَلْحَمْدُ للَّهِ».
یا بگوید:
«بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ الْحَمْدُ للَّهِ وَ خَیْرُ الْاَسْماءِ للَّهِ».
4 - دستها را بر رانها بگذارد و انگشتها را به یکدیگر بچسباند.
5 - به دامان خود
نگاه کند.
6 - بعد از تمام شدن تشهّد بگوید:
«وَ تَقَبَّلْ شَفاعَتَهُ وَ ارْفَعْ دَرَجَتَهُ».
مسئله 874 مستحب است زنها در وقت خواندن تشهّد، رانها را به هم بچسبانند.
مسئله 875 بعد از تشهّد رکعت آخر نماز واجب است سلام بگوید و سلام دارای سه جمله است:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا النّبِیُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْنا وَ عَلی عِبادِ اللَّه الصَّالِحین، اَلسَّلامُ عَلَیْکُم وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ».
و سلام واجب، سلام سوّم است که میتواند به آن اکتفا کند.
مسئله 876 اگر سلام نماز را فراموش کند و موقعی یادش بیاید که صورت نماز به هم نخورده باید سلام را بگوید و نمازش صحیح است و اگر موقعی یادش بیاید که صورت نماز به هم خورده است نمازش صحیح است و لازم نیست سلام را بگوید. ولی مستحب است دو سجده سهو به جا آورد.
مسئله 877 نمازگزار باید کارهای نماز را به ترتیبی که در مسائل گذشته گفته شد انجام دهد و اگر عمداً بر خلاف آن انجام دهد مثلاً سجود را قبل از رکوع یا تشهّد را قبل از سجده انجام دهد نمازش باطل است و اگر از روی فراموشی باشد باید تا داخل رکن بعد نشده برگردد و انجام دهد به طوری که ترتیب حاصل شود. و اگر وارد رکن بعد شده نمازش صحیح است مگر آنکه جزء فراموش شده از ارکان نماز باشد مثل اینکه رکوع را فراموش کند تا وارد سجده اوّل شود که در این صورت نمازش باطل است.
مسئله 878 انسان باید نماز را با موالات بخواند، یعنی کارهای نماز مانند رکوع و سجود
و تشهّد را پشت سر هم به جا آورد و چیزهایی را که در نماز میخواند به طوری که معمول است پشت سر هم بخواند و اگر به قدری بین آنها فاصله بیندازد که نگویند نماز میخواند نمازش باطل است گرچه به طور سهوی باشد.
مسئله 879 اگر در نماز عمداً بین حرفها یا کلمات فاصله بیندازد گرچه فاصله به قدری نباشد که صورت نماز از بین برود نمازش باطل است و اگر سهواً باشد چنانچه مشغول رکن بعد نشده باشد، باید آن حرفها یا کلمات را به طور معمول بخواند و اگر مشغول رکن بعد شده باشد، نمازش صحیح است.
مسئله 880 طول دادن رکوع و سجود و قیام و قنوت و تشهّد در صورتی که موالات را به هم بزند نماز را باطل میکند مثل آنکه سوره بقره را بعد از حمد و یا دعای ابوحمزه را در قنوت بخواند.
مسئله 881 در تمام نمازهای واجب و مستحب پیش از رکوع رکعت دوّم مستحب است قنوت بخواند، و در نماز وتر با آنکه یک رکعت میباشد، خواندن قنوت پیش از رکوع مستحب است، و نماز جمعه در هر رکعت یک قنوت دارد ولی قنوت رکعت دوّم بعد از رکوع است و نماز آیات پنج قنوت و نماز عید فطر و قربان در رکعت اوّل پنج قنوت و در رکعت دوّم چهار قنوت دارند.
مسئله 882 مستحب است در قنوت دستها را مقابل صورت بگیرد و کف آنها را رو به آسمان و پهلوی هم نگه دارد و غیر شَست، انگشتهای دیگر را به هم بچسباند و به کف دستها نگاه کند.
مسئله 883
در قنوت هر ذکری بگوید گرچه یک»سُبْحانَ اللَّهِ «باشد، کافی است و بهتر است بگوید:
«لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ الْحَلیمُ الْکَریمُ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ الْعَلِیُّ الْعَظیمُ سُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمواتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْاَرَضینَ السَّبْعِ وَ ما فیهِنَّ وَ ما بَیْنَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ وَ الْحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ الْعالَمینَ». (37)
مسئله 884 مستحب است انسان قنوت را بلند بخواند ولی برای کسی که نماز را به جماعت میخواند، اگر امام جماعت صدای او را بشنود، بلند خواندن قنوت مستحب نیست.
مسئله 885 اگر عمداً قنوت نخواند قضا ندارد و اگر فراموش کند و پیش از آنکه به اندازه رکوع خم شود یادش بیاید، مستحب است بایستد و بخواند، و اگر در رکوع یادش بیاید مستحب است بعد از رکوع قضا کند و اگر در سجده یادش بیاید مستحب است بعد از سلام نماز قضا نماید.
مسئله 886 واجبات نماز باید به عربی صحیح گفته شود پس اگر طوری به عربی غلط بگوید که معنی عوض شود یا ترجمه آنها را بگوید صحیح نیست.
مسئله 887 در موقع خواندن چیزهای واجب نماز باید بدن بیحرکت باشد و مستحب است در موقع گفتن ذکرهای مستحب نماز نظیر
«سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ».
نیز بدن آرام باشد ولی حرکت دادن سر یا دست یا پا اشکال ندارد، امّا
«بِحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُدُ».
را باید در حال برخاستن بگوید.
مسئله 888 اگر موقع خواندن چیزی از نماز بیاختیار به قدری حرکت کند که از حال آرام بودن خارج شود لازم نیست که بعد از آرام گرفتن بدن آنچه را که در حال حرکت خوانده دوباره
بخواند.
مسئله 889 نماز را باید طوری بخواند که لااقل خودش بشنود و اگر به واسطه سنگینی یا کری گوش یا سر و صدای زیاد نمیشنود باید طوری بگوید که اگر مانعی نباشد بشنود.
مسئله 890 کسی که لال است یا زبان او مرضی دارد که نمیتواند نماز را درست بگوید باید به هر طور که میتواند بگوید و اگر هیچ نمیتواند بگوید باید در قلب خود بگذراند.
مسئله 891 کسی که نمیتواند نماز را درست بخواند باید هر طور که میتواند بخواند و نمازش صحیح است و اعاده و قضا هم ندارد.
مسئله 892 انسان باید نماز را یاد بگیرد که غلط نخواند و کسی که به هیچ قسم نمیتواند صحیح آن را یاد بگیرد، باید هر طور که میتواند بخواند و بهتر است که نماز را به جماعت به جا آورد.
مسئله 893 کسی که نماز را به خوبی نمیداند ولی میتواند یاد بگیرد چنانچه وقت نماز وسعت دارد باید یاد بگیرد.
مسئله 894 مزد گرفتن برای یاد دادن نماز اشکال ندارد.
مسئله 895 اگر انسان کلمهای را صحیح بداند و در نماز همانطور بخواند و بعد بفهمد غلط خوانده، لازم نیست نماز را دوباره بخواند.
مسئله 896 اگر کلمهای را نداند باید یاد بگیرد و چنانچه دو جور یا بیشتر بخواند نمازش باطل است.
مسئله 897 رعایت کردن آنچه را که علمای تجوید میگویند نظیر مدّهای واجب، مراعات مخارج حروف، وقف به حرکت، وصل به سکون و مانند اینها واجب نیست بلکه اگر طوری بخواند که بگویند عربی صحیح است، کفایت میکند.
مسئله 898 اختلاف در قرائت که قرّاء گفتهاند صحیح نیست
و نماز باید بر طبق قرآن خوانده شود.
تعقیب نماز
مسئله 899 مستحب است انسان بعد از نماز مقداری مشغول تعقیب یعنی خواندن ذکر و دعا و قرآن شود. و بهتر است پیش از آنکه از جای خود حرکت کند رو به قبله تعقیب را بخواند و لازم نیست تعقیب به عربی باشد ولی بهتر است چیزهایی را که در کتابهای دعا دستور دادهاند بخواند، و از تعقیبهایی که سفارش بسیار شده است، تسبیح حضرت زهراعلیها السلام است که باید به این ترتیب گفته شود: 34 مرتبه اللَّه اکبر، بعد 33 مرتبه الحمدللَّه، و بعد از آن 33 مرتبه سبحان اللَّه، و امام صادق علیه السلام فرموده است: تسبیح مادرم حضرت زهراعلیها السلام نزد من بهتر از هزار رکعت نماز است.
مسئله 900 مستحب است بعد از نماز، سجده شکر نماید و همینقدر که پیشانی را به قصد شکر بر زمین بگذارد کافی است، ولی بهتر است صد مرتبه یا سه مرتبه یا یک مرتبه، شُکْراً للَّهِِ یا شُکْراً یا عَفْواً بگوید و نیز مستحب است هر وقت نعمتی به انسان میرسد یا بلایی از او دور میشود سجده شکر به جا آورد.
صلوات بر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در نماز
مسئله 901 هر وقت انسان اسم مبارک حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم مانند محمّد و احمد، یا لقب و کنیه آن جناب مثل مصطفی و ابوالقاسم را بگوید یا بشنود، گرچه در نماز باشد، مستحب است صلوات بفرستد.
مسئله 902 موقع نوشتن اسم مبارک حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم مستحب است صلوات را هم بنویسد و نیز
بهتر است هر وقت آن حضرت را یاد میکند صلوات بفرستد.
1 - ترجمه سوره حمد
«بِسْم اللَّه الرَّحمنِ الرَّحیم» یعنی ابتدا میکنم به نام خداوندی که در دنیا بر مؤمن و کافر رحم میکند و در آخرت بر مؤمن رحم مینماید.
«الحَمدُللَّهِ ربِّ العالَمین» یعنی ثنا مخصوص خداوندی است که پرورش دهنده همه موجودات است.
«الرَّحمنِ الرَّحیم» یعنی در دنیا بر مؤمن و کافر و در آخرت بر مؤمن رحم میکند.
«مالِکِ یَومِ الدّین» یعنی مالک و صاحب اختیار روز قیامت است.
«ایّاکَ نَعْبدُ وَ ایّاکَ نَسْتَعین» یعنی فقط تو را عبادت میکنم و فقط از تو کمک میخواهم.
«اِهْدِنَا الصِّراطَ المُستَقیم» یعنی ما را هدایت کن به راه راست که آن دین اسلام است.
«صِراطَ الَّذینَ اَنْعَمْتَ عَلَیهِم» یعنی راه کسانی که به آنان نعمت دادی که آنان پیغمبران و جانشینان پیغمبران هستند.
«غَیرِ المَغْضُوبِ عَلَیهِم وَ لا الضّالّین» یعنی نه به راه کسانی که بر آنها غضب کردهای و نه آن کسانی که گمراهند.
2 - ترجمه سوره توحید
«بِسْم اللَّه الرَّحمن الرَّحیم
قُلْ هُوَ اللَّه اَحَد» یعنی بگو ای محمّد صلی الله علیه وآله وسلم، خداوند خدایی است یگانه.
«اللَّهُ الصَّمَد» یعنی خدایی که از تمام موجودات بینیاز است.
«لَمْ یَلِد وَ لَمْ یُولَد» فرزند ندارد و فرزند کسی نیست.
«وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفواً اَحَد» یعنی هیچ کس از مخلوقات مثل او نیست.
3 - ترجمه ذکر رکوع و سجود و ذکرهایی که بعد از آنها مستحب است
«سُبْحانَ رَبِّیَ الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ» یعنی پروردگار بزرگ من از هر عیب و نقصی پاک و منزّه است و من مشغول ستایش
او هستم.
«سُبْحانَ رَبِّیَ الْاَعْلی وَ بِحَمْدِهِ» یعنی پروردگار من که از همه کس بالاتر میباشد از هر عیب و نقصی پاک و منزّه است و من مشغول ستایش او هستم.
«سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَه» یعنی خدا بشنود و بپذیرد ثنای کسی که او را ستایش میکند.
«أَسْتَغْفِر اللَّه رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیه» یعنی طلب آمرزش و مغفرت میکنم از خداوندی که پرورش دهنده من است و من به طرف او بازگشت مینمایم.
«بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد» یعنی به یاری خدای متعال و قوّه او برمیخیزم و مینشینم.
4 - ترجمه قنوت
«لا اِلهَ اِلّا اللَّه الحَلَیم الکَریم» یعنی نیست خدایی سزاوار پرستش مگر خدای یکتای بی همتایی که صاحب حلم و کرم است.
«لا اِلهَ اِلّا اللَّه العَلیِّ العَظیم «یعنی نیست خدایی سزاوار پرستش مگر خدای یکتای بیهمتایی که بلند مرتبه و بزرگ است.
«سُبْحانَ اللَّه رَبِّ السَّمواتِ السَّبْع وَ رَبِّ الأرَضینِ السَّبْع» یعنی پاک و منزّه است خداوندی که پروردگار هفت آسمان و پروردگار هفت زمین است.
«وَ ما فیهنَّ وَ ما بَینَهُنَّ وَ رَبِّ العَرْشِ العَظیم» یعنی پروردگار هر چیزی است که در آسمانها و زمینها و ما بین آنها است و پروردگار عرش بزرگ است.
«وَ الحَمْدُللَّهِ رَبِّ العالَمین» یعنی حمد و ثنا مخصوص خداوندی است که پرورش دهنده تمام موجودات است.
5 - ترجمه تسبیحات اربعه
«سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ للَّهِِ وَ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ اَکْبَرُ».
یعنی پاک و منزّه است خداوند تعالی و ثنا مخصوص اوست و نیست خدایی سزاوار پرستش مگر خدای بیهمتا و بزرگتر است از این که او را وصف کنند.
«أَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ» یعنی ستایش مخصوص پروردگار است، شهادت میدهم که خدایی سزاوار پرستش نیست مگر خدایی که یگانه است و شریک ندارد.
«وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ» یعنی شهادت میدهم که محمّد صلی الله علیه وآله وسلم بنده خدا و فرستاده اوست.
«اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» یعنی خدایا رحمت بفرست بر محمّد و آل محمّد.
«وَ تَقَبَّلْ شَفاعَتَهُ وَ ارْفَعْ دَرَجَتَهُ» یعنی قبول کن شفاعت پیغمبر را و درجه آن حضرت را نزد خود بلند کن.
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا النّبِیُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ» یعنی سلام بر تو ای پیغمبر و رحمت و برکات خداوند بر تو باد.
«اَلسَّلامُ عَلَیْنا وَ عَلی عِبادِ اللَّه الصَّالِحین» یعنی سلام خداوند بر ما نمازگزاران و تمام بندگان خوب او.
«اَلسَّلامُ عَلَیْکُم وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ» یعنی سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما مؤمنین باد.
مسئله 903 دوازده چیز نماز را باطل میکند و آنها را مبطلات میگویند:
اوّل آنکه در بین نماز یکی از شرطها یا اجزای آن از بین برود.
دوّم از مبطلات آن است که در بین نماز عمداً یا سهواً یا از روی ناچاری کاری که وضو یا غسل را باطل میکند انجام دهد.
سوّم از مبطلات آن است که دست بسته نماز بخواند آنگونه که اهل تسنن انجام میدهند ولی اگر از روی فراموشی یا تقیّه یا نه به قصد جزئیت بلکه برای خاراندن بدن باشد اشکال ندارد.
چهارم از مبطلات آن است که بعد از حمد آمین بگوید آنگونه که اهل
تسنن انجام میدهند ولی اگر از روی فراموشی یا تقیّه یا نه به قصد جزئیّت بلکه به قصد دعا بگوید اشکال ندارد.
پنجم از مبطلات نماز آن است که عمداً یا سهواً پشت به قبله کند، یا به طرف راست یا چپ قبله برگردد بلکه اگر صورت را به تنهایی به طرف راست یا چپ قبله برگرداند نیز نماز باطل میشود ولی اگر بدن یا صورت را کمی برگرداند به طوری که از قبله خارج نشود، عمداً باشد یا سهواً، نماز باطل نمیشود.
ششم از مبطلات نماز آن است که عمداً جمله یا کلمهای بگوید و از آن جمله یا کلمه قصد معنی کند گرچه معنی هم نداشته باشد.
مسئله 904 سرفه کردن و آروغ زدن و آه کشیدن در نماز اشکال ندارد ولی گفتن آخ و آه و مانند اینها، اگر عمدی باشد نماز را باطل میکند.
مسئله 905 اگر کلمهای را به قصد ذکر بگوید مثلاً به قصد ذکر بگوید «اللَّه اکبر» و در موقع گفتن آن، صدا را بلند کند که چیزی را به دیگری بفهماند اشکال ندارد بلکه اگر به قصد این که چیزی به کسی بفهماند کلمهای را به قصد ذکر بگوید اشکال ندارد.
مسئله 906 خواندن قرآن در نماز، غیر از چهار سورهای که سجده واجب دارد و نیز دعا کردن در نماز اشکال ندارد گرچه به فارسی یا زبان دیگر باشد.
مسئله 907 اگر چیزی از حمد و سوره و ذکرهای نماز را عمداً یا احتیاطاً چند مرتبه بگوید اشکال ندارد ولی اگر به خاطر وسوسه باشد جایز نیست.
مسئله 908 در حال نماز، انسان نباید به دیگری
سلام کند ولی اگر دیگری به او سلام کند باید جواب او را بدهد.
مسئله 909 انسان باید جواب سلام را چه در نماز یا غیر نماز فوراً بگوید، و اگر عمداً یا از روی فراموشی جواب سلام را به قدری طول دهد که اگر جواب بگوید جواب آن سلام حساب نشود، چنانچه در نماز باشد نباید جواب بدهد و اگر در نماز نباشد، جواب دادن واجب نیست.
مسئله 910 باید جواب سلام را طوری بگوید که سلام کننده بشنود ولی اگر سلام کننده کر باشد یا سلام کند و تند رد شود چنانچه انسان به طور معمول جواب او را بدهد کافی است.
مسئله 911 اگر نمازگزار جواب سلام را ندهد معصیت کرده ولی نمازش صحیح است.
مسئله 912 اگر کسی به نمازگزار غلط سلام کند، به طوری که سلام حساب نشود، جواب او واجب نیست.
مسئله 913 جواب سلام کسی که از روی مسخره یا شوخی سلام میکند واجب نیست و خوب است در جواب سلام غیر مسلمان گفته شود علیک.
مسئله 914 اگر کسی به عدهای سلام کند، جواب سلام او بر همه آنان واجب است ولی اگر یکی از آنان جواب دهد کافی است.
مسئله 915 سلام کردن مستحب است و خیلی سفارش شده است که سواره به پیاده و ایستاده به نشسته و کوچکتر به بزرگتر سلام کند.
مسئله 916 اگر دو نفر با هم به یکدیگر سلام کنند، بر هر یک واجب است جواب سلام دیگری را بدهد.
مسئله 917 در غیر نماز، مستحب است جواب سلام را بهتر از سلام بگوید مثلاً اگر کسی گفت سلام علیکم در
جواب بگوید سلام علیکم و رحمة اللَّه.
هفتم از مبطلات نماز خنده با صداست ولی اگر سهواً باشد به این معنی که فراموش کرده است در نماز است، و یا اضطراراً باشد به این معنی که نتواند جلوی خنده خود را بگیرد، و یا جهل به مسئله باشد، نماز باطل نمیشود گرچه در هر سه صورت بهتر است نماز را دوباره بخواند، امّا تبسّم و لبخند نماز را باطل نمیکند.
مسئله 918 اگر برای جلوگیری از صدای خنده حالش تغییر کند، مثلاً رنگش سرخ شود، نماز باطل نمیشود ولی بهتر است که نماز را دوباره بخواند.
هشتم از مبطلات نماز آن است که برای دنیا با صدا گریه کند ولی اگر برای دنیا بی صدا یا سهواً یا بیاختیار یا از روی ندانستن مسئله گریه کند اشکال ندارد و همچنین اگر از ترس خدا یا برای آخرت یا مصائب ائمّه علیهم السلام گریه کند، آهسته باشد یا بلند، اشکال ندارد بلکه از بهترین اعمال است.
نهم از مبطلات نماز کاری است که صورت نماز را به هم زند مثل به هوا پریدن یا ساکت ماندن به مقداری که نگویند نماز میخواند عمداً باشد یا سهواً، با اختیار باشد یا بدون اختیار، از روی جهل به مسئله باشد یا نه، ولی کاری که صورت نماز را به هم نزند مثل اشاره کردن به وسیله دست اشکال ندارد.
مسئله 919 اگر در بین نماز کاری انجام دهد یا مدّتی ساکت شود و شک کند که نماز به هم خورده یا نه، نمازش صحیح است.
دهم از مبطلات نماز خوردن و آشامیدن است در صورتی که عمداً و
با علم به مسئله باشد، مانند آب خوردن، حتّی اگر قند یا شکر و مانند اینها را در دهان بگذارد و در حال نماز کمکم آب شود و فرو ببرد نمازش باطل میشود ولی اگر در بین نماز غذایی را که لای دندانها مانده فرو ببرد اشکال ندارد.
یازدهم از مبطلات نماز شک در رکعتهای نماز دو رکعتی و سه رکعتی یا در دو رکعت اوّل نمازهای چهار رکعتی است.
دوازدهم از مبطلات نماز آن است که رکن نماز را عمداً یا سهواً کم یا زیاد کند، یا چیزی را که رکن نیست عمداً کم یا زیاد نماید.
مسئله 920 اگر بعد از نماز شک کند که در بین نماز کاری که نماز را باطل میکند انجام داده یا نه، نمازش صحیح است.
مسئله 921 در نماز، یازده عمل، مکروه است:
1 - صورت را کمی به طرف راست یا چپ بگرداند.
2 - چشمها را ببندد یا به طرف راست و چپ بگرداند.
3 - با ریش و دست خود بازی کند.
4 - انگشتها را داخل هم نماید.
5 - آب دهان بیندازد.
6 - به خط قرآن یا کتاب یا خط انگشتری نگاه کند.
7 - موقع خواندن حمد و سوره و گفتن ذکر، برای شنیدن حرف کسی ساکت شود.
8 - انجام هر کاری که خضوع و خشوع را از بین ببرد.
9 - نماز خواندن در موقعی که انسان خوابش میآید.
10 - نماز خواندن موقع خودداری کردن از بول.
11 - نماز خواندن در لباس تنگ که بدن را فشار دهد.
مسئله 922 شکستن نماز واجب از روی اختیار
حرام است ولی برای جلوگیری از ضرر مالی یا بدنی یا عرضی مانعی ندارد بلکه واجب است، ولی شکستن نماز برای مالی که اهمیّت ندارد واجب نیست بلکه مکروه است.
مسئله 923 اگر در بین نماز بفهمد که مسجد نجس است، چنانچه وقت تنگ باشد باید نماز را تمام کند و اگر وقت وسعت دارد میتواند نماز را بشکند و مسجد را تطهیر نماید.
مسئله 924 اگر قبل از نماز بفهمد که مسجد نجس است، اگر وقت وسعت دارد باید مسجد را تطهیر کند و بعد نماز بخواند ولی اگر اوّل نماز بخواند نماز او صحیح است گرچه معصیت کرده است.
مسئله 925 در جاهایی که باید نماز را بشکند، اگر نماز را تمام کند معصیت کرده، ولی نماز او صحیح است.
مسئله 926 اگر پیش از آنکه به اندازه رکوع خم شود، یادش بیاید که اذان یا اقامه را فراموش کرده، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، مستحب است برای گفتن آنها نماز را بشکند.
مسئله 927 ظنّ و گمان در نمازهای واجب و مستحب حکم یقین را دارد و باید بر طبق گمان عمل کند چه در رکعات نماز باشد و چه در اجزای نماز، مثلاً اگر شک کند که یک رکعت خوانده است یا دو رکعت، و گمان او بر دو رکعت است باید بنا را بر دو بگذارد، چه در نمازهای دو رکعتی باشد و چه در نمازهای سه رکعتی و چهار رکعتی، و نیز اگر شک کند رکوع کرده یا نه و گمان دارد که رکوع کرده است باید سجده رود.
مسئله 928 هرگاه در ابتدا گمانش به یک طرف قرار
گرفت و بعد حالت شک برایش پیدا شد باید به دستور شک عمل کند ولی اگر حالت شک داشت و بعد حالت گمان برای او پیدا شد باید مطابق گمان عمل کند.
مسئله 929 کسی که نمیداند حالتی که برایش پیدا شده شک است یا ظن، باید به احکام شک عمل کند.
شکیّات نماز 21 قسم است، شش قسم آن شکهایی است که نماز را باطل میکند و به شش قسم آن نباید اعتنا کرد و نه قسم دیگر آن صحیح است.
شکهای مُبْطِل (باطل کننده)
مسئله 930 شکهایی که نماز را باطل میکند، شش مورد است:
اوّل: شک در شماره رکعتهای نماز دو رکعتی واجب مثل نماز صبح ونماز مسافر.
دوّم: شک در شماره رکعتهای نماز سه رکعتی.
سوّم: آنکه در نماز چهار رکعتی شک کند که یک رکعت خوانده یا بیشتر.
چهارم: آنکه در نماز چهار رکعتی پیش از تمام شدن سجده دوّم شک کند که دو رکعت خوانده یا بیشتر.
پنجم: شک در رکعات نماز در حال رکوع و سجود یا در حال رفتن به سجده یا برخاستن از سجده.
ششم: شک در رکعتهای نماز که نداند چند رکعت خوانده است.
مسئله 931 اگر یکی از شکهای باطل کننده برای انسان پیش آید، نمیتواند نماز را به هم بزند، بلکه باید به قدری فکر کند تا شک مستقر شود به این معنی که از پیدا شدن یقین یا گمان ناامید شود.
شکهای غیر قابل اعتناء
شش مورد است:
1 - شک در چیزی که محلّ آن گذشته است
مسئله 932 اگر در بین نماز شک کند که یکی از کارهای واجب آن
را انجام داده یا نه، مثلاً شک کند که حمد خوانده یا نه، چنانچه مشغول کاری که باید بعد از آن انجام دهد نشده، باید آنچه را که در انجام آن شک کرده به جا آورد، و اگر مشغول کاری که باید بعد از آن انجام دهد شده، به شک خود اعتنا نکند.
مسئله 933 اگر در بین خواندن آیهای شک کند که آیه پیش را خوانده یا نه، یا وقتی آخر آیه را میخواند شک کند که اوّل آن را خوانده یا نه، باید به شک خود اعتنا نکند.
مسئله 934 اگر در حالی که به سجده میرود شک کند که رکوع کرده یا نه، یا شک کند که بعد از رکوع ایستاده یا نه، به شک خود اعتنا نکند.
مسئله 935 اگر در حال برخاستن شک کند که تشهّد یا سجده را به جا آورده یا نه، باید اعتنا نکند.
مسئله 936 اگر شک کند که سلام نماز را گفته یا نه، یا شک کند درست گفته یا نه، چنانچه مشغول کاری شده باشد نظیر گفتن اللَّه اکبر بعد از سلام، باید به شک خود اعتنا نکند و همچنین اگر در صحیح گفتن سلام شک کند باید به شک خود اعتنا ننماید چه مشغول کار دیگری شده باشد یا نه.
2 - شک بعد از سلام
مسئله 937 هرگاه بعد از سلام نماز شک کند که نمازش صحیح بوده یا نه، خواه شک مربوط به عدد رکعتهای نماز باشد، یا شرایط نماز مانند قبله و طهارت یا اجزای نماز مانند رکوع و سجود، به شک خود اعتنا نکند.
3 - شک بعد از
وقت
مسئله 938 اگر بعد از گذشتن وقت نماز شک کند که نماز خوانده یا نه، یا گمان کند که نخوانده، خواندن آن لازم نیست، ولی اگر پیش از گذشتن وقت شک کند که نماز خوانده یا نه، یا گمان کند که نخوانده، باید آن نماز را بخواند بلکه اگر گمان کند که خوانده، باید آن را به جا آورد.
مسئله 939 اگر بعد از گذشتن وقت نماز ظهر و عصر بداند چهار رکعت نماز خوانده ولی نداند به نیّت ظهر خوانده یا به نیّت عصر، باید چهار رکعت نماز قضا به نیّت نمازی که بر او واجب است بخواند.
مسئله 940 اگر بعد از گذشتن وقت نماز مغرب و عشا بداند یک نماز خوانده ولی نداند سه رکعتی خوانده یا چهار رکعتی، باید قضای نماز مغرب و عشا را بخواند.
4 - شکّ کسی که زیاد شکّ میکند) کثیر الشکّ (
مسئله 941 اگر کسی در یک نماز سه مرتبه شک کند، یا در سه نماز پشت سر هم مثلاً در نماز صبح و ظهر و عصر شک کند، کثیرالشک است و چنانچه زیاد شک کردن او از غضب یا ترس یا پریشانی حواس نباشد، به شک خود اعتنا نکند.
مسئله 942 کثیر الشّک اگر در به جا آوردن چیزی شک کند، چنانچه به جا آوردن آن نماز را باطل نمیکند، باید بنا بگذارد که آن را به جا آورده، مثلاً اگر شک کند که رکوع کرده یا نه، باید بنا بگذارد که رکوع کرده است، و اگر به جا آوردن آن نماز را باطل میکند باید بنا بگذارد که آن را انجام نداده
مثلاً اگر شک کند که یک رکوع کرده یا بیشتر چون زیاد شدن رکوع نماز را باطل میکند باید بنا بگذارد که بیشتر از یک رکوع نکرده است.
مسئله 943 کسی که در یک چیز نماز زیاد شک میکند، چنانچه در چیزهای دیگر نماز شک کند باید به دستور شک عمل نماید، مثلاً کسی که زیاد شک میکند سجده کرده یا نه، اگر در به جا آوردن رکوع شک کند باید به دستور شک رفتار نماید.
مسئله 944 کسی که در نماز مخصوصی مثلاً در نماز ظهر زیاد شک میکند اگر در نماز دیگر مثلاً در نماز عصر شک کند، باید به دستور شک رفتار نماید.
مسئله 945 کسی که وقتی در جای مخصوصی نماز میخواند زیاد شک میکند، اگر در غیر آنجا نماز بخواند و شکی برای او پیش آید، باید به دستور شک عمل نماید.
مسئله 946 اگر انسان شک کند که کثیر الشّک شده یا نه، باید به دستور شک عمل کند. و کثیر الشّک تا وقتی یقین نکند که به حال معمولی مردم برگشته، باید به شک خود اعتنا نکند.
مسئله 947 کسانی که بسیار شک میکنند یا زود یقین به چیزی پیدا میکنند که به آنها وسواسی میگویند، یقین و گمان و شک آنها اعتبار ندارد و باید طبق متعارف مردم عمل کنند بلکه باید بر آنچه که به نفع آنهاست بنا بگذارند مثلاً کسی که وسواسی در طهارت و نجاست است، اگر شک کرد بلکه اگر یقین کرد که نجاست به او ترشّح کرده است باید اعتنا نکند و همین مقدار که یک مرتبه مثلاً چیز نجسی را زیر
شیر آب گرفت، پاک بداند. و وسواسی اگر به شک بلکه به یقین خود اعتنا کند، حرام و موجب خسران دنیا و آخرت اوست.
5 - شک امام و مأموم
مسئله 948 اگر امام جماعت در نماز شک کند که مثلاً سه رکعت خوانده یا چهار رکعت، یا دو سجده کرده یا یک سجده، باید به گفته مأموم عمل کند و همچنین اگر مأموم شک کند باید از امام پیروی کند و به شک خود اعتنا ننماید.
مسئله 949 مأموم برای آگاه کردن امام میتواند ذکری نظیر اللَّه اکبر بگوید.
6 - شک در نماز مستحبّی
مسئله 950 اگر در شماره رکعتهای نماز مستحبّی شک کند، چنانچه طرف بیشتر شک نماز را باطل میکند باید بنا را بر کمتر بگذارد مثلاً اگر در نافله صبح شک کند که دو رکعت خوانده یا سه رکعت، باید بنا بگذارد که دو رکعت خوانده است و اگر طرف بیشتر شک نماز را باطل نمیکند، مثلاً شک کند که دو رکعت خوانده یا یک رکعت، به هر طرف شک عمل کند نمازش صحیح است.
مسئله 951 اگر در نماز نافله کاری کند که برای آن سجده سهو واجب میشود، یا یک سجده یا تشهّد را فراموش نماید، لازم نیست بعد از نماز، سجده سهو یا قضای سجده و تشهّد را به جا آورد.
شکهای صحیح
مسئله 952 در نُه صورت اگر در شماره رکعتهای نماز چهار رکعتی شک کند، باید کمی فکر نماید پس اگر یقین یا گمان به یک طرف شک پیدا کرد، همان طرف را بگیرد و نماز را تمام کند و در غیر این صورت به
دستورهایی که گفته میشود عمل نماید و آن نُه صورت از این قرار است:
اوّل: آنکه بعد از سر برداشتن از سجده دوّم شک کند دو رکعت خوانده یا سه رکعت، که باید بنا بگذارد سه رکعت خوانده و یک رکعت دیگر بخواند و نماز را تمام کند و بعد از نماز یک رکعت نماز احتیاط ایستاده به جا آورد.
دوّم: شک بین دو و چهار بعد از سر برداشتن از سجده دوّم که باید بنا بگذارد چهار رکعت خوانده و نماز را تمام کند و بعد از نماز دو رکعت نماز احتیاط ایستاده بخواند.
سوّم: شک بین دو و سه و چهار بعد از سر برداشتن از سجده دوّم که باید بنا بر چهار بگذارد و بعد از نماز دو رکعت نماز احتیاط ایستاده و بعد دو رکعت نشسته به جا آورد.
چهارم: شک بین چهار و پنج بعد از سر برداشتن از سجده دوّم که باید بنا بر چهار بگذارد و نماز را تمام کند و بعد از نماز دو سجده سهو به جا آورد.
پنجم: شک بین سه و چهار که در هر جای نماز باشد باید بنا بر چهار بگذارد و نماز را تمام کند و بعد از نماز یک رکعت نماز احتیاط ایستاده یا دو رکعت نشسته به جا آورد.
ششم: شک بین چهار و پنج در حال ایستاده که باید بنشیند و تشهّد بخواند و نماز را سلام دهد و یک رکعت نماز احتیاط ایستاده یا دو رکعت نشسته به جا آورد.
هفتم: شک بین سه و پنج در حال ایستاده که باید بنشیند و تشهّد بخواند و نماز
را سلام دهد و دو رکعت نماز احتیاط ایستاده به جا آورد.
هشتم: شک بین سه و چهار و پنج در حال ایستاده که باید بنشیند و تشهّد بخواند و بعد از سلام نماز دو رکعت نماز احتیاط ایستاده و بعد دو رکعت نشسته به جا آورد.
نهم: شک بین پنج و شش در حال ایستاده که باید بنشیند و تشهّد بخواند و نماز را سلام دهد و دو سجده سهو به جا آورد.
مسئله 953 اگر یکی از شکهای صحیح برای انسان پیش آید نباید نماز را بشکند و اگر پیش از انجام کاری که نماز را باطل میکند مثل رو گرداندن از قبله، نماز را از سر گیرد نماز دومش هم باطل است، و اگر بعد از انجام کاری که نماز را باطل میکند مشغول نماز شود نماز دومش صحیح است.
مسئله 954 اگر شک او از بین برود و شک دیگری برایش پیش آید، مثلاً اوّل شک کند که دو رکعت خوانده یا سه رکعت، بعد شک کند که سه رکعت خوانده یا چهار رکعت باید به دستور شک دوّم عمل نماید.
مسئله 955 اگر بعد از نماز شک کند که در نماز مثلاً بین دو و چهار شک کرده یا بین سه و چهار، باید دوباره نماز را بخواند.
مسئله 956 اگر بعد از نماز بفهمد که در نماز شکّی برای او پیش آمده ولی نداند از شکهای باطل کننده بوده یا صحیح، و اگر از شکهای صحیح بوده کدام قسم آن بوده است، باید دوباره نماز را بخواند.
مسئله 957 کسی که نشسته نماز میخواند اگر شکّی کند که باید
برای آن یک رکعت نماز احتیاط ایستاده یا دو رکعت نشسته بخواند، باید دو رکعت نشسته به جا آورد بلکه اگر شکّی کند که باید برای آن دو رکعت نماز احتیاط ایستاده بخواند، باید دو رکعت نشسته به جا آورد.
مسئله 958 کسی که ایستاده نماز میخواند، اگر موقع خواندن نماز احتیاط از ایستادن عاجز شود، باید نماز احتیاط را نشسته به جا آورد.
مسئله 959 کسی که نشسته نماز میخواند، اگر موقع خواندن نماز احتیاط بتواند بایستد باید نماز احتیاط را ایستاده بخواند.
مسئله 960 کسی که نماز احتیاط بر او واجب است، باید بعد از سلام نماز بدون این که کار دیگری انجام دهد نیّت نماز احتیاط کند و تکبیر بگوید و حمد را بخواند و به رکوع رود و دو سجده نماید پس اگر یک رکعت نماز احتیاط بر او واجب است، بعد از دو سجده تشهّد بخواند و سلام دهد و اگر دو رکعت نماز احتیاط بر او واجب است، بعد از دو سجده یک رکعت دیگر مثل رکعت اوّل به جا آورد و بعد از تشهّد سلام دهد.
مسئله 961 نماز احتیاط اذان و اقامه و سوره و قنوت ندارد و باید حمد و حتّی بسماللَّه آن را آهسته بخواند.
مسئله 962 اگر پیش از خواندن نماز احتیاط بفهمد که رکعتهای نمازش کم بوده، چنانچه کاری که نماز را باطل میکند انجام نداده، باید آنچه از نماز نخوانده، بخواند و برای سلام بیجا دو سجده سهو بنماید. و اگر کاری که نماز را باطل میکند انجام داده، مثلاً پشت به قبله کرده، باید نماز را دوباره به جا آورد.
مسئله
963 اگر بعد از نماز احتیاط بفهمد کسری نمازش به مقدار نماز احتیاط بوده مثلاً در شک بین سه و چهار، یک رکعت نماز احتیاط بخواند بعد بفهمد نماز را سه رکعت خوانده، نمازش صحیح است، ولی اگر بفهمد کسری نماز کمتر یا بیشتر از نماز احتیاط بوده باید نماز را دوباره بخواند.
مسئله 964 اگر شک کند نماز احتیاطی را که بر او واجب بوده به جا آورده یا نه، در صورتی که مشغول کار دیگری نشده باشد باید نماز احتیاط را بخواند و اگر مشغول کار دیگری شده است به شک خود اعتنا نکند.
مسئله 965 اگر در نماز احتیاط رکنی را زیاد کند یا مثلاً به جای یک رکعت دو رکعت بخواند نماز احتیاط باطل میشود و باید اصل نماز را بخواند.
مسئله 966 اگر در نماز احتیاط چیزی که رکن نیست سهواً کم یا زیاد شود سجده سهو ندارد.
مسئله 967 اگر نماز احتیاط و قضای یک سجده یا قضای یک تشهّد یا دو سجده سهو بر او واجب شود باید اوّل نماز احتیاط را به جا آورد.
مسئله 968 برای پنج مورد، بعد از سلام نماز، باید دو سجده سهو به جا آورده شود:
اوّل: در بین نماز سهواً حرف بزند.
دوّم: در جایی که نباید نماز را سلام دهد، مثلاً در رکعت اوّل سهواً سلام بدهد.
سوّم: یک سجده را فراموش کند.
چهارم: تشهّد را فراموش کند.
پنجم: در نماز چهار رکعتی بعد از سجده دوّم شک کند که چهار رکعت خوانده یا پنج رکعت.
مسئله 969 اگر انسان اشتباهاً یا به خیال اینکه نمازش تمام شده، حرف بزند
باید دو سجده سهو به جا آورد.
مسئله 970 اگر چیزی را که غلط خوانده دوباره به طور صحیح بخواند برای دوباره خواندن آن سجده سهو واجب نیست.
مسئله 971 اگر در نماز سهواً مدّتی حرف بزند و تمام آنها یک مرتبه حساب شود، دو سجده سهو بعد از سلام نماز کافی است.
مسئله 972 اگر سهواً تسبیحات اربعه را نگوید یا بیشتر از سه مرتبه بگوید، مستحب است که بعد از نماز دو سجده سهو به جا آورد.
مسئله 973 اگر در جایی که نباید سلام نماز را بگوید سهواً بگوید:
«السّلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته».
باید دو سجده سهو بنماید، ولی اگر اشتباهاً مقداری از این سلام را بگوید، یا بگوید:
«السّلام علیک ایّها النّبیّ و رحمة اللَّه و برکاته».
یا بگوید:
«السّلام علینا و علی عباد اللَّه الصّالحین».
مستحب است که دو سجده سهو به جا آورد.
مسئله 974 اگر در جایی که نباید سلام دهد اشتباهاً هر سه سلام را بگوید، دو سجده سهو کافی است.
مسئله 975 اگر در رکوع یا بعد از آن یادش بیاید که یک سجده یا تشهّد را از رکعت پیش فراموش کرده، باید بعد از سلام نماز سجده یا تشهّد را قضا نماید و بعد از آن، دو سجده سهو به جا آورد.
مسئله 976 اگر سجده سهو را بعد از سلام نماز عمداً به جا نیاورد، معصیت کرده و واجب است هر چه زودتر آن را انجام دهد و چنانچه سهواً به جا نیاورد، هر وقت یادش آمد باید فوراً انجام دهد و لازم نیست نماز را دوباره بخواند.
مسئله 977 اگر
شک دارد که سجده سهو بر او واجب شده یا نه، لازم نیست به جا آورد.
مسئله 978 کسی که شک دارد مثلاً دو سجده سهو بر او واجب شده یا چهار تا، اگر دو سجده بنماید کافی است.
مسئله 979 سجده و تشهّدی را که انسان فراموش کرده و بعد از نماز قضای آن را به جا میآورد، باید تمام شرایط نماز مانند پاک بودن بدن و لباس و رو به قبله بودن و شرطهای دیگر را داشته باشد.
مسئله 980 اگر سجده یا تشهّد را چند دفعه فراموش کند، مثلاً یک سجده از رکعت اوّل و یک سجده از رکعت دوّم فراموش نماید، باید بعد از نماز، قضای هر دو را با سجدههای سهوی که برای آنها لازم است، به جا آورد و لازم نیست معیّن کند که قضای کدامیک از آنهاست.
مسئله 981 اگر یک سجده و تشهّد را فراموش کند، هر کدام را اوّل قضا کند صحیح است و ترتیب در قضای آنها شرط نیست.
مسئله 982 اگر بین سلام نماز و قضای سجده یا تشهّد کاری کند که اگر عمداً یا سهواً در نماز اتّفاق بیفتد نماز باطل میشود، مثلاً پشت به قبله نماید، باید قضای سجده و تشهّد را به جا آورد و نمازش صحیح است.
مسئله 983 کسی که باید سجده یا تشهّد را قضا نماید، اگر برای کار دیگری هم سجده سهو بر او واجب شود، باید بعد از نماز سجده یا تشهّد را قضا نماید، بعد سجده سهو را به جا آورد.
مسئله 984 اگر شک دارد که بعد از نماز قضای سجده یا تشهّد فراموش
شده را به جا آورده یا نه، باید سجده یا تشهّد را قضا نماید. چه وقت نماز گذشته باشد و چه نگذشته باشد.
دستور سجده سهو
مسئله 985 سجده سهو این است که بعد از سلام نماز نیّت سجده سهو کند و پیشانی را به چیزی که سجده بر آن صحیح است بگذارد و بگوید:
«بِسْمِاللَّهِ و بِاللَّهِ وَ صلی الله عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ».
یا:
«بِسْمِ اللَّهِ و بِاللَّهِ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدْ».
ولی بهتر است بگوید:
«بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ السلام عَلَیْکَ اَیُّهَا النَّبِیُّ وَ رَحْمَةُاللَّهِ وَ بَرَکاتُه».
بعد بنشیند و دوباره به سجده رود و یکی از ذکرهایی را که گفته شد بگوید و بنشیند و بعد از خواندن تشهّد سلام دهد.
مسافر باید نماز ظهر و عصر و عشا را با چهار شرط دو رکعت بخواند:
شرط اوّل: سفر او هشت فرسخ شرعی باشد) تقریباً 43 کیلومتر (.
مسئله 986 کسی که رفتن و برگشتن او هشت فرسخ است باید نماز را شکسته بخواند، خواه رفتنش چهار فرسخ باشد و خواه کمتر یا بیشتر، همین اندازه که رفتن و برگشتن او هشت فرسخ باشد نماز شکسته است و خواه در همان روز و شب برگردد یا فاصلهای بیفتد، مگر اینکه در وسط این مسافت ده روز قصد اقامت کند.
مسئله 987 اگر شک دارد که سفر او هشت فرسخ است یا نه، باید تحقیق کند و اگر یک نفر مورد اعتماد بگوید یا بین مردم معروف باشد که سفر او هشت فرسخ است کفایت میکند ولی اگر تحقیق ممکن نیست باید نماز را تمام بخواند.
مسئله 988 کسی
که یقین دارد سفر او هشت فرسخ است اگر نماز را شکسته بخواند و بعد بفهمد که هشت فرسخ نبوده باید آن را اعاده کند و اگر وقت گذشته قضا نماید. ولی اگر یقین دارد سفرش هشت فرسخ نیست و نمازش را تمام بخواند و بعد بفهمد هشت فرسخ بوده است لازم نیست نماز را اعاده یا قضا کند.
مسئله 989 اگر بین دو محلی که فاصله آنها کمتر از چهار فرسخ است چند مرتبه رفت و آمد کند، گرچه روی هم رفته هشت فرسخ شود، باید نماز را تمام بخواند.
مسئله 990 اگر محلی دو راه داشته باشد یک راه آن کمتر از هشت فرسخ و راه دیگر آن هشت فرسخ یا بیشتر باشد، چنانچه انسان از راهی که هشت فرسخ است به آنجا برود باید نماز را شکسته بخواند و اگر از راهی که هشت فرسخ نیست برود، باید تمام بخواند.
مسئله 991 باید ابتدا و انتهای هشت فرسخ را از ساختمانهای آخر شهر که متّصل به شهر است حساب نماید نه از خانه یا محلّه خود یا محل کار، و فرقی در این مسئله میان شهرهای بزرگ و کوچک نیست.
مسئله 992 مسافر در صورتی باید نماز را شکسته بخواند که تصمیم داشته باشد هشت فرسخ برود، پس اگر به جایی که کمتر از هشت فرسخ است مسافرت کند و بعد از رسیدن به آنجا قصد کند جایی برود که با مقداری که آمده هشت فرسخ شود، چون از اوّل قصد هشت فرسخ را نداشته باید نماز را تمام بخواند.
مسئله 993 کسی که برای پیدا کردن گمشدهای مسافرت میکند و نمیداند
که چه مقدار باید برود تا آن را پیدا کند، باید نماز را تمام بخواند. ولی در برگشتن چنانچه هشت فرسخ باشد باید نماز را شکسته بخواند.
مسئله 994 کسی که قصد هشت فرسخ دارد، گرچه در هر روز مقدار خیلی کمی راه برود باید نماز را شکسته بخواند.
مسئله 995 کسی که در سفر به اختیار دیگری است مانند زندانی و نمیداند که چند فرسخ میرود باید نماز را تمام بخواند، ولی اگر بداند هشت فرسخ یا بیشتر او را میبرند باید نماز را شکسته بخواند.
مسئله 996 اگر پیش از رسیدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد یا مردّد شود باید نماز را تمام بخواند، امّا اگر بعد از رسیدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود یا مردّد شود باید نماز را شکسته بخواند.
مسئله 997 اگر برای رفتن به محلی که هشت فرسخ است حرکت کند و بعد از رفتن مقداری از راه بخواهد جای دیگری که هشت فرسخ است برود باید نماز را شکسته بخواند.
مسئله 998 اگر پیش از آنکه به هشت فرسخ برسد مردّد شود که بقیه راه را برود یا نه، و در موقعی که مردّد است راه نرود و بعد تصمیم بگیرد که بقیه راه را برود باید تا آخر مسافرت نماز را شکسته بخواند و اگر در موقعی که مردّد است مقداری راه برود و بعد تصمیم بگیرد که بقیه راه را برود چنانچه راهی که پیش از مردّد شدن پیموده و راهی که بعد از آن میرود روی هم هشت فرسخ باشد باید نماز را شکسته بخواند.
مسئله 999 کسی که میخواهد پیش
از رسیدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد یا ده روز در محلی بماند باید نماز را تمام بخواند چون از اوّل قصد هشت فرسخ را نداشته است.
مسئله 1000 کسی که نمیداند پیش از رسیدن به هشت فرسخ از وطنش میگذرد یا نه، یا ده روز در محلّی میماند یا نه، باید نماز را تمام بخواند.
شرط دوّم: برای کار حرام سفر نکند و اگر برای کار حرامی مانند دزدی سفر کند باید نماز را تمام بخواند، و همچنین است اگر خود سفر حرام باشد مثل آنکه زن بدون اجازه شوهر سفری برود که بر آن واجب نباشد، ولی اگر مثل سفر حجّ واجب باشد باید نماز را شکسته بخواند.
مسئله 1001 کسی که سفر او حرام نیست و برای کار حرام هم سفر نمیکند، گرچه در سفر معصیتی انجام دهد مثلاً غیبت کند یا شراب بخورد باید نماز را شکسته بخواند.
مسئله 1002 اگر برای آنکه کار واجبی را ترک کند مسافرت نماید مثلاً برای فرار از دادن قرض مسافرت نماید باید نماز را شکسته بخواند.
مسئله 1003 اگر سفر او سفر حرام نباشد ولی مرکبی که سوار است غصبی باشد یا در زمین غصبی مسافرت کند باید نماز را شکسته بخواند.
مسئله 1004 کسی که با ظالم مسافرت میکند اگر ناچار نباشد و مسافرت او کمک به ظالم باشد، باید نماز را تمام بخواند و اگر ناچار باشد یا مثلاً برای نجات دادن مظلومی با او مسافرت کند نمازش شکسته است.
مسئله 1005 اگر به قصد تفریح و گردش مسافرت کند حرام نیست و باید نماز را شکسته بخواند.
مسئله 1006 اگر
برای تهیه معاش و یا برای کسب و زیاد کردن مال به شکار یا صید ماهی برود، حرام نیست و باید نماز را شکسته بخواند. ولی اگر برای لهو و خوش گذرانی باشد، فعل حرام انجام داده امّا نماز شکسته است.
مسئله 1007 کسی که برای معصیت سفر کرده در موقع برگشتن اگر توبه کرده باید نماز را شکسته بخواند، و اگر توبه نکرده باید تمام بخواند.
مسئله 1008 کسی که سفر او سفر معصیت است اگر در بین راه از قصد معصیت برگردد، چنانچه باقیمانده راه هشت فرسخ باشد، یا چهار فرسخ باشد و بخواهد برود و برگردد، باید نماز را شکسته بخواند.
مسئله 1009 کسی که برای معصیت سفر نکرده، اگر در بین راه قصد کند که بقیه راه را برای معصیت برود، باید نماز را تمام بخواند ولی نمازهایی را که شکسته خوانده صحیح است.
شرط سوّم: کثیر السفر نباشد (کثیر السفر به کسی گفته میشود که ده روز در یک محل نماند) بنابراین کسانی که شغلشان مسافرت است مانند راننده، یا شغلشان در مسافرت است مانند معلم که ساکن جایی است و هر روز برای انجام کار خود چهار فرسخ یا بیشتر میرود و برمیگردد، یا کسی که به علّت دیگری مسافرتهای پی در پی میکند مثلاً همه هفته به زیارتی میرود یا در شهری جنسی دارد که برای حمل آن مسافرتهای پی در پی میکند باید نماز را تمام بخواند.
مسئله 1010 کسی که کثیر السفر است گرچه برای کار دیگری مثلاً برای زیارت یا حجّ مسافرت کند باید نماز را تمام بخواند.
مسئله 1011 کسی که در مقداری از
سال کثیر السفر است مثل رانندهای که فقط در تابستان یا زمستان رانندگی میکند باید در ایّامی که مشغول به کارش هست نماز را تمام بخواند.
مسئله 1012 راننده و دورهگردی که در دو سه فرسخی شهر رفت و آمد میکند چنانچه اتفاقاً سفر هشت فرسخی برود باید نماز را شکسته بخواند.
مسئله 1013 کسی که کثیر السفر است گرچه ده روز یا بیشتر در جایی بماند چه از اوّل قصد ماندن ده روز را داشته باشد چه بدون قصد بماند باید در سفر اوّلی که بعد از ده روز میرود نماز را تمام بخواند.
مسئله 1014 کسی که تصمیم گرفته است کثیر السفر شود باید در همان سفر اوّل نمازش را تمام بخواند.
مسئله 1015 صحرا نشینهایی که در بیابانها گردش میکنند و هر جا آب و خوراک برای خود و حیواناتشان پیدا کنند میمانند و بعد از چندی به جای دیگر میروند باید نماز را تمام بخوانند.
مسئله 1016 اگر یکی از صحرانشینها برای پیدا کردن منزل و چراگاه حیواناتشان یا برای زیارت یا حجّ یا تجارت و مانند اینها مسافرت کند باید نماز را تمام بخواند.
شرط چهارم: به حدّ ترخّص (تقریباً یک کیلومتر) برسد. یعنی از وطنش یا محل اقامتش به قدری دور شود که دیوار ساختمانهای شهر را تشخیص ندهد یا صدای اذان معمولی آخر شهر را نشنود، ولی باید در هوا غبار یا چیز دیگری نباشد که از تشخیص دیوار یا شنیدن اذان جلوگیری کند، و لازم نیست به قدری دور شود که منارهها و گنبدها را نبیند، یا دیوارها هیچ پیدا نباشد بلکه همین قدر که دیوار کاملاً
تشخیص داده نشود کافی است. و در این حکم فرقی میان شهرهای بزرگ مثل تهران و شهرهای کوچک نیست.
مسئله 1017 مسافری که به وطنش برمیگردد یا به جایی که میخواهد ده روز در آنجا بماند میرود وقتی به حدّ ترخّص برسد باید نماز را تمام بخواند.
مسئله 1018 هرگاه شهر در بلندی باشد که از دور دیده شود، یا به قدری گود باشد که اگر انسان کمی دور شود دیوار آن را نبیند کسی که از آن شهر مسافرت میکند وقتی به اندازهای دور شود که اگر آن شهر در زمین همواره بود دیوارش از آنجا دیده نمیشد باید نماز خود را شکسته بخواند، و نیز اگر پستی و بلندی خانهها بیشتر از معمول باشد باید ملاحظه معمول را بنماید.
مسئله 1019 اگر به قدری دور شود که نداند صدایی را که میشنود صدای اذان است یا صدای دیگر، باید نماز را شکسته بخواند، ولی اگر بفهمد اذان میگویند و کلمات آن را تشخیص ندهد، باید تمام بخواند.
مسئله 1020 محلی را که انسان برای اقامت و زندگی خود اختیار کرده وطن اوست چه در آنجا به دنیا آمده و وطن پدر و مادرش باشد، یا خودش آنجا را برای زندگی اختیار کرده باشد.
مسئله 1021 جایی را که انسان محل زندگی خود قرار داده و مثل کسی که آنجا وطن اوست در آنجا زندگی میکند گرچه قصد نداشته باشد که همیشه در آنجا بماند وطن او حساب میشود، مثل طلاب و دانشجویانی که بیش از چند سال قصد ندارند در آنجا بمانند.
مسئله 1022 زن در تمام یا شکسته خواندن نماز تابع شوهر
است، اگر وظیفه او تمام است وظیفه زن نیز تمام، و اگر وظیفه او شکسته است وظیفه زن نیز شکسته است، و همچنین است حکم هر کسی که تابع دیگری باشد مثل فرزندی که سرپرستی او با پدر اوست و پدر و مادری که سرپرستی آنها با فرزند آنهاست. ولی اگر مرد کثیر السّفر است و تابع او کثیر السّفر نیست، آن تابع باید به وظیفه خود عمل کند.
مسئله 1023 کسی که در دو محل یا بیشتر زندگی میکند مثلاً در هر شهری سه ماه میماند همه آنها وطن او حساب میشود.
مسئله 1024 کسی که در محلی ملک دارد ولی در آنجا زندگی نمیکند، هر وقت در مسافرت به آنجا برسد باید نماز را شکسته بخواند.
مسئله 1025 هرگاه انسان در محلی زندگی میکرده که وطن او بوده چنانچه از آنجا اعراض کند یعنی دیگر قصد نداشته باشد در آنجا زندگی کند، هر چند گاهی به عنوان مسافرت و دیدار بستگان و دوستان به آنجا برود نمازش در آنجا شکسته است خواه در آنجا ملکی داشته باشد یا نداشته باشد.
مسئله 1026 مسافری که قصد دارد ده روز پشت سر هم در محلی بماند یا میداند که بدون اختیار ده روز در محلّی میماند، در آن محل باید نماز را تمام بخواند.
مسئله 1027 مسافری که قصد دارد ده روز در جایی بماند، لازم نیست قصد ماندن شب اوّل یا شب یازدهم را داشته باشد و همین که قصد کند از اذان صبح روز اوّل تا غروب روز دهم بماند، باید نماز را تمام بخواند و همچنین اگر مثلاً قصدش این باشد که
از ظهر روز اوّل تا ظهر روز یازدهم بماند باید نماز را تمام بخواند.
مسئله 1028 مسافری که میخواهد ده روز در جایی بماند در صورتی باید نماز را تمام بخواند که بخواهد تمام ده روز را در یکجا بماند گرچه مثل تهران از شهرهای بزرگ بوده باشد. امّا اگر بخواهد مثلاً ده روز در نجف و کوفه بماند باید نماز را شکسته بخواند.
مسئله 1029 مسافری که میخواهد ده روز در محلّی بماند گرچه از اوّل قصد داشته باشد که در بین ده روز به اطراف آنجا برود، باید نماز را تمام بخواند گرچه هر روز برود یا تمام روز یا شب را در آنجا بماند.
مسئله 1030 کسی که تصمیم دارد ده روز در محلّی بماند گرچه احتمال بدهد که برای او مانعی برسد در صورتی که احتمال او، او را مردّد نکند باید نماز را تمام بخواند.
مسئله 1031 اگر مسافر قصد کند ده روز در محلّی بماند، چنانچه پیش از خواندن یک نماز چهار رکعتی از ماندن منصرف شود یا مردّد شود که در آنجا بماند یا به جای دیگر برود، باید نماز را شکسته بخواند و اگر بعد از خواندن یک نماز چهار رکعتی از ماندن منصرف شود یا مردّد شود، تا وقتی در آنجاست باید نماز را تمام بخواند.
مسئله 1032 مسافری که قصد کرده ده روز در محلّی بماند، اگر روزه بگیرد و بعد از ظهر از ماندن در آنجا منصرف شود روزه آن روز صحیح است.
مسئله 1033 اگر مسافر به نیّت این که نماز را شکسته بخواند مشغول نماز شود و در بین نماز تصمیم بگیرد
که ده روز یا بیشتر بماند باید نماز را چهار رکعتی تمام نماید.
مسئله 1034 مسافری که قصد کرده ده روز در جایی بماند، اگر در بین نماز چهار رکعتی از قصد خود برگردد، چنانچه مشغول رکعت سوّم نشده باید نماز را دو رکعتی تمام نماید و بقیه نمازهای خود را هم شکسته بخواند، و اگر مشغول رکعت سوّم شده نمازش باطل است.
مسئله 1035 مسافری که قصد کرده ده روز در محلّی بماند، اگر بیشتر از ده روز در آنجا بماند تا وقتی مسافرت نکرده باید نمازش را تمام بخواند و لازم نیست دوباره قصد ماندن ده روز کند.
مسئله 1036 مسافری که قصد کرده ده روز در محلی بماند باید روزه واجب را بگیرد و میتواند روزه مستحبّی را هم به جا آورد و نافله ظهر و عصر را هم بخواند.
مسئله 1037 مسافری که قصد کرده ده روز در جایی بماند، اگر بعد از خواندن یک نماز چهار رکعتی بخواهد به جایی که کمتر از چهار فرسخ است برود گرچه چند روزی هم آنجا بماند باید نمازهای خود را تمام بخواند.
مسئله 1038 اگر به خیال اینکه رفقایش میخواهند ده روز در محلّی بمانند یا به خیال اینکه تا آخر ماه ده روز است قصد کند که ده روز در آنجا بماند و بعد از خواندن یک نماز چهار رکعتی بفهمد که آنها قصد نکردهاند یا تا آخر ماه ده روز نیست، تا مدتی که در آنجا هست باید نماز را تمام بخواند.
مسئله 1039 اگر مسافر سی روز در محلّی بماند و در تمام سی روز در رفتن و ماندن مردّد
باشد، بعد از گذشتن سی روز گرچه مقدار کمی در آنجا بماند باید نماز را تمام بخواند.
مسئله 1040 مسافری که میخواهد مثلاً نُه روز در محلّی بماند اگر بعد از آنکه نُه روز ماند بخواهد دوباره یک روز یا بیشتر بماند باید نماز را شکسته بخواند.
مسئله 1041 مسافری که سی روز مردّد بوده در صورتی باید نماز را تمام بخواند که سی روز را در یک جا بماند، پس اگر مقداری از آن را در جایی و مقداری را در جای دیگر بماند بعد از سی روز هم باید نماز را شکسته بخواند.
مسئله 1042 مسافر میتواند در تمام شهر مکّه و شهر مدینه و شهر کربلا و شهر کوفه نماز را تمام بخواند. و جایی که اوّل جزو این شهرها نبوده و بعد افزوده شده یا در آینده میشود نیز همین حکم را دارد.
مسئله 1043 کسی که میداند مسافر است و باید نماز را شکسته بخواند اگر فراموش کند و تمام بخواند باید اعاده کند ولی اگر وقت گذشته قضا ندارد.
مسئله 1044 مسافری که نمیداند باید نماز را شکسته بخواند و یا میداند ولی بعضی از خصوصیّات آن را نمیداند، مثلاً نمیداند که در سفر هشت فرسخی باید شکسته بخواند چنانچه نماز را تمام بخواند نمازش صحیح است، و همچنین اگر به خیال این که سفر او کمتر از هشت فرسخ است نماز را تمام بخواند نمازش صحیح است.
مسئله 1045 مسافری که نماز نخوانده، اگر پیش از تمام شدن وقت به وطنش یا به جایی برسد که میخواهد ده روز در آنجا بماند، باید نماز را تمام بخواند، و
کسی که مسافر نیست اگر در اوّل وقت نماز نخواند و مسافرت کند، در سفر باید نماز را شکسته بخواند.
مسئله 1046 اگر از مسافری که باید نماز را شکسته بخواند نماز ظهر یا عصر یا عشا قضا شود، باید آن را دو رکعتی قضا نماید گرچه در غیر سفر بخواهد قضای آن را به جا آورد. و اگر از کسی که مسافر نیست یکی از این سه نماز قضا شود باید چهار رکعتی قضا نماید گرچه در سفر بخواهد آن را قضا نماید.
مسئله 1047 مستحب است مسافر بعد از هر نمازی که شکسته میخواند سی مرتبه بگوید:
«سُبْحانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ للَّهِِ وَ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ اَکْبَرُ».
مسئله 1048 کسی که نماز واجب خود را در وقت آن نخوانده، باید قضای آن را به جا آورد گرچه در تمام وقت نماز خواب مانده یا به واسطه مستی نماز نخوانده باشد، ولی نمازهای یومیهای را که زن در حال حیض یا نفاس نخوانده قضا ندارد و همچنین نمازهایی را که به واسطه جنون یا بیهوشی یا حواس پرتی در اثر کهولت سن و مانند اینها نخوانده قضا ندارد.
مسئله 1049 کسی که نماز قضا دارد، باید در خواندن آن کوتاهی نکند ولی واجب نیست فوراً آن را به جا آورد.
مسئله 1050 کسی که نماز قضا دارد میتواند نماز مستحبّی و یا نماز استیجاری بخواند، و همچنین است کسی که روزه قضا دارد.
مسئله 1051 اگر انسان احتمال دهد که نماز قضایی دارد یا نمازهایی را که خوانده صحیح نبوده، مستحب است قضای آن را به جا آورد.
مسئله 1052 قضای
نمازها لازم نیست به ترتیب خوانده شود مگر آنکه ترتیب در ادای آنها لازم باشد مثل نماز ظهر و عصر یا مغرب و عشا.
مسئله 1053 اگر کسی که نمازهایی از او قضا شده میداند کدامیک جلوتر قضا شده، بهتر آن است که به ترتیب قضا کند.
مسئله 1054 اگر بخواهند چند نفر را برای به جا آوردن نماز میّت اجیر کنند، لازم نیست وقت معیّن کنند و میتوانند همه با هم شروع کنند.
مسئله 1055 کسی که چند نماز از او قضا شده و تعداد آنها را نمیداند، مثلاً نمیداند چهار تا بوده یا پنج تا، چنانچه مقدار کمتر را بخواند کافی است.
مسئله 1056 کسی که نماز قضا از همین روز یا روزهای پیش دارد میتواند قبل از خواندن نمازی که قضا شده نماز ادایی را بخواند و لازم نیست نماز قضا را جلو بیندازد.
مسئله 1057 کسی که میداند یک نماز چهار رکعتی نخوانده و نمیداند نماز ظهر است یا عصر است یا عشا، اگر یک نماز چهار رکعتی بخواند به نیّت قضای نمازی که نخوانده کافی است.
مسئله 1058 تا انسان زنده است گرچه از خواندن نماز قضاهای خود عاجز باشد، دیگری نمیتواند نمازهای او را قضا نماید.
مسئله 1059 نماز قضا را چه یقینی باشد و چه احتیاطی، با جماعت میشود خواند چه نماز امام ادا باشد یا قضا و چه قضا یقینی باشد یا احتیاطی، و لازم نیست هر دو یک نماز را بخوانند مثلاً اگر قضای صبح را با نماز ظهر یا عصر امام بخواند اشکال ندارد.
مسئله 1060 مستحب است بچّه ممیّز را یعنی بچّهای که خوب
و بد را میفهمد به نماز خواندن و عبادتهای دیگر عادت دهند، بلکه مستحب است او را به قضای نمازها هم وادار نمایند.
نماز قضای پدر و مادر که بر پسر بزرگتر واجب است
مسئله 1061 اگر پدر یا مادر نماز یا روزه خود را به جا نیاورده باشند، چنانچه از روی نافرمانی ترک نکرده و نمیتوانستند قضا کنند، بر پسر بزرگتر واجب است که بعد از مرگشان به جا آورد یا برای آنها اجیر بگیرد ولی اگر از روی نافرمانی بوده و یا میتوانستهاند قضا کنند و نکردهاند، بر پسر بزرگتر چیزی لازم نیست.
مسئله 1062 اگر پسر بزرگتر شک دارد که پدر یا مادر نماز یا روزه قضا داشته یا نه، چیزی بر او واجب نیست.
مسئله 1063 اگر پسر بزرگتر بداند که پدر یا مادرش نماز قضا داشته و شک کند که به جا آوردهاند یا نه، واجب نیست آن را قضا نماید.
مسئله 1064 اگر معلوم نباشد که پسر بزرگتر کدام است، قضای نماز و روزه پدر و مادر بر هیچ کدام واجب نیست. ولی مستحب است که نماز و روزه آنها را بین خودشان قسمت کنند، یا برای انجام آن قرعه بزنند.
مسئله 1065 اگر میّت وصیّت کرده باشد که برای نماز و روزه او اجیر بگیرند بعد از آنکه اجیر، نماز و روزه او را به جا آورد بر پسر بزرگتر چیزی واجب نیست.
مسئله 1066 کسی که خودش نماز و روزه قضا دارد، اگر نماز و روزه پدر و مادر هم بر او واجب شود، هر کدام را اوّل به جا آورد صحیح است.
مسئله 1067 اگر پسر
بزرگتر موقع مرگ پدر یا مادر نابالغ یا دیوانه باشد، وقتی که بالغ شد یا عاقل گردید باید نماز و روزه آنها را قضا نماید و چنانچه پیش از بالغ یا عاقل شدن بمیرد، بر پسر دوّم چیزی واجب نیست.
مسئله 1068 اگر پسر بزرگتر پیش از آنکه نماز و روزه پدر و مادر را قضا کند بمیرد، بر پسر دوّم چیزی واجب نیست.
مسئله 1069 مستحب است نمازهای واجب خصوصاً نمازهای یومیه را به جماعت بخوانند و در نماز صبح و مغرب و عشا، خصوصاً برای همسایه مسجد و کسی که صدای اذان مسجد را میشنود بیشتر سفارش شده است.
مسئله 1070 در روایتی وارد شده است که اگر یک نفر به امام جماعت اقتدا کند هر رکعت از نماز آنان ثواب صد و پنجاه نماز دارد، و اگر دو نفر اقتدا کنند هر رکعتی ثواب ششصد نماز دارد، و هر چه بیشتر شوند ثواب نمازشان بیشتر میشود تا به ده نفر برسند، و تعداد آنان که از ده نفر گذشت اگر تمام آسمانها کاغذ و دریاها مرکب و درختها قلم و جن و انس و ملائکه نویسنده شوند، نمیتوانند ثواب یک رکعت آن را بنویسند.
مسئله 1071 حاضر نشدن به نماز جماعت از روی بیاعتنایی جایز نیست و سزاوار نیست انسان بدون عذر نماز جماعت را ترک کند.
مسئله 1072 مستحب است انسان صبر کند که نماز را به جماعت بخواند و نماز جماعت از نماز اوّل وقت که فرادی خوانده شود بهتر است، و نیز نماز جماعتی را که مختصربخوانند از نماز فرادی که آن را طول بدهند بهتر میباشد.
مسئله 1073
مستحب است کسی که نمازش را فرادی خوانده دوباره به جماعت بخواند، خواه امام شود یا مأموم، و اگر بعد بفهمد که نماز اوّلش باطل بوده نماز دوّم او کافی است.
مسئله 1074 اگر امام یا مأموم بخواهد نمازی را که به جماعت خوانده دوباره به جماعت بخواند، در صورتی که جماعت دوّم غیر از اوّل باشد اشکال ندارد، و لازم نیست همه اشخاص جماعت دوّم غیر از جماعت اوّل باشند. بنابراین یک امام جماعت میتواند در دو مسجد نماز جماعت بخواند.
مسئله 1075 کسی که در نماز وسواس دارد و فقط در صورتی که نماز را با جماعت بخواند از وسواس راحت میشود، باید نماز را با جماعت بخواند.
مسئله 1076 هیچ نماز مستحبّی را نمیشود با جماعت خواند مگر نماز استسقاء و نماز جمعه و نماز عید فطر و قربان.
مسئله 1077 موقعی که امام جماعت نماز یومیّه میخواند، هر کدام از نمازهای یومیه را میشود به او اقتدا کرد، و نیز اگر نماز یومیهاش را احتیاطاً دوباره میخواند - هر چند این احتیاط مستحبّی باشد - مأموم میتواند به او اقتدا کند گرچه نماز او نیز احتیاطی باشد.
مسئله 1078 اگر امام جماعت قضای نماز یومیه خود یا کس دیگر را میخواند گرچه برای آن پول گرفته باشد میشود به او اقتدا کرد و لازم نیست بداند که از آن کس که برای او قضا میخواند نماز فوت شده یا نه.
مسئله 1079 امام و مأمومین باید متّصل به یکدیگر باشند و لازم نیست اتّصال از جلو باشد بلکه اگر از طرف راست یا چپ به امام یا مأموم دیگر متّصل باشد
نمازش صحیح است، پس کسی که پشت ستون ایستاده است اگر از طرفی به امام یا مأموم دیگر متّصل باشد نمازش صحیح است هرچند امام یا مأموم دیگر را نبیند و همچنین اگر صفهای جماعت تا درب مسجد برسد نماز کسانی که دو طرف درب ایستادهاند و صف جلو را نمیبینند اشکال ندارد.
مسئله 1080 جای ایستادن امام باید از جای مأموم بلندتر نباشد ولی اگر مکان امام مقدار کمی) تقریباً چهار انگشت بسته (بلندتر باشد اشکال ندارد و نیز اگر زمین سراشیب باشد و امام در طرفی که بلندتر است بایستد در صورتی که سراشیبی آن زیاد نباشد مانعی ندارد.
مسئله 1081 اگر جای مأموم بلندتر از جای امام باشد در صورتی که بلندی به مقدار متعارف باشد مثل اینکه امام در صحن مسجد و مأموم در پشت بام بایستد اشکال ندارد.
مسئله 1082 به واسطه بچهای که نماز او صحیح است مأمومین میتوانند به یکدیگر متّصل شوند.
مسئله 1083 بعد از تکبیر امام اگر صف جلو آماده نماز، و تکبیر گفتن آنان نزدیک باشد کسی که در صف بعد ایستاده، میتواند تکبیر بگوید ولی مستحب است که صبر کند تا تکبیر صف جلو تمام شود.
مسئله 1084 اگر بداند نماز افرادی که او به واسطه آنها اتّصال دارد باطل است نمیتواند اقتدا کند، ولی اگر شک داشته باشد میتواند اقتدا نماید.
مسئله 1085 هرگاه بداند نماز امام باطل است مثلاً بداند امام وضو ندارد، گرچه خود امام ملتفت نباشد، نمیتواند به او اقتدا کند ولی اگر اختلاف فتوا با یکدیگر داشته باشند گرچه از نظر او نماز امام باطل باشد میتواند اقتدا کند.
سئله 1086 اگر مأموم بعد از نماز بفهمد که امام عادل نبوده یا به جهتی نمازش باطل بوده، مثلاً بیوضو نماز خوانده، نمازش صحیح است.
مسئله 1087 اگر در بین نماز شک کند که اقتدا کرده یا نه، اگر بنایش بر جماعت خواندن بوده و احتمال دهد که از روی فراموشی نیّت جماعت نکرده است نماز را به نیّت جماعت تمام کند.
مسئله 1088 انسان در بین نماز جماعت میتواند نیّت فرادی کند، خواه از اوّل نیّت داشته باشد یا نه و یا عذری برایش پیش بیاید یا نه.
مسئله 1089 اگر مأموم بعد از حمد و سوره امام نیّت فرادی کند لازم نیست حمد و سوره را بخواند، ولی اگر پیش از تمام شدن حمد و سوره نیّت فرادی نماید، باید مقداری را که امام نخوانده بخواند.
مسئله 1090 اگر در بین نماز جماعت نیّت فرادی نماید نمیتواند دوباره نیّت جماعت کند ولی اگر مردّد شود که نیّت فرادی کند یا نه، و بعد تصمیم بگیرد نماز را با جماعت تمام کند، اشکال ندارد.
مسئله 1091 اگر شک کند که نیّت فرادی کرده یا نه، بنا بگذارد که نیّت فرادی نکرده است.
مسئله 1092 اگر موقعی که امام در رکوع است اقتدا کند و به رکوع امام برسد، گرچه ذکر امام تمام شده باشد نمازش به طور جماعت صحیح است و یک رکعت حساب میشود، امّا اگر به مقدار رکوع خم شود و به رکوع امام نرسد یا شک کند که به رکوع امام رسیده یا نه، نمازش به طور فرادی صحیح میباشد و یک رکعت حساب میشود ولی میتواند آن را بشکند و
در رکعت بعد اقتدا کند.
مسئله 1093 اگر موقعی که امام در رکوع است اقتدا کند و پیش از آنکه به رکوع رود امام سر از رکوع بردارد، باید نماز را فرادی تمام کند ولی میتواند نماز را بشکند و در رکعت بعد اقتدا کند.
مسئله 1094 اگر اوّل نماز یا بین حمد و سوره اقتدا کند و پیش از آنکه به رکوع رود، امام سر از رکوع بردارد نماز او به طور جماعت صحیح است و باید رکوع کند و خود را به امام برساند.
مسئله 1095 اگر موقعی برسد که امام مشغول خواندن تشهّد آخر نماز است چنانچه بخواهد به ثواب جماعت برسد، باید بعد از نیّت و گفتن تکبیرة الاحرام بنشیند و تشهّد را با امام بخواند ولی سلام را نگوید و صبر کند تا امام سلام نماز را بدهد، بعد بایستد و بدون آنکه دوباره تکبیر بگوید، حمد و سوره را بخواند و آن را رکعت اوّل نماز خود حساب کند.
مسئله 1096 مأموم نباید جلوتر از امام بایستد بلکه باید مساوی یا قدری عقبتر از امام بایستد، و چنانچه قد او بلندتر از امام باشد به طوری که در رکوع و سجودش جلوتر از امام قرار میگیرد اشکال ندارد.
مسئله 1097 در نماز جماعت باید بین مأموم و امام پرده و شیشه و مانند آنها فاصله نباشد و همچنین است بین انسان و مأموم دیگری که انسان به واسطه او به امام متّصل شده است، ولی اگر امام مرد و مأموم زن باشد چنانچه بین آن زن و امام یا بین آن زن و مأموم دیگری که مرد است و
زن به واسطه او به امام متّصل شده است پرده و مانند آن باشد اشکال ندارد.
مسئله 1098 اگر بعد از شروع به نماز، بین مأموم و امام یا بین مأموم و کسی که مأموم به واسطه او متّصل به امام است، پرده یا چیز دیگری فاصله شود، نمازش فرادی میشود و صحیح است.
مسئله 1099 اگر بین مأموم و امام و یا کسی که مأموم به واسطه او به امام متّصل است یک قدم بزرگ (تقریباً یک متر و نیم) فاصله باشد اشکال ندارد و اگر سهواً یا جهلاً فاصله بیشتر شود نمازش به طور فرادی صحیح است. (در اتّصال از جلو، فاصله را باید از جای سجده مأموم تا جای ایستادن امام و یا کسی که مأموم به واسطه او به امام متّصل است حساب کرد).
مسئله 1100 اگر نماز همه کسانی که در صف جلو هستند تمام شود نماز صف بعد فرادی میشود و صحیح است.
مسئله 1101 اگر در رکعت دوّم اقتدا کند در قنوت و تشهّد از امام متابعت میکند و بهتر است موقعی که امام تشهّد را میخواند نیمخیز بنشیند و تشهّد را نیز بخواند و بعد از تشهّد با امام برخیزد و حمد و سوره را بخواند و اگر برای سوره وقت ندارد حمد را تمام کند و در رکوع یا سجده خود را به امام برساند.
مسئله 1102 اگر موقعی که امام در رکعت دوّم نماز چهار رکعتی است اقتدا کند، باید در رکعت دوّم نمازش که رکعت سوّم امام است بعد از دو سجده بنشیند و تشهّد را بخواند و برخیزد، و چنانچه برای گفتن سه
مرتبه تسبیحات وقت ندارد، یک مرتبه بگوید و در رکوع یا سجده خود را به امام برساند.
مسئله 1103 اگر امام در رکعت سوّم یا چهارم باشد و مأموم بداند که اگر اقتدا کند و حمد را بخواند به رکوع امام نمیرسد میتواند صبر کند تا امام به رکوع رود بعد اقتدا نماید، و میتواند هم اقتدا کند و حمد را بخواند و در رکوع یا سجده خود را به امام برساند.
مسئله 1104 اگر در رکعت سوّم یا چهارم امام اقتدا کند، باید حمد و سوره را بخواند و اگر برای سوره وقت ندارد، باید حمد را تمام کند و در رکوع یا سجده خود را به امام برساند.
مسئله 1105 کسی که میداند اگر سوره را بخواند در رکوع به امام نمیرسد، سوره را نخواند ولی اگر خواند نمازش صحیح است.
مسئله 1106 اگر امام ایستاده باشد و مأموم نداند که در کدام رکعت است، نمیتواند اقتدا کند.
مسئله 1107 اگر به خیال این که امام در رکعت اوّل یا دوّم است حمد و سوره نخواند و بعد از رکوع بفهمد که در رکعت سوّم یا چهارم بوده نمازش صحیح است، ولی اگر پیش از رکوع بفهمد باید حمد و سوره را بخواند، و اگر وقت ندارد، فقط حمد را بخواند و در رکوع یا سجده خود را به امام برساند.
مسئله 1108 اگر به خیال این که امام در رکعت سوّم یا چهارم است حمد و سوره بخواند و پیش از رکوع یا بعد از آن بفهمد که در رکعت اوّل یا دوّم بوده، نمازش صحیح است.
مسئله 1109 اگر موقعی که
مشغول نماز واجب یا مستحب است جماعت برپا شود، چنانچه اطمینان ندارد که اگر نماز را تمام کند به جماعت برسد، مستحب است نماز را رها کند و مشغول نماز جماعت شود.
مسئله 1110 اگر نماز امام تمام شود و مأموم مشغول تشهّد یا سلام باشد، لازم نیست نیّت فرادی کند.
مسئله 1111 کسی که یک رکعت از امام عقب مانده وقتی امام تشهّد رکعت آخر را میخواند میتواند برخیزد و نماز را تمام کند و مستحب است نیمخیز بنشیند تا امام سلام نماز را بگوید و بعد برخیزد.
مسئله 1112 امام جماعت باید بالغ و عاقل و شیعه دوازده امامی و عادل و حلالزاده باشد و نماز را به طور صحیح بخواند و امامت زن برای زنها و بچّه ممیّز برای بچّه ممیّز اشکال ندارد.
مسئله 1113 عادل کسی است که دارای ملکه عدالت و خداترسی باطنی است که او را از گناهان باز میدارد و نشانه آن این است که اگر از کسانی که با او معاشرت دارند حال او را بپرسند تقوای او را تصدیق نمایند.
مسئله 1114 امامی را که عادل میدانسته، اگر شک کند به عدالت خود باقی است یا نه، میتواند به او اقتدا نماید.
مسئله 1115 کسی که ایستاده نماز میخواند، نمیتواند به کسی که نشسته یا خوابیده نماز میخواند اقتدا کند، و کسی که نشسته نماز میخواند نمیتواند به کسی که خوابیده نماز میخواند اقتدا نماید، ولی کسی که نشسته نماز میخواند میتواند به کسی که نشسته نماز میخواند اقتدا کند و نیز کسی که خوابیده است میتواند به کسی که نشسته و یا خوابیده نماز میخواند
اقتدا نماید.
مسئله 1116 به کسی که نقص عضو دارد و نمیتواند سجده یا رکوع یا تشهّد را خوب انجام دهد و همچنین کسی که عذر دارد مثلاً با لباس نجس یا تیمّم نماز میخواند یا مرضی دارد که نمیتواند از بیرون آمدن بول یا غائط خودداری کند میشود اقتدا کرد و نیز زنی که مستحاضه نیست میتواند به زن مستحاضه اقتدا کند.
مسئله 1117 بهتر است کسی که مرض خوره یا پیسی دارد و یا حدّ شرعی بر او جاری شده است و صحرانشین برای خانه نشین امام جماعت نشود.
مسئله 1118 امام لازم نیست نیّت جماعت کند ولی مأموم باید نیّت جماعت کند امّا دانستن اسم امام جماعت لازم نیست، مثلاً اگر نیّت کند اقتدا میکنم به امام حاضر کفایت میکند.
مسئله 1119 مأموم باید غیر از حمد و سوره همه چیز نماز را خودش بخواند، ولی اگر رکعت اوّل یا دوّم او رکعت سوّم یا چهارم امام باشد، باید حمد و سوره را بخواند.
مسئله 1120 اگر مأموم در رکعت اوّل و دوّم نماز صبح و مغرب و عشا صدای حمد و سوره امام را بشنود، گرچه کلمات را تشخیص ندهد، نباید حمد و سوره را بخواند، و اگر صدای امام را نشنود مستحب است حمد و سوره را بخواند ولی باید آهسته بخواند و چنانچه سهواً بلند بخواند اشکال ندارد.
مسئله 1121 اگر مأموم بعضی از کلمات حمد و سوره امام را بشنود، نباید حمد و سوره را بخواند.
مسئله 1122 اگر مأموم سهواً حمد و سوره بخواند، یا خیال کند صدایی را که میشنود صدای امام نیست و حمد و
سوره بخواند و بعد بفهمد صدای امام بوده، نمازش صحیح است.
مسئله 1123 مأموم نباید در رکعت اوّل و دوّم نماز ظهر و عصر حمد و سوره بخواند و مستحب است به جای آن ذکر بگوید.
مسئله 1124 اگر مأموم غیر از تکبیرة الاحرام چیزهای دیگر نماز حتّی سلام را پیش از امام بگوید اشکال ندارد، ولی اگر آنها را بشنود مستحب است پیش از امام نگوید.
مسئله 1125 مأموم باید غیر از آنچه در نماز خوانده میشود کارهای دیگر آن مانند رکوع و سجود را با امام یا کمی بعد از امام به جا آورد و اگر عمداً پیش از امام یا مدّتی بعد از امام انجام دهد معصیت کرده ولی نمازش صحیح است.
مسئله 1126 اگر سهواً پیش از امام سر از رکوع یا سجده بردارد، چنانچه امام در رکوع یا سجده باشد باید به رکوع یا سجده برگردد و با امام سر بردارد و در این صورت زیاد شدن رکن نماز را باطل نمیکند، و نیز اگر به رکوع یا سجده برگردد و پیش از آنکه به رکوع یا سجده برسد امام سر بردارد نمازش صحیح است.
مسئله 1127 اگر سر از رکوع یا سجده بردارد و عمداً به رکوع یا سجده برنگردد نمازش صحیح است گرچه معصیت کرده است.
مسئله 1128 اگر سهواً پیش از امام به رکوع یا سجده رود باید برگردد و با امام به رکوع یا سجده رود و اگر برنگردد و صبر کند تا امام به او برسد نمازش صحیح است گرچه معصیت کرده است.
مسئله 1129 اگر امام در رکعتی که قنوت ندارد اشتباهاً قنوت بخواند،
یا در رکعتی که تشهّد ندارد اشتباهاً مشغول خواندن تشهّد شود مأموم نباید قنوت و تشهّد را بخواند ولی پیش از امام نمیتواند به رکوع رود یا بایستد، بلکه باید صبر کند تا قنوت و تشهّد امام تمام شود و بقیه نماز را با او بخواند.
مسئله 1130 اگر مأموم یک مرد باشد مستحب است طرف راست امام بایستد، و اگر زن باشد مستحب است در طرف راست امام طوری بایستد که جای سجدهاش مساوی زانو یا قدم امام باشد، و اگر یک مرد و یک زن یا یک مرد و چند زن باشند مستحب است مرد طرف راست امام و باقی پشت سر امام بایستند، و اگر چند مرد و چند زن باشند مستحب است مردها عقب امام و زنها پشت مردها بایستند.
مسئله 1131 مستحب است امام در وسط صف بایستد و اهل علم و کمال و تقوی در صف اوّل بایستند.
مسئله 1132 مستحب است صفهای جماعت منظّم باشد و بین کسانی که در یک صف ایستادهاند فاصله نباشد و شانه آنان در ردیف یکدیگر باشد.
مسئله 1133 مستحب است بعد از گفتن قَدْ قامَتِ الصَّلاةُ مأمومین برخیزند.
مسئله 1134 مستحب است امام جماعت حال مأمومی را که از دیگران ضعیفتر است رعایت کند و عجله نکند تا افراد ضعیف به او برسند و نیز مستحب است قنوت و رکوع و سجود را طول ندهد، مگر بداند همه کسانی که به او اقتدا کردهاند مایلند.
مسئله 1135 مستحب است امام جماعت در حمد و سوره و ذکرهایی که بلند میخواند صدای خود را به قدری بلند کند که دیگران بشنوند، ولی باید
بیش از اندازه صدا را بلند نکند.
مسئله 1136 اگر امام در رکوع بفهمد کسی تازه رسیده و میخواهد اقتدا کند مستحب است رکوع را دو برابر همیشه طول بدهد و بعد برخیزد، گرچه بفهمد کس دیگری هم برای اقتدا وارد شده است.
مسئله 1137 اگر در صفهای جماعت جا باشد مکروه است انسان تنها بایستد.
مسئله 1138 مکروه است مأموم ذکرهای نماز را طوری بگوید که امام یا دیگران بشنوند.
مسئله 1139 نماز آیات در هنگام چهار اتفاق واجب میشود:
اوّل: گرفتن خورشید.
دوّم: گرفتن ماه گرچه مقدار کمی از آنها گرفته شود.
سوّم: زلزله.
چهارم: حوادث خوفناک مثل رعد و برق و شکافتن و فرو رفتن زمین در صورتی که بیشتر مردم بترسند.
مسئله 1140 اگر از چیزهایی که نماز آیات برای آنها واجب است بیشتر از یکی اتفاق بیفتد، انسان باید برای هر یک از آنها یک نماز آیات بخواند.
مسئله 1141 چیزهایی که نماز آیات برای آنها واجب است، در هر شهری اتفاق بیفتد فقط مردم همان شهر باید نماز آیات بخوانند و بر مردم جاهای دیگر واجب نیست.
مسئله 1142 از وقتی که خورشید یا ماه شروع به گرفتن میکند انسان باید نماز آیات را بخواند و تا وقت باز شدن تمام آن باید نیّت ادا کند ولی بعد از باز شدن باید نیّت قضا نماید.
مسئله 1143 موقعی که زلزله و رعد و برق و مانند اینها اتّفاق میافتد، انسان باید فوراً نماز آیات را بخواند و اگر نخواند معصیت کرده و تا آخر عمر بر او واجب است و هر وقت بخواند اداست.
مسئله 1144 اگر بعد از
باز شدن آفتاب یا ماه بفهمد که تمام آن گرفته بوده، باید قضای نماز آیات را بخواند ولی اگر بفهمد مقداری از آن گرفته بوده، قضا بر او واجب نیست.
مسئله 1145 گفته اشخاصی که از گرفتن خورشید یا ماه و زلزله و مانند اینها اطلاع دارند حجّت است و باید طبق گفته آنها عمل شود گرچه اطمینان هم حاصل نشود.
مسئله 1146 اگر در وقت نماز یومیه نماز آیات هم بر انسان واجب شود، چنانچه برای هر دو نماز وقت دارد هر کدام را اوّل بخواند اشکال ندارد، و اگر وقت یکی از آن دو تنگ باشد باید اوّل آن را بخواند، و اگر وقت هر دو تنگ باشد باید اوّل نماز یومیه را بخواند.
مسئله 1147 اگر در حال حیض یا نفاس زن یکی از موجبات نماز آیات پیش آید بعد از پاک شدن از حیض یا نفاس، نماز آیات بر او واجب نیست و همچنین اگر مجنون و بیهوش و مانند اینها باشد.
مسئله 1148 نماز آیات دو رکعت است و در هر رکعت پنج رکوع دارد و دستور آن این است که انسان بعد از نیّت، تکبیر بگوید و یک حمد و یک سوره تمام بخواند و به رکوع رود و سر از رکوع بردارد، دوباره یک حمد و یک سوره بخواند، باز به رکوع رود تا پنج مرتبه و بعد از بلند شدن از رکوع پنجم دو سجده نماید و برخیزد و رکعت دوّم نماز را هم مثل رکعت اوّل به جا آورد و تشهّد بخواند و سلام دهد.
مسئله 1149 در نماز آیات، انسان میتواند بعد از نیّت و
تکبیر و خواندن حمد، آیههای یک سوره را پنج قسمت کند و یک آیه یا بیشتر از آن را بخواند و به رکوع رود و سر بردارد و بدون اینکه حمد بخواند، قسمت دوّم از همان سوره را بخواند و به رکوع رود و همینطور تا پیش از رکوع پنجم سوره را تمام نماید، مثلاً به قصد سوره توحید بگوید:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ».
و به رکوع رود، بعد بایستد و بگوید:
«قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ».
و دوباره به رکوع رود و بعد از رکوع بایستد و بگوید:
«اللَّهُ الصَّمَدُ».
باز به رکوع رود و بایستد و بگوید:
«لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ».
و برود به رکوع و سر بردارد و بگوید:
«وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَدٌ».
و بعد از آن به رکوع پنجم رود و بعد از سر برداشتن، دو سجده کند و رکعت دوّم را هم مثل رکعت اوّل به جا آورد و بعد از سجده دوّم تشهّد بخواند و نماز را سلام دهد.
مسئله 1150 اگر در یک رکعت از نماز آیات، پنج مرتبه حمد و سوره بخواند و در رکعت دیگر یک حمد بخواند و سوره را پنج قسمت کند مانعی ندارد.
مسئله 1151 چیزهایی که در نماز یومیه واجب و مستحب است در نماز آیات هم واجب و مستحب میباشد ولی در نماز آیات به جای اذان و اقامه سه مرتبه به قصد امید ثواب بگوید: الصّلاة.
مسئله 1152 مستحب است بعد از رکوع پنجم و دهم بگوید: «سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ» و نیز پیش از هر رکوع و بعد از آن تکبیر بگوید حتّی بعد از رکوع پنجم
و دهم تکبیر مستحب است.
مسئله 1153 مستحب است پیش از رکوع دوّم و چهارم و ششم و هشتم و دهم قنوت بخواند و اگر فقط یک قنوت پیش از رکوع دهم بخواند کافی است.
مسئله 1154 اگر در نماز آیات شک کند که چند رکعت خوانده و فکرش به جایی نرسد نماز باطل است.
مسئله 1155 اگر شک کند که در رکوع آخر رکعت اوّل است یا در رکوع اوّل رکعت دوّم و فکرش به جایی نرسد نماز باطل است، ولی اگر مثلاً شک کند که چهار رکوع کرده یا پنج رکوع، چنانچه برای رفتن به سجده خم نشده، باید رکوعی را که شک دارد به جا آورده یا نه، به جا آورد و اگر برای رفتن به سجده خم شده، باید به شک خود اعتنا نکند.
مسئله 1156 هر یک از رکوعهای نماز آیات رکن است که اگر عمداً یا اشتباهاً کم یا زیاد شود نماز باطل است.
کیفیّت نماز جمعه
مسئله 1157 نماز جمعه در زمان حضور و در زمان غیبت امامعلیه السلام واجب تخییری است که به جای نماز ظهر خوانده میشود و آن دو رکعت است مثل نماز صبح و تمام شرایط عمومی نماز صبح را دارد حتّی حمد و سوره آن باید بلند خوانده شود ولی در آن دو قنوت مستحب است یکی قبل از رکوع رکعت اوّل و دیگری بعد از رکوع رکعت دوّم و نیز مستحب است در رکعت اوّل سوره جمعه و در رکعت دوّم سوره منافقین خوانده شود. و ظن و سهو و شک در آن، حکم ظن و سهو و شک در نماز صبح
را دارد.
شرایط نماز جمعه
مسئله 1158 نماز جمعه علاوه بر شرایط عمومی نماز شش شرط دیگر هم دارد:
اوّل: وقت آن، و آن از اوّل ظهر شرعی است تا وقتی که سایه شاخص دوهفتم شاخص شود (تقریباً یک ساعت و نیم بعد از ظهر) و اگر از این مقدار گذشت باید نماز ظهر خوانده شود.
دوّم: خواندن دو خطبه پیش از نماز و آن دو خطبه باید مشتمل بر حمد و ثنای خدا و صلوات بر پیامبر و آل پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و دعوت مردم به تقوا و پرهیزکاری و یک سوره کامل و استغفار برای مؤمنین باشد و لازم نیست دو خطبه به عربی خوانده شود بلکه اگر مستمعین اهل زبانهای مختلف باشند خوب است به همه آن زبانها خوانده شود چنانکه خوب است حمد و ثنای خدا و صلوات بر پیامبر و آل پیامبر به عربی و با ذکر نام آنها باشد و خوب است دعوت به تقوا با لفظ تقوا و استغفار برای مؤمنین با لفظ استغفار باشد و باید خطبهها را خود امام و ایستاده بخواند و میان دو خطبه به نشستن مختصری فاصله شود و باید خطبهها را بلند بخواند و خوب است به نحوی بلند خوانده شود که همه حاضرین بشنوند و خوب است خطبهها بعد از ظهر شرعی خوانده شود و اگر هر دو خطبه قبل از ظهر خوانده شود به طوری که بین دو خطبه و نماز فاصله نشود مانعی ندارد و مستحب است امام جمعه در حال خطبه با طهارت باشد و عمامه بر سر داشته باشد و بر عصا یا سلاحی
تکیه کند و خوب است در خطبهها مسائل اجتماعی و سیاسی و مصالح مسلمین مطرح شود، و مستحب مؤکّد است که حاضرین مثل حالِ نماز باشند و خطبهها را گوش دهند و صحبت نکنند حتّی نافله نخوانند و به طرف خطیب بنشینند و به راست و چپ نگاه نکنند و جابه جا نشوند.
سوّم: به جماعت خوانده شود پس فرادی صحیح نیست. ولی اگر در رکوع رکعت دوّم نماز جمعه به امام برسد مجزی خواهد بود و رکعت دوّم را خودش میخواند بنابراین اگر کسی به رکعت اوّل یا به خطبهها نرسد گرچه بدون عذر باشد نمازش صحیح است.
چهارم: امام و مأموم حدّاقلّ پنج نفر باشند و حتّی اگر چهار نفر مأموم غیربالغ یا مسافر و یا زن باشند کفایت میکند.
پنجم: امام جمعه علاوه بر دارا بودن شرایطی که امام جماعت باید داشته باشد، باید یا مجتهد جامع الشرایط و یا منصوب از طرف او باشد و اگر مجتهدی متصدّی شؤون اداری و سیاسی مسلمین است باید منصوب از طرف او باشد. و باید قادر به خواندن خطبه در حال قیام باشد و شایسته است امام جمعه مردی با ورع، شجاع، قاطع، سخنگو و دارای فصاحت و بلاغت و با وقار و آشنا به مصالح اسلام باشد.
ششم: بین دو نماز جمعه حدّاقلّ یک فرسخ شرعی (تقریباً 5/5 کیلومتر) فاصله باشد.
مسئله 1159 مسافر گرچه قصد ده روز نکرده باشد چنانکه میتواند در نماز جمعه شرکت کند میتواند امام جمعه نیز باشد.
مسئله 1160 اگر شک کند وقت نماز جمعه باقی است یا نه، نماز جمعه صحیح است و نیز اگر یک رکعت
از نماز جمعه در وقت واقع شود نماز جمعه صحیح است.
مسئله 1161 کسی که در نماز جمعه شرکت نمیکند میتواند در اوّل وقت و در حین نماز جمعه نماز ظهر را به جماعت یا فرادی بخواند.
مسئله 1162 نماز جمعه بر زنها و پیران سالخورده و مریضها و نابینایان و مسافران و بچهها و کسانی که بیش از دو فرسخ از محل اقامه نماز جمعه دور هستند و کسانی که حضور آنان موجب مشقّت و سختی است مستحب مؤکّد نیست ولی اگر حاضر شدند نماز جمعه آنان به جای نماز ظهر محسوب میشود.
مسئله 1163 خرید و فروش از اوّل ظهر روز جمعه تا پایان نماز جمعه مکروه است و اگر هتک به نماز جمعه و جماعت مسلمین و مصالح اسلام باشد حرام است.
مسئله 1164 هرگاه در بلد انسان نماز جمعه جامع الشرایط برپا میشود در روز جمعه تا پایان نماز جمعه مسافرت نمودن مکروه است.
مسئله 1165 نماز عید فطر و قربان در زمان حضور امامعلیه السلام و در زمان غیبت ایشان از مستحبّات مؤکّد است و میتوان آن را به جماعت یا فرادی خواند.
مسئله 1166 وقت نماز عید فطر و قربان از اوّل آفتاب روز عید است تا ظهرهمان روز.
مسئله 1167 نماز عید فطر و قربان دو رکعت است که در رکعت اوّل بعد از خواندن حمد و سوره، باید پنج تکبیر بگوید، و بعد از هر تکبیر یک قنوت بخواند و بعد از قنوت پنجم تکبیر دیگری بگوید و به رکوع رود و دو سجده به جا آورد و برخیزد و در رکعت دوّم چهار تکبیر بگوید و
بعد از هر تکبیر قنوت بخواند و تکبیر پنجم را بگوید و به رکوع رود و بعد از رکوع دو سجده کند و تشهّد بخواند و نماز را سلام دهد.
مسئله 1168 در قنوت نماز عید فطر و قربان هر دعا و ذکری بخوانند کافی است ولی بهتر است این دعا را بخوانند:
«اَللَّهُمَّ اَهْلَ الْکِبْرِیاءِ وَالْعَظَمَةِ وَ اَهْلَ الْجُودِ وَالْجَبَرُوتِ وَ اَهْلَ الْعَفْوِ وَالرَّحْمَةِ وَ اَهْلَ التَّقْوی وَ الْمَغْفِرَةِ اَسْأَلُکَ بِحَقِّ هذَا الْیَومِ الَّذی جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمینَ عیداً وَ لِمُحَمَّدٍ صلی الله عَلَیْهِ وَ الِهِ ذُخْراً وَ شَرَفاً وَ کَرامَةً وَ مَزیداً اَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تُدْخِلَنی فی کُلِّ خَیْرٍ اَدْخَلْتَ فیهِ مُحَمَّداً وَ الَ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تُخْرِجَنی مِنْ کُلِّ سُوءٍ اَخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ الَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ اَللَّهُمَّ اِنّی اَسْأَلُکَ خَیْرَ ما سَأَلَکَ بِهِ عِبادُکَ الصَّالِحُونَ وَ اَعُوذُ بِکَ مِمَّا اسْتَعاذَ مِنْهُ عِبادُکَ الُْمخْلَصُونَ». (38)
مسئله 1169 باید بعد از نماز عید فطر و قربان، اگر به جماعت خوانده میشود، دو خطبه نظیر خطبههای نماز جمعه خوانده شود.
مسئله 1170 نماز عید سوره مخصوصی ندارد ولی بهتر است که در رکعت اوّل آن سوره شمس (سوره 91) و در رکعت دوّم سوره غاشیه (سوره 88) را بخوانند یا در رکعت اوّل سوره اعلی (سوره 87) و در رکعت دوّم سوره شمس را بخوانند.
مسئله 1171 بعد از نماز مغرب و عشاء شب عید فطر و بعد از نماز صبح و ظهر و عصر روز عید و نیز بعد از نماز عید فطر مستحب است این تکبیرها را بگوید:
«اَللَّهُ اَکْبَرُ اَللَّهُ اَکْبَرُ لا اِلهَ اِلَّا
اللَّهُ وَ اللَّهُ اَکْبَرُ اَللَّهُ اَکْبَرُ وَللَّهِِ الْحَمْدُ اَللَّهُ اَکْبَرُ عَلی ما هَدانا».
مسئله 1172 مستحب است انسان در عید قربان بعد از ده نماز که اوّل آنها نماز ظهر روز عید و آخر آنها نماز صبح روز دوازدهم است تکبیرهایی را که در مسئله پیش گفته شد بگوید و بعد از آن بگوید:
«اَللَّهُ اَکْبَرُ عَلی ما رَزَقَنا مِنْ بَهیمَةِ الْاَنْعامِ وَالْحَمْدُللَّهِِ عَلی ما اَبْلانا».
ولی اگر عید قربان را در منی باشد، مستحب است بعد از پانزده نماز که اوّل آنها نماز ظهر روز عید و آخر آنها نماز صبح روز سیزدهم ذیحجّه است، این تکبیرها را بگوید.
مسئله 1173 در نماز عید فطر و قربان، دوازده مورد مستحب است:
1 - نماز را بعد از بلند شدن آفتاب بخوانند.
2 - پیش از نماز غسل کنند.
3 - عمامه سفیدی بر سر بگذارند.
4 - دعاهایی که پیش از نماز و بعد از آن در کتابهای دعا ذکر شده، بخوانند.
5 - در مکّه، نماز را در مسجد الحرام و در غیر مکّه، در صحرا بخوانند و اگر صحرا نمیروند، زیر آسمان بخوانند.
6 - نماز را روی زمین بدون فرش بخوانند.
7 - پیاده و پابرهنه و با وقار به نماز عید بروند.
8 - از غیر آن راهی که رفتهاند، برگردند.
9 - برای قبولی اعمال برادران و خواهران دینی خود دعا کنند.
10 - در حال گفتن تکبیرها دستها را بلند کنند.
11 - نماز را بلند بخوانند.
12 - تناول کردن مقدار کمی از تربت حضرت سیّد الشهداءعلیه السلام - که برای هر دردی شفاست -.
البته در
نماز عید فطر، یک مورد دیگر نیز مستحبّ است و آن اینکه پیش از نماز، «زکات فطره» را بدهند و افطار کنند و بهتر است افطار با خرما یا شیرینی دیگری باشد.
مسئله 1174 ظن و شک و سهو در نماز عید فطر و قربان حکم ظن و شک و سهو در نمازهای مستحبّی را دارد.
مسئله 1175 در نماز عید هم مثل نمازهای دیگر مأموم باید غیر از حمد و سوره چیزهای دیگر نماز را خودش بخواند.
مسئله 1176 اگر مأموم موقعی برسد که امام مقداری از تکبیرها را گفته، بعد از آنکه امام به رکوع رفت باید آنچه از تکبیرها و قنوتها را که با امام نگفته خودش بگوید، و اگر در هر قنوت یک «سبحان اللَّه» یا یک «الحمد للَّه» بگوید کافیست.
مسئله 1177 اگر در نماز عید موقعی برسد که امام در رکوع است میتواند نیّت کند و تکبیر اوّل نماز را بگوید و به رکوع رود.
مسئله 1178 بعد از مرگ انسان، میشود برای نماز و عبادتهای دیگر او که در حال زنده بودن به جا نیاورده، دیگری را اجیر کرد که آنها را به جا آورد. و اگر کسی بدون مزد هم آنها را انجام دهد صحیح است.
مسئله 1179 انسان میتواند برای بعضی از کارهای مستحبّی مثل زیارت قبر پیغمبر و امامان علیهم السلام، از طرف زندگان اجیر شود و نیز میتواند کار مستحبّی را انجام دهد به نیابت زندگان یا مردگان و یا ثواب آن را برای مردگان یا زندگان هدیه نماید.
مسئله 1180 اجیر باید عمل را به قصد آنچه که در ذمّه میّت است به
جا آورد و اگر ثواب آن را برای او هدیه کند کافی نیست.
مسئله 1181 هرگاه شک کند که اجیر عمل را انجام داده یا نه، یا صحیح انجام داده یا نه، اگر مورد وثوق باشد و بگوید انجام دادهام یا بگوید صحیح انجام دادهام کفایت میکند.
مسئله 1182 کسی را که عذری دارد و نشسته یا با تیمّم یا جبیره نماز میخواند نمیشود برای نمازهای میّت اجیر کرد امّا اگر نقص عضو داشته باشد میتوان او را اجیر نمود.
مسئله 1183 مرد برای زن و زن برای مرد میتواند اجیر شود و در احکام نماز، اجیر باید به تکلیف خود عمل کند.
مسئله 1184 لازم نیست قضای نمازهای میّت به ترتیب خوانده شود، هر چند بدانند که میّت ترتیب نمازهای خود را میدانسته است.
مسئله 1185 اگر با اجیر شرط کنند که عمل را به طور مخصوصی انجام دهد، اجیر باید همانطور به جا آورد و اگر طبق شرط عمل نکند ذمّه میّت بری میشود امّا اجیر حقّ گرفتن اجرت را ندارد.
مسئله 1186 اگر با اجیر شرط نکنند که نماز را با چه مقدار از مستحبّات آن بخواند، باید مقداری از مستحبّات نماز را که معمول است به جا آورد.
مسئله 1187 اگر کسی اجیر شود که مثلاً در مدّت یک سال نمازهای میّت را بخواند و پیش از تمام شدن سال بمیرد، باید برای نمازهایی که میدانند به جا نیاورده دیگری را اجیر نمایند بلکه برای نمازهایی هم که احتمال میدهند به جا نیاورده، باید اجیر بگیرند.
مسئله 1188 کسی را که برای انجام عملی مثلاً نمازهای میّت اجیر کردهاند اگر پیش
از تمام کردن نماز بمیرد، اجاره باطل میشود و باید به مقداری که آن عمل را انجام نداده است، ورثه از اصل مال اجیر به موجر بدهند و اگر مال نداشته باشد چیزی بر ورثه نیست و همچنین است اگر اجیر خودش هم نماز قضا داشته باشد.
مسئله 1189 کسی که اجیر شده عملی را انجام دهد، نمیتواند دیگری را برای انجام آن عمل اجیر کند مگر این که از طرف موجر وکالت داشته باشد.
روزه آن است که انسان با نیّت از اذان صبح تا مغرب از چیزهایی که روزه را باطل میکند خودداری نماید.
مسئله 1190 نیّت یعنی توجّه به عمل برای اطاعت فرمان خدا، و لازم نیست انسان نیّت را به زبان بگوید یا از قلب خود بگذارند، بلکه همین قدر که برای انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب کاری که روزه را باطل میکند انجام ندهد کافی است و برای آنکه یقین کند تمام این مدّت را روزه بوده، باید مقداری پیش از اذان صبح و مقداری هم بعد از مغرب از انجام کاری که روزه را باطل میکند خودداری نماید.
مسئله 1191 انسان میتواند در هر شب از ماه رمضان تا اذان صبح برای روزه فردا نیّت کند و بهتر است که شب اوّل ماه هم نیّت روزه همه ماه را بنماید.
مسئله 1192 در هر روزه واجب اگر به واسطه عذری مثل خواب یا مرض یا مسافرت یا غفلت تا پیش از ظهر نیّت نکند و کاری که روزه را باطل میکند انجام نداده باشد باید نیّت روزه کند.
مسئله 1193 وقت نیّت روزه مستحبّی از
قبل از اذان صبح است تا موقعی که به اندازه نیّت کردن به مغرب وقت مانده باشد که اگر تا این وقت کاری که روزه را باطل میکند انجام نداده باشد و نیّت روزه مستحبّی کند روزه او صحیح است.
مسئله 1194 اگر بخواهد غیر روزه رمضان روزه دیگری بگیرد و تعیینِ واقعی نداشته باشد، باید آن را معیّن نماید. مثلاً نیّت کند که روزه قضا یا روزه نذر میگیرم. ولی در ماه رمضان لازم نیست نیّت کند که روزه ماه رمضان میگیرم. بلکه اگر نداند ماه رمضان است یا فراموش نماید و روزه دیگری را نیّت کند، روزه ماه رمضان حساب میشود.
مسئله 1195 اگر بداند ماه رمضان است و عمداً نیّت روزه غیر رمضان کند روزه ماه رمضان حساب میشود.
مسئله 1196 اگر مثلاً به نیّت روز اوّل ماه روزه بگیرد، بعد بفهمد دوّم یا سوّم بوده، روزه او صحیح است.
مسئله 1197 اگر پیش از اذان صبح نیّت کند و بخوابد و بعد از مغرب بیدار شود روزهاش صحیح است.
مسئله 1198 اگر نداند یا فراموش کند که ماه رمضان است و پیش از ظهر ملتفت شود، چنانچه کاری که روزه را باطل میکند انجام نداده باشد باید نیّت کند و روزه او صحیح است و اگر کاری که روزه را باطل میکند انجام داده باشد یا بعد از ظهر ملتفت شود که ماه رمضان است روزه او باطل میباشد، ولی باید تا مغرب کاری که روزه را باطل میکند انجام ندهد و بعد از رمضان هم آن روزه را قضا نماید.
مسئله 1199 اگر بچّه پیش از اذان صبح ماه رمضان
بالغ شود باید روزه بگیرد و اگر بعد از اذان بالغ شود، روزه آن روز بر او واجب نیست.
مسئله 1200 کسی که روزه قضا یا روزه واجب دیگری دارد میتواند روزه مستحبّی یا روزه استیجاری بگیرد.
مسئله 1201 اگر کسی در روزه واجب یا مستحب مردّد شود که روزه را باطل کند یا نه، یا قصد کند کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد، روزهاش باطل نمیشود.
مسئله 1202 اگر در ماه رمضان، پیش از ظهر کافر مسلمان شود و از اذان صبح تا آن وقت کاری که روزه را باطل میکند انجام نداده باشد باید نیّت روزه کند و روزه او صحیح است و قضا هم ندارد.
مسئله 1203 روزی را که انسان شک دارد آخر شعبان است یا اوّل رمضان واجب نیست روزه بگیرد و اگر بخواهد روزه بگیرد نمیتواند نیّت روزه رمضان کند ولی اگر نیّت روزه رمضان یا روزه قضا و مانند آن بنماید چنانچه بعد معلوم شود رمضان بوده روزه او صحیح است و از ماه رمضان حساب میشود.
مسئله 1204 کسی که در ماه رمضان روزه نیست مستحب است از کارهایی که روزه را باطل میکند خودداری نماید، و مستحب است اگر غذا یا آب خورد سیر نخورد.
1 - خوردن و آشامیدن
مسئله 1205 اگر روزهدار عمداً چیزی بخورد یا بیاشامد، روزه او باطل میشود چه خوردن و آشامیدن آن چیز معمول باشد مثل نان و آب، چه معمول نباشد مثل خاک و شیره درخت، و چه کم باشد یا زیاد، حتّی اگر مسواک را از دهان بیرون آورد و دوباره به دهان ببرد و رطوبت
آن را فرو برد روزه او باطل میشود مگر آنکه رطوبت مسواک در آب دهان به طوری از بین برود که رطوبت خارج به آن گفته نشود.
مسئله 1206 اگر موقعی که مشغول غذا خوردن است بفهمد صبح شده، باید لقمه را از دهان بیرون آورد و چنانچه عمداً فرو برد روزهاش باطل است و کفّاره هم بر او واجب میشود.
مسئله 1207 اگر روزهدار سهواً یا جهلاً چیزی بخورد یا بیاشامد روزهاش باطل نمیشود.
مسئله 1208 تزریق آمپولی که عضو را بی حسّ میکند یا به جای دارو استعمال میشود اشکال ندارد، ولی بهتر است که روزهدار از استعمال آمپول یا سُرُمی که به جای غذا به کار میرود خودداری کند.
مسئله 1209 - اگر روزهدار چیزی را که لای دندان مانده است عمداً فرو ببرد روزهاش باطل میشود.
مسئله 1210 کسی که میخواهد روزه بگیرد، لازم نیست پیش از اذان دندانهایش را خلال کند، ولی اگر بداند غذایی که لای دندان مانده در روز فرو میرود چنانچه خلال نکند و چیزی از آن فرو رود روزهاش باطل میشود.
مسئله 1211 فرو بردن آب دهان گرچه به واسطه خیال کردن ترشی و مانند آن در دهان جمع شده باشد، روزه را باطل نمیکند.
مسئله 1212 فرو بردن اخلاط سر و سینه، تا به فضای دهان نرسیده اشکال ندارد، ولی اگر داخل فضای دهان شود بهتر است آن را فرو نبرد.
مسئله 1213 اگر چیزی نظیر مگس در گلوی روزهدار برود اگر ممکن باشد باید آن را بیرون آورد و روزه او باطل نمیشود و اگر ممکن نباشد فرو بردن آن مانعی ندارد و روزه
او هم صحیح است.
مسئله 1214 اشخاصی که به تنگی نفس مبتلا میباشند و به دستور پزشک هنگام تنگی شدید نفس توسّط وسیلهای که حاوی مواد اکسیژنی است از راه دهان اکسیژن به ریه خودشان میرسانند روزه آنها صحیح است.
مسئله 1215 اگر روزهدار به قدری تشنه شود که تحمّل آن طاقت فرسا باشد و یا خوف ضرر بدهد میتواند به اندازه رفع ضرورت آب بیاشامد ولی روزه او باطل میشود و اگر ماه رمضان باشد باید در بقیه روز از به جا آوردن کاری که روزه را باطل میکند خودداری نماید.
مسئله 1216 جویدن و چشیدن غذا که معمولاً به حلق نمیرسد گرچه اتفاقاً به حلق برسد روزه را باطل نمیکند ولی اگر انسان از اوّل بداند که به حلق میرسد چنانچه فرو رود روزهاش باطل میشود و باید قضای آن را بگیرد و کفّاره هم بر او واجب است.
مسئله 1217 انسان نمیتواند برای ضعف روزه را بخورد ولی اگر ضعف او به قدری است که معمولاً نمیشود آن را تحمّل کرد خوردن روزه اشکال ندارد.
2 - رساندن غبار غلیظ به حلق
مسئله 1218 اگر به واسطه باد یا جاروب کردن و مانند اینها غبار برخیزد و بر اثر عدم مواظبت به حلق برسد روزهاش باطل میشود و همچنین اگر دود و بخار در اثر عدم مواظبت به حلق برسد روزه را باطل میکند و امّا اگر سهواً یا جهلاً یا بیاختیار غبار و دود و مانند آن به حلق برسد مانعی ندارد.
مسئله 1219 استعمال سیگار و تریاک و هرویین و سایر دخانیات روزه را باطل میکند.
3 - اماله کردن
سئله 1220 اماله کردن با چیز روان، گرچه از روی ناچاری و برای معالجه باشد روزه را باطل میکند امّا اگر از روی فراموشی یا ندانستن مسئله باشد روزه باطل نمیشود، و استعمال شیافهایی که برای معالجه است مطلقاً اشکال ندارد.
4 - جماع
مسئله 1221 جماع (نزدیکی با زن یا مرد یا حیوان) روزه را باطل میکند گرچه فقط به مقدار ختنهگاه داخل شود و منی هم بیرون نیاید.
مسئله 1222 اگر کمتر از مقدار ختنهگاه داخل شود و منی هم بیرون نیاید و یا شک کند که به اندازه ختنهگاه داخل شده یا نه، روزه او صحیح است.
مسئله 1223 اگر فراموش کند که روزه است و جماع نماید یا مسئله را نداند یا او را به جماع مجبور نمایند، به طوری که از خود اختیاری نداشته باشد روزه او باطل نمیشود ولی چنانچه در بین جماع یادش بیاید، یا دیگر مجبور نباشد باید فوراً از حال جماع خارج شود و اگر خارج نشود روزه او باطل است.
5 - استمناء
مسئله 1224 اگر روزهدار با خود کاری کند که منی از او بیرون آید روزهاش باطل میشود امّا اگر بیاختیار یا سهواً یا جهلاً یا در خواب منی از او بیرون آید روزهاش باطل نمیشود.
مسئله 1225 هرگاه روزهدار بداند که اگر در روز بخوابد محتلم میشود یعنی در خواب منی از او بیرون میآید، میتواند در روز بخوابد و چنانچه بخوابد و محتلم هم بشود روزهاش صحیح است.
مسئله 1226 اگر روزهدار در حال بیرون آمدن منی از خواب بیدار شود واجب نیست از بیرون آمدن آن جلوگیری کند.
مسئله 1227
روزهداری که محتلم شده میتواند بول کند گرچه بداند به واسطه بول باقیمانده منی از مجری بیرون میآید.
مسئله 1228 اگر به قصد بیرون آمدن منی کاری بکند ولی منی از او بیرون نیاید روزهاش باطل نمیشود.
مسئله 1229 اگر روزهدار بدون قصد بیرون آمدن منی با کسی بازی و شوخی کند در صورتی که عادت نداشته باشد که بعد از بازی و شوخی منی از او خارج شود گرچه اتفاقاً منی بیرون آید روزه او صحیح است.
6 - باقی ماندن بر جنابت تا اذان صبح
مسئله 1230 اگر جنب عمداً تا اذان صبح غسل نکند یا اگر وظیفه او تیمّم است عمداً تیمّم ننماید روزهاش باطل است ولی اگر از روی سهو یا جهل یا اجبار غسل یا تیمّم ننماید روزهاش صحیح است.
مسئله 1231 کسی که جنب است و میخواهد روزه بگیرد گرچه روزه مستحبّی باشد چنانچه عمداً غسل نکند تا وقت تنگ شود میتواند با تیمّم روزه بگیرد و صحیح است و لازم نیست تا اذان صبح بیدار بماند.
مسئله 1232 اگر جنب در ماه رمضان غسل را فراموش کند و بعد از یک یا چند روز یادش بیاید، روزههایی که گرفته، صحیح است ولی مستحب است که آن روزهها را قضا کند.
مسئله 1233 - کسی که در شب ماه رمضان برای هیچ کدام از غسل و تیمّم وقت ندارد اگر خود را جنب کند روزهاش باطل است و قضا و کفّاره بر او واجب میشود ولی باید آن روز را روزه بگیرد امّا اگر برای تیمّم وقت دارد چنانچه خود را جنب کند با تیمّم روزه او صحیح است.
سئله 1234 اگر گمان کند که به اندازه تیمّم وقت دارد و خود را جنب کند و بعد بفهمد وقت برای تیمّم ندارد روزهاش صحیح است.
مسئله 1235 کسی که در شب ماه رمضان جنب است و میداند که اگر بخوابد تا اذان صبح بیدار نمیشود، نباید بخوابد و چنانچه بخوابد و تا صبح بیدار نشود، روزهاش باطل است و قضا و کفّاره بر او واجب میشود مگر اینکه بدون اختیار خوابش ببرد.
مسئله 1236 کسی که در شب ماه رمضان جنب است و احتمال میدهد که اگر بخوابد پیش از اذان صبح بیدار میشود در صورتی که بخوابد و تا اذان صبح خواب بماند روزهاش صحیح است.
مسئله 1237 اگر جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بیدار شود و احتمال دهد که اگر دوباره بخوابد پیش از اذان صبح بیدار میشود چنانچه دوباره بخوابد و تا اذان بیدار نشود، باید علاوه بر گرفتن روزه آن روز قضای آن را هم بگیرد. و همچنین است اگر برای دفعه سوّم یا بیشتر بخوابد و بیدار نشود ولی در هیچ یک از اینها کفّاره بر او واجب نمیشود.
مسئله 1238 خوابی را که در آن محتلم شده نباید خواب اوّل حساب کرد بلکه اگر از آن خواب بیدار شود و دوباره بخوابد خواب اوّل حساب میشود.
مسئله 1239 اگر روزهدار در روز محتلم شود، واجب نیست فوراً غسل کند.
مسئله 1240 هرگاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بیدار شود و ببیند محتلم شده، گرچه بداند پیش از اذان محتلم شده، روزه او صحیح است.
مسئله 1241 کسی که میخواهد در غیر ماه رمضان روزه
بگیرد هرگاه تا اذان صبح جنب بماند گرچه از روی عمد نباشد روزه او باطل است، ولی اگر روزه معیّنی میخواهد بگیرد و یا وقت قضای روزه ماه رمضان تنگ باشد اگر از روی عمد نباشد باید آن روز را روزه بگیرد.
مسئله 1242 زنی که پیش از اذان صبح از حیض یا نفاس پاک میشود، اگر میتواند باید غسل کند و اگر نمیتواند باید تیمّم نماید و احکام جنابت که قبلاً گفته شد، در مورد او جاری نمیشود.
مسئله 1243 اگر زن بعد از اذان صبح از خون حیض یا نفاس پاک شود، یا در بین روز خون حیض یا نفاس ببیند گرچه نزدیک مغرب باشد روزه او باطل است.
مسئله 1244 اگر زنی که در حال استحاضه است غسلهای خود را به تفصیلی که در احکام استحاضه گفته شد به جا نیاورد نمازهای او باطل ولی روزه او صحیح است.
مسئله 1245 کسی که مسّ میّت کرده یعنی جایی از بدن خود را به بدن میّت رسانده میتواند بدون غسل مسّ میّت روزه بگیرد، و اگر در حال روزه هم میّت را مس نماید، روزه او باطل نمیشود.
مسئله 1246 کسی که جنب است یا از حیض یا نفاس پاک شده است و آب ندارد که غسل کند و چیزی هم نیست که بر آن تیمّم کند باید روزه بگیرد و روزه او صحیح است و قضا هم ندارد.
مسئله 1247 کسی که در شب جنب شده یا در روز محتلم شده است و به واسطه عذری میخواهد قبل از ظهر نیّت کند باید غسل کند و اگر نمیتواند باید تیمّم کند و
نیّت روزه کند.
7 - قی کردن
مسئله 1248 هرگاه روزهدار عمداً قی کند، گرچه به واسطه مرض و مانند آن ناچار باشد، روزهاش باطل میشود ولی کفّاره ندارد و قضای تنها کافی است امّا اگر جهلاً یا سهواً یا بیاختیار قی کند روزهاش باطل نمیشود.
مسئله 1249 اگر در شب چیزی بخورد که میداند به واسطه خوردن آن در روز بیاختیار قی میکند، خوب است اگر در روز قی کرد روزه آن روز را قضا نماید.
مسئله 1250 اگر روزهدار بتواند از قی کردن خودداری کند چنانچه برای او ضرر و مشقّت نداشته باشد باید خودداری نماید.
مسئله 1251 اگر آروغ بزند و بدون اختیار چیزی در گلو یا دهانش بیاید، باید آن را بیرون بریزد، و اگر بیاختیار فرو رود روزهاش صحیح است.
مسئله 1252 فرو بردن سر در آب گرچه از روی عمد باشد روزه را باطل نمیکند، گرچه مستحب است که تمام سر را در حال روزه در آب فرو نبرد.
مسئله 1253 اگر انسان از روی ندانستن مسئله کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد گرچه در یاد گرفتن مسئله کوتاهی کرده باشد روزه او صحیح است ولی معصیت کرده است.
مسئله 1254 اگر روزهدار سهواً یکی از کارهایی را که روزه را باطل میکند انجام دهد و به خیال اینکه روزهاش باطل شده عمداً دوباره یکی از آنها را به جا آورد، روزه او باطل میشود.
مسئله 1255 اگر چیزی به زور در گلوی روزهدار بریزند روزه او باطل نمیشود، ولی اگر مجبورش کنند که روزه خود را باطل کند مثلاً به او بگویند اگر غذا نخوری ضرر
مالی یا جانی به تو میزنیم و خودش برای جلوگیری از ضرر چیزی بخورد روزه او باطل میشود.
مسئله 1256 روزهدار نباید جایی برود که میداند چیزی در گلویش میریزند یا مجبورش میکنند که خودش روزه خود را باطل کند، امّا اگر قصد رفتن کند ولی نرود یا بعد از رفتن چیزی به خوردش ندهند روزه او صحیح است و چنانچه برود و از روی ناچاری کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد روزه او باطل میشود ولی اگر چیزی در گلویش بریزند روزه او صحیح است گرچه معصیت نموده است.
مسئله 1257 اگر روزهدار به گفتن یا به نوشتن یا به اشاره و مانند اینها به خدا و پیغمبر و جانشینان آن حضرت عمداً نسبت دروغ بدهد روزه او باطل نمیشود گرچه گناه بزرگی نموده است.
مسئله 1258 کسی که کفّاره روزه رمضان بر او واجب است باید دو ماه روزه بگیرد یا شصت فقیر را سیر نماید یا به هر کدام 750 گرم طعام یعنی گندم یا جو و مانند اینها، یا قیمت آنها را بدهد و چنانچه اینها برایش ممکن نباشد، هر چند مد که میتواند به فقرا طعام بدهد و اگر نتواند طعام بدهد باید استغفار کند و چنانچه دادن کفّاره بعداً برای او ممکن شود واجب نیست کفّاره بدهد.
مسئله 1259 کسی که میخواهد دو ماه کفّاره روزه رمضان را بگیرد باید سی و یک روز آن را پی در پی بگیرد و اگر بقیه آن پی در پی نباشد اشکال ندارد.
مسئله 1260 کسی که میخواهد دو ماه کفّاره روزه رمضان را بگیرد، نباید موقعی شروع کند که
در بین سی و یک روز روزی باشد که مانند عید قربان روزه آن حرام است.
مسئله 1261 اگر در بین روزهایی که باید پی در پی روزه بگیرد عذری مثل حیض یا نفاس یا سفری که در رفتن آن مجبور است، برای او پیش آید، بعد از بر طرف شدن عذر واجب نیست روزهها را از سر بگیرد بلکه بقیه را بعد از بر طرف شدن عذر به جا میآورد.
مسئله 1262 اگر به چیز حرامی روزه خود را باطل کند اگر آن چیز ذاتاً حرام باشد مثل شراب و زنا، کفّاره جمع) گرفتن دو ماه روزه که سی و یک روزِ آن پی در پی باشد و اطعام شصت فقیر (بر او واجب میشود و چنانچه کفّاره جمع برایش ممکن نباشد هر کدام را که ممکن است باید انجام دهد و اگر ذاتاً حرام نباشد بلکه به جهتی حرام شده باشد مثل نزدیکی کردن با عیال خود در حال حیض، کفّاره جمع ندارد.
مسئله 1263 اگر روزهدار در یک روز ماه رمضان چند مرتبه کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد گرچه آن کار جماع باشد برای همه آنها یک کفّاره کافی است.
مسئله 1264 اگر روزهدار زنا کند و بعد با حلال خود جماع نماید یک کفّاره جمع کافی است.
مسئله 1265 اگر روزهدار کاری که حلال است و روزه را باطل میکند انجام دهد مثلاً آب بیاشامد و بعد کار دیگری که حرام است و روزه را باطل میکند انجام دهد مثلاً غذای حرامی بخورد یک کفّاره کافی است.
مسئله 1266 اگر نذر کند که روز معیّنی را روزه بگیرد،
چنانچه در آن روز عمداً روزه خود را باطل کند باید کفّاره نذر بدهد و کفّاره آن این است که ده فقیر را سیر نماید یا سه روز روزه بگیرد.
مسئله 1267 کسی که میتواند وقت را تشخیص دهد اگر به گفته کسی که میگوید مغرب شده افطار کند و بعد بفهمد مغرب نبوده است اگر گفته او حجّت بوده است نظیر ثقه و اذان وقت شناس، قضا و کفّاره ندارد و اگر حجّت نبوده باید قضای آنرا بگیرد ولی کفّاره ندارد.
مسئله 1268 کسی که عمداً روزه خود را باطل کرده، اگر بعد از ظهر مسافرت کند، یا پیش از ظهر برای فرار از کفّاره سفر نماید، کفّاره او ساقط نمیشود بلکه اگر قبل از ظهر مسافرتی برای او پیش بیاید باز هم کفّاره بر او واجب است.
مسئله 1269 اگر عمداً روزه خود را باطل کند و بعد عذری مانند حیض یا نفاس یا مرض برای او پیدا شود، کفّاره بر او واجب است.
مسئله 1270 اگر یقین کند که روز اوّل ماه رمضان است و عمداً روزه خود را باطل کند بعد معلوم شود که آخر شعبان بوده کفّاره بر او واجب نیست.
مسئله 1271 اگر انسان شک کند که آخر رمضان است یا اوّل شوال و عمداً روزه خود را باطل کند، بعد معلوم شود اوّل شوال بوده کفّاره بر او واجب نیست.
مسئله 1272 هر کسی که دیگری را مجبور کند به انجام دادن کاری که روزه را باطل میکند باید کفّاره او را بدهد.
مسئله 1273 اگر روزهدار در ماه رمضان زن خود را مجبور به جماع کند مرد
باید دو کفّاره بدهد و بر زن کفّاره واجب نیست، حتّی اگر زن در بین جماع راضی شود، ولی روزه او باطل میشود مگر اینکه به طوری مجبور شده باشد که از خود اختیاری نداشته باشد.
مسئله 1274 اگر کفّاره بر انسان واجب شود و چند سال آن را به جا نیاورد، چیزی بر آن اضافه نمیشود.
مسئله 1275 کسی که میخواهد برای کفّاره یک روز شصت فقیر را سیر نماید نمیتواند یک فقیر را بیشتر از یک مرتبه سیر نماید ولی میتواند هر یک از عیالات فقیر را گرچه صغیر باشند سیر نماید.
مسئله 1276 کسی که قضای روزه رمضان را گرفته، اگر بعد از ظهر عمداً کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد باید به ده فقیر هر کدام 750 گرم طعام بدهد و اگر نمیتواند باید سه روز روزه بگیرد و پی در پی بودن لازم نیست، و اگر نمیتواند باید استغفار کند.
مسئله 1277 کفّاره برای روزه منحصر است به اینکه انسان یکی از مفطرات سه گانه (خوردن و آشامیدن - جماع - باقی ماندن بر جنابت، یا حیض یا نفاس تا اذان صبح) را انجام دهد و هر عملی غیر از این سه مفطر به جا بیاورد قضا دارد امّا کفّاره ندارد.
مسئله 1278 اگر انسان شک کند که مغرب شده یا نه، نمیتواند افطار کند، ولی اگر شک کند که صبح شده یا نه، پیش از تحقیق هم میتواند کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد. ولی در چهار صورت باید روزه آن روز را قضا کند:
اوّل: در ماه رمضان بدون این که تحقیق کند صبح
شده یا نه، کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد بعد معلوم شود که صبح بوده است.
دوّم: شخص غیر ثقه بگوید صبح نشده یا بگوید صبح شده و انسان خیال کند شوخی میکند و کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است.
سوّم: کسی که نمیتواند تحقیق کند مثل کور و زندانی و مانند اینها به گفته شخص غیر ثقه افطار کند بعد معلوم شود مغرب نبوده است.
چهارم: در هوای صاف به واسطه تاریکی یقین کند که مغرب شده و افطار کند بعد معلوم شود مغرب نبوده است، ولی اگر در هوای ابری به گمان اینکه مغرب شده افطار کند بعد معلوم شود مغرب نبوده قضا لازم نیست.
مسئله 1279 اگر غیر آب چیز دیگری را در دهان ببرد و بیاختیار فرو رود یا آب داخل بینی کند و بی اختیار فرو رود قضا بر او واجب نیست.
مسئله 1280 اگر دیوانه عاقل شود، واجب نیست روزههای وقتی را که دیوانه بوده قضا نماید.
مسئله 1281 اگر کافر مسلمان شود واجب نیست روزههای وقتی را که کافر بوده قضا نماید، و همچنین است اگر مسلمانی کافر شود و دوباره مسلمان گردد روزههای وقتی را که کافر بوده واجب نیست قضا نماید.
مسئله 1282 انسان باید روزهای را که به واسطه بیهوشی یا مستی از او فوت شده، قضا نماید ولی اگر قبل از اذان صبح نیّت کند و بعد بیهوش یا مست شود و یا در روز از بیهوشی یا مستی بیرون آید و قبل از ظهر نیّت روزه کند روزه او صحیح است و قضا
ندارد.
مسئله 1283 اگر برای عذری چند روز روزه نگیرد و بعد شک کند که چه وقت عذر او برطرف شده، میتواند مقدار کمتر را که احتمال میدهد روزه نگرفته قضا نماید.
مسئله 1284 اگر از چند ماه رمضان روزه قضا داشته باشد قضای هر کدام را که اوّل بگیرد مانعی ندارد، ولی اگر وقت قضای رمضان آخر تنگ باشد، مثلاً پنج روز از رمضان آخر قضا داشته باشد و پنج روز هم به رمضان مانده باشد باید اوّل قضای رمضان آخر را بگیرد.
مسئله 1285 اگر قضای روزه چند رمضان بر او واجب باشد و در نیّت معیّن نکند روزهای را که میگیرد قضای کدام رمضان است، قضای سال اوّل حساب میشود.
مسئله 1286 اگر قضای روزه رمضان را یک سال یا چند سال تأخیر بیندازد باید قضا را بگیرد و در صورتی که متمکن باشد برای هر روز 750 گرم طعام به فقیر بدهد، و از جهت تأخیر یک سال یا چند سال چیزی بر او واجب نمیشود.
مسئله 1287 کسی که قضای روزه رمضان را گرفته، اگر وقت قضای روزه او تنگ نباشد میتواند پیش از ظهر روزه خود را باطل نماید.
مسئله 1288 اگر به واسطه مرض، حیض یا نفاس روزه رمضان را نگیرد و پیش از تمام شدن رمضان بمیرد، لازم نیست روزههایی را که نگرفته برای او قضا نمایند.
مسئله 1289 اگر به واسطه عذری نظیر مرض، نداشتن قدرت، مسافرت یا شیر دادن و مانند اینها، روزه رمضان را نگیرد و تا رمضان سال بعد به واسطه هر عذری نتواند قضا کند، قضای روزههایی را که نگرفته است بر
او واجب نیست و باید برای هر روز معادل 750 گرم گندم یا جو و مانند اینها یا قیمت اینها را در صورت تمکّن به فقیر بدهد.
مسئله 1290 اگر در ماه رمضان به واسطه عذری روزه نگیرد و بعد از رمضان عذر او برطرف شود و تا رمضان آینده عمداً قضای روزه را نگیرد باید روزه را قضا کند و برای هر روز 750 گرم گندم یا جو و مانند اینها یا قیمت اینها را به فقیر بدهد.
مسئله 1291 کسی که باید برای هر روز 750 گرم طعام به فقیر بدهد میتواند کفّاره چند روز را به یک فقیر بدهد.
مسئله 1292 کسی که به واسطه پیری یا مرض دیگر) مثل تشنگی زیاد (نمیتواند روزه بگیرد یا برای او مشقّت دارد، روزه بر او واجب نیست ولی در صورتی که روزه برای او مشقّت دارد باید برای هر روز 750 گرم گندم یا جو و مانند اینها یا قیمت آنها را به فقیر بدهد، و چنانچه بعد بتواند روزه بگیرد بهتر است روزههایی را که نگرفته قضا نماید.
مسئله 1293 زنی که باردار است و یا زنی که بچّه شیر میدهد، اگر روزه برای او یا بچهاش ضرر دارد، روزه بر او واجب نیست و چنانچه تا ماه مبارک رمضانِ بعدی قدرت بر گرفتن روزهها نداشته باشد، قضا هم ندارد. ولی در صورت استطاعتِ مالی باید برای هر روز معادل 750 گرم گندم یا جو و مانند اینها یا قیمت آنها را به فقیر بدهد.
کارهایی که برای روزه دار مکروه است
مسئله 1294 برای روزهدار سیزده مورد، مکروه است:
1 - مسافرت
برای فرار از روزه.
2 - ریختن دارو به چشم.
3 - سرمه کشیدن در صورتی که مزه یا بوی آن به حلق برسد.
4 - انجام هر کاری که باعث ضعف میشود، مانند خون گرفتن و حمام رفتن.
5 - اَنفیه کشیدن در صورتی که نداند که به حلق میرسد) ولی اگر بداند به حلق میرسد جایز نیست (.
6 - بو کردن گیاههای معطر.
7 - نشستن زن در آب.
8 - استعمال شیاف.
9 - تر کردن لباسی که در بدن است.
10 - دندان کشیدن.
11 - هر کاری که به واسطه آن از دهان خون بیاید.
12 - با چوب تر مسواک کردن.
13 - هر کاری که شهوت را تحریک کند.
مسئله 1295 مسافری که باید نمازهای چهار رکعتی را در سفر دو رکعت بخواند نباید روزه ماه مبارک رمضان را بگیرد و مسافری که نمازش را تمام میخواند مثل کسی که شغلش مسافرت یا سفرِ او معصیت است، باید در سفر روزه بگیرد.
مسئله 1296 اگر غیر روزه رمضان روزه معیّنِ دیگری بر انسان واجب باشد مثلاً به واسطه نذر یا غیر آن، بهتر است در آن روز مسافرت نکند، و اگر در سفر باشد لازم نیست قصد کند که ده روز در جایی بماند و آن روز را روزه بگیرد.
مسئله 1297 اگر نذر کند روزه بگیرد و روز آن را معیّن نکند، نمیتواند آن را در سفر به جا آورد. ولی اگر نذر کند روزِ معیّنی را چه مسافر باشد یا نباشد روزه بگیرد باید آن روز را - گرچه مسافر باشد - روزه بگیرد.
مسئله
1298 مسافر میتواند در سفر روزه مستحبّی بگیرد و نیازی به قصدِ ده روز یا نذر هم ندارد.
مسئله 1299 کسی که نمیداند روزه ماه مبارک رمضانِ مسافر باطل است اگر در سفر روزه بگیرد و در بین روز مسئله را بفهمد روزهاش باطل میشود، و اگر تا مغرب نفهمد روزهاش صحیح است.
مسئله 1300 اگر فراموش کند که مسافر است یا فراموش کند که روزه مسافر باطل میباشد و در سفر روزه بگیرد روزه او باطل است.
مسئله 1301 اگر روزهدار بعد از ظهر مسافرت نماید باید روزه خود را تمام کند، و اگر پیش از ظهر مسافرت کند وقتی به حدّ ترخّص برسد یعنی دیوار شهر را نبیند یا صدای اذان آن را نشنود میتواند روزه خود را باطل کند.
مسئله 1302 اگر مسافر پیش از ظهر به وطنش برسد یا به جایی که میخواهد ده روز در آنجا بماند، چنانچه پیش از ظهر به حدّ ترخّص برسد و کاری که روزه را باطل میکند انجام نداده باشد باید آن روز را روزه بگیرد.
مسئله 1303 روزه عید فطر و قربان حرام است.
مسئله 1304 اگر زن به واسطه گرفتن روزه مستحبّی حقّ شوهرش از بین برود جایز نیست روزه بگیرد، بلکه اگر حقّ شوهر هم از بین نرود ولی شوهر او را از گرفتن روزه مستحبّی باز دارد بهتر است خودداری کند.
مسئله 1305 روزه مستحبّی اولاد اگر سبب اذیّت پدر و مادر شود جایز نیست بلکه اگر اسباب اذیّت آنان نشود ولی او را از گرفتن روزه مستحبّی جلوگیری کنند بهتر آن است که روزه نگیرد.
مسئله 1306 اگر اولاد بدون
اجازه پدر یا مادر روزه مستحبّی بگیرد و در بین روز پدر یا مادر او را نهی کند، در صورتی که روزه سبب اذیت آنها شود، باید افطار نماید.
مسئله 1307 کسی که میداند روزه برای او ضرر ندارد گرچه دکتر بگوید ضرر دارد باید روزه بگیرد و کسی که اطمینان یا گمان دارد که روزه برایش ضرر دارد و دکتر بگوید ضرر ندارد جایز نیست روزه بگیرد و در هر صورت اگر روزه بگیرد روزه او صحیح است.
مسئله 1308 اگر انسان احتمال بدهد که روزه برایش ضرر دارد و از آن احتمال ترس برای او پیدا شود چنانچه احتمال او در نظر مردم به جا باشد نباید روزه بگیرد ولی اگر روزه بگیرد روزه او صحیح است.
مسئله 1309 روزه روز عاشورا و روزی که انسان شک دارد روز عرفه است یا عید قربان، مکروه است.
مسئله 1310 روزه تمام روزهای سال، غیر از روزههای حرام و مکروه که گفته شد، مستحب است و برای بعضی از روزها بیشتر سفارش شده است که از آن جمله است:
1 - پنجشنبه اوّل و پنجشنبه آخر هر ماه و چهارشنبه اوّلی که بعد از روز دهم ماه است و اگر کسی اینها را به جا نیاورد مستحب است قضا نماید و چنانچه اصلاً نتواند روزه بگیرد مستحب است برای هر روز 750 گرم طعام به فقیر بدهد.
2 - سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه.
3 - تمام ماه رجب و شعبان و بعضی از این دو ماه گرچه یک روز باشد.
4 - روز نوروز.
5 - روز بیست و پنجم و بیست
و نهم ذی قعده.
6 - روز اوّل تا روز نهم ذیحجّه) روز عرفه (، ولی اگر به واسطه ضعف روزه نتواند دعاهای روز عرفه را بخواند روزه آن روز مکروه است.
7 - عید سعید غدیر (18 ذیحجّه).
8 - روز اوّل و سوّم محرم.
9 - میلاد مسعود پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم (17 ربیعالاوّل).
10 - روز مبعث حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم (27 رجب).
مسئله 1311 اگر کسی روزه مستحبّی بگیرد واجب نیست آن را به آخر رساند، بلکه اگر برادر مؤمنش او را به غذا دعوت کند مستحب است دعوت او را قبول کند و در بین روز افطار نماید.
مسئله 1312 مستحب است روزهدار نماز مغرب و عشا را پیش از افطار کردن بخواند، ولی اگر کسی منتظر اوست یا میل زیادی به غذا دارد که نمیتواند با حضور قلب نماز بخواند، بهتر است اوّل افطار کند ولی به قدری که ممکن است نماز را در وقت فضیلت آن به جا آورد.
مسئله 1313 اوّل ماه به پنج چیز ثابت میشود:
اوّل: خود انسان ماه را ببیند.
دوّم: عدّهای که از گفته آنان اطمینان پیدا شود بگویند ماه را دیدهایم و همچنین است هر چیزی که به واسطه آن اطمینان پیدا شود.
سوّم: دو مرد عادل بگویند که در شب ماه را دیدهایم ولی اگر صفت ماه را بر خلاف یکدیگر بگویند، یا شهادتشان خلاف واقع باشد مثل اینکه بگویند داخل دایره ماه طرف افق بود، اوّل ماه ثابت نمیشود، امّا اگر در تشخیص بعض خصوصیات اختلاف داشته باشند مثل آنکه یکی بگوید ماه
بلند بود و دیگری بگوید نبود، به گفته آنان اوّل ماه ثابت میشود.
چهارم: سی روز از اوّل ماه شعبان بگذرد که به واسطه آن اوّل ماه رمضان ثابت میشود و سی روز از اوّل ماه رمضان بگذرد که به واسطه آن اوّل ماه شوال ثابت میشود.
پنجم: حاکم شرع حکم کند که اوّل ماه است.
مسئله 1314 اگر حاکم شرع حکم کند که اوّل ماه است کسی هم که از او تقلید نمیکند، باید به حکم او عمل نماید. ولی کسی که میداند حاکم شرع اشتباه کرده نمیتواند به حکم او عمل نماید.
مسئله 1315 اوّل ماه با پیشگویی منجمین ثابت نمیشود ولی اگر انسان از گفته آنان اطمینان پیدا کند، باید به آن عمل نماید.
مسئله 1316 بلند بودن ماه یا دیر غروب کردن آن دلیل نمیشود که شب قبل، شب اوّل ماه بوده است.
مسئله 1317 اگر اوّل ماه رمضان برای کسی ثابت نشود و روزه نگیرد چنانچه بعد معلوم شود که ماه رمضان بود، باید روزه آن روز را قضا نماید.
مسئله 1318 اگر در شهری اوّل ماه ثابت شود در هر جایی هم که افقش با آنجا نزدیک باشد نظیر همه شهرهای ایران، اوّل ماه برای همه ثابت میشود.
مسئله 1319 روزی را که انسان نمیداند آخر رمضان است یا اوّل شوّال، باید روزه بگیرد، ولی اگر پیش از مغرب بفهمد که اوّل شوال است باید افطار کند.
مسئله 1320 اگر زندانی و مانند آن نتوانند به ماه رمضان اطمینان کنند باید به گمان عمل نمایند و اگر آن هم ممکن نباشد، هر ماهی را که روزه بگیرند صحیح است
و بهتر آن است که بعد از گذشتن یازده ماه از ماهی که روزه گرفتهاند دوباره یک ماه روزه بگیرند ولی اگر بعد گمان پیدا کردند باید به گمان عمل نمایند.
مسئله 1321 اعتکاف یک امر عبادی است که ثواب بسیاری برای آن مترتب شده است و پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم و ائمّه طاهرین علیهم السلام بارها به جا میآوردند و سفارش برای آن زیاد شده است مخصوصاً در دهه آخر ماه مبارک رمضان، و آن ماندن با قصد اعتکاف و با قصد قربت، سه روز یا بیشتر در مسجد است و در همه اوقات میتوان آن را به جا آورد، مگر در ایّامی که انسان نمیتواند روزه بگیرد و همانطور که میشود برای خود اعتکاف کرد، میتوان نیابت از میّت به طور تبرّعی یا استیجاری به جا آورد بلکه نیابت از زنده به طور تبرّعی یا استیجاری جایز است. و این عبادت شرایطی دارد:
اوّل: ایمان.
دوّم: عقل، و کسی که جنون ادواری دارد اگر مدّت زیادی در اعتکاف جنون او عود کند اعتکاف او باطل میشود، همچنین اگر مدّت زیادی بیهوش شود.
سوّم: چون عمل عبادی مستحبّی است باید با قصد قربت باشد و با قصد استحباب باشد گرچه به واسطه نذر یا استیجار واجب شده باشد و باید قبل از طلوع فجر روز اوّل نیّت کند.
چهارم: روزه، و بدون روزه اعتکاف صحیح نیست، بنابراین زن حائض نمیتواند معتکف شود، همچنین در ایّامی که روزه گرفتن حرام است نظیر عید قربان و عید فطر، اعتکاف صحیح نیست.
پنجم: باید سه روز یا بیشتر باشد و اگر دو روز ماند،
ماندن روز سوّم واجب است. و بعد از سه روز هر چند روزی که بخواهد میتواند بر آن بیفزاید. و ماندن روزهای ششم و نهم و بعد از آن واجب نیست. و روز را باید از طلوع تا مغرب حساب کرد ولی ماندن شبِ اوّل و شبِ چهارم لازم نیست.
ششم: باید در مسجد باشد و در هر مسجدی میتوان معتکف شد. ولی اعتکاف در مسجدی که پُر رفت و آمد باشد، افضل است.
هفتم: در مورد زنان باید با اذن شوهر باشد. و اذن پدر و مادر برای اولاد شرط نیست ولی اگر نهی کنند باید معتکف نشوند.
هشتم: باید به طور مداوم در مسجد بماند و اگر به قصد خروج از اعتکاف، از مسجد بیرون رفت اعتکاف او باطل میشود ولی اگر در حال نسیان یا برای کاری بیرون رود و دو مرتبه برگردد مانعی ندارد، نظیر بیرون رفتن برای تجدید وضو یا غسل یا شرکت در نماز جماعت یا نماز جمعه یا خواندن درس و شرکت در امتحان یا برآوردن حاجتی از مسلمان یا تهیه غذا برای خود یا زن و بچّه و مانند آن، ولی در هر صورت خارج نشدن معتکف از مسجد بهتر است.
مسئله 1322 معتکف میتواند اعتکاف را به نیّت خود و نیابت از یک نفر یا از چند نفر، زنده یا مرده به جا آورد، بلکه میتواند از کسی پول بگیرد و او را در زمره کسانی که نایب آنها شده قرار دهد، ولی آن شخص باید نحوه نیابت را بداند.
مسئله 1323 اعتکافِ مسافر در ماه مبارک رمضان صحیح نیست، مگر اینکه قصد ده روز کرده
باشد. ولی در غیر ماه مبارک رمضان (به جُز ایّامی که روزه گرفتن حرام است) روزه مستحبّی و اعتکافِ مسافر صحیح است و نیاز به قصدِ ده روز و نذر هم ندارد.
مسئله 1324 روزه اعتکاف لازم نیست برای اعتکاف باشد، و اگر روزه واجب یا نذر یا استیجاری و مانند آنها باشد مانعی ندارد.
مسئله 1325 اعتکاف لازم نیست در خود مسجد باشد و اگر در اطاقی از مسجد یا در صحن یا روی بام آن و مانند اینها باشد اشکال ندارد.
مسئله 1326 چهار چیز برای معتکف حرام است:
1 - هرگونه استمتاع از غریزه جنسی نظیر جماع، لمس، استمناء، نگاه و مانند اینها.
2 - استعمال بوی خوش نظیر عطر و گل و ادکلن و مانند اینها.
3 - خرید و فروش برای استفاده، ولی خرید و فروش برای رفع حوائج اشکال ندارد.
4 - مجادله یعنی گفتگو به عنوان غلبه یا اظهار فضل، امّا گفتگو به عنوان اثبات حقّ یا رفع باطل مانعی ندارد.
مسئله 1327 محرماتی که گفته شد گرچه ارتکاب آنها گناه است ولی اعتکاف را باطل نمیکند مگر جماع و استمناء اگر در روز واقع شود.
مسئله 1328 اگر کسی در حال اعتکاف جماع کند علاوه بر اینکه گناه کرده است باید کفّاره نیز بدهد یعنی شصت فقیر را غذا بدهد، یا شصت روزه بگیرد.
مسئله 1329 محرّماتی که گفته شد در صورتی گناه دارد و یا نظیر جماع اعتکاف را باطل میکند و موجب کفّاره است که از روی علم و عمد باشد ولی اگر یکی از محرّمات را سهواً یا جهلاً به جا بیاورد علاوه بر
اینکه گناه نکرده است موجب بطلان و کفّاره هم نیست.
مسئله 1330 هرگاه انسان از طریق کاری (تجارت، صنعت، زراعت، کارگری و مانند اینها) مالی به دست آورد، چنانچه از مخارج سال خود او و عیالاتش زیاد بیاید باید خمس (یک پنجم) آن را بدهد.
مسئله 1331 اگر از غیر کار مالی به دست آورد نظیر هبه، ارث، خمس، زکات و مهریه، واجب نیست خمس آن را بدهد گرچه مستحب است که اگر از مخارج سالش زیاد بیاید خمس آن را بدهد ولی اگر بداند خمس آن داده نشده است باید خمس آن را بدهد.
مسئله 1332 اگر ارزش مادّی هبه یا هدیه بالاتر از شأنِ او باشد و یا غیر متعارف باشد، نظیر اینکه یک خانه هدیه شده باشد، باید خمس آن را بدهد.
مسئله 1333 اگر از مالی که خمس ندارد نظیر باغی که از باب خمس به او داده شده یا ملکی که برای او وقف شده، منفعتی به دست آورد و از مخارج سالش زیاد بیاید باید خمس آن را بدهد.
مسئله 1334 اگر به واسطه قناعت کردن، چیزی از مخارج سال انسان زیاد بیاید، باید خمس آن را بدهد.
مسئله 1335 اگر جنسی را نقد بخرد و قیمت آن را از پولی که خمس آن را نداده بپردازد آن معامله باطل است. ولی اگر نسیه بخرد و بعداً از پولی که خمس آن را نداده است بپردازد معامله صحیح است ولی به مقدار خمسِ آن پول، به فروشنده مدیون است.
مسئله 1336 اگر مالی را که خمس آن داده نشده بخرد، معامله یک پنجم آن باطل است مگر آنکه از
حاکم شرع اجازه بگیرد.
مسئله 1337 اگر از کافر یا کسی که به دادن خمس عقیده ندارد مالی به دست انسان برسد، واجب نیست خمس آن را بدهد.
مسئله 1338 تاجر و کاسب و صنعتگر و مانند اینها از وقتی که شروع به کاسبی میکنند یک سال که بگذرد، باید خمس آنچه را که از خرج سالشان زیاد میآید بدهند، و کسی که شغلش کاسبی نیست اگر اتفاقاً منفعتی ببرد، بعد از آنکه یک سال از موقعی که فایده برده بگذرد، باید خمس مقداری را که از خرج سالش زیاد آمده بدهد، و اینگونه افراد لازم نیست برای خود سال قرار دهند.
مسئله 1339 انسان میتواند در بین سال هر وقت منفعتی به دست آورد خمس آن را بدهد، و جایز است دادن خمس را تا آخر سال تأخیر بیندازد و اگر برای دادن خمس سال شمسی قرار دهد مانعی ندارد.
مسئله 1340 کسی که مانند تاجر و کاسب باید برای دادن خمس سال قرار دهد، اگر منفعتی به دست آورد و در بین سال بمیرد، باید مخارج تا موقع مرگش را از منفعت کسر کنند و خمس باقی مانده را بدهند.
مسئله 1341 اگر قیمت جنسی که برای تجارت خریده بالا رود و آن را نفروشد و در بین سال قیمتش پایین آید خمس مقداری که بالا رفته بر او واجب نیست ولی اگر بعد از تمام شدن سال خمس آن را ندهد و در سال بعد قیمتش پایین آید خمس مقداری که بالا رفته بر او واجب است، حتّی اگر به اندازهای نگهداری کرد، که معمولاً نگه میدارند.
مسئله 1342 مغازه و سرقفلی
و وسایل کسب و سرمایه خمس دارد. اما لوازم زندگی نظیر خانه و اثاثیه خانه و ماشین سواری به اندازه متعارف خمس ندارد.
مسئله 1343 اگر مالی داشته باشد که خمسش را داده، یا خمس ندارد مثلاً به او بخشیدهاند یا ارث به او رسیده است، اگر قیمتش بالا رود و آن را بفروشد باید خمس مقداری را که بر قیمتش اضافه شده است بپردازد.
مسئله 1344 درختانی که برای استفاده از چوبشان پرورش میدهند موقعی که آنها را میفروشند باید خمس آنها را بدهند و تا آنها را نفروشند خمس ندارد هر چند از موقع فروششان گذشته باشد.
مسئله 1345 کسی که چند رشته کسب دارد مثلاً اجاره ملک میگیرد و خرید و فروش و زراعت هم میکند، باید خمس آنچه را که در آخر سال از مخارج او زیاد میآید بدهد گرچه رشتههای مختلف در دخل و خرج و حساب صندوق یکی نباشند.
مسئله 1346 خرجهایی را که انسان برای به دست آوردن فایده میکند مانند دلالی، اجاره مغازه، حقوق منشیها و مانند اینها، میتواند جزو مخارج کسب حساب نماید و خمس ندارد.
مسئله 1347 اگر انسان نتواند یک جا جهیزیه دختر را تهیه کند و مجبور باشد که هر سال مقداری از آن را تهیه نماید یا در شهری باشد که معمولاً هر سال مقداری از جهیزیه دختر را تهیه میکنند گرچه تهیه نکردن آن عیب نباشد چنانچه در بین سال از منافع آن سال جهیزیه بخرد خمس آن را لازم نیست بدهد.
مسئله 1348 کسی که از کسب و تجارت فایدهای برده، اگر مال دیگری هم دارد که خمس آن واجب
نیست، میتواند مخارج سال را فقط از فایده کسب بردارد و اگر از آن مالی که خمس ندارد برداشت باید خمس فایده کسب را بدهد.
مسئله 1349 اگر از منفعت کسب چیزی را که برای مصرف سالش خریده نظیر برنج و گندم و مانند اینها در آخر سال زیاد بیاید، لازم نیست خمس آن را بدهد.
مسئله 1350 اگر از منفعت کسب پیش از دادن خمس چیزی که مورد احتیاج اوست بخرد چنانچه احتیاجش از آن برطرف شود و سال هم روی آن بگذرد باید خمس آن را بدهد.
مسئله 1351 اگر در اوّل سال منفعتی نبرد و از سرمایه خرج کند و پیش از تمام شدن سال منفعتی به دستش آید، میتواند مقداری را که از سرمایه برداشته از منافع کسر کند، و اگر بعد از تمام شدن سال منفعتی به دستش آید نمیتواند مقداری را که سال قبل از سرمایه برداشته از منافع کسر کند، ولی اگر با سرمایهای که برای او مانده نتواند کسبی کند که سزاوار او باشد یا منافعی که از آن پیدا میشود برای مخارج سال او کافی نباشد میتواند مقداری را که از سرمایه کم شده از منافع کسر نماید.
مسئله 1352 اگر در تمام سال منفعتی نبرد و برای مخارج خود قرض کند میتواند از منافع سالهای بعد قرض خود را ادا نماید.
مسئله 1353 اگر برای زیاد کردن مال یا خریدن ملکی که به آن احتیاج ندارد قرض کند نمیتواند از منافع کسب آن قرض را بدهد، ولی اگر مالی را که قرض کرده و چیزی را که از قرض خریده از بین برود و ناچار
شود که قرض خود را بدهد، میتواند قرض را از منافع کسب ادا نماید.
مسئله 1354 کسی که خمس بدهکار است نمیتواند آن را به ذمّه بگیرد و در تمام مال تصرّف کند.
مسئله 1355 کسی که با دیگری شریک است، اگر خمس منافع خود را بدهد و شریک او ندهد و در سال بعد از مالی که خمسش را نداده برای سرمایه شرکت بگذارد هیچ کدام نمیتوانند در آن تصرّف کنند امّا اگر خمس منفعت سال را از سرمایه بیرون آورند در صورتی که شک دارد که شریکش خمس را داده یا نه، میتواند در آن سرمایه تصرّف کند.
مسئله 1356 اگر بچّه صغیر سرمایهای داشته باشد و از آن منافعی به دست آید بهتر است بعد از آنکه بالغ شد خمس آن را بدهد.
مسئله 1357 کسانی را که نمیدانیم خمس میدهند یا نه، معامله با آنها یا رفتن به مهمانی آنها و گرفتن هدیه از آنها جایز است و تفحص و جستجو لازم نیست و همچنین است افرادی که میدانیم خمس نمیدهند یا معامله حرام میکنند در صورتی که یقین به حرمت عین مورد تصرّف نداشته باشیم.
مسئله 1358 کسی که خمس نداده و الآن میخواهد خمس بدهد اگر اثاث خانه و چیزهای دیگری را که به آنها احتیاج دارد مطابق شأن خود خریده، اگر بداند در بین سالی که در آن سال فایده برده آنها را خریده، لازم نیست خمس آنها را بدهد و اگر نداند که در بین سال خریده یا بعد از تمام شدن سال بهتر است که با حاکم شرع مصالحه کند.
مسئله 1359 همانگونه که خمس بر
اشخاص واجب میشود، بر شرکتها و مؤسّسهها و بانکها و مانند اینها) شخصیتهای حقوقی (نیز واجب میشود، بنابراین اگر مؤسّسهای منفعتی بُرد بعد از کسری مخارج سالیانه باید خمس منافع را بدهد.
مسئله 1360 اگر کسی خانه یا دیگر لوازم زندگی ندارد و ناچار است از درآمد چند سال جمع کند تا خانه بخرد، خمس آنچه را که از سالهای قبل از خرید خانه پس انداز کرده لازم است بدهد و همچنین است اگر آن را به نسیه بخرد و هر سال قسمتی از پول آن را بدهد.
مسئله 1361 هرگاه از در آمد سال چیزی را مانند خانه یا اتومبیل یا سایر وسایل زندگی بخرد و در سالهای بعد آن را بفروشد و تا سال تمام نشده است خانه دیگر یا وسایل دیگر تهیه کند لازم نیست خمس آن را بدهد.
مسئله 1362 اگر خمس را با حاکم شرع دست گردان کرد و بنا دارد بتدریج بدهد، نمیتواند بدهی خود را از در آمد سالهای بعد بدهد مگر اینکه اوّل خمس درآمد را بدهد.
مسئله 1363 پولی را که صرف خریدن وسایل حرام نظیر خریدن آلات لهو و لعب میکند باید خمس آن را بدهد، همچنین اگر بیشتر از شأنش لوازم زندگی تهیه کند نظیر ماشین گران قیمت برای افراد معمولی و یا در مخارج افراط کند نظیر جهیزیههای تشریفاتی یا خرجهای تشریفاتی در سوگواریها و مهمانیها و عروسیها و عزاها، خمس مقدار زیادی را باید بدهد.
مسئله 1364 کسی که از درآمد سال خود به مردم قرض داده و در آخر سال از آنان طلبکار است اگر طلب او با مطالبه وصول میشود
و مثل نقد محسوب است باید آخر سال خمس آن را بدهد ولی اگر فعلاً وقت مطالبه آن نیست یا وصول نمیشود و احتمال سوختن هم دارد، باید وقت وصول فوراً خمس آن را بدهد.
مسئله 1365 افرادی که در ادارات دولتی یا مؤسسات کار میکنند و معمول است که مقداری از حقوق آنان را پسانداز میکنند که هنگام بازنشستگی بتدریج به آنان بدهند پس از بازنشستگی هر مقدار را که در هر سال به آنان بدهند جزو درآمد آن سال محسوب است و لازم نیست خمس آن را فوراً بدهند.
مسئله 1366 اجناسی را که دولت به کارمندان خود یا غیر کارمندان به قیمت ارزان میدهد در وقت دادن خمس همان قیمت دولتی را حساب کنند کفایت میکند.
مسئله 1367 چیزهایی که مورد نیاز است نظیر فرش در مهمانخانه، رختخواب برای مهمان، کتاب برای محصّل، و مانند اینها خمس ندارد گرچه در تمام سال اتفاقاً از آنها استفاده نشود، و همین مقدار که در معرض استفاده باشد مورد نیاز محسوب میشود.
مسئله 1368 پولی را که انسان جهت ثبت نام حجّ یا عمره و مانند اینها میپردازد، اگر در همان سال برود و سال خمسی هم داشته باشد، خمس ندارد. ولی اگر در همان سال نرود و یا سال خمسی نداشته باشد باید خمس آن را بدهد مگر آن پول خمس نداشته باشد نظیر مهریه یا ارث و مانند اینها.
مسئله 1369 مسافرتهای تجمّلی که مصداق اسراف و تبذیر باشد و همچنین سوغاتهای تجمّلی که مصداق اسراف و تبذیر باشد، خمس دارد. نظیر ریخت و پاشها و اسرافها و تبذیرها و میهمانیهای آنچنانی که
در شأن او نیست و اگر هم در شأن او باشد، مصداق اسراف و تبذیر است و علاوه بر اینکه حرام است، خمس دارد.
مسئله 1370 پولی را که انسان جهت خرید خانه یا تلفن یا ماشین و مانند اینها پرداخت میکند اگر از درآمد همان سال باشد و به آن نیاز متعارف داشته باشد، و سال خمسی هم داشته باشد، خمس ندارد. ولی اگر از درآمد همان سال نباشد، یا سال خمسی نداشته باشد، یا اگر سال خمسی دارد تا سَرِ سال خمسی به او تحویل ندهند و سال بعد تحویل دهند، باید خمس آن را بدهد، مگر آن پول خمس نداشته باشد نظیر مهریه، یا ارث و مانند اینها.
مسئله 1371 اگر کسی برای فرار از خمس منفعت سال خود را ببخشد فایده ندارد و باید خمس آن را بدهد.
مسئله 1372 اگر کسی بخواهد سال خمس خود را تغییر دهد مانعی ندارد به شرط اینکه خمس موجودی را فعلاً بدهد.
مسئله 1373 اگر از معدن طلا، نقره، آهن، نفت، نمک، گچ، آهک، انواع سنگها و معدنهای دیگر چیزی به دست آورد و قیمت آن بعد از کم کردن مخارجی که برای به دست آوردن آن مصرف کرده است به 15 مثقال طلای معمولی برسد باید خمس آن را بدهد.
مسئله 1374 معدن خواه روی زمین باشد یا در زیر زمین، در زمین ملکی باشد یا در جایی که مالک ندارد، استخراج کننده مسلمان باشد یا کافر، شخص باشد یا افراد، شرکت و مؤسّسه باشد) شخصیت حقوقی (یا فرد معین، باید خمس آن پرداخته شود.
مسئله 1375 اگر نداند قیمت چیزی را که
از معدن بیرون آورده به 15 مثقال طلا میرسد یا نه، باید قیمت آن را به دست آورد.
مسئله 1376 اگر چند نفر از معدن چیزی به دست آوردند چنانچه قیمت آن به 15 مثقال طلا برسد گرچه سهم هر کدام آنها این مقدار نباشد باید خمس آن را بدهند.
مسئله 1377 معدن چه از معادن بزرگ نظیر معدن نفت و چه از معادن کوچک و چه در اراضی ملکی یا غیر اراضی ملکی باشد از انفال است و ملک حکومت اسلامی است و استخراج آن باید به اذن حکومت اسلامی باشد.
مسئله 1378 گنج مالی است که در زمین، درخت، کوه، یا دیوار و مانند اینها پنهان باشد و کسی آن را پیدا کند و مالک آن معلوم نباشد.
مسئله 1379 اگر کسی در جایی گنجی پیدا کند خواه در ملک او باشد یا نباشد، در اراضی مباح باشد یا در اراضی ملکی، اگر قیمت آن بعد از کم کردن مخارجی که برای آن نموده است به 15 مثقال طلای معمولی برسد باید خمس آن را بدهد.
مسئله 1380 اگر چند نفر گنجی پیدا کنند که قیمت آن به 15 مثقال طلا برسد گرچه سهم هر یک از آنان به این مقدار نباشد باید خمس آن را بدهند.
مسئله 1381 اگر در شکم حیوانی مالی پیدا کند، گنج نیست و لازم نیست خمس آن را بدهد.
مسئله 1382 اگر مال حلال با مال حرام به طوری مخلوط شود که انسان نتواند آنها را از یکدیگر تشخیص دهد و صاحب مال حرام و مقدار آن هیچ کدام معلوم نباشد، باید خمس تمام مال را بدهد
و بعد از دادن خمس، بقیه مال حلال میشود.
مسئله 1383 اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را بداند ولی صاحب آن را نشناسد باید آن مقدار را به حاکم شرع بدهد.
مسئله 1384 اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را نداند ولی صاحبش را بشناسد باید او را راضی نماید.
مسئله 1385 اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد و بعد بفهمد که مقدار حرام بیشتر از خمس بوده، باید با مجتهد جامع الشرایط یا وکیل او مصالحه نماید.
مسئله 1386 اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد، یا مالی که صاحبش را نمیشناسد به حاکم شرع بدهد و بعد از آن صاحبش پیدا شود خوب است او را راضی نماید.
مسئله 1387 اگر مال حلال با حرام مخلوط شود خواه مقدار حرام معلوم باشد یا نباشد و انسان بداند که صاحب آن از چند نفر معیّن بیرون نیست باید همه آنها را راضی نماید.
مسئله 1388 اگر به واسطه فرو رفتن در دریا یا به وسیلهای دیگر لؤلؤ، مرجان، عنبر یا جواهر دیگری بیرون آورند چنانچه بعد از کم کردن مخارجی که برای بیرون آوردن آن کردهاند قیمت آن به 18 نخود طلا برسد باید خمس آن را بدهند، چه در یک دفعه آن را از دریا بیرون آورده باشند یا در چند دفعه، آنچه بیرون آمده از یک جنس باشد یا از چند جنس، یک نفر او را بیرون آورده باشد یا چند نفر، با قصد باشد یا بدون قصد.
مسئله 1389 اگر کسی از دریا حیوانی را
بیرون آورد و در شکم آن جواهری پیدا کند، چنانچه آن حیوان مانند صدف باشد که نوعاً در شکمش جواهر است باید خمس آن را بدهد و اگر اتفاقاً جواهر بلعیده باشد لازم نیست خمس آن را بدهد.
مسئله 1390 اگر از رودخانههای بزرگ مانند کارون و فرات جواهری بیرون آورد باید خمس آن را بدهد.
مسئله 1391 اگر خمس معدن و گنج و چیزی که از آب بیرون آورده و مال مخلوط به حرام را بدهد چنانچه از مخارج سالش زیاد بیاید باید دوباره خمس آن را بدهد.
مسئله 1392 اگر مسلمانان به امر حکومت اسلامی با کفّار جنگ کنند و چیزهایی در جنگ به دست آورند، به آنها غنیمت گفته میشود و مخارجی را که برای غنیمت کردهاند مانند مخارج نگهداری و حمل و نقل آن و نیز مقداری را که امامعلیه السلام صلاح میداند به مصرفی برساند و چیزهایی که مخصوص به امام است باید از غنیمت کنار بگذارند و خمس بقیه آن را بدهند.
مسئله 1393 اگر کافر ذمّی زمینی را از مسلمان بخرد باید خمس آن را به حکومت اسلامی بدهد و همچنین اگر خانه یا مغازه و مانند اینها را بخرد باید خمس زمین آن را بدهد و اگر خمسش را ندهد و به مسلمان دیگری بفروشد و یا مسلمانی آن زمین را از او ارث ببرد، بر مسلمان واجب است که خمس آن زمین را بدهد.
مسئله 1394 اگر کافر ذمّی موقع خرید زمین شرط کند که خمس ندهد یا شرط کند که فروشنده خمس آن را بدهد، شرط او صحیح نیست و باید خمس را بدهد، ولی
اگر شرط کند که فروشنده مقدار خمس را از طرف او به صاحبان خمس بدهد اشکال ندارد.
مسئله 1395 اگر مسلمان زمینی را به غیر از طریق خرید و فروش ملک کافر کند و عوض آن را بگیرد، مثلاً به او صلح نماید بنا بر اقوی کافر ذمی باید خمس آن را بدهد.
مسئله 1396 - اگر کافر ذمّی صغیر باشد و ولیّ او برایش زمینی بخرد ولیّ او همان موقع باید خمس آن را بدهد.
مسئله 1397 خمس را باید در این زمان به مجتهد جامع الشرایط یا وکیل او بدهند که آنها صرف سادات فقیر و تقویت اسلام مخصوصاً اداره حوزههای علمیّه بنمایند، و اگر خود بخواهد به سیّد فقیری بدهد یا به مصرف دیگری برساند باید از مجتهد جامع الشرایط یا وکیل او اجازه بگیرد و بدون اجازه نمیتواند آن را به مصرف برساند.
مسئله 1398 انسان باید خمس را برای انجام فرمان خداوند عالم بدهد، پس اگر ریا کند یعنی برای نشان دادن به مردم خمس بدهد، باید دوباره خمس را بدهد، خواه فقط برای مردم باشد یا خدا و مردم هر دو را در نظر بگیرد.
مسئله 1399 به سیّدی که در سفر درمانده شده اگر سفر او سفر معصیت باشد نباید خمس بدهند، مگر اینکه توبه کرده باشد و از این به بعد سفر او سفر معصیت نباشد.
مسئله 1400 سیّد علاوه بر اینکه باید فقیر باشد باید دوازده امامی باشد و آشکارا معصیت نکند.
مسئله 1401 به سیّدی که معصیت کار است، اگر خمس دادن کمک به معصیت او باشد، نمیشود خمس داد و به سیّدی هم که
آشکارا معصیت میکند، گرچه دادن خمس کمک به معصیت او نباشد. نباید خمس بدهند.
مسئله 1402 اگر کسی بگوید سیّد هستم، نمیشود به او خمس داد مگر آنکه ثقهای سیّد بودن او را تصدیق کند یا در بین مردم معروف باشد که سیّد است.
مسئله 1403 کسی که زنش سیّده است نمیتواند خمس بگیرد ولی اگر او نمیتواند مخارج زن را بدهد، آن زن میتواند خمس را بگیرد تا به مخارج خود و دیگران برساند.
مسئله 1404 زنی که سرپرستی بچّههای سیّد را دارد میتواند به عنوان آن بچهها خمس بگیرد و مصرف کردن خود هم مانعی ندارد.
مسئله 1405 کسی که واجب النفقه دیگری است) زن، اولاد، پدر، مادر (نمیتواند از او خمس بگیرد مگر اینکه خمس را برای مخارجی که پرداخت آن بر عهده نفقه دهنده نیست، بگیرد.
مسئله 1406 سیّد فقیر نمیتواند بیشتر از مخارج یک سالش خمس بگیرد ولی برای چیزی که احتیاج به آن دارد نظیر خانه میتواند خمس بگیرد.
مسئله 1407 طلبهای که متدین است و اشتغال به تحصیل دارد میتواند شهریه بگیرد گرچه فقیر نباشد و مالک هم میشود.
مسئله 1408 اگر در شهر، حاکم شرع یا وکیل او نباشد باید خمس را به شهر دیگری ببرد و اگر خمس از بین برود چیزی بر او واجب نیست، مگر آنکه در نگهداری آن کوتاهی کرده باشد.
مسئله 1409 اگر خمس را از خود مال ندهد و قیمت او را بدهد باید به زیادتر از قیمت واقعی حساب نکند، چنانکه اهل خمس نمیتواند خمس را بگیرد و به مالک ببخشد مگر اینکه مصلحت مهمی باشد نظیر کسی که فقیر
شده و خمس بدهکار است و چارهای ندارد، میتوان خمس را به او بخشید.
مسئله 1410 کسی که از مستحق طلبکار است و میخواهد طلب خود را بابت خمس حساب کند بهتر آن است که خمس را به او بدهد و بعد مستحق بابت بدهی خود به او برگرداند، ولی اگر با اذن حاکم شرع باشد این کار نیاز نیست.
3 2 1 و 4 - گندم، جو، خرما و کشمش
مسئله 1411 زکات گندم و جو و خرما و کشمش وقتی واجب میشود که به مقدار نصاب برسند و نصاب آنها تقریباً 288 من تبریز است و صاحب آنها بالغ و عاقل باشد و بتواند در آنها تصرّف کند.
مسئله 1412 زکات گندم و جو وقتی واجب میشود که به آنها گندم و جو گفته شود و زکات کشمش و خرما وقتی واجب میشود که به آنها انگور و خرما گفته شود، ولی وقت دادن زکات در گندم و جو موقع خرمن شدن و جدا کردن کاه آنها و در خرما موقع چیدن آنها و در کشمش موقعی است که خشک شده باشند.
مسئله 1413 اگر پیش از دادن زکات، مقداری از این چهار چیز را مصرف کند، باید زکات آن را بپردازد.
مسئله 1414 اگر بعد از آنکه زکات این چهار چیز واجب شد مالک آن بمیرد، باید مقدار زکات را از مال او بدهند، ولی اگر پیش از واجب شدن زکات بمیرد هر یک از ورثه که سهم او به اندازه نصاب است باید زکات سهم خود را بدهد.
مسئله 1415 هرگاه زراعت یا باغی را قبل از واجب شدن زکات خریداری
کند زکات بر عهده مالک جدید است، و اگر بعد از آنکه زکات واجب شده بخرد، زکات بر عهده فروشنده یعنی مالک قدیم است.
مسئله 1416 اگر وزن این چهار چیز موقعی که تر است به اندازه نصاب برسد و بعد از خشک شدن کمتر از مقدار نصاب شود زکات آن واجب نیست.
مسئله 1417 اگر مقداری از این چهار چیز را پیش از واجب شدن زکات مصرف کند، اگر باقی مانده آن به اندازه نصاب باشد باید زکات آن را بدهد.
مسئله 1418 اگر یکی از این چهار چیز که زکات آنها را داده چند سال نزد او بماند زکات ندارد.
مسئله 1419 اگر این چهار چیز از آب باران یا نهر مشروب شوند یا مثل امروزه به وسیله تلمبههای گوناگون سیراب شوند و یا مثل زراعتهای مصر از رطوبت زمین استفاده کنند، زکات آنها یک دهم است و اگر با دلو و مانند آن آبیاری شوند زکات آنها یک بیستم است و اگر مقداری از باران یا نهر یا رطوبت زمین استفاده کند و به همان مقدار از آبیاری با دلو و مانند آن استفاده نماید، زکات نصف آن یک دهم و زکات نصف دیگر آن یک بیستم میباشد یعنی سه چهلم (هفت و نیم درصد) آن را بابت زکات بدهند.
مسئله 1420 اگر این چهار چیز، هم از آب باران یا مانند آن مشروب شوند و هم از آب دلو یا مانند آن استفاده کنند، چنانچه طوری باشد که بگویند مثلاً با دلو آبیاری شده نه باران، زکات آن یک بیستم است و اگر بگویند مثلاً با آب باران آبیاری شده نه
دلو، زکات آن یک دهم است.
مسئله 1421 مبالغی را که برای این چهار چیز خرج کرده است میتواند از حاصل کسر کند، و چنانچه بعد از کم کردن اینها به حدّ نصاب (تقریباً 288 من) برسد زکات آن واجب میشود، ولی اگر استفاده دیگری غیر از این چهار چیز نظیر کاه و علف ببرد نباید مخارج را از زراعت کم کند، بنا بر این اگر هزار تومان خرج زراعت کرده است و هزار تومان برداشت کاه و علف داشته است نمیتواند مخارجی را که برای آن چهار چیز کرده کم کند.
مسئله 1422 اگر زمین و اسباب زراعت یا یکی از این دو، ملک خود او باشد نباید کرایه آنها را جزو مخارج حساب کند، و نیز برای کارهایی که خودش کرده یا دیگری بیاجرت انجام داده، چیزی از حاصل کسر نمیشود.
مسئله 1423 اگر انسان در چند شهر که فصل آنها با یکدیگر اختلاف دارد و زراعت و میوه آنها در یک وقت به دست نمیآید، این چهار چیز را داشته باشد و همه آنها محصول یکسال حساب شود، اگر روی هم به مقدار نصاب شود، زکات آن واجب است.
مسئله 1424 کسی که بدهکار است و مالی هم دارد که زکات آن واجب شده، اگر بمیرد باید اوّل تمام زکات را از مالی که زکات آن واجب شده بدهند، بعد قرض او را ادا نمایند.
مسئله 1425 اگر این چهار چیز که زکات آنها واجب شده خوب و بد دارد، میتواند زکات هر کدام از خوب و بد را از خود آنها بدهد ولی زکات همه را از بد نمیتواند بدهد.
5
و 6 - طلا و نقره
مسئله 1426 طلا دو نصاب دارد:
اوّل: 15 مثقال معمولی است که اگر به این مقدار برسد یک چهلم آن را باید بدهد و تا به این مقدار نرسد زکات آن واجب نیست.
دوّم: سه مثقال معمولی است یعنی اگر سه مثقال به پانزده مثقال اضافه شود باید زکات تمام 18 مثقال را از قرار یک چهلم بدهد و اگر کمتر از سه مثقال اضافه شود فقط باید زکات 15 مثقال آن را بدهد و زیادی آن زکات ندارد، و همچنین است هر چه بالا رود، یعنی اگر سه مثقال اضافه شود، باید زکات تمام آنها را بدهد و اگر کمتر اضافه شود، مقداری که اضافه شده زکات ندارد.
مسئله 1427 نقره نیز دو نصاب دارد:
اوّل: 105 مثقال معمولی است که اگر نقره به 105 مثقال برسد باید یک چهلم آن را بدهد و اگر به این مقدار نرسد زکات بر آن واجب نیست.
دوّم: 21 مثقال است یعنی اگر 21 مثقال به 105 مثقال اضافه شود باید زکات تمام 126 مثقال را به طوری که گفته شد بدهد و اگر کمتر از 21 مثقال اضافه شود فقط باید زکات 105 مثقال آن را بدهد و زیادی آن زکات ندارد و همچنین است هر چه بالا رود یعنی اگر 21 مثقال اضافه شود باید زکات تمام آنها را بدهد و اگر کمتر اضافه شود مقداری که اضافه شده و کمتر از 21 مثقال است زکات ندارد، بنابراین اگر انسان یک چهلم از هر مقدار طلا و نقره دارد بدهد، زکاتی را که بر او واجب بوده داده و
گاهی هم بیشتر از مقدار واجب داده است، مثلاً کسی که 110 مثقال نقره دارد، اگر یک چهلم آن را بدهد زکات 105 مثقال آن را که واجب بوده داده و مقداری هم برای 5 مثقال آن داده است.
مسئله 1428 کسی که طلا یا نقره او به اندازه نصاب است گرچه زکات آن را داده باشد، تا وقتی که از نصاب اوّل کم نشده، همه ساله باید زکات آن را بدهد.
مسئله 1429 زکات طلا و نقره در صورتی واجب میشود که آن را سکّه زده باشند و معامله با آن رواج داشته باشد گرچه زنها برای زینت به کار برند.
مسئله 1430 زکات طلا و نقره در صورتی واجب میشود که انسان یازده ماه مالک مقدار نصاب باشد و اگر در بین یازده ماه، طلا و نقره او از نصاب اوّل کمتر شود زکات بر او واجب نیست.
مسئله 1431 اگر در بین یازده ماه طلا و نقرهای را که دارد با طلا یا نقره یا چیز دیگر عوض نماید یا آنها را آب کند، زکات بر او واجب نیست، ولی اگر برای فرار از دادن زکات این کارها را بکند باید زکات آن را بدهد.
مسئله 1432 اگر طلا و نقرهای که دارد خوب و بد داشته باشد، میتواند زکات هر کدام از خوب و بد را از خود آن بدهد.
مسئله 1433 طلا و نقرهای که بیشتر از اندازه معمول فلز دیگری دارد، باید ببینند اگر به اندازه معمول فلز دیگر میداشت، به اندازه نصاب - که مقدار آن گفته شد - میرسید یا نه، و در صورتیکه به اندازه نصاب
میرسید، باید زکات آن را بدهند، و در صورتیکه شک دارد که خالص آن به اندازه نصاب هست یا نه، باید بررسی کند.
مسئله 1434 اگر طلا و نقرهای که دارد نمیداند به اندازه زکات هست یا نه، یا شک دارد که فلز آن به اندازه معمول است یا نه، باید به وسیله اهل خبره یا راه دیگری مقدار آن را معلوم کند.
7 و 8 و 9 - شتر، گاو و گوسفند
مسئله 1435 زکات شتر، گاو و گوسفند بر کسی واجب است که بالغ و عاقل باشد و بتواند در مال خود تصرّف کند.
مسئله 1436 زکات شتر، گاو و گوسفند غیر از شرطهایی که گفته شد دو شرط دیگر دارد:
اوّل: عرفاً به آن بیکار بگویند گرچه بارها از آن کار کشیده باشند.
دوّم: عرفاً بگویند در تمام سال از علف بیابان خورده است گرچه بارها از علف دستی خورده باشد پس اگر تمام سال یا مقداری از آن را از علف چیده شده، یا از زراعتی که ملک مالک یا ملک شخص دیگر است بچرد زکات ندارد.
مسئله 1437 اگر انسان برای شتر، گاو و گوسفند خود چراگاهی را که کسی نکاشته بخرد، یا اجاره کند یا برای چراندن در آن باج بدهد، باید زکات آنها را بدهد.
مسئله 1438 شتر دوازده نصاب دارد:
اوّل: پنج شتر، و زکات آن یک گوسفند است و تا شماره شتر به این مقدار نرسد زکات ندارد.
دوّم: ده شتر، و زکات آن دو گوسفند است.
سوّم: پانزده شتر، و زکات آن سه گوسفند است.
چهارم: بیست شتر، و زکات آن چهار گوسفند است.
پنجم:
بیست و پنج شتر، و زکات آن پنج گوسفند است.
ششم: بیست و شش شتر، و زکات آن یک شتر است که داخل سال دوّم شده باشد.
هفتم: سی و شش شتر، و زکات آن یک شتر است که داخل سال سوّم شده باشد.
هشتم: چهل و شش شتر، و زکات آن یک شتر است که داخل سال چهارم شده باشد.
نهم: شصت و یک شتر، و زکات آن یک شتر است که داخل سال پنجم شده باشد.
دهم: هفتاد و شش شتر، و زکات آن دو شتر است که داخل سال سوّم شده باشد.
یازدهم: نود و یک شتر، و زکات آن دو شتر است که داخل سال چهارم شده باشد.
دوازدهم: صد و بیست و یک شتر و بالاتر از آن است که باید چهل تا چهل تا حساب کند و برای هر چهل تا یک شتری بدهد که داخل سال سوّم شده باشد یا پنجاه تا پنجاه تا حساب کند و برای هر پنجاه تا یک شتری بدهد که داخل سال چهارم شده باشد. شتری که به عنوان زکات داده میشود باید ماده باشد و اگر شتر ماده ندارد میتواند نر بدهد و چنانچه هیچ یک را به سنهای ذکر شده ندارد باید بخرد یا قیمت آن را بدهد.
مسئله 1439 زکات ما بین دو نصاب واجب نیست پس اگر شماره شترهایی که دارد از نصاب اوّل که پنج است بگذرد، تا به نصاب دوّم که ده تا است نرسیده، فقط باید زکات پنج تای آن را بدهد و هم چنین است در نصابهای بعد.
مسئله 1440 گاو دو نصاب دارد:
اوّل:
سی گاو است که وقتی شماره گاو به سی رسید باید یک گوسالهای که داخل سال دوّم شده بدهد.
دوّم: چهل گاو است و زکات آن یک گوساله مادهای است که داخل سال سوّم شده باشد و زکات ما بین سی و چهل واجب نیست مثلاً کسی که سی و نه گاو دارد، فقط باید زکات سی گاو آنها را بدهد و نیز اگر از چهل گاو زیادتر داشته باشد تا به شصت نرسیده، فقط باید زکات چهل گاو آن را بدهد و بعد از آن که به شصت رسید، چون دو برابر نصاب اوّل را دارد، باید دو گوسالهای که داخل سال دوّم شده بدهد و همچنین هر چه بالا رود، باید یا سی تا سی تا حساب کند یا چهل تا چهل تا.
مسئله 1441 گوسفند پنج نصاب دارد:
اوّل: چهل گوسفند، و زکات آن یک گوسفند است و تا تعداد گوسفندان به چهل نرسد زکات ندارد.
دوّم: صد و بیست و یک گوسفند، و زکات آن دو گوسفند است.
سوّم: دویست و یک گوسفند، و زکات آن سه گوسفند است.
چهارم: سیصد و یک گوسفند، و زکات آن چهار گوسفند است.
پنجم: چهار صد و بالاتر از چهار صد گوسفند، که باید آنها را صد تا صد تا حساب کند و برای هر صد تای آن یک گوسفند بدهد و لازم نیست زکات را از خود گوسفندها بدهد، بلکه اگر گوسفند دیگری بدهد یا مطابق قیمت گوسفند پول بدهد کافی است.
مسئله 1442 زکات مابین دو نصاب واجب نیست، پس اگر شماره گوسفندهای کسی از نصاب اوّل که چهل است بیشتر باشد
تا به نصاب دوّم که صد و بیست و یک است نرسیده، فقط باید زکات چهل گوسفند آن را بدهد و زیادی آن زکات ندارد و همچنین است در نصابهای بعد.
مسئله 1443 زکات شتر، گاو و گوسفندی که به مقدار نصاب برسد واجب است چه همه آنها نر باشند یا ماده، یا بعضی نر باشند و بعضی ماده.
مسئله 1444 در زکات، گاو و گاومیش یک جنس حساب میشود و شتر عربی و غیر عربی یک جنس است، و همچنین بز و میش و شیشک در زکات با هم فرقی ندارند.
مسئله 1445 اگر گوسفند برای زکات بدهد، باید اقلاً داخل سال دوّم شده باشد و اگر بز بدهد باید داخل سال سوّم شده باشد.
مسئله 1446 گوسفندی را که بابت زکات میدهد، اگر قیمتش مختصری از گوسفندهای دیگر او کمتر باشد اشکال ندارد، ولی بهتر است گوسفندی را که قیمت آن از تمام گوسفندهایش بیشتر است بدهد و همچنین است در گاو و شتر.
مسئله 1447 اگر چند نفر با هم شریک باشند هر کدام آنان که سهمش به نصاب اوّل رسیده، باید زکات بدهد و بر کسی که سهم او کمتر از نصاب اوّل است زکات واجب نیست.
مسئله 1448 اگر یک نفر در چند جا گاو یا شتر یا گوسفند داشته باشد و روی هم به اندازه نصاب باشند، باید زکات آنها را بدهد.
مسئله 1449 اگر گاو، گوسفند و شتری که دارد مریض و معیوب هم باشند باید زکات آنها را بدهد.
مسئله 1450 اگر گاو، گوسفند و شتری که دارد همه مریض یا معیوب یا پیر باشند، میتواند زکات
را از خود آنها بدهد، ولی اگر همه سالم و بیعیب و جوان باشند نمیتواند زکات آنها را مریض، معیوب یا پیر بدهد، بلکه اگر بعضی از آنها سالم و بعضی مریض و دستهای معیوب و دسته دیگر بی عیب و مقداری پیر و مقداری جوان باشند، باید حدّ متوسّط را مراعات کند.
مسئله 1451 اگر پیش از تمام شدن ماه یازدهم، گاو، گوسفند و شتری را که دارد با چیز دیگر عوض کند، یا نصابی را که دارد با مقدار نصاب از همان جنس عوض نماید، مثلاً چهل گوسفند بدهد و چهل گوسفند دیگر بگیرد، زکات بر او واجب نیست، امّا اگر قصد او از این کارها فرار از زکات باشد زکات بر او واجب است.
مسئله 1452 کسی که باید زکات گاو، گوسفند و شتر را بدهد، اگر زکات آنها را از مال دیگرش بدهد، تا وقتی که شماره آنها از نصاب کم نشده، همه ساله باید زکات آنها را بدهد.
مسئله 1453 زکات را خوب است در این زمان به مجتهد جامع الشرایط یا وکیل او بدهند تا صرف فقرا و تقویت اسلام و مصالح مسلمین بنماید ولی خود زکات دهنده هم میتواند در همان موارد صرف نماید.
مسئله 1454 فقیر نباید بیشتر از مخارج سال خود و عیالاتش را از زکات بگیرد و اگر مقداری پول یا جنس دارد، فقط به اندازه کسری مخارج یک سالش زکات بگیرد ولی میتواند برای چیزی که قیمتش بیش از مخارج سال اوست نظیر خانه در صورت نیاز زکات بگیرد.
مسئله 1455 کسی که درآمد او از مخارج سالش کمتر است میتواند برای کسری مخارجش
زکات بگیرد و لازم نیست ابزار کار یا خانه یا سرمایه خود را به صرف مخارج برساند.
مسئله 1456 فقیری که یاد گرفتن صنعت برای او مشکل نیست باید یاد بگیرد و با گرفتن زکات زندگی نکند، ولی تا وقتی مشغول یاد گرفتن است، میتواند زکات بگیرد.
مسئله 1457 چیزی را که انسان بابت زکات به فقیر میدهد لازم نیست به او بگوید که زکات است، بلکه اگر فقیر خجالت بکشد مستحب است به اسم هدیه بدهد ولی باید قصد زکات نماید.
مسئله 1458 اگر زکات را به کسی بدهد و بعد بفهمد فقیر نبوده، میتواند چیزی را که به او داده پس بگیرد و باید دوباره زکات مالش را به مستحق بدهد.
مسئله 1459 کسی که بدهکار است و نمیتواند بدهی خود را بدهد گرچه مخارج سال خود را داشته باشد، میتواند برای دادن قرض خود زکات بگیرد.
مسئله 1460 مسافری که در سفر درمانده شده، چنانچه سفر او سفر معصیت نباشد و یا از معصیت توبه کرده باشد و نتواند با قرض کردن و مانند آن خود را به مقصد برساند گرچه در وطن خود فقیر نباشد، میتواند زکات بگیرد.
مسئله 1461 مسافری که در سفر درمانده شده و زکات گرفته بعد از آنکه به وطنش رسید، اگر چیزی از زکات زیاد آمده باشد لازم نیست آن را برگرداند.
مسئله 1462 کسی که زکات میگیرد باید فقیر و شیعه و غیر سیّد باشد و نفقه او بر زکات دهنده واجب نباشد) پدر زکات دهنده، مادر، زن و فرزند او نباشد (و آشکارا معصیت نکند.
مسئله 1463 اگر طفل یا دیوانهای فقیر باشد، انسان
میتواند خودش یا به واسطه ولیّ آنها یا یک نفر امین زکات را به مصرف آنها برساند.
مسئله 1464 کسی که واجب النفقه دیگری است (پدر، مادر، زن، فرزند) نمیتواند از او زکات بگیرد مگر اینکه زکات را برای مخارج غیرضروری نظیر زیارت، خریدن کتاب، گرفتن زن، ادای دین و مانند اینها بگیرد.
مسئله 1465 زن میتواند به شوهر فقیر خود زکات بدهد، گرچه شوهر زکات را صرف مخارج خود آن زن نماید.
مسئله 1466 سیّد میتواند از سیّد زکات بگیرد ولی نمیتواند از غیر سیّد زکات بگیرد، مگر آنکه خمس و سایر وجوهات کفایت مخارج او را نکند و از گرفتن زکات ناچار باشد.
مسئله 1467 به کسی که معلوم نیست سیّد است یا نه، میشود زکات داد.
مسئله 1468 اگر کسی بگوید فقیرم نمیشود به او زکات داد مگر اینکه ثقهای خبر دهد یا طوری در بین مردم مشهور باشد که اطمینان به فقر او پیدا شود.
مسئله 1469 انسان باید زکات را برای انجام فرمان خداوند عالم بدهد پس اگر ریا کند یعنی برای نشان دادن به مردم زکات بدهد باید دوباره زکات را بدهد، خواه فقط برای مردم باشد و خواه خدا و مردم هر دو را در نظر بگیرد.
مسئله 1470 کسی که زکات چند مال بر او واجب شده، اگر مقداری زکات بدهد و نیّت هیچ کدام آنها را نکند، چنانچه چیزی را که داده هم جنس یکی از آنها باشد زکات همان جنس حساب میشود، و اگر هم جنس هیچ کدام آنها نباشد به همه آنها قسمت میشود.
مسئله 1471 اگر کسی را وکیل کند که زکات مال
او را بدهد، وکیل وقتی که زکات را به فقیر میدهد، باید از طرف مالک نیّت زکات کند.
مسئله 1472 اگر مالک یا وکیل او بدون قصد قربت زکات را به فقیر بدهد و پیش از آنکه آن مال از بین برود، خود مالک نیّت زکات کند، زکات حساب میشود.
مسئله 1473 انسان میتواند زکات را از مال خود جدا کند و لازم نیست آن را فوراً به مستحق بدهد، پس اگر منتظر فقیر معیّنی باشد یا بخواهد به فقیری بدهد که از جهتی برتری دارد میتواند زکات را نگاه دارد، و اگر از بین برود ضامن نیست مگر اینکه در نگهداری آن کوتاهی کرده باشد.
مسئله 1474 اگر زکات را از مال جدا نکند نمیتواند در مال تصرّف کند ولی اگر زکات را از خود مال کنار بگذارد میتواند در بقیه آن تصرّف کند و همچنین اگر پول آن را کنار بگذارد میتواند در تمام مال تصرّف نماید.
مسئله 1475 انسان نمیتواند زکاتی را که کنار گذاشته برای خود بردارد و چیز دیگری به جای آن بگذارد.
مسئله 1476 اگر از زکاتی که کنار گذاشته منفعتی ببرد مثلاً گوسفندی که برای زکات گذاشته بره بیاورد، مال فقیر است.
مسئله 1477 اگر بدون اجازه حاکم شرع با مالی که برای زکات کنار گذاشته تجارت کند و ضرر نماید، نباید چیزی از زکات کم کند، ولی اگر منفعت ببرد باید آن را به حقّ بدهد.
مسئله 1478 اگر پیش از آنکه زکات بر او واجب شود، چیزی بابت زکات به فقیر بدهد، زکات حساب نمیشود مگر اینکه به عنوان قرض بدهد.
مسئله 1479 انسان نمیتواند زکات
مال را از چیز دیگری بدهد مثلاً کسی که گندم و جو بدهکار است نمیتواند پارچه یا قند و مانند اینها بدهد ولی اگر پول آنها را بدهد مانعی ندارد.
مسئله 1480 اگر انسان مالی را که زکات در آن است بخرد و بداند فروشنده زکات آن را نداده است معامله مقداری که باید از بابت زکات داده شود، باطل است.
مسئله 1481 کسی که زکات بر او واجب است اگر در مقداری از سال دیوانه، یا بیهوش باشد زکات از او ساقط نمیشود.
مسئله 1482 اگر طلا و نقره یا چیز دیگری را که زکات آن واجب میشود، بخرد یا قرض کند و یک سال نزد او بماند، باید زکات آن را بدهد و بر کسی که قرض داده چیزی واجب نیست، ولی اگر آن چیز گندم، جو، خرما یا کشمش باشد، زکات آن واجب نمیشود.
مسئله 1483 گندم یا چیز دیگری را که به عنوان زکات میدهد، باید به جنس دیگری یا خاک مخلوط نباشد، یا اگر مخلوط است چیزی که مخلوط شده به قدری کم باشد که قابل اعتنا نباشد.
مسئله 1484 مستحب است در دادن زکات، خویشان خود را بر دیگران، و اهل علم و کمال را بر غیر آنان و کسانی را که اهل سؤال نیستند بر اهل سؤال مقدم بدارد.
مسئله 1485 بهتر است زکات را آشکار و صدقه مستحبّی را مخفی بدهند.
مسئله 1486 اگر در شهر مستحقّی نباشد و یا مصرف بهتری در نظر دارد میتواند زکات را به شهر دیگری ببرد و اگر زکات تلف شود ضامن نیست، مگر آنکه در نگهداری آن کوتاهی کرده باشد.
سئله 1487 مکروه است انسان از مستحق درخواست کند که زکاتی را که از او گرفته به او بفروشد، مگر اینکه خود مستحق درخواست فروش کند.
مسئله 1488 اگر شک کند زکاتی را که بر او واجب بوده داده یا نه، باید زکات را بدهد.
مسئله 1489 فقیر نمیتواند زکات را به کمتر از مقدار آن صلح کند یا چیزی را گرانتر از قیمت آن بابت زکات قبول نماید، یا زکات را از مالک بگیرد و به او ببخشد، ولی کسی که زکات زیادی بدهکار است و فقیر شده و نمیتواند زکات را بدهد فقیر میتواند زکات را به او ببخشد.
مسئله 1490 انسان میتواند برای رفتن به حجّ و زیارت و مانند اینها از سهم سبیل اللَّه زکات بگیرد، گرچه فقیر نباشد یا اینکه به مقدار خرج سالش زکات گرفته باشد.
مسئله 1491 اگر مالک، فقیری را وکیل کند که زکات مال او را بدهد، میتواند برای خود نیز بردارد.
مسئله 1492 اگر فقیر چیزی را بابت زکات بگیرد، گرچه شرطهایی که برای واجب شدن زکات گفته شد در آنها جمع شود، دادن زکات آنها واجب نیست.
مسئله 1493 اگر دو نفر در مالی که زکات آن واجب شده با هم شریک باشند، و یکی از آنان زکات قسمت خود را بدهد، چنانچه بداند شریکش زکات سهم خود را نداده تصرّف او در سهم خودش هم جایز نیست، مگر اینکه از اوّل زکات را از آن مال جدا کنند.
مسئله 1494 کسی که خمس یا زکات بدهکار است و قرض هم دارد، چنانچه نتواند همه آنها را بدهد، اگر مالی که خمس یا زکات
آن واجب شده، از بین نرفته باشد، باید خمس و زکات را بدهد، و اگر از بین رفته باشد باید مال را به خمس یا زکات و قرض قسمت نماید، و همچنین است اگر بمیرد و مال او برای همه آنها کافی نباشد.
مسئله 1495 کسی که مشغول تحصیل علم است و اگر تحصیل نکند میتواند برای معاش خود کسب کند گرچه آن علم، علم دینی نباشد، میشود به او زکات داد.
مسئله 1496 کسی که قبل از غروب شب عید فطر بالغ و عاقل و هشیار است و فقیر نیست و میتواند در مال خود تصرّف کند باید برای خودش و کسانی که تحت تکفّل او هستند، هر نفری تقریباً سه کیلو گندم یا جو یا خرما یا برنج و مانند اینها به مستحق بدهد و اگر پول یکی از اینها را هم بدهد کافی است.
مسئله 1497 کسی که مخارج سال خود و عیالاتش را ندارد و کسبی هم ندارد که بتواند مخارج سال خود و عیالاتش را بگذراند فقیر است و دادن زکات فطره بر او واجب نیست.
مسئله 1498 انسان باید زکات فطره کسانی را که قبل از غروب شب عید فطر تحت تکفّل او هستند بدهد، کوچک باشند یا بزرگ، مسلمان باشند یا کافر، دادن خرج آنان بر او واجب باشد یا نه، در شهر خود او باشند یا در شهر دیگر.
مسئله 1499 زکات فطره مهمان بر میزبان واجب نیست، خواه با رضایت میزبان آمده باشد یا بدون رضایت، پیش از غروب آمده باشد یا بعد از غروب.
مسئله 1500 کسی که قبل از غروب شب عید فطر، زکات
فطره بر او واجب نیست، اگر تا پیش از ظهر روز عید شرطهای واجب شدن زکات فطره در او پیدا شود، مستحب است زکات فطره را بدهد.
مسئله 1501 مستحب است فقیر زکات فطره خود را بدهد و چنانچه عیالاتی داشته باشد و بخواهد زکات فطره آنها را هم بدهد، میتواند به قصد فطره، فطره خود را به یکی از عیالاتش بدهد، و او هم به همین قصد به دیگری بدهد و همچنین تا به نفر آخر برسد، و بهتر است نفر آخر چیزی را که میگیرد به کسی بدهد که از خودشان نباشد.
مسئله 1502 اگر بعد از غروب شب عید فطر بچهدار شود یا کسی تحت تکفّل او محسوب شود واجب نیست فطره او را بدهد گرچه مستحب است فطره آنها را بدهد.
مسئله 1503 کسی که دیگری باید فطره او را بدهد واجب نیست فطره خود را بدهد، گرچه بداند آن شخص فطرهاش را نمیدهد.
مسئله 1504 اگر کسی که فطره او بر دیگری واجب است خودش فطره را بدهد از کسی که فطره بر او واجب شده ساقط نمیشود. مگر آنکه به نیّت او بدهد.
مسئله 1505 زنی که شوهرش مخارج او را نمیدهد، چنانچه نان خور شخص دیگر باشد، فطرهاش بر آن شخص واجب است، و اگر نانخور شخص دیگر نیست، در صورتی که فقیر نباشد باید فطره خود را بدهد.
مسئله 1506 کسی که سیّد نیست نمیتواند به سیّد فطره بدهد، حتّی اگر سیّدی تحت تکفّل او باشد نمیتواند فطره او را به سیّد دیگر بدهد.
مسئله 1507 اگر کسی بعد از غروب شب عید فطر بمیرد، باید فطره
او و عیالاتش را از مال او بدهند، ولی اگر پیش از غروب بمیرد واجب نیست فطره او و عیالاتش را از مال او بدهند.
مسئله 1508 فطره کارگران و کارمندان و سربازان بر خود آنها واجب است گرچه غذای روزانه آنها در محل کار به آنها داده شود.
مصرف زکات فطره
مسئله 1509 مصرف زکات فطره مصرفی است که برای زکات مال گفته شد و کلیه مسائلی که در مورد احکام و شرایط زکات مال گفته شد در زکات فطره هم میآید.
مسئله 1510 باید به یک فقیر بیشتر از مخارج سالش و کمتر از سه کیلو فطره ندهد.
مسئله 1511 اگر از جنسی که قیمتش دو برابر قیمت معمولی آن است مثلاً از گندمی که قیمت آن دو برابر قیمت گندم معمولی است یک کیلو و نیم بدهد کافی نیست و اگر آن را به قصد قیمت فطره هم بدهد جایز نیست.
مسئله 1512 انسان نمیتواند نصف سه کیلو را از یک جنس مثلاً گندم و نصف دیگر آن را از جنس دیگر مثلاً جو بدهد و اگر آن را به قصد قیمت فطره هم بدهد جایز نیست.
مسئله 1513 اگر پیش از ماه رمضان یا در ماه رمضان فطره را بدهد صحیح نیست ولی اگر به عنوان قرض بدهد و بعد از آنکه فطره بر او واجب شد طلب خود را بابت فطره حساب کند مانعی ندارد.
مسئله 1514 اگر فطره را از چیز معیوب بدهد کافی نیست، ولی اگر جایی باشد که خوراک غالب آنها معیوب است اشکال ندارد.
مسئله 1515 کسی که فطره چند نفر را میدهد، لازم نیست همه
را از یک جنس بدهد و اگر مثلاً فطره بعضی را گندم و فطره بعضی دیگر را جو بدهد کافی است.
مسئله 1516 کسی که نماز عید فطر میخواند، مستحب است زکات فطره را پیش از نماز عید بدهد، ولی اگر نماز عید نمیخواند میتواند دادن زکات فطره را تا ظهر تأخیر بیندازد.
مسئله 1517 انسان میتواند فطره خود را از مال خود قبل از نماز یا قبل از ظهر اگر نماز نمیخواند جدا کند و بعداً بدهد و اگر از بین برود ضامن نیست مگر آنکه در نگهداری آن کوتاهی کرده باشد.
مسئله 1518 اگر موقعی که دادن زکات فطره واجب است، فطره را ندهد و کنار هم نگذارد، باید بعداً به نیّت قضا فطره را بدهد.
مسئله 1519 اگر فطره را کنار بگذارد، نمیتواند آن را برای خودش بردارد و مالی دیگر را برای فطره بگذارد.
مسئله 1520 اگر انسان گندم و مانند آن داشته باشد که مقدار آن از فطره بیشتر باشد چنانچه فطره را جدا نکند و نیّت کند که مقداری از آن برای فطره باشد مانعی ندارد.
مسئله 1521 حجّ در تمام عمر یک مرتبه بر کسی که علاوه بر دارا بودن شرایط عامّه تکلیف) بلوغ، عقل، قدرت، علم (مستطیع هم باشد واجب میشود، و استطاعت به چند چیز حاصل میگردد:
1 - داشتن مخارج رفتن و برگشتن به حسب نیاز و شأن خود.
2 - داشتن مخارج کسانی که شرعاً یا عرفاً مخارج آنها بر او واجب است.
3 - داشتن مال یا کسبی که بعد از بازگشت بتواند به حسب حال و شأن خود زندگی کند.
مسئله 1522
حجّ برای غیر بالغ گرچه بدون اذن ولی باشد، مستحب است و اگر اعمال حجّ را به صورت کامل و صحیح انجام داد، این حجّ کفایت از حجّ واجب او میکند و در صورتی که پس از بلوغ مستطیع شد، لازم نیست حجّ را اعاده نماید.
مسئله 1523 اگر به گمان اینکه بالغ نشده قصد حجّ استحبابی کند و بعد معلوم شود بالغ بوده، حجّ او کفایت از حجّ واجب میکند.
مسئله 1524 مستحب است سرپرست طفل غیر ممیّز و دیوانه آنها را محرم کند و اگر ممکن است تلبیه را به آنها تلقین نماید و اگر تلقین ممکن نیست خودش به جای آنها بگوید و بعد از احرام باید آنها را از محرّمات احرام بازدارد و اگر باز ندارد کفّاره بر سرپرست است چنانکه قربانی نیز به عهده اوست و تمام اعمال عمره و حجّ را اگر میتوانند خود آنها به جا آورند و اگر نمیتوانند سرپرست آنها نیابت میکند یا در مثل طواف آنها را طواف دهد.
مسئله 1525 اگر در وقت درک مشعر الحرام نابالغ بالغ شد یا مجنون عاقل گردید حجّ او کفایت از حجّ واجب میکند.
مسئله 1526 حجّ بر دیوانه واجب نیست ولی اگر دیوانه ادواری باشد و در ایّام حجّ عاقل باشد و بتواند اعمال را به جا آورد حجّ بر او واجب است، ولی اگر دیوانگی او در موسم حجّ باشد حجّ بر او واجب نیست و لازم نیست سرپرست او قبل یا بعد از مردن او برای او نایب بگیرد.
مسئله 1527 اگر عاقل در حال احرام دیوانه شود یا کسی در حال احرام مریض شود
و نتواند اعمال را به جا آورد سرپرست آنها) ولیّ آنها یا رئیس کاروان و مانند آنها (باید در اعمالی که قابل نیابت است مانند ذبح و رمی از آنها نیابت کند و در مثل طواف آنها را طواف دهد و در مثل وقوف آنها را به عرفات و مشعر ببرد و در تقصیر آنها را تقصیر کند. در این صورت حجّ آنها صحیح است و در صورتی که در سالهای بعد دیوانه عاقل شود یا مریض سالم گردد، اعاده حجّ لازم نیست.
مسئله 1528 اگر عاقل در حال احرام دیوانه شود یا کسی در حال احرام مریض شود و نتواند اعمال را به جا آورد و بردن آنها نیز به عرفات و مشعر ممکن نباشد، حجّ آنها تبدیل به عمره مفرده میشود و اگر ممکن است آنها را طواف و سعی میدهند و اگر ممکن نیست از طرف آنها نیابت میکنند و آنها را تقصیر مینمایند و با این عمل از احرام بیرون میآیند، ولی حجّ آنها کفایت از حجّ واجب نمیکند.
مسئله 1529 حجّ بر کسی واجب میشود که قدرت برای اعمال حجّ داشته باشد بنابراین اگر کسی مریض است و حجّ رفتن برای او مشقّت دارد یا راه باز نیست یا نوبت او نشده است یا امنیّت ندارد یعنی در راه یا در آنجا خطری متوجّه جان یا مال اوست و یا با نبودن در وطن امنیّت مالی یا ناموسی ندارد حجّ او واجب نیست.
مسئله 1530 اگر بداند حجّ او سبب ترک واجب مهمتر میشود نظیر ترک نماز یا جهاد، یا آنکه حجّش متوقف بر فعل حرامی است که اجتناب از
آن مهمتر از حجّ باشد نظیر سلطه اجانب بر او یا ابتلای به زنا و مانند آنها، حجّ بر او واجب نیست.
مسئله 1531 اگر حجّ او متوقف بر ترک واجبی است که حجّ مهمتر از آن است نظیر مخالفت نهی پدر یا مادر یا شوهر، و یا متوقف است بر گناهی که حجّ مهمتر از اجتناب از آن گناه است نظیر نگاه نامحرم به او، یا تزریق آمپول به وسیله نامحرم و مانند اینها، حجّ بر او واجب است.
مسئله 1532 هرگاه با اینکه حجّ خوف خطر داشت یا مستلزم ترک واجب مهمتر یا به جا آوردن فعل حرام بود به حجّ رود و آن خطر به او برسد و یا واجب را ترک و حرام را به جا آورد، گرچه گناه کرده است ولی حجّ او صحیح و کفایت از حجّ واجب او میکند.
مسئله 1533 اگر کسی مریض یا پیر است و قدرت برای رفتن مکه ندارد اگر همان سال مستطیع شده است حجّ بر او واجب نیست و اگر قبلاً مستطیع بوده است و میتوانسته به حجّ برود و نرفته است حجّ بر او واجب است و باید در حال حیات نایب بگیرد.
مسئله 1534 اگر کسی نذر کند که همه ساله روز عرفه مثلاً حضرت رضاعلیه السلام را زیارت کند و بعد از این نذر مستطیع شود، نذر منحل و حجّ بر او واجب میشود و همچنین است اگر نذر کرده باشد که همه ساله مکه رود و بعد از این نذر مستطیع شود نذرش منحل و باید حجّ واجب به جا آورد.
مسئله 1535 هرگاه حجّ بر کسی واجب
شود و در به جا آوردنش اهمال و تأخیر کند تا استطاعتش از بین برود واجب است به هر ترتیبی شده تا به حدّ حرج نرسیده است حجّ را به جا آورد.
مسئله 1536 اگر کسی نمیدانست که یکی از واجبات، حجّ است یا نمیدانست که مستطیع شده و حجّ بر او واجب است و حجّ نرفت تا از استطاعت افتاد حجّ بر او واجب نیست.
مسئله 1537 اگر کسی نمیداند که قدرت برای حجّ دارد یا نه، نظیر اینکه گذرنامه به او میدهند یا نه، و یا استطاعت مالی دارد یا نه، باید تفحص کند تا معلوم شود حجّ بر او واجب است یا نه.
مسئله 1538 - حجّ بر کسی واجب است که استطاعت مالی داشته باشد به این معنی که پول رفت و برگشت و مخارج خود و عیال را داشته باشد و علاوه بر این از نظر زندگی در حدّی که مناسب با شأن اوست در رفاه باشد.
مسئله 1539 لازم نیست بعد از برگشت از حجّ سرمایه بالفعل نظیر پول یا باغ و مغازه و مانند اینها داشته باشد بلکه اگر سرمایه بالقوه نظیر کسب یا زراعت یا حرفهای داشته باشد حجّ بر او واجب است، حتّی افرادی که از راه وجوه شرعیه اداره میشوند نظیر اهل علم، اگر در بازگشت، از وجوه شرعیه به طور متعارف اداره میشوند حجّ بر آنها واجب است، ولی اگر با وجوه شرعیه بخواهند به مکه روند کفایت از حجّ واجب نمیکند، بلکه در بعضی از موارد سفر خالی از اشکال نیست.
مسئله 1540 کسانی که نیاز به خانه مسکونی یا لوازم زندگی یا
ازدواج و مانند اینها دارند و اگر پولی که دارند در حجّ صرف کنند نمیتوانند رفع نیاز کنند حجّ بر آنها واجب نیست ولی اگر نیاز به اینها نداشته باشند حجّ بر آنها واجب است.
مسئله 1541 کسی که پول رفتن و برگشتن ندارد ولی اگر قرض کند بعداً به آسانی میتواند قرض خود را ادا کند مثل اینکه ملکی دارد که بعد از برگشت میفروشد یا درآمد سرشاری دارد که بعد از برگشت، از آن درآمد قرض را ادا میکند حجّ بر او واجب است، همچنین اگر مخارج حجّ را دارد و در مقابل آن بدهی نیز دارد و مطمئن است که در برگشت به خوبی میتواند بدهی خود را ادا نماید حجّ بر او واجب است.
مسئله 1542 اگر مخارج حجّ زیادتر از حدّ متعارف باشد و انسان بتواند بدون مشقّت آن را تهیه کند حجّ بر او واجب است.
مسئله 1543 روحانی و پزشک و خدمه کاروانها اگر در برگشت میتوانند زندگی خود را به طور مناسب شأن خود اداره کنند حجّ بر آنها واجب است.
مسئله 1544 انسان میتواند قبل از رسیدن وقت حجّ خود را از استطاعت بیندازد نظیر اینکه مال خود را به دیگری ببخشد، همچنین لازم نیست خود را مستطیع کند گرچه برای او آسان باشد، ولی اگر مستطیع بود و حجّ او متوقف بر مقدماتی باشد نظیر اسمنویسی در کاروانها یا گرفتن ویزا و مانند اینها، باید آن مقدمات را تهیه کند و اگر تهیه نکرد و نتوانست مکه برود علاوه بر اینکه گناه کرده است حجّ بر او مستقر میشود و باید بعداً حجّ را به
جا آورد گرچه از استطاعت افتاده باشد.
مسئله 1545 اگر زنی مهریه یا خانه او برای رفتن حجّ کافی است ولی شوهر او به آسانی نمیتواند مهریه او را بدهد یا خانه دیگری تهیه کند حجّ برای او واجب نیست و همچنین است اگر مهریه او سفر حجّ باشد وقتی حجّ بر او واجب است که شوهرش بتواند به طور متعارف مخارج حجّ او را تهیه کند.
مسئله 1546 اگر شخصی پول رفت و برگشت را ندارد یا بعد از برگشتن نمیتواند زندگی خود را به طور متعارف اداره کند ولی پول حجّ را کسی به او ببخشد یا کسی او را برای بردن به حجّ مهمانی کند که به آن حجّ بذلی میگویند حجّ بر او واجب میشود و کفایت از حجّ واجب میکند.
مسئله 1547 اگر مستطیع پس از احرام بمیرد هر چند مردنش قبل از دخول حرم باشد، احرام او کفایت از حجّ میکند و لازم نیست ورثه برای او حجّ واجب به جا بیاورند.
مسئله 1548 ثبوت اوّل ماه و روز عرفه و عید قربان نزد عامّه به حکم قاضی آنها یا راه دیگر برای ما کافی است و نباید اعتنا به شک یا گمان نمود و خوب است شیعیان در این امور تحقیق نکنند و به قول آنها اکتفا نمایند ولی اگر بر فرض نادر یقین به خلاف پیدا شد نمیتوانند محرم به احرام حجّ شوند، و اگر محرم شدند مبدل به عمره مفرده میشود ولی خیلی خوب است که حجّ را طبق رفتار عامّه به جا آورد و در سالهای بعد اعاده نماید.
مسئله 1549 حدودی که عامّه برای
عرفات و مشعر و منی و مسلخ و مانند اینها تعیین کردهاند کفایت میکند و لازم نیست شیعیان در این امور تحقیق کنند و نباید به شک یا گمان خود اعتنا نمایند بلکه اگر بر فرض نادر یقین به خلاف کنند همان حدود نیز کفایت میکند.
مسئله 1550 نیابت در حجّ نظیر نیابت در بقیه عبادات جایز است و لازم نیست نایب بالغ و عاقل و رشید باشد و اگر کسی که آنها را نایب کرده است (منوب عنه) اطمینان داشته باشد که عمل را به جا میآورند و بعداً هم اطمینان پیدا کند که عمل را به طور صحیح به جا آوردهاند نیابت آنها صحیح است و همچنین لازم نیست ذمّه نایب در سال نیابت مشغول به حجّ واجب نباشد و اگر نایب حجّ واجب خودش به ذمّهاش باشد میتواند نایب شود و حجّ او صحیح است گرچه گناه کرده است.
مسئله 1551 نایب باید شیعه و مورد اطمینان باشد و کسی که شیعه نیست نمیتوان در عبادات او را نایب کرد و همچنین کسی که نمیدانیم عمل را به جا میآورد یا نه، نمیتوان او را نایب قرار داد، ولی اگر اطمینان داشته باشیم که عمل را به جا میآورد، در صورتی که آشنایی با مسائل حجّ داشته باشد نیابت او صحیح است.
مسئله 1552 نایب شدن مرد از زن، یا زن از مرد، نظیر بقیه عبادات اشکال ندارد، ولی نایب در اعمال باید به وظیفه خود عمل کند.
مسئله 1553 نیابت از جانب شخص زنده در حجّ مستحبّی اشکال ندارد گرچه خود او حجّ را به جا میآورد، و همچنین در حجّ
واجب در صورتی که خودش معذور از مباشرت عمل باشد.
مسئله 1554 کسی که در ترک محرّمات حجّ یا در به جا آوردن اعمال حجّ به طور متعارف معذور است نظیر اینکه باید زیر سایه برود یا در طواف و رمی نایب بگیرد یا به ناچار باید بعد از نیمه شب از مشعر به منی رود میتواند نایب شود و حجّی که مطابق وظیفه خود به جا میآورد کافی از حجّ منوب عنه (کسی که او را نایب کرده است) میباشد.
مسئله 1555 اگر کسی بعد از احرام بمیرد، حجّش صحیح است همچنین اگر نایب بعد از احرام بمیرد، از حجّ منوب عنه کفایت میکند و تمام اجرت را هم مستحق میشود.
مسئله 1556 کسی که اجیر شده حجّ تمتع به جا آورد، میتواند در ضمن اعمال حجّ یا بعد از آن برای طواف یا ذبح یا رمی جمره و مانند اینها بلکه برای عمره مفرده اجیر دیگری شود، چنانکه میتواند برای خود طواف و عمره مفرده به جا آورد.
مسئله 1557 در حجّ نیابتی لازم نیست از بلد نایب بگیرند و همین مقدار که از میقات کسی را نایب کنند کفایت میکند چنانکه اگر کسی را از بلد نایب کنند لازم نیست از شهر منوب عنه حرکت کند.
مسئله 1558 به جا آوردن حجّ واجب برای دو نفر یا بیشتر جایز نیست ولی به جا آوردن عمره مفرده یا طواف استحبابی بلکه حجّ استحبابی به نیابت چند نفر مانعی ندارد.
مسئله 1559 اگر کسی در عمره مفرده یا حجّ مستحبّی برای خود محرم شود گرچه نمیتواند دیگری را در احرام خود شریک کند یا
از نیّت خود عدول کند ولی اعمال دیگر نظیر طواف را میتواند برای خود و به نیابت از دیگری به جا آورد، همچنین میتواند بعد از اتمام، ثواب آن عمره یا حجّ را گرچه واجب باشد به دیگری چه زنده و چه مرده هدیه کند.
مسئله 1560 کسی که نایب بوده و عمره تمتع را انجام داده و بعد ناچار شده است که به وطن برگردد میتواند بقیه اعمال را به دیگری واگذار نماید ولی استحقاق اجرتی را که گرفته است ندارد گرچه منوب عنه بری الذّمّه میشود، و باید با کسی که او را اجیر کرده است تصالح کنند، ولی اگر بعد از وقوف به عرفات ناچار شده است که به وطن بازگردد میتواند در بقیه اعمال نایب بگیرد و علاوه بر اینکه منوب عنه بری الذّمّه میشود استحقاق کلیه اجرت را هم دارد.
مسئله 1561 هرگاه شخصی را برای عمره مفرده یا حجّ واجب یا مستحب اجیر کنند و اجیر، عمره یا حجّ خود را به جماع فاسد کند گرچه واجب است حجّ یا عمره را به آخر برساند و کفّاره نیز باید بدهد ولی این حجّ یا عمره برای منوب عنه کفایت نمیکند و نایب استحقاق اجرت ندارد، مگر اینکه کسی که او را اجیر کرده است راضی شود که در سالهای بعد آن حجّ یا عمره را به جا آورد.
مسئله 1562 کسی که حجّ واجب بر عهدهاش میباشد وقت مرگ واجب است وصیّت به آن کند و ورثه باید حجّ او را از اصل ترکه ادا کنند گرچه وصیّت به حجّ نکرده باشد، ولی اگر میّت وصیّت به ثلث کرده
باشد ورثه میتوانند حجّ را از ثلث ادا کند.
مسئله 1563 کسی که بمیرد و حجّ واجب و واجبات مالی دیگر نظیر خمس و زکات بر ذِمّه او باشد و ترکه او کفایت از همه آنها نکند، ادای حجّ بر آنها مقدم است مگر اینکه خمس یا زکات در اصل مال باشد که در این صورت ادای خمس و زکات مقدم است همچنانکه بر قرض نیز مقدم است.
مسئله 1564 کسی که فوت کرده و حجّ واجب بر ذِمّه او بوده است ورثه پیش از ادای حجّ نمیتوانند در اموال میّت تصرّف کنند و همچنین است هر واجب مالی نظیر خمس و زکات و قرض، ولی اگر وصی میّت یا قیّم او واجب مالی را از اصل مال بیرون کند ورثه میتوانند در اموال میّت تصرّف کنند.
مسئله 1565 کسی که فوت کرده و حجّ واجب بر ذِمّه اوست و مال او به مقدار هزینه حجّ نیست بر ورثه واجب نیست که حجّ او را ادا کنند، گرچه سزاوار است میّت را بری الذمّه کنند.
مسئله 1566 بر ورثه واجب نیست از بلد، نایب بگیرند و از میقات، کفایت میکند حتّی اگر عقیده میّت اجتهاداً یا تقلیداً حجّ بلدی باشد، اگرچه سزاوار است از وطن نایب گرفته شود ولی اجرت بیشتر از میقات از وارث صغیر برداشته نمیشود ولی اگر میّت وصیّت به حجّ بلدی نموده باشد واجب است از بلد نایب گرفته شود و مازاد بر اجرت حجّ میقاتی از ثلث برداشته میشود.
مسئله 1567 کسی که بمیرد و حجّ واجب بر ذِمّه او باشد بر ورثه واجب است در همان سال نایب بگیرند،
گرچه بیشتر از مقدار معمول باشد و گرچه در بین ورثه، صغیر نیز باشد.
مسئله 1568 اگر کسی حجّ واجب میّت را تبرّعاً به جا آورد بر ورثه واجب نیست برای او نایب بگیرند و مقدار هزینه حجّ به ورثه میرسد.
مسئله 1569 هرگاه میّت وصیّت به حجّ بلدی کرده باشد ولی وارث کسی را از میقات اجیر نماید، گرچه گناه کرده است ولی میّت بری الذمّه میشود.
مسئله 1570 اگر میّتی که حجّ واجب بر ذِمّه اوست، نزد شخصی مالی داشته باشد و او بداند که ورثه حجّ میّت را به جا نمیآورند او باید به واسطه آن مال، حجّ میّت را به جا آورد و فرقی نیست بین آنکه نایب بگیرد یا خودش حجّ را به جا آورد.
مسئله 1571 اگر میّت برای حجّ واجب اجرت تعیین کرده باشد نظیر اینکه بگوید مغازهام را صرف حجّ واجب کنید، ورثه باید حجّ او را ادا کنند و در صورت کمبود هزینه از اصل مال بردارند و در صورت زیاد بودن از حجّ متعارف، زیادی به ورثه میرسد و اگر وراث بدانند در آن مال خمس و زکات هست باید اوّل خمس و زکات آن را بپردازند و بقیه را صرف حجّ کنند.
مسئله 1572 اگر میّت شخص بخصوصی را برای به جا آوردن حجّ تعیین کرده است، عمل به وصیّت لازم است، ولی اگر آن شخص قبول نکرد یا بیشتر از مقدار متعارف اجرت خواست ورثه میتوانند دیگری را اجیر کنند.
مسئله 1573 اگر دشمن بر شهرهای مسلمانان و مرزهای آن هجوم آورد، دفاع از آن به هر وسیلهای که امکان داشته باشد، از
بذل جان و مال، بر تمام مسلمانان واجب است. و در صورت امکان در این امر اذن حاکم شرع لازم است و همچنین است در سایر مسائل دفاع که بعداً ذکر میشود.
مسئله 1574 اگر مسلمانان مطلع شوند که اجانب میخواهند بر بلاد مسلمین استیلا پیدا کنند، چنانچه قدرت داشته باشند واجب است از نفوذ آنها جلوگیری کنند.
مسئله 1575 اگر به واسطه توسعه نفوذ سیاسی، اقتصادی و تجاری اجانب یا روابط سیاسی با آنها، خوف آن باشد که تسلّط بر بلاد مسلمین پیدا کنند بر مسلمانان واجب است نقشه آنان را به هم بزنند.
مسئله 1576 اگر در روابط تجاری با اجانب خوف آن است که به بازار مسلمین صدمه اقتصادی وارد شود و موجب اسارت تجاری و اقتصادی شود، قطع اینگونه روابط واجب است و اینگونه تجارت حرام میباشد.
مسئله 1577 اگر بعضی از مسؤولین ممالک اسلامی موجب بسط نفوذ سیاسی یا اقتصادی یا نظامی اجانب شود که مخالف مصالح اسلام و مسلمانان است، یا موجب بسط اشاعه فحشا و گناهان بزرگ یا ترک واجبات شود خود به خود عزل میشود و بر مسلمانان لازم است با او مخالفت کنند و از اسلام و مصالح مسلمین دفاع کنند.
مسئله 1578 اگر کسی به خود انسان، یا ناموس، یا خویشان و بستگان او یا به مسلمانی دیگر به قصد کشتن یا تجاوز هجوم آورد، بر او واجب است به هر نحو که ممکن است دفاع کند هرچند منجر به کشتن مهاجم شود، ولی باید سعی کند تا وقتی که راه خفیفتر یا فرار میسر است دست به کار شدید و خشن نزند. و همچنین
است اگر دزدی به قصد بردن مال انسان یا بستگان او هجوم آورد.
مسئله 1579 اگر انسان نتواند به تنهایی از جان و ناموس خود دفاع کند واجب است از دیگران کمک بگیرد هرچند از ظلمه باشند.
مسئله 1580 اگر با رعایت مراتب دفاع، به طرف خسارت مالی یا نقص عضو وارد شود یا کشته شود، انسان ضامن نیست.
مسئله 1581 اگر انسان بر دزد یا شخص مهاجم پیروز شد به نحوی که دیگر نمیتواند کاری انجام دهد حقّ ندارد بیجهت او را بزند یا مجروح کند یا بکشد، و تعزیر او با حاکم شرع است.
مسئله 1582 اگر کسی ببیند مردی با همسر او زنا میکند و دانست که زن با رضایت خود تسلیم او شده میتواند هر دو را بکشد و قصاصی بر او نیست، ولی اگر نمیداند که زن، خود تسلیم او شده یا نه، کشتن مرد جایز و کشتن زن جایز نیست.
مسئله 1583 اگر کسی به منظور اطلاع بر ناموس و اسرار مردم به درون خانه آنان نگاه کند واجب است او را منع کنند و اگر دست برنداشت به هر نحو شده جلوگیری نمایند ولو منجر به کور شدن یا کشته شدن او بشود.
مسئله 1584 اگر انسان احتمال بدهد یا بداند که دفاع از اسلام و مسلمین یا از جان خود یا بستگان خود منجر به کشته شدن خودش خواهد شد دفاع جایز بلکه گاهی واجب است.
مسئله 1585 اگر حیوان شخصی، به انسان حمله کند او حقّ دارد از خود دفاع کند و اگر به حیوان خسارتی وارد شود ضامن نیست.
مسئله 1586 اگر انسان خیال کرد
کسی یا حیوانی، قصد هجوم به جان یا ناموس یا مال او را دارد و در مقام دفاع، خسارت مالی یا جانی به او وارد کرد، ولی بعد معلوم شد که او چنین قصدی نداشته و انسان اشتباه کرده است در این صورت گناه ندارد ولی ضامن خسارت است.
امر به معروف و نهی از منکر از اهم واجبات است و در قرآن شریف و روایات اهلبیت علیهم السلام سفارش برای آن زیاد شده است و در نهجالبلاغه از امیرالمؤمنینعلیه السلام روایت شده است که همه واجبات در مقابل امر به معروف و نهی از منکر، قطره در مقابل دریاست، و در قرآن و روایات فراوانی آمده است افرادی که راجع به این واجب بزرگ بیتفاوت هستند در کیفر گناهکار در دنیا و آخرت شریک میباشند، بنابراین بر هر مسلمانی لازم و واجب است که در این امر مهم حیاتی به هر نحو که بتواند کوتاهی نکند.
مسئله 1587 امر به معروف و نهی از منکر با شرایطی که ذکر خواهد شد، واجب، و در مستحبّات و مکروهات مستحب است.
مسئله 1588 امر به معروف و نهی از منکر واجب کفایی میباشد و در صورتی که بعضی از مکلّفین به آن قیام کنند از دیگران ساقط میشود و اگر اقامه معروف و جلوگیری از منکر موقوف بر اجتماع جمعی از مکلّفین باشد واجب است اجتماع کنند.
مسئله 1589 اگر بعضی امر و نهی کنند و مؤثّر نشود و بعض دیگر احتمال بدهند که امر یا نهی آنها مؤثّر است واجب است امر و نهی کنند.
مسئله 1590 در امر به معروف و نهی از منکر
بیان مسئله شرعیه کفایت میکند و لازم نیست به صورت امر و نهی باشد.
مسئله 1591 در امر به معروف و نهی از منکر قصد قربت معتبر نیست، بلکه مقصود اقامه واجب و جلوگیری از حرام است.
مسئله 1592 در واجب بودن امر به معروف و نهی از منکر چند چیز شرط است:
اوّل: کسی که میخواهد امر و نهی کند معروف را از منکر تشخیص بدهد و بر کسی که معروف و منکر را نمیداند واجب نیست. ولی هر مسلمانی باید معروف و منکر در اسلام را بداند.
دوّم: احتمال بدهد امر و نهی او تأثیر میکند، پس اگر بداند اثر نمیکند واجب نیست.
سوّم: بداند شخص معصیت کار بنا دارد که معصیت خود را تکرار کند، پس اگر احتمال عقلایی بدهد که تکرار نمیکند واجب نیست.
چهارم: در امر و نهی مفسدهای نباشد، پس اگر احتمال عقلایی بدهد که اگر امر یا نهی کند برای خود یا دیگران ضرر قابل توجّهی دارد واجب نیست.
مسئله 1593 اگر معروف یا منکر از اموری باشد که شارع مقدس به آن اهمیّت زیاد میدهد باید ملاحظه اهمیّت شود و مجرّد ضرر قابل توجّه موجب سقوط آن نمیشود.
مسئله 1594 اگر بدعتی در اسلام واقع شود اظهار حقّ و انکار باطل واجب است، گرچه بدانند تأثیر نمیکند.
مسئله 1595 اگر احتمال عقلایی داده شود که سکوت موجب آن میشود که منکری معروف شود یا معروفی منکر شود یا موجب تقویت ظالم یا موجب جرأت او و مانند آن شود واجب است خصوصاً بر علمای اعلام اظهار حقّ و اعلام آن گرچه بدانند تأثیر ندارد.
مسئله 1596 اگر
ورود کسی در دستگاه دولتی موجب شود که از مفسدهها و منکراتی جلوگیری شود واجب است تصدی آن امر مگر آنکه مفسده اهمی در آن باشد.
مسئله 1597 برای امر به معروف و نهی از منکر مراتبی است:
مرتبه اوّل: اهمیّت دادن به واجبات و اجتناب از منکرات است به طوری که دیگران از رفتار او متنبه شوند و واجبات را به جا آورند و گناهان را ترک کنند، و این مرتبه از بهترین مراتب است و تأثیر آن هم زیاد است مخصوصاً پدر و مادر در خانه، و معلم در مدرسه، و بزرگان در اجتماع.
مرتبه دوّم: امر و نهی به زبان است که واجب است اهل معصیت را نهی کنند و تارک واجب را به آوردن واجب امر کنند.
مرتبه سوّم: با شخص معصیت کار طوری عمل شود که بفهمد برای ارتکاب او به معصیت، با او این نحو عمل شده است، مثل اینکه از او رو برگرداند یا با چهره عبوس با او ملاقات کند یا با او ترک مراوده کند.
مرتبه چهارم: توسّل به زور و جبر است، پس اگر اطمینان داشته باشد که ترک منکر نمیکند یا واجب را به جا نمیآورد مگر با اعمال زور و جبر، واجب است لکن باید تجاوز از قدر لازم نکند.
مرتبه پنجم: اگر توقف داشته باشد جلوگیری از معصیت بر جرح و کتک زدن و سخت گرفتن بر شخص معصیت کار و در مضیقه قرار دادن او، جایز است، لکن لازم است مراعات شود که زیادهروی نشود و لازم است در این امر و نظیر آن اجازه از مجتهد جامع الشرایط گرفته شود.
سئله 1598 اگر احتمال بدهد که با موعظه و نصیحت، معصیت کار ترک معصیت میکند، لازم است اکتفا به آن، و نباید از آن تجاوز کند.
مسئله 1599 اگر میداند که نصیحت تأثیر ندارد، واجب است امر و نهی الزامی کند، و اگر تأثیر نمیکند مگر با تشدید در گفتار و تهدید بر مخالفت، تشدید و تهدید لازم است.
مسئله 1600 در امر به معروف و نهی از منکر ارتکاب معصیت مثل فحش و دروغ و اهانت جایز نیست مگر آنکه آن معروف یا منکر اهم از آن معصیت باشد نظیر ترک نماز و تجاوز به عرض یا ناموس کسی.
مسئله 1601 اگر جلوگیری از معصیت توقف داشته باشد بر این که دست معصیت کار را بگیرد یا او را از محل معصیت بیرون کند یا در وسیلهای که با آن معصیت میکند تصرّف کند، جایز بلکه واجب است.
مسئله 1602 جایز نیست اموال معصیتکار را تلف کند مگر آنکه لازمه جلوگیری از معصیت باشد نظیر شکستن شیشه شراب و از بین بردن نوار مبتذل و مانند اینها، و در این صورت ضامن نیست.
مسئله 1603 اگر جلوگیری از معصیت توقف داشته باشد بر حبس نمودن معصیتکار در محلی، یا منع نمودن از آنکه به محلی وارد شود و مانند اینها جایز بلکه واجب است.
مسئله 1604 کار (زراعت، صنعت، تجارت و مانند آن) برای تأمین احتیاجات جامعه اسلامی واجب کفایی است، و هر کسی در فراخور حالش باید احتیاجات جامعه اسلامی را تأمین کند.
مسئله 1605 کسب و کار برای تأمین مخارج خود و همسر و فرزند و پدر و مادر واجب عینی است
و هر کسی باید به واسطه کار در فراخور حالش، اینگونه احتیاجات را تأمین نماید.
مسئله 1606 بر هر کسی واجب است احکام معاملات را به مقداری که مورد احتیاج اوست یاد بگیرد، و اگر پیش از یاد گرفتن احکام آن، کسب و کار کند به هلاکت میافتد چنانکه از امام صادقعلیه السلام به این مضمون روایت شده است.
مسئله 1607 اگر انسان نداند معاملهای که کرده صحیح است یا باطل، نمیتواند در مالی که گرفته تصرّف نماید ولی چنانچه در موقع معامله، احکام آن را میدانسته و بعد از معامله شک کند، تصرّف او اشکال ندارد و معامله صحیح است.
مسئله 1608 در کسب و کار ده مورد مستحب است:
1 - برای تقرب به خدا باشد، زیرا کار و کوشش در اسلام از بهترین عبادات است.
2 - داعی و محرّک او در کار رفاه جامعه خصوصاً عیالات خود و فقرا باشد.
3 - به اندازه متعارف سود کند و گرانفروشی نکند.
4 - وقتی به اندازه مخارج روزانهاش منفعت برد، جنس را به همان قیمتی که خریده است بفروشد.
5 - با اخلاق اسلامی و خوشرویی با مشتری برخورد کند و در قیمت جنس سختگیری نکند.
6 - بیش از متعارف بازار، در بازار نماند.
7 - در وقت نماز کسب و کار را تعطیل کند.
8 - در قیمت جنس بین مشتریهای مسلمان فرق نگذارد، مگر اینکه مشتری اهل صلاح یا اهل علم یا مستضعف و مانند اینها باشد که مراعات آنها افضل اعمال است.
9 - چیزی را که میفروشد زیادتر بدهد و آنچه را که میخرد کمتر بگیرد.
10
معاملات مکروه
مسئله 1609 معاملات مکروه ده قسم است:
اوّل: ملک فروشی، مگر آنکه با پول آن ملک دیگری بخرد.
دوّم: قصابی.
سوّم: کفن فروشی، اگر شغل و حرفه او باشد.
چهارم: معامله با مردمان پست.
پنجم: معامله بین اذان صبح و اوّل آفتاب.
ششم: کار خود را خرید و فروش گندم و جو و مانند اینها قرار دهد.
هفتم: برای خریدن جنسی که دیگری میخواهد بخرد داخل معامله او شود.
هشتم: معامله با کسانی که اموالشان مشکوک است.
نهم: معامله در وقت نمازهای یومیّه مخصوصاً نماز جمعه، اگر بیاعتنایی به نماز نباشد و الّا حرام است.
دهم: قسم خوردن در معامله اگر راست باشد و الّا حرام است.
معاملات حرام و باطل
مسئله 1610 در سه مورد معامله باطل است:
اوّل: خرید و فروش مال غصبی مگر آنکه صاحبش معامله را اجازه دهد.
دوّم: معامله چیزی که منافع معمولی آن حرام باشد، مثل آلات قمار و موسیقی.
سوّم: معاملهای که در آن ربا باشد.
مسئله 1611 غش در معامله حرام است، یعنی فروختن جنسی که با چیز دیگر مخلوط است، در صورتی که آن چیز معلوم نباشد و فروشنده هم به خریدار نگوید، مثل فروختن روغنی که آن را با پیه مخلوط کرده است و این عمل را غش میگویند.
از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم منقول است که فرمود: از ما نیست کسی که در معامله با مسلمانان غش کند یا به آنان
ضرر بزند یا تقلّب و حیله نماید و هر که با برادر مسلمان خود غش کند خدا برکت روزی او را میبرد و راه معاش او را میبندد و او را به خودش واگذار میکند.
مسئله 1612 خرید و فروش عین نجس مثل بول و غائط و مسکرات و خون و مانند آنها اگر منفعت عقلایی داشته باشد جایز است.
مسئله 1613 خرید و فروش چیزهایی که در میان مردم مال محسوب نمیشود نظیر مار و عقرب و حشرات اگر داعی عقلایی روی آن باشد جایز است.
مسئله 1614 فروختن چیز پاکی که نجس شده و آب کشیدن آن ممکن است اشکال ندارد ولی اگر مشتری بخواهد آن چیز را بخورد باید فروشنده نجس بودن آن را به او بگوید.
مسئله 1615 اگر چیز پاکی مانند روغن و نفت که آب کشیدن آن ممکن نیست نجس شود، اگر برای کاری بخواهند که شرط آن پاک بودن است، مثلاً روغن نجس را برای خوردن به خریدار بدهند، معامله باطل و عمل حرام است، و اگر برای کاری بخواهند که شرط آن پاک بودن نیست، مثلاً بخواهند نفت نجس را بسوزانند فروش آن اشکال ندارد.
مسئله 1616 خرید و فروش موادّ غذایی و دارویی و امثال آن که از ممالک غیر اسلامی میآورند اشکال ندارد.
مسئله 1617 خرید و فروش گوشت و پیه و چرمی که از ممالک غیر اسلامی میآورند صحیح است و استعمال آن در غیر خوردن مانعی ندارد.
مسئله 1618 اگر خریدار قصدش این باشد که پول جنس را ندهد معامله صحیح نیست.
مسئله 1619 اگر خریدار بخواهد پول جنس را بعداً از حرام
بدهد و از اوّل هم قصدش این باشد، معامله جایز نیست، و اگر از اوّل قصدش این نباشد معامله صحیح است ولی باید مقداری را که بدهکار است از مال حلال بدهد.
مسئله 1620 اگر چیزی را که میشود استفاده حلال از آن ببرند به این قصد بفروشند که آن را در حرام مصرف کنند، مثلاً انگور را با این قصد بفروشند که از آن شراب تهیه نمایند، معامله آن حرام و باطل است.
مسئله 1621 رادیو و تلویزیون و ویدئو و مانند اینها که دارای منافع حلال و حرام است، خرید و فروش آنها و انتفاع بردن از منافع حلال آنها جایز است، ولی اگر موجب فساد اخلاقی یا متزلزل شدن عقاید باشد خرید و فروش آنها حرام است، چنانکه خرید و فروش آنها برای انتفاع بردن از آنها به نحو حرام جایز نیست.
مسئله 1622 ساخت، خرید، فروش، نگهداری، دیدن و شنیدن فیلمها و داستانهایی که از تلویزیون و رادیو و نظایر آن) مثل ویدئو، ماهوار و نرم افزارهای رایانهای (پخش میشود اگر محرّک باشد حرام است بلکه اگر محرّک هم نباشد ولی موجب فساد اخلاق یا تزلزل عقاید شود نیز حرام است.
مسئله 1623 خرید و فروش و استعمال آلات موسیقی نظیر نی و تار و دایره و تنبک و ویلن و مانند اینها حرام است، و همچنین رقصیدن و غنا) آوازی که طرب انگیز و تحریک آمیز باشد (و دیدن و شنیدن آنها حرام است.
مسئله 1624 ساختن مجسّمه انسان و حیوانات جایز نیست ولی خرید و فروش آن مانعی ندارد.
مسئله 1625 خریدن چیزی که از قمار یا دزدی یا
از معامله باطل تهیه شده باطل و تصرّف در آن مال حرام است و اگر کسی آن را بخرد باید به صاحب اصلیش برگرداند و اگر صاحبش را نمیشناسد باید به حاکم شرع بدهد.
مسئله 1626 معاملات هرمی که هر روزی به شکلی عرضه میشود، حرام است و درآمدهای حاصل از آن مشروع نمیباشد.
مسئله 1627 ربا خواری حرام است و آن بر دو قسمت است:
اوّل: ربای در قرض که در بحث قرض به خواست خدا خواهد آمد.
دوّم: ربای در معامله است که اگر مقداری از جنسی را که با وزن یا پیمانه میفروشند به زیادتر از همان جنس بفروشد، مثلاً یک من گندم را به یک من و نیم گندم بفروشد، ربا و حرام است، بلکه اگر یکی از دو جنس سالم و دیگری معیوب یا جنس یکی خوب و جنس دیگری بد باشد یا با یکدیگر تفاوت قیمت داشته باشند، چنانچه بیشتر از مقداری که میدهد بگیرد، باز هم ربا و حرام است، پس اگر مس درست را بدهد و بیشتر از آن مس شکسته بگیرد یا برنج درجه یک را بدهد و بیشتر از آن برنج درجه دو و سه بگیرد، یا طلای ساخته را بدهد و بیشتر از آن طلای نساخته بگیرد، ربا و حرام میباشد.
مسئله 1628 ربا خواری در اسلام از گناهان بسیار بزرگ محسوب شده است و در قرآن شریف ربا خوردن را جنگ با خدا دانسته است.
مسئله 1629 اگر چیزی را که اضافه میگیرد غیر از جنسی باشد که میفروشد، مثلاً یک من گندم به یک من گندم و ده تومان پول بفروشد باز
هم ربا و حرام است، بلکه اگر چیزی زیادتر نگیرد ولی شرط کند که خریدار عملی برای او انجام دهد، ربا و حرام است.
مسئله 1630 اگر کسی که مقدار کمتر را میدهد برای اینکه از بیع مثل به مثل فرار کند چیزی علاوه کند، مثلاً یک من گندم خوب و یک دستمال را به یک من و نیم گندم بفروشد، اشکال ندارد، و همچنین است اگر از هر دو طرف چیزی زیاد کنند مثلاً یک من گندم و یک دستمال را به یک من و نیم گندم و یک کتاب بفروشد.
مسئله 1631 اگر چیزی را که مثل پارچه با متر و ذرع میفروشند یا چیزی را که مثل گردو و تخممرغ با شماره معامله میکنند بفروشد و زیادتر بگیرد، مثلاً ده تا تخم مرغ بدهد و یازده تا بگیرد اشکال ندارد.
مسئله 1632 جنسی را که در بعضی از شهرها با وزن یا پیمانه میفروشند و در بعضی از شهرها با شماره معامله میکنند اگر در شهری که آن را با وزن یا پیمانه میفروشند زیادتر بگیرد ربا و حرام است ولی در شهر دیگر ربا نیست.
مسئله 1633 اگر چیزی را که میفروشد و عوضی را که میگیرد از یک جنس نباشد زیادی گرفتن اشکال ندارد، پس اگر یک من برنج بفروشد و دو من گندم بگیرد معامله صحیح است.
مسئله 1634 اگر جنسی را که میفروشد و عوضی را که میگیرد از یک چیز عمل آمده باشد، میتواند در معامله زیادی بگیرد و ربا نیست، پس اگر یک من روغن بفروشد و در عوض آن یک من و نیم پنیر بگیرد
حلال است.
مسئله 1635 جو و گندم در ربا یک جنس حساب میشود پس اگر یک من گندم بدهد و یک من و پنج سیر جو بگیرد ربا و حرام است، و نیز اگر مثلاً ده من جو بخرد که سر خرمن ده من گندم بدهد چون جو را نقد گرفته و بعد از مدتی گندم را میدهد مثل آن است که زیادی گرفته و حرام میباشد.
مسئله 1636 هیچ کس نمیتواند از دیگری ربا بگیرد، خویش باشد یا بیگانه، ولی ربا گرفتن مسلمان از کافر مانعی ندارد.
شرایط فروشنده و خریدار
مسئله 1637 فروشنده و خریدار باید دارای پنج چیز شرط باشند:
اوّل: رشید باشند یعنی سفیه نباشند (سفیه کسی است که تشخیص نفع و ضرر در معاملات را نمیدهد).
دوّم: حاکم شرع آنان را از تصرّف در اموالشان جلوگیری نکرده باشد.
سوم: قصد خرید و فروش داشته باشند پس اگر مثلاً به شوخی بگوید مال خود را فروختم معامله باطل است.
چهارم: راضی به معامله باشند پس اگر کسی آنها را مجبور کرده باشد یا از جهت دیگری رضایت نداشته باشند معامله باطل است.
پنجم: جنس و عوضی را که میدهند مالک باشند یا مثل پدر و جدّ صغیر یا وکیل اختیار مال در دست آنان باشد، و احکام اینها در مسایل آینده میآید.
مسئله 1638 معامله با بچّه غیر رشید باطل است گرچه پدر یا جدّ آن بچّه به او اجازه داده باشند که معامله کند، ولی اگر بدانیم چیزی را که میگیرد یا میدهد مورد رضایت ولیّ اوست تصرّف در آن چیز مانعی ندارد.
مسئله 1639 در جایی که معامله با
بچّه صحیح نیست اگر از او چیزی بخرند یا به او چیزی بفروشند باید از ولیّ او رضایت بخواهند و اگر ولیّ او را نمیشناسند باید چیزی را که از بچّه گرفتهاند به اذن حاکم شرع از طرف صاحب آن صدقه بدهند.
مسئله 1640 اگر خریدار یا فروشنده را به معامله مجبور کنند چنانچه بعد از معامله راضی شود و بگوید راضی هستم معامله صحیح است.
مسئله 1641 پدر و جدّ پدری طفل در صورتی میتوانند مال طفل را بفروشند که برای او مفسده نداشته باشد بلکه بهتر آن است که تا مصلحت نباشد نفروشند، امّا وصیّ پدر و وصیّ جدّ پدری و حاکم شرع فقط در صورتی میتوانند مال طفل را بفروشند که مصلحت طفل در آن باشد.
مسئله 1642 اگر کسی مالی را غصب کند و بفروشد و بعد از فروش صاحب مال معامله را برای خودش اجازه دهد معامله صحیح است و منفعت جنس مال مشتری و منفعت عوض مال بایع است.
مسئله 1643 اگر کسی مالی را غصب کند و بفروشد به قصد این که پول آن برای خودش باشد معامله آن باطل است اگرچه صاحب مال آن معامله را اجازه دهد.
مسئله 1644 جنسی را که میفروشند و چیزی را که عوض آن میگیرند چهار شرط دارد:
اوّل: مشاهد باشد و لازم نیست مقدار آن با وزن یا پیمانه یا شماره و مانند اینها معلوم باشد.
دوّم: بتوانند آن را تحویل دهند، بنابراین فروختن اسبی که فرار کرده صحیح نیست.
سوّم: خصوصیاتی را که در جنس و عوض هست و به واسطه آنها میل مردم به معامله فرق میکند معیّن
نمایند.
چهارم: کسی در جنس یا در عوض آن حقّی نداشته باشد، پس مالی را که انسان پیش کسی گرو گذاشته بدون اجازه او نمیتواند بفروشد.
مسئله 1645 اگر یکی از شرطهایی که گفته شد در معامله نباشد معامله باطل است ولی اگر خریدار و فروشنده راضی باشند که در مال یکدیگر تصرّف کنند تصرّف آنها اشکال ندارد.
مسئله 1646 هرگاه بین کسانی که مال را برای آنان وقف کردهاند به طوری اختلاف پیدا شود که اگر مال وقف را نفروشند خوف آن برود که مال یا جانی تلف شود میتوانند آن مال را بفروشند و به مصرفی که به مقصود وقف کننده نزدیکتر است برسانند.
مسئله 1647 خرید و فروش ملکی که آن را به دیگری اجاره دادهاند اشکال ندارد ولی استفاده آن ملک در مدّت اجاره مال مستأجر است و اگر خریدار نداند که آن ملک را اجاره دادهاند یا به گمان اینکه مدّت اجاره کم است ملک را خریده باشد پس از اطّلاع میتواند معامله را به هم بزند.
مسئله 1648 در خرید و فروش لازم نیست صیغه عربی بخوانند مثلاً اگر فروشنده به فارسی بگوید این مال را در عوض این پول فروختم و مشتری بگوید قبول کردم معامله صحیح است، ولی خریدار و فروشنده باید قصد انشا داشته باشند یعنی به گفتن این دو جمله مقصودشان خرید و فروش باشد.
مسئله 1649 اگر در موقع معامله صیغه نخوانند ولی فروشنده در مقابل مالی که از خریدار میگیرد مال خود را ملک او کند و او بگیرد معامله صحیح است و هر دو مالک میشوند.
مسئله 1650 خرید و فروش خرما
و گندم و غوره و میوهای که معمولاً از آفت گذشته است پیش از چیدن صحیح است.
مسئله 1651 اگر بخواهند میوهای را که بر درخت است پیش از آنکه گُل آن بریزد بفروشند باید چیزی از حاصل زمین که به تنهایی قابل فروختن است مانند سبزیها را با آن بفروشند یا میوه بیش از یکسال را بفروشند.
مسئله 1652 فروختن خیار و بادمجان و سبزیها و مانند اینها که سالی چند مرتبه چیده میشود، در صورتی که ظاهر و نمایان شده باشد و معیّن کنند که مشتری در سال چند دفعه آن را بچیند اشکال ندارد.
مسئله 1653 خرید و فروش خوشه گندم و جو، به گندم و جو، و خرمای نرسیده به خرمای رسیده جایز نیست.
خرید و فروش طلا و نقره
مسئله 1654 اگر طلا یا نقره را به طلا یا نقره بفروشند باید فروشنده و خریدار پیش از آنکه از یکدیگر جدا شوند جنس و عوض آن را به یکدیگر تحویل دهند و اگر هیچ مقدار از چیزی را که قرار گذاشتهاند تحویل ندهند معامله باطل است.
مسئله 1655 اگر فروشنده یا خریدار تمام طلا یا نقرهای را که قرار گذاشته تحویل دهد و دیگری مقداری از آن را تحویل دهد و از یکدیگر جدا شوند گرچه معامله نسبت به آن مقدار صحیح است ولی کسی که تمام مال به دست او نرسیده میتواند معامله را به هم بزند.
مسئله 1656 اگر جنسی را نقد بفروشد خریدار و فروشنده بعد از معامله میتوانند جنس و پول را از یکدیگر مطالبه نموده و تحویل بگیرند و تحویل دادن خانه و زمین و
مانند اینها به این است که آن را در اختیار بگذارند که بتواند در آن تصرّف کند و تحویل دادن فرش و لباس و مانند اینها به این است که آن را طوری در اختیار خریدار بگذارند که اگر بخواهد آن را به جای دیگر ببرد مانعی نباشد.
مسئله 1657 در معامله نسیه باید مدّت معلوم باشد ولو عرفاً، پس اگر جنسی را بفروشد که سر خرمن پول آن را بگیرد چون مدّت عرفاً معیّن شده است معامله صحیح است و اگر مدّت معلوم نباشد در صورتی که فروشنده راضی باشد که خریدار در جنس تصرّف کند تصرّف او مانعی ندارد و فروشنده هر وقت که بخواهد میتواند مطالبه پول کند.
مسئله 1658 اگر جنسی را نسیه بفروشد، پیش از تمام شدن مدّتی که قرار گذاشتهاند نمیتواند عوض آن را از خریدار مطالبه نماید، ولی اگر خریدار بمیرد و از خودش مال داشته باشد فروشنده میتواند پیش از تمام شدن مدّت طلبی را که دارد از ورثه او مطالبه نماید.
مسئله 1659 اگر جنسی را نسیه بفروشد بعد از تمام شدن مدّتی که قرار گذاشتهاند میتواند عوض آن را از خریدار مطالبه نماید ولی اگر خریدار نتواند بپردازد باید او را مهلت دهد.
مسئله 1660 اگر به کسی که قیمت جنس را نمیداند مقداری نسیه بدهد و قیمت آن را به او نگوید معامله صحیح است و نیز اگر به کسی که قیمت نقدی جنس را میداند نسیه بدهد و گرانتر حساب کند، مثلاً بگوید جنسی را که به تو نسیه میدهم تومانی یک ریال از قیمتی که نقد میفروشم گرانتر حساب میکنم و او
قبول کند، اشکال ندارد.
مسئله 1661 اگر انسان جنسی را به کسی بدهد و قیمت آن را معیّن کند و بگوید این جنس را به این قیمت بفروش و هرچه زیادتر فروختی مال خودت باشد معامله صحیح است و هرچه زیادتر از آن قیمت بفروشد مال خود اوست.
مسئله 1662 کسی که جنسی را نسیه فروخته و برای گرفتن پول آن مدّتی قرار داده، اگر مثلاً بعد از گذشتن نصف مدّت، مقداری از طلب خود را کم کند و بقیه را نقد بگیرد اشکال ندارد.
مسئله 1663 معامله سَلَف آن است که مشتری پول را بدهد که بعد از مدّتی جنس را تحویل بگیرد و اگر بگوید این پول را میدهم که مثلاً بعد از شش ماه فلان جنس را بگیرم و فروشنده بگوید قبول کردم، معامله صحیح است.
مسئله 1664 اگر پولی را که از جنس طلا و نقره نیست سلف بفروشد و عوض آن را پول بگیرد معامله صحیح است.
مسئله 1665 معامله سلف چند شرط دارد:
اوّل: خصوصیّاتی را که قیمت جنس به واسطه آنها فرق میکند معیّن نمایند، ولی دقّت زیاد هم لازم نیست همین قدر که مردم بگویند خصوصیّات آن معلوم شده کافی است.
دوّم: پیش از آنکه خریدار و فروشنده از هم جدا شوند خریدار تمام قیمت را به فروشنده بدهد و چنانچه مقداری از قیمت آن را بدهد گرچه معامله به آن مقدار صحیح است ولی فروشنده میتواند معامله همان مقدار را هم به هم بزند.
سوّم: مدّت را معیّن کنند ولو عرفاً، مثلاً اگر بگوید تا اوّل خرمن جنس را تحویل میدهم چون مدّت عرفاً معلوم است
معامله صحیح است.
چهارم: وقتی را برای تحویل جنس معیّن کنند که در آن وقت به قدری از آن جنس وجود داشته باشد که اطمینان داشته باشند که نایاب نخواهد بود.
پنجم: وزن یا پیمانه آن را معیّن کنند و جنسی را هم که معمولاً با دیدن معامله میکنند اگر سلف بفروشند اشکال ندارد ولی باید مثل بعضی از اقسام گردو و تخم مرغ تفاوت افراد آن به قدری کم باشد که مردم به آن اهمیّت ندهند.
مسئله 1666 انسان نمیتواند جنسی را که سلف خریده پیش از تمام شدن مدّت بفروشد، و بعد از تمام شدن مدّت گرچه آن را تحویل نگرفته باشد فروختن آن اشکال ندارد.
مسئله 1667 در معامله سلف اگر فروشنده جنسی را که قرارداد کرده، بدهد مشتری باید قبول کند، ولی اگر بهتر از آن یا پستتر از آن را بدهد مشتری میتواند قبول نکند.
مسئله 1668 اگر فروشنده به جای جنسی که قرارداد کرده جنس دیگری بدهد، در صورتی که مشتری راضی شود اشکال ندارد.
مسئله 1669 اگر جنسی را که سلف فروخته در موقعی که باید آن را تحویل دهد نایاب شود و نتواند آن را تهیّه کند، مشتری میتواند صبر کند تا تهیّه نماید یا معامله را به هم بزند و چیزی را که داده پس بگیرد.
مسئله 1670 اگر جنسی را که ندارد، بفروشد و قرار بگذارد که بعد از مدّتی تحویل دهد و خریدار هم پول نداشته باشد و قرار بگذارد بعد از مدّتی پول آن را بدهد معامله باطل است.
مسئله 1671 حقّ به هم زدن معامله را «خیار» یعنی اختیار، میگویند و خریدار
و فروشنده در یازده صورت میتوانند معامله را به هم بزنند:
اوّل: از مجلس معامله متفرق نشده باشند (خیار مجلس).
دوّم: مغبون شده باشند (خیار غبن).
سوّم: در معامله قرارداد کنند که تا مدّت معیّنی هر دو یا یکی از آنان بتوانند معامله را به هم بزنند (خیار شرط).
چهارم: فروشنده یا خریدار، مال خود را بهتر از آنچه هست نشان دهد و طوری وانمود کند که قیمت مال در نظر مردم زیاد شود (خیار تدلیس).
پنجم: فروشنده یا خریدار شرط کند که کاری انجام دهد یا شرط کند مالی را که میدهد طور مخصوصی باشد و به آن شرط عمل نکند که در این صورت دیگری میتواند معامله را به هم بزند (خیار تخلّف شرط).
ششم: در جنس یا عوض آن عیبی باشد (خیار عیب).
هفتم: معلوم شود مقداری از جنسی را که فروختهاند مال دیگری است که اگر صاحب آن به معامله راضی نشود خریدار میتواند معامله را به هم بزند یا پول آن مقدار را از فروشنده بگیرد و نیز اگر معلوم شود مقداری از چیزی را که خریدار عوض قرار داده مال دیگری است و صاحب آن راضی نشود، فروشنده میتواند معامله را به هم بزند یا عوض آن مقدار را از خریدار بگیرد (خیار شرکت).
هشتم: فروشنده خصوصیّات جنس معیّنی را که مشتری ندیده به او بگوید و بعد معلوم شود طوری که گفته نبوده است که در این صورت مشتری میتواند معامله را به هم بزند. همچنین اگر مشتری خصوصیّات عوض معیّنی را که میدهد بگوید بعد معلوم شود طوری که گفته نبوده است، فروشنده میتواند معامله را به
هم بزند (خیار رؤیت).
نهم: چنانچه مشتری پول جنسی را که نقد خریده تا سه روز ندهد، فروشنده میتواند معامله را به هم بزند و همچنین اگر فروشنده جنس را تا سه روز تحویل ندهد مشتری میتواند معامله را به هم بزند ولی اگر جنسی را که خریده مثل بعضی از میوهها باشد که اگر یک روز بماند ضایع میشود چنانچه مشتری تا شب پول آن را ندهد فروشنده میتواند معامله را به هم بزند و همچنین است در هر معاملهای که با ندادن پول تا شب ضرر کلّی به فروشنده بخورد، فروشنده میتواند معامله را به هم بزند (خیار تأخیر).
دهم: حیوانی را خریده باشد که خریدار تا سه روز میتواند معامله را به هم بزند (خیار حیوان).
یازدهم: فروشنده یا خریدار نتوانند جنس یا پول را تحویل دهند (خیار تعذّر تسلیم).
مسئله 1672 اگر خریدار قیمت جنس را نداند یا در موقع معامله غفلت کند و جنس را گرانتر از قیمت معمولی آن بخرد، چنانچه به قدری گران خریده که مردم او را مغبون میدانند و به کمی و زیادی آن اهمیّت میدهند میتواند معامله را به هم بزند و نیز اگر فروشنده قیمت جنس را نداند یا موقع معامله غفلت کند و جنس را ارزانتر از قیمت آن بفروشد در صورتی که مردم به مقداری که ارزان فروخته اهمیّت بدهند و او را مغبون بدانند میتواند معامله را به هم بزند.
مسئله 1673 در معامله بیع شرط که مثلاً خانه هزار تومانی را به دویست تومان میفروشند و قرار میگذارند که اگر فروشنده سر مدّت پول را بدهد بتواند معامله را به
هم بزند در صورتی که خریدار و فروشنده قصد خرید و فروش داشته باشند معامله صحیح است.
مسئله 1674 در معامله بیع شرط گرچه فروشنده اطمینان داشته باشد که هر گاه سر مدّت پول را ندهد خریدار ملک را به او میدهد معامله صحیح است ولی اگر سر مدّت پول را ندهد حقّ ندارد ملک را از خریدار مطالبه کند.
مسئله 1675 در معامله بیع شرط، خیار، منتقل به ورثه میشود بنابراین اگر خریدار بمیرد فروشنده میتواند ملک را از ورثه او مطالبه نماید.
مسئله 1676 اگر چای اعلا را با چای پست مخلوط کند و به اسم چای اعلا بفروشد مشتری میتواند معامله را به هم بزند.
مسئله 1677 اگر خریدار بفهمد مالی را که خریده عیبی دارد خواه آن عیب پیش از معامله در مال بوده و خواه بعد از معامله و پیش از تحویل گرفتن مال عیبی در آن پیدا شده باشد میتواند معامله را به هم بزند یا تفاوت قیمت سالم و معیوب آن را بگیرد، و همین حکم در صورتی که عیبی در عوض باشد جاری است.
مسئله 1678 اگر بعد از معامله، عیب مال را بفهمد و فوراً معامله را به هم نزند دیگر حقّ به هم زدن معامله را ندارد ولی مقداری تأخیر برای فکر کردن یا مشورت کردن و مانند آن مانعی ندارد.
مسئله 1679 هرگاه بعد از خریدن جنس عیب آن را بفهمد گرچه فروشنده حاضر نباشد میتواند معامله را به هم بزند.
مسئله 1680 در چهار صورت اگر خریدار بفهمد مال عیبی دارد نمیتواند معامله را به هم بزند یا تفاوت قیمت بگیرد:
اوّل: موقع
خریدن عیب مال را بداند.
دوّم: به عیب مال راضی شود.
سوّم: در وقت معامله بگوید اگر مال عیبی داشته باشد پس نمیدهم و تفاوت قیمت هم نمیگیرم.
چهارم: فروشنده در وقت معامله بگوید این مال را با هر عیبی که دارد میفروشم، ولی اگر عیبی را معیّن کند و بگوید مال را با این عیب میفروشم و معلوم شود عیب دیگری هم دارد خریدار میتواند برای عیبی که فروشنده معیّن نکرده مال را پس دهد یا تفاوت بگیرد.
مسئله 1681 در سه صورت اگر خریدار بفهمد مال عیبی دارد نمیتواند معامله را به هم بزند ولی میتواند تفاوت قیمت بگیرد:
اوّل: بعد از معامله تغییری در مال بدهد به طوری که مردم بگویند آنچه که خریداری و تحویل داده شده باقی نمانده است.
دوّم: بعد از معامله بفهمد مال عیب دارد و فقط حقّ برگرداندن آن را ساقط کرده باشد.
سوّم: بعد از تحویل گرفتن مال عیب دیگری در آن پیدا شود. ولی اگر حیوان معیوبی را بخرد و پیش از گذشتن سه روز عیب دیگری پیدا کند گرچه آن را تحویل گرفته باشد باز هم میتواند آن را پس دهد اگر عیب از طرف مشتری نباشد، و نیز اگر فقط خریدار تا مدّتی حقّ به هم زدن معامله را داشته باشد و در آن مدّت مال عیب دیگری پیدا کند گرچه آن را تحویل گرفته باشد، و عیب از طرف مشتری نباشد، میتواند معامله را به هم بزند، ولی اگر عیب دوّم در هر دو صورت از طرف مشتری باشد فقط میتواند به خاطر عیب اوّل تفاوت قیمت بگیرد.
مسئله 1682 اگر انسان
مالی داشته باشد که خودش آن را ندیده و دیگری خصوصیّات آن را برای او گفته باشد، چنانچه او همان خصوصیّات را به مشتری بگوید و آن را بفروشد و بعد از فروش بفهمد که بهتر از آن بوده میتواند معامله را به هم بزند.
مسئله 1683 هرگاه فروشنده قیمت خرید جنس را به مشتری بگوید و براساس آن معامله کند، باید تمام چیزهایی را که به واسطه آنها قیمت کم و زیاد میشود بیان کند مثلاً بگوید که آن را نقد به این قیمت خریده است و اگر مشتری بعداً بفهمد نسیه خریده است میتواند معامله را به هم بزند.
مسئله 1684 اگر قصّاب گوشت نر بفروشد و به جای آن گوشت ماده بدهد معصیت کرده است، پس اگر آن گوشت را معیّن کرده و گفته این گوشت نر را میفروشم مشتری میتواند معامله را به هم بزند و اگر آن گوشت را معیّن نکرده در صورتی که مشتری به گوشتی که گرفته راضی نشود قصّاب باید گوشت نر به او بدهد.
مسئله 1685 اگر مشتری به پارچه فروش بگوید پارچهای میخواهم که رنگ آن نرود و بزّاز پارچهای به او بفروشد که رنگ آن برود، مشتری میتواند معامله را به هم بزند.
مسئله 1686 بچّهای که رشید نشده شرعاً نمیتواند در مال خود تصرّف کند. امّا بچّهای که رشید باشد میتواند در مال خود تصرّف کند گرچه بالغ نشده باشد، ولی تا بالغ نشود مکلّف نیست یعنی عبادات بر او واجب نیست. و نشانه بالغ شدن یکی از سه چیز است:
اوّل: روییدن موی درشت در بدن.
دوّم: بیرون آمدن منی.
سوّم: تمام
شدن پانزده سال قمری در مرد و تمام شدن نه سال قمری در زن.
مسئله 1687 دیوانه و سفیه یعنی کسی که مال خود را در کارهای بیهوده مصرف میکند، ولو حاکم شرع او را از تصرّف در اموالش جلوگیری نکرده باشد، نمیتوانند در مال خود تصرّف نمایند، و محجور نیز نمیتواند در مال خود تصرّف کند، و محجور کسی است که حاکم شرع او را به واسطه ورشکستگی از تصرّف در اموالش جلوگیری کرده است.
قمار یکی از گناهان بزرگ در اسلام است و قرآن شریف شرابخواری و قمار بازی و بت پرستی را کنار یکدیگر قرار داده است،
«اِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَالْاَنْصابُ و الْاَزْلامُ رِجْسٌ مِن عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ». (39)
«شراب و قمار و بتها و تیرهای قرعه، پلید و از عمل شیطانند پس از آنان دوری کنید».
و از نظر قرآن چه بسا قتلها و هتک آبرو و عِرضها و غارت اموال در پرتو شراب خواری و قماربازی است
«اِنَّما یُریدُ الشَّیطانُ اَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ و الْمَیْسِرِ». (40)
«همانا شیطان میخواهد به وسیله شراب و قمار میان شما دشمنی و کینه ایجاد کند».
و چه بسا امراض روحی نظیر افسردگی و دلهره و اضطراب خاطر، و امراض جسمی نظیر فشار خون و نارساییهای قلب و ضعف اعصاب عمومی مرهون قماربازی است. بنابراین قماربازی موجب شقاوت دنیا و آخرت است و مسلمان باید از اینگونه معاصی اجتناب کند.
مسئله 1688 چنانکه قمار بازی کار حرامی است، ساختن آلات قمار و خرید و فروش و نگاهداری آن نیز حرام و معامله آن باطل است.
مسئله 1689 قمار بر
پنج قسم است:
اوّل: بازی کردن با آلات قمار از قبیل شطرنج و نرد و پاسور و مانند اینها با قصد برد و باخت.
دوّم: بازی کردن با آن آلات بدون قصد برد و باخت.
سوّم: بازی کردن با چیزی که از آلات قمار نیست نظیر منچ و گردو و توپ و مانند اینها با قصد برد و باخت.
چهارم: بازی کردن با آنها بدون قصد برد و باخت.
پنجم: رزمایشها و مسابقات که در این زمان متداول است که به آن آمادگی رزمی میگویند نظیر تیر اندازی، مین گذاری، قایقرانی، طرز حمله به دشمن یا فرار از او و مانند اینها، گرچه با برد و باخت باشد.
قسم اوّل و دوّم و سوّم حرام است ولی قسم چهارم و پنجم مانعی ندارد.
مسئله 1690 اسب دوانی که در این زمان متداول است، چون برای آمادگی رزمی نیست اگر بدون برد و باخت باشد حلال است ولی اگر با برد و باخت باشد علاوه بر اینکه حرام است، برنده مالک آن مبلغ نمیشود.
مسئله 1691 کُشتیهایی که در این زمان متداول است، چون برای آمادگی رزمی نیست اگر بدون برد و باخت باشد و ضرری هم بر یکدیگر نزنند اشکال ندارد، ولی اگر با برد و باخت باشد یا ضرر داشته باشد جایز نیست علاوه بر اینکه برنده آن مبلغ را مالک نمیشود.
مسئله 1692 مسابقات علمی یا ورزشی و مانند اینها که در این زمان متداول است، نظیر اینکه اگر کسی جواب ده سؤال را بدهد جایزهای به او میدهند، جایز و برنده مسابقه، آن مبلغ را مالک میشود و واجب است برای کسی
که این مسابقه را برگزار نموده است به قرارش عمل نماید و در صورتی که برد و باخت طرفینی باشد اصل مسابقه حرام و برنده مالک آن مبلغ نمیشود.
مسئله 1693 جایزههایی که بانکها یا غیر آنها برای تشویق قرض دهنده میدهند یا مؤسسات دیگر برای تشویق خریدار و مشتری با قرعهکشی میدهند حلال است و همچنین چیزهایی که فروشندهها برای جلب مشتری و زیاد شدن خریدار در داخل جنسهای خود میگذارند حلال است.
مسئله 1694 اگر شخص یا مؤسّسهای مسابقهای برگزار کند و برای این منظور به عنوان شرکت در مسابقه مبلغی به عنوان هبه از افراد دریافت نماید مانعی ندارد، چنانکه جوایزی که به شرکت کنندگان به قید قرعه میدهد هبه است و مانعی ندارد.
مسئله 1695 هرگاه انسان به شخص یا مؤسّسهای به عنوان هبه پولی بدهد تا او را در قرعه کشی شرکت دهد مانعی ندارد چنانکه مبلغی را که بعداً آن شخص یا مؤسّسه به عنوان جایزه به بعضی افراد میدهد هبه است و مانعی ندارد و فرقی نیست در اینکه بقیه آن پولها را برای خود بردارد یا صرف امور خیریه بنماید و در این صورت بر شخص یا مؤسّسه لازم است که به قرارداد عمل نماید.
مسئله 1696 اگر دو نفر بخواهند با هم شراکت کنند چنانچه هر کدام مقداری از مال خود را با مال دیگری به طوری مخلوط کند که از یکدیگر تشخیص داده نشود و به عربی یا به زبان دیگر صیغه شرکت را بخوانند یا کاری کنند که معلوم باشد میخواهند با یکدیگر شریک باشند، شرکت آنان صحیح است.
مسئله 1697 اگر چند نفر
در مزدی که از کار خودشان میگیرند با یکدیگر شرکت کنند، مثل دلاّکها که قرار میگذارند هر قدر مزد گرفتند با هم قسمت کنند، شرکت آنان صحیح است گرچه احکام شرکت را ندارد.
مسئله 1698 اگر دو نفر با یکدیگر شرکت کنند که هر کدام به اعتبار خود جنسی بخرد و قیمت آن را خودش بدهکار شود ولی در جنسی که هر کدام خریدهاند و در سود و زیان آن با یکدیگر شریک باشند، صحیح است ولی احکام شرکت را ندارد، امّا اگر هر کدام دیگری را وکیل کند که جنسی را برای او نسیه بخرد بعد هر شریکی جنس را برای خودش و شریکش بخرد که هر دو بدهکار شوند، شرکت صحیح است و احکام شرکت را هم دارد.
مسئله 1699 کسانی که با هم شریک میشوند باید رشید باشند و از روی قصد و اختیار شرکت کنند و نیز باید بتوانند در مال خود تصرّف نمایند، پس آدم محجور یعنی کسی که حاکم شرع او را از تصرّف در اموالش جلوگیری کرده است اگر شرکت کند صحیح نیست.
مسئله 1700 اگر در عقد شرکت شرط کنند که یکی از آنها بیشتر منفعت ببرد یا همه منفعت مال او باشد یا هیچ ضرر ندهد، شرکت و شرط هر دو صحیح است.
مسئله 1701 اگر شرط نکنند که یکی از شریکها بیشتر منفعت ببرد چنانچه سرمایه آنان یک اندازه باشد منفعت و ضرر را هم به یک اندازه میبرند، و اگر سرمایه آنان یک اندازه نباشد باید منفعت و ضرر را به نسبت سرمایه قسمت نمایند.
مسئله 1702 اگر در عقد شرکت شرطی کنند باید
به آن شرط عمل کنند، مثلاً اگر در عقد شرکت شرط کنند که هر دو با هم خرید و فروش نمایند یا هر کدام به تنهایی معامله کنند یا فقط یکی از آنان معامله کند، باید به قرارداد عمل نمایند.
مسئله 1703 شریکی که اختیار سرمایه شرکت با اوست، باید به قرارداد شرکت عمل کند، مثلاً اگر با او قرار گذاشتهاند که نسیه بخرد یا نقد بفروشد یا جنس را از محلّ مخصوصی بخرد باید به همان قرارداد رفتار نماید و اگر با او قراری نگذاشته باشند باید داد و ستدی نماید که برای شرکت ضرر نداشته باشد و معاملات را به طوری که متعارف است انجام دهد، پس اگر مثلاً معمول است که نقد بفروشد یا مال شرکت را در مسافرت همراه خود نبرد باید همینطور عمل نماید و اگر معمول است که نسیه بدهد یا مال را به سفر ببرد میتواند همینطور عمل کند.
مسئله 1704 شریکی که با سرمایه شرکت معامله میکند اگر برخلاف قراردادی که با او کردهاند خرید و فروش کند و خسارتی برای شرکت پیش آید ضامن است.
مسئله 1705 شریکی که با سرمایه شرکت معامله میکند اگر زیادهروی ننماید و در نگهداری سرمایه کوتاهی نکند و اتفاقاً مقداری از آن یا تمام آن تلف شود ضامن نیست.
مسئله 1706 شریکی که با سرمایه شرکت معامله میکند اگر بگوید سرمایه تلف شده حرف او قبول نمیشود و میتوانند برای رفع نزاع پیش حاکم شرع بروند.
مسئله 1707 عقد شرکت از عقود جایز است یعنی یکی از شریکها میتواند قرارداد را به هم زند، گرچه مدّت شرکت تمام نشده باشد،
بنابراین اگر یکی از آنان شرکت را به هم بزند شریکهای دیگر حقّ تصرّف در مال را ندارند.
مسئله 1708 هر وقت یکی از شریکها تقاضا کند که سرمایه شرکت را قسمت کنند، گرچه شرکت مدّت داشته باشد باید دیگران قبول نمایند.
مسئله 1709 اگر یکی از شریکها بمیرد یا دیوانه یا بیهوش استمراری یا سفیه یا مفلس شود، شریکهای دیگر نمیتوانند در مال شرکت تصرّف کنند.
مسئله 1710 هرگاه با سرمایه شرکت معاملهای انجام دهند بعد معلوم شود شرکت باطل بوده چنانچه همه شرکا آن معامله را اجازه دهند صحیح است و درآمدش مال همه آنهاست و کسانی که در این میان کاری برای شرکت کردهاند میتوانند مزد زحمتهای خود را به اندازه معمول بگیرند.
مسئله 1711 صلح آن است که انسان با دیگری سازش کند که مقداری از مال یا منفعت مال خود را ملک او کند، یا از طلب یا حقّ خود بگذرد که او هم در عوض مقداری از مال یا منفعت مال خود را به او واگذار نماید یا از طلب یا حقّی که دارد بگذرد، بلکه اگر بدون آنکه عوض بگیرند صلح کنند باز هم صلح صحیح است.
مسئله 1712 دو نفری که چیزی را به یکدیگر صلح میکنند باید رشید باشند و کسی آنها را مجبور نکرده باشد، یعنی راضی به مصالحه باشند و قصد صلح داشته باشند و نیز حاکم شرع آنان را از تصرّف در اموالشان جلوگیری نکرده باشد.
مسئله 1713 لازم نیست صیغه صلح به عربی خوانده شود بلکه با هر لفظی یا کاری که بفهماند با هم صلح و سازش کردهاند، صحیح است.
مسئله
1714 اگر کسی گوسفندهای خود را به چوپان بدهد که مثلاً یک سال نگهداری کند و از شیر آن استفاده نماید و مقداری روغن بدهد چنانچه شیر گوسفند را در مقابل زحمتهای چوپان و آن روغن صلح کند صحیح است، و نیز اگر گوسفند را یک ساله به چوپان اجاره دهد که از شیر آن استفاده کند و در عوض مقداری روغن بدهد اشکال ندارد.
مسئله 1715 اگر کسی بخواهد طلب یا حقّ خود را به دیگری صلح کند در صورتی صحیح است که او قبول نماید ولی اگر بخواهد از طلب یا حقّ خود بگذرد قبول کردن لازم نیست.
مسئله 1716 اگر انسان مقدار بدهی خود را بداند و طلبکار او نداند چنانچه طلبکار طلب خود را به کمتر از مقداری که هست صلح کند، مثلاً پنجاه تومان طلبکار باشد و طلب خود را به ده تومان صلح نماید، صلح صحیح است گرچه کار او حرام است چون او را فریب داده است.
مسئله 1717 اگر بخواهند دو چیزی را که از یک جنس است و وزن آنها معلوم است به یکدیگر صلح کنند در صورتی صحیح است که وزن یکی بیشتر از دیگری نباشد، ولی اگر وزن آنها معلوم نباشد گرچه احتمال دهند که وزن یکی بیشتر از دیگری است صلح صحیح است.
مسئله 1718 اگر کسی طلبی دارد که باید بعد از مدّتی بگیرد، چنانچه طلب خود را به مقدار کمتری صلح کند اشکال ندارد.
مسئله 1719 صلح از عقود لازم است یعنی بدون رضایت یکدیگر نمیتوانند صلح را به هم بزنند.
مسئله 1720 در احکام خرید و فروش گفته شد که
دریا زده مورد میتوان معامله را فسخ کرد، در تمام این یازده مورد صلح را نیز میتوان فسخ کرد مگر در مورد خیار مجلس و خیار حیوان و خیار تأخیر.
مسئله 1721 اگر یکی از دو طرف در پرداخت مال المصالحه از حدّ متعارف تأخیر کند دیگری میتواند صلح را به هم بزند.
مسئله 1722 اگر چیزی را که به صلح گرفته معیوب باشد میتواند صلح را به هم بزند ولی نمیتواند تفاوت قیمت صحیح و معیوب را بگیرد.
مسئله 1723 هرگاه مال خود را به کسی صلح نماید و با او شرط کند که بعد از مرگ یا بعد از مدّتی وقف کند یا به مصرف خاصّی برساند باید به شرط عمل کند، و همچنین است در هر معامله، هر شرطی که نمودند باید به آن شرط عمل نمایند.
مسئله 1724 اجاره دهنده و کسی که چیزی را اجاره میکند باید رشید باشند و به اختیار خودشان اجاره را انجام دهند و نیز باید در مال خود حقّ تصرّف داشته باشند.
مسئله 1725 لازم نیست صیغه اجاره به عربی خوانده شود بلکه با هر لفظی یا کاری که بفهماند اجاره نمودهاند صحیح است.
مسئله 1726 اگر ولی یا قیّم بچّه مال او را اجاره دهد، یا خودِ او را اجیر دیگری نماید اشکال ندارد، و اگر مدّتی از زمان رشید شدن او را جزو مدّت اجاره قرار دهد، بعد از آنکه بچّه رشید شد میتواند بقیّه اجاره را به هم بزند، ولی هرگاه طوری بوده که اگر مقداری از زمان رشید بودن بچّه را جزو مدّت اجاره نمیکرد بر خلاف مصلحت بچّه بود، نمیتواند
اجاره را به هم بزند.
مسئله 1727 بچهای را که ولیّ ندارد بدون اجازه مجتهد نمیشود اجیر کرد و کسی که به مجتهد دسترسی ندارد، میتواند از یک نفر مؤمن که عادل باشد اجازه بگیرد و او را اجیر نماید.
مسئله 1728 اگر چیزی را اجاره کند و صاحب آن با او شرط کند که فقط خود او از آن استفاده نماید، مستأجر نمیتواند آن را به دیگری اجاره دهد، و اگر شرط نکند میتواند آن را به دیگری اجاره دهد. ولی اگر بخواهد به زیادتر از مقداری که اجاره کرده آن را اجاره دهد، باید در آن کاری - مانند تعمیر و سفیدکاری - انجام داده باشد.
مسئله 1729 اگر اجیر با انسان شرط کند که فقط برای خود انسان کار کند، نمیشود او را به دیگری اجاره داد، و اگر شرط نکند میتواند او را به همان مقداری که اجاره کرده است، به دیگری اجاره دهد.
مسئله 1730 مالی را که اجاره میدهند، شش شرط دارد:
اوّل: معیّن باشد. پس اگر بگوید یکی از خانههای خود را اجاره دادم درست نیست.
دوّم: مستأجر آن را ببیند، یا کسی که آن را اجاره میدهد طوری خصوصیّات آن را بگوید که کاملاً معلوم باشد.
سوّم: تحویل دادن آن ممکن باشد، پس اجاره دادن اسبی که فرار کرده باطل است.
چهارم: آن مال به واسطه استفاده کردن از بین نرود، پس اجاره دادن نان و میوه و خوردنیهای دیگر صحیح نیست.
پنجم: استفادهای که مال را برای آن اجاره دادهاند ممکن باشد، پس اجاره دادن زمین برای زراعت در صورتی که آب باران کفایت آن را
نکند و از آب نهر هم مشروب نشود صحیح نیست.
ششم: چیزی را که اجاره میدهد مال خود او باشد، و اگر مال شخص دیگری را اجاره دهد، در صورتی صحیح است که صاحبش رضایت دهد.
مسئله 1731 اجاره دادن درخت برای آنکه از میوهاش استفاده کنند اشکال ندارد.
مسئله 1732 زن میتواند برای آنکه از شیرش استفاده کنند اجیر شود و لازم نیست از شوهر خود اجازه بگیرد، ولی اگر به واسطه شیر دادن حقّ شوهر از بین برود بدون اجازه او نمیتواند اجیر شود.
مسئله 1733 استفادهای که مال را برای آن اجاره میدهند، چهار شرط دارد:
اوّل: حلال باشد، بنابراین اجاره دادن دکان برای شراب فروشی یا نگه داری شراب و کرایه دادن حیوان برای حمل و نقل شراب باطل است.
دوّم: پول دادن برای آن استفاده در نظر مردم بیهوده نباشد.
سوّم: اگر چیزی را که اجاره میدهند چند استفاده دارد، استفادهای را که مستأجر باید از آن ببرد معیّن نمایند.
چهارم: مدّت استفاده را معیّن نمایند و اگر مدّت معلوم نباشد ولی عمل را معیّن کنند، مثلاً با خیّاط قرار بگذارند که لباس معیّنی را به طور مخصوصی بدوزد کافی است.
مسئله 1734 ابتدای مدّت اجاره بعد از خواندن عقد است، و اگر شرط کنند که ابتدای آن مدّتی بعد از خواندن عقد باشد، شرط باطل است ولی اجاره صحیح است.
مسئله 1735 اگر مدّت اجاره را معلوم نکند و بگوید هر وقت در خانه نشستی اجاره آن ماهی ده تومان است اجاره صحیح است.
مسئله 1736 خانهای را که غریب و زوّار در آن منزل میکنند و معلوم نیست
چقدر در آن میمانند، اگر قرار بگذارند که مثلاً شبی یک تومان بدهند و صاحب خانه راضی شود، استفاده از آن خانه اشکال ندارد و اجاره هم صحیح است.
مسئله 1737 مالی را که مستأجر بابت اجاره میدهد باید معلوم باشد، بنابراین اگر خانه را اجاره نماید و مبلغ مال الاجاره را تعیین نکند اجاره باطل است.
مسئله 1738 اگر زمینی را برای زراعت جو یا گندم یا محصول دیگر اجاره دهد، گرچه مال الاجاره را از محصول همان زمین قرار دهد، اجاره صحیح است.
مسئله 1739 کسی که چیزی را اجاره داده، تا آن چیز را تحویل ندهد حقّ ندارد اجاره آن را مطالبه کند، و نیز اگر برای انجام عملی اجیر شده باشد، پیش از انجام عمل حقّ مطالبه اجرت ندارد.
مسئله 1740 - هرگاه چیزی را که اجاره داده تحویل دهد، گرچه مستأجر تحویل نگیرد، یا تحویل بگیرد و تا آخر مدّت اجاره از آن استفاده نکند باید مالالاجاره آن را بدهد.
مسئله 1741 اگر انسان اجیر شود که در روز معیّنی کاری را انجام دهد و در آن روز برای انجام آن کار حاضر شود، کسی که او را اجیر کرده، گرچه آن کار را به او ارجاع ندهد، باید اجرت او را بدهد.
مسئله 1742 اگر بعد از تمام شدن مدّت اجاره یا در اثناء مدّت، معلوم شود که اجاره باطل بوده، مستأجر باید مال الاجاره را به مقدار معمول به صاحب ملک بدهد، مثلاً اگر خانهای را یک ساله به صد هزار تومان اجاره کند بعد بفهمد اجاره باطل بوده، چنانچه اجاره آن معمولاً پنجاه هزار تومان است باید
پنجاه هزار تومان را بدهد، و اگر دویست هزار تومان است باید دویست هزار تومان را بپردازد.
مسئله 1743 اگر چیزی را که اجاره کرده تلف شود، چنانچه در نگهداری آن کوتاهی نکرده و در استفاده بردن از آن هم زیادهروی ننموده، ضامن نیست. مثلاً خانهای را که اجاره کرده به واسطه سیل خراب شود یا ماشینی را که اجاره کرده دزد ببرد، ضامن نیست.
مسئله 1744 هر گاه صنعتگر متخصّص باشد و در کار خود دقّت و احتیاط لازم را نموده باشد، اگر چیزی را که گرفته ضایع کند ضامن نیست، و همچنین اگر کسی سربریدن حیوان را بداند و با اینکه دقّت و احتیاط لازم را نموده، حیوان را حرام کند، ضامن نیست.
مسئله 1745 اگر اتومبیل را برای بردن بار اجاره دهد چنانچه آن اتومبیل چپ شود و بار آن تلف شود، در صورتی که راننده لایق بوده و دقّت و احتیاط لازم را هم نموده باشد، ضامن نیست.
مسئله 1746 اگر کسی بچّهای را ختنه کند و ضرری به آن بچّه برسد یا بمیرد، چنانچه بیشتر از معمول بریده باشد، ضامن است، و اگر بیشتر از معمول نبریده باشد ضامن نیست.
مسئله 1747 اگر دکتر دقّت و احتیاط لازم را بکند، چنانچه ضرری به مریض برسد و یا بمیرد، ضامن نیست، و چون مراجعه به دکتر اجازه و رفع ضمان است، لازم نیست دکتر به مریض یا ولیّ او بگوید اگر ضرری به مریض برسد ضامن نباشد، گرچه این اجازه و رفع ضمان کار خوبی است، ولی اگر اشتباه کند ضامن است.
مسئله 1748 اجاره از عقود لازم است، یعنی بدون
رضایت یکدیگر نمیتوانند اجاره را به هم بزنند.
مسئله 1749 در احکام خرید و فروش گفته شد که در یازده مورد میتوان معامله را فسخ کرد، در تمام آن یازده مورد، اجاره را نیز میتوان فسخ کرد مگر در مورد خیار مجلس و خیار حیوان و خیار تأخیر.
مسئله 1750 اگر مستأجر در پرداخت مال الاجاره از حدّ متعارف تأخیر کند، اجاره دهنده میتواند اجاره را به هم بزند.
مسئله 1751 اگر چیزی را که اجاره کرده تحویل بگیرد و بعد دیگری آن را غصب کند، نمیتواند اجاره را به هم بزند و فقط حقّ دارد کرایه آن چیز را به مقدار معمول از غصب کننده بگیرد.
مسئله 1752 اگر پیش از آنکه مدّت اجاره تمام شود، ملک را به مستأجر یا به دیگری بفروشد، اجاره به هم نمیخورد و مستأجر باید مال الاجاره را بپردازد.
مسئله 1753 اگر ملکی را اجاره کند و آن ملک خراب شود که قابل استفاده نباشد اجاره باطل میشود، ولی چنانچه صاحب ملک بتواند آن خرابی را ترمیم کند اجاره باطل نمیشود، ولی اگر ترمیم آن به اندازهای طول بکشد که مدّتی استفاده مستأجر از بین برود، اجاره نسبت به آن مدّت باطل میشود و مستأجر میتواند اجاره باقی مانده را به هم بزند.
مسئله 1754 اگر اجاره دهنده یا مستأجر بمیرد اجاره باطل نمیشود و آن حقّ برای ورثه آنها باقی میماند.
مسئله 1755 اگر صاحب کار بنّا را وکیل کند که برای او عمله بگیرد، چنانچه بنّا کمتر از مقداری که از صاحب کار میگیرد به عمله بدهد زیادی آن بر او حرام است و باید آن
را به صاحب کار بدهد. ولی اگر اجیر شود که ساختمان را تمام کند و برای خود اختیار بگذارد که خودش بسازد یا به دیگری بدهد در صورتی که کمتر از مقداری که اجیر شده به دیگری بدهد زیادی آن بر او حلال میباشد.
مسئله 1756 اگر رنگرز قرار بگذارد که مثلاً پارچه را به طور مخصوصی رنگ کند چنانچه به طور دیگر رنگ نماید حقّ ندارد چیزی بگیرد.
مسئله 1757 سرقفلی که امروز در میان مردم متداول است اقسامی دارد:
1 - کسی ملکی را اجاره کند و هنگامی که مدّت اجاره به سر رسید بدون اذن صاحب ملک پولی از دیگری بگیرد و آن ملک را واگذار به او کند و اینگونه سرقفلی حرام است و برای دومی توقّف در آن ملک حرام است، خواه ارزش ملک بالا رفته باشد یا نه.
2 - کسی ملکی را با دادن سرقفلی به صاحب آن یا بدون دادن سرقفلی برای مدّتی اجاره کند، میتواند ملک را به دیگری با همان مدّتی که اجاره کرده است، اجاره دهد و از او سرقفلی بگیرد.
3 - ملکی را از صاحب ملک با دادن سرقفلی اجاره کند و در ضمن عقد شرط کند که بتواند به دیگری با گرفتن سرقفلی اجاره دهد، و گرفتن اینگونه سرقفلی نیز جایز است.
4 - مستأجر با موجر در ضمن عقد اجاره شرط کند که مال الاجاره را تا مدّتی زیاد نکند و حقّ اخراج او را از محلّ نداشته باشد، در این صورت میتواند برای واگذاری محل مبلغی از او یا از غیر او بگیرد و اینگونه سرقفلی نیز حلال است.
سئله 1758 مضاربه آن است که مالک با عامل به این صورت معامله کند که مقداری از مال خود را به عنوان رأس المال به او بدهد تا با آن تجارت کرده و به مقداری که قرار میگذارند از منافع آن بردارد، و همین مقدار که مالک به قصد مضاربه مال را به عامل بدهد و او هم به همین قصد بگیرد مضاربه صحیح است.
مسئله 1759 مالک و عامل باید رشید باشند و کسی آنها را مجبور نکرده باشد و مالک شرعاً بتواند در مال خود تصرّف کند.
مسئله 1760 اگر مالک مالی را به عامل بدهد که با آن کار کند آن مال در دست عامل امانت است و اگر تلف شد عامل ضامن نیست، و اگر شرط ضمان کند معامله صحیح است و شرط، ضمان آور نیست گرچه آن شرط در ضمن عقد دیگری باشد، بنابراین اگر مال تلف شد از مال مالک رفته است و ضمانی بر عامل نیست.
مسئله 1761 اگر عامل زیادهروی یا کوتاهی در حفظ سرمایه کند و یا به شرایط عمل نکند و مال تلف شود، ضامن سرمایه است.
مسئله 1762 لازم نیست پولی را که صاحب مال میدهد، عین موجود باشد، پس اگر دینی به گردن عامل داشته باشد میتواند آن را رأس المال قرار دهد، و همچنین لازم نیست رأس المال، طلا یا نقره سکّهدار باشد، پس اگر با جنس یا اسکناس مضاربه کند صحیح است.
مسئله 1763 در مضاربه باید مقدار رأس المال و خصوصیّات آن معلوم باشد - ولو اجمالاً - پس اگر بگوید با این پولها، که مقدارش را هیچ کدام نمیدانند،
معامله کن، مضاربه صحیح است، و همچنین باید سهم عامل معلوم باشد - و لو اجمالاً - پس اگر بگوید با این مال تجارت کن هرقدر که (زید) به عامل خود میدهد مال تو باشد، گرچه مقدار آن را ندانند، مضاربه صحیح است.
مسئله 1764 در مضاربه باید سهم عامل مشاع باشد، یعنی نصف یا ثلث و مانند آن تعیین شده باشد پس اگر بگوید با این مال تجارت کن و پنج هزار تومان از منافع را بردار، صحیح نیست.
مسئله 1765 عامل، باید مال را در تجارت صرف کند، امّا اگر پولی را به عامل بدهد تا آن را در زراعت صرف کند یا استخراج معدن کند و در منافع شریک باشند، معامله صحیح است، و اگر مال تلف شد عامل ضامن نیست، گرچه احکام مضاربه را ندارد.
مسئله 1766 پیش از آنکه عامل شروع به کار کند مالک و عامل میتوانند مضاربه را به هم بزنند.
مسئله 1767 بعد از آنکه عامل شروع به کار کرد، اگر مالک بخواهد مضاربه را به هم بزند اشکال ندارد ولی باید مزد مقدار عملی را که انجام داده به او بدهد.
مسئله 1768 اگر دو نفر در چیزی شریک باشند، بعد یکی از آنها قسمت خود را به شخص ثالثی بفروشد، شریک میتواند آن را از او گرفته و قیمتش را بدهد و این را «اخذ به شُفعه» میگویند.
مسئله 1769 شفعه، شش شرط دارد:
1 - شریک قسمت خود را به شخص ثالث انتقال دهد، بنابراین اگر قهراً منتقل شود، مثلاً به واسطه ارث منتقل به دیگری شود، شریک حقّ شفعه ندارد.
2 - هر
دو، شریک در جنس باشند، پس اگر کسی منزلش را فروخت، همسایهاش نمیتواند اخذ به شفعه کند.
3 - فقط دو نفر باشند، پس اگر سه نفر یا بیشتر در جنسی شریک باشند و یکی از آنها قسمت خود را بفروشد دیگران حقّ شفعه نخواهند داشت.
4 - شخصی که جنس را از خریدار مسترد میدارد باید بتواند پول آن را بپردازد.
5 - اگر مشتری مسلمان است باید شریکی که میخواهد اخذ به شفعه کند نیز مسلمان باشد و چنانچه کافر باشد حقّ شفعه ندارد.
6 - شریک همه قسمتی را که مشتری خریده از او بگیرد و چنانچه مثلاً بخواهد نصف آن را بگیرد حقّ نخواهد داشت.
مسئله 1770 لازم نیست جنس قابل قسمت باشد، پس اگر کتابی را با دیگری شریک باشد نظیر باغ و خانه است و حقّ شفعه نیز در آن جاری است.
مسئله 1771 اگر شریکی که میخواهد اخذ به شفعه کند در وقت فروختن حاضر نباشد، هنگامی که حاضر میشود میتواند اخذ به شفعه کند، هرچند مدّت زیادی بر آن گذشته باشد.
مسئله 1772 سفیه و بچّه نابالغ و دیوانه حقّ شفعه دارند، پس اگر جنس، ملک سفیه و شخص دیگری باشد، بعد آن شخص قسمت خود را بفروشد، قیّم سفیه میتواند برای او اخذ به شفعه کند.
مسئله 1773 کسی که میخواهد قسمت شریک را از خریدار بگیرد باید قیمت آن را به همان مقداری که او خریده است بپردازد، خواه قیمت حقیقی آن قسمت همان مقدار باشد یا نه.
مسئله 1774 اگر دو شریک مال را تقسیم کنند و بعد یکی از آنها قسمت خود را
بفروشد، دیگری نمیتواند اخذ به شفعه کند، زیرا اخذ به شفعه مخصوص صورتی است که مال تقسیم نشده باشد.
مسئله 1775 حقّ شفعه فوری است و چنانکه شریک بدون عذر آن را تأخیر بیندازد، دیگر نمیتواند اخذ به شفعه کند.
مسئله 1776 جعاله آن است که انسان قرار بگذارد در مقابل کاری که برای او انجام میدهند مال معیّنی بدهد. مثلاً بگوید هر کس گمشده مرا پیدا کند ده تومان به او میدهم، و به کسی که این قرار را میگذارد جاعل، و به کسی که کار را انجام میدهد عامل میگویند، و فرق بین جعاله و اینکه کسی را برای کاری اجیر کنند این است که در اجاره بعد از قرارداد، اجیر باید عمل را انجام دهد و کسی هم که او را اجیر کرده، اجرت را به او بدهکار میشود ولی در جعاله عامل میتواند مشغول عمل نشود و تا عمل را انجام ندهد، جاعل بدهکار نمیشود.
مسئله 1777 جاعل باید رشید باشد و از روی قصد و اختیار قرارداد کند و شرعاً بتواند در مال خود تصرّف نماید.
مسئله 1778 کاری را که جاعل میگوید برای او انجام دهند باید حرام نباشد، و نیز باید غرض عقلایی داشته باشد. پس اگر بگوید هر کس شراب بخورد یا در شب به جای تاریکی برود، هزار تومان به او میدهم، جعاله صحیح نیست.
مسئله 1779 اگر مالی را که قرار میگذارد بدهد معیّن کند مثلاً بگوید هر کس اسب مرا پیدا کند این گندم را به او میدهم، لازم نیست بگوید آن گندم مال کجاست و قیمت آن چه مقدار است، ولی اگر مال
را معیّن نکند، مثلاً بگوید کسی که اسب مرا پیدا کند ده من گندم به او میدهم، باید گندمی که متعارف در بازار است بدهد.
مسئله 1780 اگر جاعل مزد معیّنی برای کار قرار ندهد، چنانچه کسی آن عمل را انجام دهد، باید مزد او را به مقدار متعارف بدهد.
مسئله 1781 اگر شخصی پیش از قرارداد کار را انجام داده باشد، یا بعد از قرارداد به قصد اینکه پول نگیرد انجام دهد حقّی به مزد ندارد.
مسئله 1782 پیش از آنکه عامل شروع به کار کند، جاعل و عامل میتوانند جعاله را به هم بزنند.
مسئله 1783 بعد از آنکه عامل شروع به کار کرد، اگر جاعل بخواهد جعاله را به هم بزند اشکال ندارد ولی باید مزد مقدار عملی را که انجام داده به او بدهد.
مسئله 1784 عامل میتواند عمل را ناتمام بگذارد، ولی اگر تمام نکردن عمل اسباب ضرر جاعل شود باید آن را تمام نماید. مثلاً اگر کسی بگوید هر کس چشم مرا عمل کند فلان مقدار به او میدهم و دکتر جرّاحی شروع به عمل کند، چنانچه طوری باشد که اگر عمل را تمام نکند چشم معیوب میشود، باید آن را تمام نماید، و در صورتی که ناتمام بگذارد حقّی به جاعل ندارد بلکه ضامن هم هست.
مسئله 1785 اگر عامل کار را ناتمام بگذارد، چنانچه آن کار مثل پیدا کردن اسب است که تا تمام نشود برای جاعل فایده ندارد، عامل نمیتواند چیزی مطالبه کند، و همچنین است اگر جاعل مزد را برای تمام کردن عمل قرار بگذارد. مثلاً بگوید هر کس لباس مرا بدوزد هزار تومان به
او میدهم. ولی اگر مقصودش این باشد که هر مقدار از عمل که انجام گیرد برای آن مقدار مزد بدهد، جاعل باید مزد مقداری را که انجام شده به عامل بدهد.
مسئله 1786 مزارعه آن است که مالک زمین یا کسی که زمین در اختیار اوست با زارع به این قصد معامله کند که زمین را در اختیار او بگذارد تا زراعت کند و مقداری از حاصل آن را به مالک بدهد.
مسئله 1787 مزارعه، هشت شرط دارد:
اوّل: صاحب زمین و زارع هر دو رشید باشند و با قصد و اختیار خود مزارعه را انجام دهند و حاکم شرع آنان را از تصرّف در اموالشان جلوگیری نکرده باشد.
دوّم: مالک و زارع از تمام حاصل زمین سهم ببرند. پس اگر مثلاً شرط کنند که آنچه اوّل یا آخر میرسد مال یکی از آنان باشد مزارعه باطل است.
سوّم: سهم هر کدام به طور مشاع باشد مثل نصف یا ثلث حاصل و مانند اینها و باید تعیین شده باشد. پس اگر قرار دهند حاصل یک قطعه مال یکی و قطعه دیگر مال دیگری، صحیح نیست.
چهارم: مدّتی را که باید زمین در اختیار زارع باشد معیّن کنند، و باید مدّت به قدری باشد که در آن مدّت به دست آمدن حاصل ممکن باشد.
پنجم: زمین قابل زراعت باشد، و اگر زراعت در آن ممکن نباشد امّا بتوانند کاری کنند که زراعت ممکن شود مزارعه صحیح است.
ششم: اگر منظور هر کدام آنان زراعت مخصوصی است، چیزی را که زارع باید بکارد معیّن کنند، ولی اگر زراعت معیّنی را در نظر ندارند یا زراعتی را که
هر دو در نظر دارند معلوم است، لازم نیست آن را معیّن نمایند.
هفتم: مالک، زمین را معیّن کند - ولو اجمالاً - پس اگر کسی چند قطعه زمین دارد و با هم تفاوت دارند، اگر به زارع بگوید در یکی از این زمینها زارعت کن و آن را معیّن نکند، مزارعه صحیح است و زارع میتواند هر قطعهای از زمین را که میخواهد، در آن زراعت کند.
هشتم: خرجی را که هر کدام باید بکنند معیّن نمایند، ولی اگر خرجی را که هر کدام باید بکنند معلوم باشد، لازم نیست آن را معیّن نمایند.
مسئله 1788 اگر مالک با زارع قرار بگذارد که مقداری از حاصل برای او باشد و بقیّه را بین خودشان قسمت کنند، چنانچه بدانند که بعد از برداشتن آن مقدار، چیزی باقی میماند مزارعه صحیح است.
مسئله 1789 اگر مدّت مزارعه تمام شود و حاصل به دست نیاید، مالک باید راضی شود که زراعت در ملک او بماند تا وقتی که حاصل به دست بیاید.
مسئله 1790 اگر به واسطه پیشامدی زراعت در زمین ممکن نباشد، مثلاً آب از زمین قطع شود، در صورتی که مقداری از زراعت به دست آمده باشد، حتّی مثل قصیل که میتوان به حیوانات داد، آن مقدار مطابق قرارداد مال هر دوی آنهاست و مزارعه در بقیّه باطل است.
مسئله 1791 اگر زارع زراعت نکند، چنانچه زمین در تصرّف او بوده و مالک در آن تصرّفی نداشته است، باید اجاره آن مدّت را به مقدار معمول به مالک بدهد.
مسئله 1792 مالک و زارع بدون رضایت یکدیگر نمیتوانند مزارعه را به هم بزنند، ولی اگر
در ضمن معامله شرط کرده باشند که هر دو یا یکی از آنان حقّ به هم زدن معامله را داشته باشند، میتوانند مطابق قراری که گذاشتهاند معامله را به هم بزنند.
مسئله 1793 اگر بعد از قرارداد مزارعه، مالک یا زارع بمیرد مزارعه به هم نمیخورد و به وارث منتقل میشود، ولی اگر زارع بمیرد و شرط کرده باشند که خود زارع زراعت را انجام دهد، مزارعه به هم میخورد، و چنانچه زراعت نمایان شده باشد، باید سهم او را به ورثهاش بدهند و حقوق دیگری هم که زارع داشته ورثه او ارث میبرند و میتوانند مالک را مجبور کنند که زراعت در زمین باقی بماند.
مسئله 1794 اگر بعد از زراعت بفهمند که مزارعه باطل بوده، چنانچه بذر مال مالک بوده حاصلی هم که به دست میآید مال اوست و باید مزد زارع و مخارجی که کرده به او بدهد، و اگر بذر مال زارع بوده زراعت هم مال اوست و باید اجاره زمین و خرجهایی را که مالک کرده به او بدهد.
مسئله 1795 اگر بذر مال زارع باشد و بعد از زراعت بفهمند که مزارعه باطل بوده، مالک باید راضی شود که با اجرت یا بی اجرت، زراعت در زمین بماند.
مسئله 1796 اگر بعد از جمع کردن حاصل و تمام شدن مدّت مزارعه، ریشه زراعت در زمین بماند و سال بعد دو مرتبه حاصل دهد، محصول سال دوّم مال صاحب بذر میباشد، ولی اگر صاحب بذر زارع باشد، مالک میتواند زارع را وادار کند که زراعت را بچیند.
مسئله 1797 زراعت و زمین، امانت در دست زارع است و اگر تلف
شود ضامن نیست، ولی اگر کوتاهی در حفظ زمین یا زراعت داشته باشد و یا به شرایطی که گفته شد عمل نکرده باشد، ضامن است.
مسئله 1798 اگر مالک، زمین را به کسی بدهد تا در آن زراعت کند و بعد حاصل زراعت مال مالک باشد و مبلغ ده هزار تومان - مثلاً - به زارع بدهد، و یا زراعت مال زارع باشد و او ده هزار تومان - مثلاً - به مالک بدهد، معامله صحیح است گرچه مزارعه نیست.
مسئله 1799 اگر انسان با کسی به این قصد معامله کند که درختهای او را تا مدّت معیّنی تربیت نماید و آب دهد و به مقداری که قرار میگذارند از آن بردارد این معامله را مساقات میگویند.
مسئله 1800 معامله مساقات در درختهایی که مثل بید و چنار میوه نمیدهد صحیح است و همچنین در مثل درخت حنا که از برگ آن استفاده میکنند یا درختی که از گل آن استفاده میکنند اشکال ندارد.
مسئله 1801 در معامله مساقات لازم نیست صیغه بخوانند بلکه اگر صاحب درخت به قصد مساقات آن را واگذار کند و کسی که کار میکند به همین قصد تحویل بگیرد معامله صحیح است.
مسئله 1802 مالک و کسی که تربیت درختها را به عهده میگیرد باید رشید باشند و کسی آنها را مجبور نکرده باشد و شرعاً بتوانند در مال خود تصرّف کنند.
مسئله 1803 مدّت مساقات باید معلوم باشد و اگر اوّل و آخر آن را موقعی قرار دهند که مثلاً درخت احتیاج به آب دارد معامله صحیح است.
مسئله 1804 باید سهم هر کدام نصف یا ثلث حاصل و
مانند اینها باشد و اگر قرار بگذارند که مثلاً صد من از میوهها مال مالک و بقیّه مال کسی باشد که کار میکند معامله صحیح است، گرچه احکام مساقات را ندارد.
مسئله 1805 باید قرار معامله مساقات را وقتی بگذارند که درختها احتیاج به کاری مانند آبیاری که برای تربیت درخت لازم است داشته باشند و در هنگام چیدن میوه و نگه داری آنها معامله به طور مساقات صحیح نیست.
مسئله 1806 معامله مساقات در بوته خربزه و خیار و مانند اینها بلکه در هر حاصلی نظیر گندم و جو نیز صحیح است.
مسئله 1807 درختی که از آب باران یا رطوبت زمین استفاده میکند و به آبیاری احتیاج ندارد، اگر به کارهای دیگری مانند بیل زدن و کود دادن محتاج باشد، معامله مساقات در آن صحیح است، ولی چنانچه آن کارها در زیاد شدن یا خوب شدن میوه و یا رشد بهتر درخت اثری نداشته باشد، معامله مساقات صحیح نیست.
مسئله 1808 دو نفری که مساقات کردهاند بدون رضایت یکدیگر نمیتوانند معامله را به هم بزنند، و نیز اگر در ضمن خواندن صیغه مساقات شرط کنند که هر دو یا یکی از آنان حقّ به هم زدن معامله را داشته باشند، مطابق قراری که گذاشتهاند به هم زدن معامله اشکال ندارد، بلکه اگر در معامله شرطی کنند و عملی نشود، کسی که به نفع او شرط کردهاند میتواند معامله را به هم بزند.
مسئله 1809 اگر بعد از قرارداد مساقات، مالک یا کسی که تربیت درختها به او واگذار شده بمیرد، مساقات به هم نمیخورد و به وارث منتقل میشود، ولی اگر کسی که
تربیت درختها به او واگذار شده بمیرد و شرط کرده باشند که خودش آنها را تربیت کند، مساقات به هم میخورد و باید سهم او را به ورثهاش بدهند و اگر حقوق دیگری هم داشته، ورثه او ارث میبرند.
مسئله 1810 اگر زمینی را به دیگری واگذار کند که در آن درخت بکارد و آنچه عمل میآید مال هر دو باشد معامله صحیح است، البته نه با عقد مساقات، بلکه یک عقد مستقلّی است که باید هر دو پایبند به آن باشند.
مسئله 1811 دو نفری که مساقات کردهاند اگر بفهمند که معامله مساقات باطل است، پس اگر درختها مال صاحب زمین بوده، بعد از تربیت هم مال اوست و باید مزد کسی که آنها را تربیت کرده بدهد، و اگر مال کسی بوده که آنها را تربیت کرده بعد از تربیت هم مال اوست و میتواند آنها را بکند، ولی باید گودالهایی را که به واسطه کندن درختها پیدا شده پر کند و اجاره زمین را از روزی که درختها را کاشته به صاحب زمین بدهد، ولی صاحب زمین نمیتواند او را مجبور نماید که درختها را بکند و فقط میتواند اجاره زمین را بگیرد.
مسئله 1812 اگر مالک، درختها را به کسی بدهد که آنها را آب دهد و تربیت کند و مبلغ ده هزار تومان - مثلاً - به او بدهد، یا استفاده درختها مال او باشد و او ده هزار تومان به مالک بدهد، معامله صحیح است گرچه مساقات نیست.
مسئله 1813 درختها در دست کسی که آنها را آبیاری و تربیت میکند امانت است و اگر تلف شود ضامن نیست،
ولی اگر در تربیت و آبیاری آنها کوتاهی کند و یا به شرایطی که گفته شد عمل نکرده باشد ضامن است.
وکالت آن است که انسان کاری را به دیگری واگذار نماید تا از طرف او انجام دهد، مثلاً کسی را وکیل کند که خانه او را بفروشد یا زنی را برای او عقد نماید.
مسئله 1814 در وکالت لازم نیست صیغه بخوانند و اگر انسان به دیگری بفهماند که او را وکیل کرده و او هم بفهماند که قبول نموده، مثلاً مال خود را به کسی بدهد که برای او بفروشد و او مال را بگیرد، وکالت صحیح است.
مسئله 1815 اگر انسان کسی را که در شهر دیگر است وکیل نماید و برای او وکالت نامه بفرستد و او قبول کند، گرچه وکالت نامه بعد از مدّتی برسد، وکالت صحیح است.
مسئله 1816 موکّل - یعنی کسی که دیگری را وکیل میکند - و نیز کسی که وکیل میشود باید رشید باشند و از روی قصد و اختیار اقدام کنند، و نیز موکّل باید بتواند شرعاً در اموال خود تصرّف کند.
مسئله 1817 کاری را که انسان نمیتواند انجام دهد، یا شرعاً نباید انجام دهد، نمیتواند برای انجام آن از طرف دیگری وکیل شود، مثلاً کسی که در احرام حجّ است، چون نباید صیغه عقد زناشویی را بخواند، نمیتواند برای خواندن صیغه از طرف دیگری وکیل شود.
مسئله 1818 اگر انسان کسی را برای انجام تمام کارهای خودش وکیل کند صحیح است، ولی اگر برای یکی از کارهای خود وکیل نماید و آن کار را معیّن نکند وکالت صحیح نیست.
مسئله 1819 اگر
وکیل را عزل کند، یعنی از کار برکنار نماید، بعد از آنکه خبر به او رسید نمیتواند آن کار را انجام دهد، ولی اگر پیش از رسیدن خبر آن کار را انجام داده باشد صحیح است.
مسئله 1820 وکیل میتواند از وکالت کنارهگیری کند حتّی اگر موکّل غایب باشد.
مسئله 1821 وکیل نمیتواند برای انجام کاری که به او واگذار شده دیگری را وکیل نماید، ولی اگر موکّل به او اجازه داده باشد که وکیل بگیرد به هر طوری که به او دستور داده میتواند رفتار نماید، پس اگر گفته باشد برای من وکیل بگیر، باید از طرف او وکیل بگیرد و نمیتواند کسی را از طرف خودش وکیل کند.
مسئله 1822 اگر انسان با اجازه موکّل خودش کسی را از طرف او وکیل کند، نمیتواند آن وکیل را عزل نماید، و اگر وکیل اوّل بمیرد یا موکّل او را عزل کند، وکالت دوّمی باطل نمیشود.
مسئله 1823 اگر وکیل با اجازه موکّل کسی را از طرف خودش وکیل کند، موکّل و وکیل اوّل میتوانند آن وکیل را عزل کنند، و اگر وکیل اوّل بمیرد یا عزل شود، وکالت دوّمی باطل میشود.
مسئله 1824 اگر چند نفر را برای انجام کاری وکیل کند و به آنها اجازه دهد که هر کدام به تنهایی در آن کار اقدام کنند، هر یک از آنان میتواند آن کار را انجام دهد و چنانچه یکی از آنان بمیرد وکالت دیگران باطل نمیشود، ولی اگر گفته باشد که با هم انجام دهند، نمیتوانند به تنهایی اقدام نمایند، و در صورتی که یکی از آنان بمیرد وکالت دیگران باطل میشود.
مسئله
1825 اگر وکیل یا موکّل بمیرد یا دیوانه شود وکالت باطل میشود، گرچه دیوانگی، موقّت باشد، ولی بیهوشی موجب باطل شدن وکالت نیست.
مسئله 1826 اگر کسی را برای کاری وکیل کنند و چیزی برای او قرار دهند، چنانچه قرار گذاشته باشند که تا عمل را انجام ندهد چیزی به او ندهند، وکیل حقّی ندارد، گرچه فعالیّت خود را نموده باشد، و اگر قرار گذاشته باشند گرچه به نتیجه نرسد چیزی به او بدهند، باید بدهند.
مسئله 1827 اگر وکیل در نگهداری مالی که در اختیار اوست کوتاهی نکند و غیر از تصرّفی که به او اجازه دادهاند تصرّف دیگری در آن ننماید و اتّفاقاً آن مال از بین برود نباید عوض آن را بدهد.
مسئله 1828 اگر وکیل غیر از تصرّفی که به او اجازه دادهاند تصرّف دیگری در مال بکند، مثلاً لباسی را که گفتهاند بفروش بپوشد، و بعداً تصرّفی را که به او اجازه دادهاند بنماید آن تصرّف صحیح است و وکالت باطل نمیشود.
مسئله 1829 وکالت عقد جایز است و هر یک از دو طرف میتواند آن را به هم بزند مگر اینکه در ضمن عقد لازمی، شرط شده باشد، مثلاً در ضمن عقد نکاح شرط کنند که زن وکیل باشد که اگر مرد نفقه نداد زن از طرف شوهر خود را طلاق دهد، که در این صورت شوهر حقّ ندارد او را عزل نماید.
قرض دادن از کارهای مستحبّی است که در آیات قرآن و اخبار، راجع به آن زیاد سفارش شده است. از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم روایت شده که هرکس به برادر مسلمان خود قرض
بدهد مال او زیاد میشود و ملائکه بر او رحمت میفرستند و اگر با بدهکار خود مدارا کند، بدون حساب و به سرعت از صراط میگذرد، و کسی که برادر مسلمانش از او قرض بخواهد و بدون عذر ندهد، بهشت بر او حرام میشود.
مسئله 1830 در قرض لازم نیست صیغه بخوانند بلکه اگر چیزی را به نیّت قرض به کسی بدهد و او هم به همین قصد بگیرد، صحیح است.
مسئله 1831 در قرض باید مقدار و مدّت و جنس روشن باشد و نیز قرض دهنده و گیرنده هر دو باید رشید باشند و ممنوع از تصرّف در اموال خود نباشند و این کار رااز روی اراده و قصد انجام دهند.
مسئله 1832 اگر در قرض شرط کنند که در وقت معیّن آن را بپردازند، پیش از رسیدن آن وقت لازم نیست طلبکار قبول کند، ولی اگر تعیین وقت فقط برای همراهی با بدهکار باشد چنانچه پیش از آن وقت هم قرض را بدهند باید قبول نماید.
مسئله 1833 اگر در قرض برای پرداخت آن مدّتی قرار دهند، طلبکار پیش از تمام شدن آن مدّت نمیتواند طلب خود را مطالبه نماید، ولی اگر مدّت نداشته باشد، طلبکار هر وقت بخواهد میتواند طلب خود را مطالبه نماید.
مسئله 1834 هرگاه طلبکار طلب خود را در موقعی که حقّ دارد، مطالبه کند، بدهکار باید فوراً آن را بپردازد و تأخیر آن گناه است، ولی اگر بدهکار غیر از خانهای که در آن نشسته و اثاث و لوازم منزل و چیزهای دیگری که به آن احتیاج دارد و در شأن او نیز هست، چیزی نداشته باشد، طلبکار
باید صبر کند و نمیتواند او را مجبور کند که چیزهای مورد احتیاجش را بفروشد، امّا بدهکار باید برای پرداخت بدهی خود تلاش کند و از طریق کسب و کار یا راههای مشروع دیگر چیزی به دست آورده و بدهی خود را بپردازد.
مسئله 1835 کسی که دسترسی به طلبکار خود ندارد، چنانچه امید نداشته باشد که او را پیدا کند، باید با اجازه حاکم شرع طلب او را به فقیر بدهد، و میتواند به سیّد فقیر بدهد، چنانکه میتواند اگر فقیر باشد خودش بردارد.
مسئله 1836 اگر مال میّت بیشتر از خرج واجب کفن و دفن و بدهی او نباشد، باید مالش را به همین مصرفها برسانند و به وارث او چیزی نمیرسد.
مسئله 1837 در قرض باید همان را که گرفته است پس بدهد، جنس باشد یا پول. بنابراین اگر یک من گندم یا ده مثقال طلا و مانند اینها قرض بگیرد، باید همان یک من گندم یا ده مثقال طلا را بدهد و زیادتر دادن ربا و حرام است. و همچنین اگر صد هزار تومان قرض گرفت، باید در وقتِ ادا همان یک صد هزار تومان را بدهد و زیادتر دادن ربا و حرام است. گرچه آن صد هزار تومان در وقتِ ادا افت کرده باشد و قدرت خریدِ آن کم شده باشد. ولی در غیر قرض باید قدرت خرید مراعات شود. بنابراین مهریه و نظیر مهریه اگر افت کرده باشد و قدرت خریدِ آن کم شده باشد، باید قدرت خرید مراعات شود و به پولِ روز ادا شود. همچنین است در غصب و نظیر آن. مثلاً اگر ده هزار تومان از
کسی نزد او باشد و ندهد و قدرت خرید کم شود، باید در وقتِ ادا، قدرت خرید مراعات شود.
مسئله 1838 اگر مالی را که قرض کرده از بین نرفته باشد و صاحب مال همان را مطالبه کند، لازم نیست بدهکار همان مال را به او بدهد.
مسئله 1839 اگر کسی که قرض میدهد شرط کند که زیادتر از مقداری که میدهد بگیرد، مثلاً ده من گندم بدهد و شرط کند که یازده من بگیرد، یا ده هزار تومان بدهد و شرط کند که یازده هزار تومان بگیرد، ربا و حرام است، بلکه اگر قرار بگذارد که بدهکار کاری برای او انجام دهد باز هم ربا و حرام میباشد، ولی اگر بدون اینکه شرط کند، خود بدهکار زیادتر از آنچه قرض کرده پس بدهد اشکال ندارد بلکه مستحب است.
مسئله 1840 قرضی که در آن قرار ربا باشد باطل و حرام است، و ربا از گناهان بسیار بزرگ است و قرآن شریف آن را اعلام جنگ با خدا و موجب نابودی مال میداند و در روایات، ربا را از زنای با محارم بالاتر دانستهاند، و ربا دادن مثل ربا گرفتن حرام است و کسی که قرض ربایی گرفته مالک آن نمیشود و نمیتواند در آن تصرّف کند، ولی اگر صاحب پول راضی باشد که گیرنده قرض در آن تصرّف کند مانعی ندارد.
مسئله 1841 اگر کسی بخواهد پولی قرض کند و ربا بدهد و یا قرض بدهد و ربا بگیرد و با انجام کاری از ربا فرار کند جایز نیست. مثلاً صد هزار تومان قرض الحسنه بدهد و لباسی که قیمت آن هزار تومان است
به ده هزار تومان بفروشد.
مسئله 1842 انسان میتواند مقداری پول به کسی بدهد که در شهر دیگر کمتر بگیرد ولی عکس آن) یعنی مقداری پول بدهد که در شهر دیگر زیادتر بگیرد (جایز نیست.
مسئله 1843 اگر در مقابل طلبی که از کسی دارد سفته یا چک مدّتدار داشته باشد و بخواهد مقداری از طلب خود را پیش از موعد آن گذشت کند و بقیّه را از خود بدهکار یا دیگری، نقد دریافت کند مانعی ندارد.
مسئله 1844 سپردههای کوتاه مدّت و دراز مدّت در بانکها و سودی که بانک به آن میدهد اگر مطابق موازین شرعی باشد از قبیل مضاربه و شرکت و امثال آن، حلال است، ولی اگر یقین دارد که این امور جنبه ظاهری و صوری دارد آن سود حرام است.
مسئله 1845 آنچه اشخاص از بانکها میگیرند اگر به عنوان قرض الحسنه باشد مانعی ندارد و اضافهای که به بانکها میپردازند اگر مطابق موازین شرعی باشد، از قبیل کارمزد، شرکت و یا مضاربه، حلال است و اگر یقین دارد که این امور جنبه ظاهری و صوری دارد گرفتن پول از بانک حرام است و سودی که میدهد نیز حرام است.
مسئله 1846 ربا گرفتن از بانکهای کشورهای غیر اسلامی اشکال ندارد.
مسئله 1847 آنچه را که بانکها یا صندوقهای قرض الحسنه به عنوان کارمزد و حقّ الزّحمه میگیرند، اگر متناسب با زحمات باشد اشکال ندارد، ولی اگر این همان سود پول است که به نام کارمزد میگیرند برای گیرنده و دهنده حرام است.
مسئله 1848 بانکها و صندوقهای قرض الحسنه که مقداری از سرمایه خود را که از مردم گرفتهاند
در کارهای تجاری یا تولیدی به کار میگیرند، این کار جایز است ولی سزاوار نیست پولی را که از مردم به عنوان قرض الحسنه گرفتهاند تا به دیگران قرض الحسنه بدهند آن را در کارهای تجاری یا تولیدی به کار گیرند.
مسئله 1849 چون بانک سپردههایی را به عنوان قرض الحسنه میگیرد میتواند در آنها تصرّف کند و در صورت تلف شدن، بانک ضامن است، چه قبل از تصرفّ تلف شود یا بعد از تصرّف.
مسئله 1850 جایزههایی که بانکها یا غیر آنها برای تشویق قرض دهنده میدهند یا مؤسّسات دیگر برای تشویق خریدار میدهند، حلال است، و آنچه را که فروشندهها برای جلب مشتری داخل جنسهای خود میگذارند، حلال است.
مسئله 1851 حوالههای بانکی یا تجاری که به آنها صرف برات گفته میشود، مانع ندارد، پس اگر بانک یا تاجر پولی را از کسی در محلّی بگیرد و حواله بدهد که از بانک یا طرفش در محلّ دیگر، آن پول را بگیرد و در مقابل این حواله از دهنده چیزی بگیرد، مانع ندارد و حلال است.
مسئله 1852 اگر انسان بداند در بانک و مغازه و مانند آن پول حلال و حرام هر دو وجود دارد ولی نداند پولی را که میگیرد از پولهای حرام است یا نه، داد و ستد با آنجا مانعی ندارد.
مسئله 1853 اگر کسی مقداری پول از بانک یا غیر بانک به عنوان قرض الحسنه برای مدّت معیّنی بگیرد و در ضمن عقد شرط کند که اگر در آن مدّت معیّن پول را نپرداخت هر روزی هزار تومان مثلاً به عنوان دیرکرد بپردازد، آن قرض و آن شرط اشکال
ندارد.
مسئله 1854 معاملات ارزی یعنی خریدن دلار یا مارک و مانند آن به اسکناس جایز است، همانگونه که خریدن اسکناس به اسکناس اگر داعی عقلایی غیر از ربا خوردن در آن باشد جایز است.
مسئله 1855 سفته و چک نظیر سندی است که به بستانکار میدهند، به همین جهت معامله بر خود آن واقع نمیشود، بنابراین معامله با چک یا سفته بیآنکه بدهکاری در مقابلش داشته باشد، مثل اینکه سفته یا چک یک ماهه را که به مبلغ هزار تومان است بدهد و نهصد تومان پول نقد بگیرد، صحیح نیست و این همان ربا و حرام است، و همچنین است چک یا سفته دوستانه که شخص به دیگری میدهد تا آن را به شخص سومی بدهد و مقداری از مبلغ آن را کم کرده و پول نقد بگیرد، ولی اگر ذمّه را، که چک و سفته کاشف آن است، به کمتر بفروشد، مانعی ندارد.
مسئله 1856 بیمه عقدی است بین بیمه کننده و بیمهگر (دولت، شرکت، شخص) و لازم الاجرا میباشد و با هر لفظی چه عربی و یا غیر عربی یا با هر کاری نظیر کتابت، اجرا میشود، و آن عقد این است که بیمهگر در برابر پولی که میگیرد خسارتهای وارده را جبران میکند و آن اقسامی دارد: بیمه تجارتی، ساختمانی، وسایل نقلیه، کارمندان و کارگران، بیمه عمر و مانند آن، که همه اقسام آن صحیح و لازم الاجرا است.
مسئله 1857 طرفین بیمه باید رشید باشند و بتوانند در مال خود تصرّف کنند و قرارداد از روی اراده و اختیار انجام شود و باید مجهول نباشد و تمام خصوصیّات را معیّن
کنند، مثلاً تعیین کنند مورد بیمه را یا اقساطی که بیمه کننده باید بپردازد و همچنین تعیین کنند خطرهایی که موجب خسارت میشود و تعیین کنند قیمت چیزی که بیمه شده است و مانند آن.
مسئله 1858 اگر دو نفر یا بیشتر، شرکتی یا مؤسّسهای و مانند آن را تأسیس کنند و هر یک از شرکاء و یا یکی از آنها شرط کند که چنانچه ضرر یا حادثهای واقع شود آن ضرر را جبران کند، در صورت وقوع حادثه واجب است به این شرط عمل شود.
مسئله 1859 اگر انسان طلبکار خود را حواله بدهد که طلب خود را از دیگری بگیرد و طلبکار قبول کند، بعد از آنکه حواله درست شد، کسی که به او حواله شده بدهکار میشود، و دیگر طلبکار نمیتواند طلبی را که دارد از بدهکار اوّلی مطالبه نماید.
مسئله 1860 بدهکار و طلبکار و کسی که سر او حواله شده باید رشید باشند و کسی آنها را مجبور نکرده باشد و ممنوع از تصرّف در اموالشان هم نباشند.
مسئله 1861 اگر سر کسی حواله بدهند که بدهکار است لازم است که قبول کند ولی حواله دادن سر کسی که بدهکار نیست در صورتی صحیح است که او قبول کند، و نیز اگر انسان بخواهد به کسی که جنسی بدهکار است جنس دیگری حواله دهد - مثلاً به کسی که جو بدهکار است گندم حواله دهد - تا او قبول نکند حواله صحیح نیست.
مسئله 1862 موقعی که انسان حواله میدهد باید بدهکار باشد ولی حوالههایی که در عرف مرسوم است که انسان کسی را که طلبکار نیست به کسی حواله
میدهد صحیح است گرچه احکام حواله را ندارد، و کسی که به او حواله میشود اگر به حواله دهنده بدهکار باشد باید قبول کند.
مسئله 1863 حواله دهنده و طلبکار باید مقدار حواله و جنس آن را بدانند - ولو اجمالاً - پس اگر به او بگوید یکی از دو طلب خود را از فلانی بگیر، و آن را معیّن نکند، حواله صحیح است و همچنین اگر بدهی واقعاً معیّن باشد ولی بدهکار و طلبکار در موقع حواله دادن مقدار آن یا جنس آن را ندانند حواله صحیح است، مثلاً اگر طلب کسی را در دفتر نوشته باشد و پیش از دیدن دفتر حواله بدهد و بعد دفتر را ببیند و به طلبکار مقدار طلبش را بگوید، حواله صحیح میباشد.
مسئله 1864 طلبکار میتواند حواله را قبول نکند، گرچه کسی که به او حواله شده فقیر نباشد و در پرداختن حواله هم کوتاهی ننماید.
مسئله 1865 اگر سر کسی حواله بدهد که بدهکار نیست، چنانچه او حواله را قبول کند، پیش از پرداختن حواله نمیتواند مقدار حواله را از حواله دهنده بگیرد، و اگر طلبکار به کمتر از آن راضی شود فقط همان مقدار را میتواند از حواله دهنده بگیرد.
مسئله 1866 هیچ یک از حواله دهنده و حواله گیرنده نمیتوانند قرارداد حواله را به هم بزنند مگر اینکه همه یا یکی از آنان برای خود حقّ فسخ قرار دهد، ولی اگر کسی که سر او حواله دادهاند در همان وقت حواله دادن فقیر باشد و طلبکار نداند، میتواند حواله را به هم بزند، امّا اگر بعداً فقیر شده یا اینکه از اوّل فقیر بوده
و طلبکار میدانسته است، حقّ فسخ ندارد.
مسئله 1867 اگر حواله دهنده، خودش طلب طلبکار را بدهد، چنانچه به خواهش کسی که به او حواله شده، داده است، ذمّه او بری میشود و میتواند چیزی را که داده از او بگیرد، و اگر بدون خواهش او داده نمیتواند چیزی را که داده از او مطالبه نماید.
مسئله 1868 رهن آن است که بدهکار مقداری از مال خود را نزد طلبکار بگذارد که اگر طلب را او ندهد، طلبش را از آن مال به دست آورد.
مسئله 1869 در رهن لازم نیست صیغه بخوانند و همین قدر که بدهکار مال خود را به قصد گرو به طلبکار بدهد و طلبکار هم به همین قصد بگیرد رهن صحیح است.
مسئله 1870 گرو دهنده و کسی که مال را گرو میگیرد باید رشید باشند و کسی آنها را مجبور نکرده باشد و کسی که به واسطه ورشکستگی، حاکم شرع او را از تصرّف در اموالش جلوگیری کرده نمیتواند مال خود را گرو بگذارد.
مسئله 1871 انسان مالی را میتواند گرو بگذارد که شرعاً بتواند در آن تصرّف کند، پس اگر شراب و مانند آن را گرو بگذارند صحیح نیست و همچنین اگر مال شخص دیگر را گرو بگذارند صحیح نیست مگر اینکه با اجازه او باشد.
مسئله 1872 استفاده چیزی که گرو میگذارند، مال کسی است که آن را گرو گذاشته است.
مسئله 1873 طلبکار و بدهکار نمیتوانند در مالی که گرو گذاشته شده بدون اجازه یکدیگر تصرّف کنند، ولی اگر یکی از آنها با اجازه دیگری تصرّف کند صحیح است، و همچنین اگر یکی از آنان تصرّف
کند و بعد دیگری اجازه دهد، صحیح است.
مسئله 1874 اگر طلبکار چیزی را که گرو برداشته با اجازه بدهکار بفروشد، پول آن هم مثل خود مال گرو میباشد، و همچنین است در صورتی که بیاجازه او بفروشد و بعد بدهکار امضا کند، یا آنکه خود بدهکار آن چیز را با اجازه طلبکار بفروشد که عوض آن گرو باشد، و در صورتی که بیاجازه او باشد آن چیز به گرو بودن خود باقی میماند.
مسئله 1875 اگر موقعی که باید بدهی خود را بدهد، طلبکار مطالبه کند و او ندهد، طلبکار میتواند مالی را که گرو برداشته با اجازه حاکم شرع بفروشد و طلب خود را بردارد.
مسئله 1876 اگر بدهکار غیر از خانهای که در آن نشسته و چیزهایی که مانند اثاثیه خانه محلّ احتیاج اوست، چیز دیگری نداشته باشد، طلبکار نمیتواند طلب خود را از او مطالبه کند، ولی اگر مالی را که گرو گذاشته خانه و اثاثیه هم باشد، طلبکار میتواند با اجازه حاکم شرع بفروشد و طلب خود را بردارد.
مسئله 1877 گرو بدون تحویل به بدهکار صورت نمیگیرد ولی اگر سند خانه را مثلاً به طلبکار بدهند به طوری که در صورت لزوم بتواند طلب خود را از فروش آن بردارد مانعی ندارد، هرچند بدهکار در آن خانه ساکن باشد.
مسئله 1878 اگر خانهای را مثلاً در مقابل وامی رهن بدهند و در ضمن رهن شرط کنند که صاحب خانه اجازه تصرّف در آن خانه را با عوض یا بدون عوض، به وام دهنده بدهد، مانعی ندارد.
مسئله 1879 ضمانت بر سه قسم است و هر سه قسم هم صحیح
است:
1 - شخصی ضامن دیگری میشود که بدهی او را بدهد، در این قسم ضمانت بدهی بدهکار به ذمّه ضامن منتقل میشود و بدهکار بری الذّمّه میشود.
2 - شخصی ضامن دیگری میشود که اگر در دادن بدهی کوتاهی کرد یا نتوانست آن را بپردازد، طلبکار طلب خود را از ضامن بگیرد.
3 - شخصی ضامن کسی شود که اگر خرابی به بار آورد یا مرتکب خیانتی شود، خسارت آن را بپردازد، مثلاً بگوید این کارگر را استخدام کن و اگر دزدید یا خسارت دیگری رسانید من ضامن هستم.
مسئله 1880 در ضمانت لازم نیست لفظ عربی باشد، بلکه با هر لفظی یا عملی باشد کفایت میکند.
مسئله 1881 ضامن و طلبکار باید رشید باشند و کسی هم آنها را مجبور نکرده باشد و بتوانند در اموال خود تصرّف کنند، ولی این شرطها در بدهکار نیست، پس اگر کسی ضامن شود که بدهی بچّه یا دیوانه یا سفیه یا محجور را بدهد و طلبکار قبول کند، ضمانت صحیح است، گرچه محجور باز در اموال خود نمیتواند تصرّف کند.
مسئله 1882 در ضمانت باید طلبکار و بدهکار و جنس بدهی معلوم باشد - ولو اجمالاً - مثلاً اگر کسی از دیگری صد من گندم و ده هزار تومان پول طلبکار باشد و شخصی بگوید من ضامن یکی از دو طلب تو هستم، صحیح است و طلبکار میتواند یکی از دو طلب را از ضامن بگیرد.
مسئله 1883 اگر طلبکار طلب خود را به ضامن ببخشد، ضامن نمیتواند از بدهکار چیزی بگیرد.
مسئله 1884 عقد ضمانت، عقد لازم است و نمیتوانند آن را به هم بزنند
مگر با رضایت یکدیگر، و یا شرط کرده باشند که هر وقت بخواهند آن را به هم بزنند، و یا ضامن نتواند طلب طلبکار را بدهد و طلبکار نمیدانسته و بعد ملتفت شده است.
مسئله 1885 هرگاه انسان در موقع ضامن شدن بتواند طلب طلبکار را بدهد گرچه بعد فقیر شود، طلبکار نمیتواند ضامن بودن او را به هم بزند و طلب خود را از بدهکار اوّل مطالبه نماید، و همچنین است اگر در آن موقع نتواند طلب او را بدهد ولی طلبکار بداند و به ضامن شدن او راضی شود.
مسئله 1886 اگر کسی با اجازه بدهکار ضامن شود که بدهی او را بدهد، میتواند مقداری را که ضامن شده از او مطالبه نماید، امّا اگر بدون اجازه بدهکار ضامن شود نمیتواند چیزی از او بگیرد.
مسئله 1887 کفالت آن است که انسان متعهّد شود که هر وقت طلبکار یا صاحب حقّ، بدهکار یا متّهم را خواست او را حاضر کند، و به کسی که اینطور متعهّد شود کفیل میگویند.
مسئله 1888 در کفالت لفظ عربی لازم نیست بلکه به هر لفظی یا عملی که باشد کفایت میکند.
مسئله 1889 کفیل باید رشید باشد و او را در کفالت مجبور نکرده باشند و بتواند کسی را که کفیل او شده حاضر نماید.
مسئله 1890 کفالت به وسیله یکی از هفت مورد زیر، فسخ میشود:
اوّل: کفیل، بدهکار را به دست طلبکار بدهد.
دوّم: طلب طلبکار داده شود.
سوّم: طلبکار از طلب خود بگذرد.
چهارم: بدهکار بمیرد.
پنجم: طلبکار، کفیل را از کفالت آزاد کند.
ششم: کفیل بمیرد.
هفتم: کسی که صاحب حقّ است به
وسیله حواله یا طور دیگری حقّ خود را به دیگری واگذار نماید.
مسئله 1891 اگر کسی به زور بدهکار را از دست طلبکار رها کند، چنانچه طلبکار دسترسی به او نداشته باشد، کسی که بدهکار را رها کرده باید او را به دست طلبکار بدهد.
مسئله 1892 در کفالت رضایت کسی که حقّ بر عهده اوست لازم نیست، بنابراین رضایت بدهکار شرط نمیباشد.
مسئله 1893 هرگاه کفالت به اجازه شخص مدیون باشد و کفیل ناچار شود طلب طلبکار را بدهد، حقّ دارد آن را از بدهکار بگیرد، ولی اگر به اجازه او نبوده حقّ ندارد.
مسئله 1894 ودیعه یعنی امانت، و آن این است که انسان مال خود را به دیگری به عنوان حفظ و نگهداری بسپارد و او هم به همین قصد بگیرد.
مسئله 1895 لازم نیست در امانت لفظ عربی باشد بلکه با هر لفظی یا عملی که باشد کفایت میکند.
مسئله 1896 امانتدار و کسی که مال را امانت میگذارد باید هر دو رشید باشند پس اگر مال خود را به بچّه یا دیوانه به طور امانت بدهد و آن مال تلف شود بچّه یا دیوانه یا ولیّ آنها ضامن نیست.
مسئله 1897 اگر از بچّه یا دیوانه چیزی را به طور امانت قبول کند باید آن را به صاحبش بدهد و اگر آن چیز مال خود بچّه یا دیوانه است باید به ولیّ او برساند و چنانچه مال تلف شود باید عوض آن را بدهد.
مسئله 1898 کسی که توانایی نگهداری امانت را ندارد و صاحب مال هم بداند میتواند آن را قبول کند.
مسئله 1899 اگر انسان به صاحب مال
بفهماند که برای نگهداری مال او حاضر نیست چنانچه او مال را بگذارد و برود و این شخص مال را بر ندارد و آن مال تلف شود کسی که امانت را قبول نکرده ضامن نیست.
مسئله 1900 امانت از عقود جایز است، بنابراین چیزی را که به امانت میگذارد هر وقت بخواهد میتواند آن را پس بگیرد و کسی هم که امانت را قبول میکند هر وقت بخواهد میتواند آن را به صاحبش برگرداند.
مسئله 1901 کسی که امانت را قبول میکند اگر در نگهداری آن کوتاهی نکند و تعدّی یعنی زیاده روی هم ننماید و اتّفاقاً آن مال تلف شود ضامن نیست.
مسئله 1902 اگر صاحب مال برای نگهداری مال خود جایی را معیّن کند و به کسی که امانت را قبول کرده بگوید که باید مال را در اینجا حفظ کنی و به جای دیگر نبری، امانتدار حقّ ندارد آن را به جای دیگر ببرد و اگر ببرد و تلف شود ضامن است.
مسئله 1903 هرگاه صاحب مال بمیرد یا دیوانه شود امانتدار باید امانت را به وارث یا ولیّ دیوانه برساند و اگر بدون عذر شرعی این کار را نکند و مال تلف شود ضامن است، مگر اینکه وارث یا ولیّ دیوانه اجازه دهد امانت به حال خود بماند.
مسئله 1904 اگر کسی که امانت را قبول کرده بمیرد یا دیوانه شود وارث یا ولیّ او باید هر چه زودتر به صاحب مال اطّلاع دهد یا امانت را به او برساند.
مسئله 1905 اگر امانتدار نشانههای مرگ را در خود ببیند، چنانچه ممکن است باید امانت را به صاحب آن یا وکیل
او برساند و اگر ممکن نیست باید آن را به حاکم شرع بدهد و چنانچه به حاکم شرع دسترسی ندارد باید وصیّت کند و شاهد بگیرد.
مسئله 1906 عاریه آن است که انسان مال خود را به دیگری بدهد که از آن استفاده کند و در عوض چیزی هم از او نگیرد.
مسئله 1907 لازم نیست در عاریه صیغه بخوانند و اگر مثلاً لباس را به قصد عاریه به کسی بدهد و او به همین قصد بگیرد، عاریه صحیح است.
مسئله 1908 چیزی را که منفعتش مال انسان است، مثلاً آن را اجاره کرده، میتواند عاریه بدهد، ولی اگر آن چیز تلف شود ضامن است، مگر اینکه شرط کرده باشند که بتواند آن را به دیگری بدهد.
مسئله 1909 اگر دیوانه، بچه، مفلس و یا سفیه مال خود را عاریه بدهند صحیح نیست، امّا اگر ولیّ، مال کسی را که بر او ولایت دارد بنابر مصلحت عاریه بدهد اشکال ندارد.
مسئله 1910 اگر در نگهداری چیزی که عاریه کرده کوتاهی نکند و در استفاده از آن هم زیادهروی ننماید و اتّفاقاً آن چیز تلف یا معیوب شود ضامن نیست، ولی چنانچه شرط کنند که اگر تلف شود عاریه کننده ضامن باشد یا چیزی را که عاریه کرده طلا و نقره باشد، باید عوض آن را بدهد.
مسئله 1911 اگر طلا و نقره را عاریه نماید و شرط کند که اگر تلف شود ضامن نباشد، چنانچه تلف شود ضامن نیست.
مسئله 1912 اگر عاریه دهنده بمیرد، یا دیوانه و یا مفلس شود، عقد عاریه به هم میخورد و عاریه کننده باید مال را فوراً به ورثه
یا ولیّ او برگرداند.
مسئله 1913 کسی که چیزی عاریه داده هر وقت بخواهد میتواند آن را پس بگیرد و کسی هم که عاریه کرده هر وقت بخواهد میتواند آن را پس دهد.
مسئله 1914 عاریه دادن گوسفند برای استفاده از شیر و پشم آن و عاریه دادن حیوان نر برای کشیدن بر ماده صحیح است.
مسئله 1915 اگر چیزی را که عاریه کرده به مالک ندهد امّا آن را به جایی ببرد که صاحبش معمولاً به آنجا میبرده، مثلاً اتومبیل را در گاراژی که صاحبش برای آن درست کرده ببرد، اگر تلف شود، گرچه عاریه را رد نکرده است، امّا ضامن هم نیست.
مسئله 1916 اگر چیز نجس را برای استعمال خوردن و آشامیدن عاریه دهد لازم است نجس بودن آن را به کسی که عاریه میکند بگوید.
مسئله 1917 چیزی را که عاریه کرده بدون اجازه صاحب آن نمیتواند به دیگری اجاره یا عاریه دهد.
مسئله 1918 اگر چیزی را که عاریه کرده با اجازه صاحب آن به دیگری عاریه دهد، چنانچه کسی که اوّل آن چیز را عاریه کرده بمیرد یا دیوانه شود، عاریه دومی باطل نمیشود.
مسئله 1919 اگر بداند مالی را که عاریه کرده غصبی است باید آن را به صاحبش برساند و نمیتواند به عاریه دهنده بدهد.
مسئله 1920 اگر مالی را که میداند غصبی است عاریه کند و از آن استفادهای ببرد و در دست او از بین برود، مالک میتواند عوض مال را از او یا از کسی که مال را غصب کرده مطالبه کند و نیز عوض استفادههایی را که عاریه گیرنده برده، میتواند از او
مطالبه نماید.
عقد ازدواج بر دو نوع است:
نوع اوّل: ازدواج دائم، آن است که مدّت زناشویی در آن معیّن نشود.
نوع دوّم: ازدواج موقّت، آن است که مدّت زناشویی در آن معیّن شود، خواه این مدّت کوتاه باشد یا طولانی.
مسئله 1921 در زناشویی، چه دائم و چه غیر دائم، باید صیغه خوانده شود، و تنها راضی بودن زن و مرد کافی نیست و صیغه عقد را یا خود زن و مرد میخوانند یا دیگری را وکیل میکنند که از طرف آنان بخواند.
مسئله 1922 وکیل لازم نیست مرد باشد، زن هم میتواند برای خواندن صیغه عقد از طرف دیگری وکیل شود.
مسئله 1923 زن و مرد تا یقین نکنند که وکیل آنها صیغه را خوانده است، به یکدیگر حلال نمیشوند و همین که وکیل بگوید صیغه را خواندهام کافی است.
مسئله 1924 یک نفر میتواند برای خواندن صیغه عقد دائم یا غیر دائم از طرف دو نفر وکیل شود، و نیز مرد میتواند از طرف زن یا زن از طرف مرد وکیل شود و او را برای خود به طور دائم یا غیر دائم عقد کند.
دستور خواندن عقد دائم
مسئله 1925 اگر صیغه دائم را خود زن و مرد بخوانند و اوّل زن بگوید:
«زَوَّجْتُکَ نَفْسی عَلَی الصَّداقِ الْمَعْلُومِ».
(یعنی خود را به همسری تو درآوردم با مهریه معیّن) پس از آن مرد بگوید:
«قَبِلْتُ التَّزْویجَ».
(یعنی قبول کردم این ازدواج را) عقد صحیح است، و اگر دیگری را وکیل کنند که از طرف آنها صیغه عقد را بخواند، چنانچه وکیل زن بگوید:
«زَوَّجْتُ مَوکِّلَتی مُوَکِّلَکَ عَلَی الصَّداقِ الْمَعْلُومِ».
(یعنی وکیل خودم
را به ازدواج وکیل تو درآوردم با مهریه معین)
و وکیل مرد بگوید:
«قَبِلْتُ لِمُوَکِّلی عَلَی الصَّداقِ».
(یعنی قبول نمودم این ازدواج را برای وکیل خودم با مهریه معین) صحیح میباشد.
دستور خواندن عقد غیر دائم
مسئله 1926 اگر خود زن و مرد بخواهند صیغه عقد غیر دائم را بخوانند، بعد از آنکه مدّت و مهر را معیّن کردند، چنانچه زن بگوید:
«زَوَّجْتُکَ نَفْسی فِی الْمُدَّةِ الْمَعْلُومَةِ عَلَی الْمَهْرِ الْمَعْلُومِ».
(یعنی خود را به همسری تو درآوردم برای مدّت معین، با مهریه معین)
بعد مرد بگوید:
«قَبِلْتُ»
صحیح است، و اگر دیگری را وکیل کنند و وکیل زن به وکیل مرد بگوید:
«زَوَّجْتُ مَوَکِّلَتی مُوَکِّلَکَ فِی الْمُدَّةِ الْمَعْلُومَةِ عَلَی الْمَهْرِ الْمَعْلُومِ».
(یعنی وکیل خودم را به ازدواج وکیل تو درآوردم در مدّت معین، با مهریه معین)
و وکیل مرد بگوید:
«قَبِلْتُ لِمُوَکِّلی هکَذا». صحیح میباشد.
مسئله 1927 - عقد ازدواج، شش شرط دارد:
اوّل: صیغه را به عربی صحیح همراه با قصد انشاء بخوانند و در صورتی که نتوانند به عربی صحیح بخوانند باید برای خواندن صیغه وکیل بگیرند و اگر وکیل گرفتن هم ممکن نباشد و ضرورتی در کار باشد، خواندن صیغه به زبان دیگر اشکال ندارد.
دوّم: کسی که صیغه را میخواند باید قصد انشا داشته باشد یعنی قصدش این باشد که با گفتن این الفاظ ازدواج حاصل شود.
سوّم: کسی که صیغه را میخواند باید رشید باشد.
چهارم: وکیل یا ولی در اجرای صیغه عقد، باید زن و شوهر را معیّن کنند.
پنجم: زن و مرد به ازدواج راضی باشند.
ششم: صیغه عقد باید صحیح خوانده شود و اگر طوری غلط بخوانند
که معنای آن را عوض کند، عقد باطل است، امّا اگر معنی عوض نشود اشکال ندارد.
مسئله 1928 کسی که دستور زبان عربی را نمیداند، اگر قرائتش صحیح باشد و معنای هر کلمه از عقد را جداگانه بداند و از هر لفظی معنای آن را قصد نماید و قصد انشا هم داشته باشد میتواند عقد را بخواند.
مسئله 1929 اگر زنی را برای مردی بدون اجازه آنان عقد کنند و بعد از آن زن و مرد بگویند به آن عقد راضی هستیم، عقد صحیح است.
مسئله 1930 اگر زن و مرد یا یکی از آن دو را به ازدواج مجبور نمایند و بعد از خواندن عقد راضی شوند و بگویند به آن عقد راضی هستیم، عقد صحیح است.
مسئله 1931 پدر و جدّ پدری میتوانند برای فرزند غیر رشید خود همسر اختیار کنند و بعد از آنکه آن طفل رشید گردید نباید آن را به هم بزند مگر اینکه مفسدهای داشته باشد، و مخارج و مهریّه زن به عهده پسر میباشد، ولی اگر در حال عقد، طفل مالی نداشته باشد، مهر به عهده ولیّ اوست.
مسئله 1932 دختری که رشیده است، یعنی مصلحت خود را تشخیص میدهد، چنانچه باکره باشد، باید با اجازه پدر ازدواج نماید، ولی اگر همسر مناسبی برای دختر پیدا شود و پدر مخالفت کند، اجازه او شرط نیست. همچنین اگر به پدر یا جدّ پدری دسترسی نباشد یا دختر قبلاً شوهر کرده و بکارتش از بین رفته باشد، اجازه پدر لازم نیست.
مسئله 1933 اگر مرد بعد از عقد بفهمد که زن یکی از این هفت عیب را دارد و این
عیبها قبل از عقد بوده، میتواند عقد را به هم بزند و بدون طلاق از او جدا شود:
اوّل: دیوانگی.
دّوم: مرض خوره.
سوّم: مرض بَرَص.
چهارم: کوری.
پنجم: شل بودن به طوری که معلوم باشد.
ششم: افضا شده یعنی راه بول و حیض یا راه حیض و غائط او یکی شده باشد.
هفتم: گوشت یا استخوان یا غدّهای در فرج او باشد که مانع نزدیکی شود.
مسئله 1934 اگر زن بعد از عقد بفهمد که شوهر او دیوانه است یا آلت مردی ندارد یا عِنّین است و نمیتواند نزدیکی نماید یا تخمهای او را کشیدهاند، در صورتی که این عیبها قبل از عقد بوده، میتواند عقد را به هم بزند و بدون طلاق از او جدا شود.
مسئله 1935 اگر یکی از عیبهایی که گفته شد در مرد یا زن بعد از عقد پیدا شود میتواند با طلاق یا مراجعه به حاکم شرع از هم جدا شوند و بدون طلاق نمیتوانند از هم جدا شوند.
مسئله 1936 اگر مرد یا زن، به واسطه یکی از عیبهایی که در مسائل پیش گفته شد، عقد را به هم بزند باید بدون طلاق از هم جدا شوند.
مسئله 1937 اگر به واسطه آنکه مرد عنّین است و نمیتواند وطی و نزدیکی کند، زن عقد را به هم بزند، شوهر باید نصف مهر را بدهد، ولی اگر به واسطه یکی از عیبهای دیگری که گفته شد، مرد یا زن عقد را به هم بزند، چنانچه مرد با زن نزدیکی نکرده باشد، چیزی بر او نیست، و اگر نزدیکی کرده، باید تمام مهر را بدهد.
کسانی که ازدواج با
آنها حرام است
مسئله 1938 ازدواج با کسانی که با انسان محرم هستند حرام است.
مسئله 1939 مادر و جدّه پدری و مادری هرچه بالا روند، و دختر و نوه دختری و پسری هرچه پایین آیند، خواهر، دختر خواهر و دختر برادر، هرچه پایین آیند و عمّه و خاله و عمّه و خاله پدر و مادر هرچه بالا روند و زنِ پسر و زن پدر و مادر زن هرچه بالا رود و دختر زن پس از نزدیکی با مادرش، و نوه پسری و دختری آن زن به مرد محرم میباشند.
مسئله 1940 پدر و جدّ هر چه بالا روند، پسر، نوه دختری و پسری هرچه پایین آیند، برادر و پسر برادر و پسر خواهر، هرچه پایین آیند، عمو و دایی و عمو و دایی پدر و مادر هرچه بالا روند و پدر و جدّ شوهر هرچه بالا روند و پسر و نوه پسری و دختری شوهر هرچه پایین آیند و داماد و شوهر مادر بعد از نزدیکی با مادر، به زن محرم میباشند.
مسئله 1941 اگر با زنی که برای خود عقد کرده نزدیکی نکرده باشد، تا وقتی که آن زن در عقد اوست نمیتواند با دختر او ازدواج کند، گرچه محرم او نیست.
مسئله 1942 اگر زنی را برای خود عقد کند، تا وقتی که آن زن در عقد اوست نمیتواند با خواهر آن زن ازدواج نماید.
مسئله 1943 اگر زن را طلاق رجعی دهد، در بین عدّه نمیتواند خواهر او را عقد نماید.
مسئله 1944 انسان نمیتواند بدون اجازه زن خود با خواهرزاده و برادرزاده او ازدواج کند، ولی اگر بدون اجازه زنش
آنان را عقد نماید و بعداً زن بگوید به آن عقد راضی هستم اشکال ندارد.
مسئله 1945 اگر انسان پیش از آنکه دختر عمّه یا دختر خاله خود را بگیرد با مادر آنان زنا کند، دیگر نمیتواند با آنان ازدواج نماید، ولی اگر بعد از ازدواج با آنان با مادرشان زنا کند آنها بر او حرام نمیشوند.
مسئله 1946 اگر با زنی غیر از عمّه و خاله خود زنا کند، مکروه است با دختر یا مادر او ازدواج نماید، امّا اگر او را عقد نماید و بعد با مادر یا دختر او زنا کند آن زن بر او حرام نمیشود.
مسئله 1947 مرد شیعه میتواند با زن سنّی ازدواج کند و همچنین زن شیعه میتواند به عقد سنّی درآید ولی سزاوار نیست که این کار عملی شود.
مسئله 1948 زن مسلمان نمیتواند به عقد کافر درآید. مرد مسلمان هم نمیتواند با زنهای کافر به طور دائم ازدواج کند، ولی صیغه کردن زنهای اهل کتاب مانند یهود و نصاری و مجوس، مانعی ندارد.
مسئله 1949 اگر با زنی که در عدّه طلاق رجعی است زنا کند، آن زن بر او حرام ابدی میشود، ولی اگر با زنی که در عدّه متعه، یا طلاق بائن، یا عدّه وفات است یا شوهر دارد، زنا کند، بعداً میتواند او را عقد نماید، گرچه مطلقاً پرهیز از این ازدواج سزاوار است.
مسئله 1950 اگر با زن بیشوهری که در عدّه نیست زنا کند بعداً میتواند آن زن را برای خود عقد نماید ولی بهتر است که صبر کند تا آن زن حیض ببیند، و همچنین است اگر دیگری بخواهد آن
زن را عقد کند.
مسئله 1951 اگر زنی را که شوهر دارد یا در عدّه دیگری است برای خود عقد کند، چنانچه مرد و زن یا یکی از آنان بدانند که عدّه زن تمام نشده یا بدانند که عقد کردن زن در عدّه حرام است، آن زن بر او حرام ابدی میشود، اگرچه مرد بعد از عقد با آن زن نزدیکی نکرده باشد، ولی چنانچه هیچ کدام نمیدانستهاند، در صورتی که مرد با او نزدیکی کرده باشد، آن زن بر او حرام میشود.
مسئله 1952 زن شوهردار اگر زنا بدهد بر شوهر خود حرام نمیشود، و چنانچه توبه نکند و بر عمل خود باقی باشد بهتر است که شوهر او را طلاق دهد، ولی باید مهرش را بدهد.
مسئله 1953 زنی را که طلاق دادهاند و زنی که صیغه بوده و شوهرش مدّت او را بخشیده یا مدّتش تمام شده، چنانچه بعد از مدّتی شوهر کند و بعد شکّ کند که موقع عقد شوهر دوّم عدّه شوهر اوّل تمام بوده یا نه، باید به شکّ خود اعتنا نکند.
مسئله 1954 مادر و خواهر و دختر پسری که لواط داده بر لواط کننده حرام است، ولی اگر گمان کند که دخول شده، یا شکّ کند که دخول شده یا نه، بر او حرام نمیشوند.
مسئله 1955 اگر با مادر یا خواهر یا دختر کسی ازدواج نماید و بعد از ازدواج با آن کس لواط کند، آنها بر او حرام نمیشوند.
مسئله 1956 اگر کسی در حال احرام - که یکی از کارهای حجّ است - ازدواج کند عقد او باطل است و چنانچه میدانسته که ازدواج
نمودن در حال احرام حرام است، دیگر نمیتواند با او ازدواج نماید، و فرقی نمیکند که هر دو در حال احرام باشند یا یکی از آنان.
مسئله 1957 اگر مرد یا زن طواف نساء را - که یکی از کارهای حجّ است - به جا نیاورد، همسرش بر او حلال نمیشود، و نیز نمیتواند همسر دیگری هم بگیرد، تا وقتی که طواف نساء را انجام دهد.
مسئله 1958 اگر کسی دختر نابالغی را برای خود عقد کند و پیش از آنکه نُه سال دختر تمام شود با او نزدیکی و دخول کند، چنانچه او را افضا نماید هیچ وقت نباید با او نزدیکی کند.
مسئله 1959 زنی را که سه مرتبه طلاق دادهاند بر شوهرش حرام میشود. ولی اگر با شرایطی که در کتاب طلاق گفته میشود با مرد دیگری ازدواج کند، شوهر اوّل میتواند پس از طلاق شوهر دوم، دوباره او را برای خود عقد نماید.
مسئله 1960 اگر زن انسان از شوهر دیگرش دختری داشته باشد، انسان میتواند آن دختر را برای پسر خود که از آن زن نیست عقد کند، و نیز اگر دختری را برای پسر خود عقد کند میتواند با مادر آن دختر ازدواج کند.
مسئله 1961 زن باید برای هر لذّت جنسی متعارف تسلیم شوهر باشد مگر اینکه عذری داشته باشد، و اگر عقد دائمی است باید بیرون رفتن او از منزل با اجازه شوهر باشد ولی در کارهای دیگرش که منافی با لذّت جنسی شوهرش نیست اجازه او لازم نیست.
مسئله 1962 اگر زن در کارهایی که در مسئله پیش گفته شد از شوهر اطاعت نکند گناهکار است
و حقّ غذا و لباس و منزل و همخوابی ندارد ولی مهر او از بین نمیرود.
مسئله 1963 تهیه مخارج زن اگر عقد دائمی باشد مطابق معمول بر شوهر واجب است، و اگر تهیه نکند بدهکار او خواهد بود مگر اینکه زن راضی به آن زندگی باشد.
مسئله 1964 چون عقد ازدواج معمولاً مبنی بر خانهداری زن و بچهداری و شیردادن او انجام میگیرد، بنابراین خانهداری و بچهداری و شیردادن مطابق معمول به عهده زن میباشد، مگر اینکه در ضمن عقد شرط کند که چنین وظیفهای نداشته باشد یا حقالزحمة خود را در برابر این کارها بگیرد.
مسئله 1965 هرگاه شوهر خرجی زن را ندهد، زن میتواند بدون اجازه از مال او بردارد.
مسئله 1966 هرگاه مرد حقوقی را که زن بر او دارد ترک نماید، رعایت حقوق شوهر بر زن لازم نیست.
مسئله 1967 مرد نمیتواند زن خود را به طوری ترک کند که نه مثل زن شوهردار باشد و نه مثل زن بیشوهر، لکن واجب نیست هر چهار شب یک شب نزد او بماند، ولی باید اقلاً هر چهار ماه یک مرتبه با او نزدیکی کند.
مسئله 1968 ازدواج موقّت اگرچه برای لذّت بردن هم نباشد مثلاً به قصد محرم شدن با نزدیکان آن دختر باشد صحیح است.
مسئله 1969 اگر زن در ضمن عقد با شوهر شرطی کند نظیر اینکه با او نزدیکی نکند، یا او را از شهر خودش بیرون نبرد، یا زن دیگری نگیرد یا بعد از مرگ او مقدار معیّنی از سرمایه مرد مال زن باشد و مانند اینها و مرد قبول کند، باید به آن شرط عمل کند.
سئله 1970 زن و مرد در ازدواج موقّت هیچ حقّی جز لذّت جنسی به یکدیگر پیدا نمیکنند، بنابراین زن بدون اجازه شوهر میتواند از خانه بیرون برود، و از شوهر ارث نمیبرد و شوهر هم از او ارث نمیبرد و نفقه هم ندارد گرچه آبستن شود.
مسئله 1971 زنی که صیغه شده اگر نداند که حقّ خرجی و همخوابی و مانند اینها ندارد عقد او صحیح است و برای آنکه نمیدانسته، حقّی به شوهر پیدا نمیکند.
