دانشنامه امام امیرالمومنین علی علیه السلام جلد 9

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : قرشی، باقرشریف، 1926 - م.

Qarashi, Baqir Sharif

عنوان قراردادی : موسوعة‌الامام امیرالمومنین علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام .فارسی

عنوان و نام پديدآور : دانشنامه امام امیرالمومنین علی‌بن ابی‌طالب علیه‌السلام/ مولف باقرشریف القرشی ؛ مترجم سیدمحمد صالحی ؛ زیر نظر آیت پیمان ؛ [برای] مجمع جهانی شیعه‌شناسی.

مشخصات نشر : قم: دارالتهذیب، 1400.

مشخصات ظاهری : 11ج.

شابک : 7400000 ریال (دوره، گالینگور) ؛ 5200000 ریال (دوره، شومیز) ؛ ج.1‌978-600-94930-2-9 : ؛ ج.2‌978-600-94930-7-4 : ؛ ج.3‌978-600-94930-7-4 : ؛ ج.4‌978-622-99684-5-1 : ؛ ج.5‌978-622-94029-2-4 : ؛ ج.6‌978-622-99684-1-3 : ؛ ج.7‌978-622-94029-2-4: ؛ ج.8‌978-622-97793-5-3 : ؛ ج.9‌978-622-97793-8-5 : ؛ ج.10‌978-622-97793-9-2 : ؛ ج.11‌978-622-94029-1-7 :

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

یادداشت : کتابنامه.

مندرجات : ج.1. زندگانی و فضايل امام علی علیه‌السلام در قرآن و سنت.- ج.2. امام علی علیه‌السلام در عهد پيامبر صلی‌الله علیه و آله و دوران خلافت.- ج.3. تفسیر قرآن از قرآن کریم.- ج.4.از ادعیه امام علیه‌السلام.- ج.5. مسند امام علیه‌السلام.- ج.6. وصایای تربيتی و مواعظ او.- ج.7. علم و تعلیم و ناپیداها.- ج.8. احتجاجات و مناظرات امام علیه‌السلام.-ج.9. قضاوتهای امام علی علیه‌السلام است.-ج.10. فرمانروایان و کارگزاران او علیه‌السلام.- ج.11. حکومت امام علیه‌السلام.

موضوع : علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40 ق.

موضوع : 'Ali ibn abi-Talib‪, Imam I, 600-661

موضوع : علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- سرگذشتنامه

موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Biography

شناسه افزوده : صالحی، سیدمحمد، 1313 -، مترجم

شناسه افزوده : پیمان، آیت، 1339-

شناسه افزوده : مجمع جهانی شیعه‌شناسی

شناسه افزوده : The World Center for Shite Studies

رده بندی کنگره : BP37

رده بندی دیویی : 297/951

شماره کتابشناسی ملی : 8689790

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا

اشاره

مجمع جهانی شيعه شناسی

قم -45 متری عمار ياسر - پلاک 90 - ص‌پ 644-37158 تلفن: 37713773-37756092 / دورنگار: 37713774

شناسنامه کتاب:

نام کتاب:........................ دانشنامه امام اميرالمؤمنين علی‌بن ابی‌طالب علیه السلام (جلد نهم)

مؤلف:.................................................... علامه باقر شريف القرشی

مترجم:........................................................... سيدمحمد صالحى

زیر نظر:........................................................ دکتر آیت پیمان

ناشر:................................................ انتشارات دارالتهذیب

صفحه آرا:............................................................... چاپ متین

تعداد صفحات:........................................................... 129ص

چاپخانه:...................................................................... گلها

نوبت و تاريخ چاپ:.................................................. اول / 1400

تيراژ:...................................................................... 1000

قيمت (گالينگور) دوره:.......................................... 740000 تومان

قيمت (شوميز) دوره:............................................. 520000 تومان

شابک:................................................... 5-8-97793-622-978

کليه حقوق برای مجمع جهانی شيعه‌شناسی محفوظ است.

مجمع جهانی شيعه شناسی

THE WORLD CENTER FOR SHIITE STUDIES

المجمع العالمی لمعرفة الشیعة و التشیع

www.shiastudies.net

info@shiastudies.net

قم -45 متری عمار ياسر - پلاک 90 - ص‌پ 644-37158 تلفن: 37713773-37756092 / دورنگار: 37713774

بسم الله الرحمن الرحیم

كانَ الناسُ أمةً واحدً فبعثَ اللّهُ النبيينَ مبشّرينَ ومنذرينَ وأنزلَ معهمُ الكتابَ بالحقِّ ليحُكمَ بين النَّاس فيما اختلفُوا فيهِ مردم ابتدا يک امت بودند، پس خدا پيامبران را به عنوان بشارت دهنده و بيم کننده فرستاد و همراه آنان كتابی به حق نازل كرد تا ميان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری كند. (البقره: 213)

وَإذا حكمتُم بينَ النَّاس أَن تَحكمُوا بالعدلِ و چون ميان مردم حكم كرديد به عدالت حكم كنيد. (النساء: 58)

وَأنِ احكُم بَينهُم بِما أَنزلَ اللّه وَلا تتَّبع أهوَاءَهمُ و ميان آنها مطابق آنچه خدا نازل كرده حكم كن و از هواهای آنها پيروی نكن. (المائده: 49)

يَا داوُد إنَّا جَعلناكَ خليفةً فِي الأرضِ فاحكُم بينَ النَّاسِ بالحقِّ ای داود ما تو را در زمين جانشين قرار داديم پس ميان مردم به حق داوری كن. (ص: 26)

فهرست مطالب

مقدمه حضرت آیت الله العظمی سید محمد جواد علوی طباطبائی بروجردی دامت برکاته 10

مقدمه دبیر کل مجمع جهانی شیعه شناسی... 14

تقدير و تشکر. 18

مقدمه مؤلف... 19

پیشگفتار. 27

مفهوم قضا در لغت و شرع.. 34

در لغت... 34

قضاوت در جاهليت... 36

قضا در اسلام. 36

اهميت قضاوت و شرايط قضات... 38

اهميت قضاوت.. 38

با قضات.. 39

مسؤوليت‌های رئيس دولت... 41

انواع قضاوت.. 41

شروط قاضیان.. 42

2- بلوغ. 43

3- عدالت... 43

4- اسلام. 43

5- اجتهاد. 43

آداب قضاوت.. 44

حقوق قاضي.. 45

عزل قاضي.. 45

قضاوت امام علی علیه السلام در عهد رسول اکرم صلی الله علیه واله و خلفا 46

در زمان پيامبر صلی الله علیه واله 47

در زمان ابوبكر. 53

در زمان خلافت عمر. 55

1- قصه قدامه بن مظعون: 56

2- متهم كردن زنی كه بی گناه بود: 57

3- زنی كه جوانی را به تجاوز به خودش متهم كرده بود: 58

4- جوانی كه زنی را مادر خود مي‌خواند و او آن را رد مي‌كرد: 59

5- زنی كه با پير مردی ازدواج كرد و آن پيرمرد مرد: 60

6- دو زنی که بر سر یک بچه اختلاف داشتند: 61

7- زن ديوانه‌ای كه زنا داده بود: 62

8- اقامه حدود مختلف بر پنج نفر زناكار: 62

9- زنی كه ناچار به زنا شده بود: 63

10- حد مردی كه زنش از او غايب بود: 64

11- دزد: 64

12- امانت دو مرد: 64

13- سنگسار كردن زن حامله: 65

14- خريد شتر: 66

15- تقسيم مال خراج: 66

16- زن مطلقه در جاهليت و اسلام: 67

17- زنی كه از ترس عمر جنينش را سقط كرد: 67

روايات جعلی... 69

1- مردی که با زنی در عده‌اش ازدواج كرد: 69

2- پسری كه به زنی تجاوز كرده بود: 70

3- پسر سياهی كه پدرش او را نفی می‌کرد: 70

4- زنی كه خود را شبيه به كنيز مردی كرده بود: 71

نصيحت حضرت علی علیه السلام به عمر: 71

در زمان عثمان.. 72

1- كنيز مکاتبه‌ای كه زنا داده بود: 72

2- دختری كه از پير مردی حامله شد: 72

3- زنی كه شش ماهه بچه به دنيا آورد: 73

4- ازدواج یحیی با صفیه: 74

قضاوت حضرت علی علیه السلام در زمان حکومتشان.. 75

كيفيت قضاوت امیرالمؤمنین علیه السلام .. 75

تناقض شهادت.. 76

كيفر شاهد دروغگو. 76

شهادت كسی كه به او حد زده شده است... 77

اجرای فوری حدود. 77

اجرا نكردن حد بر كسی كه مجروح است... 78

شهادت كودكان.. 78

شهادت بردگان.. 78

شهادت زنان.. 78

چهار بار اقرار در ثبوت زنا 79

حدود با شبهات اجرا نمی‌شود. 81

امام با شريح.. 81

قرعه: 83

ادعا علیه كسی كه گنگ است... 84

حبس علما و اطبا 85

حاكم ظالم. 86

قسم دادن نصاری و يهود. 86

امام سه گروه را حبس مي‌كرد: 87

از قضاوت‌های عجيب او علیه السلام .. 87

1- جوانی كه اموال پدرش را مطالبه مي‌كرد. 87

2- بنده‌ای كه ادعای آقايی بر مولايش مي‌كرد. 89

3- هشت قرص نان.. 90

4- دو زن درباره فرزند پسری به منازعه پرداختند. 91

5- زنی از شوهرش شكايت كرد: 92

6- دو شخص درباره چهارپايی باهم اختلاف داشتند: 92

7- افراد مستی كه يكديگر را با چاقو مجروح كردند. 93

8- گروهی شنا مي‌كردند يكی از آن‌ها غرق شد. 93

9- زنی كه فرزندی دو سر زاييد. 94

10- دینارهای به امانت گذاشته شده 94

11- گذشت حضرت امام علی علیه السلام از دزد. 95

12- حكم نجاشی كه شراب خورده بود. 95

13- حكم او درباره راهزن.. 97

15-كشتی صدمه زننده و صدمه دیده 98

16- شخصی که به سهمی از مالش وصيت كرد. 98

17- شخصی به آزاد شدن همه بنده‌های قديمی خود وصيت كرد. 99

18- قضاوت درباره كسی كه نذر كرده بود مدتی روزه بگيرد. 99

19- زن شوهرداری كه شوهر مي‌طلبيد. 99

20- شخصی كه ثلث مالش را وصيت كرده بود و به خطا کشته شد. 100

21- حكم گوسفندی كه از سگ بچه دار شد. 100

22- زن مجوسی كه قبل از اينكه شوهرش با او نزديكی كند مسلمان شد. 101

23- زنی كه با شوهرش شرط كرده بود كه جماع و طلاق با او باشد. 101

24- شخص قاتل، دزد و مشروب خوار 101

25- دزدی از غنيمت... 102

26- رد شهادت دادن يهود. 102

27- قبول شهادت دادن نصاري.. 102

28- پدر را برای كشتن پسر نمي‌كشند. 102

29- شخصی كه به گروهی تهمت زد. 103

روايات ساختگی... 104

1- مردی كه در خرابه كشته شده بود. 104

2- زنی كه شوهرش در حال حيض با او نزديكی كرده بود. 106

3- شخصی به هزار دينار وصيت كرد. 106

4- مسئله منبريه. 107

5- مسئله ديناريه. 108

6- شخصی كه از زنش كناره‌گيری می كرد ولی زن دارای فرزند شد. 109

7- مردی که از دبر با زنش نزدیکی کرده بود. 109

8- مردی كه قسم خورده بود زنش خرما نخورد. 110

9- زنی كه نذر كرده بود با چهار دست و پا طواف كند. 110

فهرست منابع.. 111

مقدمه حضرت آیت الله العظمی سید محمد جواد علوی طباطبائی بروجردی دامت برکاته

بسم الله الرحمن الرحیم

از عهد امیرالمؤمنین ولی المتقین قائد الغر المحجلین علی بن ابی‌طالب «علیهما افضل صلوات الملک المنان»چهارده قرن می‌گذرد.

این بزرگ مرد تاریخ اسلام که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه واله با خطاب «انت میزان الاعمال» او را اسوه و الگوی جاودانه انسان مسلمان و واجد همۀ فضیلت‌های الهی و انسانی قرار داد. فرق سرش را در حال نماز و در مسجد که برپائی این هر دو وامدار تلاش‌ها و مجاهدات او بود، شکافتند و شخصیتی که تنها یک حرکت او در جنگ احزاب بر همۀ عبادات جن و انس فضیلت یافت، غریبانه و مظلومانه رخ در نقاب خاک کشید.

این غربت و مظلومیت که سابقه در دوران بیست و پنج ساله خانه‌نشینی او داشت و حتی در دوران خلافتی که با اصرار مردم بر عهدۀ او قرار گرفت، هرگز رهایش نکرد؛ در سطحی وسیع‌تر بعد از شهادت جانسوزش بر سر او و فرزندان و همۀ دلباختگانش سایه افکند و سوگمندانه هنوز پس از گذشت چهارده قرن از سایه این مظلومیت چیزی کاسته نشده است.

در روز عاشورا و در میدان کربلا، فرزند والا شأن او امام حسین بن علی سید الشهداء (علیه افضل الصلوۀ والسلام) را تنها به جرم بغض و کینه‌ای که از پدر بر دل داشتند، محکوم به مرگ کردند و این محکومیت همۀ اصحاب و همراهان و برادران و فرزندان او را شامل شد.

و بعدها خلافت و حکومت اسلامی متجاوز از شصت سال لعن و بدگوئی و برائت از او را به صورت رسمی بر سر منبرها و از حلقوم خطبای جمعه فریاد زد و بیزاری از او به شعار رسمی حکومت اسلامی بدل شد. دورانی سیاه که لکه ننگی بر دامن تاریخ ماست و یادآور تلاش نیروهای حاکم بر جامعه اسلامی بر محکومیت همۀ ارزش‌ها و اصالت‌هائی که رسالت مبارک پیامبر گرامی برای جامعه منحط جاهلی به ارمغان آورد و حتی تلاش‌های مثل عمر بن عبدالعزیز در زدودن این ننگ از دامان جامعه با موفقیت قرین نبود.

نام علی و یادآوری و بیان فضیلت‌های او حتی از زبان پیامبر صلی الله علیه واله و انتساب به او و عشق به او سالیان سال جرمی نابخشودنی به حساب می‌آمد که تنها جزایش مرگ بود و حتی بعد از سلطۀ آل‌امیه که تجلی دوباره جاهلیت در لباس اسلام بود، آل‌عباس نیز تندتر از سلف خود بر این رویه پای فشردند و محکومیت علی بن ابی‌طالب علیه السلام و برائت از او در گفته و عمل، همچنان رسم نامبارک حاکمیت و سلطه در جامعه اسلامی ماند.

و اسفناک آنکه این رویۀ نامیمون حتی تا روزگار ما ادامه یافته است و کشتار و قتل عام‌های پیروان علی علیه السلام حتی تا دوران معاصر و عصر خلافت عثمانی، دل هر انسان منصفی را به درد می‌آورد.

هنوز در مکتب ارباب تکفیر، نام علی جرمی است که جز قتل و کشتار جزائی ندارد و در حوادث سوریه، عراق، پاکستان و افغانستان نشان آن را بسیار برجسته می‌بینیم.

و تا آنجا که دلباختگان علی علیه السلام همچون حجر بن عدی بعد از نزدیک به چهارده قرن هنوز برای عشق و محبت او هزینه می‌دهند و کسانی که بغض علی و آل او را در دل دارند، مزار مطهر او و همراهانش را در مرج عذرا، مورد تعرض و تخریب قرار می‌دهند.

و این رنجنامه تاریخ ما، تا به امروز است. و سایه این مظلومیت در تاریخ آن‌چنان بلند است که دل غیر مسلمانان را به در می‌آورد و مانند جرج جرداق بهدفاع از نام و یاد او و در پاسخ به بغض و کینۀ معاندان «صوت العدالۀ الانسانیۀ» را می‌نویسد و وجدان انسانی را در مورد او به داوری می‌خواند.

آری، خورشید را که نمی‌توان در پس پرده‌های کینه و بغض و بی‌مهری از نظرها پنهان نمود و نور، قابل پای مالی نیست و پایمال نور اگر نیکو بنگرد، خود پامال نور است.

و به گفتۀ خلیل بن احمد: «هرچند دوستان و دلباختگان او از بیم سرکوب و مجازات از بیان فضائل او دم فرو بستند؛ و دشمنان و معاندان با پشتوانه قدرت و حاکمیت، تلاش در منع از گسترش فضائل او داشتند؛ اما علی‌رغم همۀ این بی‌مهری‌ها، بی‌انصافی‌ها و ترس‌ها، فضائل و مکارم او شرق و غرب عالم را فرا گرفت».

و اینک سؤالی مطرح است، آیا گذشت هزار و چهارصد سال از شهادت مظلومانه این شخصیت عظیم، کافی نیست که جامعه اسلامی در مورد او، به قضاوتی تازه بنشیند و محکومیتی را که تاریخ ظالمانه بر حضرتش تحمیل کرده است، مورد تجدید نظر قرار دهد و به ارزیابی دوباره جرم و یا جرائمی بپردازد که در طول تاریخ به محکومیت او و آل او و پیروان و دلباختگان او منجر شده است.

ما که در درازای تاریخ قرائت‌های گوناگون از اسلام را از زبان هر کس و ناکس شنیده‌ایم و هر ادعائی را در تبیین قرآن و سنت نبوی شریف، مورد توجه و یا قبول قرار داده‌ایم؛ یک بار هم اسلام و وحی و قرآن را با برداشت و قرائت او که به اعتراف دوست و دشمن، نزدیک‌ترین و همراه‌ترین و پیوسته‌ترین شخص به نبی گرامی اسلام بوده است، بشنویم و سخن او و نهج‌البلاغه او و معارف عرضه شده، به وسیله ائمه هداه از آل او را نیز در کنار سایر گفته‌ها و قرائت‌ها مورد توجه قرار دهیم و در این مسیر تنها از عقل، انصاف و وجدان داوری بخواهیم؟

و نیز ما و همۀ کسانی که به امامت و ولاء او باور داریم و عشق او را نسلاً بعد نسل در دل و جان خود جای داده‌ایم، قدری فراتر از شیعۀ جغرافیائی او، گام برداریم و اضافه بر محبت او، که خود سرمایه‌ای عظیم و موهبتی بزرگ از جانب مبدأ هستی است، قدری رنگ و بوی آن وجود مطهر را در عینیت زندگانی فردی واجتماعی خود برجسته کنیم و در برابر آنها که در مقام قضاوت بر معیارها و اصالت‌ها، جدا از ادعاها و لاف‌زدن‌های ظاهری تکیه ندارند، نمونه‌ای عینی از عدل او و از فضائل اخلاقی و مکارمی که آن بزرگ مرد در تمام زندگی پربرکتش ذره‌ای از آن عدول نکرد و قدمی در مسیر خلاف آن برنداشت، در زندگی فردی و اجتماعی خویش متجلی سازیم، شاید بتوانیم ذره‌ای از بار این مظلومیت سنگین را از چهره او و خاندان او بزدائیم و تجلی عینی راه و روش او در عرصه معالم وحی باشیم.

و چه بجاست که همۀ جامعه اسلامی بخصوص عالمان و محققان با هر تفکر، بعد از گذشت این همه سال از شهادت مظلومانه‌اش، به پیشگاه مقدس او و نیز پیشگاه مولی و مراد و محبوب او حضرت خاتم النبیین صلی الله علیه واله و در نهایت به پیشگاه خداوند خالق علی و منت گذارنده بر همۀ هستی به خلق او، عذر تقصیر بیاوریم که در شناخت او کوتاهی کردیم و از فرصت درک راه و مشی او، غافل ماندیم.

دانشنامه وزین ارزشمند که به قلم پرتوان مورخ و متکلم و محدث شهیر مرحوم علامه باقر القرشی اعلی الله درجاته تالیف شده است، یکی از آثار ممتازی است که گوشه ای از حق سترگ آن ولی اعظم الهی را ادا کرده است.

برای آن مولف فقید تغمده الله برحمته الواسعه و همچنین برای مترجم فارسی این دانشنامه جناب سید محمد صالحی کاشانی و دبیر کل و اعضای محترم مجمع جهانی شیعه شناسی که این اثر را به زیور طبع آراسته و به تشنگان معارف علوی ارائه نموده اند طلب اجر مضاعف و دوام توفیقات دارم.

و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

محمد جواد علوی بروجردی

جمعه 15 ربیع الاول 1443

مقدمه دبیر کل مجمع جهانی شیعه شناسی

سخن گفتن درباره شخصیت امیرالمؤمنین علی علیه السلام کاری بس سترگ و با عظمت است که پایانی برای آن متصور نیست. علی علیه السلام در لسان نبی صلی الله علیه واله ، معیار حق و میزان سنجش عمل است. مواجهه‌ی بایسته و عالمانه با آن حضرت، سیره‌ای سرتاسر ستودنی و کلماتی مشحون از حکمت را به ارمغان می‌آورد. شخصیت این حجت بزرگ الهی، آنچنان بلندمرتبه است که به تعبیر پیامبر اعظم صلی الله علیه واله جز او و خدا، کسی علی علیه‌السلام را نشناخت. با این حال در همه‌ی اعصار، هر انسان مشتاق و اندیشمند نامداری به قدر ظرف خویش از این دریای کرامت و عدالت جرعه‌ای نوشیده است و وصفی شنیدنی از لذت آن را به عنوان سند افتخار خویش در قالب شعر و کتاب و مقاله به همگان عرضه کرده است. علامه‌ی فقید باقر شریف قرشیرحمة الله علیه در پژوهشی استوار با عنوان «موسوعة الامام امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام » گوشه‌ای از دریای بی کران سیره و سخنان و مرام امیرمومنان علی علیه السلام را به زبان عربی تألیف نموده است. لازمه بهره‌برداری حداکثری از این اثر گرانسنگ نزد میلیون‌ها فارسی زبان، ضرورت ترجمه این اثر را روشن می‌سازد. دانشنامه امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، ترجمه شیوای این کتاب به زبان فارسی است که به همت فاضل ارجمند جناب استاد سیدمحمد صالحی‌کاشانی به سرانجام رسیده است. سعی بلیغ و اهتمام روحانی جانباز شهید شیخ علی انصاری بویراحمدی جهت تسریع در فرایند ترجمه این اثر

مشکور و نزد امیرمؤمنان علیه السلام مأجور است. علو درجات آن عزیز فقید را از خداوند متعال خواستاریم.کتاب «دانشنامه امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام » در یازده عنوان به طور مفصل فرازهایی از زندگی و سخنان امیرمومنان علیه السلام را گردآوری و شرح کرده است. نویسنده در مقدمه کتاب در ضمن یازده شماره ویژگی‌های شخصیتی امام على علیه السلام را برشمرده است. پس از مقدمه، نسب‌شناسی آن حضرت و توصیف خاندان پرکرامت بنی هاشم قرار دارد. تاکید بر موحد بودن پدران امیرمؤمنان علیه‌السلام از جناب ابوطالب گرفته تا عبدالمطلب و عبدمناف و هاشم از دیگر مباحث این بخش است. توصیف تاریخ و چگونگی ولادت معجزه‌گون آن حضرت نیز در همین بخش قرار دارد.

در بخش دوم کتاب، سیر تاریخی زندگی آن حضرت ارائه شده است. مجاهدات امیرمؤمنان علیه السلام در رکاب پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه واله ، حوادث پیش و پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه واله ، داستان حجة‌الوداع و غدیر خم و نزول آیه اکمال دین، موضوع سقیفه و سیره آن حضرت در چگونگی تعامل با حکومت خلفای سه‌گانه، بخشی از مهم‌ترین مباحث این بخش است. سخنان آن امام همام پیرامون قرآن کریم و تفاسیر آن حضرت از آیات قرآن بخش سوم کتاب را شکل می‌دهد؛ چنانکه برشمردن فواید دعا و اهمیت آن از زبان مبارک امام و بخشی از ادعیه و مناجات‌های آن حضرت در موضوعات، مکان‌ها و زمان‌های مختلف در بخش چهارم کتاب مطرح شده است. نقل تعدادی از روایات پیامبر صلی الله علیه واله توسط امیرمؤمنان علیه السلام تحت عنوان «مسند الامام» در بخش پنجم کتاب گرد آمده است. وصایا، مواعظ و حکمت‌های ارزشمند آن حضرت به تفکیک در بخش ششم و سیره‌ی علمی امیرمؤمنان علیه السلام ، بخشی از خطبه‌ها و سخنان آن حضرت مورد

تکریم علم و عالم و مذمت جهل و جاهل در بخش هفتم نقل شده است. بخش هشتم کتاب، شامل احتجاجات آن حضرت با خلفا، مهاجرین، شورای شش نفره، عایشه، طلحه، زبیر و معاویه، همچنین مناظره با مسیحیان، یهودیان و زنادقه و منجمین است. قضاوت‌های آن حضرت در زمان رسول‌اکرم صلی الله علیه واله و خلفا و ایام حکومتشان در بخشنهم و موضوع حکومت، حقوق حاکمان بر مردم و حق مردم بر حاکمان در بخش دهم قرار دارد. در آخرین بخش کتاب به جنگ‌های سه‌گانه امام بر ضد منحرفین از حق پرداخته شده است.

مؤلف کتاب آیت الله باقر شريف القرشی در سال1344ق. در شهر نجف متولد شد. پدرش شيخ شريف از علمای نجف و جدش شيخ مهدی قرشی از شاگردان ميرزای بزرگ شیرازی بود. باقر شريف از كودكى به تحصيل مشغول شد و پس از طى كردن دروس اوليه و آموختن ادبيات، از سال 1380 قمری به درس خارج فقه و اصول پرداخت. او از محضر اساتيد بزرگی همچون سيد موسی البعاج، شيخ بشير العاملي، شيخ محمد تقی الايرواني، سيد محمود مرعشی نجفي، شيخ محمد طاهر آل شيخ راضي، آیت‌الله خويی و آیت‌الله سيد محسن حكيم بهره برد. به گفته خود وى، بيست سال در دروس مرحوم خويى حاضر شده و مباحث علمی و مهم وی را در فقه و اصول نوشته است كه به صورت خطی در كتابخانه امام حسن علیه‌السلام در نجف نگهداری می‌شود.

مرحوم باقر شريف قرشی، به همراه برخی علما و طلاب مانند محمدحسین حرزالدين به مقابله با كمونيسم و طرفداران آن پرداخته و با سخنراني‌ها و اعلامیه‌های مختلف سعی بر آگاه كردن اقشار و عامه مردم داشته‌اند. وی در پى گفتگو با شهيد محمدباقرصدر رحمة الله علیه مصصم به تأليف کتبی روشمند در زمينه اهل‌بيت شد. به همین جهت تا كنون از حدود پنجاه اثر منتشر شده از او 46 اثر راجع به اهل بيت علیهم السلام است. قرشی بارها به ایران سفر کرد و جایزه پنجمین سال

کتاب ولایت در سال 1382ش به وی اهدا شد. وی سرانجام در روز یکشنبه 26 رجب 1433ق برابر با 28 خرداد 1391ش در نجف درگذشت و آيت‌الله سید محمدسعید حکیم رحمة الله علیه بر پیکر او نماز گزارد.مترجم ارجمند کتاب پیش رو استاد سیدمحمد صالحی کاشانی است. وی در سال 1313 شمسی متولد شد و پس از گذراندن تحصیلات کلاسیک خود در شهر کاشان، ادبیات عرب را نزد حجج اسلام حاج سید عزیز الله حسینی و حاج سید حسین مناقب و حاج شیخ جعفر صحافی آموخت. وی پس از ورود به قم مکاسب را نزد حضرات آیات حاج آقا مصطفی نورانی، سیدمحمد جواد ذهنی تهرانی و محمد ابراهیم جناتی گذراند و فلسفه را از محضر آیت الله سیدمحمد فاطمی ابهری فراگرفت. این پژوهشگر تحصیلات کلاسیک خود را تا درجه کارشناسی ارشد در رشته تاریخ تمدن بین الملل اسلامی ادامه داد و سالها در سمت استادی دانشگاه مشغول فعالیت بود. عمده فعالیت علمی جناب صالحی در تالیف کتب سیره اهل‌بیت علیهم السلام و ترجمه کتاب متعدد دینی رقم خورده است.

در پایان از همه عزیزانی که به سهم خود در نشر و ترویج معارف اهل‌بیت علیهم السلام قدمی برداشته است و مجمع جهانی شیعه‌شناسی را در آماده‌سازی این اثر یاری کردند، سپاسگزارم و دوام توفیق همگان را در مسیر ولایت علوی از خداوند رحیم خواهانم.

دبیرکل مجمع جهانی شیعه‌شناسی

آیت پیمان

تقدير و تشکر

وقتى فردى تصميم مى‌گيرد فضايل سيد اوصيا علیه السلام را بيان كند يا براى شناساندن صفات پسنديده‌ى آن آيت كبرى و خبر بزرگ، صفحاتى را بنويسد، متوجه مي‌شود كه اين ادعايى بزرگ و افتخار و عزتى عظيم است كه اگر كسی موفق شود آن را انجام دهد، به خدا و رسول او نزديک شده است (پيامبرى كه دنيا به وجود او و خاندان پاک و مطهرش افتخار مى‌كند). در صدر اين خاندان، امير مؤمنان علی علیه السلام است كه طبق نص قرآن، جان پيامبر صلی الله علیه واله و دروازه‌ى شهر علم اوست.

