دانشنامه امام امیرالمومنین علی علیه السلام جلد 4

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : قرشی، باقرشریف، 1926 - م.

Qarashi, Baqir Sharif

عنوان قراردادی : موسوعة‌الامام امیرالمومنین علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام .فارسی

عنوان و نام پديدآور : دانشنامه امام امیرالمومنین علی‌بن ابی‌طالب علیه‌السلام/ مولف باقرشریف القرشی ؛ مترجم سیدمحمد صالحی ؛ زیر نظر آیت پیمان ؛ [برای] مجمع جهانی شیعه‌شناسی.

مشخصات نشر : قم: دارالتهذیب، 1400.

مشخصات ظاهری : 11ج.

شابک : 7400000 ریال (دوره، گالینگور) ؛ 5200000 ریال (دوره، شومیز) ؛ ج.1‌978-600-94930-2-9 : ؛ ج.2‌978-600-94930-7-4 : ؛ ج.3‌978-600-94930-7-4 : ؛ ج.4‌978-622-99684-5-1 : ؛ ج.5‌978-622-94029-2-4 : ؛ ج.6‌978-622-99684-1-3 : ؛ ج.7‌978-622-94029-2-4: ؛ ج.8‌978-622-97793-5-3 : ؛ ج.9‌978-622-97793-8-5 : ؛ ج.10‌978-622-97793-9-2 : ؛ ج.11‌978-622-94029-1-7 :

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

یادداشت : کتابنامه.

مندرجات : ج.1. زندگانی و فضايل امام علی علیه‌السلام در قرآن و سنت.- ج.2. امام علی علیه‌السلام در عهد پيامبر صلی‌الله علیه و آله و دوران خلافت.- ج.3. تفسیر قرآن از قرآن کریم.- ج.4.از ادعیه امام علیه‌السلام.- ج.5. مسند امام علیه‌السلام.- ج.6. وصایای تربيتی و مواعظ او.- ج.7. علم و تعلیم و ناپیداها.- ج.8. احتجاجات و مناظرات امام علیه‌السلام.-ج.9. قضاوتهای امام علی علیه‌السلام است.-ج.10. فرمانروایان و کارگزاران او علیه‌السلام.- ج.11. حکومت امام علیه‌السلام.

موضوع : علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40 ق.

موضوع : 'Ali ibn abi-Talib‪, Imam I, 600-661

موضوع : علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- سرگذشتنامه

موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Biography

شناسه افزوده : صالحی، سیدمحمد، 1313 -، مترجم

شناسه افزوده : پیمان، آیت، 1339-

شناسه افزوده : مجمع جهانی شیعه‌شناسی

شناسه افزوده : The World Center for Shite Studies

رده بندی کنگره : BP37

رده بندی دیویی : 297/951

شماره کتابشناسی ملی : 8689790

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

(وإذا سألك عبادی عنِّی فإنّی قريبٌ أجيبُ دعوةَ الدّاعِ إذا دَعان)

(بقره / آيه 186)

«و چون بندگان من از تو درباره‌ی من بپرسند؛ [به آنان بگو] همانا من به آنان نزديک هستم و دعای دعا کننده را وقتی که مرا بخواند، پاسخ می‌دهم.»

(وإذا مسَّ الانسانُ الضُّرَّ دعانا لجنبه أو قاعداً أو قائماً)

(يونس / آيه 12)

«چون انسان را آسيبی رسد ما را به پهلو خوابيده يا نشسته يا ايستاده می‌خواند.»

(أمَّن يُجيبُ المُضطَرَّ إذا دعاهُ ويَکشفُ السُّوء)

(نمل / آيه 62)

«آيا کيست آن کس که درمانده را چون وی را بخواند، اجابت می‌کند.»

(وإذا مسَّ النّاس ضُرٌّ دَعَوا رَبَّهُم مُنيبين إليه)

(روم / آيه 33)

«وچون مردم را زيانی رسد پروردگار خود را با حال انابه می‌خوانند.»

فهرست مطالب

مقدمه حضرت آیت الله العظمی سید محمد جواد علوی طباطبائی بروجردی دامت برکاته... 10

مقدمه دبیر کل مجمع جهانی شیعه شناسی... 14

تقدیر و تشکر... 18

مقدمه مؤلف... 19

پیشگفتار... 27

در صحنه دعا... 32

فایده دعا... 32

دعا سلاح مؤمن است... 34

فضیلت دعا... 35

روی آوردن به دعا... 35

اوقات استجابت دعا... 35

گشایش آستان اجابت... 36

دعا مغز عبادت است... 37

نیاز مردم به دعا... 37

حمد و ثنای الهی قبل از دعا... 38

درود بر پیامبر صلی الله علیه و آله قبل از دعا... 39

استجابت دعای اطفال علویان... 39

دعای او در استجابت دعا...40

باخدا در آیات و توحید او...42

دعای او علیه السلام در توحید خدا و ثناء بر او...42

دعای حضرت علیه السلام در توحید خداوند و تعظیم او...51

دعای او علیه السلام در توحید و عظمت قدرت باری تعالی...65

تضرع و خشوع امام در برابر خدای متعال...70

دعای او علیه السلام در تضرع و خشوع به سوی خدای متعال...76

دعای او علیه السلام در تذلل در پیشگاه خدای متعال...88

دعای او علیه السلام در تضرع به سوی خدای متعال...88

دعای حضرت علیه السلام در تضرع و فروتنی در برابر خدا...95

دعای او علیه السلام در خشوع و تضرع به درگاه الهی.. 99

از دعاهای امام علیه السلام دعای کمیل است... 103

با خدا در شعائر دینی... 121

وضوء...121

نماز...124

دعای امام علیه السلام قبل از نماز...124

دعای او علیه السلام در سجود... 125

دعای او علیه السلام بعد از سجود... 126

دعای او علیه السلام در قنوت نماز صبح... 128

دعای او علیه السلام بعد از نماز صبح... 130

دعای او علیه السلام در استغفار نماز صبح... 134

دعای او علیه السلام بعد از نماز ظهر... 171

دعای او علیه السلام در تعقیب نماز عصر... 173

دعای او علیه السلام در تعقیب نماز مغرب... 176

دعای او علیه السلام در تعقیب نماز عشاء... 179

دعای او علیه السلام بعد از هر نماز واجب... 182

دعاهای او علیه السلام در تعقیب نمازهای مستحبی... 183

دعای او علیه السلام قبل از نماز شب... 183

دعای او علیه السلام بعد از دو رکعت از نماز شب... 185

دعای او علیه السلام بعد از نماز شب... 188

دعای او علیه السلام در تعقیب همه نمازها... 189

دعای او به دنبال هر نماز... 194

دعای او علیه السلام بعد از نماز فرج... 195

دعای او علیه السلام بعد از نماز در مسجد جُعفی... 196

دعاهای امام علیه السلام در ماه مبارک رمضان... 203

دعای او علیه السلام هنگام دیدن هلال... 203

دعای او علیه السلام هنگام افطار... 204

با خدا در صبح و شام... 205

دعای او علیه السلام هنگام طلوع خورشید... 205

از دعای امام علیه السلام دعای صباح است... 207

دعاهای او علیه السلام در صبحگاهان... 215

دعای او علیه السلام در شب... 217

دعای او علیه السلام در صبح و شب... 217

مناجات او علیه السلام ... 219

مناجات اول... 219

مناجات دوم... 234

مناجات سوم... 239

دعاهای رحمت برای زنده کردن زمین با گیاهان... 244

دعای اول... 244

از دعاهای امام علیه السلام دعای دوم... 245

از دعاهای امام علیه السلام دعای سوم... 248

دعا برای دفع بحران ها و حوادث... 251

دعای او علیه السلام هنگام سختی... 251

دعای او علیه السلام در هنگام صبر... 269

دعای او علیه السلام در زمان نزول هر بلایی... 270

دعای او علیه السلام در دفع غم واندوه... 270

استغفار و توبه امام به سوی خدا... 273

دعای او علیه السلام در استغفار و بازگشت به سوی خدا... 273

دعای او علیه السلام در استغفار... 281

دعای او علیه السلام برای در امان ماندن از دشمن... 285

دعاهای او در روزها و شب های مبارکه و غیر آن... 293

دعای او علیه السلام در شب جمعه... 293

دعای او علیه السلام در شب عید فطر... 296

دعای او علیه السلام در نیمه رجب... 299

دعای او علیه السلام در نیمه شعبان... 300

دعاهای حضرت علیه السلام در طول هفته... 308

دعای او علیه السلام در روز جمعه... 309

دعای او علیه السلام در روز شنبه... 309

دعای او علیه السلام در روز یکشنبه... 314

دعای او علیه السلام در روز دوشنبه... 318

دعای او علیه السلام در روز سه شنبه... 323

دعای او علیه السلام در روز چهارشنبه... 327

دعای او علیه السلام در روز پنجشنبه... 331

با مخالفین و دشمنان... 338

دعای او علیه السلام بر علیه قریش... 338

دعای او علیه السلام نیز بر علیه قریش... 339

دعای او علیه السلام بر علیه طلحه و زبیر... 339

دعای او علیه السلام بر علیه خوارج. 341

دعای او علیه السلام بر سست ارادگان در یاری او 345

از دعاهای امام علیه السلام در مواضع مختلف... 346

دعای امام علیه السلام هنگام تناول طعام... 346

دعای امام علیه السلام هنگام خواب... 346

دعای امام علیه السلام بعد از خواب... 347

دعای امام علیه السلام در پناه بردن به خدا از ریا... 347

دعای امام علیه السلام هنگام مدح مردم به او... 348

دعای امام علیه السلام وقتی وارد بازار می شد... 348

دعای امام علیه السلام وقتی در آینه نگاه می کرد... 349

دعای امام علیه السلام در حفظ قرآن... 349

دعای امام علیه السلام در خروج برای سفر... 350

دعای امام علیه السلام که به فرزندش حسن علیه السلام آموخت... 350

دعای امام علیه السلام که به فرزندش حسین علیه السلام آموخت... 351

دعای امام علیه السلام در طلب رزق... 352

دعای امام علیه السلام وقتی میت را در قبر نهادند... 352

دعای امام علیه السلام هنگامی که بر قبرستان می گذشت... 353

دعای امام علیه السلام در درخواست کمک از خدا... 353

دعای امام علیه السلام در طلب فقر... 355

دعای امام علیه السلام در طلب مال... 355

دعای امام علیه السلام هنگام قصد ازدواج... 355

دعای امام علیه السلام در شکر و رفع ناراحتی ها... 356

دعای امام علیه السلام در خواست خیر... 358

با رسول اعظم صلی الله علیه و آله... 360

از دعاهای امام علیه السلام دعای دوم... 362

دعاهائی که پیامبر صلی الله علیه و آله به امام علیه السلام آموخت... 365

از دعاهای امام علیه السلام دعای اول... 365

از دعاهای امام علیه السلام دعای دوم... 367

از دعاهای امام علیه السلام دعای سوم... 370

از دعاهای امام علیه السلام دعای چهارم... 374

از دعاهای امام علیه السلام دعای پنجم... 378

فهرست منابع 381

مقدمه حضرت آیت الله العظمی سید محمد جواد علوی طباطبائی بروجردی دامت برکاته

بسم الله الرحمن الرحیم

از عهد امیرالمؤمنین ولی المتقین قائد الغر المحجلین علی بن ابی‌طالب «علیهما افضل صلوات الملک المنان»چهارده قرن می‌گذرد.

این بزرگ مرد تاریخ اسلام که پیامبر گرامی اسلام| با خطاب «انت میزان الاعمال» او را اسوه و الگوی جاودانه انسان مسلمان و واجد همۀ فضیلت‌های الهی و انسانی قرار داد. فرق سرش را در حال نماز و در مسجد که برپائی این هر دو وامدار تلاش‌ها و مجاهدات او بود، شکافتند و شخصیتی که تنها یک حرکت او در جنگ احزاب بر همۀ عبادات جن و انس فضیلت یافت، غریبانه و مظلومانه رخ در نقاب خاک کشید.

این غربت و مظلومیت که سابقه در دوران بیست و پنج ساله خانه‌نشینی او داشت و حتی در دوران خلافتی که با اصرار مردم بر عهدۀ او قرار گرفت، هرگز رهایش نکرد؛ در سطحی وسیع‌تر بعد از شهادت جانسوزش بر سر او و فرزندان و همۀ دلباختگانش سایه افکند و سوگمندانه هنوز پس از گذشت چهارده قرن از سایه این مظلومیت چیزی کاسته نشده است.

در روز عاشورا و در میدان کربلا، فرزند والا شأن او امام حسین بن علی سید الشهداء (علیه افضل الصلوۀ والسلام) را تنها به جرم بغض و کینه‌ای که از پدر بر دل داشتند، محکوم به مرگ کردند و این محکومیت همۀ اصحاب و همراهان و برادران و فرزندان او را شامل شد.

و بعدها خلافت و حکومت اسلامی متجاوز از شصت سال لعن و بدگوئی و برائت از او را به صورت رسمی بر سر منبرها و از حلقوم خطبای جمعه فریاد زد و بیزاری از او به شعار رسمی حکومت اسلامی بدل شد. دورانی سیاه که لکه ننگی بر دامن تاریخ ماست و یادآور تلاش نیروهای حاکم بر جامعه اسلامی بر محکومیت همۀ ارزش‌ها و اصالت‌هائی که رسالت مبارک پیامبر گرامی برای جامعه منحط جاهلی به ارمغان آورد و حتی تلاش‌های مثل عمر بن عبدالعزیز در زدودن این ننگ از دامان جامعه با موفقیت قرین نبود.

نام علی و یادآوری و بیان فضیلت‌های او حتی از زبان پیامبر| و انتساب به او و عشق به او سالیان سال جرمی نابخشودنی به حساب می‌آمد که تنها جزایش مرگ بود و حتی بعد از سلطۀ آل‌امیه که تجلی دوباره جاهلیت در لباس اسلام بود، آل‌عباس نیز تندتر از سلف خود بر این رویه پای فشردند و محکومیت علی بن ابی‌طالب علیه السلام و برائت از او در گفته و عمل، همچنان رسم نامبارک حاکمیت و سلطه در جامعه اسلامی ماند.

و اسفناک آنکه این رویۀ نامیمون حتی تا روزگار ما ادامه یافته است و کشتار و قتل عام‌های پیروان علی علیه السلام حتی تا دوران معاصر و عصر خلافت عثمانی، دل هر انسان منصفی را به درد می‌آورد.

هنوز در مکتب ارباب تکفیر، نام علی جرمی است که جز قتل و کشتار جزائی ندارد و در حوادث سوریه، عراق، پاکستان و افغانستان نشان آن را بسیار برجسته می‌بینیم.

و تا آنجا که دلباختگان علی علیه السلام همچون حجر بن عدی بعد از نزدیک به چهارده قرن هنوز برای عشق و محبت او هزینه می‌دهند و کسانی که بغض علی و آل او را در دل دارند، مزار مطهر او و همراهانش را در مرج عذرا، مورد تعرض و تخریب قرار می‌دهند.

و این رنجنامه تاریخ ما، تا به امروز است. و سایه این مظلومیت در تاریخ آن‌چنان بلند است که دل غیر مسلمانان را به در می‌آورد و مانند جرج جرداق به دفاع از نام و یاد او و در پاسخ به بغض و کینۀ معاندان «صوت العدالۀ الانسانیۀ» را می‌نویسد و وجدان انسانی را در مورد او به داوری می‌خواند.

آری، خورشید را که نمی‌توان در پس پرده‌های کینه و بغض و بی‌مهری از نظرها پنهان نمود و نور، قابل پای مالی نیست و پایمال نور اگر نیکو بنگرد، خود پامال نور است.

و به گفتۀ خلیل بن احمد: «هرچند دوستان و دلباختگان او از بیم سرکوب و مجازات از بیان فضائل او دم فرو بستند؛ و دشمنان و معاندان با پشتوانه قدرت و حاکمیت، تلاش در منع از گسترش فضائل او داشتند؛ اما علی‌رغم همۀ این بی‌مهری‌ها، بی‌انصافی‌ها و ترس‌ها، فضائل و مکارم او شرق و غرب عالم را فرا گرفت».

و اینک سؤالی مطرح است، آیا گذشت هزار و چهارصد سال از شهادت مظلومانه این شخصیت عظیم، کافی نیست که جامعه اسلامی در مورد او، به قضاوتی تازه بنشیند و محکومیتی را که تاریخ ظالمانه بر حضرتش تحمیل کرده است، مورد تجدید نظر قرار دهد و به ارزیابی دوباره جرم و یا جرائمی بپردازد که در طول تاریخ به محکومیت او و آل او و پیروان و دلباختگان او منجر شده است.

ما که در درازای تاریخ قرائت‌های گوناگون از اسلام را از زبان هر کس و ناکس شنیده‌ایم و هر ادعائی را در تبیین قرآن و سنت نبوی شریف، مورد توجه و یا قبول قرار داده‌ایم؛ یک بار هم اسلام و وحی و قرآن را با برداشت و قرائت او که به اعتراف دوست و دشمن، نزدیک‌ترین و همراه‌ترین و پیوسته‌ترین شخص به نبی گرامی اسلام بوده است، بشنویم و سخن او و نهج‌البلاغه او و معارف عرضه شده، به وسیله ائمه هداه از آل او را نیز در کنار سایر گفته‌ها و قرائت‌ها مورد توجه قرار دهیم و در این مسیر تنها از عقل، انصاف و وجدان داوری بخواهیم؟

و نیز ما و همۀ کسانی که به امامت و ولاء او باور داریم و عشق او را نسلاً بعد نسل در دل و جان خود جای داده‌ایم، قدری فراتر از شیعۀ جغرافیائی او، گام برداریم و اضافه بر محبت او، که خود سرمایه‌ای عظیم و موهبتی بزرگ از جانب مبدأ هستی است، قدری رنگ و بوی آن وجود مطهر را در عینیت زندگانی فردی و اجتماعی خود برجسته کنیم و در برابر آنها که در مقام قضاوت بر معیارها و اصالت‌ها، جدا از ادعاها و لاف‌زدن‌های ظاهری تکیه ندارند، نمونه‌ای عینی از عدل او و از فضائل اخلاقی و مکارمی که آن بزرگ مرد در تمام زندگی پربرکتش ذره‌ای از آن عدول نکرد و قدمی در مسیر خلاف آن برنداشت، در زندگی فردی و اجتماعی خویش متجلی سازیم، شاید بتوانیم ذره‌ای از بار این مظلومیت سنگین را از چهره او و خاندان او بزدائیم و تجلی عینی راه و روش او در عرصه معالم وحی باشیم.

و چه بجاست که همۀ جامعه اسلامی بخصوص عالمان و محققان با هر تفکر، بعد از گذشت این همه سال از شهادت مظلومانه‌اش، به پیشگاه مقدس او و نیز پیشگاه مولی و مراد و محبوب او حضرت خاتم النبیین| و در نهایت به پیشگاه خداوند خالق علی و منت گذارنده بر همۀ هستی به خلق او، عذر تقصیر بیاوریم که در شناخت او کوتاهی کردیم و از فرصت درک راه و مشی او، غافل ماندیم.

دانشنامه وزین ارزشمند که به قلم پرتوان مورخ و متکلم و محدث شهیر مرحوم علامه باقر القرشی اعلی الله درجاته تالیف شده است، یکی از آثار ممتازی است که گوشه ای از حق سترگ آن ولی اعظم الهی را ادا کرده است.

برای آن مولف فقید تغمده الله برحمته الواسعه و همچنین برای مترجم فارسی این دانشنامه جناب سید محمد صالحی کاشانی و دبیر کل و اعضای محترم مجمع جهانی شیعه شناسی که این اثر را به زیور طبع آراسته و به تشنگان معارف علوی ارائه نموده اند طلب اجر مضاعف و دوام توفیقات دارم.

و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

محمد جواد علوی بروجردی

جمعه 15 ربیع الاول 1443

مقدمه دبیر کل مجمع جهانی شیعه شناسی

سخن گفتن درباره شخصیت امیرالمؤمنین علی علیه السلام کاری بس سترگ و با عظمت است که پایانی برای آن متصور نیست. علی علیه السلام در لسان نبی|، معیار حق و میزان سنجش عمل است. مواجهه‌ی بایسته و عالمانه با آن حضرت، سیره‌ای سرتاسر ستودنی و کلماتی مشحون از حکمت را به ارمغان می‌آورد. شخصیت این حجت بزرگ الهی، آنچنان بلندمرتبه است که به تعبیر پیامبر اعظم| جز او و خدا، کسی علی علیه‌السلام را نشناخت. با این حال در همه‌ی اعصار، هر انسان مشتاق و اندیشمند نامداری به قدر ظرف خویش از این دریای کرامت و عدالت جرعه‌ای نوشیده است و وصفی شنیدنی از لذت آن را به عنوان سند افتخار خویش در قالب شعر و کتاب و مقاله به همگان عرضه کرده است. علامه‌ی فقید باقر شریف قرشیرحمة الله علیه در پژوهشی استوار با عنوان «موسوعة الامام امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام » گوشه‌ای از دریای بی کران سیره و سخنان و مرام امیرمومنان علی علیه السلام را به زبان عربی تألیف نموده است. لازمه بهره‌برداری حداکثری از این اثر گرانسنگ نزد میلیون‌ها فارسی زبان، ضرورت ترجمه این اثر را روشن می‌سازد. دانشنامه امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، ترجمه شیوای این کتاب به زبان فارسی است که به همت فاضل ارجمند جناب استاد سیدمحمد صالحی‌کاشانی به سرانجام رسیده است. سعی بلیغ و اهتمام روحانی جانباز شهید شیخ علی انصاری بویراحمدی جهت تسریع در فرایند ترجمه این اثر

مشکور و نزد امیرمؤمنان علیه السلام مأجور است. علو درجات آن عزیز فقید را از خداوند متعال خواستاریم.

کتاب «دانشنامه امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام » در یازده عنوان به طور مفصل فرازهایی از زندگی و سخنان امیرمومنان علیه السلام را گردآوری و شرح کرده است. نویسنده در مقدمه کتاب در ضمن یازده شماره ویژگی‌های شخصیتی امام على علیه السلام را برشمرده است. پس از مقدمه، نسب‌شناسی آن حضرت و توصیف خاندان پرکرامت بنی هاشم قرار دارد. تاکید بر موحد بودن پدران امیرمؤمنان علیه‌السلام از جناب ابوطالب گرفته تا عبدالمطلب و عبدمناف و هاشم از دیگر مباحث این بخش است. توصیف تاریخ و چگونگی ولادت معجزه‌گون آن حضرت نیز در همین بخش قرار دارد.

در بخش دوم کتاب، سیر تاریخی زندگی آن حضرت ارائه شده است. مجاهدات امیرمؤمنان علیه السلام در رکاب پیامبر عظیم الشأن اسلام|، حوادث پیش و پس از رحلت پیامبر|، داستان حجة‌الوداع و غدیر خم و نزول آیه اکمال دین، موضوع سقیفه و سیره آن حضرت در چگونگی تعامل با حکومت خلفای سه‌گانه، بخشی از مهم‌ترین مباحث این بخش است. سخنان آن امام همام پیرامون قرآن کریم و تفاسیر آن حضرت از آیات قرآن بخش سوم کتاب را شکل می‌دهد؛ چنانکه برشمردن فواید دعا و اهمیت آن از زبان مبارک امام و بخشی از ادعیه و مناجات‌های آن حضرت در موضوعات، مکان‌ها و زمان‌های مختلف در بخش چهارم کتاب مطرح شده است. نقل تعدادی از روایات پیامبر| توسط امیرمؤمنان علیه السلام تحت عنوان «مسند الامام» در بخش پنجم کتاب گرد آمده است. وصایا، مواعظ و حکمت‌های ارزشمند آن حضرت به تفکیک در بخش ششم و سیره‌ی علمی امیرمؤمنان علیه السلام ، بخشی از خطبه‌ها و سخنان آن حضرت مورد

تکریم علم و عالم و مذمت جهل و جاهل در بخش هفتم نقل شده است. بخش هشتم کتاب، شامل احتجاجات آن حضرت با خلفا، مهاجرین، شورای شش نفره، عایشه، طلحه، زبیر و معاویه، همچنین مناظره با مسیحیان، یهودیان و زنادقه و منجمین است. قضاوت‌های آن حضرت در زمان رسول‌اکرم| و خلفا و ایام حکومتشان در بخش نهم و موضوع حکومت، حقوق حاکمان بر مردم و حق مردم بر حاکمان در بخش دهم قرار دارد. در آخرین بخش کتاب به جنگ‌های سه‌گانه امام بر ضد منحرفین از حق پرداخته شده است.

مؤلف کتاب آیت الله باقر شریف القرشی در سال1344ق. در شهر نجف متولد شد. پدرش شیخ شریف از علمای نجف و جدش شیخ مهدی قرشی از شاگردان میرزای بزرگ شیرازی بود. باقر شریف از كودكى به تحصیل مشغول شد و پس از طى كردن دروس اولیه و آموختن ادبیات، از سال 1380 قمری به درس خارج فقه و اصول پرداخت. او از محضر اساتید بزرگی همچون سید موسی البعاج، شیخ بشیر العاملی، شیخ محمد تقی الایروانی، سید محمود مرعشی نجفی، شیخ محمد طاهر آل شیخ راضی، آیت‌الله خویی و آیت‌الله سید محسن حكیم بهره برد. به گفته خود وى، بیست سال در دروس مرحوم خویى حاضر شده و مباحث علمی و مهم وی را در فقه و اصول نوشته است كه به صورت خطی در كتابخانه امام حسن علیه‌السلام در نجف نگهداری می‌شود.

مرحوم باقر شریف قرشی، به همراه برخی علما و طلاب مانند محمدحسین حرزالدین به مقابله با كمونیسم و طرفداران آن پرداخته و با سخنرانی‌ها و اعلامیه‌های مختلف سعی بر آگاه كردن اقشار و عامه مردم داشته‌اند. وی در پى گفتگو با شهید محمدباقرصدر رحمة الله علیه مصصم به تألیف کتبی روشمند در زمینه اهل‌بیت شد. به همین جهت تا كنون از حدود پنجاه اثر منتشر شده از او 46 اثر راجع به اهل بیت علیهم السلام است. قرشی بارها به ایران سفر کرد و جایزه پنجمین سال

کتاب ولایت در سال 1382ش به وی اهدا شد. وی سرانجام در روز یکشنبه 26 رجب 1433ق برابر با 28 خرداد 1391ش در نجف درگذشت و آیت‌الله سید محمدسعید حکیم رحمة الله علیه بر پیکر او نماز گزارد.

مترجم ارجمند کتاب پیش رو استاد سیدمحمد صالحی کاشانی است. وی در سال 1313 شمسی متولد شد و پس از گذراندن تحصیلات کلاسیک خود در شهر کاشان، ادبیات عرب را نزد حجج اسلام حاج سید عزیز الله حسینی و حاج سید حسین مناقب و حاج شیخ جعفر صحافی آموخت. وی پس از ورود به قم مکاسب را نزد حضرات آیات حاج آقا مصطفی نورانی، سیدمحمد جواد ذهنی تهرانی و محمد ابراهیم جناتی گذراند و فلسفه را از محضر آیت الله سیدمحمد فاطمی ابهری فراگرفت. این پژوهشگر تحصیلات کلاسیک خود را تا درجه کارشناسی ارشد در رشته تاریخ تمدن بین الملل اسلامی ادامه داد و سالها در سمت استادی دانشگاه مشغول فعالیت بود. عمده فعالیت علمی جناب صالحی در تالیف کتب سیره اهل‌بیت علیهم السلام و ترجمه کتاب متعدد دینی رقم خورده است.