مسئله 1972 پدر و جدّ پدری و حاکم شرع (اگر پدر و جدّ پدری نباشند) میتوانند برای محرم شدن، زنی را به عقد پسر کوچک خود درآورند، و نیز میتوانند دختر کوچک خود را برای محرم شدن به عقد کسی در آورند، چه عقد دائم و چه عقد موقّت.
مسئله 1973 مرد در ازدواج موقّت میتواند مدّت را ببخشد و بخشیدن او به منزله طلاق است، ولی شرایط طلاق را ندارد و لازم نیست مثلاً در ایّام پاکی باشد.
مسئله 1974 در ازدواج موقّت باید وقت و مقدار آن تعیین شود و اگر وقت یا مقدار آن تعیین نشود عقد باطل است.
مسئله 1975 مرد میتواند زنی را که متعه او بوده یا طلاقش داده دوباره به عقد دائم یا موقّت خود درآورد اگرچه هنوز عدّهاش تمام نشده باشد، و نیز میتواند زنی را که با او ازدواج موقّت نموده به عقد دائم خود درآورد گرچه بهتر است اوّل باقیمانده مدّت را ببخشد.
مسئله 1976 کسی که به واسطه نداشتن زن یا شوهر به حرام میافتد، که اگر همسر داشت معمولاً آن گناه را انجام نمیداد در صورتی که
قدرت داشته باشد واجب است ازدواج کند.
مسئله 1977 اگر بعد از عقد معلوم شود که دختر باکره نبوده است نمیتواند عقد را به هم بزند مگر با طلاق، ولی میتواند تفاوت بین باکره و غیر باکره را از مهر کم کند.
مسئله 1978 اگر مرد و زن نامحرم در جایی باشند در صورتی که در معرض این باشند که به حرام بیفتند یا احتمال فساد برود، باید از آنجا بیرون بروند.
مسئله 1979 اگر مرد یا زن مسلمانی کافر شود (مسلمان زاده باشند یا کافر زاده) ازدواج آنها باطل میشود، و اگر مرد کافر شود زن باید عدّه وفات بگیرد، و بعد میتواند با دیگری ازدواج کند، و اگر زن یائسه باشد یا هنوز نزدیکی با او نشده باشد، عدّه هم ندارد.
مسئله 1980 اگر مرد یا زن مسلمانی کافر شود و دوباره مسلمان شود میتواند با همان همسر اوّلی به عقد جدید ازدواج کند گرچه آن زن هنوز در عدّه باشد، چنانکه میتوانند همسر جدید انتخاب کنند.
مسئله 1981 فرزندی که از راه نامشروع منعقد شده باشد (ولد الزنا) جایز نیست او را سقط کنند و فرزند آن زن و مرد حساب میشود ولی از آنها ارث نمیبرد و مسلمان است و میتواند زن مسلمان بگیرد و اگر زن بگیرد و بچهای پیدا کند، آن بچّه حلالزاده است.
مسئله 1982 اگر کسی با زنی به خیال اینکه زن اوست نزدیکی کند و یا با زنی به خیال اینکه در عدّه کسی نیست ازدواج کند یا در روز ماه رمضان یا در حال حیض با زن خود نزدیکی کند بچهای که از آنها به
دنیا میآید حلالزاده است و همچنین اگر کسی با زنی زنا کند چنانچه بعد او را عقد کند و بچهای از آنان پیدا شود در صورتی که ندانند از نطفه حلال است یا حرام، آن بچّه حلالزاده است.
مسئله 1983 اگر زن بگوید یائسهام، یا شوهر ندارم یا در عدّه نیستم، یا حیض نیستم، یا خواهر رضاعی تو نیستم و مانند اینها، اگر لااُبالی در دین نباشد، میتوان حرف او را قبول کرد.
مسئله 1984 اگر شخص غیرثقهای بگوید زن شوهر دارد ولی خود زن بگوید شوهر ندارم حرف زن مقدّم است.
مسئله 1985 لازم است مخصوصاً بر پدر و مادر که برای پسران و دختران خود که احتیاج به همسر دارند، همسر انتخاب کنند و در روایات ما ثواب فراوانی بر این کار مترتّب شده است.
مسئله 1986 زنی که یقین دارد شوهرش در سفر مرده، اگر بعد از عدّه وفات شوهر کند و شوهر اوّل از سفر برگردد، باید از شوهر دوّم جدا شود و به شوهر اوّل حلال است، ولی اگر شوهر دوّم با او نزدیکی کرده باشد، زن باید عدّه نگهدارد و شوهر دوّم باید مهر او را مطابق زنهایی که مثل او هستند بدهد ولی خرج عدّه ندارد.
مسئله 1987 اگر شوهر مفقود الاثر شد، زن او میتواند به حاکم شرع مراجعه کند و اگر حاکم شرع او را طلاق داد و بعد از عدّه شوهر اوّل او آمد حقّی بر زن ندارد، و اگر آن زن ازدواج کرده باشد همسر شوهر دوّم است.
مسئله 1988 هر چیزی را که مالیّت داشته باشد میتوان مهر قرار داد، کم باشد یا
زیاد، عین باشد یا منفعت، حتّی تعلیم قرآن و یا صنعت دیگری را هم میتوان مهر قرار داد، و در عقد دائم خوب است بیشتر از مهر السّنه حضرت زهراعلیها السلام) پانصد درهم (نباشد که تقریباً دویست و شصت مثقال نقره میشود.
مسئله 1989 اگر در عقد مهر را معیّن نکنند و یا چیز حرامی را مهر قرار دهند نظیر آلات قمار عقد صحیح است و باید مهر او مطابق مهر زنهایی که مثل او هستند داده شود.
مسئله 1990 اگر مرد مهر زن را در عقد معیّن کند و قصدش این باشد که آن را ندهد عقد صحیح است ولی مهر را باید بدهد.
مسئله 1991 اگر موقع خواندن عقد برای دادن مهر مدتی معیّن نکرده باشند زن هر وقت بخواهد میتواند مطالبه مهر کند مگر اینکه شوهر توانایی دادن آن را نداشته باشد.
مسئله 1992 اگر در ازدواج دائم طلاق دهد یا در ازدواج موقّت مدّت را ببخشد یا مدّت تمام شود باید تمام مهر، و اگر نزدیکی نکرده نصف آن را بدهد.
مسئله 1993 کسی که ازدواج مینماید مهریه بر عهده خود اوست نه بر عهده دیگری، مگر اینکه دیگری نظیر پدر ضمانت کرده باشد و آنچه در میان بعضی از مردم معمول است که مهریه عروس را پدر داماد میدهد از این قبیل است، ولی اگر در حال صغر، پدر یا جدّ، برای او عیال بگیرد و در آن حال صغیر مال نداشته باشد بر عهده پدر یا جدّ است.
مسئله 1994 اگر چیزی نظیر خانه، زمین، فرش و مانند اینها را مهر قرار دادند و بعد از مدّتی قیمت آن
بالا رفت یا پایین آمد، قیمت فعلی آن ملاک است و اگر مهر را پول قرار داده باشند ارزش وقت عقد ملاک است مثلاً اگر ده هزار تومان مهر قرار داده باشند که در زمان عقد قدرت خریدِ او ده مثقال طلا است، در وقت ادای مهر باید قیمت ده مثقال طلا را بدهد و خوب است با یکدیگر مصالحه نمایند. به عبارت دیگر مهریه اگر خانه و زمین و مانند اینها است، همان باید ادا شود و اگر پول است، باید به پولِ روز ادا شود و قدرت خرید مراعات گردد.
مسئله 1995 زوجه، بیش از آنچه که در عقد ذکر شده حقّ مطالبه ندارد مگر آنکه به یکی از عقود لازمه زوج متعهد شده باشد چیز دیگری علاوه بر مهر بپردازد.
مسئله 1996 اگر کسی زنی را به عقد خود در آورد و قبل از دخول فوت کند نصف مهر را میبرد.
مسئله 1997 اگر زنی به دیگری وکالت دهد که او را با مهر معیّنی به عقد شخص دیگری در بیاورد، اگر وکیل مهر را کمتر یا زیادتر کند، این عقد فضولی است و منوط به اجازه زن است، اگر قبول کرد عقد صحیح است و الّا باطل است.
مسئله 1998 اگر زوج به غیر از دخول مثلاً با انگشت بکارت زن را بردارد تمام مهر را بدهکار میشود، چه زن راضی به این کار باشد یا نباشد.
مسئله 1999 هرگاه زوج و زوجه اختلاف در پرداخت، یا نوع، یا مقدار آن و مانند اینها داشته باشند، باید به حاکم شرع مراجعه شود.
مسئله 2000 - شیربها که در میان بعضی از
مردم معمول است دین است که باید پرداخته شود.
مسئله 2001 آنچه شوهر برای زن تهیه میکند، نظیر طلا، لباس و مانند اینها، چه قبل از عروسی چه بعد از عروسی، چون تملیک نیست مال شوهر است و همچنین چیزهایی که زن برای شوهر تهیه میکند مال خود اوست، ولی اگر آن چیزها تلف شود هیچ کدام ضامن نیستند.
مسئله 2002 حقّ اولاد بر پدر و مادر، چهار حقّ است:
1 - ختنه کردن او.
2 - تربیت صحیح.
3 - آموختن خواندن و نوشتن و احکام دین به او به اندازهای که مورد احتیاج اوست.
4 - همسر دادن به او در موقع احتیاج.
مسئله 2003 بعد از ولادت نوزاد هفت مورد مستحب است:
1 - غسل دادن نوزاد.
2 - پوشاندن جامه سفید به او.
3 - گفتن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ او.
4 - برداشتن کام او با تربت حضرت ابی عبداللَّه الحسینعلیه السلام یا با آب فرات یا آب باران یا خرما.
5 - انتخاب نام خوب برای او، مخصوصاً نام چهارده معصوم علیهم السلام.
6 - دادن ولیمه.
7 - تراشیدن سر او و به وزن موهای سر او طلا یا نقره صدقه دادن.
8 - عقیقه دادن (یعنی کشتن شتر یا گاو یا گوسفند) و آن از مستحبّات مؤکّد است و بهتر است شرایط قربانی (حیوان سالم و بیعیب و چاق و پرگوشت و اقلاً شتر پنج ساله و گاو دو ساله و گوسفند یک ساله باشد) در آن رعایت شود و استخوانهای آن را نشکنند، و خوب است عقیقه برای پسر، نر و
برای دختر، ماده باشد، و عقیقه را آب گوشت کنند و عدّهای را (حدّاقلّ ده نفر) دعوت کنند تا از آن بخورند و خوب است پدر و مادر از آن نخورند.
مسئله 2004 حفظ و پرورش پسر تا دو سال و دختر تا هفت سال حقّ مادر است، به شرط اینکه رشید و مسلمان باشد و به دیگری شوهر نکرده باشد، ولی اگر پدر مرده باشد، مادر هر چند شوهر کرده باشد بر جدّ و دیگران مقدّم است.
مسئله 2005 هرگاه زنی بچّهای را شیر دهد آن بچّه به حکم بچّه حقیقی آن زن و شوهر آن زن است، بنابراین فرزندان آن زن به منزله خواهر و برادر آن بچّه محسوب میشوند، و برادرش دایی و خواهر او خاله و برادر آن مرد عمو و خواهرش عمه او، و به طور کلی هر کس بر فرزندان حقیقی آن مرد و زن محرم میباشد بر این بچّه نیز محرم میشود، بنابراین پدر آن بچّه نمیتواند با دخترهایی که از زن شیر دهنده و شوهر اوست ازدواج کند، (زیرا خواهرهای دختر او محسوب میشوند).
مسئله 2006 اگر زنی بچهای را شیر دهد به پدر و برادرهای واقعی آن بچّه محرم نمیشود چنانکه شوهر آن زن که شیر مال اوست به مادر و خواهرهای واقعی آن بچّه محرم نمیشود، و به طور کلی هیچ یک از محرمهای واقعی آن بچّه به محرمهای رضاعی آن بچّه محرم نمیشوند، بنابراین شوهر آن زن که صاحب شیر است، میتواند با مادر و خواهرهای واقعی آن بچّه ازدواج کند چنانکه آن زن میتواند با پدر و برادرهای آن بچّه ازدواج کند.
مسئله
2007 اگر زنی بچّه دختر خود را شیر کامل دهد، آن دختر به شوهر خود حرام میشود و همچنین است اگر بچهای را که شوهر دخترش از زن دیگر دارد شیر دهد (زیرا زن او خواهر دختر او محسوب میشود)، ولی اگر بچّه پسر خود را شیر کامل دهد زن پسرش بر او حرام نمیشود، چنانکه اگر گاه گاهی بچّه دختر خود را یا بچّه شوهر دخترش را شیر دهد مانعی ندارد.
مسئله 2008 اگر زن پدر دختری، بچّه شوهر آن دختر را از شیر آن پدر شیر دهد، آن دختر به شوهر خود حرام میشود چه بچّه از همان دختر یا زن دیگر شوهر او باشد.
مسئله 2009 شیر دادنی که علّت محرم شدن است، شش شرط دارد:
اوّل: شیر از ولادت باشد، بنابراین اگر پستان بدون ولادت بچه، شیر پیدا کند و کودکی از او بخورد سبب محرمیّت نمیشود.
دوّم: شیر آن زن از حرام نباشد، پس اگر شیر بچهای را که از زنا به دنیا آمده به بچّه دیگر بدهند، به واسطه آن شیر بچّه به کسی محرم نمیشود.
سوّم: بچّه شیر را از پستان بمکد، پس اگر شیر را در شیشه بریزند و به بچّه بدهند نتیجه ندارد.
چهارم: بچّه به واسطه مرض شیر را قی نکند.
پنجم: پانزده مرتبه، یا یک شبانه روز شیر سیر بخورد یا مقداری شیر به او بدهند که بگویند از آن شیر استخوانش محکم شده و گوشت در بدنش روییده است.
ششم: دو سال بچّه تمام نشده باشد و اگر بعد از تمام شدن دو سال او را شیر دهند به کسی محرم نمیشود.
مسئله
2010 باید بچّه در بین یک شبانه روز غذا یا شیر زن دیگری را نخورد ولی اگر کمی غذا بخورد که نگویند در بین، غذا خورده اشکال ندارد و نیز باید پانزده مرتبه را از شیر یک زن بخورد و در بین پانزده مرتبه شیر زن دیگری را نخورد و نیز در هر دفعه به اندازهای شیر بخورد که سیر شود.
مسئله 2011 اگر زن از شیر یک شوهر چندین بچّه را شیر دهد همه آنان به یکدیگر محرم میشوند، ولی اگر از دو شوهر دو بچّه را شیر دهد آن دو بچّه به یکدیگر محرم نمیشوند امّا اگر چند زن از یک شوهر بچههایی را شیر دهند، همه آنان به یکدیگر محرم میشوند.
مسئله 2012 اگر کسی دو زن شیرده داشته باشد و یکی از آنان بچهای را مثلاً هشت مرتبه و دیگری هفت مرتبه شیر بدهد آن بچّه به کسی محرم نمیشود.
مسئله 2013 اگر زنی از شیر یک شوهر پسر و دختری را شیر کامل بدهد خواهر و برادر آن دختر به خواهر و برادر آن پسر محرم نمیشوند.
مسئله 2014 اگر به واسطه شیر دادن، حقّ شوهر از بین نرود، زن میتواند بدون اجازه شوهر، بچهای را شیر دهد، ولی جایز نیست بچهای را شیر دهد که به واسطه شیر دادن به آن بچّه به شوهر خود حرام شود، مثلاً اگر شوهر او دختر شیرخواری را برای خود عقد کرده باشد زن نباید آن دختر را شیر دهد، چون اگر آن دختر را شیر دهد خودش مادر زن شوهر میشود و بر او حرام میگردد.
مسئله 2015 اگر کسی بخواهد زن
برادرش به او محرم شود میتواند دختر شیرخواری را برای خود عقد کند و زن برادرش آن دختر را شیر کامل بدهد. که در این صورت عقد دختر باطل و برای او حرام ابدی میشود (زیرا آن دختر، دختر رضاعی برادر آن مرد میشود) و زن برادرش بر او محرم میشود.
مسئله 2016 شیر دادنی که علّت محرم شدن است، به دو امر ثابت میشود:
اوّل: خبر دادن عدّهای که انسان از گفته آنان اطمینان پیدا کند.
دوّم: شهادت یک مرد یا دو زن ثقه.
مسئله 2017 اگر شک کنند بچّه به مقداری که علّت محرم شدن است شیر خورده یا نه، یا گمان داشته باشند که به آن مقدار شیر خورده، بچّه به کسی محرم نمیشود.
مسئله 2018 برای شیر دادن بچه، بهتر از هر کس مادر اوست و مستحب است بچّه را دو سال تمام شیر بدهد.
مسئله 2019 مستحب است دایهای که برای طفل میگیرند شیعه و مؤمن و دارای عقل و عفّت و صورت نیکو باشد.
مسئله 2020 خوب است زنها هر بچهای را شیر کامل ندهند، زیرا ممکن است فراموش شود که به چه کسانی شیر دادهاند و بعداً دو نفر محرم با یکدیگر ازدواج نمایند، ولی گاهی شیر دادن به بچهها مانعی ندارد بلکه خوب است زیرا اعانت و کمک به دیگران است.
مسئله 2021 کسانی که به واسطه شیر خوردن، خویشی پیدا میکنند مستحب است یکدیگر را احترام نمایند، ولی حقوق خویشاوندی را ندارند.
مسئله 2022 وارد نمودن منی مرد در رحم زوجه او با وسیله اشکال ندارد، لکن باید از مقدمات حرام احتراز نمایند، پس اگر مرد
با رضایت زن این عمل را خودش انجام دهد، و منی خود را به وجه حلالی به دست بیاورد مانعی ندارد.
مسئله 2023 اگر منی مرد را در رحم زنش وارد نمودند چه به وجه حلال یا حرام، و از آن، کودکی متولد شد، این کودک مال مرد و زن است و همه احکام فرزند را دارد.
مسئله 2024 جایز نیست منی مرد اجنبی را در رحم زن اجنبیه داخل کنند، چه با اجازه زن باشد یا نه، و چه شوهر داشته باشد یا نه، و چه با اجازه شوهر باشد یا نباشد.
مسئله 2025 اگر منی مردی را داخل رحم زن اجنبیه نمودند و معلوم شد بچّه از آن منی است، پس اگر این عمل به طور شبهه بوده مثل آنکه گمان میکرد زن خودش است و زن نیز گمان میکرد منی شوهر است و بعد از عمل معلوم شد از شوهر نیست، اشکالی نیست که بچّه شرعاً از این مرد و زن است و تمام احکام فرزندی را دارد و لکن اگر از روی علم و عمد باشد بچّه حرامزاده است و کلیه احکام ولد زنا بر او بار است.
مسئله 2026 اگر نطفه مرد و نطفه زن او را در رحم مصنوعی پرورش دادند و بچّهای تولید شد این بچّه حلالزاده و ملحق به پدر و مادر است و نیز اگر نطفه مردی را با نطفه زن اجنبیه پرورش دادند و بچّه تولید شد این بچّه ولد شبهه است و ملحق به پدر و مادر است و صورت اوّل و دوّم در احکام با هم فرقی ندارند.
مسئله 2027 قرار دادن نطفه
منعقد شده زن و شوهر در رحمِ زنِ بیگانه (رحم اجارهای)، در صورت ضرورت جایز است و بهتر است صاحب رحم اجارهای بدون شوهر باشد و به عقدِ صاحبِ نطفه درآید.
مسئله 2028 صاحبِ رحم اجارهای در احکام محرمیّت و ارث و ازدواج و...، مادرِ طفل محسوب نمیشود. ولی اگر آن زن پس از تولّد بچّه، شیر داشته باشد و به او شیر کامل بدهد، مادرِ رضاعی طفل میشود و همه احکام مادرِ رضاعی برای او صدق میکند. همچنین اگر آن زن به عقد صاحب نطفه درآمده باشد، در بدو تولّد به او محرم است.
مسئله 2029 نگاه کردن مرد به بدن و موی زن نامحرم و دختر ممیّز چه با قصد لذّت و چه بدون آن حرام است، و نگاه کردن به صورت و دستها تا مچ نیز، اگر به قصد لذّت باشد یا بترسد که به حرام بیفتد، یا موجب مفسده باشد، یا صورت و دستها جالب باشد، حرام است ولی نگاه کردن بدون اینها جایز است گرچه خالی از اشکال نیست.
مسئله 2030 نگاه کردن زن به بدن مرد نامحرم و پسر ممیّز چه با قصد لذّت و چه بدون آن حرام است و نگاه کردن زن به مواردی که معمولاً مردها نمیپوشانند نظیر صورت و سر و گردن، اگر به قصد لذّت باشد یا بترسد که به حرام بیفتد و یا موجب مفسده باشد و یا جالب باشد حرام است ولی نگاه کردن بدون اینها جایز است گرچه خالی از اشکال نیست.
مسئله 2031 مردها باید بدن خود را به غیر از جاهایی که معمولاً نمیپوشانند نظیر صورت و سر و
گردن، از نامحرم بپوشانند.
مسئله 2032 زن باید بدن و موی خود را از مرد نامحرم و پسر ممیّز بپوشاند و نیز پوشاندن صورت و دستها تا مچ، اگر جالب باشد یا به قصد لذّت باشد یا مفسدهای داشته باشد یا بترسد که به حرام بیفتد یا دیگران به حرام بیفتند، واجب است، و بدون اینها پوشاندن آنها مستحب مؤکّد است.
مسئله 2033 وقتی که زن و مرد در آستانه ازدواج هستند، میتوانند با رضایت طرفین و در حدّ متعارف به همدیگر نگاه کنند. به شرط آنکه قصدِ آنان صرفاً اطمینان از پسندیدنِ همسرِ آینده باشد و احتمال مفسده هم ندهند. ولی بسیار به جا است که در صورت نیاز به دیدن بدن مرد یا بدن و موی زن، این نگاه توسّط نزدیکانِ طرفین که نگاه آنها اشکال ندارد، صورت پذیرد.
مسئله 2034 نگاه کردن به بدن و موی زنهای غیر مسلمان، یا زنهای مسلمان لاابالی در حجاب و زنهایی که عادت به حجاب ندارند نظیر زنهای بادیه نشین، اگر جالب نباشد، و به قصد لذّت نیز نباشد و مفسده هم نداشته باشد و نترسد که به حرام بیفتد جایز است گرچه خالی از اشکال نیست.
مسئله 2035 نگاه کردن به فیلمها و عکسهایی که در تلویزیونها و مجلهها و مانند اینها دیده میشود، اگر جالب نباشد و به قصد لذّت نیز نباشد و مفسده هم نداشته باشد و نترسد که به حرام بیفتد جایز است گرچه خالی از اشکال نیست. و همچنین است عکس گرفتن و فیلم برداری کردن مرد و زن نامحرم از یکدیگر.
مسئله 2036 نگاه کردن به عورت دیگری حرام است،
گرچه از پشت شیشه یا در آیینه یا آب صاف و مانند اینها باشد، بلکه نگاه کردن به عورت بچّه ممیّز نیز حرام است و واجب است عورت خود را نیز از او بپوشاند، ولی زن و شوهر میتوانند به تمام بدن یکدیگر نگاه کنند.
مسئله 2037 مرد و زنی که با یکدیگر محرمند، اگر قصد لذّت نداشته باشند و نترسند که به حرام بیفتند و مفسده دیگری هم در بین نباشد میتوانند غیر از عورت به تمام بدن یکدیگر نگاه کنند.
مسئله 2038 نگاه کردن مرد به بدن مرد دیگری یا نگاه کردن زن به بدن زن دیگری، اگر با قصد لذّت باشد یا بترسند که به حرام بیفتند یا مفسده دیگری در بین باشد حرام است.
مسئله 2039 حرف زدن زن و شنیدن آن، برای نامحرم در صورتی که شهوتانگیز نباشد، و سبب افتادن در گناه نشود و مفسده دیگری هم نداشته باشد و جالب هم نباشد اشکال ندارد.
مسئله 2040 پس از جدا شدن مو از سر زن، نگاه نامحرم به آن مانعی ندارد و همچنین است دست کشیدن مرد نامحرم به آن و خرید و فروش آن، بنابراین ساختن کلاهگیس از موی زن دیگر، و یا وصل موی زنی به سر زن دیگر اشکال ندارد.
مسئله 2041 اگر انسان ناچار شود به عورت دیگری یا بدن نامحرم نگاه کند یا دست بزند، نظیر طبیب و پرستار، اشکال ندارد.
مسئله 2042 طلاق بر دو قسم است:
1 - طلاق رجعی، و آن طلاقی است که مرد زنش را نخواهد، مهریهاش را بپردازد و او را طلاق دهد، که در این قسم، مرد
بعد از طلاق، حقّ رجوع مجدد به همسر خود را دارد یعنی میتواند بدون عقد او را به همسری قبول نماید.
2 - طلاق بائن، و آن طلاقی است که بعد از طلاق، مرد حقّ ندارد به زن خود رجوع کند، یعنی نمیتواند بدون عقد او را به همسری قبول نماید و آن بر شش قسم است:
اوّل: طلاق زنی که نه سالش تمام نشده باشد.
دوّم: طلاق زنی که یائسه باشد.
سوّم: طلاق زنی که شوهرش بعد از عقد با او نزدیکی نکرده باشد.
چهارم: طلاق زنی که شوهرش او را سه دفعه طلاق داده است.
پنجم: طلاق خُلع، و آن طلاقی است که زن به شوهرش مایل نیست و مهریه یا مال دیگر خود رابه او میبخشد کهطلاقش دهد.
ششم: طلاق مبارات، و آن طلاقی است که زن و شوهر، یکدیگر را نخواهند و زن مهریه یا مال دیگر خود را به او میبخشد تا او را طلاق دهد.
مسئله 2043 مردی که زن خود را طلاق میدهد باید رشید باشد و به اختیار خود طلاق دهد، و اگر او را مجبور کنند که زنش را طلاق دهد طلاق باطل است و نیز باید قصد طلاق داشته باشد، پس اگر صیغه طلاق را به شوخی بگوید صحیح نیست.
مسئله 2044 در تمام اقسام طلاق اگر خود شوهر بخواهد صیغه طلاق را بخواند باید بگوید:»زَوْجَتی طالِق «یعنی زن من رها است، و اگر دیگری را وکیل کند باید بگوید»زَوْجَةُ مَوَکِّلی طالِق «، و کلّیه شرایطی که در صیغه نکاح گفته شد اینجا هم باید باشد به اضافه اینکه طلاق باید در محضر دو مرد
عادل باشد.
مسئله 2045 زن باید در وقت طلاق از خون حیض و نفاس پاک باشد و شوهرش در آن پاکی با او نزدیکی نکرده باشد.
مسئله 2046 طلاق دادن زن در حال حیض یا نفاس در سه صورت صحیح است:
اوّل: شوهرش بعد از ازدواج با او نزدیکی نکرده باشد.
دوّم: آبستن باشد، و اگر معلوم نباشد که آبستن است و شوهر در حال حیض طلاقش بدهد و بعد بفهمد که آبستن بوده اشکال ندارد.
سوّم: مرد به واسطه غایب بودن یا مشقّت داشتن تحقیق، نتواند یا برایش مشکل باشد که پاک بودن زن را بفهمد.
مسئله 2047 اگر زن را از خون حیض پاک بداند و طلاقش دهد و بعد معلوم شود موقع طلاق در حال حیض بوده طلاق او باطل است، و اگر او را در حیض بداند و طلاقش دهد و بعد معلوم شود پاک بوده طلاق او صحیح است.
مسئله 2048 کسی که میداند زنش در حال حیض یا نفاس است اگر غایب شود مثلاً مسافرت کند و بخواهد او را طلاق دهد، باید تا مدتی که معمولاً زنها از حیض یا نفاس پاک میشوند صبر کند.
مسئله 2049 زنی را که نُه سالش تمام نشده، یا آبستن و یا یائسه است اگر بعد از نزدیکی طلاق دهند اشکال ندارد.
مسئله 2050 هرگاه با زنی که از خون حیض و نفاس پاک است نزدیکی کند و در همان پاکی طلاقش دهد اگر بعد معلوم شود که موقع طلاق آبستن بوده اشکال ندارد.
مسئله 2051 اگر با زنی که از خون حیض و نفاس پاک است نزدیکی کند و مسافرت نماید،
چنانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد باید به قدری که زن معمولاً بعد از آن پاکی، خون میبیند و دوباره پاک میشود صبر کند.
مسئله 2052 اگر مرد بخواهد زن خود را که به واسطه مرضی حیض نمیبیند طلاق دهد، باید از وقتی که با او نزدیکی کرده تا سه ماه از جماع با او خودداری نماید و بعد او را طلاق دهد.
مسئله 2053 زنی که صیغه شده طلاق ندارد و رها شدن او به این است که مدتش تمام شود، یا مرد مدّت را به او ببخشد و شاهد گرفتن و پاک بودن زن از حیض لازم نیست.
مسئله 2054 کسی که زنش را طلاق رجعی داده حرام است او را از خانهای که موقع طلاق در آن خانه بوده بیرون کند، ولی در بعضی از مواقع که در کتابهای مفصل گفته شده بیرون کردن او اشکال ندارد، و نیز حرام است زن برای کارهای غیر لازم از آن خانه بیرون رود.
مسئله 2055 در طلاق رجعی اگر حرفی بزند یا کاری کند که از او رجوع فهمیده شود طلاق باطل میشود و برای رجوع رضایت زن و آگاهی او لازم نیست چنانکه شاهد هم لازم نیست.
مسئله 2056 در طلاق رجعی اگر شرط شود که مرد حقّ رجوع نداشته باشد، طلاق صحیح و شرط فاسد است.
مسئله 2057 اگر زنی را سه مرتبه طلاق دهد آن زن بر او حرام است، ولی اگر بعد از طلاق سوّم به دیگری شوهر کند، با چهار شرط به شوهر اوّل حلال میشود:
اوّل: ازدواج شوهر دوّم دائم باشد.
دوّم: شوهر دوّم با او نزدیکی و
دخول در فرج کند، و بنابر اقوی معتبر است انزال نماید.
سوّم: شوهر دوّم طلاقش دهد یا بمیرد.
چهارم: عده طلاق یا عدّه وفات شوهر دوّم تمام شود.
مسئله 2058 در طلاق خلع و مبارات لازم نیست برای بخشیدن مال زن به شوهر، صیغه عربی خوانده شود بلکه به هر نحوی که زن مال خود را به شوهر ببخشد کفایت میکند.
مسئله 2059 اگر زن در بین عدّه طلاق خلع یا مبارات از بخشش خود برگردد، شوهر میتواند رجوع کند و بدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد.
مسئله 2060 مالی را که شوهر برای طلاق خلع یا مبارات میگیرد لازم نیست به اندازه مهر یا کمتر باشد، بلکه اگر بیشتر هم باشد مانعی ندارد.
مسئله 2061 اگر مرد، زنی را گول بزند که از شوهر طلاق بگیرد و زن او شود طلاق و عقد صحیح است، ولی هر دو معصیت بزرگی کردهاند.
مسئله 2062 اگر زن در موقع عقد شرط کند که از طرف شوهرش وکیل باشد که اگر خواست خود را مطلقه کند، این وکالت صحیح است.
مسئله 2063 زنی که شوهرش گم شده اگر بخواهد به دیگری شوهر کند، باید نزد مجتهد عادل برود و به دستور او عمل نماید.
مسئله 2064 پدر و جد پدری دیوانه اگر مصلحت باشد میتوانند زن او را طلاق بدهند امّا اگر همسر دائمی برای صغیر عقد کرده باشند نمیتوانند او را طلاق دهند.
مسئله 2065 اگر از روی علاماتی که در شرع معیّن شده، مرد دو نفر را عادل بداند و زن خود را پیش آنان طلاق دهد، دیگری که آنان را عادل
نمیداند میتواند آن زن را برای خود یا برای شخص دیگری عقد کند.
مسئله 2066 زنی که از شوهرش طلاق گرفته باید عدّه نگهدارد مگر اینکه شوهر با او اصلاً نزدیکی نکرده باشد یا قبل از نُه سال طلاقش دهد یا زن یائسه باشد، که در این سه صورت بعد از طلاق میتواند بلافاصله شوهر کند.
مسئله 2067 مقدار عدّه در ازدواج دائم آن است که به قدری صبر کند که دو بار حیض ببیند و پاک شود و هنگامی که حیض سوّم را دید عدّه او تمام میشود امّا زنی که در سن زنهایی است که حیض میبینند ولی عادت نمیشود عدّه او سه ماه است.
مسئله 2068 اگر زن آبستن را طلاق دهند، عدهاش تا دنیا آمدن یا سقط شدن بچّه اوست، بنابراین اگر مثلاً یک ساعت بعد از طلاق بچّه او به دنیا آید، عدّهاش تمام میشود.
مسئله 2069 عدّه ازدواج موقّت در صورتی که عادت ماهانه میبیند به مدّت دو حیض است و اگر عادت نمیبیند چهل و پنج روز است.
مسئله 2070 لازم نیست زن بداند طلاقش دادهاند، پس اگر بعد از تمام شدن عدّه بفهمد که او را طلاق دادهاند لازم نیست دوباره عدّه نگهدارد.
مسئله 2071 اگر با زن نامحرمی به گمان اینکه عیال خود اوست نزدیکی کند چه زن بداند که شوهرش نیست، یا گمان کند شوهرش میباشد باید عدّه نگهدارد.
مسئله 2072 اگر با زنی که میداند عیالش نیست زنا کند، چنانچه زن نداند که آن مرد شوهر او نیست بنابر اقوی باید عدّه نگهدارد.
مسئله 2073 زنی که شوهرش مرده اگر آبستن نباشد، باید تا
چهار ماه و ده روز عدّه نگهدارد یعنی از شوهر کردن خودداری نماید، گرچه یائسه یا صیغه باشد، یا شوهرش با او نزدیکی نکرده باشد، و اگر آبستن باشد باید تا موقع زاییدن عدّه نگهدارد، ولی اگر پیش از گذشتن چهار ماه و ده روز، بچهاش به دنیا آید باید تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر کند و این عدّه را عدّه وفات میگویند.
مسئله 2074 زنی که در عدّه وفات میباشد، حرام است لباس رنگی بپوشد و کارهای دیگری که زینت حساب شود نیز بر او حرام میباشد.
مسئله 2075 اگر زن یقین کند که شوهرش مُرده و بعد از تمام شدن عدّه وفات شوهر کند، چنانچه معلوم شود شوهر او بعداً مرده است، باید از شوهر دوّم جدا شود و برای شوهر اوّل عدّه وفات و بعد برای شوهر دوّم عدّه طلاق نگهدارد.
مسئله 2076 ابتدای عدّه وفات از موقعی است که زن از مرگ شوهر مطّلع شود.
مسئله 2077 اگر کسی چیزی را به کسی مجانی و بلاعوض بدهد آن را هبه گویند و در هبه لازم نیست صیغه بخوانند، بلکه همین قدر که هبه دهنده مال خود را به قصد هبه به دیگری بدهد و آن طرف هم به همین قصد بگیرد، هبه صحیح است.
مسئله 2078 کسی که هبه میدهد باید رشید و هبه او با اختیار باشد و نیز بتواند در مال خود تصرّف کند.
مسئله 2079 کسی که چیزی به او بخشیده میشود اگر رشید نباشد قبول خود او کافی نیست بلکه باید ولی او از طرف او قبول کند.
مسئله 2080 در هبه
قبول و قبض لازم است، پس تا زمانی که قبول نکرده یا هبه کننده مال را تحویل طرف نداده مال او نشده است و اگر ولیّ، مثل پدر و جدّ چیزی را به غیر رشید ببخشد باید خودش قصد تحویل گرفتن برای آنها را بنماید، ولی لازم نیست قبول یا قبض فوراً باشد، و اگر مدتی میان هبه و قبول یا قبض فاصله بیفتد مانعی ندارد.
مسئله 2081 بهتر است چیزی را که انسان به کسی میبخشد آن مال را نادیده بگیرد و در آن رجوع نکند، ولی در عین حال هر یک از طرفین میتواند هبه را به هم بزند، پس هبه کننده میتواند در مال خود رجوع کند مگر در چند مورد:
اوّل: هبه کننده در عوض هبه چیزی از طرف گرفته باشد.
دوّم: چیزی را قربةً الی اللَّه به کسی هبه کند.
سومّ: هبه به یکی از خویشان نزدیک باشد.
چهارم: مالی را که هبه کرده به حال خود باقی نمانده باشد، مثل اینکه آن را تلف کرده یا صورت آن را به کلی تغییر داده، مثلاً پارچه را بریده و دوخته است یا اینکه آن را به دیگری منتقل کرده باشد.
پنجم: یکی از طرفین بمیرد، پس اگر هبه کننده بعد از صیغه و قبض بمیرد ورثه او حقّ ندارند هبه را به هم بزنند، و اگر طرف بمیرد مال به ورثه او منتقل میشود.
مسئله 2082 اگر چیزی را که بخشیده، زیاد شود، مثل آنکه گوسفند فربه شود، یا آنکه بچه بزاید، و بعد بخشنده هبه را به هم بزند، زیادی و بچه، مال کسی است که به او بخشیده
شده است.
مسئله 2083 در موقع ازدواج یا وضع حمل و مانند آن، هدایایی برای زن و شوهر میآورند، اگر اینگونه هدایا را به حساب زن و برای او آوردهاند ملک اوست و اگر به حساب شوهر آورده باشند تعلّق به او دارد و اگر شک کنند که به حساب کیست، باید مصالحه شود.
مسئله 2084 هدایایی که شوهر به زن، یا زن به شوهر میدهد، میتوانند از یکدیگر پس بگیرند ولی بسیار بد است.
مسئله 2085 صدقه دادن از کارهای مستحب است و در روایات ما راجع به آن زیاد سفارش شده است، و موجب زیادی مال و دفع بلا و شفای مرض است و فرق آن با هبه این است که در صدقه قصد قربت شرط است، و بعد از آنکه فقیر صدقه را گرفت، صدقه دهنده نمیتواند آن را پس بگیرد.
مسئله 2086 کسی که سیّد نیست میتواند به سیّد صدقه مستحبّی بدهد چنانکه میتواند غیر از زکات مال و زکات فطره صدقات واجب نظیر کفّارات و نذورات را به او بدهد.
مسئله 2087 در مواردی که نمیتوان عقد هبه را به هم زد میتوان در ضمن عقد هبه شرط کرد که اگر بخواهد عقد را فسخ کند (و این شرط مخالف کتاب و سنت نیست).
مسئله 2088 هبه در مرض موت صحیح است گرچه زاید بر ثلث باشد، ولی اگر قصد او این باشد که بعضی از ورثه را بدون جهت شرعی محروم از ارث کند حرام است.
مسئله 2089 فرقی نیست در هبه میان اینکه عین باشد یا منفعت، موجود باشد یا نه، بنابراین اگر حاصل یک سال باغ را
به کسی هبه کند یا طلبی را که از کسی دارد به خود او یا دیگری هبه کند مانعی ندارد، ولی اگر به خود او هبه کرد حقّ پس گرفتن ندارد.
مسئله 2090 جهیزیه دختر بعد از آنکه در اختیار او قرار گرفت ملک دختر میشود و نمیشود از او پس گرفت ولی اگر هنوز در اختیار او قرار نگرفته، برداشتن آن مانعی ندارد، و همچنین است چیزهایی که برای پسر تهیه میشود.
غصب آن است که انسان از روی ظلم، بر مال یا حقّ کسی مسلط شود و این یکی از گناهان بزرگ است که اگر کسی انجام دهد، در قیامت به عذاب سخت گرفتار میشود. از حضرت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم روایت شده است که هر کس چیزی را غصب کند در قیامت آن چیز مثل طوق به گردن او آویخته میشود.
مسئله 2091 اگر انسان در اماکن عمومی نظیر مسجد و مدرسه و راه و پل و مانند اینها مزاحم استفاده دیگران از آنجا شود مثل خرید و فروش در پیادهرو و گذاشتن اجناس بیرون مغازه و پارک کردن اتومبیل در جایی که مزاحم دیگران باشد کار او غصب است، و همچنین است اگر کسی در اینگونه مکانها جایی را برای خود بگیرد و نگذارد دیگری او از آنجا استفاده نماید.
مسئله 2092 چیزی را که انسان پیش طلبکار گرو میگذارد، باید پیش او بماند که اگر طلب او را ندهد طلب خود را از آن به دست آورد، پس اگر پیش از آنکه طلب او را بدهد آن چیز را از او بگیرد، حقّ او را غصب کرده
است.
مسئله 2093 مالی را که نزد کسی گرو گذاشتهاند، اگر دیگری غصب کند صاحب مال و طلبکار میتوانند چیزی را که غصب کرده از او مطالبه نمایند و چنانچه آن چیز را از او بگیرند باز هم در گرو است، و اگر آن چیز از بین برود و عوض آن را بگیرند آن عوض هم مثل خود آن چیز گرو میباشد.
مسئله 2094 اگر انسان چیزی را غصب کند باید به صاحبش برگرداند و اگر از بچه یا دیوانه غصب کند باید به ولیّ آنها بدهد و اگر صاحبش را نمیشناسد مجهول المالک است و باید به حاکم شرع داده شود.
مسئله 2095 اگر از چیزی که غصب کرده منفعتی به دست آید، مثلاً از گوسفندی که غصب کرده، برّهای پیدا شود یا نهالی که غصب کرده بارور شود، مال صاحب مال است و نیز کسی که مثلاً خانهای را غصب کرده، گرچه در آن ننشیند باید اجاره آن را بدهد.
مسئله 2096 هرگاه دو نفر با هم چیزی را غصب کنند، اگرچه هر یک به تنهایی میتوانستهاند آن را غصب نمایند، هر کدام آنان ضامن نصف آن هستند.
مسئله 2097 اگر چیزی را که غصب کرده با چیز دیگری مخلوط کند مثلاً گندمی را که غصب کرده با جو مخلوط نماید، چنانچه جدا کردن آنها ممکن است گرچه زحمت داشته باشد، باید جدا کند و به صاحبش برگرداند، و اگر ممکن نباشد با یکدیگر شریک میشوند و اگر صاحب مال راضی به شرکت نباشد غاصب باید عوض آن مال را به او رد کند.
مسئله 2098 اگر شخصی خانهای را که غصب کرده
خراب نماید، باید آن را با مزد ساختنش به صاحب آن بدهد و چنانچه بگوید آن را مثل اوّلش میسازم، مالک مجبور نیست قبول نماید و نیز مالک نمیتواند او را مجبور کند که آن را مثل اوّلش بسازد.
مسئله 2099 اگر چیزی را که غصب کرده به طوری تغییر دهد که از اوّلش بهتر شود مثلاً با طلایی که غصب کرده گوشواره بسازد، چنانچه صاحب مال بگوید مال را به همین صورت بده، باید به او بدهد و نمیتواند برای زحمتی که کشیده مزد بگیرد، بلکه بدون اجازه مالک حقّ ندارد آن را به صورت اوّلش در آورد، و اگر بدون اجازه او آن چیز را مثل اوّلش کند، باید مزد ساختن آن را هم به صاحبش بدهد.
مسئله 2100 اگر در زمینی که غصب کرده زراعت کند یا درخت بنشاند، زراعت و درخت و میوه آن مال خود اوست و چنانچه صاحب زمین راضی نباشد که زراعت و درخت در زمین بماند، کسی که غصب کرده باید فوراً زراعت یا درخت خود را گرچه ضرر نماید از زمین بکند، و نیز باید اجاره زمین را در مدّتی که زراعت و درخت در آن بوده به صاحب زمین بدهد و خرابیهایی را که در زمین پیدا شده، درست کند، و اگر به واسطه اینها قیمت زمین از اوّلش کمتر شود، باید تفاوت آن را هم بدهد و نمیتواند صاحب زمین را مجبور کند که زمین را به او بفروشد یا اجاره دهد، و نیز صاحب زمین نمیتواند او را مجبور کند که درخت یا زراعت را به او بفروشد. و همچنین است اگر با
آهن غصبی خانه ساخته باشد، در صورتی که صاحب آهن همان را طلب کند غاصب باید آن را تحویل دهد گرچه موجب خرابی خانه شود.
مسئله 2101 اگر چیزی را که غصب کرده از بین برود، در صورتی که مثل نداشته باشد نظیر گاو و گوسفند، باید قیمت آن را بدهد، و چنانچه قیمت بازار آن فرق کرده باید قیمت روزی که غرامت را میدهد بپردازد، و اگر مثل داشته باشد نظیر گندم و جو، باید مثل همان چیز را بدهد.
مسئله 2102 اگر چیزی را که غصب کرده دیگری از او غصب نماید و از بین برود صاحب مال از هر کدام که بخواهد میتواند عوض آن را بگیرد.
مسئله 2103 اگر چیزی با معامله باطلی به کسی منتقل شود، اگر صاحب مال راضی است که در آن تصرّف شود اشکال ندارد، وگرنه حکم غصب را دارد که باید فوراً به صاحبش رد کند و اگر تلف شده عوض آن را بدهد.
مسئله 2104 هرگاه مال را از فروشنده بگیرد که آن را ببیند تا اگر پسندید بخرد، در صورتی که آن مال تلف شود، باید عوض آن را به صاحبش بدهد. ولی اگر بگیرد تا مدتی نزد خود نگه دارد که اگر پسندید بخرد، در صورتی که تلف شود چون امانت است ضامن نیست.
مسئله 2105 بعد از تمام شدن مدّت اجاره باید محل را تحویل مالک دهد و اگر بدون اجازه مالک در آن محل بماند غصب است، و همچنین است اگر در مدّت اجاره مال الاجاره را ندهد.
مسئله 2106 کسی که اجیر شده برای کاری، مثل کارمندان ادارهها و شرکتها
و کارخانجات، اگر کم کاری کند یا اصلاً کار نکند، حقّ گرفتن تمام حقوق را ندارد و اگر تمام حقوق را بگیرد به همان نسبتی که کمکاری کرده غصب است.
مسئله 2107 استفاده از مال کسی که انسان میداند دزد یا رباخوار است یا خمس نمیدهد و مانند اینها، در صورتی که نداند چیزی که در آن تصرّف میکند از مال حرام است اشکال ندارد، و اگر بداند چیزی که در آن تصرّف میکند از مال حرام است تصرّف او جایز نیست، بنابراین زن و اولاد یا مهمان کسی که لاابالی در مال مردم است میتوانند از مال او استفاده کنند، مگر اینکه بدانند آن مال حرام است، و اگر مجبور باشند که از آن استفاده کنند باید از حاکم شرع اجازه بگیرند.
مسئله 2108 اگر کسی مدّتی مانع از کار کسی شود، گرچه این کار حرام است ولی چیزی به او بدهکار نیست ولی اگر خانه و مغازه و مانند آنها را غصب کند علاوه بر اینکه آنها را پس میدهد باید اجاره آنها را هم بپردازد.
مسئله 2109 اگر کسی پولی را غصب کند یا ربا بگیرد یا دزدی کند یا خمس بدهکار بوده و نداده است، باید در وقت پرداخت، ارزش خرید آن زمان را بپردازد، مثلاً اگر ده سال قبل هزار تومان از کسی دزدی کرده است باید حساب کند که در آن زمان با هزار تومان چقدر طلا میتوانست تهیه کند و همان را بپردازد.
مسئله 2110 هرگاه کسی طعامی را غصب کند و آن را به مالک طعام بخوراند در حالی که مالک نمیداند مثلاً به عنوان مهمان نمودن
آن را جلو مالک بگذارد غاصب ضامن است.
مسئله 2111 هرگاه تسلیم عین مغصوبه به مالک برای غاصب متعذّر باشد، بر غاصب واجب است بدل آن را به مالک بدهد، و این را بدل حیلوله میگویند و مالک گرچه مالک این بدل نمیشود ولی میتواند تصرّف مالکانه بنماید و اگر بدل را تلف کرد عین مغصوبه ملک غاصب میشود، و هر وقت تسلیم عین مغصوبه برای غاصب ممکن شد باید آن را به مالک بدهد و بدل را پس بگیرد و همه منافع بدل در تمام مدتی که تسلیم عین مغصوبه متعذّر است مال مالک است.
مسئله 2112 مالی گمشدهای را که انسان پیدا میکند، اگر نشانهای نداشته باشد یا قیمت آن کمتر از 6/12 نخود نقره باشد میتواند برای خود بر دارد.
مسئله 2113 هرگاه چیزی که پیدا کرده نشانه داشته باشد و قیمت آن به 6/12 نخود نقره برسد باید تا یک سال به واسطه گفتن یا نوشتن در محلی که ممکن است صاحبش پیدا شود اعلام کند و اگر قبل از یک سال مأیوس از پیدا شدن صاحبش شود یا از اوّل از پیدا شدن صاحبش مأیوس است اعلام لازم نیست و بعد از یأس از پیدا شدن صاحب یا اعلام تا یک سال، میتواند آن را برای خود بردارد.
مسئله 2114 کسی که مالی را پیدا کرده اگر به اندازه 6/12 نخود نقره باشد و نشانه هم داشته باشد اگر عمداً به دستوری که گفته شد اعلام نکند معصیت کرده و در صورتی که امید به پیدا شدن صاحب آن داشته باشد باز هم واجب است اعلام کند.
مسئله 2115 اگر
دیوانه یا نابالغ چیزی پیدا کند، اگر کمتر از 6/12 نخود نقره باشد یا نشانه نداشته باشد میتواند برای خود بردارد و اگر به مقدار 6/12 نخود نقره باشد و نشانه هم داشته باشد ولیّ او باید اعلام نماید و پس از یک سال اعلام یا مأیوس شدن از صاحبش، دیوانه یا نابالغ میتواند آن را برای خود بردارد.
مسئله 2116 اگر در بین سالی که اعلام میکند مال از بین برود چنانچه در نگهداری آن کوتاهی نکرده باشد و به دستوری که گفته شد اعلام نموده باشد، چیزی بر او نیست، و الّا باید عوض آن را به حاکم شرع بدهد.
مسئله 2117 اگر کسی چیزی را پیدا کند و دیگری بگوید مال من است، در صورتی باید به او بدهد که اطمینان پیدا کند مال اوست و لازم نیست نشانههایی را که بیشتر اوقات صاحب مال هم متوجّه آنها نیست بگوید.
مسئله 2118 اگر قیمت چیزی که پیدا کرده به 6/12 نخود نقره برسد و نشانه هم داشته باشد چنانچه اعلام نکند و در مسجد یا جای دیگری بگذارد و آن چیز از بین برود ضامن است، و اگر به دیگری بدهد یا دیگری آن را بردارد هر دو ضامن هستند و باید هر دو به دستوری که گفته شد عمل کنند.
مسئله 2119 هرگاه چیزی پیدا کند که اگر بماند فاسد میشود در صورتی که نشانه داشته باشد و به مقدار 6/12 نخود نقره باشد باید آن را قیمت کند و آن را مصرف نماید و به دستور مالی که انسان پیدا میکند عمل نماید، پس اگر صاحبش پیدا شد قیمت آن
را به او میدهد و اگر از پیدا شدن صاحبش مأیوس شود یا یک سال بگذرد میتواند برای خود بردارد.
مسئله 2120 اگر چیزی را که پیدا کرده همراه او باشد در صورتی که قصدش این باشد که صاحب آن را پیدا کند اشکال ندارد و الّا حکم غصب را دارد.
مسئله 2121 اگر کفش او را ببرند و کفش دیگری به جای آن بگذارند چنانچه نشانهای نداشته باشد یا قیمت آن کمتر از 6/12 نخود نقره باشد میتواند برای خود بردارد، و اگر قیمت آن از 6/12 نخود نقره بیشتر باشد و نشانه هم داشته باشد حکمش حکم مالی است که انسان آن را پیدا میکند.
مسئله 2122 اگر مالی را که کمتر از 6/12 نخود نقره ارزش دارد پیدا کند و از آن صرف نظر نماید و در مسجد یا جای دیگر بگذارد چنانچه کسی آن را بردارد برای او حلال است.
مسئله 2123 مالی را که انسان پیدا میکند، در تمام صوری که گفته شد میتواند برای خود بردارد، بهتر است از طرف صاحبش به فقیر صدقه دهد مخصوصاً اگر پیدا کننده غنی باشد و اگر بعد از صدقه دادن یا تلف شدن صاحبش پیدا شود باید رضایت او را به دست آورد، و همچنین است مجهول المالک که اگر بعد از اینکه با اذن حاکم شرع به مصرف رساند صاحبش پیدا شود باید او را راضی نماید.
مسئله 2124 مالی را که انسان در صندوق شخصی خود پیدا میکند اگر شک داشته باشد که مال خود اوست یا نه، مال خود اوست و اگر یقین داشته باشد که مال خود او
نیست مجهول المالک است و باید با اذن حاکم شرع به مصرف برسد، و در صندوق بانکها و مانند آن چنانچه مبلغی زیاد بیاید، اگر معلوم باشد که از غیر بانک است و مالک آن معلوم نباشد نیز مجهول المالک است که باید با اذن حاکم شرع به مصرف برسد.
مسئله 2125 اگر چیزی را با پا و یا دست خود به کناری بزند ولی آن را برندارد ضامن نیست و همچنین است اگر به دیگری نشان دهد و او آن را بردارد بر کسی که آن را نشان داده ضمانی نیست.
مسئله 2126 هرگاه از شخصی که مال انسان را برده مالی نزد انسان باشد چنانچه از آمدن او مأیوس شد میتواند به قیمت مالی که از او برده از مال او تقاصّاً بردارد و بقیه آن حکم مجهول المالک را دارد.
مسئله 2127 چیزهایی را که برای اصلاح نزد ارباب صنایع میآورند و صاحبان آنها نمیآیند ببرند به طوری که صنعتگر از آمدن آنها مأیوس میشود حکم مجهول المالک را دارد که باید با اذن حاکم شرع به مصرف برسانند.
مسئله 2128 اگر انسان حیوانی را پیدا کند حکم او حکم مالی است که انسان پیدا میکند، و چنانچه صاحبش پیدا شود باید حیوان را با منافع او به او بپردازد، ولی میتواند مخارجی را که نموده از صاحبش بگیرد.
مسئله 2129 اگر حیوان حلال گوشتی را ذبح شرعی کنند خوردن گوشت آن حلال است، خواه اهلی باشد مانند گاو و گوسفند یا وحشی باشد مانند آهو و بز کوهی، همچنین اگر حیوان حلال گوشتی را که وحشی است شکار کنند حلال است.
سئله 2130 از حیوانات دریایی فقط میگو و ماهی فلسدار حلال است و سایر حیوانات آبی از قبیل نهنگ و خرچنگ و قورباغه و امثال اینها حرام میباشد.
مسئله 2131 گوشت شتر، گاو، گوسفند، آهو، گوزن، گاو وحشی، قوچ، بز کوهی و گوره خر حلال است، و همچنین گوشت پرندگانی مانند انواع کبوتر، کبک، تیهوج، قطا، مرغ خانگی، انواع گنجشک و امثال اینها حلال است، گوشت پرستو حلال ولی کشتن آن مکروه است چنانکه خوردن گوشت اسب، قاطر، الاغ و هدهد کراهت دارد.
مسئله 2132 حیواناتی که نیش و چنگال دارند مانند شیر، پلنگ، گرگ، روباه و گربه و همچنین حیواناتی نظیر فیل، خرس، بوزینه و خرگوش که منسوخ نامیده شدهاند و همچنین حشرات و خزندگان مانند موش، مار، سوسمار، عقرب، سوسک، مگس و کرم و همچنین پرندگانی که چنگال دارند مانند باز، عقاب و کلاغ حرام گوشت میباشند.
مسئله 2133 معمولاً پرندگان حلال گوشت از حرام گوشت به دو راه شناخته میشوند:
اوّل: هنگام پرواز، بال زدن آنها بیشتر باشد از نگه داشتن بال، پس پرندهای که بال زدنش بیشتر باشد حلال است و پرندهای که بیشتر بال را نگه میدارد حرام است.
دوّم: پرندهای که سنگدان یا چینهدان یا انگشت جدایی مانند شَست انسان دارد حلال و پرندهای که اینها را ندارد حرام است.
مسئله 2134 تخم و شیر از حیوان حلال گوشت حلال است و از حیوان حرام گوشت حرام است، و تخم ماهی که به آن خاویار میگویند اگر از ماهی فلسدار باشد حلال است.
مسئله 2135 اگر شک داشته باشیم حیوانی حلال گوشت است یا حرام گوشت، خوردن گوشت و
شیر و تخم آن حلال است.
مسئله 2136 هر حیوان حرام گوشت چه اهلی باشد مثل گربه و چه وحشی باشد مانند شیر، پلنگ و عقاب، اگر ذبح یا شکار شود گوشت و پوست آن پاک است گرچه خوردن آن حرام است مگر سگ و خوک که نجس العین هستند و با ذبح یا شکار پاک نمیشوند.
مسئله 2137 حیوانهایی که خون جهنده دارند) یعنی حیوانهایی که اگر رگ آنها را ببرند خون از آن جستن میکند (خواه حلال گوشت باشند یا حرام گوشت اگر به خودی خود بمیرند نجسند ولی حیوانهایی که خون جهنده ندارند مثل مار و ماهی اگر به خودی خود بمیرند پاک هستند گرچه خوردن آنها حرام است.
مسئله 2138 حیوان حلال گوشت وحشی در صورتی با شکار کردن پاک و حلال میشود که بتواند فرار کند یا پرواز نماید، بنابراین بچه آهو که نمیتواند فرار کند و بچه کبک که نمیتواند پرواز نماید با شکار کردن پاک و حلال نمیشود.
مسئله 2139 اگر از شکم حیوان زنده بچه مردهای بیرون آید یا آن را بیرون آورند خوردن گوشت آن حرام است.
مسئله 2140 اگر چیزی را که روح دارد از حیوان زنده جدا نمایند، مثلاً دنبه یا مقداری گوشت از گوسفند زنده ببرند نجس و حرام میباشد.
مسئله 2141 پانزده چیز از حیوانات حلال گوشت حرام است:
1 - خون.
2 - فضله.
3 - نری.
4 - فرج.
5 - بچه دان و جفت.
6 - غدد که آن را دشول میگویند.
7 - تخم که آن را دنبلان میگویند.
8 - چیزی که در مغز کله است و
به شکل نخود میباشد.
9 - مغز حرام که در میان تیره پشت است.
10 - پیی که در دو طرف تیره پشت است.
11 - زهرهدان.
12 - سپرز (طحال).
13 - بول دان (مثانه).
14 - حدقه چشم.
15 - چیزی که در میان سم است و به آن ذات الاشاجع میگویند.
مسئله 2142 خوردن چیزهای نجس و همچنین خوردن چیزهای خبیث که طبیعت انسان از آن متنفر است گرچه پاک باشد نظیر آب دماغ و همچنین چیزی که ضرر دارد و داعی عقلائی بر آن نیست مثل خاک و گِل و مواد مخدر حرام است، ولی خوردن کمی از تربت حضرت سیّد الشهداعلیه السلام برای شفا اشکال ندارد بلکه مستحب است.
مسئله 2143 خوردن یا استعمال انواع موادّ مخدّر مانند تریاک، هروئین، حشیش و نظایر آن و همچنین استفاده از قرصهای مخدّر و روانگردان و نظایر آن که انسان را از حالت عادی خارج میکند، حرام است.
مسئله 2144 استعمال دخانیات نظیر سیگار، قلیان و پیپ، مخصوصاً برای جوانان، سزاوار نیست. و امید است این عیب به طور کلّی از دامن مسلمانان زدوده شود.
مسئله 2145 اگر با حیوانی نزدیکی کنند همه چیز آن نظیر سگ و خوک نجس است، و اگر از حیوانهایی باشد که از گوشت و شیر آنها استفاده میشود نظیر گاو و گوسفند، باید آن حیوان را ذبح کنند و لاشه آن را بسوزانند، و اگر از حیوانهایی باشد که از آن استفاده سواری میکنند مثل اسب و الاغ باید از آن شهر بیرون برده شود، و در هر دو صورت باید خسارت آن را کسی که با
آن نزدیکی کرده بپردازد.
مسئله 2146 حیوانی که خوراک آن بر حسب عادت منحصر به مدفوع انسان شده است همه چیز آن نجس است و در صورتی که آن را استبراء کنند یعنی تا مدتی آن را از خوردن نجاست باز دارند به نحوی که دیگر نگویند نجاستخوار است پاک میشود.
مسئله 2147 آشامیدن شراب حرام و در بعضی از اخبار بزرگترین گناه شمرده شده است و اگر کسی آن را حلال بداند در صورتی که متوجّه باشد که لازمه حلال دانستن آن تکذیب خدا و پیغمبر میباشد کافر است. از حضرت امام جعفر صادقعلیه السلام روایت شده است که فرمودند: شراب ریشه بدیها و منشأ گناهان است و کسی که شراب بخورد خدا و فرشتگان و پیغمبران و مؤمنین او را لعنت میکنند و تا چهل روز نماز او قبول نمیشود و روز قیامت روی او سیاه است و زبان او از دهانش بیرون میآید و آب دهان او به سینهاش میریزد و فریاد تشنگی او بلند است.
مسئله 2148 منظور از شراب هر مایع مست کنندهای است نظیر عرق و آبجو و مانند اینها و نوشیدن آن حتّی یک قطره و کمتر از آن نیز حرام است.
مسئله 2149 سر سفرهای که در آن شراب میخورند، اگر انسان یکی از آنان حساب شود نباید بنشیند و از چیز خوردن از آن سفره هم باید اجتناب کرد هرچند غذای حلالی باشد.
مسئله 2150 اگر کسی بداند مسلمانی حوایج ضروری دارد، مثل اینکه خود او یا زن و بچه او گرسنه یا تشنهاند یا بیلباس یا بیمسکن هستند و بتواند حوایج ضروری او را برآورد
رفع آن حوایج بر هر کسی که بداند واجب است.
مسئله 2151 سیزده کار در غذا خوردن مستحب است:
اوّل: هر دو دست را پیش از غذا بشوید.
دوّم: بعد از غذا دست خود را بشوید و با دستمال خشک کند (اگر با قاشق نخورده باشد).
سوّم: میزبان پیش از همه شروع به غذا خوردن کند و بعد از همه دست بکشد.
چهارم: در اوّل غذا بسم اللَّه و آخر غذا الحمد للَّه بگوید.
پنجم: با دست راست غذا بخورد.
ششم: اگر چند نفر سر یک سفره نشستهاند هر کسی از غذای جلوی خودش بخورد.
هفتم: لقمه را کوچک بردارد و با عجله غذا نخورد و غذا را خوب بجود.
هشتم: بعد از غذا خلال نماید.
نهم: آنچه بیرون سفره میریزد جمع کند و بخورد ولی اگر در بیابان غذا میخورد مستحب است آنچه میریزد برای پرندگان و حیوانات بگذارد.
دهم: بعد از خوردن غذا به پشت بخوابد و پای راست را روی پای چپ بیندازد.
یازدهم: در اوّل غذا و آخر آن نمک بخورد.
دوازدهم: میوه را پیش از خوردن با آب بشوید.
سیزدهم: باقی نگذاشتن غذا در ظرف، بلکه پاک کردن ظرف غذا.
مسئله 2152 یازده کار در غذا خوردن مکروه است:
اوّل: در حال سیری غذا خوردن.
دوّم: پر خوردن، و در خبر است که خداوند عالم از شکم پر بدش میآید.
سوّم: نگاه کردن به صورت دیگران در موقع غذا خوردن.
چهارم: خوردن غذای داغ.
پنجم: فوت کردن غذا.
ششم: بعد از گذاشتن نان در سفره، منتظر چیز دیگر شدن.
هفتم: پاره کردن نان با کارد.
هشتم: گذاشتن نان زیر ظرف
غذا.
نهم: پاک کردن گوشتی که به استخوان چسبیده به طوری که چیزی در آن نماند.
دهم: پوست کندن میوههایی که با پوست خورده میشود.
یازدهم: دور انداختن میوه پیش از آنکه کاملاً آن را بخورد.
مسئله 2153 شش کار در آشامیدن آب مستحب است:
اوّل: آب را به طور مکیدن بیاشامد.
دوّم: در روز ایستاده آب بخورد.
سوّم: پیش از آشامیدن آب بسم اللَّه و بعد از آن الحمدللَّه بگوید.
چهارم: به سه نفس آب بیاشامد.
پنجم: از روی میل آب بیاشامد.
ششم: بعد از آشامیدن آب حضرت ابا عبداللَّهعلیه السلام و اهلبیت ایشان را یاد کند و قاتلان آن حضرت را لعنت نماید.
مسئله 2154 هفت کار در آشامیدن آب مکروه است:
اوّل: زیاد آشامیدن آب.
دوّم: آشامیدن آب بعد از غذای چرب.
سوّم: در شب، ایستاده آب آشامیدن.
چهارم: آشامیدن آب با دست چپ.
پنجم: آشامیدن آب از ظرف شکسته.
ششم: آشامیدن آب از جایی که دسته ظرف است.
هفتم: فوت کردنِ آشامیدنیها.
مسئله 2155 سر بریدن حیوان پنج شرط دارد:
اوّل: چهار رگ از پایین برآمدگی زیر گلو به طور کامل ببرند، گرچه بریدن دو رگِ بزرگ کفایت میکند. ولی اگر نشود چهار رگ یا لااقل دو رگِ بزرگ را ببرند، نظیر اینکه گرگ بعضی از چهار رگ را کنده باشد یا حیوان در چاه افتاده باشد یا سرکش شده باشد، اگر کارد و مانند آن را بر آن بزنند که خون متعارف از آن جاری شود، کفایت میکند.
دوّم: کسی که سر حیوان را میبرد باید مسلمان باشد.
سوّم: سر حیوان را با چیزی ببرند که از آهن باشد. کاردهای
استیل و مانند آن چون از جنس آهن است اشکال ندارد. ولی در صورت ضرورت یا نبود آهن با هر چیزی که رگها را جدا کنند کفایت میکند، بلکه در صورت اختیار هم کفایت میکند، ولی بهتر است که از آهن باشد.
چهارم: موقع سر بریدن، بدن حیوان رو به قبله باشد (اگر ایستاده است جلوی بدن او و اگر خوابیده یا آویزان است شکم و سینه او رو به قبله باشد) ولی اگر فراموش کند یا مسئله را نداند یا نداند قبله از کدام طرف است یا نتواند حیوان را رو به قبله کند اشکال ندارد.
پنجم: وقتی میخواهد سر حیوان را ببرد نام خدا را ببرد و همین قدر که بگوید بسم اللَّه، یا به نام خدا، و مانند اینها کافی است، ولی اگر از روی ندانستن یا فراموشی نام خدا را نبرد اشکال ندارد.
مسئله 2156 شتر را به جای ذبح باید نحر کرد، یعنی کارد را در گودی پایین گردنش فرو کنند و فرق نمیکند که ایستاده باشد یا زانوها را به زمین زده باشد یا خوابیده باشد ولی بهتر است که ایستاده باشد و آنچه در ذبح گفته شد در نحر هم باید مراعات شود.
مسئله 2157 اگر به جای اینکه شتر را نحر کنند سر آن را ببرند، و یا به جای اینکه غیر شتر را ذبح کنند آن را نحر کنند فایده ندارد.
مسئله 2158 ذبح باید روی حیوان زنده واقع شود و اگر معلوم نیست زنده است یا مرده باید در موقع سر بریدن حرکتی داشته باشد گرچه چشم یا دم خود را حرکت دهد، و اگر
حرکتی نداشت گرچه خون فراوانی هم از او برود حلال نیست.
مسئله 2159 اگر حیوانی را شکار کنند یا سر ببرند و بچه مردهای از شکمش بیرون آورند چنانچه خلقت آن بچه کامل باشد و مو یا پشم در بدنش روییده باشد پاک و حلال است.
مسئله 2160 سر بریدن حیوانات به وسیله دستگاههای ماشینی، اگر شرایط گذشته در آن رعایت شود جایز است، گرچه سر حیوان را از قفا ببرد و یا یک مرتبه قطع کند و اگر چند مرغ یا حیوان را با هم سر ببرد یک بسم اللَّه برای همه آنها کافی است ولی اگر یک یک سر میبرد باید برای هر کدام نام خدا تکرار شود.
مسئله 2161 اگر حیوان را قبل از ذبح شوک دهند تا کمی بیحس شود و بعد سر او را به واسطه دست یا دستگاه ببرند اشکال ندارد.
مسئله 2162 گوشتها، مرغها و ماهیهایی که در بازار مسلمانها موجود است اگر شک کنیم که حلال است یا نه، محکوم به حلّیّت است و اگر بدانیم از بلاد کفر آوردهاند و احتمال بدهیم که بررسی کردهاند نیز محکوم به حلّیّت است، اگر بدانیم بررسی نکردهاند پاک است ولی خوردن آن حرام است، و چنانچه بدانیم ذبح شرعی نشده است علاوه بر اینکه خوردن آن حرام است نجس هم میباشد.
مسئله 2163 اگر شکارِ حیوان یا صید ماهی صرفاً برای لهو و خوش گذرانی باشد، حرام است و چنانچه برای تهیّه معاش و یا برای کسب و زیاد کردن مال باشد، حرام نیست. و در هر صورت اگر رعایتِ سایر موارد شرعی در شکار یا صید ماهی شده
باشد، خوردن آن اشکال ندارد.
مسئله 2164 چهار کار در سر بریدن حیوانات مستحب است:
اوّل: موقع سر بریدن گوسفند دو دست و یک پای آن را ببندند و پای دیگرش را باز بگذارند، و موقع سربریدن گاو چهار دست و پایش را ببندند و دم آن را باز بگذارند، و موقع کشتن شتر دو دست آن را از پایین تا زانو، یا تا زیر بغل به یکدیگر ببندند و پاهایش را باز بگذارند، و مستحب است مرغ را بعد از سر بریدن رها کنند تا پر و بال بزند.
دوّم: کسی که حیوان را میکشد رو به قبله باشد.
سوّم: پیش از کشتن حیوان آب جلوی آن بگذارد.
چهارم: کاری کنند که حیوان کمتر اذیت شود مثلاً کارد را خوب تیز کنند و با عجله سر حیوان را ببرند.
مسئله 2165 هفت کار در کشتن حیوانات مکروه است:
اوّل: آنکه کارد را پشت حلقوم فرو کنند و به طرف جلو بیاورند که حلقوم از پشت بریده شود، یا سر را از قفا ببرند.
دوّم: در جایی حیوان را بکشند که حیوان دیگر آن را ببیند.
سوّم: در شب یا پیش از ظهر روز جمعه سر حیوان را ببرند، ولی در صورت احتیاج عیبی ندارد.
چهارم: خود انسان چهارپایی را که پرورش داده است بکشد.
پنجم: پیش از بیرون آمدن روح پوست حیوان را بکنند.
ششم: پیش از بیرون آمدن روح مغز حرام را که در تیره پشت است ببرند.
هفتم: پیش از بیرون آمدن روح سر حیوان را از بدنش جدا کنند.
مسئله 2166 هرگاه حیوان وحشی را با اسلحه شکار کنند با پنج
شرط پاک است و اگر حلال گوشت باشد، حلال نیز میشود.
اوّل: آنکه با اسلحه برنده مانند کارد و شمشیر، یا نیزه و تفنگ باشد، به طوری که بدن حیوان را پاره کند و از او خون جاری گردد.
دوّم: آنکه شکار کننده مسلمان باشد خواه زن باشد یا مرد، بالغ باشد یا غیربالغ، شیعه باشد یا سنی، ولی باید ناصبی نباشد.
سوّم: اسلحه را برای شکار کردن حیوان به کار برد و اگر مثلاً جایی را نشان کند و اتفاقاً حیوانی را بکشد خوردن گوشت آن حرام است.
چهارم: در وقت به کار بردن اسلحه نام خدا را ببرد ولی اگر فراموش کند یا مسئله را نداند اشکال ندارد.
پنجم: وقتی به حیوان برسد که مرده باشد و چنانچه وقتی برسد که حیوان جان دارد باید آن را ذبح کند.
مسئله 2167 اگر دو نفر حیوانی را شکار کنند، و یکی از آنان مسلمان و دیگری کافر باشد، یا یکی از آن دو نام خدا را نبرد آن حیوان حلال نیست.
مسئله 2168 اگر بعد از آنکه حیوانی را تیر زدند، مثلاً از کوه پرت شود یا در آب بیفتد و انسان بداند که حیوان به واسطه تیر و پرت شدن از کوه یا افتادن در آب جان داده، حلال نیست.
مسئله 2169 اگر به واسطه شکار کردن حیوان دو نیم شود، چنانچه وقتی برسد که حیوان جان داده است هر دو قسمت حلال است امّا اگر حیوان زنده است چنانچه وقت برای سر بریدن دارد آن قسمتی که در آن سر نیست حرام است و آن قسمت دیگر حلال است اگر آن را
ذبح کند.
مسئله 2170 اگر سگ شکاری حیوان وحشی را شکار کند، با شش شرط پاک است و اگر حلال گوشت باشد حلال نیز میشود.
اوّل: سگ را برای شکار تربیت کرده باشند.
دوّم: کسی او را برای شکار بفرستد و اگر از خودش برود فایده ندارد.
سوّم: فرستنده مسلمان باشد خواه زن باشد یا مرد، بالغ باشد یا غیربالغ، شیعه باشد یا سنی، ولی باید ناصبی نباشد.
چهارم: وقت فرستادن سگ، نام خدا را ببرد ولی اگر از روی فراموشی یا ندانستن مسئله آن را ترک کند اشکال ندارد، و اگر وقت فرستادن سگ، نام خدا را نبرد و پیش از آنکه سگ به شکار برسد نام خدا را ببرد حلال است.
پنجم: شکار به واسطه زخمی که از دندان سگ پیدا کرده بمیرد، پس اگر سگ شکار را خفه کند یا شکار از دویدن یا ترس بمیرد حلال نیست.
ششم: کسی که سگ را فرستاده وقتی برسد که شکار جان داده باشد امّا اگر وقتی برسد که شکار جان دارد باید آن را ذبح کند.
مسئله 2171 هرگاه چند سگ را برای شکار حیوانی بفرستد، اگر شرایطی که گفته شد در همه آنها مراعات شود شکار حلال است، و اگر همه را با هم بفرستد یک بسم اللَّه برای همه آنها کافی است، و اگر در بعضی از آنها شرایط مراعات نشود شکار حرام است، و اگر چند نفر یک سگ یا سگهایی را بفرستند باید همه مسلمان باشند و در وقت فرستادن نام خدا را ببرند.
مسئله 2172 اگر سگ را برای شکار حیوانی بفرستد و آن سگ حیوان دیگری را شکار
کند آن شکار حلال است، و نیز اگر آن حیوان را با حیوان دیگری شکار کند هر دوی آنها حلال میباشند.
مسئله 2173 اگر با سگ گلّه یا باز یا حیوان دیگری غیر از سگ شکاری، حیوانی را شکار کند آن شکار حلال نیست.
مسئله 2174 ماهی اگر فلس داشته باشد خواه فلس آن کم باشد یا زیاد، حتّی اگر چند فلس بیشتر نداشته باشد، کوچک باشد یا بزرگ، حتّی فلسهای ذرّه بینی و مانند آن که به حسب ظاهر دیده نمیشود، محکم باشد یا سست، حتّی ماهیانی که فلس آنها به اندازهای سست است که در دام و مانند آن میریزد، اگر کسی مسلمان باشد یا غیر مسلمان، آن را از آب بگیرد خوردن آن حلال است، در خارج آب بمیرد یا در داخل آب، بنابراین اگر تور ماهیگیری را در آب بیندازند و بعضی از ماهیها در تور یا هنگام خارج کردن از تور بمیرند حلال است ولی اگر ماهی از آب بیرون بیفتد یا موج آن را بیرون بیندازد یا آب فرو رود و ماهی در خشکی بماند و بمیرد پاک است ولی خوردن آن حرام است.
مسئله 2175 کنسرو ماهی که از بلاد کفر میآورند، حلال و خوردن آن مانعی ندارد.
مسئله 2176 خوردن ماهی زنده اشکال ندارد همانگونه که اگر پیش از جان دادن او را بکشند یا بریان کنند مانعی ندارد.
مسئله 2177 اگر ملخ را چه بیابانی و چه دریایی با دست یا به وسیله دیگری زنده بگیرند بعد از جان دادن خوردن آن حلال است و لازم نیست کسی که آن را میگیرد مسلمان باشد و در
موقع گرفتن نام خدا را ببرد، ولی اگر ملخ به خودی خود مرده باشد یا هنوز بال در نیاورده باشد و کسی آن را بگیرد خوردن آن حرام است.
مسئله 2178 نذر آن است که انسان بر خود واجب کند که کار خیری را برای خدا به جا آورد، یا کاری را که نکردن آن بهتر است برای خدا ترک نماید.
مسئله 2179 نذر باید با زبان گفته شود و قصد آن در دل کافی نیست و لازم نیست آن را به عربی بگوید، و اگر بگوید چنانچه مریض من خوب شود هزار تومان به فقیر میدهم نذر او صحیح است.
مسئله 2180 نذر کننده باید مکلّف و رشید باشد و آن کار برای او مقدور باشد و به اختیار و قصد خود نذر کند بنابراین نذر کردن کسی که او را مجبور کردهاند یا به واسطه عصبانی شدن بیاختیار نذر کرده صحیح نیست و همچنین سفیه و کسی که حاکم شرع او را از تصرّف در اموالش منع کرده است نذرهای مربوط به اموالشان صحیح نیست.
مسئله 2181 نذر زن احتیاج به اجازه شوهر ندارد و همچنین نذر فرزند احتیاج به اجازه پدر و مادر ندارد ولی اگر مزاحم حقوق شوهر شد یا مایه آزار پدر یا مادر شد، نذر آنها باطل میشود حتّی اگر آنها قبلاً اجازه داده باشند.
مسئله 2182 اگر نذر کند که کار مباحی را انجام دهد یا ترک نماید، اگر انجام آن از جهتی بهتر باشد مثلاً نذر کند در اطاق خلوتی نماز بخواند چون حضور قلب پیدا میکند، نذر او صحیح است و نیز اگر ترک آن از
جهتی بهتر باشد مثلاً برای اینکه دود مضر است نذر کند که آن را استعمال نکند نذر او صحیح میباشد.
مسئله 2183 اگر نذر کند عملی را انجام دهد، باید همانطور که نذر کرده به جا آورد پس اگر نذر کند که وقتی مریض او خوب شد صدقه بدهد، چنانچه پیش از آنکه خوب شود صدقه را بدهد کافی نیست.
مسئله 2184 هرگاه نذر کند کار خیری را انجام دهد ولی وقت و مقدار آن را معیّن نکند، مثلاً نذر کند که نماز بخواند و مقدار و خصوصیات آن را معیّن نکند خواندن یک نماز دو رکعتی کافی است.
مسئله 2185 اگر نذر کند روز معیّنی را روزه بگیرد و بدون عذر در آن روز مسافرت کند روزه آن روز بر او واجب نیست و قضا و کفّاره نیز ندارد و همچنین است اگر عذری برای او پیدا شود مثل اینکه مریض شود یا زن حیض شود.
مسئله 2186 اگر انسان بدون عذر به نذر خود عمل نکند باید کفّاره بدهد و کفّاره آن کفّاره قسم است) ده فقیر را سیر نماید یا بپوشاند و اگر نتواند باید سه روز روزه بگیرد (مگر آنکه برای تخلّف نذر، کفّارهای معیّن کند که در صورت تخلّف همان چیز بر او واجب میشود.
مسئله 2187 کسی که نذر کرده عملی را ترک کند، اگر از روی فراموشی یا ناچاری یا اشتباه آن عمل را انجام دهد کفّاره بر او واجب نیست.
مسئله 2188 اگر به واسطه نذر چیزی بر ذمّه او آمده باشد و بمیرد لازم نیست ورثه آن نذر را ادا کنند گرچه میّت را بری الذمّه
کردن بسیار شایسته است، ولی اگر چیز معیّنی را نذر کرده، باید ورثه آن را به مصرف نذر برسانند.
مسئله 2189 هر چیز معیّنی که نذر روی آن آمده باشد نماء آن هم جزو نذر است مثلاً گوسفندی را که برای صدقه یا برای یکی از امامان و مانند اینها نذر کردهاند پشم، شیر، بچه آن و مقداری که چاق میشود جزو نذر است، مگر آن که فقط گوشت آن را نذر کرده باشند.
مسئله 2190 اگر برای امامعلیه السلام یا امامزاده و مانند آن نذر کند، همانگونه که میتواند به مصارف حرم برساند، میتواند با قصد اینکه برای آن امامعلیه السلام باشد در مطلق کارهای خیر مصرف کند.
مسئله 2191 هرگاه نذر کند کاری را انجام دهد چنانچه معلوم شود که آن کار مورد نداشته است یا مورد آن از بین رفته است، مثلاً نذر کند که اگر مریض او خوب شود عملی را انجام دهد بعد معلوم شود که پیش از نذر کردن مریض خوب شده، یا مالی را نذر جبهه کند ولی جنگ تمام شود، عمل کردن به آن نذر لازم نیست.
مسئله 2192 هرگاه پدر یا مادری نذر کند دختر خود را به سیّد شوهر دهد نذر آنها اعتباری ندارد، و هنگامی که دختر به حدّ بلوغ رسید اختیار با خود اوست.
مسئله 2193 هیچ فرقی بین نذر و عهد نیست مگر در تلفّظ، مثلاً اگر بگوید با خدا عهد میکنم که هر شب نماز شب بخوانم یا اگر مریض من خوب شد هزار تومان صدقه میدهم، به آن عهد میگویند و اگر بگوید با خدا نذر میکنم که هر شب
نماز شب بخوانم یا با خدا نذر میکنم که اگر مسافر من سالم برگشت فلان کار خیر را انجام بدهم، به آن نذر میگویند و کلیه مسائلی که در نذر گفته شد در عهد نیز میآید.
مسئله 2194 قسم آن است که به یکی از اسمهای خداوند متعال قسم بخورد که کاری را انجام دهد یا ترک کند گرچه آن کار مباح باشد (یعنی متعلق قسم راجح نباشد).
مسئله 2195 کلیه مسائلی که در نذر گفته شد در قسم نیز میآید مگر اینکه مورد نذر و عهد باید راجح باشد (فعل واجب یا مستحب و یا ترک حرام و مکروه) ولی مورد قسم لازم نیست راجح باشد ولی باید مرجوح هم نباشد (مثل ترک واجب یا مستحب و یا فعل حرام یا مکروه).
مسئله 2196 قَسَم خوردن بر سه قِسم است:
اوّل: قَسَمی که نظیر نذر و عهد است و چیزی را بر خود واجب یا حرام میکند که اگر بر طبق قَسَم عمل نکرد باید کفّاره بدهد.
دوّم: قَسَمی که منکر پیش قاضی باید بخورد. که این قَسَم مربوط به باب قضاوت است.
سوّم: برای اثبات یا نفی چیزی نزد مردم قسم بخورد مثلاً فروشنده بگوید این جنس را به خدا قسم به این مبلغ خریدهام که اگر دروغ بگوید از گناهان بزرگ است ولی کفّاره ندارد و اگر راست باشد مکروه است، ولی اگر برای کار خوبی باشد نظیر اینکه خودش یا دیگری از شرّ ظالمی نجات پیدا کند قسم بخورد مکروه نیست بلکه گاهی واجب میشود گرچه قسم دروغ هم باشد.
مسئله 2197 قسم خوردن به مقدسات دینی غیر از اسمهای خداوند
در صورت اوّل و دوّم (که در مسئله قبل گفته شد) اثر و فایدهای ندارد و در قسم سوّم اگر راست باشد مکروه و اگر دروغ باشد از گناهان بزرگ است ولی کفّاره ندارد.
مسئله 2198 اگر کسی که رشید است و میتواند در مال خود تصرّف کند (محجور و سفیه نیست) با قصد و اختیار چیزی را در راه خدا وقف کند از ملک او خارج میشود و برای آن کار متعیّن میشود.
مسئله 2199 لازم نیست صیغه وقف را به عربی بخوانند، بلکه اگر مثلاً بگوید این ملک را مسجد نمودم وقف صحیح است بلکه صیغه وقف هم لازم نیست پس اگر به قصد وقف ملکی را مسجد نماید وقف صحیح است. و محتاج به قبول هم نیست ولی تحویل مورد وقف به کسی که برای او وقف شده لازم است، و اگر تحویل ندهد گرچه صیغه هم خوانده باشد وقف محقق نمیشود بنابراین تا در آن ملک نماز خوانده نشده آن ملک مسجد نمیشود و اگر چیزی را بر اولاد صغیر خود وقف کند و به قصد اینکه آن چیز ملک آنان شود از طرف آنان نگهداری نماید وقف صحیح است.
مسئله 2200 وقف لازم نیست همیشگی یا از موقع خواندن صیغه باشد بلکه میتواند بگوید این مال تا ده سال وقف باشد یا بعد از مردن من وقف باشد.
مسئله 2201 اگر مالی را برای اشخاصی که بعضی از آنها به دنیا آمدهاند وقف کند وقف صحیح است و آنها که به دنیا نیامدهاند بعد از آمدن به دنیا با دیگران شریک میشوند و همچنین اگر مالی را فقط برای کسانی
که به دنیا نیامدهاند وقف کند نیز صحیح است.
مسئله 2202 اگر چیزی را بر خودش وقف کند مثل آنکه دکانی را وقف کند که عایدی آن را بعد از مرگ او خرج مقبرهاش نمایند صحیح است و نیز اگر مثلاً مالی را بر فقرا وقف کند و خودش فقیر شود میتواند از منافع وقف استفاده نماید.
مسئله 2203 اگر برای چیزی که وقف کرده متولّی معیّن کند باید مطابق قرارداد او رفتار نمایند و اگر معیّن نکند اختیار با حاکم شرع است مگر آن که بر افراد مخصوصی وقف کرده باشد که در این صورت در استفاده از وقف اجازه حاکم شرع لازم نیست.
مسئله 2204 اگر متولّی وقف ملک را اجاره داده باشد و بمیرد، اجاره باطل نمیشود، ولی اگر کسانی که ملک بر آنها وقف شده آن را اجاره دهند و بمیرند در صورتی اجاره صحیح است که دیگران آن را اجازه دهند.
مسئله 2205 اگر متولّی وقف بمیرد یا خیانت کند و یا از عهده اداره وقف برنیاید باید مراجعه به حاکم شرع شود تا حاکم شرع متولّی یا ناظر معیّن نماید.
مسئله 2206 فرش یا چیز دیگری را که برای جایی وقف کردهاند میشود برای آنچه وقف شده در جای دیگر مصرف کنند مگر اینکه وقف مخصوص آنجا باشد.
مسئله 2207 هر جا که حاکم شرع فروش یا تبدیل وقف را صلاح بداند میتواند وقف را تبدیل نماید و یا بفروشد نظیر اینکه مالی را که وقف کردهاند بدون استفاده بماند و یا به طوری خراب شود که نتوانند استفادهای را که مال برای آن وقف شده از آن ببرند،
یا بین کسانی که مال را برای آنان وقف کردهاند اختلاف پیدا شود و خوف آن برود که مال یا جانی تلف شود.
مسئله 2208 اگر ملکی را مثلاً برای تعمیر مسجدی وقف نمایند، چنانچه آن مسجد احتیاج به تعمیر ندارد با اذن حاکم شرع عایدات آن، در غیر تعمیر، یا تعمیر مسجد دیگر و مانند اینها مصرف میشود.
مسئله 2209 اگر ملکی را وقف کند که عایدی آن خرج چند چیز شود، در صورتی که نداند که برای هر یک چه مقدار معیّن شده، باید با اذن حاکم شرع تعیین مقدار شود.
مسئله 2210 مؤسّساتی که دارای شخصیت حقوقی است اگر افرادی که آن مؤسّسه را تشکیل دادهاند آن را از ملک خود بیرون کنند، و یا چیزی را به آن مؤسّسه تملیک کنند، ملک آن مؤسّسه میشود و باید مطابق اساسنامه آن مؤسّسه عمل شود و وقف نیست و احکام وقف را ندارد.
مسئله 2211 متولّی وقف میتواند فرش مسجد یا کتابهای کتابخانه و مانند اینها را که آن مسجد و آن کتابخانه احتیاج ندارد یا بلا استفاده مانده است تبدیل نماید و یا بفروشد و اگر آن مسجد یا کتابخانه و مانند آنها متولّی ندارد با اجازه حاکم شرع میتوانند آن کار را انجام دهند.
مسئله 2212 اگر جایی را وقف کنند زیر زمین به اندازه متعارف و بالای ساختمان به اندازه متعارف خود به خود وقف میشود مگر اینکه تعیین کند که چه مقدار وقف است بنابراین میتواند زیرزمینی را دستشویی و طبقه اوّل آن را مسجد و طبقات دیگر را ملک شخصی یا کتابخانه یا غیر اینها قرار دهد.
مسئله
2213 وصیّت آن است که انسان سفارش کند بعد از مرگش برای او کارهایی انجام دهند، یا بگوید بعد از مرگش چیزی از مال او ملک کسی باشد یا برای اولاد خود و کسانی که اختیار آنان با اوست قیّم و سرپرست معیّن کند و کسی را که به او وصیّت میکنند وصی میگویند.
مسئله 2214 کسی که وصیّت میکند باید رشید باشد و از روی قصد و اختیار وصیّت کند و اگر میخواهد نسبت به اموالش وصیّت کند باید حاکم شرع او را از تصرّف در اموالش جلوگیری نکرده باشد.
مسئله 2215 کسی که اسباب قتل خود را فراهم کرده است مثلاً عمداً سمّی خورده است اگر بعد از آن راجع به اموالش وصیّت کند صحیح نیست ولی اگر قبل از خودکشی وصیّت کرده صحیح است چنانکه راجع به غیر اموالش چه قبل از آن عمل و چه بعد از آن اگر وصیّت کند صحیح است.
مسئله 2216 اگر انسان وصیّت کند که چیزی به کسی بدهند، در صورتی آن کس آن چیز را مالک میشود که آن را قبول کند.
مسئله 2217 وقتی انسان نشانههای مرگ را در خود دید، باید اگر امانتی نزد او هست به صاحبش برگرداند و اگر به مردم بدهکار است یا واجبی نظیر نماز و حجّ و خمس و زکات و مانند اینها بر ذمّه اوست باید بپردازد یا وصیّت کند، و اگر مالی نزد کسی دارد یا در جایی پنهان کرده باید اطلاع دهد و نیز در صورتی که فرزند صغیر دارد و حقّ آنان در معرض خطر است باید برای آنان قیّم معیّن نماید.
مسئله 2218
وصی باید شیعه و بالغ و عاقل و مورد اطمینان باشد.
مسئله 2219 اگر کسی چند وصی یا چند وصی و ناظر برای خود معیّن کند باید با نظر یکدیگر به وصیّت او عمل نمایند و اگر اختلاف در میان آنها افتاد باید به حاکم شرع مراجعه نمایند.
مسئله 2220 اگر انسان به واسطه گفتن یا انجام دادن کاری از وصیّت خود برگردد وصیّت باطل میشود، همینطور اگر وصیّت خود را تغییر دهد وصیّت اوّلش باطل میشود و باید به وصیّت دوّم او عمل نمایند.
مسئله 2221 اگر کسی در مرضی که به آن مرض میمیرد مالش را به کسی ببخشد یا بفروشد بخشش و فروش او صحیح است.
مسئله 2222 انسان بیش از ثلث اموالش نمیتواند وصیّت کند و چنانچه زیادتر از ثلث وصیّت نماید زیادی آن محتاج به اذن ورثه است، خواه قبل از مردن اذن دهند یا بعد از مردن.
مسئله 2223 اگر انسان بعد از مردن کسی بفهمد که او را وصی خود کرده در صورتی که مشقّت نداشته باشد باید وصیّت او را انجام دهد و میتواند دیگری را از طرف خود وکیل نماید.
مسئله 2224 اگر وصی بمیرد یا دیوانه شود یا کافر شود یا نتواند کارهای میّت را انجام دهد حاکم شرع یک نفر را به جای او معیّن میکند.
مسئله 2225 وصی امین است و اگر بگوید به وصیّت عمل کردم قول او پذیرفته میشود و چنانچه مال در دست او تلف شود اگر زیاده روی یا کوتاهی ننموده باشد ضامن نیست.
مسئله 2226 واجبات مالی نظیر بدهکاری و خمس و زکات و حجّ از اصل مال
برداشته میشود گرچه میّت برای آنها وصیّت نکرده باشد امّا واجبات بدنی نظیر نماز و روزه از اصل مال برداشته نمیشود و سزاوار است که ورثه میّت را بری الذمّه نمایند گرچه مال هم نداشته باشد.
مسئله 2227 هرگاه کسی وصیّتهای متعدد برای کارهای مختلف بنماید و نگفته باشد از ثلث بردارند باید واجبات مالی او را نظیر بدهی از اصل مال بردارند و واجبات بدنی او را نظیر نماز و روزه از ثلث مال بردارند و اگر ثلث زیاد آمد به بقیه وصیّت عمل نمایند ولی اگر وصیّت کرده باشد که از ثلث بردارند باید اوّل واجبات مالی او را از ثلث بدهند و اگر زیاد آمد واجبات بدنی او را بدهند و اگر زیاد آمد به بقیه وصیّت عمل نمایند.
مسئله 2228 اگر کسی بگوید که میّت وصیّت کرده فلان مبلغ به من بدهند یا بگوید من وصی میّتم که مال او را به مصرفی برسانم یا میّت مرا قیّم بچههای خود قرار داده، چنانچه از گفته او اطمینان حاصل شود باید به او بدهند و اگر اطمینان حاصل نشود باید مراجعه به حاکم شرع شود.
مسئله 2229 اگر وصیّت کند چیزی به کسی بدهند و آن کس پیش از وصیّت کننده بمیرد وصیّت باطل میشود، و اگر بعد از وصیّت کننده و پیش از آنکه قبول کند یا رد نماید، بمیرد، مال منتقل به ورثه او میشود در صورتی که ورثه آن وصیّت را رد نکنند.
ارث دسته اوّل: پدر و مادر و اولاد میت، و با نبودن اولاد، اولاد اولاد هر چه پایین روند.
مسئله 2230 اگر وارث میّت یک پسر
یا یک دختر باشد، همه مال میّت به او میرسد و اگر چند پسر یا چند دختر باشند مال به طوری بین آنان قسمت میشود که هر پسری دو برابر دختر ببرد.
مسئله 2231 اگر میّت اولاد نداشته باشد، نوه پسری او گرچه دختر باشد سهم پسر میّت را میبرد و نوه دختری او گرچه پسر باشد سهم دختر میّت را میبرد بنابراین مال را سه قسمت میکنند یک قسمت را به نوه دختری و دو قسمت را به نوه پسری میدهند و نوه دختری یا پسری اگر متعدد باشند هر کدام سهمی که به آنها میرسد طوری قسمت میکنند که هر پسری دو برابر دختر ارث ببرد.
مسئله 2232 اگر شخصی بمیرد و وارث او پدرش باشد همه مال میّت به او میرسد و همچنین است اگر وارث او مادرش باشد، و اگر پدر و مادر هر دو باشند یک قسمت مال میّت به مادر و دو قسمت آن به پدر میرسد به شرطی که میّت دو برادر پدری یا چهار خواهر یا یک برادر و دو خواهر پدری نداشته باشد چون اگر اینها موجود باشند مادر شش یک مال را میبرد و بقیه به پدر میرسد.
مسئله 2233 اگر میّت اولاد داشته باشد، هر کدام از پدر و مادر یک ششم مال را میبرند مگر در سه صورت:
اوّل: صورتی که وارث میّت پدر و مادر و یک دختر باشد که در این صورت مال را پنج قسمت میکنند پدر و مادر هر کدام یک قسمت و دختر سه قسمت آن را میبرد به شرطی که میّت دو برادر یا چهار خواهر یا
یک برادر و دو خواهر نداشته باشد چون اگر اینها موجود باشند مال را شش قسمت میکنند پدر و مادر هر کدام یک قسمت و دختر سه قسمت میبرد، و یک قسمت باقی مانده را چهار قسمت میکنند یک قسمت را پدر و سه قسمت را دختر میبرد.
دوّم: صورتی که وارث میّت پدر یا مادر و یک دختر باشند که در این صورت مال را چهار قسمت میکنند یک قسمت آن را پدر یا مادر و بقیه را دختر میبرد.
سوّم: صورتی که وارث میّت فقط پدر یا مادر و چند دختر باشند که در این صورت مال را پنج قسمت میکنند یک قسمت را پدر یا مادر و چهار قسمت را دخترها به طور مساوی بین خودشان قسمت میکنند.
ارث دسته دوّم: جد یعنی پدر بزرگ و جده یعنی مادر بزرگ و برادر و خواهر میّت است و اگر برادر و خواهر نداشته باشد اولادشان ارث میبرند، در صورتی که از دسته اوّل کسی نباشد.
مسئله 2234 اگر وارث میّت فقط یک برادر یا یک خواهر باشد همه مال به او میرسد و اگر چند برادر یا چند خواهر پدر و مادری یا پدری تنها، یا مادری تنها باشند مال به طور مساوی بین آنان قسمت میشود و اگر برادر و خواهر با هم باشند هر برادری دو برابر خواهر میبرد مگر برادر و خواهر مادری که فقط اینها به طور مساوی مال را بین خود تقسیم میکنند و با بودن برادر و خواهر پدر و مادری برادر و خواهر پدری ارث نمیبرند.
مسئله 2235 اگر میّت برادر و خواهر پدر و مادری
یا پدری تنها و یک برادر و یا خواهر مادری داشته باشد مال را شش قسمت میکنند یک قسمت آن را به برادر یا خواهر مادری و بقیه را به برادر و خواهر پدر و مادری یا پدری میدهند و اگر چند برادر و خواهر مادری باشند مال را سه قسمت میکنند یک قسمت آن را برادر و خواهر مادری به طور مساوی بین خودشان قسمت میکنند و بقیه را به برادر و خواهر پدر و مادری یا پدری میدهند و هر برادری دو برابر خواهر میبرد.
مسئله 2236 اگر میّت خواهر و برادر نداشته باشد سهم ارث آنان را به اولادشان میدهند و سهم برادرزاده و خواهرزاده مادری به طور مساوی بین آنان قسمت میشود و از سهمی که به برادرزاده و خواهرزاده پدری یا پدر و مادری میرسد هر پسری دو برابر دختر میبرد.
مسئله 2237 اگر وارث میّت جد یا جده باشد تمام مال به او میرسد، خواه پدری باشد یا مادری، و اگر جد و جده باهم باشند چنانچه هردو مادری باشند مال را به طور مساوی تقسیم میکنند و اگر پدری باشند جد دو برابر جده میبرد، و اگر هم پدری و هم مادری باشند یک قسمت به جدّ و جدّه مادری میرسد که به طور مساوی تقسیم میکنند و دو قسمت دیگر به جدّ و جدّه پدری میرسد که جد دو برابر جده میبرد، و اگر یک جد یا جده پدری و یک جد یا جده مادری باشد دو قسمت را جد یا جده پدری و یک قسمت را جد یا جده مادری میبرد.
مسئله 2238 اگر وارث میّت
جد یا جده، یا هر دو با برادر یا خواهر یا هر دو، یا برادرزاده یا خواهرزاده یا هر دو باشد در همه این صورتها جد حکم یک برادر و جده حکم یک خواهر را دارد، ولی مانع از ارث برادرزاده و خواهرزاده نمیشود.
ارث دسته سوّم: عمو و عمه و دایی و خاله و اولاد آنان هستند در صورتی که از طبقه اوّل و دوّم کسی نباشد.
مسئله 2239 اگر وارث میّت یک عمو یا یک عمه باشد همه مال به او میرسد و اگر چند عمو یا چند عمه باشند مال به طور مساوی بین آنان قسمت میشود و اگر عمو و عمه هر دو باشند و همه پدر و مادری یا همه پدری باشند عمو دو برابر عمه میبرد و اگر همه مادری باشند به طور مساوی بین آنان قسمت میشود. و با بودن عمو و عمه پدر و مادری و دایی و خاله پدر و مادری عمو و عمه پدری و دایی و خاله پدری ارث نمیبرند.
مسئله 2240 اگر وارث میّت عمو و عمه پدر و مادری و عمو و عمه مادری باشد، اگر از خویشان مادری یک نفر باشد سدس) یک ششم (مال به او تعلق دارد و اگر بیشتر از یک نفر باشد ثلث مال به او تعلق دارد که به طور مساوی بین خود قسمت میکنند، و بقیه به خویشان پدر و مادری تعلق دارد و مرد دو برابر زن میبرد.
مسئله 2241 اگر وارث میّت فقط یک دایی یا یک خاله باشد همه مال به او میرسد و اگر هم دایی و هم خاله باشند، خواه
پدر و مادری باشند یا مادری یا پدری، مال را به طور مساوی بین خود قسمت میکنند.
مسئله 2242 اگر وارث میّت دایی و خاله پدر و مادری یا خاله و دایی مادری باشند، خویشان مادر یک ششم) سدس (میبرند اگر یک نفر باشند، و اگر متعدد باشند ثلث مال را به طور مساوی بین خود قسمت میکنند و بقیه به خویشان پدر و مادری تعلّق دارد که به طور مساوی بین خود قسمت میکنند.
مسئله 2243 اگر وارث میّت عمو و عمهها با دایی و خالهها باشند مال سه قسمت شده دو قسمت به عمو و عمهها و یک قسمت به دایی و خالهها میرسد که این یک سهم را به طور مساوی بین خود تقسیم میکنند و عمو و عمهها اگر پدری یا پدر و مادری باشند آن دو سهم را طوری تقسیم میکنند که عمو دو برابر عمه ببرد، و اگر مادری باشند به طور مساوی بین خود قسمت میکنند.
مسئله 2244 اگر میّت عمو و عمه و دایی و خاله نداشته باشد، مقداری که به عمو و عمه میرسد به اولاد آنان، و مقداری که به دایی و خاله میرسد به اولاد آنان داده میشود.
مسئله 2245 اگر زن دائم بمیرد و اولاد نداشته باشد نصف همه مال را شوهر او میبرد و اگر اولاد داشته باشد یک چهارم مال او را شوهر میبرد. و اگر مرد بمیرد و اولاد نداشته باشد زن دائم او یک چهارم مال او را میبرد و اگر اولاد داشته باشد یک هشتم مال را میبرد. و زن از مطلق ما یملک زوج ارث میبرد. ولی
از خانه مسکونی قیمت آن را ارث میبرد و از عین خانه ارث نمیبرد. اما اگر زن از میّت بچّه دارد، سزاوار است از عین خانه به او ارث دهند.
مسئله 2246 اگر میّت بیش از یک زن دائم داشته باشد یک چهارم مال یا یک هشتم مال به طور مساوی بین آنان قسمت میشود، گرچه شوهر با هیچ یک از آنان یا بعض آنان نزدیکی نکرده باشد، ولی اگر در مرضی که به آن مرض از دنیا رفته زنی را عقد کرده و با او نزدیکی نکرده است، آن زن از او ارث نمیبرد و حقّ مهر هم ندارد، ولی اگر زن در حال مرض شوهر کند و به همان مرض بمیرد شوهرش گرچه با او نزدیکی نکرده باشد از او ارث میبرد.
مسئله 2247 اگر زن را طلاق رجعی بدهند و در بین عدّه یکی از زن یا شوهر بمیرد، از یکدیگر ارث میبرند.
مسئله 2248 اگر شوهر در حال مرض عیالش را طلاق دهد و پیش از گذشتن یکسال قمری در همان مرض بمیرد، اگر زن شوهر دیگر نکرده باشد و طلاق به تقاضای او نباشد از مرد ارث میبرد.
مسئله 2249 آنچه که مرد برای استفاده زن گرفته است نظیر لباس و زیور آلات و مانند اینها، بعد از مردن شوهر، جزو مال شوهر است.
مسئله 2250 قرآن و انگشتر و سلاح و لباس میّت چنانچه مورد استعمال میّت باشد مال پسر بزرگتر است.
مسئله 2251 چیزهایی که از اصل مال برداشته میشود نظیر قرض و مانند آن باید از آن چهار چیز هم به نسبت بردارند.
مسئله 2252 مسلمان از
کافر ارث میبرد ولی کافر از مسلمان ارث نمیبرد ولی اگر کافر بمیرد و وارث مسلمان نداشته باشد کافر از او ارث میبرد و اگر همه ورّاث مسلمان کافر باشند ارث او مال حاکم شرع است.
مسئله 2253 اگر کسی یکی از خویشان خود را عمداً یا به شبه عمد بکشد از او ارث نمیبرد ولی اگر از روی خطا باشد از او ارث میبرد ولی از دیه قتل ارث نمیبرد.
مسئله 2254 در صورتی که میّت بچهای داشته باشد که در شکم مادر است اگر در طبقه او وارث دیگری نباشد باید صبر کنند، هرگاه زنده به دنیا آمد همه ارث به او میرسد ولی اگر در طبقه او وارث دیگری هم باشد باید هنگام تقسیم، سهم دو پسر را برای او کنار بگذارند و چنانچه مثلاً یک پسر یا یک دختر به دنیا آمد زیادی را ورثه بین خودشان تقسیم میکنند و چنانچه بیشتر از دو پسر به دنیا بیاید سهم او از ورثه دیگر گرفته میشود.
مسئله 2255 حقوقی را که به خانواده افراد بازنشسته میدهند اگر از زمان خدمتشان پسانداز شده باشد جزو ترکه میّت است و به همه ورثه میرسد و آنچه را از طرف خود اداره به عنوان اعانت و کمک میدهند به هرکس بدهند مال اوست.
مسئله 2256 اگر دو نفر یا چند نفر که از هم ارث میبرند به سبب حادثهای نظیر غرق یا زلزله یا تصادف اتومبیل و مانند اینها بمیرند و معلوم نباشد کدامیک از آنها جلوتر مرده است هر یک از دیگری نسبت به آنچه که قبل از مردن داشتهاند ارث میبرند و آنچه
را که از یکدیگر ارث بردهاند به ورثه آنان منتقل میشود.
مسئله 2257 کسی که مفقود الاثر شده است راجع به ارث بردن او یا تقسیم اموال او باید به حاکم شرع مراجعه شود تا حاکم شرع تعیین وظیفه نماید، همینطور اگر یکی از خویشان او بمیرد در سهم ارث او باید به حاکم شرع مراجعه شود.
مسئله 2258 اگر زنی بمیرد و وراثی غیر از شوهر نداشته باشد همه مال او به شوهر میرسد و اگر مردی بمیرد و وراثی غیر از زن نداشته باشد یک چهارم مال به زن میرسد، و بقیه مال حاکم شرع است، و اگر کسی بمیرد و اصلاً وارث نداشته باشد همه ارث او مال حاکم شرع است.
مسئله 2259 زمینهایی که صاحب معیّنی ندارد و آثاری از آبادی در آن نیست چه در اصل بایر باشد مانند بیابانها و کوهها و درّهها و چه بعد از آباد شدن بایر شده باشد مثل زمینهایی که صاحبان آنها از آن اعراض کرده باشند ملک حکومت اسلامی است ولی اگر کسی آن را آباد کند مالک میشود مگر در صورتی که حکومت اسلامی ممانعت نماید.
مسئله 2260 اگر حکومت اسلامی از احیای زمینی جلوگیری نماید، کسی نمیتواند در آن تصرّف نماید و اگر آن را آباد کند مالک آن نمیشود.
مسئله 2261 کسی که زمین موات را احیا مینماید لازم نیست شیعه باشد بلکه هر کس گرچه کافر باشد با آباد نمودن زمینهای موات مالک آن میشود مگر آنکه محارب) در حال جنگ با مسلمین (باشد.
مسئله 2262 زمینها و بناهایی که مالک معیّن دارند تا وقتی که صاحبان آنها اعراض
نکرده باشند یا شک شود که اعراض کردهاند یا نه، گرچه خراب شود یا آن را رها نموده باشند، کسی نمیتواند آن را آباد نماید و با آباد نمودن مالک آن نمیشود.
مسئله 2263 آنچه که در زمینهای موات باشد مانند بوته و درخت و سنگ و معدن و غیره، مانند خود زمین ملک حکومت اسلامی است ولی اگر کسی در آنها تصرّف کند مالک میشود مگر آنکه حکومت اسلامی ممانعت نماید.
مسئله 2264 زمینهایی که در اصل آباد بوده مانند جنگلها و نیزارها ملک حکومت اسلامی است و هر کس در آن تصرّف و اصلاح نماید مالک میشود مگر آنکه حکومت اسلامی منع نماید.
مسئله 2265 استفاده متعارف از جنگلها مانند استفاده از چوبها برای ساختمان شخصی یا تهیه زغال برای مصرف یا هیزم اشکال ندارد مگر آن که دولت اسلامی منع کند.
مسئله 2266 آباد نمودن زمین موات به این است که آن را تصرّف کند و در آن ساختمان، دیوار، درختکاری، کندن چاه و قنات انجام دهد، یا آن را برای کشاورزی و مانند آن آماده نماید.
مسئله 2267 احیا باید به قصد استفاده خود احیا کننده یا بستگان نزدیکش باشد نه سود جویی و فروش زمین، و باید به مقدار متعارف باشد نه مثل شهرک سازی و مانند آن.
مسئله 2268 زمینهای آبادی که در صدر اسلام با جنگ به دست مسلمین افتاده، قابل خرید و فروش نیست ولی در این زمان که معلوم نیست آیا این زمینها (در ایران و عراق و...) در صدر اسلام آباد بوده یا نه، ملک کسانی است که زمین در تصرّف آنهاست و خرید و
فروش و سایر تصرّفات در آن جایز است.
مسئله 2269 زمینهایی که معلوم نیست سابقاً چگونه بوده، ملک کسی است که زمین در دست اوست و خرید و فروش آن و سایر تصرّفات اشکال ندارد.
مسئله 2270 محدوده خاصی که برای شهر، ده، مزرعه، چاه، قنات، درخت و مانند آنها برای استفاده اهل و صاحبان آنها قرار داده میشود حریم آن میباشد و کسی بدون اجازه آنان نمیتواند در آن تصرّف نماید و حریم هر چیزی حدّ معیّنی است که با چیزهای دیگر فرق دارد و آن مقداری است که باعث ضرر نشود مثلاً حریم چاه یا قنات حدّی است که کندن چاه یا قنات دیگر موجب ضرر به آنها نگردد.
مسئله 2271 چراگاه هر محلی حریم آنجاست و کسی بدون اجازه اهل آنجا حقّ تصرّف و استفاده از آن را ندارد ولی اهل آن محل همانطور که میتوانند از آن چراگاه استفاده نمایند، میتوانند آن را اجاره دهند.
مسئله 2272 علامت گذاری به وسیله دیوار یا سیم خاردار یا سنگ چین نمودن و مانند اینها در زمینهای موات به قصد تصرّف و احیا، موجب حقّ برای علامتگذار میشود و دیگری حقّ تصرّف و احیای آن را ندارد که به آن در اصطلاح تحجیر میگویند.
مسئله 2273 تحجیر باید به مقدار احتیاج تحجیر کننده یا بستگان نزدیک او و نیز باید به مقدار متعارف باشد و بیشتر از آن موجب حقّی نمیشود.
مسئله 2274 اگر علامت تحجیر از بین برود حقّ تحجیر کننده از بین نمیرود چه اینکه کسی با تعدّی و ظلم علامتها را از بین ببرد یا به وسیله زلزله و سیل و
مانند اینها از بین برود.
مسئله 2275 معادن گرچه در ملک شخصی کسی پیدا شود ملک حکومت اسلامی است و در صورت ممانعت حکومت اسلامی، کسی حقّ تصرّف در آنها را ندارد.
مسئله 2276 همه آبها چه زیرزمینی باشد یا روی زمین مانند دریاها و رودخانهها و نهرها و برکهها و چشمههایی که مالک معیّن ندارند ملک حکومت اسلامی است و هر کس در آنها تصرّف کند مالک میشود ولی حکومت اسلامی میتواند از آن جلوگیری نماید.
مسئله 2277 اماکن عمومی مانند مساجد و مشاهد مشرّفه و پارکها و خیابانها و مانند اینها، همه مردم به مقدار متعارف حقّ استفاده از آنها را دارند و کسی حقّ ندارد دیگری را از استفاده منع کند و اگر کسی جایی از آنها را تصرّف کرده باشد اگر دیگری به جای او بنشیند غصب و حرام است.
مسئله 2278 استفاده از اماکن عمومی در غیر آن چیزی که این اماکن برای آن جهت قرار داده شده مانند استفاده از مسجد برای خواب یا درس یا خرید و فروش و استفاده از پیادهرو برای دوچرخه و موتور، و مانند اینها در صورتی که با جهت مقرره آنها مزاحمت داشته باشد جایز نیست و در غیر این صورت مانعی ندارد.
مسئله 2279 کسی که جایی را تحجیر کند یا جایی از اماکن عمومی را برای استفاده تصرّف نماید گرچه مالک آن نمیشود ولی نسبت به آن حقّ اولویّت پیدا میکند و میتواند آن را به دیگری واگذار کند بلکه میتواند در مقابل گرفتن چیزی از حقّ خود صرفنظر نماید.
مسئله 2280 علفها و بوتههای بیابان و ماهیهای دریاها و رودخانهها
و پرندگان هوا و حیوانات صحرا و مانند اینها ملک حکومت اسلامی است ولی اگر کسی آنها را تصرّف کند مالک میشود مگر اینکه حکومت اسلامی جلوگیری نماید.
مسئله 2281 قاضی باید شیعه اثنی عشری، مرد، عاقل، عادل، دارای ملکه قدسیه، فقیه و شجاع باشد و عیبهایی که موجب تنفّر طبع میشود (ولد الزنا، شهرت به فسق در گذشته و مانند اینها) نداشته باشد و از عیوبی که موجب سلب اطمینان میشود (بالغ نبودن، جنون ادواری، سهو و خطای مفرط و مانند اینها) مبرّا باشد.
مسئله 2282 مراد از عقل در اینجا این است که سفیه، سادهلوح، سادهاندیش و گولخور نباشد، و مراد از عدالت این است که حالت خداترسی باطنی داشته باشد که او را از انجام گناهان باز دارد، و مراد از ملکه قدسیه این است که حالت کج فکری، افراطگری، تفریطگری و صفات رذیله بارز مانند حسد، کبر، حب دنیا و مانند اینها نداشته باشد، و مراد از فقاهت این است که مجتهد مطلق در فقه باشد، و مراد از شجاعت این است که جرأت در حکم به حقّ را داشته باشد و هیچ کسی یا چیزی او را از حکم به حقّ و گفتن حقّ و نوشتن حقّ باز ندارد.
مسئله 2283 در صورت تشکیل حکومت اسلامی قاضی باید از طرف حاکم وقت منصوب باشد و اگر منصوب نباشد نباید قضاوت نماید.
مسئله 2284 قضاوت قابل تفویض، نیابت و توکیل نیست بنابراین کسی را که دارای شرایط قضاوت نیست نمیتوان برای قضاوت نصب نمود مگر ضرورتی در کار باشد که در این صورت حکومت اسلامی میتواند کسانی را که بعضی از
شرایط را ندارند منصوب به قضاوت نماید.
مسئله 2285 اگر قاضی جامع الشرایط حکمی نمود کسی نمیتواند حکم او را نقض کند گرچه اعلم از او باشد یا از نظر اجتهاد قضاوت او را صحیح نداند.
مسئله 2286 نظر دادن قاضی تا انشای حکم نکند حکم نیست بنابراین اگر قاضی در پروندهای نظر داد قاضی دیگر میتواند آن را نقض نموده و انشای حکم نماید.
مسئله 2287 قاضی نمیتواند در قضاوت، به علم خود عمل کند بلکه باید بر طبق موازین قضا حکم نماید.
مسئله 2288 قضاوت باید طبق موازین شرع باشد و اگر کسی به غیر موازین شرع حکم کند حکم او باطل و گناه او در حدّ کفر است.
مسئله 2289 رشوه دادن و رشوه گرفتن از گناهان کبیره است و آن این است که در مقابل گرفتن چیزی، حقّی را باطل یا باطلی را حقّ کند ولی اگر برای گرفتن حقّ خود رشوه بدهد، دادن آن حرام نیست، امّا رشوه گرفتن اگر در کاری باشد که وظیفه اوست نظیر رشوه گرفتن کارمندان اداره در کار ارباب رجوع، حرام است.
مسئله 2290 اگر شاکی از قاضی بخواهد طرف دعوی را احضار نماید قاضی باید او را احضار کند و بعد از احضار و قبل از حکم اگر احتمال عقلایی بدهد که در صورت آزاد نمودن او دسترسی به او پیدا نمیشود باید او را زندان یا با ضمانت آزاد نماید.
مسئله 2291 طرح دوباره دعوی بعد از حکم قاضی جایز نیست، بنابراین اگر مدّعی بیّنه نداشت و با قسم خوردن منکر، فصل خصومت شد، و بعد از فصل خصومت مدّعی بیّنه پیدا کرد
نمیتواند دوباره طرح دعوی کند گرچه نزد قاضی دیگر باشد.
مسئله 2292 موازینی که قاضی باید طبق آن عمل کند این است که باید از مدّعی بیّنه بخواهد، اگر مدّعی بیّنه آورد فصل خصومت کند و اگر بیّنه نداشت از منکر میخواهد قسم بخورد، اگر قسم خورد فصل خصومت مینماید و اگر نخورد از مدّعی میخواهد قسم بخورد که اگر قسم خورد فصل خصومت میکند و اگر نخورد بدون فصل خصومت منکر را رها مینماید.
مسئله 2293 اگر مدّعی در حق اللَّه نتواند بیّنه اقامه کند علاوه بر آنکه لازم نیست منکر قسم بخورد، مدّعی نیز تعزیر میشود همانگونه که اگر بیّنه تامّ نباشد مثلاً یک شاهد شهادت بدهد آن شاهد نیز تعزیر میگردد.
مسئله 2294 مدّعی به کسی گفته میشود که اگر دست از شکایت بردارد دعوی پایان مییابد و منکر کسی است که مدّعی، علیه او شکایت میکند.
مسئله 2295 مدّعی باید بالغ و رشید و مختار باشد و برای خود یا کسی که او را وکیل کرده یا کسی که مدّعی بر او ولایت دارد، اقامه دعوی نماید.
مسئله 2296 در صورت تقاضای مدّعی، قاضی باید منکر را احضار نماید، اگر منکر در دادگاه حاضر نشود در صورتی که مدّعی بیّنه داشته باشد قاضی حکم غیابی صادر مینماید ولی اگر ادّعای مدّعی مربوط به حقّ اللَّه نظیر حدود باشد، حکم غیابی صادر نمیشود.
مسئله 2297 اگر مدّعی، علیه میّت ادعایی داشته باشد، اگر علاوه بر اقامه بیّنه قسم نیز بخورد ادعایش پذیرفته میشود.
مسئله 2298 مراد از بیّنه شهادت دو مرد مؤمن، بالغ، رشید، عاقل، عادل، مختار و حلال زادهای است که
عیوبی که موجب سلب اطمینان میشود (جنون ادواری، سهو و خطای مفرط و مانند اینها) نداشته باشند و شهادت آنها با قطع و جزم و جدّ بعد از خواستن قاضی باشد.
مسئله 2299 به جای شهادت دو مرد، یک مرد و دو زن که دارای شرایط بیّنه باشند میتوانند شهادت دهند، ولی شهادت زنها بدون ضمیمه مرد فقط در چهار مورد قبول میشود:
1 - باکره بودن.
2 - عیبهای زنان که مرد به واسطه آن میتواند عقد را به هم بزند.
3 - وصیت.
4 - زنده بودن طفل هنگام ولادت.
مسئله 2300 در اثبات زنا و لواط باید چهار مرد یا سه مرد و دو زن شهادت دهند ولی در سایر امور شهادت دو مرد یا یک مرد و دو زن کافی است.
مسئله 2301 شهادت پنج دسته پذیرفته نمیشود گرچه دارای شرایط بیّنه باشند:
1 - شهادت شریک برای شریک در مالی که شریک هستند.
2 - شهادت وصی در چیزهایی که در اختیار اوست.
3 - شهادت خویشان مانند پدر و فرزند.
4 - شهادت دشمن علیه دشمن خود.
5 - شهادت مدّعی برای ادعای خود نظیر قذف (شهادت کسی که به دیگری نسبت زنا بدهد در مورد زنا).
مسئله 2302 اگر شاهد از شهادت خود برگردد یا شاهد دیگری برخلاف او شهادت دهد، اگر قبل از حکم قاضی باشد آن شهادت اوّل پذیرفته نمیشود ولی اگر بعد از حکم باشد حکم نقض نمیشود. ولی در صورتی که شاهد از شهادت خود برگشته باشد ضامن است و تعزیر میشود، مثلاً اگر کسی به واسطه شهادت او قصاص شده باشد، اگر دروغ
گفته باشد ورثه میتوانند قصاص کنند و اگر اشتباهی باشد ورثه میتوانند دیه بگیرند.
مسئله 2303 تحمّل شهادت و ادای شهادت هر دو واجب است بنابر این اگر کسی را برای شهادت خواستند باید برود همانگونه که اگر او را برای شهادت دادن نزد قاضی خواستند باید حاضر شود مگر اینکه افراد دیگری برای تحمّل شهادت یا ادای آن، باشند.
مسئله 2304 قسم خوردن باید به یکی از اسمهای خداوند تبارک و تعالی باشد و قسم خوردن به کلمه»اللَّه «بهتر است، و اگر قسم به یکی از مقدسات دین نظیر قرآن و پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و ائمّه طاهرین علیهم السلام باشد فایدهای ندارد.
مسئله 2305 کسی که قسم میخورد باید بالغ، عاقل، رشید، مختار و معتقد به قسم باشد و به طور قطع و جدّ و جزم قسم بخورد و در مجلس قضاوت بعد از خواستن قاضی باشد.
مسئله 2306 قاضی نمیتواند چیزی به یکی از طرفین دعوی یا شاهد یاد بدهد یا آنها را بترساند یا حرف در حرف آنها بیاورد یا آنها را به اشتباه بیندازد چنانکه نمیتواند با تجسّس غیر متعارف یا تهدید یا شکنجه یا زندان و مانند اینها اقرار بگیرد.
مسئله 2307 اگر مال معیّنی از انسان نزد کسی باشد و او منکر شود، میتواند آن را به هر نحو ممکن بدون اجازه بردارد ولی اگر معیّن نباشد در صورتی که دسترسی به حاکم شرع نداشته باشد میتواند تقاص کند) به اندازه طلب خود از مال او بردارد (.
مسئله 2308 اقلیتهای مذهبی در طرح دعوی باید به قاضی اسلامی مراجعه نمایند و قاضی نیز باید طبق
موازین اسلامی حکم نماید.
مسئله 2309 مستحب است قاضی با وضو و در وقت قضاوت پشت به قبله باشد و مدعی و منکر رو به قبله باشند و از خداوند تعالی و اهلبیت علیهم السلام در کارش کمک بگیرد و فرقی بین طرفین دعوی در صحبت و نگاه و توجّه و مانند اینها نگذارد و پیش از آنکه قسم بخورند آنها را از قسم خوردن بترساند و ابهت قسم را در دل آنها ایجاد کند.
مسئله 2310 مکروه است قاضی در حالت غیرعادی مانند حال غضب یا ترس یا گرسنگی یا تشنگی یا افسردگی یا کسالت یا بیخوابی یا فشار بول و غائط و مانند اینها قضاوت نماید.
مسئله 2311 اگر معلوم شود که قاضی در حکم اشتباه کرده است، اگر در مقدمات کوتاهی نموده باشد، قاضی ضامن است و اگر در مقدمات کوتاهی نکرده باشد، حکومت اسلامی باید جبران کند.
در اخبار بسیاری نسبت به اجرای حدود الهی تأکید شده، و وارد شده است که تخلّف از هر دستور الهی حدّ دارد، و اقامه هر حدّی از حدود نفعش برای مردم بیشتر از باران چهل روز است. و خدای متعال فرمود: «هر کس حدّی از حدود مرا تعطیل کند با من عناد ورزیده و در صدد ضدّیت با من برآمده است». اجرای حدود الهی باعث میشود مردم از کارهای نامشروع دست بردارند و حقوق الهی و جامعه را رعایت کنند.
مسئله 2312 اجرای حدود الهی وظیفه حاکم شرع است و دیگران حقّ دخالت ندارند. و در باب حدود به اندک شبهه، باید از اجرای حدّ خودداری شود.
مسئله 2313 اگر کسی با یکی از
زنهایی که محرم نسبی او هستند زنا کند حدّ او کشتن است ولی در محرمهای رضاعی و سببی این حکم نیست.
مسئله 2314 اگر کسی به زور و عنف با زنی زنا کند حدّ او کشتن است.
مسئله 2315 اگر کافری با زن مسلمان زنا کند حدّ او کشتن است.
مسئله 2316 اگر مردی که بالغ و عاقل است با اختیار زنا کند حدّ او صد تازیانه است، و اگر سه مرتبه زنا کند و در هر دفعه تازیانهاش بزنند در مرتبه چهارم حدّ او کشتن است. و همچنین است حکم زن بالغ و عاقلی که با اختیار زنا دهد، ولی مردی که زن دائمی در اختیار دارد و مانعی هم برای نزدیکی مانند حیض ندارد اگر زنا کند باید او را سنگسار نمود و همچنین است زنی که شوهر دارد و شوهر در اختیار اوست و مانعی هم از نزدیکی با او ندارد.
مسئله 2317 اگر مرد بالغ و عاقل با اختیار خود لواط کند یا لواط دهد حدّ او کشتن است.
مسئله 2318 اگر کسی دو نفر را برای زنا یا لواط به هم برساند، چنانچه آن کس زن باشد حدّ او هفتاد و پنج تازیانه است، و اگر مرد باشد هفتاد و پنج تازیانه میزنند و سرش را میتراشند و در میان مردم میگردانند و او را نیز تبعید میکنند، و کسی که این عمل شنیع را انجام میدهد اگر سه بار تازیانه بخورد در مرتبه چهارم حدّ او کشتن است.
مسئله 2319 اگر کسی بخواهد با زنی زنا کند یا با پسری لواط نماید و بدون اینکه او را بکشند جلوگیری
ممکن نباشد کشتن او جایز است.
مسئله 2320 اگر کسی با حیوانی نزدیکی کند عمل حرامی انجام داده و باید تعزیر شود، و حکم خود حیوان در احکام خوردنیها گذشت.
مسئله 2321 اگر کسی که بالغ و عاقل است به مرد یا زن مسلمانی که بالغ و عاقل و عفیف است نسبت زنا یا لواط بدهد حدّش هشتاد تازیانه است که از روی لباس به او بزنند ولی اگر فحشهای دیگر بدهد یا به او اهانت و اذیت نماید با تقاضای آن شخص از حاکم شرع، تعزیر میشود، یعنی هر طور که حاکم شرع صلاح بداند او را تأدیب میکند.
مسئله 2322 حرام است انسان استمناء کند یعنی با خود یا چیزی یا کسی غیر از همسر خود کاری کند که از او منی خارج شود، و اگر چنین کرد به دستور حاکم شرع تعزیر میشود.
مسئله 2323 اگر شخص بالغ و عاقل با اختیار و توجّه مشروب مست کنندهای را بخورد هرچند کم باشد و به حدّ مستی نرسد حدّ او هشتاد تازیانه است، و اگر سه مرتبه مشروب بخورد و در هر مرتبه او را تازیانه بزنند در مرتبه چهارم حدّش کشتن است.
مسئله 2324 اگر کسی دزدی کند در مرتبه اوّل چهار انگشت دست راستش را از بیخ میبرند و در مرتبه دوّم پای چپش را از وسط قدم میبرند و در مرتبه سوّم او را حبس میکنند تا بمیرد و اگر باز هم دزدی کند او را میکشند، و در اجرای این حدّ دزد باید بالغ و عاقل باشد و با اختیار دزدی کند و بداند مالی را که برمیدارد مال
مردم است و خودش در مال شریک نباشد و مضطر و ناچار نباشد و پدر صاحب مال نباشد و مخفیانه مال را ببرد و مال نیز در جای محفوظ و در بسته باشد و قیمت آن به چهار و نیم نخود طلا برسد.
مسئله 2325 اگر دزد از جیب کسی یا کیف دستی یا ساک و مانند آن، چیزی را ببرد دستش را نمیبرند ولی تعزیر میشود.
مسئله 2326 اگر کسی مثلاً قفل را شکست و داخل شد ولی پیش از اینکه چیزی را ببرد بازداشت شد حدّ جاری نمیشود ولی او را تعزیر میکنند.
مسئله 2327 اگر شخص بالغ و عاقل با سلاح به منظور اخلال در نظم اجتماعی و یا ترور اشخاص و غارت یا اتلاف اموال مردم به آنان هجوم آورد محارب و مفسد است، مرد باشد یا زن، در شب باشد یا روز، در شهر باشد یا غیر آن. و حاکم شرع به تناسب جرم، او را میکشد یا دست راست و پای چپ او را قطع میکند یا تبعیدش مینماید.
مسئله 2328 اگر مثلاً انگشتان دست دزد را بریدند، او میتواند دوباره آنها را پیوند نماید مگر در صورتی که حاکم اسلامی اجازه ندهد.
مسئله 2329 اگر مسلمانی کافر شود (مرتد فطری باشد یا ملّی یعنی مسلمان زاده باشد یا کافر زاده) اگر مرد باشد حدّ او کشتن است، و به مجرّد کفر مال او به ورثه مسلمان او منتقل میشود، و زنش از او جدا میگردد و باید عدّه وفات بگیرد و بعد از تمام شدن عدّه میتواند شوهر کند و توبه او گرچه قبول است و احکام اسلام
بر او بار میشود ولی مانع از آنچه که گفته شد نمیگردد. و اگر زن باشد زندانی میشود و در زندان در لباس و خوراک و مسکن به او سختگیری میگردد و در وقت نماز او را تازیانه میزنند تا توبه کند، و اگر توبه نکرد باید در زندان به همین حال بماند تا بمیرد، و به مجرّد کفر از شوهرش جدا میشود و مال او به ورثه مسلمان او منتقل میگردد.
مسئله 2330 اگر کسی ادّعای نبوّت و پیامبری کند یا به پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم یا یکی از ائمّه معصومین علیهم السلام یا حضرت زهراعلیها السلام دشنام دهد، بر هر کس که بشنود واجب است او را بکشد مگر اینکه بر جان یا مال یا ناموس خود یا مسلمان دیگری بترسد.
مسئله 2331 اگر کسی یکی از واجبات الهی را با توجّه به واجب بودن آن ترک کند یا یکی از محرّمات الهی را مرتکب شود حاکم شرع به هر اندازه که صلاح بداند دستور میدهد برای ادب کردن، او را تازیانه بزنند.
مسئله 2332 ولیّ شرعی یا معلّم با اجازه ولیّ شرعی میتواند بچه را به اندازهای که ادب شود بزند، و در این صورت دیه ندارد گرچه به حدّ دیه برسد.
مسئله 2333 حاکم شرع در اجرای حدود باید طبق موازین شرعی حکم کند و علم او در اثبات جرم معتبر نیست.
مسئله 2334 در صورت تشخیص مصلحت، حاکم اسلامی چنانکه میتواند مجرم را عفو یا تخفیف در جرم دهد، میتواند در اجرای حدّ تخفیف دهد یعنی آن را تبدیل به تعزیر کند یا حدّ را اصلاً اجرا
نکند.
مسئله 2335 اگر مجرم قبل از دسترسی حاکم به او توبه کند، یا صاحب مال در سرقت، دزد را عفو کند حدّ از او ساقط میشود، ولی در مردی که مرتد شود، چنانکه گذشت گرچه توبه او قبول است ولی حدّ ساقط نمیشود.
مسئله 2336 حکومت اسلامی در تعزیرات چنانکه میتواند تأدیب کند، میتواند جریمه مالی یا زندان یا تبعید و مانند اینها بنماید.
مسئله 2337 حدود و تعزیرات به دو راه ثابت میشود:
اوّل: شهادت دو مرد عادل.
دوّم: اقرار خود شخص، ولی زنا یا لواط با شهادت چهار شاهد عادل یا چهار مرتبه اقرار خود شخص در چهار جلسه ثابت میشود. و اقرار باید با اختیار و بدون تهدید یا شکنجه و مانند اینها باشد.
مسئله 2338 شهادت زن در حدود و تعزیرات پذیرفته نمیشود مگر در زنا یا لواط که با شهادت سه مرد عادل و دو زن ثابت میگردد.
مسئله 2339 اجرای قصاص و گرفتن دیات وظیفه حاکم شرع است و دیگران حقّ دخالت ندارند.
مسئله 2340 اگر شخص بالغ و عاقل با اختیار و عمد مسلمان بالغ عاقلی را بکشد ورثه مقتول حقّ دارند به عنوان قصاص او را بکشند، ولی اگر دیوانهای یا نابالغی یا بچه در شکم را بکشد، قصاص نمیشود و باید دیه داده شود و همچنین اگر دیوانه یا نابالغ یا شخص کور، کسی را بکشد قصاص نمیشود و باید دیه داده شود (و حکم آن در احکام دیات میآید).
مسئله 2341 اگر فرزندی پدر یا مادر خود را عمداً بکشد قصاص میشود ولی اگر پدری فرزند خود را عمداً بکشد قصاص نمیشود ولی باید
دیه بدهد و علاوه بر دیه تعزیر هم میشود.
مسئله 2342 اگر دو نفر یا بیشتر مسلمانی را بکشند به نحوی که همه در کشتن او شریک باشند، ورثه مقتول میتوانند بعضی را بکشند و از دیگران سهم دیه را بگیرند و میتوانند همه را بکشند و در هر حال باید تفاوت دیه کسی را که میکشند بپردازند.
مسئله 2343 اگر مردی زنی را بکشد میتوانند او را بکشند ولی چون دیه زن نصف دیه مرد است باید برای کشتن مرد، نصف دیه او را بدهند. و اگر زنی مردی را بکشد میتوانند زن را بکشند ولی باید به کشتن او اکتفا کنند و حقّ مطالبه نصف دیه را ندارند.
مسئله 2344 کشتن بر سه قسم است:
اوّل: کشتن عمدی، یعنی به قصد کشتن کسی، کاری را نسبت به او انجام دهد که منجر به مردنش شود.
دوّم: کشتن شبه عمد، یعنی قصد کشتن نداشته باشد ولی با توجّه، کاری را که معمولاً کشنده نیست نسبت به او انجام دهد، و بر حسب تصادف منجر به مرگ او شود، مثل اینکه برای ادب کردن چند تازیانه به او بزند و بر حسب تصادف به سبب آن بمیرد.
سوّم: کشتن خطایی، یعنی نسبت به شخص نه قصد کشتن داشته و نه میخواسته کاری را نسبت به او انجام دهد. مثل اینکه به قصد کشتن کبوتر، تیری رها کند و بر حسب تصادف به انسانی بخورد و او را بکشد.
مسئله 2345 در قتل عمد ورثه مقتول میتوانند قصاص کنند یا دیه بگیرند یا عفو کنند ولی عفو بهتر است، و در قتل شبه عمد حقّ قصاص
ندارند فقط میتوانند دیه بگیرند یا عفو نمایند، و در قتل خطایی نیز حقّ قصاص ندارند بلکه یا عفو میکنند یا از عاقله یعنی خویشاوندان پدری قاتل، دیه میگیرند.
مسئله 2346 دیه مرد مسلمان هزار مثقال شرعی طلا (هر مثقال هیجده نخود) است و دیه زن نصف مرد است.
مسئله 2347 اگر قتل در یکی از ماههای حرام، یعنی رجب، ذیالقعده، ذیالحجّه و محرم واقع شود یک ثلث دیه بر دیه افزوده میشود، و باید دو ماه روزه هم که سی و یک روز آن پی در پی باشد در ماههای حرام بگیرد.
مسئله 2348 در قتل عمد که ورثه حقّ قصاص دارند میتوانند بیش از دیه از قاتل بگیرند و قصاص نکنند.
مسئله 2349 دیه قتل عمد را باید در ظرف یک سال بدهند، و دیه قتل شبه عمد و قتل خطایی را میتوانند در ظرف سه سال به سه قسط بدهند.
مسئله 2350 در قتل خطا و قتل شبه عمد، قاتل باید علاوه بر دیه، شصت روز روزه بگیرد و اگر نتواند، شصت فقیر را سیر نماید، و در قتل عمد اگر ورثه مقتول عفو کنند یا با قاتل بر دیه توافق نمایند، قاتل باید شصت روز روزه بگیرد و شصت فقیر را هم سیر نماید.
مسئله 2351 در بریدن اعضا قصاص جایز است ولی در ایجاد جراحت چون معمولاً قصاص قابل کنترل نیست یعنی نمیشود درست به اندازه جراحت، جراحت وارد کرد، باید دیه گرفته شود.
مسئله 2352 میزان کلی در دیه اعضای اصلی انسان این است که هر عضوی که فرد باشد، مانند زبان یا آلت مردانگی، بریدن و از بین
بردن آن موجب دیه قتل (هزار مثقال شرعی طلا) است و هر عضو اصلی که جفت باشد، مانند دست و پا و گوش و چشم، بریدن یا از بین بردن جفت آن موجب دیه قتل، و بریدن یا از بین بردن یکی از آنها موجب نصف دیه است.
مسئله 2353 اگر تمام دندانهای کسی را از بین ببرند دیه آن دیه قتل است. و دیه هر کدام از دوازده دندان جلوی دهان که شش عدد در بالا و شش عدد در پایین میباشد پنجاه مثقال شرعی طلا و دیه هر کدام از شانزده دندان عقب دهان بیست و پنج مثقال شرعی طلا میباشد.
مسئله 2354 اگر ده انگشت کسی را از بیخ ببرند دیه آن دیه قتل است، و دیه هر انگشت یک دهم دیه قتل است، و دیه هر بند انگشت یک سوّم دیه انگشت است، و در انگشت شَست دیه هر بند نصف دیه انگشت است.
مسئله 2355 اگر پشت کسی را طوری بشکنند که دیگر خوب نشود و به هیچ وجه نتواند بنشیند، یا طوری به کسی آسیب برسانند که عقل او از بین برود و دیگر برنگردد، و یا دو لب کسی را ببرند، یا بر کسی صدمهای وارد کنند که تمام موی ریش یا سر او بریزد و دیگر نروید، یا بر کسی صدمهای وارد کنند که انزال نشود یا به هیچ وجه نتواند جلوی ادرار یا مدفوع خود را بگیرد، یا مرد اجنبی زنی را افضا نماید یعنی مخرج بول و حیض او را یکی کند، دیه آن دیه قتل است.
مسئله 2356 اگر شوهر به واسطه نزدیکی، زن
را افضا نماید، چنانچه بعد از نُه سالگی زن باشد زن میتواند به حاکم شرع مراجعه کند، و اگر پیش از نُه سالگی باشد باید او را طلاق دهد و دیگر با او ازدواج نکند و علاوه بر مهر، دیه افضا که همان دیه قتل است و همچنین نفقه او را تا آخر عمر او بدهد.
مسئله 2357 اگر ریش کسی را به زور بتراشند و بعد بروید، باید یک سوّم دیه کشتن را بدهند.
مسئله 2358 اگر بیش از یکی از جنایتهایی که در مسائل گذشته شمرده شد انجام شود دیه تکرار میشود مثلاً اگر کسی بر دیگری صدمهای وارد کرد که هم صدای خود را از دست داد و هم کور و کر شد باید سه دیه به او بپردازد.
مسئله 2359 دیه زن با مرد تا یک سوّم دیه کشتن، مساوی است و چنانچه بیشتر از آن شد دیه زن نصف دیه مرد میشود.
مسئله 2360 کسی که سوار حیوان است اگر کاری کند که آن حیوان به کسی آسیب برساند، یا دیگری کاری کند که حیوان به صاحب خود یا دیگری صدمه بزند ضامن میباشد.
مسئله 2361 سقط جنین از گناهان بزرگ است، و اگر روح در او دمیده شده باشد در حکم آدم کشی است، و کسی که این کار را میکند، چه خود زن باشد یا شوهر یا دکتر، گرچه با اجازه آنها باشد، باید دیه بپردازد، و دیه آن اگر نطفه باشد بیست مثقال شرعی طلا، و اگر علقه یعنی خون بسته باشد چهل مثقال، و اگر مضغه یعنی مانند یک پاره گوشت باشد شصت مثقال، و اگر
استخوان شده باشد هشتاد مثقال، و اگر بر آن گوشت روییده ولی هنوز روح در آن ندمیده صد مثقال، و اگر روح در آن دمیده، برای پسر هزار مثقال و برای دختر پانصد مثقال شرعی طلا است.
مسئله 2362 اگر کسی زن حامله را بکشد به نحوی که بچه او هم تلف شود، باید دیه هر دو را بدهد.
مسئله 2363 اگر کسی پوست بدن مسلمانی را پاره کند باید پنج مثقال شرعی طلا، و اگر به گوشت برسد ده مثقال، و اگر استخوان او را بشکند پنجاه مثقال طلا به او بدهد، و اگر این جراحتها به سر یا صورت باشد دو برابر میگردد.
مسئله 2364 اگر کسی کاری کند که بدن دیگری سرخ شود به طوری که فوراً برطرف نشود باید یک مثقال شرعی طلا، و اگر سبز و کبود شود یک مثقال و نیم شرعی طلا، و اگر سیاه شود سه مثقال طلا به او بدهد، و اگر در سر و صورت باشد دو برابر میشود.
مسئله 2365 در مواردی که دستور خاصی برای دیه مشخص نشده، تعیین مقدار آن با حاکم شرع است.
مسئله 2366 مقصود از عاقله که دیه قتل خطا را باید بدهد خویشان نسبی پدری میباشد، چه مرد باشند یا زن، غیر از بچهها و دیوانهها و کفّار، و تقسیم دیه بر آنان با رعایت مراتب ارث است.
مسئله 2367 اگر قاتل بمیرد یا فرار کند و دسترسی به او نباشد، دیه را از مال او برمیدارند، و اگر مال ندارد از عاقله میگیرند.
مسئله 2368 اگر انسان کسی را مجروح کرد یا به او ضربه یا سیلی
زد، دیه را باید به خود او بدهد، ولی اگر بچه یا دیوانهای را بزند، باید دیه را به ولیّ شرعی او بدهد تا به مصرف او برساند.
مسئله 2369 دیه مقتول از ترکه او محسوب میشود، ولی خویشان مادری از آن ارث نمیبرند.
مسئله 2370 ولیّ مقتول که حقّ قصاص دارد کسی است که از او ارث میبرد، جز زن و شوهر که در این حقّ شرکت ندارند هرچند از دیه ارث میبرند. و اگر بعضی از آنها به قصاص راضی نشوند، دیگران نمیتوانند قصاص کنند مگر آنکه تفاوت دیه را بپردازند، و اگر بعضی از آنها صغیر باشند، اختیار با ولیّ آنهاست.
مسئله 2371 اگر ولیّ مقتول قبل از قصاص بمیرد، حقّ قصاص به ورثه او میرسد.
مسئله 2372 اگر کسی حیوان کسی را بکشد باید قیمتش را به او بدهد، و اگر آن را معیوب کند باید تفاوت قیمت سالم و معیوب را بپردازد.
مسئله 2373 اگر حیوان به جان یا مال یا زراعت کسی خسارت وارد کند، چنانچه صاحب حیوان در نگهداری آن کوتاهی کرده باشد ضامن خسارت است و الّا ضامن نیست.
مسئله 2374 اگر آتشی روشن کند و مال کسی آتش بگیرد، در صورتی که مواظبت نکرده باشد ضامن است.
مسئله 2375 اگر در جایی که احتمال عبور مردم را میدهد گودالی بکند، در صورتی که کوتاهی کند و باعث افتادن کسی در آن شود ضامن است.
مسئله 2376 اگر کسی با فریاد زدن یا ایجاد صدا باعث کر شدن یا سقط جنین شود ضامن دیه آنهاست.
مسئله 2377 اگر کسی دیگری را از منزل بیرون ببرد و آن
شخص برنگردد ضامن است.
مسئله 2378 اگر پلیس در اثر تیراندازی باعث قتل یا جرح کسی شود، در صورتی که تیراندازی او طبق وظیفه نباشد ضامن است، و اگر طبق وظیفه باشد و به جایی که باید بزند اصابت کرده باشد چیزی بر کسی نیست ولی اگر به غیر جایی که باید بزند زده باشد مثل آنکه تصمیم داشته به پا بزند به قلب یا سر اصابت کند، دیه بر بیتالمال است.
مسئله 2379 اگر کاری کند که بکارت دختری از بین برود، یا با او به غیر عنف زنا کند و بکارتش را از بین ببرد، دیه آن مهر المثل است.
مسئله 2380 اگر کاری کند که زن حیض نبیند یا همیشه خون ببیند دیه آن یک سوّم دیه کشتن است.
مسئله 2381 اگر سر میّت را ببرد دیهاش صد مثقال شرعی طلا است ولی اگر اعضای او را قطع کند یا جراحتی بر او وارد کند، تعیین آن با حاکم شرع است. و در هر صورت این دیه به ورثه نمیرسد و صرف خیرات برای میّت میگردد و ادای دین میّت نیز از آن جایز است.
مسئله 2382 اگر پای کسی را بشکند دیهاش دویست مثقال شرعی طلا و اگر دست کسی را بشکند صد مثقال است ولی اگر استخوان غیر دست و پا را بشکند یا باعث در رفتن استخوان شود تعیین آن با حاکم شرع است.
مسئله 2383 اگر ناخن کسی را در آورد یا باعث از بین رفتن آن شود دیهاش پنج مثقال شرعی طلا، و اگر نرمه گوش کسی را از بین ببرد دیهاش یک سوّم دیه قتل است.
سئله 2384 دیه زنازاده مانند دیه حلالزاده است.
مسئله 2385 تعیین دیه کافری که حربی نیست، ذمّی باشد یا غیر ذمّی، با حاکم شرع است.
مسئله 2386 اگر برای دفاع از جان یا عرض یا مالش کسی را بکشد یا او را مجروح سازد دیه ندارد.
مسئله 2387 قتل یا جنایت به چند راه ثابت میگردد:
1 - اقرار خود قاتل یا جانی.
2 - شهادت دو مرد عادل.
3 - قسامه و آن در صورتی است که مدّعی قتل شاهدی بر قاتل بودن متهم نداشته باشد با آنکه نشانههایی که باعث گمان به قاتل بودن اوست موجود باشد مثل آنکه او را با اسلحه نزد مقتول یافته باشند، و کیفیت آن به این صورت است که مدّعی به تنهایی یا دیگران، در نزد حاکم شرع پنجاه قسم بخورند و اگر مدّعی از قسامه امتناع نماید قسامه با متهم است.
4 - اگر مدّعی بیّنه نداشته باشد باید منکر قسم بخورد و اگر منکر قسم نخورد با قسم خوردن مدّعی قتل یا جنایت ثابت میگردد.
مسئله 2388 اگر حفظ جان مسلمانی یا عدهای از مسلمانان بر تشریح انسان متوقف باشد و تشریح غیرمسلمان امکان نداشته باشد تشریح مسلمان جایز است، بنابراین در این زمان که طب متوقّف بر تشریح بدن انسان است باید از تشریح میّت غیر مسلمان استفاده شود و اگر غیر مسلمان نباشد تشریح مسلمان با اذن ولی یا حاکم شرع جایز است و موجب دیه هم نیست.
مسئله 2389 اگر حفظ جان مسلمانی یا عضوی از او بر پیوند عضوی از اعضای میّت مسلمانی متوقف باشد قطع و پیوند آن عضو با
اذن آن میّت قبل از مردن یا اذن ولیّ او یا حاکم شرع بعد از مردن او جایز است و دیه هم ندارد و اگر آن میّت غیرمسلمان باشد اذن هم لازم نیست.
مسئله 2390 اگر عضو میّت بعد از پیوند حیات پیدا کند از عضویّت میّت در میآید و نجس و میته نیست بلکه اگر عضو حیوان نجس العین نیز پیوند شود حکم چنین است.
مسئله 2391 اگر برای اثبات جرم احتیاج به تشریح بدن میّت شود، با اذن ولی او یا حاکم شرع جایز است.
مسئله 2392 انسان میتواند عضوی از اعضای خود، نظیر کلیه یا چشم و مانند اینها را در حال حیات بفروشد، چنانکه میتواند پول بگیرد و اجازه قطع عضوی از اعضای خود را پس از مرگ بدهد.
مسئله 2393 تزریق خون انسانی به انسان دیگر جایز است، خواه خون مسلمان باشد یا کافر، مرد باشد یا زن، و خرید و فروش خون برای این منظور مانعی ندارد.
مسئله 2394 دست زدن به مردههایی که تشریح میکنند اگر از مسلمان باشد و آن را غسل داده باشند، غسل ندارد، و در غیر این صورت باید غسل کنند مگر اینکه از دستکش استفاده کرده باشند
مسئله 2395 تغییر جنسیت (بر فرض امکان) یعنی مرد خود را زن، یا زن خود را مرد و یا خنثی خود را مرد یا زن نماید، اگر داعی عقلایی در آن باشد مانعی ندارد و در احکام، حال فعلی او مناط است.
مسئله 2396 عقیم کردن مرد یا زن خود را و همچنین بستن لولهها، اگر داعی و انگیزه عقلایی بر آن باشد، اشکال ندارد ولی
باید زن با رضایت شوهر و شوهر با رضایت زن این کار را انجام دهد.
مسئله 2397 در تشریح نگاه کردن مرد به بدن زن و نگاه کردن زن به بدن مرد و نگاه کردن به عورت دیگری و همچنین دست زدن به بدن نامحرم، اگر پیشرفت علم متوقف بر آن باشد مانعی ندارد، و در صورتی که بتواند در دست زدن به بدن نامحرم از دستکش استفاده کند، باید استفاده بنماید.
مسئله 2398 تحقیقات روی حیوان در علم پزشکی یا جراحی و مانند اینها، اگر پیشرفت علم متوقف بر آن باشد اشکال ندارد، ولی تحقیقات روی انسان موقعی جایز است که علاوه بر رضایت او خطر جانی و روحی و جسمی برای او نداشته باشد.
مسئله 2399 کورتاژ یکی از گناهان بزرگ در اسلام است و چنانکه گذشت علاوه بر گناه کفّاره نیز دارد، ولی اگر از نظر دکتر متخصّص و متدین حفظ جان زن متوقف بر آن باشد مانعی ندارد.
یکی از واجبات در اسلام - که ترک آن موجب خسران دنیا و آخرت است - تهذیب نفس است، و از نظر قرآن شریف باید انسان با صفات رذیله نظیر کبر و عجب و بخل و حرص و طمع و مانند اینها مبارزه کند، و از نظر قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام و از نظر علماء علم اخلاق از اوجب واجبات است، و از آیات فراوانی استفاده میشود که طهارت و پاکی دل سرچشمه همه فضیلتهاست، و ناپاکی آن سرچشمه همه رذالتهاست.
مسأله 1 اگر کسی با مبارزه نتوانست صفت رذیله یا صفات رذیله را ریشهکن کند، همین مقدار که
آن را کنترل نماید و مانع طغیان آن شود، کفایت میکند.
مسأله 2 صفت حسادت که رذیله مهمی است گرچه معصیت است ولی پروردگار عالم تا بر طبق آن عملی انجام نگیرد مؤاخذه نمیکند، بنابراین در خصوص حسد نه سائر رذائل، معصیت و حرمت مربوط به اعمالی است که از آن سرچشمه میگیرد، و تا عملی بر طبق آن انجام نگیرد، بخشیده شده است و ضرر به عدالت هم نمیزند، و همچنین است سوء ظنّ به دیگران اگر صرف خطور در دل باشد و استقرار نداشته باشد، و نظیر خطور گناه که همین حکم را دارد.
مسأله 3 رفع صفات رذیله - گرچه عملی بر طبق آن انجام ندهد - اگر قدرت بر رفع داشته باشد، واجب مؤکّد، و ترک این واجب چنانکه گفته شد از محرّمات است، و باید علاوه بر این که مانع سر زدن عملی از آن شود، با آن مبارزه کند تا ریشهاش را قطع کند، و این کار، گرچه مشکل است ولی از اوجب واجبات است، و ثواب این مبارزه از جهاد بالاتر است و از این رو در روایات اهل بیت علیهم السلام جهاد اکبر نامیده شده است.
مسأله 4 تجرّی بلکه فعلی که با آن تجرّی میشود یکی از محرّمات در اسلام است، و معنای آن در اصطلاح فقهی این است که اگر کسی عملی را که حرام نیست خیال کند که حرام است و سپس آن را به جا آورد، نظیر این که مال خودش را به خیال این که مال مردم است بخورد، و یا چیز پاکی را به خیال این که نجس است بخورد، و
یا با زن خود به خیال این که نامحرم است جماع کند و یا کسی را که قتل او جائز است به عنوان این که مسلمانی است بکشد و مانند اینها، حرام به جا آورده و اگر توبه نکند عقوبت میشود، و آنچه به جا آورده، گرچه ذاتاً حلال بوده ولی به عنوان تجرّی، آن اعمال نیز حرام محسوب میگردد.
حفظ عفت از واجباتی است که اسلام به طور مؤکّد مخصوصاً از زنان خواسته است، و ترک این واجب در بعضی از موارد گناهش به اندازهای بزرگ است که مثل آن در دین اسلام بینظیر یا کم نظیر است، و این واجب الهی اقسامی دارد:
الف - حفظ عفت چشم
مسأله 5 مسلمانان باید نگاه شهوت انگیز به یکدیگر نداشته باشند غیر از زن به شوهرش یا شوهر به زنش، و فرقی نیست که آن نگاه به نامحرم باشد یا - العیاذ باللَّه - به محرم نظیر مادر و خواهر و مادر زن و مانند اینها، مرد به زن باشد یا زن به مرد، مرد به مرد باشد، یا زن به زن، و خلاصه کلام این که هر نگاهی که محرّک شهوت جنسی باشد در اسلام حرام بلکه تخیّلها و وسوسهها که محرّک شهوت باشد و مربوط به زن و شوهر نباشد حرام است.
مسأله 6 نگاه مرد به بدن زن نامحرم - جز صورت و دو دست تا نرسیده به مچ - گرچه شهوت انگیز نباشد، حرام است، و نگاه به صورت و دستها تا نرسیده به مچ، اگر شهوت انگیز یا مفسده انگیز باشد حرام است. و اگر هیچ یک از این موارد
نباشد، گرچه حرام نیست ولی ترک آن مگر به اندازه ضرورت، بسیار شایسته است.
مسأله 7 نگاه زن به بدن مرد نامحرم - جز صورت و سر و گردن و دستها تا نرسیده به مچ - گرچه شهوت انگیز نباشد حرام است، و نگاه به صورت و سر و گردن و دستها، اگر شهوت انگیز یا مفسده انگیز و یا جالب باشد، حرام است و در غیر این صورتها گرچه حرام نیست ولی ترک آن مگر به مقدار ضرورت بسیار شایسته است.
مسأله 8 نگاه زن و مردی که محرم یکدیگرند نظیر مادر و خواهر و خاله و عمه و مادر زن و مانند اینها به بدن یکدیگر - جز عورتین - اگر شهوت انگیز و فتنه انگیز نباشد، جائز است، ولی مرد با عفت و زن با عفت نگاه به مواضع حسّاس محرم خود نظیر بالای زانو و سینه و پشت و مانند اینها نمیکند مگر در موقع ضرورت.
مسأله 9 نگاه مرد به بدن مرد جز عورتین و نگاه زن به بدن زن جز عورتین، اگر شهوت انگیز و مفسده انگیز نباشد جائز است، ولی مرد عفیف و زن با عفت نگاه به مواضع حسّاس همجنس خود نظیر بالای زانو و سینه و مانند اینها نمیکند.
مسأله 10 زن باید تمام بدن خود را از نامحرم بپوشاند، ولی نپوشانیدن صورت و کف دستها و روی آنها تا نرسیده به مچ، اگر شهوت انگیز یا فتنه انگیز و یا جالب نباشد، جائز است، گرچه پوشانیدن آنها برای یک زن با عفت بسیار خوب است و بخوبی از قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام
و سیره آن بزرگواران استفاده میشود که روگرفتن زن یک شعار اسلامی است، و باید همه ما به شعارهای اسلامی و مذهبی اهمیّت خاصی بدهیم.
مسأله 11 مرد باید تمام بدن خود را جز سر و صورت و گردن و زیر گلو، از نامحرم بپوشاند، شهوت انگیز یا مفسده انگیز یا جالب باشد یا نباشد.
ب - حفظ عفت زبان
زن و مرد نباید با یکدیگر حرفهای شهوت انگیز یا مفسده انگیز داشته باشند مگر زن و شوهر با یکدیگر، و فرقی نیست که آن گفتارها رکیک باشد یا نه، از باب غنا باشد یا نه، زن و مرد محرم باشند نظیر خواهر و برادر یا مادر و پسر و مانند آنها و یا نامحرم.
مسأله 12 اگر حرفهای زن جالب باشد به طوری که مرد را متوجّه خود کند، آن گفتار در مقابل نامحرم حرام است، همانگونه که اگر گفتار مرد طوری باشد که زن لاابالی در عفت را به طمع بیندازد، آن گفتار حرام است.
مسأله 13 صحبت مرد و زن نامحرم با یکدیگر، اگر شهوت انگیز و فتنه انگیز و جالب نباشد، گرچه حرام نیست ولی اکتفا به مقدار ضرورت بسیار خوب است.
ج - حفظ عفت گوش
شنیدن چیزهایی که شهوت انگیز یا مفسده انگیز است، حرام میباشد، نظیر غنا و آهنگها و دائره و تنبک و مانند اینها و نیز حرفهای محرّک رکیک یا غیر رکیک، گوینده محرم باشد یا نه.
مسأله 14 غنا و موسیقی و رقص، حتّی زن برای شوهر یا شوهر برای زن، حرام است، ولی گفتن حرفهای شهوت انگیز زن و شوهر برای یکدیگر اشکال ندارد
بلکه در بعضی از موارد از مستحبّات نیز شمرده شده است.
د - حفظ عفت در زینت
مسأله 15 زینت زن برای نامحرم و یا نشان دادن به نامحرم حتّی بوی خوش و انگشتر و ساعت و حلقه، حرام است، شهوت انگیز و مفسده انگیز باشد یا نباشد، و همچنین است زینت کردن مرد برای زن نامحرم، ولی نشان دادن زینت نظیر ساعت و انگشتر و مانند اینها، حرام نیست مگر شهوت انگیز باشد و یا مفسدهای در برداشته باشد.
ه - حفظ عفت در لباس
مسأله 16 اگر لباس زن یا مرد شهوت انگیز یا مفسده انگیز باشد و یا جلب نظر کند، پوشیدن آن در مقابل نامحرم حرام است، مانتو باشد یا چادر، جوراب باشد یا شلوار، تنگ باشد یا گشاد.
مسأله 17 لباس زنانه نظیر پیراهن و دامن زنانه که مختص به زنهاست، برای مردها حرام است، و لباس مردانه نظیر کت و شلوار مردانه که اختصاص به مردها دارد، برای زنها حرام است، و اصلاح زنانه به گونهای که مختص به زنهاست، برای مردها حرام است، و اصلاح مردانه به گونهای که اختصاص به مردها دارد، برای زنها حرام میباشد.
مسأله 18 لباس زنانه برای مرد و لباس مردانه برای زن، وقتی حرام است که زن بخواهد شبیه مرد یا مرد شبیه زن شود، ولی اگر تشبّه نباشد، نظیر این که زن برای رفع سرما کت و شلوار مرد را بپوشد و یا مرد برای ستر عورت پیراهن زن را بپوشد اشکال ندارد.
مسأله 19 چادر یک حجاب مذهبی و ملی است، و اگر زنها آن را از دست بدهند و
یا - العیاذ باللَّه - در جامعه به صورت ضد ارزش درآید، خسارت فراوانی دارد، و زن ایرانی که همیشه حتّی قبل از اسلام شهرت به عفت داشته، نباید این حجاب مذهبی و ملی را از دست بدهد، و باید زنهای با عفت و مردهای با غیرت بدانند که از دست دادن آن مقدّمه برای بدحجابی و بیحجابی است، و اگر چنین شد - - العیاذ باللَّه - گناه آن دامنگیر کسی میشود که آن مقدّمه را فراهم نموده است، علاوه بر اینها از مسائل قبل معلوم شد که در بسیاری از موارد زن باید صورت و دستهای خود را از نامحرم بپوشاند و پوشانیدن صورت احتیاج به چادر دارد.
مسأله 20 پوشیدن لباسهایی که مختصّ به کفّار است نظیر کراوات و پوشیدن لباسهایی که مختص به اهل معصیت است نظیر لباسهای تنگ و محرّک برای مرد و زن حرام است و اگر بدون توبه از دنیا رود پروردگار عالم او را با کفّار و اهل معصیت محشور میکند.
مسأله 21 اگر لباس انگشت نما باشد و شخصیت کسی را که آن را پوشیده است مسألهدار کند - که به آن لباس شهرت میگویند - پوشیدن آن لباس چه برای مرد و چه برای زن، حرام است نظیر پوشیدن لباسهای رنگارنگ و نظیر لباس سرخ برای مرد و پوشیدن چادر سرخ برای زن، و نظیر بیرون آمدن از خانه با یک لنگه کفش و مانند اینها.
و - حفظ عفت به حسب زمان و مکان
مسأله 22 اختلاط زن و مرد اگر شهوت انگیز و یا موجب مفسده و یا دارای احتمال مفسده باشد حرام
است، و اگر چنین نباشد، گرچه حرام نیست ولی جدا بودن از یکدیگر در همه جا بسیار شایسته است.
مسأله 23 نشستن زن و مرد نامحرم بر سر یک سفره، اگر شهوت انگیز یا مفسدهزا و یا موجب نگاه حرام میشود حرام است، و اگر چنین نباشد، گرچه حرام نیست ولی جدا بودن از یکدیگر بسیار خوب است.
مسأله 24 بودن زن و مرد نامحرم در جای خلوت، اگر شهوت انگیز یا مفسده انگیز و یا دارای احتمال مفسده باشد حرام است، ولی اگر چنین نباشد، نبودن آنها در آنجا بسیار شایسته است و زن با عفت با مرد نامحرم در جای خلوت نمینشیند.
مسأله 25 باید از ورود بچههای ممیّز - که خوب را از بد تمیز میدهند - به اطاق خواب در وقت خلوت زن با شوهر، ممانعت کنند گرچه مباشرت زن و شوهر نباشد، و در وقت مباشرت علاوه بر وجوب ممانعت از بچههای ممیّز، نبودن بچههای غیر ممیّز حتّی اطفال شیرخوار بسیار خوب است.
مسأله 26 بیرون رفتن زن از خانه در مواقع خلوت نظیر آخر شب و بعد از طلوع فجر و مانند اینها در صورتی که احتمال خطر بدهد، حرام است، و اگر احتمال خطر هم ندهد، نرفتن بسیار خوب است، و همچنین است اگر در ورود به جایی نظیر خانه و مغازه و حمام و مانند اینها در معرض خطر باشد، و اگر احتمال خطر هم نباشد نرفتن بسیار خوب است، و چه خوب است که زن در جهت عرض و ناموس و عفت خود ترسو و محتاط باشد.
ز - حفظ عفت در معاشرت
مسأله 27 مواجهه
و رو به رو شدن زن و مرد نامحرم، اگر شهوت انگیز یا مفسدهآور باشد حرام است، و اگر چنین نباشد، رو به رو نشدن مگر به اندازه ضرورت بسیار خوب است و قرآن شریف عدم مواجهه گرچه شهوت انگیز و موجب مفسده نباشد را برای پاکی دل زن و مرد بهتر میداند.
مسأله 28 معاشرت و نشست و برخاست زن و مرد نامحرم، اگر شهوت انگیز و موجب مفسده باشد حرام است، و اگر چنین نباشد، عدم معاشرت مگر به اندازه ضرورت بسیار خوب است.
مسأله 29 دوست یابی زن با مرد نامحرم و مرد با زن نامحرم، حرام است گرچه شهوت انگیز و دارای احتمال مفسده هم نباشد، و قرآن شریف از اینکه زن، مرد نامحرمی را و یا مرد، زن نامحرمی را به عنوان دوست بگیرد، نهی مؤکّد فرموده است.
مسأله 30 معاشقه زن و مرد نامحرم با یکدیگر از گناهان بزرگ در اسلام است مخصوصاً اگر برای یکدیگر نامه نگاری و یا شعر و شاعری هم بنمایند، و باید با فراموش کردن عشق شیطانی خود این مرض خانمانسوز و بر باد دهنده دنیا و آخرت را معالجه کنند، و این معالجه گرچه مشکل است ولی به مرور زمان و با صبر و حوصله ممکن است.
مسأله 31 تبسّم زن در روی مرد نامحرم و بعکس، اگر شهوت انگیز و یا مفسدهآور باشد حرام است، و اگر چنین نباشد، گرچه حرام نیست ولی خطر آن بسیار جدی است، و همچنین است خنده زن با مرد نامحرم و بعکس، بلکه حرکات نامحرم باید حساب شده باشد، و هر چه شهوت انگیز و یا
موجب مفسده و یا احتمال آن باشد حرام است، و الّا نه گرچه حرام نیست ولی برای زن با عفت و مرد با غیرت، مواظبت از حرکات و سکنات خود یک امر بسیار مطلوب و پسندیده است.
مسأله 32 برخورد زن با شوهر و یا شوهر با زن در میان مردم اعم از محرم و نامحرم، اگر شهوت انگیز یا موجب مفسده باشد حرام است، و اگر شهوت انگیز و مفسدهزا نباشد ولی عرف پسند نباشد، گرچه حرام نیست ولی زن با عفت و مرد با غیرت چنین کارهایی نمیکنند، امّا اگر خلاف مروت باشد به طوری که کاشف از لاابالیگری آنها باشد حرام است.
مسأله 33 برخورد زن با شوهر یا شوهر با زن از افرادی که مردم توقع بیشتری از آنها دارند، نظیر اهل علم، به طوری که عرف پسند نباشد، حرام است گرچه شهوت انگیز و یا مفسده انگیز نباشد بلکه گرچه خلاف مروت نیز نباشد.
ح - حفظ عفت فرج
مسأله 34 زنا دادن و زنا کردن از گناهان بزرگ در اسلام است و قرآن شریف میفرماید اگر بدون توبه از دنیا بروند در حالی که سالها در جهنم میباشند، لجام شده و خوار و ذلیل نیز هستند، و کیفر آنها در دنیا اگر نزد حاکم اسلامی اثبات شود صد تازیانه در میان مردم است، و اگر زن زنا کار، شوهر داشته یا مرد زانی، زن داشته باشد و این عمل زشت را انجام دهد، علاوه بر این که حدّ او سنگسار است - که نظیر این کیفر در اسلام کم نظیر یا بینظیر است - اگر بدون توبه از دنیا
برود - مطابق آنچه در روایات آمده - در جهنم بوی بد عورتین او اهل جهنم را آزرده میکند.
مسأله 35 توبه زنا دهنده و زنا کننده گرچه زن شوهردار یا مرد زندار باشد فقط پشیمانی از گذشته و اصلاح خود در آینده است، و بازگو کردن آن گناه زشت نزد شوهر یا دیگری حتّی نزد حاکم شرع، از گناهان بزرگ است.
مسأله 36 از گناهان بزرگ که نظیر آن گناه در اسلام کم نظیر است، هم جنس بازی است که اگر در میان دو مرد واقع شود به آن لواط، و اگر در میان دو زن واقع شود به آن مساحقه میگویند. و در لواط علاوه بر این که حدّ آن کشتن است، اگر بدون توبه از دنیا رفت با قوم لوط محشور میشود.
مسأله 37 توبه همجنس بازی فقط پشیمانی از گذشته و ترک آن عمل زشت است، و حرام است که نزد کسی حتّی حاکم شرع خود را رسوا کند.
مسأله 38 دست دادن زن نامحرم با مرد نامحرم و بالعکس و معانقه و در بغل گرفتن یکدیگر و یا خوابیدن در یک رختخواب بلکه در یک اطاق خلوت که کسی نباشد حرام است و تعزیر شرعی هم دارد گرچه شهوت انگیز و موجب مفسده نباشد و گرچه بدن آنها با هم ملامست پیدا نکند و در زیر لباس و دستکش و مانند اینها باشد.
مسأله 39 خوابیدن دو مرد یا دو زن در یک رختخواب، اگر شهوت انگیز یا مفسده انگیز و یا دارای احتمال مفسده باشد حرام است، و اگر چنین نباشد سزاوار نیست مخصوصاً دو جوان در یک بستر
استراحت کنند.
مسأله 40 از گناهان بزرگ در اسلام احتکار است، و در روایات آمده است که پروردگار عالم از محتکر بیزار است، و گناه آن در حدّ قتل نفس است، و معنای آن این است که چیزی را که امت اسلامی به آن احتیاج دارند نگاه دارد و آن را در معرض فروش قرار ندهد، و آن اقسامی دارد:
الف) نگاهداری چیزی برای این که بازار سیاه درست شود و آن را به قیمت گران بفروشد. و این قسم، فرد بارز احتکار است و قطعاً روایات حرمت، شامل آن میشود.
ب) نگاهداری برای این که مردم یا حکومت اسلامی را در مضیقه قرار دهد، و یا ضرر به اقتصاد مملکت اسلامی بزند، و معلوم است که این قسم گناهش خیلی بالاتر از گناه قسم اوّل است و گاهی محتکر مصداق مفسد فی الارض محسوب میشود.
ج) نگاهداشتن چیزی که بازار آن کساد است - گرچه مردم احتیاج به آن هم دارند - برای این که آن چیز رونقی پیدا کند، این قسم نیز حرام است گرچه حرمت آن به اندازه قسم اوّل و دوّم نیست.
د) نگاه داشتن چیزی که به اندازه تقاضای مردم موجود است، و عرضه نکردن آن ضرر اقتصادی یا غیر اقتصادی ندارد، این قسم حرام نیست گرچه سزاوار است از این قسم هم پرهیز نماید.
ه) نگاه داشتن چیزی که خود احتیاج به آن دارد، نظیر نگاه داشتن گندم برای مصرف سال خود، و این قسم نیز حرام نیست گرچه مردم به آن احتیاج داشته باشند، ولی در صورت احتیاج شدید مردم سزاوار نیست که نگاه دارد زیرا ایثار و
فداکاری باید از جمله سجایای مسلمان باشد.
مسأله 41 احتکار، منحصر به مثل گندم و جو نیست، بلکه چنانکه گفته شد در هر چیزی حتّی پول هم میآید.
مسأله 42 اگر محتکر رفع ید از کار زشت خود نکرد، حکومت اسلامی اولاً اخطار و امر به فروش آن جنس میکند، و اگر به کارش ادامه داد، حکومت اسلامی آن جنس را به قیمت متعارف میفروشد و پول آن را به محتکر میدهد.
مسأله 43 اگر جنسی را به قیمت گران خرید و بعداً آن جنس ارزان شد، نمیتواند برای رسیدن به پول خود آن جنس را احتکار کند، و باید هر چه زودتر اگر مردم به آن احتیاج دارند، آن جنس را به قیمت روز بفروشد.
مسأله 44 اگر به واسطه احتکار، جنس گران شد، میتواند آن را به قیمت روز بفروشد ولی گناه احتکار را دارد گرچه سزاوار است که آن را به قیمتگران نفروشد.
مسأله 45 توبه محتکر پشیمانی از گذشته و تصمیم بر ترک آن کار زشت است، و جبران خسارت اقتصادی که به واسطه احتکار به وجود آورده لازم نیست گرچه سزاوار است.
مسأله 46 اگر اموالی را از راه احتکار به دست آورد گرچه مالک میشود، و اگر توبه از آن گناه نمود قبول میشود، ولی مسلمان واقعی آنچه را از این راه قبیح بدست آورده انفاق میکند و بهتر از آن این است که به حکومت اسلامی بدهد.
مسأله 47 یکی از گناهان در اسلام ارضای غریزه جنسی مرد از غیر زن خود، یا زن از غیر شوهر خود میباشد و قرآن شریف چنین شخصی را متجاوز و ظالم
میداند:
«فَمَنِ ابْتَغی وَراءَ ذلِکَ فَاُولئِکَ هُمُ الْعادُون». (41)
«پس هر که به دنبال فراتر از این (راههای حلال) رود، او از ظالمان است».
و آن اقسامی دارد:
الف) زنا دادن یا زنا کردن که عقوبت و کیفر آن بسیار بزرگ است.
ب) لواط که در روایات آمده است عرش خدای متعال از آن به لرزه درمیآید.
ج) خود ارضایی (استمناء) که علاوه بر اینکه حرام است مفسده روحی و جسمی بسیاری دارد.
د) نگاه شهوت انگیز یا دیدن عکسها و فیلمهای شهوت انگیز و نوشتن یا خواندن داستانهای شهوت انگیز، و گفتن و یا شنیدن و یا خواندن آهنگها و یا اشعار شهوت انگیز به طور غنا و یا به طور عادی و هر چیزی که موجب تحریک او شود حتّی خیالهای شهوت انگیز.
مسأله 48 اگر اینگونه چیزها تحریک آمیز نباشد ولی مفسدهزا باشد حرام است، بلکه اگر احتمال مفسده باشد نیز حرام است، بلکه مسلمان واقعی از تمام لهویّات اعراض میکند و اهل اینگونه چیزها نیست.
مسأله 49 استفاده جنسی زن از شوهرش و شوهر از زنش به هر نحوی که باشد جایز است ولی استفادههای غیر متعارف باید با اجازه و رضایت یکدیگر باشد بلکه سزاوار است که اگر ضرورتی نباشد از استفادههای غیر متعارف پرهیز کنند.
مسأله 50 حرف زدن مرد نامحرم با زن نامحرم اگر جالب و محرّک نباشد و ترس مفسدهای هم نباشد جایز است ولی سزاوار نیست که بیشتر از ضرورت با یکدیگر حرف بزنند.
مسأله 51 نگاه کردن مرد نامحرم به صورت و یا دستهای زن نامحرم از انگشتها و کف دست و روی دست اگر
جالب و محرّک نباشد و مفسده بلکه ترس مفسدهای هم نباشد جایز است، ولی باید دانست که نگاه نامحرم به یکدیگر تیری از تیرهای شیطان است و همچنین نگاه زن به سر و گردن و دستها تا مچ مرد.
مسأله 52 بودن مرد و زن نامحرم در جای خلوت حرام است، بلکه اگر احتمال مفسده باشد در جای غیر خلوت نیز حرام است.
مسأله 53 دوست شدن مرد و زن نامحرم، از گناهان بزرگ است که قرآن شریف آنرا در کنار زنا نهاده و از آن نهی نموده است.
مسأله 54 اختلاط مردان و زنان نامحرم اگر موجب گناه و تحریک باشد حرام است، بلکه اگر ترس مفسده باشد نیز حرام است.
مسأله 55 هر چه که زن را در مقابل نامحرم جالب و محرّک کند، حرام است و فرقی نیست که زینت باشد یا لباس، گفتن باشد یا عمل، حتّی راه رفتن و نشستن اگر جالب و محرّک باشد حرام است و همچنین است تلفنها و نامهها و سخنرانیها و امثال اینها، که اگر جالب و محرّک باشد حرام است.
مسأله 56 یکی از گناهان بزرگ در اسلام اسراف و تبذیر است و آن اقسامی دارد که یک قسم از آن حرام نیست.
الف) فرو رفتن در مشتهیات نفس از راه حرام که قرآن به آن «اتراف» میگوید که اگر در فردی پیدا شود دنیا و آخرت او را تباه میکند و قرآن او را فرد شومی از اهل جهنم میداند:
«وَ اَصْحابُ الشِّمالِ ما اَصْحابُ الشِّمالِ فی سَمُومٍ وَ حَمیمٍ وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ لا بارِدٍ وَ لا کَریمٍ اِنَّهُمْ کانُوا قَبْلَ ذلِکَ
مُتْرَفین». (42)
«و یاران چپ، کدامند یاران چپ؟ در میان باد گرم و آب داغ. و سایهای از دود تار. نه خنک نه خشک. اینان بودند که پیش از این ناز پروردگان بودند».
و اگر در ملتی پیدا شود آن ملت را نابود میداند:
«وَ اِذا اَرَدْنا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنا مُتْرَفیها فَفَسَقُوا فیها فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَولُ فَدَمَّرْناها تَدْمیراً». (43)
«و چون بخواهیم شهری را هلاک کنیم، خوش گذرانان آن شهر را وا میداریم تا در آن به انحراف و فساد بپردازند، و در نتیجه عذاب بر آن شهر لازم گردد، پس آن را یکسره زیر و زِبَر کنیم».
ب) به هدر دادن نعم الهی نظیر نابود کردن مال و عمر و آبرو و مانند اینها که قرآن به آن»تبذیر «میگوید و مبذر را برادر شیطان میخواند:
«اِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا اِخْوانَ الشَّیاطین». (44)
«همانا اسراف کنندگان برادران شیطانها هستند».
ج) فرو رفتن در مشتهیات نفس از راه حلال که به آن «اسراف» گفته میشود و آن گرچه حرام نیست ولی محال است که مسرف بتواند به کمال انسانی برسد و قرآن او را مورد بیمهری و بیعنایتی از طرف حقّ میداند:
«اِنَّهُ لایُحِبُّ الْمُسْرِفین». (45)
«به درستی که خداوند اسراف کنندگان را دوست نمیدارد».
بلکه او را یک مؤمن واقعی نمیداند:
«وَالَّذینَ اِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا». (46)
«و کسانی که به هنگام بخشش، زیاده روی نمیکنند».
مسأله 57 کسیکه خلاف شأنش خانه یا لوازم زندگی و حتّی خوراک و پوشاک تهیه کند مسرف است، و باید خمس آن خانه و لوازم زندگی و مانند آنها را بدهد، و از مؤنه سال حساب نمیشود، و همچنین
مترف و مبذّر باید خمس آنچه را اتراف و تبذیر نمودهاند بدهند و نمیتوانند از مونه سال حساب کنند.
مسأله 58 وسواسی که برای تطهیر، زیادتر از متعارف آب استعمال میکند علاوه بر گناه وسواسی که دارد مبذّر نیز میباشد و گناه آنرا نیز دارد.
مسأله 59 اگر سؤال (ابراز نیاز) بیجا سبب ذلّت شود حرام است، و آن سائل چون آبروی خود را بیجا به هدر داده، مبذّر است، و اگر سبب ذلت نباشد گرچه حرام نیست ولی یک مؤمن واقعی نباید ابراز نیازمندی بیجا داشته باشد و به اندازه مقدور عزت و کرامت خود را باید حفظ کند.
مسأله 60 اشاعه فحشا «یعنی پراکنده کردن فساد و زشت کاری» از گناهان کبیره در اسلام است و قرآن شریف برای کسی که این عمل را انجام دهد عذاب دنیا و آخرت را وعده داده است:
«اِنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشیعَ الْفاحِشَةَ فِی الَّذینَ امَنُوا لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْاخِرَة». (47)
«به تحقیق کسانی که دوست میدارند که زشت کاری در میان آنان که ایمان آوردهاند، شیوع پیدا کند، برای آنان در دنیا و آخرت عذابی پر درد خواهد بود».
و آن اقسامی دارد:
الف) عیبی را به دروغ نسبت دادن به کسی و آنرا در میان مردم شیوع دادن، و این قسم علاوه بر گناه اشاعه فحشا گناه تهمت را نیز دارد، و افرادی که دامن به آن شایعه میزنند و آنرا برای دیگران میگویند، اگر بدانند که تهمت است گناهشان مثل کسی است که شایعه را اختراع نموده و اگر ندانند حرام است و گناه اشاعه فحشا را دارد، علاوه بر
اینکه آن شایعه تهمت است و گناه از آن را نیز دارد.
ب) پخش کردن عیبی که در کسی هست در میان مردم، و این صورت علاوه بر گناه اشاعه فحشا گناه غیبت را نیز دارد.
ج) گناهی را علنی و در میان مردم انجام دادن نظیر بیرون آمدن زن با وضع جلف یا بدحجاب و یا بیحجاب و نظیر پخش موسیقیهای شهوت انگیز و پخش غناها و آهنگهای محرّک و یا پخش گفتههای جلف و محرّک در میان مردم و نظیر پخش کتابهای عشقی و رمانهای محرّک و امثال اینها، و این صورت علاوه بر گناهی که مترتب بر اصل کار است گناه اشاعه فحشا را نیز دارد و در بسیاری از موارد گناه دوّم بالاتر از گناه اوّل است.
مسأله 61 اشاعه فحشا دائر مدار قصد نیست، مثلاً خانم بدحجاب گرچه قصد اشاعه فحشا و بدحجابی را نداشته باشد ولی همین مقدار که با عملش بدحجابی را در اجتماع رایج کند، علاوه بر گناه بد حجابی گناه اشاعه فحشا را نیز انجام داده است.
مسأله 62 اگر در جایی، مثلاً بدحجابی و یا بیحجابی و مانند آن اشاعه فحشاء نباشد گرچه آن عمل گناه و حرام است ولی گناه اشاعه فحشا را ندارد.
مسأله 63 اگر مصلحت اهمّی که بتواند مقدم بر مفسده نمامی باشد پیش آید، نمامی جایز بلکه گاهی واجب میشود. مثلاً اگر بتواند به واسطه نمامی رابطه بین دو اجنبی را که تماس نامشروع دارند قطع کند، آن نمامی جایز بلکه از باب نهی از منکر واجب است، و همچنین اگر بتواند به واسطه نمامی، جانی یا ناموسی را از
خطر نجات دهد و یا اگر نمامی نکند جانی یا ناموسی در خطر واقع میشود، آن نمامی جایز بلکه واجب است.
مسأله 64 افرادی که شایعه ساز و یا شایعه پراکن و یا مروّج کار آنان ولو به واسطه عملشان و حتّی به واسطه سکوت میباشند، در جرم و حرمت شریک هستند و عمل آنها و سکوتشان حرام است.
مسأله 65 توبه اشاعه فحشا فقط ندامت از گذشته و ترک آن کار زشت است، و چه بسیار خوب است که به واسطه گفتار و اعمال شایسته و نظیر آن جبران گذشته را بنماید.
مسأله 66 اعانت بر اثم»یعنی کمک به گناه «از گناهان بزرگ در اسلام است و اگر کمک در گناه کبیره نموده باشد گناه او نیز کبیره است، و آن اقسامی دارد:
الف) امر مؤثر کند به گناهی یا نهی موثر کند از واجبی، نظیر کسی که امر کند و اجیر کند واستقبال کند در کورتاژ، و پزشک آن عمل قبیح را انجام دهد، در این گناه بزرگ پدر بچه اگر آمر باشد وزن که حاضر به چنین عملی میشود با دکتری که مباشر این گناه است شریک میباشند، و همچنین است اگر شوهر نهی مؤثر کند از حجاب همسرش.
ب) تسبیب اسباب کند و دیگری بعد از فراهم شدن اسباب، گناه را انجام دهد، نظیر این که زنی را به خانهای میآورد و دیگری - العیاذ باللَّه - زنا میکند و یا کسی را در جایی نگاه میدارد تا واجبی از او فوت میشود، در این قسم نیز در گناه زنا و ترک واجب شریک میباشد.
ج) کسی را در انجام گناه
ترغیب و یا در ترک گناه تهدید کند به طوری که ترغیب و تهدید او محرّک برای گناه نمودن دیگری میشود، نظیر ترغیب کسی بر زنا، به طوری که محرّک شهوت او باشد و یا تهدید کسی بر ترک قتل دیگری که آن تهدید محرّک او گردد، در این قسم هم نظیر اقسام قبلی، کسی که ترغیب یا تهدید نموده شریک در گناه گناهکار است.
د) تبلیغ در گناه و یا ترک واجب به حدّی که آن تبلیغ مؤثر در به جا آوردن گناه و یا ترک واجب شود، نظیر کسی که تبلیغ در بیحجابی زنها میکند و آن تبلیغ موجب این امر میشود، و یا تبلیغ برای ترک حجّ میکند و آن تبلیغ مؤثر و موجب ترک آن واجب میگردد، این قسم نیز اعانت بر گناه، و مبلّغ شریک در گناه است.
ه) تسبیب اسباب بعیده کند و قصد دارد که آن اسباب مؤثر در گناه گنهکار شود، نظیر کسی که اسلحه میدهد به کسی و میداند که او اسلحه را برای قتل کسی میخواهد، و نظیر زنی که با بدحجابی یا بیحجابی به میان مردم میرود و میداند که موجب گناه دیگران میشود، این قسم نیز اعانت بر گناه و اعانت کننده شریک در گناه است، ولی اگر قصد نداشته باشد، گرچه اعانت بر گناه نیست ولی در بسیاری از موارد شریک در گناه گناهکار است، نظیر زن بدحجاب یا بیحجاب که موجب فساد جوانها شود.
مسأله 67 اگر کسی به گناه گنهکار یا به ترک واجب از کسی، راضی باشد گرچه اعانت برگناه صادق نیست ولی شریک در گناه گنهکار است، مثلاً
کسی که راضی باشد بر بیحجابی یا بدحجابی زنها، گرچه مرد باشد در نامه عملش گناه بیحجابی یا بدحجابی که گناه بزرگی است ثبت میشود.
مسأله 68 توبه از اعانت بر گناه پشیمانی از گذشته و تصمیم بر ترک و اصلاح خود است، واگر ضرری از اعانت او بر کسی یا بر اسلام وارد شده، اگر میتواند باید جبران نماید.
مسأله 69 یکی از گناهان بزرگ در اسلام تجسّس و تفحّص و شنود در کارها و گفتار مسلمانهاست، و در روایات فراوانی گناه آنرا در حدّ کفر میداند و فرقی نیست که آن تفحّص و شنود در کارهای شخصی و یا خانوادگی باشد و یا در کارهای اجتماعی، و همین مقدار که کار یا گفته کسی را زیر نظر بگیرد گناه بزرگی را مرتکب شده است، و همچنین است بازرسی از خانه و مغازه و ساک و کیف و مانند اینها، و فرقی نیست که آن تجسّس و شنود به واسطه شخص باشد و یا تلفن و ضبط و امثال اینها، و همچنین فرقی نیست که آن تفحّص و شنود از گفتار یا کردار او باشد و یا از نامهها و کتابتها و ضبطها و امثال اینها، و فرقی نیست که آن تفحّص از افراد بیگانه باشد یا خودی نظیر زن و شوهر از همدیگر.
مسأله 70 استفاده از خوابهای مغناطیسی و یا احضار روح و جن و رمل و اسطرلاب و سحر و جادو و مانند اینها برای شنود و تفحّص حرام است چنانکه استفاده از مطلق علوم غریبه گرچه برای تجسّس و شنود هم نباشد نیز حرام است و آنچه از این راهها
به دست میآید حجّت نیست مگر اینکه با قرائن دیگر یقین پیدا شود.
مسأله 71 بازجویی و حرف کشیدن از کسی برای تفحّص و شنود و کشف اسرار حرام است حتّی قاضی و بازپرس هم حقّ حرف کشیدن از کسی را ندارند.
مسأله 72 تفحّص و شنود به واسطه خواب کردن یا مست کردن و یا او را از خود بی خود کردن وهمچنین به واسطه شکنجههای روحی وجسمی گناه مضاعف دارد زیرا هم از نظر تفحّص و شنود حرام است و هم از نظر ظلم، و آنچه از این راهها به دست میآید حجّت نیست مگر اینکه با قرائن دیگر یقین پیدا شود.
مسأله 73 اگر مصلحت اهمّی که مقدم بر مفسده تحقیق و تجسّس و شنود است پیش بیاید نظیر ازدواج و یا سپردن اموال و مانند آن به کسی، آن تحقیق و تجسّس به اندازه ضرورت جایز است بلکه در بعضی موارد لازم است نظیر احتمال خطر برای نظام و یا احتمال مفسده برای اجتماع و مانند اینها.
مسأله 74 توبه از این گناه بزرگ اگر به کسی که درباره او تفحّص و شنود شده نرسیده باشد، پشیمانی از گذشته و تصمیم بر ترک و استغفار و دعا برای اوست، ولی اگر به او رسیده باشد، در صورت امکان باید تحصیل رضایت او را نیز بنماید.
مسأله 75 یکی از گناهان بزرگ در اسلام تعرّب پس از هجرت است، و معنای آن این است که انسان جایی رود که نتواند دین خود را حفظ کند نظیر این که جایی رود که از معنویات و مسائل اسلامی دور بماند و نتواند او و
وابستگان به او برخوردار از آشنائی با اسلام و مسائل دینی و معنویات انسانی شوند، و نظیر این که جایی رود که میداند خود او یا وابستگان به او فاسد میشوند، و اگر در چنین جاهایی باشد، خروج از آنجا را قرآن شریف واجب مؤکّد میداند.
مسأله 76 رفتن در بلاد کفر برای تحصیل یا تجارت و مانند اینها، در صورتی جایز است که بتواند خود و وابستگان را از مفاسد آنجا حفظ کند.
مسأله 77 اگر بداند با رفتن به جایی آلوده به معصیت میشود، رفتن به آنجا حرام، و اگر مسافرت باشد سفر او سفر معصیت است و باید نمازها را تمام بخواند و روزهها را بگیرد.
مسأله 78 اگر مصلحتی اهم از مفسده تعرّب بعد الهجرة پیش آید، نظیر حفظ مملکت اسلامی از سلطه کفر و نظیر حفظ کرامت و شرافت مملکت اسلامی در جهان و مانند اینها، تعرّب بعد الهجرة جایز بلکه در بعضی موارد واجب است.
مسأله 79 اگر ماندن در بلاد کفر موجب وهن مملکت اسلامی شود حرام است گرچه موجب مفسده دینی و اخلاقی نشود، بلکه اگر مملکت اسلامی احتیاج به او داشته باشد، ماندن در آنجا حرام است گرچه موجب وهن برای مملکت اسلامی نباشد.
مسأله 80 توبه از این گناه بزرگ، علاوه بر پشیمانی از گذشته، خارج شدن از آن محل است.
مسأله 81 از گناهان بزرگ در اسلام تعییر و سرزنش است که قرآن شریف با کلمه) وَیْل (سرزنش کننده و غیبت کننده را تهدید فرموده است:
«وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَة». (48)
«وای بر هر بدگوی عیب جوی».
و آن اقسامی دارد:
الف) سرزنش به
واسطه عیبی که در او نیست و این صورت علاوه بر اینکه گناه سرزنش را دارد گناه تهمت را نیز دارد.
ب) سرزنش به واسطه عیبی که در او میباشد و این صورت همان «لمزه» قرآن است که با کلمه ویل سرزنش کننده را تهدید کرده است.
ج) سرزنش که با ضمیمه استهزا یا اهانت و یا فحش باشد، و این صورت علاوه بر اینکه حرام است، گناه آن ضمیمه را نیز دارد، و ممکن است سرزنش به واسطه ضمائمی که دارد گناهان فراوانی داشته باشد.
د) سرزنش کسی بخاطر معصیت، و آن سرزنش نیز حرام است، مگر اینکه از باب نهی از منکر باشد، و در نهی از منکر و یا امر به معروف، چارهای جز تعییر و سرزنش نداشته باشد.
مسأله 82 اگر مصلحت اهمّی مقدم بر مفسده سرزنش باشد نظیر ضرورت امر به معروف و نهی از منکر، آن سرزنش جایز بلکه در بعضی از موارد لازم است، مثلاً اگر زن آلوده و یا مرد آلوده را فقط با سرزنش میتوان از آلودگی باز داشت، گرچه این سرزنش با ضمیمه اهانت و استهزا و امثال اینها باشد، جایز بلکه واجب است، و همینطور اگر تربیت اولاد متوقف بر سرزنش باشد آن سرزنش جایز است بلکه اگر آن تربیت مربوط به احکام دینی باشد آن سرزنش لازم و واجب است.
مسأله 83 توبه سرزنش کننده متوقف بر رضایت سرزنش شونده است مگر اینکه راضی نشود یا دسترسی به او نباشد که در این صورت توبه تنها کفایت میکند و بهتر است که علاوه بر توبه از آن گناه برای او دعا و استغفار
نماید.
مسأله 84 یکی از گناهان در اسلام که موجب فشار قبر میباشد تند خویی است، و این گناه غالباً گناهان بزرگی را به دنبال دارد نظیر غیبت و زخم زبان، بلکه تهمت و فحش و ناسزا، بلکه تند خویی گاهی موجب قتل نفوس و اتلاف اموال و جرح و کتک میشود و آن اقسامی دارد:
الف) تند خویی که از صفت رذیلهای نظیر تکبّر و عجب و غضب و مانند اینها سرچشمه میگیرد، و این قسم از تند خویی علاوه بر این که گناه است، رفع سرچشمه آن یعنی تکبّر و عجب و غضب و مانند اینها نیز از اوجب واجبات است.
ب) تند خویی که از کمون ذات سرچشمه بگیرد، به این معنی که تند خویی او از ملکه در نفس او برمیخیزد در حالی که متکبّر نیست و عجب ندارد و تسلّط بر اعصاب دارد، و این قسم از تند خویی نظیر قسم اوّل است که علاوه بر گناه تند خویی، رفع آن ملکه و رذیله از اوجب واجبات است.
ج) تند خویی که از زبان بد شخص سرچشمه میگیرد نه از رذیلهای از رذایل، و این قسم از تند خویی علاوه بر فشار قبر ممکن نیست انفکاک از گناهان بزرگ داشته باشد زیرا مردم از شخص تند خو میترسند و تعییر و سرزنش و دیگر معاصی لازمه زبان اوست و چه بسا اعمال خوب او به واسطه آن تند خویی حبط و نابود میشود، مثلاً با زحمت و مشقّت همسر و اولاد خود را در رفاه قرار میدهد و در آسایش آنان میکوشد ولی با تند خویی اجر او که ثواب مجاهد
در راه خداست حبط میشود، چنانکه اجر او نزد عیالش نیز حبط میگردد، و خلاصه کلام این که تندخو مطرود نزد خداوند متعال و نزد مردم حتّی عیالش میباشد.
مسأله 85 در توبه تند خویی علاوه بر پشیمانی از گذشته و تصمیم بر ترک در آینده، باید از کسی که با او تند خویی نموده عذرخواهی کند، و علاوه بر همه اینها باید با این رذیله مبارزه کند تا ریشهکن شود.
مسأله 86 اگر تند خویی از ملکه و یا از زبان بد سرچشمه نگیرد، در صورتی که ملازم با گناهی باشد نظیر غیبت یا سرزنش یا آزرده خاطر نمودن شخصی و یا سردکردن محیط خانه و مانند اینها، حرام است، و اگر ملازم با هیچ گناهی نباشد نظیر کسی که اعصاب او ضعیف است و با تندی حرف میزند، گرچه حرام نیست ولی سزاوار نیست مؤمن چنین باشد زیرا خوش رویی و خوش زبانی از علامات مؤمن است.
مسأله 87 اگر مصلحت اهمّی پیش بیاید که مقدّم بر مفسده تند خویی شود، نظیر تندی با فاسق برای نهی از منکر بعد از آن که تلطّف و مهربانی سودی نداشت، آن تند خویی جایز بلکه در بعضی از موارد واجب میشود.
مسأله 88 از گناهان کبیره در اسلام تهمت است، و معنای آن این است که عیبی را به کسی نسبت دهد که آن عیب را نداشته باشد، بلکه اگر عیب هم نباشد ولی او راضی به آن نسبت نباشد باز تهمت و حرام است، و اگر راضی باشد گرچه تهمت نیست ولی دروغ و حرام است نظیر تملّقها و تعریفهای بیجا، و قرآن شریف
تهمت را در حدّ کفر میداند:
«اِنَّما یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُون بِایاتِ اللَّه». (49)
«تنها کسانی دروغ پردازی میکنند که به آیات خدا ایمان ندارند».
مسأله 89 تهمت اقسام و مراتبی دارد:
الف) افترا بر خدا و پیامبران و اوصیای گرامی صلوات اللَّه علیهم اجمعین و قرآن شریف این قسم افترا و تهمت را بالاترین ظلمها میداند:
«وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللَّهِ الْکَذِب». (50)
«و چه کسی ستمگرتر از آن کس که به خدا دروغ میبندد؟».
ب) افترای زنا به زنها و مردان پاکدامن که این افترا و تهمت علاوه بر گناه بزرگی که دارد اگر منجر به دادگاه شود حاکم اسلامی باید او را حدّ قذف که هشتاد تازیانه است بزند.
ج) افترای و تهمت به افرادی که تهمت به آنان موجب تضعیف دین میشود نظیر تهمت به علما و افرادی که وابسته به دین میباشند که گناه این قسم تهمت مضاعف و نظیر افترا بر خدا و پیامبر و ائمه طاهرین است.
د) افترا و تهمت به افراد معمولی، که این قسم تهمت گرچه گناه مضاعف ندارد ولی در روایات آمده است که در روز قیامت آن تهمت زننده را بر روی چرکها و خونها نگاه میدارند تا مردم از حساب فارغ شوند سپس او را به جهنم میبرند.
مسأله 90 اگر کسی تهمت به کسی زده باشد و او مطلع شده باشد باید او را راضی کند تا توبه او قبول شود و اگر مطلع نشده باشد، در توبه رضایت او شرط نیست ولی علاوه بر لزوم دعا و استغفار برای او باید اگر قدرت دارد رفع آن تهمت
بنماید، و اگر قدرت بر این کار ندارد باید به واسطه تعریف او و امثال آن به اندازه ممکن جبران آن خسارت را بنماید و چنانچه نتوانست او را راضی کند یا دسترسی به او نداشت، دعا و استغفار و جبران خسارت به مقدار میسّر کفایت میکند.
مسأله 91 تهمت به فردی مجهول که شنونده او را نمیشناسد چون دروغ است حرام است گرچه گناه تهمت را ندارد و همچنین است تهمت به جمعی یا اهل شهری، ولی اگر مراد او همه آن جمعیت باشد تهمت به همه جمعیت است و گناه آن به اندازه آن جمعیت مضاعف میشود.
مسأله 92 اگر مصلحت اهمّی که مقدّم بر مفسده تهمت باشد پیش آید، آن تهمت جایز بلکه در بعضی موارد واجب میشود، مثلاً اگر کسی مضر برای اسلام است و مردم را از دین منحرف میکند و چارهای جز تهمت، برای اسکات او نباشد، تهمت به اندازهای که او را ساکت کند جایز بلکه واجب است، ولی تشخیص اینگونه موارد بسیار مشکل و کید شیطان درون و برون بسیار قوی است لذا باید با کمال احتیاط و مشورت با اشخاص آگاه و عالم بدون غرض، اقدام نماید.
مسأله 93 شنیدن تهمت مانند تهمت زدن، حرام و از گناهان کبیره است و باید علاوه بر منع تهمت زننده، از کسی که تهمت به او میزنند دفاع کند و اگر قدرت ندارد یا فایده ندارد باید گوش ندهد و اگر مجبور است که بشنود باید توجّه به آن نداشته باشد و ترتیب اثر ندهد.
مسأله 94 اگر چیزی را بشنود و نداند که تهمت است یا نه، شنیدن
آن حرام است و باید دفاع از کسی که آن چیز برای او گفته میشود بنماید زیرا آن کلام یا تهمت است یا غیبت.
مسأله 95 قرآن شریف و روایات اهل بیت علیهم السلام مؤمن واقعی را کسی میداند که وفای به عهد کند و خلف وعده نداشته باشد. و خلف وعده اقسامی دارد.
الف) تخلّف از عقود و شروطی که در اسلام لازم الوفاست، نظیر بیع و شرا و شروط در ضمن عقد بلکه مطلق شروط، و این قسم تخلّف علاوه بر اینکه حرام است ضمانآور نیز میباشد، مثلاً اگر خانهای را فروخته باشد و در ضمن عقد شرط کرده باشد که مثلاً یک ماه پس از فروش در آن خانه بنشیند، اگر مشتری تخلّف از آن شرط نمود و خانه را پیش از اتمام یک ماه تصرّف کرد علاوه بر اینکه کار حرامی انجام داده، تصّرف او نیز غصب و حرام است، و اگر خانه در این مدّت خراب شود یا آسیب ببیند ضامن است، همانگونه که اگر فروشنده از تسلیم خانه پس از اتمام یک ماه خودداری کند، علاوه بر حرمت، ضامن نیز میباشد و باید مشتری را راضی کند.
ب) تخلّف از وعدههایی که موجب زیان و ضرر شود، نظیر اینکه وعده بدهد که مثلاً شام به خانه کسی برود و او غذا تهیه ببیند و افرادی را برای احترام او دعوت نموده باشد. این قسم از تخلّف وعده گرچه ضمانآور نیست ولی علاوه بر اینکه خلاف انسانیّت است از نظر شرعی نیز حرام است.
ج) تخلّف از وعدهای که موجب زیان و ضرر مالی نشود، ولی ضرر آبرویی و نظیر
آن داشته باشد، نظیر مثالی که گذشت در صورتی که تنها ضرر آبرویی داشته باشد نه ضرر مالی، این قسم از تخلّف وعده گرچه ضمان ندارد ولی حرام است و انسان واقعی از این کارها نمیکند.
د) تخلّف از وعدهای که موجب اتلاف عمر میشود، نظیر اینکه وعده کند مثلاً در وقت معیّنی در کلاس درس حاضر شود ولی تخلّف کند و در آن وقت معیّن نرود و یا اصلاً نرود. این قسم علاوه بر اینکه خلاف انسانیّت است حرام نیز میباشد، ولی برای این که وقت دیگران را تضییع نموده ضامن نیست.
ه) تخلّف از وعدهای که موجب ضرر مالی یا ضرر آبرویی و یا تضییع عمر نیست، این قسم تخلّف وعده اگرچه حرام نیست و ضمانآور نیز نمیباشد، ولی کاشف از این است که مؤمن واقعی نیست:
«اَلْمُؤْمِنُ اِذا وَعَدَ وَفی». (51)
«انسان با ایمان هنگامی که وعده کرد، وفا میکند».
و از نظر کمال نیز نقص دارد و از این جهت مورد ملامت عقلا میباشد.
مسأله 96 اگر تخلّف از وعده با عذر موجّه باشد، گرچه حرام نیست ولی در صورتی که ضمانآور باشد ضمان رفع نمیشود و باید جبران خسارت کند و لااقل او را راضی نماید.
مسئله 97 اگر در تخلّف وعده مصلحت مهمّی باشد که بتواند مقدّم بر مفسده خلف وعده گردد، آن خلف وعده جایز بلکه در بعضی از موارد لازم میشود ولی اگر از خلف وعدههایی باشد که ضمانآور است باید جبران خسارت کند.
مسأله 98 اگر عمداً تخلّف وعده کند در صورتی که ضرر مالی و یا آبرویی و یا ضرر تضییع وقت داشته باشد، باید
کسی را که ضرر بر او وارد شده راضی کند ولی اگر راضی نشد و یا دسترسی به او نبود، توبه تنها کافی است ولی باید از راه دعا و استغفار و تعریف او در میان مردم و نظیر اینها جبران آن خسارت را بنماید.
مسأله 99 از گناهان بزرگ در اسلام خیانت است که به مرتکب آن خائن گفته میشود و در روایات سلب اسلام و سلب ولایت از او شده است، و آن اقسامی دارد:
الف) خیانت به خدای متعال و رسول گرامی و ائمّه اطهار علیهم السلام، و آن مراتب و مصادیقی دارد و از موارد آن که از گناهان بزرگ شمرده شده است، کشف اسرار نظامی و سیاسی و اقتصادی و اداری حکومت اسلامی است. و بعضی از مصادیق دیگر آن، نظیر مصرف بیجا یا به هدر دادن نعم الهی مانند عقل و اعضا و جوارح و مال و عمر که در نزد ما امانت است، هر چند گناه نیست ولی یک مسلمان واقعی باید به اندازه قدرتش از آن پرهیز کند.
ب) خیانت در عرض و ناموس مسلمانان که گناهش در حدّ کفر است.
ج) خیانت در امانت که آنهم گناهش بزرگ است علاوه بر اینکه حقّ الناس نیز میباشد.
د) خیانت در معاملات نظیر غش در معامله و فریبدادن طرف معامله و نقض عقود لازمه و نقض عهود و بیعتها و شروط و امثال اینها و این قسم نیز گناهش بزرگ و اگر مربوط به اموال و حقوق باشد حقّ الناس و ضمان آور نیز میباشد.
ه) نقض عهد و نذر و قسم با خدای متعال که این قسم
از خیانت علاوه بر اینکه گناه است کفّاره نیز دارد، و اگر مربوط به اموال و حقوق باشد آن مال یا حقّ بر ذمّه او خواهد بود.
و) خیانت در مشورت، و همه مراتب و مصادیق این قسم گناه است ولی بعضی از موارد آن نظیر خیانت در امر ازدواج و خیانت در مهمّ امور گناهش در حدّ کفر است.
ز) خیانت در اسرار، و این قسم از خیانت نظیر کشف اسرار نظام اسلامی، گناهش بسیار بزرگ است و اگر اشاعه فحشا باشد از نظر قرآن عذاب دردناک در دنیا و آخرت دارد.
«لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْاخِرَة». (52)
«برای آنان عذابی دردناک در دنیا و آخرت است».
مسأله 100 در بعضی از موارد خیانت، اگر مصلحت اهمّی پیش آید که مقدّم بر مفسده خیانت باشد، نظیر اینکه اگر امانت را رد کند موجب فساد عظیم شود، و یا اگر معاملهای را رد نکند و امضا نماید موجب فساد عظیم میشود و نظیر اینها، خیانت در اینگونه موارد جایز بلکه در بعضی موارد واجب میشود.
مسأله 101 توبه از این گناه بزرگ علاوه بر پشیمانی و دست برداشتن از آن عمل زشت و شرمندگی از محضر ربوبی، آن است که اگر مربوط به دیگران است تحصیل رضایت آنان نیز لازم است و اگر ممکن نیست و یا مفسده بالاتری دارد جبران آن گرچه به دعا و استغفار باشد برای او لازم است.
مسأله 102 از گناهان بزرگ در اسلام دروغ است و معنای آن فریب دیگران است به چیزی که در نظر او واقعیت ندارد و قرآن شریف به طور مؤکّد سلب ایمان
از دروغگو نموده است:
«اِنَّما یَفْتَرِی الکَذِبَ الَّذین لا یُؤْمِنُونَ بِآیاتِ اللَّه». (53)
«تنها کسانی دروغپردازی میکنند که به آیات خدا ایمان ندارند».
بلکه در روایات آمده است که دروغگو دشمن خداست و آن اقسامی دارد:
الف) نسبت دروغ دادن به پیامبران گرامی و ائمّه طاهرین علیهم السلام و این قسم از دروغ که بدعت به آن میگویند شدیدترین عذاب الهی را دارد و از همه اقسام دروغ بزرگتر و از اکبر کبائر است مخصوصاً اگر سبب گمراهی کسی شود.
ب) دروغ مفسده آمیز نظیر دروغی که روابط بین دو مسلمان را تیره کند و نظیر دروغی که آبروی کسی را ببرد و نظیر دروغی که کسی را در خطر اندازد و مانند اینها.
و قدر متیقن از آیات و روایاتی که در مذمت دروغ است همین قسم از دروغ میباشد.
ج) نسبت دادن عیبی به کسی که آن عیب را نداشته باشد نظیر نسبت زنا به زن عفیفه و یا مرد عفیف و نظیر نسبت سرقت به کسی که سرقت نکرده باشد و نظیر اینها، و به آن تهمت هم میگویند و این قسم علاوه بر اینکه دروغ است غیبت نیز میباشد و در روایات آمده است کسی که تهمت بزند در روز قیامت او را بر تپهای از چرک و خون که صورت برزخی آن تهمت است نگاه میدارند تا مردم از حساب فارغ شوند.
د) دروغی که مفسده آمیز نباشد نظیر تعریف بیجا از خود یا دیگران و نظیر اظهار محبت و ارادت به کسی که محبت و ارادت به او ندارد و مانند اینها، و حرمت این قسم دروغ نزد فقها
مسلم است و از آیات و روایات نیز به خوبی استفاده حرمت میشود.
ه) دروغی که علاوه بر اینکه مفسده ندارد فریب کسی هم نیست نظیر قصهها و داستانهای دروغ آمیز و شوخیهای دروغ آمیز و مانند اینها، و این قسم از دروغ گرچه حرام نیست ولی از روایات به خوبی استفاده میشود که مسلمان واقعی از مثل این دروغها نیز پرهیز میکند.
و) توریه، و معنای آن این است که لفظی بگوید و معنایی را اراده کند که مخاطب توجّه به آن معنی نداشته باشد نظیر اینکه مثلاً بگوید او را دوست دارم و اراده کند خداوند متعال را و مخاطب با قرینهای که موجود است گمان کند پسر خودش را، و نظیر اینکه مثلاً بگوید آقا در خانه نیستند و اراده کند امام زمان علیه السلام را و مخاطب با قرینهای که موجود است گمان کند صاحب خانه را و مانند اینها، و این قسم از دروغ نیز جایز نیست مگر مصلحت اهمّی در کار باشد، و فرقی میان آن و اقسام دیگر نیست و اینکه مشهور در میان مردم است که توریه بدون ضرورت جایز است صحّت ندارد.
مسأله 103 اگر مصلحت اهمّی باشد که مقدّم شود بر مفسده دروغ، آن دروغ جایز است و اگر بتواند توریه کند بهتر است، نظیر حفظ جان یا مال و یا عرض از خودش و یا از دیگران و نظیر دفع ظلم ظالم از خودش یا دیگران و نظیر دفع نزاع یا رفع نزاع میان دو مسلمان و مانند اینها.
مسأله 104 دروغ گفتن مرد به زنش و یا دروغ گفتن زن به شوهر جایز
نیست مگر ضرورتی باشد که آن ضرورت موجب جواز دروغ شود نظیر اینکه اگر دروغ نگوید نزاع خانوادگی بوجود میآید که در این صورت به اندازه ضرورت و جلوگیری از آن نزاع و مفسده دروغ جایز است.
مسأله 105 دروغ گفتن حرام است ولی راست گفتن واجب نیست، بنابراین اگر چیزی بپرسند که نخواهد واقع را بگوید میتواند ساکت بماند بلکه اگر مفسده شخصی یا اجتماعی داشته باشد آن راست گفتن حرام است.
مسأله 106 فرقی نیست در دروغ گفتن در اینکه با لفظ باشد و یا کتابت، با اشاره باشد و یا صراحت، و مانند اینها و همین مقدار که دیگران را فریب دهد و بداند که فریب است جایز نیست و دروغ است.
مسأله 107 از محرّمات در اسلام دشمنی و کینهتوزی و اظهار عداوت و بغض و قهر با مسلمانان است و قرآن شریف یکی از علل حرمت خمر و قمار را عداوت و بغض میداند
«اِنَّما یُریدُ الشَّیْطانُ اَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِر». (54)
«همانا شیطان میخواهد به وسیله شراب و قمار، میان دشمنی و کینه ایجاد کند».
و آن اقسامی دارد:
الف) دشمنی با افراد وابسته به دین نظیر علما و متدینین به خاطر دینشان و گناه این قسم در حدّ کفر است، بلکه اگر توجّه به لوازم آن داشته باشد کفر است.
ب) دشمنی با آنان به خاطر اغراض شخصیه و این قسم نیز گناهش بزرگ است.
ج) دشمنی با خویشان نظیر پدر و مادر و اولاد و برادر و خواهر و امثال اینها که این قسم علاوه بر حرمت دشمنی و قهر، حرمت
قطع رحم را نیز دارد و قطع رحم به اندازهای گناهش بزرگ است که در قرآن سه مرتبه بر او لعن شده است.
د) دشمنی با افراد دیگر از غیر خویشاوندان و وابستگان و این قسم نیز حرام بلکه از گناهان کبیره است.
مسأله 108 اگر کسی با کسی قهر کند ولی کینه او را در دل نداشته باشد و دشمنی هم با او نکند اگرچه حرام نیست ولی سزاوار نیست که بیش از سه روز قهر باشد و بعد از سه روز سزاوار است که آشتی کند مگر اینکه نتواند، و همچنین است شوهر با زن، ولی اگر زن قهر کند باید یک روز بیشتر نباشد.
مسأله 109 اگر دشمنی یا قهر مصلحت اهمّی داشته باشد که بر مفسده آن مقدّم باشد آن دشمنی و قهر جایز بلکه در بعضی موارد واجب میشود، نظیر اینکه به واسطه قهر بتواند معروفی را اثبات و یا منکری را از بین ببرد و نظیر اینکه آشتی با کسی موجب گناه یامفسده اخلاقی شود که در این صورت قهر بلکه دشمنی واجب است.
مسأله 110 دشمنی با اهل معصیت حتّی غیبت آنها در همان معصیت جایز بلکه واجب است در صورتی که آن دشمنی تأثیر داشته باشد و او به قصد نهی از منکر به جا آورد ولی اگر تأثیر نداشته باشد گرچه قهر جایز است ولی دشمنی جایز نیست بلکه حرام است.
مسأله 111 ترک مراوده بلکه قهر بدون دشمنی و کینهتوزی با افراد متجمّل در صورتی که احتمال سرایت آن حالت در خودش یا خانواده و اولاد او داده شود جایز است، ولی اگر بداند که
سرایت نمیکند جایز نیست.
مسأله 112 از گناهان بزرگ در اسلام رباخواری است که قرآن شریف آنرا جنگ با خداوند متعال و رسولش میداند:
«فَاِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَربْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ». (55)
«و اگر (از ربا پرهیز نکنید)، بدانید به جنگ با خدا و فرستاده او، برخاستهاید».
و آن اقسامی دارد:
الف) قرض با بهره، گرچه آن بهره بسیار کم یا شرطی از شروط باشد، و هر چه درباره این قسم از نظر قرآن و روایات مذمت شده است درباره قرض بدون بهره که به آن قرض الحسنه میگویند سفارش شده است و قرآن شریف آنرا قرض به خدای متعال میداند:
«مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ کَریم». (56)
«کیست آن کس که به خدا وامی نیکو دهد تا نتیجهاش را برای وی دو چندان گرداند و او را پاداشی خوش باشد؟».
ب) قرض مثل به مثل با زیادتر یا خرید و فروش مثل به مثل با زیادتر، نظیر اینکه یک سکّه طلا قرض دهد به یک سکّه طلا و هزار تومان و یا بفروشد سکّهای به سکّهای با هزار تومان و این قسم نیز در روایات ما ربا و حرام است گرچه واقعاً و بحسب ارزش، سودی و بهرهای نباشد.
ج) بهره و سود بردن به واسطه حیله شرعی نظیر اینکه یک میلیون قرض الحسنه دهد ولی چیز کم ارزشی را بفروشد به یک صد هزار تومان، این قسم نیز حرام است و این همان تقلّب در قانون است که قرآن شریف آنرا استهزا به آیات الهی میداند.
د) انجام حیلهای نه برای سود و بهره
بردن بلکه برای اینکه ارزش واقعی مثل به مثل را یکسان کند نظیر معامله سکّهای با سکّه دیگر گرچه از نظر وزن مساوی ولی از نظر قیمت یکی گرانتر از دیگری است و شخص سکّه گرانتر را با چیز کم ارزشی میفروشد به سکّه ارزانتر با پولی که سکّه ارزانتر را مساوی با سکّه گرانتر کند، و یا سکّه گرانتر را میفروشد به همان سکّه ارزانتر یا قرض میدهد به همان ارزانتر ولی چیز کم ارزشی را میفروشد به قیمتی که تفاوت آنها را جبران نماید، و این قسم همان حیلهای است که گفتهاند: چه خوب است از حرام به حلال فرار کردن.
مسأله 113 ربا دادن نظیر ربا خوردن حرام است و باید دانست مالی که در آن ربا باشد یا برای آن ربا داده شده باشد برکت ندارد و قرآن میفرماید که آن مال نابود میشود.
«یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ یُرْبِی الصَّدَقات». (57)
«خداوند از برکت ربا میکاهد و بر صدقات میافزاید».
مسأله 114 اگر مصلحتی که مقدّم بر مفسده ربا دادن باشد پیش بیاید ربا دادن جایز است، نظیر اینکه آبروی او در مخاطره باشد در این صورت میتواند برای حفظ آبرو قرض ربوی بگیرد، ولی مصلحتی که مقدّم بر مفسده رباگرفتن باشد که بتواند ربا بگیرد بسیار کم است نظیر اینکه اگر ربا نگیرد از گرسنگی میمیرد (اکل در مخمصه)، بنابراین بعضی از موارد ربا دادن جایز است ولی موردی که ربا خوردن جایز باشد، یا نیست و یا بسیار نادر است.
مسأله 115 در حرمت ربا فرقی نیست که ربا دهنده راضی باشد یا نه، بلکه اگر برای ربا دهنده
سود کلانی هم داشته باز ربا دادن و ربا گرفتن حرام است، و همچنین فرقی نیست که با هم بیگانه باشند یا خویش، بنابراین پدر و مادر از فرزند و بالعکس، و زن و شوهر از یکدیگر، و دو برادر از یکدیگر و دو خواهر از یکدیگر و خواهر و برادر از یکدیگر و مانند اینها، نمیتوانند ربا بگیرند، ولی ربا گرفتن مسلمان از کافر مانعی ندارد.
مسأله 116 مستحب است کسی که قرض الحسنه میگیرد چیزی به قرض دهنده بدهد و فرقی نیست که قرض دهنده از اوّل بداند که قرض گیرنده به او چیزی میدهد یا نداند و همین مقدار که قرض دهنده خود را بیش از آنچه قرض داده است بستانکار نداند میتواند از قرض گیرنده چیزی بگیرد.
مسأله 117 توبه از ربا دادن پشیمانی از گذشته و ترک آن کار زشت و استغفار و انابه به درگاه حقّ تعالی است، و در توبه از ربا خوردن علاوه بر این امور باید آنچه را ربا خورده است پس دهد، بلکه اگر ربا خور بمیرد آنچه از طریق ربا گرفته است به ورثه منتقل نمیشود، و اگر مفلس بود توبه او گرچه قبول است ولی باید تحصیل رضایت از ربا دهندگان کند و اگر ممکن نباشد باید تصمیم داشته باشد که در اوّل زمان ممکن آنرا رد کند، و اگر از دنیا برود امید است خداوند رئوف بستانکاران را در قیامت راضی کند و ربا گیرنده مورد عفو و رحمت خدای تعالی واقع شود.
مسأله 118 اگر از روی نسیان و غفلت ربا خورد گرچه گناه نکرده است ولی باید بعد از توجّه
آنچه را گرفته است به ربا دهنده رد کند ولی اگر از روی جهل بود، (چه جهل قصوری یا تقصیری و چه جهل به حکم یا به موضوع بود)، بعد از علم لازم نیست آنچه را ربا خورده است رد کند و از آن به بعد باید اطراف آن کار زشت که دنیا و آخرت ربا گیرنده و ربا دهنده را تباه میکند نگردد.
مسأله 119 از گناهانی که در حدّ کفر است رشوه خواری است. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در این زمینه فرمودند:
«اِیَّاکُمْ وَ الرِّشْوَة فَاِنَّها مَحْضُ الْکُفْرِ وَ لا یَشُمُّ صاحِبُ الرِّشْوَةِ ریحَ الْجَنَّة». (58)
«پرهیز کنید از رشوه چرا که کفر محض است و رشوه دهنده رایحه بهشت را نخواهد شنید».
معنای آن این است که چیزی بگیرد و حقّی را از بین ببرد یا ناحقّی را حقّ کند. و این رشوه مختص به قضاوت نیست بلکه هر کس به ازای اثبات باطل یا نابودی حقّ چیزی بگیرد رشوه و حرام است.
مسأله 120 رشوه دادن و رشوه گرفتن و دلّالی در رشوه و مانند آن حرام است و پیامبر همه آنها را مورد لعن قرار داده است.
«اَلرَّاشی وَ الْمُرْتَشی وَ الْماشی بَیْنَهُما مَلْعُونُون». (59)
«رشوه دهنده و رشوه گیرنده و واسطه بین آنان، از نفرین شدگان هستند».
مسأله 121 اگر برای ترس از کارشکنی به کسی چیزی دهنده رشوه و حرام است ولی برای دهنده رشوه حرام نیست.
مسأله 122 اگر برای تشویق و ترغیب در اثبات حقّی یا از بین بردن باطلی به کسی چیزی دهند رشوه نیست و مانعی ندارد.
مسأله 123 اگر به کسی
که کاری را باید انجام دهد، نظیر کارمندی که در وقت اداری باید کاری را انجام دهد چیزی بدهند برای گیرنده حرام است ولی دهنده اگر مجبور باشد مانعی ندارد، نظیر اینکه اگر آنرا ندهد کارش انجام نمیشود.
مسأله 124 اگر کارمند ادارهای کاری را که مربوط به او نیست و یا در وقت غیر اداری انجام دهد و به ازای آن چیزی دریافت کند برای گیرنده و دهنده مانعی ندارد.
مسأله 125 اگر مصلحتی که مقدّم بر مفسده رشوه دادن باشد پیش بیاید آن رشوه دادن گرچه بر رشوه گیرنده حرام است ولی برای رشوه دهنده مانعی ندارد، مثلاً برای جلوگیری از اشاعه فحشا چیزی داده شود که حقّ کسی به او نرسد، و یا برای دفع افساد مفسد فی الارض چیزی داده شود تا او به حقّ خود نرسد آن رشوه حلال بلکه در بعضی از موارد لازم است.
مسأله 126 توبه کسی که رشوه داده است فقط پشیمانی از گذشته و تصمیم بر ترک و عذر از خدای متعال است ولی توبه کسی که رشوه خورده است چون حق الناس است علاوه بر آنچه گفته شد رد کردن آنچه تا بحال گرفته است میباشد، ولی اگر قدرت بر آن نداشته باشد باید تحصیل رضایت از رشوه دهنده بنماید، و اگر این هم ممکن نباشد باید تصمیم بگیرد هر وقت قدرت پیدا کرد رد نماید یا رضایت او را تحصیل نماید.
مسأله 127 یکی از گناهان بزرگ در اسلام که قرآن آن را در حدّ کفر میداند تعلیم سحر و تحصیل و به کار گیری آن است، و اگر اجرتی برای تعلیم و
یا به کارگیری آن بگیرد، در حکم میته و حرام است و مالک نمیشود، و آن اقسامی دارد و کلیه اقسام آن حرام است، چه مضر برای دیگران باشد نظیر تفرقه بین زن و شوهر، یا نافع برای دیگران باشد نظیر ایجاد محبت بین زن و شوهر، و چه تصرّف در جسم یا جان یا مال کسی باشد نظیر ایجاد عداوت بین دو نفر یا دل سرد نمودن کسی را از کارش، و یا گره انداختن در کسب و کار و امثال اینها، و چه تصرف، نباشد نظیر احضار ارواح یا اجنه و یا خواب مغناطیسی برای تجسّس از کار کسی و یا خواندن افکار به واسطه آنها.
مسأله 128 تعلیم و تحصیل و به کارگیری رمل و اسطرلاب و علم طلسم و احضار ارواح و اجنه و فرشته و خواب مغناطیسی و شعبده و کلیه علوم غریبه حرام است گرچه برای تفحّص و تجسّس نباشد.
مسأله 129 هیچ کدام از علوم غریبه حجّیت ندارد و چیزی به واسطه آن اثبات نمیشود، گرچه به واسطه آنها یقین حاصل شود زیرا یقینی حجّت است که از راه متعارف پیدا شود.
مسأله 130 اگر مصلحت اهمّی برای تعلیم یا تحصیل و یا به کارگیری سحر و یا یکی از علوم غریبه پیدا شد، نظیر باطل نمودن سحری که شده است و یا ایجاد سحری برای تفرقه بین دو نفر اجنبی که عاشق یکدیگر شدهاند و یا ایجاد محبت میان زن و شوهری که در شرف جدایی از یکدیگرند و یا مغلوب نمودن دشمن اسلام و مسلمین و یا باطل نمودن ادعای ساحر و عالم به احضار ارواح
یا اجنه، و امثال اینها، تعلیم و تحصیل و به کارگیری سحر جایز بلکه در بسیاری از این موارد واجب است.
مسأله 131 توبه ساحر همان پشیمانی از گذشته و دست برداشتن از این گناه زشت و بزرگ است، و چه بسیار خوب است که به واسطه بطلان سحر از دیگران و یا از راه دیگر، جبران خسارت کند، ولی اگر آثار سحر او باقی است چنانچه میتواند خودش یا دیگری باید آن سحر را باطل نماید، همانگونه که اگر به گوش کسی که سحر شده، رسیده باشد، باید او را راضی کند و اگر راضی نشد توبه تنها کفایت میکند.
مسأله 132 از گناهان بزرگ در اسلام سوءظن به دیگران است و این گناه بزرگ علاوه بر اینکه عملی حرام است، در بسیاری از موارد منجر به قتل و جدائی دوستان از یکدیگر و طلاق و بیمهری شوهر با زن یا زن با شوهر، و بغض و کینه و مانند اینها میشود، و آن اقسامی دارد:
الف) سوء ظن مربوط به گناه نظیر اینکه کسی تخیّل کند همسر او رابطه نامشروع با دیگری دارد و بعد از آن تجسّس کند و یا عمل دیگری نظیر بیمهری بر آن مترتب کند، این قسم حرام و گناهش بزرگ و مفاسد آن نیز بسیار است.
ب) سوء ظن مربوط به گناه ولی بدون آنکه عملی بر آن مترتب کند، و این قسم نیز نزد علمای علم اخلاق حرام است و مبارزه با آن را از اوجب واجبات میدانند.
ج) سوء ظن مربوط به گناه ولی علاوه بر اینکه عملی مترتب بر آن نمیکند خطوری بیش نباشد و
فوراً از آن منصرف شود، و این قسم نیز حرام است امّا پروردگار عالم به جهت منّت بر بندگان از آن عفو نموده است، ولی باید متوجّه باشیم همین خطورات است که به تدریج منجر به استقرار در نفس و سپس منجر به ملکه میشود، و اگر کسی - العیاذ باللَّه - ملکه سوء ظن پیدا کند مفاسد بزرگی حتّی سوء ظن به خدای متعال و پیامبر و اهل بیت علیهم السلام پیدا میکند.
د) سوء ظن مربوط به غیر گناه نظیر اینکه زنی تخیّل کند شوهرش ازدواج دیگری نموده است، و این قسم اگر عملی که گناه است بر آن مترتب نشود، و مواظبت کند ملکه نشود، از نظر فقهای عظام گناه نیست، ولی علاوه بر اینکه از نظر علمای علم اخلاق حرام است باید بدانیم که سوء ظن هر چه باشد مفاسد عظیمی را در بر دارد.
مسأله 133 (اصالة الصحة» اصلی از اصول اسلامی است و معنای آن این است که اگر عملی را از مسلمانی دیدیم که از جهت ظاهر خوب نیست، آن را خوب بدانیم و کار او را به صورت صحیح و خوب توجیه کنیم، حتّی امام صادق علیه السلام فرمودهاند: هفتاد توجیه برای آن بکن تا سوء ظن برای تو پیدا نشود.
مسأله 134 توبه از این گناه پشیمانی از گذشته و عدم ترتب اثر در آینده، بلکه مبارزه با آن به اندازه قدرت است، و اگر عملی انجام داده باشد و کسی که سوء ظن مربوط به او بوده، فهمیده است، باید او را راضی نماید، و اگر راضی نشد پشیمانی و عدم ترتب اثر و مبارزه
با آن کفایت میکند.
مسأله 135 یکی از گناهان بزرگ در اسلام ظلم است و عقلاً و شرعاً گناهی بزرگتر از ظلم نداریم، و از نظر قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام ظلم اقسامی دارد:
الف) ظلم به خداوند متعال، و کفر و شرک و کفران نعمت از مصادیق بارز این قسم است، چنانکه مخالفت با خدای متعال و ظلم به بندگان او از مصادیق خفیّه این قسم است.
ب) ظلم به بندگان خدای متعال بلکه به مخلوقات او، و از مصادیق بارز آن تجاوز به جان و مال دیگران است که به آن حقّ الناس گفته میشود و پروردگار عالم از ذرّهای از آن نخواهد گذشت.
ج) ظلم به بندگان در جهت آبروی آنها، و از مصادیق بارز آن غیبت، تهمت، استهزا و سرزنش است و در روایات آن را از رباخواری بدتر دانسته است، در حالی که رباخواری در اسلام جنگ با خداست.
د) ظلم به دیگران در جهت عرض و ناموس آنها، و در اسلام و نزد متشرعه بلکه نزد همه مردم، این قسم قبیحتر از اقسام گذشته است.
مسأله 136 گرچه گناه قسم اوّل و سوّم و چهارم از گناه قسم دوّم بالاتر است، ولی توبه آنها فقط پشیمانی از گذشته و اصلاح خود در آینده است، مگر اینکه مظلوم توجّه به ظلم پیدا کرده باشد که در این صورت علاوه بر پشیمانی و اصلاح خود، رضایت مظلوم را نیز باید به دست آورد. امّا در قسم دوّم که به آن حقّ الناس میگویند، باید مظلوم را راضی کند، توجّه به آن ظلم پیدا کرده باشد یا نه، مگر این
که مظلوم به هیچ وجه راضی نشود یا ظالم قدرت کسب رضایت او را نداشته باشد.
مسأله 137 اگر دسترسی به مظلوم نداشته باشد، باید با اذن حاکم شرع آنچه را بدهکار است به عنوان رد مظالم بدهد، و اگر مظلوم مرده است باید به وارث او بدهد، و اگر قدرت بر این کار ندارد باید با اذن حاکم شرع، از طرف او به عنوان رد مظالم بدهد.
مسأله 138 اگر ظالم بتواند آنچه را که به مظلوم مدیون است، به او برساند کفایت میکند، گرچه او متوجّه نشود، و لازم نیست که از او حلالیت بخواهد یا او را متوجّه کند، و اگر نتواند بدون توجّه به او برساند، باید او را متوجّه کند مگر این که مفسدهای در کار باشد، که در این صورت میتواند با حاکم شرع در میان بگذارد و از طرف او رد مظالم بدهد.
مسأله 139 از اقسام ظلم، ظلم به نفس است که قرآن شریف مکرراً به آن تذکر داده است:
«وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ». (60)
«و هر کس از حدود الهی تجاوز کند، پس به تحقیق بر خویشتن ظلم کرده است».
و مراد از آن، مخالفت پروردگار عالم است در ترک واجبات و یا ارتکاب محرمات که شقاوت را برای خود تهیه میکند، بلکه در ترک مستحبّات که خود را محروم از فیوضات الهی میکند.
مسأله 140 یکی از گناهان بزرگ در اسلام عاقّ پدر و مادر است، و در روایات فراوانی از گناه کبیره شمرده است، و در بعضی از آیات و روایات گناه آنرا در حدّ کفر دانسته است و آن
اقسامی دارد:
الف) ناراحت کردن پدر و مادر در عدم پرداخت نفقه آنها، زیر اداره پدر و مادر در معیشت به طور متعارف اگر فقیر باشند بر اولاد واجب است و ترک آن گناهش خیلی بزرگ است.
ب) غصب مال پدر و مادر و ممنوع نمودن آنها از حقّ خودشان، و این قسم علاوه بر اینکه گناهش خیلی بزرگ است حقّ الناس نیز میباشد، و گناه حقّ الناس بسیار سنگین است.
ج) بردن آبروی پدر و مادر یا غیبت آنان، یا تهمت زدن به آنها، یا مکر و خدعه و یا دشمنی و امثال اینها با آنان، و این قسم علاوه بر اینکه گناه بزرگ عاق پدر و مادر را دارد گناه آبرو ریزی و تهمت و غیبت و امثال اینها را نیز دارد.
د) تندی و پرخاشگری و یا - العیاذ باللَّه - فحش به آنها، حتّی قهر و داد زدن بر سر آنها، و این قسم همان عاقی است که در قرآن و روایات از گناهان کبیره شمرده شده است و حتّی قرآن شریف اظهار ناراحتی نسبت به آنها را منع فرموده است:
«وَ لا تَقُلْ لَهُما اُفّ». (61)
«پس به پدر و مادر (حتّی) اُفّ هم نگویید».
مسأله 141 - اگر پدر و مادر کافر یا گناهکار باشند فرزند نباید پیروی در کفر آنها یا گناه آنها داشته باشد، بلکه اگر میتواند باید با لطف و مهربانی و با تسلّط بر اعصاب و صبر بر تندی آنها نهی از منکر کند، و اگر نهی از منکر اثر نداشت و یا نهی از منکر موجب غضب و تندی آنها شد، نهی از منکر
لازم نیست و واجب است از نظر قرآن شریف رفتار اولاد با آنها کریمانه و با تلطّف و مهربانی باشد:
»وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفا «. (62)
»و در دنیا به خوبی با پدر و مادر معاشرت کنید «.
مسأله 142 - اگر پدر و مادر مقصّر باشند نظیر اینکه مادر با زن فرزندش ناسازگاری میکند و یا پدر با اولاد تند خویی میکند فرزند نمیتواند با آنها تند خویی کند و باید بر بدی آنها صبر کند اگرچه طرفداری از آنها لازم نیست بلکه جایز نیست، و اگر میتواند از باب ارشاد جاهل آنان را ارشاد کند باید ارشاد کند.
مسأله 143 - توبه از گناه عاق پدر و مادر علاوه بر پشیمانی از گذشته و تصمیم بر ترک در آینده و شرمندگی از درگاه خداوند متعال و استغفار و طلب آمرزش از او، تحصیل رضایت آنهاست ولی اگر راضی نشدند و یا دسترسی به آنها نیست نظیر اینکه مردهاند باید با خیرات و مبرّات و دعا و استغفار برای آنها جبران گذشته را بنماید.
مسأله 144 - خدمت به پدر و مادر مخصوصاً پدر و مادری که تقصیر در حقّ اولاد نمودهاند از افضل اعمال و ثواب آن از هر عبادتی بالاتر است و موجب خیر دنیا و آخرت است.
مسأله 145 - اگر پدر و مادر از دنیا رفتند بر اولاد واجب است به فکر آنها باشند و اگر آنها را فراموش کردند و خیرات و مبرّات برای آنها نفرستادند پدر و مادر در عالم برزخ آنها را عاق میکنند و گناه عاق پدر و مادر برایشان نوشته میشود.
مسأله 146 -
یکی از گناهان بزرگ در اسلام که دنیا و آخرت انسان را تباه میکند غنا و موسیقی است، و قرآن شریف آنرا موجب ضلالت و گمراهی بلکه موجب استهزاء دین میداند.
«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَری لَهْوَ الْحَدیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَها هُزُواً اُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهین». (63)
«و برخی از مردم کسانی هستند که سخن بیهوده را خریدارند تا مردم را بی هیچ دانشی از راه خدا گمراه کنند، و راه خدا را به ریشخند گیرند، باری آنان عذابی خوار کننده خواهد بود».
و مراد از غنا در اینجا آن صوتی است که شهوت انگیز و طرب انگیز باشد چنانکه مراد از موسیقی در اینجا آن آهنگی است که شهوت انگیز و طربانگیز باشد.
مسأله 147 - مراد از شهوت انگیز و طرب انگیز نوعی است نه شخصی، به این معنی که اگر صوتی یا آهنگی برای عرف مردم شهوتانگیز و طربانگیز باشد حرام است گرچه برای شخص خاصی شهوتانگیز و طربانگیز نباشد.
مسأله 148 - لازم نیست موسیقی به واسطه آلاتی که معدّ برای موسیقی است نظیر دائره و تنبک و نی و تار و امثال اینها باشد، بلکه هر آهنگی که شهوت انگیز و طرب انگیز باشد حرام است گرچه بوسیله آلات معدّه نباشد، چنانکه آهنگی که شهوت انگیز و طرب انگیز نباشد و بوسیله آلات معدّه باشد حرام نیست.
مسأله 149 - ساختن آلات موسیقی و فروختن و خریدن آنها بلکه نگاهداری آنها حرام است.
مسأله 150 - نشستن در مجالس غنا و آهنگهای شهوت انگیز حرام، و شنیدن آنها حرام دیگر است، و باید از آنجا
خارج شود مگر اینکه مفسدهای در خارج شدن او باشد که قابل تحمّل نباشد.
مسأله 151 - در حرمت غنا و موسیقی لازم نیست که محتوی نیز شهوت انگیز و طرب انگیز باشد، بلکه اگر محتوای آن، حتّی اشعار حکمت آمیز و یا قرآن و مانند اینها باشد نیز حرام است.
مسأله 152 - رقصیدن و کف زدن که شهوت انگیز و طرب انگیز باشد حرام، و فرقی نیست که زن برای زن و یا مرد برای مرد و یا زن و مرد برای یکدیگر باشد، و اگر زن و مرد نامحرم باشند حرمت مضاعف میشود.
مسأله 153 - مستحب است کسی که گوش به غنا یا موسیقی داده است برای توبه از آن، غسل توبه کند و دو رکعت نماز توبه بخواند و بعد از آن توبه و استغفار و عذرخواهی از خدای متعال بنماید، بلکه این غسل و نماز برای توبه از هر گناهی مستحب است.
مسأله 154 - غیبت - یعنی عیب کسی را در غیاب او به دیگران منتقل نمودن - از گناهان بزرگ است و قرآن شریف آنرا به منزله خوردن گوشت مردار انسان دانسته است:
«وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَیُحِبُّ اَحَدُکُمْ اَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ اَخیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُموُه». (64)
«و بعضی از شما، غیبت بعضی دیگر را نکند، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مردهاش را بخورد؟ (در حالی که) از آن کراهت دارید».
و فرقی نیست که آن عیب مستور و پوشیده باشد یا غیر مستور، و همچنین فرقی نیست کسی که غیبت او میشود راضی باشد یا نه، و همچنین فرقی نیست که غیبت
با گفتار باشد و یا کردار نظیر اشاره و نوشتن و امثال اینها و همین مقدار که به عنوان تنقیص و ضربهزدن به شخصیت کسی عیب او را در غیاب او به دیگری منتقل کند غیبت و از گناهان کبیره است و اگر کسی که غیبت او میشود راضی باشد که از او غیبت شده علاوه بر اینکه غیبت کننده گناه نموده است کسی که راضی به آن گناه بوده است نیز گناهکار است.
مسأله 155 - اگر عیب کسی را که گوینده و شنونده هر دو میدانند، بگویند، غیبت محسوب شده و حرام است زیرا اسلام نخواسته است که مسلمانی به بدی یاد شود.
مسأله 156 - غیبت از فردی که شنونده نمیشناسد گرچه غیبت و حرام نیست ولی موجب قساوت قلب است و مسلمان واقعی از اینگونه چیزها پرهیز میکند، مگر اینکه آن فرد مجهول، محصور در چند نفر باشد - که احتمال شناختن وی میرود - که در این صورت جایز نیست.
مسأله 157 - غیبت از یک جمعیت نظیر غیبت از طایفهای یا ملّتی غیبت و حرام نیست در صورتی که مراد گوینده و شنونده بعضی از آن جمعیت باشد، امّا چون موجب قساوت قلب است بهتر است پرهیز شود، ولی اگر مراد گوینده و شنونده همه جمعیت باشد غیبت و گناه آن نیز مضاعف میشود.
مسأله 158 - اگر انکار فضیلتی از فضائل و خوبیها کند نظیر اینکه بگوید فلانی مجتهد نیست یا عادل نیست یا با انصاف نیست، چنانچه آن انکار فضیلت موجب تنقیص و شکستن شخصیت او شود غیبت و حرام است.
مسأله 159 - توبه و کفّاره
غیبت نظیر سایر گناهان است، که اگر از آن عمل زشت پشیمان شده و خود را اصلاح کند، پروردگار عالم او را میآمرزد، مگر اینکه آن غیبت به گوش کسی که غیبت از او شده رسیده باشد که در این صورت باید از او حلیت بطلبد، ولی اگر ممکن نباشد نظیر اینکه دسترسی به او نیست یا حلیت طلبیده ولی راضی نشده، استغفار برای او کفایت میکند و به هر تقدیر دعا و استغفار برای کسی که از او غیبت شده لازم است، همانگونه که اگر بتواند جبران خسارت کند و آن ضربهای را که به شخصیت او وارد نموده است جبران نماید، نیز لازم است، نظیر اینکه امتیازها و فضائل او را در میان مردم متذکر شود.
مسأله 160 - اگر مصلحت اهمّی که بر مفسده غیبت مقدّم باشد مترتب بر غیبت شود، آن غیبت جایز بلکه در بعضی از موارد لازم است، مثلاً شکایت مظلوم از ظالم نزد افرادی که قدرت بر رفع آن داشته باشند جایز است، چنانکه غیبت افرادی که ضرر برای دین یا جامعه اسلامی دارند جایز بلکه واجب است، و همچنین اگر کسی بداند ازدواج یا رفاقت کسی موجب ضرر و زیان مالی یا دینی یا اخلاقی برای شخصی است جایز بلکه لازم است که به آن شخص تذکر دهد زیرا ارشاد جاهل جایز بلکه لازم است، خصوصاً اگر از او مشورت شود و برای تحقیق از او سؤال شود، و همچنین تضعیف گفتههای علمی و تضعیف راویان روایات معصومین علیهم السلام به مقداری که حقّ ظاهر شود جایز است.
مسأله 161 - چنانکه غیبت نمودن حرام و از
گناهان بزرگ در اسلام است، شنیدن غیبت نیز حرام و از گناهان بزرگ است، و اگر شنونده میتواند باید دفاع از کسی که غیبت او میشود بنماید، و اگر نمیتواند باید از مجلس غیبت بیرون رود، و اگر نمیتواند باید توجّه به گفتار غیبت کننده نداشته باشد، و اگر گفتار او را به طور ناخواسته شنید باید ترتیب اثر ندهد.
مسأله 162 - اگر شنونده بتواند وجه صحّتی برای گفته غیبت کننده پیدا کند، گرچه دفاع از کسی که غیبت او میشود لازم نیست، ولی شنیدن آن غیبت حرام است و باید مجلس را ترک کند و اگر مقدور نیست باید توجّه نکند و اگر به طور ناخواسته شنید باید ترتیب اثر ندهد.
مسأله 163 - از گناهان در اسلام فحش دادن به مسلمان است و چون فحش دادن اهانت به مسلمان است باید گفت از این جهت از گناهان کبیره در اسلام است و آن اقسامی دارد:
الف) فحش دادن و استهزاء و توهین و تعریض و لعن و مانند اینها - نعوذ باللَّه - به خداوند متعال یا پیامبر گرامی خاتم الانبیا صلی الله علیه وآله وسلم و ائمّه طاهرین علیهم السلام و حضرت زهرا علیها السلام علاوه بر اینکه فحش دهنده را نجس و کافر میکند، او را واجب القتل مینماید.
ب) فحش دادن به انبیای عظام و علمای دین بلکه همه افرادی که منتسب به اسلام میباشند، و گناه این قسم فحش در حدّ کفر است، که در روایات آمده است جنگ با خدای متعال است.
ج) فحش دادن به افراد معمولی و بچهها و دیوانههایی که متوجّه فحش میشوند، نیز
حرام بلکه چون ظلم و اهانت است از گناهان کبیره است.
د (فحش دادن به غیر مسلمان یا به حیوانات که گرچه حرام نیست ولی مسلمان باید مؤدّب باشد.
مسأله 164 - اگر در فحش نسبت ناروایی باشد نظیر اینکه به کسی بگوید ولد الزنا، گرچه حدّ قذف را ندارد زیرا معنای مطابقی و واقعی لفظ را اراده نکرده است، ولی حرمت آن قطعی و از گناهان بزرگ است.
مسأله 165 - ناسزا گفتن برای اثبات مطالب علمی و نظیر آن جایز نیست، و کسانی که در بحثها و نوشتجات به دیگران ناسزا میگویند حرام است، بلکه اگر آن ناسزا به علمای دین باشد گناهش در حدّ کفر و جنگ با خدای متعال است.
مسأله 166 - اگر ناچار شود فحش دهد و یا مصلحت اهمّی پیش بیاید نظیر اثبات حقّی یا از بین بردن باطلی، به اندازه آن اضطرار فحش جایز است، و اگر بتواند از فحشهای رکیک پرهیز کند باید پرهیز نموده و اکتفا به فحشهای غیرتند و غیر رکیک نماید.
مسأله 167 - شوخی هایی که گاهی در آن الفاظ توهین آمیز به کار میرود حرام است، ولی اگر توهین نباشد گرچه حرام نیست ولی مسلمان باید مؤدّب باشد و رکاکت در زبان و اعمال خود نداشته باشد.
مسأله 168 - در توبه از فحش علاوه بر پشیمانی و تصمیم بر ترک، باید کسی را که به او فحش داده است راضی کند، ولی اگر راضی نشد یا دسترسی به او نداشت و یا مفسدهای مترتب بر آن باشد، گرچه لازم نیست، ولی باید جبران آن اهانت را به وسیله تعریف نمودن
او در میان مردم و به واسطه دعا و استغفار برای او بنماید.
مسأله 169 - یکی از گناهان بزرگ در اسلام فرار از جنگ است و در نظر قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام گناه آن خیلی بزرگ است، و آن اقسامی دارد:
الف) فرار از جنگ مخصوصاً اگر موجب تضعیف جبهه و یا تقویت دشمن شود، و مخصوصاً اگر فرار از خط مقدم جبهه باشد.
ب) تخلّف از فرمان فرمانده مخصوصاً اگر این تخلّف، موجب سرکشی دیگران و یا تضعیف فرمانده و یا تضعیف دیگران و یا تقویت دشمن باشد.
ج (کم کاری یا بیکاری یا تخلّف از وظیفه مخصوصاً اگر موجب تضعیفی در جبهه یا تقویتی برای دشمن گردد.
د) شرکت نکردن در جنگ در صورت احتیاج به او مخصوصاً اگر تخلّف او موجب تضعیف دیگران یا تقویت دشمن باشد.
ه) کمک نکردن به جبهه از جهت مالی و فکری و تبلیغی و مانند اینها مخصوصاً اگر تخلّف او موجب تضعیف دیگران و یا تقویت دشمن باشد.
مسأله 170 - کلیه صوری که ذکر شد حرام و بعضی از اقسام گناهش خیلی بزرگ است و انسان را در زمره دشمنان اسلام قرار میدهد نظیر تخلّفی که موجب تقویت دشمن شود.
مسأله 171 - اگر به اندازه احتیاج، نیرو وجود داشته باشد رفتن به جبهه واجب نیست بلکه مستحب مؤکّد است، ولی اگر به او احتیاج باشد واجب کفایی است، و اگر احتیاج به او منحصر باشد واجب عینی است و همچنین است کمک مالی و فکری و تبلیغی و مانند اینها.
مسأله 172 - بر زنها و واماندهها و بچهها رفتن
به جبهه جنگ واجب نیست و همچنین بر فقرا و ضعفا کمک به جبهه لازم نیست، ولی اگر دشمن به مملکت اسلامی هجوم آورد بر همه افراد حتّی بر زن و بچه و وامانده، در صورتی که قدرت داشته باشند، دفع آن دشمن لازم است، و همچنین بر همه چه متمکنین و چه فقرا و ضعفا، در حدّ توان و قدرت واجب است کمک نمایند.
مسأله 173 - توبه فرار از جنگ یا کمک نکردن به آن علاوه بر پشیمانی از این گناه بزرگ، شرکت و کمک در جنگ است مگر اینکه جنگ تمام شده باشد که تصمیم بر ترک آن گناه کفایت میکند.
مسأله 174 - قطع رحم «یعنی بریدن از خویشان» یکی از گناهان کبیره در اسلام است و قرآن شریف کراراً قاطع رحم را لعن فرموده است:
«اُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّار». (65)
«برای آنان لعنت و بدی سرای آخرت میباشد».
مسأله 175 - معنای صله رحم این است که باید کاری نکند که وابستگان و خویشان را ناراحت کند و تا میتواند به آنها خدمت کند ولی رفت و آمد با آنها مخصوصاً اگر موجب مزاحمت برای خود و آنها باشد لازم نیست.
مسأله 176 - رحم یک معنای عرفی است که عبارت است از خویشان نزدیک نظیر پدر و مادر، جد و جده، اولاد و نوه، برادر و برادرزاده، خواهر و خواهرزاده، عمه و عمهزاده، عمو و عموزاده، خاله و خالهزاده، دایی و داییزاده، و امّا خویشان سببی نظیر زن و شوهر و داماد و پدر زن و مادر زن و پدر و مادر شوهر گرچه رحم واقعی
نیستند و احکام رحم را ندارند، ولی چون عرفاً آنان نیز رحم محسوب میشوند، احکام قطع رحم را شامل آنها نمودند بسیار به جاست و از این جهت به آنان خویشان سببی میگویند چنانکه نظیر خواهر و برادر را خویشان نسبی میگویند.
مسأله 177 - اقسامی که برای عاق پدر و مادر گفته شد تماماً در قطع رحم نیز میآید بنابراین انفاق بر آنها اگر فقیر باشند لازم است اگرچه آنان واجب النفقه نیستند ولی ترک انفاق در صورت قدرت و فقر آنان قطع رحم محسوب میشود چنانکه تضییع حقّ آنها و بردن آبروی آنان و تندی و پرخاشگری با آنها قطع رحم است علاوه بر اینکه گناه حقّ الناس و اهانت به دیگران را نیز دارد.
مسأله 178 - اگر خویشان اهل معصیت باشند در صورتی که صله رحم کمک در معصیت آنها نشود باید قطع رحم نکند و در صورت امکان باید آنها را امر به معروف و نهی از منکر نماید.
مسأله 179 - اگر خویشان قطع رحم کنند انسان نمیتواند قطع رحم کند مگر اینکه در صله رحم مفسدهای نظیر ذلّت او باشد.
مسأله 180 - اگر در قطع رحم مصلحتی که مقدّم بر مفسده قطع رحم باشد پیش بیاید میتواند قطع رحم کند بلکه در بعضی از موارد لازم است، نظیر مثالی که گذشت (در صله رحم ذلت باشد) و نظیر اینکه در صله رحم یقین بلکه احتمال عقلایی به فساد اخلاقی داشته باشد.
مسأله 181 - اگر کسی قطع رحم نموده است و بخواهد توبه کند باید علاوه بر توبه و طلب بخشش از خداوند متعال، در صورت امکان
رضایت کسی را که با او قطع رحم نموده است فراهم سازد و از شرائط توبه قطع رحم، صله رحم است.
مسأله 182 - یکی از گناهانی که قرآن شریف آنرا پلید و نظیر شراب خواری میداند قمار است.
«اِنَّما الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ... رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوه». (66)
«همانا شراب و قمار، پلیدی و از عمل شیطان است پس از آن بپرهیزید».
لذا علاوه بر حرمت موجب تباهی روح و ضعف اعصاب و افسردگی دل نیز میشود، و بدتر از همه اینها موجب تباهی دین و دنیای انسان است، و چنانکه در مسأله 1698 از احکام، نیز گفته شد، قمار بر پنج قسم است:
اوّل: بازی کردن با آلات مُعِدِّه یعنی آلاتی که برای قمار کردن ساخته شده است، همراه با قصد برد و باخت.
دوّم: بازی کردن با آلات معدّه، بدون قصد برد و باخت.
سوّم: بازی کردن با آلات غیر معدّه یعنی چیزی که از آلات قمار نیست، همراه با قصد برد و باخت.
چهارم: بازی کردن با آلات غیر معدّه، بدون قصد برد و باخت.
پنجم: مسابقاتی که در این زمان متداول است نظیر تیر اندازی، قایق رانی، طریقه حمله به دشمن یا فرار از او، گرچه با قصد برد و باخت باشد.
قسم اوّل و دوّم و سوّم حرام است و قسم چهارم گرچه حرام نیست ولی بسیاری از مفاسد آن اقسام سه گانه را دارد و یک مسلمان واقعی عمر خود را صرف اینگونه کارها نمیکند و قسم پنجم، اشکالی ندارد.
مسأله 183 - شخص قمار کننده آنچه را به وسیله قمار به دست میآید، مالک نمیشود اگرچه بازنده
راضی به آن باشد، و باید به صاحبش رد کند، مگر اینکه صاحب مال بعنوان بخشش و مانند آن به او بدهد.
مسأله 184 - ایجاد جلسه برای قمار و نشستن در آن جلسه و یاد دادن قمار و یادگرفتن آن و مانند اینها حرام است، و اگر پولی از این راه به دست آورد مالک نمیشود و باید به صاحبش رد کند.
مسأله 185 - در توبه از قمار چون حقّ الناس است، علاوه بر پشیمانی از آن گناه بزرگ باید همانطور که گفته شد آنچه را به دست آورده به صاحبش رد کند یا صاحب مال او را بری الذمّه کند، و اگر دسترسی به او ندارد باید رجوع به حاکم شرع کند، و اگر قدرت مالی ندارد باید تصمیم داشته باشد که هر وقت توانست خود را بری الذمّه کند.
مسأله 186 - یکی از گناهان بزرگ در اسلام کوچک شمردن اوامر و نواهی الهی است که به آن استخفاف و بی اعتنایی به دین نیز گفته میشود، و آن اقسامی دارد:
الف) واجبی از واجبات را ضد ارزش بداند، نظیر کسی که حجاب اسلام را ضد ارزش بداند و یا نماز و مانند آن را بیارزش و برای عوام مردم بداند، و این قسم از استخفاف اگر ملتزم به لوازم آن باشد کفر است، ولی اگر توجّه به لوازم آن نداشته باشد گرچه کفر نیست ولی گناهش خیلی بزرگ است علاوه بر عذابی که در اصل گناه است.
ب) واجبی از واجبات و یا حرامی از محرمات را گرچه ضد ارزش نمیداند ولی در عمل به آن اهمیّت نمیدهد، نظیر کسی
که با عذر غیر موجهی نماز را ترک میکند، مثلاً در مسافرت چون وضو و نماز برای او مشکل است آن را ترک مینماید، و نظیر زنی که در میان مردم موی سرش را نمیپوشاند و یا - العیاذ باللَّه - با زینت و آرایش در میان مردم ظاهر میشود، و این قسم نیز از گناهان بزرگ است یعنی علاوه بر گناه اصل عمل، گناه بی اعتنایی به اوامر و نواهی الهی را هم دارد.
ج) تبلیغ علیه واجبی از واجبات یا تبلیغ برای حرامی از محرّمات، نظیر کسی که علیه نماز یا روزه و یا حجّ و مانند اینها تبلیغ کند و آنها را کوچک و بیارزش قلمداد نماید، و نظیر کسی که علیه حجاب تبلیغ و بیحجابی را تمدّن و ارزش وانمود کند و یا بانک منهای ربا را بیارزش و بانک ربوی را از نظر اقتصادی با ارزش بداند، و معلوم است این قسم، گناهش از قسم اوّل بالاتر بلکه اگر ملتزم به لوازم آن باشد کفر، و در بعضی موارد مفسد فی الارض است، و اگر ملتزم به لوازم آن نباشد گرچه کفر نیست ولی گناهش خیلی بزرگ بلکه در بعضی موارد حکم مفسد فی الارض را دارد.
مسأله 187 - آنچه در واجبات و محرّمات گفته شد در مستحبّات و مکروهات نیز میآید، زیرا ترک مستحبّات و فعل مکروهات، گرچه اشکال ندارد ولی اگر بر ترک مستحب یا انجام مکروه، استخفاف صدق کند، حرام است، نظیر کسی که در مسجد نشسته و جماعت مسلمین بر پا میشود و او بدون عذر داخل در جماعت نمیشود، که اگر آن را ضد
ارزش بداند و یا عمل او یا گفته او تبلیغ علیه جماعت مسلمین باشد و ملتزم به لوازم آن نیز باشد کفر، و اگر ملتزم نباشد، گرچه کفر نیست ولی گناهش خیلی بزرگ است، و اگر آن را ضد ارزش نداند و روی لاابالیگری باشد، از گناهان کبیره است، و از این قبیل است کسی که بدون عذر نماز اوّل وقت نمیخواند، و روایات اهل بیت آن را استخفاف به نماز قلمداد نموده است.
مسأله 188 - اگر کسی گناه صغیرهای نظیر نگاه شهوت آلود به نامحرم را سبک بشمارد و یا واجبی از واجبات را نظیر کمک به کسی که میبیند در مضیقه است و میتواند به او کمک کند، سبک بشمارد و به او کمک نکند و با بیاعتنایی از او بگذرد، همان گناه کوچک کبیره میشود، و آن ترک واجب نظیر ترک خمس و زکات از گناهان کبیره میشود، و اگر - العیاذ بالله - آن استخفاف اعتقادی باشد نه عملی، اگر ملتزم به لوازم آن باشد، کفر است.
مسأله 189 - اگر کسی دوست داشته باشد که واجبی از واجبات بیارزش یا متروک شود و یا حرامی از محرمات با ارزش و یا جایی در جامعه باز کند، گرچه در این امر قبیح خود عامل نباشد و تبلیغ نیز برای آن نکند، از نظر قرآن شریف کیفر بزرگی در دنیا و عذاب بزرگی در آخرت دارد، مثلاً کسی که دوست دارد در جامعه اسلامی، چادر جای خود را به بدحجابی و قرض الحسنه جای خود را به قرض ربوی بدهد، و قطعاً اگر توبه نکند عذاب دردناکی در دنیا و آخرت
به سراغ او خواهد آمد.
مسأله 190 - کسی که به گناهکار به خاطر گناهش احترام کند، یا به نیکوکار به خاطر کار نیکش بیاعتنایی کند، نظیر کاسبی که زنهای بدحجاب را بر زنهای با حجاب مقدّم بدارد، و یا به بدحجابها احترام کند و به زنهای باحجاب بیاحترامی نماید، اگر ملتزم به لوازم آن باشد کفر است، و اگر ملتزم نباشد گناهش بسیار بزرگ است، و اگر توبه نکند عذاب دردناکی هم در دنیا و هم در آخرت دارد.
مسأله 191 - از گناهان بزرگ در اسلام کوتاهی در حقوق فرزند است، زیرا همانطور که پدر و مادر در اسلام حقوقی دارند فرزندان نیز چنین هستند، و اگر پدر و مادر آن حقوق را مراعات نکنند از نظر قرآن موجب خسران در قیامت است.
حقوقی که فرزندان بر پدر و مادر دارند چند چیز است:
الف) تربیت صحیح اسلامی (آشنا نمودن فرزند با احکام اسلام از اصول و فروع و اخلاق و مقیّد نمودن او به ظواهر شرع از اهمیّت دادن به واجبات و اجتناب از گناهان خصوصاً گناهان بزرگ) و اگر کوتاهی کنند شریک در جرایم فرزند میباشند.
ب) تربیت فرزند به آداب و رسوم اجتماعی و به عبارت دیگر به او ادب آموختن.
ج) آموختن دانش در حدّ خوب خواندن و خوب نوشتن.
د) فراهم نمودن راهی برای زندگی متوسّط و پرهیز دادن او از تنبلی و بیکاری.
ه) فراهم کردن مقدمات ازدواج برای فرزند خصوصاً اگر دختر باشد که در روایات اهلبیت علیهم السلام برای ازدواج دختر بیشتر سفارش و تأکید شده است.
و) گذاشتن اسم اسلامی که سفارش در نامهای
پیامبر گرامی و اهل بیت او علیهم السلام زیاد شده است، و شیعه باید از انتخاب نامهای غیر اسلامی برای فرزندان خود پرهیز کند و سزاوار نیست که با وجود اسمهای اهل بیت علیهم السلام برای فرزند خود نام دیگری را انتخاب کند.
مسأله 192 - تربیت باید با تلطّف و مهربانی و تسلّط بر اعصاب و با صبر و حوصله باشد، و از پرخاشگری و تندی و کتک پرهیز شود، مگر اینکه چارهای برای تربیت جز تندی یا کتک نباشد که در این صورت به اندازه ضرورت جایز است و دیه هم ندارد، ولی اگر کتک بیجا باشد یا برای تشفّی خاطر باشد نه بخاطر تربیت، علاوه بر اینکه حرام است دیه نیز دارد، و دیه آن در باب قصاص و دیات گذشت.
مسأله 193 - اگر پدر یا مادر در حقوق اولاد کوتاهی بنمایند، گرچه ضمان ندارد و اولاد از آنها چیزی بستانکار نمیشوند، ولی تا رضایت اولاد را فراهم نکنند توبه آنها قبول نمیشود، مگر اینکه تحصیل رضایت آنها مقدور نباشد که در این صورت با دعا و استغفار و در صورت امکان با دادن مال باید جبران کنند.
مسأله 194 - یکی از گناهان در اسلام کوتاهی در رفع حوائج مسلمین است، و از قرآن و روایات بسیاری استفاده میشود که هر کسی باید به اندازه وسعش در رفع حوائج مسلمانها کوشا باشد،
«لِیُنْفِقْ ذُوسَعَةٍ مِنْ سَعَتِهٍ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنْفِقْ مِمَّا اتاهُ اللَّه». (67)
«بر توانگر است که از دارایی خود هزینه کند، و هر که روزی او تنگ باشد باید از آنچه خدا به او داده بخشش
کند».
و حوائج مسلمین اقسامی دارد:
الف) حوائج ضروری نظیر آن چیزی از خوراک و پوشاک و مسکن و ازدواج که اگر رفع حاجت او نشود در خطر واقع میشود. این قسم از حوائج را هر کس که قدرت دارد باید رفع کند، و قدر متیقن از آیات و روایات همین است، و کوتاهی برای کسی که قدرت دارد حرام است.
ب) اگر آبروی کسی در خطر باشد بر همه واجب است که برای حفظ آبروی او کوشا باشند و قطعاً آیات و روایات شامل این قسم نیز میشود، و کوتاهی در این امر نیز از گناهان بزرگ در اسلام است.
ج) حوائج لازم ولی غیر ضروری نظیر آنچه از خوراک و پوشاک و مسکن و ازدواج که اگر رفع حاجت او نشود گرچه در خطر واقع نمیشود ولی در مشکل و مضیقه است، و این قسم را نیز هر کس میتواند باید در رفع آن بکوشد، و آیات و روایات شامل این قسم نیز میشود، و از این قسم است ادای دیونی که وقت آن رسیده باشد و طلبکار مطالبه کند، و از این قسم است اداره جبهه اگر جنگی برای مسلمانها پیش بیاید و نظیر اینها که فراوان است.
د) حوائج غیر لازم و غیر ضروری که به آن حوائج رفاهی نیز میگویند نظیر گوشت و میوه و مانند آن در خوراک، و لباس که حافظ آبرو و کرامت اوست در پوشاک، و خانهای که موجب آسایش اوست در مسکن، و همسری که موجب آسایش اوست در ازدواج، و این قسم از اقسامی است که میتواند از بابت خمس یا زکات تهیه شود،
و رفع اینگونه حوائج گرچه واجب نیست، ولی از مستحبّات مؤکّد است، و ثواب آن از هر عمل مستحبّی بیشتر است، حتّی در بعضی از روایات آمده است که رفع اینگونه حوائج ثوابش از بیست حجّ و عمره و دو ماه اعتکاف در مسجد الحرام بالاتر است.
مسأله 195 - کوتاهی در رفع حوائجی که واجب است گرچه گناهش بزرگ است ولی ضمانآور نیست، بخلاف خمس و زکاة که اگر کوتاهی در ادای آن کند، علاوه بر اینکه گناهش بزرگ است ضمان آور نیز میباشد، حتّی اگر بمیرد باید اوّل از مال او برداشته شود و بعد ورثه مال را بین خود تقسیم کنند.
مسأله 196 - توبه از این گناه بزرگ، پشیمانی از گذشته و کوشا بودن در رفع حوائج کسانی است که کمک به آنها لازم بوده، ولی تحصیل رضایت آنها لازم نیست.
مسأله 197 - از گناهان بزرگ متابعت از شیطان درون»هوای نفس «و از شیطان برون»وسوسههای ابلیس و افراد ناباب «است، و این متابعت دارای اقسامی است که برخی از آن، گناه نیست:
الف) متابعت از آنها به طور عادت و ملکه نظیر کسی که گناه عادت او شده باشد، و قرآن شریف این قسم را شرک میداند (شرک عملی نه اعتقادی) چنانکه میفرماید:
«أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ اِلهَهُ هَواه». (68)
«آیا دیدی کسی را که هوای نفس خویش را به عنوان خدای خود گرفته است؟».
یا میفرماید:
«أَلَمْ أَعْهَدْ اِلَیْکُمْ یا بَنی ادَمَ اَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطان». (69)
«ای فرزندان آدم آیا از شما پیمان نگرفتم که شیطان را نپرستید؟».
ب) متابعت از آنها نه به طور عادت و ملکه نظیر
کسی که گاهی مثلاً دروغ میگوید و یا آلودگی چشم دارد و یا غیبت میکند و مانند اینها، و این قسم همان گناهانی است که بعضی از آنها در مسائل گذشته و آینده آمده است.
ج) متابعت از آنها به طور عادت و ملکه نه در گناه بلکه در خواستههای آنها که گناه نیست، و علمای علم اخلاق به آن «مشتهیات نفس» میگویند و پرهیز از آن را به طور جدی خواستارند، نظیر سرگرم شدن به لذّات نفس از خوراک و پوشاک و مسکن و ازدواج و تجمّلات و بازیها و مانند اینها، و این قسم گرچه گناه نیست ولی خطر آن خیلی بالا است، علاوه بر اینکه سد و مانع محکمی در برابر تکامل است، و محال است که انسان با توغّل در مشتهیات بتواند استکمال پیدا کند.
د) متابعت از آنها نه به طور عادت و نه در گناه، نظیر ارضای غرایز به طور متوسّط و از راه حلال، و این قسم نه تنها گناه نیست بلکه قرآن شریف سفارش مؤکّدی برای آن نموده است.
«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ». (70)
«ای پیامبر بگو چه کسی زیورهایی را که خدا برای بندگانش پدید آورده و نیز روزیهای پاکیزه را، حرام کرده است؟».
ولی باید مواظب باشد دل بستگی به آن و عادت به آن پیدا نشود.
مسأله 198 - معاشرت با رفیق بد و افراد معصیتکار گرچه از ارحام و خویشان باشد، اگر خوف این باشد که خود او یا وابستگان او معصیت کار شوند حرام است و باید ترک رابطه کند، ولی اگر بداند که
از بدی او بد نمیشود گرچه حرام نیست مخصوصاً اگر معاشرت او برای شخص معصیتکار سازندگی داشته باشد، امّا باید مواظبت کامل برای خود و وابستگان داشته باشد تا بدی و اثر گناه او را نگیرد، و اگر از ارحام و خویشان باشد و یا با معاشرت بتواند امر به معروف و نهی از منکر کند، آن معاشرت واجب میشود.
مسأله 199 - از گناهان بزرگ در اسلام مراء و جلال است و در روایتی از رسول گرامی صلی الله علیه وآله وسلم آمده است که کراراً جبرئیل از طرف حقّ تعالی نهی از مراء و جدال مینمود و آن اقسامی دارد:
الف) پافشاری در اثبات باطل و یا در نابودی حق، و گناه این قسم در حدّ کفر است و در قرآن اطلاق جبّار بر آن شده است:
«وَ خابَ کُلُّ جَبَّارٍ عَنید». (71)
«و زورگوی لجوجی، نا امید شد».
ب) لجاجت و مشاجره در اینکه غلبه بر دیگری پیدا کند و به عبارت دیگر فخر فروشی و کشتی گرفتن در گفتگوها، و این صورت نیز از گناهان بزرگ است و مفسده فراوانی در بردارد بلکه منشأ گناهان دیگری است و غالب جدالها در بین مردم از این قبیل است.
ج) جدال و مشاجره در اثبات نمودن حقّ یا از بین بردن باطل و یا ارشاد جاهل، نظیر مباحثهها و گفتارها و برخوردهای علمی، که اهل علم با یکدیگر دارند، و این قسم گرچه حرام نیست ولی باید توجّه داشت که در این گفتگوها شیطان و نفس امّاره و هوی در کمین است و چه بسیار (به طور آگاهانه یا ناآگاهانه) منجر به جدالهای
حرام میشود البته باید توجّه داشت که در همین نوع هم از الفاظ غیر مؤدّب پرهیز نمود و این قسم از جدال و مشاجره به اندازه احتیاج بلکه به اندازه ضرورت باشد.
مسأله 200 - یکی از گناهان بزرگ در اسلام مکر و خدعه با مسلمانان است و کراراً در قرآن شریف علاوه بر اینکه آن را حرام میداند گوشزد میکند که مکر مکرکننده، به خودش باز میگردد:
«وَ لا یَحیقُ الْمَکْرُ السَّیّءُ اِلّا بِاَهْلِهِ». (72)
«و نیرنگ زشت جز دامان صاحبش را نگیرد».
و آن اقسامی دارد:
الف) مکر و خدعه با خداوند تبارک و تعالی نظیر مکر و خدعه در تضعیف دین و افرادی که وابسته به دین هستند نظیر علما و متقین و نظیر تقلّب در قانون، مثل آنچه در مورد اصحاب سبت که در قرآن آمده است، و این قسم مکر در میان مردم زیاد دیده میشود، و حیلههایی که در حلال کردن حرام نظیر خوردن ربا و فرار نمودن از واجبات نظیر فرار از خمس و از حقوق دیگران و محروم کردن وارث بدون جهت از ارث و محروم نمودن زوجه از مهریه بکار برده میشود که از مصادیق همین مکر و خدعه و تقلّب در قانون است.
ب) مکر و خدعه برای جلب مال دیگران، یا ضایع نمودن حقوق دیگران نظیر غش در معاملات و فریب دادن مردم در معاملات که این قسم علاوه بر اینکه حرام است، حقّ الناس نیز میباشد و به حقّ الناس در اسلام زیاد اهمیّت داده شده است.
ج) مکر و خدعه در ضایع نمودن عرض و آبروی دیگران و یا ایجاد دشمنی میان
مسلمانان و امثال اینها که این صورت گرچه ضمانآور نیست ولی گناهش از قسم دوّم بزرگتر است.
د) مکر و خدعه در جلب منافع و احراز شخصیت بدون اینکه ضرری برای کسی داشته باشد، و این قسم مکر و خدعه اگر حرامی بر آن مترتّب نباشد نظیر دروغ یا غیبت و امثال آن، جایز است ولی مسلمان از این کارها نمیکند.
مسأله 201 - مکر و خدعه با کفّار غیرحربی (کفّاری که با مسلمانها در جنگ نیستند) جایز نیست و فرقی در صوری که ذکر شد بین مسلمان و کافر غیر حربی نیست و چنانکه مکر و خدعه با مسلمانان از جهت اخوت و برادری بدتر از خدعه با کفّار است، مکر و خدعه با کفّار از جهتی دیگر بدتر از خدعه با مسلمانان است و آن جهت، خدشهدار شدن صفا و پاکی و راستی و درستی اسلام و مسلمانان است، امّا مکر و خدعه با کافر حربی نظیر صهیونیستها در زمان ما که در حالت جنگ با اسلام و مسلمانها میباشند جایز بلکه مکر و خدعه با آنها یک نوع حربه است که مسلمان باید داشته باشد.
مسأله 202 - اگر در مکر و خدعه مصلحت اهمّی باشد که مقدّم بر مفسده مکر و خدعه باشد نظیر حفظ جان یا ناموس یا عرض خود و دیگران، آن مکر و خدعه جایز است و در بعضی از موارد لازم و تفصیل مسئله را از کتابهای اخلاقی باید گرفت.
مسأله 203 - توبه مکر و خدعه اگر مربوط به اموال باشد علاوه بر توبه، باید حقّ دیگران را ادا کند و اگر مربوط به آبروی دیگران
باشد و به گوش آنان رسیده باشد باید از آنها رضایت بطلبد، و اگر هیچ یک نباشد، صرف پشیمانی کافی است ولی اگر بتواند جبران خسارت کند مثل تبلیغ دین در جایی که تضییع دین نموده باشد، و یا تعریف افرادی که با آنان خدعه و مکر نموده است و دعا و استغفار برای آنها، باید جبران کند.
مسأله 204 - از گناهان بزرگ در اسلام نفاق است و در روایات فراوانی فرمودهاند کسی که دارای دو چهره و دو زبان باشد در روز قیامت با دو زبان که آتش از آنها شعلهور است محشور میشود و این نفاق اقسامی دارد:
الف) کسانی که ایمان ندارند ولی با زبان یا عمل ایمان نمایی میکنند، و این افراد همان منافقینی هستند که قرآن جایگاه آنان را پستترین جاهای جهنم قرار داده است.
ب) افراد ریاکار که اعمالشان برای خدا نیست ولی نمایش برای خداست و قرآن علاوه بر اینکه اعمال این افراد را باطل میداند، گناه آنان را در حدّ کفر شمرده است.
ج) افرادی که در برخورد با مردم دارای دو چهره و دو زبان هستند مثلاً در حالی که کینه و عداوت دارند و از غیبت و تهمت باک ندارند ولی در ظاهر اظهار محبت و ارادت میکنند.
د) افرادی که خود را وابسته به دین میکنند ولی در حقیقت آن وابستگی را در عمل ندارند نظیر عالم بی عمل و زاهد بی حقیقت و مقدس و متقی نما، و این افراد گرچه در روایات اطلاق نفاق بر آنها شده است و از نظر اخلاقی منافق میباشند ولی گناه منافق را ندارند و اگر
بر طبق وظیفه دینی خود عمل نکنند در روز قیامت با منافقین محشور میشوند.
مسأله 205 - اگر نفاق مصلحتی داشته باشد که مقدّم بر مفسده آن باشد آن نفاق جایز است نظیر اظهار محبت زن و شوهر به یکدیگر، بلکه اظهار محبت مسلمانان با یکدیگر، که اگر آن اظهار محبت موجب الفت و محبت شود نه تنها جایز بلکه واجب است، مثلاً اگر مرد بترسد که چنانچه به همسرش اظهار محبت نکند فاسد شود و یا اگر کسی بترسد که چنانچه اظهار ارادت به افرادی نکند، آن افراد ضرر دینی یا ناموسی بلکه مالی به وی خواهند زد که در این صورت نفاق واجب میشود.
مسأله 206 - تعارفهایی که مردم با یکدیگر دارند نظیر ارادتمندم، نوکر شما هستم، و امثال اینها حرام نیست زیرا از اینگونه الفاظ معنی واقعی اراده نمیشود ولی مسلمان باید از الفاظی که واقعیت ندارد احتراز کند و در تعارفها به الفاظی که واقعیت دارند نظیر متشکرم، الحمدللَّه و امثال اینها اکتفا کند.
مسأله 207 - نمّامی و فتنهگری از گناهان کبیرهای است که قرآن آن را بالاتر از قتل دانسته است. خداوند در قرآن شریف میفرماید:
«وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ». (73)
«و فتنه از قتل شدیدتر است».
«وَ الْفِتْنَةُ اَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ». (74)
«و فتنه از قتل بزرگتر است».
و آن اقسامی دارد:
الف) فتنهگری در دین خدا، نظیر افرادی که با گفتار یا کردار خود مردم را از دین و فضائل اخلاقی منحرف میکنند، و این صورت، گناه مفسد فی الارض را نیز دارد.
ب) کسانی که با تهمت زدن و دروغ پردازی مردم را به
یکدیگر بدبین میکنند، و به رابطه و اخوّت اسلامی مسلمین ضربه میزنند، و این صورت گناه تهمت را نیز دارد.
ج) کسانی که با سعایت و سخنچینی، غیبت کسی را که از او غیبت شده به او برسانند، و این قسم گناه غیبت را نیز دارد، زیرا عیب کسی را که غیبت نموده، نقل کرده است.
د) کسانی که با نقل گفتاری یا کرداری مردم را به یکدیگر بدبین و دشمنی را میان آنان ایجاد میکنند، مثلاً ازدواج مجدد کسی را برای زنش بگویند یا تماس زنی را با نامحرم برای شوهرش بگویند، و این صورت از مصادیق همان فتنهگری است که در اسلام از آن منع شدید شده است.
مسأله 208 - اگر مصلحت اهمّی که بتواند مقدّم بر مفسده نمّامی باشد پیش آید، نمّامی جایز بلکه گاهی واجب میشود، مثلاً اگر بتواند به واسطه نمّامی رابطه بین دو اجنبی را که تماس نامشروع دارند قطع کند، آن نمّامی جایز بلکه از باب نهی از منکر واجب است، و همچنین اگر بتواند به واسطه نمّامی، جانی یا ناموسی را از خطر نجات دهد و یا اگر نمّامی نکند جانی یا ناموسی در خطر واقع میشود، آن نمّامی جایز بلکه واجب است.
مسأله 209 - شنیدن نمّامی، همانند خود نمّامی حرام است، و باید نمّام و سخنچین را از کارش منع کند، بلکه اگر نمیداند راست میگوید یا نه، از کسی که مورد نمّامی و سخن چینی واقع شده دفاع کند، و اگر نمیتواند دفاع کند، و یا نمیتواند گوش نکند، باید توجّه نکند، و بر گفته نمّام و سخن چین ترتیب اثر ندهد.
مسأله
210 - توبه نمّام و سخن چین علاوه بر پشیمانی و اصلاح خود، جلب رضایت کسی است که علیه او نمّامی شده است در صورتی که آن نمّامی به گوش او رسیده باشد، و اگر متوجّه نمّامی او نشده، جلب رضایت او لازم نیست و صرف توبه کفایت میکند، ولی لازم است که علاوه بر دعا و استغفار برای او، اگر میتواند جبران آن نمّامی را به هر نحو که مقدور است بنماید.
مسأله 211 - یکی از مهلکات که مفاسدی بر آن مترتّب میشود و غالباً گناهانی را در بر دارد، وسواس است، و چون وسوسه برای وسواسی یک رذیله است از نظر ما حرام و مبارزه با آن از اوجب واجبات است، و فرقی نیست که در طهارت و نجاست باشد یا در عبادات، در اعتقادات باشد یا در اعمال، در حقّ اللَّه باشد یا در حقّ النّاس، در کارهای عبادی باشد یا در کارهای اجتماعی.
و خلاصه کلام اینکه حالت افراطگری و وسواسی در هر چه باشد، حرام و باید با آن مبارزه شود تا ریشهکن شود، و علامت آن این است که زیاد شک کند و یا زود یقین کند و از متعارف مردم در شک و یقین بیرون باشد، و همین مقدار که از حالت متوسّط که در میان مردم در کارها متعارف است بیرون رفت و حالت افراط یا تفریط در کارها پیدا کرد، وسواسی است و باید دست از آن حالت بر دارد، و برطبق آن حالت عمل نکند.
مسأله 212 - برای رفع این رذیله چارهای نیست جز بیاعتنایی به شک بلکه به یقین، و عمل کردن
به آنچه بر نفع اوست و به آنچه متعارف میان مردم است.
مثلاً وسواسی در طهارت و نجاست اگر شک کرد بلکه یقین کرد که از زمین متنجّس یا از عین نجس به او ترشح شده است، اعتنا نکند، و وسواسی در نماز اگر شک یا یقین کرد کلمهای را غلط گفته و یا چیزی را کم یا زیاد کرده است، اعتنا نکند، و وسواسی در حقّ الناس اگر شک کرد که مدیون کسی است یا دین خود را ادا نکرده است، اعتنا نکند و وسواسی در کارهای اجتماعی اگر نمیتواند تصمیم بگیرد، فوراً یک طرف را انتخاب کند و به شک خود بلکه به یقین خود عمل نکند.
مسأله 213 - متنجّس برای افراد وسواسی متنجّس نیست، بنابراین مثل گِلها و آبهای در کوچه و برفهای چند روز مانده در کوچهها، گرچه یقین داشته باشد که برخورد با نجاست نموده است، برای او پاک است و میتواند با همان گِلها و با همان کفشها که به مستراح رفته است به مسجد برود، و با همان گِلها که ترشح به لباس یا بدن او کرده است نماز بخواند، و با افراد لاابالی در طهارت و نجاست، گرچه یقین داشته باشد که آنها نجس هستند، معاشرت کند و از غذاهای آنها بخورد و حرام است که بعداً دست و دهان خود را آب بکشد.
مسأله 214 - برای وسواسی حرام است در چیزهایی که وسوسه او مربوط به آنهاست دقت نماید، بلکه لازم است بدون فکر و بدون تجسّس و بدون تفحّص عمل کند، و به عبارت دیگر چنانکه گفته شد با بیاعتنایی کامل برخورد با
چیزها کند تا به گفته امام صادق علیه السلام شیطان دست از او بردارد.
ذاریات/ 56.
روم/ 30.
در روایتی از پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم»علم «، منحصر به سه شاخه، شده است: «اصول دین، اخلاق، فروع دین» و غیر از این سه، فضلیت شمرده شده است «اِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلاثَةٌ: آیَةٌ مُحْکَمَةٌ اَو فَریضَةٌ عادِلَةٌ اَو سُنَّةٌ قائِمَةٌ وَ ما خَلاهُنَّ فَضْلٌ») بحار الانوار، ج 1، ص 211، باب 6، ح 5).
خوانندگان محترم برای دریافت پاسخ سئوالات شرعی خود با «اصفهان - صندوق پستی 555/81465 - دفتر حضرت آیة اللَّه العظمی مظاهری مدظله العالی، امور استفتائات و پاسخ به مسائل شرعی» مکاتبه فرمایند.
در بخش سوّم این رساله، مباحث مربوط به اصول دین تحت عنوان «اصول اعتقادی» آمده است.
به نام خداوند و به وسیله او، و حمد برای خداوندی است که آب را پاکیزه قرار داد و آن را نجس قرار نداد.
خداوندا مرا از توبه کنندگان و پاکیزهگان قرار ده.
پروردگارا در روزی که به حضور تو نائل میشوم مرا با حجّت و دلیل خویش مواجه گردان و زبانم را به ذکر خودت گویا فرما.
بار الها رایحه بهشت را بر من حرام مگردان و مرا از کسانی قرار ده که رایحه بهشت و دلفزایی و عطر آن را درک میکند.
خداوندا سفید گردان روی مرا در روزی که بسیاری از صورتها سیاه میشود و سیاه مگردان روی مرا در روزی که بسیاری از وجوه سفید میگردد.
خداوندا نامه عمل مرا به دست راستم عطا فرما و جاودانگی در
بهشت را به دست چپم عطا فرما و محاسبه مرا محاسبهای آسان مقرر فرما.
پروردگارا نامه عمل مرا در دست چپم و از پشت سرم قرار مده و آن را همچون بار گرانی بر گردانم مگذار و من به تو پناه میبرم از تکّه پارههای آتش.
بار الها مرا به مهربانی خود و به فزونیهای خود و به بخشش خود، آغشته فرما.
خداوندا در روزی که در آن روز، قدمها میلغزد، مرا بر صراط ثابت قدم بدار و کوشش مرا در آن راهی قرار ده که موجب رضایت تو از من میباشد ای صاحب بزرگی و بزرگواری.
شهادت میدهم بر اینکه نیست خدایی غیر از خداوند متعال، او که یکتاست و شریکی برای او نیست، و بر اینکه محمد صلی الله علیه وآله وسلم بنده خداوند و پیامبر اوست. خداوندا درود فرست بر محمد و آل محمد و مرا از توبه کنندگان و پاکان قرار ده.
پروردگارا از گناهان فراوان من در گذر و طاعتهای اندک مرا بپذیر. ای کسی که کم را میپذیری و از بسیار، چشم میپوشی! (طاعتهای) اندک را از من بپذیر و (گناهان) بسیار را از من ببخشای، به راستی که تو بسیار چشم پوشنده و بخشندهای. پروردگارا بر من رحمت آور، پس به تحقیق تو مهربانی.
شهادت میدهم به اینکه نیست خدایی غیر از خداوند متعال و اینکه محمد (ص) پیام آور خداوند است.
پروردگارا درود فرست بر محمد و آل محمد.
پروردگارا رحمت آور بر مردان با ایمان و بر زنان با ایمان.
خداوندا رحمت آور بر این مرد میت.
خداوندا رحمت آور بر این زن میت.
شهادت میدهم به اینکه نیست خدایی غیر از خداوند متعال که یکتاست و هیچ شریکی برای او نیست و شهادت میدهم به اینکه محمد صلی الله علیه وآله وسلم بنده خداوند و پیام آور اوست که خداوند او را در حالی که بشارت دهنده و بیم دهنده به حق میباشد، در پیشاپیش قیامت به پیامبری مبعوث فرموده است.
پروردگارا درود فرست بر محمد و آل محمد و برکت آور بر محمد و آل محمد و رحمت آور بر محمد و آل محمد، همانند بهترین درود و برکت و رحمت که بر ابراهیم و آل ابراهیم فرستادی، به درستی که تو ستایش شده بزرگواری. و درود فرست بر همه پیامبران و شهیدان و صدّیقین و همه بندگان صالح خداوند.
خداوندا رحمت آور بر مردان با ایمان و زنان با ایمان و بر مردان مسلمان و زنان مسلمان، آنان که زندهاند و آنان که مردهاند، و میان ما و آنان به وسیله نیکیها وابستگی ایجاد فرما، به درستی که تو اجابت کننده همه دعاهایی و به تحقیق که تو بر هر امری قادری.
پروردگارا بدرستی که این میّت، بنده تو و فرزند بنده تو و فرزند خادمه توست که اینک بر تو وارد شده است و تو بهترین میزبانی. خداوندا بدرستی که ما به جز نیکی از این میّت چیزی نمیدانیم و تو از ما به او آگاهتری. خداوندا اگر او در زمره نیکوکاران است پس بر نیکی او بیافزا و اگر در شمار گناهکاران است پس از او در گذر و او را ببخش.
بار الها او را در بالاترین مقامات در نزد خودت قرار ده و برای بازماندگان او در میان خاکیان، جانشین باش و با او مهربانی کن بحقّ رحمتت ای مهربانترین مهربانان.
به پاورقی «2) مراجعه شود.
آیا تو بر پیمانی - که با آن ما را ترک کردی - وفاداری؟ پیمان بر شهادت به اینکه نیست خدایی غیر از خداوند متعال، او که یکتاست و شریکی برای او نیست و به اینکه محمد صلی الله علیه وآله وسلم بنده و رسول اوست و سید پیامبران و خاتم آنان است و به اینکه علی علیه السلام امیر مومنان و سید امامان و امامی است که خداوند متعال، فرمانبرداری از او را بر همه عالمیان واجب فرموده است و به اینکه حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و قائم آل محمد - که درودهای خداوند بر آنان باد - امامان مومنان و حجّتهای خداوند بر همه خلائق و امامان تو هستند، که پیشروان هدایت و نیکوکاری هستند.
هنگامی که دو فرشته نزدیک به خداوند (نکیر و منکر) که فرستادگان از جانب خدای متعالند، به سوی تو آمدند و از تو در مورد خدایت و پیامبرت و دینت و کتابت و قبلهات و امامانت سوال کردند، پس نترس و اندوهگین نشو و در جواب آنان بگو: خداوند، پروردگار من و محمد صلی الله علیه وآله وسلم، پیامبر من و اسلام، دین من و قرآن، کتاب من
و کعبه، قبله من و امیر مومنان علی بن ابی طالب، امام من و حسن بن علی، امام من و حسین بن علی، امام من و زین العابدین، امام من و محمد باقر، امام من و جعفر صادق، امام من، و موسی کاظم، امام من و علی رضا، امام من و محمد جواد امام من و علی هادی، امام من و حسن عسکری، امام من و حجّت منتظَر، امام من میباشند، اینان - که درودهای خداوند بر آنان باد - امامان و سروران و رهبران و شفیعان من میباشند، در دنیا و آخرت به آنان دوستی میورزم و از دشمنان آنان دوری میجویم، سپس بدان ای فلان فرزند فلان.
بدرستی که خداوند متعال، بهترین پروردگار و محمد صلی الله علیه وآله وسلم، بهترین پیامبر و امیر مومنان علی بن ابی طالب و فرزندان معصوم او یعنی دوازده امام، بهترین امامان هستند و آنچه را محمد صلی الله علیه وآله وسلم آورده است حقّ است و مرگ حقّ است و سوال منکر و نکیر در قبر حقّ است و برانگیخته شدن (برای روز قیامت)، حقّ است و رستاخیز، حقّ است و صراط، حقّ است و میزان (اعمال)، حقّ است و تطایر کتب، حقّ است و بهشت، حقّ است و جهنم، حقّ است و آن ساعت معهود (روز قیامت)، خواهد آمد و هیچ تردیدی در آن نیست و به تحقیق خداوند متعال کسانی را، که در قبرها هستند، بر خواهد انگیخت.
خداوند تو را بر قول ثابت، پایدار فرماید و به راه مستقیم هدایت فرماید و بین تو و امامان تو در جایگاهی از رحمتش،
شناخت ایجاد فرماید.
خداوندا زمین را از دو پهلوی او گشاده گردان و روح او را بسوی خودت بالا بر و او را با برهانی از خودت روبرو گردان، خداوندا (درخواست میکنیم) عفو تو را، عفو تو را.
خداوندا زمین را از دو پهلوی او گشاده گردان و روح او را بسوی خودت بالا بر و او را از جانب خودت با رضوان روبرو کن و قبر او را از بخشایش خودت آرام فرما، رحمتی که بوسیله آن از مهربانی هر کس دیگری بی نیاز گردد.
و یونسعلیه السلام را یاد کن آنگاه که خشمگین رفت و پنداشت که ما هرگز بر او قدرتی نداریم، تا در دل تاریکی ها ندا در داد که: معبودی جز تو نیست، منزّهی تو، راستی که من از ستمکاران بودم. پس دعای او را برآورده کردیم و او را از اندوه رهانیدیم، و مؤمنان را نیز چنین نجات میدهیم. (انبیاء/ 87 - 88).
و کلیدهای غیب، تنها نزد اوست. جز او کسی آن را نمیداند، و آنچه در خشکی و دریاست میداند، و هیچ برگی فرو نمیافتد مگر اینکه آن را میداند، و هیچ دانهای در تاریکیهای زمین، و هیچ تَر و خشکی نیست مگر اینکه در کتابی روشن، ثبت است. (انعام/ 59).
خداوندا به درستی که من از تو سؤال میکنم به وسیله کلیدهای غیب که آن را هیچ کس جز تو نمیداند، اینکه درود فرستی بر محمد و آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم و اینکه انجام دهی برای من...
پروردگارا تو صاحب نعمت من و توانمند بر خواسته من
هستی، حاجت من را میدانی پس از تو سؤال میکنم به حقّ محمد و آل محمد - که سلام بر آنان باد - اینکه خواسته مرا روا نمایی.
نیست خدایی غیر از خداوند بردبارِ بزرگوار. نیست خدایی غیر از خداوند برترِ بزرگ. منزّه است خداوندی که پرورش دهنده آسمانهای هفت گانه و زمینهای هفت گانه و آنچه درون آنها و میان آنهاست و آفرینده عرش بزرگ است، و تمام حمد، ویژه پرورش دهنده جهانیان است.
خداوندا ای اهل بزرگی و بزرگواری و ای اهل بخشش و جبروت و ای اهل چشم پوشی و مهربانی و ای اهل پرهیزگاری و گذشت، از تو سؤال میکنم به حقّ این روز - که آن را برای مسلمانان عید قرار دادی و برای محمد صلی الله علیه وآله وسلم ذخیره و شرف و بزرگواری و فزونی مقرر داشتی - که بر محمد و آل محمد درود فرستی و مرا در هر خیری - که آنان را داخل کردهای - داخل فرمایی و از هر بدی - که آنان را خارج نمودهای - خارج فرمایی. بار الها به تحقیق از تو سؤال میکنم بهترین چیزی را که بندگان صالح تو در خواست کردند و به تو پناه میبرم از آنچه که آنان به تو پناه بردند.
مائده/ 90.
مائده/ 91.
مؤمنون/ 7.
واقعه/ 45 - 41.
اسراء/ 16.
اسراء/ 27.
انعام/ 141.
فرقان/ 67.
نور/ 19.
همزه/ 1.
نحل/ 105.
صف/ 7.
بحار الانوار، ج 64، ص 311.
نور/ 19.
نحل/ 105.
مائده/ 91.
بقره/ 279.
حدید/ 11.
بقره/ 276.
بحار الانوار، ج 104، ص 274، باب 7، ح 12.
بحار الانوار، ج 104، ص 274، باب 7، ح 9.
طلاق/ 1.
اسراء/ 23.
لقمان/ 15.
لقمان/ 6.
حجرات/ 12.
رعد/ 25.
مائده/ 90.
طلاق/ 7.
جاثیه/ 23.
یس/ 60.
اعراف/ 32.
ابراهیم/ 15.
فاطر/ 43.
بقره/ 191.
بقره/ 217.
بحث از اصول دین و شناخت صحیح آن و مجهّز شدن به سلاح ایمان، از جهات متعدّدی لازم است و ما به دو جهت مهمّ اشاره میکنیم:
اوّل) رفع «ضرر احتمالی»، عقلاً از لازمترین واجبات است، مثلاً اگر کسی احتمال بدهد که مبتلا به سرطان است و یا بیماری صعب العلاجی او را تهدید میکند، فوراً به بهترین پزشک مراجعه میکند، حتّی حاضر است بهترین سرمایههای خود را صرف کند تا معلوم شود که آیا آن احتمال واقعیّت دارد یا خیر و حتّی حاضر است برای رفع شک خود دورترین مسافتها را بپیماید راهها را برود و سختترین رنجها را تحمّل کند و کوتاهی و اهمال در این امور موجب سرزنش و تقبیح او توسّط دیگران میشود، مخصوصاً اگر در آینده معلوم شود که آن احتمال، واقعیّت داشته است.
وقتی رفع «ضرر احتمالی» در مورد امور مادّی و دنیای انسان چنین است، قطعاً در مورد امور معنوی و آخرت انسان لازمتر است، زیرا این دنیا چند روزی بیش نیست ولی آخرت سرای جاویدان و ابدی است، بنابراین تفحّص از دین و شناخت پایههای اساسی آن یعنی مبدأ،
معاد، نبوّت و امامت یک امر عقلی است.
مرحوم ثقةالاسلام کلینی قدس سره در کتاب شریف «کافی» جریان عبرت انگیزی از امام صادقعلیه السلام و ابن ابی العوجاء را - که شخصی نابغه ولی عنود و کور دل بود - نقل میکند، ماجرا چنین است:
امام صادقعلیه السلام، ابن ابی العوجاء را در مکّه دیدند و به او فرمودند: تو چرا اینجا آمدهای؟ گفت: برای اینکه تفریح کنم و کارهای جنونآمیز مردم را تماشا نمایم. امام صادقعلیه السلام به او فرمودند: ای عبدالکریم تو عنود و کور دل میباشی (از اینرو بر گمراهی خود باقی هستی یعنی حرف حقّ و استدلال در تو تأثیری ندارد)، سپس حضرت به او فرمودند:
«اِنْ یَکُنِ الْاَمْرُ کَما تَقُولُ - وَ لَیْسَ کَما تَقُولُ - نَجَونا وَ نَجَوتَ وَ اِنْ یَکُنِ الْاَمْرُ کَما نَقُولُ - وَ هُوَ کَما نَقُولُ - نَجَونا وَ هَلَکْتَ».
«اگر مطلب این باشد که تو میگویی (که خدا و قیامتی در کار نیست) که قطعاً چنین نیست، ما و تو اهل نجات هستیم، ولی اگر مطلب این باشد که ما میگوییم که قطعاً چنین است، ما نجات مییابیم و تو هلاک خواهی شد».
نقل شده است که ابن ابی العوجاء، ساعتی بعد از این جریان عبرت انگیز از دنیا رفت. (1)
نظیر این جریان از امام رضاعلیه السلام و یکی از غیر معتقدان به دین نیز نقل شده است. (2)
قرآن شریف نیز به همین مطلب اشاره میکند:
«قُلْ اَرَأَیْتُمْ اِنْ کانَ مِنْ عِنْدِاللَّهِ ثُمَّ کَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ اَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فی شِقاقٍ بَعیدٍ». (3)
«به آنها بگو به من خبر دهید اگر قرآن از
طرف خدای متعال باشد و شما به آن کافر شوید، چه کسی گمراهتر خواهد بود از کسی که در مخالفت شدیدی قرار دارد».
دوّم) انسان به گونهای آفریده شده که دارای غرایز و طبیعتها و خُلقیّات متعدّدی است و از این جهت میخواهد مانعی بر سر راهش نباشد، همانگونه که قرآن شریف به این مطلب اشاره میفرماید:
«بَلْ یُریدُ الْاِنْسانُ لِیَفْجُرَ اَمامَهُ». (4)
«بلکه انسان میخواهد در تمام عمر گناه کند».
در این حال اگر آدمی دارای نیروی کنترل کنندهای نباشد، از هر جنبندهای خطرناکتر میشود:
«اِنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذینَ لا یَعْقِلُونَ». (5)
«بدترین جنبندگان نزد خدا افراد کر و لالی هستند که اندیشه نمیکنند».
و در این صورت قطعاً زندگی اجتماعی او به خطر میافتد، پس باید مجهّز به نیروی کنترل کنندهای باشد تا در حالی که غرایز خود را ارضا و برآورده میکند، آنها را از تجاوز و سرکشی نیز باز دارد.
نکتهای که قابل دقّت و تفحّص است این است که این نیروی کنترل کننده چیست؟
به نظر ما برای کنترل غرایز انسان، عوامل هشت گانهای را میتوان برشمرد. این عوامل عبارتند از: «عقل»، «علم»، «وجدان اخلاقی»، «تربیت»، «قانون»، «نظارت ملّی» - امر به معروف و نهی از منکر -، «ایمان عقلی»، «ایمان قلبی» که توضیح تفصیلی این عوامل را در کتابی جداگانه آوردهام، (6) و در همان کتاب یادآور شدهام که تمام این موارد برای کنترل غرایز خوب و مناسب است و در قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام برای محدود کردن غرایز به این عوامل توصیه شده است. امّا این عوامل به غیر از عامل
هشتم، فقط سدّ محکمی در برابر تجاوز غرایز هستند از طوفانی شدن غرایز جلوگیری میکنند ولی اگر غرایز آدمی طوفانی شد، قدرت مقاومت این عوامل کاهش خواهد یافت، مثلاً تا زمانی که غریزه جنسی در حالت عادی است عقل، علم، وجدان، تربیت، قانون، نظارت ملّی و ایمان عقلی برای تعدیل آن کارساز است ولی اگر این غریزه به دلایل مختلف، تحریک گردید و به درجه هیجان و حالت طوفانی رسید، هیچ یک از این عوامل، به غیر از ایمان قلبی، قدرت کنترل آن را ندارد.
از اینرو قرآن کریم نیز در قصه حضرت یوسف علیه السلام، با اشاره به همین عامل اساسی میفرماید:
«وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَولا اَنْ رَأی بُرْهانَ رَبِّهِ». (7)
«آن زن قصد او کرد، و او نیز اگر برهان پروردگار خویش را نمیدید قصد وی مینمود».
و در حقیقت، این عامل ایمان قلبی است که موجب میشود تا انسانِ پاکدامنی چون حضرت یوسف علیه السلام مشکلاتی مانند زندان و شکنجه و از دست دادن موقعیتهای ظاهری اجتماعی و دنیایی را بر خویش هموار کند امّا به گناه و نافرمانی خداوند متعال آلوده نشود:
«قالَ رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنی اِلَیْهِ وَ اِلّا تَصْرِفْ عَنّی کَیْدَهُنَّ اَصْبُ اِلَیْهِنَّ وَ اَکُنْ مِنَ الْجاهِلینَ». (8)
(«یوسف) گفت: پروردگارا زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اینها مرا به سوی آن میخوانند و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من باز نگردانی، به سوی آنان متمایل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود».
با این توضیح، معلوم میشود که لازم است انسان در برابر غرایز و در مبارزه با شیطان
درونی و بیرونی و در مقابل شیطان انسی و جنّی مسلّح به سلاح ایمان شود تا بتواند در موقع تحریک غرایز و طوفانی شدن آنها، خود را از سقوط در ورطه هلاکت حفظ نماید.
بنابراین برای دست یافتن به عامل «ایمان قلبی» یا به تعبیر دیگر عنصر «معرفت»، ابتدا باید در جهت تفحّص و شناخت درست دین تلاش کرد تا در نتیجه به سلاح ایمان قلبی مجهّز گردید. به بیان دیگر، راه رسیدن به «ایمان قلبی» از «ایمان عقلی» میگذرد و ایمان عقلی همان اعتقاد علمی و استدلالی به اصول دین یعنی مبدأ و معاد و نبوت و امامت است و در حقیقت ایمان عقلی، آنگاه کاربرد خود را در صحنه زندگی فردی و اجتماعی آدمی، ظاهر خواهد کرد که در قلب انسان نیز رسوخ پیدا کند:
«قالَتِ الْاَعْرابُ امَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا اَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْایمانُ فی قُلُوبِکُمْ». (9)
«عربهای بادیه نشین گفتند: ایمان آوردیم، بگو شما ایمان نیاوردهاید ولی بگویید اسلام آوردهایم، امّا هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است».
اگر، ایمان به قلب انسان رسوخ پیدا کرد، آنگاه»دانستنیها «تبدیل به «یافتنیها» خواهد شد و وی به مرحله یقین نائل خواهد گردید:
«وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّی یَأْتِیَکَ الْیَقینُ». (10)
«و پروردگارت را عبادت کن تا یقین، تو را فرا رسد».
البته «ایمان قلبی»، خود دارای مراحل و درجات سهگانه «علم الیقین»، «عین الیقین» و «حق الیقین» است که دستیابی به این درجات، موجب نیل به مرتبه عالیه «لقاء» خواهد شد که در این صورت، آدمی به برخی از مراحل عصمت نیز خواهد رسید. (توضیح این مسائل در محل خود
و از جمله در همان کتاب»عوامل کنترل غرایز «آمده است).
از پیشگاه خداوند متعال، توفیق دست یافتن به این نیروی متعالی را برای خود و دیگران بویژه برای نسل عزیز جوان مسئلت میکنم.
در کتب کلامی و فلسفی، برای اثبات وجود خداوند متعال، براهین و دلایل فراوانی اقامه شده است که در اینجا، سه برهان را که فهم آن آسانتر است میآوریم:
الف) برهان فطرت
کلمه «فطرت» در لغت به معنای «سرشت» است و فطری بودن وجود خداوند به دو معنی است:
یکی اینکه اثبات وجود او احتیاج به استدلال و اکتساب ندارد و مانند همه بدیهیّات، امری ضروری و بسیار روشن است. خداوند میفرماید:
«اَفِی اللَّهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّمواتِ وَ الْاَرْض». (11)
«آیا در وجود خدا که خالق آسمانها و زمین است تردیدی هست»؟
یعنی از تصوّر خلقت جهان هستی، تصدیق به وجود خالقی مدبّر، عالم و حکیم لازم میآید. به تعبیر دیگر، هر گاه انسان، آفرینش جهان هستی را با این همه عظمت ویژه، در ذهن و فکر خود تصویر و تصوّر کند، بلافاصله در ذات و فطرت خود به وجود آفریدگاری دانا و تدبیر کننده و عظیم، تصدیق و گواهی خواهد داد.
معنای دیگر فطری بودنِ وجود خداوند این است که انسان، روحی خداجو دارد و در حقیقت خداجویی و خدایابی در عمق جان وی حاکم است و اگر حجابهای غفلت و مادیّت از پیش چشم او برداشته شود خداوند را مییابد همانگونه که انسان تشنه، تشنگی را در مییابد.
مراد از فطرت در اینجا معنای دوّم است، زیرا وقتی دست انسان در بن بستهای زندگی از همه اسباب ظاهری کوتاه، و
به تعبیر دیگر غفلتها و حجابها زایل شد خداوند را با چشم فطرت میبیند و نا خود آگاه نجات و حاجت خود را از او میخواهد. در این حالت، انسان خدای متعال را با علم حضوری مییابد، مانند تشنهای که پس از نوشیدن آب، رفع عطش را با علم حضوری در مییابد. رسالت همه پیامبران الهی نیز این بوده است که این حالت توجّه و حضور را در انسان دائمی کنند تا انسان همیشه و در همه لحظات خداجو باشد. و خود را در محضر خداوند متعال ببیند.
ب) برهان نظم
اوّلاً شکی نیست که نظمی دقیق بر عالم وجود حکم فرماست و هیچ عاقلی نیست که در وجود نظم در موجودات مادّی - از اتم گرفته تا کهکشانها - تردید کند.
ثانیاً وجود نظم و تدبیر نیز بدون ناظم و مدبِّر ممکن نیست و هیچ عاقلی نظم را زاییده تصادف و اتّفاق نمیداند. بنابراین عقل از روی ضرورت حکم میکند که نظم و تدبیر این جهان، گواه روشنی بر وجود مدبّری حکیم است. (12) خداوند میفرماید:
«سَنُرِیهِمْ ایاتِنا فِی الْافاقِ وَ فی اَنْفُسِهِمْ حَتّی یَتَبَیَنَ لَهُمْ اَنَّهُ الْحَقُّ». (13)
ما آیات خود را در آفاق جهان و نفوس بندگان هویدا میکنیم تا آشکار شود که وجود خداوند حقّ است»
ج) برهان امکان
تردیدی نیست که وجود، عارض بر جهان هستی شده است و به عبارت دیگر وجود برای جهان ضرورت ندارد و به اصطلاح منطقی، عالَم «ممکن الوجود» است. پس باید کسی این وجود و هستی را به جهان، اعطاء کرده باشد. حال این کس:
داده است که در این صورت، «دور» یعنی توقّف چیزی بر خودش لازم میآید. و در علم منطق اثبات شده است که «دور» باطل و محال است.
یا چیزی غیر از عالَم، به عالَم هستی داده و خود آن هم، هستی را از عالَم گرفته است یعنی با تأثیر در یکدیگر، وجود و هستی را از همدیگر اخذ کردهاند که در این صورت هم باز «دور» لازم میآید و در نتیجه به سوی باطل و محال میرود.
یا چیزی غیر از عالَم است که خودِ آن هم دارای علّت دیگری است و آن علّت نیز علّت دیگری دارد که لازمه این امر، وجودِ سلسلهای از علل غیر متناهی (علّتهای ناشدنی) و در نتیجه «تَسلسُل» است و در علم منطق اثبات شده است که «تسلسل» نیز باطل است، زیرا معنای آن وجود معلولهای بدون علّت است که تصوّر آن با حکم به عدم آن همراه است و به عبارت دیگر بطلان آن بدیهی است.
و یا اینکه، اعطاء کننده هستی به عالَم، «واجب الوجود» است که هستیِ آن، از خودِ اوست و همه هستیها نیز از او سرچشمه میگیرد. در لغت فارسی به این موجود «خدا» و در لغت عربی به او «اللَّه» میگویند. قرآن شریف این برهان را در سخنی رسا و بسیار موجز چنین بیان فرموده است:
«اَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیءٍ اَمْ هُمْ الْخالِقُون» (14)
«آیا خود بخود آفریده شدهاند یا خود خالق خویش هستند؟ (هر دو محال است پس خالق شما خداوند است)».
و نکتهای که باید به آن توجّه داشته باشیم این است که: چون در این جهان
هستی، حیات، قدرت، علم، شعور، اراده و مانند اینها حکم فرماست پس باید واجب الوجود که هستی بخش این جهان است نیز دارای کلّیه این فضایل باشد، زیرا:
ذات نایافته از هستی بخش
کِی تواند که شود هستی بخش؟
بنابراین، اینکه گفته شده که منشأ این جهان مادّه و انرژی است که همو واجب الوجود است علاوه بر اینکه دلیلی ندارد و قرآن شریف نیز آن را تخیّل و گمانی بیش نمیداند، (15) دلیل بر ردّ آن نیز وجود دارد و آن اینکه مادّه و انرژی و مانند اینها که علم، قدرت، شعور، حیات، اراده و... ندارند چگونه میتوانند جهانی سراسر علم، قدرت، شعور، حیات، اراده و... خلق کنند؟
«توحید»، اوّلین اصل از اصول دین و به معنای یکتایی خداوند متعال است. در فصل اوّل دلایل وجود خداوند را بیان کردیم و در این فصل به بیان دلایل یکتا بودن خداوند میپردازیم. از میان ادّله فراوان توحید، نیز سه دلیل را بر میگزینیم:
الف) برهان فطرت
انسان همانگونه که در بن بستها اصلِ وجود خدا را مییابد و او را میخواند، همچنین در مییابد که او یکی است. شنیده نشده است کسی در حال اضطرار به دو مبدأ فیض دهنده و به دو پناهگاه پناه ببرد و به عبارت دیگر چنانکه خدا را در مییابد، وحدت مطلق آن ذات مقدّس را نیز درمییابد:
«فَاِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ اِلَی الْبَرِّ اِذا هُمْ یُشْرِکُون» (16)
«هنگامی که در کشتی سوار شوند (و با خطرات مواجه گردند) خدا را با اخلاص (و یکتایی) میخوانند و چون خدا ایشان را به ساحل
نجات رساند (دوباره در اثر غفلت)، مشرک میشوند».
ب) برهان نظم
این برهان دارای چندین بیان است، یک بیان این است که: اگر دو خداوند وجود داشته باشد باید هر یک مستقلاًّ در این جهان تأثیر داشته باشد که لازمه آن وارد شدن دو علّت بر معلول واحد است و این محال است.
تقریر دیگر چنین است: شکّی نیست که در جهان هستی نظم واحدی حکم فرما است. به طوری که اگر ذرّهای از این جهان جابجا شود در کلّ نظام آن اختلال پیش خواهد آمد. وقتی وحدت نظم قطعی باشد، شکّی باقی نمیماند که نظم دهنده واحدی نیز بر جهان هستی حکم فرما است، زیرا اگر دو نظم دهنده بود، وحدتی در میان نبود و اگر وحدت نظم نبود این عالم نابود میشد، چنانکه قرآن شریف نیز میفرماید:
«لَو کانَ فیهِما الِهَةٌ اِلّا اللَّهُ لَفَسَدَتا». (17)
«اگر خدایی غیر از اللَّه در آسمان و زمین بود، آسمان و زمین نابود میشدند».
ج) برهان امکان
اگر دو خدا در این جهان بود هر دو محدود بودند، زیرا لازمه دوتا بودن، محدودیّت است و خدای محدود، خدا نیست، زیرا نتیجه محدود بودن، احتیاج و ناتوانی است. به اصطلاح فلسفی از تصوّر دو خدا تصدیق به اینکه هیچ یک خدا نباشند لازم میآید و به اصطلاح منطقی از تصوّر دو خدا، وجود دو ممکن الوجود لازم میآید، زیرا واجب الوجود وجودی است که محدود نباشد. همانگونه که قرآن شریف نیز میفرماید:
«وَ ما کانَ مَعَهُ مِنْ اِلهٍ اِذاً لَذَهَبَ کُلُّ اِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلی بَعْضٍ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُون». (18)
«معبود دیگری با خداوند
نیست و اگر چنین بود هر معبودی مخلوق خود را تدبیر میکرد و بعضی بر بعضی دیگر برتری میجستند، منزّه است خدا از آنچه (کافران) وصف میکنند».
بیان و تقریر دیگر این برهان چنین است: خدا موجودی است که وجود برای آن ضرورت دارد و ازلی، ابدی و غیرمتناهی است. معلوم است که فرض چنین وجودی، موجب طرد و نفی خدای دیگر است و به عبارت فلسفی، تصوّر آن، وحدت آن و طرد هر واجب دیگری را لازم دارد، زیرا اگر واجب دیگری وجود داشته باشد، غیر متناهی نیست.
«هُوَ الْاَوَّلُ وَ الْاخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلیم» (19)
«اوّل و آخر و پیدا و پنهان، اوست و او به هر چیز آگاه است».
توحید اقسام مختلفی دارد. در این نوشتار مهمترین اقسام آن را میآوریم:
الف) توحید ذاتی
ذات خداوند متعال بی همتاست و واجب الوجودی جز او نیست. در فصل دوّم درباره این قسم از توحید سخن گفتیم. قرآن شریف نیز میفرماید:
«وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَد». (20)
«و مانندی برای خدا نیست».
ب) توحید صفاتی
ذات خداوند متعال بسیط است و هیچ ترکیبی در آن راه ندارد و صفات خداوند متعال نظیر علم و قدرت، عین ذات اوست، بر خلاف علم و قدرت ما که زاید بر ذات ما است. به عبارت دیگر ذات خداوند متعال در عین بساطت، همه کمالات را داراست و اگر مغایرتی هست، مغایرت مفهومی است نه مصداقی و ذاتی، یعنی صفات خدا گرچه از نظر مفهوم با یکدیگر تفاوت دارند ولی از نظر مصداق و خارج، وحدت دارند. همچنانکه نسبت صفات با
ذات مقدّس او نیز چنین است مثلاً آنچه از کلمه «عالِم» میفهمیم غیر از آن چیزی است که از کلمه «قادر» درک میکنیم و آنچه از این دو صفت، برداشت میکنیم غیر از آن چیزی است که از ذات مقدّس «اللَّه» میفهمیم، لکن از حیث مصداقی و خارجی، مغایرتی بین ذات مقدّس او و علم او و قدرت او وجود ندارد. دلیل این امر نیز بدیهی است، زیرا اگر ذات خداوند متعال بسیط نباشد و خداوند مرکّب از ذات و صفات باشد، لازم میآید که او محتاج باشد، در حالی که واجب الوجود، وجودی بی نیاز است و قرآن شریف نیز به این مطلب اشاره دارد:
«قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ اَللَّهُ الصَّمَدُ». (21)
«بگو او خدای یکتا و بی نیاز است».
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
«کَمالُ الْاِخْلاصِ لَهُ نَفْیُ الصِّفاتِ عَنْهُ لِشَهادَةِ کُلُّ صِفَةٍ اَنَّها غَیْرُ الْمَوصُوفِ وَ شَهادَةُ کُلُّ مَوصُوفٍ اَنَّهُ غَیْرُ الصِّفَة». (22)
«کمال اخلاص خدا، آن است که وی را از صفات ممکنات پیراسته دارند زیرا هر صفتی گواهی میدهد که غیر از موصوف است و هر موصوفی شهادت میدهد که غیر از صفت است (و لازمه آن احتیاج موصوف به صفت است و خدای محتاج، خدا نیست)».
ج) توحید عبادی
عبادت و پرستش، مخصوص خداوند متعال است و هیچ معبودی جز ذات پاک او وجود ندارد. این قسم از توحید از مهمترین اقسام توحید است و همه پیامبران بر آن تأکید کردهاند. کلمه توحید «لا اله الّا اللَّه» که شعار اسلام است نیز به همین قسم از توحید اشاره دارد:
«وَ ما اُمِرُوا اِلاَّ لِیَعْبدُوا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدّین». (23)
«و
مردم مأمور نشدهاند مگر اینکه خدا را به اخلاص کامل در دین (اسلام) بپرستند».
دلیل بر توحید عبادی نیز واضح است چرا که عبادت و پرستش، یک امر اضافی میان بنده و خداوند است و در جایی که خداوند، نباشد، این تضایف و امر اضافی هم نخواهد بود و اگر این تضایف، بیاید ظلم در حقّ عابد و معبود شده است و از این جهت قرآن شریف میفرماید:
«لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ اِنّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ». (24)
«به خداوند شرک نورزید چرا که شرک، هر آینه، ستمی بزرگ است».
در ذیل این قسم تذکّر دو نکته لازم است:
نکته اوّل) تعظیم بندگان صالح خدا به امر خداوند متعال خلاف توحید و مصداق شرک نیست، بلکه امری مطلوب است. به عبارت رساتر عبادت از نظر مفهوم غیر از تعظیم و تکریم است، زیرا معنای»عبادت «تعظیم خداوند متعال با توجّه به خدایی اوست، ولی معنای تعظیم و تکریم، احترام گذاشتن به عبد صالح به عنوان بندهای از بندگان خداست. خداوند نیز به این مسأله فرمان داده است، در این باره به دو آیه اشاره میکنیم:
«فَاِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روُحی فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ اَجْمَعُونَ اِلاَّ اِبْلیسَ». (25)
«وقتی انسان را درست کردم و از روح خود در آن دمیدم همگی برای او سجده کنید، پس همه فرشتگان سجده کردند غیر از ابلیس».
«وَ رَفَعَ اَبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً». (26)
«پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همگی به خاطر یوسف به سجده افتادند».
آیه اوّل بیانگر سجده فرشتگان بر آدم و آیه دوّم نیز بیانگر سجده برادران یوسفعلیه
السلام بر او است که نشان از تعظیم و تکریم ایشان دارد نه عبادت آنان.
نکته دوّم) توحید در عبادت دارای مراتبی است که بعضی از آن مراتب مربوط به علم فلسفه و کلام است و آن پرستش خداوند متعال و شریک نگرفتن در عبادت و پرستش اوست.
مراتب دیگر آن نیز مربوط به علم اخلاق است که برای سیر و سلوک و پیمودن مراحل کمال لازم است.
قرآن شریف متابعت از شیطان و نفس امّاره را شرک میداند:
«اَلَمْ اَعْهَدْ اِلَیْکُمْ یا بَنی ادَمَ اَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ». (27)
«ای فرزندان آدم، مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را نپرستید، زیرا وی دشمن آشکار شما است».
«اَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ اِلهَهُ هَواهُ». (28)
«آیا دیدی کسی را که هوس خویش را معبود خود قرار داد».
بلکه از قرآن شریف و روایات اهل بیت علیهم السلام به خوبی استفاده میشود هر چیزی که دل را مشغول و از خداوند متعال دور کند، همان بت انسان است.
«لا تُلْهِکُمْ اَمْوالُکُمْ وَ لا اَولادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ». (29)
«اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نکند».
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
«کُلَّما شَغَلَکَ عَنِ اللَّهِ فَهُوَ صَنَمُکَ».
«هر چیزی که تو را از یاد خدا دور کند، همان بت توست».
د) توحید افعالی
موثّری در جهان هستی جز خداوند متعال نیست. این مفهوم نیز از معانی کلمه «لا اله الّا اللَّه» است. تحقّق این قسم از توحید بسیار مشکل است، زیرا التزام عملی به این امر مشکل است:
«وَ ما یُؤْمِنُ اَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ اِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُون». (30)
«بیشترشان به
خداوند ایمان نمیآورند مگر اینکه (با او چیزی را) شریک میگیرند».
به عبارت دیگر، هر فعلی و هر اثری که در جهان هستی پدید میآید، همه، از اراده حقّ تعالی است:
«اَللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیء». (31)
«خدا آفریننده هر چیزی است».
«لَهُ مَقالیدُ السَّمواتِ وَ الْاَرْض». (32)
«کلیدهای آسمان و زمین از آن اوست».
«فَسُبْحانَ الَّذی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیءٍ وَ اِلَیْهِ تُرْجَعُون». (33)
«منزّه است خداوندی که مالکیت و حاکمیت همه چیز در دست اوست و به سوی او بازگردانده میشوید».
البتّه توحید افعالی به این معنی نیست که «واسطه فیض» در این جهان نباشد، بلکه عناصر جهان هستی در یکدیگر تأثیر دارند و به اصطلاح فلسفی، نظام جهان بر پایه علّت و معلول استوار است.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
«اِنَّ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَایاتٍ لِاُولِی الْاَلباب». (34)
«همانا در آفرینش آسمانها و زمین و گردش شب و روز نشانههایی برای عاقلان است».
«اَللَّهُ الَّذی یُرْسِلُ الرِّیاحَ فَتُثیرُ سَحاباً فَیَبْسُطُهُ فِی السَّماءِ کَیْفَ یَشاء». (35)
«خداست کسی که بادها را میفرستد تا ابرهایی را به حرکت در آورند سپس آنها را در آسمان آنگونه که بخواهد میگستراند».
بلکه توحید افعالی به این معنی است که همانگونه که خلقت جهان هستی از ناحیه خداست، تأثیر عناصر جهان هستی در یکدیگر نیز از اوست، و به عبارت دقیقتر «هدایت تکوینی» جهان هستی نیز از خداست:
«رَبُّنا الَّذی اَعْطی کُلَّ شَیءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی». (36)
«پروردگار ما کسی است که همه چیز را
آفرید و آنگاه آن را هدایت فرمود (تأثیر و علیّت را به آن عطا نمود».
همچنین توحید افعالی به این معنی نیست که انسان در اعمال خود اختیار نداشته باشد، بلکه مختار بودن انسان امری طبیعی و بدیهی است:
«اِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ اِمَّا شاکِراً وَ اِمَّا کَفُوراً». (37)
«ما راه را به انسان نشان دادیم، خواه بپذیرد یا نپذیرد».
بلکه توحید افعالی به این معنی است که پروردگار عالم همانگونه که ما را خلق کرده، آزادی ما را نیز آفریده است و به عبارت دیگر خداوند اراده کرده است که ما در اعمال خود آزاد باشیم و این همان چیزی است که شیعه امامیّه از امام صادقعلیه السلام آموختهاند:
احکام فقهی/ توحید افعالی در عالم تشریع
«لا جَبْرَ وَ لا تَفْویضَ وَ لکِنْ اَمْرٌ بَیْنَ اَمْرَیْنِ». (38)
«نه جبر است و نه تفویض، امّا چیزی است میان این دو».
یعنی خداوند اراده کرده است که ما اعمال خود را با آزادی و اختیار انجام دهیم.
خلاصه سخن اینکه، توحید افعالی این است که ما پروردگار عالم را بینیاز از همه کس و همه چیز بدانیم و چیزی و کسی را مستقل در امور نشماریم. اداره جهان هستی فقط به دست اوست و یک معنای «لا اِلهَ اِلَّا اللَّه» همان «لا مُؤَثِّرَ فِی الْوُجُودِ اِلَّا اَللَّه» است، یعنی هیچ تأثیرگذاری در عالَم هستی، چه در خلقت آن و چه در اداره و تدبیر آن غیر از خداوند متعال وجود ندارد.
ادلّه سهگانهای که تحت عنوان برهان نظم، برهان امکان و برهان فطرت در فصل دوّم به آن اشاره شد، دلیل بر این است که مؤثّری جز
خدا در جهان هستی نیست.
در توحید افعالی توجّه به این نکته اساسی ضروری است که اگر ما، تنها خداوند را مؤثّر در جهان هستی میدانیم و تأثیر دیگران را نیز به اذن خدا میدانیم و با عمق جان خود میگوییم:
«فَسُبْحانَ الَّذی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْء». (39)
»منزّه است خداوندی که مالکیّت و حاکمیّت همه چیز در دست اوست «.
اصول اعتقادی/ اللَّه، مستجمع جمیع صفات کمال
باید به توحید افعالی در عالم تشریع نیز معتقد باشیم و بدانیم همانطور که ربوبیّت در دایره تکوین مختصّ به ذات اقدس خداوند است، ربوبیّت در عرصه تشریع نیز مختصّ به اوست:
«اِنِ الْحُکْمُ اِلّا ِللَّه». (40)
«فرمانی نیست مگر از جانب خداوند».
«قُلِ اللَّهُمَّ مالِکَ الْمُلْک». (41)
«بگو خدایا مالک حکومتها تویی».
به عبارت دیگر، جعل قانون و حکومت که به آن «ربوبیّت تشریعی» میگوییم مختصّ به ذات احدیّت است، زیرا به ضرورت عقل، هیچ کس حقّ تسلّط بر دیگران را ندارد مگر مالک الملوک یا کسی که از طرف او حقّ تسلط و جعل قانون داشته باشد، نظیر انبیاء و اوصیاء.
از این جهت قرآن شریف افرادی را که چنین حقّی برای خود قائل هستند فاسق، ظالم و کافر میشمارد:
«وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما اَنْزَلَ اللَّهُ فَاُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُون». (42)
«آنها که به احکامی که خدا نازل کرده، حکم نمیکنند فاسقند».
«وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما اَنْزَلَ اللَّهْ فَاُولئِکَ هُمُ الْظَّالِمُون». (43)
«آنها که به احکامی که خدا نازل کرده، حکم نمیکنند ستمگرند».
«وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما اَنْزَلَ اللَّهُ فَاُولئِکَ هُمُ الْکافِرُون». (44)
«آنها که به احکامی که خدا نازل کرده، حکم نمیکنند
کافرند».
شکّی نیست که ذات مقدّس خداوند - عزّ اسمه - «مستجمع جمیع صفات کمالیّه» یعنی دارای همه صفات کمال است و هر گونه برتری و حُسن و کمالی که تصوّر شود به نحو هر چه تمامتر و با عینیّت و بساطت، در ذات او موجود است. کلمه «اللَّه» اسمی است برای چنین ذاتی که مستجمع جمیع صفات کمالیّه است. بنابراین او «مطلق کمال» و بلکه «کمال مطلق» است.
دلیل این سخن نیز بدیهی است، زیرا کلیّه کمالات در جهان هستی از او سرچشمه میگیرد پس او باید به نحو اتمّ و اکمل و با عینیّت و بساطت، «مطلق کمال» و «کمال مطلق» باشد. ذاتی که خود کمالی نداشته باشد نمیتواند به دیگران آن کمال را اعطاء کند:
ذات نایافته از هستی بخش
کی تواند که شود هستی بخش
خداوند میفرماید:
«وَلِلّهِ الْاَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها». (45)
«برای خدا نامهای نیک است پس خدا را با آن نامها بخوانید».
صفات پروردگار متعال، از یک جهت به دو قسم تقسیم میشود: «صفات ذات» و «صفات فعل».
مقصود از صفات ذات، صفاتی است که در توصیف خداوند به آنها، به چیز دیگری نیاز نیست، مانند قدرت، علم و حیات.
و مقصود از صفات فعل، صفاتی است که در توصیف خداوند به آنها به چیز دیگری نیاز است، مانند خالقیّت و رازقیّت، زیرا تا فعلی به نام «خلقت» و «روزی دادن» از خداوند صادر نشود، نمیتوان او را «خالق» و «رازق» نامید.
البتّه همه صفات فعل نیز از ذات و کمالات ذاتی خداوند متعال سرچشمه میگیرد و به عبارت دیگر صفات فعل، افعال پروردگار متعال هستند نه صفات او،
ولی آن افعال از «ذات مستجمع جمیع صفات کمالیّه» نشأت و سرچشمه میگیرد، بنابراین همه صفات خداوند به طور عینیّت و بساطت در ذات او موجود است و کلیّه آنها صفات ذاتیّهاند ولی افعالی که از او همانند رحمت، رزق، خلقت، مغفرت و... صادر میشود در اصطلاح، صفات فعل مینامند.
در اصطلاح علم کلام و اعتقادات، صفات خداوند را در یک تقسیم بندی دیگر به «صفات جمال» و «جلال» یا «صفات ثبوتی» و «صفات سلبی» نیز تقسیم نمودهاند.
مراد از صفات جمال، صفاتی است که در ذات اقدس الهی به عینیّت موجود است، مانند علم، قدرت، حیات و مانند آنها.
و مراد از صفات جلال، صفاتی است که خداوند متعال دارای آن صفات نیست و اجلّ و اقدس و برتر از آن است که متّصف به آن صفات باشد، مانند ترکیب، جسمانیّت، بودن در مکان و زمان و مانند آنها.
البته این تقسیم بسیار نارساست، زیرا اطلاق صفت به امور عدمی صحیح نیست یعنی امور عدمی را نمیتوان صفت دانست، مثلاً اگر درباره کسی که علم، قدرت و حیات دارد، بگوییم: «او شش صفت دارد: علم دارد، جهل ندارد، قدرت دارد، عجز ندارد، حیات دارد، ممات ندارد» نه تنها عقل چنین گفتاری را قبول نمیکند و بلکه در محاورات و گفتگوهای عادّیِ مردم، نیز آن را اشتباه میدانند. بنابراین تقسیم صفات حقّ تعالی به صفات جمال و جلال، تقسیم بندی دقیقی نیست، زیرا همه صفات الهی، صفات جمال است و پروردگار متعال از هر عیب و نقصی مبرّاست و چون جهل، جسمانیّت، ترکیب، احتیاج به مکان و زمان و مانند اینها عیب و نقص به
شمار میآید، خداوند از اینگونه کاستیها منزّه است و معنای «سبحان اللَّه» نیز - که از بهترین ذکرهاست - همین است، ولی این موارد را صفات خداوند دانستن درست نیست.
عدل را دوّمین اصل از اصول دین شمردهاند. شکّی نیست که خداوند متعال عادل است و عدل یکی از صفات زیبا و بارز اوست و هر مسلمانی خدا را عادل میداند. در قرآن شریف نیز به صورت مکرّر به صفت عدل الهی اشاره شده است:
«اِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّة». (46)
«خداوند به اندازه سنگینی ذرّهای ستم نمیکند».
«اِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئاً». (47)
«خداوند، به مردم هیچ ستم نمیکند».
«فَما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا اَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُون». (48)
«خداوند به آنها ستم نکرد امّا خودشان بر خویشتن ستم میکردند».
چگونه پروردگار متعال که در قرآن کریم بیش از صد مورد نهی از ظلم فرموده است - العیاذ باللَّه - خودش ظالم باشد؟ علاوه بر این کسی ظلم میکند که یا جاهل به قبح و زشتی ظلم باشد و یا از اجرای عدالت عاجز باشد و یا حکیم نباشد و یا سفیه، سنگدل و بیباک باشد و یا محتاج به ظلم باشد، در حالی که خداوند متعال، عالم و قادر و حکیم و رحیم و غنی است پس در ساحت مقدّس او ظلم راه ندارد. این دلیل، چون به گونهای است که در آن از راه علّت، به معلول پی میبریم - و اصطلاحاً به آن»دلیل لِمِّی «گفته میشود - از بهترین دلیلهاست.
اسرار اعتقاد شیعه به عدل
برای توضیح بیشتر مطالب گذشته، باید بگوییم اگر شیعه، عدل را در شمار اصول
دین آورده است، اسراری دارد که به صورت فشرده به آن اشاره میکنیم:
الف) عدّهای از اهل سنّت منکر قاعده «حسن و قبح» در افعال خدای متعال شدهاند و معتقدند آنچه را خداوند انجام دهد و یا به آن امر کند نیکوست. به عبارت دیگر هر کاری که خداوند در دایره تکوین و در عرصه تشریع انجام دهد نیکوست، امّا نه اینکه چون «نیکوست» خداوند آن را انجام میدهد، بنابراین اگر نیکو کار را به جهنّم و بدکار را به بهشت ببرد نیکوست، همچنین اگر امر به کاری کند که مصلحت ندارد بلکه دارای مفسده است، نیکوست، و نیز اگر نهی از کاری کند که مفسده ندارد بلکه دارای مصلحت است، نیکوست. ولی «عدلیّه یعنی شیعه» معتقدند کار خداوند متعال باید مطابق با حکمت و مصلحت باشد و در امور تکوینی، چیزی را که خدای متعال خلق میکند عبث و بیهوده نیست، بلکه بر وفق حکمت و عنایت است، چنانکه در امور تشریعی هم اگر به چیزی امر فرمود، باید دارای مصلحت باشد و اگر از چیزی نهی کرد باید مفسدهای داشته باشد. به عبارت دیگر خداوند طبق مصالح و مفاسد واقعی، امر و نهی میکند، زیرا «خلق» بدون «حکمت» و «امر و نهی» بدون «مصلحت»، بیهوده است و از ساحت مقدّس ربوبی دور است، پس همه امور باید طبق حکمت و مصلحت باشد و عادل بودن خداوند نیز به همین معنی است که او بدون حکمت کاری انجام نمیدهد و بدون مصلحت امر و نهی نمیکند:
«اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ اَنَّکُمْ اِلَیْنا لا تُرْجَعُون». (49)
«آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریدهایم و
به سوی ما باز گردانده نمیشوید».
«یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَجیبُوا للَّهِِ وَ لِلرَّسُولِ اِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ». (50)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به سوی چیزی میخوانند که به شما حیات میبخشد».
از اینرو به اعتقاد شیعه، «عدل» از اصول دین است.
ب) اشعریان - که آنان نیز عدّهای از اهل سنّت هستند - معتقدند که انسان در گفتار و کردار خود اختیار ندارد. بهترین دلیل آنها این است که خدای متعال به همه افعال ما آگاه است و در علم الهی خطا راه ندارد، پس افعال ما باید طبق علم ازلی خداوند صادر شود و از این جهت ما دارای اختیار نیستیم.
ردّ این سخن آن است که علم الهی به افعال ما با وصف اختیاری بودن، تعلّق گرفته است، یعنی پروردگار متعال میداند که ما با اختیار و اراده «میگوییم» و کاری را «انجام میدهیم»، آری، چون خداوند متعال به ما نیرو عنایت فرموده است و رفع موانع بلکه اراده و اختیار ما در دست قدرت اوست باید به این تعلیم امام صادقعلیه السلام معتقد شویم که:
«لا جَبْرَ وَ لا تَفْویضَ وَ لکنْ اَمْرٌ بَیْنَ اَمْرَیْنِ». (51)
«نه جبر است و نه تفویض امّا چیزی است میان این دو».
از اینرو، شیعه معتقد است اگر ما در کارهایمان مجبور باشیم و پروردگار متعال ما را وادار بر انجام کاری کند و سپس ما را به دلیل انجام کارهای بد عقاب نماید، ظلم است و چون پروردگار عالم عادل است پس ما مختاریم.
از این جهت»عدل «در نظر شیعیان از اصول
دین محسوب میشود.
ج (بسیاری از مردم گرچه به زبان نمیآورند امّا در دل، نسبت به عدالت خداوند متعال ابهام و مشکل دارند. اشکال از آنجا ناشی میشود که چرا بلاها، رنجها، دردها، ناکامیها، مرگهای زودرس، شکستها، کمبودها، تبعیضها، ظلمهای اجتماعی، اختلاف طبقاتی، زشتیها، فقرها، بیماریها و مانند آن در جهان فراوان است؟
در مورد مسأله «قضا و قدر» نیز چنین است. قضا و قدر از نظر قرآن شریف مسألهای قطعی است و به عبارت دیگر تردیدی نیست که این جهان با اندازهگیری دقیقی که به آن «قَدَر» میگویند - موجود شده است - که به آن «قضا» میگویند -:
«اِنَّا کُلَّ شَیءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ». (52)
«ما هر چیزی را به اندازه آفریدیم».
«وَ اِنْ مِنْ شَیءٍ اِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ اِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ». (53)
«خزائن همه چیز نزد ماست ولی ما جز به اندازه معیّن آن را نازل نمیکنیم».
بنابراین همه خوبیها و بدیها از خزانه علم الهی سرچشمه گرفته است و به دست قدرت او موجود شده است حال با وجود این همه زشتی چگونه خداوند عادل است؟
این شبهه از شبهاتی است که بسیاری از مردم حتّی اندیشمندان را در وادی ضلالت و هلاکت انداخته است. از این جهت امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
«طَریقٌ مُظْلِمٌ فَلا تَسْلُکُوهُ وَ بَحْرٌ عَمیقٌ فَلا تَلِجُوهُ وَ سِرُّ اللَّهِ فَلا تَتَکَلَّفُوه». (54)
«راهی است تاریک، آن را نپویید، دریایی است عمیق، وارد آن نشوید و رازی است الهی، خود را به زحمت نیندازید».
پاسخ اجمالی به این شبهه - که برهانی است لمّی و نزد فلاسفه از بهترین دلیلهاست - چنین است:
قبلاً اثبات
شد که پروردگار متعال «مستجمع جمیع صفات کمالیّه» و از این جهت حکیم و عالم و قادر و جواد است، پس باید همه امور تکوینی و تشریعی از حکمت، علم، قدرت و جود او ناشی شده باشد. به عبارت دیگر تقدیر هر انسانی صد در صد بر وفق حکمت، علم، قدرت و جود الهی است و اگر بهتر از آن تقدیر ممکن بود باید خداوند یا حکیم نباشد، یا علم به بهتر بودن نداشته باشد، یا عاجز از تقدیر بهتر باشد و یا جود و رأفت نداشته باشد، امّا چون حکیم، عالم، قادر و جواد است پس تقدیر بهتری امکان نداشته و صلاح بنده قطعاً در همین تقدیر بوده است.
مقدِّری که به گُل نکهت و به گِل جان داد
به هر که آنچه سزا بود حکمتش، آن داد
پاسخ تفصیلی به این شبهه را فلاسفه، متکلّمان و مفسّران بزرگ دادهاند که این نوشتار گنجایش ذکر آن را ندارد، ولی خلاصه کلام چنین است که غالب این بلاها، رنجها، فقرها، نا امنیها، تبعیضها و... را خود ما به واسطه تقصیرها و گناهان فردی و اجتماعی ایجاد کردهایم.
تو گر اختر خویش را میکنی بد
مدار از فلک چشم نیک اختری را «وَ ما اَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ اَیْدیکُمْ وَ یَعْفُو عَنْ کَثیرٍ». (55)
«هر مصیبتی به شما برسد به خاطر اعمالی است که انجام دادهاید و بسیاری را نیز عفو میکند».
«ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ اَیْدِی النَّاس». (56)
«فساد در خشکی و دریا بهخاطر کارهایی که مردم انجامدادهاند آشکار شده است».
«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کانَتْ امِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتیها رِزْقُها
رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکانٍ فَکَفَرَتْ بِاَنْعُمِ اللَّهِ فَاَذاقَهاَ اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوفِ بِما کانُوا یَصْنَعُون». (57)
«خداوند منطقهای را مثل زده است که امن و امان بود و روزیِ (اهل) آن منطقه از هر سو میرسید امّا نعمتهای خدا را ناسپاسی کردند و خداوند به خاطر اعمالی که انجام میدادند لباس گرسنگی و ترس را بر اندامشان پوشانید».
«وَ لَو اَنَّ اَهْلَ الْقُری امَنُوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْاَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَاَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُون». (58)
«اگر اهل شهرها ایمان میآوردند و تقوا پیشه میکردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها میگشودیم ولی (آنها حقّ را) تکذیب کردند، ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم».
«وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خاصَّةً». (59)
«از فتنهای بپرهیزید که تنها به ستمکاران شما نمیرسد».
نظیر این آیات در قرآن شریف و نیز روایات اهل بیت علیهم السلام به اندازهای زیاد است که جمعآوری آن کتابی را فراهم خواهد کرد. به راستی اگر مفهوم جمله
«مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ». (60)
«از آنچه، به آنان روزی دادهایم انفاق و بخشش میکنند».
بنابر آنچه گفته شد «عدل» از نظر شیعه از اصول دین است و به همین جهت است که شیعه امامیّه را «عدلیّه» نیز مینامند.
سوّمین اصل
از اصول دین،»نبوّت «است. شکّی نیست که فرستادن پیامبران و نازل کردن کتابهای آسمانی و نصب اوصیا از طرف حقّ - تبارک و تعالی - دارای فوائد فراوانی است که به برخی از این فوائد همراه با شاهدی از قرآن کریم اشاره میکنیم:
الف (عدالت اجتماعی
«لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ اَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط». (61)
«ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب و میزان (شناسایی حقّ از باطل) نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند».
ب) حکومت اجتماعی
«فَبَعَثَ اللَّهُ النَبِیّینَ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ وَ اَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیهِ». (62)
«خداوند پیامبران را فرستاد تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانی که به سوی حقّ دعوت میکرد با آنها نازل نمود تا در میان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داوری کند».
ج) اخلاق و تزکیه نفس
«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنینَ اِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ اَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ایاتِهِ وَ یُزَکّیهِمْ». (63)
«خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که پیامبری در میان آنها از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنها بخواند و آنها را پاک کند».
د) تعلیم دین
«وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ». (64)
«و کتاب و حکمت به آنها بیاموزد».
ه) هدایت به سوی کمال
«قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ یَهْدی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ بِاِذْنِهِ وَ یَهْدیهِمْ اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ». (65)
«از جانب خدا برای شما روشنایی و کتابی روشنگر آمده است خدا هر کس را از خشنودی
او پیروی کند، به وسیله آن (کتاب) به راههای سلامت هدایت میکند و به فرمان خود، از تاریکیها به سوی روشنایی میبرد و آنها را به سوی راه راست رهبری مینماید».
تاریخ انبیاء الهی نیز به وجود این فوائد شهادت میدهد. وقتی چنین باشد قاعده حکمت باری تعالی و قاعده لطف آن لطیف - جلّ و علا - اقتضا دارد که فرستادن پیامبران و نازل کردن کتابهای آسمانی و نصب اوصیاء به دست او انجام شود، بلکه از او که فیّاض علی الاطلاق (فیض دهنده مطلق) است، منع فیض از موجودی که اقتضای گرفتن فیض را دارد، محال است و چون وجود انبیاء و اوصیاء، عینِ فیض است و انسان نیز اقتضای پذیرش چنین فیضی را دارد پس محال است که از طرف حقّ - تبارک و تعالی - چنین فیضی به انسان افاضه نشود.
انبیای عظام و اوصیای کرام برای هدایت مردم و رساندن پیام الهی به ایشان، نیازمند ابزاری هستند. همان دلایلی که بر لزوم بعثت پیامبران و نازل کردن کتابهای آسمانی و نصب اوصیاء دلالت دارد (قاعده لطف، قاعده حکمت و قاعده لزوم افاضه فیض)، همچنین دلالت میکند که خداوند متعال ابزار و وسایل هدایت را نیز با آنان فرستاده است. این وسایل و ابزار عبارت است از:
مراد از هدایت تشریعی همان «وحی» است که رابطه شهودی میان خداوند متعال و پیامبران گرامی اوست، به عبارت دیگر همان «علم حضوری» است که همه انبیاء به اندازه احتیاج و به قدر وُسعت وجودی خود، دارای آن بودهاند و به همین دلیل است که تفاوت میان پیامبران از نظر
علم و سعه وجودی بسیار زیاد است در حالی که از نظر اصلِ القای وحیبه آنان از سوی خداوند، تفاوتی ندارند و لذا قرآن شریف اگرچه میفرماید که:
«لا نُفَرِّقُ بَیْنَ اَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ». (66)
«در میان هیچ یک از پیامبران او فرقی نمیگذاریم».
ولی در عین حال تصریح میکند که:
«تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ... وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ». (67)
«بعضی از آن رسولان را بر بعضی دیگر برتری دادیم... و درجات بعضی از آنان را بالا برد».
لذا بسیاری از انبیاء إلهی به اندازه مقام تبلیغی و وظایفی که داشتهاند، دارای این علم حضوری و وسعت وجودی بودهاند و بعضی از آنان نظیر حضرت آدم و پیامبران اولوالعزم علیهم السلام، علاوه بر علم به کلّیه احکام الهی، به کلّیه موضوعات خارجی تکوینی نیز علم داشتهاند و به عبارت قرآن شریف «علم به همه اسماء» و به اصطلاح متکلّمین «علم غیب به موضوعات خارجیّه» داشتهاند.
«وَ عَلَّمَ ادَمَ الْاَسْماءَ کُلَّها». (68)
«همه نامها را به آدم آموخت».
«وَ اُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فی بُیُوتِکُمْ». (69)
«و شما را از آنچه میخورید و آنچه در خانههای خود ذخیره میکنید خبر میدهم».
ولی در این میان حضرت خاتم الانبیاء محمد بن عبداللَّه صلی الله علیه وآله وسلم و اوصیاء گرامی ایشان علیهم السلام، چون به معنای حقیقی، «انسان کامل» هستند و به عبارت دقیق و عمیق فلسفی و عرفانی، «تجلّی حقّ تعالی با همه اسماء و صفات حتی اسماء و صفات مُسْتَأثِره» میباشند، لذا «علم مطلق حقّ در ما سِوَی اللَّه» میباشند و قرآن شریف از باب نمونه، گاه همه عالم هستی را
محضر در اوصیاء گرامی نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم میداند و اوصیاء گرامی را در محضر پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله وسلم:
«وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ اُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهیداً». (70)
«شما را امّت میانهای قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر هم بر شما گواه میباشد».
و گاه قرآن شریف را علم ما سوی اللَّه معرّفی میکند و وصی گرامی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام را عالم به همه این قرآن میداند:
«وَ یَقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفی بِاللَّهِ شَهیداً بَیْنی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ». (71)
«کسانی که کافر شدند میگویند: تو پیامبر نیستی، بگو کافی است که خداوند و کسی که علم کتاب نزد اوست میان من و شما گواه باشد».
مراد از هدایت تکوینی، معجزه است که هر پیامبری باید برای اثبات نبوّت خود داشته باشد، همانگونه که تمام پیامبران داشتهاند:
«لَقَدْ َارْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ». (72)
«ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم».
و مراد از معجزه آن است که احدی نتواند آن را بیاورد، گرچه از اهل ریاضت یا کرامت باشد، مانند عصای حضرت موسی علیه السلام و زنده کردن مردگان توسّط حضرت عیسیعلیه السلام و نزول قرآن کریم که معجزه جاوید نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم است.
البته در یک معنای وسیعتر و با یک برداشت دقیقتر، میتوان گفت که: مقصود از این هدایت تکوینی، همان واسطه فیضی است که فلاسفه بزرگ مانند صدر المتألّهین درباره آن حرفهای شنیدنی و قابل دقّت
و تعمّق دارند و از آن به «امامت تکوینی» و یا «امامت در قرآن» یاد کردهاند و هر یک از انبیاء و اوصیاء به مقدار سعه وجودی از این هدایت تکوینی بهرهای داشتهاند. غالب آنان به اندازه احتیاج در امر نبوّت از آن واسطه فیض بهره و برخی از آنان به طور مطلق واسطه فیض حقّ تعالی بودهاند، ولی فقط در زمان نبوّت:
«وَ جَعَلْناهُمْ اَئِمَّةً یَهْدُونَ بِاَمْرِنا». (73)
«و ایشان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت میکردند».
امّا پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم و اوصیای بزرگوار ایشان بر اساس قاعده»امکان اشرف «واسطه فیض بین خداوند و آنچه غیر اوست، از ازل تا ابد هستند:
«اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ امَنوُا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکوةَ وَ هُمْ راکِعُونَ». (74)
«سرپرست و ولیّ شما تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آوردهاند، همانها که نماز را بر پا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند».
با کمی دقّت روشن میشود که انبیای عظام و اوصیای گرامی او از گناه و خطا و سهو و نسیان محفوظ هستند، زیرا:
اوّلاً: قاعده حکمت و لطف و افاضه فیض که بر لزوم فرستادن پیامبران و نازل کردن کتب آسمانی و نصب اوصیاء دلالت دارد، همچنین دلالت میکند که آنان باید از معصیت و سهو و نسیان مصون باشند.
ثانیاً: اگر گناه یا سهو و نسیانی در زندگی آنان باشد، اطمینان در وحی و رساندن احکام الهی از آنان سلب میشود و برای حفظ اعتماد مردم به آنان و اینکه آنان را واسطه مطمئنّی بدانند
باید از لغزشها مصون باشند.
ثالثاً: عصمت و مصونیّت از مراتب ایمان است. همانطور که ما از بسیاری چیزها مصون هستیم مانند خوردن زهر، رفتن در آتش، اتّصال به برق و... چون به بدی آنها یقین داریم، انبیاء و اوصیاء نیز چون به آلودگی گناه و زشتی آن علم دارند، از این جهت، از نزدیک شدن به آن و آلوده شدن به آن مصون میباشند، بنابراین باید گفت عصمت از مراتب بالای ایمان به مبدأ و معاد است.
رابعاً: پروردگار عالم سند قرآنی ارائه داده است که همه انبیاء و اوصیاء بلکه مقرّبان درگاه او مصونیّت دارند:
«قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَاُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعینَ اِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الُْمخْلَصین». (75)
(«شیطان) گفت: به عزّت تو سوگند، همه آنان را گمراه خواهم کرد مگر بندگان خالص تو را».
همچنین خداوند متعال سند قرآنی ارائه داده است که ظالم و گناهکار لیاقت مقام نبوّت و وصایت را ندارند:
«لا یَنال عَهْدی الظَّالِمینَ». (76)
«پیمان من به ستمکاران نمیرسد».
همچنین با تأکید مخصوصی، پیامبر گرامی اسلام و اوصیای گرامی او و دختر شایسته او را از هر گونه آلودگی و خطا و نسیانی محفوظ داشته است:
«اِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً». (77)
«خدا فقط میخواهد آلودگی را از شما اهل بیت دور کند و شما را پاک سازد».
پاسخ به یک سئوال
در اینجا ممکن است این سئوال مطرح شود که اگر انبیاء و اوصیاء علیهم السلام معصوم هستند پس چرا در قرآن کریم و روایات شریف، مخصوصاً در دعاهایی که از امامان معصوم علیهم السلام نقل شده است، نسبت معصیت و خطا و نسیان به
انبیاء و اوصیاء داده شده است؟ بزرگان دین به این مسأله جوابهایی دادهاند. بهترین جواب، جوابی است که مرحوم حاج مولی هادی سبزواری در آخر کتاب منظومه فرموده است. ایشان میگوید:
مَراتِبُ التَّوبِ کَمَراتِبِ التُّقی
مِنْ حُرمَةٍ اَوْ حِلٍّ اَوْ غَیْرِ اللِّقاءِ
یعنی مراتب توبه مانند مراتب تقوا متفاوت است، گاه توبه به جهت انجام گناه است، گاه به دلیل ترک اَولی «ترک امر بهتر» و گاه به خاطر توجّهاتی است که به غیر حقّ تعالی میشود. به عبارت رساتر از مثل حضرت آدمعلیه السلام انتظار نبود از آن گندم که از خوردن آن نهی شده بود، بخورد و خود را گرفتار کند و معلوم است که این ترک اَولی برای او که در مقام نبوّت است همانند گناه بزرگی است که استحقاق آن همه رنجها را داشت.
«وَ عَصی ادَمُ رَبَّهُ فَغَوی». (78)
«آدم به پروردگار خود عصیان ورزید و بیراهه رفت».
یا مثلاً تماس پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم با غیر خدای متعال نیز کدورت آور است و با این کار، قلب مبارک ایشان زنگار میگیرد و این زنگار رفع نمیشود مگر با استغفار. از این جهت از ایشان نقل شده که فرمودند:
«اِنَّهُ لَیُغانُ عَلی قَلْبی فَاَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِی الْیَومِ سَبْعینَ مَرَّةً». (79)
«به درستی که کدورت قلبم را میگیرد، پس در هر روز هفتاد مرتبه از خدا طلب مغفرت میکنم».
توجّه چنین انسانهای بزرگی به این دنیا با آن همه کدورتها و ظلمتهای موجود در عالم فانی، موجب میشود تا آنان به خاطر همین توجّه، خود را گناهکار دیده و استغفار نمایند.
تزکیه نیز یکی از وسایل
و ابزار پیامبران در امر هدایت بشریّت است. از قرآن شریف استفاده میشود که تمام پیامبران برای تزکیه و تهذیب آمدهاند و بخصوص در مورد رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم قرآن شریف چنین فرموده است:
«هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْاُمّیّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ایاتِهِ وَ یُزَکّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ». (80)
«او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده فرستادهای از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها بخواند و آنها را پاک گرداند و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد».
وقتی چنین باشد، طبعاً خود پیامبران نیز نباید رذیلهای داشته باشند، بلکه عقل حکم میکند که باید مهذّب و مبرّا از هر رذیلهای باشند. علاوه بر این اگر رذیلهای بر کسی حکمفرما باشد، اندیشه و گفتار و کردار او از همان رذیله تأثیر جدّی خواهد پذیرفت:
«قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ». (81)
«بگو هر کس طبق روش (و خلق و خوی) خود عمل میکند».
و از این جهت اعتماد از او سلب خواهد شد.
همان دلایلی که دلالت بر عصمت انبیاء و اوصیاء داشت، بر لزوم تزکیه و بر اینکه پیامبران الهی و اوصیای ایشان باید از هر صفت رذیلهای مبرّا باشند، نیز دلالت دارد.
بسیاری از صفات نیکو و فضائل نیز از ابزار کار پیامبران گرامی و اوصیای آنان در امر هدایت بوده است که بدون آنها موفّق به انجام رسالت خویش نبودهاند. سعه صدر، صبر، استقامت، رأفت، عفو، تواضع و... از جمله این صفات بودهاند. قرآن کریم خطاب به پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم میفرماید:
اصول اعتقادی/ نبوّت حضرت محمد بن عبداللَّه
صلی الله علیه وآله وسلم
«وَ لَو کُنْتَ فَظّاً غَلیظَ الْقَلْبَ لَانْفَضُّوا مِنْ حَولِکَ». (82)
«و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده میشدند».
«و اخْفِضْ جَناحَکَ لِمَن اتّبَعَکَ مِنَ المُؤْمنین». (83)
«و در مقابل تمام پیروان با ایمانت تواضع کن».
«و اسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ». (84)
«و آنچنانکه مأمور گشتی، پایداری کن».
در پایان این فصل ذکر این نکته لازم است که: وحی یا همان هدایت تشریعی که به عنوان اوّلین ابزار انبیاء برای هدایت بشر پیرامون آن سخن گفتیم، به عنوان مرتبه عالیهای از ارتباط، نیاز به مقدماتی دارد که عبارت از طی کردن منازل هفت گانه: «یقظه، توبه، تقوی، تخلیه، تحلیه، تجلیه و لقاء» است و تا این منازل گذرانده نشود، آن ارتباط هرگز بوجود نخواهد آمد، چرا که «نبوت» مرتبهای عالیه از مراتب «عبودیّت» است و تا این منازل طی نشود، حقیقت «عبودیّت» هم حاصل نخواهد شد چه رسد به مقام «نبوّت».
با این بیان روشن میشود که وجود شرایط و ابزاری که پیرامون آن بحث کردیم، برای انبیاء و اوصیاء علیهم السلام، یک امر عرفانی ضروری است و نزد اهل معرفت، در سرحدّ بداهت است.
پیامبر اسلام، حضرت محمّد بن عبداللَّه صلی الله علیه وآله وسلم آخرین پیامبر إلهی است که طبق عقیده ما مسلمانان از همه انبیاء بالاتر و والاتر و از هر جهت اشرف و افضل پیامبران است، دین او کاملترین دین است و تا روز قیامت قدرت اداره جامعه بشری را خواهد داشت و به این دلیل - به رغم همه موانعی که بر سر راه داشته و دارد - جهانی خواهد شد:
«هُوَ الَّذی اَرْسَلَ
رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَ لَو کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ». (85)
«او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین حقّ فرستاد تا آن را بر همه آیینها غالب گرداند هر چند مشرکان خوش نداشته باشند».
در مدّت 23 سال نبوّت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم بیش از چهار هزار معجزه از ایشان صادر شده، چنانکه تاریخ نویسان نیز آن را بیان کردهاند. معجزه زنده، جاوید و مهمّ آن حضرت قرآن شریف است. پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم دعوت خود را با قرآن کریم آغاز کردند و با صراحت تمام، همه مردمان از عرب و غیر عرب، دانشمند و غیر دانشمند، فصیح و غیر فصیح، ادیب و غیر ادیب، قانونگذار و غیر قانونگذار را به مقابله به مثل دعوت فرمودند که در اصطلاح علمی به آن «تحدّی» میگویند:
«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی اَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْانِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَو کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیراً». (86)
«بگو: اگر انس و جنّ گرد آیند که مانند این قرآن را بیاورند، مانند آن را نخواهند آورد هر چند یکدیگر را (در این کار) کمک کنند».
حتّی قرآن شریف در آیه دیگر به کمتر از این نیز تنزّل کرده و میفرماید:
«اَمْ یَقُولُونَ افْتَریهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ فَإِلَّمْ یَسْتَجیبوُا لَکُمْ فَاعْلَمُوا اَنَّما اُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ». (87)
«آنها میگویند: او به دروغ این (قرآن) را (به خدا) نسبت داده، بگو: اگر راست میگویید شما هم ده سوره ساختگی مانند این قرآن بیاورید و تمام
کسانی را که میتوانید - غیر از خدا ج (برای این کار) دعوت کنید پس اگر شما را اجابت نکردند، بدانید که آنچه نازل شده است به علم خداست».
و در آیه دیگر به یک سوره تنزّل فرموده است:
«وَ اِنْ کُنْتُمْ فی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَدائَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ فَاِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلوُا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتی وَقُودُهاَ النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ اُعِدَّتْ لِلْکافِرینَ». (88)
«و اگر درباره آنچه بر بنده خود (پیامبر) نازل کردهایم شکّ و تردید دارید، یک سوره همانند آن بیاورید و گواهان خود را - غیر از خدا ج (برای این کار) فرا خوانید اگر راست میگویید، پس اگر چنین نکنید - که هرگز نخواهید کرد - از آتشی بترسید که هیزم آن، مردم (گنهکار) و سنگهاست و برای کافران آماده شده است».
درخصوص این سه آیه شریفه باید به این نکات توجّه کنیم:
الف) در هر سه آیه، «تحدّی» و مقابله به مثل به صورت کلّی آمده است و این بدین معنی است که این «تحدّی» فقط در بخش و جانب خاصّی از قرآن شریف نظیر جنبه فصاحت و بلاغت نیست، بلکه در مورد برهانهای علمی قرآن، علوم تاریخ و اجتماعی قرآن، جاذبه خاصّ قرآن، مباحث اخلاقی قرآن، احکام و قوانین قرآن شریف و خلاصه در همه جوانب قرآن شریف نیز جاری است. در این باره در فصل بعد نیز سخن خواهیم گفت.
ب) در هر سه آیه، «تحدّی» عمومی است، یعنی گفته شده اگر همه آدمیان با همه ابزارهای فکری و علمی خود، همفکر شوند نمیتوانند حتّی
یک آیه مثل قرآن بیاورند.
ج) این «تحدّی» همچنین مربوط به زمان و مکانِ خاصّ نیست و امروز هم اگر کسی یا گروهی بتواند یک آیه مثل قرآن شریف بیاورد (که نمیتواند)، مسلمانها میپذیرند که قرآن شریف از طرف حقّ تعالی نیست. دشمنان اسلام نیز گرچه از هیچ ضربهای به اسلام فرو گذار نکرده و نمیکنند ولی تاکنون به فکر تحدّی با قرآن کریم نبودهاند، زیرا میدانند چنین کاری تحقّق پذیر نیست، البته بعضی مغروران نادان به طور فردی یا جمعی به فکر چنین کاری افتادهاند ولی غیر از رسوایی، حاصلی برای آنها نداشته است.
قرآن شریف از جهات متعدّدی معجزه جاوید است که ما تنها به سه جهت اشاره میکنیم:
اوّل: زمان نزول قرآن شریف، در منطقه حجاز، فنّ فصاحت و بلاغت و استفاده از این فنّ، از رونق بسیاری برخوردار بود و بازار عُکاظ در مکّه، محلّی برای گردهمایی شاعران محسوب میشد. همه ساله شاعران در آنجا جمع میشدند و بهترین اشعار را بر دیوار کعبه میآویختند. «معلّقات سبع» که در تاریخ ادبیات عرب، معروف و از امور مسلّم است، هفت قطعه از بهترین اشعار عرب بوده که آنها را به کعبه میآویختند. با بعثت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم و نزول قرآن شریف نه فقط بازار عکاظ تعطیل شد بلکه آن معلّقات نیز به زیر آمد. طوایفی که صاحبان این اشعار بودند با کمال شرمندگی اشعار خود را بردند، زیرا نور شمع در مقابل نور خورشید نابود شدنی است. قرآن کریم علاوه بر تعطیل کردن بازار عکاظ، چنان تأثیری بر جای نهاد که مثلاً ولید بن مغیره که در
میان اعراب»ریحانة العرب «لقب گرفته بود، درباره قرآن شریف گفت:
«اِنَّ لَهُ لَحَلاوَةً وَ اِنَّ عَلَیْهِ لَطلاوَةً وَ اِنَّ اَعْلاهُ لَمُثْمِرٌ وَ اِنَّ اَسْفَلَهُ لَمُعْذِقٌ وَ اِنَّهُ لَیَعْلُو وَ ما یُعْلی». (89)
«هر آینه، قرآن برخوردار از شیرینی خاصّی است و دارای زیبایی و سرور ویژهای است، طبقات فوقانی آن بسی ثمربخش و طبقات زیرین آن بسی خوشبو، و این کتابی است که از هر چیز برتر است و هیچ چیز بر آن برتری نمییابد».
خلاصه کلام اینکه، پیامبر گرامی آنان را به تحدّی دعوت کرد ولی آنان هر کاری که میتوانستند انجام دادند، حتّی به پیامبر گرامی پیرایه جنون، سحر و... بستند و بیش از هشتاد مرتبه با او جنگ کردند امّا به فکر تحدّی با قرآن شریف نیفتادند چرا که میدانستند چنین کاری از قدرت آنان خارج است.
دوّم: قرآن شریف در مدّت بیست و سه سال و در حالات مختلف مثل سفر، حضر، صلح، جنگ، آسایش، سختی، فقر، غنا، حبس، رهایی، حصر، آزادی، و... بر پیامبر گرامی نازل شد و در عین حال هماهنگی خود را حفظ کرد. حوادث و حالات مختلف، موجب پیدایش حالات روانی، هیجانها، آرامشها، خوفها و امیدها، غمها و شادیها و... در انسان میشود و تأثیر فراوانی در گفتار و کردار انسان بر جای میگذارد، امّا قرآن شریف از این امر بر کنار است. هماهنگی مخصوص قرآن کریم از نظر شکل، محتوا، جاذبه، روش، انسجام و عدم دگرگونی از ابتدا تا انتها نشان میدهد که نمیتواند حاصل تراوش فکری بشر باشد، کتابی که در مدّت بیست و سه سال جمع شده باشد، علی القاعده باید دارای اختلافهای زیادی
باشد. در کتابهای بزرگان - مخصوصاً اگر علمی باشد - دیدهایم که اختلاف و یا لااقلّ تغییر رأی وجود دارد، ولی در تمام قرآن شریف یک اختلاف یا تغییر رأی دیده نمیشود، پس معلوم میشود که منشأ آن علم خداست، نه علم بشر. قرآن کریم از این معجزه بزرگ خبر داده است:
«اَفَلا یَتَدَبَّروُنَ الْقُرانَ وَ لَو کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلاْفاً کَثیراً». (90)
«آیا درباره قرآن نمیاندیشید؟ اگر از سوی غیر خدا بود، اختلاف فراوانی در آن مییافتید».
سوّم: در قرآن شریف زیباترین، دقیقترین و رساترین برهانهای مربوط به اعتقادات و اصول دین دیده میشود، در حالی که قرآن کریم کتاب فلسفه و کلام نیست، همچنانکه دقیقترین، رساترین و بیشترین بحثهای تاریخی را در خود دارد، گرچه کتاب تاریخ نیست. مسائل علمی درباره علومی مانند نجوم، علوم طبیعی، طبّ و... در قرآن شریف وجود دارد و در آن علوم از حقایقی مانند قوّه جاذبه، حرکت منظومهها، معلّق بودن آنها در فضا و... پرده برداشته شده است، در حالی که قرآن شریف کتاب علوم طبیعی نیست. قرآن کریم در عرفان نظری و عملی نیز بهترین و دقیقترین روشها و شیوهها همراه با عقلانیّت را ارائه فرموده است و عالمان و عارفان بزرگ همانند خواجه نصیر الدین طوسی، صدرالمتألهین شیرازی و ابن عربی افتخار شاگردی در محضر مبارک و متعالی قرآن شریف را دارند در حالی که قرآن شریف کتاب عرفان نیست. چنانکه قرآن کریم در اخلاق و تهذیب نفس نیز بهترین بیانها و روشها را داراست و با جاذبه مختصّ به خود، انسان را در مسیر سازندگی به پیش میبرد، مراتب سیر
و سلوک را به او نشان میدهد و سالک را به مقام لقاء و بالاتر میرساند و حتّی باید گفت که تمام آیات آن رنگ اخلاقی دارد، ولی با این همه، قرآن شریف کتاب اخلاق نیست.
بنابراین اگر بخواهیم بگوییم که قرآن، کتاب چیست، باید پاسخ را از خود قرآن شریف دریافت کنیم. قرآن کریم خود را حاوی تمام علوم میداند، گرچه ما قطرهای از آن دریا را بیشتر نمیتوانیم برداریم:
«وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ فی هذَا الْقُرانِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ فَاَبی اَکْثَرُ النَّاسِ اِلّا کُفُوراً». (91)
«ما در این قرآن، برای مردم از هر چیز نمونهای آوردیم امّا بیشتر مردم (در برابر آن، از هر کاری) جز انکار، ابا داشتند».
«وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ اِلّا فی کِتابٍ مُبینٍ». (92)
«هیچ تر و خشکی وجود ندارد مگر اینکه در کتابی آشکار ثبت است».
«ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیءٍ». (93)
«ما هیچ چیز را در این کتاب فرو گذار نکردهایم».
«وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیءٍ». (94)
«و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است».
این مطلب را نیز اضافه کنیم که قرآن شریف را کسی آورده که درس نخوانده است و علم او»علم لَدُّنی «و علمی است که از جانب حقّ تعالی به او اعطاء شده است:
«وَ ما کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِیَمینِکَ اِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ». (95)
«تو هرگز پیش از این، کتابی نمیخواندی و با دست خود چیزی نمینوشتی و گرنه باطل اندیشان قطعاً به شک میافتادند».
اینک آیا میتوان گفت قرآن شریف از طرف خداوند متعال نیست؟!
هل سیر و سلوک و اصحاب اعداد و افرادی که از علم طلسم و رموز آگاهند و اهل دل که با ادعیه سر و کار دارند و نیز اهل ریاضتهای دینی و... از معجزات قرآن کریم به شهودهای بسیاری رسیدهاند و درباره آن سخنها دارند، اثرها دیدهاند و به کشفهایی رسیدهاند، ولی همگی برآنند که آنچه به دست آمده است تنها قطرهای از دریای قرآن کریم است.
عالمان بزرگ اسلام اعمّ از شیعه و سنّی تصریح کردهاند که هیچ گونه تحریفی در قرآن کریم واقع نشده است یعنی هیچگونه کاستی یا زیادهای در قرآن کریم نازل شده به قلب رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم، واقع نشده است و این قرآن کریم که در میان ما مسلمانان است، همان قرآنی است که کاتبان وحی در زمان پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم نوشتهاند و حتّی تاریخ نشان میدهد که اگر کسی دانسته یا ندانسته تحت تأثیر بعضی روایات مجعول که دشمن برای مخدوش کردن قرآن شریف و در نتیجه اسلام وضع کرده است، قائل به تحریف قرآن شریف میشد، از حیث اجتماعی به گونهای مطرود میشد که چارهای جز توبه از گفته نادرست و اعتقاد باطل خود نداشت. بنابراین قاطعانه میتوان گفت: به اتّفاق عالمان شیعه و سنّی، قرآنی که در دست ماست، همان قرآنی است که بر پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم نازل شده است و در حقیقت این مطلب از اعتقادات شیعه محسوب میشود.