اين مجموعه، از چهره‌ى درخشان مولى الموحدين و افق‌هاى روشن زندگى مباركش سخن مى‌گويد كه مشحون از نمونه‌هاى كرامت و صفات زيبا و جنبه‌هاى گوناگون انسانى است.

سپاس خداى عزوجل، كه به ما توفيق گردآورى و نظارت بر پيگيرى انتشار اين مجموعه را عطا فرمود تا به گونه‌اى جديد، به خوانندگان گرامى و مشتاق، شناخت اين سيره‌ى خوشبو را تقديم كنيم.

اگر همكارى و مساعدت برادرانى كه در آماده كردن اين پژوهش همت كردند، نبود، امروز شاهد اين اثر مفيد و نورانى نبوديم. بنابراين بر ما لازم است از زحمات تمام برادران تقدير و تشكر بنمايم.

و در پايان از خداوند متعال درخواست مى‌كنم اين تلاش را از ما قبول كند همانا كه او شنوا و اجابت كننده است.

مهدى باقر قرشی

11 ذى حجه 1422 هجرى

مقدمه مؤلف

از جهاد رسول اكرم علیه السلام و مبارزه برادر و وصي‌اش امام اميرمؤمنان علیه السلام ، پرتو نوری جستن كرد و تابيد كه سراسر آسمان جزيره العرب را فراگرفت و امواج درخشانش به همه مردم دنيا و انسان‌هاى روى زمين رسيد و آن پيام آزادى براى فكر انسان، اراده‌ى او و رفتارش بود. اين پيام، روشی پيشرفته و اصلاحاتی را تقديم مي‌كرد كه تمام مراحل زندگی را در بر مي‌گرفت؛ از آن جمله ترويج علم و از بين بردن جهل، رشد و شكوفايی عقل، برطرف كردن كمی و كاستي‌هاى زندگی انسان و هدايت به سوى زندگی شكوفا و آگاهی و نور بود.

از دهان مبارک رسول الله صلی الله علیه واله كلامی به بلنداى آسمان در عالم وجود خارج شد كه آن كلمه‌ى توحيد بود و تمام آزادى‌هاى انسانی را در بر داشت و نقطه‌ى پايان هر نوع بندگی به جز پرستش خداى متعال و زندگی بخش بود.

رسول خدا صلی الله علیه واله كلمه‌ى توحيد را به صورت ايجابي، اصل و اساس قرار داد و اعلان كرد؛ پرچمش را وصي‌اش و دروازه‌ى شهر علمش برافراشت و در مكه‌اى به اهتزاز درآورد كه محل استقرار بت و بتكده و مركز جهل و خرافه بود.

عده‌اى از افراد قبيله‌ى متجاوز قريش برای خاموش كردن نور رسالت و درهم پيچيدن پرچم قرآن و برگرداندن جاهليت به جامعه، در مقابل پيامبر ايستادند ولی قهرمان جاويد اسلام، اميرمؤمنان علیه السلام ، با شجاعت بي‌نظير خود از پيامبر پشتيبانی كرد؛ با نيروی كوبنده‌اش از او دفاع و حمايت كرد؛ در كنارش ايستاد و او را از شر آن وحوش درنده حفظ نمود.

در دنياى اسلام و غير آن، شخصيتی وجود ندارد كه بتواند با شخصيت ابوالحسن در شجاعت و فداكارى و ساير صفات افتخارآفرين و شريف برابرى كند و دانشمندان با تعجب و عظمت از آن سخن مي‌گويند.

از جمله هديه‌هاى خداوند به ابوالحسن كه شاخص و بارز بود، احاطه كامل به اسرار شريعت و احكام دين بود. موهبت‌هاى الهی و توان علمی او در فقه شريعت و احكام دين خلاصه نمي‌شد، بلكه شامل همه‌ى امور عالم وجود در تمام كرات و آسمان‌ها و كهكشان‌ها و فضا بود، او مي‌گفت: «از راه‌هاى آسمان از من بپرسيد چون به آن‌ها داناتر از راه‌هاى زميني‌ام...».

اين سرآمد دوران، كه عالم را با علوم و بخشش‌هاى بي‌شمارش مات و مبهوت كرده بود، تصميم گرفت در سرزمين شرق و عربستان، پايگاهی براى تمام علوم برپا كند؛ مراكزى براى دگرگونی و پيشرفت تكنولوژى تأسيس كند و علم و معرفت را در تمام جهان اسلام گسترش دهد.

اما سركشان ستمكار در برابر آرزوها و آرمان‌هايش ايستادند همان‌گونه كه قبل از آن در برابر برادر و پسرعمويش، رسول خدا صلی الله علیه واله ، ايستادند. آن‌ها با هم متحد شدند و موانعی را پيش روى او ايجاد كردند و براى تضعيف نقشه‌هاى او كوشش فراوان كردند.

مهم‌ترين چيزى كه امام بايد اجرا کند و به آن برسد اين است كه حكومتی بر پايه‌ى عدالت ناب و حق محض برقرار كند و نعمت‌هاى خداوند را به گونه‌اى بين بندگانش تقسيم كند كه به گروهی خاص تعلق نداشته باشد؛ مردم در سايه حكومت او در رفاه بوده و هيچ محروم و نيازمند در مملكت وجود نداشته باشد. در شريعت امام، مبارزه با كفر و فقر، مساوى است و همانگونه كه مبارزه با كفر واجب است، مبارزه با فقر نيز واجب است.

امام علی برادر فقرا و پدر بيچارگان و آرزوى محرومان و رنج كشيدگان روى زمين بود، او براى خوشبختی و رفاه آن‌ها مي‌كوشيد، ولی نيروهاى متجاوزى كه امويان تربيت كرده بودند به جنگ و دشمنی با او پرداختند و مانع سياست او و رسيدن به اهدافش شدند، اگر زمان به او فرصت مي‌داد كه طرح‌هايش را پياده كند مردم اقسام عدالت در ميدان‌ها و عرصه‌هاى حكومتی و ادارى را مشاهده مي‌كردند به طورى كه در طول تمام تاريخ مانند آن را نديده بودند.

اين امام بزرگوار، اول مظلوم در دنياى اسلام است، بعد از رحلت برادر و پسرعمويش سيل بحران و مشكلات پی در پی به سوى او گسيل شد. نيروهاى كينه‌توز، شعار داغی سر دادند و گفتند: «نبوت و خلافت در يک خاندان جمع نمي‌شود...». امام را از خلافت و رياست امت دور نموده و او را خانه‌نشين و منزوى كردند. و غم و حزن و اندوه، خواب را از چشمان امام گرفته بود و مردم با او مثل هموطنی عادی رفتار مي‌كردند و وصاياى رسول خدا را درباره‌ى او، ناديده مي‌گرفتند.

بعد از كشته شدن عثمان - پيشوای قبيله اموی - خلافت به امام رسيد. قريش كه در آن هنگام مست غرور بودند قيام كردند، زيرا از دست رفتن امتيازات و مصالحشان و ثروت كلانی كه در زمان حكومت عثمان از بيت المال غارت كرده بودند مي‌ترسيدند. پس با تمام نيرو و توان مادی و سياسی برای نابودی حكومت او كوشيدند و چون منافع و مصالح آن‌ها را تأمين نمي‌كرد به دشمنی و مبارزه با او پرداختند. او خالص برای حق بود و برای برپايی عدالت كوشش مي‌نمود؛ محرومين و بيچارگان را حمايت مي‌كرد و در هر كاری رضای خدا را مي‌طلبيد.

دشمنان و كينه‌توزان، يقين داشتند: امام هيچ گامی به مصلحت و ميل آن‌ها برنخواهد داشت كه بر خلاف روش اسلام و مصلحت مسلمانان باشد، چون او را خوب شناخته، با او بزرگ شده و شاهد كودكی و جوانی و پيری او بودند. آن‌ها مي‌دانستند: امام در برابر امور خدايی بسيار سرسخت است و با شدت برخورد

مي‌كند. ضربات كوبنده‌ی او در ابتدای دعوت اسلامی را ديده بودند؛ آن هنگام كه سرهای بزرگانشان را درو مي‌كرد و مصيبت و اندوه را در خانه‌هايشان منتشر مي‌كرد. آن‌ها دشمن او بودند قبل از اين‌كه خليفه باشد و بعد از آن‌كه خليفه و حاكم آن‌ها شد.

لازم است حوادث بزرگی كه امام علی علیه السلام بعد از وفات برادر خود، رسول اعظم صلی الله علیه واله به آن مبتلا شد به طور عميق و دقيق بررسی شود و بر اساس تحقيقات علمی و فارغ از عواطف و احساسات و هواهای نفساني، ابعاد آن مورد توجه قرار بگيرد. اين حوادث در روند حوادث ديگر در جهان اسلام رها شده و مسكوت مانده‌اند و به همين دليل غرق در انبوه مشکلات شده است.

جای تأسف است كه در قرون اوليه، تاريخ اسلام نوشته نشده است تا تحقيقی آگاهانه و فراگير و دور از جريانات دينی پيرامون آن صورت گيرد.

در حقيقت به اين برهه خاص از زمان، بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه واله بايد توجه خاص شود و تحقيقی عميق درباره‌ی مسائل پوشيده‌ی آن انجام گيرد چون اين برهه از تاريخ، به قيد و بندهای دست و پاگير محدود شده و در هاله‌ای از سانسور و ابهام و اغماض واقع شده است.

در عصر نهضت فكري، زمينه برای هرگونه تحقيق علمی آماده است؛ در واقع تمام راه‌ها باز و بستر فكری برای هر كار تحقيقی آماده است، مگر تاريخ اسلام كه در قيد و بند طائفه‌ای و تقليدهای كوركورانه‌ی موروثی قرار گرفته و به دور از تحقيق و دقت است.

مهم‌ترين حادثه‌ای كه در عصر اول اسلامی اتفاق افتاد ماجرای بني‌ساعده و شورای حكومتی بود كه در آن، سرنوشت ملت اسلامی و امور سرنوشت ساز، اهميت نداشت، بلكه رعايت مصالح شخصی و تمايلات خاص در آن مقدم بر ساير

امور بود. هدف اين شورا، دور كردن امام از حكومت، ابعاد حكومتی و از تمام امور متعلق به دولت اسلامی و امور سياسی و لشكری بود.

اين هدف به وضوح و روشنی محقق شد و امام خانه‌نشين و گوشه‌گير گرديد و مردم از موهبت او محروم شدند؛ همچنين از پيشرفت، تحوّل و برتری بر همه‌ی عالم و تمام ملت‌های روی زمين كه او مي‌خواست.

جهان اسلام به دليل دور ماندن امام علیه السلام از رهبری امت با حوادث وحشتناكی روبرو شد، از فجيع‌ترين دردها و سخت‌ترين بلاها اين بود كه خلافت اسلامی كه سايه‌ی خدا در روی زمين است به دشمن‌ترين دشمنان رسول خدا صلی الله علیه واله و كينه‌توزترين افراد به او و خشمناك‌ترين مردم نسبت به اصول و ارزش‌های ديني، يعنی به بنی اميه رسيد.

بني‌اميه ضربات كوبنده‌ای بر اهل بيت و خاندان پيامبر وارد آوردند - خاندانی كه وديعه و مخزن علم آن حضرت بودند - شيعيان و طرفدارانشان را پراكنده كردند و فساد و خلاف را در زمين منتشر كردند.

پس از آن‌كه حكومت امويان در هم پيچيده شد و عباسيان بر حكومت مستولی شدند آن‌ها نيز ظلم و جور را ادامه دادند و امور اقتصادی امت را به دست گرفته، به خوشگذرانی و عياشي‌های شبانه پرداختند. آن‌ها خشم خود را بر سر سادات علوی يا همان دعوت کنندگان به اصلاح جامعه ريختند و بسيار فجيع‌تر و هولناك‌تر از امويان با شيعيان رفتار كردند. بدون شك، تمام بحران‌ها و مصايبی كه مسلمانان در زمان حكومت‌های اموی و عباسی متحمل شدند، نشأت گرفته از شورای سقيفه بود كه ما در بحث‌های اين كتاب از آن استفاده مي‌كنيم.

امام علیه السلام نهال دست‌پرورده‌ی نبوت و از نور درخشان آن بود. از درخت مباركی كه اصلش ثابت و شاخه‌هايش در آسمان است و هر وقت ديگران بخواهند با اجازه‌ی پروردگار، از ميوه‌ی آن مي‌توانند استفاده كنند.

تاريخ زندگی امام، ارتباط محكمی با سيره‌ی رسول الله صلی الله علیه واله دارد؛ در واقع او بخش جدا نشدنی از سيره و مبارزات پيامبر و نمونه‌ای اعلی برای اوست. او پشتوانه‌ی محكم برای پيامبر، هنگام غربت اسلام و زمان دردها و ناراحتي‌ها بود؛ همگام با پيامبر در بزرگ‌ترين جهاد شركت كرد تا اسلام توانست روی پای خود بايستد؛ آگاهی را نشر داد؛ دروازه‌های انديشه و روشنايی را به روی زندگی گشود و برای نابودی جهل و شرک، کوشش فراوان نمود.

شخصيت اين امام الهام گرفته و بزرگ، افكار علما و محققين مسلمان و غير مسلمان از همه‌ی اعصار و شهرها را به خود مشغول داشته، آثار علمی و معارفی كه از او باقی مانده، همه را مات و مبهوت كرده است. نه شرق عربی او را شناخت و نه غير آن، همه در تحير و شگفتي‌اند از قضاوت‌های عجيب او، علو بلاغتش، اعجاز فصاحتش و همچنين آنچه از او به يادگار مانده از ستارگان ادب و ذخائر فكر و بيان. ابن ابی الحديد مي‌گويد: «چه بگويم درباره مردی كه تمامی فضيلت به او نسبت داده مي‌شود، هر جماعتی به او مي‌رسد و هر طايفه‌ای او را جذب مي‌كند، او سردسته همه فضايل و منابع آن است، اوست رقيب ميدان مسابقه و برنده ميدان اسب‌دواني».

عالمان و اديبان درباره شخصيت او بحث‌های فراوانی كرده‌اند، ده‌ها كتاب از روش و سيره او و صدها مقاله از زندگی و آثارش نوشتند با اين وجود به تمام جوانب شخصيتی او پی نبردند و فقط به پرتوی از نور او پرداختند.

دست‌نوشته‌های عربی مملو از آثار شخصيتی امام و اندوخته‌های فكری و علمی اوست كه به صورت گنجينه‌ها و كتاب‌های خطی در كتابخانه‌های جهان موجود است.

به هر حال من شكی ندارم و يقين دارم كه هيچ عالمی هر چند كوشش هم بكند به كنه ذات و صفات عاليه و سطح علمی اين سرآمد بزرگ نمي‌تواند دسترسی پيدا كند، بلكه رسيدن به آن محال است.

در طول تاريخ، شخصيتی چون امام علیه السلام وجود ندارد كه درباره‌ی او اين اندازه اختلاف عقيده وجود داشته باشد. دوستان و دشمنان او نظرات متفاوتی دارند و به شدت با هم اختلاف دارند؛ عده‌ای در دوستی او افراط كرده، سخنان اغراق‌آميزی گفته، او را مدبر اين جهان و زندگي‌بخش انسان‌ها مي‌دانند. چون درباره‌ی زيادی علم، پاكی ذات، شجاعت بي‌نظير، رشادتش در جنگ‌ها و دفاعش از حق و حقيقت بسيار شنيدند و به خدايی او اعتقاد پيدا کردند.

گروه ديگری در دشمنی با او زياده‌روی كردند و به كفر و خروج او از دين حكم دادند به اين دليل که امام پدران آن‌ها را در راه اسلام به هلاکت رساند. آنان ناصبي‌ها و پيروان خوارجند؛ همان افرادی که در لحظه‌ی پيروزی امام بر معاويه، او را وادار به پذيرش حكميت كردند. ياران معاويه قرآن‌ها را بر سر نيزه كردند و بدين وسيله فتنه ايجاد شد، امام فرمود: «اينها حيله و نيرنگ به كار گرفتند، و به قرآن ايمان ندارند، و به احكامش عمل نمي‌كنند»، اما آن‌ها جواب او را ندادند، شمشيرهايشان را كشيدند، نيزه‌هايشان را به سوی او گرفتند و او را وادار به پذيرش حكميت كردند، سپس چون متوجه شدند راهی كه رفته‌اند گمراهی است، به كافر بودن او حكم دادند، چون او اول موافقت كرده بود. امام علیه السلام آن‌ها را آزمود، به تعبير خود امام، او را متهم كردند و از همان وقت، امام در شهر كوفه تنها ماند و با حزن و اندوه و غم همدم شد تا به دست مجرم و گنه‌كاری از خوارج به شهادت رسيد.

بنابراين غلات، ناصبي‌ها و خوارج از هدايت اسلام خارج هستند و از دين به دورند و از هدايت قرآن بهره‌ای ندارند.

از انصاف و وفاداری به دور است كه از زحمات و الطاف برادرم جناب حجت الاسلام والمسلمين شيخ هادی شريف القرشی رحمت الله عليه يادی نكنم، چون از كودكی تا کهنسالي، در همه حال، سختی و راحتی به من كمک كرد، در نيكی و احسان به من كوتاهی نكرد و در تحقيق و تأليف ياري‌ام نمود. از خداوند متعالي

درخواست عاجزانه دارم كه بهترين پاداش را به او عطا كند و او را مورد رحمت و مغفرت خود قرار دهد.

شايسته است از زحمات استاد بزرگوارم، حجت‌الاسلام و المسلمين شيخ حسين خليفه قدردانی بکنم چون لطف هميشگی و تشويق‌های پی در پی او، مشوق من در خدمت به اهل بيت بود، از سعی و تلاشش در اين خصوص قدردانی مي‌كنم و از خداوند توفيق او را خواستارم.

همچنين لازم است به الطاف برادرم جناب حجت‌الاسلام و المسلمين سيد بزرگوار سيد جواد وداعی دامت بركاته اشاره كنم، كه به مكتب امام حسن علیه السلام خدمت بسيارى كرده و كمك‌هاى فراوانی نيز به من نموده است. از خداوند براى او اجر جزيل مي‌خواهم خداوند او را براى اهل علم ذخيره و حفظ کرده و به او توفيق عطا نمايد.

نجف اشرف

باقر شريف قرشی

18 محرم 1418 هجري

پیشگفتار

1. اسلام لطفی است از جانب خدای متعال بر بندگان كژي‌های آنها را راست و امورشان را اصلاح مي‌كند و امنيت وآرامش را در نواحی و اجتماعاتشان گسترش مي‌دهد.

هدف و پيام اسلام با محتويات و بندهای درخشانش بالا بردن سطح رفتاري، تزکيه نفس و اخلاق انسان است. و او را منشاء هرگونه عقب ماندگی دور می‌کند و به طور صحيح و سالم رشد می‌دهد. آن گونه‌ای كه رشد او توام با آگاهی و حرکت جهت انجام آنچه از حقوق و واجبات متوجه خودش و خانواده‌اش و جامعه‌اش می‌شود و در پيشامدهای سخت زندگی كه همراه با درگيری و آشوب و مشغله است؛ و فشارهای زياد خسته کننده‌ای که توان انسان را تحليل می‌کند و بر اعصابش فشار وارد می‌کند و ترس را بر او مستولی می‌نمايد و بدنش را دچار ضعف و محروميت مي‌كند سقوط نکند.

2. اديان آسمانی و مكاتب اجتماعی در قانون گزاری خويش به همه جنبه‌های انسان و امور او نپرداخته بلكه در برخی از جنبه‌های زندگی قانون گزاری كرده‌اند كه اين قوانين به صورت دقيق و همه جانبه وضع نگرديده است.

اما بحمداللّه اسلام، در قانون گذاری خويش احكام واجب را طبق همه نيازهای انسان پايه ريزی كرده و برای هر مشكلی راه حل مناسب خويش را وضع كرده است. به گونه‌ای كه مشكل را برطرف مي‌كند، و به بحران زندگی انسان خاتمه مي‌دهد و هيچ روزنه‌ای برای ظهور فساد در جامعه قرار نمي‌دهد جز آن كه راه نفوذ آن را با قانون گزاری صحيح خويش مسدود می‌کند.

3. يكی از زيباترين جلوه‌های قانون گزاری اسلام، در زمينه اصلاحات اجتماعی و فردی است. اين دين ميان توده‌های مردم مسلمان چونان رابطه برادرانه و محكمی ايجاد كرد كه رابطه برادری در دين را محكم‌تر از رابطه نسبی

و خونی قرار داد و مسلمان را به معنی واقعی كلمه برادر مسلمان ديگر خواند. به هر مسلمانی دستور داد كه خالصانه به برادر مسلمانش محبت و دوستی بورزد، همانطور كه خويشتن را دوست مي‌دارد و هر آنچه را كه برای خويش ناپسند مي‌داند برای برادر دينيش نيز ناپسند بداند. اسلام تا آن‌جا سفارش كرد كه مسلمان را برادر مسلمان و چشم و راهنمای او قرار داد.

روشن است اگر اين روحيه نيكو بر مسلمانان حكم فرما شود معقول نيست كه هيچ گاه ميان مسلمان درگيری و دشمنی رخ دهد. در آن حالت است كه بايد درهايی دادگاهها بسته شود و دفاتر وكلای دادگستری تعطيل شود.

4. هنگامی كه پيامبر صلی الله علیه واله حكومت بزرگش را در يثرب تشكيل داد مجلس قضاوت در مسجد بزرگ مدينه ترتيب داد. چرا كه دادگستری و قضاوت بخشی از رسالت هدفمند و جاويدان او به منظور پاسداری از حقوق، تضمين منافع مردم و حكم فرمايی عدالت اجتماعی در كشور بود.

پيامبر صلی الله علیه واله به شخصه متولی امر قضاوت در ميان مردم بود و بر اساس كتاب خدا نازل فرموده ميان مردم داوری مي‌كرد. ايشان زير بنای قضاوت را وضع نمودند؛ چارچوب آن را مشخص كردند؛ مباحث آن را استوار ساختند؛ به تكليف شاكی و متهم تصريح نمودند و همه اموری كه به قضاوت مربوط مي‌شود را بيان فرمودند كه اين مسئله از شگفت‌انگيزترين انواع پيشرفت در زندگی بشر به حساب مي‌آيد.

5. دادرسی اسلامي، بر اساس ارزش‌های موجود در آيين دادرسی از گنجينه‌های انديشه اسلامی به شمار مي‌آيد. حقوق دانان جهان آن را از شاهكارهای جهان مي‌دانند، هميشه از آن الهام مي‌گيرند و با استفاده از احكام آن قانون گذاری مي‌كنند. همان‌گونه که ارروپايي‌ها و ساير ملل بسياری از احكام موجود در دادگاه‌ها و دانشكده‌های ويژه حقوق خويش را از اسلام اقتباس كرده‌اند.

از شگفت‌انگيزترين عواملی كه باعث برجستگی دادرسی اسلامی شده است استقلال آن و تسليم نشدنش در برابر دستگاه‌های حكومتی مي‌باشد. زيباتر آن كه همه دستگاه‌ها بايستی در برابر احكام صادره و مقررات دادگاه اسلامی فرمان بردار و مطيع باشند و عالی ترين مقام دوستی نيز در صورت اقامه دعوی عليه او ناگزير استكه در دادگاه حاضر شود و هيچ گونه مصونيت سياسی و قضايی برای او وجود ندارد.

6.

تنها دليل برجستگی دادرسی اسلامی و اصالت آن صرف استقلال و عدم رابطه با دستگاه‌های دولتی نيست. بلكه احكام موجود در آن مي‌باشد كه در نهايت دقت، ظرافت، استواری و عدالت وضع شده است. علاوه بايد منابع دادرسي، آداب آن و آموزش‌های مربوط به قضات و توانايي‌های علمی را نيز در نظر داشت. چرا كه آنها بايد در بالاترين سطح عدالت و پاكی روح باشند. چنانچه اين ويژگي‌ها در آنها يافت نشود برای آنها راهی به منظور تصدی اين مقام حساس وجود ندارد. زيرا اين منصب‌ها بايد به برترين عالمان جامعه، ازلحاظ كفايت و حساسيت در دين واگذار شود.

7.

آن چه واضح است، مصلحت امت و مردم هنگامی محقق مي‌گردد كه قضاوت و دادرسی صحيح باشد، قضاوتی كه آرامش وامنيت بر آن حكم فرما است، ستم و بيدادگری را در هم مي‌كوبد و عدالت را در كشور مي‌گستراند. اما اگر قضاوت دچار خلل و فساد و تسليم عوامل بيرونی شد ظلم در ميان مردم شايع مي‌شود، امت دچار فلج فكری و اجتماعی مي‌شوند، آشوب و هرج ومرج همه جا را فرا مي‌گيرد و هيچ كس از لحاظ امنيت شخصي، ناموس و مالش در امان نخواهد بود.

فساد در قضاوت از سنگين‌ترين مصيبت‌ها و تلخ‌ترين بلايايی است كه جامعه به آن دچار مي‌شود. چرا كه جامعه در اين وضع امنيت و آرامش خويش را از دست داده و پايه‌های زندگی سست مي‌شود. به همين خاطر است كه اسلام تا اين حد به صلاحيت قضاوت و سلامت آن اهميت مي‌دهد.

8.

موضوع اين كتاب قضاوت حضرت اميرالمؤمنين علیه السلام است، فصل‌های اوليه اين كتاب به عنوان مقدمه‌ای برای بحث مطرح كرده‌ايم. آن حضرت اولين كسی بود كه پايه‌های اصلی قضاوت را پي‌ريزی كرد و در دعوای طرفين، حق و باطل را كه سراسر ابهام و حيرت بود از هم جدا كرد، او با شگفت‌انگيزترين روش‌های ممكن توانست حقيقت را كشف كند و شبهات را برطرف سازد، امری كه موجب تحير حقوق دانان و قضات شد. بسياری از آنان در اين معلومات در تشخيص دعوا ميان طرفين و تشخيص حق ياری جسته‌اند.

9.

امام علی علیه السلام در زمان زندگی پيامبر صلی الله علیه واله متولی منصب قضاوت بد و آن جا بود كه پيامبر صلی الله علیه واله او را به يمن فرستاد. در حالی كه پيش از آن، حضرت رسول صلی الله علیه واله علم و آگاهی او را نيازموده بود. پيامبر صلی الله علیه واله آن حضرت را چنين به ادبيات قضاوت آشنا كرد(1)، به ايشان فرمود:

«هنگامی كه دو طرف دعوی به تو مراجعه كردند تا وقتی كه سخن هر دو طرف را نشنيده‌ای قضاوت نكن چرا كه بدينسان راه برای داوري، حكم و صدور رای آشكارتر خواهد بود».

چنانچه خود امام فرمود:

«از آن وقتی كه قاضی شدم تا كنون هيچ گاه در قضاوت خود شک نكرده‌ام»(2).


1) آداب السلطانيه: 46.

2) النظم الاسلاميه: 319.

امام علیه السلام در داوری و فتوا دادن آن‌گونه بود كه كسی را يارای برابری و همسنگی با او نبود. پيامبر اکرم صلی الله علیه واله درباره‌ی آن حضرت در مقابل ساير صحابه می‌فرمايند:

«قاضي‌ترين شما علی است».

10.

راويان بر اين مسئله اتفاق نظر دارند كه امام علیه السلام بزرگترين مرجع قضاوت و صدور فتوا در زمان حكومت خلفا بود. ميزان قضاوت‌ها و فتاوای آن حضرت قابلشمارش نبود، به ويژه در زمان خلافت عمر بن خطاب كه دائما مي‌گفت: «اگر علی نبود عمر هلاک مي‌شد»، و بارها مي‌گفت: «خداوند مرا در مشكلی كه ابوالحسن نباشد زنده نگذارد». عمر به برتری علمی امام در زمينه قضاوت و فقه بارها اعتراف كرده و نيز واضح است كه هيچ يک از صحابه يا غير صحابه يارای برابری با امام در مسائل قضايی و فقهی را نداشته‌اند.

11.

دادرسی امام علیه السلام و اصول و قوانين جديدی که در اين زمينه بيان کرده‌اند، دانشمندان و محققين گذشته و معاصر را شگفت زده كرده است. در نتيجه مجموعه‌ای از كتاب‌هايی كه به صورت همه جانبه به قضاوت‌های آن حضرت در همه زمينه‌ها پرداخته است را تأليف کرده‌اند. از آن جمله مي‌توان به كتب زير اشاره كرد:

1- كتاب قضاوت‌های اميرالمؤمنين علیه السلام نوشته محمد بن قيس بجلی كه از اصحاب امام صادق و امام كاظم علیهما السلام مي‌باشد(1).

2- كتاب قضاوت‌های امام اميرالمؤمنين علیه السلام نوشته معلی بن محمد بصري(2).


1) رجال النجاشى: 226.

2) رجال النجاشى: 296.

3- عجائب احكام امام علیه السلام نوشته محمد بن علی بن ابراهيم(1)اين كتاب از كتاب‌های خطی است كه ممكن است در برخی از مخازن آثار خطی جهان اسلام يافت شود.

4- عجائب احكام قضاوت‌ها و مسائل عجيب اميرالمؤمنين علی بن ابي‌طالب علیه السلام نوشته سيد محسن امين كه در سال 1366ه ق چاپ شده است.