در پایان از همه عزیزانی که به سهم خود در نشر و ترویج معارف اهل‌بیت علیهم السلام قدمی برداشته است و مجمع جهانی شیعه‌شناسی را در آماده‌سازی این اثر یاری کردند، سپاسگزارم و دوام توفیق همگان را در مسیر ولایت علوی از خداوند رحیم خواهانم.

دبیرکل مجمع جهانی شیعه‌شناسی

آیت پیمان

تقدیر و تشکر

وقتى فردى تصمیم مى‌گیرد فضایل سید اوصیا علیه السلام را بیان كند یا براى شناساندن صفات پسندیده‌ى آن آیت كبرى و خبر بزرگ، صفحاتى را بنویسد، متوجه می‌شود كه این ادعایى بزرگ و افتخار و عزتى عظیم است كه اگر كسی موفق شود آن را انجام دهد، به خدا و رسول او نزدیك شده است (پیامبرى كه دنیا به وجود او و خاندان پاك و مطهرش افتخار مى‌كند). در صدر این خاندان، امیر مؤمنان علی علیه السلام است كه طبق نص قرآن، جان پیامبر| و دروازه‌ى شهر علم اوست.

این مجموعه، از چهره‌ى درخشان مولى الموحدین و افق‌هاى روشن زندگى مباركش سخن مى‌گوید كه مشحون از نمونه‌هاى كرامت و صفات زیبا و جنبه‌هاى گوناگون انسانى است.

سپاس خداى عزوجل، كه به ما توفیق گردآورى و نظارت بر پیگیرى انتشار این مجموعه را عطا فرمود تا به گونه‌اى جدید، به خوانندگان گرامى و مشتاق، شناخت این سیره‌ى خوشبو را تقدیم كنیم.

اگر همكارى و مساعدت برادرانى كه در آماده كردن این پژوهش همت كردند، نبود، امروز شاهد این اثر مفید و نورانى نبودیم. بنابراین بر ما لازم است از زحمات تمام برادران تقدیر و تشكر بنمایم.

و در پایان از خداوند متعال درخواست مى‌كنم این تلاش را از ما قبول كند همانا كه او شنوا و اجابت كننده است.

مهدى باقر قرشی

11 ذى حجه 1422 هجرى

مقدمه مؤلف

از جهاد رسول اكرم علیه السلام و مبارزه برادر و وصی‌اش امام امیرمؤمنان علیه السلام ، پرتو نوری جستن كرد و تابید كه سراسر آسمان جزیره العرب را فراگرفت و امواج درخشانش به همه مردم دنیا و انسان‌هاى روى زمین رسید و آن پیام آزادى براى فكر انسان، اراده‌ى او و رفتارش بود. این پیام، روشی پیشرفته و اصلاحاتی را تقدیم می‌كرد كه تمام مراحل زندگی را در بر می‌گرفت؛ از آن جمله ترویج علم و از بین بردن جهل، رشد و شكوفایی عقل، برطرف كردن كمی و كاستی‌هاى زندگی انسان و هدایت به سوى زندگی شكوفا و آگاهی و نور بود.

از دهان مبارك رسول الله| كلامی به بلنداى آسمان در عالم وجود خارج شد كه آن كلمه‌ى توحید بود و تمام آزادى‌هاى انسانی را در بر داشت و نقطه‌ى پایان هر نوع بندگی به جز پرستش خداى متعال و زندگی بخش بود.

رسول خدا| كلمه‌ى توحید را به صورت ایجابی، اصل و اساس قرار داد و اعلان كرد؛ پرچمش را وصی‌اش و دروازه‌ى شهر علمش برافراشت و در مكه‌اى به اهتزاز درآورد كه محل استقرار بت و بتكده و مركز جهل و خرافه بود.

عده‌اى از افراد قبیله‌ى متجاوز قریش برای خاموش كردن نور رسالت و درهم پیچیدن پرچم قرآن و برگرداندن جاهلیت به جامعه، در مقابل پیامبر ایستادند ولی قهرمان جاوید اسلام، امیرمؤمنان علیه السلام ، با شجاعت بی‌نظیر خود از پیامبر پشتیبانی كرد؛ با نیروی كوبنده‌اش از او دفاع و حمایت كرد؛ در كنارش ایستاد و او را از شر آن وحوش درنده حفظ نمود.

در دنیاى اسلام و غیر آن، شخصیتی وجود ندارد كه بتواند با شخصیت ابوالحسن در شجاعت و فداكارى و سایر صفات افتخارآفرین و شریف برابرى كند و دانشمندان با تعجب و عظمت از آن سخن می‌گویند.

از جمله هدیه‌هاى خداوند به ابوالحسن كه شاخص و بارز بود، احاطه كامل به اسرار شریعت و احكام دین بود. موهبت‌هاى الهی و توان علمی او در فقه شریعت و احكام دین خلاصه نمی‌شد، بلكه شامل همه‌ى امور عالم وجود در تمام كرات و آسمان‌ها و كهكشان‌ها و فضا بود، او می‌گفت: «از راه‌هاى آسمان از من بپرسید چون به آن‌ها داناتر از راه‌هاى زمینی‌ام...».

این سرآمد دوران، كه عالم را با علوم و بخشش‌هاى بی‌شمارش مات و مبهوت كرده بود، تصمیم گرفت در سرزمین شرق و عربستان، پایگاهی براى تمام علوم برپا كند؛ مراكزى براى دگرگونی و پیشرفت تكنولوژى تأسیس كند و علم و معرفت را در تمام جهان اسلام گسترش دهد.

اما سركشان ستمكار در برابر آرزوها و آرمان‌هایش ایستادند همان‌گونه كه قبل از آن در برابر برادر و پسرعمویش، رسول خدا|، ایستادند. آن‌ها با هم متحد شدند و موانعی را پیش روى او ایجاد كردند و براى تضعیف نقشه‌هاى او كوشش فراوان كردند.

مهم‌ترین چیزى كه امام باید اجرا کند و به آن برسد این است كه حكومتی بر پایه‌ى عدالت ناب و حق محض برقرار كند و نعمت‌هاى خداوند را به گونه‌اى بین بندگانش تقسیم كند كه به گروهی خاص تعلق نداشته باشد؛ مردم در سایه حكومت او در رفاه بوده و هیچ محروم و نیازمند در مملكت وجود نداشته باشد. در شریعت امام، مبارزه با كفر و فقر، مساوى است و همانگونه كه مبارزه با كفر واجب است، مبارزه با فقر نیز واجب است.

امام علی برادر فقرا و پدر بیچارگان و آرزوى محرومان و رنج كشیدگان روى زمین بود، او براى خوشبختی و رفاه آن‌ها می‌كوشید، ولی نیروهاى متجاوزى كه امویان تربیت كرده بودند به جنگ و دشمنی با او پرداختند و مانع سیاست او و رسیدن به اهدافش شدند، اگر زمان به او فرصت می‌داد كه طرح‌هایش را پیاده كند مردم اقسام عدالت در میدان‌ها و عرصه‌هاى حكومتی و ادارى را مشاهده می‌كردند به طورى كه در طول تمام تاریخ مانند آن را ندیده بودند.

این امام بزرگوار، اول مظلوم در دنیاى اسلام است، بعد از رحلت برادر و پسرعمویش سیل بحران و مشكلات پی در پی به سوى او گسیل شد. نیروهاى كینه‌توز، شعار داغی سر دادند و گفتند: «نبوت و خلافت در یك خاندان جمع نمی‌شود...». امام را از خلافت و ریاست امت دور نموده و او را خانه‌نشین و منزوى كردند. و غم و حزن و اندوه، خواب را از چشمان امام گرفته بود و مردم با او مثل هموطنی عادی رفتار می‌كردند و وصایاى رسول خدا را درباره‌ى او، نادیده می‌گرفتند.

بعد از كشته شدن عثمان - پیشوای قبیله اموی - خلافت به امام رسید. قریش كه در آن هنگام مست غرور بودند قیام كردند، زیرا از دست رفتن امتیازات و مصالحشان و ثروت كلانی كه در زمان حكومت عثمان از بیت المال غارت كرده بودند می‌ترسیدند. پس با تمام نیرو و توان مادی و سیاسی برای نابودی حكومت او كوشیدند و چون منافع و مصالح آن‌ها را تأمین نمی‌كرد به دشمنی و مبارزه با او پرداختند. او خالص برای حق بود و برای برپایی عدالت كوشش می‌نمود؛ محرومین و بیچارگان را حمایت می‌كرد و در هر كاری رضای خدا را می‌طلبید.

دشمنان و كینه‌توزان، یقین داشتند: امام هیچ گامی به مصلحت و میل آن‌ها برنخواهد داشت كه بر خلاف روش اسلام و مصلحت مسلمانان باشد، چون او را خوب شناخته، با او بزرگ شده و شاهد كودكی و جوانی و پیری او بودند. آن‌ها می‌دانستند: امام در برابر امور خدایی بسیار سرسخت است و با شدت برخورد

می‌كند. ضربات كوبنده‌ی او در ابتدای دعوت اسلامی را دیده بودند؛ آن هنگام كه سرهای بزرگانشان را درو می‌كرد و مصیبت و اندوه را در خانه‌هایشان منتشر می‌كرد. آن‌ها دشمن او بودند قبل از این‌كه خلیفه باشد و بعد از آن‌كه خلیفه و حاكم آن‌ها شد.

لازم است حوادث بزرگی كه امام علی علیه السلام بعد از وفات برادر خود، رسول اعظم| به آن مبتلا شد به طور عمیق و دقیق بررسی شود و بر اساس تحقیقات علمی و فارغ از عواطف و احساسات و هواهای نفسانی، ابعاد آن مورد توجه قرار بگیرد. این حوادث در روند حوادث دیگر در جهان اسلام رها شده و مسكوت مانده‌اند و به همین دلیل غرق در انبوه مشکلات شده است.

جای تأسف است كه در قرون اولیه، تاریخ اسلام نوشته نشده است تا تحقیقی آگاهانه و فراگیر و دور از جریانات دینی پیرامون آن صورت گیرد.

در حقیقت به این برهه خاص از زمان، بعد از وفات رسول الله| باید توجه خاص شود و تحقیقی عمیق درباره‌ی مسائل پوشیده‌ی آن انجام گیرد چون این برهه از تاریخ، به قید و بندهای دست و پاگیر محدود شده و در هاله‌ای از سانسور و ابهام و اغماض واقع شده است.

در عصر نهضت فكری، زمینه برای هرگونه تحقیق علمی آماده است؛ در واقع تمام راه‌ها باز و بستر فكری برای هر كار تحقیقی آماده است، مگر تاریخ اسلام كه در قید و بند طائفه‌ای و تقلیدهای كوركورانه‌ی موروثی قرار گرفته و به دور از تحقیق و دقت است.

مهم‌ترین حادثه‌ای كه در عصر اول اسلامی اتفاق افتاد ماجرای بنی‌ساعده و شورای حكومتی بود كه در آن، سرنوشت ملت اسلامی و امور سرنوشت ساز، اهمیت نداشت، بلكه رعایت مصالح شخصی و تمایلات خاص در آن مقدم بر سایر

امور بود. هدف این شورا، دور كردن امام از حكومت، ابعاد حكومتی و از تمام امور متعلق به دولت اسلامی و امور سیاسی و لشكری بود.

این هدف به وضوح و روشنی محقق شد و امام خانه‌نشین و گوشه‌گیر گردید و مردم از موهبت او محروم شدند؛ همچنین از پیشرفت، تحوّل و برتری بر همه‌ی عالم و تمام ملت‌های روی زمین كه او می‌خواست.

جهان اسلام به دلیل دور ماندن امام علیه السلام از رهبری امت با حوادث وحشتناكی روبرو شد، از فجیع‌ترین دردها و سخت‌ترین بلاها این بود كه خلافت اسلامی كه سایه‌ی خدا در روی زمین است به دشمن‌ترین دشمنان رسول خدا| و كینه‌توزترین افراد به او و خشمناك‌ترین مردم نسبت به اصول و ارزش‌های دینی، یعنی به بنی امیه رسید.

بنی‌امیه ضربات كوبنده‌ای بر اهل بیت و خاندان پیامبر وارد آوردند - خاندانی كه ودیعه و مخزن علم آن حضرت بودند - شیعیان و طرفدارانشان را پراكنده كردند و فساد و خلاف را در زمین منتشر كردند.

پس از آن‌كه حكومت امویان در هم پیچیده شد و عباسیان بر حكومت مستولی شدند آن‌ها نیز ظلم و جور را ادامه دادند و امور اقتصادی امت را به دست گرفته، به خوشگذرانی و عیاشی‌های شبانه پرداختند. آن‌ها خشم خود را بر سر سادات علوی یا همان دعوت کنندگان به اصلاح جامعه ریختند و بسیار فجیع‌تر و هولناك‌تر از امویان با شیعیان رفتار كردند. بدون شك، تمام بحران‌ها و مصایبی كه مسلمانان در زمان حكومت‌های اموی و عباسی متحمل شدند، نشأت گرفته از شورای سقیفه بود كه ما در بحث‌های این كتاب از آن استفاده می‌كنیم.

امام علیه السلام نهال دست‌پرورده‌ی نبوت و از نور درخشان آن بود. از درخت مباركی كه اصلش ثابت و شاخه‌هایش در آسمان است و هر وقت دیگران بخواهند با اجازه‌ی پروردگار، از میوه‌ی آن می‌توانند استفاده كنند.

تاریخ زندگی امام، ارتباط محكمی با سیره‌ی رسول الله| دارد؛ در واقع او بخش جدا نشدنی از سیره و مبارزات پیامبر و نمونه‌ای اعلی برای اوست. او پشتوانه‌ی محكم برای پیامبر، هنگام غربت اسلام و زمان دردها و ناراحتی‌ها بود؛ همگام با پیامبر در بزرگ‌ترین جهاد شركت كرد تا اسلام توانست روی پای خود بایستد؛ آگاهی را نشر داد؛ دروازه‌های اندیشه و روشنایی را به روی زندگی گشود و برای نابودی جهل و شرک، کوشش فراوان نمود.

شخصیت این امام الهام گرفته و بزرگ، افكار علما و محققین مسلمان و غیر مسلمان از همه‌ی اعصار و شهرها را به خود مشغول داشته، آثار علمی و معارفی كه از او باقی مانده، همه را مات و مبهوت كرده است. نه شرق عربی او را شناخت و نه غیر آن، همه در تحیر و شگفتی‌اند از قضاوت‌های عجیب او، علو بلاغتش، اعجاز فصاحتش و همچنین آنچه از او به یادگار مانده از ستارگان ادب و ذخائر فكر و بیان. ابن ابی الحدید می‌گوید: «چه بگویم درباره مردی كه تمامی فضیلت به او نسبت داده می‌شود، هر جماعتی به او می‌رسد و هر طایفه‌ای او را جذب می‌كند، او سردسته همه فضایل و منابع آن است، اوست رقیب میدان مسابقه و برنده میدان اسب‌دوانی».

عالمان و ادیبان درباره شخصیت او بحث‌های فراوانی كرده‌اند، ده‌ها كتاب از روش و سیره او و صدها مقاله از زندگی و آثارش نوشتند با این وجود به تمام جوانب شخصیتی او پی نبردند و فقط به پرتوی از نور او پرداختند.

دست‌نوشته‌های عربی مملو از آثار شخصیتی امام و اندوخته‌های فكری و علمی اوست كه به صورت گنجینه‌ها و كتاب‌های خطی در كتابخانه‌های جهان موجود است.

به هر حال من شكی ندارم و یقین دارم كه هیچ عالمی هر چند كوشش هم بكند به كنه ذات و صفات عالیه و سطح علمی این سرآمد بزرگ نمی‌تواند دسترسی پیدا كند، بلكه رسیدن به آن محال است.

در طول تاریخ، شخصیتی چون امام علیه السلام وجود ندارد كه درباره‌ی او این اندازه اختلاف عقیده وجود داشته باشد. دوستان و دشمنان او نظرات متفاوتی دارند و به شدت با هم اختلاف دارند؛ عده‌ای در دوستی او افراط كرده، سخنان اغراق‌آمیزی گفته، او را مدبر این جهان و زندگی‌بخش انسان‌ها می‌دانند. چون درباره‌ی زیادی علم، پاكی ذات، شجاعت بی‌نظیر، رشادتش در جنگ‌ها و دفاعش از حق و حقیقت بسیار شنیدند و به خدایی او اعتقاد پیدا کردند.

گروه دیگری در دشمنی با او زیاده‌روی كردند و به كفر و خروج او از دین حكم دادند به این دلیل که امام پدران آن‌ها را در راه اسلام به هلاکت رساند. آنان ناصبی‌ها و پیروان خوارجند؛ همان افرادی که در لحظه‌ی پیروزی امام بر معاویه، او را وادار به پذیرش حكمیت كردند. یاران معاویه قرآن‌ها را بر سر نیزه كردند و بدین وسیله فتنه ایجاد شد، امام فرمود: «اینها حیله و نیرنگ به كار گرفتند، و به قرآن ایمان ندارند، و به احكامش عمل نمی‌كنند»، اما آن‌ها جواب او را ندادند، شمشیرهایشان را كشیدند، نیزه‌هایشان را به سوی او گرفتند و او را وادار به پذیرش حكمیت كردند، سپس چون متوجه شدند راهی كه رفته‌اند گمراهی است، به كافر بودن او حكم دادند، چون او اول موافقت كرده بود. امام علیه السلام آن‌ها را آزمود، به تعبیر خود امام، او را متهم كردند و از همان وقت، امام در شهر كوفه تنها ماند و با حزن و اندوه و غم همدم شد تا به دست مجرم و گنه‌كاری از خوارج به شهادت رسید.

بنابراین غلات، ناصبی‌ها و خوارج از هدایت اسلام خارج هستند و از دین به دورند و از هدایت قرآن بهره‌ای ندارند.

از انصاف و وفاداری به دور است كه از زحمات و الطاف برادرم جناب حجت الاسلام والمسلمین شیخ هادی شریف القرشی رحمت الله علیه یادی نكنم، چون از كودكی تا کهنسالی، در همه حال، سختی و راحتی به من كمك كرد، در نیكی و احسان به من كوتاهی نكرد و در تحقیق و تألیف یاری‌ام نمود. از خداوند متعالی

درخواست عاجزانه دارم كه بهترین پاداش را به او عطا كند و او را مورد رحمت و مغفرت خود قرار دهد.

شایسته است از زحمات استاد بزرگوارم، حجت‌الاسلام و المسلمین شیخ حسین خلیفه قدردانی بکنم چون لطف همیشگی و تشویق‌های پی در پی او، مشوق من در خدمت به اهل بیت بود، از سعی و تلاشش در این خصوص قدردانی می‌كنم و از خداوند توفیق او را خواستارم.

همچنین لازم است به الطاف برادرم جناب حجت‌الاسلام و المسلمین سید بزرگوار سید جواد وداعی دامت بركاته اشاره كنم، كه به مكتب امام حسن علیه السلام خدمت بسیارى كرده و كمك‌هاى فراوانی نیز به من نموده است. از خداوند براى او اجر جزیل می‌خواهم خداوند او را براى اهل علم ذخیره و حفظ کرده و به او توفیق عطا نماید.

نجف اشرف

باقر شریف قرشی

18 محرم 1418 هجری

پیشگفتار

1. امام اميرالمؤمنين، سيد الموحدين و امام المتقين علي علیه السلام ، دعوت کننده به سوي خدا در زمين بعد از برادر و پسر عمويش رسول خدا |، بر فراز منبر اسلامي مسجد کوفه، تجلیات درخشانی داشت و حقايق توحيد و شگفتي‌هاي عالم وجود را که از آيات خالق عالم و بخشنده حيات است، پخش و منتشر مي‌نمود.

امام در تمام لحظات عمر خود، رکنی از ارکان ايمان و کانوني از مراکز توحيد بود. کلمة الله را بالا برد و به عقول نوري بخشيد که راه را براي آن‌ها روشن و ظلمات جهل را نابود کرد و آنان را به شناخت پديدآورنده عظيم عالم راهنمايي نمود.

2.

در عرصه زندگي معنوی اسلام، ادعيه امام اميرالمؤمنين علیه السلام مي‌درخشد؛ و اين سند محکمي از تقوا و ارتباط و اتصال و انقطاع او به خداي متعال و معرفت او به خداست؛ همان‌گونه که در حال حاضر مرهمي براي جان‌هاي متحير و غرق در پيچ و خم اين عالم است که آن‌ها را به اصلاح و استقامت لازم ، چه در ميدان رفتار و سلوک و چه تهذيب غرائز و پاکي از گناهان در اين جهان فرا می خواند. استفاده از ادعيه اميرالمؤمنين و ديگر کتاب‌هاي ادعيه اهل بيت (عليهم السلام) و همه کتاب‌هاي ديني نزد شيعيان مرسوم است. خانه‌اي از خانه‌هاي عارفين يا مرکزي از مراکز ديني را نمي‌بيني که مزين به يکي از ادعيه ائمه طاهرين (عليهم السلام) نباشد؛ به گونه‌اي که در طول شب يا روز آن را مي‌خوانند.

3.

امام اميرالمؤمنين علیه السلام روش درخشان آداب دعا و چگونگي آن را پي افکند و چگونگي خواندن خداي متعال و تضرع و پناه بردن به او و چگونه در پيش روي او با خشوع و فروتني ايستادن و براي خود ارزش و وجودي نديدن را به ما آموخت.

اين قهرمان تقوا به ما آموخت که انسان با تمام توان فکري و مادي در برابر خالق بزرگ چيزي نيست؛ اين سياره‌اي که انسان در آن زندگي مي‌کند در حقيقت ذره‌اي است که در اين فضاي لايتناهي شناور است که افکار را متحير و عقول را مشوش نموده که این خود يکي از مخلوقات خداي متعال است.

4. انسان بنا بر فطرتي که بر آن آفريده شده است، از درون خود وجود خالق و پديدآورنده خود را درک مي کند و اگر دردي يا مصيبتي از مصيبت‌هاي روزگار به او روي آورد و يا به بحراني گرفتار شد، به هراس افتاده به او پناهنده مي‌شود. اين پدیده، ريشه در وجود انسان دارد و مرتبط به وجود او از ابتدای خلقت اوست و جداشدني نيست؛ زيرا ذاتيات آن‌گونه که علماي منطق مي‌گويند، تغيير و تبديل نمي‌پذيرند.

امام اميرالمؤمنين علیه السلام با دعاهاي درخشان خود درهاي اتصال به خداي متعال را باز کرده؛ اتصالي که بر پایه بندگي انسان نسبت به پروردگار و خالقش وجود دارد؛ زيرا که انسان مادامی که در ارتباط با خدا نباشد، ارزش و حقيقتي ندارد، خدايي که غير از او در هستی نهايتي و هدفی وجود ندارد.

5. دعاهاي امام علی علیه السلام و ساير ائمه طاهرين علیهم السلام از فرزندان ایشان، تنها به مناجات خداي متعال و طلب عفو و مغفرت از او و دیگر موضوعات معنوی نپرداخته، بلکه برخی از آن به امور تربيتي و اجتماعي نيز توجه کرده و برخی نیز بخشی از شرایط سياسي و ظلم و جورهای حکام اموی و عباسی را که مسلمانان با آن روبرو بودند را به تصوير کشيده‌ است. ادعيه ائمه طاهرین علیهم السلام سرشار از مصالح جامعه انسانی و هر آنچه که باعث تعالی حیات فردي و اجتماعي است بوده و تجلی بخش اندیشه اسلام در موضوعات معنوی است. این ادعیه از سرچشمه

های فرهنگ است که از نظر فصاحت و بلاغت به اوج خود رسيده و در بالاترين سطح از ادب عربي قرار گرفته که جزء ذخائر و از بهترين آنها است.

6. بطور کلی دعاهای ائمه طاهرين (عليهم السلام) ازگنج هاي توحيد و از مهم‌ترين اسباب رسيدن به خداي متعال است که نشان دهنده اوج ارتباط و اتصال آن‌ها با خداي متعال است.

لازم به ذکر است که مرحوم دکتر زکي مبارک کوشيد تا درباره آداب دعاهايي که از برخی پیشوایان مذاهب اسلامي و بزرگان صوفيه رسيده مطالبي بنويسد در حالیکه از ادعيه ائمه اهل بيت (عليهم السلام) آگاهي نداشت. هنگامی که وی قصد خود را با رئيس ارتباطات ادبي در نجف اشرف و شيخ خطباء شيخ محمّد علي يعقوبي (رحمة الله عليه) در میان گذاشت وی از او پرسید که آيا از ادعيه ائمه هدي (عليهم السلام) اطلاعي دارد؟ و چون جواب منفي شنيد، صحيفه سجاديه را ـ که آن را زبور آل محمّد صلی الله علیه و آله گويند ـ و بعضي از کتاب‌هاي ادعيه ديگر را به وی تقدیم کرد. وی وقتی از این ادعیه اطلاع پیدا کرد مات و حيران‌زده شد و با شتاب به نزد شيخ يعقوبي رفت در حالي که شگفتي و عظمت دعا، فکرش را پر کرده بود، در پيش روي اعضاي دانشگاه ادبيات مي گفت: ادعيه ائمه (عليهم السلام) از گنج هاي اسلام و از عزيزترين و پربهاترين چيزي است که مسلمين از ميراث معنوی دارند.

7. قطعی و مسلم است که هيچ کدام از فرقه هاي اسلامي و ساير اديان آسماني مانند ادعیه ای که نزد شیعه از ائمه معصومین وجود دارد را ندارند. اين ميراث معنوی بدیع و جدید، سهم مثبت و تعیین کننده بزرگي در اصلاح نفوس و پاکسازی غرائز و بالا بردن سطح فکر انسان دارد. ادعيه ائمه، مورد توجه جدی عرصه علمی شيعه بوده و علماي بزرگ شیعه با عزت و افتخار به آن مي نگريستند. عالم بزرگ سيد بن طاووس به آن با ديده اعزاز مي نگريست و در

رساله شريف خود «کشف المحجة لثمرة المهجة» که براي فرزندش تأليف کرده اشاره دارد که از جمله نعمت‌هاي الهي بر او این است که در کتابخانه‌اش هشتصد جلد از کتاب‌هاي ادعيه که از اجدادش ائمه طاهرين رسيده، موجود است. کتابهایی که کتابخانه‌هاي اسلامي از آن بي‌بهره‌اند و شايد بعضي از آن‌ها را در مخازن کتابخانه های خطي در عالم بتوان پیدا کرد.

8. اين کتاب، اولين کتاب دعا از امام اميرالمؤمنين علیه السلام نيست که تأليف مي‌شود بلکه پيش از اين نيز برخی از علماي بزرگ که اسامي آنها در ادامه ذکر مي‌شود، تأليفاتي داشته‌اند:

1– شيخ عبدالله بن صالح بحراني سماهيجي متوفي به سال 1135 هـ (1): وي ادعيه امام را جمع آوري کرد و آن را «صحيفه علويه مبارکه» ناميد که در سال 1325 هـ در ايران چاپ شد و براي بار دوم در بيروت توسط انتشارات دارالتعارف چاپ شد. مؤلف آن به مصادري که از آن اقتباس کرده اشاره‌اي ننموده و تمام آن مرسل است. علاوه بر این، بعضي از دعاهاي آن ضعیف است و از جهت فصاحت و بلاغت هم سطح با دعاهاي رسيده از امام نيست. همچنین سازگاري و ارتباط بين دعاها وجود ندارد.