سرّ مطلب این است که در کنار پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم، کاتبان وحی بودهاند که در تاریخ قرآن شریف تعداد آنان را
چهل و سه نفر نوشتهاند. امیرالمؤمنینعلیه السلام و شانزده نفر دیگر، بیش از دیگران بر این کار ملازمت داشتند و موظّف بودند قرآن شریف را بدون یک کلمه کم یا زیاد بنویسند و با یکدیگر مقابله کنند. علاوه بر این، همّت مسلمانان بر خواندن و حفظ قرآن کریم و نیز تأکید رسول گرامی صلی الله علیه وآله وسلم بر آن امری قطعی و مسلّم است. در تاریخ میخوانیم که مسلمانها به دلیل زیاد یا کم شدن یک کلمه بحثها میکردند تا اینکه با مراجعه به قرآنهای مشهور رفع اشکال میشد. نظیر این دلیل برای عدم تحریف در قرآن شریف را بزرگان در کتابهای تفسیری و غیر تفسیری ذکر فرمودهاند. (96) دلیلی که فصل الخطاب و رافع نزاع است این است که پروردگار عالم وعده داده است حافظ قرآن شریف باشد و هیچ باطل و کم و زیادی تا روز قیامت در آن راه نیابد:
«اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ اِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ». (97)
«ما قرآن را نازل کردیم و قطعاً نگهبان آن خواهیم بود».
«لا یَأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ». (98)
«هیچ گونه باطلی از پیش رو و از پشت سر، به سراغ آن نمیآید».
شکّی نیست که پیامبر گرامی اسلام خاتم پیامبران است و بعد از او تا روز قیامت پیامبری نخواهد آمد. او پیامبری است که اختصاص به قوم، منطقه و افراد خاصّی ندارد:
«وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلّا کافَّةً لِلْنَّاسِ». (99)
«و ما تو را نفرستادیم مگر برای همه مردم».
«وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلّا رَحْمَةً لِلْعالَمینَ». (100)
«و ما تو را نفرستادیم مگر رحمتی برای جهانیان».
همچنین اختصاص به
زمان خاصّی ندارد:
«ما کانَ مُحَمَّدٌ اَبا اَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیّینَ». (101)
«محمّد پدر هیچ یک از مردان شما نیست ولی فرستاده خدا و خاتم پیامبران است».
«وَ اُوحِیَ اِلَیَّ هذَا الْقُرانُ لِاُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ». (102)
«این قرآن بر من وحی شده تا شما و تمام کسانی را که این قرآن به آنها میرسد بیم دهم».
چنانکه از پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم روایاتی نقل شده است که علاوه بر متواتر و قطعی بودن از نظر سند، از نظر دلالت بر خاتمیّت نیز قطعی است، بلکه در این روایات، مسأله خاتمیّت مفروغ عنه و یک امر حتمی دانسته شده است. سه روایت زیر از جمله آن روایات است:
(«یا عَلِیٌّ) اَنْتَ مِنّی بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسی اِلّا اَنَّهُ لا نَبِیَّ بَعْدی». (103)
(«ای علی)، تو نسبت به من مانند هارون هستی نسبت به موسی، مگر آنکه بعد از من پیامبری نخواهد بود «.
«اِنّی تارِکٌ فیکُمُ الثِّقْلَیْنِ ما اِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضَلُّوا کِتابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتی وَ اَهْلَ بَیْتی فَاِنَّهُما لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الْحَوضَ». (104)
«به درستی که من دو چیز گرانبها در بین شما میگذارم، کتاب خدا و عترتم، این دو از هم جدا نمیشوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند».
«اَیُّهَا النَّاسُ حَلالی حَلالٌ اِلی یَومِ الْقِیامَةِ وَ حَرامی حَرامٌ اِلی یَومِ الْقِیامَةِ». (105)
«ای مردم، حلال من تا روز قیامت حلال است و حرام من تا روز قیامت حرام است».
سرّ خاتمیّت در این است که بعثت پیامبری بعد از پیامبر دیگر یا به دلیل نقص دین
قبلی است که پیامبر بعدی باید رفع نقص کند و یا به این دلیل است که دین قبلی نمیتواند جامعه بعد را اداره کند و یا باید دستورهای پیامبر قبلی دستخوش حوادث و در نتیجه نابود شده باشد و یا تحریفی در آن پدید آمده باشد به طوری که دیگر قابل اجرا نباشد و چون هیچ یک از موارد یاد شده در مورد دین اسلام و پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله وسلم قابل تصوّر نیست پس وجهی برای وجود پیامبر بعدی نیست، بلکه آمدن او بیهوده است و با حکمت باری تعالی منافات دارد.
اسلام دینی فطری است و به همین دلیل هم ابدی است:
«فَاَقِمْ وَجْهَکَ لِلدّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ». (106)
«پس روی خود را متوجّه به آیین خاصّ پروردگار کن این فطرتی است که خداوند انسانها را بر آن آفریده است».
و چون اسلام دین ابدی است پس جوابگوی تمام احتیاجهای بشر نیز خواهد بود.
چنانکه در فصل قبل گفتیم پیغمبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم خاتم انبیاء خداوند متعال هستند و دین مبین اسلام هم خاتم ادیان الهی و از این جهت دین ابدی است. اکنون باید اضافه کنیم که از قرآن شریف به خوبی استفاده میشود که این دین بزرگ، بر خلاف میل دشمنان و مخالفان آن جهانی خواهد شد و با وجود همه کارشکنیها و ایجاد موانع، اسلام شکست نخواهد خورد. و بالاخره آیین مبین اسلام، عالمگیر خواهد شد:
«هُوَ الَّذی اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَ لَو کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ». (107)
«او کسی است که
پیامبرش را با هدایت و دین درست فرستاد تا آن را بر همه آیینها غالب گرداند هر چند مشرکان خوش نداشته باشند».
ظهور اسلام و حکومت آن بر جهان از نظر قرآن کریم مسلّم است، امّا این کار به دست چه کسی محقّق خواهد شد؟
قرآن شریف، در یکجا این حرکت عظیم را به مستضعفان زمین نسبت میدهد:
«وَ نُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْاَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الوارِثینَ وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْاَرْضِ». (108)
«ما میخواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم و حکومتشان را در زمین پا بر جا سازیم».
و در موارد دیگر، این حرکت را به صالحان و شایستگان نسبت داده است:
«وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ اَنَّ الْاَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ». (109)
«در زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتیم: بندگان شایستهام وارث زمین خواهند شد».
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ امَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلوُا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْاَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَُیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوفِهِمْ اَمْناً». (110)
«خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، وعده داده است که حتماً آنان را جانشین (خود) روی زمین قرار دهد همانگونه که پیشینیان را جانشین (خود) قرار داد و دینی را که برای آنان پسندیده، ریشهدار و پا بر جا خواهد ساخت و ترسشان را به آرامش و امنیّت مبدّل خواهد کرد».
و از روایاتی مثل روایت ثقلین استفاده میکنیم که مراد از افراد صالح و شایسته در اینگونه آیات شریفه، شیعیان هستند که
با دو بال قرآن کریم و عترت به سوی واقعیّتها پرواز میکنند، چنانکه از تاریخ قطعی نیز استفاده میکنیم که مستضعف در قرآن کریم همان شیعه است که از هنگام شکلگیری آن یعنی بعد از رحلت رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم در رنج، ترس، تقیّه و در زیر فشار ضرب، قتل، طرد از حکومت، بلکه از جامعه و... زندگی کرده است و هیچ جرمی جز پیروی از پیامبر و عترت علیهم السلام نداشته است. این ادّعا احتیاج به بیان بیشتری دارد که در اینجا مجال آن نیست، ولی در تفسیر این آیات میتوان به روایاتی اکتفا کرد که از مبیّن قرآن، یعنی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم صادر شده است. بیش از ده هزار روایت از پیامبر گرامی و عترت او راجع به حضرت مهدی - روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء - نقل شده است که این روایات را اهل تشیّع و تسنّن در کتابهای معتبر خود آوردهاند. در این روایات نام مبارک حضرت مهدی - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - امامت او، غیبت او، تسلّط او بر جهان بعد از ظهور، علامات ظهور و... آمده است و بسیاری از این روایات تواتر لفظی یا معنوی دارد، مثلاً در بیش از سیصد روایت از شیعه و سنّی، این جمله آمده است که:
«یَمْلَأُ اللَّهُ بِهِ الْاَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوراً». (111)
«بواسطه حضرت مهدی، خداوند زمین را پر از عدالت میکند آنچنانکه از ظلم و جور پر شده است».
درباره حضرت مهدی علیه السلام و امامت ایشان در فصلهای بعدی، سخن خواهیم گفت.
در اعتقاد
شیعه، چهارمین اصل از اصول دین «امامت» است، زیرا شیعه مدّعی است که امامت، ادامه نبوّت است و امام باید از طرف خدای متعال تعیین شود و هیچ کس حتّی پیامبر حقّ ندارد کسی را به امامت و ولایت منصوب کند مگر آنکه به اذن خداوند متعال باشد. پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم بارها به این مطلب تصریح فرمودهاند، از جمله در جریان غدیر خم فرمودند: «این جبرییل است که از طرف خدای متعال به من امر میکند که علی بن ابیطالبعلیه السلام را به امامت نصب کنم». (112)
در تاریخ میخوانیم هنگامی که پیامبر، اسلام را به قبیله بنی کِلاب معرّفی کردند، آنها گفتند: با تو بیعت میکنیم به شرط آنکه حکومت بعد از تو در بین ما باشد، پیامبر در پاسخ فرمودند:
«اَلْاَمْرُ لِلّهِ فَاِنْ شاءَ کانَ فیکُمْ اَوْ فی غَیْرِکُمْ». (113)
«امر برای خداست اگر خواست در میان شما خواهد بود و الّا در بین دیگران».
سرّ مطلب این است که اختیار انسان با هیچ کس نیست جز خدا یا کسی که خدا به او اختیار داده است. این مطلب از نظر عقلی بسیار روشن است، به اندازهای که میتوان گفت بدیهی است.
«وَ َربُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ». (114)
«و پروردگار تو هر چه بخواهد میآفریند و هر چه بخواهد برمیگزیند، آنان (در برابر او) اختیاری ندارند».
از اینرو در آیه امامت اوّلاً «امامت» را عهد خداوند متعال میداند و ثانیاً نصب «امام» را از سوی خود میداند و به عبارت دیگر «امامت»، از آنجا که عهد خداوند است، باید خداوند متعال هم آن
را جعل فرماید:
«وَ اِذِ ابْتَلی اِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَاَتَمَّهُنَّ قالَ اِنّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ اِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی قالَ لا یَنالُ عَهْدی الظَّالِمینَ». (115)
«هنگامی که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود و او به خوبی از عهده این آزمایشها برآمد، به او فرمود: من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم، ابراهیم عرض کرد: از دودمان من (نیز امامانی قرار بده) خداوند فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد».
در بحث نبوّت گفتیم که چون فرستادن پیامبران و نازل کردن کتابهای آسمانی و نصب امامان فوائد زیادی دارد ج (که از جمله آنها، این فوائد است: تشکیل حکومت بر اساس دین، اشاعه عدالت در جامعه، تزکیه نفوس، از بین بردن رذائل و احیای فضائل، تعلیم اعتقادات، احکام و اخلاق دینی و هدایت مردم به مقام قرب الهی) - پس بنا به قاعده «لطف» و قاعده «عدم جواز منع فیض»، وجود انبیاء، انزال کتابهای آسمانی و نصب امامان و اوصیاء لازم است، و محال است که خدای متعال منع فیض کند، بنابراین با بیان این دلیل - که آن را «دلیل لمّی» (یعنی از علّت پی به معلول بردن) مینامند - به این نتیجه میرسیم که باید بعد از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم امامانی تا روز قیامت منصوب شوند.
در جریان گفتگوی «هشام بن حکم» با «عَمرو بن عبید» - که امام صادقعلیه السلام از این ماجرا خرسند شده و فرمودند: این ماجرا در صُحُف ابراهیم و موسی است -، هشام بعد از پرسش درباره کار هر یک اعضای بدن، از کار قلب پرسید و عمرو جواب داد: «قلب
راهنمای اعضای بدن است» و چون از وی اقرار گرفت که قلب محور اعضای بدن است، به او گفت: «خدای متعال که برای این بدن کوچک راهنما و محور قرار داده است چگونه برای جامعه انسانی محور و راهنما قرار نداده است و مردم را به حال خود باقی گذاشته است». (116)
«یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اَطیعُوا اللَّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اوُلِی الْاَمْرِ مِنْکُمْ فَاِنْ تَنازَعْتُمْ فی شَیءٍ فَرُدُّوهُ اِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ اِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَومِ الْاخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ اَحْسَنُ تَأْویلاً». (117)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولیای امر خود را و هر گاه در چیزی نزاع داشتید آن را به خدا و پیامبر بازگردانید اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید این (کار) برای شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است».
نکته مهمّ این بحث این است که امامت، مختصّ به تشریع نیست، بلکه جهان هستی از اتم گرفته تا کهکشانها، همه دارای امامت و محور و مرکز هستند. هرگز نمیتوان تعداد اتمهای یک انگشت را شماره کرد، ولی آن اتمها دارای محوری به نام «پروتون» هستند که الکترونهای آن اتم دور آن حرکت میکنند. میدانیم که تاکنون بیش از یک میلیارد منظومه شمسی کشف شده است ولی ناگفته پیداست که آنچه تاکنون کشف شده، قطرهای از دریای جهان هستی است و همه منظومهها دارای محور هستند. با این حال آیا یقین نمیکنیم که جهان هستی دارای مرکز و محور است؟ آیا قاعده لطف، قاعده حکمت و قاعده لزوم فیض دلالت نمیکند بر اینکه باید امامی در
عالم تکوین باشد تا جهان هستی را هدایت کند؟ به یقین جواب مثبت است:
«وَ جَعَلْناهُمْ اَئِمَّةً یَهْدُونَ بِاَمْرِنا». (118)
«و ایشان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت میکردند».
در بحث نبوّت گفتیم که انبیاء و اوصیای آنان ابزاری را برای هدایت انسانها لازم دارند و قاعده لطف، قاعده حکمت و قاعده لزوم فیض دلالت میکند بر اینکه خداوند متعال - که فیّاض مطلق است - این ابزارها را به آنان عنایت فرموده است. این ابزارها - همانگونه که گفتیم - علم، معجزه، عصمت، مقام اعلای تهذیب نفس و مقام والای تحلیه و اتّصاف به مطلق فضائل است.
آنچه در بحث نبوّت گفته شد در امامت نیز گفته میشود، زیرا امامت ادامه و استمرار همان نبوّت است. قرآن شریف تمام این شرایط را در امامت نیز آورده است:
«اِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً». (119)
«خدا فقط میخواهد آلودگی را از شما اهل بیت دور کند و شما را پاک سازد».
تفسیر این آیه شریفه به اختصار این است که: «رجس» که به معنای اثرات سوء «اندیشه باطل» و یا تأثیرات سوء «عمل باطل» است از وجود مبارک اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام دور شده است چرا که آن وجودهای مقدّس، هیچ اندیشه باطل و هیچ عمل باطلی ندارند و از این جهت آن حضرات از جهل، عجز، معصیت، صفات رذیله و نداشتن فضائل پاک و مبرّا بوده و در نتیجه دارای علم مطلق، قدرت مطلق، عصمت مطلق، تهذیب مطلق و نیز دارای تحلیه مطلق و خلاصه متخلّق به اخلاق الهی هستند.
نزدیک
به ده هزار روایت از طریق شیعه و سنّی درباره امامت دوازده نفر از اهل بیت پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم، نقل شده که این روایات در کتابهای معتبر اهل تشیّع و اهل سنّت موجود است. این روایات بر سه گونه تقسیم میشود:
الف) روایاتی که به طور فشرده دلالت بر مدّعای شیعه دارد، مانند روایت «ثقلین» و روایت «سفینه» و روایت «ائمّه اثنی عشر»:
«به درستی که من در بین شما دو چیز گرانبها میگذارم قرآن و اهل بیتم، و آن دو از یکدیگر جدا نمیشوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند، تا زمانی که به این دو تمسّک کنید گمراه نمیشوید».
«اهل بیت من در بین شما مانند کشتی نوح است، هر کس سوار آن شد نجات یافت و هر کس از آن تخلّف کرد غرق شد».
«تا روز قیامت، دین اسلام پایدار است و دوازده جانشین برای شما هست که همه آنها از قریش هستند».
روایت اخیر همچنین با الفاظ دیگری ولی با همین محتوا،
به طور متواتر در کتابهای معتبر اهل تشیّع و اهل سنّت از رسول گرامی صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است، مانند:
«یَکُونُ بَعْدی اِثْنا عَشَرَ خَلیفَةً کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ». (123)
«بعد از من دوازده نفر جانشین میباشند که همگی از قریش هستند».
«اَلْاَئِمَّةُ بَعْدی اِثْنا عَشَرَ کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ». (124)
«امامان بعد از من دوازده نفرند که همگی از قریش هستند».
«لا یَزالُ هذَا الدّینُ عَزیزاً مَنیعاً اِلی اِثْنَی عَشَرَ خَلیفَة». (125)
«پیوسته این دین غالب و محفوظ است تا زمانی که دوازده نفر جانشین باشند».
تواتر این روایات از جهت محتوای آن بوده و به آن، تواتر معنوی گفته میشود، ولی روایات «ثقلین» و «سفینه» دارای تواتر لفظیاند. مؤلّف کتاب ارجمند «عبقات الانوار»، روایت ثقلین را با صدها سند معتبر از عالمان شیعی و سنّی نقل کرده و تنها یکصد و هشتاد و هفت سند در خصوص این روایت از علماء اهل سنّت را در طی دو جلد بیان کرده است.
ب) روایاتی که مقصود را رساتر و گویاتر از روایات دسته اوّل بیان کرده است، این روایات نیز به تواتر معنوی از پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم در کتابهای معتبر شیعه و سنّی نقل شده است. ار باب نمونه دو روایت را در ذیل میآوریم:
«ای حسین تو امام، فرزند امام، برادر امام هستی، نه نفر امام نیز از فرزندان تو هستند».
یا هنگامی که از پیامبر در مورد جانشینان آن حضرت سؤال شد، فرمود:
(عَلِیٌّ اَخی وَ وَزیری وَ وَصیّی وَ وارِثی وَ خَلیفَتی فی اُمَّتی وَ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدی، وَ اَحَدَ عَشَرَ اِماماً مِنْ وُلْدِهِ، اَلْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَیْنُ ثُمَّ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ واحِدٌ بَعْدَ واحِدٍ، اَلْقُرانُ مَعَهُمْ وَ هُمْ مَعَ الْقُرانِ لا یُفارِقُونَهُ حَتّی یَرِدُوا عَلَیَّ الْحَوضَ». (127)
«علی برادر و یاور و وصیّ و وارث و جانشین من در امّت من است او و یازده نفر از فرزندانش ولیّ و سرپرست هر مؤمنی بعد از من هستند، حسن و سپس حسین، سپس نه نفر از فرزندان حسین یکی پس از دیگری جانشین من هستند قرآن با ایشان است و ایشان با قرآن هستند، ایشان قرآن را رها نمیکنند تا همگی در حوض کوثر بر من وارد شوند».
ج) روایاتی که روشن و بدون ابهام، امامان را تعیین میکند و نام آنان را یکی پس از دیگری به وضوح بر میشمارد. این روایات نیز به تواتر معنوی در کتابهای شیعه و سنّی نقل شده است. مانند سه روایت ذیل:
عَلیٍّ ثُمَّ سَمیّی وَ کَنیّی حُجَّةُ اللَّهِ فی اَرْضِه وَ بَقِیَّتُهُ فی عِبادِهِ اِبْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ، ذاکَ الَّذی یَفْتَحُ اللَّهُ - تَعالی ذِکْرُهُ - عَلی یَدَیْهِ مَشارِقَ الْاَرْضِ وَ مَغارِبَها، ذاکَ الَّذی یَغیبُ عَنْ شیعَتِه وَ اَولِیائِه غَیْبَةً لا یَثْبُتُ فیها عَلَی الْقَولِ بِاِمامَتِهِ اِلّا مَنِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْایمانِ». (128)
«پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم درباره «اولی الامر» در پاسخ به سؤال جابربن عبداللَّه انصاری که سؤال کرد اولی الامر چه کسانی هستند، فرمود: آنها جانشینان من و امامان مسلمانان بعد از من هستند، اوّل آنها علی بن ابیطالب، سپس حسن، سپس حسین، سپس علی بن حسین، سپس محمّد بن علی که در تورات به باقر معروف است و ای جابر تو او را درک میکنی، هنگامی که او را ملاقات کردی سلام مرا به او برسان، سپس جعفر بن محمّد صادق، سپس موسی بن جعفر، سپس علی بن موسی، سپس محمّد بن علی، سپس علی بن محمد، سپس حسن بن علی، سپس هم نام و کنیهام حجّت خدا در زمین و ذخیره خدا در بین بندگان خدا، فرزند حسن بن علی، اوست کسی که خدا شرق و غرب زمین را به دست او فتح میکند، اوست کسی که از شیعیان و دوستانش غایب میشود، غایب شدنی که بر امامتش ثابت نمیماند مگر کسی که خداوند قلب او را برای ایمان امتحان کرده باشد».
قالَ: اَنْتَ یا عَلِیٌّ ثُمَّ اِبْناکَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ بَعْدَ الْحُسَیْنِ عَلِیٌّ اِبْنُهُ، وَ بَعْدَ عَلِیٍّ مُحَمَّدٌ اِبْنُهُ، وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍّ جَعْفَرٌ اِبْنُهُ، وَ بَعْدَ جَعْفَرٍ مُوسی اِبْنُهُ، وَ بَعْدَ مُوسی عَلِیٌّ اِبْنُهُ، وَ بَعْدَ عَلِیٍّ مُحَمَّدٌ اِبْنُهُ، وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِیٌّ اِبْنُهُ، وَ بَعْدَ عَلِیٍّ اَلْحَسَنُ اِبْنُهُ وَ الْحُجَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ، هکَذا وَجَدْتُ اَسامِیَهُمْ مَکْتوبه عَلی ساقِ الْعَرْشِ، فَسَأَلْتُ اللَّهَ تَعالی عَنْ ذلِکَ، فَقالَ: یا مُحَمَّد هُمُ الْاَئِمَّةُ بَعْدَکَ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ، وَ اَعْدائُهُمْ مَلْعُونُونَ». (129)
«پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم درباره آیه تطهیر به حضرت علی علیه السلام فرمود: ای علی این آیه درباره تو و دو فرزندم و امامان از نسل تو نازل شده است، (حضرت علی علیه السلام میفرماید:) عرض کردم: ای پیامبر خدا، چند نفر امام بعد از شما هستند؟ فرمود: ای علی، تو سپس دو فرزندت حسن و حسین و بعد از حسین فرزندش علی، و بعد از علی فرزندش محمّد و بعد از محمّد فرزندش جعفر و بعد از جعفر فرزندش موسی و بعد از موسی فرزندش علی و بعد از علی فرزندش محمّد و بعد از محمّد فرزندش علی و بعد از علی فرزندش حسن و حجّت فرزند حسن، اینگونه نامهای ایشان بر ساق عرش نوشته بود، از خدا درباره این نامها سؤال کردم، خداوند فرمود: ای محمّد اینها امامان بعد از تو هستند، پاک و معصومند و دشمنان آنها ملعون هستند».
اِبْنُکَ، فَاِذا مَضی عَلِیٌّ فَمُحَمَّدٌ اِبْنُهُ، فَاِذا مَضی مُحَمَّدٌ فَجَعْفَرٌ اِبْنُهُ، فَاِذا مَضی جَعْفَرٌ فَمُوسی اِبْنُهُ، فَاِذا مَضی مُوسی فَعَلِیٌّ اِبْنُهُ فَاِذا مَضی عَلِیٌّ فَمُحَمَّدٌ اِبْنُهُ، فَاِذا مَضی مُحَمَّدٌ فَعَلِیٌّ اِبْنُهُ، فَاِذا مَضی عَلِیٌّ فَالْحَسَنُ اِبْنُهُ، ثُمَّ الْحُجَّةُ بَعْدَ الْحَسَنِ، یَمْلَأُ الْاَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوراً». (130)
«پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به امام حسین علیه السلام فرمود: از نسل تو نه امام هستند که «مهدی» این امّت نیز از ایشان است، هنگامی که پدرت شهید شد حسن، و هنگامی که حسن مسموم شد تو و بعد از شهادت تو فرزندت علی، و هنگامی که علی از دنیا رفت فرزندش محمّد، و هنگامی که محمّد از دنیا رفت فرزندش جعفر، و هنگامی که جعفر از دنیا رفت فرزندش موسی، و هنگامی که موسی از دنیا رفت فرزندش علی، و هنگامی که علی از دنیا رفت فرزندش محمد، و هنگامی که محمّد از دنیا رفت فرزندش علی، و هنگامی که علی از دنیا رفت فرزندش حسن، و سپس حجّت زمین را از عدل پر میکند همانگونه که از ظلم پر شده است».
در خصوص ولایت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام بیش از هزار دلیل آورده شده و عالمان بزرگ شیعه و سنّی در این باره کتابها نوشتهاند، کتابهایی مانند: عبقات الانوار، المراجعات، الغدیر، احقاق الحقّ از عالمان برجسته شیعه، و ینابیع الموّدة، فصول المهمه و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید از عالمان بزرگ اهل سنّت، ما از بین این دلیلها به سه دلیل اشاره میکنیم:
دلیل اوّل: امیرالمؤمنین علیه السلام از هر نظر مخصوصاً از نظر
علمی بر همگان مقدّم است و اگر غیر از آیه مباهله - که امیرالمؤمنین علیه السلام در آن،»نَفْس پیامبر گرامی « صلی الله علیه وآله وسلم نامیده شده است - نشان دیگری برای افضل بودن حضرت علیعلیه السلام نبود، همین آیه کافی بود که او افضل خلق خدا دانسته شود:
«فَمَنْ حاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جائَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوا نَدْعُ اَبْنائَنا وَ اَبْنائَکُمْ وَ نِسائَنا وَ نِسائَکُمْ وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبینَ». (131)
«هر گاه بعد از علم و دانشی که به تو رسیده، کسانی با تو به ستیز برخیزند، به آنها بگو بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت کنیم شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود، آنگاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم».
و از نظر عقلی، بدیهی است که هر کس افضل است باید مقدّم باشد، بویژه در امر مهمّی چون خلافت و ولایت و اگر برای این قاعده کلّی، غیر از «آیه أَحَقّیّت» دلیلی نداشتیم، کافی بود که بدانیم از نظر قرآن شریف و عقل، امیرالمؤمنین علیه السلام خلیفه بلافصل پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم است:
«اَفَمَنْ یَهْدی اِلَی الْحَقِّ اَحَقُّ اَنْ یُتَّبَعَ اَمَّنْ لا یَهِدّی اِلاَّ اَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ». (132)
«آیا کسی که هدایت به سوی حقّ میکند برای پیروی شایستهتر است یا آن کسی که خود هدایت نمیشود مگر آنکه هدایتش کنند؟ شما را چه میشود، چگونه داوری میکنید».
دلیل دوّم: پیامبر
گرامی صلی الله علیه وآله وسلم به اقرار شیعه و سنّی طبق روایات متواتر، هر کجا فرصتی به دست میآوردند خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام را گوشزد میکردند.
به طور متواتر از شیعه و سنّی نقل شده است که وقتی آیه:
«وَ اَنْذِرْ عَشیرَتَکَ الْاَقْرَبینَ». (133)
«خویشاوندان نزدیک را هشدار ده».
نازل شد، پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم سران قوم خود را فرا خواندند و دعوت خویش را آغاز فرمودند و در همان جلسه که در حقیقت، اوّلین دعوت رسمی پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم بود امیرالمؤمنین علیه السلام را به طور علنی به خلافت منصوب کرده و فرمودند:
«اِنَّ هذا اَخی وَ وَصیّیِ وَ وَزیری وَ خَلیفَتی فیکُمْ». (134)
«بدرستی که او (علی) برادر و وصی و یاور و جانشین من است در بین شما».
بعد از آن نیز در خِلال هر فرصتی، خلافت آن حضرت را به صراحت یادآوری میفرمودند. (135)
پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم همچنین بارها به حدیث منزلت که تواتر لفظی دارد اشاره کرده و به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
«اَنْتَ مِنّی بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسی اِلّا أَنَّهُ لا نَبِیَّ بَعْدی». (136)
«تو نسبت به من مانند هارون هستی نسبت به موسی، مگر اینکه بعد از من پیامبری نخواهد آمد».
نظیر این روایات در کتابهای معتبر شیعه و سنّی به تواتر دیده میشود. (137) برای اهل انصاف و معرفت اینگونه روایات قابل توجیه بر امر دیگر نیست و به خوبی بر خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علی علیه السلام دلالت دارد و اگر توجیه نیز بشود، توجیه کننده میداند که توجیه غلطی است و از لجاجت و
عناد سرچشمه میگیرد.
جریان غدیر خم نیز به تواتر از سوی بیش از پانصد نفر از عالمان بزرگ شیعه و سنّی نقل شده است. بهترین کتابهایی که درباره این ماجرا سخن گفتهاند، کتاب شریف «عبقات الانوار» و کتاب ارزشمند «الغدیر» است. (138)
جریان غدیر خم به اختصار چنین است: پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم هنگام مراجعت از حَجَّة الوداع «آخرین مرتبهای که به حجّ مشرّف شدند» در محلّی به نام غدیر خم توقّف کرده و دستور فرمودند تا پیش رفتگان بازگردند و صبر نمودند تا کسانی که نیامدهاند به محل غدیر خم برسند و بعد از گرد آمدن بیش از صد هزار نفر در آن بیابان فرمودند: باید پیامی از خداوند را به مردم برسانم، و در غیر این صورت، هیچ کاری نکردهام، سپس این آیه را قرائت فرمودند، این آیه ابتدا در مکّه و سپس در غدیر خم نازل شد:
«یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ». (139)
«ای پیامبر آنچه را از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است (به مردم) برسان و اگر (چنین) نکنی رسالت او را انجام ندادهای، خداوند تو را از (گزند) مردم حفظ میکند».
آنگاه نماز ظهر را خواندند و بر فراز یک بلندی رفته و به مردم فرمودند:
«من بزودی از میان شما خواهم رفت»
سپس حدیث ثقلین را خواندند، آنگاه فرمودند:
«أَلَسْتُ اَوْلی بِکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ»؟ (140)
«آیا من اولی به شما نیستم از خودتان»؟
معنای این سخن این است که آیا من بر شما حکومت ندارم؟ زیرا حکومت در
اسلام که از طرف خدای متعال به حاکم داده میشود به این معنی است که خواست خدا در مال و جان و اولاد و همه متصرّفات، بر خواست دیگران مقدّم است، چنانکه قرآن شریف میفرماید:
«وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ اِذا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ اَمْرَاً اَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ اَمْرِهِمْ». (141)
«هیچ مرد و زن با ایمانی حقّ ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند، اختیاری (در برابر فرمان خدا) داشته باشد».
پس از سئوال پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، همه گفتند: آری، شما بر ما حکومت دارید و اولی هستید، آنگاه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، امیرالمؤمنین علیه السلام را بر سر دست بلند کرده و فرمودند:
«مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاهُ».
«هر کسی من مولای او هستم این علی مولای اوست».
و این جمله را سه مرتبه تکرار کردند سپس فرمودند:
«اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ اَدِرِ الْحَقَّ مَعَهُ حَیْثُ دارَ اَلا فَلْیُبْلِغُ الشَّاهِدُ الْغائِبَ».
«خداوندا! دوست بدار آن کس که علی علیه السلام را دوست میدارد و دشمنی فرما با آن کس که با علی علیه السلام دشمنی میورزد و یاری فرما آن کس که او را یاری میدهد و خوار فرما آنکه را که او را خوار میکند. و او را محور حقّ قرار ده. آگاه باشید که باید شاهدان و حاضران، سخن مرا به غائبان از این جمع برسانند».
همه مردم با امیرالمؤمنینعلیه السلام بیعت کردند. اوّلین کسانی که با جمله «بَخٍّ بَخٍّ لَکَ یا عَلی اَصْبَحْتَ مَولای
وَ مَولی کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ» (142) با حضرت علی علیه السلام بیعت نمودند عمر، ابوبکر، عثمان، طلحه، زبیر و... بودند. سپس این آیه شریفه نازل شد:
«اَلْیَومَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَروُا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوهُمْ وَ اخْشَونِ اَلْیَومَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْاِسْلامَ دیناً». (143)
»امروز کافران از (زوال) دین شما مأیوس شدند، بنابراین از آنها نترسید و از من بترسید امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را برای شما (به عنوان) آیینی برگزیدم».
دلالت همه روایات مخصوصاً روایت غدیر برای اثبات ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام بسیار روشن است.
دلیل سوّم: در قرآن شریف آیاتی در شأن امیرالمؤمنین علیه السلام وارد شده است. بهترین و یا لااقلّ از بهترین آیات در این باره، «آیه ولایت» است:
«اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ امَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکوةَ وَ هُمْ راکِعُونَ». (144)
«سرپرست و ولیّ شما تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آوردهاند، همانها که نماز را بر پا میدارند، و در حال رکوع زکات میدهند».
شکّی نیست که این آیه شریفه در شأن امیرالمؤمنین علیه السلام و در موقعی که انگشتری خود را در نماز و هنگام رکوع به فقیر اعطاء فرمودند، نازل شده است، زیرا علاوه بر اتّفاق شیعه، مرحوم علّامه امینی در الغدیر آورده است که بیش از بیست نفر از عالمان بزرگ اهل سنّت و هر یک از طرق متعدّد و مختلف نقل کردهاند که این آیه شریفه در شأن امیرالمؤمنین علیعلیه السلام هنگامی که آن حضرت انگشتری خود را
در رکوع به فقیر دادند، نازل شده است (145) و حتّی برخی از عالمان بزرگ اهل سنّت با آنکه دارای تعصّب خاصّی در اعتقادات خود هستند ولی گفتهاند که مفسّرین اجماع کردهاند این آیه شریفه در شأن امام علی بن ابیطالب علیه السلام نازل شده است.
همچنانکه شکّی نیست که مراد از «ولایت» در این آیه شریفه، دست کم، ولایت تشریعی است، یعنی حکومت الهیّه بر مردم، ولی اینکه گفته شود مراد از ولایت، «محبّت» یا «نصرت» یا مفاهیمی نظیر اینهاست، علاوه بر اینکه، چنین آرایی، بازی کردن با الفاظ بلکه با وجدان و اندیشه و شعور است، با کلمه «انّما» در ابتداء آیه شریفه منافات دارد. آنچه با نظر دقیق به آیه شریفه استفاده میشود، این است که خدای متعال ولایت تکوینی و ولایت تشریعی خود را که به طور ذاتی و استقلالی داراست، به طور تبعی و غیر ذاتی به پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم و امیرالمؤمنینعلیه السلام عنایت فرموده است.
در اینجا لازم است تذکری داده شود و آن اینکه شیعه و سنّی باید توجّه کنند که اهمیّت دادن خدای متعال و رسول گرامی صلی الله علیه وآله وسلم به ولایت اهل بیت علیهم السلام مخصوصاً ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام چیزی نیست که قابل انکار باشد. انکار یا توجیه این امر در حقیقت نفی عقل و بازی با الفاظ است و جز لجاج و عناد و تقلید از گذشتگان منشأ دیگری ندارد.
«اِنَّا وَجَدْنا ابائَنا عَلی اُمَّةٍ وَ اِنَّا عَلی اثارِهِمْ مُقْتَدُونَ». (146)
«ما پدران خود را بر آیینی یافتیم و به آثار آنان اقتدا میکنیم».
عقل چگونه میتواند قبول
کند که خدای متعال امر ولایت را - که بالاتر از هر چیزی است - در قرآن شریف که عرصه بیان همه امور مهمّ است، ذکر نفرماید؟ و یا رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم که مبیّن قرآن شریف است آن را بیان نفرماید؟
«وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیءٍ». (147)
«و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است».
«وَ اَنْزَلْنا اِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ اِلَیْهِمْ». (148)
«و ما این ذکر (قرآن) را بر تو نازل کردیم تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی».
پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم نیز از بیان آنچه مربوط به سعادت جامعه اسلامی بود کوتاهی نفرمودند، همانگونه که در حجّة الوداع فرمودند:
«ما مِنْ شَیْءٍ یُقَرِّبُکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ وَ یُباعِدُکُمْ مِنَ النَّارِ اِلّا وَ قَدْ اَمَرْتُکُمْ بِهِ وَ ما مِنْ شَیْءٍ یُقَرِّبُکُمْ مِنَ النَّارِ وَ یُباعِدُکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ اِلّا وَ قَدْ نَهَیْتُکُمْ عَنْهُ». (149)
«هیچ چیزی نیست که شما را به بهشت نزدیک و از آتش دور کند، مگر آنکه شما را به آن چیز امر کردم و هیچ چیزی نیست که شما را به آتش نزدیک و از بهشت دور کند، مگر آنکه شما را از آن باز داشتم».
آیا میتوان این خلاف حکمت را به خدای متعال و رسول گرامی صلی الله علیه وآله وسلم نسبت داد که مردم در سفر، برای مقاصد جزیی - چه رسد در وقت مرگ - برای خود جانشین معیّن میکنند، یا برای صغار خود در هنگام سفر - چه رسد در وقت مرگ - وصیّ
میگمارند، مخصوصاً اگر آن امور یا صغار را در معرض خطر یا فساد ببینند و اگر در این باره کوتاهی کنند همه آنان را مذمّت میکنند. ولی خدای متعال و رسول گرامی صلی الله علیه وآله وسلم در امر خطیر خلافت با آن همه خطرها که در اواخر عمر پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم بود کوتاهی کردهاند؟ خطرهایی نظیر هجوم استکبار جهانی آن روز مانند روم و ایران، و بالاتر از آن هجوم منافقان که با کمال صراحت میگفتند ما منتظر مرگ کسی هستیم که اولاد ندارد و نیز خطر کارشکنیهای یهود و مشرکانی که قلباً ایمان نیاورده بودند و در پی فرصتی برای آسیب رساندن به اسلام بودند. چگونه میتوان گفت خدای متعال و رسول گرامی او برای رفع این خطرها کاری نکردند؟ قرآن شریف در آیه «اکمال» به همین امر مهمّ گوشزد میکند:
«اَلْیَومَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوهُمْ وَ اخْشَونِ». (150)
«امروز کافران از (زوال) دین شما مأیوس شدند، بنابراین از آنها نترسید و از من بترسید».
قرآن شریف میفرماید با روشن شدن امر خلافت و حکومت، دشمن مأیوس شد، دیگر از او نترسید بلکه از اختلاف که مخالفت با خدا و موجب از بین رفتن اسلام است بترسید.
پاسخ برخی از شبهات در مورد امامت امیرالمؤمنینعلیه السلام:
شبهه اوّل: واگذاری امر ولایت و تعیین ولیّ به رأی مردم:
از آنچه تاکنون بیان شد پاسخ این ادّعای شبهه انگیز که گفته شده: نبیّ اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، امر ولایت و تعیین حاکم را به مردم و رأی آنان واگذار فرمودند، روشن میشود، علاوه بر آنکه این
ادّعا با روش و سیره آن حضرت و با عقل و درایت ایشان و با حکمت الهی نیز سازگار نیست.
شبهه دوّم: شخصی بودن و غیر وحیانی بودن نصب امیرالمؤمنینعلیه السلام
همچنین این شبهه که گفتهاند: نصب امیرالمؤمنینعلیه السلام در غدیر خم به ولایت توسّط پیامبر، امری شخصی بود نه برخاسته از وحی الهی، و چون امّت اسلامی تشخیص داد که ولایت اهل بیت علیهم السلام، صلاح اسلام نیست با ابوبکر بیعت کردند و در اثر بیعت مردم، وی خلیفه و ولیّ و حاکم اسلام گردید، این هم، شبههای نادرست و ادّعایی بدون دلیل است چرا که اگر چنین احتمالهایی در اسلام مطرح شود باید گفت که بنیاد اسلام سُست خواهد شد، زیرا در این صورت راجع به نماز، روزه، خمس، زکات، حجّ، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، تولّا و تبرّا نیز این احتمال مطرح خواهد شد که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نظرات شخصی خود را فرمودهاند در حالی که آن بزرگوار، هر آنچه فرموده است، وحی الهی است:
«وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الهَوی إِنْ هُوَ إِلّا وَحْیٌ یُوحی». (151)
«و هرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید، سخن او، هیچ چیز، غیر از وحی خداوند که بر او نازل میشود نیست».
و نصب خلافت و ولایت، بدون تردید، از فروع دین، مهمتر و بالاتر است، امام باقرعلیه السلام فرمود:
«بُنِیَ الْاِسْلامُ عَلی خَمْسٍ، عَلَی الصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ وَ الصَّومِ وَ الْحَجِّ وَ الْوِلایَةِ وَ لَمْ یُنادَ بِشَیْءٍ کَما نُودِیَ بِالْوِلایَةِ». (152)
«اسلام بر پنج چیز بنا شده است، نماز و زکات و روزه و حجّ و ولایت، و
به (سوی) هیچ کدام (از اینها) دعوت نشده، آنگونه که به (سوی) ولایت فراخوانده شده است».
شبهه سوّم: عدم وجود نام امیرالمؤمنین و فرزندانشان علیهم السلام در قرآن شریف:
شبهه دیگری مطرح شده است که اگر امر ولایت از اهمیّت بسیاری برخوردار است و اگر امامت حضرت امام علی علیه السلام و فرزندانشان قطعی است، چرا خدای متعال نام امیرالمؤمنین و سایر امامان علیهم السلام را در قرآن شریف نیاورده است؟ آیا حکمت الهی اقتضا نداشت که برای رفع همیشگی نزاع از میان امّت اسلامی نام وصیّ پیامبر و سایر امامان را در قرآن کریم بیاورد؟ اینکه نام ایشان در قرآن کریم نیامده است دلیلی است بر اینکه امر خلافت به امّت اسلامی واگذار شده است.
در پاسخ به این شبهه، سه جواب را مطرح میکنیم:
جواب اوّل) در قرآن شریف اگر چه نام علی بن ابیطالب علیه السلام به صراحت نیامده است لکن چنانکه گفتیم، از آن بزرگوار، در موارد متعدّد سخن گفته شده است و این ماییم که باید با تدّبر و دقّت، آن را بیابیم.
توضیح مطلب چنین است که قرآن شریف مثلاً فرموده است:
«اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ امَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکوةَ وَ هُمْ راکِعُونَ». (153)
«سرپرست و ولیّ شما تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آوردهاند، همانها که نماز را بر پا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند».
تدبّر در این آیه شریفه اقتضا میکند که مصداق آیه را بیابیم. تفحّص در تاریخ معلوم میکند که مراد از آیه شریفه، علی بن ابیطالب علیه السلام است. به عبارت دیگر قرآن
کریم تنها عناوین کلّی را بیان میکند و به جزئیات نمیپردازد و امّت اسلامی باید با تفحّص و تدبّر مصادیق این عناوین کلّی را بیابد. درباره خلافت و ولایت - چنانکه قبلاً گفته شد - لااقلّ سیصد آیه نازل شده است و ما باید شأن نزول و مصادیق این آیات، چگونگی تطبیق کلیّات بر موارد، و نتایج آن را با تدبّر در قرآن کریم و تفحّص در روایات و تاریخ به دست آوریم. قرآن شریف بر این تفحّص علمی تأکید فرموده است:
«اَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرانَ اَمْ عَلی قُلُوبٍ اَقْفالُها». (154)
«آیا قرآن را مورد تدبّر قرار نمیدهید یا آنکه بر قلبهایتان، قفل زده شده است»؟
جواب دوّم) همه فروع دین نیز مانند ولایت و خلافت است و قرآن شریف آن را به طور کلّی بیان فرموده است و تعیین موارد آن را به رسول گرامی صلی الله علیه وآله وسلم واگذار کرده است:
«وَ اَنْزَلْنا اِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ اِلَیْهِمْ». (155)
«و ما این ذکر (قرآن) را بر تو نازل کردیم تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی».
قرآن درباره نماز، روزه، خمس، زکات، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، تولّا و تبرّا نیز به بیان خصوصیّات نپرداخته است و تنها کلّیت وجوب آنها را بیان فرموده است، مثلاً در قرآن شریف میخوانیم:
«اَقِمِ الصَّلوةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ اِلی غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرانَ الْفَجْرِ». (156)
«نماز را از زوال) هنگام ظهر (تا نهایت تاریکی شب بر پا دار و همچنین قرآن فجر (نماز صبح) را».
ولی کیفیّت نماز، رکعات و خصوصیّات آن را پیامبر گرامی صلی الله
علیه وآله وسلم - که مبیّن قرآن شریف است - باید بیان کند، و همچنین است آیه ولایت، آیه تطهیر، آیه تبلیغ، آیه اولی الامر و... که پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم مصادیق آن را تعیین میکند.
در کتاب کافی نقل شده است که ابو بصیر از زبان مردم به امام صادقعلیه السلام عرض کرد، چرا نام امیرالمؤمنین و دیگر امامان علیهم السلام در قرآن شریف نیامده است؟، حضرت صادقعلیه السلام، در پاسخ وی، همین مطلب را فرمودند. (157)
جواب سوّم) از تاریخ و روایات فراوان به دست میآید که مردم آن روز اگر نام امیرالمؤمنین و سایر امامان علیهم السلام را در قرآن شریف مییافتند، از روی عناد و از سرِ لجاجت زیر بار نمیرفتند و از اطراف پیامبرگرامی صلی الله علیه وآله وسلم متفرّق میشدند و قطعاً به اسلام ضربه سختی میخورد. به عبارت دیگر خدای متعال بر اساس مصلحت اهمّ، به طور کلّی و عنوانی نه جزیی و مصداقی، با اشاره و شأن نزول نه با تصریح، نام اهل بیت علیهم السلام را در قرآن شریف آورده است. خدای متعال در «آیه تبلیغ» به همین مطلب اشاره دارد زیرا اوّلاً امر به تبلیغ و بیان ولایت میکند:
«یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ». (158)
«ای پیامبر آنچه را از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است (به مردم) برسان».
و ثانیاً نسبت به جان پیامبر، پیش نیامدن حادثه، عدم شورش و... تعهّد کرده و آسوده باش میدهد:
«وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ». (159)
«و خدا تو را از (گزند) مردم حفظ میکند».
در روایات آمده است که
پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم بیم آن داشتند که مردم مرتدّ شوند و یا ایشان را تکذیب کنند و زیر بار تبلیغ امر ولایت نروند، بنابراین، این تبلیغ برای ایشان مشکل بود و به خدای متعال پناه میبرند. عبارات بعضی از این روایات را در اینجا میآوریم:
الف) «قالَ الْباقِرُ علیه السلام:... فَاَمَرَ اللَّهُ تَعالی مُحَمَّداً صلی الله علیه وآله وسلم اَنْ یُفَسِّرَ لَهُمُ الْوِلایَةَ کَما فَسَّرَ لَهُمُ الصَّلوةَ وَ الزَّکوةَ وَ الصَّومَ وَ الحَجَّ فَلَمَّا اَتاهُ ذلِکَ مِنَ اللَّهِ ضاقَ بِذلِکَ صَدْرُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم وَ تَخَوَّفَ اَنْ یَرْتَدُّوا عَنْ دینِهِمْ وَ اَنْ یُکَذِّبُوهُ فَصاقَ صَدْرُهُ وَ راجَعَ رَبَّهُ - عَزَّوَجَلَّ - فَاَوحَی اللَّهُ - عَزَّوَجَلَّ - اِلَیْهِ: یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ». (160)
«امام باقر علیه السلام فرمود:... خداوند دستور داد به حضرت محمّد صلی الله علیه وآله وسلم که ولایت را برای مردم تفسیر کند همانگونه که نماز و زکات و روزه و حجّ را برای آنها تفسیر کرده است، پس هنگامی که این دستور از جانب خدا رسید سینه پیامبر تنگ شد و ترسید که مردم از دینشان برگردند و او را تکذیب کنند، پس به خدا مراجعه کرد (و راه چاره خواست) خداوند وحی کرد: ای پیامبر، آنچه از جانب پروردگارت به تو نازل شده است ابلاغ کن و اگر چنین نکنی رسالت او را انجام ندادهای و خدا تو را از (گزند) مردم حفظ میکند».
ب) «فَقالَ عِنْدَ ذلِکَ - حینَ اَمَرَ اللَّهُ بِتَبْلیغَ الْوِلایَةِ - رَسُولُ
اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم: اُمَّتی حَدیثُوا عَهْد بِالْجاهِلِیَّةِ وِ مَتی اَخْبَرْتُهُمْ بِهذا فی اِبْنِ عَمّی یَقُولُ قائِلٌ وَ یَقُولُ قائِلٌ... فَنَزَلَتْ:»یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَةُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ اِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَومَ الْکافِرینَ». (161)
«پیامبر (هنگامی که مأمور به ابلاغ ولایت شد) عرض کرد: (خدایا) امّت من با دوران جاهلیّت فاصلهای ندارند و هر گاه مسأله ولایت پسر عمویم را به آنها بگویم هر کدام چیزی خواهند گفت، آنگاه این آیه نازل شد:»ای پیامبر آنچه را از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است (به مردم) برسان و اگر (چنین) نکنی رسالت او را انجام ندادهای، خداوند ترا از (گزند) مردم حفظ میکند، به درستی که خداوند قوم کافر را هدایت نمیکند».
ج) «ثُمَّ اَنْزَلَ اللَّهُ اَنْ اَعْلِنْ فَضْلَ وَصِیِّکَ فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم: رَبِّ اِنَّ الْعَرَبَ قَومٌ جُفاةٌ لَمْ یَکُنْ فیهِمْ کِتابٌ وَ لَمْ یُبْعَثْ اِلَیْهِمْ نَبِیٌّ وَ لا یَعْرِفُونَ فَضْلَ الْاَنْبِیاءِ وَ لا شَرَفَهُمْ وَ لا یُؤْمِنُونَ بی اِنْ اَنَا اَخْبَرْتُهُمْ بِفَضْلِ اَهْلِ بَیْتی، فَقالَ اللَّهُ - جَلَّ ذِکْرُهُ -: «وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ» «وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوفَ یَعْلَمُونَ» فَذَکَرَ مِنْ فَضْلِ وَصِیِّهِ ذِکْراً، فَوَقَعَ النِّفاقُ فی قُلُوبِهِمْ... وَ لا یَزالُ یُخْرِجُ لَهُمْ شَیْئاً مِنْ فَضْلِ وَصِیِّهِ... فَلَمَّا رَجَعَ مِنْ حَجَّةِ الْوِداعِ نَزَلَ جِبْرِئیلُ فَقالَ: «یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ الناسِ اِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَومَ الْکافِرینَ»، فَنادَی النَّاسَ فَاجْتَمَعُوا... فَقال: مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاهُ،... فَوَقَعَتْ
حَسْکَةُ النِّفاقِ فی قُلُوبِ الْقَومِ وَ قالُوا ما اَنْزَلَ اللَّهُ هذا عَلی مُحَمَّدٍ قَطُّ وَ ما یُریدُ اِلّا اَنْ یَرْفَعَ اِبْنَ عَمِّهِ». (162)
«سپس خداوند نازل کرد که فضیلت جانشین خود را به طور علنی بگو، پیامبر عرض کرد: پروردگارا عرب مردمی جفا کار هستند کتابی در بین آنها نبوده و پیامبری بر ایشان مبعوث نشده و فضل و شرف پیامبران را نمیدانند و اگر فضیلت اهل بیتم را برای آنها بگویم به من ایمان نمیآورند (و قبول نمیکنند)، خداوند فرمود: «بر آنان غم مخور» «و بگو سلام بر شما، امّا به زودی خواهند دانست» پس پیامبر فضیلت جانشین خود را بیان کرد، آنگاه نفاق در قلوب مردم افتاد... و پیوسته پیامبر، فضیلتی از فضایل جانشین خود را برای مردم بیان میفرمود:... زمانی که پیامبر از حجّة الوداع مراجعت کردند، جبرییل نازل شد و گفت: «ای پیامبر آنچه را از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است (به مردم) برسان و اگر (چنین) نکنی رسالت او را انجام ندادهای، خداوند ترا از (گزند) مردم حفظ میکند، به درستی که خداوند قوم کافر را هدایت نمیکند» پس پیامبر مردم را فرا خواند و مردم جمع شدند... آنگاه فرمود: هر کس من مولای او هستم این علی مولای اوست، پس نفاق در قلوب مردم افتاد و گفتند: خداوند چنین چیزی را هرگز بر پیامبر نازل نکرده است و او میخواهد پسر عمویش را بالا ببرد».
به اعتقاد شیعه امامیّه، آخرین امام معصوم، حضرت مهدی موعود «ارواحنا و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء» هستند.
راجع به حضرت ولیّ عصر - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - اشکالهایی مطرح
شده است که به اختصار به برخی این اشکالها و پاسخ آنها اشاره میکنیم:
الف) از زمان ولادت بلکه از زمان بارداری مادر مکرّمه ایشان تا زمان غیبت آن امام، همراه با خرق عادت و مسائل عجیب است و این وقایع طوری نقل شده که عقل آن را باور نمیکند، مثلاً نقل شده است که نشانههای حمل در مادر گرامی ایشان نبود، یا پس از تولّد شهادتین گفتند، قرآن کریم خواندند و به پدر سلام کردند و...
ب) او در کجای کره زمین است؟ علم فعلاً تسلّط بر کره زمین دارد و وجود چنین کسی را باور ندارد.
ج) چگونه یک نفر بیش از هزار سال عمر میکند؟
د) چگونه بر کره زمین مسلّط میشود؟ اگر آگاهی به سلاح و تکنیک جنگی روز نداشته باشد تسلّط بر کره زمین ممکن نیست و اگر این آگاهی را داشته باشد باید چندین میلیون بیگناه کشته شوند تا او مسلّط شود.
باید توجّه داشت که این اشکالها در واقع اشکال نیست، استبعاد (یعنی چیزی را بعید دانستن) است، در قرآن شریف نیز با خرق عادت که با جریانهای طبیعی سازگار نیست روبرو هستیم و این امر شاید وضعیّت وجودی حضرت ولیّ عصر - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - را در ذهن ما روشنتر کند. یکی از این موارد ماجرای حضرت عیسی علیه السلام در قرآن شریف است. آیا حضرت عیسی علیه السلام در گهواره سخن نگفت؟ آیا حمل و به دنیا آمدن او خرق عادت بلکه معجزه نبود؟ قرآن شریف در بیان ماجرای عیسی علیه السلام میفرماید:
«فَاَشارَتْ اِلَیْهِ قالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیّاً
قالَ اِنّی عَبْدُاللَّهِ اتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنی نَبِیّاً». (163)
(«مریم) به سوی او (عیسی) اشاره کرد، گفتند چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوییم، (عیسی) گفت من بنده خدایم او به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است».
«قالَتْ اَنّی یَکُونُ لی غُلامٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنی بَشَرٌ وَ لَمْ اَکُ بَغِیّاً قالَ کَذلِکِ قالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ... فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَکاناً قَصِیّاً فَاَجاءَهَا الَْمخاضُ اِلی جِذْعِ النَّخْلَةِ قْالَتْ یا لَیْتَنی مِتُّ قَبْلَ هذا وَ کُنْتُ نَسْیاً مَنْسِیّاً». (164)
(«مریم) گفت: چگونه مرا پسری باشد با آنکه دست بشری به من نرسیده و بد کار نبودهام، گفت: مطلب همین است، پروردگارت فرموده این کار بر من آسان است... پس (مریم) به او (عیسی) باردار شد و با او به مکان دور افتادهای پناه جست، درد زایمان او را کنار درخت خرمایی کشاند، (به اندازهای ناراحت شد که) گفت: ای کاش پیش از این مرده بودم و به کلّی فراموش شده بودم».
آیا حضرت عیسی، حضرت خضر و حضرت الیاس که از نظر اسلام زنده هستند در کجای این جهان زندگی میکنند؟ چرا علم، آنها را نیافته است و آیا مثلاً حضرت نوح از نظر قرآن کریم حدّاقلّ نهصد و پنجاه سال زندگی نکرده است؟
«فَلَبِثَ فیهِمْ اَلْفَ سَنَةٍ اِلّا خَمْسینَ عاماً». (165)
«پس در میان آنان نهصد و پنجاه سال درنگ کرد».
آیا آصف بن برخیا که قطرهای از علم قرآن را داشت از نظر قرآن شریف نتوانست به یک چشم بر هم زدن تخت بلقیس را از یمن به شام بیاورد؟
«قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ اَنَا اتیکَ بِهِ
قَبْلَ اَنْ یَرْتَدَّ اِلَیْکَ طَرْفُکَ». (166)
«کسی که دانشی از کتاب داشت گفت: پیش از آنکه چشم بر هم زنی، آن را نزد تو خواهم آورد».
اینگونه آیات که در قرآن شریف فراوان است به ما میگوید آن خدایی که عیسیعلیه السلام را به دنیا آورد و واداشت با مردم سخن بگوید، بلکه او را پیامبر به دنیا آورد و به او سعه صدر، وسعت علم، گستردگی قدرت و بالاخره سعه وجودی عطا فرمود، قدرت دارد که به ولیّ خود نیز قدرت تکلّم دهد، او را مخفی کند و تا عمر دارد او را از نظر علم، قدرت، فضیلت و بالاخره از نظر سعه وجودی، مخزن علم و قدرت خود و مظهر همه اسماء و صفات خود و خلاصه کلام، خلیفه خود کند. آن خدایی که آدمعلیه السلام را آفرید و اسماء را به او تعلیم داد قدرت دارد که ولیّ خود را - به طوری که آدمعلیه السلام نیز بر او غبطه خورد - در حمایت خود بگیرد. آن خدایی که حضرت عیسیعلیه السلام را زنده نگاه داشت
«وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ... وَ ما قَتَلوُهُ یَقیناً بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ اِلَیْهِ». (167) (نه او را کشتند و نه به دار آویختند لکن امر بر آنها مشتبه شد... و قطعاً او را نکشتند بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد».
میتواند ذخیره خود را در این جهان از چشم همگان مخفی نگاه دارد. آیا خدای آصف بن برخیا قدرت ندارد در یک روز، کمتر یا بیشتر، ولیّ خود را که همه علم قرآن کریم را داراست، بر جهان
با آن همه اسلحه و علم مسلّط کند بدون اینکه بیگناهی کشته شود؟
ظهور حضرت ولیّ عصر - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - و تسلّط او بر جهان و احیای جهان و انسان به دست او، خواست خداست و اوست که به دست شیعیان و به رهبری آن حضرت جهان را حیاتی دوباره میبخشد.
«اَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الْاَرْضَ بَعْدَ مَوتِها». (168)
«به درستی که خداوند زمین را بعد از مرگش زنده میکند».
قاعده حکمت، قاعده لطف و قاعده لزوم افاضه فیض، دلالت دارد بر اینکه هرگاه به امام معصوم دسترسی نباشد - خواه به واسطه دوری مسافت یا منع ملاقات از سوی دشمن و یا در زمان غیبت مانند زمان ما - کسی که دارای نیابت مطلقه از جانب امام معصوم است باید در میان مردم باشد تا مردم در امر حکومت و بیان احکام به او مراجعه کنند. حضرت رضا علیه السلام فرمودند: هیچ فرقه و هیچ ملّتی را نمییابیم مگر آنکه بقاء زندگی و حیات آنان به واسطه وجود رئیس و رهبر در امور دین و دنیای آنان باشد و اگر خداوند امام و قیّم امین و درستکاری را تعیین نفرماید، هر آینه اساس ملّت سست خواهد شد و دین از بین خواهد رفت و سنّت الهی تغییر خواهد کرد. (169)
پس در اصل لزوم نیابت تردیدی نیست، امّا از نظر اینکه چه کسی باید نایب باشد نیز عقل به صورت بدیهی حکم میکند که کسی باید نایب باشد که علاوه بر دارا بودن مقام عدالت و همچنین داشتن قدرت تدبیر، بتواند احکام الهی را از قرآن شریف و روایات استخراج کند
تا دین از قیاسها و استحسانها و از گرفتن قوانین از بیگانگان و... محفوظ بماند. چنین فردی در روایات اهل بیت علیهم السلام به»راوی حدیث «و در اصطلاح فقیهان به «ولیّ فقیه» مشهور است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
«یَنْظُرانِ اِلی مَنْ کانَ مِنْکُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوی حَدیثَنا وَ نَظَرَ فی حَلالِنا وَ حَرامِنا وَ عَرَفَ اَحْکامَنا فَلْیَرْضَوا بِه حَکَماً فَاِنّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حاکِماً». (170)
«نظر کنند به کسی که حدیث ما را روایت کند و دقّت کند در حلال و حرام ما و بشناسد احکام ما را، پس راضی شوید به او به عنوان حاکم، پس به درستی که من او را حاکم بر شما قرار دادم».
و نیز امام عصر - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - میفرماید:
«وَ اَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فیها اِلی رُواةِ حَدیثِنا فَاِنَّهُمْ حُجَّتی عَلَیْکُمْ وَ اَنَا حُجَّةُ اللَّهِ». (171)
«در حوادث جدید به راویان حدیث ما رجوع کنید، به درستی که آنها حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدا هستم».
از این جهت بزرگان دین مسأله ولایت فقیه را یک امر ضروری در فقه شیعه میدانند. مؤلّف کتاب شریف «جواهر الکلام» - که از مهمترین متون فقهی عالمان اهل تشیّع است - میفرماید: «آن کسی که در مسأله «ولایت فقیه» وسوسه میکند، از طعم فقه چیزی نچشیده است و از لحن گفتار مبارک ائمّه طاهرین علیهم السلام و اسرار آنان چیزی نفهمیده است و در منظور و مراد آنان - که فقیه را به عنوان حاکم و حجّت قرار دادهاند - دقّت و تأمّل نکرده است». (172) به بیان دیگر، صاحب جواهر میفرماید: اگر
کسی منکر ولایت فقیه شود مجتهد نیست، زیرا ذوق فقهی ندارد. علاوه بر این در کلمات فقیهان دیگر نیز درباره این مسأله بحث شده و ضرورت آن امری روشن، فرض شده است. استاد عظیم الشأن ما حضرت امام خمینیقدس سره که در حقیقت روشنگر بحث ولایت فقیه در عصر حاضر و بلکه احیاگر آن بودند، حکومت اسلامی خود را بر اساس همین اصل بنیان نهادند. (173)
یکی از مسایل اعتقادی که اختصاص به شیعه دارد مسأله رجعت است و اهل سنّتنسبت به آن حسّاسیّت عجیبی دارند و همیشه مورد نزاع بین طرفینبوده است.
شیعه برای اثبات آن به آیات قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام تمسّک نموده و اهل سنّت آن را مورد مسخره و استهزاء قرار دادهاند.
رجعت یعنی آنکه بعد از ظهور حضرت مهدی «عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف» عدهای از پاکان و نیکان، حیاتی دوباره یافته و زنده میشوند و از زندگی شیرین بهره میبرند زیرا بعد از ظهور آن حضرت، حکومت جهانی اسلام تا روز قیامت در خاندان نبوّت (که زنده میشوند) خواهد بود و به اهل بیت علیهم السلام اختصاص دارد.
آنچه گفته شد خلاصهای است که مفصّل آن در بیش از صد و پنجاه روایت آمده است. (174)
در میان آن روایات، روایاتی است که امامان علیهم السلام فرمودهاند: «کسی که رجعت را قبول ندارد شیعه نیست». (175)
از همین جهت از صدر اسلام تاکنون هیچ یک از علما و بزرگان دین، رجعت را انکار نکردهاند بلکه بسیاری از اصحاب ائمّه علیهم السلام و علما و بزرگان در صدد بودهاند که با دلیلهای چهار گانه (قرآن کریم
الف) قرآن: در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که ائمّه علیهم السلام آنها را به رجعت تفسیر کردهاند و علّامه مجلسی آن روایات را در کتاب بحار الانوار آورده است. (176)
ب) سنّت: بیش از صد و پنجاه روایت در مورد رجعت از پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم و اهل بیت علیهم السلام صادر شده است. (177)
ج) اجماع: رجعت در نزد شیعه امری مسلّم و حتمی است و هیچ یک از عالمان و اندیشمندان شیعی آن را انکار نکرده است و اگر بگوییم از ضروریات شیعه است، قطعاً اشتباه نکردهایم. علّامه مجلسی قدس سره اعتقاد به رجعت را از بیش از چهل نفر از بزرگان دین مانند ثقة الاسلام کلینی و شیخ صدوق و شیخ مفید و شیخ طوسی قدس سرهم نقل فرموده است. (178)
د) عقل: در قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام و فلسفه مسلّم است که این عالم احتیاج به وجود «حجّت» دارد و اگرلحظهای «حجّت» وجود نداشته نباشداین عالم نابود خواهد شد. امام رضا علیه السلام فرمود:
«لَو خَلَتِ الْاَرْضُ طَرْفَةَ عَیْنٍ مِنْ حُجَّةٍ لَساخَتْ بِاَهْلِها». (179)
«اگر به اندازه یک چشم بر هم زدن، زمین از حجّت خالی شود، زمین اهلش را فرو میبرد».
«بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَری وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرْضُ وَ السَّماءُ». (180)
«به برکت او (حجّت) به مردم روزی داده میشود و به خاطر وجود او آسمان و زمین پایدار است».
از سوی دیگر حضرت مهدی»ارواحنا له الفداء «بعد
از استقرار حکومت جهانی، از دنیا میروند. نتیجه مطب این است که بعد از آن حضرت باید یکی از امامان زنده شوند و بر این جهان حکومت کنند.
نکته قابل توجّه آن است که مسأله رجعت، مانند معاد است که ما تنها دور نمایی از آن در اختیار داریم ولی اصل آن مسلّم و ضروری است و اثبات خصوصیّات آن مانند خصوصیّات معاد لازم نیست بلکه ممکن نیست.
امامان علیهم السلام و علما بر اصل رجعت تأکید داشتهاند که مایه امید، رجاء، خرسندی و نشاط ماست، یعنی پروردگار بعضی از بندگانش را برای دیدن حکومت جهانی حضرت مهدی «ارواحنا له الفداء» بلکه برای کمک به آن عزیز زنده میکند. همچنین پروردگار متعال، اهل بیت علیهم السلام را برای ادامه آن حکومت عدل شیرین جهانی زنده میکند تا در سایه آنان، تمام مردم جهان یک زندگی انسانی داشته باشند.
امامان علیهم السلام مقیّد بودند در موارد حسّاس مسأله رجعت را بدون ذکر خصوصیّات مطرح کنند، همانگونه که در زیارت جامعه کبیره، زیارت وارث و زیارت آل یاسین آمده است.
در زیارت جامعه کبیره آمده است:
«وَ جَعَلَنی مِمَّنْ... یَکِرُّ فی رَجْعَتِکُمْ».
«و (خدا) مرا از کسانی قرار دهد که... در رجعت شما بر میگردند».
«وَ اُشْهِدُکُمْ اَنّی... مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِکُمْ».
«و شما را گواه میگیرم که من... رجعت شما را تصدیق میکنم».
و در زیارت وارث عرض میکنیم:
«اَنّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِاِیابِکُمْ مُوقِنٌ».
«من به شما ایمان دارم و به بازگشت و رجعت شما یقین دارم».
و در زیارت آل یاسین میخوانیم:
«وَ اَشْهَدُ... اَنَّ رَجْعَتَکُمْ حَقٌّ لا رَیْبَ فیها».
«و گواهی میدهم... که رجعت و
بازگشت شما حقّ است و هیچ شکّی در آن نیست».
ابن قولویه در کامل الزیارات به سند صحیح از امام صادق علیه السلام نقل میکند که آن حضرت به راوی فرمودند: نزد قبر همه امامان بگو:
«اَللَّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِیارَةِ قَبْرِ ابْنِ نَبِیِّکَ وَ ابْعَثْهُ مَقاماً مَحْمُوداً تَنْتَصِرُ بِهِ لِدینِکَ وَ تَقْتُلُ بِهِ عَدُوَّکَ فَاِنَّکَ وَعَدْتَهُ ذلِکَ وَ اَنْتَ الرَّبُّ الَّذی لا تُخْلِفُ الْمیعاد». (181)
«خدایا، این زیارت را آخرین زیارت من از قبر پسر پیامبرت قرار مده، و او را به مقام عالی - رجعت - برسان تا دینت را به واسطه او یاری کنی و دشمنانت را به واسطه او نابود نمایی زیرا وعده رجعت وعده توست و هرگز خلف وعده نخواهی کرد».
واسطه آوردن و وسیله قرار دادن کسی را برای برآمدن حاجت، در میان مردم، مشهور و امری عقلی است. اگر مردم مشکلی داشته باشند که حلّ آن را به دست کسی بدانند، معمولاً به یکی از نزدیکان او متوسّل میشوند و او را واسطه حلّ مشکل خود قرار میدهند. قرآن شریف این امر عقلی و بدیهی را امضا فرموده بلکه به آن امر کرده است:
«وَ لَو اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحیماً». (182)
«و اگر مخالفان هنگامی که به خود ستم میکردند به نزد تو میآمدند و از خدا طلب آمرزش میکردند و پیامبر (نیز) برای آنان طلب آمرزش میکرد قطعاً خدا را توبهپذیر مهربان مییافتند».
«یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا اِلَیْهِ الْوسیله». (183)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید
و وسیلهای برای تقرّب به او بجویید».
«وَ لِلّهِ الْاَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها». (184)
«و برای خدا نامهای نیک است پس خدا را با آن نامها بخوانید»
در روایات معصومین علیهم السلام نقل شده است که «وسیله» بندگان به سوی خداوند متعال و نیز «نامهای نیکِ» خداوند، همان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام میباشند، چنانکه نبیّ اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:
«نَحْنُ الوسیله إِلیَ اللَّهِ». (185)
«ما وسیله به سوی خداوند متعال هستیم».
و نیز امام صادق علیه السلام فرمودند:
«نَحْنُ وَ اللَّهِ الْاَسْماءُ الْحُسْنی». (186)
«به خدا سوگند، اسماء حُسنی و نامهای نیک در قرآن، ما هستیم».
امّا در قرآن کریم آیاتی نیز هست که بت پرستان را به این دلیل که بت را وسیله تقرّب به خدا میدانسته و آن را شفیع قرار میدادند مذمّت کرده است:
«وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعائُنا عِنْدَ اللَّهِ». (187)
«آنها غیر از خدا چیزهایی را میپرستند که نه به آنان زیان میرساند و نه سودی میبخشد، و میگویند اینها شفیعان ما نزد خدا هستند».
«وَ الَّذینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ اَولِیاءَ ما نَعْبُدُهُمْ اِلّا لِیُقَرِّبُونا اِلَی اللَّهِ زُلْفی» (188)
«و آنها که غیر خدا را اولیای خود قرار دادند) دلیلشان این بود که (اینها را نمیپرستیم مگر به خاطر اینکه ما را به خدا نزدیک کنند».
زیرا اوّلاً کار آنها نه واسطه قرار دادن بُتها، بلکه عبادت آنها بود که بالاترین ظلم است، همانگونه که قرآن شریف از قول لقمان به فرزندش، میفرماید:
«لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ اِنِّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ». (189)
«شرک به خدا
نیاور زیرا شرک، ظلمی بزرگ است».
و ثانیاً کار آنها خرافی و مخالف با عقل بود، زیرا بتی که نه شعور و نه نفع ونه ضرر دارد و نه میتواند خود را حفظ کند و نه دیگری را، چگونه میتواند شفیع یا موجب تقرّب به خدای متعال شود؟
«معاد» پنجمین اصل از اصول دین است. مسأله معاد در تمام ادیان الهی مسألهای ضروری است. بیش از یک سوّم از آیات قرآن شریف درباره معاد است و کمتر سورهای در قرآن کریم یافت میشود که ذکری از معاد و زندگی پس از مرگ در آن نباشد. فیلسوفان بزرگ نظیر خواجه نصیر الدّین طوسی، شیخ الرّئیس ابو علی سینا و صدر المتألّهین دلیلهای فراوانی برای اثبات اصل معاد و زندگی بعد از مرگ آوردهاند. ما از میان این دلائل، سه دلیل متقن و قابل فهم برای عموم را در اینجا میآوریم:
الف) برهان حکمت
آفرینش جهان نمیتواند بدون هدف و باطل باشد. قرآن شریف بارها این نکته را با صراحت مطرح کرده و بلکه دستور داده است که این مفهوم را به عنوان دعا بخوانیم تا در عمق جانمان رسوخ کند:
«اَلَّذینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّروُنَ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ». (190)
«همانها که در حال ایستاده و نشسته و آنگاه که به پهلو خوابیدهاند خدا را یاد میکنند و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند (و میگویند) پروردگارا، اینها را بیهوده نیافریدهای، منزّهی تو، ما را از عذاب آتش نگاهدار».
پس خلقت جهان هدف دار است، این زندگی دنیایی -
که تکرار مکرّراتی، بیش نیست و برای همه، حتّی برای آنان که از رفاه بسیار برخوردارند زندگی پر رنجی است - قطعاً هدف خلقت نیست. هر نوش این زندگی دارای نیشها، و هر لذّت آن همراه با دردها است. اگر بناست زندگی دنیایی با آن همه رنجها، بعد از مدّتی نابود شود، پس چرا آمدهایم؟ این جمله که «اگر آمدهام چرا میروم؟ و اگر میروم چرا آمدهام؟ آیا آمدهام یک عمر رنج را تحمّل کنم؟» برای ردّ منکران معاد جمله رسایی است. پس باید بعد از مرگ نیز حیاتی وجود داشته باشد تا بتوان ابدیّت، لذّت بدون درد، نوش بدون نیش و راحتی بدون رنج را در آن دید وگرنه خلقت جهان هستی، عبث و باطل و بر خلاف حکمت خواهد بود، در حالی که همه افعال خداوند حکیم، از روی حکمت و دلیل حکیمانه است. قرآن شریف در آیاتی به این برهان تصریح میکند. یکی از آن آیات چنین است:
«اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ اَنَّکُمْ اِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ». (191)
«آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریدهایم و به سوی ما بازگردانده نمیشوید».
ب) برهان عدالت
این جهان به گونهای است که اعطاء پاداش به خوبان و کیفر بدان در آن، به صورت کامل ممکن نیست، به عنوان مثال آیا میتوان پاداش کسی را که عمری به جامعه بشری و به همنوعان خود خدمت کرده و عالَمی را احیاء کرده است، در چند روز عمر داد؟ و آیا کسی را که عمری به خلق خدا خیانت کرده و عالَمی را به آتش فساد کشیده است میتوان در این عمر چند روزه کیفر داد؟ آیا
کیفر کسی که هزاران بیگناه را به خاک مذلّت نشانده و یا کشته است، تنها کشتن اوست؟ حقیقت آن است که این دنیا نمیتواند ظرف کاملی برای پاداش یا کیفر بسیاری از مردم باشد در حالی که عدالت خداوند اقتضا میکند که هر کس نتیجه اعمال خود را ببیند. پس باید جهان دیگری - که ظرف حقیقی و واقعیپاداشها و کیفرها است - وجود داشته باشد. قرآن شریف در آیاتی به این دلیل نیز تصریح کرده که یکی از آن آیات چنین است:
«اِنَّ السَّاعَةَ اتِیَةٌ اَکادُ اُخْفیها لِتُجْزی کُلُّ نَفْسٍ بِما تَسْعی». (192)
«به طور قطع رستاخیز خواهد آمد، میخواهم آن را پنهان کنم تا هر کس در برابر سعی و کوشش خود جزا داده شود».
ج) برهان خلقت
نوزاد در رحم مادر، دارای چشم، گوش، زبان، جهاز هاضمه، قلب و بسیاری اعضاء دیگر است ولی این اعضای برونی و درونی برای او در شکم مادر، فایده کاملی ندارند. بنابراین، وجود اعضا و جوارح دلیل روشنی است بر اینکه نوزاد برای رحم مادر خلق نشده است و شکم مادر برای او تنها جای پرورش ابتدایی و رسیدن به کمال برای حضور در ظرفی دیگر است. او را در مکانی تنگ و تاریک و پر رنج قرار دادهاند تا برای زندگی در جهانی که بتواند از این اعضا استفاده کند، آماده شود. پس از تولّد و استفاده از این ابزار معلوم میشود که چیزهای دیگری نیز هست که در این جهان امکان رسیدن به آنها نیست، مثل زندگی ابدی و بدون رنج، شادیهای بدون غم، ارضای غریزههای انسانی بدون ملامت و بدون سرخوردگی و بدون
تبعات، سلامتی بدون مرض، جوانی بدون پیری، قوّت بدون ضعف، رسیدن به معنویّات، رفع جهل و عجز، کنار رفتن حجابهای ظلمانی، یقین مطلق، مدینه فاضله، محیطی که در آن رذالت، حسد، کینه و تکبّر وجود نداشته نباشد، محیطی بدون ظلم و معصیت که عدالت و اطاعت الهی در آن حکمفرما باشد و... آری، این آرزوها و آرمانها و امیدهای واقعی انسان است که رسیدن به آن در این دنیا ممکن نیست، زیرا این جهان، جهان آلودگی است، جهان اصطکاک و فساد است. وقتی خداوند متعال فرشتگان را از اراده خود بر خلقت آدم آگاه کرد، فرشتگان گفتند: آیا میخواهی کسی را خلق کنی که خونریزی و فساد لازمه وجود اوست؟:
«اِنّی جاعِلٌ فِی الْاَرْضِ خَلیفَةً قالُوا اَتَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ». (193)
«من در روی زمین جانشینی قرار خواهم داد، (فرشتگان) گفتند: آیا کسی را در آن قرار میدهی که فساد و خونریزی کند».
با این بیان در مییابیم که انسان همانگونه که برای رحم مادر خلق نشده، برای این دنیا نیز خلق نشده است، بلکه برای جهانی خلقشده که هر چه میخواهدهست:
«وَ فیها ما تَشْتَهیهِ الْاَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْاَعْیُنُ وَ اَنْتُمْ فیها خالِدوُنَ». (194)
«و در آن (بهشت) آنچه دلها میخواهد و چشمها از آن لذّت میبرد موجود است و شما همیشه در آن خواهید ماند».
و برای عالَمی خلق شده که به خواستههای بلند انسانیّت و امیدهای ارجمند آدمیّت دسترسی پیدا کند، جهانی که ظرف دستیابی به آن آرزوها و در حقیقت ظرف استکمال نهایی انسان است.
فصل بیست و ششم: خبر دادن «صادقِ مُصدَّق» از معاد
فصلهای بعد
از این فصل، مربوط به مسائل و منازلی است که از لحظه مرگ آغاز میشود، مسائل و منازلی که انسان پس از سیر و گذراندن آن مسائل و منازل به منزلگاه ابدی (بهشت برای خوبان و جهنّم برای بدان) میرسد. امّا قبل از بحث درباره این مسائل و منازل، از ذکر مقدّمهای ناگزیریم که آن مقدّمه را در این فصل و به صورت جداگانه میآوریم.
ما از خصوصیّات معاد جز دورنمایی بیش، در ذهن نداریم و عقل نمیتواند به خصوصیّات آن پی ببرد، زیرا راهی به آنها ندارد. برای آشنایی با این خصوصیّات باید به «صادقِ مصدَّق» مراجعه کنیم. «صادقِ مصدَّق» یعنی راستگویی که سخنش تأیید شده و پذیرفته شده است. فیلسوفان و متکلّمان بزرگ و از جمله شیخ الرئیس ابو علی سینا، این نکته مهمّ را گوشزد کردهاند که: برهان، فلسفه و عقل نمیتواند خصوصیّات معاد را اثبات کند، ولی چون صادق مصدّق - که همان قرآن شریف، و رسول گرامی صلی الله علیه وآله وسلم و امامان معصوم علیهم السلام میباشند - از وجود آن خبر دادهاند، عقل ما نیز آن را میپذیرد، زیرا بعد از آنکه عقل، آمدن پیامبر و امام را از طرف خداوند متعال پذیرفت، باید گفتار ایشان را نیز بپذیرد، و قبول کند که هر چه میگویند با واقع مطابقت دارد و تمام گفتار آنها از جانب خدای متعال است.
اگر بخواهیم آنچه را گفته شد، در مورد قرآن شریف، به صورت گزارههای برهانی «با صغرا و کبرا و در هیئت شکل اوّل منطقی» درآوریم، باید چنین بگوییم: «آنچه را قرآن شریف گفته، وحی است» و «آنچه وحی است
از طرف خداست» پس «آنچه در قرآن شریف است از طرف خداست».
بنابراین، دلیل آنچه را که در فصلهای بعد میآوریم، همه از قرآن شریف است و قبلاً هم اثبات شد که قرآن شریف از جانب خداست و عقل باور کرد که قرآن کریم معجزه الهی است، پس عقل به طور استقلال حکم میکند که مدّعای ما همراه با دلیل است و اگر این دلیل قرآنی بهتر از برهان فلسفی نباشد - که هست - لااقلّ برای ادّعای ما دلیلی عقل پسند است.
از قرآن شریف استفاده میشود که معاد انسانها نه فقط «معاد روحانی» بلکه «معاد جسمانی» نیز هست. یعنی در روز قیامت، روح انسان در حالی که متعلّق به جسم اوست وارد محشر میشود و در حقیقت انسان، مرکّب از روح و جسم وارد محشر خواهد شد، آنگاه اگر در زمره نیکان و پاکان باشد، وارد بهشت، و اگر در صف آلودگان و گنهکاران باشد، وارد جهنّم میگردد.
به عبارت دیگر انسانی که در قیامت محشور میشود مانند همین انسان دنیایی است و همانگونه که در این دنیا لذّت و درد روحی و جسمی دارد در آخرت نیز چنین خواهد بود. آتش جهنّم همانطور که جسم او را در هم میکوبد روح او را نیز میسوزاند:
«کَلّا لَیُنْبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ وَ ما اَدْراکَ مَا الْحُطَمَةُ نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ اَلَّتی تَطَّلِعُ عَلَی الْاَفْئِدَةِ». (195)
«چنین نیست که میپندارد، به زودی که در آتشی خرد کننده پرتاب میشود تو چه میدانی آتش خرد کننده چیست، آتش برافروخته خدایی است، آتشی که از دلها سر میزند».
و همانگونه که در بهشت از خوردنیها و آشامیدنیها و
همسران بهشتی بهرهمند است، روح او نیز از معنویّات بهشت لذّت میبرد:
«لَهُمْ فیها فاکِهَةٌ وَ لَهُمْ ما یَدَّعُونَ سَلامٌ قَولاً مِنْ رَبٍّ رَحیمٍ». (196)
«برای آنها در بهشت (هر گونه) میوه است و هر چه بخواهند در اختیار آنها خواهد بود از جانب پروردگار مهربان (به آنان) سلام گفته میشود».
خلاصه کلام اینکه معادی که همه ادیان الهی آن را قبول دارند و بیش از یک سوّم قرآن کریم درباره آن نازل شده است، «معاد جسمانی» است و باید گفت که معاد جسمانی، یک امر ضروری در اسلام است و در قرآن کریم بیش از هزار آیه، معاد جسمانی را با صراحت بیان کرده است. ما از باب نمونه بعضی از آن آیات را در اینجا میآوریم:
«کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنیئاً بِما اَسْلَفْتُمْ فِی الْاَیَّامِ الْخالِیَةِ». (197)
«بخورید و بیاشامید گواراتان باد، در برابر اعمالی که در ایّام گذشته انجام دادهاید».
«وَ فاکِهَةٍ مِمَّا یَتَخَیَّروُنَ وَ لَحْمِ طَیْرٍ مِمَّا یَشْتَهُونَ وَ حُورٌ عینٌ کَاَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ». (198)
«و میوه از هر چه اختیار کنند و از گوشت پرنده هر چه بخواهند و همسرانی از حور العین دارند، همچون مروارید در صدف پنهان».
«فَالْیَومَ الَّذینَ امَنوُا مِنَ الْکُفَّارِ یَضْحَکُونَ عَلَی الْاَرائِکِ یَنْظُروُنَ». (199)
«امروز (قیامت) مؤمنان به کافران میخندند در حالی که بر تختهای بهشتی نشسته (و به سرنوشت آنها) مینگرند».
«کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها لِیَذُوقُوا الْعَذابَ». (200)
«هر گاه پوستهای بدنشان بریان گردد (و بسوزد) پوستهای دیگری به جای آن قرار میدهیم تا کیفر را بچشند».
«لَاکِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ فَمالِئُونَ مِنْهَا الْبُطْونَ فَشارِبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْحَمیمِ فَشارِبُونَ شُرْبَ الْهیمِ هذا
نُزُلُهُمْ یَومَ الدّینِ». (201)
«قطعاً از درخت زقّوم میخورید و شکمها را از آن پر میکنید و روی آن از آب سوزان مینوشید، (مانند) شتران تشنه، این است پذیرایی از آنها در روز قیامت».
«اَلْیَومَ نَخْتِمُ عَلی اَفْواهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنا اَیْدیهِمْ وَ تَشْهَدُ اَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ». (202)
«امروز (قیامت) بر دهانشان مُهر مینهیم، و دستهایشان با ما سخن میگویند و پاهایشان کارهایی را که انجام میدادند، شهادت میدهند».
«حَتّی اِذا ما جائُوها شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ اَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالُوا اَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذی اَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ». (203)
«وقتی به آن میرسند، گوشها و چشمها و پوستهای بدنشان به آنچه میکردند گواهی میدهند، آنها به پوستهای بدنشان میگویند چرا بر ضدّ ما گواهی دادید؟ آنها میگویند همان خدایی که هر موجودی را به سخن در آورده، ما را به سخن درآورد».
«وَ قالُوا أَاِذا کُنَّا عِظاماً وَ رُفاتاً أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدیداً اَوَلَمْ یَرَوا أنَّ اللَّهَ الَّذی خَلَقَ السَّمواتِ وَ الْاَرْضَ قادِرٌ عَلی اَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ». (204)
(«کافران) گفتند آیا هنگامی که ما استخوانهای پوسیده و خاکهای پراکنده شدیم بار دیگر آفرینش تازهای خواهیم یافت؟ آیا نمیدانند خدایی که آسمانها و زمین را آفریده، قادر است مثل آنان (انسانها) را بیافریند».
«وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِی الْعِظامَ وَ هِیَ رَمیمٌ قُلْ یُحْییهَا الَّذی اَنْشَأَها اَوَّلَ مَرَّةٍ». (205)
«و برای ما مثالی زد و آفرینش خود را فراموش کرد، گفت: چه کسی این استخوانها را زنده میکند در حالی که پوسیده است؟ بگو همان کسی آن را زنده میکند که نخستین بار
آفرید».
«اَیَحْسَبُ الْاِنْسانُ اَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ بَلی قادِرینَ عَلی اَنْ نُسَوِّیَ بَنانَهُ». (206)
«آیا انسان میپندارد که هرگز استخوانهای او را جمع نخواهیم کرد، آری قادریم که (حتّی خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتّب کنیم».
درباره «معاد جسمانی» شبهاتی مطرح شده است که فیلسوفان، متکلّمان و محدّثان به آنها پاسخ دادهاند. ما در کتاب «معاد در قرآن» درباره این شبههها بحث کردهایم که برای توضیح بیشتر میتوان به آن کتاب نیز مراجعه کرد.
یکی از این شبهات، شبهه «آکل و مأکول» است. این شبهه به صورتهای مختلف مطرح شده است و از قبل از اسلام تاکنون در کلمات فیلسوفان و غیر فیلسوفان دیده میشود و مهمترین شبهه در این بحث شمرده شده است. بیان اشکال از این قرار است:
انسان در زندگی دنیایی خود، از لحاظ جسمی و ظاهری، دائماً در حال تغییر و تبدیل است و حتّی هر چند سال یک بار به طور کلّی از حیث ظاهری و جسمانی عوض میشود، بنابراین کسی که مثلاً در جوانی مرتکب گناه و معصیت شده و بدین خاطر، استحقاق کیفر و عذاب پیدا کرده اگر در پیری بمیرد و به واسطه عباداتی که در پیری انجام داده، استحقاق بهشت را داشته باشد، آیا در قیامت، بدن دوران جوانی او زنده میشود یا بدن دوران پیری یا بدن هر دو زمان؟
اگر فقط بدن دوران جوانی یا فقط بدن دوران پیری او زنده شود، «ترجیح بدون مرّجح» است زیرا زنده شدن بدن دوران جوانی فقط، یا زنده شدن بدن دوران پیری فقط، هیچ کدام دارای برتری و ترجیح نخواهد بود و برتر نشاندن و ترجیح
دادن امری که برتر نیست و ترجیح خاصّی ندارد «ترجیح بدون مرجّح» نامیده میشود و امری قبیح است و خداوند متعال و حکیم، هیچگاه مرتکب امر قبیح و زشت نمیشود.
و اگر بدن هر دو زمان زنده شود و به عبارت دیگر اگر بدنهای زمانهای مختلف زندگی دنیایی انسان، در آن عالَم زنده شود، در نتیجه باید هر انسان در قیامت از نظر جسمی به اندازه کوهی باشد.
در کتب فلسفی و کلامی برای شبهه آکل و مأکول چنین مثال میزنند: اگر درندهای، انسانی را بخورد یا انسانی، انسان دیگری را بخورد و بدن انسان مأکول (خورده شده) جزو بدن آکل (درنده یا انسان) شود، در عالَم قیامت و آخرت کدامیک از آنها زنده میشوند؟ یا اگر بدن انسانی که مُرده است، تبدیل به خاک شود و به وسیله ریشه درختان، جزء گیاهان و میوهها گردد و انسان دیگری از آن گیاه و میوه تغذیه کند و جزء بدن او شود، آنگاه در عالم قیامت و رستاخیز، اجزای خورده شده، جزء کدام یک از دو بدن خواهد گردید؟ اگر جزء بدن اوّل گردد، بدن دوّم ناقص میشود و اگر به عکس جزء بدن دوّم باقی بماند، بدن اوّل ناقص و یا نابود خواهد شد.
پاسخ این شبهه را قرآن کریم با کلمه «مثلهم» در دو آیه مطرح فرموده است:
«اَوَ لَمْ یَرَوا اَنَّ اللَّهَ الَّذی خَلَقَ السَّمواتِ وَ الْاَرْضَ قادِرٌ عَلی اَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ». (207)
«آیا نمیدانند خدایی که آسمانها و زمین را آفرید، قادر است مثل آنان (انسانها) را بیافریند».
«اَوَ لَیْسَ الَّذی خَلَقَ السَّمواتِ وَ الْاَرْضَ بِقادِرٍ عَلی اَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ». (208)
«آیا
کسی که آسمانها و زمین را آفرید، نمیتواند همانند آنان (انسانها) را بیافریند».
در توضیح کلمه «مثلهم» باید گفت: شکّی نیست که جهان آخرت غیر از این جهان است، اینجا عَرَض و ظاهر است و آنجا ذات و باطن، اینجا مجاز است و آنجا حقیقت، اینجا فناست و آنجا بقا، اینجا وسیله است و آنجا هدف:
«وَ ما هذِهِ الْحَیوةُ الدُّنْیا اِلّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ اِنَّ الدَّارَ الْاخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ». (209)
«و این زندگی دنیا چیزی غیر از سرگرمی و بازی نیست و زندگی واقعی سرای آخرت است».
پس آخرتی که قرآن کریم مجسّم میکند - و بازگشت همه به سوی آنجاست - دارای حیات سرمدی است ولی دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم در ذات آن فنا و مرگ حکمفرما است، بنابراین عالم آخرت به کلّی غیر از عالم دنیاست. قرآن شریف در آیاتی به این مطلب تصریح کرده است، از جمله:
«یَومَ تُبَدَّلُ الْاَرْضُ غَیْرَ الْاَرْضِ وَ السَّمواتُ». (210)
«در آن روز این زمین به زمین دیگر و آسمانها (به آسمانهای دیگری) مبدّل میشود».
و از اینرو شکّی نیست که انسان در عالم آخرت باید با همان عالم تناسب داشته باشد نه با این دنیا. به عبارت دیگر جسم انسان در آن عالَم همانند روح او دارای حیات ابدی و شعور سرمدی خواهد بود به گونهای که اعضای جسمانی انسان، به انجام اعمال آدمی در این دنیا، گواهی و شهادت میدهند و انسان گنهکار به این شهادت، اعتراض میکند و سپس جواب این اعتراض را از آنها میشنود:
«حَتّی اِذا ما جائُوها شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ اَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما کانُوا
یَعْمَلُونَ وَ قالوُا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالوُا اَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذی اَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ». (211)
«وقتی به آن میرسند، گوشها و چشمها و پوستهای بدنشان به آنچه میکردند گواهی میدهند، آنها به پوستهای بدنشان میگویند چرا بر ضدّ ما گواهی دادید؟ آنها میگویند همان خدایی که هر موجودی را به سخن درآورده، ما را به سخن درآورد».
به عبارت دیگر قرآن شریف میفرماید همانطور که جهان هستی به جهان دیگری تبدیل میشود:
«یَومَ تُبَدَّلُ الْاَرْضُ غَیْرَ الْاِرْضِ وَ السَّمواتُ» (212)
«روزی که تبدیل گردد این زمین و آسمان به غیر از آنچه که هست».
انسان نیز از نظر جسمی به انسانی متناسب با همان جهان تبدیل میشود:
«نَحْنُ قَدَّرْنا بَیْنَکُمُ الْمَوتَ وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقینَ عَلی أَنْ نُبَدِّلَ اَمْثالَکُمْ وَ نُنْشِئَکُمْ فیما لا تَعْلَمُونَ». (213)
«ما در میان شما مرگ را مقدّر ساختیم و هرگز کسی بر ما پیشی نمیگیرد، تا گروهی را به جای گروه دیگری بیاوریم و شما را در جهانی که نمیدانید آفرینش تازهای بخشیم».
این حقیقت - چنانکه گفتیم - در قرآن شریف با کلمه «مثلهم» بیان شده است، بنابراین لازم نیست که جسم انسان در آخرت «عینِ» جسم دنیایی او باشد، ولی «مثلِ» جسم دنیایی او و شبیه به آن خواهد بود. حتّی با کمی دقّت درمییابیم که برای پاداش و کیفر در همین دنیا هم نه تنها «عینیّت» در جسم لازم نیست بلکه چنین چیزی محال است. مثلاً اگر کسی در جوانی انسانی را کشت و فرار کرد و در پیری او را دستگیر کردند، آیا او را قصاص نمیکنند؟ اگر کسی در جوانی برای کسی کار کرد و
مزد او داده نشد، اگر در پیری مزد بخواهد آیا به او پرداخت نمیشود؟ در حالی که جسم انسان در ایّام پیری غیر از جوانی است و انسان در سنّ کهنسالی، از نظر جسمی چندین مرتبه، نسبت به سنّ جوانی، مبدّل شده است. به عبارت دیگر در اینجا «مثلیّت» محقّق است یعنی انسان در سنّ پیری مثل همان انسان در سنّ جوانی است ولی «عینیّت» محال است، امّا همین «مثل» استحقاق ثواب و عقاب دارد.
سرّ مطلب در این است که تمام لذّتها و دردها مربوط به روح است، و جسم تنها وسیله است برای لذّت بردن یا عذاب کشیدن روح، یعنی اگر جسم نباشد لذّتها و دردهای روح به لذّتها و دردهای معنوی منحصر میشود. بنابراین «عینیّت»، «مثلیّت» و حتّی «غیریّت» دخالتی در شخصیّت انسان و لذّت بردن و درد کشیدن و نیز در استحقاق ثواب و عقاب ندارد و این همان سخن فیلسوفان بزرگوار است که فرمودهاند: «شخصیّت انسان، انسانیّت اوست و انسانیّت مربوط به روح اوست و جسم هیچ دخالتی در تحقّق آن ندارد».
پس پاسخ شبهه «آکل و مأکول» به طور اختصار این شد که: جسم انسان که در عالم آخرت زنده خواهد شد اگر چه «عین» جسم دنیایی او - که مرتّباً در حال تغییر و تبدیل بوده - نیست امّا «مثل» جسم دنیایی خواهد بود و این «عینیّت» و «مثلیّت» دخالتی در استحقاق پاداش و کیفر ندارد چرا که جسم بشر در عالم آخرت متناسب با شرایط و ویژگیهای خاصِّ همان عالم است و همانند روح بشر دارای حیات ابدی و شعور سرمدی میباشد.
منزل اوّل پس از مرگ،
«عالم برزخ» است که خود نیز دارای منازلی است: منزلی در وقت مرگ، منزلی در قبر و منزلی نیز تا روز قیامت، که برای آگاهی تفصیلی از این منازل میتوان به کتابهایی که در مورد معاد تألیف شده است، مراجعه کرد. واژه «برزخ» در لغت، به معنای چیزی است که در میان دو شی قرار میگیرد. به همین جهت به عالَمی که میان دنیا و آخرت قرار گرفته، «برزخ» گفته میشود. عالم «برزخ» را «عالَم قبر» یا «عالَم ارواح» نیز مینامند. قرآن شریف در زمینه اصلِ وجود عالم برزخ آیاتی دارد، از جمله:
«حَتّی اِذا جاءَ اَحَدَهُمُ الْمَوتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلّی اَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَکْتُ کَلّا اِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ اِلی یَومِ یُبْعَثُونَ». (214)
«زمانی که مرگ یکی از آنان فرا رسد میگوید ای پروردگار من! مرا باز گردان، شاید در آنچه ترک کردم عمل صالحی انجام دهم، چنین نیست، این سخنی است که او به زبان میگوید و پشت سر آنان برزخی است تا روزی که برانگیخته میشوند».
همچنین آیاتی که مربوط به زنده بودن شهیدان پس از شهادت میباشد، نیز اثبات میکند که جهانی پس از مرگ، غیر از عالَم قیامت وجود دارد. در کلمات معصومین علیهم السلام نیز، روایات متعدّدی در کتب شیعه و سنّی وجود دارد که با تعبیرات مختلف، از جهان برزخ، سخن گفته شده است، از جمله در حدیث شریفی آمده است که شخصی از امام صادق علیه السلام سئوال میکند که»برزخ «چیست؟ امام علیه السلام در پاسخ میفرمایند:
«اَلْقَبْرُ، مُنْذُ حینَ مَوتِهِ إِلی یَومِ القِیامَةِ». (215)
«برزخ همان قبر است که از زمان
مرگ تا روز قیامت ادامه دارد».
بنابراین در اصل وجود عالم برزخ، بحثی نیست، امّا در اینکه زندگی برزخی چگونه است؟ باید گفت: روشنترین تصویری که از زندگی در عالم برزخ وجود دارد این است که روح انسان، پس از پایان زندگی این دنیا و ویران شدن جسم فعلی، در اجساد لطیفی قرار میگیرد که از عوارض و خصوصیات جسمِ فعلی و مادّی، بر کنار است ولی چون شبیه و مثل همین جسم است، به آن «قالب مثالی» یا «بدن مثالی» میگویند که نه به طور کلّی مجرّد است و نه به طور کلّی مادّی است بلکه دارای نوعی»تجرّد برزخی «و خاصّ است. مرحوم علاّمه مجلسی قدس سره در بحار الانوار تصریح میفرماید که در برخی از روایات، حالت برزخ به حالت رؤیا و خواب، تشبیه شده است. (216)
قرآنکریم، علاوه بر اثبات اصل وجود»عالَم برزخ «، دربارهمتنعّم بودن خوبان و معذّب بودن بدکاران در آن عالم نیز آیاتی دارد که برای نمونه به دو آیه اشاره میکنیم:
«به او «آن مؤمن شهید» گفته شد وارد بهشت شو، گفت: ای کاش قوم من میدانستند که پروردگارم مرا آمرزیده و از گرامی داشتگان قرار داده است».
در این آیه پس از شهادتِ شهید به وی خطاب شده است که وارد بهشت شو، در حالی که میدانیم که بهشت جاوید الهی در عالَم قیامت، نصیب مؤمنان و شهیدان خواهد شد. از اینجا روشن میشود که «بهشت» در عالم برزخ نیز وجود دارد و در آن برزخیان صالح، به نعمتهای
الهی متنّعم و پاداش داده خواهند شد.
«عذاب آنها آتش است که هر صبح و شام بر آن عرضه میشوند و روزی که قیامت بر پا شود آل فرعون را در سختترین عذابها وارد کنید».
در این آیه نیز خداوند متعال تصریح فرموده است که: قبل از برپایی قیامت، آل فرعون در هر صبح و شام بر عذاب و آتش عرضه میشوند درحالی که عذاب و آتش جهنم در عالَم قیامت خواهد بود. پس در نتیجه «عذاب و جهنّم» در عالم برزخ نیز وجود دارد.
ابطال «تناسخ»
در پایان این فصل مناسب است که به طور اجمال، به یک عقیده باطل و ردّ آن اشاره کنیم و آن عقیده، «تناسخ» یا «بازگشت ارواح» نام دارد.
برخی از فرقهها معتقدند که روح انسان بعد از مرگ و ویران شدن این بدن، به بدن دیگری در همین عالم دنیا باز میگردد و به عبارت دیگر، روح بلافاصله پس از جدا شدن از بدن انسان در جسم و بدن دیگری حلول کرده و زندگی مجدّدی را در همین دنیا آغاز میکند و این مسأله ممکن است بارها تکرار شود. اگر انسانی که میمیرد، جزء صالحان و خوبان باشد، روح او در بدن یک شخص متنّعم و آسوده و در رفاه ظاهری حلول میکند و اگر انسانی که میمیرد، در زمره انسانهای ناشایست باشد، روح او در بدن یک شخص بلاکش و ناآرام حلول خواهد کرد. متکلّمین و حکمای الهی، این عقیده را از نظر عقل و شرع باطل کردهاند و وجود
عالم برزخ و تصریح قرآن کریم به وجود چنین عالمی را نیز دلیل بر ردّ این اعتقاد میدانند. حکیم عارف، ملّا صدرای شیرازی در بحث تناسخ، دلیل محکم دیگری بر ردّ تناسخ آوردهاند و آن این است که تعلّق روح بعد از مرگ به بدن دیگر، مستلزم برگشت از فعل به قوّه است و چنین بازگشتی محال است که البتّه توضیح فنّی این مطالب در کتب مفصّله آمده است.
علاوه بر این، لازمه اعتقاد به «تناسخ» آن است که، مستضعفان و افراد بلاکش و پر رنج و محنت، از نظر روحی، اشخاص ناشایست و بدی باشند و مثلاً روح کسانی مانند معاویه و یزید و شمر در وجود آنها حلول کرده باشد و در حقیقت این قشر از اجتماع، از بدترین انسانها باشند و به عبارت دیگر در این بزم، هر که بلای او بیشتر است و استضعاف او بالاتر است، از نظر روحی پستتر و شقیتر باشد، در حالی که اصلاً چنین چیزی نیست و بسیاری از پاکان و صالحان و شایستگان در بین همین مستضعفان و اقشار پر رنج و محنت میباشند. بنابراین «تناسخ یک عقیده باطل است».
منزل دوّم بعد از مرگ، «عالَم قیامت» است که این عالَم نیز دارای منازلی است: منزل نفخ صور، منزل اجتماع تمام انسانها، منزل حسابرسی به اعمال انسانها، منزل تحویل دادن نامه اعمال خوبان و بدکاران، منزل شفاعت، منزل عبور انسانها از روی صراط و سپس جای گرفتن در منزلگاه ابدی (بهشت برای نیکوکاران و جهنّم برای بدکاران).
در قرآن شریف درباره هر یک از این منازل آیات فراوانی وجود دارد. ما اینجا برای اثبات وجود
هر یک از این منازل، آیهای را میآوریم و بحث مختصر درباره برخی از این منازل و مسائل را در فصلهای بعدی پی میگیریم:
نفخ صور: «وَ نُفِخَ فیِ الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِی السَّمواتِ وَ مَنْ فِی الْاَرْضِ اِلّا مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فیهِ اُخْری فَاِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ». (219)
«و در صور دمیده میشود پس همه کسانی که در آسمانها و زمین هستند میمیرند مگر کسانی که خدا بخواهد سپس بار دیگر در صور دمیده میشود ناگهان همگی بپا میخیزند و در انتظار (حساب و جزا) هستند».
اجتماع تمام آدمیان: «اِنْ کانَتْ اِلّا صَیْحَةً واحِدَةً فَاِذا هُمْ جَمیعٌ لَدَیْنا مُحْضَرُونَ». (220)
«فریادی بیش نیست ناگهان همگی نزد ما حاضر میشوند».
حسابرسی اعمال:»وَ نَضَعُ الْمَوازینَ الْقِسْطَ لِیَومِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ اِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ اَتَیْنا بِها وَ کَفی بِنا حاسِبینَ». (221)
«ما ترازوی عدل را در روز قیامت بر پا میکنیم پس به هیچ کس کمترین ستمی نمیشود، و اگر به مقدار سنگینی یک دانه خردل باشد ما آن را حاضر میکنیم و کافی است که ما حساب کننده باشیم».
اعطاء نامه اعمال: «فَاَمَّا مَنْ اُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَیَقُولُ هاؤُمُ اقْرَؤُا کِتابِیَه... وَ اَمَّا مَنْ اُوتِیَ کِتابَهُ بِشِمالِهِ فَیَقُولُ یا لَیْتَنی لَمْ اُوتَ کِتابِیَه». (222)
«پس کسی که نامه عملش را به دست راستش میدهند فریاد میزند: نامه اعمال مرا بگیرید و بخوانید... امّا کسی که نامه اعمالش را به دست چپش بدهند میگوید: ای کاش هرگز نامه اعمالم را به من نمیدادند».
شفاعت: «وَ لَا یَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضی». (223)
«شافعان جز برای کسی که خداوند متعال رضایت
دهد، شفاعت نمیکنند».
صراط:»وَ اِنْ مِنْکُمْ اِلّا وارِدُها کانَ عَلی رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیّاً ثُمَّ نُنَجِّی الَّذینَ اتَّقَوا وَ نَذَرُ الظَّالِمینَ فیها جِثِیّاً». (224)
«و همه شما وارد جهنّم میشوید، این امری است حتمی و قطعی بر پروردگارت، سپس آنها را که تقوا پیشه کردند از آن رهایی میبخشیم و ستمگران را که به زانو درآمدهاند در آن رها میسازیم».
منزلگاه ابدی: «فَاَمَّا مَنْ طَغی وَ اثَرَ الْحَیوةَ الدُّنْیا فَاِنَّ الْجَحیمَ هِیَ الْمَأْوی وَ اَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی الْنَّفْسَ عَنِ الْهَوی فَاِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوی». (225)
«امّا آن کسی که طغیان کرده و زندگی دنیا را مقدّم داشته، جایگاه او دوزخ است و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوا باز دارد جایگاه او بهشت است».
اگر چه بحث «شفاعت» در میان شیعه و سنّی، از بحثهای پر گفتگو بوده است امّا تردیدی نیست که در عالم قیامت امری با عنوان «شفاعت» وجود دارد، به این معنی که افرادی مانند پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم و اهل بیت آن حضرت علیهم السلام، از خداوند متعال، آمرزش بعضی از گناه کاران را میطلبند و خدای متعال دعوت ایشان را اجابت میکند و آن گنهکاران را مورد آمرزش و رحمت خود قرار میدهد. شفاعت به اعتقاد شیعه، یک امر ضروری است و در خصوص آن علاوه بر وجود روایات متواتر و فراوان از پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم و ائمّه طاهرین علیهم السلام، آیات متعدّدی در قرآن شریف وجود دارد و حتّی از برخی آیات شریفه استفاده میشود که اصلِ وجود شفاعت امری مسلّم
و مفروغٌ عنه است، به پارهای از این آیات اشاره میکنیم:
«مَنْ ذَا الَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ اِلّا بِاِذْنِهِ». (226)
«کیست که در نزد او، جز به فرمان او شفاعت کند».
«وَ لا یَشْفَعُونَ اِلّا لِمَنِ ارْتَضی». (227)
«و جز برای کسی که (خدا) رضایت دهد، شفاعت نمیکنند».
«لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَةَ اِلّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً». (228)
«آنان مالک شفاعت نیستند، مگر کسی که نزد خداوند رحمن عهد و پیمانی دارد».
«فَما تَنْفَعُهُم شَفاعَةُ الشَّافِعینَ». (229)
«پس شفاعت شفاعت کنندگان به حال آنها سودی نمیبخشد».
معانی و مراتب شفاعت
شفاعتی که شیعه به آن معتقد است دارای مراتبی است که توجّه به آن لازم و ضروری است:
الف) شفیعی مانند پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم برای آمرزش گناهکار دعا میکند و پروردگار عالم دعای ایشان را مستجاب میفرماید، همانگونه که خداوند در قرآن شریف به گناهکاران امر کرده که نزد پیامبر بروند و از او بخواهند تا برای آنها استغفار فرماید:
«وَ لَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحیماً». (230)
«و اگر مخالفان هنگامی که به خود ستم میکردند، به نزد تو میآمدند و از خدا طلب آمرزش میکردند و پیامبر (نیز) برای آنان طلب آمرزش میکرد، قطعاً خدا را توبه پذیر مهربان مییافتند».
ب) پروردگار عالم حکومت آن جهان را به پیامبر و اهل بیت علیهم السلام عنایت میکند، همانگونه که حکومت این جهان را به آنان عنایت کرده است، بنابراین در عالم آخرت، آنها اختیار کامل دارند که هر کس را - در صورت امکان - به بهشت ببرند و او را
از آتش جهنّم نجات دهند و البته روشن است که بر خلاف عدالت عمل نخواهد کرد و نیز روشن است که با فضل و کرامت و محبّت با انسانها رفتار خواهند فرمود.
ج) چون پیامبر گرامی و اهل بیت علیهم السلام در این دنیا هدایتگر مردم بودهاند، در آخرت نیز این هدایتگری باقی است، از این جهت عالمان دین و کسانی که موجب هدایت دیگران شدهاند نیز میتوانند شفاعت کنند. هر کسی در این دنیا هدایتش بیشتر باشد، در آخرت شفاعتش بیشتر خواهد بود، بنابراین افرادی همانند پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و معصومین علیهم السلام بیشتر از دیگران شفاعت میکنند. خلاصه کلام اینکه امامت و هدایت در دنیا، امامت و هدایت در آخرت نیز هست:
«یَومَ نَدْعُوا کُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ فَمَنْ اُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فِاُولئِکَ یَقْرَءُونَ کِتابَهُمْ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتیلاً وَ مَنْ کانَ فی هذِهِ اَعْمی فَهُوَ فِی الْاخِرَةِ اَعْمی وَ اَضَلُّ سَبیلاً». (231)
«روزی که هر گروهی را با پیشوایشان میخوانیم، کسانی که نامه عملشان به دست راستشان داده میشود آن را میخوانند و به اندازه رشته شکاف هسته خرمایی به آنان ستم نمیشود امّا کسی که در این جهان (از دیدن حقّ) نابیناست در آخرت نیز نابینا و گمراهتر است».
د) واسطهگری و شفاعت، اگر حقّی را باطل یا باطلی را حقّنکند، امری عقلایی است و قرآن شریف آن را نیکو شمرده و بلکه در برخی موارد به انجام آن امر فرموده است:
«اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ فَاَصْلِحُوا بَیْنَ اَخَوَیْکُمْ». (232)
«مؤمنان برادر یکدیگرند پس دو (گروه) برادر خود را صلح و آشتی دهید».
همانگونه که در آیه فوق مردم
به واسطه مصلح عفو میشوند، خدای متعال نیز در روز رستاخیز به واسطه تقرّب شفیع در نزد او، گناهکار لایق عفوی را که مورد شفاعت واقع شده است، عفو میفرماید:
«لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَةَ اِلّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً». (233)
«آنان مالک شفاعت نیستند، مگر کسی که نزد خداوند رحمن عهد و پیمانی دارد».
ه) همانگونه که در فصل دهم نیز آوردیم، پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم و اهل بیت بزرگوار او علیهم السلام واسطه فیض در جهان هستیاند و خدای متعال آنان را هادیان موجودات برای رسیدن به کمال قرار داده است. اینان همانگونه که هدایت تشریعی دارند، دارای هدایت تکوینی نیز هستند (234) و خواه ناخواه دارای مقام هدایت تکوینی و وساطت فیض در آخرت نیز میباشند پس هر کس که به مقام قرب الهی میرسد به واسطه آنها است.
شفاعت به این معنی - که از نظر عرفان اسلامی و روایات اهل بیت علیهم السلام امری مسلّم است - تنها مربوط به گناهکاران نیست، بلکه همه انسانها از افراد معمولی گرفته تا انبیاء و اولیاء علیهم السلام نیز به شفاعت احتیاج دارند، بلکه از این نظر امامان معصوم علیهم السلام در حالی که شفیع انسانها هستند، خود به شفاعت پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم نیاز دارند. قرآن کریم میفرماید:
«وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ اُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شهَیداً». (235)
«شما را نیز امّت میانهای قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر هم بر شما گواه است».
رفع یک شبهه
قرآن کریم در آیاتی، شفاعت در روز قیامت را ردّ میکند. این
آیات دستاویز کسانی شده است که به شفاعت در روز قیامت معتقد نیستند. در اینجا به چهار آیه اشاره میکنیم و در پایان هر آیه پاسخ این شبهه نیز داده میشود:
«از آن روز بترسید که کسی مجازات دیگری را نمیپذیرد و نه از او شفاعت پذیرفته میشود و نه از او غرامت قبول خواهد شد و نه یاری میشوند».
معنای آیه شریفه این است که بترسید از روز قیامت که در آن روز، به اشتباه، کسی را به جای دیگری گرفتن، کسی را به ناحقّ بهشتی یا جهنّمی کردن، رشوه گرفتن و به ازای آن گناهکاری را از عذاب آتش نجات دادن، ظلم و طرفداری از ظالم وجود ندارد و به عبارت دیگر در روز رستاخیز فریب، پارتی، رشوه و زور وجود نخواهد داشت. بنابراین آیه شریفه، شفاعت به معنای درست و صحیح آن را نفی نکرده است بلکه بحث بر سر برخوردهای ناعادلانه و از جمله شفاعت بر خلاف عدل است.
«هیچ سرپرست و شفاعت کنندهای برای شما جز او نیست، آیا متذکّر نمیشوید».
این آیه نیز به امری بسیار مهم اشاره کرده است: شفاعت باید به اذن خدای متعال باشد و این سخن که بت پرستان میگویند «بت ما را شفاعت میکند». (238) غلط است، زیرا بت حقّ شفاعت ندارد، و خدای متعال اجازه تکوینی و تشریعی به آن نداده است.
حَمیمٍ وَ لا شَفیعٍ یُطاعُ». (239)
«برای ستمکاران دوستی وجود ندارد، و نه شفاعت کنندهای که شفاعتش پذیرفته شود».
(«آنها) در باغهای بهشت هستند و سؤال میکنند از مجرمان، چه چیز شما را به دوزخ وارد کرد، میگویند ما از نماز گزاران نبودیم و بینوایان را غذا نمیدادیم و همیشه با اهل باطل همنشین و همصدا بودیم و روز جزا را انکار میکردیم، تا زمانی که مرگ ما فرا رسید، از این رو شفاعت شفاعت کنندگان به حال آنها سودی نمیبخشد».
در این دو آیه هم تصریح شده که در روز رستاخیز، شفاعت شافعان برای کسانی که همانند ستمگران لیاقتِ لازم را ندارند، وجود نخواهد داشت. بنابراین این آیات در مقام نفی اصلِ شفاعت نیست بلکه شفاعت برای غیر لایقان را نفی فرموده است.
از بحثهای ارزنده درباره قیامت که سازنده و کنترل کننده است، بحث شهادت شاهدان است. از قرآن شریف و روایات اهل بیت علیهم السلام استفاده میشود که در روز قیامت شاهدانی هستند که به نفع ما یا بر ضرر ما شهادت میدهند، پس معلوم میشود که این شاهدان در دنیای فِعلی بر اعمال ما نظارت دارند، بلکه باید نحوه اعمال و نیّات ما را نیز درک کنند چرا که شاهد برای ادای شهادت باید حاضر و ناظر بر مطلب مورد شهادت باشد و از چگونگی و کمّ و کیف آن اطلاع کامل داشته
باشد.
ما در اینجا شاهدان در قیامت را ذکر میکنیم و برای هر یک از شاهدان یک آیه از قرآن کریم به عنوان دلیل، ارائه میکنیم، هر چند برای هر کدام، آیات فراوانی یافت میشود:
«فَاِلَیْنا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللَّهُ شَهیدٌ عَلی ما یَفْعَلُونَ». (241)
«بازگشتشان به سوی ما است، سپس خداوند بر آنچه آنها انجام میدادند گواه است»
«وَ جائَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهیدٌ». (242)
«و هر کسی میآید، با او حرکت دهنده و گواهی دهندهای است».
و در روایات «شهید» به ملائکه تفسیر شده است چنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام نیز در دعای کمیل به آن تصریح فرمودهاند:
«وَ کُلُّ سَیِّئَةٍ اَمَرْتَ بِاِثْباتِهَا الْکِرامَ الْکاتِبینَ الَّذینَ وَکَّلْتَهُمْ بِحِفْظِ ما یَکُونُ مِنّی وَ جَعَلْتَهُمْ شُهُوداً عَلَیَّ مَعَ جَوارِحی وَ کُنْتَ اَنْتَ الرَّقیبَ عَلَیَّ مِنْ وَرائِهِمْ وَ الشَّاهِدَ لِما خَفِیَ عَنْهُمْ».
«و به کرام الکاتبین دستور دادی که هر گناهی را بنویسند، همانها که مأمورشان کردی تا هر چه از من صادر شود حفظ کنند و ایشان و اعضای بدنم را گواه بر من قرار دادی در حالی که بعد از ایشان تو مراقب من بودی و گواه بودی بر آنچه از ایشان پنهان بود».
ملائکهای که از دیدگاه قرآن، جزء شاهدان روز رستاخیز هستند بر سه دستهاند:
اوّل) «ملائکه مقرّب خداوند»، نظیر جبرییل، میکاییل، اسرافیل، عزراییل و... میباشند:
«کِتابٌ مَرْقُومٌ یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ». (243)
«کتابی است نوشته شده،
که مقرّبان شاهد آن هستند».
دوّم) ملائکهای هستند که برای حفظ ما از شرور انسی و جنّی و آفات، همیشه از ما مواظبت میکنند:
«لَهُ مُعَقَّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ اَمْرِ اللَّهِ». (244)
«برای انسان مأمورانی است پی در پی، که به فرمان خدا او را از پیش رو و از پشت سر پاسداری میکنند».
سوّم) ملائکهای که «رقیب» و «عتید» نامیده میشوند و برای نوشتن اعمال ما گمارده شدهاند و در هر روز و شب تغییر میکنند:
«ما یَلْفِظُ مِنْ قَولٍ اِلّا لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتیدٌ». (245)
«انسان هیچ سخنی را بر زبان نمیآورد مگر اینکه مراقبی آماده نزد اوست (و آن را ضبط میکند)».
«وَ یَومَ نَبْعَثُ فی کُلِّ اُمَّةٍ شَهیداً عَلَیْهِمْ مِنْ اَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِکَ شَهیداً عَلی هؤُلاءِ». (246)
«روزی که در هر امّتی گواهی از خودشان بر ایشان برمیانگیزیم و تو را گواه بر آنان قرار میدهیم».
«وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ اُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهیداً». (247)
«شما را نیز امّت میانهای قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر هم بر شما گواه است».
«یَومَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ اَلْسِنَتُهُمْ وَ اَیْدیهِمْ وَ اَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ». (248)
«در آن روز زبانها و دستها و پاهایشان بر ضدّ آنها به اعمالی که انجام میدادند، گواهی میدهد».
وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ اِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ اُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْئُولاً». (249)
«از آنچه به آن آگاهی نداری پیروی مکن، زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد».
«وَ وَجَدُوا ما عَمِلوُا حاضِراً وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ اَحَداً». (250)
«و آنچه را انجام دادهاند حاضر یابند و پروردگار تو به هیچ کس ستم نمیکند».
«وَ کُلَّ اِنْسانٍ اَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَومَ الْقِیامَةِ کِتاباً یَلْقاهُ مَنْشُوراً إِقْرَءْ کِتابَکَ کَفی بِنَفْسِکَ الْیَومَ عَلَیْکَ حَسیباً». (251)
«و هر انسانی، اعمالش را به گردنش آویختهایم و روز قیامت کتابی برای او بیرون بیاوریم که آن را در برابر خود گشوده میبیند، (به او میگوییم) کتابت را بخوان، کافی است که امروز، خود حسابگر خویش باشی».
«اِذا زُلْزِلَتِ الْاَرْضُ زِلْزالَها وَ اَخْرَجَتِ الْاَرْضُ اَثْقالَها وَ قالَ الْاِنْسانُ ما لَها یَومَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبارَها بِاَنَّ رَبَّکَ اَوحی لَها». (252)
«هنگامی که زمین
شدیداً به لرزه در آید و زمین بارهای سنگینش را خارج سازد، و انسان میگوید: زمین را چه میشود؟ در آن روز زمین تمام خبرهایش را بازگو میکند (همانگونه که) پروردگارت به او وحی کرده است».
همچنین از روایات فراوانی استفاده میشود که زمان انجام عمل نیز، له یا علیه انسان شهادت میدهد. علّامه مجلسی - رضوان اللَّه علیه - این روایات را در کتاب بحار الانوار، نقل کرده است از آن جمله:
«قالَ الْصادِقُ علیه السلام: ما مِنْ یَومٍ یَأْتی عَلَی ابْنِ آدَم اِلّا قالَ ذلِکَ الْیَومُ یَابْنَ آدَم اَنَا یَومٌ جَدیدٌ وَ اَنَا عَلَیْکَ شَهیدٌ فَافْعَلْ بِی خَیْراً وَ اعْمَلْ فِیَّ خَیْراً اَشْهَدُ لَکَ یَومَ الْقِیامَةِ». (253)
«امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ روزی بر انسان نمیگذرد مگر آنکه آن روز به انسان میگوید: ای انسان من روزی جدید هستم و بر تو شاهد تو هستم پس در این روز کلام خیر بگو، روز قیامت برای تو شهادت میدهم».
یکی از بحثهای مربوط به معاد که پاسخگوی بسیاری از شبههها و از بهترین مباحث مربوط به معاد است، بحث «تجسّم عمل» است.
تجسّم عمل در قرآن کریم به سه گونه، تصویر شده است که یک نوع آن مربوط به دنیاست و شکل دیگر آن مربوط به آخرت و نوع سوّم آن، هم در دنیا و هم در آخرت وجود خواهد داشت:
بد ما موجب حیات همراه با خباثت یعنی زندگی ناسالم و بی ارزش میشود:
«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ اَو اُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیوةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ اَجْرَهُمْ بِاَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ». (254)
«هر کسی - مرد یا زن - کار شایسته کند و مؤمن باشد، او را با زندگی پاکیزهای حیات (حقیقی) بخشیم و به آنان بهتر از آنچه انجام میدادند پاداش خواهیم داد».
«لا یَزالُ الَّذینَ کَفَروُا تُصیبُهُمْ بِما صَنَعُوا قارِعةٌ اَو تَحُلُّ قَریباً مِنْ دارِهِمْ». (255)
«کسانی که کافر شدند، پیوسته به (سزای) آنچه کردهاند مصیبت کوبندهای به آنان میرسد یا نزدیک خانههایشان فرود میآید».
از قرآن شریف استفاده میشود که زندگی طیّب و زندگی نکبت بار، جزای اعمال نیست، بلکه بروز و ظهور خود اعمال است که به این صورت در آمده و در حقیقت «تجسّم عمل» انسان در این دنیاست:
«وَ لَو أَنَّ اَهْلَ الْقُری امَنُوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْاَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَاَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ». (256)
«اگر اهل شهرها ایمان میآوردند و تقوا پیشه میکردند برکات آسمان و زمین را بر آنها میگشودیم ولی (آنها حقّ را) تکذیب کردند، ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم».
«وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کانَتْ امِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکانٍ فَکَفَرَتْ بِاَنْعُمِ اللَّهِ فَاذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوفِ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ». (257)
«خداوند منطقهای را مثل زده است که امن و امان بود و روزی) اهل (آن منطقه از هر سو میرسید امّا نعمتهای خدا را ناسپاسی کردند و خداوند به خاطر اعمالی که انجام میدادند لباس گرسنگی
و ترس را بر اندامشان پوشانید».
نظیر این دو آیه که در آنها برکات و بلایا، همان اعمال انسان معرّفی میشود، بسیار است.
«یَومَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَو اَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ اَمَداً بَعیداً وَ یُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ». (258)
«روزی که هر کسی، آنچه را از کار نیک انجام داده، حاضر میبیند، و آرزو میکند میان او و آنچه از اعمال بد انجام داده، فاصله زمانی زیادی باشد خداوند شما را از (نافرمانی) خودش بر حذر میدارد و (در عین حال) خدا نسبت به همه بندگان مهربان است».
بلکه از قرآن شریف استفاده میشود که نعمتهای بهشت و نقمتهای جهنّم نیز، همین اعمال ما است:
«کُلوُا وَ اشُرَبُوا هَنیئاً بِما اَسْلَفْتُمْ فِی الْاَیَّامِ الْخالِیَة». (259)
«بخورید و بیاشامید، گواراتان باد، در برابر اعمالی که در ایّام گذشته انجام دادهاید».
«وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَریقِ ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ اَیْدیکُمْ وَ اَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلّامٍ لِلْعَبیدِ». (260)
«و بچشید عذاب سوزنده را، این در مقابل کارهایی است که از پیش فرستادهاید، و خداوند نسبت به بندگانش هرگز ستم روا نمیدارد».
«یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ». (261)
«ای کسانی
که ایمان آوردهاید از (مخالفت) خدا بپرهیزید و هر کس باید بنگرد تا برای فردا، چه چیز از پیش فرستاده است».
«یَومَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ یَداهُ وَ یَقُولُ الْکافِرُ یا لَیْتَنی کُنْتُ تُرابَاً». (262)
«روزی که انسان آنچه را از قبل با دستهادی خود فرستاده میبیند و کافر میگوید ای کاش خاک بودم».
«وَ جییءَ یَومَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَومَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْاِنْسانُ وَ اَنّی لَهُ الذِّکْری یَقُولُ یا لَیْتَنی قَدَّمْتُ لِحَیاتی». (263)
«و در آن روز جهنّم را حاضر میکند، در آن روز انسان متذکّر میشود، امّا این تذکّر چه سودی برای او دارد؟ میگوید ای کاش برای زندگیم چیزی از پیش فرستاده بودم».
مولوی در توصیف همین مسأله با اشاره به نعمتهای بهشتی و نقمتهای جهنّمی چنین سروده است:
آن درختان مر ترا فرمان بَرند
کآن درختان از صفاتت با بَرند
چون به امر تُست اینجا، این صفات
پس در امر تُست آنجا، آن جَزات
چون ز دستت، زخم بر مظلوم رُست
آن درختی گشت، از او زقّوم رُست
این سخنهای چو مار و کژدُمت
مار و کژدُم گشت و میگیرد دُمت
آنها دارد به این شکل که افعال و اعمال ما برای ما «ملکه» میسازد، یعنی هر کار و عملی که خود را به آن عادت دهیم، به تدریج و آرام آرام، همان عمل، شخصیّت ما را میسازد و موجب تکوین یک هویّت خوب یا بد برای ما میشود. از اینرو اگر افکار، گفتار و کردار انسان شایسته و درست باشد، در نتیجه انسانیّتی شکوفا، دارای حیات طیّب و با طراوت پدید خواهد آمد، و انسان را تبدیل به یک انسان کامل خواهد کرد، چندان که در قیامت با شور و شعف به دیگران میگوید:
«هاؤُمُ اقْرَؤُا کِتابِیَه». (264)
«بیایید و کتابم را بخوانید».
ولی اگر افکار، گفتار و کردار انسان ناشایست و بد باشد، به تناسب آن اعمال، انسان به صورت حیوانی شهوت پرست یا بوزینهای شکم پرست یا خوکی متکبّر یا پلنگی ظالم یا سگی هار و خلاصه به صورتهایی زشت و پلید جلوه خواهد کرد:
«وَ نَحْشُرُهُمْ یَومَ الْقِیامَةِ عَلی وُجُوهِهِمْ عُمْیاً وَ بُکْماً وَ صُمّاً مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ». (265)
«و روز قیامت آنها را بر صورتهایشان محشور میکنیم در حالی که نابینا و گنگ و کر هستند، جایگاهشان دوزخ است».
«یَومَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ اَشْتاتاً لِیُرَوا اَعْمالَهُمْ». (266)
«آن روز مردم (به حال) پراکنده برآیند تا کارهایشان به آنان نشان داده شود».
نظیر این آیات در قرآن کریم بسیار است، بلکه آیاتی که مفسّران عالیقدر آن آیات شریفه را از باب تشبیه و یا از باب سرزنش شمردهاند، به عقیده ما بیان واقعیّات و تبیین هویّات است.
«وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْاِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ اَعْیُنٌ
لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ اذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها اُولئِکَ کَالْاَنْعامِ بَلْ هُمْ اَضَلٌّ اُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ». (267)
«در حقیقت بسیاری از جنّیان و آدمیان را برای دوزخ آفریدهایم، آنها دلهایی دارند که با آن نمیفهمند و چشمانی دارند که با آن نمیبینند و گوشهایی که با آن نمیشنوند، آنها همچون چهار پایانند بلکه گمراهتر، ایشان همان غافلان هستند».
«فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ اِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ اْو تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ». (268)
«مثل او همچون سگ (هار) است که اگر به او حمله کنی دهانش را باز، و زبانش را بیرون میآورد و اگر او را به حال خود واگذاری باز همین کار را میکند».
«مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَوریةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ اَسْفاراً». (269)
«کسانی که مکلّف شدند به تورات عمل کنند ولی حقّ آن را ادا نکردند مانند دراز گوشی هستند که کتابهایی را حمل میکند».
خلاصه کلام اینکه تجسّم عمل به این معنی، در نزد اهل کشف و شهود امری قطعی و شهودی است. علمی نیست بلکه یقینی است، حصولی نیست بلکه حضوری است، نقلی نیست بلکه عینی است و خلاصه غیبی نیست بلکه شهودی است چرا که اهل معنی و صاحبان چشمهای تیزبین، این هویّتها را در همین دنیا نیز ملاحظه میکنند و از این جهت است که گفتیم قسم سوّم از تجسّم عمل، هم در آخرت و هم در این دنیا وجود دارد، چنانکه این مسأله در روایات نیز امری قطعی است:
ابو بصیر میگوید در مراسم حجّ، خدمت امام باقر علیه السلام بودم، به ایشان گفتم: ای فرزند رسول خدا! امسال افراد بسیاری به حجّ آمدهاند، امام باقر علیه
السلام فرمودند:
«ما اَکْثَرَ الضَّجیج وَ أَقَلَّ الحَجیجُ» (270)
«چه بسیارند فریاد کنندگان - و سیاهی لشگر - و چه کماند حاجیان واقعی».
ابو بصیر میگوید امام باقر علیه السلام دست به چشمهایم کشیدند و به این وسیله چشمهایم تیزبین شد و من حیوانهای گوناگونی را دیدم که انسان در میان آنها بسیار کم بود.
یکی از مسائل قطعی در بحث معاد»نامه عمل «است. آیات فراوانی بر این مطلب دلالت دارد، که در این آیات، سه گونه»نامه عمل «در روز رستاخیز، ترسیم و تصویر شده است:
«فَاَمَّا مَنْ اُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَیَقُولُ هاؤُمُ اقْرَؤُا کِتابِیَه... فَهُوَ... فی جَنَّةٍ عالِیَةٍ... وَ اَمَّا مَنْ اُوتِیَ کِتابَهُ بِشِمْالِهِ فَیَقُولُ یا لَیْتَنی لَمْ اُوتَ کِتابِیَه... خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحیمَ صَلُّوهُ». (271)
«پس کسی که نامه اعمالش را به دست راستش میدهند (با شور و شعف) فریاد میزند نامه اعمال مرا بگیرید و بخوانید... او... در بهشتی برین است... و امّا کسی که نامه اعمالش را به دست چپش بدهند میگوید ای کاش هرگز نامه اعمالم را دریافت نکرده بودم... او را بگیرید و در بند و زنجیرش کنید سپس او را در دوزخ بیفکنید».
این نامه عمل، در حقیقت کتابی است مشتمل بر آنچه که ملائکه رقیب و عتید (272) از اعمال انسان برداشت کرده و نوشتهاند.
است، در آن سرا حاضر مییابد.
«وَ وُضِعَ الْکِتابُ فَتَرَی الُْمجْرِمینَ مُشْفِقینَ مِمَّا فیهِ وَ یَقُولُونَ یا وَیْلَتَنا مالِ هذَا اْلکِتابِ لا یُغادِرُ صَغیرةً وَ لا کَبیرَةً اِلّا اَحْصیها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً». (273)
«و نامه اعمال گذارده میشود پس گناهکاران را میبینی که از آنچه در آن است ترسان و هراسانند و میگویند وای بر ما این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی را فرو نگذاشته مگر اینکه آن را به شمار آورده است، و آنچه را انجام دادهاند حاضر میبیند».
این ترسیم و تصویر از نامه عمل، آن است که در روز قیامت، اعمال نیک و بد آدمیان، به صورتی متناسب با قیامت درآمده و آن صورت، در خارج و نزد صاحب آن مجسّم و ظاهر میشود و در حقیقت، عمل بگونهای ظهور پیدا میکند که دارای حیات و شعور است. و این همان نوع دوّم از»تجسّم عمل «است که در فصل گذشته، گفته شد.
«وَ کُلَّ اِنْسانٍ اَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَومَ الْقِیامَةِ کِتاباً یَلْقاهُ مَنْشُوراً اِقْرَءْ کِتابَکَ کَفی بِنَفْسِکَ الْیَومَ عَلَیْکَ حَسیباً». (274)
«و هر انسانی، اعمالش را به گردنش آویختهایم و روز قیامت کتابی برای او بیرون بیاوریم که آن را در برابر خود گشوده میبیند، (به او میگوییم) کتابت را بخوان، کافی است که امروز، خود حسابگر خویش باشی».
این تصویر از نامه عمل، در حقیقت آن است که هویّت هر شخصی - که در اثر انجام اعمال صالح و غیر صالح -
برای او پدید آمده است، در روز رستاخیز، بروز و ظهور کرده و او را به همان شکل و گونهای در میآورد که نتیجه اعمالش اقتضاء میکند و به این ترتیب او خودش از این هویّت پدید آمده میتواند حسابگر خویش باشد.
از بحثهای قبلی به خوبی استفاده شد که رابطه دنیا و آخرت، رابطه عینیّت و ظاهر و باطن است و این دو در حقیقت دو روی یک سکّهاند، سکّهای که یک روی آن دنیا و روی دیگر آن آخرت است. آنچه را ما در اینجا میکاریم در آنجا برداشت میکنیم و نتیجه اعمال دنیایی را در آن سرا مییابیم، اگر خوب است به صورت نعمتهای بهشت و اگر بد است به صورت نقمتهای جهنّم:
«فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرَّاً یَرَهُ». (275)
«هر کس به اندازه ذرّهای کار خیر انجام دهد آن را میبیند و هر کس به اندازه ذرّهای کار بد کرده آن را میبیند».
این آیه شریفه که نظیر آن در قرآن شریف فراوان بوده و از محکمات است و تقدیر و تأویل ندارد، دلالت میکند که انسان، خودِ آن خیر یا شرّ را میبیند نه جزای آن را، اگر ذرّهای خوبی کند همان را به صورت پاداش و نعمتهای بهشتی مییابد و اگر ذرّهای بدی کند، همان را به صورت آتش و نقمتهایی در جهنم مییابد و از طرف حقّ - تبارک و تعالی - به آنها چنین خطاب میشود:
«ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ اَیْدیکُمْ وَ اَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلّامٍ لِلْعَبیدِ». (276)
«این در مقابل کارهایی است که از پیش فرستادهاید، خداوند نسبت به بندگانش
هرگز ستم روا نمیدارد».
بنابراین مسأله خلود و جاودانگی پاکان و نیکان در بهشت و خلود و جاودانگی آلودگان و معصیت کاران در جهنّم برای اهل جهنّم امری طبیعی است. همچنین عذابهای دردناک جهنّم نظیر نعمتهای بهشتی امری قرار دادی و به عنوان کیفر یا پاداش نیست تا گفته شود آن کیفرها و پاداشها با آن اعمال موقّت دنیایی تناسب ندارد و خلود در جهنّم با اعمال زشت موقّت - که حدّ بالای آن مثلاً در یک دوره عُمر صد ساله است - متناسب نیست.
البته «توبه» در این دنیا و «مغفرت» و «شفاعت» در آخرت برای کسانی که لیاقت دارند و با دست خود این شایستگیها را از بین نبردهاند، باعث رهایی گناهکاران میشود و به عبارت دیگر میان انسان و آتش فاصله میاندازد و بلکه از قرآن شریف استفاده میشود که «توبه» انسان و «مغفرت» خداوند و «شفاعت» اهل بیت علیهم السلام، آتش و نقمتهای آن را نابود میکند:
«اِلّا مَنْ تابَ وَ امَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَاُولئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ». (277)
«مگر کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند که خداوند گناهان آنان را به نیکیها تبدیل میکند».
همچنانکه از قرآن کریم استفاده میشود که بعضی اعمال نیز، نعمتهای بهشتی را نابود میکند و در حقیقت حسنه را به سیّئه تبدیل مینماید:
«لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْاَذی کالَّذی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَومِ الْاخِرِ». (278)
«بخششهای خود را با منّت و آزار باطل نکنید مانند کسی که مال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق میکند و به
خداو روز قیامت ایمان نمیآورد».
«وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کافِرٌ فَاُولئِکَ حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْاخِرَةِ وَ اُولئِکَ اَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ». (279)
«کسی که از آیینش برگردد و در حال کفر بمیرد تمام اعمال نیک او در دنیا و آخرت بر باد میرود و آنان اهل دوزخ هستند و همیشه در آن خواهند بود».
این نکته آخر یعنی تبدیل حسنات به سیئات و بالعکس، همان چیزی است که متکلّمین و علماء علم کلام، از آن با عنوان «حبط و تکفیر» یاد کردهاند که «حبط» عبارت است از اینکه ثواب اعمال پیشین بر اثر گناهان از بین برود و «تکفیر» به این معنی است که کیفر و آثار گناهان پیشین به خاطر اعمال نیکِ بعدی، زائل شود. کلامیّون شیعی به تبعیّت از قرآن کریم و معصومین علیهم السلام، در این زمینه، کلمات متین و ارزندهای دارند که باید به محل تفصیل آن مراجعه کرد.
شیعه به تبعیت از قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام عقیده دارد که خلود و جاودانگی در جهنّم مربوط به افرادی است که زمینه نجات آنها به کلّی از بین رفته است، کسانی نظیر کافران و مشرکان:
«اِنَّ الَّذینَ کَذَّبُوا بِایاتِنا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ اَبْوابُ السَّماءِ وَ لا یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتّی یَلِجَ الْجَمَلُ فی سَمٍّ الْخِیاطِ». (280)
«کسانی که آیات ما را تکذیب کردند و در برابر آن تکبّر ورزیدند، درهای آسمان به رویشان گشوده نمیشود و داخل بهشت نخواهند شد مگر اینکه شتر از سوراخ سوزن بگذرد».
«اِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ اَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ
ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ». (281)
«خدا، این را که به او شرک ورزیده شود نمیبخشد و غیر از آن را برای هر که بخواهد میبخشد».
ولی آنان که درّ گرانبهای ایمان را در صدف وجود خود دارند، گرچه به دلیل نافرمانیها و معصیتها جهنّمی باشند، امّا به صورت دائمی و همیشگی در جهنّم باقی نخواهند ماند بلکه به اندازهای در جهنّم میمانند که آتش و عذاب الهی، کدورتهای آنها را از میان ببرد تا آنگاه پاکیزه و لایق بهشت شوند. از قرآن شریف و روایات معصومین علیهم السلام استفاده میشود مجرمی که سختیهای دنیا، رنجهای برزخ، عذابهای قیامت و نیز مغفرت خدای رحمان و شفاعت اهل بیت علیهم السلام، هیچکدام نتوانسته باشد او را از کدورت گناه و صفات رذیله پاک کند، به جهنّم میرود تا از آن کدورتها پاک شده و لیاقت بهشت را پیدا کند. از این جهت فیلسوفانِ حکمتِ متعالیه و عارفانِ دین میگویند آتش جهنّم برای این افراد از الطاف خفیّه خدای سبحان است. امّا مجرمانی که کفر و عناد ورزیدهاند یا راه شرک و گمراهی را پیش گرفتهاند، در آتش دوزخ، مُخلَّد و همیشگی باقی خواهند ماند در روایتی از امام کاظمعلیه السلام چنین آمده است:
«لا یُخَلِّدُ اللَّهُ فِی النَّارِ اِلّا اَهْلَ الْکُفْرِ وَ الْجُحُودِ وَ اَهْلَ الضَّلالِ وَ الشِّرْکِ». (282)
«خداوند کسی را در آتش جاودان نمیکند مگر اهل کفر و انکار و گمراهی و شرک را». فصل سی و هفتم: جهنّم جایگاه معاندان
از قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام استفاده میشود که جهنّم جایگاه افراد اهل عناد و لجاجت است و کسانی که عناد و
لجاج و تقصیری نداشته باشند - گرچه حتّی کافر یا مشرک باشند - به عذاب جهنّم دچار نخواهند شد. عقل نیز بر این مطلب حکم میکند، بلکه میتوان گفت این مطلب از ضروریّات عقلی و شرعی است، زیرا پروردگار رحمان انسان بی تقصیر را عذاب نمیکند. توضیح بیشتر اینکه انسان در کارهای بد خود، گاه، هیچ تقصیری ندارد، چنین کسانی بر چهار دستهاند:
مستضعفان فکری که به آنها «سفیه» گفته میشود.
افرادی که مجبور یا مُکرَه به انجام کاری میشوند.
افرادی که به فکر آنها نیاید که باید مطالب را درک کنند و حقیقت را به دست آورند، نظیر بسیاری از مردم، مثلاً بسیاری از کافران در اروپا یا غیر اروپا در این اندیشه نیستند که باید راجع به اسلام فکر کرد. در اصطلاح به این گروه «غافل» گفته میشود. (غافل غیر مقصّر).
افرادی که فکر کردهاند ولی فکر آنها به واقع نرسیده است بلکه به باطل معتقد شدهاند. در اصطلاح به این حالت «جهل مرکّب» میگویند و این حالتِ در میان مردم - مخصوصاً عالمان - زیاد است. در این حالت شرط است که در فکر کردن و نرسیدن به حقّ و منتهی شدن به باطل، عناد، لجاج و نفسیّت شخص دخالت نداشته باشد.
بنابراین افراد غیر مقصّر که چهار دسته فوق میباشند، عذاب نخواهند شد زیرا استحقاق عذاب مختصّ کسی است که تقصیر داشته باشد:
«اِنَّ الَّذینَ تَوَفّیهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمی اَنْفُسِهِمْ قالُوا فیمَ کُنْتُمْ قالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفینَ فِی الْاَرْضِ قالُوا اَلَمْ تَکُنْ اَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فیها فَاُولئِکَ مأویهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصیراً اِلّا الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ
وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطیعُونَ حیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبیلاً». (283)
«کسانی که فرشتگان (قبض ارواح)، روح آنها را گرفتهاند در حالی که به خویشتن ستم کرده بودند، به آنها گفتند شما در چه حالی بودید؟ گفتند ما در سرزمین خود تحت فشار و مستضعف بودیم، آنها (فرشتگان) گفتند مگر سرزمین خداوند پهناور نبود که مهاجرت کنید؟ آنها جایگاهشان دوزخ است و سرانجام بدی دارند، مگر آن دسته از مردان و زنان و کودکانی که به راستی تحت فشار بودند، نه چارهای دارند و نه راهی مییابند».
البته توجّه به این مطلب ضروری است که این افراد به بهشت موعود هم نخواهند رفت، زیرا آن بهشت، مخصوص متقین است و بهشت، در حقیقت مقام قرب الهی است و آنان از این مقام بی بهرهاند، زیرا باید در این دنیا راه آن طی شود و آنان به هر دلیل از این مسیر عقب افتادهاند، امّا رحمت واسعه حقّ آنها را در رفاه خواهد گذاشت و به هر کس به اندازه منزلتی که دارد، به اندازه اعمال خویش در دنیا، و به اندازه نیکیهایی که داشته است پاداش خواهد داد، به عبارت دیگر پروردگار عالَم به هر کس به اندازه لیاقت و اقتضایی که کسب کرده است پاداش خواهد داد.
«اِنَّ اللَّهَ لا یُضیعُ اَجْرَ الُْمحْسِنینَ». (284)
«خداوند پاداش نیکو کاران را تباه نمیکند».
در قرآن شریف و روایات اهل بیت علیهم السلام از میزان اعمال یعنی وسیله سنجش اعمال انسانها در روز قیامت مکرّراً یاد شده است:
«وَ نَضَعُ الْمَوازینَ الْقِسْطَ لِیَومِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً». (285)
«ما ترازوی عدل را در روز قیامت بر پا
میکنیم پس به هیچ کس کمترین ستمی نمیشود».
«فَاَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ فَهُوَ فی عیشَةٍ راضِیَةٍ وَ اَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ فَاُمُّهُ هاوِیَةٌ». (286)
«امّا کسی که ترازوی اعمالش سنگین است در یک زندگی خشنود کنندهای خواهد بود امّا کسی که ترازوهایش سبک است پناهگاهش دوزخ است».
معلوم است که «میزان» هر چیزی باید مناسب با آن چیز باشد. «میزان» برای سنجش امور مادّی، ترازوست، «میزان» برای سنجش علوم، منطق و اندیشه است و «میزان» برای سنجش معنویّات هم فضائل است، بنابراین باید میزان در روز قیامت انبیاء و اوصیا علیهم السلام باشند که فضائل مجسَّم در میان آدمیان هستند.
مراد از سبکی و سنگینی اعمال نیز باید ایمان، خُلقیّات، نیّات، خلوص و تقوای افراد باشد همانگونه که در روایات متعدّد سبکی و سنگینی به همین مضمون، تفسیر شده است.
بنابراین، کسی که به دستورات خداوند عمل نمیکند و به اندازه قدرت خویش به همنوعان خود کمک و رسیدگی نمینماید و در هوسهای زودگذر فرو میرود و در حقیقت عملاً آخرت را فراموش و حتّی تکذیب میکند، طبیعی است که با انبیاء و اوصیاء علیهم السلام تناسبی ندارد و اعمال وی در ترازوی روز قیامت، وزنی نخواهد داشت.
از قرآن شریف استفاده میشود که راه بهشت از جهنّم میگذرد و همه مردم باید آن راه را طی کنند، اگر بهشتی باشند از جهنّم میگذرند و سپس به بهشت میرسند و اگر جهنّمی باشند همانجا میمانند و نمیتوانند از جهنّم خارج شوند:
«وَ اِنْ مِنْکُمْ اِلّا وارِدُها کانَ عَلی رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیّاً ثُمَّ نُنَجِّی الَّذینَ اتَّقَوا وَ نَذَرُ الظَّالِمینَ فیها جِثِیّاً». (287)
«و همه شما وارد
جهنّم میشوید، این امری است حتمی و قطعی بر پروردگارت، سپس آنها را که تقوا پیشه کردند از آن رهایی میبخشیم و ستمگران را که به زانو در آمدهاند در آن رها میسازیم».
و به همین جهت، صراط را «پل صراط»، نامیدهاند، گویی پلی است که از روی جهنّم میگذرد. و از آنجا که آخرت، باطن همین دنیاست، صراطِ آنجا نیز در حقیقت، باطنِ صراطِ دنیاست و از اینرو صراط در قیامت در دنیا نیز وجود دارد و آن، همان «صراط مستقیم» است. قرآن کریم در آیات فراوانی صراط مستقیم را «اسلام» میداند:
«وَ اِنَّ هذا صِراطی مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ». (288)
«این راه مستقیم من است از آن پیروی کنید و از راههای پراکنده پیروی نکنید که شما را از راه حقّ دور میسازد».
و معلوم است که «صراط مستقیم» دارای دقّت و ظرافتِ بسیار است با کوچکترین غفلتی، موجب انحراف انسان شده و غفلت از آن انحراف، به کفر و نفاق میانجامد. بنابراین صراط در این دنیا نیز مثل صراط در آخرت، دقیق و باریک و برنده و سوزنده است و از این جهت، باید برای گذشتن از آن، توجّه، تضرّع، تقوا، تخلیه، تحلیه، تجلیه و لقاء و داشتن راهنما را شرط اساسی و رستگاری بدانیم.
از آنچه گفته شد، روشن میشود که هر کس که در این دنیا صراط مستقیم را با صحّت و سلامت معنوی، طی کند و بر آن راه درست، معتقد و مقیّد بماند، در روز رستاخیز نیز صراط در جهنّم را با صحّت و سلامت خواهد پیمود و از آنجا به بهشت
الهی خواهد رسید و هر کس در این جهان فانی از صراط مستقیم، منحرف گردد، در سرای باقی هم بر صراط خواهد لغزید و چون نمیتواند آن را طی کند، در جهنّم واقع خواهد شد. و البته طبیعی است که نوع گذشتن از صراط در قیامت، هم وابسته به مراتب تقیّد انسانها به صراط در دنیا است. بعضی از آدمیان، صراط در روز رستاخیز را با سرعت بسیار نظیر سرعت برق یا سرعت لحظه طی میکنند چرا که حسابِ افرادی که خود را از قید و بند نفس و اسارت معصیت رها کردهاند، آسان است و بعضی دیگر که دارای گناهان و نافرمانیهایی هستند، این مسیر را افتان و خیزان میروند چرا که صراط مستقیم در این جهان را نیز افتان و خیزان پیمودهاند و بعضی دیگر که هیچگونه تقیّدی به صراط مستقیم دنیا نداشتهاند در روز قیامت هم صراط در جهنّم را طی نخواهد کرد و از همانجا در جهنّم واقع خواهد شد.
این فصل از جهاتی بهترین فصل از این مباحث است.
«توبه» یعنی بازگشت گناهکار و پشیمانی از قصور و تقصیر، بازگشت از نفس امّاره و صفات رذیله به سوی رحمت خدای متعال، بازگشت از طاغوتها مخصوصاً از شیطان جنّی و انسی به سوی اللَّه تبارکَ و تعالی و بالاخره بازگشت از هوا و هوس و از هر وسوسهای به سوی پروردگار مهربان. خداوند نیز وعده داده است چنین توبهای را قبول کند گرچه گناه گنهکار، بسیار باشد:
«یا عِبادِیَ الَّذینَ اَسْرَفُوا عَلی اَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ اِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً». (289)
«ای بندگان من که بر خود اسراف
کردهاید از رحمت خداوند نا امید نشوید که خدا همه گناهان را میآمرزد».
بلکه خداوند رحمان وعده داده است گناه را، هر چند بزرگ باشد مانند قتل، شرک و زنا، بیامرزد و نامه سیاه اعمال را محو کند:
«وَ الَّذینَ لا یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ اِلهاً اخَرَ وَ لا یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتی حَرَّمَ اللَّهُ اِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لا یَزْنُونَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ اَثاماً یُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ یَومَ الْقِیامَةِ وَ یَخْلُدْ فیهِ مُهاناً اِلاَّ مَنْ تابَ وَ امَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَاُولئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً». (290)
«و کسانی که معبود دیگری را با خداوند نمیخوانند و انسانی را که خداوند خونش را حرام کرده جز به حقّ نمیکشند و زنا نمیکنند، و هر کس چنین باشد مجازات سختی خواهد دید، عذاب او در قیامت مضاعف میگردد و همیشه با خواری در آن خواهد ماند، مگر کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند که خداوند گناهان آنان را به نیکیها تبدیل میکند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است».
در یک کلمه، خدای سبحان بندهای را که در پیشگاه الهی حالت تضرّع و سرافکندگی دارد، دوست میدارد و در قرآن شریف علاوه بر اظهار محبّت به او، وی را مطهّر میداند و چنین است که پروردگار عالَم بهترین درجه را به او داده است:
«اِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ». (291)
«خداوند توبه کاران و پاکیزگان را دوست میدارد».
پروردگار مهربان تأکید میکند که اگر بنده گناهکار توبه را شکست ولی دوباره به سوی خدا بازگشت، خداوند متعال بار دیگر توبه او را
قبول میکند و به عبارت قرآن شریف اگر بنده عاصی، توّاب شد، خدای متعال نیز توّاب است:
«اِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ». (292)
«خداوند توبهپذیر مهربان است».
توبه - که از الطاف جلیّه و بارز خدای متعال است و انسان گاه میتواند به واسطه آن راه صد ساله را در یک لحظه طی کند - نه فقط امری نَقلی (نقل شده از قرآن کریم و روایات) بلکه امری عقلی است، و لذا آیات و روایات مربوط به آن ارشادی است نه تعبّدی، زیرا قاعده لطف، قاعده حکمت و قاعده لزوم فیض به ما میگوید که حکمت و لطف الهی اقتضا میکند که راهنمای انسان سالک باشد و بهترین منزلها در سیر و سلوک همین منزل توبه است، چنانکه قاعده لزوم فیض به ما میگوید منع فیض از کسی که زمینه گرفتن فیض را داشته باشد محال است و گناهکار به واسطه توبه بهترین زمینه را پیدا میکند.
توجّه به این نکته مهمّ است که از نظر قرآن کریم بلکه از نظر عقل، توبه هیچ شرطی ندارد و به صرف پیدا شدن حالت درونیِ پشیمانی از گناه، توبه حاصل میگردد، امّا باید دانست که لازمه پشیمانی، تصمیم بر ترک گناه و عمل بر طبق دستورات الهی است، زیرا اگر کسی تصمیم بر ترک گناه نداشت و یا بر اساس فرمان الهی عمل نکرد، در حقیقت از گناه پشیمان نشده است.
حال ممکن است سئوال شود که پس چگونه در آیه 17 و 18 سوره نساء چهار شرط برای توبه ذکر شده است؟:
«اِنَّمَا التوبه عَلَی اللَّهِ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَریبٍ... وَ لَیْسَتِ
التوبه لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّی ِاذا حَضَرَ اَحَدَهُمُ الْمَوتُ قالَ اِنّی تُبْتُ الْانَ وَ لاَ الَّذینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفَّارٌ». (293)
«توبه نزد خداوند، تنها برای کسانی است که از روی نادانی مرتکب گناه میشوند سپس به زودی توبه میکنند... و توبه کسانی که گناه میکنند تا وقتی که مرگ یکی از ایشان فرا میرسد میگوید اکنون توبه کردم، پذیرفته نیست و (نیز توبه) کسانی که در حال کفر میمیرند پذیرفته نخواهد شد».
همانگونه که در ظاهر این دو آیه شریفه ملاحظه میشود، چهار شرط برای توبه تعیین شده است:
گناه از روی جهالت و به خاطر نادانی باشد.) نه از روی علم و عمد (.
توبه را تأخیر نیندازد.
توبه قبل از دیدن مرگ باشد.
توبه بعد از مرگ نباشد.
پاسخ این سئوال آن است که: آنچه در ظاهر این دو آیه شریفه ملاحظه میشود، نیازمند توضیح و تفسیر است و این دو آیه شریفه نکات دیگری را در بر دارد، زیرا ظاهر این دو آیه علاوه بر اینکه خلاف عقل است، خلاف روایات اهل بیت علیهم السلام و خلاف سیره آنان در برخورد با گناهکاران نیز هست. نکات مهمّی که در توضیح و تفسیر این دو آیه شریفه وجود دارد از این قرار است:
الف) گاهی، گناه در اثر طغیان یکی از غرایز است و در نتیجه، تسلّط هوا و هوس و طغیان غریزه یا صفت رذیله موجب میشود که انسان «معرفت» خود را تقریباً از دست بدهد. قرآن شریف این حالت را «جهالت» نامیده است و معلوم است که توبه از این نوع گناه پذیرفته است، امّا اگر
ارتکاب گناه در اثر عناد و لجاج و از روی طغیانگری و انکار و دشمنی با حقّ و حقیقت باشد، طبیعی است که چنین گناهی، زمینه ساز عدم آمرزش الهی میشود، گناهی که از روی لجاجت و دشمنی با حقّ انجام میپذیرد، حکایت از کفر میکند و انسان موفّق به توبه از اینگونه گناهان نمیشود، زیرا حالت عناد و لجاج مانع از آن است که از کرده خود پشیمان شود بنابراین، اینکه قرآن شریف «جهالت» را در توبه، شرط فرموده است، حکایت از یک نکته اخلاقی دارد و آن عبارت است از اینکه اگر گناه و نافرمانی از سرِ عناد و لجاج صورت گرفت، توبه از آن ممکن نیست و در حقیقت چنین گناهکاری از روی علم و آگاهی به سوی جهنّم حرکت میکند.
ب) گاهی، حالت تلاطم و پشیمانی از گناه در درون انسان هست و به مجرّد ارتکاب گناه، همین حالت او را وادار به توبه میکند، امّا گاهی این حالت وجود ندارد، بلکه «تسویف» در توبه یعنی به آینده واگذار کردن و بی اعتنایی به گناه و فراموشی آن، جای پشیمانی را میگیرد. در چنین وضعی معلوم است که این انسان، خود را گناهکار نمیداند تا توبه کند. پس اینکه قرآن شریف «فوریّت» و «عدم تأخیر» را در توبه، شرط دانسته است، باز هم حاوی یک نکته اخلاقی است و آن اینکه بی اعتنایی به گناه موجب عادتِ انسان به گناه میشود و در اثر عادت، اُبّهت گناه از دل میرود و در نتیجه گناه از ضمیر آگاه انسان به ضمیر ناآگاه وی منتقل شده و موجب میگردد تا انسان خود را،
گناهکار نداند و در این صورت طبیعی است که توبه هم نمیکند.
ج) گاه انسان پس از ارتکاب گناه به دلیل برخوردار بودن از ایمان، پشیمان میشود و از روی ایمان به خداوند و دستورات او، خجالت زده شده و از خدای متعال عذر خواهی میکند ولی گاه پشیمان میشود، امّا نه در اثر ایمان، بلکه به دلیل کیفری که در مقابل خود میبیند، نظیر مجرمی که چوبه دار را در مقابل خود میبیند و از کرده خود پشیمان میشود، امّا ندامت او از سرِ ترس از کیفر است و نه به دلیل آنکه عمل خود را زشت و ناپسند میداند و به تعبیر قرآن شریف چنین کسی اگر رها شود، باز همان است که قبلاً بود:
«قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلّی اَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَکْتُ کَلّا اِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها». (294)
«میگوید پروردگارا مرا بازگردان، شاید در آنچه ترک کردم عمل صالحی انجام دهم».
و توبه هنگام مرگ غالباً از قسم دوّم است بنابراین اگر قرآن شریف در توبه، شرط فرموده است که قبل از مرگ باشد و نه به هنگام دیدن مرگ، مثل دو شرط پیشین، حاکی از یک نکته اخلاقی است و آن اینکه غالباً پشیمانی در هنگام فرا رسیدن مرگ، توبه از روی ایمان نیست بلکه به دلیل ترس و اضطراب و ناراحتی از کیفر گناه است و اگر آن کیفر، در کار نبود، آن شخص هم از کرده خود پشیمان نبود.
د) و امّا آنچه گفته شده که آیات شریفه 17 و 18 سوره نساء، در توبه شرط کرده است که بعد از مرگ نباشد، در این خصوص نیز باید بگوییم
که چنانکه قبلاً در بحث «خلود در آتش» نیز آوردیم، کافران و مشرکان زمینه برای عفو و مغفرت و شفاعت و نجات ندارند:
«اِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ اَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ». (295)
«خدا، این را که به او شرک ورزیده شود نمیبخشد و غیر از آن را برای هر که بخواهد میبخشد».
بنابراین در روز قیامت گرچه عفو و مغفرت و شفاعت زمینهساز برای نجات است ولی برای مؤمن نه برای کافر، زیرا کافر زمینهای برای نجات ندارد:
«اِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ». (296)
«در حقیقت شما و آنچه غیر خدا میپرستید، هیزم جهنّم خواهید بود».
از آنچه در این فصل گفته شد معلوم میشود که توبه - که همان تلاطم درونی است - هیچ شرطی ندارد و اگر در قرآن کریم و بعضی روایات از «تصمیم بر ترک» و «استغفار» و یا «اصلاح نفس» سخن به میان آمده است، لازمه همان تلاطم درونی و پشیمانی از گناه است و معنی ندارد کسی، به راستی از گناه پشیمان باشد امّا تصمیم بر ترک نداشته باشد و استغفار نکند و به اصلاح نفس خویش نپردازد.
اصول کافی، ج 1، ص 78، کتاب توحید، باب 1، ذیل ح 2.
اصول کافی، ج 1، ص 78، کتاب توحید، باب 1، ح 3.
فصلت/ 52.
قیامة/ 5.
انفال/ 22.
عوامل کنترل غرایز، ص 80 و 81.
یوسف/ 24.
یوسف/ 33.
حجرات/ 14.
حجر/ 99.
ابراهیم/ 10.
نقل کردهاند که «نیوتن»، مدلی از منظومه شمسی ساخته و آن
را به سقف کارگاه علمی خود آویخته بود و گاه برای رفع خستگی آن را به کار میانداخت و از حرکت خاصّ آن لذّت میبرد. نیوتن، دوستی داشت که منکر خداوند بود و بارها درباره وجود خداوند با او مناظره کرده بود. روزی به دیدار نیوتن آمد. نیوتن دستگاه را به کار انداخت. دوستش شگفتزده پرسید: چه کسی این را ساخته است؟ نیوتن با خونسردی گفت: سازندهای ندارد و خود بخود به وجود آمده است. دوستش گفت: چنین چیزی ممکن نیست. بعد از گفتگوی بسیار، نیوتن گفت: چگونه این منظومه کوچک سازندهای دارد ولی جهان گسترده هستی بدون خالق مدبّر است؟
فصّلت/ 53.
طور/ 35.
وَ قالُوا ما هِیَ اِلاّ حَیاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما یُهْلِکُنا اِلّاَ الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ اِنْ هُمْ اِلاّ یَظُنُّونَ «کافران گفتند: زندگی ما چیزی جز زندگی همین دنیا نیست که میمیریم و زنده میشویم (گروهی میروند و گروهی میآیند) و جز طبیعت ما را هلاک نمیکند، این سخن نه از روی علم است بلکه گمانی بیش نیست» (جاثیه/ 24).
عنکبوت/ 65.
انبیاء/ 22.
مؤمنون/ 91.
حدید/ 3.
اخلاص/ 4.
اخلاص/ 1 - 2.
نهج البلاغه/ خطبه 1.
بیّنه/ 5.
لقمان/ 13.
حجر/ 29 - 31.
یوسف/ 100
یس/ 60.
جاثیه/ 23.
منافقون/ 9.
یوسف/ 106.
رعد/ 16.
زمر/ 63.
یس/ 83.
آل عمران/ 190.
روم/ 48.
طه/ 50.
انسان/ 3.
الکافی، ج 1، ص 160.
یس/ 83.
یوسف/ 40.
آل عمران/ 26.
مائده/ 47.
مائده/ 45.
مائده/ 44.
اعراف/ 180.
نساء/ 40.
یونس/ 44.
توبه/ 70.
مؤمنون/ 115.
انفال/ 24.
الکافی، ج 1، ص 160.
قمر/ 49.
حجر/ 21.
نهج البلاغه، کلمات قصار 287.
شوری/ 30.
روم/ 41.
نحل/ 112.
اعراف/ 96.
انفال/ 25.
بقره/ 3.
حدید/ 25.
بقره/ 213.
آل عمران/ 164.
آل عمران/ 164.
مائده/ 15 - 16.
بقره/ 285.
بقره/ 253.
بقره/ 31.
آل عمران/ 49.
بقره/ 143.
رعد/ 43.
حدید/ 25.
انبیاء/ 73.
مائده/ 55.
ص/ 82 - 83.
بقره/ 124.
احزاب/ 33.
طه/ 121.
بحار الانوار، ج 60، ص 183.
جمعه/ 2.
اسراء/ 84.
آل عمران/ 159.
شعراء/ 215.
شوری/ 15.
توبه/ 33.
اسراء/ 88.
هود/ 13 - 14.
بقره/ 23 - 24.
بحار الانوار، ج 18، ص 168، باب 1.
نساء 82.
اسراء/ 89.
انعام/ 59.
انعام/ 38.
نحل/ 89.
عنکبوت/ 48.
ما در کتاب منتشر نشده «دلایل الفقه» بیست دلیل برای اثبات عدم تحریف در قرآن آوردهایم.
حجر/ 9.
فصّلت/ 42.
سبأ/ 28.
انبیاء/ 107.
احزاب/ 40.
انعام/ 19.
الکافی، ج 8 ص 106.
وسائل الشیعه، ج 27، ص 34.
وسائل الشیعه، ج 27، ص 169.
روم/ 30.
توبه/ 33.
قصص/ 5 - 6.
انبیاء/ 105.
نور/ 55.
کمال الدّین، ج 2، ص 426؛ اعلام الوری، ص 424؛ الیقین، ص 494؛ کشف الغمّة، ج 2، ص 521؛ بحار الانوار، ج 36، ص 316 و ج 38، باب 61، ص 126 و...
الغدیر، ج 1، ص 214.
المناقب، ج 1، ص 257.
قصص/ 68.
بقره/ 124.
الکافی، ج 1، ص 169.
نساء/ 59.
انبیاء/ 73.
احزاب/ 33.
مستدرک الوسائل، ج 7، ص 254.
بحار الانوار، ج 23، ص 123، باب 7، ح 48.
بحار الانوار، ج 36، ص 239، باب 41، ح 38.
الخصال، ج 2، ص 472.
کفایة الاثر، ص 27.
کشف الغمّة، ج 1، ص 57.
بحار الانوار، ج 36، ص 291، باب 41، ح 116.
بحار الانوار، ج 33، ص 148، باب 16، ح 421.
بحار الانوار، ج 36، ص 249، باب 41، ح 67.
کفایة الاثر، ص 155.
بحار الانوار، ج 36، ص 306، باب 41، ح 145.
آل عمران/ 61.
یونس/ 35.
شعراء/ 214.
بحار الانوار، ج 18، ص 191، ح 27.
بحار الانوار، ج 22، ص 497، باب 1، ح 44.
بحار الانوار، ج 26، ص 3، باب 14، ح 1.
ر. ک: الکافی، ج 8، ص 107؛ الامالی الصّدوق، ص 174؛ صحیح مسلم، ج 4، ص 1870؛ فضائل الصحابة، ج 2، ص 633؛ سنن الترمذی، ج 5، ص 641 و...
ر. ک: عبدالحسین الامینی، موسوعة
الغدیر فی الکتاب و السنّة و الادب، ج 2، صص 510 - 527.
مائده/ 67.
بحار الانوار ج 21، ص 387.
احزاب/ 36.
بحار الانوار، ج 21، ص 388: مبارک باد، مبارک باد بر تو ای علی، تو اینک مولای من و مولای هر مرد و زن با ایمان گردیدی.
مائده/ 3.
مائده/ 55.
الغدیر، ج 2، ص 52.
زخرف/ 23.
نحل/ 89.
نحل/ 44.
الکافی، ج 2، ص 74.
مائده/ 3.
نجم/ 4 - 3.
الکافی، ج 2، ص 18.
مائده/ 55.
محمّد/ 24.
نحل/ 44.
اسراء/ 78.
اصول کافی، ج 1، ص 286.
مائده/ 67.
مائده/ 67.
اصول کافی، ج 1، ص 289، ح 4.
اصول کافی، ج 1، ص 290، ح 6.
اصول کافی، ج 1، ص 293، ح 3.
مریم/ 29 - 30.
مریم 20 - 23.
عنکبوت/ 14.
نمل/ 40.
نساء/ 157 - 158.
حدید/ 17.
بحار الانوار، ج 23، ص 32، باب 1، ح 52.
الکافی، ج 1، ص 67.
وسائل الشیعة، ج 27، ص 140.
جواهر الکلام، ج 21، ص 397.
برای توضیح بیشتر در زمینه بحث ولایت فقیه میتوانید به کتب تفصیلی در این خصوص و از جمله کتاب مختصر ولایت فقیه و حکومت دینی که از اینجانب منتشر شده است مراجعه نمایید.
بحار الانوار، ج 53، ص 39 الی 149.
بحار الانوار، ج 53، ص 67 و 136، باب
29، ح 63 و 161.
ر. ک: بحار الانوار، ج 53، ص 39 الی 149.
بحار الانوار، ج 53، ص 39 الی 149.
بحار الانوار، ج 53، ص 122، باب 29، ذیل ح 161.
بصائر الدّرجات، ص 489.
مفاتیح الجنان، دعای عدیله.
کامل الزیارات، ص 318.
نساء/ 64.
مائده/ 35.
اعراف/ 180.
بحار الانوار، ج 25، ص 22، باب 1، ح 38.
الکافی، ج 1، ص 143.
یونس/ 18.
زمر/ 3.
لقمان/ 13.
آل عمران/ 191.
مؤمنون/ 115.
طه/ 15.
بقره/ 30.
زخرف/ 71.
همزه/ 4 - 7.
یس/ 57 - 58.
حاقّه/ 24.
واقعه/ 20 - 23.
مطفّفین/ 34 - 35.
نساء/ 56.
واقعه/ 52 - 56.
یس/ 65.
فصّلت/ 20 - 21.
اسراء/ 98 - 99.
یس/ 78 - 79.
قیامت/ 3 - 4.
اسراء/ 99.
یس/ 81.
عنکبوت/ 64.
ابراهیم/ 48.
فصّلت/ 20 - 21.
ابراهیم/ 48.
واقعه/ 60 - 61.
مؤمنون/ 99 - 100.
الکافی، ج 3، ص 242.
بحار الانوار، ج 6، ص 271.
یس/ 26 - 27.
غافر/ 46.
زمر/ 68.
یس/ 53.
انبیاء/ 47.
حاقّه/ 25 و 19.
انبیاء/ 28.
مریم/ 71 - 72.
نازعات/ 37 - 41.
بقره/ 255.
انبیاء/ 28.
مریم/ 87.
مدّثّر/ 48.
نساء/ 64.
اسراء/ 71 - 72.
حجرات/ 10.
مریم/ 87.
وَجَعَلْناهُمْ اَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأمرِنَا «و ایشان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت میکردند» (انبیاء/73).
بقره/ 143.
بقره/ 48.
سجده/ 4
هؤلاء شفعائنا عنداللَّه» (یونس/ 18).
غافر/ 18.
مدّثر/ 40 - 48.
یونس/ 46.
ق/ 21.
مطفّفین/ 21.
رعد/ 11.
ق/ 18.
نحل/ 89.
بقره/ 143.
نور/ 24.
اسراء/ 36.
کهف/ 49.
اسراء/ 13.
زلزال/ 1 - 5.
بحار الانوار، ج 7، ص 325، باب 16، ح 20.
نحل/ 97.
رعد/ 31.
اعراف/ 96.
نحل/ 112.
آل عمران/ 30.
حاقّه/ 24.
انفال/ 50 - 51.
حشر/ 18.
نبأ/ 40.
فجر/ 23 - 24.
حاقّه/ 19.
اسراء/ 97.
زلزال/ 6.
اعراف/ 179.
اعراف/ 176.
جمعه/ 5.
بحار الانوار، ج 46، ص 261، باب 5، ح 62.
حاقّه/ 19 - 31.
در مورد ملائکه «رقیب و عتید» در فصل سی و دوّم، توضیح داده شد.
کهف/ 49.
اسراء/ 13.
زلزال/ 7 - 8.
انفال/ 51.
فرقان/ 70.
بقره/ 264.
بقره/ 217.
اعراف/ 40.
نساء/ 48.
بحار الانوار، ج 8، ص 351، باب 27، ح 1.
نساء/ 97 - 98.
توبه/ 120.
انبیاء/ 47.
قارعه/ 6 - 9.
مریم/ 71 - 72.
انعام/ 153.
زمر/ 53.
فرقان/ 68 - 70.
بقره/ 222.
توبه/ 104.
نساء/ 17 - 18.
مؤمنون/ 99 - 100.
نساء/ 48.
انبیاء/ 98.
سرشناسه: مظاهری، حسین، ۱۳۱۲ -
عنوان و نام پدیدآور: مناسک حج به انضمام: اسرار حج، آداب و مستحبات زیارت مکه مکرمه و مدینه منوره/ مظاهری.
مشخصات نشر: اصفهان: مؤسسه فرهنگیمطالعاتی الزهرا(س)، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری: ۳۳۵ ص. ؛ ۱۲ × ۱۷ سم.
فروست: مجموعه آثار حضرت آیهاللهالعظمی مظاهری؛۱۲. فقه؛ ۳.
شابک: ۱۵۰۰۰ ریال: 978-964-2985-11-1
وضعیت فهرست نویسی: فاپا
یادداشت: چاپ چهارم.
یادداشت: کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع: حج
موضوع: حج -- فتواها
رده بندی کنگره: BP۱۸۸/۸/ م۵۸۳م۸ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی: ۲۹۷/۳۵۷
شماره کتابشناسی ملی: ۱۳۱۰۷۰۳
(مسئله1) یکی از واجبات بزرگ در اسلام حج است و ترک آن - بدون عذر- از گناهان بزرگی است که در حدّ کفر میباشد.
(وَ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ البَیتِ مَنِ اسْتَطاَعَ اِلَیهِ سَبِیلاً وَ مَن کَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِیٌ عَنِ العَالَمیِنَ)
و خدا را بر عهده مردم (این حق) است که آن خانه را قصد کنند و اعمال حج آنجا را به جا آورند؛ البته برای کسی که بتواند به سوی آن راه یابد، و هرکه کفران نماید (بداند که) حتماً خداوند بینیاز از جهانیان است.
و در وصیت پیامبر به امیرالمؤمنین آمده است:
«مَن سَوَّفَ الحَجّ حَتّی یَموت بَعَثَهُ الله یَومَ القیامَةِ یَهودِیاً اَو نَصْرانِیّاً»
کسی که حج را به تأخیر بیندازد تا اینکه از دنیا رود، خداوند او را در روز قیامت، یهودی یا نصرانی برخواهد انگیخت.
(مسئله2) حج در تمام عمر یک مرتبه بر کسی که برخوردار از شرایط وجوب آن باشد، واجب
میشود.
(مسئله3) لازم نیست همه شرایط وجوب حج، همزمان بر مکلّف مستقر شود. مثلاً اگر کسی استطاعت مالی دارد، باید ثبت نام کند تا پس از فرا رسیدن نوبت، حج به جا آورد.
(مسئله4) وجوب حج، بر مکلّفی که شرایط آن را دارا باشد، فوری است. یعنی باید در اوّلین سال ممکن، حج به جا آورد یا ثبت نام کند.
(مسئله5) اگر واجب الحج، بدون عذر در تشرّف به حج یا ثبت نام تأخیر اندازد، وجوب حج بر عهده وی باقی میماند تا در اوّلین زمان ممکن و به هر نحو که باشد به جا آورد، هرچند مهلت ثبت نام تمام شود یا استطاعت مالی را از دست بدهد و اگر قدرت بدنی خود را برای انجام اعمال حج از دست بدهد، باید در زمان حیات، نایب به حج بفرستد.
(مسئله6) اگر عزیمت به حج متوقّف بر تهیه مقدّماتی باشد، باید آن مقدّمات را فراهم نماید تا شرایط وجوب حج در او تکمیل شود و به حج برود.
(مسئله7) حج برای غیر بالغ مستحبّ است. و اگر شخص غیر بالغ، برخوردار از سایر شرایط وجوب حج باشد، بعد از بلوغ، حج بر او واجب میشود.
(مسئله8) اگر غیر بالغ به حج رفت و اعمال حج را انجام داد، حجّ او صحیح است، هر چند بدون اذن ولی رفته باشد. و این حج، کفایت از حجّ واجب او میکند و لازم نیست بعد از بلوغ اعاده نماید.
(مسئله9) اگر کسی به گمان اینکه بالغ نشده است، حجّ استحبابی بهجا آورد و بعد معلوم شود بالغ بوده، حجّ او کفایت از حجّ واجب میکند.
(مسئله10) اگر ولیّ
طفل غیر بالغ او را محرم کرد، باید او را وادار کند که اعمال حج را خودش انجام دهد. مثلاً تلبیه را به او تلقین کند تا خودش بگوید یا در مثل طواف او را طواف دهد یا برای وقوفین او را به عرفات و مشعر ببرد و نظائر آن. امّا اگر طفل محرم بعضی از اعمال را نتوانست انجام دهد، باید ولیّ او به نیابت از او انجام دهد. نظیر اینکه تلبیه را به نیابت از او بگوید.
(مسئله11) اگر ولیّ طفل غیر بالغ او را محرم کرد، باید او را از انجام محرّمات احرام باز دارد و اگر محرّمات را انجام داد و کفّاره بر او واجب شد، پرداخت کفّاره به عهده ولیّ او است.
(مسئله12) اگر ولیّ طفل غیر بالغ او را محرم کرد، قربانی به عهده ولیّ است.
(مسئله13) حج برای دیوانه واجب نیست، ولی اگر دیوانه ادواری باشد و در ایّام حج عاقل باشد و بتواند اعمال را بهجا آورد، حج بر او واجب است. و اگر دیوانگی او در موسم حج باشد، حج بر او واجب نیست و لازم نیست سرپرست او قبل یا بعد از مردن او برای او نایب بگیرد.
(مسئله14) اگر کسی پس از حصول شرایط وجوب حج و قبل از احرام عمره تمتّع، دیوانه شود، به نحوی که نتواند اعمال را به جا آورد، وجوب حج از او ساقط میشود. پس اگر سال اول استطاعت او بوده است، وجوب حج در سالهای بعد بستگی به جمع شدن شرایط وجوب دارد. ولی اگر حج بر او مستقر بوده است، یعنی قبلاً و در زمان سلامت، حج
بر او واجب بوده و بدون عذر انجام نداده است، باید در همان سال یا سالهای بعد برای او نایب بگیرند تا حجّ واجب را انجام دهد.
(مسئله15) اگر عاقل در حال احرام حج، دیوانه شود و نتواند اعمال را به جا آورد، سرپرست او (ولیّ او یا رییس کاروان و مانند آنها) باید در اعمالی که قابل نیابت است مانند ذبح و رمی از او نیابت کند و در مثل طواف او را طواف دهد و در مثل وقوف او را به عرفات و مشعر ببرد و در تقصیر او را تقصیر نماید. در این صورت حجّ وی صحیح است و در صورتی که در سالهای بعد عاقل شود، اعاده حج لازم نیست.
(مسئله16) اگر عاقل، در بین اعمال عمره تمتّع و یا در فاصله زمانی بین عمره تمتّع و حجّ تمتّع دیوانه شود، حجّ او تبدیل به عمره مفرده میشود و لازم نیست دیگران آن حج را تکمیل نمایند. ولی اگر بردن او به عرفات و مشعر امکان دارد، ولیّ او یا سرپرست کاروان میتواند به صورتی که در مسئله قبل ذکر شد، حج او را تکمیل کند. در این صورت حجّ وی صحیح است و اگر در سالهای بعد عاقل شد، اعاده حج لازم نیست.
(مسئله17) اگر عاقل در بین اعمال عمره تمتّع یا در فاصله زمانی بین عمره تمتّع و حجّ تمتّع و یا درحال احرام حج، دیوانه شود و نتواند اعمال حج را انجام دهد و بردن او نیز به عرفات و مشعر ممکن نباشد، حجّ او تبدیل به عمره مفرده می شود.
(مسئله18) اگر عاقل در خلال اعمال حج
دیوانه شود و حجّ او مبدّل به عمره مفرده شود، برای تکمیل عمره او، اگر ممکن است او را طواف و سعی میدهند و اگر ممکن نیست، برای طواف و طواف نساء و نماز دو طواف و سعی، از طرف او نیابت میکنند و در تقصیر، خودش را تقصیر مینمایند و با این اعمال، عمره مفرده او تکمیل شده و از احرام خارج میشود.
حج بر کسی واجب میشود که قدرت برای اعمال حجّ داشته باشد و قدرت به چند چیز حاصل میشود:
1 قدرت بدنی
(مسئله19) حج بر کسی واجب میشود که قدرت بدنی برای انجام اعمال حج داشته باشد. بنابراین اگر کسی مریض است و رفتن به حج برای او مشقّت دارد، حج بر او واجب نیست.
(مسئله20) اگر کسی پس از حصول شرایط وجوب حج و قبل از احرام عمره تمتّع، به نحوی مریض شود که نتواند اعمال حج را حتی اضطراراً به جا آورد، وجوب حج از او ساقط میشود. پس اگر سال اول استطاعت او بوده است، وجوب حج در سالهای بعد بستگی به حصول شرایط وجوب دارد. ولی اگر حج بر او مستقر بوده است، وجوب حج بر عهده او باقی میماند تا در صورت احراز شرایط، انجام دهد یا نایب بگیرد.
(مسئله21) اگر کسی در حال احرام حج، مریض شود و نتواند اعمال را به جا آورد، سرپرست او (ولیّ او یا رییس کاروان و مانند آنها) باید در اعمالی که قابل نیابت است مانند ذبح و رمی از او نیابت کند و در مثل طواف او را طواف دهد و در مثل وقوف او را به عرفات
و مشعر ببرد و در تقصیر او را تقصیر نماید. در این صورت حجّ وی صحیح است و در صورتی که در سالهای بعد سالم شود، اعاده حج لازم نیست.
(مسئله22) اگر کسی در بین اعمال عمره تمتّع و یا در فاصله زمانی بین عمره تمتّع و حجّ تمتّع به نحوی مریض شود که نتواند بقیه اعمال را انجام دهد، حجّ او تبدیل به عمره مفرده میشود و لازم نیست دیگران حجّ وی را تکمیل کنند. ولی اگر بردن او به عرفات و مشعر امکان دارد، ولیّ او یا سرپرست کاروان، میتواند به صورتی که در مسئله قبل ذکر شد، حجّ او را تکمیل نماید. در این صورت آن حج صحیح است و لازم نیست در سالهای بعد اعاده شود.
(مسئله23) اگر کسی در بین اعمال عمره تمتّع یا در فاصلة زمانی بین عمره تمتّع و حجّ تمتّع و یا درحال احرام حج، مریض شود و نتواند اعمال حج را انجام دهد و بردن او نیز به عرفات و مشعر ممکن نباشد، حجّ او تبدیل به عمره مفرده می شود.
(مسئله24) اگر کسی در خلال اعمال حج مریض شود و حجّ او مبدّل به عمره مفرده شود، برای تکمیل عمره او، اگر ممکن است او را طواف و سعی میدهند و اگر ممکن نیست، برای طواف و طواف نساء و نماز دو طواف و سعی، از طرف او نیابت میکنند و در تقصیر، خودش را تقصیر مینمایند و با این اعمال، عمره مفرده او تکمیل شده و از احرام خارج میشود.
(مسئله25) اگر شرایط وجوب حج در کسی جمع شود ولی به قدری مریض یا
پیر باشد که قدرت بدنی برای رفتن به مکّه و انجام اعمال حج نداشته باشد، اگر در همان سال واجب الحج شده است، وجوب حج از او ساقط میشود. و اگر قبلاً واجب الحج بوده است و میتوانسته به حج برود و نرفته است، حج بر او واجب است و باید در حال حیات نایب بگیرد.
(مسئله26) کسی که واجب الحج شده است، اگر کسالتی دارد که مانع مسافرت او با هواپیما میشود، چنانچه به طور متعارف با وسیله دیگری نیز نتواند به حج مشرّف شود، اگر سال اول استطاعت او است، وجوب حج از او ساقط میشود. ولی اگر قبلاً حج بر او واجب بوده و میتوانسته برود و نرفته است، باید در زمان حیات خود برای انجام حج نایب بگیرد.
2 باز بودن راه
(مسئله27) حج بر کسی واجب میشود که امکان رفتن او به حج موجود باشد. بنابراین اگر برای کسی راه باز نباشد یا نوبت رفتن او نشده باشد یا رفتن به حج برای او امنیّت ندارد، یعنی در راه یا در آنجا خطری متوجّه جان یا مال او است، یا نبودن در وطن موجب سلب امنیّت مالی و ناموسی او میشود، حج بر او واجب نیست.
3 داشتن وقت کافی
(مسئله28) حج بر کسی واجب است که برای رسیدن به مکّه و انجام اعمال حج وقت کافی داشته باشد.
(مسئله29) اگر کسی زمانی به مکّه برسد که وقت کافی برای انجام عمره تمتّع نداشته باشد ولی بتواند حجّ تمتّع انجام دهد، حجّ او مبدّل به حجّ إفراد میشود و در صورت انجام اعمال حجّ إفراد، حجّ او کفایت از حجّ
واجب میکند.
(مسئله30) اگر کسی دیر به مکّه برسد و وقت کافی برای انجام اعمال حجّ تمتّع نداشته باشد، حجّ او تبدیل به عمره مفرده میشود و حجّ واجب را باید در سالهای بعد به جا آورد.
(مسئله31) اگر کسی نداند که یکی از واجبات، حج است یا نداند که مستطیع شده و حج بر او واجب است و حج نرود تا از استطاعت بیافتد، حج بر او واجب نیست.
(مسئله32) استطاعت حج به سه چیز حاصل میگردد:
1- داشتن مخارج رفتن و برگشتن به حسب نیاز و شأن خود.
2- داشتن مخارج کسانی که شرعاً یا عرفاً پرداخت مخارج آنها بر او واجب است.
3- داشتن مال یا کسبی که بعد از بازگشت بتواند به حسب حال و شأن خود زندگی کند.
(مسئله33) حج بر کسی واجب است که استطاعت مالی داشته باشد، به این معنی که پول رفت و برگشت و مخارج خود و عیال را داشته باشد. و علاوه بر این از نظر زندگی در حدی که مناسب با شأن اوست در رفاه باشد.
(مسئله34) لازم نیست بعد از بازگشت از حج سرمایه بالفعل نظیر پول یا باغ و مغازه و مانند آن داشته باشد، بلکه اگر سرمایه بالقوه نظیر کسب یا زراعت یا حرفهای داشته باشد، حج بر او واجب است.
(مسئله35) کسی که اکنون فقط توانایی ثبت نام حج را دارد و با توجه به درآمد و شغلی که دارد، به طور طبیعی در مییابد زمانی که نوبت حجّ او میشود، استطاعت رفتن حج را به طور کامل پیدا خواهد کرد، باید ثبت نام کند.
(مسئله36) کسی که نیاز به
خانه مسکونی یا لوازم زندگی یا ازدواج و مانند اینها دارد و اگر پولی که دارد در حج صرف کند نمیتواند رفع نیاز کند، حج بر او واجب نیست. ولی اگر نیاز به اینها نداشته باشد، حج بر وی واجب است.
(مسئله37) کسی که پول رفتن و برگشتن حج را ندارد ولی اگر قرض کند، بعداً به آسانی میتواند قرض خود را ادا کند مثل اینکه ملکی دارد که بعد از بازگشت میفروشد یا درآمد سرشاری دارد که بعد از برگشت، از آن درآمد قرض را ادا میکند، حج بر او واجب است.
(مسئله38) اگر کسی مخارج حج را دارد و در مقابل آن بدهی نیز دارد و مطمئن است که در برگشت به خوبی میتواند بدهی خود را ادا نماید، حج بر او واجب است.
(مسئله39) اگر مخارج حج زیادتر از حدّ متعارف باشد و انسان بتواند بدون مشقّت آن را تهیه کند، حج بر او واجب است.
(مسئله40) روحانی و پزشک و خدمه کاروانها اگر در برگشت میتوانند زندگی خود را به طور مناسب شأن خود اداره کنند، حج بر آنها واجب است. و حجّی که انجام میدهند، کفایت از حجةالاسلام آنها میکند.
(مسئله41) کسی که مستطیع است باید هزینههای مقدماتی سفر حج از قبیل تهیه گذرنامه و ویزا و آزمایشهای پزشکی و نظائر آن را بپردازد و اگر توان پرداخت این هزینهها را ندارد، مستطیع نیست.
(مسئله42) اگر زنی مهریه یا خان او برای رفتن حج کافی است، ولی شوهر او به آسانی نمیتواند مهری او را بدهد یا خان دیگری تهیه کند، حج برای او واجب نیست. همچنین اگر مهری او
سفر حج باشد، وقتی حج بر او واجب است که شوهرش بتواند به طور متعارف مخارج حجّ او را تهیه کند.
(مسئله43) اگر مستطیع پس از احرام بمیرد، هرچند مردن او قبل از وارد شدن به حرم باشد، احرام او کفایت از حج میکند و لازم نیست ورثه برای او حجّ واجب به جا بیاورند.
(مسئله44) انسان میتواند قبل از رسیدن وقت حج، خود را از استطاعت بیاندازد، نظیر اینکه مال خود را به دیگری ببخشد، همچنین لازم نیست خود را مستطیع کند، گرچه بر او آسان باشد. ولی اگر مستطیع شد و حجّ او متوقف بر مقدماتی نظیر اسمنویسی در کاروانها یا گرفتن ویزا و مانند اینها بود، باید آن مقدمات را تهیه کند و اگر تهیه نکرد و نتوانست مکّه برود، علاوه بر اینکه گناه کرده است، حج بر او مستقر میشود و باید بعداً حج را به جا آورد، گرچه از استطاعت افتاده باشد.
(مسئله45) اگر کسی به گمان عدم استطاعت، به قصد حجّ استحبابی محرم شود و اعمال حج را به جا آورد و بعداً بفهمد که مستطیع بوده است، حجّ او کفایت از حجّ واجب میکند.
(مسئله46) اگر کسی که مستطیع نیست، به گمان اینکه مستطیع است، محرم شود و اعمال حج را به جا آورد، حج او صحیح است و اگر در بازگشت بتواند مخارج خود و واجب النّفقه خود را اداره کند، حجّ او کفایت از حجّ واجب میکند.
(مسئله47) کسی که در استطاعت خود شک دارد، واجب است در این خصوص تحقیق کند و اگر واجب الحج بود و بر اثر عدم تحقیق، حج به جا نیاورد،
حج بر او مستقر میشود و در هر صورت باید به جا آورد. و اگر بعداً قدرت بدنی برای انجام حج نداشت، در زمان حیات باید نایب بگیرد.
(مسئله48) کسی که از راه وجوه شرعیه اداره میشود، نظیر اهل علم، اگر مالی داشته باشد که بتواند با آن به حج برود و در بازگشت بتواند از وجوه شرعیه یا غیر آن به طور متعارف اداره شود، حج بر او واجب است. ولی اگر با وجوه شرعیه بخواهد به مکّه برود، حجّ او کفایت از حجّ واجب نمیکند، بلکه در بعضی موارد سفر او خالی از اشکال نیست.
استطاعت بذلی
(مسئله49) اگر کسی پول رفت و برگشت حج را نداشته باشد ولی کس دیگری پول حج را به او ببخشد یا او را به حج بفرستد و مخارج زن و فرزند او را نیز در این مدت بپردازد، حج بر او واجب میشود و باید به جا آورد، مگر عذر موجهی داشته باشد. به چنین حجّی، حجّ بذلی گفته میشود و کفایت از حجّ واجب میکند.
(مسئله50) در حجّ بذلی اطمینان حجگزار از اینکه بعد از بازگشت بتواند به طور متعارف زندگی خود را اداره نماید، شرط نیست.
(مسئله51) اگر پول حج به کسی بخشیده شود و او قدرت بدنی برای انجام اعمال حج نداشته باشد، باید پول را به باذل برگرداند و اگر از دنیا رفت، ورثة او باید پول را برگردانند و انجام حجّ نیابی با این پول جایز نیست.
(مسئله52) اگر نهاد یا اداره یا ارگانی، شخصی را بدون الزام به انجام کاری به حج بفرستد، حکم حجّ بذلی را پیدا میکند و
باید آن شخص بپذیرد.
(مسئله53) اگر پذیرش حجّ بذلی از سوی حجگزار، مستلزم پذیرش منّت قابل توجهی باشد یا برای او ضرر یا مشقّت مهمی داشته باشد، واجب نیست بپذیرد.
(مسئله54) در حجّ بذلی پرداخت پول قربانی به عهده باذل است ولی کفاره را - در صورت وجوب - حجگزار باید بپردازد.
(مسئله55) در حجّ بذلی، اگر حجگزار یقین دارد که باذل از پولی که متعلّق خمس است، به او بذل کرده است، باید خمس آن را بدهد و قبل از پرداخت خمس نمیتواند با آن پول، حج بهجا آورد.
(مسئله56) در حجّ بذلی باذل و مبذولٌ له، مطلقاً حقّ رجوع ندارند و باید طبق قرارداد عمل کنند.
(مسئله57) حج بر غلام و کنیز که در زمانهای گذشته مرسوم بوده است آنها را بخرند، واجب نیست. ولی اگر غلام و کنیز مالک مال بشوند، مستطیع میشوند و حج بر آنها واجب است، به شرط اینکه مولی اجازه عزیمت به آنها بدهد و اگر اجازه نداد، واجب الحج نیستند.
(مسئله58) اگر کسی بداند حجّ او سبب ترک واجب مهمتر نظیر ترک نماز یا جهاد میشود، یا آنکه حجّش متوقّف بر فعل حرامی است که اجتناب از آن مهمتر از حج است، نظیر تسلط اجانب بر او یا ابتلای به زنا و مانند آن، حج بر او واجب نیست.
(مسئله59) اگر حجّ او متوقّف بر ترک واجبی است که حج، مهمتر از آن است، نظیر مخالفت یا نهی پدر یا مادر یا شوهر و یا متوقّف است بر گناهی که حج مهمتر از اجتناب از آن گناه است، نظیر نگاه نامحرم به او، یا تزریق آمپول به
وسیله نامحرم و مانند اینها، حج بر او واجب است.
(مسئله60) اگر کسی با وجود خوف خطر در حج یا با علم به اینکه انجام حج برای او مستلزم ترک واجب مهمتر یا به جا آوردن فعل حرام است، به حج مشرف شود و آن خطر به او برسد یا واجب مهمتر را ترک و یا حرام را به جا آورد، گرچه گناه کرده است ولی حجّ او صحیح است و کفایت از حجّ واجب میکند.
(مسئله61) نیابت یعنی انجام عملی از طرف یک شخص دیگر و به کسی که عمل را انجام میدهد نایب و به کسی که عمل از طرف او انجام میشود، منوبٌعنه گفته میشود.
(مسئله62) نیابت در حجّ نظیر نیابت در سایر عبادات جایز است.
(مسئله63) برای نیابت حج و نظایر آن، لازم نیست نایب نیّت را به زبان بیاورد یا خطور به دل کند، بلکه همین مقدار که توجّه داشته باشد حج به نیابت است کفایت میکند.
(مسئله64) لازم نیست نایب، بالغ، عاقل و رشید باشد و اگر منوبٌ عنه اطمینان داشته باشد که نایب عمل را به جا میآورد و بعداً هم اطمینان پیدا کند که عمل را به طور صحیح به جا آورده است، نیابت وی صحیح است.
(مسئله65) لازم نیست، ذمّه نایب در سال نیابت مشغول به حجّ واجب نباشد. بنابراین اگر نایب حجّ واجب خودش به ذمّهاش باشد میتواند نایب شود و حجّ او صحیح است، گرچه گناه کرده است.
(مسئله66) نایب باید شیعه و مورد اطمینان باشد و کسی را که شیعه نیست نمیتوان در عبادات نایب کرد.
(مسئله67) نایب باید طبق فتوای مرجع تقلید
خودش عمل نماید و لازم نیست بداند فتوای مرجع تقلید منوبٌ عنه چیست.
(مسئله68) کسی را که نمیدانیم عمل را به جا میآورد یا نه، نمیتوان نایب قرار داد، ولی اگر اطمینان داشته باشیم که عمل را به جا میآورد، در صورتی که آشنایی با مسائل حجّ داشته باشد نیابت او صحیح است.
(مسئله69) نایب شدن مرد از زن، یا زن از مرد، نظیر بقیه عبادات اشکال ندارد، ولی نایب در اعمال باید به وظیفه خودش عمل کند.
(مسئله70) به جا آوردن حجّ واجب به نیابت از بیش از یک نفر در یک سال جایز نیست. ولی در حجّ مستحبّی نیابت از بیش از یک نفر اشکال ندارد و میشود حج را به نیابت از افراد نامحدودی انجام داد. و لازم نیست افرادی که حجّ مستحبّی به نیابت از آنان انجام میشود به تفصیل مشخص باشند، بلکه نیّت کلّی کفایت میکند. مثلاً میتوان به نیابت از همه مسلمانان یا همه خویشاوندان و... حجّ مستحبّی به جا آورد.
(مسئله71) نیابت از جانب شخص زنده در حجّ مستحبّی اشکال ندارد، گرچه خود او هم حجّ را به جا آورد.
(مسئله72) نیابت از جانب شخص زنده در حجّ واجب، در صورتی صحیح است که آن شخص قبلاً واجب الحج بوده و به جهتی مشرّف به حج نشده است و اکنون به علّت پیری یا بیماری قادر به رفتن مکّه یا انجام اعمال حج نیست و امید به بهبودی هم ندارد، در این صورت واجب است در زمان حیات کسی را به نیابت از خود به حج بفرستد. و اگر از دنیا رفت ورثه او واجب است برای حجّ
او نایب بگیرند.
(مسئله73) اجازه و اطّلاع منوبٌعنه در حجّ واجب برای صحّت حجّ نایب، شرط است.
(مسئله74) اگر کسی محرم شود که برای خودش عمره مفرده یا حجّ مستحبّی به جا آورد، بعد از احرام نمیتواند دیگری را در احرام خود شریک کند یا از نیّت خود عدول کند، ولی اعمال دیگر نظیر طواف را میتواند برای خودش و به نیابت از دیگری به جا آورد، همان گونه که میتواند بعد از اتمام، ثواب آن عمره یا حجّ را گرچه حجّ واجب باشد به دیگری چه زنده و چه مرده هدیه کند.
(مسئله75) اگر کسی در سال اول استطاعت، قدرت بدنی برای انجام اعمال حج نداشته باشد، حج بر او واجب نیست و بعد از مرگ او هم نیابت برای حجّ او لازم نمیباشد.
(مسئله76) اگر حجّ نایب دچار مشکلی شد یا در جایی ناقص انجام شد یا کفّاره واجب گردید، چیزی بر عهده منوبٌ عنه نیست و نایب باید جبران نماید.
(مسئله77) نایب باید طواف نساء را در حجّ نیابی مانند سایر اعمال به نیابت از منوبٌعنه انجام دهد و نیّت خاصّی لازم ندارد و چنانچه طواف نساء دچار مشکل شد یا صحیح انجام نشد، زن بر نایب حرام میشود نه منوبٌعنه.
(مسئله78) اگر عذر منوبٌ عنه، در بین اعمال حجّ نایب یا پس از اتمام آن بر طرف شود، لازم نیست خودش حج را اعاده کند.
(مسئله79) کسی که در ترک محرّمات حجّ یا در به جا آوردن اعمال حجّ به طور متعارف معذور است، نظیر اینکه باید در حال احرام زیر سایه برود یا در طواف و رمی نایب بگیرد، یا
به ناچار باید بعد از نیمه شب از مشعر به منی رود، میتواند نایب شود و حجّی که مطابق وظیفه خودش به جا میآورد کافی از حجّ منوبٌعنه میباشد.
(مسئله80) همان گونه که اگر کسی بعد از احرام بمیرد، حجّش صحیح است، اگر نایب بعد از احرام بمیرد کافی از حجّ منوبٌ عنه است و استحقاق تمام اجرت را هم دارد.
(مسئله81) اگر نایب در انجام برخی اعمال حج دچار مشکل شود، میتواند برای انجام آن عمل، نایب دیگری اختیار کند. مانند وقتی که برای انجام طواف عذری دارد و مجبور است نایب بگیرد.
(مسئله82) کسی که اجیر شده است تا حجّ تمتّع به جا آورد، میتواند در ضمن اعمال حجّ یا بعد از آن برای طواف یا ذبح یا رمی جمره و مانند اینها بلکه برای عمره مفرده، اجیر شخص دیگری شود، همان گونه که میتواند برای خودش طواف و عمره مفرده به جا آورد.
(مسئله83) در حجّ نیابی لازم نیست از بلد نایب بگیرند و همین مقدار که از میقات کسی را نایب کنند کفایت میکند، همان گونه که اگر کسی را از بلد نایب کنند، لازم نیست از شهر منوبٌ عنه حرکت کند.
(مسئله84) اگر نایب در مکّه دچار تنگی وقت بشود و حجّ او مبدّل به حجّ إفراد شود و اعمال حجّ إفراد را به جا آورد، حجّ او صحیح است و کافی از حجّ واجب منوبٌعنه میباشد.
(مسئله85) کسی که نایب بوده و عمره تمتّع را انجام داده و بعد ناچار شده است که به وطن برگردد، میتواند بقیه اعمال را به دیگری واگذار نماید ولی استحقاق اجرتی را که
گرفته است ندارد، گرچه منوبٌ عنه بریء الذّمّه میشود، و باید با کسی که او را اجیر کرده است، تصالح کند.
(مسئله86) کسی که نایب بوده و عمره تمتّع را انجام داده و محرم به احرام حجّ شده و بعد از وقوف به عرفات ناچار شده است که به وطن باز گردد، میتواند در بقیه اعمال نایب بگیرد و علاوه بر اینکه منوبٌ عنه بریء الذّمّه میشود استحقاق تمام اجرت را هم دارد.
(مسئله87) هرگاه شخصی را برای عمره مفرده یا حجّ واجب یا مستحب اجیر کنند و اجیر عمره یا حجّ را با جماع فاسد کند، واجب است حجّ یا عمره را به آخر برساند و کفّاره هم باید بدهد. ولی این حجّ یا عمره برای منوبٌ عنه کفایت نمیکند و نایب استحقاق اجرت ندارد، مگر اینکه کسی که او را اجیر کرده است راضی شود که در سالهای بعد، آن حجّ یا عمره را به جا بیاورد.
(مسئله88) در حجّ نیابی پرداخت پول احرام و قربانی بر عهده نایب است. مگر اینکه توافق دیگری صورت پذیرد.
(مسئله89) اگر کسی در حجّ نیابی به مبلغی اجیر شود و مبلغی که گرفته است کمتر از پول حجّ او باشد، باید به نیابت عمل کند و کمبود را خودش جبران نماید، چنانچه اگر مبلغ اجرت زیادتر از هزینه حج باشد، آن زیاده متعلق به نایب است.
(مسئله90) اگر در نیابت حج شرط شودکه خود نایب حج به جا آورد، او نمی تواند بدون اجازه منوبٌعنه، دیگری را به حج بفرستد.
(مسئله91) اگر در نیابت مشخص نشود که چه زمانی حج انجام شود، نایب باید در اولین
سال ممکن آن حج را به جا آورد و بدون اجازه منوبٌعنه، تأخیر جایز نیست.
(مسئله92) شایسته است انسان به نیابت از انبیای عظام و حضرات معصومین و اولیای الهی و مخصوصاً به نیابت از حضرت ولیعصر «ارواحنا فداه» حجّ مستحبّی به جا بیاورد.
(مسئله93) کسی که حجةالاسلام بر ذمّهاش باشد، وقت مرگ واجب است به آن وصیّت کند. و بر ورثه واجب است حجّ او را از اصل ترکه ادا کنند، هرچند وصیّت نکرده باشد.
(مسئله94) کسی که بمیرد و حج بر ذمّهاش باشد و وصیّت به ثلث کرده باشد. ورثه میتوانند حجّ را از ثلث ادا کنند.
(مسئله95) اگر کسی که حجّ واجب بر عهده او است بمیرد و مال او به مقدار هزینه حج نباشد، بر ورثه واجب نیست که حجّ او را ادا کنند، گرچه سزاوار است میّت را بریء الذّمّه کنند.
(مسئله96) اگر حج و واجبات مالی دیگر نظیر خمس و زکات بر ذمّه میّت باشد و ترکه او کفایت از همه آنها نکند و خمس یا زکات در اصل مال نباشد، ادای حجّ بر آنها مقدّم است.
(مسئله97) در فرض مسئله قبل، اگر خمس یا زکات در اصل مال باشد، ادای خمس و زکات مقدّم است. همان گونه که ادای خمس و زکات بر ادای قرض نیز مقدم است.
(مسئله98) اگر حجّ واجب بر ذمه میّت باشد، ورثه او پیش از ادای حجّ نمیتوانند در اموال او تصرّف کنند، همان گونه که تا واجبات مالی دیگر نظیر خمس و زکات و قرض را ادا نکنند، نمیتوانند در اموال میّت تصرّف کنند، ولی اگر وصیّ یا قیّم میّت، دیون او
را از اصل مال بیرون کند، ورثه میتوانند در اموال میّت تصرّف نمایند.
(مسئله99) اگر وصی یا وارث میّتی که حج بر او واجب بوده است، در ادای حجّ او کوتاهی یا سهلانگاری کند و مال میّت از بین برود، ضامن است و به هر نحو باید برای او حج به جا بیاورد یا برای ادای آن نایب بگیرد.
(مسئله100) اگر میّت وصیت به حجّ بلدی نکرده باشد، بر ورثه واجب نیست از بلد نایب بگیرند و نایب گرفتن از میقات کفایت میکند، گرچه عقیده میّت اجتهاداً یا تقلیداً حجّ بلدی باشد. البته سزاوار است از وطن نایب گرفته شود، امّا اجرت بیشتر از میقات از وارث صغیر برداشته نمیشود.
(مسئله 101) اگر میّت وصیّت به حجّ بلدی نموده باشد، واجب است از بلد نایب گرفته شود و مازاد بر اجرت حجّ میقاتی از ثلث برداشته میشود.
(مسئله 102) کسی که بمیرد و حجةالاسلام بر ذمّه او باشد بر ورثه واجب است در همان سال نایب بگیرند، گرچه بیشتر از مقدار معمول باشد و گرچه در بین ورثه صغیر نیز باشد.
(مسئله 103) اگر کسی حجةالاسلام میّت را تبرّعاً به جا آورد، بر ورثه واجب نیست برای او نایب بگیرند و مقدار هزینه حجّ به ورثه میرسد.
(مسئله 104) اگر میّت وصیّت به حجّ بلدی کرده باشد، ولی ورثه او کسی را از میقات اجیر نمایند، گرچه گناه کردهاند ولی میّت بریء الذّمّه میشود.
(مسئله 105) اگر میّتی که حجةالاسلام بر ذمّه اوست، نزد شخصی مالی داشته باشد و آن شخص بداند که ورثه، حجّ میّت را به جا نمیآورند، او باید با آن مال،
حجّ میّت را به جا آورد و فرقی نیست بین آنکه نایب بگیرد یا خودش حجّ را به جا آورد.
(مسئله 106) اگر میّت برای حجةالاسلام اجرت تعیین کرده باشد، نظیر اینکه بگوید مغازهام را صرف حجّ واجب کنید، ورثه باید حجّ او را ادا کنند و در صورتی که آن مال کفایت نکند، کمبود آن را باید از اصل مال بردارند، ولی اگر آن مال زیادتر از هزینه حجّ باشد، آن زیادی به ورثه میرسد.
(مسئله 107) اگر میّت برای حجةالاسلام اجرت تعیین کرده باشد، نظیر اینکه بگوید مغازهام را صرف حجّ واجب کنید، و ورّاث بدانند در آن مال خمس و زکات هست باید اوّل خمس و زکات آن را بپردازند و مابقی را صرف حجّ کنند.
(مسئله 108) اگر میّت شخص بخصوصی را برای به جا آوردن حجّ تعیین کرده باشد، عمل به وصیّت لازم است، ولی اگر آن شخص قبول نکرد یا بیشتر از مقدار متعارف اجرت خواست، ورثه میتوانند دیگری را اجیر کنند.
(مسئله 109) کسی که تاکنون مقلّد هیچ یک از فقهای عظام نبوده، برای انجام اعمال حج باید از یک مجتهد جامعالشّرایط زنده تقلید کند و اعمال گذشته را حمل بر صحّت نماید.
(مسئله 110) تقلید ابتدایی از میّت جایز نیست ولی کسی که قبلاً از مجتهدی تقلید میکرده است، پس از وفات او میتواند با اجازه مجتهد جامعالشرایط زنده، بر تقلید وی باقی بماند.
(مسئله 111) کسی که باقی بر تقلید مجتهد متوفّی است، در اعمال حج نیز میتواند از او تقلید نماید، هر چند قبلاً حج به جا نیاورده باشد.
(مسئله 112) یکی از شرایط قبولی
حج، استفاده از مال حلال برای این سفر معنوی است و اگر کسی با مال غصبی یا با مالی که خمس آن را نداده است، به حج مشرّف شود، هرچند حج او صحیح است، ولی گناه بسیار بزرگی مرتکب شده که ثواب حج نمیتواند جبران آن گناه را بنماید و خداوند چنین حجّی را قبول نمیکند.
(مسئله 113) پولی را که انسان جهت ثبت نام حج پرداخت میکند، اگر از سرمایهاش برداشت کند، در صورتی که خمس سرمایه را داده باشد، خمس ندارد. ولی اگر خمس سرمایه را نداده باشد، باید خمس آن را پرداخت کند.
(مسئله114) اگر مبلغی که بابت ثبت نام حج پرداخت میشود، از ارث یا بخشش یا مهریّه باشد، خمس ندارد، گرچه چند سال طول بکشد تا مشرّف شود.
(مسئله115) کسی که از محلّ درآمد سال خود برای حج ثبت نام میکند، اگر در همان سال مشرّف شود، لازم نیست خمس آن را بپردازد. به شرط آنکه خمس درآمد سالهای قبل را پرداخته باشد. هر چند بهتر است خمس آن را بدهد.
(مسئله 116) اگر مبلغ ثبت نام حج از درآمد سالهای قبل باشد، یعنی سال بر آن گذشته باشد و یا از درآمد همان سال باشد و در سالهای بعد مشرّف شود، باید خمس آن را بدهد.
(مسئله117) کسی که ملک یا شیءگران قیمتی دارد وتنها با فروش آن میتواند برای حج ثبت نام کند، در صورتی که آن ملک یا شیء، متعلّق خمس باشد و پس از پرداخت خمس، مبلغ باقیمانده برای ثبت نام حج کافی نباشد، حج بر او واجب نیست و باید بفروشد و خمس آن را
بدهد.
(مسئله118) کسی که تا به حال خمس پرداخت نکرده و اکنون میخواهد به حج مشرّف شود، در صورتی که محاسبه و پرداخت خمس همه داراییها برای او مشکل باشد، میتواند با اجازه مجتهد جامعالشّرایط، خمس پول حج و احرام و قربانی را پرداخت کند و پس از بازگشت حسابرسی تمام اموال را بنماید، هرچند بسیار به جا است تلاش کند که همه خمس خود را قبل از عزیمت به حج پرداخت نماید.
(مسئله119) انجام حج در هر سال برای کسانی که حجّ واجب خود را به جا آوردهاند، مستحب است، بلکه ترک حج در پنج سال متوالی مکروه است. ولی در شرایطی که عزیمت به حج موجب تأخیر نوبت کسانی میشود که تاکنون به حج مشرّف نشدهاند، سزاوار است به جای حجّ استحبابی، عمره مفرده یا کار خیر دیگری انجام شود.
(مسئله 120) کسی که استطاعت مالی برای انجام حج ندارد، مستحب است گرچه به نیابت دیگری باشد به حج برود.
(مسئله121) مستحب است برای کسانی که واجب الحج نیستند و نتوانستهاند به حج بروند، حج به جا آورده شود.
(مسئله122) مستحب است انسان از اموال خودش کسی که تمکّن مالی برای انجام حج ندارد را به حج بفرستد.
(مسئله123) انجام حجّ مستحبی برای زن شوهردار یا زنی که در عده طلاق رجعی است، نیاز به اذن شوهر دارد. ولی اذن شوهر برای زنی که در عده طلاق بائن یا وفات است، شرط نیست.
(مسئله124) اگر انجام حجّ مستحبی فرزند، موجب آزار و اذیت پدر و مادر شود و یا او را از رفتن نهی نمایند، رفتن او اشکال دارد.
(مسئله 125) حجّ مستحبّی
را میتوان به نیابت از افراد بیشماری به جا آورد و فرقی نمیکند که آن افراد قبلاً حج به جا آورده باشند یا خیر. همچنین میتوان ثواب حج را به دیگران هدیه نمود، گرچه در حین عمل یا بعد از اتمام آن باشد.
(مسئله126) اگر کسی که بالغ و رشید است، از روی قصد و اختیار، نذر کند که حج به جا آورد، در صورتی که تشرّف به حج برای او مقدور باشد، واجب است حج به جا آورد.
(مسئله127) اگر کسی نذر کند که حج به جا آورد، ولی قدرت یا استطاعت عزیمت به حج را نداشته باشد، واجب نیست به نذر خود عمل کند.
(مسئله128) نذر زن شوهردار یا زنی که در عده طلاق رجعی است، نیاز به اذن شوهر دارد و اگر اجازه نداد نمی تواند به نذر خود عمل کند.
(مسئله129) اگر خانمی قبل از ازدواج نذر کند که حج به جا آورد، در صورتی که بعد از ازدواج بخواهد به نذر خود عمل کند، نیاز به اذن شوهر دارد.
(مسئله130) اگر فرزند نذر کند که حج بهجا آورد، در صورتی که پدر و مادر نهی کنند یا رفتن او موجب آزار و اذیّت آنان شود، نباید به نذر خود عمل کند.
(مسئله131) کسی که تاکنون شرایط وجوب حج را نداشته، اگر نذر کند که حج به جا آورد و اتّفاقاً به طور طبیعی حج بر او واجب شود، انجام یک حج برای هر دو نیّت کافی است.
(مسئله132) اگر کسی برای ادای حاجتی نذر کند، چنانچه قبل از رسیدن به حاجت از دنیا برود، ادای نذر او واجب نیست. ولی
اگر در زمان حیات به حاجت خود برسد و نذر خود را ادا نکند، بر ورثه واجب است بعد از مرگ او برای او حج به جا آورند یا نایب بگیرند.
حج بر سه گونه است: «تَمتُّع»، «قِران» و «إفراد»
(مسئله 133) انجام حجّ تمتّع وظیفه کسانی است که «چهل و هشت میل» یا «شانزده فرسخ» از مکّه دور باشند و حج «قِران» و «إفراد» وظیفه کسانی است که در مکّه ساکن هستند یا فاصله آنها تا مکّه کمتر از «شانزده فرسخ» است.
(مسئله 134) کسانی که وظیفه آنها حجّ تمتّع است، اگر در مکّه مقیم شوند و حداقل دو سال به قصد مجاورت در مکّه بمانند، در صورت احراز شرایط وجوب حج، حکم اهل مکّه را پیدا میکنند.
(مسئله 135) کسانی که وظیفه آنها انجام حجّ إفراد یا حجّ قِران است در انتخاب یکی از آن دو حج، مخیّر هستند. ولی بهتر است حجّ قِران انجام دهند.
(مسئله 136) در حجّ استحبابی همه افراد، چه اهل مکّه و اطراف آن باشند و چه اهل شهرهای دور، در انتخاب اقسام سه گانه حج مخیّرند، گرچه حجّ تمتّع افضل است.
(مسئله 137) حجّ إفراد مرکب از دو عمل است: حج و عمره مفرده.
(مسئله138) در حجّ إفراد، ابتدا باید اعمال حجّ تمتّع، انجام شود و پس از آن عمره مفرده به جا آورده شود.
(مسئله139) کیفیت و احکام حجّ إفراد مانند حجّ تمتّع است با این تفاوت که: اولاً قربانی در حجّ تمتّع واجب و در حجّ إفراد مستحب است. ثانیاً محلّ احرام در حجّ تمتّع شهر مکّه است و در حجّ إفراد، یکی از مواقیت
یا منزل حجگزار است و اگر اهل مکّه باشد، محلّ احرام او، شهر مکّه است.
(مسئله140) در حجّ إفراد، لازم نیست عمره مفرده را بلافاصله بعد از اعمال حج به جا آورد، بلکه هر زمانی انجام شود، جایز است، گرچه در ماههای حج نباشد.
(مسئله141) کسی که حج إفراد بر او واجب نیست، لازم نیست بعد از به جا آوردن اعمال حجّ، عمره مفرده به جا آورد، گرچه مستحب است.
(مسئله142) حجگزار در حجّ إفراد، بدون عذر هم میتواند اعمال مکّه (طواف حج و نماز آن، سعی، طواف نساء و نماز آن) را قبل از رفتن به عرفات انجام دهد، گرچه به جا آوردن این اعمال بعد از تقصیر یا حلق در منی، بهتر است.
(مسئله143) اگر کسی در حجّ إفراد اعمال مکّه را زودتر از رفتن به عرفات انجام دهد، تا زمانی که اعمال حج را تمام نکند، لذت جنسی بر او حلال نمیشود.
(مسئله144) کسی که محرم به احرام عمره تمتّع شده است و به جهتی حجّ او مبدّل به حجّ إفراد میشود، باید با همان احرام، اعمال حجّ إفراد را به جا آورد.
(مسئله145) اگر محرم به احرام عمره تمتّع، زمانی به مکّه برسد که وقت کافی برای انجام اعمال عمره تمتّع نداشته باشد، یعنی در صورت انجام عمره، خوف نرسیدن به وقوف عرفات را داشته باشد، حجّ تمتّع او مبدّل به حجّ إفراد میشود. بنابراین باید با همان احرام به عرفات برود و اعمال حج را طبق دستور حجّ إفراد انجام دهد و پس از اتمام، در صورت واجب بودن حجّ او، عمره مفرده به جا آورد. در این صورت حجّ
وی صحیح است و کافی از حجّ واجب میباشد.
(مسئله146) اگر زنی که محرم به احرام عمره تمتّع است به جهت حیض یا نفاس نتواند طواف عمره تمتّع را به جا آورد و معطّل شدن او خوف نرسیدن به وقوف عرفات را همراه داشته باشد، میتواند نیّت خود را به حجّ إفراد برگرداند و طبق مسئله قبل عمل نماید. در این صورت حجّ وی صحیح و کافی از حجّ واجب میباشد.
(مسئله147) فرقی نمیکند که حجگزار در میقات بفهمد به وقوف عرفات نمیرسد یا در مکّه و اگر در میقات خوف نرسیدن به عرفات را داشته باشد، میتواند از اوّل به نیت حجّ إفراد محرم شود و اعمال حج را به جا آورد.
(مسئله148) اگر کسی بواسطه عذری بدون احرام وارد مکّه شود و وقت هم برای انجام اعمال حج تنگ باشد، باید برای حجّ إفراد در مکّه احرام ببندد و اعمال حج را به جا آورد و بعد عمره مفرده انجام دهد. در این صورت حجّ وی صحیح و کافی میباشد.
(مسئله149) هرگاه حجگزار عمداً و بدون عذر اعمال عمره تمتّع را انجام ندهد تا وقت تنگ شود باید حجّ إفراد و عمره مفرده به جا آورد و در سال بعد نیز حجّ دیگری به جا آورد.
(مسئله150) اعمال و احکام حجّ قِران نیز مانند حجّ إفراد است و ابتدا باید اعمال حج و پس از آن عمره مفرده انجام شود.
(مسئله151) حجگزار در حجّ قِران مخیّر است که با تلبیه احرام ببندد یا با تعیین قربانی برای حج.
(مسئله152) محرم شدن با تعیین قربانی به این صورت است که اگر قربانی شتر باشد
به واسطه خونی که از طرف راست کوهان میگیرد، کوهان شتر را خونآلود کند که به آن «اشعار» میگویند و اگر قربانی گاو یا گوسفند است، حجگزار کفشهای خود را به گردن او آویزان نماید، که به آن تقلید میگویند.
(مسئله153) بهتر است که شتر را هم «اشعار» کند و هم «تقلید» نماید و بهتر از آن، این است که علاوه بر تعیین قربانی، تلبیه هم بگوید.
(مسئله154) عمره مفرده یکی از اعمال بسیار با فضیلت در اسلام به شمار میآید و هفت جزء دارد که عبارتند از:
(مسئله155) عمره مفرده بر کسی واجب نیست، گرچه استطاعت آن را داشته باشد یا برای حجّ نایب شده باشد، ولی به جا آوردن آن خصوصاً در ماه رجب مستحبّ است.
(مسئله156) در هر زمانی حتی در ایّام حجّ تمتّع میشود عمره مفرده به جا آورد. و فرقی نمیکند کسی که میخواهد عمره مفرده به جا بیاورد، اهل مکّه باشد یا نباشد و قبل از عمره تمتّع باشد یا بعد ازآن. و بالاخره در هر زمانی انجام عمره مفرده جایز است.
(مسئله157) کسی که محرم به حجّ تمتّع است، در صورتی که بخواهد عمره مفرده به جا بیاورد، باید قبل از احرام حجّ تمتّع یا بعد از محلّ شدن، محرم به احرام عمره مفرده شود.
(مسئله158) لازم نیست فاصلهای بین دو عمره مفرده یا عمره تمتّع و عمره مفرده باشد. بنابراین هر روز میشود به نیّت خود یا دیگران، عمره مفرده به جا آورد. بلکه
در شبانه روز میتوان چندین عمره مفرده به جا آورد و قصد رجاء هم لازم نیست.
(مسئله159) عمره مفرده را میتوان به نیابت از دیگران انجام داد و لازم نیست نایب قبلاً خودش عمره به جا آورده باشد. بلکه در مرتبه اوّل نیز میتواند علاوه بر خودش، اعمال عمره مفرده را به نیابت از دیگران انجام دهد. همچنین محدودیتی در تعداد افرادی که نایب میتواند به نیابت از آنان عمره مفرده به جا بیاورد وجود ندارد.
(مسئله160) کسانی که در مکّه حضور دارند، برای انجام عمره مفرده لازم نیست به مواقیت پنجگانه بروند و میتوانند از ادنیالحل محرم شوند. ولی احرام از یکی از سه مسجد «تنعیم» و «جعرانه» و «حدیبیّه» بهتر است و فرقی نمیکند که این افراد ساکن مکّه باشند یا به عنوان مسافر در مکّه حضور داشته باشند.
(مسئله161) کسی که محرم به احرام عمره مفرده میشود، همه محرّمات احرام بر او حرام میگردد و بعد از تقصیر همه محرّمات بر او حلال میگردد به غیر از نزدیکی با همسر و استعمال بوی خوش که پس از انجام طواف نساء و نماز آن، حلال میگردد.
(مسئله162) اعمال عمره مفرده از احرام تا تقصیر، همانند اعمال عمره تمتّع است و طواف نساء و نماز آن نیز، مثل طواف نساء و نماز آن در اعمال مکّه، از حج تمتّع میباشد، با این تفاوت که همه این اعمال به نیّت عمره مفرده انجام میشود و شرح مفصّل آن در فصل بعدی میآید.
(مسئله163) عمره تمتّع و حجّ تمتّع، هر دو باید در ماههای حج یعنی شوّال و ذیالقعده و ذیالحجّه، واقع شوند؛ و اگر کسی
در شوّال یا ذیالقعده، عمره تمتّع به جا آورد و در موقع حج، حجّ تمتّع به جا آورد، صحیح است؛ ولی اگر قبل از شوّال، عمره تمتّع به جا آورد، صحیح نیست، اگرچه بعضی از اعمال عمره، قبل از شوّال و بقیه در شوّال، یا سایر ماههای حج، واقع شود.
(مسئله164) عمره تمتّع و حج تمتّع، باید در یک سال واقع شوند؛ پس اگر کسی در یک سال، عمره تمتّع و در سال دیگر، حج تمتّع به جا آورد، صحیح نمیباشد.
عمره تمتّع پنج جزء دارد که عبارتند از:
احرام
طواف کعبه
نماز طواف
سعی بین صفا و مروه
تقصیر
کسی که قصد عمره تمتّع میکند، ابتدا باید در یکی از مواقیت احرام، محرم به احرام عمره تمتّع شود و پس از آن فاصله بین میقات تا شهر مکّه و بیتالله الحرام را طی کرده و پس از ورود به خانه خدا، هفت مرتبه دور خانه کعبه طواف نماید و پس از آن دو رکعت نماز طواف به جا آورد.
سپس لازم است فاصله بین کوه صفا و کوه مروه را که هر دو در مجاورت خانه کعبه واقع شدهاند، هفت مرتبه طی نماید و در مرتبه هفتم این «سعی» که به کوه مروه میرسد، تقصیر نماید. یعنی مقداری از موی سر یا صورت یا ناخن خود را کوتاه کند. بعد از تقصیر اعمال عمره تمتّع به پایان میرسد و همه محرّماتی که به واسطه احرام عمره تمتّع بر حجگزار حرام شده بود، حلال میگردد.
اوّل: احرام
(مسئله165) اوّلین عمل عمره تمتّع احرام است و مرکّب از سه عمل میباشد
که عبارتند از: «پوشیدن لباس احرام»، «نیّت» و «گفتن لبّیک».
مکان احرام
(مسئله166) احرام عمره تمتّع باید از یکی از مکانهایی که برای همین منظور تعیین شده و به آن میقات گفته میشود، صورت پذیرد.
میقات کسانی که در مکّه هستند
(مسئله167) کسانی که در مکّه حضور دارند؛ نظیر کسانی که قبلاً با احرام عمره مفرده وارد مکّه شدهاند؛ برای انجام عمره تمتّع میتوانند از محدوده حرم خارج شوند و در «ادنی الحلّ» محرم شوند. و بهتر است در یکی از سه مسجد «تنعیم»، «جعرانه» و «حدیبیّه» محرم گردند.
میقات کسانی که از راه دور قصد عمره تمتّع میکنند
(مسئله168) کسانی که از راه دور به حج مشرّف میشوند، باید در یکی از میقاتهای پنجگانه ذیل برای عمره تمتّع، محرم شوند و عبور از این مواقیت بدون احرام جایز نیست.
(مسئله169) لازم نیست که احرام در مسجد باشد، گرچه بهتر است. بنابراین شخص جنب و حائض باید نزدیک مسجد یا در حال عبور از مسجد محرم شوند.
(مسئله170) احرام در همه مکانهای توسعه یافتهای که امروز به عنوان مسجد شجره شناخته میشود، صحیح است و لازم نیست حتماً در مکان مسجد قبلی باشد.
(مسئله171) اوایل وادی عقیق را «مسلخ» و اواسط آن را «غمره» و اواخر آن را «ذات عرق» میگویند و احرام در هر جای
این وادی صحیح است. گرچه محرم شدن از مسلخ افضل میباشد. ولی اگر احرام از مسلخ خلاف روش سنّیها باشد، باید از جایی که آنها محرم میشوند (ذات عرق) محرم شد.
(قرن المنازل»: و آن میقات کسانی است که از راه «طائف» به مکّه وارد میشوند.
(یَلَملَم»: و آن میقات کسانی است که از راه «یمن» به مکّه وارد میشوند.
(جحفه»: و آن میقات کسانی است که از راه «شام» و «مصر» و... به مکّه وارد میشوند.
(مسئله172) زائرانی که از جدّه به مکّه میروند نیز باید در جحفه محرم شده و به مکّه وارد شوند.
(مسئله173) اگر کسی در یکی از این میقاتها شک کرد، میتواند میقات را به واسطه یک نفر ثقه یا پرسیدن از افرادی که از گفته آنها اطمینان حاصل می شود، به دست آورد.
(مسئله174) هرگاه کسی از راهی برود که از هیچ یک از مواقیت عبور نکند، باید از محاذات یکی از میقاتها احرام ببندد و فرقی نمیکند که آن مکان از راه زمینی محاذات میقات باشد یا از راه هوایی. مثلاً در صورت ضرورت در هواپیمایی که از بالای سر یک میقات عبور میکند نیز میتوان محرم شد.
(مسئله175) جایز نیست کسی احرام خود را از میقات به تأخیر اندازد، مگر اینکه عذری داشته باشد.
(مسئله176) اگر کسی از روی علم و عمد از میقات محرم نشود، گناه کرده است. پس اگر میقاتی در جلو دارد باید از آن میقات محرم شود و اگر به میقاتی برخورد نمیکند، اگر میتواند باید برگردد و از میقات محرم شود و اگر نمیتواند باید از هر جایی که
میتواند محرم شود و احرام او صحیح است.
(مسئله177) اگر به واسطه جهل یا فراموشی یا عذر، در میقات محرم نشود، لازم نیست برگردد، بلکه باید از هر جا که میتواند محرم شود و احرام او صحیح است.
(مسئله178) اگر کسی قبل از رسیدن به میقات محرم شود، احرام او صحیح نیست. ولی پوشیدن لباس احرام قبل از رسیدن به میقات، لطمهای به صحّت احرام وارد نمیکند. مثلاً کسی که از مدینه به سمت مکّه عازم است، میتواند در مدینه لباس احرام خود را بپوشد و در مسجد شجره محرم شود.
(مسئله179) افراد دائم السّفر که به واسطه شغل خود زیاد از مکّه خارج میشوند، میتوانند بدون احرام از میقات گذشته و وارد مکّه شوند. نظیر رانندهها و متصدیّان امور حاجیان.
(مسئله180) اگر عمره تمتّع کسی باطل شد، برای اعاده آن لازم نیست به میقاتی که قبلاً از آن محرم شده است برگردد، بلکه احرام از ادنی الحل یا هر میقات دیگری کفایت میکند.
(مسئله181) باید نیّت احرام برای عمره تمتّع و با قصد قربت باشد.
(مسئله182) کسی که میخواهد نیّت عمره تمتّع کند، لازم نیست نیّت را به زبان آورد. بلکه همین مقدار که در نظر او باشد همین عملی را که همه به جا میآورند او هم به جا آورد، کفایت میکند. حتّی اگر از نظر تلفّظ هم خطا کند، مثلاً به جای عمره تمتّع، عمره مفرده یا حجّ تمتّع بگوید، اشکال ندارد.
(مسئله183) لباسی که محرم برای احرام میپوشد، باید شرایط لباس نمازگزار را دارا باشد. بنابراین لباس احرام باید پاک و حلال بوده و از اجزاء
مردار و حیوان حرام گوشت نباشد. همچنین احرام در لباس بدن نما و طلاباف و لباسی که از ابریشم خالص باشد، صحیح نیست.
(مسئله184) لباس احرام مردان علاوه بر شرایطی که در مسئله قبل بیان شد، باید دوخته نباشد و مرکب از دو قسمت است که یکی را لنگ میگویند و باید به خود ببندند و دیگری عبا است که باید به دوش بیندازند و مستحبّ است که لنگ از ناف تا زانو را بپوشاند. چنانچه در عبا مستحبّ است که از شانه تا ناف را بپوشاند.
(مسئله185) لباس احرام بانوان غیر از شرایطی که در مسئله 52 بیان شد، شرایط خاصی ندارد و آنان میتوانند در لباسهای معمولی خود، محرم شوند.
(مسئله186) شرایط لباس احرام باید تا وقتی که محرم از احرام بیرون میآید، ادامه داشته باشد. بنابراین اگر لباس او نجس شود، باید تطهیر یا تعویض نماید.
(مسئله187) محرم میتواند به جای یک لنگ و یک عبا، لنگ یا عباهای متعدّد بپوشد، مثلاً میتواند در حال سرما پارچه یا پتوئی به دوش بگیرد. همچنین در حال اضطرار میتواند لباس دوخته به دوش بیندازد، ولی آن را نپوشد. مگر اینکه مضطرّ شود.
(مسئله188) ضرورتی ندارد محرم جامه احرام را همیشه در بر داشته باشد. بلکه میتواند برای شستن یا حمّام رفتن و مانند اینها آن را از خود جدا کند.
(مسئله189) اگر محرم عمداً لباسی بپوشد که شرایط لباس احرام در آن مراعات نشود؛ مثل اینکه مرد در لباس دوخته محرم شود؛ احرام او منعقد نمیشود، ولی اگر از روی فراموشی یا ندانستن مسئله یا عذر باشد، احرامش صحیح است. و هنگامی که مسئله
را یاد گرفت یا به یاد آورد یا عذرش برطرف شد، باید فوراً لباس احرام را به تن کند.
(مسئله190) گره زدن لباس احرام اشکال ندارد، گرچه گره نزدن آن مخصوصاً گره نزدن لنگ، بهتر است.
(مسئله191) قرار دادن سنگ و اشیاء مانند آن در لباس احرام و بستن آن با نخ وکش و امثال آن جایز است. همچنین وصل کردن دو طرف جامه احرام با سنجاق و نظائر آن به همدیگر اشکال ندارد.
(مسئله192) تلبیه یعنی لبّیک گفتن که به واسطه آن احرام منعقد میشود، نظیر تکبیرة الاحرام که نمازگزار به واسطه آن وارد نماز میشود. و صورت آن چنین است:
«لَبَّیْکَ، أللّهُمَّ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ لا شَریکَ لَکَ لَبَّیْکَ»
و معنای آن این است:
«اجابت و اطاعت میکنم تو را، خدایا، اجابت میکنم تو را، برای تو هیچ شریکی نیست، اجابت میکنم تو را»
و مستحبّ است اضافه کند:
«انَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَکَ وَ الْمُلْکَ، لا شَریکَ لَکَ لَبَّیْکَ»
و معنای آن این است:
«به درستی که ستایش و نعمت و سلطنت از آن توست، هیچ شریکی نداری، اجابت میکنم تو را.»
(مسئله193) یک بار گفتن لبّیک بر محرم واجب میباشد و مستحبّ است لبّیک را تکرار کند تا وقتی که به شهر مکّه برسد و از آن به بعد گفتن لبّیک جایز نیست.
(مسئله194) منظور از شهر مکّه برای قطع تلبیه، آنجایی است که شهر جدید مکّه به خوبی دیده شود و برای میقاتی نظیر مسجد تنعیم که داخل شهر مکّه واقع شده است، گفتن تلبیه در داخل مسجد جایز است و زمانی که محرم از مسجد خارج شد باید
تلبیه را قطع نماید.
(مسئله195) گفتن لبّیک باید صحیح باشد به طوری که از لفظی که گفته می شود، معنی آن فهمیده شود و اگر محرم قدرت بر گفتن یا صحیح گفتن نداشته باشد، عبارات عربی تلبیه را به هر صورتی که بگوید کفایت میکند.
(مسئله196) در صورتی که محرم گنگ باشد، باید عبارات تلبیه را با اشاره بخواند.
(مسئله197) اگر ولیِّ کودک او را محرم کرده باشد، باید عبارات تلبیه را به او تلقین کند، تا او به هر صورتی که میتواند بگوید، اما اگر آن کودک اصلاً نمیتواند لبّیک بگوید، ولیّ او باید به نیابت از او بگوید.
(مسئله198) پیش از تلبیه، محرّمات احرام هنوز حرام نیست و در صورت انجام آن، کفّاره ندارد، هر چند محرم لباس احرام پوشیده باشد و نیّت کرده باشد. ولی به مجرّدی که لبّیک گفت، همه محرّمات احرام بر او حرام میشود.
(مسئله199) کسی که میخواهد محرم شود مستحبّ است اعمال زیر را انجام دهد:
بدن را پاکیزه کند.
ناخن و شارب و موی زیر بغل و عانه را ازاله نماید.
از یک ماه قبل موی سر و ریش خود را کوتاه نکند.
غسل احرام کند. (زن حائض و نفسا نیز میتوانند این غسل را به جا آورند.)
هنگام غسل احرام این دعا را بخواند:
«بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِی نُوراً وَ طَهُوراً وَ حِرْزاً وَ أَمْناً مِنْ کُلِّ خَوْفٍ وَ شِفَاءً مِنْ کُلِّ دَاءٍ وَ سُقْمٍ اللَّهُمَّ طَهِّرْنِی وَ طَهِّرْ لِیقَلْبِی وَ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ أَجْرِ عَلَی لِسَانِی مَحَبَّتَکَ وَ مِدْحَتَکَ وَ الثَّنَاءَ عَلَیْکَ فَإِنَّهُ لَا قُوَّةَ لِی إِلَّا
بِکَ وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ قِوَامَ دِینِی التَّسْلِیمُ لِأَمْرِکَ وَ الِاتِّبَاعُ لِسُنَّةِ نَبِیِّکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِه»
و هنگام پوشیدن جامه احرام بگوید:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی رَزَقَنِی مَا أُوَارِی بِهِ عَوْرَتِی وَ أُؤَدِّی بِهِ فَرْضِی وَ أَعْبُدُ فِیهِ رَبِّی وَ أَنْتَهِی فِیهِ إِلَی مَا أَمَرَنِی الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی قَصَدْتُهُ فَبَلَّغَنِی وَ أَرَدْتُهُ فَأَعَانَنِی وَ قَبِلَنِی وَ لَمْ یَقْطَعْ بِی وَ وَجْهَهُ أَرَدْتُ فَسَلَّمَنِی فَهُوَ حِصْنِی وَ کَهْفِی وَ حِرْزِی وَ ظَهْرِی وَ مَلَاذِی وَ مَلْجَئِی وَ مَنْجَایَ وَ ذُخْرِی وَ عُدَّتِی فِی شِدَّتِی وَ رَخَائِی»
بعد از نماز واجب محرم شود.
قبل از احرام شش رکعت نماز یا حداقل دو رکعت نماز به جا آورد و بعد از نماز حمد بگوید و این دعا را بخواند:
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنْ تَجْعَلَنِی مِمَّنِ اسْتَجَابَ لَکَ وَ آمَنَ بِوَعْدِکَ وَ اتَّبَعَ أَمْرَکَ فَإِنِّی عَبْدُکَ وَ فِی قَبْضَتِکَ لَا أُوقَی إِلَّا مَا وَقَیْتَ وَ لَا آخُذُ إِلَّا مَا أَعْطَیْتَ وَ قَدْ ذَکَرْتَ الْحَجَّ فَأَسْأَلُکَ أَنْ تَعْزِمَ لِی عَلَیْهِ عَلَی کِتَابِکَ وَ سُنَّةِ نَبِیِّکَ و تُقَوِّیَنِی عَلَی مَا ضَعُفْتُ عَنْهُ وَ تَسَلَّمَ مِنِّی مَنَاسِکِی فِی یُسْرٍ مِنْکَ وَ عَافِیَةٍ وَ اجْعَلْنِی مِنْ وَفْدِکَ الَّذِینَ رَضِیتَ وَ ارْتَضَیْتَ وَ سَمَّیْتَ وَ کَتَبْتَ اللَّهُمَّ فَتَمِّمْ لِی حَجِّی وَ عُمْرَتِی اللَّهُمَّ إِنِّی أُرِیدُ التمتّع بِالْعمره إِلَی الْحَجِّ عَلَی کِتَابِکَ وَ سُنَّةِ نَبِیِّکَ (صَلَّیالله عَلَیهِ وَآلِه) فَإِنْ عَرَضَ لِی شَیْءٌ یَحْبِسُنِی فَحُلَّنِی حَیْثُ حَبَسْتَنِی لِقَدَرِکَ الَّذِی قَدَّرْتَ عَلَیَّ اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَکُنْ حَجَّةً فَعمره أَحْرَمَ لَکَ شَعْرِی وَ بَشَرِی وَ لَحْمِی وَ دَمِی وَ عِظَامِی وَ مُخِّی وَ عَصَبِی مِنَ النِّسَاءِ وَ
الثِّیَابِ وَ الطِّیبِ أَبْتَغِیبِذَلِکَ وَجْهَکَ وَ الدَّارَ الآْخِرَةَ»
لبّیک را تا رسیدن به شهر مکّه تکرار کند.
بعد از گفتن تلبیهای که در مسئله 192 ذکرشد بگوید:
«لَبَّیْکَ ذَا الْمَعَارِجِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ دَاعِیاً إِلَی دَارِ السَّلَامِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ غَفَّارَ الذُّنُوبِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ أَهْلَ التَّلْبِیَةِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ مَرْهُوباً وَ مَرْغُوباً إِلَیْکَ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ تُبْدِئُ وَ الْمَعَادُ إِلَیْکَ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ کَشَّافَ الْکُرَبِ الْعِظَامِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ عَبْدُکَ وَ ابْنُ عَبْدَیْکَ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ یَا کَرِیمُ لَبَّیْکَ»
(مسئله200) انجام کارهای زیر برای محرم مکروه است:
احرام بستن در جامه زرد و سیاه.
احرام بستن در جامه چرکین.
خوابیدن در رختخواب و بالش زرد و سیاه.
حنا بستن و استعمال سایر لوازم آرایشی قبل از احرام، به طوری که تا وقت محرم شدن اثر آن باقی بماند.
حمّام رفتن و ساییدن بدن.
احرام در جامه راه راه.
لبّیک گفتن در پاسخ کسی که مُحرم را صدا میزند.
(مسئله201) انجام اعمالی که ذیلاً شرح داده میشود بر محرم حرام است و اگر هرکدام از آنها را با علم و عمد و با اختیار و بدون عذر به جا آورد، مرتکب گناه شده و انجام بعضی از این امور موجب فساد عمره یا در برخی موارد باعث وجوب پرداخت کفّاره میشود. ولی اگر از روی جهل یا نسیان یا عذر واقع شود، به صحّت عمره ضرری نمیرساند و کفّاره نیز ندارد.
(مسئله202) هرگونه لذّت جنسی دو انسان از یکدیگر نظیر جماع، لواط، بوسیدن، لمس کردن و نگاه با شهوت، هرچند با حلال
خود باشد، حرام است. و اگر با نامحرم باشد و یا به صورتی باشد که پیش از احرام، حرام بوده است، به واسطه احرام حرام موکّد میشود.
(مسئله203) اگر محرم از روی علم و عمد و اختیار و بدون عذر جماع یا لواط کرد، چنانچه قبل از فراغت از سعی بین صفا و مروه باشد، عمرهاش فاسد میشود و کفّاره نیز باید بدهد و اگر پس از فراغت از سعی باشد عمرهاش فاسد نمیشود ولیکفّاره را باید بدهد.
(مسئله204) اگر کسی چه مرد و چه زن در لذّت جنسی کسی را مجبور کند، علاوه بر کفّاره خودش، کفّاره او را هم باید بدهد، و کسی که مجبور شده، عمرهاش صحیح است و کفّاره ای هم بر او واجب نیست.
(مسئله205) مرد محرم میتواند با همسر خود هرچند او نیز محرم باشد، صحبت کند، یا به او نگاه کند و یا در کنار همدیگر بنشینند و دست همدیگر را بگیرند. مشروط بر اینکه همه این امور از روی لذّت نباشد.
(مسئله206) محرمیّت افرادی مثل پدر، مادر، خواهر، عمه، خاله، عمو، دایی و نظایر آن که در غیر احرام به انسان محرم هستند، در حالت احرام نیز باقی است و معاشرت مُحرم با آنها با غیر حالت احرام تفاوتی ندارد، هرچند آنها نیز مُحرم باشند.
(مسئله207) کفّاره جماع یا لواط، ذبح یک شتر است و درصورت ناتوانی، یک گاو و در صورتی که توان ذبح گاو را هم ندارد، ذبح یک گوسفند کفایت میکند.
(مسئله208) در غیر جماع و لواط به سبب کارهایی نظیر بوسیدن، لمس کردن و نگاه کردن، عمره فاسد نمیشود، ولی باید کفّاره بدهد.
و کفّاره آن برای انجام هر کدام از کارهای فوق، اگر موجب بیرون آمدن منی شود، همان کفّاره مسئله قبل است، ولی اگر منی بیرون نیاید، برای بوسیدن باز هم باید همان کفّاره را بپردازد و برای لمس کردن، باید یک گوسفند قربانی نماید و نگاه کردن با لذّت گرچه حرام است ولی کفّاره ندارد.
(مسئله209) استمناء یا خود ارضائی حرام است و حرمت آن در حال احرام، مؤکّد میشود.
(مسئله210) اگر محرم از روی علم و عمد و اختیار و بدون عذر استمناء کند، چنانچه قبل از فراغت از سعی بین صفا و مروه باشد، عمرهاش فاسد میشود و کفّاره نیز باید بدهد و اگر پس از فراغت از سعی باشد، عمرهاش فاسد نمیشود ولی کفّاره را باید بدهد.
(مسئله211) کفّاره استمناء، قربانی کردن یک شتر است و در صورت ناتوانی قربانی کردن یک گاو و در صورت عجز از قربانی کردن گاو، ذبح یک گوسفند کفایت میکند.
(مسئله212) صیغه عقد خواندن برای خود یا دیگری و ازدواج کردن در حال احرام، حرام است و اگر یکی از طرفین عقد یا کسی که صیغه عقد را میخواند محرم باشند، آن عقد باطل است و در این خصوص تفاوتی بین عقد دائم و موقّت نیست.
(مسئله213) اگر عمداً و از روی علم و با اختیار، صیغه عقدی جاری شود که لااقل یکی از طرفین عقد یا کسی که صیغه را میخواند، محرم باشند، آن زن و مرد بر یکدیگر حرام ابدی میشوند.
(مسئله214) اگر محرم از روی فراموشی یا جهل، صیغه عقد بخواند یا ازدواج کند، عقد باطل است. ولی این کار موجب حرمت ابدی
زن و مرد نمیشود.
(مسئله215) ازدواج و صیغه عقد خواندن در حال احرام، عمداً باشد یا سهواً، گرچه حرام است ولی کفّاره ندارد.
(مسئله216) پوشیدن لباس دوخته نظیر پیراهن و شلوار و مانند اینها و همچنین پوشیدن چیزهایی که شبیه به دوخته است، نظیر ژاکت و کلاه و نظائر آن برای مرد محرم، حرام است.
(مسئله217) در لباس دوخته تفاوتی بین لباس کوچک و بزرگ و لباس زیر و لباس رو نیست و پوشیدن آنچه که مصداق لباس دارد و دوخته باشد، حرام است.
(مسئله218) به دوش گرفتن پتوهای دوخته شده یا به روانداختن روانداز یا لحاف دوخته شده، برای محرم اشکال ندارد.
(مسئله219) پوشیدن چیزهایی که به آنها لباس نمیگویند نظیر کمربند، فتق بند، همیان، کوله بار، ساعت و مانند اینها برای محرم مانعی ندارد، هرچند دوخته باشد.
(مسئله220) کسانی که در اثر بیماری قادر به نگهداری از بول خود نیستند، میتوانند لباس کوچکی که برای نگهداری ادرار استفاده میشود بپوشند، هر چندآن لباس دوخته باشد.
(مسئله221) پوشیدن لباس دوخته برای مردها در حال اضطرار و برای زنها چه در حال اختیار و چه در حال اضطرار مانعی ندارد.
(مسئله222) اگر مرد محرم همزمان چند لباس دوخته بپوشد، یک مرتبه پرداخت کفّاره برای او کفایت میکند ولی اگر چند بار لباس دوخته بپوشد یا یک لباس دوخته را چندبار از تن درآورد و دوباره بپوشد، باید به تعداد دفعاتی که لباس دوخته پوشیده است، کفّاره بپردازد.
(مسئله223) اگر مردی سهواً یا جهلاً در حال احرام لباس دوخته بپوشد و وقتی علم به حرمت آن پیدا کرد، فوراً آن را از تن در آورد، لازم
نیست کفّاره بپردازد.
(مسئله224) کفّاره پوشیدن لباس دوخته برای مرد محرم، در صورتی که با علم و عمد و اختیار و بدون عذر باشد، قربانی نمودن یک گوسفند است.
(مسئله225) پوشاندن تمام یا قسمتی از سر برای مردها در حال احرام، حرام است.
(مسئله226) پوشاندن سر را با دست، یا گذاشتن سر روی بالش و مانند اینها مانعی ندارد.
(مسئله227) اگر مرد محرم سهواً یا عمداً لباس احرام خود را از سر درآورد، مشروط بر آنکه آن لباس را بر روی سر خود نگه ندارد، اشکال ندارد.
(مسئله228) مرد محرم میتواند سر خود را با حوله و دستمال و مانند اینها خشک کند، ولی نباید آن حوله و دستمال را به طوری که سر را بپوشاند، روی سر خود نگه دارد.
(مسئله229) اگر به هنگام خواب، پتو یا روانداز محرم روی سر او کشیده شود، اشکال ندارد.
(مسئله230) استفاده از کلاه گیس و موی مصنوعی برای مرد محرم حرام است. ولی اگر آن کلاه گیس و موی مصنوعی را قبلاً به طور معمول روی سر خود میگذاشته است، لازم نیست برای احرام بردارد.
(مسئله231) گذاردن بار روی سر یا فرو بردن سر در آب یا زیر دوش رفتن برای محرم مانعی ندارد.
(مسئله232) پوشاندن سر برای مردان در حال احرام، گرچه حرام است ولی کفّاره ندارد. هرچند بهتر است برای این کار یک گوسفند قربانی شود.
(مسئله233) پوشاندن تمام روی پا برای مردها در حال احرام، حرام است.
(مسئله234) پوشیدن دمپایی و کفش روباز برای محرم، مانعی ندارد.
(مسئله235) اگر پای مرد محرم هنگام خواب توسّط پتو و روانداز و امثال آن پوشانده شود و
یا لنگ احرام او در بعضی مواقع خود به خود روی پای آنها را بپوشاند، مانعی ندارد.
(مسئله236) پوشاندن روی پا برای مرد محرم گرچه حرام است ولی کفّاره ندارد. هرچند بهتر است برای آن یک گوسفند قربانی شود.
(مسئله237) چنانچه سفر مرد محرم در روز باشد، جایز نیست زیر سایه برود یا سایبانی سیّار مانند سقف اتومبیل و چتر و نظائر آن داشته باشد، خواه سواره باشد یا پیاده. ولی سایه قرار دادن برای زنها و بچّههای مُحرم دختر و پسر در هر زمانی اشکال ندارد.
(مسئله238) حرمت سایه قراردادن مربوط به سفر محرم است و چنانچه در محلّی یا شهری منزل کند، میتواند زیر سقف برود. بنابراین محرم میتواند به محض ورود به شهر جدید مکّه، به وسیله اتومبیل مسقّف حرکت کند یا در هر نقطه از مکّه زیر سقف برود.
(مسئله239) اگر کسی در مسجد تنعیم محرم شود، میتواند هنگام بازگشت در اتومبیل سقف دار بنشیند، هرچند روز باشد.
(مسئله240) اگر محرم در شب؛ یعنی از غروب آفتاب تا طلوع آفتاب که در راه است و مثلاً از مدینه به مکّه میآید، در اتومبیل سقف دار بنشیند، مانعی ندارد.
(مسئله241) اگر اتومبیل بدون سقف در روز از داخل تونلها و زیر پُلها عبور کند یا برای بنزین زدن زیر سقف برود یا محرم برای استراحت و توقُف بین راهی به مساجد یا مکانهای مُسقَّف بین راه داخل شود، مانعی ندارد.
(مسئله242) حرکت محرم در کنار دیوار یا کنار اتومبیل و نظائر آن اشکال ندارد، هرچند این حرکت در روز باشد و سایه آن اشیاء روی سر یا بدن محرم بیافتد.
(مسئله243) کفّاره
زیر سایه رفتن برای مرد محرم؛ در صورتی که با علم و عمد و از روی اختیار باشد و در هنگام سفر و در روز به زیر سایه برود؛ قربانی کردن یک گوسفند است.
(مسئله244) پوشاندن تمام یا قسمتی از صورت در حال احرام برای زنان حرام است و فرقی نمیکند که این پوشاندن با چادر و مقنعه باشد یا نقاب یا پوشیه یا بادبزن و مانند اینها.
(مسئله245) رو گرفتن زن مُحرم از نامحرم، در نماز و غیر آن مانعی ندارد، ولی بهتر است برای رو گرفتن، چادر را از صورت خود دور نگه دارد که به صورت نچسبد.
(مسئله246) گذاشتن صورت روی بالش یا دستها روی صورت یا خشکانیدن صورت توسّط حوله و دستمال برای محرم مانعی ندارد. همچنین اگر به هنگام خواب، پتو یا روانداز از روی صورت او کشیده شود یا هنگام تعویض لباس، لحظهای روی صورت او پوشیده شود، اشکال ندارد.
(مسئله247) پوشاندن صورت برای زنان، گرچه حرام است، ولی کفّاره ندارد. هرچند بهتر است برای آن یک گوسفند قربانی شود.
(مسئله248) بوییدن و خوردن عطریّات نظیر گل و زعفران و ادکلن و مانند اینها برای محرم، حرام است.
(مسئله249) خوردن چیزهایی که بوی خوش دارد، نظیر سیب، نعناع، دارچین و مانند اینها اشکالی ندارد، گرچه اجتناب از خوردن آنها خوب است.
(مسئله250) استفاده از صابون و شامپو و خمیر دندان معطّر، برای محرم اشکال ندارد، اگر چه اجتناب از آنها بهتر است.
(مسئله251) خرید و فروش عطریّات اگر بوی آنها استشمام نشود، اشکال ندارد.
(مسئله252) گرفتن بینی از بوی بد در حال احرام حرام است، ولی گذشتن از آن
با سرعت مانعی ندارد و باعث وجوب پرداخت کفّاره هم نمیشود.
(مسئله253) اگر کسی در حال احرام، با علم و عمد و اختیار و بدون عذر عطریّات را استعمال کرد، کفّاره آن قربانی نمودن یک گوسفند است.
(مسئله254) زینت کردن نظیر استعمال لوازم آرایشی و مالیدن سرمه و کرم و مانند اینها و همچنین استفاده از زیورآلات نظیر گردنبند و گوشواره و انگشتر و عینک زینتی و مانند اینها، در حال احرام حرام است.
(مسئله255) اگر محرم قبل از احرام زینت کرده باشد و قصد او زینت احرام بوده باشد، واجب است برای احرام آن را پاک کند. ولی اگر استعمال آنها برای زینت نباشد، نظیر سرمه کشیدن برای دید چشم و کرم مالیدن برای رفع خشکی دست، مانعی ندارد.
(مسئله256) عینک زدن برای دیدن و انگشتر به دست کردن برای استحباب یا شمردن اشواط طواف و همچنین استفاده زنان از زیورآلاتی که قبل از احرام به طور معمول استفاده میکرده اند، مشروط بر اینکه آن زیورآلات را مردان نبینند، مانعی ندارد.
(مسئله257) محرم نباید به قصد زینت موهای خود را رنگ کند یا دست و پا و صورت و موی خود را حنا ببندد، ولی اگر رنگ و حنا را قبل از احرام و بدون قصد زینت احرام، استفاده کرده باشد، لازم نیست برای احرام آن را پاک کند.
(مسئله258) زینت کردن و استفاده از زیورآلات در حال احرام، گرچه حرام است ولی کفّاره ندارد.
(مسئله259) نگاه کردن در آینه برای محرم حرام است.
(مسئله260) نگاه کردن به اجسام صیقلی که در آن عکس پیداست و نگاه کردن در آب صاف اشکال ندارد.
(مسئله261)
نگاه کردن در آئینه در حال اضطرار نظیر نگاه کردن راننده در آئینه ماشین، مانعی ندارد.
(مسئله262) عکسبرداری و فیلمبرداری و نگاه در دوربین توسط محرم مانعی ندارد ولی زنان باید توجه داشته باشند که دوربین روی صورت آنها قرار نگیرد.
(مسئله263) نگاه کردن در آئینه گرچه برای محرم حرام است، کفّاره ندارد. ولی مستحبّ است محرم بعد از نگاه کردن در آیینه لبّیک بگوید.
(مسئله264) بیرون آوردن خون از بدن محرم توسط خودش یا با اجازه خودش و توسط دیگری برای او حرام است، گرچه به واسطه خارش بدن یا مسواک زدن یا حجامت یا تزریق و امثال آن باشد.
(مسئله265) اگر خون دادن محرم، برای نجات جان کسی لازم باشد و یا درمان و سلامتی محرم متوقّف بر خون دادن او یا حجامت یا رگ زدن او یا تزریق همراه با خونریزی و امثال آن باشد، انجام همه امور فوقالذّکر در حد ضرورت برای محرم، اشکال ندارد.
(مسئله266) اگر هنگام تقصیر سر مرد محرم خون بیاید، اشکال ندارد.
(مسئله267) محرم میتواند از بدن دیگری خون بیرون آورد، هرچند آن دیگری نیز محرم باشد.
(مسئله268) بیرون آوردن خون از بدن گرچه برای محرم حرام است ولی کفّاره ندارد.
(مسئله269) کشیدن یا کندن دندان محرم- توسط خودش یا با اجازه خودش و توسط دیگری- برای او حرام است. گرچه در اثر کندن دندان، خون هم نیاید.
(مسئله270) محرم میتواند دندان دیگری را، خواه آن دیگری محرم باشد یا نباشد، بکشد. حتی اگر در اثر کشیدن دندان، خون بیرون بیاید.
(مسئله271) اگر دندان محرم شدیداً درد بگیرد و باعث آزار او شود، میتواند آن دندان را
توسط پزشک یا شخص دیگری بکشد.
(مسئله272) کشیدن دندان گرچه برای محرم حرام است ولی کفّاره ندارد.
(مسئله273) ناخن گرفتن از انگشتان دست یا پای محرم توسط خودش یا با اجازه خودش و توسط دیگری برای او حرام است. گرچه یک ناخن یا بعضی از یک ناخن باشد.
(مسئله274) گرفتن یا چیدن ناخن در صورت ضرورت مانعی ندارد. مثل اینکه قسمتی از ناخن شکسته باشد و قسمت باقیمانده، مضرّ باشد یا موجب آزار محرم شود.
(مسئله275) ناخن گرفتن محرم برای دیگری اشکال ندارد، کفّاره هم ندارد، هرچند آن دیگری نیز محرم باشد. بنابراین محرم میتواند قبل از تقصیر خود، ناخن محرم دیگری را به قصد تقصیر بچیند، و تقصیر او هم صحیح است.
(مسئله276) کفّاره گرفتن هر ناخن، برای محرم اگر از روی علم و عمد و اختیار و بدون عذر باشد، معادل 750 گرم گندم است، ولی اگر تمام ناخنهای دست و پا را در یک مجلس بگیرد، کفّاره آن یک گوسفند است و اگر دستها را در یک مجلس و پاها را در مجلس دیگری بگیرد، کفّاره آن دو گوسفند است.
(مسئله277) جدا کردن و ازاله موی سر و صورت و بدن محرم- توسط خودش یا با اجازه خودش و توسط دیگری- برای او حرام است، حتی اگر یک مو باشد.
(مسئله278) اگر به واسطه دست کشیدن به سر و صورت یا بدن یا هنگام وضو و غسل واجب و مستحبّ موهایی ریخته شود مانعی ندارد.
(مسئله279) جدا کردن مو از دیگری توسط محرم اشکال ندارد، کفّاره هم ندارد، هرچند آن دیگری نیز محرم باشد. بنابراین محرم میتواند قبل از تقصیر خود، برای
محرم دیگری تقصیر کند، و تقصیر او هم صحیح است.
(مسئله280) کفّاره تراشیدن سر یا ماشین کردن آن در حال احرام و همچنین کفّاره ازاله موی زیر هر دو بغل، اگر از روی علم و عمد و اختیار و بدون عذر باشد، ذبح یک گوسفند است.
(مسئله281) فسوق عبارت است از دروغ، دشنام و فخر فروشی و با اینکه در هر حالی حرام است، در حالت احرام، حرمت آن شدیدتر میشود.
(مسئله282) به غیر از دروغ و دشنام و تفاخر، هر سخن یا کردار زشت و ناروائی نظیر غیبت و سرزنش و امثال آن نیز در حال احرام، حرام میباشد.
(مسئله283) دستور دادن محرم به دیگران اشکال ندارد، ولی اگر این دستور دادن همراه با فخرفروشی یا سرزنش باشد، حرام است.
(مسئله284) کفّاره فسوق، استغفار از گناهی است که محرم انجام داده است.
(مسئله285) مراء و جدال، لجاجت و مشاجره در گفتگو، برای غلبه بر دیگری یا اظهار فضل، گرچه در هر حالی حرام است، ولی برای محرم حرمت آن شدّت مییابد.
(مسئله286) قسم خوردن در مجادله، مخصوصاً قسم خوردن به نام خداوند متعال به هر لفظ و زبانی که باشد، حرام است.
(مسئله287) قسم خوردن بدون مجادله مثل قسمهایی که بر حسب عادت بر زبان بعضی از افراد جاری میشود، حرام نیست. گرچه پرهیز از آن، چه در حالت احرام و چه در غیر حالت احرام بهتر است.
(مسئله288) اگر جدال با قسم به یکی از اسماء الهی همراه باشد، کفّاره دارد و کفّاره آن قربانی نمودن یک گوسفند است. به صورتی که اگر محرم در جدال راستگو باشد، کفّاره در مرتبه سوم قسم
یاد کردن واجب میشود و چنانچه محرم در جدال دروغگو باشد، در مرتبه اوّل قسم خوردن کفّاره بر او واجب میشود.
(مسئله289) اگر جدال با قَسم یا بدون قَسم برای اثبات حقّی یا ابطال باطلی باشد، علاوه بر آنکه حرام نیست، کفّاره هم ندارد.
(مسئله290) اگر جانوری نظیر شپش و کک وکنه، در بدن یا لباس محرم ساکن باشد و ضرر یا آزاری برای او نداشته باشد، کشتن یا انداختن آن جانور حرام است.
(مسئله291) کشتن یا انداختن جانوری نظیر مورچه و مگس و زنبور و پشه، که جای آن در بدن یا لباس محرم نباشد، مانعی ندارد.
(مسئله292) کفّاره کشتن یا انداختن جانور ساکن در بدن یا لباس محرم، اگر از روی علم و عمد و اختیار و بدون عذر باشد، صدقه دادن یک مشت طعام است.
(مسئله293) شکار حیوان وحشی نظیر پلنگ و آهو و کبک و ملخ و مانند اینها و کمک کردن به صیّاد و نگاهداری حیوان شکار شده، برای محرم حرام است.
(مسئله294) اگر محرمی حیوان وحشی و حلال گوشت را شکار یا ذبح کرد، خوردن گوشت و اجزاء آن بر او و هر محرم دیگری حرام است، ولی غیر محرم میتواند از آن بخورد.
(مسئله295) شکار حیوان دریایی و خوردن آن و ذبح و خوردن حیوانات اهلی نظیر مرغ و گوسفند و مانند اینها برای محرم و غیر محرم مانعی ندارد.
(مسئله296) اگر کسی از آزار حیوانی نظیر شیر و گرگ بترسد، کشتن آن مانعی ندارد.
(مسئله297) کفّاره کشتن حیوانات وحشی مختلف است که چون امروزه محلّ حاجت نیست، از ذکر آن خودداری میشود.
(مسئله298) کندن یا سوزاندن درخت
و گیاهی که در حرم روییده شده، برای محرم و غیر محرم حرام است. و برای محرم گناهش بیشتر می باشد.
(مسئله299) اگر گیاهی در اثر راه رفتن عادی یا توسط اتومبیل در حال حرکت قطع شود، اشکالی ندارد.
(مسئله300) قطع گیاهان و درختهایی که در منزل یا باغهاست، نظیر گلها و درختهای میوهدار مانعی ندارد.
(مسئله301) کفّاره کندن درخت در محدوده حرم، قیمت آن است که باید به فقیر داده شود. ولی کندن گیاهان کفّاره ندارد.
گرچه کفّاره هریک از محرّمات احرام در جای خود به تفصیل بیان شد، ولی برای سهولت یادگیری مکلّفین، خلاصه محرّمات و کفّارات احرام، در جدول ذیل ذکر گردیده است.
البتّه به جهت رعایت اختصار، جزئیات احکام کفّارات در این جدول بیان نشده است؛ بنابراین مطالعه شرح تفصیلی کفّاراتی که در مسائل محرّمات احرام آمده است، ضروری است.
1هرگونه بهرهگیری و التذاذ جنسی جماع یا لواط یا بوسیدن یک شتر
لمس کردن یک گوسفند
سایر التذاذهای جنسی (در صورت خروج منی) یک شتر
2استمناء یک شتر
3عقد کردن کفّاره ندارد
4پوشیدن لباس دوخته (مخصوص مردان) یک گوسفند
5پوشاندن سر (مخصوص مردان) کفّاره ندارد
6پوشاندن روی پا (مخصوص مردان) کفّاره ندارد
7سایه قراردادن (مخصوص مردان) یک گوسفند
8پوشاندن صورت (مخصوص زنان) کفّاره ندارد
9استعمال عطریّات یک گوسفند
10 زینت کردن و استفاده از زیورآلات کفّاره ندارد
11 نگاه کردن در آئینه کفّاره ندارد
12 بیرون آوردن خون از بدن کفّاره ندارد
13 کندن یا کشیدن دندان کفّاره ندارد
14 ناخن گرفتن یک ناخن 750 گرم گندم
تمام ناخنهای دست و پا (در یک مجلس) یک گوسفند
ناخنهای دست در یک
مجلس و پا در مجلس دیگر دو گوسفند
15 ازاله مو تراشیدن یا ماشین کردن سر و ازاله موی زیر هر دو بغل یک گوسفند
16 فسوق استغفار از گناهی که محرم انجام داده است
17 جدال جدال همراه با قسم به یکی از اسماءالهی یک گوسفند
18کشتن و انداختن جانوران بدن صدقه دادن یک مشت طعام
19شکار حیوان وحشی تفصیل آن در کتب فقهی است.
20کندن درخت و گیاه حرم کندن درخت صدقه دادن قیمت آن
(مسئله302) کسی که به قصد انجام عمره محرم شده است، باید پس از ورود به مسجدالحرام، هفت دور به گرد خانه کعبه بگردد. به این عمل «طواف» و به هر دور آن یک «شوط» گفته میشود.
(مسئله303) طواف به هر شکلی باشد اشکال ندارد؛ مثلاً طواف کننده میتواند پیاده طواف نماید یا بر صندلی چرخدار یا طبق یا دوش کسی بنشیند، چنانچه میتواند آهسته یا تند برود، یا حتّی بدود. ولی بهتر است پیاده و با وقار و طمأنینه حرکت نماید.
ترک طواف
(مسئله304) اگر کسی عمداً طواف را ترک کند و پس از احرام، سعی صفا و مروه و تقصیر نماید، عمره او باطل است.
زمان طواف
(مسئله305) از زمانی که محرم وارد مسجدالحرام میشود، میتواند طواف نماید. ولی لازم نیست به محض ورود به خانه خدا طواف را شروع کند، بلکه میتواند قبل از طواف واجب، طواف مستحبّی یا اعمال دیگری به جا آورد.
(مسئله306) تأخیر در انجام طواف تا وقتی که محرم در مکّه حضور دارد و وقت کافی برای انجام سایر اعمال عمره تمتّع و حجِّ تمتّع دارد، جایز است. ولی بسیار به جاست
که همه اعمال عمره در اوّلین فرصت ممکن انجام شود.
مکان طواف
(مسئله307) طواف باید در مسجدالحرام انجام شود و همه جای مسجد مطاف است. بنابراین طواف در مکانهای دورتر مسجد و در طبقات بالا هم صحیح است. گرچه بهترین مکان برای طواف، بین خانه کعبه و مقام ابراهیم میباشد.
نیابت در طواف
(مسئله308) طواف کننده باید به هر شکل ممکن خودش طواف را انجام دهد و جواز نائب گرفتن در طواف مربوط به موارد خاصّی است که به هیچ وجه امکان طواف کردن نباشد.
(مسئله309) اگر کسی به واسطه عذری نظیر مرض یا فلج و مانند اینها، خودش نتواند طواف کند، اگر ممکن است باید او را به دوش بگیرند یا با صندلی و تخت روان و نظایر آن، او را طواف دهند و اگر ممکن نیست باید نایب بگیرد.
(مسئله310) چون طواف خانه خدا یکی از عبادات است، باید با نیّت خالص و برای خداوند متعال به جا آورده شود. بنابراین اگر کسی در طواف ریا کند، علاوه بر اینکه طواف او باطل است، مرتکب گناه بزرگی هم شده است.
(مسئله311) منظور از خلوص نیّت در طواف و سایر اعمال عبادی این است که انسان در آن عمل انگیزه الهی داشته باشد و دیگری را در این انگیزه شریک قرار ندهد. و برای صحّت آن عمل فرقی نمیکند که برای تقرّب به درگاه الهی انجام شود یا برای رضا و خشنودی خداوند یا برای اطاعت امر او یا برای رفتن به بهشت یا برای سعادت دنیای خود و وابستگان و یا حتی برای ترس از کیفر و عقاب خداوند، و در
همه موارد چون آن عبادت برای خداوند تبارک و تعالی انجام میشود، کافی و صحیح است.
(مسئله312) لازم نیست نیّت را به زبان بگوید یا از قلب بگذراند بلکه همین قدر که بنا دارد آن عمل را به جا آورد کفایت میکند. ولی از اوّل باید قصد انجام طواف معیّنی را داشته باشد.
(مسئله313) لازم نیست در ابتدای هر شوط نیّت تکرار شود، بلکه همین مقدار که از اوّل تا آخر توجّه به عملی که انجام میشود داشته باشد، کفایت میکند.
(مسئله314) اگر بعد از طواف یا دیگر اعمال عمره، ریا و تظاهر باشد، گرچه گناه است و به حقیقت طواف یا آن عمل ضرر میزند، ولی باعث بطلان نیست.
(مسئله315) رعایت طهارت شرط صحّت طواف است و طواف کننده باید با وضو یا غسل باشد.
(مسئله316) در بین اعمال عمره تمتّع فقط طواف عمره، طواف نساء و نمازهای این دو طواف نیاز به وضو یا غسل دارند و رعایت طهارت در سایر اعمال عمره تمتّع لازم نیست.
(مسئله317) هر غسلی واجب و مستحبّ کفایت از وضو میکند و میشود با آن طواف کرد، مگر غسل استحاضه. بنابراین اگر کسی با غسل احرام یا غسل زیارت یا غسل طهارت و نظائر آن طواف کند، طواف او صحیح است، گرچه بهتر است وضو هم بگیرد.
(مسئله318) اگر کسی عمداً یا سهواً یا از روی جهل به مسئله بدون طهارت طواف کند، طواف او باطل است.
(مسئله319) اگر در اثنای طواف، طهارت کسی باطل شد، باید طواف را رها کند و وضو یا غسل خود را اعاده نماید.
(مسئله320) اگر طهارت کسی بعد
از اتمام شوط چهارم باطل شود، پس از تحصیل طهارت و بازگشت به مطاف میتواند طواف را از همان جا که قطع کرده است ادامه دهد و تمام نماید. ولی طواف کسی که قبل از اتمام شوط چهارم محدث شده، باطل است و پس از تجدید طهارت باید طواف را از سر گیرد.
(مسئله321) کسی که نمیتواند وضو بگیرد یا غسل کند، اگر وقت طواف تنگ باشد، باید طواف را خودش با تیمّم انجام دهد و گرفتن نایب برای او کافی نیست. ولی اگر بداند عذرش برطرف میشود باید صبر کند.
(مسئله322) اگر زن در بین طواف حائض شود، باید فوراً از مسجدالحرام خارج شود و پس از پاک شدن و به جا آوردن غسل حیض برگردد و اعمال را ادامه دهد.
(مسئله323) زن حائض یا نفساء که وقت ندارد در مکّه بماند تا پاک شود و معطّل ماندن او خوف نرسیدن به وقوف عرفات را به همراه دارد، حجّ او مبدّل به حجّ افراد می شود. و در صورتی که بخواهد بر حجّ تمتّع باقی بماند، باید برای انجام طواف واجب و نماز آن، نایب بگیرد و سعی و تقصیر را خودش انجام دهد. و در هر دو صورت، حجّ وی صحیح است.
(مسئله324) زن مستحاضه برای انجام طواف و نماز آن، میتواند به دستور استحاضه عمل نماید و خودش طواف را به جا آورد.
(مسئله325) کسی که جنب است یا غسل مسّ میّت بر عهده اوست، اگر امکان غسل کردن او نباشد و وقت کافی هم برای صبر کردن و بر طرف کردن عذر خود نداشته نباشد، باید تیمّم کند و طواف واجب
و نماز طواف و سایر اعمال عمره را خودش به جا بیاورد.
(مسئله326) زن حائض یا نفساء که پاک شده است، اگر امکان غسل کردن او نباشد و وقت کافی هم برای صبر کردن تا بر طرف شدن عذر خود نداشته باشد، باید تیمّم کند و طواف و نماز طواف و سایر اعمال عمره را خودش به جا بیاورد.
(مسئله327) بانوان میتوانند با خوردن قرص، عادت ماهیانه خود را عقب بیندازند و طواف و نماز طواف و سایر اعمال عمره را تا آخر به جا آورند و عمره آنها صحیح است.
(مسئله328) اگر کسی معذور از غسل باشد و برای طواف، تیمّم بدل از غسل کند، ولی قبل از طواف و یا در بین طواف، تیمّم او باطل شود و عذر او همچنان باقی باشد، باید برای طواف و نماز آن وضو بگیرد.
(مسئله329) کسی که به قصد غسل واجب یا مستحبّ، به حمّام رفته ولی بعد از بیرون آمدن از حمّام شک میکند که غسل انجام داده است یا خیر، لازم نیست به شکِّ خود اعتنا کند و میتواند بنا را بر این بگذارد که غسل کرده است و طواف و نماز آن با همان غسل صحیح است. گرچه بهتر است وضو هم بگیرد.
(مسئله330) کسی که میداند قبلاً طهارت داشته ولی شک دارد که وضو یا غسل او باطل شده است، میتواند به شکِّ خود اعتنا نکند و طواف او صحیح است. هرچند در ابتدای طواف یا قبل از شروع شدن طواف شک کند.
(مسئله331) کسی که قبل از شروع شدن طواف شک میکند قبلاً طهارت داشته است یا خیر، باید برای طواف
وضو بگیرد یا غسل کند.
(مسئله332) اگر کسی در بین طواف یا بعد از طواف شک کند که طهارت داشته است یا نه، میتواند به شک خود اعتنا نکند و طواف او صحیح است. گرچه شک او قبل از تمام شدن شوط چهارم باشد، ولی اگر نماز طواف را به جا نیاورده باید برای نماز، طهارت تحصیل کند.
(مسئله333) اگر کسی در بین طواف شک کند غسل جنابت یا حیض یا نفاس انجام داده یا نه، باید طواف را رها کند و غسل نماید. پس اگر بعد از شوط چهارم طواف را رها کرده باشد، میتواند پس از غسل، از همان جا که رها کرده ادامه دهد و تمام نماید، و اگر قبل از شوط چهارم باشد، باید پس از غسل از اوّل شروع کند.
(مسئله334) اگر کسی بعد از اتمام طواف شک کند غسل جنابت یا حیض یا نفاس انجام داده یا نه، لازم نیست طواف را اعاده نماید. ولی برای خواندن نماز طواف، باید غسل کند.
(مسئله335) کسی که در اثر بیماری قادر به نگهداری بول یا باد معده خود نیست، یک وضو یا غسل برای انجام طواف و نماز طواف او کفایت میکند. هرچند طواف واجب باشد.
(مسئله336) بدن و لباس کسی که طواف انجام میدهد، باید پاک باشد و طواف با بدن یا لباس نجس، باطل است.
(مسئله337) اگر در بدن یا لباس طواف کننده نجاستی باشد که در نماز عفو شده است، طواف او صحیح است.
(مسئله338) اگر چیز نجسی که جزو لباس طواف کننده نیست همراه او باشد، طوافش صحیح است. مثل در
بغل گرفتن بچه با بدن و لباس نجس یا همراه داشتن انگشتر و عینک و دستمال نجس و نظائر آن.
(مسئله339) اگر کسی بعد از طواف بفهمد که بدن یا لباسش نجس بوده، طوافش صحیح است.
(مسئله340) اگر کسی فراموش کرد که بدن یا لباسش نجس است و با بدن یا لباس نجس طواف کرد، طواف او اشکال ندارد، گرچه اعاده آن بهتر است.
(مسئله341) اگر کسی در اثنای طواف متوجّه شد که بدن یا لباسش نجس است، اگر میتواند باید تطهیر یا تعویض نماید، یا بدون آن طواف کند. و اگر هیچکدام ممکن نیست، باید از مطاف بیرون رود و پس از ازاله نجاست برگردد، پس اگر بعد از اتمام شوط چهارم بوده میتواند از همان جایی که قطع کرده ادامه دهد، و اگر پیش از اتمام شوط چهارم بوده، باید طواف را از اوّل شروع کند.
(مسئله342) اگر کسی در بین طواف متوجّه شد بدن یا لباس دیگری نجس است، لازم نیست به او اطلاع دهد.
(مسئله343) اگر کسی در اثر بیماری قادر به نگهداری بول خود نیست و پس از شروع طواف، بدن و لباس او مرتباً نجس میشود، میتواند با همان لباس طواف خود را ادامه دهد. گرچه بهتر است برای جلوگیری از نجاست بدن و لباس از لباسهای کوچکی که برای نگهداری ادرار دوخته شده است، استفاده نماید.
(مسئله344) مرد طواف کننده باید ختنه شده باشد وگرنه طواف او باطل است.
(مسئله345) اگر پسر نابالغ که ختنه نشده است محرم شد یا او را محرم کردند، طوافش باطل است.
(مسئله346) پوشاندن عورت
برای طواف کننده واجب است.
(مسئله347) زن باید در حال طواف تمام بدن خود را بپوشاند، ولی پوشاندن قرص صورت و دستها از سر انگشتان تا مچ لازم نیست.
(مسئله348) اگر در بین طواف عورت مرد یا مقداری از موهای زن یا جایی از بدن او که باید در حال طواف پوشیده باشد ظاهر شود، در صورتی که عمداً و با علم به مسئله باشد، طواف او باطل است و اگر از روی سهو یا جهل به مسئله باشد، اشکال ندارد.
(مسئله349) طواف کننده باید در هر شوط، طواف را از مقابل گوشهای از کعبه که حجرالاسود در آن قرار دارد، شروع و به آن ختم کند. و لازم نیست دقّت عقلی شود، بلکه همین مقدار که عرفاً گفته شود از حجرالاسود شروع یا به آن ختم شد، کفایت میکند.
(مسئله350) طواف کننده باید همان طور که مردم طواف میکنند، طواف را از مقابل حجرالاسود شروع کند و دور بزند و هنگام رسیدن مجدّد به حجرالاسود بدون توقّف به حرکت خود ادامه دهد تا هفت شوط تمام شود.
(مسئله351) شروع طواف از چند قدم مانده به خط مقابل حجرالاسود اشکال ندارد، ولی کارهایی که اهل وسوسه برای به دست آوردن محاذات حجرالاسود انجام می دهند، مثل اینکه توقّف میکنند یا عقب و جلو میروند، چه قبل از شروع طواف باشد و چه در بین طواف، حرام است.
(مسئله352) طواف کننده باید طوری طواف کند که کعبه معظّمه در طرف چپ او باشد.
(مسئله353) در حال طواف لازم نیست در
همه حالات شانه چپ طواف کننده به طرف کعبه معظّمه باشد و اگر در موقع دور زدن به واسطه رسیدن به حجر اسماعیل یا رسیدن به گوشههای خانه کعبه و نظایر آن، شانه چپ طواف کننده قدری از سمت کعبه خارج و یا متمایل به پشت شود، اشکال ندارد. و به طور کلی طواف کننده باید بهطور متعارف و همانطور که همه مسلمین طواف میکنند، دور بزند و از کارهایی که اهل وسوسه می کنند، پرهیز نماید.
(مسئله354) اگر طواف کننده مقداری از طواف را خلاف متعارف انجام دهد، مثل آنکه رو به کعبه معظّمه یا پشت به آن طواف نماید، باید آن مقدار را جبران کند. پس اگر میتواند باید برگردد و آن مقدار را جبران کند و اگر نمیتواند، باید بدون قصد طواف دور بزند تا به آنجا برسد و بقیه طواف را به جا آورد.
(مسئله355) برگرداندن سر به راست یا چپ یا عقب در حال طواف اشکال ندارد، به شرط آنکه کعبه معظّمه از سمت چپ بدن خارج نشود.
(مسئله356) اگر کودک محرم برای طواف در بغل دیگری باشد، لازم نیست شانه چپ او به سمت کعبه باشد، هرچند رعایت آن بهتر است.
(مسئله357) اگر طواف کننده به واسطه کثرت جمعیّت، بی اختیار به این طرف و آن طرف کشیده شود، طواف او صحیح است.
(مسئله358) در کنار خانه کعبه و متّصل به آن، مکانی است به نام حجر اسماعیل و طواف کننده باید هنگام طواف دور حجر بگردد و داخل آن نشود.
(مسئله359) اگر طواف کننده از داخل حجر اسماعیل طواف کند، آن
شوط از طواف او باطل است و اعاده آن از جایی که داخل حجر شده کافی نیست، بلکه باید آن شوط را دو مرتبه به جا آورد و بهتر آن است که طواف را تمام نموده و سپس اعاده نماید.
(مسئله360) اگر کسی در اثنای طواف، از روی دیوار حجر اسماعیل طواف کند، باید آن مقدار از طواف را اعاده نماید.
(مسئله361) دست گذاشتن روی دیوار حجر اسماعیل یا بوسیدن آن اشکال ندارد.
(مسئله362) طواف باید بیرون خانه کعبه انجام شود و ورود به خانه کعبه همه طواف را باطل میکند.
(مسئله363) در پایین دیوار اطراف کعبه یک پیش آمدگی وجود دارد که به آن «شاذروان» میگویند و طواف از روی آن نیز صحیح نیست.
(مسئله364) اگر طواف کننده مقداری از طواف را روی شاذروان انجام داد، باید آن مقدار را اعاده نماید.
(مسئله365) دست گذاشتن به دیوار کعبه یا بوسیدن آن در حال طوافِ واجب یا مستحبّ، اشکال ندارد.
(مسئله366) طواف باید هفت شوط کامل و پی در پی باشد و کمتر یا بیشتر شدن تعداد اشواط طواف، صحیح نیست.
(مسئله367) رعایت موالات عرفی در بین اشواط طواف واجب است. یعنی بین اشواط طواف نباید اینقدر فاصله بیفتد که از صورت طواف خارج شود. ولی قدری نشستن و استراحت کردن در بین اشواط طواف اشکال ندارد.
(مسئله368) اگر به جهت قطع طواف، بین چهار شوط اوّل و سه شوط آخر طواف فاصله بیفتد، اشکال ندارد و موالات عرفی به هم نمیخورد.
(مسئله369) اگر کسی عمداً طواف را ترک کند
یا عمداً کمتر یا بیشتر انجام دهد و پس از آن سعی صفا و مروه و تقصیر نماید، عمره او باطل است.
(مسئله370) اگر کسی که طواف را ترک کرده است، قبل از تقصیر بخواهد آن را به جا آورد، باید به مطاف برگردد و پس از انجام طواف و نماز آن، سعی را اعاده نموده و تقصیر نماید و در این صورت عمره او باطل نیست.
(مسئله371) (قران بین طوافین» جایز نیست، یعنی طواف را چه واجب و چه مستحبّ نباید با طواف دیگر دنبال هم آورد، بلکه باید بعد از هر طواف نماز آن خوانده شود.
(مسئله372) اگر کسی دو طواف را پشت سر هم انجام دهد و بین دو طواف، نماز طواف اوّل را نخواند، فعل حرام انجام داده و گناه کرده است، ولی طواف او باطل نمیشود.
(مسئله373) اگر طواف کننده بعد از تمام شدن طواف و پیش از خواندن نماز طواف، اطمینان پیدا کند که طواف را ناقص انجام داده، باید برگردد و طواف را کامل کند.
(مسئله374) اگر طواف کننده بعد از نماز طواف و پیش از سعی، اطمینان پیدا کند که طواف را ناقص انجام داده است، باید برگردد و اگر یقین دارد که قبلاً چهار شوط طواف را انجام داده است، طواف را کامل کند. و اگر اطمینان به اتمام چهار شوط ندارد، باید طواف را از سر گیرد. و در هر صورت لازم است نماز طواف را اعاده کند و بعد مشغول سعی شود.
(مسئله375) اگر کسی سهواً بر تعداد اشواط طواف اضافه کند و قبل از کامل شدن شوط هشتم متوجّه شود، باید آن شوط
را رها نماید و طوافش صحیح است. ولی اگر بعد از کامل شدن شوط هشتم متوجّه شود، بهتر است طواف را به چهارده شوط برساند و پس از آن نماز طواف اوّل را به جا آورد و مشغول سعی شود و نماز طواف دوّم را پس از انجام سعی به جا آورد.
(مسئله376) گمان در طواف اعتبار ندارد و حکم شک را دارد.
(مسئله377) اگر کسی بعد از تمام شدن شوطی از طواف، در صحّت آن شک کند، نباید به شک خود اعتنا کند، ولی اگر شک او در اثنای شوط باشد، معتبر است و باید همان شوط را اعاده نماید.
(مسئله378) اگر کسی بعد از تمام شدن طواف شک کند که آیا آن را زیادتر یا کمتر از هفت شوط به جا آورده یا شک کند صحیح به جا آورده یا نه، لازم نیست به شک خود اعتنا کند و طوافش صحیح است، گرچه از محلّ طواف بیرون نرفته باشد.
(مسئله379) اگر کسی در اثنای طواف شک کند که چند شوط به جا آورده، طواف او باطل است و باید آن را از اوّل شروع کند.
(مسئله380) اگر کسی در حال طواف در عدد شوطها شک کند و با همین حال طواف را تمام کند و بعد یقین به صحّت طواف پیدا کند، اشکال ندارد و طواف او صحیح است.
(مسئله381) اگر کسی در اثنای طواف شک کند هفت شوط به جا آورده یا هشت شوط، باید بنا را بر هفت بگذارد و طواف را تمام کند و طوافش صحیح است.
(مسئله382) کثیر الشّک در عدد شوطها نباید به شکِّ خود اعتنا کند و
باید بنا را بر آنچه به نفع اوست بگذارد و کثیر الشّک به کسی میگویند که سه مرتبه در یک طواف یا در سه طواف شک کند و چنین کسی در مرتبه چهارم نباید به شکِّ خود اعتنا نماید.
(مسئله383) قطع کردن طواف بدون عذر، مکروه است. و در این خصوص تفاوتی میان طوف واجب و مستحبّ نیست.
(مسئله384) قطع طواف مستحبّ به جهت رفع حوائج مسلمانان، جایز، بلکه مستحبّ است.
(مسئله385) قطع طواف واجب به جهت رفع حوائج مسلمانان، اگر قبل از اتمام شوط چهارم باشد، جایز، بلکه مستحبّ است. ولی بعد از اتمام شوط چهارم، جایز نیست.
(مسئله386) قطع طواف واجب و مستحبّ برای رسیدن به نماز جماعت یا درک وقت فضیلت نماز، مستحبّ است.
(مسئله387) اگر کسی به هر دلیلی طواف مستحبّ را قطع نماید، بعداً میتواند آن را از همان جا که قطع کرده ادامه دهد، گرچه در شوط اوّل قطع کرده باشد.
(مسئله388) اگر کسی طواف واجب را به هر دلیلی بعد از پایان شوط چهارم قطع نماید، بعد از بازگشت میتواند طواف را از همان جا که قطع کرده ادامه دهد. ولی بهتر است اعاده نماید.
(مسئله389) اگر طواف کننده طواف واجب را به هر دلیلی قبل از پایان شوط چهارم قطع نماید، بعد از بازگشت باید آن را از سر گیرد.
(مسئله390) اگر در اثنای طواف کسی، نماز جماعت مسجدالحرام شروع شود و صفوف نماز با طواف او تداخل داشته باشد، باید طواف را رها کند و به اقامه نماز بپردازد و پس از پایان نماز با توجه به اینکه قبلاً تا چه شوطی انجام داده طبق دو
مسئله قبل عمل کند.
(مسئله391) اگر کسی بین اشواط طواف برای رفع خستگی قدری بنشیند یا استراحت کند، اشکال ندارد و بعد میتواند طواف را از همان جا ادامه دهد، هرچند در سه شوط اوّل باشد.
(مسئله392) اگر کسی از طواف خود منصرف شود، طواف او باطل میشود. گرچه از مطاف بیرون نرفته و موالات عرفیه به هم نخورده باشد و یا بعد از شوط چهارم باشد. بنابر این اگر مقداری از طواف را به جا آورده و دلچسب او واقع نشد، میتواند از آن منصرف شده و آن را رها سازد و بلافاصله از اوّل شروع کند. چنانچه اگر در طواف شکّی کند که طواف را باطل میکند، میتواند بلافاصله طواف را از اوّل شروع کند.
(مسئله393) اگر طواف کننده از شوطی از طواف منصرف شود، آن شوط به مجرّد انصراف باطل میشود. ولی طواف باطل نمیشود.
(مسئله394) از مستحبّاتی که در روایات اهل بیت بسیار به آن سفارش شده است طواف به دور کعبه معظّمه است.
(مسئله395) طواف مستحبّ هم مانند طواف واجب هفت دور است و از حجرالاسود شروع شده و به آن ختم میگردد.
(مسئله396) طواف مستحبّ هم مانند طواف واجب، در همه جای مسجدالحرام صحیح است و جای مخصوصی ندارد.
(مسئله397) انجام طواف مستحبّ در هر زمانی جایز است. بنابر این در اثنای اعمال عمره و قبل از طواف واجب و بعد از نماز طواف هم میتوان طواف مستحبّ به جا آورد.
(مسئله398) مستحبّ است پس از اتمام طواف مستحبّ، نماز طواف هم خوانده شود.
(مسئله399) نماز طواف مستحبّ را در همه جای مسجدالحرام میشود خواند و جای مخصوصی ندارد.
مسئله400) طواف مستحبّ را میتوان به نیابت از دیگران زنده و مرده، زن و مرد، کوچک و بزرگ انجام داد.
(مسئله401) طواف مستحبّ را میتوان به نیابت از کسانی که در مکّه یا در مسجدالحرام حضور دارند و عذری هم برای انجام طواف ندارند، به جا آورد.
(مسئله402) محدودیتی در تعداد افرادی که طواف به نیابت از آنان انجام میشود، وجود ندارد. همچنین لازم نیست نام این افراد به تفصیل مشخص باشند، بلکه نیّت کلّی کفایت میکند. مثل به نیابت از همه بستگان یا همکاران و...
(مسئله403) شایسته است انسان به نیابت از انبیای عظام و حضرات معصومین و اولیای الهی و بزرگان دین، طواف مستحبّی به جا آورد.
(مسئله404) شک در تعداد اشواط طواف مستحبّ، آن را باطل نمیکند و طواف کننده میتواند در صورت شکّ، بنا را بر اقل یا اکثر گذاشته و طواف را تمام کند.
(مسئله405) رعایت موالات عرفی، شرط صحّت طواف مستحبّ نیست و اگر کسی به هر دلیلی طواف مستحبّ را رها کرد، بعد از بازگشت میتواند از همان جا ادامه دهد، هر چند قبل از اتمام شوط چهارم، طواف را رها کرده باشد.
(مسئله406) زن مستحاضه میتواند طواف به جا آورد و عمل به دستورات استحاضه هم برای صحّت طواف او لازم نیست. ولی اگر میخواهد نماز طواف هم بخواند باید به دستورات استحاضه عمل کند.
(مسئله407) مستحبّ است طواف با حضور قلب انجام شود و طواف کننده در حال طواف، با وقار و طمأنینه باشد و دعا بخواند یا ذکر بگوید و به گناهان خود اعتراف نماید و از خداوند طلب آمرزش کند و در هر شوط
اگر مزاحمت برای خود و دیگران ایجاد نشود، حجرالاسود را ببوسد و روی آن دست بکشد.
(مسئله408) حرف زدن، خندیدن، سر را این طرف و آن طرف گرداندن و انجام هر عملی که طواف کننده را از حقیقت طواف غافل کند، مکروه است.
(مسئله409) مستحبّ است طواف کننده در حال طواف دعاهایی که از جانب حضرات ائمة اطهار وارد شده بخواند و از آن جمله دعاهایی است که ذیلاً میآید.
1 مستحبّ است در حال طواف بگوید:
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی یُمْشَی بِهِ عَلَی طَلَلِ الْمَاءِ کَمَا یُمْشَی بِهِ عَلَی جَدَدِ الْأَرْضِ وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی یَهْتَزُّ لَهُ عَرْشُکَ وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی تَهْتَزُّ لَهُ أَقْدَامُ مَلَائِکَتِکَ وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی دَعَاکَ بِهِ مُوسَی مِنْ جَانِبِ الطُّورِ فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَ أَلْقَیْتَ عَلَیْهِ مَحَبَّةً مِنْکَ وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی غَفَرْتَ بِهِ لِمُحَمَّدٍ ( صلی الله عَلَیْه وَآله) مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ أَتْمَمْتَ عَلَیْهِ نِعْمَتَکَ أَنْ تَفْعَلَ بِی کَذَا و کَذَا»
به جای کذا و کذا حاجت خود را بطلبد.
2 همچنین مستحبّ است در حال طواف بگوید:
«اللَّهُمَّ إِنِّی إِلَیْکَ فَقِیرٌ وَ إِنِّی خَائِفٌ مُسْتَجِیرٌ فَلَا تُغَیِّرْ جِسْمِی وَ لَا تُبَدِّلِ اسْمِی»
3 مستحبّ است در حال طواف و مخصوصاً وقتی که به در کعبه معظّمه میرسد صلوات بر محمّد و آل محمّد بفرستد.
4 مستحبّ است روبروی درب کعبه معظّمه این دعا را بخواند:
«سَائِلُکَ فَقِیرُکَ مِسْکِینُکَ بِبَابِکَ فَتَصَدَّقْ عَلَیْهِ بِالْجَنَّةِ اللَّهُمَّ الْبَیْتُ بَیْتُکَ وَ الْحَرَمُ حَرَمُکَ وَ الْعَبْدُ عَبْدُکَ وَ هَذَا مَقَامُ الْعَائِذِ الْمُسْتَجِیر بِکَ مِنَ النَّارِ فَأَعْتِقْنِی وَ وَالِدَیَّ وَ أَهْلِی وَ وُلْدِی وَ إِخْوَانِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنَ النَّارِ
یَا جَوَادُ یَا کَرِیمُ»
5- مستحبّ است وقتی به حجر اسماعیل رسید، رو به ناودان کرده و سر را بلند کند و بگوید:
«اللَّهُمَّ أَدْخِلْنِی الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِک وَ أَجِرْنِی بِرَحْمَتِکَ مِنَ النَّارِ وَ عَافِنِی مِنَ السُّقْمِ وَ أَوْسِعْ عَلَیَّ مِنَ الرِّزْقِ الْحَلَالِ وَ ادْرَأْ عَنِّی شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ شَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ»
6- مستحبّ است وقتی از حجر گذشت و به پشت کعبه رسید بگوید:
«یَا ذَا الْمَنِّ وَ الطَّوْلِ وَ الْجُودِ وَ الْکَرَمِ إِنَّ عَمَلِی ضَعِیفٌ فَضَاعِفْهُ لِی وَ تَقَبَّلْهُ مِنِّی إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»
7- مستحبّ است وقتی به رکن یمانی رسید، دستها را بلند کند و بگوید:
«یَا اللَّهُ یَا وَلِی الْعَافِیَةِ وَ خَالِقَ الْعَافِیَةِ وَ رَازِقَ الْعَافِیَةِ وَ الْمُنْعِمَ بِالْعَافِیَةِ وَ الْمَنَّانَ بِالْعَافِیَةِ وَ الْمُتَفَضِّلَ بِالْعَافِیَةِ عَلَیَّ وَ عَلَی جَمِیعِ خَلْقِکَ یَا رَحْمَانَ الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ وَ رَحِیمَهُمَا صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْزُقْنَا الْعَافِیَةَ وَ دَوَامَ الْعَافِیَةِ وَ تَمَامَ الْعَافِیَةِ وَ شُکْرَ الْعَافِیَةِ فِی الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ»
پس سر به جانب کعبه معظّمه بالا کند و بگوید:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی شَرَّفَکِ وَ عَظَّمَکِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً نَبِیّاً وَ جَعَلَ عَلِیّاً إِمَاماً اللَّهُمَّ أَهْدِ لَهُ خِیَارَ خَلْقِکَ وَ جَنِّبْهُ شِرَارَ خَلْقِکَ»
8- مستحبّ است وقتی میان رکن یمانی و حجرالاسود میرسد بگوید:
«رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الآْخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النَّارِ»
9- مستحبّ است در شوط هفتم وقتی به مستجار (پشت کعبه، نزدیک رکن یمانی و برابر درب کعبه معظّمه) میرسد دو دست خود را بر دیوار خانه بگشاید و شکم و صورت خود را به
دیوار کعبه بچسباند و بگوید:
«اللَّهُمَّ الْبَیْتُ بَیْتُکَ وَالْعَبْدُ عَبْدُکَ وَهَذَا مَکَانُ الْعَائِذِبِکَ مِنَ النّار»
10- مستحبّ است به گناهان خود اعتراف نموده و از خداوند عالم آمرزش آن را بطلبد که انشاءالله مستجاب خواهد شد، بعد بگوید:
«اللَّهُمَّ مِنْ قِبَلِکَ الرَّوْحُ وَ الْفَرَجُ وَ الْعَافِیَةُ اللَّهُمَّ إِنَّ عَمَلِی ضَعِیفٌ فَضَاعِفْهُ لِی وَ اغْفِرْ لِی مَا اطَّلَعْتَ عَلَیْهِ مِنِّی وَ خَفِیَ عَلَی خَلْقِک أَسْتَجِیرُ بِاللَّهِ مِنَ النَّار»
و آنچه میخواهد دعا کند.
11- مستحبّ است رکن یمانی را استلام کند یعنی به آن دست بکشد و به نزد حجرالاسود آمده و طواف خود را تمام نموده و بگوید:
«اللَّهُمَّ قَنِّعْنِی بِمَا رَزَقْتَنِی وَ بَارِکْ لِی فِیمَا آتَیْتَنِی»
12 مستحبّ است در هر شوط، ارکان کعبه معظّمه و حجرالاسود را استلام نماید و در وقت استلام حجر بگوید:
«اللَّهُمَّ أَمَانَتِی أَدَّیْتُهَا وَمِیثَاقِی تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ عِنْدَکَ لِی بِالْمُوَافَاةِ»
(مسئله410) پس از اتمام طواف واجب، خواندن دو رکعت نماز بر محرم واجب میشود که به آن نماز طواف میگویند.
ترک نماز طواف
(مسئله411) اگر کسی عمداً یا سهواً یا به واسطه جهل به مسئله، نماز طواف را به جا نیاورد، گرچه در صورت عمد گناهکار است، ولی در هر صورت عمره او باطل نیست و نماز به ذمّه او باقی است و اگر هنوز در مکّه است، باید نماز را در مسجدالحرام بخواند و اگر از مکّه خارج شده باشد و به طور متعارف امکان بازگشت او نباشد، باید نایب بگیرد تا نماز را در مسجدالحرام بخواند. و اگر ممکن نباشد نماز را در هر کجا بخواند کفایت میکند.
(مسئله412) اگر کسی در اثنای سعی بین صفا و
مروه یادش بیاید که نماز طواف را نخوانده، باید از همان جا سعی را رها کند و برگردد و نماز را بخواند و بعد سعی را از همان جا ادامه دهد و تمام نماید، گرچه بعد از نماز، اعاده آنچه به جا آورده بهتر است.
(مسئله413) اگر بعد از سعی یا تقصیر یادش بیاید که نماز طواف را نخوانده، باید نماز را بخواند واعاده سعی و تقصیر واجب نیست، گرچه بعد از نماز اعاده آنچه به جا آورده بهتر است.
(مسئله414) کیفیّت نماز طواف مثل نماز صبح است، ولی اذان و اقامه ندارد.
(مسئله415) در نماز طواف پس از حمد، هر سورهای میتوان خواند، مگر سورههایی که سجدة واجب دارد.
(مسئله416) نماز طواف را میتوان بلند یا آهسته خواند.
(مسئله417) نماز طواف از نظر احکام تفاوتی با نمازهای یومیّه ندارد. مثلاً گمان در افعال و اقوال آن حکم یقین را دارد و شک در رکعات آن نماز را باطل میکند.
(مسئله418) کسی که غسل واجب بر عهده دارد و برای غسل کردن معذور است و وقت کافی هم برای صبر کردن ندارد، باید نماز طواف را خودش با تیمّم انجام دهد.
(مسئله419) نماز طواف واجب را میتوان به جماعت خواند. به شرط آنکه امام جماعت هم مشغول خواندن نماز طواف واجب یا سایر نمازهای واجب یومیّه باشد.
(مسئله420) نماز طواف باید به صورت صحیح خوانده شود و یاد گرفتن آن واجب است.
(مسئله421) رعایت قواعد تجویدی در نماز طواف لازم نیست، بلکه همین مقدار که عرفاً گفته شود نمازش را صحیح میخواند کفایت میکند.
(مسئله422) اگر کسی خواندن نماز را به صورت صحیح یاد نگرفت،
باید خودش هر طور که میتواند، نماز طواف را بخواند و کافی است. ولی اگر ممکن است و مشقّت ندارد باید به جماعت بخواند یا کسی نماز را برای او تلقین کند و در هر صورت نایب گرفتن به این دلیل، برای زن یا مرد کافی نیست. ولی اگر علاوه بر خواندن خودش، نایب هم بگیرد خوب است.
(مسئله423) نماز طواف را مانند نمازهای یومیّه با هر غسلی واجب و مستحبّ میتوان خواند. به جز برخی اقسام غسل استحاضه که احکام مخصوص به خود دارد.
(مسئله424) سجده بر سنگفرشهای مسجدالحرام در نماز طواف و در هر نمازی صحیح است.
(مسئله425) اگر کسی در حال خواندن نماز طواف، در اثر ازدحام جمعیّت بیاختیار قدری جا به جا شود، اشکال ندارد و نمازش صحیح است.
(مسئله426) نماز طواف باید فوراً پس از اتمام طواف خوانده شود و فاصله انداختن بین طواف و نماز طواف، جایز نیست. ولی فاصله کم به طوری که در عرف، فوراً محسوب شود، اشکال ندارد.
(مسئله427) اگر کسی بدون عذر، نماز طواف را با تأخیر بخواند، گناه کرده است ولی عمره او باطل نیست.
(مسئله428) اگر کسی به واسطه عذری نظیر اقامه نماز جماعت در مسجدالحرام یا باطل شدن وضو یا نجس شدن لباس و نظائر آن، نتواند فوراً پس از طواف، نماز آن را به جا بیاورد، باید بعد از برطرف شدن عذرش نماز را بخواند و طواف و نماز او صحیح است.
(مسئله429) نماز طواف حتماً باید بعد از طواف خوانده شود و اگر کسی آن را قبل از طواف خوانده باشد، کافی نیست و باید بعد از طواف اعاده نماید.
مسئله430) خواندن نماز طواف در هر ساعتی از شبانه روز جایز است. ولی اگر پس از اتمام طواف، وقت برای ادای نماز یومیّه محرم تنگ باشد، باید اوّل نماز یومیّه را بخواند و بعد نماز طواف را به جا آورد.
(مسئله431) نماز طواف واجب باید پشت مقام ابراهیم خوانده شود. و لازم نیست حتماً نزدیک مقام ابراهیم باشد، بلکه نماز طواف در پشت مقام ابراهیم و دو طرف آن تا آخر مسجدالحرام و در همه طبقات مسجد صحیح است. هر چند بهتر است در صورتی که امکان آن باشد و مزاحمتی برای نمازگزار و دیگران ایجاد نشود، نماز طواف در پشت مقام و نزدیک به آن خوانده شود.
(مسئله432) نماز طواف مستحبّ را در همه جای مسجدالحرام میشود خواند، گرچه بهتر است در صورت امکان و در صورتی که مزاحمت برای دیگران ایجاد نشود، پشت مقام حضرت ابراهیم و هرچه نزدیکتر به آن خوانده شود.
(مسئله433) لازم نیست در نماز طواف، مرد جلوتر از زن بایستد و اگر زن برابر مرد یا جلوتر بایستد، نماز هر دو صحیح است.
(مسئله434) در نماز طواف مستحبّ است در رکعت اوّل بعد از حمد سورة توحید و در رکعت دوّم بعد از حمد سورة کافرون خوانده شود.
(مسئله435) مستحبّ است محرم بعد از به جا آوردن نماز طواف، اعمال زیر را انجام دهد:
1- پس از نماز طواف، حمد و ثنای الهی بگوید و صلوات بر محمّد و آل محمّد بفرستد و از خداوند متعال قبولی اعمال را طلب نماید.
2- مستحبّ است بگوید:
«اللَّهُمَّ ارْحَمْنِی بِطَوَاعِیَتِی إِیَّاکَ وَ طَوَاعِیَتِی رَسُولَکَ ( صلی الله عَلَیْه وَ آلِه) اللَّهُمَّ
جَنِّبْنِی أَنْ أَتَعَدَّی حُدُودَکَ وَ اجْعَلْنِی مِمَّنْ یُحِبُّکَ وَ یُحِبُّ رَسُولَکَ وَ مَلَائِکَتَکَ وَ عِبَادَکَ الصَّالِحِینَ»
و در بعضی از روایات آمده است که حضرت امام صادق بعد از نماز طواف به سجده رفته و چنین میفرمودند:
«سَجَدَ وَجْهِی لَکَ تَعَبُّداً وَ رِقّاً لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ حَقّاً حَقّاً الْأَوَّلُ قَبْلَ کُلِّ شَیْءٍ وَ الآْخِرُ بَعْدَ کُلِّ شَیْءٍ هَا أَنَا ذَا بَیْنَ یَدَیْکَ نَاصِیَتِی بِیَدِکَ فَاغْفِرْ لِی إِنَّهُ لَا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ الْعِظَامَ غَیْرُکَ فَاغْفِرْ لِی فَإِنِّی مُقِرٌّ بِذُنُوبِی عَلَی نَفْسِی وَ لَا یَدْفَعُ الذَّنْبَ الْعَظِیمَ غَیْرُکَ»
و بعد از سجده روی مبارک آن حضرت از گریه چنان بود که گویا در آب فرو رفته باشد.
3- پس از فراغت از نماز از «آب زمزم» بنوشد و به سر و پشت خود بریزد و بگوید:
«اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْماً نَافِعاً وَ رِزْقاً وَاسِعاً وَ شِفَاءً مِنْ کُلِّ دَاءٍ وَ سُقْمٍ»
4- نزد حجرالاسود آمده و آن را استلام کند.
5- با وقار و طمأنینه به سوی صفا برود.
(مسئله436) محرم باید بعد از به جا آوردن نماز طواف، هفت دور فاصلة بین دو کوهِ کوچک صفا و مروه که در مجاورت خانه کعبه قرار دارند را بپیماید. به این عمل «سعی» و به هر دور آن «یک شوط» میگویند.
(مسئله437) سعی مستحبّ نداریم و شایسته است کسانی که سعی واجب خود را انجام دادهاند، مکان سعی را برای سایرین که سعی واجب دارند، تخلیه نمایند.
(مسئله438) سعی از نظر احکام مانند طواف است. ولی طهارت بدن و لباس و ستر عورت و داشتن وضو یا غسل، شرط صحّت سعی نیست، گرچه مراعات همه این موارد در سعی
مستحبّ است.
(مسئله439) محرم میتواند هنگام سعی، دیگری را به دوش بگیرد یا با صندلی و تخت و نظایر آن او را سعی دهد و سعی هر دو صحیح است.
(مسئله440) محرم میتواند سعی را پیاده انجام دهد یا در طبق یا صندلی چرخدار و نظیر آن بنشیند تا او را سعی دهند، گرچه پیاده سعی کردن افضل است.
ترک سعی
(مسئله441) اگر کسی عمداً سعی را ترک کند و تقصیر نماید، عمره او باطل است.
(مسئله442) اگر کسی سهواً یا جهلاً سعی را ترک کند و تقصیر نماید، باید برگردد و سعی را انجام دهد و تقصیر را اعاده نماید و در این صورت عمره او باطل نیست.
(مسئله443) زمان انجام سعی، پس از به جا آوردن طواف و نماز طواف است. و اگر سعی عمداً قبل از طواف یا نماز آن انجام شود، باطل است و باید بعد از اقامه نمازِ طواف، اعاده گردد.
(مسئله444) وجوب انجام سعی پس از نماز طواف فوری نیست و تا زمانی که وقت برای اتمام اعمال عمره و حج، باقی است، تأخیر سعی جایز است. هرچند بهتر است در اوّلین فرصت ممکن انجام شود.
(مسئله445) همان طور که بیان شد مکان سعی حدّ فاصل دو کوه صفا و مروه است. و فرقی نمیکند که در طبقه اوّل باشد یا در طبقات بالا و اگر در آینده طبقات فوقانی اضافه شود یا زیرزمین در این مکان احداث شود، سعی از آنجا هم صحیح است. و همچنین اگر مکان سعی عریضتر شود، گرچه از دو کوه صفا و مروه بگذرد، سعی در آنجا نیز صحیح است.
(مسئله446) سعی در
مسعای جدید (که در سال 1387 شمسی توسعه یافته و عریضتر شده و محلّ نیّت در آن جلوتر از قبل است) صحیح می باشد.
(مسئله447) اگر کسی به هیچ وجه قدرت ندارد پیاده یا سواره یا در طبق و صندلی و نظائر آن سعی نماید، باید نایب بگیرد.
(مسئله448) از آن جا که طهارت، شرط صحّت سعی نیست و محل سعی نیز مسجد نمیباشد، سعی زن حائض یا نفسا یا مستحاضه صحیح است و نائب گرفتن به این دلیل صحیح نیست و کفایت نمیکند.
(مسئله449) کسی که به جهت داشتن عذری برای طواف و نماز آن نایب گرفته است و سعی را باید خودش انجام دهد، لازم است رعایت ترتیب بنماید. یعنی صبر کند تا نماز طواف نایب تمام شود و سپس سعی را آغاز نماید.
(مسئله450) چون سعی عبادت است باید از اوّل تا آخر با قصد تقرّب و با توجّه به عمل باشد، بنابراین اگر کسی در اثنای سعی، ریا نماید، یا اگر او را سعی میدهند، خوابش ببرد، باید آن مقدار را که خواب بوده یا ریا نموده، تدارک نماید.
(مسئله451) سعی باید از صفا شروع شود، به این ترتیب که محرم باید از ابتدای صفا به ابتدای مروه برود و این یک دور محسوب میشود و آنگاه که از مروه به صفا باز میگردد، دور دوّم به پایان میرسد و به همین ترتیب ادامه میدهد تا در دور هفتم به مروه برسد و سعی تمام شود.
(مسئله452) لازم نیست در هر شوطی روی کوه صفا یا مروه برود و همین
مقدار که از ابتدای سراشیبی صفا شروع و به ابتدای سراشیبی مروه ختم کند و یا به عکس، یک شوط محسوب میشود.
(مسئله453) در هنگام سعی باید مسیر بین صفا و مروه به صورت معمول و متعارف طی شود. و اگر محرم در هنگام سعی از داخل مسجدالحرام یا فضای خارج مسجد عبور کند، صحیح نیست و آن مقدار از سعی را باید جبران نماید.
(مسئله454) محرم باید هنگام حرکت به سوی مروه، رو به مروه و هنگام بازگشت به طرف صفا، رو به صفا حرکت کند. بنابر این عقب عقب رفتن یا به پهلو رفتن صحیح نیست. ولی نگاه کردن به اطراف یا برگرداندن سر، اشکال ندارد.
(مسئله455) اگر کسی قسمتی از سعی را غیر متعارف انجام دهد، یعنی عقب عقب یا به پهلو حرکت نماید، باید برگردد و همان مقدار از سعی را اعاده نماید.
(مسئله456) تعداد اشواط سعی باید هفت شوط کامل باشد و کمتر یا زیادتر انجام دادن آن صحیح نیست.
(مسئله457) اگر کسی عمداً تعداد اشواط سعی را کمتر یا زیادتر از هفت شوط انجام دهد، گناه کرده است ولی قبل از تقصیر میتواند آن را تدارک نماید، به صورتی که اگر کمتر انجام داده است، کمبود را جبران کند و اگر در حال انجام اشواط بعد از شوط هفتم باشد، سعی را از همان جا رها کند و تقصیر نماید و عمره او صحیح است.
(مسئله458) اگر کسی از روی عمد تعداد اشواط سعی را کمتر یا زیادتر از
هفت شوط انجام دهد و تقصیر نماید، عمره او باطل است.
(مسئله459) اگر کسی بفهمد سعی را سهواً یا جهلاً، کمتر از هفت شوط انجام داده است، اگر میتواند باید برگردد و آن تعداد از اشواط سعی که یقین دارد انجام نداده است، جبران نماید. و اگر نمیتواند برگردد، باید نایب بگیرد. و چنانچه تقصیر را انجام داده باشد، لازم نیست اعاده کند و عمره او صحیح است.
(مسئله460) اگر کسی سهواً یا جهلاً سعی را بیش از هفت شوط انجام دهد، عمره او باطل نیست، هر چند تقصیر کرده باشد و اگر قبل از تقصیر و در حال انجام اشواط اضافی بفهمد که سعی را بیش از هفت شوط انجام داده است، باید سعی را از همان جا رها کند و تقصیر نماید و عمره او صحیح است.
(مسئله461) اگر کسی بعد از تمام شدن سعی در تعداد شوطهای آن شک کند، نباید به شک خود اعتنا کند.
(مسئله462) اگر کسی در اثنای سعی در تعداد شوطها شک کند، سعی او باطل است و باید آن را از سر گیرد، مگر در شک بین هفت و هشت، که باید بنا را بر هفت بگذارد و سعی را تمام کند و تقصیر نماید.
(مسئله463) گمان در سعی حکم شک را دارد.
(مسئله464) رعایت موالات عرفی بین اشواط سعی لازم است، یعنی نباید بین اشواطِ سعی آنقدر فاصله بیفتد که عرفاً پی در پی محسوب نشود. ولی محرم میتواند در آخر هر شوط یا حتّی بین اشواط قدری بنشیند یا استراحت کند یا روی صفا و مروه برود و بعد سعی را ادامه دهد.
بودن
(مسئله465) مختون بودن در حال سعی، برای مردان واجب است. و این حکم پسر نابالغ را نیز شامل میشود.
(مسئله466) اگر کسی به هر دلیلی سعی خود را قطع کند، به شرط آنکه موالات عرفیه به هم نخورده باشد، بعداً میتواند از همان جا که قطع کرده است ادامه دهد و فرقی نمیکند که قبلاً چند شوط انجام داده باشد.
(مسئله467) قطع سعی برای رسیدن به نماز جماعت یا درک نماز اوّل وقت مستحبّ است.
(مسئله468) اگر کسی از سعی یا از شوطی که در حال انجام آن است، منصرف شود، سعی یا آن شوط از سعی باطل میشود و بدون اینکه محل سعی را ترک کند میتواند سعی یا آن شوط را از اوّل شروع کند.
(مسئله469) انجام اعمال زیر هنگام سعی برای زائر مستحب است:
1 مستحبّ است از دری که مقابل حجرالاسود است به سوی صفا متوجّه شود و با آرامی دل و بدن، بالای صفا رفته و به کعبه نظر کند و به رکنی که حجرالاسود در آن است رو کند و حمد و ثنای الهی را به جا آورد و نعمتهای الهی را به خاطر بیاورد، سپس این اذکار را بگوید:
«أللهُ أکْبَرُ» هفت مرتبه.
«ألْحَمْدُلله» هفت مرتبه.
«لا الهَ الاَّ اللهُ» هفت مرتبه.
«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ هُوَ حَیٌّ لَا یَمُوتُ وَ هُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» سه مرتبه.
سپس صلوات بر محمّد و آل محمّد بفرستد، و سه مرتبه بگوید:
«اللَّهُ أَکْبَرُ عَلَی مَا هَدَانَا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی مَا أَوْلَانَا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ
الْحَیِّ الْقَیُّومِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْحَیِّ الدَّائِمِ»
پس سه مرتبه بگوید:
«أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ لَا نَعْبُدُ إِلَّا إِیَّاهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»
پس سه مرتبه بگوید:
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ الْعَفْوَ وَ الْعَافِیَةَ وَ الْیَقِینَ فِی الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ»
پس سه مرتبه بگوید:
«اللَّهُمَّ آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَ فِی الآْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ»
پس از آن بگوید:
«أللهُ أکْبَرُ» صد مرتبه.
«لا الهَ الاِّاللهُ» صد مرتبه.
«ألْحَمْدُلله» صد مرتبه.
«سُبْحانَالله» صد مرتبه.
پس بگوید:
«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ أَنْجَزَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ غَلَبَ الْأَحْزَابَ وَحْدَهُ فَلَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ اللَّهُمَّ بَارِکْ لِی فِی الْمَوْتِ و فِی مَا بَعْدَ الْمَوْتِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ ظُلْمَةِ الْقَبْرِ وَ وَحْشَتِهِ اللَّهُمَّ أَظِلَّنِی فِی ظِلِّ عَرْشِکَ یَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّکَ»
و مکرراً خودش و دینش و مالش را به خداوند تبارک و تعالی بسپارد و بگوید:
«أَسْتَوْدِعُ اللَّهَ الرَّحْمَنَ الرَّحِیمَ الَّذِی لَا یَضِیعُ وَدَائِعُهُ نَفْسِی وَ دِینِی وَ أَهْلِی اللَّهُمَّ اسْتَعْمِلْنِی عَلَی کِتَابِکَ وَ سُنَّةِ نَبِیِّکَ وَ تَوَفَّنِیعَلَی مِلَّتِهِ وَ أَعِذْنِی مِنَ الْفِتْنَةِ»
سپس سه مرتبه بگوید: «أللهُ أکْبَرُ»
و پس از آن دعای سابق را تکرار کند، و دوباره «أللهُ أکْبَرُ» بگوید و باز دعا را اعاده نماید. اگر کسی تمام این عمل را نمیتواند انجام دهد، هر مقدار که میتواند بخواند.
2 مستحبّ است رو به کعبه نماید و این دعا را بخواند:
«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ قَطُّ فَإِنْ عُدْتُ فَعُدْ عَلَیَّ بِالْمَغْفِرَةِ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ اللَّهُمَّ افْعَلْ بِی مَا أَنْتَ
أَهْلُهُ فَإِنَّکَ إِنْ تَفْعَلْ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ تَرْحَمْنِی وَ إِنْ تُعَذِّبْنِی فَأَنْتَ غَنِیٌّ عَنْ عَذَابِی وَ أَنَا مُحْتَاجٌ إِلَی رَحْمَتِکَ فَیَا مَنْ أَنَا مُحْتَاجٌ إِلَی رَحْمَتِهِ ارْحَمْنِیاللَّهُمَّ لَا تَفْعَلْ بِی مَا أَنَا أَهْلُهُ فَإِنَّکَ إِنْ تَفْعَلْ بِی مَا أَنَا أَهْلُهُ تُعَذِّبْنِی وَ لَمْ تَظْلِمْنِی أَصْبَحْتُ أَتَّقِی عَدْلَکَ وَ لَا أَخَافُ جَوْرَکَ فَیَا مَنْ هُوَ عَدْلٌ لَا یَجُورُ ارْحَمْنِی»
پس بگوید:
«یَا مَنْ لَا یَخِیبُ سَائِلُهُ وَ لَا یَنْفَدُ نَائِلُهُ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَعِذْنِی مِنَ النَّارِ بِرَحْمَتِکَ»
3 در حدیث شریف وارد شده است هر کسی که بخواهد مال او زیاد شود، ایستادن بر صفا را طول دهد و هنگامی که از صفا پایین میآید متوجّه کعبه معظّمه شود و بگوید:
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ فِتْنَتِهِ وَ غُرْبَتِهِ وَ وَحْشَتِهِ وَ ظُلْمَتِهِ وَ ضَیْقِهِ وَ ضَنْکِهِ اللَّهُمَّ أَظِلَّنِی فِی ظِلِّ عَرْشِکَ یَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّک»
پس بگوید:
«یَا رَبَّ الْعَفْوِ یَا مَنْ أَمَرَ بِالْعَفْوِ یَا مَنْ هُوَ أَوْلَی بِالْعَفْوِ یَا مَنْ یُثِیبُ عَلَی الْعَفْوِ الْعَفْوَ الْعَفْوَ الْعَفْوَ یَا جَوَادُ یَا کَرِیمُ یَا قَرِیبُ یَا بَعِیدُ ارْدُدْ عَلَیَّ نِعْمَتَکَ وَ اسْتَعْمِلْنِی بِطَاعَتِکَ وَ مَرْضَاتِک»
4 مستحبّ است پیاده سعی کند.
5 مستحبّ است در مقداری از سعی که فعلاً بین چراغهای سبز رنگ واقع شده است، هروله کند.
6 مستحبّ است هنگامی که به مناره میانه یا اوّلین چراغ سبز میرسد بگوید:
«بِسْمِ اللَّهِ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اللَّهُمَّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ تَجَاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعَزُّ الْأَکْرَمُ وَ اهْدِنِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ اللَّهُمَّ إِنَّ عَمَلِی ضَعِیفٌ فَضَاعِفْهُ لِی
وَ تَقَبَّلْ مِنِّی اللَّهُمَّ لَکَ سَعْیِی وَ بِکَ حَوْلِی وَ قُوَّتِی فَتَقَبَّلْ عَمَلِی یَا مَنْ یَقْبَلُ عَمَلَ الْمُتَّقِینَ»
و وقتی که از آن محلّ گذشت بگوید:
«یَا ذَا الْمَنِّ وَ الطَّوْلِ وَ الْکَرَمِ وَ النَّعْمَاءِ وَ الْجُودِ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْلِی ذُنُوبِی إِنَّهُ لَا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا أَنْتَ یَا کَرِیمُ»
7 هنگامی که به مروه رسید، از کوه بالا رود و آنچه برای صفا گفته شد، به جا آورد سپس بگوید:
«یَا مَنْ أَمَرَ بِالْعَفْوِ یَا مَنْ یَجْزِی عَلَی الْعَفْوِ یَا مَنْ دَلَّ عَلَی الْعَفْوِ یَا مَنْ زَیَّنَ الْعَفْوَ یَا مَنْ یُثِیبُ عَلَی الْعَفْوِ یَا مَنْ یُحِبُّ الْعَفْوَ یَا مَنْ یُعْطِی عَلَی الْعَفْوِ یَا مَنْ یَعْفُو عَلَی الْعَفْوِ یَا رَبَّ الْعَفْوِ الْعَفْوَ الْعَفْوَ الْعَفْو»
8 در حال سعی، در گریه کردن کوشش کند و خود را به گریه وا دارد.
9 در حال سعی، بسیار دعا کند و این دعا را نیز بخواند:
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ حُسْنَ الظَّنِّ بِکَ فِی کُلِّ حَالٍ وَ صِدْقَ النِّیَّةِ فِی التَّوَکُّلِ عَلَیْکَ»
(مسئله470) محرم باید پس از اتمام سعی، تقصیر نماید. یعنی مقداری از موی سر یا صورت یا ناخن خود را کوتاه کند.
(مسئله471) در تقصیر بهتر است که هم مقداری از ناخن گرفته شود و هم مقداری از موی سر یا صورت کوتاه شود.
(مسئله472) کندن مو برای تقصیر کفایت نمیکند، بلکه حرام است و اگر کسی به جای چیدن مو، آن را بکند، حکم کسی را دارد که تقصیر نکرده است.
(مسئله473) تقصیر نیز از عبادات است و باید با توجّه و قصد تقرّب به جا آورده شود.
(مسئله474) اگر کسی عمداً
تقصیر نکند، عمرهاش باطل نمیشود و باید تقصیر کند.
(مسئله475) اگر کسی سهواً یا جهلاً تقصیر نکند، عمرهاش صحیح است و هرجا که یادش آمد باید تقصیر نماید. پس اگر هنوز در مکّه حضور دارد یا امکان بازگشت متعارف دارد، باید خودش اعاده کند و گرنه باید نائب بگیرد.
(مسئله476) تقصیر باید پس از سعی انجام شود و اگر کسی عمداً زودتر از سعی تقصیر کند، عمره او باطل میشود و اگر غیر عمد باشد، باید بعد از سعی تقصیر کند و عمره او صحیح است.
(مسئله477) وجوب تقصیر پس از سعی فوری نیست و تأخیر آن تا زمانی که محرم برای سایر اعمال عمره و حج، وقت دارد، جایز است.
(مسئله478) تقصیر عمره مکان مشخّصی ندارد و در همه مکانها صحیح است و لازم نیست حتماً در محلّ سعی یا در مروه صورت پذیرد.
(مسئله479) اگر محرم بعد از تقصیر شک کند که صحیح انجام داده است یا نه، نباید به شک خود اعتنا کند.
(مسئله480) محرم میتواند قبل از تقصیر خودش، مو یا ناخن دیگری را به عنوان تقصیر کوتاه نماید و ضرری به احرام خود یا دیگری نمیزند.
(مسئله481) تقصیر کردن شیعه و سنّی برای همدیگر اشکال ندارد.
(مسئله482) بانوان باید هنگام تقصیر موی خود را از دید نامحرم بپوشانند، هر چند در صورت نمایان شدن مو، تقصیر آنان صحیح است.
(مسئله483) بعد از تقصیر، همه محرّماتی که به واسطه احرام بر محرم حرام شده بود، حلال میشود.
(مسئله484) خروج حجگزار از مکّه، بعد از فراغت عمره تمتّع و قبل از حج، اشکال ندارد. ولی باید در برگشت محرم شود و عمره
مفرده به جا آورد. و در این فاصلة زمانی انجام عمره مفرده بهجا آورد. و در این فاصلة زمانی انجام عمره مفرده -ولو مکرراً- جایز است و ضرر به صحت عمره تمتّع و حج نمیزند، بلکه ثواب عظیم دارد.
(مسئله485) اگر کسی در فاصلة بین عمره تمتّع و حجّ، از مکّه خارج شود و بعد بدون احرام به مکّه برگردد و در مکّه برای حج احرام ببندد و به عرفات برود، حجّ و عمره او صحیح است. ولی به جهت ورود بدونِ احرام به مکّه، گناه کرده است.
(مسئله486) مسئولین اجرایی حج و کسانی که شغل آنها اقتضا میکند که از مکّه خارج شوند، در صورت خروج، میتوانند بدون احرام به مکّه برگردند ولی اگر در برگشت، محرم به احرام عمره مفرده شوند و عمره به جا آورند، ثواب عظیم دارد.
(مسئله487) رفتن به غار حراء یا غار ثور و مکانهای دیگر نزدیک مکّه، بعد از اتمام عمره تمتّع و قبل از حج، اشکال ندارد و ضرر به صحت حج و عمره نمیزند.
(مسئله488) اگر کسی بعد از فراغت از عمره تمتّع مجبور به ترک حج شود، حجّ او تبدیل به عمره مفرده میشود و باید طواف نساء و نماز آن را به جا آورد.
(مسئله489) خروج از مکّه بعد از عمره تمتّع و یا انجام عمره مفرده در آن مقطع زمانی، برای نایب اشکال ندارد و ضرر به نیابت او نمیزند.
(مسئله490) کوتاه کردن موی سر یا ماشین کردن سر، بعد از اتمام عمره تمتّع و قبل از حج اشکال ندارد و اصلاح صورت، در آن فاصلة زمانی حکم خاصّی ندارد و مانند سایر
ایّام است.
احرام
وقوف در عرفات
وقوف در مشعر
رمی جمره عقبه در منی
قربانی درمنی
حلق یا تقصیر در منی
طواف حج
نماز طواف
سعی بین صفا و مروه
طواف نساء
نماز طواف نساء
بیتوته در منی
رمی جمرات سهگانه
سیر اجمالی اعمال حج به این صورت است که حجگزار بعد از اتمام عمره تمتّع تا زمانی که برای درک وقوف در عرفات وقت دارد، باید در مکّه محرم شود و به سرزمین عرفات عزیمت نماید و از ظهر تا غروب آفتاب روز عرفه (نهم ذیالحجّه) در عرفات وقوف نماید. پس از آن باید به مشعرالحرام برود و از طلوع فجر روز عید قربان (دهم ذیالحجّه) تا طلوع آفتاب، در مشعرالحرام وقوف نماید. بعد باید به منی برود و هفت سنگ به جمره عقبه پرتاب کند. سپس قربانی نماید و بعد از قربانی حلق یا تقصیر کند، یعنی سر را بتراشد یا مقداری از موی سر یا صورت یا ناخن را کوتاه کند.
پس از آن باید به مکّه برگردد و به نحوی که در اعمال عمره گذشت، طواف خانه خدا و نماز طواف و سعی بین صفا و مروه را به جا آورد ولی تقصیر نکند و پس از سعی صفا و مروه، طواف نساء و نماز طواف نساء را بهجا آورد. (انجام اعمال مکّه بعد از بیتوته در منی هم جایز است.)
سپس باید به سرزمین منی باز گردد و شبهای یازدهم و دوازدهم و احیاناً شب سیزدهم ذیالحجّه را در منی بیتوته کند و روزهای یازدهم و دوازدهم
و احیاناً روز سیزدهم به هر یک از جمرههای سه گانه، هفت سنگ بزند. و پس از آن، اعمال حجّ تمتّع به پایان خواهد رسید.
(مسئله491) اوّلین عمل از اعمال حجّ تمتّع، احرام حج است که از جهت واجبات و محرّمات و مستحبّات و مکروهات و سایر جهات با احرام عمره تمتّع یکسان است و فقط از حیث نیّت و زمان و مکان، با احرام عمره تمتّع تفاوت دارد.
(مسئله492) احرام باید برای حجّ تمتّع و با قصد قربت باشد.
(مسئله493) لازم نیست نیّت به زبان آورده شود بلکه همین مقدار که در نظر حجگزار باشد همین عملی که همه انجام میدهند را به جا آورد، کفایت میکند. حتی اگر نظر تلفّظ هم خطا کند، اشکال ندارد.
(مسئله494) زمان احرام حج، بعد از تمام شدن عمره تمتّع است تا زمانی که بعد از احرام، وقت کافی برای رسیدن به وقوف اختیاری عرفه باشد. ولی بهترین وقت احرام حجّ تمتّع، روز ترویه (هشتم ذیالحجّه) است.
(مسئله495) محلّ احرام حج، شهر مکّة مکرّمه است و در هر موضع از شهر مکّه حتّی نقاط تازهساز، کفایت میکند. ولی مستحبّ است در مسجدالحرام و نزد مقام حضرت ابراهیم یا در حجر حضرت اسماعیل باشد.
(مسئله496) اگر کسی عمداً بدون احرام به عرفات برود، باید برگردد و از مکّه محرم شود و اگر تا وقتی که برای وقوف عرفات و مشعر وقت دارد، برنگشت یا نتوانست برگردد، حجّ او باطل است.
(مسئله497) اگر حجگزار به واسطه فراموشی یا ندانستن مسئله یا عذری، محرم نشود و به عرفات برود، اگر میتواند باید برگردد و از مکّة مکرّمه محرم شود و اگر
مشقّت دارد، باید از همانجا که متوجّه شده محرم شود و اگر بعد از تمام شدن حج متوجّه شود، حجّ او صحیح است.
(مسئله498) علاوه بر اموری که به عنوان مستحبّات احرام عمره بیان شد، انجام اعمال ذیل نیز در احرام حج، مستحبّ است:
1 مستحبّ است پس از اینکه شخص احرام بست و از مکّة مکرّمه بیرون آمد همین که بر ابطح مشرِف شود، به آواز بلند تلبیه بگوید، و چون متوجّه منی شود بگوید:
«اللَّهُمَّ إِیَّاکَ أَرْجُو وَ إِیَّاکَ أَدْعُو فَبَلِّغْنِی أَمَلِی وَ أَصْلِحْ لِی عَمَلِی»
2 و با تن و دل آرام و با تسبیح و ذکر حقتعالی برود و چون به منی رسید بگوید:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَقْدَمَنِیهَا صَالِحاً فِی عَافِیَةٍ وَ بَلَّغَنِی هَذَا الْمَکَانَ»
پس بگوید:
«اللَّهُمَّ وَ هَذِهِ مِنًی وَ هِیَ مِمَّا مَنَنْتَ بِهِ عَلَی أَوْلِیَائِکَ مِنَ الْمَنَاسِکِ فَأَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَمُنَّ عَلَیَّ فِیهَا بِمَا مَنَنْتَ عَلَی أَوْلِیَائِکَ وَ أَهْلِ طَاعَتِکَ فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدُکَ وَ فِی قَبْضَتِکَ»
3 چون به عرفات متوجّه شود این دعا را بخواند:
«اللَّهُمَّ إِلَیْکَ صَمَدْتُ وَ إِیَّاکَ اعْتَمَدْتُ وَ وَجْهَکَ أَرَدْتُ فَأَسْأَلُکَ أَنْ تُبَارِکَ لِی فِی رِحْلَتِی وَ أَنْ تَقْضِیَ لِی حَاجَتِی وَ أَنْ تَجْعَلَنِی الْیَوْمَ مِمَّنْ تُبَاهِی بِهِ مَنْ هُوَ أَفْضَلُ مِنِّی»
(مسئله499) مستحبّ است حجگزار شب عرفه را در منی مشغول عبادت باشد و بهتر آن است که عبادات و خصوصاً نمازها را در مسجد خیف به جا آورد. و بعد از طلوع آفتاب به عرفات برود و مستحبّ است تا آفتاب طلوع نکرده از وادی محسّر رد نشود.
(مسئله500) محرّمات احرام حجِّ تمتّع، به
تدریج و در سه مرحله، حلال می شود:
مرحله اوّل: بعد از حلق یا تقصیر در منی که به وسیله آن همه محرّمات احرام غیر از بویخوش و التذاذ جنسی حلال میشود.
مرحله دوّم: بعد از انجام طواف حج و نماز آن و به جا آوردن سعی صفا و مروه، استعمال بوی خوش حلال میشود.
مرحله سوّم: بعد از به جا آوردن طواف نساء و نماز آن، التذاذ جنسی از همسر نیز حلال میگردد.
(مسئله501) حجّاج باید برای تعیین روز عرفه و عید قربان و سایر ایّام حج، تابع اعلام کشور میزبان باشند و هماهنگ با سایر حجّاج عمل کنند. و لازم نیست شیعیان در این امور تحقیق کنند و نباید به شک یا گمان خود اعتنا نمایند، بلکه اگر بر فرض نادر یقین به خلاف کنند، انجام اعمال در همان ایّام صحیح است.
(مسئله502) کسی که محرم به احرام حج شده واجب است از اول ظهر تا مغرب روز نهم ذیالحجّه در عرفات وقوف کند. که به آن وقوف اختیاری عرفه میگویند.
(مسئله503) وقوف در عرفات باید با توجّه و با قصد قربت باشد، ولی به زبان آوردن نیّت یا خطور به قلب یا گذراندن از ذهن واجب نیست.
(مسئله504) وقوف در عرفات یعنی بودن در عرفات؛ بنابراین نشستن در جای مخصوصی و انجام عمل خاصّی لازم نیست ولی ارتباط با خداوند در آن مکان مقدّس خیلی کارساز است.
(مسئله505) وقوف پیاده یا سواره، نشسته یا خوابیده یا در حال حرکت، اشکال ندارد.
(مسئله506) اگر در تمام وقت وقوف در عرفات خواب یا بیهوش باشد یا در توقّف ریا کند، وقوف او باطل است،
ولی اگر بیشتر وقت را خواب یا بیهوش باشد، اشکال ندارد.
(مسئله507) اگر کسی عمداً تمام وقت وقوف اختیاری عرفه را ترک کند، حجّش باطل است.
(مسئله508) اگر کسی مقدار کمی توقّف کند و برود یا طرف عصر بیاید و توقّف کند، هرچند توقّف او بسیار کم باشد، حجّ او صحیح است.
(مسئله509) کفاره ترک عمدی وقوف اختیاری عرفات، ذبح یک شتر است.
(مسئله510) اگر کفارة ترک عمدی وقوف اختیاری عرفات بر کسی واجب شد و قدرت بر قربانی نداشت، باید هر وقت و هر کجا که میتواند، هیجده روز روزه بگیرد.
(مسئله511) اگر کسی سهواً یا به واسطه ندانستن مسئله یا به واسطه عذری نظیر تنگی وقت از ظهر تا مغرب در عرفات نباشد، باید مقداری از شب عید را هر چند بسیار کم باشد در عرفات بماند و این مدّت را وقت وقوف اضطراری عرفه میگویند.
(مسئله512) اگر کسی سهواً یا به واسطه ندانستن مسئله یا به واسطه عذری وقوف اختیاری عرفه را درک نکند و وقوف اضطراری آن را نیز عمداً ترک نماید، حجّ او باطل است.
(مسئله513) اگر کسی سهواً یا به واسطه ندانستن مسئله یا به واسطه عذری، وقوف اختیاری عرفه را درک نکند و وقوف اضطراری آن را نیز سهواً یا به واسطه جهل به مسئله یا به واسطه عذری ترک نماید، وقوف به مشعر (که بعداً میآید) برای صحّت حجّ او کفایت میکند.
(مسئله514) در وقت وقوف بالا رفتن از کوه عرفات (جبل الرّحمه) مکروه است.
(مسئله515) حدودی که عامّه برای عرفات تعیین کردهاند، کفایت میکند و لازم نیست شیعیان در این امور تحقیق کنند و نباید به
شک یا گمان خود اعتنا نمایند بلکه اگر بر فرض نادر یقین به خلاف پیدا کنند نیز همان حدود کفایت میکند.
مستحبّات وقوف در عرفات
(مسئله516) مستحبّ است حجگزار در حال وقوف با وضو یا غسل بوده و قلب خود را به حضرت حق «جلّ وعلا» متوجّه ساخته و حمد الهی و تهلیل و تمجید نموده و ثنای حضرت حق را به جا آورد. پس از آن صد مرتبه «اَللهُ أَکْبَرُ» و صد مرتبه سورة «توحید» را بخواند و آنچه خواهد دعا نماید و از شیطان رجیم به خدا پناه ببرد و این دعا را بخواند:
«اللَّهُمَّ رَبَّ الْمَشَاعِرِ کُلِّهَا فُکَّ رَقَبَتِی مِنَ النَّارِ وَ أَوْسِعْ عَلَیَّ مِنَ الرِّزْقِ الْحَلَالِ وَ ادْرَأْ عَنِّی شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ اللَّهُمَّ لَا تَمْکُرْ بِی وَ لَا تَخْدَعْنِی وَ لَا تَسْتَدْرِجْنِی یَا أَسْمَعَ السَّامِعِینَ وَ یَا أَبْصَرَ النَّاظِرِینَ وَ یَا أَسْرَعَ الْحَاسِبِینَ وَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَفْعَلَ بِی کَذَا وَ کَذَا»
و حاجت خود را نام ببرد، پس دست به آسمان بردارد و بگوید:
«اللَّهُمَّ حَاجَتِی الَّتِی إِنْ أَعْطَیْتَهَا لَمْ یَضُرَّنِی مَا مَنَعْتَنِی وَ إِنْ مَنَعْتَنِیهَا لَمْ یَنْفَعْنِی مَا أَعْطَیْتَنِی أَسْأَلُکَ خَلَاصَ رَقَبَتِی مِنَ النَّارِ اللَّهُمَّ إِنِّیعَبْدُکَ وَ مِلْکُ یَدِکَ وَ نَاصِیَتِی بِیَدِکَ وَ أَجَلِی بِعِلْمِکَ أَسْأَلُکَ أَنْ تُوَفِّقَنِی لِمَا یُرْضِیکَ عَنِّی وَ أَنْ تُسَلِّمَ مِنِّی مَنَاسِکِیَ الَّتِی أَرَیْتَهَا إِبْرَاهِیمَ خَلِیلَکَ وَ دَلَلْتَ عَلَیْهَا حَبِیبَکَ مُحَمَّداً صلی الله علیه وآله وَ لْیَکُنْ فِیمَا تَقُولُ اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِمَّنْ رَضِیتَ عَمَلَهُ وَ أَطَلْتَ عُمُرَهُ وَ أَحْیَیْتَهُ بَعْدَ الْمَوْتِ حَیَاةً طَیِّبَةً»
و مستحبّ است این دعا را بخواند:
«لَا إِلَهَ إِلَّا
اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ هُوَ حَیٌّ لَا یَمُوتُ بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ کَالَّذِی تَقُولُ وَ خَیْراً مِمَّا نَقُولُ وَ فَوْقَ مَا یَقُولُ الْقَائِلُونَ اللَّهُمَّ لَکَ صَلَاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیَایَ وَ مَمَاتِی وَ لَکَ بَرَاءَتِی وَ بِکَ حَوْلِی وَ مِنْکَ قُوَّتِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْفَقْرِ وَ مِنْ وَسَاوِسِ الصُّدُورِ وَ مِنْ شَتَاتِ الْأَمْرِ وَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ خَیْرَ الرِّیَاحِ وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ مَا تَجِیءُ بِهِ الرِّیَاحُ وَ أَسْأَلُکَ خَیْرَ اللَّیْلِ وَ خَیْرَ النَّهَارِ اللَّهُمَّ اجْعَلْ فِی قَلْبِی نُوراً وَ فِیسَمْعِی وَ بَصَرِی نُوراً وَ لَحْمِی وَ دَمِی وَ عِظَامِی وَ عُرُوقِی وَ مَقْعَدِی وَ مَقَامِی وَ مَدْخَلِی وَ مَخْرَجِی نُوراً وَ أَعْظِمْ لِی نُوراً یَا رَبِّ یَوْمَ أَلْقَاکَ إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
و در این روز تا میتواند از خیرات و صدقات کوتاهی نکند.
همچنین مستحبّ است رو به کعبه نموده، این اذکار را بگوید:
«سُبْحانَالله» صد مرتبه
«أَللهُ أَکْبَرُ» صد مرتبه
«ماشاءَاللهُ لا قُوِّةَ الاّ بالله» صدمرتبه
«أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ یُمِیتُ وَ یُحْیِی بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» صدمرتبه
پس ده آیه از اوّل سوره بقره بخواند.
بعد سوره توحید را سه مرتبه و آیةالکرسی را یک مرتبه تا آخر بخواند.
سپس این آیات را بخواند:
«إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ یَطْلُبُهُ حَثیثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ
وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمینَ * ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ * وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَریبٌ مِنَ الْمُحْسِنینَ»
آنگاه سورههای فلق و ناس را بخواند.
پس آنچه از نعم الهی به یاد داشته باشد یکایک ذکر نموده و حمد الهی نماید، و همچنین بر اهل و مال و سایر چیزهایی که حضرت حق جلّ و علا به او تفضّل نموده، حمد بنماید و بگوید:
«اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی نَعْمَائِکَ الَّتِی لَا تُحْصَی بِعَدَدٍ وَ لَا تُکَافَی بِعَمَلٍ»
و مستحبّ است بعد از آن به آیاتی از قرآن که در آنها ذکر حمد شده است خدا را حمد نماید، و به آیاتی که در آنها ذکر تسبیح شده است خدا را تسبیح کند، و به آیاتی که در آنها ذکر تکبیر شده است خدا را تکبیر نماید، و به آیاتی که در آنها ذکر تهلیل شده است خدا را تهلیل کند، و بر محمّد و آل محمّد زیاد صلوات بفرستد، و به هر اسمی از اسماء الله که در قرآن موجود است خدا را بخواند، و به آنچه از اسماء الهی که در یاد دارد خدا را ذکر کند، و به اسماء الهی که در آخر سوره حشر موجود است خدا را بخواند و آنها عبارتند از:
«اَللهُ، عالمُ الْغَیْب وَ الشَّهادَة، الرَّحمنُ، الرَّحیمُ، الْمَلکُ، القُدُّوسُ، السَّلامُ، الْمُؤْمنُ، الْمْهَیْمنُ، الْعَزیزُ، الْجَبّارُ، الْمُتکَبِّرُ، الْخالقُ، الْباریءُ، الْمُصَوِّرُ»
و سپس این دعا را بخواند:
«أَسْأَلُکَ یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ بِکُلِّ اسْمٍ هُوَ لَکَ وَ أَسْأَلُکَ
بِقُوَّتِکَ وَ قُدْرَتِکَ وَ عِزَّتِکَ وَ بِجَمِیعِ مَا أَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ وَ بِجَمْعِکَ وَ بِأَرْکَانِکَ کُلِّهَا وَ بِحَقِّ رَسُولِکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ بِاسْمِکَ الْأَکْبَرِ الْأَکْبَرِ وَ بِاسْمِکَ الْعَظِیمِ الَّذِی مَنْ دَعَاکَ بِهِ کَانَ حَقّاً عَلَیْکَ أَنْ تُجِیبَهُ وَ بِاسْمِکَ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الَّذِی مَنْ دَعَاکَ بِهِ کَانَ حَقّاً عَلَیْکَ أَنْ لَا تَرُدَّهُ وَ أَنْ تُعْطِیَهُ مَا سَأَلَ أَنْ تَغْفِرَ لِی جَمِیعَ ذُنُوبِی فِی جَمِیعِ عِلْمِکَ فِیَّ»
و هر حاجت که دارد بخواهد، و از حق سبحانه و تعالی طلب کند که در سال آینده و در هر سال توفیق حجّ پیدا کند.
و هفتاد مرتبه بگوید: «أَسْأَلُکَ الْجَنَّةَ»
و هفتاد مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفرُ اللهَ رَبّی و أَتُوبُ الَیْه»
پس این دعا را بخواند:
«اللَّهُمَّ فُکَّنِی مِنَ النَّارِ وَ أَوْسِعْ عَلَیَّ مِنْ رِزْقِکَ الْحَلَالِ الطَّیِّبِ وَ ادْرَأْ عَنِّی شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ شَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ»
و نزدیک غروب آفتاب بگوید:
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْفَقْرِ وَ مِنْ تَشَتُّتِ الْأَمْرِ وَ مِنْ شَرِّ مَا یَحْدُثُ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ أَمْسَی ظُلْمِی مُسْتَجِیراً بِعَفْوِکَ وَ أَمْسَی خَوْفِی مُسْتَجِیراً بِأَمَانِکَ وَ أَمْسَی ذُلِّی مُسْتَجِیراً بِعِزِّکَ وَ أَمْسَی وَجْهِیَ الْفَانِی مُسْتَجِیراً بِوَجْهِکَ الْبَاقِی یَا خَیْرَ مَنْ سُئِلَ وَ یَا أَجْوَدَ مَنْ أَعْطَی جَلِّلْنِی بِرَحْمَتِکَ وَ أَلْبِسْنِی عَافِیَتَکَ وَ اصْرِفْ عَنِّی شَرَّ جَمِیعِ خَلْقِک»
ادعیة وارده در این روز شریف بسیار است و هر مقدار که میسور باشد خواندن دعا مناسب است و بسیار خوب است که در این روز، دعای عرفه حضرت سیّدالشّهداء و دعای حضرت زینالعابدین که در صحیفة کامله است خوانده شود.
مستحبّ است بعد از غروب آفتاب این دعا را بخواند:
اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ هَذَا الْمَوْقِفِ وَ ارْزُقْنِیهِ أَبَداً مَا أَبْقَیْتَنِی وَ اقْلِبْنِی الْیَوْمَ مُفْلِحاً مُنْجِحاً مُسْتَجَاباً لِی مَرْحُوماً مَغْفُوراً لِی بِأَفْضَلِ مَا یَنْقَلِبُ بِهِ الْیَوْمَ أَحَدٌ مِنْ وَفْدِکَ وَ حُجَّاجِ بَیْتِکَ الْحَرَامِ وَ اجْعَلْنِی الْیَوْمَ مِنْ أَکْرَمِ وَفْدِکَ عَلَیْکَ وَ أَعْطِنِی أَفْضَلَ مَا أَعْطَیْتَ أَحَداً مِنْهُمْ مِنَ الْخَیْرِ وَ الْبَرَکَةِ وَ الْعَافِیَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوَانِ وَ الْمَغْفِرَةِ وَ بَارِکْ لِی فِیمَا أَرْجِعُ إِلَیْهِ مِنْ أَهْلٍ أَوْ مَالٍ أَوْ قَلِیلٍ أَوْ کَثِیرٍ وَ بَارِکْ لَهُمْ فِیَّ»
و بسیار بگوید: «اللَّهُمَّ أَعْتِقْنِی مِنَ النَّارِ»
(مسئله517) سومین عمل حج، وقوف مشعرالحرام است که بعد از وقوف عرفات، در مشعرالحرام یا مزدلفه انجام میشود.
(مسئله518) زمان وقوف مشعرالحرام از طلوع فجر تا طلوع آفتاب روز دهم ذیالحجّه است. ولی سزاوار است حجگزار بعد از مغرب، از عرفات به مشعرالحرام برود و شب عید را در آنجا بماند.
(مسئله519) وقوف مشعر باید با توجّه و قصد قربت باشد.
(مسئله520) وقت نیت وقوف، هنگام طلوع فجر است. یعنی حجگزار در هنگام طلوع صبح باید نیت کند که تا طلوع آفتاب در مشعر وقوف کند.
(مسئله521) اگر کسی عمداً تا قبل از طلوع فجر به مشعرالحرام نرود گناه کرده است، ولی حجّ او صحیح است.
(مسئله522) اگر حجگزار سهواً یا جهلاً یا به واسطه عذری تا قبل از طلوع فجر به مشعرالحرام نرود، مانعی ندارد.
(مسئله523) اگر کسی عمداً مقدار کمی از وقوف اختیاری مشعر را درک کند، هرچند توقّف او بسیار کم باشد حجّ او صحیح است، گرچه گناه کرده است.
(مسئله524) وقوف در مشعرالحرام به غیر از وقوف اختیاری دارای دو وقوف اضطراری نیز میباشد. وقوف
اضطراری اول، مقداری از شب عید است که به آن وقوف اضطراری لَیلیمی گویند. و وقوف اضطراری دوّم، مقداری از صبح عید، از طلوع آفتاب تا اذان ظهر میباشد که به آن وقوف اضطراری نَهاری گفته میشود.
(مسئله525) اگر حجگزار عمداً تمام وقوف اختیاری مشعر را ترک نماید، در صورتی که وقوف اضطراری اوّل یعنی مقداری از شب عید را (ولو بسیار کم) درک کرده باشد، حجّ او صحیح است.
(مسئله526) اگر کسی عمداً تمام وقوف اختیاری مشعر را ترک نماید، و هیچ مقدار از وقوف اضطراری اوّل را هم (ولو بسیار کم) درک نکرده باشد، حجّ او باطل میشود.
(مسئله527) اگر کسی عمداً تمام وقوف اختیاری مشعر را ترک نماید و سهواً یا به واسطه جهل به مسئله یا عذری وقوف اضطراری اوّل را هم ترک کرده باشد باید وقوف اضطراری دوّم را درک کند. یعنی بعد از طلوع آفتاب تا ظهر، ولو به مقدار کم، در مشعرالحرام توقّف نماید.
(مسئله528) اگر کسی که وظیفهاش درک وقوف اضطراری دوّم است، این وقوف را نیز عمداً ترک نماید، حجّ او باطل است.
(مسئله529) اگر کسی که وظیفهاش درک وقوف اضطراری دوّم است، این وقوف را سهواً یا جهلاً یا به واسطه عذری ترک نماید، در صورتی که وقوف به عرفه را (ولو به مقدار کم، گرچه وقوف اضطراری آن را) درک کرده باشد، حجّ او صحیح است.
(مسئله530) اگر کسی که وظیفهاش درک وقوف اضطراری دوّم است، این وقوف را سهواً یا جهلاً یا به واسطه عذری ترک نماید، و وقوف به عرفه را هم (ولو به مقدار کم، گرچه وقوف اضطراری آن را) درک
نکرده باشد، حجّ او باطل است.
(مسئله531) در هر صورتی که به جهت ترک وقوف به مشعر حجّ کسی باطل شود، احرام او تبدیل به عمره مفرده میشود و باید یک گوسفند ذبح کند و حجّ را در سالهای بعد اعاده نماید.
(مسئله532) زنها و افراد ضعیف و معذور، نظیر خدمه کاروانها و افرادی که سرپرست زنها و افراد ضعیف هستند، میتوانند وقوف اضطراری اوّل را درک کنند. یعنی مقداری از شب را در مشعرالحرام بمانند و قبل از طلوع فجر، بلکه قبل از نصف شب از مشعر بیرون روند. ولی مستحبّ است بعد از نماز صبح حرکت کنند تا قبل از طلوع آفتاب به وادی محسّر که حدّ مشعرالحرام است برسند و بعد از طلوع آفتاب از آنجا بگذرند.
(مسئله533) افرادی که سرپرست افراد ضعیف و بیمار هستند و به همراه آنها وقوف اضطراری اول را درک میکنند و از مشعرالحرام کوچ مینمایند، لازم نیست برای درک وقوف اختیاری مشعر برگردند و همان وقوف اضطراری برای آنها کفایت میکند.
(مسئله534) افراد معذور یا همراهان آنها، اگر نایب باشند نیز میتوانند به وقوف اضطراری مشعر اکتفا کنند و زودتر از مشعر خارج شوند و ضرر به صحّت نیابت آنان نمیزند.
(مسئله535) حدودی که عامّه برای مشعر تعیین کردهاند، کفایت میکند و لازم نیست شیعیان در این امور تحقیق کنند و نباید به شک یا گمان خود اعتنا نمایند بلکه اگر بر فرض نادر یقین به خلاف پیدا کنند نیز همان حدود کفایت میکند.
مستحبّات وقوف در مشعر الحرام
(مسئله536) در وقوف مشعر الحرام چند چیز مستحبّ است:
1 مستحبّ است با بدن و دلی آرام
از عرفات به سوی مشعر الحرام متوجّه شود و استغفار نماید و همین که از سمت راست به تلّ سرخ رسید بگوید:
«اللَّهُمَّ ارْحَمْ مَوْقِفِی وَ زِدْ فِی عِلْمِی وَ سَلِّمْ لِی دِینِی وَ تَقَبَّلْ مَنَاسِکِی»
2 مستحبّ است شب عید را در مشعرالحرام با خضوع و خشوع به هر مقدار که میسور باشد به عبادت و اطاعت الهی به سر برد و نماز بخواند و ذکر بگوید و این دعا را بخواند:
«اللَّهُمَّ هَذِهِ جَمْعٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنْ تَجْمَعَ لِی فِیهَا جَوَامِعَ الْخَیْرِ اللَّهُمَّ لَا تُؤْیِسْنِی مِنَ الْخَیْرِ الَّذِی سَأَلْتُکَ أَنْ تَجْمَعَهُ لِی فِیقَلْبِی وَ أَطْلُبُ إِلَیْکَ أَنْ تُعَرِّفَنِی مَا عَرَّفْتَ أَوْلِیَاءَکَ فِی مَنْزِلِیهَذَا وَ أَنْ تَقِیَنِی جَوَامِعَ الشَّرِّ»
3 مستحبّ است نماز مغرب و عشاء را با یک اذان و اقامه، در مشعر بخواند گرچه ثلث شب نیز بگذرد و نوافل نماز مغرب را بعد از نماز عشاء بخواند.
4 مستحبّ است بعد از نماز صبح، با طهارت حمد و ثنای الهی را بهجا آورد و هر مقداری که میسور باشد از نعم و تفضّلات حضرت حق جلّ و علا ذکر کند و متذکّر نعمتهایی از جمله توفیق تشرّف به حج شود و بر محمّد و آل محمّد صلوات بفرستد، آنگاه دعا نماید و این دعا را نیز بخواند:
«اللَّهُمَّ رَبَّ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ فُکَّ رَقَبَتِی مِنَ النَّارِ وَ أَوْسِعْ عَلَیَّ مِنْ رِزْقِکَ الْحَلَالِ وَ ادْرَأْ عَنِّی شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ اللَّهُمَّ أَنْتَ خَیْرُ مَطْلُوبٍ إِلَیْهِ وَ خَیْرُ مَدْعُوٍّ وَ خَیْرُ مَسْئُولٍ وَ لِکُلِّ وَافِدٍ جَائِزَةٌ فَاجْعَلْ جَائِزَتِی فِی مَوْطِنِی هَذَا أَنْ تُقِیلَنِی عَثْرَتِی وَ تَقْبَلَ مَعْذِرَتِیوَ أَنْ تَجَاوَزَ عَنْ خَطِیئَتِی ثُمَّ
اجْعَلِ التَّقْوَی مِنَ الدُّنْیَا زَادِی»
5 مستحبّ است سنگریزههایی را که در منی میخواهد رمیکند، از مزدلفه بردارد و بهتر است هفتاد سنگ یا بیشتر بردارد.
6 مستحبّ است وقتی که از مزدلفه به سوی منی رفت و به وادی محسّر رسید، به مقدار صد قدم هروله کند و بگوید:
«اللَّهُمَّ سَلِّمْ لِی عَهْدِی وَ اقْبَلْ تَوْبَتِی وَ أَجِبْ دَعْوَتِی وَ اخْلُفْنِی فِیمَنْ تَرَکْتُ بَعْدِی»
(مسئله537) چهارمین عمل واجب حجّ تمتّع رمی جمره عقبه است که باید در روز عید قربان، از طلوع آفتاب تا مغرب، در سرزمین منی انجام شود. و منظور از آن پرتاب هفت سنگ یکی پس از دیگری به آخرین ستونی است که در منی واقع شده و به آن جمره عقبه میگویند.
(مسئله538) فرقی نمیکند رمی کننده پیاده باشد یا سواره، نشسته باشد یا ایستاده و به هر حالتی که باشد کفایت میکند.
(مسئله539) رمی جمره باید با توجه به عمل و با قصد قربت باشد.
(مسئله540) رمی تمامی دیوار 25 متری که در منی ساختهاند و دیواری که احیاناً در آینده اضافه می شود و رمی از طبقه دوم و طبقاتی که احیاناً در آینده اضافه میشود، جایز است.
(مسئله541) غیر از سنگ یا ریگ، رمی با چیز دیگری نظیر کلوخ، سنگ، شن و مانند اینها کفایت نمیکند.
(مسئله542) سنگها باید به جمره پرتاب شود، پس اگر سنگها را روی جمره بگذارد یا در حالی که سنگ در دست او است به جمره بکوبد، کافی نیست.
(مسئله543) سنگها باید به جمره اصابت کند و انداختن در حوضچه پایین جمره یا روی سنگهای پایین آن کافی نیست.
(مسئله544) سنگها حتماً
باید یکی یکی به جمره برسد و اگر کسی هفت ریگ را با هم به جمره بزند کفایت نمیکند و فقط یک مرتبه محسوب میگردد.
(مسئله545) ریگها باید بکر باشد یعنی کسی با آنها رمی نکرده باشد، و همچنین باید از حرم برداشته شود، و مستحبّ است از مشعرالحرام برچیده شود.
(مسئله546) سنگها باید مباح باشند. بنابراین رمی با سنگ غصبی یا سنگی که دیگری برای خود جمع کرده - بدون رضایت او- مجزی نیست.
(مسئله547) لازم نیست ریگهایی که برای رمی جمره برداشته میشود پاک باشد، گرچه مستحبّ است.
(مسئله548) اگر کسی شک کند ریگهایی که از حرم برداشته، از حرم است یا نه، و یا بکر است یا نه، به شک خود اعتنا نکند. همچنین باید به طور متعارف سنگ بردارد و تفحّص در این موارد لازم نیست، بلکه جایز هم نمیباشد.
(مسئله549) اگر حجگزار بعد از فراغت از رمی، در صحیح به جا آوردن آن شک کند، باید به شک خود اعتنا نکند.
(مسئله550) اگر کسی احتیاطاً بیش از هفت سنگ پرتاب کند اشکال ندارد، مگر دچار وسواس شود که باید ترک کند.
(مسئله551) اگر سنگ دو نفر که در حال رمی هستند به هم اصابت کند و با هم به جمره برسد و یا شتاب یکی موجب پرتاب دیگری به جمره شود، اشکال ندارد. همانگونه که اگر سنگ به جایی اصابت نماید و کمانه کند و به جمره بخورد، اشکال ندارد.
(مسئله552) اگر کسی در بین رمی، در صحیح به جا آوردن آن شک کند، مثلاً شک کند که به جمره رسیده یا نه، باید دوباره رمی کند.
(مسئله553) اگر در
بین رمی در تعداد ریگهای زده شده شک کند، باید بنا را بر اقلّ بگذارد.
(مسئله554) اگر بعد از فراغت از رمی در تعداد ریگها شک کند، باید به شک خود اعتنا ننماید.
(مسئله555) گمان در رمی اعتبار ندارد و حکم شک را دارد.
(مسئله556) رعایت طهارت در وقت رمی واجب نیست، گرچه مستحبّ است بدن و لباس حجگزار پاک باشد و با وضو، بلکه با غسل باشد.
(مسئله557) رمی در شب در حال اختیار جایز نیست ولی افرادی که رمی برای آنها مشقّت دارد نظیر زنها و افراد مسنّ و ضعیف و مریض و همراهان آنها میتوانند در شب رمی کنند.
(مسئله558) اگر کسی نتواند رمی کند، باید نایب بگیرد و رمی نایب حتماً باید در روز انجام شود. و مستحبّ است نایب در حضور منوبٌعنه ریگ بیندازد.
(مسئله559) اگر بعد از رمی جمره توسط نایب، عذر منوبٌعنه بر طرف شود، لازم نیست خودش رمی را اعاده کند.
(مسئله560) اگر عذر منوبٌعنه قبل از رمی نایب بر طرف شود، باید خودش رمی کند. ولی اگر در حین رمی نایب عذر او برطرف گردد، میتواند رمی را ادامه دهد و بهتر است اعاده کند.
(مسئله561) اگر کسی سهواً یا جهلاً یا به واسطه عذری در روز عید رمی نکند مانعی ندارد و باید روز بعد آن را قضا نماید.
(مسئله562) اگر کسی عمداً در روز عید رمی نکند، مانعی ندارد و باید روز بعد آن را قضا نماید، گرچه گناه کرده است.
(مسئله563) اگر حج گزار سهواً یا جهلاً یا به واسطه ندانستن مسئله، یکی از اعمال حجّ نظیر ذبح یا حلق را قبل از
رمی انجام داد، مانعی ندارد و باید رمی کند و هر دو عمل صحیح است.
(مسئله564) اگر عمداً یکی از اعمال حجّ نظیر ذبح و یا حلق را قبل از رمی بجا آورد، باید رمی کند و اعمالش صحیح است، گرچه معصیت کرده است.
(مسئله565) اگر کسی بعد از تمام شدن روز عید متوجّه شود که روز عید رمی نکرده، باید قضای آن را به جا آورد.
(مسئله566) اگر کسی رمی را عمداً یا سهواً یا جهلاً یا به واسطه عذری ترک کند، باید تا وقتی که در منی حضور دارد یعنی روزهای یازدهم و دوازدهم و احیاناً روز سیزدهم آن را قضا نماید، و اگر به مکّه رفته باید برگردد و رمی را قضا کند و حجّش صحیح است، گرچه در صورت عمد گناه کرده است.
(مسئله567) کسی که میخواهد رمی جمره عقبه را در روزهای بعد به جا آورد، لازم نیست آن را زودتر از رمی جمرات آن روزها انجام دهد، گرچه بهتر است اول قضای رمیجمره عقبه را به جا آورد و بعد جمرات سهگانه را رمی نماید.
(مسئله568) اگر کسی که باید رمی را قضا کند، تا روز سیزدهم رمی قضا را به جا نیاورد، باید آن را در سال بعد قضا کند، و اگر خودش نمیتواند باید نایب بگیرد و حجّش صحیح است، گرچه در صورت عمد گناه کرده است.
(مسئله569) جمره عقبه و سایر جمرات را از هر طرف آن میشود رمی کرد، گرچه مستحبّ است هنگام رمی جمره عقبه پشت به قبله و هنگام رمی دو جمره دیگر، رو به قبله باشد.
مستحبّات رمی جمره عقبه
(مسئله570) چند
چیز در رمی مستحبّ است:
1 با خضوع و خشوع باشد.
2 با طهارت باشد.
3 هنگام رمی جمره عقبه پشت به قبله و هنگام رمی جمره اولی و جمره وسطی رو به قبله باشد.
4 هنگام رمی جمره عقبه بین او و جمره، ده تا پانزده ذراع (پنج تا هفت متر) فاصله باشد و در رمی جمره اولی و وسطی، کنار جمره بایستد.
5 سنگ ریزه را بر انگشت ابهام (شَست) گذاشته و با ناخن انگشت شهادت (انگشت پهلوی شَست) بیندازد.
6 مستحبّ است هنگامی که سنگها را در دست گرفته و آماده رمی است این دعا را بخواند:
«أَللَّهُمَّ هذه حَصَیَاتی فَأَحْصهِنَّ لی وَ ارْفَعهُنَّ فی عَمَلی»
7 هر سنگی که میاندازد تکبیر بگوید و این دعا را بخواند:
«اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُمَّ ادْحَرْ عَنِّی الشَّیْطَانَ اللَّهُمَّ تَصْدِیقاً بِکِتَابِکَ وَ عَلَی سُنَّةِ نَبِیِّکَ ص اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ حَجّاً مَبْرُوراً وَ عَمَلًا مَقْبُولًا وَ سَعْیاً مَشْکُوراً وَ ذَنْباً مَغْفُوراً»
8 پس از برگشتن به جای خود در منی این دعا را بخواند:
«اللَّهُمَّ بِکَ وَثِقْتُ وَ عَلَیْکَ تَوَکَّلْتُ فَنِعْمَ الرَّبُّ وَ نِعْمَ الْمَوْلَی وَ نِعْمَ النَّصِیرُ»
(مسئله571) بر کسی که حجّ تمتّع بهجا میآورد، واجب است بعد از رمی جمره عقبه در روز عید قربان، قربانی کند.