5- قضاوت اميرالمؤمنين علی بن ابي‌طالب علیه السلام نوشته علامه محقق شيخ محمد تقی تستری که در چاپ‌خانه حيدريه در سال 1373ه ق چاپ گرديد.12) از آنجا كه ما موفق شديم زندگی امام علی علیه السلام را بررسی كنيم ناچاريم از قضاوت و دادرسی آن حضرت نيز بحث كنيم چرا كه قضاوت ايشان نشان دهنده گستره علمی آن حضرت و توانائي‌های ايشان در حل مسائل پيچيده و مبهمی است كه برای قاضيان و حاكمان قابل حل نبوده است، و بنده اين ادعا را ندارد كه در اين كتاب به همه آنچه كه از آن امام همام در مسايل قضايی و دادرسی مانده است پرداخته‌ام زيران اين مسئله امری دست نيافتنی است.

13. اين كتاب در مباحث اوليه به مفهوم لغوی و شرعی و بحث‌های ديگر مربوط به قضاوت اشاره دارد. همان‌گونه كه به برخی از قضاوت‌های آن حضرت در زندگانی پيامبر صلی الله علیه واله و عهد خلفا و نيز در حكومت خود آن حضرت پرداخته است.

لازم به ذكر است كه قضاوت و دادرسی امام از پايه‌های فقه اسلامی به شمار مي‌آيد كه همه ضروريات زندگی و شؤون آن را شامل مي‌شود. امام علیه السلام در اين مسئله به صورت آشكار وارد عرصه شده است، به طوری كه آن حضرت از بزرگان و منابع دادرسی به شمار مي‌رود و فقها و دانشمندان در فتاوای خويش به گفته‌های آن حضرت مراجعه مي‌كنند.


1) رجال النجاشى: 234. عجائب احكام اميرالمؤمنين: 31.

14. از مروت به دور است كه تلاش‌های بی دريغ برادر مرحومم حجت الاسلام شيخ هادی شريف القرشی را فراموش كنم زرا كه نظريات محكم و نكات ارزنده او باعث شد كه درباره ائمه اطهار علیهم السلام دست به تاليف بزنم. آرزو داشتم كه ساير مجلدات دانشنامه امام علی علیه السلام كامل شود تا برادرم در آن دقت كرده و آن را اصلاح مي‌كردند. اما چاره چيست كه خداوند امر خويش مقدر فرموده و گريزی از قضاء او نيست. مرگ، او را در كام خود فرود برد و او با نيكی و تقوی و طهارت جان داد. خداوند او را با اوليايش محشور سازد و به او پاداش خير عطا فرمايد زيرا نسبت به من بسيار لطف داشت. ما از خداييم و به سوی او باز مي‌گرديم.

نجف اشرفباقر شريف قرشى

27 شعبان 1420 ه.ق

مفهوم قضا در لغت و شرع

اشاره

لازم است مفهوم قضا را در زبان و شرع بيان كنيم و بحث‌های اميرالمؤمنين علیه السلام را در اين باره بيان كنيم.

در لغت

قضا در لغت به معنای حكم است و اصل آن قضاي، مشتق از قضيت است كه جوهری آن را تصريح كرده است. و قضا در معانی متعددی به كار برده شده است. اما حقيقت، مبتنی بر اشتراک لفظی است كه براي معانی متعدد وضع شده يا به صورت مجازی بر اين است كه تنها برای يک موضوع باشد و در غير آن صورت مجازی به كار برده مي‌شود.

و اين بعضی از معانی است كه در قضا به كار برده شده است:

1- به معنای پايان دادن: که از آن جمله قول خدای تعالی است که می‌فرمايد: {ثمَّ اقضوا إليَّ ولا تُنظرونِ}(1)، سپس به كار من پايان دهيد و مهلتم دهيد.

2- به معنای بيان: که از آن جمله قول خدای تعالی است که می‌فرمايد: {من قبلِ أن يُقضي إليكَ وحيُهُ}(2)، پيش از آن كه وحی آن بر تو پايان يابد، يعنی بيان شود.

3- به معنای حكم و فعل: که از آن جمله قول خدای تعالی است که می‌فرمايد: {إنَّ ربَّكَ يقضِي بَينهم}(3)، پروردگار تو در ميان آن‌ها داوری مي‌كند، يعنی حكم مي‌كند و عمل مي‌نمايد.

4- به معنای عهد: که از آن جمله قول خدای تعالی است که می‌فرمايد: {وَقَضينا إلي بني إِسرائيلَ في الكتابِ}(4)، قضينا به معنی عهدنا آمده است.


1) يونس: 71.

2) طه: 114.

3) يونس: 93.

4) اسراء: 4.

در این مثال ظاهراً به همان معنای بيان کردن و يا اعلام کردن آمده است نه به معنای عهد.که یا بنابر اشتراک لفظی که وضع لفظ برای معانی متعدد است این استعمال معانی متعدد حقیقی است یا بنابر اینکه برای معنی واحدی وضع شده است این استعمال معانی متعدد مجازی است و در غیر قضا مجازاً استعمال می‌شود.

5- به معنای انصرم: گفته مي‌شود {انقضي الشيء} انصرم يعنی گذشت(1).

6- به معنای مرگ: گفته مي‌شود: {قضي فلان نحبه} يعنی فلانی مرد که این مجازی است(2).

7- به معنای خلق: که از آن جمله قول خدای تعالی است که می‌فرمايد: {فقضاهُنَّ سبعَ سَماوَاتٍ}(3)، يعنی هفت آسمان را خلق كرد.

8- به معنای پايان و انتهای چيزي، گفته مي‌شود: {فلان قضي حاجته}، يعنی حاجتش پایان یافت.

9- به معنای اداء: گفته مي‌شود: {قضي فلان دينه}، یعنی فلانی دينش را ادا كرد.

10- به معنای حتم: که از آن جمله قول خدای تعالی است که می‌فرمايد: {وقَضي ربُّكَ ألاَّ تعبُدوا إلا إيَّاهُ}(4)، قضی در اينجا به معنی حتم است.

به اين معانی در معنی كلمه قضا اكتفا مي‌كنيم البته لغويون معانی ديگری نيز در نظر گرفته‌اند(5)، كه يا معانی مجازی است و يا از لوازم معنی اول كه به معنای حكم است می‌باشد.


1) بستان: 169.

2) بستان: 169.

3) فصلت: 12.

4) اسراء: 23.

5) لسان العرب 15:186. معجم متن اللغه 4:590.

در اصطلاح شرعی

اما قضا در اصطلاح فقها، شهيد اول عليه الرحمه در تعريف به آن اشاره كرده و فرموده است: قضا عبارت از ولايت بر حكم در دعاوی و كشمكش‌ها و در امورعامه است(1)، شهيد دوم با او موافق است به جز اين كه آن را اختصاص به دعاوی و منازعات داده است. كتب مذاهب اسلامی در فقه جهت محدود کردن قضا تعاريف ديگری بيان كرده‌اند كه ذكر آن مستلزم طولانی کردن کلام است که فایده‌ای بر آن مترتب نمی‌باشد.

قضاوت در جاهليت

اما قضا در زمان جاهليت عرب، هنگامی كه مشاجره‌ای بين مردم رخ مي‌داد آنها برای قضاوت به نزد رييس قبيله، كاهن يا كسی كه از اصالت رأی و ذكاوت برخوردار بود مي‌رفتند ولی آنها بر حسب نظر خودشان، بدون اينكه به قانون يا قواعد مشخصی استشهاد كنند حكم مي‌كردند.

تا اينكه در مكه حلف الفضول تأسيس شد و از اقدامات اوليه آن اين بود كه در مکه هيچ غريبه یا شخص حر یا بنده‌ای مورد ظلم قرار نمی‌گيرد در اين‌كه حق او را بگيرند و مظلمه‌ای که نسبت او شده است را جبران کنند. اين دگرگونی و پيشرفتی بود كه در ميدان قضاوت در عرف جاهلی پيدا شده بود.

قضا در اسلام

چون رسول خدا صلی الله علیه واله دولت بزرگ خود را در يثرب بنا كرد، مجلس قضا را در مسجد اعظم قرار داد و خود شخصا قضاوت حل و فصل خصومت‌ها را به عهده گرفت. در بين آنها شخصی از انصار باغی از سمره بن جندب خريد. سمره درخت خرمايی را از آن جدا كرد و گاه و بيگاه بدون اجازه از انصاری وارد منزل او مي‌شد.


1) دروس: 66.

انصاری به او شک كرد و به پيامبر صلی الله علیه واله شكايت كرد. پيامبر صلی الله علیه واله به دنبال او فرستاد. سمره به حضور پيامبر رسيد، پيامبر از او خوابت تا به اين درگيری پايان دهد اما فايده نداشت، به او پيشنهاد كرد در عوض آن باغی بگيرد، قبول نكرد. آن حضرت ضمانت كرد كه درختی در بهشت به او داده شود امتناع كرد. چون سمره برعداوت اصرار كرد رسول خدا صلی الله علیه واله به انصاری روی كرد و فرمود:

«برو و آن درخت را بكن و به صورت او پرت كرن چون در اسلام نه ضرر دیدن است و نه ضرر رساندن»(1).

اين صورت شگفتی از قضاوت اسلامی است كه حقوق مردم را حفظ مي‌كند و كرامت آنها را تضمين مي‌كند.


1) حضاره العربيه الاسلاميه - دكتور خربوطلى:49.

اهميت قضاوت و شرايط قضات

اشاره

اسلام به طور عميق و جامع به قضاوت و قضات مي‌نگرد و برای آن‌ها اهميت زيادی قايل است. آن از اين جهت است كه آن‌ها از لحاظ مثبت و منفی اثر زيادی بر مملكت و جامعه‌ای كه حاكم بر آن هستند، دارد. ما به طور مختصر در آن چه به آنها مرتبط است مي‌پردازيم.

اهميت قضاوت

قضا از مهمترين مراكز حساس در دولت اسلامی است. بر رييس دولت واجب است كه آن را تأسيس كند و او ملزم به اجرای احكام آن است. اميرالمؤمنين علیه السلام با شريح قاضی درباره بزرگی و مرتبه اين منصب و ميزان اهميت آن به گفتگو پرداخته مي‌فرمايد:

«ای شريح، در مجلسی نشستی كه كسی در آن نمي‌نشيند مگر نبی يا وصی نبي، يا فرد شقاوتمند»(1).

همانا منصب قضا و پذيرفتن مسؤليت‌های آن و واجباتش به صورت صحيح از وظايف انبيا و اوصيا آنها است تا بين مردم به حق و عدالت حكم كنند. اما اگر اين منصب را كسی غير از آن‌ها به عهده بگيرد كه به امور قضا آگاهی ندارد يا پایبندی در دین ندارد او فرد شقاوتمندی است که از راه راست منحرف است و شهرها را با مصيبت و بحران مواجه مي‌كند.

اميرالمؤمنين علیه السلام بسيار مراقب قضاوت شريح، قاضی كوفه، بود. امام علیه السلام به او دستور داده بود كه احكامش را قبل از اينكه به حضرت عرضه كند اجرا نكند. به اين خاطر كه مبادا قضاوت او خلاف واقع و حقيقت باشد.


1) من لا يحضره الفقيه 3:4. وسائل الشيعه 18:7.

با قضات

از شرايط اميرالمؤمنين علیه السلام اين بود كه قضات بايد برترين فرزندان امت از لحاظ تقوي، ورع، و كمال و پاکی باشند. در عهدنامه مالک اشتر در بندهای درخشانی كه مخصوص قضات است آمده است كه علی علیه السلام فرمودند:

{ثمَّ اخترْ للحكمِ بينَ النَّاس أفضلَ رعيتكَ في نفسكَ، ممنْ لا تضيقُ بهِ الأمورُ، ولا تُمحكهُ الخصومُ - أي لا تغضبه، وَلا يتمادَي في الزَّلةِ وَلا يَحصرُ من الفيءِ إلي الحقِّ إذا عرفهُ، وَلا تشرفُ نفسهُ علي طمعٍ، وَلا يَكتفي بأدنَي فهمٍ دونَ أقصاهُ، وَأوقفهُم في الشبهاتِ، وآخذَهم بالحُجج، وَأقلهمْ تبرماً بمراجعةِ الخصمِ، وَأصبرهمْ علي تكشُّف الأمورِ، وأصرمهُم عندَ اتِّضاح الحكمِ، ممَّن لا يَزدهيهِ إطراءُ، ولا يَستميلهُ إغراءٌ، وأولئكَ قليلٌ.

ثمَّ أكثرْ تعاهدَ قضائهِ، وافسَح لهُ في البَذل ما يُزيل علَّتهُ، وَتقلُّ معهُ حاجتهُ إلي النَّاس. وَأعطهِ من المنزلةِ لديكَ ما لا يطمَع فيه غيرهُ من خاصَّتك، ليأمنَ بذلكَ اغتيالَ الرِّجال لهُ عندكَ، فانظُر في ذلكَ نظراً بليغاً فإنَّ هذا الدِّين قد كانَ أسيراً في أيدي الأشرارِ، يُعملُ فيهِ بالهوَي، وتُطلبُ بهِ الدُّنيا}(1).

سپس از ميان مردم برترين فرد نزد خود را برای قضاوت انتخاب كن؛ كسانی كه مراجعه فراوان آن‌ها را به ستوه نيآورد؛ و برخورد مخالفان با يكديگر او را خشمناک نسازد؛ در اشتباهاتش پافشاری نكند، و بازگشت به حق پس از آگاهی برای او دشوار نباشد؛ طمع را از دل ريشه كن كند؛ و در شناخت مطالب با تحقيقی اندک رضايت ندهد؛ و در شبهات از همه با احتياط‌تر عمل كند؛ و در يافتن دلیل، اصرار او از همه بيشتر باشد؛ در مراجعه پياپی شاكيان خسته نشود؛ در كشف امور از همه شكيباتر و پس از آشكار شدن حقيقت در فصل خصومت از همه برنده‌تر باشد، كسی كه ستايش فراوان او را فريب ندهد و چرب زبانی او را منحرف نسازد. چنين كسانی بسيار اندكند.


1) نهج البلاغه 3:63-64.

پس از انتخاب قاضی هر چه بيشتر در قضاوت‌های او بينديش، و آن‌قدر بهاو ببخش كه نيازهای او بر طرف گردد و به مردم نيازمند نباشد.

از نظر مقام و منزلت آن قدر او را گرامی دار كه نزديكان تو به نفوذ در او طمع نكنند تا از توطئه آنان در نزد تو در امان باشد. در دستوراتی كه دادم نيک بنگر همانا اين دين در دست بدكاران اسير گشته بود كه با نام دين به هواپرستی پرداخته و دنيای خود را به دست مي‌آورند.

اين مقطع از عهدنامه اميرالمؤمنين علیه السلام به مالک اشتر والی آن حضرت در مصر، شامل مطالب بسیار مهمی است که هیچ یک از نظام‌های اجتماعی برای نظام حکومتی و اداری خود به چنین مطالب و موضوعاتی نپرداخته است. با دقت نظر کامل و احاطه همه جانبه به مهمترین دستگاه دولتی که دستگاه قضا بود امام علیه السلام توجه داشت و ملزم كرده بود كه قاضيان بايد در علم و تقوی و ورع از همه مردم برتر باشند و لازم است كه متحمل مسؤوليت‌های ذيل باشند:

1- قاضی بايد در دعواهايی كه به او واگذار مي‌شود ديد بازی داشته باشد و زود حوصله‌اش سر نرود و در حضور طرف‌های دعوا ناراحت نشود و نق نزند.

2- اينكه به لغزش كشيده نشود، لازم است كه در برابر حوادثی كه برای او پيش مي‌آيد ايستادگی نموده و با آگاهی و انديشه آن را حل كند.

3- وقتی حق برای او روشن شد بايد از آن پيروی كند.

4- از طمع دوری ورزد و به مال دنيا تمايل پيدا نكند.

5- بايد نظر او در دعاوی تحقيق گرانه باشد و تمام سعی و كوشش خود را در فهم آن به كار گيرد تا حكمی كه صادر مي‌كند درست باشد.

6- بايد در برابر شبهات توقف كند و حكمی صادر ننماید، تا حق بر او آشكار گردد.

7- حكمی كه صادر مي‌كند بايد طبق برهان و حجت قاطع باشد.

8- از مراجعه اصحاب دعوا به او ملول و ناراحت نشود.

9- شديدا بايد طرف دار حق باشد و به هيچ يک از طرف دعوا ميل نكند.

10- از تمجيد مردم خوشحال نشود و فريب آنان او را به بيراهه نياندازد.

مسؤوليت‌های رئيس دولت

امام علیه السلام در اين مقطع بعضی از مسؤليت‌هايی كه بر رئیس دولت در برابر قاضی مترتب می‌شود را بيان مي‌كنند که عبارتند از:

اولا: بر تمام احكامی كه از طرف قضات صادر مي‌شود نظارت داشته باشد و شخصا بر آن اشراف داشته باشد تا مبادا دور از عدالت و مخالف احكام اسلام نباشد.

دوم: حقوق زیادی به آنها بدهد و آنها را در وسعت قرار دهد و نيازی را برای آنها وانگذارد تا از رشوه‌ای كه مهم‌ترين اسباب در فساد دستگاه حاكمه است دور بمانند.

سوم: آن‌ها را بسيار تعظيم و تكريم كند و منزلت و مقام آنها را در جامعه آشكار كند تا هيچ كس از اطرافیان و خواصشان نتوانند در منزلت آنها نفوذ كنند و بدین وسیله استقلال كامل داشته و از منزلت بالای اجتماعی برخوردار باشند.

انواع قضاوت

قضاوت انواع مختلفی دارد، بعضي‌ها حق و بعضي‌ها گمراهی است و بعضی از انواع آن عبارتند از:

1- قضاوت طبق موازين شرعی از طرف سلطان عادل بدون هيچ حرفی جايز است.

2- قضاوت بدون علم، بدون هیچ اختلافی حرام است. اميرالمؤمنين علیه السلام بر يک قاضی گذشت و به او فرمود: «آيا ناسخ و منسوخ را مي‌شناسي»؟ گفت: نه، فرمود: «هلاک شدی و هلاک كردي».

3- اخبار زيادی بر حرام بودن قضاوت از طرف سلطان ستمكار رسيده است اگر احكامش مخالف شريعت اسلامی باشد.

اميرالمؤمنين علیه السلام در حديث ذيل به آن اشاره فرموده است، علی علیه السلام فرمود:

«مردم پس از پيامبر خدا صلی الله علیه واله به سه گروه روی آوردند:

1- به دانشمندی كه از سوی خدا راهنمايی شده روی آوردند كه خداوند آن دانشمند را به واسطه عملش از ديگران بی نياز ساخته است.

2- به شخص نادانی كه ادعای دانش داشت در حالی كه دانشی نداشت، بهآنچه نزدش بود او را عجب گرفته بود و مورد فتنه و بلای دنیا واقع شده بود و او هم دیگران را در فتنه و بلا قرار می‌داد روی آوردند.

3- بر متعلمی که از عالمی که بر سبیل هدایت و نجات از جانب خدای تعالی بود روی آوردند. سپس هر کس ادعای (بی‌جا) نمود هلاک شد و هر کس دروغ گفت ناامید شد».

شروط قاضیان

شخصی برای قضاوت معين نمي‌شود مگر اينكه دارای صفات ذيل باشد:

1- مرد بودن

در قاضی بودن شرط اين است كه مرد باشد، جايز نيست خانم‌ها قضاوت را عهده دار شوند، و در وصيت پيامبر صلی الله علیه واله به اميرالمؤمنين علیه السلام نهی از قضاوت زن شده است(1).

و اين برای شخصيت زنی كه بالاترين مقام را در اسلام كسب كرده نقص و عيبی نيست. جز این نیست که قضاوت مذهب حساسی است که مستلزم قاطعیت و شدت و عدم هرگونه تمایلی به هر یک از دو طرف نزاع است. و زن بر حسب خلقت و روحیاتش مملو از عواطف و مهربانی است. اگر رقت و رأفتی كه بر وجودش مستولی است نبود، مجتمع انسانی به وجود نمي‌آمد. زیرا جامعه انسانی مديون عواطف و تربيت او است. به اين جهت زن صلاحيت قضاوت را ندارد نه به خاطر وجود نقصی در شخصيتش و اهانت به او بلكه به جهت سنگينی اين منصب و حساسيت آن كه ذكر كرديم.


1) وسائل الشيعه 27:16.

2- بلوغ

برای شرط بلوغ به این کلام حضرت علی علیه السلام

استدلال می‌شود که فرمودند: «مردی را كه حلال ما و حرام ما را مي‌شناسد انتخاب كنيد». و عنوان مرد شاملكودک نمي‌شود علاوه بر اينكه از او تكليف برداشته شده است.

3- عدالت

از شرايطی كه واجب است در قاضی وجود داشته باشد عدالت است. اين صفت نفسانی است كه اقتضای ادا واجبات الهی و اجتناب از محرمات را مي‌کند. اگر قاضی از اين صفات بهره‌مند نباشد لياقت رسيدن به اين مقام را ندارد.

4- اسلام

واجب است قاضی مسلمان باشد. بر این شرط به قول خدای متعال استدلال مي‌كنند که می‌فرماید: {وَلن يَجعلَ اللّه الكافِرينَ عَلی المُؤمنينَ سَبيلاً}(1). و خداوند هرگز برای کافران بر مؤمنان راه تسلطی قرار نداده است. طبيعی است كه اگر کافر برای قضاوت منصوب گردد برای او راه تسلّطی نسبت به مؤمنین قرار داده شده است.

5- اجتهاد

به ناچار قاضی بايد مجتهد و مسلط به احكام شرعی باشد. نه از راه تقليد، بلكه فقط از راه اجتهاد که عبارت است از استنباط حكم شرعی از دلايل چهارگانه آن:

1- كتاب.

2- سنت، يعنی فعل، قول و تقرير معصوم نزد شيعه اماميه.

3- اجماع.

4- عقل.


1) نساء: 141.

پس هر گاه فقيه در يكی از اين مسائل به اندازه كافی دليل نداشته باشد به آن چه اصول عمليه اقتضا مي‌كند رجوع می‌کند که عبارتند از:

1- برائت، به دو قسم عقلی و نقلی آن.

2- استصحاب در موضوعات و احكام.3- تخيير.

4- احتياط.

تفصيل اين امور و آن شرایطی که در آنها معتبر است، در کتب اصول مورد بحث قرار گرفته است.

اين بعضی از شروطی بود كه در كتب قضا ذكر شده است، شروط ديگری مانند حر و آزاد بودن و حلال زاده بودن و غیر این دو هم وجود دارد.

آداب قضاوت

فقها درباره قضاوت اموری را بيان كرده‌اند كه بعضی از آن‌ها به صفات قاضی در حال حكم بر مي‌گردد و آن اين است كه در حال حكم صادر كردن مشغول فكر كردن به امور دنيا نباشد، به مرضی گرفتار نباشد كه نسبت به حكم كردن و موازين آن بي‌توجه شود، در حالت عصبانیت یا خستگی یا نگرانی قضاوت نکند و يا اينكه برای دفع بول و غايت در فشار نباشد. بلکه در حال آرامش و وقار بوده و بين طرفين دعوا تساوی برقرار كند.

در روايت آمده است كه يهودی با اميرالمؤمنين علیه السلام درباره زرهی كه گمان داشت از آن اوست به قصد محاكمه به نزد عمر رفت. عمره به امام گفت: «ای ابو الحسن با طرف دعوايت بلند شو». امام علیه السلام متأثر شد و آثار غضب در صورت شريفش پيدا شد، بعد از فراغ از محاكمه عمر به امام گفت: «وقتی كه دستور دادم با طرف دعوای يهودی ات در حضور قاضی بلند شوی غضب كردي»؟

امام پاسخ داد: «موضوع آن گونه نيست. وقتی مرا به كنيه صدا زدی و گفتی ای ابو الحسن بين من و يهودی تساوی برقرار نكردی چون برای يهودی اين گونه

نبودي». عمر تعجب كرد. امام ميزان اهمیت قضاوت اسلامی را بيان مي‌كند و با اين نمونه در تحقق قضا برای عدالت اجتماعي، اصالت آن، ابعاد فكری و عمق مدنيت آن مثال مي‌زند.

شروط ديگری نيز هست كه بزرگان فقها بر آن تصريح كرده‌اند و بعضی ازآن‌ها به وسیله دلایل سست در اهل تسنن ثابت شده است.

حقوق قاضي

بعضی از فقهاء به حرمت مزد برای قاضی فتوا داده‌اند و استدلال مي‌كنند بر اينكه قضا یا واجب عینی است یا واجب كفايی است هنگامی که منحصر به یک شخص نباشد و اخذ اجرت بر واجب جايز نيست و حرمت آن موقعی که از یکی از طرفین دعوا پولی بگیرد به این دلیل که به نفع او حکم بدهد چه به حق باشد یا به غیر حق دو برابر می‌شود زیرا این پول آن‌چنان رشوه‌ای است که کفر به خدای تعالی یا شرک به اوست همان طوری که در بعضی اخبار و روایات آمده است.

قاضی بايد حقوق خود را از بيت المال مسلمين كه برای مصالح آنها آماده شد بگیرد. تفصيل اين بحث‌ها را فقها در رسايل و كتبشان آورده‌اند. امام علیه السلام برای شريح قاضی پانصد درهم در ماه تعيين كردند.

عزل قاضي

اگر احکام صادره قاضی مخالف نصوص شرعی باشد از منصبش عزل می‌گردد و همچنین هنگامی که ثابت شود رشوه گرفته یا به یکی از طرفین مخاصمه تمایل پیدا کرده و به نفع او حکم داده است اگرچه حکمش موافق با واقع باشد عزل می‌گردد و عقوبت می‌شود.

قضاوت امام علی علیه السلام در عهد رسول اکرم صلی الله علیه واله و خلفا

اشاره

اميرالمؤمنين علیه السلام منصب قضا را در عهد رسول خدا صلی الله علیه واله به عهده گرفتند. او براي اين منصب حساس تربيت شده بود رسول خدا صلی الله علیه واله او را بر ديگر اصحاب و فرزندان و خانواده‌اش مقدم داشته بود. اين به خاطر علم آن حضرت و احاطه كامل ایشان به امور شريعت بود. زيرا كه رسول اکرم صلی الله علیه واله ، ایشان را برای این منصب انتخاب کردند و آن حضرت را بر اصحاب و خویشاوندان خود مقدم نمودند.

حضرت علی علیه السلام درب شهر علم پیغمبر، برادر ایشان و جان رسول الله بودند و کسی بودند که برای پیغمبر خدا صلی الله علیه واله به منزله هارون نسبت به موسی بودند.

حضرت علی علیه السلام در زمان خلفا مرجع اعلا برای قضاوت بودند(1)و هنگامی که مسأله سختی برای آنها پیش می‌آمد که از حل آن عاجز می‌شدند از آن حضرت کمک می‌خواستند (و چه بسا در بسیاری از مواردی که خود خلفا اقدام به صدور حکمی می‌نمودند با حکم خدا مخالفت می‌نمود). و رأی آن حضرت در آنچه قضاوت می‌کردند و فتوا می‌دادند سرنوشت‌ساز بود.

بعضي از قضاوت‌هاي نادر آن حضرت را در زمان رسول خدا صلی الله علیه واله و خلفا بيان مي‌كنيم.


1) حضرت علی علیه السلام در همه‌ی امور مرجع، پناهگاه و راهنمای کاملی بودند زیرا خدای تعالی ایشان را امام و حجّت خود در بین مردم قرار داده بود و علم آن حضرت، علم الهی بود که پاسخگوی تمام نیازهای بشر بود. همان طور که خدای تعالی می‌فرماید: (وکلّ شیء احصیناه فی امام مبین). (محقق)

در زمان پيامبر صلی الله علیه واله

هنگامی كه رسول خدا صلی الله علیه واله اميرالمؤمنين علیه السلام را به يمن فرستاد امور قضاوت را به او سپرد. امام به پيامبر صلی الله علیه واله عرض كرد:

«ای رسول خدا! شما مرا مي‌فرستی در حالی كه من جوانی كم سن هستم».

رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: «برو! خدا قلب تو را هدايت مي‌كند و زبانت را ثابت مي‌دارد».

امام علیه السلام فرمود: «پس هیچ‌گاه در قضاوت بين دو نفر شک نكردم»(1).

وكيع مي‌گويد: بزرگترين قضات علی علیه السلام است، و پيامبر صلی الله علیه واله ایشان را در زمان حياتش به اين سمت تعيين كرد(2)و از قضاوت او تعجب كرد و فرمود:

«شکر و ستایش و سپاس مخصوص خدایی است که حكمت را در بين ما اهل بيت قرار داد»(3).

بعضی از قضاوت‌هايی كه امام در عهد رسول اللّه صلی الله علیه واله انجام داده است عبارتند از:

1- قصه پسر

گروهی كنيزی را مشترک خريدند و در يک ظهر با او نزديكی كردند. او به پسری حامله شد. چون وضع حمل كرد هر يک ادعا كردند كه فرزند مال او است. دعوا را به نزد امام علیه السلام بردند، و او برای پسر قرعه كشيد. قرعه به اسم يكی از آنها اصابت كرد و پسر متعلق به او شد. امام او را ملزم به پرداخت دو ثلت ديه به رفقايش كرد و آنها را از مثل آن كار سرزنش كرد. حكم را بر پيامبر صلی الله علیه واله عرضه كردند، پيامبر صلی الله علیه واله قضاوت امام علیه السلام را تأييد كرد و فرمود:

«الحمد للّه، سپاس خدايی را كه در بين ما اهل بيت كسی را قرار داد كه بر سنت‌های داوود قضاوت مي‌كند»(4).