2– علامه شيخ حسين بن محمّد تقي نوري طبرسي: وي دعاهايي را پيدا کرده است که شيخ عبدالله بحراني به آن ها دسترسي پيدا نکرده و همه آن ها را در کتابي به نام «صحيفه علويه دوم» جمع‌آوري نموده است. امتياز اين کتاب بر کتاب اول درکنار برتري دعاهايي که ذکر کرده اين است که در هر دعا به سند و به مصدري که از آن اخذ کرده اشاره نموده است.


1) الذريعة 12: 23.

3– محقق بزرگ و شيخ ما، علامه محمّد باقر محمودي حفظه الله: وي کتابی خاص و منحصر به فرد از ادعيه امام علیه السلام را در دانشنامه ارزنده «نهج السعادة في مستدرک نهج البلاغة» آورده و مصادر ادعيه را ذکر کرده که اين، کوششي جالب و قابل ستايش است. من در بيشتر ادعيه امام، از اين منابع و منبع ديگري استفاده کردم که در حاشيه کتاب به آن اشاره شده است و ادعیه را دسته بندی و براي بسیاری از آن شرحي نوشته ام تا خواننده بهتر استفاده کند.

9. خلاصه این که ادعيه امام اميرالمؤمنين علیه السلام ، به طور حتم ضامن تهذيب و حفاظت انسان از آلودگي به گناه در اين زندگي است. این ادعیه مسیر ارتباط بين بنده و خالق را که سررشته همه حوادث به دست اوست، گشوده و شکي نيست که ارائه ادعيه امام علیه السلام و ساير نمونه‌هاي عاليه، خدمتي براي امت است؛ زيرا آن از شگفت‌ترين پشتيباني های روحي و فکري است که عالم اسلامي داراست، و یقینا، اشاعه آن بين مردم، بالاترين خدمت به مسلمانان است. خصوصاً در چنين زمان حساسي که دول بزرگ و در رأس آن‌ها صهيونيسم جهاني، آرزوي تاراج و غارت ثروت و اموال مسلمين و خوار کردن آن ها را دارند و آن ها را در مناطق نفوذ خودش قرار داده است.

ما از خداوند متعال خاضعانه درخواست مي‌کنيم که ما را از کيد و مکر آن‌ها نجات داده و انسانيت را از شر آن‌ها رهايي بخشد، همانا او قادر و تواناست.

نجف اشرف

باقر شريف قرشى

10 جمادى الثانى 1419 هـ

در صحنه دعا

امام اميرالمؤمنين علیه السلام ، شيفته دعا و تضرع به سوي خداي متعال، در تمام اوقاتش بود. او مشتاق ذكر خدا در طول شب و روز و در سفر و حضر و در ميدان جنگ بود. و در حال خضوع و خشوع و تذلل، عظمت قدرت خدا و مخلوقات عجيب او و وضع شگفت او و رحمت واسعه او را بر بندگانش،متذكر مي‌شد، از امام اميرالمؤمنين علیه السلام ، دعاهاي زيادی رسيده است. قبل از ذكر بعضي از ادعيه امام علیه السلام ، بعضي از احاديث او را يادآور مي‌شويم كه به فوائد دعا اشاره کرده و به میزان اهمیت آن و مطالب پیرامون آن پرداخته است:

فايده دعا

در دعا به سوي خداي متعال فوائد درخشاني از فوائد وجود دارد كه امام اميرالمؤمنين علیه السلام به بعضي از آن‌ها اشاره مي‌كند. حضرت می فرماید:

«جعل اللهُ في يديك مفاتيحَ خزائنه بما أذِنَ لك فيه من مسألته، فمتي شئتَ استفتحت بالدُّعاء أبواب نعمته، واستمطرتَ شآبيب رحمته، فلا يُقنِّطنَّك ابطاءُ إجابته، فانَّ العطيَّة علي قَدر النِيَّة، وربَّما أخَّرت عنك الاجابة ليكون ذلك أعظم لاجر السّائل، وأجزل لعطاء الامل، وربَّما سألتَ الشَّيء فلا تُؤتاه، واوتيتَ خيراً منه عاجلاً او آجلاً، أو صُرِفَ عنك لما هو خيرٌ لك، فلربَّ أمرٍ قد طلبتَهُ فيه هلاك دينك لو اوتيتَه، رَحُبَ واديك، وعزَّ ناديك، ولا ألمَّ بك ألم، ولا طاف بك عَدَم»(1):


1) ربيع الابرار 2: 218 – 219.

خدا كليد خزائن خود را و اجازه سؤال از خود را به تو داده است؛ هرگاه بخواهي درهاي نعمت او را به روي خود مي‌گشائي و باران رحمت را بر خود نازل مي‌كني و هرگز كندي اجابت تو را مأيوس نكند؛ زيرا بخشش به مقدار نيت است چه بسا اجابتي را به تأخير مي‌اندازد چون آن بزرگ‌تر از اجر سؤال كننده است و پاداش بيش از آن چيزي است كه آرزو داشته. چه بسا چيزي را سؤال مي‌كني به تو نمي‌دهد و بهتر از آن در دنيا يا آخرت مي‌دهد؛ آيا آن را از تو بر مي‌گرداند براي آن چه آن براي تو بهتر است؟ چه بسا چيزي را كه تو طلب كردي اگر به تو بدهد هلاك دين تو در آن باشد. (پس به واسطه خواست خداوند) زمينه براي تو گسترده خواهد شد و بلند آوازه خواهي گشت و هيچ دردي براي تو نمي‌ماند و نابودي از تو دور خواهد گشت.

اين كلمات حاكي از اهميت دعاست که كليد خزائن رحمت خداي متعال و درهاي نعمت اوست و چه كسبي فائده‌اش براي انسان از آن بهتر است؟! همچنین اين كلمات بیانگر بعضی از اسباب تاخیر در استجابت دعاست. مثلا گاهی خداي متعال بهتر از آن را كه سؤال كرده است در دنيا يا آخرت به او عطاء مي‌فرمايد و یا گاهي چيزي را كه بنده می خواهد، هلاکت وی در آن است و او نمي‌داند و بر او مخفي است ...

در حديث ديگري از امام علیه السلام است: «لا تَعجـِزوا عن الدُّعاء، فإنّه لا يَهلِكَ مع الدُّعاء أحد»(1): «در دعا سستي نكنيد؛ زيرا هيچ کس با دعا به هلاكت نرسيده است».


1) ربيع الابرار، 2: 208.

دعا سلاح مؤمن است

او علیه السلام فرمود: «الدُّعاء سلاح المؤمن، وعمادُ الدّين، ونورُ السَّموات والارض»(1): دعا سلاح مؤمن، پايه دين و نور آسمان‌ها و زمين است.

در واقع بهترين وسيله‌اي كه انسان به آن پناه ببرد تضرع به سوي خداي متعال در دفع بدي و كراهت‌ها است؛ زيرا بروز تمام حوادث به دست اوست و غير او قادر به نجات انسان از محنت های دنیا که به آن مبتلا شده ، نيست.

در حديث ديگري آمده است که امام علیه السلام فرمود: «الدُّعاء تُرسُ المؤمن، ومتي تُكثِر قَرعَ الباب يُفتَح لك»(2).

«دعا سپر مؤمن است؛ هرگاه درب خانه‌اي را زياد بكوبي به روي تو باز خواهد ‌شد».

در حديث سوم از امام است: «الدُّعاء مَفاتيح النِّجاح، ومقاليد الفَلاح، وخيرُ الدُّعاء ما صَدَرَ عن صدرٍ نقيِّ، وقلبٍ تقيٍّ، وفي المناجاة سببُ النِّجاة، وبالاخلاص يكونُ الخلاص، فإذا اشتدَّ الفَزَع فإلي الله المَفزَع»(3).

«دعا؛ كليد پيروزي و رستگاري است؛ بهترين دعا دعايي است كه از سينه‌ي پاك و قلبي پرهيزكار صادر شود، و سبب نجات در مناجات است و خلاص و رهایی در اخلاص است و وقتي فزع شدت پیدا كرد به خدا پناه ببرید»(4).


1) أصول الكافي، 2: 468.

2) أصول الكافي، 2: 468.

3) وسائل الشيعة 7: 64.

4) وسائل الشیعه7: 64.

فضيلت دعا

اخبار رسيده از ائمه هدي (عليهم السلام) در بيان فضيلت دعاء و تشويق بر آن فراوان است. امام اميرالمؤمنين علیه السلام فرمود: «أحبُّ الاعمال إلي الله عزّ وجل في الارض الدعاء، وأفضلُ العبادة العفاف»(1): دوست داشتني‌ترين اعمال نزد خداي متعال در روي زمين، دعاست و برترين عبادت، عفاف است».

روي آوردن به دعا

روي آوردن بر دعا يكي از شرائط استجابت دعاست. امام اميرالمؤمنين علیه السلام فرمود: «لا يَقبلُ الله عزّو جل دعاء قلبٍ لاه»:«خداي عزوجل دعاي قلب غافل را نمي‌پذيرد»(2).

ایشان علیه السلام در دعا برای ميت، به توجه قلبی دستور مي‌داد و می فرمود: «إذا دعا أحدكم للميِّت فلا يَدعُ له وقلبه لاهٍ عنه، ولكن لِيَجتهد له في الدُّعاء»(3). «وقتي يكي از شما براي ميت دعا مي‌كند، نبايد طوری دعا كند که قلبش از او غافل باشد، اما بايد در دعا براي او كوشش كند».

اوقات استجابت دعا

امام اميرالمؤمنين علیه السلام اوقاتي را كه دعا در آن مستجاب مي‌شود، بیان فرموده است:

«إغتنموا الدُّعاء عند أربعٍ: عند قراءة القرآن، وعند الاذان، وعند نُزول الغيث، وعند التقاء الصَّفَّين لِلشَّهادة»(4):


1) أصول الكافي 2: 467. وسائل الشيعة 7: 31.

2) أصول الكافي 2: 473.

3) همان.

4) وسائل الشيعة 7: 64.

«دعا را در چهار وقت غنيمت شماريد؛ هنگام قرائت قرآن؛ هنگام اذان؛ هنگام نزول باران و هنگام برخورد دو صف براي شهادت».

گشايش آستان اجابت

چون خداي متعال بندگانش را به دعا فرا خواند، براي آنها درب اجابت را گشود. امام علیه السلام فرمود: « ما كان الله لِيَفتح باب الدُّعاء ويُغلق عليه بابَ الاجابة»(1): «خدا وقتي درب دعا را مي‌گشايد، درب اجابت را نمي‌بندد».

و او علیه السلام فرمود: «من أعطي الدُّعاء لم يُحرَم الاجابة»(2): «به كسي كه دعا عطاء شد، از اجابت محروم نمي‌شود».

خدا در قرآن كريم مي‌فرمايد: {وإذا سألك عِبادي عنّي فإنّي قريبٌ أجيبُ دَعوةِ الدّاعِ إذا دَعانِ}:«اگر بندگان من از تو درباره من سؤال كردند، من به آنها نزديك هستم اگر كسي مرا بخواند او را جواب مي‌دهم».

از وصاياي پيامبر صلی الله علیه و آله به امام اميرالمؤمنين علیه السلام است:

«يا عليّ! أوصيك بالدُّعاء؛ فإنّ معه الاجابة، و بالشُّكر؛ فإنّ معه المزيد، وأنهاك عن أن تَحفِز عهداً وتُعين عليه، وأنهاك عن المكر؛ فإنّه لا يَحيقُ المَكر السيِّئ إلا بأهله، وأنهاك عن البَغي؛ فإنّه مَن بُغي عليه لِيَنصُرَنَّه الله»(3):

«اي علي! تو را به دعا سفارش مي‌كنم؛ چون اجابت همراه آن است و به شكر سفارش می کنم، چون زیاد شدن نعمت همراه آن است و نهي مي‌كنم از اين‌كه


1) وسائل الشيعة 7: 27.

2) همان: 29.

3) همان: 28.

عهد بشكني و بر عليه آن عمل كني و تو را از مكر نهي مي‌كنم؛ چون نيرنگ بد به اهلش بر مي‌گردد و تو را از تجاوز و ظلم نهي مي‌كنم؛ چون كسي كه بر عليه او ظلم شده است، خدا او را ياري مي‌كند».

سفارش پيامبر صلی الله علیه و آله به علي علیه السلام سرشار از مكارم اخلاق و محاسن آداب است و همانا نمونه ای از اخلاق اسلامي متکامل است.

دعا مغز عبادت است

دعا اگر از نيت صادق و قلب سرشار از ايمان باشد، روح عبادت است.

امام علیه السلام فرمود:

«الدُّعاء مُخُّ العبادة»(1): «دعا مغز عبادت است».

نياز مردم به دعا

امام علیه السلام فرمود: «ما المُبتلي الَّذي قد اشتدَّ به البلاء بأحوج إلي الدُّعاء مِن المعافي الّذي لا يَأمنُ البلاء»(2):

آن كسي كه سختی بلا به او روي آورده است نيازمندتر از آن كسي نیست كه به بلا مبتلا نشده ولی ايمن از بلا هم نيست.

همه مردم چه سالم و چه گرفتار، نيازمند به دعا و تضرع به خدا هستند تا از آن‌ها، سختي‌ها و بدي‌ها را دور گرداند.


1) همان: 28.

2) وسائل الشيعة 7: 28.

حمد و ثناي الهي قبل از دعا

امام علیه السلام روشي را براي دعا کردن قرار داد به این شکل كه انسان ابتدا حمد و سپاس الهي را قبل از دعا به جاي آورد. امام ابو صادق علیه السلام روايت كرده و فرمود:

«إنّ في كتاب أمير المؤمنين: إنّ المِدحة قبل المسألة، فإذا دعوتَ الله عزَّوجل فـَمَجِّدْهَ»: «در كتاب اميرالمؤمنين است كه قبل از درخواست حمد خدای را به جای بیاور و زمانی که خداي عزوجل را مي‌خواني او را تمجيد كن».

گفته شد چگونه او را تمجيد نمائيم؟ فرمود:

«تقول: يا من هو أقرب إليَّ مِن حبل الوريد! يا فعالاً لما يريد! يا من يَحولُ بين المرء وقلبه! يا مَن هو بالمنظر الاعلي! يا من هو ليس كمثله شيء»(1). می گویی: ای کسی که از رگ گردن به من نزدیک تر است و ای کسی که آنچه را اراده کنی انجام می دهی. ای کسی که بین انسان و قلب او حائل هستی ای کسی که از جایگاه اعلی می نگری و ای کسی که چیزی همانند او نیست.

امام علیه السلام در حديث ديگري بر این تأكيد كرده و فرمود:

«السُّؤال بعد المَدح، فامدحوا الله عزَّوجل ثمَّ اسألوا الحوائج، أثنوا علي الله عزَّوجل وامدحوه قبل طلب الحوائج»(2): «سؤال بعد از مدح است، خداي عزوجل را مدح كنيد سپس حوائج خود را بخواهید؛ قبل از طلب حوائج خداي عزوجل را ثناء گوييد و او را مدح كنيد».


1) منبع سابق: 80.

2) وسائل الشيعة 7: 83. الخصال 2: 169.

درود بر پيامبر صلی الله علیه و آله قبل از دعا

امام علیه السلام دعا کنندگان را در برآوردن حاجات آنها راهنمائي كرده كه قبل از دعا به محمّد و آل محمّد درود فرستند كه آن به اجابت نزديك‌تر است. ایشان علیه السلام فرمود: «إذا كانت لك إلي الله حاجةً فابدأ بمسألة الصَّلاة علي النبيِّ صلَّي الله عليه وآله، ثمَّ سَل حاجتك، فإنَّ الله أكرم مِن أن يُسأل حاجتين فيَقضي إحداهما ويَمنعُ الاخري»(1): «اگر حاجتی از خداوند داريد با درود بر محمّد و آلش آغاز كن، سپس حاجتت را بخواه؛ زيرا خداوند متعال كريم‌تر از آن است كه از او دو سؤال كني يكي از آن‌ها را اجابت كند و ديگري را رد نمايد».

امام علیه السلام فرمود: «كلّ دعاءٍ محجوبٌ عن السَّماء حتّي يُصلّي علي محمّد وآله»(2): «هر دعائي محجوب از آسمان است تا درود بر محمّد و آل محمّد بفرستيد».

پيامبر صلی الله علیه و آله مصدر خير و رحمت براي كائنات است و درود بر او سبب استجابت دعا و تقرب به خداي متعال است.

استجابت دعاي اطفال علويان

امام علیه السلام تأكيد فرموده که دعاي اطفال سادات مستجاب است. فرمود: «دعاءُ أطفالِ ذُريَّتي مستجابٌ ما لم يُفارقوا الذُّنوب»(3): «دعاي اطفال ذريه من مادامي كه مرتكب گناهي نشده باشند، مستجاب است».


1) وسائل الشيعة 7: 97.

2) ثواب الاعمال: 85.

3) ربيع الابرار 2: 249.

سادات علوي -كه خدا آن‌ها را عزيز بدارد- نزد خدا منزلت كريمه و اهميت زيادي دارند و اين بخاطر پدران بزرگوارشان است كه خدمات زيادي به اسلام و مسلمين كردند و خداي متعال اجابت دعا را براي فرزندانشان تضمين كرد تا پاداشي عظيم از كرامات آن‌ها باشد.

دعاي او در استجابت دعا

معاوية بن عمار از امام صادق علیه السلام روايت مي‌كند كه به او گفت: اي معاويه آيا نمي‌داني كه مردي به نزد اميرالمؤمنين علیه السلام آمد و از كندي استجابت دعا شكايت كرد. امام فرمود: چرا دعاي سريع الاجابة را نمي‌خواني؟ آن مرد گفت: آن چه دعائي است؟ فرمود: بگو:

«اللّهم! إنّي اسألك باسمك العظيم الاعظم، الاجل الاكرم، المخزون المكنون، النور الحق، البرهان المبين، الَّذي هو نورٌ مع نور، ونورٌ مِن نور، ونورٌ في نور، ونورٌ علي نور، ونورٌ فوقَ كلِّ نور، ونورٌ يُضيءُ به كلَّ ظـُلمة، ويَكسِرُ به كلَّ شِدّة وكلَّ شيطانٍ مَريد، وكلَّ جبّار عنيد، لا تَقِرّ به أرض، ولا تقومُ به سماء، و يَأمنُ به كلَّ خائف، ويَبطلُ به سحرُ كلَّ ساحر، وبَغيُ كلَّ باغٍ، و حسد كل حاسدٍ، ويَتصدَّع لعظمته البر والبحر، ويَستقلُّ به الفُلك حين يتكلَّم به المَلَك، فلا يكونُ للموج عليه سبيل، وهو اسمك الاعظم الاعظم، الاجل الاجل، النور الاكبر الَّذي سَمَّيتَ به نفسك، واستويتَ به علي عرشك، وأتوجَّه اليك بمحمّد وأهل بيته، اسألك بك و بهم أن تصلِّي علي محمّد وآل محمّد...»:

«بار خدايا! از تو مي‌خواهم به حق نام بزرگ و بزرگ‌تر و والاتر و ارجمندتر تو كه نهان است و در پرده است؛ نور و حق و برهان مبين است؛ آن نامي كه نور

است همراه نور؛ و نور است از نور؛ و نور است در نور؛ و نور است بر نور؛ و نور است بالاي هر نور؛ نوري است كه روشن مي‌شود بدان هر تاريكي؛ و شكسته شود بدان هر سختي؛ و هر شيطان سركش و هر جبار لجباز؛ نامي كه زمين زير آن بر جاي نماند؛ و آسمان از سنگيني آن بر جا نايستد؛ و هر ترساني با آن آسوده شود، و جادوي هر جادوگري بدان بيهوده و باطل گردد؛ و ستم هر ستمگر و حسد هر حسود بدان محو شود؛ از بزرگي آن هر بيابان و دريا بتركد و چون ملك بدان تكلم كند، فلك بر جا ايستد؛ هيچ موج پريشاني را بدان راه نيست؛ آن نام اعظم اعظم اجل اكرم توست؛ نور اكبر است كه خود را بدان ناميدي؛ بدان بر عرش خود استوار شدي؛ به تو روي آورم به محمّد و خاندانش؛ از تو خواهم به حق خودت و به حق آنان كه رحمت فرستي بر محمّد و آل محمّد و با من چنين و چنان كني...». و حاجتت را ذكر كن(1).

در اينجا سخن ما در مورد بعضي سخنان امام اميرالمؤمنين علیه السلام در فضيلت دعا و اهميت آن و برخی مطالب مربوط بدان، به پايان مي‌رسد.


1) أصول الكافي 2: 582.

با خدا در آيات و توحيد او

بيشتر دعاهاي امام اميرالمؤمنين علیه السلام سرشار از توحيد خداي متعال و تمجيد اوست و آن نشانه اخلاص و بندگي مطلقه براي خداي واحد قهار است و ادعيه او حاكي از خضوع مستمر او در برابر خداي متعال و تضرع و شناخت او از خداست. و اين نمونه ای از آن است:

دعاي او علیه السلام در توحيد خدا و ثناء بر او

الحمدلله اوَّل محمودٍ، وآخِر معبودٍ، وأقربَ مَوجودٍ، البديء بلا معلومٍ لازليَّته، ولا آخر لاوَّليَّته، والكائن قبل الكون بغير كِيانٍ، والموجودِ في كلِّ مكانٍ بغير عيانٍ، والقريبِ مِن كلِّ نجوي بغير تَدانٍ، عَلَنَت عنده الغُيوب، وضَلَّت في عظمته القلوب، فلا الابصار تُدرك عظمتَه، ولا القلوبُ علي احتجابه تُنكر معرفته، تَمَثَّل في القلوب بغير مِثالٍ تَحُدُّه الاوهام، أو تُدركه الاحلام، ثم جعل من نفسه دليلاً علي تكبّره عن الضّد و النِّد والشَّكل والمِثل، فالوحدانيَّةُ آيةُ الرُّبوبيَّة، والموت الآتي علي خَلقه مُخبرٌ عن خَلقه وقُدرته، ثمَّ خَلْقَهُم من نُطفةٍ ولم يكونوا شيئاً، دليلٌ علي إعادتهم خَلقاً جديداً بعد فَنائهم كما خلقهم أوَّل مرَّةٍ... .

ستايش خاص خداوندي است كه نخستين ستوده و آخرين پرستيده شده و نزديک ترين موجودات است؛ آن پديدآورنده اي كه ازليت او معلوم نيست؛ آغاز او انجام ندارد؛ آنكه پيش از هستي بي آنكه آفريده شده باشد بوده و در هر جائي بدون آنكه ديده شود، موجود است؛ آن كه به هر راز درگوشي نزديک است؛ نه به نزديكي تن و مكان. هر ناديده اي نزدش عيان و آشكار؛ دل ها در عظمتش حيران و سرگردان؛ ديده ها به عظمتش پي نبرند؛ دل‌ها با اينكه از

آن‌ها در حجاب است، نتوانند معرفت او را انكار كنند؛ در دل ها خود را بنمايد نه بدانسان كه پندارها آن را محدود ساخته و اندازه گيرند و يا افكار دركش كنند. آنگاه از پيش خود نشانه اي براي برتري اش بر هر ضد مانند هم شكل و مشابهي قرار داد پس يگانگي‌اش نشانه ربوبيت اوست. مرگي كه گريبانگير خلق او مي شود، گزارش دهنده اي از وضع آفرينش و قدرت او و آفريدنشان در قطره اي نطفه در صورتي كه هيچ نبودند، دليلي است بر آن كه پس از نابودي شان آن ها را دوباره بيافريند چنانچه نخستين بار آفريد...

اين بخش حاكي از نهايت تعظيم امام علیه السلام به خداي متعال است كه او را به اين صفات ستوده است كه ناشي از شناخت او از اين حقيقت است كه عقل را حيران كرده و او قبل از هر چيز بوده است و در همه مكان‌ها موجود است و به هر رازي نزديک است؛ عقولی که در ادراک و شناخت، توانشان محدود است چگونه مي تواند به ادراک خداوند تعالي برسد؟ امام دعا را ادامه مي‌دهد و مي‌گويد:

والحمدلله ربِّ العالمين، الّذي لم يَضُرُّه بالمعصية المُتكبِّرون، ولم يَنفعه بالطّاعة المُتعبّدون، الحليم عن الجبابرة المدّعين، والمُمهّل للزّاعمين له شريكاً في ملكوته، الدائم في سلطانه بغير أمَد، والباقي في مُلكه بعد انقضاء الابد، والفَردِ الواحد الصَّمد، والمتكبّر عن الصّاحبة و الولد، رافع السَّماء بغير عَمَد، ومُجري السَّحاب بغير صَفـَد، قاهر الخلق بغير عَدَد، لكنَّ الله الاحد، الفرد الصَّمد، الَّذي لم يلد ولم يولد، ولم يكن له كفواً احد.

والحمدلله الَّذي لم يَخلُ من فضله المُقيمون علي مَعصيته، ولم يُجازه لاصغر نعمه المجتهدون في طاعته، الغِني الَّذي لا يَضِنُّ برزقه علي جاحده، ولا يَنقُصُّ عطاياه أرزاق خلقه، خالق الخلق ومُفنيه، ومُعيده، ومُبديه، ومُعافيه، عالم ما أكنَّتَه السَّرائر، وأخبَتهُ الضَّمائر، واختَلَفت به الالسن، وآنَسَتهُ الازمن، الحيُّ الَّذي لا يموت، والقيُّوم الَّذي لا يَنام، والدّائم الَّذي لا يَزول، والعدل ِ الَّذي لا يَجور، والصّافح عن الكبائر بفضله، والمُعذِّب مَن

عَذَّب بعدله، لم يَخَف الفوت فـَحَلـُم، وعَلِمَ الفقرَ إليه فـَرَحِم، وقال في محكم كتابه: (ولو يُؤاخذُ الله النّاسَ بما كسَبوا ما ترك علي ظهرها مِن دابَّةٍ)(1)...

ستايش خاص خدائي است كه گردنكشان با نافرماني بدو زياني نرسانند و پرستش كنندگان با فرمانبرداري خويش سودي به او نرسانند؛ آنكه با سركشان پر مدعا بردبار است و به آنانكه برايش در فرمانروائي شريكاني پندارند فرصت داده و مدارا كند؛ خدائي كه سلطنتش هميشه پايدار بوده و انتهائي ندارد. پس از گذشت هر زماني در فرمانروائي خويش پا برجا و باقي است؛ آن يگانه يكتاي بي‌نياز فرازمند از همسر و فرزند، بر فرازنده آسمان بي ستون و روان كننده ابرها بدون زنجير و وسيله، قاهر بر خلق بدون لشكر و عدد، خداي يكتاي فرد يگانه اي كه نزاده و زائيده نشده و هيچ كس همتايش نيست.