(مسئله572) قربانی نیز باید با توجه و قصد قربت انجام شود.
(مسئله573) قربانی باید یک شتر یا یک گاو یا یک گوسفند باشد و سایر حیوانات غیر از این سه حیوان، کافی نیست.
(مسئله574) هرکس باید یک قربانی انجام دهد و شرکت چند نفر در یک قربانی، در حال اختیار و اضطرار جایز نیست.
(مسئله575) قربانی در هر نقطه
از منی - مسلخ جدید و قدیم - و حدودی که عامّه برای مسلخ تعیین کردهاند، مجزی است. ولی در مکان دیگری خارج از منی جایز نیست.
(مسئله576) اگر کسی سهواً یا جهلاً، یا به واسطه عذری در منی ذبح نکرد، هر جا ذبح کرده باشد کافی است.
(مسئله577) قربانی باید بعد از رمی جمره عقبه انجام شود، ولی اگر کسی زودتر انجام داد اشکال ندارد، گرچه در صورت عمد گناه کرده است.
(مسئله578) اگر حجگزار در روز عید سهواً، جهلاً یا به واسطه عذری، بلکه عمداً ذبح نکرد، حجّ او صحیح است، گرچه در صورت عمد گناه کرده است و باید در روزهای یازدهم و دوازدهم، یا در بقیة ذیالحجّه در منی ذبح نماید، و اگر نکرد باید در سال بعد قضای آن را در منی بهجا آورد و اگر نمیتواند، نایب بگیرد.
(مسئله579) حیوانی که ذبح میشود، چند شرط دارد:
1 اگر شتر است داخل در سال ششم و اگر گاو است داخل در سال سوّم و اگر گوسفند است داخل در سال دوّم شده باشد.
2 سالم باشد، بنابراین حیوان مریض کافی نیست.
3 خیلی پیر نباشد.
4 تامّ الاجزاء باشد. بنابراین حیوان کور یا لنگ دائمی و گوش بریده و بیدم یا دم بریده و شاخ شکسته و بیتخم یا تخم کشیده یا کوبیده کافی نیست.
5 زیاد لاغر نباشد.
(مسئله580) اگر کسی حیوانی را به گمان اینکه دارای شرایط است ذبح کرد و بعد معلوم شد که آن شرایط را نداشته، اشکال ندارد.
(مسئله581) اگر حجگزار شرایط قربانی را نداند و حیوانی که دارای شرایط نیست ذبح نماید، کفایت میکند.
مسئله582) اگر قربانی دارای شرایط یافت نشود، ذبح حیوانی که شرایط را ندارد کافی است.
(مسئله583) اگر بعد از ذبح شک کند که آیا قربانی دارای شرایط بوده یا نه، بلکه اگر گمان یا یقین کند که دارای شرایط نبوده، کفایت می کند.
(مسئله584) ذبح قربانی با کاردهای استیل که معلوم نیست از آهن است یا نه، اشکال ندارد.
(مسئله585) ذبح قربانی با وسایل ماشینی - در صورت رعایت احکام ذبح- جایز است.
نیابت در قربانی
(مسئله586) نایب گرفتن برای قربانی و ذبح، مطلقاً جایز است و در این صورت باید کسی که نایب شده، قصد قربت نماید و قصد قربت ذبحکننده شرط نیست. بنابراین اگر ذبحکننده قصد قربت نکرد یا شیعه نبود، اشکال ندارد.
(مسئله587) اتّصال بین ذبح و قصد قربت لازم نیست، بنابراین اگر کسی با قصد قربت، دیگری را برای ذبح فرستاد و او ذبح نمود، کفایت میکند. گرچه آن دیگری قصد قربت نکند یا شیعه نباشد.
(مسئله588) نایب قربانی باید ثقّه باشد و در این صورت اگر منوبٌعنه شک کرد که آیا نایب ذبح نموده یا قربانی دارای شرایط ذبح بوده یا نه، بلکه اگر گمان دارد که قربانی حائز شرایط نبوده، به شک یا گمان خود اعتنا نکند.
(مسئله589) اگر نایب از روی جهل یا اشتباه بر خلاف دستور شرع عمل کند، لازم نیست دو مرتبه ذبح کند.
(مسئله590) اگر نایب عمداً بر خلاف دستور شرع عمل کرد باید دو مرتبه ذبح کند، و غرامت آن نیز به عهده خود نایب است.
(مسئله591) نایب میتواند قبل از خود، به نیابت از دیگران ذبح کند.
بدل قربانی
(مسئله592) اگر قربانی برای
کسی پیدا نشود، یا قدرت خرید نداشته باشد، باید سه روز پی در پی در حجّ و هفت روز بعد از مراجعت از حج، روزه بگیرد (در این هفت روز پیدرپی بودن شرط نیست.)
(مسئله593) اگر کسی قدرت بر ذبح قربانی ناقص پیدا کرد، باید همان قربانی ناقص را ذبح کند و نمیتواند روزه بدل از قربانی بگیرد.
(مسئله594) کسی که پول قربانی ندارد ولی متاعی در وطن یا همراه خود دارد که با فروش آن، پول قربانی تأمین میشود، باید بفروشد و قربانی بخرد.
(مسئله595) کسی که پول قربانی ندارد ولی میتواند قرض کند و در وطن قرض خود را ادا نماید، باید قرض کند و قربانی بخرد.
(مسئله596) اگر قرض کردن یا فروش چیزی، یا کسب برای خرید قربانی مشقّت داشته باشد، لازم نیست قربانی کند ولی اگر خود را به مشقّت انداخت و قربانی کرد، قربانی او کفایت میکند.
(مسئله597) سه روز روزه بدل از قربانی را میشود در سفر گرفت. ولی باید در ماه ذیالحجّه و بعد از عمره تمتّع باشد و در روز عید قربان و در ایّام تشریق (از یازدهم تا سیزدهم)، نباشد و بهتر است از روز هفتم تا نهم ذیالحجّه باشد.
(مسئله598) اگر کسی روز هفتم را روزه نگرفت، میتواند روز هشتم و نهم را روزه بگیرد و روزه سوّم را بعد از ایّام تشریق بگیرد.
(مسئله599) اگر کسی سه روز روزه را نگرفت تا ماه ذیالحجّه تمام شد باید خودش یا نایبش در سال بعد در منی قربانی نماید.
(مسئله600) اگر کسی بعد از سه روز روزه یا در اثنای آن قدرت بر قربانی پیدا کرد،
لازم نیست قربانی کند، بلکه قربانی کفایت نمی کند و باید روزهها را بگیرد.
(مسئله601) هفت روزه باقیمانده باید بعد از مراجعت از سفر، در وطن گرفته شود، و گرفتن این روزهها در مکّه یا شهر دیگری یا بین راه جایز نیست، مگر با قصد اقامت ده روز.
مستحبّات قربانی
(مسئله602) چند چیز در قربانی مستحبّ است:
1 قربانی، شتر باشد و در صورت عدم امکان، گاو و بسیار فربه باشد و در صورتی که هیچکدام نشد، به گوسفند اکتفا کند.
2 اگر شتر یا گاو است، ماده باشد، و اگر گوسفند است نر باشد.
4 اگر میتواند خودش ذبح کند و اگر نمیتواند دست خود را روی دست ذبح کننده بگذارد.
5 قربانی را سه قسمت کند، مقداری از آن را خودش بخورد و مقداری از آن را هدیه دهد، و مقداری از آن را صدقه دهد.
6 مستحبّ است در وقت ذبح یا نحر این دعا را بخواند:
«وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ إِنَّ صَلَاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیَایَ وَ مَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ بِذَلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ اللَّهُمَّ مِنْکَ وَ لَکَ بِسْمِ اللَّهِ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنِّی»
(مسئله603) اگر کسی به استحباب تقسیم قربانی عمل نکرد و قربانی را رها نمود ضامن نیست.
ذبح کفّاره
(مسئله604) حیوانی که باید برای کفّاره ذبح شود، هیچ یک از شرایط قربانی حجّ را ندارد، بنابراین ذبح گوسفند معیوب برای کفاره اشکال ندارد.
(مسئله605) لازم نیست حیوانی که برای کفّاره ذبح میشود در منی یا مکّه و یا در ایّام
ذیالحجّه باشد، بلکه مطلقاً میتواند آن را در وطن خود ذبح نماید و در زمان حاضر ذبح کفارات در وطن مهمتر است.
(مسئله606) مصرف حیوانی که برای کفّاره ذبح میشود، مانند مصرف قربانی در حجّ است (مستحبّ است آن را سه قسمت کند، قسمتی به فقرا و قسمتی هدیه و قسمتی را بخورد)، ولی بهتر است تمام آن را صدقه بدهد.
(مسئله607) ششمین عمل از اعمال حجّ تمتّع که باید روز عید و بعد از رمی و ذبح انجام شود، حلق یا تقصیر است.
(مسئله608) مکان حلق یا تقصیر در حجّ تمتّع، منی است.
(مسئله609) حجگزار بین حلق (سر تراشیدن) و تقصیر (چیدن قدری از ناخن یا موی سر یا صورت) مخیّر است، هر چند سال اول حجّ او باشد یا نایب باشد.
(مسئله610) کسانی که سال اوّل حجّ آنها است، بهتر است حلق نمایند، بلکه حلق برای همه بهتر از تقصیر است.
(مسئله611) زنها باید تقصیر کنند، و تراشیدن سر برای آنها کافی نیست.
(مسئله612) در تقصیر چنانچه در احکام عمره گذشت چیدن مقدار کمی از موی سر یا ریش یا گرفتن یک ناخن کفایت میکند، ولی در حلق باید تمام سر را بتراشد.
(مسئله613) حلق و تقصیر چون از عبادات است باید با توجّه به عمل و با قصد تقرّب انجام گیرد و اگر دیگری هم سر او را میتراشد یا تقصیر میکند باید خودش نیّت کند.
(مسئله614) در تقصیر، کندن مو کفایت نمیکند و باید موی سر یا صورت چیده شود.
(مسئله615) کسی که هنوز محرم است و حلق یا تقصیر نکرده، میتواند برای دیگری حلق یا تقصیر کند و ضرر به
احرام هیچ کدام نمیزند.
(مسئله616) اگر کسی سرش مو نداشته باشد، باید تقصیر کند، و تراشیدن ریش یا چیدن موهای سایر بدن کافی نیست، علاوه بر اینکه تراشیدن ریش در حالت عادی هم حرام است.
(مسئله617) اگر کسی سهواً یا جهلاً یا به واسطه عذری بلکه عمداً در روز عید یا در منی حلق یا تقصیر نکرد، حجِّ او صحیح است و اگر میتواند باید به منی برگردد و اگر نمیتواند برگردد یا میتواند ولی برنگردد، هرجا به جا آورد کافی است، و لازم نیست موی خود را به منی بفرستد. ولی در صورت عمد گناهکار است.
(مسئله618) اگر حجگزار حلق یا تقصیر را قبل از رمی یا ذبح انجام داد کفایت میکند و حجّ او صحیح است، گرچه در صورت عمد گناه کرده است.
(مسئله619) اگر حلق یا تقصیر را بعد از طواف حجّ یا سعی یا طواف نساء انجام داد کفایت میکند و حجّ او صحیح است، گرچه در صورت عمد گناه کرده است.
(مسئله620) بعد از حلق یا تقصیر تمام محرماتی که به واسطه احرام بر حجگزار حرام شده بود حلال میشود، مگر استعمال بوی خوش که بعد از انجام طواف حج و نماز آن و سعی صفا و مروه حلال میشود و التذاذ جنسی که بعد از به جا آوردن طواف نساء و نماز آن، حلال میگردد.
مستحبّات حلق یا تقصیر
(مسئله621) چند چیز در حلق و تقصیر مستحبّ است:
1 اگر سر میتراشد از جانب راست جلوی سر شروع کند و این دعا را بخواند:
«اللَّهُمَّ أَعْطِنِی بِکُلِّ شَعْرَةٍ نُوراً یَوْمَ الْقِیَامَة»
«خدایا، برای هر مویی نوری در روز قیامت
به من عطا فرما.»
2 موی سر خود را در منی در خیمه خود دفن نماید.
3 بعد از تراشیدن سر، ریش وشارب خود را اصلاح کند و تمام ناخنهای خود را بگیرد.
(مسئله622) بعد از حلق یا تقصیر، اعمال پنجگانه مکّه بر حجگزار واجب میشود که عبارتند از:
طواف حج که به آن طواف زیارت نیز گفته میشود.
نماز طواف
سعی بین صفا و مروه
طواف نساء
نماز طواف نساء
(مسئله623) کیفیّت اعمال مکّه به همان صورتی است که در اعمال عمره گذشت، مگر اینکه تقصیر ندارد و باید این اعمال به نیّت اعمال حج به جا آورده شود.
(مسئله624) وقت به جا آوردن اعمال مکّه، بعد از تقصیر در منی، تا آخر ذیالحجّه است گرچه مستحبّ است در روز عید و یا در ایّام تشریق به جا آورده شود.
(مسئله625) مراجعت به مکّه برای انجام اعمال پنجگانه در روز عید و بعد از اعمال منی جایز بلکه مستحبّ است.
(مسئله626) حجگزار میتواند بعد از حلق یا تقصیر به مکّه برود و اعمال مکّه را به جا آورد و برای بیتوتة نیمه دوّم شب به منی برگردد. همانگونه که می تواند بعد از تقصیر در منی بماند و بیتوته نیمه اوّل شب یازدهم را درک کند و بعد از نیمه شب به مکّه برود و اعمال را به جا آورد. همچنین میتواند بعد از تقصیر تا آخر ایّام تشریق در منی بماند و پس از آن به مکّه برگردد و تا آخر ذیالحجّه اعمال مکّه را به جا آورد.
(مسئله627) اگر کسی اعمال مکّه را قبل از اعمال منی
بهجا آورد، کفایت میکند و حجّ او صحیح است، گرچه در صورت عمد گناه کرده است.
(مسئله628) انجام اعمال مکّه قبل از رفتن به عرفات و مشعر و اعمال سهگانه منی، جایز نیست، مگر برای چند گروه:
1 زنهایی که ترس آن دارند که در برگشت از منی حائض یا نفسا شوند و نتوانند در مکّه بمانند تا پاک شوند.
2 افراد مسنّ و بیمار.
3 افرادی که انجام اعمال در موقع بازگشت، به خاطر ازدحام جمعیت و مانند آن، برای آنها مشقّت داشته باشد.
4 کسانی که میدانند تا آخر ذیالحجّه به جا آوردن این اعمال برای آنها ممکن نیست.
(مسئله629) کسی که اعمال مکّه را قبل از عزیمت به عرفات انجام میدهد، باید پس از محرم شدن به احرام حج، اعمال پنجگانه مکّه را به جا آورد و با همان احرام به عرفات برود.
(مسئله630) کسی که حجّ افراد یا حجّ قران به جا میآورد، در حال اختیار هم میتواند اعمال مکّه را قبل از رفتن به عرفات انجام دهد.
(مسئله631) برای افرادی که انجام اعمال مکّه قبل از رفتن به عرفات جایز است، بعد از حلق یا تقصیر در منی، تمام محرّمات حلال میشود.
(مسئله632) کسی که اعمال مکّه را قبل از رفتن به عرفات انجام داده است، اگر بعد از حلق یا تقصیر در منی، عذر او برطرف شد و یا به آن چیزی که از آن ترسان بود مبتلا نشد، لازم نیست اعمال مکّه را اعاده نماید.
(مسئله633) انجام طواف نساء بر همه، حتّی بچّهها واجب است.
(مسئله634) اگر کسی طواف نساء را ترک کند، اگر مرد باشد زن بر
او حلال نمیشود و اگر زن باشد مرد بر او حلال نمیگردد و اگر بچّه باشد نمیتواند ازدواج کند.
(مسئله635) طواف نساء و نماز آن، گرچه واجب است و بدون آن همسر حلال نمیشود، لکن اگر کسی سهواً یا به واسطه عذری یا به واسطه ندانستن مسئله بلکه عمداً آن را به جا نیاورد، حجّ او صحیح است.
(مسئله636) اگر حجگزار طواف نساء را به جا نیاورد تا از مکّة مکرّمه برگردد، اگر میتواند باید خودش برگردد و به جا آورد و اگر مشقّت دارد، باید نایب بگیرد و اگر از دنیا رفت، ولیّ او باید قضای آن را به جا آورد یا برای انجام آن نایب بگیرد و لازم نیست انجام قضای طواف نساء در ذیالحجّه باشد.
(مسئله637) اگر قبل از به جا آوردن طواف نساء با کسی نزدیکی کند باید کفّاره بدهد و کفّاره آن یک گوسفند است، گرچه شتر بهتر است.
(مسئله638) اعمال پنجگانه مکّه باید به ترتیب انجام شود. ولی در صورت ضرورت مثل وقتی که زن خوف حائض شدن بعد از سعی صفا و مروه را دارد، میتوان طواف حج و نماز آن را و طواف نساء و نماز آن را قبل از سعی به جا آورد، گرچه بهتر است اعمال به ترتیب انجام شود و در صورت بروز عذری مثل حیض، برای طواف نساء و نماز آن نایب گرفته شود.
(مسئله639) هرگاه زنی قبل از انجام اعمال مکّه حائض یا نفساء شود و نتواند طوافها و نمازهای دو طواف را به جا آورد و مهلت برای ماندن و پاک شدن هم ندارد، باید برای طواف حج و نماز آن
نایب بگیرد و سعی را خودش به جا آورد و پس از آن برای طواف نساء و نماز آن مجدداً نایب بگیرد.
(مسئله640) اگر عذری مانع به جا آوردن هر کدام از اعمال مکّه شود و مهلت حجگزار برای ماندن در مکّه تا برطرف شدن عذر کافی نباشد، باید برای انجام همان عمل نایب بگیرد.
(مسئله641) مستحبّات طواف و سعی حج نیز مانند مستحبّاتی است که برای طواف و سعی عمره بیان گردید.
(مسئله642) بعد از اتمام اعمال پنجگانه مکّه (در صورتی که اعمال سهگانه منی انجام شده باشد)، همه محرّماتی که به واسطه احرام بر محرم حرام شده بود حلال میگردد.
(مسئله643) بر کسی که حج به جا میآورد، واجب است شب یازدهم و دوازدهم و در برخی موارد شب سیزدهم ذیالحجّه را در منی بیتوته کند. یعنی در آن سرزمین بماند.
(مسئله644) بیتوته در منی باید با توجّه و قصد قربت باشد. و عمل واجب خاصّی ندارد، ولی حجگزار باید از این فرصتها برای عبادت و ارتباط با خداوند، استفاده کند.
(مسئله645) مقدار شب که حجگزار باید در منی بماند، از اوّل شب تا نصف شب یا از نصف شب تا طلوع فجر میباشد.
(مسئله446) سه گروه واجب است شب سیزدهم در منی بمانند:
1 کسانی که مغرب شب سیزدهم در منی باشند.
2 افرادی که در حال احرام با زن نزدیکی کردهاند.
3 افرادی که در حال احرام صید کردهاند.
(مسئله647) کسی که قبل از مغرب روز دوازدهم از منی کوچ میکند و بعد از مغرب برای کاری به منی بر میگردد، لازم نیست شب سیزدهم را در منی بماند.
(مسئله648) ماندن
در منی برای دو دسته لازم نیست:
1 کسانی که ماندن در منی برای آنها مشقّت دارد، نظیر بیماران و پرستاران آنها و خدمه کاروانها.
2 کسی که تمام شب را در مسجدالحرام مشغول عبادت باشد و جز عبادت، کار دیگر نکند مگر کارهای ضروری نظیر خوردن و آشامیدن و تجدید وضو.
(مسئله649) کسی که شب در منی بیتوته میکند، لازم نیست روز هم در منی بماند، مگر کسی که صبح دوازدهم در منی باشد که باید بعد از ظهر کوچ نماید.
(مسئله650) بازگشت از منی در روز دوازدهم باید بعد از اذان ظهر باشد و خروج قبل از ظهر از منی جایز نیست. ولی کسیکه شب سیزدهم را در منی بیتوته کرده است، میتواند پیش از ظهر روز سیزدهم از منی خارج شود.
(مسئله651) اگر کسی معذور باشد و رمی جمرات سهگانه را بعد از بیتوته و در شب دوازدهم به جا آورد، میتواند همان شب از منی کوچ کند.
(مسئله652) اگر کسی سهواً یا جهلاً یا به واسطه عذری، شبها را در منی نماند، حجّ او صحیح است و چیزی بر او نیست.
(مسئله653) اگر کسی عمداً شبهایی که واجب است در منی بماند را نماند، حجّ او صحیح است، ولی گناه کرده است و باید برای هر شبی یک گوسفند کفّاره بدهد.
(مسئله654) حدودی که عامّه برای منی تعیین کردهاند، کفایت میکند و لازم نیست شیعیان در این امور تحقیق کنند و نباید به شک یا گمان خود اعتنا نمایند، بلکه اگر بر فرض نادر یقین به خلاف پیدا کنند نیز همان حدود کفایت میکند.
(مسئله655) شبهایی که بیتوته در منی برای
حجگزار واجب است، باید در روز آنها جمرات سه گانه (جمره اولی، جمره وسطی، جمره عقبه) را رمی کند.
(مسئله656) کیفیّت رمی و احکام و مستحبّات آن به همان صورتی است که در رمی جمره عقبه بیان شد.
(مسئله657) وقت رمی جمرات از طلوع تا غروب آفتاب هر روز است و رمی در شب در حال اختیار، جایز نیست.
(مسئله658) کسانی که از رمی جمرات در روز معذورند، مثل زنان و بیماران و افراد پیر و همراهان آنان و خدمه کاروان، میتوانند رمی هر روز را در شب قبل یا شب بعد انجام دهند.
(مسئله659) اگر کسی سهواً یا جهلاً، بلکه عمداً رمی جمرات را به جا نیاورد واجب است در روز بعد قضای آن را به جا آورد و لازم نیست قضای روز قبل مقدّم بر ادای همان روز باشد، گرچه بهتر است.
(مسئله660) در رمی جمرات سه گانه ترتیب شرط است و باید اوّل جمره اولی و سپس جمره وسطی و در آخر جمره عقبه رمی شود.
(مسئله661) اگر کسی سهواً یا جهلاً یا به واسطه عذری ترتیب را رعایت نکند کفایت میکند و حجّ او صحیح است.
(مسئله662) اگر کسی عمداً ترتیب را رعایت نکند باید رمی را اعاده نماید.
(مسئله663) اگر بعد از فراغت از رمی جمرات شک کند که هر سه جمره را رمی کرد یا نه، به شک خود اعتنا نکند.
(مسئله664) اگر بعد از فراغت از رمی جمرات شک کند که درست رمی کرد یا نه، به شک خود اعتنا نکند.
(مسئله665) اگر یقین کند که یکی از جمرهها را رمی نکرده، ولی نداند کدام است، رمی جمره
عقبه کفایت میکند. گرچه بهتر است هر سه را رمی نماید.
(مسئله666) افرادی که معذور از انداختن سنگها هستند، مانند بیماران و معلولین و... باید نایب بگیرند و نایب باید جمرات را در روز رمی کند.
مستحبّات رمی جمرات سهگانه
(مسئله667) علاوه بر مستحبّاتی که در رمی جمره عقبه بیان شد، در رمی جمرات سهگانه چند چیز مستحبّ است:
1 روز یازدهم و دوازدهم و سیزدهم را در منی بماند و حتّی به جهت طواف مستحبّ از آنجا خارج نشود.
2 مستحبّ مؤکّد است بعد از پانزده نماز که اوّل آنها نماز ظهر روز عید است این تکبیر را بگوید:
«اللَّهُ أَکْبَرُ، اللَّهُ أَکْبَرُ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ، اللَّهُ أَکْبَرُ وَ لِلَّهِ الْحَمْدُ، اللَّهُ أَکْبَرُ عَلَی مَا هَدَانَا، اللَّهُ أَکْبَرُ عَلَی مَا رَزَقَنَا مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعَامِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی مَا أَبْلَانَا»
3 نمازهای واجب و مستحبّ را در مسجد خیف بهجا آورد و در روایات آمده که صد رکعت نماز در مسجد خیف با هفتاد سال عبادت برابر است.
(مسئله668) کسی که محرم به احرام عمره یا حج میشود، واجب است اعمال حج و عمره را به پایان رساند مگر اینکه مصدود یا محصور شود که در این صورت باید طبق احکام خاصی که ذیلاً میآید عمل کند.
(مسئله669) مصدود به شخصی میگویند که کسی نظیر دشمن، طلبکار و مانند آن، یا چیزی نظیر سیل و مانند آن او را از انجام اعمال عمره یا حجّ منع کند.
(مسئله670) محصور کسی است که به واسطه مرض، ضعف، شکستگی استخوان و مانند اینها از انجام اعمال عمره یا حجّ عاجز باشد.
(مسئله671)
اگر کسی محرم به احرام عمره یا حجّ شود و بعد کسی یا چیزی نظیر دشمن، سیل و مانند اینها او را از انجام اعمال عمره یا حجّ منع کند، میتواند در همان محل که ممنوع شده یا هر جا که بخواهد قربانی کند و از احرام خارج شود و بسیار خوب است علاوه بر قربانی تقصیر هم بنماید ولی کفایت از حجّ واجب نمیکند.
(مسئله672) کسی که محرم به احرام عمره یا حجّ شود و به واسطه مرض یا ضعف یا شکستن استخوان و مانند اینها نتواند اعمال را به جا آورد، اگر میتواند باید کسی را وکیل کند تا در روز عید از طرف او در منی قربانی نماید و بعد از ذبح از احرام خارج شود، و بهتر است تقصیر هم بنماید و هرچه بر او حرام شده بود، حلال میشود مگر لذّت جنسی که باید طواف نساء و نماز آن را خودش به جا آورد و اگر نمیتواند باید نایبش به جا آورد، و بعد از آن لذّت جنسی نیز حلال میشود، ولی این حجّ کفایت از حجّ واجب نمیکند.
(مسئله673) کسی که محرم به احرام عمره یا حجّ شود و به واسطه مرض یا ضعف یا شکستن استخوان و مانند اینها نتواند اعمال را به جا آورد، و نتواند برای قربانی در منی نایب بگیرد، میتواند در همان محل یا هرجا که خواست، قربانی کند و از احرام خارج شود ولی تا طواف نساء و نماز آن را خودش و اگر نتواند نایبش انجام ندهد، لذّت جنسی بر او حلال نمیشود، و این حجّ نیز کفایت از حجّ واجب نمیکند.
مسئله674) اگر مصدود یا محصور از اعمالی منع شود که نیابت در آن جایز است نظیر طواف و رمی و ذبح باید نایب بگیرد و حجّ او صحیح است.
(مسئله675) اگر برای رفع منع، چارهای باشد نظیر پول دادن یا از راه دیگر رفتن، اگر مشقّت نداشته باشد، باید انجام دهد.
(مسئله676) اگر برای رفع مرض و مانند آن، چارهای باشد نظیر مداوا، اگر مشقّت نداشته باشد باید انجام دهد.
(مسئله677) اگر مصدود یا محصور بتواند بعد از رفع منع به وقوف اضطراری عرفات یا مشعر برسد، باید اعمال حجّ را به جا آورد و حجّ او صحیح است.
(مسئله678) اگر مصدود یا محصور قدرت بر قربانی نداشته باشد، باید سه روز پی در پی روزه بگیرد و از احرام خارج شود و بعد از برگشت به وطن هفت روز روزه بگیرد.
(مسئله679) کسی که محرم به احرام حجّ گردیده، اگر مصدود یا محصور شود و نتواند اعمال حجّ را به جا آورد، حجّ او تبدیل به عمره مفرده میشود و باید عمره مفرده به جا آورد و از احرام خارج شود و اگر حجّ از سالهای قبل بر او واجب بوده، حجّ را در سالهای بعد اعاده نماید.
(مسئله680) اگر مصدود یا محصور سال اوّل استطاعت او باشد، حج بر او واجب نیست، مگر آنکه در سالهای بعد مستطیع شود.
(مسئله681) کسی که میخواهد حجِّ واجب به جا آورد، واجب است احکام آن را بیاموزد و یا تحت نظر افرادی که احکام را میدانند حجِّ خود را به صورت صحیح انجام دهد و اعمال آن را به پایان رساند.
(مسئله682) مستحبّ مؤکّد است که
نمازهای پنجگانه در مسجدالحرام و مسجدالنّبی خوانده شود و سزاوار نیست مؤمنین فضیلت نماز در این دو مسجد را از دست بدهند.
(مسئله683) شرکت در نماز جماعت اهل سنّت که در حرمین شریفین برگزار میشود، مستحبّ است و زائرین گرامی باید نماز را به همان صورتی که آنان میخوانند، بخوانند. ولی اکتفا کردن به آن نماز صحیح نیست و باید اعاده کنند.
(مسئله684) هنگام اقامه نماز جماعت مسجدالحرام و مسجدالنّبی خروج از این دو مسجد جایز نیست. همچنین سزاوار نیست زائرین، هنگام نماز جماعت در بازار بوده یا مشغول کار دیگری غیر از نماز جماعت باشند.
(مسئله685) سجده بر انواع سنگها که در مسجدالحرام و مسجدالنّبی به کار رفته است، صحیح میباشد.
(مسئله686) استفاده از مهر، بادبزن، حصیر و کاغذ و نظائر آن برای سجده در مسجدالحرام و مسجدالنّبی موجب انگشتنما شدن و وهن شیعه میشود و جایز نیست.
(مسئله687) برداشتن قرآن و دیگر اشیاء از مسجدالحرام و مسجدالنبی جایز نیست و ضمانآور میباشد.
(مسئله688) برداشتن سنگ از صفا و مروه جایز نیست و به طور کلی برداشتن هر شیئی که بدون اجازه، از آن دو مسجد و یا سایر مکانهای مکّه و مدینه برداشته شود، موجب ضمان است.
(مسئله689) انجام هر عملی که موجب وهن شیعه و بیاحترامی به پیشوایان دین و شیعیان می شود، جایز نیست؛ بنابراین زائران باید از کارهایی نظیر دست کشیدن و بوسیدن دربهای حرمها، ضریح پیامبر و نردههای بقیع و یا نماز خواندن در قبرستانهای بقیع و ابوطالب و نیز برداشتن خاک از بقیع یا سایر اماکن و اعمالی از این قبیل جدّاً پرهیز نمایند.
(مسئله690) زائران ایرانی خانه
خدا باید از نظر اخلاقی نمونه باشند و موجب اعتلای آبروی تشیّع و جمهوری اسلامی گردند. بنابراین لازم است با یکدیگر و نیز با سایر مسلمانان رفتاری همراه با گذشت، ایثار و فداکاری داشته باشند و عطوفت و مهربانی در میان آنان حکمفرما باشد.
(مسئله691) رعایت پوشش اسلامی و اخلاقی برای زن و مرد لازم و ضروری است. مخصوصاً زنها باید با چادر مشکی و روگرفته باشند. و تماس آنها با نامحرم به اندازه متعارف باشد.
(مسئله692) رطوبتهایی که در اثر شستشوی کف مسجدالحرام یا مسجدالنّبی ایجاد میشود، محکوم به طهارت است و اجتناب از آنها لازم نیست.
(مسئله693) روزه مستحبّی مسافر صحیح است و نیاز به قصد ده روز ندارد. بنابراین کسی که در مکّه یا در مدینه حضور دارد، میتواند بدون قصد و نذر و... روزه مستحبّی بگیرد، هرچند روزه قضا بر عهده داشته باشد.
(مسئله694) حجّ و عمره باید برای رضای خداوند متعال بهجا آورده شود و اگر جنبة تفریحی پیدا کند یا تکرار آن از شأن زائر بالاتر باشد، حقیقتِ عبادیِ خود را از دست میدهد. و شایسته است مؤمنین به جای حجِّ مستحبّی متعدّد یا عمرههای مکرّر، از دیگران دستگیری کنند. (مسئله695) در راه رفت و برگشت سفر حجّ و عمره و در هواپیما، اگر وقت نماز واجب تنگ باشد، زائرین میتوانند به همان صورتی که در صندلی نشستهاند، نماز خود را بخوانند و رعایت قبله و سایر موارد لازم نیست. بلکه اگر مسؤولین هواپیما اجازه ندهند، قبلهیابی، ایستادن و... جایز نیست.
(مسئله696) زائران میتوانند نماز خود را در همه شهر جدید و قدیم مکّه و مدینه و مکانهایی که
بعداً به این شهرها افزوده میشود، تمام بخوانند، بلکه تمام خواندن افضل است.
(مسئله697) حدودی که عامّه برای عرفات، مشعر، منی و مسلخ و مانند اینها تعیین کردهاند، یا روزهایی که به عنوان عرفه یا عید قربان اعلام میکنند، کفایت میکند و لازم نیست شیعیان در این امور تحقیق کنند و نباید به شک یا گمان خود اعتنا نمایند بلکه اگر بر فرض نادر یقین به خلاف پیدا کنند نیز همان حدود و ایّام کفایت میکند.
سفر حج سفری است عرفانی و دارای سه منزل:
منزل اوّل «سِیر مِنَ الخَلقِ إلَی الحَق»: بریدن از ما سوی اللَّه برای پیوند با خدا.
منزل دوّم «سِیر مِنَ الحَقِّ فِی الحَق»: ادامه و استمرار پیوند با خدا و سعی در تحکیم آن پیوند، تا نیل به مقام لقاء و عبودیّت.
منزل سوّم «سِیر مِنَ الحَقِّ إلَی الخَلق»: بازگشت به میان خلق و اجتماع به منظور هدایت، پس از کامل شدن و رسیدن به مقام عبودیت.
این منزل خود دارای مراتب و مقاماتی است:
توبه؛ مهمتر از همه مراتب، توبه است. معنای توبه که منزلِ اوّل سلوک است، رجوع از شیطانها و طاغوتها به سوی اللَّه، رجوع از خوی انسانی به نفس روحانی، رجوع از طبیعت به سوی روحانیت نفس، رجوع از هوا و هوس و نفس امّاره به معنویت و فضائل و تدارک گذشتهها است که هیچ حقّی از خدا و از خلق بر ذمّه او باقی نماند. و از میان مردم بیرون رود و احدی از او ناراضی نباشد جز شیطان. به این ترتیب، حقیقت بنیادین مقام توبه، چیزی جُز «رو گرداندن» و «رو کردن» نیست، سالک
راه خدا، از موانع وصول به محبوب عبور کرده و رو گردان میشود و روی توجّه به جانب حضرت حق میآورد و تمام فکر و نظر خویش را به سوی او عزّوجلّ معطوف میدارد.
نقطه آغاز در این رجوع، تفکّر در تبعات و آثار وحشت انگیز گناهان و به این وسیله، روشن کردن آتش ندامت در سینه و قلب است. و همین آتش پشیمانی و در پی آن احساس نقص و کاستی و فرو ریختن است که برانگیزاننده سالک برای سلوک و نقطه عطف حرکت سالکانه او به سوی کمال و مایه تحوّل و دردمندی اوست. این است که توبه را بدون تردید، باید آغاز زندگانی جدید، به شمار آورد.
یقظه؛ معنای یقظه توجّه، آگاهی و بیداری است و در این سفر عرفانی، یقظه به معنای توجّه به قدر و منزلت خانه خدا و حریم پاک اوست. توجّه به توفیقی که پروردگار عالم به بندة خویش عنایت کرده است. توجّه به این که در این مسافرت نباید کسی یا چیزی او را مشغول کند. آگاهی از این که اگر حجِّ مقبولی انجام دهد به هدف و مقصود از خلقت انسان (مقام لقاء و عبودیّت) خواهد رسید. توجّه به انجام «بایدها» و «ارزشها»؛ یعنی واجبات و اجتناب از «نبایدها» و «ضدّ ارزشها»؛ یعنی گناهان، و این که خداوند عمل گنهکاران را نمیپذیرد و قبولی تمامی اعمال وابسته به تقوا است:
اِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقیِنَ)
همانا فقط و فقط، خداوند از پروا پیشگان میپذیرد.
و نیز توجّه و اهتمام به مستحبّات، بهویژه خدمت به همنوعان. و خلاصه آگاهی و توجّه به این که در این مسافرت
روحانی، همانند هر حال دیگری، در محضر خداوند، پیغمبر اکرم و ائمة طاهرین است:
(قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَری اللهُ عَمَلَکمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ)
بگو عمل کنید، خداوند و فرستاده او و مؤمنان اعمال شما را میبینند.
از اینرو، بنیاد یقظه، بر محور توجّه و آگاهی است و این بیداری حیات آفرین است که سالک و مسافر کوی دوست را برای مراتب و مقامات پسین آماده میگرداند.
تخلیه؛ پس از مقام توبه و یقظه، باید در منزل اوّل به مرتبه «تخلیه» صعود کند. مقام تخلیه آن است که دل را یکسره از صفات زشت و ناپسند و رذائل اخلاقی، خالی کند و ریشههای هرز صفات رذیله نظیر؛ حسد، بخل، کبر، ریا، تملّق، شقاوت، جاه طلبی و... را که مایه تیرهبختی و سیهروزی آدمی است، به آتش اراده و عزم بر ترکِ این رذائل، بسوزاند و زقّوم رذیلتهای زشت را از سرزمین قلب خود به دستِ همّت بَرکَند و آن را عرصة کشتِ گُلهای با طراوت فضیلتهای انسانی گرداند و بدین ترتیب از این مرتبه، به مقام «تحلیه» پا بگذارد.
تحلیه؛ بنیادِ مرتبتِ «تحلیه»، آراستن دل به خصائص زیبا و فضائل عالیه نظیر؛ خیر خواهی، سخاوت، گشاده دستی، تواضع، اخلاص، صداقت، رأفت، زهد و آزادگی از همه تعلّقات و... است. سالک راه دوست باید بکوشد تا خویشتن را به فضائل اخلاقی بیاراید و مهمتر از هر فضیلتی، ملکه خلوص و اخلاص در عمل است و در این صورت است که حجّ وی، حجّ ابراهیمی خواهد بود:
(اِنّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّمواتِ وَ الأَرْضَ حَنیفاً وَ ما اَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ)
من روی خویشتن بهسوی آن کسی کردم
که آسمانها و زمین را آفرید. من در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم.
اگر حاجیان و سالکان در این سفر عرفانی، نیّت خویش را خالص گردانند و هیچ یک از اغراض پست مادّی و دنیوی و حتّی اغراض اخروی را در این عمل شریف دخالت ندهند، بلکه توجّه خود را یکسره به جانب میزبان و «صاحب البیت» معطوف دارند و جز رضایت او را در نظر نیاورند:
(اِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْاَعْلی)
مگر جستن خشنودی پروردگار والای خویش.
آنگاه محصول تلاش خود را در خشنودی دوست، نظاره خواهند کرد:
(وَ لَسَوفَ یَرْضَی)
و زود است که خشنود شود.
و چرا به این خشنودی دست نیابند؟ که رنگ خدا بهترین رنگهاست:
(صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً)
رنگ خدا، و چه رنگی از رنگ خدا بهتر است؟
البته این متاع گرانبها بعد از گذر از ریشه کن نمودن رذیله ریا و تظاهر، در مقام تخلیه به وسیله توجّه به عواقب سوء و نتایج شوم این رذیله است که به چنگ حاجیان میافتد، توجّه به این نکته پراهمیّت که رنگ ریا و تظاهر، آدمی را تا سر حدّ شرک ساقط میکند:
(وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِاللَّهِ وَ اللَّهُ بِمایَعْمَلُونَ مُحیطٌ)
همانند آن کسان مباشید که سرمست غرور و برای خودنمایی از دیار خویش بیرون آمدند، دیگران را از راه خدا باز داشتند و خدا به هرکاری که میکنند، احاطه دارد.
تجلیه؛ سالک، پس از مقام تخلیه و تحلیه و مداومت و استمرار بر دو عنصر «عدالت» و «اخلاص»، میباید بهوسیله ریاضات دینیّه بهویژه
تداوم در تلاوت قرآن همراه با تفکّر در آن، دعا و تضرّع به درگاه خداوند متعال و توسّل و توجّه به پیشگاه اهل بیت بالأخصّ مصداق حاضر ولایت محمّدیّه، محوریّت عالم امکان، ولیّ اللَّه الاعظم «ارواحنا فداه» به مقام «تجلیه» صعود کند.
و حقیقت این مقام بالاتر از آن است که در تصوّر هر کس آید و این مرتبتی است که نصیب اولیای الهی میشود. در این مقام، قلب سالک به نور خدا منوّر میشود:
(وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشی بِهِ فِی النَّاسِ)
و نوری بر او قرار دادیم که با آن در میان مردم راه برود.
تا در این سفر مبارک در سایهبان الطاف حق بتواند به مقام عبودیت نائل گردد و بدین ترتیب ارزشها را از ضدّ ارزشها و ارزشمندان را از دون قیمتان و پاکان را از ناپاکان و خواستهای تعالی بخش خدا را از خواهشهای ذلّت آفرین نفس و هوا و هوس، تمیز دهد:
(اِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً)
اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، برای شما وسیلهای برای جدایی حق از باطل قرار میدهد.
تجلّی انوار الهی با قلب سالک، نه آن میکند که در گفت و شنود آوریم، تنها باید به آن مرتبت رسید تا طعم شیرین و روحافزای آن را چشید.
مجموع این مقامات پنجگانه منزل اوّل، در کلام بلند و ارجمند امام صادق جلوهگر و نمایان است:
«اِذا أَرَدْتََّ الْحَجَّ فَجَرِّدْ قَلْبَکَ ِللَّهِ مِنْ قَبْلِ عَزْمِکَ مِنْ کُلِّ شاغِلٍ وَ حَجْبِ کُلِّ حاجِبٍ وَ فَوِّضْ اُمُورَکَ کُلَّها اِلی خالِقِکَ وَ تَوَکَّلْ عَلَیْهِ فی جَمیعِ مایَظْهَرُ مِنْ حَرَکاتِکَ وَ سَکَناتِکَ، وَ سَلِّمْ لِقَضائِهِ وَ حُکْمِهِ وَ قَدَرِهِ
وَ دَعِ الدُّنْیا وَ الراحَةَ وَ الْخَلْقَ وَ أخرج مِنْ حُقُوقٍ تَلْزِمُکَ مِنْ جَهَةِ الْمَخْلُوقینَ وَ لاتَعْتَمِدْ عَلی زادِکَ وَ راحَتِکَ وَ اَصْحابِکَ وَ قُوَّتِکَ وَ شَبابِکَ وَ مالِکَ، فَاِنَّ مَنِ ادَّعی رِضَااللَّهِ وَ اعْتَمَدَ عَلی شَیْءٍ صَیَّرَهُ عَلَیْهِ عَدُوّاً وَ وَبالاً لِیَعْلَمَ اَنَّهُ لَیْسَ لَهُ قُوَّةٌ وَ لاحیلَةٌ وَ لا لِأَحَدٍ اِلّا بِعِصْمَةِ اللَّهِ تَعالی وَ تَوفیقِهِ وَ اسْتَعِدَّ اسْتِعْدادَ مَنْ لایَرجُو الرُّجُوعَ وَ اَحْسِنِ الصُّحْبَةَ وَ راعِ اَوقاتِ فَرائِضِ اللَّهِ وَ سُنَنِ نَبِیِّهِ صَلَّیاللهُعَلَیهِوَآلِهوَسَلَّم وَ مایَجِبُ عَلَیْکَ مِنَ الأَْدَبِ وَالْاِحْتِمالِ وَ الصَّبْرِ وَ الشُّکْرِ وَ الشَّفَقَةِ وَ السَّخاءِ وَ ایثارِ الزَّادِ عَلی دَوامِ الأَْوقاتِ»
هرگاه خواستی حجّ بهجای آوری، پس قلب خود را پیش از آغاز عمل از هرگونه مشغول کننده و مانع و حاجب، برای خدای متعال بر کنار کن و جریان امور خویش را به خداوند واگذار و در تمام حرکات و سکنات خود، خالق خویش را وکیل قرار ده و در برابر فرمان و حکم و تقدیر او، مطیع و تسلیم باش و دنیا و آسودگی و مردمان را رها کن و خود را از حقوق مردم خارج کن (تا مردم از تو طلبکار و ناراضی نباشند) و (در این راه) به زاد و توشه و یاران و توانایی و جوانی و ثروت خود اعتماد مکن؛ زیرا آن کس که دعوی مقام رضا و تسلیم الهی کند و با این حال به چیز دیگری اعتماد کند، خدا همان چیز را دشمن و موجب ضرر و وبال او میگرداند، تا او بفهمد و بداند که نه او و نه هیچکس را قدرت و تدبیری نیست مگر به عصمت و توفیق اعطا
شده از جانب خداوند. و (در این سفر) به اندازهای خود را آماده و مستعدّ کن که گویا امید مراجعت برای تو نیست و در مصاحبت و رفاقت و همراهی با دیگران، خوشرفتار و نیکو کردار باش و پیوسته اوقات، واجبات الهی و سنن رسول محمّدی را و آنچه بر تو واجب است از آداب عرفی و تحمّل و بردباری در برابر ناراحتیها و ابتلائات و شکر نعمتهای خداوندی و گشاده دستی و بخشش، مراعات نما.
از امام صادق در ادامه این روایت، بیانات گهرباری نقل شده است که در منازل بعدی از آن سود خواهیم جُست.
منزل دوّم مشتمل بر اعمالی است:
احرام؛ مقدّمه احرام، غسل احرام است. حقیقت این غسل، توبه و رجوع است:
«اِغْسِلْ بِماءِ التوبه الْخالِصَةِ ذُنُوبَکَ وَ اَلْبِسْ کِسْوَةَ الصِّدْقِ وَ الصَّفاءِ وَ الْخُضُوعِ وَ الْخُشُوعِ»
در مقام احرام، معاصی و گناهان سابق را به یاد آرید و آن را با آب توبه شستشو داده و آنگاه لباس صداقت و صفا و خضوع و ترس را به تن کنید.
احرام در حج؛ نظیر تکبیرةالاحرام در نماز است، همانگونه که نمازگزار به واسطهی گفتن تکبیرةالاحرام باید تمام توجّهش به جانب معشوق باشد، و از ابتدای نماز تا انتهای آن، چیزی و کسی او را مشغول نکند، همچنین است احرام.
احرام؛ یعنی پشت کردن به دنیا و آنچه در دنیاست و رونمودن به خدا و رضایت خدا و اجابت امر خدا، چنانچه از امام صادق نقل شده است:
«أَحْرِمْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ یَمْنَعُکَ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ یَحْجُبُکَ عَنْ طاعَتِهِ»
مُحرم شو از هر چیزی که تو را از یاد خدا منع
میکند و از بندگی او باز میدارد.
و نیز به هنگام احرام، میباید متذکّر مرگ و کفن و قبر شود که روزی با این هیأت، خدا را ملاقات خواهد کرد و در موقع گفتن لبّیک که تکمله مقام احرام است، توجّه به این که خداوند او را دعوت کرده است و او با این الفاظ، حضرتش را اجابت میکند:
«وَ لَبَّ بِمَعْنی اِجابَة صافِیَة زاکِیَة ِللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فی دَعْوَتِکَ مُتَمَسِّکاً بِعُرْوَتِهِ الْوُثْقی»
و از تلبیّات خود، قصد کند پاسخ دادن خداوند را با نهایت صفای خاطر و خلوص نیّت، در حالی که به عروة الوثقای حق و به حقیقت ایمان، تمسّک میجوید.
طواف؛ طواف تشبّهی است به فرشتگانی که پیرامون عرش خداوند دائم در طوافند:
(وَ تَرَی الْمَلائِکَةَ حافّینَ مِنْ حَولِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِم)
فرشتگان را میبینی که بر گرد عرش خدا حلقه زدهاند و پروردگار خود را حمد میکنند.
همانگونه که طواف آن ملائکه در عرش، نشانه عشق آنها به خداوند است، طواف بنده نیز نشانه عشق بنده به خداست.
«طِفْ بِقَلْبِکَ مَعَ الْمَلائِکَةِ حَولَ الْعَرْشِ کَطَوافِکَ مَعَ الْمُسْلِمینَ بِنَفْسِکَ حَولَ الْبَیْتِ»
آن چنانکه جسمت پیرامون بیت خدا دور میزند، با قلب خود گرداگرد عرش خداوند طواف کن.
تکرار طواف به منظور پیدا شدن مقام تسلیم و عبودیّت است، و با حصول این مرتبه، دریده شدن حجابها و پس از آن آراسته شدن به زینت ذلّت و مسکنت در مقابل حق، تواضع و حلم در مقابل خلق، زهد، سخاوت و قناعت در برابر دنیا (مقام تخلیه و تحلیه) میباشد، در آن حال است که نور خدا در دل او جلوهگر میشود (مقام تجلیه)
و راههای سلامتی یکی پس از دیگری برای او کشف میگردد و از ظلمتها (ظلمت صفات رذیله، ظلمت نفس امّاره، ظلمت متابعت از طاغوتهای انسی و جنّی، ظلمت هوا و هوس، ظلمت غم و اضطراب و...) به نور مطلق کشانده میشود و مورد عنایت خاصّ خداوند واقع میگردد که خواه ناخواه به مقام لقاء و فناء که همان انتهای صراط مستقیم است میرسد:
(قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ یَهْدی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ بِاِذْنِهِ وَ یَهْدیهِمْ اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ)
قطعاً برای شما از جانب خدا روشنایی و کتابی روشنگر آمده است. خداوند هرکه را از خشنودی او پیروی کند، بهوسیله آن کتاب به راههای سلامت رهنمون میشود، و به توفیق خویش، آنان را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون میبرد و به راهیراست هدایتشان می کند.
نماز طواف؛ طواف کننده به واسطه طواف به مقام عبودیّت میرسد؛ پس باید نماز شکر به جای آورد. چون به واسطه رسیدن به مقام بندگی و تذلّل، معراج برای او واجب میشود، باید به نماز بایستد، زیرا معراج مؤمن همان نماز است؛ چراکه نماز مکالمة بین بنده و خداست و چون توسّل به اهلبیت در هر حال یک امر ضروری است، تشهّد و سلامهای این نماز، به منزلة مکالمه بین عبد و اهلبیت است و این توسّل با بیعتی که پس از این نماز بهوسیله استلام حجر صورت میپذیرد، ادامه و استمرار مییابد. استلام حجرالاسود و بوسیدن آن به منزله تجدید میثاق و عهد با رسول گرامی اسلام است. امام صادق نیز فرمودهاند که در هنگام استلام
حجر این چنین گفته شود:
«أَمانَتی أَدَّیْتُها وَ میثاقی تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لی بِالْمُوافاة»
امانتی را که به گردن من بود (حجّ) ادا نمودم و پیمان خود را بر عهده گرفتم، تا تو در روز جزا بر وفاداری من گواه باشی.
پس استلام حجر نیز یک میثاق قلبی است که جایگاه آن دلهای حاجیان است و نیز تجسّم خضوع در برابر عزّت خداوند و نشانه رضایت به تقدیر اوست:
«وَ اسْتَلِمِ الْحَجَرَ رِضیً بِقِسْمَتِهِ وَ خُضُوعاً لِعِزَّتِهِ»
سعی بین صفا و مروه؛ این عمل خاطرة شیرینی است از پیامبر بزرگ خداوند که پروردگار عالم در قرآن او را به خُلَّت پذیرفته است:
(وَ اتَّخَذَ اللَّهُ اِبْراهیمَ خَلیلاً)
خدا ابراهیم را به دوستی خود انتخاب کرد.
پیامبری که مقام عبودیّت و تسلیم او را پروردگار عالم امضا کرده است:
(اِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أسْلِمْ قالَ اَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمینَ)
بخاطر بیاور هنگامی را که پروردگار به او گفت: اسلام بیاور (و تسلیم در برابر حق باش. او فرمان پروردگار را از جان و دل پذیرفت) گفت: در برابر پروردگار جهانیان تسلیم شدم.
سعی بین این دو کوه، تجسّم امیدواری زنی است که با امید به رحمت خداوند، در بیابان بی آب و علف برای به دست آوردن آبی برای کودکش در تکاپوست، و با تلاطم درونی، از صفا به مروه و از مروه به صفا میرود و به عبارت دیگر از صداقت به مروّت و مردانگی و از مردانگی به صداقت و صفا میرود و سرانجام با خلوصش از نظر برون به آب زمزم و از جنبه درون به آب حیات میرسد، و در اثر صبر و تحمّل
و کوشش و استقامت، خانه خدا را آباد و نسل خود را به وجاهت میرساند، این خاطرات اگر چه تلخ، امّا شیرین است. تلخی اضطراب و تلاطم ممزوج به شیرینی جوشش و نزول رحمت.
شعف که مرتبهای از عشق است، در حالی که با سوزندگی همراه میشود، لذّتآور است و در حالی که لذّتآور باشد، دل و سراپای عاشق را چون شمع میسوزاند. پس حاجیان باید در میان صفا و مروه درس عشق و ایثار و گذشتن از همه چیز برای خدا را از حضرت ابراهیم و یارانش بیاموزند:
(قَدْ کانَتْ لَکُمْ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فی اِبْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ)
برای شما تأسّی نیکی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند، وجود داشت.
و از اینرو آن کس که سعی بین صفا و مروه کند و هنوز روح خودیّت و منیّت، در او زنده باشد، به حقیقت سعی نرسیده است. اگر برابر برخی از روایات در این مکان شیطان بر ابراهیم مجسّم گشته و حضرتش با سعی خود او را تعقیب کرده تا از ساحت مقدّس بیتاللَّه دور سازد؛ پس حاجی سالک نیز با این عمل، حرکت ابراهیم خلیل را تکرار میکند و شیطان را از قلب خود که نه تنها خانه خدا که «عرش قدس الهی» است، میراند و با هروله کردن، از هوی و هوس خود فرار میکند و از قدرت و شخصیّت خود، تبرّی میجوید:
«وَ هَرْوِلْ هَرْوَلَةً هَرَباً مِنْ هَواکَ وَ تَبَرِّیاً مِنْ جَمیعِ حَولِکَ وَ قُوَّتِکَ»
و به این وسیله، روح و درون خود را برای لقاء و دیدار یار، پاک و پاکیزه و آماده میگرداند:
«وَ صَفَّ رُوحَکَ
وَ سِرَّکَ لِلِقاءِ اللَّهِ یَومَ تَلْقاهُ بِوُقُوفِکَ عَلَی الصَّفاء»
و با نفی صفات و شخصیّات کاذب و مجازی و ساختگی خویش، مردانه در مقابل صفات جلال و جمال پروردگارش، مقام بندگی و فقر و فنا برقرار میسازد:
«وَ کُنْ ذا مُرُوَّةٍ مِنَ اللَّهِ تَقِیاً أَوصافِکَ عِنْدَ الْمَرْوَة»
تقصیر؛ تقصیر توجّه از عالم ملکوت، به عالم ناسوت است. توجّه از لذّات روحی به سوی لذّات جسمی و توجّه از وحدت به کثرت است. تقصیر، تحلیل بعد از تحریم است؛ به این معنا که آنچه قبل از احرام برای مُحرم حلال نبود، اینک به واسطه احرام، طواف، نماز، سعی بین صفا و مروه و تقصیر، حلال شده است. تجلّی نور خدا، نظر به عالم ملکوت، لیاقت نیل به مراتب یقین و دیده بصیرت، که تماماً برای او حرام بود اینک حلال شده است؛ چرا که حاجیِ سالک، صفات شیطانی خود را تقصیر کرده است و مگر نه این که:
«لَو لا اَنَّ الشَّیاطینَ یَحُومُونَ عَلی قُلُوبِ بَنی آدَم لَنَظرُوا اِلی مَلَکُوتِ السَّمواتِ وَ الْاَرْض»
اگر نبود آنکه شیاطین بر دلهای فرزندان آدم هجوم میبرند، هرآینه دیده آنان به ملکوت آسمانها و زمین، روشن میگشت.
حرکت بهسوی عرفات؛ پس از توجّه به نفس و تمایلات؛ این بار توجّه به خداوند، توجّه به سرزمینی که جاذبة ملکوتی سراسر آن را فرا گرفته است، شتافتن بهسوی جذب، جذب کهربائی یار، از دلهای بیقرار. جذب «وجودِ واقعیِ» «وجود نما» را، جذب عاشق معشوق را، و به عبارت رساتر جذب خدا بنده را، و حبّذا بر این جذبة شیرین؛ «هَنیئاً لِاَرْبابِ النّعیمِ نَعیمُهُمْ».
عرفه؛ یعنی اعتراف بندگان در پیشگاه حق.
«وَ اعْتَرِفْ
بِالْخَطایا بِعَرَفات»
و در عرفات به گناهان خویش اعتراف کن.
عرفه؛ یعنی کسب معرفت، معرفت مبدأ و معاد و تجدید عهد با توحید:
«وَ جَدِّدْ عَهْدَکَ عِنْدَاللَّهِ بِوَحْدانِیَّتِهِ»
و در عرفات، عهد خود به وحدانیت خداوند را نزد او تجدید کن.
معرفت نبوّت و ولایت، معرفت آفاق و انفس، معرفت ربط آنها با خدا، (ربط حادث با قدیم) معرفت قیّومیّت حقّ و فقر محض خلق، و به عبارت رساتر، معرفت به این که:
«لَیْسَ فِی الدَّارِ غَیْرُهُ دَیَّار»
در خانه، غیر از خدای، خانه نشینی نیست.
عرفه؛ یعنی دیاری که انسان سالک میتواند با توجّه و تضرّع و دعا و توسّل مخصوصاً به حضرت ولیّ عصر «ارواحنا فداه» که در آن سرزمین حضور دارد و حاجیان همگی در محضر اویند به مرتبه بالای یقین برسد.
عرفه؛ جایگاه صعود از «علم الیقین» به «عین الیقین» و از «عین الیقین» به «حقّ الیقین» است. و آن کس که در عرفات نتواند به معرفت آنچه گفته آمد، نائل شود، در حقیقت عرفات نرفته است؛ کسی که از جاذبه خدا و نبوّت و ولایت که سراسر آن سرزمین پاک را فرا گرفته است بهرهای نبرد، در حقیقت عرفات او رفع تکلیفی بیش نبوده و او از محدوده فقه به سوی قلمرو بیکران «فقهِ فقه» خارج نگشته است.
حرکت به جانب مشعر؛ مشعر نزد خداوند متعال، از درجه خاصّی برخوردار است، از این جهت در قرآن با صفت حرام و احترام از آن یاد میشود:
(فَاِذا أَفَضْتُمْ مِنْعَرَفاتٍ فَاذْکُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ)
و هنگامی که از عرفات کوچ کردید، خدا را نزد مشعرالحرام یاد کنید.
چنانکه گاهِ منزل کردن
در آن دیار، (بین الطّلوعین) نزد یار، برترین ساعات شبانه روز است و آنچه خداوند در قرآن در این مکان قدسی و در این زمان مقدّس خواسته است، ذکر خداست، با یاد خدا کسب شعور و کیاست و فطانت و دقّت و ظرافت نمودن، سرایت دادن ایمان از دل به تمام اعضا و مشاعر. مشعر به ما میآموزد آنچه از عرفه برداشت کردهای در اینجا به واسطه یاد خدا در دل رسوخ ده، و از دل به چشم و گوش و زبان و تمامی اعضا جاری کن تا کلیه مشاعر، حیات دوبارهای پیدا کنند و به این وسیله از نردبان روح به سوی ملأ اعلی صعود کن:
«وَ اصْعِدْ بِرُوحِکَ اِلَی الْمَلَإِ الْأعْلَی بِصُعُودِکَ اِلَی الْجَبَل»
و با صعود بر کوه مشعر، از نردبان روحت به سوی ملأ اعلی صعود کن.
از این رو، خدای را در این سرزمین با اطمینان برای نیل به مقام قرب میخواند:
«وَ تَقَرَّبْ اِلَی اللَّهِ ذا ثِقَةٍ بِمُزْدَلَفَة»
و هنگام وقوف در مشعر، به خداوند تقرّب جو، در حالی که به او اطمینان میورزی.
حرکت به سوی منا؛ منا یعنی رجاء، نیکا که این نامِ گویا، در هالهای از نور نهفته است.
منا؛ یعنی سرزمین امید، رحمت، مغفرت، فضل، کرامت، استجابت دعا، سعادت و خیر دنیا و آخرت. و چرا چنین نباشد؟! عاشق از معشوق پس از وصل چه میخواهد؟! توجّه، تلطّف و عنایت.
سالک، پس از گذشتن از عرفات و مشعر و رسیدن به مقام وصل، از مولی چه میخواهد؟ آنچه را که او به حق مستحقّ آن است:
«وَ لا تَتَمَنَّ ما لا یَحِلُّ لَکَ وَ لا
تَسْتَحِقُّه»
و در هنگام وقوف در منا، آرزو مکن آنچه را که بر تو حلال نیست و تو استحقاق آن را نداری.
از اینرو میتوان گفت بهترین لذّتها در حجّ، لذّت امید بنده به خدا در منا است و شاید این که منا در میان همه اعمال مدّتش بیشتر است، برای همین باشد که امید و رجاء بنده، نزد خدا، بهترین عبادات و بالاترین مقامات است.
رمی جمرات؛ بندهای که به مقام قرب رسیده است؛ از آنچه بیمناک است و باید بیمناک باشد، و آنچه باید همیشه با آن در ستیز باشد، طاغوتهاست. طاغوتِ درون، یعنی نفس امّاره و طاغوت برون، شیاطین جنّی و شیاطین انسی. سالک از قرآن آموخته است که طاغوت درون (نفس امّاره) خطرناکترین طاغوتهاست:
(اِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ اِلاّ ما رَحِمَ رَبّی)
نفس به بدیها امر میکند، مگر آنچه را که پروردگارم رحم کند.
پس چون وارد منا میشود، اوّلین عملی که باید انجام دهد، رمی جمره عقبه است که شاید اشاره به طاغوت بزرگ؛ یعنی نفس امّاره باشد، رمی جمره عقبه، یعنی طرد نفس امّاره، یعنی پایمال کردن هوا و هوس:
«وَ ارْمِ الشَّهَواتِ وَ الْخَساسَةَ وَ الدِّنائَةَ وَ الذَّمیمَةَ عِنْدَ رَمْیِ الْجَمَرات»
و هنگام رمی جمرات، رمیکن خواهشهای نفسانی و خست و پستی و دیگر صفات زشت را.
آنگاه اگر با رمی جمره عقبه پای بر نفس امّاره گذارد، قدم بعدی، مقام وصل و لقاء است؛ زیرا میان بنده و خدا یک قدم بیشتر فاصله نیست؛ اگر بنده از هوا و هوس گذشت و این گام بلند را طی کرد، گام بعدی گام عزم به سوی مقام لقاست. حاجیان
در آن روزها که در وادی منا، رحل اقامت افکندهاند باید که رمی جمرات سه گانه کنند و این یعنی طرد طاغوت درون (نفس امّاره) و طاغوت برون از شیاطین جنّی (ابلیس و اعوان او) و شیاطین انسی (دشمنان دین و انسانیّت)، از اینرو رمی جمراتِ ثلاث، طرد همه طاغوتها و اعلام جنگ و ستیز بیپایان با آنهاست.
ذبح قربانی؛ قربانی سنّتی است که تنها از تقوا پیشگان پذیرفته میشود:
(اِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الآْخَرِ)
هنگامی که هر کدام (هابیل و قابیل) عملی برای تقرّب (به پروردگار) انجام دادند، پس از یکی پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد.
و آن رمز گذشت و فداکاری در راه محبوب و رمز محبّت و عشق است؛ چرا که به گاهِ قربانی نمودن، حاجیِ سالک حنجره هوای خویش و طمعش به مردمان را پاره میکند:
«وَ اذْبَحْ حَنْجَرَتَیِ الْهَوی وَ الطَّمَعِ عِنْدَ الذَّبیحَة»
قربانی در منا زنده کردن خاطرة بزرگ حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل نیز هست، آنگاه که از سوی محبوب خطاب به ابراهیم امر آمد که جوانت را در منا ذبح کن و آن حضرت امر محبوب را به فرزندش اسماعیل گوشزد کرد و او با کمال رغبت پذیرفت:
(یَا اَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ)
پدرم! هر چه دستور داری اجرا کن.
و هر دو با کمال شوق و عشق، تا سر حدّ ذبح جلو رفتند، و آنگاه از سوی محبوب ندا آمد که از امتحان پیروز به در آمدید:
(قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیا)
آنچه را در خواب مأموریت یافتی، انجام دادی.
حَلْق یا تقصیر؛ تراشیدن سر یا اصلاح سر و صورت
یعنی تراشیدن باقی مانده کدورتها، رذالتها و اصلاح دل از زنگار منیّتها و خودیّتها؛ زیرا سالک هر چه خود سازی کند، باز باید بداند که ریشههای رذالت تا عمق جان وی را فرا گرفته است. از اینرو، پس از تراشیدن سر یا اصلاح سر و صورت، که رمز ریشه کن کردن صفات رذیله است، اگر حاجی سالک از منزل تخلیه نگذشته باشد، باید بداند که در این امتحان الهی پیروز نگشته است، گرچه رفع تکلیف از او شده باشد. در باب تقصیر، پیش از این سخن گفتیم.
طواف نساء؛ به واسطه حلق یا تقصیر، آنچه برای حاجی حرام بوده حلال میشود، جز بوی خوش و تمتّع از غریزه جنسی، و تحلیل این دو متوقّف بر آن است که از منا به سوی خانه خدا باز گردد و طواف و نماز طواف و سعی بین صفا و مروه و در پایان طوافی به نام طواف نساء به جای آورد، آنگاه بوی خوش و تمتّع از غریزه جنسی نیز بر او حلال میشود و شاید رمز آن این است که سالک هر چه از نظر مقام و منزلت بالا باشد و به مقام تجلیه و لقاء نیز رسیده باشد، تسلّط او بر غریزه جنسی، احتیاج به مقام بالاتر و عنایت افزونتر دارد:
(وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِه وَ هَمَّ بِها لَو لا اَنْ رَأی بُرْهانَ رَبِّهِ)
آن زن قصد یوسف را کرد، و او نیز اگر برهان پروردگار را نمیدید، قصد وی را مینمود.
یوسف صدّیق که در امتحانات الهی یکی پس از دیگری کسب توفیق نمود، در برابر غریزه جنسی، احساس ناتوانی میکند و میگوید: این خدا
بود که مرا نجات داد نه خودم، و اگر او نبود در امتحان باز مانده بودم.
(وَ الّا تَصْرِفْ عَنّی کَیْدَهُنَّ اَصْبُ اِلَیْهِنَّ وَ اَکُنْ مِنَ الْجاهِلینَ)
و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من باز نگردانی، قلب من به آنها متمایل میگردد و از جاهلان خواهم بود.
بنابراین طواف نساء درس آموزندهای است برای همه سالکان و به ویژه جوانان.
پس از اتمام اعمال و مراحل حج، تشرّف به مدینة منوّره و زیارت مرقد پیغمبر اکرم و حضرت زهرا و ائمة بقیع مکمّل اعمال سالکان، است و حجّ بدون زیارت آنان، ناقص و نظیر تمسّک به قرآن منهای ولایت است؛ از این جهت در روایات اهلبیت وارد شده که زیارت مدینه منوّره، اتمام حجّ است.
این منزل با بازگشت از مکّه و مدینه به وطن آغاز میگردد و در این منزل مسئولیت، مشکلتر از منزل اوّل و دوّم است؛ زیرا در این منزل وظیفه سالک، وظیفه پیامبران الهی است؛ چرا که حاجیان سالک، اینک باید به تبلیغ رسالتهای الهی در میان دیگر مردمان بپردازند و این، عین وظیفه انبیاء است:
(أَلَّذینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ)
(پیامبران پیشین) کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی میکردند.
در منزل اوّل و دوّم «خودسازی» بود و در این منزل «دیگرسازی» است. دیگرسازی گرچه متوقّف بر خودسازی است، امّا به اندازهای مشکل است که پیامبرگرامی فرمودند:
«شَیَّبَتْنی سُورَةُ هُود لِمَکانِ قَولِه: فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ وَ مَنْ مَعَکَ»
سورة هود مرا پیر کرد؛ چرا که در این سوره آمده است تو و «یارانت» باید استقامت کنید.
خودسازی (فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ) در سورة شوری نیز آمده است، ولی آنچه ریش و
محاسن پیامبر را سفید کرد، دیگرسازی (وَ مَنْ مَعَکَ) است.
حاجی سالک پس از بازگشت از مکّه و مدینه، باید آنچه از آنجا به سوغات آورده است (خودسازی) عملاً به دیگران تزریق کند، گفتار و کردار و روش و منش او سرمشق برای دیگران باشد و این بهترین هدیه او برای دیگران است.
حاجی سالک باید با اهتمامش به فرائض دینی و به ویژه نماز، آن هم در مسجد با جماعت، اهمیّت این عبادت بزرگ را به دیگران بفهماند. آن حاجی که در وقت نماز غفلت از نماز دارد و مشغول امور دنیا است، قطعاً از حجّ بهرهای نبرده است و قرآن با وی به خطاب عتاب آمیز، سخن میگوید:
(فَوَیْلٌ لِلْمُصَلّینَ الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلوتِهِمْ ساهُون)
پس وای بر نمازگزارانی که نماز خود را به دست فراموشی میسپارند.
و نیز آن حاجی که پس از حجّ، تارک خمس و زکات باشد، نه فقط حاجی نیست، بلکه از نظر قرآن، هم مشرک است و هم کافر:
(وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکینَ الَّذینَ لایُؤْتُونَ الزَّکوةَ وَ هُمْ بِالآْخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ)
وای بر مشرکان، همانها که زکات را ادا نمیکنند و آخرت را منکرند.
و همچنین بانوان حجّ گزارنده، پس از بازگشت از حج، باید در حجاب، اسوه و الگوی دیگران واقع گردند.
مرد و زن حاجی باید اخلاق اسلامی را در خانه و در میان مردم عملاً تبلیغ کنند و عفو و گذشت و ایثار و فداکاری، شعار آنها باشد و به دیگران روش «دیگرگرایی» را که در قرآن بدان سفارش اکید شده است، بیاموزند:
(لِیُنْفِقْ ذُوسَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلیُنْفِق مِمَّا آتاهُ اللَّهُ)
نها که امکانات وسیعی دارند، باید از امکانات وسیع خود انفاق کنند و آنها که تنگدستند از آنچه که خدا به آنها داده انفاق نمایند.
به راستی که این منزل سوّم، بسیار مشکل است، ولی پاداش آن نیز به همان اندازه بالاست:
(مَنْ اَحْیاها فَکَأَنّما اَحْیَا النَّاسَ جَمیعاً)
و هر کس انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است.
از این رو، سالک پس از طی منزل اوّل و دوّم، نکتهای را که باید در منزل سوّم در نظر داشته باشد، آن است که اینک حساب وی در نزد خدا و اهل بیت و نیز دیگر مردمان، غیر از حساب عموم مردم است و با چشم دیگری نگریسته میشود.
حضرت آدم ترک اولائی بیش نکرد، ولی چون از خواص بود و چون آن ترک اولی سزاوار روح مقدّس وی نبود، با خطاب عتاب آمیزی سقوط کرد:
(اِهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ)
از آن مقام عالی (بهشت) به این مقام دانی (دنیا) همگی (به زمین) فرود آئید، در حالی که بعضی دشمن دیگری خواهید بود.
و نیز حضرت یوسف صدّیق با آن مقام و منزلت، برای آن که در زندان متوسّل به غیر از خدا شد، قریب ده سال زندان او ادامه یافت:
(فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنینَ)
چند سال در زندان باقی ماند.
پس اگر سالکِ حجّ گزارده به وسیله عمل ناروایش، ابّهت حجّ را در میان مردم بیرنگ یا کم رنگ کند، گناه او به اندازهای بزرگ است که معلوم نیست موفّق به توبه شود.
قرآن در مورد چنین حاجی و زائری میفرماید او نظیر کسی است
که همه مردم جهان را کشته باشد:
(مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ اَو فَسادٍ فِی الْاَرْضِ فَکَأنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً)
هرکس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسانها را کشته باشد.
این است که امیرمؤمنان حجّ را «آزمونی بزرگ و امتحانی سخت و آزمایشی روشنگر و پاکسازی رسا و خالص کننده» میشمارد.
و حضرت صادق پس از برشمردن اسرار حجّ که ما در ضمن مطالب گذشته از آن استفاده جستیم میفرماید:
«وَ اسْتَقِمْ عَلی شُرُوطِ حَجِّکَ هذا وَ وَفاءِ عَهْدِکَ الَّذی عاهَدْتَ بِهِ مَعَ رَبِّکَ وَ اَوجَبْتَهُ اِلی یَومِ الْقیامَة»
پس از حج گزاردن، بر اسرار و مراتب و منازل آن که در سفر سلوکیات، به چنگ آوردهای، و نیز بر وفای عهدی که در آن سفر روحانی و عرفانی با خدای خود، برقرار کردهای، استقامت پیشه کن و تا روز قیامت بر آنها پایدار باش.
عمره مفرده که در تعالیم اسلامی از آن به «حجّ اصغر» تعبیر شده است یکی از مستحبّات مؤکّد و از اعمال بسیار با فضیلت در اسلام به شمار میرود. عمره در برخی از روایات، کفّاره همه گناهان شمرده شده است؛ چنانکه پیامبر اکرم میفرمایند:
«الْحَجَّةُ ثَوَابُهَا الْجَنَّةُ وَ الْعمره کفّاره لِکُلِّ ذَنْبٍ»
ثواب حجّ بهشت است و عمره کفّاره همه گناهان است.
از آنجا که امروزه استقبال عمومی مسلمانان و به ویژه شیعیان نسبت به انجام عمره مفرده گسترش یافته است، زمینه سازی جهت انجام هرچه بهتر و صحیحتر این عمل با فضیلت، ضروری به نظر میرسد. توجه به این نکته و درخواستهای متعدّد مؤمنین و مقلّدین مرجع عالیقدر
حضرت آیة الله العظمی مظاهری «مدّظلّه العالی»، مؤسّسه فرهنگی مطالعاتی الزّهرا را بر آن داشت تا با کسب اجازه از محضر معظّم له، مسائل و فتاوای مربوط به عمره مفرده را از مناسک حجّ ایشان، مجزّا ساخته و همراه با اسرار عمره مفرده و آداب و مستحبّات زیارت مکّه مکرمّه و مدینه منوّره، به شکل حاضر منتشر نماید.
برخورداری از نثری روان و بی پیرایه و نیز پرهیز از به کار بردن اصطلاحات مشکل فقهی، از ویژگیهای این کتاب است. همچنین عاری بودن فتاوا از «احتیاط»، «احتیاط واجب» و «احتیاط مستحبّ»، ویژگی دیگری است که موجب شفّافیت مسائل برای مقلّدین محترم شده است.
به امید آنکه زائران این سفر معنوی، علاوه بر اجرای صحیح دستورات عبادی عمره مفرده، با بهرهگیری از تعالیم روحبخش قرآن کریم و عترت، به اسرار و جنبههای عرفانی این عمل با فضیلت نیز اهتمام ورزند، تا عمره آنان مقبول درگاه پروردگار متعال قرار گیرد و به کمال مطلوب نائل گردند.
در خاتمه از کلیّه عزیزانی که در تنظیم و آمادهسازی این اثر ارزشمند کوشیدهاند، تقدیر و تشکر میگردد. «انّه ولیّ الهدایة و التّوفیق»مؤسّسه فرهنگی مطالعاتی الزّهرا
(مسأله1) عمره مفرده یکی از اعمال بسیار با فضیلت در اسلام به شمار میآید و هفت جزء دارد که عبارتند از:
احرام
طواف کعبه
نماز طواف
سعی بین صفا و مروه
تقصیر
طواف نساء
نماز طواف نساء
(مسأله2) عمره مفرده بر کسی واجب نیست، گرچه استطاعت آن را داشته باشد یا برای حجّ نایب شده باشد، ولی به جا آوردن آن خصوصاً در ماه رجب مستحبّ است.
(مسأله3)
در صورتی که کسی قصد عمره کند، واجب است احکام آن را بیاموزد و یا تحت نظر افرادی که احکام را میدانند عمره خود را به صورت صحیح انجام دهد و آن اعمال را به پایان رساند.
(مسأله4) اگر کسی که عاقل و بالغ است از روی اختیار نذر یا عهد کند که به عمره مفرده مشرّف شود و یا قسم بخورد، در صورتی که استطاعت رفتن به عمره مفرده را داشته باشد، باید مشرّف شود، و اگر استطاعت عزیمت به عمره نداشته باشد، چیزی بر او واجب نیست.
(مسأله5) اگر کسی پس از نذر و یا عهد یا قسم و در صورت استطاعت، به عمره مفرده مشرّف نشود، باید کفّاره بپردازد.
(مسأله6) در صورتی که نذر زن برای انجام عمره مفرده مزاحم حقوق شوهر و یا نذر فرزند موجب آزار پدر یا مادر باشد، نذر آنها باطل است، هر چند شوهر یا پدر و مادر قبلاً اجازه داده باشند.
(مسأله7) یکی از شرایط قبولی عمره مفرده، استفاده از مال حلال برای این سفر معنوی است و اگر کسی با مال غصبی یا با مالی که خمس آن را نداده است، به عمره مفرده مشرّف شود، هرچند عمره او صحیح است، ولی گناه بسیار بزرگی مرتکب شده که ثواب عمره مفرده نمیتواند جبران آن گناه را بنماید.
(مسأله8) پولی را که انسان جهت ثبت نام عمره مفرده پرداخت میکند، اگر از سرمایهاش برداشت کند، در صورتی که خمس سرمایه را داده باشد، خمس ندارد. ولی اگر خمس سرمایه را نداده باشد، باید خمس آن را پرداخت کند.
(مسأله9) اگر مبلغی که بابت ثبت نام عمره
مفرده پرداخت میشود، از ارث یا بخشش یا مهریّه باشد، خمس ندارد، گرچه چند سال طول بکشد تا به عمره مشرّف شود.
(مسأله10) کسی که از محلّ درآمد سال خود برای عمره مفرده ثبت نام میکند، اگر در همان سال مشرّف شود، لازم نیست خمس آن را بپردازد. به شرط آنکه خمس درآمد سالهای قبل را پرداخته باشد و در رفتن عمره نیز زیاده روی نکرده باشد، هرچند در هر صورت بهتر است خمس آن را بدهد.
(مسأله11) اگر مبلغ پرداختی بابت ثبت نام عمره مفرده از درآمد سالهای قبل باشد، یعنی سال بر آن گذشته باشد و یا از درآمد همان سال باشد و در سالهای بعد مشرّف شود، باید خمس آن را بدهد.
(مسأله12) کسی که تا به حال خمس پرداخت نکرده و اکنون میخواهد به عمره مفرده مشرّف شود، در صورتی که محاسبه و پرداخت خمس همه داراییها برای او مشکل باشد، میتواند با اجازه حاکم شرع، خمس پول عمره را پرداخت کند و پس از بازگشت حسابرسی تمام اموال را بنماید، هرچند بسیار به جا است تلاش کند که همه خمس خود را قبل از عمره پرداخت نماید.
(مسأله13) در هر زمانی حتی در ایّام حجّ تمتُّع میشود عمره مفرده به جا آورد. و فرقی نمیکند کسی که میخواهد عمره مفرده به جا بیاورد، اهل مکّه باشد یا نباشد و قبل از عمره تمتّع باشد یا بعد ازآن. و بالاخره در هر زمانی انجام عمره مفرده جایز است.
(مسأله14) کسی که محرم به حجّ تمتّع است، در صورتی که بخواهد عمره مفرده به جا بیاورد، باید بعد از محلّ شدن از
احرام حجّ تمتّع، محرم به احرام عمره مفرده شود.
(مسأله15) لازم نیست فاصلهای بین دو عمره مفرده یا عمره تمتّع و عمره مفرده باشد. بنابراین هر روز میشود به نیّت خود یا دیگران، عمره مفرده به جا آورد. بلکه در شبانه روز میتوان چندین عمره مفرده به جا آورد و قصد رجاء هم لازم نیست.
(مسأله16) اگر کسی وصیّت به عمره مفرده کند، ورثه او وظیفه دارند آن عمره مفرده را به جا بیاورند یا برای آن نایب اختیار کنند. ولی اگر عمل به این وصیّت هزینه در برداشته باشد و هزینه آن از ثلث اموال باقیمانده میّت بیشتر باشد، اجازه ورثه لازم است.
(مسأله17) اگر کسی وصیّت به عمره مفرده کرده باشد و ورثه بعد از مرگ او بیابند که خمس یا زکات اموال او را باید پرداخت کنند، اولویت با پرداخت وجوهات شرعی است که به ذمّه میّت میباشد و چنانچه پس از پرداخت وجوهات، مبلغ باقیمانده به اندازه انجام یا نیابت یک عمره مفرده نباشد، وظیفهای ندارند.
(مسأله18) عمره مفرده را میتوان به نیابت از دیگران انجام داد و لازم نیست نایب قبلاً خودش عمره به جا آورده باشد. بلکه در مرتبه اوّل نیز میتواند علاوه بر خودش، اعمال عمره مفرده را به نیابت از دیگران انجام دهد. همچنین محدودیتی در تعداد افرادی که نایب میتواند به نیابت از آنان عمره مفرده به جا بیاورد وجود ندارد.
(مسأله19) نایب در عمره لازم نیست بالغ و عاقل و رشید باشد، ولی باید شیعه و مورد اطمینان باشد. بنابراین کسی که میخواهد، دیگری را به عنوان نایب به عمره مفرده بفرستد، باید بداند که
او اعمال را به جا میآورد.
(مسأله20) برای صحّت نیابت، لازم نیست منوبٌ عنه از دنیا رفته باشد یا عذری برای برای انجام عمره مفرده داشته باشد، بلکه نیابت از شخص زنده و بدون عذر، صحیح است.
(مسأله21) نایب شدن مرد از طرف زن و زن از طرف مرد، در عمره مفرده اشکال ندارد.
(مسأله22) برای نیابت عمره مفرده و نظائر آن، لازم نیست نائب نیّت را به زبان بیاورد یا خطور به دل کند، بلکه همین مقدار که توجه داشته باشد عمره نیابت است کفایت میکند.
(مسأله23) لازم نیست افرادی که عمره به نیابت از آنان انجام میشود، به تفصیل مشخص باشند، بلکه نیّت کلّی کفایت میکند؛ مثلاً میتوان به نیابت از همه مسلمانان یا همه خویشاوندان و... عمره به جا آورد.
(مسأله24) در نیابت عمره مفرده، اجازه و اطلاع منوبٌعنه شرط نیست و نایب میتواند به نیابت از هر کسی زن یا مرد عمره مفرده به جا بیاورد و چنانچه عمره مفرده نایب دچار مشکلی شد یا در جائی ناقص انجام شد یا کفّاره واجب گردید، چیزی بر عهده منوبٌ عنه نیست و نایب باید جبران نماید.
(مسأله25) نایب عمره مفرده باید طبق فتوای مرجع تقلید خودش عمل نماید و لازم نیست بداند فتوای مرجع تقلید منوبٌ عنه چیست.
(مسأله26) نایب میتواند در مواقع اضطرار و یا در مواردی که در ترک محرّمات یا بهجا آوردن اعمال عمره، به طور متعارف معذور است، به وظیفه خودش عمل کند و نیابت او صحیح است. نظیر وقتی که مجبور است در روز به زیر سایه برود یا نماز طواف را نشسته بخواند.
(مسأله27) اگر نایب
در انجام برخی اعمال عمره دچار مشکل شود، میتواند برای همان قسمت از عمره نایب دیگری اختیار کند. مانند وقتی که برای انجام طواف عذری دارد و مجبور است برای انجام آن نایب بگیرد.
(مسأله28) اگر نایب بعد از احرام از دنیا برود، نیابت او صحیح است و برای منوبٌ عنه یک عمره محسوب میشود. بنابر این اگر توافقی مبنی بر پرداخت اجرت با او شده باشد، اجرت کامل به وی تعلّق میگیرد.
(مسأله29) کسی که به نیابت از دیگری به عمره مفرده مشرّف شده است، میتواند در ضمن اعمال عمره یا بعد از آن برای خود یا به نیابت از دیگران، عمره به جا بیاورد یا طواف و سایر اعمال را انجام دهد.
(مسأله30) شایسته است انسان به نیابت از انبیای عظام و حضرات معصومین و اولیای الهی و مخصوصاً بزرگانی که در طول حیات خود قادر به انجام عمره مفرده نشدهاند، عمره به جا بیاورد.
(مسأله31) افراد نابالغ که به همراه دیگران به عمره مفرده میروند، واجب نیست محرم شوند و اعمال عمره را بهجا آورند، ولی اگر محرم شدند یا آنها را محرم کردند، واجب است اعمال عمره مفرده را به صورت صحیح و کامل انجام دهند.
(مسأله32) اگر عمره کودک یا شخص نابالغ دچار مشکلی شود یا کفّاره براو واجب گردد، جبران و پرداخت کفّاره به عهده ولیّ او است.
همانطور که در فصل اوّل بیان شد عمره مفرده هفت جزء دارد و سیر اجمالی انجام اعمال این هفت جزء به این صورت است که کسی که قصد عمره مفرده میکند، ابتدا باید در یکی از مواقیت احرام، محرم به احرام
عمره مفرده شود و پس از آن فاصله بین میقات تا شهر مکّه و بیتالله الحرام را طی کرده و پس از ورود به خانه خدا، هفت مرتبه دور خانه کعبه طواف نماید و پس از آن دو رکعت نماز طواف به جا آورد.
سپس لازم است فاصله بین کوه صفا و کوه مروه را که هر دو در مجاورت خانه کعبه واقع شدهاند، هفت مرتبه طی نماید و در مرتبه هفتم این «سعی» که به کوه مروه میرسد، تقصیر نماید. یعنی مقداری از موی سر یا صورت یا ناخن خود را کوتاه کند و پس از فراغت از «سعی بین صفا و مروه» و «تقصیر»، مجدداً هفت مرتبه دور خانه کعبه طواف نماید و دو رکعت نماز به جا آورد که به این طواف و نماز آن، «طواف و نماز نساء» گفته میشود، بعد از فراغت از نماز طواف نساء، اعمال عمره مفرده به پایان خواهد رسید.
اوّل: احرام
(مسأله33) اوّلین عمل عمره مفرده احرام است و مرکّب از سه عمل میباشد که عبارتند از: «پوشیدن لباس احرام»، «نیّت» و «گفتن لبّیک».
مکان احرام
(مسأله34) احرام عمره مفرده باید از یکی از مکانهایی که برای همین منظور تعیین شده و به آن میقات گفته می شود، صورت پذیرد.
میقات کسانی که در مکّه هستند
(مسأله35) کسانی که در مکّه حضور دارند، برای انجام عمره مفرده میتوانند از محدوده حرم خارج شوند و در «ادنی الحلّ» محرم شوند و فرقی نمیکند که این افراد، ساکن مکّه باشند یا به عنوان مسافر در مکّه حضور داشته باشند.
(مسأله36) مواقیت کسانی که در مکّه هستند عبارتند از:
«مسجد تنعیم»، «مسجد جعرانه» و «مسجد حدیبیّه» که مسجد تنعیم از دو مسجد دیگر نزدیکتر است.
میقات کسانی که از راه دور قصد عمره مفرده میکنند
(مسأله37) کسانی که از راه دور به عمره مفرده مشرّف میشوند، باید در یکی از میقاتهای پنجگانه ذیل، محرم شوند و عبور از این مواقیت بدون احرام جایز نیست.
(مسأله38) لازم نیست که احرام در مسجد باشد، گرچه بهتر است. بنابراین شخص جنب و حائض باید نزدیک مسجد یا در حال عبور از مسجد محرم شوند.
(مسأله39) احرام در همه مکانهای توسعه یافتهای که امروز به عنوان مسجد شجره شناخته میشود، صحیح است و لازم نیست حتماً در مکان مسجد قبلی باشد.
(مسأله40) اوایل وادی عقیق را «مسلخ» و اواسط آن را «غمره» و اواخر آن را «ذات عرق» میگویند و احرام در هر جای این وادی صحیح است. گرچه محرم شدن از مسلخ افضل میباشد. ولی اگر احرام از مسلخ خلاف روش سنّیها باشد، باید از جایی که آنها محرم میشوند (ذات عرق) محرم شد.
(قرن المنازل»: و آن میقات کسانی است که از راه «طائف» به مکّه وارد میشوند.
(یَلَملَم»: و آن میقات کسانی است که از راه «یمن» به مکّه وارد میشوند.
(جحفه»: و آن میقات کسانی است که از راه «شام» و «مصر»
و... به مکّه وارد میشوند.
(مسأله41) زائرانی که از جدّه به مکّه میروند نیز باید در جحفه محرم شده و به مکّه وارد شوند.
(مسأله42) اگر کسی در یکی از این میقاتها شک کرد، میتواند میقات را به واسطه یک نفر ثقه یا پرسیدن از افرادیکه از گفته آنها اطمینان حاصل می شود، به دست آورد.
(مسأله43) هرگاه کسی از راهی برود که از هیچ یک از مواقیت عبور نکند، باید از محاذات یکی از میقاتها احرام ببندد و فرقی نمی کند که آن مکان از راه زمینی محاذات میقات باشد یا از راه هوایی. مثلاً در صورت ضرورت در هواپیمایی که از بالای سر یک میقات عبور میکند نیز میتوان محرم شد.
(مسأله44) جایز نیست کسی احرام خود را از میقات به تأخیر اندازد، مگر اینکه عذری داشته باشد.
(مسأله45) اگر کسی از روی علم و عمد از میقات محرم نشود، گناه کرده است. پس اگر میقاتی در جلو دارد باید از آن میقات محرم شود و اگر به میقاتی برخورد نمیکند، اگر میتواند باید برگردد و از میقات محرم شود و اگر نمیتواند باید از هر جایی که میتواند محرم شود و احرام او صحیح است.
(مسأله46) اگر به واسطه جهل یا فراموشی یا عذر، در میقات محرم نشود، لازم نیست برگردد، بلکه باید از هر جا که میتواند محرم شود و احرام او صحیح است.
(مسأله47) اگر کسی قبل از رسیدن به میقات محرم شود، احرام او صحیح نیست. ولی پوشیدن لباس احرام قبل از رسیدن به میقات، لطمهای به صحّت احرام وارد نمیکند. مثلاً کسی که از مدینه به سمت مکّه
عازم است، میتواند در مدینه لباس احرام خود را بپوشد و در مسجد شجره محرم شود.
(مسأله48) افراد دائم السّفر که به واسطه شغل خود زیاد از مکّه خارج میشوند، میتوانند بدون احرام از میقات گذشته و وارد مکّه شوند. نظیر رانندهها و متصدیّان امور حاجیان.
(مسأله49) اگر عمره مفرده کسی باطل شد، برای اعاده آن لازم نیست به میقاتی که قبلاً از آن محرم شده است برگردد، بلکه احرام از ادنی الحل یا هر میقات دیگری کفایت میکند.
(مسأله50) باید نیّت احرام برای عمره مفرده و با قصد قربت باشد.
(مسأله51) کسی که میخواهد نیّت عمره مفرده کند، لازم نیست نیّت را به زبان آورد. بلکه همین مقدار که در نظر او باشد همین عملی را که همه به جا میآورند او هم به جا آورد، کفایت میکند. حتّی اگر از نظر تلفّظ هم خطا کند، مثلاً به جای عمره مفرده، عمره تمتّع یا حجّ تمتّع بگوید، اشکال ندارد.
(مسأله52) لباسی که محرم برای احرام میپوشد، باید شرایط لباس نمازگزار را دارا باشد. بنابراین لباس احرام باید پاک و حلال بوده و از اجزاء مردار و حیوان حرام گوشت نباشد. همچنین احرام در لباس بدن نما و طلاباف و لباسی که از ابریشم خالص باشد، صحیح نیست.
(مسأله53) لباس احرام مردان علاوه بر شرایطی که در مسأله قبل بیان شد، باید دوخته نباشد و مرکب از دو قسمت است که یکی را لنگ میگویند و باید به خود ببندند و دیگری عبا است که باید به دوش بیندازند و مستحبّ است که لنگ از ناف تا زانو را بپوشاند.
چنانچه در عبا مستحبّ است که از شانه تا ناف را بپوشاند.
(مسأله54) لباس احرام بانوان غیر از شرایطی که در مسأله 52 بیان شد، شرایط خاصی ندارد و آنان میتوانند در لباسهای معمولی خود، محرم شوند.
(مسأله55) شرایط لباس احرام باید تا وقتی که محرم از احرام بیرون میآید، ادامه داشته باشد. بنابراین اگر لباس او نجس شود، باید تطهیر یا تعویض نماید.
(مسأله56) محرم میتواند به جای یک لنگ و یک عبا، لنگ یا عباهای متعدّد بپوشد، مثلاً میتواند در حال سرما پارچه یا پتوئی به دوش بگیرد. همچنین در حال اضطرار میتواند لباس دوخته به دوش بیندازد، ولی آن را نپوشد. مگر اینکه مضطرّ شود.
(مسأله57) ضرورتی ندارد محرم جامه احرام را همیشه در بر داشته باشد. بلکه میتواند برای شستن یا حمّام رفتن و مانند اینها آن را از خود جدا کند.
(مسأله58) اگر محرم عمداً لباسی بپوشد که شرایط لباس احرام در آن مراعات نشود؛ مثل اینکه مرد در لباس دوخته محرم شود؛ احرام او منعقد نمیشود، ولی اگر از روی فراموشی یا ندانستن مسأله یا عذر باشد، احرامش صحیح است. و هنگامیکه مسأله را یاد گرفت یا به یاد آورد یا عذرش برطرف شد، باید فوراً لباس احرام را به تن کند.
(مسأله59) گره زدن لباس احرام اشکال ندارد، گرچه گره نزدن آن مخصوصاً گره نزدن لنگ، بهتر است.
(مسأله60) تلبیه یعنی لبّیک گفتن که به واسطه آن احرام منعقد میشود، نظیر تکبیرة الاحرام که نمازگزار به واسطه آن وارد نماز میشود. و صورت آن چنین است:
«لَبَّیْکَ، أللّهُمَّ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ لا شَریکَ لَکَ لَبَّیْکَ»
و معنای
آن این است که:
«اجابت و اطاعت میکنم تو را، خدایا، اجابت میکنم تو را، برای تو هیچ شریکی نیست، اجابت میکنم تو را.»
و مستحبّ است اضافه کند:
«انَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَکَ وَ الْمُلْکَ، لا شَریکَ لَکَ لَبَّیْکَ»
و معنای آن این است که:
«به درستی که ستایش و نعمت و سلطنت از آن توست، هیچ شریکی نداری، اجابت میکنم تو را.»
(مسأله61) یک بار گفتن لبّیک بر محرم واجب میباشد و مستحبّ است لبّیک را تکرار کند تا وقتی که به شهر مکّه برسد و از آن به بعد گفتن لبّیک جایز نیست.
(مسأله62) منظور از شهر مکّه برای قطع تلبیه، آنجائی است که شهر جدید مکّه به خوبی دیده شود و برای میقاتی نظیر مسجد تنعیم که داخل شهر مکّه واقع شده است، گفتن تلبیه در داخل مسجد جایز است و زمانی که محرم از مسجد خارج شد باید تلبیه را قطع نماید.
(مسأله63) گفتن لبّیک باید صحیح باشد به طوری که از لفظی که گفته می شود، معنی آن فهمیده شود و اگر محرم قدرت بر گفتن یا صحیح گفتن نداشته باشد، عبارات عربی تلبیه را به هر صورتی که بگوید کفایت میکند.
(مسأله64) در صورتی که محرم گنگ باشد، باید عبارات تلبیه را با اشاره بخواند.
(مسأله65) اگر ولیِّ کودک او را محرم کرده باشد، باید عبارات تلبیه را به او تلقین کند، تا او به هر صورتی که میتواند بگوید، اما اگر آن کودک اصلاً نمیتواند لبّیک بگوید، ولیّ او باید به نیابت از او بگوید.
(مسأله66) پیش از تلبیه، محرّمات احرام هنوز حرام نیست و در صورت
انجام آن، کفّاره ندارد، هر چند محرم لباس احرام پوشیده باشد و نیّت کرده باشد. ولی به مجرّدی که لبّیک گفت، همه محرّمات احرام بر او حرام میشود.
(مسأله67) کسی که میخواهد محرم شود مستحبّ است اعمال زیر را انجام دهد:
بدن را پاکیزه کند.
ناخن و شارب و موی زیر بغل و عانه را ازاله نماید.
از یک ماه قبل موی سر و ریش خود را کوتاه نکند.
غسل احرام کند. (زن حائض و نفسا نیز میتوانند این غسل را به جا آورند.)
هنگام غسل احرام این دعا را بخواند:
«بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِی نُوراً وَ طَهُوراً وَ حِرْزاً وَ أَمْناً مِنْ کُلِّ خَوْفٍ وَ شِفَاءً مِنْ کُلِّ دَاءٍ وَ سُقْمٍ اللَّهُمَّ طَهِّرْنِی وَ طَهِّرْ لِیقَلْبِی وَ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ أَجْرِ عَلَی لِسَانِی مَحَبَّتَکَ وَ مِدْحَتَکَ وَ الثَّنَاءَ عَلَیْکَ فَإِنَّهُ لَا قُوَّةَ لِی إِلَّا بِکَ وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ قِوَامَ دِینِی التَّسْلِیمُ لِأَمْرِکَ وَ الِاتِّبَاعُ لِسُنَّةِ نَبِیِّکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِه»
و هنگام پوشیدن جامه احرام بگوید:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی رَزَقَنِی مَا أُوَارِی بِهِ عَوْرَتِی وَ أُؤَدِّی بِهِ فَرْضِی وَ أَعْبُدُ فِیهِ رَبِّی وَ أَنْتَهِی فِیهِ إِلَی مَا أَمَرَنِی الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی قَصَدْتُهُ فَبَلَّغَنِی وَ أَرَدْتُهُ فَأَعَانَنِی وَ قَبِلَنِی وَ لَمْ یَقْطَعْ بِی وَ وَجْهَهُ أَرَدْتُ فَسَلَّمَنِی فَهُوَ حِصْنِی وَ کَهْفِی وَ حِرْزِی وَ ظَهْرِی وَ مَلَاذِی وَ مَلْجَئِی وَ مَنْجَایَ وَ ذُخْرِی وَ عُدَّتِی فِی شِدَّتِی وَ رَخَائِی»
بعد از نماز واجب محرم شود.
قبل از احرام شش رکعت نماز یا حداقل دو رکعت
نماز به جا آورد و بعد از نماز حمد بگوید و این دعا را بخواند:
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنْ تَجْعَلَنِی مِمَّنِ اسْتَجَابَ لَکَ وَ آمَنَ بِوَعْدِکَ وَ اتَّبَعَ أَمْرَکَ فَإِنِّی عَبْدُکَ وَ فِی قَبْضَتِکَ لَا أُوقَی إِلَّا مَا وَقَیْتَ وَ لَا آخُذُ إِلَّا مَا أَعْطَیْتَ وَ قَدْ ذَکَرْتَ الْحَجَّ فَأَسْأَلُکَ أَنْ تَعْزِمَ لِی عَلَیْهِ عَلَی کِتَابِکَ وَ سُنَّةِ نَبِیِّکَ و تُقَوِّیَنِی عَلَی مَا ضَعُفْتُ عَنْهُ وَ تَسَلَّمَ مِنِّی مَنَاسِکِی فِی یُسْرٍ مِنْکَ وَ عَافِیَةٍ وَ اجْعَلْنِی مِنْ وَفْدِکَ الَّذِینَ رَضِیتَ وَ ارْتَضَیْتَ وَ سَمَّیْتَ وَ کَتَبْتَ اللَّهُمَّ فَتَمِّمْ لِی حَجِّی وَ عُمْرَتِی اللَّهُمَّ إِنِّی أُرِیدُ التَّمَتُّعَ بِالْعمره إِلَی الْحَجِّ عَلَی کِتَابِکَ وَ سُنَّةِ نَبِیِّکَ ( صلی الله عَلَیهِ وَ آلِه) فَإِنْ عَرَضَ لِی شَیْءٌ یَحْبِسُنِی فَحُلَّنِی حَیْثُ حَبَسْتَنِی لِقَدَرِکَ الَّذِی قَدَّرْتَ عَلَیَّ اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَکُنْ حَجَّةً فَعمره أَحْرَمَ لَکَ شَعْرِی وَ بَشَرِی وَ لَحْمِی وَ دَمِی وَ عِظَامِی وَ مُخِّی وَ عَصَبِی مِنَ النِّسَاءِ وَ الثِّیَابِ وَ الطِّیبِ أَبْتَغِیبِذَلِکَ وَجْهَکَ وَ الدَّارَ الآْخِرَةَ»
لبّیک را تا رسیدن به شهر مکّه تکرار کند.
بعد از گفتن تلبیهای که در مسأله 60 ذکرشد بگوید:
«لَبَّیْکَ ذَا الْمَعَارِجِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ دَاعِیاً إِلَی دَارِ السَّلَامِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ غَفَّارَ الذُّنُوبِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ أَهْلَ التَّلْبِیَةِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ مَرْهُوباً وَ مَرْغُوباً إِلَیْکَ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ تُبْدِئُ وَ الْمَعَادُ إِلَیْکَ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ کَشَّافَ الْکُرَبِ الْعِظَامِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ عَبْدُکَ وَ ابْنُ عَبْدَیْکَ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ یَا کَرِیمُ لَبَّیْکَ»
(مسأله68) انجام کارهای زیر برای محرم مکروه است:
احرام بستن در جامه زرد و سیاه.
احرام بستن در جامه چرکین.
خوابیدن در رختخواب و بالش زرد
و سیاه.
حنا بستن و استعمال سایر لوازم آرایشی قبل از احرام، به طوری که تا وقت محرم شدن اثر آن باقی بماند.
حمام رفتن و ساییدن بدن.
احرام در جامه راه راه.
لبّیک گفتن در پاسخ کسی که مُحرم را صدا میزند.
(مسأله69) انجام اعمالی که ذیلاً شرح داده میشود بر محرم حرام است و اگر هرکدام از آنها را با علم و عمد و با اختیار و بدون عذر به جا آورد، مرتکب گناه شده و انجام بعضی از این امور موجب فساد عمره یا در برخی موارد باعث وجوب پرداخت کفّاره میشود. ولی اگر از روی جهل یا نسیان یا عذر واقع شود، به صحّت عمره ضرری نمیرساند و کفّاره نیز ندارد.
(مسأله70) هرگونه لذّت جنسی دو انسان از یکدیگر نظیر جماع، لواط، بوسیدن، لمس کردن و نگاه با شهوت، هرچند با حلال خود باشد، حرام است. و اگر با نامحرم باشد و یا به صورتی باشد که پیش از احرام، حرام بوده است، به واسطه احرام حرام موکّد میشود.
(مسأله71) اگر محرم در عمره مفرده از روی علم و عمد و اختیار و بدون عذر جماع یا لواط کرد، چنانچه قبل از فراغت از سعی بین صفا و مروه باشد، عمرهاش فاسد میشود و کفّاره نیز باید بدهد و اگر پس از فراغت از سعی باشد عمرهاش فاسد نمیشود ولی کفّاره را باید بدهد.
(مسأله72) اگر کسی چه مرد و چه زن در لذّت جنسی کسی را مجبور کند، علاوه بر کفّاره خودش، کفّاره او را هم باید بدهد، و کسی
که مجبور شده، عمره اش صحیح است و کفّاره ای هم بر او واجب نیست.
(مسأله73) مرد محرم میتواند با همسر خود هرچند او نیز محرم باشد، صحبت کند، یا به او نگاه کند و یا در کنار همدیگر بنشینند و دست همدیگر را بگیرند. مشروط بر اینکه همه این امور از روی لذّت نباشد.
(مسأله74) محرمیّت افرادی مثل پدر، مادر، خواهر، عمه، خاله، عمو، دایی و نظایر آن که در غیر احرام به انسان محرم هستند، در حالت احرام نیز باقی است و معاشرت مُحرم با آنها با غیر حالت احرام تفاوتی ندارد، هرچند آنها نیز مُحرم باشند.
(مسأله75) کفّاره جماع یا لواط، ذبح یک شتر است و درصورت ناتوانی، یک گاو و در صورتی که توان ذبح گاو را هم ندارد، ذبح یک گوسفند کفایت میکند.
(مسأله76) در غیر جماع و لواط به سبب کارهایی نظیر بوسیدن، لمس کردن و نگاه کردن، عمره فاسد نمیشود، ولی باید کفّاره بدهد. و کفّاره آن برای انجام هر کدام از کارهای فوق، اگر موجب بیرون آمدن منی شود، همان کفّاره مسأله قبل است. ولی اگر منی بیرون نیاید، برای بوسیدن باز هم باید همان کفّاره را بپردازد و برای لمس کردن، باید یک گوسفند قربانی نماید و نگاه کردن با لذّت گرچه حرام است ولی کفّاره ندارد.
(مسأله77) استمناء یا خود ارضائی حرام است و حرمت آن در حال احرام، مؤکّد میشود.
(مسأله78) اگر محرم در عمره مفرده از روی علم و عمد و اختیار و بدون عذر استمناء کند، چنانچه قبل از فراغت از سعی بین صفا و مروه باشد، عمرهاش فاسد می
شود و کفّاره نیز باید بدهد و اگر پس از فراغت از سعی باشد، عمرهاش فاسد نمیشود ولی کفّاره را باید بدهد.
(مسأله79) کفّاره استمناء، قربانی کردن یک شتر است و در صورت ناتوانی قربانی کردن یک گاو و در صورت عجز از قربانی کردن گاو، ذبح یک گوسفند کفایت میکند.
(مسأله80) صیغه عقد خواندن برای خود یا دیگری و ازدواج کردن در حال احرام، حرام است و اگر یکی از طرفین عقد یا کسی که صیغه عقد را میخواند محرم باشند، آن عقد باطل است و در این خصوص تفاوتی بین عقد دائم و موقّت نیست.
(مسأله81) اگر عمداً و از روی علم و با اختیار، صیغه عقدی جاری شود که لااقل یکی از طرفین عقد یا کسی که صیغه را میخواند، محرم باشند، آن زن و مرد بر یکدیگر حرام ابدی می شوند.
(مسأله82) اگر محرم از روی فراموشی یا جهل، صیغه عقد بخواند یا ازدواج کند، عقد باطل است. ولی این کار موجب حرمت ابدی زن و مرد نمیشود.
(مسأله83) ازدواج و صیغه عقد خواندن در حال احرام، عمداً باشد یا سهواً، گرچه حرام است ولی کفّاره ندارد.
(مسأله84) پوشیدن لباس دوخته نظیر پیراهن و شلوار و مانند اینها و همچنین پوشیدن چیزهایی که شبیه به دوخته است، نظیر ژاکت و کلاه و نظائر آن برای مرد محرم، حرام است.
(مسأله85) در لباس دوخته تفاوتی بین لباس کوچک و بزرگ و لباس زیر و لباس رو نیست و پوشیدن آنچه که مصداق لباس دارد و دوخته باشد، حرام است.
(مسأله86) به دوش گرفتن
پتوهای دوخته شده یا به روانداختن روانداز یا لحاف دوخته شده، برای محرم اشکال ندارد.
(مسأله87) پوشیدن چیزهایی که به آنها لباس نمیگویند نظیر کمربند، فتق بند، همیان، کوله بار، ساعت و مانند اینها برای محرم مانعی ندارد، هرچند دوخته باشد.
(مسأله88) کسانی که در اثر بیماری قادر به نگهداری از بول خود نیستند، میتوانند لباس کوچکی که برای نگهداری ادرار استفاده میشود بپوشند، هر چند آن لباس دوخته باشد.
(مسأله89) پوشیدن لباس دوخته برای مردها در حال اضطرار و برای زنها چه در حال اختیار و چه در حال اضطرار مانعی ندارد.
(مسأله90) اگر مرد محرم همزمان چند لباس دوخته بپوشد، یک مرتبه پرداخت کفّاره برای او کفایت میکند ولی اگر چند بار لباس دوخته بپوشد یا یک لباس دوخته را چندبار از تن درآورد و دوباره بپوشد، باید به تعداد دفعاتی که لباس دوخته پوشیده است، کفّاره بپردازد.
(مسأله91) اگر مردی سهواً یا جهلاً در حال احرام لباس دوخته بپوشد و وقتی علم به حرمت آن پیدا کرد، فوراً آن را از تن در آورد، لازم نیست کفّاره بپردازد.
(مسأله92) کفّاره پوشیدن لباس دوخته برای مرد محرم؛ در صورتی که با علم و عمد و اختیار و بدون عذر باشد؛ قربانی نمودن یک گوسفند است.
(مسأله93) پوشاندن تمام یا قسمتی از سر برای مردها در حال احرام، حرام است.
(مسأله94) پوشاندن سر را با دست، یا گذاشتن سر روی بالش و مانند اینها مانعی ندارد.
(مسأله95) اگر مرد محرم سهواً یا عمداً لباس احرام خود را از سر درآورد، مشروط بر آنکه آن لباس را بر روی سر
خود نگه ندارد، اشکال ندارد.
(مسأله96) مرد محرم میتواند سر خود را با حوله و دستمال و مانند اینها خشک کند، ولی نباید آن حوله و دستمال را به طوری که سر را بپوشاند، روی سر خود نگه دارد.
(مسأله97) اگر به هنگام خواب، پتو یا روانداز محرم روی سر او کشیده شود، اشکال ندارد.
(مسأله98) استفاده از کلاه گیس و موی مصنوعی برای مرد محرم حرام است. ولی اگر آن کلاه گیس و موی مصنوعی را قبلاً به طور معمول روی سر خود میگذاشته است، لازم نیست برای احرام بردارد.
(مسأله99) گذاردن بار روی سر یا فرو بردن سر در آب یا زیر دوش رفتن برای محرم مانعی ندارد.
(مسأله100) پوشاندن سر برای مردان در حال احرام، گرچه حرام است ولی کفّاره ندارد. هرچند بهتر است برای این کار یک گوسفند قربانی شود.
(مسأله101) پوشاندن تمام روی پا برای مردها در حال احرام، حرام است.
(مسأله102) پوشیدن دمپایی و کفش روباز برای محرم، مانعی ندارد.
(مسأله103) اگر پای مرد محرم هنگام خواب توسط پتو و روانداز و امثال آن پوشانده شود و یا لنگ احرام او در بعضی مواقع خود به خود روی پای آنها را بپوشاند، مانعی ندارد.
(مسأله104) پوشاندن روی پا برای مرد محرم گر چه حرام است ولی کفّاره ندارد. هرچند بهتر است برای آن یک گوسفند قربانی شود.
(مسأله105) چنانچه سفر مرد محرم در روز باشد، جایز نیست زیر سایه برود یا سایبانی سیّار مانند سقف اتومبیل و چتر و نظائر آن داشته باشد، خواه سواره باشد یا پیاده.
ولی سایه قرار دادن برای زنها و بچّههای مُحرم دختر و پسر در هر زمانی اشکال ندارد.
(مسأله106) حرمت سایه قراردادن مربوط به سفر محرم است و چنانچه در محلّی یا شهری منزل کند، میتواند زیر سقف برود. بنابراین محرم میتواند به محض ورود به شهر جدید مکّه، به وسیله اتومبیل مسقّف حرکت کند یا در هر نقطه از مکّه زیر سقف برود.
(مسأله107) اگر کسی در مسجد تنعیم محرم شود، میتواند هنگام بازگشت در اتومبیل سقف دار بنشیند، هرچند روز باشد.
(مسأله108) اگر محرم در شب؛ یعنی از غروب آفتاب تا طلوع آفتاب که در راه است و مثلاً از مدینه به مکّه میآید، در اتومبیل سقف دار بنشیند، مانعی ندارد.
(مسأله109) اگر اتومبیل بدون سقف در روز از داخل تونلها و زیر پُلها عبور کند یا برای بنزین زدن زیر سقف برود یا محرم برای استراحت و توقُف بین راهی به مساجد یا مکانهای مُسقَّف بین راه داخل شود، مانعی ندارد.
(مسأله110) حرکت محرم در کنار دیوار یا کنار اتومبیل و نظائر آن اشکال ندارد، هرچند این حرکت در روز باشد و سایه آن اشیاء روی سر یا بدن محرم بیفتد.
(مسأله111) کفّاره زیر سایه رفتن برای مرد محرم؛ در صورتی که با علم و عمد و از روی اختیار باشد و در هنگام سفر و در روز به زیر سایه برود؛ قربانی کردن یک گوسفند است.
(مسأله112) پوشاندن تمام یا قسمتی از صورت در حال احرام برای زنان حرام است و فرقی نمیکند که این پوشاندن با چادر و مقنعه باشد یا نقاب یا پوشیه یا بادبزن
و مانند اینها.
(مسأله113) رو گرفتن زن مُحرم از نامحرم، در نماز و غیر آن مانعی ندارد، ولی بهتر است برای رو گرفتن، چادر را از صورت خود دور نگه دارد که به صورت نچسبد.
(مسأله114) گذاشتن صورت روی بالش یا دستها روی صورت یا خشکانیدن صورت توسط حوله و دستمال برای محرم مانعی ندارد. همچنین اگر به هنگام خواب، پتو یا روانداز از روی صورت او کشیده شود یا هنگام تعویض لباس، لحظهای روی صورت او پوشیده شود، اشکال ندارد.
(مسأله115) پوشاندن صورت برای زنان، گرچه حرام است، ولی کفّاره ندارد. هرچند بهتر است برای آن یک گوسفند قربانی شود.
(مسأله116) بوییدن و خوردن عطریات نظیر گل و زعفران و ادکلن و مانند اینها برای محرم، حرام است.
(مسأله117) خوردن چیزهایی که بوی خوش دارد، نظیر سیب، نعناع، دارچین و مانند اینها اشکالی ندارد، گرچه اجتناب از خوردن آنها خوب است.
(مسأله118) استفاده از صابون و شامپو و خمیر دندان معطّر، برای محرم اشکال ندارد، اگر چه اجتناب از آنها بهتر است.
(مسأله119) خرید و فروش عطریات اگر بوی آنها استشمام نشود، اشکال ندارد.
(مسأله120) گرفتن بینی از بوی بد در حال احرام حرام است، ولی گذشتن از آن با سرعت مانعی ندارد و باعث وجوب پرداخت کفّاره هم نمیشود.
(مسأله121) اگر کسی در حال احرام، با علم و عمد و اختیار و بدون عذر عطریات را استعمال کرد، کفّاره آن قربانی نمودن یک گوسفند است.
(مسأله122) زینت کردن نظیر استعمال لوازم آرایشی و مالیدن سرمه و کرم و مانند اینها و همچنین
استفاده از زیورآلات نظیر گردن بند و گوشواره و انگشتر و عینک زینتی و مانند اینها، در حال احرام حرام است.
(مسأله123) اگر محرم قبل از احرام زینت کرده باشد و قصد او زینت احرام بوده باشد، واجب است برای احرام آن را پاک کند. ولی اگر استعمال آنها برای زینت نباشد، نظیر سرمه کشیدن برای دید چشم و کرم مالیدن برای رفع خشکی دست، مانعی ندارد.
(مسأله124) عینک زدن برای دیدن و انگشتر به دست کردن برای استحباب یا شمردن اشواط طواف و همچنین استفاده زنان از زیورآلاتی که قبل از احرام به طور معمول استفاده میکرده اند، مشروط بر اینکه آن زیورآلات را مردان نبینند، مانعی ندارد.
(مسأله125) محرم نباید به قصد زینت موهای خود را رنگ کند یا دست و پا و صورت و موی خود را حنا ببندد، ولی اگر رنگ و حنا را قبل از احرام و بدون قصد زینت احرام، استفاده کرده باشد، لازم نیست برای احرام آن را پاک کند.
(مسأله127) نگاه کردن در آینه برای محرم حرام است.
(مسأله128) نگاه کردن به اجسام صیقلی که در آن عکس پیداست و نگاه کردن در آب صاف اشکال ندارد.
(مسأله129) نگاه کردن در آئینه در حال اضطرار نظیر نگاه کردن راننده در آئینه ماشین، مانعی ندارد.
(مسأله130) عکسبرداری و فیلمبرداری و نگاه در دوربین توسط محرم مانعی ندارد ولی زنان باید توجه داشته باشند که دوربین روی صورت آنها قرار نگیرد.
(مسأله131) نگاه کردن در آئینه گرچه برای محرم حرام است، کفّاره ندارد. ولی مستحبّ است محرم بعد از نگاه کردن در آیینه لبّیک
بگوید.
(مسأله132) بیرون آوردن خون از بدن محرم توسط خودش یا با اجازه خودش و توسط دیگری برای او حرام است، گرچه به واسطه خارش بدن یا مسواک زدن یا حجامت یا تزریق و امثال آن باشد.
(مسأله133) اگر خون دادن محرم، برای نجات جان کسی لازم باشد و یا درمان و سلامتی محرم متوقّف بر خون دادن او یا حجامت یا رگ زدن او یا تزریق همراه با خونریزی و امثال آن باشد، انجام همه امور فوق الذّکر در حد ضرورت برای محرم، اشکال ندارد.
(مسأله134) اگر هنگام تقصیر سر مرد محرم خون بیاید، اشکال ندارد.
(مسأله135) محرم میتواند از بدن دیگری خون بیرون آورد، هرچند آن دیگری نیز محرم باشد.
(مسأله136) بیرون آوردن خون از بدن گرچه برای محرم حرام است ولی کفّاره ندارد.
(مسأله137) کشیدن یا کندن دندان محرم- توسط خودش یا با اجازه خودش و توسط دیگری- برای او حرام است. گرچه در اثر کندن دندان، خون هم نیاید.
(مسأله138) محرم میتواند دندان دیگری را، خواه آن دیگری محرم باشد یا نباشد، بکشد. حتی اگر در اثر کشیدن دندان، خون بیرون بیاید.
(مسأله139) اگر دندان محرم شدیداً درد بگیرد و باعث آزار او شود، میتواند آن دندان را توسط پزشک یا شخص دیگری بکشد.
(مسأله140) کشیدن دندان گرچه برای محرم حرام است ولی کفّاره ندارد.
(مسأله141) ناخن گرفتن از انگشتان دست یا پای محرم توسط خودش یا با اجازه خودش و توسط دیگری برای او حرام است. گرچه یک ناخن یا بعضی از یک ناخن باشد.
(مسأله142)
گرفتن یا چیدن ناخن در صورت ضرورت مانعی ندارد. مثل اینکه قسمتی از ناخن شکسته باشد و قسمت باقیمانده، مضرّ باشد یا موجب آزار محرم شود.
(مسأله143) ناخن گرفتن محرم برای دیگری اشکال ندارد، کفّاره هم ندارد، هرچند آن دیگری نیز محرم باشد. بنابراین محرم میتواند قبل از تقصیر خود، ناخن محرم دیگری را به قصد تقصیر بچیند، و تقصیر او هم صحیح است.
(مسأله144) کفّاره گرفتن هر ناخن، برای محرم اگر از روی علم و عمد و اختیار و بدون عذر باشد، معادل 750 گرم گندم است، ولی اگر تمام ناخنهای دست و پا را در یک مجلس بگیرد، کفّاره آن یک گوسفند است و اگر دستها را در یک مجلس و پاها را در مجلس دیگری بگیرد، کفّاره آن دو گوسفند است.
(مسأله145) جدا کردن و ازاله موی سر و صورت و بدن محرم- توسط خودش یا با اجازه خودش و توسط دیگری- برای او حرام است، حتی اگر یک مو باشد.
(مسأله146) اگر به واسطه دست کشیدن به سر و صورت یا بدن یا هنگام وضو و غسل واجب و مستحبّ موهایی ریخته شود مانعی ندارد.
(مسأله147) جدا کردن مو از دیگری توسط محرم اشکال ندارد، کفّاره هم ندارد، هرچند آن دیگری نیز محرم باشد. بنابراین محرم میتواند قبل از تقصیر خود، برای محرم دیگری تقصیر کند، و تقصیر او هم صحیح است.
(مسأله148) کفّاره تراشیدن سر یا ماشین کردن آن در حال احرام و همچنین کفّاره ازاله موی زیر هر دو بغل، اگر از روی علم و عمد و اختیار و بدون عذر باشد، ذبح یک گوسفند است.
(مسأله149) فسوق عبارت است از دروغ و دشنام و فخرفروشی و با اینکه در هر حالی حرام است، در حالت احرام، حرمت آن شدیدتر میشود.
(مسأله150) به غیر از دروغ و دشنام و تفاخر، هر سخن یا کردار زشت و ناروائی نظیر غیبت و سرزنش و امثال آن نیز در حال احرام، حرام میباشد.
(مسأله151) دستور دادن محرم به دیگران اشکال ندارد، ولی اگر این دستور دادن همراه با فخرفروشی یا سرزنش باشد، حرام است.
(مسأله152) کفّاره فسوق، استغفار از گناهی است که محرم انجام داده است.
(مسأله153) مراء و جدال، لجاجت و مشاجره در گفتگو، برای غلبه بر دیگری یا اظهار فضل، گرچه در هر حالی حرام است، ولی برای محرم حرمت آن شدّت مییابد.
(مسأله154) قسم خوردن در مجادله، مخصوصاً قسم خوردن به نام خداوند متعال به هر لفظ و زبانی که باشد، حرام است.
(مسأله155) قسم خوردن بدون مجادله مثل قسمهایی که بر حسب عادت بر زبان بعضی از افراد جاری میشود، حرام نیست. گرچه پرهیز از آن، چه در حالت احرام و چه در غیر حالت احرام بهتر است.
(مسأله156) اگر جدال با قسم به یکی از اسماء الهی همراه باشد، کفّاره دارد و کفّاره آن قربانی نمودن یک گوسفند است. به صورتی که اگر محرم در جدال راستگو باشد، کفّاره در مرتبه سوم قسم یاد کردن واجب میشود و چنانچه محرم در جدال دروغگو باشد، در مرتبه اوّل قسم خوردن کفّاره بر او واجب میشود.
(مسأله157) اگر جدال با قَسم یا بدون قَسم برای اثبات حقّی یا ابطال باطلی باشد، علاوه برآنکه حرام نیست، کفّاره هم
ندارد.
(مسأله158) اگر جانوری نظیر شپش و کک وکنه، در بدن یا لباس محرم ساکن باشد و ضرر یا آزاری برای او نداشته باشد، کشتن یا انداختن آن جانور حرام است.
(مسأله159) کشتن یا انداختن جانوری نظیر مورچه و مگس و زنبور و پشه، که جای آن در بدن یا لباس محرم نباشد، مانعی ندارد.
(مسأله160) کفّاره کشتن یا انداختن جانور ساکن در بدن یا لباس محرم، اگر از روی علم و عمد و اختیار و بدون عذر باشد، صدقه دادن یک مشت طعام است.
(مسأله161) شکار حیوان وحشی نظیر پلنگ و آهو و کبک و ملخ و مانند اینها و کمک کردن به صیّاد و نگاهداری حیوان شکار شده، برای محرم حرام است.
(مسأله162) اگر محرمی حیوان وحشی و حلال گوشت را شکار یا ذبح کرد، خوردن گوشت و اجزاء آن بر او و هر محرم دیگری حرام است، ولی غیر محرم میتواند از آن بخورد.
(مسأله163) شکار حیوان دریایی و خوردن آن و ذبح و خوردن حیوانات اهلی نظیر مرغ و گوسفند و مانند اینها برای محرم و غیر محرم مانعی ندارد.
(مسأله164) اگر کسی از آزار حیوانی نظیر شیر و گرگ بترسد، کشتن آن مانعی ندارد.
(مسأله165) کفّاره کشتن حیوانات وحشی مختلف است که چون امروزه محلّ حاجت نیست، از ذکر آن خودداری میشود.
(مسأله166) کندن یا سوزاندن درخت و گیاهی که در حرم روییده شده، برای محرم و غیر محرم حرام است. و برای محرم گناهش بیشتر می باشد.
(مسأله167) اگر گیاهی در اثر راه
رفتن عادی یا توسط اتومبیل در حال حرکت قطع شود، اشکالی ندارد.
(مسأله168) قطع گیاهان و درختهایی که در منزل یا باغهاست، نظیر گلها و درختهای میوه دار مانعی ندارد.
(مسأله169) کفّاره کندن درخت در محدوده حرم، قیمت آن است که باید به فقیر داده شود. ولی کندن گیاهان کفّاره ندارد.
گرچه کفّاره هریک از محرّمات احرام در جای خود به تفصیل بیان شد، ولی برای سهولت یادگیری مکلّفین، خلاصه محرّمات و کفّارات احرام، در جدول ذیل ذکر گردیده است.
البتّه به جهت رعایت اختصار، جزئیات احکام کفّارات در این جدول بیان نشده است؛ بنابراین مطالعه شرح تفصیلی کفّاراتی که در مسائل محرّمات احرام آمده است، ضروری است.
ردیف کار حرام کفّاره
1هرگونه بهرهگیری و التذاذ جنسی جماع یا لواط یا بوسیدن؛ یک شتر
لمس کردن؛ یک گوسفند
سایر التذاذهای جنسی؛(در صورت خروج منی) یک شتر
2استمناء؛ یک شتر
3عقد کردن؛ کفّاره ندارد
4پوشیدن لباس دوخته(مخصوص مردان)؛ یک گوسفند
5پوشاندن سر (مخصوص مردان)؛ کفّاره ندارد
6پوشاندن روی پا (مخصوص مردان)؛ کفّاره ندارد
7سایه قراردادن (مخصوص مردان)؛ یک گوسفند
8پوشاندن صورت (مخصوص زنان)؛ کفّاره ندارد
9استعمال عطریّات؛ یک گوسفند
10زینت کردن و استفاده از زیورآلات؛ کفّاره ندارد
11نگاه کردن در آئینه؛ کفّاره ندارد
12بیرون آوردن خون از بدن؛ کفّاره ندارد
13کندن یا کشیدن دندان؛ کفّاره ندارد
14ناخن گرفتن یک ناخن؛ 750 گرم گندم
تمام ناخنهای دست و پا (در یک مجلس)؛ یک گوسفند
ناخنهای دست در یک مجلس و پا در مجلس دیگر؛ دو گوسفند
15ازاله مو، تراشیدن یا ماشین کردن سر و ازاله موی زیر هر دو بغل؛ یک گوسفند
16فسوق؛ استغفار از گناهی که
محرم انجام داده است
17 جدال؛ جدال همراه با قسم به یکی از اسماء الهی یک گوسفند
18کشتن و انداختن جانوران بدن؛ صدقه دادن یک مشت طعام
19شکار حیوان وحشی؛ تفصیل آن در کتب فقهی است.
20کندن درخت و گیاه حرم، کندن درخت؛ صدقه دادن قیمت آن
(مسأله170) کسی که به قصد انجام عمره محرم شده است، باید پس از ورود به مسجدالحرام، هفت دور به گرد خانه کعبه بگردد. به این عمل «طواف» و به هر دور آن یک «شوط» گفته میشود.
(مسأله171) طواف به هر شکلی باشد اشکال ندارد؛ مثلاً طواف کننده میتواند پیاده طواف نماید یا بر صندلی چرخدار یا طبق یا دوش کسی بنشیند، چنانچه میتواند آهسته یا تند برود، یا حتّی بدود. ولی بهتر است پیاده و با وقار و طمأنینه حرکت نماید.
ترک طواف
(مسأله172) اگر کسی عمداً طواف را ترک کند و پس از احرام، سعی صفا و مروه و تقصیر نماید، عمره او باطل است.
زمان طواف
(مسأله173) از زمانی که محرم وارد مسجدالحرام میشود، میتواند طواف نماید. ولی لازم نیست به محض ورود به خانه خدا طواف را شروع کند، بلکه میتواند قبل از طواف واجب، طواف مستحبّی یا اعمال دیگری به جا آورد.
(مسأله174) تأخیر در انجام طواف تا وقتی که محرم در مکّه حضور دارد و وقت کافی برای انجام سایر اعمال عمره مفرده دارد، جایز است. ولی بسیار به جاست که همه اعمال عمره در اوّلین فرصت ممکن انجام شود.
مکان طواف
(مسأله175) طواف باید در مسجدالحرام انجام شود و همه جای مسجد مطاف است. بنابراین طواف در مکانهای دورتر مسجد و در
طبقات بالا هم صحیح است. گرچه بهترین مکان برای طواف، بین خانه کعبه و مقام ابراهیم میباشد.
نیابت در طواف
(مسأله176) طواف کننده باید به هر شکل ممکن خودش طواف را انجام دهد و جواز نائب گرفتن در طواف مربوط به موارد خاصّی است که به هیچ وجه امکان طواف کردن نباشد.
(مسأله177) اگر کسی به واسطه عذری نظیر مرض یا فلج و مانند اینها، خودش نتواند طواف کند، اگر ممکن است باید او را به دوش بگیرند یا با صندلی و تخت روان و نظایر آن، او را طواف دهند و اگر ممکن نیست باید نایب بگیرد.
واجبات طواف
(مسأله178) چون طواف خانه خدا یکی از عبادات است، باید با نیّت خالص و برای خداوند متعال به جا آورده شود. بنابراین اگر کسی در طواف ریا کند، علاوه بر اینکه طواف او باطل است، مرتکب گناه بزرگی هم شده است.
(مسأله179) منظور از خلوص نیّت در طواف و سایر اعمال عبادی این است که انسان در آن عمل انگیزه الهی داشته باشد و دیگری را در این انگیزه شریک قرار ندهد. و برای صحّت آن عمل فرقی نمیکند که برای تقرّب به درگاه الهی انجام شود یا برای رضا و خشنودی خداوند یا برای اطاعت امر او یا برای رفتن به بهشت یا برای سعادت دنیای خود و وابستگان و یا حتی برای ترس از کیفر و عقاب خداوند، و در همه موارد چون آن عبادت برای خداوند تبارک و تعالی انجام میشود، کافی و صحیح است.
(مسأله180) لازم نیست نیّت را به زبان بگوید یا از قلب بگذراند بلکه همین قدر
که بنا دارد آن عمل را به جا آورد کفایت میکند. ولی از اوّل باید قصد انجام طواف معیّنی را داشته باشد.
(مسأله181) لازم نیست در ابتدای هر شوط نیّت تکرار شود، بلکه همین مقدار که از اوّل تا آخر توجّه به عملی که انجام میشود داشته باشد، کفایت میکند.
(مسأله182) اگر بعد از طواف یا دیگر اعمال عمره، ریا و تظاهر باشد، گرچه گناه است و به حقیقت طواف یا آن عمل ضرر میزند، ولی باعث بطلان نیست.
(مسأله183) رعایت طهارت شرط صحّت طواف است و طواف کننده باید با وضو یا غسل باشد.
(مسأله184) در بین اعمال عمره مفرده فقط طواف عمره، طواف نساء و نمازهای این دو طواف نیاز به وضو یا غسل دارند و رعایت طهارت در سایر اعمال عمره مفرده لازم نیست.
(مسأله185) هر غسلی واجب و مستحبّ کفایت از وضو میکند و میشود با آن طواف کرد، مگر بعضی از اقسام غسل استحاضه که احکام مخصوص به خود دارد. بنابراین اگر کسی با غسل احرام یا غسل زیارت یا غسل طهارت و نظائر آن طواف کند، طواف او صحیح است، گرچه بهتر است وضو هم بگیرد.
(مسأله186) اگر کسی عمداً یا سهواً یا از روی جهل به مسأله بدون طهارت طواف کند، طواف او باطل است.
(مسأله187) اگر در اثنای طواف، طهارت کسی باطل شد، باید طواف را رها کند و وضو یا غسل خود را اعاده نماید.
(مسأله188) اگر طهارت کسی بعد از اتمام شوط چهارم باطل شود، پس از تحصیل طهارت و بازگشت به مطاف میتواند طواف را از همان جا که قطع
کرده است ادامه دهد و تمام نماید. ولی طواف کسی که قبل از اتمام شوط چهارم محدث شده، باطل است و پس از تجدید طهارت باید طواف را از سر گیرد.
(مسأله189) کسی که نمیتواند وضو بگیرد یا غسل کند، اگر وقت طواف تنگ باشد، باید طواف را خودش با تیمّم انجام دهد و گرفتن نایب برای او کافی نیست. ولی اگر بداند عذرش برطرف میشود باید صبر کند.
(مسأله190) اگر زن در بین طواف حائض شود، باید فوراً از مسجدالحرام خارج شود و پس از پاک شدن و به جا آوردن غسل حیض برگردد و اعمال را ادامه دهد.
(مسأله191) زن حائض یا نفساء که وقت ندارد در مکّه بماند تا پاک شود، باید برای انجام طواف واجب و نماز آن، نایب بگیرد و سعی را خودش انجام دهد و پس از تقصیر، در صورتی که عذرش همچنان باقی باشد، باید برای انجام طواف نساء و نماز آن هم نایب بگیرد.
(مسأله192) زن مستحاضه برای انجام طواف و نماز آن، میتواند به دستور استحاضه عمل نماید و خودش طواف را به جا آورد.
(مسأله193) کسی که جنب است یا غسل مسّ میّت بر عهده اوست، اگر امکان غسل کردن او نباشد و وقت کافی هم برای صبر کردن و بر طرف کردن عذر خود نداشته نباشد، باید تیمّم کند و طواف واجب و نماز طواف و سایر اعمال عمره را خودش به جا بیاورد.
(مسأله194) زن حائض یا نفساء که پاک شده است، اگر امکان غسل کردن او نباشد و وقت کافی هم برای صبر کردن تا بر طرف شدن عذر خود نداشته باشد،
باید تیمّم کند و طواف و نماز طواف و سایر اعمال عمره را خودش به جا بیاورد.
(مسأله195) بانوان میتوانند با خوردن قرص، عادت ماهیانه خود را عقب بیندازند و طواف و نماز طواف و سایر اعمال عمره را تا آخر به جا آورند و عمره آنها صحیح است.
(مسأله196) اگر کسی معذور از غسل باشد و برای طواف، تیمّم بدل از غسل کند، ولی قبل از طواف و یا در بین طواف، تیمّم او باطل شود و عذر او همچنان باقی باشد، باید برای طواف و نماز آن وضو بگیرد.
(مسأله197) کسی که به قصد غسل واجب یا مستحبّ، به حمام رفته ولی بعد از بیرون آمدن از حمام شک میکند که غسل انجام داده است یا خیر، لازم نیست به شک خود اعتنا کند و میتواند بنا را بر این بگذارد که غسل کرده است و طواف و نماز آن با همان غسل صحیح است. گرچه بهتر است وضو هم بگیرد.
(مسأله198) کسی که میداند قبلاً طهارت داشته ولی شک دارد که وضو یا غسل او باطل شده است، میتواند به شک خود اعتنا نکند و طواف او صحیح است. هرچند در ابتدای طواف یا قبل از شروع شدن طواف شک کند.
(مسأله199) کسی که قبل از شروع شدن طواف شک میکند قبلاً طهارت داشته است یا خیر، باید برای طواف وضو بگیرد یا غسل کند.
(مسأله200) اگر کسی در بین طواف یا بعد از طواف شک کند که طهارت داشته است یا نه، میتواند به شک خود اعتنا نکند و طواف او صحیح است. گرچه شک او قبل از تمام شدن شوط
چهارم باشد، ولی اگر نماز طواف را به جا نیاورده باید براینماز، طهارت تحصیل کند.
(مسأله201) اگر کسی در بین طواف شک کند غسل جنابت یا حیض یا نفاس انجام داده یا نه، باید طواف را رها کند و غسل نماید. پس اگر بعد از شوط چهارم طواف را رها کرده باشد، میتواند پس از غسل، از همان جا که رها کرده ادامه دهد و تمام نماید، و اگر قبل از شوط چهارم باشد، باید پس از غسل از اوّل شروع کند.
(مسأله202) اگر کسی بعد از اتمام طواف شک کند غسل جنابت یا حیض یا نفاس انجام داده یا نه، لازم نیست طواف را اعاده نماید. ولی برای خواندن نماز طواف، باید غسل کند.
(مسأله203) کسی که در اثر بیماری قادر به نگهداری بول یا باد معده خود نیست، یک وضو یا غسل برای انجام طواف و نماز طواف او کفایت میکند. هرچند طواف واجب باشد.
(مسأله204) بدن و لباس کسی که طواف انجام میدهد، باید پاک باشد و طواف با بدن یا لباس نجس، باطل است.
(مسأله205) اگر در بدن یا لباس طواف کننده نجاستی باشد که در نماز عفو شده است، طواف او صحیح است.
(مسأله206) اگر چیز نجسی که جزو لباس طواف کننده نیست همراه او باشد، طوافش صحیح است. مثل در بغل گرفتن بچه با بدن و لباس نجس یا همراه داشتن انگشتر و عینک و دستمال نجس و نظائر آن.
(مسأله207) اگر کسی بعد از طواف بفهمد که بدن یا لباسش نجس بوده، طوافش صحیح است.
(مسأله208) اگر کسی فراموش کرد که بدن
یا لباسش نجس است و با بدن یا لباس نجس طواف کرد، طواف او اشکال ندارد، گرچه اعاده آن بهتر است.
(مسأله209) اگر کسی در اثنای طواف متوجّه شد که بدن یا لباسش نجس است، اگر میتواند باید تطهیر یا تعویض نماید، یا بدون آن طواف کند. و اگر هیچکدام ممکن نیست، باید از مطاف بیرون رود و پس از ازاله نجاست برگردد، پس اگر بعد از اتمام شوط چهارم بوده میتواند از همان جایی که قطع کرده ادامه دهد، و اگر پیش از اتمام شوط چهارم بوده، باید طواف را از اوّل شروع کند.
(مسأله210) اگر کسی در بین طواف متوجه شد بدن یا لباس دیگری نجس است، لازم نیست به او اطلاع دهد.
(مسأله211) اگر کسی در اثر بیماری قادر به نگهداری بول خود نیست و پس از شروع طواف، بدن و لباس او مرتباً نجس میشود، میتواند با همان لباس طواف خود را ادامه دهد. گرچه بهتر است برای جلوگیری از نجاست بدن و لباس از لباسهای کوچکی که برای نگهداری ادرار دوخته شده است، استفاده نماید.
(مسأله212) مرد طواف کننده باید ختنه شده باشد وگرنه طواف او باطل است.
(مسأله213) اگر پسر نابالغ که ختنه نشده است محرم شد یا او را محرم کردند، طوافش باطل است.
(مسأله214) پوشاندن عورت برای طواف کننده واجب است.
(مسأله215) زن باید در حال طواف تمام بدن خود را بپوشاند، ولی پوشاندن قرص صورت و دستها از سر انگشتان تا مچ لازم نیست.
(مسأله216) اگر در بین طواف عورت مرد یا مقداری از موهای زن یا جایی
از بدن او که باید در حال طواف پوشیده باشد ظاهر شود، در صورتی که عمداً و با علم به مسأله باشد، طواف او باطل است و اگر از روی سهو یا جهل به مسأله باشد، اشکال ندارد. 6. شروع طواف از حجرالاسود و ختم به آن
(مسأله217) طواف کننده باید در هر شوط، طواف را از مقابل گوشه ای از کعبه که حجرالاسود درآن قرار دارد، شروع و به آن ختم کند. و لازم نیست دقّت عقلی شود، بلکه همین مقدار که عرفاً گفته شود از حجرالاسود شروع یا به آن ختم شد، کفایت میکند.
(مسأله218) طواف کننده باید همان طور که مردم طواف میکنند، طواف را از مقابل حجرالاسود شروع کند و دور بزند و هنگام رسیدن مجدّد به حجرالاسود بدون توقّف به حرکت خود ادامه دهد تا هفت شوط تمام شود.
(مسأله219) شروع طواف از چند قدم مانده به خط مقابل حجرالاسود اشکال ندارد، ولی کارهایی که اهل وسوسه برای به دست آوردن محاذات حجرالاسود انجام می دهند، مثل اینکه توقّف میکنند یا عقب و جلو میروند، چه قبل از شروع طواف باشد و چه در بین طواف، حرام است.
(مسأله220) طواف کننده باید طوری طواف کند که کعبه معظّمه در طرف چپ او باشد.
(مسأله221) در حال طواف لازم نیست در همه حالات شانه چپ طواف کننده به طرف کعبه معظّمه باشد و اگر در موقع دور زدن به واسطه رسیدن به حجر اسماعیل یا رسیدن به گوشههای خانه کعبه و نظایر آن، شانه چپ طواف کننده قدری از سمت کعبه خارج و یا
متمایل به پشت شود، اشکال ندارد. و به طور کلی طواف کننده باید بهطور متعارف و همانطور که همه مسلمین طواف میکنند، دور بزند و از کارهایی که اهل وسوسه می کنند، پرهیز نماید.
(مسأله222) اگر طواف کننده مقداری از طواف را خلاف متعارف انجام دهد، مثل آنکه رو به کعبه معظّمه یا پشت به آن طواف نماید، باید آن مقدار را جبران کند. پس اگر میتواند باید برگردد و آن مقدار را جبران کند و اگر نمیتواند، باید بدون قصد طواف دور بزند تا به آنجا برسد و بقیه طواف را به جا آورد.
(مسأله223) برگرداندن سر به راست یا چپ یا عقب در حال طواف اشکال ندارد، به شرط آنکه کعبه معظّمه از سمت چپ بدن خارج نشود.
(مسأله224) اگر کودک محرم برای طواف در بغل دیگری باشد، لازم نیست شانه چپ او به سمت کعبه باشد، هرچند رعایت آن بهتر است.
(مسأله225) اگر طواف کننده به واسطه کثرت جمعیّت، بی اختیار به این طرف و آن طرف کشیده شود، طواف او صحیح است.
(مسأله226) در کنار خانه کعبه و متّصل به آن، مکانی است به نام حجر اسماعیل و طواف کننده باید هنگام طواف دور حجر بگردد و داخل آن نشود.
(مسأله227) اگر طواف کننده از داخل حجر اسماعیل طواف کند، آن شوط از طواف او باطل است و اعاده آن از جایی که داخل حجر شده کافی نیست، بلکه باید آن شوط را دو مرتبه به جا آورد و بهتر آن است که طواف را تمام نموده و سپس اعاده نماید. (مسأله228) اگر کسی
در اثنای طواف، از روی دیوار حجر اسماعیل طواف کند، باید آن مقدار از طواف را اعاده نماید.
(مسأله229) دست گذاشتن روی دیوار حجر اسماعیل یا بوسیدن آن اشکال ندارد.
(مسأله230) طواف باید بیرون خانه کعبه انجام شود و ورود به خانه کعبه همه طواف را باطل میکند.
(مسأله231) در پایین دیوار اطراف کعبه یک پیش آمدگی وجود دارد که به آن «شاذروان» میگویند و طواف از روی آن نیز صحیح نیست.
(مسأله232) اگر طواف کننده مقداری از طواف را روی شاذروان انجام داد، باید آن مقدار را اعاده نماید.
(مسأله233) دست گذاشتن به دیوار کعبه یا بوسیدن آن در حال طوافِ واجب یا مستحبّ، اشکال ندارد.
(مسأله234) طواف باید هفت شوط کامل و پی در پی باشد و کمتر یا بیشتر شدن تعداد اشواط طواف، صحیح نیست.
(مسأله235) رعایت موالات عرفی در بین اشواط طواف واجب است. یعنی بین اشواط طواف نباید اینقدر فاصله بیفتد که از صورت طواف خارج شود. ولی قدری نشستن و استراحت کردن در بین اشواط طواف اشکال ندارد.
(مسأله236) اگر به جهت قطع طواف، بین چهار شوط اوّل و سه شوط آخر طواف فاصله بیفتد، اشکال ندارد و موالات عرفی به هم نمیخورد.
(مسأله237) اگر کسی عمداً طواف را ترک کند یا عمداً کمتر یا بیشتر انجام دهد و پس از آن سعی صفا و مروه و تقصیر نماید، عمره او باطل است.
(مسآله238) اگر کسی که طواف را ترک کرده است، قبل از تقصیر بخواهد آن را به جا آورد، باید به مطاف
برگردد و پس از انجام طواف و نماز آن، سعی را اعاده نموده و تقصیر نماید و در این صورت عمره او باطل نیست.
(مسأله239) (قران بین طوافین» جایز نیست، یعنی طواف را چه واجب و چه مستحبّ نباید با طواف دیگر دنبال هم آورد، بلکه باید بعد از هر طواف نماز آن خوانده شود.
(مسأله240) اگر کسی دو طواف را پشت سر هم انجام دهد و بین دو طواف، نماز طواف اوّل را نخواند، فعل حرام انجام داده و گناه کرده است، ولی طواف او باطل نمیشود.
(مسأله241) اگر طواف کننده بعد از تمام شدن طواف و پیش از خواندن نماز طواف، اطمینان پیدا کند که طواف را ناقص انجام داده، باید برگردد و طواف را کامل کند.
(مسأله242) اگر طواف کننده بعد از نماز طواف و پیش از سعی، اطمینان پیدا کند که طواف را ناقص انجام داده است، باید برگردد و اگر یقین دارد که قبلاً چهار شوط طواف را انجام داده است، طواف را کامل کند. و اگر اطمینان به اتمام چهار شوط ندارد، باید طواف را از سر گیرد. و در هر صورت لازم است نماز طواف را اعاده کند و بعد مشغول سعی شود.
(مسأله243) اگر کسی سهواً بر تعداد اشواط طواف اضافه کند و قبل از کامل شدن شوط هشتم متوجّه شود، باید آن شوط را رها نماید و طوافش صحیح است. ولی اگر بعد از کامل شدن شوط هشتم متوجّه شود، بهتر است طواف را به چهارده شوط برساند و پس از آن نماز طواف اوّل را به جا آورد و مشغول سعی شود و نماز طواف
دوّم را پس از انجام سعی به جا آورد.
(مسأله244) گمان در طواف اعتبار ندارد، بلکه حکم شک را دارد.
(مسأله245) اگر کسی بعد از تمام شدن شوطی از طواف، در صحّت آن شک کند، نباید به شک خود اعتنا کند، ولی اگر شک او در اثنای شوط باشد، معتبر است و باید همان شوط را اعاده نماید.
(مسأله246) اگر کسی بعد از تمام شدن طواف شک کند که آیا آن را زیادتر یا کمتر از هفت شوط به جا آورده یا شک کند صحیح به جا آورده یا نه، لازم نیست به شک خود اعتنا کند و طوافش صحیح است، گرچه از محلّ طواف بیرون نرفته باشد.
(مسأله247) اگر کسی در اثنای طواف شک کند که چند شوط به جا آورده، طواف او باطل است و باید آن را از اوّل شروع کند.
(مسأله248) اگر کسی در حال طواف در عدد شوطها شک کند و با همین حال طواف را تمام کند و بعد یقین به صحّت طواف پیدا کند، اشکال ندارد و طواف او صحیح است.
(مسأله249) اگر کسی در اثنای طواف شک کند هفت شوط به جا آورده یا هشت شوط، باید بنا را بر هفت بگذارد و طواف را تمام کند و طوافش صحیح است.
(مسأله250) کثیر الشّک در عدد شوطها نباید به شک خود اعتنا کند و باید بنا را بر آنچه به نفع اوست بگذارد و کثیر الشّک به کسی میگویند که سه مرتبه در یک طواف یا در سه طواف شک کند و چنین کسی در مرتبه چهارم نباید به شک خود اعتنا نماید.
احکام قطع طواف
(مسأله251)
قطع کردن طواف بدون عذر، مکروه است. و در این خصوص تفاوتی میان طوف واجب و مستحبّ نیست.
(مسأله252) قطع طواف مستحبّ به جهت رفع حوائج مسلمانان، جایز، بلکه مستحبّ است.
(مسأله253) قطع طواف واجب به جهت رفع حوائج مسلمانان، اگر قبل از اتمام شوط چهارم باشد، جایز، بلکه مستحبّ است. ولی بعد از اتمام شوط چهارم، جایز نیست.
(مسأله254) قطع طواف واجب و مستحبّ برای رسیدن به نماز جماعت یا درک وقت فضیلت نماز، مستحبّ است.
(مسأله255) اگر کسی به هر دلیلی طواف مستحبّ را قطع نماید، بعداً میتواند آن را از همان جا که قطع کرده ادامه دهد، گرچه در شوط اوّل قطع کرده باشد.
(مسأله256) اگر کسی طواف واجب را به هر دلیلی بعد از پایان شوط چهارم قطع نماید، بعد از بازگشت میتواند طواف را از همان جا که قطع کرده ادامه دهد. ولی بهتر است اعاده نماید.
(مسأله257) اگر طواف کننده طواف واجب را به هر دلیلی قبل از پایان شوط چهارم قطع نماید، بعد از بازگشت باید آن را از سر گیرد.
(مسأله258) اگر در اثنای طواف کسی، نماز جماعت مسجدالحرام شروع شود و صفوف نماز با طواف او تداخل داشته باشد، باید طواف را رها کند و به اقامه نماز بپردازد و پس از پایان نماز با توجه به اینکه قبلاً تا چه شوطی انجام داده طبق دو مسأله قبل عمل کند.
(مسأله259) اگر کسی بین اشواط طواف برای رفع خستگی قدری بنشیند یا استراحت کند، اشکال ندارد و بعد میتواند طواف را از همان جا ادامه دهد، هرچند در سه شوط اوّل باشد.
(مسأله260) اگر کسی از
طواف خود منصرف شود، طواف او باطل میشود. گرچه از مطاف بیرون نرفته و موالات عرفیه به هم نخورده باشد و یا بعد از شوط چهارم باشد. بنابر این اگر مقداری از طواف را به جا آورده و دلچسب او واقع نشد، میتواند از آن منصرف شده و آن را رها سازد و بلافاصله از اوّل شروع کند. چنانچه اگر در طواف شکّی کند که طواف را باطل میکند، میتواند بلافاصله طواف را از اوّل شروع کند.
(مسأله261) اگر طواف کننده از شوطی از طواف منصرف شود، آن شوط به مجرّد انصراف باطل میشود. ولی طواف باطل نمیشود.
احکام طواف مستحبّ
(مسأله262) از مستحبّاتی که در روایات اهل بیت بسیار به آن سفارش شده است طواف به دور کعبه معظّمه است.
(مسأله263) طواف مستحبّ هم مانند طواف واجب هفت دور است و از حجرالاسود شروع شده و به آن ختم میگردد.
(مسأله264) طواف مستحبّ هم مانند طواف واجب، در همه جای مسجدالحرام صحیح است و جای مخصوصی ندارد.
(مسأله265) انجام طواف مستحبّ در هر زمانی جایز است. بنابر این در اثنای اعمال عمره و قبل از طواف واجب و بعد از نماز طواف هم میتوان طواف مستحبّ به جا آورد.
(مسأله266) مستحبّ است پس از اتمام طواف مستحبّ، نماز طواف هم خوانده شود.
(مسأله267) نماز طواف مستحبّ را در همه جای مسجدالحرام میشود خواند و جای مخصوصی ندارد.
(مسأله268) طواف مستحبّ را میتوان به نیابت از دیگران زنده و مرده و زن و مرد و کوچک و بزرگ انجام داد.
(مسأله269) طواف مستحبّ را میتوان به نیابت از کسانی که در مکّه یا در مسجدالحرام
حضور دارند و عذری هم برای انجام طواف ندارند، به جا آورد.
(مسأله270) محدودیتی در تعداد افرادی که طواف به نیابت از آنان انجام میشود، وجود ندارد. همچنین لازم نیست نام این افراد به تفصیل مشخص باشند، بلکه نیّت کلّی کفایت میکند. مثل به نیابت از همه بستگان یا همکاران و...
(مسأله271) شایسته است انسان به نیابت از انبیای عظام و حضرات معصومین و اولیای الهی و بزرگان دین، طواف مستحبّی به جا آورد.
(مسأله272) شک در تعداد اشواط طواف مستحبّ، آن را باطل نمیکند و طواف کننده میتواند در صورت شکّ، بنا را بر اقل یا اکثر گذاشته و طواف را تمام کند.
(مسأله273) رعایت موالات عرفی، شرط صحّت طواف مستحبّ نیست و اگر کسی به هر دلیلی طواف مستحبّ را رها کرد، بعد از بازگشت میتواند از همان جا ادامه دهد، هر چند قبل از اتمام شوط چهارم، طواف را رها کرده باشد.
(مسأله274) زن مستحاضه میتواند طواف به جا آورد و عمل به دستورات استحاضه هم برای صحّت طواف او لازم نیست. ولی اگر میخواهد نماز طواف هم بخواند باید به دستورات استحاضه عمل کند.
آداب و مستحبّات طواف
(مسأله275) مستحبّ است طواف با حضور قلب انجام شود و طواف کننده در حال طواف، با وقار و طمأنینه باشد و دعا بخواند یا ذکر بگوید و به گناهان خود اعتراف نماید و از خداوند طلب آمرزش کند و در هر شوط اگر مزاحمت برای خود و دیگران ایجاد نشود، حجرالاسود را ببوسد و روی آن دست بکشد.
(مسأله276) حرف زدن، خندیدن، سر را این طرف و آن طرف گرداندن و انجام هر
عملی که طواف کننده را از حقیقت طواف غافل کند، مکروه است.
(مسأله277) مستحبّ است طواف کننده در حال طواف دعاهایی که از جانب حضرات ائمه اطهار وارد شده بخواند و از آن جمله دعاهایی است که ذیلاً میآید.
1 مستحبّ است در حال طواف بگوید:
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی یُمْشَی بِهِ عَلَی طَلَلِ الْمَاءِ کَمَا یُمْشَی بِهِ عَلَی جَدَدِ الْأَرْضِ وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی یَهْتَزُّ لَهُ عَرْشُکَ وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی تَهْتَزُّ لَهُ أَقْدَامُ مَلَائِکَتِکَ وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی دَعَاکَ بِهِ مُوسَی مِنْ جَانِبِ الطُّورِ فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَ أَلْقَیْتَ عَلَیْهِ مَحَبَّةً مِنْکَ وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِیغَفَرْتَ بِهِ لِمُحَمَّدٍ ( صلی اللهعَلَیْهوَآله) مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ أَتْمَمْتَ عَلَیْهِ نِعْمَتَکَ أَنْ تَفْعَلَ بِی کَذَا و کَذَا»
به جای کذا و کذا حاجت خود را بطلبد.
2 همچنین مستحبّ است در حال طواف بگوید:
«اللَّهُمَّ إِنِّی إِلَیْکَ فَقِیرٌ وَ إِنِّی خَائِفٌ مُسْتَجِیرٌ فَلَا تُغَیِّرْ جِسْمِی وَ لَا تُبَدِّلِ اسْمِی»
3 مستحبّ است در حال طواف و مخصوصاً وقتی که به در کعبه معظّمه میرسد صلوات بر محمّد و آل محمّد بفرستد.
4 مستحبّ است روبروی درب کعبه معظّمه این دعا را بخواند:
«سَائِلُکَ فَقِیرُکَ مِسْکِینُکَ بِبَابِکَ فَتَصَدَّقْ عَلَیْهِ بِالْجَنَّةِ اللَّهُمَّ الْبَیْتُ بَیْتُکَ وَ الْحَرَمُ حَرَمُکَ وَ الْعَبْدُ عَبْدُکَ وَ هَذَا مَقَامُ الْعَائِذِ الْمُسْتَجِیر بِکَ مِنَ النَّارِ فَأَعْتِقْنِی وَ وَالِدَیَّ وَ أَهْلِی وَ وُلْدِی وَ إِخْوَانِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنَ النَّارِ یَا جَوَادُ یَا کَرِیمُ»
5- مستحبّ است وقتی به حجر اسماعیل رسید، رو به ناودان کرده و سر را بلند کند و بگوید:
«اللَّهُمَّ أَدْخِلْنِی الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِک وَ أَجِرْنِی بِرَحْمَتِکَ مِنَ النَّارِ وَ عَافِنِی
مِنَ السُّقْمِ وَ أَوْسِعْ عَلَیَّ مِنَ الرِّزْقِ الْحَلَالِ وَ ادْرَأْ عَنِّی شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ شَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ»
6- مستحبّ است وقتی از حجر گذشت و به پشت کعبه رسید بگوید:
«یَا ذَا الْمَنِّ وَ الطَّوْلِ وَ الْجُودِ وَ الْکَرَمِ إِنَّ عَمَلِی ضَعِیفٌ فَضَاعِفْهُ لِی وَ تَقَبَّلْهُ مِنِّی إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»
7- مستحبّ است وقتی به رکن یمانی رسید، دستها را بلند کند و بگوید:
«یَا اللَّهُ یَا وَلِی الْعَافِیَةِ وَ خَالِقَ الْعَافِیَةِ وَ رَازِقَ الْعَافِیَةِ وَ الْمُنْعِمَ بِالْعَافِیَةِ وَ الْمَنَّانَ بِالْعَافِیَةِ وَ الْمُتَفَضِّلَ بِالْعَافِیَةِ عَلَیَّ وَ عَلَی جَمِیعِ خَلْقِکَ یَا رَحْمَانَ الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ وَ رَحِیمَهُمَا صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْزُقْنَا الْعَافِیَةَ وَ دَوَامَ الْعَافِیَةِ وَ تَمَامَ الْعَافِیَةِ وَ شُکْرَ الْعَافِیَةِ فِی الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ»
پس سر به جانب کعبه معظّمه بالا کند و بگوید:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی شَرَّفَکِ وَ عَظَّمَکِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً نَبِیّاً وَ جَعَلَ عَلِیّاً إِمَاماً اللَّهُمَّ أَهْدِ لَهُ خِیَارَ خَلْقِکَ وَ جَنِّبْهُ شِرَارَ خَلْقِکَ»
8- مستحبّ است وقتی میان رکن یمانی و حجرالاسود میرسد بگوید:
«رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الآْخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النَّارِ»
9- مستحبّ است در شوط هفتم وقتی به مستجار (پشت کعبه، نزدیک رکن یمانی و برابر درب کعبه معظّمه) میرسد دو دست خود را بر دیوار خانه بگشاید و شکم و صورت خود را به دیوار کعبه بچسباند و بگوید:
«اللَّهُمَّ الْبَیْتُ بَیْتُکَ وَ الْعَبْدُ عَبْدُکَ وَ هَذَا مَکَانُ الْعَائِذِ بِکَ مِنَ النّار»
10- مستحبّ است به گناهان خود اعتراف نموده و از خداوند عالم آمرزش آن را بطلبد
که انشاءالله مستجاب خواهد شد، بعد بگوید:
«اللَّهُمَّ مِنْ قِبَلِکَ الرَّوْحُ وَ الْفَرَجُ وَ الْعَافِیَةُ اللَّهُمَّ إِنَّ عَمَلِی ضَعِیفٌ فَضَاعِفْهُ لِی وَ اغْفِرْ لِی مَا اطَّلَعْتَ عَلَیْهِ مِنِّی وَ خَفِیَ عَلَی خَلْقِک أَسْتَجِیرُ بِاللَّهِ مِنَ النَّار»
و آنچه میخواهد دعا کند.
11- مستحبّ است رکن یمانی را استلام کند یعنی به آن دست بکشد و به نزد حجرالاسود آمده و طواف خود را تمام نموده و بگوید:
«اللَّهُمَّ قَنِّعْنِی بِمَا رَزَقْتَنِی وَ بَارِکْ لِی فِیمَا آتَیْتَنِی»
12 مستحبّ است در هر شوط، ارکان کعبه معظّمه و حجرالاسود را استلام نماید و در وقت استلام حجر بگوید:
«اللَّهُمَّ أَمَانَتِی أَدَّیْتُهَا وَ مِیثَاقِی تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ عِنْدَکَ لِی بِالْمُوَافَاةِ»
(مسأله278) پس از اتمام طواف واجب، خواندن دو رکعت نماز بر محرم واجب میشود که به آن نماز طواف میگویند.
ترک نماز طواف
(مسأله279) اگر کسی عمداً یا سهواً یا به واسطه جهل به مسأله، نماز طواف را به جا نیاورد، گرچه در صورت عمد گناهکار است، ولی در هر صورت عمره او باطل نیست و نماز به ذمّه او باقی است و اگر هنوز در مکّه است، باید نماز را در مسجدالحرام بخواند و اگر از مکّه خارج شده باشد و به طور متعارف امکان بازگشت او نباشد، باید نایب بگیرد تا نماز را در مسجدالحرام بخواند. و اگر ممکن نباشد نماز را در هر کجا بخواند کفایت میکند.
(مسأله280) اگر کسی در اثنای سعی بین صفا و مروه یادش بیاید که نماز طواف را نخوانده، باید از همان جا سعی را رها کند و برگردد و نماز را بخواند و بعد سعی را از همان جا ادامه
دهد و تمام نماید، گرچه بعد از نماز اعاده آنچه به جا آورده بهتر است.
(مسأله281) اگر بعد از سعی یا تقصیر یادش بیاید که نماز طواف را نخوانده، باید نماز را بخواند واعاده سعی و تقصیر واجب نیست، گرچه بعد از نماز اعاده آنچه به جا آورده بهتر است.
کیفیّت نماز طواف
(مسأله282) کیفیّت نماز طواف مثل نماز صبح است، ولی اذان و اقامه ندارد.
(مسأله283) در نماز طواف پس از حمد، هر سورهای میتوان خواند، مگر سورههایی که سجده واجب دارد.
(مسأله284) نماز طواف را میتوان بلند یا آهسته خواند.
(مسأله285) نماز طواف از نظر احکام تفاوتی با نمازهای یومیّه ندارد. مثلاً گمان در افعال و اقوال آن حکم یقین را دارد و شک در رکعات آن نماز را باطل میکند.
(مسأله286) کسی که غسل واجب بر عهده دارد و برای غسل کردن معذور است و وقت کافی هم برای صبر کردن ندارد، باید نماز طواف را خودش با تیمّم انجام دهد.
(مسأله287) نماز طواف واجب را میتوان به جماعت خواند. به شرط آنکه امام جماعت هم مشغول خواندن نماز طواف واجب یا سایر نمازهای واجب یومیّه باشد.
(مسأله288) نماز طواف باید به صورت صحیح خوانده شود و یاد گرفتن آن واجب است.
(مسأله289) رعایت قواعد تجویدی در نماز طواف لازم نیست، بلکه همین مقدار که عرفاً گفته شود نمازش را صحیح میخواند کفایت میکند.
(مسأله290) اگر کسی خواندن نماز را به صورت صحیح یاد نگرفت، باید خودش هر طور که میتواند، نماز طواف را بخواند و کافی است. ولی اگر ممکن است و مشقّت ندارد باید به جماعت بخواند یا کسی نماز
را برای او تلقین کند و در هر صورت نایب گرفتن به این دلیل، برای زن یا مرد کافی نیست. ولی اگر علاوه بر خواندن خودش، نایب هم بگیرد خوب است.
(مسأله291) نماز طواف را مانند نمازهای یومیّه با هر غسلی واجب و مستحبّ میتوان خواند. به جز برخی اقسام غسل استحاضه که احکام مخصوص به خود دارد.
(مسأله292) سجده بر سنگ فرشهای مسجدالحرام در نماز طواف و در هر نمازی صحیح است.
(مسأله293) اگر کسی در حال خواندن نماز طواف، در اثر ازدحام جمعیّت بیاختیار قدری جا به جا شود، اشکال ندارد و نمازش صحیح است.
زمان نماز طواف
(مسأله294) نماز طواف باید فوراً پس از اتمام طواف خوانده شود و فاصله انداختن بین طواف و نماز طواف، جایز نیست. ولی فاصله کم به طوری که در عرف، فوراً محسوب شود، اشکال ندارد.
(مسأله295) اگر کسی بدون عذر، نماز طواف را با تأخیر بخواند، گناه کرده است ولی عمره او باطل نیست.
(مسأله296) اگر کسی به واسطه عذری نظیر اقامه نماز جماعت در مسجدالحرام یا باطل شدن وضو یا نجس شدن لباس و نظائر آن، نتواند فوراً پس از طواف، نماز آن را به جا بیاورد، باید بعد از برطرف شدن عذرش نماز را بخواند و طواف و نماز او صحیح است.
(مسأله297) نماز طواف حتماً باید بعد از طواف خوانده شود و اگر کسی آن را قبل از طواف خوانده باشد، کافی نیست و باید بعد از طواف اعاده نماید.
(مسأله298) خواندن نماز طواف در هر ساعتی از شبانه روز جایز است. ولی اگر پس از اتمام طواف، وقت برای ادای نماز یومیّه
محرم تنگ باشد، باید اوّل نماز یومیّه را بخواند و بعد نماز طواف را به جا آورد.
مکان نماز طواف
(مسأله299) نماز طواف واجب باید پشت مقام ابراهیم خوانده شود. و لازم نیست حتماً نزدیک مقام ابراهیم باشد، بلکه نماز طواف در پشت مقام ابراهیم و دو طرف آن تا آخر مسجدالحرام و در همه طبقات مسجد صحیح است. هر چند بهتر است در صورتی که امکان آن باشد و مزاحمتی برای نمازگزار و دیگران ایجاد نشود، نماز طواف در پشت مقام و نزدیک به آن خوانده شود.
(مسأله300) نماز طواف مستحبّ را در همه جای مسجدالحرام میشود خواند، گرچه بهتر است در صورت امکان و در صورتی که مزاحمت برای دیگران ایجاد نشود، پشت مقام حضرت ابراهیم و هرچه نزدیکتر به آن خوانده شود.
(مسأله301) لازم نیست در نماز طواف، مرد جلوتر از زن بایستد و اگر زن برابر مرد یا جلوتر بایستد، نماز هر دو صحیح است.
مستحبّات نماز طواف
(مسأله302) در نماز طواف مستحبّ است در رکعت اوّل بعد از حمد سوره توحید و در رکعت دوّم بعد از حمد سوره کافرون خوانده شود.
(مسأله303) مستحبّ است محرم بعد از به جا آوردن نماز طواف، اعمال زیر را انجام دهد:
1- پس از نماز طواف حمد و ثنای الهی بگوید و صلوات بر محمّد و آل محمّد بفرستد و از خداوند متعال قبولی اعمال را طلب نماید.
2- مستحبّ است بگوید:
«اللَّهُمَّ ارْحَمْنِی بِطَوَاعِیَتِی إِیَّاکَ وَ طَوَاعِیَتِی رَسُولَکَ ( صلی الله عَلَیْه وَ آلِه) اللَّهُمَّ جَنِّبْنِی أَنْ أَتَعَدَّی حُدُودَکَ وَ اجْعَلْنِی مِمَّنْ یُحِبُّکَ وَ یُحِبُّ رَسُولَکَ وَ مَلَائِکَتَکَ وَ عِبَادَکَ الصَّالِحِینَ»
و
در بعضی از روایات آمده است که حضرت امام صادق بعد از نماز طواف به سجده رفته و چنین میفرمودند:
«سَجَدَ وَجْهِی لَکَ تَعَبُّداً وَ رِقّاً لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ حَقّاً حَقّاً الْأَوَّلُ قَبْلَ کُلِّ شَیْءٍ وَ الآْخِرُ بَعْدَ کُلِّ شَیْءٍ هَا أَنَا ذَا بَیْنَ یَدَیْکَ نَاصِیَتِی بِیَدِکَ فَاغْفِرْ لِی إِنَّهُ لَا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ الْعِظَامَ غَیْرُکَ فَاغْفِرْ لِی فَإِنِّی مُقِرٌّ بِذُنُوبِی عَلَی نَفْسِی وَ لَا یَدْفَعُ الذَّنْبَ الْعَظِیمَ غَیْرُکَ»
و بعد از سجده روی مبارک آن حضرت از گریه چنان بود که گویا در آب فرو رفته باشد.
3- پس از فراغت از نماز از «آب زمزم» بنوشد و به سر و پشت خود بریزد و بگوید:
«اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْماً نَافِعاً وَ رِزْقاً وَاسِعاً وَ شِفَاءً مِنْ کُلِّ دَاءٍ وَ سُقْمٍ»
4- نزد حجرالاسود آمده و آن را استلام کند.
5- با وقار و طمأنینه به سوی صفا برود.
(مسأله304) محرم باید بعد از به جا آوردن نماز طواف، هفت دور فاصله بین دو کوهِ کوچک صفا و مروه که در مجاورت خانه کعبه قرار دارند را بپیماید. به این عمل «سعی» و به هر دور آن «یک شوط» میگویند.
(مسأله305) سعی مستحبّ نداریم و شایسته است کسانی که سعی واجب خود را انجام دادهاند، مکان سعی را برای سایرین که سعی واجب دارند، تخلیه نمایند.
(مسأله306) سعی از نظر احکام مانند طواف است. ولی طهارت بدن و لباس و ستر عورت و داشتن وضو یا غسل، شرط صحّت سعی نیست، گرچه مراعات همه این موارد در سعی مستحبّ است.
(مسأله307) محرم میتواند هنگام سعی، دیگری را به دوش بگیرد یا با صندلی و تخت
و نظایر آن او را سعی دهد و سعی هر دو صحیح است.
(مسأله308) محرم میتواند سعی را پیاده انجام دهد یا در طبق یا صندلی چرخدار و نظیر آن بنشیند تا او را سعی دهند، گرچه پیاده سعی کردن افضل است.
ترک سعی
(مسأله309) اگر کسی عمداً سعی را ترک کند و تقصیر نماید، عمره او باطل است.
(مسأله310) اگر کسی سهواً یا جهلاً سعی را ترک کند و تقصیر نماید، باید برگردد و سعی را انجام دهد و تقصیر را اعاده نماید و در این صورت عمره او باطل نیست.
زمان سعی
(مسأله311) زمان انجام سعی، پس از به جا آوردن طواف و نماز طواف است. و اگر سعی عمداً قبل از طواف یا نماز آن انجام شود، باطل است و باید بعد از اقامه نمازِ طواف، اعاده گردد.
(مسأله312) وجوب انجام سعی پس از نماز طواف فوری نیست و تا زمانی که وقت برای اتمام اعمال عمره باقی است، تأخیر سعی جایز است. هرچند بهتر است در اوّلین فرصت ممکن انجام شود.
مکان سعی
(مسأله313) همان طور که بیان شد مکان سعی حدّ فاصل دو کوه صفا و مروه است. و فرقی نمیکند که در طبقه اوّل باشد یا در طبقات بالا و اگر در آینده طبقات فوقانی اضافه شود یا زیرزمین در این مکان احداث شود، سعی از آنجا هم صحیح است.
(مسأله314) سعی در مسعای جدید (سال 1387 شمسی) که عریضتر شده و محلّ نیّت در آن جلوتر از قبل است، صحیح میباشد.
نیابت در سعی
(مسأله315) اگر کسی به هیچ وجه قدرت ندارد پیاده یا سواره یا در طبق
و صندلی و نظائر آن سعی نماید، باید نایب بگیرد.
(مسأله316) از آن جا که طهارت، شرط صحّت سعی نیست و محل سعی نیز مسجد نمیباشد، سعی زن حائض یا نفسا یا مستحاضه صحیح است و نائب گرفتن به این دلیل صحیح نیست و کفایت نمیکند.
(مسأله317) کسی که به جهت داشتن عذری مثل عادت ماهانه زنان، برای طواف و نماز آن نایب گرفته است و سعی را باید خودش انجام دهد، لازم است رعایت ترتیب بنماید. یعنی صبر کند تا نماز طواف نایب تمام شود و سپس سعی را آغاز نماید.
واجبات سعی
(مسأله318) چون سعی عبادت است باید از اوّل تا آخر با قصد تقرّب و با توجّه به عمل باشد، بنابر این اگر کسی در اثنای سعی، ریا نماید، یا اگر او را سعی میدهند، خوابش ببرد، باید آن مقدار را که خواب بوده یا ریا نموده، تدارک نماید.
(مسأله319) سعی باید از صفا شروع شود، به این ترتیب که محرم باید از ابتدای صفا به ابتدای مروه برود و این یک دور محسوب میشود و آنگاه که از مروه به صفا باز میگردد، دور دوّم به پایان میرسد و به همین ترتیب ادامه میدهد تا در دور هفتم به مروه برسد و سعی تمام شود.
(مسأله320) لازم نیست در هر شوطی روی کوه صفا یا مروه برود و همین مقدار که از ابتدای سراشیبی صفا شروع و به ابتدای سراشیبی مروه ختم کند و یا به عکس، یک شوط محسوب میشود.
و مروه
(مسأله321) در هنگام سعی باید مسیر بین صفا و مروه به صورت معمول و متعارف طی شود. و اگر محرم در هنگام سعی از داخل مسجدالحرام یا فضای خارج مسجد عبور کند، صحیح نیست و آن مقدار از سعی را باید جبران نماید.
(مسأله322) محرم باید هنگام حرکت به سوی مروه، رو به مروه و هنگام بازگشت به طرف صفا، رو به صفا حرکت کند. بنابر این عقب عقب رفتن یا به پهلو رفتن صحیح نیست. ولی نگاه کردن به اطراف یا برگرداندن سر، اشکال ندارد.
(مسأله323) اگر کسی قسمتی از سعی را غیر متعارف انجام دهد، یعنی عقب عقب یا به پهلو حرکت نماید، باید برگردد و همان مقدار از سعی را اعاده نماید.
(مسأله324) تعداد اشواط سعی باید هفت شوط کامل باشد و کمتر یا زیادتر انجام دادن آن صحیح نیست.
(مسأله325) اگر کسی عمداً تعداد اشواط سعی را کمتر یا زیادتر از هفت شوط انجام دهد، گناه کرده است ولی قبل از تقصیر میتواند آن را تدارک نماید، به صورتی که اگر کمتر انجام داده است، کمبود را جبران کند و اگر در حال انجام اشواط بعد از شوط هفتم باشد، سعی را از همان جا رها کند و تقصیر نماید و عمره او صحیح است.
(مسأله326) اگر کسی از روی عمد تعداد اشواط سعی را کمتر یا زیادتر از هفت شوط انجام دهد و تقصیر نماید، عمره او باطل است.
(مسأله327) اگر کسی بفهمد سعی را سهواً یا جهلاً، کمتر از هفت شوط انجام داده است، اگر میتواند باید برگردد
و آن تعداد از اشواط سعی که یقین دارد انجام نداده است، جبران نماید. و اگر نمیتواند برگردد، باید نایب بگیرد. و چنانچه تقصیر را انجام داده باشد، لازم نیست اعاده کند و عمره او صحیح است.
(مسأله328) اگر کسی سهواً یا جهلاً سعی را بیش از هفت شوط انجام دهد، عمره او باطل نیست، هر چند تقصیر کرده باشد و اگر قبل از تقصیر و در حال انجام اشواط اضافی بفهمد که سعی را بیش از هفت شوط انجام داده است، باید سعی را از همان جا رها کند و تقصیر نماید و عمره او صحیح است.
(مسأله329) اگر کسی بعد از تمام شدن سعی در تعداد شوطهای آن شک کند، نباید به شک خود اعتنا کند.
(مسأله330) اگر کسی در اثنای سعی در تعداد شوطها شک کند، سعی او باطل است و باید آن را از سر گیرد، مگر در شک بین هفت و هشت، که باید بنا را بر هفت بگذارد و سعی را تمام کند و تقصیر نماید.
(مسأله331) گمان در سعی حکم شک را دارد.
(مسأله332) رعایت موالات عرفی بین اشواط سعی لازم است، یعنی نباید بین اشواطِ سعی آنقدر فاصله بیفتد که عرفاً پیدر پی محسوب نشود. ولی محرم میتواند در آخر هر شوط یا حتّی بین اشواط قدری بنشیند یا استراحت کند یا رویصفا و مروه برود و بعد سعی را ادامه دهد.
(مسأله333) مختون بودن در حال سعی، برای مردان واجب است. و این حکم پسر نابالغ را نیز شامل میشود.
احکام قطع سعی
(مسأله334) اگر کسی به هر دلیلی سعی خود را قطع
کند، به شرط آنکه موالات عرفیه به هم نخورده باشد، بعداً میتواند از همان جا که قطع کرده است ادامه دهد و فرقی نمیکند که قبلاً چند شوط انجام داده باشد.
(مسأله335) قطع سعی برای رسیدن به نماز جماعت یا درک نماز اوّل وقت مستحبّ است.
(مسأله336) اگر کسی از سعی یا از شوطی که در حال انجام آن است، منصرف شود، سعی یا آن شوط از سعی باطل میشود و بدون اینکه محل سعی را ترک کند میتواند سعی یا آن شوط را از اوّل شروع کند.
آداب و مستحبّات سعی
(مسأله337) انجام اعمال زیر هنگام سعی برای زائر مستحبّ است:
1 مستحبّ است از دری که مقابل حجرالاسود است به سوی صفا متوجّه شود و با آرامی دل و بدن بالای صفا رفته و به کعبه نظر کند و به رکنی که حجرالاسود در آن است رو کند و حمد و ثنای الهی را به جا آورد و نعمتهای الهی را به خاطر بیاورد، سپس این اذکار را بگوید:
«أللهُ أکْبَرُ» هفت مرتبه.
«ألْحَمْدُلله» هفت مرتبه.
«لا الهَ الاَّ اللهُ» هفت مرتبه.
«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ هُوَ حَیٌّ لَا یَمُوتُ وَ هُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» سه مرتبه.
سپس صلوات بر محمّد و آل محمّد بفرستد، و سه مرتبه بگوید:
«اللَّهُ أَکْبَرُ عَلَی مَا هَدَانَا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی مَا أَوْلَانَا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْحَیِّ الْقَیُّومِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْحَیِّ الدَّائِمِ»
پس سه مرتبه بگوید:
«أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ لَا نَعْبُدُ
إِلَّا إِیَّاهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»
پس سه مرتبه بگوید:
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ الْعَفْوَ وَ الْعَافِیَةَ وَ الْیَقِینَ فِی الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ»
پس سه مرتبه بگوید:
«اللَّهُمَّ آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَ فِی الآْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ»
پس از آن بگوید:
«أللهُ أکْبَرُ» صد مرتبه.
«لا الهَ الاِّاللهُ» صد مرتبه.
«ألْحَمْدُلله» صد مرتبه.
«سُبْحانَالله» صد مرتبه.
پس بگوید:
«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ أَنْجَزَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ غَلَبَ الْأَحْزَابَ وَحْدَهُ فَلَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ اللَّهُمَّ بَارِکْ لِی فِیالْمَوْتِ و فِی مَا بَعْدَ الْمَوْتِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ ظُلْمَةِ الْقَبْرِ وَ وَحْشَتِهِ اللَّهُمَّ أَظِلَّنِی فِی ظِلِّ عَرْشِکَ یَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّکَ»
و مکرراً خودش و دینش و مالش را به خداوند تبارک و تعالی بسپارد و بگوید:
«أَسْتَوْدِعُ اللَّهَ الرَّحْمَنَ الرَّحِیمَ الَّذِی لَا یَضِیعُ وَدَائِعُهُ نَفْسِی وَ دِینِی وَ أَهْلِی اللَّهُمَّ اسْتَعْمِلْنِی عَلَی کِتَابِکَ وَ سُنَّةِ نَبِیِّکَ وَ تَوَفَّنِیعَلَی مِلَّتِهِ وَ أَعِذْنِی مِنَ الْفِتْنَةِ»
سپس بگوید:
«أللهُ أکْبَرُ» سه مرتبه.
سپس دعای سابق را تکرار کند، و دوباره «أللهُ أکْبَرُ» بگوید و باز دعا را اعاده نماید. اگر کسی تمام این عمل را نمیتواند انجام دهد، هر مقدار که میتواند بخواند.
2 مستحبّ است رو به کعبه نماید و این دعا را بخواند:
«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ قَطُّ فَإِنْ عُدْتُ فَعُدْ عَلَیَّ بِالْمَغْفِرَةِ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ اللَّهُمَّ افْعَلْ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ فَإِنَّکَ إِنْ تَفْعَلْ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ تَرْحَمْنِی وَ إِنْ تُعَذِّبْنِی فَأَنْتَ غَنِیٌّ عَنْ عَذَابِی وَ أَنَا مُحْتَاجٌ إِلَی رَحْمَتِکَ فَیَا مَنْ أَنَا مُحْتَاجٌ إِلَی رَحْمَتِهِ ارْحَمْنِیاللَّهُمَّ لَا تَفْعَلْ
بِی مَا أَنَا أَهْلُهُ فَإِنَّکَ إِنْ تَفْعَلْ بِی مَا أَنَا أَهْلُهُ تُعَذِّبْنِی وَ لَمْ تَظْلِمْنِی أَصْبَحْتُ أَتَّقِی عَدْلَکَ وَ لَا أَخَافُ جَوْرَکَ فَیَا مَنْ هُوَ عَدْلٌ لَا یَجُورُ ارْحَمْنِی»
پس بگوید:
«یَا مَنْ لَا یَخِیبُ سَائِلُهُ وَ لَا یَنْفَدُ نَائِلُهُ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَعِذْنِی مِنَ النَّارِ بِرَحْمَتِکَ»
3 در حدیث شریف وارد شده است هر کسی که بخواهد مال او زیاد شود، ایستادن بر صفا را طول دهد و هنگامی که از صفا پایین میآید متوجّه کعبه معظّمه شود و بگوید:
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ فِتْنَتِهِ وَ غُرْبَتِهِ وَ وَحْشَتِهِ وَ ظُلْمَتِهِ وَ ضَیْقِهِ وَ ضَنْکِهِ اللَّهُمَّ أَظِلَّنِی فِی ظِلِّ عَرْشِکَ یَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّک»
پس بگوید:
«یَا رَبَّ الْعَفْوِ یَا مَنْ أَمَرَ بِالْعَفْوِ یَا مَنْ هُوَ أَوْلَی بِالْعَفْوِ یَا مَنْ یُثِیبُ عَلَی الْعَفْوِ الْعَفْوَ الْعَفْوَ الْعَفْوَ یَا جَوَادُ یَا کَرِیمُ یَا قَرِیبُ یَا بَعِیدُ ارْدُدْ عَلَیَّ نِعْمَتَکَ وَ اسْتَعْمِلْنِی بِطَاعَتِکَ وَ مَرْضَاتِک»
4 مستحبّ است پیاده سعی کند.
5 مستحبّ است در مقداری از سعی که فعلاً بین چراغهایسبز رنگ واقع شده است، هروله کند.
6 مستحبّ است هنگامی که به مناره میانه یا اوّلین چراغ سبز میرسد بگوید:
«بِسْمِ اللَّهِ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اللَّهُمَّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ تَجَاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعَزُّ الْأَکْرَمُ وَ اهْدِنِیلِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ اللَّهُمَّ إِنَّ عَمَلِی ضَعِیفٌ فَضَاعِفْهُ لِی وَ تَقَبَّلْ مِنِّی اللَّهُمَّ لَکَ سَعْیِی وَ بِکَ حَوْلِی وَ قُوَّتِی فَتَقَبَّلْ عَمَلِی یَا مَنْ یَقْبَلُ عَمَلَ الْمُتَّقِینَ»
و وقتی که از آن محلّ گذشت بگوید:
«یَا ذَا الْمَنِّ وَ الطَّوْلِ وَ
الْکَرَمِ وَ النَّعْمَاءِ وَ الْجُودِ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْ لِی ذُنُوبِی إِنَّهُ لَا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا أَنْتَ یَا کَرِیمُ»
7 هنگامی که به مروه رسید، از کوه بالا رود و آنچه برای صفا گفته شد، به جا آورد سپس بگوید:
«یَا مَنْ أَمَرَ بِالْعَفْوِ یَا مَنْ یَجْزِی عَلَی الْعَفْوِ یَا مَنْ دَلَّ عَلَی الْعَفْوِ یَا مَنْ زَیَّنَ الْعَفْوَ یَا مَنْ یُثِیبُ عَلَی الْعَفْوِ یَا مَنْ یُحِبُّ الْعَفْوَ یَا مَنْ یُعْطِی عَلَی الْعَفْوِ یَا مَنْ یَعْفُو عَلَی الْعَفْوِ یَا رَبَّ الْعَفْوِ الْعَفْوَ الْعَفْوَ الْعَفْو»
8 در حال سعی، در گریه کردن کوشش کند و خود را به گریه وا دارد.
9 در حال سعی، بسیار دعا کند و این دعا را نیز بخواند:
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ حُسْنَ الظَّنِّ بِکَ فِی کُلِّ حَالٍ وَ صِدْقَ النِّیَّةِ فِیالتَّوَکُّلِ عَلَیْکَ»
(مسأله 338) محرم باید پس از اتمام سعی، تقصیر نماید. یعنی مقداری از موی سر یا صورت یا ناخن خود را کوتاه کند.
(مسأله339) در تقصیر بهتر است که هم مقداری از ناخن گرفته شود و هم مقداری از موی سر یا صورت کوتاه شود.
(مسأله340) کندن مو برای تقصیر کفایت نمیکند، بلکه حرام است و اگر کسی به جای چیدن مو، آن را بکند، حکم کسی را دارد که تقصیر نکرده است.
(مسأله341) تقصیر نیز از عبادات است و باید با توجّه و قصد تقرّب به جا آورده شود.
(مسأله342) اگر کسی عمداً تقصیر نکند، عمرهاش باطل نمیشود و باید تقصیر کند و بعداً طواف نساء و نماز آن را انجام دهد.
(مسأله343) اگر کسی سهواً یا جهلاً تقصیر نکند، عمرهاش صحیح است و
هرجا که یادش آمد باید تقصیر نماید و اعمال بعدی را نیز اعاده کند. پس اگر هنوز در مکّه حضور دارد یا امکان بازگشت متعارف دارد، باید خودش اعاده کند و گرنه باید نائب بگیرد.
(مسأله344) تقصیر باید پس از سعی انجام شود و اگر کسی زودتر از سعی تقصیر کند، پس از آن باید اعاده نماید.
(مسأله345) وجوب تقصیر پس از سعی فوری نیست و تاخیر آن تا زمانی که محرم برای سایر اعمال عمره وقت دارد، جایز است.
(مسأله346) تقصیر مکان مشخصی ندارد و در همه مکانها صحیح است و لازم نیست حتماً در محل سعی یا در مروه صورت پذیرد.
(مسأله347) اگر محرم بعد از تقصیر شک کند که صحیح انجام داده است یا نه، نباید به شک خود اعتنا کند.
(مسأله348) محرم میتواند قبل از تقصیر خودش، مو یا ناخن دیگری را به عنوان تقصیر کوتاه نماید و ضرری به احرام خود یا دیگری نمیزند.
(مسأله349) تقصیر کردن شیعه و سنّی برای همدیگر اشکال ندارد.
(مسأله350) بانوان باید هنگام تقصیر موی خود را از دید نامحرم بپوشانند، هر چند در صورت نمایان شدن مو، تقصیر آنان صحیح است.
(مسأله351) در عمره مفرده بعد از تقصیر، همه محرّماتی که به واسطه احرام بر محرم حرام شده بود، حلال میشود، به غیر از نزدیکی با همسر و استعمال بوی خوش که پس از انجام طواف نساء و نماز آن حلال میگردد.
(مسأله352) پس از حلق یا تقصیر، انجام طواف نساء و نماز آن بر محرم واجب میشود.
(مسأله353) لازم نیست طواف نساء فوراً بعد از تقصیر انجام شود، بلکه تأخیر آن تا زمانی
که برای انجام طواف و نماز آن وقت باشد، جایز است.
(مسأله354) طواف نساء و نماز آن از نظر کیفیت و احکام، مثل طواف عمره و نماز آن است، مگر در نیّت که باید به قصد طواف نساء باشد.
(مسأله355) طواف نساء و نماز آن بر همه مرد و زن، پیر و جوان و بالغ و نابالغ واجب است.
(مسأله356) اگر کسی عمداً طواف نساء را ترک کند، اگر مرد باشد زن بر او حلال نمیشود و اگر زن باشد مرد بر او حلال نمیگردد و اگر بچّه باشد نمیتواند ازدواج کند.
(مسأله357) طواف نساء و نماز آن، گرچه واجب است و بدون آن همسر حلال نمیشود، ولی اگر کسی عمداً یا سهواً یا به واسطه عذری یا به علّت نداستن مسأله آن را به جا نیاورد، عمره او صحیح است.
(مسأله358) اگر کسی طواف نساء را به جا نیاورد تا از مکّه مکرّمه برگردد، اگر میتواند باید خودش برگردد و به جا آورد و اگر مشقّت دارد، باید نایب بگیرد.
(مسأله359) اگر کسی قبل از به جا آوردن طواف نساء با دیگری نزدیکی کند، باید کفّاره بدهد و کفّاره آن یک گوسفند است، گرچه شتر بهتر است.
(مسأله360) بعد از طواف نساء و نماز آن، همسر و استعمال بوی خوش نیز بر محرم حلال میشود.
(مسأله361) کسی که محرم به احرام عمره مفرده شد، واجب است اعمال عمره را به پایان رساند، مگر اینکه مصدود یا محصور شود که در این صورت باید طبق احکام خاصّی که ذیلاً میآید عمل کند.
(مسأله362) مصدود کسی است که عاملی نظیر دشمن و طلبکار و یا سیل
و نظائر آن، او را از انجام اعمال عمره منع کند.
(مسأله363) محصور کسی است که به واسطه مرض، ضعف، شکستگی استخوان و نظائر آن، از انجام اعمال عمره عاجز باشد.
(مسأله364) اگر کسی بعد از احرام و قبل از انجام سایر اعمال عمره مفرده، مصدود یا محصور شود، میتواند در همان محلّی که از انجام اعمال عمره، ممنوع یا عاجز شده و یا در مکانی دیگر، یک شتر یا یک گاو یا یک گوسفند قربانی کند و از احرام خارج گردد. و بسیار خوب است که علاوه بر قربانی تقصیر هم بنماید.
(مسأله365) اگر برای رفع منع مصدود چارهای باشد، نظیر پول دادن یا از راه دیگر رفتن، اگر مشقّت نداشته باشد باید انجام دهد.
(مسأله366) اگر برای رفع مرض و مانند آن برای محصور، چارهای نظیر مداوا وجود داشته باشد، اگر مشقّت ندارد باید انجام دهد.
(مسأله367) اگر مصدود یا محصور قدرت بر قربانی نداشته باشد، باید سه روز پی در پی روزه بگیرد و از احرام خارج شود و بعد از برگشت به وطن هفت روز روزه بگیرد.
(مسأله368) شرکت در نماز جماعت اهل سنّت که در حرمین شریفین برگزار میشود، مستحبّ است و زائرین گرامی باید نماز را به همان صورتی که آنان میخوانند، بخوانند. ولی اکتفا کردن به آن نماز صحیح نیست و باید اعاده کنند.
(مسأله369) مستحبّ مؤکد است که نمازهای پنجگانه در مسجدالحرام و مسجدالنبی خوانده شود و سزاوار نیست مؤمنین فضیلت نماز در این دو مسجد را از دست بدهند.
(مسأله370) هنگام اقامه نماز جماعت مسجدالحرام و مسجدالنّبی خروج از این دو مسجد جایز نیست. همچنین سزاوار
نیست زائرین، هنگام نماز جماعت در بازار بوده یا مشغول کار دیگری غیر از نماز جماعت باشند.
(مسأله371) سجده بر انواع سنگها که در مسجدالحرام و مسجدالنبی به کار رفته است، صحیح میباشد.
(مسأله372) استفاده از مهر، بادبزن، حصیر و کاغذ و نظائر آن برای سجده در مسجدالحرام و مسجدالنبی موجب انگشت نما شدن و وهن شیعه میشود و جایز نیست.
(مسأله373) برداشتن قرآن و دیگر اشیاء از مسجدالحرام و مسجدالنبی جایز نیست و ضمانآور میباشد.
(مسأله374) برداشتن سنگ از صفا و مروه جایز نیست و به طور کلی برداشتن هر شیئی که بدون اجازه، از آن دو مسجد شریف و یا سایر مکانهای مکّه و مدینه برداشته شود، موجب ضمان است.
(مسأله375) انجام هر عملی که موجب وهن شیعه و بیاحترامی به پیشوایان دین و شیعیان میشود، جایز نیست؛ بنابر این زائران باید از کارهایی نظیر دست کشیدن و بوسیدن دربهای حرمین شریفین، ضریح پیامبر اکرم و نردههای بقیع و یا نماز خواندن در قبرستانهای بقیع و ابوطالب و نیز برداشتن خاک از بقیع یا سایر اماکن متبرّکه و اعمالی از این قبیل جدّاً پرهیز نمایند.
(مسأله376) زائران ایرانی خانه خدا باید از نظر اخلاقی نمونه باشند و موجب اعتلای آبروی تشیّع و جمهوری اسلامی گردند. بنابراین لازم است با یکدیگر و نیز با سایر مسلمانان رفتاری همراه با گذشت، ایثار و فداکاری داشته باشند و عطوفت و مهربانی در میان آنان حکمفرما باشد.
(مسأله377) رعایت پوشش اسلامی و اخلاقی برای زن و مرد لازم و ضروری است. مخصوصاً زن ها باید با چادر مشکی و روگرفته باشند. و تماس آنها با نامحرم به
اندازه متعارف باشد.
(مسأله378) رطوبتهایی که در اثر شستشوی کف مسجدالحرام یا مسجدالنّبی ایجاد میشود، محکوم به طهارت است و اجتناب از آنها لازم نیست.
(مسأله379) روزه مستحبّی مسافر صحیح است و نیاز به قصد ده روز ندارد. بنابراین کسی که در مکّه یا در مدینه حضور دارد، میتواند بدون قصد و نذر و... روزه مستحبّی بگیرد، هرچند روزه قضا بر عهده داشته باشد.
(مسأله380) عمره مفرده باید برای رضای خداوند متعال به جا آورده شود و اگر جنبه تفریحی پیدا کند یا تکرار آن از شأن عمره گزار بالاتر باشد، حقیقتِ عبادیِ خود را از دست میدهد. و شایسته است مؤمنین به جای عمرههای مکرّر، از دیگران دستگیری کنند.
(مسأله381) در راه رفت و برگشت سفر عمره مفرده و در هواپیما، اگر وقت نماز واجب تنگ باشد، زائرین میتوانند به همان صورتی که در صندلی نشستهاند، نماز خود را بخوانند و رعایت قبله و سایر موارد لازم نیست. بلکه اگر مسؤولین هواپیما اجازه ندهند، قبلهیابی، ایستادن و... جایز نیست.
(مسأله382) زائران میتوانند نماز خود را در همه شهر جدید و قدیم مکّه و مدینه و مکانهایی که بعداً به این شهرها افزوده میشود، تمام بخوانند، بلکه تمام خواندن افضل است.
عمره مفرده سفری است عرفانی و دارای سه منزل:
منزل اوّل (سِیر مِنَ الخَلقِ إلَی الحَقّ):
بریدن از ما سوی اللَّه برای پیوند با خدا.
منزل دوّم (سِیر مِنَ الحَقِّ فِی الحَقّ):
ادامه و استمرار پیوند با خدا و سعی در تحکیم آن پیوند، تا نیل به مقام لقاء و عبودیت.
منزل سوّم (سِیر مِنَ الحَقِّ إلَی الخَلق):
بازگشت به میان خلق و اجتماع
به منظور هدایت، پس از کامل شدن و رسیدن به مقام عبودیت.
این منزل خود دارای مراتب و مقاماتی است:
توبه
مهمتر از همه مراتب، توبه است. معنای توبه که منزلِ اول سلوک است، رجوع از شیطانها و طاغوتها به سوی اللَّه، رجوع از خوی انسانی به نفس روحانی، رجوع از طبیعت به سوی روحانیت نفس، رجوع از هوا و هوس و نفس امّاره به معنویت و فضائل و تدارک گذشتهها است که هیچ حقّی از خدا و از خلق بر ذمّه او باقی نماند. و از میان مردم بیرون رود و احدی از او ناراضی نباشد جز شیطان. به این ترتیب، حقیقت بنیادین مقام توبه، چیزی جُز «رو گرداندن» و «روکردن» نیست، سالک راه خدا، از موانع وصول به محبوب عبور کرده و روگردان میشود و روی توجّه به جانب حضرت حق «جَلَ جَلالُه» میآورد و تمام فکر و نظر خویش را به سوی او معطوف میدارد.
نقطه آغاز در این رجوع، تفکّر در تبعات و آثار وحشتانگیز گناهان و به این وسیله، روشن کردن آتش ندامت در سینه و قلب است.
و همین آتش پشیمانی و در پی آن احساس نقص و کاستی و فرو ریختن است که برانگیزاننده سالک برای سلوک و نقطه عطف حرکت سالکانه او به سوی کمال و مایه تحوّل و دردمندی اوست. این است که توبه را بدون تردید، باید آغاز زندگانی جدید، به شمار آورد.
یقظه
معنای یقظه توجّه، آگاهی و بیداری است و در این سفر عرفانی، یقظه به معنای توجّه به قدر و منزلت خانه خدا و حریم پاک اوست. توجّه به توفیقی که پروردگار
عالم به بنده خویش عنایت کرده است. توجّه به این که در این مسافرت نباید کسی یا چیزی او را مشغول کند.
آگاهی از این که اگر حجّ یا عمره مقبولی انجام دهد به هدف و مقصود از خلقت انسان (مقام لقاء و عبودیت) خواهد رسید. توجّه به انجام «بایدها» و «ارزشها»؛ یعنی واجبات، و اجتناب از «نبایدها» و «ضدّ ارزشها»؛ یعنی گناهان، و این که خداوند عمل گنهکاران را نمیپذیرد و قبولی تمامی اعمال وابسته به تقوا است؛
(نَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقیِنَ)
همانا فقط و فقط، خداوند از پروا پیشگان میپذیرد.
و نیز توجّه و اهتمام به مستحبّات؛ به ویژه خدمت به همنوعان. و خلاصه آگاهی و توجّه به این که در این مسافرت روحانی، همانند هر حال دیگری، در محضر خداوند، پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین است؛
(قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَری اللهُ عَمَلَکمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ)
بگو عمل کنید، خداوند و فرستاده او و مؤمنان اعمال شما را میبینند.
از این رو، بنیاد یقظه، بر محور توجّه و آگاهی است و این بیداری حیات آفرین است که سالک و مسافر کوی دوست را برای مراتب و مقامات پسین آماده میگرداند.
تخلیه
پس از مقام توبه و یقظه، باید در منزل اوّل به مرتبه «تخلیه» صعود کند. مقام تخلیه آن است که دل را یکسره از صفات زشت و ناپسند و رذائل اخلاقی، خالی کند و ریشههای هرز صفات رذیله نظیر؛ حسد، بخل، کبر، ریا، تملّق، شقاوت، جاه طلبی و... را که مایه تیره بختی و سیه روزی آدمی است، به آتش اراده و عزم بر ترکِ این رذائل، بسوزاند و زقّوم رذیلتهای
زشت را از سرزمین قلب خود به دستِ همّت بَرکَند و آن را عرصه کشتِ گُلهای با طراوت فضیلتهای انسانی گرداند و بدین ترتیب از این مرتبه، به مقام «تحلیه» پا بگذارد.
تحلیه
بنیادِ مرتبتِ «تحلیه»، آراستن دل به خصائص زیبا و فضائل عالیه نظیر؛ خیر خواهی، سخاوت، گشاده دستی، تواضع، اخلاص، صداقت، رأفت، زهد و آزادگی از همه تعلّقات و... است. سالک راه دوست باید بکوشد تا خویشتن را به فضائل اخلاقی بیاراید و مهمتر از هر فضیلتی، ملکه خلوص و اخلاص در عمل است و در این صورت است که حجّ یا عمره وی، ابراهیمی خواهد بود:
(اِنّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّمواتِ وَ الأَرْضَ حَنیفاً وَ ما اَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ)
من روی خویشتن به سوی آن کسی کردم که آسمانها و زمین را آفرید من در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم.
اگر زائران و سالکان در این سفر عرفانی، نیّت خویش را خالص گردانند و هیچ یک از اغراض پست مادّی و دنیوی و حتی اغراض اخروی را در این عمل شریف دخالت ندهند، بلکه توجّه خود را یکسره به جانب میزبان و «صاحب البیت» معطوف دارند و جز رضایت او را در نظر نیاورند:
(اِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْاَعْلی)
مگر جستن خشنودی پروردگار والای خویش.
آنگاه محصول تلاش خود را در خشنودی دوست، نظاره خواهند کرد:
(وَ لَسَوفَ یَرْضَی)
و زود است که خشنود شود.
و چرا به این خشنودی دست نیابند؟ که رنگ خدا بهترین رنگهاست:
(صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً)
رنگ خدا و چه رنگی از رنگ خدا بهتر است؟
البته این متاع گرانبها
بعد از گذر از ریشه کن نمودن رذیله ریا و تظاهر، در مقام تخلیه به وسیله توجّه به عواقب سوء و نتایج شوم این رذیله است که به چنگ زائران میافتد، توجّه به این نکته پر اهمیّت که رنگ ریا و تظاهر، آدمی را تا سر حدّ شرک ساقط میکند:
(وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ اللَّهُ بِما یَعْمَلُونَ مُحیطٌ)
همانند آن کسان نباشید که سرمست غرور و برای خودنمایی از دیار خویش بیرون آمدند، دیگران را از راه خدا باز داشتند و خدا به هر کاری که میکنند، احاطه دارد.
تجلیه
سالک، پس از مقام تخلیه و تحلیه و مداومت و استمرار بر دو عنصر «عدالت» و «اخلاص»، میباید به وسیله ریاضات دینی به ویژه تداوم در تلاوت قرآن همراه با تفکّر در آن، دعا و تضرّع به درگاه خداوند متعال و توسّل و توجّه به پیشگاه اهل بیت بالأخص مصداق حاضر ولایت محمّدیّه، محوریّت عالم امکان، ولیّ اللَّه الاعظم (ارواحنا فداه) به مقام «تجلیه» صعود کند.
و حقیقت این مقام بالاتر از آن است که در تصوّر هر کسی آید و این مرتبتی است که نصیب اولیای الهی میشود. در این مقام، قلب سالک به نور خدا منوّر میشود:
(وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشی بِهِ فِی النَّاسِ)
و نوری بر او قرار دادیم که با آن در میان مردم راه برود.
تا در این سفر مبارک در سایهبان الطاف حق بتواند به مقام عبودیت نائل گردد و بدین ترتیب ارزشها را از ضدّ ارزشها و ارزشمندان را از دون قیمتان و پاکان
را از ناپاکان و خواستهای تعالی بخش خدا را از خواهشهای ذلّت آفرین نفس و هوا و هوس، تمیز دهد؛
(اِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً)
اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، برای شما وسیلهای برای جدایی حق از باطل قرار میدهد.
تجلّی انوار الهی با قلب سالک، نه آن میکند که در گفت و شنود آوریم، تنها باید به آن مرتبت رسید تا طعم شیرین و روح افزای آن را چشید.
مجموع این مقامات پنج گانه منزل اوّل، در کلام بلند و ارجمند امام صادق جلوهگر و نمایان است:
«اِذا أَرَدْتََّ الْحَجَّ فَجَرِّدْ قَلْبَکَ ِللَّهِ مِنْ قَبْلِ عَزْمِکَ مِنْ کُلِّ شاغِلٍ وَ حَجْبِ کُلِّ حاجِبٍ وَ فَوِّضْ اُمُورَکَ کُلَّها اِلی خالِقِکَ وَ تَوَکَّلْ عَلَیْهِ فی جَمیعِ ما یَظْهَرُ مِنْ حَرَکاتِکَ وَ سَکَناتِکَ، وَ سَلِّمْ لِقَضائِهِ وَ حُکْمِهِ وَ قَدَرِهِ وَ دَعِ الدُّنْیا وَ الراحَةَ وَ الْخَلْقَ وَ أخرج مِنْ حُقُوقٍ تَلْزِمُکَ مِنْ جَهَةِ الْمَخْلُوقینَ وَ لاتَعْتَمِدْ عَلی زادِکَ وَ راحَتِکَ وَ اَصْحابِکَ وَ قُوَّتِکَ وَ شَبابِکَ وَ مالِکَ، فَاِنَّ مَنِ ادَّعی رِضَا اللَّهِ وَ اعْتَمَدَ عَلی شَیْءٍ صَیَّرَهُ عَلَیْهِ عَدُوّاً وَ وَبالاً لِیَعْلَمَ اَنَّهُ لَیْسَ لَهُ قُوَّةٌ وَ لا حیلَةٌ وَ لا لِأَحَدٍ اِلّا بِعِصْمَةِ اللَّهِ تَعالی وَ تَوفیقِهِ، وَ اسْتَعِدَّ اسْتِعْدادَ مَنْ لایَرجُو الرُّجُوعَ وَ اَحْسِنِ الصُّحْبَةَ وَ راعِ اَوقاتِ فَرائِضِ اللَّهِ وَ سُنَنِ نَبِیِّهِ صَلَّیاللهعَلَیهِوَآلِهِوسلم وَ ما یَجِبُ عَلَیْکَ مِنَ الأَْدَبِ وَ الْاِحْتِمالِ وَ الصَّبْرِ وَ الشُّکْرِ وَ الشَّفَقَةِ وَ السَّخاءِ وَ ایثارِ الزَّادِ عَلی دَوامِ الأَْوقاتِ»
هر گاه خواستی حجّ به جای آوری، پس قلب خود را پیش از آغاز عمل از هر گونه مشغول کننده و مانع و حاجب، برای
خدای متعال بر کنار کن و جریان امور خویش را به خداوند واگذار و در تمام حرکات و سکنات خود، خالق خویش را وکیل قرار ده و در برابر فرمان و حکم و تقدیر او، مطیع و تسلیم باش و دنیا و آسودگی و مردمان را رها کن و خود را از حقوق مردم خارج کن (تا مردم از تو طلبکار و ناراضی نباشند) و (در این راه) به زاد و توشه و یاران و توانایی و جوانی و ثروت خود اعتماد مکن؛ زیرا آن کس که دعوی مقام رضا و تسلیم الهی کند و با این حال به چیز دیگری اعتماد کند، خداوند همان چیز را دشمن و موجب ضرر و وبال او میگرداند، تا او بفهمد و بداند که نه او و نه هیچ کس را قدرت و تدبیری نیست مگر به عصمت و توفیق اعطا شده از جانب خداوند. و (در این سفر) به اندازهای خود را آماده و مستعدّ کن که گویا امید مراجعت برای تو نیست و در مصاحبت و رفاقت و همراهی با دیگران، خوشرفتار و نیکو کردار باش و پیوسته اوقات، واجبات الهی و سنن رسول محمّدی را و آنچه بر تو واجب است از آداب عرفی و تحمّل و بردباری در برابر ناراحتیها و ابتلائات و شکر نعمتهای خداوندی و گشاده دستی و بخشش، مراعات نما.
از امام صادق در ادامه این روایت، بیانات گهرباری نقل شده که در منازل بعدی از آن سود خواهیم جُست.
مشتمل بر اعمالی است:
احرام
مقدّمه احرام، غسل احرام است. حقیقت این غسل، توبه و رجوع است:
«اِغْسِلْ بِماءِ التوبه الْخالِصَةِ
ذُنُوبَکَ وَ اَلْبِسْ کِسْوَةَ الصِّدْقِ وَ الصَّفاءِ وَ الْخُضُوعِ وَ الْخُشُوعِ»
در مقام احرام، معاصی و گناهان سابق را به یاد آرید و آن را با آب توبه شستشو داده و آنگاه لباس صداقت و صفا و خضوع و ترس را به تن کنید.
احرام در عمره؛ نظیر تکبیرةالاحرام در نماز است، همانگونه که نمازگزار به واسطه گفتن تکبیرةالاحرام باید تمام توجّهش به جانب معشوق باشد، و از ابتدای نماز تا انتهای آن، چیزی و کسی او را مشغول نکند، همچنین است احرام.
احرام؛ یعنی پشت کردن به دنیا و آنچه در دنیاست و رو نمودن به خدا و رضایت خدا و اجابت امر خدا، چنانچه از امام صادق نقل شده است:
«أَحْرِمْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ یَمْنَعُکَ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ یَحْجُبُکَ عَنْ طاعَتِهِ»
مُحرم شو از هر چیزی که تو را از یاد خدا منع میکند و از بندگی او باز میدارد.
و نیز به هنگام احرام، میباید متذکّر مرگ، کفن و قبر شود که روزی با این هیأت، خدای متعال را ملاقات خواهد کرد و در موقع گفتن لبّیک که تکمله مقام احرام است، توجّه به این که خداوند او را دعوت کرده است و او با این الفاظ، حضرتش را اجابت میکند.
«وَ لَبَّ بِمَعْنی اِجابَة صافِیَة زاکِیَة ِللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فی دَعْوَتِکَ مُتَمَسِّکاً بِعُرْوَتِهِ الْوُثْقی»
و از تلبیات خود، پاسخ دادن خداوند را با نهایت صفای خاطر و خلوص نیّت، قصد کند؛ در حالی که به عروة الوثقای حقّ و به حقیقت ایمان، تمسّک میجوید.
طواف
طواف تشبّهی است به فرشتگانی که پیرامون عرش خداوند دائم در طوافند:
(وَ تَرَی الْمَلائِکَةَ حافّینَ
مِنْ حَولِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِم)
فرشتگان را میبینی که بر گرد عرش خدا حلقه زدهاند و پروردگار خود را حمد میکنند.
همانگونه که طواف آن ملائکه در عرش، نشانه عشق آنها به خداوند است، طواف بنده نیز نشانه عشق بنده به خداست:
«طِفْ بِقَلْبِکَ مَعَ الْمَلائِکَةِ حَولَ الْعَرْشِ کَطَوافِکَ مَعَ الْمُسْلِمینَ بِنَفْسِکَ حَولَ الْبَیْتِ»
آن چنانکه جسمت پیرامون بیت خدا دور میزند، با قلب خود گرداگرد عرش خداوند طواف کن.
تکرار طواف به منظور پیدا شدن مقام تسلیم و عبودیت است، و با حصول این مرتبه، دریده شدن حجابها و پس از آن آراسته شدن به زینت ذلّت و مسکنت در مقابل حقّ، تواضع و حلم در مقابل خلق، زهد، سخاوت و قناعت در برابر دنیا (مقام تخلیه و تحلیه) میباشد، در آن حال است که نور خدا در دل او جلوهگر میشود (مقام تجلیه) و راههای سلامتی یکی پس از دیگری برای او کشف میگردد و از ظلمتها (ظلمت صفات رذیله، ظلمت نفس امّاره، ظلمت متابعت از طاغوتهای انسی و جنّی، ظلمت هوا و هوس، ظلمت غم و اضطراب و...) به نور مطلق کشانده میشود و مورد عنایت خاصّ خداوند واقع میگردد که خواه ناخواه به مقام لقاء و فناء که همان انتهای صراط مستقیم است میرسد:
(قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ یَهْدی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ بِاِذْنِهِ وَ یَهْدیهِمْ اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ)
قطعاً برای شما از جانب خدا روشنایی و کتابی روشنگر آمده است. خداوند هر که را از خشنودی او پیروی کند، بهوسیله آن کتاب به راههای سلامت رهنمون
میشود، و به توفیق خویش، آنان را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون میبرد و به راهی راست هدایتشان می کند.
نماز طواف
طواف کننده به واسطه طواف به مقام عبودیت میرسد؛ پس باید نماز شکر به جای آورد. چون به واسطه رسیدن به مقام بندگی و تذلّل، معراج برای او واجب میشود، باید به نماز بایستد، زیرا معراج مؤمن همان نماز است؛ چراکه نماز مکالمه بین بنده و خداست و چون توسّل به اهلبیت در هر حال یک امر ضروری است، تشهّد و سلامهای این نماز، به منزله مکالمه بین عبد و اهلبیت است و این توسّل با بیعتی که پس از این نماز به وسیله استلام حجر صورت میپذیرد، ادامه و استمرار مییابد. استلام حجرالاسود و بوسیدن آن به منزله تجدید میثاق و عهد با رسول گرامی اسلام است. امام صادق نیز فرمودهاند که در هنگام استلام حجر این چنین گفته شود:
«أَمانَتی أَدَّیْتُها وَ میثاقی تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لی بِالْمُوافاة»
امانتی را که به گردن من بود ادا نمودم و پیمان خود را بر عهده گرفتم، تا تو در روز جزا بر وفاداری من گواه باشی.
پس استلام حجر نیز یک میثاق قلبی است که جایگاه آن دلهای حاجیان است و نیز تجسّم خضوع در برابر عزّت خداوند و نشانه رضایت به تقدیر اوست:
«وَ اسْتَلِمِ الْحَجَرَ رِضیً بِقِسْمَتِهِ وَ خُضُوعاً لِعِزَّتِهِ»
حجرالاسود را استلام کن در حالی که به آنچه خدا نصیب کرده است راضی هستی و در برابر عزّت خداوند خاضع هستی.
سعی بین صفا و مروه
این عمل خاطره شیرینی است از پیامبر بزرگ خداوند که پروردگار عالم در قرآن
او را به خُلَّت پذیرفته است:
(وَ اتَّخَذَ اللَّهُ اِبْراهیمَ خَلیلاً)
خدا ابراهیم را به دوستی خود انتخاب کرد.
پیامبری که مقام عبودیت و تسلیم او را پروردگار عالم امضا کرده است:
(اِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أسْلِمْ قالَ اَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمینَ)
به خاطر بیاور هنگامی را که پروردگار به او گفت: اسلام بیاور (و تسلیم در برابر حق باش. او فرمان پروردگار را از جان و دل پذیرفت) گفت: در برابر پروردگار جهانیان تسلیم شدم.
سعی بین این دو کوه، تجسّم امیدواری زنی است که با امید به رحمت خداوند، در بیابان بی آب و علف برای به دست آوردن آبی برای کودکش در تکاپوست، و با تلاطم درونی، از صفا به مروه و از مروه به صفا میرود و به عبارت دیگر از صداقت به مروّت و مردانگی و از مردانگی به صداقت و صفا میرود و سرانجام با خلوصش از نظر برون به آب زمزم و از جنبه درون به آب حیات میرسد، و در اثر صبر و تحمّل و کوشش و استقامت، خانه خدا را آباد و نسل خود را به وجاهت میرساند، این خاطرات اگر چه تلخ، امّا شیرین است. تلخی اضطراب و تلاطم ممزوج به شیرینی جوشش و نزول رحمت.
شعف که مرتبهای از عشق است، در حالی که با سوزندگی همراه میشود، لذّتآور است و در حالی که لذّت آور باشد، دل و سراپای عاشق را چون شمع میسوزاند.
پس حاجیان باید در میان صفا و مروه درس عشق و ایثار و گذشتن از همه چیز برای خدا را از حضرت ابراهیم و یارانش بیاموزند:
(قَدْ کانَتْ لَکُمْ اُسْوَةٌ
حَسَنَةٌ فی اِبْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ)
برای شما تأسّی نیکی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند، وجود داشت.
و از این رو آن کس که سعی بین صفا و مروه کند و هنوز روح خودیّت و منیّت، در او زنده باشد، به حقیقت سعی نرسیده است. اگر برابر برخی از روایات در این مکان شیطان بر ابراهیم مجسّم گشته و حضرتش با سعی خود او را تعقیب کرده تا از ساحت مقدّس بیتاللَّه دور سازد؛ پس حاجی سالک نیز با این عمل، حرکت ابراهیم خلیل را تکرار میکند و شیطان را از قلب خود که نه تنها خانه خدا که «عرش قدس الهی» است، میراند و با هروله کردن، از هوا و هوس خود فرار میکند و از قدرت و شخصیت خود، تبرّی میجوید:
«وَ هَرْوِلْ هَرْوَلَةً هَرَباً مِنْ هَواکَ وَ تَبَرِّیاً مِنْ جَمیعِ حَولِکَ وَ قُوَّتِکَ»
و هروله کن در حالی که از هوای نفس خویش فرار میکنی و از قدرت خویش بیزاری میجویی.
و به این وسیله، روح و درون خود را برای لقاء و دیدار یار، پاک و پاکیزه و آماده میگرداند:
«وَ صَفَّ رُوحَکَ وَ سِرَّکَ لِلِقاءِ اللَّهِ یَومَ تَلْقاهُ بِوُقُوفِکَ عَلَی الصَّفاء»
به واسطه ایستادن بر کوه صفا روح و درونت را صفا بده، برای دیدار خداوند در روزی که او را ملاقات میکنی.
و با نفی صفات و شخصیّات کاذب و مجازی و ساختگی خویش، مردانه در مقابل صفات جلال و جمال پروردگارش، مقام بندگی و فقر و فنا برقرار میسازد:
«وَ کُنْ ذا مُرُوَّةٍ مِنَ اللَّهِ تَقِیاً أَوصافِکَ عِنْدَ الْمَرْوَة»
و با نفی صفات خویش،
مردانه در مقابل صفات پروردگار، مقام بندگی و فقر و فناء برقرار کن.
تقصیر
کوتاه کردن موی سر و صورت یعنی زائل کردن باقی مانده کدورتها، رذالتها و اصلاح دل از زنگار منیّتها و خودیّتها؛ زیرا سالک هر چه خودسازی کند، باز باید بداند که ریشههای رذالت تا عمق جان وی را فرا گرفته است. از این رو، پس از اصلاح سر و صورت، که رمز ریشه کن کردن صفات رذیله است، اگر سالک از منزل تخلیه نگذشته باشد، باید بداند که در این امتحان الهی پیروز نگشته است، گرچه رفع تکلیف از او شده باشد.
تقصیر توجّه از عالم ملکوت، به عالم ناسوت است. توجّه از لذّات روحی به سوی لذّات جسمی و توجّه از وحدت به کثرت است.
تقصیر، تحلیل بعد از تحریم است؛ به این معنا که آنچه قبل از احرام برای مُحرم حلال نبود، اینک به واسطه احرام، طواف، نماز، سعی بین صفا و مروه و تقصیر، حلال شده است.
تجلّی نور خدا، نظر به عالم ملکوت، لیاقت نیل به مراتب یقین و دیده بصیرت که تماماً برای او حرام بود اینک حلال شده است؛ چرا که حاجیِ سالک، صفات شیطانی خود را تقصیر کرده است و مگر نه این که:
«لَو لا اَنَّ الشَّیاطینَ یَحُومُونَ عَلی قُلُوبِ بَنی آدَم لَنَظرُوا اِلی مَلَکُوتِ السَّمواتِ وَ الْاَرْض»
اگر نبود آن که شیاطین بر دلهای فرزندان آدم هجوم میبرند، هر آینه دیده آنان به ملکوت آسمانها و زمین، روشن میگشت.
طواف نساء
به واسطه تقصیر، آنچه برای حاجی حرام بوده حلال میشود، جز بوی خوش و تمتّع از غریزه جنسی، و تحلیل این
دو متوقّف بر آن است که طواف نساء و نماز آن را به جای آورد، آنگاه بوی خوش و تمتّع از غریزه جنسی نیز بر او حلال میشود.
شاید رمز ادامه حرمت این دو عمل تا قبل از پایان طواف نساء و نماز آن، این باشد که سالک هر چه از نظر مقام و منزلت بالا باشد و به مقام تجلیه و لقاء نیز رسیده باشد، تسلّط او بر غریزه جنسی، احتیاج به عنایت افزونتر و مقام بالاتری دارد:
(وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِه وَ هَمَّ بِها لَولا اَنْ رَأی بُرْهانَ رَبِّهِ)
آن زن قصد یوسف را کرد، و او نیز اگر برهان پروردگارش را نمیدید، قصد وی را مینمود.
یوسف صدّیق که در امتحانات الهی یکی پس از دیگری کسب توفیق نمود، در برابر غریزه جنسی، احساس ناتوانی میکند و میگوید: این خدا بود که مرا نجات داد نه خودم، و اگر او نبود در امتحان باز مانده بودم:
(وَ الّا تَصْرِفْ عَنّی کَیْدَهُنَّ اَصْبُ اِلَیْهِنَّ وَ اَکُنْ مِنَ الْجاهِلینَ)
و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من بازنگردانی، قلب من به آنها متمایل میگردد و از جاهلان خواهم بود.
بنابر این طواف نساء درس آموزندهای برای همه سالکان و به ویژه جوانان است.
این منزل با بازگشت از مکّه و مدینه به وطن آغاز میگردد و در این منزل مسؤولیت، مشکلتر از منزل اوّل و دوّم است؛ زیرا در این منزل وظیفه سالک، وظیفه پیامبران الهی است؛ چرا که حاجیان سالک، اینک باید به تبلیغ رسالتهای الهی در میان دیگر مردمان بپردازند و این، عین وظیفه انبیاء است:
(أَلَّذینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ)
(پیامبران
پیشین) کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی میکردند.
در منزل اوّل و دوّم «خود سازی» بود و در این منزل «دیگرسازی» است، و دیگرسازی گرچه متوقف بر خودسازی است، امّا به اندازهای مشکل است که پیامبر گرامی اسلام فرمودند:
«شَیَّبَتْنی سُورَةُ هُود لِمَکانِ قَولِه: فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ وَ مَنْ مَعَکَ»
سوره هود مرا پیر کرد؛ چرا که در این سوره آمده است تو و «یارانت» باید استقامت کنید.
خودسازی (فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ) در سوره شوری نیز آمده است، ولی آنچه ریش و محاسن پیامبر را سفید کرد، دیگرسازی (وَ مَنْ مَعَکَ) است.
سالک پس از بازگشت از مکّه و مدینه، باید آنچه از آنجا به سوغات آورده است (خودسازی) عملاً به دیگران تزریق کند، گفتار و کردار و روش و منش او سرمشق برای دیگران باشد و این بهترین هدیه او برای دیگران است.
سالک باید با اهتمامش به فرائض دینی و به ویژه نماز، آن هم در مسجد با جماعت، اهمیّت این عبادت بزرگ را به دیگران بفهماند. آن کسی که در وقت نماز غفلت از نماز دارد و مشغول امور دنیا است، قطعاً از عمره خود بهرهای نبرده است و قرآن با وی به خطاب عتاب آمیز، سخن میگوید:
(فَوَیْلٌ لِلْمُصَلّینَ الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلوتِهِمْ ساهُون)
پس وای بر نمازگزارانی که نماز خود را به دست فراموشی میسپارند.
و نیز کسی که پس از بازگشت از عمره، تارک خمس و زکات باشد، از نظر قرآن، هم مشرک است و هم کافر:
(وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکینَ الَّذینَ لایُؤْتُونَ الزَّکوةَ وَ هُمْ بِالآْخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ)
وای بر مشرکان، همانها که زکات را ادا نمیکنند و آخرت
را منکرند.
همچنین بانوان باید پس از بازگشت از عمره، در حجاب، اسوه و الگوی دیگران واقع گردند.
مرد و زن عمره گزار باید اخلاق اسلامی را در خانه و در میان مردم عملاً تبلیغ کنند و عفو و گذشت و ایثار و فداکاری، شعار آنها باشد و به دیگران روش «دیگرگرایی» را که در قرآن بدان سفارش اکید شده است، بیاموزند:
(لِیُنْفِقْ ذُوسَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلیُنْفِق مِمَّا آتاهُ اللَّهُ)
آنها که امکانات وسیعی دارند، باید از امکانات وسیع خود انفاق کنند و آنها که تنگدست اند از آنچه که خدا به آنها داده انفاق نمایند.
پس به راستی که این منزل سوّم، بسیار مشکل است، ولی پاداش آن نیز به همان اندازه بالاست:
(مَنْ اَحْیاها فَکَأَنّما اَحْیَا النَّاسَ جَمیعاً)
و هر کس انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است.
از این رو، سالک پس از طی منزل اوّل و دوّم، نکتهای را که باید در منزل سوّم در نظر داشته باشد، آن است که اینک حساب وی در نزد خدا و اهل بیت و نیز دیگر مردمان، غیر از حساب عموم مردم است و با چشم دیگری نگریسته میشود.
حضرت آدم ترک اولائی بیش نکرد، ولی چون از خواص بود و چون آن ترک اولی سزاوار روح مقدّس وی نبود، با خطاب عتاب آمیزی سقوط کرد:
(اِهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ)
از آن مقام عالی (بهشت) به این مقام دانی (دنیا) همگی (به زمین) فرود آئید در حالی که بعضی دشمن دیگری خواهید بود.
و نیز حضرت یوسف صدّیق با آن
مقام و منزلت، برای آن که در زندان متوسّل به غیر از خدا شد، قریب ده سال زندان او ادامه یافت:
(فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنینَ)
چند سال در زندان باقی ماند.
پس اگر سالک عمره گزار به وسیله عمل ناروایش، ابهّت این عمل با فضیلت را در میان مردم بیرنگ یا کم رنگ کند، گناه او به اندازهای بزرگ است که معلوم نیست موفّق به توبه شود.
قرآن در مورد چنین زائری میفرماید: او نظیر کسی است که همه مردم جهان را کشته باشد:
(مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ اَو فَسادٍ فِی الْاَرْضِ فَکَأنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً)
هر کس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسانها را کشته و هر کس انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است.
این است که امیر مؤمنان حجّ را «آزمونی بزرگ و امتحانی سخت و آزمایشی روشنگر و پاکسازی رسا و خالص کننده» میشمارد.
و از حضرت صادق منقول است که پس از برشمردن اسرار حجّ که ما در ضمن مطالب گذشته از آن استفاده جستیم میفرماید:
«وَ اسْتَقِمْ عَلی شُرُوطِ حَجِّکَ هذا وَ وَفاءِ عَهْدِکَ الَّذی عاهَدْتَ بِهِ مَعَ رَبِّکَ وَ اَوجَبْتَهُ اِلی یَومِ الْقیامَة»
پس از حجّ گزاردن، بر اسرار و مراتب و منازل آن که در سفر سلوکیات، به چنگ آوردهای، و نیز بر وفای عهدی که در آن سفر با خدای خود، برقرار کردهای، استقامت پیشه کن و تا روز قیامت بر آنها پایدار باش.
انسان فطرتاً خداجو و خدایاب است: فِطْرَةَ اللهِ الَّتی فَطَرَ
النّاسَ عَلَیهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلقِ الله ذَلِکَ الدّیِنُ الْقَیِّم از این رو همواره در تکاپو و حرکت در جهت نزدیکشدن بهمعبود خویش بوده و عبادت و پرستش خداوند متعال را نیز در راستای همین تکاپویفطری انجام میدهد:
یَا أیُّهَا الاِنْسَانُ إنَّکَ کَادِحٌ إلَی رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلاَقیِهِ
حج نیز یکی از عبادات بزرگ و همه جانبهای است که راه تقرّب به سوی پروردگار متعال را هموار میسازد و راه به سوی خداوند سبحان را برای خداجویان میگشاید.
نیل حجگزار به هدف بلندی همچون ملاقات پروردگار و عروج وی به مقام قُرب، نیازمند اهتمام به دو بُعد فقهی و اخلاقی حج است؛ اهتمام به بعد فقهی حج از طریق کسب اطّلاع کافی از مناسک حج و انجام صحیح اعمال میسّر میگردد و اهتمام به بعد اخلاقی حج نیز نیازمند آگاهی از ابعاد عرفانی این عبادت با فضیلت است.
از آنجا که گنجاندن جزئیات احکام حجّ و عمره، در کتاب مناسک حج موجب حجیم شدن کتاب مزبور خواهد شد و مورد احتیاج همه زائران نیز نمیباشد، انتشار کتاب استفتائات حجّ و عمره جهت بیان احکام جزئی و مصداقی، بهویژه برای روحانیون و مبلّغان محترم حجّ و عمره مفید و ضروری به نظر میرسد.
کتاب حاضر مجموعهای از سؤالات شرعی و استفتائات واصله در خصوص اعمال و مناسک حجّ و عمره، به محضر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مظاهری «مدّظلّه العالی» و پاسخهای معظّم له میباشد که پس از موضوع بندی، تلخیص و هماهنگ سازی عبارات، به شکل حاضر تنظیم شده است.
رسالة «حج، سلوک خداجویان» که مشتمل بر بیانات اخلاقی معظّمله در زمینة حج می باشد نیز
جهت بهرهمندی بیشتر زائران گرامی در راستای اهتمام آنان به بعد اخلاقی و اسرار عرفانی سفر روحانی حج یا عمره مفرده، به این کتاب ضمیمه شده است.
امید آنکه خداجویان و زائران حرم امن الهی بتوانند با شناخت اعمال و مناسک حجّ و عمره و آگاهی از جنبههای اخلاقی این سفر عرفانی، گامی در جهت سلوک معنوی خود بردارند.
در خاتمه از کلّیه عزیزانی که در جهت تنظیم و آمادهسازی این اثر کوشیدهاند، تشکّر و قدردانی میگردد.
«انّه ولیّ الهدایة و التّوفیق» مؤسّسة فرهنگی مطالعاتی الزّهراء (سلام الله علیها)
سؤال1 در رسالة توضیح المسائل حضرتعالی آمده است که حج بر هر کسی که علاوه بر دارا بودن شرایط عامة تکلیف (بلوغ، قدرت، عقل، علم) مستطیع هم باشد، واجب میگردد. حال سؤال اینجاست که اوّلاً قدرت چه تفاوتی با استطاعت دارد و ثانیاً منظور از علم چیست؟
مراد از قدرت، قدرت بدنی است و مراد از استطاعت، استطاعت مالی است و مراد از علم این است که بداند حج واجب است و بداند او هم واجب الحج است.
سؤال2 آیا حرّیت و آزاد بودن جزو شرایط حج به شمار میرود یا غلام و کنیز هم در صورت احراز سایر شرایط وجوب حج، واجب الحج میشوند؟
اگر مالک مال بشوند مستطیع میشوند، ولی اگر مولی اجازه ندهد حج بر آنها واجب نیست.
سؤال3 اگر کسی در ایّام حج دیوانه شود و ولیِّ او برای باقیمانده اعمال او نایب بگیرد یا در مثل وقوفین، او را به عرفات و مشعر ببرد و سایر اعمال را به همین دو صورت انجام دهد، حجِّ او قبول است و کفایت از
حجّ واجب میکند یا خیر؟ در صورتی که حجّ او کافی از حجّةالاسلام نیست، با توجّه به اینکه استطاعت عقلی خود را از دست داده است، برای حجّ او در سالهای بعد باید نایب گرفت یا وظیفه دیگری وجود ندارد؟
باید برای او نایب بگیرند تا اعمال حجّش را تمام کند و وجوب حج از او ساقط میشود.
سؤال4 به صورت کلّی اگر غیر عاقل به دستوراتی که در مناسک آمده است حج به جا آورد و پس از آن عاقل شود، حجّ قبلی او کفایت از حجّةالاسلام میکند، یا در صورت احراز سایر شرایط وجوب حج، باید اعاده نماید؟
در فرض مذکور باید قضا کند.
سؤال5 یکی از حجّاج پس از اتمام عمره تمتّع و قبل از احرام حج به علّت ضربة روحی که در مکّه به او وارد شده است، عقل خود را از دست داده و توان انجام حج را نداشته است. پس از این واقعه، حجّاج او را محرم کردهاند و به عرفات و مشعر بردهاند و اعمال حج را به نیابت از او انجام دادهاند و برگشتهاند. حال پس از گذشت مدتی شخص مذکور به حالت عادی برگشته و عاقل شده است و اعمال حج آن سال را به یاد نمیآورد. خواهشمند است بفرمایید اولاً حجّی که آن سال انجام داده صحیح بوده است؟ ثانیاً اکنون در صورت برخورداری از شرایط حج، واجب است حجّ خود را اعاده نماید؟
حجّ او صحیح است و احتیاج به تکرار ندارد.
سؤال6 اگر حجگزار بعد از عمره تمتّع، عقل و هوش خود را از دست بدهد، آیا ولیّ او رئیس کاروان، همراهان و...
وظیفه دارد حجِّ او را تکمیل کند یا خیر؟
لازم نیست و حجّ او بدل به عمره مفرده میشود.
سؤال7 اگر حجگزار به تصوّر اینکه بالغ نشده است، نیّت حجِّ استحبابی کند و همه اعمال را صحیح به جا آورد ولی بعد از اتمام حج بفهمد بالغ بوده است، حج او کفایت از حجّةالاسلام میکند یا باید اعاده نماید؟
کفایت میکند.
سؤال8 اگر کودک نابالغ را محرم نمودند و کفّارهای بر او واجب شد، در صورتی که خود شخص نابالغ دارایی داشته باشد، پرداخت کفّاره به عهده خود او است یا ولیّ او؟
بر عهده ولیِّ است.
سؤال9 اگر کودک ممیّز ولی نابالغ، بدون اذن ولی محرم شود و کفّاره بر او واجب گردد، پرداخت کفّاره به عهده کیست؟ آیا فرقی میکند که کودک دارایی داشته باشد یا خیر؟
بر عهده ولی است، امّا میتواند از مال او بردارد.
سؤال10 اگر بیمار به حج رود یا کسی در حج بیمار شود و نتواند اعمال را به جا آورد، در صورتی که سرپرست و همراه او در برخی اعمال برای او نائب بگیرد یا در مثل وقوفین او را همراه ببرد و بالاخره اعمال را با دستوراتی که دارد انجام دهد، این حج کفایت از حجّ واجب او میکند یا در صورت بهبودی و استطاعت، در سالهای بعد باید اعاده کند؟
کفایت میکند.
سؤال11 کسی که در زمان پیری و وقتی که قدرت بدنی انجام حج ندارد، استطاعت مالی پیدا کند، آیا واجب است در زمان حیات برای حج نایب بگیرد؟ و اگر نگرفت آیا بعد از وفات واجب است ورثة او برای حج او نایب
بگیرند؟
حج برای او واجب نیست.
سؤال12 کسی که مستطیع است و نوبت رفتن او به حج فرا رسیده است ولی کسالتی دارد که مانع رفتن او با هواپیما میشود و به طور متعارف با وسیله دیگری هم نمیتواند برود، در صور ذیل در خصوص وجوب حج و گرفتن نایب و... چه وظیفهای دارد؟
الف) سال اوّل استطاعت او باشد؟
حج برای او لازم نیست.
ب) قبلاً واجب الحج بوده و نرفته و اکنون بنا دارد مشرّف شود؟
باید نایب بگیرد و در زنده بودن او حج برای او به جا آورده شود.
سؤال13 اگر کسی استطاعت مالی حج را داشته و دارد ولی اکنون به علّت پیری استطاعت جسمی حج را ندارد، در این صورت میتواند در حیات خود نایب به حج بفرستد؟
باید نایب بگیرد.
سؤال14 بهطور کلّی وقتی کسی استطاعت مالی حج را پیدا میکند ولی خوف ضرر جانی یا بیماری یا... دارد، وجوب حج به صورت موقّت یا دائم از او ساقط میشود؟
باید اگر احتمال بهبودی میدهد، صبر کند و اِلاّ نایب بگیرد.
سؤال15 اگر کسی استطاعت مالی حج را داشته و دارد، ولی اکنون به علّت پیری، استطاعت جسمی حج را ندارد و اهمیّت به حج نمیدهد، در این صورت دیگران میتوانند بدون اجازه و اطّلاع او برای حجِّ او نایب شوند یا نایب بگیرند؟
بدون اجازه جایز نیست.
سؤال16 شخصی چند سال قبل مستطیع بوده و دارای چند نفر پسر و دختر بوده، بعد از چند سال تا پسران ازدواج کردند و دختران به خانه شوهر رفتند، ممکن نشده حجّ تمتّع را به جا آورد و بعداً بیمار
شده و اکنون استطاعت مالی ندارد، آیا میتواند به جای حجّ تمتّع، عمره مفرده بهجا آورد؟
اگر نمیتواند حج برود و مریض است به هر نحو که بتواند باید نایب بگیرد.
سؤال17 کسی که از راه رفتن عاجز است و باید با صندلی یا تخت یا بر دوش دیگران طواف و سعی کند، اگر سایر شرایط وجوب حج را دارا باشد، واجب الحج است؟
واجب الحج است.
سؤال18 کسی که معتاد به موادِّ مخدّر است و طبق مقرّرات ایران و عربستان، نمیتواند به حج برود یا اگر برود نمیتواند موادِّ مخدّر استعمال کند، در صورت استطاعت چه وظیفهای دارد؟
باید ترک کند و حج برود، ولی راستی اگر مقدور بر ترک نیست واجب الحج نیست.
سؤال19 کسی که قبلاً حج بر او واجب بوده و میتوانسته برود و نرفته و اکنون که بنا به تشرّف دارد، معتاد است و به سبب اعتیاد نمیتواند مشرّف به حج شود چه وظیفهای دارد؟
باید نایب بگیرد.
سؤال20 اگر کسی قبل از تشرّف به حج، در مدینه سکته کند یا به صورتی بیمار شود که تا آخر زمان حج باید استراحت مطلق داشته باشد، چه وظیفهای در قبال حجِّ امسال و سالهای بعد دارد؟
اگر حج بر او مستقر بوده، باید در سال بعد حج به جا آورد و اگر نمیتواند، نایب بگیرد. ولی اگر سال اوّل استطاعت او بوده، وجوب حج از او ساقط میشود.
سؤال21 آیا افراد نابینا که شرایط وجوب حج را احراز کردهاند ولی نمیتوانند همراه به دنبال خود به حج ببرند، واجب الحج هستند یا میتوانند در زمان حیات نایب به حج بفرستند؟
واجب
الحج نیستند.
سؤال22 اگر کسی که واجب الحج است برای رسیدن به مکّه و انجام اعمال حج وقت کافی نداشته باشد، آیا وجوب حج از عهده او خارج میشود یا برای سالهای بعد باقی میماند؟
اگر محرم نشده باشد، حج ساقط نمیشود.
سؤال23 اگر کسی که واجب الحج شده است، زمانی به مکّه رسید که وقت کافی برای انجام اعمال حج ندارد، چه وظیفهای برای انجام حج دارد؟ اگر بنا باشد در سالهای بعد حج انجام دهد و بعد از بازگشت از استطاعت بیفتد چه وظیفهای دارد؟
عمره مفرده به جا آورد و حج را در سالهای بعد به جا آورد و اگر از استطاعت افتاد حج بر او واجب نیست.
سؤال24 اگر کسی بعد از اتمام عمره تمتّع بفهمد که وقت کافی برای اعمال حج حتی به صورت اضطراری هم ندارد، حجّ او چه میشود و چه وظیفهای دارد؟
حجّ او مبدّل به عمره مفرده میشود.
سؤال25 در فرض سؤال قبل اگر آن سال، سالِ اول استطاعت آن شخص بوده باشد، حج بر او مستقر میشود یا خیر؟
اگر تقصیر نداشته باشد حج از او ساقط میشود مگر سالهای بعد مستطیع باشد.
سؤال26 آیا عمره مفرده بر فرض استطاعت واجب است؟
واجب نیست.
سؤال27 کسی که استطاعت انجام حج را ندارد ولی استطاعت انجام عمره مفرده را دارد، آیا عمره مفرده بر او واجب است؟
واجب نیست.
سؤال28 اگر کسی با رفتن به عمره مفرده از نظر اقتصادی خللی در زندگی خود یا خانواده خود وارد نماید، جایز است به عمره برود؟
جایز نیست.
سؤال29 استطاعت مالی باید خود به خود حاصل شود یا
هر کسی واجب است تلاش کند که خود را مستطیع نماید؟
باید خود به خود پیدا شود.
سؤال30 حضرتعالی استطاعت مالی حج تمتّع را در زمان حال به چه میزان دارایی میدانید؟ به عبارت دیگر یک نفر باید چه مقدار پول داشته باشد تا حجِّ تمتّع بر او واجب شود؟
اگر مخارج حج را داشته باشد و در برگشت مؤونه و مخارج زندگی را به طور متعارف داشته باشد، واجب الحج می باشد.
سؤال31 اگر کسی مستطیع شد باید فوراً حج را به جا بیاورد یا تأخیر آن جایز است؟
بدون عذر، تأخیر جایز نیست.
سؤال32 کسی که نمیدانسته واجب الحج است و در این باره تحقیق هم نکرده است تا بفهمد، در سه صورت زیر چه وظیفهای دارد:
در زمان حیات و استطاعت خود بفهمد که واجب الحج بوده و هست.
در زمانی که دیگر قدرت بدنی یا استطاعت مالی برای انجام حج ندارد بفهمد قبلاً واجب الحج بوده است.
بعد از مرگ او، ورثه بفهمند واجب الحج بوده است.
در هر سه صورت حج بر او واجب است.
سؤال33 اگر مستطیع در اوّلین سالی که قادر به ثبت نام حج میشود، بدون عذر ثبت نام نکند، در صورتی که پس از آن، مهلت ثبت نام تمام شود یا استطاعت مالی را از دست بدهد، چه وظیفهای دارد؟
به هر نحو که باشد باید حج خود را به جا آورد.
سؤال34 شرایط حج باید به طور یکجا مستقر شود تا حج واجب شود؟ مثلاً اگر کسی پول ثبت نام داشته باشد، واجب است ثبت نام کند تا نوبت او شود یا
به دلیل اینکه نوبت او نمیشود میتواند بگوید استطاعت طریقی ندارم و در پول خود تصرّف نماید؟
اگر مستطیع نیست میتواند اسم نویسی نکند ولی اگر مستطیع است باید اسم نویسی کند و کارهای حج را به نوبت هر کدام میرسد، انجام دهد.
سؤال35 اگر کسی که مستطیع نیست، به گمان استطاعت، محرم شود و اعمال حج را بهجا بیاورد و بعداً بفهمد که مستطیع نبوده است، آیا حجّ او صحیح است و آیا بعد از استطاعت باید اعاده کند یا خیر؟
حجِّ او صحیح است و اگر در برگشت بتواند مخارج خود و واجب النّفقه خود را اداره کند، کفایت از حجّةالاسلام او میشود.
سؤال36 اگر کسی به گمان عدم استطاعت و به قصد حج استحبابی اعمال حج را به آورد و بعداً بفهمد که مستطیع بوده است، آیا حج او صحیح است و آیا کفایت از حجّةالاسلام میکند یا نیاز به اعاده دارد؟
حج او صحیح است و کفایت از حجّةالاسلام او میکند.
سؤال37 اگر کسی در استطاعت مالی خود شک دارد، واجب است در این خصوص تحقیق و تفحّص کند یا تا وقتی که اطمینان به استطاعت پیدا نکرده است، ثبت نام او لازم نیست؟
باید تفحّص کند.
سؤال38 کسی که از دیگری طلب دارد و با دریافت طلب خود میتواند برای حج ثبت نام کند، آیا واجب است به هر صورتی طلب خود را مطالبه کند یا خیر؟
اگر برای بستانکار و بدهکار آسان باشد باید ثبت نام کند.
سؤال39 چهار برادر با هم کار میکنند و دخل و خرجشان یکی است و پول نقدی که دارند به اندازه ثبت نام
حج دو نفر از آنها است و به هر چهار نفر نمیرسد، حال با توجّه به اینکه این پول مربوط به چهار نفر است، چه وظیفهای در قبال ثبت نام حج دارد؟
حج واجب نیست.
سؤال40 کسی که الآن به اندازه پول ثبت نام حج، موجودی نقد دارد که پرداخت آن هیچ خللی به زندگی او وارد نمیکند ولی مابقی پول حج را اکنون به صورت نقدی ندارد و اگر امسال بخواهد مشرّف شود نمیتواند، ولی کاسبی یا کارمندی یا شغل او به صورتی است که ظاهراً نشان میدهد زمان فرا رسیدن نوبت قادر به پرداخت مابقی پول میباشد و بعد از برگشت هم میتواند زندگی خود را اداره کند، در این صورت آیا چنین شخصی واجب است ثبت نام حج کند؟
حج برای او واجب است.
سؤال41 در شرایط کنونی که باید برای حج ثبتنام شود و چندین سال بعد راه برای ثبت نام کننده باز میشود، آیا میشود گفت هیچکس در سال استطاعت مالی، استطاعت طریقی ندارد، بنابر این هیچگاه کسی مستطیع نمیشود. و ثبت نام برای کسی لازم نیست؟
باید از همین الآن ثبت نام نمایند و به مرور زمان مقدّمات را فراهم کنند تا نوبت رفتن آنها شود، مگر الآن مستطیع نباشند.
سؤال42 اگر کسی به هر دلیلی برای حج ثبت نام نکند یا نوبت خود را ببخشد و استطاعت طریقی او ساقط شود، وجوب حج تحت شرایطی به عهده او میماند یا در صورتی که در سالهای بعدی استطاعت مالی او از بین رفت یا استطاعت طریقی دیگر حاصل نشد، حج بر او واجب نیست؟
اگر الآن واجب الحج است
حق ندارد در نام نویسی کوتاهی کند و اگر کوتاهی کرد و بعداً از استطاعت افتاد باید به هر جور که شده حج را به جا آورد.
سؤال43 کسی که مستطیع است، واجب است در همان سال اوّل استطاعت به هر قیمتی فیش آزاد حج بخرد و مشرّف شود یا اگر ثبتنام کند و در نوبت بماند کفایت میکند؟
کفایت میکند.
سؤال44 کسی که در زمان ثبت نام حج، استطاعت داشته و حتّی استطاعت خرید فیش آزاد یا عزیمت از کشور دیگری با چند برابر قیمت را نیز داشته است ولی ثبت نام کرده است و هنگامی که نوبت تشرّف او فرا رسیده است، دیگر استطاعت مالی ندارد، چه باید بکند؟
واجب الحج نیست.
سؤال45 کسی که مستطیع میشود واجب است در سال اوّل استطاعت از هر کشوری که بدون نوبت او را به حج اعزام میکند، هر چند با چند برابر قیمت، مشرّف شود یا ثبت نام حج و ماندن در نوبت کفایت میکند؟
کفایت میکند.
سؤال46 آیا مستطیع میتواند به دلیل اینکه نوبت رفتن او نشده است یا راه برای او باز نیست، خود را از استطاعت بیندازد؟
در فرض مذکور میتواند خود را از استطاعت بیندازد.
سؤال47 آیا ثبتنام حج و الزام چند سال در نوبت ماندن، استطاعت طریقی را ساقط میکند؟ یا کسی که استطاعت مالی دارد واجب است ثبت نام کند تا استطاعت طریقی هم حاصل شود؟
لازم است ثبت نام کند.
سؤال48 اگر کسی مستطیع بوده و در نوبت حج باشد، در این صورت میتواند به نیابت دیگری به حج برود؟
اشکال ندارد.
سؤال49 اگر کسی مستطیع شد جایز
است با بذل و بخشش، انفاق و سایر مواردی که ممکن است اعمال خیری هم باشد، استطاعت خود را ساقط کند؟
قبل از موسم حج جایز است ولی کار درستی نیست.
سؤال50 زن و شوهری که به اندازه پول یک حجِّ تمتّع میتوانند از زندگی خود جدا کنند، کدامشان باید به حج برود؟
هر کدام که بروند، اشکال ندارد مگر آن پول مال یکی از آنها باشد که در این صورت صاحب مال باید برود.
سؤال51 اگر کسی توان مالی ثبت نام برای حج را داشته باشد ولی فعلاً ثبت نام متوقّف شده باشد، آیا جایز است در پول ثبت نام حج، تصرّف کند و در کار دیگری خرج نماید؟ اگر چنین کرد چه وظیفهای در خصوص حج دارد؟
میتواند تصرّف کند و وظیفهای برای حج ندارد.
سؤال52 آیا کسی که فقط استطاعت عمره تمتّع دارد میتواند عمره تمتّع را به جا آورد و در سالهای بعد و در صورت تحصیل استطاعت، فقط حجّ تمتّع بدون عمره تمتّع را به جا آورد؟
کلّیّه فروض جایز نیست و مستطیع هم نیست.
سؤال53 بعضی از افراد در جامعه استطاعت مالی دارند ولی دلایلی برای نرفتن به حج میآورند. از جمله میگویند تا وقتی آدم خوبی نشویم حج نمیرویم یا تا وقتی در جامعه فقیر وجود دارد نباید به حج رفت یا اینکه احتمالاً در آینده به مشکل مالی بر میخوریم و... آیا این توجیهات درست است؟ چه توصیهای به اینگونه افراد دارید؟
اینگونه توجیهات درست نیست و اصولاً آدمهای توجیهگر، آلت دست شیطان میشوند و بسیار خطرناک است.
سؤال54 شخصی اکنون استطاعت عمره مفرده را دارد ولی
دارایی او به اندازه استطاعت حج نیست، اما اگر چند سال صبر کند ممکن است برای حج مستطیع شود و در صورتی که به عمره برود احتمال دارد استطاعت بعدی او منتفی شود، در این صورت آیا جایز است به عمره مفرده برود یا خیر؟
جایز است و اصولاً لازم نیست کسی خود را مستطیع کند، گرچه به سهولت بتواند.
سؤال55 اگر شخصی قبلاً استطاعت مالی داشته و برای حجّ تمتّع ثبتنام کرده و در حال حاضر استطاعت مالی ندارد و نام او برای امسال در آمده، حج بر او واجب است؟
حجّ برای او واجب نیست و میتواند فیش خود را واگذار کند و مکّه نرود.
سؤال56 کسانی که اکنون به اندازه پولی که برای حج واجب ثبت نام میکنند دارایی دارند و ثبت نام آنان خللی در زندگی ایجاد نمی کند ولی از آینده و توان یا عدم توان پرداخت مابقی هزینههای حج خبر ندارند، چه وظیفهای در خصوص ثبت نام دارند؟
وظیفهای ندارند.
سؤال57 کسی که اکنون پول ثبت نام حجِّ تمتّع را دارد و با پرداخت آن، خللی در زندگی خود و خانوادهاش ایجاد نمیشود و بنابر کسب یا درآمدی که دارد یا حقوق ثابتی که هر ماه میگیرد، بر این گمان است که تا چند سال دیگر که نوبت عزیمت او به حج میشود، توان پرداخت مابقی مخارج حج و همچنین توان اداره زندگی بعد از بازگشت را خواهد داشت، در این صورت چه وظیفهای در خصوص ثبت نام دارد؟
باید ثبت نام نماید.
سؤال58 آیا اگر کسی پول حج را داشته باشد ولی پول قربانی را نداشته باشد، مستطیع
می شود؟
مستطیع است.
سؤال59 در فرض سؤال قبل آیا چنین کسی میتواند به حج برود و به جای قربانی روزه بگیرد؟ آیا در این صورت حجّ او کفایت از حجِّ واجب میکند؟
میتواند و حجّ او کفایت از حجِّ واجب او میکند.
سؤال60 اگر حج تمتّع در مهریّه عروس و به عهده داماد باشد و هدایای عروسی به میزانی باشد که بتوان برای هردوی آنها ثبت نام حج کرد، این ثبت نام بهعنوان پرداخت آن قسمت از مهریّه محسوب میشود؟
بلی محسوب میشود، ولی به اینگونه چیزها واجب الحج نمیشوند.
سؤال61 اگر هدایای ازدواج به میزانی باشد که بتوان با آن برای حجِّ تمتّع ثبت نام کرد، در صورتی که عروس و داماد اطّلاع از آینده و توان یا عدم توان پرداخت بقیّة مبلغ و همچنین هزینههای جانبی سفر را نداشته باشند، آیا واجب الحج میباشند یا خیر؟
واجب الحج نیستند.
سؤال62 اگر هدایای ازدواج به میزانی باشد که بتوان با آن برای حجِّ تمتّع ثبت نام کرد، در صورتی که عروس و داماد مبالغی به صورت وام یا با مهلت بدهکار باشند و نیز اطّلاع از آینده و توان یا عدم توان پرداخت بقیّة مبلغ و همچنین هزینههای جانبی سفر را نداشته باشند، آیا واجب الحج هستند؟
واجب الحج نیستند.
سؤال63 کسی که با اطمینان از «رجوع به کفایت» به حج مشرّف میشود ولی در موسم حج، مال او در وطن تلف شده است و هنگام بازگشت نمیتواند زندگی خود را اداره کند، آیا حجّ او کفایت از حجّةالاسلام است یا درصورت اعاده استطاعت در آینده باید اعاده کند؟
کفایت میکند.
سؤال64 کسی
که قبلاً حج بهجا نیاورده و اکنون به دلایلی نمی تواند به حج برود، اگر نوبت او برای حج فرا رسید، جایز است فیش خود را به قیمت بالاتر واگذار کند؟
اشکال ندارد.
سؤال65 کسی که قبلاً حج بهجا آورده و با ثبتنام مجدّد، نوبت او برای حج فرا رسیده، جایز است فیش خود را به قیمت بالاتر واگذار کند؟
اشکال ندارد.
سؤال66 اگر کسی مقداری پول داشته باشد که برای ثبت نام و حتی رفت و آمد مکّه کافی باشد ولی موقّتاً ثبت نام حج تعطیل شده باشد، آیا واجب است آن پول را نگه دارد تا مجدّداً ثبت نام شروع شود یا میتواند در آن تصرّف نماید؟
مستطیع نیست و میتواند در آن مال تصرّف کند.
سؤال67 لطفاً شرایط استطاعت عمره مفرده را بفرمایید و چنانچه آن شرایط فقط برای عمره مفرده حاصل شد نه حج، وظیفه چیست؟
وظیفه خاصی ندارد ولی هر چه مال داشته باشد عمره مفرده برای او واجب نیست.
تزاحم حج با تأمین ضروریّات زندگی
سؤال68 کسی که پول رفت و برگشت حج را دارد و بعد از برگشت هم میتواند زندگی خود را اداره کند، ولی ضروریّات زندگی مثل خانه مسکونی یا ماشین سواری و اثاثیه اوّلیه را ندارد، آیا مستطیع است و باید حج به جا بیاورد یا باید برای تهیه ضروریّات زندگی پول حاضر را ذخیره نماید؟
مستطیع نیست.
سؤال69 در فرض سؤال قبل در صورتی که شخص مورد نظر به فتوای حضرتعالی مستطیع نباشد، اگر به حج رفت، حجّ او صحیح است و کافی از حجّةالاسلام میباشد یا خیر؟
کفایت میکند.
سؤال70 آیا بهطور کلّی
دارا بودن منزل مسکونی جزو ضروریّات زندگی محسوب میشود و اشخاص بدون منزل، مستطیع نمیشوند؟
افراد تفاوت دارند و قاعدة کلّی این است هر کسی به مثل خانه و مانند آن احتیاج داشته باشد و تهیّه نکند، مستطیع نیست، زیرا استطاعت یک امر عرفی است؛ چنانچه اگر احتیاج به خانه مسکونی ندارد مثلاً در خانه سازمانی نشسته است، مستطیع است.
سؤال71 کسی که خانه ندارد ولی توانایی خرید خانه را دارد و از پول خانه در کسب خود استفاده مینماید، اگر مستطیع شد واجب است به حج برود یا خیر؟
حج بر او واجب است.
سؤال72 اگر دارا بودن منزل مسکونی از ضروریّات زندگی است و قبل از حج باید تأمین شود، آیا مالکیّت منزل ملاک است یا تأمین بودن آن؟ مثلاً کسی که خانه ندارد ولی فعلاً در خانه اقوام یا خانه سازمانی ساکن است و منزل او تأمین میباشد، در صورت احراز شرایط وجوب حج، واجب است بهجا آورد؟
حج بر او واجب است.
سؤال73 اگر کسی به هر دلیلی خانه نداشته باشد و مستأجر باشد ولی در صورت رفتن به حج خللی در زندگی او وارد نمیشود و پس از بازگشت نیز میتواند به صورت متعارف زندگی خود را اداره کند، در این صورت واجب الحج است یا باید پول جمع کند تا خانهدار شود؟
واجب الحج است.
سؤال74 اگر پدری استطاعت برای حج پیدا کند و در عین حال فرزندش بخواهد ازدواج کند، آیا میتواند هزینه حج را صرف ازدواج فرزندش نماید و به حج نرود؟
اشکال ندارد.
سؤال75 آیا کسی که دختر بزرگ یا پسر بزرگ دارد کهدر آستانه ازدواج
هستند یا منزل مسکونی ندارد، برای حج مستطیع است؟
مستطیع نمیشود.
سؤال76 کسی که به اندازه مخارج حج، پول دارد ولی پسرش ازدواج نکرده، یا میخواهد برای دخترش جهیزیّه تهیه کند یا فرزندش بیمار است و نیاز به معالجه و درمان دارد، آیا مستطیع است؟
مستطیع نیست.
سؤال77 اگر کسی پول حج واجب را صرف ازدواج فرزندش کند و از استطاعت بیفتد، آیا وجوب حج از عهده او برداشته می شود یا به هر طریق ممکن باید در آینده حج را به جا بیاورد؟
باید در آینده حج به جا آورد، ولی کسی که چنین فرزندی دارد واجب الحج نیست.
سؤال78 کسی که نیاز به ازدواج دارد به طوری که ترک آن سبب مرض یا ضرر یا مشقّت گردد، اگر پول حج را داشته باشد، مستطیع است؟
در صورت مذکور واجب الحج نیست، بلکه واجب است پول حج یا عمره را صرف ازدواج کند.
سؤال79 اگر کسی ملکی داشته باشد و با فروش آن بتواند برای حج ثبت نام کند ولی مشتری برای ملک نباشد و شخص مجبور شود زیر قیمت معمولی ملک خود را بفروشد، آیا واجب است بفروشد و ثبت نام حج کند؟
حج برای او واجب نیست مگر زیر قیمت معمولی اهمیّت زیاد نداشته باشد.
سؤال80 اگر کسی ملکی داشته باشد که با فروش آن بتواند به حج عزیمت کند ولی در عین حال اطمینان داشته باشد که در چند سال آینده (مثلاً پس از بازنشستگی) برای امرار معاش خود و خانواده به پول آن ملک نیاز پیدا میکند، چه وظیفهای در قبال فروش ملک و ثبت نام حج دارد؟
باید حج
برود.
سؤال81 اگر کسی نقداً پول ندارد ولی ملک یا وسیلهای دارد که اگر بفروشد مستطیع میشود، در چنین صورتی آیا واجب است که آن مال را بفروشد و حجِّ تمتّع به جا آورد؟
اگر لوازم زندگی است نظیر خانه و اتومبیل، نباید بفروشد و اگر مستغلّات است، نظیر خانه اضافی یا زمین، اگر فروش آن مشکل نیست، حتماً باید بفروشد.
سؤال82 اگر کسی ملکی یا شیء گران قیمتی داشته باشد که با فروش آن بتواند برای حج ثبت نام کند، ولی آن ملک یا شیء متعلّق خمس باشد و پس از فروش و پرداخت خمس، باقیمانده پول برای ثبت نام حج کافی نباشد، در این صورت چه وظیفهای دارد؟
حج واجب نیست و باید بفروشد و خمس آن را بدهد.
سؤال83 شخصی مالی را فروخته است که با آن منزل مسکونی تهیّه کند، حال اگر پول نقدی که در اختیار اوست برای ثبتنام حج کافی باشد در صور ذیل چه وظیفهای دارد:
حج واجب نیست.
حج واجب نیست.
اگر در برگشت بدهکاری را به آسانی میتواند ادا کند، حج واجب است.
سؤال84 اهل علم یا کسانی که تعداد زیادی کتاب دارند، اگر با فروش این کتابها مستطیع شوند، واجب است بفروشند و به حج بروند؟ آیا فرقی میکند که
کتابها مورد استفاده باشد یا نباشد یا اگر در مورد استفاده است صاحب آن بتواند برای استفاده از کتابخانهها و... استفاده نماید یا خیر؟
حج برای او واجب نیست مگر کتابخانه برای او صِرف تشریفات باشد.
سؤال85 اگر کسی با فروش منزل گران قیمتی که دارد و تبدیل به منزل ارزانتر، برای حجِّ واجب مستطیع شود، آیا واجب است خانه را تبدیل کند؟ در صورتی که این تعویض مشقّت داشته باشد و یا در شأن او نباشد چه باید بکند؟
تعویض لازم نیست.
سؤال86 اگر کسی بتواند با فروش مقداری از سرمایه کارش یا ابزاری که با آن کار میکند، برای حج ثبت نام کند، در صورتی که فروش این مقدار از سرمایه یا ابزار، کار او را مختل نکند، آیا واجب است ثبت نام حج نماید؟
حج واجب نیست.
سؤال87 اگر کسی بتواند وام بگیرد یا قرض کند و برای حج ثبت نام کند، در صورتی که پرداخت اقساط قرض یا وام برای او حرجی حاصل نکند، آیا واجب است به این صورت ثبت نام حج کند؟
واجب نیست.
سؤال88 در فرض سؤال قبل اگر کسی با وام یا قرض به حج رفت، آیا حج او کافی از حجّةالاسلام است یا باید اعاده کند؟ آیا فرقی میکند که زمان عزیمت به حج اقساط وام خود را پرداخت کرده باشد یا خیر؟
اگر در برگشت بدهکاری او از موارد معمولی است، کفایت میکند.
سؤال89 به طور کلّی با توجّه به اینکه امروزه نوبت حج حداقل ده سال طول میکشد، افرادی که الآن مستطیع نیستند میتوانند به اندازه مبلغ ثبت نام وام بگیرند و ثبت نام
کنند و قطعاً تا وقتیکه نوبت آنها میشود، اقساط مبلغ اوّلیّه ثبت نام را پرداخت کردهاند، آیا در صورتی که به طور طبیعی احتمال بدهند زمان فرا رسیدن نوبت قادر به پرداخت مابقی پول و عزیمت به حج میباشند، لازم است با وام ثبت نام کنند؟ و آیا اگر ثبت نام کردند و زمان نوبت به حج رفتند، حج آنها صحیح و کافی است؟
لازم نیست ولی اگر گرفتن وام یک امر عادی باشد و در برگشت از حج در مضیقه مالی نباشد، حجِّ او از حجِّ واجب او کفایت میکند.
سؤال90 آیا با پولقرضی یا وام میتوان به عمره مفرده رفت؟
جایز است.
سؤال91 آیا با پول قرضی یا وام میتوان به حج واجب رفت؟ آیا این حج کفایت از حجِّ واجب میکند؟
اگر در برگشت به طور متعارف در رفاه مالی باشد و آن قرض را میتواند بدهد، گرچه واجب الحج نیست ولی اگر رفت کفایت از حج واجب او میکند.
سؤال92 کسی که استطاعت مالی ثبت نام حج دارد، در صورتی که بدهی خمس یا زکات داشته باشد و با پرداخت دیون شرعی استطاعت او ساقط میشود، آیا واجب است دیون شرعی را پرداخت کند یا برای حج ثبت نام کند؟
باید دیون شرعی مردم را ادا کند.
سؤال93 در فرض سؤال قبل با عنایت به اینکه نوبتهای حج طولانی است و در هر زمانی ممکن است ثبت نام قطع شود، آیا میشود شخص مذکور برای حج ثبت نام کند و دیون شرعی خود را به مرور زمان پرداخت نماید؟
اگر حاکم شرع اجازه بدهد و همچنین در دیون مردمی بستانکار اجازه
بدهد اشکال ندارد.
سؤال94 آیا شخصی که مخارج حج را دارد، امّا در برگشت از سفر حج برای مخارج زندگی مقروض میشود، مستطیع است؟
واجب الحج نیست.
سؤال95 اگر کسی اکنون پول رفتن به حج را دارد ولی به اندازه این پول به دیگران بدهکار است یا وام بدهکار است و پس از بازگشت نیز میتواند بدهی خود را بدهد، در اینصورت مستطیع است؟
اگر دِین او فوری است واجب الحج نیست و اگر غیر فوری است باید حج برود.
سؤال96 آیا شخصی که مخارج حج را دارد، امّا در برگشت از سفر حج برای دادن ولیمه و مخارج جانبی حج مقروض میشود، مستطیع است؟
اگر در برگشت میتواند خود را بهطور متعارف اداره کند، واجب الحج است.
سؤال97 شخصی پس از سالها که به نماز و روزه و... اهمیّت نمیداده است اکنون توبه کرده و با توجّه به استطاعت مالی که دارد میخواهد به حج مشرّف شود، ولی در مورد روزههایی که طی سالها عمداً خورده است، اگر بخواهد جبران کند و کفّاره آن را بپردازد، آن تعداد روزه (به ازای هر روز 60 روزه) را نمیتواند بگیرد. پس باید برای هر روزه 60 فقیر را اطعام کند و در این صورت استطاعت او برای انجام حج ساقط میشود. حال بفرمائید به فتوای حضرتعالی چه وظیفهای دارد؟
واجب الحج نیست.
سؤال98 کسی که پول حج را ندارد، آیا مستحب است پول حج را قرض کند و به حج استحبابی برود؟ در صورتی که بعداً حج بر او واجب شود، این حج کفایت از حج واجب او میکند یا باید اعاده کند؟
استحباب ندارد و
اگر این کار را کرد اگر در وقت برگشت زندگی خود را میتواند اداره کند حجّ او کافی از حجّةالاسلام است.
سؤال99 کسی که ارتزاق او از وجوه شرعی است، اگر بتواند آن وجوه را به اندازه ثبت نام یک حج ذخیره نماید، آیا لازم است ثبت نام کند؟
لازم نیست بلکه ذخیره اشکال دارد، زیرا گرفتن وجوهات بیش از مؤونه جایز نیست.
سؤال100 در فرض سؤال قبل اگر با این وجوه ثبت نام کرد و به حج رفت، آیا کفایت از حج واجب میکند؟
باید با حاکم شرع در میان بگذارد که اگر او اجازه داد کفایت میکند، مشروط بر اینکه در برگشت ولو از راه شهریه و مانند آن بتواند مؤونه خود را اداره کند.
سؤال101 طلبهای میتواند با دریافت وام برای حج ثبت نام کند و اقساط وام را از شهریه حوزه پرداخت نماید. در اینصورت اوّلاً آیا لازم است این کار را بکند؟ و ثانیاً اگر به این صورت به حج رفت، حج او کافی است؟
لازم نیست ولی اگر این کار را بکند و در برگشت محتاج نباشد، کفایت میکند.
سؤال102 اگر کسی در زمانی که مستطیع نبوده است، یک فیش حجّ واجب هدیه گرفته باشد و بعد از انجام این حجِّ واجب، از لحاظ مالی مستطیع شود، باید مجدّداً با مال خودش حج بهجا بیاورد؟
لازم نیست.
سؤال103 کسانی که برای کاری مثل خدمه یا مدیر یا روحانی یا پرستار یا پزشک یا سایر موارد به حج برده میشوند و هزینه حجِّ آنها پرداخت میشود در صورتی که پول احرام و قربانی را داشته باشند و در ایّام حج
معیشت خانواده آنان نیز دچار معضل نشود، و افزون به خدمتی که در حج دارند، میتوانند اعمال حج را نیز بهجا آورند، مستطیع محسوب میشوند و حجِّ آنها کفایت از حج واجب میکند؟ درمورد چنین اشخاصی آیا داشتن مال برای آینده زندگی شرط استطاعت است؟
اگر در برگشت به طور متعارف میتواند زندگی خود را اداره کند، حجّ او کفایت میکند.
سؤال104 شخصی برای حج ثبت نام کرده و چند سال دیگر نوبت او میشود. حال اگر او را برای کاری دعوت به حج کنند به صورتی که ضمن آن کار بتواند حج به جا آورد و بعد از بازگشت هم بتواند زندگی خود را اداره کند، آیا واجب است آن دعوت را بپذیرد؟ در صورتی که بپذیرد آیا آن حج کافی از حجّ واجب وی میباشد؟
واجب است بپذیرد.
سؤال105 اگر مقداری از پول حج به کسی بذل شود و مابقی پول خودش را بتواند تهیّه کند و به حج برود، آیا واجب است آن بذل را بپذیرد؟ در این صورت آیا رجوع به کفایت شرط کافی بودن حجّ او هست یا خیر؟
واجب نیست، ولی اگر پذیرفت کفایت از حجّ او میکند اگر در برگشت بتواند مخارج زندگی خود را تأمین کند.
سؤال106 زنی واجب الحج شده ولی باردار است و انجام اعمال حج برای او خوف ضرر و احیاناً سقط جنین به همراه دارد. در این صورت آیا میتواند صبر کند و در سالهای بعد به حج برود؟
مورد سؤال و هرکسی که عذر موجّهی دارد، باید صبر کند و پس از برطرف شدن عذر به حج مشرّف شود.
سؤال107 آیا یک
زن با مهریه خود میتواند به حجِّ واجب مشرّف شود؟
اگر مهریه او به او داده شده و توسّط شوهرش یا خودش به خوبی اداره میشود، واجب الحج است.
سؤال108 اگر زن واجب الحج شود، میتواند صبر کند تا شوهرش واجب الحج شود و با هم به حج بروند یا باید فوراً برود؟
اگر عذر نداشته باشد، در اوّل ازمنه ممکن باید برود.
سؤال109 در صورتی که مهریه زن، او را برای حج مستطیع کند. آیا واجب است به اندازه حج از شوهر طلب کند و به حج برود یا باید صبر کند تا شوهر خودش مهریه را بپردازد؟
لازم نیست مطالبه کند.
سؤال110 اگر زنی چند سال قبل که همسرش با مبلغ شش هزار تومان به حج رفته، در همان سال مهریّه و سهمالارث خود را استفاده میکرد، میتوانست همراه همسرش به حج مشرّف شود. لکن بهعلّت نقد نبودن مهریه و متفرّق بودن ارث پدرش، در آن زمان نتوانسته و اکنون هم که حدود 85 سال سن دارد، مجموع داراییهایش جوابگوی مخارج و هزینه یک سفر حجّ نمی باشد، آیا او حجّ بر ذمّه دارد یا خیر؟
حج بر او واجب نیست.
سؤال111 خانمی زیورآلات گران قیمت دارد که اگر آنها را به ارزان قیمت تبدیل کند میتواند با تفاوت قیمت آنها حجّ بهجا آورد، آیا این خانم مستطیع است؟
اگر آن زیورآلات مطابق شأن او باشد، تبدیل لازم نیست.
سؤال112 خانمی که شرایط استطاعت را دارد ولی شوهرش بدهکار است، آیا باید حجّ بهجا آورد یا بدهی شوهرش را پرداخت کند؟
میتواند بدهی شوهر را بپردازد، ولی اگر حج رفت، کفایت از حجّةالاسلام
او میکند.
سؤال113 خانمی اگر مهریهاش را بگیرد مستطیع میشود و اگر مطالبه کند شوهرش به او میدهد، ولی شوهرش دیگر قادر به ادامه کار و تحصیل معاش نمیشود، زیرا سرمایهاش را به عنوان مهریّه به همسرش داده، آیا این خانم مستطیع است؟
مستطیع نیست و نباید در این صورت مهریه را بگیرد.
سؤال114 خانمی که نوبت حجّ او فرا رسیده است ولی از اطرافیان مَحرم به وی کسی نمیتواند او را در حج همراهی کند، آیا می تواند صبر کند تا شوهر یا برادر یا سایر بستگان در سالهای بعد با او بروند؟
میتواند.
سؤال115 نیابت در حج یا سایر عبادات چه نوع عقدی است؟
عقدی لازم که باید بعد از عقد بر طبق آن عمل شود.
سؤال116 آیا در نیابت لازم است صیغه عقد جاری شود؟ اگر لازم نیست به چه صورتی نیابت منعقد میگردد؟
صیغه عقد در هیچ عقدی لازم نیست و همین مقدار که گفتگو شود و برطبق آن عمل شود کفایت میکند، مگر در صیغه نکاح و طلاق.
سؤال117 برای نیابت حج یا عمره مفرده عقد یا صیغه خاصّی باید جاری شود یا توافق ظاهری طرفین کافی است؟
توافق ظاهری کفایت میکند.
سؤال118 آیا نایب باید در انجام هر عملی آن عمل را به نیّت منوبٌعنه انجام دهد یا نیّت کلّی که در ابتدای احرام کند تا آخر کافی است؟
نیّت کلّی کفایت میکند.
سؤال119 آیا خروج نایب از مکّه در فاصلة زمانی بین عمره تمتّع و حجّ تمتّع، ضرر به نیابت او میزند؟
نمیزند.
سؤال120 آیا نایب میتواند در بعضی از اعمال که قابل نیابت است، برای غیر از منوبٌ
عنه نایب شود؟ مثلاً بعد از رمی منوبٌ عنه، به نیابت از دیگر همراهان هم رمی کند؟
اشکال ندارد چنانچه میتواند در مثل فرض مذکور نایب بگیرد.
سؤال121 انجام عمره مفرده برای نایب، بعد یا قبل از انجام اعمال حجِّ منوبٌ عنه، چه حکمی دارد؟
اشکال ندارد بلکه بسیار خوب است چه قصد کند آن برای خود باشد یا دیگری و یا برای منوبٌ عنه.
سؤال122 آیا نایب حج در خصوص انجام مستحبّات حج یا مستحبّات شهر مکّه و مدینه هم وظیفهای دارد؟
باید به طور متعارف که رسم حجّاج است مستحبّات را عمل کند.
سؤال123 طواف نساء در حجّ نایب، نیّت خاصّی مثل ما فیالذمّه و... میخواهد یا باید به طور عادی به قصد نیابت از منوبٌعنه طواف نساء کند؟
نیّت خاصّی ندارد.
سؤال124 اگر کسی برای حجّ نیابی به مبلغ معیّنی اجیر شود ولی مبلغی که هزینه میشود کمتر یا بیشتر از مبلغ قرارداد شود، در این صورت کمبود چگونه باید جبران شود یا پولی که اضافه میآید متعلّق به چه کسی است؟
باید عمل به نیابت کند و کمبود را باید جبران کند و بیشتر مال او است، میتواند تصرّف کند.
سؤال125 اگر کسی اجیر شود که خودش به نیابت از دیگری حج به جا آورد، آیا میتواند دیگری را به نیابت از او بفرستد؟
باید اجازه از منوبٌعنه بگیرد.
سؤال126 اگر یکی از مسئولین اجرایی، نیابت کسی را بپذیرد و بخواهد همزمان با انجام کارهایش حجّ منوبٌعنه را هم به جا آورد، آیا میتواند در اعمال حج لباس دوخته بپوشد؟
اشکال ندارد ولی کار او اگر مضطر نباشد حرام است.
سؤال127
اگر عذر منوبٌعنه، در بین اعمال حجِّ نایب و قبل از اتمام حجِّ او برطرف شد، آیا باید خودش حج را اعاده نماید؟
لازم نیست.
سؤال128 اگر عذر منوبٌعنه پس از اتمام حجِّ نیابی برطرف شد، باید حج را خودش اعاده کند؟
اعاده لازم نیست.
سؤال129 اگر در قرارداد نایب، سال اجیر شدن او مشخّص نشود، باید در اوّلین سال ممکن حج به جا آورد یا هر زمان توانست برود اشکال ندارد؟
باید در اوّل ازمنه ممکن حج به جا آورد و تأخیر جایز نیست مگر از منوبٌعنه اذن بگیرد.
سؤال130 آیا اجیر حجّ بلدی باید رفت و برگشت حجّ خود را شهر منوبٌعنه قرار دهد؟
لازم نیست.
سؤال131 آیا زن و مرد میتوانند در حج نایب یکدیگر شوند؟
اشکال ندارد.
سؤال132 اگر کسی به نیابت دیگری به حج رفت، آیا آن حج برای خودش هم محسوب میشود و کفایت از حجّةالاسلام میکند یا خیر؟
کفایت نمیکند.
سؤال133 آیا نایب حج حتماً باید قبلاً خودش حج به جا آورده باشد یا خیر؟
لازم نیست.
سؤال134 آیا میتوان بدون اطّلاع و اجازه مستطیع، برای او در حج نایب گرفت؟ مثلاً زن و فرزندان کسی که مستطیع است و به حج نمیرود میتوانند در زمان حیات او کسی را به نیابت از او به حج بفرستند؟
جایز نیست.
سؤال135 آیا کسی میتواند یک عمره مفرده را به نیابت از افراد نامحدودی انجام دهد؟
میتواند.
سؤال136 آیا نیابت در عمره مفرده و صحّت عمره مشروط به اجازه منوبٌعنه است؟
مشروط نیست.
سؤال137 آیا کسی میتواند عمره مفرده را به نیابت از کسی که زنده است و عذری برای
انجام حج ندارد انجام دهد؟
میتواند.
سؤال138 آیا کسی که برای حجِّ تمتّع استطاعت دارد و بدون عذر موجّه، مشرّف به حج نشده است، میتواند به نیابت از دیگری مشرّف شود؟
میتواند ولی گناه کرده است.
سؤال139 اگر کسی بدون اجازه یا با اجازه دیگری به نیابت او عمره مفرده انجام داد و در انجام عمره کفّارهای واجب شد یا طواف نساء دچار اختلال شد، در این صورت کفّاره و حرمت همسر، مربوط به نایب است یا منوبٌعنه؟
مربوط به نایب است.
سؤال140 آیا در حجِّ تمتّع میشود کسی حج را به نیابت از چند نفر انجام دهد؟
نمیتواند.
سؤال141 اگر نایب حج عمداً طواف نساء را انجام نداد، خودش بر همسرش حرام میشود یا منوبٌ عنه؟
نایب، همسر او بر او حرام است تا طواف نساء را به جا آورد و منوبٌ عنه حجِّ او ناقص است تا طواف نساء به جا آورده شود.
سؤال142 اگر منوبٌ عنه و همسرش و یا یکی از آن دو از دنیا رفته باشند و نایب طواف نساء را به جا نیاورد، چه میشود؟
گفته شد که طواف نساء مربوط به نایب است که اگر به جا نیاورد همسر او به او حلال نمیشود ولی تا به جا آورده نشود، حجِّ منوبٌعنه ناقص است.
سؤال143 آیا کسی که مستطیع است و عذر موجّهی برای نرفتن به حج ندارد، می تواند کسی را به نیابت بفرستد؟
نمیتواند.
سؤال144 کسی که نیابتاً به مکّه مشرّف میشود، آیا به محض رسیدن به میقات در صورتی که پول قربانی را داشته باشد مستطیع میشود؟
مستطیع نمیشود و باید حجّ منوبٌعنه را به
جا آورد، ولی اگر حجّ منوبٌعنه را به جا نیاورد، حقّ اُجرت ندارد.
سوال145 آیا کسی که اوّلین بار به عمره مفرده رفته، میتواند همان عمره اوّلی را هم علاوه بر خود به نیابت از دیگران انجام دهد؟
میتواند.
سؤال146 اگر قرائت نماز کسی اشکال داشته باشد، میتواند نایب حج شود و قرائت خود را قبل از عزیمت به حج اصلاح کند؟
میتواند و اگر هم نکرد نماز طواف را با همان حال بخواند و نایب هم بگیرد.
سؤال147 اگر کسی حجّ نیابتی قبول نماید و سپس مستطیع شود، آیا باید برای خودش حجّ به جا آورد یا برای منوبٌ عنه؟
برای منوبٌ عنه باید حج به جا بیاورد. مگر راضی شود که اجاره را فسخ کند ولی بر فرض مذکور باز میتواند برای منوبٌعنه حج به جا آورد.
سؤال148 در فرض سؤال قبل اگر قرائت نایب اصلاح نشد و به حج رفت و برای نماز طواف و نماز نساء، نایب گرفت، آیا نیابت او صحیح است و کافی از حجّ منوبٌعنه میباشد؟ آیا استحقاق اجرت هم دارد؟
صحیح است و استحقاق اجرت هم دارد.
سؤال149 اگر نایب از اوّل بداند که به جهت پیری یا بیماری یا ترس از ازدحام جمعیّت، مجبور است اعمال مکّه را بر عرفات مقدّم بدارد، آیا میتواند نایب شود؟ و در این صورت نیابت او و حجّ او صحیح است؟
اگر منوبٌعنه راضی باشد اشکال ندارد.
سؤال150 کسی که از اوّل میداند به جهت همراهی افراد مریض یا پیر که با او به مکّه میروند، مجبور است وقوفین را اضطراراً درک کند، آیا میتواند نیابت قبول کند؟ و در
این صورت نیابت او صحیح است؟
حجّ او صحیح است، ولی باید منوبٌعنه را در جریان بگذارد.
سؤال151 زنی که از اوّل میداند در حین حج دچار عادت ماهیانه میشود و مجبور است برای برخی اعمال نایب بگیرد یا حجّ خود را مبدّل به حجّ إفراد کند، آیا میتواند به نیابت از دیگری به حج برود؟
میتواند، ولی باید منوبٌعنه هم بداند.
سؤال152 اگر نایب حج به هر دلیلی برای برخی اعمال یا همه اعمال نایب دیگری اختیار کرد، نایب دوّم باید عمل را به نیّت نایب اوّل انجام دهد یا به نیت منوبٌعنه؟
به نیّت نایب اوّل.
سؤال153 کسی که قرائت او در نماز صحیح نیست و امید به اصلاح هم ندارد، میتواند نایب حج شود؟
میتواند، ولی باید منوبٌعنه بداند.
سؤال154 آیا شایسته است به نیابت از حضرات معصومین یا اولیای الهی، حجِّ تمتّع یا عمره مفرده به جا آورد؟
بسیار به جا است.
سؤال155 با توجّه به اینکه امام زمان «ارواحنا فداه» در قید حیات میباشند و چه بسا در موسم حج، در مکّه و مشغول انجام حج باشند، آیا میشود به نیابت از ایشان حج انجام داد؟
اشکال ندارد، بلکه بسیار خوب است.
سؤال156 کسی که به حجِّ مستحبّی رفته و عمره تمتّع را انجام داده است، آیا میتواند از نیّت خود عدول کند و حج را به نیابت شخص دیگری به جا آورد؟ در صورت جواز آیا باید عمره تمتّع را اعاده کند یا همان عمره کافی است؟
میتواند ثواب حج را به دیگری بدهد ولی اگر میخواهد به نیابت به جا آورد باید عمره تمتّع را دو مرتبه به
جا آورد.
سؤال157 آیا کسی که تمکّن مالی دارد میتواند دیگری را اجیر کند و به او اجرت دهد که به نیابت حضرات معصومین حجِّ مستحبّی یا عمره مفرده به جا آورد؟ آیا اگر خودش معذور از عزیمت نباشد هم میتواند این کار را بکند؟
در هر صورت میتواند و میتواند خود هم با آن نایب برود.
سؤال158 اگر از نظر قانونی نایب شدن و اجرت گرفتن خدمه کاروانها مجاز نباشد، آیا میتوانند همزمان با امور اجرایی، حجِّ نیابی انجام دهند؟ در صورتی که خلاف قانون رفتار کند و حجّ نیابی انجام دهند، آیا نیابت آنان و حجّ آنان صحیح و کافی از حجّ منوبٌعنه میباشد؟
حجّ او صحیح است و کفایت از حجّ منوبٌعنه میکند ولی تخلّف او از قانون حرام است.
سؤال159 آیا نایب حج می تواند در ابتدای ورود به مکّه، محرم به احرام عمره مفرده شود و برای خود عمره به جا بیاورد و بعد برگردد و از ادنیالحل یا میقات به نیّت منوبٌعنه برای عمره تمتّع محرم شود؟
اشکال ندارد ولی باید منوبٌعنه بداند.
سؤال160 آیا نایب مطلقاً میتواند در فاصلة زمانی بین عمره تمتّع و حجّ تمتّع جهت انجام عمره مفرده یا کار دیگری از مکّه خارج شود، یا نیاز به عذری دارد؟
میتواند و نیاز به عذر ندارد.
سؤال161 کسی که حجّ واجب انجام میدهد، میتواند علاوه بر خودش برای دیگران هم حجّ نیابی استحبابی انجام دهد؟
نمیتواند.
سؤال162 آیا میشود چند نفر توافق کنند و به یک نفر نیابت دهند که برای همه آنها یک عمره مفرده یا یک حجّ مستحبّی انجام دهد و اجرت او را
اشتراکاً بپردازند؟
اشکال ندارد.
سؤال163 آیا کسی که برای عمره مفرده، یا حجّ مستحبّی یک نفر اجیر شده است، میتواند نیابت دیگران را هم بپذیرد و از آنان هم اجرت بگیرد و یک حجّ مستحبی یا یک عمره مفرده به نیابت از همه افراد و خودش انجام دهد؟
نمیتواند، حتّی برای خود هم نمیتواند. ولی بعد از اتمام حج یا عمره منوبٌعنه میتواند برای خود یا دیگران عمره یا طواف مستحبّی انجام دهد.
سؤال164 آیا کسی که در حجّ واجب از سوی کسی نایب شده است، میتواند از دیگران اجرت بگیرد و برای آنان عمره مفرده یا طواف مستحبّی انجام دهد؟
اشکال ندارد.
سؤال165 کسی که نایب حج است میتواند برای دیگران اعمال واجب قضا شده از سالهای پیش مثل رمی و طواف نساء و ذبح را انجام دهد و اجرت بگیرد؟
اشکال ندارد.
سؤال166 اگر حج نایب مبدّل به حجّ إفراد شد، آیا عمره مفرده بعد از حج را فقط باید به نیّت حجّ منوبٌعنه انجام دهد یا میتواند خود یا دیگران را در آن شرکت دهد؟
نمیتواند.
سؤال167 اگر نایب حج، بعد از اتمام احرام و قبل از انجام اعمال بمیرد، آیا حج از عهده منوبٌعنه ساقط میشود یا باید نایب دیگری بفرستد؟ و آیا آن نایب مرحوم استحقاق اجرت را دارد؟
استحقاق اجرت دارد و حج از منوبٌعنه ساقط میشود.
سؤال168 نیابت از کسی که حج بر او واجب نیست مثل بچه یا دیوانه چه حکمی دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال169 کسی که تاکنون حج به جا نیاورده، نیابت دیگری را برای انجام حجّ تمتّع میپذیرد و پس از آن به او پیشنهاد
میشود که به عنوان خدمه به حج برود، وضع مالی او هم به صورتی است که در برگشت میتواند زندگی خود را اداره نماید، در این صورت آیا باید حج را به نیّت خود انجام دهد یا منوبٌعنه؟ اگر به نیّت منوبٌعنه انجام داد، آیا نیّت او صحیح است و حجّ او کافی از حجّ منوبٌعنه میباشد؟
نیابت او صحیح است.
سؤال170 در فرض سؤال قبل اگر آن شخص با وجودی که میتوانست برای خودش حج به جا آورد حجّ منوبٌعنه را انجام داد، آیا حج بر او مستقر میشود یا وجوب حج در سالهای بعد بستگی به احراز شرایط دارد؟
حج برای او مستقر میشود و باید به هر طوری شده حج را به جا آورد.
سؤال171 اگر نایب مجبور شود پس از اتمام عمره تمتّع به کشورش برگردد، آیا میتواند اعمال حج را به نایب دیگری بسپارد که انجام دهد؟ آیا در این صورت حجِّ انجام شده کافی از حجّ منوبٌعنه میباشد؟
حج برای منوبٌعنه کافی است.
سؤال172 اگر نایب برای انجام حج به کیفیّت خاصّی اجیر شده که با فتوای مرجع تقلیدش مغایر است، وظیفه او چیست؟
باید طبق شروطی که معلوم شده است حج را به جا آورد مگر آن شروط از نظر مرجعش حج را باطل کند که در این فرض حق ندارد نایب شود.
سؤال173 آیا نایب و منوبٌ عنه لازم است از همدیگر سؤال کنند که مقلّد چه کسی هستند؟
لازم نیست.
سؤال174 معذور بودن نایب در بعضی اعمال، مثل اینکه نماز را باید نشسته بخواند یا وقوفین را اضطراراً درک نماید و... در میزان اجرت او دخیل
است؟
نایب باید به وظیفه خود عمل کند و حجِّ او کفایت از حجّ منوبٌ عنه میکند.
سؤال175 آیا به مجرّد وصیّت متوفّی برای نیابت شخص خاصّی، نیابت او واجب میشود یا بستگی به پذیرش او و احراز سایر شرایط دارد؟
بستگی به قبول او دارد.
سؤال176 معلولی که یک دست یا یک پا ندارد و به جز نقص در مواضع سجده، مشکلی از نظر اعمال اختیاری عمره و حج ندارد، آیا نیابت او برای حج کفایت میکند؟
کفایت میکند.
سؤال177 نیابت کسی که قرائت او در نماز صحیح نیست، چه حکمی دارد؟ آیا فرقی میکند که بتواند قرائت خود را (حتی به سختی) درست کند یا نتواند؟
اگر به طور متعارف بتواند اعمال را به جا آورد میتواند نایب شود و الّا حق ندارد نایب شود.
سؤال178 اگر نایب هنگام قبول نیابت عذری جهت انجام حج نداشته باشد ولی پس از احرام یا در بین اعمال حج، مریض شود یا معذور شود، میتواند، اعمال را به صورت اضطراری انجام دهد؟
اگر به وظیفه خود عمل کند، حج از منوبٌ عنه ساقط می شود.
سؤال179 اگر حجِّ نایب به دلائلی تبدیل به حجِّ إفراد شود، وظیفه او چیست و تکلیف حجِّ منوبٌعنه چه میشود؟ اجرت او چه میشود؟
اگر به وظیفه خود عمل کند که حج او صحیح باشد، حجِّ او برای منوبٌعنه کافی است و استحقاق اجرت دارد.
سؤال180 آیا نایب میتواند در بعضی از اعمال قابل نیابت، برای خودش نایب دیگری بگیرد؟ آیا باید حتماً معذور باشد یا بدون عذر هم میتواند نایب بگیرد؟
میتواند.
سؤال181 آیا نایب معذور که در بعضی از
اعمال، اضطراری عمل می کند یا نایب دیگری میگیرد، استحقاق تمام اجرت را دارد؟
دارد.
سؤال182 اگر نایب در یکی از اعمال دچار مشکل شود، میتواند برای همان قسمت از حج یا عمره نایب دیگری اختیار کند؟
میتواند.
سؤال183 نایب باید به فتوای مرجعِ خود عمل کند یا مرجعِ منوبٌ عنه؟
به فتوای مرجع خود باید عمل کند و اگر بتواند احتیاط کند، خوب است احتیاط کند.
سؤال184 آیا منوبٌعنه باید اطمینان پیدا کند که نایب احکام حج را میداند و صحیح انجام میدهد یا خیر؟
باید موثّق باشد و همین مقدار کفایت میکند.
سؤال185 اعمال نایب در حج، در موارد اضطرار مثل وقوفین اضطراری عرفات و مشعر، یا نشسته خواندن نماز در ضرورت، یا رَمی در شب و نظائر آن، با اعمال کسانی که نایب نیستند، تفاوت دارد؟
تفاوت ندارد.
سؤال186 در صورتی که نایب از اوّل بداند در برخی اعمال معذور است و باید اضطراراً عمل را به جا آورد یا نایب دیگری اختیار کند، آیا باید هنگام قبول نیابت، منوبٌعنه را از عذر خود مطّلع کند و از او اجازه بگیرد؟
باید از عذر خود او را مطلع کند.
سؤال187 اگر اتّفاقاً نایب در حج دچار مشکلی شد و مجبور شد بعضی از اعمال را به صورت اضطراری انجام دهد یا برای برخی نایب بگیرد، آیا باید از منوبٌعنه اجازه بگیرد؟ آیا بعداً لازم است به اطّلاع او برساند؟
اجازه لازم نیست و اطّلاع دادن به او هم لازم نیست.
سؤال188 آیا شخصی که هنوز بالغ نشده و در آستانه بلوغ است ولی به تمام احکام و مناسک حج آشنایی دارد و
میتواند به خوبی انجام دهد، میتواند نایب حج شود؟
اشکال ندارد.
سؤال189 آیا کسی که جنون ادواری دارد و در زمان حج، عاقل است میتواند نایب حج باشد؟
اشکال ندارد.
سؤال190 آیا نایب شدن شیعه و سنّی برای یکدیگر برای حجّ واجب یا مستحب یا عمره مفرده یا برخی اعمال، اشکال دارد؟
اشکال دارد، بلکه سنّی نمیتواند نایب برای شیعه شود.
استنابه برای میّت
سؤال191 نیابت از حجِّ میّت حتماً باید با اجازه ولیّ او باشد یا افراد دیگری که اطّلاع از وضعیّت او داشتهاند میتوانند به جهت رفع تکلیف، برای حجّ او نایب بگیرند؟ آیا در لزوم اجازه ولی، فرقی میکند که آن دیگری از مال خودش نایب بگیرد یا از مال میّت؟
اجازه ولی لازم نیست، بلکه با منع او هم میتوان حجّ نیابی شرعی برای میّت انجام داد، بلکه در حجّ مستحبّی برای اموات و احیاء چنین است.
سؤال192 اگر وصی یا وارث در استیجار برای حجِّ میّت کوتاهی یا سهلانگاری کند و مال میّت از بین برود، ضامن است یا خیر؟ اگر خودش هم مال نداشته باشد چه وظیفهای دارد؟
به هر نحو بشود باید حج او را به جا آورند.
سؤال193 اگر کسی که حج به ذمه او است از دنیا برود و مالی نداشته باشد که ورثه با آن حج به جا بیاورند، چه وظیفهای دارند؟
وظیفهای ندارند، ولی اگر یک حجِّ میقاتی قربةً الیالله برای او به جا آورند که او را نجات بدهند، خیلی خوب است و برایآنها ثواب حج دارد.
سؤال194 کسی که با فیش حجّ میّت و به نیابت از او به عربستان میرود، اگر
خودش تمام شرایط را داشته باشد غیر از باز بودن راه، که آن هم با فیش حجّ میّت حاصل شده است، آیا میتواند قبل از میقات برای متوفّی نایب بگیرد و آن حجّ را برای خودش به جا آورد؟ و در فرض سؤال اگر میّت نایب را مشخص کرده باشد تکلیف چیست؟
کسی که به نیابت از دیگری به مکّه رفته است واجب الحج نمیشود، ولی اگر از تمام ورثه اختیار داشته باشد در انجام چنین کاری، میتواند برای میّت نایب بگیرد و بعد از آنکه نایب گرفت، خود او واجب الحج میشود.
سؤال195 اگر کسی بعد از اتمام عمره تمتّعِ حجِّ مستحبّی، بفهمد که حجِّ واجب بر پدر یا مادر او مستقر بوده است و باید به جا آورد، آیا میتواند همان حج را به نیّت یکی از آنها ادامه دهد یا باید حجّ مستحبّی خود را رها کند و اوّل محرم به احرام عمره تمتّع به نیابت از منوبٌعنه شود؟
باید عمره تمتّع به نیابت آنها به جا آورد و آن عمره تمتّع کفایت نمیکند.
سؤال196 اگر کسی که به حجِّ مستحبّی مشرّف شده است، پس از احرام حج و در حین انجام اعمال حج بفهمد حج بر پدر و مادر او مستقر بوده است، امکان دارد که برای آنها حج به جا بیاورد یا خیر؟
باید حجّ مستحبی را تمام کند و نمیتواند برای آنها حج را انجام دهد.
سؤال197 اگر در سال اوّل مرگ متوفّی، ورثه موفّق به استیجار حجِّ میقاتی نشوند، باید همان سال برای حج ثبت نام کنند تا در نوبت خودش حجِّ بلدی صورت پذیرد یا صبر کنند
و در سال بعد یا سالهای بعد از آن، از میقات نایب بگیرند؟
در سال بعد حجِّ میقاتی برای او به جا آورند.
سؤال198 اگر متوفّی قبلاً برای حج ثبت نام کرده بوده و اکنون که از دنیا رفته است نوبت او شده است، آیا ورثه میتوانند فیش حجّ او را بفروشند و با بخشی از پول آن از میقات برای او نایب بگیرند و مابقی پول را تقسیم نمایند؟ یا حتماً باید با همان فیش نایب بلدی بفرستند؟ آیا فرقی میکند که متوفّی وارث صغیر داشته باشد یا خیر؟
باید برای او حجّ بلدی به جا آورند.
سؤال199 اگر کسی وصیّت به نیابت دیگری کند (مثلاً فرزند خود) و آن دیگری در همان سال مرگ متوفّی مستطیع شود یا نوبت حجّ او شود، باید حج خود را انجام دهد یا حجِّ متوفّی را؟
باید حج خود را به جا آورد ولی اگر حجِّ دیگری را انجام داد، آن حج صحیح است.
سؤال200 اگر کسی در مدینه دیگری را اجیر کند که برای پدرش حجِّ نیابی میقاتی انجام دهد ولی میقات آن را مشخّص نکرده باشند، آیا نایب میتواند ابتدا از مسجد شجره برای خودش محرم به احرام عمره مفرده شود و بعد از اتمام عمره مفرده به میقات دیگری برود و محرم به احرام عمره تمتّع به نیابت از منوبٌعنه شود؟ آیا چنین احرامی از ادنیالحل هم کفایت میکند؟
اگر منوبٌ عنه او را اجیر کرده است که در مسجد شجره محرم شود چنانچه ظاهر نیابتهای از مدینه چنین است، باید احرام حجِّ نیابتی از شجره باشد ولی اگر از ادنیالحل، محرم شد حجّ
او برای منوبٌ عنه صحیح است.
سؤال201 اگر کسی حج بر او واجب شود ولی دیگر توان رفتن به حج را نداشته باشد. در زمان حیات خود باید نایب به حج بفرستد یا وصیّت کند که بعد از مرگش نایب بگیرند و اگر هیچ کدام را انجام نداد، ورثه وظیفه دارند از مال او نایب به حج بفرستند یا در صورت تمایل این کار را بکنند؟
باید در زمان حیات نایب بگیرد و اگر نگرفت باید ورثه بعد از مرگ او، از مال او، حج او را به جا آورند.
سؤال202 در مواردی که حج بر عهده مکلّف آمده و نمیتواند مشرّف شود، آیا میتواند در حال زنده بودن نایب بگیرد؟
اگر استطاعت بدنی ندارد میتواند نایب بگیرد.
سؤال203 کسی که استطاعت مالی داشته و حج بر او مستقر شده و اکنون استطاعت ندارد، آیا تا زنده است کسی میتواند تبرّعاً به نیابت از او حج بهجا آورد؟
اگر استطاعت بدنی ندارد جایز است ولی اگر استطاعت بدنی دارد و استطاعت مالی ندارد جایز نیست.
سؤال204 کسی که حج بر او مستقر است و به علّت پیری یا بیماری نمیتواند به جا آورد، آیا میتواند از میقات نایب بگیرد یا باید نایب او از بلد اعزام باشد؟
میتواند از میقات نایب بگیرد.
سؤال205 شخص سالمندی که حج بر او مستقر است، برای حج ثبتنام کرده و نوبت عزیمت او فرا رسیده است. ولی در سال نوبت، قدرت بدنی برای انجام اعمال حج ندارد. حال اگر این شخص شک داشته باشد که در سالهای بعد حال او بهتر میشود و قدرت بدنی پیدا میکند یا خیر،
آیا باید در همان سال نوبت، نایب به حج بفرستد یا باید صبر کند و در سالهای بعدی وقتی امید را از دست داد نایب بفرستد؟
باید صبر کند.
سؤال206 در فرض سؤال قبل اگر آن شخص قبلاً مستطیع نبوده و اکنون که مستطیع شده است و نوبت او فرا رسیده، قدرت بدنی ندارد، میتواند نایب بفرستد یا وجوب حج از او ساقط میشود؟
حج از او ساقط است.
سؤال207 اگر فرزندی تمام اختیار اموال پدرش را دارا باشد، در صورتی که حج بر پدر مستقر بوده و اکنون به علّت پیری یا بیماری نمیتواند مشرّف شود، آیا آن فرزند میتواند بدون اطّلاع و اجازه او از اموال پدر در زمان حیات او برایش نایب به حج بفرستد؟
باید با اجازه او باشد.
سؤال208 کسی که میداند حج بر دیگری مستقر بوده و اکنون قدرت بدنی انجام حج را ندارد، میتواند بدون اجازه و اطّلاع او و در زمان حیات او از اموال خودش که ربطی هم به اموال شخص واجب الحج ندارد، برای او نایب به حج بفرستد و او را بریءالذمّه کند؟
بریءالذّمه میشود.
سؤال209 آیا میشود کسی که حجِّ واجب به جا میآورد، همزمان ثواب آن را به دیگران هدیه کند و آیا قبل از انجام و در حین انجام و پس از انجام اعمال میتوان ثواب آن را هدیه کرد؟
در همه صورت جایز است، بلکه خوب است.
سؤال210 آیا کسی که حجِّ مستحبّی به جا میآورد، میتواند همزمان ثواب آن را به دیگران هدیه کند؟ آیا در حین حج یا بعد از اتمام آن هم میتواند این ثواب را هدیه
کند؟
در همه صورت جایز است، بلکه خوب است.
سؤال211 آیا هدیه کردن ثواب حجِّ مستحبّی به دیگران با انجام حج به نیابت از دیگران در نیّت و در احکام تفاوتی دارند؟
تفاوتی ندارد.
سؤال212 شخصی که تاکنون تقلید نمیکرده و اکنون میخواهد به حج یا عمره مشرّف شود، چه وظیفهای دارد؟
باید از یک مجتهد جامعالشّرایط تقلید کند.
سؤال213 کسی که باقی بر تقلید مرجع متوفّی است، اگر برای اوّلین بار به حج یا عمره مشرّف شود، می تواند در حج و عمره هم به فتوای مرجع متوفّی عمل نماید؟
اشکال ندارد.
سؤال214 آیا در حج یا عمره میشود مکلّف، عمل خود را طوری انجام دهد که مطابق با فتوای یکی از مراجع معظّم تقلید باشد؟
این کار برای عموم مردم ممکن نیست و لااقل حرجی است، پس باید مرجع معیّنی برای خود تعیین کند.
سؤال215 آیا مکلّف میتواند بنابر جواز تبعیض در تقلید، بعضی از اعمال حج را از یک مرجع و بعضی دیگر را از مرجع تقلید دیگری تقلید نماید؟
اشکال ندارد.
سؤال216 آیا حج با پولی که خمس آن پرداخت نشده است، صحیح است؟
صحیح است، ولی گناه آن بسیار بزرگ است.
سؤال217 آیا عمره مفرده با پولی که خمس آن پرداخت نشده است، صحیح است؟
صحیح است ولی گناه آن بزرگ است و ثواب عمره نمیتواند جبران آن گناه را بکند.
سؤال218 کسی که سال خمسی ندارد و به حج مشرّف میشود، اگر با پول خود که معمولاً از درآمد است، مبلغ ثبت نام حج و پول لباس احرام و قربانی را پرداخت نماید، اعمال او و حج او چه
حکمی دارد؟
این کار حرام است و گناهش خیلی بزرگ است و خداوند چنین حجّی را قبول نمیکند.
سؤال219 در فرض سؤال قبل، اگر پول مورد نظر، مشکوک بین درآمد آن شخص و سایر منابع باشد، مسئله چه حکمی پیدا میکند؟
باید با حاکم شرع در میان بگذارد.
سؤال220 اگر کسی با پول غیر مخمّس، به حج مشرّف شود و فقط خمس پول احرام و قربانی را بپردازد، حجّ او چه حکمی دارد؟
این کار حرام است و خداوند چنین حجّی را قبول ندارد.
سؤال221 اگر کسی با پول غیر مخمّس لباس احرام تهیّه کند و محرم شود و طواف و نماز طواف به جا آورد، ولی در مکّه بخواهد خمس پول لباس احرام را بپردازد، باید طواف و نماز را اعاده کند؟
باید علاوه بر پرداخت، توبه واقعی از گناهش بکند شاید خداوند حجّ او را قبول کند.
سؤال222 آیا برای صحّت اعمال عمره و حج، برای کسی که حسابرسی خمس ندارد، پرداخت خمس لباس احرام و لباسی که در طواف و نماز طواف میپوشد، کفایت میکند یا باید حسابرسی تمام اموال صورت گیرد؟
کفایت میکند، ولی بسیار بهجا است که حسابرسی تمام اموال را بکند.
سؤال223 آیا تخمیس لباس احرامی که معلوم نیست از درآمد است یا هدیّه و ارث، یا وجوهات شرعیّه و... لازم است یا خیر؟
لازم نیست، گرچه خیلی خوب است.
سؤال224 کسی که تا به حال خمس نداده است و اوّلین بار به عمره مفرده میرود، میتواند فقط خمس پول عمره را بدهد و بعداً حساب کامل را بکند یا نه؟
جایز است گرچه کار خوبی نیست.
سؤال225 اگر
کسی طلاهایش را برای رفتن به حج بفروشد آیا باید خمس آن را بدهد؟ آیا این امر در خصوص عمره مفرده و حجِّ تمتّع تفاوت میکند؟
اگر سال روی آن پول نگذرد، خمس ندارد و تفاوتی میان حجِّ تمتّع و عمره مفرده نیست.
سؤال226 پولی که از محلِّ درآمد برای ثبت نام سفر حج پرداخت شده و پیش از رسیدن نوبت اعزام، سال خمسی بر آن گذشته است، آیا مشمول خمس میشود؟
باید خمس آن را بدهد.
سؤال227 کسی که خمس میدهد، اگر در وسط سال خمسی بخواهد به عمره مفرده مشرّف شود، آیا باید خمس پول عمره را بدهد؟ در این خصوص آیا تفاوتی میکند که پول عمره را از درآمد آن سالی که در وسط آن است و هنوز نوبت محاسبه خمس آن نشده پرداخت کند یا از در آمد سالهای پیش که خمس آن را پرداخت کرده است؟
لازم نیست خمس آن را بدهد، ولی پرداخت آن خوب است.
سؤال228 کسی که خمس میدهد، اگر در وسط سال خمسی بخواهد به حجِّ تمتّع مشرّف شود، آیا باید خمس پول حج را بدهد؟ در این خصوص آیا تفاوتی میکند که پول حج را از درآمد آن سالی که در وسط آن است و هنوز نوبت محاسبه خمس آن نشده پرداخت کند یا از در آمد سالهای پیش که خمس آن را پرداخت کرده است؟
میتواند از درآمد همان سال خرج کند، ولی بهتر است خمس آن را بدهد.
سؤال229 اگر حجگزار در حال طواف یا در حال نماز یا در حال سایر اعمال حج، پول خمس نداده همراه خود داشته باشد به صحّت
آن عمل یا حج و عمره او لطمهای میخورد؟
لطمهای وارد نمیکند، ولی خیلی خوب است که این پول را که آتش است از خود دور کند.
سؤال230 وقتی برای عمره یا حج ثبتنام میشود، آیا سر سال خمسی باید خمس آن پول پرداخت شود یا هنگام عزیمت؟
سر سال باید خمس بدهد.
سؤال231 امروزه وقتی نوبت عزیمت به حج یا عمره میشود، مبالغی به عنوان سود سپرده گزاری تعلّق میگیرد، حال سؤال اینجاست که علاوه بر خمس مبلغ سپرده گزاری، پرداخت خمس مبلغ سود سپرده هم لازم است؟ نکته قابل توجّه اینکه آن مبلغ اضافی قبل از آن قابل محاسبه و دریافت نبوده و شاید بتوان گفت درآمد همان سال حجگزار است.
در هر صورت خمس آن را باید بدهد.
سؤال232 وقتی که شوهر مخارج حجّ زن را بر عهده میگیرد، آیا باید خمس حجّ او را بدهد یا این پول هدیه محسوب میشود؟
شوهری که خانمش را مکّه میبرد نظیر خود او است و باید خمس او را بدهد، و همچنین اگر بچههای خود را حج ببرد و همچنین اگر کسی را حج ببرد که به آن حجّ بذلی گفته میشود و باید خمس او را بدهد و هیچ کدام اینها از باب هدیه نیست، بلکه از باب مصرف است.
سؤال233 دانشجویانی که هزینه تحصیل و زندگی آنان بر عهده والدین است، اگر با ارث مستطیع شوند، در حالی که پدرشان اهل خمس و زکات نبوده وظیفه فرزندان چیست راهنمایی فرمایید؟
باید ورثه اولاً خمس مال او را بدهند و بعداً تصرف در اموال او نمایند.
سؤال234 اگر با پولی که خمس یا
زکات آن پرداخت نشده یا پول غصبی بلیط هواپیما و وسایل سفر برای عمره تهیه شود، آیا این کار صحیح است و در صورت حرمت موجب بطلان حج یا عمره میشود یا خیر؟
کار حرام است ولی حج یا عمره او فاسد نیست.
سؤال235 کسی که مبلغی پول دارد و شک دارد که خمس آن را پرداخت کرده و سال بر آن گذشته یا نه باید خمس آن را پرداخت نماید؟
لازم نیست.
سؤال236 آیا دانشجویی که خمس اموال خود را نداده باشد، میتواند فقط با پرداخت خمس مخارج عمره، مشرّف به عمره مفرده شود؟
نمیتواند مگر از مجتهد جامعالشّرایط اجازه بگیرد.
سؤال237 شخصی با پول غیر مخمّس حوله احرام خریده ولی هنگام خرید فراموش کرده یا نمیدانسته که خمس پول را نداده است، آیا اعمال و احرام صحیح است؟
حجّ او همچنین عمره او صحیح است، ولی گناه کرده است.
سؤال238 کسی که از ابتدای تکلیف نه خمس داده و نه سال خمسی داشته است و از درآمد مبلغی جمع نموده و در همان سال قصد تشرّف به عمره مفرده را دارد آیا باید خمس آن را بدهد؟
در فرض مذکور باید خمس دهد.
سؤال239 اگر از ثبتنام تا رفتن به عمره یک ماه طول بکشد (سال خمسی تعلّق نگیرد) آیا باید خمس مبلغ ثبت نام را پرداخت؟
اگر در وسط سال خمسی باشد اشکال ندارد، ولی خمس آن را بدهد بهتر است.
سؤال240 کسانی که با پول و مالی حرام و یا غصبی به حج یا عمره مفرده مشرّف میشوند، حج یا عمره آنها چه حکمی دارد؟
حجّ آنها صحیح است، ولی گناه
بزرگی انجام دادهاند که ثواب حج در مقابل آن گناه ناچیز است و جبران آن گناه را هم نمیتوانند بکنند.
سؤال241 زمانی که مشرّف به حج، شک دارد که آیا حقّی (پرداخت مالی) بر گردن او میباشد یا خیر، چه وظیفهای دارد؟
چیزی بر او واجب نیست، ولی اگر ردّ مظالم به اندازه احتمال بدهد، مطلوب است.
سؤال242 اگر بدهکار، در حالی که طلبکار طلب خود را مطالبه میکند حجّ واجب یا مستحب به جا آورد، آیا اعمال او صحیح است؟ و در صورتی که حج به جا آورد، کفایت از حجّةالاسلام میکند؟
باید نرود، ولی اگر رفت حجّ او صحیح است و کفایت از حجّةالاسلام هم میکند.
سؤال243 کسی که در زمان حیات حج بر او اوجب شده ولی مبادرت به ثبت نام یا عزیمت نکرده است، ورثة او بعد از وفات در صور ذیل چه وظیفهای دارند:
باید از اصل مال برای حجِّ او ولو میقاتی اقدام شود.
بر ورثه واجب نیست.
سؤال244 در فرض سوال قبل، در هر صورت ورثه میتوانند قبل از ثبت نام حجِّ میّت در اموال او تصرّف نمایند؟ با توجّه به اینکه ورثه فعلاً فقط امکان ثبت نام دارند و سالها بعد نوبت نایب میشود، در مورد تصرّف در اموال میّت و تقسیم آن چه باید بکنند؟
برای حجّ میقاتی اقدام کنند، بعداً مال را قسمت کنند.
سؤال245 به طور کلّی نایب گرفتن برای ادای حجِّ میّتی که در زمان حیات مستطیع بوده است، نیاز به وصیّت او دارد یا ورثه بدون وصیّت، وظیفه دارند از مال
او نایب بگیرند؟
باید از اصل مال برداشته شود و حجِّ او را ادا کنند ولو میقاتی. وصیّت کرده باشد یا نکرده باشد.
سؤال246 اگر کسی وصیّت به انجام عمره مفرده کند، بعد از مرگ او ورثه واجب است به این وصیّت عمل کنند؟
اگر به ازاء وصیّت مال داشته باشد باید ورثه به وصیّت عمل کنند مشروط بر اینکه به اندازه ثلث مالش باشد و الّا اجازه ورثه را میخواهد.
سؤال247 اگر کسی از مال خود وصیّت به حجّ تمتّع کرد و ورثه میدانند خمس یا زکات آن مال را باید پرداخت کنند، در این صورت وظیفه آنها چیست؟ در صورتی که باقیمانده پس از پرداخت خمس یا زکات آن مال، کافی برای حج نباشد چه باید بکنند؟
باید خمس را بدهند و بعد از آن میتوانند تبرّعاً حج با آن باقیمانده به جا آورند ولی واجب نیست و میتوانند آن را قسمت کنند.
سؤال248 اگر ورثه مال میّت را قسمت کرده باشند، بعد از مدتی وصیّت او در خصوص انجام حج یا عمره مفرده را بیابند یا دریابند که برای حج مستطیع بوده است و پس از تقسیم ارث مال دیگری نمانده باشد که به وظیفه عمل کنند، چه باید بکنند؟
باید ورثه آن را به جا آورند.
سؤال249 شخصی وصیّت کرده که یکی از فرزندانش حجّ او را به جا آورد، ولی به دلیل اینکه آن فرزند را مشخّص نکرده، در این جهت بین فرزندان اختلاف ایجاد شده است، تکلیف آنها چیست؟
قرعه بزنند به نام هر کدام آمد برود.
سؤال250 شخصی وصیّت به حج کرده ولی مشخص نکرده است حجّ او
بلدی باشد یا میقاتی، ورثة او چه وظیفهای دارند؟
اگر میقاتی دادند کفایت میکند و اگر بلدی دادند بهتر است.
سؤال251 اگر متوفّی وصیّت کند که شخص معیّنی حجّ او را به جا آرود، ولی آن شخص اجرت گزافی طلب کند یا از جهات دیگر عمل به این وصیت برای ورثه مشکل باشد، چه وظیفهای دارند؟
عمل به آن وصیّت لازم نیست و هر کس به جا آورد کفایت میکند بلکه اگر گناه کردند و به کس دیگر دادند، حج از او ساقط میشود.
سؤال252 شخصی از دنیا رفته و وصیّت به حج نکرده است، ولی بعضی از ورثه اعتقاد دارند حج بر او مستقر بوده است و از سویی برخی دیگر این حرف را قبول ندارند، وظیفه آنان چیست؟
کسانی که یقین دارند، باید حجّ او را ولو میقاتی انجام دهند.
سؤال253 اگر کسی نذر کند که اگر حاجتش برآورده شد، حج به جا آورد، ولی قبل از برآورده شدن حاجت شرایط و نوبت عزیمت به حج برای او فراهم شود، آیا میتواند به عنوان عمل به نذر خود به حج برود؟ در صورتی که بعد از اتمام حج به حاجت خود برسد آیا باید دوباره حج به جا آورد؟
آن حج جای حجّ نذری را نمیگیرد.
سؤال254 اگر کسی نذر کند که حج به جا آورد ولی وقت ادای نذر یا وقتی که نوبت او میرسد، قدرت بدنی تشرّف به حج را نداشته باشد، آیا واجب است در زمان حیات نایب بفرستد؟ اگر نفرستد واجب است ورثه بعد از او برای او نایب بگیرند؟
حج از او ساقط میشود.
سؤال255 اگر کسی نذرِ
حج کند ولی قدرت یا استطاعت عزیمت به حج را نداشته باشد، آیا باید کفّاره عمل نکردن به نذر را بپردازد؟
کفّاره ندارد.
سؤال256 اگر خانمی قبل از ازدواج نذر کند که حج به جا آورد، ولی بعد از ازدواج، شوهر او اجازه رفتن به او ندهد، چه تکلیفی دارد؟
حج از او ساقط است.
سؤال257 آیا نذر فرزند برای انجام حج، نیاز به اذن پدر و مادر دارد؟ اگر نهی کنند یا رفتن فرزند به حج موجب آزار و اذیّت آنان شود، چه باید بکند؟ اگر به این علّت به نذر خود عمل نکرد، آیا باید کفارة عمل نکردن به نذر بپردازد؟
نیاز به اذن آنها نیست، ولی اگر نهی کنند حج ساقط میشود و کفّاره نذر هم واجب نمیشود.
سؤال258 اگر کسی برای ادای حاجتی نذر کند و به حاجت خود برسد ولی وقتی به حاجت خود میرسد، قدرت بدنی انجام حج را ندارد و از دنیا می رود یا قدرت بدنی دارد ولی تا زنده است، نوبت به او نمیرسد، آیا ورثه واجب است بعد از مرگ او نایب به حج بفرستند؟
در کلیه صور وجوب حج ساقط است.
سؤال259 اگر کسی نذر کند که به حج برود، آیا در هر صورت واجب است نذر خود را عمل کند؟
اگر شرایط حج برای او باشد، باید به نذر خود وفا کند.
سؤال260 اگر کسی نذر کند که به حج مشرّف شود ولی استطاعت رفتن نداشته باشد، یا نوبت به او نرسد، آیا به هر صورتی و با هر مبلغی باید آن حج را به جا بیاورد؟
در فرض مذکور عمل به نذر
واجب نیست.
سؤال261 آیا زن میتواند بدون اجازه شوهر نذر کند که به حج برود؟
نمیتواند.
سؤال262 اگر یک زن نذر کرد که به حج برود، آیا این حج برای او حکم حجِّ واجب را دارد و میتواند بدون اجازه شوهر برود؟ اگر شوهر مانع رفتن او شود چه وظیفهای دارد؟
باید به نذر خود عمل نکند.
سؤال263 اگر کسی قبلاً حج به جا آورده و اکنون نذر کند که به حج مشرّف شود، آیا واجب است به نذر خود عمل کند؟
باید عمل به نذر کند.
سؤال264 کسی که تاکنون حج به جا نیاورده است، اگر برای حج نذر کند، چنانچه حج به صورت طبیعی بر او واجب شود، آیا باید دو مرتبه به حج مشرف شود یا یک مرتبه برای هر دو نیّت کافی است؟
یک حج برای هر دو کافی است.
سؤال265 اگر کسی نذر حج کند ولی قبل از ادای نذر، از دنیا برود، آیا ولیّ او یا ورثة او واجب است قضای نذر او را به جا بیاورند؟
واجب است.
سؤال266 اگر کسی برای ادای حاجتی نذر حج کند، ولی قبل از ادای نذر از دنیا برود و بعد از وفات او حاجت او برآورده شود، آیا قضای نذر او لازم است؟
لازم نیست.
سؤال267 اگر کسی برای طلب حاجتی نذر حج کند و به حاجت خود برسد، ولی قبل از تشرّف به حج از دنیا برود، آیا قضای نذر او واجب است؟
واجب است.
سؤال268 کسی که حجّ مستحبّی انجام میدهد، میتواند علاوه بر خودش به نیابت از کسانی که حجّ واجب خود را قبلاً انجام دادهاند نیز نیّت
حجّ استحبابی کند؟
اشکال ندارد، بلکه خوب است.
سؤال269 آیا زن برای انجام حجِّ مستحبّی نیاز به اجازه شوهر دارد؟ آیا اگر اجازه نداد نمیتواند مشرّف شود؟
نیاز به اجازه دارد و اگر اجازه نداد نمیتواند برود.
سؤال270 انجام حجِّ مستحبّی برای زنی که در عدة وفات یا در عدة طلاق رجعی یا در عدة طلاق بائن است چه حکمی دارد؟
اشکال ندارد، ولی اگر در طلاق رجعی است باید با اجازه از شوهر باشد.
سؤال271 آیا کسی که به قصد حجِّ استحبابی به مکّه رفته است، میتواند پس از انجام عمره تمتّع، بدون عذر، حج را رها کند و اعمال را ادامه ندهد؟ آیا در این صورت انجام طواف نساء لازم است؟
بدون عذر جایز نیست، ولی به هر جهت اگر منصرف شد مانعی ندارد و چیزی بر او لازم نیست.
سؤال272 آیا مردی که به حجِّ واجب میرود، باید رضایت همسر خود را جلب نماید؟
واجب نیست و همچنین زن لازم نیست جلب رضایت شوهر را بنماید، مگر مفسدهای در کار باشد که حج برای هیچکدام لازم نیست.
سؤال273 اگر زوج، همسر عقدی خود را از رفتن به عمره مفرده منع کند، با عنایت به این که آن خانم در خانه پدرش زندگی میکند چه وظیفهای دارد؟
شنیدن حرف او لازم نیست، ولی باید مواظب باشد ضربه به محبّت او نزند.
سؤال274 اگر پدر یا مادر یا هر دوی آنها از رفتن فرد به عمره مفرده رضایت نداشته باشند، در این صورت آیا میتواند به عمره برود و عمره او صحیح است؟
باید نرود، ولی اگر رفت حجِّ او و عمره او و
زیارت او صحیح است.
سؤال275 اگر شوهر بر اثر لجاجت اذن سفر عمره مفرده را به زن ندهد، وظیفه زن چیست؟
نمیتواند برود، ولی حجِّ واجب را میتواند برود.
سؤال276 به طور کلّی دختر یا زنی که مجرّد است یا شوهر ندارد، برای رفتن به حج یا عمره، نیاز به اذن کسی دارد؟
نیاز به اذن کسی ندارد، ولی اگر نهی پدر یا مادر و یا احتمال مفسده باشد، نمیتواند برود.
سؤال277 اگر شوهر بر اثر لجاجت اذن انجام حجِّ تمتّع را به زن ندهد، در صورتی که زن واجب الحج باشد، وظیفه او چیست؟
بدون اذن برود، اشکال ندارد.
سؤال278 خانمی مستطیع نبوده ولی فرزندش میخواهد او را به مکّه ببرد یا هزینه سفر حجّ را به او بدهد، امّا شوهر این خانم اعلام عدم رضایت میکند، آیا این خانم مستطیع است؟
چون حجّ بذلی است، واجب الحج است و رضایت شوهر لازم نیست.
سؤال279 خانمی قبل از ازدواج نذر کرده که حجّ به جا آورد و بعد از ازدواج میخواهد به نذر خود عمل کند، آیا اذن شوهر لازم است؟ و آیا شوهر حقّ ممانعت دارد؟
اذن شوهر لازم نیست، ولی اگر شوهر مخالفت کند، نذر او منحل میشود و این حج بر او واجب نیست.
سؤال280 زنی که با پول خودش ولی بدون اذن شوهرش به عمره مفرده رفته و اکنون در مدینه حضور دارد. لطفاً با توجّه به اینکه شوهر او هم اذعان بر عدم رضایت دارد، بفرمایید تکلیف او در خصوص احرام و صحت احرام چیست؟ آیا میتواند به مکّه برود یا خیر؟ به طور کلّی چه وظیفهای دارد و
در صورت انجام، عمره او چه حکمی پیدا میکند؟
باید برگردد، ولی اگر عمره به جا آورد عمره او صحیح است.
سؤال281 آیا افراد نابالغ که به همراه والدین به عمره مفرده مشرّف میشوند، واجب است محرم شوند و اعمال عمره مفرده را به جا آورند؟
واجب نیست.
سؤال282 اگر بچه نابالغ محرم شد یا او را محرم نمودند و یکی از محرّمات را انجام داد، خود او یا ولیِّ او چه وظیفهای دارند؟ آیا در این خصوص بین محرّمات تفاوتی هست؟
ولیِّ او باید جبران کند.
سؤال283 اگر کسی پیش از بلوغ به مکّه برود و حج به جا آورد، حجِّ واجب او محسوب میشود؟
محسوب میشود.
سؤال284 اگر غیر بالغ به حج رفت یا او را به حج بردند، باید در مسائل حج از چه کسی تقلید کند تا حجِّ او صحیح باشد؟ آیا باید مرجع انتخاب کند یا به فتوای مرجع تقلید ولیّ خود عمل کند؟
باید مرجع تقلید انتخاب کند.
سؤال285 اگر کودکی را برای عمره مفرده محرم کردند، باید در طواف و سعی رعایت جا به جا نشدن و برنگشتن و... را بکند، یا اگر دوید یا به عقب برگشت اشکال ندارد؟
مراعات لازم نیست.
سؤال286 اگر کودک محرم در هنگام طواف یا سعی در آغوش پدر یا مادر خوابش ببرد و او را طواف دهند، طواف یا سعی او صحیح است یا باید اعاده کند؟
صحیح است.
سؤال287 پوشش دختر بچه نابالغ که او را محرم میکنند در طواف و سعی چقدر باید باشد؟
باید نظیر بالغ عمل کند.
سؤال288 کودکانی که محرم میشوند یا آنها را محرم میکنند،
حتماً باید صحیح تلبیه بگویند یا باید ولیِّ آنها به نیابت از آنها بگوید؟
به هر طوری که میتوانند بگویند و اگر اصلاً نمیتوانند، ولیِّ آنها بگوید.
سؤال289 منظور از افراد کثیرالشّک و وسواسی در اعمال حج چه کسانی هستند و این افراد برای انجام اعمال حجِّ خود چه وظیفهای دارند؟
اگر از حدِّ متعارف که مردم بر آن حد هستند تجاوز کند، وسواسی است و باید در هر چه شک کرد اعتنا نکند.
سؤال290 در جایی که میفرمائید وسواسی یا کثیرالشّک به شک یا وسوسه خود اعتنا نکند، منظور چیست؟ آیا اگر همیشه بنا را بر نفع خود بگذارد درست است یا آن شک و وسوسه را هر چند به نفع خود باشد باید اهمیّت ندهد؟
فرقی ندارد.
سؤال291 کثیرالشّک و وسواسی در طواف چه وظیفهای دارند؟
باید بی اعتنا باشند.
سؤال292 کسانی که در طهارت و نجاست وسواس دارند، به فتوای حضرتعالی باید متنجّس را پاک بدانند. حال در ایّام حج و در مورد لباس احرام و مکان و... نیز باید به همین فتوی عمل شود؟
بلی همین فتوی است.
سؤال293 کسی که در اثر بیماری قادر به نگهداری بول خود نیست و در هنگام عمره مفرده یا حج، مرتّباً لباس احرام او و بدن او نجس میشود و نیز وضوی آن باطل میگردد، چه وظیفهای دارد؟
یک وضو بگیرد و اعمال را به جا آورد.
سؤال294 کسی که در اثر بیماری قادر به نگهداری باد معده خود نیست و در هنگام عمره یا حجِّ تمتّع، مرتّباً وضوی او باطل میگردد، چه وظیفهای دارد؟
لازم نیست وضو را تکرار کند.
سؤال295 اخیراً لباسی
برای بیمارانی که قادر به نگهداری بول خود نیستند دوخته شده که از نجس شدن لباس احرام و بدن آنها جلوگیری مینماید و بول آنها را نگهداری میکند. حال سؤال این است که اوّلاً اگر این لباس اجباراً دوخته باشد اشکالی دارد؟ ثانیاً این شخص به هنگام طواف طاهر محسوب میشود یا خیر؟
با آن لباس اعمال را به جا آورد اشکال ندارد.
سؤال296 آیا میشود عمره تمتّع را در یک سال و حجّ تمتّع را در سال بعد به جا آورد؟
جایز نیست.
سؤال297 اگر شرط صحّت حج، به جا آوردن عمره تمتّع و حجّ تمتّع در یک سال است، منظور در یکسال قمری است یا اینکه فاصلة آن کمتر از دوازده ماه باشد؟
باید عمره تمتّع در شوّال یا ذیالقعده و یا در ذیالحجّه باشد و فاصله، بیش از این جایز نیست.
سؤال298 اگر کسی در ماه محرّم عمره تمتّع به جا آورد، در ذیالحجّه میتواند اعمال حج را به جا آورد؟
نمیتواند.
سؤال299 به طور کلّی اوّلین زمانی که انجام عمره تمتّع برای انجام اعمال حج جایز است، چه زمانی است؟
از اوّل شوّال تا قبل از رفتن به عرفات که باید محرم به حج شود.
سؤال300 اگر کسی در آخر ماه مبارک رمضان محرم به عمره تمتّع شود و بعضی اعمال را در ماه مبارک رمضان و بعضی را در شوال انجام دهد، برای صحّت حجّ تمتّع مجزی است؟
مجزی نیست.
سؤال301 در چه زمانهایی نمیتوان عمره مفرده به جا آورد؟
در هر زمانی میتوان عمره مفرده به جا آورد.
سؤال302 انجام عمره مفرده در چه زمانی افضل است؟
ماه رجب.
ؤال303 آیا کسی که اهل مکّه یا شهرهای اطراف آن است و قصد حج ندارد، در ایّام حج میتواند عمره مفرده به جا آورد؟
میتواند، چنانچه کسانی که اهل مکّه نیستند میتوانند عمره مفرده به جا آورند و نیّت حج نکنند.
سؤال304 آیا کسی که محرم به حجِّ تمتّع است، در ایّام حج میتواند عمره مفرده به جا آورد؟
بعد از آنکه مُحِل شد چه قبل از به جا آوردن اعمال حج و چه بعد از آن، میتواند عمره مفرده به جا آورد.
سؤال305 آیا خدمه، مدیر یا روحانی و... کاروان که در ایّام حج محرم به حجّ تمتّع نیستند، میتوانند عمره مفرده به جا آورند؟
میتوانند.
سؤال306 اگر فاصلة میان دو عمره کمتر از یک ماه باشد، آیا لازم است عمره دوّم رجاءً قصد شود یا خیر و آیا مقصود از یک ماه، سی روز کامل است یا یک ماه قمری؟
کسی که در مکّه است، چه برای حج و چه برای عمره، همه روزه میتواند عمره مفرده به جا آورد. بلکه در شبانه روز میتواند چندین عمره مفرده به جا آورده و قصد رجاء هم لازم نیست.
سؤال307 آیا زائر حجّ تمتّع پس از پایان اعمال حجّ تمتّع، میتواند عمره مفرده به جا آورد؟
میتواند.
سوال308 آیا زائر حجّ تمتّع پس از عمره تمتّع و پیش از فرا رسیدن ایّام حج، میتواند عمره مفرده به جا آورد؟
میتواند.
سؤال309 اگر انجام دو عمره با فاصلة کمتر از یک ماه را جایز میدانید، آیا تفاوت دارد که دو عمره مربوط به خود شخص باشد یا یکی را به نیابت انجام دهد؟
تفاوت ندارد.
سؤال310
لطفاً وظایف اشخاصی را که در یک ماه قمری عمره انجام دادهاند و در ماه بعدی برای زیارت به منی و عرفات رفتهاند و مراجعت میکنند بفرمایید؟
وظیفه خاصّی ندارند.
سؤال311 آیا ملاک برای احرام خروج از شهر مکّه است یا خروج از محدودهای که برای حرم تعیین شده است؟
خروج از حرم موجب میشود که در برگشت باید محرم شود و عمرهای به جا آورد.
سؤال312 اشخاصی که آخر ماه به مکّه مشرّف شدهاند و اوّل ماه شک میکنند عمرهای که انجام دادهاند در ماه قبل بوده یا در ماه جدید، چه وظیفهای دارند؟
شکّ آنها اعتبار ندارد.
سؤال313 برخی افراد قصد زیارت دوره دارند و از انجام عمره در ماه قمری جدید معذورند یا برای آنان مشکل است، وظیفه آنان چیست؟
وظیفه خاصّی ندارند.
سؤال314 افرادی که در مکّه و اطراف آن هستند، مخیّر به انتخاب انجام یکی از دو حجِّ إفراد و قِران هستند یا هر کدام تحت شرایطی واجب میشود؟
مخیّرند هر کدام از دو حج را انتخاب کنند و قِران بهتر است.
سؤال315 افرادی که در مکّه ساکن نیستند و فاصلة آنها تا مکّه بیش از شانزده فرسخ است، برای انجام حجِّ استحبابی هم باید حجّ تمتّع انجام دهند یا مخیّر بین انجام حجّ تمتّع، قِران و إفراد هستند؟
مخیّرند هر کدام را میخواهند به جا آورند.
سؤال316 زنی که به حجِّ تمتّع رفته و در مکّه دچار عادت ماهیانه شده است و اگر برای پاک شدن صبر کند، خوف نرسیدن به عرفات را دارد، آیا باید برای طواف و نماز طواف عمره تمتّع، نایب بگیرد یا حجّ او مبدّل
به حجّ إفراد میشود؟
حجّ او مبدّل به حجّ إفراد میشود، ولی اگر بخواهد بر حجّ تمتّع باقی بماند باید برای طواف و نماز آن نایب بگیرد و سعی و تقصیر را خودش انجام دهد.
سؤال317 زنی که در حین طواف عمره تمتّع حائض میشود و معطّل شدن او تا پاک شدن، خوف نرسیدن به وقوف عرفات را به همراه دارد، چه وظیفهای دارد؟
برای طواف و نماز آن نایب بگیرد و مابقی اعمال را خود به جا آورد.
سؤال318 اگر زنی حائض بود و نمیدانست و اعمال عمره تمتّع را به جا آورد، بعد از پاک شدن چه وظیفهای دارد؟
باید مجدداً عمره تمتّع را به جا آورد.
سؤال319 در فرض سؤال قبل اگر آن زن بعد از پاک شدن و قبل از عزیمت به عرفات، برای اعاده عمره تمتّع وقت نداشته باشد یا فقط برای اعاده طواف و نماز آن وقت داشته باشد، چه وظیفهای دارد؟
حجّ او مبدّل به حجّ إفراد میشود.
سؤال320 انجام عمره مفرده در حج إفراد تا چه زمانی وقت دارد؟ آیا تأخیر آن جایز است؟
فور عرفی باید باشد، بنابر این هرچه زودتر باید انجام شود و تا بعد از آخر ذیالحجّه تأخیر نیندازد.
سؤال321 زنی به تصوّر اینکه مستحاضه است، در میقات محرم شده و با انجام وظایف مستحاضه، اعمال عمره تمتّع را به جا آورده و پس از اعمال متوجّه شده که حائض بوده است، حال وظیفه او نسبت به اعمال عمره و حج چیست؟ لطفاً در صورت وسعت و تنگی وقت جداگانه پاسخ فرمایید.
اگر وقت دارد عمره را اعاده میکند و اگر وقت ندارد
حجّ او مبدّل به حجّ إفراد میشود.
سؤال322 اگر کسی از روی عمد و بدون عذر، احرام نبندد تا وقت برای عمره تمتّع تنگ شود، چه وظیفهای برای حجِّ خود دارد؟
باید حجِّ إفراد به جا آورد.
سؤال323 آیا در حجِّ إفراد، مطلقاً میشود اعمال مکّه (طواف حج و نماز آن و سعی و طواف نساء و نماز آن) را مقدّم به رفتن عرفات بدارد و زودتر انجام دهد؟ یا در صورت ضرورت جایز است؟
مطلقاً جایز است.
سؤال324 اگر کسی محرم به احرام عمره تمتّع شود و بعد به جهتی حجّ او مبدّل به حجِّ إفراد گردد، آیا باید دوباره برگردد و محرم شود یا میتواند با همان احرام، اعمال حج إفراد را به جا آورد؟
همان احرام کفایت میکند.
سؤال325 کسی که حج بر او واجب شده است، اگر به هر دلیلی دیر به مکّه برسد و قبل از احرام حجّ تمتّع، بفهمد که وقت کافی برای انجام عمره تمتّع و حجّ تمتّع ندارد، وظیفه او چیست و تکلیف حجّ او چه میشود؟
حجّ إفراد به جا آورد و کفایت از حجّ او میکند.
سؤال326 در فرض سؤال قبل، حج بر چنین کسی مستقر میشود و در سالهای بعد باید به هر صورت ممکن انجام دهد یا در صورت احراز مجدّد شرایط وجوب، باید حج به جا آورد؟
حجِّ إفراد به جا آورد کفایت میکند و اگر نمیتواند و در نتوانستن معذور بوده است، وجوب حج از او ساقط میشود.
سؤال327 اگر کسی در حجِّ إفراد، اعمال حج را زودتر از رفتن به عرفات انجام دهد، آیا پس از انجام طواف نساء و
نماز آن، محرّمات احرام و مخصوصاً لذّت جنسی بر او حلال میشود یا خیر؟
محرّمات احرام بعد از حلق یا تقصیر در منی حلال میشود.
سؤال328 تأخیر عمره مفرده در حجّ إفراد تا چه وقتی بلاعذر جایز است؟
تا آخر ذی الحجّه جایز است.
سؤال329 آیا کسی که حجِّ إفراد به جا آورده، مجدداً باید برای عمره مفرده محرم شود؟ اگر چنین است، محلّ احرام وی کجا است؟
باید از ادنی الحل یا یکی از میقاتها محرم شود.
سؤال330 در حجِّ «قِران» قربانی واجب است یا مستحب؟
واجب است.
سؤال331 آیا در حجّ إفراد هم قربانی واجب است؟
واجب نیست.
سؤال332 آیا محرم با انصراف از احرام، محلّ میشود یا باید حتماً اعمال را به پایان رساند؟
باید اعمال را به جا آورد.
سؤال333 در فرض سؤال قبل اگر کسی بعد از احرام بگوید از احرام منصرف شدم و لباس احرام را از تن درآورد، تا وقتی که محرّمات احرام را انجام میدهد، کفّاره بر او واجب میشود؟
کفّاره دارد.
سؤال334 اگر کسی بعد از خروج از میقات، به جهتی متوجّه شود که احرامش صحیح نیست، آیا وظیفه دارد برگردد و مجدّداً محرم شود یا در ادنی الحل میتواند محرم شود؟ آیا اینکه احرام مربوط به عمره مفرده یا تمتّع باشد، تفاوتی در حکم میکند؟
در ادنی الحل محرم شود و فرقی میان عمره مفرده و عمره تمتّع نیست.
سؤال335 آیا مجنون یا نابالغ میتواند بدون احرام وارد مکّه شود و اگر ولیّ او بخواهد او را محرم کند، چه حکمی دارد؟
بدون احرام وارد شود اشکال ندارد و لازم نیست او را محرم کنند.
ؤال336 اگر کسی به هر جهت احرام را فراموش کند و تا بعد از اتمام عمره تمتّع به خاطر نیاورد، تکلیف حجّ و عمره او چه میشود؟
باید برگردد و محرم شود و اگر نمیتواند حجّ افراد به جا آورد.
سؤال337 اگر کسی به هر جهت احرام عمره تمتّع را فراموش کند و عمره تمتّع را تمام کند و پس از آن محرم به احرام حج شود و اعمال حج را به پایان رساند و پس از اتمام اعمال حج بفهمد که عمره تمتّع را بدون احرام انجام داده است، چه وظیفهای دارد؟
حج او باطل است.
سؤال338 آیا اگر کسی در میقاتی محرم شد، جائز است پس از احرام به سمت مخالف مکّه رود و در شهرهای دیگر باشد مثلاً به مدینه برود و چند روز بماند و بعد به مکّه برود و اعمال عمره را به جا آورد؟
جایز است.
سؤال339 در فرض سؤال قبل اگر آن شخص پس از اینکه خواست به مکّه برود از میقات دیگری عبور کند، نیاز به اعاده احرام دارد یا خیر؟
ندارد.
سؤال340 آیا مسئولین اجرایی حج، اگر مستطیع نباشند یا قبلاً حج به جا آوده باشند میتوانند با احرام عمره مفرده وارد مکّه شوند و بعد برای حج محرم نشوند تا بتوانند به امور اجرایی بپردازند؟
اشکال ندارد.
سؤال341 اگر کسی به هر دلیلی بدون احرام وارد مکه شود، در مکّه وظیفه خاصّی دارد یا خیر؟
باید برگردد و در ادنی الحل محرم شود و عمره به جا آورد.
سؤال342 یکی از زائران قبل از رسیدن به میقات بیهوش شده و همراهان نمیتوانند او را رها
کنند، لطفاً بفرمایید وظیفه آنان در قبال احرام آن شخص چیست؟
او را بدون احرام همراه خود ببرند.
سؤال343 آیا نیّت به این معناست که قصد انجام عملی را داشته باشیم یا اینکه حتماً باید بر زبان جاری شود؟
توجّه کفایت میکند، خطور لازم نیست و تلفّظ هم لازم نیست.
سؤال344 اگر کسی بخواهد نیّت احرام یا عمره یا حج را به زبان جاری کند، چگونه باید نیّت کند؟
به زبان جاری کردن لازم نیست و اگر بخواهد به زبان آورد، هر طوری که بگوید، به عربی یا فارسی و یا به زبان دیگر، و هر چه بگوید که دلالت بر نیّت کند کفایت میکند.
سؤال345 آیا در نیّت احرام، قصد ترک محرّمات احرام هم لازم است یا خیر؟
لازم نیست.
سؤال346 در فرض سؤال قبل اگر کسی بداند که برخی محرّمات احرام را مرتکب خواهد شد، به صحّت نیّت او لطمهای وارد میشود؟
احرام او صحیح است.
سؤال347 اگر کسی قبلاً حجّ واجب خود را انجام داده باشد و بخواهد مجدّداً به حج مشرّف شود، میتواند نیّت کند که اگر حجّ قبلی او اشکال داشته برای خودش منظور شود و گرنه برای یک منوبٌعنه مثل پدر یا مادرش منظور گردد؟
برای خود و یا برای دیگران جایز است. ولی خلاف احتیاط است.
سؤال348 آیا در عمره مفرده یک نیّت از اوّل تا آخر برای انجام اعمال عمره کفایت می کند یا برای هر عملی باید جداگانه نیّت کرد؟
لازم نیست.
سؤال349 آیا نیّت حجّ تمتّع، در هر عملی از حج باید تکرار شود یا همان نیّت ابتدائی کفایت میکند؟
کفایت میکند.
سؤال350 کسی که
در حجّ تمتّع هنگام نیّت عمره تمتّع، در نظر داشته است که عمره تمتّع به جا میآورد که مقدّمه حجّ تمتّع است، حال اگر موقع بستن احرام حج و عزیمت به عرفات، فراموش کند که نیّت احرام حج کند حتی از دل هم نگذراند، بلکه در خانه خدا محرم شود و به عرفات برود و سایر اعمال را انجام دهد، اشکالی دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال351 اینکه بیان شده است نیّت احرام باید برای خدا باشد، اگر این نیّت برای رفتن به بهشت یا ترس از جهنم یا برای رفع تکلیف یا برای سعادت خود و خانوادهاش باشد نیّت خدایی محسوب میشود یا خیر؟
اینگونه چیزها همه نیّت خدایی است.
سؤال352 اگر کسی به دلایلی احتمال دهد حجّی که قبلاً به جا آورده، صحیح نبوده است، میتواند احتیاطاً دوباره به جا آورد؟ در این صورت نیّت این حج باید چگونه باشد؟
همین مقدار که توجّه به این مطلب داشته باشد و در موقع احرام، نیّت حجِّ تمتّع کند، کفایت میکند و اگر میخواهد نیّت ما فیالذّمه کند کفایت میکند.
سؤال353 حدِّ جواز گفتن لبّیک تا کجاست؟
تا نزدیک شهر مکّه، جائی که شهر به خوبی دیده شود.
سؤال354 آیا شهر مکّه برای قطع لبّیک، محدوده قدیم مکّه است یا شهر جدید؟
شهر جدید.
سؤال355 کسی که در مسجد تنعیم یا مسجد جعرانه محرم میشود، تا کجا باید لبّیک بگوید؟
تا آنجا که شهر مکّه به خوبی دیده شود و اگر در میقاتی نظیر مسجد تنعیم که فعلاً جزو شهر است محرم شود، وقتی از مسجد خارج شد، باید تلبیه را قطع کند.
سؤال356 اگر کسی نتواند
به درستی و صحیح عبارات عربی تلبیه را بگوید، می تواند به فارسی یا هر زبان دیگری بگوید یا باید نایب بگیرد؟
به هر طوری که میتواند عربی بگوید، کفایت میکند.
سؤال357 افرادی که گنگ هستند میتوانند با اشاره تلبیه را بگویند یا باید نایب بگیرند؟
باید خود با اشاره بگویند.
سؤال358 آیا در تلبیه، رعایت قواعد تجویدی واجب است؟
واجب نیست.
سؤال359 بلند گفتن تلبیه توسط زنان، به صورتی که نامحرم صدای آنها را بشنود، چه حکمی دارد؟ آیا به صحت احرام آنان ضربه میزند؟
اگر احتمال مفسده باشد حرام است ولی به احرام آنها ضربه نمیزند.
سؤال360 شخصی برای احرام عمره به مسجد رفته و نیّت کرده و به سمت خانه خدا برگشته و در راه به یاد آورده است که تلبیه نگفته است، اکنون چه وظیفهای دارد؟
وظیفهای ندارد.
سؤال361 در فرض سؤال قبل اگر آن شخص در حین اعمال عمره یا بعد از اتمام عمره به یاد آورد که تلبیه نگفته است چه وظیفهای دارد؟
وظیفهای ندارد.
سؤال362 شخصی هنگام احرام عبارات تلبیه را برای همراهان خود گفته تا آنها به دنبال او بگویند ولی فراموش کرده است که به نیّت احرام خودش تلبیه بگوید، آیا همان تلبیه که گفته است کافی است یا وظیفه دیگری دارد؟
کفایت میکند.
سؤال363 آیا در لباس احرام، میتوان به یک جامه بلند اکتفا کرد یا حتماً باید دو جامه باشد؟
حتماً دو جامه باید باشد.
سؤال364 آیا اگر لباس احرام کسی نجس باشد، احرام او باطل است؟
احرام باطل نیست، باید لباس را تطهیر کند.
سؤال365 به طور کلّی اگر شرایط لباس احرام، احراز
نشود، معصیت شده است یا احرام باطل است؟
احرام باطل است.
سؤال366 آیا محرم میتواند پارچه ندوخته در زیر لنگ یا عبای خود ببندد؟ و آیا این کار نیاز به ضرورت دارد؟
میتواند بدون ضرورت این کار را بکند.
سؤال367 آیا گذاشتن سنگ یا شیء دیگری در لباس احرام و وصل کردن دو طرف لباس با نخ یا کش و امثال آن جایز است؟
اشکال ندارد.
سؤال368 آیا میشود دو طرف لباس احرام را با سنجاق و امثال آن به هم وصل کرد؟
اشکال ندارد.
سؤال369 اگر مسئولین اجرایی محرم به احرام حج شوند، ولی به جهت بهتر انجام شدن امور اجرایی لباس دوخته بپوشند، آیا حجّ آنها صحیح است؟
حجّ آنها صحیح است.
سؤال370 افرادی که در مدینه لباس احرام میپوشند و به میقات میروند، آیا لازم است هنگام نیّت، لباس را از تن در آورند و مجدداً بپوشند و اندکی لباس را تکان دهند و بعد نیّت کنند؟
لازم نیست.
سؤال371 بستن شال به کمر یا به سینه برای محرم چه حکمی دارد؟
جایز است.
سؤال372 یکی از حجّاج در حین اعمال متوجّه شده که شورت خود را در نیاورده و در آن حین نیز خجالت کشیده درآورد و اعمال را به همان صورت ادامه داده است، آیا حج یا عمره او صحیح است؟
عمره و حجّ او صحیح است.
سؤال373 آیا زنان محرم میتوانند لباسی که توسط تور یا گلدوزی و... تزیین شده است در زیر چادر بپوشند؟
میتوانند.
سؤال374 به فتوای حضرتعالی محلِّ احرام برای حجِّ تمتّع کجاست؟ آیا در هر کجای مکّه باشد کفایت میکند یا موضع احرام محدوده خانه خداست؟
ز هر کجا از مکّة مکرّمه محرم شود، کفایت میکند و بهترین جا خانه خداست.
سؤال375 احرام کسانی که از راه دور و از سمت جدّه به مکّه میروند، از ادنی الحل نظیر مسجد تنعیم صحیح است؟
صحیح است، ولی عمداً اگر این کار را بکند، گناه کرده است.
سؤال376 به طور کلی اگر کسی نذر کند در مکان دیگری غیر از میقات، محرم شود، آیا واجب است به نذر خود عمل کند و آیا این احرام صحیح و کافی است؟
نذر منعقد نمیشود و باید از یکی از میقاتها محرم شود.
سؤال377 کدامیک از مواقیت احرام افضل از سایر مواقیت است؟
مسجد شجره.
سؤال378 محاذات مواقیت یعنی چه؟ به عبارت دیگر تا چه فاصلهای از میقاتهای حج، میشود محرم شد؟ همچنین محاذات فقط ارضی است یا در هوا مثلاً در هواپیما هم محسوب میشود؟
در مکانی که تعیین شده است برای احرام از آنجا باید محرم شود، ولی اگر عذری باشد میتواند در جاهایی نزدیک به آن مکانها محرم شود، چه در زمین و چه در هوا.
سؤال379 میقات کسانی که در مکّه یا شهرهای اطراف مکّه ساکن هستند، کجاست؟
ادنی الحل؛ نظیر تنعیم و جحفه.
سؤال380 با توجّه به اینکه ساختمانها و صحنهای مواقیت در سالهای اخیر گسترش پیدا کرده است، دقیقاً از چه محلّی در این مواقیت، نیّت احرام صحیح است؟
در همه آنجا احرام صحیح است.
سؤال381 اگر عمره مفرده یا عمره تمتّع کسی باطل شد، برای اعاده آن باید به میقاتی که از آن محرم شده است برگردد یا میتواند در «ادنی الحل» مثلاً مسجد تنعیم محرم شود؟
احرام از
«ادنی الحل» کفایت میکند.
سؤال382 آیا کسی که قبل از موسم حج با احرام عمره مفرده، وارد مکّه شده است، برای انجام عمره تمتّع باید به مواقیت پنجگانه برود یا احرام در ادنی الحل کفایت میکند؟
احرام در ادنیالحل کفایت میکند.
سؤال383 اگر عمره تمتّع کسی باطل شد، برای اعاده باید به میقاتی که از آن محرم شده است بر گردد یا احرام در ادنیالحل کفایت می کند؟
احرام در ادنیالحل کفایت میکند.
سؤال384 کسی که به قصد حجِّ تمتّع به مکّه میرود، اگر بدون عذر در میقات محرم به احرام عمره تمتّع نشود و به مکّه برود، چه وظیفهای دارد؟ آیا میتواند در ادنی الحل محرم شود یا باید در هر صورت به میقات برگردد؟
در یکی از مواقیت محرم شود، کفایت میکند.
سؤال385 آیا زن حائض مطلقاً میتواند در نزدیکی مسجد یا در حال عبور، محرم شود یا نیاز به نذر و احراز مقدّمات دیگری دارد؟
می تواند در نزدیکی مسجد محرم شود.
سؤال386 کسی برای احرام عمره مفرده به مسجد جعرانه رفته و با توجه به کم بودن رفت و آمد در آن مسجد، مشاهده کرده است که درب مسجد بسته است، آیا احرام او از بیرون مسجد صحیح میباشد؟
در هر یک از مواقیت، احرام از بیرون جایز است.
سؤال387 زنی در دومین روزی که خون دیده است، باید به همراه کاروان در مسجد شجره برای عمره محرم شود، ولی با توجه به اینکه می خواسته با خوردن قرص عادت ماهیانه را عقب بیندازد، بین حائض یا مستحاضه بودن خود شک دارد. حال بفرمایید اوّلاً میتواند داخل مسجد شجره محرم شود
یا خیر؟ ثانیاً برای طواف خود چه وظیفهای دارد؟
میتواند محرم شود و میتواند داخل مسجد شود و میتواند عمره به جا آورد ولی اعمال مستحاضه را باید مراعات کند.
سؤال388 با توجه به فتوای حضرتعالی مبنی بر جواز احرام در نزدیکی میقات برای حائض و جنب، آیا نذر در مدینه برای بستن احرام جایگاهی دارد و آیا این نذر جایز است؟
این نذر جایز نیست.
سؤال389 آیا اگر کسی با هواپیما از روی مواقیت بگذرد میتواند، در حال پرواز محرم شود؟ آیا اطمینان به قول مسئولین هواپیما مبنی بر اینکه از روی میقات میگذرند، کافی است؟
اگر مورد اطمینان باشند، به قول آنها می تواند محرم شود.
سؤال390 بیماران جسمی یا ذهنی روانی که ناچارند همراه کاروان به مکّه بروند برای عبور از میقات و ورود به مکّه چه وظیفهای دارند؟
نظیر اطفال، وظیفهای ندارند.
سؤال391 از چه زمانی محرّمات احرام، حرام میشود؟
به مجرّدی که با لبّیک لباس احرام میپوشد.
سؤال392 چه کسانی میتوانند بدون احرام وارد مکّه شوند؟
افرادی که زیاد رفت و آمد داشته باشند؛ نظیر افراد دائم السّفر، رانندهها و تهیه کنندة آذوقه برای حاجیان و افرادی که کارشان خارج مکّه است.
سؤال393 آیا در شب میتوان از میقات تا مکّة مکرّمه را با وسیله مسقّف طی طریق کرد؟
جایز است.
سؤال394 اگر کسی بعد از نیّت و پوشیدن لباس احرام ولی قبل از تلبیه یکی از محرّمات احرام را انجام داد، آیا باید کفّاره بپردازد؟
لازم نیست.
سؤال395 آیا حنا بستن در حال احرام زینت محسوب میشود و حرام است؟
اگر به قصد زینت باشد جایز نیست.
سؤال396 اگر
قسمتی از لباس محرم در هنگام طواف نجس شود یا محرم متوجّه شود که نجس بوده است، در این صورت میتواند آن قسمت از لباس را در دست بگیرد و طواف را ادامه دهد؟
نمیتواند با آن طواف کند، چه پوشیده باشد یا نه.
سؤال397 اگر محرم قبل از احرام موهای خود را به قصد زینت ولی نه به قصد زینت احرام، رنگ کرده باشد یا دست یا پا یا صورت یا موی خود را حنا بسته باشد، لازم است برای احرام رنگ یا حنا را پاک کند؟
لازم نیست.
سؤال398 بانوان محرم هنگامی که میخواهند لباس یا مقنعه خود را تعویض نمایند، مقداری جلوی صورت آنها پوشیده میشود، آیا این امر اشکال دارد؟
اشکال ندارد و همچنین برای مردها.
سؤال399 آیا بانوان محرم میتوانند به هنگام خواب، پتو یا روانداز را روی صورت خود بکشند؟
اشکال ندارد و همچنین برای مردها.
سؤال400 آیا زنان محرم میتوانند صورت خود را با حوله یا دستمال پاک کنند؟
زن و مرد هر دو میتوانند.
سؤال401 اگر در هنگام خواب، روی پای مردان توسّط پتو و روانداز و... پوشیده شود، اشکال دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال402 اگر لنگ احرام مردان بلند باشد و بعضی اوقات روی پای آنان را بپوشاند اشکال دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال403 اگر در حالت احرام، مردی عبای احرام خود را جهت استحمام یا تعویض یا... سهواً از سر بیرون آورد و لحظاتی روی سر او پوشیده شود، اشکال دارد؟
عمداً هم اشکال ندارد.
سؤال404 کشتن یا انداختن مگس یا پشه یا سایر حشراتی که روی بدن و لباس محرم مینشینند، چه حکمی دارد؟
اشکال ندارد.
ؤال405 اگر پشه و کک و کنه و نظائر آن که در لباس یا بدن محرم، ساکن هستند موجب آزار او باشند یا ضرری داشته باشند، باز هم کشتن یا جدا کردن آنها از بدن، حرام است؟
در صورت ضرورت رفع آن اشکال ندارد و کفّاره هم ندارد.
سؤال406 ملاک در حرمت کشتن و جدا کردن حشرات، این است که مثل کنه و شپش، ساکن بدن باشند یا مثل پشه و مگس روی لباس یا بدن بنشینند و بروند؟
کشتن حشراتی که در بدن ساکن هستند، بدون ضرورت جایز نیست و کفّاره دارد. ولی کشتن و جدا کردن حشراتی مثل مگس و پشه و نظایر آن اشکال ندارد و کفّاره هم ندارد.
سؤال407 مردی که معمولاً کلاه گیس یا موی مصنوعی دارد، در هنگام احرام باید بردارد یا میتواند طبق معمول آن را بر سر داشته باشد؟
باقی باشد اشکال ندارد.
سؤال408 اگر مردی سهواً یا جهلاً در حالت احرام لباس دوخته بپوشد و پس از اینکه علم به حرمت این کار پیدا کرد، فوراً لباس را از تن خارج کند، آیا باز هم باید کفّاره بپردازد؟ اگر لباس را از سر در آورد باید کفّاره بپردازد؟
کفّاره لازم نیست.
سؤال409 آیا مرد محرم میتواند سر خود را با حوله خشک کند یا با دستمال پاک نماید؟
اشکال ندارد.
سؤال410 آیا مرد محرم میتواند هنگام خوابیدن، پتو یا روانداز را روی سر خود بکشد؟
اشکال ندارد.
سؤال411 اگر مردی در حالت احرام عمداً و با علم و با اختیار چند بار لباس دوخته بپوشد یا چند لباس دوخته همزمان بپوشد یا یک لباس را چند
بار بپوشد و از تن درآورد، در این صورت یک کفّاره بر او واجب میشود یا به تعداد دفعات پوشیدن لباسها یا به تعداد لباسهایی که همزمان پوشیده است، باید کفّاره بپردازد؟
صورت اوّل و سوّم، تعدّد کفّاره لازم است، ولی در صورت دوّم (چند لباس دوخته همزمان) کفّاره متعدّد ندارد.
سؤال412 آیا مرد محرم میتواند سر خود را در آب فرو برد؟ آیا میتواند زیر دوش برود؟
اشکال ندارد.
سؤال413 خوابیدن درون کیسه خواب در حالت احرام برای مردان چه حکمی دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال414 به رو انداختن پتو در حالت احرام برای مردان چه حکمی دارد؟ آیا فرقی میکند آن پتو روی سر کشیده شود یا خیر؟
مطلقاً اشکال ندارد.
سؤال415 استفاده از شامپو و صابون و خمیر دندان معطّر در حالت احرام برای محرم چه حکمی دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال416 آیا زن و مرد محرم میتوانند بدون لذّت، به همدیگر نگاه کنند یا در کنار یکدیگر بنشینند و یا دست همدیگر را بگیرند؟
اشکال ندارد.
سؤال417 آیا مرد محرم میتواند بار یا محمولهای را روی سر خود بگذارد و حمل نماید؟
اشکال ندارد.
سؤال418 پوشانیدن گوش برای مرد محرم چه حکمی دارد؟ آیا گوش حکم قسمتی از سر را دارد و نباید آن را پوشاند؟
گوش جزو سر نیست و مثل صورت است و پوشانیدن آن اشکال ندارد.
سؤال419 خوابیدن زیر پشه بند یا خیمه در شب و روز برای مرد محرم چه حکمی دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال420 اگر مرد محرم سر خود را با لباس دوخته بپوشاند، با توجّه به اینکه طبق فتوای حضرتعالی پوشانیدن سر کفّاره ندارد، پرداخت کفّاره لباس
دوخته کفایت میکند؟
کفایت میکند.
سؤال421 در لباس احرام، لنگ را نباید به گردن گره زد، یا به کمر یا هر دو؟
اشکال ندارد، ولی اگر گره نزند بهتر است.
سؤال422 آیا زن محرم میتواند از کلاه گیس و موی مصنوعی که قبلاً داشته است استفاده کند؟
اشکال ندارد.
سؤال423 قسمهایی که محرم بر حسب عادت و به طور روزمرّه میخورد، اگر در حال احرام تکرار کند چه حکمی دارد؟
حرام نیست، ولی خوب است از آن پرهیز شود.
سؤال424 آیا مرد محرم میتواند چتر روی سر خود بگیرد؟
در روز جایز نیست، البته در بین راه. ولی در مکّه و یا در منزل ولو در بین راه، زیر سقف رفتن و یا از چتر استفاده کردن اشکال ندارد.
سؤال425 اگر مرد محرم سهواً یا جهلاً هنگام سفر و در روز به زیر سایه برود، در این صورت باید کفّاره بپردازد؟ آیا واجب است فوراً سایه را ترک کند و مثلاً در راه از ماشین پیاده شود یا خیر؟
کفّاره ندارد، ولی باید به طور متعارف از آنجا خارج شود.
سؤال426 اگر مرد محرم در روز به شهر جدید مکّه برسد، هرچند فاصلة زیادی از مسجدالحرام داشته باشد ولی آن مکان عرفاً شهر مکّه محسوب شود، در این صورت میتواند در ماشین سقفدار بنشیند یا زیر سایه برود؟
میتواند.
سؤال427 آیا محرم میتواند آمپول تزریق نماید؟ خواهشمند است در مورد اینکه خون از بدن او خارج شود یا خیر و کفّاره هر کدام جداگانه بیان فرمایید؟
اگر مجبور باشد جایز است و در صورتی که مجبور نباشد، اگر خون بیرون بیاید، جایز نیست.
سؤال428 اگر
مرد محرم در روز در کنار دیواری بایستد، یا از کنار آن عبور کند که سایه دیوار روی سر او باشد، چه حکمی دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال429 اگر در حال احرام خون دادن محرم برای حفظ جان کسی لازم باشد، یا حجامت کردن و خون دادن یا رگ زدن و امثال این امور، برای سلامتی محرم لازم باشد، وظیفه او چیست و اگر خون داد، حکم احرام و کفّاره او چه میشود؟
اشکال ندارد.
سؤال430 اگر هنگامی که مرد محرم در هنگام حلق یا تقصیر، سرش خون بیاید، صدمهای به صحّت حج یا عمره یا احرام او وارد میشود؟ آیا این کار برای او کفّاره دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال431 آیا جایز است محرم، مسلّح به سلاح گرم یا سرد شود؟ اگر قبل از احرام مسلّح باشد چه باید کند؟
اگر ضرورت داشته باشد، اشکال ندارد.
سؤال432 اگر محرم در حال احرام غذاهای چرب بخورد، به صورتی که دست و دهان او چرب شود اشکال دارد؟
گرچه بو هم داشته باشد، اشکال ندارد.
سؤال433 آیا محرم میتواند دندان دیگری را بکشد؟ در این صورت آیا فرقی میکند که دیگری محرم باشد یا نباشد؟
اگر ضرورت باشد برای هر دو مطلقاً اشکال ندارد.
سؤال434 آیا محرم میتواند از بدن دیگری خون بگیرد؟ آیا فرقی میکند که دیگری محرم باشد یا نباشد؟
میتواند و اگر دیگری محرم است، او باید مواظب باشد خون نیاید و در صورت ضرورت برای هر دو اشکال ندارد گرچه خون هم بیرون بیاید.
سؤال435 اگر دندان محرم شدیداً درد بگیرد و باعث آزار او شود، آیا میتواند خودش یا توسّط دیگری مثلاً پزشک
آن دندان را بکشد؟ در این صورت آیا فرقی میکند که خون بیرون بیاید یا نه؟ آیا این کار کفّاره دارد یا خیر؟
مطلقاً جایز است.
سؤال436 به فتوای حضرتعالی وجوب کفّاره ارتکاب محرّمات احرام در کدامیک از موارد ذیل است؟ از روی علم و عمد، از روی جهل به مسئله، از روی سهو یا از روی نسیان و غفلت؟
البته موارد تفاوت دارد، ولی قاعدة کلّی کفّاره، مربوط به عمد است.
سؤال437 اگر محرم در دست یا پای خود انگشت اضافی داشته باشد، گرفتن ناخن آن انگشت هم حرام است؟
اگر ضرورت باشد، اشکال ندارد.
سؤال438 در مورد بیرون آوردن خون از بدن، کندن دندان و ناخن گرفتن، اگر همه این امور توسّط دیگری برای محرم انجام شود، باز هم حرام است؟
برای دیگری - خواه محرم باشد یا نباشد- حرام نیست. ولی برای خود محرم حرام است مگر اینکه مجبور یا مضطر باشد.
سؤال439 اگر بیرون آوردن خون از بدن، کندن دندان و ناخن گرفتن، توسّط دیگری برای محرم انجام شود، ولی یا به اجبار باشد یا مثلاً در خواب باشد که محرم متوجّه نشود، در این صورت این کارها برای محرم چه حکمی دارد و او چه وظیفهای خواهد داشت؟
برای هر دو اشکال ندارد.
سؤال440 اگر کسی در حال احرام از روی فراموشی یا ندانستن مسئله، خون از بدن خود خارج کند، دندان خود را بکشد یا ناخن بگیرد، چه حکمی دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال441 اگر ناخن کسی در حال احرام بشکند و یا به گونهای در انگشت او فرو رود و مایه آزار او شود، یا ماندن آن ناخن موجب
ضرر شود، آیا جایز است آن را بگیرد؟ آیا این کار کفّاره دارد؟
جایز است و کفّاره ندارد.
سؤال442 اگر موی بدن محرم، به وسیله دیگری گرفته شود خواه آن دیگری محرم باشد یا نباشد برای محرم چه حکمی دارد؟
حرام است.
سؤال443 اگر هنگام غسل و وضو هرچند مستحب باشد، مو از سر و صورت و بدن محرم ریخته شود چه حکمی دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال444 اگر کسی میداند بهطور معمول هنگام وضو یا غسل، از بدنش یا از سرش مو ریزش میکند، در این صورت جایز است در حال احرام غسل مستحب کند یا برای استحباب وضو بگیرد؟
اشکال ندارد.
سؤال445 اگر موی سر یا صورت یا بدن محرم به واسطه شانه کردن مو یا خاراندن بدن، ریزش کند چه حکمی دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال446 اگر محرم میداند که معمولاً در اثر شانه کردن مو یا خاراندن بدن، مو ریزش میکند در این صورت جایز است موی خود را شانه کند یا بدن خود را بخاراند؟
جایز است.
سؤال447 آیا محرم میتواند از بدن دیگری مو بگیرد و آیا فرقی میکند که دیگری محرم باشد یا نباشد؟
جایز است ولی نکند بهتر است.
سؤال448 اگر محرم سر محرم دیگری را با اجازه او بتراشد، کدامیک باید کفّاره بدهند؟
کسی که سر او تراشیده شده است.
سؤال449 اگر محرم، قسمتی از موی سر خود را بتراشد یا تعدادی از موی سر یا صورت یا بدن خود را بگیرد، کفّاره دارد؟
کفّاره دارد.
سؤال450 اگر تراشیدن سر در حال احرام به جهت ضرورتی باشد، در این صورت کفّاره آن با کفّاره تراشیدن سر در غیر
ضرورت تفاوتی دارد؟
در صورت ضرورت کفّاره ندارد.
سؤال451 ازاله موی زیر هر دو بغل کفّاره را واجب میکند یا یکی؟ به عبارت دیگر اگر کسی فقط موی زیر یک بغل را ازاله کند باید کفّاره بپردازد؟
کفّاره دارد و اگر زیر هر دو بغل را زائل کند، یک کفّاره کفایت میکند.
سؤال452 اگر داشتن مو موجب آزار یا بیماری محرم گردد، آیا میتواند موی خود را زائل کند؟ در این صورت باید کفّاره بپردازد؟
میتواند و کفّاره هم ندارد.