1) اخبار القضاه 1:84.

2) أخبار القضاة 1:5.

3) مناقب آل أبی طالب 2:355.

4) عجائب أحكام أميرالمؤمنين علیه السلام : 36. قضاء أميرالمؤمنين علیه السلام : 32.

2- گودال برای شير

از موضوعاتی كه امام علیه السلام هنگامی که در یمن تشریف داشت بر آن حكم كرد قصه گودال شير بود كه جماعتی در آن افتادند و هلاک شدند. اين داستان به دو گونه روايت شده است و به اينگونه است:

اولي: محمد بن قيس از امام باقر علیه السلام روايت كرده است كه گودالی را برای شير كندند و شير در آن افتاد. مردم برای ديدن آن ازدحام كردند. مردی پايش لغزيد و به ديگری چسبيد و آن يكی به سومی چسبيد و سومی به چهارمی چسبيد و همه در گودال افتادند. شير آنها را پاره كرد. همه هلاک شدند و امر آنها در باب دیه به امام علیه السلام رجوع داده شد. آن حضرت قضاوت کردند که بر اولی یک سوم دیه برای دومی است و بر دومی دو سوم دیه برای سومی است و بر سومی دیه کامل برای چهارمی است. قضاوت امام را بر رسول خدا صلی الله علیه واله نقل كردند، آن حضرت فرمود:

«ابوالحسن در بين آنها به فرمان خدای عزوجل قضاوت فرمود».

شايد روش اين قضاوت اين باشد كه مرد اول خودش سقوط كرده و دومی را هم با خود ساقط كرده پس او ديه ندارد چون هلاک او به كسی مرتبط نيست. اما دومي، هلاكت او احتمالا مربوط به گرفتن اولی و سقوط سومی و چهارمی كه به خاطر او بوده كما اينكه او سبب سقوط ديگران شده. پس يک سوم كشته شدن او مربوط اولی است سپس یک سوم دیه دومی برعهده اولی است. اما سومی چون هلاكت او مربوط به خودش و به گرفتن چهارمی بوده پس دو ثلث ديه او به گردن دومی است و چهارمی چون هلاكت او مربوط به نفر سوم بوده پس باید تمام ديه چهارمی را بپردازد.

دوم: مسمع از امام صادق علیه السلام روايت كرده كه گروهی برای شكار شير در يمن گودالی كندند. شير در آن افتاد. مردم برای ديدن شير ازدحام كردند و

مردی در آن گودال افتاد. و آن مرد به دیگری چسبید و آن دیگر به دیگری و آن دیگری به دیگری. شير آن‌ها را مجروح كرد. بعضی از آنها همان جا از جراحتشير مردند و بعضي‌ها بعدا مردند. آن‌ها به مشاجره پرداختند تا كار به جنگ كشيد. امام علیه السلام به آنها فرمود: «بياييد تا بين شما قضاوت كنم». برای اولی ربع ديه، وبرای دومی ثلث ديه، و برای سومی نصف ديه و برای چهارمی ديه كامل قرار داد و آن را بر عهده قبيله هايشان قرار داد.

شايد علت اين که اولی ربع ديه را بايد بگيرد، چون محتمل است كه مرگش مربوط به چهار چيز باشد:

یکی اینکه: ازدحام مردم بر او، دوم: سقوط دومی بر او. سوم: سقوط سومی بر روی او، چهارم: سقوط چهارمی بر روی او.

و اما دومی که: ثلت ديه را بايد بگيرد، چون علت مرگ او احتمال دارد به سه امر مربوط باشد، اول به سرنگون شدن او توسط اولي، دوم: سرنگونی سوم بر روی او، سوم: سرنگونی چهارمی بر روی او.

و اما سومی که: او نصف ديه را بايد بگيرد، چون علت مرگش احتمال به دو امر دارد:

اول: سرنگون شدن او توسط دومي.

دوم: سقوط چهارمی بر روی او.

و اما چهارمی که: او تمام ديه را بايد بگيرد، چون مرگ او مربوط به آن سه نفر است.

3- حکم سه دختری که یکی نیشگون گرفت و دیگری خودش را تکان داد و دختر دیگری که بر دوش او سوار بود.

اين حادثه‌ای است كه امام علیه السلام در زمان رسول خدا صلی الله علیه واله در آن قضاوت كرد و درباره آن حكم داد. آن را به دو گونه روايت كرده‌اند:

اول: شيخ مفيد روايت كرده كه دختری بدون هیچ هدفی و به خاطر بازی دختر ديگری را بر دوشش بلند كرد. دختر ديگری دختر سوار کننده را نيشگون گرفت. که در اثر این نیشگون به خود تکانی داد که دختری که روی دوشش سواربود افتاد و به زمین کوبیده شد و مرد.

موضوع مربوط به این دختر به امام علیه السلام ارجاع داده شد. امام علیه السلام قضاوت نمودند که یک سوم دیه بر عهده نیشگون گیرنده و یک سوم آن هم به عهده‌ی دختری که خود را تکان داد می‌باشد و یک سوم دیگر هم به خاطر بیهوده سوار شدن دختری که روی پیش قرار داشت ساقط می‌شود. این حکم را به رسول اکرم صلی الله علیه واله عرضه کردند؛ ایشان آن را تأیید و امضا فرمودند.

دوم: شيخ صدوق از اصبغ بن نباته روايت مي‌كند كه اميرالمؤمنين علیه السلام درباره دختری كه دختر دیگری را سوار کرد و دختر سومی آمد و ضربه‌ای به دختر سوار کننده وارد نمود و در نتیجه دختر سوار کننده دختری که سوار بود را تکانی داد و آن دختر را به زمین زد و او مرد قضاوت نمودند به این صورت که دیه او بین دو دختر ضربه زننده و دختری که مورد آزار قرار گرفته نصف گردد.

4- گروهی كه ديوار بروی آنها سقوط كرد:

در روايت است كه ديواری بر سر جماعتی خراب شد و همگی مردند. در ميان آنها یک کنیز و یک زن آزاد بود كه هر كدام كودكی داشتند. بچه زن آزاد از مرد آزاد و بچه كنيز هم از غلامی بود.

ولی بچه آزاد از بچه عبد شناخته نمی‌شد.

موضوع را به امام علیه السلام عرضه کردند و آن حضرت بین آن دو قرعه زدند و حکم به آزاد بودن بچه‌ای که سهم آزاد به نام او در آمد و به مملوک بودن بچه‌ای که سهم مملوکیت به نام او در آمد نمودند و سپس بچه مملوک راآزاد کردند و برای بچه آزاد حکم به ارث بردن دارند.

فرمود. زمانی كه اين حكم را بر رسول خدا صلی الله علیه واله عرضه كردند حضرت حكم را تأييد فرمودند(1).

و برای این مسأله هیچ راه حلی جز قرعه‌ای که در هر امر مشکلی استفادهمی‌شود و در حدیث آمده است وجود نداشت. اين بعضی از قضايايی است كه امام علیه السلام در زمان پيامبر صلی الله علیه واله به آن حكم كرد.

امام علیه السلام قضاوت پيامبر صلی الله علیه واله را توصيف مي‌فرمايد:

اميرالمؤمنين علیه السلام از قضاوت پيامبر صلی الله علیه واله سخن می‌گویند و چگونگی حكم دادن ایشان را بیان می‌کنند:

«وقتی دو نفر دعوا را به نزد رسول خدا صلی الله علیه واله مي‌بردند به مدعی مي‌فرمود آيا تو دليلی داري؟ اگر بينه‌ای اقامه مي‌كرد كه آن حضرت را راضی مي‌كرد و حجت آن را تأييد مي‌كرد حكم را بر متهم اجرا مي‌كرد و اگر بينه نداشت متهم بايستی به خداوند سوگند مي‌خورد كه در برابر ادعای شاكی مسؤليتی بر عهده ندارد و هنگامی كه گواهان او را احضار مي‌كردند و از خوبی يا بدی متهم و شاكی (با توجه به اظهارات شهود) چيزی دستگيرش نمي‌شد از شاكی و متهم مي‌پرسيد كه از چه قبيله‌ای هستید؟ و آن دو شرح مي‌دادند.

باز سؤال مي‌فرمود: مغازه شما كجا است؟ و آن دو پاسخ مي‌دادند.

و نيز مي‌پرسيد: خانه‌های شما كجا است؟ و آنها جواب مي‌دادند.

سپس آن حضرت مدعيان و شاهدان را احضار مي‌كرد و دستور مي‌داد كه نام شاكی و متهم و شاهدان نوشته شود و شرح شهادت آنها نيز ثبت گردد. سپس آن را به يكی از بهترين اصحابش مي‌داد و نسخه ديگری از آن را به صحابی مطمئن ديگريش مي‌داد و مي‌فرمود:

هر كدام از شما دو نفر به گونه‌ای كه كسی متوجه نشود و ديگری نفهمد به


1) مناقب آل أبی طالب 2:354.

قبيله‌های شاكی و متهم و به محل مغازه‌های آن دو و محل رفت و آمد آنها و خانه‌هايشان که در آن سکونت دارند بروید و پرس‌وجو كنيد. پس آن‌ها مي‌رفتند و در مورد متهم و شاكی پرس و جو مي‌كردند اگر خبر خوبی مي‌يافتند و فضيلتی از آن دو مي‌شنيدند نزد پيامبر صلی الله علیه واله باز مي‌گشتند و گزارش مي‌دادند. سپس آن حضرت افرادی را كه از آن دو تعریف کرده بودند و همچنین شاهدان را احضارمي‌كرد. و به آنان كه از آن دو نفر تعریف کرده بوند مي‌فرمود: اين فلانی فرزند فلانی و اين نيز فلانی فرزند فلانی است آيا اين دو را مي‌شناسيد؟

مي‌گفتند: بلي.

سپس (به متخاصمین) می‌فرمود: فلانی و فلانی (منظور دو نفری که جهت تحقیق فرستاده شده بودند) درباره‌ی آنچه ما با آن مواجه هستیم مطالب خوبی از شما به من رسانده‌اند و شما را به صالح بودن یاد نموده‌اند. اگر تأیید می‌کردند و می‌گفتند: بلی! در این هنگام با توجه به شهادت آن دو نفر بر علیه متهم قضاوت می‌نمود و حکم می‌داد.

ولی اگر آن دو شخص بدی و زشتی آن دو را گزارش می‌دادند؛ رسول اکرم صلی الله علیه واله ، افرادی که اقرار به بدی آن دو کرده بودند را جمع می‌نمودند و به آنها می‌فرمودند: آیا شما فلانی و فلانی (شاکی و متهم) را می‌شناسید؟ عرض می‌کردند: بلی!

می‌فرمودند: بنشینید تا حاضر شوند، پس آنها می‌نشستند و آن دو را حاضر می‌کردند.

رسول اکرم صلی الله علیه واله به آن افراد می‌فرمودند: آیا این دو همان دو نفری هستند که ذکرشان به میان آمد؟

اگر جواب می‌دادند: بلی! و این مطالب برای آن حضرت ثابت می‌شد آن دو شاهد را معرفی نمی‌نمود و از آن دو عیب نمی‌گرفت و مورد توبیخ قرار نمی‌داد. اما طرفین دعوا را دعوت به صلح و آشتی می‌نمودند. آن حضرت رؤوف، مهربان و محبت کننده نسبت به امتشان بودند.

اگر شهود از مردمان پست و فرومایه‌ای که غریب بودند و مشهور و معروف نبودند و طرفین دعوا قبیله و مغازه و خانه‌ای نداشتند رسول اکرم صلی الله علیه واله رو به متهم می‌کردند و می‌فرمودند: نظر تو درباره آن دو شاهد چیست؟

اگر می‌گفت من چیزی جز خوبی از آن دو سراغ ندارم جز اینکه در آنچه بر علیه من شهادت داده‌اند اشتباه کرده‌اند. در این صورت شهادت آن دو شاهد راتأیید می‌نمود ولی اگر متهم بر شاهدان عیب وارد می‌نمود و آنها را مورد طعن و سرزنش قرار می‌داد آن حضرت بین دو طرف دعوا را مصالحه برقرار می‌کردند و متهم قسم می‌خورد و خصومت و نزاع را بین آن دو پایان می‌دادند.

اگر متهم آنها را انكار مي‌كرد و بر عليه آنها صحبت مي‌كرد طرفين را مصالحه مي‌داد و متهم را قسم مي‌داد و خصومت ميان آن دو را پايان مي‌بخشيد»(1).

اين نهايت عدالت در قضاوت است كه امام علی علیه السلام آن را در قضاوت و حكم كردن بين مردم در پيش مي‌گرفت.

در زمان ابوبكر

امام علی علیه السلام در زمان ابی بکر و دیگر خلفاء مرجع اعلای قضاوت بود. بين آن حضرت و ابي‌بكر مشاجره‌ای درباره فدک رخ داد. امام علیه السلام حكم شرعی را درباره آن بيان كرد آنگونه كه برای بعضی قضايایی که نزد ایشان مطرح می‌شد حكم صادر مي‌كرد و آن حكم اين بود:

1- قصه فدك:

پيامبر صلی الله علیه واله فدک را به پاره تن خودش سيده زنان عالم واگذار كرد و فاطمه سلام اللّه عليها آن را در زمان حيات پدرشان تصرف نمودند. بعد از وفات پيامبر


1) تفسير امام حسن عسكری علیه السلام : 302. وسائل الشيعه 18:174.

صلی الله علیه واله ابوبكر ادعا كرد كه فدک متعلق به مسلمانان است و از سيده زنان عالم بينه خواست. امام علیه السلام به او فرمود: بينه وظيفه مدعی است نه مدعی عليه آنگونه كه قواعد شرعی اقتضا مي‌كند ابوبكر بايد بينه ارائه مي‌كرد نه حضرت زهرا. اين متن گفتگوی امام با او است:

امام علیه السلام به ابي‌بكر گفت:

«آيا درباره ما به خلاف حكم خدا در بين مسلمان‌ها حكم مي‌كني».

گفت: نه.امام با منطق گويای خود فرمود:

«اگر در دست مسلمين چيزی باشد كه مالک آن باشند و من ادعا كنم كه در آن سهمی دارم، چه كسی از من بينه مي‌خواهد»؟

ابوبكر گفت:

از تو درباره ادعايت بر املاک مسلمان‌ها سؤال مي‌كردم.

امام علیه السلام اقامه حجت خويش را چنين آغاز كرد:

«حال اگر در دست من چيزی باشد و مسلمان‌ها در مورد دارايی من ادعای مالكيت كنند آيا تو از من بينه طلب مي‌كني؟ و حال آن كه من در زمان زندگی پيامبر صلی الله علیه واله و پس از آن مالک آن بوده‌ام و از مسلمان‌هايی كه بر عليه من ادعا كرده‌اند بينه نمي‌خواهی همانگونه كه از من در مورد ادعايم عليه آنها بينه خواسته‌اي»؟

امام علیه السلام حديث خود را به قول رسول اللّه صلی الله علیه واله كه فرمود:

«بينه بر كسی است كه ادعا مي‌كند و كسی كه انكار مي‌كند قسم مي‌خورد»(1).

ابوبكر در برابر اين حجت قاطعی كه شكی در آن نبود ساكت شد و جوابی نداد.


1) تفسير علی بن ابراهيم: 501. وسائل الشيعه 18:215.

2- حكم حضرت علی علیه السلام درباره مشروب خوری كه اطلاع از حرمت آن نداشت:

شخصی مشروب نوشیده. ابوبكر خواست بر او حد جاری كند. آن مرد به ابوبكر گفت: من مشروب خورده‌ام ولی علم به تحريم آن نداشتم، چون بين قومی رشد كرده‌ام كه آن را حلال مي‌دانند. امر بر ابوبكر سخت شد و او نتوانست حكم صادر كند. به او اشاره كردند كه از امام علیه السلام بپرسد. كسی را به نزد امام علیه السلام فرستاد، امام به آن‌ها جواب داد:

«دو نفر مورد اطمينان از مسلمان‌ها را به نزد مجالس مهاجرين و انصار بفرستيد آنها را قسم دهيد كه آيا كسی در بين آنها آيه تحريم شراب را خوانده يا از رسول خدا صلی الله علیه واله کسی درباره آن خبری به آنها داده است؟ اگر آن دو نفر شهادتدادند اقامه حد كنيد و اگر بر آن شهادت ندادند او را توبه بدهيد و او را آزاد کنید».

ابوبكر اين كار را كرد و احدی گواهی نداد. پس او را آزاد کرد و او را توبه داد(1).

در زمان خلافت عمر

راويان روايت كرده‌اند تعداد زيادی از دعاوی و مسايل پيچيده به عمر بن خطاب ارجاع داده شد كه در جواب آن حيران و در حل آن عاجز گردید. پس به دروازه شهر علم پيامبر صلی الله علیه واله ، اميرالمؤمنين علیه السلام متوسل شد و آن مشکل را به آن حضرت عرضه کرد. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام جواب قاطعی در پرتو نور شريعت اسلامی به او عنایت نمودند، عمر مبهوت شد و تعجب و شگفتی خود را به موهبت‌های امام و کمالات آن حضرت به شرح زير اظهار كرد:

اگر علی نبود عمر هلاک مي‌شد.

خدا مرا در مشكلاتی كه ابوالحسن نباشد باقی نگذارد.

قضيه‌ای نباشد مگر اينكه ابوالحسن در آن باشد.


1) مناقب آل أبی طالب 2:356. الارشاد 1:107 و غيره.

بعضی از اين مسائلی كه عمر به امام علیه السلام عرضه كرد و امام علیه السلام پاسخ دادند را بيان مي‌كنيم:

1- قصه قدامه بن مظعون:

مورخين روايت كرده‌اند كه قدامه بن مظعون مشروب نوشیده بود، عمر تصميم گرفت كه حد بر او جاری كند. قدامه به او گفت: حد بر من واجب نيست.

عمر گفت: چرا؟

گفت: خدای متعال مي‌فرمايد: {ليسَ علَي الذينَ آمنُوا وعمِلُوا الصَّالحاتِ جُناحٌ فيمَا طَعِموا إذا اتَّقوا وآمنُوا وعمِلُوا الصَّالحاتِ}(1).

بر كسانی كه ايمان آورده و كارهای شايسته كرده‌اند درباره آنچه خورده‌اندگناهی نيست به شرط آنكه پرهيزكار باشند و ایمان آورده باشند و كارهای شايسته كنند.

عمر از اجرای حد خودداری كرد. اين خبر به اميرالمؤمنين علیه السلام رسيد، امام علیه السلام برای عدم اجرای حد بر عمر اعتراض كرد و فرمود:

«چرا اقامه حد را بر قدامه به خاطر مشروب خوردن ترک كرده‌اي».

جواب داد كه او آيه فوق را برای من خواند. امام برای او حكم مسئله را توضيح دادند:

«نه قدامه و نه كسی كه راه او را در ارتكاب حرام خدا بپيمايد اهل اين آيه نيست. آن‌هايی كه ايمان آورده‌اند و عمل شايسته انجام داده‌اند حرام را حلال نمی‌کنند. پس قدامه را برگردان و او را از آنچه گفته است توبه بده. اگر توبه كرد حد را بر او جاری كن و اگر توبه نكرد او را بكش زیرا او از دين اسلام خارج شده است».


1) مائده: 93.

عمر در كلام امام علیه السلام راه درست را ديد و به دنبال قدامه فرستاد. قدامه توبه کرد و در نتیجه عمر از کشتن قدامه صرفنظر کرد ولی نمي‌دانست چگونه حد را بر او اجرا كند، با امام علیه السلام مشورت كرد. امام علیه السلام به او فرمودند: «حد آن هشتاد تازيانه است» عمر حد را اجرا كرد.

2- متهم كردن زنی كه بی گناه بود:

از امام صادق علیه السلام روايت شده كه:

دختری را به نزد عمر آوردند و شهادت دادند كه زنا داده است. داستان او اين بود كه او نزد مردی زندگی مي‌كرد كه بيشتر وقت‌ها مسافرت بود. دختر به حد رشد و بلوغ رسيد و دختری زيبارو شد. زن آن مرد ترسيد كه مبادا شوهرش او را ببيند و او را به زنی بگيرد از اين رو قبل از آمدن شوهرش چند زن را به خانه خود دعوت كرد زن‌ها دختر را نگه داشتند و آن زن با انگشتش بكارت او را از ميان برد. وقتی شوهرش از سفر آمد زنش تهمت زنا به آن دختر زد و زنانهمسایه را بر آن امر شاهد گرفت. مرد برای رفع مشکلش نزد عمر رفت. عمر از قضاوت در اين مسئله باز ماند و ندانست چه كار كند.

پس دختر، مرد و زن‌ها را به نزد امام علیه السلام برد و داستان را برای امام بيان كرد، امام علیه السلام به زن آن مرد فرمود:

«آيا تو شاهد یا دليلی داري»؟

زن گفت: بلي. زنان همسايه بر ادعای من شهادت مي‌دهند.

امام علیه السلام دستور به احضار آن‌ها داد. هنگامی كه نزد او حاضر شدند شمشير خود را از غلاف بيرون كشيد و آن را در پيش روی خود قرار داد. سپس زن آن مرد را احضار كرد. زن بر گفته خود اصرار كرد، امام علیه السلام او را به خانه فرستاد. پس از آن امام يكی از زنان را طلبيد. حضرت بر سر زانو نشست و فرمود:

«آيا مرا مي‌شناسي؟ من علی بن ابيطالبم و اين شمشير من است. زن اين مرد آنچه را كه بايد مي‌گفت گفت، و به حق رجوع كرد - یعنی به حبس - و من او را امان دادم، پس اگر دروغ به من بگويی تو را با اين شمشير كيفر خواهم داد.

زن متوجه عمر شد و به او گفت: اگر راست بگويم در امانم. امام علیه السلام پاسخ دادند: «به من راست بگو».

زن گفت: نه به خدا سوگند! (اين دختر زنا نكرده)، زن اين مرد چون ديد اين دختر زيبا و خوش اندام است از فساد شوهرش ترسيد، به او شراب خورانيد و ما را به منزل خود دعوت كرد. ما آن دختر را نگه داشتيم و آن زن با انگشت خودش بكارت او را برداشت.

حضرت فرمود:

«الله اکبر، من بعد از دانيال پيامبر اول كسی هستم كه در ميان شاهدان جدايی انداختم».

و زن را محکوم به حد قذف (تهمت زنا زدن) نمودند و زنان دیگر را مجموعاً ملزم به پرداخت عقر (دیه جراحت وارد کردن) نمودند و عقر او را چهار صد درهمتعیین فرمودند و امر کردند زن از مرد جدا شود و مرد او را طلاق دهد و دختر را به نکاح مرد در آوردند.

3- زنی كه جوانی را به تجاوز به خودش متهم كرده بود:

از قضاوت‌های شگفتی كه امام علیه السلام انجام داد، اينكه زنی شيفته جوانی از انصار شده بود. جوان كه عفيف و شريف بود خواسته او را اجابت نكرد. وقتی زن از او مأيوس شد، تخم مرغی را برداشت، و زرده آن را دور ريخت و سفيده آن را بر لباس‌های خود و رانش ريخت. پس از آن به نزد عمر آمد و به او گفت :

اين مرد مرا در فلان مكان خلوت گرفت و با من زنا كرد.

عمر خواست آن مرد انصاری را عقوبت كند. وقتی انصاری از قصد عمر آگاه شد از او درخواست كرد كه در کار وی درنگ كند. عمر به امام متوسل شد و به ایشان گفت: ای ابوالحسن نظر شما چيست؟

امام علیه السلام به سفيدی لباس زن نگريست و به آن مشكوک شد، سپس دستور داد آب جوش در حال غليان را برای ایشان بياورند. آن را حاضر كردند. امام آب را گرفت و بر روی آن سفيدی ريخت. امر برای او آشكار شد. روی به آن زن كرد، و آن زن به جرم خود اعتراف كرد(1).

و اين از شگفت‌ترين قضاوت‌های حضرت بود.

4- جوانی كه زنی را مادر خود مي‌خواند و او آن را رد مي‌كرد:

از بدیعی ترین قضاوت‌های امام علیه السلام

درباره جوانی است كه ادعا مي‌كرد زنی مادر او است و آن زن آن را انكار مي‌كرد. جوان شکایتش را نزد عمر برد. عمر دستور به احضار زن داد، آن زن آمد در حالی كه چهار برادرش و چهل نفر برای قسم خوردن که شهادت می دادند این زن به هیچ وجه این جوان را نمی شناسد و اين مدعی ستم كار مي‌خواهد او را در بين قبيله‌اش رسوا كند و این زن هیچگاه ازدواج نکرده است.

امام علیه السلام که در آن جا حضور داشتند او به عمر کردند و فرمودند:

«اجازه مي‌دهی من بين آنها قضاوت كنم»؟

عمر گفت:

سبحان اللّه چگونه اجازه ندهم؟ شنيدم رسول خدا صلی الله علیه واله مي‌فرمايد: «عالم‌ترين شما علی بن ابيطالب علیه السلام است».

امام به آن زن رو كرد و فرمود:

«آيا شهودی داري؟»

گفت: بلي.


1) تهذيب 6:304. وسائل الشيعه 18:206. طرق الحكميه - ابن القيم: 47.

گواهان پيش آمدند و گواهی دادند، امام علیه السلام رو به حاضرين كرد و به آنها فرمود:

«امروز بين شما قضاوتی بكنم كه مورد رضايت پروردگار از فوق عرشش باشد قضاوتی كه حبيب من رسول اللّه صلی الله علیه واله به من آموخته است...».

سپس رو به زن كرد و فرمود:

«آيا سرپرستی داري»؟

گفت: بلي، اينها برادران منند.

امام رو به برادران او كرد و به آنها فرمود:

«دستور من در بين شما و درباره خواهرتان جايز است..»؟

گفتند: بلي.

فرمود: «خدا را و هر كس از مسلمان‌ها را كه در اينجا حاضر است گواه مي‌گيرم، من به تزويج درآوردم اين زن را به اين پسر به مهريه چهارصد درهم نقد، از مالم. ای قنبر درهم‌ها را بياور..».

قنبر رفت، درهم‌ها را آورد و در دست جوان ريخت. امام به جوان دستور دادكه آن درهم ها را به آن زن بدهد و باز نگردد مگر اینکه اثر عروسی که غسل می باشد بر او نمایان باشد. جوان بلند شد و درهم ها را در دامن زن ریخت و به او گفت که همراهش بیاید. زن ناراحت شد و فرياد زد:

آتش، آتش ای پسر عموی محمد صلی الله علیه واله ، مي‌خواهی مرا به عقد فرزندم درآوري. واللّه كه اين جوان فرزند من است. برادران من مرا به تزويج فردی پست درآوردند و اين فرزند از او است. هنگامی كه رشد كرد و جوان شد، به من دستور دادند كه او را نفی و طرد كنم. به خدا قسم! اين فرزند من است.

5- زنی كه با پير مردی ازدواج كرد و آن پيرمرد مرد:

به عمر خبر دادند پير مردی زنی گرفته كه بعد از نزديكی با او مرده است و زن از او حامله شده است. هنگامی كه زن وضع حمل كرد فرزندان پيرمرد آن را انكار كردند و گفتند كه او زنا داده است و علیه زن شهادت دادند. عمر دستور به

سنگساری زن داد. اميرالمؤمنين علیه السلام از كنار آنها گذشت در حالی که زن استغاثه می کرد و به آن حضرت عرض کرد:

ای پسر عموی رسول خدا من حجت و دليلی دارم.

امام علیه السلام دستور به احضار آن حجت داد. او ورقه‌ای آورد كه در آن روز ازدواج و روز وفات پيرمرد معلوم بود. امام علیه السلام دستور به احضار فرزندان پيرمرد داد و رسيدگی را به روز دوم موكول كرد. آنها حاضر شدند و حضرت تعدادی بچه طلب كرد و فرزند زن هم با آنها بود. امام دستور بازی داد، سپس دستور نشستن به آنها داده بعد از آن برای دفعه دوم از آنها خواست که بر خیزند، آنها هم برخاستند، اما پسر آن زن كف دستان خود را تكيه گاه قرار داد و بعد بلند شد. امام علیه السلام پسر را خواند و سهمش را از ارث پدر به او داد و برادرانش را به سبب تهمت به آن زن تازيانه زد. عمر تعجب كرد و گفت:

چه كردي؟

امام فرمود:«ضعف پيری را در تكيه دادن پسر بر كف دستش شناختم».

اين نتيجه‌ای جالب است چون طفل تابع عوامل وراثت است که از آن جمله ضعف و قوت پدرش می‌باشد.

6- دو زنی که بر سر یک بچه اختلاف داشتند:

دو زن بر سر یک بچه اختلاف داشتند و هر يک از آن‌ها آن طفل را فرزند خود مي‌دانست. آنها شکایت خود را نزد عمر بردند و او در جواب آن ناتوان ماند. از اميرالمؤمنين علیه السلام كمک خواست. امام زنان را احضار كرد و آن‌ها را موعظه كرد و از عقاب خدا ترساند. اما آن‌ها جوابی به امام ندادند. امام علیه السلام فرمود:

«اره بياوريد».