ستايش خاص خدائي است كه فضل خود را از اصرارورزان در نافرماني اش دريغ ندارد و پاداش كوچک ترين نعمتش را تلاش كنندگان در طاعتش نتوانند بدهند؛ آن بي نياز توانگري كه روزي خود را حتي از منكرش دريغ ندارد و روزي هاي خلق از عطاياي او نكاهد؛ آفريدگار آفريدگان و نابود كننده بازگرداننده و آغازنده و از پي درآينده آن ها؛ داناي به هر چيزي كه نيت هاي دل بپوشانندش، نهادها پنهانش دارند؛ زبان ها در بيانش اختلاف پيدا كنند؛ زمين آن ها را از ياد ببرد؛ آن زنده اي كه نميرد؛ آن پاينده اي كه نخوابد؛ آن جاويداني كه زوال نپذيرد؛ آن عادل و دادگري كه ستم نكند؛ آن كه به فضل خويش از گناهان بزرگ چشم بپوشد و هر كه را عذاب كند از روي عدل اوست؛ آن كه اگر درباره كسي حلم ورزد نه از باب اين است كه مي ترسد (آن شخص) از تحت فرمان و قدرتش به در رود و اگر رحم كند نه از آن جهت است كه نيازمندي اش را به خويش دانسته است. در آيه محكم قرآنش فرموده است: «و اگر خدا مردم را به كردار و رفتارشان مؤاخذه مي فرمود، جانوري بر پشت زمين به جاي نمي گذارد»...


1) فاطر: 45.

اين بخش از دعاي امام علیه السلام پر از ستايش خداي متعال و ذكر بعضي از صفات عظيم اوست، صفاتی كه آسمان و زمين را روشن كرده است.

امام در ادامه دعايش مي‌گويد:

أحمده حمداً أستزيده في نِعمته، وأستجير به مِن نِقمته، وأتقرَّب إليه بالتَّصديق لِنبيِّه المصطفي لِوَحيه، المُتَخَيِّرُ لِرسالته، المُختُصِّ بشفاعته، القائم بحقِّه، محمّد صلَّي الله عليه وآله وعلي أصحابه، وعلي النَّبيين والمرسلين، والملائكة أجمعين، وسلَّم تسليماً.

إلهي! دَرَست الامال، وتغيَّرت الاحوال، وكذبت الالسن، وأخلِفَتِ العِدَة إلا عِدَتَك، فإنَّك وعدتَ مغفرةً وفضلاً.

اللّهم صلّ علي محمّد وآله وأعطِني مِن فضلك، وأعِذني مِن الشَّيطان الرَّجيم، سبحانك وبحمدك ما أعظمك! وأحلمك! وأكرمك! وَسِعَ بفضل حِلمك تَمَرُّد المستكبرين، واستغرقتَ نعمتك شُكر الشّاكرين، وعَظُمَ حِلمك عن إحصاء المُحصين، وجلَّ طولك عن وصف الواصفين، كيف – لو لا فضلك – حَلُمتَ عمَّن خلقته مِن نطفةٍ ولم يكُ شيئا، فربَّيتَه بطيب رزقك، وأنشأته في تواتر نِعَمِك، ومكنتَ له في مِهاد أرضك، ودعوته الي طاعتك، فاستنجد علي عصيانك بإحسانك، وجَحَدَكَ وعَبَدَ غيرَك في سلطانك؟... كيف – لولا حِلمك – أمهلتني، وقد شملتني بسترك، وأكرمتني بمعرفتك، وأطلقتَ لساني بشكرك، وهديتني السَّبيل إلي طاعتك، وسَهَّلتَني المسلك إلي كرامتك، وأحضرتَني سبيل قـُربتك، فكان جزاؤك منّي أن كافأتُك عن الاحسان بالاساءة، حريصاً علي ما أسخطك، مُتنقـِّلاً فيما أستحقُّ به المزيد من نِقمتك، سريعاً إلي ما هو أبعد عن رضاك، مُغتبطاً بغرَّة الامل، مُعرضاً عن زواجر الاجل، لم يَنفَعني حِلمك عنّي، وقد أتاني تـَوعُّدك بأخذ القُّوَّة منّي، حتّي دعوتُك علي عظيم الخطيئة، أستزيدك في نعمك غير متأهّب لما قد أشرفتُ عليه من نقمتك، مستبطئاً لمزيدك، ومُتسخّطاً لمَيسور

رزقك، مُقتضياً جوائزك بعمل الفـُجّار، كالمُراصد رحمتك بعمل الابرار، مُجتهداً أتمنّي عليك العظائم كالمُدلِّ الامن مِن قصاص الجرائم، فإنا لله وإنّا إليه راجعون...:

ستايشش مي كنم ستايشي كه افزايش نعمتش را خواهم و بدان سبب از نقمت او و عذابش پناه گيرم و تقرب جويم به درگاه او به تصديق پيامبرش؛ آنكه براي وحي خويش وي را برگزيد؛ براي رسالت خود اختيارش فرمود؛ به شفاعت ويژه اش نمود؛ آن كه به حق او قيام فرمود؛ حضرت محمّد| كه درود و سلام خدا بر او و خاندان و يارانش و بر پيامبران و رسولان ديگر و همه فرشتگان باد.

معبودا! آرزوها كهنه شده؛ احوال دگرگون گشته؛ زبان ها دروغ گويند و وعده ها به خلف گرائيده و تنها وعده توست كه خلف ندارد؛ تو وعده آمرزش و فضل داده اي. خدايا! پس درود فرست بر محمّد و آلش و از فضل خويش به من عطا فرما و از شيطان رانده شده درگاهت مرا پناه ده؛ منزهي تو و من به ستايشت مشغولم؛ چه اندازه بزرگ و بردبار و كريمي بردبار است حتي سرپيچي گردنكشان را نيز فراگرفته؛ نعمت سپاسگزاران را در خويش فرو برده، حلم تو از شماره و حساب شمارندگان بيشتر عطايت از توصيف اهل توصيف برتر گشته است. به راستي اگر فضل تو نبود چگونه حمل مي ورزيدي نسبت به كسي كه از نطفه او را آفريدي و پيش از آن هيچ نبود؟ پس او را به روزي پاک خود پروريدي، در ميان نعمت هاي پي در پي ات پرورش دادي، در زمين چون بسترت جايش دادي و به طاعت خويش خواندي ولي او به وسيله احسان تو بر نافرماني و عصيانت نيرو گرفت، تو را انكار كرده و در سايه سلطنت تو ديگري را پرستش كرد. به راستي اگر حلم و بردباري ات نبود چگونه به من مهلت مي دادي با اين‌كه پرده خويش بر من پوشاندي به وسيله شناساندن خود و معرفت مرا گرامي داشتي و زبانم را براي سپاس گذاري ات باز و آزاد گذاردي، به راه رسيدن به طاعتت راهنمائي كردي، طريق وصول به كرامت خويش را برايم هموار، و وسيله تقرب به درگاهت را آماده ساختي.

ولي در برابر، پاداش تو از من اين بود كه احسان تو را به بدي كيفر دادم بر آنچه تو را به خشم مي آورد حريص و آزمند گشتم؛ آنچه را موجب فزوني عذاب و عقوبتت گردد اندک شمردم؛ بدانچه مرا از خشنودي ات دور كند شتابان گشتم؛ به آرزوي گول زن شادان گشتم و از هشدار دهندگان عمر رو گرداندم؛ حلم و بردباري ات نسبت به من مرا قانع نكرد در صورتي كه تهديدت با گرفتن نيروي تنم به من رسيد تا آنجا كه با آلودگي به خطاي بزرگ باز هم تو را خواندم؛ همواره فزوني نعمتت را جويم در حالي كه براي آن عذاب و عقوبتت كه نزديكش رفته ام خود را آماده نكرده ام؛ عطاي فراوانت را دير رس دانستم و روزي اندازه ات خشمگينم ساخت؛ با كردار مردمان بدكار جايزه شايانت را خواستار گشتم همانند آن كسي كه با كردار نيكان چشم به راه رحمت تو نشسته است، با تلاش گناهان بزرگ را آرزو كنم چنانكه كاملاً از خود مطمئن گشته و از كيفر جرائم آسوده خاطر شده است، همانا ما از خدائيم و به سوي او بازمي گرديم...

اين بخش حاكي از ميزان الطاف خدا و فضل و احسان بزرگ او بر بندگان او است. با اينكه از آن ها اعمال بد و مكروه در برابر نعمت ها و الطاف خدا سرمي زند، باز با نيكي زياد و فضلش با آن ها برخورد مي كند.

امام به تضرع خود ادامه مي دهد و مي گويد:

مصيبة ٌ عَظـُم رُزؤها، وجلَّ عِقابها، بل كيف – لو لا أملي، ووعدُك الصَّفح عن زَللي – أرجو إقالتك، وقد جاهرتك بالكبائر، مُستخفياً عن أصاغر خلقك؟ فلا أنا راقبتك وأنت معي، ولا راعَيتُ حُرمة سترك عليَّ.

بأيِّ وجهٍ ألقاك؟ وبأيِّ لسان ٍ أناجيك؟ وقد نقضتُ العهود والايمان بعد توكيدها، وجعلتك علي كفيلاً، ثمَّ دعوتُك مُقتحماً في الخطيئة فأجبتني، ودعوتني وإليك فقري؟ فوا سوأتاه وقـُبح صنيعاه؟

سبحانك أيَّة جُرأةٍ تجرّأت، وأيُّ تغرير غَرَّرتُ نفسي؟ سبحانك! فبك أتقرّب اليك، وبحقِّك أقسم عليك، ومنك أهرب إليك، بنفسي استخففتُ عند معصيتي لا بنفسك، وبجهلي اغتررت لا بحلمك، وحقّي أضعتُ لا عظيم حقِّك، ونفسي ظلمتُ، ولرحمتك الان رجوتُ، وبك آمنتُ، وعليك توكلتُ، وإليك أنبتُ وتضرّعتُ، فارحم إليك فقري وفاقتي، وكبوَتي لِـحُرِّ وجهي وحيرتي في سوأة ذنوبي، إنّك أرحم الراحمين.

واي بر اين مصيبت؛ مصيبتي كه ناگواري اش سخت و كيفر و عقابش زياد است؛ به راستي اگر آرزوي من همراه با وعده چشم پوشي تو از لغزشم نبود، چگونه من اميد بازگشت و توجه مجدد تو را داشتم؟ در صورتي كه گناهان بزرگي را كه از فروترين بندگانت پنهان مي كنم به عيان در حضورت انجام دادم. با اينكه با من بودي تو را از نظر دور داشتم، و حرمت پرده پوشي ات را بر خويشتن مراعات نكردم.

با چه روي تو را ديدار كنم و با چه زبان با تو راز گويم، در حالي كه هر عهد و پيمان محكمي را كه با تو بستم و تو را هم بر آن گواه گرفتم بشكستم؟ در همان وقتي كه غرق در گناه و خطا بودم تو را خواندم و تو اجابت كردي ولي تو در حال نيازمندي ام به تو مرا خواندي و من اجابتت نكرده و نپذيرفتم. اي بدا به حال من! با اين كارهاي زشتم، چه جرأتي كردم و چگونه خود را گول زدم؟!

اي خدا! منزهي تو و من اينک به وسيله خودت به تو تقرب جويم؛ به حق خودت تو را سوگند دهم و از تو به سوي خودت بگريزم، در هنگام گنهكاري و نافرماني ام خودم را زبون و خوار كردم، نه آنكه تو را كوچک و خوار بشمرم، به ناداني ام مغرور گشتم نه بردباري تو، حق خود را تباه ساختم نه حق بزرگ تو را، و به خود ستم كردم و اينک اميدوار رحمت توام، به تو ايمان آورده و گرويدم، بر تو توكل كنم و به درگاه تو بازگشته و زاري كنم، پس اي خدا! به بي نوائي من، نيازم به روي افتادنم و به سرگرداني ام در بدي گناهانم بر من ترحم فرما كه به راستي توئي مهربان ترين مهربانان.

اين فقرات از دعاي امام بيانگر ميزان خوف او از خداي متعال و تضرع و انابه وی به خداست و اينكه او به غير از خدا اميدي ندارد، و اين نهايت طاعت و آخرين درجه اخلاص است.

امام به دعاي خود ادامه مي‌دهد:

يا أسمع مَدعُوِّ! وخير مَرجُوِّ! وأحلم مُغض ٍ! وأقرب مُستغاثٍ! أدعوك مستغيثاً بك، استغاثة المُتَحيِّر المستيئس مِن إغاثة خلقك، فـَعُد بلطفك علي ضعفي، واغفر لي بسعة رحمتك كبائر ذنوبي، وهب لي عاجل صُنعك، إنّك أوسع الواهبين، لا إله الا انت، سبحانك إني كنت من الظالمين، يا الله يااحد، ياالله ياصمد، يا من لم يلد ولم يولد، ولم يكن له كفواً أحد.

اللّهم! أعْيَتْني المطالب، وضاقت علي المذاهب، وأقصاني الاباعد، ومَلـَّني الاقارب، وأنت الرَّجاء إذا انقطع الرَّجاء، والمستعان إذا عظم البلاء، واللَّجاء في الشِّدة والرَّخاء، فـَنـَفِّس كُربَةَ نفس ٍ إذا ذكرها القنوط مساوئها أيِسَت مِن رحمتك، ولا تُؤيسني من رحمتك ياأرحم الراحمين(1).

اي بهترين خوانده شدگان! بهترين مايه اميد، بردبارترين، چشم پوش ترين و نزديک ترين فريادرس، تو را در حال فريادرسي خوانم، فريادرسي شخصي سرگردان نااميد از فريادرسي خلق و آفريدگانت، پس اي خدا! به لطف خويش بر ناتواني من عنايت فرما با فراخ رحمتت گناهان بزرگم را بيامرز و سازندگي زودرس خود را به من ببخش، که بخشش تو فراخ‌ترين بخشش‌هاست.

معبودي جز تو نيست، منزهي تو، به راستي من از ستمكارانم، اي خدا! اي يگانه! اي خدا اي بي نياز! اي كه نزاده و نه زائيده شده و كسي همتايش نيست.


1) مهج الدعوات: 111 – 114. بحار الأنوار 91: 231.

خدايا! مطالب و كارها خسته ام كرده، راه ها بر من تنگ گشته و آن ها كه از همه دورتر بودند، مرا به خود نزديک كرده و خويشان مرا ملول و خسته كرده اند، آنگاه كه اميدها قطع شود تنها تو مايه اميدي، هرگاه بلا و گرفتاري سخت شود، تنها تو كمک كاري و در سختي و خوشي تنها پناه تو هستي.

پس اي خدا! برطرف كن اندوه كسي را كه چون نااميدي اش او را به ياد بدي‌هايش مي‌اندازد يكسره از خويش مأيوس مي گردد و از رحمت خويش نااميدم مكن اي مهربان ترين مهربانان.

امام از هر گرايش مادي به دور بود و به منافع دنيا و تمايلات آن نمي انديشيد و با تمام وجود خود را وقف عبادت خدا مي كرد و غير از او پناه و ملجأي را نمي ديد و در تمام عمر با خداي متعال اين‌گونه بود.

دعاي حضرت علیه السلام در توحید خداوند و تعظیم او

از دعاهاي امیرالمومنین علیه السلام در توحيد و تعظيم خداوند اين دعاي شريف است:

اللّهم! إنّك حيٌّ لا تموت، وصادقٌ لا تَكذب، وقاهرٌ لا تُقهر، وخالقٌ لا تُعان، وقريبٌ لا تَبعُد، وقادرٌ لا تُضاد، وغافرٌ لا تَظلِم، وصمدٌ لا تُطعَم، وقيُّومٌ لا تَنام، ومجيبٌ لا تَسأم، وبصيرٌ لا تَرتاب، وجبّارٌ لا تُعان، وعظيمٌ لا تَرام، وعليمٌ لا تُعَلَّم، وقويٌّ لا تَضعُف، وحليمٌ لا تَعجل، وعظيمٌ لا توصف، ووفيٌّ لا تُخلِف، وعادلٌ لا تَحيف، وغالبُ لا تُغلـَب، وغـَنيٌّ لا تَفتَقِر، وكبيرٌ لا تَصغَر، وحكيمٌ لا تَجور، ومَنيعٌ لا تُقهَر، ومعروفٌ لا تُنکر، ووِترٌ لا تَستَأنِس، وفـَردٌ لا تَستشير، ووهّابُ لا تَمَلُّ، وسيمعٌ لا تـَذهَل، وجوادٌ لا تَبخَل، وعزيزٌ لا تَذِلُّ، وحافظٌ لا تَغفَل، وقآئِمٌ لا تَسهو، وقـَيُّومٌ لا تَنام، ورفيقٌ لا تَعنِف، وحليمٌ لا تَعجل، وشاهدٌ لا تَغيب، ومُحتَجـِبٌ لا تُري، ودآئمٌ لا تَفني، وباقٍ لا تَبلي، وواحدٌ لا تُشَبَّه، ومقتدرٌ لا تُنازَع...:

خدايا! تو زنده اي كه نخواهي مرد؛ راستگوئي كه دروغ نخواهي گفت؛ چيره اي شكست ناپذير؛ آفريننده اي كه كسي كمک ندهد؛ پديد آورنده اي كه پايان نداري؛ نزديكي كه دور نشوي؛ توانائي كه ضدي برايت نيست؛ آمرزنده اي كه ستم نكني؛ بي نيازي كه خوراک نداري؛ پاينده اي كه نخوابي؛ پاسخ دهنده اي كه خسته نگردي؛ بينائي كه در كارها شک و ترديد نكني؛ سلطاني كه كسي بر تو چيره نگردد؛ بزرگي كه مورد دستبرد و سوء قصد كسي قرار نگيري؛ دانائي بي معلم؛ توانائي كه ناتوان نشوي؛ بردباري كه شتاب نكني؛ بزرگواري كه به وصف در نيائي؛ وفاداري كه هرگز خُلف وعده نكني؛ دادگري كه ستم نكني؛ پيروزمندي كه مغلوب نشوي؛ توانگري كه نيازمند و بينوا نشوي؛ بزرگي كه كوچک نگردي؛ حاكمي كه خلاف حق رفتار نكني؛ وكيلي كه بي قدر نشوي؛ فرازمندي كه مقهور نگردي؛ آشنائي كه انكار نشوي؛ تک و تنهائي كه انيس و

همدم نخواهي؛ يكتايي كه مشورت نكني؛ بخشنده اي كه خسته و ملول نشوي؛ شنوائي كه غافل نشوي؛ جودمندي كه بخل نورزي و عزيزي كه خوار نشوي؛ نگهدارنده اي كه غافل نشوي؛ پايداري كه لهو نداري؛ پاينده اي كه نخوابي؛ شنوائي كه شک و ترديد نكني؛ رفيقي كه زور نگويي؛ بردباري كه شتاب نكني؛ حاضري كه پنهان نشوي؛ در پرده اي كه ديده نشوي؛ جاويداني كه فاني نشوي؛ ماندگاري كه كهنگي نداري؛ يگانه اي كه به چيزي شبيه نباشي؛ نيرومندي كه ستيزه جويي نداري...

اين كلمات به بعضي از صفات خالق عظيم اشاره دارد، صفاتي كه آن را مي شناسد و امام متقين و سيد العارفين به آن احاطه دارد. سپس امام ادامه مي‌دهد:

يا كريم، يا جواد، يا متكرِّم، يا قريب، يا مُجيب، يا متعالي، يا جليل، يا سلام، يا مؤمن، يا مهيمن، يا عزيز، يا متعزِّز، يا جبّار، يا متجبِّر، يا كبير، يا متكبِّر، يا قادر، يا مقتدر، يا من يُنادي مِن كلِّ فجِّ عميق ٍ بألسنةٍ شتّي، ولغاتٍ مختلفة، وحوائجَ متتابعة، لا يَشغَلُك شيءٌ عن شيء.

أنت الَّذي لا تَبيد، ولا تُفنيك الدُّهور، ولا تُغَيِّرُك الازمنة، ولا تُحيط بك الامكنة، ولا يَأخذك نومٌ ولا سنة، ولا يُشبهك شيء، وكيف لا تكون كذلك وأنت خالق كلِّ شيء لا إله إلا انت، كلُّ شيء هالك إلا وجهك أكرم الوجوه.

سَبُّوح ذكرُك، قُدُّوس أمرك، واجبٌ حَقُّك، نافذُ قضاؤك، لازمة طاعتك، صلِّ علي محمّد وآل محمّد، ويسِّر لي من أمري ما أخافُ عُسره، وفرِّج عنّي وعن كلِّ مؤمنٍ ومؤمنة ما أخافُ كَربَه، وسَهِّل لي ما أخافُ صعوبته، وخَلِّصني مِمّا أخافُ هلكته، يا أرحم الراحمين.

يا ذا الجلال والاكرام، لا إله إلا انت سبحانك! إنّي كنت من الظالمين، وصلَّي الله علي محمّد وآله الطيبين الطاهرين...(1).

اي كريم؛ اي بخشنده؛ اي داراي جود و كرم؛ اي نزديک؛ اي اجابت كننده؛ اي والا مقام؛ اي بزرگ؛ اي سلام؛ اي امان بخش؛ اي نگهبان؛ اي نيرومند؛ اي دارنده عزت؛ اي با جبروت؛ اي صاحب جلال و شوكت؛ اي بزرگ؛ اي دارنده كبرياء و بزرگي؛ اي پاک؛ اي پاكي بخش؛ اي نيرومند؛ اي با اقتدار؛ اي كه از هر دره اي عميق به زبان هاي گوناگون و گويش هاي مختلف و خواسته هاي پي در پي آوازش دهند؛ هر چيزي تو را از چيز ديگر سرگرم نكند؛ توئي كه هلاک نشوي و روزگاران تو را فاني نسازد؛ زمان ها در تو تغييري پديد نياورد، مكان ها تو را احاطه نكند، تو را خواب فرا نگيرد و چيزي شبيه تو نباشد.

چگونه چنين نباشي كه تو آفريننده هر چيزي هستي؛ معبودي جز تو نيست؛ هر چيزي به هلاكت رسد جز روي تو كه گرامي ترين روهاست؛ ذكر و ياد تو تسبيح است؛ امر و فرمانت مقدس؛ حق تو واجب؛ قضا و حكمت تو نافذ و روا و اطاعتت لازم است.

خدايا! بر محمّد و آل محمّد درود فرست و بر من آسان گردان آنچه را كه از دشواري‌اش هراس دارم؛ از من و از هر مرد و زن با ايماني آنچه را كه از گرفتار شدن به آن ترس دارم؛ آنچه را كه از ناهمواري اش ترس دارم بر من هموار ساز؛ از آنچه ترس نابودي اش را دارم مرا رها ساز؛ اي مهربان‌ترين مهربانان؛ اي صاحب جلال و بزرگواري؛ معبودي جز تو نيست؛ منزهي تو و من از ستمكارانم و درود خدا بر محمّد و خاندان پاک و پاكيزه‌اش باد.


1) الصحيفة العلوية: 74 – 76.

دعاي حضرت عليه السلام در توحيد و عظمت الهي است

از دعاهاي امام اميرالمؤمنين علیه السلام اين دعاي شريف است كه از عالي ترين دعاهاي ایشان بوده که در روز جمعه مي خواندند و شامل توحيد خدا و تنزيه او از شباهت به مخلوقاتش است و اين متن دعاست:

الحمدلله الَّذي لا مِن شيء كان، ولا مِن شيء كوَّن ما قد كان، مستشهداً بحدوث الاشياء علي أزليَّتِه، وبما وَسَمَها به من العَجز علي قدرته، وبما اضطرّها إليه من الفناء علي دوامه، لم يَخلُ منه مكان فيُدرك بأينيَّتِه، ولا له شَبَهٌ ولا مثالٌ فيوصف بكيفيَّتِه، ولم يَغِب عن شيء فيعلم بحيثيَّته، مُبائِنُ لجميع ما أحدث في الصِّفات، وممتنع عن الادراك بما ابتدع مِن تصرُّف الذَّوات، وخارج بالكبرياء والعظمة مِن جميع تصرُّف الحالات، ومحرَّم علي بوارع ثاقبات الفِطن تحديده، وعلي عوامق ثاقبات الفكر تَكييفـُه، وعلي غوايص سابحات النَّظر تصويره، ولا تحويه الاماكنُ لعظمته، ولا تذرعه المقادير لجلاله، ولا تقطعه المقاييس لكبريائه، ممتنع عن الاوهام أن تكتنهه، وعن الافهام أن تَستغرقه، وعن الاذهان أن تُمَثِّله، قد يَئِسَت عن استنباط الاحاطة به طوامح العقول، ونَضَبَت عن الاشارة إليه بالاكتناه بحار العلوم، ورَجَعَت بالصِّغر عن السُّموِ إلي وصف قدرته لِطائف الخصوم، واحد لا مِن عدد، ودائم لا بأمد، وقائم لا بعمد، ليس بجنس ٍ فتُعادله الاجناس، ولا بـِشبح ٍ فـَتُضارعه الاشباح، ولا كالاشياء فتقع عليه الصِّفات، قد ضلَّت العقول في أمواج تَيار إداركه، وتحيَّرت الاوهامُ عن إحاطة ذكر أزليَّته، وحصرت الافهامُ عن استشعار وصفِ قـُدرته، وغـَر ِقـَت الاذهانُ في لـُجج بحار أفلاك ملكوته، مقتدرٌ بالالاء، وممتنع بالكبرياء، ومُتََمَلِّك علي الاشياء، فلا دهرٌ يخلقه، ولا وصف يحيط به، قد خـَضَعت له رقاب الصِّعاب في محلِّ تُخوم قرارها، وأذعـَنَت له رَواصِن الاسباب في منتهي شواهق أقطارها، مستشهداً

بـِكـُلية الاجناس علي ربوبيَّته، وبعجزها علي قدرته، وبفطورها علي قـُدمته، وبزوالها علي بقائه، فلا لها محيصُ عن إدراكه إيّاها، ولا خروج عن إحاطته بها، ولا احتجاب عن إحصائه لها، ولا امتناع من قدرته عليها، كفي بإتقان الصُّنع له آيةً، وبتركيب الطـَّبع عليه دلالة، وبحدوث الفِطـَر عليه قـُدمة، وبإحكام الصَّنعة عليه عبرة، فليس اليه حَدٌّ منسوب، ولا له مَثَلٌ مضروب، ولا شيء عنه بمحجوب، تعالي عن ضرب الامثال له والصِّفات المخلوقة علوّاً كبيراً...

ستايش خدايي را كه از چيزي بوده و نه آنچه موجود كرده است آن ها را از چيزي بوجود آورده؛ با ايجاد موجودات به ازلي بودنش گواه آورده؛ با مهر (و علامتي) كه از عجز بر آن ها زده بر قدرتش راهنمائي كرده؛ با سرنوشت فنا و نيستي كه براي آن ها به طور ناچاري مقرر فرموده دوام خود را ثابت كرده است؛ نه جائي از وي خالي است تا از موضع مكاني وي بدو پي برند؛ نه نمونه و شبيهي دارد تا كيفيتش به توصيف در آيد؛ نه از چيزي غائب است تا چگونگي‌اش معلوم گردد، با تمام آنچه بوجود آورده از نظر صفات جدائي دارد با تغييراتي كه در پديد آوردن اشياء به كار برده ادراک وي ممتنع گشته است به سبب بزرگي و عظمت از همه تصرفات حالات بيرون است؛ هوش وي تيزفهم را بر تحديد (و درک حقيقت او) راهي نيست؛ انديشه هاي عميق النظر چگونگي اش را ندانند؛ غواصان شناور درياي دقت و نظر تصوير او را نتوانند به خاطر عظمتي كه دارد هيچ مكاني احاطه اش نتواند؛ به جهت جلال و شكوهش به وسيله ذرع اندازه گيري نشود؛ عظمت مقامش آن چنان است كه با هيچ مقياسي سنجش نشود؛ پندارها به درک كُنه او نرسند؛ هيچ فهمي نتواند وي را فراگيرد و هيچ ذهني قادر نيست نمونه اي برايش تصوير كند.