سؤال453 آیا کفّارات محرّمات احرام باید پس از انجام عمل حرام پرداخت شود یا پس از انجام اعمال حج یا عمره و در مکّه یا اینکه حاجی میتواند هنگام بازگشت در شهر خودش کفّاره را بپردازد؟ در صورتی که مخیّر است، کدامیک افضل میباشد؟
میتواند هنگام بازگشت کفّاره را بپردازد.
سؤال454 محدوده روابط زن و مرد در حال احرام در موارد زیر چگونه است:
الف) آیا روابط زن و مرد نسبت به همدیگر مثل اجنبی و اجنبیّه هستند یا این که صرفاً روابط جنسی و استمتاع ممنوع است؟
ب) آیا در حال احرام جنس زن به جنس مرد حرام میشود یا این که مخصوص روابط زن و شوهری است؟ یعنی ارتباط مادر و پسر، خواهر و برادر، پدر و دختر، دایی و عمو و سایر محارم با محرمهای خودشان چه حکمی دارند؟
آنچه در حال احرام حرام است، روابط جنسی و استمتاعات جنسی است. ولی روابط معمولی در زن و شوهر، چه رسد در محارم، حتّی در نامحرم، آن حرمت را ندارد.
سؤال455 اگر محرم با وسیله نقلیه در حال حرکت باشد و گیاهی یا
درختچهای توسّط آن وسیله نقلیه در محدوده حرم کنده شود، چه حکمی دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال456 پوشیدن لباس مخصوص زینت در حال احرام (از نظر جنس، یا از نظر دوخت و شکل) یا استفاده از انگشتر و دستبند و گردنبند که نوعاً زن همراه دارد و یا لباسهایی که زن همیشه میپوشد ولی زیبا و شیک است، یا داشتن ریش و زلف برای مردان، یا گیس را شانه زدن و مرتّب کردن و استفاده از انگشتر پلاتین سفید و فیروزه و امثال آن یا استفاده از عینکهای طلایی و شیک و مانند اینها برای مردان و زنان چه حکمی دارد؟
آنچه حرام است زینت کردن در حال احرام است. بنابراین اگر زن زینت داشته است، مثلاً النگو در دست او بوده است و یا مرد عینک طلایی همیشه استعمال میکرده است، لازم نیست در حال احرام استعمال نکند و شانه زدن سر و ریش جزء زینتهای حرام نیست.
سؤال457 زن حائض در کجا باید محرم شود؟
در هر کجا از میقاتها غیر از خود مسجد، میتواند محرم شود.
سؤال458 آیا مرد محرم در روز میتواند داخل مساجد یا قهوهخانهها و یا سایر مکانهای مسقّف بین راهی بشود؟ آیا تفاوت میکند هوا ابری، آفتابی یا بارانی باشد؟
میتواند.
سؤال459 اگر مرد محرم در محلّی بین میقات و مکّه و یا اصلاً در محلّی خارج از مکّه که ربطی هم به میقات نداشته باشد، به دلایلی منزل کند و چند ساعت یا چند روز در آنجا بماند، در این صورت میتواند زیر سقف برود؟
جایز است.
سؤال460 مرد محرمی که از حرارت نور آفتاب شدیداً ناراحت میشود
یا تابش آفتاب و یا بارش باران به او زیان میرساند، میتواند در روز از ماشین سقفدار برای سفر خود استفاده کند؟ در این صورت باید کفّاره بدهد؟
اشکال ندارد، ولی کفّاره دارد.
سؤال461 آیا به فتوای حضرتعالی روغن مالیدن به بدن جزء محرّمات احرام میباشد یا خیر؟
جزو محرّمات نیست، گرچه بودار هم باشد.
سؤال462 اگر محرم، قبل از احرام بدن خود را چرب کرده باشد، باید برای احرام پاک کند یا صبر کند تا از بین برود یا لازم نیست این کار را بکند؟ آیا فرقی میکند که روغن بو داشته باشد یا خیر؟
مطلقاً لازم نیست.
سؤال463 آیا بو داشتن یا بدون بو بودن روغن یا ماده چرب، تفاوتی در حرمت آن برای محرم میکند؟
تفاوت ندارد.
سؤال464 مالیدن پماد یا ماده چرب طبّی برای درمان محرم چه حکمی دارد؟ آیا فرقی میکند بودار باشد یا بدون بو؟
مطلقاً اشکال ندارد.
سؤال465 چنانچه محرم عمداً و با علم و از روی اختیار و بدون عذر، بدن خود را چرب کند، آیا باید کفّاره بپردازد؟ آیا فرقی میکند که مواد چرب بودار یا بدون بو و یا خوشبو یا بدبو باشد؟
آنچه و مانند آن نوشتهاید اشکال ندارد، گرچه بودار هم باشد.
سؤال466 اگر محرم برای درمان یا اضطرار دیگری به بدن خود روغن بمالد، باید کفّاره بپردازد؟
اشکال ندارد، گرچه اضطرار هم در کار نباشد.
سؤال467 خوردن روغن و مواد چرب، چه بو داشته باشد و چه نداشته باشد برای محرم چه حکمی دارد؟
اشکال ندارد و همچنین خوردن و آشامیدن هر خوراکی و آشامیدنی گرچه بو هم داشته باشد، اشکال ندارد.
ؤال468 آیا برای محرم در استعمال مواد چرب مثل روغن و پماد و کرم و نظائر آن تفاوتی وجود دارد؟
حرام نیست، گرچه مثلاً پماد بو هم داشته باشد.
سؤال469 کفّاره کندن درخت در حرم چیست و به چه کسی باید پرداخت گردد؟
کفّاره کندن درخت و گیاه حرم، قیمت آن است که باید به فقرا پرداخت شود.
سؤال470 قسم خوردن به خداوند برای محرم چه حکمی دارد؟
قسم مجادلهای حرام است و امّا غیر از این مطلقاً از محرّمات نیست.
سؤال471 قسم خوردن به غیر خداوند مثل قسم خوردن به معصومین و یا قسم خوردن به پدر و مادر و... چه حکمی دارد؟
اگر مجادله باشد، حرام است.
سؤال472 اگر جدال محرم با قسم همراه نباشد، کفّاره دارد؟
جدال مطلقاً حرام است گرچه توأم با قسم نباشد. جدال حرام با قسم به یکی از اسماء الهی کفّاره دارد.
سؤال473 آیا فخر فروشی جزء موارد «فسوق» برای محرم محسوب میشود یا نوعی «جدال» است؟
جزو موارد فسوق است.
سؤال474 کسی که به قصد غسل احرام، به حمّام رفته ولی بعد شک کند که غسل کرده است یا خیر، چه وظیفهای دارد؟
بنا بگذارد که غسل کرده است.
سؤال475 کسی که پای مصنوعی دارد میتواند در حال احرام جوراب دوخته بپوشد؟
میتواند.
سؤال476 کسی که ناچار است جوراب بپوشد، آیا باید کفّاره لباس دوخته بپردازد؟ در این صورت باید برای هر جوراب یک کفّاره بدهد یا یکی برای هر دو کافی است؟
باید یک کفّاره بدهد و برای لباس دوخته گرچه چندین لباس باشد یک کفّاره کفایت میکند.
سؤال477 مردی که باید همیشه کلاه بر سر
داشته باشد و اگر کلاه خود را بردارد سرما میخورد (مخصوصاً در اتوبوس که کولر روشن است)، هنگام احرام میتواند کلاه بر سر بگذارد؟
میتواند.
سؤال478 کسی که به علّت بیمو بودن همیشه کلاه بر سر دارد، در هنگام احرام هم به دلیل خجالت میتواند کلاه بر سر بگذارد؟ اگر گذاشت آیا کفّاره بر او واجب است؟
میتواند، ولی کفّاره دارد.
سؤال479 مرد محرمی سرش زخم شده و مجبور است روی آن را بپوشاند، آیا باید کفّاره بدهد؟
لازم نیست.
سؤال480 کسی که یک لباس دوخته مانند کلاه یا لباس زیر بدون عذر از اوّل تا آخر احرام پوشیده باشد، چند کفّاره باید بپردازد؟
یک کفّاره کافی است.
سؤال481 آیا استعمال بوی درختان و گیاهان معطّر خوشبو که در عرفات است برای محرم حرام میباشد؟
حرام نیست.
سؤال482 اگر محرم قادر به استشمام بو نباشد، آیا میتواند عطریّات استعمال کند؟
اشکال ندارد.
سؤال483 مرد غیر محرم همسر خود را که محرم بوده است، مجبور به نزدیکی کرده، آیا کفّاره واجب میشود؟ اگر واجب است بر عهده چه کسی است؟
کفّاره دارد و بر عهده شوهر است.
سؤال484 کسی که از مسجد تنعیم محرم میشود، در روز میتواند در ماشین سقفدار بنشیند؟
میتواند.
سؤال485 آیا محرم میتواند در عرفات و مشعر و منی زیر سایه برود یا چتر روی سر بگیرد؟ آیا فرقی می کند که شب باشد یا روز؟
میتواند و روز و شب تفاوت ندارد.
سؤال486 آیا کفّاره بر کسانی که باید برای مراقبت و راهنمایی در ماشین زنان مُحرم که مسقّف است بنشینند، واجب است؟
باید کفّاره بدهند.
سؤال487 کسی که به هر
دلیلی در روز با ماشین سقفدار حرکت میکند و در راه چند نوبت برای نماز و استراحت و... پیاده و سوار میشود، در صورت وجوب پرداخت کفّاره، یک کفّاره بدهد یا برای هر بار سوار و پیاده شدن پرداخت یک کفّاره لازم است؟
یک کفّاره کفایت میکند.
سؤال488 به همراه داشتن حلقه ازدواج، هنگامی که زن مُحرم است، اشکال داد؟
جائز است و کفّاره هم ندارد.
سؤال489 بنده در اثر بوی بد، دچار حالت تهوّع میشوم. هنگام احرام، هر جائی که وارد شدیم و بوی نامطبوعی میآمد، بینی خود را میگرفتم. آیا عمل من اشکال داشته؟ برای جبران چه باید بکنم؟
جائز است و کفّاره هم ندارد.
سؤال490 اگر شخصی در عمره و در حال احرام جماع یا استمناء نماید، برای جبران معصیت ارتکابی چه وظیفهای دارد؟
باید حج یا عمره به جا آورد تا مُحِلّ شود. ولی اگر حجّ واجب بوده است، کفایت نمیکند و باید کفّاره نیز بدهد.
سؤال491 کسی که محرم به عمره مفرده یا تمتّع شده است، پس از ورود به مکّه واجب است فوراً به مسجدالحرام رفته و طواف کند؟ یا تأخیر آن جایز است؟
تأخیر جایز است.
سؤال492 کسی که محرم به عمره مفرده یا تمتّع است، پس از ورود به مسجدالحرام باید فوراً مشغول طواف شود یا میتواند کمی تأمّل کند و بدون نیّت طواف اطراف خانه کعبه را دور بزند و...؟
کلّیه فروض جایز است.
سؤال493 کسی که محرم به عمره مفرده یا تمتّع است، در مرتبه اوّلی که وارد مسجدالحرام میشود، واجب است طواف کند یا میتواند طواف را در دفعات بعدی انجام دهد؟
میتواند تأخیر
بیندازد.
سؤال494 حضرتعالی محدوده طواف واجب در حج را چه قسمتی از مسجدالحرام میدانید؟
همه مسجدالحرام مطاف است و جای مخصوصی ندارد، چه در حجِّ واجب و چه مستحب. ولی میان مقام ابراهیم و خانه خدا بهترین جا برای طواف است.
سؤال495 آیا در نیّت طواف، شخص باید از اوّل قصد طواف معیّنی را داشته باشد یا میتواند طواف را شروع کند و در اثنای آن تعیین کند که طواف واجب او باشد یا نیابتی و...؟
باید از اوّل قصد او معیّن باشد.
سؤال496 اگر کسی از اوّل قصد طواف معیّنی را داشته باشد و شروع به طواف کند، در اثنای آن طواف میتواند قصد خود را تغییر دهد؟ مثلاً اگر واجب است نیّت مستحب کند یا بالعکس؟
نمیتواند.
سؤال497 اگر کسی به قصد طواف وارد مطاف شود و از حجرالاسود شروع به طواف کند و در شوط اوّل تصوّر کند چون نیّت را به زبان نیاورده، طواف را رها کند و از اوّل شروع کند، طواف او چه حکمی دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال498 کسی که به جهت عذری توسّط دیگری طواف واجب داده میشود (با چرخ یا تخت یا بر دوش او)، اگر در بین طواف خوابش ببرد و نداند از چه شوطی خوابش برده یا نداند قبل از اتمام شوط چهارم بوده یا بعد از آن طواف او چه حکمی دارد؟
طواف او باطل است.
سؤال499 اگر کسی غسل مسّ میّت بر عهده داشته باشد و به جهت جهل به مسئله بدون غسل، طواف واجب و نماز آن را به جا آورده باشد، چه باید بکند؟ آیا فرقی میکند که قبل از تقصیر
مسئله را بفهمد یا بعد از آن؟
طواف باطل است.
سؤال500 اگر کسی غسل مسّ میّت بر عهده داشته باشد و قبل از طواف، غسل دیگری مثل غسل احرام یا زیارت کرده باشد ولی به جهت جهل به مسئله نیّت غسل مسّ میّت نکرده باشد، طواف و نماز طوافی که انجام داده است چه حکمی دارد؟
طواف او باطل است.
سؤال501 اگر کسی که ختنه نشده است محرم شد، در صورتی که امکان ختنه شدن او باشد، باید ختنه کند یا با توجّه به اینکه این کار باعث خونریزی میشود، باید برای طواف نایب بگیرد؟
اگر دکتر متخصّص و متدیّن اجازه نمیدهد، میتواند طواف را به جا آورد.
سؤال502 اگر کسی سهواً یا جهلاً یا بواسطه عذری، بدون ختنه طواف کند، پس از پایان اعمال از احرام خارج میشود یا خیر؟چه وظیفهای دارد؟
طواف او صحیح است.
سؤال503 اگر کسی غسل جنابت بر عهده داشته باشد و فراموش کند و غسل مستحّبی کند، این غسل برای انجام طواف و نماز آن کافی است یا بعد که به یاد آورد باید غسل و طواف و نماز را اعاده نماید؟
طواف او باطل است.
سؤال504 اگر زنی به گمان پاک شدن از حیض، غسل کند و با آن غسل طواف واجب و نماز آن و سایر اعمال را به جا آورد و پس از آن با مشاهدة خون دریابد که هنگام طواف و نماز حائض بوده است، چه باید بکند؟
طواف او باطل است.
سؤال505 اگر کسی پس از پایان عمره مفرده متوجّه شود که طواف و نماز طواف و همچنین طواف نساء و نماز آن را
بدون وضو یا غسل انجام داده است، چه وظیفهای دارد؟
باید همگی را با وضو انجام دهد و به مُحلّی که شده است ضرر نمیزند و عمره او صحیح است.
سؤال506 طهارت بدن و لباس در طواف برای کودک محرم هم واجب است؟
واجب نیست.
سؤال507 کسی که از گرفتن وضو و انجام غسل معذور است و برای انجام طواف واجب هم وقت صبر کردن ندارد، باید طواف و نماز آن را خودش با تیمّم انجام دهد؟ یا باید نایب بگیرد؟ یا بین این دو عمل مخیّر است؟
باید خود او طواف و نماز آن را انجام دهد، ولی نایب گرفتن با اینکه خود انجام میدهد به جا است.
سؤال508 اگر محرم با تیمّم بدل از غسل یا وضو، طواف واجب را انجام دهد و پس از آن سایر اعمال را تا پایان عمره انجام دهد و پس از اتمام اعمال، عذرش برطرف شود، پس از غسل یا وضو در صورتی که وقت کافی داشته باشد باید طواف و نماز و سعی و طواف نساء و نماز آن را اعاده کند یا خیر؟
اعاده لازم نیست، ولی خوب است.
سؤال509 کسی که جنب است یا غسل مسّ میّت بر او واجب است، اگر برای طواف واجب امکان غسل کردن نداشته باشد و وقت کافی هم برای صبر کردن تا برطرف شدن عذر نباشد، باید با تیمّم طواف و نماز طواف را به جا آورد یا باید نائب بگیرد؟
باید تیمّم کند و طواف را به جا آورد.
سؤال510 کسی که حائض یا نفسا بوده و اکنون پاک شده است ولی برای انجام طواف واجب، امکان
غسل ندارد و وقت کافی هم برای صبر کردن ندارد، باید با تیمّم طواف کند یا باید نائب بگیرد؟
باید تیمّم کند.
سؤال511 اگر طواف کننده پس از اتمام نماز طواف و پیش از سعی، اطمینان پیدا کند که طواف را ناقص انجام داده است، آیا باید برگردد و طواف را کامل کند؟ در این صورت آیا نماز طواف را هم باید اعاده کند؟
اگر یقین دارد که چهار شوط به جا آورده است باید برگردد و سه شوط دیگر و نماز را به جا آورد و اگر یقین ندارد، طواف را با نماز به جا آورد.
سؤال512 کسی که برای غسل واجب معذور است و باید برای انجام نماز یا طواف، تیمّم بدل از غسل کند، بنابر فتوای حضرتعالی اگر برای عمل واجب بعدی، عذرش همچنان باقی بود و تیمّم او باطل شد، باید وضو بگیرد. حال سؤال اینجاست که با تیمّم اوّلی حتماً باید یک عمل واجب انجام داده باشد تا برای واجب بعدی وضو بگیرد؟ یا اینکه اگر تیمّم کرد و قبل از انجام طواف یا نماز، تیمّمش باطل شد، باید وضو بگیرد. مثلاً کسی که در غیر وقت نماز تیمّم میکند و تا وقت نماز تیمّم او باطل میشود، باید مجدداً تیمّم کند یا وضو بگیرد یا کسی که برای طواف در منزل تیمّم میکند و تا مسجدالحرام تیمّم او باطل میشود، باید مجدّداً تیمم کند یا وضو بگیرد؟
تیمّم بدل از غسل اگر باطل شد نظیر خود غسل است و باید برای عبادت بعدی وضو بگیرد و فرقی نیست بعد از تیمّم یا غسل عبادتی انجام داده شده باشد یا
نه.
سؤال513 آیا وجود نجاستی که در بدن و لباس نماز گزار عفو شده است، مانند خون کمتر از گودی دست، برای طواف و نماز طواف هم اشکال ندارد؟
اشکال ندارد.
سؤال514 اگر کودک محرم برای طواف واجب در بغل دیگری باشد، باید در حین طواف شانه چپ او به سمت کعبه باشد؟
لازم نیست.
سؤال515 هنگام طواف در بغل گرفتن طفلی که لباس یا بدن او نجس است، به طهارت و صحّت طواف لطمه میزند؟
لطمه نمیزند.
سؤال516 اگر کسی در طواف یا غیر از آن ببیند لباس دیگری نجس است - هر چند او از نزدیکان باشد- آیا باید به او اطلاع دهد؟
لازم نیست.
سؤال517 اگر کسی در اثنای طواف واجب شک کند که وضو یا غسل داشته است، برای ادامه طواف و نماز طواف چه وظیفهای دارد؟
ادامه دهد ولی اگر بخواهد نماز طواف یا طواف واجب دیگری به جا آورد، باید وضو بگیرد.
سؤال518 اگر کسی در اثنای یک شوط از طواف، اجباراً جا به جا شود یا به طرف کعبه برگردد، طواف او باطل میشود و باید از سر گیرد؟
باطل نمیشود.
سؤال519 اگر زنی هنگام طواف قبل از رسیدن به دور چهارم حائض شود با اینکه عادت او هفت روز است، وظیفه او چیست؟ و چه موقع طواف را انجام دهد و اگر بعد از دور چهارم باشد تکلیف چیست؟
باید طواف را رها کند و فوراً از مسجد بیرون رود وبرای کارهایی که طهارت می خواهد نایب بگیرد.
سؤال520 اگر کسی در اثنای یکی از اشواط طواف، محدث شده و وضوی او باطل گردد، در این صورت
چه وظیفهای دارد؟
باید برود وضو بگیرد و اگر چهار شوط نموده باشد، میتواند از شوط پنجم شروع کند و بهتر است از سر بگیرد.
سؤال521 اگر کسی در وطن خود متوجه شود که سهواً یا از روی جهل به مسئله طواف عمره تمتّع را ترک یا قسمتی از آن را کم کرده است، در این صورت چه وظیفهای دارد؟ آیا محرّمات احرام بر او حرام است؟
اگر طواف نساء را به جا آورده است مُحِلّ شده است و برای آنچه به جا نیاورده است، نایب بگیرد ولی اگر طواف نساء را به جا نیاورده یا ناقص به جا آورده است تا نایب از طرف او طواف نساء را انجام ندهد، مُحلّ نمیشود.
سؤال522 اگر کسی در اثنای طواف در صحّت شوط سابق شک کند چه وظیفهای دارد؟
آن شک را به حساب نیاورد.
سؤال523 زن مستحاضه اگر بخواهد طواف واجب انجام دهد و امکان غسل کردن نداشته باشد و وقت کافی هم برای صبر کردن نباشد، وظیفه او برای انجام طواف و نماز آن تیمّم است یا گرفتن نایب؟
باید تیمّم کند.
سؤال524 اگر محرم در عمره مفرده یا عمره تمتّع یک قسمت یا همه طواف را عمداً ترک کند و مشغول سعی صفا و مروه شود و قبل از تقصیر بخواهد طواف را انجام دهد، میتواند؟ در این صورت سعی را هم باید تکرار کند؟
باید بعد از طواف سعی را تکرار کند.
سؤال525 کسی که عمداً طواف عمره مفرده را ترک یا قسمتی از آن را کم کرده است و اکنون به وطن خود بازگشته است، برای جبران این امر چه وظیفه
ای دارد؟ آیا محرّمات احرام بر او حرام است؟
عمره مفرده او باطل است، ولی چون تقصیر کرده است محلّ شده است.
سؤال526 کسی که عمداً طواف عمره تمتّع را ترک یا قسمتی از آن را کم کرده است و اکنون به وطن خود بازگشته است، برای جبران این امر چه وظیفه ای دارد؟ آیا محرّمات احرام بر او حرام است؟
حجّ او باطل است، ولی به واسطه تقصیر محلّ شده است.
سؤال527 شخصی در عمره مفرده پس از تقصیر و هنگامی که قصد داشته طواف نساء به جا بیاورد به یاد میآورد که طواف و نماز آن را بدون وضو یا غسل به جا آورده است. چه وظیفهای دارد؟
باید با وضو انجام دهد و کفایت می کند.
سؤال528 اگر کسی عمره تمتّع را انجام دهد و بعد از آن متوجه شود که طواف او به جهتی باطل بوده است و پس از آن حائض شود، چه وظیفهای دارد؟ لطفاً در مورد اینکه وقت برای اعاده طواف یا اعمال داشته باشد یا خیر جداگانه پاسخ فرمایید.
اگر میتواند دو مرتبه عمره را به جا آورد و اگر نمیتواند، حجّ تمتّع او مبدّل به حجّ إفراد میشود.
سؤال529 زمان نیّت طواف چه زمانی است؟ آیا قبل از رسیدن به حجرالاسود میشود نیّت کرد یا باید مقابل حجرالاسود نیّت شود یا فرقی نمیکند؟
فرقی نمیکند ولی باید توجه داشته باشد که شروع باید محاذی حجرالاسود باشد البته عادی نه دقّی.
سؤال530 شخصی طواف واجب خود را از مقابل درب کعبه آغاز کرده و به همان جا ختم نموده و پس از آن نیز سایر اعمال عمره
را تا آخر انجام داده است، در این صورت چه وظیفهای دارد؟ آیا باید فقط طواف را اعاده نماید یا سایر اعمال نیز نیاز به اعاده دارد؟
اعاده طواف کفایت می کند.
سؤال531 شخصی لباس احرامش نجس شده است ولی در مقابل افراد کاروان خجالت کشیده است که بگوید یا لباس خود را تطهیر و تعویض نماید. بنابراین طواف و نماز طواف و سعی و تقصیر را با همان لباس نجس انجام داده است و برای طواف نساء و نماز آن لباس خود را تعویض نموده است. حال در مکّه است و میخواهد بداند چه وظیفهای دارد؟
باید عمره دیگری انجام دهد.
سؤال532 در فرض سؤال قبل اگر آن شخص به کشور خود برگشته بود، چه وظیفهای دارد؟
حجِّ او باطل است.
سؤال533 اگر کسی طواف واجب یا مستحبّ خود را بعد از شوط چهارم به جهتی قطع کند و از مطاف خارج شود، آیا بعداً میتواند آن چهار شوط را نادیده بگیرد و طواف را از اوّل اعاده کند؟
میتواند نادیده بگیرد.
سؤال534 شخصی در شوط پنجم طواف، میبیند افراد کاروان او طواف را تمام کردهاند و برای نماز طواف میروند. او هم طواف را رها کرده و با آنها به خواندن نماز طواف مشغول میشود و اعمال را تا آخر انجام میدهد و پس از اتمام اعمال متوجّه میشود که طواف را ناقص انجام داده است، اکنون چه وظیفهای دارد؟
اگر میدانسته باید عمره دیگری انجام دهد و اگر نمیدانسته است، میتواند باقیمانده طواف را انجام دهد.
سؤال535 اگر هنگام طواف، شانه چپ طواف کننده مقداری از سمت کعبه بچرخد، طواف او چه
حکمی دارد؟
لازم نیست در همه حالات شانه چپ به طرف کعبه باشد و اگر به واسطه رسیدن به حجر اسماعیل یا رسیدن به گوشههای خانه کعبه و نظایر آن، شانه چپ قدری از سمت کعبه خارج و یا متمایل به پشت شود، اشکال ندارد. و به طور کلی طواف کننده باید بهطور متعارف و همانطور که همه مسلمین طواف میکنند، دور بزند و از کارهایی که اهل وسوسه میکنند، پرهیز نماید.
سؤال536 دو نفر که با همدیگر طواف میکردهاند، در آخر کار، در عدد اشواط با هم اختلاف پیدا کردهاند. به صورتی که یکی از آنها یقین دارد که در شوط ششم هستند و دیگری یقین دارد در شوط هفتم هستند. در این صورت این دو نفر چه وظیفهای دارند؟
هر کدام به وظیفه خود عمل کند.
سؤال537 طواف در عمره و حجّ مستحبی، طواف واجب محسوب میشود یا احکام طواف مستحب را دارد؟
طواف واجب محسوب میشود.
سؤال538 اگر در حال طواف، کسی در کنار حجر اسماعیل قرار گیرد و دستش را روی حجر بگذارد اشکال دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال539 بعضی اوقات طواف کننده در اثر ازدحام جمعیّت به اختیار خودش جلو نمیرود بلکه فشار جمعیّت او را به جلو میراند و خودش دخالتی در حرکت ندارد، آیا اینگونه طواف صحیح است؟
صحیح است.
سؤال540 مستحاضه کثیره باید برای مجموع طواف و نماز طواف یک غسل کند و وضو بگیرد یا باید برای طواف یک غسل و وضو و برای نماز جداگانه یک غسل و وضو انجام دهد؟
اگر آلوده نشده است، همان غسل اوّل و وضوی اوّل کفایت میکند.
سؤال541 کسی که
به نیابت از دیگری به حج آمده است، اگر در حین طواف شک کند که طواف را به نیّت منوبٌعنه شروع کرده یا نه، وظیفهای دارد؟
وظیفهای ندارد و برای منوبٌعنه محسوب میشود.
سؤال542 جوانی که ختنه نشده است مستطیع شده و میخواهد به حج برود، ولی به تشخیص پزشکان ختنه برای او مضر است، در این صورت آیا میتواند اعمال را بدون ختنه انجام دهد یا وجوب حج از او ساقط میشود یا باید نایب بگیرد؟
حج از او ساقط است.
سؤال543 شخصی طواف را قبل از حجرالاسود شروع کرده و اشتباهاً در شوط هفتم در همان جا ختم کرده و از مطاف خارج شده است و اعمال را به پایان رسانیده است، چنین شخصی اکنون چه وظیفهای دارد؟ آیا فرقی میکند که در مکّه از اشتباه خود مطّلع شود یا در وطن؟
عمره و حجّ او صحیح است.
سؤال544 شخصی در حال طواف واجب، در چند متر جلوتر یکی از آشنایان را دیده و آن چند متر را تندتر و به قصد دیدن او جلوتر رفته است تا به او برسد، آیا آن مقدار از طواف که به طواف توجّه نداشته و به قصد دیگری راه رفته است، باید اعاده شود؟
اعاده لازم نیست.
سؤال545 وقتی طواف کسی از جایی قطع شود و بعد بخواهد از همان جا ادامه دهد، آیا باید دقیقاً از همان نقطه ادامه دهد یا ملاک خط محاذات یا روبروی آن نقطه نسبت به کعبه است؟
ملاک خط محاذات عرفی است.
سؤال546 آیا میشود پس از اتمام اشواط طواف، احتیاطاً چند دور طواف اضافه انجام داد تا اطمینان از
صحّت اشواط حاصل شود؟
لازم نیست، بلکه جایز نیست.
سؤال547 شخصی هنگام سعی بنابر شواهدی یقین حاصل میکند که اشتباهاً طواف را هشت دور انجام داده است، آیا در این صورت وظیفهای دارد؟
وظیفهای ندارد.
سؤال548 اگر کسی هنگام طواف در صحّت شوط سابق یا در صحّت قسمتی از همین شوط که از آن گذشته است، شک کند چه وظیفهای دارد؟
به شک خود اعتنا نکند.
سؤال549 یکی از حجّاج در بین اشواطِ طواف خسته میشود و قدری استراحت میکند ولی بعد که میخواهد طواف را ادامه دهد شک میکند که چند شوط طواف کرده است، تکلیف او برای ادامه طواف چیست؟
باید طواف دیگری انجام دهد.
سؤال550 زنی که حائض یا نفسا است و امکان صبر کردن او برای انجام طواف واجب پس از پاک شدن نیست، باید نائب بگیرد؟
باید نایب بگیرد.
سؤال551 اگر زنی به تصوّر اینکه پاک شده است، طواف عمره تمتّع را انجام دهد و نماز آن را بخواند و در اثنای سعی، متوجّه شود که هنوز حائض یا نفساء است، در صورت وسعت وقت و تنگی وقت چه وظیفهای دارد؟
در صورت وسعت باید صبر کند تا پاک شود و طواف را انجام دهد و در صورت تنگی وقت میتواند نایب بگیرد.
سؤال552 هنگامی که طفل غیر بالغ را محرم میکنند، آیا باید از اول تا آخر لباس او را وارسی کنند که نجس نشده باشد؟ و اگر نجس شد تطهیر و تعویض لازم است؟
لازم نیست.
سؤال553 کسی که طفل غیر بالغ را طواف میدهد یا افراد مریض را با صندلی چرخدار طواف میدهد، خودش هم باید غسل
یا وضو داشته باشد یا فقط طهارت طواف کننده لازم است؟
طهارت برای او لازم نیست.
سؤال554 کودکی که طواف میکند، اگر به این سو و آن سو برود یا به عقب و جلو برود و خلاصه مثل دیگران طواف نکند، طواف او چه حکمی دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال555 اگر کسی به جهت برآوردن حاجت خود یا مسلمان دیگری طواف واجب خود را قطع کند، عمره او چه حکمی دارد و پس از بازگشت چه وظیفه ای برای طواف دارد؟ اصلاً قطع طواف واجب به این علت جائز است؟
قبل از اتمام شوط چهارم، جایز بلکه مستحب است و بعد از آن جایز نیست. ولی اگر قطع کرد و بعداً به جا آورد ضرر به عمره و حجّ او نمیزند.
سؤال556 اگر کسی در اثنای طواف و بعد از اتمام شوط چهارم به جهت عذری طواف را قطع نماید و از مطاف خارج شود، هنگام بازگشت ظاهراً سه عمل زیر را میتواند انجام دهد. حال بفرمائید آیا انجام این سه عمل جائز است؟ و در صورت جواز کدام افضل است؟
طواف را از سر گیرد.
از همان جا که قطع کرده ادامه دهد.
از همان جا ادامه دهد تا آخر و پس از اتمام اعاده نماید.
فرض سوّم بهتر است، ولی فرض اوّل و دوّم هم اشکال ندارد.
سؤال557 اگر کسی طواف مستحب را به جهت انجام کاری رها کند و برود، هنگام بازگشت می تواند از همان جا که رها کرده ادامه دهد؟ آیا فرقی میکند که چند شوط قبلاً انجام داده است؟
فرقی نیست ولی از سر گرفتن بسیار به
جا است.
سؤال558 آیا در اثنای اشواط طواف واجب و مستحب میشود قدری نشست و استراحت کرد؟
جایز است.
سؤال559 در مناسک حجّ حضرتعالی، رعایت موالات عرفیه بین اشواط طواف به عنوان یکی از شرایط صحّت طواف ذکر شده است. ولی در مواردی میبینیم که اگر محرم مجبور شود برای تجدید طهارت، چند ساعت یا حتی چند روز بین سه شوط آخر طواف فاصله بیندازد، پس از بازگشت میتواند طواف را از همان جا که قطع کرده است ادامه دهد. نظیر وقتیکه زن حائض می شود و میتواند پس از پاک شدن و تحصیل طهارت به این صورت عمل کند. حال سؤال اینجاست که ملاک تشخیص موالات عرفیه چیست؟ اگر ملاک مدّت زمان فاصله است که حضرتعالی یک هفته فاصله را هم جایز میدانید. خواهشمند است در این خصوص راهنمائی فرمائید.
راجع به یک شوط باید مراعات موالات عرفیه باشد و راجع به چهار شوط اوّل باید مراعات موالات عرفیه باشد ولی راجع به سه شوط دیگر، اتصال میان آنها لازم نیست.
سؤال560 قطع طواف واجب به جهت شرکت در نماز جماعت یا برای درک وقت فضیلت نماز چه حکمی دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال561 اگر کسی در جایی از مسجدالحرام که تداخلی با نماز جماعت ندارد، مشغول طواف واجب باشد و در همان حین نماز جماعت شروع شود، در این صورت قطع طواف برای اقامه نماز جماعت چه حکمی دارد؟ آیا اینکه او در چهار شوط اوّل طواف باشد یا در سه شوط آخر، تفاوتی در حکم ایجاد میکند؟
جایز است، تفاوتی هم ندارد.
سؤال562 اگر کسی در مسجدالحرام و در جایی که نماز جماعت
خوانده میشود، مشغول انجام طواف واجب باشد و به جهت آغاز نماز جماعت، مجبور به قطع طواف و شرکت در نماز شود، پس از اتمام نماز باید طواف را از سر گیرد یا از همان جا ادامه دهد؟
اگر چهار شوط انجام داده باشد میتواند سه شوط دیگر را به آن متّصل کند.
سؤال563 اگر کسی در یکی از اشواط طواف واجب باشد و اقامه نماز در مسجدالحرام شروع شود، چه وظیفهای دارد؟
باید طواف را رها کند و اگر تا پایان شوط چهارم طواف را به جا آورده است، میتواند بعد از نماز، از شوط پنجم ادامه دهد، ولی بهتر است در هر صورت طواف را از سر گیرد.
سؤال564 قطع بدون عذر طواف مستحب چه حکمی دارد؟
جایز است.
سؤال565 اگر کسی در اثنای یک شوط از طواف، بخواهد همان شوط را اعاده کند، باید همراه طواف کنندگان دور بزند تا دوباره به حجرالاسود برسد یا میتواند از همان جا که قرار بر اعاده شد، برگردد تا به حجرالاسود برسد؟
فرق نمیکند.
سؤال566 آیا نماز طواف مستحب هم مستحب است یا هنگام انجام طواف، واجب میشود؟ و آیا طواف بدون نماز هم مستحب است و فضیلتی دارد؟
طواف چه واجب و چه مستحب نماز دارد، ولی اگر کسی بخواهد دور خانه خدا بچرخد یک مرتبه یا بیشتر فضیلت دارد.
سؤال567 آیا همیشه میتوان طواف مستحب به جا آورد یا در بعضی از زمانها مثل بعد از احرام و قبل از سعی در عمره، ترک آن بهتر است؟
همه وقت طواف به جا آوردن اشکال ندارد، بلکه فضیلت دارد.
سؤال568 آیا به نیابت از
کسانی که در مکّه هستند و عذری برای انجام طواف ندارند هم میتوان طواف مستحب به جا آورد؟
جایز است، بلکه مستحب است.
سؤال569 آیا به نیابت از کسانی که در مکّه هستند و از انجام طواف معذورند، میشود طواف مستحب به جا آورد؟
جایز است، بلکه فضیلت زیاد دارد.
سؤال570 آیا نماز طواف مستحبّی را میشود به جماعت خواند؟
جماعت مختصّ نمازهای واجب است.
سؤال571 آیا مختون بودن شرط صحّت طواف مستحب هم هست؟
شرط است.
سؤال572 اگر جایی از مسجدالحرام به مطاف اضافه شود و در آن جا صیغه مسجد خوانده نشود، طواف مستحب زن حائض و نفساء در آن مکان چه حکمی دارد؟
جایز نیست، ولی چرخیدن نه به قصد طواف فضیلت دارد.
سؤال573 قران طوافین در دو طواف مستحبّی چه حکمی دارد؟
اشکال ندارد، بلکه فضیلت هم دارد؛ لذا می تواند مثلاً ده طواف پشت سر هم به جا آورد.
سؤال574 آیا نماز طواف مستحب را هم میشود مثل نوافل و سایر نمازهای مستحب بدون رعایت آداب یعنی مثلاً نشسته یا در حال راه رفتن و... خواند؟
میتواند.
سؤال575 آیا هر شوط از طواف مستحبّی را میتوان به نیابت از یک نفر انجام داد یا همه طواف را باید برای نیابت یک یا چند نفر، نیّت کرد؟
باید همه طواف و نماز آن را برای خود یا دیگران انجام داد.
سؤال576 طواف مستحبّی زنها هنگامی که مطاف شلوغ است و آنها بیاختیار ممکن است تماس با نامحرم پیدا کنند یا نگاه حرام داشته باشند، چه حکمی دارد؟
طواف صحیح است، ولی طواف نکنند خیلی بهتر است.
سؤال577 اگر نماز طواف به
جماعت خوانده شود، حتماً باید امام هم مشغول نماز طواف باشد یا مأموم میتواند نماز طواف خود را به هر نمازی که امام میخواند، اقتدا نماید؟
به هر نماز واجبی که اقتدا کند کفایت میکند، چنانچه نماز طواف او هم باید واجب باشد.
سؤال578 اگر کسی عمداً یا سهواً یا جهلاً نماز طواف را نخواند و بعد از طواف، سعی و تقصیر نماید، آیا برای تدارک آن، خواندن نماز طواف کافی است یا پس از آن باید سعی و تقصیر را اعاده نماید؟
خواندن نماز طواف کفایت میکند و اگر در مکّه نباشد، نیابت نیز کفایت میکند.
سؤال579 اگر کسی عمداً یا سهواً یا جهلاً نماز طواف را نخواند و در اثنای سعی و پیش از تقصیر بخواهد آن را بخواند، آیا پس از به جا آوردن نماز باید سعی را اعاده نماید یا میتواند ادامه دهد؟ آیا فرقی میکند که قبلاً چند شوط از سعی را به جا آورده باشد؟
هر وقت که یادش آمد نماز طواف را بخواند کفایت میکند.
سؤال580 آیا برای صحّت نماز طواف باید قواعد تجویدی رعایت شود یا همین قدر که عرفاً گفته شود نمازش صحیح است کفایت میکند؟
مراعات قواعد تجوید در همه نمازها خوب است، ولی واجب نیست و همین مقدار که صحیح عرفی باشد، کفایت میکند.
سؤال581 آیا در نماز طواف هم خواندن اذان و اقامه مستحب است؟
باید نخواند زیرا اذان و اقامه مختص به نمازهای پنجگانه است.
سؤال582 اگر کسی در حین خواندن نماز طواف در اثر ازدحام جمعیت بی اختیار جا به جا شود، چه وظیفهای دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال583 آیا میشود نماز
طواف را در هر حال به جماعت خواند؟
نماز طواف واجب را به نماز واجب میتوان اقتدا کرد.
سؤال584 اگر کسی خارج از مکّه بفهمد نماز طواف واجب را به جا نیاورده است و به صورت متعارف امکان بازگشت به مکّه را نداشته باشد، باید نماز را هر جا که بود بخواند یا نائب اختیار کند تا در مسجدالحرام بخواند؟
باید نایب بگیرد تا در مسجدالحرام خوانده شود.
سؤال585 آیا پس از اتمام نماز طواف، باید فوراً سعی شروع شود یا تأخیر جایز است؟ چنانچه تأخیر جایز است چقدر میتواند باشد؟
تأخیر جایز است ولو تأخیر فاحش باشد.
سؤال586 آیا در حال طواف میشود نماز مستحب خواند؟ در صورتی که در طواف واجب و مستحب تفاوت میکند بفرمائید؟
میشود و تفاوتی ندارد.
سؤال587 اگر کسی بعد از طواف عمره، نماز را فراموش کند و بعد از تقصیر به یاد آورد نماز طواف را نخوانده است، چه وظیفهای دارد؟
نماز را بخواند و اگر خارج از مکّه است و بهطور متعارف نمیتواند برگردد، نایب بگیرد تا نماز را بخواند.
سؤال588 آیا با غسل احرام یا غسل زیارت میشود نماز طواف را به جا آورد؟
هر نمازی را میتواند با آن بخواند.
سؤال589 به فتوای حضرتعالی نماز طواف (طواف واجب و مستحب) در چه مکانی از مسجدالحرام صحیح است؟
در طواف واجب مقابل مقام ابراهیم (علیه السلام) تا آخر مسجد و در طواف مستحب همه جای مسجد.
سؤال590 اگر کسی برای غسل احرام یا زیارت به حمّام برود و بعد از بیرون آمدن شک کند که غسل را به جا آورده یا خیر، میتواند نماز طواف به
جا آورد یا باید وضو بگیرد؟
لازم نیست که وضو بگیرد، گرچه وضو گرفتن بهتر است.
سؤال591 در مناسک حج فرمودهاید: نماز طواف واجب باید پشت مقام ابراهیم و دو طرف آن خوانده شود، منظور از دو
طرف آن چه میزان فاصله است؟ یعنی خواندن نماز طواف در همه محوطه پشت مقام تا آخر مسجد و سمت راست و چپ آن تا دو ضلع آخر مسجد که محوطه بزرگی است، جایز است؟
بلی جایز است.
سؤال592 خانمی تا وقتی نمازش را بلند نخواند، پی به صحّت آن نمیبرد. در این صورت اگر نماز طواف را بلند بخواند و نامحرم صدای آن را بشنود اشکال دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال593 آیا به نظر حضرتعالی سعی بین صفا و مروه از طبقه دوّم جایز است یا خیر؟ آیا این فتوا برای حالت اختیار و اضطرار تفاوتی دارد؟
مطلقاً جایز است.
سؤال594 آیا در سعی هم مثل طواف طهارت بدن و لباس، شرط صحّت است؟
شرط نیست، ولی مراعات طهارت، خیلی به جا است.
سؤال595 آیا ستر عورت در مردان و رعایت پوشش برای زنان، شرط صحّت سعی میباشد؟ یا رعایت آن مستحب است؟
شرط صحّت نیست.
سؤال596 آیا رعایت موالات بین اشواط سعی لازم است؟
موالات عرفی شرط است؛ بنابراین استراحت و حتّی بیرون رفتن وبرگشتن مانع ندارد.
سؤال597 در سعی صفا و مروه، انتهای هر شوط کجا است؟ آیا باید حتماً پای حاجی به کوه صفا یا مروه برسد یا خیر؟
آخر آن اول سربالایی است ولی بهتر است مقداری از سربالایی طی کند.
سؤال598 سعی در صندلی چرخدار یا طَبق یا بر دوش دیگران و... حتماً
به واسطه عذری جایز است؟ یا در حالت عادی نیز صحیح است؟
در حال عادی هم جایز است.
سؤال599 اگر کسی قسمتی از سعی را عمداً یا سهواً یا جهلاً به پهلو یا عقب برود، تدارک همان مقدار از سعی کافی است؟
کفایت میکند.
سؤال600 قطع سعی بدون عذر چه حکمی دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال601 اگر کسی به هر دلیلی سعی را قطع نمود، پس از بازگشت برای ادامه سعی میتواند از همان جا که قطع کرده ادامه دهد؟ آیا فرقی میکند که قبلاً چند شوط به جا آورده است؟
فرقی نیست و مثل طواف نیست.
سؤال602 اگر کسی سهواً یا جهلاً سعی را ترک کند و تقصیر نماید و بعد از تقصیر بفهمد، میتواند برگردد و سعی را تدارک نماید؟ در این صورت تقصیر را هم باید اعاده کند؟
باید سعی را به جا آورد و بعد از آن تقصیر هم بکند.
سؤال603 آیا مختون بودن شرط صحّت سعی هم هست؟
شرط است.
سؤال604 اگر کسی سهواً یا جهلاً سعی را کمتر از هفت شوط انجام دهد و تقصیر نماید، بعد که میخواهد جبران کند، باید کمبود اشواط را جبران کند یا از اوّل شروع کند؟ آیا فرقی می کند قبلاً چند شوط به جا آورده است؟
کمبود را به جا آورد کافی است، مگر موالات عرفی به هم خورده باشد.
سؤال605 اگر کسی سهواً یا جهلاً سعی را زیادتر از هفت شوط انجام دهد و قبل از تقصیر متوجّه شود که مثلاً در شوط هشتم یا نهم و یا بالاتر است، در این صورت چه وظیفهای دارد؟
رها کند و تقصیر کند و
اگر عمداً بوده است رها کند و تقصیر کند، گرچه کار حرامی به جا آورده است.
سؤال606 اگر کسی بعد از تقصیر بفهمد سعی را سهواً یا جهلاً زیادتر از هفت شوط انجام داده است، سعی و عمره او چه حکمی دارد و اکنون چه وظیفهای دارد؟
عمره او صحیح است.
سؤال607 کسی که در سعی صفا و مروه تصوّر میکرده است هر رفت و برگشت یک دور میشود، اگر قبل از شوط هفتم بفهمد اشتباه میکرده میتواند تا شوط هفتم سعی را ادامه دهد و تمام کند یا باید اعاده نماید؟ اگر بیش از هفت شوط انجام داده باشد و بفهمد چه باید بکند؟
سعی را تمام کند کفایت میکند و در صورت زیادی رها کند و تقصیر کند.
سؤال608 کسی که به واسطه عذری مثل عادت ماهیانه زنان، برای طواف و نماز آن نایب گرفته ولی سعی را باید خودش انجام دهد، آیا میتواند همزمان با طواف نایب، سعی کند یا باید رعایت ترتیب نموده و صبر کند تا طواف و نماز طواف نایب تمام شود؟
سعی باید بعد از تمام شدن طواف باشد و با هم جایز نیست.
سؤال609 آیا سعیِ صفا و مروه را هم میتوان به صورت مستحب به جا آورد و ثواب دارد یا بهتر است زائران، محلِّ سعی را برای دیگران تخلیه کنند؟
اصلاً مستحب نیست، ولی از مستحبّات موکّد، طواف است.
سؤال610 آیا در سعی صفا و مروه واجب است انسان به سمت جلو و مستقیم حرکت کند یا اگر کمی به چپ و راست متمایل شد یا اگر برگشت و دوباره مسیر را ادامه داد، اشکال
ندارد؟
اشکال ندارد.
سؤال611 آیا در وسط اشواط سعی و در بین راه صفا و مروه میشود نشست و قدری استراحت کرد یا باید بدون وقفه به حرکت ادامه داد؟
لازم نیست بدون وقفه باشد و استراحت مانع ندارد.
سؤال612 آیا در بین اشواط سعی میشود روی صفا و یا مروه نشست و استراحت کرد؟
اشکال ندارد.
سؤال613 آیا هروله در سعی صفا و مروه در جائی که به همین منظور مشخص شده است، واجب است یا مستحب؟ و آیا برای مرد و زن فرقی می کند؟
برای مردها مستحب است.
سؤال614 اگر کسی در اثنای سعی صفا و مروه در اثر فراموشی، در جای مخصوص آن هروله نکند و از آن مکان رد شود و بعد برای تدارک هروله برگردد و پس از آن به مسیر ادامه دهد، سعی او اشکال پیدا می کند؟
نمیتواند برگردد.
سؤال615 اگر کسی مجبور شود بین اشواط سعی و در بین راه صفا و مروه، مسعی را ترک کند مثلاً پای او خون بیاید، در این صورت وقتی بر میگردد باید سعی را از سر گیرد یا میتواند ادامه دهد و در صورتی که میتواند ادامه دهد، باید از محلّی که ترک کرده است ادامه دهد؟
لازم نیست از اوّل شروع کند.
سؤال616 اگر کسی گمان کند که سعی را تمام کرده و تقصیر کند و بعد از تقصیر بفهمد که سعی را ناقص انجام داده است، در این صورت چه وظیفهای دارد؟ آیا تعداد اشواطی که یقین میکند قبلاً انجام داده است در وظیفه بعدی مؤثّر است؟
تتمّة سعی را به جا آورد و دو مرتبه تقصیر
کند.
سؤال617 آیا بلافاصله بعد از نماز طواف، واجب است سعی شروع شود یا می شود بین این عمل مثلاً نصف روز یا یک روز فاصله بیفتد؟
لازم نیست و فاصله حتّی یک روز و بیشتر اشکال ندارد.
سؤال618 اگر کسی در اشواط سعی شک کند، میتواند سعی را رها کند و برای اطمینان بیشتر آن را از اوّل شروع کند؟
بنابر اقل بگذارد و سعی را تمام کند.
سؤال619 کسی که میخواهد در سعی صفا و مروه دیگری را با صندلی چرخدار سعی دهد یا او را به دوش بگیرد، میتواند همزمان برای خود هم نیّت کند؟
میتواند.
سؤال620 کسی که روی صندلی چرخدار است و او را سعی میدهند، اگر در بین سعی مقداری خوابش ببرد، باید آن مقدار را اعاده کند یا وظیفه دیگری دارد؟
باید سعی را اعاده کند.
سؤال621 آیا کسی که مقداری از سعی را انجام داده و دلچسب او واقع نشده میتواند آن مقدار را رها کند و از اول سعی را شروع کند؟
میتواند، ولی این این کار خوب نیست.
سؤال622 آیا بیمار میتواند هر مقدار از سعی را که توان دارد خودش انجام دهد و مابقی را روی صندلی چرخدار یا روی دوش کسی سعی نماید؟
میتواند.
سؤال623 کسی که اشتباهاً سعی را از مروه شروع کرده، اگر هنگام رسیدن به صفا متوجّه اشتباه خود شود، میتواند سعی اشتباه را رها کند و از همان موقع نیّت سعی کند و از صفا آغاز نماید؟
میتواند.
سؤال624 اگر کسی در وسط اشواط سعی از ادامه آن عاجز شود و حتی روی صندلی و دوش دیگران هم نتواند
سعی نماید، آیا میتواند نایب بگیرد؟ در این صورت آیا نایب باید سعی را از اوّل شروع کند یا میتواند ادامه دهد؟
باید نایب بگیرد و از همان جا شروع کند و میتواند از سر بگیرد.
سؤال625 سعی در مسعای جدید که قدری عریضتر شده و محلّ نیت در آن جلوتر از قبل است چه حکمی دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال626 آیا سعی کودک محرم که هنگام سعی گاهی به جلو و گاهی به عقب میدود و مستقیم حرکت نمیکند، صحیح است؟
اشکال ندارد.
سؤال627 اگر کودک محرم هنگام سعی در آغوش دیگران باشد و خوابش ببرد، سعی او حکمی دارد؟
باید بیدارش کنند و از آن جا که خوابش برده است اعاده شود.
سؤال628 خانمهایی که دچار عادت ماهیانه شدهاند و برای طواف و نماز آن نایب میگیرند، برای سعی هم میتوانند نایب بگیرند یا باید خودشان سعی کنند؟
باید خودشان به جا آورند مگر نتوانند.
سؤال629 کسی که توان بدنی سعی کردن ندارد و توان پرداخت کرایه صندلی چرخدار را هم ندارد، آیا میتواند برای سعی نایب بگیرد؟
میتواند.
سؤال630 آیا کسی میتواند احتیاطاً چند دور بر سعی اضافه نماید تا مطمئن شود که هفت دور انجام داده است؟
نمی تواند.
سؤال631 کسی که در نزدیکی مروه شک میکند که دور هفتم است یا دور نهم چه وظیفهای دارد؟
سعی او باطل است.
سؤال632 کسی که در نزدیکی مروه شک میکند که دور پنجم است یا دور هفتم چه وظیفهای دارد؟
سعی او باطل است.
سؤال633 آیا حضرتعالی سر تراشیدن در حجِّ تمتّع را برای مردان واجب میدانید یا تقصیر برای آنان کفایت میکند؟
در صورتی که کسی سهواً یا جهلاً و یا عمداً در حجِّ تمتّع سر نتراشد و فقط قسمتی از موی سر یا ناخن خود را بچیند حجِّ او چه حکمی پیدا میکند؟
لازم نیست و تقصیر کفایت میکند و تفاوتی میان حجِّ اوّل و دفعات بعد نیست، ولی تراشیدن سر مخصوصاً در حجّ اوّل بهتر است.
سؤال634 آیا محرم در حجِّ تمتّع میتواند قبل از خود برای دیگری حلق یا تقصیر کند؟
اشکال ندارد.
سؤال635 آیا محرم در عمره مفرده میتواند قبل از اینکه خود تقصیر کند، برای دیگری تقصیر نماید؟
اشکال ندارد.
سؤال636 آیا در عمره تمتّع پس از تقصیر، همه محرّماتی که به واسطه احرام حرام شده بود حلال می شود؟
حلال میشود.
سؤال637 آیا حلق یا تقصیر کردن شیعه و سنّی برای همدیگر اشکالی دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال638 اگر محرم بعد از حلق یا تقصیر شک کند که صحیح انجام داده است یا نه، چه وظیفهای دارد؟
به شکّ خود اعتنا نکند.
سؤال639 اگر محرم بعد از حلق یا تقصیر، یکی از محرّماتی که بر او حلال شده است را انجام دهد و بعد بفهمد حلق یا تقصیر او باطل بوده است، باید کفّاره بپردازد؟ آیا بین محرّمات در این خصوص تفاوتی هست؟
کفّاره ندارد.
سؤال640 آیا تراشیدن قسمتی از سر به عنوان حلق کفایت میکند؟
باید همه سر تراشیده شود.
سؤال641 اگر کسی بعد از عمره مفرده بفهمد که سهواً یا جهلاً تقصیر نکرده است، عمره او چه حکمی دارد و چه وظیفهای دارد؟
باید تقصیر کند و اعمال بعدی را اگر میتواند خود انجام دهد و اگر نمیتواند نایب بگیرد.
ؤال642 آیا تراشیدن سر برای تقصیر عمره تمتّع جایز است؟
جایز نیست و تراشیدن سر مختصّ به حج است.
سؤال643 وجوب حلق یا تقصیر فوری است یا تأخیر آن بعد از اتمام عمل قبلی جایز است؟
تأخیر اشکال ندارد.
سؤال644 اگر در هنگام تقصیر موی سر خانمها اجباراً در مقابل نامحرم پیدا شود، تقصیر آنها چه حکمی دارد؟
صحیح است گرچه عمدی هم باشد.
سؤال645 آیا محرم در عمره مفرده میتواند به جای تقصیر، سر خود را بتراشد؟
در عمره مفرده و غیر مفرده باید تقصیر کند و تراشیدن سر که همه آن هم باید باشد، مربوط به حج است.
سؤال646 کسی که موی سر خود را با عسل یا «صمغ» چسبانیده و کسی که موی سر خود را جمع کرده و گرهزده و درهم پیچیده و بافته است نیز بین حلق و تقصیر در حج مخیّر است؟
بین حلق و تقصیر مخیّر است.
سؤال647 آیا تقصیر در عمره، محلّ خاصی دارد؟ یا در هر مکانی میشود حلق یا تقصیر کرد؟
در هر مکانی باشد اشکال ندارد.
سؤال648 کسی که میخواهد در حجِّ واجب سر خود را بتراشد، میتواند اوّل سر خود را ماشین کند و بعد بتراشد؟
اشکال ندارد.
سؤال649 کسی که به واسطه عذری مثل فراموشی، در منی حلق یا تقصیر نکند و به مکّه برود چنانچه قبل از اعمال مکّه عذر او بر طرف شود، آیا باید به منی بازگردد یا تقصیر در مکّه کافی است؟
حلق یا تقصیر در غیر منی برای او کافی است.
سؤال650 کسی که موی سر خود را کاشته است - با فرض اینکه موهای او متعلّق
به سر شده و رشد میکند ولی رشد آن کم است- آیا در حجّ تمتّع مخیّر بین حلق و تقصیر است؟
بین حلق و تقصیر مخیّر است.
سؤال651 افرادی که خنثی هستند نیز بین حلق و تقصیر مخیرند یا باید تقصیر کنند؟
بین حلق و تقصیر مخیّر هستند.
سؤال652 اگر کسی بعد از اتمام اعمال مکّه، بفهمد که سهواً یا جهلاً یا به واسطه عذری حلق یا تقصیر نکرده است، آیا بعد از حلق یا تقصیر باید اعمال مکّه را اعاده نماید؟
اعمال مکّه او صحیح است.
سؤال653 اگر کسی حلق یا تقصیر حجّ واجب را خارج از منی یا در مکّه به جا آورد و بعد اعمال مکّه را انجام دهد، آیا لازم است حلق یا تقصیر و اعمال مکّه را اعاده کند؟
اعاده لازم نیست.
سؤال654 اگر کسی به جهتی خارج از منی حلق یا تقصیر کند، آیا لازم است موی سر خود را به منی بفرستد؟
لازم نیست.
سؤال655 اگر حجگزار قبل از حلق یا تقصیر روز عید قربان، جبراً به کشورش باز گردد، برای خروج از احرام چه وظیفهای دارد؟
هر کجا حلق یا تقصیر کند کفایت میکند.
سؤال656 آیا میشود همزمان با سپردن نیابت در ذبح، حلق یا تقصیر کرد یا باید از اتمام ذبح اطمینان حاصل شود؟
باید اطمینان پیدا شود.
سؤال657 اگر کسی به تصوّر اتمام قربانی نایب، حلق یا تقصیر کند ولی بعد متوجّه شود که به جهتی قربانی انجام نشده است، آیا باید حلق یا تقصیر را اعاده کند؟
اعاده لازم نیست.
سؤال658 در فرض سؤال قبل اگر حجگزار بعد از اتمام اعمال مکّه بفهمد قربانی
بعد از حلق یا تقصیر انجام شده و یا هنوز انجام نشده است، آیا اعمال مکّه بعد از تدارک قربانی اعاده دارد؟
اعاده لازم نیست.
سؤال659 آیا زن و شوهر می توانند برای همدیگر تقصیر کنند؟
میتوانند.
سؤال660 اگر کسی در حجّ واجب موی سر خود را با ماشین که مثل تیغ کوتاه میکند، کوتاه نماید، کفایت از حلق او میکند؟
ماشین ولو تیغ هم نباشد کفایت میکند.
سؤال661 اگر محرمی قبل از خود سهواً محرم دیگری را تقصیر کند، وضع اعمال هر دو چه حکمی دارد؟
عمداً هم اشکال ندارد.
سؤال662 اگر محرم قبل از اینکه از احرام خارج شود (مثلاً در عمره مفرده پس از سعی و پیش از تقصیر) برای دیگری تقصیر نماید، اولاً فعل حرام انجام داده و باید کفّاره بپردازد؟ ثانیاً تقصیر یا حلق که برای دیگری کرده است صحیح است و آن دیگری را از احرام خارج میکند؟
کار او اشکال ندارد، گرچه نکند بهتر است. ولی دیگری از احرام خارج میشود.
سؤال663 کسی که در مسلخ جدید قربانی میکند، میتواند در همان مکان حلق یا تقصیر کند یا باید به محلّ اصلی منی برگردد؟
میتواند.
سؤال664 اگر کسی سهواً یا جهلاً در عمره مفرده تقصیر نکند و طواف نساء و نماز آن را به جا آورد، بعد که میفهمد، انجام تقصیر کفایت میکند یا باید طواف نساء و نماز آن را هم اعاده نماید؟
باید طواف نساء و نماز آن را دو مرتبه به جا آورد.
سؤال665 کسی که روزه بدل از قربانی میگیرد، باید در روز عید حلق یا تقصیر کند، یا بعد از اتمام روزهها؟
روز
عید باید حلق یا تقصیر کند.
سؤال666 اگر کسی عمداً تقصیر نکند و پس از آن طواف نساء و نماز آن را به جا بیاورد، عمره او چه حکمی دارد؟ خواهشمند است در خصوص عمره مفرده و عمره تمتّع جداگانه پاسخ فرمائید؟
باید تقصیر کند و دوباره اعمال بعد از تقصیر را به جا آورد و فرقی میان عمره مفرده و عمره تمتّع از این جهت نیست.
سؤال667 اگر کسی عمداً طواف نساء به جا نیاورد و ازدواج کند و دارای فرزند شود، فرزند حلالزاده است یا حرامزاده و عقد او چه حکمی دارد و اکنون وظیفه او چیست؟
طواف را خود یا دیگری نیابتاً به جا آورد و عقد را دوباره بخواند ولی بچّهها ولد الزنا نیستند.
سؤال668 کسی که سهواً یا جهلاً طواف نساء را به جا نیاورده است و پس از آن ازدواج کرده یا صاحب فرزند شده است، ازدواج او چه حکمی دارد؟ فرزند او حلالزاده است یا حرامزاده و اکنون چه وظیفهای دارد؟
طواف را خود یا دیگری نیابتاً به جا آورد و عقد را دوباره بخواند و بچهها ولد الزّنا نیستند.
سؤال669 اگر کسی سهواً یا جهلاً طواف نساء را به جا نیاورد و با همسر خود نزدیکی نماید، بعد که متوجّه شد باید کفاره بپردازد؟
طواف را خود یا دیگری به جا آورند و کفّارهای بر او واجب نیست.
سؤال670 اگر کسی بعد از اتمام اعمال حج، شک کند که طواف نساء را به جا آورده است یا نه، چه باید بکند؟ آیا فرقی می کند هنوز در مکّه باشد یا خارج شده باشد؟
به شکّ خود اعتنا
نکند.
سؤال671 آیا وجوب انجام طواف نساء و نماز آن، بعد از تقصیر فوری است یا تأخیر جایز است؟
تأخیر جایز است.
سؤال672 اگر کسی طواف نساءهای متعدّدی را ترک کرده باشد، انجام یک طواف به نیّت همه آنها کافی است یا باید تعداد را رعایت کند؟ آیا فرقی میکند که عمداً یا سهواً یا جهلاً ترک کرده باشد؟
باید در همه موارد به اندازه طوافی که به جا نیاورده، طواف به جا آورد.
سؤال673 تراشیدن سر بین عمره تمتّع و حجِّ تمتّع چه حکمی دارد؟ حکم کوتاه کردن موی سر چیست؟
اشکال ندارد.
سؤال674 آیا تراشیدن عمدی سر بین عمره تمتّع و حجِّ تمتّع، موجب بطلان عمره یا حج میشود یا کفّارهای واجب مینماید؟
موجب بطلان و کفّاره نیست.
سؤال675 اگر کسی بعد از اتمام عمره تمتّع، مضطر به ترک حج شود، آیا میتواند عمره را مفرده قرار دهد؟ در این صورت آیا کفّارهای بر او واجب می شود؟
رها کردن اشکال ندارد و خود به خود عمره مفرده میشود، مشروط بر اینکه طواف نساء و نماز آن را که برای عمره مفرده است به جا آورد.
سؤال676 خروج از مکّه بعد از فراغت از عمره تمتّع و قبل از حج، بدون عذر چه حکمی دارد؟
اشکال ندارد، ولی باید در برگشت محرم شود و عمره مفرده به جا آورد و در میان عمره تمتّع و حج، عمره مفرده ولو مکرراً به جا آورد جایز است، بلکه ثواب عظیم دارد.
سؤال677 اگر کسی با عذر یا بدون عذر بخواهد بعد از عمره تمتّع از مکّه خارج شود، اوّلاً آیا به صحّت عمره و حجّ
او لطمه وارد میشود؟ ثانیاً آیا باید با احرام خارج شود و پس از بازگشت با همان احرام، حج انجام دهد؟
میتواند از مکّه بیرون رود و در برگشت محرم شود به عمره مفرده و عمره را به جا آورد و ضرر به عمره تمتّع و حجّ تمتّع ندارد.
سؤال678 اگر کسی ناچار شود بعد از فارغ شدن از عمره تمتّع از مکّه خارج شود، خروج او چه حکمی دارد؟
اشکال ندارد، ولی باید در برگشت محرم شود و عمره مفرده به جا آورد.
سؤال679 در فرض سؤال قبل، اگر آن شخص در راه بازگشت به سمت مکّه از میقات بگذرد، آیا باید محرم شود یا بدون احرام به مکّه وارد شود یا وظیفه دیگری دارد؟ اگر باید محرم شود، آیا باید احرام او عمره مفرده باشد یا تمتّع یا حج؟
باید در برگشت در یکی از مواقیت محرم شود برای عمره مفرده و عمره مفرده او ضرر به عمره تمتّع او و حجِّ تمتّع او ندارد.
سؤال680 خدمه کاروان و کسانی که شغل آنها اقتضا میکند، آیا میتوانند بعد از عمره تمتّع از مکّه خارج شوند؟ اگر میتوانند آیا حتماً باید محرم شوند و خارج شوند یا بدون احرام هم میتوانند خارج شوند؟
آنها بدون احرام میتوانند رفت وآمد داشته باشند، ولی اگر در برگشت محرم به عمره مفرده شوند و عمره مفرده را به جا آورند ثواب عظیم دارند.
سؤال681 اگر کسی بدون عذر و بدون احرام، بعد از عمره تمتّع از مکّه خارج شود، چنانچه بازگردد و در مکّه محرم شود و به عرفات برود، آیا حجّ او صحیح است؟
حجِّ او
صحیح است، ولی گناه کرده است.
سؤال682 رفتن به غار حراء و مکانهای نزدیک مکّه، در صورتی که حجگزار اطمینان داشته باشد به موقع باز میگردد، چه حکمی دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال683 خارج شدن حجگزار بعد از عمره تمتّع از مکّه و ورود وی، از نظر احکام فرقی میکند که در یک ماه قمری واقع شود یا دو ماه؟
فرقی ندارد.
سؤال684 آیا زائر حجّ تمتّع پس از عمره تمتّع و پیش از فرا رسیدن ایّام حج، میتواند عمره مفرده به جا آورد؟
میتواند.
سؤال685 آیا جایز است حجگزار برای تعیین روز عرفه و عید قربان و... تحقیق و تفحّص کند یا باید تابع دولت عربستان باشد؟
باید تحقیق و تفحص نکند و تابع آنها در اعمال حج باشد.
سؤال686 اگر کسی در تعیین روز عرفه و عید قربان و... گمان یا یقین حاصل کرد که دولت عربستان اشتباه اعلام کرده است، چه تکلیفی برای اعمال حج دارد؟
باید طبق رفتار آنها رفتار کند.
سؤال687 آیا جایز است حجگزار به جهت احتیاط در تعیین وقت روز عرفه وقوف کند و روز عید اعمال منی را انجام دهد و مجدداً ظهر به عرفات برگردد و وقوف کند و همینطور اعمال را احتیاطاً دو بار انجام دهد؟
لازم نیست، بلکه جایز نیست.
سؤال688 تبعیّت از اعلام روز عید از سوی دولت عربستان، وقتی یقین به خلاف آن نداشته باشیم واجب است یا در هر صورت واجب است؟
در هر صورت واجب است.
سؤال689 اگر کسی بعد از حج گمان بَرد یا یقین کند که روز عید قربان اشتباه اعلام شده است، حّج او چه حکمی دارد؟
حجّ او
صحیح است.
سؤال690 آیا زائرین در وقت نمازها و وقت افطار روزه هم باید از اهل مکّه تبعیّت کنند؟
باید در ماه مبارک رمضان هنگام افطار در منزل بماند و در میان آنها نیاید و در نمازها باید اگر در میان آنها است، نماز را بخواند و مستحبِّ مؤکّد است در نمازهای آنها شرکت کند، ولی قبلاً یا بعداً نماز خود را اعاده کند.
سؤال691 کسانی که قبل از ماه مبارک رمضان به عمره مفرده مشرّف میشوند و در مکّه یا مدینه قصد ده روز دارند، اوّل ماه را باید به افق و اعلام عربستان روزه بگیرند یا کشور و مرجع خودشان؟
باید طبق احکام آنها عمل کنند.
سؤال692 اگر حجگزار به عرفات برود و قبل از وقوف اختیاری عرفه، بیهوش شود و بعد از غروب روز عرفه به هوش آید، وقوف او و حجّ او صحیح است؟
صحیح است.
سؤال693 اگر کسی در موسم حج و بعد از اتمام عمره تمتّع به عرفات برود و قبل از وقوف اختیاری عرفه یا وقوف اختیاری مشعر، بیهوش شود و بعد از پایان اعمال حج به هوش بیاید، حجّ او چه صورتی دارد؟
حجِّ او صحیح نیست.
سؤال694 اگر حجگزار قبل از غروب شرعی روز عرفه عمداً از عرفات خارج شود و تا بعد از غروب باز نگردد، حجِّ او چه صورتی پیدا میکند و وظیفه او از حیث کفّاره و اتمام حج چیست؟
حجّ او صحیح است، گرچه گناه کرده است.
سؤال695 اگر وقوفین به واسطه معذور بودن ترک شود، حج باطل است؟
حج باطل است.
سؤال696 در فرض سؤال قبل در صورت بطلان حج، در
سالهای بعد اعاده حج لازم است؟
لازم است.
سؤال697 در فرض سؤال قبل در صورت وجوب اعاده، شرط استطاعت در سالهای بعد لازم است یا در هر صورت باید اعاده شود؟
استطاعت شرط است.
سؤال698 اگر حجگزار پیش از غروب آفتاب روز عرفه عمداً عرفات را ترک کند، ولی بعداً نادم شود و باز گردد یا به جهت دیگری باز گردد و نادم شود و بماند و وقوف اختیاری را به پایان رساند، حجّ او چه صورتی پیدا میکند و وظیفه او از لحاظ پرداخت کفّاره و اتمام حج چیست؟
حجّ او صحیح است و وظیفهای هم ندارد.
سؤال699 کسی که به جهت کفارة ترک عمدی وقوف اختیاری عرفات، وظیفه دارد روزه بگیرد، آیا باید حتماً روزهها را پشت سر هم بگیرد و آیا در وطن هم میشود این روزهها را بگیرد یا حتماً باید در مکّه باشد؟
اگر نتواند هر وقت و هر کجا توانست روزهها را بگیرد.
سؤال700 آیا حجگزار پس از اتمام وقوف عرفات باید به مشعر برود و تا صبح بماند یا میتواند چند ساعتی به مکّه یا جای دیگر برود و در نیمه شب یا قبل از طلوع فجر خود را به مشعر برساند و وقوف کند؟
کفایت میکند.
سؤال701 کسی که وقوف اختیاری عرفات را عمداً ترک کند و نتواند کفّاره آن را بپردازد، چه وظیفهای دارد؟
هر وقت و هر کجا بتواند، هجده روز روزه بگیرد.
سؤال702 آیا در وقوف اختیاری عرفات واجب است حجگزار هنگام غروب آفتاب در عرفات باشد یا اگر قبل از غروب کوچ کند، اشکال ندارد؟
باید تا مغرب در عرفات باشد.
سؤال703 اگر
کسی به واسطه عذری، شب دهم به عرفات برسد، ولی وقوف اضطراری او در عرفات، خوف نرسیدن به وقوف اختیاری مشعر را به همراه داشته باشد، وظیفه او چیست؟ آیا باید وقوف عرفات را رها کند تا به مشعر برسد یا اینکه باید وقوف اضطراری عرفات و بعد وقوف اضطراری دوّم مشعر را درک کند؟
باید وقوف اضطراری هر دو را درک کند.
سؤال704 اگر صحرای عرفات یا مشعر یا منی به واسطه کثرت جمعیّت برای وقوف و بیتوته تنگ باشد، وقوف و بیتوته در زمینهای متّصل به این مواقف، چه حکمی دارد؟ آیا فرقی می کند که آن زمینها مرتفعتر یا پستتر یا هم سطح مواقف اصلی باشند؟
باید هر کجا میتواند وقوف کند.
سؤال705 اگر کسی تمام مدّت وقوف در عرفات را خواب باشد، حجِّ او چه حکمی دارد؟
صحیح است.
سؤال706 آیا وقوف در عرفات واجب است از هنگام ظهر شرعی باشد یا اگر کسی در راه عرفات بوده و در نزدیکی عرفات، ظهر شود و کمی با فاصله به عرفات برسد اشکال ندارد؟
اشکال ندارد.
سؤال719 کسی که مغرب از عرفات به سمت مشعر حرکت میکند، چقدر وقت دارد تا به مشعر برسد و وقوف کند؟ اگر به دلایلی در راه معطّل شد و دیر به مشعر رسید چه میشود؟
اشکال ندارد.
سؤال720 کسی که قسمتی از شب عید را در مشعر به سر برد ولی قبل از طلوع فجر از مشعر خارج شود و تا بعد از طلوع آفتاب باز نگردد، حجّ او چه حکمی پیدا میکند و از حیث کفّاره و سایر موارد، چه وظیفهای دارد؟
گناه کرده است،
ولی حجّ او صحیح است.
سؤال721 اگر حجگزار در اثر جهل به مسئله به وقوف اختیاری مشعر نرسد، حجّ او چه حکمی دارد؟ آیا فرقی میکند که جهل آن در اثر تقصیر باشد یا قصور؟
حجّ او صحیح است، ولی در صورت تقصیر گناه کرده است.
سؤال722 آیا وقوف اضطراری مشعر مطلقاً جایز است یا حتماً باید به واسطه عذری باشد؟ و آیا برای زن و مرد تفاوتی دارد؟
مطلقاً جایز است.
سؤال723 اگر معذور، وقوف به عرفات و وقوف به مشعر را در وقت اضطراری درک کند، حجّ او چه حکمی دارد و از جهت کفّاره یا خروج از احرام چه وظیفهای دارد؟
حجّ او صحیح است و وظیفه دیگری هم ندارد.
سؤال724 اوّلین زمانی که میشود از مشعرالحرام کوچ کرد، هنگام طلوع آفتاب است یا کمی قبل از طلوع آفتاب هم جایز است؟
طلوع آفتاب باید در مشعرالحرام باشد، ولو آخر آن.
سؤال725 آیا هنگام وقوف در مشعر، رعایت طهارت ظاهری (با وضو یا غسل بودن) لازم است؟
لازم نیست.
سؤال726 آیا افرادی که به دلائلی نظیر پیری، بیماری و... معذورند و در اثر کثرت جمعیّت نمیتوانند به موقع مشعر را ترک کنند، میتوانند زودتر خارج شوند؟ از چه زمانی؟
هر وقت خارج شوند اشکال ندارد.
سؤال727 خدمه و مسئولان اجرایی کاروان یا همراهان افراد پیر و مریض که ناچارند افراد معذور را زودتر از مشعر کوچ دهند، آیا باید برای درک وقوف اختیاری به مشعر باز گردند؟
لازم نیست.
سؤال728 آیا مسئولین کاروان و همراهان و پرستاران افراد معذور نیز میتوانند با آنان زودتر از مشعر خارج شوند؟ در این صورت لطمهای
به حجّ آنان وارد نمیشود؟
میتوانند و ضرری ندارد.
سؤال729 اگر نایب حج معذور باشد یا همراهی افراد معذور را بر عهده داشته باشد، میتواند زودتر از مشعر خارج شود؟
میتواند.
سؤال730 تشخیص معذور بودن حجگزار برای وقوف اضطراری مشعر بر عهده خود اوست یا پزشک و مدیر و ولیّ و...؟
بر عهده خود او است.
سؤال731 وقت خروج از مشعر هنگامی است که مقداری هوا روشن می شود و میشود بدون چراغ راه رفت، یا هنگام طلوع آفتاب؟
باید بعد از طلوع آفتاب باشد.
سؤال732 اگر کسی بین الطّلوعین روز عید را در مشعر درک کرد، میتواند قبل از روشن شدن هوا یا طلوع آفتاب، کوچ کند؟
سؤال738 آیا رمی تمامی دیوار 25 متری که اکنون در جمرات ساختهاند، صحیح است؟
صحیح است.
سؤال739 آیا رمی جمرات از طبقه فوقانی جایز است؟
جایز است.
سؤال740 آیا کسی که سالم است و برای رمی جمرات عذری ندارد، می تواند برای این امر نایب بگیرد؟
نمیتواند.
سؤال741 آیا کسی که خود مشغول رمی است میتواند به نیابت از کسانی که بقیة اعمال حج را انجام دادهاند ولی قادر به رمی نیستند، رمی جمرات کند؟
میتواند.
سؤال742 آیا سنگ باید حتماً با دست پرتاب شود یا با پا و سایر اجزاء بدن هم کفایت میکند؟
باید با دست باشد، ولی اگر نتواند با اجزاء بدن مجزی است.
سؤال743 رمی جمرات فرقی میکند که در شب انجام شود یا روز؟
باید در روز باشد، مگر نتواند در روز انجام دهد.
سؤال744 آیا در رمی جمرات باید حاجی ببیند که سنگ به محل رمی میخورد یا همین مقدار که
به طرف آن پرتاب کند کافی است؟
باید بداند که سنگ به محلِّ رمی خورده است.
سؤال745 اگر حاجی در رمی جمرات سنگ را پرتاب کرد، ولی مطمئن نشد که به محل رمی خورده است یا خیر چه باید بکند؟
باید اعاده کند.
سؤال746 اگر پس از اتمام رمی، حاجی یقین حاصل کرد که یکی از سنگها به محل رمی اصابت نکرده است، چه باید بکند؟
باید اعاده کند.
سؤال747 آیا رمی جمرات فقط با دست جایز است یا اگر از راه دورتر با وسیلهای مثل قلاّب، سنگ پرتاب شود اشکال ندارد؟
باید با دست باشد.
سؤال748 کسی که برای رمی جمرات نایب دیگری است، اوّل باید رمی خودش را انجام دهد یا اگر اوّل، رمی نایب را انجام داد اشکال ندارد؟
فرق نمیکند.
سؤال749 آیا رمی کننده حتماً باید ایستاده باشد یا نشسته یا سوار بر حیوان یا روی صندلی چرخدار هم میشود رمی کرد؟
به هر حالت باشد اشکال ندارد.
سؤال750 آیا در رمی جمرات میشود برای بیش از یک نفر نایب شد؟
اشکال ندارد، ولی باید برای هرکدام جداگانه رمی کند.
سؤال751 کسی که خودش در حجِّ تمتّع نایب دیگری است، میتواند در رمی جمرات، علاوه بر رمی منوبٌ عنه، نایب دیگران هم بشود؟
جایز است.
سؤال752 آیا لازم است فاصلة زمانی بین اصابت سنگ قبلی به جمره و پرتاب سنگ بعدی ایجاد شود یا میتوان سریعاً سنگ بعدی را پرتاب کرد؟
اشکال ندارد.
سؤال753 اگر کسی از اوّل قصد کند که احتیاطاً بیشتر از هفت سنگ به جمره پرتاب کند، اشکال دارد؟
اشکال ندارد، باید کمتر نباشد.
سؤال754 آیا باید پرتاب
هر سنگ به جمره، پس از پرتاب سنگ قبلی صورت گیرد یا پس از اصابت سنگ قبلی به جمره؟
فرقی ندارد و مناط خوردن هفت ریگ است به جمره.
سؤال755 آیا میشود برای اطمینان بیشتر از اصابت سنگ در هر مرتبه چند سنگ با هم پرتاب کرد و در صورت اصابت همه را یک مرتبه محسوب نمود؟
اشکال ندارد.
سؤال756 کسانی که برای رمی روز عید عذر دارند، آیا در هر وقت شب عید از مغرب تا طلوع آفتاب میتوانند رمی کنند یا وقت خاصّی دارد؟
وقت خاصی ندارد.
سؤال757 آیا همراهان معذورین هم میتوانند در شب عید رمی کنند؟
اشکال ندارد.
سؤال758 کسی که خوف ازدحام جمعیّت دارد، برای درک وقوفین یا رمی جمره، معذور محسوب میشود یا باید حتماً مریض یا پیر باشد؟
معذور محسوب میشود.
سؤال759 آیا معذورین و همراهان آنها میتوانند شب یازدهم رمی کنند و روز یازدهم قربانی و تقصیر نمایند؟
اشکال ندارد.
سؤال760 آیا برای برداشت ریگ باید تحقیق شود که از حرم است یا اگر در مشعر بود کافی است؟
کفایت میکند.
سؤال761 اگر رمی جمره عقبه سهواً یا جهلاً تا غروب آفتاب روز عید انجام نشود، حجگزار باید چه کند؟ در این صورت ذبح قربانی و سایر اعمال را چه وقت باید به جا آورد؟
هر وقت میتواند رمی جمره کند و بعداً سایر اعمال را به جا آورد و اگر تأخیر از اعمال بیندازد اشکال ندارد.
سؤال762 آیا سنگی که دیگری برای رمی خودش جمع کرده، متعلّق به او میشود و دیگری نمیتواند با آن سنگها رمی کند؟
بدون اجازه او نمیتواند.
سؤال763 آیا میشود در
شب عید رمی جمره عقبه را انجام داد؟ آیا در این مسئله اختیار و اضطرار تفاوت دارد؟
در صورت اضطرار اشکال ندارد.
سؤال764 اگر کسی اعمال منی در روز عید را جا به جا انجام دهد و ترتیب آن را رعایت نکند، حجّ او چه حکمی پیدا میکند و چه وظیفهای دارد؟ خواهشمند است در صورت عمد، یا سهو و یا جهل جداگانه پاسخ فرمایید؟
در صورت جهل و سهو اشکال ندارد، بلکه در صورت عمد حجّ او باطل نیست.
سؤال765 چگونه میتوان تشخیص داد سنگهایی که در مشعر یا اطراف منی موجود است، بکر است؟ چگونه باید اطمینان حاصل شود؟
به طور متعارف سنگ بردارد و تفحّص هم لازم نیست، بلکه جایز نیست.
سؤال766 آیا ریگ یا سنگ که برای رمی جمع میشود باید پاک باشد؟
باید پاک باشد ولی تفحّص در اینگونه چیزها لازم نیست، بلکه جایز نیست.
سؤال767 اگر سنگ دو نفر که در حال رمی هستند به هم اصابت کند و با هم به جمره برسد یا شتاب یکی موجب پرتاب دیگری به جمره شود، اشکال دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال768 آیا هنگام رمی، داشتن وضو یا غسل لازم است؟
لازم نیست، ولی بسیار به جا است.
سؤال769 اگر سنگ رمی کننده به جایی اصابت کند و کمانه کند و به جمره بخورد، کافی است؟
کافی است.
سؤال770 اگر کسی احتیاطاً بیش از هفت سنگ پرتاب کند، اشکال دارد؟
اشکال ندارد، مگر حالت وسواسیگری پیدا کند که باید ترک کند.
سؤال771 وقتی به واسطه عذری برای رمی جمره عقبه نایب گرفته میشود، آیا نایب هم میتواند در شب رمی کند یا حتماً
باید در روز عید رمی کند؟
باید در روز باشد.
سؤال772 با توسعه اخیر جمرات، اگر قسمتی از ستون توسعه یافته جمره عقبه خارج از منی باشد با فرض صدق جمره بر مجموع دیوار، آیا رمی آن قسمت صحیح است؟
صحیح است.
سؤال773 با توجّه به اینکه بانوان و معذورین و همراهان آنان میتوانند رمی روزِ دهم را شب انجام دهند، آیا حتماً باید شب عید باشد یا شب یازدهم هم جایز است؟ و در فرض جواز در صورتی که نایب (برای جمره) باشند نیز جایز است؟
باید شب عید باشد و نایب اگر میتواند در روز انجام دهد باید در روز انجام دهد.
سؤال774 شخصی اذعان دارد وقتی که به حج مشرّف شده است، برای انجام رمی خودش و نیابت رمی چند نفر از زنان همراه، هفت سنگ را با هم به جمره پرتاب کرده است، در این صورت آیا حجّ او و همراهان صحیح است؟ برای جبران این اشتباه چه باید بکند؟
حج صحیح است و باید برای کسری، یا خودش یا دیگری جبران کند.
سؤال775 آیا استنابه در صبح عید برای کسی که بعد از ظهر عید قربان در خلوتیِ جمره عقبه، خودش میتواند رمی کند، جایز است و آیا برای اینکه روز عید بتواند قربانی کند، میتواند در صبح برای رمی جمره نایب بگیرد؟
اگر مشقّت ندارد باید خود او رمی جمره کند.
سؤال776 اگر ریگ مستعملی با سنگهای بکر جمعآوری شده مخلوط و متشبّه شود، آیا همین که هشت ریگ به جمره رمی شود کافی است؟ یا علم تفصیلی لازم است و باید معلوم باشد کدام ریگ بکر و کدام
مستعمل است؟
زدن هشت ریگ کفایت میکند.
سؤال777 اگر منوبٌعنه در حین رمی نایب یا بعد از اتمام رمی او، عذرش برطرف شود، خودش باید رمی را اعاده کند؟
در صورت دوّم لازم نیست، ولی در وسط باید خودش باقیمانده را رمی کند و بهتر است رمی جمره را کلاً انجام دهد.
سؤال778 اگر نایب رمی جمره، عصیاناً رمی در روز را ترک کند، نیابت او چه حکمی دارد؟
نیابت او باطل میشود.
سؤال779 اگر نایب رمی جمره، به تصوّر اینکه میتواند به منی برگردد، به مکّه آمد و روز دوازدهم نتوانست برای رمی به منی برود، نیابتش چه حکمی دارد و وظیفهاش چیست؟
نیابت او باطل میشود و باید به منوبٌعنه بگوید تا او به وظیفه عمل کند.
سؤال780 آیا مباح بودن سنگها برای صحّت رمی جمره، شرط است؟ یا با سنگ غصبی یا سنگی که دیگری جمع کرده، بدون رضایت او، میتوان رمی کرد؟
باید مباح باشد.
سؤال781 اگر شخصی رمی جمره عقبه را در روز عید غلط انجام داده و در روز دوازدهم متوجّه شود، بعد از قضای جمره عقبه، لازم است رمی روز یازدهم را نیز تکرار کند؟
باید تکرار کند.
سؤال782 اگر در رمی جمره، سنگها به ستون اصابت نکند و داخل حوضچه اطراف آن بیفتد، کافی است؟
کافی نیست.
سؤال783 اگر در رمی جمره، سنگها به ستون اصابت نکند و به سنگهایی که اطراف جمره و گرداگرد آن است بخورد، کافی است؟
کافی نیست.
سؤال784 آیا تفاوتی میکند که جمرات را از کدام طرف رمی کنند و آیا پشت به قبله بودن یا رو به قبله بودن هنگام رمی
برای صحّت آن تفاوتی دارد؟
تفاوت ندارد.
سؤال785 آیا رمی جمرات سهگانه در روز یازدهم و دوازدهم، حتماً باید در روز باشد یا مطلقاً در شب هم جایز است؟
باید در روز باشد، مگر معذور باشد.
سؤال786 کسی که شب دوازدهم رمی جمرات سهگانه را انجام میدهد، آیا باید روز دوازدهم تا ظهر در منی بماند یا میتواند قبل از ظهر به مکّه برود؟
میتواند بعد از رمی از منی کوچ کند.
سؤال787 آیا حجگزار میتواند صبح دوازدهم، قبل از رمی به مکّه برود و اعمال پنجگانه را به جا آورد و پیش از ظهر به منی برگردد و تا بعد از ظهر در منی بماند و رمی جمرات سهگانه را انجام دهد و قبل از غروب از منی کوچ کند؟ آیا این حکم در حال اختیار و اضطرار تفاوتی دارد؟
میتواند و تفاوتی ندارد.
سؤال788 کسی که شب دوازدهم، نیمه اوّل شب را بیتوته میکند و به مکّه میرود، واجب است روز دوازدهم به منی برگردد و تا ظهر بماند؟ چنین کسی رمی جمرات روز دوازدهم را باید بعد از بیتوته نیمه اوّل شب انجام دهد یا بعد از ظهر روز دوازدهم یا وقت دیگری؟
باید به منی برگردد و قبل از ظهر رمی جمرات کند.
سؤال789 اگر کسی رمی جمرات را ولو عمداً ترک نماید، حجّ او چه حکمی دارد و چه وظیفهای برای جبران پیدا میکند؟
حجّ او صحیح است و باید تدارک کند.
سؤال790 اگر کسی ابتدا جمره اولی و بعد عقبی و پس از آن وسطی را رمی نماید، برای تدارک آن باید از اوّل رمی را اعاده کند یا
اگر جمره وسطی و بعد عقبی را رمی کند، کافی است؟
باید از سر بگیرد.
سؤال791 آیا در حالت اختیار رمی جمرات سهگانه را میشود در شب انجام داد؟
جایز نیست.
سؤال792 اگر زن در حین انجام رمی جمرات حائض شود، چه وظیفهای دارد؟ آیا رمی او صحیح است؟
صحیح است.
سؤال793 اگر کسی به واسطه عذری روز یازدهم و روز دوازدهم نتوانست جمرات سهگانه را رمی کند، آیا باید شب همان روزها رمی را قضاء کند یا روز بعد یا وقت دیگری؟
هر روز که توانست قضا کند.
سؤال794 کسی که به جهت ازدحام جمعیّت روز عید نتوانسته رمی جمره عقبه را انجام دهد، آیا میتواند شب یازدهم رمی کند و در همان موقع به جهت خوف از ازدحام روز یازدهم، رمی روز یازدهم را هم به جا آورد؟
میتواند.
سؤال795 آیا کسی که سالم است و برای رمی جمرات عذری ندارد، می تواند برای این امر نایب بگیرد؟
نمیتواند.
سؤال796 آیا به فتوای حضرتعالی رعایت موالات در پرتاب هفت سنگ رمیِ هر جمره لازم است؟
موالات عرفی شرط است.
سؤال797 کسی که در ازدحام جمعیّت معذور از رمی جمرات است، بهتر است نایب بگیرد یا در وقت دیگری که ازدحام نیست، رمی کند؟ و اگر به این منظور نایب گرفت او حتماً باید در وقت رمی کند یا میتواند در شب رمی نماید؟
او مختار است، ولی نایب حتماً باید در روز رمی کند مگر نایب هم معذور باشد که مختار میشود در نیابت و یا وقتی که جمعیّت کمتر است.
سؤال798 اگر کسی در رمی جمره و در اثنای پرتاب سنگها، به
دلائلی رمی خود را قطع کند، بعد از چند ساعت بخواهد رمی را ادامه دهد، باید رمی جمره را از سر گیرد یا میتواند ادامه دهد؟ آیا فرقی میکند که چند سنگ پرتاب کرده باشد؟
از سر بگیرد.
سؤال799 اگر کسی در رمی جمره احتیاطاً بیشتر از هفت سنگ پرتاب کند که مثلاً اگر یکی از آنها اصابت نکرده است، جبران شود، اشکال دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال800 آیا خانمها برای اینکه محلِّ رمی شلوغ است و برای جلوگیری از برخورد با نامحرم میتوانند برای این کار نایب بگیرند؟
می توانند.
سؤال801 بعضی از حجّاج که بعد از ظهر روز دوازدهم قصد کوچ از منی را دارند، در اثر راه بندان و ازدحام جمعیت، هنگام مغرب در آخر منی واقع میشوند، در این صورت آیا باید برگردند و بیتوته کنند یا وظیفه دیگری دارند؟
وظیفهای ندارند.
سؤال802 کسی که در رَمی جمرات نایب چند نفر است میتواند سنگها را به نیابت از همه پرتاب کند یا باید برای هر نفر جدا رَمی کند؟
باید برای هر نفر جداگانه رمی کند.
سؤال803 اشخاص نابینا که به حج رفتهاند، برای رمی جمره چه وظیفهای دارند؟
اگر میتوانند ناظری داشته باشند ناظر بگیرند و الّا نایب بگیرند.
سؤال804 کسی که به جهتی موفّق به ذبح و تقصیر نشده است، میتواند روز یازدهم و دوازدهم رمی جمرات سهگانه را به جا آورد و بعد ذبح یا تقصیر را انجام دهد؟
میتواند.
سؤال805 در فرض سؤال قبل اگر آن شخص به کشور خودش برگشته باشد چه وظیفهای دارد؟
باید در سال بعد اگر خودش آن جا نیست نایب بگیرد.
سؤال806 شخصی
تصوّر کرده است که بدون عذر هم میشود برای رمی جمره نایب گرفت. بنابراین نایب گرفته و بقیة اعمال را خودش انجام داده است و بعد از اتمام اعمال حکم مسئله را فهمیده است، اکنون چه وظیفهای دارد؟
باید رمی را به جا آورد.
سؤال807 یکی از حجّاج بعد از پرتاب چند سنگ به جمره، از ادامه رمی عاجر شده است. در این صورت چه وظیفهای دارد؟
نایب بگیرد.
سؤال808 اگر یک زن از جانب یک زن دیگر برای رمی جمره نایب شود، آیا می تواند در شب رمی کند یا حتماً رمی او باید در روز باشد؟
میتواند.
سؤال809 آیا قربانی را میشود با پول غیر مخمّس خرید؟ اگر کسی بخرد، آیا قربانی او و حجِّ او صحیح است؟
این کار حرام است و حقّالناس، و چنین حجّی را خداوند قبول نمیکند.
سؤال810 استفاده از وسایل ماشینی برای ذبح قربانیِ حجّ واجب، چه حکمی دارد؟
جایز است.
سؤال811 ذبح قربانی حجّ واجب یا ذبح کفّارات با کاردهای استیل که معلوم نیست آهن است یا نه، چه حکمی دارد؟
جایز است.
سؤال812 آیا واجب است که ذابح، قربانی افرادی که ذبح برای آنها انجام میشود را یکی یکی نام ببرد و قربانی کند؟ یا میتواند بگوید مثلاً این صد گوسفند برای این صد نفر و همه را قربانی کند؟
باید نام هر کدام برده شود.
سؤال813 اگر در هنگام ذبح، لباس احرام حجگزار نجس شد، آیا باید فوراً تطهیر یا تعویض نماید؟ اگر نتوانست آیا کفاره دارد؟
هرچه زودتر تطهیر کند، ولی اگر نکرد کفّاره ندارد.
سؤال814 اگر به هر دلیلی قربانی انجام نشد و ماه
ذیالحجّه به پایان رسید، تدارک آن در ماههای دیگر جایز است یا باید در سال بعد و در ماه ذیالحجّه باشد؟
باید در منی و در ایّام حج باشد.
سؤال815 مباشرین امر ذبح در صورتی که بدانند لباس آنان نجس میشود و نمیتوانند تطهیر یا تعویض نمایند، آیا میتوانند به ذبح یا نظارت آن بپردازند؟
میتوانند.
سؤال816 کسی که حجّ تمتّعِ او مبدّل به حجّ افراد شده است، در خصوص قربانی چه وظیفهای دارد؟
وظیفهای ندارد.
سؤال817 کسی که برای قربانی نایب دیگران میشود، منظور از نیابت ذبح قربانی است یا میتواند نظارت بر قربانی داشته باشد و ذبح را به دیگران که اهل این کار هستند بسپارد؟ به عبارت دیگر آیا میشود نایب قربانی، نایب دیگری برای ذبح اختیار کند؟
جایز است.
سؤال818 کسی که حجِّ نیابتی انجام میدهد، میتواند برای ذبح نایب دیگری اختیار کند؟
میتواند.
سؤال819 نیابت در ذبح در حال اختیار و بدون عذر هم مجزیاست؟
مجزی است.
سؤال820 آیا کسی میتواند بدون اجازه دیگری به نیابت از او قربانی کند؟ اگر بداند آن شخص قلباً راضی است یا راضی می شود چطور؟
جایز نیست.
سؤال821 آیا کسی که برای قربانی کردن نایب میشود، باید به فتوای مرجع خود قربانی کند یا مرجع منوبٌ عنه؟
نایب باید به فتوای مرجع خود عمل کند.
سؤال822 آیا نایب قربانی میتواند دیگری را برای قربانی منوبٌعنه، نایب کند؟ اگر منوبٌعنه شرط کرده باشد که حتماً نایب قربانی کند چطور؟
اگر بعداً از منوبٌعنه اجازه بگیرد کفایت میکند.
سؤال823 شخصی با پولهایی که حجّاج به یک اندازه به او دادهاند گوسفند میخرد و در وقت
ذبح، هر گوسفند را برای یکی از آنان قربانی میکند. حال با فرض اینکه مبالغ گوسفندها با هم تفاوت دارد ولی خریدار همه آنها را به جمع مبلغی که نزد او بوده است خریداری کرده، چه وظیفهای دارد؟ آیا باید مبلغ هر گوسفند مشخّص شود و از حاجی گرفته شود یا باید حجّاج رضایت دهند؟ یا آن شخص میتواند بدون در نظر گرفتن تفاوت قیمت، هر گوسفند را به نیابت از یک نفر ذبح نماید؟
باید از اوّل از حجّاج رضایت و وکالت تام بگیرد.
سؤال824 اگر کسی برای رمی نایب بگیرد و به تصوّر اینکه رمی انجام شده قربانی و بعد تقصیر نماید و پس از آن بفهمد رمی انجام نشده یا ناقص انجام شده است، چه وظیفهای در خصوص تدارک رمی و ذبح و تقصیر دارد؟
تکلیف او ساقط شده است و ضرری به حجّ او نمیزند.
سؤال825 کسی که قربانی را برای انسان ذبح میکند، شرط خاصّی باید داشته باشد؟
چون نیّت را خود باید بکند شرط خاصّی ندارد، مگر نیابت در ذبح بدهد که باید نایب شیعه باشد.
سؤال826 آیا حجگزار میتواند قبل از قربانی خود، به نیابت از دیگران قربانی نماید؟
میتواند.
سؤال827 اگر قربانی بعد از خرید مریض یا معیوب شود، ذبح او کافی است یا باید تعویض نماید؟
کافی است.
سؤال828 اگر کسی بعد از قربانی بفهمد حیوانی که برای او ذبح شده و او گمان میکرده سالم است، معیوب بوده و شرایط لازم را نداشته است، حجِّ او چه صورتی دارد؟ آیا وظیفهای پیدا می کند؟
حجِّ او صحیح است و وظیفه دیگری ندارد.
سؤال829 آیا ذبح گاو
میش در حجّ واجب کفایت میکند؟
کفایت میکند.
سؤال830 آیا قربانی کردن بز برای حجّ واجب جایز است؟
جایز است.
سؤال831 آیا ذبح قربانی فقط روز عید قربان مجزی است یا تأخیر آن تا بعد از مغرب عید یا روزهای بعد جایز است؟
در صورت ضرورت تأخیر جایز است.
سؤال832 اگر حجگزار به دلائلی نتواند روز عید قربانی کند و مجبور شود آن را به تأخیر بیندازد، آیا تقصیر را هم باید تأخیر بیندازد و بعد از قربانی انجام دهد یا میتواند روز عید حلق یا تقصیر کند و بعد قربانی نماید؟
در صورت اضطرار میتواند مقدّم بیندازد.
سؤال833 اگر حجگزار به دلائلی روز عید قربانی نکرد، ادای آن بعد از روز عید، فوری است یا تا آخر ایّام حج فرصت دارد؟
هر چه زودتر باید انجام دهد.
سؤال834 آیا تأخیر قربانی از روز عید، کفاره دارد؟ آیا عمدی یا سهوی یا جهلی بودن تأخیر، تغییری در حکم ایجاد میکند؟
کفاره ندارد.
سؤال835 اوّل و آخر زمان ذبح در روز عید چه زمانی است؟
از طلوع آفتاب تا مغرب.
سؤال836 اگر کسی روز عید قربانی نکرد، باید روزهای بعد قربانی کند یا ذبح در شب یازدهم نیز جایز است؟
جایز است.
سؤال837 کسی که برای رمی نایب میگیرد، میتواند همزمان قربانی نماید یا باید از اتمام رمی نایب اطمینان حاصل کند؟
باید اطمینان پیدا شود.
سؤال838 کسی که به جهت عذری رمی جمره عقبه را شب عید انجام میدهد، آیا قربانی را هم میتواند همان شب انجام دهد یا باید تا روز عید صبر کند؟
باید صبر کند.
سؤال839 اگر کسی در اثر جهل به
مسئله وقت قربانی را اشتباه کند و در وقت دیگری قربانی نماید، باید قربانی را اعاده نماید یا کافی است؟
کفایت میکند.
سؤال840 آیا ذبح در تمام مسلخ فعلی که گفته میشود کمی در وادی مسحّر ساخته شده مجزی است؟
در همه آن جا که دولت سعودی مسلخ قرار داده است مجزیاست.
سؤال841 آیا قربانی را میشود در همان زمان معیّن ولی در مکان دیگری غیر از منی انجام داد؟ آیا این حکم تابع شرایطی همچون استفاده کردن یا نکردن از گوشت قربانی است؟ یا حکم آن مطلق است؟
باید در قربانگاه منی باشد و در غیر از آن جا مجزی نیست چه از گوشت استفاده آن بشود یا نشود.
سؤال842 شخصی در زمان حیات حضرت امام خمینی و در حالی که مقلّد ایشان بوده است به حج مشرّف شده است و با توجه به اینکه در آن زمان گوشت قربانی از بین میرفته است، بنابر سفارش دیگران و به تصوّر اینکه اشکال ندارد، در منی قربانی نکرده و در همان زمان در شهر خودش قربانی را به نیابت از او انجام دادهاند؛ حال با توجّه به اینکه آن شخص مقلّد حضرتعالی است، بفرمائید حجّی که انجام داده چه حکمی دارد و چه وظیفهای برای جبران قربانی دارد؟
حجّ او صحیح است و اگر با تقلید چنین کرده است، قربانی او نیز صحیح بوده است و الاّ باید یک قربانی در منی ذبح کند.
سؤال843 کسی که روزه بدل از قربانی میگیرد، اگر بعد از اتمام حج و بعد از گرفتن سه روز روزه، در مکّه قصد اقامت ده روز کند، میتواند هفت روز روزه
را بگیرد؟ یا حتماً باید در وطن باشد؟
میتواند آن هفت روزه را در آنجا بگیرد.
سؤال844 در حالت اضطرار شرکت چند حجگزار در یک قربانی افضل است یا روزه گرفتن؟
باید روزه بگیرد و شرکت جایز نیست.
سؤال845 کسی که روزه بدل از قربانی میگیرد، اگر در شهر دیگری غیر از وطن و مکّه، اقامت ده روز داشته باشد، میتواند هفت روز روزه را یا تعدادی از آن را بگیرد؟ آیا فرقی میکند که آن شهر در کشور خودش باشد یا حجاز؟
هر کجا قصد ده روز کرد، میتواند آن روزهها را بگیرد.
سؤال846 کسی که از اوّل میداند پول قربانی را ندارد یا قربانی پیدا نمیشود، میتواند به نیّت روزه گرفتن بدل از قربانی، محرم شود و حجِّ واجب به جا آورد؟
میتواند.
سؤال847 وقتی که قربانی دارای شرایط پیدا نشود ولی قربانی ناقص موجود باشد، وظیفه حجگزار قربانیِ ناقص است یا روزه گرفتن؟
قربانی ناقص را باید ذبح کند.
سؤال848 کسی که پول قربانی را ندارد ولی میتواند قرض کند و در وطن ادا نماید، واجب است با قرض قربانی کند یا میتواند روزه بگیرد؟
باید قرض کند.
سؤال849 اگر کسی روزه بدل از قربانی بگیرد و در روز دوّم متمکّن شود یا دیگری به او پول قرض دهد، وظیفه او اتمام روزهها است یا قربانی؟
میتواند اتمام روزه کند.
سؤال850 کسی که روزه بدل از قربانی میگیرد، میتواند روز هشتم و نهم ذیالحجّه را روزه بگیرد و روزه سوّم را بعد از ایّام تشریق بگیرد؟
میتواند.
سؤال851 کسی که پول قربانی دارد ولی قربانی پیدا نکرده است، بهتر است تا آخر
ذیالحجّه برای یافتن قربانی صبر کند یا روزه بگیرد؟
صبر کند.
سؤال852 کسی که پول قربانی ندارد ولی متاعی در وطن یا همراه دارد که اگر بفروشد، پول قربانی تأمین میشود، واجب است بفروشد و قربانی بخرد یا میتواند روزه بگیرد؟
باید بفروشد و قربانی تهیه کند.
سؤال853 آیا گرفتن سه روز روزه بدل از قربانی قبل از احرام عمره تمتّع جایز است؟
جایز نیست.
سؤال854 آیا بدون عذر و بدون اضطرار و در حالت عادی، میشود ذبح کفّارات را در وطن انجام داد؟ آیا فرقی میکند که کفّارات مربوط به عمره تمتّع باشد یا حجّ تمتّع؟
مطلقاً ذبح کفّارات در وطن جایز، بلکه در زمان ما بهتر است.
سؤال855 آیا کفّاره دهنده یا خانواده او میتوانند از گوشت کفّاره ذبح شده، تناول کنند؟
به اندازه متعارف میتوانند.
سؤال856 اگر اعمال مکّه روز عید انجام نشود، در روز یازدهم یا دوازدهم ذیالحجّه انجام اعمال مکّه مقدّم است یا رمی جمرات؟
رمی جمرات مقدّم است.
سؤال857 انجام اعمال مکّه بعد از ایّام تشریق و در روز سیزدهم ذیالحجّه و بعد از آن اشکال دارد؟ آیا اضطرار و اختیار حجگزار تفاوتی در حکم ایجاد میکند؟
اشکال ندارد.
سؤال858 کسانی که مجازند اعمال مکّه را پیش از رفتن به عرفات انجام دهند، آیا باید برای آن اعمال محرم شوند؟
باید محرم شوند.
سؤال859 اگر حجگزار در شب یازدهم برای انجام اعمال مکّه از منی خارج شود و بعد از بازگشت مقداری از بیتوته او فوت شود، چه وظیفهای در خصوص جبران یا کفّاره دارد؟
وظیفهای ندارد.
سؤال860 آیا رعایت ترتیب در اعمال پنجگانه مکّه واجب است؟
باید ترتیب
مراعات شود.
سؤال861 آیا عدم رعایت ترتیب اعمال مکّه در موارد اضطرار، مثل وقتی زن خوف حیض را دارد و طواف نساء و نماز آن را بر سعی مقدّم میدارد، جایز است؟ آیا کفّاره یا وظیفه دیگری دارد؟
جایز است و کفّارهای هم ندارد.
سؤال862 اگر زنی خوف حائض شدن در بین اعمال مکّه را داشته باشد، بهتر است طواف نساء و نماز آن را قبل از سعی انجام دهد یا بهتر است سعی را در جای خود انجام دهد و اگر حائض شد و وقت نداشت، برای طواف نساء و نماز آن نایب بگیرد؟
باید نایب بگیرد.
سؤال863 کسانی که اعمال مکّه را به جهت عذری مقدّم میدارند، اگر اتّفاقاً عذر آنان برطرف شد یا به آنچه که خوف آن را داشتند، مثل خوف حیض یا ازدحام و... مبتلا نشدند، آیا بعد از اعمال منی باید اعمال مکّه را اعاده کنند؟
لازم نیست.
سؤال864 کسی که خوف حائض شدن بعد از اعمال منی را دارد، برای تقدیم اعمال مکّه، سعی را هم با وجود اینکه انجام آن بعداً مانعی ندارد باید انجام دهد؟
باید همه اعمال را به جا آورد.
سؤال865 آیا میشود پس از تقصیر در منی، اعمال پنجگانه مکّه جدای از هم و با فاصله انجام شود؟ مثلاً حجگزار در وقت کمی که دارد سریعاً به مکّه برود و طواف حج و نماز آن را به جا آورد و برای بیتوته به منی برگردد و در روز بعد سعی و بعد از آن طواف نساء و نماز آن را به جا آورد؟
اشکال ندارد.
سؤال866 کسانی که در حجّ تمتّع، به واسطه
عذری نظیر پیری یا خوف حیض، اعمال مکّه را بر وقوفین مقدّم داشتهاند، آیا بعد از طواف نساء، محرّمات احرام بر آنها حلال می شود؟
محرّمات بعد از حلق یا تقصیر حلال میشود.
سؤال867 زنهایی که ترس آن دارند که در برگشت از منی دچار عادت ماهیانه شوند و نتوانند بمانند تا پاک شوند، انجام اعمال مکّه قبل از وقوف به عرفات واجب است یا جایز؟
جایز است نه واجب.
سؤال868 محلّ احرام کسی که می خواهد اعمال مکّه را به جهت عذری قبل از رفتن عرفات انجام دهد، کجا است؟
محلّ احرام او در مکّه است.
سؤال869 مقدار واجب بیتوته در منی چه مقدار از شب است؟ آیا باید از غروب آفتاب تا صبح بیتوته کند یا یکی از دو نیمه شب (نیمه اوّل و نیمه دوّم) کفایت میکند؟
نیمهای از شب کفایت میکند.
سؤال870 اگر کسی مقداری از بیتوته یا همه آن را در یک شب ترک کند، کفّاره بر او واجب میشود؟ و این کفّاره در صورت وجوب برای هر شبی جداگانه باید پرداخت شود؟
یک کفّاره کفایت میکند.
سؤال871 اگر کسی دو ساعت بعد از مغرب به منی برسد، بیتوته او تا دو ساعت بعد از نیمه شب کافی است یا باید همه نیمه شب را بیتوته کند؟
باید تا صبح در منی بماند.
سؤال872 بیتوته در منی عمل واجبِ خاصّی دارد یا صرف ماندن کفایت میکند؟
صرف ماندن کافی است، ولی از این فرصتها خیلی باید استفاده شود.
سؤال873 اگر کسی شب یازدهم یا دوازدهم در منی بماند ولی به طور کامل بخوابد، آیا حجّ او و بیتوته او اشکال
پیدا میکند؟
اشکال ندارد، ولی از خیلی ثوابها محروم شده است.
سؤال874 اگر حجگزار بدون عذر یکی از دو نیمه شب را در منی بیتوته کند و دیگری را ترک نماید، اشکال دارد؟ آیا کفّاره بر او واجب میشود؟
اشکال ندارد و کفّاره هم ندارد.
سؤال875 اگر کسی با اعتقاد به منی بودنِ مکانی، حجّاج را به آن مکان برای بیتوته راهنمایی کند و بعداً بفهمد که آن زمین جزو منی نبوده است، خودش و حجّاج از حیث جبران بیتوته، کفّاره و... چه وظیفهای دارند و حجّ آنها چه صورتی پیدا میکند؟
حجّ آنها صحیح است و کفّاره هم ندارد.
سؤال876 آیا حدودی که برای منی مشخّص شده است، مورد اطمینان است یا باید در این خصوص تحقیق شود؟
مورد اطمینان است و باید تحقیق نکرد و باید شبهه افکنی نکرد و باید آن طور که مردم عمل میکنند عمل کرد.
سؤال877 اگر کسی بعد از ظهر دوازدهم ذیالحجّه از منی کوچ کند ولی بعد از مغرب به جهت کاری دوباره به منی برگردد، آیا واجب است شب سیزدهم بیتوته و روز سیزدهم رمی کند یا خیر؟
واجب نیست.
سؤال878 ماندن در مکّه و عبادت کردن، مطلقاً میتواند بدل بیتوته در منی باشد یا تحت شرایطی جایز است؟
میتواند بدون عذر تبدیل کند.
سؤال879 اگر کسی بعد از تقصیر در منی برای اعمال پنجگانه به مکّه برود ولی اعمال او تا شب طول بکشد، میتواند در مسجدالحرام بماند و به عبادت مشغول شود یا حتماً باید برای درک نیمه دوّم شب به منی باز گردد؟
میتواند به منی بر نگردد.
سؤال880 اگر کسی بعد از
طواف حج و نماز آن، دریابد که در صورت انجام سعی، اوّل شب به منی نمیرسد، آیا باید سعی و طواف نساء و نماز آن را به جا آورد و به بیتوته نیمه دوّم شب برسد یا باید برای بیتوته به منی برود و ادامه اعمال مکّه را در روزهای بعد انجام دهد؟
مخیّر است و هر کدام از دو عمل را انجام دهد جایز است.
سؤال881 اگر ماندن و عبادت کردن در مسجدالحرام بدل بیتوته در منی شد، آیا همه شب (از مغرب تا اذان صبح) باید بماند یا نیمی از شب کافی است؟
باید به طور متعارف همه شب را در خانه خدا باشد.
سؤال882 آیا ذبح گوسفند بدل بیتوته باید در منی صورت پذیرد یا در وطن هم اشکال ندارد؟
در وطن نیز جایز است.
سؤال883 کسی که میداند اگر برای اعمال پنجگانه بعد از تقصیر به مکّه برود، نمیتواند تا شب برگردد، آیا میتواند برود و اعمال مکّه را به جا آورد و نیمه دوّم شب را در منی بیتوته کند؟
اشکال ندارد.
سؤال884 اگر کسی که به جای بیتوته در مکّه به عبادت مشغول میشود، مقداری از شب را به خواب فرو رود، آیا باید کفّاره بدهد یا وظیفه دیگری دارد؟
وظیفهای ندارد و کفّاره هم ندارد.
سؤال885 منظور از عبادت در مکّه به جای بیتوته در منی، عبادت در خانه خدا است یا هرجای مکّة مکرّمه مجزی است؟
باید در مسجدالحرام باشد.
سؤال886 یکی از حجّاج دو ساعت اوّل شب دوازدهم را در منی بیتوته کرده و بعد به جهتی از منی خارج شده و مجدّداً دو ساعت آخر
شب را در منی بیتوته کرده است و جمع حضور او به اندازه یک نیمه شب بوده است، در این صورت آیا بیتوته او صحیح است یا وظیفه دیگری دارد؟
باید به وظیفه کسی عمل کند که اصلاً بیتوته نکرده است.
سؤال887 اگر کسی شب یازدهم را به علّت راه بندان یا گم کردن راه یا سایر موارد، در راه بماند و نتواند بیتوته را درک کند، چه وظیفهای دارد؟
وظیفهای ندارد.
سؤال888 آیا وقتی عبادت در خانه خدا بدل از بیتوته میشود، منظور مطلق عبادات است یا بعضی از عبادات مثل نماز و قرآن و... باید حتماً باشد؟
هر عبادتی باشد کفایت میکند.
سؤال889 کسی که به جای بیتوته میخواهد در خانه خدا عبادت کند، آیا میتواند در همان شب اعمال مکّه را انجام دهد یا خیر؟
میتواند.
سؤال890 اگر محدود و محصور به وظیفه عمل کنند و از احرام خارج شوند، حجّ آنها کفایت از حجِّ واجب میکند؟
کفایت نمیکند.
سؤال891 اگر حجّ مصدود و محصور، در سال اوّل استطاعت باشد، آیا انجام حج در سالهای بعد مستلزم احراز شرایط وجوب حج است یا در هر صورت واجب است انجام شود؟
وجوب حج در سالهای بعد بستگی به احراز شرایط دارد.
سؤال892 اگر کسی که حج بر او مستقر بوده و انجام نداده است، به حج مشرّف شود و مصدود یا محصور گردد و به وظیفه عمل نماید و از احرام خارج شود، آیا وجوب انجام حج در سالهای بعد، بستگی به احراز شرایط وجوب دارد یا در هر صورت باید انجام شود؟
در هر صورت باید حج انجام دهد.
سؤال893 آیا حکم کسی
که قبل از ورود به مکّه، مصدود و محصور میشود با کسی که بعد از ورود به مکّه و در آن شهر مصدود و محصور میشود، تفاوت دارد؟
تفاوت ندارد.
سؤال894 اگر کسی از راهی برای حج مصدود شود، ولی از راه دیگری بتواند به حج برود ولی احتمال بدهد که بعد از وقت به مکّه برسد، آیا باید در همان مکانی که مصدود شده، احکام مصدود انجام دهد یا با آن احتمال از راه دیگر خود را به مکّه برساند؟
باید از راه دیگر برود، مگر احتمال عقلایی نباشد.
سؤال895 در فرض سؤال قبل اگر مصدود از راه دیگر به مکّه برود، ولی دیر برسد و حجّ او فوت شود، چه وظیفهای برای خروج از احرام و انجام حج دارد؟
باید عمره مفرده به جا آورد و حج برای سالهای بعدی باشد.
سؤال896 اگر کسی را بعد از اتمام اعمال مکّه، برای بازگشت به منی و انجام اعمال تشریق، منع نمودند، چه وظیفهای برای اتمام حجِّ خود دارد؟ آیا چنین کسی مصدود است؟
اگر میتواند نایب بگیرد و الاّ حکم مصدود را بهجا آورد.
سؤال897 اگر مصدود امید به باز شدن راه داشته باشد، تا چه زمانی باید محرم بماند و اعمال مصدود را انجام ندهد؟
تا زمانی که مأیوس شود.
سؤال898 کسی که به نیّت حجِّ استحبابی محرم شده است، اگر مصدود یا محصور شود، باید به همان وظیفه عمل کند یا خیر؟
باید عمل کند.
سؤال899 خروج از مکّه یا خروج از منی و رفتن به شهرهای دیگر در صور ذیل چه حکمی دارد:
الف) پس از اعمال روز عید قربان و
پیش از اعمال مکّه
اگر ضرورت شغلی باشد، اشکال ندارد و اگر ضرورت شغلی نیست و دو سه ساعت است، اشکال ندارد. ولی بهتر است بیرون نرود.
ب) در روز یازدهم پس از رمی جمرات
اشکال ندارد.
ج) پس از بیتوته نیمه اوّل شب یازدهم یا دوازدهم
اشکال ندارد.
د) پس از اعمال ایام تشریق و پیش از اعمال مکّه
اشکال ندارد.
سؤال900 آیا با توجّه به نوبتهای طولانی حج و اینکه اگر کسی مکرّراً حجّ مستحبّی به جا بیاورد، ممکن است نوبت دیگران را تضییع نماید، باز هم ترک حج به مدت پنج سال مکروه است؟
بهتر است در این زمان عمره مفرده برود.
سؤال901 در مواردی که وظایفی برای ولیّ حجگزار در حج معیّن میشود، مراد سرپرست او در سفر حج است یا ولیّ شرعیِ او؟
هر کدام که در حج حاضرند او سرپرست است.
سؤال902 آیا برای یافتن حدود محلّ عرفات و مشعر و منی و... میتوان به تابلوهایی که مسئولین کشور عربستان تعبیه کردهاند و حدود را معیّن کردهاند، اعتماد کرد یا باید به طریق دیگری حدود این مکانها را پیدا کرد؟
باید اعتماد کرد، بلکه تفحّص جایز نیست.
سؤال903 آیا اعتکاف در مسجدالنّبی و مسجدالحرام مطلقاً جایز است یا نیاز به قصد ده روز یا نذر دارد؟
مطلقاً جایز است.
سؤال904 در بیرون مسجدالحرام و مسجدالنّبی اتّصالی میان صفوف جماعت وجود ندارد، اگر کسی در این مکانها در نماز جماعت شرکت کرد آیا صحیح است؟
به هر طریقی که آنها نماز را صحیح میدانند عمل شود، اشکال ندارد. ولی به نماز آنها نباید اکتفا کرد و به عبارت دیگر با
آنها نماز خواندن با ترتیبی که آنها دارند فضیلت زیاد دارد، ولی اکتفا به آن نماز هم جایز نیست.
سؤال905 آیا میتوان عمره مفرده را به کار خیر نظیر جهیزیّه و... تبدیل کرد؟ کدام عمل افضل است؟ آیا این موضوع در مورد عمره اوّل و دفعات بعدی فرقی میکند؟
در دفعه اوّل عمره را برود و در دفعات بعد، حتماً رسیدگی به کار دیگران افضل است.
سؤال906 در جایی که عدّهای منتظر نوبتشان برای رفتن به حجّ واجب هستند، آیا جایز است برای مرتبه دوّم و بیشتر به حج رفت و جای آنها را گرفت؟
اگر به جای آنها است، جایز نیست.
سؤال907 در صورتی که کسی نذر یا عهد کند یا قسم بخورد، عمره مفرده بر او واجب میشود؟ اگر نتواند به جا بیاورد چه وظیفهای دارد؟
چیزی برای او واجب نیست، ولی اگر بتواند و نرود باید کفّاره آن را بدهد.
سؤال908 میزان حجاب زن در طواف و سعی چه اندازه است؟
تفاوتی میان طواف و سعی و سایر زمانها و مکانها نیست.
سؤال909 به زائران سفارش شده در نمازهای جماعت اهل سنّت از مهر استفاده نکنند، ولی متأسّفانه مشاهده شده در اثر عدم توجیه مناسب توسّط مدیران یا روحانیون کاروانها، در هتلها، در مساجد عادی، در مسیر راه نیز برخی از زائران بدون مهر یا حصیر یا چیزی که سجده بر آن صحیح است، نماز میخوانند آیا نمازشان صحیح است؟
سفارش بسیار به جاست، ولی اعاده نیز لازم است و در فرض مسئله متابعت از سنّیها جایز نیست.
سؤال910 در عمره مفرده طواف کردن بیشتر فضیلت دارد یا عمره مجدّد به جا
آوردن؟
عمره مجدّد خیلی بهتر است.
سؤال911 برخی از زائران زن یا مرد ایرانی با وضعیّت غیراسلامی و غیراخلاقی در سرزمین وحی حضور پیدا میکنند و آبروی ایران و شیعه را مخدوش میسازند، آیا زمینهسازی برای حضور چنین افرادی و عدم برخورد با رفتارهای غیر اسلامی آنان توسّط مسئولان و متولّیان امر چه صورت دارد؟ توصیه حضرتعالی در این زمینه چه میباشد؟
این زوّار ننگ برای جمهوری اسلامی هستند و حجّ آنها اصلاً ارزش ندارد. مسئولین بلکه همه مخصوصاً رئیس کاروانها و روحانیون کاروانها باید جلوگیری کنند و اینجانب بارها به مسئولین مربوطه گفتهام ولی اثری نداشته است.
سؤال912 کسانی که حجّ واجب خود را انجام دادهاند و سالهای بعد به مکّه مشرّف میشوند، آیا میتوانند عمره و حجّ تمتّع بهجا نیاورند و به یک عمره مفرده اکتفا کنند؟
اشکال ندارد.
سؤال913 اگر مسلمانی غیر شیعه، شیعه شود، وظیفهاش نسبت به نماز و روزه و حجّی که قبل از شیعه شدن انجام داده چیست؟
اگر به وظیفه رفتار نموده باشد، قضا ندارد.
سؤال914 هرگاه کسی بعد از اتمام عمره تمتّع بیهوش شود و بعد از ایّام تشریق به هوش آید و نتواند کسی را نایب کند حجّ او چه صورتی دارد؟
باید حجّ خود را دوباره به جا آورد.
سؤال915 بعضی اوقات کف مسجدالحرام یا بخشهایی از مسجدالنّبی مرطوب یا خیس است، اگر بدن یا لباس زائران با این رطوبت خیس شد، چه حکمی دارد؟
پاک است.
سؤال916 آیا کسی که میخواهد به حج مشرّف شود، میتواند پول آن را برای جهیزیّه، مدرسه سازی، امور خیر، اشتغالزایی جوانان و... هزینه کند؟
جایز نیست. هر کار
واجبی به جای خود نیکو و لازم است.
سؤال917 توصیه حضرتعالی برای حجاب بانوانی که به حجِّ تمتّع یا عمره مفرده مشرّف میشوند و در مکّه یا مدینه حضور دارند چیست؟
باید با چادر و رو گرفته باشند و با چادرهای رنگی هم نباشند و تماس آنها با نامحرم به اندازه متعارف باشد و شخصیّت ایرانی باید محفوظ بماند.
سؤال918 آیا به فتوای حضرتعالی مسافر میتواند در مکّه یا مدینه بدون نذر یا عهد قبلی و بدون قصد ده روز، روزه مستحبّی بگیرد؟ در صورتی که روزه قضا به عهده او باشد باز هم میتواند روزه مستحبّی بگیرد؟
میتواند.
سؤال919 اگر کسی در عمره تمتّع کاری که موجب فساد عمره است انجام دهد و عمره او باطل شود، در این صورت برای صحّت حج خود چه باید بکند؟ خواهشمند است پاسخ را در دو صورت وقت داشتن برای بقیة اعمال حج و وقت نداشتن بیان فرمایید.
اگر وقت دارد عمره را به جا آورد و اگر وقت نیست حجّ او حجّ اِفراد میشود.
سؤال920 اینجانب تا کنون دو مرتبه سفر حجّ واجب مشرّف شدهام و بسیار علاقهمندم در کار حج و مدیریّت حج خدمتگزار زائران بیتالله الحرام باشم. برای این امر استخاره کردم پیگیر این مسأله باشم، بسیار خوب آمد و استخاره کردم بگذارم به حال خودش که خود به خود سفر حج قسمت من شود استخاره بد بود، ولی چون یک مادر بیمار و محروم از زندگی موفّق دارم که من تنها فرزند او میباشم اصرار دارد که من دیگر سفر حج نروم. استدعا دارم بفرمایید آیا به طور کلّی از این مسأله منصرف
شوم بهتر است یا پیگیر آن باشم یا اگر خود به خود درست شد بروم؟
اگر مادرتان از رفتن به حج جدّاً ناراحت میشود، باید نروید؛ ولی اگر ناراحت نمیشود، رفتن شما به حج به هر طریقی که نوشتهاید اشکال ندارد.
سؤال921 محدوده حرم، برای ترک محرّمات و رعایت احکام و آداب، محدوده مسجدالحرام است یا شهر مکّه یا محدوده دیگری؟ اگر منظور از حرم مسجدالحرام است، با توجّه به توسعه روزافزون و تغییر هر ساله محدوده آن مسجد، به کدام محدوده حرم گفته میشود؟
حرم اطراف مکّه است و محدود به حدودی است که در مناسک حج مشخص شده است.
سؤال922 اگر کسی در عمره مفرده کاری انجام دهد که موجب فساد عمره شود؛ مثلاً بعد از تقصیر بفهمد که عمداً یا به واسطه جهل به مسئله طواف را ترک یا از آن کم کرده است، بنابراین آیا واجب است به میقات برگردد و عمره را از سر گیرد یا میتواند عمره را رها کند و به وطن خود برگردد؟
اگر در جایی عمره باطل شد، لازم نیست دو مرتبه عمره به جا آورد، ولی بدون عمره از مکّه بیرون رود سزاوار نیست، مگر ضرورتی جلو بیاید.
سؤال923 دست کشیدن یا بوسیدن نردههای قبرستان بقیع یا دربهای ورودی حرمین شریفین یا ضریح پیامبر اکرم و... چه حکمی دارد؟
جایز نیست.
سؤال924 اگر کسی نذر کرده باشد که در ایّام حج در مکانی باشد، مثل اینکه نذر کرده باشد در روز عرفه به کربلا برود، در این صورت اگر همان سال مستطیع شود و بتواند به حج برود، کدام مقدّم است؟ عمل به نذر یا
انجام حجِّ واجب؟
نذر او باطل می شود و باید به حج برود.
سؤال925 در فرض سؤال فوق، در صورتی که به حج برود، آیا باید کفارة عمل نکردن به نذر را بپردازد؟
لازم نیست.
سؤال926 آیا کوتاه نکردن شارب هم مثل کوتاه موی سر و ریش، قبل از حج و عمره مستحب است؟
اگر وضع غیر عادی پیدا کند، حتّی در سر یا ریش مستحب نیست.
سؤال927 یکی از حجّاج وصیّت کرده است که در صورت فوت او در مکّه یا مدینه، جنازهاش به شهر خودش منتقل شود، حال اگر این کار مستلزم کالبد شکافی و پرداخت هزینههای گزاف باشد، عمل به این وصیّت چه حکمی دارد؟
لازم نیست.
سؤال928 در برخی موارد کفشهای حجّاج در مسجدالحرام و مسجدالنّبی گم میشود و در عوض تعدادی کفش که صاحب آن مشخّص نیست، در همان مکان میماند و در اکثر موارد آن کفشها را دور میریزند و میشود گفت که احتمالاً کسی کفشها را اشتباه پوشیده است. در این صورت کسی که کفش او گم شده است میتواند یکی از آن کفشها را بپوشد و برود؟
میتواند.
سؤال929 ورود به حرم و ورود به مسجدالحرام و طواف، هر کدام غسل مستحبّی جداگانه دارد، آیا یک غسل به هر سه نیّت کفایت میکند؟
کفایت میکند.
سؤال930 آیا کسی که روزه قضا بر عهده دارد میتواند در مدینه یا مکه روزه مستحبی بگیرد؟
میتواند.
سؤال931 کسی که در ماه مبارک رمضان در مکه و مدینه است و قصد ده روز ندارد، میتواند روزه مستحبی بگیرد؟
میتواند.
سؤال932 شخصی در ماه مبارک رمضان اتفاقاً موقع افطار در مسجدالحرام بوده
و از باب تقیّه و بنابر اصرار اهل مکه، روزه خود را با آنان افطار نموده است، اکنون چه وظیفهای در خصوص قضا و کفارة روزه دارد؟
اولاً باید در آن موقع آنجا نرود و ثانیاً اگر میتواند با عذری روزه را نخورد و ثالثاً اگر مجبور شد، باید بعداً قضا کند ولی کفّاره ندارد.
سؤال933 فتوای حضرتعالی در خصوص شرکت زائران مکّه و مدینه در نماز جماعت اهل سنّت چیست؟ آیا اعاده نماز را لازم میدانید؟
شرکت مستحب است، ولی باید اعاده کند.
سؤال934 کسانی که در مکّه و مدینه به نماز جماعت اهل سنّت اقتدا میکنند، آیا لازم است بر چیزی که سجده بر آن جایز است سجده نمایند یا میتوانند مانند دیگران بر فرش و... سجده کنند؟ در این صورت تکلیف نماز آنها چه میشود؟
باید مثل آنها نماز بخوانند، ولی باید اعاده کنند.
سؤال935 اگر کسی در مسجدالحرام و مسجد النّبی بخواهد نماز فرادی بخواند، آیا در حال اختیار، میتواند روی فرش سجده کند یا خیر؟
نمیتواند، ولی استفاده از مهر وامثال آن نیز جایز نیست.
سؤال936 بعضی از زائران در مکّه و مدینه در نماز جماعت از مهرهای کوچک یا حصیر یا بادبزن و کاغذ و نظائر آن برای سجده استفاده میکنند، نظر مبارک حضرتعالی در این خصوص چیست؟
جایز نیست.
سؤال937 در کف مسجدالحرام و مسجدالنّبی انواع سنگها به کار برده شده است، آیا به فتوای حضرتعالی سجده چه در حال اختیار و چه در حال اضطرار بر همه آن سنگها صحیح است؟
صحیح است.
سؤال938 آیا اتّصال نماز در طبقه دوّم و پشت بام مسجدالنّبی و مسجدالحرام صحیح
است و نماز جماعت در آنجا کفایت از نماز واجب میکند؟
رفتار طبق روش آنها در هر چیز نماز صحیح است. ولی کلاً نماز با آنها که مستحب است کافی از نماز نیست و باید اعاده کند.
سؤال939 آیا زائر مکّه و مدینه میتواند در تمام شهر جدید و فعلی مکّه و مدینه، نماز خود را تمام بخواند؟ آیا مناطقی که بعداً به این دو شهر افزوده میشود هم تابع همین فتوی است؟
کلاً میتواند تمام بخواند.
سؤال940 آیا با غسل زیارت پیامبر گرامی میشود نماز واجب خواند؟
با هر غسلی میشود نماز خواند مگر غسل استحاضه که وضو دارد.
سؤال941 آیا ثواب نماز در مسجدالحرام و مسجدالنّبی و کلّاًً احکام این دو مسجد شریف، شامل مکانهای توسعه یافته و جدید نیز میشود؟
میشود.
سؤال942 آیا مقلّد حضرتعالی میتواند هنگام عزیمت به مکّه و مدینه در مورد نماز جماعت اهل تسنّن از مرجع تقلید دیگری تقلید نماید و به نماز جماعتی که در مسجدالحرام و مسجدالنّبی میخواند، اکتفا کند؟ یا باید حتماً اعاده کند؟
نماز با آنها بسیار خوب است، حتّی امام صادق فرموده است نماز با آنها نظیر نماز با پیامبر گرامی است. بنابر این نماز را به طرز آنها بخوانید؛ مثلاً احتیاج به مهر ندارد و... ولی چون از جهاتی نماز آنها باطل است، باید نماز خود را بخوانید و تقاضا دارم در این باره طفره نروید و در این مکانهای مقدّس که یک رکعت نماز ثواب بیش از هزار رکعت نماز را دارد، خود را از این ثواب محروم نکنید.
سؤال943 خواندن دو رکعت نماز به نیابت افراد زنده در مسجدالحرام و
مسجدالنّبی چه حکمی دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال944 شخصی جهت اقامه نماز به مسجدالحرام وارد شده و میبیند که نماز جماعت تمام شده ولی صفهای نماز به هم نخورده است، آیا اذان و اقامه از او ساقط میشود؟
ساقط میشود.
سؤال945 نماز حجّاج در عرفات و مشعر و منی قصر است یا تمام؟
قصر است.
سؤال946 آیا خواندن نماز واجب و مستحب در حجر اسماعیل اشکال دارد؟
اشکال ندارد.
سؤال947 خروج حجّاج ایرانی از مسجدالحرام یا مسجدالنّبی هنگام اقامه نماز جماعت چه حکمی دارد؟
اگر برداشت بد میشود، حرام است.
سؤال948 گاهی اوقات دیده میشود که حجّاج هنگام اقامه نماز جماعت پشت درب مغازهها مینشینند تا صاحب مغازه از نماز برگردد، نظر حضرتعالی در این خصوص چیست؟
جایز نیست.
سؤال949 نماز خواندن در حالی که نمازگزار رو به قبله و پشت به قبر مبارک پیامبر گرامی باشد، چه حکمی دارد؟
اشکال ندارد، ولی این کار را نکند خیلی بهتر است.
سؤال950 بعضی اوقات در راه رفتن یا برگشتن سفر حج، همه وقت نماز (مخصوصاً صبح) در هواپیما میگذرد. در چنین حالتی بعضی از زوّار میایستند و اگر در راهِ رفتن باشند به سمت جلوی هواپیما و اگر در راه برگشت باشند به سمت عقب هواپیما نماز میخوانند تا مراعات ایستادن و قبله را کرده باشند، ولی این امر با مخالفت مهمانداران و مسئولین هواپیما مواجه میشود. چون نظم و کنترل هواپیما در آن زمان به هم میخورد. حال در صورت صلاحدید بفرمائید زوّار چه وظیفهای برای نماز خود دارند؟
روی صندلی نماز بخوانند کفایت میکند، ولی مصیبت بزرگ اینجاست که در جمهوری اسلامی چرا باید چنین
چیزها باشد که متأسّفانه در هواپیما، در قطار، در اتومبیل دیده میشود.
مسلمانان به منزلة یک خانواده هستند که در نقاط مختلف زمین زندگی میکنند و شایسته است همه آنان از هر نژاد و طبقهای که هستند، با یکدیگر مودّت، برادری و اتّحاد داشته باشند. خداوند با وضع احکام و قوانینی که ضامن سعادت مسلمانان است، برنامههای خاصّی برای تحکیم برادری و اتّحاد آنان ترتیب داده که به صورتهای گوناگون از جمله نماز جماعت، نماز جمعه، نمازهای عید و مانند آنها اجرا میشود و حج از همه این موارد عمومیتر و سودمندتر است.
«حج» در لغت به معنای قصد و آهنگ کردن است و در اصطلاح فقهی مسافرتی است که مسلمانان در صورت توانایی مالی و جسمی به آن اقدام میکنند و در ایّام خاصّی، در مکان مقدّسی گرد هم می آیند و اعمال و مناسک مخصوصی انجام میدهند و ضمن عبادت پروردگار، روابط اجتماعی جهانی خود را تحکیم میبخشند.
حج یک سفر عرفانی است و بنابر نظر علمای اخلاق، سفری است که انسان به قصد نزدیک شدن به خداوند آن را انجام می دهد تا به مقام «لقاء الله» برسد. مسلمان در راه سفر حج سه منزل را طی میکند، منزل نخست آن «سِیرِ مِنَ الخَلقِ إلَی الحقّ» نام دارد که در آن مسلمان خود را برای سفر حج و حضور در پیشگاه خداوند آماده و از دنیا و مردم قطع علاقه میکند.
مرحله دوّم «سِیرِ مِنَ الحَقِّ فِی الحَقّ» است که از لحظة محرم شدن حاجی در یکی از میقاتها تا پایان اعمال حج ادامه دارد. در این مرحله، مسلمان خود را به
طور کامل در محضر ربوبی احساس میکند و به کسی و چیزی جز حقّ تعالی توجّه نمیکند.
وقتی اعمال حج تمام میشود، مرحله سوّم سفر عرفانی حاجی شروع می شود؛ آن زمان به وطن خود بر میگردد تا از دستاوردهای سفر معنوی خود استفاده کند و به راهنمایی مردم بپردازد، این مرحله «سِیرِ مِنَ الحَقِّ فِی الخَلق» نام دارد.
اگر کسی بتواند حقیقتاً این منزلها را طی کند، حالتی در او به وجود میآید که گوش شنوا پیدا میکند، همانند حضرت موسی که کلام خداوند را شنید، شخص هم هنگام لبّیک گفتن می تواند پاسخ دلنشین خداوند را بشنود. شنیدن سخن خداوند برای همه کس میسّر نیست، اما انسان میتواند به حالتی دست یابد که از طریق الهامات و واردات غیبی و با زبان حال سخن حقّ را بشنود و قرآن کریم این وعده را داده است و میفرماید:
إِن تَتَّقُوا اللهَ یَجعَل لَکُم فُرقَاناً
اگر تقوای الهی را پیشة خود سازید، خداوند به شما فرقان (وسیله تمیز حقّ و باطل) عطا میکند.
اگر انسان متّقی باشد و تقوا در عمق جان او نفوذ کرده باشد، حالتی در او به وجود میآید که ناخودآگاه بین حقّ و باطل تمیز میدهد و الهامات رحمانی را از وسوسههای شیطانی تشخیص میدهد.
حج یکی از پایههای دین اسلام و عامل تحکیم پیوند و دوستی میان مسلمانان است. خداوند در قرآن کریم در وجوب حج می فرماید:
... وَ لِلَّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیهِ سَبیِلاً وَ مَن کَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِیٌّ عَنِ العَالَمِینَ
و حقّ خداوند بر مردم، حجّ آن خانه است، بر کسانی که استطاعت
رفتن به آنجا را داشته باشند، واجب است. و هرکس راه کفر پیش گیرد، بداند که خداوند از جهانیان بینیاز است.
بنابر این آیة شریفه، کسانی که مستطیع باشند؛ یعنی از نظر مالی و جسمی توانایی رفتن به مکّه را داشته باشند و هنگام بازگشت از مکّه نیز بتوانند زندگی خود را اداره کنند، حج بر آنان واجب میشود.
البته، انجام دادن فریضة حج در تمام طول زندگی فقط یک بار بر مستطیع واجب میشود که به آن «حجّةالاسلام» میگویند. قرآن شریف بر عمل به این فریضة الهی تأکید فراوان میکند، تا اندازهای که اگر مسلمانی به فرض استطاعت، از رفتن به حج سر باز زند، در زمره کافران قرار میگیرد. در فرهنگ قرآن، تنها به منکران خداوند کافر گفته نمیشود، بلکه بیتوجّهی به هر یک از احکام مهمِّ دین اسلام انسان را از مدار ایمان خارج میکند و در مسیر کفر و الحاد قرار میدهد.
در روایات آمده است، کسانی که تا لحظه مرگ حج را رها کنند و این وظیفه مهم را انجام ندهند و از دنیا بروند، روز قیامت با کافران محشور میشوند. از سوی دیگر، برای حجّ واجب و مستحبّ ثواب و پاداش بسیاری در روایات ذکر شده است.
امام صادق فرمودند: «مردی اعرابی رسول خدا ( صلی الله علیه و اله) را ملاقات نمود و عرض کرد: ای رسول خدا! من به قصد حج از دیار خود خارج شدم، اما توفیق انجام دادن آن را نیافتم. من مردی ثروتمند هستم، چه کاری انجام دهم تا به اندازه حاجیان پاداش ببرم؟ رسول خدا ( صلی الله علیه و اله) روی به
او کردند و فرمودند: به کوه ابیقبیس بنگر! اگر به اندازه این کوه طلای سرخ در راه خداوند انفاق کنی، به پاداش حاجیان دست نمییابی. سپس حضرت فرمودند: همانا مسلمان هنگامی که تصمیم میگیرد تا وسایل سفر حج را آماده کند، در حالیکه هنوز برنداشته است، برای او ده حسنه نوشته میشود، ده بدیاز نامه اعمال او پاک میگردد و ده درجه به مقام او افزوده میشود. هنگامی که بر مرکب خود سوار و آماده حرکت میشود، همانند آنچه گفتم برای او مقرّر میشود. هنگامی که دور خانه خدا طواف میکند، از گناهان خود پاک میشود. وقتی سعی صفا و مروه انجام میدهد، بار دیگر گناهان او محو میشود. زمانی که در عرفات وقوف میکند، از گناهان مبرّیمیگردد. هنگامی که به رمی جمرات میپردازد، باز از گناهان پاک میشود. همینطور رسول خدا ( صلی الله علیه و اله) مواقف حج را یکی پس از دیگری برشمردند و فرمودند: در آن موقف حاجی از گناهان پاک میشود. سپس به آن اعرابی فرمودند: چگونه میتوانی به پاداشی دستیابی که حاجیان بدان نایل میشوند؟ امام صادق (علیه السلام) در پایان حدیث فرمودند: چهار ماه بر حاجی گناه نوشته نمیشود و یکسره نیکوییهای او ثبت میگردد، مگر آنکه گناه کبیرهای مرتکب شود.»
در حدیث دیگری از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده که میفرمایند: «... حجّ خانه خدا و عمره، فقر را از آدمی میزداید، گناهان را پاک میکند و بهشت را واجب میگرداند.»
حج عبادتی کامل است و از عبادتهای دیگر نیز نشانهای در خود دارد، مانند نماز دارای ذکر و حرکات خاصّی است، همانند روزه با ترک
اموری همراه است، نظیر جهاد مبارزه با شیطان (رمی جمرات) و تحمّل سختیها را در خود دارد و مانند خمس و زکات مستلزم انفاق مال در راه خدا و دادن هدیه (قربانی) در پیشگاه حقّ است. در اهمیّت حج همین بس که در حدیثی نقل شده: «الحَجّ لَهُ وَ هُوَ جَزَائه حج برای خداست و او پاداش آن را خواهد داد.»
هنگامی که مسلمان برای این سفر روحانی آماده میشود، باید از تعلّقات دنیوی چشم بپوشد و به خداوند متّصل شود تا به مقام قرب الهی برسد.
نخستین قدم در این راه، توبه است. توبه به معنای برگشت از شیاطین و طاغوتها به الله، برگشت از هوا و هوس به عقل و دین، برگشت از دنیا به آخرت و سرانجام برگشت از گناه به ثواب است. کسی که میخواهد عازم مکّه شود، هیچ گناهی نباید در نامه اعمال او بماند. اگر شخص در تمام عمر از شیطان و هواهای نفسانی پیروی کرده و گناهان بیشماری را مرتکب شده باشد، چنانچه حقیقتاً توبه کند و به سوی خداوند برگردد، حتماً پروردگار عالم توبه او را میپذیرد. قرآن کریم میفرماید:
إِلاَّ مَن تَابَ وَ آمَنَ عَمِلَ عَمَلاً صَالِحًا فَاُولَئِکَ یُبَدِّلُاللهُ سَیِّئَاتِهِم حَسَنَاتٍ وَ کَانَ اللهُ غَفُوراً رَحِیماً
مگر آن کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و کارهای شایسته انجام دهند. خدا گناهانشان را به نیکیها بدل میکند و خدا آمرزنده و مهربان است.
رسول اکرم ( صلی الله علیه و اله) میفرمایند:
«التَّائِبُ مِنَ الذَّنبِ کَمَن لاَ ذَنبَ لَهُ»
توبه کنندة از گناه، مانند کسی است که گناه نکرده است.
در توبه دو لطف وجود دارد
و هر دو لطف از سوی خداوند است؛ نخستین لطف او این است که به بنده توفیق توبه عطا میکند و دوّمین لطف او آن است که توبه او را میپذیرد.
بر اثر توبه، حالت یقظه در انسان به وجود میآید؛ یقظه به معنای بیداری است. در این بیداری انسان باید با خود بیندیشد که اگر به جای سفر حج به عالم برزخ وارد میشدم، وضع من چگونه بود؟ آیا در محضر خداوند میتوانم جواب کارهایم را بدهم یا خیر؟ آیا پروردگار از من راضی است یا خیر؟
اگر به راستی حالت یقظه در انسان به وجود بیاید و به این نکته توجّه پیدا کند، قبل از حج و قبل از مرگ به جایی میرسد که خداوند او را مخاطب قرار داده و میفرماید:
یَا أیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّةُ ارجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرضِیَّةً فَادخُلِی فِی عِبَادِی وَ ادخُلِی جَنَّتِی
ای جان آرامش یافته، خشنود و پسندیده به سوی پروردگارت بازگرد و در زمره بندگان من داخل شو و به بهشت من وارد شو!
قدم دوّم، محاسبه نفس است. کسی که میخواهد به حج برود، باید هدف از این سفر مقدّس را برای خود تبیین کند. آیا اعمال عبادی نظیر نماز، روزه، خمس و سایر عبادتهای او به نحو صحیح انجام شده است؟ آیا مال او حلال است؟ اگر مالی که انسان در راه حج صرف میکند، حلال نباشد، حجّ او مورد قبول حقّ تعالی قرار نمیگیرد. امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«إِذَا اکتَسَبَ الرَّجُلُ مَالاً مِن غَیرِ حِلِّهِ ثُمَّ حَجَّ فَلَبَّی نُودِیَ لاَ لَبَّیکَ وَ لاَ سَعدَیکَ»
وقتی کسی با مالی که حلال نیست به
حج برود، هنگامی که لبّیک گوید خداوند لبّیک او را نمیپذیرد.
امام باقر (علیه السلام) نیز در این زمینه میفرمایند:
«لاَیقبَل الله عَزَّوَجَل حَجًّا وَ لاَعمره مِن مَال حَرَام»
خداوند متعال حجّ و عمرهای را که از مال حرام انجام شود، قبول نمیکند.
محاسبه نفس این است که انسان قبل از حج متوجّه اعمال خود شود. نماز و روزهاش را مورد بررسی قرار دهد، اگر خمس و زکاتی بر عهده اوست، پرداخت کند، چنانچه به کسی بدهکار است، دِین خود را ادا کند و اگر به مسلمانی ستم کرده است، رضایت او را جلب کند. خلاصه بکوشد تا همه کارهای خود را اصلاح و نقاط ضعف آن را جبران کند. بنابراین، کسی که به حج میرود، درست مانند کسی که در لحظه مرگ قرار دارد و خود را برای رفتن مهیّا میکند، باید به تمام اعمال خود رسیدگی کند. حجّی که با آمادگی کامل همراه باشد، ارزشمند است و ذخیرهای برای آخرت میشود.
قدم سوّم، خالص کردن نیّت است. کسی که عازم سفر حج میشود باید ناخالصیها را از نیّت و قصد خود پاک کند. نخستین شرط صحیح بودن تمام عبادتها این است که برای رضای خداوند باشد. هدف از مکّه رفتن تنها اطاعت از فرمان الهی و انجام دادن وظیفه است و برای به دست آوردن عنوان، تجارت، استراحت و تفریح و... نمیباشد. در روز قیامت که وجهه ملکوتی اعمال انسانها آشکار میشود، اگر حج برای خدا نباشد، ظلمت و آتش به همراه دارد و اگر خالص و لِلّه باشد، نورانی و درخشنده است.
پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و اله) در آخرین
سفر حجِّ خود فرمودند:
«یَأتِی عَلَی النَّاسِ زَمَانٌ یَکُونُ فِیهِ حَجُّ المُلُوکِ نُزهَةً وَ حَجُّ الأغنِیَاءِ تِجَارَةً وَ حَجُّ المَساکِینِ مَساله»
زمانی میرسد که بزرگان امّت من برای تفریح و ثروتمندان برای تجارت و فقیران نیز برای ریا و به دست آوردن عنوان و اعتبار به حج میروند.
و نیز امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «حج دو گونه انجام میشود: برای خدا و برای مردم. پس کسی که برای خداوند حج انجام دهد، پاداش او رضای پروردگار و بهشت اوست و کسی که برای مردم به حج برود، در قیامت پاداش خود را از مردم باید بگیرد.»
قدم چهارم، کسب آمادگی روحی است و مقصود از آن، آماده ساختن خود برای حضور در مکانهای مقدّس، از نظر پاکی روح و روان به منظور اتصال به عالم غیب و درک حقایق معنوی است. حضور در اماکن مقدّسه و مشاهد مشرّفه مانند مکّه، مدینه، کربلا، نجف، مشهد و سایر قبور مطهّر ائمة اطهار مستلزم آمادگی روحی است.
کسی که میخواهد به دیدار یک انسان مهذب و بنده مقرب الهی برود، پیش از ملاقات خود را آماده میکند و با خود میاندیشد که چگونه با آن بزرگوار گفتگو کند و تمام فکر و ذهن او به این دیدار متوجّه میشود. او از نظر جسمی نیز خود را مهیّا میکند، بدن خود را شستشو میدهد، لباس پاکیزه میپوشد و با ظاهری تمیز و آراسته به خدمت آن انسان کامل و وارسته میرود و در حضور او ادب را مراعات میکند. این همه آمادگی و ادب حضور برای آن است که به دیدار بنده مقرّب خداوند میرود. پس حاضر شدن
در خانه خدا و حضور در پیشگاه الهی آمادگی و ادب حضور بیشتری را میطلبد.
حضور در بارگاه ملکوتی پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و اله) و ائمة طاهرین نیز باید با آمادگی قبلی باشد. چنانچه انسان با آمادگی کامل در این مکانهای مقدس حضور یابد، با رعایت ادب حضور و برقراری ارتباط معنوی با آن بزرگواران از طریق خواندن دعا، میتواند فیض کاملی ببرد. در احادیث نقل شده برای حضور در مسجد نیز باید آمادگی کسب کرد؛ یعنی باید وضو گرفت، لباس تمیز پوشید، بوی خوش استفاده کرد و با ظاهری آراسته به مسجد وارد شد. قرآن کریم میفرماید:
خُذُوا زِینَتَکُم عِندَ کُلِّ مَسجِدٍ
زینتهای خود را در هنگام ورود به هر مسجد همراه خود کنید.
مسجد خانه خداست و انسان در آنجا در محضر ربوبی قرار میگیرد و با خواندن نماز میتواند عروج کند و به لقاء الله برسد. لذا انسان باید در مسجد ادب حضور را مراعات کند. ادب حضور نزد عرفا و علمای اخلاق اهمیّت بسیاری دارد و آنان در تربیت شاگردان خود به این امر بسیار توجّه کردهاند.
از سیره پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و اله) و ائمة اطهار شواهد و نمونههای زیادی در این باره نقل شده است. عایشه، همسر پیامبر ( صلی الله علیه و اله) نقل میکند: «هنگامی که مؤذّن تکبیر میگفت، تلاطمی در پیغمبر اکرم ( صلی الله علیه و اله) پدید میآمد و رنگ صورتشان تغییر میکرد. آن حضرت دیگر به کسی توجّهی نداشت، گویی کسی را نمیشناخت و فقط زیر لب زمزمه میکرد که هنگام ادای امانت الهی و خواندن نماز
فرا رسیده است. سپس آن حضرت وضو میگرفت و در حالی که از خوف خداوند میلرزید، به طرف مسجد میرفت.»
درباره امام حسن مجتبی (علیه السلام) نیز نقل شده است، هنگامی که آن حضرت میخواست به مسجد برود، غسل میکرد، وضو میگرفت، بوی خوش استفاده میکرد و بعد از پوشیدن لباسهای تمیز، با قدمهای آهسته به سوی مسجد میرفت و هنگام داخل شدن به مسجد، پای مبارک آن حضرت میلرزید.
بنابر این، آنچه برای رفتن به مکّه و مدینه و حضور در پیشگاه قدسی و بارگاه ملکوتی پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و اله) و زیارت امامان معصوم در بقیع لازم است، آمادگی و رعایت ادب حضور میباشد.
علمای دین نیز برای حضور در مکانهای مقدّس خود را از قبل آماده میکردند و با آمادگی کامل در آن مکانهای روحانی و پر فضیلت حاضر میشدند. علامة مجلسی (ره) حکایت میکرده که روزی قصد کردم به عتبات عالیات بروم، ابتدا به نجف اشرف رفتم. وقتی خواستم به حرم حضرت علی (علیه السلام) بروم، آمادگی روحی لازم برای حضور در آن مرقد مطهر را در خود احساس نکردم. بنابر این، تصمیم گرفتم تا ده شبانه روز با توسّل و راز و نیاز به درگاه الهی، آمادگی لازم را کسب کنم.
روزها در حالی که روزه بودم، در وادی السّلام مقام امام زمان (علیه السلام) به دعا و راز و نیاز با پروردگار میپرداختم و شبها در رواق مطهر حضرت علی (علیه السلام) عبادت میکردم. بدین ترتیب، در این مدّت به حرم حضرت علی (علیه السلام) داخل نشدم و ادب حضور را مراعات کردم و فقط از
دور به آن حضرت سلام میدادم. بعد از گذشت نُه روز، در شب دهم حالت کشف برای من حاصل شد. دیدم در سامرا هستم و امام زمان (علیه السلام) بر مزار پدر بزرگوارشان زیارت میخوانند. وقتی حالت کشف تمام شد، در همان موقع، پیاده از نجف به سوی سامرا حرکت کردم. پس از چند روز زیارت و عبادت در آنجا، به زعم اینکه آمادگی لازم را به دست آورده بودم، میخواستم به سوی نجف اشرف حرکت کنم که در یک حالت روحانی چشمم به جمال امام زمان (علیه السلام) روشن شد و آن حضرت را دیدم که بر مزار پدرشان به خواندن دعا و زیارت مشغولاند. همانجا ایستادم و به شیوه مداحان، زیارت جامعه را خواندم. سپس آقا فرمودند: «بیا اینجا!» ابهّت و شکوه آقا مرا گرفته بود، به طوری که نمیتوانستم قدم بردارم. حضرت با دست مبارک اشاره کردند و فرمودند: «بیا بنشین!» من هم آهسته خدمت امام رسیدم. آن بزرگوار دست مبارک خود را روی کتف من گذاشتند و فرمودند: «نِعمَ الزِّیارَة هَذه؛ چه زیارت خوبی است!» عرض کردم: «آقا این زیارت از جد بزرگوارتان، امام هادی (علیه السلام) است؟» امام زمان (علیه السلام) در حالی که به مزار مبارک عسکریین اشاره کردند، فرمودند: «بله!» در آن موقع سؤالهایم را از آن حضرت پرسیدم و تلطّفها دیدم و لذّت بردم و بعد از آن با آمادگی کامل به زیارت حرم حضرت علی (علیه السلام) شتافتم.
این حکایت و امثال آن حاکی از آن است که حضور در مکانهای مقدّس، به خصوص مکّه و مدینه و انجام مناسک، با آمادگی کامل بسیار ارزشمند است.
واف، نماز طواف و حتّی نگاه کردن به مطاف ثواب بسیاری دارد، اما بدون آمادگی لازم نتیجه کامل به دست نمیآید! کسی که با آمادگی به حج برود، آن گاه که لبّیک بگوید، پاسخ خداوند را میشنود.
حج نیز مانند تمام عبادتهای دیگر دارای ظاهر و اسرار باطنی است. اعمال ظاهری آن مناسکی است که حاجی باید در ایّامی خاص بهجا آورد و در هر یک از آنها اسراری نهفته است. مراسم حج در حقیقت مروری نمادین بر مبارزات حضرت ابراهیم (علیه السلام) و منزلگاههای مختلف توحید، سلوک عرفانی و اخلاص در بندگی است. اگر مسلمانان هنگام انجام مناسک حج، به روح و اسرار آن واقف باشند و به جنبههای نمادین آن نیز توجّه کنند، میتوانند درسهای تربیتی ارزندهای در زمینههای خداشناسی، پیامبر شناسی و انسان شناسی از آن فرا گیرند.
اعمال حج با احرام بستن در یکی از میقاتها شروع میشود. در آنجا مسلمانان لباس معمولی خود را که نشانهای از فرهنگ ملّی و قومی آنهاست، از تن بیرون میآورند و لباس مخصوص احرام به تن میکنند. با پوشیدن این لباس، بسیاری از کارها بر شخص محرم حرام میشود. پوشیدن لباس یکرنگ و یکدست میتواند موجب تحکیم وحدت میان مسلمانان شود. مسلمانان با نژادها، زبانها و ملیّتهای گوناگون از کشورهای مختلف، برای انجام مناسک حج در مکّه گرد هم میآیند و با پوشیدن لباسی یکرنگ، اتّحاد و همبستگی خود را ثابت میکنند.
نکته دیگر آنکه لباس احرام شبیه کفن است و حکمت آن شاید این باشد که انسان هنگام محرم شدن، به روز قیامت و جهان آخرت بیندیشد و توجّه او به امور دنیوی
معطوف نشود و نیز متوجّه این امر باشد که در روز رستاخیز با این شکل و حالت وارد محشر میشود و در پیشگاه خداوند متعال قرار میگیرد.
حاجیان هنگام پوشیدن لباس احرام، لبّیک میگویند؛ یعنی خالصانه ابراز می دارند که خدایا با دعوت تو به زیارت خانهات شتافتیم و با تمام وجود به سوی تو آمدیم، از تعلّقات دنیوی دل بریدیم و از صمیم قلب به تو روی آوردیم. لبّیک گفتن برای اهل دل خیلی مشکل است. نقل کردهاند امام سجاد (علیه السلام) هنگام لبّیک گفتن زبانش بند میآمد. به ایشان عرض میکردند: «ای فرزند رسول خدا! لباس احرام پوشیدید، پس لبّیک و سعدیک بگویید!» امام (علیه السلام) میفرمودند: «از آن بیم دارم که خداوند خطاب کند که لالبّیک و لا سعدیک، ما تو را دعوت نکرده بودیم، برای چه آمدی؟»
اگر انسان بخواهد خداوند او را به خانهاش دعوت کند و هنگام لبّیک گفتن به او خوشآمد بگوید، باید صفات رذیله را از دل خود خارج و فضیلتها را جایگزین آن کند. خداوند انسان فاسق، ظالم، بد اخلاق و پرخاشگر را به خانهاش دعوت نمیکند و اگر چنین کسی، عمل مستحبّی را بدون داشتن تقوا و اخلاص انجام دهد، از او نمیپذیرد. قرآن کریم میفرماید:
إنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ المُتَّقِینَ
همانا خداوند فقط از تقوا پیشگان میپذیرد.
با گفتن لبّیک، از نظر فقهی برخی از امور بر حاجی حرام میشود، ولی از نظر اخلاقی و عرفانی، تمام دلبستگیهای دنیوی بر او حرام میشود و حاجی باید توجّه خود را صرفاً متوجّه ذات باری تعالی بکند.
لبّیک گفتن هنگام احرام و در آغاز اعمال حج،
مانند گفتن تکبیرةالاحرام در ابتدای نماز است. از نظر فقهی با گفتن تکبیرةالاحرام در نماز، کارهایی مانند صحبت کردن، به اطراف نگاه کردن، خوردن، آشامیدن و... بر انسان حرام میشود. از نظر اخلاقی نیز وقتی مسلمان تکبیر میگوید، توجّه به کارهای دنیایی بر او حرام میشود و شخص باید با حضور قلب کامل، خود را در محضر خداوند احساس کند و به غیر او توجّهی نداشته باشد. در حج نیز چنین است. وقتی مسلمان لباس احرام میپوشد و لبّیک میگوید، اموری مانند نگاه کردن در آینه، کشتن حیوانات، استعمال بوی خوش و... بر او حرام میشود. از نظر علمای اخلاق نیز انسان با لبّیک گفتن در پیشگاه ربوبی قرار میگیرد و توجّه به غیر حقّ بر او حرام میگردد.
انسان باید در تمام اعمال حج حضور قلب داشته باشد؛ یعنی از هنگام بستن احرام تا پایان مراسم حج، خود را در محضر پروردگار عالم احساس کند. از نظر علمای اخلاق، حضور قلب در تمام عبادتها شرطی اساسی است و همه اعمال عبادی را باید با قصد تقرّب و خلوص انجام داد؛ در حج نیز انسان با داشتن حضور قلب میتواند به خداوند تقرّب جوید. چنانچه در اعمال حج حضور قلب نباشد، مورد قبول خداوند متعال قرار نمیگیرد. البته از نظر فقهی کسی که مناسک حج را درست انجام دهد، حجّ او صحیح است و موجب رفع تکلیف از او میشود.
علمای اخلاق عقیده دارند، همان طور که در نماز گاهی یک دهم، گاهی ثلث و گاهی نصف آن قبول میشود؛ یعنی همان مقداری که با حضور قلب انجام میشود، در حج نیز بخشهایی از آن
که با حضور قلب انجام شده باشد، مورد قبول خداوند قرار می گیرد. ممکن است از یک حاجی فقط احرام او و از حاجی دیگر طواف، نماز و سعی او پذیرفته شود.
گفتن لبّیک در فاصلة بین میقات تا شهر مکّه مستحبّ است، علّت این امر شاید این باشد که توجّه حاجی به خداوند لحظهای قطع نشود و پیوسته ذکر خدا را بر لب داشته باشد تا نور الهی بر دل او بتابد. دل مؤمن به منزلة عرش الهی و خانه اوست، همان طور که در خانه انسان جز خانواده و بستگانش نمیتوانند وارد شوند و افراد غریبه و نامحرم اجازه ورود به خانه او را ندارند، دل مسلمان هم در زمان احرام باید چنین باشد و غیر خدا در آن راه نیابد.
هنگامی که کسی توفیق مییابد خانه خدا را زیارت کند، خانواده، خویشان و دوستان خود را در زمان احرام فراموش میکند. مادری که به فرزند خود بسیار علاقهمند است، در هنگام انجام دادن مناسک حج، به خصوص در حال احرام، فرزند خود را فراموش میکند و توجّه او به طور کامل به این فریضة دینی معطوف میشود.
داشتن حضور قلب هنگام انجام دادن اعمال حج از الطاف بزرگ الهی است و اگر کسی بتواند از این لطف خداوند بهرهبرداری کند و اعمال حج را با توجّه کامل به خداوند انجام دهد، به سرّ حج دست یافته است.
دوّمین عمل در حج، طواف است. مسلمانان بعد از احرام بستن در یکی از میقاتها به سوی مکّه حرکت میکنند و پس از رسیدن به مسجد الحرام و زیارت کعبه مقدس به طواف خانه میپردازند.
طواف به معنی گردیدن به دور خانه خداست؛ طواف هفت دور انجام میشود و از نقطهای مشخص (مقابل حجرالاسود) شروع و به همان نقطه ختم میشود.
از نظر فقهی، طواف این است که حاجیان باید در محدوده مشخص و جهت معینی به دور خانه خدا حرکت کنند و در هنگام طواف به اطراف، به خصوص پشت سر خود نگاه نکنند. اما از نظر اخلاقی، طواف فدا کردن همه چیز برای خداست؛ طواف کننده با زبان حال و با تار و پود وجود خود میگوید: «خدایا من آمدهام تا خود را و همه دلبستگیها، داراییها و عزیزترین نزدیکان خود را در راه تو فدا کنم تا به قرب تو نایل شوم.»
یکی از اسرار طواف این است که انسان بتواند از جان و مال خود در راه خداوند بگذرد، ولی اگر کسی در طواف چنین احساسی نداشته باشد، طواف او ارزش حقیقی ندارد و او فقط طوافی ظاهری بهجا آورده است. البته، اگر حاجی مناسک حج را مطابق نظر فقها انجام دهد، طواف او صحیح است.
شاید حکمت هفت دور طواف این باشد که فرصت مناسبی برای حج کننده است که اگر در دور اوّل نتوانست خود را در محضر ربوبی احساس کند و همه چیز را فدای او نماید، در دورهای بعدی جبران کند و سرانجام در دور هفتم طواف، حاجی احساس کند که فقط خداوند در دل او جای دارد و از اعماق وجود به سوی حقّ تعالی توجّه کند.
طواف نزد خداوند ثواب بسیاری دارد. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«مَن طَافَ بِالبَیتِ اُسبُوعاً کَتَبَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ سِتَّةَ آلاَفِ حَسَنَةٍ وَ مَحَا
عَنهُ سِتَّةَ آلاَفِ سَیِّئَةٍ»
اگر کسی هفت بار طواف بهجا آورد، خداوند شش هزار حسنه به او عنایت میفرماید و شش هزار گناه او را میآمرزد.
بعد از طواف، دو رکعت نماز طواف در پشت مقام ابراهیم (علیه السلام) خوانده میشود. طواف حقیقی آن است که انسان پس از انجام دادن آن، آمادگی عروج به محضر ربوبی را پیدا کرده باشد و نماز طواف به منزلة مرکب عروج او به عرش الهی است. پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و اله) فرمودند:
«الصَّلاةُ مِعرَاجُ المُؤمِن»
نماز سبب عروج مؤمن است.
متأسّفانه عدّهای در حج، هدف اصلیِ انجامِ اعمال را فراموش کرده و به ظاهر احکام آن تمسّک میجویند. مثلاً هنگام احرام بستن به درست بودن تلفّظ لبّیک بیش از حد توجّه میکنند و برای آنکه این الفاظ را درست ادا کنند، به معنای آن توجّهی ندارند. توجّه افراطی به ظواهر احکام فقهی موجب ایجاد وسواس در بعضی از حاجیان میشود. در طواف نیز وقتی نگرانی حاجی در این است که شانه او به اطراف منحرف و از محدوده معیّنی خارج نشود، دیگر محلّی برای توجّه او به معنا و اسرار طواف باقی نمیگذارد. چه نیکوست همانطور که در اعمال حج به مسائل فقهی توجّه میکنیم، به اسرار اعمال و نکات اخلاقی و عرفانی آن نیز توجّه کنیم تا این اعمال باعث تحوّل معنوی در وجود ما باشد.
چه خوب است که فقهای معاصر شرایط کنونی را در نظر بگیرند و با توجّه به جمعیّت حجگزار، به ویژه در ایّام حجِّ واجب، فتاوای خود را به نحوی بیان کنند که حجّاج به زحمت نیفتند و در
شرایط ازدحام بتوانند در محدوده وسیعتری طواف کنند و هر کجای مسجد که مقدور بود، نماز طواف را بهجا آورند.
بعد از طواف و نماز آن، سعی بین صفا و مروه است. صفا و مروه دو کوه کوچک در مکّه است که در ضلع شرقی مسجد الحرام، در سمتی که درِ خانه کعبه و مقام ابراهیم است، قرار دارد. این دو کوه با فاصلة حدود 420 متر در مقابل هم قرار گرفتهاند و اکنون فاصلة میان آن دو به صورت سالن بزرگ سر پوشیدهای در آمده است. حاجیان حرکت خود را از کوه صفا شروع میکنند و به سوی کوه مروه میروند، این حرکت هفت بار انجام میشود و در مروه به پایان میرسد.
سعی صفا و مروه یادآور خاطرهای است که در آن گذشت، ایثار، فداکاری، تلاش و عشق وجود دارد. حضرت ابراهیم (علیه السلام) در ایّام پیری صاحب فرزندی به نام اسماعیل شد و به فرمان خداوند فرزند و مادرش، هاجر را به مکّه برد که در آن زمان بیابانی خشک و بیآب و علف بود. حضرت ابراهیم (علیه السلام) هنگام خارج شدن از مکّه فرمودند:
رَبَّنَا إِنِّی أسکَنتُ مِن ذَرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیرِ ذِی زَرعٍ عِندَ بَیتِکَالمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیُقِیمُوا الصَّلَوةَ فَاجعَل أفئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهوِیإلَیهِم وَارزُقهُم مِنَالثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُم یَشکُرُونَ
پروردگارا! همانا من بعضی از فرزندانم را در درّهای بیکِشت و زرع، در نزد خانه محترم و مصون تو ساکن کردم. پروردگارا! تا نماز را برپا دارند. پس چنان کن که دلهایی از مردم به سویآنها میل کنند و از محصولات گوناگون روزی آنان گردان، باشد که سپاس گزارند.
حضرت ابراهیم (علیه السلام) با
این دعا از مکّه بیرون رفت و هاجر و اسماعیل در آن بیابان ماندند. طولی نکشید که آب و غذای آنها تمام شد، اسماعیل از تشنگی و گرسنگی بیتابی میکرد، مادرش با اضطراب به جستجوی آب برخاست. او ابتدا به سوی کوه صفا آمد، در آنجا اثری از آب ندید، سرابی از کوه مروه نظر او را به خود جلب کرد، به گمان آب به سوی آن کوه شتافت، اما آنجا نیز آبی نیافت. دوباره به کوه صفا نگاه کرد، سراب را در آنجا دید و به سوی آن بازگشت. بدین ترتیب، هاجر هفت بار فاصلة کوه صفا و مروه را به امید پیدا کردن آب طی نمود، ولی اثری از آب پیدا نکرد. سپس با اضطراب و ناراحتی به سوی فرزند خود بازگشت، ناگهان متوجّه شد که از زیر پای کودک چشمهای فوران کرد. این چشمة مقدس که به پاس سعی خالصانه هاجر در آن سرزمین بیآب و علف از زمین جوشید به نام «زمزم» معروف گردید.
سعی صفا و مروه یادآور گذشت و فداکاری حضرت ابراهیم (علیه السلام) و همسرش هاجر و نیز الهام بخش سعی و تلاش برای زندگی و نشانه امیدواری به حقّتعالی است. انسان میتواند در سعی صفا و مروه از خداوند بخواهد که گذشت و فداکاری به او عنایت کند. یکی از اسرار سعی صفا و مروه این است که با خدا عهد ببندیم در گفتار و کردار خود صداقت و در زندگی حسن خلق داشته باشیم. به عهد خود وفا و قانون مواسات را بر زندگی خود حکمفرما کنیم.
هنگامی که سعی صفا و مروه به پایان رسید،
حاجیان در کوه مروه تقصیر میکنند. تقصیر از نظر فقهی آن است که حاجی از سر و صورت خود مویی بچیند یا ناخنی از انگشتان خود بگیرد. با این کار حاجیان از احرام خارج و کارهایی که در مدت احرام بر آنها حرام بود، برایشان حلال میشود.
تقصیر از نظر عرفانی و اخلاقی تأکید بر دو بعدی بودن انسان است؛ یعنی در حالیکه انسان روح خود را تعالی میبخشد، باید به جسم خود نیز توجّه داشته باشد. یکی از معانی تقصیر این است که حاجی به خداوند میگوید: «خدایا به مطلوب و مقصود خود رسیدم و اکنون به سوی دنیا و مردم برمیگردم، زیرا مسلمان همانگونه که باید رابطهاش را با خداوند محکم کند، با مردم نیز باید رابطهای استوار داشته باشد.» مسلمان در حالی که به آخرت توجّه میکند، باید متوجّه دنیای خود نیز باشد. قرآن کریم میفرماید:
وَ ابتَغِ فِی مَا آتَاکَ اللهُ الدَّارَ الآخِرَةَ وَ لاَ تَنسَ نَصیِبَکَ مِنَ الدُّنیَا
و از آنچه خداوند به تو ارزانی داشته است، سرای آخرت را جویا باش و بهرهات را از دنیا فراموش مکن.
امام صادق (علیه السلام) در این زمینه میفرماید:
«لَیسَ مِنَّا مَن تَرَکَ دُنیَاهُ لآِخِرَتِهِ وِ لاَ آخِرَتَهُ لِدُنیَاهُ»
از ما نیست کسی که دنیا را فدای آخرت و آخرتش را فدای دنیا کند.
شایسته است همه مسلمانان علاوه بر مسائل و احکام دینی، به امور دنیا از جمله خانواده و اجتماع خود نیز توجّه کنند. کسی که همه همّ و غم خود را بر امور اخروی مصروف میدارد و از زندگی خانوادگی و اجتماعی خود غافل میماند، در اسلام مطرود است
و عکس آن نیز چنین است. کسی نباید فقط به امور دنیوی مشغول شود و از آخرت غفلت ورزد.
پس یکی از معانی دیگر تقصیر این است که مسلمان با خداوند پیمان میبندد که مانند مؤمن واقعی در حالیکه به خداوند توجّه دارد، به مردم و جامعه خود نیز توجّه داشته باشد؛ در حالیکه به آخرت فکر میکند، به دنیا نیز بیندیشد.
امام حسن (علیه السلام) به جناده فرمودند:
«إعمَل لِدُنیَاکَ کَأنَّکَ تَعِیشُ أبَدًا وَ اعمَل لآِخِرَتِکَ کَأنَّکَ تَمُوتُ غَداً»
برای دنیایت چنان عمل کن که گویی تا قیامت زنده هستی و برای آخرتت چنان باش که گویی فردا از دنیا میروی.
این پنج عمل؛ یعنی احرام بستن، طواف، نماز طواف، سعیبین صفا و مروه و تقصیر را «عمره» می گویند. در اینجا اعمال عمره تمام میشود و حاجی از احرام بیرون میآید.
کسانی که به حجّ تمتّع میروند، علاوه بر عمره باید اعمال دیگری نیز انجام دهند. یکی از این اعمال، وقوف در عرفات است. شب نهم ذیالحجّه، حاجیان از مسجد الحرام برای دوّمین بار احرام می بندند.
احرام دوّم نکته مهمّی را به انسانها میآموزد و آن اینکه همانگونه که جسم به غذا نیاز دارد و لازم است به طور مکرّر به بدن غذا رسانده شود، روح نیز چنین است. برای تغذیه روح امر شده که به طور مرتّب نماز بخوانیم و برای کامل شدن این تغذیه، نماز مستحبّی و نماز شب هم بخوانیم. همانطور که اگر به جسم ما غذا نرسد یا به مقدار لازم نرسد، جسم ضعیف میشود یا از بین میرود، به روح نیز اگر غذا نرسد یا کم برسد،
به ضعف مبتلا میشود یا حتی ممکن است بمیرد. انسانی که روحش بمیرد، مشکلات زیادی برای او و اجتماعش به وجود میآید. نماز، رابطه با خدا، خدمت به خلق خدا با انگیزه نزدیکی به خداوند، حج و سایر عبادات اسلامی به منزله غذای روح هستند.
احرام بستن برای بار دوّم از مسجدالحرام انجام میشود و بعد از آن مسلمانان به سوی سرزمین عرفات حرکت میکنند. حاجیان در عرفات نصف روز میمانند و در این مدت کم میتوانند راه صد ساله را طی کنند. به ذلّ عبودیت و عزّ ربوبیت معرفت پیدا کنند و ربط حادث به قدیم را بشناسند. عرفه شناخت این حقیقت است که موجودی جز خداوند در این جهان نیست و بقیة موجودات جلوهای از وجود باری تعالی هستند. در عرفات انسان به حقیقت قرآن، نبوت، امامت و معاد عرفان پیدا می کند. در آنجا همه چیز یافتنی است، نه دانستنی! و آنچه برای انسان مفید است، یافتنیهاست.
درک معارف دین تقلیدی نیست و ما باید آن را استدلالی بیاموزیم. کسانی که به وجود خداوند یقین دارند و به قرآن، نبوت، امامت و معاد معتقد هستند، اعتقادات آنان باید با استدلال همراه باشد؛ یعنی عقل آنها این معتقدات را باور کند و به این، علم یا دانستنی میگویند. اگر از هر انسان با ایمان و تحصیل کردهای سؤال شود که به چه دلیل خداوند عادل است؟ او باید پاسخی برای این سؤال داشته باشد، وگرنه در مشکلات زندگی، خود را گم میکند و ممکن است با دل و زبان عدالت خداوند را منکر شود.
کسانی که ایمان تقلیدی دارند، ممکن است در عدالت
خداوند شک کنند و اگر در این زمینه تلاش علمی نکنند، ایمان تقلیدی آنان را نابود می کند تا جایی که در عقایدی چون نبوّت، امامت و معاد نیز شک میکنند.
بنابر این، اصول دین را باید با استدلال قبول کنیم. اینها همه «دانستنی» است و این معارف دانستنی در تعالی انسان اثر چندانی ندارد و نمیتواند انسان را در جزر و مدهای زندگی حفظ کند. آن چیزی که انسان را در برابر مشکلات حفظ میکند، یافتنیهاست!
«یافتنی» این است که انسان از عمق جان به خداوند معرفت پیدا کند و او را باور نماید و این دارای مراتبی است. مرتبه نخست آن «علم الیقین» است که دانش استدلالی است؛ مرتبه بالاتر آن «عین الیقین» است که یافتن از راه حواس است و مرحله سوّم که بالاترین مرتبه معرفت است، «حقّ الیقین» نام دارد. این مراحل مانند مراتب نور است، همانطور که نور شمع، نور لامپ و نور خورشید هر سه نور و روشنیبخش هستند، اما هر کدام با دیگری متفاوت است، مراحل شناخت خداوند نیز همینطور است. یافتنیها در نهایت به عصمت منتهی میشود. عصمتی که ما برای اولیای دین خود قائل هستیم، از یافتنیها ناشی میشود.
بر اثر یافتنیهاست که انسان از نظر روحی از قدرتی برخوردار میشود که از پیشامدهای ناگوار نه تنها ناراحت نمیشود، بلکه از آنها در جهت زندگی صحیح استفاده میکند و هیچگاه در برابر مشکلات لب به شکوه نمیگشاید و در برابر مشیّت الهی ناشکری و ناسپاسی نمیکند. نمونه چنین انسانی حضرت زینب (سلام الله علیها) است. آن حضرت در حادثة عاشورا مصائب زیادی را تحمل کرد؛ فرزندان،
برادران و خویشان خود را از دست داد و همراه زنان و کودکان خاندان پیامبر ( صلی الله علیه و اله) به اسارت دشمن درآمد. با وجود این، آن بانوی بزرگوار در مجلس یزید در جواب دشمن که به او گفت: «دیدی خداوند بر سر شما چه آورد؟» با شجاعت و شهامت پاسخ میدهد: «ما رأیت الا جمیلاً؛ من جز خوبی از خداوند ندیدم.» این همه شجاعت و سلحشوری حاصل یافتنیهاست، نه دانستنیها.
حجّ واقعی یافتنیهای انسان را افزایش میدهد، به ویژه در عرفات و مشعر انسان میتواند به یافتنیهای بیشتری دست یابد. عرفات و مشعرالحرام مکانهایی هستند که حاجی در آنها به تأمل در رابطه خود با خداوند میپردازد. وقوف در عرفات و مشعرالحرام از ارکان حج به شمار میرود. اگر انسان متوجّه باشد، در عرفات و مشعر میتواند یافتنیها را بیابد و در آنجا با تمام وجود خود با خداوند راز و نیاز کند و با چشم و گوش دل حقایقی را ببیند یا بشنود. اگر کسی توفیق آن را نیافت که در مکّه و عرفات حضور یابد، بهترین جا برای یافتنیها نماز است. البته، نمازهایی که روح داشته باشد و با حضور قلب خوانده شود. در سایر عبادات نیز اگر با حضور قلب و توجّه به خداوند همراه باشد، یافتنیها را میتوان به دست آورد. اگر روزه با حضور قلب باشد و انسان در هنگام روزهداری مرتکب گناهی نشود، میتواند به یافتنیهای زیادی دست پیدا کند. این یافتنیها در وقت افطار و سحر بیشتر است. بزرگترین یافته روزهدار این است که در روز عید فطر حاکمیّت خداوند را بر دل خود احساس
کند.
حاصل وقوف در عرفات این است که انسان به آنچه از شناختها و یافتنیها نیازمند است، دست مییابد. حاجیان از ظهر تا غروب روز نهم در سرزمین عرفات وقوف مینمایند و سپس با دلی نورانی و سرشار از معرفت الهی به سوی سرزمین مشعرالحرام حرکت می کنند.
سرزمین مشعرالحرام تقریباً در ده کیلومتری عرفات و در مسیر مکّه قرار دارد. صدها هزار نفر از سراسر جهان با لباس احرام، در حالی که در بیابان عرفات مورد لطف و بخشایش پروردگار قرار گرفتهاند، برای ادامه اعمال حج به سرزمین مقدّس مشعر میروند.
زمان وقوف در مشعر، فاصلة زمانی بین طلوع فجر و طلوع خورشید است. در این زمان روحانی که برای عبادت مناسبترین زمان است، حاجیان در بیابان ملکوتی مشعر به عبادت میپردازند، نماز و دعا میخوانند و رابطه خود را با خداوند محکم میکنند.
مشعر از ریشه شعور به معنای آگاهی است. انسان در آن سرزمین شعور پیدا میکند؛ یعنی آنچه را دل در عرفات یافته است، به چشم، گوش و دیگر اعضای بدن میدهد. در حدیثی نقل شده است:
«مَا أخلَصَ عَبَدَلله عَزَّوَجَل اَربَعِینَ صَبَاحاً ِالاَّ جَرَت یَنَابیِعَ الحِکمَةِ مِن قَلبِهِ عَلَی لِسَانِه»
کسی که چهل روز با خلوص کامل برای خدا باشد، چشمههای حکمت از قلب او به زبانش جاری میشود.
بنابر این حدیث، اگر کسی چهل روز خودش را برای خدا خالص کند؛ یعنی نه تنها گفتار و کردار، بلکه دل او نیز خدایی شود، چشمههایی از حکمت و معرفت در دل او میجوشد؛ به عبارت دیگر، یافتنیها را مییابد، سپس حکمتهایی که دل شخص به دست آورده است، بر زبان
او جاری میشود؛ یعنی دل معرفت را به تمام اعضای بدن میدهد و چشم، گوش، زبان، دست و پای انسان خداگونه میشود.
زمانی که حاجی از مشعرالحرام بیرون میرود، روز عید است و اینچنین استنباط میشود که خداوند میخواهد به او عیدی بدهد. اگر انسان شایستگی یافته باشد که در عمره، عرفات و مشعر خودش را به خدا بدهد؛ یعنی تمام وجود خود را فدای حقّ کند، خداوند نیز خودش را به او عیدی میدهد و دل حاجی عرش الهی میشود و خداوند بر دل او حاکم میگردد.
صبح روز عید قربان، هنگام طلوع آفتاب، حاجیان از مشعرالحرام به سوی منی میروند. این سرزمین جاذبههای بسیاری دارد. سرزمینی است پر رمز و راز که نویدبخش رجا و رحمت الهی برای حاجیان است. حاجیان با امید فراوان به رحمت و غفران الهی به سرزمین منی وارد میشوند.
با ورود به سرزمین منی، نخستین وظیفه حاجیان رمی جمره است. رمی جمره؛ یعنی پرتاب کردن سنگ به ستونی که نماد شیطان است. فلسفه رمی جمره به حکایتی از زندگی پیامبر بزرگ توحید، حضرت ابراهیم (علیه السلام) بر میگردد.
حضرت ابراهیم (علیه السلام) از طرف خداوند فرمان یافت تا فرزند خود، حضرت اسماعیل (علیه السلام) را قربانی کند. حضرت ابراهیم (علیه السلام) فرمان حقّ را پذیرفت و تصمیم گرفت تا دستور الهی را اجرا کند. آن حضرت به فرزند خود فرمودند:
إِنِّی أرَی فِی المَنَامِ أنِّی أذبَحُکَ فَانظُر مَاذَا تَرَی
در خواب از سوی پروردگار به من وحی شده است که تو را در راه حقّ قربانی کنم، تا نظر تو چه باشد؟
حضرت اسماعیل (علیه السلام) در جواب
پدر عرض کرد:
یَا أبَتِ افعَل مَا تُؤمَرُ سَتَجِدُنِی إن شَاءَ اللهُ مِنَ الصَّابِرِینَ
ای پدر! آنچه به آن امر شدهای، انجام بده! به امید خداوند مرا از صابران خواهی یافت.
حضرت ابراهیم (علیه السلام) به محل جمره اولی رفت. شیطان هم برای وسوسه او به آنجا رفت تا او را به سرپیچی از فرمان الهی تشویق کند، ولی حضرت ابراهیم (علیه السلام) با پرتاب کردن سنگهایی به شیطان، او را از خود دور کرد. آن حضرت در جمره دوّم نیز شیطان را دید و به سوی او سنگ انداخت، سرانجام در جمره عقبه نیز شیطان را با پرتاب کردن سنگ از خود دور کرد و عمل آن حضرت در تاریخ به صورت سنت درآمد.
در روز عید قربان، حاجیان فقط رمی جمره عقبه میکنند و با سنگریزههایی که در مشعر جمع کردهاند، به طرف ستون سوّم که از دو ستون دیگر بزرگتر است، هفت سنگ پرتاب میکنند؛ به عبارت دیگر، در آنجا بت بزرگ را رمی میکنند و آن را میشکنند. جمره عقبه سمبل بزرگ بت و بزرگترین بت، نفس اماره است که انسان را به انجام دادن بدیها امر میکند. سرسختترین دشمن انسان هم اوست. چنانکه در حدیث آمده است:
«أعدِّی عَدُوَّکَ نَفسَکَ الَّتِی بَینَ جَنبَیکَ»
بزرگترین دشمن تو نفس توست که در نهاد تو قرار دارد.
هنگامی که انسان به جمره عقبه سنگ پرتاب میکند، باید با اراده و معرفت این کار را انجام دهد و از صمیم قلب بر نفس امّاره حمله کند، سرّ سنگ زدن به جمره عقبه این است که خدایا بت درونی خود و نفس امّاره را میشکنم
یا آن را کنترل و مهار میکنم. نفس امّاره را که مانند اسب چموش و سرکشیاست، میتوان با زدن دهنه مهار کرد و بر آن تسلّط یافت.
آزاد گذاشتن نفس امّاره موجب بروز مصیبتهای زیادی برای انسان می شود و این نفس مانند مرکبی سرکش انسان را به هرجا که میخواهد، میبرد. مهمترین عامل در کنترل نفسِ امّاره، تقویت ایمان و معرفت به مبدأ و معاد است.
هنگام رمی جمره، حاجی باید خاطره سنگ زدن حضرت ابراهیم (علیه السلام) به شیطان را در نظر بیاورد و مانند آن حضرت، بر شیاطین درون و برون سنگ بزند و آنان را از خود براند. بعد از رمی جمره عقبه، حاجی باید دو عمل واجب دیگر نیز انجام دهد؛ یکی «قربانی» و دیگری «حلق».
قربانی کردن نیز مانند سعی صفا و مروه از شعائر الهی است و از روزگاران قدیم، از زمان حضرت آدم (علیه السلام) وجود داشته است. قرآن شریف درباره هابیل و قابیل، دو پسر حضرت آدم (علیه السلام) میفرماید:
إذ قَرَّبَا قُربَاناً فَتُقُبِّلَ مِن أحَدِهِمَا وَ لَم یُتَقَبَّل مِنَ الآخَرِ قَالَ لَأقتُلَنَّکَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ المُتَّقیِنَ
آنگاه که آن دو قربانی کردند، قربانی یکی از آنها پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد. گفت: تو را میکُشم. گفت: خدا قربانی پرهیزگاران را می پذیرد.
بنابراین، از همان ابتدای خلقت انسان، یعنی از زمان حضرت آدم (علیه السلام) و پسرانش، قربانی رواج یافت و قربانی کردن نشانه آن بود که صاحب قربانی حاضر است همه چیز خود را در راه حقّ فدا کند.
حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیز میخواست فرزندش را در راه حقّ
قربانی نماید. آن حضرت به امر پروردگار به سرزمین منی رفت تا دستور خدا را به انجام برساند. وقتی کارد را به گلوی فرزند کشید، کارد گلوی اسماعیل (علیه السلام) را نبرید. حضرت ابراهیم (علیه السلام) کارد را تیزتر کرد و دوباره بر گلوی فرزند کشید، باز کارد نبرید، در آن هنگام جبرئیل نازل شد و فرمود:
قَد صَدَّقتَ الرُّءیَا إنَّا کَذَلِکَ نَجزِی المُحسِنِینَ إِنَّ هَذَا لَهُوَ البَلاَءُ المُبِینُ وَ فَدَینَاهُ بِذِبحٍ عَظِیمٍ
به راستی که خوابت را به حقیقت پیوستی و ما نیکوکاران را چنین پاداش میدهیم. این آزمایشی آشکارا بود و او را به ذبحی بزرگ باز خریدیم.
آنگاه جبرئیل فرمود: «از امتحان موفّق بیرون آمدی و قربانی تو پذیرفته شد. این گوسفند را به جای فرزندت ذبح کن!» این عمل در دین اسلام سنّت شد و مسلمانان برای یادآوری آن خاطرات و فداکاریها روز عید قربان در منی قربانی میکنند. در حجّةالوداع، پیامبر اکرم ( صلی الله علیه واله)، حضرت علی (علیه السلام) و اطرافیانشان نزدیک به هفتاد شتر ذبح کردند و این نشانه ایمان و عشق حقیقی به خداوند است.
ذبح حیوان در منی، نماد گذشت و فداکاری است. رمزی برای ذبح هوی و هوس است. قربانی به معنای این است که خدایا از بهترین مالم در راه تو میگذرم و حاضرم همه چیزم را فدای تو کنم. در اسلام سفارش شده است که حاجیان در منی سالمترین و فربهترین حیوانهای حلال گوشت مانند شتر، گاو و گوسفند را ذبح کنند. در قربانی، هدف اصلی گذشت از مال و دارایی و اظهار عشق و علاقه به خداوند است. قرآن کریم میفرماید:
َن یَنَالَ اللهَ لُحُومُهَا وَ لاَدِمَاؤُهَا وَ لَکِن یَنَالُهُ التَّقوَی مِنکُم
گوشت و خون این شتران به خدا نمیرسد. آنچه به او میرسد، پرهیزکاری شماست.
هدف از قربانی کردن، شکوفایی روح ایثار و فداکاری، قرب به حقّ تعالی و به دست آوردن تقوا برای حاجیان است. گذشت از مال در راه خداوند و به قصد قربت، عامل شکوفایی روحیه تقوا و پرهیزگاری در انسانهاست. در روایات آمده است که با ریختن اوّلین قطره خون قربانی، خداوند گناهان صاحب آن را میآمرزد. رمی جمره و قربانی کردن، خاطراتی از آزمایشها و فداکاریهای حضرت ابراهیم (علیه السلام) است که در دین اسلام آمده تا مسلمانان این خاطرهها را فراموش نکنند و از آنها پندهای فراوان بگیرند.
بعد از قربانی کردن، وظیفه حاجی انجام دادن حلق یا تقصیر در منی است. حلق؛ یعنی تراشیدن موی سر و تقصیر به معنای کوتاه کردن موی سر، صورت یا گرفتن ناخن است.
در مورد حلق و تقصیر در میان فقها اختلاف نظر وجود دارد. عدّهای از آنان معتقدند، کسانی که برای اوّلین بار به حجّ تمتّع میروند، باید حلق و بقیه تقصیر کنند. برخی دیگر عقیده دارند که مطلقاً تقصیر برای همه حاجیان کفایت میکند و تراشیدن موی سر لازم نیست. بنابر این، لازم است هر یک از مسلمانان در این زمینه و در سایر مناسک حج از مرجع تقلید خود تبعیّت کنند.
تراشیدن موی سر علامت عبودیّت، ذلّت و خواری بنده و اظهار بندگی در برابر حقّ تعالی است؛ به عبارت دیگر، حاجی با عمل حلق به خداوند اظهار می دارد که خدایا! بنده خالص تو هستم و برده شیطان
و هوی و هوس نیستم. خدایا! دیگر هیچ کس و هیچ چیز را جز تو پرستش نمیکنم. خدایا! دیگر در برابر طاغوت و نفس امّاره سر فرود نمیآورم.
بعد از حلق یا تقصیر، کارهایی که در زمان احرام بر حاجی حرام بود، به جز چند عمل، برای او حلال میشود. وقتی اعمال منی در روز عید تمام می شود، حاجیان دو شب دیگر هم لازم است در منی بیتوته کنند و از غروب تا نیمههای شب در آن سرزمین مقدس بمانند و به عبادت بپردازند.
توقّف در منی برای حاجی خیلی لذّتبخش است، به ویژه انجام دادن عبادتهای مستحبّی در نیمههای شب خیلی ارزشمند است. در روز یازدهم و دوازدهم حاجیان بار دیگر رمی جمره انجام میدهند. در این دو روز آنان سه ستون را که نمادهای مختلف شیطان و طاغوت است، سنگباران میکنند. در رمی جمره اولی زبان حال حاجی این است: «خدایا! از این پس شیطان را از خود میرانم و از او متابعت نمیکنم.» در رمی جمره دوّم میگوید: «خدایا! از کافران و مردم شیطان صفت پیروی نمیکنم» و سرانجام در رمی جمره عقبه سخن حاجی این است: «خدایا! از شیاطین جنّی و انسی بدتر، نفس امّارة من است که او را کنترل و مهار خواهم کرد و به دنبال خواهشهای نفس امّاره نخواهم رفت.»
ماندن در منی، به دست آوردن رحمت الهی است که مقدمه آن سنگ زدن به شیطانهای جنّی و انسی و نفس امّاره است. تکرار پرتاب کردن سنگ به شیطان در سه روز متوالی نشانه مبارزه مستمر با شیطان به منظور حاکم کردن خداوند بر وجود انسان است.
ا تمام شدن اعمال منی، آرزوها نیز در آنجا پایان مییابد و حاجی باید سعی کند تا امیدش به یأس مبدل نشود. بهترین دستاورد حاجی از وقوف در منی، حاکم کردن خدا بر دل و جان خویش است. اگر حاجی به این امر موفق نشد، باید دست کم سعی کند محبت خدا را در دل خود جای دهد، اگر این هم میسر نشد، باید بکوشد اخلاق نیکو در خود ایجاد کند. اگر حاجی نتوانست در منی این فضایل را کسب کند، حجّ او برایش بهرهای نداشته است.
نشانه اینکه اعمال حاجی در منی دستاورد معنوی داشته، این است که وجود او از رذایلی چون غیبت، تهمت، پرخاشگری، ربا و رشوهخواری و ظلم به مردم و مانند آن پاک میشود و به جای آن فضایلی چون خیرخواهی، نوع دوستی، حقّ طلبی، عدالت جویی و مانند آن در وجود او پا میگیرد.
پس از آنکه حاجیان در منی حلق یا تقصیر کردند، همه اموری که بر آنان حرام بود، بهجز همسر، بوی خوش و شکار بر آنان حلال میشود. حاجیان بعد از منی به سوی مکّه رهسپار میشوند تا بقیة اعمال حج را در آنجا انجام دهند.
حاجیان با ورود به مکّه، طواف، نماز طواف، سعی صفا و مروه، طواف نساء و نماز طواف نساء را انجام میدهند و بدین ترتیب از احرام خارج میشوند. طریقه انجام دادن این مناسک مانند اعمال عمره است.
انجام دادن این اعمال، آمادگی روحی در حاجی به وجود میآورد تا بتواند بر غرایز حیوانی خود مسلّط شود. طواف کردن خانه خدا برای دوّمین بار، به دلیل آن است که حاجی دوباره
رابطه خود را با خداوند محکم کند و همه چیز را در راه دوست فدا کند تا خداوند به او پاسخ دهد. اگر پروردگار لبّیک حاجی را اجابت کند، او به مقصود خود رسیده است. بدین ترتیب، اعمال حج به پایان میرسد، در حالی که حاجی به هدفهای با ارزشی دست یافته و فضیلتهای زیادی را به دست آورده است و میتواند با دستانی پربار از معنویّت و چهرهای تابناک از نور الهی به وطن خود باز گردد.
مرکز تحقیقات حج
دعا در لغت به معنای خواندن و در اصطلاح، درخواست حاجت از خداوند می باشد.
دعا بر دو قسم است:
گاه دعا کننده مطالب و نیازهای خود را به زبان خود و به هر بیانی که قدرت بر آن دارد در پیشگاه خداوند اظهار می کند، این قسم را «دعاهای غیر وارده» می نامند.
و گاه دعا کننده مطالب و خواسته های خود را با الفاظ مخصوصی که از معصومین ( علیهم السلام) رسیده است اظهار می نماید، این قسم ادعیه را «دعاهای وارده» یا «ادعیه مأثوره» می نامند.
ادعیه مأثوره نیز بر دو قسم است:
الف ادعیه ای که باید در شرایط خاصّی خوانده شود، مثلاً در وقت مخصوص یا محل معلوم، و بالاخره آداب و شرایط ویژه ای از زبان معصوم (علیه السلام) برای آن ذکر شده باشد.
ب دعاهایی که از معصوم رسیده ولی برای آنها هیچ گونه شرطی ذکر نشده است.
البته هر نوع دعا و درخواست از پروردگار یکتا، مطلوب شارع است، و در روایت وارد شده: «الدُّعاءُ مُخُّ العِبادة» (بحار، ج93، ص300) مغز و روح عبادت
همان دعا است. همچنین در قرآن کریم در مناسبت های مختلف از زبان پیامبران و اولیای الهی دعاهایی نقل شده است، لکن ثواب و فضیلت دعاهای مأثوره وارده از معصوم (علیه السلام) برای کسی که آشنا به معانی آنها باشد، به مراتب بیش از دعاهای معمولی است، زیرا معصومین ( علیهم السلام) به امراض روحی فرد و جامعه آشناتر و به کیفیّت راز و نیاز با حق تعالی آگاه تر هستند، و سایر انسان ها گاهی به جای خیر خویش شرّ، و گاهی به جای سود و سعادت، زیان و شقاوت می طلبند: " وَیَدْعُ الاِْنسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کانَ الاْنْسانُ عَجُولاً ". (اِسراء: 11، ترجمه: «انسان (بر اثر شتابزدگی) بدیها را طلب می کند آنگونه که نیکی ها را میطلبد و انسان همیشه عجول بوده است.)»بنابر این سزاوار است دعا کننده چگونگی درخواست مطالب و حاجات خود را از معصوم فرا گیرد. البته تشخیص دادن دعاهای وارده و آگاهی از سخن معصوم کار آسانی نیست. اگر کسی بتواند از مدارک موجود، و با موازین علمی صحّت صدور دعا از معصوم را به دست آورد، می تواند آن را به قصد ورود بخواند، ولی اگر دلیل معتبر و مدرک قابل اعتمادی پیدا نکند و در پژوهش ها و بررسی های خود به این نتیجه برسد که سند فلان دعا ضعیف و غیر قابل اعتماد است، نباید آن را به طور جزم به معصوم نسبت دهد، بلکه به امید درک ثواب و رسیدن به پاداش آن را بخواند، در این صورت حتّی اگر در تشخیص خود به خطا رفته باشد، به ثواب آن خواهد رسید.
اهی دعا یا عملی که سند معتبر هم دارد مربوط به زمان یا مکان خاصّی است، مانند دعاهای ماه رمضان یا مناجات مسجد کوفه، در چنین مواردی اگر کسی بخواهد آنها را در غیر آن زمان یا آن مکان انجام دهد باید آنها را فقط به عنوان رجاء و احتمال مطلوبیت بجا آورد، نه به قصد استحباب یا ثواب ثابت، یعنی چنین نیت کند: «این دعا را می خوانم و این عمل را انجام می دهم به امید آنکه مطلوب باشد و مأجور باشم».
شرایط استجابت و قبولی دعا:
در احادیث و روایات ما برای اجابت دعا شرایط متعدّدی بیان شده که برای آگاهی از آنها می توان به کتاب های مفصّل روایی مراجعه کرد که ما در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم (نک: بحار، ج93 طبع ایران.): امام صادق (علیه السلام) درجواب قومی که عرض کردند: ما دعا می کنیم ولی مستجاب نمی شود، فرمودند: چون کسی را می خوانید که نمی شناسید: «لاَِنَّکُمْ تَدْعُونَ مَنْ لا تَعْرِفُونَهُ». (بحار، ج90، ص368) شرط اوّل استجابت دعا معرفت پروردگار است، زیرا هر کس را به قدر معرفتش مزد می دهند. از حضرت علی (علیه السلام) سؤال شد: «فَما بالُنا نَدْعُوا فَلا نُجابُ؟» چرا دعای ما مستجاب نمی شود؟ حضرت فرمود: «إِنَّ قُلُوبَکُمْ خانَتْ بِثَمَانِ خِصال: أَوَّلُها أَنَّکُمْ عَرَفْتُمُ اللَّهَ فَلَمْ تُؤَدُّوا حَقَّهُ کَما أَوْجَبَ عَلَیْکُمْ...». (بحار، ج90، ص376) اوّلین علّت آن است که نسبت به خداوند معرفت و شناخت پیدا کردید، ولی حقّ معرفت را عملاً پیاده نکردید. رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله) فرمود: هر کس میخواهد دعایش مستجاب شود باید لقمه
و کارش حلال باشد. (همان، ص372) امام باقر (علیه السلام) فرمود: خداوند دعای بنده ای را که برعهده اش، مظالم و حقوق مردم باشد یا غذای حرام بخورد، قبول نمی کند. (. همان، ص372) رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله) فرمود: خداوند دعای کسی را که حضور قلب ندارد، قبول نمی کند. (همان، ص321)
امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند به عزّت و جلال خود قسم یاد کرده که من دعای مظلومی را که خود در حقّ دیگری چنین ظلمی نموده است، مستجاب نمی کنم. (بحار، ج90، ص320) رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله) فرمود: دعایی که اوّلش «بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ» باشد، رَد نمی شود. (همان، ص313) رسول گرامی ( صلی الله علیه وآله) فرمود: صلوات شما بر من مایه اجابت دعای شما خواهد بود. (بحار، ج91، ص54) امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر کس پیش از خود به چهل مؤمن دعا کند، دعایش مستجاب می شود. (بحار، ج90، ص317) در حدیث قُدسی وارد شده است: خداوند به حضرت عیسی (علیه السلام) فرمود: ای عیسی مرا بخوان همانند خواندن شخص اندوهناک و غرق شده ای که هیچ فریادرسی ندارد (همان، ص314).
ملاحظه می کنید که برای اجابت دعا شرایطی بیان شده است، و از همه بیشتر بر روی خود سازی و آمادگی برای ضیافت پروردگار و شناخت میزبان حقیقی تکیه شده است.
قبولی دعا و زیارت از دو جهت قابل بررسی است: الف: صحیح خواندن و قصد قربت داشتن ادعیه و زیارات و اگر غلط خوانده شود معنای آن به کلّی تغییر یافته و انسان را از رسیدن به اهداف آن دور
می کند.
ب: قبولی دعا و زیارت و پذیرفته شدن عند الله. یعنی علاوه بر اینکه قربةً إلَی الله انجام داده است، حضور قلب و معرفت الهی هم داشته و توانسته از تمایلات نفسانی رهایی پیدا کند، و با خضوع و خشوع دعا و زیارت را انجام دهد، و در طول سفر خصلت های زشت درونی را یکی پس از دیگری ترک کرده و از سفره گسترده حق تعالی بهره مند شود، یعنی در مهمانی رسول خدا ( صلی الله علیه وآله) و زهرای مرضیه (علیها السلام) و ائمه بقیع ( علیهم السلام) شرکت نماید و به قدر توان از غذاهای معنوی تناول کند. چنین فردی توانسته است درجاتی از تقوا را به دست آورد. قرآن کریم می فرماید: گوشت و خون قربانی به خدا نمی رسد، "... وَ لکِنْ یَنالُهُ التَّقْوی مِنْکُمْ... " (حج: 37) بلکه تقوای حاصل از قربانی است که انسان را بالا می برد و به خدا نزدیک می کند. در آیه دیگر می فرماید: در روزهای مشخّص به یاد خدا باشید (اشاره به مَناسک منا). آنگاه می فرماید: "... وَاتَّقُوا اللهَ... "؛ (بقره: 203) (از خدا پروا کنید.» اگر زائر حرمین شریفین به یاد خدا باشد، خود را از گناه حفظ نماید، تمرین ترک معاصی داشته باشد، و حالت تقوا و پرهیزکاری پیدا کند، پس از حج مرتکب گناه نمی شود، و خصلت های خدایی در درونش جوانه می زند، رسول گرامی اسلام ( صلی الله علیه وآله) می فرماید: «آیَةُ قَبُولِ الْحَجِّ تَرْکُ ما کانَ عَلَیْهِ الْعَبْدُ مُقِیماً مِنَ الذُّنُوبِ»، (مستدرک الوسائل، ج10، ص165، ح11767) نشانه قبولی حج، ترک
گناهان گذشته است. بنابراین نشانه قبولی اعمال، دستیابی به تقوا و مراعات حدود الهی، پرهیز از گناه، و دوری از خصلت های زشت است، و این معنا امکان ندارد مگر اینکه انسان همیشه خود را در محضر حق سبحانه و تعالی ببیند، و مراقب اعمال و رفتار خود باشد، هر کاری را جهت رضای پروردگار انجام دهد، با مردم آن گونه رفتار نماید که دوست دارد مردم با او رفتار کنند، بندگان خدا از دست و زبانش در امان باشند، در سختی ها و گرفتاری ها تکیه گاه محکمی برای نزدیکان به حساب آید، به اعمال عبادی بویژه نماز اهمیّت دهد، و سعی کند نمازهای واجب را اوّل وقت و به «جماعت» برگزار نماید.
اگرچه درباره توصیه های لازم به حجّاج محترم کتاب های جداگانه ای نوشته شده و به طور مفصّل نکاتی را تذکّر داده اند، و ما هم در همین کتاب به مناسبت های مختلف به بعضی از آنها اشاره کرده ایم، لکن به خاطر اهمّیّت موضوع سزاوار است برخی از نکات یادآوری شود:
یکی از اسرار اعمال و مناسک حج و زیارت مَشاهد مشرّفه، تمرین تواضع و اخلاص، متخلّق شدن به اخلاق الهی، نمایش وحدت و عزّت امّت اسلامی و ارتباط نزدیک با برادران دینی، و همدلی و تبادل نظر با آنها است. از این رو زائر بیت الله الحرام و حرم نبوی ( صلی الله علیه وآله) باید به همه میهمانان خانه خدا با هر ملیّت و مذهب و از هر سرزمینی که باشند، با چشم عزّت و برادری بنگرد، و با برخورد مودّت آمیز، آنگونه که مایل است بندگان خدا
با او رفتار نمایند، با دیگران رفتار کند، و با اقتدا به پیشوایان دینی خود مایه عزّت و زینت اسلام و رسول الله ( صلی الله علیه وآله) و ائمّه اطهار ( علیهم السلام) باشد، و در یک سخن اختلاف در مذهب نباید موجب بدبینی و تشتّت گردد؛ زیرا مشترکات موجود میان ما و مسلمانان فراوان است، و باید تمام مسلمین در برابر دشمنان قرآن و انسانیّت یَد واحده باشند، و از عظمت و عزّت قرآن و اسلام دفاع کنند، و شاید به همین دلیل است که در روایات ما توصیه های مؤکّد درباره شرکت در جماعات برادران دینی شده است. پس زائران محترم از انجام کارهایی که موجب بدبینی و تفرقه وجدایی امّت بزرگ اسلامی می شود باید پرهیز نمایند.
زیارت خانه خدا وقبر مطهر پیامبر اکرم وائمّه بقیع صلوات الله علیهم اجمعین سفر الهی و دارای ابعاد گوناگون می باشد، و چه بسا در زندگی تنها یک بار توفیق این سفر معنوی نصیب انسان گردد، لذا سزاوار است به اهمیّت و سازندگی آن بیش از پیش توجّه کنیم، و از هنگام تصمیم و عزم به مسافرت تا پایان آن قدم به قدم، الهی بودنِ این میهمانی را مدّ نظر داشته باشیم، و از ارزش و منزلت همسفران و رعایت حقوق آنها غفلت نکنیم، و در مواقع ازدحام و شلوغی روحیه عفو و اغماض و چشم پوشی از خطای دیگران را پیشه خود سازیم، و از کمک و همراهی و خدمت به میهمانان خانه خدا غفلت نورزیم، و این سنّت ارزشمند پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله) و ائمّه معصومین ( علیهم السلام)
را زنده نگه داریم.
عمر سفر کوتاه، و ایّام زیارت به زودی سپری می گردد، باید با برنامه ریزی منظم بهترین استفاده را از اوقات شبانه روز خود بنماییم، و به جای وقت گذرانی برای کارهای بی نتیجه یا کم نتیجه، بیشترین وقت خود را صرف شناخت احکام و آداب و اسرار حج و زیارت و بهره مندی از مَشاهد شریفه و مواقف کریمه نماییم، که از جمله آنها، حضور و شرکت به موقع در نمازهای جماعت مسجدالحرام و مسجدالنبی ( صلی الله علیه وآله) و قرائت قرآن در این دو مسجد با عظمت (حداقل یک ختم قرآن در مسجدالحرام و یک ختم در مسجدالنبی (صلیالله علیه وآله» و خواندن دعاها و مناجات های وارده از طرف معصومین ( علیهم السلام) در ایّام و مناسبت های مختلف میباشد.
همان گونه که قبلاً تذکّر دادیم، روح و عظمت دعا و عبادت و مناسک حجّ به معرفت و اخلاص و رعایت ادب و حضور در محضر خداوند متعال بستگی دارد. لذا باید تنها به مقدار و کمیّت اعمال و عبادات خود اکتفا نکرده، بیشتر به کیفیّت آن بپردازیم؛ زیرا اگر یک دعا یا زیارت و یا نماز، از روی معرفت واخلاص باشد، موجب شکستن دل و تحوّل درونی انسان میگردد، و باعث نجات از عذاب الهی و دست یافتن به بهشت جاوید خواهد شد. «رَزَقَنَا اللهُ وَإِیّاکُمْ إِنْ شاءَ اللهُ تَعالی».
حج در لغت به معنای: «قصد» ودر اصطلاح شرع به معنای: قصد زیارت خانه خدا وانجام اعمال ومناسک مخصوص میباشد. حجّ به معنای زیارت خانه خدا وانجام اعمال مخصوصه و یکی از ارکان پنج گانه اسلام
است، و به اتفاق نظر علمای فریقین، از ضروریات دین، ومنکر آن کافر می باشد ولذا تارک حج مورد تهدید شدید خداوند واقع شده است. و رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله) فرموده: «مَنْ سَوَّفَ الْحَجَّ حَتّی یَمُوتَ بَعَثَهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَهُودِیّاً «کسی که حجّ رابه تأخیر اندازد تا مرگ او فرا رسد، خداوند در روز رستاخیز او را یهودی و یا أَوْ نَصْرانِیّاً». (وسائل الشیعه، ج5، ص21 چاپ اسلامیه تهران.) نصرانی محشور سازد.»و امیرالمؤمنین (علیه السلام) در وصیّت نامه خود می فرماید: وَ اللهَ، اللهَ فِی بَیْتِ رَبِّکُمْ لا تُخَلُّوهُ ما بَقِیتُمْ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِکَ لَمْ تُناظَرُوا». (نهج البلاغه، نامه 47؛ وسائل الشیعه، ج5، ص15) وخدا را، خدا را، در مورد خانه خدا «کعبه» تا هستید، مبادا آن را خالی بگذارید، که اگر ترک شود مهلت داده نمی شوید.»
دستور وجوب حجّ، بعد از هجرت رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله) به مدینه نازل گردیده، واز هر مسلمان مستطیعی در تمام دوران عمر یک بار به عنوان حج واجب (حَجَّةُ الإسلام) خواسته شده است. (صرف نظر از عناوین دیگری که موجب وجوب حج می شود مانند نذر و...). حجّ گرچه جزو فروع دین به حساب می آید، ولی از افضل عبادات است. ودارای فواید وآثار بسیار عظیم دنیوی، اُخروی، فردی، اجتماعی، سیاسی ومعنوی است که در کمتر عبادتی دیده می شود. حجّ نمایش تعبّد محض وعبادت خالص خدا واظهار بندگی وایجاد ارتباط قلبی با خداوند است. حجّ کلاس تعلیم و تربیت است، زمینه ای است برای تحصیل علم زندگی و حسن معاشرت، وتحکیم مبانی اخلاق اسلامی در عمل. حجّ درس جهاد
و فداکاری بامال و جان و گسستن از خود و خودخواهی ها، و جدا شدن از تعلّقات و جذبات زندگی مادّی، و رو آوردن به عالم معنا، و حرکت به سوی خدا است. حجّ به ما آموزش توحید در عقیده ووحدت در رویّه و ضرورت تبادل افکار و آرا و همکاریهای اجتماعی، علمی، فرهنگی، اقتصادی وسیاسی را می دهد، و خلاصه حجّ در مجموعه اعمال ومناسک، تابلویی از تمامیّت دین مقدس اسلام وحیات دنیا وآخرت را به نمایش میگذارد، وانسان حج گزار را از عالَم خاکی به اوج می برد، وبه عالَم قدس وملکوت پرواز می دهد، وحیاتی نوین از معنویت وارتباط با حقّ وحضور نزد ربّ، در کالبد خسته حاجی می دمد. امام صادق (علیه السلام) در بیان آداب باطنیحجّ می فرمایند: «إِذا أَرَدْتَ الْحَجَّ فَجَرِّدْ قَلْبَکَ لِلّهِ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ قَبْلِ عَزْمِکَ مِنْ کُلِّ شاغِل وَحِجابِ کُلِّ حاجِب، وَفَوِّضْ أُمُورَکَ کُلَّها إِلی خالِقِکَ، وَتَوَکَّلْ عَلَیْهِ فِی جَمِیعِ ما یَظْهَرُ مِنْ حَرَکاتِکَ وَسَکَناتِکَ، وَسَلِّمْ لِقَضائِهِ وَحُکْمِهِ وَقَدَرِهِ، وَوَدِّعِ الدُّنْیا وَالرّاحَةَ وَالْخَلْقَ... ثُمَّ اغْتَسِلْ بِماءِ التوبه الْخالِصَةِ مِنَ الذُّنُوبِ، وَ الْبَسْ کِسْوَةَ الصِّدْقِ وَالصَّفاءِ وَ الْخُضُوعِ وَ الْخُشُوعِ، وَ أَحْرِمْ عَنْ کُلِّشَیْء یَمْنَعُکَ مِنْ ذِکْرِاللهِ عَزَّ وَجَلَّ وَیَحْجُبُکَ عَنْ طاعَتِهِ، وَلَبِّ بِمَعْنیإِجابَة صافِیَة خالِصَة زاکِیَة لِلّهِ عَزَّ وَجَلَّ فِی دَعْوَتِکَ، مُتَمَسِّکاً بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی، وَطُفْ بِقَلْبِکَ مَعَ الْمَلائِکَةِ حَوْلَ الْعَرْشِ کَطَوافِکَ مَع الْمُسْلِمِینَ بِنَفْسِکَ حَوْلَ الْبَیْتِ...». (مصباح الشریعه، ص16 و 17) (هنگامی که اراده حج نمودی، پیش از هر تصمیم دل خود را از هر چه غیر خدا است خالی، وهر حجابی را که میان تو و او حاجب وحائل شده است برطرف کن، وتمام امور
خویش رابه آفریدگارت واگذار. در تمام حرکات وسکنات خود، بر او تو کّل کن، وبر قضا و قدر الهی وحکم وتقدیر او تسلیم باش، و از آسایش دنیا و مردم منقطع شو...، سپس با آب زلال وخالص توبه گناهانت را شستشو کن، ولباس صداقت وراستی، پاکی، صفا، خضوع وخشوع را بر تن نما، واز آنچه که تو را از یاد وذکر خدا باز میدارد ومانع تو از اطاعت او میگردد، «اِحرام» بند، ولبّیکهایت، شفافترین وخالصانه ترین پاسخ واجابت دعوت خدای متعال باشد. در حالی که به ریسمان محکم الهی تمسّک جسته (از غیر او دل بریده ای). از صمیم قلب ودر عالَم دل، به همراهی فرشتگان عرش الهی طواف کن، هم چنان که خود با مسلمانان، دور کعبه طواف می کنی».
قبلاً اشاره کردیم که حجّ از اعظم عبادات اسلامی است، ومیدانیم که هر عبادتی را ظاهری است وباطنی.
وباطن عبادات را، توجّه خالص وارتباط دائم قلبی ومراقبت ومواظبت همیشگی تشکیل می دهد. که بنده خود را در محضر ربّ العالمین مشاهده کند. بر این اساس، دعا در لسان پیشوایان بزرگوار اسلام به «مُخُّ الْعِبادَةِ»، «أَفْضَلُ الْعِبادَةِ»، «سِلاحُ الْمُؤْمِنِ»، «عَمُودُ الدِّینِ»، «نُورُ السَّماواتِ وَالاَْرْضِ»، «تُرْسُ الْمُؤْمِنِ»، «سِلاحُ الاَْنْبِیاءِ»، «مَفاتِیحُ النَّجاحِ» و «مَقالِیدُ الْفَلاحِ» تعبیر شده است. (بحار، ج93)
یعنی دعا مغز عبادت، برترین نیایش، سلاح مؤمن، ستون دین، فروغ آسمان و زمین، سپر مؤمن، سلاح انبیا، کلید پیروزی و رستگاری می باشد. و مرحوم کلینی در «اصول کافی» به اسناد خود از زراره از امام باقر (علیه السلام) ذیل آیه شریفه " إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ ". (مؤمن: 60، ترجمه: «آنانی
که از عبادت من تکبّر ورزند به زودی با خفت و خواری وارد دوزخ گردند.)»آورده که حضرت فرمودند: منظور از عبادت در آیه شریفه دعا است. وبعد فرمودند: «وَأَفْضَلُ الْعِبادَةِ الدُّعاءُ»، «وبهترین عبادتها، دعا است». (اصول کافی، ج2، ص467) و آنچه از شیوه زندگی معنوی پیامبران الهی وائمه معصومین وبزرگان اسلام به ما رسیده نیز این معنا را تصدیق و تأیید می کند، که بالاترین مقام انسان، مقام عبودیّت است که توفیق بندگی حضرت ذوالجلال نصیبش می گردد، و اصلی ترین مرتبه و شیرین ترین مرحله عبادت، مرحله دعا و ایجاد ارتباط بنده با خدا، وتوفیق تضرّع و توبه، واظهار خضوع وخشوع، واعلان تقدیس وتسبیح وتحمید حقّ است، که اگر بنده اهل دعا نباشد مورد توجّه خدا نخواهد بود: "... قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ... ". (فرقان: 77، ترجمه: «بگو: اگر دعای شما نبود، پروردگار من چه اعتنا وتوجهی به شما می کرد؟)»و حاجی باید بداند که گرچه در عتبات عالیات ومَشاهد مشرّفه واماکن وازمنه حجّ، عرض حاجت دنیوی واُخروی به محضر حضرت حقّ بردن خلاف نیست ولینزد اولیای خدا وشیفتگان جمال ذوالجلالش دعا برای رسیدن به مرحله «کمال الانقطاع» وتحصیل نورانیّت، بصیرت قلوب و وصول و اتّصال به معدن عظمت، وکنار زدن حجاب های ظلمت، وسر بر آستانش سودن، و آسودن است. ای برادران وخواهران، اینک که به توفیق حقّ عازم حریم حرم امن «الهی» وراهی سرزمین مقدّس وحی، گشته اید. به آوای آن شب زنده دار معصوم؛ حضرت سالار شهیدان، گوش فرا دهید، که در مناجات شعبانیه اش به درگاه واهب المواهب عرض می کند: «... إِلهِی هَبْ لِی کَمالَ
الاِْنْقِطاعِ إِلَیْکَ، وَ أَنِرْ أَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها إِلَیْکَ، حَتّی تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ، فَتَصِلَ إِلی مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ، وَ تَصِیرَ أَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِکَ...». «بار الها کمال انقطاع وبریدن از دیگران وپیوستن به خویش رابه من عنایت فرما، ودیدگان دل های ما را به نور دیدارت روشن گردان. تا آنجا که دیدگان و بصیرت دل، حجاب های مانع نور را پاره کنند، وبه معدن عظمت واصل گردند، و روح وجان ما (تنها وتنها) به پیشگاه مقدّس تو تعلّق و وابستگی بیابند، وبه مقام قدس تو بیاویزند». وبه دعای امام حسین (علیه السلام) که در سرزمین عرفات به درگاه خداوند مینالد، توجه کنید:
«إِلهِی تَرَدُّدِی فِی الاْثارِ یُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ، فَاجْمَعْنِی عَلَیْکَ بِخدمه تُوصِلُنِی إِلَیْکَ، کَیْفَ یُسْتَدَلُّ عَلَیْکَ بِما هُوَ فِی وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إِلَیْکَ، أَ یَکُونُ لِغَیْرِکَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَیْسَ لَکَ، حَتّی یَکُونَ هُوَ الْمُظْهِرُ لَکَ، مَتی غِبْتَ حَتّی تَحْتاجَ إِلی دَلِیل یَدُلُّ عَلَیْکَ، وَ مَتی بَعُدْتَ حَتّی تَکُونَ الاْثارُ هِیَ الَّتِی تُوصِلُ وَمَرْفُوعَ الْهمه عَنِ الاِْعْتِمادِ عَلَیْها، إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ». تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصِیباً، إِلهِی أَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ إِلَی الاْثارِ، فَارْجِعْنِی إِلَیْکَ بِکِسْوَةِ الاَْنْوارِ وَ هِدایَةِ الاِْسْتِبْصارِ، حَتّی أَرْجِعَ إِلَیْکَ مِنْها کَما دَخَلْتُ إِلَیْکَ مِنْها، مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ إِلَیْها، إِلَیْکَ، عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَراکَ عَلَیْها رَقِیباً، وَ خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْد لَمْ «خداوندا جستجویم در آثار قدرت و عظمت تو، موجب دوریم از زیارت جمالت می گردد، پس مرا خدمتی فرما تا به مقام وصلت نایل گردم. چگونه برای قرب وجودت، به آثاری استدلال شود که خود در وجود خویش نیازمند تو می باشند. آیا ظهور وپیدایش برای غیر تو هست
که آن ظهور، از تو و برای تو نباشد تا در نتیجه دلیل ظهور تو گردد؟ چه وقت غایب از نظر بوده ای تا برای ظهورت نیاز به دلیل و برهان باشد؟ و چه وقت دور بوده ای تا آثار وپدیده هایت دلیل نزدیکی و وصلت باشند؟ کور است دیده ای که تو را نبیند، در صورتی که همواره مراقب او، با او و در کنار او هستی در خسران و زیان است بنده ای که از عشق ومحبت تو نصیبی ندارد معبودا! همگان را امر کردی که به آثار قدرت وعظمتت رجوع کنند، ولی مرا به تجلّیات انوار خودت رجوع ده، وبا مشاهده واستبصار، هدایتم فرما، تا از آثار بگذرم و به تو واصل گردم، همچنان که از آنها گذشته ودر سِرّ درونم بدون توجّه به آنها، بر تو وارد گشته. همّتم را چنان بلند گردان که نیاز واعتماد بر پدیده و آثار نداشته باشم که تنها تو بر همه چیز توانایی...» وشما زائران محترم خانه خدا در تمام مراحل ومواقیت ومواقف ودر ضمن اعمال ومناسک، اذکار وادعیه ای دارید که سزاوار است آنها را با توجّه وخلوص کامل بخوانید، و بدانید که روح حجّ، تزکیه وتعالی روحی است که با انجام مناسک حجّ و ملازمت بر دعوات و اذکار وارده وقرائت قرآن کریم ودقّت در ثمرات معنوی واسرار باطنی و عمل به واجبات و مستحبّات، حاصل می گردد.
در عمره تمتع پنج چیز واجب است:
اِحرام.
طواف کعبه.
نماز طواف.
سعی بین صفا و مروه.
تقصیر (گرفتن قدری از مو یا ناخُن).
احکام مربوط به عمره تمتع را
در مناسک بخوانید، وادعیه واذکار در همین کتاب خواهد آمد.
در عمره مفرده هفت چیز واجب است:
احرام.
طواف کعبه.
نماز طواف.
سعی بین صفا ومروه.
تقصیر (کوتاه کردن ناخن یا مو).
طواف نساء.
نماز طواف نساء.
احکام مربوط به واجبات عمره مفرده را در کتاب های مناسک، وادعیه واذکار مربوطه را در همین کتاب بخوانید.
کسانی که به قصد حج یا عمره عازم بیت الله الحرام می باشند، باید با احرام وارد مکّه شوند. محلّی که برای احرام بستن معیّن شده «میقات» نامیده می شود. ومیقات حجّاج به اختلاف راههایی که از آنها به طرف مکّه می روند مختلف می شود، وآن پنج محلّ است:
هستند «ذو الْحُلَیْفَه» است که همان «مسجد شجره»
می باشد.
و برای کسانی که از طرف شام می آیند «جُحفه» است.
و برای کسانی که از عراق ونجد عازمند «وادی عقیق» است.
وبرای کسانی که از طرف طائف می آیند «قَرْنُ المنازل» است.
و برای کسانی که از سوی یمن عازم هستند «یَلَمْلَم» میباشد.
برای مُحرِم شدن سه امر واجب است.
پوشیدن دو قطعه لباس اِحرام (لنگ و رِدا).
نیّت: در نیّت باید به سه نکته توجّه شود:
الف: قربةً الی الله باشد.
ب: همراه با شروع پوشیدن لباس احرام باشد.
ج: تعیین نوع احرام که برای عمره، حجّ، برای خود یا به نیابت است.
«لَبَّیْکَ اللّهُمَّ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ لا شَرِیکَ لَکَ لَبَّیْکَ، اِنَّ الْحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَکَ
وَالْمُلْکَ، لا شَرِیکَ لَکَ لَبَّیْکَ». «اجابت کردم خداوند را! اجابت کردم، اجابت کردم، شریکی برایت نمیباشد، اجابت کردم، سپاس و نعمت و ملک هستی ترا است، شریکی برایت نیست، اجابت کردم.»
سپس جامه های احرام را پوشیده واین دعا را بخواند: «اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی رَزَقَنِی ما أُوارِی بِهِ عَوْرَتِی، وَأُؤَدِّی بِهِ فَرْضِی، وَأَعْبُدُ فِیهِ رَبِّی، وَأَنْتَهِی فِیهِ إِلی ما أَمَرَنِی، اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی قَصَدْتُهُ فَبَلَّغَنِی، وَأَرَدْتُهُ فَأَعانَنِی وَقَبِلَنِی، وَلَمْ یَقْطَعْ بِی، وَوَجْهَهُ أَرَدْتُ فَسَلَّمَنِی، فَهُوَ حِصْنِی وَکَهْفِی وَحِرْزِی وَظَهْرِی ومَلاذِیوَمَلْجَئِیوَمَنْجایَوذُخْرِیوَعُدَّتِی فِی شِدَّتِی وَرَخائِی».
و مستحب است بعد از تلبیه واجب بگوید: «لَبَّیْکَ ذَا الْمَعارِجِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ داعِیًا إِلی دارِ السَّلامِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ غَفّارَ الذُّنُوبِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ أَهْلَ التَّلْبِیَةِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ ذَا الْجَلالِ وَالاِْکْرامِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ تُبْدِئُ وَ الْمَعادُ إِلَیْکَ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ تَسْتَغْنِی وَیُفْتَقَرُ إِلَیْکَ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ مَرْهُوباً وَمَرْغُوباً إِلَیْکَ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ إِلهَ الْحَقِّ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ ذَا النَّعْماءِ وَالْفَضْلِ الْحَسَنِ الْجَمِیلِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ کَشّافَ الْکُرَبِ الْعِظامِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ عَبْدُکَ وَابْنُ عَبْدَیْکَ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ یا کَرِیمُ لَبَّیْکَ.»
و خوب است این جملات را نیز بگوید:
لَبَّیْکَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِمُحَمَّد وَآلِ
مُحَمَّد لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ بِحَجَّة وَعمره مَعاً لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ هذِهِ عمره مُتْعَة إِلَی الْحَجِّ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ أَهْلَ التَّلْبِیَةِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ تَلْبِیَةً تَمامُها وَبَلاغُها عَلَیْکَ.»
مستحبات ورود به حرم:
غسل کردن.
پیاده شدن از وسیله نقلیّه.
خواندن این دعا:
«اَللّهُمَّ إِنَّکَ قُلْتَ فِی کِتابِکَ الْمُنْزَلِ وَقَوْلُکَ الْحَقُّ: " وَأَذِّنْ فِیالنّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالاً وَعَلی کُلِّ ضامِر یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجّ عَمِیق "، اَللّهُمَّ إِنِّی أَرْجُو أَنْ أَکُونَ مِمَّنْ أَجابَ دَعْوَتَکَ، وَقَدْ جِئْتُ مِنْ شُقَّة بَعِیدَة وَ مِنْ فَجّ عَمِیق، سامِعاً لِنِدائِکَ، وَمُسْتَجِیباً لَکَ، مُطِیعًا لاَِمْرِکَ، وَکُلُّ ذلِکَ بِفَضْلِکَ عَلَیَّ وَإِحْسانِکَ إِلَیَّ، فَلَکَ الْحَمْدُ عَلی مَا وَفَّقْتَنِی لَهُ، أَبْتَغِی بِذلِکَ الزُّلْفَةَ عِنْدَکَ، وَالْقُرْبَةَ إِلَیْکَ، وَ الْمنزله لَدَیْکَ، وَالْمَغْفِرَةَ لِذُنُوبِی، وَالتوبه عَلَیَّ مِنْها بِمَنِّکَ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَحَرِّمْ بَدَنِی عَلَیالنّارِ، وَ آمِنِّی مِنْ عَذابِکَ وَعِقابِکَ، بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ».
غسل کردن.
پای برهنه با حالت متانت ووقار قدم برداشتن.
ورود از باب بنی شیبه که مقابل باب السّلام کنونی می باشد.
ومستحب است بر در مسجدالحرام ایستاده، بگوید:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا النَّبِیُّ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ، بِسْمِ اللهِ
وَبِاللهِ وَمِنَ اللهِ وَماشاءَ اللهُ، اَلسَّلامُ عَلی رَسُولِ اللهِ وَ آلِهِ، اَلسَّلاَمُ عَلی اِبْراهِیمَ وَآلِهِ، وَالسَّلامُ عَلی أَنْبِیاءِاللهِ وَرُسُلِهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ».
و در روایت دیگر وارد است که نزد در مسجد بگوید:
«بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ وَمِنَ اللهِ وَإِلَی اللهِ وَما شاءَ اللهُ وَعَلی مِلَّةِ رَسُولِ اللهِ، صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَخَیْرُ الاَْسْماءِ لِلّهِ،
وَالْحَمْدُ لِلّهِ، وَالسَّلامُ عَلی رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلی مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا النَّبِیُّ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلی أَنْبِیاءِ اللهِ وَرُسُلِهِ، اَلسَّلامُ عَلی إِبْراهِیمَ خَلِیلِ
الرَّحْمانِ، اَلسَّلامُ عَلَی الْمُرْسَلِینَ، وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْنا وَعَلی عِبادِ اللهِ الصّالِحِینَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَبارِکْ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَارْحَمْ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّد، کَماصَلَّیْتَ وَبارَکْتَ وَتَرَحَّمْتَ عَلی إِبْراهِیمَ وَآلِ إِبْراهِیمَ، إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ، وَعَلی إِبْراهِیمَ خَلِیلِکَ وَعَلی أَنْبِیائِکَ وَرُسُلِکَ وَسَلِّمْ عَلَیْهِمْ، وَسَلامٌ عَلَی الْمُرْسَلِینَ، وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، اَللّهُمَّ افْتَحْ لِی أَبْوابَ رَحْمَتِکَ، وَاسْتَعْمِلْنِی فِی طاعَتِکَ وَمَرْضاتِکَ، وَاحْفَظْنِی بِحِفْظِ الاِْیمانِ أَبَداً ما أَبْقَیْتَنِی، جَلَّ ثَناءُ وَجْهِکَ، اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی جَعَلَنِی مِنْ وَفْدِهِ وَزُوّارِهِ، وَجَعَلَنِی مِمَّنْ یَعْمُرُ مَساجِدَهُ، وَجَعَلَنِی مِمَّنْ یُناجِیهِ. اَللّهُمَّ إِنِّی عَبْدُکَ وَزائِرُکَ فِیبَیْتِکَ، وَعَلی کُلِّ مَأْتِیّ حَقٌّ لِمَنْ أَتاهُ وَزارَهُ، وَأَنْتَ خَیْرُ مَأْتِیّ وَأَکْرَمُ مَزُور، فَأَسْأَلُکَ یا اَللهُ یا رَحْمانُ بِأَنَّکَ أَنْتَ اللهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ، وَحْدَکَ لا شَرِیکَ لَکَ، بِأَنَّکَ واحِدٌ أَحَدٌ صَمَدٌ، لَمْ تَلِدْ وَلَمْ تُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ لَکَ کُفُواً أَحَدٌ، وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُکَ وَرَسُولُکَ، صَلَّیاللهُ عَلَیْهِ وَعَلی أَهْلِ بَیْتِهِ، یا جَوادُ یا کَرِیمُ یا ماجِدُ یا جَبّارُ یا کَرِیمُ، أَسْأَلُکَ أَنْ تَجْعَلَ تُحْفَتَکَ إِیّایَ بِزِیارَتِی إِیّاکَ أَوَّلَ شَیْء تُعْطِیَنِی فَکاکَ رَقَبَتِی مِنَ النّارِ».
پس سه مرتبه بگوید: «اَللّهُمَّ فُکَّ رَقَبَتِی مِنَ النّارِ».
آنگاه چنین ادامه دهد:
«وَ أَوْسِعْ عَلَیَّ مِنْ رِزْقِکَ الْحَلالِ الطَیِّبِ، وَادْرَأْ عَنِّی شَرَّ شَیاطِینِ الاِْنْسِ وَالْجِنِّ وَشَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ». «اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ فِی مَقامِی هذا، فِی أَوَّلِ مَناسِکِی أَنْ تَقْبَلَ تَوْبَتِی، وَ أَنْ تَجاوَزَ عَنْ خَطِیئَتِی وَ تَضَعَ عَنِّی وِزْرِی، اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی بَلَّغَنِی بَیْتَهُ الْحَرامَ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّ هذا بَیْتُکَ الْحَرامُ الَّذِی جَعَلْتَهُ مَثابَةً لِلنّاسِ وَأَمْناً مُبارَکاً وَ هُدیً لِلْعالَمِینَ. اَللّهُمَّ إِنِّی عَبْدُکَ، وَالْبَلَدَ بَلَدُکَ، وَالْبَیْتَ بَیْتُکَ،
جِئْتُ أَطْلُبُ رَحْمَتَکَ، وَأَؤُمُّ طاعَتَکَ، مُطِیعًا لاَِمْرِکَ، راضِیاً بِقَدَرِکَ، أَسْأَلُکَ مَساله الْمُضْطَرِّ إِلَیْکَ الْخائِفِ لِعُقُوبَتِکَ. اَللّهُمَّ افْتَحْ لِی أَبْوابَ رَحْمَتِکَ، وَاسْتَعْمِلْنِی بِطاعَتِکَ وَمَرْضاتِکَ».
بعد خطاب کند به کعبه و بگوید:
«اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی عَظَّمَکِ وَشَرَّفَکِ وَکَرَّمَکِ وَجَعَلَکِ مَثابَةً لِلنّاسِ وَأَمْناً مُبارَکاً وَهُدیً لِلْعالَمِینَ».
ومستحب است وقتی به محاذی «حجر الأسود» رسید، بگوید: «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ،
وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، آمَنْتُ بِاللهِ، وَکَفَرْتُ بِالْجِبْتِ وَالطّاغُوتِ وَبِاللاّتِ وَالْعُزّی، وَعِبادَةِ الشَّیْطانِ، وَعِبادَةِ کُلِّ نِدّ یُدْعی مِنْ دُونِ اللّهِ».
امام صادق (علیه السلام) به ابوبصیر فرمود: هنگامی که داخل مسجد شدی جلو برو تا روبروی «حجرالأسود» که رسیدی متوجّه آن شده، این دعا را بخوان:
«اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی هَدانا لِهذا وَما کُنّا لِنَهْتَدِیَ لَوْلا أَنْ هَدانَا اللهُ، سُبْحانَ اللهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا إِلهَ إلاَّ اللهُ وَاللهُ أَکْبَرُ، أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِهِ، وَأَکْبَرُ مِمّا أَخْشی وَأَحْذَرُ، لا إِلهَ إلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُوَلَهُ الْحَمْدُ، یُحْیِی وَیُمِیتُ، وَیُمِیتُ وَیُحْیِی، بِیَدِهِ الْخَیْرُ، وَهُوَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَبارِکْ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، کَأَفْضَلِ ما صَلَّیْتَ وَ بارَکْتَ وَتَرَحَّمْتَ عَلی إِبْراهِیمَ وَآلِ إِبْراهِیمَ، إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ، وَسَلامٌ عَلی جَمِیعِ النَّبِیِّینَ وَالْمُرْسَلِینَ، وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ. اَللّهُمَّ إِنِّی أُومِنُ بِوَعْدِکَ، وَأُصَدِّ قُ رُسُلَکَ، وَأَتَّبِعُ کِتابَکَ». و در روایت معتبر وارد است که وقتی نزدیک حجرالأسود رسیدی دست هایخود را بلند کن، وحمد وثنای الهی را بجا آور، وصلوات بر پیغمبر بفرست، واز خداوندِ عالَم بخواه که حجّ تو را قبول کند، پس از آن حَجَر را بوسیده واستلام نما. واگر بوسیدن ممکن نشد لمس کن، واگر آن هم ممکن
نشد اشاره به آن کن، وبگو: «اَللّهُمَّ أَمانَتِی أَدَّیْتُها وَمِیثاقِی تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لِی بِالْمُوافاةِ، اَللّهُمَّ تَصْدِیقاً بِکِتابِکَ وَعَلی سُنَّةِ نَبِیِّکَ، أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ، وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، آمَنْتُ بِاللهِ، وَکَفَرْتُ بِالْجِبْتِ وَالطّاغُوتِ وَبِاللاّتِ وَالْعُزّی، وَعِبادَةِ الشَّیْطانِ، وَعَبادَةِ کُلِّ نِدّ یُدْعی مِنْ دُونِ اللهِ». اَللَّهُمَّ إِلَیْکَ بَسَطْتُ یَدِی وَ فِیما عِنْدَکَ عَظُمَتْ رَغْبَتِی فَاقْبَلْ سُبْحَتِی، وَاغْفِرْ لِی وَارْحَمْنِی، اَللّهُمَّ إِنِّیأَعُوذُ بِکَ مِنَ الْکُفْرِ وَالْفَقْرِ وَمَواقِفِ الْخِزْیِ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ».
مستحب است حاجی در حال طواف، با کمال خلوص وتوجّه به خدا، در هر دوری از طواف های هفت گانه، راز و نیازی آهسته و آرام، با حضرت حق داشته باشد، پس علاوه بر اذکاری که دارد، می تواند در هر شوط این ادعیه را بخواند:
برای اینکه طواف کننده در تعداد دورهای طواف شک نکند، می تواند دعاهای وارده را تقسیم کرده و در هر دور طواف بخشی از آن را به قصد رجاء بخواند، واگر تکرار شد مانعی ندارد.
«اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی یُمْشی بِه عَلی طَلَلِ الْماءِ، کَما یُمْشی بِه عَلی جَدَدِ الاَْرْضِ، وَأَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی یَهْتَزُّلَهُ عَرْشُکَ، وَأَسْأَلُکَ بِاِسْمِکَ الَّذِی تَهْتَزُّ لَهُ أَقْدامُ مَلائِکَتِکَ، وَأَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی دَعاکَ بِهِ مُوسی مِنْ جانِبِ الطُّورِ، فَاسْتَجَبْتَ لَهُ، وَأَلْقَیْتَ عَلَیْهِ مَحَبَّةً مِنْکَ، وَأَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی غَفَرْتَ بِهِ لِمُحَمَّد صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَما تَأَخَّرَ، وَأَتْمَمْتَ عَلَیْهِ نِعْمَتَکَ، أَنْ تَرْزُقَنِی خَیْرَ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ» و حاجات خود را می خواهی.
«اَللّهُمَّ إِنِّی إِلَیْکَ فَقِیرٌ، وَإِنِّی خائِفٌ مُسْتَجِیرٌ، فَلا تُغَیِّرْ جِسْمِی وَلا تُبَدِّلِ اسْمِی».
سپس می گویی: سائِلُکَ فَقِیرُکَ مِسْکِینُکَ بِبابِکَ، فَتَصَدَّقْ عَلَیْهِ بِالْجَنَّةِ. اَللّهُمَّ الْبَیْتُ بَیْتُکَ،
وَالْحَرَمُ حَرَمُکَ، وَالْعَبْدُ عَبْدُکَ، وَهذا مَقامُ الْعائِذِ الْمُسْتَجِیرِ بِکَ مِنَ النّارِ، فَأَعْتِقْنِی وَ والِدَیَّ وَ أَهْلِی وَوُلْدِی وَإِخْوانِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنَ النّارِ، یا جَوادُ یا کَرِیمُ».
«اَللّهُمَّ أَدْخِلْنِی الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِکَ، وَأَجِرْنِی بِرَحْمَتِکَ مِنَ النّارِ، وَعافِنِی مِنَ السُّقْمِ، وَأَوْسِعْ عَلَیَّ مِنَ الرِّزْقِ الْحَلالِ، وَادْرَأْ عَنِّی شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ، وَشَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ، یا ذَا الْمَنِّ وَالطَّوْلِ، وَالْجُودِ وَالْکَرَمِ، اِنَّ عَمَلِی ضَعِیفٌ فَضاعِفْهُ لِی، وَتَقَبَّلْهُ مِنِّی، إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ».
«یا اَللهُ یا وَلِیَّ الْعافِیَةِ، وَخالِقَ الْعافِیَةِ، وَرازِقَ الْعافِیَةِ، وَالْمُنْعِمَ بِالْعافِیَةِ، وَ الْمَنَّانَ بِالْعَافِیَةِ، وَالْمُتَفَضِّلُ بِالْعافِیَةِ عَلَیَ
وَعَلی جَمِیعِ خَلْقِکَ، یا رَحْمانَ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَرَحِیمَهُما، صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَارْزُقْنا الْعافِیَةَ، وَ دَوَامَ الْعَافِیَةِ، وَتَمامَ الْعافِیَةِ، وَشُکْرَ الْعافِیَةِ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ، یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ».
«اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی شَرَّفَکِ وَعَظَّمَکِ، وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً نَبِیّاً، وَجَعَلَ عَلِیّاً إِماماً. اَللّهُمَّ اهْدِ لَهُ خِیارَ خَلْقِکَ، وَجَنِّبْهُ شِرارَ خَلْقِکَ».
آنگاه می گویی: " رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ ".
«اَللّهُمَّ الْبَیْتُ بَیْتُکَ، وَالْعَبْدُ عَبْدُکَ، وَ هذا مَقامُ الْعائِذِ بِکَ مِنَ النّارِ. اَللّهُمَّ مِنْ قِبَلِکَ الرَّوْحُ وَالْفَرَجُ وَالْعافِیَةُ. اَللّهُمَّ اِنَّ عَمَلِی ضَعِیفٌ فَضاعِفْهُ لِی، وَاغْفِرْ لِی مَا اطَّلَعْتَ عَلَیْهِ مِنِّی وَ خَفِیَ عَلی خَلْقِکَ، أَسْتَجِیرُ بِاللهِ مِنَ النّارِ».
«اَللّهُمَّ إِنَّ عِنْدِی أَفْواجاً مِنْ ذُنُوب، وَ أَفْواجاً مِنْ خَطایا وَعِنْدَکَ أَفْواجٌ مِنْ رَحْمَة، وَ أَفْواجٌ مِنْ مَغْفِرَة، یا مَنِ اسْتَجابَ لاَِبْغَضِ خَلْقِهِ إِلَیْهِ إِذْ قالَ أَنْظِرْنِی إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ، اِسْتَجِبْ لِی». سپس حاجاتت را بخواه و آنگاه بگو:
«اَللّهُمَّ قَنِّعْنِی بِما رَزَقْتَنِی، وَبارِکْ لِی فِیما آتَیْتَنِی». و هنگامی که مقابل مقام حضرت ابراهیم رسیدی، بگو: «اَللّهُمَّ أَعْتِقْ رَقَبَتِی مِنَ النّارِ، وَوَسِّعْ عَلَیَّ مِنَ
الرِّزْقِ الْحَلالِ، وَادْرَأْ عَنِّی شَرَّفَسَقَةِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ وَشَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ». وامام سجّاد (علیه السلام) هنگام طواف، به ناودان نگاه می کرد، و عرضه می داشت:
«اَللّهُمَّ أَدْخِلْنِی الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِکَ، وَأَجِرْنِی بِرَحْمَتِکَ مِنَ النّارِ، وَعافِنِی مِنَ السُّقْمِ، وَأَوْسِعْ عَلَیَّ مِنَ الرِّزْقِ الْحَلالِ، وَادْرَأْ عَنِّی شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ، وَشَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ».
در نماز طواف مستحب است بعد از حمد، در رکعت اوّل سوره «توحید» ودر رکعت دوّم سوره " قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ " را بخواند، وپس از نماز، حمد وثنای الهی را بجا آورده وصلوات بر محمّد وآل محمّد بفرستد، واز خداوند عالم طلب قبول نماید، وبگوید: «اَللّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنِّی، وَلا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی، اَلْحَمْدُ لِلّهِ بِمَحامِدِهِ کُلِّها عَلی نَعْمائِهِ کُلِّها، حَتّی یَنْتَهِیَ الْحَمْدُ إِلی ما یُحِبُّ رَبِّی وَیَرْضی. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِهِ، وَتَقَبَّلْ مِنِّی، وَطَهِّرْ قَلْبِی، وَزَکِّ عَمَلِی». و در روایت دیگر چنین آمده است: «اَللّهُمَّ ارْحَمْنِی بِطَواعِیَتِی إِیّاکَ، وَطَواعِیَتِی رَسُولِکَ صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ. اَللّهُمَّ جَنِّبْنِی أَنْ أَتَعَدّی حُدُودَکَ، وَاجْعَلْنِی مِمَّنْ یُحِبُّکَ وَیُحِبُّ رَسُولَکَ وَمَلائِکَتَکَ وَعِبادَکَ الصّالِحِینَ».
و در بعضی از روایات است که حضرت صادق (علیه السلام) بعد از نماز طواف به سجده رفته و چنین می گفت: «سَجَدَ وَجْهِی لَکَ تَعَبُّداً وَرِقّاً، لاإِلهَ إِلاّ أَنْتَ حَقّاً حَقّاً، اَلاَْوَّلُ قَبْلَ کُلِّ شَیْء، وَالاْخِرُ بَعْدَ کُلِّ شَیْء، وَها أَنَا ذا بَیْنَ یَدَیْکَ ناصِیَتِی بِیَدِکَ، فَاغْفِرْ لِی، إِنَّهُ لا یَغْفِرُ الذَّنْبَ الْعَظِیمَ غَیْرُکَ، فَاغْفِرْ لِی، فَإِنِّی مُقِرٌّ بِذُنُوبِی عَلی نَفْسِی، وَلا یَدْفَعُ الذَّنْبَ الْعَظِیمَ غَیْرُکَ». و بعد از سجده، روی مبارک آن حضرت از گریه چنان بود که گویا در آب فرو رفته باشد.
مستحب است پس از خواندن نماز
طواف وپیش از سعی، مقداری از آب زمزم بیاشامد و به سر و پشت و شکم خود بریزد و بگوید: «اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْماً نافِعاً، وَرِزْقاً واسِعاً، وَشِفاءً مِنْ کُلِّ داء وَسُقْم». پس از آن نزدیک حجرالأسود بیاید، ومستحب است از دری که روبروی حجرالأسود است به سوی صفا متوجه شود، و با آرامش دل وبدن بالای صفا رفته، وبه خانه کعبه نظر کند، و به رکنی که حجرالأسود در آن است رو نماید، وحمد وثنای الهی را بجا آورد، ونعمت های الهی را به خاطر بیاورد، آنگاه این ذکر را بگوید: «اَللهُ أَکْبَرُ» هفت مرتبه.
«اَلْحَمْدُ لِلّهِ» هفت مرتبه. «لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ» هفت مرتبه. «لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ، یُحْیِی وَیُمِیتُ، وَهُوَ حَیٌّ لا یَمُوتُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ، وَهُوَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ» (سه مرتبه). پس صلوات بر محمّد وآل محمّد بفرستد، وسه مرتبه بگوید: «اَللهُ أَکْبَرُ عَلی ما هَدانا، وَالْحَمْدُ لِلّهِ عَلی ما أَبْلانا، وَالْحَمْدُ
لِلّهِ الْحَیِّ الْقَیُّومِ، وَالْحَمْدُ لِلّهِ الْحَیِّ الدّائِمِ».
پس سه مرتبه بگوید:
«أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، لا نَعْبُدُ إِلاّ إِیّاهُ، مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ، وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ».
پس سه مرتبه بگوید:
«اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ الْعَفْوَ وَالْعافِیَةَ وَالْیَقِینَ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ».
و سه مرتبه بگوید:
«اَللّهُمَّ آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَفِی الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النّارِ».
پس بگوید:
«اَللهُ أَکْبَرُ» صد مرتبه. «لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ» صد مرتبه. «اَلْحَمْدُ لِلّهِ» صد مرتبه. «سُبْحانَ اللهِ» صد مرتبه.
پس بگوید: «لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ، أَنْجَزَ وَعْدَهُ، وَنَصَرَ عَبْدَهُ، وَغَلَبَ الاَْحْزابَ وَحْدَهُ، فَلَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَحْدَهُ. اَللّهُمَّ بارِکْ لِیفِی
الْمَوْتِ وَفِیما بَعْدَ الْمَوتِ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ ظُلْمَةِ الْقَبْرِ وَوَحْشَتِهِ. اَللّهُمَّ أَظِلَّنِی فِی ظِلِّ عَرْشِکَ یَوْمَ لا ظِلَّ إِلاّ ظِلُّکَ».
و بسیار دعای بعد را که سپردن دین و نفس و اهل و مال خود به خداوند عالم است، تکرار کند، بگوید:
«اَسْتَوْدِعُ اللهَ الرَّحْمنَ الرَّحِیمَ الَّذِی لا تَضِیعُ وَدائِعُهُ دِینِی وَنَفْسِیوَأَهْلِی. اَللّهُمَّ اسْتَعْمِلْنِی عَلی کِتَابِکَ وَسُنَّةِ نَبِیِّکَ، وَتَوَفَّنِی عَلی مِلَّتِهِ، وَاَعِذْنِی مِنَ الْفِتْنَةِ». پس «اَللهُ أَکْبَرُ» سه مرتبه بگوید.
بعد دعای سابق را دو مرتبه تکرار کند، آنگاه یک بار دیگر تکبیر ودعا را بخواند، واگر تمام این عمل را نتواند انجام دهد هر قدر که می تواند بخواند. و مستحب است که رو به کعبه نماید، واین دعا را بخواند:
«اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِی کُلَّ ذَنْب أَذْنَبْتُهُ قَطُّ، فَإِنْ عُدْتُ فَعُدْ عَلَیَّ بِالْمَغْفِرَةِ، فَإِنَّکَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ. اَللّهُمَّ افْعَلْ بِی ما أَنْتَ أَهْلُهُ، فَإِنَّکَ إِنْ تَفْعَلْ بِی ما أَنْتَ أَهْلُهُ تَرْحَمْنِی، وَإِنْ تُعَذِّبْنِی فَأَنْتَ غَنِیٌّ عَنْ عَذابِی، وَأَنَا مُحْتَاجٌ إِلی رَحْمَتِکَ، فَیا مَنْ أَنَا مُحْتاجٌ إِلی رَحْمَتِهِ اِرْحَمْنِی. اَللّهُمَّ لا تَفْعَلْ بِی ما أَنَا أَهْلُهُ، فَإِنَّکَ إِنْ تَفْعَلْ بِی ما أَنَا اهْلُهُ تُعَذِّبْنِی، وَلَمْ تَظْلِمْنِی، أَصْبَحْتُ أَتَّقِی عَدْلَکَ، وَلا أَخافُ جَوْرَکَ، فَیا مَنْ هُوَ عَدْلٌ لا یَجُورُ اِرْحَمْنِی».
پس بگوید: «یا مَنْ لا یَخِیبُ سائِلُهُ، وَلا یَنْفَدُ نائِلُهُ، صَلِّ عَلیمُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَأَعِذْنِی مِنَ النّارِ بِرَحْمَتِکَ».
و در حدیث شریف وارد شده است: ایستادن بر صفا را طول دهد، وهنگامی که از صفا پایین می آید رو به خانه کعبه کند و بگوید: «اَللّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ عَذابِ الْقَبْرِ وَفِتْنَتِهِ وَغُرْبَتِهِ وَوَحْشَتِهِ وَظُلْمَتِهِ وَضِیقِهِ وَضَنْکِهِ. اَللّهُمَّ اَظِلَّنِی فِی ظِلِّ عَرْشِکَ یَوْمَ
لا ظِلَّ إِلاّ ظِلُّکَ».
سپس می گویی:
«یا رَبَّ الْعَفْوِ، یا مَنْ أَمَرَ بِالْعَفْوِ، یا مَنْ هُوَ أَوْلی بِالْعَفْوِ، یامَنْ یُثِیبُ عَلَی الْعَفْوِ، اَلْعَفْوَ اَلْعَفْوَ اَلْعَفْوَ، یَا جَوادُ یَاکَرِیمُ یَا قَرِیبُ، یَا بَعِیدُ، اُرْدُدْ عَلَیَّ نِعْمَتَکَ، وَاسْتَعْمِلْنِی بِطاعَتِکَ وَمَرْضاتِکَ». و مستحب است پیاده سعی نماید، و از صفا تا مناره میانه، راه رود، واز آنجا تا جایی که محل بازار عطاران بوده است (این فاصله با چراغ سبز مشخص شده)، (هَرْوَلَه کند)، و اگر سوار باشد این فاصله را کمی تند نماید، و از برای زنها هَرْوَلَه نیست، و مستحب است در هنگامی که به این محل می رسد، بگوید:
«بِسْمِ اللهِ وَاللهُ أَکْبَرُ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، اَللّهُمَّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَتَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمُ، إِنَّکَ أَنْتَ الاَْعَزُّ الاَْکْرَمُ، وَاهْدِنِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ. اَللّهُمَّ إِنَّ عَمَلِی ضَعِیفٌ فَضاعِفْهُ لِی، وَتَقَبَّلْ مِنِّی. اَللّهُمَّ لَکَ سَعْیِی، وَبِکَ حَوْلِی
وَقُوَّتِی، تَقَبَّلْ عَمَلِی، یا مَنْ یَقْبَلُ عَمَلَ الْمُتَّقِینَ».
و چون از این قسمت گذشتی بگو:
«یا ذَا الْمَنِّ وَالْفَضْلِ وَالْکَرَمِ وَالنَّعْماءِ وَالْجُودِ، اِغْفِرْ لِی ذُنُوبِی، إِنَّهُ لا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاّ أَنْتَ».
و هنگامی که به مروه رسید بالای آن برود، وبجا آورد آنچه را که در صفا بجا آورد، وبخواند دعاهای آنجا را به ترتیبی که ذکر شد. وپس از آن بگوید:
«یا مَنْ أَمَرَ بِالْعَفْوِ، یا مَنْ یُحِبُّ الْعَفْوَ، یا مَنْ یُعْطِی عَلَی الْعَفْوِ، یا مَنْ یَعْفُو عَلَی الْعَفْوِ، یارَبَّ الْعَفْوِ، اَلْعَفْوَ اَلْعَفْوَ اَلْعَفْوَ». و مستحب است در گریه کردن بکوشد و خود را به گریه وا دارد، ودر حال سعی دعا بسیار کند، وبخواند این دعا را:
«اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ حُسْنَ الظَّنِّ بِکَ عَلی کُلِّ حَال،
وَصِدْقَ النِّیَّةِ فِی التَّوَکُّلِ عَلَیْکَ».
واجب است پس از اتمام دور سعی بین صفا و مروه، قسمتی از مو یا ناخن خود را به نیّت تقصیر کوتاه کند، وبهتر آن است که اکتفا به گرفتن ناخن نکند بلکه از موی خود هم قدری کوتاه کند، که موافق احتیاط است، وتراشیدن سر در تقصیر عمره تمتع کفایت نمی کند، بلکه حرام می باشد. و هنگام تقصیر مناسب است این دعا را بخواند: «اَللّهُمَّ أَعْطِنِی بِکُلِّ شَعْرَة نُوراً یَوْمَ الْقِیامَةِ».
(حجّ تمتّع» وآن وظیفه کسانی است که 48 میل (یعنی شانزده فرسخ) از مکّه دور باشند، وحجّ تمتع همراه عمره تمتع است.
(حجّ افراد» که عین حجّ تمتع است با این فرق که در حجّ تمتّع قربانی واجب است و در حجّ إفراد واجب نیست.
(حجّ قِران» مانند حجّ افراد است با این تفاوت که در حجّ قِران، همراه آوردن قربانی لازم است. تفصیل مسائل اقسام حجّ را در مناسک مطالعه کنید.
احرام بستن در مکّه.
وقوف در عرفات.
وقوف در مشعرالحرام.
زدن سنگ بر جمره عقبه در روز عید.
قربانی در منا.
تراشیدن سر یا تقصیر کردن در منا.
طواف زیارت در مکّه.
دو رکعت نماز طواف.
سعی بین صفا ومروه.
طواف نساء.
دو رکعت نماز طواف نساء.
ماندن در منا شب یازدهم ودوازدهم (ودر بعضی موارد شب سیزدهم).
رمی جمرات در روز یازدهم ودوازدهم.
ودعاهای وارده ضمن این اعمال از قرار زیر می باشد:
اموری که در احرام عمره مستحب بود در احرام حجّ نیز مستحب است، وپس از
این که شخص احرام بست واز مکه بیرون آمد، همین که بر «أَبْطَح» مشرِف شد، به آواز بلند تلبیه
گوید، وچون متوجّه منا شود بگوید:
«اَللّهُمَّ إِیّاکَ أَرْجُو وَإِیّاکَ أَدْعُو، فَبَلِّغْنِی أَمَلِی، وَأَصْلِحْ لِی عَمَلِی».
و با وقار و دل آرام، و در حال گفتن سبحان الله و ذکر حق تعالی حرکت کند، وچون به منا رسید بگوید:
«اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی أَقْدَمَنِیها صالِحاً فِی عافِیَة وَبَلَّغَنِی هذَا الْمَکانَ».
پس بگوید:
«اَللّهُمَّ هذِهِ مِنًی وَهِیَ مِمّا مَنَنْتَ بِهِ مِنَ الْمَناسِکِ، فَأَسْأَلُکَ أَنْ تَمُنَّ عَلَیَّ فِیها بِما مَنَنْتَ بِهِ عَلی أَوْلِیائِکَ، فَإِنَّما أَنَا عَبْدُکَ وَفِی قَبْضَتِکَ».
ومستحب است شب عرفه را در منا بوده، وبه اطاعت الهی مشغول باشد، وبهتر آن است که عبادات وخصوصاً نمازها را در مسجد خَیفْ بجا آورد، وچون نماز صبح را خواند تا طلوع آفتاب تعقیب نماز بخواند، پس به سوی عرفات روانه شود، واگر خواسته باشد بعد از طلوع صبح برود مانعی ندارد، ولی سنّت آن است که تا آفتاب طلوع نکرده از وادی مُحَسَّر رد نشود، وروانه شدن پیش از صبح مکروه است، وچون به عرفات متوجّه شود، این دعا را بخواند: «اَللّهُمَّ إِلَیْکَ صَمَدْتُ، وَإِیّاکَ اعْتَمَدْتُ، وَوَجْهَکَ أَرَدْتُ، أَسْأَلُکَ أَنْ تُبارِکَ لِی فِیرِحْلَتِی، وَأَنْ تَقْضِیَ لِی حاجَتِی، وَأَنْ تَجْعَلَنِی مِمَّنْ تُباهِی بِهِ الْیَوْمَ مَنْ هُوَ أَفْضَلُ مِنِّی».
شب نهم ذی حجه که شب عرفه است در فضیلت و احیا و دعا وعبادت مانند روز عرفه است، و مستحب است که در آن شب این دعاها خوانده شود.
«اَللّهُمَّ یا شاهِدَ کُلِّ نَجْوی، وَمَوْضِعَ کُلِّ شَکْوی، وَعالِمَ کُلِّ خَفِیَّة، وَمُنْتَهی کُلِّ حاجَة، یا مُبْتَدِئاً بِالنِّعَمِ عَلَی الْعِبادِ، یا کَرِیمَ الْعَفْوِ،
یا حَسَنَ التَّجاوُزِ، یا جَوادُ، یا مَنْ لا یُوارِی مِنْهُ لَیْلٌ داج، وَلا بَحْرٌ عَجّاجٌ، وَلا سَماءٌ ذاتُ أَبْراج، وَلا ظُلَمٌ ذاتُ ارْتِتاج، یا مَنِ الظُّلْمَةُ عِنْدَهُ ضِیاءٌ، أَسْأَلُکَ بِنُورِ وَجْهِکَ الْکَرِیمِ، الَّذِی تَجَلَّیْتَ بِهِ لِلْجَبَلِ، فَجَعَلْتَهُ دَکّاً وَخَرَّ مُوسی صَعِقاً، وَبِاسْمِکَ الَّذِی رَفَعْتَ بِهِ السَّماواتِ بِلا عَمَد، وَسَطَحْتَ بِهِ الاَْرْضَ عَلی وَجْهِ ماء جَمَد، وَبِاسْمِکَ الْمَخْزُونِ الْمَکْنُونِ الْمَکْتُوبِ الطّاهِرِ الَّذِی إِذا دُعِیتَ بِهِ اَجَبْتَ، وَإِذا سُئِلْتَ بِهِ أَعْطَیْتَ، وَبِاسْمِکَ السُّبُّوحِ الْقُدُّوسِ الْبُرْهانِ الَّذِی هُوَ نُورٌ عَلی کُلِّ نُور، وَنُورٌ مِنْ نُور، یُضِیْءُ مِنْهُ کُلُّ نُور، إِذا بَلَغَ الاَْرْضَ انْشَقَّتْ، وَإِذا بَلَغَ السَّماواتِ فُتِحَتْ، وَإِذا بَلَغَ الْعَرْشَ اهْتَزَّ، وَبِاسْمِکَ الَّذِی تَرْتَعِدُ مِنْهُ فَرائِصُ مَلائِکَتِکَ، وَأَسْأَلُکَ بِحَقِّ جَبْرَئِیلَ وَمِیکائِیلَ وَاِسْرافِیلَ، وَبِحَقِّ مُحَمَّد الْمُصْطَفی صلی الله عَلَیْهِ وَعَلی جَمِیعِ الاَْنْبِیاءِ وَجَمِیعِ الْمَلائِکَةِ، وَبِالاِْسْمِ الَّذِی مَشی بِهِ الْخِْضرُ عَلی طَلَلِ الْماءِ کَما مَشی بِهِ عَلیجَدَدِ الاَْرْضِ، وَبِاسْمِکَ الَّذِی فَلَقْتَ بِهِ الْبَحْرَ لِمُوسی، وَأَغْرَقْتَ فِرْعَونَ وَقَوْمَهُ، وَأَنْجَیْتَ بِهِ مُوسَی بْنَ عِمْرانَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ الاَْیْمَنِ، فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَاَلْقَیْتَ عَلَیْهِ مَحَبَّةً مِنْکَ، وَبِاسْمِکَ الَّذِی بِهِ أَحْیا عِیسَی بْنُ مَرْیمَ الْمَوْتی، وَتَکَلَّمَ فِی المَهْدِ صَبِیّاً، وَأَبْرَءَ الاَْکْمَهَ وَالاَْبْرَصَ بِإِذْنِکَ، وَبِاسْمِکَ الَّذِی دَعاکَ بِهِ حَمَلَةُ عَرْشِکَ وَجَبْرَئِیلُ وَمِیکائِیلُ وَأِسْرافِیلُ، وَحَبِیبُکَ مُحَمَّدٌ صَلَّیاللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَمَلائِکَتُکَ الْمُقَرَّبُونَ، وَأَنْبِیاؤُکَ الْمُرسَلُونَ، وَعِبادُکَ الصّالِحُونَ مِنْ أَهْلِ السَّماواتِ وَالاَْرَضِینَ، وَبِاسْمِکَ الَّذِی دَعاکَ بِهِ ذُوالنُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِبِاً فَظَنَّ أَنْ لَنْ تَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادی فِیالظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمِینَ، فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَنَجَّیْتَهُ مِنَ الْغَمِّ، وَکَذلِکَ تُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ، وَبِاسْمِکَ الْعَظِیمِ الَّذِی دَعاکَ بِهِ داوُدُ وَخَرَّ لَکَ ساجِداً، فَغَفَرْتَ لَهُ ذَنْبَهُ، وَبِاسْمِکَ الَّذِی دَعَتْکَ بِهِ آسِیَةُ امْرَاَةُ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِ
ابْنِ لِی عِنْدَکَ
بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِنْ فِرْعَونَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ، فَاسْتَجَبْتَ لَها دُعاءَها، وَبِاسْمِکَ الَّذِی دَعاکَ بِهِ أَیُّوبُ إِذْحَلَّ بِهِ الْبَلاءُ، فَعافَیْتَهُ وَآتَیْتَهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِکَ وَذِکْری لِلْعابِدِینَ، وَبِاسْمِکَ الَّذِی دَعاکَ بِهِ یَعْقُوبُ، فَرَدَدْتَ عَلَیْهِ بَصَرَهُ وَقُرَّةَ عَیْنِهِ یُوسُفَ، وَجَمَعْتَ شَمْلَهُ، وَبِاسْمِکَ الَّذِی دَعاکَ بِهِ سُلَیمانُ، فَوَهَبْتَ لَهُ مُلْکاً لا یَنْبَغِی لاَِحَد مِنْ بَعْدِهِ، إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهّابُ، وَبِاسْمِکَ الَّذِی سَخَّرْتَ بِهِ الْبُراقَ لِمُحَمَّد صلی الله عَلَیهِ وَآلِه، إِذْ قالَ تَعالی: " سُبْحانَ الَّذِی اَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الاَْقْصی "، وَقَوْلُهُ: "سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا وَما کُنّا لَهُ مُقْرِنِینَ وَاِنّا إِلی رَبِّنا لَمنُقَلِبُونَ "، وَبِاسْمِکَ الَّذِی تَنَزَّلَ بِهِ جَبْرَئِیلُ عَلی مُحَمَّد صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَباِسْمِکَ الَّذِی دَعاکَ بِهِ آدَمُ، فَغَفَرْتَ لَهُ ذَنْبَهُ وَاَسْکَنْتَهُ جَنَّتَکَ، وأَسْأَلُکَ بِحَقِّ الْقُرْآنِ الْعَظِیمِ، وَبِحَقِّ مُحَمَّد خاتَمِ النَّبِیِّینَ، وَبِحَقِّ اِبراهِیمَ وَبِحَقِّ فَصْلِکَ یَوْمَ الْقَضاءِ، وَبِحَقِّ الْمَوازِینِ إِذا نُصِبَتْ، وَ الصُّحُفِ إِذا نُشِرَتْ، وَبِحَقِّ الْقَلَمِ وَما جَری وَاللَّوْحِ وَما أَحْصی، وَبِحَقِّ الاِْسْمِ الَّذِی کَتَبْتَهُ عَلی سُرادِقِ الْعَرْشِ قَبْلَ خَلْقِکَ الْخَلْقَ وَالدُّنْیا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ بِأَلْفَیْ عام، وَأَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ، وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، وأَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الْمَخْزُونِ فِی خَزائِنِکَ الَّذِی خَلْقِکَ، لا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَلا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ وَلا عَبْدٌ مُصْطَفیً، وَأَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی شَقَقْتَ بِهِ الْبِحارَ، وَقامَتْ بِهِ الْجِبالُ، وَاخْتَلَفَ بِهِ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ، وَبِحَقِّ السَّبْعِ الْمَثانِی وَالْقُرْآنِ الْعَظِیمِ، وَبِحَقِّ الْکِرامِ الْکاتِبِینَ، وَبِحَقِّ «طا ها» وَ «یا سِینِ» وَ «کاف ها یا
عین صاد» وَ «حا میم عین سین قاف»، وَبِحَقِّ تَوْراةِ مُوسی، وَإِنْجِیلِ عِیسی، وَزَبُورِ داوُدَ، وَفُرْقانِ مُحَمَّد، صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ وَعَلی جَمِیعِ الرُّسُلِوَبِآهِیّاًوَشَراهِیّاً. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ
بِحَقِّ تِلْکَ الْمُناجاةِ الَّتِی کانَتْ بَیْنَکَ وَبَیْنَ مُوسَی بنِ عِمْرانَ فَوْقَ جَبَلِ طُورِ سَیْناءَ، وأَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی عَلَّمْتَهُ مَلَکَ الْمَوْتِ لِقَبْضِ الاَْرْواحِ، وأَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی کُتِبَ عَلی وَرَقِ الزَّیْتُونِ، فَخَضَعَتِ النِّیرانُ لِتِلْکَ الوَرَقَةِ، فَقُلْتَ: " یا نارُ کُونِی بَرْداً وَسَلاماً "، وَأَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی کَتَبْتَهُ عَلی سُرادِقِ الْمَجْدِ وَالْکَرامَةِ، یامَنْ لایُحْفِیهِ سائِلٌ وَلا یَنْقُصُهُ نائِلٌ، یا مَنْ بِه ِیُسْتَغاثُ وَإِلَیْهِ یُلْجَاُ، أَسْأَلُکَ بِمَعاقِدِ الْعِزِّ مِنْ عَرْشِکَ، وَمُنْتَهَی الرَّحْمَةِ مِنْ کِتابِکَ، وَبِاسْمِکَ الاَْعْظَمِ، وَجَدِّکَ الاَْعْلی، وَکَلِماتِکَ التّامّاتِ الْعُلی. اَللّهُمَّ رَبَّ الرِّیاحِ وَما ذَرَتْ، وَالسَّماءِ وَما أَظَلَّتْ، وَالاَْرْضِ وَما أَقَلَّتْ، وَالشَّیاطِینِ وَما اَضَلَّتْ، وَالْبِحارِ وَما جَرَتْ، وَبحَقِّ کُلِّ حَقّ هُوَ عَلَیْکَ حَقٌّ، وَبِحَقِّ الْمَلائِکَةِ الْمُقَرَّبِینَ وَالرَّوْحانِیِّینَ وَالْکَرُّوبِیِّینَ
وَالْمُسَبِّحِینَ لَکَ بِاللَّیْلِ وَالنَّهارِ لا یَفْتُرُونَ، وَبِحَقِّ اِبْراهِیمَ خَلِیلِکَ، وَبِحَقِّ کُلِّ وَلِیّ یُنادِیکَ بَیْنَ الصَّفا وَالْمَرْوَةِ،
وَتَسْتَجِیبُ لَهُ دُعاءَهُ یا مُجِیبُ، أَسْأَلُکَ بِحَقِّ هذِهِ الاَْسْماءِ وَبِهذِهِ الدَّعَواتِ أَنْ تَغْفِرَ لَنا ما قَدَّمْنا وَما اَخَّرْنا وَما أَسْرَرْنا وَما أَعْلَنّا وَما أَبْدَیْنا وَما أَخْفَیْنا وَما أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنّا، إِنَّکَ عَلی کُلِّشَیْء قَدِیرٌ، بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ، یا حافِظَ کُلِّ غَرِیب، یا مُونِسَ کُلِّ وَحِید، یا قُوَّةَ کُلِّ ضَعِیف، یا ناصِرَ کُلِّ مَظْلُوم، یا رازِقَ کُلِّ مَحْرُوم، یا مُونِسَ کُلِّ مُسْتَوْحِش، یا صاحِبَ کُلِّ مُسافِر، یا عِمادَ کُلِّ حاضِر، یا غافِرَ کُلِّ ذَنْب وَخَطِیئَة، یا غِیاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ، یا صَرِیخَ الْمُسْتَصْرِخِینَ، یا کاشِفَ کَرْبِ الْمَکْرُوبِینَ، یا فارِجَ هَمِّ الْمَهْمُومِینَ، یا بَدِیعَ السَّماواتِ وَالاَْرَضِینَ، یا مُنْتَهی غایَةِ الطّالِبِینَ، یا مُجِیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّینَ، یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ، یا رَبَّ الْعالَمِینَ، یا دَیّانَ یَوْمِ الدِّینِ، یا أَجْوَدَ الاَْجْوَدِینَ، یا أَکْرَمَ الاَْکْرَمِینَ، یا أَسْمَعَ السّامِعِینَ، یا أَبْصَرَ النّاظِرِینَ، یا أَقْدَرَ الْقادِرِینَ، اِغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُغَیِّرُ النِّعَمَ، وَاغْفِرْ
لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُورِثُ النَّدَمَ، وَاغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُورِثُ السَّقَمَ، وَاغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَهْتِکُ الْعِصَمَ، وَاغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَرُدُّ الدُّعاءَ، وَاغْفِرْ لیَِ الذُّنُوبَ الَّتِی تَحْبِسُ قَطْرَ السَّماءِ، وَاغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُعَجِّلُ الْفَناءَ، وَاغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَجْلِبُ الشَّقاءَ، وَاغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُظْلِمُ الْهَواءَ، وَاغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَکْشِفُ الْغِطاءَ، وَاغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی لا یَغْفِرُها غَیْرُکَ یا اَللهُ، وَاحْمِلْ عَنِّی کُلَّ تَبِعَة لاَِحَد مِنْ خَلْقِکَ، وَاجْعَلْ لِی مِنْ أَمْرِی فَرَجاً وَمَخْرَجاً وَیُسْراً، وَأَنْزِلْ یَقِینَکَ فِی صَدْرِی، وَرَجاءَکَ فِی قَلبِْی، حَتّی لا أَرْجُوَ غَیْرَکَ. اَللّهُمَّ احْفَظْنِی، وَعافِنِی فِی مَقامِی، وَاصْحَبْنِی فِی لَیْلِی وَنَهارِیوَمِنْ بَیْنِ یَدَیَّ وَمِنْ خَلْفِی وَعَنْ یَمِینِی وَعَنْ شِمالِی وَمِنْ فَوْقِی وَمِنْ تَحْتِی، وَیَسِّرْ لِیَ السَّبِیلَ، وَأَحْسِنْ لِیَ التَّیْسِیرَ، وَلا تَخْذُلْنِی فِی الْعَسِیرِ، وَاهْدِنِی یا خَیْرَ دَلِیل، وَلا تَکِلْنِی إِلی نَفْسِیفِی الاُْمُورِ، وَلَقِّنِی کُلَّ سُرُور، وَاقْلِبْنِی إِلی أَهْلِی بِالْفَلاِح وَالنَّجاحِ مَحْبُوراً فِی الْعاجِلِ وَالاْجِلِ، إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ، وَارْزُقْنِی مِنْ فَضْلِکَ، وَأَوْسِعْ عَلَیَّ مِنْ طَیِّباتِ رِزْقِکَ، وَاسْتَعْمِلْنِی فِی طاعَتِکَ، وَأَجِرْنِی مِنْ عَذابِکَ وَنارِکَ، وَاقْلِبْنِی إِذا تَوَفَّیْتَنِی إِلی جَنَّتِکَ بِرَحْمَتِکَ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ زَوالِ نِعْمَتِکَ، وَمِنْ تَحْوِیلِ عافِیَتِکَ، وَمِنْ حُلُولِ نَقِمَتِکَ، وَمِنْ نُزُولِ عَذابِکَ، وَأَعُوذُ بِکَ مِنْ جَهْدِ الْبَلاءِ، وَدَرَکِ الشَّقاءِ، وَمِنْ سُوءِ الْقَضاءِ وَشَماتَةِ الاَْعْداءِ، وَمِنْ شَرِّ ما یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ، وَمِنْ شَرِّ ما فِی الْکِتابِ الْمُنْزَلِ. اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْنِی مِنَ الاَْشْرارِ، وَلا مِنْ أَصْحابِ النّارِ، وَلا تَحْرِمْنِی صُحْبَةَ الاَْخْیارِ، وَأَحْیِنِی حَیاةً طَیِّبَةً، وَتَوَفَّنِی وَفاةً طَیِّبَةً تُلْحِقُنِی بِالاَْبْرارِ، وَارْزُقْنِی مُرافَقَةَ الاَْنْبِیاءِ فِیمَقْعَدِ صِدْق عِنْدَ مَلِیک مُقْتَدِر. اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلی حُسْنِ بَلائِکَ وَصُنْعِکَ، وَلَکَ الْحَمْدُ عَلَی الاِْسْلامِ، وَاتِّباعِ السُنَّةِ، یا رَبِّکَما هَدَیْتَهُمْ لِدِینِکَ، وَعَلَّمْتَهُمْ کِتابَکَ، فَاهْدِنا
وَعَلِّمْنا، وَلَکَ الْحَمْدُ عَلی حُسْنِ بَلائِکَ، وَصُنْعِکَ عِنْدِی خاصَّةً، کَما خَلَقْتَنِیفَأَحْسَنْتَ خَلْقِی، وَعَلَّمْتَنِی فَأَحْسَنْتَ تَعْلِیمِی، وَهَدَیْتَنِیفَأَحْسَنْتَ هِدایَتِی، فَلَکَ الْحَمْدُ عَلی إِنْعامِکَ عَلَیَّ قَدِیماً وَحَدِیثاً، فَکَمْ مِنْ کَرْب یا سَیِّدِی قَدْ فَرَّجْتَهُ، وَکَمْ مِنْ غَمّ یا سَیِّدِیقَدْ نَفَّسْتَهُ، وَکَمْ مِنْ هَمّ یا سَیِّدِی قَدْ کَشَفْتَهُ، وَکَمْ مِنْ بَلاء یا سَیِّدِی قَدْ صَرَفْتَهُ، وَکَمْ مِنْ عَیْب یا سَیِّدِی قَدْ سَتَرْتَهُ، فَلَکَ الْحَمْدُ عَلی کُلِّ حال فِی کُلِّ مَثْویً وَزَمان، وَمُنْقَلَب وَمَقام، وَعَلی هذِهِ الْحالِ وَکُلِّ حال. اَللّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَفْضَلِ عِبادِکَ نَصِیباً فِیهذَا الْیَوْمِ، مِنْ خَیْر تَقْسِمُهُ، أَوْ ضُرّ تَکْشِفُهُ، أَوْ سُوء
تَصْرِفُهُ، أَوْ بَلاء تَدْفَعُهُ، أَوْ خَیْر تَسُوقُهُ، أَوْ رَحْمَة تَنْشُرُها، أَو عافِیَة تُلْبِسُها، فَإِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ، وَبِیَدِکَ خَزائِنُ السَّماواتِ وَالاَْرْضِ، وَأَنْتَ الْواحِدُ الْکَرِیمُ الْمُعْطِی الَّذِی لا یُرَدُّ سائِلُهُ، وَلا یُخَیَّبُ آمِلُهُ، وَلا یَنْقُصُ نائِلُهُ، وَلا یَنْفَدُ ما عِنْدَهُ، بَلْ یَزْدادُ کَثْرَةً وَطِیباً وَعَطاءً وَجُوداً، وَارْزُقْنِی مِنْ خَزائِنِکَ الَّتِی لا تَفْنی، وَمِنْ رَحْمَتِکَ الْواسِعَةِ، اِنَّ عَطاءَکَ لَمْ یَکُنْ مَحْظُوراً، وَأَنْتَ عَلیکُلِّشَیْء قَدِیرٌ، بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ».
ونیز این دعا را که جمعی از بزرگان علما آن را، از جمله اعمال شب و روز جمعه وعرفه ذکر کرده اند بخواند. دعا به نقل مرحوم کفعمی در مصباح این است: «اَللّهُمَّ مَنْ تَعَبَّأَ وَتَهَیَّأَ وَأَعَدَّ وَاسْتَعَدَّ لِوِفادَة إِلی مَخْلُوق، رَجاءَ رِفْدِهِ وَطَلَبَ نائِلِهِ وَجائِزَتِهِ، فَإِلَیْکَ یارَبِّ تَعْبِیَتِی وَاسْتِعْدادی، رَجاءَ عَفْوِکَ، وَطَلَبَ نائِلِکَ وَجائِزَتِکَ، فَلا تُخَیِّبْ دُعائِی، یا مَنْ لا یَخِیبُ عَلَیْهِ سائِلٌ وَلا یَنْقُصُهُ نائِلٌ، فَإِنِّی لَمْ آتِکَ ثِقَةً بِعَمَل صالِح عَمِلْتُهُ، وَلا لِوِفادَة إِلیمَخْلُوق رَجَوْتُهُ، أَتَیْتُکَ مُقِرّاً عَلی نَفْسِی بِالاِْساءَةِ وَالظُّلْمِ، مُعْتَرِفاً بِأَنْ لا حُجَّةَ لِی وَلا عُذْرَ، أَتَیْتُکَ أَرْجُو عَظِیمَ عَفْوِکَ، الَّذِیعَفَوْتَ بِهِ عَنِ
الْخاطِئِینَ، فَلَمْ یَمْنَعْکَ طُولُ عُکُوفِهِمْ عَلیعَظِیمِ الْجُرْمِ، أَنْ عُدْتَ عَلَیْهِمْ بِالرَّحْمَةِ، فَیا مَنْ رَحْمَتُهُ واسِعَةٌ وَعَفْوُهُ عَظِیمٌ، یا عَظِیمُ یا عَظِیمُ یا عَظِیمُ، لا یَرُدُّ غَضَبَکَ إِلاّ حِلْمُکَ، وَلا یُنْجِی مِنْ سَخَطِکَ إِلاَّ التَّضَرُّعُ إِلَیْکَ، فَهَبْ لِی یا إِلهِی فَرَجاً بالقُدْرَةِ الَّتِی تُحْیِی بِها مَیْتَ الْبِلادِ، وَلا تُهْلِکْنِی غَمّاً حَتّی تَسْتَجِیبَ لِی، وَتُعَرِّفَنِی الاِْجابَةَ فِی دُعائی، وَأَذِقْنِی طَعْمَ الْعافِیَةِ إِلی مُنْتَهی أَجَلِی، وَلا تُشْمِتْ بِی عَدُوِّی، وَلا تُسَلِّطْهُ عَلَیَّ، وَلا تُمَکِّنْهُ مِنْ عُنُقِی. اَللّهُمَّ إِنْ وَضَعْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یَرْفَعُنِی، وَإِنْ رَفَعْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یَضَعُنِی، وَإِنْ أَهْلَکْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یَعْرُضُ لَکَ فِی عَبْدِکَ، أَوْ یَسْأَلُکَ عَنْ أَمْرِهِ، وَقَدْ عَلِمْتُ أَنَّهُ لَیْسَ فِیحُکْمِکَ ظُلْمٌ، وَلا فِی نَقِمَتِکَ عَجَلَةٌ، وَإِنَّما یَعْجَلُ مَنْ یَخافُ الْفَوْتَ، وَإِنَّما یَحْتاجُ إِلَی الظُّلْمِ الضَّعِیفُ، وَقَدْ تَعالَیْتَ یا إِلهِی عَنْ ذلِکَ عُلُوّاً کَبِیراً. اَللّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ فَأَعِذْنِی، وَاَسْتَجِیرُ بِکَ فَأَجِرْنِی، وَاَسْتَرْزِقُکَ فَارْزُقْنِی، وَ أَتَوَکَّلُ عَلَیْکَ فَاکْفِنِی، وَاَسْتَنْصِرُکَ عَلی عَدُوِّی فَانْصُرْنِی، وَاَسْتَعِینُ بِکَ فَأَعِنِّی، وَاَسْتَغْفِرُکَ یا إِلهِی فَاغْفِرْ لِی، آمِینَ آمِینَ آمِینَ».
در هنگام وقوف در عرفات چند چیز مستحب است.
با طهارت بودن.
غسل نمودن وبهتر است نزدیک ظهر باشد.
توجه قلبی به خدا، واز خود دور ساختن چیزهایی که موجب تفرقه حواس می شود.
وقوف در طرف چپ جبل الرّحمه.
وقوف در زمین هموار.
خواندن نماز ظهر وعصر با یک اذان ودو اقامه.
خواندن دعاهای وارده وتضرع به درگاه خداوند.
وآنها بسیار است از جمله گفتن «اَللهُ أَکْبَرُ» صد مرتبه، و «لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ» صد مرتبه، و «اَلْحَمْدُ لِلّهِ» صد مرتبه، و «سُبْحانَ اللهِ» صد مرتبه، و «ما شاءَ اللهُ وَلا
قُوَّةَ إِلاّ بِاللهِ» صد مرتبه، و «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد» صد مرتبه.
نیز صد مرتبه بگوید:
«أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ، لَه الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ، یُحْیِی وَیُمِیتُ، وَیُمِیتُ وَیُحْیِی، وَهُوَ حَیٌّ لا یَمُوتُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ، وَهُوَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ».
هر کدام از سوره " قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ " و «آیة الْکُرْسِی» و سوره "إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ " را صد مرتبه بخواند.
ومستحب است خواندن این دعا:
«أَسْأَلُ اللهَ بِأَنَّهُ هُوَ اللهُ الَّذِی لا إِلهَ إلاّ هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبّارُ الْمُتَکَبِّرُ، سُبْحانَ اللهِ عَمّا یُشْرِکُونَ، هُوَ اللهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الاَْسْماءُ الْحُسْنی، یُسَبِّحُ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَالاَْرْضِ، وَهُوَ الْعَزِیْزُ الْحَکِیمُ».
پس بگو: «اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلی نَعْمائِکَ الَّتِی لا تُحصی بِعَدَد، وَلا تُکافَأُ بِعَمَل».
پس بخوان این دعا را:
«أَسْأَلُکَ یا اَللهُ یا رَحْمانُ بِکُلِّ اسْم هُوَ لَکَ، وَأَسْأَلُکَ بِقُوَّتِکَ وَقُدْرَتِکَ وَعِزَّتِکَ وَبجَمِیعِ ما أَحاطَ بِهِ عِلْمُکَ
وَبِأَرْکانِکَ کُلِّها، وَبِحَقِّ رَسُولِکَ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَبِاسْمِکَ الاَْکْبَرِ الاَْکْبَرِ، وَبِاسْمِکَ الْعَظِیمِ الَّذِی مَنْ دَعاکَ بِهِ کانَ حَقّاً عَلَیْکَ أَنْ لا تُخَیِّبَهُ، وَبِاسْمِکَ الاَْعْظَمِ الاَْعْظَمِ الاَْعْظَمِ الَّذِی مَنْ دَعاکَ بِهِ کانَ حَقّاً عَلَیْکَ أَنْ لا تَرُدَّهُ، وَأَنْ تُعْطِیَهُ ما سَئَلَ، أَنْ تَغْفِرَ لِی ذُنُوبِیفِی جَمِیعِ عِلْمِکَ فِیَّ»
و این دُعا را نیز بخوان:
«اَللّهُمَّ فُکَّنِی مِنَ النّارِ، وَأَوْسِعْ عَلَیَّ مِنْ رِزْقِکَ الْحَلالِ الطَّیِّبِ، وَادْرَأْ عَنِّی شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ، وَشَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ»،
وبخواند این دُعا را:
«اَللّهُمَّ إِنِّی عَبْدُکَ، فَلا تَجْعَلْنِی مِنْ أَخْیَبِ وَفْدِکَ، وَارْحَمْ مَسِیرِیإِلَیْکَ مِنَ الْفَجِّ الْعَمِیقِ. اَللّهُمَّ رَبَّ الْمَشاعِرِ کُلِّها، فُکَّ رَقَبَتِی مِنَ النّارِ، وَأَوْسِعْ عَلَیَّ مِنْ
رِزْقِکَ الْحَلالِ، وَادْرَأْ عَنِّی شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ. اَللّهُمَّ لا تَمْکُرْ بِی، وَلا تَخْدَعْنِی، وَلا تَستَدْرِجْنِی. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَوْلِکَ وَجُودِکَ وَکَرَمِکَ وَمَنِّکَ وَفَضْلِکَ، یا أَسْمَعَ السّامِعِینَ، وَیا أَبْصَرَ النّاظِرِینَ، وَیا أَسْرَعَ الْحاسِبِینَ، وَیا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ، أَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد. (وَأَنْ تَرْزُقَنِی خَیْرَ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ». پس حاجت خود را بخواهد، آنگاه دست به آسمان بردارد واین دُعا را بخواند:
اَللّهُمَّ حاجَتِی إِلَیْکَ الَّتِی إِنْ أَعْطَیْتَنِیها لَمْ یَضُرَّنِی ما مَنَعْتَنِی، وَالَّتِیإِنْ مَنَعْتَنِیها لَمْ یَنْفَعْنِی ما أَعْطَیْتَنِی، أَسْأَلُکَ خَلاصَ رَقَبَتِی مِنَ النّارِ، اَللّهُمَّ إِنِّی عَبْدُکَ، وَمِلْکُ یَدِکَ ناصِیَتِی بِیَدِکَ، وَأَجَلِی بِعِلْمِکَ، أَسْأَلُکَ أَنْ تُوَفِّقَنِی لِما یُرْضِیکَ عَنِّی، وَأَنْ تُسَلِّمَ مِنِّی مَناسِکِی الَّتِی اَرَیْتَها خَلِیلَکَ اِبراهِیمَ عَلَیْهِ السَّلامُ، وَدَلَلْتَ عَلَیْها نَبِیَّکَ مُحَمَّداً صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ. اَللّهُمَّ اجْعَلْنِی مِمَّنْ رَضِیتَ عَمَلَهُ، وَأَطَلْتَ عُمُرَهُ، وَأَحْیَیْتَهُ بَعْدَ الْمَوْتِ حَیاةً طَیِّبَةً».
ونیز مُستحبّ است در روز عَرَفه هنگام غرُوب آفتاب این دُعا خوانده شود:
«اَللّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْفَقْرِ، وَمِنْ تَشَتُّتِ الاْمْرِ، وَمِنْ شَرِّ ما یَحْدُثُ بِاللَّیْلِ وَالنَّهارِ، أَمْسی ظُلْمِی مُسْتَجِیراً بِعَفْوِکَ، وَأَمْسی خَوْفِی مُسْتَجِیراً بِأَمانِکَ، وَأَمْسی ذُلِّی مُسْتَجِیراً بِعِزِّکَ، وَأَمْسی وَجْهِیَ الْفانِی مُسْتَجِیراً بِوَجْهِکَ
الْباقِی، یا خَیْرَ مَنْ سُئِلَ، وَیا أَجْوَدَ مَنْ أَعْطی، یا أَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ، جَلِّلْنِی بِرَحْمَتِکَ، وَأَلْبِسْنِی عافِیَتَکَ، وَاصْرِفْ عَنِّیشَرَّ جَمِیعِ خَلْقِکَ وَارْزُقْنِی خَیْرَ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ».
ونیز مُستحبّ است بعد از غرُوب آفتاب این دُعا خوانده شود:
«اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ هذَا الْمَوْقِفِ، وَارْزُقْنِیهِ أَبَداً ما أَبْقَیْتَنِی، وَاقْلِبْنِی الْیَوْمَ مُفْلِحاً مُنْجِحاً مُسْتَجاباً لِی، مَرْحُوماً مَغْفُوراً لِی، بِأَفْضَلِ ما یَنْقَلِبُ بِهِ الْیَوْمَ أَحَدٌ مِنْ وَفْدِکَ، وَحُجّاجِ بَیْتِکَ الْحَرامِ، وَاجْعَلْنِی الْیَوْمَ مِنْ أَکْرَمِ وَفْدِکَ عَلَیْکَ، وَأَعْطِنِی أَفْضَلَ ما أَعْطَیْتَ أَحَداً مِنْهُمْ مِنَ الْخَیْرِ وَالْبَرَکَةِ
وَالْعافِیَةِ وَالرَّحْمَةِ وَالرِّضوانِ وَالْمَغْفِرَةِ، وَبارِکْ لِی فِیما أَرْجِعُ إِلَیْهِ مِنْ أَهْل أَوْ مال أَوْ قَلِیل أَوْ کَثِیر، وَبارِکْ لَهُمْ فِیَّ».
دعای امام حسین (علیه السلام) در روز عَرَفه: «اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذِیلَیْسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ، وَلا لِعَطائِهِ مانِعٌ، وَلا کَصُنْعِهِ صُنْعُ صانِع، وَهُوَ الْجَوادُ الْواسِعُ، فَطَرَ أَجْناسَ الْبَدائِعِ، وَأَتْقَنَ بِحِکْمَتِهِ الصَّنائِعَ، لا تَخْفی عَلَیْهِ الطَّلائِعُ، وَلا تَضِیعُ عِنْدَهُ الْوَدائِعُ، جازِیکُلِّ صانِع، وَرائِشُ کُلِّ قانع، وَراحِمُ کُلِّ ضارِ ع، وَمُنْزِلُ الْمَنافِعِ، وَالْکِتابِ الْجامِعِ، بِالنُّورِالسّاطِعِ، وَهُوَلِلدَّعَواتِ سامِعٌ، وَلِلْکُرُباتِ دافِعٌ، وَلِلدَّرَجاتِ رافِعٌ، وَلِلْجَبابِرَةِ قامِعٌ، فَلا إِلهَ غَیْرُهُ، وَلا شَیْءَ یَعْدِلُهُ، وَلَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ، وَهُوَالسَّمِیعُ الْبَصِیرُ، اَللَّطِیفُ الْخَبِیرُ، وَهُوَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَرْغَبُ إِلَیْکَ، وَأَشْهَدُ بِالرُّبُوبِیَّةِ لَکَ، مُقِرّاً بِأَنَّکَ رَبِّی، وَإِلَیْکَ مَرَدِّ ی، اِبْتَدَأْتَنِی بِنِعْمَتِکَ قَبْلَ أَنْ أَکُونَ شَیْئاً مَذْکُوراً، وَخَلَقْتَنِی مِنَ التُّرابِ، ثُمَّ أَسْکَنْتَنِی الاَْصْلابَ، آمِناً لِرَیْبِ الْمَنُونِ، وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ والسِّنِینَ، فَلَمْ أَزَلْ ظاعِناً مِنْ صُلْب إِلی رَحِم، فِی تَقادُم مِنَ الاَْیّامِ الْماضِیَةِ، وَالْقُرُونِ الْخالِیَةِ، لَمْ تُخْرِجْنِی ِرَأْفَتِکَ بِی، وَلُطْفِکَ لِی، وَإِحْسانِکَ إِلَیَّ، فِی دَوْلَةِ أَئِمَّةِ الْکُفْرِ، اَلَّذِینَ نَقَضُواعَهْدَکَ، وَکَذَّبُوا رُسُلَکَ، لکِنَّکَ أَخْرَجْتَنِی رَأْفَةً مِنْکَ وَتَحَنُّناًعَلَیَّ لِلَّذِی سَبَقَ لِی مِنَ الْهُدی، الَّذِی لَهُ یَسَّرْتَنِی، وَفِیهِ أَنْشَأْتَنِی، مِنْ قَبْلِ ذلِکَ رَؤُفْتَ بِی بِجَمِیلِ صُنْعِکَ، وَسَوابِغِ نِعَمِکَ، فَابْتَدَعْتَ خَلْقِی مِنْ مَنِیّ یُمْنی، وَأَسْکَنْتَنِی فِی ظُلُمات ثَلاث، مِنْ بَیْنَ لَحْم وَدَم وَجِلْد، لَمْ تُشْهِدْنِی خَلْقِی، وَلَمْ تَجْعَلْ لِی شَیْئاًمِنْ أَمْرِی، ثُمَّ أَخْرَجْتَنِی لِلَّذِی سَبَقَ لِی مِنَ الْهُدی إِلَی الدُّنْیا تامّاً سَوِیّاً،
وَحَفِظْتَنِی فِی الْمَهْدِ طِفْلاً صَبِیّاً، وَرَزَقْتَنِی مِنَ الْغِذاءِ لَبَناً مَرِیّاً، وَعَطَفْتَ عَلَیَّ قُلُوبَ الْحَواضِنِ، وَکَفَّلْتَنِی الاُْمَّهاتِ الرَّواحِمَ، وَکَلاَْتَنِی مِنْ طَوارِقِ الْجانِّ، وَسَلَّمْتَنِی مِنَ الزِّ یادَةِ وَالنُّقْصانِ، فَتَعالَیْتَ یا رَحِیمُ یا رَحْمانُ. حَتّی إِذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْکَلامِ، أَتْمَمْتَ عَلَیَّ سَوابِغَ
الاِْنْعامِ، وَرَبَّیْتَنِی زائِداً فِی کُلِّ عام، حَتّی إِذَا اکْتَمَلَتْ فِطْرَتِی، وَاعْتَدَلَتْ مِرَّتِی، أَوْجَبْتَ عَلَیَّ حُجَّتَکَ، بِأَنْ أَلْهَمْتَنِی مَعْرِفَتَکَ، وَرَوَّعْتَنِی بِعَجائِبِ حِکْمَتِکَ، وَأَیْقَظْتَنِی لِما ذَرَأْتَ فِی سَمائِکَ وَأَرْضِکَ مِنْ بَدائِعِ خَلْقِکَ، وَنَبَّهْتَنِی لِشُکْرِکَ وَذِکْرِکَ، وَأَوجَبْتَ عَلَیَّ طاعَتَکَ وَعِبادَتَکَ، وَفَهَّمْتَنِی ما جاءَتْ بِهِ رُسُلُکَ، وَیَسَّرْتَ لِی تَقَبُّلَ مَرْضاتِکَ، وَمَنَنْتَ عَلَیَّ فِی جَمِیعِ ذلِکَ بِعَونِکَ وَلُطْفِکَ. ثُمَّ إِذْ خَلَقْتَنِی مِنْ حَرِّ الثَّری، لَمْ تَرْضَ لِی یا إِلهِی نِعْمَةً دُونَ أُخْری، وَرَزَقْتَنِی مِنْ أَنْواعِ الْمَعاشِ، وَصُنُوفِ الرِّ یاشِ بِمَنِّکَ الْعَظِیمِ الاَْعْظَمِ عَلَیَّ، وَإِحْسانِکَ الْقَدِیمِ إِلَیَّ. حَتّی إِذا أَتْمَمْتَ عَلَیَّ جَمِیعَ النِّعَمِ، وَصَرَفْتَ عَنِّی کُلَّ النِّقَمِ، لَمْ یَمْنَعْکَ جَهْلِی وَجُرْأَتِی عَلَیْکَ أَنْ دَلَلْتَنِی إِلی ما یُقَرِّبُنِی إِلَیْکَ، وَوَفَّقْتَنِی لِما یُزْلِفُنِی لَدَیْکَ، فَإِنْ دَعَوْتُکَ أَجَبْتَنِی، وَإِنْ سَأَلْتُکَ أَعْطَیْتَنِی، وَإِنْ أَطَعْتُکَ شَکَرْتَنِی، وَإِنْ شَکَرْتُکَ زِدْتَنِی، کُلُّ ذلِکَ إِکْمالٌ لاَِنْعُمِکَ عَلَیَّ، وَإِحْسانِکَ إِلَیَّ، فَسُبْحانَکَ سُبْحانَکَ، مِنْ مُبْدِئ مُعِید حَمِید مجِید، تَقَدَّسَتْ أَسْماؤُکَ، وَعَظُمَتْ آلاؤُکَ، فَأَیُّ نِعَمِکَ یا إِلهِی أُحْصِی عَدَداًوَذِکْراً، أَمْ أَیُّ عَطایاکَ أَقُومُ بِهاشُکْراً، وَهِیَ یا رَبِّ أَکْثَرُ مِنْ أَنْ یُحْصِیَهَا الْعادّوُنَ، أَوْ یَبْلُغَ عِلْماً بِهَا الْحافِظُونَ، ثُمَّ ما صَرَفْتَ وَدَرَأْتَ عَنِّی اَللّهُمَّ مِنَ الضُرِّ وَالضَّرّاءِ أَکْثَرُ مِمّا ظَهَرَ لِی مِنَ الْعافِیَةِ وَالسَّرّاءِ. فَأَنَا أَشْهَدُ یا إِلهِی بِحَقِیقَةِ إِیمانِی، وَعَقْدِ عَزَماتِ یَقِینِی، وَخالِصِ صَرِیحِ تَوْحِیدِی،
وَباطِنِ مَکْنُونِ ضَمِیرِی، وَعَلائِقِ مَجارِی نُورِ بَصَرِی، وَأَسارِیرِ صَفْحَةِ جَبِینِی، وَخُرْقِ مَسارِبِ نَفَسِی، وَخَذارِیفِ مارِنِ عِرْنِینِی، وَمَسارِبِ صِماخِ سَمْعِی، وَما ضُمَّتْ وَأَطْبَقَتْ عَلَیْهِ شَفَتایَ، وَحَرَکاتِ لَفْظِ لِسانِی، وَمَغْرَزِ حَنَکِ فَمِی وَفَکِّی، وَمَنابِتِ أَضْراسِی، وَمَساغِ مَطْعَمِی وَمَشْرَبِی، وَحِمالَةِ أُمِّ رَأْسِی، وَبُلُوغِ فارِغِ حَبائِلِ عُنُقِی. وَمَا اشْتَمَلَ عَلَیْهِ تامُورُ صَدْرِی، وَحَمائِلِ حَبْلِ وَتِینِی، وَنِیاطِ حِجابِ قَلْبِی، وَأَفْلاذِ حَواشِی کَبِدِی. وَما حَوَتْهُ شَراسِیفُ أَضْلاعِی، وَحِقاقُ مَفاصِلِی، وَقَبضُ عَوامِلِی، وَأَطرافُ أَنامِلِی
وَلَحْمِی وَدَمِی، وَشَعْرِی وَبَشَرِی، وَعَصَبِی وَقَصَبِی، وَعِظامِی وَمُخِّی وَعُرُوقِی، وَجَمِیعُ جَوارِحِی، وَمَا انْتَسَجَ عَلی ذلِکَ أَیّامَ رِضاعِی، وَما أَقَلَّتِ الاَْرْضُ مِنِّی، وَنَوْمِی وَیقْظَتِی وَسُکُونِی، وَحَرَکاتِ رُکُوعِی وَسُجُودِی، أَنْ لَوْ حاوَلْتُ وَاجْتَهَدْتُ مَدَی الاَْعصارِ وَالاَْحْقابِ لَوْ عُمِّرْتُها أَنْ أُؤَدِّیَ شُکْرَ واحِدَة مِنْ أَنْعُمِکَ مَا اسْتَطَعْتُ ذلِکَ، إِلاّ بِمَنِّکَ، اَلْمُوجَبِ عَلَیَّ بِهِ شُکْرُکَ أَبَداً جَدِیداً، وَثَناءً طارِفاً عَتِیداً. أَجَلْ، وَلَوْ حَرَصْتُ أَنَا وَالْعادُّونَ مِنْ أَنامِکَ، أَنْ نُحْصِیَ مَدی إِنْعامِکَ، سالِفِهِ وَآنِفِهِ ما حَصَرْناهُ عَدَداً، وَلا أَحْصَیناهُ أَمَداً. هَیْهاتَ أَنّیذلِکَ وَأَنْتَ الْمُخْبِرُ فِی کِتابِکَ النّاطِقِ، وَالنَّبَأِ الصّادِقِ: وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللهِ لا تُحْصُوها، صَدَقَ کِتابُکَ اللّهُمَّ وَ نَبَؤُکَ، وَبَلَّغَتْ أَنْبِیاؤُکَ وَرُسُلُکَ، ما أَنْزَلْتَ عَلَیْهِمْ مِنْ وَحْیِکَ، وَشَرَعْتَ لَهُمْ وَبِهِمْ مِنْ دِینِکَ. غَیْرَ أَنِّی یا إِلهِی أَشْهَدُ بِجُهْدِی وَجِدِّی، وَمَبْلَغِ طاقَتِی وَوُسْعِی، وَأَقُولُ مُؤْمِناً مُوقِناً، اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً فَیَکُونَ مَوْرُوثاً، وَلَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ فَیُضادَّهُ فِیمَا ابْتَدَعَ، وَلا وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ فَیُرْفِدَهُ فِیما صَنَعَ، فَسُبْحانَهُ سُبْحانَهُ، لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللهُ لَفَسَدَتا وَتَفَطَّرَتا. سُبْحانَ اللهِ الْواحِدِ الاَْحَدِ الصَّمَدِ الَّذِی لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ، وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ، اَلْحَمْدُ للهِِ حَمْداً یُعادِلُ حَمْدَ مَلائِکَتِهِ الْمُقَرَّبِینَ، وَأَنْبِیائِهِ الْمُرْسَلِینَ. وَصَلَّیاللهُ عَلی خِیَرَتِهِ مُحَمَّد خاتَمِ النَّبِیِّینَ، وَآلِهِ الطَّیِّبِینَ الطّاهِرِینَ الْمُخْلَصِینَ».
آنگاه حضرت شروع کرد به درخواست از پیشگاه خداوند متعال و سعی و اهتمام نمود در دعا و اشک از دیدگان مبارکش جاری بود، پس گفت: «اَللّهُمَّ اجْعَلْنِی أَخْشاکَ کَأَنِّی أَراکَ، وَأَسْعِدْنِی بِتَقْواکَ، وَلا تُشْقِنِی بِمَعْصِیَتِکَ، وَخِرْ لِی فِی قَضائِکَ، وَبارِکْ لِی فِی قَدَرِکَ، حَتّی لا أُحِبَّ تَعْجِیلَ ماأَخَّرْتَ، وَلا تَأْخِیرَ ما عَجَّلْتَ.
اَللّهُمَّ اجْعَلْ غِنایَ فِی نَفْسِی، وَالْیَقِینَ فِی قَلْبِی، وَالاِْخْلاصَ فِی عَمَلِی، وَالنُّورَ فِی
بَصَرِی، وَالْبَصِیرَةَ فِی دِینِی، وَمَتِّعْنِیبِجَوارِحِی، وَاجْعَلْ سَمْعِی وَبَصَرِیَ الْوارِثَیْنِ مِنِّی، وَانْصُرْنِی عَلی مَنْ ظَلَمَنِی، وَأَرِنِی فِیهِ ثارِی وَمَآرِبِی، وَأَقِرَّ بِذلِکَ عَیْنِی. اَللَّهُمَّ اکْشِفْ کُرْبَتِی، وَاسْتُرْ عَوْرَتِی، وَاغْفِرْ لِی خَطِیئَتِی، وَاخْسَأْ شَیْطانِی، وَفُکَّ رِهانِی، وَاجْعَلْ لِی یا إِلهِی الدَّرَجَةَ الْعُلْیا فِی الاْخِرَةِ وَالاُْولی. اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنِی فَجَعَلْتَنِیسَمِیعاً بَصِیراً، وَلَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنِی فَجَعَلْتَنِی خَلْقاً سَوِیّاً رَحْمَةً بِی، وَقَدْ کُنْتَ عَنْ خَلْقِی غَنِیّاً، رَبِّ بِمابَرَأْتَنِْیفَعَدَّلْتَ فِطْرَتِی، رَبِّ بِما أَنْشَأْتَنِی فَأَحْسَنْتَ صُورَتِی، رَبِّ بِما أَحْسَنْتَ إِلَیَّ وَفِی نَفْسِی عافَیْتَنِی، رَبِّ بِما کَلاَْتَنِی وَوَفَّقْتَنِی، رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَهَدَیْتَنِی، رَبِّ بِما أَوْلَیْتَنِی وَمِنْ کُلِّ خَیْر أَعْطَیْتَنِی، رَبِّ بِما أَطْعَمْتَنِی وَسَقَیْتَنِی، رَبِّ بِما أَغْنَیْتَنِی وَأَقْنَیْتَنِی، رَبِّ بِما أَعَنْتَنِی وَأَعْزَزْتَنِی، رَبِّ بِما أَلْبَسْتَنِی مِنْ سِتْرِکَ الصّافِی، وَیَسَّرْتَ لِی مِنْ صُنْعِکَ الْکافِی، صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَأَعِنِّیعَلی بَوائِقِ الدُّهُورِ، وَصُرُوفِ اللَّیالِی وَالاَْیّامِ، وَنَجِّنِی مِنْ أَهْوالِ
الدُّنْیا وَکُرُباتِ الاْخِرَةِ، وَاکْفِنِی شَرَّ ما یَعْمَلُ الظّالِمُونَ فِی الاَْرْضِ. اَللّهُمَّ ما أَخافُ فَاکْفِنِی، وَما أَحْذَرُ فَقِنِی، وَفِی نَفْسِی وَدِینِیفَاحْرُسْنِی، وَفِی سَفَرِی فَاحْفَظْنِی، وَفِی أَهْلِی وَمالِیفَاخْلُفْنِی، وَفِی ما رَزَقْتَنِی فَبارِکْ لِی، وَفِی نَفْسِی فَذَلِّلْنِی، وَفِی أَعْیُنِ النّاسِ فَعَظِّمْنِی، وَمِنْ شَرِّ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ فَسَلِّمْنِی، وَبِذُ نُوبِی فَلا تَفْضَحْنِی وَبِسَرِیرَتِی فَلا تُخْزِنِی، وَبِعَمَلِی فَلا تَبْتَلِنِی، وَنِعَمَکَ فَلا تَسْلُبْنِی، وَإِلی غَیْرِکَ فَلا تَکِلْنِی، إِلهِی إِلیمَنْ تَکِلُنِی، إِلی قَرِیب فَیَقْطَعُنِی، أَمْ إِلی بَعید فَیَتَجَهَّمُنِی، أَمْ إِلَی الْمُسْتَضْعَفِینَ لِی، وَأَنْتَ رَبِّیوَمَلِیکُ أَمْرِی، أَشْکُو إِلَیْکَ غُرْبَتِی، وَبُعْدَ دارِی، وَهَوانِی عَلی مَنْ مَلَّکْتَهُ أَمْرِی. إِلهِی فَلا تُحْلِلْ عَلَیَّ غَضَبَکَ، فَإِنْ لَمْ تَکُنْ غَضِبْتَ عَلَیَّ فَلا أُبالِی سِواکَ، سُبْحانَکَ غَیْرَ أَنَّ عافِیَتَکَ أَوْسَعُ لِی، فَأَسْأَ لُکَ یا رَبِّ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذِی أَشْرَقَتْ لَهُ الاَْرْضُ وَالسَّماواتُ، وَکُشِفَتْ بِهِ الظُّلُماتُ، وَصَلُحَ بِهِ أَمْرُ الاَْوَّلِینَ
وَالاْخِرِینَ، أَنْ لا تُمِیتَنِی عَلیغَضَبِکَ، وَلا تُنْزِلْ بِی سَخَطَکَ، لَکَ الْعُتْبی حَتّی تَرْضیقَبْلَ ذلِکَ. لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ، رَبَّ الْبَلَدِ الْحَرامِ وَالْمَشْعَرِ الْحَرامِ، وَالْبَیْتِ الْعَتِیقِ، الَّذِی أَحْلَلْتَهُ الْبَرَکَةَ، وَجَعَلْتَهُ لِلنّاسِ أَمْنَاً، یا مَنْ عَفا عَنْ عَظِیمِ الذُّنُوبِ بِحِلْمِهِ، یا مَنْ أَسْبَغَ النَّعْماءَ بِفَضْلِهِ، یا مَنْ أَعْطَی الْجَزِیلَ بِکَرَمِهِ، یا عُدَّتِی فِی شِدَّتِی، یا صاحِبِی فِیوَحْدَتِی، یا غِیاثِی فِی کُرْبَتِی، یا وَلِیِّی فِی نِعْمَتِی، یا إِلهِی وَإِلهَ آبائِی إِبْراهِیمَ وَإِسْماعِیلَ وَإِسْحاقَ وَیَعْقُوبَ، وَرَبَّ جَبْرَئِیلَ وَمِیکائِیلَ وَإِسْرافِیلَ، وَربَّ مُحَمَّد خاتَمِ النَّبِیِّینَ وَآلِهِ الْمُنْتَجَبِینَ، وَمُنْزِلَ التَّوْراةِ وَالاِْنْجِیلِ، وَالزَّبُورِ وَالْفُرْقانِ، وَمُنَزِّلَ کهیعص، وَطه وَیس، وَالْقُرْآنِ الْحَکِیمِ، أَنْتَ کَهْفِی حِینَ تُعِْیینِی الْمَذاهِبُ فِی سَعَتِها، وَتَضِیقُ بِیَ الاَْرْضُ بِرُحْبِها، وَلَوْلا رَحْمَتُکَ لَکُنْتُ مِنَ الْهالِکِینَ، وَأَنْتَ مُقِیلُ عَثْرَتِی، وَلَوْلا سَتْرُکَ إِیّایَ لَکُنْتُ مِنَ الْمَفْضُوحِینَ، وَأَنْتَ مُؤَیِّدِی بِالنَّصْرِ عَلی أَعْدائِی، وَلَوْلا نَصْرُکَ إِیّایَ لَکُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبِینَ. یا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِالْسُّمُوِّ وَالرِّفْعَةِ، فَأَوْلِیاؤُهُ بِعِزِّهِ یَعْتَزُّونَ، یا مَنْ جَعَلَتْ لَهُ الْمُلُوکُ نِیرَ الْمَذَلَّةِ عَلیأَعْناقِهِمْ، فَهُمْ مِنْ سَطَواتِهِ خائِفُونَ،
یَعْلَمُ خائِنَةَ الاَْعْیُنِ وَما تُخْفِی الصُّدُورُ، وَغَیْبَ ما تَأْتِی بِهِ الازمنه وَالدُّهُورُ، یا مَنْ لا یَعْلَمُ کَیْفَ هُوَ إِلاّ هُوَ، یا مَنْ لا یَعْلَمُ ماهُوَ إِلاّ هُوَ، یامَنْ لایَعْلَمُ مایَعْلَمُهُ إِلاّهُوَ، یامَنْ کَبَسَ الاَْرْضَ عَلَی الْماءِ، وَسَدَّ الْهَواءَ بِالسَّماءِ، یا مَنْ لَهُ أَکْرَمُ الاَْسْماءِ، یا ذَا الْمَعْرُوفِ الَّذِی لا یَنْقَطِعُ أَبَداً، یا مُقَیِّضَ الرَّکْبِ لِیُوسُفَ فِی الْبَلَدِ الْقَفْرِ، وَمُخْرِجَهُ مِنَ الْجُبِّ وَجاعِلَهُ بَعْدَ الْعُبُودِیَّةِ مَلِکاً، یا رآدَّهُ عَلییَعْقُوبَ بَعْدَ أَنِ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَکَظِیمٌ، یا کاشِفَ الضُّرِّ وَالْبَلْوی عَنْ أَیُّوبَ، وَمُمْسِکَ یَدَیْ إِبْراهِیمَ عَنْ ذَبْحِ ابْنِهِ بَعْدَ کِبَرِ سِنِّهِ، وَفَناءِ عُمُرِهِ، یا مَنِ اسْتَجابَ لِزَکَرِیّا فَوَهَبَ لَهُ یَحْیی، وَلَمْ یَدَعْهُ فَرْداً وَحِیداً، یامَنْ أَخْرَجَ یُونُسَ
مِنْ بَطْنِ الْحُوتِ، یا مَنْ فَلَقَ الْبَحْرَ لِبَنِی إِسْرائِیلَ فَأَنْجاهُمْ، وَجَعَلَ فِرْعَوْنَ وَجُنُودَهُ مِنَ الْمُغْرَقِینَ، یا مَنْ أَرْسَلَ الرِّیاحَ مُبَشِّرات بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ، یا مَنْ لَمْ یَعْجَلْ عَلی مَنْ عَصاهُ مِنْ خَلْقِهِ، یا مَنِ اسْتَنْقَذَ السَّحَرَةَ مِنْ بَعْدِ طُولِ الْجُحُودِ، وَقَدْ غَدَوْا فِی نِعْمَتِهِ یَأْکُلُونَ رِزْقَهُ، وَیَعْبُدُونَ غَیْرَهُ، وَقَدْ حادُّوهُ وَنادُّوهُ وَکَذَّبُوا رُسُلَهُ. یا اَللهُ یا اَللهُ یا بَدِیُ یا بَدِیعُ، لا نِدَّ لَکَ، یا دائِمُ لا نَفَادَ لَکَ، یا حَیُّ حِینَ لا حَیَّ، یا مُحْیِیَ الْمَوْتی، یا مَنْ هُوَ قائِمٌ عَلی کُلِّ نَفْس بِما کَسَبَتْ، یا مَنْ قَلَّ لَهُ شُکْرِی فَلَمْ یَحْرِمْنِی، وَعَظُمَتْ خَطِیئَتِیفَلَمْ یَفْضَحْنِی، وَرَآنِی عَلَی الْمَعاصِی فَلَمْ یَشْهَرْنِی، یا مَنْ حَفِظَنِیفِیصِغَرِی، یا مَنْ رَزَقَنِی فِی کِبَرِی، یا مَنْ أَیادِیهِ عِنْدِیلاتُحْصی، وَنِعَمُهُ لاتُجازی، یامَنْ عارَضَنِی بِالْخَیْرِ وَالاِْحْسانِ، وَعارَضْتُهُ بِالاِْساءَةِ وَالْعِصْیانِ، یامَنْ هَدانِی لِلاِْیمانِ مِنْ قَبْلِ أَنْ أَعْرِفَ شُکْرَ الاِمْتِنانِ، یا مَنْ دَعَوْتُهُ مَرِیضاً فَشَفانِی، وَعُرْیاناً فَکَسانِی، وَجائِعاً فَأَشْبَعَنِی، وَعَطْشانَ فَأَرْوانِی، وَذَلِیلاً فَأَعَزَّنِی، وَجاهِلاً فَعَرَّفَنِی، وَوَحِیداً فَکَثَّرَنِی، وَغائِباً فَرَدَّنِی، وَمُقِلاًّ فَأَغْنانِی، وَمُنْتَصِراً فَنَصَرَنِی، وَغَنِیّاً فَلَمْ یَسْلُبْنِی، وَأَمْسَکْتُ عَنْ جَمِیعِ ذلِکَ فَابْتَدَأَنِی. فَلَکَ الْحَمْدُ وَالشُّکْرُ، یامَنْ أَقالَ عَثْرَتِی، وَنَفَّسَ کُرْبَتِی، وَأَجابَ دَعْوَتِی، وَسَتَرَ عَوْرَتِی، وَغَفَرَ ذُ نُوبِی، وَبَلَّغَنِی طَلِبَتِی، وَنَصَرَنِی عَلی عَدُوِّی، وَإِنْ أَعُدَّ نِعَمَکَ وَمِنَنَکَ وَکَرائِمَ مِنَحِکَ لاأُحْصِیها. یامَوْلایَ أَنْتَ الَّذِی مَنَنْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَنْعَمْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَحْسَنْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَجْمَلْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَفْضَلْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَکْمَلْتَ، أَنْتَ الَّذِی رَزَقْتَ، أَنْتَ الَّذِیوَفَّقْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَعْطَیْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَغْنَیْتَ، أَنْتَ الَّذِیأَقْنَیْتَ، أَنْتَ الَّذِی آوَیْتَ، أَنْتَ الَّذِی کَفَیْتَ، أَنْتَ الَّذِیهَدَیْتَ، أَنْتَ الَّذِی عَصَمْتَ، أَنْتَ الَّذِی سَتَرْتَ، أَنْتَ الَّذِیغَفَرْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَقَلْتَ، أَنْتَ الَّذِی مَکَّنْتَ، أَنْتَ الَّذِیأَعْزَزْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَعَنْتَ، أَنْتَ الَّذِی عَضَدْتَ، أَنْتَ الَّذِیأَیَّدْتَ، أَنْتَ الَّذِی
نَصَرْتَ، أَنْتَ الَّذِی شَفَیْتَ، أَنْتَ الَّذِیعافَیْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَکْرَمْتَ، تَبارَکْتَ وَتَعالَیْتَ، فَلَکَ الْحَمْدُدائِماً، وَلَکَ الشُّکْرُ واصِباً أَبَداً. ثُمَّ أَنَا یا إِلهِی اَلْمُعْتَرِفُ بِذُ نُوبِی فَاغْفِرْها لِی، أَنَا الَّذِی أَسَأْتُ، أَنَا الَّذِی أَخْطَأْتُ، أَنَا الَّذِیهَمَمْتُ، أَنَاالَّذِی جَهِلْتُ، أَنَاالَّذِی غَفَلْتُ، أَنَاالَّذِی سَهَوْتُ، أَنَاالَّذِی اعْتَمَدْتُ، أَنَا الَّذِی تَعَمَّدْتُ، أَنَا الَّذِی وَعَدْتُ، أَنَا الَّذِیأَخْلَفْتُ، أَنَا الَّذِی نَکَثْتُ، أَنَا الَّذِی أَقْرَرْتُ، أَنَا الَّذِی اعْتَرَفْتُ بِنِعْمَتِکَ عَلَیَّ وَعِنْدِی، وَأَبُوءُ بِذُ نُوبِی فَاغْفِرْها لِی. یا مَنْ لا تَضُرُّهُ ذُنُوبُ عِبادِهِ، وَهُوَ الْغَنِیُّ عَنْ طاعَتِهِمْ، وَالْمُوَفِّقُ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْهُمْ بِمَعُونَتِهِ وَرَحْمَتِهِ، فَلَکَ الْحَمْدُ إِلهِی وَسیِّدِی، إِلهِی أَمَرْتَنِیفَعَصَیْتُکَ، وَنَهَیْتَنِی فَارْتَکَبْتُ نَهْیَکَ، فَأَصْبَحْتُ لا ذا بَراءَة لِی فَأَعْتَذِرُ، وَلاذا قُوَّة فَأَنْتَصِرُ، فَبِأَیِّ شَیْء أَسْتَقْبِلُکَ یامَوْلایَ، أَبِسَمْعِی أَمْ بِبَصَرِی، أَمْ بِلِسانِی، أَمْ بِیَدِی، أَمْ بِرِجْلِی، أَ لَیْسَ کُلُّها نِعَمَکَ عِندِی، وَبِکُلِّها عَصَیْتُکَ یا مَوْلایَ، فَلَکَ الْحُجَّةُ وَالسَّبِیلُ عَلیَّ، یا مَنْ سَتَرَنِی مِنَ الاْباءِ وَالاُْمَّهاتِ أَنْ یَزْجُرُونِی، وَمِنَ الْعَشائِرِ وَالاِْخْوانِ أَنْ یُعَیِّرُونِی، وَمِنَ السَّلاطِینِ أَنْ یُعاقِبُونِی، وَلَوِاطَّلَعُوا یامَوْلایَ عَلی مَا اطَّلَعْتَ عَلَیْهِ مِنِّی إِذاً ما أَنْظَرُونِی، وَلَرَفَضُونِی وَقَطَعُونِی. فَها أَنَا ذا یا إِلهِی، بَیْنَ یَدَیْکَ یا سَیِّدِی، خاضِعٌ ذَلِیلٌ حَصِیرٌحَقِیرٌ، لا ذُو بَراءَة فَأَعْتَذِرُ، وَلا ذُو قُوَّة فَأَنْتَصِرُ، وَلا ذُوحُجَّة فَأَحْتَجُّ بِها، وَلا قائِلٌ لَمْ أَجْتَرِحْ، وَلَمْ أَعْمَلْ سُوءًا، وَما عَسَی الْجُحُودُ لَوْ جَحَدْتُ یامَوْلایَ یَنْفَعُنِی، کَیْفَ وَأَنّی ذلِکَ وَجَوارِحِی کُلُّها شاهِدَةٌ عَلَیَّ بِما قَدْ عَمِلْتُ، وَقَدْ عَلِمْتُ یَقِیناً غَیْرَ ذِی شَکٍّ أَنَّکَ سائِلِی مِنْ عَظائِمِ الاُْمُورِ، وَأَنَّکَ الْحَکَمُ الْعَدْلُ الَّذِی لا تَجُورُ، وَعَدْلُکَ مُهْلِکِی، وَمِنْ کُلِّ عَدْلِکَ مَهْرَبِی، فَإِنْ تُعَذِّبْنِی یا إِلهِی فَبِذُ نُوبِی بَعْدَ حُجَّتِکَ عَلَیَّ، وَإِنْ تَعْفُ عَنِّی فَبِحِلْمِکَ وَجُودِکَ وَکَرَمِکَ. لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمِینَ، لا إِلهَ إِلاّ
أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الْمُسْتَغْفِرِینَ، لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الْمُوَحِّدِینَ، لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الْخائِفِینَ، لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّیکُنْتُ مِنَ الْوَجِلِینَ، لاإِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الرّاجِینَ، لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الرّاغِبِینَ، لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الْمُهَلِّلِینَ، لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ السّائِلِینَ، لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ، لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الْمُکَبِّرِینَ، لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ رَبِّیوَرَبُّ آبائِیَ الاَْوَّلِینَ. اَللّهُمَّ هذا ثَنائِی عَلَیْکَ مُمَجِّداً، وَإِخْلاصِی لِذِکْرِکَ مُوَحِّداً، وَإِقْرارِی بِآلائکَ مَعَدِّداً، وَإِنْ کُنْتُ مُقِرّاً أَنِّی لَمْ أُحْصِها لِکَثْرَتِها وَسُبُوغِها، وَتَظاهُرِهاوَتَقادُمِهاإِلی حادِث، مالَمْ تَزَلْ تَتَعَهَّدُنِی بِهِ مَعَهامُنْذُخَلَقْتَنِی وَبَرَأْتَنِی مِنْ أَوَّلِ الْعُمُرِ مِنَ الاِْغْناءِ مِنَ الْفَقْرِ، وَکَشْفِ الضُّرِّ، وَتَسْبِیبِ الْیُسْرِ، وَدَفْعِ الْعُسْرِ، وَتَفرِیجِ الْکَرْبِ، وَالْعافِیَةِ فِی الْبَدَنِ، وَالسَّلامَةِ فِی الدِّینِ. وَلَوْ رَفَدَنِی عَلی قَدْرِ ذِکْرِ نِعْمَتِکَ جَمِیعُ الْعالَمِینَ مِنَ الاَْوَّلِینَ وَالاْخِرِینَ،، ما قَدَرْتُ وَلاهُمْ عَلی ذلِکَ. تَقَدَّسْتَ وَتَعالَیْتَ مِنْ رَبٍّ کَرِیم، عَظِیم رَحِیم، لا تُحْصی آلاؤُکَ، وَلا یُبْلَغُ ثَناؤُکَ، وَلا تُکافَأُ نَعْماؤُکَ، صَلِّعَلیمُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد، وَأَتْمِمْ عَلَیْنانِعَمَکَ، وَأَسْعِدْنابِطاعَتِکَ. سُبْحانَکَ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ، أَللَّهُمَّ إِنَّکَ تُجِیبُ الْمُضْطَرَّ، وَتَکْشِفُ السُّوءَ، وَتُغِیثُ الْمَکْرُوبَ، وَتَشْفِی السَّقِیمَ، وَتُغْنِی الْفَقِیرَ، وَتَجْبُرُ الْکَسِیرَ، وَتَرْحَمُ الصَّغِیرَ، وَتُعِینُ الْکَبِیرَ، وَلَیْسَ دُونَکَ ظَهِیرٌ، وَلا فَوْقَکَ قَدِیرٌ، وَأَنْتَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ. یا مُطْلِقَ الْمُکَبَّلِ الاَْسِیرِ، یا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِیرِ، یا عِصْمَةَ الْخائِفِ الْمُسْتَجِیرِ، یا مَنْ لا شَرِیکَ لَهُ وَلا وَزِیرَ، صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَأَعْطِنِی فِی هذِهِ الْعَشِیَّةِ، أَفْضَلَ ما أَعْطَیْتَ وَأَنَلْتَ أَحَداً مِنْ عِبادِکَ، مِنْ نِعْمَة تُولِیها، وَآلاء تُجَدِّدُها، وَبَلِیَّة تَصْرِفُها، وَکُرْبَة تَکْشِفُها، وَدَعْوَة
تَسْمَعُها، وَحَسَنَة تَتَقَبَّلُها، وَسَیِّئَة تَتَغَمَّدُها، إِنَّکَ لَطِیفٌ بِما تَشاءُ خَبِیرٌ، وَعَلی کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ. أَللَّهُمَّ إِنَّکَ أَقْرَبُ مَنْ دُعِیَ، وَأَسْرَعُ مَنْ أَجابَ، وَأَکْرَمُ مَنْ عَفا، وَأَوْسَعُ مَنْ أَعْطی، وَأَسْمَعُ مَنْ سُئِلَ، یا رَحْمانُ الدُّنْیا والاْخِرَةِ وَرحِیمَهُما، لَیْسَ کَمِثْلِکَ مَسْؤُولٌ، وَلا سِواکَ مَأْمُولٌ، دَعَوْتُکَ فَأَجَبْتَنِی، وَسَأَلْتُکَ فَأَعْطَیْتَنِی، وَرَغِبْتُ إِلَیْکَ فَرَحِمْتَنِی، وَوَثِقْتُ بِکَ فَنَجَّیْتَنِی، وَفَزِعْتُ إِلَیْکَ فَکَفَیْتَنِی. اَللّهُمَّ فَصَلِّعَلی مُحَمَّد عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ وَنَبِیِّکَ، وَعَلی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطّاهِرِینَ أَجْمَعِینَ، وَتَمِّمْ لَنا نَعْماءَکَ، وَهَنِّئْناعَطاءَکَ، وَاکْتُبْنا لَکَ شاکِرِینَ، وَلاِلائِکَ ذاکِرِینَ، آمِینَ آمِینَ رَبَّ الْعالَمِینَ. اَللّهُمَّ یا مَنْ مَلَکَ فَقَدَرَ، وَقَدَرَ فَقَهَرَ، وَعُصِیَ فَسَتَرَ، وَاسْتُغْفِرَ فَغَفَرَ، یا غایَةَ الطّالِبِینَ، وَمُنْتَهی أَمَلِ الرّاجِینَ، یا مَنْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْء عِلْماً، وَوَسِعَ الْمُسْتَقِیلِینَ رَأْفَةً وَرَحْمَةً وَحِلْماً. اَللّهُمَّ إِنّا نَتَوَجَّهُ إِلَیْکَ فِی هذِهِ الْعَشِیَّةِ، الَّتِی شَرَّفْتَها وَعَظَّمْتَها
بِمُحَمَّد نَبِیِّکَ وَرَسُولِکَ، وَخِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ، وَأَمِینِکَ عَلیوَحْیِکَ، اَلْبَشِیرِ النَّذِیرِ، اَلسِّراجِ الْمُنِیرِ، اَلَّذِی أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَی الْمُسْلِمِینَ، وَجَعَلْتَهُ رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ. اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، کَما مُحَمَّدٌ أَهْلٌ لِذلِکَ مِنْکَ یا عَظِیمُ، فَصَلِّ عَلَیْهِ وَعَلَی الْمُنْتَجَبِینَ الطَّیِّبِینَ الطّاهِرِینَ أَجْمَعِینَ، وَتَغَمَّدْنا بِعَفْوِکَ عَنّا، فَإِلَیْکَ عَجَّتِ الاَْصْواتُ بِصُنُوفِ اللُّغاتِ، فَاجْعَلْ لَنَا اللّهُمَّ فِیهذِهِ الْعَشِیَّةِ نَصِیباً مِنْ کُلِّ خَیْر تَقْسِمُهُ بَیْنَ عِبادِکَ، وَنُور تَهْدِیبِهِ، وَرَحْمَة تَنْشُرُها، وَبَرَکَة تُنْزِلُها، وَعافِیَة تُجَلِّلُها، وَرِزْق تَبْسُطُهُ، یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ. اَللّهُمَّ أَقْلِبْنا فِی هذَا الْوَقْتِ مُنْجِحِینَ مُفْلِحِینَ مَبْرُورِینَ غانِمِینَ، وَلا تَجْعَلْنا مِنَ الْقانِطِینَ، وَلا تُخْلِنا مِنْ رَحْمَتِکَ، وَلا تَحْرِمْنا ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ فَضْلِکَ، وَلاتَجْعَلْنا مِنْ رَحْمَتِکَ مَحْرُومِینَ، وَلا لِفَضْلِ مانُؤَمِّلُهُ مِنْ عَطائِکَ قانِطِینَ، وَلا تَرُدَّنا خائِبِینَ، وَلا مِنْ بابِکَ مَطْرُودِینَ، یا أَجْوَدَ الاَْجْوَدِینَ، وَأَکْرَمَ الاَْکْرَمِینَ، إِلَیْکَ أَقْبَلْنا مُوقِنِینَ، وَلِبَیْتِکَ الْحَرامِ آمِّینَ قاصِدِینَ، فَأَعِنّاعَلی مَناسِکِنا، وَأَکْمِلْ لَناحَجَّنا، وَاْعْفُ عَنّا وَعافِنا، فَقَدْ مَدَدْنا إِلَیْکَ أَیْدِیَنا، فَهِیَ بِذِلَّةِ
الاِعْتِرافِ مَوْسُومَةٌ. اَللّهُمَّ فَأَعْطِنا فِی هذِهِ الْعَشِیَّةِ ما سَأَلْناکَ، وَاکْفِنا مَا اسْتَکْفَیْناکَ، فَلا کافِیَ لَنا سِواکَ، وَلا رَبَّ لَنا غَیْرُکَ، نافِذٌ فِینا حُکْمُکَ، مُحِیطٌ بِنا عِلْمُکَ، عَدْلٌ فِینا قَضاؤُکَ، اِقْضِ لَنَا الْخَیْرَ، وَاجْعَلْنا مِنْ أَهْلِ الْخَیْرِ. اَللّهُمَّ أَوْجِبْ لَنا بِجُودِکَ عَظِیمَ الاَْجْرِ، وَکَرِیمَ الذُّخْرِ، وَدَوامَ الْیُسْرِ، وَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا أَجْمَعِینَ، وَلاتُهْلِکْنامَعَ الْهالِکِینَ، وَلاتَصْرِفْ عَنّارَأْفَتَکَوَرَحْمَتَکَ، یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ. اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فِی هذَا الْوَقْتِ مِمَّنْ سَأَلَکَ فَأَعْطَیْتَهُ، وَشَکَرَکَ فَزِدْتَهُ، وَتابَ إِلَیْکَ فَقَبِلْتَهُ، وَتَنَصَّلَ إِلَیْکَ مِنْ ذُنُوبِهِ کُلِّها فَغَفَرْتَها لَهُ، یا ذَا الْجَلالِ وَالاِْکْرامِ. اَللّهُمَّ وَفِّقْنا وَسَدِّدْنا وَاعصِمنا وَاقْبَلْ تَضَرُّعَنا، یا خَیْرَ مَنْ سُئِلَ، وَیا أَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ، یا مَنْ لا یَخْفی عَلَیْهِ إِغْماضُ الْجُفُونِ، وَلا لَحْظُ الْعُیُونِ، وَلا مَااسْتَقَرَّ فِی الْمَکْنُونِ، وَلا مَا انْطَوَتْ عَلَیْهِ مُضْمَراتُ الْقُلُوبِ، أَلا کُلُّ ذلِکَ قَدْ أَحْصاهُ عِلْمُکَ، وَوَسِعَهُ حِلْمُکَ، سُبْحانَکَ وَتَعالَیْتَ عَمّا یَقُولُ الظّالِمُونَ عُلُوّاً کَبِیراً، تُسَبِّحُ لَکَ السَّماواتُ السَّبْعُ، وَالاَْرَضُونَ وَمَنْ فِیهِنَّ، وَإِنْ مِنْ شَیْء إِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ، فَلَکَ الْحَمْدُ وَالْمَجْدُ، وَعُلُوُّ الْجَدِّ، یا ذَا الْجَلالِ وَالاِْکْرامِ، وَالْفَضْلِ وَالاِْنْعامِ، وَالاَْیادِیالْجِسامِ، وَأَنْتَ الْجَوادُ الْکَرِیمُ، الرَّؤُوفُ الرَّحِیمُ. اَللّهُمَّ أَوْسِعْ عَلَیَّ مِنْ رِزْقِکَ الْحَلالِ، وَعافِنِی فِی بَدَنِی وَدِینِی، وَآمِنْ خَوْفِی، وَأَعْتِقْ رَقَبَتِی مِنَ النّارِ. اَللّهُمَّ لا تَمْکُرْ بِی، وَلا تَسْتَدْرِجْنِی، وَلا تَخْدَعْنِی، وَادْرَأْ عَنِّی شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ».
آنگاه صورت را به سوی آسمان کرد، درحالی که از دیده هایمبارکش اشک می ریخت، با صدای بلند عرضه می داشت: «یاأَسْمَعَ السّامِعِینَ، وَیاأَبْصَرَالنّاظِرِینَ، وَیاأَسْرَعَ الْحاسِبِینَ، وَیا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ، صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد السّادَةِ الْمَیامِینِ، وَأَسْأَ لُکَ اللّهُمَّ حاجَتِیَ الَّتِی إِنْ أَعْطَیْتَنِیها لَمْ یَضُرَّنِی ما مَنَعْتَنِی، وَإِنْ مَنَعْتَنِیها لَمْ یَنْفَعْنِی ما أَعْطَیْتَنِی، أَسْأَ لُکَ فَکاکَ رَقَبَتِی مِنَ النّارِ، لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ، وَحْدَکَ لا
شَرِیکَ لَکَ، لَکَ الْمُلْکُ، وَلَکَ الْحَمْدُ، وَأَنْتَ عَلی کُلِّ شَیء قَدِیرٌ، یارَبِّ یا رَبِّ».
پس مکرّر می گفت: یا رَبِّ، و کسانی که دور آن حضرت بودند گوش به دعای آن حضرت فراداده، و به آمین گفتن اکتفا کرده بودند. و صدایشان همراه حضرت به گریه بلند شد تا آفتاب غُروب کرد، آنگاه روانه به سوی مشعرالحرام شدند. سیّد بن طاووس در اقبال بعد از «یارَبِّ یا رَبِّ یا رَبِّ» نقل کرده، که حضرت در ادامه عرضه داشت: «إِلهِی أَنَا الْفَقِیرُ فِی غِنایَ فَکَیْفَ لا أَکُونُ فَقِیراً فِی فَقْرِی، إِلهِی أَنَا الْجاهِلُ فِی عِلْمِی فَکَیْفَ لا أَکُونُ جَهُولاً فِی جَهْلِی، إِلهِی إِنَّ اخْتِلافَ تَدْبِیرِکَ، وَسُرْعَةَ طَواءِ مَقادِیرِکَ، مَنَعا عِبادَکَ الْعارِفِینَ بِکَ عَنِ السُّکُونِ إِلی عَطاء، وَالْیَأْسِ مِنْکَ فِی بَلاء. إِلهِی مِنِّی ما یَلِیقُ بِلُؤْمِی، وَمِنْکَ مایَلِیقُ بِکَرَمِکَ. إِلهِی وَصَفْتَ
نَفْسَکَ بِاللُّطْفِ وَالرَّأْفَةِ لِی قَبْلَ وُجُودِ ضَعْفِی، أَفَتَمْنَعُنِی مِنْهُما بَعْدَ وُجُودِ ضَعْفِی، إِلهِی إِنْ ظَهَرَتِ الْمَحاسِنُ مِنِّی فَبِفَضْلِکَ، وَلَکَ الْمِنَّةُ عَلَیَّ، وَإِنْ ظَهَرَتِ الْمَساوِیُ مِنِّی فَبِعَدْلِکَ، وَلَکَ الْحُجَّةُ عَلَیَّ. إِلهِی کَیْفَ تَکِلُنِیوَقَدْتَکَفَّلْتَ لِی، وَکَیْفَ أُضامُ وَأَنْتَ النّاصِرُ لِی، أَمْ کَیْفَ أَخِیبُ وَأَنْتَ الْحَفِیُّ بِی، ها أَنَا أَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ بِفَقْرِی إِلَیْکَ، وَکَیْفَ أَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ بِما هُوَ مَحالٌ أَنْ یَصِلَ إِلَیْکَ، أَمْ کَیْفَ أَشْکُوإِلَیْکَ حالِی وَهُوَ لا یَخْفی عَلَیْکَ، أَمْ کَیْفَ أُتَرْجِمُ بِمَقالِی، وَهُوَمِنْکَ بَرَزٌ إِلَیْکَ، أَمْ کَیْفَ تُخَیِّبُ آمالِی وَهِیَ قَدْ وَفَدَتْ إِلَیْکَ، أَمْ کَیْفَ لا تُحْسِنُ أَحْوالِیوَبِکَ قامَتْ یا إِلهِی ما أَلْطَفَکَ بِی مَعَ عَظِیمِ جَهْلِی وَما أَرْحَمَکَ بِی مَعَ قَبِیحِ فِعْلِی إِلهِیما أَقْرَبَکَ مِنِّی وَ قَدْ أَبْعَدَنِی عَنْکَ! وَما أَرْأَفَکَ بِی فَمَاالَّذِییَحْجُبُنِی عَنْکَ، إِلهِی عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الاْثارِ، وَتَنَقُّلاتِ الاَْطْوارِ، أَنَّ مُرادَکَ مِنِّی أَنْ تَتَعَرَّفَ إِلَیَّ
فِی کُلِّ شَیْء، حَتّی لا أَجْهَلَکَ فِی شَیْء. إِلهِی کُلَّماأَخْرَسَنِی لُؤْمِی أَنْطَقَنِی کَرَمُکَ، وَکُلَّما آیَسَتْنِی أَوْصافِی أَطْمَعَتْنِی مِنَنُکَ. إِلهِی مَنْ کانَتْ مَحاسِنُهُ مَساوِیَ فَکَیْفَ لا تَکُونُ مَساوِیهِ مَساوِیَ، وَمَنْ کانَتْ حَقائِقُهُ دَعاوِیَ، فَکَیْفَ لاتَکُونُ دَعاوِیهِ دَعاوِیَ، إِلهِی حُکْمُکَ النّافِذُ وَمَشِیَّتُکَ الْقاهِرَةُ لَمْ یَتْرُکا لِذِی مَقال مَقالاً، وَلا لِذِی حال حالاً. إِلهِی کَمْ مِنْ طاعَة بَنَیْتُها، وَحالَة شَیَّدْتُها، هَدَمَ اعْتِمادِی عَلَیْها عَدْلُکَ، بَلْ أَقالَنِی مِنْها فَضْلُکَ. إِلهِی إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنِّی وَإِنْ لَمْ تَدُمِ الطّاعَةُ مِنِّی فِعْلاً جَزْماً فَقَدْ دامَتْ مَحَبَّةً وَعَزْماً. إِلهِی کَیْفَ أَعْزِمُوَأَنْتَ الْقاهِرُ، وَکَیْفَ لاأَعْزِمُوَأَنْتَ الاْمِرُ، إِلهِی تَرَدُّدِی فِیالاْثارِ یُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ، فَاجْمَعْنِی عَلَیْکَ بِخدمه تُوصِلُنِی إِلَیْکَ، کَیْفَ یُسْتَدَلُّ عَلَیْکَ بِما هُوَ فِی وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إِلَیْکَ، أَیَکُونُ لِغَیْرِکَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَیْسَ لَکَ حَتّی یَکُونَ هُوَ الْمُظْهِرَلَکَ، مَتیغِبْتَ حَتّی تَحْتاجَ إِلی دَلِیل یَدُلُّ عَلَیْکَ، وَمَتی َعُدْتَ حَتّیتَکُونَ الاْثارُ هِیَ الَّتِی تُوصِلُ إِلَیْکَ، عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَراکَ عَلَیْها رَقِیباً، وَخَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْد لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصِیباً. إِلهِی أَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ إِلَی الاْثارِ، فَأَرْجِعْنِی إِلَیْکَ بِکِسْوَةِ الاَْنْوارِ، وَهِدایَةِ الاِسْتِبْصارِ، حَتّی أَرْجِعَ إِلَیْکَ مِنْها کَما دَخَلْتُ إِلَیْکَ مِنْها، مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ إِلَیْها، وَمَرْفُوعَ الْهمه عَنِ الاِعْتِمادِعَلَیْها، إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیءقَدِیرٌ. إِلهِی هذاذُلِّی ظاهِرٌ بَیْنَ یَدَیْکَ، وَهذا حالِی لا یَخْفی عَلَیْکَ، مِنْکَ أَطْلُبُ الْوُصُولَ
إِلَیْکَ، وَبِکَ أَسْتَدِلُّ عَلَیْکَ، فَاهْدِنِی بِنُورِکَ إِلَیْکَ، وَأَقِمْنِیبِصِدْقِ الْعُبُودِیَّةِ بَیْنَ یَدَیْکَ. إِلهِی عَلِّمْنِی مِنْ عِلْمِکَ الْمَخْزُونِ، وَصُنِّی بِسِتْرِکَ الْمَصُونِ. إِلهِی حَقِّقْنِی بِحَقائِقِ أَهْلِ الْقُرْبِ، وَاسْلُکْ بِی مَسْلَکَ أَهْلِ الْجَذْبِ. إِلهِی أَغْنِنِی بِتَدْبِیرِکَ لِی عَنْ تَدْبِیرِی، وَبِاخْتِیارِکَ عَنِ اخْتِیارِی، وَأَوْقِفْنِی عَلی مَراکِزِ اضْطِرارِی. إِلهِی أَخْرِجْنِی مِنْ ذُلِّ نَفْسِی، وَطَهِّرْنِی مِنْ شَکِّیوَشِرْکِی قَبْلَ حُلُولِ رَمْسِی، بِکَ أَنْتَصِرُ فَانْصُرْنِی، وَعَلَیْکَ
أَتَوَکَّلُ فَلا تَکِلْنِی، وَإِیّاکَ أَسْأَلُ
فَلا تُخَیِّبْنِی، وَفِی فَضْلِکَ رْغَبُ فَلا تَحْرِمْنِی، وَبِجَنابِکَ أَنْتَسِبُ فَلا تُبْعِدْنِی، وَبِبابِکَ أَقِفُ فَلا تَطْرُدْنِی. إِلهِی تَقَدَّسَ رِضاکَ أَنْ تَکُونَ لَهُ عِلَّةٌ مِنْکَ، فَکَیْفَ یَکُونُ لَهُ عِلَّةٌ مِنِّی، إِلهِی أَنْتَ الْغَنِیُّ بِذاتِکَ أَنْ یَصِلَ إِلَیْکَ النَّفْعُ مِنْکَ، فَکَیْفَ لا تَکُونُ غَنِیّاً عَنِّی، إِلهِی إِنَّ الْقَضآءَ وَالْقَدَرَ یُمَنِّینِی، وَإِنَّ الْهَوی بِوَثائِقِ الشَّهْوَةِ أَسَرَنِی، فَکُنْ أَنْتَ النَّصِیرَ لِی، حَتّی تَنْصُرَنِی وَتُبَصِّرَنِی، وَأَغْنِنِی بِفَضْلِکَ حَتّی أَسْتَغْنِیَ بِکَ عَنْ طَلَبِی، أَنْتَ الَّذِی أَشْرَقْتَ الاَْنْوارَ فِی قُلُوبِ أَوْلِیائِکَ حَتّیعَرَفُوکَ وَوَحَّدُوکَ، وَأَنْتَ الَّذِی أَزَلْتَ الاَْغْیارَ عَنْ قُلُوبِ أَحِبّائِکَ حَتّی لَمْ یُحِبُّوا سِواکَ، وَلَمْ یَلْجَأُوا إِلی غَیْرِکَ، أَنْتَ الْمُونِسُ لَهُمْ حَیْثُ أَوْحَشَتْهُمُ الْعَوالِمُ، وَأَنْتَ الَّذِی هَدَیْتَهُمْ حَیْثُ اسْتَبانَتْ لَهُمُ الْمَعالِمُ. یا إِلهِی ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَکَ؟ وَمَا الَّذِی فَقَدَ مَنْ وَجَدَکَ؟ لَقَدْ خابَ مَنْ رَضِیَ دُونَکَ بَدَلاً، وَلَقَدْ خَسِرَ مَنْ بَغی عَنْکَ مُتَحَوِّلاً، کَیْفَ یُرْجی سِواکَ وَأَنْتَ ماقَطَعْتَ الاِْحْسانَ، وَکَیْفَ یُطْلَبُ مِنْ غَیْرِکَ وَأَنْتَ ما بَدَّلْتَ عادَةَ الاِمْتِنانِ، یا مَنْ أَذاقَ أَحِبّاءَهُ حَلاوَةَ الْمُؤانَسَةِ، فَقامُوا بَیْنَ یَدَیْهِ مُتَمَلِّقِینَ، وَیا مَنْ أَلْبَسَ أَوْلِیاءَهُ مَلابِسَ هَیْبَتِهِ، فَقامُوا بَیْنَ یَدَیْهِ مُسْتَغْفِرِینَ. أَنْتَ الذّاکِرُ قَبْلَ الذّاکِرِینَ، وَأَنْتَ الْبادِی بِالاِْحْسانِ قَبْلَ تَوَجُّهِ الْعابِدِینَ، وَأَنْتَ الْجَوادُ بِالْعَطاءِ قَبْلَ طَلَبِ الطّالِبِینَ، وَأَنْتَ الْوَهّابُ ثُمَّ لِما وَهَبْتَ لَنا مِنَ الْمُسْتَقْرِضِینَ. إِلهِی اُطْلُبْنِی بِرَحْمَتِکَ حَتّی أَصِلَ إِلَیْکَ، وَاجْذِبْنِی بِمَنِّکَ حَتّی أُقْبِلَ عَلَیْکَ. إِلهِی إِنَّ رَجائِی لا یَنْقَطِعُ عَنْکَ وَإِنْ عَصَیْتُکَ، کَما أَنَّ خَوْفِی لا یُزایِلُنِی وَإِنْ أَطَعْتُکَ، فَقَدْ دَفَعْتَنِی الْعَوالِمُ إِلَیْکَ، وَقَدْ أَوْقَعَنِی عِلْمِی بِکَرَمِکَ عَلَیْکَ. إِلهِیکَیْفَ أَخِیبُ وَأَنْتَ أَمَلِی، أَمْ کَیْفَ أُهانُ وَعَلَیْکَ مُتَّکَلِی، إِلهِیکَیْفَ أَسْتَعِزُّ وَفِی الذِّلَّةِ أَرْکَزْتَنِی، أَمْ کَیْفَ لا أَسْتَعِزُّوَإِلَیْکَ نَسَبْتَنِی، إِلهِی کَیْفَ لا أَفْتَقِرُ وَأَنْتَ الَّذِی فِی الْفُقَرآءِأَقَمْتَنِی، أَمْ کَیْفَ أَفْتَقِرُ وَأَنْتَ الَّذِی بِجُودِکَ أَغْنَیْتَنِی، وَأَنْتَ
الَّذِی لا إِلهَ غَیْرُکَ تَعَرَّفْتَ لِکُلِّ شَیْء فَما جَهِلَکَ شَیْءٌ، وَأَنْتَ الَّذِی تَعَرَّفْتَ إِلَیَّ فِی کُلِّ شَیْء، فَرَأَیْتُکَ ظاهِراً فِی کُلِّ شَیْء، وَأَنْتَ الظّاهِرُ لِکُلِّ شَیْء، یا مَنِ اسْتَوی بِرَحْمانِیَّتِهِ فَصارَ الْعَرْشُ غَیْباً فِی ذاتِهِ، مَحَقْتَ الاْثارَ بِالاْثارِ، وَمَحَوْتَ الاَْغْیارَ بِمُحِیطاتِ أَفْلاکِ الاَْنْوارِ، یا مَنِ احْتَجَبَ فِی سُرادِقاتِ عَرْشِهِ عَنْ أَنْ تُدْرِکَهُ الاَْبْصارُ، یا مَنْ تَجَلّی بِکَمالِ بَهائِهِ، فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ الاِسْتِواءَ، کَیْفَ تَخْفیوَأَنْتَ الظّاهِرُ، أَمْ کَیْفَ تَغِیبُ وَأَنْتَ الرَّقِیبُ الْحاضِرُ، إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدِیر، وَالْحَمْدُ للهِِ وَحْدَهُ».