زنها گفتند: اره را برای چه مي‌خواهيد؟

فرمود:

«اين كودک را دو نصف مي‌كنم تا نصفش را به اين زن و نصف ديگرش را به آن زن بدهم».

يكی از آنها ساكت ماند و ديگری با گريه گفت:

خدا! خدا! ای ابوالحسن! اگر ناچار هستی كه كودک را دو قسمت كنی من قسمت خودم را به آن زن بخشيدم. امام با صدای بلند گفت:

«اللّه اكبر، اين پسر تو است و اگر فرزند زن دیگر بود بر او رقت و دلسوزی مي‌كرد».

زن ديگر اعتراف كرد كه حق با رفيق او است و طفل از او نيست(1).

7- زن ديوانه‌ای كه زنا داده بود:

زن دیوانه ای را به جرم اینکه مردی به او تجاوز کرده است را نزد عمر بردند و بر علیه او بینه اقامه نمودند. عمر دستور داد او را شلاق بزنند. در آن هنگام امام علیه السلام بر آن زن عبور کردند و از امر زن سؤال نمودند. وضعیت زن برای آن حضرت تشریح شد. امام علی علیه السلام فرمودند: پیش عمر بر گردید و به او بگویید: «اينديوانه ای از آل فلان است و پيامبر صلی الله علیه واله فرموده است: قلم (مجازات) از ديوانه برداشته شده است تا عاقل شود، چون ديوانه مغلوب عقل و نفس (بیمار) خود است».

آنها آن زن را نزد عمر برگرداندند و او از حد آن زن صرفنظر کرد(2).

8- اقامه حدود مختلف بر پنج نفر زناكار:

روزی پنج نفر را نزد عمر آوردند كه همه آنها زنا كرده بودند. عمر دستور داد كه به همه آنها به يک صورت حد جاری كنند. امام علیه السلام فرمود: «ای عمر! اين حكم آنها نيست».


1) ارشاد - شيخ مفيد: 68. وسائل الشيعه 18:212.

2) ارشاد - شيخ مفيد: 97. وسائل الشيعه 18:316. الغدير 6:130.

عمر از آن حضرت درخواست كرد كه حد را او جاری كند، پس يكی را پيش كشيد و گردن او را زد، دومی را سنگسار كرد و سومی را حد زد، نصف حد زنا را به چهارمی زد و پنچمی را تعزير كرد. عمر متحير شد و گفت:

ای ابوالحسن! به پنج نفر در يک قضيه پنج گونه حد جاری كردی كه هيچ كدام از حدود جاری شبيه يكديگر نبود!.

امام جواب دادند:

«اولی ذمی بود و با جنایتی كه انجام داد ذمه او باطل و از ذمه خارج شد، دومی مردی بود كه زن داشت و حد او سنگسار بود، سومی مردی بدون زن بود كه حد او شلاق بود، چهارمی عبد بود و حد او نصف حد آزاد بود و پنجمی ديوانه بود و عقل خود را از دست داده بود»(1).

9- زنی كه ناچار به زنا شده بود:

زنی به نزد عمر آمد و به او گفت: من زنا داده‌ام، حد خدا را درباره من جاری كن. عمر دستور به سنگسار كردن او داد. امام علیه السلام كه در آنجا حضور داشتند به عمر فرمودند:

«از او سؤال كن چگونه اين امر اتفاق افتاد؟».زن گفت: من در سرزمين خشک و سوزانی بودم تشنگی شديدی به من دست داد. به سمت خيمه‌ای راه افتادم، در آنجا يک نفر اعرابی بود. از او مقداری آب خواستم اما او امتناع كرد که به من آب بدهد مگر اينكه خود را در اختيار او قرار دهم. رو از او برگرداندم و فرار كردم. عطش بر من غلبه كرد تا اينكه چشمانم از تشنگی تار شد و زبانم خشک شد. چون به اين وضع افتادم به سمت او رفتم او به من آب داد، و به من تجاوز كرد. امام علیه السلام فرمود:

«اين آن است كه خدای عزوجل فرموده است: {فمنِ اضطرَّ غيرَ بَاغٍ وَلاَ عادِ}، اين متجاوز و ستم كار نيست او را رها كنيد».


1) فروع الكافی 7:265. وسائل الشيعه 18:350.

عمر گفت: اگر علی نبود عمر هلاک مي‌شد(1).

10- حد مردی كه زنش از او غايب بود:

مردی از اهل يمن را نزد عمر آوردند كه به زنی از اهل مدينه تجاوز كرده بود. عمر دستور به سنگسار كردن او داد. امام علیه السلام آن حكم را رد كرد و فرمود:

«سنگسار نمودن او واجب نيست چون او از زنش غايب است، و همسر او در شهر دیگری او است، فقط حد بر او واجب است».

عمر گفت: خدا مرا برای مشكلی كه ابوالحسن در آن نباشد باقی نگذارد(2).

11- دزد:

دزدی را به نزد عمر آوردند. عمر دستور داد دست او را قطع كنند. او دوباره دزدی كرد، پايش را قطع كردند. باز دزدی كرد عمر خواست او را بكشد كه امام به او گفت:

«اين كار را نكن تو دست و پای او را قطع كردی و لكن او را حبس كن»(3).

در روايتی است كه امام علیه السلام دستور حبس او را داد و او را از خراج مسلمان‌ها اطعام مي‌نمودند.

12- امانت دو مرد:

دو نفر امانتی نزد زنی از قريش گذاشتند و به او گفتند: اگر هر دوی ما با هم به نزد تو آمديم پول را مي‌دهی و اگر يكی از ما آمد امانت را به او نده.

پس از يک سال يكی از آنها آمد و به آن زن گفت: رفيق من فوت كرده، امانت را به من بده. آن زن انكار كرد و گفت: شما شرط كرديد كه امانت را به يكی از شما ندهم، تا هر دو باشيد. مرد به او التماس كرد و به واسطه‌ها متوسل


1) من لا يحضره الفقيه 4:25. وسائل الشيعه 18:384. الطرق الحكميه - ابن قيم الجوزيه: 53. كنز العمال 3:96.

2) مناقب آل أبی طالب 2:360.

3) مناقب آل أبی طالب 2:363.

شد تا امانت را از او گرفت. بعد از یک سال رفيقش آمد و امانت را طلب كرد. زن به او گفت: رفيق تو گمان كرد كه تو مرده‌ای و امانت را از من گرفت.

آن مرد شکایت را به نزد عمر برد و به او گفت: تو را به خدا ما را به نزد علی علیه السلام بفرست، عمر آن مرد و زن قریشی را به نزد حضرت علی علیه السلام فرستاد. امام علیه السلام دانستند كه يک نيرنگی در اين كار است به آن مرد فرمودند:

«آيا تو و رفيقت نگفته بوديد كه اين امامنت را به يكی از ما نده تا ديگری هم باشد»؟

گفت: بلي.

امام فرمودند:

«مال تو نزد من است رفيقت را حاضر كن تا آن را به شما بدهم»(1).

آن مرد شکست خورد و مأيوس برگشت.(2)اين نهايت ذكاوت و شگفتی است كه در امام و قضاوتش متصور است.

13- سنگسار كردن زن حامله:

زنی حامله ای که زنا داده بود نزد عمر بردند. عمر دستور سنگسار كردن او را صادر كرد. در آن هنگام امام علیه السلام مطلع شد و آن حكم را رد كرد و فرمود:«اگر تو را راهی به اين زن باشد راهی بر آن طفل كه در شكم او است نيست، خدا مي‌فرمايد: {وَلا تزرُ وازرةً وزرَ أُخري..}. هیچ کس بار دیگری را به دوش نمی گیرد.

عمر گفت: زنده نباشم برای مشكلی كه ابوالحسن در آن نباشد.

سپس رو به امام كرد و گفت: چه بايد بكنم؟


1) مناقب آل أبی طالب 2:370. من لا يحضره الفقيه 3:10. عجائب أحكام أميرالمؤمنين علیه السلام : 63. نقل از الاذكياء - ابن الجوزى: 32.

2) معلوم می شود این شخص با دوستش تبانی کرده بود و پول را بین خودشان تقسیم نموده بودند و دوباره می خواستند با این حیله پولی از آن زن بگیرند. (محقق)

امام علیه السلام حکم را برایش این گونه بیان فرمودند:

«اين زن را تا وقت وضع حملش رها كن، وقتی فرزندش را وضع حمل كرد و كسی را پيدا كردی كه تكفل او را عهده دار شود بر او حد جاری كن»(1).

14- خريد شتر:

عمر در منی بود که به انس دستور داد شتری را برای او بخرد، انس شتر را برای او خريد و بر روی شتر پالان و گليمی بود كه عمر آن را خواست. اعرابی انكار كرد و گفت: من فقط شتر را فروخته‌ام.

آن دو نزد امام علیه السلام دادخواهی نمودند. امام علیه السلام فرمودند:

«اگر بر پالان و گليم شرط كرده ای آنها مال تو است و اگر شرط نكرده‌ای مال او است».

عمر گفت: شرط نكرده‌ام، پس عمر دستور برگرداندن پالان و گليم را به اعرابی داد(2).

15- تقسيم مال خراج:

برای عمر مالی آوردند. آن را بين مسلمان‌ها تقسيم كرد، مقدار از آن مال زياد آمد. عمر با اصحابش مشورت كرد و آنها گفتند كه آن را برای خود بردارد زيرا اگر آن را بين مردم تقسيم كنی چيز كمی به آن‌ها مي‌رسد. امام علیه السلام آن را رد كرد و به عمر فرمود:«آن را بين مردم تقسيم كن. به هر كس هر چه رسيد رسيد! كم و زياد در این موضوع یکسان است»(3).

اين سياست درخشان در تقسيم اموال في‌ء بود که آن را در هنگامی كه آن


1) من لا يحضره الفقيه 4:28. وسائل الشيعه 18:381.

2) مناقب آل أبی طالب 2:363.

3) مناقب آل أبی طالب 2: 364.

حضرت عهده‌دار خلافت شدند اجرا نمودند و كم و زيادی را در بيت المال باقی نگذاشتند مگر اين‌كه آن را بين مسلمان‌ها تقسيم كرد و برای خود و خانواده‌اش کم‌ترین مقدار از آن را برنداشت.

16- زن مطلقه در جاهليت و اسلام:

مردی از عمر سؤال كرد من زنم را در زمان شرک يک دفعه طلاق دادم و در زمان اسلام دو دفعه طلاق دادم. نظر تو چيست؟ عمر در جواب حيران ماند و منتظر آمدن امام شد. هنگامی كه امام علیه السلام حضور پيدا كرد عمر موضوع را برای ایشان بيان كرد. امام علیه السلام فرمود:

«اسلام آنچه را در قبل بود از بين برد».

و هيچ ترتيب اثری بر طلاق جاهليت نيست.(1)

17- زنی كه از ترس عمر جنينش را سقط كرد:

عمر كسی را به دنبال زنی فرستاد. آن زن به شدت ترسيد و بچه خود را سقط كرد و از دنیا رفت. هنگامی كه داستان زن شرح داده شد، بعضی از اطرافیانش که در مجلسش بودند به او گفتند: چيزی بر گردن تو نيست.

يكی از آنها گفت: از ابوالحسن بپرسيد.

مسأله را خدمت امام علیه السلام عرضه كردند، امام علیه السلام آنها را به آن فتوايی كه داده بودند ملامت كرد و حكم داد كه ديه او بر گردن عمر است، چون عمر سبب ترس و وحشت زن و سقط جنين او شده است(2).

در اينجا احاديث ما درباره بعضی از قضايايی كه امام علی علیه السلام در زمان عمر در آن ها حکم نمود به پايان رسيد. اين حاكی از ميزان وسعت علوم آن حضرت و احاطه كامل ایشان در امور قضا است كه بيشتر صحابه هيچ آگاهی در اين موضوع


1) مناقب آل أبی طالب 2:364. عجائب أحكام أميرالمؤمنين علیه السلام : 66.

2) قضاء الامام علیه السلام : 43.

نداشتند. آنها در آنچه فتوا مي‌دادند و قضاوت مي‌كردند مانند شب كوری بودند كه همه را خراب مي‌كردند و ابن جوزی اين مطلب را به طور کامل در كتابش «السياسية الشرعية» متعرض شده است.

روايات جعلی

اشاره

ما بايد در برابر بعضی از رواياتی كه حاكی قضايايی است كه امام علیه السلام در دوران عمر انجام داده و ما به مدرک صحیحی برای آنها نرسیده‌ایم توقف کوتاهی بكنيم، زيرا حكم صادره امام در آن قضایا با قواعد شرعيه‌ای كه ائمه عليهم السلام ارايه داده‌اند مطابق نيست.

1- مردی که با زنی در عده‌اش ازدواج كرد:

مسروق روايت كرده كه زنی در عده‌اش ازدواج كرد. عمر حكم كرد كه مهر آن از بیت المال می‌باشد و آنها باید از يكديگر جدا شوند. اين موضوع را به امام علیه السلام خبر دادند، امام علیه السلام فرمود:

«مهر مال زن است، به جهت حلال بودن فرجش(1)و بين شان جدايی مي‌افتد، وقتی زمان عده به سر آمد او هم می تواند خواستگاری از خواستگارها باشد».

خبر به عمر رسيد او گفت: نادانستنيها را به سنت برگردانيد و به قول علی توجه نشود(2).

اين روايت مخالف قواعد شرعی است، حكم آن اينگونه است كه اگر همسرش با او دخول كرده باشد آن زن حرام ابدی مي‌شود و بعد از اتمام عده این مرد نمی تواند خواستگار آن زن باشد آن گونه که روایت بیان کرده است. كما اين كه مهر آن بر زوج است نه از بیت المال به آن شکلی كه عمر حكم كرد.


1) منظور اینکه چون امکان نزدیکی با زن برای مرد بوده است پس مهرش هم بر عهده مرد است.

2) مناقب آل أبی طالب 2:361. أحكام القرآن - الجصاص 1:504.

2- پسری كه به زنی تجاوز كرده بود:

پسری به زنی تجاوز کرد. عمر حكم به سنگسار كردن زن نمود. امام علیه السلام فرمود:

«سنگسار كردن او واجب نيست، تنها حد بر او واجب است چون آن كسی كه به آن زن تجاوز كرده بالغ نبوده است»(1).

اين روايت با سنت منافات دارد. زيرا اگر زن محصنه باشد (یعنی دارای شوهر باشد) حد رجم بر او جاری مي‌شود ولی اگر زن محصنه نباشد تازیانه زده می شود بدون توجه به اينكه زناكار بالغ باشد يا نباشد. بله، اگر بچه باشد حد بر او جاری نمی شود زیرا قلم مجازات از او برداشته شده است و تنها تنبیه می شود. اين آن چيزی است كه قواعد شرعی اقتضا مي‌كند.

3- پسر سياهی كه پدرش او را نفی می‌کرد:

مردی به همراه پسر سیاهش در حالی که او را از خود نفی می کرد پیش عمر رفت. عمر خواست كه او را تعزير كند و ما علت تعزیر را نمی فهمیم. امام علیه السلام كه حاضر بود به آن مرد فرمودند:

«آيا با مادرش در حيض جمع شده‌اي؟».گفت: بلي.

فرمود: «برای اين خدا او را سياه قرار داده است»(2).

اين روايت نمي‌تواند صحيح باشد. زيرا زن حائض اگر شوهرش با او نزديكی كند از او حامله نمي‌شود و بر حسب آنچه طب جديد مي‌گويد باردار شدن کمی بعد از پاک شدن زن از حیض اتفاق می افتد.(3)


1) مناقب آل أبی طالب 2:360.

2) مناقب آل أبی طالب 2: 363.

3) دلیلی که در رد این قضیه ارائه گردیده با مدخل بحث که مبنا را مخالفت این قضایا با قواعد شرعیه رسیده از ائمه علیه السلام قرار داده بود مطابقت ندارد زیرا فقط دلیل از طب جدید آورده شده و سخنی از فرمایشات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین به میان نیامده است. هر چند صحت نقل مطلب منصوب به امام علی علیه السلام کاملاً قابل تأمل می باشد. (محقق)

4- زنی كه خود را شبيه به كنيز مردی كرده بود:

زنی خود را شبيه به كنيز مردی كرد و در فراش او خوابيد و مرد گمان كرد كه كنيزش مي‌باشد در نتیجه با او نزديكی كرد. به عمر خبر دادند. عمر به دنبال امام علیه السلام فرستاد. امام علیه السلام فرمود:

«مرد را در خفا حد بزن و زن را آشكارا»(1).

اين حكم مخالف قواعد شرعيه است، زیرا حكم صحيح اين است كه بر مرد چيزی نيست، چون نزديكی با زن وطی به شبهه (یعنی به خاطر شبیه بودن زن به کنیز) بوده است. اما حكم زن اگر زنای محصنه باشد سنگسار است و اگر غير محصنه باشد تازيانه است.

نصيحت حضرت علی علیه السلام به عمر:

اميرالمؤمنين علیه السلام عمر بن خطاب را درباره قضاوت و غير از آن نصيحت مهمی فرمودند كه اين متن آن است:

«سه چيز است كه اگر آنها را حفظ كنی و به آن عمل كنی تو را از غير آن بي‌نياز مي‌كند و اگر ترک كنی هیچ چیز غير از آن به تو سودی نمي‌رساند».

گفت: ای ابوالحسن آن‌ها چيست؟

فرمود: «اقامه حدود بر آشنا و غریبه، حكم به كتاب خدا در موقع خوشحالی و غضب و تقسيم بر مبنای عدالت بين سرخ و سياه».

عمر متحير شد و گفت: به جان خودم مفيد و مختصر فرمودي(2).

اين برنامه، اساس عدل اسلامی است كه نجات رئیس دولت را تضمین می کند اگر بر اساس این مطلب نورانی عمل کند و آن را در همه‌ی امورش مطابقت دهد.


1) قضاء أميرالمؤمنين علیه السلام :33. الحق المبين فی أحكام قضاء أميرالمؤمنين علیه السلام - ذبيح اللّه محلاتى: 81.

2) فروغ الكافی 7:413. تهذيب 4:226. وسائل الشيعه 18:156.

در زمان عثمان

راويان بعضی از قضاوت‌های نادر زمان عثمان بن عفان رييس قبيله امويان را به اميرالمؤمنين علیه السلام نسبت مي‌دهند. دليل كمی آن، اين است كه امويان عثمان را از هر سو احاطه كرده بودند و نظر او را از امام علیه السلام گردانده بودند. بر اين اساس عثمان توجهی به رأی امام نداشت و از ایشان در قضاوت کمک نمي‌گرفت. اين بعضی از قضاوت‌های امام علیه السلام در آن زمان است:

1- كنيز مکاتبه‌ای كه زنا داده بود:

1- كنيز مکاتبه‌ای(1)كه زنا داده بود:

كنيزی مكاتبه‌ای كه سه چهارم خودش را آزاد كرده بود و يک چهارم او باقی بود زنا نمود. عثمان حكم آن را از امام علیه السلام سؤال كرد، ايشان فرمودند:

«به حساب آزاد بودن و به حساب بنده بودنش بايد او را تازيانه بزنند».

عثمان از زيد بن ثابت پرسيد. زيد گفت: بايد فقط به حساب بنده بودنش حد زد، اميرالمؤمنين علیه السلام در حالی که آن را رد نمودند فرمودند:

«چگونه او را به حساب كنيزكان مي‌گيريد در حالی كه سه چهارم آن آزاد شده است، چرا به حساب آزاد كردن او را حد نزنيد كه بيشتر است».

زيد گفت: اگر چنين باشد پس واجب است كه به حساب آزاديش ارث بيشتر ببرد. حضرت علی علیه السلام فرمودند: «آری او بايد به حساب آزادی هم ارث ببرد». زيد مغلوب شد. عثمان نسبت به حكم امام مخالفت كرد و به گفته زيد عمل نمود(2).

2- دختری كه از پير مردی حامله شد:

پيرمردی با زنی ازدواج كرد و زن از آن پیرمرد حامله شد. پيرمرد مي‌دانست


1) بنده مکاتبه‌ای، بنده‌ای است که با مولای خود قرار می گذاشت که اگر قیمت خود را بپردازد آزاد شود. آنگاه به تدریج هر مقدار از قیمت خود را که می داد به همان اندازه آزاد می شد تا آنکه کاملاً قیمت خود را بپردازد. (محقق)

2) ارشاد - شيخ مفيد: 101. عجائب أحكام أميرالمؤمنين علیه السلام : 68. وسائل الشيعه 18: 405.

بكارت او را از بين نبرده است و فرزند آن زن را انکار کرد (که از او باردار شده باشد).برای قضاوت به نزد عثمان رفتند، امر بر عثمان مشتبه شد و دستور اجرای حد برای دختر داد. اميرالمؤمنين علیه السلام که حاضر بودند فتوای عثمان را رد كردند و فرمودند:

«برای زن دو سوراخ است دو سوراخ است يكی برای حيض و يكی برای بول؛ شايد آب مرد هنگامی که به زن نزدیک می‌شده است در مجرای حيض جریان پیدا کرده و از آن حامله شده است، از مرد سؤال كنيد».

پس از مرد سؤال كردند، مرد گفت: آب خود را قبُل او می ریختم بدون اینکه آن قدر به او نزدیک شوم که بکارتش از بین برود. امام علیه السلام فرمودند:

«حمل مال مرد و فرزند، فرزند او است»، عثمان اين قضاوت را پذيرفت(1).

3- زنی كه شش ماهه بچه به دنيا آورد:

مردی زنی از جهينه گرفت. آن زن بچه‌ای شش ماهه برای او به دنيا آورد. شوهرش به نزد عثمان رفت و ماجرا را برای او گفت، عثمان دستور سنگسار كردن زن را داد. این مطلب به امام علیه السلام رسید. آن حضرت به سرعت پیش عمر تشریف بردند و به او فرمودند:

«چه كار مي‌كني؟ اين زن نبايد سنگسار شود. خداي متعال مي‌فرمايد: {وحملهُ وفصالُهُ ثلاثون شهراً}(2)، مدت حمل تا از شير باز گرفتنش سي ماه است. و مي‌فرمايد: {وَالوالداتُ يُرضعنَ أولادَهنَّ حولينِ كاملينِ}(3)، مادراني كه مي‌خواهند شير دادن را به فرزندان خود كامل سازند دو سال تمام شيرشان بدهند. پس شير دادن بيست و چهار ماه و حمل شش ماه است».

عثمان عذرخواهي كرد و گفت: به خدا اين فكر را نمي‌كردم و دستور داد كه


1) الارشاد - شيخ مفيد: 113. قضاء أميرالمؤمنين علیه السلام : 42.

2) احقاف: 15.

3) بقره: 233.

او را برگردانند، به سرعت به سوی آن زن رفتند و ديدند كه سنگسار شده است. آن زن به خواهرش گفته بود كه‌ای خواهر نگران نباش! واللّه كسی بند شلوار مراجز او نگشوده است.

علامه محقق امينی بر اين حادثه شرحی نوشته به گفته او: اگر تعجب مي‌كني، تعجب در اين است كه امام مسلمان‌ها (منظور عثمان است) اين مطلب را از كتاب خدای عزيز در آنچه که حاجت او به آن در همه‌ی احوال زیاد است درک نكرده باشد. نتيجه اين جهل اين است كه خانم مؤمنه‌ای به اتهام فحشاء اذيت شود و پرده ناموس او در ملأ عام و در مقابل حاضران پاره شود(1).

4- ازدواج یحیی با صفیه:

هر دو از اسرا بودند و صفیه زنا داد و پسری از او متولد شد. هر يک ادعا كردند كه فرزند مال او است. شکایتشان را پیش عثمان بردند. عثمان حكم را ندانست و مسأله آنها را به امام محول كرد. امام فرمودند: «در بين آنها به قضاوت رسول خدا قضاوت می كنم، فرزند برای زن و شوهر است و زنا كننده بايد سنگسار شود».

و هر يک را پنجاه تازيانه زد(2).


1) الغدير 8:97. قضاء أميرالمؤمنين علیه السلام : 41.

2) مسند أحمد بن حنبل 1:104. تفسير ابن كثير 1:478.

قضاوت حضرت علی علیه السلام در زمان حکومتشان

اشاره

زمانی كه خلافت اسلامی به اميرالمؤمنين علیه السلام ، رهبر حق و عدالت، در دنيای اسلام تزين يافت، علاوه بر مسؤولیت‌های دیگر امور قضاوت مردم را نیز خود به عهده گرفتند و گاهی قضاوت را به شريح قاضی می‌سپردند. اما به او دستور می‌دادند تا در مورد آنچه قضاوت مي‌كند امام را مطلع سازد تا از احكام اسلام تخلف نکند.

به هر حال ما متعرض کیفیت قضاوت آن حضرت و بحث هایی که به آن مربوط است می گردیم همان طور که انواع زیبایی از قضاوت های آن حضرت را که در نهایت شگفتی و نوآوری است در زیر بیان خواهیم کرد.

كيفيت قضاوت امیرالمؤمنین علیه السلام

به او وقتی دعوايی عرضه مي‌شد به سخنان ابتدايی هر يک از طرفين دعوا ترتيب اثر نمي‌داد. و به آنها فرصت مي‌داد تا سخنانشان را به پايان برسانند و در اين هنگام به اطلاعات داده شده آنها نظر مي‌كرد(1)، همان طوری که برای هيچ يک از طرفين حكمی صادر نمي‌كرد تا از ديگری راجع به آنچه رفيقش استدلال كرده سؤال كند. پيامبر صلی الله علیه واله در این موضوع با حضرت علی علیه السلام عهد بسته بودند و زمانی كه سوره برائت را برای اطلاع به امام علیه السلام داد به او توصيه فرمود:

«به زودی مردم از تو درخواست قضاوت خواهند كرد. وقتی طرفين دعوا نزد تو حضور يافتند، برای هیچ کدام حکمی صادر نكن تا گفته‌های ديگری را نيز بشنوی چون آن شايسته‌تر است كه حق را بداني»(2).


1) وسائل الشيعه 18:458.

2) تفسير عياشی 2:75.

و وقتی ایشان را به يمن مي‌فرستاد، فرمود:«وقتی حكم كردن را به تو واگذاشتند، برای هيچ يک از طرفين دعوا حكم نكن تا از ديگری سؤال كني»(1).

اين بهترين روش عدالت است كه ضامن حقوق مردم می باشد.

تناقض شهادت

امام علیه السلام وقتی با تناقض شهادت شاهد روبرو مي‌شد، كلام اول را مي‌گرفت و كلام آخر را رها مي‌كرد. پيامبر صلی الله علیه واله در اين باره به آن حضرت سفارش كرد و فرمود:

«كسی كه نزد ما گواهی داد و بعد آن را تغيير داد، ما اولی را مي‌گيريم و آخری را دور مي‌اندازيم»(2)، به اين صورت حقوق‌ها حفظ مي‌شود و عدالت عموميت پيدا مي‌كند.

كيفر شاهد دروغگو

امام علیه السلام شاهد دروغگو را تنبيه مي‌كرد به اين صورت كه او را به محل کسب و کارش مي‌فرستادند و دستور مي‌دادند او را بگردانند، سپس مدتی او را حبس و بعد رهایش مي‌كردند(3). امام صادق علیه السلام فرمودند:

«شاهدان دروغگو یک تازيانه زده می‌شوند و تازيانه برای آنها وقت ندارد و تعيين آن با امام است، و او را مي‌گردانند تا مردم او را بشناسند».

سپس اين آيه را تلاوت کردند: {وَلا تَقبلوا لهُم شهادةً أبداً وأولئكَ همُ الفاسقُونَ * إلا الَّذينَ تابُوا}(4). هيچ گاه شهادتی از آنها نپذيريدف و آنها فاسقند. مگر كسانی كه بعد از آن توبه کنند.


1) عيون أخبار الرضا7 2:65.

2) تهذيب 6:239.

3) تهذيب 6:280. وسائل الشيعه 18:244.

4) نور: 4و5.

به او گفته شد چگونه توبه او شناخته مي‌شود؟ فرمود:

«زمانی که مورد ضرب قرار می‌گیرد خودش را در پيش چشم مردم تكذيبمي‌كند و از پروردگار عزوجل استغفار مي‌كند. اگر اين كار را كرد توبه او آشكار مي‌شود»(1).

شهادت كسی كه به او حد زده شده است

اما شهادت كسی كه حدّ بر او جاری شده است از حيث قبول و رد با توجه به نظر امام علیه السلام بر دو قسم است:

اول: شهادت كسی كه بر او حد زده شده، توبه او آشكار شده و از گناهش دور شده است، قبول مي‌شود. اميرالمؤمنين علیه السلام فرموده است:

«كسی كه توبه مي‌كند حدی اصابت نمي‌كند و شهادت او پذيرفته مي‌شود»(2).

دوم: شهادت كسی كه حد بر او جاری شده است و اصرار بر گناه دارد، قبول نمي‌شود. امام علیه السلام به سلمه بن كميل فرمود:

«بدان كه بعضی مسلمان‌ها نسبت به بعضی ديگر منصف ترند مگر كسی كه تازيانه بر او زده شده باشد و از عمل خود توبه نكرده باشد يا معروف به شهادت دروغ باشد»(3).