خردهاي سركش از احاطه بدو مأيوس گشته، درياي دانش از اشاره به كنه و حقيقت وي خشک گرديده، از دست اندازي به وصف قدرتش نفوس دشمنان به طور خواري و سرافكندگي بازگشته يكتاست. (اما) نه از روي شماره و عدد،

جاويد است نه به حساب زمان و مدت پا بر جاست. (اما) نه به تكيه گاه (و ستون) جنس نيست تا اجناس برابرش باشند، شبح نيست تا اشباح ديگر شبيه او باشند، مانند چيزها نيست تا متصف به اوصاف گردد.

خردها در امواج خروشان ادراكش گم گشته، پندارها از احاطه ذكر ازليت او سرگردان شده، فهم ها از پي بردن به وصف قدرتش بازمانده، ذهن ها در ميان اقيانوس هاي چرخ ملكوتش غرق گرديده است، به نعمت هاي خود مقتدر به كبريا و عظمتش خود نگهدار و فرمانروا بر هر چيز است، نه روزگاري است كه كهنه اش سازد و نه وصفي تواند به او احاطه پيدا كند.

گردن هاي سركش در آخرين سر حد قرارگاه اصلي خود براي وي خاضع گشته و كوه هاي محكم در منتهي سرحد قرارگاه اصلي خود به عظمت او اعتراف كرده است.

با خلق همه اجناس به پروردگاري خود گواه آورده، به عجز و ناتواني آن ها به قدرت خويش دليل آورده، با خلقت آن ها بر ديرينه بودن خود و به نابود شدن آن ها بر بقاي خويش گواه آورده است، آن ها راه چاره و گريزي از ادراک حق (بدانها) نيست، از احاطه‌ي او نتوانند بيرون روند از شماره و احصاي او در پرده نشوند و از تعلق قدرتش بر آن ها سرپيچي نتوانند، ساختمان محكم اشياء براي راهنمايي به سوي او كافي است تركيب سرشتهاي مختلف براي نشان دادن او بس است؛ همان پيدايش مخلوقات از عدم براي دلالت ديرينه و قديم بودنش كافي است؛ همان سخت بنياني كارها براي اعتبار او كفايت كند، نه حد و اندازه‌اي دورسائي دارد كه بدان منسوب باشد و نه نمونه اي براي او متصور است كه مثلش را بدان زنند، بلكه او به كمال برتري برتر از مثل و نمونه و صفاتي است كه پديد و آفريده اوست.

اين فقره از كلام امام الموحدين سرشار از توحيد خدا و تنزيه او از هر صفتي از صفات ممكن كه نمايانگر زوال و فنا است، می باشد و اين‌كه خداوند تعالي بی نياز از هر حدي است، چه حدود و مشخصات موجودات خارجي و چه غير آن باشد و اين‌كه

او قدرت مطلقی است که نهايتی برای آن نيست و به همه جوانب مخلوقاتش احاطه دارد. از جمله اين كهكشان هاي عجيبي كه در اين فضاي بي انتها شناورند، پس چه بزرگ است قدرت او، و عالي است امر او و آشكار است عظمت او.

اين قسمت از دعاي امام علیه السلام از بزرگ ترين و عالي ترين مطالبی است كه در علم توحيد، تدوين و نوشته شده است و تحليل اين كلمات و تحقيق آن صفحات زيادي را در بر مي گيرد. امام بزرگوار در ادامه دعا، مي‌فرمايد:

وسبحان الله الذي خلق الدنيا للفناء والبيود، والاخرة للبقاء والخلود.

وسبحان الله الَّذي لا يَنقُصُه ما أعطي فأسني، وإن جاز المدي في المُني، وبلغ الغاية القُصوي، ولا يَجور في حُكمه إذا قضي.

وسبحان الله الذي لا يُرَدُّ ما قضي، ولا يَصرف ما أمضي، ولا يَمنع ما أعطي، ولا يَهفو، ولا يَنسي، ولا يَعجَل، بل يَمهِل ويَعفو، ويَغفِر، ويَرحم ويَصبـِر، ولا يُسأل عمّا يَفعل وهم يُسألون.

ولا إله إلا الله، الشاكر للمطيع له، المُملي للمشرك به، القريب ممّن دعاه علي حال بُعده، والبَرُّ الرَّحيم بمن لجأ إلي ظلِّه، واعتصم بحبله.

ولا إله إلا الله المجيب لمن ناداه بأخفض صوته، السميع لمن ناجاه لاغمِض سرِّه، الرؤوف بمن رجاه لتفريج همِّه، القريب ممّن دعاه لتنفيس كَربِه وغَمِّه.

ولا إله إلا الله الحليم عمَّن ألحد في آياته، وانحرف عن بيِّناته، ودان بالجحود في كلِّ حالاته.

والله أكبر القاهر للاضداد، المتعالي عن الانداد، المتفرِّدُ بالمّنَّة علي جميع العباد.

والله اكبر المحتجب بالملكوت والعِزَّة، المتوحِّد بالجبروت والقدرة، المتردّي بالكبرياء والعظمة.

والله أكبر المتقدس بدوام السُّلطان، والغالب بالحجّة والبرهان، ونفاذ المشيئة في كلِّ حين ٍ وأوان.

اللّهم صل علي محمّد عبدك ورسولك، وأعطه اليوم أفضل الوسائل، وأشرف العطاء، وأعظم الحباء، وأقرب المنازل، وأسعد الجدود، وأقرَّ الاعين.

اللّهم صل علي محمّد وآل محمّد الذين أمرتَ بطاعتهم، وأذهبت عنهم الرجس، وطهَّرتَهُم تطهيرا.

اللّهم صلِّ علي محمّد الذين ألهَمتَهُم علمك، واستحفظتهم كتُبك، واسترعَيتَهُم عبادك.

اللّهم صلِّ علي محمّد عبدك ورسولك ونبيِّك وحبيبك وخليلك، وسيِّد الاوَّلين والاخرين من الانبياء والمرسلين والخلق أجمعين، وعلي آله الطيبين الطاهرين الذين أمرتَ بطاعتهم، وأوجبت علينا حقَّهُم ومَوَدَّتَهُم...:

منزه است خدايي كه دنيا را براي فنا و نيستي وآخرت را براي بقاء ودوام جاويدان خلق كرد؛ منزه است خدايي كه هر چه از خزانه اش عطا كند چيزي كم نشود، اگر چه عطائي سنگين و بيش از آرزوهاي خلق او باشد و به حد نهائي رسد و چون حكمي فرمايد، به ستم حكم نكند.

منزه است خدايي كه حكمش بازنگردد وآنچه را كه امضا كرده است كسي نتواند از انجامش جلوگيري كند، آن را كه اعطاء فرموده است كسي نتواند منع كند، لغزش و نسياني در دستورش نيست، شتاب نكند بلكه مهلت دهد ودرگذرد، بيامرزد و رحم كند و شكيبائي نمايد، هر كاري بكند مورد بازخواست و پرسش واقع نشود، بلكه بندگانش در كارها بازخواست شوند.

معبودي نيست جز خدايي كه فرمانبردارش را تقدير كند؛ به آنكه بدو شرک ورزيده مهلت دهد؛ در عين دوري بدان كه دعا به درگاهش كند نزديک است به كسي كه به سايه رحمتش پناه برد و به ريسمان او چنگ زند، رحيم و مهربان است.

معبودي جز خدا نيست؛ هر كه با آهسته ترين صداي خود او را ندا دهد اجابت كند، هر كه با پيچيده ترين و غامض ترين سخنان سري با او راز گويد بشنود، نسبت به كسي براي زدودن اندوهش بدو اميدوار گشته مهربان است، به كسي كه براي برطرف گشتن غم و محنتش وي را خوانده نزديک است.

و معبودي جز خدا نيست كه بردبار است نسبت بدان كس كه به آياتش ايمان نياورد و از دليل هاي روشنش منحرف نشود و راه انكار را در هر حالي بپيمايد.

خدا بزرگ تر از توصيف است؛ آن كه بر اضداد خود چيره گشته از اشياء و امثال برتر است و به وسيله نعمت بخشي بر بندگان يكتاست.

خدا بزرگ تر از توصيف است، آن‌كه به وسيله سلطنت و عزتش در پرده است و آن كه به جبروت و قدرتش يگانه است و بزرگي و عظمت رداي اوست.

خدا بزرگ‌تر از توصيف است؛ آن كه به دوام سلطنتش منزه گشته به حُجب و برهان و انجام خواسته‌اش در هر حين و زمان غالب آمده است.

خدايا! بر محمّد بنده ات و رسولت درود فرست و بهترين وسيله ها و شريف ترين عطيه ها، بزرگ ترين جايزه ها، نزديک ترين جايگاه ها، سعادتمندترين بهره ها و بهترين چشم روشني ها را به وي عطاء كن.

خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و مقام و وسيله برتري جايگاه والا خوشي حال، سرمنزلي با شرافت، كامل ترين بهره و آخرين حد آن، والاترين مقام را به وي عطاء فرما تا آنجا كه خشنود گردد و پس از خشنودي نيز بر رفعت او بيفزاي.

خدايا! بر محمّد و آل محمّد درود فرست؛ آنان كه دستور پيروي‌شان را دادي؛ پليدي را [تنها] از آنان دور ساختي و به خوبي پاكيزه‌شان كردي.

خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست؛ آنان كه علم ودانش خود را در سينه آنان افكندي؛ نگهداري كتاب هاي خود را از آنان خواستي و رعايت حال بندگانت را به آنان واگذاردي.

خدايا! بر محمّد بنده و رسول و دوست و خليل خود سرور پيشينيان و پسينيان از پيامبران و رسولان و همه آفريدگان درود فرست و بر خاندان پاک

و پاكيزه اش آنان كه به فرمان برداريشان دستور فرمودي و حق آن ها و دوستي آنان را بر ما واجب كردي...

امام علیه السلام در اين فقره از دعايش، قدرت خداي بزرگ و الطاف و فضل زياد او به بندگانش را بيان كرده، و اين‌كه او به كسي كه او را بخواند، نزديک است و به كسي كه به او پناه ببرد رحيم است و حتي به منكرين ربوبيتش لطف و احسان دارد. و بعد از آن بر پسرعمو و برادرش، رسول خدا صلی الله علیه و آله درود مي فرستد، سپس بر ابواب حكمت رسول صلی الله علیه و آله و خزانه علمش درود مي فرستد. امام در ادامه دعايش مي‌گويد:

اللّهم إنّي أسألك سؤال وَجِلٍ من عقابك، حاذرٍ من نقمتك، فزع ٍ إليك منك، لم يجد لفاقته مجيراً غيرك، ولا لخوفه أمناً غير فنائك وتطوُّلك.

سيِّدي ومولاي! علي طول معصيتي لك أقصدني إليك، وإن كانت سبقتني الذُّنوب، وحالـَت بيني وبينك؛ لانّك عماد المعتمد، ورصد المرتصد، لا تنقصك المواهب، ولا تغيظك المطالب، فلك المنن العظام، والنعم الجسام.

يا من لا تنقص خزائنه! ولا يُبيد مُلكه، ولا تَراه العيون، ولا تعزُب منه حركة ولا سكون، لم تزل سيِّدي ولا تزال، لا يَتواري عنك متوار ٍفي كنين أرض ولا سماء ولا تُخوم، تكفَّلت بالارزاق يا رزّاق، وتقدَّست عن أن تتناولك الصِّفات، وتعزَّزت عن أن تحيط بك تصاريف اللُّغات، ولم تكن مستحدثاً فتوجد مُتنقـِّلاً عن حالة إلي حالة، بل أنت الفرد الاوَّل والاخر، وذو العزِّ القاهر، جزيل العطاء، سابغ النَّعماء، أحقُّ مَن تجاوز وعفا عمَّن ظلم وآساء بكلِّ لسان.

إلهي تُهَجَّد، وفي الشدائد عليك يعتمد، فلك الحمد والمجد لانّك المالك الابد، والرَّبُّ السَّرمد، أتقنت إنشاء البرايا فأحكمتها بلطف التَّدبير والتَّقدير، وتعاليت في

ارتفاع شأنك عن أن ينفـُذ فيك حكم التغيير، أو يحتال منك بحال ٍ يصفك به الملحد إلي تبديل، أو يوجد في الزيادة والنُّقصان مساغ في اختلاف التَّحويل، أو تلتثق سحائب الاحاطة بك في بحور همم الاحلام، أو تمتثل لك منها جِبِلَّةُ تضلُّ فيها رَوِيات الاوهام، فلك الحمد مولاي! إنقاد الخلق مستخذئين بإقرار الربوبيَّة، ومعترفين خاضعين لك بالعبودية...

خدايا! من از تو درخواست مي‌كنم؛ درخواست كسي كه از عقاب تو بيمناک و از خشم و انتقام تو ترسان است؛ از هراس تو به درگاه خودت پناه آورده براي درماندگي اش پناه دهنده اي جز تو نيافته و به غير از سايه اميد و نعمت بخشي تو جاي امني پيدا نكرده است.

اي آقاي من! اي مولاي من، با درازاي نافرماني ام نسبت به تو به درگاهت آمده ام گرچه گناهان بر من پيشي جُسته و ميان من و تو حائل گشته؛ زيرا تكيه گاه هر تكيه خواه و اميد هر چشم به راهي تو هستي؛ فراواني بخشش ها از تو چيزي نكاهد، كثرت درخواست ها از تو چيزي كم نكند، منتهاي بزرگي و نعمت هاي كلان تو راست، اي كه خزينه هايش كم نشود و پادشاهي اش زوال نپذيرد و ديدگان او را نبينند و هيچ جنبش و سكوني از علم او به در نرود (و بر او پنهان نماند) اي آقاي من! تو پيوسته بوده ای و هميشه خواهي بود.

هيچ كس نتواند نه در مخفي گاه هاي زمين و نه در آسمان و نه در طبقات آن خود را از تو پنهان سازد، تو روزي بندگان را به عهده گرفته اي، اي روزي دهنده! منزهي از اين كه صفات بتواند تو را فراگيرد، شكوهمندتري از اين كه الفاظ و لغات مختلف به تو احاطه يابد و تو حادث نيستي تا از انتقال حالي به حالي ديگرتو را دريابند بلكه تو يكتاي نخست و پايان داراي عزت قاهر، عطاي شايان و نعمت هاي كامل هستي، از هر كسي به گذشت و عفو نسبت به كسي كه ستم و بدي كرده سزاوارتري.

معبودا! بنده ات به هر زبان تو را مدح گويد و در سختي ها بر تو اعتماد كند، ستايش و بزرگواري خاص توست كه تو فرمانرواي هميشگي و پروردگار جاويدان هستي؛ خلقت موجودات را محكم كردي و به لطف و تقدير استوارشان ساختي؛ در بلندي شأن خود والا و برتر گشتي از اين كه حكم تغيير در تو راه يابد يا آن كس كه منكر توست حالتي از تو به دست آورد كه آن را راهي براي توصيف تو به تبديل پندارد يا در اثر عروض كمي و فزوني بر تو راهي براي بحث از اختلاف حالات تو پيش آيد يا ابرهايي كه از درياهاي افكار خردها براي احاطه تو برخيزند بتوانند نمي بر تو بارند يا به حقيقتي از تو پي برند كه پندارها با مجسم ساختن آن حقيقت بتوانند به معرفت تو راه يابند. پس اي مولاي من! تو را ستايش مي كنم به خاطر فرمانبرداري خلق و خضوعشان در مورد اقرار و اعتراف آن ها به پروردگاري تو و فروتني ايشان براي پرستش در پيشگاهت.

اوائل اين فقره شامل تذلل و اظهار عبوديت مطلقه براي خداي متعال و بيان عظمت و قدرت او و مواهب بيكران و عطاياي او و تكفل ارزاق بندگان صالح و بندگان تبهكار اوست، همچنين به عظمت شأن خداي متعال پرداخته و اینکه وصف واصفين به كُنه ذات او نمی تواند راه يابد. سپس به این اشاره کرده که خداي متعال محل امن و پناهگاه در هر حادثه اي است كه براي انسان روي دهد. امام به دعاي خود ادامه مي دهد و در حمد و سپاس الهي مي گويد:

سبحانك ما أعظم شأنَك! وأعلي مكانَك! وأنطق بالصِّدق بُرهانَك! وأنفذ أمرَك! وأحسن تقديرَك! سمكتَ السَّماءَ فرفعتها، ومهَّدت الارض ففرَّشتَها، فأخرجتَ منها ماءً ثجّاجاً، ونباتاً رَجراجاً، فسبَّحَك نَباتُها، وجَرَت بأمرك مِياهُها، وقاما علي مُستقرِّ المَشِيَّةِ كما أمرتَهُما.

فيا مَن تعزَّز بالبقاء، وقَهَرَ عبادَه بالفَناء، أكر ِم مثواي، فإنَّك خيرُ مُنتجع ٍ لكشف الضُّر، يا مَن هو مأمولٌ في كل عُسر، ومُرتجي لكلِّ يُسر، بك أنزلت اليوم حاجتي، وإليك أبتهل فلا تَرُدَّني خائباً مِمّا رجوت، ولا تحجُب دعائي عنك إذ فتحتَه لي فدعوت.

وصلِّ علي محمّد وآل محمّد، وارزُقني من فضلك الواسع رزقاً واسعاً سائغاً حلالاً طيِّباً هنيئاً مريئاً لذيذاً في عافية...

منزهي تو و چه بزرگ است مقامت؛ والاست جايگاهت؛ به صدق و راستي گوياست برهان و حجتت؛ مطاع و نافذ است دستورت؛ نيكوست تقديرت؛ آسمان را به خوبي بالا بردي؛ و زمين را به خوبي گسترانيده اي؛ از آن آبي فراوان و گياهي لرزان بيرون آوردي كه گياهش تسبيح تو گويد و آبش به فرمان تو روان گردد و همان طور كه مأ مورشان ساخته اي بر قرارگاه اراده ات؛ پابر جا شدند؛ اي كه به وسيله بقاي جاويدان عزيز گشته اي؛ و بندگانت را به فنا و نيستي مقهور ساخته اي؛ جايگاه مرا گرامي گردان كه تو براي رفع محنت و سختي بهترين مرجع هستي؛ اي كه در هر دشواري آرزوي تو كنند و در هر آساني روي اميد به تو آرند، در اين روز بار حاجت خود را به درگاه تو فرود آوردم و به سوي تو راز و نياز می كنم، پس بعد از آنكه باب دعا را به رويم باز كردي و من هم دعا كردم مرا نااميد از درگاهت بازمگردان و دعاي مرا از اجابت خود محروم مكن. بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و به ترسم آسايش بخش، عيبم را بپوشان و در حال تندرستي ام از روزي فراوان وسيع ريزان، گوارا، دلچسب و لذيذ روزي ام گردان.

اين فقره شامل توحيد خدا و ذكر بعضي از آيات اوست؛ از برافراشتن آسمان، خلقت شگفت آور زمين، به اخراج آب و رويش گياهان از آن و غير از آن از نشانه هاي عظمت او.

امام تمام امور خود را به ساحت خداي متعال عرضه مي كند و انجام آن را از خدا طلب مي كند. در ادامه دعا مي‌گويد:

اللّهم اجعَل خير أيّامي يوم ألقاك، واغفر لي خطاياي فقد أوحشتَني، وتجاوز عن ذنوبي فقد أوبَقـَتني، فإنَّك مُجيبٌ مُنيبٌ رَقيبٌ قَريبٌ قادرٌ غافرٌ قاهرٌ رحيمٌ كريمٌ قَيُّومٌ، وذلك عليك يَسير، وأنت أحسن الخالقين.

اللّهم افتَرَضت عليَّ للاباء والامّهات حقوقاً فـَعـَظَّمتَهُنَّ، وأنت أولي مَن حَط َّ الاوزار وخَفـَّفها، وأدّي الحقوق عن عبيده، فاحتَمِلهُنَّ عَنّي إليهما، واغفر لهما كما رجاك كلُّ مُوحِّدٍ مع المؤمنين والمؤمنات والاخوان والاخوات، وألحِقنا وإيّاهم بالابرار، وأبـِح لنا ولهم جنّاتك مع النُّجباء الاخيار، إنّك سميع الدُّعاء، وصلّي الله علي النَّبي محمّد وعترته الطيِّبين، وسلَّم تسليما(1).

خدايا! بهترين روزهاي مرا روز ديدارت قرار ده، خطاهايم را ببخش كه به درستي آن‌ها مرا به وحشت انداخته است، از گناهانم درگذر كه مرا به هلاكت كشانده است؛ تو به راستي اجابت كننده؛ پاداش نيک دهنده؛ مراقب و نزديک هستي؛ به هر چيز قادر؛ آمرزنده (گناه)؛ مسلط؛ مهربان؛ بزرگوار و پاينده‌اي، اين كار براي تو آسان است؛ تو بهترين آفريننده هستي.

خدايا! تو براي پدران و مادران حقوقي را بر من واجب فرمودي و آن حقوق را بزرگ كردي؛ تو براي ريختن گناهان و از بين بردن آن ها و اداي حقوق بندگان از هر كس سزاوارتري، پس آن حقوقي كه از پدر و مادرم به گردن من است، اداي آن ها را تو بر عهده گير و چنانچه هر يكتاپرستي به تو اميد دارد كه آمرزش تو شامل حالش گردد، آن دو را بيامرز و هر مرد و زن باايمان و همچنين برادران و خواهران ما را بيامرز و ما و آنان را به نيكان ملحق گردان؛ باغ هاي بهشت خود را براي ما و ايشان به همراه بندگان نجيب و برگزيده ات مباح فرما، كه به راستي تو شنواي دعایی. درود خدا بر نبی اکرم محمّد و خاندانش باد.

اين دعاي شريف كه از درخشان‌ترين دعاي امام علیه السلام و شامل توحيد خداي عزوجل و تنزيه او از صفات مخلوقاتش و تذلل در برابر عظمت او و اميد آمرزش و عفو او و طلب خشنودي اوست، در اينجا به پايان رسيد.


1) البلد الامين: 92 – 94.

امام متقين در تمام ايام زندگي اش بر طاعت و عبادت و مناجات خداي متعال مشغول بود و دعاهاي او روش كاملي از شناخت خدا و تذلل در برابر اوست.

دعاي او علیه السلام در توحيد و عظمت قدرت باري تعالي

از دعاهاي درخشان امام اين دعاي گرانقدر است كه بيانگر قدرت عظيم خدا و ايجاد خلقت اشياء است:

الحمدلله الَّذي لا إله الا هو الحيُّ القيُّوم الدّائم، المَلِكُ الحقُّ المُبين، المدبِّر بلا وزير، ولا خلقٍ مِن عباده يَستشير، الاوَّل غيرُ مَوصوف، الباقي بعد فناء الخلق، العظيم الربوبيَّة نور السَّموات والارضين وفاطرهما ومُبتدعهما، خلقهما بغير عمدٍ تَرَونها وفتقهما فـَتقاً، فقامت السّموات طائعاتٍ بأمره، واستقرَّت الارضون بأوتادها فوق الماء، ثم علا ربُّنا في السَّموات العُلي، الرَّحمن علي العرش استوي، له ما في السموات وما في الارض وما بينهما وما تحت الثـَّري.

فأنا أشهد بأنّك أنت الله لا إله إلا أنت، لا رافع لِما وضعت، ولا واضع لِما رفعت، ولا مُعزَّ لِمَن أذللت، ولا مُدِلَّ لِمَن أعززت، ولا مانع لِما أعطيت، ولا مُعطي لِما منعت.

وأنت الله لا إله إلا انت كنت إذ لم تَكن سماءُ مَبنِيَّة، ولا أرضُ مَدحيَّة، ولا شمسُ مُضيئة، ولا ليلُ مُظلِم، ولا نهارُ مُضيء، ولا بحرُ لُجّي، ولا جبلُ راس ٍ، ولا نجمُ سار ٍ، ولا قمرُ مُنير، ولا ريحُ تَهُب، ولا سحابُ يَسكُب، ولا برقُ يَلمَع، ولا رعدُ يُسَبِّح، ولا روحُ تَنـَفـَّس، ولا طائرُ يَطير، ولا نارُ تَتَوقـَّد، ولا ماءُ يَطـَّرِد.

كنتَ قبلَ كلِّ شيء، وكوَّنتَ كلَّ شيء، وقـَدَرتَ كلِّ شيء، وابتدعت كلَّ شيء، وأغنيتَ وأفقرت، وأمتَّ وأحييت، وأضحكتَ وأبكيت، وعلي العرش استويت، فتباركت ياالله، وتعاليت ياالله.

ستايش خاص آن خدائي است كه معبودي جز او نيست؛ زنده و پاينده و جاودان آن پادشاه حقيقي آشكار؛ آنكه تدبير كند بدون وزير و كمک كار و بی نیاز از مشورت با مخلوقي از بندگانش. آغازي كه به وصف درنيايد؛ آنكه پس از فناي خلق باقي بماند و دارای مقام ربوبيتی بس بزرگ است؛ روشني آسمان ها و زمين ها و آفريننده و پديدآورنده آن هاست، بي ستون و پايه اي كه شما بنگريد آن ها را آفريد و به طور خاصي آن ها را از هم گشود؛ آسمان ها مطيعانه به فرمانش ايستادند و زمين ها به كمک ميخ هاي آن (كه كوه ها بودند) بر روي آب پا برجا گشتند سپس پروردگار ما در آسمان هاي بلند برآمد؛ آن خداي بخشاينده اي كه بر عرش مستولي است و هر چه در آسمان ها و زمين و ما بين آن دو و در زير كره خاک است، از آن اوست.

گواهي مي دهم كه به راستي خداي بي همتا همان تو هستي، هر چه را پست كني كسي نتواند بلندش كند و هر چه را بلند كني ديگري نتواند پستش كند، هر كه را خوار گرداني كسي نتواند عزتش دهد و هر كه را عزيز كني كسي نتواند خوارش سازد، آنچه عطا فرمودي جلوگير ندارد و آنچه را ندادي دهنده اي ندارد.

تويي خدايي كه معبودي جز تو نيست، بودي تو در آن هنگامي كه نه آسمان ساخته اي بود و نه زمين گسترده اي، نه خورشيد درخشنده اي، نه شب تاري و نه روز روشني، نه درياي مواجي، نه كوه استواري، نه ستاره بسياري، نه ماه تاباني، نه باد وزاني، نه ابر ريزاني، نه برق درخشاني، نه رعد به تسبيح غراني، نه جان نفس كشي و نه پرنده پراني و نه آتش روشنگري و نه آب رواني. پيش از هر چيزي بودي، همه را تو هستي بخشيدي، بر هر چيز قادر و توانا گشتي و همه را تو پديد آوردي، تويي كه توانگر كني و فقير گرداني، بميراني و زنده سازي، بخنداني و بگرياني، بر عرش استيلا داري، پس منزهي تو اي خدا و برتري.

امام موحدين در اين فقره از صفات خداي متعال، قدرت عظيم و وضع شگفت و عجائب خلقت او، مانند گسترش زمين و استقرار به وسيله كوه ها و مخلوقات عجيبي كه غير قابل شمارش هستند، سخن مي گويد.

امام در ادامه دعايش مي‌گويد:

أنت الله الذي لا إله إلا أنت الخلاق العليم، أمرك غالب، وعلمك نافذ، وكيدك غريب، ووعدك صادق، وقولك حق، وحُكمك عدل، وكلامك هَديً، ووحيك نور، ورحمتك واسعة، وعفوك عظيم، وفضلك كثير، وعطاؤك جزيل، وحبلك متين، وإمكانك عتيد، وجارك عزيز، وبأسك شديد، ومكرك مكيد.