دعای امام سجّاد (علیه السلام) در روز عرفه «اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ. اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ بَدِیعَ السَّماواتِ وَالاَْرْضِ، ذَا الْجَلالِ وَالاِْکْرامِ، رَبَّ الاَْرْبابِ، وَإِلهَ کُلِّ مَأْلُوه، وَخالِقَ کُلِّ مَخْلُوق، وَوارِثَ کُلِّ شَیْء، لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ، وَ لایَعْزُبُ عَنْهُ عِلْمُ شَیْء، وَهُوَ بِکُلِّ شَیْء مُحِیطٌ، وَهُوَ عَلی کُلِّشَیْء رَقِیبٌ، أَنْتَ اللهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ، اَلاَْحَدُ الْمُتَوَحِّدُ، اَلْفَرْدُ الْمُتَفَرِّدُ، وَأَنْتَ اللهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ، اَلْکَرِیمُ الْمُتَکَرِّمُ، اَلْعَظِیمُ الْمُتَعَظِّمُ، اَلْکَبِیرُ الْمُتَکَبِّرُ، وَأَنْتَ اللهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ، اَلْعَلِیُّ الْمُتَعالِ، اَلشَّدِیدُ الْمِحالِ، وَأَنْتَ اللهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ، اَلرَّحْمنُ الرَّحِیمُ، اَلْعَلِیمُ الْحَکِیمُ، وَأَنْتَ اللهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ، اَلسَّمِیعُ الْبَصِیرُ، اَلْقَدِیمُ الْخَبِیرُ، وَأَنْتَ اللهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ، اَلْکَرِیمُ الاَْکْرَمُ، اَلدّائِمُ الاَْدْوَمُ، وَأَنْتَ اللهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ، اَلاَْوَّلُ قَبْلَ کُلِّ أَحَد، وَالاْخِرُ بَعْدَ کُلِّ عَدَد، وَأَنْتَ اللهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ، اَلدّانِی فِیعُلُوِّهِ، وَالْعالِی فِی دُنُوِّهِ، وَأَنْتَ اللهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ، ذُوالْبَهاءِ وَالْمَجْدِ، وَالْکِبْرِیاءِ وَالْحَمْدِ، وَأَنْتَ اللهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ، الَّذِیأَنْشَأْتَ الاَْشْیاءَ مِنْ غَیْرِ سِنْخ، وَصَوَّرْتَ ما صَوَّرْتَ مِنْ غَیْرِ مِثال، وَابْتَدَعْتَ الْمُبْتَدَعاتِ بِلاَ احْتِذاء، أَنْتَ الَّذِی قَدَّرْتَ کُلَّ شَیْء تَقْدِیراً، وَیَسَّرْتَ کُلَّ شَیْء تَیْسِیراً، وَدَبَّرْتَ
ما دُونَکَ تَدْبِیراً، أَنْتَ الَّذِی لَمْ یُعِنْکَ عَلی خَلْقِکَ شَرِیکٌ، وَلَمْ یُؤازِرْکَ فِی أَمْرِکَ وَزِیرٌ، وَلَمْ یَکُنْ لَکَ مُشاهِدٌ وَلا نَظِیرٌ، أَنْتَ الَّذِی أَرَدْتَ فَکانَ حَتْماً ما أَرَدْتَ، وَقَضَیْتَ فَکانَ عَدْلاً ما قَضَیْتَ، وَحَکَمْتَ فَکانَ نِصْفاً ما حَکَمْتَ، أَنْتَ الَّذِی لا یَحْوِیکَ مَکانٌ، وَلَمْ یَقُمْ لِسُلْطانِکَ سُلْطانٌ، وَلَمْ یُعْیِکَ بُرْهانٌ وَلا بَیانٌ، أَنْتَ الَّذِی أَحْصَیْتَ کُلَّ شَیْء عَدَداً، وَجَعَلْتَ لِکُلِّ شَیْء أَمَداً، وَقَدَّرْتَ کُلَّ شَیْء تَقْدِیراً، أَنْتَ الَّذِی قَصُرَتِ الاَْوْهامُ عَنْ ذاتِیَّتِکَ، وَعَجَزَتِ الاَْفْهامُ عَنْ کَیْفِیَّتِکَ، وَلَمْ تُدْرِکِ الاَْبْصارُ مَوْضِعَ أَیْنِیَّتِکَ، أَنْتَ الَّذِی لا تُحَدُّ فَتَکُونَ مَحْدُوداً، وَلَمْ تُمَثَّلْ فَتَکُونَ مَوْجُوداً، وَلَمْ تَلِدْ فَتَکُونَ مَوْلُوداً، أَنْتَ الَّذِی لا ضِدَّ مَعَکَ فَیُعانِدَکَ، وَلا عِدْلَ لَکَ فَیُکاثِرَکَ، وَلانِدَّ لَکَ فَیُعارِضَکَ، أَنْتَ الَّذِی ابْتَدَأَ وَاخْتَرَعَ وَاسْتَحْدَثَ وَابْتَدَعَ، وَأَحْسَنَ صُنْعَ ما صَنَعَ، سُبْحانَکَ ما أَجَلَّ شَأْنَکَ، وَأَسْنیفِی الاَْماکِنِ مَکانَکَ، وَأَصْدَعَ بِالْحَقِّ فُرْقانَکَ، سُبْحانَکَ مِنْ لَطِیف ما أَلْطَفَکَ، وَرَءُوف ما أَرْأَفَکَ، وَحَکِیم ما أَعْرَفَکَ، سُبْحانَکَ مِنْ مَلِیک ما أَمْنَعَکَ، وَجَواد ما أَوْسَعَکَ، وَرَفِیع ما أَرْفَعَکَ، ذُو الْبَهاءِ وَالْمَجْدِ، وَالْکِبْرِیاءِ وَالْحَمْدِ، سُبْحانَکَ بَسَطْتَ بِالْخَیْراتِ یَدَکَ، وَعُرِفَتِ الْهِدایَةُ مِنْ عِنْدِکَ، فَمَنِ الْتَمَسَکَ لِدِین أَوْ دُنْیا وَجَدَکَ، سُبْحانَکَ خَضَعَ لَکَ مَنْ جَری فِی عِلْمِکَ، وَخَشَعَ لِعَظَمَتِکَ ما دُونَ عَرْشِکَ، وَانْقادَ لِلتَّسْلِیمِ لَکَ کُلُّ خَلْقِکَ، سُبْحانَکَ لا تُحَسُّ وَلا تُجَسُّ وَلا تُمَسُّ، وَلا تُکادُ وَلا تُماطُ وَلا تُنازَعُ، وَلا تُجاری وَلا تُماری وَلا تُخادَعُ وَلا تُماکَرُ، سُبْحانَکَ سَبِیلُکَ جَدَدٌ، وَأَمْرُکَ رَشَدٌ، وَأَنْتَ حَیٌّ صَمَدٌ، سُبْحانَکَ قَوْلُکَ حُکْمٌ، وَقَضاؤُکَ حَتْمٌ، وَإِرادَتُکَ عَزْمٌ، سُبْحانَکَ لا رادَّ لِمَشِیَّتِکَ، وَلا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِکَ، سُبْحانَکَ قاهِرَ الاَْرْبابِ، باهِرَ لاْیاتِ، فاطِرَ السَّماواتِ، بارِئَ النَّسَماتِ، لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً یَدُومُ بِدَوامِکَ، وَلَکَ الْحَمْدُ حَمْداً خالِداً نِعْمَتِکَ، وَلَکَ الْحَمْدُ حَمْداً یُوازِی صُنْعَکَ، وَلَکَ الْحَمْدُ
حَمْداً یَزِیدُ عَلی رِضاکَ، وَلَکَ الْحَمْدُ حَمْداً مَعَ حَمْدِ کُلِّ حامِد، وَشُکْراً یَقْصُرُ عَنْهُ شُکْرُ کُلِّ شاکِر، حَمْداً لا یَنْبَغِی إِلاّ لَکَ، وَلا یُتَقَرَّبُ بِهِ إِلاّ إِلَیْکَ، حَمْداً یُسْتَدامُ بِهِ الاَْوَّلُ، وَیُسْتَدْعی بِهِ دَوامُ الاْخِرِ، حَمْداً یَتَضاعَفُ عَلیکُرُورِ الازمنه، وَیَتَزایَدُ أَضْعافاً مُتَرادِفَةً، حَمْداً یَعْجِزُ عَنْ إِحْصائِهِ الْحَفَظَةُ، وَیَزِیدُ عَلی ما أَحْصَتْهُ فِی کِتابِکَ الْکَتَبَةُ، حَمْداً یُوازِنُ عَرْشَکَ الْمَجِیدَ، وَیُعادِلُ کُرْسِیَّکَ الرَّفِیعَ،
حَمْداً یَکْمُلُ لَدَیْکَ ثَوابُهُ، وَیَسْتَغْرِقُ کُلَّ جَزاء جَزاؤُهُ، حَمْداً ظاهِرُهُ وَفْقٌ لِباطِنِهِ، وَ باطِنُهُ وَفْقٌ لِصِدْقِ النِّیَّةِ، حَمْداً
لَمْ یَحْمَدْکَ خَلْقٌ مِثْلَهُ، وَلا یَعْرِفُ أَحَدٌ سِواکَ فَضْلَهُ، حَمْداً یُعانُ مَنِ اجْتَهَدَ فِی تَعْدِیدِهِ، وَیُؤَیَّدُ مَنْ أَغْرَقَ نَزْعاً فِی تَوْفِیَتِهِ، حَمْداً یَجْمَعُ ما خَلَقْتَ مِنَ الْحَمْدِ، وَیَنْتَظِمُ ما أَنْتَ خالِقُهُ مِنْ بَعْدُ، حَمْداً لا حَمْدَ أَقْرَبُ إِلی قَوْلِکَ مِنْهُ، وَلا أَحْمَدَ مِمَّنْ یَحْمَدُکَ بِهِ، حَمْداً یُوجِبُ بِکَرَمِکَ الْمَزِیدَ بِوُفُورِهِ، وَتَصِلُهُ بِمَزِید بَعْدَ مَزِید طَوْلاً مِنْکَ، حَمْداً یَجِبُ لِکَرَمِ وَجْهِکَ، وَیُقابِلُ عِزَّ جَلالِکَ، رَبِّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد الْمُنْتَجَبِ الْمُصْطَفی الْمُکَرَّمِ الْمُقَرَّبِ أَفْضَلَ صَلَواتِکَ، وَبارِکْ عَلَیْهِ أَتَمَّ بَرَکاتِکَ، وَتَرَحَّمْ عَلَیْهِ أَمْتَعَ رَحَماتِکَ، رَبِّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِهِ صَلاةً زاکِیَةً لا تَکُونُ صَلاةٌ أَزْکی مِنْها، وَصَلِّ عَلَیْهِ صَلاةً نامِیَةً لا تَکُونُ صَلاةٌ أَنْمی مِنْها، وَصَلِّ عَلَیْهِ صَلاةً راضِیَةً لا تَکُونُ صَلاةٌ رِضاهُ، وَصَلِّ عَلَیْهِ صَلاةً تُرْضِیکَ وَتَزِیدُ عَلی رِضاکَ لَهُ، وَصَلِّ عَلَیْهِ صَلاةً لا تَرْضی لَهُ إِلاّ بِها، وَلا تَری غَیْرَهُ لَها أَهْلاً، رَبِّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِهِ صَلاةً تُجاوِزُ رِضْوانَکَ، وَیَتَّصِلُ اتِّصالُها بِبَقائِکَ، وَلا یَنْفَدُ کَما لا تَنْفَدُ کَلِماتُکَ، رَبِّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِهِ صَلاةً تَنْتَظِمُ صَلَواتِ مَلائِکَتِکَ وَأَنْبِیائِکَ وَرُسُلِکَ وَأَهْلِ طاعَتِکَ، وَتَشْتَمِلُ عَلیصَلَواتِ عِبادِکَ مِنْ جِنِّکَ وَإِنْسِکَ وَأَهْلِ إِجابَتِکَ، وَتَجْتَمِعُ عَلی صَلاةِ کُلِّ مَنْ
ذَرَأْتَ وَبَرَأْتَ مِنْ أَصْنافِ خَلْقِکَ، رَبِّ صَلِّ عَلَیْهِ وَآلِهِ صَلاةً تُحِیطُ بِکُلِّ صَلاة سالِفَة وَمُسْتَأْنَفَة، وَصَلِّ عَلَیْهِ وَعَلی آلِهِ صَلاةً مَرْضِیَّةً لَکَ وَلِمَنْ دُونَکَ، وَتُنْشِئُ مَعَ ذلِکَ صَلَوات تُضاعِفُ مَعَها تِلْکَ الصَّلَواتِ عِنْدَها، وَتَزِیدُها عَلی کُرُورِ الاَْیّامِ زِیادَةً فِی
تَضاعِیفَ لا یَعُدُّها غَیْرُکَ، رَبِّ صَلِّ عَلی اَطائِبِ أَهْلِ بَیْتِهِ، اَلَّذِینَ اخْتَرْتَهُمْ لاَِمْرِکَ، وَجَعَلْتَهُمْ خَزَنَةَ عِلْمِکَ، وَحَفَظَةَ دِینِکَ، وَخُلَفاءَکَ فِی أَرْضِکَ، وَحُجَجَکَ عَلی عِبادِکَ، وَطَهَّرْتَهُمْ مِنَ الرِّجْسِ وَالدَّنَسِ تَطْهِیراً بِإِرادَتِکَ، وَجَعَلْتَهُمُ الْوسیله إِلَیْکَ، وَالْمَسْلَکَ إِلی جَنَّتِکَ، رَبِّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِهِ صَلاةً تُجْزِلُ لَهُمْ بِها مِنْ نِحَلِکَ وَکَرامَتِکَ، وَتُکْمِلُ لَهُمُ الاَْشْیاءَ مِنْ عَطایاکَ وَنَوافِلِکَ، وَتُوَفِّرُ عَلَیْهِمُ الْحَظَّ مِنْ عَوائِدِکَ وَفَوائِدِکَ، رَبِّ صَلّ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ صَلاةً لا أَمَدَ فِی أَوَّلِها، وَلا غایَةَ لاَِمَدِها، وَلانِهایَةَ لاِخِرِها، رَبِّ صَلِّ عَلَیْهِم ْزِنَةَ عَرْشِکَ وَما دُونَهُ، وَمِلاَْ سَماواتِکَ وَما فَوْقَهُنَّ، وَعَدَدَ أَرَضِیکَ وَما تَحْتَهُنَّ وَما بَیْنَهُنَّ، صَلاةً تُقَرِّبُهُمْ مِنْکَ زُلْفی، وَتَکُونُ لَکَ وَلَهُمْ رِضیً، وَمُتَّصِلَةً بِنَظائِرِهِنَّ أَبَداً. اَللّهُمَّ إِنَّکَ أَیَّدْتَ دِینَکَ فِی کُلِّ أَوان بِاِمام أَقَمْتَهُ عَلَماً لِعِبادِکَ، وَمَناراً فِی بِلادِکَ، بَعْدَ أَنْ وَصَلْتَ حَبْلَهُ بِحَبْلِکَ، جَعَلْتَهُ الذَّرِیعَةَ إِلی رِضْوانِکَ، وَافْتَرَضْتَ طاعَتَهُ، وَحَذَّرْتَ مَعْصِیَتَهُ، وَأَمَرْتَ بِامْتِثالِ أَمْرِهِ وَ الاِْنْتِهاءِ عِنْدَ نَهْیِهِ، وَأَلاّ یَتَقَدَّمَهُ مُتَقَدِّمٌ، وَلا یَتَأَخَّرَ عَنْهُ مُتَأَخِّرٌ، فَهُوَعِصْمَةُ اللاَّئِذِینَ، وَکَهْفُ الْمُؤْمِنِینَ، وَعُرْوَةُ الْمُتَمَسِّکِینَ، وَبَهاءُ الْعالَمِینَ. اَللّهُمَّ فَأَوْزِ عْ لِوَلِیِّکَ شُکْرَ ما أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَیْهِ، وَأَوْزِعْنا مِثْلَهُ فِیهِ، وَآتِهِ مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصِیراً، وَافْتَحْ لَهُ فَتْحاً یَسِیراً، وَأَعِنْهُ بِرُکْنِکَ الاَْعَزِّ، وَاشْدُدْ أَزْرَهُ، وَقَوِّ عَضُدَهُ، وَراعِهِ بِعَیْنِکَ، وَاحْمِهِ بِحِفْظِکَ، وَانْصُرْهُ بِمَلائِکَتِکَ، وَامْدُدْهُ بِجُنْدِکَ الاَْغْلَبِ، وَأَقِمْ بِهِ کِتابَکَ وَحُدُودَکَ وَشَرائِعَکَ وَسُنَنَ رَسُولِکَ صَلَواتُکَ اللّهُمَّ عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَأَحْیِ بِهِ ما أَماتَهُ الظّالِمُونَ مِنْ مَعالِمِ دِینِکَ، وَاجْلُ بِهِ صَداءَ الْجَوْرِ عَنْ طَرِیقَتِکَ، وَأَبِنْ بِهِ الضَّرّاءَ
مِنْ سَبِیلِکَ، وَأَزِلْ بِهِ النّاکِبِینَ عَنْ صِراطِکَ، وَامْحَقْ بِهِ بُغاةَ قَصْدِکَ عِوَجاً، وَأَلِنْ جانِبَهُ لاَِوْلِیائِکَ، وَابْسُطْ یَدَهُ عَلی أَعْدائِکَ، وَهَبْ لَنا رَأْفَتَهُ وَرَحْمَتَهُ وَتَعَطُّفَهُ وَتَحَنُّنَهُ، وَاجْعَلْنا لَهُ سامِعِینَ مُطِیعِینَ، وَفِی
رِضاهُ ساعِینَ، وَإِلی نُصْرَتِهِ وَالْمُدافَعَةِ عَنْهُ مُکْنِفِینَ، وَإِلَیْکَ وَإِلیرَسُولِکَ صَلَواتُکَ اللّهُمَّ عَلَیْهِ وَآلِهِ بِذلِکَ مُتَقَرِّبِینَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی أَوْلِیاءِهِمُ الْمُعْتَرِفِینَ بِمَقامِهِمْ، اَلْمُتَّبِعِینَ مَنْهَجَهُمْ، اَلْمُقْتَفِینَ آثارَهُم، اَلْمُسْتَمْسِکِینَ بِعُرْوَتِهِمْ، اَلْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلایَتِهِم، اَلْمُؤْتَمِّینَ بِإِمامَتِهِم، اَلْمُسَلِّمِینَ لاَِمْرِهِم، اَلْمُجْتَهِدِینَ فِی طاعَتِهِمْ، اَلْمُنْتَظِرِینَ أَیّامَهُم، اَلْمادِّینَ إِلَیْهِمْ أَعْیُنَهُم، اَلصَّلَواتِ الْمُبارَکاتِ الزّاکِیاتِ النّامِیاتِ الْغادِیاتِ الرّائِحاتِ، وَسَلِّمْ عَلَیْهِمْ وَعَلی أَرْواحِهِمْ، وَاجْمَعْ عَلَی التَّقْوی أَمْرَهُمْ، وَأَصْلِحْ لَهُمْ شُؤُونَهُمْ، وَتُبْ عَلَیْهِمْ، إِنَّکَ أَنْتَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ، وَخَیْرُالْغافِرِینَ، وَاجْعَلْنا مَعَهُمْ فِی دارِ السَّلامِ، بِرَحْمَتِکَ یاأَرْحَمَ الرّاحِمِینَ. اَللّهُمَّ هذا یَوْمُ عَرَفَةَ، یَوْمٌ شَرَّفْتَهُ وَکَرَّمْتَهُ وَعَظَّمْتَهُ، نَشَرْتَ فِیهِ رَحْمَتَکَ، وَمَنَنْتَ فِیهِ بِعَفْوِکَ، وَأَجْزَلْتَ فِیهِ عَطِیَّتَکَ، وَتَفَضَّلْتَ بِهِ عَلی عِبادِکَ. اَللّهُمَّ وَأَنَا عَبْدُکَ الَّذِی أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ قَبْلَ خَلْقِکَ لَهُ، وَبَعْدَ خَلْقِکَ إِیّاهُ، فَجَعَلْتَهُ مِمَّنْ هَدَیْتَهُ لِدِینِکَ، وَوَفَّقْتَهُ لِحَقِّکَ، وَعَصَمْتَهُ بَحَبْلِکَ، وَأَدْخَلْتَهُ فِی حِزْبِکَ، وَ أَرْشَدْتَهُ لِمُوالاةِ أَوْلِیائِکَ، وَمُعاداةِ أَعْدائِکَ، ثُمَّ أَمَرْتَهُ فَلَمْ یَأْتَمِرْ، وَزَجَرْتَهُ فَلَمْ یَنْزَجِرْ، وَنَهَیْتَهُ عَنْ مَعْصِیَتِکَ، فَخالَفَ أَمْرَکَ إِلی نَهْیِکَ، لا مُعانَدَةً لَکَ وَلاَ اسْتِکْباراً عَلَیْکَ، بَلْ دَعاهُ هَواهُ إِلی ما زَیَّلْتَهُ وَإِلی ما حَذَّرْتَهُ، وَأَعانَهُ عَلیذلِکَ عَدُوُّکَ وَعَدُوُّهُ، فَأَقْدَمَ عَلَیْهِ عارِفاً بِوَعِیدِکَ، راجِیاً لِعَفْوِکَ، واثِقاً بِتَجاوُزِکَ، وَکانَ أَحَقَّ عِبادِکَ مَعَ ما مَنَنْتَ عَلَیْهِ أَلاّ یَفْعَلَ، وَها أَنَاذا بَیْنَ یَدَیْکَ صاغِراً ذَلِیلاً، خاضِعاً خاشِعاً، خائِفاً مُعْتَرِفاً بِعَظِیم مِنَ الذُّنُوبِ تَحَمَّلْتُهُ، وَجَلِیل مِنَ الْخَطایَا اِجْتَرَمْتُهُ، مُسْتَجِیراً بِصَفْحِکَ، لائِذاً بِرَحْمَتِکَ، مُوقِناً أَنَّهُ لا یُجِیرُنِی مِنْکَ مُجِیرٌ، وَلا یَمْنَعُنِی مِنْکَ مانِعٌ، فَعُدْ عَلَیَّ بِما تَعُودُ بِهِ عَلی مَنِ اقْتَرَفَ مِنْ تَغَمُّدِکَ، وَجُدْ عَلَیَّ بما تَجُودُ بِهِ عَلی مَنْ أَلقی بِیَدِهِ إِلَیْکَ
مِنْ عَفْوِکَ، وَامْنُنْ عَلَیَّ بِما لاْ یَتَعاظَمُکَ أَنْ تَمُنَّ بِهِ عَلی مَنْ أَمَّلَکَ مِنْ غُفْرانِکَ، وَاجْعَلْ لِی فِی هذَا الْیَوْمِ نَصِیباً أَنالُ بِهِ حَظّاً مِنْ رِضْوانِکَ، وَلا تَرُدَّنِی صِفْراً مِمّا یَنْقَلِبُ بِهِ الْمُتَعَبِّدُونَ لَکَ مِنْ عِبادِکَ، وَإِنِّی وَإِنْ لَمْ أُقَدِّمْ ما قَدَّمُوهُ مِنَ الصّالِحاتِ فَقَدْ قَدَّمْتُ تَوْحِیدَکَ، وَنَفْیَ الاَْضْدادِ وَالاَْنْدادِ وَالاَْشْباهِ عَنْکَ، وَأَتَیْتُکَ مِن الاَْبْوابِ الَّتِی أَمَرْتَ أَنْ تُؤْتی مِنْها، وَتَقَرَّبْتُ إِلَیْکَ بِما لا یَقْرُبُ بِهِ أَحَدٌ مِنْکَ إِلاّ بِالتَّقَرُّبِ بِهِ، ثُمَّ أَتْبَعْتُ ذلِکَ بِالاِْنابَةِ إِلَیْکَ، وَالتَّذَلُّلِ وَالاِسْتِکانَةِ لَکَ، وَحُسْنَ الظَّنِّ بِکَ، وَالثِّقَةِ بِما عِنْدَکَ، وَشَفَعْتُهُ بِرَجائِکَ الَّذِی قَلَّ ما یَخِیبُ عَلَیْهِ راجِیکَ، وَسَأَلْتُکَ مَساله الْحَقِیرِ الذَّلِیلِ، اَلْبائِسِ الْفَقِیرِ، اَلْخائِفِ الْمُسْتَجِیرِ، وَمَعَ ذلِکَ خِیفَةً وَتَضَرُّعاً وَتَعَوُّذاً وَتَلَوُّذاً، لامُسْتَطِیلاً بِتَکَبُّرِ الْمُتَکَبِّرِینَ، وَلا مُتَعالِیاً بِدالَّةِ الْمُطِیعِینَ، وَلا مُسْتَطِیلاً بِشَفاعَةِ الشّافِعِینَ، وَأَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الاَْقَلِّینَ، وَأَذَلُّ الاَْذَلِّینَ، وَمِثْلُ الذَّرَّةِ أَوْ دُونَها، فَیا مَنْ لَمْ یُعاجِلِ الْمُسِیئِینَ، وَلایَنْدَهُ الْمُتْرَفِینَ، وَیا مَنْ یَمُنُّ بِإِقالَةِ الْعاثِرِینَ، وَیَتَفَضَّلُ بِإِنْظارِ الْخاطِئِینَ، أَنَا الْمُسِیءُ الْمُعْتَرِفُ الْخاطِئُ الْعاثِرُ، أَنَا الَّذِیأَقْدَمَ عَلَیْکَ مُجْتَرِئاً، أَنَا الَّذِی عَصاکَ مُتَعَمِّداً، أَنَا الَّذِیاسْتَخْفی مِنْ عِبادِکَ وَبارَزَکَ، أَنَا الَّذِی هابَ عِبادَکَ وَأَمِنَکَ، أَنَا الَّذِی لَمْ یَرْهَبْ سَطْوَتَکَ وَلَمْ یَخَفْ بَأْسَکَ، أَنَا الْجانِی عَلینَفْسِهِ، أَنَا الْمُرْتَهَنُ بِبَلِیَّتِهِ، أَنَا الْقَلِیلُ الْحَیاءِ، أَنَا الطَّوِیلُ الْعِناءِ، بِحَقِّ مَنِ انْتَجَبْتَ مِنْ خَلْقِکَ، وَبِمَنِ اصْطَفَیْتَهُ لِنَفْسِکَ، بِحَقِّ مَنِ اخْتَرْتَ مِنْ بَرِیَّتِکَ، وَمَنِ اجْتَبَیْتَ لِشَأْنِکَ، بِحَقِّ مَنْ وَصَلْتَ طاعَتَهُ بِطاعَتِکَ، وَمَنْ جَعَلْتَ مَعْصِیَتَهُ کَمَعْصِیَتِکَ، بِحَقِّ مَنْ قَرَنْتَ مُوالاتَهُ بِمُوالاتِکَ، وَمَنْ نُطْتَ مُعاداتَهُ بِمُعاداتِکَ، تَغَمَّدْنِی فِییَوْمِی هذا بِما تَتَغَمَّدُ بِهِ مَنْ جَأَرَ إِلَیْکَ مُتَنَصِّلاً، وَعاذَ بِاسْتِغْفارِکَ تائِباً، وَتَوَلَّنِی بِما تَتَوَلّی بِهِ أَهْلَ طاعَتِکَ، وَالزُّلْفیلَدَیْکَ، وَالْمَکانَةِ مِنْکَ، وَتَوَحَّدْنِی بِما تَتَوَحَّدُ بِهِ مَنْ وَفیبِعَهْدِکَ، وَأَتْعَبَ نَفْسَهُ فِی ذاتِکَ، وَأَجْهَدَها فِی مَرْضاتِکَ،
وَلاتُؤاخِذْنِی بِتَفْرِیطِی فِی جَنْبِکَ، وَتَعَدِّی طَوْرِی فِی حُدُودِکَ، وَمُجاوَزَةِ أَحْکامِکَ، وَلا تَسْتَدْرِجْنِی بِإِمْلائِکَ لِی اسْتِدْراجَ مَنْ مَنَعَنِی خَیْرَ ما عِنْدَهُ، وَلَمْ یَشْرَکْکَ فِی حُلُولِ نِعْمَتِهِ بِی، وَنَبِّهْنِیمِنْ رَقْدَةِ الْغافِلِینَ، وَسِنَةِ الْمُسْرِفِینَ، وَنَعْسَةِ الْمَخْذُولِینَ، وَخُذْ بِقَلْبِیإِلی مَا اسْتَعْمَلْتَ بِهِ الْقانِتِینَ، وَاسْتَعْبَدْتَ بِهِ الْمُتَعَبِّدِینَ، وَاسْتَنْقَذْتَ بِهِ الْمُتَهاوِنِینَ، وَأَعِذْنِی مِمّا یُباعِدُنِی عَنْکَ، وَیَحُولُ بَیْنِی وَبَیْنَ حَظِّی مِنْکَ، وَ یَصُدُّنِی عَمّا أُحاوِلُ لَدَیْکَ، وَسَهِّلْ لِیمَسْلَکَ الْخَیْراتِ إِلَیْکَ، وَالْمُسابَقَةَ إِلَیْها مِنْ حَیْثُ أَمَرْتَ، وَالْمُشاحَّةَ فِیها عَلی ما أَرَدْتَ، وَلا تَمْحَقْنِی فِیمَنْ تَمْحَقُ مِنَ الْمُسْتَخِفِّینَ بِما أَوْعَدْتَ، وَلا تُهْلِکْنِی مَعَ مَنْ تُهْلِکُ مِنَ الْمُتَعَرِّضِینَ لِمَقْتِکَ، وَلا تُتَبِّرْنِی فِیمَنْ تُتَبِّرُ مِنَ الْمُنْحَرِفِینَ عَنْ سُبُلِکَ، وَنَجِّنِی مِنْ غَمَراتِ الْفِتْنَةِ، وَخَلِّصْنِی مِنْ لَهَواتِ الْبَلْوی، وَأَجِرْنِی مِنْ أَخْذِ الاِْمْلاءِ، وَحُلْ بَیْنِی وَبَیْنَ عَدُوّ یُضِلُّنِی، وَهَویً یُوبِقُنِی، وَمَنْقَصَة تَرْهَقُنِی، وَلا تُعْرِضْ عَنِّی إِعْراضَ مَنْ لا تَرْضیعَنْهُ بَعْدَ غَضَبِکَ، وَلا تُؤْیِسْنِی مِنَ الاَْمَلِ فِیکَ فَیَغْلِبَ عَلَیَّ الْقُنُوطُ مِنْ رَحْمَتِکَ، وَلا تَمْتَحِنِّی بِما لا طاقَةَ لِی بِهِ فَتَبْهَظَنِی مِمّا تُحَمِّلُنِیهِ مِنْ فَضْلِ مَحَبَّتِکَ، وَلا تُرْسِلْنِی مِنْ یَدِکَ إِرْسالَ مَنْ لا خَیْرَ فِیهِ، وَلا حاجَةَ بِکَ إِلَیْهِ، وَلا إِنابَةَ لَهُ، وَ لاتَرْمِ بِی رَمْیَ مَنْ سَقَطَ مِنْ عَیْنِ رِعایَتِکَ، وَمَنِ اشْتَمَلَ عَلَیْهِ الْخِزْیُ مِنْ عِنْدِکَ، بَلْ خُذْ بِیَدِی مِنْ سَقْطَةِ الْمُتَرَدِّینَ، وَوَهْلَةِ الْمُتَعَسِّفِینَ، وَزَلَّةِ الْمَغْرُورِینَ، وَوَرْطَةِ الْهالِکِینَ، وَ عافِنِی مِمَّا ابْتَلَیْتَ بِهِ طَبَقاتِ عَبِیدِکَ وَ إِمائِکَ، وَبَلِّغْنِی مَبالِغَ مَنْ عُنِیتَ بِهِ، وَأَنْعَمْتَ عَلَیْهِ وَرَضِیتَ عَنْهُ، فَأَعَشْتَهُ حَمِیداً، وَتَوَفَّیْتَهُ سَعِیداً، وَطَوِّقْنِی طَوْقَ الاِْقْلاعِ عَمّا یُحْبِطُ الْحَسَناتِ، وَیَذْهَبُ بِالْبَرَکاتِ، وَأَشْعِرْ قَلْبِیَ الاِْزْدِجارَ عَنْ قَبائِحِ السَّیِّئاتِ، وَفَواضِحِ الْحَوْباتِ، وَلا تَشْغَلْنِی بِما لا أُدْرِکُهُ إِلاّ بِکَ عَمّا لا یُرْضِیکَ عَنِّی غَیْرُهُ، وَأَنْزِعْ مِنْ قَلْبِی حُبَّ دُنْیا دَنِیَّة تَنْهی عَمّا عِنْدَکَ، وَتَصُدُّ عَنِ ابْتِغاءِ
الْوسیله إِلَیْکَ، وَتُذْهِلُ عَنِ التَّقَرُّبِ مِنْکَ، وَزَیِّنْ لِیَ التَّفَرُّدَ بِمُناجاتِکَ بِاللَّیْلِ وَالنَّهارِ، وَهَبْ لِی عِصْمَةً تُدْنِینِی مِنْ خَشْیَتِکَ، وَتَقْطَعُنِی عَنْ رُکُوبِ مَحارِمِکَ، وَتَفُکَّنِی مِنْ أَسْرِ الْعَظائِمِ، وَهَبْ لِیَ التَّطْهِیرَ مِنْ دَنَسِ الْعِصْیانِ، وَأَذْهِبْ عَنِّی دَرَنَ الْخَطایا، وَسَرْبِلْنِی بِسِرْبالِ عافِیَتِکَ، وَرَدِّنِی رِداءَ مُعافاتِکَ، وَجَلِّلْنِی سَوابِغَ نَعْمائِکَ، وَظاهِرْ لَدَیَّ فَضْلَکَ وَطَوْلَکَ، وَأَیِّدْنِی بِتَوْفِیقِکَ وَتَسْدِیدِکَ، وَأَعِنِّی عَلیصالِحِ النِّیَّةِ، وَمَرْضِیِّ الْقَوْلِ، وَمُسْتَحْسَنِ الْعَمَلِ، وَلا تَکِلْنِی إِلی حَوْلِیوَقُوَّتِی دُونَ حَوْلِکَ وَقُوَّتِکَ، وَلا تُخْزِنِی یَوْمَ تَبْعَثُنِیلِلِقائِکَ، وَلا تَفْضَحْنِی بَیْنَ یَدَیْ أَوْلِیائِکَ، وَلا تُنْسِنِی ذِکْرَکَ، وَلا تُذْهِبْ عَنِّی شُکْرَکَ، بَلْ أَلْزِمْنِیهِ فِی أَحْوالِ السَّهْوِ عِنْدَ غَفَلاتِ الْجاهِلِینَ لاِلائِکَ، وَأَوْزِعْنِی أَنْ أُثْنِیَ بِما أَوْلَیْتَنِیهِ، وَأَعْتَرِفَ بِما أَسْدَیْتَهُ إِلَیَّ، وَاجْعَلْ رَغْبَتِی إِلَیْکَ فَوْقَ رَغْبَةِ الرّاغِبِینَ، وَحَمْدِی إِیّاکَ فَوْقَ حَمْدِ الْحامِدِینَ، وَلا تَخْذُلْنِی عِنْدَ فاقَتِیإِلَیْکَ، وَلا تُهْلِکْنِی بِما أَسْدَیْتُهُ إِلَیْکَ، وَلا تَجْبَهْنِی بِما جَبَهْتَ بِهِ الْمُعانِدِینَ لَکَ، فَإِنِّی لَکَ مُسَلِّمٌ، أَعْلَمُ أَنَّ الْحُجَّةَ لَکَ، وَأَنَّکَ أَوْلی بِالْفَضْلِ، وَأَعْوَدُ بِالاِْحْسانِ، وَأَهْلُ التَّقْوی وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ، وَأَنَّکَ بِأَنْ تَعْفُوَ أَوْلی مِنْکَ بِأَنْ تُعاقِبَ، وَأَنَّکَ بِأَنْ تَسْتُرَ أَقْرَبُ مِنْکَ إِلی أَنْ تَشْهَرَ، فَأَحْیِنِی حَیاةً طَیِّبَةً تَنْتَظِمُ بِما أُرِیدُ، وَتَبْلُغُ ما أُحِبُّ مِنْ حَیْثُ لا آتِی ما تَکْرَهُ، وَلا أَرْتَکِبُ ما نَهَیْتَ عَنْهُ، وَأَمِتْنِی
مِیْتَةَ مَنْ یَسْعی نُورُهُ بَیْنَ یَدَیْهِ وَعَنْ یَمِینِهِ، وَذَلِّلْنِی بَیْنَ یَدَیْکَ، وَأَعِزَّنِی عِنْدَ خَلْقِکَ، وَضَعْنِی إِذا خَلَوْتُ بِکَ، وَارْفَعْنِی بَیْنَ عِبادِکَ، وَأَغْنِنِی عَمَّنْ هُوَ غَنِیٌّ عَنِّی، وَزِدْنِی إِلَیْکَ فاقَةً وَفَقْراً، وَأَعِذْنِی مِنْ شَماتَةِ الاَْعْداءِ، وَمِنْ حُلُولِ الْبَلاءِ، وَمِنَ الذُّلِّ وَالْعَناءِ، تَغَمَّدْنِی فِیمَا اطَّلَعْتَ عَلَیْهِ مِنِّی بِما یَتَغَمَّدُ بِهِ الْقادِرُ عَلَی الْبَطْشِ لَوْلا حِلْمُهُ، وَالاْخِذُ عَلَی الْجَرِیرَةِ لَوْلا أَناتُهُ، وَإِذا أَرَدْتَ بِقَوْم فِتْنَةً أَوْ سُوءاً فَنَجِّنِی مِنْها لِواذاً بِکَ، وِإِذْ لَمْ تُقِمْنِی مَقامَ فَضِیحَة فِیدُنْیاکَ فَلا تُقِمْنِی
مِثْلَهُ فِی آخِرَتِکَ، وَاشْفَعْ لِی أَوائِلَ مِنَنِکَ بِأَواخِرِها، وَقَدِیمَ فَوائِدِکَ بَحَوادِثِها، وَلا تَمْدُدْ لِی
مَدّاً یَقْسُو مَعَهُ قَلْبِی، وَلا تَقْرَعْنِی قارِعَةً یَذْهَبُ لَها بَهائِی، وَ لاتَسُمْنِی خَسِیسَةً یَصْغُرُ لَها قَدْرِی، وَلا نَقِیصَةً یُجْهَلُ مِنْ أَجْلِها مَکانِی، وَلا تَرُعْنِی رَوْعَةً أُبْلِسُ بِها، وَلا خِیفَةً أُوجِسُ دُونَها، اِجْعَلْ هَیْبَتِی فِی وَعِیدِکَ، وَحَذَرِی مِنْ إِعْذارِکَ وَإِنْذارِکَ، وَرَهْبَتِی عِنْدَ تِلاوَةِ آیاتِکَ، وَاعْمُرْ لَیْلِی بِإِیقاظِی فِیهِ لِعِبادَتِکَ، وَتَفَرُّدِی بِالتَّهَجُّدِ لَکَ، وَتَجَرُّدِی بِسُکُونِی إِلَیْکَ، وَإِنْزالِ حَوائِجِی بِکَ، وَمُنازَلَتِیإِیّاکَ فِی فَکاکِ رَقَبَتِی مِنْ نارِکَ، وَإِجارَتِی مِمّا فِیهِ أَهْلُها مِنْ عَذابِکَ، وَلا تَذَرْنِی فِی طُغْیانِی عامِهاً، وَلا فِی غَمْرَتِی سَاهِیاً حَتّی حِین، وَلا تَجْعَلْنِی عِظَةً لِمَنِ اتَّعَظَ، وَلا نَکالاً لِمَنِ اعْتَبَرَ، وَلا فِتْنَةً لِمَنْ نَظَرَ، وَلا تَمْکُرْ بِی فِیمَنْ تَمْکُرُ بِهِ، وَلا تَسْتَبْدِلْ بِیغَیْرِی، وَلا تُغَیِّرْ لِی اِسْماً، وَ لا تُبَدِّلْ لِی جِسْماً، وَلا تَتَّخِذْنِیهُزُواً لِخَلْقِکَ، وَلا سُخْرِیّاً لَکَ وَلا تَبَعاً إِلاّ لِمَرْضاتِکَ، وَلا مُمْتَهَناً إِلاّ بِالاِنْتِقامِ لَکَ، وَأَوْجِدْنِی بَرْدَ عَفْوِکَ وَحَلاوَةَ رَحْمَتِکَ، وَرَوْحِکَوَرَیْحانِکَوَجَنَّةِ نَعِیمِکَ، وَأَذِقْنِی طَعْمَ الْفَراغِ لِما تُحِبُّ بِسَعَة مِنْ سَعَتِکَ، وَالاِجْتِهادِ فِیما یُزْلِفُ لَدَیْکَ وَعِنْدَکَ، وَ أَتْحِفْنِی بِتُحْفَة مِنْ تُحَفاتِکَ، وَاجْعَلْ تِجارَتِی رابِحَةً، وَکَرَّتِی غَیْرَ خاسِرَة، وَأَخِفْنِی مَقامَکَ، وَشَوِّقْنِی لِقاءَکَ، وَتُبْ عَلَیَّ توبه نَصُوحاً، لا تُبْقِ مَعَها ذُنُوباً صَغِیرَةً وَلا کَبِیرَةً، وَلا تَذَرْ مَعَها عَلانِیَةً وَلا سَرِیرَةً، وَانْزِعِ الْغِلَّ مِنْ صَدْرِی لِلْمُؤْمِنِینَ، وَاعْطِفْ بِقَلْبِیعَلَیالْخاشِعِینَ، وَکُنْ لِی کَما تَکُونُ لِلصّالِحِینَ، وَحَلِّنِی حِلْیَةَ الْمُتَّقِینَ، وَاجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْق فِی الْغابِرِینَ، وَذِکْراًنامِیاً فِیالاْخِرِینَ، وَوافِ بِی عَرْصَةَ الاَْوَّلِینَ، وَتَمِّمْ سُبُوغَ نِعْمَتِکَ عَلَیَّ، وَظاهِرْ کَراماتِها لَدَیَّ، إِمْلاَْ مِنْ فَوائِدِکَ یَدِی، وَسُقْ کَرائِمَ مَواهِبِکَ إِلَیَّ، وَجاوِرْ بِیَ الاَْطْیَبِینَ مِنْ أَوْلِیائِکَ فِی الْجِنانِ الَّتِی زَیَّنْتَها لاَِصْفِیائِکَ، وَجَلِّلْنِی شَرائِفَ نِحَلِکَ فِی الْمَقاماتِ الْمعده لاَِحِبّائِکَ، وَاجْعَلْ لِی عِنْدَکَ مَقِیلاً
آوِی إِلَیْهِ مُطْمَئِنّاً، وَمَثابَةً أَتَبَوَّأُها وَأَقَرُّ عَیْناً، وَلا تُقایِسْنِی بِعَظِیماتِ الْجَرائِرِ، وَلا تُهْلِکْنِی یَوْمَ تُبْلَیالسَّرائِرُ، وَأَزِلْ عَنِّی کُلَّ شَکّ وَشُبْهَة، وَاجْعَلْ لِی فِی الْحَقِّ طَرِیقاً مِنْ کُلِّ رَحْمَة، وَأَجْزِلْ لِی قِسَمَ الْمَواهِبِ مِنْ نَوالِکَ، وَوَفِّرْ عَلَیَّ حُظُوظَ الاِْحْسانِ مِنْ إِفْضالِکَ، وَاجْعَلْ قَلْبِی واثِقاً بِما عِنْدَکَ، وَهَمِّی مُسْتَفْرَغاً لِما هُوَلَکَ، وَاسْتَعْمِلْنِی بِما تَسْتَعْمِلُ بِهِ خالِصَتَکَ، وَ أَشْرِبْ قَلْبِی عِنْدَ ذُهُولِ الْعُقُولِ طاعَتَکَ، وَاجْمَعْ لِیَ الْغِنی وَالْعَفافَ وَالدَّعَةَ وَالْمُعافاةَ وَالصِّحَّةَ وَالسَّعَةَ وَالطُّمَأْنِینَةَ وَالْعافِیَةَ، وَلا تُحْبِطْ حَسَناتِی بِما یَشُوبُها مِنْ مَعْصِیَتِکَ، وَلا خَلَواتِیبِما یَعْرِضُ لِی مِنْ نَزَغاتِ فِتْنَتِکَ، وَصُنْ وَجْهِی عَنِ الطَّلَبِ إِلی أَحَد مِنَ الْعالَمِینَ، وَذُبَّنِی عَنِ الْتِماسِ ما عِنْدَ الْفاسِقِینَ، وَ لا تَجْعَلْنِی لِلظّالِمِینَ ظَهِیراً، وَلا لَهُمْ عَلی مَحْوِ کِتابِکَ یَداً وَنَصِیراً، وَحُطْنِی مِنْ حَیْثُ لا أَعْلَمُ حِیاطَةً تَقِینِی بِها، وَافْتَحْ لِی أَبْوابَ تَوْبَتِکَ وَرَحْمَتِکَ وَرَأْفَتِکَ وَرِزْقِکَ الْواسِعِ، إِنِّی إِلَیْکَ مِنَ الرّاغِبِینَ، وَأَتْمِمْ لِی إِنْعامَکَ إِنَّکَ خَیْرُ الْمُنْعِمِینَ، وَاجْعَلْ باقِیَ عُمُرِی فِی الْحَجِّ وَالْعمره ابْتِغاءَ وَجْهِکَ یا رَبَّ الْعالَمِینَ، وَصَلَّیاللهُ عَلی مُحَمَّد وَآلِهِ الطَّیِّبِینَ الطّاهِرِینَ، وَالسَّلامُ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ أَبَدَ الاْبِدِینَ».
از جمله مستحبات این روز شریف، زیارت حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) می باشد و زیارتی که برای آن حضرت دراین روز نقل شده است، اختصاص به کسانی دارد که در سرزمین مقدّس کربلا توفیق زیارت آن حضرت را پیدا می کنند، علاقمندان به زیارت آن حضرت از راه دور، میتوانند همان زیارت وارث یا جامعه را که در فصل نخست این کتاب آمده است در این روز بخوانند.
مستحبّ است حاجی با دلی آرام از عرفات به سوی مشعرالحرام حرکت کرده و در حال استغفار باشد، امام صادق (علیه السلام) فرمود: در راه رفتن نه تند
رود و نه آهسته، بلکه به طور معمول حرکت کند و کسی را آزار ندهد، و مستحبّ است نماز را تا مزدلفه به تأخیر اندازد، اگر چه ثلث شب نیز بگذرد، و هر دو نماز را با یک اذان و دو اقامه جمع کند، و نوافل مغرب را بعد از نماز عشا بجا آورد، و در صورتی که از رسیدن به مزدلفه پیش از نصف شب مانعی رسید، باید نماز مغرب وعشا را به تأخیر نیاندازد، و در میان راه بخواند.
ومستحبّ است که در وسط وادی ازطرف راست نزول نماید، واگر حاجی صروره باشد (سال اوّل حجّ او باشد)، مستحبّ است که در مشعرالحرام قدم بگذارد، و آن شب را هر مقدار که ممکن باشد به عبادت واطاعت الهی بسر برد، واین دعا را بخواند: «اَللّهُمَّ هذِهِ جَمْعٌ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنْ تَجْمَعَ لِی فِیها جَوامِعَ الْخَیْرِ. اَللّهُمَّ لا تُؤْیِسْنِی مِنَ الْخَیْرِ الَّذِی سَأَلْتُکَ أَنْ تَجْمَعَهُ لِی فِی قَلْبِی، وَأَطْلُبُ إِلَیْکَ أَنْ تُعَرِّفَنِی ماعَرَّفْتَ أَوْلِیاءَکَ فِی مَنْزِلِیهذا، وَأَنْ تَقِیَنِی جَوامِعَ الشَّرِّ».
امام صادق (علیه السلام) فرمود: مستحبّ است بعد از نماز صبح در حال طهارت حمد و ثنای الهی را بجا آورد، و به هر مقدار که بتواند از نعمتها وتفضّلات حضرت حق ذکر کند، و بر محمّد وآل محمّد صلوات بفرستد، آنگاه دعا نماید، واین دعا را نیز بخواند:
«اَللّهُمَّ رَبَّ الْمَشْعَرِالْحَرامِ، فُکَّ رَقَبَتِی مِنَ النّارِ، وَأَوْسِعْ عَلَیَّ مِنْ رِزْقِکَ الْحَلالِ، وَ ادْرَأْ عَنِّی شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ، اَللّهُمَّ أَنْتَ خَیْرُ مَطْلُوب إِلَیْهِ، وَخَیْرُ مَدْعُوّ وَخَیْرُ مَسْؤُول، وَلِکُلِّ وافِد جائِزَةٌ، فَاجْعَلْ جائِزَتِی فِی مَوْطِنِی هذا أَنْ تُقِیلَنِی عَثْرَتِی، وَتَقْبَلَ مَعْذِرَتِی، وَأَنْ تَجاوَزَ عَنْ
خَطِیئَتِی، ثُمَّ اجْعَلِ التَّقْوی مِنَ الدُّنْیا زادِی».
مستحبّ است سنگ ریزه هایی را که در منا رمی خواهد نمود از مزدلفه بردارد، که مجموع آنها هفتاد دانه است. ومستحبّ است وقتی از مزدلفه به سوی منا حرکت کرد وبه وادی محسّر رسید، به مقدار صد قدم هَرْوَلَه کند و بگوید:
«اَللّهُمَّ سَلِّمْ لِی عَهْدِی، وَاقْبَلْ تَوْبَتِی، وَأَجِبْ دَعْوَتِی، وَاخْلُفْنِی فِیمَنْ تَرَکْتُ بَعْدِی».
در رمی جمرات چند چیز مستحبّ است:
طهارت.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: هنگامی که سنگ ها را در دست
گرفته وآماده رمی است، این دعا را بخواند:
«اَللّهُمَّ هذِهِ حَصَیاتِی، فَأَحْصِهِنَّ لِی، وَارْفَعْهُنَّ فِی عَمَلِی».
با هر سنگی که می اندازد تکبیر بگوید.
با هر سنگی که می اندازد این دعا را بخواند:
«اَللهُ أَکْبَرُ. اَللّهُمَّ ادْحَرْ عَنِّی الشَّیْطانَ. اَللّهُمَّ تَصْدِیقاً بِکِتابِکَ وَعَلیسُنَّةِ نَبِیِّکَ. اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ لِی حَجّاً مَبْرُوراً، وَعَمَلاً مَقْبُولاً، وَسَعْیاً مَشْکُوراً، وَذَنْباً مَغْفُوراً».
در جمره عقبه میان او و جمره، ده تا پانزده ذراع فاصله باشد، و در جَمَره اُولی و وُسطی کنار جمره بایستد.
جمره عقبه را رو به جمره وپشت به قبله رمی نماید، وجمره اُولی ووُسطی را رو به قبله رمی نماید.
سنگ ریزه را بر انگشت ابهام گذارده، وبا ناخنِ انگشت شهادت بیندازد.
پس از برگشت به جای خود در منا، این دعا را بخواند:
«اَللّهُمَّ بِکَ وَثِقْتُ، وَعَلَیْکَ تَوَکَّلْتُ، فَنِعْمَ الرَّبُّ، وَنِعْمَ الْمَوْلی وَنِعْمَ النَّصِیرُ».
مستحبّات قربانی چند چیز است:
درصورت تمکّن، قربانی شتر باشد. اگر نبود گاو، واگر گاو هم نبود گوسفند باشد.
قربانی بسیار فربه و چاق باشد.
درصورت شتر یا گاو
بودن از جنس ماده باشد. و در صورت گوسفند یا بز بودن از جنس نر باشد.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: قربانی را رو به قبله قرار داده، وهنگام ذبح یا نحر این دعا را بخواند:
«وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَالاَْرْضَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ، اِنَّ صَلاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیایَ وَمَماتی لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، لا شَرِیکَ لَهُ، وَبِذلِکَ اُمِرْتُ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ، اَللّهُمَّ مِنْکَ وَلَکَ بِسْمِ اللهِ وَاللهُ أَکْبَرُ، اَللّهُمَ تَقَبَّلْ مِنِّی».
مستحبّ است رو به قبله نام خدا را بر زبان جاری کرده، و از جانب راست پیش سر را ابتدا کند، و این دعا را بخواند: «اَللّهُمَّ أَعْطِنِیْ بِکُلِّ شَعْرَة نُوراً یَوْمَ الْقِیامَةِ، وَحَسَنات مُضاعَفات، إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ».
ونیز مستحبّ است موی سر خود را در منا در خیمه خود دفن نماید، و بهتر این است که بعد از حلق از اطراف ریش و شارب خود گرفته، و هم چنین ناخن ها را بگیرد.
بهتر است از اینکه به مکه رفته، و طواف مستحبّی انجام
دهد.
«اَللهُ أَکْبَرُ اَللهُ أَکْبَرُ، لا
إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَاللهُ أَکْبَرُ، اَللهُ أَکْبَر وَلِلّهِ الْحَمْدُ، اَللهُ أَکْبرُ عَلی ما هَدانا، اَللهُ أَکْبَرُ عَلی ما رَزَقَنا مِنْ بَهِیمَةِ الاَْنْعامِ، وَالْحَمْدُ لِلّهِ عَلی ما أَبْلانا».
مستحبّ است حاجی نمازهای شبانه روزی خود را چه واجب وچه مستحب در مسجد خَیفْ بخواند، و بهترین محلّ جایگاه نماز نبیّ اکرم ( صلی الله علیه وآله) می باشد که از مناره تا سی ذراع از طرف قبله واز سمت راست وچپ و پشت سر قرار دارد.
صد مرتبه سُبْحانَ الله گفتن.
صد مرتبه لا إِلهَ إِلاَّ الله گفتن.
صد مرتبه اَلْحَمْدُ للهِ گفتن.
خواندن شش رکعت نماز در جایگاه اصلی مسجد، و بهتر است این نماز را هنگام مراجعت به مکّه روز سیزدهم انجام دهد.
غسل جهت ورود به شهر مکه معظّمه ومسجد الحرام.
وارد شدن به مسجد الحرام ازباب السّلام.
از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که اگر روز عید قربان به زیارت خانه خدا مشرّف شدی بر در مسجد بایست، واین دعا را بخوان:
«اَللّهُمَّ اَعِنِّی عَلی نُسُکِکَ، وَسَلِّمْنِی لَهُ وَسَلِّمْهُ لِی، أَسْأَلُکَ مَساله الْعَلِیلِ الذَّلِیلِ الْمُعْتَرِفُ بِذَنْبِهِ، أَنْ تَغْفِرَ لِی ذُنُوبِی، وَأَنْ تَرْجِعَنِیبِحاجَتِی. اَللّهُمَّ إِنِّی عَبْدُکَ، وَالْبَلَدُ بَلَدُکَ، وَالْبَیْتُ بَیْتُکَ، جِئْتُ اَطْلُبُ رَحْمَتَکَ، وَاَؤُمُّ طاعَتَکَ، مُتَّبِعاً لاَِمْرِکَ، راضِیاً بِقَدَرِکَ، أَسْأَلُکَ مَساله الْمُضْطَرِّ إِلَیْکَ، اَلْمُطِیعِ لاَِمْرِکَ، اَلْمُشْفِقِ مِنْ عَذابِکَ، اَلْخائِفِ لِعُقُوبَتِکَ، أَنْ تُبَلِّغَنِی عَفْوَکَ، وَتُجِیرَنِی مِنَ النّارِ بِرَحْمَتِکَ».
نمازهای واجب را در مسجد الحرام بجا آورد.
ذکر خدا را بسیار بگوید، وحالت تذکّر وتنبّه را در خود حفظ نماید.
قرآن را ختم نماید، تا نمیرد مگر اینکه جای خود را در بهشت
دیده، وحضرت رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله) را ببیند.
بسیار به کعبه معظّمه نگاه کند، که موجب آمرزش گناهان میشود.
به هر اندازه که بتواند برای خود وپدر و مادر و خویشاوندان طواف مستحبّی انجام دهد، واگر بتواند به تعداد ایّام سال طواف نماید ثواب بسیار دارد.
از آب زمزم بنوشد.
طواف وداع انجام دهد.
بدان که برای کسی که می خواهد از مکه بیرون رود، مستحبّ است طواف وداع نماید، ودر هر دور حجرالأسود و رکن یمانی را درصورت امکان استلام کند، و چون به مستجار که نام دیگر آن ملتزم است و نزدیک رکن یمانی است رسد مستحبّاتی را که قبلاً برای آن مکان ذکر شد بجا آورد، وآنچه خواهد دعا کند. بعد حجرالأسود را استلام نموده، وشکم خود را به خانه کعبه بچسباند، یک دست را بر حَجَر ودست دیگر را به طرف در گذاشته، وحمد وثنای الهی نماید، وصلوات بر پیغمبر وآل او بفرستد، واین دعا را بخواند: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلیمُحَمَّد عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ، وَنَبِیِّکَ وَأَمِینِکَ، وَحَبِیبِکَ وَنَجِیِّکَ، وَخِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ. اَللّهُمَّ کَما بَلَّغَ رِسالاتِکَ، وَجاهَدَ فِیسَبِیلِکَ، وَصَدَعَ بِأَمْرِکَ، وَأُوذِیَ فِی جَنْبِکَ حَتّی أَتاهُ الْیَقِینُ. اَللّهُمَّ اقْلِبْنِی مُفْلِحاً مُنْجِحاً مُسْتَجاباً لِی، بِأَفْضَلِ ما یَرْجِعُ بِهِ أَحَدٌ مِنْ وَفْدِکَ مِنَ الْمَغْفِرَةِ وَالْبَرَکَةِ وَالرِّضْوانِ وَالْعافِیَةِ، (مِمّا یَسَعُنِی أَنْ أَطْلُبَ أَنْ تُعْطِیَنِی مِثْلَ الَّذِی أَعْطَیْتَهُ أَفْضَلَ مَنْ عَبَدَکَ، وَتَزِیدُنِی عَلَیْهِ) اَللّهُمَّ إِنْ أَمَتَّنِی فَاغْفِرْ لِی وَإِنْ أَحْیَیْتَنِی فَارْزُقْنِیهِ مِنْ قابِل. اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ بَیْتِکَ. اَللّهُمَّ إِنِّی عَبْدُکَ وَابْنُ عَبْدِکَ وَابْنُ أَمَتِکَ، حَمَلْتَنِی عَلی دابَّتِکَ، وَسَیَّرْتَنِی فِی بِلادِکَ، حَتّی أَدْخَلْتَنِی حَرَمَکَ وَأَمْنَکَ، وَقَدْ کانَ فِی حُسْنِ ظَنِّی
بِکَ أَنْ تَغْفِرَلِی ذُنُوبِی، فَإِنْ کُنْتَ قَدْ غَفَرْتَ لِی ذُنُوبِی فَازْدَدْ عَنِّی رِضیً، وَقَرِّبْنِی إِلَیْکَ زُلْفی، وَلاتُباعِدْنِی، وَإِنْ کُنْتَ لَمْ تَغْفِرْلِی فَمِنَ الاْنَ فَاغْفِرْ لِی قَبْلَ أَنْ تَنْأی عَنْ بَیْتِکَ دارِی، وَهذا أَوانُ انْصِرافِی، إِنْ کُنْتَ أَذِنْتَ لِی غَیْرَ راغِب عَنْکَ وَلا عَنْ بَیْتِکَ، وَلا مُسْتَبْدِل بِکَ وَلا بِهِ. اَللّهُمَّ احْفَظْنِی مِنْ بَیْنِ یَدَیَّ وَمِنْ خَلْفِی وَعَنْ یَمِینِی وَعَنْ شِمالِی، حَتّی تُبَلِّغَنِی أَهْلِی، وَاکْفِنِی مؤونه عِبادِکَ وَ عِیالِی، فَإِنَّکَ وَلِیُّ ذلِکَ مِنْ خَلْقِکَ وَمِنِّی».
پس مقداری از آب زمزم بیاشامد، واین دُعا را بخواند:
«آئِبُونَ تائِبُونَ عابِدُونَ لِرَبِّنا حامِدُونَ، إِلی رَبِّنا راغِبُونَ، إِلی اللهِ راجِعُونَ إِنْ شاءَ اللهُ».
یکی از اعمال مفید وسازنده که با تأکیدات فراوان مورد توجّه وتوصیه ائمّه اطهار وپیشوایان دین قرار گرفته، یاد گذشتگان وزیارت قبور آنان می باشد.
براین اساس محلّ مراقدی که در مکّه مشخص است و حجّاج محترم می توانند با حضور در کنار قبور آن بزرگواران یا از دور درک فیض نمایند، یادآوری می گردد:
قبرستان ابوطالب که به آن حُجُون وجنّة المُعلّی نیز گفته میشود پس از بقیع اشرف مقابر است، و رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله) مکرّر به آنجا رفت وآمد داشته اند.
و در آنجا حضرت عبدمناف جدّ اعلای پیامبر، حضرت عبدالمطّلب جدّ پیامبر، حضرت ابو طالب عموی پیامبر، حضرت خدیجه همسر پیامبر، وعدّه ای از علمای بزرگ وجمع بسیاری از مؤمنین، مدفون می باشند.
وبنابر قولی مدفن والده مکرّمه حضرت نبیّ اَکرم «آمنه بنت وهب» نیز در این قبرستان قرار دارد. گر چه مشهور این است که قبر آن جناب در أَبْواء بین مکّه و مدینه است.
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا السَّیِّدُ
النَّبِیلُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْغُصْنُ الْمُثْمِرُ مِنْ شَجَرَةِ إِبْراهِیمَ الْخَلِیلِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا جَدَّ خَیْرِ الْوَری، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ الاَْنْبِیاءِ الاَْصْفِیاءِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ الاَْوْصِیاءِ الاَْوْلِیاءِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَیِّدَ الْحَرَمِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ مَقامِ إِبْراهِیمَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا صاحِبَ بَیْتِ اللهِ الْعَظِیمِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلی آبائِکَ الطّاهِرِینَ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ».
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَیِّدَ الْبَطْحاءِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ ناداهُ هاتِفُ الْغَیْبِ بِأَکْرَمِ نِداء، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ إِبْراهِیمَ الْخَلِیلِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ الذَّبِیحِ إِسْماعِیلَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ أَهْلَکَ اللهُ بِدُعائِهِ أَصْحابَ الْفِیلِ، وَجَعَلَ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیل، وَأَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبابِیلَ، تَرْمِیهِمْ بِحِجارَة مِنْ سِجِّیل، فَجَعَلَهُمْ کَعَصْف مَأْکُول، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ تَضَرَّعَ فِی حاجاتِهِ إِلَی اللهِ، وَتَوَسَّلَ فِی دُعائِهِ بِنُورِ رَسُولِ اللهِ صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنِ اسْتَجابَ اللهُ دُعاءَهُ، وَنُودِیَ فِی الْکعبه، وَبُشِّرَ بِالاِْجابَةِ فِی دُعائِهِ، وَأَسْجَدَ اللهُ الْفِیلَ إِکْراماً وَإِعْظاماً لَهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ أَنْبَعَ اللهُ لَهُ الْماءَ حَتّی شَرِبَ وَارْتَوی فِی الاَْرْضِ الْقَفْراءِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ الذَّبِیحِ وَأَبَا الذَّبِیحِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ساقِیَ الْحَجِیجِ وَحافِرَ زَمْزَمَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ جَعَلَ اللهُ مِنْ نَسْلِهِ سَیِّدَ الْمُرْسَلِینَ وَخَیْرَ أَهْلِ السَّماواتِ وَالاَْرَضِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ طافَ حَوْلَ الْکعبه وَجَعَلَهُ سَبْعَةَ أَشْواط، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ رَأی فِی
الْمَنامِ سِلْسِلَةَ النُّورِ وَعَلِمَ أَنَّهُ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا شَیْبَةَ الْحَمْدِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلی آبائِکَ وَأَجْدادِکَ وَأَبْنائِکَ جَمِیعاً وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ».
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَیِّدَ الْبَطْحاءِ وَابْنَ رَئِیسِها، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ الْکعبه بَعْدَ تَأْسِیسِها، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا کافِلَ الرَّسُولِ وَناصِرَهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَمَّ الْمُصْطَفی وَأَبَا الْمُرْتَضی، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا بَیْضَةَ الْبَلَدِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا
الذّابُّ عَنِ الدِّینِ، وَالْباذِلُ نَفْسَهُ فِی نُصْرَةِ سَیِّدِ الْمُرْسَلِینِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلی وَلَدِکَ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ».
«اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمَّ الْمُؤْمِنِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا زَوْجَةَ سَیِّدِ الْمُرْسَلِینِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمَّ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا أَوَّلَ الْمُؤْمِناتِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا مَنْ أَنْفَقَتْ مالَها فِی نُصْرَةِ سَیِّدِ الاَْنْبِیاءِ، وَنَصَرَتْهُ مَااسْتَطاعَتْ وَدافَعَتْ عَنْهُ الاَْعْداءَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا مَنْ سَلَّمَ عَلَیْها جَبْرَئِیلُ، وَبلَّغَهَا السَّلامَ مِنَ اللهِ الْجَلِیلِ، فَهَنِیئاً لَکِ بِما أَوْلاکِ اللهُ مِنْ فَضْل، وَالسَّلامُ عَلَیْکِ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ».
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَیِّدَنا یا قاسِمَ بْنَ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ نَبِیِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ حَبِیبِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ الْمُصْطَفی، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلی مَنْ حَوْلِکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ، رَضِیَ اللهُ تَعالی عَنْکُمْ وَأَرْضاکُمْ أَحْسَنَ الرِّضا، وَجَعَلَ الْجَنَّةَ مَنْزِلَکُمْ وَمَسْکَنَکُمْ وَمَأْویکُمْ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ».
در این مکان که نزدیک مسجد تنعیم است حدود صد نفر از فرزندان حضرت زهرا (علیها السلام) به دستور خلیفه عبّاسی «موسی الهادی» به شهادت رسیده، و به خاک سپرده شده اند با همان زیارت که امام زادگان زیارت می شوند، آنان زیارت می گردند:
«اَلسَّلامُ عَلی جَدِّکُمُ الْمُصْطَفی، اَلسَّلامُ عَلی أَبِیکُمُ الْمُرْتَضَیالرِّضا، اَلسَّلامُ عَلَی السَّیِّدَیْنِ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ،
اَلسَّلامُ عَلی خَدِیجَةَ اُمِّ الْمُؤْمِنِینَ اُمِّ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمِینَ، اَلسَّلامُ عَلی فاطِمَةَ أُمِّ الاَْئِمَّةِ الطّاهِرِینَ، اَلسَّلامُ عَلَی النُّفُوسِ الْفاخِرَةِ، بُحُورِالْعُلُومِ الزّاخِرَةِ، شُفَعائِی فِی الاْخِرَةِ، وَأَوْلِیائِی عِنْدَ عَوْدِ الرُّوحِ إِلَی الْعِظامِ النَّخِرَةِ، أَئِمَّةِ الْخَلْقِ وَوُلاةِ الْحَقِّ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ أَیُّها الاَْشْخاصُ الشَّرِیفَةُ الطّاهِرَةُ الْکَرِیمَةُ، أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ، وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَمُصْطَفاهُ، وَأَنَّ عَلِیّاً وَلِیُّهُ وَمُجْتَباهُ، وَأَنَّ الاِْمامَةَ فِی وُلْدِهِ إِلی یَوْمِ الدِّینِ، نَعْلَمُ ذلِکَ عِلْمَ الْیَقِینِ، وَنَحْنُ
لِذلِکَ مُعْتَقِدُونَ، وَفِی نَصْرِهِمْ مُجْتَهِدُونَ».
ومستحبّ است اِحرام حجّ تمتُّع در حِجر اسماعیل زیر ناودان رحمت انجام گیرد، و آن جا مکان دعا واستغفار وطلب رحمت وحاجت می باشد.
«اَلسَّلامُ عَلی سَیِّدِنا إِسْماعِیلَ ذَبِیحِ اللهِ ابْنِ إِبْراهِیمَ خَلِیلِ الله اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا نَبِیَّ اللهِ وَابْنَ نَبِیِّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا صَفِیَّ اللهِ وَابْنَ صَفِیِّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ أَنْبَعَ اللهُ لَهُ بِئْرَ زَمْزَم حِینَ أَسْکَنَهُ أَبُوهُ بِواد غَیْرِ ذِی زَرْع عِنْدَ بَیْتِ اللهِ الْمُحَرَّمِ، وَاسْتَجابَ اللهُ فِیهِ دَعْوَةَ أَبِیهِ إِبْراهِیمَ حِینَ قَالَ: " رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِواد غَیْرِ ذِی زَرْع عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقِیمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعلَّهُمْ یَشْکُرُونَ "، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ سَلَّمَ نَفْسَهُ لِلذَّبْحِ طاعَةً لاَِمْرِاللهِ تَعالی إِذْ قالَ لَهُ اَبُوهُ: " إِنِّی أَری فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ ماذا تَری قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللهُ مِنَ الصّابِرِینَ "، فَدَفَعَ اللهُ عَنْهُ الذِّبْحَ وَفَداهُ بِذِبْح عَظِیم، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ أَعانَ أَباهُ عَلی بِناءِ الْکعبه کَما قالَ اللهُ تَعالی: " وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَإِسْمعِیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ "، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ مَدَحَهُ اللهُ تَعالی فِی کِتابِهِ بِقَوْلِهِ: " وَاذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَکانَ رَسُولاً نَبِیّاً وَکانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاةِ وَالزَّکاةِ وَکانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیّاً "، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ جَعَلَ اللهُ مِنْ ذُرّیَّتِهِ مُحَمَّداً سَیِّدَ الْمُرْسَلِینَ وَخاتَمَ النَّبِیِّینَ صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلی أَبِیکَ إِبْراهِیمَ خَلِیلِ اللهِ، وَعَلی أَخِیکَ اِسْحقَ نَبِیِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلی جَمِیعِ أَنْبِیاءِ اللهِ الْمَدْفُونِینَ بِهذِهِ الْبُقْعَةِ الْمُبارَکَةِ الْمُعَظَّمَةِ، اَلسَّلامُ
عَلَیْکَ وَعَلی أُمِّکَ الطّاهِرَةِ الصّابِرَةِ هاجَرَ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ، حَشَرَنَا اللهُ فِی زُمْرَتِکُمْ تَحْتَ لِواءِ مُحَمَّد صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ
زِیارَتِکُمْ، وَالسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ».
پس دو رکعت نماز زیارت بخوان، و ثوابش را به آن حضرت اهدا کن.
به نیّت زیارت ارواح طیّبه هریک از انبیای عظام الهی سلام الله علیهم اجمعین یا به نیّت زیارت تمامی آنان می خوانی زیارتی را که مرحوم کُلینی در کتاب شریف کافی، ومرحوم شیخ طوسیدر تهذیب، وابن قولویه در کامل الزّیارات آورده اند. این زیارت که اوّل آن «اَلسَّلامُ عَلی أَوْلِیاءِ اللهِ وَأَصْفِیائِهِ...» می باشد، ودر فصل اوّل این کتاب به عنوان زیارت جامعه اوّل قرار داده شده، در زیارت همه مرقدهای متبرّکه جایز است، و پس از پایان آن بسیار بر محمَّد و آل محمَّد صلوات می فرستی، وبرای خود ومؤمنین ومؤمنات به هر نحو که بخواهی دعا میکنی.
مرکز جهانی اهل بیت علیه السلام
حدود حرم:
اطراف مکّه معظّمه، محدوده ای به عنوان حرم در نظر گرفته شده است، وحرم از هر جانب مکّه عبارت از آن حدّی است که نمی شود بدون احرام از آن حدّ گذشت، وخداوند متعال آن حدّ را محلّ امن برای انسان و حیوان و گیاهان قرار داده است. محدوده حرم از این قرار می باشد:
از جانب شمال مسجد تنعیم است، که در راه مدینه و حدود شش کیلومتر تا مسجدالحرام فاصله دارد.
از جانب جنوب محلّ اِضائَةُ لِبْن است، که سر راه یمن وفاصله آن تا مسجدالحرام حدود دوازده کیلومتر می باشد.
از جانب شرق جعرانه است که
سر راه طائف قرار گرفته، ورسول اکرم ( صلی الله علیه وآله) از این حدّ برای عمره مُحرم شدند.
4 از جانب غرب منطقه حُدَیبیّه (شُمَیسی) می باشد، که در کنار راه سابق جدّه، و محل بیعت رضوان است.
حرم در فقه دارای احکامی است که حجّاج و واردین به این سرزمین باید بدان توجّه نمایند، ودر کتب فقهیه و مناسک ذکر شده است.
در شهر مکّه علاوه بر مسجد الحرام مساجد تاریخی زیادی وجود دارد، که از آن جمله است:
مسجد جِنّ، که نزدیک بازار معروف به ابوسفیان است، و محلّ نزول سوره مبارکه جنّ بر پیامبر عظیم الشّأن می باشد، و سزاوار است در آن دو رکعت نماز تحیّت خوانده شود.
مسجد الرّایه، که بعد از فتح مکّه رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله) دستور دادند آنجا پرچم پیروزی را به پا داشتند، وبه این مناسبت آن جا مسجدی ساخته اند به نام مسجد الرّایه.
مسجد الحرام مسجدی است بسیار با عظمت که در فضیلت و شرافت بی نظیر می باشد، یک نماز در آن برابری می کند با صد هزار نماز در مساجد دیگر، پس بایستی وقت را غنیمت شمرده واز فضیلت های معنوی مسجدالحرام حدّاکثر بهره را بُرد.
کعبه در وسط مسجد الحرام قرار دارد با بنایی ساده ومکعب شکل، به ارتفاع حدود 15 متر.
وچون کعبه را می بینی بگو: «اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی عَظَّمَکِ وَشَرَّفَکِ وَجَعَلَکِ مَثابَةً لِلنّاسِ وَأَمْناً مُبارَکاً وَهُدیً لِلْعالَمِینَ».
رکن شرقی: که حجر الأسود در آن منصوب است.
رکن عراقی یا شمالی، بعد از در کعبه قرار دارد.
رکن غربی: در طواف از حِجر
اسماعیل که می گذری به آن میرسی.
رکن جنوبی: که به نام رکن یمانی معروف است، بعد از رکن غربی ومحاذی رکن شرقی است، امام صادق (علیه السلام) فرمود:
رکن یمانی در ورود ما به بهشت می باشد. (مجمع البیان، ج1، ص478، رکن یمانی در ورود ما به بهشت می باشد 1)
حَجَر الأسود: سنگ سیاه رنگ بیضی شکلی است که در رکن شرقی کعبه قرار دارد، و به دست حضرت اِبراهیم (علیه السلام) نصب گردیده است. ارتفاع آن از سطح زمین یک متر ونیم می باشد.
مُلْتَزَم: نزدیک رکن یمانی مقابل در کعبه می باشد و آنجا جای دعا و استغفار است. ومستحبّ است انسان خود را به آنجا چسبانده، واین دعا را بخواند:
«اَللّهُمَّ الْبَیْتُ بَیْتُکَ، وَالْعَبْدُ عَبْدُکَ، وَهذا مَقامُ الْعائِذِ بِکَ مِنَ النّارِ...».
واز خدا طلب آمرزش نماید.
مُسْتَجار: همان ملتزم است و آن مکانی است که گناهکاران بدان جا پناه می برند.
ناودان رحمت: بالای کعبه در طرف حِجر اسماعیل قرار گرفته، وآنجا محلّ نزول رحمت وجای تضرّع واستغفار است.
حَطِیم: محلّی است که بین درب کعبه وحجر الأسود قرار دارد، وحطیم نامیده اند چون در این جا مردم تلاش می کنند تا استلام حجر نموده وبه یکدیگر فشار می آورند.
وبرخی گفته اند حطیم نام دیوار منحنی نیم دایره ای است که حِجر اسماعیل را محصور نموده، وما بین دو زاویه شمالیوغربی خانه کعبه به ارتفاع 1/31 متر وعرض 1/52 متر از بالا و 1/44 متر از پایین قرار دارد، وفاصله نهایی دیوار حِجر اسماعیل (حطیم) تا دیوار خانه از قسمت وسط حدود ده متر است.
بنایی است به شکل
نیم دایره با دیواری به ارتفاع یک متر و 30 سانتیمتر که در جانب شمالی کعبه قرار دارد، و قبر حضرت اسمعیل و هاجر، مادر آن حضرت در آن جا می باشد، وبنابر بعض روایات قبور جمعی از انبیا ( علیهم السلام) هم در آن جا است.
محلی است در نزدیک کعبه، به فاصله حدود 13 متر، دارای گنبدی کوچک که با شیشه احاطه شده، و در آن سنگی قرار دارد، که گفته می شود حضرت ابراهیم خلیل علیه السّلام بر آن ایستاده، ومردم را به حجّ خدا دعوت کرده است، واثر پاهای مبارکش در آن پیدا می باشد، حجاج محترم نماز طواف خود را پشت این مقام بجای می آورند.
نام چاه آبی است که خداوند به لطف خود در زیر پای حضرت اسماعیل جاری ساخت، و در طول تاریخ و پیش آمد حوادث، بارها مرمَّت و لایروبی گردیده، وفعلاً آب آن نیز مورد استفاده حُجّاج بیت الله الحرام قرار می گیرد، و آب آن مورد توجّه خاصّ نبیّ اکرم ( صلی الله علیه وآله) بوده است، و در طول تاریخ اسلام مؤمنین بدان تبرّک می جسته اند. آب زمزم، مبارک و موجب شفاست.
رسول خدا ( صلی الله علیه وآله) در مدینه آب زمزم را درخواست می فرمودند. ودر روایت وارد شده: وقتی از آب زمزم نوشیدی، بگو:
«اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْماً نافِعاً وَرِزْقاً واسِعاً وَشِفاءاًمِنْ کُلِّ داء وَسُقْم».
نوشیدن آب زمزم بعد از نماز طواف مستحب است.
صفا در سمت جنوب شرقی ومروه در سمت شمال شرقی کعبه قرار دارند.
منظره صفا ومروه بسیار زیبا و باشکوه می باشد، ومستحب است مردها قریب
هفتاد متر از سعی را به طور «هَرْوَلَه» حرکت کنند، که حدود آن با رنگ وچراغ سبز مشخّص گردیده است.
شعب ابی طالب در شمال شرقی مسجدالحرام و در نزدیکی صفا ومروه واقع شده، و محلّ ولادت رسول خدا ( صلی الله علیه وآله) و فاطمه زهرا (علیها السلام) است. خاندان بنی هاشم و عبدالمطلب در همین مکان زندگی می کرده اند و پس از بعثت توسط مشرکان حدود سه سال محاصره اقتصادی شدند. طبق نقل مورّخین
عده ای از سران قریش در دار الندوه گرد آمدند و عهدنامه ای تنظیم و پیمان بستند که نسبت به فرزندان عبدالمطلب سختگیری وآنها را تحریم اقتصادی وتحت اذیت و آزار قرار دهند، سرانجام بعد از گذشت سه سال از این پیمان پنج نفر از مشرکین پشیمان شده وعهدنامه را پاره کردند.
در نزدیکی صفا و مروه می دانی است که در آنجا کتابخانه ای به نام «مکتبة مکّة المکرّمه» واقع شده، در این بقعه نور عالم تاب نبیّ اکرم ( صلی الله علیه وآله) بر جهانیان تابید، ودر همین محل مدّتی در کنار مادرش آمنه زندگی نمود. حجّاج محترم این دعا را در این مکان مقدّس می خوانند:
«اَللّهُمَّ بِجاهِ نَبِیِّکَ الْمُصْطَفی، وَرَسُولِکَ الْمُرْتَضی، وَأَمِینِکَ عَلیوَحْیِ السَّماءِ، طَهِّرْ قُلُوبَنا مِنْ کُلِّ وَصْف یُباعِدُنا عَنْ مُشاهَدَتِکَ وَمَحَبَّتِکَ، وَأَمِتْنَا عَلی مُوالاةِ أَوْلِیائِکَ، وَمُعاداةِ أَعْدائِکَ، وَالشَّوْقِ إِلی لِقائِکَ، یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْکْرامِ. اَللّهُمَّ إِنِّیأَوْدَعْتُ فِی هذَا الْمَحَلِّ الشَّرِیفِ مِنْ یَوْمِنا هذا إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ خالِصاً مُخْلِصاً، أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ، وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ».
جبل النور، اسم کوهی است در داخل شهر مکه، و در
آن غاری می باشد
به نام غارِ حِرا که رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله) قبل از بعثت در آن به تفکّر و عبادت خداوند میپرداخت، و در هر فرصتی به سوی آن می شتافت، تا اینکه در 27 رجب، جبرئیل بر آن حضرت نازل شد، وبا آوردن آیات سوره علق "اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ " آن حضرت به نبوّت مبعوث شد. مناسب است اگر موفّق به دیدن غار حرا شدی، با خواندن دو رکعت نماز وخواندن زیارت آن حضرت از راه دور یاد زحمات طاقت فرسای رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله) را گرامی داری.
کوهی است که در پایین شهر مکّه، تقریباً در دو فرسخی مسجد الحرام واقع شده، در آن کوه غاری است که رسول خدا ( صلی الله علیه وآله) در وقت مهاجرت به جانب مدینه در آن پنهان شدند، و این کوه را جبل الثّور نامیده اند، از آن جهت که ثور بن عبد مناف زمانی در آن نزول کرده است.
مرحوم شیخ انصاری (رحمه الله) در مناسک این دعا را برای کوه ثور نقل کرده، که به قصد رجاء می خوانی:
«اَللّهُمَّ بِجاهِ مُحَمَّد وَأَمِینِهِ وَصِدِّیقِهِ یَسِّرْ اُمُورَنا، وَاشْرَحْ صُدُورَنا، وَنَوِّرْ قُلُوبَنا، وَاخْتِمْ بِالْخَیْرِ اُمُورَنا، اَللّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ
سِرِّی وَعَلانِیَتِی فَاقْبَلْ مَعْذِرَتِی، وَتَعْلَمُ حاجَتِی وَتَعْلَمُ ما فِی نَفْسِیفَاغْفِرْ لِی ذُنُوبِی، فَإِنَّهُ لا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاّ أَنْتَ. اَللّهُمَّ إِنِّیأَوْدَعْتُ فِی هذَا الْمَحَلِّ الشَّرِیفِ مِنْ یَوْمِنا هذا إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ خالِصاً مُخْلِصاً، أَنِّی أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ، وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ».
سرزمین عرفات بیابان وسیع وهمواری است که در شمال مکّه در مسافت حدود 21 کیلومتری واقع شده است، واز
حدّ حرم خارج است.
عرفات سرزمینی است که آدم و حوّا (علیهما السلام) بعد از جدایی طولانی، در این سرزمین به یکدیگر رسیدند، ونسبت به هم آشنا وعارف گردیدند.
عرفات سرزمینی است که آدم در این سرزمین اعتراف به گناه خویش کرده است.
عرفات سرزمینی است که دعا در آن مستجاب است، کوه عرفات را «جبل الرّحمه» می گویند، وامام حسین (علیه السلام) دعای معروف عرفه را در کنار همین کوه خواندند.
وقوف در عرفات از ارکان حج می باشد، و مستحبّات و دعاهای مربوط به آن قبلاً گذشت.
از انتهای مأزَمَین در سمت عرفات تا وادی مُحَسِّر در سمت مِنی، مُزدلفه یا مَشعرالحرام نامیده شده است، در سال های اخیر حدود مشعرالحرام علامت گذاری شده. وقوف به مشعر در شب دهم ذی حجّه بین الطّلوعین از ارکان حج می باشد، مستحبّات و ادعیه مربوط به مشعر قبلاً بیان شد.
منا، سرزمینی است میان وادی مُحَسِّر و جمره عقبه که جزو حرم می باشد، و در فاصله کمی در جانب شرقی بین مکّه و مشعرالحرام قرار دارد. از جمره عقبه که حدّ نهایی مکّه است تا وادی محسّر در طرف مُزدلفه، منا است، وطول آن حدود (3600 متر» می باشد.
یکی از جهاتی که این جا را منا گفته اند آن است که جبرئیل امین در این حصار به حضرت ابراهیم گفت از خدا تمنّا و درخواست کن.
از مساجد بسیار باعظمت است و در منا قرار دارد.
رمی جمرات، قربانی، حلق یا تقصیر وبیتوته شب یازدهم ودوازدهم، ودر بعض موارد شب سیزدهم ذی حجه از اعمالی است که باید در منا انجام شود. اعمال
مستحبّ منا ومسجد خَیفْ قبلاً گذشت.
پایان بخش این قسمت یادی از اماکن ومَشاهد مقدّسه ای است که در مسیر راه مکّه ومدینه وجود دارد، مانند:
قبر عبدالله بن عبّاس در وادی طائف، قبر میمونه همسر رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله) در سَرَف واقع در دو فرسخی مکه، قبر حوّا در جدّه، وآمنه در اَبواء، مسجد غدیر خم در نزدیکی جُحفه با فاصله سه میل یا دو میل از جُحفه، و قبور شهدا بدر در بدر، ومدفن عبدالله بن الحارث بن عبدالمطلب که در مراجعه از جنگ بدر در اثر زخم های زیادی شهید شد، و در «رَوحاء» 17 کیلومتری مدینه به خاک سپرده شد.
مناسب است در خاتمه کتاب درباره برخی از آنها بطور خلاصه مطالبی را یادآور شویم:
غدیر خم در سه میلی جُحفه و به روایت دیگر در دو میلی آن واقع شده است.
مرحوم شیخ صدوق در «فقیه» از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که نماز در مسجد غدیر خم مستحبّ است.
اَبواء، نام قریه ای است در سیزده میلی میقات جُحفه، که مادر رسول خدا جناب آمنه بنت وهب پس از زیارت قبر همسرش عبدالله در مدینه، ومراجعت به سوی مکه در آن قریه مریض شد واز دنیا رفت، و در آن محل به خاک سپرده شد.
«اَلسَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الطّاهِرَةُ الْمُطَهَّرَةُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا مَنْ خَصَّهَا اللهُ بِأَعْلَی الشَّرَفِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا مَنْ سَطَعَ مِنْ جَبِینِها نُورُ سَیِّدِ الاَْنْبِیاءِ، فَأَضاءَتْ بِهِ الاَْرْضُ وَالسَّماءُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا مَنْ نَزَلَتْ لاَِجْلِهَا الْمَلائِکَةُ، وَضُرِبَتْ لَها حُجُبُ الْجَنَّةِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا مَنْ نَزَلَتْ لِخِدْمَتِهَا الْحُورُ الْعِینُ، وَسَقَیْنَها مِنْ شَرابِ الْجَنَّةِ،
وَبَشَّرْنَها بِوِلادَةِ خَیْرِ الاَْنْبِیاءِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا أُمَّ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا أُمَّ حَبِیبِ اللهِ، فَهَنِیئاً لَکِ بِما آتَاکِ اللهُ مِنْ فَضْل، وَالسَّلامُ عَلَیْکِ وَعَلی رَسُولِ اللهِ صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ».
در رمضان سال دوّم هجری، جنگ بدر کبری در آنجا به وقوع پیوست که در جریان آن چهارده تن از اصحاب
آن حضرت به شهادت رسیدند، در زیارت آن شهدا می گویی:
«اَلسَّلامُ عَلی رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلی نَبِیِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلی مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلی أَهْلِ بَیْتِهِ الطّاهِرِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ أَیُّها الشُّهَداءُ الْمُؤْمِنُونَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا أَهْلَ بَیْتِ الاِْیمانِ وَالتَّوْحِیدِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا أَنْصارَ دِینِ اللهِ وَأَنْصارَ رَسُولِهِ صَلَّیاللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدّارِ، أَشْهَدُ أَنَّ اللهَ قَدِ اخْتارَکُمْ لِدِینِهِ وَاصْطَفاکُمْ لِرَسُولِهِ، وَأَشْهَدُ أَنَّکُمْ قَدْ جاهَدْتُمْ فِی اللهِ حَقَّ جِهادِهِ، وَنَصَرْتُمْ لِدِینِ اللهِ وَسُنَّةِ رَسُولِهِ، وَجُدْتُمْ بِأَنْفُسِکُمْ دُونَهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّکُمْ قُتِلْتُمْ عَلی مِنْهاجِ رَسُولِ اللهِ صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ، فَجَزاکُمُ اللهُ عَنْ نَبِیِّهِ وَعَنِ الاِْسْلامِ وَأَهْلِهِ أَفْضَلَ الْجَزاءِ، وَعَرَّفَنا فِی مَحَلِّ رِضْوانِهِ وَمَوْضِعِ إِکْرامِهِ مَعَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَداءِ وَالصّالِحِینَ، وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً، أَشْهَدُ أَنَّکُمْ حِزْبُ اللهِ، وَأَنَّ مَنْ حارَبَکُمْ فَقَدْ حارَبَ اللهَ، وَأَنَّکُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ الْفائِزِینَ، اَلَّذِینَ هُمْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ، فَعَلی مَنْ قَتَلَکُمْ لَعْنَةُ اللهِ وَالْمَلائِکَةِ وَالنّاسِ أَجْمَعِینَ، وَالسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ».
«ربذه» در فاصله حدود 200 کیلومتری شمال شرقی مدینه در کوه های حجاز غربی، بر خط طولی 18-41 و خط عرضی40-24 قراردارد. نزدیک ترین راه برای رسیدن به آن، از راه قصیم به مدینه است که حدود70کیلومترازمدینه فاصله دارد. (میقات حج، ش48، ربذه کجاست؟ سید علی قاضی
عسکر) جناب ابوذر غفاری و جمعی از صحابه در آن جا مدفون می باشند. ومستحبّ است ابوذر را به این عبارات زیارت کنید:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا أَبا ذَرِّ الْغِفارِیُّ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا صاحِبَ رَسُولِ اللهِ صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ،
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ قالَ فِی حَقِّهِ رَسُولُ اللهِ صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ: ما أَقَلَّتِ الْغَبْراءُ وَلا أَظَلَّتِ الْخَضْراءُ عَلی ذِی لَهْجَة أَصْدَقَ مِنْ أَبِیذَرّ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ نَطَقَ بِالْحَقِّ، وَلَمْ یَخَفْ فِی اللهِ لَوْمَةَ لائِم، وَلا ظُلْمَ ظالِم، أَتَیْتُکَ زائِراً شاکِراً لِبَلائِکَ فِی الاِْسْلامِ، فَأَسْأَلُ اللهَ الَّذِی خَصَّکَ بِصِدْقِ اللَّهْجَةِ وَالْخُشُونَةِ فی ذاتِ اللهِ وَمُتابَعَةِ الْخَیِّرِینَ الْفاضِلِینَ أَنْ یُحْیِیَنِی حَیاتَکَ، وَیُمِیتَنِی مَماتَکَ، وَیَحْشُرَنِی مَحْشَرَکَ، عَلی إِنْکارِ ما أَنْکَرْتَ، وَمُنابَذَةِ مَنْ نابَذْتَ، جَمَعَ اللهُ بَیْنَنا وَبَیْنَکَ وَبَیْنَ رَسُولِهِ وَآلِهِ صلی الله عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ فِیمُسْتَقَرِّ رَحْمَتِهِ، وَالسَّلامُ عَلَیْکَ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ».
مرکز تحقیقات حج
آداب و ادعیه سفر بسیار است، و ما در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنیم:
1 وصیّت: مستحب است انسان قبل از شروع به سفر وصیّت کند، خصوصاً نسبت به حقوق واجبه و ادای دُیون. در روایات اهل بیت ( علیهم السلام) نیز درباره وصیّت کردن به ویژه برای کسی که قصد سفر دارد، تأکید زیادی شده است.
2 آگاه نمودن برادران دینی وآشنایان: از پیغمبر اکرم ( صلی الله علیه وآله) روایت شده که فرمودند: از حقوق مسلمان بر برادر دینی خود، یکی این است که هرگاه خواست سفر کند آنان را مطّلع سازد، و او بر برادران ایمانی حق دارد که پس از مراجعت به دیدارش بیایند.
3 دعای سفر: مجلسی در تحفة الزائر می
فرماید: مستحب است که پیش از مسافرت غسل کند، و بگوید:
«بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ وَلاحَوْلَ وَلاقُوَّةَ إِلاّ بِاللهِ وَعَلی مِلَّةِ رَسُولِ اللهِ وَالصّادِقِینَ عَنِ اللهِ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ. اَللّهُمَّ طَهِّرْ بِهِ قَلْبِی وَاشْرَحْ بِهِ صَدْرِی وَنَوِّرْ بِهِ قَبْرِی. اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ لِی نُوراً وَطَهُوراً وَحِرْزاً وَشِفاءً مِنْ کُلِّ داء وَآفَة وَعاهَة وَسُوء مِمّا أَخافُ وَأَحْذَرُ، وَطَهِّرْ قَلْبِیوَجَوارِحِی وَعِظامِی وَدَمِی وَشَعْرِی وَبَشَرِیوَمُخِّی وَعَصَبِی وَما أَقَلَّتِ الاَْرْضُ مِنِّی. اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ لِیشاهِداً یَوْمَ حاجَتِی وَفَقْرِی وَفاقَتِی إِلَیْکَ یا رَبَّ الْعالَمِینَ، "إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ "».
4 خانواده خود را جمع کند و دو رکعت (و بنابر قولی چهار رکعت) نمازبگزارد، در رکعت اوّل حمد و سوره توحید و در رکعت دوّم حمد و سوره قدر را بخواند، و بعد از نماز تسبیحات حضرت زهراء (علیها السلام) را بگوید و از خداوند طلب خیر کند به این کیفیت که بگوید: «أَسْتَخِیرُ اللهَ بِرَحْمَتِهِ خِیَرَةً فِی عافِیَة»، و آیة الکرسی را بخواند، و حمد و ثنای الهیرا بجا آورد، و صلوات و تحیّات بر حضرت رسول و آل او بفرستد، و بگوید:
«اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْتَوْدِعُکَ الْیَوْمَ نَفْسِی وَأَهْلِی وَمالِی وَوُلْدِی وَمَنْ کانَ مِنِّی بِسَبِیلِ الاِْیمانِ الشّاهِدَ مِنْهُمْ وَالْغائِبَ. اَللّهُمَّ احْفَظْنا بِحِفْظِ الاِْیمانِ وَاحْفَظْ عَلَیْنا. اَللّهُمَّ اجْمَعْنا فِی رَحْمَتِکَ وَلا تَسْلُبْنا فَضْلَکَ إِنّا إِلَیْکَ راغِبُونَ. اَللّهُمَّ إِنّا نَعُوذُ بِکَ مِنْ وَعْثاءِ السَّفَرِ وَکَآبَةِ الْمُنْقَلَبِ وَسُوءِ الْمَنْظَرِ فِی الاَْهْلِ وَالْمالِ وَالْوَلَدِ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَتَوَجَّهُ إِلَیْکَ هذَا التَّوَجُّهَ طَلَباً لِمَرْضاتِکَ وَتَقَرُّباً إِلَیْکَ، اَللّهُمَّ فَبَلِّغْنِی ما أُؤَمِّلُهُ وَأَرْجُوهُ فِیکَ وَفِی أَوْلِیائِکَ یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ».
و اگر خواست بگوید:
«اَللّهُمَّ إِنِّی خَرَجْتُ فِی وَجْهِی هذا بِلا ثِقَة مِنِّی لِغَیْرِکَ، وَلا رَجاء
یَأْوِی بِی إِلاّ إِلَیْکَ، وَلا قُوَّة اَتَّکِلُ عَلَیْها، وَلا حِیلَة اَلْجَأُ إِلَیْها إِلاّ طَلَبَ رِضاکَ وَابْتِغاءَ رَحْمَتِکَ وَتَعَرُّضاً لِثَوابِکَ وَسُکُوناً إِلی حُسْنِ عائِدَتِکَ، وَأَنْتَ أَعْلَمُ بِما سَبَقَ لِی فِی عِلْمِکَ فِی وَجْهِی مِمّا أُحِبُّ وَأَکْرَهُ. اَللّهُمَّ فَاصْرِفْ عَنِّی مَقادِیرَ کُلِّ بَلاء وَمَقْضِیَّ کُلِّ لاَْواء، وَابْسُطْ عَلَیَّ کَنَفاً مِنْ رَحْمَتِکَ وَلُطْفًا مِنْ عَفْوِکَ وَحِرْزاً مِنْ حِفْظِکَ وَسَعَةً مِنْ رِزْقِکَ وَتَماماً مِنْ نِعْمَتِکَ وَجِماعاً مِنْ مُعافاتِکَ، وَوَفِّقْ لِی یارَبِّ فِیهِ جَمِیعَ قَضائِکَ عَلی مُوافَقَةِ هَوایَ وَحَقِیقَةِ أَمَلِی، وَادْفَعْ عَنِّی ما أَحْذَرُ وَما لا أَحْذَرُ
عَلی نَفْسِی مِمّا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّی، وَاجْعَلْ ذلِکَ خَیْراً لِی لاِخِرَتِیوَدُنْیایَ مَعَ ما أَسْأَلُکَ أَنْ تَخْلُفَنِی فِیمَنْ خَلَّفْتُ وَرائِی مِنْ وُلْدِی وَأَهْلِی وَمالِی وَإِخْوانِی وَجَمِیعِ حُزانَتِی بِأَفْضَلِ ما تَخْلُفُ فِیهِ غائِباً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی تَحْصِینِ کُلِّ عَوْرَة وَحِفْظِ کُلِّ مَضِیعَة وَتَمامِ کُلِّ نِعْمَة وَدِفاعِ کُلِّ سَیِّئَة وَکِفایَةِ کُلِّ مَحْذُور وَصَرْفِ کُلِّ مَکْرُوه وَکَمالِ ما تَجْمَعُ لِی بِهِ الرِّضا وَالسُّرُورَ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ، ثُمَّ ارْزُقْنِی ذِکْرَکَ وَشُکْرَکَ وَطاعَتَکَ وَعِبادَتَکَ حَتّی تَرْضی وَبَعْدَ الرِّضا. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْتَوْدِعُکَ الْیَوْمَ دِینِی وَنَفْسِی وَمالِی وَأَهْلِیوَذُرِّیَّتِی وَجَمِیعَ إِخْوانِی. اَللّهُمَّ احْفَظِ الشّاهِدَ مِنّا وَالْغائِبَ. اَللّهُمَّ احْفَظْنا وَاحْفَظْ عَلَیْنا. اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فِی جِوارِکَ وَلا تَسْلُبْنا نِعْمَتَکَ وَلا تُغَیِّرْ ما بِنا مِنْ نِعْمَة وَعافِیَة وَفَضْل».
5 روایت شده که مسافر پیش از سفر، سوره حمد و "قُل أَعوذُ بِرَبِّ النّاس" و "قُل أَعوذُ بِرَبِّ الفَلَق " و آیةُ الکُرسی و سوره "إِنّا أَنزَلناهُ فِی لَیلَةِ القَدْرِ" و آیات 191 تا 194 سوره آل عمران را که از این قرار است بخواند:
" إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَالاَْرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ لاَیات لاُِولِی الاَْلْبابِ * الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللهَ قِیاماً وَقُعُوداً وَعَلی جُنُوبِهِمْ
وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَالاَْرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النّارِ * رَبَّنا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النّارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَما لِلظّالِمِینَ مِنْ أَنْصار * رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً یُنادِی لِلاِْیمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَکَفِّرْ عَنّا سَیِّئاتِنا وَتَوَفَّنا مَعَ الاَْبْرارِ * رَبَّنا وَآتِنا ما وَعَدْتَنا عَلی رُسُلِکَ وَلاتُخْزِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّکَ لاتُخْلِفُ الْمِیعاد ".
سپس بگوید:
«اَللّهُمَّ بِکَ یَصُولُ الصّائِلُ وَبِقُدْرَتِکَ یَطُولُ الطّائِلُ وَلاحَوْلَ لِکُلِّ ذِی حَوْل إِلاّ بِکَ وَلاقُوَّةً یَمْتَلِدُها ذُو قُوَّة إِلاّ مِنْکَ، أَسْأَلُکَ بِصَفْوَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ وَخِیَرَتِکَ مِنْ بَرِیَّتِکَ مُحَمَّد نَبِیِّکَ وَعِتْرَتِهِ وَسُلالَتِهِ عَلَیْهِ وَ علیهم السلام، صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَعَلَیْهِمْ، وَاکْفِنِیشَرَّ هذَا الْیَوْمِ وَضُرَّهُ، وَارْزُقْنِی خَیْرَهُ ویُمْنَهُ، وَاقْضِ لِی فِیمُتَصَرِّفاتِی بِحُسْنِ الْعاقِبَةِ وَبُلُوغِ الْمَحَبَّةِ وَالظَّفَرِ بِالاُْمْنِیَّةِ وَکِفایَة ِالطّاغِیَةِ الْغَوِیَّةِ وَکُلِّ ذِی قُدْرَة لِی عَلی اَذِیَّة، حَتّی اَکُونَ فِی جُنَّة وَعِصْمَة مِنْ کُلِّ بَلاء وَنِقْمَة، وَأَبْدِلْنِی فِیهِ مِنَ الْمَخاوِفِ أَمْناً وَمِنَ الْعَوائِقِ فِیهِ یُسْراً، حَتّی لایَصُدَّنِی صادٌّ عَنِ الْمُرادِ وَلایَحُلَّ بِیطارِقٌ مِنْ اَذَی الْعِبادِ، إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ، وَالاُْمُورُ إِلَیْکَ تَصِیرُ، یامَنْ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَهُوَالسَّمِیعُ الْبَصِیرُ».
6 سپس با خانواده وداع کند، و بر درِ خانه بایستد، و تسبیح حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) را بگوید، وسوره حمد و آیة الکرسی را از جلو و از طرف راست و چپ بخواند، و بگوید:
«اَللّهُمَّ إِلَیْکَوَجَّهْتُ وَجْهِی وَعَلَیْکَ خَلَّفْتُ أَهْلِی وَمالِی وَما خَوَّلْتَنِیوَقَدْ وَثِقْتُ بِکَ، فَلا تُخَیِّبْنِی یا مَنْ لایُخَیِّبُ مَنْ أَرادَهُ وَلا یُضَیِّعُ مَنْ حَفِظَهُ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وآلِهِ وَاحْفَظْنِی فِیما غِبْتُ عَنْهُ وَلاتَکِلْنِی إِلی نَفْسِی یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ. اَللّهُمَّ بَلِّغْنِی ما تَوَجَّهْتُ لَهُ وَسَبِّبْ لِیَ الْمُرادَ وَسَخِّرْ لِی عِبادَکَ وَبِلادَکَ وَارْزُقْنِی
زِیارَةَ نَبِیِّکَ وَوَلِیِّکَ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ وَالاَْئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ وَجَمِیعِ أَهْلِ بَیْتِهِ عَلَیْهِ وَ علیهم السلام، وَمُدَّنِی مِنْکَ بِالْمَعُونَةِ فِی جَمِیعِ أَحْوالِی، وَلاتَکِلْنِی إِلی نَفْسِی وَلا إِلی غَیْرِی فَأَکِلَّ وَأَعْطَبَ، وَزَوِّدْنِی التَّقْوی، وَاغْفِرْلِی فِی الاْخِرَةِ وَالاُْولی. اَللّهُمَّ اجْعَلْنِیأَوْجَهَ مَنْ تَوَجَّهَ إِلَیْکَ».
و باز می گویی:
«بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ، تَوَکَّلْتُ عَلَی اللهِ وَاسْتَعَنْتُ بِاللهِ وَاَلْجَأْتُ ظَهْرِی إِلَی اللهِ وَفَوَّضْتُ أَمْرِی إِلَی اللهِ رَهْبَةً مِنَ اللهِ وَرَغْبَةً إِلَیاللهِ وَلامَلْجَأَ وَلامَنْجا وَلا مَفَرَّ مِنَ اللهِ إِلاّ إِلَی اللهِ، رَبِّ آمَنْتُ بِکِتابِکَ الَّذِی أَنْزَلْتَ وَبِنَبِیِّکَ الَّذِی أَرْسَلْتَ لاَِنَّهُ لایَأْتِی بِالْخَیْرِ إِلهِی إِلاّ أَنْتَ، وَلا یَصْرِفُ السُّوءَ إِلاّ أَنْتَ، عَزَّ جارُکَ وَجَلَّ ثَناؤُکَ وَتَقَدَّسَتْ أَسْماؤُکَ وَعَظُمَتْ آلاؤُکَ وَلا إِلهَ غَیْرُکَ».
روایت شده: «هر کس هنگام صبح این دعا را بخواند و از خانه بیرون رود، تا شام بلایی به او نرسد تا به خانه برگردد، و اگر شام شود و این دعا را بخواند، بلایی به او نرسد تا صبح به منزل خود بازگردد.» (بحار، ج76، ص241)
7 پس از آن سوره «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» را یازده مرتبه، و سوره «إِنّا أَنْزَلْناهُ» و «آیة الکرسی» و سوره «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ» و «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» را بخواند، و بعد دست بر بدن خود بکشد، و در لحظه سوار شدن به وسیله نقلیه بگوید: " سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لنا هذا وَما کُنّا لَهُ مُقْرِنِینَ " (زخرف: 13)، پس هفت مرتبه بگوید: «سُبْحانَ اللهِ وَالْحَمْدُ للهِِ وَلا إِلهَ إِلاَّ اللهُ».
8 قبل از مسافرت صدقه دهد به هرچه ممکن باشد. «روایت شده: مردی از اصحاب امام باقر (علیه السلام) هنگامی که اراده سفر کرد، خدمت آن حضرت آمد تا خدا حافظی کند،
حضرت به او فرمود: پدرم علیّ بن الحسین (علیهما السلام) هرگاه آهنگ سفر می کرد، سلامتی خود را با صدقه دادن از خداوند میخرید، و چون از سفر به سلامت مراجعت می کرد، خدا را شکر کرده و صدقه می داد. (بحار، ج76، ص231؛ ج9، ص233»
بعد از دادن صدقه بگوید:
«اَللّهُمَّ إِنِّی اشْتَرَیْتُ بِهذِهِ الصَّدَقَةِ سَلامَتِی وَسَلامَةَ سَفَرِی وَما مَعِی، فَسَلِّمْنِی وَسَلِّمْ ما مَعِی وَبَلِّغْنِی وَبَلِّغْ ما مَعِی بِبَلاغِکَ الْحَسَنِ الْجَمِیلِ».
پس بگوید:
«لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ الْحَلِیمُ الْکَرِیمُ، لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ، سُبْحانَ اللهِ رَبِّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَرَبِّ الاَْرَضِینَ السَّبْعِ وَما فِیهِنَّ وَما بَیْنَهُنَّ وَرَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ، وَسَلامٌ عَلَی الْمُرْسَلِینَ وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، وَ صلی الله عَلی مُحَمَّد وَآلِهِ الطَّیِّبِینَ الطّاهِرِینَ. اَللّهُمَّ کُنْ لِی جاراً مِنْ کُلِّ جَبّار عَنِید وَمِنْ کُلِّ شَیْطان مَرِید، بِسْمِ اللهِ دَخَلْتُ وَبِسْمِ اللهِ خَرَجْتُ. اَللّهُمَّ إِنِّی اُقَدِّمُ بَیْنَ یَدَیْ نِسْیانِی وَعَجَلَتِی بِسْمِ اللهِ وَما شاءَ اللهُ فِی سَفَرِی هذا ذَکَرْتُهُ أَمْ نَسَیْتُهُ. اَللّهُمَّ أَنْتَ الْمُسْتَعانُ عَلَی الاُْمُورِ کُلِّها وَأَنْتَ الصّاحِبُ فِی السَّفَرِ وَالْخَلِیفَةُ فِی الاَْهْلِ. اَللّهُمَّ هَوِّنْ عَلَیْنا سَفَرَنا وَاطْوِ لَنَاالاَْرْضَ وَسَیِّرْنا فِیها بِطاعَتِکَ وَطاعَةِ رَسُولِکَ. اَللّهُمَّ أَصْلِحْ لَنا ظَهْرَنا وَبارِکْ لَنا فِیما رَزَقْتَنا وَقِنا عَذابَ النّارِ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ وَعْثاءِ السَّفَرِ وَکَآبَةِ الْمُنْقَلَبِ وَسُوءِ الْمَنْظَرِ فِی الاَْهْلِ وَالْمالِ وَالْوَلَدِ. اَللّهُمَّ أَنْتَ عَضُدِی وَناصِرِی. اَللّهُمَّ اقْطَعْ عَنِّی بُعْدَهُ وَمَشَقَّتَهُ وَاصْحَبْنِی فِیهِ وَاخْلُفْنِی فِی أَهْلِی بِخَیْر وَلاحَوْلَ وَلاقُوَّةَ إِلاّ بِاللهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ».
و هنگامی که سوار بر وسیله نقلیه شد، بگوید:
«اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی هَدانا لِلاِْسْلامِ وَمَنَّ عَلَیْنا بِمُحَمَّد صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ، " سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا وَما کُنّا لَهُ
مُقْرِنِینَ وَإِنّا
إِلی رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ "، وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ. اَللّهُمَّ أَنْتَ الْحامِلُ عَلَی الظَّهْرِ وَالْمُسْتَعانُ عَلَی الاَْمْرِ، اَللّهُمَّ بَلِّغْنا بَلاغاً یَبْلُغُ إِلی خَیْرِ بَلاغ وَیَبْلُغُ إِلی مَغْفِرَتِکَ وَرِضْوانِکَ. اَللّهُمَّ لا طَیْرَ إِلاّ طَیْرُکَ وَلا خَیْرَ إِلاّ خَیْرُکَ وَلاحافِظَ غَیْرُکَ».
9 از امام صادق (علیه السلام) منقول است کسی که در سفر هر شب آیة الکرسی را بخواند، خود و آنچه با اوست سالم بماند. (مکارم الاخلاق، ص266؛ بحار، ج76، ص252)
10 در سفر این دعا را بخواند تا در امان پروردگار باشد:
«بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ وَمِنَ اللهِ وَإِلَی اللهِ وَفِی سَبِیلِ اللهِ. اَللّهُمَّ إِلَیْکَ أَسْلَمْتُ نَفْسِی، وَإِلَیْکَ وَجَّهْتُ وَجْهِی، وَإِلَیْکَ فَوَّضْتُ أَمْرِی، فَاحْفَظْنِی بِحِفْظِ الاِْیمانِ مِنْ بَیْنِ یَدَیَّ وَمِنْ خَلْفِی وَعَنْ یَمِینِی وَعَنْ شِمالِی وَمِنْ فَوقِی وَمِنْ تَحْتِی وَادْفَعْ عَنِّی بِحَوْلِکَ وَقُوَّتِکَ، فَإِنَّهُ لاحَوْلَ وَلاقُوَّةَ إِلاّ بِاللهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ».
11 بر زائران محترم سزاوار است بیش از دیگران
به اخلاص در اعمال و مراقبت از حدود الهی اهتمام
داشته باشند، زیرا گذشته از اینکه به مهمانی پروردگار میروند، و مهمان باید رضایت صاحب خانه را فراهم
آورد، طبق حدیث شریف: «کُونُوا لَنا زَیْناً وَلا تَکُونُوا عَلَیْنا شَیْناً»، (وسائل الشیعه، ج12، ص8) باید آیینه تمام نمای اسلام ناب محمّدی باشند، و لازم است مراقب اعمال خود بوده، و به نمازهای واجب در اوّل وقت اهتمام بیشتری دهند، در جماعات برادران اهل سنّت شرکت کنند، تا از ثواب جماعت بهره مند شوند، و خدای نخواسته نباید بعضی افراد ناآگاه کاری کنند که در شأن یک زائر ایرانی نبوده و موجب نفرت دیگران گردد، و در نتیجه اعمال صالحه سایرین را هم تحت الشُّعاع قرار دهد. خداوند به همه
ما توفیق دهد تا بتوانیم به وظایف دینی خود عمل نماییم و آنگونه باشیم که خداوند فرموده است.
12 در سفر تأکید شده که مسافر بعد از هر نماز، سی مرتبه بگوید: «سُبْحانَ اللهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَاللهُ أَکْبَرُ».
13 اخلاق حسنه و کمک به یکدیگر: در سفر لازم است به همراهان کمک کرده، و در انجام کارها پیشقدم بوده، و از برآوردن احتیاجات دیگران روگردان نباشد، تا خداوند متعال او را از گرفتاری های دنیا و آخرت نجات دهد، در حدیث آمده است: در سفر، بدترین افراد آن کسی است که بتواند به دیگران کمک نماید ولی کوتاهی کند و منتظر کمک دیگران باشد. هم چنین اکیداً سفارش شده که با دوستان و همراهان، با اخلاق خوب وخوش، برخورد نموده و به آنان کمک نماییم، وبه ویژه در مشکلات و سختی ها صبور و بردبار باشیم.
تعقیبات مشترکه نمازهای روزانه»:
از مصباح شیخ طوسی (رحمه الله) و غیره نقل شده هرگاه سلام نماز را دادی، سه مرتبه اَللهُ أَکْبَر بگو، و در هر یک دست ها را تا محاذی گوش ها بلند کن و سپس بگو:
«لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ إِلهاً واحِداً وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ، لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ، وَلا نَعْبُدُ إِلاّ إِیّاهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ، لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ، رَبُّنا وَرَبُّ آباءِنَا الاَْوَّلِینَ، لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ، وَحْدَهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ، أَنْجَزَ وَعْدَهُ، وَنَصَرَ عَبْدَهُ، وَأَعَزَّ جُنْدَهُ، وَهَزَمَ الاَْحْزابَ وَحْدَهُ، فَلَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ، یُحْیِی وَیُمِیتُ، وَیُمِیتُ وَیُحْیِی، وَهُوَ حَیٌّ لا یَمُوتُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ، وَهُوَ عَلی کُلِّ شَیء قَدِیرٌ».
پس بگو:
«أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِی لا إِلهَ إِلاّ
هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ وَاَتُوبُ إِلَیْهِ».
آنگاه بگو:
«اَللّهُمَّ اهْدِنِی مِنْ عِنْدِکَ، وَاَفِضْ عَلَیَّ مِنْ فَضْلِکَ، وَانْشُرْ عَلَیَّ مِنْ رَحْمَتِکَ، وَأَنْزِلْ عَلَیَّ مِنْ بَرَکاتِکَ، سُبْحانَکَ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ، اِغْفِرْ لِی ذُنُوبِی کُلَّها جَمِیعاً، فَإِنَّهُ لا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ کُلَّها جَمِیعاً إِلاّ أَنْتَ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ کُلِّ خَیْر أَحاطَ بِهِ عِلْمُکَ وَأَعُوذُ بِکَ مِنْ کُلِّ شَرّ أَحاطَ بِهِ عِلْمُکَ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ عافِیَتَکَ فِی أُمُورِیکُلِّها، وَأَعُوذُ بِکَ مِنْ خِزْیِ الدُّنْیا وَعَذابِ الاْخِرَةِ، وَأَعُوذُ بِوَجْهِکَ الْکَرِیمِ وَعِزَّتِکَ الَّتِی لا تُرامُ وَقُدْرَتِکَ الَّتِی لا یَمْتَنِعُ مِنْها شَیْءٌ مِنْ شَرِّ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَمِنْ شَرِّ الاَْوْجاعِ کُلِّها وَمِنْ شَرِّ کُلِّ دابَّة أَنْتَ آخِذٌ بِناصِیَتِها، إِنَّ رَبِّی عَلی صِراط مُسْتَقِیم، وَلاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلاّ بِاللهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ، تَوَکَّلْتُ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لا یَمُوتُ وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَلَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَکَبِّرْهُ تَکْبِیراً».
پس تسبیح حضرت زهرا (علیها السلام) را می گویی، و پیش از آنکه از جای خود حرکت کنی ده مرتبه بگو: «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ، إِلهاً واحِداً أَحَداً
فَرْداً صَمَداً لَمْ یَتَّخِذْ صاحِبَةً وَلا وَلَداً».
و برای این تهلیل، به خصوص در تعقیب نماز صبح و شام و هنگام طلوع و غروب آفتاب، فضیلت بسیار وارد شده است، پس می گویی:
«سُبْحانَ اللهِ کُلَّما سَبَّحَ اللهَ شَیْءٌ وَکَما یُحِبُّ اللهُ أَنْ یُسَبَّحَ وَکَما هُوَ أَهْلُهُ وَکَما یَنْبَغِی لِکَرَمِ وَجْهِهِ وَعِزِّ جَلالِهِ، وَالْحَمْدُ لِلّهِ کُلَّما حَمِدَ اللهَ شَیْءٌ وَکَما یُحِبُّ اللهُ أَنْ یُحْمَدَ وَکَما هُوَ أَهْلُهُ وَکَما یَنْبَغِی لِکَرَمِ وَجْهِهِ وَعِزِّ جَلالِهِ، وَلا إِلهَ إِلاَّ اللهُ کُلَّما هَلَّلَ اللهَ شَیْءٌ وَکَما یُحِبُّ اللهُ
أَنْ یُهَلَّلَ وَکَما هُوَ أَهْلُهُ وَکَما یَنْبَغِی لِکَرَمِ وَجْهِهِ وَعِزِّ جَلالِهِ، وَاللهُ أَکْبَرُ کُلَّما کَبَّرَ اللهَ شَیْءٌ وَکَما یُحِبُّ اللهُ أَنْ یُکَبَّرَ وَکَما هُوَ أَهْلُهُ وَکَما یَنْبَغِی لِکَرَمِ وَجْهِهِ وَعِزِّ جَلالِهِ، سُبْحانَ اللهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَاللهُ أَکْبَرُ عَلی کُلِّ نِعْمَة أَنْعَمَ بِها عَلَیَّ وَعَلی کُلِّ أَحَد مِنْ خَلْقِهِ مِمَّنْ کانَ أَوْ یَکُونُ إِلی یَوْمِ الْقِیامةِ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَأَسْأَلُکَ مِنْ خَیْرِ ما أَرْجُو وَخَیْرِ ما لا أَرْجُو، وَأَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ ما أَحْذَرُ وَمِنْ شَرِّ ما لا أَحْذَرُ».
پس می خوانی سوره حمد و آیة الکرسی " وَشَهِدَ اللهُ { وآیه "قُلِ اللّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ " و آیه سخره (و آن سه آیه است از سوره اعراف که اوّل آن " إِنَّ رَبَّکُمُ اللهُ " و آخر آن " مِنَ الْمُحْسِنِینَ " است، پس سه مرتبه می گویی:
سُبْحانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمّا یَصِفُونَ وَسَلامٌ عَلَی الْمُرْسَلِینَ وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِین ".
سپس سه مرتبه می گویی:
«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَاجْعَلْ لِی مِنْ أَمْرِی فَرَجاً وَمَخْرَجاً وَارْزُقْنِی مِنْ حَیْثُ أَحْتَسِبُ وَمِنْ حَیْثُ
لا أَحْتَسِبُ».
واین دعایی است که جبرئیل تعلیم حضرت یوسف) علیه السلام) کرد هنگامی که در زندان بود، پس محاسن خود را به دست گیر، و کف دست چپ را به آسمان گرفته، هفت مرتبه بگو:
«یا رَبَّ مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَعَجِّلْ فَرَجَ آلِ مُحَمَّد».
به همان حال سه مرتبه بگو:
«یا ذَا الْجَلالِ وَالاِْکْرامِ، صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَارْحَمْنِی وَأَجِرْنِی مِنَ النّارِ».
پس می خوانی دوازده مرتبه " قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ
" را و می گویی:
«اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الْمَکْنُونِ الْمَخْزُونِ الطّاهِرِ الطُّهْرِ الْمُبارَکِ، وَأَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الْعَظِیمِ وَسُلْطانِکَ الْقَدِیمِ، یا واهِبَ الْعَطایا وَیا مُطْلِقَ الاُْساری وَیا فَکّاکَ الرِّقابِ مِنَ النّارِ، أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَأَنْ تُعْتِقَ رَقَبَتِی مِنَ النّارِ، وَأَنْ تُخْرِجَنِی مِنَ الدُّنْیا سالِماً وَتُدْخِلَنِی الْجَنَّةَ آمِناً، وَأَنْ تَجْعَلَ دُعائِیاَوَّلَهُ فَلاحاً وَأَوْسَطَهُ نَجاحاً وَآخِرَهُ صَلاحاً، إِنَّکَ أَنْتَ عَلاّمُ الْغُیُوبِ».
و در صحیفه علویّه است که در تعقیب هر فریضه بخوان:
«یا مَنْ لا یَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْع، یا مَنْ لا یُغَلِّطُهُ السّائِلُونَ یا مَنْ لا یُبْرِمُهُ اِلْحاحُ الْمُلِحِّینَ، أَذِقْنِی بَرْدَ عَفْوِکَ وَحَلاوَةَ رَحْمَتِکَ وَمَغْفِرَتِکَ».
و نیز می گویی:
«إِلهِی هذِهِ صَلاتِی صَلَّیْتُها لا لِحاجَة مِنْکَ إِلَیْها وَلا رَغْبَة مِنْکَ فِیها إِلاّ تَعْظِیماً وَطاعَةً وَإِجابَةً لَکَ إِلی ما أَمَرْتَنِی بِهِ، إِنْ کانَ فِیهاخَلَلٌ أَوْ نَقْصٌ مِنْ رُکُوعِها أَوْ سُجُودِها فَلا تُؤاخِذْنِی وَتَفَضَّلْ عَلَیَّ بِالْقَبُولِ وَالْغُفْرانِ بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ».
و نیز بعد از هر نماز این دعا را که پیغمبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) برای تقویت حافظه تعلیم امیرالمؤمنین (علیه السلام) نمود، می خوانی:
«سُبْحانَ مَنْ لا یَعْتَدِی عَلی أَهْلِ مَمْلَکَتِهِ، سُبْحانَ مَنْ لا یَأْخُذُ أَهْلَ الاَْرْضِ بِأَلْوانِ الْعَذابِ، سُبْحانَ الرَّءُوفِ الرَّحِیمِ، اَللّهُمَّ اجْعَلْ لِی فِی قَلْبِی نُوراً وَبَصَراً وَفَهْماً وَعِلْماً، إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ».
و در البلد الأمین است که سه مرتبه بعد از هر نماز بگو:
«اُعِیذُ نَفْسِی وَدِینِی وَأَهْلِی وَمالِی وَوُلْدِی وإِخْوانِی فِی دِینِی وَما رَزَقَنِی رَبِّی وَخَواتِیمِ عَمَلِی وَمَنْ یَعْنِینِی أَمْرُهُ بِاللهِ الْواحِدِ الاَْحَدِ الصَّمَدِ الَّذِی "لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ"، وَ "بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ وَمِنْ شَرِّ
غاسِق إِذا وَقَبَ وَمِنْ شَرِّ النَّفّاثاتِ فِی الْعُقَدِ وَمِنْ شَرِّ حاسِد إِذا حَسَدَ"، وَ "بِرَبِّ النّاسِ مَلِکِ النّاسِ إِلهِ النّاسِ مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنّاسِ الَّذِی یُوَسْوِسُ فِیصُدُورِ النّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ"».
و از شیخ شهید نقل شده است که حضرت رسول ( صلی الله علیه وآله) فرموده: هر کس بخواهد خدا او را در قیامت بر اعمال بدش مطّلع نگرداند و دیوان گناهانش نگشاید، بعد از هر نماز این دعا را بخواند:
«اَللّهُمَّ إِنَّ مَغْفِرَتَکَ أَرْجی مِنْ عَمَلِی، وَإِنَّ رَحْمَتَکَ أَوْسَعُ مِنْ ذَنْبِی. اَللّهُمَّ إِنْ کانَ ذَنْبِی عِنْدَکَ عَظِیماً فَعَفْوُکَ أَعْظَمُ مِنْ ذَنْبِی. اَللّهُمَّ إِنْ لَمْ اَکُنْ أَهْلاً تَرْحَمَنِی فَرَحْمَتُکَ أَهْلٌ أَنْ تَبْلُغَنِیوَتَسَعَنِی، لاَِنَّها وَسِعَتْ کُلَّ شَیء بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ».
و از ابن بابویه (رحمه الله) نقل شده است که فرموده: چون از تسبیح حضرت فاطمه (علیها السلام) فارغ شوی، بگو:
«اَللّهُمَّ أَنْتَ السَّلامُ، وَمِنْکَ السَّلامُ، وَلَکَ السَّلامُ، وَإِلَیْکَ یَعُودُ السَّلامُ، "سُبْحانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمّا یَصِفُونَ، وَسَلامٌ عَلَیالْمُرْسَلِینَ، وَ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ"، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا النَّبِیُّ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلَی الاَْئِمَّةِ الْهادِینَ الْمَهْدِیِّینَ، اَلسَّلامُ عَلی جَمِیعِ أَنْبِیاءِ اللهِ وَرُسُلِهِ وَمَلائِکَتِهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْنا وَعَلیعِبادِ اللهِ الصّالِحِینَ، اَلسَّلامُ عَلی عَلِیّ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ، اَلسَّلامُ عَلَی الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ مِنَ الْخَلْقِ أَجْمَعِینَ، اَلسَّلامُ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ زَیْنِ الْعابِدِینَ، اَلسَّلامُ عَلی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیّ باقِرِ عِلْمِ النَّبِیِّینَ، اَلسَّلامُ عَلی جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدالصّادِقِ، اَلسَّلامُ عَلی مُوسَی بْنِ جَعْفَر الْکاظِمِ، اَلسَّلامُ عَلی عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضا، اَلسَّلامُ عَلی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیّ الْجَوادِ، اَلسَّلامُ عَلی عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّد الْهادِی، اَلسَّلامُ عَلَی الْحَسَنِ بْنِ عَلِیّ الزَّکِیِّ الْعَسْکَرِیِّ، اَلسَّلامُ عَلَی الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ الْقائِمِ الْمَهْدِیّ، صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِمْ
أَجْمَعِینَ».
پس هر حاجت که داری از خدا بخواه. شیخ کفعمی فرموده: بعد از هر نماز می گویی:
«رَضِیتُ بِاللهِ رَبّاً، وَبِالاِْسْلامِ دِیناً، وَبِمُحَمَّد صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ نَبِیّاً وَبِعَلِیّ إِماماً وَبِالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَعِلِیّ وَمُحَمَّد
وَجَعْفَر وَمُوسی وَعَلِیّ وَمُحَمَّدوَعَلِیّ وَالْحَسَنِ وَمُحَمَّد الْخَلَفِ الصّالِحِ علیهم السلام أَئِمَّةً وَسادَةً وَقادَةً، بِهِمْ أَتَوَلّی وَمِنْ أَعْدائِهِمْ أَتَبَرَّأُ».
پس سه مرتبه بگو:
«اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ الْعَفْوَ وَالْعافِیَةَ وَالْمُعافاةَ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ».
این دعا از دعاهای معروفی است که حضرت علی (علیه السلام) آن را به «کمیل بن زیاد» که از اصحاب خاصّ وی بود تعلیم داد. نیایشی عاشقانه و عارفانه است که بنده ای به درگاه خدای غفّار انجام می دهد، و از پروردگار، رحمت و بخشایش می طلبد.
علامه مجلسی (رحمه الله) آن را از بهترین دعاها شمرده است.
این دعا در شب های نیمه شعبان و در هر شب جمعه خوانده می شود، و برای ایمنی از گزند دشمنان و افزایش روزی و آمرزش گناهان مفید است.
دعای سمات که به دعای شبّور هم معروف است محتوایی اعتقادی و تاریخی دارد، و با اشاره به نامهای پروردگار و شگفتی های خلقت خدا و قدرت بی نظیر او که در بعثت پیامبران و معجزه ها آشکار می شد، و با یادی از حضرت موسی، حضرت ابراهیم، حضرت یعقوب، حضرت اسحاق، و حضرت محمّد ( صلی الله علیه وآله)، و حوادث مربوط به پیامبران الهی، خداوند را به همه مقدّسات سوگند می دهد، و مغفرت و رحمت او را می طلبد.
این دعا در «مصباح» شیخ طوسی و «جمال الأسبوع» سیّد ابن طاووس وکتاب های کفعمی از «محمّدبن عثمان عمری»
که یکی از نوّاب چهارگانه حضرت مهدی عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف بود از امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) روایت شده، و مستحب است این دعا را در ساعات آخر روز جمعه بخوانند. بیشتر علمای گذشته بر خواندن این دعا مواظبت میکردند.
حاجتها را باید از خداوند خواست، امّا برای برآورده شدن آنها باید کسانی را که مقرّب درگاه خدایند، وسیله قرار داد، و خدا را به حق و مقام و منزلت آنان قسم داد، و آنان را شفیع ساخت. این کار «توسّل» نام دارد. مرحوم علامه مجلسی نقل می فرماید: دعای توسل را محمّد بن بابویه از معصوم (علیه السلام) روایت کرده و گفته است: در هیچ امری این دعا را نخواندم، مگر آن که به زودی اثر اجابت آن را یافتم.
مرحوم شیخ کفعمی در بلدالأمین دعایی از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت کرده که هر ملهوف و مکروب و محزون و گرفتار و ترسانی آنرا بخواند، حقّ تعالی او را فرج کرامت فرماید، و آن دعا این است:
«یا عِمادَ مَنْ لاعِمادَ لَهُ، وَیا ذُخْرَ مَنْ لاذُخْرَ لَهُ، وَیا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ، وَیا حِرْزَ مَنْ لا حِرْزَ لَهُ، وَیا غِیاثَ مَنْ لاغِیاثَ لَهُ، وَیا کَنْزَ مَنْ لا کَنْزَ لَهُ، وَیا عِزَّ مَنْ لا عِزَّ لَهُ، یا کَرِیمَ الْعَفْوِ، یا حَسَنَ التَّجاوُزِ، یا عَوْنَ الضُّعَفاءِ، یا کَنْزَ الْفُقَراءِ، یا عَظِیمَ الرَّجاءِ، یا مُنْقِذَ الْغَرْقی، یا مُنْجِیَ الْهَلْکی، یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ، أَنْتَ الَّذِی سَجَدَ لَکَ سَوادُ اللَّیْلِ وَنُورُ النَّهارِ وَضَوْءُ الْقَمَرِ وَشُعاعُ الشَّمْسِ وَحَفِیفُ الشَّجَرِ وَدَوِیُّ الْماءِ، یا اَللهُ یا اَللهُ یا اَللهُ، لا إِلهَ
إِلاّ أَنْتَ، وَحْدَکَ لاشَرِیکَ لَکَ، یا رَبّاهُ یا اَللهُ، صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَافْعَلْ بِنا ما أَنْتَ أَهْلُهُ».
پس هر چه حاجت داری طلب کن.
مرحوم کفعمی در کتاب «مصباح» دعایی نقل کرده و فرموده است: این دعا را امام هادی (علیه السلام) به «یَسَع بن حمزه قمی» تعلیم داد، و فرمود که آل محمّد ( صلی الله علیه وآله) هنگام پیش آمدن بلاها و مواجهه با دشمنان و خوف از خطر و فقر این دعا را می خوانند، و برای ایمنی مفید می باشد. و این دعا، از دعاهای صحیفه سجّادیه است:
«یا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُالْمَکارِهِ، وَیا مَنْ یُفْثَأُ بِهِ حَدُّالشَّدائِدِ، وَیا مَنْ یُلْتَمَسُ مِنْهُ الْمَخْرَجُ إِلی رَوْحِ الْفَرَجِ، ذَلَّتْ لِقُدْرَتِکَ الصِّعابُ، وَتَسَبَّبَتْ بِلُطْفِکَ الاَْسْبابُ، وَجَری بِقُدْرَتِکَ الْقَضاءُ، وَمَضَتْ عَلیإِرادَتِکَ الاَْشْیاءُ، فَهِیَ بِمَشِیَّتِکَ دُونَ قَوْلِکَ مُؤْتَمِرَةٌ، وَبِاِرادَتِکَ دُونَ نَهْیِکَ مُنْزَجِرَةٌ، أَنْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمّاتِ، وَأَنْتَ الْمَفْزَعُ فِی الْمُلِمّاتِ، لا یَنْدَفِعُ مِنْها إِلاّ ما دَفَعْتَ، وَلا یَنْکَشِفُ مِنْها إِلاّ ما کَشَفْتَ، وَقَدْ نَزَلَ بِی یا رَبِّ ما قَدْ تَکَأَّدَنِی ثِقْلُهُ، وَاَلَمَّ بِی ما قَدْ بَهَظَنِی حَمْلُهُ، وَبِقُدْرَتِکَ أَوْرَدْتَهُ عَلَیَّ، وَبِسُلْطانِکَ وَجَّهْتَهُ إِلَیَّ، فَلا مُصْدِرَ لِما أَوْرَدْتَ، وَلا صارِفَ لِما وَجَّهْتَ، وَلا فاتِحَ لِما أَغْلَقْتَ، وَلا مُغْلِقَ لِما فَتَحْتَ، وَلا مُیَسِّرَ لِما عَسَّرْتَ، وَلا ناصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ، فَصَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِهِ، وَافْتَحْ لِی یا رَبِّ بابَ الْفَرَجِ بِطَوْلِکَ، وَاکْسِرْ عَنِّی سُلْطانَ الْهَمِّ بِحَوْلِکَ، وأَنِلْنِی حُسْنَ النَّظَرِ فِیما شَکَوْتُ، وَأَذِقْنِی حَلاوَةَ الصُّنْعِ فِیما سَأَلْتُ، وَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَفَرَجاً هَنِیئاً، وَاجْعَلْ لِی مِنْ عِنْدِکَ مَخْرَجاً وَحِیّاً، وَلا تَشْغَلْنِی بِالاْهْتِمامِ عَنْ تَعاهُدِ فُرُوضِکَ وَاسْتِعْمالِ سُنَّتِکَ، فَقَدْ ضِقْتُ لِما نَزَلَ بِی یا رَبِّ ذَرْعاً، وَامْتَلاَْتُ بِحَمْلِ ما
حَدَثَ عَلَیَّ هَمّاً، وَأَنْتَ الْقادِرُ عَلی کَشْفِ ما مُنِیتُ بِهِ، وَدَفْعِ ما وَقَعْتُ فِیهِ، فَافْعَلْ بِی ذلِکَ وَإِنْ لَمْ أَسْتَوْجِبْهُ مِنْکَ، یا ذَا الْعَرْشِ الْعَظِیمِ وَذَا الْمَنِّ الْکَرِیمِ، فَأَنْتَ قادِرٌ یاأَرْحَمَ الرّاحِمِینَ، آمِینَ رَبَّ الْعالَمِینَ».
مرحوم کفعمی در «مصباح» دعایی از حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) نقل کرده، و فرموده است: این دعا منزلتی عظیم دارد، و زود به اجابت می رسد. متن دعا چنین است:
«اَللّهُمَّ إِنِّی أَطَعْتُکَ فِی أَحَبِّ الاَْشْیاءِ إِلَیْکَ وَهُوَ التَّوْحِیدُ، وَلَمْ أَعْصِکَ فِی أَبْغَضِ الاَْشْیاءِ إِلَیْکَ وَهُوَ الْکُفْرُ، فَاغْفِرْ لِی ما بَیْنَهُما یا مَنْ إِلَیْهِ مَفَرِّی، آمِنِّی مِمّا فَزِعْتُ مِنْهُ إِلَیْکَ. اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الْکَثِیرَ مِنْ مَعاصِیکَ، وَاقْبَلْ مِنِّی الْیَسِیرَ مِنْ طاعَتِکَ، یا عُدَّتِی دُونَ الْعُدَدِ، ویا رَجائِی وَالْمُعْتَمَدَ، وَیا کَهْفِی وَالسَّنَدَ، وَیا واحِدُ یا أَحَدُ، یا قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ، اَللهُ الصَّمَدُ، لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ، وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ، أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مَنِ اصْطَفَیْتَهُمْ مِنْ خَلْقِکَ، وَلَمْ تَجْعَلْ فِیخَلْقِکَ مِثْلَهُمْ أَحَداً، أَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّد وَآلِهِ، وَ أَنْ تَفْعَلَ بِی ما أَنْتَ أَهْلُهُ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِالْوَحْدانِیَّةِ الْکُبْری، وَالْمُحَمَّدِیَّةِ الْبَیْضاءَ، وَالْعَلَوِیَّةِ الْعُلْیا، وَبِجَمِیعِ مَا احْتَجَجْتَ بِهِ عَلی عِبادِکَ، وَبِالاِْسْمِ الَّذِی حَجَبْتَهُ عَنْ خَلْقِکَ، فَلَمْ یَخْرُجْ مِنْکَ إِلاّ إِلَیْکَ، صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِهِ، وَاجْعَلْ لِی مِنْ أَمْرِی فَرَجاً وَمَخْرَجاً، وَارْزُقْنِی مِنْ حَیْثُ أَحْتَسِبُ وَمِنْ حَیْثُ لا أَحْتَسِبُ، إِنَّکَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَیْرِ حِساب».
«اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الطّاعَةِ، وَبُعْدَ الْمَعْصِیَةِ، وَصِدْقَ النِّیَّةِ، وَعِرْفانَ الْحُرْمَةِ، وَأَکْرِمْنا بِالْهُدی وَالاِْسْتِقامَةِ، وَسَدِّدْ أَلْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَالْحِکْمَةِ، وَامْلاَْ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرِفَةِ، وَطَهِّرْ بُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَالشُّبْهَةِ، وَاکْفُفْ اَیْدِیَنا عَنِ الظُّلْمِ وَالسَّرِقَةِ، وَاغْضُضْ أَبْصارَنا عَنِ الْفُجُورِ وَالْخِیانَةِ، وَاسْدُدْ أَسْماعَنا عَنِ اللَّغْوِ وَالْغِیبَةِ، وَتَفَضَّلْ عَلیعُلَمائِنا بِالزُّهْدِ وَالنَّصِیحَةِ،
وَعَلَی الْمُتَعَلِّمِینَ بِالْجُهْدِ وَالرَّغْبَةِ، وَعَلَی الْمُسْتَمِعِینَ بِالاِْتِّباعِ وَالْمَوْعِظَةِ، وَعَلی مَرْضَی الْمُسْلِمِینَ بِالشِّفاءِ وَالرّاحَةِ، وَعَلی مَوْتاهُمْ بِالرَّأْفَةِ وَالرَّحْمَةِ، وَعَلی مَشایِخِنا بِالْوَقارِ وَالسَّکِینَةِ، وَعَلَی الشَّبابِ بِالاِْنابَةِ وَالتوبه، وَعَلَی النِّساءِ بِالْحَیاءِ وَالْعِفَّةِ، وَعَلَی الاَْغْنِیاءِ بِالتَّواضُعِ وَالسَّعَةِ، وَعَلَی الْفُقَراءِ بِالصَّبْرِ وَالْقَناعَةِ، وَعَلَی الْغُزاةِ بِالنَّصْرِ وَالْغَلَبَةِ، وَعَلَی الأُسَراءِ بِالْخَلاصِ وَالرّاحَةِ، وَعَلَی الاُْمَراءِ بِالْعَدْلِ وَالشَّفَقَةِ، وَعَلَی الرَّعِیَّةِ بِالاِْنْصافِ وَحُسْنِ السیره، وَبارِکْ لِلْحُجّاجِ وَالزُّوّارِ فِی الزّادِ وَالنّفقه، وَاقْضِ ما أَوْجَبْتَ عَلَیْهِمْ مِنَ الْحَجِّ وَالْعمره، بِفَضْلِکَ وَرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ».
دعایی است سرشار از مضامین عرفانی و بلند، و این دعا از «ابن خالویه» روایت شده است. وی گفته است: این مناجات حضرت امیرالمؤمنین و دیگر امامان معصوم ( علیهم السلام) بوده، و آنان بر خواندن این دعا در ماه شعبان مداومت می کردند. و بدین جهت بزرگان دین، مانند حضرت امام خمینی (قدس سره) به این مناجات علاقه خاصی داشتند.
خواندن این مناجات، با مفاهیم عالیه ای که دارد برای هر وقتیکه انسان حضور قلب و توجّه داشته باشد مناسب است.
«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَاسْمَعْ دُعائِی إِذا دَعَوْتُکَ وَاسْمَعْ نِدائِی إِذا نادَیْتُکَ، وَأَقْبِلْ عَلَیَّ إِذا ناجَیْتُکَ، فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ، وَوَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ، مُسْتَکِیناً مِسْکِیْناً لَکَ مُتَضَرِّعاً إِلَیْکَ، راجِیاً لِمالَدَیْکَ ثَوابِی، وَتَعْلَمُ مافِی نَفْسِی، وَتَخْبُرُ حاجَتِی، وَتَعْرِفُ ضَمِیرِی، وَلا یَخْفی عَلَیْکَ أَمْرُ مُنْقَلَبِی وَمَثْوایَ، وَما اُرِیدُ أَنْ اُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقِی وَأَتَفَوَّهُ بِهِ مِنْ طَلِبَتِی، وَأَرْجُوهُ لِعاقِبَةِ أَمْرِی، وَقَدْ جَرَتْ مَقادِیرُکَ عَلَیَّ یاسَیِّدِی فِیما یَکُونُ مِنِّی إِلی آخِرِ عُمُرِی مِنْ سَرِیرَتِی وَعَلانِیَتِی، وَبِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیادَتِی وَنَقْصِیوَنَفْعِی وَضَرِّی، إِلهِی إِنْ حَرَمْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یَرْزُقُنِی، وَإِنْ خَذَلْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُنِی، إِلهِی أَعُوذُ بِکَ مِنْ غَضَبِکَ وَحُلُولِ سَخَطِکَ، إِلهِی
إِنْ کُنْتُ غَیْرَ مُسْتَأْهِل لِرَحْمَتِکَ فَأَنْتَ أَهْلٌ أَنْ تَجُودَ عَلَیَّ بِفَضْلِ سَعَتِکَ، إِلهِی کَأَنِّی بِنَفْسِی واقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْکَ وَقَدْ أَظَلَّها حُسْنُ تَوَکُّلِی عَلَیْکَ، فَفَعَلْتَ ما أَنْتَ أَهْلُهُ وَتَغَمَّدْتَنِی بِعَفْوِکَ، إِلهِی إِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ أَوْلی مِنْکَ بِذلِکَ، وَإِنْ کانَ قَدْ دَنا اَجَلِی وَلَمْ یُدْنِنِی مِنْکَ عَمَلِی، فَقَدْ جَعَلْتُ الاِْقْرارَ بِالذَّنْبِ إِلَیْکَ وَسِیلَتِی، إِلهِی قَدْ جُرْتُ عَلی نَفْسِی فِی النَّظَرِ لَها، فَلَهَا الْوَیْلُ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَها، إِلهِی لَم یَزَلْ بِرُّکَ عَلَیَّ أَیّامَ حَیاتِی، فَلا تَقْطَعْ بِرَّکَ عَنِّی فِی مَماتِی، إِلهِی کَیْفَ آیَسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِکَ لِیبَعْدَ مَماتِی، وَأَنْتَ لَمْ تُوَلِّنِی إِلاَّ الْجَمِیلَ فِی حَیاتِی، إِلهِی تَوَلَّ مِنْ أَمْرِی ما أَنْتَ أَهْلُهُ، وَعُدْ عَلَیَّ بِفَضْلِکَ عَلی مُذْنِب قَدْ غَمَرَهُ جَهْلُهُ، إِلهِی قَدْ سَتَرْتَ عَلَیَّ ذُنُوباً فِی الدُّنْیا، وَأَنَا أَحْوَجُ إِلی سَتْرِها عَلَیَّ مِنْکَ فِی الاُْخْری، إِلهِی قَدْ أَحْسَنْتَ إِلَیَّ إِذْ لَمْ تُظْهِرْها لاَِحَد مِنْ عِبادِکَ الصّالِحِینَ، فَلا تَفْضَحْنِی یَوْمَ الْقِیامَةِ عَلی رُؤُسِ الاَْشْهادِ، إِلهِی جُودُکَ بَسَطَ أَمَلِی، وَعَفْوُکَ أَفْضَلُ مِنْ عَمَلِی، إِلهِیفَسُرَّنِی بِلِقائِکَ یَوْمَ تَقْضِی فِیهِ بَیْنَ عِبادِکَ، إِلهِی اعْتِذارِیإِلَیْکَ اعْتِذارُ مَنْ لَمْ یَسْتَغْنِ عَنْ قَبُولِ عُذْرِهِ، فَاقْبَلْ عُذْرِییا أَکْرَمَ مَنِ اعْتَذَرَ إِلَیْهِ الْمُسِیئُونَ، إِلهِی لا تَرُدَّ حاجَتِی وَلا تُخَیِّبْ طَمَعِی، وَلا تَقْطَعْ مِنْکَ رَجائِی وَأَمَلِی، إِلهِی لَوْ أَرَدْتَ هَوانِی لَمْ تَهْدِنِی، وَلَوْ أَرَدْتَ فَضِیحَتِی لَمْ تُعافِنِی، إِلهِی ما اَظُنُّکَ تَرُدُّنِی فِی حاجَة قَدْ أَفْنَیْتُ عُمُرِی فِی طَلَبِها مِنْکَ، إِلهِی فَلَکَ الْحَمْدُ أَبَداً أَبَداً دائِماً سَرْمَداً، یَزِیدُ وَلا یَبِیدُ کَما تُحِبُّ وَتَرْضی، إِلهِی إِنْ اَخَذْتَنِی بِجُرْمِی اَخَذْتُکَ بِعَفْوِکَ، وَإِنْ اَخَذْتَنِی بِذُنُوبِیاَخَذْتُکَ بِمَغْفِرَتِکَ، وَإِنْ أَدْخَلْتَنِی النّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَها أَنِّیأُحِبُّکَ، إِلهِی إِنْ کانَ صَغُرَ فِی جَنْبِ طاعَتِکَ عَمَلِی، فَقَدْ کَبُرَ فِی جَنْبِ رَجائِکَ أَمَلِی، إِلهِی کَیْفَ أَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِکَ
باِلْخَیْبَةِ مَحْرُوماً، وَقَدْ کانَ حُسْنُ ظَنِّی بِجُودِکَ أَنْ تَقْلِبَنِی بِالنَّجاةِ مَرْحُوماً، إِلهِی وَقَدْ أَفْنَیْتُ عُمُرِی فِی شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْکَ، وَأَبْلَیْتُ شَبابِی فِیسَکْرَةِ التَّباعُدِ مِنْکَ، إِلهِی فَلَمْ أَسْتَیْقِظْ أَیّامَ اغْتِرارِی بِکَ وَرُکُونِی إِلی سَبِیلِ سَخَطِکَ، إِلهِی وَأَنَا عَبْدُکَ وَابْنُ عَبْدِکَ قائِمٌ بَیْنَ یَدَیْکَ، مُتَوَسِّلٌ بِکَرَمِکَ إِلَیْکَ، إِلهِی أَنَا عَبْدٌ أَتَنَصَّلُ إِلَیْکَ مِمّا کُنْتُ اُواجِهُکَ بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْیائِی مِنْ نَظَرِکَ، وَأَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْکَ، اِذِ الْعَفْوُ نَعْتٌ لِکَرَمِکَ، إِلهِی لَمْ یَکُنْ لِی حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِکَ إِلاّ فِی وَقْت اَیْقَظْتَنِی لِمَحَبَّتِکَ، وَکَما أَرَدْتَ أَنْ أَکُونَ کُنْتُ، فَشَکَرْتُکَ بِإِدْخالِی فِی کَرَمِکَ وَلِتَطْهِیرِ قَلْبِی مِنْ أَوْساخِ الْغَفْلَةِ عَنْکَ، إِلهِی أُنْظُرْ إِلَیَّ نَظَرَ مَنْ نادَیْتَهُ فَأَجابَکَ، وَاسْتَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِکَ فَأَطاعَکَ، یا قَرِیباً لا یَبْعُدُ عَنِ الْمُغْتَرِّ بِهِ، وَیا جَواداً لا یَبْخَلُ عَمَّنْ رَجا ثَوابَهُ، إِلهِی هَبْ لِی قَلْباً یُدْنِیهِ مِنْکَ شَوْقُهُ، وَلِساناً یُرْفَعُهُ إِلَیْکَ صِدْقُهُ، وَنَظَراً یُقَرِّبُهُ مِنْکَ حَقُّهُ، إِلهِیإِنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِکَ غَیْرُ مَجْهُول، وَمَنْ لاذَ بِکَ غَیْرُ مَخْذُول، وَمَنْ أَقْبَلْتَ عَلَیْهِ غَیْرُ مَمْلُول، إِلهِی إِنَّ مَنِ انْتَهَجَ بِکَ لَمُسْتَنِیرٌ، وَإِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِکَ لَمُسْتَجِیرٌ، وَقَدْ لُذْتُ بِکَ یا إِلهِی، فَلا تُخَیِّبْ ظَنِّیمِنْ رَحْمَتِکَ وَلا تَحْجُبْنِی عَنْ رَاْفَتِکَ، إِلهِی اَقِمْنِی فِی أَهْلِ وِلایَتِکَ مُقامَ مَنْ رَجَا الزِّیادَةَ مِنْ مَحَبَّتِکَ، إِلهِی وَاَلْهِمْنِی وَلَهاً بِذِکْرِکَ إِلیذِکْرِکَ، وَهِمَّتِی فِی رَوْحِ نَجاحِ أَسْمائِکَ وَمَحَلِّ قُدْسِکَ، إِلهِی بِکَ عَلَیْکَ إِلاّ اَلْحَقْتَنِی بِمَحَلِّ أَهْلِ طاعَتِکَ، وَالْمَثْوَیالصّالِحِ مِنْ مَرْضاتِکَ، فَإِنِّی لا أَقْدِرُ لِنَفْسِی دَفْعاً وَلا أَمْلِکُ لَها نَفْعاً، إِلهِی أَنَا عَبْدُکَ الضَّعِیفُ الْمُذْنِبُ وَمَمْلُوکُکَ الْمُنِیبُ، فَلا تَجْعَلْنِی مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَکَ، وَحَجَبَهُ سَهْوُهُ عَنْ عَفْوِکَ، إِلهِی هَبْ لِی کَمالَ الاِْنْقِطاعِ إِلَیْکَ، وَأَنِرْ أَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها إِلَیْکَ، حَتّی تَخْرِقَ أَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ، فَتَصِلَ إِلی مَعْدِنِ
الْعَظَمَةِ، وَتَصِیرَ أَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِکَ، إِلهِی وَاجْعَلْنِی مِمَّنْ نادَیْتَهُ فَأَجابَکَ، وَلاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِکَ، فَناجَیْتَهُ سِرّاً وَعَمِلَ لَکَ جَهْراً، إِلهِی لَمْ اُسَلِّطْ عَلی حُسْنِ ظَنِّیقُنُوطَ الاَْیاسِ، وَلاَ انْقَطَعَ رَجائِی مِنْ جَمِیلِ کَرَمِکَ، إِلهِی إِنْ کانَتِ الْخَطایا قَدْ أَسْقَطَتْنِی لَدَیْکَ، فَاصْفَحْ عَنِّی بِحُسْنِ تَوَکُّلِیعَلَیْکَ، إِلهِی إِنْ حَطَّتْنِی الذُّنُوبُ مِنْ مَکارِمِ لُطْفِکَ، فَقَدْ نَبَّهَنِی الْیَقِینُ إِلی کَرَمِ عَطْفِکَ، إِلهِی إِنْ أَنامَتْنِی الْغَفْلَةُ عَنِ الاِْسْتِعْدادِ لِلِقائِکَ، فَقَدْ نَبَّهَتْنِی الْمَعْرِفَةُ بِکَرَمِ آلائِکَ، إِلهِی إِنْ دَعانِی إِلَی النّارِ عَظِیمُ عِقابِکَ فَقَدْ دَعانِی إِلَی الْجَنَّةِ جَزِیلُ ثَوابِکَ، إِلهِی فَلَکَ أَسْأَلُ وَإِلَیْکَ أَبْتَهِلُ وَأَرْغَبُ، وَأَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَأَنْ تَجْعَلَنِی مِمَّنْ یُدِیمُ ذِکْرَکَ، وَلا یَنْقُضُ عَهْدَکَ، وَلا یَغْفُلُ عَنْ شُکْرِکَ، وَلا یَسْتَخِفُّ بِأَمْرِکَ، إِلهِی وَاَلْحِقْنِی بِنُورِ عِزِّکَ الاَْبْهَجِ، فَأَکُونَ لَکَ عارِفاً وَعَنْ سِواکَ ُنْحَرِفاً وَمِنْکَ خائِفاً مُراقِباً، یا ذَا الْجَلالِ وَالاِْکْرامِ، وَ صلی الله عَلیمُحَمَّد رَسُولِهِ وَآلِهِ الطّاهِرِینَ وَسَلَّمَ تَسْلِیماً کَثِیراً».
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ «اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَلا بَنُونَ إِلاّ مَنْ أَتَی اللهَ بِقَلْب سَلیم، وَأَسْأَلُکَ الاَْمانَ یَومَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً، وَأَسْأَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسیماهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّواصِیوَالاَْقْدامِ، وَأَسْأَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَجْزِی والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلا مَوْلُودٌ هُوَ جاز عَنْ والِدِهِ شَیْئاً إِنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ، وَأَسْأَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَنْفَعُ الظّالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدّارِ، وَأَسْأَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ لا تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْس شَیْئاً وَالاَْمْرُ یَومَئِذ لِلّهِ، وَأَسْأَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ وَأُمِّهِ وَأَبِیهِ وَصاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ لِکُلِّ امْرِی مِنْهُمْ یَوْمَئِذ شَأْنٌ یُغْنِیهِ، وَأَسْأَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی مِنْ عَذابِ یَوْمَئِذ بِبَنِیهِ وَصاحِبَتِهِ وَاَخِیهِ وَفَصِیلَتِهِ الَّتِی تُؤْوِیهِ
وَمَنْ فِی الاَْرْضِ جَمِیعاً ثُمَّ یُنْجِیهِ کَلاّ إِنَّها لَظینَزّاعَةً لِلشَّوی، مَوْلایَ یا مَوْلایَ أَنْتَ الْمَوْلی وَأَنَا الْعَبْدُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْعَبْدَ إِلاَّ الْمَوْلی، مَوْلایَ یا مَوْلایَ أَنْتَ الْمالِکُ وَأَنَا الْمَمْلُوکُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَمْلُوکَ إِلاَّ الْمالِکُ، مَوْلایَ یا مَوْلایَ أَنْتَ الْعَزِیزُ وَأَنَا الذَّلِیلُ وَهَلْ یَرْحَمُ الذَّلِیلَ إِلاَّ الْعَزِیزُ، مَوْلایَ یا
مَوْلایَ أَنْتَ الْخالِقُ وَأَنَا الْمَخْلُوقُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَخْلُوقَ إِلاَّ الْخالِقُ، مَوْلایَ یا مَوْلایَ أَنْتَ الْعَظِیمُ وَأَنَا الْحَقِیرُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْحَقِیرَ إِلاَّالْعَظِیمُ، مَوْلایَ یا مَوْلایَ أَنْتَ الْقَوِیُّ وَ أَنَا الضَّعِیْفُ، وَهَلْ یَرْحَمُ الضَّعِیْفَ إِلاَّ الْقَوِیُّ، مَوْلایَ یا مَوْلایَ أَنْتَ الغَنِیُّ وَأَنَا الْفَقِیرُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْفَقِیرَ إِلاَّ الْغَنِیُّ، مَوْلایَ یا مَوْلایَ أَنْتَ الْمُعْطِی وَأَنَا السَّائِلُ، وَهَلْ یَرْحَمُ السّائِلَ إِلاَّ الْمُعْطِی، مَوْلایَ یا مَوْلایَ أَنْتَ الْحَیُّ، وَأَنَا الْمَیِّتُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَیِّتَ إِلاَّ الْحَیُّ، مَوْلایَ یا
مَوْلایَ أَنْتَ الْباقِی وَأَنَا الْفانِی وَهَلْ یَرْحَمُ الْفانِیَ إِلاَّ الْباقِی، مَوْلایَ یا مَوْلایَ أَنْتَ الدّائِمُ وَأَنَا الزّائِلُ وَهَلْ یَرْحَمُ الزَّائِلَ إِلاَّ الدّائِمُ، مَوْلایَ یا مَوْلایَ أَنْتَ الرّازِقُ وَأَنَا الْمَرْزُوقُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَرْزُوقَ إِلاَّ الرّازِقُ، مَوْلایَ یا مَوْلایَ أَنْتَ الْجَوادُ وَأَنَا الْبَخِیلُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْبَخِیلَ إِلاَّ الْجَوادُ، مَوْلایَ یا مَوْلایَ أَنْتَ الْمُعافِی وَأَنَا الْمُبْتَلی وَهَلْ یَرْحَمُ الْمُبْتَلی إِلاَّ الْمُعافِی، مَوْلایَ یا مَوْلایَ أَنْتَ الْکَبِیرُ وَأَنَا الصَّغِیرُ وَهَلْ یَرْحَمُ الصَّغِیرَ إِلاَّ الْکَبِیرُ، مَوْلایَ یا مَوْلایَ أَنْتَ الْهادِی وَأَنَا الضّالُّ وَهَلْ یَرْحَمُ الضّالَّ إِلاَّ الْهادِی، مَوْلایَ یا مَوْلایَ أَنْتَ الرَّحْمانُ وَأَنَا الْمَرْحُومُ وَهَلْ یَرْحَمُ
الْمَرْحُومَ إِلاَّ الرَّحْمانُ، مَوْلایَ یا مَوْلایَ أَنْتَ السُّلْطانُ وَأَنَا الْمُمْتَحَنُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمُمْتَحَنَ إِلاَّ السُّلْطانُ، مَوْلایَ یا مَوْلایَ أَنْتَ الدَّلِیلُ وَأَنَا الْمُتَحَیِّرُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمُتَحَیِّرَ إِلاَّ الدَّلِیلُ، مَوْلایَ یا مَوْلایَ أَنْتَ الْغَفُورُ، وَأَنَا الْمُذْنِبُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمُذْنِبَ إِلاَّ الْغَفُورُ مَوْلایَ یا مَوْلایَ أَنْتَ الْغالِبُ
وَأَنَا الْمَغْلُوبُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَغْلُوبَ إِلاَّ الْغالِبُ، مَوْلایَ یا مَوْلایَ أَنْتَ الرَّبُّ وَأَنَا الْمَرْبُوبُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَرْبُوبَ إِلاَّ الرَّبُّ، مَوْلایَ یا مَوْلایَ أَنْتَ الْمُتَکَبِّرُ وَأَنَا الْخاشِعُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْخاشِعَ إِلاَّ الْمُتَکَبِّرُ، مَوْلایَ یا مَوْلایَ اِرْحَمْنِی بِرَحْمَتِکَ، وَارْضَ عَنِّی بِجُودِکَ وَکَرَمِکَ وَفَضْلِکَ یا ذَا
الْجُودِ وَالاِْحْسانِ وَالطَّوْلِ وَالاِْمْتِنانِ بِرَحْمَتِکَ یاأَرْحَمَ الرّاحِمِینَ».
پانزده مناجات از امام زین العابدین (علیه السلام) روایت شده که مرحوم علاّمه مجلسی در بحار الأنوار فرموده: من این مناجات را در کتب بعضی از اصحاب دیدم. که چند نمونه آن را در اینجا ذکر می کنیم:
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
«إِلهِی اَلْبَسَتْنِی الْخَطایا ثَوْبَ مَذَلَّتِی، وَجَلَّلَنِی التَّباعُدُ مِنْکَ لِباسَ مَسْکَنَتِی، وَأَماتَ قَلْبِی عَظِیمُ جِنایَتِی، فَأَحْیِهِ بِتوبه مِنْکَ یا أَمَلِیوَبُغْیَتِی، وَیا سُؤْلِی وَمُنْیَتِی، فَوَعِزَّتِکَ ما أَجِدُ لِذُنُوبِی سِواکَ غافِراً، وَلا اَری لِکَسْرِی غَیْرَکَ جابِراً، وَقَدْ خَضَعْتُ بِالاِْنابَةِ إِلَیْکَ، وَعَنَوْتُ باِلاِْسْتِکانَةِ لَدَیْکَ، فَاِنْ طَرَدْتَنِی مِنْ بابِکَ فَبِمَنْ اَلُوذُ، وَإِنْ رَدَدْتَنِی عَنْ جَنابِکَ فَبِمَنْ أَعُوذُ، فَوا اَسَفاهُ مِنْ خَجْلَتِیوَافْتِضاحِی، وَوالَهْفاهُ مِنْ سُوءِ عَمَلِی وَ اجْتِراحِی، أَسْأَلُکَ یا غافِرَ الذَّنْبِ الْکَبِیرِ، وَیا جابِرَ الْعَظْمِ الْکَسِیرِ، أَنْ تَهَبَ لِیمُوبِقاتِ الْجَرائِرِ، وَتَسْتُرَ عَلَیَّ فاضِحاتِ السَّرائِرِ، وَلا تُخْلِنِی فِی مَشْهَدِ الْقِیامَةِ مِنْ بَرْدِ عَفْوِکَ وَغَفْرِکَ، وَلا تُعْرِنِی مِنْ جَمِیلِ صَفْحِکَ وَسَتْرِکَ، إِلهِی ظَلِّلْ عَلی ذُنُوبِی غَمامَ رَحْمَتِکَ، وَأَرْسِلْ عَلیعُیُوبِی سَحابَ رَأْفَتِکَ، إِلهِی هَلْ یَرْجِعُ الْعَبْدُ الاْبِقُ إِلاّ إِلیمَوْلاهُ، أَمْ هَلْ یُجِیرُهُ مِنْ سَخَطِهِ أَحَدٌ سِواهُ، إِلهِی إِنْ کانَ النَّدَمُ عَلَی الذَّنْبِ توبه فَإِنِّی وَعِزَّتِکَ مِنَ النّادِمِینَ، وَإِنْ کانَ الاِْسْتِغْفارُ مِنَ الْخَطِیئَةِ حِطَّةً فَإِنِّی لَکَ مِنَ الْمُسْتَغْفِرِینَ، لَکَ الْعُتْبی حَتّیتَرْضی، إِلهِی بِقُدْرَتِکَ عَلَیَّ تُبْ عَلَیَّ، وَبِحِلْمِکَ عَنِّی اعْفُ عَنِّی، وَبِعِلْمِکَ بِی اِرْفَقْ بِی، إِلهِی أَنْتَ الَّذِی فَتَحْتَ لِعِبادِکَ باباً إِلی عَفْوِکَ
سَمَّیْتَهُ التوبه، فَقُلْتَ تُوبُوا إِلَی اللهِ توبه نَصُوحاً، فَما عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ الْبابِ بَعْدَ فَتْحِهِ، إِلهِی إِنْ کانَ قَبُحَ الذَّنْبُ مِنْ عَبْدِکَ فَلْیَحْسُنِ الْعَفْوُ مِنْ عِنْدِکَ، إِلهِی ما أَنَا بِأَوَّلِ مَنْ عَصاکَ فَتُبْتَ عَلَیْهِ وَتَعَرَّضَ لِمَعْرُوفِکَ فَجُدْتَ عَلَیْهِ، یا مُجِیبَ الْمُضْطَرِّ، یا کاشِفَ الضُّرِّ، یا عَظِیمَ الْبِرِّ، یا عَلِیماً بِما فِی السِّرِّ، یا جَمِیلَ السِّتْرِ، اِسْتَشْفَعْتُ بِجُودِکَ وَکَرَمِکَ إِلَیْکَ، وَتَوَسَّلْتُ بِحَنانِکَ، وَتَرَحُّمِکَ لَدَیْکَ، فَاسْتَجِبْ دُعائِی، وَلا تُخَیِّبْ فِیکَ رَجائِی، وَتَقَبَّلْ تَوْبَتِی، وَکَفِّرْ خَطِیئَتِی، بِمَنِّکَ وَرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ».
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
«إِلهِی إِلَیْکَ أَشْکُو نَفْساً بِالسُّوءِ اَمّارَةً، وَإِلَی الْخَطِیئَةِ مُبادِرَةً، وَبِمَعاصِیکَ مُولَعَةً، وَ لِسَخَطِکَ مُتَعَرِّضَةً، تَسْلُکُ بِی مَسالِکَ الْمَهالِکَ، وَتَجْعَلُنِی عِنْدَکَ أَهْوَنَ هالِک، کَثِیرَةَ الْعِلَلِ طَوِیلَةَ الاَْمَلِ، إِنْ مَسَّهَا الشَّرُّ تَجْزَعُ، وَإِنْ مَسَّهَا الْخَیْرُ تَمْنَعُ، مَیّالَةً إِلَیاللَّعِبِ وَاللَّهْوِ، مَمْلُوَّةً بِالْغَفْلَةِ وَالسَّهْوِ، تُسْرِعُ بِی إِلَی الْحَوْبَةِ، وَتُسَوِّفُنِی بِالتوبه، إِلهِی أَشْکُو إِلَیْکَ عَدُوّاً یُضِلُّنِی، وَشَیْطاناً یُغْوِینِی، قَدْ مَلاََ بِالْوَسْواسِ صَدْرِی، وَأَحاطَتْ هَواجِسُهُ بِقَلْبِی، یُعاضِدُ لِیَ الْهَوی، وَیُزَیِّنُ لِی حُبَّ الدُّنْیا، وَیَحُولُ بَیْنِی وَبَیْنَ الطّاعَةِ وَالزُّلْفی، إِلهِی إِلَیْکَ أَشْکُو قَلْباً قاسِیاً، مَعَ الْوَسْواسِ مُتَقَلِّباً، وَبِالرَّیْنِ وَ الطَّبْعِ مُتَلَبِّساً، وَ عَیْناً عَنِ الْبُکاءِ مِنْ خَوْفِکَ جامِدَةً، وَ إِلی ما یَسُرُّها طامِحَةً، إِلهِی لا حَوْلَ لِی وَ لا قُوَّةَ إِلاّ بِقُدْرَتِکَ، وَلا نَجاةَ لِی مِنْ مَکارِهِ الدُّنْیا إِلاّ بِعِصْمَتِکَ، فَأَسْأَلُکَ بِبَلاغَةِ حِکْمَتِکَ، وَنَفاذِ مَشِیَّتِکَ، أَنْ لا تَجْعَلَنِی لِغَیْرِ جُودِکَ مُتَعَرِّضاً، وَلا تُصَیِّرَنِی لِلْفِتَنِ غَرَضاً، وَکُنْ لِی عَلَی الاَْعْداءِ ناصِراً، وَعَلَیالْمَخازِی وَالْعُیُوبِ ساتِراً، وَمِنَ الْبَلایا واقِیاً، وَعَنِ الْمَعاصِیعاصِماً، بِرَأْفَتِکَ وَرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ».
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
«إِلهِی أَتَراکَ بَعْدَ الاِْیمانِ بِکَ تُعَذِّبُنِی، أَمْ بَعْدِ حُبِّی إِیّاکَ تُبَعِّدُنِی، أَمْ مَعَ رَجائِی لِرَحْمَتِکَ وَصَفْحِکَ تَحْرِمُنِی، اَم مَعَ اسْتِجارَتِیبِعَفْوِکَ تُسْلِمُنِی، حاشا
لِوَجْهِکَ الْکَرِیمِ أَنْ تُخَیِّبَنِی، لَیْتَ شِعْرِی اَلِلشَّقاءِ وَلَدَتْنِی أُمِّی، أَمْ لِلْعَناءِ رَبَّتْنِی، فَلَیْتَها لَمْ تَلِدْنِیوَلَمْ تُرَبِّنِی، وَلَیْتَنِی عَلِمْتُ اَمِنْ أَهْلِ السَّعادَةِ جَعَلْتَنِی، وَبِقُرْبِکَ وَجِوارِکَ خَصَصْتَنِی، فَتَقَرَّ بِذلِکَ عَیْنِی وَتَطْمَئِنَّ لَهُ نَفْسِی، إِلهِی هَلْ تُسَوِّدُ وُجُوهاً خَرَّتْ ساجِدَةً لِعَظَمَتِکَ، أَوْ تُخْرِسُ أَلْسِنَةً نَطَقَتْ بِالثَّناءِ عَلی مَجْدِکَ وَجَلالَتِکَ، أَوْ تَطْبَعُ عَلیقُلُوب انْطَوَتْ عَلی مَحَبَّتِکَ، أَوْ تُصِمُّ أَسْماعاً تَلَذَّذَتْ بِسَماعِ ذِکْرِکَ فِی إِرادَتِکَ، أَوْ تَغُلُّ اَکُفّاً رَفَعَتْهَا الاْمالُ إِلَیْکَ رَجاءَ رَأْفَتِکَ، أَوْ تُعاقِبُ أَبْداناً عَمِلَتْ بِطاعَتِکَ حَتّی نَحِلَتْ فِی مُجاهَدَتِکَ، أَوْ تُعَذِّبُ أَرْجُلاً سَعَتْ فِی عِبادَتِکَ، إِلهِی لا تُغْلِقْ عَلی مُوَحِّدِیکَ أَبْوابَ رَحْمَتِکَ، وَلا تَحْجُبْ مُشْتاقِیکَ عَنِ النَّظَرِ إِلی جَمِیلِ رُؤْیَتِکَ، إِلهِی نَفْسٌ أَعْزَزْتَها بِتَوْحِیدِکَ کَیْفَ تُذِلُّها بِمَهانَةِ هِجْرانِکَ، وَضَمِیرٌ نْعَقَدَ عَلی مَوَدَّتِکَ کَیْفَ تُحْرِقُهُ بِحَرارَةِ نِیرانِکَ، إِلهِی أَجِرْنِی مِنْ أَلِیمِ غَضَبِکَ وَعَظِیمِ سَخَطِکَ، یا حَنّانُ یا مَنّانُ، یا رَحِیمُ یا رَحْمانُ، یا جَبّارُ یاقَهّارُ، یا غَفّارُ یا سَتّارُ، نَجِّنِیبِرَحْمَتِکَ مِنْ عَذابِ النّارِ، وَفَضِیحَةِ الْعارِ، اِذَا امْتازَ الاَْخْیارُ مِنَ الاَْشْرارِ، وَحالَتِ الاَْحْوالُ، وَقَرُبَ الْمُحْسِنُونَ، وَبَعُدَ الْمُسِیئُونَ، "وَوُفِّیَتْ کُلُّ نَفْس ما کَسَبَتْ وَهُمْ لایُظْلَمُونَ "».
این زیارت در کتب کافی، تهذیب و کامل الزیارات نقل شده است، و در تمام زیارتگاه های ائمّه و انبیا واوصیا ( علیهم السلام) خوانده می شود:
«اَلسَّلامُ عَلی أَوْلِیاءِ اللهِ وَأَصْفِیائِهِ، اَلسَّلامُ عَلی اُمَناءِ اللهِ وَأَحِبّائِهِ، اَلسَّلامُ عَلی أَنْصارِ اللهِ وَخُلَفائِهِ، اَلسَّلامُ عَلی مَحالِّ مَعْرِفَةِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلی مَساکِنِ ذِکْرِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلی مُظهِرِی أَمْرِ اللهِ وَنَهْیِهِ، اَلسَّلامُ عَلَی الدُّعاةِ إِلَی اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَی المُسْتَقِرِّینَ فِی مَرْضاةِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَی الْمُخْلِصِینَ فِی طاعَةِ اللهِ، السَّلامُ عَلَی الاَْدِلاّءِ عَلَی اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَی الَّذِینَ مَنْ والاهُمْ فَقَدْ والَی اللهَ، وَمَنْ عاداهُمْ فَقَدْ عادَی اللهَ، وَمَنْ
عَرَفَهُمْ فَقَدْ عَرَفَ اللهَ، وَمَنْ جَهِلَهُمْ فَقَدْ جَهِلَ اللهَ، وَمَنِ اعْتَصَمَ بِهِمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللهِ، وَمَنْ تَخَلّی مِنْهُمْ فَقَدْ تَخَلّی مِنَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ، وَاُشْهِدُ اللهَ أَنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمْتُمْ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبْتُمْ، مُؤْمِنٌ بِسِرِّکُمْ وَعَلانِیَتِکُمْ، مُفَوِّضٌ فِی ذلِکَ کُلِّهِ إِلَیْکُمْ، لَعَنَ اللهُ عَدُوَّ آلِ مُحَمَّد مِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ، وَأَبْرَأُ إِلَیاللهِ مِنْهُمْ، وَ صلی الله عَلی مُحَمَّد وَآلِهِ».
زیارت جامعه، زیارتی است که به خاطر جامع بودن مطالب و تعبیرها و صفات و خصوصیات امامان ( علیهم السلام) که در آن بیان شده، جامعیّت خاصّی دارد، و می توان هر یک از امامان و معصومین ( علیهم السلام) را با آن زیارت کرد.
نمونه های متعدّدی به عنوان زیارت جامعه در کتاب ها آمده است، که «زیارت جامعه کبیره» مفصّل تر و جامع تر از همه است، و یک دوره «امام شناسی» به حساب می آید. صفات و فضایل و ویژگی های ائمّه معصومین ( علیهم السلام) در این زیارت گرد آمده، و کتاب های متعدّدی هم در شرح آن نوشته شده است.
زائری که با معرفت و از روی بصیرت این زیارت را با توجه به معنایش در کنار قبور ائمّه ( علیهم السلام) بخواند، نوعی مرور بر اعتقادات و باورها و تجدید میثاق با اولیای دین کرده است.
شیخ صدوق در «فقیه» و «عیون» روایت کرده از موسَی بن عبداللّه نخعی، که گفت: به حضرت امام علیّ النّقی (علیه السلام) عرض کردم: یابن رسول اللّه! مرا تعلیم فرما زیارتی که با بلاغت کامل باشد، هرگاه خواستم زیارت کنم یکی از شما را، آن را بخوانم.
یکی از زیارت های بسیار معروف و معتبر است
که در کتاب های زیارات نقل شده است. مرحوم علامه مجلسی آن را از نظر متن و سند از بهترین زیارات دانسته که مناسب است در همه حرمها و مزارهای ائمّه ( علیهم السلام) بر آن مداومت شود.
این زیارت، هم از زیارتهای مطلقه محسوب می شود که در هر وقت می توان خواند، هم از زیارتهای مخصوصه روز غدیرخم است، و هم از زیارات جامعه ای است که در همه حرمهای مقدّس ائمّه ( علیهم السلام) خوانده می شود. محتوایی عرفانی و سراسر شور و اشتیاق به قرب الهی دارد. کیفیّت آن چنان است که به سندهای معتبر روایت شده از جابر از امام محمّدباقر (علیه السلام) که امام زین العابدین (علیه السلام) به زیارت امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمد، و نزد قبر آن حضرت ایستاد، و گریست، و گفت:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا أَمِینَ اللهِ فِی أَرْضِهِ وَحُجَّتَهُ عَلی عِبادِهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ، أَشْهَدُ أَنَّکَ جاهَدْتَ فِی اللهِ حَقَّ جِهادِهِ، وَعَمِلْتَ بِکِتابِهِ، وَاتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِیِّهِ صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ، حَتّی دَعاکَ اللهُ إِلی جِوارِهِ، فَقَبَضَکَ إِلَیْهِ بِاخْتِیارِهِ، وَاَلْزَمَ أَعْداءَکَ الْحُجَّةَ مَعَ ما لَکَ مِنَ الْحُجَجِ الْبالِغَةِ عَلی جَمِیعِ خَلْقِهِ، اَللّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِیمُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِکَ، راضِیَةً بِقَضائِکَ، مُولَعَةً بِذِکْرِکَ وَدُعائِکَ، مُحِبَّةً لِصَفْوَةِ أَوْلِیائِکَ، مَحْبُوبَةً فِی أَرْضِکَ وَسَمائِکَ، صابِرَةً عَلی نُزُولِ بَلائِکَ، شاکِرَةً لِفَواضِلِ نَعْمائِکَ، ذاکِرَةً لِسَوابِغِ آلائِکَ، مُشْتاقَةً إِلی فَرْحَةِ لِقائِکَ، مُتَزَوِّدَةً التَّقْوی لِیَوْمِ جَزائِکَ، مُسْتَنَّةً بِسُنَنِ أَوْلِیائِکَ، مُفارِقَةً لاَِخْلاقِ أَعْدائِکَ، مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْیا بِحَمْدِکَ وَثَنائِکَ».
پس گونه خود را بر قبر گذاشت و گفت:
«اَللّهُمَّ إِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتِینَ إِلَیْکَ والِهَةٌ، وَسُبُلَ الرّاغِبِینَ إِلَیْکَ شارِعَةٌ، وَأَعْلامَ الْقاصِدِینَ إِلَیْکَ واضِحَةٌ، وَأَفْئِدَةَ الْعارِفِینَ مِنْکَ فازِعَةٌ، وَأَصْواتَ الدّاعِینَ إِلَیْکَ
صاعِدَةٌ، وَأَبْوابَ الاِْجابَةِ لَهُمْ مُفَتَّحَةٌ، وَدَعْوَةَ مَنْ ناجاکَ مُسْتَجابَةٌ، وَتوبه مَنْ أَنابَ إِلَیْکَ مَقْبُولَةٌ، وَعَبْرَةَ مَنْ بَکی مِنْ خَوْفِکَ مَرْحُومَةٌ، وَالاِْغاثَةَ لِمَنِ اسْتَغاثَ بِکَ مَوْجُودَةٌ، وَالاِْعانَةَ لِمَنِ اسْتَعانَ بِکَ مَبْذُولَةٌ، وَعِداتِکَ لِعِبادِکَ مُنْجَزَةٌ، وَزَلَلَ مَنِ اسْتَقالَکَ مُقالَةٌ، وَأَعْمالَ الْعامِلِینَ لَدَیْکَ مَحْفُوظَةٌ، وَأَرْزاقَکَ إِلَی الْخَلائِقِ مِنْ لَدُنْکَ ناِزلَةٌ، وَعَوائِدَ الْمَزِیدِ إِلَیْهِمْ واصِلَةٌ، وَذُنُوبَ الْمُسْتَغْفِرِینَ مَغْفُورَةٌ، وَحَوائِجَ خَلْقِکَ عِنْدَکَ مَقْضِیَّةٌ، وَجَوائِزَ السّائِلِینَ عِنْدَکَ مُوَفَّرَةٌ، وَعَوائِدَ الْمَزِیدِ مُتَواتِرَةٌ، وَمَوائِدَ الْمُسْتَطْعِمِینَ معده، وَمَناهِلَ الظِّماءِ لَدَیْکَ مُتْرَعَةٌ. اَللّهُمَّ فَاسْتَجِبْ دُعائِی، وَاقْبَلْ ثَنائِی، وَاجْمَعْ بَیْنِی وَبَیْنَ أَوْلِیائِی، بِحَقِّ مُحَمَّد وَعَلِیّ وَفاطِمَةَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ، إِنَّکَ وَلِیُّ نَعْمائِی وَمُنْتَهی مُنایَ وَغایَةُ رَجائِی فِی مُنْقَلَبِی وَمَثْوایَ». «أَنْتَ إِلهِی وَسَیِّدِی وَمَوْلایَ، اِغْفِرْ لِی وَ لاَِوْلِیائِنا، وَکُفَّ عَنّا أَعْداءَنا، وَاشْغَلْهُمْ عَنْ اَذانا، وَاَظْهِرْ کَلِمَةَ الْحَقِّ وَاجْعَلْهَا الْعُلْیا، وَأَدْحِضْ کَلِمَةَ الْباطِلِ وَاجْعَلْهَاالسُّفْلی، إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ».
زیارت مطلقه امام حسین (علیه السلام) معروف به زیارت وارث این زیارت معتبر و پرمحتوا، ابراز علاقه و همبستگی با سیدالشّهدا و شهدای دیگر ( علیهم السلام) کربلاست، و سلسله نورانی نیاکان امام حسین و دودمان رسالت ( علیهم السلام) را به یاد می آورد. و پیوند زائر را با اهلبیت عصمت تحکیم می کند. پس چون قصد زیارت امام حسین (علیه السلام) نمودی بگو:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ نُوح نَبِیِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ إِبْراهِیمَ خَلِیلِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یاوارِثَ مُوسی کَلِیمِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ عِیسیرُوحِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ مُحَمَّد حَبِیبِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ مُحَمَّد الْمُصْطَفی، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ عَلِیّ الْمُرْتَضی، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراءَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ خَدِیجَةَ
الْکُبْری، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَاللهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاةَ، وَآتَیْتَ الزَّکاةَ، وَأَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ، وَنَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ، وَأَطَعْتَ اللهَ وَرَسُولَهُ حَتّی أَتاکَ الْیَقِینُ، فَلَعَنَ اللهُ أُمَّةً قَتَلَتْکَ، وَلَعَنَ اللهُ أُمَّةً ظَلَمَتْکَ، وَلَعَنَ اللهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ، یا مَوْلایَ یاأَباعَبْدِاللهِ، أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فِی الاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ، لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجاهِلِیَّةُ بِأَنْجاسِها، وَلَمْ تُلْبِسْکَ مِنْ مُدْلَهِمّاتِ ثِیابِها، وَأَشْهَدُ أَنَّکَ مِنْ دَعائِمِ الدِّینِ وَأَرْکانِ الْمُؤْمِنِینَ، وَأَشْهَدُ أَنَّکَ الاِْمامُ الْبَرُّ التَّقِیُّ الرَّضِیُّ الزَّکِیُّ الْهادِی الْمَهْدِیُّ، وَأَشْهَدُ أَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ التَّقْوی، وَأَعْلامُ الْهُدی، وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقی، وَالْحُجَّةُ عَلی أَهْلِ الدُّنْیا، وَاُشْهِدُ اللهَ وَمَلائِکَتَهُ وَأَنْبِیاءَهُ وَرُسُلَهُ، أَنِّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَبِاِیابِکُمْ مُوقِنٌ، بِشَرائِعِ دِینِی وَخَواتِیمِ عَمَلِی، وَقَلْبِی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ، وَأَمْرِی لاَِمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ، صَلَواتُ اللهِ عَلَیْکُمْ، وَعَلی أَرْواحِکُمْ، وَعَلی أَجْسادِکُمْ، وَعَلیأَجْسامِکُمْ، وَعَلی شاهِدِکُمْ، وَعَلی غائِبِکُمْ، وَعَلی ظاهِرِکُمْ، وَعَلی باطِنِکُمْ، بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی یَاابْنَ رَسُولِ اللهِ، بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی یا أَباعَبْدِاللهِ، لَقَدْعَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ، وَجَلَّتِ الْمُصِیبَةُ بِکَ عَلَیْنا وَعَلیجَمِیعِ أَهْلِ السَّماواتِ وَالاَْرْضِ، فَلَعَنَ اللهُ أُمَّةً أَسْرَجَتْ وَاَلْجَمَتْ وَتَهَیَّأَتْ لِقِتالِکَ، یا مَوْلایَ یا أَباعَبْدِاللهِ، قَصَدْتُ حَرَمَکَ وَأَتَیْتُ مَشْهَدَکَ أَسْأَلُ اللهَ بِالشَّأنِ الَّذِی لَکَ عِنْدَهُ وَبِالْمَحَلِّ الَّذِیلَکَ لَدَیْهِ أَنْ یُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَأَنْ یَجْعَلَنِی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ». «اَللّهُمَّ إِنِّی صَلَّیْتُ وَرَکَعْتُ وَسَجَدْتُ لَکَ، وَحْدَکَ لا شَرِیکَ لَکَ، لاَِنَّ الصَّلاةَ وَالرُّکُوعَ وَالسُّجُودَ لا تَکُونُ إِلاّ لَکَ، لاَِنَّکَ أَنْتَ اللهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلیمُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَأَبْلِغْهُمْ عَنِّی أَفْضَلَ السَّلامِ وَالتَّحِیَّةِ، وَارْدُدْ عَلَیَّ مِنْهُمُ السَّلامَ. اَللّهُمَّ وَهاتانِ الرَّکْعَتانِ هدیه مِنِّی إِلی مَوْلایَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیّ عَلَیْهِمَا السَّلامُ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَعَلَیْهِ، وَتَقَبَّلْ مِنِّی، وَاجْزِنِی عَلی ذلِکَ بِأَفْضَلِ أَمَلِی وَرَجائِی فِیکَ وفِی وَلِیِّکَ،
یا وَلِیَّ الْمُؤْمِنِینَ».
آنگاه به قصد زیارت علیّ بن الحسین (علیهما السلام) بگو:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ نَبِیِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ الْحُسَیْنِ الشَّهِیدِ، السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الشَّهِیدُ بْنُ الشَّهِیدِ، السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْمَظْلُومُ بْنُ الْمَظْلُومِ، لَعَنَ اللهُ أُمَّةً قَتَلَتْکَ، وَ لَعَنَ اللهُ أُمَّةً ظَلَمَتْکَ، وَ لَعَنَ اللهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ. أَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وَلِیَّ اللهِ وَ ابْنَ وَلِیِّهِ، لَقَدْ عَظُمَتِ الْمُصِیبَةُ وَ جَلَّتِ الرَّزِیَّةُ بِکَ عَلَیْنا وَ عَلی جَمِیعِ الْمُسْلِمِینَ، فَلَعَنَ اللهُ أُمَّةً قَتَلَتْکَ، وَ أَبْرَأُ إِلَی اللهِ وَ إِلَیْکَ مِنْهُمْ».
سپس به نیّت زیارت دیگر شهدای کربلا بگو:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا أَوْلِیاءَ اللهِ وَ أَحِبّائَهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا أَصْفِیاءَ اللهِ وَ اَوِدّائَهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا أَنْصارَ دِینِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا أَنْصارَ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا أَنْصارَ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا أَنْصارَ أَبِیمُحَمَّد الْحَسَنِ بْنِ عَلِیّ الْوَلِیِّ الزَّکِیِّ النّاصِحِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا أَنْصارَ أَبِی عَبْدِاللهِ، بِأَبِی أَنْتُمْ وَأُمِّی، طِبْتُمْ وَطابَتِ الاَْرْضُ الَّتِیفِیها دُفِنْتُمْ، وَفُزْتُمْ فَوْزاً عَظِیماً، فَیا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَکُمْ فَأَفُوزَ مَعَکُمْ فِی الجِنانِ مَعَ الشُّهَداءِ وَالصّالِحینَ وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً وَالسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ».
مرحوم مجلسی در کتاب بحار الأنوار به نقل از ناحیه مقدّسه چنین آورده است که هرگاه خواستی به وسیله ما به سوی خداوند تبارک وتعالی و به سوی ما توجه کنید، بگویید:
«سَلامٌ عَلی آلِ یس، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا داعِیَ اللهِ وَرَبّانِیَّ آیاتِهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا بابَ اللهِ وَدَیّانَ دِینِهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خَلِیفَةَ اللهِ وَناصِرَ حَقِّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّةَ اللهِ وَدَلِیلَ إِرادَتِهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا تالِیَ کِتابِ
اللهِ وَتَرْجُمانَهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ فِی آناءِ لَیْلِکَ وَأَطْرافِ نَهارِکَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا بَقِیَّةَ اللهِ فِی أَرْضِهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا میثاقَ اللهِ الَّذِی اَخَذَهُ وَوَکَّدَهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وَعْدَ اللهِ الَّذی ضَمِنَهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصُوبُ، وَالْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ، وَالْغَوْثُ وَالرَّحْمَةُ الْواسِعَةُ وَعْداً غَیْرَ مَکْذُوب، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَقُومُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَقْعُدُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَقْرَأُ وَتُبَیِّنُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تُصَلِّی وَتَقْنُتُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَرْکَعُ وَتَسْجُدُ، اَلسَّلامُ
عَلَیْکَ حِینَ تُهَلِّلُ وَتُکَبِّرُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَحْمَدُ وَتَسْتَغْفِرُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تُصْبِحُ وَتُمْسِی، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ فِی اللَّیْلِ إِذا یَغْشی وَالنَّهارِ اِذا تَجَلّی، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الاِْمامُ الْمَأْمُونُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَأْمُولُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ بِجَوامِعِ السَّلام، أُشْهِدُکَ یا مَوْلایَ أَنِّی أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ، وَأَنَّ مُحَمَّداً عبْدُهُ وَرَسُولُهُ لا حَبِیبَ إِلاّ هُوَ وَأَهْلُهُ، وَأُشْهِدُکَ یا مَوْلایَ أَنَّ عَلِیّاً أَمِیرَ الْمُؤْمِنینَ حُجَّتُهُ، وَالْحَسَنَ حُجَّتُهُ، وَالْحُسَیْنَ حُجَّتُهُ وَعَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ حُجَّتُهُ، وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِیّ حُجَّتُهُ، وَجَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدّ حُجَّتُهُ، وَ مُوسَی بْنَ جَعْفَر حُجَّتُهُ، وَعَلِیَّ بْنَ مُوسی حُجَّتُهُ، وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِیّ حُجَّتُهُ، وَعَلِیَّ ابْنَ مُحَمَّد حُجَّتُهُ، وَالْحَسَنَ بْنَ عَلِیّ حُجَّتُهُ، وَأَشْهَدُأَنَّکَ حُجَّةُ اللهِ، أَنْتُمُ الاَْوَّلُ وَالاْخِرُ، وَأَنَّ رَجْعَتَکُمْ حَقٌّ " لا رَیْبَ فِیها، یَوْمَ لا یَنْفَعُ نَفْساً اِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی اِیمانِها خَیْراً "، وَأَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ، وَأَنَّ ناکِراً وَنَکِیراًحَقٌّ، وَأَشْهَدُ أَنَّ النَّشْرَ حَقٌّ، وَالْبَعْثَ حَقٌّ، وَأَنَّ الصِّراطَ حَقٌّ، وَالْمِرْصادَ حَقٌّ، وَالْمِیزانَ حَقٌّ، وَالْحَشْرَ حَقٌّ، وَالْحِسابَ حَقٌّ، وَالْجَنَّةَ وَالنَّارَ حَقٌّ، وَالْوَعْدَ وَالْوَعِیدَ بِهِما حَقٌّ، یا مَوْلایَ شَقِیَ مَنْ خالَفَکُمْ وَسَعِدَ مَنْ أَطاعَکُمْ، فَاشْهَدْ عَلی ما أَشْهَدْتُکَ عَلَیْهِ، وَأَنَا وَلِیٌّ لَکَ بَرِیءٌ مِنْ عَدُوِّکَ، فَالْحَقُّ ما رَضِیتُمُوهُ، وَالْباطِلُ
ما سَخَطْتُمُوهُ، وَالْمَعْرُوفُ ما أَمَرْتُمْ بِهِ، وَالْمُنْکَرُ ما نَهَیْتُمْ عَنْهُ، فَنَفْسِی مُؤْمِنَةٌ بِاللهِ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ، وَبِرَسُولِهِ وَبِأَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَبِکُمْ یا مَوْلایَ اَوَّلِکُمْ وَآخِرِکُمْ، وَنُصْرَتِی معده لَکُمْ، وَمَوَدَّتِی خالِصَةٌ لَکُمْ آمینَ آمینَ».
سپس بگو:
«اَللّهُمَّ اِنِّی أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّد نَبِیِّ رَحْمَتِکَ وَکَلِمَةِ نُورِکَ، وَأَنْ تَمْلاََ قَلْبِی نُورَ الْیَقِینِ، وَصَدْرِی نُورَ الاِْیمانِ، وَفِکْرِینُورَ النِّیّاتِ، وَعَزْمِی نُورَ الْعِلْمِ، وَقُوَّتِی نُورَ الْعَمَلِ، وَلِسانِی نُورَ الصِّدْقِ، وَدِینِی نُورَ الْبَصائِرِ مِنْ عِنْدِکَ، وَبَصَرِی نُورَ الضِّیاءِ، وَسَمْعِی نُورَ الْحِکْمَةِ، وَمَوَدَّتِی نُورَ الْمُوالاةِ لِمُحَمَّد وَآلِهِ علیهم السلام حَتّی أَلْقاکَ وَقَدْ وَفَیْتُ بِعَهْدِکَ وَمیثاقِکَ فَتُغَشِّیَنِی رَحْمَتَکَ یا وَلِیُّ یا حَمِیدُ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد حُجَّتِکَ فِی أَرْضِکَ، وَخَلیفَتِکَ فِی بِلادِکَ، وَالدّاعِی إِلیسَبِیلِکَ، وَالْقائِمِ بِقِسْطِکَ، وَالثّائِرِ بِأَمْرِکَ، وَلِیِّ الْمُؤْمِنِینَ وَبَوارِ الْکافِرِینَ، وَمُجَلِّی الظُّلْمَةِ، وَمُنِیرِ الْحَقِّ، وَالنّاطِقِ بِالْحِکْمَةِ وَالصِّدْقِ، وَکَلِمَتِکَ التّامَّةِ فِی أَرْضِکَ، الْمُرْتَقِبِ الْخائِفِ وَالْوَلِیِّ النّاصِحِ، سَفِینَةِ النَّجاةِ وَعَلَمِ الْهُدی وَنُورِ أَبْصارِ الْوَری، وَخَیْرِ مَنْ تَقَمَّصَ وَارْتَدی، وَمُجَلِّی الْعَمی الَّذِی یَمْلاَُ الاَْرْضَ عَدْلاً وَقِسْطاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً، إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی وَلِیِّکَ وَابْنِ أَوْلِیائِکَ الَّذِینَ فَرَضْتَ طاعَتَهُمْ، وَأَوْجَبْتَ حَقَّهُمْ، وَأَذْهَبْتَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهَّرْتَهُمْ تَطْهِیراً، اَللّهُمَّ انْصُرْهُ وَانْتَصِرْ بِهِ لِدِینِکَ، وَانْصُرْ بِهِ أَوْلِیاءَکَ وَأَوْلِیاءَهُ وَشیعَتَهُ وَأَنْصارَهُ، وَاجْعَلْنا مِنْهُمْ. اَللّهُمَّ اَعِذْهُ مِنْ شَرِّ کُلِّ باغ وَطاغ وَمِنْ شَرِّ جَمِیعِ خَلْقِکَ، وَاحْفَظْهُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ وَعَنْ یَمِینِهِ وَعَنْ شِمالِهِ، وَاحْرُسْهُ وَامْنَعْهُ مِنْ أَنْ یُوصَلَ إِلَیْهِ بِسُوء، وَاحْفَظْ فیهِ رَسُولَکَ وَآلَ رَسُولِکَ، وَاَظْهِرْ بِهِ الْعَدْلَ، وَاَیِّدْهُ بِالنَّصْرِ، وَانْصُرْ ناصِرِیهِ، وَاخْذُلْ خاذِلِیهِ، وَاقْصِمْ
قاصِمِیهِ، وَاقْصِمْ بِهِ جَبابِرَةَ الْکُفْرِ، وَاقْتُلْ بِهِ الْکُفّارَ وَالْمُنافِقِینَ وَجَمِیعَ الْمُلْحِدِینَ حَیْثُ کانُوا مِنْ مَشارِقِ الاَْرْضِ وَمَغارِبِها بَرِّها وَبَحْرِها، وَامْلاَْ بِهِ الاَْرْضَ عَدْلاً، وَاَظْهِرْ بِهِ دِینَ
نَبِیِّکَ صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَاجْعَلْنِی اللّهُمَّ مِنْ أَنْصارِهِ وَأَعْوانِهِ وَأَتْباعِهِ وَشِیعَتِهِ، وَأَرِنِی فِی آلِ مُحَمَّد علیهم السلام ما یَأْمُلُونَ وَفِی عَدُوِّهِمْ ما یَحْذَرُونَ، إِلهَ الْحَقِّ آمِینَ، یا ذَا الْجَلالِ وَالاِْکْرامِ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ».
این دعا به خاطر مفاهیم بسیار ارزشمند و عالی آن، به دعای عالیة المضامین معروف است که آن را سید بن طاوس در مصباح الزایر بعد از زیارت جامعه مذکوره نقل فرموده و آن دعای شریف این است:
«اَللَّهُمَّ إِنِّی زُرْتُ هَذَا الاِْمامَ مُقِرّاً بِإِمامَتِهِ مُعْتَقِداً لِفَرْضِ طَاعَتِهِ فَقَصَدْتُ مَشْهَدَهُ بِذُنُوبِی وَ عُیُوبِی وَ مُوبِقاتِ آثامِی وَ کَثْرَةِ سَیِّئاتِیوَ خَطَایایَ وَ ما تَعْرِفُهُ مِنِّی مُسْتَجِیراً بِعَفْوِکَ مُسْتَعِیذاً بِحِلْمِکَ راجِیاً رَحْمَتَکَ لاجِئاً إِلَی رُکْنِکَ عَائِذاً بِرَأْفَتِکَ مُسْتَشْفِعاً بِوَلِیِّکَ وَ ابْنِ أَوْلِیَائِکَ وَ صَفِیِّکَ وَ ابْنِ أَصْفِیَائِکَ وَ أَمِینِکَ وَ ابْنِ أُمَنائِکَ وَ خَلِیفَتِکَ وَ ابْنِ خُلَفَائِکَ الَّذِینَ جَعَلْتَهُمُ الْوسیله إِلیرَحْمَتِکَ وَ رِضْوانِکَ وَ الذَّرِیعَةَ إِلَی رَأْفَتِکَ وَ غُفْرَانِکَ أَللَّهُمَّ وَ أَوَّلُ حَاجَتِی إِلَیْکَ أَنْ تَغْفِرَ لِی مَا سَلَفَ مِنْ ذُنُوبِی عَلی کَثْرَتِهَا وَ أَنْ تَعْصِمَنِی فِیما بَقِیَ مِنْ عُمُرِی وَ تُطَهِّرَ دِینِی مِمَّا یُدَنِّسُهُ وَ یَشِینُهُ وَ یُزْرِی بِهِ وَ تَحْمِیَهُ مِنَ الرَّیْبِ وَ الشَّکِّ وَ الْفَسَادِ وَ الشِّرْکِ وَ تُثَبِّتَنِی عَلی طَاعَتِکَ وَ طَاعَةِ رَسُولِکَ وَ ذُرِّیَّتِهِ النُّجَبَاءِ السُّعَدَاءِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِمْ وَ رَحْمَتُکَ وَ سَلامُکَ وَ بَرَکَاتُکَ وَ تُحْیِیَنِی ما أَحْیَیْتَنِی عَلَی طَاعَتِهِمْ وَ تُمِیتَنِی إِذَا أَمَتَّنِی عَلی طَاعَتِهِمْ وَ أَنْ لا تَمْحُوَ مِنْ قَلْبِی مَوَدَّتَهُمْ وَ مَحَبَّتَهُمْ وَ بُغْضَ أَعْدَائِهِمْ وَ مُرَافَقَةَ أَوْلِیَائِهِمْ وَ بِرَّهُمْ وَ أَسْأَلُکَ یا رَبِّ أَنْ تَقْبَلَ ذَلِکَ مِنِّی وَ تُحَبِّبَ إِلَیَّ عِبَادَتَکَ وَ الْمُواظَبَةَ عَلَیْهَا وَ تُنَشِّطَنِی لَهَا وَ تُبَغِّضَ إِلَیَّ مَعَاصِیَکَ وَ مَحَارِمَکَ وَ
تَدْفَعَنِی عَنْهَا وَ تُجَنِّبَنِی التَّقْصِیرَ فِی صَلاتِیوَالاِْسْتِهَانَةَ بِهَا وَ التَّرَاخِیَ عَنْهَا وَ تُوَفِّقَنِی لِتَأْدِیَتِهَا کَما فَرَضْتَ وَ أَمَرْتَ بِهِ عَلی سُنَّةِ رَسُولِکَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ رَحْمَتُکَ وَ بَرَکَاتُکَ خُضُوعاً وَ خُشُوعاً وَ تَشْرَحَ صَدْرِی لاِِیتاءِ الزَّکَاةِ وَ إِعْطَاءِ الصَّدَقَاتِ وَ بَذْلِ الْمَعْرُوفِ وَ الاِْحْسَانِ إِلَی شِیعَةِ آلِ مُحَمَّد علیهم السلام وَ مُواسَاتِهِمْ وَ لا تَتَوَفَّانِی إِلاّ بَعْدَ أَنْ تَرْزُقَنِی حَجَّ بَیْتِکَ الْحَرَامِ وَ زِیَارَةَ قَبْرِ نَبِیِّکَ وَقُبُورِ الاَْئِمَّةِ علیهم السلام وَ أَسْأَلُکَ یا رَبِّ توبه نَصُوحاً تَرْضَاهَا وَ نِیَّةً تَحْمَدُهَا وَ عَمَلاً صَالِحاً تَقْبَلُهُ وَ أَنْ تَغْفِرَ لِی وَ تَرْحَمَنِی إِذَا تَوَفَّیْتَنِی وَ تُهَوِّنَ عَلَیَّ سَکَرَاتِ الْمَوْتِ وَ تَحْشُرَنِی فِی زمره مُحَمَّد وَ آلِهِ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ وَ تُدْخِلَنِی الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِکَ وَ تَجْعَلَ دَمْعِی غَزِیراً فِی طَاعَتِکَ وَ عَبْرَتِی جَارِیَةً فِیما یُقَرِّبُنِی مِنْکَ وَ قَلْبِی عَطُوفاً عَلی أَوْلِیَائِکَ وَ تَصُونَنِی فِی هَذِهِ الدُّنْیَا مِنَ الْعَاهَاتِ وَ الاْفَاتِ وَ الاَْمْرَاضِ الشَّدیده وَ الاَْسْقامِ الْمُزْمِنَةِ وَ
جَمِیعِ أَنْواعِ الْبَلاءِ وَ الْحَوادِثِ وَ تَصْرِفَ قَلْبِی عَنِ الْحَرَامِ وَ تُبَغِّضَ إِلَیَّ مَعَاصِیَکَ وَ تُحَبِّبَ إِلَیَّ الْحَلالَ وَ تَفْتَحَ لِی أَبْوابَهُ وَ تُثَبِّتَ نِیَّتِی وَ فِعْلِی عَلَیْهِ وَ تَمُدَّ فِی عُمُرِی وَ تُغْلِقَ أَبْوابَ الْمِحَنِ عَنِّی وَ لا تَسْلُبَنِی ما مَنَنْتَ بِهِ عَلَیَّ وَ لا تَسْتَرِدَّ شَیْئاً مِمَّا أَحْسَنْتَ بِهِ إِلَیَّ وَ لا تَنْزِعَ مِنِّی النِّعَمَ الَّتِی أَنْعَمْتَ بِهَا عَلَیَّ وَ تَزِیدَ فِیما خَوَّلْتَنِی وَ تُضَاعِفَهُ أَضْعَافاً مُضَاعَفَةً وَ تَرْزُقَنِی مَالاً کَثِیراً وَاسِعاً سَائِغاً هَنِیئاً نَامِیاً وَافِیاً وَ عِزّاً بَاقِیاً کَافِیاً وَ جَاهاً عَرِیضاً مَنِیعاً وَ
نِعْمَةً سَابِغَةً عَامَّةً وَ تُغْنِیَنِی بِذَلِکَ عَنِ الْمَطَالِبِ الْمُنَکَّدَةِ وَ الْمَوارِدِ الصَّعْبَةِ وَ تُخَلِّصَنِی مِنْهَا مُعَافیً فِی دِینِی وَ نَفْسِی
وَ وُلْدِی وَ ما أَعْطَیْتَنِی وَ مَنَحْتَنِی وَ تَحْفَظَ عَلَیَّ مَالِی وَ جَمِیعَ مَا خَوَّلْتَنِی وَ تَقْبِضَ عَنِّی أَیْدِیَ الْجَبَابِرَةِ وَ تَرُدَّنِی إِلَی وَطَنِی وَ تُبَلِّغَنِی نِهَایَةَ أَمَلِی فِی دُنْیَایَ وَ آخِرَتِی وَ تَجْعَلَ عَاقِبَةَ أَمْرِی مَحْمُودَةً حَسَنَةً سَلِیمَةً وَ تَجْعَلَنِی رَحِیبَ الصَّدْرِ وَاسِعَ الْحَالِ حَسَنَ الْخُلْقِ بَعِیداً مِنَ الْبُخْلِ وَ الْمَنْعِ وَ النِّفَاقِ وَالْکِذْبِ وَالْبَهْتِ وَ قَوْلِ الزُّورِ وَتُرْسِخَ فِیقَلْبِی مَحَبَّةَ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ شِیعَتِهِمْ وَ تَحْرُسَنِی یا رَبِّ فِی نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ مَالِی وَ وُلْدِی وَ أَهْلِ حُزَانَتِی وَ إِخْوانِی وَ أَهْلِ مَوَدَّتِی وَ ذُرِّیَّتِی بِرَحْمَتِکَ وَ جُودِکَ اللَّهُمَّ هَذِهِ حَاجَاتِی عِنْدَکَ وَ قَدِ اسْتَکْثَرْتُهَا لِلُؤْمِی وَشُحِّی وَ هِیَ عِنْدَکَ صَغِیرَةٌ حَقِیرَةٌ وَ عَلَیْکَ سَهْلَةٌ یَسیره فَأَسْأَلُکَ بِجَاهِ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد عَلَیْهِ وَ علیهم السلام عِنْدَکَ وَ بِحَقِّهِمْ عَلَیْکَ وَ بِما أَوْجَبْتَ لَهُمْ وَ بِسَائِرِ أَنْبِیَائِکَ وَ رُسُلِکَ وَ أَصْفِیَائِکَ وَ أَوْلِیَائِکَ الْمُخْلَصِینَ مِنْ عِبَادِکَ وَ بِاسْمِکَ الاَْعْظَمِ الاَْعْظَمِ لَمَّا قَضَیْتَها کُلَّها وَ أَسْعَفْتَنِی بِهَا وَ لَمْ تُخَیِّبْ أَمَلِی وَ رَجَائِی، اَللَّهُمَّ وَشَفِّعْ صَاحِبَ هَذَا الْقَبْرِ فِیَّ یا سَیِّدِی یا وَلِیَّ اللَّهِ یا أَمِینَ اللَّهِ أَسْأَلُکَ أَنْ تَشْفَعَ لِی إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی هَذِهِ الْحَاجَاتِ کُلِّهَا بِحَقِّ آبَائِکَ الطَّاهِرِینَ وَ بِحَقِّ أَوْلادِکَ الْمُنْتَجَبِینَ فَإِنَّ لَکَ عِنْدَ اللَّهِ تَقَدَّسَتْ أَسْماؤُهُ الْمنزله الشَّرِیفَةَ وَ الْمرتبه الْجَلِیلَةَ وَ الْجَاهَ الْعَرِیضَ اَللَّهُمَّ لَوْ عَرَفْتُ مَنْ هُوَ أَوْجَهُ عِنْدَکَ مِنْ هَذَا الاِْمامِ وَ مِنْ آبَائِهِ وَ أَبْنائِهِ الطَّاهِرِینَ علیهم السلام وَ الصَّلاةُ لَجَعَلْتُهُمْ شُفَعَائِی وَ قَدَّمْتُهُمْ أَمامَ حَاجَتِی وَ طَلِبَاتِی هَذِهِ فَاسْمَعْ مِنِّی وَ اسْتَجِبْ لِی وَ افْعَلْ بِی ما أَنْتَ أَهْلُهُ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ، اَللَّهُمَّ وَ ما قَصُرَتْ عَنْهُ مَسْأَلَتِی وَ
عَجَزَتْ عَنْهُ قُوَّتِی وَ لَمْ تَبْلُغْهُ فِطْنَتِی مِنْ صَالِحِ دِینِی وَ دُنْیَایَ وَ آخِرَتِی فَامْنُنْ بِهِ عَلَیَّ وَ احْفَظْنِی وَ احْرُسْنِی وَ هَبْ لِی وَ اغْفِرْ لِی وَ مَنْ أَرَادَنِی بِسُوء أَوْ مَکْرُوه مِنْ شَیْطَان مَرِید أَوْ سُلْطَان عَنِید أَوْ مُخَالِف فِی دِین أَوْ مُنازِ ع فِی دُنْیَا أَوْ حاسِد عَلَیَّ نِعْمَةً أَوْ ظالِم أَوْ بَاغ فَاقْبِضْ عَنِّی یَدَهُ وَ اصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُ وَ اشْغَلْهُ عَنِّی بِنَفْسِهِ وَ اکْفِنِی شَرَّهُ وَ شَرَّ أَتْباعِهِ وَ شَیَاطِینِهِ وَ أَجِرْنِی مِنْ کُلِّ مَا یَضُرُّنِی وَ یُجْحِفُ بِی وَ أَعْطِنِی جَمِیعَ الْخَیْرِ کُلِّهِ مِمَّا أَعْلَمُ وَ مِمَّا لا أَعْلَمُ، اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ لاِِخْوانِی وَ أَخَواتِی وَ أَعْمامِی وَ عَمَّاتِی وَ أَخْوالِی وَ خَالاتِی وَ أَجْدَادِی وَ جَدَّاتِی وَ أَوْلادِهِمْ وَ ذَرَارِیهِمْ وَ أَزْوَاجِی وَ ذُرِّیَّاتِی وَ أَقْرِبَائِی وَ أَصْدِقَائِی وَ جِیرَانِی وَ إِخْوانِی فِیکَ مِنْ أَهْلِ الشَّرْقِ وَ الْغَرْبِ وَ لِجَمِیعِ أَهْلِ مَوَدَّتِی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ، اَلاَْحْیَاءِ مِنْهُمْ وَ الاَْمْواتِ وَ لِجَمِیعِ مَنْ عَلَّمَنِی خَیْراً أَوْ تَعَلَّمَ مِنِّی عِلْماً، اَللَّهُمَّ أَشْرِکْهُمْ فِی صَالِحِ دُعَائِی وَ زِیَارَتِی لِمَشْهَدِ حُجَّتِکَ وَ وَلِیِّکَ وَ أَشْرِکْنِی فِی صَالِحِ أَدْعِیَتِهِمْ بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ وَ بَلِّغْ وَلِیَّکَ مِنْهُمُ السَّلامَ وَ السَّلامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ یا سَیِّدِی وَ مَوْلایَ یَا فُلانَ بْنَ فُلان بجای «فلان بن فلان» نام امامی را که زیارت می کند و نام پدر آن بزرگوار را بگوید:
صلی الله عَلَیْکَ وَ عَلی رُوحِکَ وَ بَدَنِکَ أَنْتَ وَسِیلَتِی إِلَی اللَّهِ وَ ذَرِیعَتِی إِلَیْهِ وَ لِی حَقُّ مُوالاتِی وَ تَأْمِیلِی فَکُنْ شَفِیعِی إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الْوُقُوفِ
عَلَی قِصَّتِی هَذِهِ وَ صَرْفِی عَنْ مَوْقِفِی هَذَا بِالنُّجْحِ بِما سَأَلْتُهُ کُلِّهِ بِرَحْمَتِهِ وَ قُدْرَتِهِ اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی عَقْلاً کَامِلاً وَ لُبّاً رَاجِحاً وَ عِزّاً بَاقِیاً وَ قَلْباً زَکِیّاً وَ عَمَلاً کَثِیراً وَ أَدَباً بَارِعاً وَ اجْعَلْ ذَلِکَ کُلَّهُ لِی وَ لا تَجْعَلْهُ عَلَیَّ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ».
هرگاه بخواهی برای خویش یا دیگران دست به دعا برداری بهتر آن است که نخست به نیّت دعا برای حضرت ولی عصر (عجل اللّه فرجه الشریف) این دعا را بخوانی:
«اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلی آبائِهِ، فِی هذِهِ السّاعَةِ وَفِی کُلِّ ساعَة، وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلِیلاً وَعَیْناً، حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً، وَتُمَتِّعَهُ فِیها طَوِیلاً».
از حضرت صادق (علیه السلام) روایت است که هر کس چهل بامداد این دعا را بخواند از یاوران قائم ما باشد و چنانچه پیش از ظهور آن حضرت بمیرد خداوند او را زنده سازد تا در خدمت آن حضرت باشد و خداوند به هر کلمه این دعا هزار حسنه به او کرامت فرماید و هزار گناه از او محو کند.
«اَللّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظِیمِ، وَرَبَّ الْکُرْسِیِّ الرَّفِیعِ، وَرَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ، وَمُنْزِلَ التَّوْراةِ وَالاِْنْجِیلِ وَالزَّبُورِ، وَرَبَّ الظِّلِ
وَالْحَرُورِ، وَمُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظِیمِ، وَرَبَّ الْمَلائِکَةِ الْمُقَرَّبِینَ وَالاَْنْبِیاءِ وَالْمُرْسَلِینَ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِوَجْهِکَ الْکَرِیمِ، وَبِنُور وَجْهِکَ الْمُنِیرِ وَمُلْکِکَ الْقَدِیمِ، یا حَیُّ یا قَیُّومُ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی أَشْرَقَتْ بِهِ السَّماواتُ وَالاَْرَضُونَ، وَبِاسْمِکَ الَّذی یَصْلَحُ بِهِ الاَْوَّلُونَ وَالآخِرُونَ، یا حَیٌّ قَبْلَ کُلِّ حَیّ، وَیا حَیٌّ بَعْدَ کُلِّ حَیّ، وَیا حَیٌّ حِینَ لا حَیَّ، یا مُحْیِیَ الْمَوْتی وَمُمِیتَ الاَْحْیاءِ، یا حَیُّ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ. اَللّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانَاالاِْمامَ الْهادِیَ الْمَهْدِیَّ الْقائِمَ بِأَمْرِکَ، صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِ وَعَلی
آبائِهِ الطّاهِرِینَ، عَنْ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ فِی مَشارِقِ الاَْرْضِ وَمَغارِبِها، سَهْلِها وَجَبَلِها وَبَرِّها وَبَحْرِها، وَعَنِّی وَ عَنْ والِدَیَّ مِنَ الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِ اللهِ وَمِدادَ کَلِماتِهِ وَما أَحْصاهُ عِلْمُهُ وَأَحاطَ بِهِ کِتابُهُ. اَللّهُمَّ إِنِّی أُجَدِّدُ لَهُ فِیصَبِیحَةِ یَوْمِی هذا وَما عِشْتُ مِنْ أَیّامِی عَهْداً وَعَقْداً وَبَیْعَةً لَهُ فِی عُنُقِی، لا أَحُولُ عَنْها وَلا أَزُولُ أَبَداً. اَللّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصارِهِ وَأَعْوانِهِ، وَالذّابِّینَ عَنْهُ، وَالْمُسارِعِینَ إِلَیْهِ فِی قَضاءِ حَوائِجِهِ، وَالْمُمْتَثِلِینَ لاَِوامِرِهِ، وَالْمُحامِینَ عَنْهُ، وَالسَّابِقِینَ إِلی إِرادَتِهِ، وَالْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ. اَللّهُمَّ إِنْ حالَ بَیْنِی وَبَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذِیجَعَلْتَهُ عَلی عِبادِکَ حَتْماً مَقْضِیّاً، فَأَخْرِجْنِی مِنْ قَبْرِی، مُؤْتَزِراً کَفَنِی، شاهِراً سَیْفِی، مُجَرَّداً قَناتِی، مُلَبِّیاً دَعْوَةَ الدّاعِی فِیالْحاضِرِ وَالْبادِی. اَللّهُمَّ أَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشِیدَةَ، والْغُرَّةَ الْحَمِیدَةَ، وَاکْحَلْ ناظِرِی بِنَظْرَة مِنِّی إِلَیْهِ، وَعَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ، وَأَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَاسْلُکْ بِی مَحَجَّتَهُ، وَأَنْفِذْ أَمْرَهُ وَاشْدُدْ اَزْرَهُ، وَاعْمُرِ اللّهُمَّ بِهِ بِلادَکَ، وَأَحْیِ بِهِ عِبادَکَ، فَإِنَّکَ قُلْتَ وَقَوْلُکَ الْحَقُّ: " ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ اَیْدِی النّاسِ "، فَأَظْهِرِ اللّهُمَّ لَنا وَلِیَّکَ وَابْنَ بِنْتِ نَبِیِّکَ الْمُسَمّی بِاسْمِ رَسُولِکَ حَتّی لا یَظْفَرَ بِشَیْء مِنَ الْباطِلِ إِلاّ مَزَّقَهُ، ویُحِقَّ الْحَقَّ وَیُحَقِّقَهُ، وَاجْعَلْهُ اللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبادِکَ، وَناصِراً لِمَنْ لا یَجِدُ لَهُ ناصِراً غَیْرَکَ، وَمُجَدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ أَحْکامِ کِتابِکَ، وَمُشَیِّداً لِما وَرَدَ مِنْ أَعْلامِ دِینِکَ وَسُنَنِ نَبِیِّکَ صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَاجْعَلْهُ اللّهُمَّ مِمَّن حَصَّنْتَهُ مِنْ بَأْسِ الْمُعْتَدِینَ. اَللّهُمَّ وَسُرَّ نَبِیَّکَ مُحَمَّداً صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ بِرُؤْیَتِهِ وَمَنْ تَبِعَهُ عَلی دَعْوَتِهِ، وَارْحَمِ اسْتِکانَتَنا بَعْدَهُ، اَللّهُمَّ اکْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الاُْمَّةِ بِحُضُورِهِ، وَعَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ، إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداًوَنَراهُ قَرِیباً، بِرَحْمَتِکَ یاأَرْحَمَ الرّاحِمِینَ».
پس سه بار دست بر ران راست خود می زنی و هربارمی گویی:
«اَلْعَجَلَ، اَلْعَجَلَ یا
مَوْلایَ یا صاحِبَ الزَّمانِ».
روایات وارده از سوی پیشوایان معصوم در فضیلت نماز شب فراوان است که به ذکر برخی از آنها می پردازیم:
امام صادق (علیه السلام) از پیامبر خدا ( صلی الله علیه وآله) روایت کرده است که آن حضرت به وصیّش حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام) فرمود: یا علی ترا به چند چیز سفارش می کنم به خاطر بسپار... و بر تو باد به نماز شب، و بر تو باد به نماز شب، و بر تو باد به نماز شب، (کافی، ج8، ص79) و از انس نقل شده است که گوید: از پیامبر شنیدم که می فرمود: دو رکعت نماز در دل شب بهتر است از دنیا و آنچه که در اوست. (بحار، ج87، ص148)
نماز شب یازده رکعت است، و می توان در هر رکعت به حمد تنها اکتفا کرد، هشت رکعت آن را به نیت نماز شب باید خواند و بعد از هر دو رکعت سلام گفت، سپس دو رکعت به نیت نماز شَفْع و یک رکعت به نیت نماز وِتْر و بهتر است که نمازگزار در قنوت نماز وتر هفتاد مرتبه «أَسْتَغْفِرُ اللهَ رَبّی وَاَتُوبُ إِلَیْهِ» و سپس هفت بار: «هذا مَقامُ الْعائِذِ بِکَ مِنَ النّارِ» و بعد سیصد مرتبه «اَلْعَفْو» بگوید و آنگاه برای چهل نفر از مؤمنان دعا کند و بعد برای خویش دعا نماید و چون از قنوت فارغ شد رکوع و سجود گزارد و نماز را تمام نماید و پس از نماز، تسبیح حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) را انجام دهد و بعد هر چه می خواهد دعا کند.
روایت شده که حضرت
فاطمه (علیها السلام) دو رکعت نماز میگزارد که جبرئیل (علیه السلام) تعلیم او کرده بود، در رکعت اوّل بعد از حمد صد مرتبه سوره قَدْر و در رکعت دوّم بعد از حمد صد مرتبه سوره توحید و چون سلام می گفت این دعا را می خواند:
«سُبْحانَ ذِی الْعِزِّ الشّامِخِ الْمُنِیفِ، سُبْحانَ ذِی الْجَلالِ الْباذِخِ الْعَظِیمِ، سُبْحانَ ذِی الْمُلْکِ الْفاخِرِ الْقَدِیمِ، سُبْحانَ مَنْ لَبِسَ الْبَهْجَةَ وَالْجَمالَ، سُبْحانَ مَنْ تَرَدّی بِالنُّورِ وَالْوَقارِ، سُبْحانَ مَنْ یَری اَثَرَ النَّمْلِ فِی الصَّفا، سُبْحانَ مَنْ یَری وَقْعَ الطَّیْرِ فِی الْهَواءِ، سُبْحانَ مَنْ هُوَ هکَذا لا هکَذا غَیْرُهُ».
شیخ در مصباح المتهجدین فرموده: سزاوار است کسی که این نماز را بجا می آورد چون از تسبیح فارغ شود زانوها و ذراعها را برهنه نماید و بچسباند همه مواضِع سجود خود را بزمین بدون حاجز و حایلی و حاجت خود را از خدا بخواهد و دعا کند آنچه می خواهد و در همان حال سجده بگوید:
«یا مَنْ لَیْسَ غَیْرَهُ رَبٌّ یُدْعی، یا مَنْ لَیْسَ فَوْقَهُ إِلهٌ یُخْشی، یا مَنْ لَیْسَ دُونَهُ مَلِکٌ یُتَّقی، یا مَنْ لَیْسَ لَهُ وَزِیرٌ یُؤْتی، یا مَنْ لَیْسَ لَهُ حاجِبٌ یُرْشی، یا مَنْ لَیْسَ لَهُ بَوّابٌ یُغْشی، یا مَنْ لا یَزْدادُ عَلیکَثْرَةِ السُّؤالِ إِلاّ کَرَماً وَ جُوداً وَعَلی کَثْرَةِ الذُّنُوبِ إِلاّ عَفْواً وَصَفْحاً، صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَافْعَلْ بی کَذا وَکَذا». و بجای کلمه «کذا و کذا» حاجات خود را از خدا بخواهد.
شیخ طوسی و سیّد بن طاوس روایت کرده اند از صفوان که محمّد بن علیّ حلبی روز جمعه خدمت حضرت صادق (علیه السلام) شرفیاب شد و عرض کرد: می خواهم مرا عملی تعلیم
فرمائی که در این روز بهترین اعمال باشد.
حضرت فرمود: من کسی را بهتر از حضرت فاطمه (علیها السلام)، نزد پیامبر سراغ ندارم و چیزی را بهتر از آنچه حضرت به او آموخت نشان ندارم.
سپس فرمود: هر کس در روز جمعه غسل کند و چهار رکعت نماز گزارد بدو سلام و بخواند در رکعت اوّل بعد از حمد پنجاه مرتبه توحید، در رکعت دوّم بعد از حمد پنجاه مرتبه "وَالْعادِیاتِ" در رکعت سوّم بعد از حمد پنجاه مرتبه "إِذا زُلزِلَتْ" و در رکعت چهارم بعد از حمد پنجاه مرتبه (إِذا جآءَ نَصْرُ اللهِ" چون از نماز فارغ شود این دعا بخواند: «إِلهِی وَسَیِّدِی مَنْ تَهَیَّأَ أَوْ تَعَبَّأَ أَوْ اَعَدَّ اَوِ اسْتَعَدَّ لِوِفادَةِ مَخْلُوق رَجاءَ رِفْدِهِ وَفَوائِدِهِ ونائِلِهِ وَفَواضِلِهِ وَجَوائِزِهِ، فَإِلَیْکَ یا إِلهِی کانَتْ تَهْیِئَتِی وَتَعْبِئَتِی وَإِعْدادِیوَاسْتِعْدادِی، رَجاءَ فَوائِدِکَ وَمَعْرُوفِکَ وَنائِلِکَ وَجَوائِزِکَ، فَلاتُخَیِّبْنِی مِنْ ذلِکَ، یا مَنْ لا تَخِیبُ عَلَیْهِ مَساله السّائِلِ، وَلا تَنْقُصُهُ عَطِیَّةُ نائِل، فَإِنِّی لَمْ آتِکَ بِعَمَل صالِح قَدَّمْتُهُ، وَلا شَفاعَةِ مَخْلُوق رَجَوْتُهُ أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِشَفاعَتِهِ، إِلاّ مُحَمَّداً وَأَهْلَ بَیْتِهِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ، أَتَیْتُکَ أَرْجُو عَظیمَ عَفْوِکَ الَّذِیعُدْتَ بِهِ عَلَی الْخاطِئِینَ عِنْدَ عُکُوفِهِمْ عَلَی الْمَحارِمِ، فَلَمْ یَمْنَعْکَ طُولُ عُکُوفِهِمْ عَلَی الْمَحارِمِ أَنْ جُدْتَ عَلَیْهِمْ بِالْمَغْفِرَةِ، وَأَنْتَ سَیِّدِی الْعَوّادُ بِالنَّعْماءِ، وَأَنَا الْعَوّادُ بِالْخَطاءِ، أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَآلِهِ الطّاهِرِینَ أَنْ تَغْفِرَ لِی ذَنْبِیَ الْعَظِیمَ، فَإِنَّهُ لا یَغْفِرُ الْعَظِیمَ إِلاَّ الْعَظِیمُ، یاعَظِیمُ یاعَظِیمُ یاعَظِیمُ یاعَظِیمُ یاعَظِیمُ یاعَظِیمُ یاعَظیمُ».
نماز حضرت صاحب الزَّمان عَجَّلَ اللهُ تَعالی فَرَجَهُ دو رکعت است می خوانی در هر رکعت سوره حَمْد را و چون به "إِیّاکَ نَعْبُدُ وَإِیّاکَ نَسْتَعِینُ" رسیدی آن را صد مرتبه تکرار می کنی و سپس بقیه
سوره را می خوانی و بعد "قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ" را یکبار می خوانی و چون از نماز فارغ شدی این دعا را میخوانی:
«اَللّهُمَّ عَظُمَ الْبَلاءُ، وَبَرِحَ الْخَفاءُ، وَانْکَشَفَ الْغِطاءُ، وَضاقَتِ الأَرْضُ بِما وَسِعَتِ السَّماءُ، وَإِلَیْکَ یا رَبِّ الْمُشْتَکی،
وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَةِ وَالرَّخاءِ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، اَلَّذِینَ أَمَرْتَنا بِطاعَتِهِمْ، وَعَجِّلِ اللّهُمَّ فَرَجَهُمْ بِقائِمِهِمْ، وَاَظْهِرْ إِعْزازَهُ، یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ، اِکْفِیانِی فَإِنَّکُما کافِیایَ، یا مُحَمَّدُ یا عَلیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ، اُنْصُرانِی فَإِنَّکُما ناصِرایَ، یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ، اِحْفَظانِی فَإِنَّکُما حافِظایَ، یا مَوْلایَ یا صاحِبَ الزَّمانِ، یا مَوْلایَ یا صاحِبَ الزَّمانِ، یا مَوْلایَ یا صاحِبَ الزَّمانِ، اَلْغَوثَ الْغَوثَ الْغَوْثَ، أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی، اَلأَمانَ الاَْمانَ الاَْمانَ».
نماز حاجت به صورت های مختلفی روایت شده است و از جمله آنها نمازی است که مرحوم کلینی (رحمه الله) در کتاب کافی به سند معتبر از عبدالرحیم قصیر روایت کرده است که میگوید: حضرت صادق (علیه السلام) به من فرمود: چون مشکلی به تو روی آورد، پناه بیاور به رسول خدا ( صلی الله علیه وآله) و سپس دو رکعت نماز بگزار و آن را به آن حضرت هدیه کن، و چون سلام گفتی این دعا را بخوان:
«اَللّهُمَّ أَنْتَ السَّلامُ وَمِنْکَ السَّلامُ، وَإِلَیْکَ یَرجِعُ السَّلامُ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَبَلِّغْ رُوحَ مُحَمَّد مِنِّی السَّلامُ، وَ أَرْواحَ الاَْئِمَّةِ الصادِقِینَ سَلامِی، وَارْدُدْ عَلَیَّ مِنْهُمُ السَّلامُ، وَالسَّلامُ عَلَیْهِمْ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ. اَللّهُمَّ إِنَّ هاتَیْنِ الرَّکْعَتَیْنِ هدیه مِنِّی إِلی رَسُولِ اللهِ صلی الله عَلَیْه ِو آله و َسَلَّمَ فَأَثِبْنِی عَلَیْهِما ما أَمَّلْتُ وَرَجَوْتُ فِیکَ وَفِی رَسُولِکَ یا وَلِیَّ
المُؤْمِنینَ». سپس سجده کن و چهل مرتبه بگو:
«یا حَیُّ یا قَیُّومُ، یا حَیُّ لایَمُوتُ، یا حَیُّ لاإِلهَ إِلاَّ أَنْتَ، یا ذَا الْجَلالِ وَالإکْرامِ، یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ».
آنگاه گونه راست را بر زمین گذار و همین دعا را که در سجده گفتی چهل بار بگو بعد گونه چپ را به زمین بگذار و همین دعا را چهل بار تکرار کن، پس سر از سجده بردار و دست راست را بلند کن و چهل مرتبه آن را بخوان، بعد دست ها را رویگردن خود بگذار و با انگشت سبّابه اشاره کن و چهل مرتبه آن دعا را بگو، سپس محاسن خود را به دست چپ بگیر و شروع به گریه نما و چنانچه نتوانستی گریه کنی حالت گریه و زاری بخود بگیر و بگو:
«یا مُحَمَّدُ یا رَسُولَ اللّهِ ( صلی الله علیه وآله) أَشْکُو إِلَی اللهِ وَإِلَیکَ حاجَتِی، وإِلی أَهْلِ بَیْتِکَ الرّاشِدِینَ حاجَتِی، وَبِکُمْ أَتَوَجَّهُ إِلَی اللهِ فِی حاجَتِی».
سپس سجده کن و در همان حال به اندازه یک نفس بگو: «یا اَللهُ یا اَللهُ»، بعد صلوات فرست وحاجتت را از خدا بخواه.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: کسی که این عمل را به جا آورد، من از سوی خدای عزّوجل ضمانت می کنم که از جای خود برنخیزد جز آنکه حاجت او برآورده گردد.
نماز جعفر طیّار (علیه السلام) با فضیلت وسند بسیار معتبر وارد شده، که مهمترین فضیلت آن، بخشیده شدن گناهان کبیره است، و افضل اوقات آن پیش از ظهر روز جمعه است، وچگونگی آن چهار رکعت است؛ دو نماز دو رکعتی، در هر رکعت پس از حمد و سوره، قبل از
آن که رکوع کند، پانزده مرتبه بگوید:
«سُبْحانَ اللهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَاللهُ أَکْبَرُ»، و در رکوع پس از ذکر رکوع ده مرتبه آن را بگوید، و پس از رکوع در حال قیام ده مرتبه، و در سجده بعد از ذکر سجده ده مرتبه، و در جلوس بین دو سجده ده مرتبه، و در سجده دوم ده مرتبه، و پس از سجده دوم ده مرتبه بگوید، و در هر چهار رکعت به همین کیفیّت عمل کند، که مجموع آن سیصد تسبیح می شود، و سوره مخصوصی در این نماز معیّن نشده، ولی افضل است که در رکعت اوّل پس از حمد، سوره «إِذا زُلْزِلَت» و در رکعت دوّم بعد از حمد، سوره «وَالْعادِیات» و در رکعت سوّم «إِذا جاءَ نَصْرُ اللّه» و در رکعت چهارم «قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ» را بخواند. و نیز مستحب است در سجده دوم از رکعت چهارم پس از اتمامِ تسبیحات بگوید:
«سُبْحانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزَّ وَالْوَقارَ، سُبْحانَ مَنْ تَعَطَّفَ بِالْمَجْدِ وَتَکَرَّمَ بِهِ، سُبْحانَ مَنْ لا یَنْبَغِی التَّسْبِیحُ إِلاّ لَهُ، سُبْحانَ مَنْ أَحْصی کُلَّ شَیْء عِلْمُهُ، سُبْحانَ ذِی الْمَنِّ وَالنِّعَمِ، سُبْحانَ ذِی الْقُدْرَةِ وَالْکَرَمِ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَعاقِدِ الْعِزِّ مِنْ عَرْشِکَ، وَمُنتَهَی الرَّحْمَةِ مِن کِتابِکَ، وَاسْمِکَ الاَْعْظَمِ، وَکَلِماتِکَ التّامَّةِ الَّتِی تَمَّتْ صِدْقاً وَعَدْلاً، صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَأَهْلِ بَیْتِهِ وَافْعَلْ بِیکَذا وَکَذا».
و به جای «وَافْعَلْ بِی کَذا وَکَذا» حاجت خود را از خدا بخواهد که برآورده می شود إن شاء اللّه تعالی و مستحبّ است پس از اتمام چهار رکعت نماز دست ها را به دعا بردارد و بگوید:
«یا رَبّ یا رَبّ» به قدر یک نفس و
نیز کلمه «یا رَبّاهُ یا رَبّاهُ» را تکرار کند به قدر یک نفس، و «رَبِّ رَبِّ» به اندازه یک نفس، و «یا اَللهُ یا اَللهُ» به قدر یک نفس، و «یا حَیُّ یا حَیُّ» به اندازه یک نفس، و «یا رَحِیمُ یا رَحِیمُ» به اندازه یک نفس، و بعد «یا رَحْمانُ یا رَحْمانُ» هفت مرتبه، و «یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ» هفت مرتبه، بگوید و آنگاه این دعا را بخواند:
«اَللّهُمَّ إِنِّی أَفْتَتِحُ الْقَوْلَ بِحَمْدِکَ، وَأَنْطِقُ بِالثَّناءِ عَلَیْکَ، وَاُمَجِّدُکَ وَلا غایَةَ لِمَدْحِکَ، وَاُثْنِی عَلَیْکَ، وَمَنْ یَبْلُغُ غایَةَ ثَنائِکَ، وَأَمَدَ مَجْدِکَ وَأَنّی لِخَلِیقَتِکَ کُنْهُ مَعْرِفَةِ مَجْدِکَ؟ وَأَیَّ زَمَن لَمْ تَکُنْ مَمْدُوحاً بِفَضْلِکَ، مَوْصُوفاً بِمَجْدِکَ، عَوّاداً عَلَی الْمُذْنِبِینَ بِحِلْمِکَ تَخَلَّفَ سُکّانُ أَرْضِکَ عَنْ طاعَتِکَ، فَکُنْتَ عَلَیْهِمْ عَطُوفاً بِجُودِکَ، جَواداً بِفَضْلِکَ، عَوّاداً بِکَرَمِکَ، یا لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ الْمَنّانُ ذُوالْجَلالِ وَالاِْکْرامِ».
ذی حجّه از ماه های شریف است، و از این رو چون این ماه داخل می شد صُلَحای صحابه و تابعین در عبادت و نماز و نیایش نهایت سعی و اهتمام را داشتند. و ایّام دهه اوّل آن «ایّام معلومات» است که در قرآن کریم ذکر شده است، و در نهایتِ فضیلت و برکت است. از رسول خدا ( صلی الله علیه وآله) روایت شده: که عمل خیر و عبادت در هیچ ایّامی نزد حقّ تعالی از این دهه محبوبتر نمی باشد، و از برای این دهه اعمالی است:
اوّل: روزه گرفتن نُه روز اوّل این دهه که ثواب روزه تمام عُمر را دارد.
دوّم: خواندن دو رکعت نماز بین مغرب و عشاء در تمام شب های این دهه، در هر رکعت بعد از حمد یک مرتبه توحید، و
آیه " وَواعَدْنا مُوسی ثَلثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْر فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیلَةً وَقالَ مُوسی لاَِخِیهِ هرُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَلا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ " را بخواند تا با ثواب حاجیان شریک شود.
سوّم: از روز اوّل تا عصر روز عَرَفه بعد از نماز صبح و پیش از مغرب این دعا را، که شیخ و سیّد از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده اند بخواند:
«اَللّهُمَّ هذِهِ الاَْیّامُ الَّتِی فَضَّلْتَها عَلَی غَیْرِها مِنَ الاَْیّامِ وَشَرَّفْتَها، وَقَدْ بَلَّغْتَنِیها بِمَنِّکَ وَرَحْمَتِکَ، فَأَنْزِلْ عَلَیْنا مِنْ بَرَکاتِکَ، وَأَوْسِعْ عَلَیْنا فِیها مِنْ نَعْمائِکَ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَأَنْ تَهْدِیَنا فِیها لِسَبِیلِ الْهُدی وَالْعَفافِ وَالْغِنی، وَالْعَمَلِ فِیها بِما تُحِبُّ وتَرْضی. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ یا مَوْضِعَ کُلِّ شَکْوی، وَیا سامِعَ کُلِّ نَجْوی، وَیا شاهِدَ کُلِّ مَلاَء، وَیاعالِمَ کُلِّ خَفِیَّة، أَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَأَنْ تَکْشِفَ عَنّا فِیهَا الْبَلاءَ، وَتَسْتَجِیبَ لَنا فِیهَا الدُّعاءَ، وَتُقَوِّیَنا فِیها وَتُعِینَنا، وَتُوَفِّقَنا فِیها لِما تُحِبُّ رَبَّنا وَتَرْضی، وَعَلی مَا افْتَرَضْتَ عَلَیْنا مِنْ طاعَتِکَ وَطاعَةِ رَسُولِکَ وَأَهْلِ وِلایَتِکَ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَأَنْ تَهَبَ لَنا فِیهَا الرِّضا، إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاءِ، وَلا تَحْرِمْنا خَیْرَ ما تُنْزِلُ فِیها مِنَ السَّماءِ، وَطَهِّرْنا مِنَ الذُّنُوبِ یا عَلّامَ الْغُیُوبِ، وَأَوْجِبْ لَنا فِیها دارَ الْخُلُودِ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَلا تَتْرُکْ لَنا فِیها ذَنْباً إِلاّغَفَرْتَهُ، وَلا هَمّاً إِلاّفَرَّجْتَهُ، وَلا دَیْناً إِلاّ قَضَیْتَهُ، وَلا غائِباً إِلاّ أَدَّیْتَهُ، وَلا حاجَةً مِنْ حَوائِجِ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ إِلاّ سَهَّلْتَها وَیَسَّرْتَها، إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ. اَللّهُمَّ یا عالِمَ الْخَفِیّاتِ، یا راحِمَ الْعَبَراتِ، یا مُجِیبَ الدَّعَواتِ، یا رَبَّ الاَْرَضِینَ وَالسَّماواتِ، یا مَنْ
لا تَتَشابَهُ عَلَیْهِ الاَْصْواتُ، صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَاجْعَلْنا فِیها مِنْ عُتَقائِکَ وَطُلَقائِکَ مِنَ النّارِ، وَالْفائِزِینَ بِجَنَّتِکَ، النّاجِینَ بِرَحْمَتِکَ، یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ، وَ صلی الله عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدوَآلِهِ أَجْمَعِینَ، وَسَلِّمْ عَلَیْهِمْ تَسْلِیماً».
چهارم: در هر روز از دهه بخواند پنج دعایی را که حضرت جبرئیل از سوی خداوند برای حضرت عیسی هدیه آورده که در این دهه بخواند، و آن پنچ دعا این است:
(1) (أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ، وَهُوَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ». (2) (أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ، أَحَداً صَمَداً لَمْ یَتَّخِذْ صاحِبَةً وَلا وَلَداً». (3) (أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ، أَحَداً صَمَداً لَم یَلِدْ وَلَم یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ». (4) (أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ، یُحْیِی وَیُمِیتُ، وَهُوَ حَیٌّ لا یَمُوتُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ، وَهُوَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ». (5) (حَسْبِیَ اللهُ وکَفی، سَمِعَ اللهُ لِمَنْ دَعا، لَیْسَ وَراءَ اللهِ مُنْتَهی، أَشْهَدُ لِلّهِ بِما دَعا، وَأَنَّهُ بَرِیءٌ مِمَّنْ تَبَرَّءَ، وَأَنَّ لِلّهِ الاْخِرَةَ وَالاُْولی».
حضرت عیسی (علیه السلام) ثواب بسیاری برای خواندن هر کدام از این پنج دعا را صد بار، نقل کرده است.
پنجم: بخواند در هر روزِ این دهه این تهلیلات را که از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده است با ثواب بسیار، و اگر روزی ده مرتبه بخواند بهتر است.
«لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ عَدَدَ اللَّیالِی وَالدُّهُورِ، لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ عَدَدَ أَمْواجِ الْبُحُورِ، لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَرَحْمَتُهُ خَیْرٌ مِمّا یَجْمَعُونَ، لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ عَدَدَ
الشَّوْکِ وَالشَّجَرِ، لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ عَدَدَ الشَّعْرِ وَالْوَبَرِ، لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ عَدَدَ الْحَجَرِ وَالْمَدَرِ، لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ عَدَدَ لَمْحِ الْعُیُونِ، لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ " فِی اللَّیْلِ إِذاعَسْعَسَ "، وَفِی " الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ "، لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ عَدَدَ الرِّ یاحِ فِی البَرارِی وَالصُّخُورِ، لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ مِنَ الْیَوْمِ إِلییَوْمِ " یُنْفَخُ فِی الصُّورِ "».
روز اوّل ذی حجّه: روز بسیار مبارکی است، و در آن چند عمل وارد است:
اوّل: روزه که ثواب روزه هشتاد ماه را دارد.
دوّم: خواندن نماز حضرت فاطمه (علیها السلام)، و طبق روایتی که شیخ نقل کرده، چهار رکعت است؛ دو نماز دو رکعتی، مثل نماز امیرالمؤمنین (علیه السلام)، در هر رکعت حمد یک مرتبه، و توحید پنجاه مرتبه، وبعد از نماز، تسبیح حضرت را بخواند، و بگوید:
«سُبْحانَ ذِی الْعِزِّ الشّامِخِ الْمُنِیفِ، سُبْحانَ ذِی الْجَلالِ الْباذِخِ الْعَظِیمِ، سُبْحانَ ذِی الْمُلْکِ الْفاخِرِ الْقَدِیمِ، سُبْحانَ مَنْ یَری اَثَرَ النَّمْلَةِ فِی الصَّفا، سُبْحانَ مَنْ یَری وَقْعَ الطَّیْرِ فِی الْهَواءِ، سُبْحانَ مَنْ هُوَ هکَذا وَلا هکَذا غَیْرُهُ».
سوّم: نیم ساعت پیش از اذان ظهر، دو رکعت نماز گزارد، در هر رکعت حمد یک مرتبه، و بعد هر کدام از توحید و آیة الکرسی و سوره قدر، را ده مرتبه بخواند.
چهارم: هر کس از ظالمی بترسد در این روز بگوید: «حَسْبِی حَسْبِی حَسْبِی مِنْ سُؤالِی عِلْمُکَ بِحالِی».
و بدان که در این روز حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام) متولّد شده، و به روایت شیخین تزویج حضرت فاطمه با امیر المؤمنین (علیهما السلام) در این روز می باشد.
روز هفتم: سال صد و چهارده هجری قمری، شهادت حضرت
امام محمّد باقر (علیه السلام) در مدینه واقع شده، که روز حُزن شیعه است.
روز هشتم: روز ترْوِیَه است، وروزه اش فضیلت دارد، و روایت شده که کفّاره شصت سال گناه است، و شیخ شهید غسل این روز را مستحب دانسته است.
شب نهم: شب عرفه، که از لیالی متبرّکه و شب مناجات با قاضی الحاجات است، و توبه در آن شب مقبول، و دعا در آن مستجاب است، و کسی که آن شب را به عبادت به سر آورد اجر صد و هفتاد سال عبادت دارد، و از برای آن شب چند عمل است که در بخش اوّل فصل سوّم ذکر می شود.
روز نُهم: روز عرفه، و از اعیاد عظیمه است، اگر چه به اسم عید نامیده نشده است، و روزی است که حق تعالی بندگان خویش را به عبادت و اطاعت خود خوانده، و جود و احسان خود را برای ایشان گسترانیده، و شیطان در این روز خوار و حقیر و رانده تر و خشمگین تر از همه اوقات خواهد بود.
برای این روز چند عمل است، که بعضی از آنها در اعمال روز عرفه (ادعیه و زیارات مکه مکرمه) خواهد آمد.
شب دهم: از لیالی متبرّکه و از جمله چهار شبی است که احیای آنها مستحب است، و درهای آسمان در این شب باز است، و سنّت است در آن زیارت امام حسین (علیه السلام) و دعای:
«یا دائِمَ الْفَضْلِ عَلَی الْبَرِیَّةِ، یا باسِطَ الْیَدَیْنِ بِالْعَطِیَّةِ، یا صاحِبَ الْمَواهِبِ السَّنِیَّةِ، صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِهِ خَیْرِ الْوَری سَجِیَّة، وَاغْفِرْ لَنا یا ذَا الْعُلی فِی هذِهِ الْعَشِیَّةِ».
روز دهم: روز عید قربان وبسیار
روز شریفی است، وبعضی اعمال آن در (ادعیه و زیارات مکه مکرمه) خواهد آمد.
عید غدیر، برای پیروان اهل بیت ( علیهم السلام)، از اهمیّت خاصّی برخوردار است، چرا که عید آل محمّد ( علیهم السلام) و عید عدالت و رهبری است، و نزد ائمّه دارای حرمت و قداست بسیاری می باشد. در این روز رسول خدا ( صلی الله علیه وآله) در غدیر خم حضرت علی (علیه السلام) را به ولایت و جانشینی خویش منصوب فرمود.
اعمالی که برای این روز مبارک نوشته اند بسیار است، از جمله چند عمل زیر است:
اوّل: روزه، که کفّاره گناهان است و پاداش بسیار دارد.
دوّم: غسل.
سوّم: زیارت حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)، بخصوص «زیارت امینُ اللّه».
چهارم: دو رکعت نماز و بهتر است در رکعت اوّل بعد از حمد سوره قَدْر و در رکعت دوّم بعد از حمد سوره توحید را بخواند وپس از پایان نماز به سجده رود وصد مرتبه شکر خدا کند (شُکْراً للهِِ)، سپس سر از سجده بردارد واین دعا را بخواند:
«اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِأَنَّ لَکَ الْحَمْدَ وَحْدَکَ لا شَرِیکَ لَکَ، وَأَنَّکَ واحِدٌ أَحَدٌ صَمَدٌ، لَمْ تَلِدْ وَلَمْ تُولَدْ، وَلَمْ یَکُنْ لَکَ کُفُواً أَحَدٌ، وَأَنَّ مَحَمَّداً عَبْدُکَ وَرَسُولُکَ، صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَآلِهِ، یا مَنْ هُوَ کُلَّ یَوْم فِی شَأْن، کَما کانَ مِنْ شَأْنِکَ أَنْ تَفَضَّلْتَ عَلَیَّ بِأَنْ جَعَلْتَنِی مِنْ أَهْلِ إِجابَتِکَ، وَأَهْلِ دِینِکَ، وَأَهْلِ دَعْوَتِکَ، وَوَفَّقْتَنِی لِذلِکَ فِیمُبْتَدَإ خَلْقِی، تَفَضُّلاً مِنْکَ وَکَرَماً وَجُوداً، ثُمَّ أَرْدَفْتَ الْفَضْلَ فَضْلاً وَالْجُودَ جُوداً وَالْکَرَمَ کَرَماً، رَأْفَةً مِنْکَ وَرَحْمَةً، إِلی أَنْ جَدَّدْتَ ذلِکَ الْعَهْدَ لِی تَجْدِیداً بَعْدَ تَجْدِیدِکَ خَلْقِی، وَکُنْتُ نَسْیاً مَنْسِیّاً ناسِیاً ساهِیاً غافِلاً، فَأَتْمَمْتَ نِعْمَتَکَ بِأَنْ
ذَکَّرْتَنِی ذلِکَ، وَمَنَنْتَ بِهِ عَلَیَّ، وَهَدَیْتَنِی لَهُ، فَلْیَکُنْ مِنْ شَأْنِکَ یا إِلهِی وَسَیِّدِی وَمَوْلایَ أَنْ تُتِمَّ لِی ذلِکَ، ولا تَسْلُبْنِیهِ حَتّی تَتَوَفّانِی عَلی ذلِکَ وَأَنْتَ عَنِّی راض، فَإِنَّکَ أَحَقُّ الْمُنْعِمِینَ أَنْ تُتِمَّ نِعْمَتَکَ عَلَیَّ. اَللّهُمَّ سَمِعْنا وأَطَعْنا وَاَجَبْنا داعِیکَ بِمَنِّکَ، فَلَکَ الْحَمْدُ، " غُفْرانَکَ رَبَّناوَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ "، آمَنّا بِاللهِ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ، وَبِرَسُولِهِ مَحَمَّد، وَصَدَّقْنا وَاَجَبْنا داعِیَ اللهِ، وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فِی مُوالاةِ مَوْلانا وَمَوْلَی المُؤْمِنِینَ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طالِب، عَبْدِ اللهِ وَاَخِیرَسُولِهِ، وَالصِّدِّیقِ الاَْکْبَرِ وَالْحُجَّةِ عَلی بَرِیَّتِهِ، اَلْمُؤَیِّدِ بِهِ نَبِیَّهُ وَدِینَهُ الْحَقَّ الْمُبِینَ، عَلَماً لِدِینِ اللهِ، وَخازِناً لِعِلْمِهِ، وَعَیْبَةَ غَیْبِ اللهِ، وَمَوْضِعَ سِرِّ اللهِ، وَأَمِینَ اللهِ عَلی خَلْقِهِ، وَشاهِدَهُ فِی بَریَّتِهِ. اَللّهُمَّ "رَبَّناإِنَّناسَمِعْنا مُنادِیاً یُنادِی لِلاِْیمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فآمَنّا، رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَکَفِّرْ عَنّا سَیِّئاتِنا وَتَوَفَّنا مَعَ الاَْبْرارِ،
رَبَّنا وَآتِنا ما وَعَدْتَنا عَلی رُسُلِکَ وَلا تُخْزِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمِیعادَ "، فَاِنّا یارَبَّنا بِمَنِّکَ وَلُطْفِکَ اَجَبْنا داعِیکَ، وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ، وَصَدَّقْناهُ وَصَدَّقْنا مَوْلَی الْمُؤْمِنِینَ، وَکَفَرْنا بِالْجِبْتِ وَالطّاغُوتِ، فَوَلِّنا ما تَوَلَّیْنا، وَاحْشُرْنا مَعَ أَئِمَّتِنا، فَاِنّا بِهِمْ مُؤْمِنُونَ مُوقِنُونَ، وَلَهُمْ مُسَلِّمُونَ، آمَنّا بِسِرِّهِمْ وَعَلانِیَتِهِمْ وَشاهِدِهِمْ وَغائِبِهِمْ وَحَیِّهِمْ وَمَیِّتِهِمْ، وَرَضِینا بِهِمْ أَئِمَّةً وَقادَةً وَسادَةً، وَحَسْبُنا بِهِمْ بَیْنَنا وَبَیْنَ اللهِ دُونَ خَلْقِهِ، لا نَبْتَغِی بِهِمْ بَدَلاً، ولا نَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِمْ وَلِیجَةً، وَبَرِئْنا إِلَی اللهِ مِنْ کُلِّ مَنْ نَصَبَ لَهُمْ حَرْباً مِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنَ الاَْوَّلِینَ وَالاْخِرِینَ، وَکَفَرْنا بِالْجِبْتِ وَالطّاغُوتِ وَالاَْوْثانِ الاَْرْبَعَةِ وَأَشْیاعِهِمْ وَأَتْباعِهِمْ وَکُلِّ مَنْ والاهُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ، مِنْ أَوَّلِ الدَّهْرِ إِلی آخِرِهِ. اَللّهُمَّ إِنّا نُشْهِدُکَ أَنّا نَدِینُ بِما دانَ بِهِ مُحَمَّدٌ وَآلُ مُحَمَّد، صلی الله عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ، وَقَوْلُنا ما قالُوا، وَدِینُنا ما دانُوا
بِهِ، ما قالُوا بِهِ قُلْنا، وَما دانُوا بِهِ دِنّا،
وَما أَنْکَرُوا أَنْکَرْنا، وَمَنْ والَوْا والَیْنا، وَمَنْ عادَوْا عادَیْنا، وَمَنْ لَعَنُوا لَعَنّا، وَمَنْ تَبَرَّءُوا مِنْهُ تَبَرَّأْنا مِنْهُ، وَمَنْ تَرَحَّمُوا عَلَیْهِ تَرَحَّمْنا عَلَیْهِ، آمَنّا وَسَلَّمْنا وَرَضِینا وَاتَّبَعْنا مَوالِیَنا، صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِمْ. اَللّهُمَّ فَتَمِّمْ لَنا ذلِکَ وَلا تَسْلُبْناهُ، وَاجْعَلْهُ مُسْتَقِرّاً ثابِتاً عِنْدَنا وَلا تَجْعَلْهُ مُسْتَعاراً، وَأَحْیِنا ما أَحْیَیْتَنا عَلَیْهِ، وَاَمِتْنا إِذا أَمَتَّنا عَلَیْهِ، آلُ مُحَمَّد أَئِمَّتُنا، فَبِهِمْ نَأْتَمُّ وَإِیّاهُمْ نُوالِی، وَعَدُوَّهُمْ عَدُوَّ اللهِ نُعادِی، فَاجْعَلْنا مَعَهُمْ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ، فَاِنّا بِذلِکَ راضُونَ، یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ».
باز به سجده رود و صد مرتبه «اَلْحَمْدُ للهِِ» و صد مرتبه «شُکْراً لِلّهِ» بگوید. و روایت شده که هر کس این عمل را بجا آورد ثواب کسی داشته باشد که در روز عید غدیر نزد حضرت رسول خدا ( صلی الله علیه وآله) حاضر شده باشد، و با آن حضرت بر ولایت بیعت کرده باشد، و بهتر آن است که این نماز را نزدیک زوال گذارد، که حضرت در آن ساعت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در غدیر خم به امامت و خلافت برای مردم نصب فرمود.
پنجم: خواندن دعای ندبه.
ششم: خواندن این دعا، که سید بن طاوس از شیخ مفید نقل کرده است:
«اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّد نَبِیِّکَ، وَعَلِیّ وَلِیِّکَ، وَالشَّأْنِ وَالْقَدْرِ الَّذِی خَصَصْتَهُما بِهِ دُونَ خَلْقِکَ، أَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّد وَعَلِیّ، وَأَنْ تَبْدَأَ بِهِما فِی کُلِّ خَیْر عاجِل. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، اَلاَْئِمَّةِ الْقادَةِ، وَالدُّعاةِ السّادَةِ، وَالنُّجُومِ الزّاهِرَةِ، وَالاَْعْلامِ الْباهِرَةِ، وَساسَةِ الْعِبادِ، وَأَرْکانِ الْبِلادِ، وَالنّاقَةِ الْمُرْسَلَةِ، وَالسَّفِینَةِ النّاجِیَةِ الْجارِیَةِ فِی اللُّجَجِ الْغامِرَةِ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلیمُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، خُزّانِ عِلْمِکَ، وَأَرْکانِ تَوْحِیدِکَ، وَدَعائِمِ دِینِکَ، وَمَعادِنِ کَرامَتِکَ، وَصَفْوَتِکَ مِنْ بَرِیَّتِکَ، وَخِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ، اَلاَْتْقِیاءِ الاَْنْقِیاءِ النُّجَباءِ
الاَْبْرارِ، وَالْبابِ الْمُبْتَلی بِهِ النّاسُ، مَنْ اَتاهُ نَجا، وَمَنْ أَباهُ هَوی. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، أَهْلِ الذِّکْرِ الَّذِینَ أَمَرْتَ بِمَسْأَلَتِهِمْ، وَذَوِی الْقُرْبَی الَّذِینَ أَمَرْتَ بِمَوَدَّتِهِمْ، وَفَرَضْتَ حَقَّهُمْ، وَجَعَلْتَ الْجَنَّةَ مَعادَ مَنِ اقْتَصَّ آثارَهُمْ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، کَما أَمَرُوا بِطاعَتِکَ، وَنَهَوْا عَنْ مَعْصِیَتِکَ، وَدَلُّوا عِبادَکَ عَلی وَحْدانِیَّتِکَ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ بِحَقِّ مُحَمَّد نَبِیِّکَ وَنَجِیِّکَ وَصَفْوَتِکَ وَأَمِینِکَ وَرَسُولِکَ إِلی خَلْقِکَ، وَبِحَقِّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِنَ، وَیَعْسُوبِ الدِّینِ، وَقائِدِ الغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ، الْوَصِیِّ الْوَفِیِّ، وَالصِّدِّیقِ الاَْکْبَرِ، وَالْفارُوقِ بَیْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ، وَالشّاهِدِ لَکَ، وَالدّالِّ عَلَیْکَ، وَالصّادِعِ بِأَمْرِکَ، وَالْمُجاهِدِ فِیسَبِیلِکَ، لَمْ تَأْخُذْهُ فِیکَ لَوْمَةُ لائِم، أَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَأَنْ تَجْعَلَنِی فِی هذَا الْیَوْمِ الَّذِی عَقَدْتَ فِیهِ لِوَلِیِّکَ الْعَهْدَ فِی أَعْناقِ خَلْقِکَ، وَأَکْمَلْتَ لَهُمُ الدِّینَ مِنَ الْعارِفِینَ بِحُرْمَتِهِ، وَالْمُقِرِّینَ بِفَضْلِهِ، مِنْ عُتَقائِکَ وَطُلَقائِکَ مِنَ النّارِ، وَلا تُشْمِتْ بِیحاسِدِی النِّعَمِ. اَللّهُمَّ فَکَما جَعَلْتَهُ عِیدَکَ الاَْکْبَرَ، وَسَمَّیْتَهُ فِیالسَّماءِ یَوْمَ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ، وَفِی الاَْرْضِ یَوْمَ الْمِیثاقِ الْمَأْخُوذِ وَالْجَمْعِ الْمَسْؤُولِ، صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مَحَمَّد، وَأَقْرِرْ بِهِ عُیُونَنا، وَاجْمَعْ بِهِ شَمْلَنا، وَلاتُضِلَّنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا، وَاجْعَلْنا لاَِنْعُمِکَ مِنَ الشّاکِرِینَ، یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ، اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی عَرَّفَنا فَضْلَ هذَا الْیَوْمِ، وَبَصَّرَنا حُرْمَتَهُ، وَکَرَّمَنا بِهِ، وَشَرَّفَنا بِمَعْرِفَتِهِ، وَهَدانا بِنُورِهِ، یا رَسُولَ اللهِ، یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، عَلَیْکُما وَعَلی عِتْرَتِکُما وَعَلیمُحِبِّیکُما مِنِّی أَفْضَلُ السَّلامِ ما بَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ، وَبِکُما أَتَوَجَّهُ إِلَی اللهِ رَبِّی وَربِّکُما فِی نَجاحِ طَلِبَتِی، وَقَضاءِ حَوائِجِی، وتَیْسِیرِ أُمُورِی».
هفتم: آنکه در دیدار با برادران مؤمن، این تهنیت را به یکدیگر بگویند که سپاس نعمت ولایت است:
«اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذِی جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلایَةِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ وَالاَْئِمَّةِ علیهم السلام».
ونیز بخواند:
«اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی أَکْرَمَنا بِهذَا الْیَوْمِ، وَجَعَلَنا مِنَ الْمُوفِینَ بِعَهْدِهِ إِلَیْنا
وَمِیثاقِهِ الَّذِی واثَقَنا بِهِ مِنْ وِلایَةِ وُلاةِ أَمْرِهِ، وَالْقُوّامِ بِقِسْطِهِ، وَلَمْ یَجْعَلْنا مِنَ الْجاحِدِینَ وَالْمُکَذِّبِینَ بِیَوْمِ الدِّینِ».
هشتم آنکه صد مرتبه بگوید:
«اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی جَعَلَ کَمالَ دِینِهِ وَتَمامَ نِعْمَتِهِ بِوِلایَةِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طالِب عَلَیْهِ السَّلامُ».
طبق یک سنّت دیرین، گاه دو نفر یا دو گروه با هم در مسأله ای اختلاف نظر داشتند و هیچ یک به گفته دیگری قانع نمیشدند، باهم «مباهله» می کردند، و از خداوند می خواستند که طرف باطل را با فرستادن عذابی هلاک کند و طرف حق پیروز شود.
مسیحیان نجران، چون به رسالت پیامبر خدا ( صلی الله علیه وآله) ایمان نداشتند، می خواستند که با مباهله، حق آشکار شود. نصارای نجران در تاریخ مقرّر و مکان معیّن با همه زیورها و آرایش ها و تشریفات حاضر شدند. رسول خدا ( صلی الله علیه وآله) هم همراه با اهل بیت خاصّ خود برای مباهله حاضر شدند.
رسول خدا پیش از آنکه خواست مباهله کند، عبا بر دوش مبارک گرفت و سپس امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین ( علیهم السلام) را داخل در زیر عبا نمود، و گفت: پروردگارا! هر پیغمبری را اهل بیتی بوده است که مخصوصترین خلق بوده اند، بار خداوندا! اینها اهل بیت من می باشند، پس از ایشان برطرف کن شکّ و گناه را، و پاک کن ایشان را. پس جبرئیل نازل شد و آیه تطهیر را در شأن ایشان آورد. پس حضرت رسول ( صلی الله علیه وآله) آن چهار بزرگوار را بیرون برد از برای مباهله، چون نگاه نصاری بر ایشان افتاد و حقّانیّت آن حضرت و آثار نزول
عذاب را مشاهده کردند، جرأت مباهله ننمودند، و درخواست مصالحه و قبول جزیه نمودند.
در این روز نیز حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در حال رکوع انگشتری خود را به سائل داد، و آیه " إنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ... "در شأنش نازل شد، وبالجمله این روز، روز شریفی است، ودر آن چند عمل وارد است:
اوّل: غسل، دوّم: روزه، سوّم: دو رکعت نماز، مثل نمازِ روز عید غدیر که از نظر وقت و کیفیّت و ثواب و خواندن آیة الکرسی مثل نماز روز عید غدیر است.
چهارم: خواندن دعای مباهله که شبیه به دعای سحر ماه رمضان است، و شیخ و سیّد هر دو دعای روز مباهله را از حضرت صادق (علیه السلام) چنین نقل کرده اند:
«اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ مِنْ بَهائِکَ بِأَبْهاهُ وکُلُّ بَهائِکَ بَهِیٌّ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ بِبَهائِکَ کُلِّهِ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ جَلالِکَ بِأَجَلِّهِ وَکُلُّ جَلالِکَ جَلِیلٌ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِجَلالِکَ کُلِّهِ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ جَمالِکَ بِأَجْمَلِهِ وَکُلُّ جَمالِکَ جَمِیلٌ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ بِجَمالِکَ کُلِّهِ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ کَما أَمَرْتَنِی، فَاسْتَجِبْ لِی کَما وَعَدْتَنِی. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ مِنْ عَظَمَتِکَ بِأَعْظَمِها وَکُلُّ عَظَمَتِکَ عَظِیمَةٌ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ بِعَظَمَتِکَ کُلِّها. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ مِنْ نُورِکَ بِأَنْوَرِهِ وَکُلُّ نُورِکَ نَیِّرٌ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ بِنُورِکَ کُلِّهِ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ مِنْ رَحْمَتِکَ بِأَوْسَعِها وَکُلُّ رَحْمَتِکَ واسِعَةٌ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ بِرَحْمَتِکَ کُلِّها. اَللّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ کَما أَمَرْتَنِی، فَاسْتَجِبْ لِی کَما وَعَدْتَنِی. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ مِنْ کَمالِکَ بِأَکْمَلِهِ وَکُلُّ کَمالِکَ کامِلٌ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ بِکَمالِکَ کُلِّهِ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ مِنْ کَلِماتِکَ بِأَتَمِّها وَکُلُّ کَلِماتِکَ تامَّةٌ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ
لُکَ بِکَلِماتِکَ کُلِّها. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ مِنْ أَسْمائِکَ بِأَکْبَرِها وَکُلُّ أَسْمائِکَ کَبِیرَةٌ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ بِأَسْمائِکَ کُلِّها. اَللّهُمَّ إِنِّیأَدْعُوکَ کَما أَمَرْتَنِی، فَاسْتَجِبْ لِی کَما وَعَدْتَنِی. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ مِنْ عِزَّتِکَ بِأَعَزِّها وَکُلُّ عِزَّتِکَ عَزِیزَةٌ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ بِعِزَّتِکَ کُلِّها. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ مِنْ مَشِیَّتِکَ بِأَمْضاها وَکُلُّ مَشِیَّتِکَ ماضِیَةٌ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ بِمَشِیَّتِکَ کُلِّها. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ بِقُدْرَتِکَ الَّتِی اسْتَطَلْتَ بِها عَلیکُلِّ شَیْء وَکُلُّ قُدْرَتِکَ مُسْتَطِیلَةٌ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ بِقُدْرَتِکَ کُلِّها. اَللّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ کَما أَمَرْتَنِی، فَاسْتَجِبْ لِی کَما وَعَدْتَنِی. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ مِنْ عِلْمِکَ بِأَنْفَذِهِ وَکُلُّ عِلْمِکَ نافِذٌ، اَللّهُمَّ إِنِّیأَسْأَ لُکَ بِعِلْمِکَ کُلِّهِ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ مِنْ قَوْلِکَ بِأَرْضاهُ وَکُلُّ قَوْلِکَ رَضِیٌّ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ بِقَوْلِکَ کُلِّهِ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ مِنْ مَسائِلِکَ بِأَحَبِّهاإِلَیْکَ وَکُلُّهاإِلَیْکَ حَبِیبَةٌ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ بِمَسائِلِکَ کُلِّها. اَللّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ کَما أَمَرْتَنِی، فَاسْتَجِبْ لِی کَما وَعَدْتَنِی. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ مِنْ شَرَفِکَ بِأَشْرَفِهِ وَکُلُّ شَرَفِکَ شَرِیفٌ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ بِشَرَفِکَ کُلِّهِ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ سُلْطانِکَ بِأَدْوَمِهِ وَکُلُّ سُلْطانِکَ دائِمٌ، اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ بِسُلْطانِکَ کُلِّهِ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ مِنْ مُلْکِکَ بِأَفْخَرِهِ وَکُلُ مُلْکِکَ فاخِرٌ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ بِمُلْکِکَ کُلِّهِ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ کَما أَمَرْتَنِی، فَاسْتَجِبْ لِی کَما وَعَدْتَنِی. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ مِنْ عَلائِکَ بِأَعْلاهُ وَکُلُّ عَلائِکَ عال. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ بِعَلائِکَ کُلِّهِ، اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ مِنْ آیاتِکَ بِأَعْجَبِها وَکُلُّ آیاتِکَ عَجِیبَةٌ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ بِآیاتِکَ کُلِّها. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ مِنْ مَنِّکَ بِأَقْدَمِهِ وَکُلُّ مَنِّکَ قَدِیمٌ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ بِمَنِّکَ کُلِّهِ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ کَما أَمَرْتَنِی، فَاسْتَجِبْ لِی کَما وَعَدْتَنِی.
اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ بِما أَنْتَ فِیهِ مِنَ الشُّئُونِ وَالْجَبَرُوتِ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ بِکُلِّ شَأْن وَکُلِّ جَبَرُوت. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ بِما تُجِیبُنِی بِهِ حِینَ أَسْأَلُکَ، یا اَللهُ یا لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ، أَسْأَ لُکَ بِبَهاءِ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ، یا لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ، أَسْأَ لُکَ بِجَلالِ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ، یا لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ، أَسْأَ لُکَ بِلا إِلهَ إلاّ أَنْتَ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ کَما أَمَرْتَنِی، فَاسْتَجِبْ لِی کَما وَعَدْتَنِی. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ رِزْقِکَ بِأَعَمِّهِ وَکُلُّ رِزْقِکَ عامٌّ، اَللّهُمَّ إِنِّیأَسْأَلُکَ بِرِزْقِکَ کُلِّهِ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ عَطائِکَ بِأَهْنَئِهِ وَکُلُّ عَطائِکَ هَنِیئٌ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِعَطائِکَ کُلِّهِ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ خَیْرِکَ بِأَعْجَلِهِ وَکُلُّ خَیْرِکَ عاجِلٌ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِخَیْرِکَ کُلِّهِ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَ لُکَ مِنْ فَضْلِکَ بِأَفْضَلِهِ وَکُلُّ فَضْلِکَ فاضِلٌ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِفَضْلِکَ کُلِّهِ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ کَما أَمَرْتَنِی، فَاسْتَجِبْ لِی کَما وَعَدْتَنِی. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَابْعَثْنِی عَلَی الاِْیمانِ بِکَ وَالتَّصْدِیقِ بِرَسُولِکَ عَلَیْهِ وَآلِهِ السَّلامُ، وَالْوِلایَةِ لِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طالِب، وَالْبَراءَةِ مِنْ عَدُوِّهِ، وَالاِْیتِمامِ بِالاَْئِمَّةِ مِنْ آلِ مُحَمَّد علیهم السلام، فَإِنِّی قَدْ رَضِیتُ بِذلِکَ یا رَبِّ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ فِی الاَْوَّلِینَ، وَصَلِّ عَلی مُحَمَّد فِی الاْخِرِینَ، وَصَلِّ عَلی مُحَمَّد فِی الْمَلاَِ الاَْعْلی، وَصَلِّ عَلیمُحَمَّد فِی الْمُرْسَلِینَ. اَللّهُمَّ أَعْطِ مُحَمَّداً الْوسیله وَالشَّرَفَ وَالْفَضِیلَةَ وَالدَّرَجَةَ الْکَبِیرَةَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَقَنِّعْنِی بِما رَزَقْتَنِی، وَبارِکْ لِی فِیما أَعْطَیْتَنِی، وَاحْفَظْنِی فِی غَیْبَتِیوَفِی کُلِّ غائِب هُوَ لِی. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَابْعَثْنِی عَلَی الاِْیمانِ بِکَ وَالتَّصْدِیقِ بِرَسُولِکَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلیمُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَأَسْأَلُکَ خَیْرَ الْخَیْرِ رِضْوانَکَ وَالْجَنَّةَ، وَأَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ الشَّرِّ سَخَطِکَ وَالنّارِ. اَللّهُمَّ
صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَاحْفَظْنِی مِنْ کُلِّ مُصِیبَة، وَمِنْ کُلِّ بَلِیَّة، وَمِنْ کُلِّ عُقُوبَة، وَمِنْ کُلِّ فِتْنَة، وَمِنْ کُلِّ بَلاء، وَمِنْ کُلِّ شَرّ، وَمِنْ کُلِّ مَکْرُوه، وَمِنْ کُلِّ مُصِیبَة، وَمِنْ کُلِّ آفَة نَزَلَتْ أَوْ تَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ إِلَی الاَْرْضِ، فِی هذِهِ السّاعَةِ، وَفِی هذِهِ اللَّیْلَةِ، وَفِی هذَا الْیَوْمِ، وَفِی هذَا الشَّهْرِ، وَفِی هذِهِ السَّنَةِ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَاقْسِمْ لِی مِنْ کُلِّ سُرُور، وَمِنْ کُلِّ بَهْجَة، وَمِنْ کُلِّ اِسْتِقامَة، وَمِنْ کُلِّ فَرَج، وَمِنْ کُلِّ عافِیَة، وَمِنْ کُلِّ سَلامَة، وَمِنْ کُلِّ کَرامَة، وَمِنْ کُلِّ رِزْق واسِع حَلال طَیِّب، وَمِنْ کُلِّ نِعْمَة، وَمِنْ کُلِّ سَعَة نَزَلَتْ أَوْ تَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ إِلَی الاَْرْضِ، فِی هذِهِ السّاعَةِ، وَفِیهذِهِ اللَّیْلَةِ، وَفِی هذَا الْیَوْمِ، وَفِی هذَا الشَّهْرِ، وَفِی هذِهِ السَّنَةِ. اَللّهُمَّ إِنْ کانَتْ ذُنُوبِی قَدْ أَخْلَقَتْ وَجْهِی عِنْدَکَ، وَحالَتْ بَیْنِیوَبَیْنَکَ، وَغَیَّرَتْ حالِی عِنْدَکَ، فَإِنِّی أَسْأَلُکَ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذِی لایُطْفَأُ، وَبِوَجْهِ مُحَمَّد حَبِیبِکَ الْمُصْطَفی، وَبِوَجْهِ وَلِیِّکَ عَلِیّ الْمُرْتَضی، وَبِحَقِّ أَوْلِیائِکَ الَّذِینَ انْتَجَبْتَهُمْ، أَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَأَنْ تَغْفِرَلِی ما مَضی مِنْ ذُنُوبِی، وَأَنْ تَعْصِمَنِی فِیما بَقِیَ مِنْ عُمُرِی، وَأَعُوذُ بِکَ اَللّهُمَّ أَنْ أَعُودَ فِی شَیْء مِنْ مَعاصِیکَ أَبَداً ما أَبقَیْتَنِی، حَتّی تَتَوَفّانِی وَأَنَا لَکَ مُطِیعٌ وَأَنْتَ عَنِّی راض، وَأَنْ تَخْتِمَ لِی عَمَلِی بِأَحْسَنِهِ، وَتَجْعَلَ لِی ثَوابَهُ الْجَنَّةَ، وَأَنْ تَفْعَلَ بِی ما أَنْتَ أَهْلُهُ، یا أَهْلَ التَّقْوی وَیا أَهْلَ الْمَغْفِرَةِ، صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَارْحَمْنِی بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ».
مستحب موٌکّد است برای مردم، خصوصاً حُجّاج، مُشرّف شدن به زیارت روضه مُطهّره و آستانه منوّره فخر عالمیان حضرت سیّد المرسلین محمّد بن عبداللّه ( صلی الله علیه وآله)، و ترک زیارت آن حضرت باعث جفا در حقّ
او می شود.
و شیخ شهید فرموده: اگر مردم ترک زیارت آن حضرت کنند، بر امام است که ایشان را مجبور کند به رفتن زیارت آن حضرت، زیرا که ترک زیارت آن حضرت موجب جفا در حقّ پیامبر ( صلی الله علیه وآله) است.
شیخ صدوق از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: هرگاه کسی از شما حجّ کند، باید حَجّش را ختم کند به زیارت ما، زیرا که این از تمامی حجّ است. و نیز روایت کرده از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) که فرمود: تمام کنید حجّ خود را به زیارت حضرت رسول ( صلی الله علیه وآله) که ترک زیارت آن حضرت بعد از حجّ جفا و خلاف ادب است، و شما را امر به این کرده اند، و بروید به زیارت قبوری که حق تعالی لازم گردانیده است بر شما حقّ آنها و زیارت آنها را، و روزی از حق تعالی طلب کنید نزد آن قبرها، و نیز از ابو الصّلت هَرَوی روایت کرده که گفت: به خدمت حضرت امام رضا (علیه السلام) عرض کردم که نظر شما درباره این حدیث که مؤمنین از منازل خویش در بهشت، زیارت می کنند پروردگارشان را چیست؟
حضرت در جواب او فرمودند: ای ابا الصّلت! حق تعالی پیغمبرش حضرت محمّد ( صلی الله علیه وآله) را بر جمیع خلقش از پیغمبران و فرشتگان برتری بخشیده و اطاعت او را اطاعت خود، و بیعت با او را بیعت با خود، و زیارت او را زیارت خودش شمرده است، چنانچه در سوره نساء آیه 80 فرمود: " مَن یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللهَ "، و
در سوره فتح، آیه 48 فرموده: "إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللهَ یَدُ اللهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ".
حضرت رسُول ( صلی الله علیه وآله) فرموده: «هر کس مرا زیارت کند در حال حیات یا بعد از فوت من چنان است که حق تعالی را زیارت کرده باشد...».
و حِمیَری در «قرب الاسناد» از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: رسُول خدا ( صلی الله علیه وآله) فرموده: هرکس مرا زیارت کند در حیات من یا بعد از فوت من شفیع او گردم در روز قیامت.
و در حدیثی است که حضرت صادق (علیه السلام) روز عیدی رفت به زیارت رسول اللّه ( صلی الله علیه وآله) و بر آن حضرت سلام کرد، و فرمود: ما به سبب زیارت و سلام بر رسول خدا ( صلی الله علیه وآله) بر اهل همه شهرها مکّه و غیر مکّه، فضیلت داریم.
و مرحوم شیخ طوسی در تهذیب از یزید بن عبدالملک روایت کرده، و او از پدرش، از جدّش، که گفت: به خدمت حضرت فاطمه (علیها السلام) مشرّف شدم، آن حضرت بر من سلام کرد، سپس از من پرسید که برای چه آمده ای؟ عرض کردم: برای طلب برکت و ثواب. فرمود: خبر داد مرا پدرم، و اینک حاضر است که هر کس بر او و بر من سه روز سلام کند، حق تعالی بهشت را از برای او واجب گرداند، گفتم: در حال حیاتتان؟ فرمود: بلی، و هم چنین بعد از موت ما.
علاّمه مجلسی فرموده که در حدیث معتبر از عبداللّه بن عبّاس منقول است که حضرت رسول ( صلی الله علیه وآله) فرمود: هر
کس امام حسن (علیه السلام) را در بقیع زیارت کند قدمش بر صراط ثابت گردد و نلغزد در روزی که قدم ها بر آن بلغزد.
و در «مقنعه» از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: هر کس مرا زیارت کند گناهانش آمرزیده شود و فقیر و پریشان نمیرد.
ابن قولویه در کامل الزیارات حدیث طولانی از هشام بن سالم از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده و از جمله فرازهای آن این است که: مردی به خدمت حضرت صادق (علیه السلام) شرفیاب شد، و عرض کرد: آیا باید زیارت کرد پدرت را؟ فرمود: بلی. عرض کرد: پاداش آن چیست؟ فرمود: اگر با اعتقاد و متابعت از امامت او باشد پاداش آن بهشت است. عرض کرد: کسی که اعراض کند از زیارت او چه خواهد داشت؟ فرمود: حسرت خواهد داشت در یوم الحسرة که روز قیامت است... و احادیث در این باب بسیار است.
زیارت، دیدار با روحهای پاک و الگوهای کمال و آیینه های حق نماست. زائر، خود را در برابر وجودهای والا و پیشوایان معصومی دیده، با اعتراف به نقص خود و کمال آن اولیای الهی، به فضایل آنان اشاره می کند، و درودهای خود را نثارشان مینماید، و پیوند خویش را با آنان و با راه و تعالیم و فرهنگشان ابراز می دارد.
از این رو، نخستین شرط زیارت، «ادب» است، و ادب هم در سایه معرفت و محبّت پدید می آید.
خود را در محضر رسول الله ( صلی الله علیه وآله) دیدن، و در برابر قبور پاک امامان ایستادن، هم آدابِ ظاهری دارد، هم آدابِ باطنی.
آنچه در منابع
روایی مانند «بحار الأنوار» و نوشته های علما درباره آداب زیارت آمده، بسیار است، و در این جا برخی از آن آداب را نقل می کنیم:
1 قبل از ورود به زیارتگاه، غسل کردن و باطهارت بودن و خواندن این دعا هنگام غسل زیارت مستحب است: «بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ. اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ نُوراً وَطَهُوراً وَحِرْزاً وَشِفاءً مِنْ کُلِّ داء وَسُقْم وَآفَة وَعاهَة. اَللّهُمَّ طَهِّرْ بِهِ قَلْبِی،
وَاشْرَحْ بِهِ صَدْرِی، وَسَهِّلْ لِی بِهِ أَمْرِی».
2 لباس های پاکیزه پوشیدن و عطر و بوی خوش استعمال کردن.
3 هنگام رفتن به زیارت، قدم های کوتاه برداشتن، با آرامش و وقار راه رفتن، با خضوع و خشوع آمدن، سر به زیر انداختن و به این طرف و آن طرف و بالا نگاه نکردن، و ترک کلمات بیهوده و مخاصمه و مجادله نمودن در راه، تا رسیدن به حرم.
4 هنگام رفتن به حرم و زیارت، زبان به تسبیح و حمد خدا گشودن، و صلوات بر محمّد و آل او فرستادن، ودهان را با یاد خدا و نام اهل بیت معطّر ساختن.
5 بر درگاه حرم ایستادن، و دعا خواندن، و اجازه ورود خواستن، و سعی در تحصیل رقّت قلب و خشوع دل نمودن، و مقام و عظمت صاحب قبر را تصوّر نمودن، و این که او ما را میبیند، سخن ما را می شنود، و سلام ما را پاسخ می دهد. هرگاه رقّت قلب حاصل شد و آمادگی روحی پدید آمد، در این حال وارد شود، و زیارت نماید
6 در وقت داخل شدن، پای راست را مقدّم داشتن، و هنگام خروج از حرم پای چپ را، آن گونه
که در ورود و خروج مسجد مستحب است.
7 در برابر ضریح ایستادن و زیارت نامه هایی را که از ائمه ( علیهم السلام) رسیده، خواندن.
8 در زیارت قبر معصومین ( علیهم السلام) رو به قبر منوّر آنها ایستادن، و پس از فراغت از زیارت، با تضرّع دعا کردن، و از خداوند حاجت خواستن، سپس به طرف بالای سر رفتن، و رو به قبله دعا کردن، و زیارت خواندن.
9 صاحب قبر را برای بر آمدن حاجت و رفع نیاز نزد خداوند شفیع قرار دادن.
10 ایستادن هنگام خواندن زیارت، اگر عذری و ضعفی ندارد.
11 هنگام مشاهده قبر مطهّر و پیش از خواندن زیارت، (آرام) اَللّهُ أَکْبَر بگوید.
12 خواندن دو رکعت نماز زیارت در حرم مطهّر، و اگر زیارت ائمّه است، بالای سر بهتر است. و پس از نماز، دعاهای منقول را خواندن، و حاجت طلبیدن، و تلاوت قرآن با آرامش و ترتیل و طمأنینه، و هدیه کردن ثواب آن به روح مقدّس آن معصوم.
13 پرهیز از سخنان ناشایست، و کلمات لغو و بیهوده، و جدال های بی مورد در حرم ها و زیارتگاه ها.
14 صدای خود را در نماز و زیارت خیلی بلند نکردن، که مزاحم زیارت دیگران نشود.
15 وداع کردن با پیامبر ( صلی الله علیه وآله) و امام (علیه السلام)، هنگام بیرون آمدن از شهر (زیارت وداع حضرت رسول (صلیالله علیه وآله) و ائمّه در همین کتاب آمده است).
16 پس از زیارت، تعجیل در بیرون آمدن، تا هم شدّت شوق برای رجوع به زیارت بیشتر شود و هم نوبت و فرصت برای دیگران باشد، و
پرهیز از اختلاط با زنان در مَشاهد مشرّفه، و رعایت حرمت و دوری از هر نوع خطا و گناه. هم چنین در صورت ازدحام و کثرت زوّار، رعایت حال آنان را کردن، و مکان و فرصت زیارت به آنان دادن.
17 حضور قلب داشتن در تمام مراحل زیارت، و نیز توبه و استغفار و صدقه به نیازمندان و انفاق به مستحقّان.
18 هنگام زیارت، باید زمینه ای برای کمال روحی و رشد معنوی و تصفیه قلب انسان فراهم شود، تا زائر را در اخلاق و زندگی و عفاف و تقوا به اولیاء اللّه نزدیک سازد، و وسیله ای برای توبه، تطهیر، و تزکیه باطنی وی گردد. این جز با توفیق الهی و جز با داشتن «معرفت» و «محبّت» نسبت به این بزرگواران، فراهم نمی شود. اساس ارزش زیارت هم به معرفت است، و درباره زیارت ائمّه و معصومین ( علیهم السلام) تعبیر «عارِفاً بِحَقِّهِ» اشاره به همین نکته است، و گرنه، زیارت بیمعرفت، آن ثواب و کمال مطلوب را ندارد.
هرگاه به مدینة الرّسول وارد شدی، پس از غسل زیارت اذن دخول بخوان:
«اَللّهُمَّ اِنِّی قَدْ وَقَفْتُ عَلی باب مِنْ اَبْوابِ بُیُوتِ نَبِیِّکَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَقَدْ مَنَعْتَ النّاسَ أَنْ یَدْخُلُوا إِلاّ بِإِذْنِهِ،
فَقُلْتَ: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاّ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ»، اَللّهُمَّ إِنِّی أَعْتَقِدُ حُرْمَةَ صاحِبِ هذَا الْمَشْهَدِ
الشَّرِیفِ فِی غَیْبَتِهِ، کَماأَعْتَقِدُها فِی حَضْرَتِهِ، وَاَعْلَمُ أَنَّ رَسُولَکَ وَخُلَفاءَکَ علیهم السلام أَحْیاءٌ عِنْدَکَ یُرْزَقُونَ، یَرَوْنَ مَقامِیوَیَسْمَعُونَ کَلامِی وَیَرُدُّونَ سَلامِی، وَأَنَّکَ حَجَبْتَ عَنْ سَمْعِی کَلامَهُمْ، وَفَتَحْتَ بابَ فَهْمِی بِلَذِیذِ مُناجاتِهِمْ، وَإِنِّیأَسْتَأذِنُکَ یا رَبِّ أَوَّلاً، وَأَسْتَأْذِنُ رَسُولَکَ صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ ثانِیاً... ءَاَدْخُلُ
یارَسُولَ اللّهِ، ءَاَدْخُلُ یا حُجَّةَ اللّهِ، ءَاَدْخُلُ یا مَلائِکَةَ اللّهِ الْمُقَرَّبِینَ اَلْمُقِیمِینَ فِی هذَا الْمَشْهَدِ، فَأْذَنْ لِی یا مَوْلایَ فِی الدُّخُولِ أَفْضَلَ ما اَذِنْتَ لاَِحَد مِنْ أَوْلِیاءِکَ، فَاِنْ لَمْ أَکُنْ أَهْلاً لِذلِکَ فَاَنْتَ اَهْلٌ لِذلِکَ»،
پس داخل شو، وبگو:
«بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ وَفِی سَبِیلِ اللهِ، وَعَلی مِلَّةِ رَسُولِ اللّهِ صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ، اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِی وَارْحَمْنِی، وَتُبْ عَلَیَّ، اِنَّکَ اَنْتَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ».
از در جبرئیل داخل شو، و مُقدّم دار پای راست را، و صد مرتبه اَللهُ أَکْبَرُ بگو. آنگاه دو رکعت نماز تحیّت مسجد «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یارَسُولَ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا نَبِیَّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مُحَمَّدَبْنَ عَبْدِاللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خاتَمَ
النَّبِیِّینَ، أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ بَلَّغْتَ الرِّ ساله، وَأَقَمْتَ الصَّلاَةَ، وَآتَیْتَ الزَّکَاةَ، وَأَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ، وَنَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ، وَعَبَدْتَ اللهَ مُخْلِصاً حَتّی أَتاکَ الْیَقِینُ، فَصَلَواتُ اللهِ عَلَیْکَ وَرَحْمَتُهُ وَعَلی أَهْلِ بَیْتِکَ الطّاهِرِینَ».
سپس رو به قبله در کنار ستونی که در سمت راست مرقد مطهّر است بایست، در حالی که قبر مطهّر در سمت چپ تو و منبر در سمت راست تو باشد که در این حال در بالا سَرِ رسول خدا ( صلی الله علیه وآله) قرار رفته ای و بگو:
«أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّکَ رَسُولُ اللهِ، وَأَنَّکَ مُحَمَّدُ ابْنُ عَبْدِاللهِ، وَأَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ بَلَّغْتَ رِسالاتِ رَبِّکَ، وَنَصَحْتَ لاُِمَّتِکَ، وَجاهَدْتَ فِی سَبِیلِ اللهِ، وَعَبَدْتَ اللهَ مُخْلِصاً حَتّی أَتاکَ الْیَقِینُ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، وَأَدَّیْتَ الَّذِی عَلَیْکَ مِنَ الْحَقِّ، وَأَنَّکَ قَدْ رَؤُفْتَ بِالْمُؤْمِنِینَ، وَغَلُظْتَ عَلَی الْکافِرِینَ، فَبَلَغَ اللهُ بِکَ أَفْضَلَ شَرَفِ مَحَلِّ الْمُکْرَمِینَ، اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی اسْتَنْقَذَنا بِکَ مِنَ الشِّرْکِ وَالضَّلالَةِ.
اَللّهُمَّ فَاجْعَلْ صَلَواتِکَ وَصَلَواتِ مَلائِکَتِکَ الْمُقَرَّبِینَ وَأَنْبِیائِکَ الْمُرْسَلِینَ وَعِبادِکَ الصّالِحِینَ، وَأَهْلِ السَّماواتِوَالاَْرَضِینَ، وَمَنْ سَبَّحَ لَکَ یارَبَّ الْعالَمِینَ مِنَ الاَْوَّلِینَ وَالاْخِرِینَ، عَلی مُحَمَّد عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ وَنَبِیِّکَ وَأَمِینِکَ وَنَجِیِّکَ وَحَبِیبِکَ وَصَفِیِّکَ وَخاصَّتِکَ وَصَفْوَتِکَ وَخِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ. اَللّهُمَّ أَعْطِهِ الدَّرَجَةَ الرَّفِیعَةَ، وَآتِهِ
الْوسیله مِنَ الْجَنَّةِ، وَابْعَثْهُ مَقاماً مَحْمُوداً یَغْبِطُهُ بِهِ الاَْوَّلُون وَالاْخِرُونَ. اَللّهُمَّ إِنَّکَ قُلْتَ: " وَلَو أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً رَحِیماً "، وَإِنِّی أَتَیْتُکَ مُسْتَغْفِراً تائِباً مِنْ ذُنُوبِی، وَإِنِّی أَتَوَجَّهُ بِکَ إِلَی اللهِ رَبِّی وَرَبِّکَ لِیَغْفِرَ لِی ذُنُوبِی».
و حاجت خود را بطلب، امید است که برآورده شود.
پس صلوات و درودهای مخصوص بر رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله) را بخوان:
«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد کَما حَمَلَ وَحْیَکَ وَ بَلَّغَ رِسالاتِکَ، وَصَلِّ عَلی مُحَمَّد کَما أَحَلَّ حَلالَکَ، وَحَرَّمَ حَرامَکَ، وَعَلَّمَ کِتَابَکَ، وَصَلِّ عَلی مُحَمَّد کَما اَقامَ الصَّلاةَ، وَآتَی الزَّکَاةَ، وَدَعا إِلی دِینِکَ، وَصَلِّ عَلی مُحَمَّد کَما صَدَّقَ بِوَعْدِکَ، وَأَشْفَقَ مِنْ وَعِیدِکَ، وَصَلِّ عَلی مُحَمَّد کَما غَفَرْتَ بِهِ الذُّنُوبَ، وَسَتَرْتَ بِهِ الْعُیُوبَ، وَفَرَّجْتَ بِهِ الْکُرُوبَ، وَصَلِّ عَلی مُحَمَّد کَما دَفَعْتَ بِهِ الشَّقاءَ، وَکَشَفْتَ بِهِ الْغَمّاءَ، وَأَجَبْتَ بِهِ الدُّعاءَ، وَنَجَّیْتَ بِهِ مِنَ الْبَلاءِ، وَصَلِّ عَلی مُحَمَّد کَما رَحِمْتَ بِهِ الْعِبادَ، وَأَحْیَیْتَ بِهِ الْبِلادَ، وَقَصَمْتَ بِهِ الْجَبابِرَةَ، وَأَهْلَکْتَ بِهِ الْفَراعِنَةَ، وَصَلِّ عَلی مُحَمَّد کَما أَضْعَفْتَ بِهِ الاَْمْوالَ، وَأَحْرَزْتَ بِهِ مِنَ الاَْهْوالِ، وَکَسَرْتَ بِهِ الاَْصْنامَ، وَرَحِمْتَ بِهِ الاَْنامَ، وَصَلِّ عَلی مُحَمَّد کَما بَعَثْتَهُ بِخَیْرِ الاَْدْیانِ، وَأَعْزَزْتَ بِهِ الاِْیمانَ، وَتَبَّرْتَ بِهِ الاَْوْثانَ، وَعَظَّمْتَ بِهِ الْبَیْتَ الْحَرامَ، وَصَلِّ عَلی مُحَمَّد وَأَهْلِ بَیْتِهِ الطّاهِرِینَ الاَْخْیارِ وَسَلِّمْ تَسْلِیماً».
با سند صحیح و با دو روایت، از امام رضا (علیه السلام) روایت شده است که
رو به قبر مطهّر پیامبر ( صلی الله علیه وآله) ایستاده، و چنین می خوانی:
«اَلسَّلامُ عَلی رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِاللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خِیَرَةَ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حَبِیبَ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا صَِفْوَةَ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا أَمِینَ اللهِ. أَشْهَدُ أَنَّکَ رَسُولُ اللهِ، وَأَشْهَدُ أَنَّکَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِاللهِ، وَأَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ نَصَحْتَ لاُِمَّتِکَ، وجاهَدْتَ فِی سَبِیلِ رَبِّکَ، وَعَبَدْتَهُ
حَتّی اَتیکَ الْیَقِینُ، فَجَزاکَ اللهُ أَفْضَلَ ما جَزی نَبِیّاً عَنْ أُمَّتِهِ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، أَفْضَلَ ما صَلَّیْتَ عَلی اِبراهِیمَ وَآلِ اِبراهِیمَ، إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ».
سپس رو به قبله کن، و این دعا را که امام سجاد (علیه السلام) پس از زیارت قبر رسول خدا ( صلی الله علیه وآله) می خواند، بخوان:
«اَللّهُمَّ إِلَیْکَ اَلْجَأْتُ أَمْرِی، وَإِلی قَبْرِ نَبِیِّکَ مُحَمَّد صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ أَسْنَدْتُ ظَهْرِی، وَالْقِبْلَةَ الَّتِی رَضِیتَ لِمُحَمَّد صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ اسْتَقْبَلْتُ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَصْبَحْتُ لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی خَیْرَ ماأَرْجُو لَها، وَلا أَدْفَعُ عَنْها شَرَّ ما أَحْذَرُعَلَیْها، وَأَصْبَحَتِ الاُْمُورُکُلُّهابِیَدِکَ، وَلا فَقِیرَ أَفْقَرُ مِنِّی، إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْر فَقِیرٌ. اَللّهُمَّ ارْدُدْنِی مِنْکَ بِخَیْر وَلا رَادَّ لِفَضْلِکَ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ أَنْ تُبَدِّلَ اسْمِی، وَأَنْ تُغَیِّرَ جِسْمِی، أَوْ تُزِیلَ نِعْمَتَکَ عَنِّی. اَللّهُمَّ زَیِّنِّی بِالتَّقْوی، وَجَمِّلْنِی بِالنِّعَمِ، وَاغْمُرْنِیبِالْعافِیَةِ، وَارْزُقْنِی شُکْرَ الْعافِیَةِ».
در بسیاری از زیارات آمده که پس از آن یازده بار سوره «قدر» را بخواند، و اگر حاجتی دارد، رو به قبله دست ها را بالا ببرد، و حاجات خود را بطلبد، که إن شاءاللّه برآورده شود.
سپس دو رکعت نماز زیارت می خوانی، و ثواب آن
را به پیامبر ( صلی الله علیه وآله) اهدا می کنی و می گویی:
«اَللّهُمَّ إِنِّی صَلَّیْتُ وَرَکَعْتُ وَسَجَدْتُ لَکَ، وَحْدَکَ لا شَرِیکَ لَکَ، لاَِنَّ الصَّلاةَ وَالرُّکُوعَ وَالسُّجُودَ لا تَکُونُ إِلاّ لَکَ، لاَِنَّکَ أَنْتَ اللهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ. اَللّهُمَّ وَهاتانِ الرَّکْعَتانِ هدیه مِنِّی إِلی سَیِّدِیوَمَوْلایَ رَسُولِ اللهِ صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ، فَتَقَبَّلْهُما مِنِّی بِأَحْسَنِ قَبُولِکَ، وَأْجُرْنِی عَلی ذلِکَ بِأَفْضَلِ أَمَلِی، وَرَجائِی فِیکَ وَفِی رَسُولِکَ، یا وَلِیَّ الْمُؤْمِنِینَ».
و نیز مستحب است بعد از نماز این دعا را بخوانی:
«اَللّهُمَّ إِنَّکَ قُلْتَ لِنَبِیِّکَ مُحَمَّد صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ: " وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً رَحِیماً "، وَلَمْ أَحْضُرْ زَمانَ رَسُولِکَ عَلَیْهِ وَآلِهِ السَّلامُ، وَقَدْ زُرْتُهُ راغِباً تائِباً مِنْ سَیِءِ عَمَلِی، وَمُسْتَغْفِراً لَکَ مِنْ ذُنُوبِی، وَمُقِرّاً لَکَ بِها، وَأَنْتَ أَعْلَمُ بِها مِنِّی، وَمُتَوَجِّهاً إِلَیْکَ بِنَبِیِّکَ نَبِیِّ الرَّحْمَةِ، صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَآلِهِ، فَاجْعَلْنِی اللّهُمَّ بِمُحَمَّد وَأَهْلِ بَیْتِهِ عِنْدَکَ وَجِیهاً فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ، وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ، یا مُحَمَّدُ یا رَسُولَ اللهِ، بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی یا نَبِیَّ اللهِ، یا سَیِّدَ خَلْقِ اللهِ، إِنِّی أَتَوَجَّهُ بِکَ إِلَی اللهِ رَبِّکَ وَرَبِّی، لِیَغْفِرَ لِی ذُنُوبِی، وَیَتَقَبَّلَ مِنِّیعَمَلِی، وَیَقْضِیَ لِی حَوائِجِی، فَکُنْ لِی شَفِیعاً عِنْدَ رَبِّکَ وَرَبِّی، فَنِعْمَ الْمَسْؤُولُ رَبِّی، وَنِعْمَ الشَّفِیعُ أَنْتَ یا مُحَمَّدُ، عَلَیْکَ وَعَلی أَهْلِ بَیْتِکَ السَّلامُ. اَللّهُمَّ أَوْجِبْ لِی مِنْکَ الْمَغْفِرَةَ وَالرَّحْمَةَ، وَالرِّزْقَ الْواسِعَ الطَّیِّبَ النّافِعَ، کَما أَوْجَبْتَ لِمَنْ اَتینَبِیَّکَ مُحَمَّداً صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَهُوَ حَیٌّ، فَأَقَرَّ لَهُ بِذُنُوبِهِ، وَاسْتَغْفَرَ لَهُ رَسُولُکَ عَلَیْهِ السَّلامُ، فَغَفَرْتَ لَهُ بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ».
در مسجد پیغمبر ( صلی الله علیه وآله) بسیار نماز بگزار، چون که برای هر نماز در آن مکان شریف، معادل ثواب
یک هزار نماز در نامه اعمال نمازگزار می نویسند، و خصوصاً بین منبر و مرقد منوّر آن حضرت افضل است. از حضرت رسول (صلیالله علیه وآله) مروی است که فرمودند: بین قبر و منبر من باغی از باغ های بهشت است، و حدود روضه شریفه طولاً از قبر منوّر تا موضع منبر آن حضرت، و عرضاً از منبر تا ستون چهارم قرار گرفته، و مستحبّ است این دعا را در روضه مبارکه بخوانند:
«اَللّهُمَّ إِنَّ هذِهِ رَوْضَةٌ مِنْ رِیاضِ جَنَّتِکَ، وَشُعْبَةٌ مِنْ شُعَبِ رَحْمَتِکَ، الَّتِی ذَکَرَها رَسُولُکَ وَأَبانَ عَنْ فَضْلِها، وَشَرَفِ التَّعَبُّدِ لَکَ فِیها، فَقَدْ بَلَّغْتَنِیها فِی سَلامَةِ نَفْسِی، فَلَکَ الْحَمْدُ یا سَیِّدِیعَلی عَظِیمِ نِعْمَتِکَ عَلَیَّ فِی ذلِکَ، وَعَلی ما رَزَقْتَنِیهِ مِنْ طاعَتِکَ، وَطَلَبِ مَرْضاتِکَ، وَتَعْظِیمِ حُرْمَةِ نَبِیِّکَ صلی الله عَلَیْهِ وَ آلِهِ، بِزِیارَةِ قَبْرِهِ وَالتَّسْلِیمِ عَلَیْهِ، وَالتَّرَدُّدِ فِی مَشاهِدِهِ وَمَواقِفِهِ، فَلَکَ الْحَمْدُ یا مَوْلایَ، حَمْداً یَنْتَظِمُ بِهِ مَحامِدُ حَمَلَةِ عَرْشِکَ، وَسُکّانِ سَماواتِکَ لَکَ، وَیَقْصُرُ عَنْهُ حَمْدُ مَنْ مَضی، وَیَفْضُلُ حَمْدَ مَنْ بَقِیَ مِنْ خَلْقِکَ، وَلَکَ الْحَمْدُ یا مَوْلایَ، حَمْدَ مَنْ عَرَفَ الْحَمْدَ لَکَ، وَالتَّوْفِیقَ لِلْحَمْدِ مِنْکَ، حَمْداً یَمْلاَُ ماخَلَقْتَ وَیَبْلُغُ حَیْثُ ما أَرَدْتَ، وَلا یَحْجُبُ عَنْکَ وَلا یَنْقَضِی دُونَکَ، وَیَبْلُغُ أَقْصی رِضاکَ وَلا یَبْلُغُ آخِرَهُ أَوائِلُ مَحامِدِ خَلْقِکَ لَکَ، وَلَکَ الْحَمْدُ ما عُرِفَ الْحَمْدُ، واعْتُقِدَ الْحَمْدُ، وَجُعِلَ ابْتِداءُ الْکَلامِ الْحَمْدُ، یا باقِیَ الْعِزِّ وَالْعَظَمَةِ، وَدائِمَ السُّلْطانِ وَالْقُدْرَةِ وَشَدِیدَ الْبَطْشِوَالْقُوَّةِ، وَنافِذَالاَْمْرِ وَالاِْرادَةِ، وَواسِعَ الرَّحْمَةِ وَالْمَغْفِرَةِ، وَرَبَّ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ، کَمْ مِنْ نِعْمَة لَکَ عَلَیَّ یَقْصُرُ عَنْ اَیْسَرِها حَمْدِی، وَلا یَبْلُغُ أَدْناها شُکْرِی، وَکَمْ مِنْ صَنائِعَ مِنْکَ إِلَیَّ لایُحِیطُ بِکَثْرَتِها وَهْمِی، وَلایُقَیِّدُها فِکْرِی. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی نَبِیِّکَ الْمُصْطَفی، بَیْنَ الْبَرِیَّةِ طِفْلاً وَخَیْرِها شابّاً وَکَهْلاً، أَطْهَرِ الْمُطَهَّرِینَ شِیمَةً،
وَأَجْوَدِ الْمُسْتَمْتَرِینَ دِیمَةً، وَأَعْظَمِ الْخَلْقِ جُرْثُومَةً، اَلَّذِی أَوْضَحْتَ بِهِ الدِّلالاتِ، وَأَقَمْتَ بِهِ الرِّسالاتِ، وَخَتَمْتَ بِهِ النُّبُوّاتِ، وَفَتَحْتَ بِهِ بابَ الْخَیْراتِ، وَ أَظْهَرْتَهُ مَظْهَراً، وَابْتَعَثْتَهُ نَبِیّاً وَهادِیاً أَمِیناً مَهْدِیّاً، داعِیاً إِلَیْکَ، وَدالاًّ عَلَیْکَ، وَحُجَّةً بَیْنَ یَدَیْکَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَیالْمَعْصُومِینَ مِنْ عِتْرَتِهِ وَالطَّیِّبِینَ مِن اُسْرَتِهِ، وَشَرِّفْ لَدَیْکَ بِهِ مَنازِلَهُمْ، وَعَظِّمْ عِنْدَکَ مَراتِبَهُمْ، وَاجْعَلْ فِی الرَّفِیقِ الاَْعْلیمَجالِسَهُمْ، وَارْفَعْ إِلی قُرْبِ رَسُولِکَ دَرَجاتِهِمْ، وَتَمِّمْ بِلِقائِهِ سُرُورَهُمْ، وَوَفِّرْ بِمَکانِهِ اُنْسَهُمْ».
دو رکعت نماز نزدیک ستون ابولبابه که معروف به «ستون توبه» است بگزار، وبعد از آن این دعا را بخوان:
«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. اَللّهُمَّ لاتُهِنِّی بِالْفَقْرِ، وَلا تُذِلَّنِیبِالدَّیْنِ، وَلا تَرُدَّنِی إِلَی الْهَلَکَةِ، وَأَعْصِمْنِی کَیْ أَعتَصِمَ، وَأَصْلِحْنِی کَیْ أَنْصَلِحَ، وَاهْدِنِی کَیْ أَهْتَدِیَ. اَللّهُمَّ اَعِنِّی عَلَی اجْتِهادِ نَفْسِی، وَلا تُعَذِّبْنِی بِسُوءِ ظَنِّی، وَلا تُهْلِکْنِی وَأَنْتَ رَجائِی، وَأَنْتَ أَهْلٌ أَنْ تَغْفِرَلِی وَقَدْ أَخْطَأْتُ، وَأَنْتَ أَهْلٌ أَنْ تَعْفُوَ عَنِّی وَقَدْ أَقْرَرْتُ، وَأَنْتَ أَهْلٌ أَنْ تُقِیلَ وَقَدْ عَثِرْتُ، وَأَنْتَ أَهْلٌ أَنْ تُحْسِنَ وَقَدْ اَسَأْتُ، وَأَنْتَ أَهْلُ التَّقْوی وَ الْمَغْفِرَة، فَوَفِّقْنِی لِما تُحِبُّ وَتَرْضی، وَیَسِّرْ لِیَ الْیَسِیرَ، وَجَنِّبْنِی کُلَّ عَسِیر. اَللّهُمَّ أَغْنِنِی بِالْحَلالِ مِنَ الْحَرامِ، وَبِالطّاعاتِ عَنِ الْمَعاصِی، وَبِالْغِنی عَنِ الْفَقْرِ، وَبِالْجَنَّةِ عَنِ النّارِ، وَبِالاَْبْرارِ عَنِ الفُجّارِ، یا مَنْ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ، وَهُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ، وَأَنْتَ عَلی کُلِّ شَیء قَدِیرٌ» پس حاجات خود را طلب کن، که به خواست خدا مُستجاب می شود.
مستحبّ است سه روز در مدینه منوّره به قصد برآورده شدن حاجات روزه بگیرند، گرچه مسافر باشند، و شایسته است روزهای چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه باشد، و نیز مستحب است شب چهارشنبه و روز آن نزدیک ستون ابولبابه نماز گزارند، و شب پنجشنبه و روز آن نزد ستونی که مقابل آن
قرار گرفته نماز گزارند، و شب و روز جمعه نزد ستونی که جنب محراب حضرت رسُول اکرم ( صلی الله علیه وآله) واقع شده نماز گزارند، و جهت برآورده شدن حاجات دُنیوی واُخروی خود از درگاه الهی مسئلت نمایند، و ضمن دعاهایی که می خوانی این دعا باشد:
«اَللّهُمَّ ما کانَتْ لِی إِلَیْکَ مِنْ حاجَة شَرَعْتُ أَنَا فِی طَلَبِها وَالْتِماسِهاأَوْ لَمْ أَشْرَعْ، سَأَلْتُکَهاأَوْ لَمْ أَسْأَلْکَها، فَإِنِّی أَتَوَجَّهُ إِلَیْکَ بِنَبِیِّکَ مُحَمَّد نَبِیِّ الرَّحْمَةِ صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ، فِی قَضاءِ حَوائِجِی صَغِیرِها وَکَبِیرِها. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِعِزَّتِکَ وَقُوَّتِکَ وَقُدْرَتِکَ، وَجَمِیعِ ما أَحاطَ بِهِ عِلْمُکَ، أَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد صلی الله عَلَیْهِ و آلِهِ، وأَنْ تَفْعَلَ بِی کَذا وَکَذا». وآنگاه حاجات خودرا بطلب، که إن شاءالله مستجاب می شود.
مستحب است در مقام جبرئیل نماز گزارد، و دعا بخواند، و آن همان مقامی است که جبرئیل هنگام ورود بر پیغمبر اکرم (صلیالله علیه وآله) به آنجا که می رسید از ایشان اذن ورود می طلبید، و مکان آن زیر ناودانی است که بالای درِ خانه حضرت زهرا (علیها السلام) قرار گرفته، و درِ خانه آن حضرت بنابر روایاتی که قبر آن بانوی معظّمه را در خانه اش معیّن کرده است همان دری است که محاذی قبرآن حضرت است، و پس از نماز بگو:
«یامَنْ خَلَقَ السَّماواتِ، وَمَلاََها جُنُوداً مِنَ الْمُسَبِّحِینَ لَهُ مِنْ مَلائِکَتِهِ، وَالْمُمَجِّدِینَ لِقُدْرَتِهِ وَعَظَمَتِهِ، وَأَفْرَغَ عَلی أَبْدانِهِمْ حُلَلَ الْکَراماتِ، وَأَنْطَقَ أَلْسِنَتَهُمْ بِضُرُوبِ اللُّغاتِ، وَاَلْبَسَهُمْ شِعارَ التَّقْوی، وَقَلَّدَهُمْ قَلائِدَ النُّهی، وَجَعَلَهُمْ أَوْفَرَ أَجْناسِ خَلْقِهِ مَعْرِفَةً بِوَحْدانِیَّتِهِوَقُدْرَتِهِ وَجَلالَتِهِ وَعَظَمَتِهِ، وَأَکْمَلَهُمْ عِلْماً بِهِ، وَاَشَدَّهُمْ فَرَقاً، وأَدْوَمَهُمْ لَهُ طاعَةًوَخُضُوعاًوَاسْتِکانَةً وَخُشُوعاً، یا مَنْ فَضَّلَ الاَْمِینَ جَبْرَئِیلَ عَلَیْهِ السَّلامُ بِخَصائِصِهِ
وَدَرَجاتِهِ وَمَنازِلِهِ، وَاخْتارَهُ لِوَحْیِهِ وَسِفارَتِهِ وَعَهْدِهِ وَأَمانَتِهِ، وَإِنْزالِ کُتُبِهِ وَأَوامِرِهِ عَلی أَنْبِیائِهِ وَرُسُلِهِ، وَجَعَلَهُ واسطه بَیْنَ نَفْسِهِ وَبَینَهُمْ، أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَعَلی جَمِیعِ مَلائِکَتِکَ وَسُکّانِ سَماواتِکَ، أَعْلَمِ خَلْقِکَ بِکَ، وَأَخْوَفِ خَلْقِکَ لَکَ، وَأَقْرَبِ خَلْقِکَ مِنْکَ، وَأَعْمَلِ خَلْقِکَ بِطاعَتِکَ، اَلَّذِینَ لا یَغْشاهُمْ نَوْمُ الْعُیُونِ، وَلا سَهْوُ الْعُقُولِ، وَلا فَتْرَةُ الاَْبْدانِ، اَلْمُکَرَّمِینَ بِجِوارِکَ، وَالْمُؤْتَمَنِینَ عَلیوَحْیِکَ، اَلْمُجْتَنَبِینَ الاْفاتِ، وَالْمُوقِینَ السَّیِّئاتِ. اَللّهُمَّ وَاخْصُصِ الرُّوحَ الاَْمِینَ، صَلَواتُکَ عَلَیْهِ بأَضْعافِها مِنْکَ، وَعَلی مَلائِکَتِکَ الْمُقَرَّبِینَ وَطَبَقاتِ الکَرُّوبِیِّینَ وَالرُّوحانِیِّینَ، وَزِدْ فِی مَراتِبِهِ عِنْدَکَ، وَحُقُوقِهِ الَّتِی لَهُ عَلی أَهْلِ الاَْرْضِ، بِما کانَ یَنْزِلُ بِهِ مِنْ شَرائِعِ دِینِکَ، وَما بَیَّنْتَهُ عَلی أَلْسِنَةِ أَنْبِیائِکَ، مِنْ مُحَلَّلاتِکَ وَمُحَرَّماتِکَ. اَللّهُمَّ أَکْثِرْ صَلَواتِکَ عَلی جَبْرَئِیلَ، فَإِنَّهُ قُدْوَةُ الاَْنْبِیاءِ، وَهادِی الاَْصْفِیاءِ وَسادِسُ أَصْحابِ الْکِساءِ. اَللّهُمَّ اجْعَلْ وُقُوفِیفِی مَقامِهِ هذا سَبَباً لِنِزُولِ رَحْمَتِکَ عَلَیَّ، وَتَجاوُزِکَ عَنِّی، أَی جَوادُ أَی کَرِیمُ، أَی قَرِیبُ أَی بَعِیدُ، أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَأَنْ تُوَفِّقَنِی لِطاعَتِکَ، وَلا تُزِیلَ عَنِّی نِعْمَتَکَ، وَاَن تَرْزُقَنِی الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِکَ، وَتُوَسِّعَ عَلَیَّ مِنْ فَضْلِکَ، وَتُغْنِیَنِی عَنْ شِرارِ خَلْقِکَ، وَتُلْهِمَنِی شُکْرَکَ وَذِکْرَکَ، وَلا تُخَیِّبَ یا رَبِّ دُعائِی، وَلا تَقْطَعَ رَجائِی، بِمُحَمَّد وَآلِهِ».
و سپس بگو:
«وَأَسْأَلُکَ بِأَنَّکَ أَنْتَ اللهُ لَیْسَ کَمِثْلِکَ شَیْءٌ، أَنْ تَعْصِمَنِی مِنَ الْمَهالِکِ، وَأَنْ تُسَلِّمَنِی مِنْ آفاتِ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ، وَوَعْثاءِ السَّفَرِ وَسُوءِ الْمُنْقَلَبِ، وَأَنْ تَرُدَّنِی سالِماً إِلی وَطَنِی، بَعْدَ حَجّ مَقبُول وَسَعْی مَشْکُور وَعَمَل مُتَقَبَّل، وَلا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ حَرَمِکَ وَحَرَمِ نَبِیِّکَ، صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ».
و از حضرت امام صادق (علیه السلام) روایت است که نزد مقام جبرئیل (علیه السلام) بایست و بگو:
«أَی جَوادُ أَی کَرِیمُ، أَی قَرِیبُ أَی بَعِیدُ، أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّد وَأَهْلِ بَیتِهِ، وَأَنْ تَرُدَّ عَلَیَّ
نِعْمَتَکَ».
هرگاه خواستی از مدینه خارج شوی غُسل کن، و برو نزد قبر پیغمبر ( صلی الله علیه وآله) برو و عمل کن آنچه را قبلاً انجام می دادی، پس وداع کن آن حضرت را، و بگو:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللهِ، أَسْتَودِعُکَ اللهَ وَأَسْتَرْعِیکَ وَأَقْرَأُ عَلَیْکَ السَّلامَ، آمَنْتُ باِللهِ وَبِما جِئْتَ بِهِ وَدَلَلْتَ عَلَیهِ، اَللّهُمَّ لاتَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیارَةِ قَبْرِ نَبِیِّکَ، فَاِنْ تَوَفَّیْتَنِی قَبْلَ ذلِکَ فَإِنِّی أَشْهَدُ فِی مَماتِی عَلی ما شَهِدْتُ عَلَیْهِ فِی حَیاتِی، أَشْهَدُأَنْ لا إِلهَ إِلاّأَنْتَ، وَأَنَّ مُحَمَّداًعَبْدُکَوَرَسُولُکَ، صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ».
حضرت صادق (علیه السلام) در وداع قبر پیغمبر ( صلی الله علیه وآله) به یونس بن یعقوب فرموده، بگو:
« صلی الله عَلَیْکَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ، لا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ تَسْلِیمِی عَلَیْکَ».
در نقل دیگری آمده است: هرگاه خواستی از مدینه منوّره خارج شوی، پس از اتمام کلیّه اعمال غُسل کن، و پاک ترین لباسهایت را بپوش، و به زیارت رسول خدا ( صلی الله علیه وآله) مُشَرَّف شو، و به همان زیاراتی که قبلاً گفته شد زیارت کن، سپس در وداع آن حضرت بگو:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْبَشِیرُ النَّذِیرُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا السِّراجُ الْمُنِیرُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا السَّفِیرُ بَیْنَ اللهِ وَبَیْنَ خَلْقِهِ، أَشْهَدُ یا رَسُولَ اللهِ أَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فِی الاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ، لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجاهِلِیَّةُ بِأَنْجاسِهَا، وَلَمْ تُلْبِسْکَ مِنْ مُدْلَهِمّاتِ ثِیابِها، وَأَشْهَدُ یا رَسُولَ اللهِ أَنِّی مُؤْمِنٌ بِکَ وَبِالاَْئِمَّةِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِکَ مُوقِنٌ بِجَمِیعِ ما أَتَیْتَ بِهِ راض مُؤْمِنٌ وَأَشْهَدُ أَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِکَ أَعْلامِ الْهُدی، وَالْعُرْوَةِ الْوُثْقی، وَالْحُجَّةِ عَلی أَهْلِ الدُّنْیا. اَللّهُمَّ لاتَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِیارَةِ نَبِیِّکَ عَلَیْهِ السَّلامُ،
وَإِنْ تَوَفَّیْتَنِی فَإِنِّی أَشْهَدُ فِی مَماتِی عَلی ما أَشْهَدُ عَلَیْهِ فِی حَیاتِی، أَنَّکَ أَنْتَ اللهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ، وَحْدَکَ لاشَرِیکَ لَکَ، وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُکَ وَرَسُولُکَ، وَأَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ أَوْلِیاؤُکَ وَأَنْصارُکَ وَحُجَجُکَ عَلی خَلْقِکَ، وَخُلَفاؤُکَ فِیعِبادِکَ وَأَعْلامُکَ فِی بِلادِکَ، وَخُزّانُ عِلْمِکَ، وَحَفَظَةُ سِرِّکَ، وَتَراجِمَةُ وَحْیِکَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَبَلِّغْ رُوحَ نَبِیِّکَ مُحَمَّد وَآلِهِ، فِی ساعَتِی هذِهِ وَفِی کُلِّ ساعَة تَحِیَّةً مِنِّیوَسَلاماً، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللهِ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ، لا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ تَسْلِیمِی عَلَیْکَ».
وبگو:
«اَللّهُمَّ لاتَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِیارَةِ قَبْرِ نَبِیِّکَ، فَاِنْ تَوَفَّیْتَنِی قَبْلَ ذلِکَ، فَإِنِّی أَشْهَدُ فِی مَماتِی عَلی ما أَشْهَدُ عَلَیْهِ فِی حَیاتِی، أَنْ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ، وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُکَ وَرَسُولُکَ، وَأَنَّکَ قَدِاخْتَرْتَهُ مِنْ خَلْقِکَ، ثُمَّ اخْتَرْتَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ الاَْئِمَّةِ الطّاهِرِینَ، الَّذِینَ أَذْهَبْتَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهَّرْتَهُمْ تَطْهِیرًا، فَاحْشُرْنا مَعَهُمْ، وَفِی زُمْرَتِهِمْ وَتَحْتَ لِوائِهِمْ، وَلا تُفَرِّقْ بَیْنَنا وَبَیْنَهُمْ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ، یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ».
حضرت زهرا (علیها السلام) نزد خداوند مقامی بس والا دارد، و در زیارت آن بانوی بزرگ و فداکار، پاداشی عظیم است. به نقل علامه مجلسی در «مصباح الأنوار»، از حضرت فاطمه (علیها السلام): که پدرم به من فرمود: هر کس بر تو صلوات بفرستد، خداوند متعال او را بیامرزد، و در هر جای از بهشت که باشم، او را به من ملحق سازد.
مرحوم شیخ طوسی در «تهذیب» نوشته است: آنچه در فضیلت زیارت حضرت زهرا (علیها السلام) روایت شده، بیش از آن است که به شمار آید.
حضرت فاطمه (علیها السلام) در سال های اوّل بعثت به دنیا آمد، و در دامان پیامبر ( صلی الله علیه وآله)، بزرگ
شد، و در دوران سخت رسالت رسول خدا ( صلی الله علیه وآله) به مراقبت و یاری پدر پرداخت. با علیّ بن ابی طالب (علیه السلام) ازدواج کرد، و پس از رحلت پدر بزرگوارش، به فاصله 75 روز (یا 95 روز) دار فانی دنیا را وِداع گفت.
جای دقیق قبر آن حضرت، معلوم نیست. برخی مدفن او را در حرم پیامبر (بین قبر و منبر) می دانند، برخی گفته اند در خانه خودش (کنار مرقد پیامبر) دفن شده، بعضی هم مدفن او را در بقیع و در کنار قبر ائمّه ( علیهم السلام) می دانند. آنچه بیشتر نزد اصحاب ما مطرح است، زیارت آن حضرت در روضه و کنار قبر رسول اللّه ( صلی الله علیه وآله) است، و بهتر است که در هر سه مکان، آن حضرت را زیارت کنی.
وقتی در هر یک از این مواضع ایستادی، خطاب به آن معصومه مطهّره و پاره تن پیغمبر اکرم ( صلی الله علیه وآله) کرده، و بگو:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ نَبِیِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ حَبِیبِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ خَلِیلِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ صَفِیِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ أَمِینِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ خَیْرِ خَلْقِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِیاءِ اللهِ وَرُسُلِهِ وَمَلائِکَتِهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ خَیْرِ الْبَرِیَّةِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا سَیِّدَةَ نِساءِ الْعالَمِینَ، مِنَ الاَْوَّلِینَ وَالاْخِرِینَ». «اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا زَوْجَةَ وَلِیِّ اللهِ وَخَیْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا أُمَّ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الرَّضِیَّةُ الْمَرْضِیَّةُ،
اَلسَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْفاضِلَةُ الزَّکِیَّةُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْحَوْراءُ الاِْنْسِیَّةُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِیْمَةُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللهِ، وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ»، صلی الله عَلَیْکِ وَعَلی رُوحِکِ وَبَدَنِکِ، أَشْهَدُ أَنَّکِ مَضَیْتِ عَلی بَیِّنَة مِنْ رَبِّکِ، وَأَنَّ مَنْ سَرَّکِ فَقَدْ سَرَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَمَنْ جَفاکِ فَقَدْ جَفا رَسُولَ اللهِ، وَمَنْ آذاکِ فَقَدْ آذی رَسُولَ اللهِ صلی الله عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَمَنْ وَصَلَکِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللهِ صلی الله عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَمَنْ قَطَعَکِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللهِ، لاَِنَّکِ بَضْعَةٌ مِنْهُ، وَرُوحُهُ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْهِ، کَما قالَ عَلَیْهِ أَفْضَلُ سَلامِ اللهِ وَأَفْضَلُ صَلَواتِهِ، اُشْهِدُ اللهَ وَرَسُولَهُ أَنِّی راض عَمَّنْ رَضِیتِ عَنْهُ، ساخِطٌ عَمَّنْ سَخِطْتِ عَلَیْهِ، مُتَبَرِّءٌ مِمَّنْ تَبَرَّاْتِ مِنْهُ، مُوال لِمَنْ والَیْتِ، مُعاد لِمَنْ عادَیْتِ، مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضْتِ، مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ، وَکَفی بِاللهِ شَهِیداً وَحَسِیباً وَجازِیاً وَمُثِیباً».
سپس می گویی: «اَللّهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ عَلی عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللهِ خاتَمِ النَّبِیِّینَ، وَخَیْرِالْخَلائِقِ أَجْمَعِینَ، وَصَلِّ عَلیوَصِیِّهِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طالِب أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ، وَاِمامِ الْمُسْلِمِینَ، وَخَیْرِ الْوَصِیِّینَ، وَصَلِّ عَلی فاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّد سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمِینَ، وَصَلِّ عَلی سَیِّدَیْ شَبابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، اَلْحَسَنِ والْحُسَیْنِ، وَصَلِّ عَلی زَیْنِ الْعابِدِینَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَصَلِّ عَلی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیّ باقِرِ عِلْمِ النَّبِیِّینَ، وَصَلِّ عَلَی الصّادِقِ عَنِ اللهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد، وَصَلِّ عَلی کاظِمِ الْغَیْظِ فِی اللهِ مُوسَی بْنِ جَعْفَر، وَصَلِّ عَلَیالرِّضا عَلِیِّ بْنِ مُوسی، وَصَلِّ عَلَی التَّقِیِّ مُحَمَّدِ بْنِ عَلیّ، وَصَلِّ عَلَی النَّقِیِّ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّد، وَصَلِّ عَلَی الزَّکِیِّ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیّ، وَصَلِّ عَلَی الْحُجَّةِ الْقائِمِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیّ. اَللّهُمَّ أَحْیِ بِهِ الْعَدْلَ، وَأَمِتْ
بِهِ الْجَوْرَ، وَ زَیِّنْ بِطَوْلِ بَقائِهِ الاَْرْضَ، وَأَظْهِرْ بِهِ دِینَکَ وَسُنَّةَ نَبِیِّکَ، حَتّی لا یَسْتَخْفِیَ بِشَیْء مِنَ الْحَقِّ مَخافَةَ أَحَد مِنَ الْخَلْقِ، وَاجْعَلْنا مِنْ أَعْوانِهِ وَ أَشْیاعِهِ، وَالْمَقْبُولِینَ فِی زمره أَوْلِیائِهِ، یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَأَهْلِ بَیْتِهِ، اَلَّذِینَ أَذْهَبْتَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهَّرْتَهُمْ تَطْهِیراً»،
سپس دو رکعت نماز بگزار در مسجد پیامبر ( صلی الله علیه وآله)، و ثواب آن را به روح منوّر حضرت زهرا (علیها السلام) هدیه کن، آنگاه این دعا را بخوان:
«اَللّهُمَّ إِنِّی أَتَوَجَّهُ إِلَیْکَ بِنَبِیِّنا مُحَمَّد، وَبِأَهْلِ بَیْتِهِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِمْ، وَأَسْأَلُکَ بِحَقِّکَ الْعَظِیمِ الَّذِی لا یَعْلَمُ کُنْهَهُ سِواکَ، وَأَسْأَلُکَ بِحَقِّ مَنْ حَقُّهُ عِنْدَکَ عَظِیمٌ، وَبِأَسْمائِکَ الْحُسْنَی الَّتِی أَمَرْتَنِی أَنْ أَدْعُوَکَ بِها، وأَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الاَْعْظَمِ الَّذِی أَمَرْتَ بِهِ إِبْراهِیمَ، أَنْ یَدْعُوَ بِهِ الطَّیْرَ فَأَجابَتْهُ، وَبِاسْمِکَ الْعَظِیمِ الَّذِی قُلْتَ لِلنّارِ "کُونِی بَرْداً وَسَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ "، فَکانَتْ بَرْداً، وَبِأَحَبِّ الاَْسْماءِ إِلَیْکَ وَأَشْرَفِها وَأَعْظَمِها لَدَیْکَ، وَأَسْرَعِها إِجابةً وَأَنْجَحِها طَلِبَةً، وَبِما أَنْتَ أَهْلُهُ وَمُسْتَحِقُّهُ وَمُسْتَوْجِبُهُ، وأَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ وَأَرْغَبُ إِلَیْکَ، وَأَتَضَرَّعُ إِلَیْکَ، وأُلِحُّ عَلَیْکَ، وَأَسْأَلُکَ بِکُتُبِکَ الَّتِی أَنْزَلْتَها عَلی أَنْبِیائِکَ وَرُسُلِکَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِمْ، مِنَ التَّوْریةِ وَالاِْنْجِیلِ وَالزَّبُورِ وَالْقُرْآنِ الْعَظِیمِ، فَاِنَّ فِیهَا اسْمَکَ الاَْعْظَمَ، وَبِما فِیها مِنْ أَسْمائِکَ الْعُظْمی، أَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وأَنْ تُفَرِّجَ عَنْ آلِ مُحَمَّد وَشِیعَتِهِمْ وَمُحِبِّیهِمْ وَعَنِّی، وَتَفْتَحَ أَبْوابَ السَّماءِ لِدُعائِی، وَتَرْفَعَهُ فِی عِلِّیینَ، وَتَأْذَنَ لِی فِی هذَا الیَوْمِ وَفِی هذِهِ السّاعَةِ بِفَرَجِی وَإِعْطاءِ أَمَلِی وَسُؤْلِی فِی الدُّنْیاوَالاْخِرَةِ، یا مَنْ لا یَعْلَمُ أَحَدٌ کَیْفَ هُوَ وَقُدْرَتَهُ إِلاّ هُوَ، یا مَنْ سَدَّ الْهَواءَ بِالسَّماءِ، وَکَبَسَ الاَْرْضَ عَلَی الْماءِ، وَاخْتارَ لِنَفْسِهِ أَحْسَنَ الاَْسْماءِ، یا مَنْ سَمّی نَفْسَهُ بِالاِْسْمِ الَّذِی تُقْضی بِهِ حاجَةُ مَنْ یَدْعُوهُ، أَسْأَلُکَ بِحَقِّ ذلِکَ الاِْسْمِ، فَلا شَفِیعَ
أَقْوی لِی مِنْهُ، أَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وأَنْ تَقْضِیَ لِی حَوائِجِی، وَتُسْمِعَ بِمُحَمَّد وَعَلِیّ وَفاطِمَةَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ، وَعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیّ وَجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد، وَمُوسَی بْنِ جَعْفَر وَعَلِیِّ بْنِ مُوسی، وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیّ وَعَلِیِّ بْنِ مُحَمَّد، والْحَسَنِ بْنِ عَلِیّ والْحُجَّةِ المُنْتَظَرِ لاِِذْنِکَ، صَلَواتُکَ وَسَلامُکَ وَرَحْمَتُکَ وَبَرَکاتُکَ عَلَیْهِمْ صَوْتِی لِیَشْفَعُوا لِی إِلَیْکَ، وَتُشَفِّعَهُمْ فِیَّ، وَلا تَرُدَّنِی خائِباً، بِحَقِّ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ».
سپس حاجاتت را بخواه که إن شاء اللّه برآورده می شود.
«اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یامُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ، فَوَجَدَکِ لِما امْتَحَنَکِ صابِرَةً، وَ زَعَمْنا أنّا لَکِ أَوْلِیاءُ وَمُصَدِّقُونَ وَ صابِرُونَ، وَلِکُلِّ ما أَتانا بِهِ أَبُوکِ، صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَأَتانا بِهِ وَصِیُّهُ عَلَیْهِ السَّلامُ، فَاِنّا نَسْأَلُکِ إِنْ کُنّا صَدَّقْناکِ إِلاّ أَلْحَقْتِنا بِتَصْدِیقِنا لَهُما لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنا بِأَنّا قَدْ طَهُرْنا بِوِلایَتِکِ».
آنگاه می گویی:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ نَبِیِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ حَبِیبِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ خَلِیلِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ أَمِینِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ خَیْرِ خَلْقِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُحَدِّ ثَةِ الْعَلِیْمَةِ، اُشْهِدُ اللهَ وَرَسُولَهُ وَمَلائِکَتَهُ أَنِّی راض عَمَّنْ رَضِیتِ عَنْهُ، ساخِطٌ عَلی مَنْ سَخِطْتِ عَلَیْهِ، مُتَبَرِّءٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ، مُوال لِمَنْ والَیْتِ، مُعاد لِمَنْ عادَیْتِ، مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضْتِ، مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ، وَکَفی بِاللهِ شَهِیداً وَحَسِیباً وَجازِیاً وَمُثِیباً».
پس دو رکعت نماز زیارت بگزار، به همان ترتیبی که در زیارت اوّل آن حضرت ذکر کردیم.
چون خواستی این بزرگواران را زیارت کنی آنچه در آداب زیارت ذکر شد (از غسل، طهارت، پوشیدن جامه های پاک و پاکیزه، استعمال بوی خوش و إذن دخول و امثال
آن) اینجا نیز بجای آور، و در اذن دخول بگو:
«یا مَوالِیَّ یا أَبْناءَ رَسُولِ اللهِ، عَبْدُکُمْ وَابْنُ أَمَتِکُم، اَلذَّلِیلُ بَیْنَ اَیْدِیکُمْ، وَالْمُضْعَفُ فِی عُلُوِّ قَدْرِکُمْ، وَالْمُعْتَرِفُ بَحَقِّکُمْ، جاءَکُمْ مُسْتَجِیراً بِکُمْ، قاصِداً إِلی حَرَمِکُمْ، مُتَقَرِّباً إِلی مَقامِکُمْ، مُتَوَسِّلاً إِلَی اللهِ تَعالی بِکُمْ، أَ أَدخُلُ یا مَوالِیَّ، أَ أَدخُلُ یا أَوْلِیاءَ اللهِ، أَ أَدخُلُ یا مَلائِکَةَ اللهِ الْمُحْدِقِینَ بِهذَا الْحَرَمِ، اَلْمُقِیمِینَ بِهذَا الْمَشْهَدِ».
و بعد از خضوع و خشوع و رقّت قلب داخل شو و پای راست را مقدّم دار، و بگو:
«اَللهُ أَکْبَرُ کَبِیراً، وَالْحَمْدُ لِلّهِ کَثِیراً، وَسُبْحانَ اللهِ بُکْرَةً وَاَصِیلاً، وَالْحَمْدُ لِلّهِ الْفَرْدِ الصَّمَدِ، اَلْماجِدِ الاَْحَدِ، اَلْمُتَفَضِّلِ
الْمَنّانِ، اَلْمُتَطَوِّلِ الْحَنّانِ، اَلَّذِی مَنَّ بِطَوْلِهِ، وَسَهَّلَ زِیارَةَ سادَتِی بِإِحْسانِهِ، وَلَمْ یَجْعَلْنِی عَنْ زِیارَتِهِمْ مَمْنُوعاً، بَلْ تَطَوَّلَ وَمَنَحَ».
پس نزدیک قبور مقدّسه ایشان برو، و رو به قبر آن بزرگواران بایست و بگو:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ أَئِمَّةَ الْهُدی، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ التَّقْوی، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ أَیُّهَا الْحُجَّةُ عَلی أَهْلِ الدُّنْیا، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ أَیُّهَا الْقُوّامُ فِی الْبَرِیَّةِ بِالْقِسْطِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الصَّفْوَةِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ آلَ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ النَّجْوی، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ الْعُرْوَةُ الْوُثْقی، أَشْهَدُ أَنَّکُمْ قَدْ بَلَّغْتُمْ وَنَصَحْتُمْ وَصَبَرْتُمْ فِی ذاتِ اللهِ، وَکُذِّبْتُمْ وَأُسِیَ إِلَیْکُمْ فَعَفَوتُمْ، وَأَشْهَدُ أَنَّکُمُ الاَْئِمَّةُ الرّاشِدُونَ الْمُهْتَدُونَ، وَأَنَّ طاعَتَکُمْ مَفْرُوضَةٌ، وَأَنَّ قَوْلَکُمُ الصِّدْقُ، وَأَنَّکُمْ دَعَوْتُم فَلَمْ تُجابُوا، وَأَمَرْتُمْ فَلَمْ تُطاعُوا، وَأَنَّکُمْ دَعائِمُ الدِّینِ وَأَرْکانُ الاَْرْضِ، لَمْ تَزالُوا بِعَیْنِ اللهِ، یَنْسَخُکُمْ مِنْ أَصْلابِ کُلِّ مُطَهَّر، وَیَنْقُلُکُمْ فِی أَرْحامِ الْمُطَهَّراتِ، لَمْ تُدَنِّسْکُمُ الْجاهِلِیَّةُ الْجَهْلاءُ، وَلَمْ تَشْرَکْ فِیکُمْ فِتَنُ الاَْهْواءِ، طِبْتُمْ وَطابَ مَنْشَؤُکُمْ، مَنَّ بِکُمْ عَلَیْنا دَیّانُ الدِّینِ، فَجَعَلَکُمْ فِی بُیُوت اَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا سْمُهُ، وَجَعَلَ صَلَواتَنا عَلَیْکُمْ رَحْمَةً لَنا وَکفّاره لِذُنُوبِنا، اِذِ اخْتارَکُمُ
لَنا، وَطَیَّبَ خَلْقَنا بِما مَنَّ بِهِ عَلَیْنا مِنْوِلایَتِکُمْ، وَکُنّا عِنْدَهُ مُسَمِّینَ بِعِلْمِکُمْ، مُعْتَرِفِینَ بِتَصْدِیقِنا إِیّاکُمْ، وَهذا مَقامُ مَنْ أَسْرَفَ وَأَخْطَأَ وَاسْتَکانَ وَأَقَرَّ بِما جَنی، وَرَجی بِمَقامِهِ الْخَلاصَ، وَأَنْ یَسْتَنْقِذَهُ بِکُمْ مُسْتَنْقِذُ الْهَلْکی مِنَ الرَّدی، فَکُونُوا لِی شُفَعاءَ، فَقَدْ وَفَدْتُ إِلَیْکُمْ إِذْ رَغِبَ عَنْکُمْ أَهْلُ الدُّنْیا، وَاتَّخَذُوا آیاتِ اللهِ هُزُواً، وَاسْتَکْبَرُوا عَنْها، یا مَنْ هُوَ قائِمٌ لایَسْهُو، وَدائِمٌ لا یَلْهُو، وَمُحِیطٌ بِکُلِّ شَیْء، لَکَ الْمَنُّ بِما وَفَّقْتَنِی، وَعَرَّفْتَنِی بِما إِئْتَمَنْتَنِی عَلَیْهِ، إِذْ صَدَّ عَنْهُ عِبادُکَ وَجَحَدُوا مَعْرِفَتَهُ، وَاسْتَخَفُّوا بِحَقِّهِ، وَمالُوا إِلیسِواهُ، فَکانَتِ الْمِنَّةُ لَکَ وَ مِنْکَ عَلَیَّ مَعَ أَقْوام خَصَصْتَهُمْ بِما خَصَصْتَنِی بِهِ، فَلَکَ الْحَمْدُ إِذْ کُنْتُ عِنْدَکَ فِی مَقامِی مَذْکُوراً مَکْتُوباً، فَلا تَحْرِمْنِی ما رَجَوْتُ، وَلا تُخَیِّبْنِی فِیما دَعَوْتُ».
پس دعا کن از برای خود هر چه خواهی.
به تصریح اکثر بزرگان بهترین زیارت برای ائمّه بقیع همان زیارت جامعه کبیره است که در ادعیه و زیارات مشترکه ذکر شد و دارای مفاهیم عالی و بیان اوصاف و مناقب اهل بیت ( علیهم السلام) است.
علامه مجلسی (رحمه الله) در «بحار الأنوار» گوید: این زیارت را به قصد ائمه بقیع بخوان:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ أَئِمَّةَ الْمُؤْمِنِینَ، وَسادَةَ الْمُتَّقِینَ، وَکُبَراءَ الصِّدِّیقِینَ، وَأُمَراءَ الصّالِحِینَ، وَقادَةَ الْمُحْسِنِینَ، وَأَعْلامَ الْمُهْتَدِینَ، وَأَنْوارَ الْعارِفِینَ، وَوَرَثَةَ الاَْنْبِیاءِ، وَصَفْوَةَ الاَْصْفِیاءِ، وَخِیَرَةَ الاَْتْقِیاءِ، وَعِبادَ الرَّحْمانِ، وَشُرَکاءَ الْفُرْقانِ، وَمَناهِجَ الاِْیمانِ، وَمَعادِنَ الْحَقائِقِ، وَشُفَعاءَ الْخَلائِقِ، وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ، أَشْهَدُ أَنَّکُمْ أَبْوابُ نِعَمِ اللهِ الَّتِی فَتَحَها عَلی بَرِیَّتِهِ، وَالاَْعْلامُ الَّتِی فَطَرَها لاِِرْشادِ خَلِیقَتِهِ، وَالْمَوازِینُ الَّتِی نَصَبَها لِتَهْذِیبِ شَرِیعَتِهِ، وَإنَّکُمْ مَفاتِیحُ رَحْمَتِهِ، وَمَقالِیدُ مَغْفِرَتِهِ، وَسَحائِبُ رِضْوانِهِ، وَمَفاتِیحُ جِنانِهِ، وَحَمَلَةُ فُرْقانِهِ، وَخَزَنَةُ عِلْمِهِ، وَحَفَظَةُ سِرِّهِ، وَمَهْبِطُ وَحْیِهِ، وَمَعادِنُ أَمْرِهِ وَنَهْیِهِ، وَأَماناتُ النُّبُوَّةِ، وَوَدائِعُ الرِّساله، وَفِی بَیْتِکُمْ نَزَلَ الْقُرآنُ، وَمِنْ دارِکُمْ
ظَهَرَ الاِْسْلامُ وَالاِْیمانُ، وَإِلَیْکُمْ مُخْتَلَفُ رُسُلِ اللهِ وَالْمَلائِکَةِ، وَأَنْتُمْ أَهْلُ إِبْراهِیمَ عَلَیْهِ السَّلامُ الَّذِینَ ارْتَضاکُمُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ لِلاِْمامَةِ، وَاجْتَباکُمْ لِلْخِلافَةِ، وَعَصَمَکُمْ مِنَ الذُّنُوبِ، وَبَرَأَکُمْ مِنَ الْعُیُوبِ، وَطَهَّرَکُمْ مِنَ الرِّجْسِ، وَفَضَّلَکُمْ بِالنَّوْعِ وَالْجِنْسِ، وَاصْطَفاکُمْ عَلَی العالَمِینَ بِالنُّورِ وَالْهُدی، وَالْعِلْمِ وَالتُّقی وَالْحِلْمِ وَالنُّهی، وَالسَّکِینَةِ وَالْوَقارِ، وَالْخَشْیَةِ وَالاِْسْتِغْفارِ، وَالْحِکْمَةِ وَالاْثارِ، وَالتَّقْوی وَالْعَفافِ، وَالرِّضا وَالْکَفافِ، وَالْقُلُوبِ الزّاکِیَةِ، وَالنُّفُوسِ الْعالِیَةِ، وَالاَْشْخاصِ الْمُنِیرَةِ، وَالاَْحْسابِ الْکَبِیرَةِ، وَالاَْنْسابِ الطّاهِرَةِ، وَالاَْنْوارِ الْباهِرَةِ لْمَوْصُولَةِ، وَالاَْحْکامِ الْمَقْرُونَةِ، وَأَکْرَمَکُمْ بِالاْیاتِ، وَأَیَّدَکُمْ بِالْبَیِّناتِ، وَأَعَزَّکُمْ بِالْحُجَجِ الْبالِغَةِ، وَالاَْدِلَّةِ الْواضِحَةِ، وَخَصَّکُمْ بِالاَْقْوالِ الصّادِقَةِ، وَالاَْمْثالِ النّاطِقَةِ، وَالْمَواعِظِ الشّافِیَةِ، وَالْحِکَمِ الْبالِغَةِ، وَوَرِثَکُمْ عِلْمَ الْکِتابِ، وَمَنَحَکُمْ فَصْلَ الْخِطابِ، وَأَرْشَدَکُمْ لِطُرُقِ الصَّوابِ، وَأَوْدَعَکُمْ عِلْمَ الْمَنایا وَالْبَلایا، وَمَکْنُونَ الْخَفایا، وَمَعالِمَ التَّنْزِیلِ، وَمَفاصِلَ التَّأْوِیلِ، وَمَوارِیثَ الاَْنْبِیاءِ، کَتابُوتِ الْحِکْمَةِ، وَشِعارِ الْخَلِیلِ، وَمِنْسَأَةِ الْکَلِیمِ، وَسابِغَةِ داوُدَ، وَخاتَمِ الْمُلْکِ، وَفَضْلِ الْمُصْطَفی، وَسَیْفِ الْمُرْتَضی، وَالْجَفْرِ الْعَظِیمِ، وَالاِْرْثِ الْقَدِیمِ، وَضَرَبَ لَکُمْ فِی الْقُرْآنِ أَمْثالاً، وَامْتَحَنَکُمْ بَلْویً، وَأَحَلَّکُمْ مَحَلَّ نَهْرِ طالُوتَ، وَحَرَّمَ عَلَیْکُمُ الصَّدَقَةَ، وَأَحَلَّ لَکُمُ الْخُمْسَ، وَنَزَّهَکُمْ عَنِ الْخَبائِثِ ماظَهَرَ مِنْهاوَمابَطَنَ، فَأَنْتُمُ الْعِبادُالْمُکْرَمُونَ، وَالْخُلَفاءُ الرّاشِدُونَ، وَالاَْوْصِیاءُالْمُصْطَفَوْنَ، وَالاَْئِمَّةُ الْمَعْصُومُونَ، وَالاَْوْلِیاءِ الْمَرْضِیُّونَ وَالْعُلَماءُ الصّادِقُونَ، وَالْحُکَماءُ الرّاسِخُونَ الْمُبَیِّنُونَ، وَالْبُشَراءُ النُّذَراءُ الشُّرَفاءُ الْفُضَلاءُ، وَالسّادَةُ الاَْتْقِیاءُ، اَلاْمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ، وَالنّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ، وَاللاّبِسُونَ شِعارَ الْبَلْوی وَرِداءَ التَّقْوی، وَالْمُتَسَرْبِلُونَ نُورَ الْهُدی، وَالصّابِرُونَ فِی الْبَأْساءِ وَالضَّرّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ، وَلَدَکُمُ الْحَقُّ، وَرَبّاکُمُ الصِّدْقُ، وَغَذّاکُمُ الْیَقینُ، وَنَطَقَ بِفَضْلِکُمُ الدِّینَ، وَأَشْهَدُ أَنَّکُمُ السَّبِیلُ إِلَی اللهِ عَزَّ وَجَلَّ، وَالطُّرُقُ إِلی ثَوابِهِ، وَالْهُداةُ إِلی خَلِیقَتِهِ، وَالاَْعْلامُ فِی بَرِیَّتِهِ، وَالسُّفَراءُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ خَلْقِهِ، وَأَوْتادُهُ فِی أَرْضِهِ، وَخُزّانُهُ عَلی عِلْمِهِ، وَأَنْصارُ کَلِمَةِ التَّقْوی، وَمَعالِمُ سُبُلِ الْهُدی، وَمَفْزَعُ الْعِبادِ اِذَا اخْتَلَفُوا، وَ الدّالُّونَ عَلَی الْحَقِّ إِذا تَنازَعُوا، وَالنُّجُومُ الَّتِی بِکُمْ یُهْتَدی، وَبِأَقْوالِکُمْ وَأَفْعالِکُمْ یُقْتَدی، وَبِفَضْلِکُمْ نَطَقَ الْقُرْآنُ، وَبِوِلایَتِکُمْ کَمُلَ الدِّینُ وَالاِْیمانُ، وَإِنَّکُمْ عَلی مِنْهاجِ الْحَقِّ، وَمَنْ
خالَفَکُمْ عَلی مِنْهاجِ الْباطِلِ، وَأَنَّ اللهَ أَوْدَعَ قُلُوبَکُمْ أَسْرارَ الْغُیُوبِ وَمَقادِیرَ الْخُطُوبِ، وَأَوْفَدَ إِلَیْکُمْ تَأْیِیدَ السَّکِینَةِ وَطُمَأْنِینَةَ الْوَقارِ، وَجَعَلَ أَبْصارَکُمْ مَأْلِفاً لِلْقُدْرَةِ، وَأَرْواحَکُمْ مَعادِنَ لِلْقُدْسِ، فَلا یَنْعَتُکُمْ إِلاَّ الْمَلائِکَةُ، وَلا یَصِفُکُمْ إِلاَّ الرُّسُلُ، أَنْتُمْ اُمَناءُ اللهِ وَأَحِبّاؤُهُ، وَعِبادُهُ لِلْقُدْسِ وَأَصْفِیاؤُهُ، وَأَنْصارُ تَوْحِیدِهِ، وَأَرْکانُ تَمْجِیدِهِ، وَدَعائِمُ تَحْمِیدِهِ، وَدُعاتُهُ إِلی دِینِهِ، وَحَرَسَةُ خَلائِقِهِ، وَحَفَظَةُ شَرائِعِهِ، وَأَنَا اُشْهِدُ اللهَ خالِقِی، وَاُشْهِدُ مَلائِکَتَهُ وَأَنْبِیاءَهُ وَرُسُلَهُ، وَاُشْهِدُکُمْ أَنِّی مُؤْمِنٌ بِکُمْ، مُقِرٌّ بِفَضْلِکُمْ، مُعْتَقِدٌ لاِِمامَتِکُمْ، مُؤْمِنٌ بِعِصْمَتِکُمْ، خاضِعٌ لِوِلایَتِکُمْ، مُتَقَرِّبٌ إِلَی اللهِ سُبْحانَهُ بِحُبِّکُمْ، وَبِالْبَراءَةِ مِنْ أَعْدائِکُمْ، عالِمٌ بِأَنَّ اللهَ جَلَّ جَلالُهُ قَدْ طَهَّرَکُمْ مِنَ الْفَواحِشِ ماظَهَرَ مِنْهاوَمابَطَنَ، وَمِنْ کُلِّ رَیْبَة وَ رَجاسَة وَدَنائَة وَنَجاسَة، وَأَعْطاکُمْ رایَةَ الْحَقِّ، الَّتِی مَنْ قَدَّمَها ضَلَّ، مَنْ تَخَلَّفَ عَنْها ذَلَّ، وَفَرَضَ طاعَتَکُمْ وَمَوَدَّتَکُمْ عَلی کُلِّ أَسْوَدَ وَأَبْیَضَ مِنْ عِبادِهِ، فَصَلَواتُ اللهِ عَلی أَرْواحِکُمْ وَأَجْسادِکُمْ».
آنگاه بگو:
«اَلسَّلامُ عَلی أَبِی مُحَمَّد الْحَسَنِ بْنِ عَلِیّ، سَیِّدِ شَبابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، اَلسَّلامُ عَلی أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ زَیْنِ الْعابِدِینَ، اَلسَّلامُ عَلی أَبِی جَعْفَر مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیّ باقِرِ عِلْمِ الدِّینِ، اَلسَّلامُ عَلی أَبِی عَبْدِاللهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد الصّادِقِ الاَْمِینِ، وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ، بِأَبِی أَنْتُمْ وَأُمّی، لَقَدْ رُضِعْتُمْ ثَدْیَ الاِْیمانِ، وَرُبِّیتُمْ فِی حِجْرِ الاِْسْلامِ، وَاصْطَفَاکُمُ اللهُ عَلَی النّاسِ، وَوَرِثَکُمْ عِلْمَ الْکِتابِ، وَعَلَّمَکُمْ فَصْلَ الْخِطابِ، وَأَجْری فِیکُمْ مَوارِیثَ النُّبُوَّةِ، وَفَجَّرَ بِکُمْ یَنابِیعَ الْحِکْمَةِ، وَاَلْزَمَکُمْ بِحِفْظِ الشَّرِیعَةِ، وَفَرَضَ طاعَتَکُمْ وَمَوَدَّتَکُمْ عَلَی النّاسِ، اَلسَّلامُ عَلَی الْحَسَنِ ابْنِ عَلِیّ، خَلیفَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ، الاِْمامِ الرَّضِیِّ الْهادِی الْمَرْضِیِّ، عَلَمِ الدِّینِ وَإِمامِ الْمُتَّقِینَ، اَلْعامِلِ بِالْحَقِّ وَالْقائِمِ بِالْقِسْطِ، أَفْضَلَ وَأَطْیَبَ وَاَزْکی، وَأَنْمی ما صَلَّیْتَ عَلی أَحَد مِنْ أَوْلِیائِکَ وَأَصْفِیائِکَ وَ أَحِبّائِکَ، صَلاةً تُبَیِّضُ بِها وَجْهَهُ، وَتُطَیِّبُ بِها رُوحَهُ، فَقَدْ لَزِمَ عَنْ آبائِهِ الْوَصِیَّةَ، وَدَفَعَ عَنِ الاِْسْلامِ الْبَلِیَّةَ، فَلَمّا
خافَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ الْفِتَنَ رَکَنَ إِلَی الَّذِی إِلَیْهِ رَکَنَ، وَکانَ بِما أَتاهُ اللهُ عالِماً، وَبِدِینِهِ قائِماً، فَأَجْزِهِ اللّهُمَّ جَزاءَ الْعارِفِینَ، وَصَلِّ عَلَیْهِ فِی الاَْوَّلِینَ وَالاْخِرِینَ، وَبَلِّغْهُ مِنَّا السَّلامَ، وَارْدُدْ عَلَیْنا مِنْهُ السَّلامَ، بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَی الاِْمامِ الْوَصِیِّ، وَالسَّیِّدِ الرَّضِیِّ، وَالْعابِدِ الاَْمِینِ، عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ زَیْنِ الْعابِدِینَ، اِمامِ الْمُؤْمِنِینَ، وَوارِثِ عِلْمِ النَّبِیِّینَ، اَللّهُمَّ اخْصُصْهُ بِما خَصَصْتَ بِهِ أَوْلِیاءَکَ مِنْ شَرائِفِ رِضْوانِکَ، وَکَرائِمِ تَحِیّاتِکَ، وَنَوامِی بَرَکاتِکَ، فَلَقَدْ بَلَّغَ فِی عِبادِهِ، وَنَصَحَ لَکَ فِی طاعَتِهِ، وَسارَعَ فِی رِضاکَ، وَسَلَکَ بِالاُْمَّةِ طَرِیقَ هُداکَ، وَقَضی ما کانَ عَلَیْهِ مِنْ حَقِّکَ فِی دَوْلَتِهِ، وَأَدّی ما وَجَبَ عَلَیْهِ فِی وِلایَتِهِ، حَتَّی انْقَضَتْ أَیّامُهُ، وَ کانَ بِشِیعَتِهِ رَؤُوفاً، وَبِرَعِیَّتِهِ رَحِیماً. اَللّهُمَّ بَلِّغْهُ مِنَّا السَّلامَ، وَارْدُدْ مِنْهُ عَلَیْنا السَّلامَ، وَالسَّلامُ عَلَیهِ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ. اَللّهُمَّ وَصَلِّ عَلَی الْوَصِیِّ الْباقِرِ، وَالاِْمامِ الطّاهِرِ، وَالْعَلَمِ الظّاهِرِ، مُحَمَّدِ بْنِ عِلِیّ، أَبِی جَعْفَر الْباقِرِ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی وَلِیِّکَ، الصّادِعِ بِالْحَقِّ، وَالنّاطِقِ بِالصِّدْقِ، الَّذِی بَقَرَالْعِلْمَ بَقْراً وَبَیَّنَهُ سِرّاً وَجَهْراً، وَقَضی بِالْحَقِّ الَّذِی کانَ عَلَیْهِ، وَأَدَّی الاَْمانَةَ الَّتِی صارَتْ إِلَیْهِ، وَأَمَرَ بِطاعَتِکَ، وَ نَهی عَنْ مَعْصِیَتِکَ. اَللّهُمَّ فَکَما جَعَلْتَهُ نُوراً یَسْتَضِیُ بِهِ الْمُؤْمِنُونَ، وَفَضْلاً یَقْتَدِی بِهِ الْمُتَّقُونَ، فَصَلِّ عَلَیْهِ وَعَلی آبائِهِ الطّاهِرِینَ، وَأَبْنائِهِ الْمَعْصُومِینَ، أَفْضَلَ الصَّلاةِ وَأَجْزَلَها، وَأَعْطِهِ سُؤْلَهُ وَغایَةَ مَأْمُولِهِ، وَأَبْلِغْهُ مِنَّا السَّلامَ، وَارْدُدْ عَلَیْنا مِنْهُ السَّلامَ، وَالسَّلامُ عَلَیْهِ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ. اَللّهُمَّ وَصَلِّ عَلَی الاِْمامِ الْهادِی، وَصِیِّ الاَْوْصِیاءِ، وَوارِثِ عِلْمِ الاَْنْبِیاءِ، عَلَمِ الدِّینِ، وَالنّاطِقِ بِالْحَقِّ الْیَقِینِ، وَأَبِی الْمَساکِینِ، جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد الصّادِقِ الاَْمِینِ. اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلَیْهِ کَما عَبَدَکَ مُخْلِصاً وَأَطاعَکَ مُخْلِصاً مُجْتَهِداً، وَاجْزِهِ عَنْ إِحْیاءِ سُنَّتِکَ وَاقامه فَرائِضِکَ خَیْرَ جَزاءِ الْمُتَّقِینَ، وأَفْضَلَ ثَوابِ الصّالِحِینَ، وَخُصَّهُ مِنّا بِالسَّلامِ، وَارْدُدْ عَلَیْنا مِنْهُ السَّلامَ، وَالسَّلامُ عَلَیْهِ وَرَحْمَةُ اللهِ
وَبَرَکاتُهُ».
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ رَسُولِ رَبِّ الْعالَمِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حَبِیبَ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا صَفْوَةَ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا أَمِینَ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّةَ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا نُورَ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا صِراطَ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا بَیانَ حُکْمِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ناصِرَ دِینِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا السَّیِّدُ الزَّکِیُّ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْبَرُُّ الْوَفِیُّ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْقائِمُ الاَْمِینُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْعالِمُ بِالتَّأْوِیلِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْهادِی الْمَهْدِیُّ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الطّاهِرُ الزَّکِیُّ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُهَا التَّقِیُّ النَّقِیُّ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْحَقُّ الْحَقِیقُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ الشَّهِیدُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا أَبا مُحَمَّد الْحَسَنِ بْنِ عَلِیّ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ».
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا زَیْنَ الْعابِدِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا زَیْنَ الْمُتَهَجِّدِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اِمامَ الْمُتَّقِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وَلِیَّ الْمُسْلِمِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا قُرَّةَ عَیْنِ النّاظِرِینَ الْعارِفِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وَصِیَّ الْوَصِیِّینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خازِنَ وَصایَا الْمُرْسَلِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ضَوْءَ الْمُسْتَوْحِشِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا نُورَ الْمُجْتَهِدِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سِراجَ الْمُرْتاضِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ذَخِیرَةَ الْمُتَعَبِّدِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مِصْباحَ الْعالَمِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَفِینَةَ الْعِلْمِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَکِینَةَ الْحِلْمِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مِیزانَ الْقِصاصِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَفِینَةَ الْخَلاصِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا بَحْرَ النَّدی، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا بَدْرَ الدُّجی، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الاَْوّاهُ الْحَلِیمُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الصّابِرُ الْحَکِیمُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَئِیسَ الْبَکّائِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ امِصْباحَ الْمُؤْمِنِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَوْلایَ یا أَبا مُحَمَّد، أَشْهَدُ أَنَّکَ حُجَّةُ اللهِ وَابْنُ حُجَّتِهِ وَأَبُو حُجَجِهِ، وَابْنُ أَمِینِهِ وَابْنُ اُمَنائِهِ، وَأَنَّکَ ناصَحْتَ فِیعِبادَةِ رَبِّکَ، وَسارَعْتَ فِی مَرْضاتِهِ، وَخَیَّبْتَ أَعْداءَهُ،
وَسَرَرْتَ أَوْلِیاءَهُ، أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ عَبَدْتَ اللهَ حَقَّ عِبادَتِهِ، وَاتَّقَیْتَهُ حَقَّ تُقاتِهِ، وَأَطَعْتَهُ حَقَّ طاعَتِهِ، حَتّی اَتیکَ الْیَقِینُ، فَعَلَیْکَ یا مَوْلایَ یَاابْنَ رَسُولِ اللهِ أَفْضَلَ التَّحِیَّةِ، وَالسَّلامُ عَلَیْکَ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ».
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْباقِرُ بِعِلْمِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْفاحِصُ عَنْ دِینِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْمُبَیِّنُ لِحُکْمِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْقائِمُ بِقِسْطِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا النّاصِحُ لِعِبادِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الدّاعِی إِلَی اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الدَّلِیلُ عَلَی اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْحَبْلُ الْمَتِینُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْفَضْلُ الْمُبِینُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا النُّورُ السّاطِعُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْبَدْرُ اللاّمِعُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْحَقُّ الاَْبْلَجُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا السِّراجُ الاَْسْرَجُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا النَّجْمُ الاَْزْهَرُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْکَوْکَبُ الاَْبْهَرُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْمُنَزَّهُ عَنِ الْمُعْضَلاتِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْمَعْصُومُ مِنَ الزَّلاّتِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الزَّکِیُّ فِی الْحَسَبِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الرَّفِیعُ فِی النَّسَبِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْقَصْرُ الْمَشِیدُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّةَ اللهِ عَلی خَلْقِهِ أَجْمَعِینَ، أَشْهَدُ یا مَوْلایَ أَنَّکَ قَدْ صَدَعْتَ بِالْحَقِّ صَدْعاً، وَبَقَرْتَ الْعِلْمَ بَقْراً، وَنَثَرْتَهُ نَثْراً، لَمْ تَأْخُذْکَ فِی اللهِ لَوْمَةُ لائِم، وَکُنْتَ لِدِینِ اللهِ مُکاتِماً، وَقَضَیْتَ ما کانَ عَلَیْکَ، وَأَخْرَجْتَ أَوْلِیاءَکَ مِنْ وِلایَةِ غَیْرِ اللهِ إِلی وِلایَةِ اللهِ، وَأَمَرْتَ بِطاعَةِ اللهِ، وَنَهَیْتَ عَنْ مَعْصِیَةِ اللهِ، حَتّی قَبَضَکَ اللهُ إِلی رِضْوانِهِ، وَذَهَبَ بِکَ إِلی دارِ کَرامَتِهِ، وَإِلی مَسَاکِنِ أَصْفِیائِهِ، وَمُجاوِرَةِ أَوْلِیائِهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ».
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الاِْمامُ الصّادِقُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْوَصِیُّ النّاطِقُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْفائِقُ الرّائِقُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا السَّنامُ الاَْعْظَمُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الصِّراطُ الاَْقْوَمُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مِصْباحَ الظُّلُماتِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا دافِعَ المُعْضَلاتِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مِفْتاحَ الْخَیْراتِ، اَلسَّلامُ
عَلَیْکَ یا مَعْدِنَ الْبَرَکاتِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا صاحِبَ الْحُجَجِ وَالدَّلالاتِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا صاحِبَ الْبَراهِینَ الْواضِحاتِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ناصِرَ دِینِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ناشِرَ حُکْمِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا فاصِلَ الْخَطاباتِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا کاشِفَ الْکُرُباتِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَمِیدَ الصّادِقِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا لِسانَ النّاطِقِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خَلَفَ الْخائِفِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا زَعِیمَ الصّادِقِینَ الصّالِحِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَیِّدَ الْمُسْلِمِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا هادِیَ الْمُضِلِّینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَکَنَ الطّائِعِینَ، أَشْهَدُ یا مَوْلایَ إِنَّکَ عَلَی الْهُدی، وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقی، وَشَمْسُ الضُّحی، وَبَحْرُ الْمَدی، وَکَهْفُ الْوَری، وَالْمَثَلُ الاَْعْلی، صلی الله عَلی رُوحِکَ وَبَدَنِکَ، والسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلَی الْعَبّاسِ عَمِّ رَسُولِ اللهِ، صلی الله عَلَیْهِ وآلِهِ وَسَلَّمَ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ».
مرحوم شیخ طوسی و سیّد بن طاوس گفته اند که چون خواستی ائمّه بقیع را وداع کنی، بگو:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ أَئِمَّةَ الْهُدی وَرَحْمَةُ اللهِوَبَرَکاتُهُ، أَسْتَوْدِعُکُمُ اللهَ وَأَقْرَأُ عَلَیْکُمُ السَّلامَ، آمَنّا باِللهِ وَباِلرَّسُولِ وَبِما جِئْتُم بِهِ وَدَلَلْتُمْ عَلَیْهِ. اَللّهُمَّ فَاکتُبْنا مَعَ الشّاهِدِینَ».
پس دعا بسیارکن، و از خداوند بخواه که باردیگر زیارت ایشان را نصیب تو گرداند، و این آخرین زیارت تو نباشد.
عباس بن عبدالمطّلب، عموی پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله) مقامی والا دارد، و در راه اسلام فداکاری های بسیار کرده و از حامیان رسول خدا ( صلی الله علیه وآله) بوده، که قبر او در قبرستان بقیع است. در مفتاح الجنّات این زیارت برای آن بزرگوار نقل شده است:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یاعَبّاسُ بْنُ عَبْدِالْمُطَّلِبِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَمَّ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا صاحِبَ السِّقایَةِ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ».
فاطمه بنت اسد، از زنان عالی مقام و مورد احترام خاصّ رسول خدا
( صلی الله علیه وآله) بود، و فرزندی هم چون علیّ بن ابی طالب (علیه السلام) به دنیا آورد. قبر ایشان نزدیک قبور ائمّه بقیع است، لکن بعضی گفته اند قبر آن مخدّره نزدیک قبر حلیمه سعدیّه دایه پیامبر ( صلی الله علیه وآله) می باشد. نزد قبر آن بانوی مجلّله می گویی:
«اَلسَّلامُ عَلی نَبِیِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلی رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلیمُحَمَّد سَیِّدِ الْمُرْسَلِینَ، اَلسَّلامُ عَلی مُحَمَّد سَیِّدِ الاَْوَّلِینَ، اَلسَّلامُ عَلی مُحَمَّد سَیِّدِ الاْخِرِینَ، اَلسَّلامُ عَلی مَنْ بَعَثَهُ اللهُ رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا النَّبِیُّ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلی فاطِمَةَ بِنْتِ اَسَد الْهاشِمِیَّةِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الْمَرْضِیَّةُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْکَرِیمَةُ الرَّضِیَّةُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا کافِلَةَ مُحَمَّد خاتَمِ النَّبِیِّینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا والِدَةَ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا مَنْ ظَهَرَتْ شَفَقَتُها عَلی رَسُولِ اللهِ خاتَمِ النَّبِیِّینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا مَنْ تَربِیَتُها لِوَلِیِّ اللهِ الاَْمِینِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ وَعَلی رُوحِکِ وَبَدَنِکِ الطّاهِرِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ وَعَلی وَلَدِکِ، وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ، أَشْهَدُ أَنَّکِ أَحْسَنْتِ الْکَفالَةَ، وَأَدَّیْتِ الاَْمانَةَ، وَاجْتَهَدْتِ فِی مَرْضاةِ اللهِ، وَبالَغْتِ فِی حِفْظِ رَسُولِ اللهِ، عارِفَةً بِحَقِّهِ، مُؤْمِنَةً بِصِدْقِهِ، مُعْتَرِفَةً بِنُبُوَّتِهِ، مُسْتَبْصِرَةً بِنِعْمَتِهِ، کافِلَةً بِتَرْبِیَتِهِ، مُشْفِقَةً عَلی نَفْسِهِ، واقِفَةً عَلی خِدْمَتِهِ، مُخْتارَةً رِضاهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّکِ مَضَیْتِ عَلَی الاِْیمانِ وَالتَّمَسُّکِ بِأَشْرَفِ الاَْدْیانِ، راضِیَةً مَرْضِیَّةً، طاهِرَةً زَکِیَّةً، تَقِیَّةً نَقِیَّةً، فَرَضِیَ اللهُ عَنْکِ وَأَرْضاکِ، وَجَعَلَ الْجَنَّةَ مَنْزِلَکِ وَمَأْواکِ، اَلَلّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَانْفَعْنِی بِزِیارَتِها، وَثَبِّتْنِی عَلیمَحَبَّتِها، وَلا تَحرِمْنِی شَفاعَتَها وَشَفاعَةَ الاَْئِمَّةِ مِن ذُرِّیَّتِها، وَارْزُقْنِی مُرافَقَتَها، وَاحْشُرْنِی مَعَها وَمَعَ أَوْلادِهَا الطّاهِرِینَ، اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِیارَتِی إِیّاها، وَارْزُقْنِی الْعَوْدَ إِلَیْها أَبَداً ما أَبْقَیْتَنِی، وَإِذا تَوَفَّیْتَنِی فَاحْشُرْنِی فِی زُمْرَتِها، وَأَدْخِلْنِی فِیشَفاعَتِها،
بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ. اَللّهُمَّ بِحَقِّها عِندَکَ وَمَنزِلَتِها لَدَیْکَ، اِغْفِرلِی وَلِوالِدَیَّ وَلِجَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ، وَآتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَفِی الاْخِرَةِ حَسَنَةً، وَقِنا بِرَحْمَتِکَ عَذابَ النّارِ».
رسول خدا ( صلی الله علیه وآله) غیر از فاطمه زهرا (علیها السلام) دختران دیگری هم به نام های «زینب»، «امّ کلثوم» و «رقیّه» داشته است که قبرشان در بقیع می باشد.
برای زیارت آنان، نزدیک قبورشان می ایستی و به امید ثواب، چنین می گویی: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ رَبِّ الْعالَمِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا صَفْوَةَ جَمِیعِ الاَْنْبِیاءِ وَالْمُرْسَلِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنِ اخْتارَهُ اللهُ عَلَی الْخَلْقِ أَجْمَعِینَ، وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلی بَناتِ السَّیِّدِ الْمُصْطَفی، اَلسَّلامُ عَلی بَناتِ النَّبِیِّ الْمُجْتَبی، اَلسَّلامُ عَلی بَناتِ مَنِ اصْطَفیهُ اللهُ فِی السَّماءِ، وَفَضَّلَهُ عَلی جَمِیعِ الْبَرِیَّةِ وَالْوَری، اَلسَّلامُ عَلی ذُرِّیَّةِ السَّیِّدِ الْجَلِیلِ، مِنْ نَسْلِ إِسْماعِیلَ، وَسُلالَةِ إِبْراهِیمَ الْخَلِیلِ، اَلسَّلامُ عَلی بَناتِ النَّبِیِّ الرَّسُولِ، اَلسَّلامُ عَلی اَخَواتِ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ الْبَتُولِ، اَلسَّلامُ عَلیزَیْنَبَ وَأُمِّ کُلْثُومَ وَرُقَیَّةَ، اَلسَّلامُ عَلَی الشَّرِیفاتِ الاَْحْسابِ، وَالطّاهِراتِ الاَْنْسابِ، اَلسَّلامُ عَلی بَناتِ الاْباءِ الاَْعاظِمِ، وَسُلالَةِ الاَْجْدادِ الاَْکارِمِ الاَْفاخِمِ، عَبْدِالْمُطَّلِبِ وَعَبْدِمَناف وَهاشِم، وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ».
عقیل و جعفر طیّار هر دو برادران علیّ بن ابی طالب هستند. عبدالله پسر جعفر طیّار، همسر حضرت زینب (علیها السلام) است.
قبر عقیل و عبدالله بن جعفر در بقیع قرار دارد. در زیارت این دو بزرگوار چنین می گویی:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَیِّدَنا یاعَقِیلَ بْنَ اَبیطالِب، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ عَمِّ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ عَمِّ نَبِیِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ عَمِّ حَبِیبِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ عَمِّ الْمُصْطَفی، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا أَخا عَلِیّ الْمُرْتَضی، اَلسَّلامُ عَلی عَبْدِاللهِ بْنِ جَعْفَرالطَّیّارِ فِی الْجِنانِ، وَعَلی مَنْ حَوْلَکُما مِنْ
أَصْحابِ رَسُولِ اللهِ رَضِیَ اللهُ تَعالی عَنْکُما وَ أَرْضاکُما أَحْسَنَ الرِّضا، وَ جَعَلَ الْجَنَّةَ مَنْزِلَکُما وَ مَسْکَنَکُما وَ مَحَلَّکُما وَمَأْویکُما، اَلسَّلامُ عَلَیْکُما وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرکاتُهُ».
ابراهیم، پسر رسول الله ( صلی الله علیه وآله) در کودکی از دنیا رفت و پیغمبر خدا ( صلی الله علیه وآله) را داغدار کرد. درگذشت ابراهیم، پیامبر را به شدّت غمگین ساخت و آن حضرت در سوگ فرزند، اشک می ریخت و می فرمود: «چشم اشک فشان است و غمگین، ولی سخنی نمی گویم که موجب ناخوشنودی پروردگارمان گردد». (بحار، ج16، ص235، ح35 و ج77، ص142، ح1)
این فرزند، که مورد علاقه شدید پیامبر ( صلی الله علیه و آله) بود، در بقیع به خاک سپرده شد. برای زیارت او، در قبرستان بقیع، نزدیک قبر او می ایستی و چنین می گویی:
«اَلسَّلامُ عَلی رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلی نَبِیِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلیحَبِیبِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلی صَفِیِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلی نَجِیِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلی مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللهِ، سَیِّدِ الاَْنْبِیاءِ وَخاتَمِ الْمُرْسَلِینَ، وَخِیَرَةِ اللهِ مِنْ خَلْقِهِ فِی أَرْضِهِ وَسَمائِهِ، اَلسَّلامُ عَلیجَمِیعِ أَنْبِیاءِ اللهِ وَرُسُلِهِ، اَلسَّلامُ عَلَی السُّعَداءِ وَ الشُّهَداءِ وَالصّالِحِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْنا وَعَلی عِبادِاللهِ الصّالِحِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیَّتُهَا الرُّوحُ الزّاکِیَةُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیَّتُهَا النَّفْسُ الشَّرِیفَةُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیَّتُهَا السُّلالَةُ الطّاهِرَةُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیَّتُهَا النَّسَمَةُ الزّاکِیَةُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ خَیْرِ الْوَری، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ النَّبِیِّ الْمُجْتَبی، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ الْمَبْعُوثِ إِلی کافَّةِ الْوَری، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ الْبَشِیرِ النَّذِیرِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ السِّراجِ الْمُنِیرِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ الْمُؤَیَّدِ بِالْقُرْآنِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ الْمُرْسَلِ إِلَی الاِْنْسِ وَالْجانِّ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ صاحِبِ الرّایَةِ وَالْعَلامَةِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ الشَّفِیعِ یَوْمَ الْقِیامَةِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ مَنْ حَباهُ
اللهُ بِالْکَرامَةِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَرَحْمَةُ اللهِ وبَرَکاتُهُ، أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ اِخْتارَ اللهُ لَکَ دارَ إِنْعامِهِ قَبْلَ أَنْ یَکْتُبَ عَلَیْکَ أَحْکامَهُ، أَوْ یُکَلِّفَکَ حَلالَهُ وَحَرامَهُ، فَنَقَلَکَ إِلَیْهِ طَیِّباً زاکِیاً مَرْضِیّاً طاهِراً مِنْ کُلِّ نَجَس، مُقَدَّساً مِنْ کُلِّ دَنَس، وَبَوَّأَکَ جَنَّةَ الْمَأْوی، وَرَفَعَکَ إِلَی الدَّرَجاتِ الْعُلی، وَ صلی الله عَلَیْکَ صَلاةً تَقَرُّ بِها عَیْنُ رَسُولِهِ، وَتُبَلِّغُهُ أَکْبَرَ مَأْمُولِهِ. اَللّهُمَّ اجْعَلْ أَفْضَلَ صَلَواتِکَ وَأَزْکاها، وَأَنْمی بَرَکاتِکَ وَأَوْفاها، عَلی رَسُولِکَ وَنَبِیِّکَ وَخِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ، مُحَمَّد خاتَمِ النَّبِیِّینَ، وَعَلی مَنْ نَسَلَ مِنْ أَوْلادِهِ الطَّیِّبِینَ، وَعَلی ما خَلَّفَ مِنْ عِتْرَتِهِ الطّاهِرِینَ، بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ. اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّد صَفِیِّکَ، وَإِبْراهِیمَ نَجْلِ نَبِیِّکَ أَنْ تَجْعَلَ سَعْیِی بِهِمْ مَشْکُوراً، وَذَنْبِی بِهِمْ مَغْفُوراً، وَحَیاتِیبِهِمْ سَعِیدَةً، وَعاقِبَتِی بِهِمْ حَمِیدَةً، وَحَوائِجِی بِهِمْ مَقْضِیَّةً، وَأَفْعالِی بِهِمْ مَرْضِیَّةً، وَأُمُورِی بِهِمْ مَسْعُودَةً، وَشُؤُونِی بِهِمْ مَحْمُودَةً. اَللّهُمَّ وَأَحْسِنْ لِیَ التَّوْفِیقَ، وَنَفِّسْ عَنِّی کُلَّ هَمّ وَضِیق. اَللّهُمَّ جَنِّبْنِی عِقابَکَ، وَامْنَحْنِی ثَوابَکَ، وَأَسْکِنِّی جِنانَکَ، وَارْزُقْنِی رِضْوانَکَ وَأَمانَکَ، وَأَشْرِکْ لِی فِی صالِحِ دُعائِی والِدَیَّ وَوُلْدِی وَجَمِیعَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ، اَلاَْحْیاءَ مِنْهُمْ وَالاَْمْواتَ، إِنَّکَ وَلِیُّ الْباقِیاتِ الصّالِحاتِ، آمِینَ رَبَّ الْعالَمِینَ».
اسماعیل، فرزند بزرگ امام صادق (علیه السلام) بود، و عدّه ای از شیعیان پس از امام صادق به امامت او اعتقاد پیدا کردند و به «اسماعیلیّه» معروف شدند، اگر چه خود به امامت برادرش امام موسی کاظم عقیده داشت و مورد احترام آن حضرت بود. در زیارت اسماعیل می گویی:
«اَلسَّلامُ عَلی جَدِّکَ الْمُصْطَفی، اَلسَّلامُ عَلی أَبِیکَ الْمُرتَضَیالرِّضا، اَلسَّلامُ عَلَی السَیِّدَیْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ، اَلسَّلامُ عَلی خَدِیجَةَ أُمِّ الْمُؤْمِنِینَ أُمِّ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمِینَ، اَلسَّلامُ عَلی فاطِمَةَ أُمِّ الاَْئِمَّةِ الطّاهِرِینَ، اَلسَّلامُ عَلَی النُّفُوسِ الْفاخِرَةِ، بُحُورِ الْعُلُومِ الزّاخِرَةِ، شُفَعائِی فِی الاْخِرَةِ، وَ أَوْلِیائِی عِنْدَ عَوْدِ
الرُّوحِ إِلَی الْعِظامِ النَّخِرَةِ، أَئِمَّةِ الْخَلْقِ وَوُلاةِ الْحَقِّ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الشَّخْصُ الشَّریِفُ، الطّاهِرِ الْکَرِیمِ، أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ، وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَمُصْطَفیهُ، وَأَنَّ عَلِیّاً وَلِیُّهُ وَمُجْتَباهُ، وَأَنَّ الاِْمامَةَ فِی وُلْدِهِ إِلی یَوْمِ الدِّینِ، نَعْلَمُ ذلِکَ عِلْمَ الْیَقِینِ، وَنَحْنُ لِذلِکَ مُعْتَقِدُونَ، وَفِی نَصْرِهِمْ مُجْتَهِدُونَ».
حلیمه سعدیّه، دایه و مادر رضاعی رسول خدا ( صلی الله علیه وآله) بود که آن حضرت را در کودکی از عبدالمطّلب (جدّ پیامبر) تحویل گرفت و میان قبیله خود در بیرون مکّه برد، و به او شیر داد و بزرگش کرد. زنی با عاطفه و مهربان که افتخار دایگی پیامبر ( صلی الله علیه وآله) را داشت، و مورد احترام و علاقه حضرت بود.
در زیارت آن بانوی عظیم الشّأن چنین می گویی:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا أُمَّ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا أُمَّ صَفِیِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا أُمَّ حَبِیبِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا
أُمَّ الْمُصْطَفی، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یامُرْضِعَةَ رَسُولِ اللهِ، اَلسّلامُ عَلَیْکِ یا حَلِیمَةَ السَّعْدِیَّةِ، فَرَضِیَ اللهُ تَعالی عَنْکِ وَأَرْضاکِ، وَجَعَلَ الْجَنَّةَ مَنْزِلَکِ وَ مَأْواکِ، وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ».