اجرای فوری حدود

امام علیه السلام حدود را فوری اجرا مي‌كرد و آن را به تأخير نمي‌انداخت. سه نفر نزد او گواهی به زنا كردن مردی دادند، امام علیه السلام به آنها فرمود:

«شاهد چهارم كجاست».

گفتند: آلان مي‌آيد.


1) من لا يحضره الفقيه 3:27. وسائل الشيعه 18:244. تهذيب 6:221.

2) فروع الكافی 7: 397. تهذيب 6:245.

3) وسائل الشيعه 18:295.

امام فرمود: «آنها را حد بزنيد در حدود تأخيری نيست»(1)، به اين صورت حقوق حفظ مي‌شود و هر متجاوز گناهکاری از تجاوز خود دست برمی دارد.

اجرا نكردن حد بر كسی كه مجروح است

امام علیه السلام بر كسی كه مجروح بود حد را اجرا نمي‌كرد تا خوب شود. مردی را كه جراحات زيادی داشت و محکوم به حدی بود به نزد آن حضرت بردند امام علیه السلام فرمودند:

«او را نگهداريد تا خوب شود و ضربه‌ای بر او وارد نكنيد كه او را بكشيد»(2). اين‌گونه اجرای حدود رحمت اسلامی و رأفت او بر انسان و عدم قساوت را در اقامه حدود نشان می‌دهد.

شهادت كودكان

شهادت كودكان را تا وقتی كه آنها بزرگ شدند و آن را فراموش نكردند جايز دانسته‌اند(3). از ایشان نقل شده است كه شهادت كودكان تا از هم جدا نشده‌اند يا به اهل‌شان بر نگشته‌اند، جايز است(4).

شهادت بردگان

امام علیه السلام شهادت بردگان را اگر عادل باشند بدون هیچ‌گونه تفاوت با شخص آزاد جايز دانسته است(5). و به اين طريق اسلام، بين مسلمانان تساوی برقرار كرده و گروهی را بر گروه ديگر امتياز نداده است.

شهادت زنان

امام علی علیه السلام به زنان در امور ذيل اجازه شهادت داده است:

1- اگر شخصی بر انسانی تجاوز كند و او را بكشد و آنجا كسی غير از زنها نباشد، اجازه داده است كه دو زن شهادت دهند.


1) من لا يحضره الفقيه 4:24. فروع الكافی 7:210.

2) فروع الكافی 7:244. من لا يحضره الفقيه 4:27. وسائل الشيعه 18:321.

3) من لا يحضره الفقيه 3:28. وسائل الشيعه 18:252.

4) من لا يحضره الفقيه 3:27. وسائل الشيعه 18:253.

5) فروع الكافی 7:389.

امام علیه السلام فرمود: «خون مرد مسلمان پایمال نمي‌شود»(1).

2- امام علی علیه السلام شهادت زنها را در جايی كه شهادت مرد در آن جايز نيست جايز دانسته است. عده‌ای دختر باکره‌ای را آوردند كه گمان كرده بودند زنا داده است. امام علیه السلام به زنها دستور داد او را بررسی كنند؛ آنها نگريستند واظهار داشتندكه او باكره است و امام علیه السلام فرمود: «من كسی را كه مُهر خدا بر اوست نمي‌زنم»، امام علیه السلام شهادت زنان را در مانند آن جايز مي‌دانست(2).

3- مردی وفات كرد و به جز زنی كسی آن جا نبود تا به او در آنچه از مهماتش بود وصيت كند. امام علیه السلام به جواز شهادت او در یک چهارم وصیت حکم نمودند(3).

4- امام علیه السلام شهادت زن را در نکاح هنگامی که شهادت دهد شخصی بر یک زن عقد خوانده است را جایز دانسته‌اند(4).

چهار بار اقرار در ثبوت زنا

همان گونه كه زنا به شهادت چهار نفر مرد ثابت مي‌شود همينطور به چهار بار اقرار زنا كننده ثابت مي‌شود. از امام علیه السلام در اين باره دو حادثه نقل شده است:

اولي: زنی باردار به نزد امام علیه السلام آمد و به او گفت: خدا تو را پاک كند مرا پاک کن، چون عذاب دنيا از عذاب آخرتی که هیچ‌گاه پایان نمی‌پذیرد آسان‌تر است، امام به او توجه نمودند و فرمودند:

«از چه چيزی تو را پاک كنم»؟

گفت: من زنا داده‌ام .

فرمود: «تو شوهر داري؟».


1) فروع الكافی 7: 390. التهذيب 6:266. وسائل الشيعه 18:258.

2) فروع الكافی 7:404. وسايل الشيعه 18:261.

3) التهذيب 6:136. وسائل الشيعه 18:263.

4) وسائل الشيعه 18:263.

گفت: بلي، دارای شوهرم.

فرمود: «آيا شوهرت حاضر بوده است يا غايب»؟

گفت: حاضر بوده است.

امام علیه السلام دستور برگشت به خانه‌اش را داد تا وضع حمل كند. هنگامی كه وضع حمل كرد، به سرعت به نزد امام علیه السلام رفت و از او خواست كه او را پاک كند و آن چه را كه اول گفته بود تكرار كرد. امام علیه السلام امر كرد كه فرزندش را دو سال شيردهد و زن رفت.

امام علیه السلام فرمود: «خدايا اين دو شهادت».

دو سال گذشت آن زن به نزد امام آمد و از او خواست كه او را پاک كند. امام از او همانگونه كه اول سؤال كرده بود سؤال كرد و دوباره دستور داد كه برگردد و تكفل فرزندش را به عهده بگيرد تا عاقل و خودكفا شود، زن برگشت در حالی كه گريه مي‌كرد.

امام علیه السلام فرمود: «اين سه شهادت». عمرو بن حريث مخزومی با زن برخورد كرد عمرو از او پرسيد: چرا گريه مي‌كنی ای كنيز خدا، تو را ديدم كه با علی گفتگو مي‌كردی و از او مي‌خواستی تو را پاک كند؟

گفت: من به نزد اميرالمؤمنين رفتم كه مرا پاک كند، به من فرمود: كفالت فرزندت را داشته باش تا بتواند بخورد و بياشامد و از بام و چاه نيفتد، مي‌ترسم كه مرگ من برسد و من پاک نشده باشم؟

عمرو به او گفت: برگرد من تكفل او را به عهده مي‌گيرم.

زن برگشت و به امام علیه السلام خبر داد و برای بار چهارم به زنا كردن خود اقرار كرد.

امام علیه السلام فرمود: «خدايا اين گناه او به چهار بار شهادت ثابت شد» و به سنگسار كردن او اقدام نمود(1).


1) فروع الكافی 7:185. وسائل الشيعه 18:377. عجائب أحكام أميرالمؤمنين علیه السلام : 88. قضاء أميرالمؤمنين علیه السلام : 26.

حادثه دوم:

مردی نزد امام علیه السلام رفت و به او گفت: من زنا كرده‌ام مرا پاک كن.

امام به او فرمود: تو از كجا هستي؟

گفت: از مزينه.

فرمود: آيا از قرآن چيزی خوانده‌اي؟

گفت: بلي، امام علیه السلام دستور به خواندن قرآن داد و او خوب قرآن خواند. امام به او فرمود:«آيا قرآن تو را حفظ كرد»؟

گفت: نه، دستور به برگشت او داد تا در مورد او تحقيق كند. مرد رفت و دوباره به نزد امام برگشت و از او خواست كه او را پاک كند. امام از او پرسيد: آيا او زوجه‌ای در شهر دارد كه به او دسترسی داشته باشد؟ گفت: بلي. امام دستور به برگشت او داد و كسی را به نزد قوم او فرستاد و از آنها پرس وجو كرد، آنها گفتند كه او صحيح العقل است. برای بار سوم برگشت و اقرار به ارتكاب زنا كرد. امام دوباره دستور به برگشت داد. مرد بار چهارم برگشت و اقرار كرد. امام به قنبر دستور داد او را نگهدارد و دستور به سنگسار او را داد(1).

حدود با شبهات اجرا نمی‌شود

هنگامی كه امر بر امام علیه السلام مشتبه مي‌شد و مسأله‌ای به شبهه پيچيده مي‌گشت دستور جلوگيری از اجرای حد را صادر مي‌كرد و مي‌فرمود: «به هنگام پيش آمدن شبهه از اجرای حد جلوگيری كنيد»(2).

امام با شريح

امام علیه السلام در مسجد كوفه نشسته بود. عبداللّه بن قفل تميمی از ایشان عبور


1) تفسير علی بن ابراهيم: 451. فروع الكافی 7:188. عجائب أحكام أميرالمؤمنين علیه السلام : 90-91. قضاء أميرالمؤمنين علیه السلام : 52.

2) المقنع: 147. وسائل الشيعه 18:399.

کرد و زره طلحه با او بود. امام به او گفت: اين زره طلحه است كه روز بصره از روی خيانت برداشته‌اي. عبداللّه درخواست كرد كه برای قضاوت نزد شريح حاضر شود. امام علیه السلام قبول كرد. وقتی در برابر قاضی شريح حاضر شد امام فرمود:

«اين زره طلحه است كه روز بصره با مکر برداشته است».

شريح از حضرت علی علیه السلام بينه خواست، امام علیه السلام ، امام حسن علیه السلام را آورد و او شهادت داد كه زره، زره طلحه است. شريح گفت: این فقط یک شاهد است و من به يک شاهد قضاوت نمي‌كنم تا اينكه كس ديگری نيز شهادت بدهد. امام قنبر را خواند. او نيز شهادت داد كه زره از آن طلحه است. شريح شهادت او را رد كرد وگفت: او برده است. امام علیه السلام غضب كرد و به عبداللّه فرمود:

«زره را بگيريد چون او سه بار به جور قضاوت كرد».

شريح مبهوت ماند و گفت: قضاوت نمي‌كنم تا به من بگويی چگونه سه بار به جور قضاوت كردم؟

امام پاسخ دادند:

«من وقتی به تو خبر دادم كه اين زره طلحه است كه روز بصره به سرقت رفته گفتی برای گفته خود بينه بياور، در حالی كه رسول خدا صلی الله علیه واله فرموده است: هر جا غنيمت پيدا شد بدون بينه اخذ مي‌شود. با خود گفتم: شريح حديث را نشنيده است اين يكي، سپس حسن را برای شهادت آوردم و شهادت داد. گفتی اين يک نفر است و من با يک شاهد قضاوت نمي‌كنم تا كسی ديگری با او شهادت بدهد، در حالی كه كه رسول خدا صلی الله علیه واله با يک شاهد و قسم قضاوت كرد. اين دوتا. سپس قنبر را به نزد تو آوردم و گواهی داد كه زره از آن طلحه است كه روز بصره به سرقت رفته. گفتي: اين برده است و اعتباری به شهادت برده نيست. در صورتی كه او عادل است. و ای بر تو امام مسلمانان‌ها، بر امور آنها که بالاتر و بيشتر از اين است، مورد اطمینان و اعتماد است»(1).


1) فروع الكافی 7:485. من لا يحضره الفقيه 3:63-64.

قرعه:

از اماراتی كه امام علیه السلام به وسیله آن حكم مي‌كرد قرعه بود. اين در موقعی بود كه کار مشکل می‌شد و بينه‌هايی كه در قضاوت و غير آن به آن اعتماد می‌شد، تعارض پيدا مي‌كرد. پس تنها قاعده‌ای كه به نزاع فيصله مي‌داد و برای هر امر مشكلی بود، قرعه بود. همان گونه كه در حديث است و از موارد آن اينكه، دو مرد درباره چهارپايی اختلاف داشتند، به اميرالمؤمنين عليهماالسلام مراجعه كردند. هر يک از آنها مدعی بود كه آن حيوان در طويله او وضع حمل كرده و آن حيوان مال او است، و هر كدام بينه‌ای را بر دعوايش اقامه مي‌كرد. امام علیه السلام بين آنها با دو تیر قرعه كشی كرد. و هر يک از آنها با علامتی آن را تشخیص می‌داد:{اللّهمَّ ربَّ السَّموات السَّبع وربَّ الأرضينَ السَّبع وربَّ العرشِ العظيمِ، عالمَ الغيبِ وَالشهادةِ الرَّحمن الرَّحيم، أيُّهما كانَ صاحبَ الدّابةِ هو أولي بِها، فَأسألكَ أن تُقرعَ وَيَخرُجَ اسمُهُ}.

خدایا تو پروردگار آسمان های هفت گانه و زمین های هفت گانه و پروردگار عرش عظیم هستی، تو دانای نهانی و آشکار و بخشنده و مهربان هستی! کدام یک از این دو نفر برای صاحب این حیوان بودن الویت دارد؟ از تو می خواهم که نتیجه قرعه را مشخص کنی و اسم آن شخص را خارج نمایی.

اسم يكی از آنها خارج شد، امام علیه السلام قضاوت کردند که آن حیوان متعلق به آن شخص است.

نظير اين مسئله رخ داد و امام به قرعه حكم كرد، شیخ طوسی(ره) در این مسأله درباره‌ی نظرش که به آن در جمع بین این اخبار اعتماد کرده است این گونه توضیح می دهد که اگر دو بينه با هم تعارض داشت از اين دو حالت خارج نيست: يا آن شي‌ء مورد دعوا در تصرف يكی از آن‌ها است يا در تصرف آنها نيست. اگر در دست كسی نبوده باشد و خارج از دسترس آنها بوده پس بايد به طرفی كه

گواهان عادل‌تر دارد حكم كرد و ديگری را باطل دانست. اما اگر هر دو بينه تساوی عدالت داشتند بايد طرفی كه گواهان بيشتری دارد قسم بخورد. اين مضمون خبر ابی بصير است.

و آنچه که سکونی از تقسیم بر عدد شهود روایت کرده است، تنها در صورت مصالحه و وساطت بین آن دو است بدون اینکه حکمی صادر شود. اگر تعداد شهود مساوی بود بين آنها قرعه كشی مي‌شود و اسم هر كس كه خارج شد باید به اینکه آن چیز حق اوست قسم بخورد.

و اگر برای یکی از دو بینه ید تصرف هم باشد (یعنی شیء مورد نزاع در تصرف یکی از طرفین هم باشد) پس اگر دلیل و بینه تنها به ملکیت شیء برای آن شخص شهادت می دهد بدون اینکه سبب ملکیت را بیان کنند (یعنی از اینکه چگونه این شیء به ملکیت این شخص در آمده باشد ساکت است) آن شیء از آن شخص گرفته می شود و به دیگری داده می شود و اگر دلیل و بینه او چگونگی ملکیت شخص را بیان می کند که یا آن چیز را خریده است یا بچه حیوان می باشد (اگر حیوان مال خودش باشد) و بینه و دلیل دیگری مثل آن وجود داشته باشد؛ بینه ای که با ید متصرفه (یعنی شخصی که آن چیز را در اختیار دارد) اولی از دیگری است (و حکم به نفع او صادر می شود).

و اما روایت اسحاق بن عمار مبنی بر اینکه حق مال کسی است که قسم بخورد و اگر هر دو قسم خوردند حق بین آن دو نصف می شود بر این حمل می شود که این در صورتی است که با یکدیگر مصالحه کنند زیرا ما ترجیح به زیادی شهود یا قرعه را بیان نمودیم.

ادعا علیه كسی كه گنگ است

شخصی فرد گنگی را نزد امیرالمؤمنین علیه السلام آورد و ادعا کرد که دینی بر گردن او دارد - ولی مدعی بینه‌ای نداشت - . اميرالمؤمنين علیه السلام فرمودند:

«سپاس خدای را كه مرا از دنيا نبرد تا برای امت تمام آن چه را كه به آن

نياز دارند بيان كنم»، سپس فرمود: «قرآنی برای من بياوريد». قرآن را آوردند. ايشان به شخص گنگ فرمود: «اين چيست»؟ سرش را رو به آسمان بلند كرد و اشاره كرد كه آن كتاب خدای عزوجل است. پس دستور به احضار ولی‌اش داد، حاضر شد. امام علیه السلام فرمود: «ای قنبر دوات و كاغذی برای من بياور» دوات و كاغذ آورد. امام به برادر گنگ فرمود:

«اين بين من و تو باشد». و نوشت: «قسم به خدايی كه خدايی جز او نيست، دانای غيب و شهود و رحمن و رحيم، طالب و غالب الضار النافع الملك المدرك و طلب کننده، غلبه کنند، ضرر زننده، نفع دهنده، فرمانروا و درک کننده‌ای است که پنهان و آشکار را می‌داند اینکه دانای پنهاني‌ها و آشكار است. فلان بن فلان مدعی از فلان بن فلان، يعنی گنگ حق و مطالبه‌ای به هیچ وجه وبه هیچ سببی ندارد».

آن را شست و به گنگ دستور داد بياشامد. شخص گنگ از خوردن آن امتناع كرد و امام او را ملزم به پرداخت دين نمود(1).

حبس علما و اطبا

امام علیه السلام دستور حبس علماء فاسق و طبيبان نادان را صادر مي‌كرد. امام علیه السلام فرمود:

«بر امام واجب است علماء فاسق و پزشکان نادان را حبس كند(2)»، زيرا اجرای این حکم باعث حفاظت علم و سلامتی عموم مردم است. چون علمای فاسق آلت تخريب و فساد برای جامعه و همچنين اطبای نادان از اسبابی هستند كه باعث اشاعه نابودی و هلاكت در جامعه مي‌گردند.


1) التهذيب 6:319. من لا يحضره الفقيه 3:65.

2) من لا يحضره الفقيه 3:20. وسائل الشيعه 18:221.

حاكم ظالم

امام علیه السلام از پيامبر صلی الله علیه واله حديثی نقل كرده است. پيامبر صلی الله علیه واله فرمود:

«ای علي، وقتی ملک الموت برای قبض روح كافر نازل مي‌شود با او سيخ هايی از آتش فرود مي‌آيد كه روح او را مي‌كند و جهنم او را فرا مي‌خواند».

امام فرمود:

«آيا كسی از امت تو اينگونه مي‌ميرد»؟

فرمود: «بلي، حاكم ستمكار، خورنده مال يتيم از روی ستم و شاهد دروغگو(1)».

اين افراد شايسته و سزاوار عذاب خدا و جاودانگی در آتش جهنم مي‌باشند، زيرا آنها از بارزترين قسم ستمكاران و مفسدين هستند.

قسم دادن نصاری و يهود

امام علیه السلام وقتی برای هر يک از نصاری و يهود اقامه دعوا مي‌كرد آنها را در اماكن مقدس اسلام مانند مسجد قسم نمي‌داد. بلكه آنها را در كليساها و معابدشان قسم مي‌داد. مجوس را در محل آتشكده‌ها قسم مي‌داد و مي‌فرمود: {شدِّدوا عليهم احتياطاً للمُسلمينَ}(2). بر آنها سخت بگيريد تا مسلمان‌ها راحت باشند، اين اجرای شگفتی بود زيرا آنها برای مقدسات اسلامی ارزشی قايل بنودند و به آن ايمان نداشتند و تنها برای مقدسات خود ارزش قايل بودند.


1) فروع الكافی 3:253. وسائل الشيعه 18:237.

2) قرب الاسناد: 42. وسائل الشيعه 18:219.

امام سه گروه را حبس مي‌كرد:

امام علیه السلام دستور به حبس سه گروه مي‌داد:

1- غاصب.

2- خورنده مال يتيم از روی ستم.

3- كسی كه مردم او را در امانت امین می‌دانستند و او امامت را انكار مي‌كرد(1).

امام علیه السلام از آنها بازرسی مي‌كرد. اگر مالی از آنها به دست مي‌آورد، آن را مي‌فروخت و به شاكيان آنها مي‌داد. همان گونه که درباره دین و بدهی این گونه قضاوت می کرد که شخص مدیون را حبس می نمود اگر فقرش ثابت مي‌شد او را رها مي‌كرد تا وضع مالی او خوب شود. امام علیه السلام درباره مردی كه توان پرداخت بدهی هايش را نداشت دستور حبس و تقسيم اموالش را بين طلبکاران به میزان طلب مي‌داد و اگر رد مي‌كردند، آن را مي‌فروخت و بين آنها تقسيم مي‌كرد(2).

از قضاوت‌های عجيب او علیه السلام

راويان تعدادی از قضاوتهای عجيبی را كه امام علیه السلام در قضايای مشكل و مبهم حق را از باطل تميز داده است بيان كرده‌اند که بعضی از آنها در ذیل آورده می‌شود:

1- جوانی كه اموال پدرش را مطالبه مي‌كرد

جوانی به امام شكايت كرد و گروهی با او بودند. به امام گفت: اين افراد پدر مرا با خودشان به سفر بردند و برگشتند، اما پدر من با آنها برنگشت. از پدرم از آن‌ها پرسيدم گفتند: مرد. از اموالش پرسيدم، گفتند: مالی باقی نگذاشته است. آنها را به نزد شريح قاضی بردم، او از آنها خواست تا قسم بخورند. امام فرمود:

«به خدا قسم! حكمی بين آنها بكنم كه هيچ کس قبل از من مگر داود نبی علیه السلام نكرده باشد».


1) وسائل الشيعه 18:18.

2) وسائل الشيعه 18:180. التهذيب 6:232. من لا يحضره الفقيه 3:19.

سپس به قنبر دستور احضار نیروهای لشکری را دادند، چون حاضر شدند، برای هر يک از آنها (منظور همسفران پدر جوان) يک مأمور قرار داد و رو به سوی آنها كرد و فرمود:

«چه مي‌گوييد؟ مي‌گوييد: من نمي‌دانم با پدر اين جوان چه كرديد؟ من در اين باره جاهلم».

آنگاه دستور به جدا كردن آنها از یکدیگر و پوشيدن سرهايشان داد. هر يک را در کنار ستونی از ستون های مسجد قرار دادند و سرهای آنها به وسیله لباس هایشان پوشانده شده بود، سپس نويسنده‌اش عبيداللّه بن رافع را خواند و دستور داد قلم و كاغذی بیاورد. امام در مجلس قضاوت نشست و مردم هم در مجلس او نشستند. به آنها فرمود: هر وقت من تكبير گفتم شما هم تكبير بگوييد. يكی از آنها را فرا خواند و پارچه را از صورتش جدا كرد، به عبيداللّه نويسنده‌اش گفت: «آنچه اقرار مي‌كند و آنچه مي‌گويد بنويس» سپس به آن مرد روی كرد و فرمود:

«چه روزی از منزلتان خارج شديد که پدر اين جوان با شما بود»؟

گفت: در فلان روز و آن را مشخص نمود.

فرمود: «در چه ماهي»؟گفت: ماه آن را تعیین کرد.

و فرمود: «در چه سالي»؟

گفت: سال را بیان نمود.

فرمود: «به كجای سفرتان رسيديد وقتی پدر اين جوان مرد»؟

گفت: در فلان موضع آن محل را نام برد.

فرمود: «در منزل چه كسی مرد»؟

گفت: در منزل فلانی و اسم آن شخص را گفت.

فرمود: «مرض او چه بود»؟

گفت: فلان مرض و مرض خاصی را بیان کرد. آن حضرت فرمود: چند روز مرضش طول کشید؟ آن شخص تعداد روزهای بیماری را مشخص کرد.

فرمود: در چه روزی مرد؟ و چه كسی او را غسل و كفن كرد؟ با چه چيز او را كفن كرديد؟ چه كسی بر او نماز خواند و چه کسی در قبرش رفت؟

امام تكبير گفت و مردم هم با او تكبير گفتند بقيه آنها مظنون شدند و شک نداشتند كه رفيقشان بر عليه آنها وخودش به جرمی كه مرتكب شده بودند اقرار كرده است. امام علیه السلام دستور داد او را حبس كنند و شخص ديگری از آنها را احضار كرد. به او فرمود:

«اينطور نيست!؟ شما گمان كرديد كه من نمي‌دانم كه چه كرديد»؟

آن مرد ظنين شد و به آنچه كه مرتكب شده بودند اعتراف كرد و گفت:

ای اميرالمؤمنين يكی از آن گروه بودم اما از كشتن او كراهت داشتم.

سپس هر يک از آنها را خواند. آنها اقرار به كشتن او و بردن مال او نمودند. سپس دستور داد آن مردی را كه حبس كرده بود برگردانند و او هم مانند رفقايش اقرار كرد، پس آنها را به پرداخت مال و دیه ملزم كرد(1).

اين موضوع ویژگی‌های خاص امام و قدرت بالای آن حضرت را در آشكار كردن حق بعد از احاطه ایشان به ستم را نشان مي‌دهد.

2- بنده‌ای كه ادعای آقايی بر مولايش مي‌كرد

از شگفتي‌های قضاوت امام علیه السلام اين است كه مردی از جبل برای زيارت خانه خدا به راه افتاد در حالی که غلامش با او بود. غلام مرتكب خطايی شد و آن مرد غلام را زد. غلام به اربابش گفت: تو ارباب من نيستی بلكه من ارباب تو هستم. هر يک از آن دو نفر ديگری را متهم مي‌كردند و ادعای آقايی بر ديگری داشتند. در اين امر جدی بودند تا به كوفه رسیدند. شکایتشان را به نزد امام علیه السلام بردند. آن ارباب گفت:

ای اميرالمؤمنين! اين غلام من است گناهی كرد او را ادب كردم، اما او بر من حمله كرد و ادعا كرد كه او ارباب من است.


1) فروع كافی 7:317. وسائل الشيعه 18:204. قضاء أميرالمؤمنين علیه السلام :11

غلام گفت: به خدا قسم! او غلام من است. پدرم مرا به نزد او فرستاده است تا مرا تعليم دهد، او بر من حمله كرده است و بر من ادعا مي‌كند كه مال مرا ببرد. هر يک از آنها قسم مي‌خوردند و ديگری را تكذيب مي‌كردند.

امام دعوا را به روز بعد موكول كرد. هنگامی كه صبح شد امام به قنبر گفت: «در ديوار دو سوراخ بكن». هر دو را حاضر كرد و به آنها گفت: «چه مي‌گوييد»؟ هر يک از آنها قسم خوردند كه ارباب و سيد ديگری هستند. سپس دستور داد كه برخيزند و سرهای خود را در آن سوراخ‌ها قرار دهند. وقتی اين كار را كردند، امام علیه السلام به قنبر فرمودند: «شمشير رسول خدا صلی الله علیه واله را به من بده». قنبر آن را حاضر كرد و امام به او فرمود: «زود گردن غلام را بزن» هنگامی كه غلام اين سخن را شنيد فورا سر خود را از سوراخ بيرون كشيد و سر ديگری در سوراخ بود. امام غلام را گرفت و به او گفت: «آيا تو ادعا نمي‌كردی كه من غلام نيستم»؟ گفت: چرا، او مرا زد و به من تعدی كرد. امام حكم كرد كه او بنده است و او را تسليم مولايش نمود و با اين حكم خصومت بين آنها برطرف شد(1). اين‌از قضاوت‌های شگفت امام علیه السلام است.

3- هشت قرص نان

از عجايب قضاوت‌های اميرالمؤمنين علیه السلام اينكه دو نفر در راه همسفر شدند. وقتی نشستند غدا بخورند، يكی از آنها پنج گرده نان و ديگری سه گرده نان بيرون آورد. مردی از آنجا گذشت. او را به غذا خوردن دعوت كردند او هم پذيرفت. هر سه آن هشت قرص نان را خوردند و بعد از طعام آن مرد هشت درهم به آنها داد و گفت: اين عوض آن غذايی كه به من داديد.

آن دو نفر بر سر تقسيم هشت درهم با هم دعوايشان شد. صاحب سه نان مي‌گفت بايد اين هشت درهم مساوی بين ما تقسيم شود و ديگری آن را رد


1) فروع كافی 7:425. وسائل الشيعه 18:208. قضاء أميرالمؤمنين علیه السلام :11.

مي‌كرد و مي‌گفت هر يک از ما بايد به اندازه نان مان درهم‌ها را برداريم. دعوا را به نزد امام علیه السلام بردند. امام دستور به صلح بين آنها داد، آنها نپذيرفتند و گفتند بين ما به حق قضاوت كن.

امام حكم كرد به صاحب پنج قرص نان هفت درهم بدهند و به رفيقش يک درهم. او از اين قضاوت متحير شد و از امام علیه السلام سبب آن را پرسيد. امام علیه السلام فرمود: «آيا يكی از شما پنج نان از سفره‌اش خارج نكرد و ديگری سه تا»؟ گفتند: بلي.

فرمود: «آيا مهمان شما در خوردن مانند شما نخورد»؟ گفتند: بلي.

فرمود: «آيا هر يک از شما سه نان، غير از يک سوم نان نخورد»؟ گفتند: بلي.

فرمود: «آيا صاحب سه نان، سه نان غير از يک سوم آن نخورد؟ تو ای صاحب پنج نان سه نان به غير از يک سوم آن نخوردي؟ مهمان هم سه نان به غير از يک سوم آن نخورد؟ آيا برای تو ای صاحب سه نان بيش از يک سوم نان باقی ماند؟ و برای صاحب پنج نان دو نان و يک ثلث باقی نماند و سه نان بغير از يک سوم آن را نخوردي؟ آن شخص برای يک سوم نان كه خورده است يک درهم داده است و به آن كه دو نان و يک سوم نان از او مانده بود هفت درهم داد و به آن كسی كه سه نان داشت و فقط يک سوم نان اضافه آورده بود يک درهمداد»(1).