أنت يا ربِّ موضعُ كلِّ شكوي، وشاهدُ كلِّ نجوي، وحاضر كلِّ ملا ومنتهي كلِّ حاجة، وفرجُ كلِّ حزين، وغِني كلِّ فقير ٍ مسكين، وحِصنُ كلِّ هارب، وأمانُ كلِّ خائف، حِرزُ الضُّعفاء، كنز الفقراء، مُفـَرِّج الغـَمّاء، مُعين الصالحين، ذلك الله ربُّنا لا إله إلا هو، تَكفي مِن عبادك مَن توكل عليك، وأنت جارُ مَن لاذ بك وتضرَّع اليك، عِصمة مَن ِ اعتصم بك مِن عبادك، ناصر مَن انتصر بك، تغفر الذِّنوب لمن استغفرك، جبّار الجبابرة، عظيم العظماء، كبير الكبراء، سيد السادات، مولي الموالي، صريخ المستسرخين، مُنَفِّس عن المكروبين، مُجيب دعوةِ الُمضطَرّين، أسمع السّامعين، أبصر النّاظرين، أحكم الحاكمين، أسرع الحاسبين، أرحم الراحمين، خير الغافرين، قاضي حوائج المؤمنين، مغيث الصّالحين...:

تويي خدايي كه معبودي جز تو نيست؛ تويي آفريدگار دانا؛ فرمانت پيروز؛ دانشت نافذ؛ مكرت نزديک؛ وعده ات راست؛ گفتارت درست؛ حكم و دستورت عدالت؛ كلامت هدايت؛ وحي تو نور؛ رحمتت پهناور؛ گذشتت بس بزرگ؛ فضل و كرمت بسيار؛ عطايت شأن؛ رشته تو محكم و امكان تو مهيا؛ پناهنده ات نيرومند؛ كيفرت سخت و كيد و مكرت زيركانه است.

تو اي پروردگار من! مرجع هر شكايتي؛ مطلع از هر سخن در گوش؛ حاضر در هر انجمني؛ حد نهايي هر حاجت؛ برطرف كننده هر اندوه (يا گشايش هر اندوهگين)؛ سرمايه هر فقير بينوا؛ دژ محكم هر گريزان؛ امان بخش هر (فراري) ترسان؛ پناه ناتوانان؛ گنج فقيران؛ غمگشاي غمگينان؛ ياور (نيكان و) نيك

رفتاراني؛ اين خدا پروردگار ماست كه معبودي جز او نيست؛ بندگانت را كفايت كني و هر كه بر تو توكل كند، ياري اش دهي.

تو به راستي پناهي براي كسي كه به تو پناه آورد و به درگاه تو تضرع و زاري كند؛ نگهدار آني كه از تو نگهداري خواهد؛ يار آني كه از تو ياري طلبد؛ بيامرزي گناهان كسي را كه از تو آمرزش خواهد؛ تويي مسلط بر همه گردنكشان؛ برتر از همه برتران؛ بزرگ همه بزرگان؛ آقاي آقايان؛ سرور سروران؛ دادرس دادخواهان؛ غمزداي غمگينان؛ اجابت كننده دعاي درماندگان؛ شنواترين شنوندگان؛ بيناترين بينايان؛ عادل ترين حاكمان؛ سريع‌ترين حسابگران؛ مهربان ترين مهربانان؛ بهترين آمرزندگان؛ رواكننده حاجات مؤمنان؛ فريادرس نيكان و شايستگان...

در اين فقره، امام علیه السلام از صفات باري تعالي، عظمت قدرت و خلقت گرانقدر و بخشش شايان او سخن گفته و دعاي خود را با اين جملات خاتمه مي دهد:

أنت الله لا إله إلا أنت ربُّ العالمين، أنت الخالق وأنا المخلوق، وأنت المالك وأنا المملوك، وأنت الربُّ وأنا العبد، وأنت الرزّاق وأنا المرزوق، وأنت المُعطي وأنا السّائل، وأنت الجواد وأنا البخيل، وأنت القويُّ وأنا الضَّعيف، وأنت العزيز وأنا الذَّليل، وأنت الغنيُّ وأنا الفقير، وأنت السيِّد وأنا العبد، وأنت الغافر وأنا المُسيء، وأنت العالم وأنا الجاهل، وأنت الحليم وأنا العجول، وأنت الرّاحم وأنا المرحوم، وأنت المُعافي وأنا المُبتلي، وأنت المجيب وأنا المضطر، وأنا أشهد بأنك أنت الله لا إله إلا انت الواحد الفرد واليك المصير، وصلّي الله علي محمّد وأهل بيته الطيِّبين الطّاهرين(1):

تويي خدايي كه معبودي جز تو نيست؛ پروردگار جهانيان؛ تويي آفريننده و منم آفريده؛ تويي مالک و منم برده؛ تويي پروردگار و منم بنده؛ تويي روزي ده و منم روزي خور؛ تويي دهنده و منم خواهنده؛ تويي بخشنده و منم بخيل؛


1) البلد الامين: 380 – 381.

تويي خداي نيرومند و منم بنده ناتوان؛ تويي عزيز و منم زبون؛ تويي توانگر بي نياز و منم گداي نيازمند؛ تويي آقا و منم بنده؛ تويي آمرزنده و منم گنهكار؛ تويي دانا و منم نادان؛ تويي بردبار و منم شتابكار؛ تويي بخشاينده و منم مستوجب مهر و بخشش؛ تويي عافيت بخش و منم گرفتار؛ تويي اجابت كننده و منم درمانده؛ ومن گواهي مي دهم كه تويي همان خدايي كه معبودي جز تو نيست؛ آن يگانه يكتا؛ و بازگشت همه به سوي توست؛ درود خدا بر محمّد و خاندان پاک و پاكيزه اش؛ و بيامرز گناهان مرا و بپوشان عيب هايم؛ و بگشا برايم از نزد خويش دري از رحمت؛ و روزي فراخ اي مهربان ترين مهربانان! و ستايش خاص خدا پروردگار جهانيان است و به راستي خدا ما را بس و نيكو وكيلي است و جنبش و نيرويي نيست جز به خداي والاي بزرگ.

در اين فقرات ميزان تذلل امام و خضوع او را در برابر خالق عظيم ديده می شود كه به بندگي مطلق خود اعتراف مي‌كند.

اين بود بعضي از ادعيه امام كه بيانگر آيات خداي متعال، عظمت قدرت و شگفتي هاي خلقت اوست و از گنج هاي معارف امام به خالق بزرگ است.

تضرع و خشوع امام در برابر خداي متعال

امام متقين و رهبر موحدين علیه السلام کاملا خود را وقف خداي متعال كرده بود؛ به شکل عجيبي توبه و انابه مي كرد و دوستي و ترس و هراس از او در سراسر جانش و ذاتش نفوذ كرده بود و مرتب در برابر خدا تضرع نموده، توسل مي‌جست و از او درخواست عفو و نزديكي به او را طلب مي كرد. از آن حضرت روايات زيادي از ادعيه شريفه رسيده است كه ميزان اخلاص و خشوع و تواضع او را در برابر عظمت خداي متعال نشان مي‌دهد.

دعاي او عليه السلام در تضرع و فروتني وی در برابر خداي متعال

اين دعاي شريف از دعاهاي برجسته امام علیه السلام است كه از گرانقدرترين دعاهاي اوست و فرزندش امام محمّد باقر علیه السلام شكافنده علوم اولين و آخرين آن را مي‌خواند:

اللّهم أنت ربّي وأنا عبدُك، آمنتُ بك مُخلصاً لك علي عهدك ووعدك ما استطعت، وأتوبُ إليك من سوء عملي، وأستغفرك للذ ُّنوب الَّتي لا يَغفرها غيرك، أصبح ذُلّي مُستجيراً بعزِّتك، وأصبح فقري مُستجيراً بغـِناك، وأصبح جهلي مستجيراً بحلمك، وأصبحت قلَّةُ حيلتي مستجيرةً بقدرتك، وأصبح خوفي مستجيراً بأمانك، وأصبح دائي مستجيراً بدوائك، وأصبح سَقـَمي مستجيراً بشفائك، وأصبح حَيني مستجيراً بقضائك، وأصبح ضعفي مستجيراً بقوَّتك، وأصبح ذنبي مستجيراً بمغفرتك، وأصبح وجهيَ الفاني البالي مستجيراً بوجهك الباقي الدّائم الَّذي لا يَبلي ولا يَفني...:

خدايا!

تو پروردگار مني و من بنده تو؛ به تو ايمان دارم و خود را تا آنجا كه بتوانم در عمل به پيمان و وعده ات خالص می گردانم، از كردار بدم به درگاهت توبه می كنم و از تو براي آن گناهاني كه جز تو كسي آن ها را نيامرزد آمرزش می خواهم.

خدايا! خواري من اكنون خود را به عزت تو پناهنده كرده، نيازمندي من در حالي شب را به روز آورده كه خود را به بي‌نيازي تو پناهنده كرده، ناداني من در

حال پناهندگي به بردباري و شكيب تو بامداد كرده، بيچارگي ام در حال پناهندگي به قدرت و نيروي تو صبح كرده، ترسم در حال پناهندگي به امان تو بامداد كرده، دردم در وضع پناهندگي به درمان تو شب خود را به روز آورده، بيماري من در حال پناهندگي به شفاي تو صبح كرده و محنت من پناهنده به قضا و قدر تو گشته و ناتواني من خود را به ناتواني تو پناهنده ساخته، گناهم در حال پناهندگي به آمرزش تو بامداد كرده، روي فاني و فرسوده ام به ذات باقي جاويدان تو پناه برده است، آن ذاتي كه فرسوده نگردد و فنا نپذيرد.

می بينيد كه چگونه امام در برابر خالق عظيم تضرع مي كند و جانش در شوق الهي ذوب شده پناهگاهي غير از خدا نمي بيند؟ امام علیه السلام در ادامه مي‌گويد:

يامَن لا يُواري منه ليلُ داجٍ، ولا سماءُ ذاتُ أبراجٍ، ولا حُجُبُ ذاتُ أرتاجٍ، ولا ما في قعر بحرٍ عجّاجٍ، يا دافع السَّطوات، يا كاشف الكرُبات، يا مُنزل البركات مِن فوق سبع سموات، اسألك يافتّاح، يا مَن بيده خزائن كلِّ مِفتاح، اسألك أن تُصلّي علي محمّد وآل محمّد الطيِّبين الطّاهرين، وأن تفتح لي خير الدُّنيا والاخرة، وأن تَحجُب عنّي فتنة الموكِّل بي، ولا تُسلِّطه عليَّ فيُهلكَني، ولا تـَكلني إلي أحدٍ طرفةَ عينٍ فيَعجز عنّي، ولا تـَحرمني الجنّة، وارحمني، وتوفـّني مُسلماً، وألحقني بالصّالحين، واكفـُفني بالحلال عن الحرام، وبالطيِّب عن الخبيث ياأرحم الراحمين.

اللّهم خلقتَ القلوب علي إرادتك، وفطرت العقول علي معرفتك، فتململتَ الافئدة مِن مخافتك، وصرخت القلوب بالوَلَه إليك، وتَقاصَر وُسعُ قدر العقول عن الثَّناء عليك، وانقطعت الالفاظُ عن مقدار محاسنك، وكلَّت الالسن عن إحصاء نِعَمِك، فإذا وَلـِجَت بِطـُرُق البحث عن نَعتك بَهَرَتها حَيرة العجز عن إدراك وصفك، فهي تتردّدُ في التَّقصير عن مُجاوزة ما حدّدت لها؛ إذ ليس لها أن تتجاوز ما أمَرتـَها، فهي بالاقتدار علي ما مكَّنتها تحمدك بما أنهيت إليها، والالسن منبسطة بما تُملي عليها، ولك علي كلِّ من

استعبدت مِن خلقك ألا يَمـَلـّوا مِن حمدك، وإن قـَصُرت المحامد عن شكرك بما أسديتَ إليها من نعمك، فحمدك بمبلغ طاقة جهدهم الحامدون، واعتصم برجاء عفوك المقصّرون، وأوجس بالرُّبوبيَّة لك الخائفون، وقصد بالرَّغبة إليك الطالبون، وانتسب إلي فضلك المحسنون، وكلٌّ يَتفيَّأ في ظلال تأميل عفوك، ويتضاءل بالذُّل لخوفك، ويَعترفُ بالتَّقصير في شكرك، فلم يمنعك صدوف مَن صَدَف عن طاعتك، ولا عكوف مَن عكف علي معصيتك، أن أسبغتَ عليهم النِّعم، وأجزلت لهم القسم، وصرفت عنهم النِّقم، وخوَّفتَهُم عواقب النَّدم، وضاعفت لِمَن أحسن، وأوجبت علي المحسن شُكر توفيقك للاحسان، وعلي المُسيء شكر تعطُّفك بالامتنان، ووعدت محسنهم الزِّيادة في الاحسان منك، فسبحانك تُثيب علي ما بدؤه منك، وانتسابه اليك، والقوّة عليه بك، والاحسان فيه منك، والتوكُّل في التَّوفيق له عليك، فلك الحمد حمد مَن عَلـِم أنّ الحمد لك، وأنّ بَدءهُ منك، ومَعاده إليك، حمداً لا يَقصُر عن بلوغ الرِّضي منك، حمد مَن قصدك بحمده، واستحقّ المزيد له منك في نعمه.

اللّهم ولك مؤيِّداتٌ مِن عونك، ورحمةٌ تـُحَصِّن بها مَن أحببت مِن خـَلقك، فصلّ علي محمّد وآله، واخصُصنا مِن رحمتك، ومؤيِّدات لطفك أوجبها للاقالات، وأعصمها مِن الاضاعات، وأنجاها مِن الهلكات، وأرشدها إلي الهدايات، وأوقاها مِن الافات، وأوفرها مِن الحسنات، وآثرها في البركات، وأزيدها في القسم، وأسبغها لِلنِّعَم، وأسترها للعيوب، وأسرّها للغـُيوب، وأغفرها للذُّنوب، إنّك قريبٌ مجيبٌ.

وصلِّ علي خيرتك مِن خلقك، وصفوتك مِن بريَّتك، وأمينك علي وحيك، بأفضل الصَّلوات، وبارك عليهم بأفضل البركات، بما بلَّغ عنك مِن الرِّسالات، وصدع بأمرك، ودعا إليك، وأفصح بالدَّلائل عليك بالحقِّ المبين، حتّي أتاهُ اليقين، وصلّي الله عليه في

الاوَّلين، وصلّي عليه في الاخرين، وعلي آله وأهل بيته الطّاهرين، واخلـُفه فيهم بأحسن ما خـَلَّفتَ به أحداً من المرسلين يا أرحم الراحمين.

اللّهم ولك إراداتٌ لا تعارض دون بلوغها الغايات، قد انقطع معارضتها بعجز الاستطاعات عن الردِّ لها دون النِّهايات، فأيةُ إرادةٍ جعلتها إرادةً لعفوك، وسبباً لنيل فضلك، واستنزالاً لخيرك، فصلّ علي محمّد وأهل بيت محمّد، وَ صِلْها اللّهم بدوام، وأيِّدها بتمام، إنّك واسعُ الحِباء، كريم العَطاء، مُجيب النِّداء، سميع الدُّعاء(1).

اي آنكه شب سياه، آسمان برج دار، پرده هاي لرزان و آبهاي متراكم در قعر درياي خروشان چيزي را از او نپوشاند؛ اي جلوگيري کننده از حملات؛ اي برطرف كننده هر اندوه و سختي؛ اي فرو فرستنده بركات از فراز هفت آسمان.

اي كار گشا؛ اي پر جود و عطاء؛ اي فرح بخش؛ اي كه به دست اوست گنجينه هاي هر كليد؛ از تو مي خواهم كه اولاً بر محمّد و آل محمّد آن پاكان پاكيزه درود فرستي؛ ثانياً خير دنيا و آخرت را به روي من بگشائي؛ اين فتنه را كه بر من موكل گشته (شیطان رانده شده) از من بپوشاني؛ و آن را بر من مسلط نگرداني كه مرا به هلاكت رساند؛ و چشم بر هم زدني مرا به كسي وامگذاري كه از من ناتوان گردد؛ از بهشت مرا محروم نكني؛ به من رحم كني؛ مسلمانم بميراني؛ به شايستگي ام ملحق سازي؛ به وسيله حلال مرا از حرام كفايت فرمائي و به پاک از ناپاک باز داري؛ اي مهربان ترين مهربانان!

خدايا! دل ها را روي اراده خويش آفريدي و خردها را بر معرفت و شناسائي خودت خلق فرمودي پس خردها از ترس تو پريشان و مضطرب گشته، دل ها به اشتياق تو بانگ برآورده، طاقت قدرت عقول از ثناي بر تو كوتاه آمده، الفاظ از مقدار خوبي هاي تو منقطع گشته و زبان ها از شماره نعمت هاي تو كند گشته است پس هرگاه به راه هاي بحث از وصف تو درآيد، سرگرداني و حيرت عجز از


1) البلد الامين: 378 – 380.

ادراک وصف تو بر او چيره گردد و همچنان در كوتاهي خود از گذشتن آن حدي را كه برايش معين فرموده بودي سرگردان است؛ زيرا حق نداشت از آنچه دستورش داده بودي تجاوز كند، پس اين زبان ها با همان قدرتي كه بدانها داده اي به خاطر نعمت هائي كه به آن ها رسانده اي تو را ستايش كنند و به واسطه همان عطائي كه بر آن ها كرده اي باز است. البته تو را بر هر يک از بندگانت كه او را به بندگي برگرفته اي حق مسلم است كه از ستايش تو خسته نشوند و اگر چه ستايش ها كوتاه است از اين‌كه شكر تو را در برابر آن نعمت ها كه به بندگانت داده اي به جا آورند ولي هر يک از ستايشگران به اندازه كوشش و طاقت خود ستايشت كنند.

تقصيركاران به اميد عفو تو چنگ زنند، ترسويان به پروردگاري تو احساس ترس كنند و جويندگان مشتاقانه تو را قصد کنند، نيكوكاران خود را به فضل تو منسوب كنند، هر كدام در سايه آرزوي عفو تو به سر برند، از روي خواري خود را به خاطر ترس از تو كوچک و ناتوان دانند، به كوتاهي كردن در سپاس گذاري تو اعتراف كنند و با اين حال نه اعراض آنان كه از اطاعت تو اعراض كرده و نه ملامت آنان كه بر گناه ملازم گشته اند، تو را از اين‌كه نعمت هاي خود را برايشان فرو ريخته و كامل گرداني باز ندارد، بهره هايشان را فراخ و وافر كني، بلاها را از ايشان بگرداني و از سرانجام ندامت زايش آنان را بيم دهي، بهره هر كه را احسان كند، دو چندان كني.

بر نيكوكاران سپاسگزاري از توفيقي كه بر احسان بدانها داده اي و بر گنهكار سپاسگزاري از مهرباني است که بر نعمت بخشي بدو واجب فرمودي و به نيكوكارشان وعده زياد در احسان دادي، پس تو را تنزيه باد كه بر چيزي كه آغازش از تو، انتسابش به تو و نيروي اداي آن به توفيق تو، احسان در آن نيز از جانب تو و توكل بر توفيق يافتن بدان نيز بر توست که پاداش نيكو دهي.

پس تو را ستايش مي‌كنم؛ ستايش كسي كه مي داند ستايش براي تو، آغازش از تو و بازگشتش به سوي توست؛ چنان ستايشي كه از كسب

خوشنودي ات در نعمت هايش قاصر و ناتوان نباشد؛ تو را كمك دهنده هائي است از كمك خود و مهر و رحمتي است كه مخصوص داري آن را به هر يک از آفريدگانت كه دوستش داري. پس بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و ما را مخصوص دار بدان قسمت از مهر و كمك دهنده هاي لطف خود كه براي چشم پوشي هاي تو از همه كارگرتر؛ از ضايع شدن از همه محفوظ تر، از نظر هلاكت و نابودي از همه نجات بخش تر؛ از آفات از همه نگهدارنده تر و از نظر حسنات و بهره هاي نيكو از همه وافرتر؛ از جهت بركات از همه فزون تر؛ در بهره از همه بيشتر؛ در نعمت ها از همه ريزان تر؛ براي عيب ها از همه پوشنده تر؛ براي ناديدني ها از همه پنهان كننده تر و براي گناهان از همه آمرزنده تر باشد كه به راستي تو (به بندگان) نزديك و اجابت كننده (دعايشان) هستي.

به برگزيده از خلق منتخب از آفريدگانت و امين بر وحيت به بهترين درودها دورد فرست و بر او به بهترين بركت ها بركت ده، به خاطر آن‌كه پيام هاي تو را رساند؛ فرمان تو را با آواز بلند ابلاغ فرمود و مردم را با نشانه ها (و معجزات) با حق آشكار به سوي تو دعوت كرد تا وقتي كه مرگش فرا رسيد. خدا بر او در ميان پيشينيان درود فرستد و خدا بر او در پسينيان و بر دودمان و خاندان پاكيزه اش درود فرستد و جانشين ساز او را در ميان آنان به بهترين وجهي كه يكي از رسولان خود را جانشين ساختي. اي مهربان ترين مهربانان!

خدايا!

تو را اراده هائي است كه براي رسيدنش به هدف خود چيزي با آن معارضه نكند و عجز قدرت ها براي جلوگيري از رسيدن به هدف ها از معارضه آن ها مانع گشته است پس كدام يک از اين اراده ها را اراده عفو و گذشت خود مقرر كرده اي و سبب رسيدن فضل و فرو ريختن خير خود ساخته اي پس از آن‌كه بر محمّد و خاندانش درود فرستي. خدايا! اين اراده اي را كه در اين باره فرموده اي هميشگي و مستمر ساز و كاملش گردان كه به راستي تو داراي بخششي فراوان، عطا كننده اي بزرگوار، پاسخ دهنده هر ندا و شنواي هر دعائي.

و این، پايان دعاي شريف حضرت است كه فروتني و خضوع خود را در برابر خداي متعال آشكار كرد؛ كسي كه در عبادت و طاعتش خالص ترين اخلاص را داشت.

دعاي او علیه السلام در تضرع و خشوع به سوي خداي متعال

اين دعا از درخشان‌ترين دعاهاي امام است که جدیدترین و زیباترین كلمات در آن به كار رفته و معروف به دعاي يماني است؛ زيرا به يكي از بزرگان يمن آموخت و از این جهت به او نسبت داده اند:

اللّهم انت الملك الحقُّ الَّذي لا إله إلا أنت، وأنا عبدك، ظلمتُ نفسي، واعترفتُ بذَنبي، ولا يَغفر الذُّنوب إلا انت، فاغفر لي يا غفورُ يا شكور.

اللّهم انّي احمدك وأنت للحمد أهلٌ علي ما خصَّصتَني به من مواهب الرَّغائب، وما وصل إليَّ مِن فضلك السّابغ، وما أولَيتَني به مِن إحسانك إليَّ، وبَوَّأتَني به مِن مَظـَنَّةِ العدل، وأنَلتَني مِن مَنِّك الواصل إليَّ، ومِن الدِّفاع عنّي، والتَّوفيق لي، والاجابة لدعائي حين أناجيك داعياً، وأدعوك مُضاماً، و اسألك فأجدك في المواطن كلِّها لي جابراً، وفي الامور ناظراً، ولذنوبي غافراً، ولعوراتي ساتراً، لَم أعدَم خيرك طرفةَ عينٍ منذُ أنزَلتَني دار الاختبار لتَنظـُر ما أقـَدِّم لدار القرار، فأنا عتيقك مِن جميع الافات والمصائب في اللَّوازب والغـُموم الَّتي ساوَرَتني فيها الهموم بمعاريض أصناف البلاء، ومصروف جُهد القضاء، لا أذكرُ منك إلا الجميل، ولا أري منك غير التَّفضيل، خيرك لي شامل، وفضلك عليّ متواتر، ونعمتك عندي متَّصلة، وسوابق لـَم تـُحقِّق حِذاري بل صَدَّقتَ رجائي، وصاحبتَ أسفاري، وأكرمت أحضاري، وشفيتَ أمراضي وأوصابي، وعافيتَ مُنقلبي ومثواي، ولـَم تـُشمَت بي أعدائي، ورميتَ مَن رماني، وكفَّيتَني مَؤونة مَن عاداني، فحمدي لك واصل، وثنائي عليك دائم، مِن الدَّهر إلي الدَّهر، بألوان التَّسبيح، خالصاً لذكرك، ومَرضيّاً لك بـِيانع التَّوحيد، وإمحاض التَّمجيد، بطول التَّعديد، ومزيَّة أهل المزيد، لم تـُعَن في قدرتك، ولم تـُشارك في إلهيَّتك، ولـَم تـُعلَّم لك ماهيَّةٌ فتكون للاشياء المختلفة مجانساً، ولَم تـُعاين إذا حبست الاشياء علي الغرائز، ولا خرقتِ

الاوهام حُجُب الغيوب فتعتقد فيك محدوداً في عظمتك، فلا يَبلـُغك بُعد الهـِمم، ولا يَنالك غـَوصُ الفـِكر، ولا يَنتهي إليك نظر ناظراً في مجد جبروتك.

ارتَفَعَت عن صفة المخلوقين صفاتُ قدرتك، وعلا عن ذلك كبرياء عظمتك، لا يَنقص ما أردت أن يَزداد، ولا يَزدادُ ما أردتَ أن يَنقـُص، ولا أحد حـَضَرَك حين برأتَ النُّفوس.

كلَّت الاوهام عن تفسير صفتك، وانحسرت العقول عن كُنه عظمتك، وكيف توصف وأنت الجبّارُ القـُدّوس، الّذي لم تزل أزليّاً دائماً في الغيوب، وحدك ليس فيها غيرك، ولم يكن لها سواك.

حار في ملكوتك عميقات مذاهب التَّفكير، فتواضعت الملوك لهيبتك، وعنت الوجوه بـِذّلِّ الاستكانة لك، وانقاد كلُّ شيء لعظمتك، واستسلم كلُّ شيء لقدرتك، وخضعت لك الرِّقاب، وضلَّ هنا لك التَّدبير في تصاريف الصِّفات، فمن تفكر في ذلك رجع طرفهُ إليه حسيراً، وعقله مبهوراً، وفكرهُ متحيِّراً.

خداوندا! توئي پادشاه ثابت؛ آنكه نيست خدايي مگر تو؛ تويي پروردگار من و من بنده توام؛ به خود بدي بسيار كردم و ستم نمودم و اقرار به گناهان خود مي نمايم و گناهان را جز تو نمي آمرزد. پس مرا بيامرز اي بسيار بخشنده و بسيار سپاسگزار! به درستي كه من ستايش مي كنم تو را و تو براي ستايش سزاواري و بر آنچه مرا به آن مخصوص ساختي از بخشش هاي بسيار نفيس و آنچه از احسان تو به من رسيده است كه كامل است به آن نعمت ها كه به من عطا كردي، خشنودي‌ات را كه به من دادي؛ آن نعمتت كه به من رسيده است به خاطر همان دفاعي است كه از من كرده؛ توفيقي كه به من داده و دعايم را اجابت كرده اي تا اين‌كه با اشتياق با تو راز دل گويم؛ در كمال صفا و خلوص تو را بخوانم؛ بار اميدم را به درگاه تو فرود آرم؛ در همه جا تو را جبران كننده كارهاي شكسته ام يابم؛ در هر كارم تو را ناظر عليه دشمنانم و آمرزنده گناهانم

و پوشاننده عيب هايم يابم. از آن زمان كه مرا بدين سراي آزمايش درآوردي تا بنگري كه من براي آن سراي ماندگار چه مي فرستم، يک چشم به هم زدن هم نبوده كه من خير و خوبي تو را در وجود خويش نبينم. پس اي خدا! من آزاد شده از همه مصيبت ها، سختي ها و محنت هائي هستم كه اندوه آن ها با تيرهاي قضا و انواع بلاهاي سخت به من حمله كرده اند. من از تو جز رفتار نيک چيزي به ياد ندارم و جز فزون بخشي چيزي نبينم.