قبر این دو بانوی بزرگوار «صفیّه و عاتکه»، دختران عبدالمطّلب و امّ البنین مادر حضرت ابوالفضل (علیه السلام) در بقیع در کنار هم قرار دارند. صفیّه، زنی شجاع، با کمال و ادیب و شاعر بود، و در آغاز ظهور اسلام مسلمان شد، و با پیامبر اسلام ( صلی الله علیه وآله) بیعت کرد، و به مدینه هجرت نمود. در جنگ اُحُد و خندق هم حاضر بود، و در سال 20 هجری در سن 73 سالگی از دنیا رفت.
عاتکه نیز زنی با ایمان بود، و در ردیف صحابه پیامبر
قرار داشت، و همراه مسلمانان مهاجر به مدینه هجرت کرد. در زیارت دو عمّه حضرت رسول ( صلی الله علیه وآله) صفیّه و عاتکه می گویی:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکُما یا عَمَّتَیْ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُما یا عَمَّتَیْ نَبِیِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُما یا عَمَّتَیْ حَبِیبِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُما یا عَمَّتَیِ الْمُصْطَفی، رَضِیَ اللهُ تَعالی عَنْکُما وَجَعَلَ الجَنَّةَ مَنْزِلَکُما وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ».
امّ البنین، که نامش «فاطمه» دختر حزام است، زنی رشید، شجاع و عارف و فاضل و نجیب و با اخلاص بود که پس از شهادت حضرت زهرا (علیها السلام)، به همسری امیرالمؤمنین در آمد، و صاحب چهار فرزند رشید به نامهای عباس، عبداللّه، جعفر و عثمان شد که هر چهار نفر در کربلا، در رکاب امام حسین (علیه السلام) جنگیدند، و شربت شهادت نوشیدند. امّ البنین برای شهدای کربلا و چهار شهید خود در مدینه عزاداری می کرد، و در رثایشان شعر می سرود، واز احیاگران یاد کربلا و شهدا بود.
در زیارت امّ البنین (علیها السلام) می گویی:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا زَوْجَةَ وَلِیِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا زَوْجَةَ أَمِیرِالمُؤْمِنِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا أُمَّ الْبَنِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا أُمَّ الْعَبّاسِ بْنِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طالِب، رَضِیَ اللهُ تَعالی عَنْکِ، وَجَعَلَ الجَنَّةَ مَنْزِلَکِ وَمَأْویکِ، وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ».
این زیارت برای دیگر اموات مؤمن و مؤمنه مدفون در بقیع و در دیگر قبرستان ها خوانده می شود:
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ «اَلسَّلامُ عَلی أَهْلِ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ، مِنْ أَهْلِ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ، یا أَهْلَ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ، بِحَقِّ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ، کَیْفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ، مِنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ،
یا لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ، بِحَقِّ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ، اِغْفِرْ لِمَنْ قالَ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ، وَاحْشُرْنا فِی زمره مَنْ قالَ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللهِ».
از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده هر کس به قبرستان برای زیارت اهل قبور برود، خداوند متعال ثواب پنجاه سال عبادت به او عطا فرماید، و گناه پنجاه ساله او و والدینش را ببخشد. از پیغمبر اکرم ( صلی الله علیه وآله) نقل است هر کس هفت مرتبه سوره " إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ القَدْر " را نزد قبر مؤمنی بخواند، خداوند متعال فرشته ای را نزد قبر او می فرستد که پرستش خدا کند، و ثوابش را به نام آن میّت می نویسد. پس چون روز قیامت شود به هر هولی از اهوال قیامت برسد، خداوند آن هول را از او برطرف کند، تا اینکه داخل بهشت شود.
پدر گرامی حضرت رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله) پس از مراجعت از سفر شام و قبل از ولادت رسول خدا ( صلی الله علیه وآله) از دنیا رفت، قبر آن بزرگوار تقریباً روبه روی «باب السّلام در محلّ مُصَلّی» قرار داشت که پس از طرح توسعه حرم، در داخل شبستان مسجد قرار گرفت و هم اکنون جای دقیق آن معلوم نیست.
در زیارت آن حضرت بگو:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وَلِیَّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا أَمِینَ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا نُورَ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مُسْتَوْدَعَ نُورِ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا والِدَ خاتَمِ الاَْنْبِیاءِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنِ انْتَهی إِلَیْهِ الْوَدِیعَةُ وَالاَْمانَةُ الْمَنِیعَةُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ أَوْدَعَ اللهُ فِی صُلْبِهِ الطَّیِّبِ
الطّاهِرِ الْمَکِینِ نُورَ رَسُولِ اللهِ الصّادِقِ الاَْمِینِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا والِدَ سَیِّدِ الاَْنْبِیاءِ وَالْمُرْسَلِینَ، أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ حَفِظْتَ الْوَصِیَّةَ، وَأَدَّیْتَ الاَْمانَةَ عَنْ رَبِّ الْعالَمِینَ فِی رَسُولِهِ، وَکُنْتَ فِیدِینِکَ عَلی یَقِین، وَأَشْهَدُ أَنَّکَ اتَّبَعْتَ دِینَ اللهِ عَلی مِنْهاجِ جَدِّکَ إِبْراهِیمَ خَلِیلِ اللهِ فِی حَیاتِکَ وَبَعْدَ وَفاتِکَ، عَلی مَرْضاتِ اللهِ فِی رَسُولِهِ، وَأَقْرَرْتَ وَصَدَّقْتَ بِنُبُوَّةِ رَسُولِ اللهِ صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَوِلایَةِ أَمِیرِالمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلامُ، وَالاَْئِمَّةِ الطّاهِرِینَ علیهم السلام، فَ صلی الله عَلَیْکَ حَیّاً وَمَیِّتاً، وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرکاتُهُ».
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا صاحِبَ الْمَجْدِ الاَْثِیلِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خِیَرَةَ فَرْع مِنْ دَوْحَةِ الْخَلِیلِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَاابْنَ لذَّبِیحِ إِسْماعِیلَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سُلالَةَ الاَْبْرارِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا أَبَا النَّبِیِّ الْمُخْتارِ، وَعَمَّ الْوَصِیِّ الْکَرّارِ، وَوالِدَ الاَْئِمَّةِ الاَْطْهارِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ أَضاءَتْ بِنُورِ جَبِینِهِ عِنْدَ وِلادَتِهِ أَطْرافُ السَّماءِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا یُوسُفَ آلِ عَبْدِ مَناف، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ سَلَکَ مَسْلَکَ جَدِّهِ إِسْماعِیلَ، فَأَسْلَمَ لاَِبِیهِ لِیَذْبَحَهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ فَداهُ اللهُ بِما فَداهُ، فَتَقَبَّلَهُ فَأَعْطاهُ اللهُ وَأَباهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حامِلَ نُورِ النُّبُوَّةِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا أَشْرَفَ النّاسِ فِی الاُْبُوَّةِ وَالْبُنُوَّةِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا والِدَ خاتَمِ النَّبِیِّینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا أَبَا الطّاهِرِینَ بَعْدَ الطّاهِرِینَ، وَابْنَ الطّاهِرِینَ، وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ».
در سال سوّم هجری در شمال مدینه، در دامنه کوه اُحُد جنگی میان مسلمانان و کفّار اتّفاق افتاد که ابتدا مسلمانان پیروز شدند، ولی در مرحله بعد در اثر تخلّف، عدّه ای از فرمان رهبری سرپیچی کردند، و در نتیجه بیش از هفتاد نفر از مسلمانان شهید شدند. فخر المحقّقین در رساله فخریّه نوشته: مُستحب است زیارت حضرت حمزه (علیه السلام) و دیگر شهدای اُحُد در قبرستان اُحد.
از حضرت
رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله) نقل است که هر کس مرا زیارت کند و عمویم حمزه را زیارت ننماید، به من جفا کرده است. شیخ مفید (رحمه الله) فرموده که پیغمبر اکرم (صلیالله علیه وآله) به زیارت قبر حمزه امر می فرمود وبه زیارت ایشان و شهدا اهتمام می کرد.
حضرت فاطمه (علیها السلام) پس از رحلت رسول اکرم (صلیالله علیه وآله) بر زیارت قبر آن بزرگوار مواظبت می نمود. و از زمان حضرت رسول ( صلی الله علیه وآله) سنّت شده است که مسلمانان به زیارت عموی گرامی آن حضرت میروند، و در کنار قبرش درنگ می کنند.
ودر حدیث است که حضرت فاطمه (علیها السلام) پس از رحلت پدر روزهای دوشنبه و پنج شنبه هر هفته به زیارت قبور شُهدا می رفت و با اشاره به مواضع مسلمانان در صحنه جنگ اُحُد، می فرمود: این جا موضع رسول خدا ( صلی الله علیه وآله) بود، و در این مکان مشرکین، وبه نقلی دیگر در آن جا نماز میگزارد ودعا می کرد. شهدای اُحُد رضوان اللّه علیهم حدود هفتاد نفر می باشند.
چون به زیارت آن حضرت در اُحُد رفتی نزد قبرش بایست و این زیارت را بخوان:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَمَّ رَسُولِ اللهِ، صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خَیْرَ الشُّهَداءِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا أَسَدَاللهِ وَأَسَدَ رَسُولِهِ، أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ جاهَدْتَ فِی اللهِ عَزَّ وَجَلَّ، وَجُدْتَ بِنَفْسِکَ، وَنَصَحْتَ رَسُولَ اللهِ، وَکُنْتَ فِیما عِنْدَ اللهِ سُبْحانَهُ راغِباً، بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی، أَتَیْتُکَ مُتَقَرِّباً إِلَی اللهِ عَزَّ وَجَلَّ بِزِیارَتِکَ، وَمُتَقَرِّباً إِلیرَسُولِ اللهِ صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ بِذلِکَ، راغِباً إِلَیْکَ فِیالشَّفاعَةِ، أَبْتَغِی بِزِیارَتِکَ خَلاصَ
نَفْسِی مَتَعَوِّذاً کَ مِنْ نار اسْتَحَقَّها مِثْلِی بِما جَنَیْتُ عَلی نَفْسِی، هارِباً مِنْ ذُنُوبِی الَّتِیاحْتَطَبْتُها عَلی ظَهْرِی، فَزِعاً إِلَیْکَ رَجاءَ رَحْمَةِ رَبِّی، أَتَیْتُکَ مِنْ شُقَّة بَعِیدَة، طالِباً فَکاکَ رَقَبَتِی مِنَ النّارِ، وَقَدْ أَوْقَرَتْ ظَهْرِیذُنُوبِی، وَأَتَیْتُ ما أَسْخَطَ رَبِّی، وَلَمْ أَجِدْ أَحَداً أَفْزَعُ إِلَیْهِ خَیْراً لِی مِنْکُمْ أَهْلَ بَیْتِ الرَّحْمَةِ، فَکُنْ لِی شَفِیعاً یَوْمَ فَقْرِیوَحاجَتِی، فَقَدْ سِرْتُ إِلَیْکَ مَحْزُوناً، وَأَتَیْتُکَ مَکْرُوباً، وَسَکَبْتُ عَبْرَتِی عِنْدَکَ باکِیاً، وَصِرْتُ إِلَیْکَ مُفْرَداً، وَأَنْتَ مِمَّنْ أَمَرَنِیَ اللهُ بِصِلَتِهِ، وَحَثَّنِی عَلی بِرِّهِ، وَدَلَّنِی عَلی فَضْلِهِ، وَهَدانِی لِحُبِّهِ، وَرَغَّبَنِی فِی الْوِفادَةِ إِلَیْهِ، وَاَلْهَمَنِی طَلَبَ الْحَوائِجِ عِنْدَهُ، أَنْتُمْ أَهْلُ بَیْت لا یَشْقی مَنْ تَوَلاّکُمْ، وَلایَخِیبُ مَنْ أَتاکُمْ، وَلایَخْسَرُ مَنْ یَهْواکُمْ، وَلا یَسْعَدُ مَنْ عادیکُمْ».
پس رو به قبله می کنی و می گویی:
«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد. اَللّهُمَّ إِنِّی تَعَرَّضْتُ لِرَحْمَتِکَ بِلُزُومِی لِقَبْرِ عَمِّ نَبِیِّکَ صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ، لِیُجِیرَنِی مِنْ نِقْمَتِکَ وَسَخَطِکَ وَمَقْتِکَ فِی یَوْم تَکْثُرُ فِیهِ الاَْصْواتُ، وَتَشْغَلُ کُلُّ نَفْس بِما قَدَّمَتْ، وَتُجادِلُ عَنْ نَفْسِها، فَاِنْ تَرْحَمْنِی الْیَوْمَ فَلا خَوْفَ عَلَیَّ وَلاحُزْنَ، وَإِنْ تُعاقِبْ فَمَوْلیً لَهُ الْقُدْرَةُ عَلی عَبْدِهِ، وَلاتُخَیِّبْنِی بَعْدَ الْیَوْمِ، وَلاتَصْرِفْنِی بِغَیْرِ حاجَتِی، فَقَدْ لَصِقْتُ بِقَبْرِ عَمِّ نَبِیِّکَ، وَتَقَرَّبْتُ بِهِ إِلَیْکَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِکَ وَرَجاءَ رَحْمَتِکَ، فَتَقَبَّلْ مِنِّی، وَعُدْ بِحِلْمِکَ عَلی جَهْلِی، وَبِرَأْفَتِکَ عَلی جِنایَةِ نَفْسِی، فَقَدْ عَظُمَ جُرْمِی، وَما أَخافُ أَنْ تَظْلِمَنِی، وَلکِنْ أَخافُ سُوءَ الْحِسابِ، فَانْظُرِ الْیَوْمَ تَقَلُّبِی عَلی قَبْرِ عَمِّ نَبِیِّکَ، فَبِهِما فُکَّنِی مِنَ النّارِ، وَلاتُخَیِّبْ سَعْیِی، وَلا یَهُونَنَّ عَلَیْکَ ابْتِهالِی، وَلاتَحْجُبَنَّ عَنْکَ صَوْتِی، وَلاتَقْلِبْنِی بِغَیْرِ حَوائِجِی، یا غِیاثَ کُلِّ مَکْرُوب وَمَحْزُون، وَیا مُفَرِّجاً عَنِ الْمَلْهُوفِ الْحَیْرانِ الْغَرِیقِ الْمُشْرِفِ عَلَی الْهَلَکَةِ، فَصَلِّ عَلیمُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَانْظُرْ إِلَیَّ نَظْرَةً لا أَشْقی بَعْدَها أَبَداً، وَارْحَمْ تَضَرُّعِی وَعَبْرَتِی وَانْفِرادِی،
فَقَدْ رَجَوْتُ رِضاکَ، وَتَحَرَّیْتُ الْخَیْرَ الَّذِی لایُعْطِیهِ أَحَدٌ سِواکَ، فَلا تَرُدَّ أَمَلِی، اَللّهُمَّ إِنْ تُعاقِبْ فَمَوْلیً لَهُ الْقُدْرَةُ عَلی عَبْدِهِ وَجَزائِهِ بِسُوءِ فِعْلِهِ، فَلا اَخِیبَنَّ الْیَوْمَ، وَلاتَصْرِفْنِی بِغَیْرِ حاجَتِی، وَلاتُخَیِّبَنَّ شُخُوصِیوَوِفادَتِی، فَقَدْ أَنْفَدْتُ نَفَقَتِی، وَ أَتْعَبْتُ بَدَنِی، وَقَطَعْتُ الْمَفازاتِ، وَخَلَّفْتُ الاَْهْلَ وَالْمالَ وَما خَوَّلْتَنِی، وَآثَرْتُ ما عِنْدَکَ عَلی نَفْسِی، وَلُذْتُ بِقَبْرِ عَمِّ نَبِیِّکَ صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَتَقَرَّبْتُ بِهِ ابْتِغاءَ مَرْضاتِکَ، فَعُدْ بِحِلْمِکَ عَلی جَهْلِی، وَبِرَأْفَتِکَ عَلی ذَنْبِی، فَقَدْعَظُمَ جُرْمِی، بِرَحْمَتِکَ یاکَرِیمُ یاکَرِیمُ».
در زیارت شهدای جنگ اُحُد که در دامنه کوه اُحُد دفن هستند، چنین می گویی:
«اَلسَّلامُ عَلی رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلی نَبِیِّ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلیمُحَمَّدِبْنِ عَبْدِاللهِ، اَلسَّلامُ عَلی أَهْلِ بَیْتِهِ الطّاهِرِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ أَیُّهَا الشُّهَداءُ الْمُؤْمِنُونَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا أَهْلَ بَیْتِ الاِْیمانِ وَالتَّوْحِیدِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا أَنْصارَ دِینِ اللهِ وَأَنْصارَ رَسُولِهِ، عَلَیْهِ وَآلِهِ السَّلامُ، سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدّارِ، أَشْهَدُ أَنَّ اللهَ اخْتارَکُمْ لِدِینِهِ، وَاصْطَفاکُمْ لِرَسُولِهِ، وَأَشْهَدُ أَنَّکُمْ قَدْ جاهَدْتُمْ فِی اللهِ حَقَّ جِهادِهِ، وَذَبَبْتُمْ عَنْ دِینِ اللهِ وَعَنْ نَبِیِّهِ، وَجُدْتُمْ بِأَنْفُسِکُمْ دُونَهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّکُمْ قُتِلْتُمْ عَلی مِنْهاجِ رَسُولِ اللهِ، فَجَزاکُمُ اللهُ عَنْ نَبِیِّهِ وَعَنِ الاِْسْلامِ وَأَهْلِهِ أَفْضَلَ الْجَزاءِ، وَعَرَّفَنا وُجُوهَکُمْ فِی مَحَلِّ رِضْوانِهِ وَمَوْضِعِ إِکْرامِهِ مَعَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَداءِ والصّالِحِینَ، وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً، أَشْهَدُ أَنَّکُمْ حِزْبُ اللهِ، وَأَنَّ مَنْ حارَبَکُمْ فَقَدْ حارَبَ اللهَ، وَ إِنَّکُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ الْفائِزِینَ، الَّذِینَ هُمْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ، فَعَلی مَنْ قَتَلَکُمْ لَعْنَةُ اللهِ وَالْمَلائِکَةِ وَالنّاسِ أَجْمَعِینَ، أَتَیْتُکُمْ یا أَهْلَ التَّوْحِیدِ زائِراً وَبِحَقِّکُمْ عارِفاً، وَبِزِیارَتِکُمْ إِلَی اللهِ مُتَقَرِّباً، وَبِما سَبَقَ مِنْ شَرِیفِ الاَْعْمالِ وَمَرْضِیِّ الاَْفْعالِ عالِماً، فَعَلَیْکُمْ سَلامُ اللهِ وَرَحْمَتُهُ وَبَرَکاتُهُ، وَعَلیمَنْ قَتَلَکُمْ لَعْنَةُ اللهِ وَغَضَبُهُ وَسَخَطُهُ، اَلَلّهُمَّ انْفَعْنِی بِزِیارَتِهِمْ، وَثَبِّتْنِی عَلی قَصْدِهِمْ، وَتَوَفَّنِی
عَلی ما تَوَفَّیْتَهُمْ عَلَیْهِ، وَاجْمَعْ بَیْنِیوَبَیْنَهُمْ فِی مُسْتَقَرِّ دارِ رَحْمَتِکَ، أَشْهَدُ أَنَّکُمْ لَنا فَرَطٌ، وَنَحْنُ بِکُمْ لاحِقُونَ».
و سپس هر چه می توانی سوره " اِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ "بخوان و ثواب آن را به ارواح مطهّره این شهدا هدیه کن.
مرکز جهانی اهل بیت علیه السلام
آثار و بناهای ارزشمند اسلامی در مدینه منوّره بقدری زیاد است که توضیح و تشریح ویژگی های آن، نیاز به کتاب جداگانه ای دارد، و از آنجا که توسط معاونت آموزش و تحقیقات بعثه مقام معظم رهبری، کتاب هایی در این زمینه تهیه و منتشر شده است، لذا از معرّفی اماکن، همراه کتاب ادعیه و زیارات، صرف نظر نموده، تنها به ذکر اسامی و مستحبّات برخی از آنان اکتفا می شود:
این مسجد، توسّط نبی اکرم ( صلی الله علیه وآله) و با کمک و همراهی مسلمانان صدر اسلام بنا گردید. حدود آن در زمان آن حضرت از شمال به جنوب 35 متر، و از مشرق به مغرب 30 متر بود که با ده ستون از درخت خرما ساخته شد، و در سال هفتم هجری پس از فتح خیبر به واسطه رسول خدا ( صلی الله علیه وآله) توسعه یافت.
الف: حُجره مطهّره:
طول حجره مطهّره رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله) 16 متر و عرض آن 15 متر می باشد، و گنبدی به نام قبّة الخضرا بر روی آن قرار دارد.
ب: منبر رسول اللّه ( صلی الله علیه وآله):
در سال 5 هجرت برای پیامبر منبری با سه پلّه ساختند که آن حضرت بر پله سوم نشسته و برای مردم سخن می گفتند.
ج:
محراب: در زمان پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله) و خلفا، مسجدالنّبی محراب نداشت، امّا در دوران خلافت عمر بن عبدالعزیز محرابی در محلّ نماز رسول خدا ( صلی الله علیه وآله) ساختند، که هم اینک به نام محراب النّبی ( صلی الله علیه وآله) معروف است.
د: روضه منوّره
ه: ستون های مسجد که به نام های توبه یا ابولبابه، حنّانه، مهاجرین، سریر و مخلّقه معروف است.
و: مقام جبرئیل
ز: محلّ اصحاب صفّه
ح: محراب تهجّد
ط: خانه حضرت فاطمه (علیها السلام)
در این قبرستان چهار امام معصوم یعنی: امام حسن مجتبی، امام زین العابدین، امام محمّد باقر، امام جعفر صادق ( علیهم السلام)، و بسیاری از صحابه، همسران و دختران، و ابراهیم فرزند رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله)، و تعداد زیادی از مردان و زنان صدر اسلام مدفونند.
اوّلین مسجدی که بر اساس تقوا، توسّط پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله) در مدینه ساخته شد، مسجد قُبا بود.
مَشرَبه اُم ّابراهیم ومسجد فضیخ یا ردّ الشّمس که در نزدیکی قُبا بوده است.
مسجد الجمعة که در مسیر قُبا به مدینه قرار دارد.
قبرستان اُحد در این مکان حمزه سیّدالشّهدا و سایر شهدای جنگ اُحد مدفون هستند
مسجد العسکر و مسجد ثنایای رسول اللّه که در اُحد قرار داشته است.
مساجد سبعه این مساجد که شمارشان کمتر از هفت می باشد ولی به مساجد سبعه معروف است، و بعد از پیامبر ( صلی الله علیه وآله) در محلّ وقوع جنگ احزاب بنا گردیده است، عبارتند از:
الف: مسجد فتح
ب: مسجد علی (علیه السلام)
ج: مسجد فاطمه (علیها السلام)
: مسجد سلمان (رحمه الله)
برخی از این مساجد در سال های اخیر تخریب گردیده است.
مسجد ذوالقبلتین در این مسجد قبله تغییر یافت، و مسلمین که به طرف مسجد الأقصی نماز می خواندند، موظّف شدند از آن پس به طرف کعبه نماز بگزارند.
مسجد غمامه یا مصلّی النّبی ( صلی الله علیه وآله)
مسجد حضرت علی (علیه السلام) و مسجد حضرت زهرا (علیها السلام) که در مناخه و نزدیک به یکدیگر قرار داشته اند.
مسجد مباهله در محلّ این مسجد پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله) همراه با علی و فاطمه و حسن و حسین ( علیهم السلام) برای مباهله با نصارای نجران آمدند.
مسجد شجره که همان میقات اهل مدینه و کسانی است که از مدینه عازم حجّ و زیارت بیت الله الحرام می باشند.
مسجد مُعَرَّس که اینک از آن خبری نیست.
محلّه بنی هاشم خانه امام سجاد (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) و ذرّیّه رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله) در این محل بوده، و در توسعه حرم تخریب گشته و از بین رفته است.
مسجد ابوذر، مسجد نفس زکیه، مسجد ظفر یا مسجد بنی ظفر، مسجد سُقیا، مسجد مُسَیْجِد، مسجد غزاله یا مسجد منصرف، مسجد بنی سالم، مسجد بنی قریظه، مسجد الرایة، و...
برخی از این اماکن اعمال و مستحبّات خاصّی دارند که به اختصار متذکّر می شویم:
1 غسل ورود به مدینه و مسجدالنّبی ( صلی الله علیه وآله) وزیارت پیامبر ( صلی الله علیه وآله) و ائمّه بقیع ( علیهم السلام)، که می توان با یک غسل همه را نیّت کرد.
2 اقامت در
مدینه منوّره: صاحب جواهر می فرماید که اختلافی در استحباب سکونت و مجاورت مدینه منوّره نیست، و مرحوم شهید در دروس بر این مطلب ادّعای اجماع کرده است.
سمهودی از مالک بن انس امام مالکیه نقل می کند که از او سؤال شد: سکونت در مدینه نزد تو بهتر است یا در مکّه؟ گفت: مدینه، و چرا مدینه محبوب تر نباشد؟ و حال آنکه راهی در آن نیست مگر اینکه رسول خدا بر آن عبور فرموده، و جبرئیل از جانب پروردگار بر آن حضرت نازل شده است.
3 مستحبّ است در مدّت اقامت یک ختم قرآن یا بیشتر در مدینه و به خصوص در مسجدالنّبی ( صلی الله علیه وآله) بخواند.
4 مستحبّ است هر مقدار می تواند در مدینه صدقه بدهد، و مرحوم مجلسی روایت کرده که یک دِرهم صدقه در مدینه معادل ده هزار دِرهم در جای دیگر است. بنابراین سعی کند در کمک کردن به برادران دینی مخصوصاً سادات و ذرّیه پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله) کوتاهی نشود.
5 مواظب اعمال و رفتار خود باشد، و فرصت را غنیمت شمرد، و هرچه می تواند نماز بخواند، به ویژه در مسجدالنّبی (صلیالله علیه وآله) که هر رکعت نماز در مسجدالنّبی ( صلی الله علیه وآله) مساوی هزار رکعت نماز در غیر آن است مگر مسجد الحرام، و برای نماز افضل اماکن، روضه رسول اللّه ( صلی الله علیه وآله) می باشد.
6 در وقت ورود و خروج از مسجد صلوات بفرستد.
7 هنگام ورود در مسجد دو رکعت نماز تحیّت مسجد بجا آورد.
8 از طرف والدین و برادران دینی و
آشنایان، به پیغمبر اکرم ( صلی الله علیه وآله) سلام کند.
9 پس از زیارت چنانکه قبلا گفته شد دو رکعت نماز زیارت بخواند، و ثوابش را به پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله) هدیه کند.
10 نزدیک مرقد مطهر رسول خدا بایستد، و حمد و ثنای الهی را به جای آورد، و دعا کند.
11 در مقام جبرئیل نماز و دعا بخواند.
12 در محراب رسول خدا در صورت امکان نماز بگزارد.
13 در مسجد صدا را بلند نکند.
14 دو رکعت نماز نزد ستون ابولبابه (ستون توبه) بجا آورد، و دعا کند.
15 نماز و دعا در روضه مبارکه حضرت رسول و هم چنین در خانه حضرت زهرا (علیها السلام) مستحب است، و در صورتیکه امکان نداشته باشد، مناسب است این کار هر چه نزدیک تر به این دو مکان شریف انجام گیرد.
قابل توجّه اینکه، روضه مبارکه مسجدالنّبی، ستون توبه و مقام جبرئیل هر کدام دعای مخصوصی دارند که در همین کتاب پس از زیارت حضرت رسول ( صلی الله علیه وآله) زیر عنوان خاصّ خود ذکر شده است.
حضرت رسول ( صلی الله علیه وآله) به هنگام هجرت از مکّه به مدینه، روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاوّل، سال اوّل هجری، وارد قریه قُبا (5 کیلومتری جنوب مدینه) شد، و تا روز جمعه (4 روز) در این محل توقّف کرد، تا حضرت علی (علیه السلام) در مکّه امانات مردم را که نزد حضرت رسول بود به آنان برگردانده، و سایر دستورهای حضرت را اجرا، و چند تن از زنان که حضرت فاطمه (علیها السلام) در میانشان بود، به حضرتش ملحق شود،
و از طرفی دیگر مردم مدینه خود را برای ورود حضرت آماده کنند. در این توقّف چهار روزه، حضرت رسول ( صلی الله علیه وآله) اوّلین مسجد را با کمک مسلمانان بنا نمود، که زمین آن را مردم قُبا هدیه کردند، و حضرت با نوک سرنیزه خود حدود آن را روی زمین مشخّص کرد. گفته اند که هر ضلع آن 66 ذراع بوده است.
در ساختن این مسجد پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله) مانند دیگر مسلمانان شرکت داشت، و سنگ و گِل حمل می نمود، و دوشادوش دیگران کار می کرد، و در جواب آنان که از حضرت می خواستند که گوشه ای بنشیند و فقط فرمان دهد می فرمود:
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ یَعْمُرُالْمَساجِدا *** یَقْرَأُ الْقُرآنَ قائِماً وَقاعِداً آیه شریفه " لَمَسْجِدٌ اُسِّسَ عَلَی التَّقْوی مِنْ أَوَّلِ یَوْم أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ، فِیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَاللهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ " «توبه: 108) در مورد همین مسجد نازل شده است.
مسجد قبا بارها تجدید بنا و توسعه یافته، زیرا نزد مسلمین اهمّیّت بسزایی داشته، و رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله) هر هفته روزهای دوشنبه به قبا تشریف می برده، و در آنجا نماز میگزاردند. از آن حضرت روایت شده که: هر کس در خانه اش وضو بگیرد و به مسجد قبا رود و دو رکعت نماز بخواند، ثواب یک عُمره را برای او می نویسند. و حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) نیز فرمود: هنگام زیارت مَشاهد و مساجد اطراف مدینه، ابتدا به مسجد قبا رفته و در آنجا بسیار نماز بخوان.
وقت تشرّف، دو رکعت نماز تحیّت مسجد بجا
آور،
بعد تسبیحات حضرت زهرا (علیها السلام) را بگو، و زیارت جامعه اوّل را بخوان آنگاه دعا کن، و بهتر است که به این جملات
دعا کنی:
«اَللّهُمَّ إِنَّکَ قُلْتَ وَقَوْلُکَ الْحَقُّ فِی کِتابِکَ الْمُنْزَلُ عَلی صَدْرِ نَبِیِّکَ الْمُرْسَلِ: " لَمَسْجِدٌ اُسِّسَ عَلَی التَّقْوی مِنْ أَوَّلِ یَوْم أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ، فِیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَاللهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ ". اَللّهُمَّ طَهِّرْ قُلُوبَنا مِنَ النِّفاقِ، وَأَعْمالَنا مِنَ الرِّیا، وَفُرُوجَنا مِنَ الزِّنا، وَأَلْسِنَتَنا مِنَ الْکِذْبِ وَالْغَیْبَةِ، وَأَعْیُنَنا مِنَ الْخِیانَةِ، فَإِنَّکَ تَعْلَمُ خائِنَةَ الاَْعْیُنِ وَما تُخْفِی الصُّدُورُ، رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَتَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ».
پشت این مسجد منزلی بوده متعلّق به امیرالمؤمنین (علیه السلام)، و جلوی مسجد چاه آب شیرینی که فعلاً اثری از آن نیست.
گفته شده که انگشتر پیغمبر ( صلی الله علیه وآله) در آن چاه افتاده و بدین جهت به «چاه انگشتر» نامیده ده، و نیز به «چاه آب دهان» هم معروف است، زیرا نقل شده پیغمبر ( صلی الله علیه وآله) آب دهان مبارک را در آن چاه افکندند و آبش پس از شوری، شیرین شد.
نکته قابل توجّه اینکه: در سال نُهم هجری گروهی از منافقین مسجدی ساختند تا از آن به عنوان پایگاهی بر ضدّ اسلام و مسلمانان بهره گیرند، و از پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله) درخواست کردند که آن را افتتاح نماید و برای تبرّک در آن نماز بخواند، پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله) هم قول مساعد دادند که در فرصت مناسب چنین کند، ولی با نزول آیه شریفه "... وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَکُفْراً... " نقشه منافقین آشکار
شد، و پیامبر ( صلی الله علیه وآله) دستور تخریب آن را صادر فرمود.
بنابر مشهور در نیمه رجب یا شعبان سال دوم هجری، رسول گرامی ( صلی الله علیه وآله) به دعوت «اُمُّ بِشْر» به میان قبیله بنی سالم در شمال غربی مدینه رفتند، و هنگام نماز ظهر دو رکعت نماز را طبق معمول به سوی بیت المقدّس خواندند. فرمان الهی مبنی بر روگرداندن به سوی کعبه نازل شد، و بقیه نماز را به طرف کعبه گزاردند، و از آن پس کعبه مکرّمه قبله دائمی مسلمانان شد. بدین مناسبت این مسجد را مسجد ذو قبلتین یا مسجد قبلتین نامیده اند. این مسجد در جانب غربی مسجد فتح، با فاصله کمی واقع شده است.
یکی از آیات کریمه ای که به این مناسبت نازل شد آیه کریمه: "قَدْ نَری تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ «ما تو را که صورتت را به سوی آسمان می گردانی می بینیم، اکنون تو را به قِبْلَةً تَرْضیها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَحَیْثُ ما سوی قبله ای که از آن خوشنود باشی می گردانیم، روی خود را به سوی مسجد الحرام بگردان، و هرجا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ) (بقره: 144) می باشد.
سابقاً در این مسجد دو محراب، روبروی هم شمالی و جنوبی یکی به طرف کعبه و دیگری به طرف بیت المقدس قرار داشته، ولی متأسّفانه در سال های اخیر که مسجد را تجدید بنا کرده اند، تنها جای یک محراب در آن باقی مانده، و آثار قبلی این حادثه بزرگ، محو شده است.
مستحب است در مسجد ذو قبلتین دو رکعت نماز تحیّت مسجد خوانده شود، و
مناسب است بعد از آن این دعا را بخوانی:
«اَللّهُمَّ إِنَّ هذا مَسْجِدُ الْقِبْلَتَیْنِ، وَمُصَلّی نَبِیِّنا وَحَبِیبِنا وَسَیِّدِنا مُحَمَّد صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ. اَللّهُمَّ إِنَّکَ قُلْتَ وَقَوْلُکَ الْحَقُّ فِیکِتابِکَ الْمُنْزَلِ عَلی صَدْرِ نَبِیِّکَ الْمُرْسَلِ: " قَدْ نَری تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضیها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ ". اَللّهُمَّ کَما بَلَّغْتَنا فِی الدُّنْیا زِیارَتَهُ وَمَآثِرَهُ الشَّرِیفَةَ، فَلا تُحْرِمْنا یا اَللهُ فِی الاْخِرَةِ مِنْ فَضْلِ شَفاعَةِ مُحَمَّد صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ، وَاحْشُرْنا فِی زُمْرَتِهِ وَتَحْتَ لِوائِهِ، وَ أَمِتْنا عَلی مَحَبَّتِهِ وَسُنَّتِهِ، وَاسْقِنا مِنْ حَوْضِهِ الْمَوْرِدِ بِیَدِهِ الشَّرِیفَةِ، شَرْبَةً هَنِیئَةً مَرِیئَةً لا نَظْمَأُ بَعْدَها أَبَداً، إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ».
در کنار رشته کوه سلع، چند مسجد کوچک است که موقعیّت جنگ احزاب (خندق) را نشان می دهد، و گفته می شود لشکر اسلام در این قسمت اردو زده بود. در همین محل بر فراز کوه، مسجدی بنا شده که معروف به مسجد فتح است، در سبب نامگذاری آن گفته شده: پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله) در این مکان برای پیروزی مسلمانان دعا کرد، و خبر فتح و پیروزی لشکر اسلام در همین مکان به پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله) رسید. در همین جنگ بود که به دست توانای علیّ بن ابی طالب (علیهما السلام)، عَمْرِو بْن عبدوُدّ عامری پهلوان نامی عرب کشته شد، و نوشته اند: پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله) در این هنگام فرمود: «ضَرْبَةُ عَلِیّ یَوْمَ الْخَنْدَقِ خَیْرٌ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلَیْنِ (بحار، ج 39، ص 2)
مستحب است بعد از خواندن دو رکعت نماز تحیّت مسجد، این دعا را بخوانی:
«یا صَرِیخَ الْمَکْرُوبِینَ، وَیا
مُجِیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّینَ، وَیا مُغِیْثَ الْمَهْمُومِینَ، إِکْشِفْ عَنِّی ضُرِّی وَهَمِّی وَکَرْبِی وَغَمِّی، کَما کَشَفْتَ عَنْ نَبِیِّکَ صلی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ هَمَّهُ، وَکَفَیْتَهُ هَوْلَ عَدُوِّهِ، وَاکْفِنِیمااَهَمَّنِی مِنْ أَمْرِالدُّنْیاوَالاْخِرَةِ، یاأَرْحَمَ الرّاحِمِینَ».
مسجد اجابة همان مسجد مباهله است که در روز بیست و چهارم ذی حجّة داستان مباهله رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله) با نصارای نجران در آن مکان واقع شد.
در مسجد الإجابه پس از دو رکعت نماز تحیّت مسجد، این دعا را می خوانی:
«اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ صَبْرَ الشّاکِرِینَ لَکَ، وَعَمَلَ الْخائِفِینَ مِنْکَ، وَیَقِینَ الْعابِدِینَ لَکَ. اَللّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ، وَأَنَا عَبْدُکَ الْبائِسُ الْفَقِیرُ، وَ أَنْتَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ، وَأَنَا الْعَبْدُ الذَّلِیلُ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَامْنُنْ بِغِناکَ عَلی فَقْرِی، وَبِحِلْمِکَ عَلیجَهْلِی، وَبِقُوَّتِکَ عَلی ضَعْفِی، یا قَوِیُّ یا عَزِیزُ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد الاَْوْصِیاءِ الْمَرْضِیِّینَ، وَاکْفِنِی ما أَهَمَّنِی مِنْ أَمْرِ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ».
فرهنگ اصطلاحات حج
گردآوری: محمّد یوسف حریری
بسم الله الرحمن الرحیم
حج عبادتی مقدس است و مکه و مدینه هم مقدس ترین دیار جهان، و آرزوی هر مسلمانی انجام حج است و زیارت این دو مهبط وحی الهی. این کتاب با این هدف و امید که بتواند اطلاعات عمومی مختصری را در اختیار علاقه مندان و زائران «بیت الله» قرار دهد، مدون شده است، با این تذکار که در مسائل فقهی ضمانت عملی ندارد. با مسئلت توفیقِ زیارت مقبول از درگاه الهی برای همه آرزومندان. ربنا لا تؤاخذنا ان نسینا أو أخطانا تقدیم به پدر و مادرم، هستی دهندگان زندگی ام و همسرم، همراه و همسفر زندگی ام
چهار امام معصوم (امام دوم، چهارم، پنجم و
ششم) مدفون در مدینه در قبرستان تاریخی بقیع.
نام دیگر منطقه (ک) مسجد شجره.
(اَ طِ) شهرت قریشیان ابطحی که در داخل دره مکه مکان داشتند. (مروج الذهب، ج 1، ص 420).
اَ) شهرت برج (ساختمان) هایی است در شهر مکه جهت سکونت زائران واقع در منطقه () شهدای فخ.
(اَ طَ) جایی است بین مکه و منی و مسافت آن از هر دو به یک اندازه است و شاید به منی نزدیک تر است و از این جهت به مکه و منی هر دو نسبت داده می شود. (لغت نامه).
اهل مکه را می گفتند، منسوب به (ک) ابطح.
(اَ) منطقه و زیارتگاهی است بین مکه و مدینه. این جا:
محل ولادت حضرت امام کاظم (علیه السلام) است.
محل دفن حضرت آمنه مادر رسول الله است (به نظر بیشتر مورخین). نوشته اند رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) در سال حدیبیه در گذر از ابواء قبر مادرش را زیارت کرد و آن را مرمت نمود و بر سر مزار مادر گریست و مسلمین هم گریستند.
محل وفات و دفن عبدالرحمن بن حسن مجتبی است که همراه امام حسین (علیه السلام) به حج مشرف می شد.
محل وقوع غزوه ابواء است که طبق نقل، نخستین غزوه ای است که در صفر سال دوم هجری رخ داد، اما کار بدون جنگ به صلح انجامید. پرچمدار این غزوه حضرت حمزه سیدالشهداء بود.
نیروی مسلمین را دویست تن و شمار دشمن را نامعلوم ذکر کرده اند.
(ک) کوه ابوقبیس.
(اَ) نام دیگر منطقه (ک) مسجد شجره.
افعال حج را بدون خلل ونقص
به جای آوردن. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق).
اتمو الصف الاول فالاول (اَ تِ مُّ صَّ فَّ لْ اَ وَّ لْ فَ لْ اَ وَّ لْ).
امام جماعت اهل سنت قبل از گفتن تکبیرة الاحرام. با این جمله و جملات دیگر نظیر «سدوا الخلل» و «سووا صفوفکم» و «استووا» نمازگزاران را به تسویه صفوف و منظم ایستادن در صف دعوت می کند. اگر در صف های جلو جای خالی وجود دارد، در صف بعد نایستید. (میقات حج، ش 36، ص 65).
(اَ بَ رَ) جمع ثبیر. عمده کوه های بزرگ مکه را گویند. از جمله اند: ثبیر غینا (که بلندترین این ثبیرهاست)، ثبیر الزنج، ثبیر الخضراء، ثبیرا التصح، ثبیر احدب. (میقات حج، ش 15، ص 91 به بعد).
اَ رِ) نام دیگری از یثرب (مدینه) است (لغت نامه، میقات حج، ش 5، ص 91).
(اِ زِ) نامی برای انتقال سریع از عرفه به مزدلفه در (ک) حج جاهلی.
نوعی اجازه گرفتن برای شروع (ک) حج جاهلی.
(اَ) یا «جیاد» در تلفظ گویش های عامیانه به دو دره از دره های مکه اطلاق می شود؛ یکی از جنوب امتدا یافته به سمت شمال می رود و دیگری از کوه اعرف در شرق آمده و سپس روبه روی مسجد الحرام از سمت جنوب به یکدیگر می پیوندد. این دره ها امروزه با پدید آمدن و گسترش محلات متعدد شهری، مسکونی شده است. (میقات حج، ش 13، ص 151).
(اِ) به حج فرستادن (لغت نامه، فرهنگ جامع).
(اَ رُ زَّ) محلی است در مدینه در ضلع شرقی کوه سلع و موضع نماز استسقاء است.
این جا مدفن قیامگر علوی
از نوادگان امام مجتبی (علیه السلام) محمدبن عبدالله مشهور به نفس زکیه (متولد 100 متوفی 145 هجری) است. با سرکوبی علویان توسط عباسیان، نفس زکیه در زمان منصور به سال 145 هجری به همراه عده ای از سادات و بزرگان در مدینه قیام نمود و اهل مدینه با وی بیعت کردند، اما در برخورد با عیسی بن موسی در «احجار الزیت» به شهادت رسید. لقب نفس زکیه را براساس خبری از رسول الله می دانند که فرمود: نفس زکیه از فرزندانم در احجار الزیت کشته می شود.
(اَ رُ لْ مَِ) (1) قبا که در خارج مدینه منوره است (لغت نامه)
جایی است در مکه، در حدیث آمده است: پیامبر ( صلی الله علیه وآله وسلم) در محل احجار المراء جبرئیل را دیدار کرد. به نقلی دیگر احجار المراء در قبا، از توابع مدینه، قرار دارد. (میقات حج، ش 36، ص 112).
(اُ حُ) منطقه ای است در شمال مدینه (که امروزه به علت گسترش محلات شهری تقریباً متصل به مدینه شده است) این جا محل رویداد غزوه احد و مدفن شهدای این نبرد است.
کوهی است از دیگر کوه ها به مدینه نزدیک تر و کوهی است مستقل از دیگر کوه ها و طولانی ترین کوه در شبه جزیره عربستان است و احادیث متعددی از رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) در فضل آن نقل شده است. (ک) کوه احد.
غزوه احد: در پانزدهم شوال سال سوم هجری در دامنه کوه احد غزوه احد اتفاق افتاد. هفتصد (یا هزار) مسلمان در مصاف با سه (یا پنج) هزار کافر قریشی به سرکردگی ابوسفیان
و صفوان بن امیه ابتدا آنها را گریزاندند و با این فتح ابتدایی عده ای از محافظان پنجاه (یا صد) نفری تنگه پشت سر مسلمین برخلاف فرمان رسول الله برای کسب غنایم جایگاه خود را ترک کردند. با این ترک سنگر، سواران کمین کرده قریش به فرماندهی خالد بن ولید با هجوم به باقی مانده محافظان تنگه و کشتن آنها از پشت سر به مسلمین حمله آوردند و آنها را پراکنده ساختند. در این موقعیت حضرت خود به نبرد پرداختند و با یاری پسر عمش حضرت علی (علیه السلام) و تنی چند از اصحاب، سپاه اسلام را از نابودی نجات دادند و کفار ناموفق در کشتن رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) به مکه بازگشتند.
قبرستان احد: محاذات کوه احد، مدفن حضرت حمزه سیدالشهداء و دیگر مجاهدانی است که در غزوه احد به شهادت رسیدند. این جا به «مقبرة الشهداء» و یا «قبورالشهداء» معروف است. مدفن مقدس آن حضرت قبه و بارگاهی داشت که در سال 570 (یا 590) هجری توسط مادر ناصرالدین بالله عباسی ساخته شد و سلطان اشرف قایتبای از ممالیک مصر (در اواخر قرن نهم) آن را تعمیر کرد و توسعه داد و نیز در زمان حکومت عبدالمجید عثمانی مرمت شد. اما وهابیون آن را (مانند دیگر زیارتگاه های مدینه) تخریب کردند و قبر آن حضرت و سایر شهدا را با زمین مسطح ساختند و سرانجام برای عدم دسترسی زائران به آن مزارهای شریف، در سال 1383
هجری قمری دور تا دور «مقابر شهدای احد» را به صورت صحن
مستطیل با دیواری سیمانی و درب و پنجره های فولادی محصور ساختند. (درب این صحن تا سال های اخیر بر روی زائران گشوده بود، ولی از سال 1396 قمری در موسم حج مانع از ورود زائران به محوطه مزار شهدای احد می شوند).
در وسط این قبرستان صورت سه قبر مشخص است که مرقد مطهر حضرت حمزه (در قسمت شرقی) و مزار عبدالله بن جحش و مصعب بن عمیر (در قسمت غرب) می باشد، و در ضلع شمالی قبر حضرت حمزه، محوطه گود مربع شکلی وجود دارد که سایر شهدا مدفونند.
زیارت شهدای احد: درباره فضیلت زیارت شهدای احد احادیث فراوانی نقل شده است؛ از جمله روایت شده که رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: هر کس مرا زیارت کند و عمویم را زیارت نکند بر من جفاکرده است. و روایت است که آن حضرت فرمان دادند تا قبر آن حضرت زیارت شود و خود به زیارت آن جناب و سایر شهدا می رفتند. حضرت فاطمه (علیها السلام) نیز برای زیارت به احد می رفتند. زیارت شهدای احد در روزهای دوشنبه و پنجشنبه مستحب ذکر شده است.
مساجد احد: در این منطقه مساجد چندی وجود دارد، چون: مسجد حمزه، مسجد جبل احد (مسجد فسح)، مسجد جبل عینین (مسجد جبل الرماة)، مسجد ثنایا (قبه الثنایا)، مسجد الدرع (مسجد الشیخین مسجد البدائع)، مسجد المصرع (مسجد الوادی مسجد العسکر)، مسجد المستراح (مسجد استراحت).
(اِ) در لغت به معنی منع است و در اصطلاح عبارت است از آهنگ حج نمودن، به حرم در آمدن، دو پارچه نادوخته (احرامی)، حرام کردن اموری در مراسم حج.
احرام اولین
عمل از واجبات حج (و عمره) است که از ارکان می باشد و با بیرون آمدن از لباس معمولی و در برکردن لباس احرامی و حرام شدن اموری بر مکلف (محرم) ضمن انجام آدابی صورت می گیرد. حالتی است که مکلف حج در آن ملتزم به ترک محرمات و حفظ آداب آن است.
واجبات احرام:
احرامی پوشیدن.
نیت احرام (حج عمره) نمودن.
ذکر تلبیه (لبیک) را گفتن.
مکان احرام: در بر کردن احرامی (لباس احرام) باید در میقات صورت گیرد و میقات (مکان احرام بستن) با توجه به نقطه ورود به حرم و با توجه به نوع عبادت (حج یا عمره) متعدد و متفاوت است و این مکان ها در:
عمره تمتع عبارتند از: یلملم، وادی عقیق، قرن المنازل، ذوالحلیفه (مسجد شجره)، جحفه، محاذی ادنی الحل، فخ (برای کودکان).
حج تمتع عبارت است از مکه با افضلیت مسجدالحرام (در مقام ابراهیم، حجر اسماعیل زیر ناودان طلا).
عمره مفرده، همان میقات های عمره، تمتع است، و در مورد انجام عمره مفرده از داخل مکه میقات ها عبارتند از: تنعیم، حدیبیه، جعرانه، اضأه لبن، وادی نحله، وادی عرفه، ادنی الحل.
زمان احرام: 1. عمره تمتع طول ماه های شوال و ذی قعده و نُه روز اول ذی حجه (تا پیش از ظهر) است.
حج طول ماه های شوال و ذی قعده و نُه روز اول ذی حجه تا پیش از ظهر است (در حج تمتع بعد از اتمام عمره تمتع است).
عمره مفرده طول ایام سال است، بجز ایام اختصاصی حج.
لباس احرام: احرام (احرامی) مجازاً نام دو قطعه جامه است که
زائران خانه خدا جهت اجرای مراسم حج (و عمره) برتن می کنند. و استفاده از لباس احرام اختصاصاً برای مردان است. آنها باید کلیه لباس های معمولی خود را از تن در آورند و لباس احرام (احرامی) بر تن نمایند. این لباس متشکل از دو تکه پارچه است که یکی به صورت «ازار» (مانند لنگ به کمر بسته شده و) از ناف تا زانو را می پوشاند و دیگری به صورت «ردا» که (به دوش افکنده می شده و کتف را در بر می گیرد و) شانه و بازو را پوشش می دهد (و استفاده بیش از دو قطعه پارچه احرامی و تبدیل آن را جایز دانسته اند) اما در مورد زنان همان لباس معمولشان، احرام به حساب می آید اگر چه به زعم بعضی از فقها و مراجع تقلید خانم ها باید لباس احرام را بپوشند و پس از نیت و تلبیه مجازند آن را در آورند و با همان لباس معمول خودشان باشند.
واجبات احرام:
طاهر بودن.
غصبی نبودن.
ندوخته بودن.
بافته بودن.
بدن نما نبودن.
گره خورده نبودن.
از حلال تهیه شدن.
از طلا و ابریشم خالص و اجزای حیوان حرام گوشت نبودن.
مستحبات احرامی:
فراخ بودن.
سفید بودن.
بلند تا ساق بودن.
پنبه ای (خالص) بودن.
مکروهات احرامی:
چرک بودن.
سیاه و رنگی (غیر از سبز) بودن.
راه راه (رنگی) بودن (برای مردان).
از پارچه با تار و پود ابریشم بودن.
محرمات احرام:
یا «محرمات محرم»، «تروک محرمه»، «تروک احرام»، «محظورات احرام» اموری هستند که بر محرم (شخص احرام بسته) حرام بوده و باید ترک شوند (1) و لذا ارتکاب عمدی
اکثر این محرمات موجب کفاره است و ارتکاب برخی از آنها موجب ابطال حج است (و ارتکاب برخی نیز نه کفاره دارد و نه مبطل حج است و اما تعداد و شماره تروک (محرمات) احرام را متفاوت ذکر کرده اند از آن جهت که برخی از فقها محرمات فاقد کفاره را جزء تروک احرام محسوب نساخته اند و یا برخی از محرمات را تحت یک شماره ذکر نموده اند، در حالی که فقهای دیگر آنها را از هم تفکیک کرده اند. به هر حال فهرست محرمات احرام حسب مشهور (که اکثر آنها مشترک بین زن و مرد است و اندکی اختصاصی مردان یا اختصاصی زنان) چنین است.
ناخن گرفتن.
استمنا نمودن.
روغن مالیدن.
دندان کشیدن.
سلاح به خود بستن.
در آینه نگاه کردن.
درخت و گیاه حرم کندن.
خون از بدن خارج کردن.
سرمه (زینتی) به چشم کشیدن.
انگشتر (زینتی) به دست نمودن.
جانور بدن را کشتن و انداختن.
مو (از بدن خود و غیر) ازاله نمودن.
جدال (با قسم خوردن به اسم خدا) نمودن.
زن را عقد نمودن و شاهد عقد نکاح گردیدن.
رفث (آمیزش و لمس و نگاه به شهوت) نمودن.
فسوق (دروغگویی، فحاشی، تفاخر، مباهات) نمودن.
بوی خوش و عطریات بوییدن (2) و مشام از بوی ناخوش گرفتن.
صید حیوان صحرایی و کمک در این کار نمودن و گوشت آن را خوردن.
باید توجه داشت که حتی در غیر حالت احرام هم بعضی از امور ذاتاً حرام هستند (مثل استمنا) و بعضی محرمات
خاص حرم هستند (مثل صید).
غیر از خلوق کعبه و گیاهان: اذخر و خزامی و شیح و قیصوم.
سر خود را پوشانیدن (برای مردان).
سر خود را به زیر آب فرو بردن (برای مردان).
تمام روی پاهای خود را پوشانیدن (برای مردان).
در مسیر راه زیر سایه حرکت کردن (برای مردان) (1).
زینت کردن (برای زنان).
صورت پوشانیدن (برای زنان).
مستحبات احرام:
نیت به زبان راندن.
بلند تلبیه گفتن (مردان).
تلبیه را تکرار نمودن.
نماز نافله احرام به جا آوردن.
پیش از احرام در میقات غسل نمودن.
بعد از نماز ظهر (یا نماز واجب دیگر) احرام بستن.
موی سر و صورت را از روز اول ذی قعده نتراشیدن.
موی زیر بغل و صورت و شارب و ناخن قبل از احرام گرفتن.
دعاهای وارده را هنگام غسل و نیت احرام و پوشیدنِ احرامی خواندن.
با خداوند جهت مُحِلّ شدن (در صورت پیش آمدن مانعی جهت اتمام اعمال) شرط کردن.
مکروهات احرام:
کشتی گرفتن.
شعر خواندن.
صورت ساییدن.
زانو به بغل نشستن.
در جواب کسی لبیک گفتن.
در مسواک زیاده روی کردن.
بر رخت و فرش و بالش زرد و سیاه خوابیدن.
پیش از محرم شدن حنا بستن (در صورت باقی ماندن اثر تاحال احرام).
حمام رفتن، بدن با آب سرد شستن، با دست و کیسه و امثال آن بدن را ساییدن.
هر کاری که در انجام آن بیم باشد از مجروح شدن یا موی از بدن افتادن.
تلبیه احرام:
کر تلبیه به هنگام پوشیدن لباس احرام و نیت احرام از واجبات احرام است و به واسطه ادای این ذکر احرام بسته شده و می توان وارد محدوده حرم و مکه گردید (بدون احرام و تلبیه نمی توان وارد محدوده حرم شد) و این دستور اختصاص به موسم حج ندارد بلکه در تمام دوران سال هر مسلمانی که بخواهد وارد این سرزمین شود باید احرام ببندد و تلبیه بگوید که ذکر آن عبارت است از:
لبیک، اللهم لبیک، لبیک، لا شریک لک لبیک (ان الحمد والنعمه لک والملک لا شریک لک).
مستحبات تلبیه:
بلند گفتن (برای مردان).
تکرار کردن بعد از بیدار شدن از خواب، بعد از نمازهای واجب و مستحب، وقت سوار و پیاده شدن، هنگام زوال خورشید، هنگام بالا رفتن از بلندی و پایین آمدن از بلندی، موقع ملاقات سوارها، وقت سحر، تا موقع دیدن خانه های مکه (در احرام عمره) و تا ظهر روز عرفه (در احرام حج) و تا مسجد الحرام (در احرام عمره مفرده ای که از مکه صورت گرفته).
ذکر خواندن لبیک ذا المعارج، لبیک لبیک داعیا الی دارالسلام، لبیک لبیک غفار الذنوب، لبیک لبیک اهل التلبیة، لبیک لبیک ذوالجلال و الاکرام...
رمز تلبیه:
تلبیه سرودی است برای اظهار بندگی نسبت به خداوند و جواب دادن دعوت حضرت ابراهیم (علیه السلام) و به مفهوم کلامی از امام سجاد (علیه السلام) در گفتن لبیک باید قصد آن داشت که از این پس فقط در موارد رضای حق سخن گفت و زبان به گناه و معصیت نگشود.
بین الاحرامین:
فاصله بین دو احرام حج (احرام عمره تمتع و
احرام حج
تمتع) است. در این زمان گرچه اعمالی (مثل متعه حج یعنی بهره مندی همسران از هم) مجاز است ولی برخی اعمال نیز مجاز نمی باشد مثل:
عمره مفرده کردن.
موی سر را تراشیدن.
از شهر مکه بیرون رفتن.
در حرم (برای همیشه) صید کردن.
درخت و گیاه حرم (برای همیشه) کندن.
کفارات احرام:
کفاراتی است برای ارتکاب پاره ای از اعمال که در حال احرام ممنوع و حرام است. (ارتکاب بعضی اعمال در حرم مکه هم مطلقاً ممنوع است و کفاره دارد.) این کفارات با توجه به نوع عمل متفاوتند و عبارتند از:
روزه گرفتن.
اطعام مساکین نمودن.
درهم و دینار پرداختن.
شتر و گاو و گوسفند قربانی کردن.
وفات در احرام:
از امام صادق (علیه السلام) نقل است که فرمودند: «کسی که در حال احرام بمیرد، لبیک گویان از قبر برانگیخته می شود».
همراه با احرام:
به مفهوم کلامی از امام سجاد (علیه السلام):
هنگام بیرون کردن جامه، باید نیت آن را داشت که لباس گناه از تن بیرون می کنند و از ریا و نفاق و شبهات برهنه می شوند.
هنگام غسل براین اندیشه باید بود که گناهان خود را می شویند و به نور توبه خالص، خود را پاکیزه می کنند.
هنگام در برکردن جامه احرام باید قصد آن نمود که در بقیه عمر حرام می نمایند بر نفس خود آنچه را که خداوند حرام کرده است.
پوشیدن دو جامه نادوخته احرام و آهنگ حج (و عمره) نمودن.
احرام بند
ن که احرام بسته باشد. (لغت نامه).
پرده های کعبه را بر چهار دیوار آن به اندازه یک قد و نیم بالا کشند و این عمل را احرام بیت الحرام خوانند و گویند کعبه احرام بسته است. (سفرنامه ابن جبیر، ص 210).
احرام حج
همان (ک) احرام.
مراسم احرام (در حج) به جای آوردن. (لغت نامه)
محرم است (لغت نامه).
حاجی محرم را گویند.
جامه نادوخته که حاجیان در شروع احرام برتن کنند. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق).
اِ) و اتموا الحج و العمره لله فان احصرتم (بقره 196).
از حصر است به معنی حبس و منع در سفر، و در باب حج منع حج گزار محرم از ادامه اعمال حج است. (لغت نامه دایرة المعارف بزرگ اسلامی) (ک) حج محصور.
واجباتی است که در زیارت کعبه در مراسم حج (افراد، قرآن و تمتع) صورت می گیرد.
واجباتی است که در زیارت کعبه در مراسم عمره (مفرده و تمتع) صورت می گیرد.
(اِ) بیرون آمدن از حال احرام است با «حلق» یا با «تقصیر»
(اَمَ) قبایلی از عرب (قریش، کنانه و قیس) که (در مراسم حج جاهلی) از منطقه حرم بیرون نمی رفتند و می گفتند ما خویشاوندان خداییم. جمع آن حمس است و لغت نویسان عرب ریشه کلمه را به حماسه (شجاعت) می رسانند. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق، طبقات، ص 351).
مراد وقوف اختیاری است هنگام (ک) وقوف در عرفات.
مراد وقوف اختیاری است هنگام (ک) وقوف در مشعر.
همان (ک) پس مدینه.
(اَ شَ) تثنیه اخشب به معنای کوه دشوار و سخت صعود و تعبیری است از:
دو کوه منی.
دو کوه ابوقبیس وقعیقعان.
همان (ک) خاوه.
چگونگی انجام دادن فریضه حج (از ارکان و واجبات و مستحبات و محرمات و مکروهات) است.
(اِ رَ تُ لْ حَ رَ) سازمانی است که توسط حکومت سعودی برای اداره مسجد الحرام ایجاد شده و در باب السعود در جهت جنوب مسجد مستقر می باشد. (راهنمای حرمین شریفین، ج 1، ص 214).
اداره ای که بر مسجد الحرام و مسجد النبی نظارت دارد. (میقات حج، ش 27، ص 122).
همان (ک) درک و قوفین.
(اِ) بیرون آوردن خون از بدن محرم.
(اَ) روغن مالی بدن است که از محرمات احرام است (فقه فارسی با مدارک، ص 115).
(اَ نَ لْ حِ لَ) ادنی یعنی نزدیک تر، و ادنی الحل جایی است که از دیگر مواضع حل به مکه نزدیک تر است. مراد نزدیک ترین محلی است که از حرم بیرون است. مکانی است که منتهی الیه حرم به آن متصل باشد یا اولین نقطه خارج حرم است و از آن جا ورود به داخل حرم بدون احرام جایز نیست و میقات کسانی است که از هیچ کدام از میقات ها و یا محاذی آنها عبور نکرده و تمکن رفتن به یکی از آنها را هم ندارند. از جمله جاهای معروف ادنی الحل حدیبیه و تنعیم و جعرانه است.
(اَخِ) موضعی است نزدیک مکه، و پیامبر ( صلی الله علیه وآله وسلم) در عام الفتح از اذاخر داخل شد و به اعلای مکه فرود آمد و آن جا قبه خویش
بر پا کرد. (لغت نامه)
همان (ک) گیاه اذخر.
محلی در مکه. محله ولادت نبی اکرم (میقات حج، ش 21، ص 98).
(اَ) محلی است در عرفه از جانب شام، از حدود عرفات است ولی خارج از آن است و وقوف در آن کفایت نمی کند از عرفات (مبسوط در ترمینولوژی حقوق، فلسفه و اسرار حج، ص 180).
(اَ ضُ لاّ) الم تکن ارض الله (نساء 97).
به نقلی از نام های مدینه است. (حرمین شریفین، ص 116؛ احکام حج و اسرار آن، ص 293؛ میقات حج، ش 7، ص 159).
(لْ هِ رِ) از نام های مدینه است به معنی زمینی که هجرت در آن تحقق پیدا کرد. (میقات حج، ش 7، ص 159؛ احکام حج و اسرار آن، ص 293).
همان (ک) ارکان کعبه.
همان (ک) ارکان کعبه.
اعمالی است که ترکش (عمدی یا سهوی) موجب بطلان حج است که عبارتند از:
احرام، وقوف در عرفات، وقوف در مشعر، طواف زیارت و سعی.
اعمالی است که ترکش موجب بطلان عمره است که عبارتند از: احرام، طواف و سعی.
یا ارکان بیت. چهار رکن (چهار زاویه، چهار گوشه) خانه خدا را می گویند و هر یک از این ارکان به نامی مشهور هستند:
مواجه با ایران و قسمتی از جنوب بلاد حجاز و استرالیا و جنوب هندوچین است. طواف خانه خدا از این رکن آغاز می شود و بدان هم طواف
ختم می شود. استلام این رکن مستحب است.
رکن شمالی یا رکن «شمال شرقی» (بین شمال و شرق). آن زاویه است که در جهت طواف بعد از گذشتن از درب کعبه پیش از رسیدن به حجر اسماعیل قرار دارد. این رکن چون در موقع نماز مورد توجه اهل عراق و شام است از آن به عنوان «رکن عراقی» و «رکن بصری» و «رکن شامی» هم یاد کرده اند.
رکن غربی یا «رکن شمال غربی» (بین شمال و مغرب) آن زاویه است که در جهت طواف پس از گذشتن از حجر اسماعیل قرار دارد. این رکن چون در موقع نماز مورد توجه اهل غرب (غرب روسیه و همه اروپا و مغرب) است آن را «رکن مغربی» هم می گویند.
رکن جنوبی یا «رکن جنوبی غربی» (بین جنوب و مغرب) آن زاویه است که در جهت طواف قبل از «رکن حجرالاسود» قرار دارد و چون مقابل یمن است آن را «رکن یمانی» هم می گویند. این رکن را بعد از «رکن حجرالاسود» شریف تر از دیگر رکن ها معرفی کرده اند و استلام این رکن مستحب است.
(اِ) آن قطعه از احرام که به کمر بندند و از ناف تا زانو را می پوشاند. (فقه فارسی با مدارک، ص 93 و...)
(تَ حَ لُّ لْ) آنچه که قاطع تروک احرام است و به یکی از آن اسباب محرم، مُحِلّ می گردد که عبارتند از اتمام مناسک
حج یا عمره، حصر و صد (مبسوط در ترمینولوژی حقوق).
(اَ) همان (ک) پرده کعبه (لغت نامه).
(اِتِ) حلال دانستن اموری که در حرم کعبه اقدام به آن حرام است مثل کشتن صید و صید کردن کبوتران حرم و امثال آن که از گناهان به شمار می آید. (شرح اربعین، ص 363).
(اِتِ) ولله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا (آل عمران 97).
حجة الاسلام با وجود استطاعت واجب می شود (که باید در همان اولین سال وجود استطاعت برگزار.
گردد) و عبارت است از:
استطاعت عقلی، یعنی داشتن عقل.
استطاعت شرعی، یعنی داشتن سن تکلیف و عدم ابتلا به واجب یا حرام مهم تر.
استطاعت عرفی، یعنی داشتن توانایی های راهی، بدنی، زمانی و مالی.
شرط استطاعت عرفی:
استطاعت راهی، یعنی امن و بی مانع و باز بودن و امکان پیمودن راه سفر.
استطاعت زمانی، یعنی وسعت و کفایت داشتن وقت برای انجام اعمال حج.
استطاعت بدنی، یعنی داشتن توانایی برای پیمودن راه سفر و انجام مناسک.
استطاعت مالی، یعنی داشتن امکانات اقتصادی مطابق با حال و شأن از جهات:
راحله: وسیله سواری جهت رفت و برگشت.
زاد: توشه راه (از خوردنی و آشامیدنی و سایر مایحتاج) در رفت و برگشت.
مؤنه: مخارج عائله و خانواده و کسانی که خرجی آنها واجب است از زمان رفت تا برگشت.
رجوع به کفایت، که بعد از بازگشت زندگی عادی را کفایت کند، یا به زحمت نیفتادن به لحاظ کسب و کار و زراعت بعد از برگشت (مناسک حج، مسئله 17؛ خلاصه مناسک حج؛ اسرار، مناسک، ادله حج،
ص 32 الی 44؛ راهنمای حرمین شریفین، ج 3، ص 13؛ فرهنگ علوم).
(ب) استطاعتی است (مالی) جهت انجام حج که بابذل (بخشیدن) هزینه آن توسط شخص دیگر ایجاد می شود.
(ج) استطاعتی است که با نذر و قسم و عهده برای انجام حج، ایجاد می شود.
(اِ تِ) همان (ک) تظلیل.
کسی که شرعاً قادر به اجرای مناسک حج یا عمره یا هر دو باشد (بی فرق بین حج واجب به اصل شرع
و یا به نذر) اگر در عام الاستطاعه در رفتن به حج اهمال ورزد تا حدی که اجرای مناسک از وی فوت شود با فوت آن، حج در ذمه او مستقر می گردد. پس استقرار حج بستگی دارد به گذشتن زمانی که در آن زمان ممکن باشد به جای آوردن همه افعال حج به اختیار و با بودن همه شروط حج رفتن و حج کردن (مبسوط در ترمینولوژی حقوق).
(اِ تَ) همان (ک) استووا.
(اِ تِ) در اصطلاح لمس کردن رکن کعبه است (ک).
لمس کردن (ک) حجرالاسود.
مسح و تماس شکم و دست با رکن کعبه است. برخی از فقها استلام رکن یمانی را مستحب می دانند و از امام صادق (علیه السلام) نقل است که «رکن یمانی بابی است که ما خانواده از آن باب وارد بهشت می شویم.» و برخی از فقهای استلام تمام ارکان کعبه را مستحب دانسته اند. (میقات حج، ش 12، ص 51؛ و...)
(اِ تِ) عمره گزاردن با حج (لغت نامه).
گزاردن حجة الاسلام با مقدمه آن که عمره تمتع است (مبسوط در ترمینولوژی حقوق).
(اِ تِ بِ) در حج یعنی نیابت به دیگری
دادن که از جانب او حج کند (مبسوط در ترمینولوژی حقوق).
(اُ تُ) مخفف «استون» و «ستون». در مورد «استن های مسجدالنبی» که برخی از آنها نام های خاصی دارند. رجوع کنید به قسمت «ستون».
) در مورد استوانه های مسجدالنبی که نام های خاصی دارند. رجوع کنید به قسمت «ستون».
در مورد «استون های مسجدالنبی». رجوع کنید به قسمت «ستون».
(اِ تَ وُ) پیشنمازهای اهل سنت قبل از تکبیر الاحرام با برگشت به سوی صفوف جماعت با صدای بلند با گفتن «استووا» یا «استقیموا» یا «اعتدلوا» فرمان منظم ساختن صف نماز را می دهند. (نکاتی در رابطه با حج و زیارت، ص 20).
(اِ) نقاب زدن زن است در حال احرام به طوری که روی صورت نیفتد. پوشانیدن صورت زن در حال احرام حرام است. (ثواب اعمال حج، ص 106).
اَ) نام حرم مدینه، و گفته اند موضعی است به «عینه» در ناحیه بقیع و آن از حرم مدینه است. (لغت نامه)
(اَ قُ خِ لْ رِ) تعبیری است از حج و عمره در روایتی منقول از امام صادق (علیه السلام).
(اِ) نشان کردن قربانی فرستاده شده به مکه است و آن چنان است که کوهان شتر قربانی را از جانب راست بشکافند و با خون او آغشته کنند و از میقات بدین گونه به سوی منی سوق دهند. اشعار خاص حج قرآن است (که هدی را از میقات سوق می دهند) و در حج قرآن اگر قربانی شتر باشد در بستن احرام با تلبیه و یا با اشعار اختیار است و با اشعار، احرام محقق شده و احتیاجی به تلبیه (لبیک گفتن) نیست.
(توضیح مناسک حج، ص 15؛ فلسفه و اسرار حج، ص 173؛ حج و عمره، ص 9؛ حجة التفاسیر، مقدمه، ص 939؛ ناسخ التواریخ، حضرت رسول، ج 4، ص 3).
(اِ رُ لْ بُ) تفصیل (ک) اشعار (مبسوط در ترمینولوژی حقوق).
(بَ دَ نِ) تفصیل (ک) اشعار.
(اَ) جمع (ک) شوط (لغت نامه).
هفت (ک) شوط.
(اَ هُ رِ) ماه های حج که عبارتند از شوال، ذی قعده، ذی حجه (میقات حج، ش 4، ص 92).
(حُ رُ) فاذا انسلخ الاشهرالحرام (توبه 6).
به گفته برخی مقصود چهار ماه حرام (ذی قعده، ذی حجه، محرم و رجب) است. یعنی همان چهار ماهی که کشتار در آن حرام شده و از این میان ماه های ذی قعده و ذی حجه ماه انجام مناسک حج هستند. (مجمع البیان؛ و...)
(مَ) الحج اشهر معلومات (بقره 197).
اشهر حج، ماه های حج، که عبارتند از شوال، ذی قعده، ذی حجه (مجمع البیان؛ و...)
عنوان مهاجرین ساکن در (ک) صفه.
(عَ قَ بِ) اهل عقبه. اصحاب کید. شهرت 13 (یا 14 یا 16) تن از صحابه که در مراجعت رسول الله از حجة الوداع در عقبه (گردنه) به نیت کشتن آن حضرت قصد رم دادن شتر ایشان یا قطع تسمه زیر شکم شتر و حمله به حضرت را نمودند. (برخی شکل گرفتن این نیت را در مراجعت از غزوه تبوک ذکر کرده اند) اما حضرت به وحی از این نیت آگاه شد و این عده نقاب پوش بر قصد خود موفق نشدند و حضرت نام اینان را برای حذیفه شمرد و فرمود تا زمان حیات پیامبر این اسامی را فاش نکند.
(ریحانة الادب؛ حیوة القلوب، ج 2، ص 482؛ مجمع البیان، ج 11، ص 158؛ تبصرة العوام).
شهرت دوازده تن از مردم یثرب (شش تن از قبیله اوس و شش تن از قبیله خزرج) که در سال دوازدهم بعثت در موسم حج در محل عقبه با رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) بیعت کردند.
شهرت هفتاد (یا هفتاد و دو یا هفتاد و سه) تن از مردم یثرب (از قبایل اوس و خزرج) که در سال سیزدهم بعثت در ایام تشریق از ماه ذی حجه (ماه حج) در محل عقبه با رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) بیعت کردند.
الم تر کیف فعل ربک باصحاب الفیل (فیل 1).
شهرت گروهی که همراه فیلان عازم مکه شدند جهت تخریب (ک) کعبه.
شهرت شاعرانی که اشعار خود را بر دیوار کعبه آویخته بودند، یعنی صاحبان (ک) معلقات.
(اَ فُ لْ اِ) همان اهل (ک) صفه (فهرست کشف الاسرار، ص 802).
همان (ک) اضأة لبن.
(اَ ء ة ل) یا اضأه ابن عقش (به معنی دره یا مسیل ابن عقش) محلی است که از جانب جنوب حد حرم مکه می باشد و در سر راه یمن در فاصله دوازده کیلومتری قرار دارد و میقات عمره مفرده (از داخل مکه) است. (لغت نامه؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 130؛ فرهنگنامه حج و عمره، دفتر اول، ص 28؛ قبل از حج بخوانید، ص 77).
(اَ). 1. روز اضحی (روز عید قربان).
اضحی (اَ حا) روز عید قربان. دهم ذی حجه که حجاج در منی و مسلمانان
در خانه خود قربانی کنند. «اضحی» از ماده «ضحی» است به معنای ارتفاع روز امتداد نور آفتاب و هنگامی است که خورشید بالا می آید (قبل از ظهر) و آن موقع را «ضحی» گویند. و چون قربانی قبل از ظهر (دهم ذی حجه) و در وقت گسترش نور آفتاب ذبح می شود آن را «اضحیه» یا «ضحیه» گویند.
اضحیه (اُ یَ ّ) قربانی مستحب روز عید (ک) اضحی.
اضطباع (اِ طِ) رداء (احرام) را از زیر بغل راست بر کتف چپ انداختن؛ در این صورت دوش راست برهنه ماند و دوش چپ پوشیده گردد. (لغت نامه).
رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) در عمره قضیه دستور داد که ردای احرام را از زیر بغل راست بر روی شانه چپ بیفکنند و این تکلیف مخصوص عمره قضیه و اوضاع و احوال ویژه آن روز بوده است. اینک تکلیف احرام همان کیفیت معهود است که بازوی چپ و راست هر دو پوشیده باشد. (آداب عمره قرآن، ص 40 و 43).
همان (ک) اضطراری مشعر (1).
همان (ک) اضطراری مشعر (2).
همان (ک) اضطراری مشعر (2).
همان (ک) اضطراری عرفات.
همان (ک) اضطراری مشعر (1).
یا اضطراری شبانه مراد وقوف در عرفات است در شب دهم ذی حجه برای شخص مضطر.
مراد وقوف در مشعر است (به دو گونه) برای شخص مضطر:
یا اضطراری شبانه، وقوف در مقداری
از شب دهم ذی حجه است در مشعر.
یا اضطراری روزانه وقوف بعد از طلوع آفتاب دهم ذی حجه است تا پیش از ظهر در مشعر.
(اَ حَ) همان (ک) کوه ثور
حروفی رمزی است در
اشاره به اعمال عمره تمتع که توسط شیخ بهایی وضع شد:
1 احرام (بستن).
ط طواف (خانه کعبه نمودن).
ر رکعتین (دو رکعت نماز طواف گزاردن).
س سعی (رفت و برگشت میان صفا و مروه نمودن).
ت تقصیر (از مو یا ناخن چیدن) (حجة التفاسیر، ج 6، ص 173؛ اصول فقه، فقه، ص 94).
جمع «اُطم» نام دژهایی است که در عصر جاهلی در مدینه وجود داشته اند و تعداد آن ها زیاد بوده است. در حدیث آمده است که پیامبر ( صلی الله علیه وآله وسلم) از ویران کردن آطام اهل مدینه نهی کرد و فرمود: این ها زیور مدینه هستند. (میقات حج، ش 36، ص 109).
(اِ تَ دِ لُ) (ک) استووا.
(اِ تِ) عمره به جای آوردن (لغت نامه).
(اَ) نام ستون هایی بتونی مکعب مستطیل شکلی که به ارتفاع سه متر در انتهای هر یک از حدود حرم مکه نصب شده اند. (میعادگاه عشاق، ص 119).
(اَ) احکام و افعال و واجباتی هستند که در زیارت کعبه در مراسم حج (افراد، تمتع و قرآن) انجام می دهند.
احکام و افعال و واجباتی هستند که در زیارت کعبه در مراسم عمره (تمتع، مفرده) انجام می گیرند.
افعالی که در روز عید قربان (دهم ذی حجه) باید در سرزمین منی به جا آورد.
(اَ عِ نَ ّ) از (ک) مناصب کعبه (1).
خواجگان حرم مسجد النبی را گویند که از یادگارهای دوره عثمانی بودند. (حج آن طور که من رفتم، ص 44). ع
(اَ غَ) شهرت خواجگان حرم مدینه در میان مردم. (میقات حج، ش 17، ص 155). ل
(اِ ضِ) ثم افیضوا
من حیث افاض الناس. (بقره 199).
کوچ کردن از عرفات و رفتن به مشعرالحرام است پس از غروب روز نهم ذی حجه.
کوچ کردن از مشعرالحرام و رفتن به منی است پس از سر زدن خورشید روز دهم ذی حجه.
کوچ کردن از منی و رفتن به مکه است در عصر روز دوازدهم ذی حجه.
همان (ک) اهل آفاق
همان (ک) حج افراد
(اِ) یعنی ابطال حج به وسیله زائر به این که کاری کند که حج خود را تباه و باطل گرداند. افساد حج ناشی از اخلال عمدی در افعال حج است. گاه اخلال سهوی هم به حکم شارع ملحق به اخلال عمدی می شود. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
افعال واجبه حج
افعال واجبه عمره
قرض کردن مستطیع است برای حج گزاردن آن گاه که او را مالی باشد که نتواند با آن زاد و راحله تهیه کند. پس در وقت مناسب مال خود را بفروشد و آن قرض را بدهد و یا از محلی دیگر ادای دین کند. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
عبارتند از: حج افراد، حج تمتع و حج قرآن (رساله نوین، ج 1، ص 218؛ فقه فارسی با مدارک، ص 70)
اقسام عمره عبارتند از: عمره مفرده و عمره تمتع (مناسک حج، مسئله 135؛ فقه فارسی با مدارک، ص 78)
(اَ کَّ لَ تُ لْ بُ لْ) از اسامی مدینه است به جهت آن که:
اسرار آن، ص 293)
بر سایر شهرهای این منطقه از نظر ارتفاع مسلط بود. (حرمین شریفین، ص 293)
مخارج شهر مدینه از
طریق پرداخت مالیات شهرهایی که توسط مسلمین فتح شده بود تأمین می گردید. (میقات حج، ش 7، ص 160)
(قُ را) از اسامی مدینه است به جهت آن که:
شهرهای دیگر را تحت الشعاع خود قرار داد. (احکام حج و اسرار آن، ص 293)
مخارج شهر مدینه از طریق پرداخت مالیات های شهرهای دیگری که توسط مسلمانان فتح شده بود تأمین می گردید. (میقات حج، ش 7، ص 159 و 160)
از آن جا به سایر شهرها و بلاد غیر مسلمان که درصدد توطئه علیه اسلام برمی آمدند حمله می شد و بعد از پیروزی اموال غنیمتی و اسیران به مدینه منتقل می شدند.
(اَ) همان (ک) کوه رحمت
(اِ) از حد در گذشتن در حرم (کعبه). میل به ظلم در آن و رعایت نکردن و هتک حرمت آن. به قولی ستم کردن در حرم. به قولی احتکار در حرم مکه (لغت نامه)
خاندان حاکم بر کشور (ک) عربستان سعودی
(شَ بِ) خاندانی در مقام (ک) سدانت
(اَ لَ لَ) همان (ک) یلملم
(اُ م ّ) از اسامی مکه است چون اعظم بلاد است یا قبله گاه امم است یا وسط کره ارض است. (میقات حج، ش 21، ص 123)
سرپرستی قافله حج. منصبی که ارتباط مستقیم با حکومت اسلامی دارد و از زمان صدر اسلام حاکمان جامعه با تأسی به سیره پیامبر ( صلی الله علیه وآله وسلم) در موسم حج یا خود عازم زیارت بیت الله شده و امارت حج را برعهده داشتند و یا فردی را به عنوان نماینده خود امیرالحاج منصوب می کردند. در سال نهم هجری رسول
خدا امارت حجاج و انجام مراسم حج را به حضرت امیر علی (علیه السلام) واگذار فرمود (ابتدا آن جناب ابوبکر را به سرپرستی روانه کرد اما به فرمان خداوند حضرت علی (علیه السلام) را مأمور ابلاغ آیات سوره برائت به کفار مکه نمود و ایشان در راه آیات از راه ابوبکر گرفتند.) حضرت امیر (علیه السلام) طبق روایات منقول در یوم النحر خطبه ایراد فرمود که کسی عریان طواف خانه نکند و مشرکی در این سال حج به جای نیاورد و هر که مدتی (برای پیمان) دارد همان مدت محترم است و هر که مهلتی ندارد مهلت او چهار ماه است. در سال دهم هجری رسول الله خود شخصاً سرپرستی حج را داشت و بعدها وظیفه امارت حج به خلفا اختصاص یافت که که شخصاً قافله حج را سرپرستی می کردند و یا کسی را به امیری حج منصوب می نمودند. و وظیفه امیر حج رهبری حجاج مکه و عودت و محافظت آنان و امنیت در اثنای سفر بوده است. ماوردی گوید «امیرحاج» باید مراقب ده چیز باشد:
فراهم بودن و پراکنده نشدن مردم هنگام عزیمت و حرکت و نزول.
معین کردن رهبری برای هر طایفه تا در حرکت پیرو او باشند و در نزول اطراف او فرود آیند و از دور نشوند.
آهسته رفتن کاروان تا واماندگان بتوانند بدان برسند و ضعیفان همراه بتوانند راه سپرند.
بردن کاروان از راه آسانی که در آن آب و آذوقه فراوان باشد (نه از راه سخت و کم آب)
جست و جوی آب و آذوقه در صورت کمبود و نبود.
گماردن
نگهبانان بر کاروان به هنگام حرکت و نزول تا دزدان در مال ایشان طمع نکنند.
دور کردن مزاحمان سفر که مانع کاروان می شوند به جنگ یا به بذل.
فیصله دادن اختلافات کاروانیان نه به اجبار، مگر آن که دو طرف به حکم او تسلیم شوند و او صلاحیت قضا داشته باشد.
آرام کردن آشوبگران قافله و تأدیب نمودن خائنان (در حد تنبیه)
رعایت وقت حرکت و مدت سفر تا کاروان به موقع به حج رسد و از تنگی وقت ناچار به شتاب نشود و چون به
میقات رسد فرصت احرام به کاروان دهد و اگر وقت باشد کاروان را به مکه برد تا با مکیان به مواقف روند، و اگر وقف تنگ باشد یکسر به عرفه رود که مبادا به موقع نرسد و حج فوت شود... و چون مردم حج بکردند روزی چند برای انجام کارهایشان فرصت دهد و در حرکت عجله نکند و به هنگام بازگشت کاروان را از مدینه ببرد تا قبر پیغمبر را زیارت کند که اقتضای حرمت پیغمبر و حقوق وی چنین است. تا به هنگام بازگشت نیز همه شرایط رفتن را رعایت کند تا کاروان به شهر خود برسد آن گاه ولایت وی پایان پذیرد. (تاریخ سیاسی اسلام، ترجمه پاینده، ج 2، ص 350؛ ناسخ التواریخ، حضرت رسول، ج 3، ص 248؛ تفسیر نمونه، ج 7، ص 278؛ دایرة المعارف فارسی؛ لغت نامه؛ میقات حج، ش 30، ص 82)
(اُ م لْ اَ) از نام های مکه است (فرهنگ نفیسی)
(د ُّ) موضعی است بر سر دو راهی ورود به مکه که یک راه به
محله باب السعود در منطقه حرم و صفا و مروه منتهی می شود که آن را «طریق الحرام» می گویند؛ دیگری راهی است که معابده منتهی می گردد که آن را «طریق الخریق» می نامند و از نزدیکی ام الدود است که تلبیه قطع می شود. (با ما به مکه بیایید، ص 28)
(اُ مَ ر) از نام های مکه است. (میقات حج، ش 4، ص 141)
(رُ) از نام های مکه معظمه است به مناسبت رحمتی که خداوند به این شهر عطا فرموده و این که پناهندگان به این خانه در رحمت آفریدگار قرار می گیرند. (تاریخ تحلیلی اسلام، ج 1، ص 65؛ حرمین شریفین، ص 14؛ فرهنگ نفیسی؛ میقات حج، ش 2، ص 219، ش 4، ص 141)
رَ) از نام های مکه است (تاریخ و آثار اسلامی، ص 37)
(رَ مِ) از نام های مکه است (میقات حج، ش 4، ص 141)
از نام های مکه است به علت رحمت فراوان پیرامون آن (میقات حج، ش 4، ص 145؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 37)
(زُ) از نام های مکه است به علت ازدحام مردم در آن (تاریخ و آثار اسلامی، ص 37؛ میقات حج، ش 4، ص 141)
(صُ) از نام های مکه است (لغت نامه؛ فرهنگ نفیسی)
(1) از نام های مکه است (میقات حج، ش 4، ص 133 و 145)
(اُ م ص َّ) از نام های مکه است، چون برای کسانی با خلوص ایفای فریضه حج می کنند گشایش خاطر و صفا حاصل می گردد. (میقات حج، ش 21، ص 123)
(لْ قُ را) لتنذر ام القری (انعام،
92؛ شوری، 70)
نام مکه معظمه است (به معنی مادر واصل قریه ها) و در جهت این نام وجوهی گفته اند چون:
قبله مسلمین است.
دارای مرکزیت است.
مرکز آبادی های حجاز است.
در وسط زمین (نزدیک خط استوا) است.
مقام آن نسبت به شهرها و قرای دیگر بلندتر است. از لحاظ عظمت و قداست مهم ترین شهر روی زمین است.
زیارتگاه خدا پرستان است، چرا که در قلب خود خانه ای را جای داده که نخستین خانه برای همه انسان ها و مایه برکت و هدایتگر جهانیان است و این خود انگیزه ای است برای انسان های با ایمان که از تمام نقاط به سوی این دیار روی آورند.
زمین از زیر آن گسترده شده است. یعنی اولین محل منعقد شده و خشکیده از زمین است. در آغاز آفرینش نخستین محلی که از زیر آب بیرون آمد محل بیت الحرام بود و خشکی های زمین از آن جا گسترش پیدا کرد. پس 1. در «لغت نامه» کلمه «صح» (صُ حّ) به معنی بهی و برائت از هر عیب آمده است. اصل و مبدأ هر سرزمینی و هر دیاری است. (قاموس قرآن؛ دائرة الفرائد؛ تاریخ مکه، ص 16؛ میقات حج، ش 2، ص 212 به بعد، ش 4، ص 137 به بعد)
(لْ مَ عِ) از نام های مکه است چون اصل مشاعر حج و مرکز مواضع مسعوده ای است که در آن امکنه ادای عبادت حج می شود. (میقات حج، ش 21، ص 123 و 130)
(ثا) از نام های مکه است. (تاریخ و آثار اسلامی، ص
37؛ میقات حج، ش 4، ص 143)
سرپرست قافله حج. صاحب منصب (ک) امارت حج
پیشوای حاجیان (فرهنگ آنندراج) صاحب منصب (ک) امارت حج
(اَ) و هذاالبلد الامین (تین 3)
لقب مکه معظمه که از طرف خداوند شهر امن و دارای امنیت معرفی گردیده و خداوند به آن سوگند یاد کرده است، و گویند مکه قبل از بعثت رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) نیز محل امنیت بوده است. (دائرة الفرائد، ج 2، ص 851)
(اَ نِ) از اسامی مکه است چون مطلع وجود حضرت نبی امین است. (میقات حج، ش 21، ص 123)
(اَ) جمع نصب، به تفاوت نقل:
2 بت های مخصوصی بوده اند که در جایگاه خاصی نگهداری می شده و قربانی ها را روی آن ذبح می نمودند و با خون قربانی آن را رنگین می کردند.
(اَ بُ لْ حَ رَ) حدهای حرم. سنگ ها که برکنار حرم نهاده بودند. علاماتی بود که عثمان
در سال 26 هجری به وسیله آنها حرم را تحدید حدود کرد. (لغت نامه؛ مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(اَ) جمع نصیر و ناصر (یاری کننده) لقب آن دسته از مسلمانان اهل مدینه است که پس از هجرت پیامبر از مکه به مدینه به او ایمان آوردند و نصرتش دادند و یاری کردند و در پیشرفت اسلام کمک های بسیاری نمودند. این صفت چنان بر این دسته غلبه یافت که حکم اسم پیدا کرد و این لقب چنان
اهمیت یافت و موجب مباهات و مفاخره گردید که انصار آن را بر نام قبیله های خود (اوس و خزرج) ترجیح دادند. (دایرة المعارف فارسی)
(اَ بُ لْ) انقاب جمع «نَقب» است به معنای راه تنگ و باریک. و مراد از انقاب المدینه راه های مدینه منوره است. (میقات حج، ش 36، ص 118)
(اَ یِ تُ لْ) وادی های مدینه (میقات حج، ش 36، ص 119)
وادی عقیق که میقات است از اوطاس یا «بریدالبعث» شروع می شود تا مسلخ و از آن جا تا... (فقه فارسی با مدارک، ج 3، ص 84)
شهرت نسل شیخ محمد بن عبدالوهاب مؤسس فرقه وهابیه، مذهب حاکم در () عربستان سعودی.
همان (ک) پیش مدینه.
رمز حج تمتع است. حروف رمز در اشاره به اعمال حج که شیخ بهایی ترتیب داد:
ا احرام بستن
و وقوف (عرفات)
و وقوف (مشعرالحرام)
ا افاضه (کوچ از مشعر به منی)
ر رمی (جمره عقبه)
ن نحر (شتر یا ذبح گاو و یا گوسفند یا بز)
ح حلق (تراشیدن موی سر)
ط طواف (زیارت خانه خدا)
ر رکعتین (دو رکعت نماز طواف)
س سعی (بین صفا و مروه)
ط طواف (نساء)
ر رکعتین (دو رکعت نماز طواف)
م مبیت (بیتوته در منی)
ر رمی جمرات ثلاث (حجة التفاسیر، ج 6، ص 173؛ حج برنامه تکامل)
آفاقی (منسوب به آفاق جمع افق، آنچه که از اطراف زمین ظاهر است) اصطلاحی است که در فقه شیعه توسط متأخران به کار برده شده، به معنی کسی است که از خارج از مواقیت به حرم می آید؛ در برابر اهل مکه. میقات آفاقیان برحسب اختلاف
جهاتی که از آن به سوی حرم می آیند مختلف است. آفاقی حج تمتع را باید انجام دهد. (دایرة المعارف فارسی، ذیل آفاقی؛ و...)
(اِ) 1. در احادیث مجازاً مترادف احرام به کار رفته. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(اَ لُ لاّ) اهل مکه را گویند. (میقات حج، ش 7، ص 18؛مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(ت یِ) «لبیک اهل التلبیه»
از اذکار «تلبیه مستحب» است و «اهل التلبیه» خداوند متعال است که شایسته است لبیکش گفته شود.
(لْ ضِ رِ) از تاریخ هجرت پیامبر تا روز فتح مکه، سکنه شهر مدینه را اهل الحاضره نامیدند. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
همان (ک) اهل موسم
اهالی مکه را گویند. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(حَ رَ مَ) اهل مکه و مدینه. (دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل اجماع)
همان (ک) حله
همان (ک) حمس
عنوان مهاجرین ساکن در (ک) صفه
(مَ سِ) اهل حج، زائران بیت الله. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(مَ قِ) آنان که در (موقف) عرفات و مشعر برای انجام مراسم حج حاضر می شوند.
آنان که نوع حجشان افراد یا قرآن است. در مقابل اهل آفاق (که حج تمتع به جا می آورند.)
(اَ هِ لَ ءِ قَ مَ) یسئلونک عن الأهلة قل هی مواقیت للناس و الحج (بقره 189)
اشکال مختلفه قسمت روشن ماه است در ضمن دوران به گرد زمین در ظرف یک ماه قمری، و از آن جا که بنای اکثر اعمال مسلمین از جمله حج برمبنای ماه های قمری است رؤیت هلال ماه جهت تعیین اول ماه ضروری
و مورد احتیاج است.
صورتی به شکل هلال از برنج که بر سر هر گنبد در مسجدالحرام گذارده اند. (میقات حج، ش 12، ص 132)
(بَ یِّ) فیه آیات بینات مقام ابراهیم و من دخله کان آمنا (آل عمران 67)
نشانه های آشکار کعبه و از نشانه های روشن خانه کعبه مقام ابراهیم و امنیت آن است و به گفته مفسرین آیات روشن عبارت است از مقام ابراهیم، حجرالاسود، حطیم، زمزم، مشعرها، ارکان بیت، ازدحام بیت و بزرگداشت آن. و از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که درباره آیات بینات از مقام ابراهیم و حجرالاسود و حجراسماعیل نام بردند. (مجمع البیان؛ میقات حج، ش 8، ص 106؛ نگرشی اجتماعی به کعبه و حج، ص 44)
(حَ جّ) برخی از آیات قرآن مجید در باب حج عبارتند از:
و اذن فی الناس بالحج (حج 28)
واتمواالحج والعمره لله (بقره 196)
واذان من الله ورسول الی الناس یوم الحج الاکبر (توبه 3)
و لله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلاً (آل عمران 97)
ان الصفا و المروة من شعائر الله فمن حج البیت او اعتمر (بقره 158)
روزهایی که شخص در مراسم حج در حال
احرام به سر می برد و محرم است.
(تَ) روزهای یازدهم و دوازدهم ذی حجه را گویند (1) و به اختلاف نقل به جهت:
تابش ماهتاب در طول شب
رمی و قربانی بعد از طلوع آفتاب
رفتن به سوی مشرق (به طرف مساکن خود)
منع از قربانی گوسفند مشرقه (گوش شکافته)
برق زدن خورشید بر خون هایی ریخته شده
و تلألو و درخشندگی آنها
همان (ک) ایام منی (لغت نامه، ذیل جمع)
ماه های حج یعنی شوال، ذی قعده، ذی حجه.
روزهای دهم و یازدهم ودوازدهم (و سیزدهم) ذی حجه که در مراسم حج، جمرات رمی می شوند. (روز سیزدهم ذی حجه برای کسی است که تاقبل از غروب آفتاب روز دوازدهم ذی حجه از منی بیرون نرفته باشد.)
الجمار یوم النحر و ایام تشریق (مبسوط در ترمینولوژی حقوق) (ک)
روزهای دهم و یازدهم و دوازدهم ذی حجه و در منی در روز دهم قربانی کنند. (ک)
ایام نحر
(مَ) واذکروالله فی ایام معدودات (بقره 203)
ماه رمضان است.
روز عید قربان و دو روز بعد از عید است.
سه روز بعد از عید قربان است یعنی ایام تشریق. (حجة التفاسیر، تعالیق، ص 82، ج 1، ص 155)
(مَ) لیشهدوا منافع لهم ویذکروا اسم فی ایام معلومات (حج 28)
دهه اول ذی حجه را گویند.
روز عید (قربان) است و سه روز بعد از آن یعنی ایام تشریق. (مجمع البیان؛ دائرة المعارف تشیع)
(مِ نا) روزهای دهم و یازدهم و دوازدهم ذی حجه که طی آن حجاج در مراسم حج در سرزمین منی اعمالی را انجام می دهند:
روز دهم، رمی جمره عقبه، قربانی و حلق (یا تقصیر)
روز یازدهم، رمی جمره اولی و جمره وسطی و جمره عقبی.
روز دوازدهم، رمی جمره اولی و جمره وسطی و جمره عقبی.
(نَ) روزهای دهم و یازدهم و دوازدهم ذی حجه (فرهنگ
علوم)
پنجمین عمل از اعمال حج تمتع قربانی کردن در سرزمین منی می باشد و اصطلاح نحر در مورد قربانی کردن شتر به کار برده می شود.
(وَ فِ) روزهای توقف حجّاج در مکه جهت انجام حج.
واجب گردانیدن حج بر خود. واجب کردن حج را برخود به تطیب زعفران به جهت احرام. (لغت
نامه)
والذین تبوّءوالدّار والایمان من قبلهم (حشر 9)
نام مدینه است، زیرا مردم مدینه الگو و مظهر ایمان بودند. (میقات حج، ش 7، ص 160؛ اعلاق النفیسه، ص 88؛ حرمین شریفین، ص 116)
همان (ک) صفه
(ب ءْ) در مورد انواع «بئر» رجوع فرمایید به قسمت «چاه»
از رکن یمانی (از ارکان کعبه) تا به حجر به باب آل محمد و شیعیان آنان معروف است. (میقات حج، ش 7، ص 20)
از باب های مسجد النبی در قسمت شرقی که جدیداً گشودند (سیری در اماکن سرزمین وحی، ص 28)
و از شهر مدینه دروازه ای به سوی آن (بقیع غرقد) گشوده می شود که به باب البقیع شهرت دارد. (سفرنامه ابن جبیر، ص 244)
همان (ک) باب بنی شیبه
(شَ بِ) یا باب بنی الشمس از حدود مسجدالحرام در قبل از بعثت بوده است و دری بوده است در قسمت شرقی مسجد مقابل مقام ابراهیم بین مدخل چاه زمزم و منبری که سلطان سلیمان عثمانی ساخته بود و طبق
گفته ها مقابل باب السلام قرار داشت و ورود از این باب را مستحب می شمردند و مطابق نقل، رسول الله و بعضی از ائمه معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) از این باب وارد مسجد می شدند. آورده اند که بت هبل در این نقطه مدفون شد. آثار این باب را که طاقی بوده است نیم دایره (و در میان مسجدالحرام قرار داشت) سعودی ها برداشتند.
همان (ک) باب الکعبه
یا «باب علی» شهرت دری است در زاویه شمال شرقی داخل کعبه در برابر پلکانی که به بام کعبه ختم می شود. (راهنمای حرمین شریفین، ج 1، ص 177؛ میقات حج، ش 20، ص 113)
یا «باب الرسول» از باب های ضریح مقدس رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) است. در جهت قبله (جهت جنوبی) حجره، ضریحی از مس است که به صورت مشبک در حد میان دو ستون به دو قسمت مساوی و متحدالشکل تقسیم شده است و میان آنها درِ کوچکی است که باب التوبه است.
(مدینه شناسی، ج 1، ص 85؛ فلسفه و اسرار حج، ص 194؛ احکام حج و اسرار آن، ص 304)
از مهم ترین درهای مسجدالنبی است واقع در سمت شرق و از درهای اصلی زمان رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) است که در توسعه های بعد از غزوه خیبر و زمان عثمان و دوران عثمانی ازمکان اصلی خود عقب تر رفته است. این باب به جهاتی به نام هایی موسوم است:
حضور حضرت شرفیاب می شد و
نزول وحی می نمود.
باب جنائز، از آن جهت که پس از اقامه نماز بر میت وی را از این در خارج می ساختند.
باب جبر، از آن جهت که خاندان میت مجبور بودند مرده خویش را از این در خارج سازند. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 231 الی 233 و 237)
(جَ ءِ)
همان (ک) باب جبرئیل
نام بابی در طرف شرق مسجدالحرام که جنازه ها را به طرف قبرستان از آن جا خارج می کردند. (حرمین شریفین، ص 87)
ضریح مقدس پیامبر اکرم دارای چهار در است:
باب تهجد، در شمال
باب فاطمه، در شرق
باب وفود، در غرب
باب توبه یا باب رسول، در جنوب (فلسفه و اسرار حج، ص 194؛ احکام حج و اسرار آن، ص 304)
درِ حرم (مسجدالنبی و مسجد الحرام) را گویند.
(حَ نّ) از باب های مسجدالحرام در برابر رکن شامی و داخل در مسجد بوده است و جهت نام از آن جا است که نزدیک آن گندم فروشان یا حنوط فروشان بوده اند، و سنت است که از این
باب بیرون روند و عزم بر مراجعت داشته باشند و در آن حین که بیرون روند دعا کنند و از خدا بخواهند که بار دیگر زیارت خانه اش را روزی کند. (لمعه، ج 1، پاورقی ص 138)
رکن حجرالاسود را گویند (میقات حج، ش 7، ص 20)
دری است در درون کعبه که از آن جا به بام آن خانه مکرم بالا می روند. (سفرنامه ابن جبیر، ص 121) (ک) باب التوبه (1)
دری است در
دیوار غربی مسجدالنبی و از درهای اصلی مسجد در زمان پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) بوده است. این در بر اثر توسعه مسجد در همان ضلع غربی تغییر محل یافت ولی نامش باقی مانده است. در وجه تسمیه باب الرحمه گویند از این در عربی نزد حضرت آمد و طلب باران نمود و حضرت هم دعا فرمودند. (حرمین شریفین، ص 149؛ راهنمای حرمین شریفین، ج 5، ص 5؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 231 و 237)
همان (ک) باب التوبه (2)
از درهای مسجدالحرام است در سمت شرق
از درهای مسجد النبی است در سمت غرب که بعد از باب الرحمه قرار داشته و از افزوده های خلیفه دوم است و باب مروان هم گفته می شد چون نزدیک خانه مروان حکم بوده است.
از درهای مسجدالنبی است به جهت آن که مقابل خانه زنی به نام عاتکه قرار داشت. این در:
در قسمت غرب مسجد واقع بود و همان باب الرحمه است. (حرمین شریفین، ص 149؛ تعمیر و توسعه مسجد شریف نبوی، ص 51)
در دیوار جنوبی بود و رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) هنگام تغییر قبله به سوی مکه آن را مسدود ساخت (تاریخ و آثار اسلامی، ص 231)
از درهای مسحدالنبی بود و بعد که کعبه قبله گشت این باب مسدود شد. (راهنمای حرمین
شریفین، ج 5، ص 57)
یا «باب البیت» درِ خانه خداست که از آن وارد کعبه می شوند. این در بین رکن عراقی و رکن حجر یعنی بر ضلع شرقی خانه در جنب «حجرالاسود» (با فاصله حدود یک
متری) به ارتفاع حدود دو متر از کف مسجد نصب گردیده است و برای رسیدن به آن از پلکان متحرک (1)
استفاده می کنند. درِ کعبه با قفل بزرگی از نقره که سلطان سلیمان در سال 959 هجری تقدیم داشته بود بسته می شد و هم اکنون قفل جدیدی از طلا ساخته اند که از آن استفاده می شود. درِ کعبه در تمام مدت سال بسته است ولی به طور معمول درموارد ویژه و در ایام و اوقاتی که مقرر می باشد گشوده می شود؛ از جمله برای شست وشوی خانه (که همه ساله قبل از موسم حج یا بعد از موسم حج انجام می گرفت. این مراسم در این سال ها معمولاً در روز هفتم ذی حجه انجام می گیرد و در برخی سال ها به مناسبت هایی روز شست و شو تغییر می یابد، مثلاً در بیستم ذی حجه و یا چند سالی در اول ذی حجه صورت گرفته است) واز جمله برای مواقعی که شخصیت های بزرگ اسلامی را به زیارت درون خانه خدا مشرف می سازند. کعبه در روزگاران پیشین در نداشت (و تنها در سمت شرقی آن، قسمتی از دیوار را باز گذاشتند تا برای ورود به داخل کعبه از آن استفاده شود) و بعدها برای آن دری قرار داده شد که ابتدا همسطح زمین بود و در دوران جاهلیت در تجدید بنای کعبه جهت جلوگیری از نفوذ آب، قریش در را از سطح زمین بالاتر
قرار داد. دری که کعبه داشت دری یک لنگه و یکپارچه بود تا این که:
سال 64 هجری، ابن زبیر در بازسازی کعبه درِ دو لنگه ای قرار داد و بر ضلع غربی هم دری نصب نمود.
سال 74 هجری، حجاج ثقفی در بازسازی کعبه درِ ضلع غربی را بست.
سال 550 هجری، جمال الدین محمد بن ابی منصور معروف به جواد اصفهانی (اصبهانی) وزیر اتابکان موصل دری نصب کرد که در آن صنعت ظریفکاری به کار رفته بود.
سال 551 هجری، مقتفی خلیفه عباسی دری کار گذاشت که آن را مزین به زیورآلات نمودند. (ابن جبیر از نوشته ای بر درِ کعبه یاد می کند که دستور ساخت آن توسط مقتفی به سال 550 نگاشته شده بود)
سال 656 هجری، ملک مظفر امیر یمن دری نصب کرد که بر آن تکه های نقره قرار دادند.
قرن هشتم هجری، ملک ناصر محمد بن قلاوون، امیر مصر دری از چوب سَلَم یا اَقاقیا قرار داد.
سال 761 هجری، ملک ناصر حسن، امیر مصر دری از چوب ساج نصب نمود و نیز در سال 776 زیورآلاتی بر این در اضافه کرد.
قرن نهم هجری، بر درِ کعبه تا سال 816 هجری زیورآلات اضافه می شد و نیز زین الدین عثمانی در سال 871 در را مزین نمود.
در سال 961، از طرف سلطان سلیمان بر درِ کعبه ورقه هایی از نقره قرار دارد. دوباره به سال 964 از طرف سلیمان عثمانی امر شد که در را تعمیر و بر آن الواحی از چوب آس سیاه رنگ که مزین
به طلا و نقره بود قرار دهند.
سال 1045 هجری، سلطان مراد عثمانی دری کار گذارد.
سال 1363 هجری، دولت سعودی دری نصب نمود.
سال 1389 هجری قمری به دستور خالدبن عبدالعزیز دری نصب گردید که در آن بالغ بر 280 کیلوگرم طلا با عیار 0/999/9 به کار رفته است (حرمین شریفین، ص 89 و 90؛ راهنمای حرمین شریفین، ج 1، ص 174 و 177؛ حج و انقلاب اسلامی، ص 78؛ سیری در اماکن سرزمین وحی، ص 112؛ آثار اسلامی مکه و مدینه، ص 30؛ تاریخ مکه، ص 112؛ عرشیان، ص 51؛ سفرنامه ابن جبیر، ص 128؛ میقات حج، ش 25، ص 84)
دری است که از منزل رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) به درون مسجدالنبی باز می شد. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 232)
دری است در مسجدالنبی در سمت شرق که بعد از باب جبرئیل قرار دارد و از افزوده های خلیفه دوم است و بعضی آن را از درهای اصلی زمان پیامبر ( صلی الله علیه وآله وسلم) می دانند. باب النساء هم اکنون (مقداری عقب تر از مکان اصلی آن) چسبیده به ایوان صفه بوده و زنان غالباً از این در داخل مسجد شده و فعلاً هم ساعاتی از روز مخصوص
عبور زنان است. این باب به جهاتی نام هایی دارد:
باب النساء، از آن جهت که «عمره» گفت «هذا باب النساء» و این براساس فرمایش پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) بود که میل داشتند دری مخصوص زنان به مسجد باز شود.
باب ریطه، از آن جهت که این در
روبه روی خانه ریطه دختر ابی العباس سفاح قرار داشت.
از درهای مسجدالحرام در کتب و منابع مختلف متعدد و به اختلاف یاد شده است، چرا که با انجام تعمیرات و تغییرات در مسجد درها نیز کاهش و با افزایش می بافتند و یا تعویض می شدند و یا تغییر نام پیدا می کردند. اکثر درها در دوره سلاطین آل عثمان وامرای (خدیوی) مصر نامگذاری شده اند و از جمله باب هایی که به نام هایی معروف بوده اند عبارتند از در قسمت:
شرق، باب السلام، باب قایتبای، باب علی (باب بنی هاشم) باب عباس، باب نبی (باب الجنائز)
غرب، باب ابراهیم (باب الحناطین)، باب وداع (باب حزوره، باب حزامیه، باب قروه) باب داودیه، باب عمره (باب بنی سهم).
شمال، باب دریبه، باب محکمه (1)، باب زیاده (2) (باب سویقه)، باب باسطیه (باب عجله)، باب زمامیه، باب عتیق (باب سده)، باب مدرسه (باب مدرسه سلیمانیه، باب کتبخانه)، باب قبطی.
جنوب باب بازان (باب نساء، باب القره قول)، باب بغله (باب بنی سفیان)، باب صفا (باب بنی مخزوم)، باب اجیاد (باب جیاد، باب اجیاد صغیر)، باب رحمه (باب اجیاد کبیر، باب مجاهدیه)، باب تکیه (باب مدرسه الشریف عجلان)، باب ام هانی (باب الفرج، باب حمیدیه). (حرمین شریفین، ص 87 به بعد؛ فلسفه و اسرار حج، ص 25؛ احکام حج و اسرار آن، ص 86؛ میقات حج، ش 11، ص 129 الی 131).
امروزه مسجدالحرام مجموعاً 30 در دارد به نام های
باب عبدالعزیز، اجیاد، بلال، حنین، اسماعیل، الصفا، بنی هاشم، علی، عباس، النبی، السلام، بنی شیبه، الحجون، معلاه، المدعی، المروه، المحضب، عرفه، القراره، الفتح، الزبیر، عمر، الندوه، الشامیه، القدس، المدینة المنورة، الحدیبیه، المهدی، العمره، ملک فهد، (میقات حج، ش 14، ص 199 که از هفته نامه «المسلمون» چاپ عربستان سعودی نقل می کند.)
باب های مسجدالنبی از هنگام بنای مسجدالنبی تاکنون با توجه به تغییرات و نوسازی و توسعه هایی که صورت گرفته تعداد درها و نام آنها در حال تغییر بوده است. به این ترتیب که از زمان خلیفه دوم به بعد تعداد درهای مسجد که در زمان رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) تعبیه گردید تا دوران سلاطین عثمانی در تغییر بوده است و بعد از تجدید بنایی که توسط سلطان عبدالحمید عثمانی انجام شد در مسجدالنبی پنج در وجود داشت: باب جبرئیل و باب النساء (در شرق)، باب السلام (باب مروان) و باب الرحمه (در غرب)، باب مجیدی یا همان باب توسل (در شمال)، و اما با دو توسعه ای که سعودی ها در مسجدالنبی انجام داده اند بر تعداد درهای مسجد افزوده شد که تا قبل از توسعه دوم عبارتند از در قسمت:
شرق، باب جبرئیل، باب نساء، باب عبدالعزیز.
غرب، باب الرحمه، باب السلام، باب ابوبکر، باب سعود.
شمال، باب مجیدی (باب عبدالمجید، باب توسل) باب عثمان، باب عمر. (فلسفه و اسرار حج، ص 194؛ حرمین شریفین، ص 148؛ قبل از حج بخوانید، ص 154؛ احکام حج و اسرار آن، ص 300؛ فرهنگنامه حج وعمره، دفتر دوم، ص 22)
«والمسجدالحرام الذی جعلناه للناس سواء العاکف فیه
و الباد» (حج 25)
در برخی منابع باب الحکمه.
در برخی منابع باب الزیاره.
کسی است که از نقاط دیگر به قصد حج آید و از اهل آن سامان نیست. (تفسیر نمونه؛ نهج البلاغه، ص 1053)
(رَّ) از نام های مدینه است به علت کثرت احسان آن نسبت به همه جهانیان به ویژه اهالی آن شهر، زیرا منبع اسرار و اشراق انوار و برکات نبویه است. (احکام حج و اسرار آن، ص 293؛ حرمین شریفین، ص 116؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 180)
بازاری بود در فاصله بین صفا و مروه که در این قسمت هروله صورت می گرفت. اما امروزه این بازار در تعمیرات و تغییراتی که سعودی ها در مسجدالحرام صورت دادند از بین رفته و دیگر وجود
ندارد.
(عُ) بازار بزرگی بود که در ایام جاهلیت سالی یک بار در ماه شوال یا به هنگام مراسم حج در ماه ذی قعده در بیابان وسیعی بین طایف و نخله و یا بین طایف و مکه برپا می شد. در این بازار مردم به داد و ستد می پرداختند و اشعار خویش را می خواندند و بریکدیگر مفاخره می کردند و آن گاه به اجرای مناسک حج می پرداختند و سپس متفرق می شدند.
(سَّ) از نام های مکه است به معنای درهم شکننده، چون در عهد عَمالیق و جُرهُم جبارانی در مکه فرود آمدند و هر کدام از آنان که قصد سویی نسبت به بیت الحرام کرد خداوند او را نابود ساخت. (تاریخ مکه، ص 27؛ حرمین شریفین، ص 14؛ میقات حج، ش 4، ص 141)
در اصطلاح حجاج به منطقه ای
در مدینه گفته می شد با نخلستان ها و استخرهای بزرگ با چاه های عمیق، و محصول عمده این محله خرما و میوه و سبزیجات است. شیعیان اثنا عشری و سادات در این جا زندگی می کنند.
(بَ) از نام های مدینه منوره است، و بحر اطلاقی است به سرزمین وسیع و نیز روستا. (میقات حج، ش 7، ص 160)
(بَ ر) از نام های مدینه منوره است، و بحره زمینی است که نسبت به اطرافش پست و یا دارای بوستان ها و نخلستان ها است. (لغت نامه؛ حرمین شریفین، ص 116؛ احکام حج و اسرار آن، ص 293)
(بُ حَ رِ) (بَ رِ) از نام های مدینه است، تصغیر (ک) بحر (میقات حج، ش 7، ص 160؛ حرمین شریفین، ص 116؛ لغت نامه)
(بَ) محلی است در 150 کیلومتری جاده قدیمی مدینه به مکه و 310 کیلومتری مکه و 45 کیلومتری دریای سرخ. (بدر امروزه در تقسیمات اداری عربستان سعودی در جنوب غربی مدینه شهری است دارای امارت و روستاهای متعددی تابع آن است و جزئی از منطقه امارت مدینه منوره به شمار می آید) وجه تسمیه «بدر» را به مناسبت نام شخصی گفته اند. بدر محل رویداد غزوه بدر و مدفن شهدای این نبرد است.
در جاهلیت سالی سه روز در بدر به هنگام حج بازاری تشکیل می شد و در این بازار اعراب ابتدا به معاملات و خرید و فروش اجناس دست می زدند و پس از آن به اجرای مراسم مذهبی خود می پرداختند.
در روز جمعه 17 رمضان سال دوم هجری غزوه بدر در اراضی بدر اتفاق افتاد که اولین
نبرد رسمی بین مسلمین و کفار قریش محسوب می شود. رهبری مشرکین در این جنگ با ابوسفیان بود. آنها 900 یا 950 تن بودند و 100 اسب و 700 شتر داشتند، اما مسلمین 313 تن بودند و 2 اسب داشتند. این جنگ با کشته شدن 70 تن از کفار و اسارت 70 تن از آنها و شهادت 14 تن از مسلمین به پیروزی سپاه اسلام انجامید.
در فاصله کمی از محل درگیری مسلمین و کفار، شهدای غزوه بدر مدفونند. مزار شهدای بدر (در چهار صد متری چاه های بدر) با دیواری محصور شده است. در دوران اخیر به علت تغییر مسیر و احداث بزرگراه مکه به مدینه این سرزمین از راه عمومی به کنار شده است و زائران بیت الله از زیارت شهدای بدر محروم گردیده اند.
(بُ) والبدان جعلناها لکم من شعائرالله (حج 36)
جمع بدنه است و بدنه از ماده بدن است و دلالت بر تنومندی دارد و مقصود قربانی حج است. شتر بزرگ و فربه و به قولی شتر و گاو که در مکه قربان کنند و ظاهراً شامل هر کشتاری که در حج کنند حتی فدا و کفاره. و در موارد متعدد از حیوانی که باید از باب کفاره احرام قربانی شود تعبیر به «بدنه» شده است. و از آن جا که چنین حیوانی (بزرگ و چاق و گوشت دار) برای مراسم قربانی و اطعام فقرا مناسب تر است مخصوصاً بر آن تکیه شده است. (تفسیر نمونه؛ لغات قرآن؛ لغت نامه؛ مجازات های مالی در حقوق اسلامی، ص 53)
(بَ دَ نَ) (ک) بدن
(تُ لْ اِ) شتری که قربان کند
آن که حج خود را تباه کرده است. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(بُ) مستحب است ریگ ها برای رمی جمرات برش باشد یعنی در آنها رنگ مختلف باشد. (حج البیت، ص 120)
(بُ طَ لِ) (1) (بُ طُ ل ّ) (2) (بَ طُ لِ) (3) کلاه درازی (که زی یهودیان) است و در ایام پیشین مواقع طواف به سر داشتند و پوشیدن آن هنگام طواف کعبه از مکروهات است. (توضیح مناسک حج، ص 79؛ حج و عمره، ص 188؛ لغت نامه)
(بُ قَ) پرده درِ کعبه را گویند. (سیری در اماکن سرزمین وحی، ص 102؛ میقات حج، ش 29، ص 109)
(بِ کِّ) از اسامی زمزم است. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 60)
(بَ رِّ)
نام زمزم است. به معنی پرمنفعت. (اعلاق النفیسه، ص 55؛ طبقات، ص 76)
نام مکه است به علت بلدالابرار بودن (تاریخ و آثار اسلامی، ص 37؛ میقات حج، ش 21، ص 123)
نام مدینه است. مقصود از آن زیادی برکات و فیضی است که شامل مردم مدینه منوره و همه مردم جهان می شود، از آن جا که سرچشمه اسرار معنوی و محل درخشش انوار الهی و برکات نبوی است (حرمین شریفین، ص 116؛ میقات حج، ش 7، ص 160)
یا (ک) اوطاس
(بَ سِ) از نام های مکه است. وجه تسمیه بساسه (از بس به معنی راندن) از آن جهت است که:
هر آن کس در آن جا پرهیزکار نبود شتران را بس بس می کرد. (لغت نامه)
چون هر وقت ظلم در آن می کردند هلاک می شدند. (ثواب اعمال حج، ص 71)
. آنها که قصد بی احترامی به کعبه را می کردند صاحب خانه آنها را رانده و هلاک می نمود مانند اصحاب فیل، و بعضی را آگاه می نمود مانند تبع اول. (میعادگاه عشاق، ص 124)
(بُ)
نام کوهی در عرفات (به زعم برخی)
نام وادیی است بین مدینه و جار
شهری است به حجاز. برخی از نام های مکه دانسته اند. (لغت نامه؛ میقات حج، ش 4، ص 46)
(بَ) پناهگاه محوطه ای است که اگر مقصر در آن وارد شود در امان است. مسافت وسیعی که شهر مکه در آن واقع شده و روضه نبوی بست هستند.
یعنی حرم کعبه (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
مسافت نسبتاً وسیعی است که شهر مکه در آن واقع شده (فقه فارسی با مدارک، ج 3، ص 31)
(بُ را) از نام های زمزم است. (الاعلاق النفیسه، ص 55؛ میقات حج، ش 10، ص 91)
(بَ) نام مکه. نام وادی مکه (لغت نامه)
(بُ طَ) نامی که خلیفه دوم بر تالاری وسیع نهاد که به هنگام توسعه مسجدالنبی در جانب شمال شرقی از
لغت نامه.
لغت نامه ذیل «برطل».
مبسوط در ترمینولوژی حقوق.
مسجد شریف نبوی بساخت (و آن را به ریگ های «عرصة الحمراء» فرش کردند) و مردم را گفت هر کس خواهد در امور دنیا صحبت کند به آن جا رود تا کسی در مسجد هیاهو نکند. (تعمیر و توسعه مسجد شریف نبوی، ص 102)
همان (ک) عرنه
همان (ک) وادی عقیق (1)
همان (ک) محسر
داخل و درون مکه (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(وَ جّ) شهر طایف است. (تعلیقات
و حواشی بر تجارب السلف، ص 42)
(بِ ثِ)
مکانی را گویند که سرپرست حجاج و دیگر مسئولین، در مکه و مدینه در آن جایند.
افرادی را گویند که در رابطه با امور حج از طرف رهبر و مراجع تقلید به عربستان روانه شده و دارای
مسئولیتی هستند.
(بَ قَ رِ) در مواردی از حیوانی که باید از باب کفاره احرام قربانی شود تعبیر به بقره (گاو) شده است. (مجازات های مالی در حقوق اسلامی، ص 54)
همان (ک) بقعه اهل بیت النبی
شهرت مقابر اهل بیت در بقیع که به صورت بقعه ای مرتفع مورد توجه و زیارت مسلمین بوده است. اصل بقعه ائمه اربعه از بناهای ناصربن المستضی (در قرن ششم) است. سعودی ها آن را تخریب کردند (مدینه شناسی، ج 1، ص 341؛ میقات حج، ش 16، ص 153) (ق)
(بَ) یا «جنة البقیع» شهرت گورستان مقدس و تاریخی مدینه است. مشهورترین قبرستان تاریخی جهان اسلام در قسمت شرق مدینه (و تقریباً در وسط شهر) و در فاصله حدود 200 متری شرق مسجدالنبی قرار دارد و محدود است از:
شمال به شارع ملک عبدالعزیز
شرق به شارع ستین (شارع ملک فیصل)
غرب به شارع ابوذر (مقابل مسجدالنبی)
جنوب به شارع باب العوالی (شارع امام علی)
از بقعه گرفته شده است، زیرا مقابر این قبرستان دارای بقعه بود.
مکان وسیعی را می گفتند که در آن درخت فراوان باشد (و یا ریشه آن باشد) و در این مکان درختان خاردار معروف به «غرقد» وجود داشت و لذا آن را بقیع الغرقد می گفتند.
این مکان که طی سال های متمادی در
خارج از یثرب واقع شده بود طبق نقل، قبرستان اهل یثرب بود و قبل از اسلام مردگان قبلایل در آن به خاک سپرده می شدند و پس از اسلام به مناسبت دفن جسد عثمان بن مظعون (در سال دوم هجری) در بقیع، به این مکان توجه شد و صرفاً برای دفن مردگان مسلمان اختصاص و مردگان غیر مسلمان در منطقه ای در سمت جنوب شرقی آن به خاک سپرده می شدند که «حش کوکب» نام داشت. (و باغی بود متعلق به مردی قدیمی به نام کوکب یا مردی از اصحاب به نام کوکب و یا زنی یهودیه به نام کوکب) تا این که به د ستور معاویة بن ابی سفیان باغ و دیوار را ویران ساختند و این قطعه زمین به بقیع متصل شد و به نقلی مروان آن را ضمیمه بقیع کرد.
این قبرستان که مدفن برخی از معصومین ( علیهم السلام) و بسیاری از مقربان الهی و شهدای صدر اسلام است از قداست خاصی برخوردار است. طبق روایت رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود کسی که در مقبره ما (بقیع) مدفون گردد از شفاعت من برخوردار خواهد شد و حضرت خود بر اهل بقیع سلام می فرستاد و برایشان طلب مغفرت می کرد و به زیارتشان می رفت.
. فرزندان پیامبر. قبور بنات النبی (حضرت زینب، حضرت ام کلثوم و حضرت رقیه) در قسمت غرب قبرستان و مزار حضرت ابراهیم در قسمت شمال قبرستان و مزار حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) به روایتی در محوطه قبور ائمه می باشد.
همسران پیامبر. قبور نه تن از ازواج النبی (زینب بنت جحش، زینب بنت خزیمه (1) صفیه، ام سلمه، ام حبیبه: حفصه، عایشه، سوده و جویره) در وسط این قبرستان (در قسمت غرب) واقع است (اگر چه تعداد آنها را دقیقاً مشخص ندانسته اند. بعضی از مورخان و محدثان پیشین نظرشان این است که چهار تن در این محل دفن شده اند.)
بستگان پیامبر. قبور منسوبین به رسول الله در نقاط مختلف بقیع واقع است، از جمله اند: عباس عموی
حضرت (در محوطه قبور ائمه)، صفیه و عاتکه عمه های حضرت، حلیمه سعدیه دایه حضرت، عقیل پسر عم حضرت (طبق نقلی)، عبدالله بن جعفر طیار فرزند پسر عم حضرت (طبق نقلی)، محمد حنفیه (طبق نقلی)، حضرت اسماعیل بن امام صادق (علیهما السلام)، حضرت فاطمه.
بنت اسد مادر حضرت امیر (به زعمی در محوطه قبور ائمه)، ام البنین همسر امیر (علیه السلام) و...
زیارت ائمه بقیع (و حضرت ابراهیم و حضرت فاطمه بنت اسد) مستحب مؤکد است و برای زیارت ایشان آدابی است (2) چون:
غسل
آهسته و آرام آمدن
با خضوع و خشوع آمدن
لباس های پاکیزه تر پوشیدن
عطر خوشبوتر استعمال کردن
در
ورود اذن دخول خواندن
در ورود ابتدا پای راست گذاشتن
بعد از ورود نماز زیارت به جای آوردن
دعاها و زیارت های وارده را خواندن
وقت زیارت صدای خود را بلند ننمودن
ثواب تلاوت قرآن مجید به روح مطهر هدیه کردن
به جهت گناهان خود توبه کردن و استغفار نمودن
سخنان بیهوده نگفتن و سخنان دنیایی را ترک کردن
محوطه حرم، قبور محوطه حرم در سمت غربی و منتهی الیه بقیع در زیر یک گنبد و دارای ضریح و صندوق زیبا بود. حرم مطهر هشت ضلعی و دارای دو درب بود اما صحن و سرا نداشت ولی دارای محراب بود. بنای اصلی گنبد و بارگاه حرم در قرن پنجم به دستور «مجدالملک براوستانی» صورت گرفت و تعمیرات چندی از جمله در قرن ششم به وسیله مستر شدبالله عباسی و در قرن هفتم به وسیله مستنصر بالله عباسی و در قرن سیزدهم قمری به دستور سلطان محمود عثمانی در آن انجام پذیرفت، اما وهابیون در شوال سال 1344 هجری قمری آن را تخریب کردند. (3)
برخی به جای او از میمونه یاد کرده اند در حالی که برخی قبر میمونه را در سَرِف می دانند.
متأسفانه آل سعود درِ بقیع را به روی زائران بسته اند و از سال 1365 شمسی برای ساعاتی آن را می گشایند و زنان نیز از ورود محرومند.
در بقیع برخی از قبور رواق و قبه و گنبدهای بزرگ و ضریح های آهنی یا مسی یا نقره ای داشتند و بسیاری از قبور نیز دارای کتیبه و سنگ نوشته هایی بودند که نام و نشان صاحبان قبر
را مشخص می نمود اما متأسفانه وهابیون برپایه معتقدات بی اساس خود با جسارت نسبت به قبور مقدس بقیع و سایر بقاع آن هرگونه اثر و نشانی را تحت عنوان شرک و بدعت تخریب کرده اند که از جمله است:
الف بقعه ائمه اربعه (بقعه اهل بیت النبی)
ب قبة الزوجات (گنبد و بارگاه همسران نبی)
ج قبة بنات الرسول (گنبد و بارگاه دختران رسول الله)
د قبة الاحزان (قبة الحزن، گنبدی که بر بیت الاحزان بود)
ه قبة العباسیه (قبة العباس عم النبی بر مزار عباس عموی پیامبر)
روحاء، قسمتی در بخش میانی بقیع است که قبر حضرت ابراهیم فرزند رسول الله و قبر عثمان بن مظعون در آن واقع است و وجه تسمیه روحا (به معنی جایگاه انبساط) از بیان حضرت رسول بود که هنگام دفن عثمان بن مظعون فرمودند: «هذه الروحاء».
شهداء الجنه، قبور شهیدانی است که در قسمت شمالی بقیع مدفونند و دیوار کوتاهی در اطراف آرامگاه آنها کشیده شده بود. این شهیدان عبارت بودند از شهدای احد (یعنی آن دسته از شهیدان غزوه احد که در مدینه به خاک سپرده شدند) و شهدای حره (آنان که واقعه حره در سال 62 یا 63 هجری توسط سپاه یزیدبن معاویه به فرماندهی مسلم بن عقبه در مدینه به شهادت رسیدند).
بقیع العمات، مقابر عمه های رسول الله (صفیه و عاتکه) است واقع در شمال (غربی) بقیع که ابتدا به عنوان جزئی از بقیع الغرقد به وسیله دیواری از آن جدا بود ولی بعداً این دیوار برداشته شد و به صورت یک قبرستان در آمد، اما این را نیز نوشته
اند که در این محل تنها «صفیه» مدفون است و تا نیمه قرن سیزدهم نه هیچ یک از نویسندگان از عاتکه یاد کرده اند و نه تعبیر بقیع العمات را آورده اند (و این خود حاکی از آن است که قبر دوم متعلق به هر کسی که باشد پس از این تاریخ به وجود آمده) و اصولاً از نظر تاریخی هجرت عاتکه به مدینه معلوم نیست.
(خَ) موضعی است در مدینه، عامه کشتگان احد در این مکان به خاک سپرده شدند. (لغت نامه)
(عَ مَ) شهرت مقابر عمه های پیامبر اکرم واقع در شمال غربی قبرستان (ک) بقیع
(غَ قَ) همان قبرستان (ک) بقیع
(مُصَ لاّ) موضعی در مدینه که طبق نقل رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) در آن جا
نماز عید به جای آوردند. (1)
(بَ کَّ) «ان اول بیت وضع للناس للّذی ببکة مبارکا و هدی للعالمین» (آل عمران 97)
به اختلاف نقل: از نام های مکه است. همان مکه است (میم بدل به با شده. حجر است. محل حجر است. کعبه است. محل کعبه است. مطاف است. ساحت میان دو کوه و ساخت مسجدالحرام است.
تمام
منطقه حرم است.
مبارک بودن بکه
مبارک، نمو یافتن و زیاد شدن پیوسته خیرات و طاعات و عبادات در بکه است، یعنی طاعات و عباداتی که در آن جا به جای آورده می شود ثوابی فزون تر دارد. یا بقاء و دوام و ثبوت دایمی خیرات و عبادات و طاعات در بکه است یعنی هیچ گاه از عبادت کنندگان خالی نیست و یا هیچ گاه از توجه نمازگزاران گوشه ای از این جهان پهناور منفک و جدا نیست.
وجه تسمیه بکه
از «بکاء» (گریه) است، به جهت گریه کردن مردم در مکه
الف بقعه ائمه اربعه (بقعه اهل بیت النبی)
ب قبة الزوجات (گنبد و بارگاه همسران نبی)
ج قبة بنات الرسول (گنبد و بارگاه دختران رسول الله)
د قبة الاحزان (قبة الحزن، گنبدی که بر بیت الاحزان بود)
ه قبة العباسیه (قبة العباس عم النبی بر مزار عباس عموی پیامبر)
در داخل و اطراف کعبه.
از «تباک» (ازدحام و راندن) است، به جهت ازدحام جمعیت در جایگاه کعبه و در هنگام طواف.
از «بک» (شکستن) است، به جهت شکسته شدن غرور و نخوت مغروران و گردنکشان و شکسته شدن ستمکاران در مکه. (الاتقان، ج 2، ص 451 و 454؛ دائرة الفرائد؛ تفسیر نمونه؛ مجمع البیان؛ تاریخ مکه، ص 21، 42 الی 44؛ میقات حج، ش 2، ص 210، ش 4، ص 136)
(بِ دُ لْ عَ رَ) یا جزیرة
العرب، نامی است که عرب از همان اوان ظهور اسلام سرزمین مسکونی خویش را بدان می خواند. (کعبه، ص 3)
(بَ) سرزمین سنگفرش شده.
از اسامی مدینه است چون زمینش مفروش بود. (حرمین شریفین، ص 116؛ احکام حج و اسرار آن، ص 293)
موضع خاصی است در مدینه مابین مسجد نبوی و بازار که در آن سنگ ها گسترده اند. (لغت نامه؛ میقات حج، ش 7، ص 161)
(بَ طِ ءِ حَ) همان (ک) حجرالسماق
(بَ لَ) لااقسم بهذاالبلد و انت حل بهذا البلد (بلد 1 و 2)
از نام های مکه است (تفسیر نمونه؛ تاریخ مکه، ص 5؛ فرهنگ جامع)
از نام های مدینه است. (حرمین شریفین، ص 116؛ میقات حج، ش 7، ص 161)
(اِ) اقامتگاه شخص، در باب حج از آن یاد کرده اند. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(مِ) و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا بلداً آمنا (بقره 126)
مکه است که حضرت ابراهیم (علیه السلام) بعد از بنای کعبه امنیت آن را از خداوند در خواست نمود و خدا دعای او از اجابت کرد و آن را یک مرکز امن قرار داد که هم مایه آرامش روح و امنیت اجتماعی مردم است که به سوی آن می آیند و هم از نظر قوانین مذهبی امنیت آن، آن چنان محترم
شمرده شده که هرگونه جنگ و مبارزه در آن ممنوع است و افراد انسانی که به آن پناه می برند در امان هستند و حتی حیوانات این سرزمین از هر نظر باید در امنیت باشند و کسی مزاحم آنها نشود. (تفسیر نمونه)
(بَ لَ دُ لاّ) نام
مکه است چون شهر خداست (میقات حج، ش 4، ص 147)
از نام های مکه است (تاریخ و آثار اسلامی، ص 36)
(لْ اَ) و هذاالبلد الامین (تین 3)
شهر امن، کنایه از مکه معظمه است که حتی در عصر جاهلیت به عنوان منطقه امن و حرم خدا شمرده می شده و کسی در آن جاحق تعرض به دیگری نداشت حتی مجرمان و قاتلان وقتی به آن سرزمین می رسیدند در امنیت بودند. در اسلام این سرزمین اهمیت فوق العاده ای دارد. در این جا حیوانات و درختان و پرندگان تا چه رسد به انسان از امنیت خاصی برخوردار می باشند. منشأ امنیت این شهر کعبه و مناسک آن است که هسته مرکزی و اولین بنا و اجتماع آن بوده است. کعبه با آداب و احکامش صورت تمثل و تبلور یافته توحید حضرت ابراهیم (علیه السلام) را شرح و بیان نموده تا از این طریق مردم حق جو به یکتایی ذات و صفات و اراده خداوند ایمان آرند و دعوت حضرت ابراهیم (علیه السلام) را لبیک گویند و فقط محکوم حکم و مجری اراده و احکام او که همان عدل و خیر است گردند. همین توحید فکری و عملی مبدأ تشریع و تنظیم و تشخیص حقوق و حدود همه جانبه و عادلانه و یکسان و موجب امنیت فردی و اجتماعی است. (تفسیر نمونه؛ فرهنگ پرتوی از قرآن)
(لْ حَ) مکه است. به واسطه آن که:
محل نقص و کم شدن گناه یا فانی شدن آن است.
هر کس قصد آن کند، از روی ظلم و عدوان هلاک می گردد.
ایمن است و
مردم در آن مأمون می باشند. (شرح
اربعین، ص 251؛ میقات حج، ش 4، ص 147)
از نام های مدینه است. (میقات حج، ش 7، ص 161)
(لْ مَ جِ) مدینه منوره را بلدالمساجد می شناسند (همشهری، ویژنامه 75/9/20، ص 7)
(نِّ) محلی که نذر حج کردن در آن شده باشد. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(لْ یَ) محلی که در آن جا برای حج کردن مستطیع شده باشند. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
مکه معظمه را گویند. (تفسیر نمونه؛ دائرة الفرائد)
(تُ لْ مَ قِ) مکه را گویند چون حضرت ابراهیم (علیه السلام) اهل مکه را دعا کرد به «و ارزق اهله من الثمرات» (میقات حج، ش 21، ص 123)
(شَ بِ) خاندانی در مقام (ک) سدانت
(بَ رِ) همان (ک) حده (سفرنامه مکه ص 246).
(بَ) نامی است در قرآن برای کعبه.
ولله علی الناس حجّ البیت (آل عمران 97)
و اذا جعلنا البیت مثابة للناس (بقره 125)
ان اول بیت وضع للناس ببکّة مبارکاً (آل عمران 96)
(اَ بِ نَّ) همان (ک) دارالنابغه
حجر است در روایات از امام صادق (علیه السلام): «الحجر بیت اسماعیل» (میقات حج ش 9 ص 128)
(بَ تُ لْ اَ) و یا «بیت الحزن» شهرت مکانی است در مدینه به جهت آن که محل اظهار حزن و اندوه حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) در فراق پدر و شِکوه از اوضاع زمانه بوده است. مورخان و سیاحان مدینه از «بیت الحزن» به عنوان یکی از بقاع و اماکن زیارتی یاد نموده اند. اما در تعیین مکان این نقطه تاریخی اختلاف شده (که این خود سند دیگری است
بر استبداد رفته بر اهل بیت وحی). به نقل برخی «بیت الاحزان» در خارج مدینه و در سمت مشرق بقیع بوده است که با گسترش شهر مدینه در داخل شهر واقع شد (و سپس در این اواخر در توسعه های ساختمانی شهر مدینه، آثار این مکان از بین رفته است) اما برای این نظر که «بیت الاحزان» در خارج مدینه بوده مأخذ و مستندی از قرون گذشته وجود ندارد و به نقل بسیاری «بیت الحزن» در داخل مدینه و در بقیع و در مجاورت قبور ائمه و یا نزدیک قبر حضرت ابراهیم (علیه السلام) بوده و در دوران عثمانی ضریح کوچکی داشته که احتمالاً وهابیون آن را همانند رواق و بارگاه سایر قبور بقیع تخریب نموده اند (طبق نقلی در سال 1344 قمری به امر ملک عبدالعزیز منهدم گردید).
عمر بن شبه نمیری (متولد 173 متوفی 262 هجری) از گفتارش در «تاریخ المدینه» (که قدیمی ترین تاریخ موجود درباره مدینه است) درباره بقیع دو مطلب به وضوح به دست می آید. یکی این که بیت الاحزان تا سال 61 هجری مانند حال حیات حضرت زهرا (علیها السلام) به صورت خیمه و چادر و محلی بوده است معین و مشخص و حضرت امام حسین (علیه السلام) بر حفظ آن عنایت و اهتمام داشت و دیگر این که بیت الاحزان پس از این دوران و در اواخر قرن دوم و اوائل قرن سوم دارای ساختمان بوده است.
ابن جبیر (متولد 540 متوفی 614 هجری) سیاح معروف عرب که مدینه و بقیع را زیارت کرده در سفرنامه خود ضمن توضیح بقیع می گوید: «خانه ای است
منسوب به فاطمه (علیها السلام) دختر پیامبر ( صلی الله علیه وآله وسلم) که به بیت الحزن معروف است و گویند همین خانه است که آن بانو (علیها السلام) در سوگ رحلت پدر خود مصطفی ( صلی الله علیه وآله وسلم) در آن مأوا گرفت و دیری ملازم آن خانه شد و به اندوه دایم نشست».
سمهودی (متولد 844، متوفی 911 هجری) مورخ مشهور مصر بیت الاحزان را در بقیع می داند.
فرهاد میرزا (معتمد السلطنه) در آخر قرن سیزدهم هجری و ابراهیم رفعت پاشا امیرالحاج مصری در اوایل 14 هجری قمری از بیت الاحزان در بقیع یاد کرده اند.
(میقات حج، ش، ص 121 و 126؛ راهنمای حرمین شریفین، ج 5، ص 168؛ تاریخ و آثار اسلامی؛ سیری در اماکن سرزمین وحی، ص 50؛ سفرنامه ابن جبیر، ص 245)
(لْ اَ قَ) همان (ک) دارالارقم
(لْ اِ) همان (ک) دارالارقم
(لاّ) کعبه و از مشهورترین نام های آن می باشد و نشانه ای از شرافت این خانه است که به خداوند منتسب شده (لغت نامه؛ و...)
کعبه را گویند.
(لْ حَ) جعل الله الکعبه البیت الحرام (مائده 97)
کعبه است به جهت بزرگداشت حرمت آن.
کعبه است به جهت حرمت شکار حیوانات و قطع اشجار آن.
کعبه است به جهت حرام بودن داخل شدن مشرکین در آن. (مجمع البیان، ج 2، ص 38؛ ج 7 ص 186)
(لْ حَ رَ) بیت الحرام. بیت الله (لغت نامه) (ل)
(لْ حَ زَ) (1) (لْ حُ) (2) همان (ک) بیت الاحزان (لغت نامه؛ مدینه شناسی، ج 1، ص 394)
(دُّ) مکه معظمه
(فرهنگ آنندراج)
(رَّ) از اسامی مدینه است (حرمین شریفین، ص 116)
(شَِ) شهرت خاندان شیخ محمد بن عبدالوهاب مؤسس فرقه وهابیه. (فرقه وهابیه، ص 30)
(صَّ لا) شبستان مسجد پیغمبر که محراب و منبر رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) در آن جا است. (در راه خانه خدا، ص 188)
(ضُّ) به روایتی خانه ای بود در موضع خانه کعبه و ملائکه طواف آن می کردند و چون حضرت آدم (علیه السلام) به زمین هبوط نمود مأمور حج و طواف آن شد و در زمان طوفان آن را به آسمان چهارم بردند (منهج الصادقین، ج 2، ص 277).
(لْ عَ) ولیطوفوا بالبیت العتیق (حج 29)
کعبه است، به جهت کرامت و شرافت، چون هر چیز مکرم و زیبا را عتیق می نامند و کعبه هم این دو مزیت را دارد.
کعبه است، به جهت قدمت (عتیق). کعبه نخستین خانه ای است که برای پرستش خداوند در زمین بنا شد و قدیمی ترین کانون توحید است.
کعبه است، به جهت آزادی (3) (عتیق) و کعبه آزاد است از ملک مردم (و در هیچ زمانی جز خدا مالکی نداشته است) یا از تسلط جباران یا از غرق گردیدن در طوفان (که به آسمان برده شد) یا این که زیارت کننده آن از آتش جهنم آزاد است. (مجمع البیان؛ تفسیر نمونه؛ قصص قرآن؛ تاریخ مکه، ص 26؛ راهنمای حرمین شریفین، ج 1، ص 157)
(لْ عَ) کنایه از مکه معظمه است. (فرهنگ آنندراج)
(لْ مَ) و البیت المعمور (طور 4)
خانه کعبه است که با انجام حج آباد است.
حقیقت مثالی
کعبه است در عوالم غیبی (خانه ای در آسمان است برابر کعبه) و آن مسجد ملائکه
است.
در مراسم حج شب به سر بردن در
ضبط سفرنامه ابن جبیر، ص 245.
ضبط لغت نامه.
کعبه آزاد و مستقل و تملک ناپذیر است و هیچ شخصی و دولت و مرجع بین المللی نمی تواند و حق هم ندارد که برای کعبه تعیین تکلیف کند. حق و تکلیف کعبه را فقط و فقط اسلام معین کرده است و بس.
مشعر الحرام است (ک) وقوف در مشعر.
در مراسم حج شب به سر بردن در منی است (ک) وقوف در منی.
(بَ یْ) تلی است در یک میلی مسجد شجره. مردانی که محرم هستند هنگام عبور از این محل مستحب است صدا را به تلبیه (لبیک) بلند کنند. و از امام صادق (علیه السلام) روایت است که اگر سواری، از بیداء آواز تلبیه را بلند کن. (فقه فارسی با مدارک، ص 90؛ گزیده از مسائل و فرهنگنامه حج، ص 57)
(بَ نُ لْ اِ مَ) فاصله بین دو احرام حج (یعنی احرام عمره تمتع و احرام حج تمتع) را گویند که طی آن اعمالی مثل سر تراشیدن، عمره مفرده، بیرون رفتن از مکه، صید در حرم (همیشه) کندن درخت و گیاه حرم (همیشه) جایز نیست. (میقات حج، ش 12، ص 73)
(حَ رَ مَ) میان دو حرم (لغت نامه)
(پَ دِ) «حجاب البیت»، «کسوت کعبه»، «جامعه کعبه»، «ستار کعبه»، «پیراهن کعبه»، پوشش (روپوش) قسمت خارجی کعبه را گویند، و در این که اول بار چه کسی درصد پوشانیدن کعبه برآمد و جنس پوشش چه بود اختلاف زیادی وجود دارد و از کسانی چون حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل و حضرت هاجر و عدنان (علیه السلام) نام برده اند. بر اساس روایتی، حضرت آدم (علیه السلام) که اساس خانه کعبه را نهاد آن را با پیراهن مویی پوشانید و حضرت ابراهیم (علیه السلام) پیراهن کعبه را از بافته خرما بساخت و حضرت سلیمان (علیه السلام) با پارچه قطبی پیراهنش کرد. اما سابقه تاریخی پوشش کعبه طبق نظر مورخان:
ارزش کعبه توسط دو تن از کاهنان، با ایمان و احترام به مکه وارد شد). تبع اول بار کعبه را به طور کامل با پارچه ضخیمی (به نام پلاس) و بعد با پارچه های بهتری (به نام های مَعافِر ملاء وصائل رَیْطَه) پوشانید (و به این نحو پوشانیدن کعبه مورد پیروی جانشینان تبع و مردم قرار گرفت.) به زعمی نیز عدنان (جد بیستم پیامبر اسلام) اولین کسی است که کعبه را پوشانید. به نظر می رسد که بعد از تبع کعبه پوشانیده نشد تا زمان عدنان (البته اگر از لحاظ زمانی عدنان بعد از تبع بوده باشد) و چون عدنان پس از گذشت مدت زیادی برای کعبه پوششی آماده کرد لذا او را نخستین کسی دانسته اند که کعبه را پوشش نمود.
توسط آنها صورت می گرفت تا این که قُصَی بن کِلاب برای تهیه پیراهن کعبه برای قبایل سهمی قرار داد تا کعبه با هزینه عموم مردم پوشانده شود و لذا پوشش زمان قریش را عدل می نامیدند (و یا این که ابوربیعة بن مغیره به دلیل تجارت با یمن به درجه ای از ثروت رسید که به قریش گفت سالی خود به تنهایی پوشش کعبه را به عهده می گیرم و سالی دیگر شما همگی آن را بپوشانید و از آن پس تا زنده بود با پارچه حبری یمنی بسیار نیکویی کعبه را
می پوشانید و قریش او را عدل نام نهاد). در دوران جاهلیت و پیش از اسلام خالد بن جعفر کلاب را نخستین کسی می دانند که کعبه را با دیباج (پارچه ابریشمی) پوشانید و از «نُتَیلَه» مادر عباس بن عبدالمطلب به عنوان نخستین زنی یاد می کنند که به علت نذرش (در پیدا کردن کودک گمشده اش عباس) کعبه را (با دیباج) پوشانید.
صدر اسلام. در عصر اسلام اولین کسی که به کعبه کسوه کرد خود پیامبر اسلام ( صلی الله علیه وآله وسلم) بود که بعد از فتح مکه کعبه را (با هزینه بیت المال) با پارچه یمانی پوشاند و ابوبکر نیز جامه قباطی (نوعی پارچه مصری) بر کعبه قرار داد. در زمان عمر، پرده کعبه از جنس قباطی بود. او به عامل خود در مصر نوشت که کسوه کعبه در آن جا بافته شود. نوشته اند او همه ساله پرده ای نو دستور می داد و پرده قدیمی در قطعات کوچکی میان حاجیان تقسیم می شد. در زمان عثمان کسوه از جنس قباطی و گاهی از برد یمانی بود تا این که در یکی از سال ها به جامه قباطی اکتفا نکرد و جامه دیگری از برد یمانی بر آن پوشانید (و لذا او را نخستین کسی می دانند که در اسلام دو جامه یکی بر دیگری بر کعبه قرار داد.) در زمان حضرت علی امیر مؤمنان طبق روایتی از امام صادق (علیهما السلام) کسوه بیت همه ساله از عراق فرستاده می شد.
عهد امویان. معاویه ابتدا پرده ای از کتان و حریر بیاویخت و بعداً با پارچه های یمانی راه
راه پوشش نمود. نوشته اند او نخستین کسی است که جامه کعبه را در سال دو بار تعویض نمود. جامه قباطی (در پایان ماه رمضان) و جامه دیبا (در روز عاشورا) بر کعبه می پوشانید و دیگر خلفای اموی نیز کعبه را با پارچه های قباطی و دیبا می پوشانیدند.
شمارش کرده و از این گفته چنین بر می آید که در یک سال بیش از یک جامه و گاه تا چهار جامه بر کعبه پوشانده می شد. از هنگامی که دولت عباسیان روبه ضعف نهاد جامه کعبه از سوی حکام و فرمانداران و پادشاهان همچنان ارسال می گردید. (گاه از سوی مصر، گاه از یمن، گاه از ایران) و در اوج رقابت خلفای عباسی و فاطمی نمایندگان رسمی آنها در حج، گاه در آن واحد پرده های خود را بر کعبه می آویختند. در سال 532 هجری چون از سوی کشورهای اسلامی پرده ای برای کعبه فرستاده نشد، بازرگانی ایرانی الاصل به نام شیخ ابوالقاسم را مشت، کعبه را با جامه ای حبری (و جز آن) پوشانید. ناصرالدین الله عباسی (573
در مصر جهت تهیه پرده کعبه (و پرده حجره نبوی) وقف نمود و سلاطین ممالیک از آغاز این وقف همواره جامه سیاهی را ویژه کعبه در هر سال ارسال می داشتند و آخرین جامه کعبه دوران ممالیک از سوی اشرف طومان بای (در 922 هجری) فرستاده شد.
عهد عثمانیان. با تسلط عثمانی ها بر حجاز و مصر (از قرن دهم هجری) تهیه کسوه انحصاری آنان گردید. در دوران عثمانی ها پرده کعبه در مصر از حریر و دیباج (و معمولاً به رنگ سیاه) تهیه می گردید. سلطان سلیم عثمانی با استیلا بر مصر نخستین سلطان عثمانی است که جامه کعبه را (در مصر) تهیه و ارسال داشت (به سال 923 هجری) و سلطان سلیمان قانونی (در سال 947 هجری) هفت دهکده مصری را خریداری و وقف تهیه پرده کعبه (و پرده حجری نبوی) نمود (و به این ترتیب بر سه دهکده وقف شده قبلی توسط ملک صالح اسماعیلی از ممالیک مصر برای تهیه پرده، هفت دهکده افزوده شد) (2) جامه کعبه در طول دوران عثمانی از محل در آمد اوقاف یاد شده همه از مصر با تشریفات خاصی به مکه حمل می شد (جز در طول سال های 1213 الی 1215 که مصر توسط فرانسویان تصرف شده بود.)
عهد سعودی ها. با تسلط آل سعود بر عربستان پرده کعبه همچنان در مصر ساخته می شد و به مکه حمل می گردید تا این که در اواخر قرن چهاردهم هجری کسوه کعبه در خود مکه (از حریر طبیعی مشکلی) بافته شده و هر ساله تعویض می گردد. با این ترتیب از آن جا که
بافتن پرده کعبه از نظر سیاسی بسیار اهمیت داشته (و برای بافنده آن مایه افتخار می باشد) دولت سعودی کوشید تا خود این کار را انجام داده و به این وسیله نفوذ سایر دولت ها را در زمینه امور دینی قطع کند؛ پس عبدالعزیز سعودی در سال 1346 هجری قمری فرمان داد تا کارگاه ویژه ای برای تهیه و بافت جامه کعبه مشرفه احداث گردد و بی درنگ کار احداث آن در ماه محرم همان سال (در محله اجیاد مکه) آغاز شد و در ماه رجب پایان یافت و از هند بافندگانی آوردند و به این ترتیب در این کارگاه، جامه کعبه به وسیله عرب ها و هندی ها بافته می شد و همه ساله یک پوشش تهیه می گردید تا این که در سال 1352 هجری قمری نخستین جامه کعبه فقط به وسیله خود عرب ها بافته شد. کارگاه جامه بافی اجیاد همچنان تا سال 1358 هجری قمری به فعالیت خویش ادامه داد تا این که براساس یادداشت تفاهمی میان دو دولت مصر و سعودی در این سال، مصر ارسال جامه به کعبه معظمه را از سرگرفت. این وضع همچنان تا سال 1381 هجری قمری ادامه یافت. عربستان در این سال مانع از پیاده شدن جامه از کشتی شد و خود در سال 1382 هجری قمری اقدام به بازگشایی کارگاه جامه بافی در جایگاه تازه ای به نام «جروَل» در مکه
بَ بَ (ضبط دایرة المعارف فارسی) بِ بَ (ضبط لغت نامه، ذیل طاهر بیبرس) بَ (ضبط لغت نامه، ذیل بیبرس بدون اشاره به تلفظ حرف بعد) بَ بُ (منبع دیگر).
سلاطین
مصری (ممالیک) و سلاطین عثمانی هنگام به سلطنت رسیدن جامه ویژه ای (به رنگ سرخ) برای درون کعبه ارسال می کردند. به نظر می رسد اولین بار در دوران عباسی از جامه درونی کعبه (در سفرنامه ابن جبیر به سال 579 هجری) سخن به میان آمده و شاید به وسیله ناصرلدین الله عباسی جامه درون کعبه قرار داده شده باشد که به سال 573 هجری خلافت را به دست گرفت. و شاید از پادشاهان عثمانی هیچ کس پیش از سلطان سلیمان جامه ای درون کعبه قرار نداده است.
مکرمه نمود.
این کارگاه تا سال 1397 هجری قمری به ساخت جامه کعبه مشرفه می پرداخت که در این سال ساختمان کارگاه جدید در منطقه «ام الجود» واقع در مکه مکرمه آغاز به فعالیت نمود و از آن زمان تاکنون این کارگاه به فعالیت در زمینه تهیه و ساخت جامه کعبه مشغول است.
مشخصات پرده
پرده حالیه کعبه تا پایین دیوار خانه می رسد و در آن جا با حلقه ها به شاذروان بسته می شود (اما در مراسم حج مقداری از پیراهن کعبه را از پایین لوله کرده و بالا می زنند تا در دسترس حجاج قرار نگیرد). این پرده هر ساله در روز نهم (یا دهم) ذی حجه طی مراسم و تشریفات با حضور پادشاه کشور و نمایندگان رسمی دیگر کشورهای اسلامی تعویض می گردد و بنی شیبه (کلیدداران کعبه) تحت نظارت حکومت، پرده تعویض شده را میان خود تقسیم می کنند و برخی از آنان سهم خود را به افراد و طبقات خاص و دوستان خود در داخل و خارج کشور هدیه می دهند.
و اما از جمله ویژگی های پرده حالیه کعبه این که:
جنس آن از ابریشم ضخیم است و به رنگ سیاه (و آستری پرده به رنگ غیر سیاه است).
در کل از 54 قطعه ترکیب یافته که طول هر قطعه 14 متر و عرض آن 95 سانتی متر است و مساحت کلی آن به 2650 متر مربع بالغ می گردد.
در حد یک سوم بالای پرده، کمربند مانندی (حزام) است که از 16 قطعه ترکیب یافته با عرض 95 سانتیمتر و طول 47 متر و محیط آن 45 متر می باشد.
پرده درِ کعبه موسوم به برقع (چه ساخته مصر چه ساخت عربستان) از چهار قطعه متصل به هم تشکیل شده به ارتفاع 6/5 متر و عرض 3/5 متر. لیکن در دوران اخیر قطعه پنجمی را در پایین پرده قرار داده و عبارت اهدا را بر روی آن نقش کرده اند به طوری که با پیوستن قطعه پنجم اکنون طول پرده 7/5 متر و عرض آن به 4 متر رسیده است.
روی جامه کعبه کلمات «لا اله الا الله، محمد رسول الله» (در میان مربع ها) با رشته های ابریشمی بافته شده و در کنار راست و کنار چپ آن لفظ «جل جلاله» نقش گردیده است و در خالیگاه آن لفظ «یا الله» منقوش می باشد. روی کمربند پرده در قسمت شمالی عبارت «هذه السکوة صنعت فی مکة المکرمه بامر خادم الحرمین الشریفین» درج گردیده است و در قسمت های دیگر کمربند (حزام) آیاتی از قرآن کریم با رشته های نقره ای طلا فام نقش بسته است. در روی پره
درب کعبه آیاتی از قرآن کریم به اشکال گرد و مربع با رشته های طلا فام (نخ نقره مطلا) نوشته شده است.
فضیلت پرده
در روایات منقول از اهل بیت بوسیدن آن مستحب شمرده است.
در روایات منقول از اهل بیت، به گرفتن پرده کعبه و تضرع و دعا در این حال به درگاه خداوند تصریح
گردیده است.
حوادث پرده اشتیاق به پوشانیدن کعبه در میان سلاطین حوادث خواندنی را ایجاد کرده است، از جمله این که در سال 751 هجری «ملک مجاهد» پادشاه یمن تصمیم گرفت تا جامه مصری کعبه را برداشته و جامه دیگری را (که نام او بر آن بود) برخانه بپوشاند، و لذا هنگام وقوف در عرفات جنگی میان او و «امیر طاز» (امیر الحاج محمل مصری) در گرفت که منجر به پیروزی امیرالحاج مصر شد و او «امیر مجاهد» را زنجیر بسته به قاهره برد. اما سلطان «ناصر حسن» وی را از زنجیر آزاد کرد و بااحترام فراوان به همراه «امیر قشتمر منصوری» به کشور خویش روانه ساخت.
در ینبع «ملک مجاهد» قصد کشتن امیر همراه خود را کرد، ولی امیر ینبع او را به زنجیر درآورد و در اختیار «امیر قشتمر» قرار داد و بار دیگر به قاهره برده شد. سلطان با آگاهی از جریان بر «ملک مجاهد» غضب کرد و فرمان داد تا در مرز اسکندریه زندانی اش کنند. هم
چنین در سال 838 هجری «شاهرخ میرزا» حاکم شیراز از «اشرف بَرْسبای» پادشاه مصر تقاضا کرد تا کعبه را از درون یا بیرون جامه کند و چون تقاضایش پذیرفته نشد، بدین صورت تجدید تقاضا کرد که به علت نذری که نموده است درخواست دارد جامه را ابتدا به مصر ارسال کرده و آنها از سوی خود جامه را به مکه برند و کعبه را حتی برای یک روز به وسیله آن پوشش دهند.
«اشرف بَرْسبای» مطلب را با علما در میان گذارد. برخی از دادن پاسخ خودداری کردند و برخی دیگر از بیم ایجاد فتنه نظر دادند تا تقاضای «شاهرخ میرزا» عملی نشود و این مطلب عملی نشد، تا این که در سال 848 هجری «شاهرخ میرزا» از «ظاهر چَقْمَق» (1) جقمق) (2) شاه مصر درخواست نمود که جامه کعبه را در آن سال برعهده گیرد و چون ظاهر پذیرفت، شاهرخ میرزا جامه کعبه را به مصر گسیل داشت و از آن جا به همراه کاروان محمل مصری به مکه روانه شد و در روز عید قربان درون کعبه را با آن جامه پوشش دادند، زیرا سلطان «ظاهر چقمق» (جقمق) اجازه نداد تا جامه ارسالی «شاهرخ میرزا» بر روی کعبه قرار داده شود، تا این که در رمضان سال 856 هجری به فرمان سلطان جامه درونی کعبه (ارسالی شاهرخ میرزا) را برداشتند و کعبه را بدان پوشش دادند.
(میقات حج، ش 12، ص 84 الی 99؛ ش 15، ص 85 الی 90؛ ش 16، ص 175؛ ش 17، ص 122 الی 124؛ ش 25، ص 84 الی 95؛ ش 26، ص 114 الی 122؛ ش
27، ص 56 الی 65؛ ش 28، ص 75 و 76؛ ش 31، ص 117؛ ش 38، ص 100؛ ش 37، ص 124؛ درس هایی از تاریخ تحلیلی اسلام، ج 2، ص 116؛ حج و انقلاب اسلامی، ص 78؛ قبل از حج بخوانید، ص 95؛ میعادگاه عشاق، ص 175؛ سیری در اماکن وحی، ص 102؛ حرمین شریفین، ص 60 و 90؛ احکام حج و اسرار آن، ص 106؛ اعلام قرآن، ص 257 و 258؛ تاریخ مکه ص 59 ش 38 ص 100).
آخر مدینه، مدینه بعد، مدینه آخر، واژه هایی هستند که در سنوات اخیر در ایران در مورد آن دسته از زائران (ایرانی) عازم مراسم حج به کار می رود که بعد از ورود به جده (حدود اوایل ذی حجه) ابتدا به مکه معظمه مشرف شده و بعد از اتمام حج به مدینه منوره غزیمت می نمایند و توفیق زیارت معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) را می یابند. روایات تقدم زیارت کعبه را افضل شمرده، و از حضرت رسول ( صلی الله علیه وآله وسلم) نقل شده که «حج خودتان را به زیارت ما ختم کامل گردانید».
دبر الکعبه. آن قسمت از پشت خانه (درست پشت باب کعبه) که برای حضرت فاطمه بنت اسد به امر خدای تعالی شکافته شد. (حج البیت، ص 148)
آن جا که در مراسم حج و عمره نماز طواف به جای آورند.
(پَ) نام پارچه ای از پشم ضخیم که اسعد ابوکرب پادشاه حمیر دو قرن قبل از هجرت کعبه را به آن پوشانید. (حرمین شریفین، ص 90)
(جَ مَ) پلی است در سرزمین منی بر فراز سه جمره
که توسط سعودی ها جهت تردد حجاج و کم کردن فشار جمعیت به هنگام رمی جمرات ساخته شد. ساختمان این پل طویل بدون پله از سطح زمین به صورت قوسی شکل به نحوی است که جمره ها از فراز آن قابل مشاهده است و بسیاری از حجاج اهل سنت از آن جا جمرات را رمی می نمایند. این پل با وجود وسعت و بزرگی، به علت ازدحام جمعیت در موقع رمی شاهد سقوط برخی حجاج بوده است.
پارچه سیاهی که بر کعبه کشیده اند. (میقات حج، ش 24، ص 116)
در برکردن دو جامه نادوخته احرام و آهنگ حج و عمره کردن.
ضبط دایرة المعارف فارسی و لغت نامه ذیل ظاهر سیف الدین.
ضبط لغت نامه.
همان (ک) پرده کعبه
اول مدینه، مدینه بعد، مدینه جلو، واژه هایی هستند که در سال های اخیر در مورد آن دسته از زائران (ایرانی) عازم مراسم حج به کار می رود که بعد از ورود به جده (حدوده دهه آخر ذی قعده) ابتدا به مدینه منوره جهت زیارت معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) مشرف شده و بعد از مدتی برای انجام فرایض حج عازم مکه می شوند. برای این دسته از زائران توفیق محرم شدن از مسجد شجره به وجود می آید که محل احرام بستن رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) بود و ثواب بسیاری برای آن روایت شده است.
از نام های مکه است (میقات حج، ش 4، ص 148)
(رِ کُ لْ حک جّ) ترک کننده فریضه حج با وجود استطاعت و شرایط انجام حج، از نظر روایات جزو مرتکبین گناه
کبیره به شمار می آید.
(تَ ءْ) همان (ک) شاذروان
(تُ بَّ) طبق قصص از پادشاهان یمن و اول کسی است که کعبه را پوشش کرد.
حج بدون عمره کردن (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(تَ) قربانی حج (قرآن) را به جامه ای یا مانند آن پوشاندن تا این که معلوم شود قربانی است، و بعید نیست که تجلیل به جای تقلید کفایت کند. (مناسک حج، مسئله 182)
(تَ) افکندن سنگ جمره. یکی از واجبات مراسم حج سنگ انداختن به جمرات است در منی. (مبادی فقه و اصول، ص 267؛ و...)
(تَ)
بستن (ک) احرام
در حرم آمدن. (لغت نامه)
(تَ حَ لُّ لْ) طلب حلیت. مواضع تحلل مقاطعی است از حج که همه یا بخشی از تروک احرام بر محرم روا گردد. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(هَ دْ) یعنی زائر کعبه به جهت برخورد به حَصْر یا صَدّ قربانی کند و از احرام حج یا عمره به در شود. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(نَ) حلال شدن تروک احرام به سبب قربانی کردن در منی (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(ک) حلق
(تَ حَ مُّ) چیزهای تازه ای که حمس (قریش) در دین خود (در حج جاهلی) به وجود آورد. (طبقات، ص 63)
برگشتن قبله از مسجد الاقصی به سوی کعبه (ک) مسجد قبلتین
(تِ) عنوان بخشی از فضا و سالن فرودگاه بین المللی تهران است که در ایام حج به پروازهای حج گزاران (ایرانی به عربستان) اختصاص می یابد.
آنچه که باید ترک شود در حال (ک) احرام
(مُ رِ) آنچه که شخص باید ترک کند در حال (ک) احرام
(مُ حَ رِّ مِ)
آنچه که انجامش حرام است در حال (ک) احرام
روز هشتم ذی حجه یا (ک) یوم الترویه
همان (ک) ایام تشریق
(تَ یِ) کف زدن و غوغا کردن در طواف کعبه از مناسک (ک) حج جاهلی
(تَ یِ) ذبح و قربان کردن در روز اضحی (فرهنگ فارسی؛ لغت نامه)
(تَ طَ یُّ) عطر زدن و از تروک احرام است (دایرة المعارف تشیع)
(تَ) یا استظلال. پناه بردن به سایه. سایه بر سر قرار دادن. به زیر سایه رفتن. و در اصطلاح سایبان روی سر قرار دادن محرم است به هنگام طی طریق. و یکی از تروک (محرمات) احرام برای مرد تظلیل است در حال حرکت و سیر (پیاده یا سوار) مانند چتر بر سر گرفتن، استفاده از هواپیما و اتومبیل مسقف و واگن ترن مسقف. (دایرة المعارف تشیع؛ فقه فارسی با مدارک، ص 123؛ احکام عمره، ص 36؛ مبادی فقه و اصول، ص 253؛ احکام حج و اسرار آن، ص 206)
(تَ طِ یَ تُ رَّ ءْ) سایه بر سر قرار دادن که در حین حرکت برای مردان از تروک احرام است. (ل)
برگشتن قبله از مسجدالاقصی به سوی کعبه (ک) مسجد قبلتین
(تَ فَ) ثم لیقضوا تفثهم (حج 29)
تقصیر کردن و بیرون آمدن از احرام است در روز عید قربان پس از قربانی. بعضی گویند مراد مطلق مناسک حج است. (لغات قرآن)
(تَ قِ اَ) در باب حج عبارت است از این که زن و شوهر در حال احرام پیش از وقوف مشعرالحرام بی اکراه نزدیکی کنند پس از آن لحظه تا پایان مناسک حج باید جدا از یکدیگر باشند و بدون حضور
ثالت نزد هم نباشند و آن ثالث نباید صغیر و غیر ممیز و یا زوجه دیگر آن مرد و یا کنیز او باشد. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(تَ لِ حَ جَ) بوسیدن حجرالاسود که از مستحبات است.
(تَ) ثم لیقضوا تفثهم (حج 29)
یعنی چیدن مقداری از موی سر یا صورت یا شارب و یا چیدن مقداری از ناخن دست یا پا که یکی از واجبات (غیر رکنی) در مراسم حج و عمره است. با انجام تقصیر محرم از حال حرام بیرون می آمد و محرمات احرام (جز برخی) بر او حلال می شود. (به این ترتیب تقصیر یکی از اسباب تحلیل محرم است)
زمان و مکان تقصیر
در عمره. تقصیر در عمره تمتع (و عمره مفرده) پنجمین واجب است که در پایان سعی در مکه (و معمولاً درکنار مروه) صورت می گیرد و با تقصیر تمام محرمات احرام (غیر از محرمات ذاتی و محرمات خاص حرم) حلال می شود. (در عمره مفرده زن همچنان جزو محرمات است. در عمره مفرده هم چنین می توان به جای تقصیر به حلق یعنی تراشیدن موی سر اقدام کرد).
در حج. تقصیر ششمین واجب است که در دهم ذی حجه بعد از قربانی کردن و در منی صورت می گیرد و با تقصیر، تمام محرمات احرام (غیر از محرمات ذاتی و محرمات خاص حرم و زن و بوی خوش) حلال می شود. البته به جای «تقصیر» می توان به «حلق» (تراشیدن موی سر) اقدام کرد و به فرموده فقها «حلق» افضل است خصوصاً برای کسی که بار اول به حج می آید. و به حکم برخی
از مراجع تقلید آنان که سال اول حجشان می باشد لزوماً باید اقدام به «حلق» کنند. (حلق برای زنان مطلقاً حرام است.)
مستحبات حلق و تقصیر
نیت به زبان آوردن
رو به قبله قرار گرفتن
با بسم الله شروع کردن
بین مو و ناخن جمع نمودن
صلوات فرستادن و دعا نمودن
موقع و بعد تراشیدن سه بار تکبیر گفتن
از موی روی پیشانی و سپس از تمام جوانب چیدن
از طرف راست جلو سر و بعد طرف چپ را تراشیدن
موی سر را در خیمه مورد سکونت (در سرزمین منی) دفن نمودن
همراه با حلق
به مفهوم کلامی از امام سجاد (علیه السلام)، هنگام تراشیدن سر باید نیت پاک شدن از گناهان و مظالم بندگان داشت چون روز تولد پاک.
(تَ) آن است که کفشی را که در آن نماز خوانده اند (1) به گردن قربانی (گاو یا گوسفند) بیندازند و از میقاتگاه بدین گونه به سوی منی برانند. تقلید خاص حج قرآن است (که هدی را از میقات سوق می دهند) و با تقلید احرام محقق شده و احتیاجی به تلبیه (لبیک گفتن) نیست. بنابراین در حج قرآن اگر قربانی گاو یا گوسفند باشد، در احرام بستن با تلبیه یا با تقلید اختیار است. (توضیح مناسک حج، ص 150؛ حج و عمره، ص 9)
در حج قرآن تقلید، بستن نعلین است به گردن شتر یا رشته به گردن گاو و گوسفند که نشانه قربانی باشد و با آن احرام منعقد می گردد. (فقه فارسی با مدارک، ج 3، ص 88)
(هَ دْ) اصطلاح تفصیلی (ک) تقلید
عبارت است از «الله اکبر، الله اکبر لا
اله الا الله و الله اکبر... و الحمدلله علی ما ابلانا» که مستحب است در عید قربان خوانده شود. و از اعمال روز عید قربان برای کسی که در منی است آن است که عقب پانزده نماز از ظهر روز عید تا صبح روز سیزدهم ذی حجه این تکبیرات را بخواند. (مفاتیح الجنان؛ معارف و معاریف)
(تُ تَ) از اسامی زمزم است. (میقات حج، ش 10، ص 90؛ ش 28، ص 122)
(تَ) گذاشتن ماده ای در میان موی سر جهت خودداری از مرتب کردن و کشتن شپش آن در مراسم حج جاهلی (ک)
(تَ یِ) لبیک گفتن در (ک) احرام
تلبیه واجب. ذکر واجبی است که به واسطه گفتن آنها احرام بسته می شود و آن چهار لبیک است: لبیک، اللهم لبیک، لبیک، لاشریک لک لبیک (ان الحمد والنعمة لک والملک لاشریک لک).
تلبیه مستحب. ذکر مستحبی است که بعد از تلبیه واجب (ل) می خوانند: لبیک ذالمعارج، لبیک لبیک داعیا الی دارالسلام، لبیک لبیک غفارالذنوب، لبیک لبیک اهل التلبیة، لبیک لبیک ذالجلال والاکرام...
(تَ لِّ سُ) کثیب الاحمر. تپه ای است از شن سرخ در جانب راست راه برای کسی که از عرفات به مشعر الحرام کوچ می کند و مستحب است با تن و دلی آرام از عرفات به سوی مشعر متوجه شوند و همین که به تل سرخ رسند این دعا خوانند: «اللهم ارحم موقفی و زدنی عملی وسلم دینی و تقبل مناسکی». (لمعه، ج 1، ص 129؛ توضیح مناسک حج، ص 114؛ خلاصه مناسک حج، ص 62)
تلی است در بیرون قلعه مدینه در بالایش جایی ساخته اند
که مردم بدان جا رفته شهر را تماشا می نمایند. (به سوی ام القری، ص 320)
(تَ دَ) از نام های مدینه است. (حرمین شریفین، ص 116؛ میقات حج، ش 7، ص 174؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 180)
(تَ دَ) از نام های مدینه است. (حرمین شریفین، ص 116؛ میقات حج، ش 7، ص 174؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 180)
(تَ) مکانی است در شمال (غربی) مکه در سر راه
مدینه به مکه و یکی از محدوده های حرم مکه است یعنی بدون احرام نمی توان از آن عبور کرد و وارد مکه شد (و امروزه با توسعه شهر مکه تنعیم متصل به مکه شده) تنعیم میقات عمره مفرده است برای کسی که بخواهد از مکه معظمه عمره مفرده به جا آورد.
همان (ک) عمره تمتع
همان (ک) حج تمتع
توسعه مسجدالنبی است طی سال های 1372 الی 1375 قمری
توسعه مسجدالحرام است طی سال های 1375 الی 1395 هجری قمری
توسعه مسجدالنبی است که از سال 1406 هجری قمری آغاز شد.
توسعه مسجدالحرام است که از سال 1409 هجری قمری شروع گردید.
وقوف آوردن حج در پی یکدیگر.
(ک) کعبه
(تِ مِ)
مکه معظمه را گویند. (لغت نامه؛ راهنمای دانشوران)
زمینی است که مکه معظمه متصل به آن است. (لغت نامه)
ناحیه ای است شامل مکه و شهرهای جنوبی حجاز. (فرهنگ فارسی)
خطه ای است میان حجاز و یمن. (راهنمای دانشوران)
تهامه بخشی از شبه جزیره عربستان است که امروزه در خاک عربستان
سعودی و در خاک یمن (قسمت شمالی) واقع شده و چون هوایی بسیار گرم دارد به تهامه موسوم شده است.
والتین والزیتون (تین 1)
به نقلی مسجدالحرام است. (تفسیر ابوالفتوح رازی)
مدینه است طبق حدیثی منقول از رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم). (تفسیر نمونه؛ میقات حج، ش 7، ص 162)
(ک) کوه ثبیر
(ثَ) واجب است در قربانی (هدی تمتع) «جذع» از میش یا «ثنی» از غیر میش. و ثنی گاو نری است که به سال دوم در آمده و شتر به سال ششم در آمده. (لمعه، ج 1، ص 132)
(ثَ یَّ تُ لْ بَ) همان (ک) ثنیة الکدی
(حِ لّ) گفته شده حد حرم مکه در سمت عراق در ثنیة الحل است که در محلی به نام مقطع واقع است. (میقات حج، ش 10، ص 121)
(کُ دَ یّ) ثنیة البیضاء. معبری است در قسمت سفلی مکه واقع بین دو کوه که در تنگنای آن تلی سنگی قرار داشت و هر کس از آن جا رد می شد سنگی بر آن می ا نداخت. می گویند قبر ابولهب و زن او در این محل واقع است و رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) در حجة الوداع از این راه وارد شهر مکه شد. (حرمین شریفین، ص 101)
(عُ) در سنن ابن ماجه آمده است که رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) از ثنیة العلیا وارد مکه می شد و هرگاه می خواست خارج شود از ثنیة السفی خارج می شد. ثنیه علیا همان جایی است که امروزه به آن «معلاة» می گویند. ثنیه سفلی
عبارت است از «مسفله» (میقات حج، ش 37، ص 136)
در حدیث تعیین حدود حرم مدینه آمده است که رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) میان دولابه مدینه را تاعیر و تا ثنیة المحدث و تا ثنیة الحضیاء... را حرم قرار داد. (میقات حج، ش 37، ص 137)
(وَ) مکانی در مدینه که مسافران مدینه از آن حد، به سوی مکه و به سوی شام تودیع و بدرقه می شده اند و چون پیامبر اسلام ( صلی الله علیه وآله وسلم) در آن جایگاه حضور مکرر داشتند ثنیة الوداع در تاریخ مدینه موقعیت خاصی پیدا نمود. (مدینه شناسی، ج 1، ص 219)
همان (ک) کوه سلع
همان (ک) کوه ثور
(ثَ یِّ) از حدود عرفات است اما جزء موقف نیست و وقوف در این نقطه کفایت نمی کند از عرفات (مناسک حج، از مسئله 365؛ فلسفه و اسرار حج، ص 180)
(لَ قا) لباس دور انداختنی در حج جاهلی (ک)
حمس
(بِ رِ) از اسامی مدینه است (در تورات و احادیث نبوی) که در آن فقیر و ورشکسته بی نیاز می گردید و این که شهرهای غیر مسلمان را مجبور به قبول اسلام می نمود. (حرمین شریفین، ص 117؛ اعلاق النفیسة، ص 88؛ میقات حج، ش 7، ص 162)
(رُ لاّ) اهالی مکه اند. (ناسخ التواریخ؛ حضرت رسول، ج 2، پاورقی ص 395)
مسجد نمره (در عرفات) را گویند.
مسجد خیف (در منی) را گویند.
مسجدالنبی (در مدینه) را گویند.
از اسامی مکه است چون نقطه تجمع اقسام اقوام مسلمین است (میقات حج، ش 7، ص 174)
دو قعطه لباس ندوخته است که زائران
خانه خدا از میقات بر تن کنند. (تفسیر نمونه، ج 2، ص 25)
همان (ک) پرده کعبه
(یِ زِ) از اسامی مدینه است (میقات حج، ش 7، ص 174)
(جُ) از اسامی مدینه است (میقات حج، ش 7، ص 162 و 174؛ حرمین شریفین، ص 116) (ع)
(جَ بّ رِ) از اسامی مدینه است زیرا در این شهر فقیر و ورشکسته بی نیاز می گردید و این که دیگر شهرها را مجبور به قبول دین مبین اسلام می نمود. (حرمین شریفین، ص 116؛ میقات حج، ش 7، ص 162)
(جَ بَ) برای آن چه که ذیل «جبل» می جویید مراجعه فرمایید به قسمت «کوه».
(جُ فِ) مکانی است در شمال غربی مکه به فاصله تقریبی 156 کیلومتری و منطقه غدیرخم در نزدیکی اش قرار دارد. این جا (که «مهیعه» نیز نامیده می شد) از جمله میقات ها است. و میقات عمره تمتع و مفرده است برای اهل شام و مصر و مغرب و دیگر کسانی که از این راه و از راه جده به مکه می روند در صورتی که پیش از این به میقات دیگری برخورد نکرده باشند والا باید در همان میقات پیشین احرام بست، اما اگر بدون احرام از میقات پیشین عبور شود و برگشتن به آن ممکن نباشد لازم است از جحفه محرم شد. در وجه تسمیه نام ها گفته اند:
جحفه، به معنی محلی است که سیل بر آن وارد شده یا چون در جاهلیت سیلی در این منطقه عده ای را هلاک کرد آن جا را جحفه گفتند، زیرا به ساکنان خود اجحاف کرد.
مهیعه، به معنی
با وسعت و این منطقه را بدان علت که از آغاز غدیر خم تا ساحل دریای سرخ وسیع است مهیعه خوانده اند. (میقات حج، ش 7، ص 150؛ فقه فارسی با مدارک، ج 3، ص 84؛ لغت نامه ذیل مهیعه؛ توضیح مناسک
حج، ص 34؛ و...)
میقات است (ل) (ریاحین الشریعه، ج 2، ص 219)
(جُ دّ) ساحل دریای مکه (لغت نامه)
(جِ رُ لْ حِ) دیار قوسی شکل (ک) حجر اسماعیل
(جِ) ولا جدال فی الحج (بقره 197)
از محرمات احرام است و قسم خوردن به نام خداوند متعال است در مقام رد و انکار و نزاع مانند والله. بالله. تالله. لاوالله. (احکام حج و اسرار آن، ص 201)
جده (جَ (1) جُ (2) دِّ) شهری است در منطقه حجاز در کنار دریای سرخ و بندر ورودی مکه است. جده در غرب مکه واقع شده (در حدود 70 کیلومتری) و با مدینه حدود 425 کیلومتر و با ریاض حدود 950 کیلومتر فاصله دارد. جده بندرگاه و فرودگاه رسمی زائران مکه است. فرودگاه جده از غروب روز 7 ذی حجه بسته می شود تا این که کار پروازهای برگشتی شروع گردد. جده بزرگ ترین شهر تجاری عربستان سعودی است و به علت وجود سفارتخانه های خارجی در آن، یک شهر سیاسی نیز می باشد. قسمت جدید این شهر را سعودی ها بسیار مدرن ساخته اند و وهابیون در قسمت شمالی شهر قبه و بارگاهی منسوب به حضرت حوا را تخریب نموده اند. (فاصله تهران تا جده 2200 کیلومتر هوایی است که معمولاً حدود دو ساعت و نیم این مسافت طی می شود.)
(جَ دْ) بزغاله
که در کفارات احرام باید قربانی شود. (مجازات های مالی در حقوق اسلامی، ص 55)
(جَ زَ عِ) نام (ک) ستون حنانه
(جَ) عنوانی است برای شتر یا گوسفندی که باید در کفاره احرام قربانی شود در روایات. (مجازات های مالی در حقوق اسلامی، ص 55)
(جَ رِ) از نام های مدینه است. عباس می گوید: با رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) از مدینه خارج شدیم. آن حضرت رو به سوی مدینه نموده فرمود: «ان الله تعالی قد برأ هذه الجزیرة من الشرک» (میقات حج، ش 7، ص 163)
عربستان را گویند.
از رسول الله نقل شده که فرمودند: «اخرجوا المشرکین من جزیرة العرب» و مقصود یا حجاز است یا از نام های مدینه است (میقات حج، ش 7، ص 162)
(جِ عِ رّ نِ) (جِ، جُ (3) نِ) مکانی است بین مکه و طایف و روستای کوچکی است در کناد وادی سَرِف در جانب شمال (شرقی) مکه و در حدود 26 (یا 29 یا...) کیلومتری آن قرار دارد و یکی از محدوده های حرم مکه (در جانب شمالی) است و بدون احرام نمی توان از آن جا عبور کرد وارد مکه شد. جعرانه میقات عمره مفرده است و روایاتی از احرام بستن رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) در سال هشتم هجری در این مکان نقل گردیده است. مسجد جعرانه که در آغاز خط حرم قرار دارد یکی از مساجدی است که در فضیلتش روایات زیادی وارده شده است و این مسجد را یکی از قریش در مکان احرام بستن رسول خدا ( صلی الله علیه وآله
وسلم) با کشیدن دیواری برگرد آن بساخت، سپس ابن زبیر در بنای آن کوشید و در ادوار بعد مورد ترمیم و توسعه قرار گرفت و در سال 1370 و 1384 هجری قمری توسط سعودی ها (در مساحت 1600 متر مربع) بازسازی گردید. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 130 و 134؛ آثار اسلامی مکه و مدینه، ص 47؛ میقات حج، ش 6، ص 140؛ و...)
(جِ) جمع (ک) جمره. اصطلاحاً سه ستون سنگی واقع در سرزمین منی را گویند که رمی آنها از واجبات حج است و به نام های مختلفی خوانده شده اند:
جمار ثلاث
جمار ثلاثه
جمار ثلث
به اعتبار مدفن جده انسان ها حضرت حوا.
به اعتبار واقع بودن در ساحل دریا.
جِ ضبط واژه شناسان. جُ تلفظ امروزه مکیان (میقات حج، ش 15، ص 96).
جمار حج
کوه های سه گانه ای هستند و در قسمت غرب حره غربی در راه وادی عقیق به سمت جرف.
(جَ مَ) جمع (ک) جمره. اصطلاحاً سه ستون سنگی واقع در منی را گویند که رمی آنها از واجبات حج است و به نام های مختلفی خوانده شده اند:
جمرات ثلاث
جمرات ثلاثه
جمرات حج
جمرات المناسک
(جَ مَ رِ) (جَ رِ) به معانی توده سنگریزه، محل سنگریزه، سرعت، اجتماع قبیله. در اصطلاح هر یک از سه ستون سنگی واقع در منی را گویند که در مناسک حج باید به ترتیب خاصی رمی شوند (یعنی تعداد هفت سنگریزه به سوی هر کدامشان پرتاب نمود) این سه ستون سنگی که به جمار یا جمرات معروفند از
دامنه کوهی که فاصل میان مکه و منی است شروع و به طرف عمق منی تا طول 271 متر پیش می روند. اینک هر یک از این جمار (جمرات) ثلاثه به صورت ستونی است چهارگوش از سنگ های برهم چیده شده با ملاطی از سیمان بارتفاع حدود 9 متر و اطراف هر یک از این جمره ها را مانند حوض و کاسه ای بزرگ به ارتفاع 1/30 متر جهت جمع شدن سنگ ریزه های پرتاب شده ساخته اند. (فضای اطراف جمرات نیز باز است و اخیراً با ایجاد پل هوایی و دو طبقه شدن فضای اطراف جمرات برخی حجاج عمل رمی (پرتاب سنگریزه به جمره) را از طبقه فوقانی انجام می دهند و راه ها نیز طوری تعبیه شده که می توان از مسیری برای عمل رمی رفت و از مسیری دیگر نیز بازگشت).
تسمیه جمره در جهت نامیده شدن این ستون های سنگی به جمره به اختلاف گفته اند چون:
به آن سنگ می اندازند.
جای جمع سنگریزه است.
مردم به سوی آن شتاب می کنند.
نام جمره هر یک از جمرات ثلاثه منی نام های مخصوصی دارند که به ترتیب هنگام خروج از منی و
رفتن به مکه عبارتند از: جمره الاولی. جمره الوسطی. جمره الاخری. (ع)
(جَ مَ رَ تُ لْ اُ را) سومین (ک) جمره از جمرات ثلاث منی و نزدیک ترین آن به مکه است که در اول پیچ کوه منی به طرف مکه واقع شده و لذا به جمره العقبه (یعنی گردنه) مشهور می باشد و نام های دیگر آن «جمره الکبری» و «جمره العظمی» و
«جمره الکبیره» می باشد. این جمره در هر یک از روزهای دهم و یازدهم و دوازدهم ذی حجه رمی می شود.
(لْ اُ لا) اولین (ک) جمره از جمرات ثلاث منی است در نزدیکی مسجد خیف و شاید علت نام آن باشد که چون از دل منی به جمرات روی می آورند نخستین جمره ای است که به آن می رسند. و نام های دیگر آن «جمره الصغری» و «جمره الدنیا» می باشد. این جمره در روزهای یازدهم و دوازدهم ذی حجه رمی می شود.
(دُّ) همان (ک) جمره الاولی
(صُّ را) همان (ک) جمره الاولی
(لْ عُ ما) همان (ک) جمره الاخری
(لْ عَ قَ بِ) همان (ک) جمره الاخری
(لْ کُ را) همان (ک) جمره الاخری
(لْ کَ رِ) همان (ک) جمره الاخری
(لْ وُ طا) دومین (ک) جمره، از جمرات ثلاثه منی است که در فاصله 155 متری از جمره بعد از خود و به فاصله 116 متری جمره قبل از خود قرار گرفته است و در هر یک از روزهای یازدهم و دوازدهم ذی حجه رمی می شود.
(جَ)
نام روز عرفه است (لغت نامه)
نام مزدلفه است. (لغت نامه؛ الاتقان، ج 2، ص 456)
اشاره به کشتاری است که رژیم آل سعود در جمعه ششم ذی حجة الحرام سال 1407 هجری
قمری (برابر با 9 مرداد 1366 هجری شمسی) از زائران ایرانی خانه خدا که در مراسم برائت از مشرکین شرکت داشتند به عمل آورد. (فرقه وهابی)
(جَ نِّ تُ لْ بِ) همان (ک) بقیع
(جُ نِّ تُ لْ حِ نِ) از اسامی مدینه است. به معنی سپر
محم (برای مسلمین). رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) در غزوه احد فرمود: «انا فی جنة حصینة» من در قلعه و حصار محافظت شده هستم. (میقات حج، ش 7، ص 163؛ احکام حج و اسرار آن، ص 293)
(جَ نَّ تُ لْ مُ عَ لّا) قبرستان تاریخی شهر مکه است واقع در قسمت شمال شرقی شهر در منطقه سلیمانیه و حجون (در انتهای پل بزرگ هوایی) قریب یک کیلومتری مسجدالحرام و به نام های دیگری نیز موسوم است چون: جنة المعلاة، مقبرة المعلی (المعلاة)، مقبرة الحجون، مقبرة المطیبین، مقبره بنی هاشم، قبرستان معلاة، قبرستان حجون، قبرستان بنی هاشم، قبرستان ابوطالب، قبرستان قریش. این جا شعبی بوده است موسوم به شعب جَزّارین و نیز شعب ابی دُبّ (به علت سکونت مردی بدین نام در آن) و دره ای است در دهانه کوه حجون که مردم مکه در دوره جاهلی و آغاز اسلام مردگان خود را در این دره (که بخشی از حجون است) دفن می کردند و لذا این دره را «شعب المقبره» نیز می نامیدند. امروزه جنة المعلی به دو ناحیه مجزا (قدیمی و جدیدی) تقسیم شده است. قسمت جلوی آن قبرستان عمومی مکه است و قسمت عقب آن قبرستان قدیمی است که در دامنه کوه قرار گرفته و از سه طرف به وسیله کوه احاطه شده است (و متأسفانه درب این قسمت قدیمی از سال 1396 هجری قمری توسط آل سعود بر روی زائران مسدود گردید).
در قسمت اصلی و قدیمی جنة المعلاة طبق مشهور بزرگان و آباء و اجداد رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) و نیز وابستگان به
آن جناب به خاک سپرده شده اند که شاخص ترین آنها عبارتند از:
حضرت خدیجه (همسر رسول الله)
قاسم و طیب (فرزندان رسول الله)
قُصَی (1) بن کِلاب (جد اعلای رسول الله)
عبد مناف بن قصی (از اجداد رسول الله)
هاشم (2) بن عبد مناف (از اجداد رسول الله)
عبدالمطلب بن هاشم (جد رسول الله)
ابوطالب بن عبدالمطلب (عموی رسول الله)
بعضی فرزندان و نوادگان ائمه اطهار (از نسل رسول الله)
سمیه و یاسر والدین عمار یاسر (از اصحاب گران قدر رسول الله)
اهمیت معلی
طبق نوشته ها رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) تا زمانی که در مکه بودند در روزهای دوشنبه و پنجشنبه برای زیارت بستگان خود به قبرستان قریش می رفتند و برای آنها طلب مغفرت می نمودند اما حکومت سعودی در جفا به آنان گنبد و بارگاه باشکوهی را که بنا بر مشهور بر مقابر حضرت خدیجه و حضرت ابوطالب و حضرت عبدمناف و حضرت عبدالمطلب وجود داشت تخریب و محو کرد و سنگ های روی قبور نیز شکسته شد و زیارت آنان غیر ممکن گردید.
(جَ زُ سَّ فَ) اعراب پاسپورت را گویند. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
یا جهت قِبلی (قبله) در تاریخ جغرافیایی مدینه اصطلاحاً مکانی را می گفتند که مسافران مدینه از آن حد به سوی مکه تودیع و بدرقه می شده اند. (مدینه شناسی، ج 1، ص 219)
همان (ک) جهت شمال
یا جهت شامی در تاریخ جغرافیایی مدینه اصطلاحاً مکانی را می گفتند که مسافران مدینه از آن حد به
کسی بود که در این شعب به خاک سپرده شد و پس از وی مردم مردگان خود را در کنار او (در شعب ابی دب) مدفون ساختند.
سوی شام تودیع و بدرقه می شده اند. (مدینه شناسی، ج 1، ص 219)
(ق) همان (ک) جهت جنوبی
همان (ک) اجیاد
(جَ بِ) از نام های مدینه است (تاریخ و آثار اسلامی، ص 180)
اهل مدینه را نامیده اند. (میقات حج، ش 7، ص 18)
(اَ اُ) (1) از چاه های مدینه است در کنار مسجد قبا (به فاصله پنجاه متری غرب آن) رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) از آب آن وضو ساخت و غسل کرد. این چاه در سال 1384 هجری قمری در توسعه میدان غربی مسجد قبا محو گردید. این چاه به جهاتی نام هایی دارد:
اریس، چون منسوب بود به شخصی یهودی به نام اریس.
تفله، چون آب شور آن با تفله (آب دهان) مبارک رسول الله گوارا گردید (و مردم آب آن را برای تبرک می نوشیدند).
خاتم، چون خاتم (انگشتری) رسول الله در سال ششم خلافت عثمان از دست او (یا از دست غلام او) درون چاه افتاد و دیگر به دست نیامد. (حرمین شریفین، ص 120؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 343؛ به سوی ام القری، ص 322؛ ناسخ التواریخ، حضرت رسول، ج 4، ص 219 سفرنامه ابن جبیر، ص 246)
چاه زمزم. (آثار اسلامی مکه و مدینه، ص 35؛ احکام حج و اسرار آن، ص 87)
(اَ نَ) از چاه های مدینه واقع در سمت شرق مسجدالنبی که به دست مالک
بن انس خادم رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) حفر شد و حضرت از آن آشامید و خود را شست و شو داد. این چاه در دوران سعودی در توسعه شرق مسجدالنبی تخریب شد. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 261 و 345)
(بُ عِ) از چاه های مدینه است در سمت شمال غربی مسجدالنبی در فاصله پانصدمتری در محله بنی ساعده قرار داشت. رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) از آن آشامید و با دست خود به مردم نوشانید. نقل شده که با این آب مریض ها غسل می کردند و سه روز نمی گذشت که عافیت می یافتند. این چاه در دوران عثمانی مورد توجه و استفاده مزارع اطراف بود اما اخیراً در توسعه مسجدالنبی محو گردیده است (تاریخ و آثار اسلامی، ص 344؛ حرمین شریفین، ص 120؛ به سوی ام القری، ص 303)
از چاه های مدینه در نزدیکی قبرستان بقیع در منطقه باب العوالی قرار داشته و به نقلی رسول خدا در آن غسل جمعه فرموده اند. امروز اثری از آن نیست. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 346)
(ت لِ) همان (ک) چاه اریس
اَ (ضبط لغت نامه) اُ (ضبط میقات حج، ش 28، ص 134).
بعضی گفته اند حاء نام قبیله و یا شخصی است.
بخشید و حضرت از آن وضو ساخت و آن را صدقه قرار داد. آب این چاه بسیار شیرین بود و مریض ها خود را با آن شسته و شفا می یافتند و تا دهه های گذشته همچنان مورد استفاده و سقایت زائران بود اما در دوران سعودی در توسعه مسجدالنبی
تخریب و مکان آن در محدوده میدان مجیدی محو گردید (تاریخ و آثار اسلامی، ص 260 و 345؛ میقات حج، ش 24، ص 81)
(تَ) همان (ک) چاه اریس
(ذُ لْ هَ) نوشته اند چاهی است که عبدالمطلب (پس از حفر زمزم در مکه) آن را در طایف حفر نمود.
(مِ) از چاه های مدینه در شمال شهر (و شمال مسجد ذوقبلتین) و آب مشروب مدینه پیش از اسلام و بعد از اسلام از آن بود. این چاه در میان بنی مازن حفر شده بود و به رومه غفاری تعلق داشت و چون عثمان آن را یا نیمی از آنرا (از یک یهودی) خرید و صدقه داد به نام عثمان نیز معروف شد. رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) در فضل این چاه سخنانی فرمود و از آب آن وضو می ساخت. در سال های اخیر مکان این چاه به مقر اداره حکومتی تبدیل شده و اثری از آن دیده نمی شد. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 344؛ حرمین شریفین، ص 120؛ سفرنامه ابن جبیر، ص 247)
(زَ زَ)
همان چشمه معروف مکه به نام (ک) زمزم (لغت نامه)
از چاه های مدینه واقع در اطراف مسجدالنبی در داخل خانه فاطمه بنت امام حسین (علیه السلام) و به دست او حفر شد. چاه زمزم یا چاه فاطمه در دوران سعودی در توسعه غربی مسجد تخریب شد. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 261؛ میقات حج، ش 28، ص 157)
از چاه های مدینه واقع در حره غربی. پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) روزی ضمن استفاده از آن برای
صاحبش دعا فرمودند. این چاه به مرور زمان از بین رفت. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 345)
(سُ) از چاه های مدینه واقع در حره غربی در باب عنبریه و در جنوب مسجد سقیا. رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) از آب آن آشامیدند و وضو ساختند و در کنارش نماز گزاردند و در مکان نماز آن حضرت مسجدی ساختند. اکنون اثری از این چاه نیست. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 281، 345؛ و...)
همان (ک) چاه رومه
(عُ سَ لِ) از چاه های مکه واقع در زاهر (محلی بین مکه و تنعیم که اکنون جزء شهر مکه است) نقل است جمعی از اهالی زاهر نزد پیامبر ( صلی الله علیه وآله وسلم) آمدند و از شوری آب چاهشان شکوه داشتند. حضرت به کنار آن چاه رفت و آب دهان مبارک در آن بیفکند و چاه که علاوه بر شوری کم آب نیز بود فوراً پرآب و شیرین شد. (معارف و معاریف، ذیل زاهر)
از چاه های مدینه. چاه هایی که حضرت علی (علیه السلام) در منطقه مسجد شجره برای آبیاری مزارع حفر فرمودند. آبار علی. ابیار علی.
(غَ غُ) (1) از چاه های مدینه واقع در شرق مسجد قبا. طبق نقل پیامبر اکرم آن را به پاکیزگی ستود و مبارک شمرد و از آب آن نوشیدند و وضو ساختند و به حضرت علی (علیه السلام) فرمودند پس از مرگ مرا از آب چاه غرس غسل بده و آن حضرت نیز چنین کرد. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 343؛ حرمین شریفین، ص 121؛ ناسخ التواریخ، ج 4، ص 156؛ لغت نامه ذیل غرس؛
میقات حج، ش 28، ص 134)
(فَ خّ) همان (ک) چاه میمون
از چاه های مدینه. این چاه با آب دهان مبارک رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) برکت یافت و شفای امراض شد. (میقات حج، ش 28، ص 134)
از چاه های مدینه واقع در سمت مساجد سبعه متعلق به جابربن عبدالله انصاری که پیامبر ( صلی الله علیه وآله وسلم) از آب آن آشامید و برای صاحبش دعا فرمود. اکنون اثری از آن 1. غُ (ضبط تاریخ و آثار اسلامی) غَ (ضبط لغت نامه و میقات حج). نیست. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 326)
از چاه های مکه است. چاهی است معروف در سرزمین ابطح و از مستحبات ورود به مسجدالحرام وطواف، غسل کردن از چاه میمون است پیش از ورود به مکه. چاه فخ هم گفته می شد. (لمعه، ج 1، ص 122؛ توضیح مناسک حج، ص 56)
در احرام حج و عمره بر سر قرار دادن چتر در حال حرکت برای مردان مجاز نبوده و از محرمات است.
از واجبات احرام گفتن چهار تلبیه است بعد از نیت. و صورت آن این است که بگوید: «لبیک، اللهم لبیک، لبیک، لاشریک لک لبیک (ان الحمد والنعمة لک و الملک لا شریک لک لبیک) مکرر گفتن این چهار تلبیه مستحب است و بیش از یک مرتبه گفتن آن واجب نیست. (مناسک حج و احکام عمره، ص 26 الی 29؛ فقه فارسی با مدارک، ج 3، ص 88)
منار شامی و یمانی و عراقی و حجرالاسود و این هر چهار از ارکان کعبه است. (فرهنگ آنندراج؛ فرهنگ غیاث اللغات)
منار شامی و
یمانی و عراقی و حجرالاسود. (فرهنگ نفیسی)
همان (ک) چهار تلبیه
نام کنونی فدک است. (مدینه شناسی، ج 2، ص 492)
الحاج و المعتمر وفدالله (منقول از امام صادق).
حج رونده. حج کننده. عنوان کسی که اعمال و مناسک حج را به جای آورده است.
به جا آورنده (ک) حج صروره
به جا آورنده (ک) حج قرآن
به جا آورنده (ک) حج تمتع
به جا آورنده (ک) حج محصور
به جا آورنده (ک) حج مصدود
به جا آورنده (ک) حج افراد
(جِّ) زنی که به زیارت خانه کعبه توفیق یافته. (لغت نامه)
آن که فریضه حج گزارده (لغت نامه)
حاج به معنی حج گزار و افزوده «یا» در آخر آن از اغلاط مشهور است (راهنمای دانشوران)
(نِ) حجیه. مالی که از دارایی میت به نایب زیارت در حج داده می شود و از جمله واجبات مالی متوفی است. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(حَ رَ مَ) کسی که هم حج کرده باشد (حرم مکه) و هم به مدینه طیبه (حرم مدینه و مدفن رسول الله) مشرف شده باشد.
(ی) زنی حج گزارنده (لغت نامه)
جای طواف کعبه که با حاشیه ای از سنگ سیاه در کف حرم (مسجدالحرام) مشخص گردیده است.
(ضِ) ذلک لمن لم یکن اهله حاضری المسجدالحرام (بقره 196)
اهل مکه. کسی که نزدیک مکه است. کسی که وطنش کمتر از شانزده فرسخ با مکه فاصله دارد و وظیفه اش به جای آوردن حج افراد یا حج قرآن است (نه حج تمتع)
(طِ مِ) از نام های مکه است از آن جهت که هر کس را که بدان اهانت روا دارد در هم شکند،
و لذا اصحاب فیل را که قصد نابودی اصل کعبه را داشت با اعجاز غیبی به هلاکت نشاند. (لغت نامه؛ تاریخ تحلیلی اسلام، ج 1، ص 65؛ میقات حج، ش 4، ص 144؛ کتاب حج، ص 45)
(حِ بَ یّ) روپوش یا پارچه سیاه رنگی که گاه کعبه را بدان می پوشانیدند (میقات حج، ش 25، ص 97)
(ک) کوه حبش
(حَ بِ) از اسامی مدنیه است به خاطر علاقه پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) به آن (حرمین شریفین، ص 117؛ میقات حج، ش 7، ص 163)
(حِ جّ) و لله علی الناس حج البیت (آل عمران 97)
نتیجه قصد است که زیارت مقصود باشد و حِج البیت زیارت قصد شده خانه خداست و حَج (قصد زیارت) مقدمه حِج (زیارت قصد شده) است. (1) (اسرار، مناسک، ادله حج، ص 7)
(حَ جّ) و اذن فی الناس بالحج (حج 28)
حج به معنی قصد و قصد زیارت و در اصطلاح فقها قصد خانه خدا و زیارت بیت الله است. حج انجام مراسم و تشریفات و مناسک خاصی است در مکانی (مکه) و زمانی خاص (ماه های حج)، و علت نامیده شدن مراسم و تشریفات زیارت بیت الله (کعبه) به «حج» برای آن است که در لغت حج به معنی قصد و رفتن به سوی کسی و جایی به منظور دیدار و زیارت است و هنگام حرکت به سوی مکه برای شرکت در این مراسم قصد زیارت بیت الله می شود. حج از واجبات و ضروریات است و از ارکان مهم دین اسلام است و در ترتیب متداول ابواب فقه، حج باب (و یا
رکن) پنجم از ابواب و ارکان فروع احکام به اسلام به شمار رفته است. در سال وجوب حج (و نیز در تعداد حج رسول الله) گر چه اختلاف کرده اندولی آنچه مورد اتفاق است آن است که پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) در سال دهم هجرت حج نمودند. حج بر هر مسلمان (با وجود استطاعت) در تمام عمر یک بار واجب می گردد (و آن را «حجة الاسلام» گویند).
طبق روایات، ترک حج، ترک شریعت است، باعث هلاکت است، باعث نابینا محشور شدن است.
طبق فرموده فقها، ترک حج با اقرار به وجوب از گناهان کبیره است (و تارک حج در صورت عدم انکار وجوب آن مرتکب گناه کبیره شده است) و ترک حج با انکار وجوب (در صورتی که به انکار خدا و یا توحید و یا نبوت برگردد) موجب کفر است (و تارک حج در صورت انکار وجوب حج کافر است).
(2) برقراری دین
تندرستی بدن
پاکی از گناهان
وارد شدن به جنان
بی نیازی از دیگران
شفاعت کردن از دیگران
رهایی از فقر و نداشتن
جلوگیری از بدن مردن
در پناه خداوند در آمدن
از فشار قبر رهایی یافتن
از آتش جهنم آزاد شدن
مال و روزی را زیاد کردن
اهل و مال را حفظ نمودن (3)
مستحبات سفر حج
صدقه دادن
وصیت کردن
غسل سفر حج کردن
دوستان راخبر کردن
دو رکعت نماز خواندن
اهل خود به خداوند سپردن
تربت سیدالشهداء همراه بردن
توبه و به واقع به خداوند برگشتن
نیت برای خداوند خالص کردن
خیر و برکت از خداوند طلب نمودن
انگشتر عقیق و فیروزه در انگشت
کردن
توشه سفر خوب و کافی به همراه بردن
مال از حق الله و حق الناس پاک کردن (4)
از ذمه حقوق اخلاقی دیگران به در آمدن
با خانواده و بستگان و دوستان وداع نمودن
همسفر صالح، دانا و خوش خلق انتخاب کردن
و از نظر کسانی میان حَج و حِج تفاوتی ندارد. (میقات حج، ش 4، ص 20).
طبق روایات منقول از معصومین ( علیهم السلام).
و نیز توجه کنیم به آثار اخلاقی واجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جهانی حج.
اصولاً هیچ عبادتی را خداوند با مال حرام نمی پذیرد.
همسفران را در راه سفر خدمتگزاری کردن
با همسفران مروت و جوانمردی و خوشرفتاری کردن
از مشکلات (مالی و بدنی) احتمالی سفر افسرده نشدن
در راه سفر ترک کلام بیهوده و خصومت و مجادله نمودن
دعاهای وارده (چون دعای فرج) را هنگام خروج از خانه خواندن
قرآن (آیه الکرسی، قدر، معوذتین و یازده قل هوالله) هنگام خروج از خانه خواندن
سخاوت کردن و به طور گروهی غذا خوردن و همسفران را بر سر سفره (غذا) دعوت کردن
در حال سیر استغفار کردن و تسبیح و تهلیل و تکبیر گفتن و بر محمد و اهل بیتش صلوات فرستادن
رهاورد وسوغاتی سفر خریدن و در بازگشت از سفر حج ولیمه دادن
حج به یکی از سه راه واجب می شود: حجة الاسلام، حج بالنذر و حج استیجاری.
عبارتند از: بلوغ، عقل، حریت و استطاعت (مالی، بدنی، راهی و زمانی)
اصطلاحاً مراسم و اعمال حج (عبادت مخصوص حج) را گویند، یعنی مجموعه آداب و افعالی که جهت زیارت بیت الله صورت
می گیرد. حج به طور کلی از دو عبادت عمره (1) و حج تشکیل می شود. اقسام حج
عبارتند از: حج افراد، حج قران و حج تمتع.
اعمال (واجبات) حج
احرام (در میقات)
وقوف در عرفات
وقوف در مشعرالحرام
رمی جمره العقبه (در منی)
قربانی کردن (2) (در منی)
حلق یا تقصیر (در منی)
طواف زیارت (کعبه)
نماز طواف زیارت (کعبه)
سعی صفا و مروه (در مکه)
طواف نساء (کعبه)
نماز طواف نساء (کعبه)
بیتوته کردن (در منی)
رمی جمرات ثلاثه (در منی)
واجبات رکنی، عبارتند از: احرام، وقوف در عرفات، وقوف در مشعر، طواف زیارت و سعی.
واجبات غیر رکنی، عبارتند از: نماز طواف زیارت، طواف نساء، نماز طواف نساء، رمی، قربانی، حلق (یا تقصیر) و بیتوته در منی.
ماه های حج ماه های شوال و ذی قعده و ذی حجه است و شروع حج که با احرام است می تواند از اول ماه شوال به بعد انجام پذیرد.
احرام حج می بندند (4) و بقیه اعمال حج را بعداز ظهر روز نهم ذی حجه الی دوازدهم (یا سیزدهم) ذی حجه به جای می آورند.
حج افراد و حج قران برای اهل مکه و حوالی آن است
رجوع کنید به قسمت عمره».
در حج افراد قربانی نیست.
رجوع کنید به قسمت «عمره».
و معمولاً از روز هشتم ذی حجه این کار را انجام می دهند.
ولی حج تمتع برای غیر اهالی مکه (یعنی برای اهل آفاق) می باشد.
احرام در حج افراد و حج تمتع با تلبیه منعقد می شود ولی در حج قران اختیار است بین تلبیه و اشعار و تقلید.
میقات (جای احرام بستن) حج افراد و حج قران در غیر مکه و در نقاط مختلف است اما میقات حج تمتع در مکه است.
قربانی در حج تمتع در اصل واجب است و در حج قران به سبب اشعار یا تقلید واجب است و در حج افراد واجب نیست.
دو طواف و نیز سعی را در حج قرآن و حج افراد می توان بدون عذر تا آخر ذی حجه به تأخیر انداخت ولی در حج تمتع تنها در مورد عذر جایز است.
در حج افراد و حج قران عمره و حج دو عبادت هستند و استطاعتشان جداست ولی در حج تمتع یک عبادتند و استطاعتشان یک جا است.
در حج افراد و حج قران پس از احرام و پیش از رفتن به عرفات می توان طواف مستحبی انجام داد ولی در حج تمتع تا حلق (یا تقصیر) در منی انجام نشود
طواف مستحبی وجود ندارد.
(حِ بُ لْ بَ) همان (ک) پرده کعبه
(حِ بَ) همان (ک) سدانت. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
یعنی حج واقعی و حقیقی که خداوند تشریع کرد و به حضرت ابراهیم (علیه السلام)
دستور داد که «واذن فی الناس بالحج» و در عصر رسول الله این حج توسط آن جناب تجدید حیات یافت، و حجی است که با انگیزه ای خاص و جهت تحقق فلسفه مهم آن که اظهار عبودیت الهی و نفی شرک و الحاد و رسیدن به قله کمال و سعادت است انجام می گیرد. (میقات حج، ش 2، ص 32؛ ص 239)
(جُ جّ) حاجیان. حج کنندگان (لغت نامه)
واژه ای است برای معرفی آن دسته از زائران ایرانی بیت الله که بعد از انجام مناسک حج به مدینه مشرف می شوند. همان (ک) پس مدینه
واژه ای است برای معرفی آن گروه از زائران ایرانی خانه کعبه که قبل از انجام مناسک حج به مدینه مشرف می شوند. همان (ک) پیش مدینه
(حِ)
از اسامی مکه است از جهت واقع شدن در منطقه حجاز. (میقات حج، ش 21، ص 92 و 123)
منطقه ای است در شمال شبه جزیره عربستان واقع میان نجد و تهامه، و گویند چون میان این دو جدایی انداخته آن را حجاز (از ماده حَجْز به معنای فاصله و حایل) نامیدند و سرزمینی است با بیابان های وسیع ولی بیشتر
ریگزار و بی آب و حاصل. حجاز از نظر تاریخ اسلام مهم ترین قسمت عربستان می باشد، و تاریخ حجاز همان تاریخ مکه و مدینه است که در این قسمت واقعند. بعد از سقوط بنی عباس (سال 656 هجری قمری) حجاز تابع دولت مصر شد و پس از استیلای دولت عثمانی بر مصر (به سال 923 هجری قمری) حجاز به تابعیت عثمانی درآمد ولی حکومت آن عمدتاً در دست شرفای مکه باقی ماند و تا سال 1845 میلادی حجاز از طرف مصر اداره می شد و از آن پس دولت عثمانی مستقیماً بدان جا والی فرستاد. در سال 1916 میلادی شریف مکه به یاری متحدین جنگ جهانی اول حجاز را از تبعیت عثمانی آزاد کرد و مملکت مستقلی تشکیل داد اما فرمانروایی هاشمیان با شورش وهابیه و سعودیه در سال 1343 هجری قمری برافتاد و سعودی ها بر نجد و حجاز مسلط شدند.
(حَ جُّ لْ اَ) حجی است که به یکی از اسباب همچون نذر، عهد، یمین و غیر اینها بر کسی واجب گردد. (فرهنگ اصطلاحات فقهی)
(حَ جِّ اِ تِ) یا حج مستحب. حج ثوابی،
حج غیر واجب است که از افضل مستحبات است و در هر سال انجام آن نیکو شمرده شده و ترک آن در پنج سال متوالی مکروه معرفی گشته. حتی فرموده اند تکرار آن در هر سال مطلوب است اگر چه موجب استقراض شود در صورتی که قدرت بر پرداخت آن باشد. در انجام حج مستحب چه اهل مکه و چه اهل آفاق در انتخاب هر یک از انواع سه گانه حج (افراد، تمتع و قرآن) مختارند (ولی انجام
تمتع را افضل دانسته اند).
(اِ تِ لِ) طبق روایت حجی است برای گدایی که تهیدستان کنند.
(اِ) حجی است که به خاطر اجیر شدن بر نایب واجب می شود. حجی است که اجیر از جانب میت به جای می آورد. اگر مکلف حجی را که بر او واجب بوده انجام نداده باشد پس از فوت او شخصی را اجیر می کنند تا از جانب وی حج کند. و حجة الاسلام از میقات برای میت کفایت می کند مگر آن که وصیت به خصوص حج بلدی کرده باشد.
(اِ)
همان (ک) حجة الاسلام
همان (ک) حجة الوداع
(اَ غَ) تعبیری است از «عمره» (مجمع البیان، ج 11، ص 15)
(اِ) یا «حج مفرده» از انواع حج واجب (حجة الاسلام) است و بر کسانی واجب است که:
اهل مکه هستند.
محل سکونت آنها تا مکه کمتر از 48 میل (16 فرسخ شرعی) (1) می باشد.
وظیفه آنها انجام حج تمتع است ولی به عللی باید حج افراد انجام دهند، مثل این که دیر به مکه رسیده و فرصت عمره تمتع نباشد، یا در عمره مریض شوند و وقت وقوف به عرفات تنگ باشد به طوری که اگر عمره را به جا آورند تا آخر روز نهم به عرفات نمی رسند.
وجه تسمیه افراد
چون قربانی همراه قاصد حج نمی باشد.
چون حج از عمره جداست. (2) (عمره را در نیت حج ضمیمه نکنند)
اعمال (واجبات) حج افراد
احرام (از میقات)
وقوف در عرفات
وقوف در مشعر
رمی جمره عقبه
حلق (یا تقصیر)
طواف زیارت کعبه
. نماز طواف زیارت
سعی بین صفا و مروه
طواف نساء کعبه
نماز طواف نساء
بیتوته کردن در منی
رمی جمرات ثلاثه
زمان انجام حج افراد
اعمال حج افراد از روز نهم ذی حجه شروع می شود که تا روز دوازدهم (یا سیزدهم) ذی حجه به طول می انجامد. گر چه برخی اعمال (مثل دو طواف و سعی) را می توان تا آخر ذی حجه به تأخیر انداخت، ولی احرام این حج را می توان از ابتدای ماه های حج یعنی از اول شوال بست.
(اِ) حج باطل شده را گویند.
(اَ بَ) واذان من الله و رسوله الی الناس یوم الحج الاکبر. (توبه 3)
نام دیگر «حجة الوداع» است.
تعبیری است از حج (در مقابل عمره)
حج سالی است که عید قربان جمعه باشد.
روز عرفه و یا روز عید قربان است.
هر فرسخ حدود 5/5 کیلومتر است.
حج افراد دارای دو عبادت حج و عمره است که هر یک واجب مستقل و جداگانه ای است و بعد از حج افراد، عمره مفرده را در صورت استطاعت به جا می آورند.
روز عید قربان سال نهم هجری که بزرگ ترین اجتماع مسلمانان و مشرکین بود. (1)
ظهور حضرت قائم (علیه السلام) است و اعلان دعوت مردم. (مجمع البیان؛ تفسیر نمونه؛ کتاب حج، ص 135؛ و...)
(بِ لْ عَ) حجی که به واسطه نذر واجب شود.
(بَ نَّ) حجی که به واسطه نذر واجب شود.
(بَ نّ بِ)
انجام مراسم حج به جای دیگری.
حجی که به جهت اجیر شدن
بر نایب واجب می شود.
(بِ لْ یَ) حجی که به وسیله قسم و سوگند واجب آید. (لغت نامه)
(بَ) حجی که با پولی که دیگری بخشیده است به جای آورند و کفایت از حجة الاسلام می کند، و گیرنده اگر پس از این خودش مستطیع شد دیگر حجی بر او واجب نخواهد شد. و اگر مالی برای خصوص حج بخشیده شود واجب است قبول کردن (برای کسی که حجة الاسلام نکرده) و دین مانع از وجوب حج بذلی نیست (مگر آن که حال باشد و مانع از ادای آن گردد)، و در حج بذلی رجوع به کفایت شرط نیست. (مناسک حج، مسئله 53؛ فقه فارسی با مدارک، ج 3، ص 49)
(بَ) همان (ک) حجة الوداع
(بَ غِ) همان (ک) حجة الوداع
(بَ لَ) مقابل حج میقاتی. حجی است نیابتی و نایب از شهر میت به قصد حج حرکت می کند.
(بَ) حج البیت، حجة الاسلام (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(تَ بَ رُّ) همان (ک) حج تطوع
(تِ رَ) طبق روایت حجی است برای تجارت که ثروتمندان کنند.
(تَ تَ وُّ) حج تبرع. آن است که پس از وفات دیگری بدون اخذ اجرت و به نیابت وی حج کند. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
همان (ک) حجة الوداع
(تَ مَ تُّ) از انواع حج واجب (حجة الاسلام) است و بر کسانی (افراد مستطیعی) واجب است که فاصله محل سکونتشان تا مکه 16 فرسخ شرعی یا بیشتر باشد (یعنی وطن آنها تا مکه تقریباً 87 کیلومتر یا لااقل 48 میل فاصله دارد) حج تمتع دارای دو عبادت متصل به هم عمره تمتع و حج تمتع است
که هر دو در یک سال (و ابتدا عمره تمتع و سپس حج تمتع) صورت می پذیرد.
وجه تسمیه تمتع
جهت نامیدن این حج را به تمتع از آن جهت ذکر کرده اند که می توان در فاصله بین انجام اعمال عمره و انجام اعمال حج از آنچه که بر محرم حرام بوده متمتع و بهره مند گردید. به این نحو که حاج پس از پایان اعمال عمره مُحِلّ شده (از احرام بیرون می آید) و در فاصله ای که تا احرام مجدد برای عمل حج موجود است از چیزهایی که بر محرم حرام بوده تمتع حاصل می نماید.
زمان انجام حج
عمره: وسعت زمانی انجام عمره از اول ماه شوال تا قبل از ظهر روز نهم ذی حجه است.
حج: شروع اعمال حج بعد از پایان یافتن عمره است که با احرام شروع می شود. (و معمولاً از روز هشتم ذی حجه این کار را انجام می دهند) (2) و بقیه اعمال از بعد از ظهر روز نهم ذی حجه الی دوازدهم (یا سیزدهم) ذی حجه انجام می شود.
اعمال عمره تمتع
احرام (از میقات عمره)
طواف زیارت خانه خدا
نماز طواف زیارت خانه خدا
سعی بین صفا و مروه (در مکه)
و پس از آن سال دیگر هیچ مشرکی حق شرکت در مراسم حج نیافت.
احرام حج تمتع خوب است روز هشتم ذی حجه باشد (فقه فارسی با مدارک، ج 3، ص 77)
تقصیر (در مکه و معمولاً در کنار مروه)
اعمال حج تمتع
احرام (از میقات مکه)
وقوف در عرفات (از
ظهرروز نهم ذی حجه)
وقوف مشعر (از طلوع فجر تا سر زدن خورشید دهم ذی حجه)
رمی جمره العقبه (در منی در روز دهم ذی حجه)
قربانی کردن (در منی در روز دهم ذی حجه)
حلق یا تقصیر (در منی در روز دهم ذی حجه)
طواف زیارت خانه خدا
نماز طواف زیارت خانه خدا
سعی بین صفا ومروه
طواف نساء خانه خدا
نماز طواف نساء خانه خدا
بیتوته در منی (شب های یازدهم و دوازدهم ذی حجه).
رمی جمرات ثلاثه (در منی، روزهای یازدهم و دوازدهم)
(هِ) یا حج مشرکین، حجی که در جاهلیت آمیخته با آداب شرک آلود انجام می گرفت. زیارت بیت الله الحرام عبادتی است که سابقه تاریخی توحیدی آن به زمان بنای کعبه به دست توانای پیامبرعظیم الشأن الهی حضرت ابراهیم (علیه السلام) می رسد. زیارت بیت الله و انجام مراسم حج در طول زمان همچنان صورت می گرفت حتی در آن دوران که پایگاه توحیدی کعبه به فراموشی سپرده شده بود، و به این ترتیب حج را نه تنها موحدان که مشرکان نیز انجام می دادند و اعراب جاهلی به زیارت بیت الله می پرداختند که اگر چه با آداب شرک آلود صورت می گرفت ولی با این همه در میان ایشان باز مانده هایی از رسوم عصر حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل (علیهما السلام) بر جای ماند که از آن پیروی می کردند همانند تعظیم و طواف کعبه و حج و عمره و وقوف بر عرفه و مزدلفه و قربانی شتران و تهلیل و تلبیه در حج و
عمره با افزودن چیزهایی بر آن. اعراف جاهلی به هنگام موسم حج، در بیابان وسیعی بین طایف و نخله (یا بین طایف و مکه) در اول ذی قعده بازاری (به نام عکاظ) بر پا می کردند تا بیستم (یا بیست و یکم و یا سی ام) ماه به طول می کشید. آنها در این بازار به داد و ستد می پرداختند و اشعار خویش را می خواندند و بریکدیگر مفاخره می کردند و پس از آن در ماه ذی حجه به اجرای مناسک حج می پرداختند و در موقع حج عرب ها خطاب به قوم «صوفه» با گفتن «اجز صوفه» یا «اجیزی صوفه» اجازه (1) حج می گرفتند. اجازه حج و حرکت از عرفه به منی و از منی به مکه مخصوص صوفه (غوث بن مُر و اولاد او) بود (تا آن که طایفه «عدوان» آن را گرفتند و با اینان بود تا قریش آن مقام را به دست آورد) و اعراب جاهلی با توجه به برخی تفاوت و امتیازات بین خود، حج خاص خود را انجام می دادند (حج حمس، حج حله و حج طلس) و برخی از ویژگی های حج جاهلی عبارت بود از:
نسئی، عبارت بود از جا به جایی ماه ذی حجه (ماه حج) جهت رهایی از گرمای طاقت فرسای آن. (2)
تلبید، آن بود که حج کننده مقداری از گیاه خطمی و آس و سدر را با کمی کتیرا به هم می آمیخت و آن را در میان موی سرش می نهاد از برای آن که از مرتب کردن آن و کشتن شپش آن خودداری نماید.
تصدیه، آن بود که
چون حج کننده به کعبه می رسید به کف زدن و غوغا کردن می پرداخت و تا پایان طواف برگرد کعبه ادامه می داد.
مکاء، (3) آن بود که حج کننده چون به کعبه می رسید به صفیر کشیدن و سوت زدن می پرداخت و این عمل را تا
در حج جاهلی انتقال سریع از عرفه به مزدلفه را «اجازه» می گفتند و کسانی بودند که پیشاپیش، افراد را هدایت می کردند و طبق سیره ابن هشام «غوث بن مُرُبن اُدّ» مسئول اجازه عرفه بود و پس از او فرزندانش این مسئولیت را بر عهده داشتند و او و فرزندانش را صوفه می گفتند و در وجه این نامگذاری گفته اند هنگامی که مادرش او را به کعبه بست پارچه ای پشمین (صوف) بر او انداخت. و بنابر نقل ابن عباس، پیامبر خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) از حرکت شتابان منع فرمود و دستور حرکت به آرامی صادر کرد.
رجوع کنید به واژه «نسیئی».
و ما کان صلاتهم عندالبیت الامکاء و تصدیة (انفال 35).
پایان طواف بر گرد خانه کعبه ادامه می داد. (1) (میقات حج، ش 4، ص 101 الی 104، ص 112؛ تلبیس ابلیس، ص 134 و 135؛ تاریخ تحلیلی اسلام، ج 1، ص 48؛ و...)
همان (ک) حج جاهلی
(ک) حله
(ک) حمس
(حَ دَ مِ) فقهای عظام در باب حج خدمه (که ضمن خدمت به حجاج، مناسک حج را نیز انجام می دهند) بابی از فقه گشوده اند و مسائل آن را تبیین کرده اند. (میقات حج، ش 73، ص 44)
(حِ) همان (ک) حجراسماعیل
(حَّ
جَ) همان (ک) حجرالاسود
(حُ جُ) منظور منزل مسکونی پیامبر ( صلی الله علیه وآله وسلم) و اطاق زنان آن حضرت است. (دایرة المعارف قرآن کریم)
(جِ) «حجر» یا «حجراسماعیل» یا «حجرالکعبه» مکانی (فضایی سطحی) است در قسمت شمالی دیوار خانه کعبه (در جانب ناودان طلا) که با دیواری قوسی و نیمدایره (حجرالحجر) محصور است. (2) این دیوار به ارتفاع یک متر و سی (یا چهل) سانت از یک طرف به رکن شمالی (رکن شمال شرقی) و از طرف دیگر به رکن غربی (رکن شمال غربی) منتهی می گردد. اما امتداد آن در حدود دو متر مانده به دو رکن قطع می گردد تا به این ترتیب راه ورود و خروج (حجر) ممکن گردد. فاصله این فضا از وسط دیوار کعبه تا دیوار قوسی از داخل 8/36 متر و عرض خود دیوار قوسی 1/5 متر می باشد (و در نتیجه فاصله این فضا از دیوار کعبه تا دیوار قوسی شکل از خارج 9/86 متر است). دیوار حجر اسماعیل و نیز فضای حجر اسماعیل از سنگ مرمر پوشیده شده است. حجر به فرموده فقها:
داخل در طواف است.
هنگام طواف واجب نباید از آن عبور کرد.
هنگام طواف حرکت روی دیوار جایز نمی باشد.
نماز طواف واجب را نمی توان در درون آن به جای آورد.
اهمیت حجر
از آیات بینات است.
زیر ناودان طلا امکان استجابت دعا بیشتر است.
آب ناودان که به حجر می ریزد شفا دهنده بیمار است.
قبور جمعی از انبیا از جمله حضرت اسماعیل در این عرصه است.
نماز در این مکان به خصوص در زیر ناودان
طلا فضیلت بیشتری دارد.
احرام بستن برای حج تمتع در این مکان استحباب و فضیلت بیشتری دارد.
به زعم برخی قسمتی از خانه کعبه است (که در بازسازی کعبه از خانه خارج گردید) و قریش روی آن ساختمان بنا نکرد و در تجدید بازسازی کعبه توسط ابن زبیر این قسمت جزء خانه قرار گرفت ولی حجاج دوباره آن را به صورت قبلی در آورد و بیرون از خانه قرار داد و نیز طبق روایات متعدد حج اسماعیل جزء خانه نمی باشد و برخی از فقها نیز آن را جزء خانه نمی دانند.
تسمیه حجر
این جا محل نزول و مأوای حضرت اسماعیل و مادرش حضرت هاجر بوده و طبق روایاتی منقول از امام صادق (علیه السلام) حجر خانه اسماعیل است و آن حضرت مادر خود را در آن دفن نمود و به خاطر این که زیر پای مردم قرار نگیرد اطراف آن را سنگ چین کرد.
در جهت اضافه «اسماعیل» به «حجر» (حجر اسماعیل) گفته اند چون دیوارهای کعبه برافراشته شد آن حضرت از گرمای خورشید در کنار این دیوار در سایه می نشست و یا این که سایبانی در کنار آن برای خود بر می افراشت و یا
حج جاهلی آمیزه ای از شرک، افتخارات قبیله ای و اغراض تجاری و اهداف سیاسی قومی بود، از این رو به هنگام گرد آمدن هر قبیله سعی داشت تا با بانگ بلند مظاهر این آمیزه های ناهمگن را در یک میدان رقابتی به نمایش بگذارد.
و در برخی از کتاب ها خود این دیوار، حجر اسماعیل معرفی شده.
طبق برخی نقل ها
ایشان در همین جا به خاک سپرده شدند. (میقات حج، ش 8، ص 110، ش 13، ص 56، ش 20، ص 111 الی 114؛ راهنمای حرمین شریفین، ج 1، ص 196؛ قبل از حج بخوانید، ص 92؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 57؛ سفرنامه ناصر خسرو، ص 97؛ لغت نامه، ذیل حجر الکعبه)
(حَ جَ رُ لْ اَ عَ) به «حجرالاسود» گفته می شود. (فرهنگ آنندراج، ذیل محک زرایمان؛ میقات حج، ش 10، ص 33)
(لْ اَ وَ) «حجر» یا «حجرالاسود» یا «حجر الاسعد» یا «درة البیضاء» سنگی است منصوب بر دیوار کعبه در رکن شرقی (رکن جنوب شرقی) این سنگ بیضی شکل با قطری قریب به سی سانتیمتر در حدود 1/5 متری از کف مسجدالحرام بر دیوار کعبه نصب است و از اطراف با روپوشی از نقره خالص به صورت مستدیر (مدور) که بتوان با سر و صورت و دست آن را لمس نمود محصور گردیده است. این سنگ در ابتدا یکپارچه بود ولی به علت آسیب هایی که در طول زمان بر آن وارد آمد به صورت قطعاتی چند در آمد. طبق روایات تاریخی در سال 64 هجری که سپاه یزید در مقابله با ابن زبیر مکه را سنگباران کرد، حجرالاسود سه قطعه شد و عبدالله بن زبیر آن را در قابی نقره ای محصور ساخت، تا این که در سال 189 هجری به علت سست شدن قاب نقره ای، به دستور هارون الرشید بالا و پایین قاب را سوراخ کرده و در آن سرب یا نقره مذاب ریختند و محکم نمودند. به نوشته «ابن جبیر» سیاح معروف عرب (در قرن ششم و
هفتم هجری قمری) که «حجرالاسود» را زیارت کرده حجر «چهار قطعه به یکدیگر پیوسته است که اطراف آن را با صفحه ای سیمین استوار کرده اند» ابن جبیر می نویسد: «گویند قرمطی (که خدایش لعنت کناد) آن را شکسته». طبق نقلی در سال 1290 هجری قمری حجر در 17 قطعه (سه قطعه درشت و بقیه ریزتر) به یکدیگر در درون قاب نقره ای پیوست داده شد و مطابق سفرنامه یکی از ایرانیان (و احتمالاً از وابستگان به دربار ناصرالدین شاه) که در سال 1296 هجری قمری نگاشته شد ()
«حجرالاسود» قریب بیست قطعه است در طوقی نقره ای (ولی در کتاب «سفرنامه مکه» آمده است که پنجاه قطعه است که درهم در قاب نقره محفوظ است) رنگ این سنگ سیاه متمایل به سرخ (با نقطه ها و لکه هایی سرخ و رگه هایی زرد) است و رگه های زرد آن در اثر جوش خوردن تَرَک ها می باشد. طبق روایات «حجر» در ابتدا سفید و روشن بود ولی در اثر تماس بدن کفار و مشرکین و گناهکاران و یا بر اثر آتش سوزی هایی که در کعبه روی داد به رنگ فعلی (سیاه متمایل به سرخ) در آمد. ابن جبیر در سفرنامه خود می نویسد: در بخش سالم مانده حجرالاسود (برابر سمت راست کسی که برای بسودن و بوسیدن مقابل آن قرار می گیرد) نقطه کوچک سپید درخشانی وجود دارد که گویی خالی بر این صفحه خجسته است و این لکه سپید را خاصیتی است که چشم را روشنی می بخشد.
احکام حجر طبق فتوای فقها در مراسم حج عمره:
آغاز طواف کعبه می باشد.
استلام حجر مراد از استلام حجر در روایات و اصطلاح فقها، مسح کردن و تماس بدن با حجرالاسود است از طریق: بوسیدن، مسح با دست، چسباندن شکم، تماس مقداری از بدن (و در صورت عدم امکان چسباندن شکم و مسح، به اشاره از دور یا اشاره با سر و عصا) و در این رابطه:
استلام حجر از مستحبات است و در طواف (و در تمام شوط ها) نیز مستحب است، و در شوط اول و شوط آخر مورد تأکید قرار گرفته است.
مستحب است در استلام حجر: الله اکبر گفتن، صلوات فرستادن، دعا نمودن، بوسیدن، صورت بر آن قرار دادن، بلند کردن دست ها، با دست راست لمس کردن، بوسیدن دست و بوسیدن عصا اگر توسط آن استلام شود.
و از آثار استلام حجر است: شعار طواف بودن، اجابت
دعا، شهادت حجر در قیامت، بیعت با خداوند طبق روایتی منقول از رسول خدا، حجر الاسود به منزله دست خداوند در زمین است که به وسیله آن با بندگان مؤمن مصافحه می کند (و مردم با دست کشیدن بر آن و بوسیدنش با خدا بیعت و اطاعت خدا را تثبیت می کنند) و از ابن عباس نقل شده که دست گذاردن بر سنگ به منزله بیعت با رسول خداست (1) که از میان ما رفته است.
که کسی را آزار دهد «حجرالاسود» را لمس می فرمود.
اهمیت حجر طبق روایات:
از سنگ ها یا یاقوت ها بهشتی است.
حضرت آدم از بهشت روی آن فرود آمد.
از کوه ابوقبیس است که از جانب خدا فرود آمد.
دست کشیدن به آن گناهان شخص را از بین می برد.
چون دست خدا در زمین است که با بندگان به وسیله آن مصافحه فرماید.
آن که رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) را درک نکرده با مس آن مثل این است که با خدا و پیامبرش بیعت کرده.
شاخصه توحیدی حجر
این سنگ و کعبه در طول تاریخ نمودار آثار توحید و یگانه پرستی اند و مظهر مبارزه با شرک و نبرد با پس مانده های بت پرستی و جنگ با موهومات به شمار می روند. عرب های قبل از اسلام از مواد و اشیاء گوناگون بت و معبود می ساختند ولی کعبه و حجرالاسود تنها چیزهایی بودند که دور از جنبه الوهیت شرک آمیز قرار داشتند و هیچ عربی آن دو را به هیچ وجه به عنوان
معبود یا بت مورد پرستش قرار نداده است و با ظهور اسلام کفر ستیز و مخالف با بت و بت پرستی، کعبه و حجرالاسود بار دیگر شاخصه توحید ابراهیمی گشتند.
نصب حجر کعبه با وجود آن که در ادوار مختلف تجدید بنا شد ولی جایگاه حجر (این تنها سنگ ثابت و تغییر نیافته کعبه از ابتدای بنا) هیچ گاه تغییر نکرده است و توسط شایستگانی در جای خود نصب شده است:
حضرت ابراهیم خلیل الله. حجر برای نخستین بار توسط آن پیامبر عظیم الشأن توحیدی هنگام بنای کعبه به دیوار کعبه گذارده شد.
حضرت محمد رسول الله. حجر پنج سال قبل از بعثت در تجدید بنای کعبه به علت تخریب ناشی از سیل، به دست نبی مکرم در دیوار کعبه جای گذاشته شد. آن گاه که قسمتی از دیوار کعبه بالا آمد و بین قبایل بر سر نصب حجر اختلاف افتاد، همگان بر قبول تصمیمی که آن امین خردمند بگیرد اتفاق کردند؛ پس به دستور آن ستوده بزرگ ردایی گستردند، حجر را به درون آن نهاد و بفرمود تا بزرگان قبایل گوشه های ردا را برداشته و پای دیوار کعبه آورند، آن گاه حضرت به دستان مبارک خود آن را نصب نمود.
حضرت سجاد ولی الله. حجر در سال 73 (یا 74) هجری در تجدید بنای کعبه (به علت تخریب ناشی از سنگباران مکه) به دست امام سجاد (علیه السلام) کار گذاشته شد. در سال 64 هجری سپاه یزید در مقابله با ابن زبیر (که بر حجاز مسلط شده بود) مکه را سنگباران کرد که در این درگیری قسمت هایی از کعبه
آسیب دید و بعد از پایان محاصره، ابن زبیر کعبه را ترمیم و حجر اسماعیل را داخل کعبه
نمود، ولی کعبه باز در جریان محاصره مکه توسط «حجاج» آسیب دید و چون ابن زبیر کشته شد، عبدالملک بن مروان دستور بازسازی آن را داد که در این تجدید بنا «حجاج» کعبه را به شکل قبلی اش در آورد. (حجر اسماعیل را در خارج از خانه قرار داد) و حجرالاسود را امام زین العباد نصب فرمود.
از بلاد احساء بردند (طبق برخی نوشته ها بر این منظور که در آن جا عبادتگاهی بسازند و مردم را از کعبه منصرف کنند و به آن جا بکشانند). آنها مدت ها حجرالاسود را نزد خود نگه داشتند و پیشنهادات دو قطب سیاسی جهان اسلام یعنی بنی عباس در بغداد و فاطمی ها در افریقا را برای برگرداندن حجر، رد می کردند تا آن که مأیوس از موفقیت در جلب نظر مردم و هلاکت قرمطی (به علت ابتلا به بیماری جذام و کرم افتادن به تنش) حاضر به برگشت دادن حجرالاسود گردیدند. به نقلی «الراضی بالله» حجر را به مبلغ 50000 دینار خرید ولی این قول را با توجه به سال وفات الراضی (329) و سال نصب حجر (337 یا 339) صحیح نمی دانند. به قولی دیگر وکلای «المطیع لله» (خلیفه عباسی از 334 تا 363 هجری) در سال 337 هجری حجرالاسود را به مبلغ 30000 دینار خریدند و خلیفه آن را به مکه فرستاد. به نقلی نیز در سال 339 هجری قرامطه به دستور خلیفه فاطمی افریقیه حجر را برگرداندند و یا به وساطت شریف یحیی بن حسین از نسل امام حسین (علیه السلام) آن را باز پس فرستادند. همچنین نوشته اند چون عبیدالله نخستین خلیفه فاطمی به خلافت رسید، قرمطی به نام او خطبه خواند ولی عبیدالله در جواب نامه قرمطی او را به خاطر کشتار زائران و ربودن حجرالاسود لعنت کرد و در نتیجه قرمطی سر از فرمان وی پیچید تا آن که مبتلای به بیماری شد و قرامطه مأیوس از موفقیت حجر را به مکه حمل نمودند، و گفته اند پیش
از حمل به مکه آن را به کوفه بردند و بر ستون هفتم از ستون های مسجد جامع آویختند تا این که به مکه فرستاده شد و از افرادی نام برده اند که حجر را نصب نموده اند ولی براساس شواهدی که در جریان نصب حجر روی داد فقهای شیعه مسلم گرفته اند که حجرالاسود به دست مبارک امام زمان (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) بر دیوار کعبه نصب شد. (سفرنامه ابن جبیر، ص 126؛ سفرنامه مکه، ص 257؛ میقات حج، ش 12، ص 45 الی 58؛ ش 19، ص 175؛ نگرشی اجتماعی به کعبه و حج، ص 252 و 253؛ همراه با زائران خانه خدا، ص 90، و منابع متعدد دیگر)
(زَّ) گویند از این سنگ (در مدینه) برای پیامبر ( صلی الله علیه وآله وسلم) روغن زیتون تراویده است. (سفرنامه ابن جبیر، ص 247)
(سَّ) یا «بلاطه حمراء» سنگی است درون کعبه که حضرت علی امیر المؤمنین (علیه السلام) بر روی آن به دنیا
و پس از یازده قرن در روز هشتم ذی حجه سال 1407 هجری قمری حجاج ایرانی هنگام اظهار برائت از مشرکین و عزیمت به سوی بیت الحرام زیر رگبار گلوله های حکومت کشته و مجروح و هتک حرمت شدند.
هجر مرکز بحرین بود و گاهی هم به همه بلاد بحرین هجر گویند. در آن زمان به منطقه وسیعی از شمال عربستان فعلی بحرین یا هجر گفته می شد، و شهر احساء داخل همین منطقه قرار داشت (میقات حج، ش 5، ص 78 و 81).
آمد و الان این سنگ در نزدیکی درب کعبه می باشد. در روایت دارد
که رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) بر بلاطه حمراء نماز خواندند و سپس روی کردند به ارکان خانه به هر رکنی تکبیر گفتند. (میقات حج، ش 7، ص 161؛ حج و عمره، ص 163)
(حِ رُ لْ کَ بِ) همان (ک) حجر اسماعیل (میقات حج، ش 21، ص 94)
(حُ رِ ءِ شَ فِ) همان (ک) حجره طاهره
(هِ رِ) یا «حجره شریفه» یا «حجره مطهره» یا «مقصوره شریفه» اطلاقی است به مدفن حضرت رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) واقع در خانه مسکونی آن جناب که فعلاً در زاویه جنوب شرقی مسجدالنبی واقع شده است (ولی قبل از توسعه در خارج از مسجد و در کنار آن بود) و از جمله اقداماتی که در مورد آن صورت گرفته طبقه نوشته ها عبارت است از:
سال 17 هجری، خلیفه دوم آن گاه که مقداری بر مسجد بیفزود، در پیرامون مرقد مطهر دیواری بالا برد تا مدفن حضرت مستور ماند.
سال 88 هجری، عبدالملک مروان آن گاه که دستور تخریب خانه همسران رسول الله و توسعه مسجد را داد، برای این که مدفن حضرت در مسجد نمایان نباشد دیواری اطراف آن کشید که به نام حجره طاهره معروف شد. نخستین کسی که به عمران مرقد منور پرداخت و چهار درب برای ورود و خروج آن قرار داد عمربن عبدالعزیز بود
سال 577 هجری، به دستور نورالدین زنگی پادشاه شام اطراف حجره شریفه را کندند و سپس با آهن و فولاد دیواری بالا آوردند و بر روی این دیوارها شبکه ای از فولاد نصب نمودند و قبه و بارگاهی
از فولاد بنا کردند.
سال 668 هجری، الملک الظاهر بَیْبَرس مقصوره ای از چوب ساخت که سه درب داشت.
سال 678 هجری، ملک مصر قبه ای بر روی مدفن بنا نمود.
سال 694 هجری، الملک العادل زین الدین کَتْبُغا بر دیواره های مقصوره افزود تا به سقف رسید.
سال 886 هجری، سلطان قایِتبای از ممالیک برخی مصر بناهایی را که اکنون در حجره طاهره موجود است و ضریح مقدس و تزیینات آن را بساخت.
خصوصیات حجره
طول این حجره در هر یک از دو ضلع شمالی و جنوبی 16 متر و عرض آن در هر یک از دو ضلع شرقی و غربی 15 متر و مساحت کلی آن 240 متر مربع است.
در گوشه های حجره طاهره ستون هایی از سنگ مرمر قرار دارد که قبه خضراء بر آنها استوار است.
حصار مشبک اطراف حجره به شکل ضریحی از مس و فولاد است که میناکاری و طلاکاری است مگر طرف جنوبی آن که برنجی می باشد.
ضریح شریف در طول دارای شش طاق نما و در عرض دارای سه طاق نما می باشد که چهار طاق نمای در طول مربوط به قسمتی است که مرقد حضرت در آن قرار دارد و دو طاق نمای دیگر مربوط به قسمتی است که منسوب به حضرت زهرا (علیها السلام) می باشد.
مرقد مطهر در قسمت جنوبی و مرقد حضرت فاطمه (بنابر روایاتی) در قسمت شمالی حجره واقع
است. داخل حجره قبر منور پیامبر مشخص است و اطراف آن دیوار کشیده شده که تا زیر گنبد ادامه دارد (و قبر شیخین خارج از این دیوار
و داخل در محوطه پنجره های فولادی می باشد).
حجره طاهره دارای 4باب می باشد. باب تهجد (در شمال)، باب فاطمه (در شرق)، باب وفود (در غرب)، باب توبه یا باب رسول الله (در جنوب).
جامه حجره
دوران بنی العباس: اولین بار «حسین بن ابی الهیجا» داماد «طائع بن زریک» وزیر خلیفه العاضد فاطمی (557 - 567 هجری قمری) حجره نبوی را جامه پوشانید. او جامه ای بزرگ و سفید تهیه کرد که روی آن با نقش و نگار و کمربندهایی از ابریشم زرد و سرخ آذین شده و با سوره یاسین مزین گردیده بود، اما امیر مدینه از قرار دادن آن در حجره نبوی امتناع کرد و اجازه خلیفه عباسی المستضئی بامرالله را ضروری دانست، و چون خلیفه اجاره داد جامه مزبور در حجره نبوی شریف آویزان گردید، تا این که بعد از حدود دو سال مستضئ بامرالله خلیفه عباسی، جامه ای از ابریشم بنفش را که گلدوزی و نقش و نگار و کمربندهای سفید نوشته شده داشت ارسال نمود و آن را جایگزین جامه «حسین بن ابی الهیجاء» کردند. سپس الناصرلدین الله عباسی (573 622 هجری قمری) جامه ای از ابریشم سیاه ارسال کرد که آن را بر روی جامه قبلی (جامه مستضئی بامرالله) قرار دادند و چون مادر این خلیفه حج گزارد، جامه دیگری همانند جامه فرزندش را بر روی دو جامه پیشین در حجره نبوی آویخت و از آن پس خلفای بنی العباس (تا دوران انقراض خلافتشان) همواره جامه هایی را برای حجره نبوی می فرستادند.
دوران ممالیک: سلاطین مصر جامه حجره نبوی را همچنان ولی به صورت نامنظم
ارسال می کردند تا این که با وقف سه دهکده در مصر جهت تهیه پرده های کعبه و حجره نبوی توسط ملک صالح اسماعیل (743 - 746 هجری قمری) جامه حجره نبوی هر پنج سال یک بار بافته و فرستاده می شد و افزون بر آن سلاطین مصر به هنگام رسیدن به سلطنت جامه ای سبز رنگ برای حجره نبوی ارسال می نمودند.
(طِ مِ) حجره ای است متصل به حجره رسول الله که اکنون در داخل «حجره طاهره» واقع شده است و گفته اند این خانه همان است که:
در آن دو نور چشم پیامبر حسنین (صلوات الله علیهم) ولادت یافتند.
درِ آن به سوی مسجد، به فرمان خداوند از بسته شدن استثنا شد.
درِ آن جهت اخذ بیعت از شوی آن بانو به آتش کشیده شد.
در آن بانویِ سرای، در حمایت از همسرش در برابر حکومتیان بین درب و دیوار پهلو شکسته شد.
در آن سیده زنان دو عالم بنابر احتمالی به خاک سپرده شد و یکی از مواضع مزار آن بانوست.
(مُ طَ هَّ رِ) همان (ک) حجره طاهره
(حَ جَ رَ) مراد حجرالاسود و صخره ای (سنگی) است در بیت المقدس که مانند حجرالاسود آن را زیارت
کنند. (فرهنگ فارسی، ذیل صخره)
(حَ جِّ سُ نَّ) همان (ک) حج استحبابی
(صَ رِ) حج کسی است که سابقه حج کردن نداشته باشد. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
»ک) طلس
(عُ بِ) آن که حج خود را تباه و باطل گرداند از احرام به در نشود وباید آن حج را به پایان برد. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
همان (ک) عمره تمتع
همان (ک) عمره مفرده
(فَ) حج واجب است (میقات حج، ش 8، ص 24) (ع)
(فَ ضِ) حج الاسلام است که زائر صحیحاً به پایان برد و تکلیف واجب به جای آورد.
(مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(فُ قَ) تعبیری است از زیارت مرقد امام رضا (علیه السلام) در روایت.
(قِ) از انواع حج واجب (حجة الاسلام) است و برکسانی واجب است که:
اهل مکه هستند.
محل سکونت آنها تامکه کمتر از 48 میل (16 فرسخ شرعی) می باشد.
وجه تسمیه قران
حج گزار برای احرام حج و عمره (1) دو نیت را مقارن می کند و به یک نیت احرام می بندد.
حج گزار قارن است یعنی از میقات و از آغاز احرام و حین احرام قربانی را قرین خود می کند.
اعمال (واجبات) حج قران
احرام (از میقات)
وقوف در عرفات
وقوف در مشعر
رمی جمره عقبه
قربانی کردن
حلق یا تقصیر
طواف زیارت
نماز طواف زیارت
سعی بین صفا و مروه
طواف نساء کعبه
نماز طواف نساء
بیتوته کردن در منی
رمی جمرات ثلاثه
زمان انجام حج قران
اعمال حج قران از روز نهم ذی حجه شروع
می شود که تا روز دوازدهم (یا سیزدهم) ذی حجه به طول می انجامد، گر چه برخی اعمال (مثل دو طواف و سعی) را می توان تا آخر ذی حجه به تأخیر انداخت، ولی احرام این حج را می توان از ابتدای ماه های حج یعنی از اول شوال بست.
(قَ) حجی که بابت قضای حج فوت یا تباه شده باید کرد. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(کَ) همان (ک) حجة الوداع
(لِ نّ) حجی که به خاطر مردم کنند و طبق روایت باید پاداش آن را از مردم گیرند. (ع)
(لِ لاّ) حجی که برای خاطر خدا کنند. طبق روایت منقول از امام صادق (علیه السلام): «حج دو نوع است: حج لله و حج للناس. هر که برای خدا حج کند پاداش او بهشت است و هر که برای مردم حج رود در قیامت پاداش خود را باید از مردم بگیرد.» (فقه فارسی با مدارک، ج 3، ص 72؛ و...)
(مُ بَ دَّ لِ) حج تمتعی که بدل به حج افراد شود. اگر کسی از روی ندانستن مسئله، تقصیر عمره تمتع را ترک کند و چون احرام بسته است برای او قضای آن یا اعاده آن ممکن نیست بنابراین حج تمتع او به حج افراد مبدل می شود یعنی افعال حج را تماماً به جا آورده و سپس به میقات رفته عمره احرام مفرده می بندد و اعمال عمره را انجام می دهند. (حج البیت، ص 103)
(مَ) ان تکتبنی من حجاج بیتک الحرام، المبرور حجهم (مفاتیح الجنان، دعای بعد از فریضه در ماه رمضان).
حج نیکو و پسندیده است که در دعا به درگاه
خداوند باید درخواست توفیق آن را داشت. طبق حدیث، رسول گرامی اسلام ( صلی الله علیه وآله وسلم) «حج مبرور» را از دنیا و مافیها بهتر می داند و پاداش آن را تنها، بهشت ذکر می فرماید.
(مُ تَ سَ کِّ) حج کسی است که استطاعت ندارد و به دریوزه و ستدن زاد و راحله از این و آن حج کند. این کار (2) مسقط فریضه او نیست، یعنی اگر مستطیع گردد باید حج کند. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(مُ تَ مَ تِّ) همان (ک) حج تمتع
(مَ) ممنوع شدن حج به علت پیش آمدن مرض است. محصور کسی است که پس از محرم شدن برای حج (یا عمره) به علت بیماری و مریض شدن نتواند اعمال را انجام دهد و از حج باز ماند و محصور باید با
حج قران دارای دو عبادت حج و عمره است که هر یک واجب مستقل هستند و بعد از حج عمره مفرده را (در صورت استطاعت) به جا آورند.
تسکع دریوزه کردن و یا بی زاد و راحله از خود حج کردن.
قربانی کردن از احرام به در آید. و اما در این که در چه جایی باید قربانی کند (مکه، منی، همان محل...) نظرها مختلف است. (نهایه، ص 285؛ توضیح مناسک حج، ص 147؛ دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل احصار)
(مُ تَ حَ بّ) همان (ک) حج استحبابی
(مُ تَ قَ رّ) هرگاه کسی با وجود شرایط استطاعت حج را ترک کند حج بر او مستقر می شود و باید به هر صورت که می تواند به حج برود. (فرهنگ اصطلاحات فقهی)
(مُ رِ)
همان (ک) حج جاهلی
(مَ) هم الذین کفروا و صدوکم عن السمجدالحرام والهدی (فتح 25)
ممنوع شدن حج است به علت پیدا شدن دشمن. مصدود کسی است که پس از احرام (محرم شدن) برای حج (یا عمره) از به جا آوردن اعمال ممنوع شده باشد (کسی که دشمن او را از حج و عمره بازداشته باشد و نگذارد به مکه وارد شود یا در مکه مانع انجام اعمال حج او گردد. کسی که به عللی زندانی شده). و مصدود باید با قربانی کردن از احرام به در آید و درباره این که قربانی در چه جایی (مکه، منی، همان محل) باید صورت گیرد اختلاف نظر است. (توضیح مناسک حج، ص 147؛ احکام حج و اسرار آن، ص 181؛ دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل احصار)
(مُ رَ) همان (ک) حج افراد. (ناسخ التواریخ، حضرت رسول، ج 4، ص 15)
(مُ رَ دِ) همان (ک) حج افراد.
(مَ) و ان تجعل فی عامی هذا الی بیتک الحرام سبیلاً حجه مبرورة متقبلة (مفاتیح الجنان).
حج پذیرفته شده است و در دعاها که از خداوند متعال باید طلب حج مقبول نمود.
(مَ) حج النذر. حجة النذر. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
حجی که هزینه سفر (ک) «حجه فروش» فقط از محل میقات تا مکه و بازگشت به میقات پرداخت می شود. (لغت نامه)
(نَ) همان (ک) حج استحبابی (میقات حج، ش 8، ص 24)
(نَ) حجی که بر اثر نذر بر نذر کننده واجب می شود.
اگر شخص بالغ عاقل با خواندن صیغه شرعی نذر و یا عهد و یمین را منعقد نماید که به حج برود انجام حج بر
او واجب می شود و اگر نذر مقید به سال خاصی باشد در صورت تخلف با تمکن از انجام حج، حنث نذر کرده و علاوه بر انجام حج، کفاره بر او واجب می شود و در صورتی که نذر مقید به سال خاصی نباشد با داشتن تمکن تأخیر جایز نیست. (آداب واحکام حج، مسئله 164، ص 70)
(نُ هَ) طبق روایت، حجی است برای تفریح که پادشاهان کنند.
(بَ) همان (ک) حج بالنیابه
(جِ) حجی است که به یکی از سه راه واجب می شود:
حجة الاسلام که در تمام عمر یک مرتبه واجب می شود.
حجی که به واسطه نذر یا عهد یا قسم بر شخص واجب می شود.
حجی که به جهت اجیر شدن بر نایب واجب می شود. (توضیح مناسک حج، ص 4)
همان (ک) حجة الوداع
(حُ) تلفظ امروز عامه مردم است از «حجون» (میقات حج، ش 15، ص 100 و 102)
(حَ حُ)
نام دیگر قبرستان تاریخی مکه است. (مقبرة الحجون)
نام کوهی است در شمال شرقی مکه مشرف بر گورستان تاریخی مکه «یعنی بر دامنه جنوب غربی آن مقبره الحجون (جنة المعلی) قرار دارد.
(حَ جَ تُّ لْ اِ)
همان (ک) حجة الوداع
حجی (اولین حج) که بر هر مسلمان مستطیع در طول عمر فقط یک بار واجب می گردد و از آن جهت حجة الاسلام نامیده شد که مانند نماز و روزه و خمس و زکات، اسلام بر آن بنا نهاده شده است، یا این که این حج به اصل شرع اسلام (و به تکلیف شارع) واجب شده نه به تکلیف
مکلف بر ذمه مثل نذر و اجاره.
(لْ بَ) همان (ک) حجة الوداع
(لْ بَ غِ) همان (ک) حجة الوداع
(تَّ) همان (ر) حجة الوداع
(لْ کَ) همان (ک) حجة الوداع
(لْ وَ) نام آخرین حجی است که رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) در سال دهم هجرت (به اتفاق مسلمین) به جای آورد. طبق نقل، حضرت در 25 ذی قعده حرکت فرمود و در 4 ذی حجه به مکه رسید. برا ی این حج به جهاتی نام های مختلفی ذکر شده است:
حجة الاسلام، چون حضرت احکام حج را طبق دستورات اسلام و وجوب آن را تا روز قیامت بیان فرمودند.
حجة البلاغ (البلاغه)، چون حضرت با نزول آیه «یا ایها الرسول بلغ» (مائده 97) در غدیر خم به امر الهی ولایت و جانشینی حضرت علی (علیه السلام) را اعلام نموده و خطاب به مسلمین فرمودند: ای مردم آیا ابلاغ کردم؟ و یا خدا را شاهد گرفتند که: «اللهم هل بلغت».
حجة التمام، چون با نزول آیه «الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً» (مائده 3) به دنبال خطبه رسول اللّه در روز عید غدیر خم، تمام نعمت بر مردم ارزانی شد و نعمت خداوندی به تمامیّت خود رسید.
حجة الکمال، چون با نزول آیه «الیوم اکملت لکم دینکم» در روز عید غدیر، دین کامل شد.
حجة الوداع، چون حضرت در عرفات یا در منی با مسلمانان وداع فرمود و خبر داد که بعد از این سال، آنها را در این موقف ملاقات نخواهد کرد. (التنبیه والاشراف، ص 254؛ ناسخ التواریخ، حضرت
رسول، ج 4، ص 2؛ امام شناسی، ج 6، ص 31 و 32؛ کتاب حج، ص 154 الی 156)
(حِ جِّ) شهرت کسی که به نیابت از میت مستطیع و واجب الحج در ازای مزدی حج گزارد. (لغت نامه)
(حَ جَ یِّ) همان (ک) حاجیانه
(حَ دّ) نام قدیم (ک) حده (میقات حج، ش 10، ص 126)
(حَ ءِ قُ لْ فَ) عنوان «مساجد سبعه» (به سوی ام القری، ص 74)
همان (ک) حوائط اسبعه
(حَ دِّ طَ) همان (ک) حد مطاف
(عَ رَ) مواضعی در صحرای عرفات هستند که به گفته فقها ماندن در آن کافی نیست از عرفات که عبارتند از: نمره، عرفه، ثویه، ذوالمجاز، اراک. (تبصرة المتعلمین، ص 183؛ لمعه، ج 1، ص 128) ق
(مُ دَ لَ فِ) از مأزمی تا حیاض وادی محسر می باشد. (فقه تطبیقی، ص 192) (ک)
(مَ عَ) از مأزمین (در جانب مشرق مشعر) و وادی محسر (طرف مغرب و مشعر) تا جایی به نام حیاض ادامه دارد. (تبصرة المتعلمین، ص 185؛ فلسفه و اسرار حج، ص 180)
(مَ) حد طواف. آن مقدار از اطراف کعبه که طواف در آن مجاز می باشد، که از دیوار خانه حدود 13 متر است.
(مِ نا) از عقبه تا وادی محسر است. (لمعه، ج 1، پاورقی ص 131)
(ک) مکه
(حَ دِّ) نام منزلی است میان جده و مکه (حدود چهار فرسنگی مکه) که نزدیک به حد حرم است و زائران خانه قبل از ورود مکه به این مکان می رسند و افراد غیر مسلمان حق عبور از این محل و ورود به مکه را ندارند. کسانی که از
اه جده وارد حجاز می شوند ولی به جحفه نمی روند واز جده محرم می شوند معمولاً در حده تجدید احرام می کنند.
(حُ دَ یْ یِّ) سرزمینی است مابین جده و مکه در مغرب حرم نزدیک مکه (به نقلی حدود 20
کیلومتری) که میقات عمره مفرده است و گفته اند نیمی از این محل جزء حل و نیمی دیگر جزء حرم است و وجه تسمیه از جهت نام چاهی است در این جا و یا به مناسبت وجود درخت خمیده (حدبا) و کهنسالی است که در این سرزمین در کنار چشمه ای قرار داشت. حدیبیه به لحاظ تاریخی محل وقوع یک جریان بزرگ در رابطه با عمره رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) است. آن گاه که حضرت در سال ششم هجری با حدود 1300 (یا 1500) مسلمان به قصد عمره عازم مکه گردید، قریش با ورود ایشان مخالفت ورزید و در نتیجه اصحاب در این نقطه برای دفاع از حضرت بیعتی با پیامبر انجام دادند که به خاطر نام این سرزمین به بیعت حدیبیه معروف شد (و نیز از آن جا که این بیعت در زیر درختی صورت گرفت به «بیعت شجره» و به خاطر وعده رسول الله به بهشت به «بیعت رضوان» و به دلیل عهد مسلمانان تا سرحد مرگ به «بیعت مرگ» معروف گردید). در این سرزمین با مذاکرات دو طرف در ماه ذی قعده صلحی به مدت ده (یا بین دو تا ده) سال بین مسلمانان و کفار منعقد شد که به مناسبت نام این سرزمین به «صلح حدیبیه» یا «عهد حدیبیه» معروف است. طبق مفاد یکی از
مواد صلحنامه قرار شد که در این سال مسلمین به مدینه برگردند و سال دیگر به حج آیند مشروط به این که بیش از سه روز در مکه اقامت ننمایند. و چون پس از دوسال، قریش با کمک کردن به قبیله بنوبکر در حمله به قبیله خزاعه (و نیز عدم قبول پرداخت خونبهای کشتگان و یا جدا ساختن خود از قبیله بنوبکر) یکی از مواد عهدنامه را زیر پاگذاشت و موجب لغو صلح حدیبیه شد، رسول اسلام در اواخر سال هشتم هجری به سوی مکه آمد و آن جا را فتح نمود.
همان (ک) کوه حرا
(حَ) از نام های مکه است. (میقات حج، ش 21، ص 123)
(حَ) مکه و مدینه (لغت نامه)
(حَ رَ) (حَ) همان (ک) ستون محرس
(حِ) مرد محرم. (لغت نامه؛ فرهنگ جامع)
(حُ) احرام به حج (لغت نامه؛ فرهنگ جامع)
(حُ رُ)
احرام گرفتگان (لغت نامه؛ فرهنگ جامع)
ده روز اول ماه ذی حجه. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(حَ رَ) پناهگاه. چیزی که هتک حرمت آن سزاوار نیست.
مکه معظمه را گویند.
مدینه منوره را گویند.
(مِ) اولم نمکن حرماً آمنا (قصص 57)
حرم مکه است. از امام صادق (علیه السلام) نقل است کسی که داخل حرم گردد در حالی که به آن پناه آورده باشد از غضب پروردگار ایمن است و حیوانات وحشی و پرندگانی که به حرم داخل می گردند تا از حرم بیرون نرفته اند امنیت دارند و کسی حق ندارد آنها را رم بدهد یا اذیت کند. (مجمع البیان، ذیل آیه 57 قصص و آیه 126 بقره)
مزار چهار امام معصوم
(امام مجتبی، امام سجاد، امام باقر، امام صادق) واقع در مدینه در سمت غربی و منتهی الیه قبرستان تاریخ (ک) بقیع.
(حُ رُ تِ لاّ) ذلک ومن یعظم حرمات الله فهو خیر له عند ربه (حج 30)
مراد از «حرمات»، حج، مسجدالحرام، کعبه و غیر آنهاست که بزرگداشت آنها سبب خیر است و می شود گفت «حرمات» اعم از اینهاست. (قاموس قرآن، ذیل حرام)
(حَ رَ مُ لاّ)
گرداگرد خانه کعبه.
مکه. چون خداوند حرمتش را واجب شمرد. آن را ایمن و مردم را در آن مأمون قرار داده است. (میقات حج، ش 4، ص 147؛ لغت نامه؛ دایرة المعارف فارسی)
از اسامی مکه است. (تاریخ و آثار اسلام، ص 36)
(رَّ) نام مدینه است. (مکتب اسلام، ش 319، 23)
(حَ رَ مِ اَ) شهرت مکه (میقات حج، ش 4، ص 139)
(حَ رَ) دو حرم مکه و مدینه. (لغت نامه؛ فرهنگ جامع)
(شَ فَ) دو حرم شریف مکه و مدینه را گویند.
همان (ک) حرم ائمه بقیع (میقات حج، ش 4، ص 175)
حرم رسول الله
از اسامی مدینه (حرمین شریفین، ص 117؛ میقات حج، ش 7، ص 164)
گرداگرد روضه مقدسه حضرت محمد مصطفی ( صلی الله علیه وآله وسلم) را (در مسجدالنبی) گویند.
حریم و پناهگاه شهر مقدس (ک) مدینه
حریم و پناهگاه شهر مقدس (ک) مکه
(حُ مِ) از نام های مکه است (تاریخ و آثار اسلام، ص 36؛ میقات حج، ش 4، ص 147)
(حَ رَ) منسوب به حرم (مکه مدینه)
(حَ رَ مَ)
مکه معظمه و مدینه منوره.
کعبه و روضه حضرت رسول.
(فرهنگ غیاث اللغات)
حرم مکه و حرم مدینه.
کعبه و روضه حضرت رسول. (لغت نامه)
(حَ رِّ) زمین سنگلاخ یا سنگریزه دار سیاه مدور. و بیشتر زمین های اطراف مدینه این چنین است که از سه طرف جنوب و شرق و غرب این شهر را احاطه کرده است (و در سمت شمال حره ای وجود ندارد) حره به صورت اضافه مستعمل شده است مانند:
حره و بره، حره قسمت غربی شهر است.
حره بنی سلیم، که جنگ بئر معونه در آن رخ داد.
حره بنی حارثه، که طبق نقل، رسول الله در غزوه احد شبانه از آن جا گذشت.
حره واقم، در قسمت شرق مدینه است و سپاه یزید در سال 63 هجری به فرماندهی مسلم بن عقبه قیام مردم مدینه را در این نقطه سرکوب کرد و به قتل عام مردم پرداخت (و شهدای حره در قسمت شمالی قبرستان بقیع به خاک سپرده شدند).
(حُ ر ا) کوهی است به مکه (لغت نام) (ک) کوه حرا
مراد آتش سوزی مسجدالنبی است در شب اول ماه رمضان سال 654 هجری قمری.
مراد آتش سوزی مسجدالنبی است در شب سیزدهم (یا یکی از شب های دهه دوم) ماه رمضان سال 886 هجری قمری.
(حِ) کمربند قسمت بالای پرده کعبه را گویند که به عرض 95 سانتیمتر است و دور تا دور آن آیات قرآن باخطوط نقره آمیخته با طلا بافته می شود. (سیری در اماکن سرزمین وحی، ص 102)
(حَ وَ رِ) محلی بین مسجدالحرام و مسعی (در کنار مروه) که قربانی (مستحب عمره) را در آن جا ذبح می
کردند و فعلاً داخل در مسجد شده است. (احکام و آداب حج، زیرنویس، ص 172؛ و...)
(حَ سَ نِ) از اسامی مدینه است. (حرمین شریفین، ص 117؛ میقات حج، ش 7، ص 164)
(حُ حَ شِّ کُ کَ) حش (به معنی بستان) باغی بوده است در جنوب شرقی بقیع متعلق به کوکب (شخصی قدیمی، یکی از اصحاب، زنی یهودیه) در کنار گورستان یهودیان (و یا جایی که به گورستان یهودیان تبدیل شد) عثمان را در حش کوکب به خاک سپردند و معاویه حکم
داد تا مسلمانان مردگان خویش را در بقیع از آن سوی که عثمان مدفون بود به خاک سپردند تا مدفن او به بقیع متصل شد. (الغدیر، ج 18، ص 37 و 40؛ نقش عایشه در اسلام، ج 1، ص 145؛ میقات حج، ش 28، ص 138 و 144)
(حَ) همان (ک) محصب
(حَ بِ)
بطحاست.
یوم نفر ثانی است (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(حِ نُ لْ عُ زّ) دژی است بر کناره خندق مشهور که اکنون ویران شده. گویند عمر آن دژ را برای مردان عزب مدینه بساخت. (سفرنامه ابن جبیر، ص 247)
(حِ) شهرت باغی بیرون بقیع (محل دفن عثمان) که مروان آن را ضمیمه بقیع نمود. (میقات حج، ش 17، ص 175) (ک) حش کوکب
(حَ وِ) و در دوران عثمانی، صحن هایی در شمال مسجدالنبی بود که رواق های مسقف با گنبدهایی بر آنها وجود داشت. این رواق ها و گنبدها که بر ستون هایی بلند و مرتفعی درکناره ها استوار بودند در توسعه شمالی مسجدالنبی تخریب گردیدند. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 261)
(حَ صا) سنگریزه.
و در مراسم حج در منی باید به جمرات سنگریزه پرتاب نمود و رمی کرد.
(حَ صَ لْ جِ) سنگ های جمرات (ل) (فرهنگ اصطلاحات فقهی)
(خَ) در رمی جمرات ریگ ها که پشت ناخن می گذارند و می افکنند. (میقات حج، ش 28، ص 110)
(حَ طّ) کسی است که برای آوردن هیزم و فروش آن از حرم خارج و به حرم وارد شود و از جمله کسانی است که اجازه دارند بدون احرام وارد حرم شوند. (احکام عمره، ص 13؛ و...)
(حَ) بنابر روایات یکی از اماکن با فضیلت کعبه و از با شرافت ترین قسمت های مسجد الحرام است که نماز خواندن در آن فضیلت داشته و بدان سفارش شده است و اما در مقدار و محیط حطیم (در یک نیمدایره فرضی در فاصله رکن اسود و مقام ابراهیم و چاه زمزم و حجر اسماعیل) اختلاف قول است و به تفاوت گفته اند:
حجر اسماعیل است. (1)
مقام ابراهیم است.
دیوار قوسی حجراسماعیل است.
فاصله بین رکن اسود و درِ کعبه است. (2)
فاصله بین رکن اسود و مقام ابراهیم است.
فاصله بین رکن اسود و مقام ابراهیم و چاه زمزم است.
فاصله بین رکن اسود و مقام ابراهیم و حجراسماعیل است.
وجه تسمیه حطیم
در آن جا اگر کسی سوگند دروغ یاد می کرد عقوبتش فوری بود.
در آن جا با نفرین مظلوم و بر ظالم کمتر می شد که نفرینش ظالم را هلاک نکند.
آن جا (یعنی حجراسماعیل) از بیت الله جدا و شکسته (حطیم) است.
آن جا (یعنی دیوار قوسی حجراسماعیل) مستقیم
نبوده و دارای انحنا و شکستگی است.
در آن جا (یعنی در حجراسماعیل) اعراب جاهلی به هنگام طواف لباس های کهنه خود را می انداختند که به تدریج فرسوده (محطوم) می شد.
در آن جا مردم برای خواندن دعا و استغاثه، ازدحام (حطم) نموده و یکدیگر را می فشردند. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 53؛ راهنمای حرمین شریفین، ج 1، ص 194؛ میقات حج، ش 8، ص 19 و 114؛ احکام حج و اسرار آن، ص 83 و 84؛ فرهنگ دانستنی های پیش از سفر به خانه خدا، ص 202)
نوشته اند اهل سنت حجراسماعیل را حطیم نامیده اند.
نوشته اند اهل تشیع برحسب روایات حطیم را در مکانی در حد فاصل میان درب کعبه و حجرالاسود می دانند.
(حَ رِ) در پهلوی منبر مسجد (النبی) است چون رو به قبله نمایند جانب چپ (سفرنامه ناصر خسرو، ص 70)
حفره ای بود نزدیک در کعبه. گویند آن جا محلی است که حضرت آدم (علیه السلام) ایستاد و از خداوند طلب مغفرت کرد و خداوند توبه اش را پذیرفت. (میقات حج، ش 36، ص 106)
(حُ فَ رِ) از نام های چاه زمزم. (لغت نامه؛ میقات حج، ش 10، ص 91)
از نام های زمزم است چون به دست آن حضرت حفر گردید. (ثواب اعمال حج، ص 35؛ راهنمای حرمین شریفین، ج 1، ص 203)
(حِ لّ). حلال و حلال شدن.
بیرون حرم مکه
بیرون آمدن از حرم
بیرون آمدن از احرام
آن که از حرم بیرون آید
آن که از احرام بیرون آید
وقت بیرون آمدن از
احرام
(حَ)
از (ماه های) حرام بیرون آمدن.
کسی که از احرام بیرون آمده باشد. (لغت نامه)
(حَ) ولا تحلقوا رءُوسکم حتی یبلغ الهدی محله (بقره 196)
تراشیدن سر را گویند و یکی از اسباب تحلیل محرم در حج است (فرهنگ علوم) (ک) تقصیر
(حِ لِّ) اهل حله، قبایل خارج از حرم بودند که در حل می زیستند. آنان در ایام حج برخلاف (ک) «حمس» روغن ذوب می کردند و خوراک «اقط» (شیر خشکانده) و گوشت می خوردند و بر خود روغن می مالیدند. از پشم و مو لباس می بافتند و چادر بر پا می کردند. در لباس خود مناسک به جای می آوردند. پس از فراغت چون داخل کعبه می شدند کفش و لباس را صدقه می دادند. آنان برای طواف (اول) از حمسیان لباس کرایه می کردند. (میقات حج، ش، ص 109)
(حَ لْ یُ لْ کَ بِ) زیور کعبه را می گفتند.
نقل شده که در زمان خلافت عمربن خطاب نزد او سخن درباره زیور کعبه و بسیاری آن به میان آمد. گروهی گفتند آن را برداشته صرف سپاه مسلمانان کنی ثواب و پاداشش بیشتر است و کعبه زیور می خواهد چه کند. عمر تصمیم گرفت بردارد و درباره آن از امیرالمؤمنین پرسید. آن حضرت فرمود قرآن بر پیغمبر ( صلی الله علیه وآله وسلم) فرود آمد و دارایی ها چهار جور بود: اموال مسلمانان، غنیمت، خمس، صدقات... و زیور کعبه آن روز در آن بود خدا آن را به حال خود گذاشت (دستوری برای تصرف در آن نداد) و از روی فراموشی آن را رها نکرد و مکان و
جای آن بر او پنهان و پوشیده نبود، پس بر جا گذار آن را همان طور که خدا و رسول قرار داد. عمر گفت اگر تو نبودی ما رسوا می شدیم و زیور را به جای خود گذاشت. (نهج البلاغه، ص 1208)
(حَ مُ لْ حَ رَ) کبوتری که در حرم مکه خانه و لانه و مسکن دارد و شکار چنین کبوتری حرام است. (لغت نامه)
(حُ) یا اهل حمس قریش (و منسوبان به آنها یعنی خزاعه و جدیله و کنانه) را می گفتند به جهت:
نزول ایشان در حرم (حمساء)
التجای ایشان به کعبه (حمساء)
شدت (حمس) داشتن در دین
شدت (حمس) داشتن در شجاعت
(فرود آمدن از دیوار به خانه در ایام منی و عدم استفاده از غذاهای سرخ کردنی.
امتیازات حمس طوایف قریش از آن جا که خود را اولاد حضرت ابراهیم (علیه السلام) و اهل حرم و والیان کعبه می دانستند در مراسم حج برای خود نسبت به سایرین امتیازاتی قائل بودند چون:
ترک وقوف و افاضه. آنان از منطقه حرم بیرون نرفته و در عرفات وقوف نمی کردند و حداکثر تا مسافتی مانده به مزدلفه نمی بایست بیشتر می رفتند (و چون حج کنندگان در عرفه قرار می گرفتند اینان در اطراف حرم وقوف می کردند و شامگاهان به مزدلفه می رفتند).
نزول از دیوار. در ایام منی از دیوار و پشت بام ها وارد خانه می شدند نه از درب خانه.
سکونت در خیمه. در ایام منی و در حال احرام در خیمه هایی از چرم سرخ رنگ سکونت می کردند و داخل شدن در چادرهای
پشمی و مویی را حرام می شمردند.
خوراک خاص. آنها روغن داغ نمی کردند و «اقط» (شیر خشکانده) نمی پختند و گوشت نمی خوردند و از گیاه حرم مصرف نمی کردند (و غیر اهل حرم می بایست از طعام اهل حرم بخورند بر وجه مهمانی یا از راه خریدن).
لباس خاص. آنها از مو و پشم (شتر و گوسفند و بز) و پنبه پارچه نمی بافتند و لباس جدید بر تن می کردند و طواف می بایست در لباس حمس انجام شود. به این نحو هر کس (که اول بار به حج یا عمره می آمد) می بایست اولین طواف خود را در جامه ای انجام دهد که از حمس (به عاریه یا به اجاره) گرفته باشد و اگر کسی از آن لباس نمی یافت و با لباس غیر حمس طواف می کرد می بایست به طور حتم پس از طواف لباس را در مکانی نزدیک مکه به دور افکند نه خود حق استفاده مجدد از آن را داشت و نه دیگران (و این لباس ها به «ثیات لقی» معروف بود) و چنان چه کسی نمی خواست از لباس خود چشم بپوشد و آن را دور افکند می بایست برهنه طواف نماید. (حرمین شریفین، ص 39؛ تفسیر نمونه، ج 2، ص 35؛ تاریخ تحلیلی اسلام، ج 1، ص 48؛ کتاب حج، ص 206، الی 208؛ میقات حج، ش 4، ص 108؛ و...)
(حُ) کعبه را می گفتند که با احجار سفید مایل به سیاه بنا شده بود. (لغت نامه؛ کتاب حج، ص 206)
(حَ مَ) بره، که در کفارات احرام باید قربانی شود.
(مجازات های مالی در حقوق اسلام، ص 54)
حمله دار (حَ لِ) اصطلاحاً به رئیس کاروان حج گفته می شد که عده ای را به حج می برد و مناسک حج به راهنمایی او صورت می گرفت.
همان (ک) ستون حنانه
(حَ ءِ طِ سَ عِ) یا حوائط النبی یا حدائق سبعه یا حیطان شیعه شهرت باغستان های هفتگانه ای در مدینه بوده است که یکی از علمای یهود به نام مُخَیْریق از بنی قَیْنُقاع یا بنی نَضیر به رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) هبه نمود و به نقلی دیگر این اراضی متعلق به یهود بنی نضیر یا متعلق به سلام بن مشکم از بنی نضیر بود که پس از مصالحه به حضرت واگذار شد و چون مصالحه بدون جنگ صورت پذیرفت خاص آن جناب گردید و از ایشان به وقف (یا به میراث) خاص حضرت زهرا (علیها السلام) گشت و «مشربه ام ابراهیم» یکی از این باغات است. (حجة التفاسیر، مقدمه، ص 100؛ جنایات تاریخ، ج 2، ص 34؛ مقدمه ای بر فرهنگ وقف، ص 15 و 138؛ و...)
(حَ ءِ طُ نَّ) همان (ک) حوائط سبعه.
(حَ جّ) زنان حج گزار (لغت نامه)
جایی است از (ک) حد مشعر.
یا (ک) مسجد علی (2).
(حَ یُّ شُّ هَ) شهرت دیگری از (ک) شهدای فخ
همان (ک) حوائط سبعه.
مکه معظمه را گفته اند.
کنایه از مکه معظمه (فرهنگ رشیدی؛ فرهنگ غیاث اللغات)
مکه معظمه (برهان قاطع؛ لغت نامه)
کعبه معظمه (فرهنگ رشیدی؛ لغت نامه)
سعودی حکومت دارد).
نوشته اند هنگامی که «سلیم» گفته سخنران را در تمجید خود شنید که می گفت «خادم الحرمین الشرفین» به درگاه الهی سجده شکر گزارد و گفت: «پروردگار را شکر گزارم که به من افتخار خادم الحرمین الشریفین را ارزانی داشت». او از ملقب شدنش به «خادم الحرمین» ابراز خرسندی و شادمانی نمود. (دایرة المعارف فارسی، ذیل عربستان؛ حرمین شریفین، ص 61؛ میقات حج، ش 31، ص 113)
(ک) خادم الحرمین
(مِ ءِ حَ) سنگ نرم سرخ که در کعبه است. (ترجمه و شرح تبصره علامه، ج 1، ص 234) (ک) رخام حمراء
تعبیری است از (ک) مقام جبرئیل
مسجد
مسجدالحرام
کعبه معظمه
همان (ک) کعبه
(وِ) اخوه. پولی (ورودیه ای) است که هنگام داخل شدن به عربستان باید پرداخت نمود.
(خَ) سنگ را بر باطن انگشت ابهام گذاردن و با ناخن انگشت سبابه آن را انداختن است که یکی از مستحبات در رمی جمره است. (لمعه، ج 1، ص 132)
یا (ک) گیاه خزامی
(خِ نَ تُ زَّ) خانه ای است در ساحت مسجدالحرام واندر و شمع و روغن و قنادیل است. (سفرنامه ناصر خسرو، ص 99؛ و...)
(لْ کَ بِ) حفره ای بوده است مانند چاه به
عمق سه ذرع که در زمان حضرت ابراهیم (علیه
السلام) بنا گردید. و هر کس متاع یا پارچه حریر و طلا و نقره ای به کعبه تقدیم می داشت در آن حفره نگاهداری می شد. هنگامی که قریش در کعبه تجدید بنا کرد هبل را در آن نصب کردند و هنگامی که عبداللله بن زبیر کعبه را تجدید بنا کرد آن چاه معدوم گردید. (کعبه، ص 34)
(خَ) بندگان یا رعیت قریش، بیشتر مردم و ساکنین شهر مکه را می گفتند (میقات حج، ش 3، ص 107)
(وَ) خطبه ای که حضرت رسول ( صلی الله علیه وآله وسلم) در حجة الوداع خواند و در آن حضرت امیر علی (علیه السلام) را خلیفه خود کرد. (لغت نامه)
(خَ طَ مُ لْ حُ) در برگیرنده گورستان مکیان است، و خطم راهی میان بر از کوه به زمین است (میقات حج، ش 15، ص 108)
(خِ لُّ لْ مُ قَ طَّ) حرم مکه از سمت عراق. وجه تسمیه این است که عبدالله بن زبیر برای ترمیم کعبه از این مکان قطعه های سنگ را برای امر عمارت کعبه حمل می نمود و نیز «المقطع» نام کوهی است در این حدود. (تاریخ و آثار مکه، ص 130)
(خَ فِ مَ) بیشتر فقهای ما در تعبیر از محل نماز طواف عبارت «خلف مقام» (پشت مقام) را برگزیده اند. (میقات حج، ش 36، ص 103)
(خَ) ماده ای که بخش عمده آن از زعفران است مخلوط با قضیب الذریره و اشنان و قرنفل و قرفه نرم (که کوبند و پزند با روغن و گلاب، گُل آلود کنند) و کعبه را با این ماده خوشبو می نمایند و از حرمت
بوی خوش در حال احرام استثنا شده است. (فقه فارسی با مدرک، ج 3، ص 114؛ و...)
همان (ک) غدیر خم
(خَ رُ لْ بِ)
کنایه از مکه است
کنایه از مدینه است (لغت نامه)
(خَ یَّ رِ) (خِ یَ رِ) نام مدینه منوره است از آن جهت که این شهر دارای خیرات زیادی است. (لغت نامه؛ حرمین شریفین، ص 117؛ میقات حج، ش 7، ص 164)
(خَ رَ تُ لْ اَ فَ) نام یکی از کوه های مکه (لغت نامه)
مَ) نام یکی از کوه های مکه است. (لغت نامه)
همان (ک) مسجد خیف
(جَ نِ) مکان مسجد تنعیم قبلاً به خیمه جمانه معروف بوده است، چرا که جمانه دختر حضرت ابی طالب (علیه السلام) برای سفیان بن حارث در این مکان فرزندی به دنیا آورد (تاریخ و آثار اسلام، ص 133)
دایره ای است کوچک تر از دایره میقات ها در اطراف مکه معظمه که مشخص کننده حدود حرم مکه است و نقاطی که شعاع حرم را به لحاظ جغرافیایی مشخص می کنند. طبق نقل ها عبارتند از: تنعیم (در شمال)، نمره (در جنوب)، جعرانه (در شرق)، حدیبیه یا علمین (در غرب).
یا دایره مطاف، دایره ای است که گرداگرد خانه کعبه که محیط آن بر روی زمین با مرمرهای سیاه مشخص می باشد و طواف باید در درون این دایره صورت گیرد. حد مطاف از دیوار خانه حدود 13 متر است. حد فاصل میان دیوار کعبه و مقام ابراهیم.
دایره ای است محیط بر کعبه مانند مواقیت. دایره مسجدالحرام. دایره حرم.
همان (ک) دایره طواف
همان (ک) دایره میقات ها
ا دایره مواقیت، دایره ای است که وارد شونده به مکه نباید از آن عبور کند مگر این که محرم شود. (هر یک از مواضعی که باید در آن احرام بست و محرم شد به میقات مشهور است).
والذین تبوء والدر (حشر 9)
از نام های مدینه است. (حجة التفاسیر، مقدمه، ص 1064؛ حرمین شریفین، ص 117)
(رُ لْ اَ) از اسامی مدینه است که جایگاه انسان های شایسته هم چون مهاجرین و انصار است. (میقات حج، ش 7، ص 165؛ حرمین شرفین، ص 117)
سرایی بود در مدینه در زاویه جنوب شرقی مسجدالنبی و وقتی رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) به مدینه هجرت فرمود حدود هفت ماه در آن اقامت گزید. خانه ابو ایوب در دوران سعودی به سال 1407 هجری قمری تخریب گردید. (تاریخ آثار اسلامی، ص 303)
سرایی بود در مکه در ابتدای منازل بنی هاشم در چند متری مولد النبی محل زندگی حضرت ابوطالب و حضرت امیر و نیز محل رشد و زندگی پیامبر اکرم (صلوات الله علیهم اجمعین)، در دوران سعودی در توسعه میدان پشت صفا و مروه تخریب شد. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 96)
(ک) دار البیضاء
(رُ لْ اَ) از اسامی مدینه است. (حرمین شریفین، ص 117)
(رُ لْ اَ قَ) خانه ای بود در مکه بر دامنه کوه صفا و زیارتگاه حاجیان به شمار می آمد چرا که در این خانه رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) مردم را نهانی به اسلام دعوت می نمود. این سرا در سال های مختلف از جمله در سال 555 هجری به دست منصور اصفهانی
وزیر شام و موصل تعمیر گردید و بعدهامبدل به کتابخانه گردید تا سال 1395 هجری قمری که در طرح توسعه مسجد، توسط سعودی های تخریب گشت. این خانه به جهاتی نام های مختلفی داشته است.
دار الارقم، یا «بیت الارقم» به خاطر آن که متعلق بود به «ابو عبدالله ارقم بن ابی الارقم» (متوفی به سال 55 هجری در بیش از هشتاد سالگی) او هفتمین یا هشتمین یا دهمین کسی بود که اسلام آورد و در سختی کار رسول الله در خانه را به روی ایشان گشود. او از مهاجرین اولیه و از صحابه بدری و متصدی صدقات حضرت بود.
بیت الاسلام، چون رسول الله در این خانه مردم را به اسلام دعوت می فرمود.
دارالخیزران، چون منصور عباسی این خانه را خرید و به فرزندش مهدی داد و او نیز آن را به همسرش خیزران بخشید (و به نقلی ا ین خانه را خیزران خرید) و از آن پس به دارالخیزران موسوم شد. (تفسیر ابوالفتوح، ج 5، ص 44؛ ناسخ التواریخ، خلفا، ج 3، ص 289؛ تاریخ پیامبر اسلام، ص 98؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 94؛ آثار عجم، ص 77؛ دایرة المعارف فارسی، ذیل ارقم؛ لغت نامه، ذیل ارقم)
(لْ اَ عِ نّ) از مناصب مکه و اداره امور ستوران قریش و احشام و اغنام و مرکب های جنگی بود. (تاریخ جفرافیایی مکه و مدینه، ص 117)
(لْ) والذین تبوءوالدار والایمان من قبلهم یحبون من هاجر الیهم (حشر 9)
از اسامی مدینه است، و در حدیث آمده است: المدینة قبة الاسلام و دار الایمان. (حرمین شریفین، ص 117؛ احکام حج
و اسرار آن، ص 249)
(لْ بَ) خانه محل تولد حضرت رسول (مولد النبی) را محمد بن یوسف ثقفی (برادر حجاج) از فرزندان عقیل خریداری نمود و به خانه خویش ملحق ساخت و نام آن را دارالبیضاء (خانه سفید) نهاد، زیرا که آن را از گچ ساخته و اطراف آن را نیز گچ کشیده بودند و در نتیجه تمامی ساختمان به رنگ سفید بود و از آن پس به خانه ابو یوسف شهرت یافت. (میقات حج، ش 3، ص 155)
(لْ خَ زُ) (ک) دارالارقم
(سَّ رِ) از مناصب مکه است و فرستادن سفیر به کشورهای همجوار برای صلح و جنگ و اقتصاد بود. (تاریخ جغرافیایی مکه و مدینه، ص 117)
(سَّ مِ) از اسامی مدینه است. خدای سبحان رسول گرامی اش را در مدینه منوره حفظ نمود. (حرمین شریفین، ص 117؛ میقات حج، ش 7، ص 165)
(سُّ نِّ) از اسامی مدینه است. محلی که شریعت و قانون خدا در آن جا تدوین شده و لباس عمل پوشیده. (حرمین شریفین، ص 117؛ میقات حج، ش 7، ص 165)
(شُّ را) از مناصب اجتماعی مکه است که در دست بنی اسد قرار داشت و کارهای مهم قریش با صوا بدید و مشورت رجال اسد انجام می گرفت (تاریخ جفرافیایی مکه و مدینه، ص 116)
(صَّ) خانه کعبه است. (فرهنگ آنندراج)
(ضّ فِ) قصری که آل سعود بر کوه ابو قبیس (با تخریب آثار تاریخی آن) ساخته است، این جا مخصوص میهمانان و سران کشورهای خارجی است (تاریخ و آثار اسلامی، ص 105 و 106)
ضَّ) خانه عبدالرحمن بن عوف (در مدینه) به مناسبت این که
محل ضیافت و پذیرایی مهمانان رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) بود. طبق شواهد تاریخی آن حضرت پس از ورود به مدینه زمین وسیعی را که در سمت غربی بقیع قرار داشت جهت ساختن منزل تقطیع و هر قطعه ای را در اختیار یکی از مهاجرین از صحابه قرار داد که یکی از این منزل ها متعلق به عبدالرحمن بن عوف بود، و خانه او
اولین خانه ای است که در این نقطه احداث گردید. (میقات حج، ش 7، ص 109)
(لْ عَ جَ لِ) خانه سعیدبن سعد بود در مکه که خاندان او (بنوسعد) آن را نخستین بنای قریش می دانند و می گویند پیش از دارالندوه ساخته شده است. (لغت نامه)
در سمت صفا و مروه قرار داشت و در دوران سعودی تخریب شد. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 101)
(لْ عِ رِ) از مناصب مکه است جهت نگهبانی و عمران و آبادی و مراقبت در حفظ بنا و ترمیم و تعمیر مسجدالحرام و کعبه و آیین حج و طواف وافدین و واردین که بدیت قریش بود. (تاریخ جغرافیایی مکه و مدینه، ص 117)
(لْ فَ) از اسامی مدینه است (حرمین شریفین، ص 117)
(لْ قُ بِّ) از مناصب مکه است و انبار اسلحه (اسلحه خانه) بود از چادر و شمشیر و سپر و تیر و غیره و زیر نظر قریش قرار داشت. (تاریخ جغرافیایی مکه و مدینه، ص 117) (ک)
مناصب کعبه
(لْ قُ رّ) خانه مَخْرَمة بن نوفل در مدینه که پایگاه قاریان قرآن بود. او از قریشی های مخالف اسلام بود و در مکه می زیست. در اوایل
قاریان قرآن با اهل صفه یک جا می زیستند که تا حدود سال چهارم هجری به طول انجامید اما وقتی تعدادشان بیشر شد خانه او را پایگاه ساختند به طوری که نام آن دارالقراء گشت. (تاریخ قرآن، ص 246)
(لْ کِ وَ) کارگاه تهیه پرده کعبه که عبدالعزیز سلطان حجاز و نجد در مکه بنا نمود. (میقات حج، ش 16، ص 175)
(لْ مُ) از نام های مدینه است. رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) مدینه را منزلگاه دوم خود اختیار نمود. (میقات حج، ش 7، ص 165)
(لْ مُ تَ دا) مؤسسه ای مشورتی در جاهلیت (ک) دارالندوه
(لْ مُ جِ) از این واژه که در حدیث نبوی آمده است بیشتر شهر مدینه در عصر پیامبر ( صلی الله علیه وآله وسلم) متبادر می شود که محل اجتماع و زندگی مهاجرین بوده است. (فقه سیاسی، ج 3، ص 301)
(نّ بِ غِ) خانه ای در مدینه در میان خانه های قبیله بنی نجار ومتعلق به شخصی از این قبیله به نام نابغه و شهرت محل دفن حضرت عبدالله پدر گرامی رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) است. آن حضرت به مناسبت سابقه قوم و خویشی میان قبیله بنی نجار و قبیله حضرت آمن بنت وهب و به هنگام مراجعت از سفر شام در مدینه به این قبیله وارد شد ولی در همان جا مریض گردید و از دنیا رفت و پیکرش طبق روال آن روزگار در داخل همان خانه (دار النابغه) به خاک سپرده شد. دار النابغه که به «بیت ابی النبی» نیز معروف شد در کوچه ای به نام
«زقال الطوال» در خیابان مناخه مقابل دارالسلام قرار داشت و تا این اواخر زائران، مزار آن جناب را زیارت می کردند. در زمان عثمانی ها آرامگاه آن جناب به طور مجللی ساخته شد. و در سال 1396 هجری قمری (برابر 1355 شمسی) در زمان خالدبن عبدالعزیز به تخریب آرامگاه اقدام شد و در سنوات اخیر (1363 شمسی؟) تمام کوچه ها و بازار مجاور و بقعه مبارکه تخریب و مسطح گشت و اینکه هیچ اثری از خیابان و کوچه باقی نمی باشد. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 322؛ راهنمای حرمین شریفین، ج 5، ص 185؛ تاریخ پیامبر اسلام، ص 59، به سوی ام القری، ص 317؛ میقات حج، ش 22، ص 108)
(نَّ وِ) شهرت مکان انجمن شورایی قبایل قریش در مکه است واقع در شمال غربی خانه کعبه. تأسیس دار الندوه را توسط زعیم قریش جد اعلای رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) یعنی قُصَی بن کلاب گفته اند و آن را اولین بنا (یا جزء اولین بناهایی) می دانند که قریش در مکه ساخت. درِ دار الندوه به سوی کعبه باز می شد و این محل با سابقه ای طولانی در تاریخ مکه، انجمن بزرگان قبایل بود (که
تعدادشان را مختلف و گاه تا صد ذکر کرده اند) در دارالندوه امور مهمی مربوط به زناشویی، سلاح جنگی، معامله بزرگان و شئون اجتماعی مطرح می گردید وبعد از موافقت به مرحله اجرا در می آمد و سرپرستی آن مقارن ظهور اسلام به دست عثمان بن طلحه (از بنی عَبْدُ الدّار) بود. دارالندوه در دوران سیزده ساله بعثت و قبل از فتح مکه همچنان
از اهمیت خاصی برخوردار بود. و به نقلی در این جا بود که تصمیمات شومی علیه پیامبر اسلام جهت محاصره اقتصادی اجتماعی و سپس جهت قتل آن حضرت گرفته شد که منجر به هجرت گردید. این خانه در دوران پس از حضرت از اعتبار چندانی برخوردار نبود. معاویه در دوران سلطنت خود دارالندوه را از اولاد عبدالدار خرید و هرگاه به مکه می آمد در آن جا مسکن می گزید و بعد از او نیز در موسم حج محل نزول خلفا و امرا بود و معمولاً در آن جا به طواف و نماز می رفتند ولی در غیر موسم حج دارالندوه محل قرآن پاره ها بود. بخشی از دارالندوه در توسعه مسجدالحرام توسط عبدالملک و فرزندانش، ضمیمه مسجدالحرام شد. این مکان در دوره عباسی نیز محل اقامت خلفا و حاکمان مکه بود. طبق نقل در زمان متعضد عباسی به سال 280 (یا 284) هجری، دارالندوه را به شکل مسجدی (داخل مسجدالحرام) ساختند و یا به دستور معتصم آن مکان را به مسجد تبدیل کردند. بعدها درهای دارالندوه را که به سوی مسجدالحرام باز می شد توسعه دادند به طوری که دارالندوه از صورت مسجد مستقل خارج و ضمیمه بیوتات مسجدالحرام گشت و نمازگزار می توانست از این جا کعبه را ببیند. در سال 957 هجری امیر مکه آن را خراب نمود و به جای آن ساختمانی جهت امام مسجد و نمازگزاران ساخت و در حال حاضر هیچ اثری از آن نیست و جزء مسجدالحرام شده است.
(لْ هِ رِ) از اسامی مدینه است. (حرمین شریفین، ص 117؛ فهرست کشف الاسرار، ص 941)
(دُ بُ رُ
لْ کَ بِ) همان (ک) پشت کعبه
(دَ رَ) یا «مدرج» نام پلکان متحرکی است که برای رفتن به درون کعبه از آن استفاده می کنند (دایرة المعارف فارسی، ذیل کعبه)
پرده داران خانه از دودمان بنی شیبه پیش می آیند و یکی از ایشان به آوردن کرسی بزرگی که شبیه منبری عریض است می پردازد. (این پلکان متحرک) را نه پله مستطیل و پایه هایی چوبی است که آن را بر زمین استوار می دارند و چهار قرقره بزرگ پوشیده به ورق آهن دارد که به وسیله آنها بر زمین کشانیده می شود تا به بیت کریم (کعبه) می رسد و پله زیرین آن در محاذات آستانه مبارک درِ کعبه قرار می گیرد، آن گاه رئیس شیبیان که پیری کهنسال است و زیبا منظر و خوش هیئت و کلید قفل مبارک (کعبه) را به دست دارد بر فراز آن (پلکان چرخدار) می رود و یکی از پرده داران که همراه اوست و پرده ای سیاه رنگ به دست دارد هنگامی که رئیس شیبیان آن خجسته در را می گشاید... (سفرنامه ابن جبیر، ص 129 و 130)
درع (دِ) پیراهن. زیر جامه. قبا و هر لباسی است که دست های انسانی در دست او داخل گردد و بر مردان حرام است این گونه لباس ها را بپوشند (مناسک حج، ص 94)
درک اختیاری عرفات، عبارت است از وقوف اختیاری عرفات
درک اختیاری مشعر، عبارت است از وقوف اختیاری مشعر
درک اضطراری عرفات، عبارت است از وقوف اضطراری عرفات
درک اضطراری مشعر، عبارت است از وقوف اضطراری مشعر
درک وقوف عرفات. درک
وقوف مشعر (لع)
(وُ فَ) درک وقوف عرفات و وقوف مشعر است. عرفات و مشعر هر کدام دو موقف اختیاری
و اضطراری دارند و حاجیان نسبت به ادراک دو وقوف هشت قسم می شوند:
درک اختیاری عرفات
درک اضطراری عرفات
درک اختیاری مشعر
درک اضطراری مشعر،
درک اختیاری عرفات و مشعر
درک اختیاری عرفات و مشعر
درک اختیاری عرفات و اضطراری مشعر
درک اضطراری عرفات و اختیاری مشعر. (فقه فارسی با مدارک، ج 3، ص 178)
(دُ رَ تُ لْ بَ) نام حجرالاسود که در ابتدا سفید و براق و شفاف بود. (ارمغان کعبه، ص 53)
(ک) قبه هارون
در اصطلاح «حجرالاسود» را نامند. (ارمغان کعبه، ص 166)
همان (ک) کوه رحمت
دعای مشهوری است که حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) در روز عرفه در عرفات خواندند. آن حضرت در حالی که با گروهی از اهل بیت و فرزندان و شیعیان خود در جانب چپ کوه ایستادند و روی مبارک را به سوی کعبه گردانیدند و دست ها را در برابر رو داشتند، مانند مسکینی این دعا را خواندند: الحمدالله الذی لیس لقضائه... (مفاتیح الجنان؛ ناسخ التواریخ، حضرت سید الشهداء، ج 4، ص 285)
(دَ کَّ تُ لْ اَ) ایوان صفه (محل اهل صفه) در مسجدالنبی است در اصطلاح مورخان و محدثان، زیرا این محل جایگاهی برای بیچارگان در جست و جوی چاره بوده است. (مدینه شناسی، ج 1، ص 109؛ میقات حج، ش 27، ص 129)
برخی از مورخان می پندارند که دکة الاغوات مکان «صفه» بوده است حال آن که حقیقت این است که آن جا
صفه ای است که در شرق مکان صفه واقع شده هنگامی که ولیدبن عبدالملک مسجد نبوی را تا این مکان توسعه داد. (تعمیر و توسعه مسجد شریف نبوی، ص 57)
(اَ) همان (ک) محراب عثمانی
(دَ لّ) نام شرکتی است که مدتی کار اداره مسجد نبوی و مسجدالحرام را به عهده داشت.
(دَ) یا «مزور» به افرادی گفته می شود که از طرف حاکم مدینه مأمور رسیدگی به وضع زائران مدینه اند. اینان هر یک دفتری دارند (که اکثر در شارع ابوذر بوده) و «اداره الحج و الزیارة» نامیده می شود. زائران با ورود به مدینه باید گذرنامه ها را به یکی از این دفاتر برده تا نمایندگانی که در آن دفاتر هستند گذرنامه را گرفته، تاریخ ورود به شهر مدینه را (که در مدخل شهر مأمورین سعودی ثبت کرده اند) در دفتر خودشان نیز ثبت و یادداشت کنند و گذرنامه را نزد خود نگه داشته و رسید داده و روز حرکت را مشخص نمایند. (راهنمای حرمین شریفین، ج 5، ص 39)
(دِ ءُ لْ حَ جّ) یعنی قربانی ها که در حج به دستور شرع کنند، خواه به اصل شرع باشد یا به سبب فعلی که حکم آن فعل قربانی باشد. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(دَ مُ تَّ حَ لَ لْ) همان (ک) دم التمتع
(تَّ مَ تُّ) قربانی در منی در روز دهم ذی حجه است. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(لْ مُ عِ) دم التمتع است و آن را هدی المتعه و هدی تمتع هم گویند. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
از گوسفند که در کفارات احرام باید قربانی شود در بسیاری از موارد
به شاه یا دم شاه تعبیر شده است. (مجازات های مالی در حقوق اسلامی، ص 54)
مانند دایره مواقیت. دایره حرم. دایره مسجدالحرام.
(دَ وّ)
کعبه، بدان سبب که حاجیان به دور آن می گردند. (لغت نامه)
نام طواف بت پرستان به دور انصاب (و اصنام و اوثان) کسی که نمی توانست بتی برپا دارد یا بتکده ای بسازد سنگی پیشاپیش حرم و یا پیشاپیش چیزی از آنچه می پسندید نصب می کرد و آن گاه به طواف آن می پرداخت همچنان که کعبه را طواف می کرد. (تاریخ و مقرارت جنگ در اسلام، ص 13)
مرا قربانی است در کفارات. و انواع حیواناتی که در کفارات احرام و حرم مقرر شده عبارتند از: شتر و گاو و گوسفند و در بعضی موارد که به طور مطلق فرموده اند دو خون بر عهده مرتکب است با قربانی کردن دو گوسفند امتثال می شود.
(دَ رَ) نام سبویی یک دسته جهت استفاده از آب زمزم. (سفرنامه ابن جبیر، ص 125؛ حرمین شریفین، ص 23)
(دُ وَ رَ تُ لْ اَ) منزل، خانه. فرموده اند میقات است برای کسانی که فاصله منزلشان تا مکه کمتر از فاصله میقات تا مکه است.
(حِ) دیوار قوسی شکل (ک) حجر اسماعیل
(مُ تَ) قسمتی از بدنه دیوار غربی کعبه که در آن جا به خداوند مستجیر (و پناهنده) می شوند.
از اسامی مدینه است (تاریخ و آثار اسلامی، ص 180)
(تُ اَ) نام درختی است به جاهلیت، قریش (یا اهل مدینه و یا مردم یمن) را که آن را چون بت و معبودی ستایش و پرستش می نمودند
و همه ساله به روزی معین بر وی گرد می آمدند و سلاح خود را بدان می آویختند و بر آن طواف می کردند و قربان ها آورده ذبح می کردند. آنها این روز را خوش می خوردند و خوش می آشامیدند. (لغت نامه؛ ناسخ التواریخ، حضرت عیسی، ج 3، ص 80)
(لْ حُ جَ) از اسامی مدینه است که دارای خانه های زیادی بود. (حرمین شریفین، ص 117؛ میقات حج، ش 7، ص 165)
(لْ حِ) از اسامی مدینه است از آن جهت که دارای سنگ های سیاه فراوانی بود. (حرمین شریفین، ص 117؛ میقات حج، ش 7، ص 165)
(سَّ لِ قِ) از اسامی مدینه (در تورات) به جهت دوری شهر از کوه های اطراف. (میقات حج، ش 7، ص 166)
(سَّ) حد حرم مکه در طریق عرفات و طایف در یازده میلی بر رأس کوه ضحاضح (احکام عمره، ص 81)
(عِ) میقات است آخر (ک) وادی عقیق (النهایه، ص 217؛ لمعه، ج 1، ص 115؛ تبصره المتعلمین، ص 155)
(نَّ) از اسامی مدینه است چون دارای درخت های نخل (خرما) فراوانی بود. (حرمین شریفین، ص 117؛ میقات حج، ش 7، ص 166)
(لْ وَ دَ) خانه کعبه از آن رو که بر پرده هایش ودعه (مهره های بحری) می آویختند (لغت نامه).
(ذِ)
سر بریدن گاو و گوسفند و مانند آنها.
قربانی عید اضحی. (فرهنگ فارسی)
ذبیح اکبر. گوسفند که به فدیه اسماعیل از بهشت آمد. (لغت نامه، ذیل ذبح)
کشتن (سر بریدن) قربانی در اعمال حج.
(ذَ) همان (ک) ذبح اکبر
لبیک، اللهم لبیک، لبیک، لاشریک لک لبیک. (ان
الحمد والنعمة لک والملک لاشریک لک)
(ذُ لْ حَ جِّ) ذوالحجة الحرام. ذی حجه. آخرین ماه سال قمری عرب و مسلمین است که پس از ماه
ذی قعده وجود دارد. وجه تسمیه:
ذوالحجه، از آن جهت است که ماه حج است.
ذوالحجة، از آن جهت است که جزو ماه های حرام است.
همان (ک) ذوالحجه
(حُ لَ فِ) میقات عمره تمتع است در چند کیلومتری مدینه و در این جا است (ک) مسجد شجره
(خَ لَ صِ) (ک) کعبه یمانیه
نام دیگر (ک) مسجد قبلتین
(قَ دِ) از ماه های سال قمری عرب و مسلمین. پس از ماه شوال و قبل از ماه ذوالحجه است و از ماه های حج است.
همان (ک) کعبات
(مَ) از حدود عرفات است اما جزء موقف نیست و وقوف در این نقطه کفایت از عرفات نمی کند. (مناسک حج، مسأله 365؛ فلسفه و اسرار حج، ص 180)
(ذ نَّ وِ) همان (ک) دارلندوه (لغت نامه)
همان (ک) چاه ذوالهرم
(طَ، طِ، طُ وا) موضعی است نزدیک مکه و بدان جا چاه هایی است که غسل با آب آنها مستحب است. در سال ششم هجری که رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) با پیروان خود آهنگ سفر حج نمود، بزرگان قریش درذی طوی اجتماع کردند و برای آگاهی از قصد آن حضرت فرستادگانی روانه نمودند. به روز فتح مکه حضرت در این نقطه فرمان داد که زبیر با مهاجر از اعلای مکه در آمده رایتی که بر دوش داشته در حجون نصب کند.
(ذِ لْ مَ زِ لَ) همان (ک) ذی الوطنین
(َ وَ طَ نَ)
ذی المنزلین. یعنی آن که دو یا چند اقامتگاه دارد، و اقسام سه گانه حج (تمتع، افراد و قران) با تعدد اقامتگاه رابطه دارد. اگر مدت اقامت چنین کسی در یکی بیش از دیگری باشد در نوع حج تابع همان اقامتگاه است. اگر مدت اقامت در دو اقامتگاه مساوی باشد او در انتخاب نوع حج مخیر است. شرط تعدد اقامتگاه در رابطه با حج این است که بر اقامت و مجاورت او در مکه دو سال تمام بگذرد و وارد سال سوم شده باشد، خواه اقامت و مجاورت در مکه اختیاری باشد یا اضطراری. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
از نام های زمزم است. (میقات حج، ش 10، ص 91)
(حِ لِ) وسیله سواری. از شرایط وجوب حج داشتن راحله (یعنی وسیله سواری که مکلف بتواند طی مسافت رفت و برگشت را بنماید) است مطابق شأن. (مناسک حج، مسئله 17)
(رَ ءْ) یا «رأسی» از نام های مکه است چون من جهة الشرف شبیه سر انسان است و در وسط دنیا واقع است و یا شریف ترین نقطه زمین است یا آن که نسبت به آسمان از بلاد سائره پیش تر خلق شده است. (میقات حج، ش 4، ص 142؛ ش 21، ص 123 و 127؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 36)
همان (ک) رأس
(قِ) به شترانی گفته می شد که زائران خانه خدا را از مکه به منی و عرفات می بردند (قصه کربلا، نظری منفرد، پاورقی، ص 442)
(رَ بَ ذِ) مکانی بر چهار منزلی از مدینه که ابوذر غفاری از آن جاست و به دستور خلیفه سوم به این مکان تبعید شد
و در همین جا (به سال 34 هجری) در گذشت و به خاک سپرده شد. سابقاً حجاج می توانستند در مسیر حرکت خود مزار این صحابه عالیقدر را زیارت کنند.
(رِ) از نام های مکه است به معنی باب عظیم. (لغت نامه؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 36؛ میقات حج، ش 4، ص 145، ش 21، ص 129)
در اصطلاح حج، مراد برخورداری از امکاناتی است که بعد از بازگشت حاج از حج زندگی عادی او (و اهل او) را کفایت کند. برخی از فقها در استطاعت، رجوع به کفایت را شرط می دانند.
از نام های مکه است. (میقات حج، ش 21، ص 123)
(رُ مِ حَ) سنگ های سرخی که زمین کعبه به آن فرش شده و مستحب است حاجی در وداع کعبه روی رخام حمراء نماز کند. درباره امام هفتم (علیه السلام) وارد است که داخل کعبه شد و دو رکعت نماز بر رخامه حمراء خواندند. (فلسفه و اسرار حج، ص 183؛ حج و عمره، ص 163)
(رِ) قطعه ای از احرام (پوشش نادوخته) که محرم به دوش افکند.
(رِ دَ) از (ک) مناصب کعبه
(رَ فَ) فلا رفث ولافسوق ولاجدال فی الحج (بقره 197)
توجه به نزدیکی با زن که در حال احرام حرام است و باید ترک گردد.
(رَ قُ لْ مَ ءِ) کسی که به خاطر خون زن همراه وی به حج رفته باشد و نمی تواند از آن جدا شود.
(فرهنگ اصطلاحات فقهی)
جایی است در مکه. و اولی برای کسی که می خواهد از مسجدالحرام احرام ببندد این است که گفتن تلبیه را تا «رقطاء» به تأخیر
اندازد. «رقطاء» قبل از «ردم» قرار گرفته و «ردم» نام جایی است در مکه در نزدیکی مسجد رایه (قبل از مسجد جن و در نزدیکی آن) و گفته شده که نام فعلی جایی که «ردم» به آن گفته می شد، «مدعی» است. (مناسک حج، مسئله 185)
(رِ) ولیمه بعد از سفر حج است که به خاطر ثواب زیادش (همچون غنیمت و رکاز) به آن سفارش گردیده.
(رَ ضَ تُ) از نام های زمزم است. و رکضه به معنی زمین گود است. (راهنمای حرمین شریفین، ج 1، ص 203؛ میقات حج، ش 5، ص 140)
(رُ)
اختصاصاً، رکن اسود (کعبه) را گویند.
عموماً، هر یک از ارکان (چهارگانه) کعبه را گویند.
منظور در حج عملی است که ترک آن سبب بطلان حج می شود.
(رُ نِ اَ وَ) همان (ک) رکن شرقی
(-َ بَ) همان (ک) رکن شمالی
(جَ) از ارکان کعبه است که به «رکن یمانی» نیز موسوم است و از آن به عنوان دری از بهشت یاد شده و روایات بر استلام این رکن تأکید دارند.
(حَ جَ) همان (ک) رکن شرقی
(حَ جَ رُ لْ اَ وَ) همان (ک) رکن شرقی
همان (ک) رکن شمالی
(شَ) از ارکان کعبه است که به «رکن اسود» و «رکن حجر» و «رکن حجرالاسود» نیز موسوم (و در برخی منابع به عنوان «رکن عراقی» هم از آن یاد شده است.) روایات بر استلام این رکن تأکید دارند.
(شِ) از ارکان کعبه است که به «رکن بصری» و «رکن شامی» و «رکن عراقی» نیز موسوم است.
(عِ) همان (ک) رکن شمالی
(غَ) از ارکان کعبه
است که به «رکن مغربی» نیز موسوم است.
(مَ رِ) همان (ک) رکن غربی
(یَ) همان (ک) رکن جنوبی
(رَ مَ) حالتی بین دویدن و راه رفتن عادی، سرعت گرفتن با قدم های نزدیک به هم.
یعنی انجام (ک) هروله (آداب عمره قران، ص 43)
از آداب طواف است در سه شوط و مقصود اولیه از این نوع حرکت اظهار صلابت و قوت بود به کفار تا از مسلمانان قطع طمع کنند. هنگامی که رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) بعد از صلح حدیبیه به مکه وارد شدند مردم را امر فرمودند که محکم و با صلابت باشند و آن گاه باحالت رمل طواف کردند تا به مشرکان نشان دهند که خستگی و تعب در آنها راه ندارد. (نگرشی اجتماعی به کعبه و حج، ص 256 الی 258)
(رَ مْ) اصطلاحاً پرتاب (هفت) سنگریزه به هر یک از «جمرات ثلاث» در منی را در مراسم حج (تمتع، افراد و قران) رمی گویند. رمی از واجبات (غیر رکنی) حج می باشد و زمان رمی «جمار ثلاثه» از طلوع آفتاب است تا غروب آفتاب در ایام منی به توالی در:
دهم ذی حجه رمی جمره اخری (که چهارمین واجب حج است و با آمدن از مشعرالحرام به منی و در لباس احرام انجام می پذیرد).
یازدهم ذی حجه رمی جمرات ثلاث (به ترتیب اولی و وسطی و اخری که سیزدهمین (1) و آخرین واجب است و در لباس معمولی انجام می گیرد).
دوازدهم ذی حجه رمی جمرات ثلاث (به ترتیب اولی و وسطی و اخری که سیزدهمین (2) و آخرین
واجب است و در لباس معمولی انجام می پذیرد). (3)
1 در حج افراد دوازدهمین عمل.
2 در حج افراد دوازدهمین عمل.
3 و اگر کسی تا قبل از طلوع آفتاب 12 ذی حجه از منی بیرون نرفته باشد باید شب را در منی مانده و در روز 13 ذی حجه جمرات سه گانه را به ترتیب رمی نماید.
واجبات رمی
نیت کردن
پرتاب کردن
هفت بار پرتاب کردن
تک تک پرتاب کردن
پرتاب کردن (سنگ ها) نه گذاردن
مستقیماً سنگ را به جمره پرتاب نمودن
مستحبات رمی
پیاده رمی کردن
با طهارت رمی کردن
با هر رمی تکبیر گفتن
با هر رمی دعای «الله اکبر اللهم ادحر...» خواندن
هنگام آمادگی برای رمی دعای «اللهم هذه حصیاتی فاحصهن وارفعهن فی عملی» خواندن
هنگام رمی، سنگریزه را به دست چپ گرفتن و با دست راست انداختن
سنگریزه را برانگشت ابهام (بزرگ) گذاردن و با ناخن انگشت شهادت انداختن (خذف)
پشت به قبله (و از رو به رو) جمره عقبه (اخری) را رمی کردن ولی جمره های اولی و وسطی را رو به قبله رمی کردن
با فاصله (5/5 یا 7/5 متری) جمره اخری (عقبه) و بدون فاصله (و در کنار ایستادن) جمره های اولی و وسطی را رمی نمودن
واجبات سنگ رمی
ریگ بودن
بکر بودن
مباح بودن
از حرم بودن (ولی نه از ریگ های مسجدالحرام و مسجد خیف)
مستحبات سنگ رمی
سیاه بودن
شکسته نبودن
از مشعر بودن
به اندازه سرانگشت بودن
سست و نیز خیلی سخت نبودن
نقطه نقطه و رنگ های مختلف داشتن
دانه دانه از زمین جمع آوری گردیدن
در صورت
کثیف بودن شست و شویش دادن
نیابت رمی
فرموده اند در صورت وجود مشقت و حرج در رمی می توان برای انجام آن نایب گرفت.
پاداش رمی
طبق روایت منقول از امام صادق (علیه السلام) هر کس رمی جمره کند، خداوند به پاداش هر سنگی گناهی از وی پاک می کند. چون مؤمن سنگ اندازد فرشته ای آن را می گیرد و اگر غیر مؤمن اندازد شیطان به او ناسزا گوید و می گوید تو سنگ نزدی.
همراه رمی
جمرات سمبل شیطان شمرده شده اند و رمی به آنها در مناسک حج به منزله طرد و نفی شیطان تلقی می شود و ابراز نوعی نفرت و انزجار از اوست و به مفهوم کلامی از امام سجاد (علیه السلام) هنگام رمی بر این قصد باید بود که شیطان زده و رانده می شود.
سابقه رمی (1)
محل جمرات، در جاهلیت محل نصب سه بت بوده است.
محل جمرات، محل سنگسار شدن سه تن از اهالی مکه است که در حمله ابرهه به مکه برای منافع شخصی با او همدست شده به جاسوسی مبادرت کردند.
حضرت آدم (علیه السلام) در محل جمرات شیطان را که بر او آشکار شده بود با هفت سنگریزه براند.
حضرت ابراهیم (علیه السلام) بعد از ساختن خانه خدا شیطان را که در محل جمرات بر او آشکار شده بود با هفت سنگریزه
طبق نقل ها
از خود براند (هم در روز قربانی و هم در دو روز بعد).
تا او را از این کار باز دارد در محل جمرات رمی نمود.
(جِ) اصطلاح تفصیلی (ک) رمی
رمی جمار ثلاث
رمی جمار ثلاثه
رمی جمار ثلث
رمی جمار حج
(جَ مَ) اصطلاح تفصیلی (ک) رمی
رمی جمرات ثلاث
رمی جمرات ثلاثه
رمی جمرات ثلث
رمی جمرات حج
(جَ مَ رَ ءِ اُ را) در مراسم حج، پرتاب هفت سنگریزه است به سومین جمره در منی (یعنی جمره عقبه) در هر یک از روزهای دهم و یازدهم و دوازدهم ذی حجه. در روز دهم (روز عید) فقط همین یک جمره رمی می شود و چهارمین عمل حج است و در دو روز بعد آخرین رمی جمره هاست که بعد از رمی جمره وسطی صورت می پذیرد (و آخرین عمل حج هستند).
(اُ لا) در مراسم حج، پرتاب هفت سنگریزه است به اولین جمره در منی (جمره الصغری) در هر یک از روزهای یازدهم و دوازدهم ذی حجه و اولین رمی جمره ها نیز در این دو روز هست (که آخرین عمل حج می باشند).
(وُ طا) در مراسم حج، پرتاب هفت سنگریزه است به دومین جمره در منی در هر یک از روزهای یازدهم و دوازدهم ذی حجه و دومین رمی جمره هاست که بعد از رمی جمره اولی صورت می گیرد (و
آخرین عمل حج می باشند)
رمی جمار (جمرات) ثلاث (ل) همان (ک) رمی
(رِ) در پرده کعبه پره هایی هستند که در زمینه اش عبارات یاحنان، یا منان و یا سبحان نوشته شده و در جامه مصری در فاصله میان قطعه های کمربند قرار داده می شد اما در جامه سعودی از آن استفاده نمی شود. (میقات حج ش 38 ص 100).
ابن جبیر در سفرنامه خود از ظهور نوشته های نوین بر جامه کعبه یاد کرده که آن «دو طغرای سرخ با دایره های سفید کوچک» است و نوشته هایی در متن دایره های یاد شده وجود داشته که شامل آیاتی از قرآن کریم و نام خلیفه بوده است. به نظر می رسد که این نوشته ها همان آذین های زربفت بوده که بعد از این به نام قطعه های طلایی نوشته شده یا به رنوک و یا کردشیات معروف گردیده. (میقات حج ش 29 ص 112).
(رَ) از اسامی زمزم است به معنی آب گوارا و همواره جاری و جوشان (میقات حج، ش 28، ص 121)
نام دیگری برای (ک) پرده کعبه
نام قسمتی در بخش میانی (ک) بقیع
(دَ مُ مُ عِ) روزه بدل هدی در حج است.
«در صورت فقدان قربانی در حج تمتع در منی (که از واجبات است) بدل آن باید ده روز روزه گرفت. سه روز در حج و مکه و هفت روز بعد از مراجعت» (ترجمه و شرح تبصره علامه، ص 176)
(رَ ضِ) اختصار (ک) روضة النبی
(رَ ضِ ءِ بِ هِ) (ک) روضة النبی
(رَ) اختصار (ک) روضة النبی
(شَ فِ) اختصار (ک) روضة النبی
َ مَ جِ دُ نَّ) اختصار (ک) روضة النبی
(مُ طَ هَّ رِ) اختصار (ک) روضة النبی
(نَ بَ) اختصار (ک) روضة النبی
(رَ ضَ تُ نَّ) مکانی است در ناحیه جنوبی مسجدالنبی به شکل مربع مستطیل به درازای حدود 22 متر از غرب به شرق (بین حجره طاهره و منبر) و عرض حدود 15 متر از جنوب به شمال (از آغاز حد اولیه قبله مسجد تا منتهی الیه دیوار شمالی حجره) مجموعاً به مساحت 330 متر مربع. شهرت این مکان به «روضه» (و نیز روضه نبوی، روضه شریفه، روضه مطهره، روضه رسول، روضة النبی) بر اساس حدیثی از رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) است که فرمودند: «ما بین بیتی (1) و منبری روضة من ریاض الجنة» و در معنی و تفسیر «روض الجنة» گفته اند مقصود این است که این قسمت در آخرت به بهشت منتقل می شود (و همانند سایر زمین ها از بین نمی رود) و عبادت کننده در آن همانند کسی است
که داخل باغی از باغ های بهشت شده است.
مقامات روضه در محدوده روضة النبی، منبر و محراب و خانه و مرقد رسول الله و خانه حضرت زهرا و مزار احتمالی آن بانو قرار دارد.
فضیلت روضه روضة النبی برترین مکان این مسجد و از بهترین اماکن روی زمین است. رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) همه روزه در این جا برای اقامه نماز و جلوس بر منبر شریف رفت و آمد می فرمود و روایات زیادی از آن جناب در فضیلت این نقطه نقل شده و نماز خواندن و دعا نمودن و قرآن
تلاوت کردن در روضة النبی افضل از دیگر مکان ها شمرده شده است. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 217؛ راهنمای حرمین
شریفین، ج 5، ص 79)
یا (ک) کوه عینین
یا (ک) چاه رومه
شهری است در ناحیه نجد در شمال شرقی مکه و مشرق مدینه و در فاصله حدود 950 کیلومتری جده. این شهر پایتخت کشور عربستان سعودی است.
واحد پول کشور عربستان سعودی است معادل 20 قروش.
(رَ طِ) پارچه ای لطیف و نرم (پارچه ای قرمز راه راه یمنی) که اسعد ابوکرب پادشاه حمیر دو قرن قبل از هجرت کعبه را با آن پوشاند. (حرمین شریفین، ص 90؛ میقات حج، ش 25، ص 86)
(ءِ) مقابل مجاور و مقیم. کسی است که به زیارت (و دیدار) مکان مقدسی می رود. مثلاً به زیارت بیت الله، به زیارت قبر نبی الله و به زیارت قبور ائمه هدی و غالب مسلمانان به زیارت مزار پیامبر و ائمه (صلوات الله علیهم اجمعین) می روند و با خواندن زیارتنامه ادای احترام می نمایند. گر چه وهابیه که بر عربستان سعودی حاکمند غالباً زیارت قبور و اقامه نماز در بقاع را ناروا می شمرند اما غالب اهل سنت زیارت قبور را جایز و سبب حصول تنبه و کسب ثواب می دانند. شیعه مخصوصاً در فضیلت و ثواب زیارت قبور معصومین و امامزاده ها اخبار بسیار نقل می کند.
مسلمانانی که بنابر وجوب دینی یا از روی استحباب به زیارت خانه خدا می روند.
حاجیانی که بعد از انجام مناسک حج، به مدینه جهت زیارت مزار رسول خدا (و ائمه اطهار) مشرف
می شوند.
مسلمانانی که قبل از انجام مناسک حج، به مدینه جهت زیارت مزار رسول خدا (و ائمه اطهار) مشرف می شوند.
از شرایط وجوب حج داشتن زاد است مطابق شأن مکلف، از خوردنی و آشامیدنی و سایر مایحتاج انسان در سفر یا پول نقد به اندازه ای که بتوان توشه رفت و برگشت را فراهم نمود. (مناسک حج، مسئله 17)
از شرایط وجوب حج داشتن زاد (توشه راه) و راحله (وسیله سواری) است مطابق شأن
(زُ قُ لْ حِ) کوچه ای (تخریب شده) در مکه در محل (ک) مولد فاطمه
(طُّ) کوچه ای (تخریب شده) در مدینه در محل (ک) دارالنابغه
(لْ عَ طّ) کوچه ای (تخریب شده) در مکه در محل (ک) مولد فاطمه
(لْ مُ لِ) کوچه ای (تخریب شده) در مکه در محل (مولد نبی)
(زَ زَ) از نام های زمزم است. (ع)
(زَ زَ) (زُ مَ زَ) (1) (زُ مَّ زِ) (2) نام چاه (یا چشمه) مقدسی است داخل مسجدالحرام واقع در 18 متری
جنوب شرقی کعبه مقابل زاویه ای که حجرالاسود در آن قرار دارد. طبق روایات این چشمه را حضرت جبرئیل آن گاه پدید آورد که تشنگی بر حضرت اسماعیل و حضرت
ضبط (میقات حج، ش 28، ص 124).
ضبط (میقات حج، ش 28، ص 124).
هاجر (که توسط حضرت ابراهیم از سرزمین فلسطین کنعان به صحرای خشک و بی آب عربستان کوچانده شدند) غلبه کرد. و برخی روایات جوشش آب زمزم را به سودن پاشنه پای حضرت اسماعیل (تشنه و بی قرار) به زمین نسبت داده اند. پیدایش چاه زمزم در مکه سبب شد تا
قبایلی در آن سکنی گزینند و بعدها قبیله جُرهُم که حرمت حرم و خانه کعبه را رعایت ننمودند چون دانستند ولایت و ریاست کعبه از دستشان خارج می شود، چاه زمزم را پر کردند تا این که چند سال قبل از ولادت حضرت رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) این چاه به دست مبارک حضرت عبدالمطلب حفر گردید (و بعداً حوض هایی در پیرامون زمزم به طور مجزا ساخته شد که برای آشامیدن و وضو از آن استفاده می شد، حوضی در سمت رکن حجرالاسود برای آشامیدن و حوضی در مقابل صفا برای وضو ساختن). چاه زمزم در طی زمان کم آب شد به طوری که گاهی اوقات می خشکید، از جمله در عهد مهدی و هارون و امین عباسی حفاری به عمل آمد و در سال های 223 و 224 هجری نیز بر عمق آن افزودند. در سال 322 هجری نیز بر عمق آن افزودند. در سال 322 آب آن قطع گردید که پس از لایروبی قدرت آبدهی آن چندین برابر گردید. در سال 822 هجری چاه زمزم تعمیر و توسعه یافت و در سال 1383 هجری قمری آل سعود ساختمان دو طبقه روی زمزم را تخریب کردند و به صورت زیرزمینی در آوردند. در این تغییرات چاه زمزم به فاصله حدود 5 متری از کف مسجدالحرام واقع شد و دهانه یک متری آن وسعتی دو و نیم متری یافت و عمق کم چاه نیز به 30 (یا 40) متر رسید. حالیه برای رفتن بر سر چاه زمزم دو ردیف پله های عریض جداگانه (جهت مردان و زنان) تعبیه شده که به
زیر صحن مسجد منتهی می شود که محوطه ای نسبتاً وسیع است و در انتهای سمت چپ محوطه مردانه چاه زمزم قرار دارد که درون اتاقکی شیشه ای با نرده های آهنی محصور شده و روی چاه موتور پمپ برقی نصب گردیده که آب چاه را به درون مخازن زیرزمینی شبستان هدایت می کند و از آن جا توسط لوله های شیرداری که در اطراف کشیده شده در درون محوطه و دیگر نقاط حرم در اختیار زائران است. زمزم معجزه بی پایان الهی است.
فضیلت زمزم
بهترین آبی که از زمین می جوشد آب زمزم است. (منقول از رسول الله)
خداوند زمزم را حایلی میان بهشت و دوزخ قرار داده است. (منقول از حضرت امیر)
زمزم نهری بهشتی است که جرعه ای از آن در زمین جوشیده است. (روایت)
تسمیه زمزم جهت نام را با توجه به معانی مختلف زمزم (1) متفاوت ذکر کرده اند. به خاطر:
زیادتی آب آن
گوارایی آب آن
حرکت و جوشش آب آن
زمزمه حضرت جبرئیل بر سر آن
زمزمه فارسیان در حج بر سر آن
زمزمه و نیایش عده ای بر سر آن
زمزمه شاپور شاه ایران بر سر آن
زمزمه ملایم آب در حال جوشش آن
جلوگیری کردن حضرت هاجر از پراکندگی آن (با ریختن خاک در اطراف چشمه)
خطاب حضرت هاجر به آن جهت ایستادن. آن گاه که آب جوشید و زیادتی کرد آن حضرت از بیم آن که پیش از پرکردن ظرف خود، آب پراکنده شود (و در زمین فرو رود) و یا این که زیادتی آب برای فرزندش خطر به بار آورد در مقام خطاب
به آب دو واژه مشابه «زم» «زم» (به معنی بس است یا از حرکت بایست) را به کار برد.
استحباب زمزم طبق روایت مستحب است استفاده از زمزم:
برای خوردن
برای بدن شستن
برای شفا نوشیدن
برای هدیه بردن
برای سعی (صفا و مروه) نوشیدن
برای پس از طواف و نماز، نوشیدن و سر و صورت شستن
همراه زمزم به مفهوم کلامی از امام سجاد (علیه السلام) بر سر آب زمزم نیت آن باید داشت که از این پس نظر به انجام اطاعت باشد و چشم بر گناهان بسته.
اسامی زمزم برای زمزم اسامی متعددی نقل شده که از جمله اند:
ابرار، برکه، بره، بشری، تکتم، حفیره عباسی، حفیره عبدالمطلب، حرمیه، الراء، رکضه جبرئیل، الروا، زمازم، زمم، سالمه، سقیا، سقیاء اسماعیل، سقیاء الله اسماعیل، سیده، شافیه، شباعه، شباعه العیال، شراب الابرار، شفاء، شفاء سقم، صافیه، طاهره، طعام، طعام الابرار، طعام طعم، طیبه، عافیه، عصمه، عونه، قریة النمل، کافیه، لا تدم، لا شرق، مبارکه، مرویه، مضمونه، مضنونه، مغذیه، مکتومه، مکنونه، مؤنسه، میمونه، نافعه، نقرة الغراب، هزمه اسماعیل، هزمه جبرئیل، هزمه ملک. (حرمین شریفین، ص 20 و 23 و 55 و 113؛ راهنمای حرمین شریفین، ج 1، ص 203 و 204؛ الاعلاق النفیسه، ص 55؛ توضیح مناسک حج، ص 141؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 60 و 61؛ حجة التفاسیر، ص 94؛ احکام حج و اسرار آن، ص 90؛ ثواب اعمال حج، ص 35؛ طبقات، ص 67؛ میقات حج، ش 4
و 5 و 10 و 28؛ دایرة المعارف فارسی؛ لغت نامه؛ و...)
(زَ زَ مَ) گروهی که به سقایت حجاج می پرداختند. گروه زمزمیه که در نزدیکی حرم وسایل کار خود را از قبیل کوزه و مخازنی (که آب را خنک نگه می داشت) به حجاج اجاره می دادند و علاوه بر این به انجام برخی خدمات برای حجاج (در مقابل دریافت پول) می پرداختند. (نگاه کنید به: میقات حج، ش 17، ص 130 و 131)
(زَ مَّ) از نام های زمزم است (میقات حج، ش 10، ص 9؛ ش 28، ص 121)
رفتن به اماکن مقدسه مدینه و به جا آوردن آداب آن را «الزیاره» گویند.
مقصود به جای آوردن اعمال حج است.
مقصود رفتن به اماکن زیارتی و دیدنی اطراف مدینه است. (حج آن طور که من رفتم، ص 53)
مقصود به جای آوردن اعمال عمره است.
طواف است. (میقات حج، ش 7، ص 21)
(ک) حلی الکعبه
(بِ قُ لْ)
کسی را گویند که بر حاجیان در رسیدن به مکه پیشی گیرد. (راهنمای دانشوران)
آن که پیشاپیش کاروان حجاج به شهر آید و خبر فرا رسیدن آنان باز دهد. (فرهنگ فارسی؛ لغت نامه)
(ک) نخاوله
از اسامی مکه است. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 36)
امیر حاج (ک) امارت حج
(لِ مِ) از اسامی زمزم است (الاعلاق النفیسه، ص 55؛ حرمین شریفین، ص 23)
(سَ بُّ حِ) (سَ حِ) از اسامی مکه است و اسم دره ای است در قرب جبل الرحمه (لغت نامه؛ میقات حج، ش 4، ص 146؛ ش 21، ص 128؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 36)
س) همان (ک) پرده کعبه
(سُ نِ اَ لُ بِ) همان (ک) ستون توبه
(اِ یِّ) از ستون های مسجدالنبی است. بعضی از رسائل ستون پیش جانب غربی حجره طاهره را گویند که محاذی سرمقدس رسول الله است. (راهنمای حرمین شریفین، ج 5، ص 108 و 109)
(تَ بِ) یا «ستون ابولبابه» از ستون های مسجدالنبی است واقع میان ستون عایشه و ستون حرس (و دومین ستون از حجره و چهارمین ستون از منبر می باشد) و دعا کردن و نماز خواندن در کنار آن معروف و مستحب است و رسول خدا نوافل خود را در این جا به جای می آورد و بعضاً «در این جا اعتکاف می فرموده اند» و اکنون نام «اسطوانة التوبه» بر آن است. شهرت این ستون به «ابولبابه» و «توبه» از آن جهت است که ابولبابه (رفاعة بن عبدالمنذر) از صحابه خود را به آن بست و از عمل خویش توبه نمود. عمل او به نقلی تخلف از غزوه تبوک بود و به نقلی دیگر نوعی اطلاع رسانی به دشمن بود، به این ترتیب که او به تقاضای یهود بنی قریظه که به علت خیانت در محاصره مسلمین قرار گرفته بودند روانه مذاکره شد و در جواب پرسش آنها که در صورت تسلیم چه اتفاق خواهد افتاد با اشاره به گلوی خود به کشته شدن آنها اشاره کرد. ابولبابه در بازگشت از این اطلاع رسانی به دشمن که برخلاف وظیفه اش بود آن چنان پشیمان شد که به قصد توبه مستقیماً به طرف مسجد رفت و خود را به ستونی بست و سوگند خورد تا آب و غذا نخورد
مگر این که خداوند توبه اش را بپذیرد. ابولبابه مدت 3 (یا 6 یا 7 یا 15) شبانه روز تنها به جهت ادای فرایض از ستون (و به وسیله همسر یا دخترش) باز می شد تا به حالت بیهوشی در آمد.
و خداوند توبه اش را پذیرفت و پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) او را بگشاد. (مجمع البیان، ج 10، ص 197؛ منهج الصادقین، ج 4، ص 181 و 311؛ النهایه، ص 291؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 204)
(تَ هَ جُّ) از ستون های مسجدالنبی است و آخرین ستونی است که در دوران حضرت رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) وجود داشت و این جا محل تهجد و شب زنده داری آن جناب بوده است. مکان این ستون در کنار محل اصلی باب جبرئیل قبل از توسعه مسجدالنبی قرار داشته که اکنون در داخل ضریح قرار گرفته است. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 208)
(جَ زَ عِ) همان (ک) ستون حنانه
(حَ رَ) (حَ) همان (ک) ستون محرس
(حَ نّ نِ) از ستون های مسجدالنبی است واقع در سمت مغرب محراب نبوی و نزدیک ترین ستون ها به محراب نماز رسول اکرم است و چسبیده به دیوار قبلی مسجد. این ستون به نام هایی موسوم است:
علم رسول الله
جزعه. نامی است که بعدها به آن داده شد.
مخلقه. به جهت آن که عطر و خلوق بر آن می سوزانیدند و یا اصحاب قبل از ملاقات با حضرت در این مکان خود را خوشبو و عطرآگین می نمودند.
حنانه. تا اوایل قرن چهاردهم بر بالای
این ستون نام «استوانه حنانه» دیده شده است. حنانه به معنی نالنده است و گویند در این محل درخت خرمایی بود که رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) هنگام خطبه بر آن تکیه می فرمود (و چون منبر ساخته شد، این درخت از فراق حضرت حنین (ناله) سرداد و لذا آن را حنانه (به معنی بانگ شتر ماده ای که از بچه خود جدا می شود) گفتند و حضرت این درخت را در بر گرفت تا آرام شد. طبق نقل ها، این درخت بعداً دفن گردیدیا به فرموده حضرت درخت را کندند (و در زیر منبر) مدفون نمودند و یا بنی امیه هنگام نوسازی مسجد این درخت را بریدند. (حیوة القلوب، ج 2، ص 201؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 203 و 212 و 213؛ و...)
(سَ) از ستون های مسجدالنبی است و اولین ستون از سمت قبله و متصل به ضریح و دیواره غربی حجره پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) است و تسمیه سریر از آن جهت است که:
تخت حضرت در کنار آن قرار داشت و با تکیه بر آن به پاسخگویی مسائل مسلمین و برآورده ساختن نیازمندی های ایشان می پرداختند.
در این جا که مکان اعتکاف حضرت بود، برگ بزرگ خرمایی می گسترانیدند و آن جناب بر آن دراز می کشیدند. (مدینه شناسی، ج 1، ص 108؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 206)
همان (ک) ستون مهاجرین
همان (ک) ستون محرس
(قُ عِ) همان (ک) ستون مهاجرین
) مُ حَ رِّ) (مَ رَ) از ستون های مسجدالنبی است و دومین ستون مدوری است که متصل به
ضریح از دیوار غربی است (و میان ستون های سریر و وفود قرار دارد). این ستون به نام هایی موسوم است:
ستون علی بن ابی طالب (ع)
مصلی علی. به نقلی چون محل نماز حضرت علی (علیه السلام) بوده است.
حرس. و امروزه نیز نام «استوانة الحرس» بر آن دیده می شود. ظاهراً هنگامی که گروه های ناآشنا به ملاقات پیامبر ( صلی الله علیه وآله وسلم) می آمدند حضرت علی (علیه السلام) در کنار آن از آن جناب حراست می کردند. (مدینه شناسی، ج 1، ص 107؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 207؛ حج و انقلاب اسلامی، ص 122؛ قبل از حج بخوانید، ص 156)
(مُ خَ لَّ قِ) از ستون های مسجدالنبی.
(ک) ستون حنانه
(ک) ستون مهاجرین
(مُ رَ بَّ عَ تُ لْ قَ) همان (ک) ستون مقام جبرئیل
ستون مقام جبرئیل از ستون های مسجدالنبی است که ستون «مربعة القبر» هم نامیده می شود و به موازات ستون های محرس و وفود است. لیکن اکنون ستون «مربع قبر» در داخل ضریح و منتهی الیه حجره شریف قرار دارد و قابل دیدن نیست. در کنار این ستون درِ خانه حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) قرار داشت و هنگامی که دسترسی بدین محل ممکن بود به عنوان یکی از نقاط بسیار متبرک، محل عبادت به شمار می آمد ولی قرن ها است که قابل دسترسی نمی باشد. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 208؛ آثار اسلامی مکه و مدینه، ص 78)
(مُ جِ) از ستون های مسجدالنبی است که در وسط ستون های اصلی دیگر مسجد و در کنار
ستون توبه قرار دارد. (سومین ستون است از منبر و از قبر) نماز گزاردن در کنار این ستون مورد سفارش بسیار قرار گرفته است. این ستون به جهاتی به نام هایی موسوم است:
مخلقه. به جهت آن که بر آن خلوق می آویختند.
مهاجرین. چون مهاجرین گرداگرد آن نشسته و نماز می گزاردند و لذا محل این ستون «مجلس المهاجرین» هم نام گرفت.
عایشه. به جهت آن که عایشه احادیثی در فضل این ستون روایت کرد و اکنون نیز بر بالای آن نام «اسطوانة العایشه» دیده می شود.
قرعه. به جهت روایت منقول از پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) که فرمودند در مسجد من مکانی است قبل از این ستون که اگر مردم می دانستند در کنار آن نماز نمی گزاردند مگر آن که بین خود (برای نماز خواندن) قرعه می زدند. (مدینه شناسی، ج 1، ص 108؛ تعمیر و توسعه مسجد شریف نبوی، ص 77؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 203)
(وُ) از ستون های مسجد النبی است. سومین ستون گرد و مدور از سمت قبله می باشد (که بعد از ستون های سریر و محرس) به ضریح حضرت (در ضلع غربی) متصل است. این جا محل جلوس پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) برای دیدار با وفود و دسته ها و قبایل عرب بود که در این مکان اسلام می آوردند و یا با ایشان ملاقات می کردند. (و به این علت نام وفود به خود گرفته است) قبل از مسقف شدن قسمت صحن مسجد در زمان آن جناب، این ستون آخرین ستون شبستان
از سمت شمال بوده است. رجال و بزرگان صحابه به ویژه بنی هاشم در کنار آن می نشسته اند و به این علت به محل آن «مجلس قلاده» نیز گفته می شد. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 207؛ تعمیر و توسعه مسجد شریف نبوی، ص 80)
(سِ نَ) از (ک) مناصب کعبه و آن کلیدداری و پرده داری بیت الله می باشد و بعد از بنای بیت به دست حضرت ابراهیم (علیه السلام) سدانت کعبه با حضرت اسماعیل (علیه السلام) و سپس با اولاد آن حضرت بود. طبق نقل بنی جُرهُم آن را غصب نمودند و بنی خُزاعِه نیز آن را از بنی جرهم گرفتند و مدت پنج قرن متولی کعبه بودند تا آن که مبتلا به فساد شدند و قُصَی بن کِلاب آنان را راند و به پسر خود عَبْدُالدار سپرد و آن گاه به «شیبه» رسید. و قبل از فتح مکه سدانت کعبه را آل شَبْیَه (بنی شیبه) به عهده داشت و بعد از فتح مکه نیز رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) کلید کعبه را به آنان سپرد و از آن زمان تاکنون کلید در دست خاندان «شبیه» است و بزرگ ترین فرد خانواده «کبیرالسدنه» است. (میقات حج، ش 15، ص 82 و 86 و 101؛ ش 16، ص 175؛ و...)
(سَ دَ نَ تُ لْ بَ) پرده داران خانه کعبه. (ل)
(سَ دَ نِ ءِ) خادمان کعبه (لغت نامه، ذیل سدنه) (ل)
(سَ دُّ لْ خِ لَ لَ) اتموالصف الاول فالاول
همان (ک) حلق
معروفیت میقات یلملم (ارمغان حج، ص 27)
شهر دودمان حاکم بر (ک) عربستان سعودی
اصطلاح
خلاصه شده (ک) سعی صفا و مروه
اصطلاح تفصیلی (ک) سعی صفا و مروه
(سَ عْ یِ صَ وَ مَ وِ) ان الصفا والمروة من شعائر الله فمن حج البیت اواعتمر (بقره 98 158)
سعی طی فاصله (رفت و برگشت) میان دو کوه صفا و مروه است در مکه جنب مسجدالحرام در مراسم حج و عمره با رعایت شرایط خاص و از واجبات رکنی است. عبادت سعی در حج و عمره بعد از نماز طواف زیارت باید صورت گیرد و زمان انجام آن در حج و عمره متفاوت است:
عمره. سعی چهارمین عمل عمره (ها) است که در لباس احرام صورت می گیرد. در عمره تمتع از اول شوال تا قبل از ظهر روز نهم ذی حجه و در عمره مفرده در طول سال (جز ایام اختصاصی حج).
حج. سعی نهمین (1) عمل حج (تمتع وقران) است که در لباس غیر احرام (لباس معمولی) صورت می گیرد و زمان آن از روز دهم تا روز دوازدهم (و یا تا آخر) ذی حجه است.
واجبات سعی
نیت کردن
از صفا شروع کردن
به مروه آن را ختم نمودن
هفت بار (2) رفت و برگشت کردن.
از راه متعارف رفت و برگشت نمودن
به طور مستقیم و از جلو رفت و برگشت نمودن (نه به حالت عقبی و یا پهلو رفتن)
مستحاب سعی
به حال گریه بودن
با لباس طاهر بودن
با غسل و وضو بودن
پیاده رفت و برگشت کردن
ابتدا از باب صفا به کوه صفا رفتن
با سکینه و اعتدال رفت و برگشت نمودن
در قسمتی از مسیر حرکت (مردان) هروله کردن
فت و برگشت را بدون ضرورت قطع ننمودن
در ابتدای رفتن به صفا حجرالاسود را بوسیدن و مس کردن
رفت و برگشت را بلافاصله بعد از نماز طواف به جای آوردن
ماندن بر کوه های صفا و مروه (بالاخص صفا) را طولانی کردن
روی کوه ها و طول رفت و برگشت اذکار و ادعیه (وارده را) خواندن
بیش از رفت و برگشت از آب زمزم خوردن و به سر و پشت و شکم پاشیدن
در آغاز سعی بر بالای کوه صفا رفتن و به جانب کعبه و رکن نظر کردن و ایمان خود و بستگان را به خداوند سپردن و نعمت های خدای تعالی را به خاطر آوردن و ذکر اذکار (وارده) نمودن.
نوعی راه رفتن و حرکت است از دویدن پایین تر و از راه رفتن معمولی بالاتر (کوتاه برداشتن قدم ها) همراه با تکان دادن شانه ها. و اما فاصله ای که در مسعی مستحب است به صورت هروله طی شود حدود هفتاد و پنج متر است که از طرف مسجد حد این مسافت از یک طرف برابر است با باب بازان و از طرف دیگر برابر است با باب علی و در هر یک از دو مسیر رفت و برگشت دو ستون سبز رنگ (که با چراغ مهتابی سبز رنگ هم مشخص شده) نقطه شروع و ختم هروله را مشخص کرده اند. و از جهت سابقه عمل هروله به اختلاف گفته اند:
در این قسمت شیطان بر حضرت ابراهیم (علیه السلام) ظاهر شد و آن جناب این قسمت را تندتر پیمود.
در این قسمت حضرت هاجر (علیها السلام) در رفت و آمد
برای جست و جوی آب، با اضطراب ناشی از تشنگی فرزند می گذشت.
ناشی از دستور حضرت رسول ( صلی الله علیه وآله وسلم) در عمره القضاء است از باب آن که مشرکین خبر دادند که یاران پیامبر در
هشتمین عمل حج افراد.
هفت شوط.
سختی به سر برده و خسته اند و آن جناب برای خنثی نمودن این شایعه فرمان هروله و آشکار ساختن قدرت را صادر فرمود.
سابقه سعی
حضرت هاجر (علیهاالسلام) در جست و جوی آب برای رفع تشنگی فرزندش حضرت اسماعیل (علیه السلام) فاصله صفا و مروه را طی کرد. (1)
حضرت ابراهیم (علیه السلام) در این جا به تعقیب شیطان که تجسم یافت پرداخت و او را از ساحت قدس خداوند دور ساخت.
نیابت سعی
فرموده اند در صورت مشقت و حرج در سعی، می توان برای انجام این عمل نایب گرفت.
همراه سعی
به مفهوم کلامی از امام سجاد (علیه السلام) در سعی قصد آن باید داشت که از آن پس بین حالت خوف و رجا به سر برند، و بنابر روایات این جا محل بیدار کردن متکبران است.
یعنی هروله کردن در زمان عبور از وادی (ک) محسر (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
اصطلاح دیگری است از (ک) سعی صفا و مروه. چون هر رفت و یا برگشتی را بین صفا و مروه شوط گویند. و لذا چهار شوط از صفا به مروه است و سه شوط از مروه به صفا.
(سَ یِ) مقصود دو سعی صفا و مروه است یکی در عمره و یکی در حج.
(سَ رَ) یکی از (ک) مناصب کعبه
(اِ لَ لاّ)
سفر مکه را گویند. (تفسیر نمونه، ج 9، ص 103)
(سِ یَ) آب دادن زائران کعبه از (ک) «مناصب کعبه» که در اختیار عباس بن المطلب بود. (ع)
(سِ یَ تُ لْ جّ) یا (ک) سقایة العباس (مسالک و ممالک، ص 18)
(َ عَ بّ) اتاقی بود در مسجدالحرام در فاصله 80 ذراعی حجرالاسود (در شرق کعبه و جنوب زمزم) و گویند جایی بوده که عباس بن عبدالمطلب حاجیان را آب می داده است.
این اتاق بزرگ یا خانه به شکل مربع بوده و در بالای آن گنبد بزرگی قرار داشت و در چهار قسمت آن شبکه های آهنی قرار داده بودند و در جهت شمالی آن از خارج دو حوض وجود داشت که بین آن دو، در سقایة العباس قرار داشت. در وسط خانه (اتاق) حوض بزرگی بود که از آب زمزم پر شده بدین طریق که آب زمزم از مجرایی (به نام سماویه) از دیوار خانه گذشته و سپس از فواره حوض بزرگ وسط سقایة العباس خارج می گردید. ابن جبیر سیاح معروف عرب در قرن ششم که بیت الله را زیارت کرده از «قبة الشراب» یاد می کند که به عباس منسوب است که برای آب دادن به حاجیان ساخته شده و آب زمزم در آن جا خنک می شود و این که شبانگاه آن را برای آشامیدن حاجیان در کوزه هایی به نام دَوْرَق (که یک دسته دارد) بیرون می آورند. ناصر خسرو نیز از «سقایة الحاج» یاد می کند در برابر زمزم که اندر آن خم ها نهاده باشند که حاجیان از آن جا آب خورند. سقایة الحاج در سال
807 هجری تعمیر گردید ولی امروزه اثری از آن نیست. (حرمین شریفین، ص 23 سفرنامه ابن جبیر، ص 125؛ سفرنامه ناصر خسرو، ص 95)
(سُ) آب دادن و خوردن.
همان (ک) چاه سقیا
از اسامی زمزم است که از طرف خداوند در برابر تضرع هاجر به آن مادر و فرزندش اسماعیل عطا شد و لذا به آن سقیاء اسماعیل و سقیاء الله اسماعیل هم گفته اند. (میقات حج، ش 10، ص 90 و 91؛ ش 28، ص 28، ص 120؛ راهنمای حرمین شریفین، ج 1، ص 203)
همان (ک) سقیاء (2)
همان (ک) سقیاء (2)
(سَ فِ ءِ بَ عِ دِ) سایبانی از حصیر و شاخه های نخل متعلق به قبیله بنی ساعده از انصار که در باب شامی و درکنار چاه بضاعه قرار داشت و در این جا با هم به مشورت در امور مهم قبیله می پرداختند و در این جا بود که در سال یازدهم هجری با رحلت نبی اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) مهاجر و انصار با نادیده گرفتن جانشینی منصوص (حضرت علی امیرالمؤمنین) جانشینی انتخابی را شکل دادند و در این مکان بود که برای خلیفه منتخب بیعت گرفتند. در سال 1030 هجری قمری در محل سقیفه بنایی ساخته شد که تا اوایل سده سیزدهم هجری پا بر جا بود. اما اکنون مکان سقیفه (که در شمال غربی مسجدالنبی و به فاصله 500 متری آن قرار داشت) در تخریب ساختمان های اطراف مسجد از بین رفته است.
کوی موجود در مسجدالنبی در سمت راست درب ورودی باب جبرئیل و سمت چپ ورودی باب النساء. (میقات حج، ش 21، ص 71)
(سَ) از نام های مکه است چون مرکز امنیت و آرامش است. (میقات حج، ش 4، ص 141؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 36)
همان (ک) کوه سلع
(سَ لِ قِ) از نام های مدینه (که در تورات آمده) به جهت دوری شهر از کوه های اطراف (میقات حج، ش 7، ص 166؛ حرمین شریفین، ص 117)
همان (ک) رمی
حجرالاسود است.
مقام ابراهیم است.
(سُ قِ طُّ) بازار مجاور (ک) دارالنابغه
(سَ قِ هَ دْ) همراه بردن قربانی از حین احرام در حج قران (فقه فارسی با مدارک، ج 3، ص 75)
(سُ وَ قِ) دهی بود در اطراف مدینه و پیوسته مرکز سکونت فرزندان امام مجتبی (علیه السلام) بود تا این که در زمان متوکل سویقه را ویران کردند و نخل های آن را بریدند و دیگر آباد نشد. (مقاتل الطالبیین، ص 410 و 462)
جمرات ثلاث، جمار ثلاثه، جمع (ک) جمره
(هَ دْ) همراه بردن قربانی در حج قران. (گزیده ای از مسائل و فرهنگنامه حج، ص 64)
(سَ یِ دَ) از اسامی زمزم است. (اعلاق النفیسه، ص 55؛ میقات حج، ش 10، ص 91)
(تُ لْ بُ) از اسامی مدینه است که سیدالمرسلین را در خود دارد. (حرمین شریفین، ص 117؛ میقات حج، ش 7، ص 166)
از نام های مکه است. میقات حج، ش 4، ص 148؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 36)
(اُ مِ نَ شَ) شهرت سیلی است که در زمان خلیفه دوم
وارد مسجدالحرام شد و سبب گردید تا مقام ابراهیم از جای خود کنده و به کعبه بچسبد و به زعم برخی به محلات پایین کعبه برده شود. وجه تسمیه آن است که صاحب این نام در این سیل غرق گردید. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 56)
همان (ک) قرن المنازل
(شُ ءُ نُ لْ) اداره ای است در مکه و جده و عرفات و منی برای راهنمایی و رسیدگی به اظهارات حجاج (راهنمای حرمین شریفین، ج 1، ص 230؛ راهنمای حجاج و تاریخچه حرمین و مزارات، ص 63)
شاخ سفید و کوچکی است که درون شاخ معمولی حیوان قرار دارد و در قربانی اگر شاخ داخلی شکسته باشد کفایت نمی کند. (مناسک حج، مسئله 384)
تعبیری از فرقه مذهبی (وهابیه) حاکم بر (ک) عربستان سعودی
همان (ک) شاذروان
(ذُ ذِ ذُ) یا «شادروان» (اصل این کلمه فارسی است و در عربی به صورت شاذروان وارد شده) نام قسمتی از بنای کعبه است و آن برآمدگی های کوتاهی می باشد که پایین دیوارهای خارجی کعبه را احاطه کرده است. این برآ مدگی (یا سنگ نمای پایین خانه کعبه) در جهات شرقی و غربی و جنوبی بشکل پخ و سراشیب (مورب) می باشد و در جهت شمالی (طرف حجر اسماعیل) به صورت پله است. شاذروان را «تأزیر» هم می گویند، چون برای کعبه مانند ازاری است. شاذروان قسمت باقی مانده یا نشانه محل دیوار قبلی کعبه است و فقها آن را جزو خانه خدا و سطح اولیه آن می دانند که هنگام طواف واجب نباید بر روی آن راه رفت و دست و یا پا روی آن
گذاشت و به همین منظور سطح شاذروان را سراشیب ساخته اند و در اطراف حجر هم که سراشیب نیست از آن جهت است که در طواف نباید وارد حجر شد. حدود ارتفاع شاذروان را از سطح زمین و عرض آن را به نقلی چنین آورده اند:
شمال، ارتفاع 15، عرض 35 سانتیمتر
جنوب، ارتفاع 24، عرض 87 سانتیمتر
شرق، ارتفاع 22، عرض 66 سانتیمتر
غرب، ارتفاع 28، عرض 80 سانتیمتر (1) (تاریخ و آثار اسلامی، ص 49؛ حج و انقلاب اسلامی، ص 79؛ حرمین و شریفین، ص 74؛ سفرنامه مکه، ص 257؛ حج و عمره، ص 158؛ فرهنگ دانستنی های پیش از سفر به خانه خدا، ص 206؛ دایرة المعارف فارسی، ذیل کعبه)
(عِ رِ) نشان های حج و طاعت ها که آن جا کنند. (لغت نامه)
شافیه (یِ)
از نام های زمزم است. و شفاء من کل سقم (سیری در اماکن سرزمین وحی، ص 112)
شاذروان در آخرین مرمت کعبه در سال 1417 هجری بازسازی شد و ارقام جدید در صورت تغییر به دست نیامد.
از نام های مدینه است. ترابها شفاء من کل داء. (حرمین شریفین، ص 117؛ میقات حج، ش 7، ص 166)
یا (ک) دم شاة
(هِ) و شاهد و مشهود (بروج 3)
روز عید قربان است.
حجر الاسود و یا... (تفسیر نمونه)
کنایه از خانه کعبه به اعتبار آن که مربع است (فرهنگ: رشیدی، نفیسی، برهان قاطع)
از نام های مکه است (تاریخ مکه، ص 15)
(شُ عِ) از نامهای زمزم در عهد جاهلیت چون سیر کننده خورنده است (لغت نامه؛ میقات حج، ش 10،
ص 90)
(شُ بّ عَ تُ لْ عِ) از نام های زمزم. (میقات حج، ش، ص 91)
(شُ بّ) بنای فعلی مقصوره یا حجره در زاویه جنوب شرقی مسجدالنبی دارای ضریح یا حصاری خارجی است که در اصطلاح اهل مسجد به «الشباک» معروف است. (مدینه شناسی، ج 1، ص 85)
همان (ک) وقوف در مشعر
همان (ک) وقوف در منی
(ک) ایام تشریق
(شَ یِّ) پرده داران کعبه اند (سفرنامه ابن جبیر، ص 130)
(شَ جَ رِ) نام درختی است در ذی الحلیفه. حضرت رسول ( صلی الله علیه وآله وسلم) هر وقت از مدینه به مکه می آمدند در آن جا محرم می شدند. (لغت نامه)
حنانه همان (ک) ستون حنانه
(شَ بُ لْ اَ) از اسامی زمزم است که نوشیدنی پارسایان است. (میقات حج، ش 10، ص 90)
(تَ حَ لُّ لْ) آن است که زائر کعبه زمان احرام گرفتن از خدای می خواهد که او را وقت احصار حلال کند و به تعهدات ناشی از احرام نگیرد. اما با صراحت سوره بقره (196) که آمره است و دستور داده که هَدیْ تحلل (قربانی احلال) به قربانگاه فرستد و پیش از ذبح سر نتراشد شرط مذکور خلاف آیه و بی اعتبار است. قارن اگر شرط تحلل کند هدی سیاق از او ساقط نگردد و باید در سال آینده حج قران کند. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(شُ طَ تُ لْ) سرپرستی حفاظتی حجاج (در عربستان سعودی) است.
(شُ رَ) حج (ک) شریف مکه
(شَ رَ یِّ) مدینة الحاج. آسایشگاه هایی بوده است نزدیک فرودگاه سابق جده، مختص اقامت موقت حجاج هنگام ورود و خروج.
شَ) لقب بزرگ و رئیس مکه. عنوان کسی که در مکه حکومت می کرد. شریف امر نگهبانی و مراقبت و سرپرستی حجاج را عهده دار بود. در دوره شرفاء مراسم حج بسیار باشکوه برگزار می شد. گویند در مراسم حج، شریف مکه لباس سفید پوشیده به نشانه اطاعت از خدا شمشیری به گردن خود آویخته به طواف برگرد خانه کعبه می پرداخت و پس از آن که شریف مکه طواف خود را به پایان می رسانید، دیگران طواف خانه خدا را آغاز می کردند.
(شَ ءِ) نشان ها در حج و طاعتی که در آن جا کنند. هر یک از مناسک حج را گویند از وقوف به عرفات و مشعر و منی و رمی جمرات و طواف و سعی و دیگر اعمال. (کتاب حج، ص 125؛ لغت نامه؛ فرهنگ فارسی)
(شَ ءِ رَ لاّ) علامت هایی است که انسان را به یاد خدا می اندازد. کلمه شعائر در قرآن معمولاً در مورد مراسم حج به کار رفته است. (تفسیر نمونه، ج 1، ص 539؛ ج 2، ص 250)
ذلک ومن یعظم شعائر الله. (حج - 32)
ان الصفا والمروة من شعائرالله. (بقره 158)
یا ایها الذین آمنوا لاتحلوا شعائرالله. (مائده 2)
والبدن جعلناها لکم من شعائرالله. (حج 36)
نشانه های حج و طاعت ها که آن جا کنند. (لغت نامه)
(شِ) نشان در حج، طاعت در حج. (لغت نامه)
(شِ رُ لْ حَ جّ) مناسک حج و علامات آن (فرهنگ نفیسی)
(مَُ رِ) تلبیه. امام اول فرماید: جبرئیل به پیغمبر گفت تلبیه شعار محرم است. (فقه فارسی با مدارک، ج 3،
ص 91)
(شِ رِ) اصل مناسک حج و معظم آن مانند وقوف و طواف و امثال آن (فرهنگ نفیسی)
(ک) دایره حرم
(ک) دایره مطاف
(شِ بِ اَ دُ بّ) دره ای است در مکه در دهانه کوه حجون به علت سکونت مردی به نام «ابی دب» در آن. مردم مکه در دوره جاهلی و آغاز اسلام مردگان خود را در این دره که بخشی از حجون است دفن می کردند و لذا این دره را «شعب المقبره» می گفتند و به «شعب جزارین» نیز موسوم بود. این قبرستان شناخته شده است به معلی. همان (ک) جنة المعلی (میقات حج، ش 3، ص 150؛ ش 4، ص 166)
شهرت دره ای است محل سکونت خاندان بنی هاشم که به آنها اختصاص داشته است. این جا محل محاصره اقتصادی اجتماعی پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) و بنی هاشم و بنی عبدالمطلب توسط کفار قریش و یادآور خاطره مقاومت شکوهمند هاشمیان در برابر تحریم همه جانبه طی مدت سه سال (از محرم سال هفتم تا سال دهم بعثت) می باشد. سران کفار قریش با اجتماع در دارالندوه عهدنامه ای بین خود منعقد نمودند تا براساس آن هاشمیان را تحریم کنند تا مجبور گردند حضرت محمد ( صلی الله علیه وآله وسلم) را برای رهایی از محاصره به قریش بسپرند (تا قریش حضرت را به قتل برساند) و بدین منظور مواد عهدنامه را چنین تنظیم کردند که از آنان همسر نگیرند و به آنان همسر ندهند. از آنان چیزی نخرند و به آنان چیزی نفروشند. با ایشان رفت و آمدی نکنند و گفت و شنودی
نداشته باشند. در مدتی که هاشمیان در محاصره قرار داشتند سختی های بسیاری را متحمل شدند به طوری که تعدادی از آنان از شدت گرسنگی از دنیا رفتند. آنها تنها در موسم که مقاتله حرام بود می توانستند با خروج از شعب با قبایل عرب که در مکه حاضر می شدند معامله نمایند، اما قریش این را نیز روا نمی داشت و چون یکی از آنها کالایی می خرید با پیشنهاد خرید به قیمت گران تر مانع خرید بنی هاشم می شد. طریق دیگر دستیابی به آذوقه چیزهایی بود که به وسیله ابوالعاص بن ربیع داماد پیامبر ( صلی الله علیه وآله وسلم) و یا هشام بن عمر و برادرزاده حضرت خدیجه (علیها السلام) بر پشت شتر در شعب رها می شد، اما این را نیز قریش تاب نمی آورد و اگر آگاه می شد کسی از قریش به سبب قرابت خوراکی به شعب فرستاده برای او ایجاد مزاحمت می کرد. اما به هر حال این سختی ها هیچ اثری در تصمیم حضرت ابی طالب به حمایت از برادرزاده اش نداشت و هاشمیان با صبر و تحمل خود سبب شدند تا برخی از محاصره کنندگان ناراحت از اقدام خود و مأیوس از موفقیت خود درصدد ابطال عهدنامه برآیند و با خبری که حضرت ابوطالب از سوی رسول الله مبنی بر محو متن عهدنامه (بجز نام خدا) به وسیله موریانه برای کفار برد بنی هاشم از محاصره رها گردید. اما موضع محاصره را برخی ها در شعب کنار قبرستان ابوطالب می دانند ولی بسیاری از مورخین مکان شعب مورد محاصره را در شعبی کنار کعبه ذکر
کرده اند و می گویند شعب ابی طالب در نزدیکی مسجدالحرام و در سمت کوه صفا در فاصله کوه ابوقبیس و کوه خندمه قرار داشته و بنی هاشم و بنی عبدالمطلب همگی در این مکان زندگی می کردند. شعب مذکور در سال 1399 هجری قمری در وسعت شارع غزه تخریب گردید و با ساختمان سازی ها و تغییراتی که آل سعود در این قسمت داد این مکان تاریخی محو شده است. این شعب به جهاتی اسامی مختلفی داشته است چون:
قشاشیه، نام امروزی آن است.
شعب علی (علیه السلام)، شهرتی که در دوره فاطمیان یافت.
شعب مولد، چون پیامبر اکرم در این مکان تولد یافت.