حكم امام علیه السلام با اين تقسيم، اشاره به نبوغی دارد كه به جز كسی که در حساب خبره باشد متوجه نمي‌شود.

4- دو زن درباره فرزند پسری به منازعه پرداختند

از بدایع قضاوت های امام علیه السلام این است که دو زن وضع حمل کردند و یکی پسر به دنیا آورد و دیگری دختر. آن که دختر زاییده بود عمداً خواست دختر خود را در جای پسر بگذارد و پسر را بر دارد. ولی مادرش محکم او را گرفت شکایتشان را نزد امیرالمؤمنین علیه السلام بردند. امام دستور داد شير آنها را وزن كنند، و فرمود:


1) فروع الكافی 7:327. تهذيب 6:260. وسائل الشيعه 18:209. عجائب أحكام أميرالمؤمنين علیه السلام : 84-87.

«هر كدام كه شيرش سنگين‌تر است، پسر به او تعلق دارد»(1)، و اين بدان سبب است كه شير پسر سنگين‌تر از شیر دختر است و كسی جز درب شهر علم نبي‌خدا صلی الله علیه واله آن را نمي‌فهمد.

5- زنی از شوهرش شكايت كرد:

زنی در نزد امام علیه السلام شكايت كرد كه شوهرش بدون اجازه او با كنيز وی نزديكی كرده است. زوج گفت: با اجازه او اين كار را كرده است، امام علیه السلام به آن زن گفت: «اگر راست بگويی او را سنگسار مي‌كنم و اگر دروغ بگويی تو را حد مي‌زنم».

نماز به پا شد و امام برای اقامه نماز از جا برخاست. زن از قول امام ترسيد و فرار كرد و بعد از نماز امام از او سراغی نگرفت(2).

6- دو شخص درباره چهارپايی باهم اختلاف داشتند:

از نمونه قضاوت‌های امام علیه السلام

قضاوتی است درباره دو شخص كه برای چهارپايی كه در دست آنها بود اختلاف داشتند و هر يک از آنها بينه‌ای اقامه مي‌كرد که در دست او آن چهار پا زاییده است. امام علیه السلام به آن دو دستور داد که به خدا قسم بخورند که آن حیوان مال اوست. يكی از آنها قسم خورد و ديگری انكاركرد. امام برای آنكه قسم خورده بود حكم كرد. از امام پرسيده شد، اگر در دست يكی از آنها نبود و بينه اقامه مي‌كردند چه؟ فرمود:

«آنها را قسم مي‌دادم. هر كدام قسم مي‌خورد و ديگری آن را رد مي‌كرد آن را برای كسی كه قسم خورده بود قرار مي‌دادم و اگر هر دو قسم مي‌خوردند آن را بين آنها نصف مي‌كردم».

پرسيده شد اگر در دست يكی از آنها بود و هر دو بينه اقامه مي‌كردند؟ چه فرمود: «برای كسی كه قسم خورده بود و آن را در دست داشت قضاوت مي‌كردم»(3).


1) تهذيب 6:315. وسائل الشيعه 18:210.

2) من لا يحضره الفقيه 3:18. وسائل الشيعه 18:211.

3) فروع الكافی 7:419. وسائل الشيعه 18:182.

اين اقدام و مشابه آن از مسايلی است كه در آن امامیه از ائمه هدی علیه السلام در آنچه فتوا داده و در مسائل قضا قضاوت می‌کنند كمک مي‌گيرند.

7- افراد مستی كه يكديگر را با چاقو مجروح كردند

چهار نفر اقدام به خوردن شراب كردند. چون مست شدند با چاقو به جان هم افتاده و يكديگر را مجروح كردند. شرطه آنها را دستگير كرد و امام دستور حبس آنها را داد تا به هوش بيايند. دو نفر از آنها در زندان مردند و دو نفر زنده ماندند. خويشاوندان مردگان نزد امام آمدند و از ایشان درخواست كردند كه آن دو نفر باقیمانده را بكشند.

امام به آنها فرمود: «چه كسی به شما اين را آموخت؟ شايد هر يک از آن دو - مقتول ها - رفیقش را کشته باشد»، آنها گفتند: ما نمي‌دانيم. بين ما آنگونه كه خدا به تو آموخته است حكم كن. امام علیه السلام حكم كرد كه ديه دو نفر كشته شده را از قبايل چهار نفر بايد گرفت و ديه جراحت آن دو نفر كه زنده‌اند را از ديه آن دو نفر مقتول بردارند.

شيخ مفيد شرحی بر اين قضيه نوشته است: اين حكم، حكمی است كه در قضاوت، به غير از آن راهی برای رسيدن به حق نيست. زيرا قاتل شاهد ندارد كه او را از مقتول جدا سازد و شاهدی نیست كه قتل، عمدی باشد پس چاره‌اينيست جز اين‌كه به قتل خطا و اشتباه در قاتل حكم كنيم، نه در مقتول(1).

8- گروهی شنا مي‌كردند يكی از آن‌ها غرق شد

شش نفر در رود فرات شنا مي‌كردند، يكی از آنها غرق شد. دو نفر از آنها بر سه نفر دیگر شهادت دادند که آنها او را غرق کردند، و سه نفر ديگر گواهی دادند كه آن دو نفر، او را غرق كردند. امام علیه السلام حكم كرد كه ديه به پنج قسمت تقسيم شود. سه پنجم آن را آن دو نفر به حسب شهادتی که بر علیه آنها داده شده (سه


1) عجائب أحكام أميرالمؤمنين علیه السلام : 73.

نفر شهادت داده‌اند) باید بپردازند و دو پنجم آن را باید سه نفر دیگر به حسب شهادتی که نسبت به آنها داده شده بپردازند.

شيخ مفيد مي‌فرمايد: در اين موضوع قضاوتی بهتر از اين نمي‌توان كرد(1).

9- زنی كه فرزندی دو سر زاييد

زنی بچه‌ای زاييد كه دو بدن و دو سر با يک كمر داشت. از امام درباره او سؤال كردند. امام فرمود:

«او را رها كنند تا بخوابد. سپس یکی از بدن و سرها را بیدار کنید اگر هر دو در یک صورت و با هم بیدار شدند. او يک انسان است و اگر يک قسمت بدن بيدار شد و يک قسمت ديگر همچنان در خواب بود دو نفرند و سهم آن‌ها از ارث، سهم دو نفر است»(2).

10- دینارهای به امانت گذاشته شده

دو نفر نزد مردی سه دينار به امانت گذاشتند. يكی دو دينار و يكی يک دينار. يک دينار از آن گم شد. دعوا را به نزد اميرالمؤمنين علیه السلام بردند. امام قضاوت كرد كه يک دينار و نيم، حق صاحب دو دينار است و نصف دينار حق صاحب يک دينار(3). توجيه آن اين است كه يكی از دو دينارها مال صاحب او است و نزاع در دينار دوم است كهبين آنها تقسيم مي‌شود. اصوليون بر آن طريقی زده‌اند و گفته‌اند اگر شخص سومی نصف آن را از آنها مي‌خريد به صورت تفصيلی مي‌دانست كه نصف دينار از غير مالكش به او منتقل شده است چون دينار گم شده از دو حال خارج نيست‌ف يا از صاحب دو دينار است كه حقی بر آن نصف ديگر نداشته و اگر از صاحب يک دينار است كه همچنين حقی در نصف آن نداشته است. اين از اموری است كه از علم اجمالي، علم تفصيلی غير منجز به دست مي‌آيد.


1) الارشاد - شيخ مفيد: 118.

2) الارشاد - شيخ مفيد: 113-114.

3) قضاء أميرالمؤمنين علیه السلام : 29. نقل از صدوق و شيخ.

11- گذشت حضرت امام علی علیه السلام از دزد

مردی به نزد امام علیه السلام آمد و اعتراف به دزدی كرد و از امام علیه السلام خواست كه حد را بر او جاری كند. امام فرمود:

«آيا چيزی از قرآن راخوانده‌اي»؟ گفت: بلي! سوره بقره را.

امام فرمود: «دستت را به سوره بقره بخشيدم».

اشعث منافق صدای خود را بلند كرد و گفت: آيا حدی از حدود خدا را تعطيل مي‌كني؟

امام علیه السلام راه بخشيدن خود را فرمود: «تو از كجا اين را مي‌داني؟ اگر بينه بر علیه او اقامه شد امام نمي‌تواند او را عفو كند، و اگر مرد بر عليه خودش اقرار كرد امام مي‌تواند او را ببخشد يا دست او را قطع كند»(1).

بلي، امام حد را قبل از اقامه بينه مي‌بخشد. امام بعد از اقامه بينه بر حسب فقه اهل بيت علیهم السلام اينگونه نيست.

12- حكم نجاشی كه شراب خورده بود

قبس بن عمرو بن مالک از بنی حارث معروف به نجاشي، شاعر امام علیه السلام بود. او شاعر خوش ذوقی بود. روزی به دوستش ابا سماک عدوی در كوفه برخورد. ابو سماک به او گفت: نظر تو درباره سر دو برّه كه در داخل شيردان از سر شب تا به صبح در تنور پخته شده باشد چيست؟ در جواب سؤال او نجاشی گفت:وای بر تو در ماه رمضان اين را مي‌گويي؟

ابو سماک در حالی که خودش را به نادانی زده بود به او گفت:

ماه رمضان و شوال يكسانند.

ابو سماک مرتب او را به گناه ترغيب كرد تا نجاشی پاسخ او را ادا و گفت: بعد از غذا چه به من مي‌دهی تا بياشامم؟


1) قضاء أميرالمؤمنين علیه السلام :33، نقل از صدوق.

گفت: شرابی كه گويا گياه ورس است، جان را پاک مي‌كند، در استخوان اثر مي‌گذارد و كلام را آسان مي‌كند.

نجاشی طعام را با شراب خورد. و هوشش را از دست داد و صدايشان بلند شد. همسايه گزارش آنها را به امام داد. امام علیه السلام كسی را به دنبال آنها فرستاد. ابو سماک فرار كرد ولی مامور نجاشی را گرفت و به نزد امام علیه السلام آورد. امام بر سر او فرياد زد:

«وای بر تو ما روزه‌ايم و تو افطار مي‌كني؟».

امام علیه السلام به او هشتاد تازيانه زد و بيست تازيانه ديگر نيز اضافه كرد. نجاشی خشمگين شد و به امام گفت: ای ابوالحسن اين بيست تازيانه اضافه برای چيست؟

امام جواب داد:

«اين برای جرئت تو بر خدا در ماه رمضان است».

سپس برای اهانت به او و تحقيرش به علت شكستن حرمت ماه رمضان او را با شلواری كوتاه كه فقط عورت او را مي‌پوشاند به مردم نشان داد. نجاشی از ترس عدالت به شام فرار كرد. هنگامی كه به دربار معاويه رسيد، دربار پر از بزرگان شام بود. معاويه به او خوش آمد گفت و پيش روی شاميان گفت:

آفرين بر كسی حق را شناخت و از آن پيروی كرد و باطل را ديد و از آن فرار كرد.

وجدان نجاشی بيدار شد. گفتار معاويه را رد كرد و پاسخ حق را گفت:

وای بر تو ای معاويه، من از عدالت و حق فرار كردم و به باطل پناهنده شدم. معاويه از او روی گرداند و با غضب با او برخورد كرد. داستان او را برايامام علیه السلام نقل كردند ايشان فرمودند: «اگر معاويه او را كشته بود شهيد مرده بود چون كلمه حق را نزد سلطان ستمكار بيان كرده بود».

13- حكم او درباره راهزن

امام علیه السلام درباره راهزن بر مسلمانان، حكم كرد كه كشته شود و اموالش مصادره گردد و به دار آويخته شود. و این همان حکم قاطعی است که اسلام آن را برای ثبات امنیت و قطع ریشه های فساد کنندگان اتخاذ نموده است.

14- راهزنی كه اموال را نمي‌دزدد:

امام علیه السلام درباره راهزنی كه کسی را نمی کشد و اموال را نمي‌گیرد و تنها باعث ترس ايجاد مي‌شود، حكم داد كه از شهرهايشان به شهر ديگری تبعيد شوند تا مرگ او فرا رسد. امام علیه السلام فرمود:

«اين معنی قول خدای متعال است: {إنما جزاءُ الذينَ يُحاربونَ اللّه ورسولهُ وَيسعونَ في الأرض فساداً أن يُقتلُوا أَو يُصلَّبوا أو تُقطع أيديهِم وَأرجلُهم مِن خلافٍ أو يُنفوا من الأرض ذلكَ لَهم خزيٌ في الدُّنيا وَلهم في الاخرةِ عذابٌ عظيمٌ}(1). سزای كسانی كه با خدا و رسولش به جنگ برمی خيزند و در زمين به فساد مي‌كوشند، جز اين نيست كه كشته شوند يا به دار آویخته شوند و يا دست و پايشان بر خلاف يكديگر بريده شود يا از سرزمین (خودشان) تبعيد شوند اين رسوايی آنان در دنيا است و برای ايشان در آخرت عذابی بزرگ خواهد بود.

سيد محسن امين بر اين روايت شرحی نوشته و گفته است:

«اگر فقط مردم را در راه مي‌ترسانند و كار ديگری انجام نمي‌دهند - از آن كارهايی كه دو گروه ديگر انجام مي‌دهند - به طوری كه در مجمع البيان از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام روايت شده، جزای كسی كه محارب است به قدر استحقاق او است. اگر كشته است جزای او آن است كه كشته شود. اگر كشته است و مال او را اخذ كرده است جزای او آن است كه كشته شود و به دار آويخته شود. اگر مال او را گرفته و نكشته است جزای او آن است كه دست و پايش بر


1) مائده: 33.

خلاف يكديگر قطع شود و اگر مردم را در راه ترسانده جزای او آن است كه فقط تبعيد شود نه غير از آن»(1)

15-كشتی صدمه زننده و صدمه دیده

از قضاوت‌های امام اين است كه او بر عليه كشتی صدمه زننده حكم داد و فرمود كه او ضامن ضرری است كه بر كشتی صدمه دیده وارده كرده است و بر كشتی صدمه دیده چيزی نيست(2).

16- شخصی که به سهمی از مالش وصيت كرد

امام علیه السلام درباره مردی كه هنگام مرگش به خارج نمودن سهمی از مالش وصيت كرده بود حکم كرد. وقتی شخصی مرد، ورثه در مقدار سهم دچار اختلاف شدند. امام علیه السلام به يک هشتم حكم داد و اين آيه را تلاوت كرد: {إنَّما الصَّدقاتُ للفُقراءِ وَالمساكينِ}، همانا صدقات برای فقرا و بيچارگان است. و آنها هشت صنف و برای هر صنفی از آنها سهمی از صدقات است(3).

حكم امام در اين موضوع بر طبق اين آيه كريمه بود. همچنين تمام احكامش مطابق با كتاب خدای متعال بود و هيچ كم و زياد در آن نبود. نظير مسأله‌ی اخیر در احکامش این است که مردی هنگام مرگش به جزيی از مالش وصيت كرد و مقدار آن را تعيين نكرد. ورثه در مقدار آن دچار اختلاف شدند. موضوع را به امام علیه السلام گزارش دادند. امام به يک هفتم از مال او قضاوت كرد و اين آيه را خواند: {لَها سبعةُ أبوابٍ لكلِّ بابٍ مِّنهم جزءٌ مَّقسومٌ}(4)، آن را هفت در است و برای هر دری گروهی تقسيم شده‌اند.


1) عجائب أحكام أميرالمؤمنين علیه السلام :47.

2) عجائب أحكام أميرالمؤمنين علیه السلام :94.

3) مصدر سابق: 97.

4) حجر: 44.

17- شخصی به آزاد شدن همه بنده‌های قديمی خود وصيت كرد

از مسايلی كه امام علیه السلام قضاوت كرد، مردی بود كه وصيت كرد بعد از مرگش تمام بنده‌های قديمي‌اش را آزاد كنند. و هیچ گونه راهنمایی جهت ملاک قدیمی بودن بندگان نکرد. از امام علیه السلام درباره آن سؤال شد حضرت به آنها فرمود: «هر بنده‌ای که شش ماه او را مالک شده باشد آزاد می شود و اين آيه را خواند: {وَالقمرَ قدَّرناهُ منازلَ حتَّي عادَ كالعُرجونِ القَديمِ}(1). و برای ماه منزل‌هايی مقدر كرديم تا چون شاخه خشک خرما به حال قبلی باز گردد.

ثابت شده است شاخه درخت خرما تا زمانی که شبیه هلال در قوس خودش خشک گردد شش ماه طول مي‌كشد كه از آن ميوه بگيرند(2).

18- قضاوت درباره كسی كه نذر كرده بود مدتی روزه بگيرد

شخصی نذر كرد كه مدتی را روزه بگيرد. پس از مدتی آن مرد دچار شک شد كه اين مدت چند روز است. برای قضاوت نزد حضرت علی علیه السلام آمد. حضرت فرمود: «بايد شش ماه روزه بگيرد» و اين آيه را تلاوت فرمودند: {تُؤتي أكُلهَا كلَّ حينٍ بإذنِ ربِّها}(3)، و ميوه‌اش را هر دم به اذن پروردگارش مي‌دهد. يعنی درختان از روزی كه شكوفه باز مي‌كنند تا به ثمر برسند شش ماه طول مي‌كشد(4).

19- زن شوهرداری كه شوهر مي‌طلبيد

زنی به خدمت امام علیه السلام آمد و صدايش را بلند كرد و گفت:

أصلحك اللّه ما تقول في فتاة:

ذاتُ بعلٍ أصبحت تطلبُ***بعلاً بعدَ إذنٍ من أبيها

أتري ذلك حلالاً؟


1) يس: 39.

2) عجائب أحكام أميرالمؤمنين علیه السلام : 101.

3) ابراهيم: 25.

4) عجائب أحكام أميرالمؤمنين علیه السلام : 101.

چه راي مي‌دهی درباره زن جوانی كه شوهر دارد اما شب را به صبح رسانده در حالی كه بعد از اينكه از پدرش اذن گرفته است شوهر مي‌طلبد. آيا اين عمل را حلال مي‌داني؟

امام فرمود: شوهرت را نزد من بياور. مرد در حضور امام علیه السلام حاضر شد و اقرار كرد كه او عنين است. امام علیه السلام دستور داد كه زن را طلاق دهد. مرد اين كار را كرد و زن را به شخص ديگری شوهر داد.

20- شخصی كه ثلث مالش را وصيت كرده بود و به خطا کشته شد

امام علیه السلام درباره مردی كه وصيت به ثلث مالش كرده بود و به خطا كشته شد فرمودند: ثلث ديه او نيز داخل ثلث مالی است كه وصيت كرده است(1).

21- حكم گوسفندی كه از سگ بچه دار شد

از قضاوت‌های شگفت امام علیه السلام اينكه عربی از امام سؤال كرد كه ديده است سگی با گوسفندی جمع شد. گوسفند حامله شد و توليد مثل كرد. حكم آن در حلال بودن چيست؟ حضرت فرمود: «او را در خوردن آزاد بگذار اگر علف مي‌خورد گوسفند است و اگر گوشت مي‌خورد سگ است».

عرب گفت: ديدم گاهی علف مي‌خورد و گاهی گوشت.

امام فرمود: «در راه رفتن او بنگريد اگر عقب گله راه مي‌رود سگ است و اگر جلو يا وسط گله راه مي‌رود گوسفند است».

عرب گفت: گاهی عقب گله و گاهی با گله راه مي‌رود.

حضرت فرمود: «در نشستن او بنگريد اگر بر سر دم مي‌نشيند سگ است و اگر مانند گوسفند مي‌خوابد گوسفند است».

اعرابی گفت: گاهی اين چنين و گاهی آن چنان است.


1) قضاء الامام علیه السلام : 43.

امام فرمود: «او را ذبح كن اگر شكمبه دارد گوسفند است و اگر روده دارد سگ است».اعرابی از وسعت علوم امام و احاطه كامل او به شناخت طبايع حيوانات و حقايق آن متحير شد(1).

22- زن مجوسی كه قبل از اينكه شوهرش با او نزديكی كند مسلمان شد

زن مجوسی قبل از اينكه شوهرش با او نزديكی كند مسلمان شد. زن، امام علیه السلام را از اين موضوع باخبر كرد. امام علیه السلام شوهر او را طلبيد و از او خواست مسلمان شود. مرد انكار كرد. امام علیه السلام نصف مهريه را از او گرفت و فرمود:

«اسلام چیزی جز عزت را زیاد نمی کند»(2)، كفر نكاح را فسخ مي‌كند چون كافر نمي‌تواند زن مسلمان داشته باشد.

23- زنی كه با شوهرش شرط كرده بود كه جماع و طلاق با او باشد

زنی با شوهرش شرط كرد كه جماع و طلاق در دست او باشد. امام از اين امر باخبر شد و حكم كرد كه جماع و طلاق به دست شوهر است و شرط آن زن مخالف سنت است. زيرا نفقه بر زوج است، جماع و طلاق هم در دست او است. اين حكمی است كه سنت اقتضا مي‌كند(3).

24- شخص قاتل، دزد و مشروب خوار

شخصی را به نزد امام آوردند كه مرتكب قتل و سرقت شده و مشروب خورده بود. امام علیه السلام حكم به زدن هشتاد تازيانه برای نوشیدن مشروب، قطع دستش به جهت دزدی و در نهایت كشتن او به جهت قتل نفس نمودند(4).


1) قضاء أميرالمؤمنين علیه السلام :52. كشكول - بحرانی 3:111. حق المبين في قضاء أميرالمؤمنين علیه السلام - ذبيح اللّه محلاتى: 193.

2) قضاء الامام علیه السلام : 51.

3) مصدر سابق.

4) مصدر سابق: 55.

25- دزدی از غنيمت

شخصی از افراد سپاه از غنايم دزدی کرد. خبر به امام علیه السلام رسيد. امام علیه السلام حكم كرد كه دست او را نبايد قطع كرد و فرمود: «من دست كسی را که در آنچهبرداشته شريک است قطع نمي‌كنم»(1).

26- رد شهادت دادن يهود

از مسايلی كه امام علیه السلام درباره آن قضاوت كرد اينكه دو يهودی به مسلمان شدن يک يهودی گواهی دادند. امام علیه السلام شهادت آنها را قبول نكرد به جهت اینکه: يهود تغيير كلام خدا را حلال مي‌داند و شهادت به دروغ مي‌دهد(2).

27- قبول شهادت دادن نصاری

امام علیه السلام درباره قبول شهادت نصاری درباره كسی كه مسلمان شده بود و غیر این مسأله، قضاوت كرد و اين آيه را تلاوت نمود: {وَلتجدنَّ أقرَبهُم مَودةً للذينَ آمَنوا الَّذينَ قالُوا إنَّا نَصاري}(3). و كسانی راكه گفتند ما نصرانی هستيم نزديك‌ترين مردم در دوستی با مؤمنين خواهی يافت.

امام اضافه كرد: {وَمن لا يَستكبر عَن عِبادة اللّه لا يَشهدِ الزُّورَ(4)}. كسی كه از عبادت خدا تكبر نورزد، شهادت دروغ نمی دهد. نصاری مانند يهود نيستند كه هر گناهی را حلال بدانند و مرتكب هر گناهی شوند.

28- پدر را برای كشتن پسر نمي‌كشند

امام علیه السلام درباره مردی كه فرزندش را كشته بود قضاوت كرد و فرمود كه او كشته نمي‌شود اما اگر فرزند پدر را بكشد او را به خاطر وی مي‌كشند(5).


1) مصدر سابق.

2) قضاء الامام علیه السلام : 57.

3) مائده: 82.

4) قضاء الامام علیه السلام : 58.

5) قضاء الامام علیه السلام : 59.

29- شخصی كه به گروهی تهمت زد

امام علیه السلام درباره شخصی كه به گروهی تهمت زده بود حكم داد كه او را يک حد بزنند. شيخ اين روايت را حمل بر تهمت آنها با يک لفظ دانسته كه همه را شامل مي‌شده است اما اگر به يک يک آنها تهمت مي‌زد بايد برای هر يک از آنهاتازيانه و حد بخورد. اين بر حسب آن چيزی است كه از امامان عليهم السلام رسيده است.

با اين نمونه های ساده از قضاوت‌های امام علیه السلام ، سخن ما درباره ی قضاوت های آن حضرت که میزان حق و عدالت است و بر اساس نور آن قاضیان عادل قصاوت می کنند به پایان می رسد. امام محمد باقر علیه السلام مي‌فرمايند:

«هيچ قاضی در قضاوتش به حق و حقیقت نمی رسد مگر اينكه مبنای او قضاوت علی علیه السلام باشد.».

روايات ساختگی

اشاره

به طور حتم جعل حوادث ساختگی تنها به تاريخ ختم نمي‌شود. جاعلان، امور دينی را هم به صورت خاص مورد هدف قرار داده‌اند و موضوعات زیادی را با یکدیگر خلط نموده‌اند. اين جعليات بيشتر اسبابی سياسی و مورد تأييد سازمان‌های موجود و مسلط به آن زمان بود كه هدف آنها دور كردن اهل بيت عليهم السلام، از صحنه سياسی و کلیه امور زندگی مردم بوده است.

در هر صورت آنگونه كه در دانشنامه‌های فقه و حديث ذكر شده است بعضی از بندهای قضاوت را به اميرالمؤمنين علیه السلام از كتاب قضا و عجايب احكام او نسبت مي‌دهند، كه در آن جای تأمل است، چون با قواعد فقهی كه در پرتو آن فقهای اماميه فتوا مي‌دهند توافق نمي‌كند. فقه اهل بيت عليهم السلام حقيقتی است كه شكی در آن نيست. فقه اماميه با جميع شرح و ابوابش از عبادات، معاملات، عقود و ايقاعات همه در يک سمت و سو و بدون اختلاف در فروع و اصول است. در حالی كه در غير فقه ائمه عليهم السلام اختلاف واضحی وجود دارد.

در واقع از مميزات فقه امامی تشابه كلی در فتاوای مراجع اماميه است و اين به خاطر آن است كه همه آنها از يک منبع كه ائمه هدی عليهم السلام می‌باشند استفاده كرده‌اند. ائمه هدایی که حقیقت اسلام را در همه‌ی ابعادش کاملاً به تصویر کشانده و نشان می‌دهند.

در هر حال ما بعضی از قضاوتهايی را كه به امام علیه السلام نسبت مي‌دهند عرضه مي‌داريم كه از مقررات فقهيه‌ای كه مورد اتفاق بزرگان فقه است، بسيار به دور است.

1- مردی كه در خرابه كشته شده بود

بعضی راویان نقل کرده‌اند که مردی نزد امیرالمؤمنین علیه السلام برده شد که او را در خرابه‌ای دیدند در حالی که در دستش چاقویی آغشته به خون بود و در كنار

او مردی خون آلود و مرده افتاده بود. امام علیه السلام به او فرمود: «چه مي‌گويي؟».گفت: من او را كشته‌ام. امام علیه السلام دستور به قصاص او داد. هنگامی كه او را برای اعدام بردند، شخصی به سرعت نزد امام رفت و به او گفت: ای اميرالمؤمنين! او قاتل نيست، واللّه من او را كشته‌ام.

امام به متهم اول رو كرد و به او گفت:

«چه باعث شد كه بر عليه خودت اقرار كردي»؟

متهم گفت: ای اميرالمؤمنين در برابر آن مردم نمي‌توانستم بر عليه خود گواهی ندهم. آنها در حالی مرا دستگير كردند كه چاقويی آغشته به خون در دستم بود و در كنارم مردی بود كه در خون خودش مي‌غلطيد و من بالای سر او ایستاده بودم. ترسيدم مرا بزنند، پس اقرار كردم. من در كنار خرابه گوسفندی را كشتم ناگهان بول مرا گرفت. وارد خرابه شدم و اين مرد را ديدم كه كشته شده است. با تعجب بالای سر او ايستادم كه اين‌ها وارد شدند و مرا دستگير كردند.

امام علیه السلام دستور داد به نزد امام حسن علیه السلام بروند تا بين آنها حكم كند. آنها نزد امام حسن علیه السلام رفتند و داستان را برای او گفتند. امام علیه السلام فرمود:

«به اميرالمؤمنين بگوييد اگر اين شخص آن مرد را كشته است آن مرد را هم زنده كرده است. خدای تعالی فرموده است: {وَمن أَحياهَا فَكأنَّما أحيَا النَّاس جَميعاً} و كسی كه او را زنده كند گويا همه مردم را زنده كرده است. آنها را رها كنيد و ديه كشته شده را از بيت المال پرداخت كنيد»(1). امام علی علیه السلام اين حكم را تاييد كرد.

اين قضاوت با اين اشكال مواجه است كه چگونه قاتل از اعتراف به قتل معاف مي‌شود؟ قاتل بايد قصاص شود يا در صورت رضايت اولياء دم ديه بپردازد.


1) عجائب أحكام أميرالمؤمنين علیه السلام : 92.

پس حكم كردن به اين صورت مخالف قواعد فقهی است مگر اینکه بر این حمل شود که نزد اولیاء دم جهت عدم قصاص از قاتل شفاعت می‌گردد. در اين صورت چگونه ديه بايد از بيت المال گرفته شود وقتی كه بايد از قاتل گرفته شود؟!