خير

تو مرا فزون بخشي است بر من پي در پي درآمده، نعمت هايت نزد من پيوسته و كامل است، تو ترس و بيم مرا تحقق نبخشي بلكه به اميد من تحقق بخشي و در سفرها مصاحب من بودي و در حضر گرامي ام داشتي، بيماري هايم را شفا بخشيدي، به درد و رنجم بهبودي دادي، بازگشت گاه و جايگاهم را نيكو كردي، به شماتت دشمنانم دچار نساختي، هر كه مرا هدف تير (دشمني اش) قرار داد، هدفش قرار دادي و شر آن كس را كه به دشمني ام برخاست از سرم دور كردي. پس ستايش من براي تو پيوسته است و درود من بر تو هميشگي است؛ از زمانه اي تا زمانه ديگر به انواع منزه ساختن و انواع متفاوت تقديس بر زبان جاري سازم كه همه روي خلوص براي ذكر تو و به دست آوردن خشنودي توست؛ در نيرويت كسي تو را كمک ندهد در خدائي ات شريكي نداري، هنگامي كه هر يک از موجودات را بر اساس سرشت‌هاي مختلف مقرر داشتي و خلايق بر اشكال متفاوت خلق فرمودي، مورد بازديد و معاينه كسي قرار نگرفتي.

پندارها نتواند پرده هاي ناديده را براي رسيدن به سوي تو از هم بدرد تا بتواند به حد و اندازه اي در عظمت تو نه به كيفيتي در ازليت و نه به امكاني در ديرينه بودنت معتقد شود، همت هاي بلند به درک حقيقت تو نرسند، هوش هاي غواص به تو دست نيابند، ديد بينندگان چه در جبروت (و مقام جبار) شوكت مندت و چه در قدرت بزرگ و عظيمت به تو نرسد، وصف قدرت تو از بيان و توصيف آفريدگانت برتر و بزرگي عظمتت از آن والاتر است.

كم نگردد آنچه را كه اراده فرمائي، فزون نگردد آنچه را اراده فرمائي كه كم گردد، هيچ كس نبوده كه ناظر كار تو باشد در آن هنگامي كه خلق را آفريدي، مانندي نزد تو نبود آنگاه كه نفوس خلايق از نيستي به عالم هستي درآوردي، زبان ها كند است از اين‌كه وصف تو را شرح دهند، خردها ناتوان است كه به كُنه (و حقيقت) شناسائي تو دست يابد.

چگونه ممكن است توصيف اينان به حقيقت تو برسد، يا جهات (و حدود) تو را دربر گيرد در صورتي كه توئي آن جبار، منزهي هستي كه هميشه بوده اي و در عوالم ناديده جاويدان بوده اي و كسي جز تو در آن عالم وجود نداشته و آن عوالم كسي را جز تو نديده است.

در مقام ملكوت (و سلطنت آسماني) تو راه هاي عميقانه فكر حيران گشته است، از درک ذرات تو چشم بينا ناتوان گرديده، پادشاهان در برابر هيبتت فروتن شده و روي ها به خواري ذلت در برابر عزتت خاضع گشته است و هر چيزي در پيشگاه عظمتت فرمانبردار شده، همه در برابر قدرتت تسليم و رام گشته، گردن ها براي پادشاهي تو خاضع و فروتن شده و در اينجا تدبير و انديشه در گرداندن توصيف ها براي تو گم گشته است، هر كه در اين باره به تفكر پرداخت ديده اش خسته و ناتوان به سويش بازگشت و عقلش مبهوت و مغلوب و فكرش حيران شد.

اين قسمت از دعاي شريف بيانگر ميزان پناه بردن امام علیه السلام در تمام شؤون و امور به خداي متعال و اعتماد و توكل او به خدا در حوادث است، و خدا را در دفع ستم و نعمت او سپاس مي گويد. همان‌گونه که از عظمت خداي متعال سخن مي‌‌گويد و توصيف كنندگان نمي توانند او را توصيف كنند؛ زيرا او برتر از هر چيز است و افكار خردورزان در برابر عظمت او مات و حيران است. امام علیه السلام در ادامه مي‌گويد:

اللّهم فلك الحمدُ متواتراً متوالياً مُتَّسقاً مُستـَوثِقاً يدوم ولا يَبيد، غيرَ مفقودِ في الملكوت، ولا مَطموس في المعالم، ولا مُنتقص في العرفان.

ولك الحمد ما لا تُحصي مكارمه في اللَّيل إذا أدبر، والصُّبح إذا أسفر، وفي البراري والبحار، والعدوِّ والاصال، والعَشيّ والابكار، وفي الظـَّهائر والاسحار.

اللّهم بتوفيقك قد أحضرتَني الرَّغبة، وجعلتني منك في ولاية العصمة، فلم أبرح في سبوغ نَعمائك، وتتابع آلائك، محفوظاً لك في المَنعة والدِّفاع، محوطاً بك في مثواي ومُنقلبي، ولـَم تـُكلِّفني فوق طاقتي إذ لم ترضَ منّي إلا طاعتي، وليس شُكري – وإن أبلغتُ في المقال، وبالغتُ في الفعال – ببالغ أداء حقِّك، ولا مُكافياً لفضلك، لانّك أنت الله الَّذي لا إله إلا انت، لا تـَغب ولا تـَغيب عنك غائبة، ولا تـَخفي عليك خافية، ولـَم تـَضِلَّ لك في ظلم الخفيّات ضالّة، إنّما أمرك إذا أردتَ شيئاً أن تقول له كن فيكون.

اللّهم لك الحمدُ مثلَ ما حَمِدتَ به نفسك وحَمِدَك به الحامدون، ومَجَّدَك به المُمَجِّدون، وكبَّرَك به المُكبِّرون، وعَظَّمَك به المُعظِّمون، حتي يكون لك منّي وحدي بكلِّ طرفة عينٍ وأقلَّ مِن ذلك مثلُ حمد الحامدين، وتوحيد أصناف المُخلصين، وتقديس أجناس العارفين، وثناء جميع المُهَلـِّلين، ومثلُ ما أنت به عارفُ مِن جميع خلقك مِنَ الحَيوان، وأرغَبُ إليك في رغبة ما أنطقتني به مِن حمدك، فما أيسرَ ما كلـَّفتَني به مِن حقِّك، وأعظم ما أوعدتني علي شُكرك.

ابتدأتـَني بالنـِّعم فضلاً وطولاً، وأمرتني بالشُّكر حقـّاً وعدلا، ووعدتني عليه أضعافاً ومزيدا، وأعطيتني مِن رزقك إعتباراً وفضلا، وسألتني منه يسيراً صغيرا، وأعطيتني عليه عطاءً كثيرا، وأعفَيتني مِن جُهد البلاء، ولـَم تـُسلِمني للسُّوء مِن بلائك مع ما أولـَيتـَني من العافية، وسَوَّغت مِتن كرائم النـَّحل، وضاعفتَ ليَ الفضلَ مع ما

أودعتني من المَحجّة الشَّريفة، ويسَّرتَ لي منَ الدَّرجة العالية الرَّفيعة، واصطفيتني بأعظم النبيين دعوة، وأفضلهم شفاعة، محمّد صلّي الله عليه وآله.

اللّهم فاغفر لي ما لا يسعه إلا مغفرتك، ولا يَمحَقـُهُ إلا عفوك، ولا يُكَفـِّره إلا فضلـُك، وهَب لي في يَومي يقيناً تـُهَوِّنُ عليّ به مصيبات الدُّنيا وأحزانها بشوق ٍإليك، ورغبةٍ فيما عندك، واكتب لي عندك المغفرة، وبلِّغني الكرامة، وارزقني شكر ما أنعمتَ به عليّ، فإنّك أنت الله الواحد الرَّفيع المُبدئ البديع السَّميع العليم، الـَّذي ليس لامرك مَدفع، ولا عن قضائك مُمتنع، أشهد أنـّك ربّي، وربُّ كلِّ شيء، فاطر السَّموات والارض، عالم الغيب والشَّهادة، العليُّ الكبير.

اللّهم إنـّي أسألك الثـَّباتَ في الامر، والعزيمة علي الرَّشد، والشُّكر علي نعمتك، وأعوذ بك من جور كلِّ جائر، وبغي كلِّ باغ، وحسد كلِّ حاسد، بك أصول علي الاعداء، وبك أرجو ولاية الاحبّاء مع ما لا أستطيع إحصاءه ولا تعديده مِن عوائد فضلك، وطـُرف رزقك، وألوان ما أوليت مِن إرفادك، فإنّك أنت الله الَّذي لا إله إلا أنت الفاشي في الخلق ر ِفدُك، الباسط بالجود يدك ولا تـُضادُّ في حكمك، ولا تـُنازَع في أمرك، تملك مِنَ الانام ِ ما تشاءُ ولا يملكون إلا ما تـُريد.

قل اللّهم مالك المُلك، تؤتي المُلك مَن تشاء، وتنزع الملك مِمَّن تشاء، وتـُعـِزُّ مَن تشاء، وتـُذلُّ مَن تشاء، بيدك الخير إنَّك علي كلِّ شيءٍ قدير، تولج اللَّيل في النَّهار، وتولج النَّهار في اللَّيل، وتُخرج الحيَّ مِن الميِّت، وتُخرج الميِّت من الحيِّ، وترزق مَن تشاء بغير حساب، أنت المنعم المـُفضل الخالق البارئ القادر القاهر المقدّس في نور القُدس، تـَرَدَّيت بالمجد والعِز، وتعظَّمتَ بالكبرياء، وتغشَّيت بالنور والبهاء، وتجلـَّلت بالمهابة والسَّناء.

اللّهم لك الحمد العظيم، ولك المنُّ القديم، والسُّلطان الشّامخ، والجود الواسع، والقـُدرة المُقتدرة، إذ جعلتني مِن أفضل بني آدم، وجعلتني سميعاً بصيرا، صحيحاً سوياً مَعافي، لَم تشغلني بنقصان ٍفي بدني، ولم تمنعك كرامتك إيايّ وحُسن صنيعك عندي وفضلُ إنعامك عليّ أن وَسَّعتَ عليّ في الدنيا، وفضَّلتني عليَّ كثيرٍ مِن أهلها، فجعلتَ لي سمعاً يسمع آياتك، وفؤاداً يعرف عظمتك، وأنا بفضلك حامد، وبجُهد يـَقني لك شاكرٌ، وبحقِّك شاهدٌ؛ فإنّك حيٌّ قبلَ كلِّ شيء، وحيٌّ بعد كلِّ حيٍّ، وحيٌّ لَم تـَرِث الحياة َ مِن حيٍّ، ولم تقطع خيرك عنّي طرفة عينٍ في كلِّ وقتٍ ولم تـُنزل بي عقوبات النـِّقم، ولم تُغيِّر عليَّ دقائق العِصم، فلو لَم إذكر مِن إحسانك إلا عفوك، وإجابة دعائي حين رفعتُ رأسي بتحميدك وتمجيدك، وفي قسمة الارزاق حين قـَدَّرت، فلك الحمد عدد ما حفظه علمك، وعدد ما أحاطت به قدرتك، وعدد ما وَسِعته رحمتك.

اللّهم فـَتَمِّم إحسانك إليّ فيما بقي مِن عمري، كما أحسنت فيما مضي، فإنّي أتوسَّلُ إليك بتوحيدك، وتمجيدك وتحميدك وتهليلك وتكبيرك وتعظيمك وبنورك ورأفتك ورحمتك وعُلـُوِّك وجمالك وجلالك وبهائك وسلطانك وقدرتك وبمحمّد وآله الطاهرين ألا تـَحرمني رفدك وفوائدك، فإنّه لا يَعتريك لكثرة ما يَتدقـَّق به عوائق البُخل، ولا يَنقـُصُ جودك تقصير في شكر نعمتك، ولا تـُفني خزائن مواهبك النِّعم، ولا تَخافُ ضَيمَ إملاقٍ فـَتـُكدي، ولا يَلحَقـُك خوفُ عُدم ٍ فينقـُصُ فَيضُ فضلك.

اللّهم ارزُقني قلباً خاشعاً، ويقيناً صادقاً، ولساناً ذاكراً، ولا تؤَمِّني مكرك، ولا تكشف عنّي سترك، ولا تـُنسِني ذكرك، ولا تـُباعدني مِن جوارك، ولا تـَقطعني مِن كلِّ رحمتك، ولا تـُؤيسني مِن روحك، وكن لي أنيساً مِن كلِّ وحشة، واعصمني ونجِّني مِن كلِّ بلاء، فإنّك لا تـُخلف الميعاد.

اللّهم ارفعني ولا تـَضَعني، وزدني ولا تـَنقـُصني، وارحمني ولا تـُعـَذِّبني، وانصرني ولا تـَخذُلني، وآثِرني ولا تُؤثِر عليّ، وصلِّ علي محمّد وآل محمّد الطيِّبين الطّاهرين وسلَّم تسليماً كثيرا(1).

خدايا! پس تو راست ستايش پي در پي و پيوسته، رديف به هم پيوسته و هميشگي كه فنا نپذيرد؛ در ملكوت گم نشود؛ در جهان مضمحل نگردد و در عالم معرفت چيزي از آن كم نشود.

تو راست ستايش؛ ستايشي كه خوبي هايش شماره نشود در شب چون پشت كند و در بامداد هنگامي كه پرده برگيرد و در خشكي و دريا در صبح گاه و شامگاه، شبانگاه، بامداد، ظهرگاه و سحرگاه.

خدايا! به توفيق خودت نجات و رهايي را براي من حاضر كردي، مرا در ولايت عصمتت قرار دادي، بالاتر از تاب و توانم مرا تكليف نفرمودي؛ زيرا جز به فرمانبرداري ام از من خشنود نگشتي. پس اين شكر و سپاسگزاري من به هر اندازه كه با زبان براي اداي آن بكوشم و به هر مقدار كه در كردار براي آن سعي كنم، حق تو را ادا نكند و فضل و كرم تو را تلافي ننمايد؛ زيرا تو آن خدائي هستي كه معبودي جز تو نيست، هيچ ناديده اي از نظرت پنهان نماند، هيچ پنهاني بر تو مخفي نباشد و هيچ گم شده اي در تاريكي هاي پنهان از ديد تو گم نشود، فرمان تو هرگاه اراده كني چيزي را همان است كه بدان بگوئي باش، پس وجود يابد.

خدايا! تو راست ستايش؛ ستايشي كه ذات خويش را بدان ستايش كردي، چندين برابر آنچه ستايشگران تو را بدان ستايش كردند، تسبيح گويان تو را بدان تسبيح گفتند، تمجيد كنندگان تو را بدان تمجيد گفتند (و به بزرگي ستودند)، تكبيرگويان تو را بدان تكبير گفتند، بزرگ شمارندگان تو را بدان بزرگ شمردند تا بدانجا كه تنها من ستايش كنم تو را تنها در هر چشم بر هم


1) مهج الدعوات: 106 – 111.

زدني و بلكه كمتر از اين مقدار به اندازه ستايش همه ستايش كنندگان، يكتاپرستي جميع مخلصان، تنزيه گوئي تمام دوستان عارف به مقام تو، ثناي همه «لا اله الا الله» گويان و به اندازه آنچه كه تو به آن عارف هستي و مورد پسند توست از همه آفريدگانت از حيوان و جماد به سوي مشتاقم. اي خداي من! براي سپاسگزاري به خاطر اين كه مرا به ستايش خود گويا كردي، به راستي كه چه تكليف آساني در اين باره به من كردي و چه وعده بزرگي كه در برابر سپاسگزاري ات به من دادي، تو از روي فضل و كرم نعمت بر من آغاز كردي، از روي حق و عدالت به من دستور سپاسگزاري دادي، در مقابل آن به چندين برابر آن وعده (پاداش) به من دادي، روزي خود را از روي پند و آزمايش به من عطا فرمودي و در برابر آن واجبي آسان و اندك از من خواستي و براي آن نيز پاداش بسياري به من دادي، از بلاي سخت مرا نگهداري كردي و به دست بلاي بد خود نسپردي، تندرستي به من ارزاني داشتي، با فراخي در زندگي و فراواني مرا سرپرستي كردي، فضل خويش را بر من دو چندان كردي، گذشته از آن كه براي آن اعمال به من وعده جايگاهي با شرافت دادي و به درجه والا و بلندي مژده ام دادي و به بزرگ ترين پيامبران از نظر دعوت و برترينشان از نظر شفاعت ـ يعني حضرت محمّد صلی الله علیه و آله ـ مرا امتياز دادي.

خدايا!

بيامرز از من گناهي را كه جز آمرزش تو آن را فرانگيرد و جز گذشتت چيزي آن را محو نكند، ببخش به من در اين روز و در اين ساعت آن چنان تعيني كه پيش آمدهاي ناگوار دنيا و اندوه هايش را بر من آسان كند مرا بدانچه (از پاداش) كه در نزد توست، مشتاق و راغب گرداند و آمرزشت را بر من ثبت فرما، مرا به كرامت برسان، سپاسگزاري از آن

نعمت ها را كه به من داده اي روزي ام فرما كه تو آن خداي يكتاي بلند مرتبه‌ي به وجود آورنده اي، تو آفرين شنواي دانايي كه فرمانت جلوگير ندارد و از قضا و حكمت هيچ موجودي خودداري نتواند، گواهي دهم كه به راستي تو خدا و پروردگار من و پروردگار هر چيز، خالق آسمان ها و زمين، داناي غيب و شهود، آن والاي بزرگ بلند مرتبه اي.

خدايا! از تو خواهم پايداري در كار (دين)، تصميم در رشد و هدايت، الهام سپاسگزاري در برابر نعمتت و به تو از ستم هر ستمگر و ظلم هر ظالم و حسد هر حسود پناه مي برم.

خدايا! به نيروي تو بر دشمنان حمله مي كنم، از تو اميد دوستي دوستان را دارم، گذشته از آن بهره هائي كه از فضل تو نصيبم گشته، اقسام احسان و انواع روزي تو كه به من رسيده و من شماره و احصاي آن را نتوانم انجام دهم. پس به راستي تو آن خدائي هستي كه معبودي جز تو نيست و در ميان خلق ستايش تو آشكار و به وجود و كرم دستت گشاده است كسي در فرمانت با تو ضديت نتواند، در پادشاهي ات ستيزه جوئي نباشد و در دستورت بازگشت وجود ندارد، از مردمان هر كه را خواهي مالک شوي و جز به خواست تو كسي مالک چيزي نگردد، تو نعمت دهنده فزونبخش، آفريدگار پديد آورنده، قادر، مسلط، منزه در نور قدس هستي، رداي عزت و شوكت و بلندي در بر كردي و به قدرت و كبريا بزرگي گرفتي و نور (خويش) را به بهاء پوشاندي و بهاء را به مهابت مستور داشتي.

خدايا! تو راست ستايش عظيم نعمت ديرينه، پادشاهي بلند، كرم فراخمند، نيروي ثابت، حمدي پي در پي كه به سپاسگزاري هميشگي پايان نپذيرد و هيچ گاه سپري نشود به خاطر آنكه مرا از برترين فرزندان آدم قرار دادي، شنوا، بينا، سالم، درست و تندرستم ساختي مرا، نه به نقصاني در بدن، نه به آفتي در اعضاء و جوارح، نه به دردي در جان وعقل سرگرمم نمودي، بزرگواري و خوش رفتاري و فزون بخشي نعمت هايت مانع آن نشد كه در دنيا به من توسعه دهي و مرا بر بسياري از مردم دنيا برتري دهي، شنوايم ساختي تا آنچه را كه بدان مكلفم ساختي بشنوم، بينايم كردي تا قدرتت را در آنچه كه بر من آشكار گشته است ببينم، مراعاتم را كرده ودلي را در تنم به وديعت نهادي كه بزرگي ات گواهي دهد، زباني كه بر يكتاپرستي ات گويا باشد؛ زيرا كه من كرم و فضل تو را ستايش كنم، توفيق تو را به كوشش خود سپاسگزارم و به حق تو گواهم، در پيش آمدهاي سخت و مهمات كار خود به درگاه تو روي زاري و

خواري نهم؛ چون كه تويي زنده پيش از هر زنده، زنده پس از هر مرده، زنده اي كه زمين و هر چه بر آن است همه را ارث بري و تو بهترين ارث برندگاني.

خدايا! خير خود را در هيچ چشم بر هم زدني از من قطع مفرما، شكنجه هاي خشم خود را بر من مبار، نعمت هاي خود را بر من دگرگون مساز، مرا از تمسک به رشته هاي محكم وامگذار، اگر من همه احسان ها و نعمت هايت را از ياد بردم جز همان عفو و گذشت را از گناهانم و استجابت دعايم در وقتي كه سرم به ستايش و تمجيد تو بلند كنم مرا كافي است. اگر بهره مرا در تقدير خود بيفزايي از دارائي تو چيزي كم نشود، وقتي روزي ام در وقت قسمت ارزاق تنگ مقرر داري به دارائي ات افزوده نگردد.

خدايا! تو را ستايش به اندازه آن چه دانشت بدان احاطه دارد به تعداد هر چه قدرتت آن را درك كند و به تعداد آنچه كه رحمتت آن را فراگيرد و چندين برابر همه اينها (كه گفتم) ستايشي پيوسته وپي در پي و هموزن با نعمت ها و نام هايت.

خدايا! احساني را كه بر من كرده اي در باقيمانده عمرم نيز كامل گردان، چنانچه در گذشته عمرم به من احسان فرموده اي؛ چرا كه من به وسيله يكتاپرستي ات و تهليل و تمجيد و تكبير و تعظيم تو به درگاه تو توسل جويم و از تو خواهم به حق آن نامت كه آن را از آن ها آفريده اي و جز به نزد خود به نزد كس ديگر نرود، از تو خواهم به حق نامت آن روح پنهان در گنجينه آن، بدان نام و بدان نام و به حق ذات خودت، به حق خودت و به حق خودت كه مرا از عطاي خود و بهره هاي كرم و بزرگواري ات محروم مفرمائي، كارم را به ديگري جز خودت وامگذاري، به دست دشمنم نسپاري، مرا به خودم وامگذاري، كامل ترين احسان را در آينده و نزديك به من بفرمايي، كردارم را در دنيا نيكو گردان و به آرزويم در اين دنيا و در آن سراي برسان، خير و خوبي را در بازگشتگاهم قرار ده؛ زيرا به هر اندازه هم كه فضل و كرم تو بر بندگانت فرو بارد و از نعمت هايت بر آن ها عطا شود، تو را نيازمند و فقير نگرداند و كوتاهي كردن من در سپاسگزاري از نعمتت از جود و بخشش تو كم نكند، بسياري

نعمت، خزينه هاي نعمت هاي تو را زياد نكند و بخشش‌هاي بزرگت از فراخ بخشي ات نكاهد، عطاي نافذ و زيبايت در كرم عظيم و فزون و شكوهمندت تأثيرنكند، از تنگدستي بيم نداري تا بخل ورزي، از نداري ترسي نداري تا فيض و دارايي و كرمت كاهش يابد.

خدايا! دلي ترسان و يقيني راست و درست كه گوياي به حق باشد روزي ما گردان، از مكر خويش ما را مطمئن منما، ذكر خودت را از ياد ما مبر، پرده ات را از من مدر، كار مرا به ديگري جز خودت وامگذار، مرا از رحمت خويش مأيوس مكن، بلكه مرا به بهره هاي خود بپوشان، توجهات نيكويت را از من دريغ مدار، در هر وحشتي همدم من باش،درهر بي تابي پناهگاهم باش، از هر پيشامد هلاكت باري فريادرسم باش و مرا از هر بلا و خطائي برهان، از هر لغزشي نگاهم دار، بهره هاي خود را بر من كامل گردان، از تهديداتت مرا محفوظ دارد، عذاب دردناكت و بلاي هلاكت بارت را از من بگردان، شرافت حفظ كتابت را نصيب من فرما، كار خودم و دين و مذهبم، دنيا و آخرتم و خانواده و فرزندانم را اصلاح فرما، روزي ام را فراخ گردان و بر من فرو ببار و به من رو كن و از من روي مگردان كه به راستي تو خُلف وعده نمي كني.

خدايا! مرا بلند كن و پستم نكن، مرا مورد مهر خويش قرار ده و عذابم مكن، ياري ام ده و خوارم منما، مرا برگزين و زيردست ديگران قرار مده، در كارم گشايش و برايشي قرار داده، دعايم را زود اجابت كن و از اين گرفتاري كه به من رسيده نجاتم ده كه به راستي تو بر هر چيزي توانايي و اين كار برايت آسان است و تو بخشنده بزرگوار هستي، درود خدا بر محمّد و خاندان پاكيزه اش باد و سلامي مخصوص و بسيار.

اين دعاي شريف كه شامل تمجيد خداي متعال و تضرع به سوي او و خواستار فضل و رحمت و فيض احسان اوست، به پايان رسيد. و اين، از كلمات گهربار امام متقين و سيد العارفين است كه جانش از تقوا و اطاعت خدا لبريز بود.

دعاي او علیه السلام در تذلل در پيشگاه خداي متعال

امام علیه السلام عرضه می­دارد: اللّهم إن فـَهـِهتُ عن مسألتي، أو عـَمـِهتُ عن طلِبتي فـَدُلَّني علي مصالحي، وخـُذ بقلبي إلي مَراشدي.

اللّهم احمـِلني علي عفوك، ولا تـَحمِلني علي عدلك(1).

خدايا! اگر در خواستن از تو سستي نمودم يا از طلب آن غفلت نمودم، پس مرا به سوي مصلحت خويش رهنمون ساز و مرا به راه صحيح كه خير من در آن است، سوق ده.

پروردگارا! با عفو و بخشش با من رفتار كن و با عدل خويش با من رفتار مكن.

دعاي او عليه السلام در تضرع به سوي خداي متعال

حضرت در زمان تضرع به خدا اين‌گونه دعا مي‌کرد:

اللّهم يا مَن برحمته يَستغيث المُذنبون، ويا مَن إلي إحسانه يفزَع المُضطرّون، ويا مَن لِخيفته ينتحبُ الخاطئون، يا أنسَ كلِّ مُستوحش ٍغريب، يا فرج كلِّ مكروب ٍ حريب، يا عونَ كلِّ مَخذول ٍ فريد، يا عاضِد كلِّ محتاج ٍ طريد، أنت الَّذي وسعتَ كلِّ شيء رحمةً وعلماً، وأنت الَّذي جعلتَ لكلِّ مخلوق ٍ في نعمتك سهماً، وأنت الَّذي عَفوهُ أعلي مِن عِقابه، وأنت الَّذي رحمتـُهُ أمام غضبه، وأنت الَّذي إعطاؤه أكبر مِن منعه، وأنت الَّذي وسع الخلائق كلَّهم بعفوه، وأنت الَّذي لا يرغبُ في غِني مَن أعطاه، وأنت الَّذي لا يُفرِّط في عقابٍ مَن عصاه... .