شعب ابی یوسف، چون در دوران بنی امیه مردی به نام ابویوسف این دره را خرید. (طبقات؛ ناسخ التواریخ؛ منتهی الآمال؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 122؛ میقات حج، ش 3، ص 165)
همان (ک) شعب ابی طالب
(جَ زّ) همان (ک) ابی دب
همان (ک) شعب ابی طالب
(مَ بَ رِ) همان (ک) شعب ابی دب
(مُ لِ) همان (ک) شعب ابی طالب
(شَ رِ) علامت:
قربانی حج
افعال حج
اصل عبادت حج
آنچه بروی از برای حج نشان باشد (لغت نامه)
(شِ) از اسامی زمزم است. «آنهاطعام طعم وشفاء سقم» (تاریخ و آثار اسلام، ص 60؛ لغت نامه، ذیل طعم)
(شِ ءِ سُ) از اسامی زمزم است چون شفای بیماری هاست. (ل) (میقات حج، ش 10، ص 90)
گفته اند حدیبیه همان چاهی است که امروزه سر راه جده به نام چاه شمیبی معروف است و در بعضی نسخه ها
شمیسی آمده و اکنون هم به همین نام معروف است (میقات حج، ش 10، ص 123 و 127)
(شُ مَ) حدیبیه را گویند. (مناسک حج، ص 205؛ راهنمای حرمین شریفین، ج 3، ص 146).
(شَ وّ) ماه دهم سال قمری و اولین ماه از ماه های اختصاصی حج است. از اول شوال می توان برای حج احرام بست و عمره تمتع را انجام داد.
(شَ) به معین نهایت دویدن تا هدف، در اعمال حج:
در طواف کعبه هر دور را گویند که مجموعاً باید هفت مرتبه صورت گیرد. شروع شوط از حجرالاسود است و به آن نیز ختم می شود.
در سعی صفا و مروه، هر یک بار رفت یا برگشت را گویند که مجموعاً باید هفت مرتبه صورت گیرد. چهار شوط از صفا به مروه و سه شوط از مروه به صفا.
(شُ هَ) شهرت دیگری از (ک) شهدای فخ
(اُ ح ُ) شهرت مزار شهیدان غزوه احد است که در مدینه در دو نقطه مدفونند؛ یکی در سرزمین احد و دیگر در قسمت شمالی قبرستان بقیع.
(بَ) شهرت مزار شهیدان غزوه بدر، در سرزمین بدر است واز زیارتگاه هاست ولی امروزه به علت تغییر مسیر راه مدینه به مکه زائران از زیارت آنهامحروم گشته اند.
(جَ نَ) شهداءالجنه شهرت قبور شهدای حره و شهدای احد در بقیع است که در قسمت شمالی قبرستان واقع شده. (راهنمای حرمین شریفین، ج 5، ص 172)
(- حَ رّ) شهرت قبور شهیدان واقعه حره است در قبرستان بقیع در قسمت شمالی.
(- فَ خَّ) شهرت قبور شهیدان واقعه فخ در مکه در وادی (ک) فخ،
که به «الشهداء» و «حی شهدا» (محله شهیدان) و «مسجد شهدا» معروف شده و اخیراً در این جا برج هایی ساخته اند که به «ابراج شهداء» موسوم است.
در هشتم ذی حجه سال 169 هجری سپاهیان هادی عباسی در این وادی (که مدخل ورودی مکه و نزدیک مسجد تنعیم است) حسین بن علی بن مثلث از اعقاب امام مجتبی (علیه السلام) و بسیاری از علویان همراه او را (در حدود سیصدتن) که پس از تصرف مدینه (به علت ستم های نایب حاکم مدینه) به سمت مکه می آمدند قتل عام کردند و سپس سرهای بیش از یکصدتن از شهدا را همراه اسرا نزد خلیفه سفاک عباسی فرستادند. بدن های بی سر شهدای فخ پس از سه روز در همان محل دفن گردید. (و گفته اند پس از فاجعه کربلا هولناک تر از حادثه فخ واقع نگردیده است) امروزه مزار شهدای فخ به علت عقاید نادرست حکام سعودی مورد تعرض و بی حرمتی قرار گرفته و
صاف و مسطح شده و قابل تشخیص نیست. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 84؛ دایرة المعارف فارسی، ذیل فخ؛ سیری در اماکن سرزمین وحی، ص 129؛ میقات حج، ش 4، ص 192؛ ش 6، ص 139؛ ش 13، ص 158)
(حَ) جعل الله الکعبه البیت الحرام قیاماً للناس والشهر الحرام (مائده 97)
ماه حرام. ماهی که جنگ در آن حرام است و چهار ماه ذی قعده، ذی حجه، محرم و رجب ماه های حرامند. عرب ها در ایام ماه های حرام کینه و کدورت ها را کنار می گذاشتند و آزادانه به معاشرت و تجارت می پرداختند و چون از
جنگ در این ماه ها خبری نبود آن را ماه های حرام می نامیدند.
اسلام در راستای ارزشی که برای کعبه قائل شده قسمتی از ایام سال را نیز از ارزشی برخوردار کرد تا مردم با استفاده از حرمت زمان و مکان مصالح و منافع خویش را تأمین کنند و با تفاهمی که در این دوران می یابند زمینه کنارگذاردن خوی تجاوزگری فراهم آید و به این ترتیب ماه حرام مایه قوام زندگی مردم قرار داده شده است. و مراسم حج و عمره نیز در این ماه هاست:
عمره مفرده، در ماه رجب مورد تأکید فراوان قرار گرفته.
عمره تمتع، در ماه ذی قعده و ذی حجه می تواند صورت گیرد.
حج، اقسام حج (تمتع، افراد و قران) باید در ذی حجه انجام شود.
یا (ک) گیاه شیح
اصطلاحاً جمره را گویند.
شیطان بزرگ، مراد جمره عقبه (یا جمره کبری) است.
شیطان کوچک، مراد جمره اولی (یا جمره صغری) است.
شیطان میانه، مراد جمره وسطی است. (دانستنی های پیش از سفر به خانه خدا، ص 300)
(ک) نخاوله
(حِ بُ رِّ دِ) شخصی را می گفتند که از نذورات و موقوفاتی که عرب به عنوان خانه کعبه می داد برای زائران و فقرا طعام فراهم می نمود.
(سِ یِ) کسی را می گفتند که با مشک و شتر برای رفاه حجاج و زوار آب شیرین از خارج به مکه می آورد.
(یِ) از نام های زمزم است (اعلاق النفیسه، ص 55؛ میقات حج، ش 10، ص 91)
همان (ک) عرفات
همان (ک) مشعر
همان (ک) منی
(صَ) عبارت است
از بازداشتن دشمن و مانند آن کسی را که در مسیر رفتن به حج یا عمره باشد از رسیدن به عرفات یا مکه. (معارف و معاریف)
(صَ دَ)
بازگشت از حج
روز چهارم از روزهای نحر (لغت نامه)
(صَ) حج ناکرده (لغت نامه) (ع)
(صَ رِ) آن که (زن و مردی که) برای اولین بار به حج مشرف شده. (تفسیر نمونه، ج 22، ص 348؛ میقات حج، ش 8، ص 55)
همان (ک) کوه صفا
(صُ فّ) حد حرم (مکه) در طریق عراق در هفت میلی بر کوهی به نام «مُقْطَع» قرار دارد. (احکام عمره، ص 81)
(صَ وَ مَ وِ) دو کوه هستند در مکه در جنب مسجدالحرام و فاصله بین این دو کوه به نام (ک) «مسعی» محل انجام یکی از اعمال حج و عمره است به نام (ک) سعی صفا و مروه.
(صُ فِ) شهرت سکو و ایوانی است در مسجدالنبی واقع در جهت شمال حجره مطهر در مدخل باب جبرئیل به ارتفاع 40 (یا 50) سانتیمتر از کف مسجد و به مساحت 96 متر مربع (به طول 12 متر در عرض 8 متر) و تلاوت قرآن واقامه نماز را در این جا مستحب شمرده اند (و اکنون زائران روی ایوان صفه رحل های قرآن قرار می دهند و به قرائت قرآن مجید مشغول می شوند) و اما در زمان رسول الله جماعتی از فقرای مهاجر به علت فقدان مسکن در این ایوان (که در آن موقع پشت دیوار مسجد اولیه محسوب می شد) سکونت می کردند و حضرت توانگران صحابه را ترغیب می فرمود تا به آنها انفاق کنند
و حضرت خود با آنها می نشست و قرآن بدیشان می آموخت. اهل صفه را بر حسب تفاوت حال و مقتضیات زمان از 10 تا 93
نفر ذکر کرده اند و آنچه مشهور است آن است که آنها عبارت بودند از: بلال، ابوعبیده، عمار یاسر، عبدالله بن مسعود، عتبة بن مسعود. مقداد بن اسود، عتبة بن غزوان، زیدبن خطاب، ابوکبشه و... اهل صفه بعدها با توسعه و قدرت یافتن اسلام تاحدی بی نیاز شدند لیکن عنوان اهل (اصحاب) صفه به عنوان امتیازی همچنان برای آنها باقی ماند. با پیدا شدن خواجگان حرم، آنها بر ایوان صفه می نشستند. واما سکوی موجود کنونی در سمت راست ورودی باب جبرئیل و سمت چپ ورودی باب النساء که امروزه به آن «سکوی خواجه ها» گویند به گمان برخی از نویسندگان و پژوهشگران همان جای صفه است، اما به زعمی دیگر مکان اصلی صفه که در احادیث شریف نبوی آمده نمی باشد. طبق نوشته ها یک سوم قسمت جنوبی صفه (به سمت قبله) از دوران پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) وجود داشته و بقیه از افزوده های عمربن عبدالعزیز است. ایوان صفه را به نام (ک) «دکة الاغوات» نیز گفته اند.
(مجمع البیان، ج 3، ص 174؛ دایرة المعارف فارسی؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 211؛ سیری در اماکن سرزمین وحی؛ فرهنگ دانستنی های پیش از سفر به خانه خدا، ص 72؛ میقات حج، ش 21، ص 71 و 72)
(صُ) از نام های مکه است چون مرکز امنیت و آرامش است. (حرمین شریفین، ص 14؛ لغت نامه؛ میقات حج، ش 4، ص 141)
(صَ مّ)
سنگ کبود رنگ متمایل به سیاه است و نوشته اند که دیوارهای کعبه با سنگ های حجاری
شده «صما» بنا شده است.
(صَ) از قرن هفتم به بعد که سقاخانه های داخل صحن مسجدالنبی را برچیدند به جایش صنابیر (1) حنفیات (حوضچه هایی با آب شیر) بین باب جبرئیل وباب النساء ساختند. (حرمین شریفین، ص 143 و 148)
(رِ)
مکانی است در صدر یلملم از اراضی مکه (لغت نامه)
شهرت قسمت شمالی (شامی) مدینه. (میقات حج، ش 28، ص 154)
(صَ) یا ایهاالذین آمنوا لاتقتلوا الصید و انتم حرم (مائده 95)
از محرمات احرام، شکار حیوان صحرایی (وحشی) است و همچنین اعانت در صید و خوردن گوشت آن حرام است و اصولاً صید در حرم حرام است. (ع)
(اِ) صیدی است که به جهت احرام ممنوع است خواه آن صید در حرم باشد خواه بیرون حرم (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(حَ رَ) صیدی است که به جهت حضورش در حرم قتل آن ممنوع است خواه کشنده مُحل باشد خواه مُحْرِم (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(ءِ) از نام های مدینه است در تورات. (میقات حج، ش 7، ص 167)
(ءِ)
طواف کننده (لغت نامه)
از شهرهای حجاز در عربستان در 120 کیلومتری جنوب شرقی مکه که از بهترین ییلاقات مکه به شمار می آید و قبر عبدالله بن عباس پسر عموی رسول خدا (صلوات الله علیه) در آن جاست. طایف در قدیم مرکز قبیله ثقیف بود و مقارن طلوع اسلام دومین
شهر عربستان غربی به حساب می آمد.
اهالی آن پیامبر اکرم را که برای دعوت به میانشان رفته بود با آزار واذیت بیرون نمودند. در هجوم وهابیه شهرهای مختلف حجاز، طایف نیز تاراج گردید.
(ءِ) طهر بیتی للطائفین (بقره 125)
کسانی هستند که بر گرد خانه کعبه مشغول طواف می باشند. به نقلی کسانی هستند که از آفاق به منظور ادای مراسم حج آمده اند. (مجمع البیان)
(بِ) از نام های مدینه است. (اعلاق النفیسه، ص 88؛ حرمین شریفین، ص 117)
(هِ رِ) از نام های زمزم است. (اعلاق النفیسه، ص 55؛ حرمین شریفین، ص 23)
(طِ) از نام های مدینه است که بر سرزمین مستطیل شکل اطلاق می شود. (میقات حج، ش 7، ص 167)
(ط) کمربند جامه (پرده) کعبه. (میقات حج، ش 29، ص 109 و 120)
(طً) آب زمزم. (لغت نامه؛ میقات حج، ش 28، ص 122)
(طَ مُ لْ اَ) از اسامی زمزم است. (میقات حج، ش 10، ص 90؛ ش 28، ص 122)
از اسامی زمزم است که غذایی از خوراکی هاست. (میقات حج، ش 10، ص 90؛ ش 28، ص 122)
(طَ طِ طُ) قبایلی از اعراب که در مراسم حج بعضی از اعمال «حمس» (اهل حرم) و بعضی از
اعمال «حله» (قبایل خارج حرم) را انجام می دادند، و گفته اند اینان یمینان اهالی حَضْرَموت و عَک و عجیب و ایاذبن نزارند. اینان در احرام بسان اهل حله اما در پوشیدن لباس و دخول به خانه خدا چون اهل حمس عمل می کردند. اهل طلس چون از مکان های دور می آمدند ودر حالی که غبار راه بر
آنها نشسته بود به طواف خانه خدا
می پرداختند بدین نام خوانده شدند. (کتاب حج، ص 208، سیره رسول الله، ص 64؛ میقات حج، ش 4، ص 109)
(طَ) لیطوفوا بالبیت العتیق (حج 29)
عبارت است از هفت بار دور زدن خانه کعبه در مراسم حج و عمره طبق شرایطی (و هر بار گردیدن را یک شوط گویند.) (1). طواف در مراسم و مناسک زیارت بیت الله دو گونه است: «طواف زیارت» (که واجب رکنی است) و «طواف نساء» (که واجب غیر رکنی است) وقت انجام این طواف ها در حج و عمره متفاوت است.
عمره تمتع. این عبادت یک «طواف زیارت» واجب دارد که در طول ماه شوال تا ظهر نهم ذی حجه می تواند انجام گیرد.
عمره مفرده. این عبادت دو طواف زیارت و نساء واجب دارد که در طول سال (به جز ایام اختصاصی حج) می تواند انجام گیرد.
حج. این عبادت (حج افراد، حج قران و حج تمتع) دوطواف زیارت و نساء واجب دارد که فرصت انجام آن از روز دهم ذی حجه تا دوازدهم (و گاه تا آخر) ذی حجه است.
واجبات طواف
نیت کردن
ختنه بودن (2)
وضو داشتن
ستر عورتین نمودن
مباح بودن لباس
طاهر بودن لباس و بدن
از حجرالاسود شروع نمودن
به رکن حجرالاسود ختم کردن
هفت دور (شوط) تمام زدن
دورها را پی در پی انجام دادن
حجر اسماعیل را در دورها داخل کردن
بدن را از کعبه و اجزای آن (درون کعبه، دیوار کعبه، شاذروان) خارج داشتن
کعبه را در سمت چپ قرار دادن (رو یا پشت یا شانه راست به
کعبه نکردن. بنابراین طواف کعبه بیضی شکل است نه مربع و از غرب به شرق است) (3).
در مطاف (محدوده مجاز طواف) دور زدن. یعنی در فاصله بین کعبه و مقام ابراهیم بودن. این فاصله از دیوار خانه حدود 26/5 ذراع (حدود 13 متر) می باشد (و از طرف حجر، حد مطاف از دیوار حجر 6/5 ذراع است) و بر روی زمین اطراف بیت با حاشیه ای از سنگ سیاه مشخص گشته. به نظر برخی فقها طواف در خارج از این حد (در پشت مقام ابراهیم) در حال تقیه یا در حال اضطرار یا در صورت ازدحام طواف کنندگان (تا حدی که عرفاً اتصال آنان محفوظ باشد) صحیح است.
مستحبات طواف
پیاده بودن
پا برهنه بودن
نزدیک خانه بودن
چشم به زیر انداختن
موقع ظهر به جای آوردن
قدم ها را کوچک برداشتن
حجرالاسود را مس کردن و بوسیدن
به دعا و قرآن و تهلیل و تکبیر و صلوات مشغول بودن
در شوط هفتم در مستجار بر دیوار کعبه دست گشودن و شکم چسباندن
دعاهای وارده را در برابر درِ کعبه و برابر اسماعیل و در رکن یمانی خواندن.
مکروهات طواف
طواف نزد قریش عددی نداشت، پس حضرت عبدالمطلب هفت شوط مقرر کرد و خدا چنین مقرر فرمود. (منتهی الآمال)
برای مردان.
با ایستادن بر بام کعبه می توان دید که طواف کنندگان از طرف راست می آیند و به طرف چپ می روند و همان طور که جهت حرکت وضعی و انتقالی زمین و جهت حرکت خورشید و سیارات آن همه از غرب به شرق و همه در مدار بیضی است،
طواف نیز همگام با حرکت سیارات از غرب به شرق و بیضی است. (قاموس قرآن، ذیل کعبه).
برطله گذاشتن (1)
خوردن و نوشیدن
به قضای حاجت نیاز داشتن
به غیر ذکر خدا و آیات و دعا سخن گفتن
دهن دره و خمیازه کردن و خندیدن و انگشت به صدا در آوردن
نیابت طواف
به فرموده فقها در صورت مشقت و حرج می توان برای طواف نایب گرفت.
پاداش طواف (2)
بالا رفتن درجات
بخشیده شدن گناهان
ثواب آزاد کردن بنده یافتن.
همراه طواف
به مفهوم کلامی از امام سجاد (علیه السلام) در طواف باید قصد آن داشت که گشتن دور خانه گریزی است از همه چیز به سوی خدا و در پناه امن او در آمدن است.
(خِ رُ لْ عَ) طواف وداع. طواف مستحبی خانه کعبه است در موقع بازگشت از آن جا و مستحب است از خداوند متعال توفیق مراجعت طلب کردن (لغت نامه)
و به مفهوم کلامی از امام سجاد (علیه السلام) در طواف وداع نیت بر این باید داشت که با رحمت پروردگار کوچ می کنند و بر این تصمیم باید بود که از این پس واجبات الهی را ادا کنند و به دنبال اعمالی باشند که آنها را به حضرت حق نزدیک تر کند.
(اِ ضِ) طواف زیارت حج را گویند چون برای این طواف از منی به مکه کوچ می کنند.
زیارت را گویند. (که در عمره ها و حج اولین طواف است)
طواف تحیت، طواف قدوم، طواف لقاء، طواف موقع دخول به مکه است. (لغت نامه)
طواف خانه کعبه.
(تَ یَّ) همان (ک) طواف اول
عهد
آن چنان است که یکی به ضرورتی دیگری را بر شانه یا پشت گیرد و حمل کند تا او طواف را صورت دهد. حامل می تواند ضمن حمل او برای خود نیت طواف کند. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
طواف واجب خانه کعبه است در ضمن انجام مناسک حج (افراد، تمتع و قران) و دوبار انجام می شود: یکی (ک) «طواف زیارت» و دیگری (ک) «طواف نساء».
طواف نساء را گویند. (که در عمره مفرده و حج دومین طواف است).
طواف زیارت را گویند. (که واجب رکنی است)
همان طواف نساء است. (لغت نامه)
طواف واجب (رکنی) بیت الله است در مراسم حج (و عمره) موسوم به طواف اول. طواف فرض، طواف فرضیه، طواف رکن، این طواف در:
دومین عمل است که بعد از احرام و در لباس احرام صورت می گیرد، و زمان انجام آن طول ایام سال است (بجز ایام اختصاصی حج).
دومین عمل است که بعد از احرام و در لباس احرام صورت می گیرد و زمان انجام آن از اول ماه شوال است تا قبل از روز نهم ذی حجه.
هفتمین عمل حج (تمتع و قران) (3) است که بعد از حلق یا تقصیر (در منی و بیرون آمدن از احرام) در روز دهم ذی حجه با کوچ (افاضه) از منی به مکه صورت می گیرد. (4) این طواف را بعد از مراجعت از منی (در روز دوازدهم ذی حجه) نیز می توان انجام داد، ولی مستحب
کلاه درازی است (که زی یهودیان است) و در ایام پیشین موقع طواف بر سر می کردند.
طبق روایات منقول از معصومین (
علیهم السلام).
و ششمین عمل حج افراد.
و لذا این طواف علاوه بر اسامی دیگرش به طواف افاضه نیز موسوم است.
است که در همان روز عید صورت گیرد. این طواف در غیر لباس احرام (لباس معمولی) صورت می گیرد چون با انجام حلق (یا تقصیر) از لباس احرام بیرون می آیند.
(سُ نَّ) (ک) طواف مستحب
(صَ) (1) (صَ دَ) (2)
طواف وداع را گویند. (لغت نامه؛ در راه خانه خدا، ص 169)
طواف افاضه. (پیامبر) «همچنان سواره طواف افاضه کرد واین طواف را طواف صدر نیز گویند» (ناسخ التواریخ، حضرت رسول، ج 4، ص 29)
طوافی که عرب در حج جاهلی می بایست در لباس حمس انجام دهد؛ یعنی هر کس که اول بار به حج یا عمره می آمد می بایست اولین طواف خود را در جامه ای انجام دهد که از «حمس» «عاریه» و یا «اجاره» کرده باشد و اگر در لباس غیر حمس طواف می کرد می بایست آن را به دور افکند و اگر نمی خواست لباسش را از دست بدهد می بایست برهنه طواف نماید.
طواف واجب خانه خداست ضمن انجام مناسک عمره:
یک طواف واجب دارد به نام (ک) «طواف زیارت».
دو طواف واجب دارد، یکی به نام (ک) «طواف زیارت» و دیگری به نام (ک) «طواف نساء».
(فَ) طواف زیارت را گویند. (لغت نامه)
(فَ ضِ) طواف زیارت را گویند. (لغت نامه)
(قُ) همان (ک) طواف اول عهد
(لِ) همان (ک) طواف اول عهد
هفت بار گردیدن غیر واجب گرد کعبه است. و فرموده اند مستحب است در ایام توقف در مکه
52 یا 360 طواف و یا 360 شوط یا هر چه توانند طواف کردن. طواف وداع، طواف به نیابت معصومین و والدین و همسر و اولاد و خویشان و دوستان و مؤمنین زنده و مرده و جنابان ابوطالب، عبدالله، عبدالمطلب، هاشم، آمنه و فاطمه بنت اسد نیز مستحب معرفی شده اند. در طول مستحبی طهارت (با وضوع بودن) شرط نیست.
(مُ تَ مَ تِّ) طواف آن کس که عمره تمتع کند. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(مُ عِ) طواف عمره تمتع (فرهنگ معارف اسلامی، ذیل طواف)
(نِ) طواف واجب (غیر رکنی) بیت الله است در مراسم حج (و عمره) موسوم به طواف دوم و طواف زنان. (3) این طواف با لباس غیر احرام است و در:
وجود ندارد.
ششمین عمل است که بعد از حلق یا تقصیر صورت می گیرد و زمان انجام آن طول ایام سال است (بجز ایام اختصاصی حج).
دوازدهم) و مراجعت به مکه بعد از سعی صفا و مروه صورت می گیرد.
(فِ لِ) طوافی که فرض نباشد چون طواف الوداع. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
طواف نیابتی از جمله طواف های مستحبی است که به نیابت از دیگران و یا به نیابت از معصومین ( علیهم السلام) انجام می شود.
هر یک از دو طواف زیارت و نساء است.
(مِ) یا (ک) طواف آخرالعهد
(طَ فَ) دو طواف زیارت و نساء را گویند.
بوی خوش. استعمال و بوییدن طیب و عطریات از محرمات احرام است و در صورت ارتکاب موجب کفاره
است.
لغت نامه.
مبسوط در ترمینولوژی حقوق.
با انجام این طواف و خواندن نماز آن، زن که از محرمات احرام است حلال می گردد.
نهمین عمل حج افراد.
(بِ)
نام زمزم است. (لغت نامه)
نام مدینه است. (لغت نامه؛ حرمین شریفین، ص 117)
(طَ یِّ بِ)
از نام های مکه است. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 36)
از نام های مدینه است. (حرمین شریفین، ص 117؛ میقات حج، ش 7، ص 167)
(طَ یْ بِ) نام مدینه است. (میقات حج، ش 7، ص 167)
(طَ یْ بِ) نام زمزم است. (طبقات، ص 67، میقات حج، ش 10، ص 91)
(ظ) از نام های مدینه است به معنای سرزمین گرم و داغ، و خدای سبحان، به برکت دعای رسول الله (صلوات الله علیه) گرمای شدید آن را منتقل به جحفه نمود. (میقات حج، ش 7، ص 167).
(ظُ لّ) سکویی در قسمت قدیمی مسجد النبی که آن را «صفه» یا «ظلا» می گویند (سیری در اماکن سرزمین وحی، ص 29) (ع).
از مضمون روایات و نقل مدینه شناسان استفاده می شود که مدتی طولانی و در زمان ائمه ( علیهم السلام) بخشی از مسجد النبی (بیرون از مسجد اصلی) در سمت شمال و در نزدیکی صحن، دارای سایبانی بوده که از آن به «ظلال» و «مظله» تعبیر شده است. (میقات حج، ش 26، ص 102).
همان (ک) کوه عائر
(صِ مِ) از اسامی مدینه است از آن جهت که مهاجرین و انصار را حفظ کرد. (اعلاق النفیسه، ص 88؛ میقات حج، ش 7، ص 167)
(ی) از اسامی
زمزم است (اعلاق النفیسه، ص 55؛ حرمین شریفین، ص 23)
(قَ) از اسامی مکه است، مسطور در کتاب شعیاء و در مفاد مسجد الحرام است. (میقات حج، ش 21، ص 123)
(کِ) و المسجد الحرام الذی جعلناه للناس سواءً العاکف فیه و الباد (حج 25)
عاکف کسی است که مجاور خانه کعبه باشد. بومی مکه. (مجمع البیان، ذیل آیه 25 حج آیه 125 بقره)
(یِ)
سرزمین حجاز که مشتمل بر بلاد واسعه و مواضع شریفه و یا آن قسمتی که از رمه تجاوز کند تا مکه و یا مشتمل بر همه آن قسمتی از قریه ها و آبادی های مدینه که از طرف نجد تا تهامه یافت می شود. (لغت نامه)
نام محله ای در مدینه که در آن خانه هایی از قبیله بنی نضیر بود که به رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) رسید و حضرت، ماریه را در این محل در خانه ای سکونت داد که به مشربه ابراهیم معروف است. (نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج 1، ص 86)
(مُ لْ اِ تِ عِ) سالی که استطاعت رفتن به حج فراهم می آید. سال مستطیع شدن برای عبادت حج.
(حَ) سالی است که زائر کعبه به جهت بیماری از اتمام مناسک حج باز ماند و این در صورتی است که حصر را مختص مرض بدانیم. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(عَ) رداء. قطعه ای از احرام که به دوش افکنند. (میقات حج، ش 5، ص 49؛ و...)
حج کردن عبادتی است که دو جنبه مالی و بدنی دارد. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(عَ دُ دّ) نامی است که در
دوره جاهلی برخی از اقوام به جهت تعظیم و تکریم خانه کعبه بر فرزندان خویش می نهادند. (کعبه، ص 44)
و بنی عبدالدار طایفه ای بودند که مقارن ظهور اسلام منصب حجابت و سدانت کعبه را در اختیار داشتند.
(عَ) کعبه همان (ک) بیت العتیق
(عَ جّ) ضجه و فریاد مردم به تلبیه (ک) ثج
(عَ) در زمان قریش نامی بود برای (ک) پیراهن کعبه
(عَ)
حج، ش 4، ص 148)
(عَ) از نام های مدینه است از آن جهت که ساختمان های شهر مدینه کوتاه بود و سعی می شد تا از خانه رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) مرتفع و بلندتر نگردد. (حرمین شریفین، ص 117؛ میقات حج، ش 7، ص 167)
(عَ رَ) اصلا نام مردم و قوم سامی عربستان یا جزیرة العرب است (ولی اکنون نام همه مردمی است که زبان مادری آنها عربی است). مورخین عرب را به طور کلی به دو دسته تقسیم می کنند.
عرب منقرضه و عرب باقیه:
عرب منقرضه، عرب اصل و از نسل سام بوده اند؛ مثل قبایل عاد، ثَمود، عَمالِقِه، جُرهُم اولی، حَضْرَ موت، طَسم، جَدیس، اَمیم، جاسم، عَبیل، عبد ضَخْم، حَضورا. و همه این قبایل قبل از ظهور اسلام از بین رفته بودند.
دو دسته هستند: عدنانی و قحطانی.
الف عرب عدنانی یا «عرب شمالی»
عرب هایی هستند که به مناسبت سکونت در عربستان و مجاورت با قبایل خالص، عرب شده اند (عرب مستعربه اند). عدنانیان در تهامه و نجد و حجاز تا مرزهای شام و حدود عراق سکونت داشتند و اکثر آنان (بجز قریش و ثقیف) صحرا گرد و بیابان نشین بودند، و یکی از دو دسته بزرگ عرب در زمان ظهور اسلام بودند. نسبت آنها را به مُضَربنِ نزاربنِ مَعَدّ بن عدنان از اخلاف حضرت اسماعیل پیغمبر (علیه السلام) رسانیده اند ولذا آنها را عرب مُضری و عرب نزاری و عرب مَعَدی و عرب اسماعیلی نیز می خوانند.
ب عرب قطحانی یا «عرب جنوبی» ساکن عربستان جنوبی به خصوص یمن بوده و به قولی قسمتی از ایشان به شمال عربستان مهاجرت کردند (مثلا اوس و خزرج از جمله عرب های یمانی و قحطانی هستند) و یکی از دو دسته بزرگ عرب در زمان ظهور اسلام قحطانیان بودند. نسبت قحطانیان را به یَعرُب بن قَحطان (از اولاد سام) رسانیده اند و اما به قولی اینان نیز جزو عرب های خالص نبوده و مستعربه هستند.
(سَ، سُ) کشوری است که مقدس ترین اماکن جهان (مکه و مدینه) در آن جا است. کشوری که سرزمین وحی است. کشوری که اعمال حج و عمره در آن صورت می گیرد. کشور عربستان سعودی (1) با مساحتی حدود 2149690 (و به نقلی دیگر 2260000) کیلومتر مربع بزرگ ترین قسمت شبه جزیره عربستان (و تقریباً 54) را تشکیل می دهد و در دورترین قسمت جنوب غربی آسیا قرار دارد. این کشور از چهار بخش (نَجد، اَحساء، حِجاز و عَسیر) تشکیل یافته و دارای سیزده استان
می باشد و جمعیتی حدود 18 میلیون (2) نفر دارد. مکه پایتخت دینی آن و ریاض پایتخت رسمی می باشد و جده محل سفارتخانه های کشورهای خارجی است. این کشور محدود است از جنوب به یمن، از شمال به اردن و عراق و کویت، از غرب به دریای سرخ، از شرق به خلیج فارس و امارات متحده عربی وقطر و عمان.
مذهب سعودی
مذهبی که امروزه در سرزمین مقدس وحی رواج دارد مذهب «وهابیه» است، منتسب به محمد بن عبدالوهاب بن سلیمان تَمیمی (متولد 1111 یا 1115 هجری قمری در «عُیَیْنِه» در وادی حَنیفه در نجد، متوفی سال 1206 یا 1207 هجری قمری در «درْعیّه» از عرب های بیابانی نجد و شاگرد شیخ محمد مهدی بصری. ابتدا ظهور او به سال 1143 هجری بود که سخنانی علیه اعمال و عقاید متفق علیه مسلمین به میان آورد و پدرش که قاضی «عیینه» بود با
و چه تأسف بار است این تخصیص و اضافه «سعودی» به سرزمین اسلام و مهبط وحی الهی!
که 4/5 میلیون نفر خارجی می باشند. (روزنامه اطلاعات، 31/ 3/ 79، ص 12) 22 میلیون نفر که 5/3 میلیون نفر از آنها مهاجرین خارجی هستند (روزنامه اطلاعات، 31/ 3/ 79، ضمیمه، ص 8).
وی مخالفت کرد بعد از مرگ پدر در سال 1153 هجری جرأت بیشتری به خود داد و به انکار قسمتی از اعمال مذهبی پرداخت تا این که در سال 1160 هجری از «عیینه» رانده شد و رهسپار شهرک «درعیه» گردید. وی در آن جا با جلب نظر حکمران شهر «محمد بن سعود» و در پرتو کمک های نظامی سعودی
ها داعیه خویش را گسترش داد و رهبر مذهبی گردید و بدین ترتیب وهابیه (1) در طی دو قرن توانست مذهب رسمی عربستان سعودی گردد. اعتقادات وهابیت بر اساس ویرانه های عقاید «ابن تَیمیّه حرانی» (متولد سال 661، متوفی سال 728 هجری قمری) از فقهای ظاهر و مفسر مکتب حنبلی و شاگرد او «ابن قَیِم» (متولد سال 691، متوفی سال 751 هجری قمری) بنا شده است و در اصول و فروع پیرو تعالیم تقی الدین تیمیه هستند. آنها
برای خداوند جهت و جسمیت قائلند.
آنچه را که در کتاب خدا و سنت پیامبر نمی یابند بدعت می شمارند.
بر پا کردن یاد بود برای پیامبر و امام و ایجاد بنا بر قبور را حرام می دانند.
یاری و شفاعت طلبیدن از پیامبر و تبرک جستن به مزار حضرتش را کفر و شرک می دانند.
تقلید یکی از مذاهب اربعه را لازم نمی دانند بلکه احیاناً بر خلاف آن مذاهب اجتهاد می کنند.
تمام فرق اسلامی و مسلمین را به دلیل زیارت قبور اولیاء الله و طلب حاجت و شفاعت از ایشان به الحاد و شرک متهم ساخته و خونشان را روا شمرده و مالشان را حلال کرده اند.
حکومت سعودی
تاریخ سیاسی و حکومتی عربستان، تاریخ سر بر آوردن سلسله آل سعود است. از سال 1351 هجری قمری که ابن سعود عنوان سلطان عربستان را یافت) جریان پیدایی این دودمان در تاریخ با پیدایش وهابیه شروع می شود. آن گاه که محمد بن عبدالوهاب در سال 1160 هجری رهسپار «درعیه» گردید، محمد بن سعود حکمران آن جا را به سلطنت نجد تطمیع کرد و حاکم
نیز با پذیرش این دعوت به ترویج اعتقادات وی اهتمام نمود و با این توافق هم شیخ محمد توانست داعیه مذهبی خود را گسترش دهد و هم آل سعود موفق شد در طی دو قرن به پشتوانه آورده های وهابیت که قصد نابودی و قطعه قطعه کردن حکومت عثمانی را داشتند و با تاخت و تاز به شهرهای مختلف به تدریج در طی سه دوره مختلف به قدرت رسیدند:
در دوره اول، مقر قدرت آل سعود در «درعیه» بود و محمد بن سعود «متوفی 1179 هجری قمری) اهالی «درعیه» را برای جنگ با مردم نجد فرا خواند و بارها با اهالی نجد و احساء جنگید. بعد از او پسرش عبد العزیز اول (طی سال های 1179 1218 قمری) وسپس سعود (2) بن عبد العزیز (طی سال های 1218 1229 قمری) با تاخت و تاز به سرزمین های مختلف تصرفاتی در شبه جزیره و خلیج فارس انجام دادندو کشتارهای بسیاری نمودند (3) تا این که با تصرف مدینه و مکه، حجاز را در تصرف خود در آوردند و قدرتشان به جایی رسید که شریف غالب پادشاه حجاز از هول جان در تصرف خود در آورند و قدرتشان به جای رسید که شریف غالب پادشاه حجاز از هول جان تظاهر به وهابیگری کرد و مذهب آنان
یا شاخ شیطان. بخاری روایت می کند پیغمر ( صلی الله علیه وآله) فرمود: نجد جای زلزله و فتنه هاست و شاخ شیطان از آن جا بیرون می آید. (فرقه وهابی، ص 231).
او نوه دختری محمد بن عبدالوهاب هم می شود (یعنی حاصل پیوند سیاسی مذهبی).
از جمله در سال 1216 قمری سعود به فرمان پدرش عبدالعزیز با استفاده از تعطیلی شهر کربلا حمله غافلگیرانه ای به آن کرد و در روز عید غدیر مردم بسیاری را از دم تیغ گذرانید و اماکن مقدسه شیعه را ویران ساخت. (قبر امام ویران، ضریح از جای کنده و گنجینه ها به غارت برده شد). آنها در همین سال (و سال های 1221 و 1222 قمری) به نجف حمله کردند اما شکست خورده بازگشتند. در محرم سال 1218 قمری بدون جنگ بر مکه دست یافتند وقبه و بارگاه حضرت عبدالمطلب و حضرت ابوطالب و حضرت خدیجه وقبه زادگاه پیامبر ( صلی الله علیه وآله وسلم) و دیگر قبه های اطراف کعبه (از جمله قبه زمزم) راخراب کردند. در سال 1220 قمری سعودبن عبدالعزیز با تصرف مدینه مقابر مقدسه را ویران و بارگاه ائمه شیعه را تخریب و ذخایر بارگاه شریف نبوی را غارت نمود.
را در حجاز رسمیت داد. سرانجام دولت عثمانی، حکمران جدید مصر محمد علی پاشا را مأمور براندازی ایشان کرد. ابراهیم پاشا ارتشی مرکب از سربازان ترک و آلبانی و عرب را به فرماندهی پسرش طوسوس پاشا به سوی حجاز اعزام داشت. طوسوس در سال 1227 قمری از بندر ینبع وارد مدینه شد و آن را گشود و مقاومت وهابیون مکه را در هم شکست اما موفق به فتح «درعیه» نشد. ابراهیم پاشا، پسر دیگرش را مأمور تسخیر نجد کرد و او در سال 1233 قمری «درعیه» پایتخت آل سعود را متصرف شد.
دوباره جان گرفتند و حکومت آل سعود در ریاض با سر بر آوردن «تُرکی بن عبدالله بن محمد» آغاز گردید. او در سال 1235 قمری با همراه ساختن جمعی از اعراب در «ریاض» دولت گونه ای تشکیل داد و چون (در سال 1249 قمری) در گذشت چند تن حکومت کردند، تا این که به علت جنگ خانگی سعودی ها، ریاض به دست آل رشید حکومت مورد حمایت عثمانی در «نجد» (که در جبل شَمَّر اقامت داشتند «حائل» را پایتخت قرار داده بودند) افتاد.
و برای جلب نظر مسلمانان جهان زیارت مکه و مدینه را آزاد ساخت.
(تاریخ مکه، ص 170 الی 190؛ تاریخ ادیان، ص 298؛ ترجمه کشف الارتیاب، دایرة المعارف فارسی ذیل عناوین مربوط، مکتب اسلام، ش 337، فرقه وهابی).
(عُ رُ) (عُ عَ) از نام های مکه است (میقات حج، ش 2، ص 219؛ ش 4، ص 142؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 36).
(عَ شُ لاّ) از نام های مکه است (میقات حج، ش 212، ص 92)
(عَ رَ) فاذا افضتم من عرفات (بقره 198)
وادی عرفات بیابان و صحرای وسیع و همواری است بین مکه و طایف حدود 20 (الی 24) کیلومتری جنوب شرقی مکه (واقع در دامنه جبل الرحمه). عرفات از هر طرف با کوه های شیب دار و پلکانی مانند احاطه شده است. مساحت این وادی را حدود هشت کیلومتر مربع ذکر کرده اند و طول عرض آن را دو میل در دو میل نوشته اند. (1) عرفات یکی از مواقف حج است و تنها موقفی است که خارج از محدوده حرم است (بخش عمده آن خارج از حرم است) و به نظر فقها چند موضع در اطراف صحرای عرفات (به نام های ثویه، عرنه، نمره، ذوالمجاز، اراک) سر حدات عرفات می باشند. در سمت مغرب مسجد نمره و از سمت شمال دو مناره 5 متری با فاصله زیاد حدود عرفات را مشخص می کنند. سراسر مشرق عرفات را دامنه وسیع قوسی شکلی محصور کرده و در جنوب این قوس تا راه طایف پیش رفته و دنباله شمالی این قوس هم کمی به سمت مغرب جلو رفته تا جبل
نیز ذکر کرده اند؛ چون طول و عرض 2 کیلومتر در 2 کیلومتر یا حتی طول 11 یا 12 یا 13 کیلومتر در عرض 6/5 یا 8 یا 8/5 کیلومتر.
الرحمه که دامنه جنوبی حد دیگر عرفات است و سومین عمل از اعمال حج (ک) «وقوف در عرفات» است (یعنی توقف در آن از اول و ظهر روز نهم ذی حجه تا غروب شرعی همین روز).
تسمیه عرفات
جمع عرفه است به معنی کوه و بلندی.
از جهت رفعت و بلندی این موقف است.
محیط بسیار آماده است برای معرفت به خدا.
حضرت آدم (علیه السلام) در این نقطه اعتراف نمود.
حاجیان در این نقطه به گناه خودشان اعتراف می نمایند.
حضرت جبرئیل در این جا امت ها را به حضرت ابراهیم (علیه السلام) معرفی کرد.
حضرت ابراهیم (علیه السلام) در این جا هنگام بیان جبرئیل در مورد اعمال حج می فرمود: «عرفت عرفت».
حضرت ابراهیم (علیه السلام) در این جا با خواب دیدن درباره فرزندش نسبت به وظیفه اش عارف گردید.
حضرت آدم و حضرت حوا (علیهما السلام) بعد از هبوط و جدایی در این جا یکدیگر را یافتند و نسبت به هم عارف گردیدند.
به علت صبر حاجیان بر وقوف در این نقطه (و یا به علت صبر حاجیان برای رسیدن به این نقطه) این مکان عرفات (به معنی صبر) نامیده شد.
(عَ رَ فِ)
سرزمین (ک) عرفات (طبقات، ص 20)
تلی است بر فراز کوه عرفات به ارتفاع 60 متر که جبل الرحمه هم خوانده می شود (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
روز نهم ذی حجه که طی آن حجاج
در مراسم حج در عرفات وقوف می کنند. (حجة التفاسیر، تعالیق، ص 80)
(عُ رَ نِ) از حدود عرفات است اما جزء موقف نیست و ماندن در این نقطه کفایت از عرفات نمی کند. (فلسفه و اسرار حج، ص 180؛ مناسک حج، مسئله 365)
کنایه از مکه معظمه است (فرهنگ های: رشیدی، آنندراج، نفیسی، برهان قاطع)
(عُ عَ)
خانه های مکه. (فرهنگ نفیسی؛ میقات حج، ش 4، ص 142)
از نام های مکه. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 36؛ میقات حج، ش 4، ص 142)
(عَ) سرزمین دارای پستی هایی که سیل بر آن جاری می شود.
مکه و حوالی آن است. (لغت نامه؛ تاریخ مکه، ص 15)
مدینه و حوالی آن است. (لغت نامه؛ حرمین شریفین، ص 117)
قمستی از شبه جزیرة العرب و در دنباله نجد است که به کناره های خلیج فارس منتهی شده و مشتمل است بر یمامه و احساء و عمان و حوالی آن.
(عُ را) از نام های مدینه است (به معنی مردان بزرگی که ضعفا به آنها پناه می برند) از آن جهت که بعد از رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) مردم مستضعف زیادی رو به مدینه آوردند تا در پناه آن حضرت زندگی سعاتمندی داشته باشند (میقات حج، ش 7، ص 167)
(عَ)
خانه های مکه. (فرهنگ نفیسی)
از نام های مکه. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 36)
(عَ کَ) عرفه و منی. (لغت نامه؛ فرهنگ نفیسی)
(ک) چاه عسیله
(عَ شَ رِ) و اتموا الحج و العمره لله فان احصر تم فما استیسر من الهدی... تلک
عشرة کاملة (بقره 169)
کنایه از ده روزه حاجیان که سه روز در ایام حج دارند و هفت روز بعد از حج و این حکم بر کسانی است که قدرت قربانی ندارند. (فرهنگ غیاث اللغات)
(ک) گیاه عصفر
(عَ صِ مِ) از اسامی زمزم است. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 60؛ میقات حج، ش 10، ص 91)
(عَ قَ بِ) ناحیه ای است واقع بین مکه و منی که در این محل جمره ای واقع شده است که در مناسک حج رمی می شود. فعلا عقبه برای شیطان آخر عَلَم شده و اگر به طور مطلق گفته می شود منصرف به جمره عقبه می شود. (راهنمای حرمین شریفین، ج 4، ص 106؛ فرهنگ فارسی؛ دایرة المعارف فارسی)
همان (ک) جمره الاخری
همان (ک) جمره الاولی
همان (ک) جمره الوسطی
(ک) وادی عقیق
همان (ک) بازار عکاظ
همان (ک) انصاب الحرم
(عَ لَ) تعبیری از حج در خطبه اول نهج البلاغه «و جعله سبحانه و تعالی بالاسلام علماً»، خداوند سبحان آن خانه را علامت و نشانه اسلام قرار داد. (نهج البلاغه، ص 32)
(عَ لَ مَ)
ظاهراً مراد دو تنگنای واقع در بین عرفات و مشعر و بین مکه و منی است که مأزمین نیز گفته می شود. (حج برنامه تکامل، ص 431)
حدود حرم مکه از طرف مغرب (که از جانب جده باشد) جایی است که علمین (یا حدیبیه) گفته می شود. در علمین دو ستون ساده و کوتاه (از گچ و آجر) مقابل یکدیگر روی زمین بر پا شده به عنوان علامت و نشانه آغاز محدوده و دوازده ورود به مکه می
باشد. (توضیح مناسک حج، ص 53؛ حج و عمره، ص 134؛ احکام و آداب حج، ص 189؛ با ما به مکه بیایید، ص 28)
علایم حرم همان (ک) انصاب الحرم
(عَ لَ هِ دَ) کسی است که به علت ارتکاب حرام در حال احرام و حرم باید قربانی کند.
(عُ مّ) عمره گزاردن (لغت نامه)
(عِ رَ) از (ک) مناصب کعبه
(عُ رَِ) و تموا الحج و العمره لله (بقره 196)
در اصطلاح فقها انجام اعمال و مناسک خاصی است در زیارت خانه خدا (زیارت کعبه است با آداب و مناسک مخصوصه). عمره از واجباتی است که در ارتباط با حج صورت می گیرد و در طول عمر مکلف یک بار به صورت عمره تمتع و یا عمره مفرده واجب می گردد.
عمره عنوانی است بر گرفته از کلمه عمارت به معنای:
آبادی. کسانی که به قصد زیارت به مکه معظمه مشرف می شوند با اجتماع خود موجب عمران آن شده و یا عمره باعث آباد بودن بیت الله است.
زیادت. و عمره اضافه بر حج است.
با توجه به اقسام حج، دو نوع عمره وجود دارد:
عمره تمتع انجام آن برای کسانی است که استطاعت حج تمتع پیدا می کنند یعنی برای اهل آفاق (غیر اهالی مکه و ساکنین حوالی آن) می باشد و پیش از حج تمتع از اول ماه شوال تا قبل از روز نهم ذیحجه می تواند صورت گیرد.
عمره مفرده، انجام آن برای کسانی است که وظیفه شان حج افراد و قران است، یعنی برای اهالی مکه و ساکنین حوالی آن می باشد، که بعد از
انجام حج (در صورت تمکن) و در طول سال می تواند صورت گیرد. (غیر از ایام اختصاصی حج)
واجبات عمره این عبادت دو نوع واجبات دارد:
واجب رکنی، احرام و طواف زیارت و سعی از واجبات رکنی هستند.
واجب غیر رکنی، تقصیر و نمازطواف زیارت و طواف نساء و نماز طواف نساء از واجبات غیر رکنی هستند.
تفاوت دو عمره
عمره مفرده اختصاص به ماه های حج ندارد ولی عمره تمتع باید در اشهر حج انجام شود.
عمره مفرده را می توان جدا از حج به جا آورد ولی عمره تمتع همراه حج انجام می شود.
عمره مفرده دارای طواف نساء و نماز طواف نساء
می باشد ولی عمره تمتع این دو عمل را ندارد.
در عمره مفرده مرد مخیر است بین انجام حلق و تقصیر، ولی در عمره تمتع این اختیار و جود ندارد و فقط باید تقصیر نمود.
در عمره مفرده آمیزش جنسی قبل از فراغ از سعی، عمره را فاسد می کند و باید ضمن تمام کردن عمره آن را اعاده نمود اما در عمره تمتع فساد آن را محل حرف و بحث دانسته اند.
(اِ تِ) عمره مفرده است که مستحب است برای همه مسلمانان جهان چه اهل مکه و چه اهل آفاق، و در ماه رجب، استحباب تاکید مؤکد دارد.
(عَ رَ تُ لْ) عمره نخستین است (اسرار، مناسک، ادله حج، ص 9)
(اِ) عمره مفرده را گویند. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(اَ کَ مِ) عمره بیست و هفتم ماه رجب نزد اهل مکه. ریشه عمره اکمی نزد مکیان آن است که چون
عبدالله بن زبیر از ساختمان کعبه مقدس بپرداخت عمره ای گزارد و اهل مکه همراه او بودند تا به محل «اکمه» رسید و از آن جا احرام بست و این واقعه روز بیست و هفتم ماه رجب بود. (سفر نامه ابن جبیر، ص 179)
(بَ) عمره بدون حج است. (فرهنگ جامع؛ دائرة الفرائد، ج 3، ص 29)
(تَ طَ وُّ) همان (ک) عمره استحبابی
(تَ مَ تُّ) نام اعمال مخصوصی است در زیارت خانه خدا که با واجب شدن حج تمتع واجب می شود (یعنی مخصوص اهل آفاق است، یعنی کسانی که وطن آنها تا مکه بیش از 16 فرسخ شرعی یا 87 کیلومتر می باشد). بنابراین وجوب این عمره برای کسانی است که استطاعت تمتع را پیدا می کنند.
تسمیه تمتع این عمره از آن جا که با حج تمتع در ارتباط است و باید در همان سال حج تمتع (و قبل از آن) انجام گیرد عمره تمتع نامیده شده است.
زمان تمتع وقت مخصوص این عمره شهر حج است (یعنی از اول ماه شوال تا قبل از ظهر روز نهم ذی حجه) و انجام این عمل طی این زمان خاص بیش از یک بار جایز نیست.
اعمال تمتع واجبات این عمره به ترتیب عبارتند از (1):
احرام، در میقات محرم شدن.
طواف زیارت، در مسجد الحرام دور خانه کعبه هفت بار گردیدن.
نماز طواف زیارت، در مسجد الحرام پشت مقام ابراهیم دو رکعت نماز خواندن.
سعی صفا و مروه، جنب مسجد الحرام بین دو کوه صفا و مروه هفت بار رفت و برگشت نمودن.
تقصیر، در مکه (و
معمولا جنب مسجد الحرام در مروه) مقداری از موی سر یا صورت چیدن یا مقداری از ناخن دست یا پا گرفتن.
میقات تمتع مکان هایی که در یکی از آنها می توان احرام عمره تمتع را بست عبارتند از:
جحفه، در شمال غربی مکه
یلملم، در جنوب شرقی مکه
ذو الحلیفه، در جنوب مدینه
وادی عقیق، در شمال شرقی مکه
قرن المنازل، در شرق مکه
محاذی، با میقات (ل)
ادنی الحل، نزدیک ترین موضع حل
خانه، در صورت نزدیک تر بودن به مکه از میقات های پنجگانه
فخ، در مکه برای کودکان (2)
بعد از خاتمه اعمال عمره تمتع، تا روز هشتم ذی حجه (زمان محرم شدن برای اعمال حج تمتع)
در مورد توضیح بیشتر اعمال عمره رجوع کنید به هر یک از «عناوین» مربوطه.
در مورد میقات ها رجوع کنید به هر یک از «عناوین» مربوطه و یا قسمت «میقات».
خروج از مکه جایز نیست.
عمره جعرانه (جِ عِ رّ نِ) (جُِ نِ) عمره ای که احرام از جعرانه گرفته شود. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
نام عمره ای از رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) که به جا آورده نشد و متوقف ماند به علت انعقاد صلح (ک) حدیبیه.
(رَ جَ یِّ) شهرت عمره مفرده ای که در ماه رجب صورت گیرد. برای عمره این ماه فضیلت بسیاری ذکر شده است. از جمله از امام نهم (علیه السلام) منقول است که افضل عمره ها عمره رجب است.
همان (ک) عمره قضا
(قِ) همان (ک) عمره قضا
(قَ) نام عمره ای است
که رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) در ذی قعده سال هفتم هجری (به اتفاق اصحاب) (1) به جای آورد و به اسامی دیگری هم معروف است.
عمره الصلح - چون براساس صلح حدیبیه انجام شد.
عمره القصاص چون به تلافی صلح حدیبیه انجام شد.
عمره القضیه چون در صلح حدیبیه، حکم و فرمان (قضیه) شد که عمره در سال هفتم (هجری) انجام پذیرد.
عمره القضا - چون در سال ششم هجری مشرکین مانع از ورود حضرت رسول برای ادای عمره شدند و اجرای آن به سال دیگر موکول گردید، گویی عمره سال هفتم قضای عمره سال ششم است، و نیز قضا به معنی حکم است، و درسال ششم در حدیبیه حکم بر آن قرار گرفت که عمره در سال هفتم انجام گیرد. (حجة التفاسیر، مقدمه، ص 170)
همان (ک) عمره قضا
(مَ لِ) عمره بریده شده یعنی عمره بدون حج، عمره افراد، عمره مفرده، عمره قران.
(فرهنگ معارف اسلامی؛ آداب عمره قران، ص 54، فرهنگنامه حج و عمره، دفتر اول، ص 20؛ حج البیت، ص 155)
همان (ک) عمره استحبابی
(مُ رَ دِ) نام اعمال مخصوصی است در زیارت خانه خدا، و وجوب آن (2) برای کسانی است که:
اهل مکه اند. (3)
در حکم اهل مکه اند و منزل آنان تا مکه کمتر از 16 فرسخ شرعی (یا 48 میل یا 87 کیلومتر) می باشد (4)
در قید نذر و عهد و یمین و شرط ضمن عقد هستند و یا حج را فاسد کرده اند و یا حج از آنان فوت شده است. (5)
سمیه مفرده این عمره از آن جا که جدا از اعمال حج (افراد و قران) به جای آورده می شود مفرده نامیده شده است.
زمان مفرده این عمره پس از حج افراد و یا حج قران به جا آورده می شود و وقت مخصوصی برایش معین نشده و در طول سال (جز در ایام اختصاصی حج) می توان آن را به جای آورد. این عمره برای مکلف یک بار واجب است ولی تکرار عمره مفرده استحبابی در طول سال (جز در ایام اختصاصی حج) مجاز است و برای اهل آفاق هم مجاز است (البته اهل آفاق در فاصله پایان عمره تمتع تا پایان حج نمی تواند عمره مفرده به جای آورد).
اعمال مفرده واجبات این عمره به ترتیب عبارتند از: (6)
احرام، در میقات محرم شدن.
طواف زیارت، در مسجد الحرام هفت بار به دور کعبه گردیدن.
نماز طواف زیارت، در مسجد الحرام در پشت مقام ابراهیم دو رکعت نماز خواندن.
سعی بین صفا و مروه، جنب مسجد الحرام بین دو کوه صفا و مروه هفت بار رفت و برگشت کردن.
تقصیر صورت (یا حلق)، در مکه (و معمولا جنب
با همان عده از اصحاب که در حدیبیه شرکت داشتند جز چند نفری که در خیبر به شهادت رسیدند، یا وفات کردند (تاریخ پیامبر اسلام، ص 523).
شروط و وجوب آن مانند شروط وجوب حج است.
به عنوان واجب اصلی.
به عنوان واجب اصلی.
به عنوان واجب عرضی.
برای توضیح بیشتر اعمال این عمره رجوع کنید به هر یک از «عناوین» مربوطه.
مسجد الحرام
در مروه) مقداری از موی سر یا صورت چیدن یا مقداری از ناخن دست یا پا گرفتن (تقصیر) و یا موی سر تراشیدن (حلق).
طواف نساء، در مسجد الحرام هفت بار به دور خانه خدا (کعبه) گردیدن.
نماز طواف نساء، در مسجد الحرام در پشت مقام ابراهیم دو رکعت نماز گزاردن.
میقات مفرده مکان هایی که در یکی از آنها می توان احرام بست به تناسب آن که عمره از داخل مکه صورت می گیرد یا از خارج آن متفاوت است:
میقات از خارج مکه، برای کسی که از مکه دور است و بخواهد در جهت و رود به مکه و انجام عمره مفرده احرام ببندد. میقات ها عبارتند از: ذو الحلیفه، وادی عقیق، جحفه، قرن المنازل، یلملم، محاذی، ادنی الحل، خانه، فخ.
میقات از داخل مکه، برای کسی که در داخل مکه است و بخواهد عمره مفرده به جای آورد.
میقات ها برای احرام بستن عبارتند از: تنعیم، حدیبیه، جعرانه، أضأه لبن. وادی نخله، وادی عرفه.
ادنی الحل (1)
(مَ ضِ) عمره مفرده، عمره الاسلام. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
عمره الاسلام. عمره مفرده (در مقابل عمره مستحب)
از اسطوانه (های) مسجد النبی با عنوان «عمود» نیز نام برده اند. رجوع کنید به قسمت «ستون».
(عُ) عمره به جای آوردن، زیارت خانه خدا کردن (لغت نامه)
(عِ دَ لْ مَ) گروه زیادی از فقهای ما در تعبیر از محل نماز طواف عبارت «عندالمقام» (نزد مقام) را برگزیده اند. (میقات حج، ش 36، ص 103).
(عَ) از محله های مدینه است و فعلا خیابانی بدین نام (باب العوالی) در سمت قبله بقیع
رو به طرف جنوب شهر کشیده شده ( شارع علی بن ابی طالب) و منتهی به مسجد قبا می شود و اغلب ساکنین این حدود شیعه اثنا عشری هستند و بر مدارس و مغازه های آنان نام های ائمه دیده می شود عوالی قبلاً روستاهای پشت قلعه مدینه بود که باغ های پرمیوه و سرسبزی اطراف آن قرار داشت و گفته اند ظاهراً منظور همان حوائط سبعه بوده است.
(عَ نِ) از اسامی زمزم است. (میقات حج، ش 10، ص 91؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 60)
(اَحا) همان (ک) عید قربان
عید اضحی، روز دهم ذی حجه و از بزرگ ترین اعیاد در اسلام است و وجه تسمیه این که:
عید قربان گویند چون در این روز حاجیان در منی یکی از واجبات حج را که قربانی کردن. (شتر یا گاوه یا گوسفند) باشد انجام می دهند (و در سایر نقاط جهان اسلام نیز مسلمین در این روز به طور استحبابی قربان می کنند).
عید اضحی گویند چون قربانی کردن (معمولا) قبل از ظهر و هنگام ضحی (موقع بالا آمدن آفتاب) انجام می پذیرد.
(ک) کوه عیر
(عَ نِ اَ رَ) یا «عین زرقا» در قمست جنوب مدینه قرار داشته و از چاهی در قبا (در سمت غرب مسجد) سر چشمه می گرفت و آب مشروب مردم مدینه از آن بود. این چشمه را مروان بن حکم به دستور معاویه به شهر مدینه روان ساخت (و علت تسمیه آن است که چشمه را مروان بن حکم کبود چشم روان ساخت و یا این که این چشمه در ملک ازرق متعلق به بنی
امیه واقع شده بود.) بعدها روی آن گنبدی بر پا کردند که از سمت شمال و جنوب باز بود و از هر طرف پلکانی قرار داده بودند که مردم از آن پایین می رفتند و از چشمه آب بر می داشتند. در قرن ششم قسمتی از آب این چشمه را از دهانه اش از زیر گنبد جدا و به سوی آستانه دری از مسجد النبی که در
جهت باب السلام بود رسانیدند و در آن جا آبشخوری بنا کردند (و مردم مدینه از آن می نوشیدند) و بعداً از این آبشخوری مجرای کوچکی جدا ساخته به سوی صحن مسجد النبی برده و در آبشخوری که در وسط آن فواره ای داشت ظاهر ساختند. چشمه ارزق (زرقا) پیوسته در طول تاریخ اسلام مورد توجه پادشاهان و امراء و بزرگان بود و مورد تعمیر و تجدید بنا قرار می گرفت و آب چاه های دیگر نیز به منابع آب چشمه زرقا اضافه می شد. آب این چشمه را سقاها به وسیله مشک در خانه های مدینه توزیع می نمودند. (حرمین شریفین، ص 121 و 122؛ و...)
(زَ) همان (ک) عین ارزق
(عَ رَ فِ) معاویه حدود 10 رشته قنات آب به سوی مکه جاری ساخت تا این که در اواخر بنی امیه، عبدالله بن عامر دستور داد آب تمام چشمه های مکه را در یک مجرای واحد جاری سازند که آن را در میدان صحرای عرفات به نام چشمه عرفه ظاهر ساختند. بعدها در دوران عباسی و حکام مقتدر دیگر
آب چشمه عرفه را از طریق مجاری متعددی به مکه روان ساختند. این چشمه در طول تاریخ بارها خراب و بارها تعمیر شد. (حرمین شریفین، ص 26)
همان (ک) کوه عینین
غار پناهگاه رسول الله در هجرت واقع در (ک) کوه ثور
غار عبادتگاه رسول الله قبل از بعثت واقع در (ک) کوه حرا
غار محل نزول سوره مرسلات بر رسول الله واقع در (ک) کوه صفایح
از نام های مکه است (تاریخ مکه، ص 15)
(غَ غَ)
کوهکی است در منی که محل نحر بوده است. گویند متعب بن قیس خانه ای موسوم به غبغب داشته که نزد مردم مانند خانه کعبه محترم بود و در آن حج می کردند.
جایگاهی است در طایف که در آن جا برای لات و عزی شتر نحر می کردند، و مخزن هدایایی که به این دو بت تقدیم شده در این محل بوده است. (لغت نامه)
(غَ رِ جَ فِ) همان (ک) غدیر خم
(خُ) منطقه ای است بین مکه و مدینه در ناحیه جحفه 26 کیلومتری دهستان رابغ (و غدیر گودالی است که هنگام ریزش باران آب در آن جمع می شود و لذا این منطقه را غدیر خم یا خم غدیر گفته اند). در صدر اسلام از این نقطه حجاج عراق و شام و یمن و... برای بازگشت به سرزمین های خویش از یکدیگر جدا می شدند و مسیرهای خاص خود را پیش می گرفتند. در حجة الوداع به روز هیجده ذی حجه سال دهم هجری رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) در این منطقه با دستور توقف و تجمع حاجیان
حضرت علی (علیه السلام) را در میان آن جمع عظیم رسماً به جانشینی خویش منصوب نمودند و فرمودند: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه». در محل این واقعه شکوهمند بعدها مسجدی ساخته شد که به مسجد غدیر خم معروف گردید.
(غَ رّ) از اسامی مدینه است که بر سایر شهرها شرافت و در مقابل آنها برجستگی و درخشندگی دارد. (میقات حج، ش 7، ص 168؛ حرمین شریفین، ص 117؛ لغت نامه)
همان (ک) چاه غرس
زمانی است که حمره مشرقیه از بالای سر گذشته باشد و حجاج باید در شروع مناسک حج (بعد از احرام) تا غروب شرعی روز نهم ذی حجه در عرفات بمانند.
(غَ) آهو بره ای طلایی که در جاهلیت آن را به کعبه آویختند. آورده اند که «مدد» فرمانروای مکه به خاطر بیم از نزول غضب خداوند بر جُرهُم (به علت بی احترامی هایی که در خانه مقدس می شد) گنجینه های کعبه را (شامل دو غزال زرین و چند شمشیر) در چاه زمزم
پنهان کرد و عازم بادیه شد و یا «عمروبن حارث» رئیس جرهمی ها (که یقین داشتند ریاست مکه از ایشان فوت می شود) دستور داد تا آهو بره زرینی را که از آنِ مکه بود و دیگر سلاح هایی را که در خانه کعبه بود در چاه زمزم پنهان کردند و چاه را با خاک بیانباشتند، تا این که حضرت عبدالمطلب در صدد حفر زمزم بر آمد، آهویی طلایی و شمشیری مزین به جواهرات گرانبها بیرون آمد. قرعه زد که آن ها را چه کند. قرعه به نام کعبه در آمد و در کعبه آویختند و چون
مدتی آویخته ماند اهل کعبه، غزال کعبه نامش کردند و این اولین زینتی بود که کعبه را بدان آراستند. نقل شده دو آهوی طلا که حضرت عبدالمطلب در چاه زمزم یافت از پیشکش های فارسیانی بود که به حج می آمدند. (لغت نامه؛ حرمین شریفین، ص 18؛ فقه فارسی با مدارک ج 3، ص 25)
(غَ زِّ) نام (ک) شعب ابی طالب (میقات حج، ش 3، ص 165)
سَ فَ) سفر حج و عمره غسل واجب ندارد اما اغسال مستحبی چندی را نام برده اند:
زمانی، مانند غسل روز هشتم و نهم ذی حجه.
مکانی، مانند غسل برای رفتن به اماکنی چون: حرم و شهر مکه، مسجد الحرام (و کعبه، حرم و شهر مدینه، مسجد النبی و بقیع).
فعلی، مانند غسل برای افعالی چون احرام و یا وداع با پیامبر و معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین).
(غَ لَ بِ) از اسامی مدینه است به خاطر:
استیلا وبلندی آن بر بلاد دیگر.
استیلای قومی بر قوم دیگر چون استیلای یهود بر عمالقه و اوس و خزرج بر یهود و مهاجرین و انصار بر اوس و خزرج (حرمین شریفین، ص 118 و 126؛ میقات حج، ش 7، ص 168)
از اسم های مکه و به قولی اسم کوه های مکه است و فاران یکی از سلاطین عمالقه بود که در تقسیم اراضی حجاز، مکه معظمه و اطراف آن سهم وی و به نام او نامیده شد. (حجة التفاسیر، مقدمه، ص 186؛ راهنمای حرمین شریفین، ج 1، ص 261)
(ضِ حِ) از اسامی مدینه است از آن جهت که افراد فاسد العقیده رسوا
و مفتضح می گردند (میقات حج، ش 7، ص 169؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 180)
در دهم رمضان سال هشتم هجری پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) با ده هزار مسلمان از مدینه عازم مکه شدند و بعد از ده روز به مکه رسیدند و در ناحیه ذی طوی سپاه را چهار قسمت نمودند و هر کدام را از جهتی روانه شهر ساختند. مکیان که تاب مقاومت در خود ندیدند به پیشباز شتافتند و حضرت بدون خونریزی وارد مکه شد و براهالی مکه رحمت آورد و آزادشان ساخت. نقل کرده اند که آن حضرت در روز فتح مکه فرمودند: خداوند روزی که آسمان ها و زمین را آفرید مکه را محترم قرار داد تا روز قیامت و برای هیچ کس جایز نبود و نیست که احترام آن را بشکند، تنها برای من در یک ساعت از روز جایز گردید که به قصد فتح و تسخیر آن با سپاه وارد آن گردم.
(فَ خّ) یا وادی فخ نام محلی است در مدخل ورودی مکه در محدوده مسجد تنعیم و یکی از نقاط آغازین حرم است و از این مکان کسی بدون احرام حق و ود به مکه را ندارد. فخ میقات بچه ها (کودکان و نابالغ ها) است. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 84؛ فقه فارسی با مدارک، ج 3، ص 86)
(فَ دَ) نام محلی بوده است (1) متشکل از چند قریه در نزدیکی (حدود 140 کیلومتری) مدینه. این منطقه قبل از اسلام حاصلخیز و یهودنشین بود. به اتفاق نظرمحدثین و سیره نویسان هنگامی که خبر شکست یهودیان به فدک رسید یهودیان
آن حاضر به واگذاری فدک و مصالحه شدند. و به این نحو چون فدک بدون جنگ به دست آمد از مواد فَئْی و ملک رسول الله شد. دانشمندان شیعی و گروهی از محدثان سنی اتفاق نظر دارند که آن حضرت فدک را به دختر خود حضرت زهرا (علیها السلام) بخشیدند و آن معصومه در آمد فدک را بین نیازمندان تقسیم می نمودند اما بعد از رحلت پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) فدک سرنوشتی دیگر پیدا کرد. (نگاه کنید به مکتب اسلام، ش 193 به بعد)
ترک ما سوی الله و طلب الله است. حج را گویند. (صهبای صفا، ص 33)
(فَ رّ) شهرت گروهی از مردم مدینه که به
خدمت در مسجد مشغولند. این فراشان همزمان به کارهایی از قبیل راهنمایی زوار و زیارت دادن آنان و یا خواندن نماز غایب بر مردگان می پردازند. (میقات حج، ش 17، ص 156).
ابن اثیر گوید رخصتی بود از سوی نبی اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) به اصحاب که نیت حج نکرده بودند پس آن را نقض کنند و مبدل به عمره نمایند سپس رجعت کرده و حج تمتع کنند یا در حکم حج تمتع. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(فُ) و لا فسوق و لا جدال فی الحج (بقره 197)
یکی از محرمات احرام است و مقصود دروغ گفتن (و فحاشی و...) می باشد که در هر حال حرام است لیکن حرمت آن در حال احرام شدیدتر است (مجمع البیان؛ احکام حج و اسرار آن، ص 201)
(فَ) فوت حج. مربوط
است به اوقات شرعی وابسته به آن، مانند این که در وقت اضطراری حضور در عرفات و مشعر الحرام در عرفات و مشعر الحرام حاضر گردد که بنا بر قول مشهور حج از او فوت شده و باید تحلل به عمره مفرده کند و سال بعد حج فوت شده را قضا نماید. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(ک) فوات حج
(فِ لْ مَ) جمعی از فقها در تعبیر از محل نماز طواف عبارت «فی المقام» (در مقام) را به کار برده اند (میقات حج، ش 36، ص 103)
(د)
از نام های کعبه است در زمان های بسیار قدیم (دایرة المعارف فارسی)
از نام های مکه است چون گناهان را پاک می کند یا به علت واقع بودن در ارض مقدس. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 36؛ میقات حج، ش 4، ص 144؛ ش 21، ص 128)
(دِ سِ) مکه است چون گناهان را پاک می کند (میقات حج، ش 4، ص 144)
(دِ سِ) از نام های مکه است، به علت واقع بودن در ارض مقدس. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 36؛ میقات حج، ش 4، ص 144؛ ش 21، ص 128)
(رِ) به جا آورنده حج قران. کسی که در حج قران از برای قربانی هدی با خود ببرد. (مبادی فقه و اصول، ص 325؛ ناسخ التواریخ، حضرت رسول، ج 4، ص 3)
(صِ مِ) از اسامی مدینه است از آن جهت که دشمنان ستمگری که بدان جا تجاوز کردند خود شکست خوردند. (حرمین شریفین ص 118؛ میقات حج، ش 7، ص 168)
ناحیه ای است در جنوب غربی مدینه با مسجد
معروفش به نام (ک) مسجد قبا
(قُ) پارچه سفید و ظریفی بود که به وسیله مصریان بافته می شد و از جمله پارچه هایی است که کعبه را بدان می پوشانیدند.
(قُ بَّ تَ) تا یک قرن پیش دو بنا در پیش بنای زمزم قرار داشت که به منزله انبار بوده است و هر یک از این دو بنا قبه ای داشته و از این رو «قبتین» نامیده می شده است، ولی بعداً قبه ها را برداشته اند. (اعلام قرآن، ص 598)
همان (ک) جنة المعلی
واقع در (ک) احد
واقع در (ک) بدر
همان (ک) بقیع
همان (ک) جنة المعلی
همان (ک) جنة المعلی
همان (ک) جنة المعلی
همان (ک) جنة المعلی
(قِ لَ تَ) دو قبله.
همان (ک) مسجد قبلتین
(مکه معظمه» و «بیت المقدس» را گویند از جهت آن که قبل از قبله شدن مکه، به سمت بیت المقدس نماز خوانده
می شد. (لغت نامه، و...)
«بیت المقدس» یا «قدس» یا «قدس شریف» یا «اورشلیم» (شهر سلامتی و در اصل «اورسالم» شهر صلح) یا «دارالسلام» یا «قریة السلام» یا «ایلیاء» یا «یبوس» (1) طبق نقل از بنای «ایلیا» پسر سام بن نوح است و از قرن پانزدهم قبل از میلاد سابقه دارد. حضرت داود (علیه السلام) یازده قرن قبل از میلاد پس از نشستن بر تخت سلطنت در «حَبرون» «اورشلیم» را پایتخت خود قرار داد و حضرت سلیمان (علیه السلام) در آن معبدی ساخت و بر شکوهش افزود و پس از مرگ او و تجزیه دولت یهود، مصر اورشلیم را گرفت و سپس «سارگُن» پادشاه آشور همه فلسطین (از جمله
اورشلیم) را متصرف شد و عده ای از اعراب را به این نواحی کوچانید. در سال 586 قبل از میلاد «بُختُ النَّصر» پادشاه بابل، اورشلیم را به تصرف درآورد و 70 سال بعد یهودیان با کمک «کورش» پادشاه ایران به اورشلیم بازگشتند اما دولت اسرائیل دیگر احیا نشد. یک قرن قبل از میلاد، حکومت روم اورشلیم را گرفت و «سِزار» یک یهودی را به حکومت آن جا برگزید که به «هِرود کبیر» معروف شد. با ظهور حضرت مسیح (علیه السلام) و گرایش مردم به آن حضرت بر اثر سعایت سران قوم یهود در اورشلیم حکام رومی در تعقیب آن حضرت برآمدند. در قرن هفتم میلادی «اورشلیم» توسط مسلمین فتح شد و از آن تاریخ مسلمانان این شهر را بیت المقدس خواندند. در پایان قرن یازدهم میلادی «بیت المقدس» بار دیگر به تصرف مسیحیان اروپایی درآمد، ولی 88 سال بعد دوباره آن را طی جنگ های صلیبی از دست دادند و بیت المقدس محل قبور انبیا و اولیا و بزرگان علما و اوتاد است و مشهورترین آن، منطقه خلیل الرحمن است که قبور حضرت ابراهیم و اسحاق و زکریا و یحیی ( علیهم السلام) در آن جاست. بیت المقدس، این شهر مقدس و تاریخی، مراکز مقدس سه دین اسلام و مسیحیت و یهودیت را در خود جای داده و زیارتگاه مسلمانان و مسیحیان و یهودیان می باشد. «دیوار ندبه» نزد یهودیان مقدس است و مسیحیان مخصوصاً کلیسای قبر مقدس (یا کلیسای قیامت) را تقدیس می کنند و مسلمانان «قبة الصخره» و «مسجد الاقصی» را زیارت می نمایند و پیش از آن که کعبه قبله مسلمین شود،
مسلمین به طرف بیت المقدس نماز می گزاردند. این شهر در 55 کیلومتری غرب رود اردن و به فاصله 80 کیلومتری سوی دریای مدیترانه بر روی ارتفاعات متوسط واقع شده است. بیت المقدس امروزه از نظر شهرسازی و معماری از دو قسمت تشکیل گردیده؛ یکی بیت المقدس قدیم که تماماً در داخل قلعه و حصاری محکم (که برای آخرین بار در زمان عثمانیان بازسازی و احداث شده و حرم شریف و مسجدالاقصی و کلیسا و معابد قدیمی یهود در آنند) قرار دارد که به چهار محله مسلمانان، مسیحیان، ارمنیان و یهودیان تقسیم شده است. دیگر بیت المقدس در منطقه جدید الاحداث که در خارج از حصار است و از نظر بافت و معماری شهری دو بخش دارد. بخشی محل سکونت و بازار اعراب و یهودیانی است که در دو قرن اخیر در بیت المقدس سکونت گزیده اند و بخشی نوساز که از زمان اشغال دولت متجاوز اسرائیل احداث گردیده و ساکنان آن عموماً سرمایه داران و تحصیل کرده های یهودی هستند که از نقاط دیگر جهان به این شهر مهاجرت نموده اند. (به امید روز آزادسازی قدس شریف و به امید آنکه صدای همبستگی مسلمین جهان در پایگاه وحی الهی در مراسم حج بتواند زمینه ساز این رهایی بخشی گردد).
مسجدالاقصی (که حجاج بیت الله الحرام در موسم حج فریاد رهایی آن را از چنگال متجاوزین سر می دهند) امروزه برای اطلاق به دو بنای مقدس و تاریخی
به کار برده می شود. صخره ای و مسجدی. صخره مقدس صخره ای است که حرم شریف بر روی آن قرار دارد و
حضرت سلیمان اولین معبد یهودیان را بر آن ساخت و صخره ای است که بر اساس روایت آخرین منزلگاه زمینی رسول الله در شب معراج بود. و مسجدالاقصی مسجدی است در جنوب (ک) «قبة الصخره» که عبدالملک بن مروان خلیفه پنجم اموی آن را بنا کرده و پسرش ولید آن را به پایان رسانده و مسجدی است که طبق روایات نماز در آن ثواب فوق العاده ای دارد.
(قِ لِ) اقبال کردن و مواجهه و ایستادن در برابر خانه کعبه است با تمام اعضا و اندام با نظم و احترام و با حضور ذهن که کم کم این نام به خود خانه کعبه اطلاق شده است و هر کس در هر نقطه از زمین است در اقامه نماز باید رو به سوی کعبه کند و فقها در مورد قبله نظریاتی فرموده اند:
کعبه معظمه قبله است.
کعبه و مسجدالحرام قبله است.
کعبه قبله برای مسجدالحرام است و مسجدالحرام قبله برای اهل شهر مکه و جمله شهر مکه قبله اهل حرم و سراسر حرم قبله اهل دنیا و هر کس که خارج از حرم است. (احکام حج و اسرار آن، ص 137 و 138).
(اَ) و فرض علیکم حج بیته الحرام الذی جعله قبلة للانام.
خداوند متعال حج بیت الحرام را بر شما واجب گردانید و آن را قبله مردم قرار داد (نهج البلاغه، خطبه اول).
کعبه را گویند که قبله حقیقی
است (البته اولین قبله ای است که مسلمین به سوی آن نماز می خواندند بیت المقدس بوده است).
اصطلاحاً مدینه (مزار رسول اکرم و ائمه معصوم بقیع) را گویند. (از باب اقبال و توجه به این بزرگان نه از باب نماز؛ همچنان که اصطلاحاً نجف را قبله سوم و کربلا را قبله چهارم و کاظمین را قبله پنجم و سامراء را قبله ششم گفته اند).
قبله مدینه طیبه (در مسجدالنبی) تنها معجزه فعلی باقیه رسول الله است، چرا که معجزات فعلی (برخلاف معجزات قولی) موقت و محدود به زمان و مکان و زود گذرند و بعد از وقوع فقط عنوان تاریخی و سِمَتِ خبری دارند. رسول الله بدون آلات نجومی و قواعد هیوی و یا در دست داشتن زیج و دیگر منابع طول و عرض جغرافیایی آن را در غایت دقت و استوا تعیین کرد و به سوی کعبه ایستاد و فرمود: «محرابی علی المیزاب» و قبله مدینه آن چنان که پیغمبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) به سوی آن نماز خوانده است تا امروز به حال خود باقی است و دانشمندان ریاضی، قبله مدینه را چنان یافتند که رسول الله بدون آنها یافت و این ممکن نیست مگر به وحی و الهام ملکوتی (میقات حج، ش 2، ص 44).
قُ رُ شُّ هَ) مزار شهدای (ک) احد (سفرنامه ناصرخسرو، ص 77).
(قُ و) همان (ک) قبا (مدینه شناسی، ج 1، ص 5؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 191).
(قُ بَّ) از (ک) مناصب کعبه.
(قُ بَّ ءِ دَ)
مکروه است (تاریخ و آثار اسلامی، ص 141).
(تُ لْ اَ) گنبد (ک) بیت الاحزان (گنجینه های ویران، ص 101).
تُ لْ اِ) از نام های مدینه. در حدیث آمده: المدینة قبة الاسلام (حرمین شرفین، ص 118؛ میقات حج، ش 7، ص 168).
(ءِ بَ تُ رَّ) شهرت قبه ای بر مزار حضرت رقیه، حضرت ام کلثوم و حضرت زینب دختران رسول الله در قبرستان بقیع که به وسیله وهابیون تخریب
شد (آثار اسلامی مکه و مدینه، ص 103).
(تُ لْ بَ) همان (ک) قبة الخضراء (تعمیر و توسعه مسجد شریف نبوی، ص 70)
(تُ ثَّ) یا (ک) مسجد ثنایا.
(ءِ جَ دِّ) گنبدی بر روی تربت حضرت حوا در شهر جده که مورد زیارت مسلمانان بود و پس از تسلط آل سعود با خاک یکسان گردید. (گنجینه های ویران، ص 184).
(تُ لْ حُ) (حَ زَ) همان (ک) بیت الاحزان، (گنجینه های ویران، ص 101؛ میقات حج، ش 2، ص 127).
(تُ لْ خَ) شهرت گنبد حرم رسول الله است به علت پوشش سبزش. این گنبد با نام اولیه «قبة الزرقا»، «قبة البیضاء»، «قبة الضیحاء» در طول قرون
تعمیرات و تغییرات مختلفی به خود دید:
سال 678 هجری به دستور ملک منصور قَلاوون از ممالیک بحری مصر (یا به دستور احمد بن برهان عبدالقوی والی شهر قوص از شهرهای مصر) بر ضریح مقبره شریف رسول الله گنبدی ساختند و آن را با الواح سربی روکش نمودند تا مانع نفوذ آب باران شود. این گنبد بر ستون های اطراف مقبره و در داخل و زیر سقف مسجد و بالای مقبره قرار داشت.
سال 755 هجری، در عهد سلطان الناصر حسن بن محمد قلاوون صفحات سربی این گنبد تجدید گردید.
سال 765 هجری، در زمان سلطان ناصرالدین شعبان حسین بن الناصر از ممالیک مصر گنبد با الواح سربی مورد مرمت قرار گرفت.
سال 887 هجری، قبة الزرقا در حریق (سال 886) مسجدالنبی به کلی سوخت و لذا به دستور سلطان قایِتبای از ممالیک برجی مصر، گنبد را (ضمن قرار دادن پایه های ستون در داخل مقبره) بر روی مقبره رسول الله (در سال 887 یا 888) بنا نمودند.
سال 891 (892) هجری، چون قسمت بالای گنبد شکاف برداشت به دستور سلطان قایتبای بنای گنبد با گچ سفید تجدید شد.
سال 898 هجری، به علت اصابت صاعقه سلطان قایتبای امر به مرمت گنبد داد.
سال 1228 هجری، سلطان محمود بن سلطان عبدالحمید عثمانی در مرمت آرامگاه شریف، این گنبد را نیز مرمت و تکمیل کرد. طبق نقلی چون در زمان سلطنت این پادشاه (1223 - 1255) گنبد شکاف برداشت او آن را برچید و گنبد تازه ای پوشیده در سرب (به سال 1228 یا 1233 یا 1250) بنا نمود
و رنگ آن را (به سال 1228 یا 1253 یا 1255) سبز نمود و از این پس آن را «قبة الخضرا» نامیدند.
(تُ لْ خَ) بنایی است که منصور عباسی برای برگرداندن نظر مسلمانان از مکه و مدینه بساخت تا مردم بدان جا رفته اعمال حج به جا آورند و مقرری معمول اهل مدینه را قطع کرد. فقیه اهل تسنن مالک بن انس پس از استفتای مردم مدینه در خلع بیت منصور به خلع او فتوا داد (تاریخ تمدن اسلام، ج 3، ص 103).
در سال 305 غریب دایی مقتدر مرد و مادر خلیفه در عزای وی دستور داد تا قصر وی، قبة الخضراء را ویران کنند. (نگاه کنید به: تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ج 2، ص 131؛ ج 1، ص 19).
(تُ رُّ ءُ) شهرت (ک) مسجد سقیاء.
(تُ زَّ) همان (ک) قبة الخضراء (تعمیر و توسعه مسجد شریف نبوی، ص 70).
(تُ زّ) گنبد و بارگاه همسران رسول الله در بقیع (میقات حج، ش 11،
ص 166).
(تُ زَّ) یا قبة الشمع، شهرت ساختمانی بود در مسجد النبی (میقات حج، ش 17، ص 168).
قبة السقایه
(تُ سِّ یِ) قبه عباسیه. گنبد آبرسانی در مسجد الحرام (سفرنامه ابن جبیر، ص 137). (ع)
(تُ شَّ) قبه ای است در مسجدالحرام منسوب به عباس. برای آب دادن به حاجیان ساخته شد و آب زمزم در آن جا خنک می شود و شبانگاه آن را برای حاجیان در کوزه هایی به نام دَورَق که یک دسته دارد بیرون می آورند و اکنون خزانه قرآن ها و کتاب ها و شمعدان ها و دیگر چیزهاست البته قبه عباسیه صفت و نسبت آشامیدنی خود را از دست نداده است، (سفرنامه ابن جبیر، ص 125).
(تُ شَّ) همان (ک) قبة الزیت.
(تُ صَّ رِ) نام ساختمانی است در بیت المقدس که طی سال های 69 الی 72 هجری به وسیله عبدالملک بن مروان خلیفه اموی بر گرد تخته سنگی (صخره ای) بنا شد و هدف اولیه عبدالملک از ساختن این قبه آن بود که مردم به جای این که برای انجام مناسک حج به مکه (که در آن زمان در تصرف عبدالله بن زبیر رقیب امویان بود) بروند، به طواف «قبة الصخره» بیایند. قبة الصخره توسط مأمون ترمیم شد و در زمان سلطان سلیمان قانونی (پادشاه عثمانی) بنای آن کاملا تجدید شد و در زمان سلاطین عثمانی گنبد مطلا گردید. قبة الصخره یکی از زیباترین اماکن مقدس روی زمین و در شمار ساختمان های بی نظیر جهان محسوب می گردد و عبارت است از ساختمان هشت ضلعی بلندی که یک گنبد بزرگ دارد و در وسط
صحن حرم شریف واقع است.
این ساختمان چون از دو قسمت قبه «گنبد» و صخره «سنگ» ترکیب یافته «قبة الصخره» نامیده شده است. قطعه سنگ بزرگی که در زیر این گنبد واقع شده در حقیقت قله و بلندترین نقطه کوه طور یا موریا بود. صخره در نزد یهودیان و مسیحیان و مسلمانان مقدس است. در برخی روایات آمده که رسول الله ( صلی الله علیه وآله وسلم) در سیر شبانه و معراج معروف خود پس از حرکت از مکه در بیت المقدس فرود آمد و پس از خواندن نماز در آن جا از فراز همین سنگ به معراج رفت و از این نقطه نظر سنگ قداست ویژه ای دارد (و بر قطعه ای از یک ستون مرمرین در جنوب غربی صخره «قدم محمد» قرار دارد که جای پای حضرت است در شبی که به معراج رفت) قبة الصخره به نام «مسجد عمر» و «مسجد صخره» نیز نامیده شده است ولی با توجه به وجود مسجدی به نام «مسجد عمر» در سمت شرقی مسجدالاقصی اطلاق «مسجد عمر» به «قبة الصخره» هر چند که فعلا هم معمول است صحیح به نظر نمی رسد و نیز با توجه به این که داخل صخره مقدس به صورت غار زیرزمینی کوچکی درآمده که در حال حاضر جایگاه نماز و مسجد می باشد به نظر می رسد که «مسجد صخره» به همین محل نماز در داخل صخره اطلاق می گردد. (دایرة المعارف فارسی؛ مکتب اسلام، س 22؛ ص 412 به بعد؛ روزنامه اطلاعات، 77/2/24، ص 12).
(تُ ض) همان (ک) قبة الخضراء (تعمیر و توسعه مسجد شریف نبوی، ص 70).
(تُ
لْ عَ بّ) یا «قبة العباسیه» شهرت قبه ای است بر مزار عباس در بقیع که در سال 519 هجری توسط خلفای بنی العباس ساخته شد. (میقات حج، ش 17، ص 176).
(ءِ عَ بّ یِّ)
(ک) قبة السقایه
(ک) قبة العباس عم النبی
(تُ لْ عَ)
قبه و بارگاه قبر شریف حضرت حوا در مدافن المسلمین که توسط وهابی ها ویران گردید. (راهنمای حرمین شریفین، ج 2، ص 124).
(ءِ عَ)
قبه امیر مؤمنان علی، قبه ای است در
سمت جنوب مسجد قبا. انتساب این مکان به آن حضرت بدان جهت است که هنگام هجرت، ایشان در این جا به پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) ملحق شدند و بعید نیست همین جا تا پایان ساختمان مسجد النبی و حجرات اطراف، خانه حضرت بوده باشد. (سیری در اماکن سرزمین وحی، ص 56).
قبة الحزن است. (سفرنامه حج، صافی گلپایگانی، ص 143).
قبه ای بوده است در قبا. و بعضی علما فرموده اند که رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) در موقع ورود به قبا در آن جا برای حضرت فاطمه (علیها السلام) خیمه زدند تا در آن سکونت کند. (حج البیت، ص 213).
سقایة الحاج، عباس آن را بنا کرد تا حاجیان از آن جا آب زمزم بیاشامند. (میقات حج، ش 12، ص 128).
قبه ای است در قسمت شرق مسجد مصرع (در احد) و آن جایی است که حضرت حمزه سیدالشهداء در آن جا از اسب خود فرود آمد و مشرکان او را احاطه کردند و وحشی حبشی او را با نیزه از ناحیه پهلو
مجروح ساخت. گنبد را حاج «رمزی پاشا» بنا نهاد. (میقات حج، ش 27، ص 137 و 141).
قبه ای است که (بعدها) در خانه حضرت خدیجه در محل نزول حضرت جبرئیل بر نبی اکرم ساخته شد. (حرمین شریفین، ص 106؛ سفرنامه ابن جبیر، ص 103 و 208).
(ءِ)
قبه ای است در بالاترین نقطه کوه احد (در مدینه) به صورت سنگ های انباشته ای در ابعاد 1/5*1 متر
و به ارتفاع 1/5 متر. روایت کرده اند که قبر هارون پیامبر (علیه السلام) است که در راه حج یا عمره در این نقطه درگذشت. و بعضی نیز در وجود قبر هارون پیامبر شک کرده اند و گفته اند شخصی به نام هارون در این مکان بوده و مردم پنداشته اند که برادر حضرت موسی (علیه السلام) بوده است. (میقات حج، ش 7، ص 132 و 133).
سمهودی می گوید در کوه احد دره ای است معروف به «دره هارون» و عوام الناس خیال می کنند قبر هارون در انتهای آن است. سمهودی این مطلب را تضعیف می کند. گفتنی است در این اواخر در بعضی از کتاب های فارسی که از این قبر خیالی (طبق نظریه سمهودی در «وفاء الوفاء)» سخن به میان آمده به هنگام استنساخ و چاپ، کلمه «قبر» به «قبه» تبدیل شده است و چون قبه و بقعه دارای یک مفهوم هستند، به تدریج همان کلمه بقعه را به کار برده اند. اگر اصل موضوع و دفن شدن وی صحت داشته باشد اینک بعد از هزاران سال از این قبر و از این بقعه نام و نشانی نیست. (میقات حج، ش 31، ص
50).
کوهی است به مکه (لغت نامه) (ک) کوه ابوقبیس.
همان (ک) حج قربان.
(قِ)
یعنی دو طواف را پشت سر هم آوردن به طوری که نماز طواف در میان آن دو برگزار نشود. قران دو طواف واجب جایز نیست و در طواف مستحب مکروه است. (مبادی فقه و اصول، ص 327).
جایگاهی است در منی جهت ذبح حیوان (ک) قربانی.
والبدن جعلناها لکم من شعائر الله (حج، 36).
مقصود از قربانی ذبح (و نحر) حیوان (گاو یا گوسفند یا شتر) است در مراسم حج (و به خود حیوانی که ذبح و یا نحر می شود نیز قربانی گویند) و ذبح (یا نحر) حیوان پنجمین عمل از واجبات حج است (و واجبی غیررکنی است) که در روز دهم ذی حجه (روز عید قربان) بعد از عمل رمی جمره عقبه صورت می گیرد (که با وجود عذر تا آخر ماه ذی حجه فرصت ذبح و نحر است).
گفته اند از آن جهت است که موجب قرب انسان به خداوند است.
ذبح (و نحر) حیوان باید در سرزمین منی صورت گیرد و در هر نقطه ای از آن، قربان کردن جایز است. امروزه در سر راه
مشعر الحرام به منی در سمت راست مکان محصور وسیعی را برای قربان نمودن اختصاص داده اند. (1) این قربانگاه یا کشتارگاه (مذبح، مسلخ، منحر) را در خارج از منی دانسته اند و برخی از فقها قربانی در این محل را اجازه داده اند.
پیر نبودن
لاغر نبودن
تام الاجزاء بودن. (در اصل خلقت بی دم و بی بیضه و بی شاخ و بی گوش نبودن به نظر برخی فقها)
صحیح الاعضاء
بودن. (مریض، چلاق، اخته، دم بریده، شاخ داخلی شکسته یا بریده، کور و گوش بریده نبودن)
داخل سن قربانی بودن (شتر از 5 سال تمام، گاو و بز از 2 سال تمام و به زعمی یک ساله، گوسفند از 1 سال و برخی کمتر از یک سال هم فرموده اند).
فربه و چاق بودن.
از صحرای عرفات در روز عرفه عبور داده شدن.
شتر ماده، بعد گاو ماده وگرنه گوسفند و بز نر و یا قوچ شاخدار بودن.
در وقت ذبح یا نحر نمودن.
به هنگام ذبح یا نحر حیوان را آب دادن.
شتر را ایستاده و دست ها را از زانو بسته از طرف راست نحر نمودن.
شخصاً ذبح یا نحر کردن و در صورت نتوانستن، دست بر بالای دست کشنده گذاشتن.
دعای «وجّهت وجهی للذی فطر السموات و...» را در وقت ذبح و یا نحر خواندن.
دعای وارده «اللهم تقبل منی...» را پس از ذبح یا نحر خواندن.
ذبح یا نحر حیوان را خود محرم و یا شخص دیگری به نیابت او می تواند انجام دهد.
فرموده اند بر اساس قرآن مجید (فکلوا منها واطعموا البائس الفقیر) هدف از قربان نمودن حیوان تغذیه محرومین است «مردم را ندای حج داده تا پیاده سوی تو آیند و سوار بر مرکبان سبک رو از دره های عمیق بیایند تا شاهد منافع خویشتن باشند و روزی چند، نام خدا را بر آن حیوانات بسته زبان که روزیشان داده است یاد کنند، از آن بخورید و به درمانده فقیر بخورانید» (حج، 27 و 28) و فرموده اند مستحب است تقسیم گوشت قربانی به سه قسمت جهت صدقه
دادن و هدیه به همسفران نمودن و خود مصرف کردن و از امام صادق (علیه السلام) نقل است که «یک سوم آن را خود مصرف نما و یک سوم را هدیه کن و قسمت سوم را به فقیران و مستمندان بده» و فقها امروزه بیرون بردن گوشت قربانی را از منی جهت رسانیدن به نیازمندان بدون مانع می دانند.
عمل قربان کردن جهت کفاره ارتکاب برخی محرمات احرام از واجبات است.
به مفهوم کلامی از امام سجاد (علیه السلام) به هنگام قربانی کردن باید نیت آن داشت که حنجره حرص و طمع را با دست زدن به حقیقت می برند و پاره می کنند.
میان حج و عمره جمع کردن.
کوهی است مشرف بر عرفات (لغت نامه).
و در این جا شتر و گاو و گوسفند و میش و بز بسیاری برای فروش آماده است.
همان (ک) قرن المنازل
نام محلی است در دامنه منی نزدیک مسجد خیف (میقات حج، ش 15، ص 81).
یا «قرن الثعالب» که در بسیاری از عبارات علما با حذف منازل و به اختصار «قرن» یاد می شود، یکی از منازل و مناطق سر راه حاجیان است و موضعی است نزدیک طایف واقع در شرق مکه به فاصله 94 کیلومتری و میقات عمره (تمتع و مفرده) است برای اهل نجد و اهل طایف و کسانی که از این راه عازم مکه هستند و لذا «وادی محرم» هم به آن گفته می شود. امروزه قرن المنازل قریه کوچکی است که «سیل» و «سیل کبیر» نامیده می شود. در وادی سیل دو مسجد قدیمی و یک مسجد
نوساز وجود دارد که برای احرام ساخته اند. این قریه از راه ریاض مکه حدود 80 کیلومتر تا مکه فاصله دارد. (میقات حج، ش 15، ص 73 الی 78؛ ارمغان حج، ص 27؛ و...)
مکه و طایف (لغت نامه) (ع)
و قالوا لولانزل هذا القران علی رجل من القریتین عظیم (زخرف 9)
مقصود دو شهر مکه معظمه و طایف است (میقات حج، ش 7، ص 169)
از قبایل معروف عرب عدنانی (و از اولاد حضرت اسماعیل پیامبر) است که در جاهلیت در حجاز اهمیت یافت و پیش از ظهور اسلام بر مکه مسلط شد و تولیت خانه کعبه را یافت و مناصبی برای کعبه قرار داد و بر کعبه پرده پوشانید و برای خود در انجام مناسک ویژگی های خاصی را نسبت به دیگران قائل گردید و یک بار ساختمان کعبه را تجدید بنا نمود.
قریش به دو قبیله عمده تقسیم می شود؛ قریش ابطحی و قریش ظواهر و در جهت نام این قبایل به قریش گفته اند:
نسبت آنها به قریش نضربن کنانه (از اجداد پیامبر) می رسد.
مشتق از قرش است به معنی تجارت که شغل عمده آنها بوده است.
مأخوذ از تقریش است به معنی مجتمع ساختن؛ زیرا قصی بن کلاب (جد رسول الله» افراد قبیله را که در حدود حجاز پراکنده بودند جمع کرد.
یا قریش بطحا یا قریش بطاح. قریشیانی بودند که در شهر مکه و مرکز آن (آن جا که آب زمزم جمع و بطحا نامیده می شد) سکونت گزیدند و به بازرگانی معروف بودند. بطون یا طوایف مهم قریش بطاح عبارت بودند از ده بطن
بنی هاشم، بنی امیه، بنی نَوفَل، بنی زُهرِه، بنی مَخزوم، بنی اَسَد، بنی جُمَح، بنی سَهم، بنی تَیم، بنی عَدٌی.
قریشیانی بودند که در پشت (خارج) شهر مکه و دامنه و شعب تپه های اطراف آن سکونت داشتند و ظاهراً با بعض قبایل مجاور مخلوط شده بودند. ظواهر از نفوذ کمتری برخوردار بودند اما در دلاوری و جنگجویی نام و آوازه بیشتری داشتند و تیره های آن عبارت بودند از بنی معیص، بنی تمیم، بنی محارب و بنی حارث. (تاریخ تحلیلی اسلام، ج 1، ص 62؛ طبقات، ص 62؛ و...).
ک کوه رحمت
حج مقرون به عمره (لغت نامه)
در حدیث بر مدینه اطلاق شده است. (میقات حج، ش 7، ص 169).
در قرآن از نام های مکه معظمه است. (میقات حج، ش 4، ص 100 و 138؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 36).
(قَ یَ تُ لْ اَ) از اسامی مدینه منوره است (حرمین شریفین، ص 118؛ مکتب اسلام، ش 319، ص 34).
از نام های مکه است بعلت آن که قریش (حمس) در این شهر مقدس سکونت داشتند. (میقات حج، ش 4، ص 147؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص
36).
از اسامی مدینه است. (حرمین شریفین، ص 118؛ میقات حج، ش 7، ص 169).
از نام های کعبه است در زمان های بسیار قدیم (دایرة المعارف فارسی، ذیل کعبه).
از اسامی (مجازی) زمزم است. (میقات حج، ش 4، ص 144؛ ش 10، ص 91).
از اسامی مکه است. (میقات حج، ش 4، ص 144؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 36).
همان (ک) شعب ابی طالب
شهرت کارگاهی در
مصر بود که برای بافت کسوه (پوشش کعبه) تأسیس گردید. (میقات حج، ش 11، ص 95).
قلائد جمع قلاده و برای آن دو معنی گفته اند: یکی به معنی مقلد است یعنی آن هَدْی ها که قلاده در گردن آن می افکنند. (چهارپایانی که برای قربانی در مراسم حج آنها را نشان می گذارند) و دیگر عین قلاده است یعنی آن گردن آویزی که بر حیوان قربانی در مراسم حج می گذارند.
قرآن مجید قلائد و هدی را در ردیف کعبه و ماه حرام را وسیله قوام زندگی معرفی می کند، چرا که اینها هم از اعمال حج هستند و به شئون خانه خدا بستگی دارند. و بدین جهت قلائد از دستبرد تجاوزگران و دزدان مصون بودند و این امر به گونه ای بود که گاه عربی از گرسنگی می مرد ولی متعرض هدی که نشانه گذاری شده بود نمی شد و صاحبش نیز متعرض او نمی گشت و همه اینها به خاطر این بود که خداوند عظمت خانه را در قلب هایشان قرار داد. (حج در قرآن، ص 23؛ کشف الاسرار، ج 3، ص 9؛ تفسیر نمونه، ذیل آیه 2 سوره مائده؛ مجمع البیان؛ نگرشی اجتماعی به کعبه و حج، ص 84).
(قَ بُ لْ) از اسامی مدینه است. (حرمین شریفین، ص 118؛ میقات حج، ش 7، ص 169).
(قُ لَّ) (قَ) نام کنیسه ای که اَبرَهِه حاکم (حبشی) یمن از مرمر و چوب های گرانبها در صنعاء بساخت تا مردم را از زیارت کعبه منصرف سازد و لذا همه طوایف و قبایل یمن را به طواف آن تکلیف کرد و چون فردی از
کِنانه، شبانه آن را آلوده ساخت (و یا بر اثر آتشی که عده ای از بازرگانان قریشی برای گرم شدن در این کنیسه افروخته بودند آتش گرفت) ابرهه خشمگین از این حادثه مصمم به تخریب کعبه شد (و یا نجاشی، ابرهه را با گروه بسیاری از حبشیان، به جنگ عرب فرستاد) ابرهه با لشکر و فیل عازم تخریب کعبه شد اما همگی نابود شدند. (الاصنام، ترجمه فارسی؛ منهج الصادقین، ج 1، ص 346؛ و...).
(دَ) از (ک) مناصب کعبه.
جعل الله الکعبه البیت الحرام قیاماً للناس (مائده، 98).
در حالی که هر خانه معمولا برای قعود است، قرآن مجید خانه کعبه را قیام معرفی می کند و اغلب مفسرین اشاره کرده اند که کعبه مایه قوام و تأمین مصالح مردم در امور دینی و دنیوی (هر دو) است. (نگرشی اجتماعی به کعبه و حج، ص 78 و 81).
منوی اصلی
یکی از حیواناتی است که در مراسم حج در منی می توان قربان نمود.
جمعی از علما و افراد صلاحیت دار هستند که به دعوت سرپرست حجاج ایرانی در بعثه رهبری حضور دارند و روزانه در ساعات معینی آماده پاسخگویی مسلمانان از کشورهای مختلف هستند. (راهنمای حجاج، ص 144).
در مورد «گنبد»ها مراجعه فرمایید به قسمت «قبه».
یکی از حیواناتی است که در مراسم حج در منی می توان قربان نمود.
گیاه خوشبویی است با شاخه های باریک و برگهای ریز سرخ یا زرد و با شکوفه هایی سفید و بامنافع متعدد. جویدن این گیاه در احرام به وقت ورود به حرم (مکه) مستحب است و بوییدنش در حال احرام بلامانع است و کندنش نیز
بر محرم و غیر محرم جایز است (لمعه، ج 1، ص 122؛ توضیح مناسک حج، ص 55؛ احکام حج و اسرار آن، ص 200؛ راهنمای مصور حج، ص 84؛ لغت نامه، ذیل اذخر).
گیاه خوشبویی است که بوییدنش در حال احرام بلامانع است. (مناسک حج، مسئله 238؛ فقه فارسی با مدارک، ج 3، ص 114؛ احکام حج و اسرار آن، ص 200)
گیاه خوشبویی است که بوییدنش در حال احرام بلامانع است. (مناسک حج، مسئله 238؛ فقه فارسی با مدارک، ج 3، ص 114؛ احکام حج و اسرار آن، ص 200)
گیاهی است که از آن رنگی سرخ گرفته می شود و مکروه است احرام در جامه سیاه و رنگ شده به عصفر (لمعه، ج 1، ص 118)
گیاه خوشبویی است که بوییدنش در حال احرام بلامانع است. (مناسک حج، مسئله 238؛ فقه فارسی با مدارک، ص 114؛ احکام حج و اسرار آن)
زمین سنگلاخ سوخته سیاهرنگ که مشرق و مغرب مدینه را پوشانیده. حره نیز می گویند.
(روزنامه همشهری، ویژه نامه، 20/ 9/ 75، ص 7)
از اسامی زمزم است. (میقات حج، ش 10، ص 91)
از اسامی زمزم است. (میقات حج، ش 10، ص 91)
همان (ک) (احرامی (2)
(ک) حمس
(ک) درع
جامه دور انداختنی در حج جاهلی (ک) حمس
لباس رنگ کرده شده و در احرام کراهت دارد. (غیر از رنگ سبز)
از نام های مدینه است (تاریخ و آثار اسلامی، ص 180)
اجابت باد تو را. کلمه ای که به هنگام ادای احرام (در مراسم حج و عمره) گفته می شود (ک) تلبیه
موضعی است میان مکه و مدینه و
آن عقبه جحفه است. (لغت نامه)
مالی که در حرم شریف مکه بیابند. جسته در حرم ملک جوینده نمی شود بلکه باید آن را بعد از یک سال تعریف نمودن یا صدقه داد یا امانت پیش خود نگه داشت (فقه فارسی با مدارک، ص 34؛ و...)
ازار. قطعه ای از احرام که به کمر بندند و از ناف تا زانو را می پوشاند.
از مناصب کعبه
کامیون های غیر مسقفی را گویند که حجاج محرم (مرد) سوار آن می شوند.
شب عید اضحی (قربان) که مبارک شبی است.
شب عید قربان (تفسیر نمونه، ج 26، ص 447)
شب روز سیزدهم ذی حجه که آن را لیله نفر (نفر ثانی) هم گویند. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
شب مشعر، شب جمع، شبی که حجاج در مشعر الحرام به سر می برند و در آن بیتوته می کنند.
همان (ک) لیله مزدلفه
از نام های مکه معظمه است (فرهنگ نفیسی، آنندراج، لغت نامه)
همان (ک) مقام بلال
همان (ک) مناره مسجد الحرام
همان (ک) مناره مسجد النبی
از اسامی مدینه است. ملجأ ایمان (تعبیر و توسعه مسجد شریف نبوی، ص 30)
(مَ زِ) زمین تنگ، راه تنگ مابین دو کوه.
تنگنایی میان مزدلفه و عرفه.
تنگنایی میان مکه و منی. (لغت نامه)
تثنیه (ک) مأزم. (لغت نامه)
(مَ) تثنیه (ک) مأزم (لغت نامه)
معمولاً وادی محسر را مأزمین گویند. (حرمین شریفین، ص 101)
شعبی است میان دو کوه که آخرش به میدان عرفات پیوندد (حرمین شریفین، ص 102؛ مسالک و ممالک، ص 19)
تنگه ای است بین عرفات و مشعر الحرام و از حدود
عرفات است اما جزء موقف نیست (مناسک حج، ص 266 و 272؛ فقه فارسی با مدارک، ص 174)
(لُ لاّ) نوشته اند در سوق اللیل (در مکه) خانه ای است که مال الله نامیده می شود و در آن به مریض ها کمک کرده به آنها غذا می دهند، نزدیک شعب علی. (میقات حج، ش 3، ص 166)
همان (ک) مشربه ام ابراهیم (نگاهی به وقف، ص 56)
(لُ لْ جِ) مالیاتی است که به مصرف خواروبار کاروان حج می رسید (فرهنگ فارسی، ذیل جهات)
هر یک از ماه های شوال و ذی قعده و ذی حجه (توضیح مناسک حج، ص 10؛ فقه فارسی با مدارک، ج 3، ص 72)
همان (ک) شهر حرام
به نقلی ماه ذی حجه را گویند که مسلمانان قربانی کنند. (بحار الانوار، ج 13، ص 1056)
توصیفی از (ک) بکه
(مُ رَ کِ) 1. از نام های زمزم است (تاریخ و آثار اسلامی، ص 60؛ میقات حج، ش 10، ص 91)
(مَ رَ) نشستنگاه. آن جای از مدینه که شتر حضرت رسول ( صلی الله علیه وآله وسلم) در هجرت در آن جای خفت (لغت نامه)
(کُ نّ قِ) محل نشستن شتر. در صحن مسجد (قبا) گنبد کوچکی قرار گرفته که به مبرک النافه معروف است (میقات حج، ش 27، ص 131)
در میان آن مسجد (قبا) جای زانو زدن ناقه پیامبر است که بر آن سنگ چینی
مدور و کوتاه شبیه به روضه ای کوچک بر آورده اند و مردم برای تبرک در آن نماز گزاردند. (سفر نامه ابن جبیر، ص 246)
آنچه که باعث ابطال حج می شود.
از نام های مدینه که محل احکام خدا (حلال و حرام) است.
(حرمین شریفین، ص 118؛ میقات حج، ش 7، ص 165)
مبیت منی (مَ تِ مَِ نا) شب را در منی گذرانیدن. حضور حاجیان در منی است. پس از ختم مناسک حج که باید در شب های یازدهم و دوازدهم (و سیزدهم) در منی باشند از غروب تا نیمه شب و نیت مبیت کنند. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
مبین الحلال و الحرام (مَ بَ یِّ نُ لْ) از نام های مدینه است (حرمین شریفین، ص 118)
متحفه از اسامی مکه است چون جیران بیت، از جانب حق به اتّحاف (تحفه فرستادن) بر سر افراز می شوند. (میقات حج، ش 21، ص 123 و 139)
متسکع به جا آورنده (ک) حج متسکع
متعبدات (مُ تَ عَ بِّ) اعمال و قربانی هایی که در ایام حج در مکه معظمه به جای می آورند.
(فرهنگ نفیسی)
متعه حج و متعه نساء (الغدیر، ج 12، ص 25)
همان (ک) مستجار
جواز تمتع در فاصله عمره تمتع و حج تمتع است؛ یعنی در مدتی که شخصی از احرام عمره تمتع خارج می شود تا زمانی که برای حج محرم می شود می تواند از آنچه که هنگام احرام بستن حرام شده بود تمتع گیرد (و زن و شوهر از هم بهره مند می شوند). در فقه اهل سنت حج تمتع جایز نیست و طبق نقل تاریخ، خلیفه
دوم (در مقابل فرمان خدا اجتهاد کرد و) گفت: دو متعه در زمان پیامبر بود و من آن دو را حرام و مرتکبش را مجازات می کنم؛ یکی حج تمتع و دیگر متعه نساء. و علت نهی او را این طور نقل می کنند که می گفت خوش ندارم مردم میان دو عمل زناشویی کنند و در حالی که قطرات غسل جنابت از موهایشان می چکد احرام ببندند.
(مُ عَ تُ لْ حَ جِّ) همان (ک) متعه حج (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(مُ تَ کَ رِّ) برای دخول در مکه برای احدی جایز نیست که از میقات بدون احرام بگذرد، مگر بر متکرر مانند حطاب (جمع آورنده هیزم) وحشاش (جمع آورنده علف خشک) (حج البیت، ص 157)
(مُ تَ مَ تِّ) آن که عمره با حج به جای می آورد. (لغت نامه)
اصطلاح تفصیلی (ک) متمتع. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(ء) مؤنث (ک) متمتع
(مَ بَِ) و اذا جعلنا البیت مثابة للناس (بقره 125)
کعبه است به معنای پناهگاه، محل اجتماع، مرجع (چون مردم هر سال به سویش روی می آورند، یا چون نوعاً مسلمانانی که از خانه کعبه باز می گردند قصد دارند دوباره به سوی آن بازگردند). محل استحقاق ثواب چون مردم هر سال به منظور انجام مراسم حج به زیارت آن می آیند و مستحق ثواب می گردند. (مجمع البیان)
(مَ رِ) از نام های مدینه است چون دیگر شهرهای غیر مسلمان را به قبول اسلام مجبور می نمود و یا این که فقیر و ورشکسته در این شهر بی نیاز می گردد. (اعلاق النفیسه، ص 88؛ حرمین شریفین، ص 118؛ میقات
حج، ش 7، ص 162)
محل (ک) ستون وفود
محل (ک) ستون مهاجرین
(مُ) مراد از آن در اعمال حج آن است که هنگام رفتن به مکه به جایی رسند که اگر رو به قبله بایستند میقات بدون فاصله زیاد در سمت راست یا چپ قرار گیرد (عرفاً) به طوری که اگر از آن جا بگذرند میقات متمایل به پشت شود. و اگر در راه محاذی با یکی از میقات ها شوند گذشتن از آن جا بدون احرام (مانند خود میقات) جایز نمی باشد.
(مُ حَ بِّ بِ) (1) (مُ حَ بْ بِ) (2) از نام های مدینه است (میقات حج، ش 7، ص 163؛ لغت نامه؛ حرمین شریفین، ص 118)
(مَ بِ) از نام های مدینه است (حرمین شریفین، ص 118؛ الاعلاق النفیسه، ص 88؛ میقات حج، ش 7، ص 163)
(مَ رِ) از نام های مدینه است. وجه نامگذاری مدینه به محبوره به معنی شاد با نعمت های فراوانش روشن و آشکار است. (حرمین شریفین، ص 118؛ میقات حج، ش 7، ص 170)
(مُ حَ بِّ) از نام های مدینه است (لغت نامه؛ حرمین شریفین، ص 118؛ الاعلاق النفیسه، ص 88؛ میقات حج، ش 7، ص 174)
(مِ بِ تَ هَ جُّ) از محراب های مسجد النبی است واقع در پشت حجره حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) یعنی در منتهی الیه حجره شریفه پیامبر و مقابل ایوان (صفه) و در سمت باب جبرئیل قرار داشت و محل تهجد و نماز شب رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) بوده است و حضرت زهرا (علیها السلام) نیز در آن جا نماز می گزارد
و لذا به همین علت، محراب تهجد نام گرفت. بنای محراب از دوران عثمانی بود و در دوران اخیر سعودی ها آن را برداشتند و به موازات آن در بیرون حجره شریفه یعنی دقیقاً مقابل ایوان صفه، ایوانی به ارتفاع 30 سانت و عرض حدود 6 متر ساخته اند که زائران برای تبرک و درک فضیلت نماز در محراب تهجد به ناچار بر روی آن به اقامه نماز می پرداختند. این ایوان یا محراب امروزه به نام همان محراب تهجد معروف است.
(حَ نَ) از محراب های مسجد النبی، واقع در خارج از روضة النبی و در سمت غرب منبر در امتداد حد قبلی مسجد النبی (در عصر پیامبر) در محل ستون سوم غرب منبر و ستون هفتم از باب السلام. این محراب حوالی سال 860 قمری توسط «طوغان شیخ» ساخته شد تا امام حنفی ها در مدینه در آن جا بایستد. این محراب توسط سلطان سلیمان عثمانی تجدید بنا شد و لذا به نام محراب سلیمانی نیز شهرت دارد. در دوران عثمانی یک شمع در این محراب روشن می شد. امروزه در این محراب نمازی اقامه نمی گردد.
(دَ کَّ تُ لْ اَ) همان (ک) محراب عثمانی
(سُ لَ) همان (ک) محراب حنفی
(عُ) از محراب های مسجد النبی است متصل به دیوار جنوبی (قبله مسجد) و ساخته عثمان بن عفان است (طبق نقلی) و قسمتی که این محراب در آن قرار دارد از افزوده های دوران خلیفه سوم است. بنای کنونی محراب از آثار قرن نهم هجری است که توسط سلطان قایتبای از ممالیک مصر ساخته شد و اکنون امام جماعت مسجد النبی
در این محراب اقامه نماز می کند. آن را «محراب دکة الاقوات» نیز می نامند.
از محراب های مسجد النبی واقع در داخل مقصوره حرم (و در جنوب محراب تهجد) محل اقامه نماز آن حضرت بوده و اکنون قابل رؤیت نیست.
از محراب های مسجد النبی و محرابی است در پشت ایوان صفه و در قسمت جنوب غربی مسجد که به صورت ایوانی می باشد و در قرون گذشته برای اقامت نمازهای تراویح توسط شیخ حرم ساخته شد. این محراب بعدها مخصوص اقامه زنان شد و امام جماعت آنان در این مکان ایستاده و نماز تراویح می خواند.
ضبط (میقات حج).
ضبط (لغت نامه).
از محراب های مسجد النبی. محراب پیامبر و محراب النبی، محرابی است که در داخل روضة النبی و در محل نماز آن حضرت بر طرف چپ (شرق) منبر و طرف راست قبر مطهر (میان حجره و منبر) قرار دارد. این محراب در دوران آن جناب وجود نداشت و طی سال های 88 الی 91 هجری اولین محراب را بر مکان نماز ایشان عمر بن عبد العزیز والی مدینه در زمان خلافت ولید بن عبدالملک بساخت. این محراب به صورت حفره و تو خالی ساخته شد که در حریق دوم مسجد (در 886 هجری قمری) از بین رفت و پس از آن محرابی از سنگ که دارای حفره ای مربع بود ساخته شد. در دوران سلطان اشرف قایتبای از ممالیک مصری (در اواخر قرن نهم هجری) محراب نفیسی از سنگ مرمر (که بر بالای آن آیات قرآنی با تذهیب بسیار زیبا به چشم می خورد) ساخته شد و بعدها حفره
درون آن پر گردید و همسطح زمین شد. این محراب به زعم تزیینات و تغییرات در دوران عثمانی همچنان موجود است و به ستون مخلقه چسبیده است (به طوری که ستون در غرب آن قرار دارد) در فضیلت این محراب گفته اند که به منزله کعبه است و کسی که به آن می نگرد مثل آن است که به کعبه نظر دوخته است.
(1) (مِ بُ نَّ) همان (ک) محراب نبوی
محرم (مُ حَ رَّ)
گرداگرد کعبه
گرداگرد مکه. (لغت نامه)
(مُ رِ)
کسی که قصد احرام کرده و لباس احرام پوشیده و بر او اعمالی واجب و اعمالی حرام است (فرهنگ علوم)
محرمات احرام (مُ حَ رَّ) اموری که ارتکاب آن ها حرام است در حال (ک) احرام
محرمات حج اموری که ارتکاب آن ها حرام است در مناسک حج در حال (ک) احرام
محرمات محرم اموری که ارتکاب آن ها حرام است بر محرم یعنی شخص در حال (ک) احرام.
(مُ حَ رَّ مِ) از نام های مدینه است که از مصونیت و تقدس خاصی برخوردار است (حرمین شریفین، ص 118؛ میقات حج، ش 7، ص 163)
(مَ سِ) از نام های مدینه است از جهت آن که مدینه حفظ و پاسداری می شود به واسطه فرشتگانی که بر سر هر یک از راه های منتهی به آن نگهبانی می دهند (میقات حج، ش 7، ص 170؛ آثار اسلامی مکه و مدینه، ص 61)
(مُ حَ سَِ) (2) راه تنگ و باریکی است به طول تقریبی نیم کیلومتری (با عرض صد قدم برابر صد ذراع) بین دو کوه و میان مشعرومنی
که به تفاوت نقل:
بخش از منی است.
بخشی از آن داخل منی و بخشی از آن در مزدلفه است.
جزء هیچ یک از مزدلفه و منی نمی باشد (که قول مشهور و اکثریت است).
احکام و آداب محسر
حجاج که باید در صبح روز دهم ذی حجه (عید قربان) مشعر را به سوی منی ترک کنند تا نزدیکی وادی محسر آمده و توقف می کنند و با طلوع خورشید از این سرزمین می گذرند و به منی می روند. (محرم نباید قبل از طلوع آفتاب از این وادی عبور کند)
مستحب است هنگام عبور از وادی محسر (چه سواره و چه پیاده) این فاصله را به سرعت طی نمود. (و رسول الله وقتی به این وادی می رسید مرکب خود را با شتاب می راند)
دعایی هنگام عبور از محسر از رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) رسیده است: «اللهم سلم عهدی...»
منابع مورد استفاده در مورد محراب های مسجد النبی: حرمین شریفین، ص 151؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 214 الی 216؛ مدینه شناسی ج 1، ص 94 الی 202؛ تاریخ جغرافیایی مکه و مدینه، ص 365؛ راهنمای حرمین شریفین، ج 5 ص 81.
سَ (ضبط لغت نامه ذیل «وادی محسر» سِ (ضبط لغت نامه ذیل» بطن محسر، دایرة المعارف فارسی؛ سفرنامه ابن جبیر).
تسمیه محسر این وادی به جهاتی اسامی متعددی دارد:
وادی النار، نامی که مردم مکه آن را می خوانند.
مهلل، زیرا وقتی مردم به این وادی می رسند، شتاب می گیرند.
مهلهل، زیرا نزد مردم مشهور است و یا
به این دلیل است که وقتی به این جا می رسند، شتاب می گیرند.
محصب (مُ حَ صَّ) یا «حصاب» جایی است در منی (بین مکه و منی). جای سنگریزه انداختن به منی است و سنت است که حاجی چون از منی آید در مسجد حصباء (که محل نزول رسول الله بوده است) قدری به پشت استراحت کند و سپس به سوی مکه برود، زیرا در عام الفتح، حضرت محل نزول خود را در محصب قرار دادند و نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را در محصب به جای آوردند و قدری کوتاه به پشت خوابیدند و استراحت کردند. وجه تسمیه یا:
از جهت وجود حصا (ریگ های ریز و خرد آن جا) است.
به مناسبت رمی جمرات (پرتاب سنگریزه به جمرات است. (لغت نامه؛ حرمین شریفین، ص 104؛ امام شناسی، 6، ص 228 الی 231)
(مُ ص) همان (ک) محصور (حج و عمره، ص 288)
(مَ) به جا آورنده (ک) حج محصور
(مَ) اموری که ارتکاب آن ها حرام است در حال (ک) احرام.
(مَ ظِ) از اسامی مدینه است از آن جهت که خدای سبحان مدینه را مصون و محفوظ داشته (حرمین شریفین، ص 118؛ میقات حج،
ش 7، ص 171)
(مَ فِ) از اسامی مدینه است از آن جهت که مدینه را بر کات الهی و ملائکه رحمتش احاطه نموده اند. (حرمین شریفین، ص 118؛ میقات حج، ش 7، ص 170)
(مُ حِ لّ)
آن که از احرام بیرون آمد.
آن که از حرم بیرون آمد. (لغت نامه)
(مَ حِ لّ)
جای کشتن هدی
زمان کشتن هدی (لغت نامه)
(مَ حَ لِّ سَ عْ) همان (ک) سعی
(ک فّ رِ) جای ادای کفاره. آنچه از کفارات (قربانی) در مراسم حج بر شخص واجب می شود در:
عمره، باید در مکه بکشد.
حج، باید در منی ذبح کند.
در صورتی که در مکان ذبح، فقیر (یا وکیل فقیر) یافت نگردد اختیار است بین ذبح در آن جا یا در شهر خود و تقسیم آن بین فقرا. (با توجه به «توضیح مناسک حج»، ص 52)
(مُ حَ لِّ لْ) عملی است که محرم را از احرام بیرون می برد. (مبادی فقه و اصول، ص 344)
شهرت تقصیر (آداب الحرمین، ص 148)
شهرت سعی صفا و مروه (آداب الحرمین، ص 148)
شهرت طواف نساء. (آداب الحرمین، ص 148)
(مَ حِ لِّ لْ هَ دْ) هم به معنی مکان است و هم زمان. رسیدن هدی به محل یعنی وصول قربانی به مکان و زمان ذبح. محل هدی موضعی است که قربانی به حکم شرع برای حج صورت می گیرد. مواضع هدی عبارت است از:
منی، در مورد حج
مکه، در مورد عمره
مکه یا منی، در مورد محصر (1)
محل صد، درمورد مصدود. (مبسوط
در ترمینولوژی حقوق)
محله ای بسیار قدیمی در مدینة النبی (در مقابل باب جبرئیل و باب النساء) در فاصله بین حرم و قبرستان بقیع و در آن «کوچه بنی هاشم» مشهور است. در کوچه های تنگ و باریک با دیوارهای بلند این محله خانه بنی هاشم و ائمه اطهار ( علیهم السلام) وجود داشت که در دوران مختلف همچنان محفوظ و بعضاً بازسازی می شد، اما در توسعه دوم حرم رسول الله، آل سعود (طی سال های 1364 الی 1366 شمسی) این محله و کوچه های آن را تخریب کردند به طوری که اثری از آن به جا نمانده است و به این ترتیب به دستاویزی توسعه اطراف حرم یکی دیگر از آثار ائمه شیعه محو گردید.
همان (ک) شهدای فخ
محله ای در مدینه محل سکونت (ک) نخاوله
(مَ مِ) کجاوه (خالی از بار) زینت شده ای بود که (از قرن هفتم هجری) از جانب ایران و شاهان مسلمان پیشاپیش کاروان حج به مکه فرستاده می شد (2) و علامت استقلال کشور فرستنده بود و به تدریج منحصر به فرستادن محمل از طرف مصر شد. محمل به صورت هودجی به شکل مربع از تخت چوب هایی ساخته می شد و دارای سقفی بود که از چهار طرف به سوی وسط محمل بالا می رفت تا به ستونی که به یک شکل هلالی منتهی می شد، برسد و معمولا آن را با پارچه های گران قیمت تزیین می کردند و هنگام سفر به مکه آن را پشت شتر می بستند. در شهرهایی که محمل از آن جا فرستاده می شد و مخصوصاً در مصر مردم
مجالس جشن و سرور مجللی ترتیب می دادند و این محمل ها را به همراه گروهی می فرستادند. در محمل کسی سوار نمی شد و فقط نشانه جاه و جلال حکومت بود تا به مردم اعلام دارند حاکمی که آن را فرستاده است شایسته داشتن چنان منصبی است. سال ها حکومت مصر به همراه محمل پرده کعبه را هم به مکه فرستاد، اما در سال 1218 هجری قمری سعود بن عبد العزیز آوردن محمل را منع کرد. محملی که از مصر می آوردند منسوب به حضرت فاطمه (علیها السلام) بود و محملی که از شام می آوردند به عایشه منسوب بود. (در راه خانه خدا، ص 55؛ عرشیان، ص 66؛ سفر نامه مکه، ص 254؛ مکتب اسلام، ش 359 ص 21؛ دایرة المعارف فارسی)
یا دایره (ک) حرم
(مَ) یا (ک) دائره میقات ها
(مَ زِ نُ زَّ) مخازن روغن برای روشن ساختن قندیل های مسجد النبی بودند که در سمت شمالی مسجد قرارداشت و از آثار دوره عثمانی بود. این مخازن در توسعه شمالی مسجد دردوران سعودی تخریب گردید. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 262)
(مُ رِ) از نام های مدینه است. رسول خدا مدینه را منزلگاه دوم خود اختیار نمود. (حرمین شریفین، ص 118؛ میقات حج، ش 7، ص 165)
(مُ تَ با) مکانی در (ک) مولد فاطمه
(مُ رَ) رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق (اسرا - 80)
مکه است (مجمع البیان، مدینه شناسی، ج 1، ص 140؛ میقات حج، ش 4، ص 140) یا (ک) ستون مخلقه
حد (ک) مطاف
(مَ خَ) از نام های مدینه است (حرمین شریفین،
ص 118)
1 و 2. در این که مصدود و محصر در چه جایی (مکه، منی، همان محل،...) باید قربانی کند نظرها مختلف است.
رب ادخلنی مدخل صدق (اسرا 80)
(مَ رَ) همان (ک) درج
(مَ نِ) شهر هجرتگاه و اقامتگاه و آرامگاه حضرت محمد مصطفی رسول گرامی اسلام و پایگاه صدور اسلام در صدر اسلام می باشد. مدینه از شهرهای قدیمی عربستان و جزو استان حجاز است که راجع به بنای آن اطلاعاتی در دست نیست و تاریخ روشن آن با مهاجرت یهود به این ناحیه شروع می شود که در زمان شروع مهاجرت آنهابه این منطقه نیز اختلاف است (و بنا به برخی احتمالات از ویرانی اورشلیم به دست بُختُ النَّصر می باشد) دومین گروه ساکنان مدینه را مهاجران عرب یمنی (یعنی قبایل اوس و خزرج) تشکیل می دادند که پس از تسلط حبشی های به یمن و یا بعد از خرابی سد مَأرِب به مدینه کوچ کردند و از قرن چهارم میلادی به بعد
دراین جا سکونت گزیدند. مدینه در دشتی وسیع به ارتفاع 600 (یا 625) متر از سطح دریا واقع است. این شهر در شمال شرقی جده به فاصله 295 کیلومتری و در شمال مکه به فاصله 420 کیلومتری قرارگرفته و با ریاض 990 کیلومتر فاصله دارد و حدود است ازجهات شمال و مشرق و جنوب به دشت های لم یزرع و کوه های سیاه و از طرف مغرب به دریا. مدینه با سلسله کوه هایی درجنوب و شمال از فلات مرتفع عربستان جدا شده است. این جا در ابتدا صورت شهر نداشت و مجموعه خانه هایی بودکه باغ ها و مزارعی اطراف آن را فرا گرفته و زراعت منبع در آمد ساکنان آن به شمار می آمد. این شهر که در ابتدا «یثرب» نامیده می شد بعد از هجرت نبی الله الاعظم از مکه بدان جا نام «مدینة النبی» و «مدینة الرسول» را به خود گرفت (که به اختصار به «مدینه مشهور شد). مدینه پایگاه نشراسلام و صدور فرامین و پایتخت حکومت اسلام شد. از این شهر بود که به فرمان رسول اکرم مسلمانان به نقاط مختلف عربستان گسیل گشتند و طوایف را به اسلام فرا خواندند. از مدینه بود که رسولان آن نبی اعظم به مراکز سیاسی بزرگترین حکومت های وقت اعزام شدند و نامه دعوت اسلام را به پادشاهان و امپراطوران جهان ابلاغ نمودند. سپاه مسلمین با حرکت از مدینه ستیز سپاهیان ابر قدرت های زمانه را در هم شکست و پرچم توحید را در سرزمین های دور و نزدیک به اهتزاز در آورد. مدینه جایگاه نشو و نشر علوم اسلامی نیز بود. در
این دانشگاه دانش اسلام ریشه زد و به دیگر نقاط عالم شاخ و برگ گسترانید و ائمه معصومین در این شهر در راه نمود سیاست اسلام و تبیین معارف اسلام تن و جان به زخمه زهر سپردند.
فضایل مدینه
مأمن رسول الله از شر کفار است.
مدفن برترین موجود عالم خلقت است.
مهبط وحی و جایگاه نزول امین و حی الهی است.
نشاندار قدم ها و سنت های اشرف مخلوقات هستی است.
حرم امن شده و وامدار کلام تحسین سرور کائنات است.
زادگاه و منزلگاه و آرامگاه جانشینان و پاره های تن نبی اعظم اسلام است.
حرم مدینه
مدینه منوره حرمی دارد که در حدود آن اختلاف است. به نقلی کوه ثَور (در شمال) و کوه عَیر (در جنوب) مدینه، حد حرم است. و نیز گفته اند حدود آن از سمت مغرب و مشرق یک طرف «عائر» است و از طرف دیگر «عَیر» (یا وعیر) و این دو کلمه اسم است از برای دو کوه که از مشرق تا مغرب محیط به مدینه است و در حقیقت بین این دو کوه حرم است. و چهار فرسخ در چهار فرسخ هم گفته اند. و اگر چه احرام در حرم مدینه واجب نمی باشد ولیکن درخت آن را (خصوصاً اگر سبز باشد) نباید قطع کرد (مگر در مواردی که در حدود مکه استثنا شده است) و صید در حرم مدینه کراهت شدید دارد.
مستحبات ورود به مدینه
غسل نمودن
صدقه دادن
جامه بهترین را پوشیدن
صلوات را مکرر فرستادن
مستحبات حضور در مدینه
سه روز روزه
گرفتن
زیارت معصومین نمودن
غسل زیارت معصومین کردن
زیارت مزار بزرگان بقیع کردن
مشاهد مقدسه را زیارت کردن
آداب مسجد النبی را مراعات نمودن
اسامی و القاب مدینه
اثرب، ارض الله، ارض الهجره، اکالة البلدان، اکالة القری، ایمان، باره، بحر، بحره
بحیره، بره، بلاط، بلد، بلدرسول الله، بلد المساجد، بیت الرسول، تندد، تندر، تین، جابره،
جباره، جایزه، جنة الحصینه، حبیبه، حرم، حرم رسول، حرم رسول الله، حسنه، خیر البلاد،
دار، دار الابرار، دار الاخیار، دار الایمان، دار السلامه، دار السنه، دارالفتح، دارالمختار، دار الهجره،
ذاء، ذات الاحرین، ذات الاحرار، ذات الحجر، ذات النخل، سلقه، سیدة البلدان، شافیه، طابه،
طبابا، طیبه، ظبایا، عاصمه، عذرا، عرا، عروض، عری، غرا، غلبه، فاضحه، قاصمه، قبة الاسلام، قریه، قربة الانصار، قریة الرسول، قلب الایمان، لب الایمان، مأزر الایمان، مبارکه،
حبوء الحلال، و الحرام، مبین الحلال، و الحرام، مجبوره، محببه، محبوره، محبه، محفوظه، محفوفه،
محرومه، محروسه، محرمه، مختاره، مدخل، مدخل الصدق، مدینه الرسول، مدینة السماء،
مدینه طیبه، مدینة العذراّ، مدینه مشرفه، مدینه مکرمه، مدینه منوره، مدینة النبی،
مرحومه، مرزوقه، مسکینه، مسلمه، مضجع رسول الله، مطیبه، معصومه، مقدسه، مقر، مکینه، موفیه، مؤمنه، مهاجر رسول الله، ناجیه، نجر، هذراء، یثرب.
مساجد مدینه
آبار (ابیار) (علی شجره، احرام، محرم، ذوالحلیفه)، ابراهیم ( مشربه ام ابراهیم)، ابوبکر، ابوذر ( سجده، بحیر)، ابی بن کعب ( بنی جدیله، بقیع)، اجابه ( مباهله)، احد (جبل احد، فسح) احزاب ( فتح، خندق، اعلی، اجابه)، بدائع، بغله ( بنی ظفر، مائده)، بلال، بنی، زریق، بنی ساعده، تقوی، ثنایا، جبل الرماه، ( جبل العینین)، جمعه (بنی سالم، عاتکه، وادی)، حمزه ( شهدا)، دارالنابغه (بنی عدی) درع، ذباب، رایت، رد شمس
( نخل، بوعی، فضیخ) رسول، زهرا ( فاطمه)، سبق، سرف، سقیا سلمان، شمس (شمسی)، شیخین، عرفات، عریش، عسکر (مصرع) علی، عمر، غمامه ( مصلی العید، استسقاء)، قبا، قبلتین (ذوقبلتین، بنی سلمه) قشله عسکریه، کبیر، مسیجد (منصرف، غزاله) مستراح ( استراحت)، مصبح، معرس، منارتین، نبوی (نبی، مدینه).
، ابوا، احد، بدر، بقیع، ربذه، سقیفه بنی ساعده، عالیه، عوالی، قبا، محله بنی هاشم، محله نخاوله، مشربه ام ابراهیم، مصلی استسقاء، حوائط النبی، فدک، ینبوع، خیبر، ثنیة الوداع، سویقه، لابه، وادی ابی جیده ( وادی بطحان) وادی جن، وادی حصون النیق، وادی رانونا، وادی عقیق ( وادی مبارک).
، دار ابوایوب، دار الضیفان، دار القراء، دار النابغه.
چاه اریس ( تفله، خاتم)، چاه انس، چاه بضاعه، چاه حاء، چاه رومه ( عثمان)، چاه سقیاء، چاه زمزم، چاه علی، چاه غرس، چاه فضا، عین ارزق.
، کوه احد، کوه ثور، کوه سلع (ثواب) کوه عائر، کوه عیر، کوه عینین (رماه)، جماوات.
همان (ک) پس مدینه
همان (ک) پیش مدینه
همان (ک) پس مدینه
همان (ک) پیش مدینه
(مَ نَ تُ لْ) نام یک رشته ساختمان های چند ضلعی سه طبقه (دارای آب و برق و حمام و توالت) در حدود 3 کیلومتری جده متصل به فرودگاه (سابق) جده که جهت اقامت موقت حجاج (هنگام ورود و خروج) اختصاص یافته بود. طبقه سوم این ساختمان ها دارای تختخواب بوده و هیئت های پزشکی و سرپرستی کشورها نیز در آنجا متمرکز می شدند. در جلو اطاق های طبقه دوم و سوم ایوان های بزرگی وجود داشت. درطبقه اول نمایندگی مطوفان و پاره ای از ادارات مورد لزوم قرار داشت. (اطلاق های
طبقه دوم و سوم مخصوص سکونت زائران بود) در مدینة الجاج پولی از کسی دریافت نمی شد. اما امروزه در فضای بسیار وسیع متصل به فرودگاه جدید جده زیر چادرهای مخصوص و بسیار مرتفع و زیبا زائران از کشورهای مختلف پس از ورود به استراحت پرداخته و سپس عازم مکه و یا مدینه می شوند و بعد از بازگشت به جده در همین نقطه اطراق می کنند تا نوبت پروازشان بشود. در این جا در فواصلی چند مراکزی در اختیار هیئت های حج هر کشور قرار داده می شود و مؤسساتی نیز برای راهنمایی و درمان و سرویس غذا وجود دارند.
(رّ بّ) از اسامی مکه مسطوره در انجیل و به معنی بیت الحرام است. (میقات حج، ش 21، ص 123)
(رَّ) از نام های شهر مدینه است. (حرمین شریفین، ص 118)
(سَّ) از نام های مدینة الرسول است. (مکتب اسلام، ش 319، ص 23)
(لْ عَ) لقب مدینة الرسول است. (لغت نامه، ذیل عذرا)
(طَ یِّ بِ) نام دیگر مدینة الرسول است (مکتب اسلام، ش 319، ص 23)
همان (ک) پیش مدینه
(مُ شَ رَّ فِ) لقب مدینة الرسول.
(مُ کَ رَّ مِ) لقب مدینة الرسول.
(مُ نَ وَّ رِ) نام دیگر مدینة الرسول (مکتب اسلام، ش 319، ص 23).
(مَ نَ تُ نَّ) لقب مدینة الرسول.
(یَ رِ) حسان بن ثابت و کعب بن مالک از شعرای قدیم مدینه، از مدینه تحت عنوان مدینه یثرب نام برده اند. (اعلام قرآن، ص 576)
(مَ) نام موضعی است در مدینه که پیامبر اکرم در آن جا یا نزدیک آن جا خندق حفر نمود.
(لغت نامه؛
مقاتل الطالبیین، پاورقی ص 249)
(مَ بَ). قربانگاه. نام جایگاهی در منی برای قربانی کردن.
(مُ هَ)
از نام های کعبه است (لغت نامه؛ میقات حج، ش 4، ص 145)
از نام های مکه است (میقات حج، ش 2، ص 219؛ ش 4، ص 140)
(مُ هِ) کسی که آخر وقت حج در مکه آید. (لغت نامه)
(مُ هَ قِ) قریب آخر وقت حج به مکه رسیدن. (لغت نامه)
(مِ بَ) نام مکانی در وسط شهر مدینه که در آن جا مسجد شریف نبوی ساخته شد. (تعمیر و توسعه مسجد شریف نبوی، ص 39 و 41)
(مُ رَ بَّ عَ تُ لْ قَ) همان (ک) ستون مقام جبرئیل
(مَ مِ) از نام های مدینه است (در تورات) زیرا جایگاه مبعوث و فرستاده پروردگار به همراه رحمت می باشد. (اعلاق النفیسه، ص 88؛ حرمین شریفین، ص 188؛ میقات حج، ش 7، ص 172)
(مَ ز) از نام های مدینه است چون در آن جا خداوند به برکت رسول خدا بهره و حظ اهل آن را زیاد
کرده و بهترین روزی را نصیب آنان نموده است. (حرمین شریفین، ص 188؛ میقات حج، ش 7، ص 172)
(مَ ضُ ضُ لْ خِ یَ تَ) حیوانی است که تخم های او را مالیده باشند و در حج احوط این است که قربانی مرضوض الخصیتین نباشد: (مناسک حج، ص 168)
همان (ک) حجرة طاهره
(مُ طَ هَّ رِ) همان (ک) حجره طاهره
(مَ وَ تَ) دو کوه صفا و مروه واقع در مکه را گویند که یکی از اعمال حج و عمره به نام سعی بین این دو
کوه انجام می شود.
همان (ک) کوه مروه
از اسامی مکه است (میقات حج، ش 21، ص 123)
(مُ دُ لْ اِ تِ) کسی که قصد انجام عمره دارد. (فرهنگ اصطلاحات فقهی)
(مُ دَ لَ فِ) همان (ک) مشعر الحرام
(مُ زَ وّ)
همان (ک) دلیل
نام زیارت خوانانی در حرم پیغمبر که در قبال مبلغی، آداب زیارت را یاد داده و برای آن حضرت زیارت می خوانند و زائران تکرار می کنند. مشتریان مزورها بیشتر حجاج اهل تسنن هستند (حج آن طور که من رفتم، ص 46)
(مَ وَ لِ) ساعتی آفتابی در صحن مسجد النبی برای شناخت اوقات روز و پنجگانه. دو ساعت آفتابی (مزوله) ساخته بودند که در توسعه شمالی مسجد در دوران سعودی برداشته شد. این ساعت ها از لحاظ قدمت و فن و هنر اسلامی اهمیت بسزایی داشت که محتملا قبل از دوران عثمانی ساخته شده بود. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 261)
(مَ جِ دِ اَ بَ عِ) مسجد الحرام، مسجد النبی، مسجد کوفه، مسجد بصره. (لمعه، ج 1، ص 99).
(ثَ ثِ) مسجد الحرام، مسجد النبی، مسجد الاقصی.
(دَ رِ) مساجد سبعه است (راهنمای قدم به قدم حجاج، علوی، ص 73)
(سَ عِ) مساجد هفتگانه. شهرت هفت مسجد در شمال غربی مدینه در دامنه و بالای کوه سلع در منطقه عملیاتی غزوه خندق (احزاب). این مساجد را به یادبود افرادی که در آن جا در سنگر بوده اند و یا نماز خوانده اند ساختند. از این میان شش مسجد فتح (احزاب)، مسجد علی، مسجد فاطمه، مسجد سلمان، مسجد ابوبکر، مسجد عمر (یعنی مساجد سته) در این
منطقه مشخص اند و هفتمین مسجد را برخی مسجد عثمان می دانند (که تخریب شده) و بعضی مسجد ذوقبلتین.
(سِ تِّ) شهرت مساجد ششگانه (فتح، علی، فاطمه، سلمان، ابوبکر، عمر) واقع در منطقه غزوه احزاب.
یا (ک) مساجد سبعه (مدینه منوره، ص 257)
از جمله مساجد قدیمی عبارتند از مسجدهای: آبار (ابیار) علی ( شجره، احرام، محرم، ذوالحلیفه) ابراهیم ( مشربه ام ابراهیم)، ابوبکر، ابوذر ( سجده بحیر) ابی بن کعب (بنی جدیله، بقیع)، اجابه ( مباهله) احد، ( جبل احد فسح) احزاب ( فتح خندق اعلی اجابه) بدائع، بغله (بنی ظفر، مائده) بلال، بنی زریق، بنی ساعده، تقوی، ثنایا، جبل الرماه (جبل العینین) جمعه ( بنی سالم، عاتکه، وادی) حمزه (شهداء) دار النابغه ( بنی عدی) درع، ذباب، رایت، ردشمس ( نخل، بوعی، فضیخ) رسول، زهرا (فاطمه)، سبق، سرف، سقیا، سلمان، شمس ( شمسی) شیخَین، عرفات، عریش، عسکر ( مصرع)، علی، عمر. غمامه (مصلی العید، استسقاء) قباء. قبلتین ( ذوقبلتین، بنی سلمه) قشله عسکریه، کبیر، مسیجد ( منصرف، غزاله). مستراح (استراحت) مصبح، معرس، منارتین، نبوی (مدینه)
از جمله مساجد قدیمی مکه عبارتند از
مسجد الحرام و مسجدهای: اجابه، انشقاق قمر ( شق القمر)، ابراهیم، ابوبکر، بلال، بیت، ( عقبه) تنعیم ( عمره) جعرانه، جن ( بیعت، حرس) حدیبیه. حمزه، خیف (منی). شجره، رأیت، صفایح، غدیر خم. کبش (قوچ، نحر، صخره)، کوثر، مختبی، مزدلفه ( مشعر الحرام)، نمره (عرفه عرنه)
(مُ تَ) قسمتی از بدنه دیوار غربی کعبه (نزدیک رکن یمانی) است و این جا نقطه ای است که حضرت فاطمه بنت اسد به هنگام ولادت فرزند به خدا پناه برد و به اراده پروردگار
دیوار کعبه شکافته شد و آن بانوی ارجمند به درون کعبه رفت و دیوار به هم آمد و چون نوزاد کعبه (علی مرتضی (علیه السلام» به دنیا آمد دیوار دوباره شکافته شد و آن گرامی مادر با فرزندش از کعبه بیرون آمد و دیوار نیز به هم آمد. و فرموده اند که مستحب است در شوط هفتم طواف کعبه، طواف کننده شکم خود را به مستجار چسبانده به گناهان خود یکایک اعتراف نموده توبه کند. این مکان به جهاتی به نام هایی موسوم است:
مستجار، چون به خدا مستجیر می شوند.
متعوذ، چون به خدا پناه می برند.
ملتزم، چون بدان التزام می جویند.
دبر الکعبه، چون پشت باب الکعبه قرار دارد.
اموری هستند که هنگام سفر حج و زیارت خانه خدا و انجام مناسک حج و عمره به رعایت آنها تأکید شده است.
(مُ تَ) واجب الحج، کسی که برای رفتن به زیارت حج بیت الله دارای شرایط و امکانات لازم می باشد. دارنده (ک) استطاعت
مؤنث (ک) مستطیع
(مُ تَ لَ فِ) مزدلفه را گویند (میقات حج، ش 15، ص 49)
(مُ تَ تِ) عمره و یا حج گزارنده (فرهنگ نفیسی)
(مُ تَ ف رِ) حد حرم (مکه) در طریق جعرانه در نه میلی در محلی به نام شریر با اَعلام مشخص است (احکام عمره، ص 81)
(1) آبار مساجد مدینه. نام دیگر (ک) مسجد شجره
از مساجد مکه
همان (ک) مسجد نمره
مسجدی است در بالای کوه ابوقبیس به نقلی متأثر از نام شخصی است به نام ابراهیم قبیسی که در این مکان می زیست. در
این جا پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) نماز می خواندند. این مسجد به علت بنای دار الضیافه توسط سعودی ها تخریب گردید.
از مساجد مدینه، مسجد ام ابراهیم، مسجد مشربه ام ابراهیم. مسجدی است که در مشربه ام ابراهیم ساخته شد که تا اواخر دوران عثمانی مورد توجه کامل بود و اکنون بصورت مخروبه ای در آمده است.
از مساجد مکه مسجدی است در منطقه مسفله و در مصادر تاریخی از قرن سوم به بعد از آن یاده شده. مسجد فعلی در محل قبلی بنا شده و فاصله آن تا مسجد الحرام حدود 200 متر است.
از مساجد مدینه.
مسجدی است در شمال غربی شهر در دامنه کوه سلع در منطقه عملیاتی غزوه احزاب و از مساجد سبعه است و بعد از مسجد سلمان در جهت غرب آن است و امام جماعت رسمی دارد.
مسجدی است پایین تر از مسجد غمامه. گویند ابوبکر در دوران خلافتش در این مکان نماز عید به جای می آورد. بنای اولیه مسجد از عمربن عبدالعزیز است و سلطان محمود عثمانی در سال 1254 قمری و سلطان عبد المجید
منابع مورد استفاده در معرفی مساجد:
تاریخ و آثار اسلامی مکه معظمه و مدینه منوره (با بیشترین سهم) مدینه شناسی (با بیشترین سهم) میقات حج (شماره های مختلف)، مدینه منوره؛ حرمین شریفین؛ راهنمای حرمین شریفین؛ آثار اسلامی مکه و مدینه؛ راهنمای حجاج در مکه معظمه و مدینه طیبه؛ سیری در اماکن سرزمین وحی؛ قبل از حج بخوانید؛ با راهیان قبله؛ فلسفه و اسرار حج؛ تاریخ جغرافیایی مکه معظمه و مدینه طیبه و...
عثمانی در سال
1267 هجری قمری آن را تجدید بنا و تعمیر کردند.
از مساجد مدینه. مسجدی است در جهت شمال شهر واقع درشارع ابوذر در فاصله حدود 500 متری از شمال مسجد نبوی و جدیداً آن را از نو بنا کردند. این مسجد به جهاتی به نام هایی موسوم است:
ابوذر. شاید این نامگذاری به دلیل قرار گرفتن این مسجد در خیابانی به همین نام باشد و به نقلی اینجا خانه ابوذر غفاری صحابه معروف بوده است.
بحیر. به علت آن که در جنب باغی بوده به این نام. این نام به مرور زمان فراموش شده است.
سجده. گویند رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) در این محل نماز با سجده های طولانی به جای آورده اند و یک بار پس از تشهد فرمودند جبرئیل به من مژده داد هر کس بر من درود فرستند، خدا بر او درود خواهد فرستاد.
(اَ) از مساجد مدینه به نام دیگر (ک) مسجد شجره
(اُ بَ یّ) از مساجد مدینه. و نیز موسوم است به مسجد بنی جدیله. مسجد بقیع مسجدی بود در داخل قبرستان بقیع متعلق به «ابی بن کعب» از صحابه بزرگ رسول الله و از یاران باوفای امیر المؤمنین. مکان آن تقریباً رو به روی قبور ائمه اطهار در سمت غرب و متصل به دیواره غربی بقیع (پایین تر از درب اصلی کنونی بقیع) بوده است (و لذا آن را مسجد البقیع هم می گفتند) حکومت عثمانی آن را تجدید بنا نمود و محرابی برای آن قرار داد لیکن در دوران سعودی پس از تخریب گنبد و بارگاه های موجود در بقیع
و در بازسازی دیوار غربی بقیع، این مسجد (که پیامبر در آن بسیار نماز گزارده بود) تخریب و با زمین یکسان شد.
(اِ بِ) از مساجد مکه. مسجدی است مشهور واقع در شمال شهر در شارع ابطح و نزدیک میدان معابده. آورده اند رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) هنگام عزیمت به طایف در این جا نماز گزاردند از بنای نخستین آن اطلاعی در دست نیست و برخی مورخان قرن سوم از آن یاد کرده و به عصر آن حضرت منسوب داشته اند. در سال 1394 قمری ساختمان قدیمی مسجد را خراب کردند و بنای جدید در همان محل قبلی در مساحتی 400 متری ساخته شد.
از مساجد مدینه
نام دیگر (ک) مسجد احزاب
مسجدی است در جانب شرقی بقیع در شارع ستین (ملک فیصل) و در شمال شرقی مسجد نبوی و در فاصله تقریبی 650 متری آن واقع است. این مسجد در دوران عثمانی از نو بنا و باز سازی شده و امروزه نیز بنای آن تجدید گشته و نسبتاً بزرگ و مجلل ساخته شده است. این مسجد به جهاتی به نام هایی موسوم است:
الف: ملک فهد بن عبد العزیز؛ چون در این زمان تجدید بنا شد.
ب: اجابه؛ جهت آن را اجابت دعای رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) از درگاه الهی ذکر کرده اند.
ج: مباهله؛ به علت وقوع جریان مباهله در این نقطه (1)
(اُ حُ) از مساجد مدینه است. مسجد کوچکی است چسبیده به کوه که حدود 1/5 کیلومتر با مزار شهدای احد (در شمال شرقی) فاصله دارد. طبق نوشته ها رسول خدا
( صلی الله علیه وآله وسلم) نماز ظهر و عصر روز نبرد احد را در این جا اقامه فرمودند. در دوران عثمانی این مسجد تعمیر شد ولی به مرور زمان رو به ویرانی نهاد و اکنون چیزی جز دیواره های خراب آن باقی نمانده و اطراف آن نیز حصاری آهنی کشیده شده است. این مسجد به جهاتی به نام هایی موسوم است:
احد، به علت واقع بودن در احد.
جبل احد، به علت متصل بودن به کوه احد.
فسخ، به نقلی به جهت نزول آیه «یا ایها الذین آمنوا اذا
دلیل و مدرکی بر وجود مسجد مباهله اعم از شیعه و اهل سنت به دست نیامده و از نظر حدیثی و تاریخی وجود چنین مسجدی را نمی توان مورد تأیید قرار داد. (میقات حج ش 41 ص 123، مقاله مسجد الاجابه یا مسجد مباهله، نوشته آقای محمد صادق نجمی).
قیل لکم تفسحوا فی المجالس» (مجادله 11)
(اِ) از مساجد مدینه. نام دیگر (ک) مسجد شجره
(اَ) از مساجد مدینه و از جمله مساجد سبعه است واقع در مرتفع ترین نقطه (در شمال غربی) کوه سلع (و برای رسیدن به آن باید از پله های طولانی بالا رفت) این مسجد توسط عمربن عبدالعزیز به سال 88 هجری مرمت و معماری و در سال 565 هجری توسط وزیر فاطمی «سیف الدین حسین بن ابی الهیجا» تجدید بنا شد و حکومت عثمانی نیز به عمران آن پرداخت. این مسجد حدود 24 متر مربع مساحت و 3 متر ارتفاع دارد. در جهت جنوبی (قبله) دارای شبستان و در قسمت شمالی دارای صحن است. در روایات
اهل بیت نماز خواندن در این جا مورد تأکید و سفارش قرار گرفته است. این مسجد به جهاتی نام هایی دارد:
احزاب، از آن جهت که در محل رویداد غزوه احزاب بنا شد.
اعلی، شاید از آن جهت که نسبت به دیگر مساجد در ارتفاع بالاتری از کوه سلع قرار گرفته است.
اجابه، از آن جهت که خداوند دعای پیامبرش را برای پیروزی در جنگ (و پیروزی حضرت علی بر عمربن عبدود) مستجاب فرمود.
خندق، از آن جهت که در محل رویداد غزوه جهت جلوگیری از ورود کفار به مدینه خندق حفر گردید.
فتح، از آن جهت که در این جا رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) برای سپاه اسلام طلب فتح کرد و یا خداوند خبر فتح و پیروزی سپاه اسلام را در این محل به آن حضرت رسانید و به نقل برخی از آن جاست که سوره فتح در این مکان نازل گردید. (1)
(اِ تِ) نام دیگر (ک) مسجد غمامه
نام دیگر (ک) مسجد مستراح
(اَلا) از مساجد سبعه (مدینه) به اختلاف نقل:
مسجد احزاب است. (به سوی ام القری، ص 318)
مسجد سلمان فارسی است. (سیری در اماکن وحی، ص 73)
(اَصا) سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی (بنی اسرائیل 1)
مسجد الاقصی مسجدی است که حجاج بیت الله الحرام در موسم حج فریاد رهایی آن را از چنگال متجاوزین و غاصبین سر می دهند و مسجد الحرام و مسجد الاقصی را «قبلتین» گویند از آن جهت که تا قبل از قبله شدن کعبه، به سوی مسجد
الاقصی (بیت المقدس) نماز به جای آورده می شد. مراد از لفظ مسجد الاقصی مذکور در قرآن مجید بیت المقدس می باشد و به نقلی به اعتبار دوری آن از مکه «اقصی» (دورتر) خوانده شد و به اعتبار آن که بعداً از مساجد بزرگ مسلمین خواهد شد به عنوان «مسجد» وصف گردید (و لذا گفته اند که این خود از جمله معجزات قرآن مجید است. امروزه نام مسجد الاقصی برای اطلاق به دو بنای مقدس و تاریخی به کار برده می شود؛ برای صخره ای و برای مسجدی:
صخره مقدس؛ صخره ای است که حرم شریف بر روی آن قرار دارد و حضرت سلیمان (علیه السلام) اولین معبد یهودیان را بر روی آن ساخت. صخره ای که بر اساس روایات آخرین منزلگاه زمینی رسول الله در شب معراج بود.
مسجد الاقصی؛ مسجدی است در جنوب قبة الصخره. این مسجد را عبدالملک بن مروان (و به نقلی در جای مسجد عمر که هنگام فتح قدس بنا شد) احداث کرده و پسرش ولید آن را به پایان رساند. مسجد الاقصی بارها در طول تاریخ تجدید بنا شد و از جمله در سال 1187 هجری قمری توسط صلاح الدین ایوبی از نو بنا گردید. مسجد الاقصی در برخی روایات یکی از چهار مسجد پر فضیلت و با عظمتی است که نماز در آن ثواب فوق العاده ای دارد (و در 21 اوت 1969 میلادی برابر با 30 مرداد ماه 1348
و برخی در جواب گفته اند که سوره فتح مربوط به صلح حدیبیه و فتح مکه است.
شمسی آتش سوزی عظیمی به دست غاصبین صهیونیست
در مسجد الاقصی روی داد و خسارت عمده ای به بار آمد).
از مساجد مدینه. همان (ک) مسجد ابراهیم
(مَ جِ) مساجد مکه و مسجد مدینه. (لغت نامه)
همان (ک) مسجد شق القمر
همان (ک) مسجد ابوذر
همان (ک) مسجد درع
(بَ غَ لِ) از مساجد مدینه. مسجدی است در مشرق بقیع در 500 متری خیابان ملک عبدالعزیز. آورده اند که رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) در آن جا نماز گزاردند و بر سنگی در این مکان نشستند و قرائت قرآن نمودند و بر این سنگ شکافی قرارداشت که حضرت ضمن تکیه بر این سنگ سر مبارک خود را به خاطر آفتاب در آن می گذاشتند. ملک مصر در سال 603 هجری قمری این مسجد را تعمیر کرد و در حکومت اخیر تخریب شد. این مسجد به جهاتی نام هایی دارد:
بنی ظفر؛ چون متعلق به بنی ظفر از قبیله اوس بوده است.
مائده؛ به نقلی از آن جهت که سوره مائده در این جا بر حضرت رسول ( صلی الله علیه وآله وسلم) نازل گردید.
بغله؛ از آن جهت است که طبق نقل جای پای بغله (استر) پیامبر بر آن سنگ مانده و یا این که
این جا مکان دفن بغله آن حضرت بوده است.
همان (ک) مسجد ابی بن کعب
(بَ) از مساجد مدینه. مسجدی که رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) در سال هفتم هجری در آن نماز عید اقامه فرمود و بعدها به نام مؤذن با وفای ایشان نامگذاری شد. این مسجد توسط حکومت فعلی تخریب گردید (اکنون در بازار بلال مسجدی به
نام بلال در طبقه فوقانی بازارچه وجود دارد.
از مساجد مکه، مسجدی در بالای کوه ابوقبیس. در این مکان بلال مؤذن رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) معمولا اذان می گفت. این مسجد در دوران سعودی ها تخریب و به جایش قصر چندین طبقه ای ساخته شد. بعضی مسجد بلال و مسجد شق القمر را یکی می دانند.
(جَ لِ) همان (ک) مسجد ابی بن کعب.
از مساجد مدینه. مسجدی بود در مقابل باب السلام واقع در خیابان مناخه. رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) در آن نماز گزاردند و قرآن خواندند. این مسجد در توسعه اطراف مسجد النبی در حکومت اخیر تخریب گردید.
(عِ دِ) از مساجد مدینه. مسجدی بود واقع در بنی ساعده (نزدیک چاه بضاعه) و در شمال غربی مسجد النبی در خیابان سحیمی قرار داشت. نوشته اند رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) در آن نماز گزاردند و قرآن خواندند. این مسجد در توسعه اطراف مسجد النبی در حکومت اخیر تخریب گردید.
(لِ) همان (ک) مسجد جمعه
همان (ک) مسجد قبلتین
(ظَ فَ) همان (ک) مسجد بغله
(تِ کِ) همان (ک) مسجد جمعه
(عَ یَّ) همان (ک) مسجد دار النابغه
همان (ک) مسجد ردشمس
از مساجد مکه
همان (ک) از مسجد جن
مسجدی است در ابتدای منی نزدیک جمره عقبه که به فرمان منصور عباسی ساخته شد و بعدها توسط مستنصر عباسی تعمیر گردید و اکنون مخروبه است. این مسجد به جهاتی به نام هایی موسوم است:
الف: بیعت؛ از جهت وقوع بیعت النساء و بیعت الحرب اهالی یثرب با رسول خدا (
صلی الله علیه وآله وسلم) در این جا.
ب: عقبه؛ از جهت صورت گرفتن بیعت در این عقبه.
همان (ک) مسجد النبی
از مساجد مدینه. مسجدی است که در حق آن آیه شریفه «لمسجد اسس علی التقوی من اول یوم»
(توبه 108) نازل شده که به اختلاف نقل:
مسجد النبی
مسجد قباست. (به احتمال بیشتر)
هر دو مسجد قبا و مسجد النبی می باشد.
همه مساجدی است که بر اساس تقوا بنا شود. (سفرنامه ابن جبیر، ص 245؛ تفسیر نمونه؛ مدینه شناسی ج 1، ص 9؛ لغت نامه؛ فقه فارسی با مدارک، ص 232)
(تَ) از مساجد مکه در منطقه حرم در شمال (غربی) مکه و در جاده اصلی مدینه به مکه و به فاصله چند کیلومتری مسجد الحرام واقع است و از نزدیک ترین مساجد حدود حرم است که اکنون متصل به شهر مکه می باشد. از این مسجد به بعد کسی بدون احرام حق ورود به مکه را ندارد. این مسجد را والی مکه در سال 240 هجری ترمیم نمود و بر چاه آن گنبدی ساخت. در سال های 645 و 678 و 918 و 1011 هجری قمری نیز این مسجد ترمیم شد و در سال 1398 قمری توسط سعودی های با مساحتی حدود 1200 متر مربع بازسازی گردید و در توسعه اخیر با بنایی بسیار جدید و زیبا تجدید ساختمان گردید. مسجد تنعیم را مسجد عمره هم می گویند. با این وجه تسمیه ها:
چپ) قرار دارد، یا «تنعیم» نام درختی است که در بادیه شناخته شده است.
(ثَ) از مساجد مدینه و از آن به نام قبة الثنایا نیز یاد شده. مسجد کوچکی بود در نزدیکی کوه احد (در 200 متری شمال شرقی مقابر شهدای احد) نوشته اند در غزوه احد دندان رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) در این نقطه شکست. این مسجد بعدها ساخته شد و دارای گنبد بود و به مرور زمان منهدم گردید. گویند دیواره های مخروب این مسجد در دامنه کوه احد مشاهده می شود.
(جَ بَ ل) یا (ک) مسجد احد
(جَ بَّ لُ رُّ) یا (ک) مسجد جبل العینین
(لْ عَ نَ) از مساجد مدینه. جبل الرماه هم نام دارد. مسجدی بود بر سمت شرقی کوه عینین که در سنگر گاه و یا عبادتگاه پنجاه تیر انداز سپاه اسلام در غزوه احد ساخته شد. این مسجد در دوران عثمانی ترمیم ولی به مرور زمان و در اثر بی توجهی تقریباً از بین رفت و اکنون جز دیوارهای کوتاه و خشتی آن چیزی باقی نمانده است.
(جُ فِ) مسجد واقع در جحفه که میقات است.
(جِ نِ) (جِ عِ رّ نِ) از مساجد منطقه حرم مکه است (بین مکه و طایف) به نقلی حدود 29 کیلومتری مکه و در جانب
شمال (شرقی) آن. جعرانه میقات عمره مفرده است و روایاتی از احرام بستن رسول الله ( صلی الله علیه وآله وسلم) در سال هشتم هجری در جعرانه نقل گردیده است.
مسجد جعرانه که در آغاز خط حرم قرار دارد یکی از مساجدی است که در فضیلتش روایات زیادی وارد شده است. و این مسجد را یکی از قریش در مکان احرام رسول الله با کشیدن دیواری بر گرد آن بساخت. سپس ابن زبیر در بنای آن کوشید و در ادوار بعد مورد توسعه و ترمیم قرار گرفت از جمله در سال 1263 هجری قمری توسط یکی از شاهان حیدرآباد هند باز سازی شد و در سال 1370 و بعد 1384 قمری توسط سعودی ها (در مساحت 1600 متر مربع) بازسازی گردید.
از مساجد مدینه. به مسجد بنی سالم و مسجد عاتکه و مسجد وادی (وادی رانونا) نیز موسوم است. بین قبا و مدینه واقع است. طبق برخی نوشته ها اولین نماز جمعه در تاریخ اسلام در این نقطه اقامه گردید
که در مسیر مهاجرت رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) در میان قبیله بنی سالم بن عوف قرار داشت. این مسجد از گل و خشت ساخته شده بود و سقفی کوچک داشت و بعدها با سنگ تجدید بنا گردید و در دوره عثمانی اندکی بزرگ تر و از اساس بنا شد. امروزه سعودی ها به جای آن مسجد زیبایی ساخته اند. برخی معتقدند که برگشت قبله از بیت المقدس به کعبه در این جا بوده است. (در مقابل مسجد جمعه در فضای باز، مسجد کوچکی هست که برخی معتقدند مسجد جمعه می باشد)
ز مساجد مکه و مسجدی تاریخی است واقع در مشرق خیابان مسجد الحرام در منطقه حجون حدود 200 متری قبرستان ابوطالب. این مسجد در قرن دوم هجری وجود داشت و به جهاتی به نام هایی خوانده شد.
جن؛ به علت نزول آیات سوره جن در این نقطه.
بیعت؛ به علت بیعت طایفه جن با رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) در این نقطه.
حرس؛ به علت توقف و ملاقات حرس (گشتی های شبانه) مناطق مختلف مکه در این نقطه.
(حَ دَ یِ) (یِّ) از مساجد منطقه حرم مکه است که در زمان خلیفه دوم ساخته شد و به جهاتی به نام هایی موسوم است:
حدیبیه؛ به علت واقع شدن در محل حدیبیه.
رضوان؛ به علت آن که در محل بیعت رضوان ساخته شد. (امروزه در مجاورت این بنای قدیمی مسجد جدیدی به نام حدیبیه ساخته اند)
و لا تقاتلوهم عند المسجد الحرام حتی یقاتلوکم فیه (بقره 191)
مفسرین مراد از مسجد الحرام را در چند آیه مکه (یا حرم) دانسته اند. (میقات حج، ش 4، ص 140؛ تاریخ مکه، ص 26؛ اعلام قرآن، ص 598)
فول وجهک شطر المسجد الحرام (بقره 144)
از مساجد مکه معظمه است که در وسط شهر واقع گشته و به شکل تقریبی مربع مستطیل بوده و کف آن نسبت به سطح خیابان های اطراف در جهات مختلف از 1/5 الی 3 متر پایین تر است.
طبق برخی نقل ها مسجد الحرام اولین مسجد بنا شده روی زمین است ولی تاریخ آن با بنای کعبه به دست حضرت ابراهیم پیامبر عظیم الشأن (علیه السلام)
آغاز می شود. می گویند آن زمان که آن رسول منادی توحید، کعبه را بساخت فضایی را در اطراف آن جهت طواف و نماز در نظر گرفت اما شکل و اندازه آن به درستی معلوم نمی باشد. اما در مورد سابقه اسلامی این مسجد آورده اند که:
در زمان پیامبر، این مسجد بسیار محدود بود و تا دوره خلیفه اول دیواری نداشت.
سال 17 هجری، خلیفه دوم خانه های اطراف را خرید و جزو مسجد نمود و دیوار کوتاهی به ارتفاع کمتر از قامت انسان به دورش کشید و درب هایی کار گذاشته شد.
سال 26 هجری، خلیفه سوم صحن مسجد را افزایش داد و در اطراف آن شبستان بنا گردید.
سال 64 (یا 66) هجری، عبدالله بن زبیر کار خلیفه سوم را ادامه داد.
سال 73 (یا 74) هجری، عبد الملک خلیفه اموی دیوارهای مسجد را بلندتر کرد و برای آن سقفی از چوب ساج بساخت و در تزیین ستون ها از طلا استفاده نمود (و بخشی از دارالندوه نیز در زمان او و فرزندش ضمیمه مسجد گردید).
سال 88 (یا 91) هجری، ولید بن عبدالملک به ترمیم مسجد دست زد و به صحن مسجد افزود و برای نخستین بار ستون های مرمرین به مسجد الحرام آورد و برای آن سقف یکپارچه ای که بر ستون های و پایه های مرمرین قرار داشت بساخت و آن گاه با چوپ ساج آراسته و تزیین شده آن را پوشانید. سطح مسجد را سنگفرش کرد و برای اولین بار در مسجد الحرام کاشی به کار برد و کنگره ها و غرفه
هایی بنا نمود.
غرب بر مساحت مسجد افزود و به کاشی کاری و تزیین مسجد اقدام نمود و رواق هایی در اطراف بساخت (که تا سال 140 به طول انجامید).
سال 160 (یا161) هجری، مهدی عباسی به توسعه و ترمیم مسجد اقدام نمود. تقریباً تمام خانه های بین مسجد الحرام و مسعی (محل سعی صفا و مروه) خراب گردید و رواقهایی در اطراف مسجد ساخته شد و به درها افزوده گشت و ستون های مرمرین زیادی بر پا شد و بر این ستون ها سقف های گنبدی شکل ساختند و با این توسعه، کعبه در وسط مسجد واقع گردید و هادی عباسی دنباله کار پدر را تکمیل نمود و به صحن مسجد افزود.
سال 280 (یا 284) هجری، معتضد عباسی به پاره ای از تعمیرات دست زد و دار الندوه را به مسجدی (در داخل مسجد الحرام) تبدیل نمود.
سال 306 هجری، مقتدر عباسی صحن را از جانب غربی توسعه داد.
سال 803 هجری، ناصر بن بَرقوق (1) پادشاه مصر فرمان به تجدید بنای قسمتی از مسجد داد (چرا که آتش سوزی سال 802 قریب یک سوم مسجد را از جانب رکن شامی فرا گرفت) این تجدید بنا در سال 804 به اتمام رسید ولی چوپ پوش سقف و رواقها تا سال 807 هجری به طور انجامید.
سال 873 هجری، قایتبای از ممالیک برجی مصر بر تزیینات مسجد افزود
سال 979 هجری، سلطان سلیم دوم عثمانی فرمان به تخریب رواق شرقی مسجد که رو به انهدام بود داد و
سقف چوبی این جانب و جوانب دیگر مسجد را بدل به قبه های خشتی نمودند.
سال 984 هجری، سلطان مراد (سوم) عثمانی دنباله کار سلطان سلیم را به پایان رسانید.
سال 990 هجری، ستون های موجود در رواق ها را با ستون های مرمرین عوض کردند و بدین نحو به جای یک سقف هموار برروی رواق ها، پانصد گنبد کوچک پیازی شکل به سبک عثمانی دیده می شود و در سال 994 نیز تعمیرات و تزییناتی صورت گرفت (و در پایان دوره عثمانی وسعت مسجد را به اختلاف نقل حدود 25000 یا 27000 یا 29000 یا 30000 یا 35000 متر مربع ذکر کرده اند.
سال 1375 هجری، در زمان ملک سعود با خرید خانه ها و اماکن اطراف، نوسازی مسجد الحرام از چهار سمت آغاز گردید و با توسعه ای که طی مدت 20 سال به طول انجامید (معروف به توسعه اول) دور تا دور مسجد الحرام با شبستان های عظیم به صورت دو طبقه به ارتفاع22 متر در آمد (13 متر طبقه اول و 9 متر طبقه دوم) و سطح مسجد با 130 پله به بام شبستان های مسجد مربوط گردید و مسجد با اسلوبی جدید و با توجه به معماری سنتی اسلامی وسعتی حدود 160000 متر مربع یافت.
سال 1409 هجری، در دوران ملک فهد توسعه دیگری (معروف به توسعه دوم) در مسجد صورت گرفت که سبب شد مساحت مسجد بیش از 230000 متر مربع گردد. در این توسعه علاوه بر احداث ساختمان های جدید از نظر تزیینات و وسایل رفاهی اقدامات متعددی صورت یافت (اما متأسفانه برخی از
اماکن واجد ارزش تاریخی اسلام نیز محو گردید).
فضایل مسجد
افضل مساجد جهان است.
از قصرهای بهشت در دنیا شمرده شده است.
در دل آن خانه خدا، (کعبه) جلوه گری می کند.
بر سایر اماکن دنیا (جز مکان دفن رسول الله) افضلیت دارد.
قسمتی از مناسک حج و عمره در فضای این مکان مقدس صورت می پذیرد.
نماز خواندن در آن معادل با صد هزار نماز و یا هر رکعت نماز در آن برابر با هزار رکعت نماز معرفی شده است.
احکام مسجد
عدم جواز قصاص پناهنده به آن
عدم جواز عبور جنب و حایض از آن
جواز قصر و اتمام نماز برای مسافر در آن
حرمت خارج کردن سنگریزه و خاک آن
حرمت (یا کراهت) بنای بلندتر از کعبه در اطراف آن
زدن شخص عامل آلوده به نجاست کردن عمدی آن
متعلقات مسجد
کعبه، باب ها، حجر اسماعیل، حطیم، دار الندوه، زمزم، سقایة الحاج، مسعی، مقام ابراهیم، مناره ها منبر، و...
مستحبات مسجد
با غسل وارد شدن
با پای برهنه وارد شدن
از باب بنی شیبه وارد شدن. (1)
باوقار و خشوع و تذلل وارد شدن.
دو رکعت نماز تحیت مسجد را به جای آوردن.
بر درب مسجد دعای «السلام علیک ایها النبی...» را خواندن.
بعد از ورود خطاب به کعبه «الحمد لله الذی...» را گفتن.
رو به کعبه دعای «اللهم انی اسألک فی مقامی...» را خواندن.
حجر الاسود را بوسیدن و لمس کردن و در برابرش دعای «اشهد ان لا اله الا الله...» و دعای «الحمد لله الذی هدانا...» را خواندن.
(حَ رَ)
همان (ک) مسجد جن
از مساجد مکه واقع در منطقه مسفله در نزدیکی تلاقی خیابان های ابراهیم و حمزه.
از مساجد مدینه. مسجدی بود و در احد. در گذشته بر قبر حضرت حمزه ضریح و بارگاهی ساخته بودند و در آن جا مسجدی نیز وجود داشت که چون مورد توجه زائران بود ضریح و بارگاه تخریب گردید و پیرامون قبر آن حضرت نیز دیواری کشیده شد تا مانع ورود زائران باشد.
به مشهد شهداء نیز موسوم بود. مسجد حمزه ای که امروزه در کنار قبرستان وجود دارد مسجدی جدید است.
(خَ دَ) همان (ک) مسجد احزاب
(خَ) (2) از مساجد مکه واقع در منی. مسجد خیف (مسجد منی) از محترم ترین مساجد است و اهمیتی تاریخی دارد. مسجد خیف در صدر اسلام از وسیع ترین مساجد به شمار می رفته (و حتی وسیع تر از مسجد الحرام معرفی گردیده) و مسجدی روباز بود و تا دوران عثمانی تنها در قسمت مصلای رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) و مقداری از اطراف دیوارها، سقف و شبستان داشت قبه ای در وسط این مسجد موجود بود و داخل قبه محراب رسول الله بود که آن را «مسجد عیثومه» (3) می گفتند. و از جمله اقداماتی که جهت ساخت و تعمیرات در این مسجد صورت گرفته است
عبارت است از:
سال 240 هجری، و بعد در سال 256 هجری، به علت تخریب بر اثر سیل توسط معتمد عباسی تجدید بنا و تعمیر اساسی شد و سیل بندی نیز برای حفاظ ساخته گردید.
سال 556 (و یا 559) هجری، وزیر سلجوقی جواد اصفهانی آن را
تجدید بنا کرد و وسعت داد.
سال 720 هجری، احمد بن عمر معروف به ابن مرجانی در آن تغییراتی داد.
سال 874 (یا 894) هجری، سلطان قایتبای از ممالیک برجی مصر مسجد را ساختمانی تازه نمود (در زمان او مساحت مسجد تقریباً بیش از 10000 متر مربع بود)
سال 1025 هجری، سلطان احمدبن سلطان محمد عثمانی آن را نوسازی کرد.
طبق نقل پس از شکستن بت هبل آن را در این محل دفن کرده اند، و اگر چنین باشد مظهربت و بت پرستی زیر پای گذارده می شود.
ضبط لغت نامه (تحت عناوین) «مسجد خیف» و «خیف منی» و سفرنامه ابن جبیر (ص 203)؛ اما در لغت نامه تحت عنوان «خیف» بدون فتح آمده است (بر وزن لیف).
به معنی کندر و اسپنج (تاریخ و اماکن اسلامی، ص 146).
سال 1072 و 1092 هجری سلطان محمد تغییراتی در آن به عمل آورد.
سال 1362 هجری، در دوران سعودی ها مسجد با ایجاد رواق های متعدد، مساحت بسیاری یافت.
قرن پانزدهم، در بازسازی های سال های اخیر سعودی ها، این مسجد به کلی دگرگون شد و با وسعت زیادی به شکلی مدرن و مسقف ساخته شد (و متأسفانه در این بازسازی قبه معروف و محراب نبوی برداشته گردید).
تسمیه مسجد
خیف به معنی زمین بین دو کوه است و این مسجد میان دو کوه واقع است.
خیف به معنی زمین مرتفعی است که سیل به آن آسیب نمی رساند و این مسجد به علت واقع بودن در دامنه کوه منی، سیل گیر نمی باشد.
اهمیت مسجد
مدفن
بسیاری از پیامبران (یا هفتاد پیامبر) است.
عبادتگاه حضرت ابراهیم و بسیاری از پیامبران ( علیهم السلام) بوده است.
خداوند متعال در این مکان گوسفند قربانی را برای فدا به سوی حضرت ابراهیم فرستاد.
هفتاد پیامبر از جمله حضرت موسی کلیم الله و حضرت عیسی روح الله (علیهما السلام) در این جا نماز خواندند.
این جا محل نماز رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) بوده و آن حضرت هرگاه به منی می آمدند و در مواقع حج، در این مسجد حضور یافته نماز می گزاردند.
حضرت رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) یکی از خطبه های مشهور خویش را در حجة الوداع در این جا برای جماعت مسلمین ایراد فرمودند.
محل این مسجد در جریان فتح مکه (بسال هشتم هجری) اردوگاه ارتش اسلام بوده است.
فضیلت مسجد
هر رکعت نماز در آن ثوابش برابر صد رکعت معرفی شده (1)
استحباب ادای نمازهای یومیه در آن در ایام تشریق و بیتوته در منی.
اجر بسیار صدبار خواندن هریک از تسبیح و تهلیل و تحمید در این جا.
(رُ نّ بِ غِ) از مساجد مدینه. مسجد بنی عدی نیز گفته می شد و در خیابان مناخه مقابل دار السلام در دارالنابغه (یعنی در کنار مقبره حضرت عبدالله پدر گرامی رسول الله) قرار داشت و گفته اند که رسول الله در این جا نماز گزاردند. این مسجد در تعریض و توسعه این خیابان به همراه مقبره آن حضرت تخریب گردید.
(دِ) از مساجد مدینه. مسجدی است واقع در احد (در سمت چپ کسی که به سوی کوه احد و مقابر شهدای احد می رود)
بنای مخروبه و قدیمی مسجد الدرع از دوران عثمانی است. این مسجد به نام هایی موسوم است:
بدایع
درع؛ طبق روایت رسول الله هنگام عزیمت به سوی احد در شیخان (که به بدایع نیز معروف است) بیتوته فرمود و نماز صبح را خواند و هنگام بیتوته و اقامه نماز درع (زره) خود را که برای نبرد پوشیده بود در آورد و در آن جا نهاد (و یا در آن جا درع پوشیدند).
شیخین؛ نامگذاری این جا به شیخین در انتساب به «اجمة الشیخین» صورت گرفت که در واقع جایگاهی متعلق به یهودیان بود و گفته اند از آن جهت «اجمة الشیخین» نام یافت که مرد و زنی که عمر آنها هر یک از صد سال گذشته بود در همین مکان به دیدار هم می آمدند و مردم از این موضوع تعجب کرده و این مکان را بدین اسم نامیدند (و یا این که این مسجد را زن و شوهری پیر و سالخورده بنا نهادند).
(دِ) از مساجد مدینه. مسجدی است بر فراز
کوه ذباب (درشرق کوه سلع) که آثار مخروبه آن همچنان موجود و بدون سقف است. نوشته اند رسول الله ( صلی الله علیه وآله وسلم) بر فراز کوه ذباب هنگام جنگ خندق نماز گزارد و یا در روزهای قبل از نبرد خندق بر این کوه بر امر تقسیم نیروها و کندن خندق ها
نظارت می فرمود. در تسمیه این کوه به ذباب گفته اند مردی از یمن به نام ذباب به وسیله مروان بن حکم اموی بر فراز آن گردن زده شد.
(ذُ لْ حُ لَ فِ) از مساحد مدینه. همان (ک) مسجد شجره
همان (ک) مسجد قبلتین
(یَ) از مساجد مکه. مسجدی است واقع در شرق شهر در محلی به نام جوردیه و وجه تسمیه به خاطر استقرار رایت پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) در این مکان است برای فتح مکه این مسجد به دست یکی از نوادگان عباس بن عبدالمطلب بنا شد و معتصم عباسی در سال 640 هجری آن را بازسازی کرد و امیر قطلبک عمارت آن را از نو برافراشت و در زمان سعودی ها به سال 1361 هجری قمری تعمیر شد، ولی در سال 1394 محل این مسجد (در طرح توسعه جاده حجون به ام لدود) تغییر پیدا کرد و مسجد دیگری در نزدیکی آن ساخته شد.
از مساجد مدینه و مسجدی است بر فراز کوه ذباب و برخی آن را همان مسجد ذباب دانسته اند. مسجد در شمال مسجد نبوی و در فاصله 1800 متری آن واقع است. در تسمیه به اختلاف گفته اند:
در غزوه خندق، رایت مدنی ها در روی کوه ذباب به اهتزاز در آمد.
در جنگ حره (قتل عام اهل مدینه توسط سپاه یزید) سپاه مدینه نخست بر فراز کوه ذباب صف کشید و در آن جا رایت نصب نمود.
در قرن اول هجری یزیدبن هرمز که در پشت کوه ذباب با موالیان می جنگید پرچم خود را بر فراز این کوه
مستقر ساخت.
(رَ دِّ شَ) از مساجد مدینه. مسجدی است در جنوب شرقی شهر در انتهای خیابان عوالی به مساحت اولیه پنج متر مربع که در دوران عثمانی تعمیر و بنای محکم بر آن ساخته و رواق هایی بر آن قرار داده شده و صحن بزرگی نیز در پشت داشت. این مسجد بارها بازسازی گردید.
این مسجد به جهاتی به نام هایی موسوم است:
نخل، به خاطر وجود نخلی در این نقطه.
بوعی، چون نزدیک باغی بوعی بود.
شمس، به علت اولین تابش آفتاب بر آن.
فضیخ، چون در این محل درخت فضیخ (خرما) زیاد بود. یا در این محل فضیخ می ریخته اند.
یا این جا مکان نزول آیات تحریم شراب است. یا در این جا عده ای از اصحاب با نزول آیات شراب کوزه های فضیح (شراب) را شکستند.
نام دیگر (ک) مسجد النبی
مسجدی است در احد در شمال قبور شهدای احد.
همان (ک) مسجد فاطمه
از مساجد مدینه. مسجدی است در شمال شرقی مسجد نبوی در فاصله 500 متری.
علت نامگذاری را از آن جا
ذکر کرده اند که در وسط میدان اسب دوانی واقع شده است که در زمان رسول الله وجود داشت.
همان (ک) مسجد ابوذر
(سَ رِ) مسجدی است واقع در میان راه مکه
و وادی مرو. سرف اردوگاهی برای لشکریان اسلام بوده است که عمدتاً در غزوه های خارج مدینه، رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) به همراه سپاه در این مکان اردو می زد.
(سُ) ازمساجد مدینه. مسجدی است در حره غربی شهرمقابل میدان عنبریه. این مسجد که در غرب مسجد نبوی و درفاصله 2100 متری آن واقع است، (بعدها) در محل دعا و نماز رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) هنگام حرکت به سوی بدر در کنار چاه سقیا ساخته شد. در دوران عثمانی بر پایه های اولیه، مسجد را مجدداً بنا کردند که اکنون با همان ساختمان به طول تقریبی چهار متر در عرض سه متر باقی مانده است. این مسجد به «قبة الرئوس» نیز مشهور است، (1) از جمله به این علت که در پایان عصر عثمانی پس از جنگ، سرهای برخی اعراب در این مکان دفن شده است.
از مساجد مدینه و از مساجد سبعه است که در کنار مسجد فتح و در سمت قبله آن در زمین مسطحی قرار دارد با شبستان وصحنی به طول 8/50 و عرض 7 متر. این جا محل تهجد و دعای سلمان بود و نیز به خاطر نقش او در جریان حفر خندق این مسجد بنا گردید.
(شَ جَ رِ) از مساجد مکه
نونه) به روایتی در این مکان شجره ای به نبوت پیامبر اکرم شهادت داد و این مسجد به یاد بود این معجزه ساخته شد.
از مساجد مدینه. مسجدی است در چند کیلومتری جنوب مدینه به طرف مکه (و به فاصله 486 کیلومتری مکه). این جا در روزهای نخست و مقارن با حیات رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) به صورت مسجد در آمد. این مسجد در قرن هشتم دچار خرابی شد ولی مورد استفاده بود. در قرن هشتم و نهم تنها دیواری بر گرد آن قرار داشت. به سال 961 (زین الدین الاستار» مسجد را از نو پایه گذاری کرد. در سال 1058 قمری یکی ازمسلمانان هند آن را بازسازی نمود و مناره ای بر آن ساخته شد. در دوران سعودی بار دیگر بازسازی گردید و بناهای جدید بر آن افزودند و در آخرین تجدید بنا در سال های اخیر مساحتی چندین برابر یافته است. این مسجد به جهاتی به نام هایی موسوم است:
مسجد محرم، به علت آن که زائر بیت الله در این جا محرم می شود. (ع)
مسجد احرام، به علت آن که زائر بیت الله در این جا احرام می بندد. این جا میقات عمره (تمتع و مفرده) است و از جمیع میقات های دیگر نسبت به مکه دورتر می باشد و افضل میقات ها از نظر وثوق است. رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) در این مکان (در عمره حدیبیه سال ششم و
در عمره القضا، سال هفتم و در فتح مکه به سال هشتم و در جحة الوداع سال دهم) احرام بست.
مسجد شجره، به علت آن که رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) در کنار و یا زیر سایه شجره سمره که در این مکان وجود داشت احرام بست. یا به علت وجود شجره (عطف) حلفا که تا زانو بلند می شود و یا از جهت مشاجره (مجادله) که درآخر منجر به تحالف شد. (ع)
مسجد ذوالحلیفه، به علت نام این منطقه، از آن رو که «حلیفه» نام آبی بوده و یا حَلفا نام گیاهی بود و یا از حلف (قسم) است چون در جاهلیت جمعی در این نقطه هم قسم گردیدند.
مسجد آبار علی، یا مسجد ابیار علی به علت آن که حضرت علی ( صلی الله علیه وآله وسلم) برای آبیاری مزارع چاه هایی (ابیار) در این جا حفر نمودند و این منطقه اکنون هم به آبار علی موسوم است.
(شَ قُّ لْ قَ مَ) اقتربت الساعة و انشق القمر. (قمر 1)
یا مسجد انشقاق القمر از مساجد مکه. مسجدی است تاریخی که در بالای کوه ابوقبیس در محل انجام یکی از معجزات نبی اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) یعنی شکافته شدن ماه (شق القمر) ساخته شد. طبق روایات در اواخر دوران مکه به درخواست مشرکان یا به درخواست حقیقت جویان یثربی درشب سیزدهم شوال یا در شب چهارم ذی حجه برفراز کوه ابو قبیس به اشاره حضرت و
به اذن پروردگار ماه دو قسمت شد. برخی مسجد شق القمر را همان مسجد بلال (واقع بر فراز کوه ابوقبیس) می دانند و برخی ها مستقل از یکدیگر. امروزه حکومت سعودی با تخریب این مسجد تاریخی قصر دارالضیافه را بر فراز کوه ابوقبیس ساخته است.
(شَ) از مساجد مدینه. مسجد شمسی هم گفته می شود و بین قبا و عوالی بر تپه ای بر شرق قبا واقع است و چون خورشید در اولین زمان طلوع به آن می تابید نام شمس بر خود گرفته است و اکنون آثار آن از بین رفته. به زعم برخی این مسجد همان مسجد ردشمس (مسجد فضیخ) است.
همان (ک) مسجد شمس
همان (ک) مسجد حمزه
همان (ک) مسجد درع (به نقلی مسجد المستراح را گویند)
همان (ک) مسجد کبش
(صَ یِ) از مساجد مکه واقع در منی دامنه کوهی به نام صفایح. این مسجد در جنوب مسجد خیف قرار داشت ولی امروز اثری از آن نیست و احتمالاً در دوران سعودی تخریب شده است. درکنار و دامنه کوه صفایح غاری دایر مانند و مستدیر الشکل به اندازه سر یک انسان وجود داشت که به علت نزول سوره مرسلات در این جا بعدها به غار مرسلات معروف شد.
این نقطه را محلی می دانند که نبی گرامی اسلام ( صلی الله علیه وآله وسلم) جهت مصونیت از تابش آفتاب سرخویش را در آن قرار داد و مردم به آن تبرک می جستند.
(ضِ) والذین اتخذوا مسجداً ضراراً و کفراً و تفریقاً بین المؤمنین (توبه 107)
از مساجد مدینه. توسط گروهی از منافقان اهل عقبه و به دستور ابوعامر (برای ضربه
زدن به اسلام و برای ایجاد تفرقه و کمینگاهی برای دشمنان اسلام) در زمان غزوه تبوک ساخته شد. پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) بعد از مراجعت گروهی را برای تخریب آن اعزام فرمود.
(تِ کِ) همان (ک) مسجد جمعه
(عَ رَ) از مساجد مدینه. در پشت مسجد قبا از سمت جنوب واقع بود که در دوران سعودی در توسعه میدان قبا تخریب شد. این مسجد در مکانی ساخته شده بود که طبق نقل رسول اکرم در روز عرفه سالی که عازم حج نبودند حاجیان را نظاره می کردند. (1)
(عُ رَ نِ) همان (ک) مسجد نمره
از مساجد مدینه. مسجدی است در کنار مزار شهدای بدر. این جا محل عبادت و نماز شب پیامبر گرامی اسلام ( صلی الله علیه وآله وسلم) در شب غزوه بدر بوده است.
(عَ کَ) از مساجد مدینه. در سمت شرقی پایین جبل الرماه در احد و در مکان شهادت حضرت حمزه سید الشهداء ساخته شد. دیواره های این مسجد تا دوران سعودی پا برجا بود لیکن پس از تخریب گنبد و بارگاه آن حضرت و قبور شهدای احد، این مسجد را نیز در تعریض محوطه اطراف تخریب نمودند. مسجد الوادی و یا مسجد المصرع نیز گفته می شد.
(عَ قَ بِ) همان (ک) مسجد بیت
(علیه السلام) از مساجد مدینه.
از مساجد سبعه است که در مقابل مسجد فتح و در جنوب غربی آن بالاتر از مسجد فاطمه بر روی کوه سلع قرار دارد و برای رسیدن به آن باید از پله های متعدد بالا
در آخر این روستا (قبا) و مشرف بر آن
تپه ای است معروف به عرفات. این تپه را از آن رو عرفات خوانند که پیامبر به روز عرفه بر آن تپه درنگ کرد و از آن جا زمین برابر او جمع آمد و هموار شد و حضرتش عرفات (مکه) را به مردم نشان داد (سفرنامه ابن جبیر، ص 246).
رفت. این جا محل عبادت و دیده بانی و پاسداری آن حضرت از خطوط دفاعی مسلمین در غزوه خندق بوده است و طبق روایت نماز در این جا مستحب مؤکد است.
مسجدی است در احد درجهت شرقی صحن مزار جناب حمزه سید الشهداء و در کتب تاریخی آن را «حیره» گفته اند، و انتساب این مسجد به آن حضرت یا از لحاظ دلاوری های ایشان در این مکان در غزوه احد است یا آن که محل عبادت ایشان بعد از رحلت رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) بود و امام صادق (علیه السلام) زیارت آن را توصیه فرمودند. این مسجد کمی پایین تر از مکان قبلی و تاریخی خود نوسازی شده است. برخی آن را «مسجد عسکر» می دانند.
مسجدی است در شمال غربی (و تقریباً در فاصله 90 متری) مسجد غمامه و در حدود 400 متری رو به روی باب السلام. رسول الله ( صلی الله علیه وآله وسلم) نماز عید را در این مکان اقامه می فرمود. طبق روایات حضرت امیر (علیه السلام) در این مکان نماز خواندند. در زمان عمربن عبدالعزیز این جا به صورت مسجد ساخته شد، و برخی گویند در این زمان مورد ترمیم و بازسازی قرار گرفته بود. حکمرانان دوره عثمانی اهتمام خاصی به تعمیر
و حفظ این مسجد داشته و بنای کنونی از دوران عثمانی است و یک مناره دارد که متعلق به قرن نهم هجری می باشد.
از مساجد مدینه
از مساجد سبعه است و ما بین مسجد ابی بکر و مسجد فاطمه (علیها السلام) قرار دارد.
مسجدی است در جنوب مسجد غمامه (و نزدیک پل مَدرج) در این جا پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) در سال سوم هجری نماز عید را اقامه فرمودند. به نقلی این مسجد را شخصی به نام شمس الدین پس از سال 580 هجری ساخته است. نمای کنونی این مسجد از دوران عثمانی است که در سال 1266 (یا 1267) هجری قمری توسط سلطان عبدالمجید تعمیر (یا بازسازی) گردید و سپس مناره ای در آخر مسجد ساخت شد و به دوران سعودی نیز تعمیراتی در آن انجام گرفت.
همان (ک) مسجد تنعیم
(خُ) مسجدی است واقع در منطقه غدیر خم در سه مایلی جحفه در محل واقعه عظیم نصب حضرت امیر علی (علیه السلام) اولین گرونده به رسول خدا به جانشینی حضرتش.
به موجب روایات نماز خواندن در این مسجد فضیلت بسیار دارد و سمت چپ این مسجد به سمت قبله از سایر نقاط مسجد برای نماز گزاردن افضل است (چون محل ایستادن رسول الله برای انتخاب و معرفی حضرت امیر (علیه السلام) بود است) ساختمان این مسجد را تعدادی از ملوک شیعی هند بازسازی کردند. این مسجد در دوران عثمانی بر اثر سیل خراب شد و گوشه هایی از آن همچنان بر جای مانده است.
(غَ لِ) همان (ک) مسجد مسیجد
(غَ مِ) از مساجد مدینه. در
محلی به نام مناخه در ناحیه غرب (جنوب غربی) مسجد النبی و در ابتدای صحن جدید حرم نبوی واقع است. این مسجد را عمربن عبد العزیز در دوران ولیدبن عبدالملک بنا نهاد و تعمیر نمود و در قرن دوم و هشتم و نهم نیز مجدداً تعمیر و اصلاح گردید. در زمان حکومت عثمانی هم عمارت آن تکمیل شد و دولت سعودی نیز در آن تعمیراتی انجام داد. این مسجد با مساحت 338 متر مربع به طول 26 و عرض 13 متر) و ارتفاع 12 متری دارای یک گنبد بزرگ و پنج گنبد کوچک است که آن را از سایر مساجد جدا و ممتاز می سازد مناره های بلند آن در قسمت شمال غربی مسجد قرار دارد. دیوارهای مسجد از سنگ های سیاه ضخیم ساخته شده و محراب آن نیز سنگی می باشد. دو مسجد علی (علیه السلام) و عمر در دو طرف این مسجد قرار گرفته اند. این مسجد به جهاتی به نام هایی موسوم است:
استسقاء؛ چون رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) در هنگام خشکسالی در این مکان نماز استسقاء گزاردند.
غمامه؛ چون بر بالای سر رسول خدا که در هوای بسیار گرم مشغول نماز بودند قطعه ابری (غمام) ظاهر شد و تا پایان نماز باقی ماند و سپس ناپدید گردید. و یا این که حضرت از نماز استسقاء فارغ نشده بودند که ابر (غمام) سایه افکند و باران بارید.
مصلی العید؛ چون این جا مصلای رسول الله در نمازهای عید بود و اولین نماز عیدی که حضرت در مدینه به جای آوردند نماز عید قربان بود که
در این مکان برگزار شد و بعدها به مصلی العید شهرت یافت و طبق نقل نماز عیدین تا اواخر قرن نهم هجری در این جا خوانده می شد.
(علیها السلام) از مساجد مدینه
مسجدی است در جهت شمال شرقی مسجد غمامه (در کنار بازار فرش فروش ها در طبقه فوقانی) و در نوسازی اخیر تخریب شد.
از مساجد سبعه است. مسجد کوچک و بدون سقفی است که دارای محراب کوچکی نیز می باشد و پایین ترین مساجد این منطقه بوده و در کنار خیابان اصلی واقع است و از آن جهت به نام آن بزرگوار نامگذاری شده که ظاهراً آن حضرت در غزوه خندق در این مکان برای پدر و همسرشان غذا می آوردند و یا شاید از آن سبب است که آن معصومه به یاد روزهای سخت این سرزمین و جنگ احزاب در این جا نماز شکر خوانده اند.
همان (ک) مسجد احزاب
(فَ) همان (ک) مسجد احد
(فَ) همان (ک) مسجد ردشمس
(قُ) از مساجد مدینه. واقع در قبا (و بعضی آن را قبوه نیز خوانده اند) که نام قریه و ناحیه ای (و به قولی نام چاهی) بوده است در نزدیکی جنوب (غربی) مدینه که امروزه به هم متصل شده اند. مسجد در سال اول هجری بنا گردید. آن گاه که رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) در هجرت از مکه در هشتم (یا دوازدهم) ربیع الاول به قبا (یعنی آخرین منزلگاه برای رسیدن به مدینه) وارد شدند به مدت 4 (یا 12 یا 13 یا 17 یا 20) روز در این منطقه ماندند تا حضرت علی و
حضرت فاطمه (علیها السلام) و دیگر بستگان از مکه وارد شوند و طی این مدت آن حضرت به پیشنهاد عمار یاسر و یا به تقاضای ساکنان محل مسجدی را در قبا بنا نمود که در حقیقت اولین مسجدی است که در اولین روزهای هجرت به دست مبارک آن نبی مکرم و صحابه برای عموم مسلمانان ساخته شد. دیوارهای این مسجد با سنگ و خشت بر پا گردید و سقف بر روی چند ردیف ستون استوار گشت. آورده اند که حضرت شخصاً کار می کردند و خشت ها را به دوش می کشیدند به طوری که اصحاب متأثر از این حالت تقاضا نمودند تا ایشان فقط ناظر امور باشند اما آن بزرگوار نپذیرفتند و کار می نمودند. بعد از ساختمان زمان رسول اکرم تاکنون به تدریج بسیاری از حکومت های وقت در تعمیر این مسجد سهمی داشته اند و از جمله تجدید کنندگان بناهای اساسی این مسجد عبارتند از:
عثمان؛ در زمان این خلیفه مسجد مختصری گسترش یافت.
عمربن عبد العزیز؛ والی مدینه به دستور ولید بنای اولیه مسجد را تخریب کرده و بنایی استوار از سنگ و گچ بر پا نمود. رواق هایی ساخت و ستون و مناره ایجاد کرد.
ابویَعلی احمد حسینی در سال 435 قمری تعمیر و مرمت در مسجد صورت داد.
جمال الدین جواد اصفهانی از وزرای اتابکان موصل در سال 555 قمری فرمان به تجدید بنای مسجد داد.
ملک الظاهر بَیْبَرس بند قُداری از ممالیک بحری مصر (658 676) اقدام به اصلاحات وسیعی در مسجد کرد.
ناصر محمد بن قَلاوون از ممالیک بحری مصر در
سال 733 هجری به تعمیرات اساسی مسجد همت گماشت.
اشرف بَرْسبای از ممالیک بحری مصر در سال 840 هجری قمری به تجدید و ترمیم برخی قسمت های مسجد فرمان داد.
اشرف قایتبای از ممالیک برجی مصر در سال 881 قمری به تجدید بنای مناره و قسمت هایی از مسجد دستور صادر کرد.
آل عثمان؛ سلاطین عثمانی مسجد را مرمت می کردند و آخرین آنها توسط سلطان محمود و فرزندش سلطان عبدالحمید طی سال های 1240 الی 1245 قمری صورت گرفت و مسجد از نو بنا شد.
آل سعود؛ در زمان ملک فیصل به سال 1388 قمری مساحت مسجد وسعت یافت (و از 1276 متر مربع به 1420 متر مربع رسید) و در دوران اخیر به کلی وضع مسجد دگرگون شد و تغییرات عمده ای در آن ایجاد گردید و با وسعت بیشتری (به مساحت 6000 متر مربع) ساخته شد (1) و قبه های متعدد و مناره های طویلی بر پاگردید ولی متأسفانه در آخرین بازسازی مسجد، محرابی که محل نزول آیه تقوی را نشان می داد برچیده شد.
فضیلت مسجد
دو رکعت نماز در مسجد قبا برابر با حج و عمره ذکر شده است.
برای آن دعای مخصوص و تسبیحات ویژه ای وارد شده است. (2)
رسول الله روز شنبه (یا یکشنبه یا دوشنبه) برای نماز و عبادت به این جا می آمدند.
آیه «لمسجد اسس علی التقوی من اول یوم» (توبه 108) به نقل بسیاری از مفسران درباره این مسجد نزول یافته و محل نزول هم در جنب جنوب غربی مسجد بود (که محرابی برایش ساخته بودند).
(قِ لَ تَ)
از مساجد مدینه. مسجد «قبلتین» و یا مسجد «ذوقبلتین» (که به نام بنی سلمه معروف بود) مسجدی است تاریخی (و به نقلی از جمله مساجد سبعه است) که دارای دو قبله بود و بر بلندی حرة الوبر در طرف شمال غربی شهر واقع می باشد. این مسجد دارای دو محراب در برابر هم (شمالی و جنوبی) بود و وجه تسمیه از آن جهت است که در این جا مسئله تغییر قبله صورت گرفت و نیز یک نماز به دو قبله خوانده شد. رسول الله ( صلی الله علیه وآله وسلم) در طول سیزده سال اقامت در مکه و پس از ورود به مدینه به مدت 10 (یا 16 یا 17 یا 19 و یا...) ماه نماز را به سوی شمال یعنی به سوی بیت المقدس به جای می آوردند. طبق آنچه که مشهور است آن حضرت در نیمه شعبان (یا نیمه رجب) در این مسجد در حال به جا آوردن نماز ظهر بودند که فرمان تغییر قبله رسید و ایشان دو رکعت آخر نماز را به سوی کعبه خواندند. به نقلی نیز نماز ظهر تمام شده بود که فرمان رسید و نماز عصر به سمت کعبه ادا گردید. به گفته ای دیگر هنگام رکعت دوم نماز صبح بود که آیه نازل گردید و حضرت بقیه نماز را به سوی کعبه خواندند. (برخی مسجد قبلتین را مسجد قبا و برخی مسجد النبی و برخی مسجد جمعه یعنی مسجد بنی سالم می دانند) مسجد قبلتین در زمان عمربن عبد العزیز به احتمال زیاد بازسازی گردید (ولی منابع به بازسازی ها یا اصلاحات بنا قبل از زمان قایتبای
اشاره ای ندارند). مسجد در دوره سلطان سلیمان قانونی در سال 950 قمری از نو بنا گردید و در آخرین بازسازی توسط سعودی ها به طرز زیبایی تجدید بنا گردید ولی محراب شمالی آن را برداشتند.
از مساجد مدینه، واقع در نزدیکی میدان عنبریه در جنوب غربی مسجد النبی (به فاصله دو کیلو متری). در دوران عثمانی به سبک مساجد عثمانی در استانبول به یاد نماز عید رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) در این مکان (داخل پادگان نظامی) ساخته شد اما با تخریب پادگان در دوران سعودی مسجد داخل آن نیز تخریب گردید.
همان (ک) مسجد کبش
(کَ) از مساجد مکه واقع در منی بین جمره اولی و جمره وسطی (یا در سمت شمال جمره عقبه به مسافت 200 متری و در دامنه کوه ثبیر) که به خاطر احداث پل هوایی جمرات ثلاثه تخریب گردید. این مسجد به جهاتی به نامهایی موسوم است:
مساحت مسجد قبا به 13500 متر مربع رسیده است (عرشیان، ص 108).
و از اعمال مسجد قبا «زیارت جامعه» و دعای «یا کائنا قبل کل شی...» است (فقه فارسی با مدارک، ص 233).
مسجد قوچ
مسجد کبش، به خاطر ظاهر گردیدن کبش فدا (به جای حضرت اسماعیل) در این مکان.
مسجد نحر، به خاطر ذبح قوچ (کبش) در این جا.
مسجد صخره، به خاطر ذبح قوچ (کبش) در جوار صخره ای. صخره در جوار مسجد به دلیل لمس و مسح توسط مردم تخریب شد.
از مساجد مدینه
یا (ک) مسجد شجره (1)
یا مصلی استسقاء
از مساجد مکه واقع در وسط
منی (در جانب راست کسی که به عرفات می رفت) طبق نقلی سوره کوثر در این مکان نازل گردید. این مسجد در جریان احداث پل های هوایی مسیر منی عرفات تخریب شد.
همان (ک) مسجد بغله
(مُ هِ لِ) از مساجد مدینه. همان (ک) اجابه (2)
(مُ رِ) از مساجد مدینه. همان (ک) مسجد شجره
(مُ تَ با) از مساجد مکه. مسجدی بود در سوق اللیل مجاور با ولادتگاه رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم). گویند محل اختفای حضرت بود از شرّ مشرکین و کفار مکه.
همان (ک) مسجد النبی
(مُ دَ لَ فِ) همان (ک) مسجد مشعر الحرام
(مُ تَ) از مساجد مدینه. مسجد استراحت. مسجدی است واقع در منطقه احد.
این مسجد نسبتاً کوچک در سمت راست کسی قرار دارد که به سمت مقابر شهدای احد می رود.
این مسجد در مکان استراحت رسول الله هنگام باز گشت از غزوه احد و به دوران عثمانی ساخته شد.
(مُ سَ جَ) یا مسجد مسیجید، مسجد منصرف، مسجد غزاله، مسجدی است در کنار کوه شرقی راه جده نزدیکی مدرسة الصحراء. رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) هنگام ترک مدینه به سوی بدر در این مکان نماز گزاردند.
همان (ک) مسجد ابراهیم
(مَ عَ رُ لْ حَ) از مساجد مکه، واقع در مشعر (مزدلفه) طبق نقل حضرت جبرئیل در این مکان بر رسول گرامی اسلام ( صلی الله علیه وآله وسلم) نازل شد و در مورد مشعر الحرام و اهمیت اعمال آن دستورات و آیاتی ابلاغ کرد. بیشتر حجاج هنگام وقوف در همین مسجد که بخشی از مشعر الحرام است نماز مغرب
و عشا را برگزار می نمایند. مساحت اولیه مسجد مشعر الحرام (یا مسجد مزدلفه) حدود 1700 متر مربع بود که در عهد عباسی به 4000 متر مربع رسید و مسجد بی سقفی بود و تنها حصاری در اطراف داشت. عثمانی ها در سال 1072 قمری آن را بازسازی نمودند و سعودی ها در سال 1399 قمری بنای جدید آن را به پایان بردند و اکنون مساحت حدود 6000 متر مربع است.
(مَ بَ) از مساجد مدینه. مسجدی است در بالای تپه مرتفعی در جنوب غربی قبا و در راهی است که رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) هنگام هجرت به مدینه از آن جا عبور فرمودند و وجه تسمیه آن است که حضرت درهجرت در صبح ابتدا به این مکان وارد شدند. امروزه جز دیواره های مخروبه آن چیزی باقی نمانده است.
همان (ک) مسجد عسکر
(مُ صْ لاّ) همان (ک) غمامه
(مُ عّ رَّ) از مساجد مدینه. مسجد معرس (یا معرس البنی یا معرس ذی الحلیفه) نزدیک (مقابل) مسجد شجره در ذی الحلیفه است و طبق روایت مکانی است که رسول گرامی اسلام ( صلی الله علیه وآله وسلم) موقع هجرت برای استراحت در این مکان تعریس فرمودند (یعنی در آخر شب فرود آمدند) و حضرت غالباً در راه حج یا پس از بازگشت از غزوه ای در این مکان استراحت می نمودند. پس از چندی دیواری برگرد این محل کشیده شد و نام
مسجد معرس را به خود گرفت و به مرور زمان بقایای این مسجد رو به ویرانی گذاشت و امروزه جز چند
تکه سنگ چیده شده از آن اثری باقی نمانده است. در روایات اهل بیت به بیتوته در این مسجد سفارش شده و برخی فقهای شیعه لزوم توقف در این مسجد را برای کسی که از آن جا عبور می کند، فتوا داده اند.
همان (ک) مسجد الحرام
(مَ رَ تَ) از مساجد مدینه، واقع در غرب مسجد السقیا و در فاصله یک کیلومتری آن که حالت ویرانه ای یافته. در این محل نبی اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) نماز گزاردند و به همین خاطر در آن، مسجد احداث گردید.
(مُ صَ رَ) همان (ک) مسجد مسیجد
(مَ نا) همان (ک) مسجد خیف
(نَ بَ) همان (ک) مسجد النبی
(نَ) مسجد نبوی، مسجد مدینه، مسجد پیامبر، مسجد تاریخی مدینه است که در قسمت شرقی (و در وسط) شهر مدینه بنا شده است. این مسجد را نبی گرامی اسلام ( صلی الله علیه وآله وسلم) در سال اول هجری و در نخستین روزهای ورود به مدینه به دست خود و به همراهی مهاجر و انصار ساختند که به نقلی مربع شکل 50 متر در 50 متر (100 ذراع در 100 ذراع) بود و یا طبق اکثر نقل ها مسجدی مستطیل شکل به مساحت 1050 متر مربع (به طول تقریبی 35 متر از شمال به جنوب و عرض تقریبی 30 متر از شرق به غرب) بوده است که از سنگ و گل و بدون سقف ظرف مدت هفت ماه بنا گردید و پس از مدتی برای قسمتی از مسجد سقفی از شاخ و برگ های درخت خرما بر روی ستون هایی از تنه درخت خرما تعبیه
شد. همزمان با ساختن مسجد حجراتی برای سکونت حضرت و همسرانش در شرق مسجد ساخته شد که بعداً بر تعداد آن افزوده گردید و اصحاب نیز حجراتی در کنار مسجد ساختند که درب هایی به مسجد داشت و از همان جا وارد مسجد می شدند تا این که به فرمان الهی درِ خانه صحابه که به سوی مسجد باز می شد بسته گردید مگر درِ خانه حضرت علی (علیه السلام) و از آن پس مسجد تعمیر و توسعه متعددی به خود دید.
سال 7 هجری، در اولین توسعه و بعد از غزوه خیبر وسعت مسجد النبی به 1800 (یا 2433 یا 2475) متر مربع رسید و شکل چهار گوش یافت.
سال 16 (یا 17) هجری، خلیفه دوم با خرید خانه های اطراف بر مساحت مسجد از سمت جنوب و غرب (یا جنوب و شمال) و بر ستون درهای آن افزود و صحن نامسقف بساخت و تیرک های چوبی مسجد را تبدیل به ستون هایی از خشت نمود. مساحت مسجد در این زمان (به تفاوت نقل) به 3575 (یا 3649 یا 4087 یا 4875) متر مربع رسید.
سال 29 هجری، خلیفه سوم بر مساحت مسجد از جنوب و غرب (و به نقلی از سه جهت جنوب و شمال و غرب) افزود و مساحت مسجد (به تفاوت نقل) به 4071 (یا 4583 یا 5950) متر مربع رسید. او مسجد را نوسازی کرد و به نقلی محرابی بساخت که به نام او مشهور شد. و نیز می گویند عثمان نخستین کسی است که تزیینات مسجد کرد. او دیوارها را با سنگ های منقوش بازسازی کرد
و ستون های مسجد را با سنگ های حجاری و منقش شده تجدید بنا کرد و سقف آن را با چوب ساج ترمیم نمود.
سال 88 هجری، عمربن عبدالعزیز والی مدینه به دستور عبد الملک و سپس در سال 91 به دستور ولیدبن عبدالملک تعمیرات و توسعه عمده ای در قسمت های غرب و شمال و شرق مسجد انجام داد (و تا آن زمان توسعه در طرف شرق صورت نگرفته بود). او (بقایای خانه زوجات پیامبر و خانه های متصل و نزدیک به مسجد را خرید و خراب کرد و به مسجد افزود و مساحت مسجد به 6440 (و یا 6953) متر مربع رسید. او حجره و مقبره حضرت را محصور ساخت و در چهار گوشه مسجد چهار مناره بنا نمود و محرابی در محل نماز رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) بنا کرد (که طبق نقلی نخستین محراب مسجد است) وی دیوارهای مسجد را کاشیکاری نمود و از جمله تزییناتی که برای اولین بار صورت می گرفت نقش آیات قرآنی بر روی کاشی ها و دیوار مسجد بود.
سال 160 (یا 161 یا 162) هجری، والی مدینه به دستور مهدی عباسی مسجد را در قسمت شمالی توسعه داد و در این توسعه که تا سال 165 به طول انجامید بر شمارستون ها نیز افزوده شد و مساحت مسجد به 8890 (و یا 9403) متر مربع رسید.
سال 193 هجری، در عهد هارون و 202 در عهد مأمون و 246 در عهد متوکل و 282 در عهد معتضد و 576 در عهد ناصر الدین الله تعمیرات و اصلاحاتی درسقف و
صحن و دیوارهای مسجد انجام پذیرفت.
سال 655 هجری، مستعصم بالله دستور تجدید بنای مسجد را صادر کرد، چرا که در شب اول ماه رمضان سال 654 به علت آتش گرفتن یکی از مشعل ها (یا افتادن آتش شمع) مسجد دچار حریق شد و (جز مدفن رسول الله گنبدی که در صحن بود) چیزی باقی نماند (1) مستعصم مهندسین و کارگران و مواد و مصالح ساختمانی را در موسم حج به مدینه فرستاد و کار معماری آغاز شد.
سال 656، با سقوط مستعصم (آخرین خلیفه عباسی) و قطع ارتباط مدینه با مرکز خلافت و توقف کار ساختمانی وسایل لازم جهت ادامه کار از جانب امیر مصر منصور الدین ابن معز اَبْیِک صالحی تأمین گردید و سپس از طرف امیر یمن المظفرشمس الدین یوسف (از بنی رسول) و سایل و بودجه و معماران یمنی به سوی مدینه گسیل گردید.
سال 657 هجری، در عهد سلطان سیف الدین قُطُز، کار نوسازی در سمت جنوب تا سال 658 به بیابان رسید.
سال 661 هجری، و در عهد ملک الظاهر بَیْبَرس بند قُداری آنچه از کارها باقی مانده بود و نیاز به باز سازی داشت پایان گرفت.
سال 678 هجری، در زمان ملک منصور قَلاوون و یا به دستور احمد بن برهان والی شهر قوص (از شهرهای مصر) قبه ای بر ضریح پیامبر ساختند.
سال 701 هجری، ملک ناصر محمد بن قلاوون سقف روضه و سقف قسمت شرقی مسجد و آستانه درها و نیز قسمت غربی مسجد را (تا سال 729) تعمیر نمود.
سال 755 هجری، در عهد سلطان ناصر حسن بن
محمد قلاوون برخی اصلاحات در مسجد صورت گرفت.
سال 765 هجری، در عهد سلطان شعبان بن حسین بن ناصر محمد بن قلاوون گنبد مرقد تعمیر شد و برای مسجد شرفه هایی (کنگره هایی) ترتیب داده شد.
سال 831 هجری، اشرف بَرْسبای (از ممالیک برجی مصر) دو ردیف رواق مسقف در طرف قبله مسجد که در کنار صحن قرار داشت اضافه نمود و آنچه را که خراب بود تعمیر کرد.
سال 853 هجری، الملک الظاهر جَقْمَق (2) (چَقْمَق) (3) ازممالیک برجی مصر سقف آرامگاه شریف و بعضی از سقف های فرو ریخته مسجد را تعمیر کرد و قسمت هایی از زمین مسجد را به رخام (مرمر) مفروش نمود.
سال 879 (و 881) هجری، ملک اشرف قایتبای از ممالیک برجی مصر تغییرات مهمی را در مسجد النبی شروع کرد که شامل بعضی از ستون ها و سقف ها و دیوارها و حجره نبوی و مناره ها بود که تا 884 هجری به طول انجامید.
سال 886 هجری، به علت اصابت صاعقه به مأذنه جنوب شرقی (مأذنه رئیسیه) در شب سیزدهم (یا یکی از شب های دهه دوم) ماه رمضان تمامی مسجد (جز آرامگاه شریف و گنبد وسط صحن) دچار آتش سوزی شد. (4) و مردم مدینه از حاکم مصر سلطان قایتبای (از ممالیک برجی مصر) درخواست کمک کردند و به فرمان سلطان مرمت های فراوانی صورت گرفت که تا سال 888 هجری
این آتش سوزی به حریق اول شهرت یافته است.
ضبط (لغت نامه).
ضبط دایرة المعارف فارسی) و لغت نامه، ذیل ظاهر سیف الدین.
این آتش سوزی
به حریق دوم موسوم شد.
به طول انجامید. او محدوده و سیعی به حجره شریف افزود و اطراف آن را با نرده و یا شبکه محصور ساخت و قبه ای بر قبر مطهر پیامبر بنا نمود و مناره رئیسیه را تجدید بنا کرد و مساحت مسجد در این زمان به 9010 (و یا 9523) متر مربع رسید.
قرن دهم هجری، در عهد سلطان سلیم و سلیمان و سلیم ثانی و مراد ثانی (از سلاطین عثمانی) توسعه مختصر و تعمیراتی (از جمله ترمیم گنبدها و مناره ها و درها و ستون ها و محراب ها) صورت گرفت.
قرون یازده و دوازدهم هجری، سلاطین عثمانی تعمیرات و نوسازی هایی در سقف و رواق و مناره و زمین مسجد صورت دادند.
سال 1228 (یا 1233) هجری، سلطان محمود دوم به تجدید بنای گنبد مسجد همت گماشت و بنای گنبد که با مرمت هایی در قسمت بام مسجد توأم بود به نظر مورخان تا سال 1255 هجری به طول انجامید.
سال 1265 هجری، سلطان عبد المجید اول تعمیرات و توسعه عمده ای در سراسر مسجد (جز حجره شریف و محراب های سه گانه و منبر و مناره اصلی) انجام داد که تا سال 1277 (یا 1280) به طول انجامید و کل مساحت مسجد به حدود 10303 (یا 10939) متر مربع رسید.
سال 1307 هجری، سلطان عبد الحمید ثانی تعمیراتی در مسجد به عمل آورد.
سال 1348 (و 1350) هجری، در زمان حکومت عبد العزیز از آل سعود اصلاحاتی در سطح رواق ها اطراف صحن و برخی ستون های رواق ها انجام شد.
سال 1368 هجری، در زمان حکومت عبدالعزیز از آل سعود در 12 شعبان این سال، تصمیم به توسعه مسجد النبی خطاب به مسلمانان اعلام شد و با انهدام ساختمان های اطراف مسجد در 5 شوال 1370 امر توسعه آغاز گردید و سنگ بنای عمده ترین توسعه مسجد (با حفظ بنای قبلی) عملاً از سال 1372 هجری قمری آغاز شد که تا آخر سال 1374 قمری به طول انجامید و در پنجم ربیع الاول سال 1375 قمری مسجد پس از توسعه رسماً افتتاح گردید. در این توسعه (1) (که در قسمت های شمالی و غربی و شرقی صورت گرفت) به میزان 6024 (یا 6033) مترمربع بر وسعت مسجد اضافه شد و مجموع مساحت مسجد النبی به 16327 (یا 16963) متر مربع رسید.
سال 1395 هجری، در عهد ملک فیصل و سپس در عهد ملک خالد مصلایی با سایبان موقت در خارج و غرب مسجد النبی ساخته شد (این توسعه ساختمان مسجد را در بر نمی گرفت).
سال 1406 هجری قمری، درزمان ملک فهد توسعه ای درقسمت های شمالی و غربی و شرقی مسجد شروع شد که آخرین سنگ بنای توسعه اش توسط فهد در سال 1414 هجری نصب گردید. در این توسعه 82000 متر مربع به مساحت مسجد افزوده شد و به این ترتیب مساحت مسجد به 98500 متر مربع رسید و با احتساب سطح توسعه (پشت بام مسجد) برای نماز (به مقدار 670000 متر مربع) مساحت تقرییبی مسجد به 165500 متر مربع رسید و اما فضاهایی که محیط بر مسجد شریف نبوی تسطیح شده به مساحت 235000 متر مربع است که بخش بزرگی
از آن (به مقدار 135000 متر مربع) دارای سایبان هایی است که به طور خود کار باز و بسته می شوند تا بر نماز گزاران هنگام نماز سایه افکنند و در نهایت مجموع مساحت مسجد و مساحت سطح نماز و مساحت میدان های محیط به مسجد 4005000 متر مربع می گردد.
فضایل مسجد
افضل مساجد جهان (بعد از مسجد الحرام) است.
طبق روایات نماز در آن معادل ده هزار نماز در جای دیگر است.
در بردارنده روضة النبی در دل خود است که باغی از باغ های بهشت است.
آداب مسجد
غسل (ورود و زیارت) نمودن
عطر و بوی خوش استعمال نمودن
با لباس تمیز عازم حرم نبوی شدن
با قدم های کوتاه و سر به زیر رفتن.
از باب نساء وارد شدن (زنان)
از باب جبرئیل وارد شدن (مردان)
اذن دخول به حرم نبوی را خواندن.
در ورود با صلوات پای راست را مقدم داشتن.
دو رکعت نماز تحیت مسجد نبوی را به جای آوردن.
نمازهای فریضه را در وقت خودش به جای آوردن.
در محراب پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) نماز خواندن.
نزد منبر نبوی رفتن و آن منبر محترم را لمس کردن.
نزد مقام جبرئیل (و نیز برخی ستون های خاص) رفتن.
نزد مزار حضرت رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) دعا و حمد خدا نمودن
از جانب والدین و دوستان خود به رسول خدا سلام دادن
زیارت حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) را به جای آوردن
در تمام مراحل زیارت حضور قلب داشتن و توبه و استغفار نمودن
هنگام خروج از
مسجد به رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) صلوات فرستادن.
اجزاء و اماکن مسجد
باب ها، حجره ها، روضة النبی، ستون ها، صفه، قبه، محراب ها، مقام بلال، مقام جبرئیل، مکان جنائز، مناره ها، منبر نبوی، مزوله، و...
) نَ) همان (ک) مسجد کبش
(نَ) همان (ک) مسجد رد شمس
(نَ مِ رِ) از مساجد مکه واقع در عرفات. طبق شهرت رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) نماز ظهر و عصر را به جمع در این جا به جای آوردند. این مسجد که به نام مسجد عرفه و مسجد عرنه و مسجد ابراهیم و جامع ابراهیم نیز خوانده شده همواره مورد توجه مورخان و سفرنامه نویسان بوده است و این مسجد در عهد عباسیان در سال 150 هجری ساخته شد (ولی به احتمالی این مسجد از قرن اول هجری بر پا بود و بعداً در جای آن مجدداً مسجدی ساخته اند) طبق نقل مساحت مسجد در زمان مهدی عباسی حدود 8000 متر مربع بود. و جواد اصفهانی از وزرای حکام موصل در سال 559 هجری آن را بازسازی کرد و وسعت داد. و به نقلی مساحت مسجد به 14400 متر مربع رسید. گویا این مسجد در این زمان بدون سقف و رواق بوده است و در عهد عثمانی رواق هایی برایش ساخته شد و در عهد سعودی ها بنای فعلی مسجد ساخته شد و مساحت آن به حدود 18000 متر مربع رسید و اما در جهت نام های مختلف این مسجد گفته اند:
عرنه، چون عرنه از حدود عرفات است.
عرفه، چون در ابتدای عرفات واقع شده است.
نمره، چون در وادی نمره می باشد (و نمره نام کوهی است در عرفات که از یک سوی موقف عرفات را محدود می کند).
همان (ک) مسجد جمعه
همان (ک) مسجد عسکر
(مَ جِ دَ) مسجد الحرام و مسجد النبی را گویند. (فرهنگ علوم؛ لغت نامه)
(مَ سّ) همان (ک) استلام حجر
(مَ عا) محل سعی. فاصله بین دو کوه صفا و مروه را گویند که در شرق مسجد الحرام واقع است و یکی از واجبات حج و عمره در این جا صورت می گیرد. مسعی در زمان رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) به صورت یک وادی بود که مقداری از آن مسیل بود و سطحش نسبت به سایر نقاط مسیر بین صفا و مروه عمیق تر بوده است و بعدها در طرفین فاصله بین صفا و مروه دکاکین و مغازه هایی ایجاد شد. مسعی که قبلا در خارج از محوطه مسجد الحرام بود در توسعه هایی که دولت سعودی در مساحت مسجد الحرام به وجود آورد
متصل به مسجد گردید و مسجد و مسعی پیوند خورده و درهایی از طریق مسجد به مسعی گشوده شد. مشخصات مسعی چنین است:
فاصله بین صفا و مروه به طول حدود 420 متر و به عرض 20 متر به صورت راهروی سر پوشیده ای در دو طبقه در آمده است.
طبقه اول (تحتانی) 13 متر و طبقه دوم (فوقانی) 9 متر ارتفاع دارد و طبقه اول به وسیله پله هایی که
حتی اشخاص پیر و ناتوان به آسانی می توانند از آن رفت و آمد نمایند به طبقه دوم متصل می گردد.
در میانه خیابان طبقه اول (تحتانی) دو دیواره کوتاه (به ارتفاع نیم متری) با فاصله از هم تعبیه شده که قسمت رفتن از صفا به مروه و قسمت باز گشتن از مروه به صفا را مجزا می کند.
در حد فاصل دو دیوار تعبیه شده در طبقه اول مسیری است که برای رفت و آمد افراد بیمار و پیر و ناتوان با استفاده از چرخ های مخصوص اختصاص یافته است.
در دو طرف از دیواره های مسعی نزدیک به صفا دو پایه سبز رنگ (و با نور چراغ های سبز)
محل هروله را مشخص می کنند.
(مَ فَ لِ) وادی مسفله. ادامه (ک) وادی ابراهیم
(مِ نِ) از نام ها و القاب مدینه منوره در تورات و نیز از نام هایی که رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) نهاد. از سکن به معنی رحمت و برکت است و نیز از آن جهت است که مساکین به حضرت حق در آن می زیسته اند. (الاعلاق النفیسه، ص
88؛ حرمین شریفین، ص 118؛ لغت نامه، میقات حج، ش 7، ص 172)
(مَ لَ)
نام قربانگاه منی.
اول وادی عقیق که میقات است. (تبصرة المتعلمین، ص 155؛ النهایه، ص 117)
(مُ لِ مِ) از نام های مدینه است، زیرا مردم مدینه در مقابل خدا و رسولش مطیع بودند و آنها در یاری رسول خدا کوتاهی نکردند. (میقات حج، ش 7، 172)
مَ عِ) همان (ک) مشاعر حج
نقاط متبرک حج از قبیل خانه خدا و عرفات و منی (و جمرات و قربانگاه) و مشعر الحرام و صفا و مروه و میقات و مکه و... (حجة التفاسیر، مقدمه، ص 966؛ و...)
نشانه های با عظمت. تعبیری است از آثار مقدسه ای که در مکه به جای مانده، مانند زادگاه پیامبر و نیاکان ایشان، آرامگاه اجداد پیامبر. زادگاه حضرت امیر علی (علیه السلام) و حمزه و جعفر طیار. آرامگاه اکثر وابستگان به رسول خدا و حضرت خدیجه (راهنمای حرمین شریفین، ج 1، ص 242)
(مَ رَ بِ) شهرت مکانی (غرفه ای، اطاقی، بستانی) (1) در جهت شرقی مدینه در منطقه عوالی در نزدیکی (یا دو هزار قدمی) مسجد قبا (و به نقلی در جنوب شرقی مسجد قبا که اکنون در داخل صحن مسجد قرار گرفته است) طبق نوشته ها رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) حضرت ماریه را در این جا سکونت دادند و آن گاه که پیامبر به مدت یک ماه از برخی از همسران خود کناره گرفته بودند در خانه ام ابراهیم ماندند. حضرت در این جا نماز گزاردند. ماریه قبطیه حضرت ابراهیم (علیه السلام) را در این مکان به
دنیا آوردند و طبق نقل روایات، زیارت مشربه ام ابراهیم
توصیه شده است.
از القاب مکه است چون اشرف از جمیع بلاد است (میقات حج، ش 21، ص 123)
اختصار (ک) مشعر الحرام
(مَ عَ رُ لْ اَ صا) عرفه را گویند.
(حَ) فاذا افضتم من عرفات فاذکرو الله عند المشعر الحرام (بقره 198)
مشعر یا مشعر الحرام وادی طویل وبیابانی گسترده و شنی است به طول 4 کیلومتر (یا بیشتر) که در خارج شهر مکه میان سرزمین منی و عرفات واقع شده است و جزو حرم است و یکی از مواقف حج است و سومین عمل از اعمال حج (ک) «وقوف در مشعر» است از شب دهم ماه ذی حجه تا طلوع آفتاب روز دهم ذی حجه. و نیز مستحب است از این وادی برای رمی جمرات سنگریزه برداشتن. در مورد حد مشعر برخی فقها فرموده اند مشعر سرزمینی مشخص در مزدلفه است و برای مشعر و مزدلفه محدوده ای معین کرده اند به این نحو که از آخر وادی محسر (که متصل به منی است) تا اول مأزمین (که محل عبور به عرفات است) از مزدلفه محسوب می شود و مشعر در انتهای مزدلفه است (و یا این که حد مشعر از مأزمین است تا حیاض وادی محسر) این وادی به جهاتی به نام های چندی
موسوم است.
قزح؛ چون کوه های اینجا مانند قوس وقزح است.
مشعر؛ چون مرکزی برای شعائر حج و نشانه ای از این مراسم عظیم است و نیز اسم مکان شعور است.
مشعر الحرام؛ چون در محدوده حرم واقع شده است و برای حرمت و احترام این مکان است زیرا نشان حج است.
جمع چون حضرت آدم و حوا (علیهما السلام) در این جا جمع آمدند و به یکدیگر رسیدند. یا چون مردم در این جا برای عبادت جمع می شوند. یا چون در این جا با سقوط اذان از نماز عشا، جمع بین الصلوتین می شود، یعنی با یک اذان و دو اقامه نمازهای مغرب و عشا به جای آورده می شود.
مزدلفه؛ چون از زُلَف (به معنی شب) است و مردمان در شب به سوی این نقطه کوچ می کنند. یا از «اِزدِلاف» (به معنی تقرب و اجتماع) است و حضرت آدم و حوا در این جا اجتماع کردند و حاجیان در این جا اجتماع می کنند و به خدا تقرب می یابند و در قرب یکدیگر عبادت می نمایند و دو نماز مغرب و عشا با هم خوانده می شوند و یا سنگ های پراکنده را در این جا جمع می کنند.
(مَ) و شاهد و مشهود (بروج 3)
روز عرفه است. یا حاجیان هستند که در کنار حجر می آیند و دست بر آن می نهند و یا... (تفسیر نمونه)
به جا آورنده (ک) حج مصدود
(مُ صَ لّ)
نماز گاه در کعبه.
جایی که مردم در عید قربان و عید فطر در آن نماز
گزارند. (لغت نامه)
(مُ ص لاّ) یا مسجد الکبیر شهرت محلی است در مدینه در ضلع شرقی کوه سلع موضع نماز استسقاء.
همان (ک) ستون محرس
همان (ک) مسجد غمامه
(مَ جَ) از نام های مدینه (حرمین شریفین، ص 118؛ میقات حج، ش 7، ص 172)
(مَ نِ) از نام های زمزم است که مایه سلامت از هر درد است. (میقات حج، ش 28، ص 122؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 60)
(مَ نِ) از نام های زمزم است به معنی نفیس و گرانبها (طبقات، ص 76، اعلاق النفیسه، ص 55؛ میقات حج، ش 28، ص 121)
(مَ) جای طواف کردن. آن مقدار از زمین اطراف کعبه که محل مجاز برای طواف خانه کعبه است. حد فاصل بین دیوار کعبه و مقام ابراهیم.
(مُ طَ وِّ) طواف دهنده. کسی که حاجیان را به گرد کعبه طواف می دهد. آن که راهنما و عهده دار نشان دادن مواضع و طواف دادن حجاج و سایر اعمال و مناسک حج است. در سنوات اخیر مطوفین (که از طرف دولت سعودی تعیین می شوند) مسئول فراهم آوردن وسایل رفت و آمد حجاج از جده به مکه و مدینه و عرفات و مشعر و منی (طبق برنامه های دولتی) بوده و در منی و عرفات خیمه حجاج را آماده می سازند و انجام تشریفات ثبت و ویزای ورودی و خروجی گذرنامه ها با آنها می باشد و در حقیقت نماینده دولت و رابط بین حجاج و دولت سعودی هستند.
هر یک از مطوفین در نقاط مختلف دفتر و نمایندگی دارند که حمله دارها (و کاروان ها) به آن ها مراجعه
می کنند. در جده نمایندگان هر مطوف گذرنامه مربوط به خود را جمع آوری می کند (نام مطوف مربوطه روی جلد گذرنامه نوشته می شود) و از این پس گذرنامه در اختیار مطوف یا حمله دار است تا هنگام مراجعت که رد می کنند.
(مُ طَ یَّ بِ) از نام های مدینه منوره است. (فرهنگ آنندراج؛ حرمین شریفین، ص 118؛ میقات حج، ش 7، ص 167)
(مَ ظَ لِّ) خیمه و سایبان
همان (ک) ظلال
در مراسم حج و عمره، در حالت احرام زیر خیمه و سایبان قرار گرفتن در توقفگاه ها و منزلگاه ها از محرمات نمی باشد.
(مَ) ان الذی فرض علیک القرآن لرادّک الی معاد (قصص 85).
از نام های مکه مکرمه است. (میقات حج، ش 2، ص 219؛ ش 4، ص 138)
(مُ فِ) حجه فروش. آن که از بهر مردم حج کند. (لغت نامه)
(مَ فِ) نام پارچه ای (یمنی) کع تُبَّع کعبه را با آن پوشانید (تاریخ مکه، ص 59؛ میقات حج، ش 3، ص 108؛ حرمین شریفین، ص 90)
(مُ تَ مِ) الجاج و المعتمر وفد الله (منقول از امام صادق ( صلی الله علیه وآله وسلم»
به جای آورنده عمره (مبادی فقه و اصول، ص 349)
فاصله بین درِ کعبه تا حجر اسماعیل (با راهیان قبله، ص 196؛ فرهنگ دانستنی های پیش ازسفر به خانه خدا، ص 231).
(مُ جَ نِ) نام گودالی است نزدیک شاذروان میان باب کعبه و حجرالاسود که بعدها پوشانیده شد. گویند حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام) در آن جا گل می ساخت (یُحَجَنُ فیه الملاط) تا در ساخت کعبه به
کار گیرد. و نیز گفته شده حضرت جبرئیل با پیغمبر خدا در این جا نمازهای پنجگانه را برای اول دفعه به جای آوردند و این نقطه محراب آن جناب گردید. (حجة التفاسیر، مقدمه، ص 1051؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 53؛ تاریخ مفصل اسلام، ص 60)
(ک) ایام معدودات
(مُ عَ رَّ سُ نَّ) همان (ک) مسجد معرس
(ذُ لْ حُ لَ فِ) همان (ک) مسجد معرس
(مَ مِ) از نام های مدینه. (آثار اسلامی مکه و مدینه، ص 61)
(مُ عَ طَّ شِ) از نام های مکه ذکر شده است چون کعبه الله در موقع قلیل المائی اتفاق افتاده. (میقات حج، ش 4، ص 145؛ ش 21)
(مُ عَ لّ) همان (ک) جنة المعلی
(مُ عَ لَّ) شهرت اشعاری است که قبل از اسلام شاعران بر دیوار کعبه می آویختند. رسم عرب بر این بود که بهترین اشعار را بر دیوار کعبه می آویختند و تا شعری نیکوتر نمی یافتند آنها را از دیوار کعبه بر نمی داشتند. مهم ترین مسابقه شعری در بازار عکاظ طرح می شد و در این بازار به مدت یک ماه تقریباً هر روز قبایل مختلف به زبان شاعران خود، هنرنمایی می کردند و بهترین قصایدی را که در این بازار خوانده می شد (طبق گفته روات) با
حروف طلا بر حریر مصری ثبت می کردند و بر دیوار کعبه می آویختند و بدین جهت عربان این قصاید را معلقات (جمع معلقه به معنی آویخته شده) می گفتند و برای مدتی مدید معلقاتی چند (همگی بر محور معاشقه، زن، جنگ، غارت، اسب، شتر جنگی و...) بر کعبه آویخته شده
بود که پایین آورده نشد تا این که با نزول آیات قرآن مجید و کلام وزین و زیبای آن اصحاب معلقات اشعار خود را شبانه و پنهانی از دیوار کعبه برداشتند. در تعداد معلقات اختلاف است، اما اکثراً ذکر کرده اند که تا قبل از نزول قرآن مجید هفت معلقه موسوم به «معلقات سَبع» یا «سبعه معلقه» بر کعبه بود و اصحاب «معلقات سبعه» عبارت بودند از: اِمرَؤ القَیسِ بنِ حُجر، عَمِرو بْنَ کُلثوم ثَعلبی، طَرَفَةِ بنِ عَبدِ بَکری، زُهَیرِبنِ اَبی سُلمی مَزَنی، لَبیدِ بنِ رَبیعَه عامری، عَنْتَرَهِ بن شَدّاد عَبَسی، حارِثِ بنِ حَلْزَه یَشْکُری. (فرهنگ اصطلاحات قرآنی)
(ک) ایام معلومات
(مُ عَ لّا) همان (ک) جنة المعلی.
(مَ یِّ) از نام های زمزم است (اعلاق النفیسه، ص 55؛ حرمین شریفین، ص23)
(مُ فَ خَّ مِ) از القاب مکه است چون دارای عظمت و تفخیم است (میقات حج، ش21، ص 123)
(از نام های زمزم است (میقات حج، ش10، ص91)
(مُ رِ)
به جا آورنده حج افراد.
به جا آورنده عمره مفرد.
(مُ سَ) آنچه حج را فاسد می کند.
(مَ بِ) شهرت مجموع قبور ائمه و عباس و حضرت فاطمه بنت اسد و همسران و دختران و عمات رسول الله و ام البنین در قبرستان بقیع (میقات حج، ش 4، ص 177)
(حَ حُ) همان (ک) جنة المعلی
مزار شهیدان غزوه (ک) احد
(ک) مقام ابراهیم
(مَ) فیه آیات بینات مقام ابراهیم. (آل عمران 97)
جایگاهی است واقع در کنار کعبه. و آن سنگی است تیره رنگ (میانه سفید و سیاه) با قطری حدود دو وجب و به ابعاد 35*45 سانتیمتر با
اثر دو کف پای عمیق. این مقام به فاصله قریب به 13/5 متری روبه روی در بیت الله (یعنی مقابل دیوار شرقی بیت) درون محفظه ای محصور است و جای پاها بر روی سنگ متعلق به حضرت ابراهیم پیامبر عظیم الشان (علیه السلام) است که به اراده خداوندی نرم گردید تا اثر پاها بر آن نقش بست و سپس به حالت سنگی درآمد و در طول قرون نیز به اراده الهی همچنان باقی مانده است. در جهت ظهور این اثر بر روی سنگ به تفاوت گفته اند که حضرت خلیل الله:
هنگام دیدار فرزندش بر آن ایستاد.
هنگام ساخت دیوار کعبه بر روی آن ایستاد.
هنگام اعلام دعوت مردم به حج بیت الله بالای آن ایستاد.
هنگام دیدار فرزند و ساخت کعبه و دعوت مردم بر بالای آن ایستاد.
طبق قرآن از آیات بینات است.
طبق روایت از سنگ های بهشتی است.
طبق روایت افضل مقامات مسجد الحرام است.
طبق روایت نماز خواندن نزد آن مورد سفارش قرار گرفته است.
احکام مقام در مناسک حج و عمره
طواف خانه کعبه باید در فاصله کعبه و مقام ابراهیم انجام شود.
نماز طواف خانه کعبه باید در پشت و نزدیکی مقام ابراهیم به جا آورده شود. (و اتخذوا من مقام ابراهیم مصلی. بقره125)
طبق گزارشات و روایت سنگ مقام ابراهیم در کنار و چسبیده به خانه خدا قرار داشت و در جاهلیت آن را از خانه خدا جدا و به مکان فعلی منتقل کردند و رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) بعد از فتح مکه آن را به خانه متصل نمود و خلیفه
دوم برای وسیع تر کردن محل طواف و نماز دستور جا به جایی آن را به محل دوران جاهلیت (محل فعلی) صادر نمود و چون در زمان او سیلی عظیم (موسوم به سیل ام نهشل) وارد مسجد الحرام شد و سبب گردید تا مقام ابراهیم از جای خود کنده و به کعبه بچسبد (و به نقلی به محلات پایین کعبه برده شد) پس پایه ای ساختند و آن را به جای خود منتقل کردند (و این پایه تا به امروز باقی است) به نوشته ابن جبیر سیاح معروف عرب (در قرن ششم و هفتم هجری) مقام ابراهیم در خانه کعبه بود و به هنگام حج آن را برای زیارت حاجیان بیرون آورده و در جای مخصوصش (که تا امروز همچنان باقی است) قرار می داده اند. (1)
این سنگ با طوق زرینی بر گردش درون محفظه ای کریستالی مستقر است و این محفظه خود در میان حجره و ضریح کوچک و چهار گوش و مشبکی قرار گرفته است (ابتدای پوشش طلای این سنگ از زمان مهدی عباسی ذکر شده است. نقلی است که در سال 161 هجری به دستور مهدی مقام را از بالا تا پایین به صورتی استوار در آوردند و در سال 236 متوکل علی الله به وسیله طلا پوشش دیگری را بر تزیین مهدی افزود و در سال 256 به دستور علی بن حسن عباسی عهده دار امور مکه دو طوق از طلا به مقدار 922 مثقال و طوقی دیگر از نقره ساختند و به وسیله جیوه سنگ مقام را در میان طوق ها قرار دادند) سابقاً بر روی محفظه این سنگ
قبه ای از آجر و سنگ و چوب بنا شده بود (که اطراف آن را آیات قرآنی مزین می نمود) ولی از آن جهت که این قبه از فضای مطاف می کاست در سال 1385 هجری قمری به دستور دولت سعودی این قبه تخریب گردید و ضریح کوچک (فعلی) بر آن ساخته شد و بدین ترتیب طبق نوشته ها بر مساحت مطاف پنج متر اضافه گشت.
به مفهوم کلامی از امام سجاد (علیه السلام) با قرار در مقام ابراهیم باید نیت آن داشت که با هر چه گناه است و عصیان، مخالفت ورزید و بر آنچه اطاعت است و فرمانبری مقاومت کرد.
بنای مربع شکل مرمرینی است در مسجد النبی که به ارتفاع دو متر بر هشت پایه (ستون) سنگی و تقریباًدر محل اذان بلال (بر دیوار غربی مسجد اولیه) ساخته شده و در شروع اوقات پنجگانه نماز بر آن اذان می گویند و زائران مرقد شریف رسول لله برای درک ثواب در زیر این مکان چهارگوش به نماز می ایستند. به «مأذنه بلال» و «مکبریه» و «مقصورة المبلغین» نیز موسوم است. (تاریخ و آثار اسلامی، ص230؛ راهنمای حجاج در مکه و مدینه؛ و...)
یا مهبط وحی مکانی است در مسجد النبی و جهت نام از آن جهت است که امین وحی الهی از این مکان بر رسوللله وارد می شد و محل نزول وحی غالباً این جا بوده است. اما درباره محل مقام و مهبط جبرئیل به اختلاف گفته اند:
داخل حجره است در منتهی الیه جنوب شرقی محل تلاقی دو دیواره جنوبی و شرقی (منبع؟)
محل کوچک مربع مستطیل شکلی است
با یک در که در زاویه جنوب شرقی (در محل تلاقی دو دیوار جنوبی و شرقی مسجد) قرار دارد، بین باب بقیع و دیوار جنوبی (سیری در اماکن سرزمین وحی، ص28).
محلی است داخل ضریح در چند متر بالاتر از دیواره شمال شرقی حجره مطهره چرا که حضرت جبرئیل هنگام غزوه بنی قریظه در مقابل باب آل عثمان (یعنی در نزدیکی موضع و مکان جنایز) بر آن حضرت نزول یافت و لذا این باب به باب جبرئیل مشهور گردید و ستون مقام جبرئیل
سفرنامه ابن جبیر، ص 121 و زیر نویس مترجم؛همچنین نگاه کنید به تحقیقی در این زمینه در فصلنامه «میقات حج»، ش 7، ص 58 الی 64، ص 46 الی 48.
هم اکنون در داخل ضریح و منتهی الیه حجره شریف قرار دارد که قابل دیدن نیست. (تاریخ و آثار اسلامی، ص229 و 230)
(حَ بَ) نام محلی (چارطاقی) بود در صحن مسجد الحرام (در محل دارالندوه) مخصوص نماز گزاردن حنبل مؤسس مذهب حنبلی و فعلا اثری از آن نیست.
(حَ نَ) نام محلی بود (چارطاقی) در صحن مسجد الحرام در ضلع شمال غربی مخصوص نماز گزاردن ابوحنیفه مؤسس مذهب حنفی و فعلا اثری از آن نیست.
(فِ) نام محلی بود در صحن مسجد الحرام در بالای ساختمانی که چاه زمزم در آن قرار داشت مخصوص نماز گزاردن شافعی مؤسس مذهب شافعی. طبق نوشته ها مقام شافعی وجود نداشت. و او پشت مقام ابراهیم یا بر زمین اطراف زمزم نماز می خواند و مقام شافعی بعدها ساخته شد و فعلا نیز اثری از آن نیست.
(لِ) نام محلی بود (چارطاقی) در
صحن مسجد الحرام در ضلع جنوب شرقی مخصوص نماز گزاردن مالک مؤسس مذهب مالکی و فعلا اثری از آن نیست. (1)
(ک) ملتزم
(مُ صَ لّ) جایی را گویند که حضرت ابراهیم (علیه السلام) در آن جا نماز گزارده بود. (برهان قاطع) (ک) مقام ابراهیم
(مَ بَ رَ تُ لْ بَ) همان (ک) بقیع
(لْ حَ) همان (ک) جنة المعلی
(شُّ هَ) مزار شهیدان غزوه احد در منطقه (ک) احد
(لْ مُ ط ی) شهرت مقبره معلاه. (میقات حج، ش 21، ص 117)
(لْ مُ عَ لّ) همان (ک) جنة المعلی
همان (ک) جنة المعلی
(مُ قَ دَّ سِ)
از نام های مکه است. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 36؛ میقات حج، ش 2، ص 219؛ ش 4، ص 144)
از نام های مدینه است چون از شرک و آلودگی ها پاک شد. چون در جوار رسول الله بودن سبب می شود که گناهان معصیتکار ریخته گردد. (حرمین شریفین؛ میقات حج، ش7؛ ص172)
عبارتند از استطاعت مالی و استطاعت بدنی: بلوغ، عقل، حریت، باز بودن راه، زادو راحله. (گزیده ای از مسائل و فرهنگنامه حج، ص 75)
مقدماتی که در وجود حج دخالت دارند (نه در وجوب) مثل گذرنامه و کاروان. (گزیده ای از مسائل و فرهنگنامه حج، ص 75)
(مَ قَّ) از نام های مدینه است که از قرار آمده و روایت شده هر گاه رسول الله از سفری به مدینه باز می گشت می فرمود: «اللهم اجعل لنا بها قراراً و رزقاً حسناً («حرمین شریفین، ص 118، میقات حج، ش 7، ص 173)
(مَ رَ تُ شَّ فِ) همان (ک) حجره
طاهره
(لْ مُ بَ لِّ) همان (ک) مقام بلال
(مُ قَ طَّ) (مَ طَ) گفته شده حد حرم مکه در سمت عراق در ثنیة الحل است که در محلی به نام مقطع واقع است، و وجه تسمیه به اختلاف نقل اینکه:
در زمان عبدالله بن زبیر سنگ های آن را برای ساختن کعبه کنده و بریدند از این رو مُقَطَّع (بریده و کنده شده) نامیده گردید.
در زمان جاهلیت اهل مکه که به سفر می رفتند از پوست درختان حرم بریده و به گردن شترشان و اگر پیاده بودند به گردن خود می آویختند (و از این رو هر جا می رفتند در امنیت بودند) و در برگشت از سفر در این محل پوست ها
سابقاً هر یک از فرق چهارگونه (حنبلی، حنفی، شافعی، مالکی) در مقام خود نماز می خواندند و در سال 1343 هجری قمری دولت عربستان تعدد جماعات را ملغی ساخت و اکنون یک نماز جماعت بر پا می شود و امام جماعت از سعودی ها است که بین حجر الاسود و رکن شامی اقامه نماز می کند. (احکام حج و اسرار آن، ص 97).
را از گردن شتر یا خودشان جدا می کردند و لذا این محل مقَطَع نامیده شد. (میقات حج، ش 10، ص 121)
(مُ) از جمله مراسم (ک) حج جاهلی
میقات را گویند.
(مَ نُ لْ جَ ءِ) «موضع الجنائز» نام محلی است در نزدیک خانه رسول الله که برای نماز میت اختصاص یافت و حضرت در این جا بر مردگان نماز می گزاردند. (مسلمانان گفتند به خدا سوگند بهتر این است که به سراغ پیامبر
نفرستیم بلکه میت را در کنار خانه پیامبر ببریم و بعد خبر دهیم که برای نمازگزاردن بیاید و این کار برای ایشان آسوده تر خواهد بود) و از این جهت است که آن جا به جایگاه جنازه نامگذاری شد زیرا جنازه ها را بدان جا می بردند. مکان الجنائز طبق نقلی نزدیک منبر پیامبر بود و بر اساس قول دیگر در کنار و خارج دیوار شرقی خانه پیامبر بود (که اکنون داخل ضریح شرقی قرار گرفته) و بعضی گویند بعداً نماز مردگان در دو محل مسجد النبی انجام می شد؛ بر سادات و علویین و امراء و بزرگان مدینه در روضة النبی (بین منبر و محراب) نماز می خواندند و بر سایر مسلمانان در مشرق مسجد یعنی کنار حجره و مرقد نماز می گزاردند به طوری که قبر مطهر در سمت راست امام جماعت قرار می گرفت و تا سال 942 قمری به این صورت عمل می شد و جز برای اشراف علوی بر کسی از شیعه در مسجد نماز نمی گزاردند و تا قرون بعد نیز اختلاف فتوایی بین مذاهب اسلامی در این مورد وجود داشته است. در هر حال این روش همچنان تا امروز ادامه دارد و در این دوران نماز میت در کنار مکان الجنائز (که در داخل ضریح قرار گرفته) یعنی در سمت چپ مقبره اقامه می گردد. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 228؛ طبقات ص 225؛ مدینه شناسی، ج 1، ص 120و 121).
(مُ کَ بِّ یِّ) همان (ک) مقام بلال
(مُ کَّ) از نام های مکه است. طبق نقلی چون مکه بالا و پایین داشته (یعنی برخی از محله
هایش در ارتفاعات و برخی دیگر در پایین واقع شده) و در اشعار عرب از مکه بالا و مکه پایین یاد شده است، به هر دو قسمت آن مکتان گفته اند. (میقات حج، ش 4، ص146)
(مَ مِ) از اسامی زمزم است به معنی پنهان شده و اشاره به دورانی است که در دل خاک پنهان بود تا به دست حضرت عبدالمطلب حفر گردید. (لغت نامه؛ میقات حج، ش 10، ص 91؛ ش 28)
(مُ کَ رَّ مِ) از القاب مکه است. در کتاب مبین به ذکر جمیل تکریم فرموده شده است. (میقات حج، ش 21، ص 123)
(مَ نِ) از نام های زمزم است. (لغت نامه)
(مَ کَِ) «و هو الذی کف ایدیهم عنکم و ایدیکم عنهم ببطن مکة» (فتح 24)
مکه شهر کعبه و شهر مسجد الحرام است. شهری است کوهستانی و بسیار خشک و سوزان و مهم ترین شهر کشور عربستان و جزو استان حجاز می باشد که در بخش غربی شبه جزیره عربستان قرار دارد. این شهر در بستر وادی ابراهیم و در دره ای تنگ و هلالی شکل به نام ابطح میان رشته کوه های مرتفعی (از طرف مشرق و مغرب) محصور شده است. ارتفاع تقریبی آن از سطح دریا 330 متر ذکر شده. مکه در شرق دریای سرخ و به فاصله 62 کیلومتری بندر جده قرار دارد و محدود است از شمال به مدینه و از غرب به جده و از شرق به ریاض و نجد و از جنوب به یمن و عسیر. منطقه مکه از قدیم الایام در مسیر کاروانیان راه یمن و شام بود ولی تاریخ جغرافیایی
و آبادانی اش با اسکان حضرت هاجر و حضرت اسماعیل (علیه السلام) در آن شروع می شود. آن زمان که حضرت ابراهیم پیامبر عظیم الشأن (علیه السلام) زن و فرزند خود را به امر الهی در بیابان غیرذی ذرع و بی آب ساکن ساخت، به اراده الهی چشمه آبی زیر پای کودک حضرت هاجر (علیه السلام) جوشید و با پیدایش آب (زمزم) قوم جرهم (از قبایل یمنی) که در حدود مکه به سر می بردند در این نقطه اقامت گزیدند و آن گاه که کعبه به دست توانای پیامبر گران قدر حضرت ابراهیم و با کمک فرزندش حضرت اسماعیل (علیه السلام) بنا گردید
مکه از جهت تشریفات مذهبی و از جهت امور بازرگانی ارزش و اعتبار یافت. و اما مکه شهری که پایگاه توحید قرار داده شده اهمیت حیاتی و جهانی اش را با ظهور پیامبر اسلام آغاز نمود. با تولد اسلام مکه جایگاه توحید ابراهیمی خود را که در سیر زمان فراموش شده بود دوباره به دست آورد. در ابتدا کفار و مشرکین با آزار و قصد قتل پیامبر اسلام سبب شدند که حضرت بعد از سیزدهمین سال بعثت در شب ربیع الاول به امر الهی مکه را ترک گوید و به مدینه مهاجرت فرماید. تا این که حضرت در دهم رمضان سال هشتم هجری با سپاهی متشکل از ده هزار مسلمان از مدینه عازم مکه گردیدند و بعد از ده روز به مکه رسیدند و در ناحیه ذی طوی سپاه را چهار قسمت کردند که هر کدام از جهتی روانه شهر گشتند. مکیان تاب مقاومت در خود ندیدند و به پیشتاز شتافتند. مکه
بدون خونریزی فتح گردید و حضرت برمکیان رحمت آورد و آزادشان ساخت. مکه از قید کفر آزاد گردید و پایگاه توحید گشت.
راه رفتن در آن ثواب عبادت دارد.
خواب کننده در آن مثل شب زنده دار دیگر شهرهاست.
طعام خوردن در آن فضیلت روزه گرفتن در دیگر جاها را دارد.
سجده کننده در آن مثل به خون خود غلطیده در راه خداست.
بهترین زمین نزد خداست و هیچ خاکی محبوب تر از خاک مکه نزد خداوند نیست.
هیچ سنگی و درختی و کوهی و آبی از مکه محبوب تر نزد پروردگار عالم نمی باشد.
محبوب ترین زمین خداوند نزد رسول الله است که اگر ناچار نمی شدند هرگز از آن خارج نمی گردیدند.
هر که در حرم (مکه و مدینه) بمیرد به حساب عرضه نشود و در سلک مهاجران به خدا درآید و در قیامت با اصحاب بدر محشور گردد.
مکه حرم است و حرم بودن مکه از آن جاست که بی احترامی بدان حرام است و این شهر و اهل آن در حمایت پروردگار متعال هستند و انجام چیزهایی که در سایر نقاط حرام نیست در این جا حرام است و اما حرم مکه محدوده خاصی است که اطراف آن را احاطه کرده است. این محدوده را حضرت جبرئیل برای حضرت ابراهیم (علیه السلام) مشخص نمود و آن حضرت علایمی را برای شناسایی در آن حدود نصب نمود (و به نقلی نیز حضرت اسماعیل پس از پدر علایم را نصب فرمود) این علایم در اطراف مکه در پی هر تخریبی در اعصار مختلف تجدید بنا می شد تا این که در زمان رسول
خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) آن علایم بار دیگر تثبیت گردید و تا به حال با ترمیم و تجدید بنا محفوظ نگاه داشته شده است که پاره ای از آنها جدید است و با سیمان و سنگ رخام ساخته شده و بعضی دیگر قدیمی است و با سنگ و آهک بنا گشته و بعضی دیگر سنگ چین می باشند (و آن را انصاب حرم گویند) محدوده حرم در مکه در تمام جهات یکسان نیست و دایره ای دارد به نام دایره حرم که حد و مرز مکه را مشخص می نماید و نقاطی که شعاع حرم را به لحاظ جغرافیایی مشخص می کنند طبق نوشته ها عبارتند از:
شمال، در طریق مدینه، تنعیم است با فاصله حدود 6کیلومتری مسجد الحرام.
جنوب، در طریق عرفه، نمره است با فاصله حدود 12کیلومتری مسجد الحرام.
شرق، در طریق نجد، جعرانه است با فاصله حدود 26کیلومتری (1) مسجد الحرام.
غرب، در طریق جده، حدیبیه (علمین) است با فاصله حدود 20کیلومتری مسجد الحرام.
وجوب احرام جهت ورود
استحباب غسل جهت ورود
استحباب برهنه پایی هنگام ورود
استحباب جویدن گیاه اذخر هنگام ورود
استحباب دعای «اللهم انک قلت...»هنگام ورود
حرمت اخذ لقطه در آن
حرمت صید و شکار در آن
حرمت ورود غیر مسلمان به آن
حرمت جنگ و خونریزی در آن
حرمت دفن کردن کافران در آن
حرمت ورود با سلاح آشکار به آن
حرمت بیرون بردن سنگ و خاک آن
حرمت بریدن
و شکستن و کندن درختان آن
حرمت تعقیب پناه برنده به آن (مگر مرتکب جرم در حرم)
کراهت مجاورت دایمی در مکه (طبق نظر مشهور فقها)
کراهت مطالبه قرض و سلام به مقروض که سبب یادآوری مقروض بودن و خجالت او شود
اختیار شکسته (قصر) و یا تمام خواندن نماز برای مسافران مکه (طبق نظر برخی فقها)
و...
با غسل وارد شدن.
از بالای مکه (از راه مدینه) وارد شدن
کفش به دست و پا برهنه و آرام و فروتن وارد شدن
با خواندن دعای «اللهم البلد بلدک و البیت بیتک...» وارد شدن.
در مکه انفاق نمودن و روزه گرفتن و ذکر خدا نمودن و قرآن خواندن و ختم قرآن کردن و آب زمزم خوردن.
به زیارت غار حرا رفتن و در مولدالنبی دعا و نماز به جای آوردن و بستگان رسول الله رادر قبرستان معلی زیارت نمودن و آداب کعبه را انجام دادن و نمازهای فریضه را در مسجد الحرام به جای آوردن.
در خروج از مکه صدقه دادن و از پایین مکه بیرون رفتن.
تسمیه مکه به تفاوت نقل:
از «مک»است به معنای از بین بردن، و مکه نخوت مستبدین را از بین می برد.
از «مک»است به معنای بسط، و مکه جایی است که خداوند کره زمین را از آن گسترش داده است.
از «مک»است به معنای ازدحام، و مکه جایی است که مردم از هر جا به آن می آیند و در آن ازدحام می کنند.
از «مک»است به معنای جذب، و مکه جایی است که (به دعای حضرت ابراهیم (علیه السلام» مردم از هر دیاری به آن
جذب می شوند.
از «مک» است به معنای کم آبی، و مکه کم آب است (گویی آب آن را زمین مکیده است) یا علاقه مردم را با آخرین قطره آب نشان می دهد.
از «مک»است به معنای مکیدن و کاستن و مکه گناهان را مکیده و نابود می کند (یا گناه شخص در مکه کاسته می شود. حالت تقوایی در شخص پیدا می شود که عامل پرهیز از گناه است).
از «مَکّ»است به معنای نابودی و مکه جایی است که هر کس نسبت به آن قصد سویی داشته باشد نابود خواهد شد (یا در ابتدا در جاهلیت چنان بود که هر کس در مکه ظلم می کرد او را نابود می کردند و یا از مکه بیرون می راندند).
از «تَمَکِّکتُ العظم» است به معنای درون مغز استخوان، و مکه گویی وسط زمین است همان گونه که مغز استخوان در وسط آن قرار دارد.
از «مَکّوک» است به معنای ظرفی که بالای آن تنگ و وسط آن فراخ باشد و مکه در میان دو کوه مرتفع و در میان دره مثل ظرفی است که بالای آن تنگ و وسط آن فراخ باشد.
از «مکا» است به معنای خانه (که لغتی بابلی است) و چون حضرت ابراهیم (علیه السلام) اهل بابل بود نام خانه را که بساخت مکه نهاد، این نام اول شهر باقی ماند.
از «مُکا» است به معنای صدای نوعی پرنده و در مکه صدای مردم که خدای را می خوانند بلند است و زمزمه
ملکوتی حاجیان در اطراف کعبه همواره به گوش می رسد. یا در
حج جاهلی هنگام حج می گفتند: حج ما به اتمام نخواهد رسید مگر آن که به کنار کعبه رویم و در آن جا سوت بکشیم.
از «مَکوربا» (و به تلفظ یونانی «مقوروبا)» است و به زعم برخی از محققین جدید یونانیان از آن نام، شهری را به معنی مکان تقرب به خدا مراد کرده اند که همان مکه است.
از «مَهْگَه» است به معنی جایگاه ما و ریشه ای ایرانی دارد.
ام، ام الارضین، ام راحم، ام رحم، ام رحمان، ام رحمه، ام روح، ام زحم، ام صبح، ام الصفا، ام القری، ام کوثی، ام المشاعر، امین، امینه، باسه، بره، بساسه، بساق، بطحا، بکه، بلد، بلدامین، بلدالله، بلدالله تعالی، بلدالامین، بلد حرام، بلده، بلدة المروزقه، بیت الدعا، بیت العروس، بینه، تاج، تهامه، جامعه، حاطمه، حجاز، حرام، حرم، حرم آمن، حرم الله، حرم الله تعالی، حرم امن، حرمه، خیر البلاد، رأس، رتاج، رحم، ساق، سبوحه، سلام، سیل، شباشعه، صلاح، طیبه، عاقر، عذراء، عرش، عرش الله، عروش، عروض، عریش، عزیز، غاشه، فاران، قادس، قادسیه، قریه، قریة الحمس، قریة النمل، کبیره، کریساء، کوثی، ماحی، مبارکه، متحفه، مخرج صدق، مدینة الرب، مذهب، مرویه، مشرفه، مسجد الحرام، معاد، معطشه، مفخمه، مقدسه، مکتان، مکرمه، مهابه، مهبط، نادره، ناسه، ناشته، ناشر، ناشه، نامیه، نجر، نساسه، نقرة الغراب، وادی، وادی، وادی غیر ذی ذرع، والده.
اثبره، ابوقبیس، اخشبان ( امین)، ثبیر، ثور ( اطحل)، حبش، حجون، حرا ( جبل الاسلام جبل القرآن، جبل فاران)، رحمت ( جبل نابت، جبل الدعا، جبل الال، جبل عرفات، جبل قرین، جبل المشاه،) صفا، صفایح، قزح، طیر، قعیقعان، مروه، نمره، نور.
خانه های مکه
دار الارقم
( بیت اسلام، بیت الارقم، دارالخیزران) دار ابوطالب، دار البیضاء ( دارابو یوسف)
دار خدیجه ( مولد فاطمه)، دارالضیافه، دارالعجله، دارالمنتدی، دار الندوه، مولد النبیشعب های مکه
اجیاد ( جیاد)، شعب ابی طالب ( شعب مولد، شعب علی، شعب ابی یوسف، قشاشیه)، شعب جزارین (شعب ابی دب، شعب المقبره).
آب های مکه
چاه اسماعیل ( زمزم)، چاه عسیله، چاه فخ ( میمون)، عین جدیده، عین زبیده، عین عرفه، ذو طوی.
وادی های مکه
وادی ابراهیم، وادی عرفات، وادی عقیق، وادی فاطمه، وادی فخ، وادی محسر، وادی مشعر، وادی منی، وادی مسفله.
مسجد الحرام، اجابه، ابراهیم، ابوبکر، بلال، بیعت ( عقبه)، تنعیم ( عمره)، جن ( حرس، بیعت)، جعرانه، حدیبیه، حمزه، خیف ( منی)، رأیت، شجره، شق القمر ( انشقاق قمر)، صفایح، غدیر خم، کبش ( قوچ، صخره، نحر)، کوثر، مختبی، مزدلفه ( مشعر الحرام) نمره ( عرفه، عرنه).
حکمرانی شهر مکه یکی از مسائل مهم پیچیده تاریخ حجاز است. این شهر گاهی به دست مصر و گاهی به دست عراق و زمانی به دست یمن و گاهی به دست علویان و گاهی به دست مکیان و غیر آنها اداره می شد. ابتدا از سال هشتم هجری که رسول الله وارد مکه گردید پیوسته حاکمان مکه از جانب آن جانب منصوب می شدند و از آن پس توسط خلفای خمسه و اموی و عباسی انتخاب می گردیدند.
بعد از مرگ معاویه در سال 60 هجری عبدالله بن زبیر که
خود را خلیفه خواند مکه را مرکز خلافت قرار داد تا سال 73 هجری که کشته شد. و آن گاه تا پایان دوره اموی یعنی سال 132
هجری اداره مکه با امویان بود و حاکمان شهر از جانب خلیفه دمشق تعیین می شدند. و در دوره عباسی حاکم مکه از سوی بغداد معین می گردید تا این که جعفر بن محمد حسنی (از دودمان امام حسن مجتبی (علیه السلام» در سال 338 هجری به نام خلیفه فاطمی خطبه خواند و نفوذ عباسی در مکه قطع گردید. به روایتی در سال 358 هجری که معزالدین خلیفه فاطمی به مکه تشرف یافت اولین شریف مکه را به نام جعفر بن محمد حسنی (ملقب به ثائر) بر گزید و او چندین سال در آن جا حکومت کرد. و پس از ثائر پسرش عیسی به حکومت مکه دست یافت و بدین گونه حکومت شرفا (به طور توارث) در مکه آغاز شد و یک شریف در مکه حکومت می کرد.
اما حکومت شرفا از شاخه سادات حسنی با مرگ شُکْر (که فرزندی نداشت) در سال 453 هجری پایان یافت و پس از او بنوشَیَبه مدتی در مکه فرمانروایی کردند تا این که امیر یمن (علی بن محمد صُلَیحی) در کار مکه دخالت کرد و یکی از سادات حسنی به نام ابو هاشم محمد را به امارت برگزید و او تا سال 487 هجری در مکه امارت کرد. حکومت این خاندان حسنی (که در تاریخ مکه به نام «هَواشِم» معروف شده اند) تا حدود سال 597 هجری ادامه یافت و سپس شاخه ای دیگر از سادات حسنی در مکه فرمانروا شدند. حکومت شرفا تا سال 630 هجری تا حدودی مستقل بود و از این تاریخ به بعد شرفا گاهی تابع پادشاهان مصر و زمانی تابع امرای یمن و
شام بودند و چون در سال 923 هجری سلطان سلیم اول عثمانی بر مصر و حرمین تسلط یافت شرفا تابع سلاطین عثمانی گردیدند و حاکمی که برای مصر تعیین می شد بر حجاز نظارت داشت و چون در سال 1228 هجری قمری محمد علی پاشا والی مصر قصد کرد مصر را از عثمانی مستقل کند از این وقت حکومت حجاز تابع مصر گردید تا این که در سال 1256 قمری حجاز از مصر منتزع گردید و بار دیگر سلطان عثمانی (سلطان عبدالمجید) رسماً شریف مکه را برگزید. و آن گاه که در سال 1323 هجری قمری شریفی مکه به شریف حسین رسید او به یاری سردمداران جنگ جهانی اول حجاز را در سال 1334 هجری از تبعیت عثمانی (که با آلمان متحد و وارد جنگ شده بود) آزاد کرد (و بعد از جنگ) خود را خلیفه مسلمانان خواند، ولی طولی نکشید که در مقابله با ابن سعود (که مورد حمایت دول استعمارگر قرار گرفته و توسط بریتانیا به عنوان حکمران مستقل نجد به رسمیت شناخته شد) مغلوب گردید و سلسله شرفای مکه برافتاد و سلاطین سعودی حاکم شدند. (1)
(مُ کَ رَّ مِ) لقب شهر مکه که کعبه در آن واقع است.
(مُ عَ ظَّ مِ) لقب شهر مکه که کعبه در آن واقع است.
(مَ نِ) از نام های مدینه است (حرمین شریفین، ص 119).
از بهترین پارچه های یمن که تبع کعبه را با آن پوشانید (مکه، ص 59).
(مُ تَ زَ) نقطه ای در کعبه، قسمتی از دیوار کعبه، جای دعا و استغفار (جای اقرار به گناه و اعتذار جستن و جای
پذیرفته شدن دعا) و در جهت تسمیه آن گفته اند که طبق روایات هیچ بنده ای به این مکان التجاه و پناه نمی گیرد و التزام نمی جوید جز آن که خداوند حاجتش را بر آورده می کند. پیامبر اکرم و ائمه اطهار ( علیهم السلام) و صحابه بزرگ سر و صورت و دستها و سینه خود را به این مکان چسبانیده اند و زائران نیز در این قسمت به دیوار ملتزم شده و دعا می خوانند. اما در موضع این جایگاه دو نقل مختلف است به این که:
بین حجرالاسود و در کعبه است در دیوار شرقی.
مستجار است پشت در کعبه در دیوار غربی نزدیک رکن
نگاه کنید به کتاب های: تاریخ مکه، ص 151 به بعد؛ حرمین شریفین، ص 59 الی 68؛ دایرة المعارف فارسی، ذیل مکه.
یمانی. (امام شناسی، ج 6، ص 233؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 52 و 53؛ حرمین شریفین، ص 77؛ سفرنامه ابن جبیر، ص 116 و 119).
ململم (مَ لَ لَ) همان (ک) یلملم.
همان (ک) منی.
(مَ رُ لْ حَ رَ) علامات منصوب به وسیله حضرت ابراهیم (علیه السلام) گرد حرم برای تمیز حدود حرم از حل (مبسوط در ترمینولوژی حقوق).
(مَ رِ) بر سر هر یک از سه باب اصلی مسجد (به نام های باب ملک عبدالعزیز، باب العمره، باب السلام) دو مناره به ارتفاع 92 متر (از کف مسجد) با قاعده ای به ابعاد 7*7 متر واقع است (و بر تارک هر مناره هلالی به ارتفاع 5/6 متر از برنز طلا کاری نصب است) هفتمین مناره بر باب الصفا واقع
است (و در سال های اخیر دو مناره دیگر ساخته شد و در نتیجه تعداد مناره ها به 9 رسیده است) اسلوب ساختمانی مناره هایی که در زمان سعودی ها ساخته شد از هندوستان و چین اقتباس گردیده است و هر یک از این مناره ها دارای نامی هستند که عبارتند از:
مناره باب علی
مناره باب العمره
مناره باب السلام
مناره باب قایتبای
مناره باب المحکمه (حکمه) (1)
مناره باب الزیاده (الزیاره) (2)
مناره باب الوداع یا حزوره (حرمین شریفین، ص 112؛ فلسفه و اسرار حج، ص 26؛ احکام حج و اسرار آن، ص 86؛ عرشیان، ص 48).
مناره مسجد النبی سابقه ایجاد مناره در مسجد النبی به دوران امویان مربوط می شود که توسط عمر بن عبدالعزیز والی مدینه ساخته شد. او در زمان والیگری خود در مدینه طی سال های 88 الی 91 هجری چهار مناره در چهار گوشه مسجد بنا نمود و بعدها بر اثر تعمیرات و اصطلاحات مسجد توسط امرا و سلاطین تعداد مناره ها افزون گشت. در دوران سلاطین عثمانی تعداد مناره ها پنج عدد بوده است. (مناره خمسه) و امروزه در زوایای مسجد نبوی مناره های عظیمی سر بر افراشته اند و ارتفاع شش مناره جدید که ساخته شده هر یک 104 متر است و مجموع مناره های موجود مسجد النبی را 10 عدد ذکر کرده اند. و از جمله مناره های آن عبارتند از:
مناره ای است در زاویه جنوب غربی. ابتدا در زمان ولید و توسط والی مدینه عمر بن عبدالعزیز بنا شد ولی به علت اشراف بر منزل
«مروان حکم» و به دستور «سلیمان بن عبد الملک» تخریب گردید تا این که در سال 706 هجری مجدداً به دستور سلطان محمد بن قلاوون بنا گردید و برخی گویند از ساخته های شیخ الخدام شبل الدوله معروف به حریری است. این مناره توسط سعودی ها حفظ شده است.
(رأسیه) مناره ای است در زاویه جنوب شرقی و از آثار سلطان اشرف قایتبای است که (به سال 886 هجری) به ارتفاع شصت متر در کنار «قبة الخضرا» ساخته شد و وجه تسمیه رئیسیه از آن جاست که رئیس مؤذنین بر آن اذان می گفت. سعودی ها آن را هر چند گاه تعمیر می کردند.
مناره ای است که در ضلع غربی نزدیک باب الرحمه قرار داشت و توسط سلطان قایتبای در سال 888 هجری ساخته شد اما در جریان توسعه اول مسجد در دوران سعودی تخریب گردید.
(عزیزیه) مناره ای است که در زاویه شمال شرقی قرار داشت بر گرفته از نام سلطان سلیمان قانونی. سلطان سلیمان این مناره را به جای مناره سنجاریه (که ظاهراً از آثار امیر سَنْجَر جاوُلی متوفی 745 هجری بود) قرار داد. این مناره را «العزیزیه» هم می گویند زیرا عبدالعزیز خان بن محمود آن را تعمیر نمود. و سعودی ها
و در برخی منابع باب حکمه.
و در برخی منابع باب الزیاره.
آن را تخریب کردند و مناره دیگری در جای آن توسط ملک عبدالعزیز سعودی به ارتفاع 70 متر بنا گردید.
مناره ای است که در زاویه شمال غربی قرار داشت و توسط عبدالمجید عثمانی بنا شد اما توسط سعودی ها تخریب گردید و مناره دیگری
در جای آن در دوران ملک عبدالعزیز سعودی به ارتفاع 70 متر بنا گشت، اما این مناره هم اخیراً در توسعه شمالی مسجد تخریب گردید. به «التشکیلیه» (شکیلیه) و «اشکلیه» و «الخشیبه» نیز معروف بود. (حرمین شریفین، ص 148؛ مدینه شناسی، ج 1، ص 122 و 123؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 238 و 262؛ با راهیان قبله، ص 87؛ به سوی ام القری، ص 315؛ و...)
(مَ سِ) اختصار (ک) مناسک حج
فَاذا قضیتم مناسککم فاذکروا الله (بقره 200)
اصطلاحاً مراسم و اعمال حج (عبادات مخصوص حج) را گویند. مجموعه آداب و افعالی که در زمانی خاص و در اماکنی خاص جهت زیارت بیت الله صورت می گیرد و به طور کلی از دو عبادت عمره و حج تشکیل می شود و اعمال این دو، مقداری تفاوت دارد و در دو زمان مختلف صورت می پذیرد.
عبادات یوم النحر (روز دهم ذی حجه) است که به ترتیب عبارت است از رمی جمره العقبه، ذبح و حلق رأس (مبسوط در ترمینولوژی حقوق).
(ک) مناصب کعبه
یا مناصب قریش، به مناصبی گفته می شود که در ارتباط با سرپرستی امور کعبه و مؤسسات مربوطه مورد عنایت وافر قریش بود و در حقیقت اقتصاد و سیاست قریش بر اساس مناصب مربوط به کعبه استوار بود. ریاست هر یک از مؤسسات وابسته به کعبه را بزرگ یکی از طوایف قریش به عهده داشت. مقارن با ظهور اسلام (1) مسئولیت این مناصب در دست ده طایفه مهم قریش (بنی هاشم، بنی سهم، بنی اُمَیه، بنی نَوفَل، بنی عَبُدالدّار، بنی اَسَد، بنی تَیْم، بنی مَخزوم، بنی عَدیّ و بنی جُمَح)
بود و انواع مؤسسات قریش و کعبه عبارت بود از:
سر پرستی ستوران قریش در هنگام جنگ بود.
در رابطه با بخت آزمایی و فالگیری بود که به دست صفوان بن امیه از بنی جمح قرار داشت.
دربانی و کلید داری کعبه که به دست عثمان بن طلحه از بنی عبدالدار بود.
جمع آوری و نگهداری اموال متعلق به کعبه و بت ها که به دست صفوان بن امیه از بنی جمح قرار داشت.
در مورد پرداخت غرامت بود که به دست طایفه بنی تمیم قرار داشت.
در رابطه با مهمانداری و پذیرایی از زائران کعبه بود به این نحو که قریش در مواقع معین مبالغی پول را از میان خود جمع می کرد و برای اطعام به متصدیان رفاده می داد. تصدی رفاده با حارث بن عامر از بنی نوفل بود و بعد در اختیار بنی هاشم قرار گرفت. (2)
خادمی و پرده داری کعبه که به دست عثمان بن طلحه از بنی عبدالدار بود.
در رابطه با روانه کردن نماینده برای انجام مذاکرات صلح یا جنگ یا اظهار مفاخرت در برابر اقوام
با ظهور اسلام از مناصب کعبه و قریش چیزی باقی نماند جز آن که رسول خدا منصب تولیت و سدانت را به عثمان بن طلحه (و فرزندان او) و منصب سقایت را به عباس بن عبدالمطلب بخشید.
هاشم هر موقع که هلال ذی حجه را می دید بامدادان به سوی کعبه می آمد. و به دیوار کعبه تکیه می کرد و می گفت: گروه قریش! شما بالاترین و گرامی ترین تیره جامعه عرب هستید. خدا شما را در خانه
خود جای داده است و این فضیلت را برای شما از میان فرزندان اسماعیل برگزیده است. هان ای مردم! زائران خانه خدا در این ماه با شور عجیبی به سوی شما می آیند. آنان مهمانان خدا هستند. پذیرایی از آنان به عهده شماست و در میان آنها افراد تهیدست که از نقطه دور به این جا می آیند فراوانند. به صاحب این خانه سوگند، اگر قدرت و توانایی داشتم همه را پذیرایی نموده از شما کمک نمی طلبیدم ولی آنچه الان در توان دارم و از راه حلال به دست آورده ام در این راه خرج می کنم ولی همه شما را به خدا سوگند می دهم مبادا از زائران خانه خدا با مال حرام پذیرایی کنید، مالی که آن را از طریق ظلم و ستم به دست آورده اید و یا آن که در بذل مال حلال خود دچار ریا و اکراه و اجبار شوید. آن کس که در بذل مال خود طیب نفس ندارد از انفاق خودداری کند (تاریخ اسلام، سبحانی، ص 16).
دیگر که به دست عمر بن خطاب از بنی عدی بود.
آب دادن حاجیان و زائران کعبه که به دست عباس بن عبدالمطلب از بنی هاشم بود.
نگاهبانی مسجدالحرام و مراقبت به این که کسی در آن محل مقدس یاوه سرایی و بدگویی نکند و فریاد نزند که به دست شیبة بن عثمان از بنی عبدالدار بود.
اسلحه خانه، خیمه ای چرمی بود که در مواقع معین و هنگام لزوم بر پا می شد و مهمات جنگی در آن فراهم می گشت و به دست خالدبن ولید از بنی مخزوم
بود.
داوری در خصومات بود.
سرداری و سرپرستی کاروان های بازرگانی و یا سپاهیان که به دست ابوسفیان از بنی امیه بود.
پرچمداری (با پرچمی به نام عقاب که در موقع جنگ بیرون می آوردند که به دست ابوسفیان از بنی امیه بود.
مؤسسه ای مشورتی که به دست یزیدبن زمعه از بنی اسد بود.
انجمن شورای دارالندوه که به دست عثمان بن طلحه از بنی عبدالدار بود. (تاریخ پیامبر اسلام، ص 25 الی 27؛ تاریخ تمدن اسلام، ج 1، ص 20 به بعد؛ زندگانی محمد، ترجمه پاینده، ص 583)
(ک) مناصب کعبه
همان (ک) منبر نبوی
منبری بود به ارتفاع 12 متر (از صحن مسجد الحرام) واقع در قسمت شمالی مقام ابراهیم که در سال 996 قمری در زمان سلطان سلیمان قانونی پادشاه عثمانی از مرمر سفید ساخته شد (و قبل از آن نیز منبرهای کوچک تری وجود داشت) این منبر در توسعه و تعمیرات مسجد الحرام در زمان سعودی ها برداشته شد.
همان (ک) منبر نبوی
منبری است در مسجد النبی واقع در جایگاه وعظ و خطابه رسول الله (و در غرب محراب نبوی مستقر است) طبق نقل آن حضرت در مسجد النبی پشت به ستونی یا تنه درخت خرمایی مردم را در امور دینی و اجتماعی ارشاد می فرمود تا این که در سال پنجم هجری برای تکیه دادن حضرت (به جای استفاده از تنه درخت) منبری ساخته شد (1) و به نقلی اولین منبر از گل ساخته شد و تنها مرتفع بود و پله نداشت و به نقلی هم در سال هفتم هجری منبری از چوب جنگلی ساخته شد با دو سه
پله (یک جایگاه و دو پله) و رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) بر پله زبرین می نشست و پاهای مبارکش را بر پله میانین می گذاشت. در مورد نخستین کسی که برای حضرتش منبری از چوب بساخت به اختلاف از مروان و از غلام عباس بن عبدالمطلب و از غلام سعید بن عاص و از غلام زنی انصاری یاد کرده اند. بعضی منابع این فکر را به تمیم داری نسبت می دهند و می گویند وی منبر را ساخته است و برخی هم از «یا قوم رومی» یاد می کنند و اما در مورد تعمیرات و تغییرات منبر از جمله آورده اند:
پس از رحلت، منبر همچنان باقی بود تا این که معاویه شش پله از پایین به آن افزود که مجموعاً نه پله شد. به نقلی دیگر این منبر همچنان بود و مروان حکم والی مدینه در زمان معاویه دستور داد منبر دارای شش درجه برای او ساختند.
سال 150 هجری، به دستور والی مدینه، منبر را با مرمر مفروش نمودند.
سال 654 هجری، منبر در آتش سوزی مسجد النبی بسوخت و لذا در این سال (یا سال 656) الملک المظفر امیر یمن منبری از چوب صندل فرستاد که در جای منبر نبوی نصب گردید.
سال 664 هجری، الملک الظاهر بَیْبَرس بند قُداری منبر جدیدی فرستاد که به جای منبر قبلی گذاشته شد.
سال 797 هجری، الملک الظاهر برقوق منبری ارسال
و در روایت آمده که بعد از ساخت منبر، آن تنه درخت در فراق حضرت حنین (ناله) سر داد و رسول خدا به سویش
آمد و در برش کشید تا خاموش شد.
کرد که به جای منبر بیبرس نصب گردید.
سال 820 هجری، الملک المؤید شیخ محمودی منبری فرستاد که در محل نصب منبر برقوق گذاشته شد.
سال 886 هجری، منبر الملک المؤید شیخ در آتش سوزی مسجد النبی بسوخت و مردم مدینه منبری از آجر ساختند و آن را در گچ و آهک گرفتند و در مکان آن جای دادند.
سال 888 (یا 889) هجری، منبری از مرمر و ظاهراً به دستور الملک قایِتبای روانه مدینه شد که آن را به جای منبر آجری قرار دادند.
سال 998 هجری، به دستور سلطان مراد سوم عثمانی منبری یکپارچه از سنگ مرمر ساخته شد و به جای منبر سلطان قایتبای نهادند. (1) این منبر هم اکنون نیز در مسجد النبی و در سمت راست محراب النبی و در مقابل محل اذان بلال (و در ناحیه غربی روضة النبی مقابل ستون حنانه) در جایگاه اصلی منبر قرار دارد. این منبر 12 پله بوده و با طلا و نقره تذهیب شده و بین سه پله تحتانی و نه پله فوقانی آن دری نصب گردیده است. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 212 و 213؛ راهنمای حرمین شریفین، ج 5، ص 82؛ آثار اسلامی مکه و مدینه، ص 73؛ مدینه شناسی، ج 1، ص 19؛و...)
(مِ حَ) محل نحر. قربانگاه سرزمین منی را گویند.
منسک (مَ سَ)
عبادت خاص حج.
جای قربانی در حج (لغت نامه)
(مَ، مِ، مُ، نا) (2) بیابان وسیعی است که در جانب شرقی مکه و میان مکه و وادی مشعر الحرام قرار گرفته
است و در فاصله حدود 10 کیلومتری بیت الله بین دو رشته کوه با سنگ های سخت و درشت محصور می باشد. طول وادی منی حدود 3/5) 3) کیلومتر بوده و وسعتی حدود شش کیلومتر مربع دارد و اخیراً با تراشیدن کوه ها بر فضای مورد استفاده اضافه می نمایند. منی جزء حرم مکه است و حد آن از جمره عقبه است تا وادی محسر، در رابطه با حج، منی محل توقف حاجیان و محل انجام اعمالی است.
واجبات منی
پس از طلوع صبح دهم ذی حجه که حاجیان با حال احرام از مشعر به سوی منی می آیند، طی سه روز و دو شب واجباتی (اعمالی و وقوف) به جای می آورند.
در روز دهم، چهارمین و پنجمین و ششمین عمل از اعمال حج (یعنی رمی جمره عقبه، قربانی، حلق یا تقصیر) را باید انجام داد.
در روز یازدهم و دوازدهم، سیزدهمین عمل حج (یعنی رمی جمرات ثلاث) را باید انجام داد.
در شب یازدهم و دوازدهم، دوازدهمین عمل حج (یعنی وقوف در منی) را باید به عمل آورد.
مستحبات منی
غسل روز عید نمودن
نماز روز عید خواندن
دعاهای روز عید خواندن
حمد خدا پس از اعمال روز عید کردن
نماز در مساجد کبش و بیعت خواندن
شب سیزدهم ذی حجه را در منی به سر بردن (3)
ریگ های مازاد مشعر را در منی دفن نمودن
صد رکعت نماز مستحبی در مسجد خیف خواندن
مستحبات هر یک از اعمال واجب (رمی، قربانی، حلق یا تقصیر) را به جا آوردن
هر یک از اذکار (سبحان الله)، (لا اله الا الله)، (الحمدالله) را صد
بار در مسجد خیف گفتن
تکبیرات (الله اکبر... و الحمد علی ما ابلانا) را بعد از 15 نماز (از ظهر روز عید تا صبح روز سیزدهم) خواندن
تسمیه منی به تفاوت نقل:
نام کوهی است در این سرزمین.
منبر سلطان قایتبای را به مسجد قبا منتقل کردند که هم اکنون نیز در آن جاست.
(مَ) لغت نامه، (مِ) فرهنگ فارسی، (مَ مِ مُ) عرشیان، ص 79.
در این صورت باید در روز سیزدهم جمرات ثلاثه را رمی کند.
در این جا حضرت جبرئیل به حضرت ابراهیم گفت: «تمنا» کن.
حضرت آدم و حضرت حوا در این نقطه آمرزش الهی را «تمنا» کردند.
حضرت آدم (علیه السلام) در این جا در پاسخ به سؤال جبرئیل که آیا تمنایی داری؟ گفت: تمنای جنت.
از «اِمناء» (به معنی خون ریختن) است، چرا که در این جا خون قربانی ریخته می شود.
از «منت» است و خداوند بر مردم منت گذاشت و در این جا اعمال حج را به آنان یاد داد.
اماکن منی
مساجد، چون: مسجد خیف، مسجد صفایح، مسجد کبش، مسجد بیعت، مسجد کوثر.
قربانگاه، موسوم به مسلخ و مذبح و منحر. محل وسیع و محصوری است در سر راه مشعر در ورود به منی (1) در سمت راست که برای قربانی کردن اختصاص یافته است (گرچه قربان کردن در هر نقطه ای از منی جایز است).
جمرات یا جمار (جمع جمره) سه ستون سنگی است که از دامنه کوهی که فاصل میان مکه و منی است شروع شده و به عمق منی تا طول 271پیش می رود.
بعثت سه واقعه تاریخی مهم در وادی منی اتفاق افتاد.
در این جا صحیفه ملعونه برای محاصره اقتصادی اجتماعی پیامبر و بنی هاشم تنظیم شد.
در این جا در سال های دوازده و سیزده هجری اهالی یثرب با پیامبر اکرم (علیه السلام) بیعت کردند.
در این جا بود که به سال هشتم هجری در فتح مکه سپاه پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) اردو زد.
به مفهوم کلامی از امام سجاد (علیه السلام) در رفتن به منی باید قصد آن داشت که بعد از این از دست و زبان و دلمان برای مردم ایمنی باشد.
(مُ جَ هِ) جهت قبلی (قبله) حجره رسول الله یعنی المواجهه... (مدینه شناسی، ج 1، ص 85)
اربعه (مَ ضِ) همان (ک) مواطن اربعه
(مَ طِ) مواضع اربعه. مساجدی هستند که مسافر میان قصر (شکسته) یا اتمام نماز مخیر است و عبارتند از مسجد مکه (مسجد الحرام) مسجد مدینه (مسجد النبی) مسجد کوفه و حایر حسینی (منهج الصادقین، ج 3، ص 99؛ اصول فقه، ص 91؛ فقه فارسی با مدارک، ص 199 و 286).
(مَ قِ) نقاطی که برای اجرای آداب و اعمال حج در آن جا باید توقف نمود، مانند: عرفات، مشعر الحرام، منی.
(مَ). جمع میقات. اختصار (ک) مواقیت حج
همان (ک) مواقیت حج
یا مواقیت احرام، اماکن معینی هستند که جهت ورود به مکه و نیز جهت انجام حج باید در آن احرام بست.
یا (ک) «میقات»ها در نقاط مختلفی پراکنده اند.
میقات های پنجگانه (یلملم، وادی عقیق، قرن المنازل، جحفه، مسجد شجره) را گویند.
(مَ) حیوانی که رگ های او را
مالیده باشند. در حج احوط این است که قربانی موجوء نباشد. (مناسک حج، ص 168)
(مَ سِ) هنگام گردن آمدن حاجیان برای حج که نیمه اول ذی حجه است. (سفرنامه ناصر خسرو، ضمایم، ص 189)
(مُ لْ جّ) همان (ک) موسم (مبسوط درترمینولوژی حقوق)
(مَ ضِ عُ لْ جَ ءِ) همان (ک) مکان الجنائز
(مُ وَ فّ یِ) از نام های مدینه است، زیرا حقوق میهمانان را ادا می کند و با نعمت های فراوان و معنویت از واردین پذیرایی می نماید و خاکش دردها را شفا می بخشد و غبارش جزام را از بین می برد. (حرمین شرفین، ص 119؛ میقات حج، ش 7، ص 173؛ لغت نامه)
(مَ قِ) آنجا که حج کنند. (لغت نامه)
وقتی پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) در عرفه توقف کرد، کوهی را که بر آن ایستاده بود موقف نامید، و همه عرفه موقف است و صبحگاه که بر قزح ایستاده بود فرمود این جا موقف است و همه مزدلفه موقف است (تاریخ طبری، ص 1279)
عرفات و مشعر آن گاه که بر اساس اختیار وقوف شود.
عرفات و مشعر آن گاه که بر اساس اضطرار وقوف شود.
عرفات را گویند.
مشعر الحرام را گویند.
(مَ قِ فَ) دو موقف عرفات و مشعر الحرام. (مبادی فقه و اصول، ص 353)
(علیها السلام) شهرت خانه حضرت خدیجه در مکه زادگاه اولاد رسول اکرم. (حج یوسف، ص 56) (ک) مولد فاطمه.
(علیه السلام) کعبه مکرمه است.
(علیها السلام) شهرت خانه حضرت خدیجه (علیها السلام) در مکه در نزدیکی «مولدالنبی»
در محلی معروف به «القشاشیه» (در شرق مسجد الحرام) در کوچه ای به نام «زقاق الحجر» (زقاق العطارین) و رسول الله تا زمان هجرت در آن سکونت داشتند و سپس عقیل بن ابی طالب آن را گرفت. این خانه در طول تاریخ توسط سلاطین مختلفی تعمیر و تجدید بنا شد تا این که سعودی ها آن را تخریب کردند و مکان تقریبی آن حدود 150متری مروه بود که اکنون داخل میدان ترمینال اتوبوس شهری در پشت صفا و مروه و خیابان غزه محو شده است. این خانه که از مشاهد متبرکه مکه بود حوادث متعددی به خود دیده است چون:
ازدواج رسول الله
تولد حضرت فاطمه
وفات حضرت خدیجه
نزول جبرئیل بر نبی اکرم
حادثه لیلة المبیت و شروع هجرت
وجود مکانی در این خانه معروف به «مختبی» به جهت دعوت مخفیانه به اسلام در این جا و یا به جهت اختفای حضرت از سنگ پرانی مشرکان. نوشته اند حضرت در پناه تخته سنگی خود را از سنگ پرانی از سوی خانه ابولهب در امان قرار می دادند و این تخته سنگ تا قبل از تخریب خانه باقی بود. (میقات حج، ش 3، ص 166 و 176؛ حرمین شریفین، ص 106؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 94)
(مُ لِ دُ نَّ) شهرت خانه محل تولد پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) یعنی خانه حضرت آمنه بنت وهب همسر حضرت عبدالله بن عبدالمطلب ( علیهم السلام). این خانه بسیار مقدس و با ارزش در تاریخ اسلام، از مشاهد متبرکه مکه است و در شعب ابی طالب در کنار سوق اللیل (در کوچه ای مشهور
به زقاق المولد) واقع است. این خانه بعد از هجرت حوادث چندی به خود دید که برخی از آنها عبارتند از:
عقیل آن رادر تصرف خود گرفت و به زعمی حضرت آن را به عقیل بخشید.
محمد بن یوسف ثقفی برادر حجاج ثقفی آن را از فرزندان عقیل خرید و جزء خانه خود کرد.
خیزران مادر هارون الرشید در سال 171هجری آن را گرفت و از خانه محمد بن یوسف ثقفی جدا ساخت و به مسجد تبدیل کرد (که در نزدیکی محراب آن به نشانه محل تولد رسول الله حفره ای کندند و با نقره تزیین نمودند) و در ی از آن به «زقاق المولد» باز نمود.
ناصر عباسی در سال 576 و ملک مظفر امیر یمن در سال 659 (یا666) و ملک مجاهد نوه ملک مظفر در سال 740 و امیر شیخون دولتمرد مصری در سال 757 و ملک ناصرالدین اشرف شعبان از ممالیک بحری مصر در سال 766 و ملک برقوق ظاهر از ممالیک برجی مصر (امارت طی سال های 785 801 هجری قمری) آن را تعمیر نمودند.
در دوران عثمانی سلطان سلیمان در سال 937 هجری بر آن گنبدی ساخت و در سال 963 گنبد را تعمیر کردند و در سال 1009 هجری سلطان محمد (پسر سلطان مراد خان) عثمانی آن را از نو عمارت کرد و برای آن قبه و مناره ساخت.
در دوران آل سعود در زمان ملک عبدالعزیز این خانه مقدس و تاریخی که مورد توجه و زیارت زائران بود (به منظور محو آثار اسلامی) تخریب گردید ولی بعداً به علت بازتاب منفی این عمل در میان مسلمین جهان
به ناچار ساختمان دو طبقه ای به عنوان کتابخانه در آن ساختند که اکنون تابلوی «وزارة الحج و الاوقاف، المکتبة المکة المکرمه» بر آن دیده می شود. این ساختمان با نمایی سفید و پنجره های متعدد در سمت میدان صفا و مروه (که ایستگاه اتوبوس است) قرار دارد و تنها این بنا در میدان مذکور دیده می شود. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 87 و 88؛ میقات حج، ش 3، ص 165؛ تاریخ پیامبر اسلام، ص 55؛ حرمین شریفین، ص 107؛ عرشیان، ص 71)
(مُ مِ نِ) از نام های مدینه است (حرمین شریفین، ص 118؛ میقات حج، ش 7، ص 169)
از نام های زمزم است (میقات حج، ش 10، ص 91)
(مَ بَ) از القاب مکه است چون ملحدین و جبابره از مهابت خلقی و طبیعی کعبه خوف و هراس دارند. (میقات حج، ش 21، ص 123).
(مُ جَ) از نام های مدینه است. (حرمین شریفین، ص 119)
(مُ جِ) عنوان مسلمانانی است که در عصر رسول الله در سال سیزدهم بعد از بعثت به فرمان آن حضرت از مکه به مدینه مهاجرت نمودند.
(مَ بِ) از نام های مکه است. (لغت نامه)
همان (ک) مقام جبرئیل
(مِ) سنگلابی. به زعمی در راه احد واقع شده است. در پایان غزوه احد حضرت امیر با سپر خویش از مهراس (آبی که در گودی سنگ های کوه جمع شده بود) می آورد و به صورت رسول خدا می ریخت. (مدینه شناسی، ج 2، ص 241؛ میقات حج، ش 31، ص 54)
(مُ هَ لّ) میقات (لغت نامه)
(مُ هِ لّ) احرام بسته. تلبیه (لبیک) گوینده
(کتاب حج، ص 254)
نام دیگر وادی (ک) محسر
نام دیگر وادی (ک) محسر
(مَ یَ عِ) نام قدیم (ک) جحفه
(ک) ناودان کعبه
نام (ک) ناودان کعبه
نشانگر زمانی مخصوص و بیانگر مکانی مخصوص است. محلی که در وقت معین در آن اجتماع می کنند و زمان خاصی که برای کار معینی قرار داده می شود و در مبحث حج میقات بر دو قسم است:
میقات زمانی مراد وقت مجاز برای محرم شدن و انجام اعمال حج و عمره است و این زمان در:
عمره مفرده، طول ایام سال است (بجز ایام اختصاصی حج) جهت محرم شدن و جهت انجام عمره.
عمره تمتع، طول ماه های شوال و ذی قعده و نه روز اول ذی حجه (تا پیش از ظهر) است جهت محرم شدن و جهت انجام عمره.
حج، طول ماه های شوال و ذی قعده و نه روز اول ذی حجه (تا پیش از ظهر) است برای محرم شدن (1) و تا روز دوازدهم (یا سیزدهم) ذی حجه است برای انجام حج (و تا آخر ذی حجه برای برخی از اعمال حج).
میقات مکانی موضع خاص محرم شدن جهت ورود به مکه و جهت انجام عمره و حج است. میقات ها (2) متعددند و با توجه به نوع عبادت حج و یا عمره و نیز با توجه به نقطه ورود به حرم متفاوتند و مانند یک خط دایره ای اطراف مکه را فرا گرفته اند. و عبور از این میقات ها و یا محاذی
بعد از ظهر روز نهم ذی حجه به وقوف اختیاری عرفات رسانید.
آنها (برای مسافر یا ساکن و برای قاصد حج و عمره یا فاقد قصد) بدون احرام، حرام است.
یعنی محل احرام بستن برای انجام حج تمتع است. میقات حج تمتع (که پس از انجام عمره تمتع صورت می گیرد) خود شهر مکه است با افضلیت در:
مسجد الحرام
مقام ابراهیم
حجر اسماعیل و زیر ناودان طلا
مکان احرام بستن برای ورود به مکه و انجام عمره تمتع است (و اجازه نیست که از میقات یا محاذی آن بدون احرام عبور نمود و وارد مکه شد) و در چند مکان (میقات) می توان احرام بست و این میقات ها (مواقیت) که در خارج از حرم واقع هستند عبارتند از:
ذوالحلیفه؛ میقاتی است در حدود چند کیلومتری جنوب مدینه به طرف مکه (و به فاصله تقریبی 486 کیلومتری) و از جمیع میقات های دیگر نسبت به مکه دورتر است و افضل همه میقات هاست از نظر وثوق. در این جا مسجد شجره قرار دارد که در هر جای آن می توان محرم شد. این جا میقات همه کسانی است که از راه مدینه عازم مکه هستند.
وادی عقیق؛ میقاتی است در شمال شرقی مکه (به فاصله تقریبی 94 کیلومتری) اوایل این میقات را از طرف عراق «مسلخ» و اواسط آن را «غمره»و اواخر آن را «ذات عرق» گویند و در همه جای این وادی می توان احرام بست و افضل بستن احرام از «مسلخ»است. این
جا میقات اهل عراق و نجد و همه کسانی است که از آن راه عازم مکه هستند.
جحفه؛ میقاتی است در شمال غربی مکه (به فاصله تقریبی 156 کیلومتری) جحفه (که در قدیم «مهیعه» نامیده می شد به معنی با وسعت)، میقات اهل شام و مصر و مغرب و همه کسانی است که از این راه (و از راه جده) به مکه می روند در صورتی که پیش از آن به میقات دیگری برخورد نکرده باشند (و الا باید در همان میقات جلوتر احرام بست) اما اگر بدون احرام از میقات پیشین عبور شود و برگشتن به آن ممکن نباشد لازم است از جحفه محرم شد.
قرن المنازل یا «قرن الثعالب» میقاتی است در شرق مکه (به فاصله تقریبی 94 کیلومتری و از راه ریاض حدود 80 کیلومتری، این جا میقات اهل طایف و همه کسانی است که از این راه عازم مکه می شوند.
یلملم یا «الملم» یا «ململم» یا «یرمرم» کوهی است از کوه های تهامه، و وادی یلملم میقاتی است در جنوب شرقی مکه (به فاصله تقریبی 94 کیلومتری و از راه جدید 54 کیلومتری)، این جا میقات یمن و کسانی است که از این راه عازم مکه می شوند. (1)
محاذی؛ در مواردی محاذی، میقات است یعنی اگر هنگام رفتن به مکه به جایی رسند که در صورت رو به قبله ایستادن، میقات بدون فاصله زیاد در سمت راست یا چپ قرار گیرد (عرفاً) به طوری که اگر از آن جا بگذرند میقات متمایل به پشت شود گذشتن از آن جا بدون احرام جایز نیست.
خانه،
دویرة الاهل؛ میقات اشخاصی که خانه هایشان به مکه نزدیک تر از میقات های پنجگانه (ذوالحلیفه، وادی عقیق، جحفه، قرن المنازل، یلملم) است خانه های خودشان است.
ادنی الحل؛ جایی است که از دیگر مواضع حِلّ به مکه نزدیک تر است (نزدیک ترین محلی که از حرم بیرون می باشد) و از آن جا ورود به حرم بدون احرام جایز نیست و میقات کسانی است که از هیچ کدام از میقات ها و یا محاذی آنها عبور نکرده و تمکن رفتن به یکی از آنها را هم ندارند.
فخ نقطه ای است در مدخل ورودی مکه (در محدوده
چوادی های پنجگانه مسجد شجره (ذوالحلیفه)، وادی عقیق، قرن المنازل، جحفه و یلملم را رسول گرامی اسلام تعیین فرمودند. (میقات حج، ش 6، ص 142).
مسجد تنعیم) که یکی از نقاط آغازین حرم است و به نظر برخی فقها میقات کودکان و نابالغ ها (که طاقت سرما و گرما را ندارند) می باشد. (میقات صبیان)
مکان احرام بستن برای انجام عمره مفرده با توجه به ورود به مکه و یا حضور در مکه متفاوت است:
الف: میقات خارج مکه: کسی که از مکه دور است و بخواهد جهت ورود به مکه و انجام اعمال مفرده احرام ببندد، میقات ها همان میقات های عمره تمتع (یعنی: ذوالحلیفه، وادی عقیق، جحفه، قرن المنازل، یلملم، محاذی، ادنی الحل، خانه، فخ) می باشد. (ق)
ب: میقات داخل مکه: کسی که در داخل مکه است و بخواهد جهت انجام اعمال عمره مفرده احرام ببندد باید به خارج از حرم رود و در میقات های خاصی احرام بندد که عبارتند
از:
تنعیم: مکانی است در شمال (غربی) مکه در سر راه مدینه به مکه (که امروزه متصل به شهر مکه شده است).
حدیبیه: سرزمینی است ما بین جده و مکه در مغرب حرم در نزدیکی مکه (به نقلی در فاصله حدود 20 کیلومتری).
جعرانه: سرزمینی است ما بین طایف و مکه در جانب شمالی حرم (در فاصله تقریبی 26 یا 29 کیلومتری) و روستای کوچکی است در کنار وادی سرف. (1)
اضأه لبن یا «اضأه ابن عقش» محلی است در سر راه یمن که از جانب جنوب (شرقی) حد حرم مکه است. (در فاصله دوازده کیلومتری)
وادی نخله: مکانی است در شرق حرم
وادی عرنه: مکانی است در شرق حرم.
ادنی الحل: مراد اولین نقطه خارج از حرم است که از همه جوانب محقق است. «ادنی» یعنی نزدیک ترین و ادنی الحل جایی است که از دیگر مواضع حل به مکه نزدیک تر است که منتهی الیه حرم به آن متصل است و یا اولین نقطه خارج حرم است و از جمله جاهای معروف «ادنی الحل» همان حدیبیه و تنعیم و جعرانه است. (2)
(ک) چاه میمون
(مَ نِ) از نام های زمزم است.
افضل و قدر متیقن این میقات ها، تنعیم و حدیبیه و جعرانه است و رسول گرامی اسلام در این نقاط محرم شدند. پیدا کردن حد حرم در بقیه موارد مقداری مشکل است.
منابع مورد استفاده درباره میقات:
لمعه، ج 1، ص 114؛ تبصره المتعلمین، ص 155؛ توضیح مناسک حج، ص 13 الی 35؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 127 الی 130؛ میقات
حج، ش 2 و ش 6؛ فرهنگنامه حج و عمره، دفتر اول، ص 26؛ فقه فارسی با مدارک، ص 86؛و...
(ءِ) کسی است که منزل او 48 میل (16 فرسخ) از مکه فاصله دارد و بر نائی تمتع فرض می باشد. (احکام عمره، ص 6؛ ناسخ التواریخ، حضرت رسول، ج 4، ص 3)
(بِ) یا (ک) کوه رحمت
(یِ) از نام های مکه است. (میقات حج، ش 4، ص 133)
(یِ) از نام های مدینه است. (حرمین شریفین، ص 119)
همان (ک) تقصیر
(دِرِ) از نام های مکه است. (میقات حج، ش 4، ص 147؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 36)
(ذِ) نام کعبه در زمان های بسیار قدیم (دایرة المعارف فارسی، ذیل کعبه)
(رُلْ غَ) هر گاه کسی با همسایه نیرنگ می کرد در ایام حج بر فراز یکی از دو کوه اخشب در منی آتش می افروختند و بانگ می زدند این نیرنگ فلان است. (دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل آتش)
(مُ دَ لَ فِ) آتشی که اعراب در مزدلفه (از مشاعر حج) می افروختند برای راهنمایی کسی که راه عرفه را گم کرده بود و اول کسی که این آتش را برافروخت قصی بن کلاب بود. (دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل آتش؛ لغت نامه)
(سِّ) از نام های مکه است به علت کم آبی یا این که هر کس در آن الحاد ورزد خدا او را طرد کند. (میقات حج، ش 4، ص 142؛ حرمین شریفین، ص 14؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 36)
(ش ت) از نام های مکه ذکر شده است. (میقات حج، ش 4، ص 146)
(ش) از نام
های مکه است. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 36)
(ش) از نام های مکه است (میقات حج، ش 4، ص 146)
(ظِ رُ لْ کِ وِ) رئیس دارالکسوه (کارگاه تهیه پوشش کعبه) را می گفتند. (میقات حج، ش 11، ص 95)
(فِ عِ) از نام های زمزم است.
(قِ لُ لْ رِ) کسی است که برای نقل خواربار، رفت و آمد دارد چنین شخصی اجازه دارد بدون احرام وارد حرم شود. (احکام عمره، ص 13، و...)
(یِ) از نام های مکه است. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 37)
نام (ک) ناودان کعبه
نام (ک) ناودان کعبه
ناودانی است مستقر در بالای سقف کعبه در ضلع شمالی (طرف حجر اسماعیل) که آب باران را به میان حجر منتقل می کند. این ناودان بنام های متعددی موسوم است، چون: ناودان رحمت، ناودان طلا، میزاب رحمت، میزاب و در مورد کارگذاری این ناودان از جمله آورده اند:
قریش اولین ناودان را 5 سال پیش از بعثت (هنگام تجدید بنای کعبه) از چوب نصب نمود (و قبل از این کعبه ناودان نداشت).
عبدالله بن زبیر در اسلام نخستین کسی بود که به سال 64 هجری نصب ناودان نمود.
حجاج بن یوسف در بازسازی کعبه به دستور عبدالملک به سال 74 هجری ناودانی به بام کعبه گذاشت.
خالد بن عبدالله قَسْریّ به دستور ولید بن عبدالملک ناودان خانه را از طلا بساخت یا این که با اوراق طلا ناودان نقره ای را از درون و بیرون طلا کاری کرد.
شیخ ابوالقاسم را مشت فارسی صاحب رباط مشهور مکه ناودان را تغییر داد که در سال
537 هجری پس از مرگش توسط خادم او نصب شد.
مقتفی خلیفه عباسی در سال 541 هجری ناودانی دیگر کار گذارد.
ناصر عباسی ناودانی از چوب که با قلع اندود شده بود نصب نمود.
در سال 781 هجری ناودان تزیین شد.
بعدها ناودان دیگری از مس کارگذاری شد.
سلطان سلیمان قانونی در سال 954 (یا 959) هجری ناودان مسی را برداشت و ناودانی نقره ای بر بام کعبه قرار داد.
از مصر در سال 962 هجری ناودانی از طلا فرستاده شد که به جای ناودان نقره ای نصب گردید.
سلطان احمد خان عثمانی در سال 1012 هجری ناودانی نقره ای منقش به طلا و مینا و لاجورد بر کعبه گذارد.
سلطان مراد عثمانی در دوباره سازی کعبه به سال 1040 هجری ناودانی از چوب که بر آن صفحه های نقره زرین کاری شده بود نصب کرد.
سلطان عبدالمجید عثمانی در سال 1270 (یا 1273 یا 1276) هجری قمری ناودانی یکپارچه از طلا (که در قسطنطنیه ساخته شده بود) قرار داد که همچنان باقی است. (حرمین شریفین، ص 54و 63و69؛ کعبه، ص 35؛ تاریخ مکه ص 117؛ احکام حج و اسرار آن، ص 96؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 50؛ تاریخ جغرافیایی مکه معظمه و مدینه طیبه، ص 142)
(یِ)
کسی که در حج نیابتی کلیه اعمال حج را به نیابت دیگری انجام می دهد.
کسی که بعضی از اعمال حج را به نیابت دیگری انجام می دهد مثل نیابت برای رمی جمرات یا قربانی و...
(نُ بَ) از نام های مدینه است. (حرمین شریفین،
ص 119)
(نَ) آبی است که در آن خرما یا کشمش می ریختند تا شیرین شود و حاجیان بنوشند. آمیزه این آب به حدی نبود که مسکر و حرام باشد (میقات حج، ش 28، ص 128)
(نَ) موی برکندن است و در احرام از محرمات است.
(نَ فُ لْ اِ) ازاله موی زیر بغل و در احرام از محرمات است.
(نَ) بخشی از شبه جزیرة العرب (و قلب صحرا) است و سرزمینی کوهستانی است که چون نسبت به نقاط مجاور بلندتر است نجد نامیده شد و حدودش به حجاز و یمن و شام و عراق متصل است. نجد موطن آل سعود و منشأ فرقه وهابی می باشد.
(نَ) حرارت، رنگ
نام زمین مکه است.
نام زمین مدینه است. (لغت نامه)
(نَ)
نام مکه به جهت شدت حرارت
نام مدینه به جهت شدت حرارت یا رنگارنگی بازارش. (میقات حج، ش 7، ص 173) (ل)
(نَ وِ لِ) طائفه ای از قبایل عربی اسلامی اصیل و ریشه دار در مدینه منوره هستند که طوایفی از سادات نیز مخلوط آنهایند و در قسمت جنوب شهر در محله ای به نام محله نخاوله ساکنند و عوام آنان را نخولی خوانند. این طایفه که از دیرباز در مدینه طیبه می زیسته اند و نیز سادات آنها (که از نسل حسنین (علیهما السلام) هستند) همه از شیعیان امامیه و دارای جمعیتی زیاد هستند. نخاوله در زمان عثمانی اتحادیه ای داشتند ولی سعودی ها اتحادیه کشاورزی آنها را منحل نموده و به علت تشیع مورد تحقیر و بدرفتاری قرار دادند. نخاوله در ربیع الثانی سال 1346 قمری قیام
نمودند اما سعودی ها آن را سرکوب کرده و بیش از هفت هزار نفر را کشتند و بر زنان آنها به عنوان زنان کفار تعدی نمودند. پس از این نهضت ملی شیعی، آل سعود به تحقیر نخاوله ای ها پرداختند و فرمان دادند تا با آنان رفت و آمد و مصاحبت نشود و اجازه کسب و کار نیابند و جز در کارهای پست و بی ارزش استخدام نگردند. در سال 1371 قمری نخاوله ها خواستار رفتار منصفانه با خود شدند اما مورد حمله وزیر کشور قرار گرفتند. آنها در فقر به سر می برند و حجاج ایرانی در موسم حج به آنان کمک مادی می نمودند تا این که در اثر تحولات اخیر در اوضاع سیاسی منطقه، نخاوله ای ها وضع اقتصادی بهتری یافته اند. در تسمیه اینان به تفاوت گفته اند:
منسوب به قریه نخله (بین مکه و مدینه) هستند.
از نسل ابونخلیه سعید یا لهبی (هر دو از صحابه) هستند.
در کشاورزی نخل (در کارگاه گرده افشانی نخل) دارای مهارت هستند. (تاریخ مکه، ص 271 الی 277؛ راهنمای حرمین شریفین، ج 5، ص 144)
همان (ک) وادی نخله
(نَ) یا (ک) نخاوله
(مَِ نا) از واجبات افعال حج است که زائر پس از افاضه از مشعرالحرام روز دهم ذی حجه وارد منی شود تا مناسک آن جا (رمی جمره، ذبح، حلق) را به جای آورد. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(نَ سّ سِ) از نام های مکه است. (لغت نامه؛ میقات حج، ش 2، ص 219؛ ش 4، ص 142؛ ش 21، ص 92)
(نُ سُ) (نَ نِ - نُ) عبادت
خدا. هر کاری که وسیله تقرب به خدا باشد، لکن غالباً در مورد قربانی به کار می رود. (برهان قاطع؛ مجمع البیان، ج 9، ص 34)
یعنی حج و عمره (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(نَ) انما النسیء زیادة فی الکفر (توبه 37)
نسیء (به معنای تأخیر و افزودن) جا به جایی بعضی از ماه ها توسط اعراب جاهلی بود که (تا سال نهم هجری) طی مراسم خاصی آن را انجام می دادند (ولی اسلام از آن نهی فرمود) این کار توسط متصدیان ویژه ای صورت می گرفت که به آنها «قلامسه» می گفتند از آن جهت که گویند اولین کسی که ماه ها را برای عرب نسیء می کرد «قُلَمَّس» نام داشت، و در این که هدف از نسیء و جا به جا کردن ماه ها توسط عرب چه بوده دو نظر وجود دارد:
چون عرب در ماه های حرام (ذی قعده، ذی حجه، محرم، رجب) که سه ماه آن پشت سر هم بود، به علت تحریم جنگ و غارت دچار مضیقه مالی می شد لذا ماه های حرام را جا به جا می کرد به این نحو که حرام بودن ماه محرم را به ماه صفر واگذار می نمود تا فرصتی برای جنگ و کسب غنایم جنگلی پیدا شود.
چون عرب می خواست حج را در هوای مناسب انجام دهد ماه ها را جا به جا می کرد یعنی از آن جا که حج باید در ماه ذی حجه انجام می شد و گاهی ذی حجه به فصل گرمای طاقت فرسای مکه می افتاد لذا هم حج گزاران در زحمت بودند و
هم به علت نبودن میوه و پوست در بازار، مبادلات
به نحو مطلوب صورت نمی گرفت؛ این بود که با عمل نسئی کاری می کردند که موسم حج در یک زمان معتدل باشد (تا بتوان با عرضه محصولات، بازار پر رونقی داشت) طبق این نظر نسئی فقط تأخیر یک ماه حرام به ماه دیگر نبود بلکه نوعی کبیسه کردن و تطبیق سال های قمری به سال های شمسی (توسط قلامسه) بود به این نحو که با توجه به اختلاف ده روز بین سال های قمری و شمسی که در هر سه سال یک ماه تفاوت می کرد سال سوم را یک ماه زیاد کرده و آن را سیزده ماه می گرفتند و روی این حساب مبدأ سال سوم اول ماه صفر می شد ولی آن را ماه محرم می نامیدند، و لذا حج این سال را قهراً در ماه محرم حقیقی انجام می دادند و با گذشتن دو سال حج در ماه صفر قرار می گرفت و همچنین تا یک دور تمام گردد. (میقات حج، ش 3، ص 118 الی 125؛ و...)
(نَ کِ)
ذبح، قربانی
خون قربانی
ذبیحه. آن چه که قربان کنند به منی (لغت نامه)
(نِ نِ) آن است که کفش خود را به خون شتر و قربانی بیالاید و بدان بر کوهان زند تا دانسته شود که قربانی است و یا رقعه ای مشعر بر این که آن قربانی است نویسد و آن را در شتر قربانی گذارد. (لمعه، ج 1، ص 134، و پاورقی)
پرداختی است در کفاره کشتن جوجه کبوتر توسط شخص مُحِلّ در حرم مجازات
های مالی در حقوق اسلامی، ص 52)
(نَ فَ) (نَ) بیرون شدن حاجیان از منی در یوم النفر (لغت نامه) (ع)
بیرون رفتن از منی را به نیت ختم عمل روز دوازدهم (ذی حجه) نفر اول گویند که باید پس از ظهر باشد. (تبصرة المتعلمین، ص 198)
بیرون رفتن از منی را در روز سیزدهم (ذی حجه) نفر دوم گویند که پیش از ظهر جایز است. (تبصرة المتعلمین، ص 198)
(نُ رَ تُ لْ غُ)
از اسامی مجازی زمزم است (میقات حج، ش 4، ص 144؛ ش 10، ص 91)
از نام های مکه است (میقات حج، ش 4، ص 144؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 63)
(نَ قَ) گویند اسم است برای ما بین عرفات تا مزدلفه (الاتقان، ج 2، ص 452)
پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: «نگاه به کعبه از کنار آن، گناهان را نابود می سازد». (معارف و معاریف)
از آداب کعبه نگاه به آن است. امام صادق (علیه السلام) فرمود: نگاه کردن به خانه کعبه عبادت است (فقه فارسی با مدارک، ج3، ص 137)
(اِ تِ رِ) نماز جماعت در مسجد الحرام در دایره کعبه.
نمازی است که در مراسم حج و عمره بعد از انجام عمل طواف های (زیارت و نساء) می خوانند. نماز طواف از واجبات (غیر رکنی) است و نمازی دو رکعتی است بدون اذان و اقامه که (به طور بلند یا آهسته) در مسجد الحرام در پشت و نزدیک مقام ابراهیم ادا می شود به طوری که مقام ابراهیم بین نمازگزار و خانه کعبه قرار گیرد و در صورت (ازدحام جمعیت)
و عدم امکان ادای آن به این حالت فرموده اند که در یکی از دو طرف و نزدیک مقام ابراهیم نماز به جای آورده شود. نماز طواف دو گونه است:
این نماز بعد از انجام «طواف زیارت» باید ادا شود. این نماز:
در عمره (تمتع و مفرده)، سومین عمل است و با لباس احرام خوانده می شود.
در حج تمتع، هشتمین عمل است و بدون لباس احرام خوانده می شود و برای ادای آن از روز دهم تا دوازدهم (و در مواردی تا آخر) ذی حجه فرصت هست.
این نماز بعد از انجام «طواف نساء»
باید ادا شود. این نماز:
در عمره مفرده (1) هفتمین عمل است که بدون لباس احرام خوانده می شود و با انجام آن عمره مفرده پایان می پذیرد.
در حج تمتع یازدهمین عمل است که بدون لباس احرام خوانده می شود و برای ادای آن از روز دهم تا دوازدهم (و در مواردی تا آخری) ذی حجه فرصت هست.
مستحبات نماز
بعد از طواف فوراً به جای آوردن
بعد از حمد رکعت اول، سوره توحید خواندن
بعد از حمد رکعت دوم، سوره کافرون خواندن
بعد از نماز، حمد و ثنای خداوند متعال به جای آوردن
بعد از نماز، بر معصومین ( علیهم السلام) صلوات فرستادن
بعد از نماز، حجر الاسود را لمس کردن و آن را بوسه زدن
بعد از نماز، قبولی اعمال را از درگاه پروردگار طلب نمودن
بعد از نماز، از زمزم نوشیدن و به سر و پشت و شکم پاشیدن
همراه نماز
به مفهوم کلامی از امام سجاد (علیه السلام) باید توجه داشت
که با نماز در مقام ابراهیم از این پس باید نمازهای ابراهیمی بر پا داشت و با نماز بینی شیطان را به خاک مالید.
(ک) نماز طواف
(ک) نماز طواف
(نَ مِ) نشانه های حرم که بالای کوه نمره منصوب است (بروشور «حقیقت حج)».
(نَ مَ رِ) (نَ رِ) نام کوهی (یا ناحیه ای) است در حد عرفات و یکی از حدود حرم مکه است که نشانه های حرم بر آن نصب است و بدون احرام نمی توان از آن جا وارد مکه شد. نمره از حدود عرفات هست ولی جزء موقف نیست.
همراه نمره
به مفهوم کلامی از امام سجاد (علیه السلام) هنگام دیدار از وادی نمره باید قصد آن کرد که از این پس کسی را امر نکنند مگر این که خود بدان عامل باشند و کسی را از کاری نهی نکنند مگر آن که خود، آن فعل را ترک کرده باشند.
(نَ خِ لِ) شهرت دیگری از (ک) نخاوله (میقات حج، ش 17، ص 158 و 159)
در تألیفات فقه فارسی به کسی گفته اند که حجة الاسلام را به جای آورد. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
از آداب کعبه آن است که داخل خانه کعبه شود، خصوص اگر نوحاجی باشد. (فقه فارسی با مدارک، ج 3، ص 137)
(بَ)
نایب بودن (جانشینی) در انجام حج.
نایب بودن (جانشینی) در انجام برخی از اعمال حج به خاطر مشقت و حرج آن برای زائر مثلا در سعی یا طواف یا رمی یا قربانی.
در عمره تمتع این نماز نیست.
احکام حج. اعمال حج. امور واجبی که در زیارت خانه خدا و
در مراسم و مناسک حج باید رعایت شوند؛ مثل واجبات احرام، تقصیر (حلق)، رمی، سعی، طواف، عرفات، قربانی، مشعر، منی، نماز طواف.
احکام عمره. اعمال عمره. افعال عمره. امور واجبی هستند که در زیارت بیت الله و در مراسم عمره (تمتع و مفرده) باید رعایت گردند؛ مثل واجبات احرام، تقصیر، سعی، طواف، نماز طواف.
(جِ بُ لْ حَ جّ) شخص دارای امکانات مالی و جسمی و امنیتی در حدی که حجة الاسلام بر او واجب شود. کسی که برای زیارت بیت الله الحرام مستطیع است. دارای (ک) استطاعت.
از نام های مکه است (میقات حج، ش 4، ص 138؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص 36)
شهر مکه در بستر وادی ابراهیم قرار دارد که از شمال شرقی به جنوب غربی کشیده می شود و پس از آن که از مسجدالحرام گذشت وادی مسفله نامیده می شود. (دایرة المعارف فارسی، ذیل مکه)
(جَ دِ) همان (ک) وادی بطحان
(بَ طِ) (بَ بُ) مشهور به وادی ابی جیده از وادی های مدینه است ابتدای آن نزدیک ماجشویه و آخر آن نزدیک مسجد فتح می باشد. از پیامبر اکرم نقل شده که بطحان برکه ای از برکه های بهشت است. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 395)
همان (ک) مشعر الحرام
(جِ نّ) محلی نزدیک مدینه که پریان در آن جا اسلام آوردند. (لغت نامه)
(یُ لْ حَ رَ) از نام های مکه است (تاریخ مکه، ص 15)
(ح نُ نّ) مساحت ما بین مسجد شجره تا مسجد ذو قبلتین را گویند (سیری در اماکن سرزمین وحی، ص 12)
مساحت ما بین شرق مدینه و جنوب آن را گویند.
وادی رانونا جزئی از قبا در قطاع جنوبی به شمار می رود و مسجد جمعه در بنی سالم که پیامبر اکرم نخستین نماز جمعه را در آن برگزار کرد در میان این وادی قرار داشته
است. (سیری در اماکن وحی، ص 12؛ مدینه شناسی، ج1، ص25؛ تاریخ و آثار اسلامی)
همان (ک) قرن المنازل
همان (ک) عرفات
اطلاقی است برای چند وادی در
عربستان. (و هر وادی را که سیل بشکافد و وسعت دهد عقیق گویند)
میقاتی است در شمال شرقی مکه (به فاصله تقریبی 94 کیلومتری) اوایل این میقات را از سمت عراق «مسلخ» و اواسط آن را «غمره» و اواخر آن را «ذات عرق» گویند، و این جا (بطن عقیق) میقات اهل عراق و نجد و کسانی است که از این راه عازم مکه هستند و فرموده اند افضل آن است که از مسلخ احرام بندند. (توضیح مناسک حج، ص 33؛ فقه فارسی با مدارک، ص 84)
دره ای است در غرب مدینه و راه مدینه از آن می گذرد. این وادی پس از باران های سنگین چندان پر آب می شد که آن را به فرات تشبیه کردند. پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) عقیق را دوست می داشت. و آن را «وادی مبارک» می خواند. این وادی به بخش های صغیر و کبیر و اکبر تقسیم شده است و قسمت اکبر آن در دست حضرت علی امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود و حضرت چاه هایی در آن حفر نمود و این چاه ها در منطقه شجره کنونی قرار داشته و به همین جهت مسجد شجره به مسجد آبار
و یا ابیار علی معروف است. (تاریخ و آثار اسلامی، ص 359؛ دایرة المعارف فارسی، ذیل عقیق)
ربنا انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی ذرع (ابراهیم 37)
وادی بی کشت و ذرع وادی مکه یعنی ابطح است که در آن زمان در وادی مکه آب و زراعتی وجود نداشت. اما همین وادی غیر قابل کشت که شاهد کمال بندگی و طاعت حضرت ابراهیم (علیه السلام) در برابر خدای تعالی بود به برکت وجود حضرت اسماعیل و به دعای حضرت ابراهیم (وارزقهم من الثمرات ابراهیم37) جدای از جنبه مقدس ترین مکان عبادی عالم، دارای آب و کشت شد و چهره ای آبادان یافت.
در 85 کیلومتری شمال غربی مکه نرسیده به محدوده حرم قرار دارد و در آن چشمه های فراوان و نحلستان های زیادی است. سنگ های معدنی بسیار عالی این وادی در تعمیرات و نوسازی مسجد النبی و مسجدالحرام در سطح گسترده ای مورد استفاده قرار گرفته است. اکثر آب های گوارایی که در ظروف پلاستیکی در ایام حج به زائران خانه خدا داده می شود از همین وادی تهیه شده و نام وادی فاطمه نیز بر آن دیده می شود. (راهنمای حرمین شریفین، ج 5، ص 265؛ احکام حج و اسرار آن، ص 81؛ با راهیان قبله، ص 174)
همان (ک) فخ
همان (ک) قرن المنازل
همان (ک) مأزمین
همان (ک) وادی عقیق (2)
همان (ک) قرن المنازل
پهمان (ک) محسر
همان (ک) محصب
(1) (مَ فَ لِ) ادامه (ک) وادی ابراهیم
همان (ک) مشعر الحرام
همان (ک) منی
همان (ک) محسر
(نَ لِ) مکانی است در شرق مکه. میقاتی است برای
عمره مفرده از داخل مکه.
همان (ک) یلملم
(قِ) زمین سنگلاخی که از حدود حرم مدینه است در شرق (مناسک ص 205؛ دایرة المعارف تشیع، ذیل حره).
از القاب مکه است چون زوار و حجاج پس ازقضای مناسک حج (به آن جا عود و رجوع) مراجعت می کنند. (میقات حج، ش 21، ص 123)
(وِ) رداء. قطعه ای از احرام که محرم به دوش می افکند (میقات حج، ش 5، ص 50، و...)
از بهترین پارچه های بافت یمن که تبع کعبه را با آن پوشاند. (تاریخ مکه، ص 59)
مِ (ضبط دایرة المعارف فارسی ذیل مکه) مَ (ضبط سفرنامه ابن جبیر، ص 147).
چون پوشش کعبه با رنگ های گوناگون و وصله وصله بود عرب آن را وصائل نامیده است (احکام حج و اسرار آن، ص 106)
یعنی کسی وصیت کند که دیگری از جانب او حج کند. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
مراد وقت مجاز برای محرم شدن است. این زمان در:
عمره مفرده، طول ایام سال است (بجز ایام اختصاصی حج).
عمره تمتع، طول ماه های شوال و ذی قعده و نه روز اول ذی حجه تا پیش از ظهر است.
حج، طول ماه های شوال و ذی قعده و نه روز اول ذی حجه تا پیش از ظهر (و در حج تمتع از بعد از اتمام عمره تمتع).
وقت بیرون شدن از احرام (لغت نامه، ذیل حل)
در اصطلاح مراسم حج:
وقت اختیاری عرفات، وقت وقوف اختیاری در عرفات است، یعنی از روز نهم ذی حجه تا غروب شرعی همین روز برای شخص مختار.
وقت اختیاری مشعر، وقت وقوف اختیاری در مشعر است، یعنی از شب دهم ذی حجه تا طلوع آفتاب برای شخص مختار. (رساله نوین، ج 1، ص 245؛ توضیح مناسک، ص 111)
در مراسم حج:
وقت اضطراری عرفات، وقت وقوف اضطراری در عرفات است، یعنی شب عید قربان برای شخص معذور.
وقت اضطراری اول مشعر، وقت وقوف اضطراری در مشعر است، یعنی شب عید قربان برای شخص معذور از توقف بین الطلوعین.
وقت اضطراری دوم مشعر، وقت وقوف اضطراری در مشعر است، یعنی از طلوع آفتاب تا ظهر روز عید قربان حتی به مقدار اندک برای شخص معذور. (رساله نوین، ص 245)
زمان انجام عبادت و مراسم حج است. و طول ماه های شوال و ذی قعده و نه روز اول ذی حجه تا پیش از ظهر است برای محرم شدن (1) و تا روز دوازدهم (یا سیزدهم) ذی حجه است برای انجام حج (و برای برخی از اعمال حج تا آخر ذی حجه).
زمان انجام عبادت و مراسم عمره است در:
عمره مفرده، طول ایام سال است (بجز ایام اختصاصی حج).
عمره تمتع، طول ماه های شوال و ذی قعده و نه روز اول ذی حجه تا (پیش از ظهر) است.
(عَ رَ یَّ) درنگ (وقوف) در عرفات است (سفرنامه ابن جبیر، ص 171)
(وُ) در اصطلاح حج، مراد توقف است در چند مکان به ترتیب:
وقوف عرفات
وقوف در مشعر
وقوف در منی
در اصطلاح حج، مراد:
وقوف اختیاری عرفات است. (ک) وقوف در عرفات
وقوف اختیاری مشعر است. (ک) وقوف در مشعر
در
اصطلاح حج، مراد:
وقوف اضطراری عرفات است. (ک) وقوف در عرفات
وقوف اضطراری مشعر است. (ک) وقوف در مشعر
فاذا افضتم من عرفات... (بقره 198).
وقوف در عرفات عبارت است از توقف (و ماندن) در صحرای عرفات. (2) و وقوف در عرفات از واجبات رکنی حج است و دومین واجب از مراسم حج است که پس از احرام در میقات و آمدن به عرفات انجام می پذیرد. و
در حج تمتع بعد از اتمام عمره تمتع است تا هنگامی که بتوان خود را برای بعد از ظهر نهم ذی حجه به وقوف اختیاری عرفات رسانید.
رجوع کنید به «عرفات».
کیفیت وقوف در عرفات (که موقف اول در مراسم حج است) می تواند در حالات مختلفی باشد، چون راه رفتن، پیاده بودن، نشسته بودن، سواره بودن، خوابیده بودن (البته در قسمتی از وقت وقوف). وقوف در عرفات را در دو وقت می توان انجام داد که تنها یک مقدار از این زمان رکن است (و اگر در این یک مقدار زمان وقوف صورت نگیرد حج باطل می شود) که عبارت است از:
وقوف اختیاری، ماندن در عرفات است از اول ظهر عرفه (روز نهم ذی حجه) تا غروب شرعی این روز برای شخصی که مختار است.
وقوف اضطراری، ماندن در عرفات است در شب عید قربان (شب دهم ذی حجه) از غروب شرعی تا طلوع فجر برای شخصی که مضطر است (یعنی کسی که تمکن ماندن در عرفات را از ظهر تا غروب روز نهم ذی حجه نداشته است) و این وقوف اضطراری عرفات را «اضطراری شبانه» هم گویند.
مستحبات وقوف
نیت
به زبان آوردن
رو به قبله به سر بردن
با وضو به سر بردن
در نمره قرار گرفتن
در حال گریه بودن
زیر آسمان به سر بردن
به حالت ایستاده بودن
با همسفران به سر بردن
به خیرات اقدام کردن
یادآوری گناه و استغفار نمودن
حمد و ثنای الهی را به جای آوردن
زیارت حضرت سیدالشهداء را خواندن
بر پیامبر اکرم و آل او صلوات فرستادن
عطایای الهی را یادآوری و شکرگزاری کردن
حاجات دنیایی و آخرتی را از خداوند خواستن
هفتاد مرتبه از خداوند تقاضای بهشت نمودن
برای خود و والدین خود و دیگران دعا کردن
ذهن خود را از مانع توجه به خداوند دور داشتن
قبل از زوال (یعنی نزدیک ظهر) غسل به جای آوردن
دعای عرفه امام حسین و امام سجاد (علیه السلام) را خواندن
توفیق زیارت کردن هر ساله کعبه را از درگاه الهی طلب نمودن
دو نماز ظهر و عصر را در اول وقت به یک اذان و دو اقامه به جای آوردن
سُوَری از قرآن مجید را (مانند سوره های توحید و ناس و فلق) تلاوت نمودن
آیاتی از قرآن مجید را که در آنها حمد و تسبیح و تکبیر و اسمای نیکوی الهی است قرائت کردن
هر یک از اذکار «الله اکبر، لا اله الا الله، الحمدلله، سبحان الله، ماشاءالله و لاقوة الا بالله، اللهم صل علی محمد و آل محمد» را صد مرتبه گفتن.
در طرف پایین چپ کوه (نسبت به کسی که از مکه مکرمه به سوی عرفات می آید) در زمین هموار قرار گرفتن.
به مفهوم کلامی از
امام سجاد (علیه السلام) در عرفات باید به معرفت خداوندی رسید و به این فکر باید بود که نامه کارها و کتاب اعمال نزد خداوند است و او بر پنهانی ها آگاه است. (تفسیر نمونه؛ مجمع البیان؛ تبصرة المتعلمین، ص 183؛ لمعه، ج 1، ص 128؛ احکام حج و اسرار آن، ص 237؛ میقات حج، ش 12، ص 164؛ و...).
فاذا افضتم من عرفات فاذکروا الله عند المشعر الحرام (بقره 198).
وقوف در مشعر، عبارت است از توقف (و ماندن) در بیابان مشعر. (1) و وقوف در مشعر از واجبات رکنی حج است و سومین واجب از مراسم حج است که (پس از وقوف در عرفات) با حرکت از عرفات و آمدن به مشعر
الحرام صورت می گیرد به این ترتیب که در حال احرام بعد از غروب شرعی روز عرفه (نهم ذی حجه) از عرفات به سمت مشعر حرکت می کنند. کیفیت وقوف در مشعر (که موقف دوم است) می تواند در حالات مختلفی باشد چون: راه رفتن، پیاده بودن، نشسته بودن، سواره بودن، خوابیده بودن (البته در قسمتی از وقت وقوف).
وقوف در مشعر را در سه وقت می توان انجام داد که تنها یک مقدار از این زمان رکن است (و اگر در این یک مقدار وقت، وقوف صورت نگیرد حج باطل می شود) که عبارت است از:
وقوف اختیاری؛ ماندن در مشعر است از شب دهم ذی حجه (شب عید قربان) تا طلوع آفتاب برای شخص مختار.
رکن واجب این وقوف از طلوع فجر است تا طلوع آفتاب (و مدت قبل از آن واجب غیر
رکنی است).
وقوف اضطراری اول؛ ماندن در مشعر است در مقداری از شب عید قربان (شب دهم ذی حجه) برای شخص مضطر و معذور چون پیر و مریض و کسی که کار ضروری دارد (و به این ترتیب قبل از طلوع آفتاب به منی می روند) این وقوف را «اضطراری شبانه» هم می گویند.
وقوف اضطراری دوم؛ ماندن در مشعر است بعد از طلوع آفتاب روز عید قربان (دهم ذی حجه) تا پیش از ظهر برای شخص مضطر یعنی کسی که از روی فراموشی یا عذر دیگری از وقوف ما بین طلوع فجر تا طلوع آفتاب متمکن نشده است. این وقوف را «اضطراری روزانه» هم می گویند.
مستحبات وقوف
با وضو بودن
به حال احیا بودن
دعای مشلول خواندن
هفتاد عدد سنگریزه برداشتن (1)
در دامنه کوه و رو به قبله بودن
حمد و ثنای پروردگار را به جای آوردن
نعمت ها و عظمت و بلای الهی را به نظر آوردن
دعای «اللهمَّ انی اسئلک ان تجمع...» را خواندن
دعای «اللهم ارحم موقفی...» را در تل سرخ خواندن
پا برهنه در بالای کوه قزح قدم زدن و ذکر خداوند نمودن
در حق خود و والدین و اولاد و اهل و مال دیگران دعا کردن
برای ائمه و تعجیل فرج دعا کردن و از اعدای ایشان بیزاری جستن
در وسط وادی مشعر الحرام و در طرف سمت راست جاده جای گزیدن
نمازهای مغرب و عشا را به یک اذان و دو اقامه بدون فاصله به جای آوردن
هر یک از اذکار «الله اکبر، الحمدلله، سبحان الله، لا اله الا الله، اللهم صل علی محمد و آل
محمد» را صد بار گفتن
نزدیک طلوع آفتاب بر بالای کوه ثبیر هفت مرتبه اعتراف به گناهان و هفت مرتبه استغفار کردن
پیش از طلوع آفتاب کوچ کردن و تا طلوع آفتاب از وادی محسر خارج نشدن
با آرامش و وقار و ذکر و استغفار راه افتادن و در وادی محسر هروله کردن
همراه مشعر
به مفهوم کلامی از امام سجاد (علیه السلام) به هنگام برداشتن ریگ در مزدلفه (مشعر) باید قصد کناره گیری از گناه و نادانی و استواری بر دانش و عمل را داشت و با گذشتن از مشعر الحرام باید دل را به نشانه شعار تقوا و خوف از خدا نشانه گذاری کرد.
عبارت است از توقف (بیتوته) کردن در وادی منی. (2) وقوف در منی از واجبات غیر رکنی حج است و دوازدهمین واجب از مراسم حج (3) است که پس از حرکت از مشعرالحرام بعد از طلوع آفتاب روز دهم ذی
49 ریگ برای رمی جمرات و 21 ریگ جهت ذخیره.
رجوع کنید به «منی».
و در «حج افراد» یازدهمین واجب.
حجه و آمدن به وادی منی صورت می گیرد و زمان وقوف (بیتوته) در منی از غروب شرعی تا نیمه شب است در هر یک از دو (یا سه) شب:
شب های یازدهم و دوازدهم: حجاج چه آنها که برای ادامه اعمال حج از منی به مکه رفته اند و چه آنها که نرفته اند و در منی باقی مانده اند باید شب های یازدهم و دوازدهم ذی حجه را در منی باشند و بنابراین آنها که به مکه رفته اند باید قبل از غروب به
منی باز گردند.
شب سیزدهم: اگر حاج نتواند تا غروب روز دوازدهم ذی حجه از منی خارج شود در این صورت باید شب سیزدهم را هم در منی وقوف (بیتوته) کند و در روز سیزدهم رمی جمرات ثلاثه نموده از منی خارج شود.
همراه منی
به مفهوم کلامی از امام سجاد (علیه السلام) در رفتن به منی باید قصد آن داشت که بعد از این از دست و زبان و دلمان برای مردم ایمنی باشد.
مراد است از:
وقوف در عرفات
وقوف در مشعر
وقوف در منی
وقوف عرفات همان (ک) وقوف در عرفات
وقوف مشعر همان (ک) وقوف در مشعر
وقوف منی همان (ک) وقوف در منی
(و فَ)
وقوف عرفات و وقوف در مشعر را گویند.
وقوف اختیاری و وقوف اضطراری را گویند.
همان (ک) وهابیه (دایرة المعارف فارسی)
(وَ هّ یِّ) مذهبی نو ساخته به نام اسلام و حاکم در سرزمین (ک) عربستان سعودی.
مراد آمدن رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) از مکه به مدینه است. آن جناب بر اثر شدت آزار کفار و مشرکین مکه این شهر را در پنجشنبه اول ربیع الاول سال چهاردهم بعثت به سمت مدینه ترک کردند و در دوازدهمین روز ماه ربیع الاول (به قولی) وارد قبا شدند و پس از اندک توقفی با پیوستن حضرت امیر علی (علیه السلام) و همراهانش (فواطم ثلاثه) به اتفاق وارد مدینه گردیدند.
(هَ دْ) جعل الله الکعبه البیت الحرام قیاماً للناس و الشهر الحرام و الهدی و القلائد (مائده 97) هدی قربانی مخصوص بیت الله الحرام است (حیوانی که در حج
برای قربانی به مکه فرستند). هدی در قرآن در ردیف کعبه و ماه حرام، وسیله زندگی مردم معرفی شده و معلوم می شود که هدی قسمتی از اعمال حج است و به شئون خانه خدا بستگی دارد. هدی در مراسم حج در منی قربانی می شود و در مراسم عمره که قربانی مستحب است، در مکه قربانی می شود (در کنار مسجد در «حزوره» در کنار مروه که البته امروزه این امکان وجود ندارد) وجه تسمیه هدی را از آن جهت گفته اند که:
قربانی به خانه کعبه اهدا می گردد.
قربانی به سوی کعبه و حرم سوق داده و هدایت می گردد.
(هَ دْ یِ تَ حَ لُّ لْ) قربانی که مصدود یا محصور می کند و از حال احرام بیرون می شود. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(تَ مَ تُّ) قربانی زائر است در حج تمتع، هدی المتعه، دم المتعه. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(سّ) همان (ک) هدی القران
(لْ قِ) هدی السیاق. شتری است که زائر در حج قران با خود براند، و همین راندن است که وجه تسمیه هدی السیاق است (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(مُ عِ) همان (ک) هدی تمتع
(مَ) هر قربانی است بر زائر کعبه که واجب نباشد. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
قربانی واجب است بر زائر کعبه، مانند قربانی در حج تمتع و قربانی که به نذر و یا به عنوان جزا (مانند کفاره) واجب گردد، و نیز قربانی در هدی القران که به اشعار و تقلید واجب گردد. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(هُ دَ نْ لِ لْ لَ) ان اول بیت وضع للناس للذی ببکة
مبارکا و هدی للعالمین (آل عمران 96)
هدی للعالمین صفتی است که کعبه به آن متصف است، چرا که دلالت و هدایت جهانیان است به سوی خداوند و قبله جهانیان است، و بدین گونه آنان را به جهت نمازشان هدایت می کند. با حج و طواف آن به سوی جنت هدایت می کند و دلالت بر وجود خدای یکتا و صدق رسالت پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) می کند.
آری کعبه عامل هدایت است و هدایتش به ساکنین مکه و یا به حجاجی که از دور و نزدیک به زیارت آن می آیند محدود نمی شود و همه جهانیان را در بر می گیرد و حتی محدود به دوران اسلام هم نمی شود. و قبل از بعثت پیامبر اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) هم علی رغم آن که مراسم حج آلوده به خرافات و نادرستی ها بود، مع ذلک جلو پاره ای از کج روی ها را می گرفت و جایگاه هدایت بود. کعبه مسلمانان را به سعادت دنیوی که همان وحدت کلمه و یگانگی امت باشد رهبری می کند و غیر مسلمانان را هم بیدار می کند تا به نتایج وحدت اسلامی و هماهنگی قوای مختلف و متشتت آن پی برده از خواب غفلت بیدار شوند. (میقات حج، ش 4، ص 156؛ نگرشی اجتماعی به کعبه و حج از دیدگاه قرآن، ص 40).
(هَ) از نام های مدینه است به جهت زیادی شدت گرمایش یا به جهت زیادی آب هایش. (میقات حج، ش 7، ص 173).
(هَ وَ لِ) نوعی کوتاه قدم برداشتن همراه با تکان دادن شانه هاست
که انجام آن مستحب است در فاصله ای از (ک) سعی بین صفا و مروه.
(هَ مِ ءِ) از نام های زمزم است. (میقات حج، ش 10، ص 91).
از اسامی زمزم است چون جبرئیل آن را معرفی نمود. (حرمین شریفین، ص 23، ثواب اعمال حج، ص 35).
(مَ لَ) از اسمای زمزم است. (میقات حج، ش 5، ص 140؛ ش 10، ص 90).
هفت بار تکبیر گفتن در سعی (از اعمال حج). پس از ایستادن در صفا هفت بار تکبیر گویند. (فرهنگ فارسی).
هفت بار تهلیل گفتن در سعی (از اعمال حج). پس از ایستادن در صفا هفت بار تهلیل خدا کنند. (فرهنگ
فارسی).
رمی هفت سنگ از واجبات حج است. (فرهنگ اصطلاحات و تعریفات نفایس الفنون).
هفت بار گردیدن به دور خانه کعبه در طواف.
هفت بار رفت و آمد کردن بین صفا و مروه در سعی.
همان (ک) مساجد سبعه.
از اسامی زمزم است. (میقات حج، ش 10، ص 91).
(یَ رِ) و اذا قالت طائفة منهم یا اهل یثرب. (احزاب 13)
یثرب نام مدینه (مدینة الرسول) قبل از هجرت رسول الله به آنجا بوده است (و به اقوالی دیگر نام ناحیه ای از مدینه بود یا نام ناحیه ای که مدینه جزو آن بود) و رسول خدا اسم یثرب را دوست نداشت و پس از ورود به آن فرمودند این کلمه به کار برده نشود و آن را طابه و یا طیبه نامیدند. در وجه تسمیه یثرب به اختلاف گفته اند:
از ماده «ثَرَبَ» است به معنای عیب و فساد.
از ماده «تَثریب» است به معنای جبران و
مؤاخذه به واسطه گناهی که انجام شده.
یرمرم (یَ رَ رَ) همان (ک) یلملم.
یک خون قربانی کردن است در کفارات حج. انواع حیواناتی که در کفارات احرام و حرم مقرر شده عبارتند از شتر و گاو و گوسفند، و در بعضی موارد که مطلقاً فرموده اند یک خون بر عهده مرتکب (علیه دم) است با قربان کردن گوسفند امتثال می شود. (مجازات های مالی در حقوق اسلامی ص 53).
یک درهم پرداختی است در کفارات احرام و حرم.
کفاره شکستن تخم کبوتری است (که در آن جوجه ای باشد که بجنبد) توسط شخص محرم در حرم.
کفاره کشتن کبوتر است توسط شخص محل در حرم (مجازات های مالی در حقوق اسلامی، ص 52).
یک ربع پرداختی است در کفارات و آن کفاره شکستن تخم کبوتری است (که در آن جوجه ای باشد که بجنبد) توسط شخص محل در حرم (مجازات های مالی در حقوق اسلامی، ص 52).
کفاره ارتکاب عملی است که از محرمات احرام باشد مانند بوسیدن زن، آمیزش جنسی، استمنا، سوگند دروغ در مرتبه سوم، نگاهی که سبب خروج منی شود. (گزیده ای از مسائل و فرهنگنامه حج، ص 46 و 70).
کفاره ارتکاب عملی است که در محرمات احرام باشد، مانند سوگند دروغ در مرتبه دوم، کندن درخت بزرگ
حرم. (گزیده ای از مسائل و فرهنگنامه حج، ص 46 و 70).
کفاره ارتکاب عملی است که از محرمات احرام باشد مانند استعمال بوی خوش، ترک بیتوته منی،
پوشاندن سر برای مردان، پوشیدن صورت برای زنان (به نظر بعضی فقها) پوشیدن لباس دوخته برای مردان، خارج کردن خون از بدن، چیدن همه ناخن های دست، چیدن همه ناخن های پا، چیدن همه ناخن های دست و پا در یک نوبت، سایه بر سر قرار دادن در حال سیر برای مردان، روغن معطر مالیدن، سوگند دروغ در مرتبه اول، سوگند راست در مرتبه سوم، کندن و بریدن درخت کوچک حرم، کندن موی زیر بغل ها و... (گزیده ای از مسائل و فرهنگنامه حج، ص 46 و 70).
(یَ لَ لَ) یا «الملم» یا «ململم» یا «یرمرم» از کوه های تهامه است. و وادی یلملم در جنوب شرقی مکه به فاصله تقریبی 94 (و از راه جدید 54) کیلومتری از میقات های عمره (تمتع و مفرده) است. برای اهل یمن و کسانی که از این راه عازم مکه اند. (میقات حج، ش 6، ص 150؛ ش 19، ص 102؛ ش 23، ص 118؛ لغت نامه؛ و...).
(یَ نُ لّا) عنوان حجرالاسود در روایات (میقات حج، ش 31، ص 147؛ سفرنامه ابن جبیر، ص 126).
(یَ بُ) همان (ک) ینبوع.
(یَ) یا «ینبع» (چشمه) قریه ای است در حدود دویست کیلومتری راه مدینه به مکه، و از آن جا که این قریه چشمه ها و آب های فراوان دارد به این نام شهرت یافته است. در این جا مسجدی ساخته بودند که طبق نقل، رسول الله در آن
نماز گزاردند، و ینبع هنگام تقسیم فَیْء توسط نبی اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) سهم حضرت علی (علیه السلام) شد و آن حضرت با حفر چاه هایی به ایجاد نخلستان پرداخت و درآمد حاصله را به یتیمان و مستمندان بنی هاشم اختصاص داد. آن حضرت تا قبل از خلافت عمدتاً در ینبع سکونت داشت و به کار مشغول بود. ینبع در دست بنی الحسن بود و امروزه این جا یکی از زیارتگاه های مهم (ولی فراموش شده) است، چرا که چند تن از اولاد ائمه و سادات جلیل القدر در آن مدفون هستند که معروف ترین آنان عبارتند از:
عمر الاطراف آخرین فرزند حضرت امیر (علیه السلام) است که فردی با تقواو با فضیلت بود.
علی اصغر، نوه امام حسین و کوچک ترین فرزند امام سجاد (علیه السلام) است.
داود بن محمد، از نوادگان حضرت ابوالفضل عباس (علیه السلام) که در مکه و مدینه علیه جور و ستم حکومت برخاست و در این جا به شهادت رسید.
احمد بن علی، از نوادگان محمد حنیفه که در این جا به شهادت رسید. (تاریخ و آثار اسلامی، ص158؛راهنمای حرمین شریفین، ج5، ص236)
(یَ دَ) از اسامی مدینه است. (لغت نامه؛حرمین شریفین، ص119؛میقات حج، ش7، ص174)
(یَ دَ) از اسامی مدینه است. (حرمین شریفین، ص119؛ میقات حج، ش7، ص174)
(اِ تِ) یا «یوم افتتاح» روز پانزدهم رجب را گویند از آن جهت که در این روز درب کعبه را به روی زائران می گشودند (و در اقوال دیگر به جهت گشوده بودن درهای آسمان در این روز یا گشوده بودن درهای رحمت
الهی در این روز).
همان (ک) یوم استفتاح
(یَ مُ ل اَ رِ) یا «یوم الاکرع» روز دوازدهم ذی حجه را گویند چون در این روز حاجیان «اکارع» (جمع کراع به معنی پاچه) شتران و گوسفندان را می پزند. (امام شناسی، ج 6، ص 224؛ ناسخ التواریخ، حضرت رسول، ج 4، ص 30)
(ل اَ رُ) همان (ک) یوم الاکرع
(تَّ) یوم الحصبه. روز نفرثانی (یعنی روز13ذی حجه) را گویند. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق)
(تَّ یِ) روز هشتم ذی حجه را گویند که روز قبل از آغاز شروع اعمال حج است و معمولا در این روز حجاج (جهت رسیدن به موقع به عرفات) احرام بسته و به عرفات می روند و در وجه تسمیه آن به تفاوت گفته اند که از ریشه:
جهت خواب در باب قربانی فرزند، متفکر بود تا آخر الامر ذبح او را در روز عید اضحی به خاطر مبارکش قرار داد.
روایت، به معنی بیان کردن است و حضرت مناسک و احکام حج را در این روز برای مردم روایت (بیان) می فرمود.
ریّ، به معنی سیراب شدن و آب دادن است.
ارتوا، به معنی آب برداشتن است. در این روز حضرت جبرئیل نزد حضرت ابراهیم (علیه السلام) آمد و گفت: ای ابراهیم برای خود و خانواده ات آب بردار و برای عرفات آماده شو. و معمولا حاجیان به جهت آن که در عرفات آب نبود، آب آشامیدنی مورد نیاز خود را برای عرفات در این روز تهیه می کردند و در روز هشتم که از
مکه آب بر می داشتند به هم که
می رسیدند می گفتند «ترویم»آب برداشتید. آب بردارید. (حجة التفاسیر، تعالیق، احکام حج و اسرار آن، ص142؛ راهنمای حرمین شریفین، ج4، ص10؛ کتاب حج، ص254؛ ثواب اعمال حج، ص7)
(لْ جَ) روز عرفه است. (لغت نامه، ذیل جمع)
(ل حَ جّ) به نقلی روز عید قربان است. (میقات حج، ش2، ص175)
(ک) حج اکبر
(ل حَ بِ) همان (ک) یوم التحصیب
(رُّ ءُ) یا «یوم القر» روز یازدهم ذی حجه را گویند به جهت آن که حاجیان در این روز سرهای حیوانات ذبح و نحر شده را می پزند و می خورند. (امام شناسی، ج 6، ص 224؛ ناسخ التواریخ، حضرت رسول، ج 4، ص 30)
(صَّ دَ) روز چهارم از روزهای نحر (با توجه به لغت نامه، ذیل صدر)
(لْ عَ رَ فِ) روز نهم ذی حجه را گویند. روزی که حاجیان در عرفات وقوف می کنند.
و حضرت سجاد (علیه السلام) می فرماید: «بار خدا این روز عرفه، روزی است که آن را شریف و گرامی و بزرگ داشته ای و رحمتت را در آن گسترده و عفوت را انعام نموده و عطایت را در آن بسیار کرده و به سبب آن بر بندگانت تفضل و احسان فرموده ای» (صحیفه کامله سجادیه، ترجمه فیض الاسلام، ص 340).
(لْ فَ) مراد روز فتح مکه است در سال هشتم هجری. طبق نقل تاریخ حضرت رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله وسلم) در دهم ماه رمضان این سال از مدینه حرکت فرمودند و بعد از ده روز به مکه رسیدند.
(لْ قَ) روز دوازدهم ذی حجه (میقات
حج، ش 29، ص 17).
(- لْ قَ رّ) همان (ک) یوم الرئوس.
(لْ مُ دَ لَ فِ) روزی که حجاج در مزدلفه هستند.
(مَ) روز عرفه. (لغت نامه؛ الاتقان، ج 2، ص 643).
(نَّ) روز دهم ذی حجه. روزی که حجاج در منی قربانی کنند.
(نَّ) روز کوچ حاجیان از منی را گویند. (مبسوط در ترمینولوژی حقوق). (ع)
(نّ رِ لْ ا وَّ) روز کوچ اول. روز دوازدهم ذی حجه که حجاج کارشان تمام شده از منی کوچ می کنند. (امام شناسی، ج 6، ص 224؛ فهرست کشف الاسرار، ص 829).
(نَّ رِ ثّ) روز کوچ دوم. روز سیزدهم ذی حجه را گویند به جهت آن که حجاجی که در کوچ اول از منی نرفته اند در این روز کوچ خواهند نمود. (امام شناسی، ج 6، ص 224؛ فهرست کشف الاسرار، ص 829).
(نُّ) یوم النفر (لغت نامه، ذیل نفر).
روز کوچ حاجیان از منی و روز
قرآن مجید، با ترجمه (های) فارسی.
نهج البلاغه، ترجمه و شرح فیض الاسلام.
اسرار حج - امام سجاد (علیه السلام) (1)
تفسیر منهج الصادقین - ملا فتح الله کاشانی.
تفسیر مجمع البیان شیخ طبرسی ترجمه فارسی.
تفسیر الروض الجنان ابوالفتوح رازی.
تفسیر نمونه آیت الله مکارم شیرازی.
حجه التفاسیر سید عبدالحجت بلاغی.
قاموس قرآن سید علی اکبر قرشی.
اعلام قرآن دکتر محمد خزائلی.
قصص قرآن صدر بلاغی.
دائرة الفرائد در فرهنگ قرآن دکتر محمد باقر محقق.
دائرة المعارف لغات قرآن حاج میرزا ابوالحسن شعرانی.
الاتقان فی علوم القرآن جلال الدین سیوطی ترجمه دکتر
مهدی حائری.
فهرست کشف الاسرار وعدة الابرار دکتر محمد جواد شریعت.
شرح اربعین ابن خاتون عاملی.
حیوة القلوب علامه مجلسی.
بحار الانوار علامه مجسلی ج 13 ترجمه علی دوانی.
مفاتیح الجنان حاج شیخ عباس قمی.
مبادی فقه و اصول دکتر علیرضا فیض.
تبصرة المتعلمین علامه حلی ترجمه و شرح شعرانی.
لمعه محمد بن مکی ترجمه دکتر علیرضا فیض دکتر علی مهذب.
النهایه شیخ طوسی ترجمه محمد تقی دانش پژوه سید محمد باقر سبزواری.
ترجمه و شرح تبصره علامه حلی زین العابدین ذوالمجدین.
فقه فارسی با مدارک فروع دین و نصوص احکام ج 3 (راهنمای حج و مناسک) آیت الله محمد باقر کمره ای.
خلاصه مناسک حج امام خمینی.
مناسک حج آیت الله خویی.
مناسک حج آیت الله سیستانی.
توضیح مناسک حج آیت الله شاهرودی.
آداب و احکام حج آیت الله گلپایگانی.
مناسک حج و احکام عمره آیت الله گلپایگانی.
گفت و گوی امام با شبلی درباره اسرار و واقعیات حج.
برنامه حج بعثه آیت الله گلپایگانی.
احکام عمره آیت الله گلپایگانی نگارش علی افتخاری گلپایگانی.
حج و عمره محمد رحمتی سیرجانی.
آداب عمره قران محمد باقر بهبودی.
اسرار، مناسک، ادله حج صادقی.
کتاب حج جمعی از صاحب نظران.
قبل از حج بخوانید علی افتخاری گلپایگانی.
ثواب اعمال حج موسوی دهسرخی اصفهانی.
احکام حج و اسرار آن حسن بیگلری.
حج البیت محمد جواد آیت الهی.
حج آن طور که من رفتم علی اصغر فقیهی.
همراه با
زائران خانه خدا محمد تقی رهبر.
کعبه دکتر ناصرالدین شاه حسینی.
به سوی ام القری رسول جعفریان.
راهنمای مصور حجاج محمد حسین فلاح زاده.
آموزش مناسک حج محمد حسین فلاح زاده محمود مهدی پور.
آثار اسلامی مکه و مدینه رسول جعفریان.
راهنمای مصور حجاج در مکه معظمه و مدینه طیبه جعفر وجدانی.
آداب الحرمین سید جواد حسینی آل علی شاهرودی.
در راه خانه خدا عزالدین قلوز ترجمه سید جعفر شهیدی.
حج برنامه تکامل سید محمود ضیاء آبادی.
فلسفه و اسرار حج ابوالقاسم سحاب.
تاریخ و آثار اسلامی مکه معظمه و مدینه منوره اصغر قائدان.
حرمین شریفین دکتر حسین قره چانلو.
تاریخ جغرافیایی مکه معظمه و مدینه طیبه حسین عمادزاده.
نگرشی اجتماعی به کعبه و حج از دیدگاه قرآن سید محمد حسینی کشکوئیه.
تاریخ مکه دکتر محمد هادی امینی ترجمه محسن آخوندی.
الاعلاق النفیسه ابن رسته ترجمه دکتر حسین قره چانلو.
مدینه شناسی سید محمد باقر نجفی.
عرشیان دکتر سید محمد جعفر شهیدی.
سفر نامه مکه مهدیقلی هدایت به کوشش دکتر سید محمد دبیر سیاقی.
سفر نامه ابن جبیر محمد بن احمد بن جبیر ترجمه پرویز اتابکی.
سفرنامه ناصر خسرو به کوشش نادر وزین پور. (به کوشش محمد دبیر سیاقی)
راهنمای حرمین شریفین ابراهیم غفاری.
با راهیان قبله علیرضا محمد خانی.
میعادگاه عشاق احمد محدث خراسانی.
سیری در اماکن سرزمین وحی علی اکبر حسنی.
با ما به مکه بیایید دکتر عبدالمهدی یادگاری.
مدینه منوره تحولات عمرانی و میراث معماری
صالح لمعی مصطفی ترجمه صدیقه وسمقی.
تعمیر و توسعه مسجد شریف نبوی در طول تاریخ ناجی محمد حسن عبدالقادر الانصاری ترجمه عبدالمحمد آیتی.
گنجینه های ویران محمد عبایی خراسانی سید رضا حسینی نسب.
گزیده ای از مسائل و فرهنگنامه حج محمد افتخاری.
الغدیر علامه مجلسی ترجمه فارسی.
طبقات واقدی ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی.
تاریخ مفصل اسلام ج 1 عمادزاده.
ناسخ التواریخ میرزا محمد تقی سپهر.
تاریخ پیامبر اسلام - دکتر محمد ابراهیم آیتی.
تاریخ تمدن اسلام جرجی زیدان ترجمه علی جواهر کلام.
مروج الذهب مسعودی ترجمه ابوالقاسم پاینده.
مقاتل الطالبیین - ابوالفرج اصفهانی ترجمه رسولی محلاتی.
التنبیه و الاشراف مسعودی ترجمه ابوالقاسم پاینده.
منتهی الآمال حاج شیخ عباس قمی.
فرقه وهابی علی دوانی.
اصول فقه، فقه مرتضی مطهری.
رساله نوین امام خمینی ترجمه و تنظیم بی آزار شیرازی.
مسالک و ممالک ابواسحق ابراهیم اصطخری به اهتمام ایرج افشار.
امام شناسی سید محمد حسین حسینی طهرانی.
مجازات های مالی در حقوق اسلامی سید محمد حسینی.
لفت نامه علی اکبر دهخدا.
فرهنگ فارسی دکتر محمد معین.
فرهنگ جامع احمد سیاح.
فرهنگ نفیسی دکتر علی اکبر نفیسی.
فرهنگ آنندراج محمد پادشاه (شاد).
فرهنگ رشیدی عبدالرشید حسین مدنی تتوی.
فرهنگ غیاث اللغات غیاث الدین رامپوری.
فرهنگ علوم دکتر سید جعفر سجادی.
فرهنگ معارف اسلامی دکتر سید جعفر سجادی.
فرهنگ اصطلاحات فقهی محمد حسین مختاری علی اصغر مرادی.
دایرة المعارف تشیع - احمد صدر حاج سید جوادی.
دایرة
المعارف بزرگ اسلامی کاظم موسوی بجنوردی.
دایرة المعارف فارسی غلامحسین مصاحب (و...)
فرهنگنامه حج و عمره و اماکن مربوطه مهریزی.
فرهنگ دانستنی های پیش از سفر به خانه خدا مهدی ملتجی.
معارف و معاریف سید مصطفی حسینی دشتی.
راهنمایی دانشوران سید علی اکبر برقعی قمی.
مبسوط در ترمینولوژی حقوق - دکتر محمد جعفر جعفری لنگرودی.
ماهنامه مکتب اسلام.
روزنامه همشهری و اطلاعات.
فصلنامه (1) میقات حج.
لطفاً توجه فرمایید:
(ک) رجوع کنید به
ممکن است آیه قرآن به طور کامل ذکر نشده باشد.
ذکر منبع به معنی نقل بی کم و کاست از آن منبع نمی باشد.
حرف ما قبل (ه) در آخر کلمه، بنا به تداول فارسی مکسور ضبط شده.
و منابع متعدد دیگری که به برخی از آنها در متن اشاره شده است.