2- زنی كه شوهرش در حال حيض با او نزديكی كرده بود

امام علیه السلام درباره زنی كه شوهرش در حال حيض با او نزديكی كرده بود حكم داد كه اگر در اول حيض بوده باید يک دينار صدقه بدهد و امام بیست و پنج ضربه یعنی یک چهارم حد زناکار به او می زند و استغفار كند و ديگر آن را تكرار نكند. اگر در آخر ايام حيض بوده است نصف دينار صدقه بدهد، و امام دوازده و نیم ضربه یعنی یک هشتم حد زناکار به او بزند استغفار كند و ديگر آن را تكرار نكند(1).

اين حكم با رای فقهاء مخالف است. زيرا حد بر او لازم نيست، تكليف او گناه است و حتی در مورد وجوب كفاره هم احتياج به تأمل است زيرا بعضی از علما حكم به عدم وجوب كفاره داده‌اند.

3- شخصی به هزار دينار وصيت كرد

اصبغ بن نباته روايت كرده است شخصی در زمان امام علیه السلام هزار دينار به شخصی پرداخت. و به آن شخص وصيت كرد هر چه دوست دارد از آن صدقه بدهد و باقی را برای خودش نگهدارد. مرد فوت كرد. و آن شخص صد دينار آن را صدقه داد و نهصد دينار را برای خود برداشت. ورثه متوفی به او گفتند پانصد دينار از آن را صدقه بده و پانصد دينار برای خودت نگهدار. اما مرد آن را رد كرد. نزاع را به امام كشاندند. امام به مرد فرمود: «آنچه كه مي‌گويند عمل كن». اما او امتناع كرد. امام علیه السلام حكم داد كه نهصد دينار صدقه بدهد و يكصد دينار برای خودش نگه دارد.


1) عجائب قضاء الامام علیه السلام :70. قضاء أميرالمؤمنين علیه السلام : 40.

اين حكم با وصيت متوفی منافات دارد، زيرا آن مرد وصيت كرده بود كه آنچه آن شخص دوست دارد برای خود نگهدارد و او مايل بوده است كه صد دينار صدقه بدهد و بقيه را برای خودش ذخيره كند، این آن چيزی است كه میت اراده كرده است.

سيد محسن امين مي‌گويد: «حق به جانب وصی است نه به جانب ورثه». وسيد اضافه كرد: «ظاهر قول وصيت كننده تصدق از مال به آن مقدار كه وصی دوست دارد تصميم بگيرد نه به آنچه دوست دارد باقی بگذارد. شايد آنچه كه اميرالمؤمنين علیه السلام انجام داده از باب نصيحت به وصی برای اصلاح حال بوده است. تفسير آنچه دوست داری مال خودت باشد برای علم او به اقناع و به دليل شرعی نه از باب حقيقت بوده است. و ممكن است گفته شود ظاهر حال وصيت كننده اين بوده كه او خودش راضی نمي‌شود كه بيشترش را به خودش اختصاص دهد و كمتر را باقی بگذارد(1)».

و آنچه سيد نظر داده خلاف ظاهر كلام وصيت كننده است چون تصدق منوط به خواست وصی است.

4- مسئله منبريه

از مسايلی كه در نسبت دادن آن به امام علیه السلام جای شک است مسئله منبريه است. همانگونه كه راويان آن را ناميده‌اند، از امام علیه السلام كه در منبر حضور داشتند درباره ميراث شخصی كه فوت كرده و دو دختر، پدر و مادر و زوجه‌اش وارث او هستند سؤال شد. امام علیه السلام فرمود: سهم زوجه او از يک هشتم به يک نهم تغيير يافت.

و این جواب مبتنی بر مسئله ای است که شیعه آن را قبول ندارد و آن عبارت است از ایجاد نقص هنگامی که از تقسیم مال بر اساس سهام معین شده برای همه ورثه معذوریت وجود دارد به نسبت سهام ورثه. پس سهم همسر يك


1) عجائب قضاء الامام علیه السلام : 70.

هشتم، سهم پدر و مادر مرد يک سوم، و سهم دو دختر دو سوم است. در اين صورت مال به اندازه سهم همه نيست، چرا كه اگر يک سوم پدر و مادر و دو سوم دو دختر جمع شود مساوی با كل دارايی است، پس حق همسر از كجا داده شود؟ اينجا مسئله عول يا ایجاد نقص در سهم ورثه پيش مي‌آيد فرمود: این نقص بر سهام دو دختر وارد مي‌شود.

امر واجب آن است كه كل دارايی به بيست و چهار قسمت تقسيم شود، سهم همسر يک هشتم از بیست و چهار سهم مساوی با سه سهم، سهم پدر و مادر يک سوم از بیست و چهار سهم مساوی با هشت سهم و باقيمانده سيزده سهم برای دختران كه از آن سه سهم كاهش يافته است. اين مسئله بدون در نظر گرفتن عول است ولی كسی كه عول را قبول كند قائل به ایجاد نقص ميان همه ورثه است، به اين صورت كه بيست و چهار سهم تبديل به بيست و هفت سهم مي‌شود، زن سه سهم را مي‌برد، پدر و مادر هشت سهم و دخترها شانزده سهم، سه سهم اضافی نه بيست و هفتم است و این معنی قول امام است - اگر صحیح باشند - که فرمود: يک هشتم سهم زوجه تبدل به يک نهم می گردد. این گفتار با آنچه از ائمه اطهار علیه السلام درباره انکار عول آمده است منافات دارد. پس این روایت مخدوش است.

5- مسئله ديناريه

از روايات مخدوشه كه با مذهب اهل بيت عليهم السلام سازگار نيست اين است كه روايت شده زنی از امام علیه السلام سؤال کرد و گفت:

برادر من مرده است وششصد دينار ارث از خود باقی گذاشته است و به من فقط يک دينار داده‌اند. از شما درخواست رسيدگی و انصاف و دريافت حقم را دارم. امام علیه السلام به او فرمودند: «برادرت دو دختر دارد برای آنها دو سوم یعنی چهارصد دينار است، ومادری دارد كه يک ششم يعنی يكصد دينار به او مي‌رسد و زوجه‌ای دارد كه يک هشتم يعنی هفتاد و پنج دينار مي‌برد و غير از تو دوازده برادر دارد به هر يک از آنها دو دينار مي‌رسد و سهم تو يک دينار مي‌شود».

به اين خاطر اين مسئله بر مسئله دينار شهرت يافته است.

و اين مسئله مبنی بر (تعصيب) كمک كردن است كه شيعه آن را نمي‌گويد. چون تعصيب گرفتن مازاد بر سهام مفروضه ای است كه در قرآن كريم آمده است و با آنچه از ائمه هدی عليهم السلام از بطلان تعصيب و رد زيادی از صاحبان سهام به نسبت سهام شان رسيده است مخالف است.

6- شخصی كه از زنش كناره‌گيری می كرد ولی زن دارای فرزند شد

از رواياتی كه مبتنی بر ضعف است این است که روايت كرده‌اند شخصی بهنزد امام علیه السلام آمد و به او گفت: من از همسرم کناره‌گیری کرده‌ام ولی او صاحب فرزند شده است. امام علیه السلام فرمود:

«تو را به خدا سوگند! آيا با او نزديكی كرده‌ای و دوباره به سوی او برگشته‌ای قبل از اينكه بول كني؟».

گفت: بلي!

امام فرمود:«فرزند فرزند تو است»(1).

علت ضعف در اين روايت اين است كه، فرزند متعلق به او است، چه او بول كرده باشد يا نه چون گاهی آب می ریزد و مرد نمی فهمد همان طور که اخبار بر آن دلالت دارد.

7- مردی که از دبر با زنش نزدیکی کرده بود

از روايات مخدوشه اين است كه ابن الكواء از امام در حالی كه در منبر بود سؤال كرد. به امام علیه السلام گفت: نظر شما درباره مردی که با زنش از دبر نزدیکی کند چیست؟ فرمود: «قباحت ورزي، خدا تو را زشت بدارد. پستی به خرج دادي، خدا تو را پست گرداند. باید او به بالاترين ساختمان در قريه برده شود و از سر به پايين انداخته شود، سپس با سنگ او را بزنند»(2).

روايت مي‌گويد كه زوج را از بالا به پايين پرت كنند و با سنگ او را بزنند. اما ائمه اهل بيت علیهم السلام اين را نمي‌گويند زيرا اين حد لواط است.


1) قضاء أميرالمؤمنين علیه السلام : 41.

2) عجائب قضاء الامام علیه السلام : 96.

8- مردی كه قسم خورده بود زنش خرما نخورد

از روايات ضعيفی كه به امام علیه السلام نسبت مي‌دهند اين است كه مردی به امام علیه السلام گفت: پيش روی من مقداری خرما بود زنم يكی از آنها را برداشت و در دهانش گذاشت. قسم خوردم كه نبايد آن را بخورد و نبايد آن را بيرون بياورد. امام علیه السلام فرمود: «نصف آن را مي‌خورد و نصف آن را بيرون مي‌اندازد تا از قسمت نجات پيدا كني»(1).چنین گفتاری ممکن نيست چون قسم به چيزی كه مشروع باشد منعقد مي‌شود و همچنين به فعل خود شخص تعلق می گیرد نه به فعل دیگری.

9- زنی كه نذر كرده بود با چهار دست و پا طواف كند

از روايات ضعيف اين است كه زنی نذر كرده بود كه چهار دست و پا طواف كند. حضرت علیه السلام فرمود: «هفت بار برای دستش و هفت بار برای پايش طواف كند»(2). اين نذر ممكن نيست صحيح باشد چون نذر زمانی منعقد مي‌شود كه ارجحیتی داشته باشد و به طور حتم اين نذر با این کیفیت صحيح نيست.

در اينجا گفتار ما درباره بعضی روايات ضعيفی كه به امام درباره قضاوت آن حضرت نسبت مي‌دهند به پايان مي‌رسد. اين روايات گذشته از ضعف سند، مخالف با روايات رسيده از ائمه معصومين علیهم السلام در این مسائل نيز است.

در اينجا صفحات آخر اين كتاب به پايان رسيد. و در این مختصر جز بعضی از آنچه راویان درباره قضاوت‌های امام علیه السلام نقل کرده‌اند حکایت نشد به این امید كه اين مطالب مورد استفاده خواننده محترم قرار گيرد و برای او مفید باشد.


1) عجائب قضاء الامام علیه السلام :102.

2) فصل الخطاب: 553.

فهرست منابع

القرآن الكريم

( أ )

الاداب الشرعية والمنح المرعية .......شمس الدين الحنبلي

أبوطالب وبنوه.......محمد علي آل السيّد عليخان

اتّجاهات الشعر العربي.......محمد مصطفي هدارة

أثر التشيّع في الادب العربي.......محمد سيّد الكيلاني

أحاديث أمّ المؤمنين عائشة.......مرتضي العسكري

الاحتجاج .......الطبرسي

الاحكام السلطانية.......للماوردي

أحكام القرآن.......الجصّاص

أخبار القضاة.......وكيع القاضي

الاخبار الطوال.......الدينوري

أخلاق حملة القرآن.......أبي بكر البغدادي

الادارة الاسلامية.......محمد كردعلي

أدب الدنيا والدين.......الماوردي

الاذكياء.......ابن الجوزي

الارشاد.......الشيخ المفيد

الارشاد في أصول الاعتقاد.......الجويني

ارشاد القلوب.......الديلمي

أسباب النزول.......ابوالحسن الواحدي النيسابوري

أسبوع الامام.......مجموعة من الكتّاب

الاستبصار.......الشيخ الطوسي

الاستيعاب.......ابن عبدالبرّ المالكي

اُسد الغابة.......ابن الاثير

أسني المطالب في نجاة أبي طالب .......أحمد زيني دحلان

الاشتقاق .......الاصمعي

الاصابة .......ابن حجر العسقلاني

الاصول العامة.......السيّد محمّد تقي الحكيم

أصول الكافي.......الشيخ الكليني

أضواء علي دعاء كميل .......عزّالدين بحر العلوم

أضواء علي السنّة المحمّدية.......الشيخ محمود أبورية

إكمال الدين.......الشيخ الصدوق

الاعجاز والايجاز.......الثعالبي

أعلام النساء.......رضا عمر كحالة

إعلام الوري.......الطبرسي

أعيان الشيعة.......السيّد محسن العاملي

الاغاني.......أبوفرج الاصفهاني

الامالي.......أبو علي القالي

أمالي الصدوق.......الشيخ الصدوق

أمالي الطوسي.......الشيخ الطوسي

أمالي المرتضي.......السيّد المرتضي

أمالي المفيد.......الشيخ المفيد

الامام الحسين (ع).......العلائلي

الامام علي بن أبي طالب (ع).......عبدالفتاح مقصود

الامام علي (ع) صوت العدالة الانسانية.......جورج جرداق

الامامة والسياسة.......ابن قتيبة

إمتاع الاسماع.......المقريزي

الامتاع والمؤانسة.......أبوحيان التوحيدي

الاموال .......أبوعبيد قاسم بن سلام

انباه الرواة.......الزبيدي

أنساب الاشراف.......البلاذري

انسان العيون.......علي بن إبراهيم الحلبي

إيضاح الوقف والابتداء.......محمد بن قاسم الانباري

إيمان أبي طالب.......الشيخ المفيد

(ب)

بحار الانوار.......المجلسي

البداية والنهاية.......ابن كثير

بستان الرازي.......محمّد الرازي

بصائر الدرجات.......محمّد بن الحسن الصفّار

البصائر والذخائر.......أبوحيان التوحيدي

بلاغات النساء.......ابن طيفور

البلد الامين .......ابراهيم بن علي الكفعمي

بهجة المجالس.......يوسف بن عبدالبرّ

البيان والتبيين.......الجاحظ

(ت)

تاج العروس.......الزبيدي

تاريخ ابن خلدون.......عبدالرحمن بن محمد

تاريخ ابن عساكر.......علي بن حسن بن عساكر

تاريخ ابن كثير.......ابن كثير

تاريخ أبي الفداء.......إسماعيل بن علي عمادالدين

تاريخ بغداد.......الخطيب أحمد بن علي البغدادي

تاريخ الخميس.......الحسين بن محمد الديار بكري

تاريخ دمشق.......ابن عساكر

تاريخ الشعر العربي.......نجيب محمد

تاريخ الطبري.......محمد بن جرير الطبري

تاريخ العراق في ظلّ الحكم الاموي.......علي حسني الخربوطلي

تاريخ اليعقوبي.......أحمد بن واضح اليعقوبي

تبصرة الحكام.......إبراهيم بن فرحون اليعمري

تحف العقول.......حسن بن شعبة

تحفة المحتاج .......النووي

تذكرة الخواص.......ابن الجوزي

تصنيف نهج البلاغة.......لبيب بيضون

تفسير ابن كثير.......إسماعيل بن كثير القرشي

تفسير الامام العسكري (ع).......المنسوب الي الامام العسكري (ع)

تفسير البرهان.......السيد هاشم البحراني

تفسير البيضاوي.......عبدالله بن عمر البيضاوي

تفسير الجلالين.......جلال الدين السيوطي

تفسير الحقائق .......عثمان بن علي الزيلعي

تفسير روح البيان .......إسماعيل حقي البروسوي

تفسير روح المعاني.......الآلوسي

تفسير الصافي.......الفيض الكاشاني

تفسير الطبري.......محمد بن جرير الطبري

تفسير القمّي.......علي بن إبراهيم القمّي

تفسير العيّاشي.......محمد بن مسعود العيّاشي

تفسير فرات.......فرات بن إبراهيم الكوفي

تفسير القرطبي.......محمد بن أحمد القرطبي

تفسير الكبير.......الفخر الرازي

تفسير الكشّاف .......محمود بن عمر الزمخشري

تفسير النعماني.......محمد بن زينب النعماني

تمام المتون.......خليل بن ايبك الصفدي

التمثيل والمحاضرة.......الثعالبي

التنبيه والاشراف .......المسعودي

التوحيد.......الشيخ الصدوق

تهذيب الاحكام.......الشيخ الطوسي

تهذيب الاسماء واللغات.......النووي

تهذيب تاريخ ابن عساكر .......عبدالقادر بدران

تهذيب التهذيب.......ابن حجر العسقلاني

(ث)

ثمرات الاوراق.......أبوبكربن علي الحموي

ثواب الاعمال.......الشيخ الصدوق

(ج)

جامع الاصول.......مبارك بن محمد بن الاثير

جامع البيان.......محمد بن جرير الطبري

جامع السعادات.......النراقي

جامع العلوم في اصطلاحات الفنون.......عبدالنبي أحمد

الجامع الكبير.......السيوطي

جمال الاسبوع.......ابن طاووس

جمع الجوامع.......السيوطي

الجمل.......محمد بن زكريا

جمهرة أشعار العرب.......أبوزيد القرشي

جمهرة رسائل العرب.......أحمد زكي صفوت

جواهر المطالب في مناقب الامام علي بن ابي طالب (ع).......شمس الدين أبوالبركات

(ح)

الحضارة الاسلامية في القرن الرابع الهجري.......آدم متز

الحضارة العربية الاسلامية.......الدكتور الخربوطلي

الحق المبين في أحكام قضاء أميرالمؤمنين (ع).......ذبيح الله محلاتي

حقيقة الاسلام وأصول الحكم.......محمد بخيت المطيعي

حلية الاولياء.......أبونعيم الاصفهاني

الحياة الاجتماعية والاقتصادية في الكوفة.......محمد حسين الزبيدي

حياة الامام أميرالمؤمنين (ع).......السيد محمد صادق الصدر

حياة الامام الحسن بن علي (ع).......للمؤلف

حياة الامام الحسين بن علي (ع).......للمؤلف

حياة الامام رضا (ع).......للمؤلف

حياة الامام علي بن أبي طالب (ع).......محمد حبيب الله الشنقيطي

حياة الامام محمد المهدي (ع).......للمؤلف

حياة الامام موسي بن جعفر (ع).......للمؤلف

حياة الحيوان.......الدميري

(خ)

الخراج.......يحيي بن آدم القرشي

خزانة الادب.......الشيخ عبدالقادر البغدادي

الخصائص الكبري.......السيوطي

الخصائص.......النسائي

الخصال.......الشيخ الصدوق

الخطابة في صدر الاسلام.......محمدطاهر درويش

خطط الخلافة.......ماسينيون

(د)

الدرجات الرفيعة.......سيد علي خان المدني

الدرر اللامعة في الاحاديث الجامعة.......محمدباقر الابطحي

الدر المنثور.......لجلال الدين السيوطي

الدروس.......محمد بن جمال الدين العاملي

درة الناصحين.......عثمان بن حسن الخويري

دعائم الاسلام.......أبوحنيفة المغربي

دلائل الصدق.......الشيخ المظفر

ديوان ابن معتزّ.......عبدالله بن المعتزّ

ديوان بولس سلامة.......بولس سلامة

ديوان الجواهري.......محمد مهدي الجواهري

ديوان الحميري.......إسماعيل بن محمد الحميري

ديوان العمري.......عبدالباقي العمري

(ذ)

ذخائر العقبي.......محب الدين الطبري

الذريعة.......العلامة آقابزرك الطهراني

ذيل الامالي.......إسماعيل بن القاسم القالي

(ر)

ربيع الابرار.......الزمخشري

رجال الكشيّ.......محمد بن عمر الكشيّ

رجال النجاشي.......أحمد بن عليّ بن العبّاس النجاشي

رسائل الجاحظ.......الجاحظ

روح الاسلام.......السيّد مير عليّ الهندي

الروض المعطار.......محمد عبدالمنعم الحميري

روضات الجنّات.......محمدباقر الخوانساري

روضة الكافي.......الشيخ الكليني

روضة الواعظين.......الفتّال النيسابوري

الرياض النضرة.......محب الدين الطبري

(ز)

زهر الاداب.......إبراهيم القيرواني

الزينة في الكلمات الاسلاميّة العربيّة.......أبو الحاتم الرازي

(س)

سفينة البحار.......الشيخ عبّاس القمّي

سموّ المعني في سموّ الذات.......العلائلي

سنن ابن ماجة.......ابن ماجة

سنن أبي داود.......أبوداود

سنن البيهقي.......البيهقي

سنن الترمذي.......الترمذي

سنن النسائي.......النسائي

سير أعلام النبلاء.......محمد بن أحمد الذهبي

السيرة الحلبية.......الحلبي

السيرة النبوية.......ابن هشام

(ش)

شرح الاخبار في فضائل الائمّة الاطهار.......أبو حنيفة التميمي المغربي

شرح الازرية.......أحمد معتوق

شرح خريدة الغيبية في شرح القصيدة العينية.......أبوالبركات أحمد الدردير

شرح نهج البلاغة.......ابن أبي الحديد

شيخ المضيرة.......الشيخ محمود أبورية

(ص)

صبح الاعشي.......أحمد بن علي القلقشندي

صحاح الجوهري.......إسماعيل بن حمّاد الجوهري

صحيح البخاري.......البخاري

صحيح الترمذي.......الترمذي

صحيح مسلم.......مسلم النيسابوري

الصحيفة العلوية الاولي.......عبدالله السماهيجي

الصحيفة العلوية الثانية.......المحدث النوري

صفوة الصفوة.......ابن الجوزي

صفين.......محمد بن زكريا

الصناعتين .......أبوهلال العسكري

الصواعق المحرقة.......ابن حجر العسقلاني

(ض)

ضحي الاسلام.......أحمد أمين

(ط)

طبقات فحول الشعراء.......ابن سلام

الطبقات الكبري.......ابن سعد

الطرق الحكمية في السياسة الشرعية.......ابن القيم الجوزيّة

(ع)

عبقرية الامام عليّ (ع).......العقّاد

عبقرية الشريف الرضي.......زكي مبارك

عجائب أحكام أمير المؤمنين (ع).......السيد محسن الامين

العصبية القبلية.......إحسان النصّ

عقد الدرر.......يوسف بن يحيي السلمي

العقد الفريد.......ابن عبدربّه الاندلسي

العقد المفصل .......أبوالحسين السيّد حيدر

العقيدة والشريعة في الاسلام.......أجناس جولد تسهر

علل الشرائع.......محمدبن عليّ بن بابويه

العلم.......أبوخيثمة النسائي

عليّ بن أبي طالب بقيّة النبوّة وخاتم الخلافة.......عبدالكريم الخطيب

عليّ والخلفاء.......نجم الدين العسكري

عليّ وبنوه.......طه حسين

عيون الاثر.......ابن سيّد ناس

عيون الاخبار.......ابن قتيبة

عيون أخبار الرضا (ع).......محمد بن عليّ بن بابويه

(غ)

الغارات.......إبراهيم بن محمّد الثقفي

غاية المرام.......السيّد هاشم البحراني

الغدير.......العلاّمة الاميني

الغرر والدرر.......الآمدي

الغلوّ والفِرق الغالية في الحضارة الاسلامية.......عبدالله سلوم السامرائي

(ف)

فتح الباري.......ابن حجر العسقلاني

الفتنة الكبري.......طه حسين

فتوح البلدان.......البلاذري

فرائد السمطين.......إبراهيم محمّد الجويني الخراساني

الفروسية.......ابن الجوزي

فروع الكافي.......الشيخ الكليني

الفروق.......أحمد بن إدريس القرافي

فصل الخطاب.......الميرزا حسين النوري

الفصول المختارة.......السيّد المرتضي

الفصول المهمّة.......ابن الصبّاغ المالكي

الفضائل.......ابن شاذان

فضائل الخمسة من الصحاح الستّة.......الفيروزآبادي

فضائل الصحابة.......ابن حنبل

فوات الوفيات.......محمّد بن شاكر الكتبي

فيض القدير.......المناوي

(ق)

القاموس الاسلامي.......أحمد عطية الله

قرب الاسناد.......الحميري

قضاء أميرالمؤمنين عليّ بن ابي طالب (ع).......الشيخ التستري

القواعد والفوائد.......محمّد بن جمال الدين العاملي

(ك)

الكامل.......المبرد

كامل الزيارات.......جعفر بن محمّد بن قولويه

الكامل في تاريخ.......ابن الأثير

كشف الغمّة.......عليّ بن عيسي الأربلي

الكشكول.......البحراني

الكلمة الغرّاء في تفضيل الزهراء.......الامام شرف الدين

كفاية الطالب في مناقب عليّ بن أبي طالب.......محمّد بن يوسف القرشي الكنجي

كميل بن زياد النخعي.......الهاشمي الخطيب

كنز العمّال.......المتّقي الهندي

كنوز الحقائق.......المناوي

الكني والألقاب.......الشيخ عبّاس القمّي

(ل)

لسان العرب.......ابن منظور

لسان الميزان.......ابن حجر

لطائف المعارف.......الثعالبي

اللمعة الدمشقية.......محمد بن جمال الدين العاملي

(م)

مآثر الاناقة في معالم الخلافة.......أحمد بن عبدالله القلقشندي

مالك الاشتر.......محمد رضا الحكيم

المتين في تاريخ أميرالمؤمنين (ع).......مظهر حسن هندي

مجالس ثعلب.......أحمد بن يحيي ثعلب

المجالس السنية.......السيد محسن الامين

مجمع الامثال.......الميداني

مجمع البحرين.......الطريحي

مجمع البيان.......الطبرسي

مجمع الزوائد.......الهيثمي

المحاسن.......البرقي

المحبّر.......محمد بن حبيب البغدادي

محاكمة في القضاء.......محمد حسين الحسني

المحلي.......ابن حزم الاندلسي

المحن.......محمد بن أحمد بن تميم المغربي

المختار من كتاب عيون الاخبار.......أحمد بن عبدالحليم البردوي

مختصر تاريخ العرب.......أمير علي

المراجعات.......الامام شرف الدين

مروج الذهب.......المسعودي

مستدرك الحاكم.......محمد بن عبدالله حاكم النيشابوري

مسند أبي داود.......سليمان بن داود

مسند أبي عوانة.......يعقوب بن إسحاق النيشابوري

مسند أحمد بن حنبل.......أحمد بن حنبل

مسند الامام زيد.......الامام زيد بن علي

مسند الامام علي (ع).......الحضرمي

مشكل الآثار.......أحمد بن محمد الطحاوي

مصابيح السنة.......حسين بن مسعود البغوي

مصادر نهج البلاغة.......إبراهيم النعمة

مصادر نهج البلاغة وأسانيده.......السيد عبدالزهراء الحسيني

المعارف.......ابن قتيبة

معجم ابن الاعرابي.......أحمد بن محمد الاعرابي

معجم الادباء.......ياقوت الحموي

معجم البلدان.......ياقوت الحموي

معجم رجال الحديث.......السيد الخوئي

المعجم الكبير .......الطبراني

معجم ما استعجم.......البكري الاندلسي

معجم متن اللغة.......أحمد إبراهيم رضا

معرفة الصحابة.......أحمد بن عبدالله الاصفهاني

المغازي.......محمد بن عمر الواقدي

مفتاح السعادة ومصباح السيادة.......محمدتقي النقوي

المفصّل في تاريخ العرب قبل الاسلام.......جواد علي

مقاتل الطالبيين.......أبوالفرج الاصفهاني

مقتل الامام أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب (ع).......عبدالله بن أبي الدنيا

مقتل الحسين (ع).......الخوارزمي

المقنع .......الشيخ الصدوق

المكاسب المحرّمة.......الشيخ الانصاري

ملحمة الفرطوسي.......الفرطوسي

الملل والنحل .......الشهرستاني

المناقب.......الموفق بن أحمد الخوارزمي

مناقب أبي حنيفة.......الخوارزمي

مناقب أحمد.......أحمد بن حنبل

مناقب آل أبي طالب.......ابن شهرآشوب

المناقب والمثالب (خ).......أبوحنيفة

المناقب والمثالب.......القاضي نعمان المصري

المنتقي.......سليمان بن خلف الباجي

منتهي الآمال.......الشيخ عبّاس القمّي

من لا يحضره الفقيه.......الشيخ الصدوق

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة.......الشيخ إبراهيم الخوئي

مواهب الرحمن.......السيد السبزواري

المواهب اللدنية.......القسطلاني

الموطأ.......مالك بن أنس

الموفّقيات .......الزبير بن بكّار

مؤلّفو الشيعة في صدر الاسلام.......الامام شرف الدين

مهج الدعوات.......ابن طاووس

ميزان الاعتدال....... الذهبی

الميزان في تفسير القرآن....... السيد الطباطبائي

(ن)

النجوم الزاهرة.......ابن تغري بردي

نزهة المجالس.......عبدالرحمن الصفوري

نصرة الثائر علي المثل السائر.......صلاح الدين الصفدي

النص والاجتهاد.......الامام شرف الدين

نظام الحكم والادارة في الاسلام.......للمؤلّف

النظم الاسلامية.......ديمومييني موريس

نفحة اليمن.......الشيخ أحمد اليمني الشيرواني

نور الابصار.......الشبلنجي

نور القبس المختصر من المقتبس.......محمد بن عمران المرزباني

نهاية الارب في فنون الادب.......أحمد النويري

نهج البلاغة.......صبحي الصالح

نهج البلاغة.......محمّد عبده

نهج السعادة في مستدرك نهج البلاغة.......محمّدباقر المحمودي

(و)

وسائل الشيعة.......الحرّ العاملي

وقعة صفين.......نصر بن مزاحم المنقري

الولاة والقضاة.......محمد بن يوسف الكندي

وفيات الاعيان.......ابن خلّكان

(ه )

الهاشميات.......الكميت

هذه هي الشيعة.......للمؤلّف

(ي)

ينابيع المودّة.......القندوزي