خدايا! اي آنكه گناهكاران از رحمت تو ياري خواهند، و اي آن‌كه درماندگان به يادكرد احسان تو امان جويند، اي آن‌كه خطاپيشه گان از بيم تو با فرياد بگريند، اي مونس مردم گريزان دور از ديار، اي غمگسار غم زدگان و


1) الصحيفة العلوية الثانية: 11 – 14.

شكسته دلان، اي فريادرس بي كسان بي ياور، اي ياور نيازمندان رانده شده؛ تويي كه رحمت و دانشت در همه فراگير است؛ تويي كه هر آفريده را از نعمت خود بهره مند كرده اي؛ تويي كه بيش از آنچه كيفر مي دهي درمي گذري؛ تويي كه پيش از به خشم آمدن مهر مي ورزي؛ تويي كه افزون بر آنچه بازمي داري مي بخشي؛ تويي كه آفريدگان همه از رحمتت گشايش مي يابند؛ تويي كه چون كسي را نعمتي ببخشي پاداشي از او نخواهي؛ تويي كه در كيفر دادن سركشان اندازه نگه مي داري.

اين كلمات بيانگر عظمت خالق عظيم است؛ كسي كه هر غمگيني به او پناه مي‌برد و هر محرومي از او طلب فريادرسي مي كند و كسي كه وسعت رحمتش همه كائنات و مخلوقاتش را گرفته است. امام علیه السلام در ادامه دعا، عرضه می دارد:

وأنا يا سيدي عبدك الذي أمَرته بالدُّعاء فقال: لبَّيك وسَعديك، وأنا ياسيدي عبدك الذي أوقرت الخطايا ظهره، وأنا الذي أفنـَتِ الذُّنوب عمره، وأنا الذي بجهله عصاك ولم يكن أهلاً منه لذلك، فهل أنت يامولاي راحِم مَن دعاك فأجتهدَ في الدُّعاء، أم أنت غافر لِمَن بكي لك فأسرع في البكاء، أم أنت متجاوزُ عَمَّن غفر لك وجههُ متذلِّلا، أم أنت مُغن ٍ مَن شكا إليك فقرهُ متوكلا.

اللّهم فلا تـُخيب مَن لا يـَجـِدُ مُعطياً غيرك، ولا تـَخذُل مَن لا يستغني عنك بأحدٍ دونك.

اللّهم لا تـُعرض عنّي وقد أقبلتُ عليك، ولا تـَحرمني وقد رَغِبتُ إليك، ولا تـُجَبِّهني بـِالرَّدِّ وقد انتصبتُ بين يديك، أنت الذي وصفتَ نفسك بالرحمة، وأنت الَّذي سمَّيتَ نفسك بالعفـُوِّ فارحمني واعف عني. فقد تري يا سيدي فيضَ دموعي مِن خيفتك و وجيب قلبي مِن خشيتك، وانتفاضَ جوارحي مِن هيبتك؛ كلُّ ذلك حياءً منك بسوء

عملي، وخجلاً منك لكثرة ذنوبي، قد كـَلَّ لساني عن مناجاتك، وخـَمِدَ صوتي عن الدُّعاءِ إليك... .

و اي آقای من! من بنده تو هستم كه به دعا فرمانش دادي پس مي گويد لبيك و سعديك؛ اينک اين منم اي پروردگار من افتاده بر درگاه تو؛

اين منم كه بار گناهان بر پشتم سنگيني مي كند؛ اين منم كه عمرم را در گناه به سر آوردم؛ اين منم كه از روي ناداني نافرماني ات كردم حال آن‌كه اين گستاخي در حق تو روا نبود.

اي معبود من! آيا بر كسي كه تو را بخواند رحمت مي آوري تا من در خواندن تو سخت بكوشم؟ آيا آن كسي را كه به درگاهت زار مي گريد مي آمرزي تا من نيز اكنون به گريه بپردازم؟ آيا از كسي كه به خواري چهره بر خاک درت مي سايد، در مي گذري؟ آيا كسي را كه از بينوائي خود پيش تو گله مي كند و تنها به تو اميد بسته است، بي نياز مي سازي؟

اي خداي من! آن را كه جز تو بخشنده اي نمي يابد، نوميد مگردان و آن را كه جز از تو از هيچ كس ديگر بي نيازي نخواهد، وامگذار.

اي خداي من! پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و از من روي مگردان كه من رو به سوي تو آورده ام و از رحمت خود بي نصيبم مكن كه دل به اميد تو بسته ام و دست رد بر سينه ام مزن كه به درگاهت به خدمت ايستاده ام.

تويي كه خود را به رحمت ستوده اي پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و بر من رحمت آور و تويي كه خود را بخشنده ناميده اي پس گناهم را ببخشاي.

اي معبود من! مي بيني كه چگونه از ترس تو اشكم روان و قلبم از بيم تو پريشان، اندامم از شكوه تو لرزان و اين همه براي آن است كه من از كردار بد خويش شرمنده ام و از بس به درگاه تو ناليده ام صدايم بند آمده، زبانم ياري نمي كند تا تو را بخوانم.

اين فقرات از دعا ميزان تضرع و تذلل امام علیه السلام در برابر خداي متعال و خوف و شدت نگرانی از عذاب الهی و پناه بردن به خدا در همه امور را نمایان می کند. امام علیه السلام در ادامه چنين دعا مي‌کند:

يا إلهي فکم مِن عيبٍ سترتهُ عليّ فلم تـَفضحني، وکم مِن ذنبٍ غطَّيت عليه فلم تـُشَهِّر بي، وکم مِن عائبةٍ ألمَمتُ بها فلم تهتك عنّي سِترَها، ولم تـُقلِّدني مکروهَ شَنارها، ولـَم تُبدِ عليّ مُحرَّمات سَوآتِها، فمن يلتمسُ معايبي مِن جيرتي، وحسدة نعمتك عندي، ثمَّ لـَم ينهني ذلك حتّي صرتُ إلي اسوء ما عهدتَ منّي، فمن أجهلُ منّي ياسيدي برشدك، ومَن أغفلُ مِنّي عن حظّه منك، ومن أبعد منّي مِن استصلاح نفسه حين أنفقتُ ما أجريتَ عليّ مِن رزقك فيما نهيتني عنهُ مِن معصيتك، ومَن أبعد غوراً في الباطل، وأشدُّ إقداماً علي السُّوء منّي، حين أقفُ بين دعوتك ودعوة الشَّيطان فاتَّبع دعوته علي غير ِ عمي عن المعرفة به، ولا نِسيان ٍ مِن حفظي له، وأنا – حينئذ – مُوقنٌ أنَّ منتهي دعوتك الجنَّة، ومنتهي دعوته النار... .

پس اي معبود من! ستايش براي توست چه بسيار عيب ها که از من پوشيده اي و رسوايم نکرده اي و چه بسيار گناهان مرا که نهان داشته اي و بدانها شهرتم نداده اي و چه بسيار آلودگي ها که بدانها آلوده گشته ام و تو از آن ها پرده برنگرفته اي و نشان بدنامي بر گردنم نيفکنده اي و زشتي هاي آن آلودگي ها را بر همسايگان عيب جوي من و رشک بران نعمتي که به من داده اي، آشکار نساخته اي آنگاه اين همه مرا از ادامه آن کارهاي ناپسند که خود مي داني، باز نداشت.

حال اي معبود من! چه کسي به رستگاري خويش از من نادان تر و به نصيب خود از من غافل تر و به سامان بخشي نفس اماره از من بي اعتناتر است، آن روزي ارزاني شده ات را خرج گناهي کنم که مرا از آن بر حذر داشته اي و چه کسي بيش از من در گرداب باطل غوطه ور و به زشت کاري گردانيده تر

است که چون بر سر دو راهي دعوت تو و فراخوان شيطان مي ايستم، با ديده باز و آگاهانه در پي دعوت شيطان مي روم بي آنکه دشمني او با خودم را فراموش کرده باشم؟ در همان حال يقين دارم که سرانجام دعوت تو بهشت است و فرجام دعوت او دوزخ.

در اين فقرات الطاف خداي متعال و نعمت هاي بزرگ او بر امام علیه السلام بلکه بر توده مردم و رحمت واسعه اش به آن ها و عيب پوشي اش حتي بر آن هايي که مرتکب گناهي شده اند، ذکر مي شود و از بندهاي اين دعاي شريف است:

سبحانك فما أعجب ما أشهدُ به علي نفسي، وأعدِّدُهُ مِن مکنون أمري، وأعجبُ مِن ذلك أناتُك عنّي، وإبطاؤك عن معاجلتي، وليس ذلك مِن کرمي عليك، بل تأتياً منك بي، وتفضُّلاً منك عليّ لان أرتدع عن خطيئتي، ولانَّ عفوک أحبُّ إليك مِن عقوبتي، بل أنا ياإلهي أکثر ذنوباً، وأقبحُ آثاراً، وأشنع أفعالاً، وأشدُّ في الباطل تهوُّراً، وأضعف عند طاعتك تيقـُّظاً، وأغفل لوعيدك انتباهاً مِن أن أحصي لك عيوبي، وأقدر علي تعديد ذنوبي، وإنّما أوَبِّخ بهذا نفسي طمعاً في رأفتك الَّتي بها إصلاح أمر المذنبين، ورجاءً لعصمتك الَّتي بها فکاكُ رقاب الخاطئين.

اللّهم وهذه رقبتي قد أرَّقـَتها الذُّنوب فأعتِقها بعفوك، وقد أثقلتها الخطايا فخفِّف عنها بمنِّك.

اللّهم إنّي لو بکيتُ حتّي تسقط أشفار عينيّ، وانتحبتُ حتّي ينقطع صوتي، وقـُمتُ لك حتّي تنتشر قدماي، ورکعتُ لك حتّي ينجذع صُلبي، وسجدتُ لك حتّي تتفقـُّأ حدقتاي، وأکلتُ التُّراب طول عمري، وشربتُ ماء الرَّمادِ آخر دهري، وذکرتك في خلال ذلك حتّي يـَکِلَّ لساني، ثمَّ لم أرفع طرفي إلي آفاق السَّماء استحياءً منك، لما استوجبتُ بذلك محو سيئة واحدةٍ مِن سيئاتي، فإن کنتَ تغفرُ لي حين أستوجب مغفرتك،

وتعفـُو عنّي حين أستحقُّ عفوك، فإنَّ ذلك غير واجبٍ لي بالاستحقاق، ولا أنا أهلٌ له علي الاستيجاب، إذ کان جزائي منك مِن اوّل ما عصيتك النّار، فإن تـُعذِّبني فإنّك غيرُ ظالم... .

پاک و منزهي تو! چه شگفت آور است که من به زيان خود گواهي مي دهم و کارهاي نهان خود را بر مي شمارم و شگفت آورتر از اين بردباري توست درباره من و درنگ توست در زود عقاب کردن من و اين نه از آن روست که من پيش تو آبرو و عزتي دارم بلکه تنها مداراي توست با من و فزون بخشي تو بر من تا از آن نافرماني که تو را به خشم آورد، پيشگيري کنم و از گناهاني که فرسوده ام سازد، دست بردارم و هم از آن روست که تو بخشودن گناه مرا از عقوبت کردنم به سبب آن دوست تر داري.

اي معبود من! گناهم بيشتر و آنچه از من بر جاي مانده زشت تر و کردارم بدتر است.

در گرايش به باطل بي باک ترم، در فرمانبرداري از تو بيداري ام ناچيزتر و در برابر هشدارهاي تو آگاهي و مراقبتم کمتر، چنان که در شمارش کاستي هاي خويش در مي مانم و از يادآوري گناهان خود ناتوانم.

بدين کلمات خويش را سرزنش مي کنم؛ زيرا به مهرباني که سامان کار گنهکاران بسته بدان است، اميدوارم و به رحمت تو که وسيله آگاه کردن خطاپيشه گان است، دل بسته ام.

خدايا! اين گردن من است که گناهان آن را به اسارت درآورده اند. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و با بخشايش خود رهايش گردان، و اين پشت من است که زير بار خطاها دو تا گرديده است. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و به فضل خود از بار گناهانم بکاه.

اي معبود من! اگر چندان بگريم که مژگانم فرو ريزد و چندان زاري کنم که صدايم بگيرد و چندان بر درگاهت بايستم که پاهايم آماس کند و چندان پيش تو کمر خم کنم که استخوان هاي پشتم به در آيد و چندان به سجده روم که

چشمانم از چشم خانه بيرون شود و در همه عمر جز خاک زمين نخورم و پيوسته تا واپسين روز آب خاکستر نوشم و در اين ميان چندان نام تو بر زبان آورم که از گفتن باز مانم و از شرم تو چشم به آسمان برندارم، باز هم سزاوار آن نخواهم بود که حتي يک گناه از گناهانم را بيامرزي.

اگر آنگاه که شايسته آمرزش تو شوم مرا بيامرزي و آنگاه که سزاوار بخشايش تو گردم ببخشائي، همانا اين آمرزش و بخشايش نه از آن روست که من در خور آنم؛ زيرا سزاي من آنگاه که نافرماني تو کردم آتش بود. پس اگر عذابم کني بر من ستم نورزيده اي.

اين قسمت حاوي ترس و خشيت امام علیه السلام از خداي متعال است و همانا سزاوار است که از عذاب الهی پرهيز شود. امام علیه السلام در ادامه می فرمايد:

إلهي فإن تغمَّدتـَني بسترك فـَلـَم تـَفضحني، وأمهلتني بكرمك فـَلـَم تـُعاجلني، وحـَلـُمت عنّي بتفضُّلك فلم تـُغير نعمك عليّ، ولم تـُكـَدِّر معروفك عندي، فأرحم طولَ تضرُّعي وشدَّة مسكنتي وسوء موقفي، اللّهم صلّ علي محمّد وآل محمّد، وأنقِذني مِن المعاصي، واستعملني بالطـّاعة، وارزُقني حُسن الإنابة، وطهِّرني بالتَّوبة، وأيدني بالعصمة، واستصلِحني بالعافية، وارزُقني حلاوة المغفرة، واجعلني طليق عفوك، واكتُب لي أماناً مِن سخطك، وبشِّرني بذلك في العاجل دون الاجل، بُشري أعرفـُها، وعرِّفني له علامة ً أتـَبينـُها إنّ ذلك لا يضيقُ عليك في وُجدك، ولا يتكاءدُك في قدرتك، وأنت علي كلِّ شيء قدير(1).

معبود من! اکنون که بر گناهم پرده افکنده اي و رسوايم نساخته اي، به کرم خود با من مدارا نموده اي، در کيفر کردنم شتاب نکرده اي، به لطف خود با من بردبار بوده اي، نعمت خود را دگرگون و زلال احسان خويش را تيره نگردانيده اي، بر زاري هاي دراز و بيچارگي هاي سخت و بدحالي هاي من رحمت آور.


1) شرح نهج البلاغة – ابن ابي الحديد 6: 180 – 182.

خدايا! بر محمّد و خاندانش درود فرست و مرا از گناهانم در امان دار و به فرمانبرداري خود وادار و توفيقم ده که به نيکي از بيراهه معصيت به راه طاعت بازگردم و با آب توبه پاکم ساز و ياري ام ده که گناه نکنم و به تندرستي حال و روزم را بهتر کن و شيريني آمرزشت را به من بچشان و مرا آزاد کرده بخشايش و رحمت خود گردان و از خشم خود براي من امان نامه اي بنويس و از مژده اين نعمت ها در اين جهان پيش از رفتن به آن جهان شادمانم ساز؛ مژده اي که آن را بشناسم و براي من در آن نشانه‌اي بگذار که به آن آگاه شوم.

اين خواسته ها بيش از توان تو نباشد و با وجود قدرت و بردباري ات بر تو دشوار نيايد، با آن بخشش هاي بزرگ که آيات قرآنت دليل بر آنهاست، تو را به سختي نيندازد که تو هر چه خواهي همان کني و هر چه اراده کني، به همان فرمان دهي و تو بر هر کار توانائي.

آيا چنين ايمان محکمي ديده ايد؟ آيا چنین تضرعی را در پيشگاه الهی ديده ايد؟

دعاي حضرت علیه السلام در تضرع و فروتني در برابر خدا

از دعاهاي امام علیه السلام اين دعاي شريف است که در آن خشوع و تذلل و هراس از خداي متعال آشکار است. متن دعا اين است:

إلهي إن حمدتك فبمواهبك، وإن مجَّدتـُك فبمرادك، وإن سألتك فبقوّتك، وإن هلـَّلتـُك فبقدرتك، وإن نظرتُ فإلي رحمتك، وإن غضَضتُ فعلي نعمتك.

إلهي إنّه مَن لـَم يشغله الولوعُ بذكرك، ولـَم يزوه السَّفهُ بقربك، كانت حياته عليه ميتة ً، وميتته عليه حسرة.

إلهي تناهَت أبصارُ الناظرين إليك بسرائر القلوب، وطالت أسماع السّامعين لك بخفيات الصُّدور، فلم يلق أبصارهم ردُّ ما يريدون، وهُتِكت بينك وبينهم حـُجـُب الغفلة فسكنوا في نورك، وتـَنفـَّسوا بروحك، فصارت قلوبهم مغارس لمحبَّتك، وأبصارهم معاكف لقدرتك، وقرَّبتَ أرواحهم مِن قـُدسك، فجالسوا اسمك بوقار

المُجالسة، وخضوع المخاطبة، فأقبلتَ إليهم إقبال الشَّفيق، وأنصتَّ إليهم إنصات الرَّفيق، وأحـَبتَ لهم إجابات الاحبّاء، وناجيتهم مناجاة الاخلاء، فابلـُغ بي المحلِّ الَّذي إليه وصلوا ولا تترُك بيني وبين ملكوت عزِّك باباً إلا فتحته، ولا حجاباً مِن حـُجـُب الغفلة إلا هتكته، حتّي تـُقيم روحي بين ضياء عرشك، وتجعل لها مقاماً نـُصب نورك، إنّك علي كلِّ شيء قدير.

إلهي ما أوحش طريقاً لا يكونُ رفيقي فيه أملي فيك، وأبعد سفراً لا يكون رجائي منه دليلي منك، خاب من اعتصم بحبل غيرك، وضـَعـُف رُكن مَن استند إلي غير ركنك، فيا معلِّم مؤمِّليه الامل فيذهب عنهم كآبة الوجل، لا تـَحرمني صالح العمل، واكلني كلاءة مَن فارقته الحِيل، فكيف يلحق مؤمِّليك ذ ُلُّ الفقر وأنت الغنيّ عن مضارِّ المذنبين؟

إلهي وإنَّ كلَّ حلاوةٍ منقطعة، وحلاوة ُ الايمان تزداد حلاوتها اتصالاً بك، إلهي وإنَّ قلبي قد بسط أمله فيك فأذِقهُ مِن حلاوة بسطك إياه البلوغ لما أمَّل، إنّك علي كلِّ شيء قدير.

إلهي اسألك مسألة مَن يعرفك كنه معرفتك مِن كلِّ خير ٍ ينبغي للمؤمن أن يسلكه، وأعوذ بك مِن كلِّ شرٍّ وفتنةٍ أعذتَ منها أحبّاءك مِن خلقك، إنّك علي كلِّ شيء قدير.

إلهي اسألك مسألة المسكين الَّذي قد تحير في رجائه فلا يجدُ ملجأ، ولا مسنداً به إليك، ولا يستدلُّ به عليك إلا بك، وبأركانك ومقاماتك الَّتي لا تعطيل لها منك، فأسألك باسمك الَّذي ظهرتَ به لخاصَّة اوليائك فوحَّدوك وعرفوك بحقيقتك أن تُعرِّفني نفسك لاُقرَّ لك بربوبِيَّتك علي حقيقة الايمان بك، ولا تجعلني ياإلهي ممَّن يعبُدُ الاسم دون

المعني، والحَظني بلحظة مِن لحظاتك تـُنـَوِّرُ بها قلبي بمعرفتك خاصَّة، ومعرفة أوليائك إنّك علي كلِّ شيء قدير(1).

معبودا! اگر ستايشت کنم به يُمن مواهب توست، اگر تمجيدت نمايم به (برکت) مراد و خواسته توست، اگر زبان به پاکي تو گشايم آن هم به نيروي توست، اگر به يکتائي بخوانمت آن نيز به قدرت توست، اگر به چيزي نظر افکنم نظرم به رحمت توست، اگر به چيزي چنگ زنم بر نعمت توست، به راستي کسي که شيفتگي ياد تو سرگرمش نسازد و بي خردي اش او را به مقام قرب تو نکشاند، زندگي براي او مرگ و مرگ براي او افسوس و حسرت است.

معبودا! ديده بينندگانت با نهفته هاي دل به تو پايان پذيرد و شنواترين شنوايانت بدانچه در سينه ها پنهان است به تو رو کنند و در نتيجه ديدگانشان را به آنچه مي خواهند، بازگشتي نيست و پرده هاي بي خبري را ميان آن ها و خود دريده اي، آن ها در نور تو سکنا گرفته و به روح تو دم زنند. به همين سبب دل هايشان کشتزار هيبت تو و ديده هايشان نشيمنگاه قدرت تو گشته، جان هايشان را به مقام قدس خود نزديک ساخته اي تا آنجا که به وقار هم نشيني و افتادگي در هم سخن شدن با نام تو هم نشين گرديده اند و تو همچون دوستي مهربان بدان ها رو آورده و همانند همراهي دلسوز به سخن شان گوش فرا داده اي و همانند دوستان دل داده پاسخشان دادي و همچون رفيقان صميمي با آنان راز و نياز کني.

خدايا! مرا نيز به آن جايگاهي که آنان رسيده اند، برسان و از ياد خويشتن به ياد خودت منتقل گردان، ميان من و ملکوت عزت خود هيچ دري را وا منه جز آن‌که راه را باز کرده و پرده اي از پرده هاي بي خبري را وامگذار جز آن که آن را بدري تا آنجا که روح من در ميانه درخشندگي نور عرش تو جاي گيرد و جايگاهي در برابر نور برايش مقرر دار که به راستي تو بر هر چيز توانايي.


1) بحار الانوار: 91 : 95. ربيع الابرار 2: 253.

معبودا! چه هراسناک است راهي که رفيق من در آن راه دلبستگي من به تو نباشد و چه دور است سفري که راهنماي من در آن راه اميد به تو نباشد؛ نوميد است کسي که به ريسمان ديگري جز تو چنگ زد و سست است ستون کسي که به غير از ستون تو تکيه کرد؛ اي آن‌که آرزومند خود را از راه رسيدن به آرزويش آگاه ساخته و در هم شکستگي اندوه را از او برطرف کرده اي، مرا از کار شايسته محروم مکن و مرا همانند کسي که چاره از دستش رفته و راه به جائي ندارد، نگهداري فرما. کسي که به تو اميد دارد، چگونه خواري فقر و نداري به او رسد و تويي خدايي که از زيان هاي گنهکاران بي نيازي.

معبودا! به راستي که هر شيريني پايان پذيرد اما شيريني ايمان به تو پيوسته افزون گردد.

معبودا! به راستي اميدي که در دل به تو بسته ام گسترده شده پس تو نيز شيريني گسترده رسيدن به آرزويش را به او بچشان که تو بر هر چيز توانايي.

معبودا! همانند کسي که به ژرفاي معرفتت راه برده از تو هر خير و خوبي را که شايسته است مؤمن بدان اقدام کند درخواست مي کنم و پناه مي برم به تو از هر بدي و فتنه اي که دوستان خلق خود را از آن پناه داده اي که تو بر هر چيز توانايي.

معبودا! از تو مي خواهم همانند درمانده اي که درباره خواسته اش سرگردان است و پناهگاهي و تکيه گاهي ندارد که با آن به تو برسد يا به تو راهنمايي شود، جز ذات اقدس خودت، و تو را مي خوانم به ارکان و مقام هاي تو که بيکاري و تعطيلي ندارد و به آن نام ويژه ات که خود را براي دوستان ويژه ات بدان آشکار ساختي و آن ها تو را به يکتايي ستودند و شناختند و حقيقت تو را پرستش کردند که خود را به من بشناساني تا بر حقيقت ايمان به پروردگاري ات اقرار کنم و چنانم کن که تنها نام را بدون درک معني و حقیقت پرستش کنم. چشم بر هم زدني به من نظر افکن تا دلم به معرفت مخصوص خود و اولياي خودت منور گردد که تو بر هر چيز توانايي.

دعاي او علیه السلام در خشوع و تضرع به درگاه الهي

از دعاهاي امام علیه السلام اين دعاي شريف است که در آن گونه های تضرع و تذلل در برابر خداي متعال آمده است. متن دعا اين است:

اللّهم إني أحمدك وأنت للحمد أهلُ علي حُسن صُنعك إليّ وتعطـُّفك عليّ، وعلي ما وصلتني به مِن نورك، وتداركتني به من رحمتك، وأسبغتَ عليّ مِن نعمتك، فقد اصطنعت عندي يامولاي ما يحقُّ لك به جُهدي وشُكري لحسن عفوك، وبلائك القديم عندي، وتظاهر نعمائك عليّ، وتتابع أياديك لديّ، لم أبلـُغ إحراز حظّي، ولا صلاح نفسي، ولكنك يا مولاي بدأتني أوّلاً بإحسانك فهديتني لدينك، وعرَّفتني نفسك، وثـَبـَّتني في أموري كلِّها بالكفاية والصُّنع لي، فصرفتَ عنّي جُهد البلاء، ومنعتَ مِنّي محذور القضاء، فلستُ أذكـُر منك إلا جميلا، ولم أرَ منك إلا تفضُّلا.

ياإلهي كم من بلاء وجُهدٍ صرفته عنّي، وأريتنيه في غيري، وكم مِن نعمة أقررتَ بها عيني، وكم مِن صنيعة شريفةٍ لك عندي.

الهي انت الَّذي تُجيب عند الاضطرار دعوتي، وأنت الَّذي تـُنـَفِّس عند الغموم كـُربتي، وأنت الَّذي تأخذ لي من الاعداء ظلامتي، فماوجدتك، ولا أجدُك بعيداً عنّي حين أريدك، ولا منقبضاً عنّي حين أسألك، ولا مـُعرضاً عنّي حين أدعوك، فأنت إلهي، أجد صنيعك عندي محموداً، وحـُسن بلائك عندي مَوجوداً، وجميع أفعالك عندي جميلاً، يحمدك لساني وعقلي وجوارحي وجميع ما أقلـَّت الارضُ مني، يامولاي أسألك بنورك الَّذي اشتقـَقته مِن عظمتك، وعظمتك الَّتي اشتققتـَها مِن مشيتك، واسألك باسمك الَّذي علا أن تـَمـُنَّ عليّ بواجب شُكري لنعمتك، ربِّ ما أحرصني علي ما زَهَّدتني فيه، وحثـَثتـَني عليه. إن لم تـُعـِنّي علي دُنياي بـِزُهدٍ، وعلي آخرتي بتقواي، هلكت، ربّي دعتني دواعي الدُّنيا مِن حرثِ النِّساء والبنين فأجبتُها سريعاً، وركنتُ

إليها طائعاً، ودعتني دواعي الاخرة مِنَ الزُّهد والاجتهاد فـَكـَبوتُ لها ولم أسارِع إليها مسارعتي إلي الحطام الهامد، والهَشيم البائد، والسَّراب الذّاهب عَن قليل.

ربِّ خوَّفتَني وشوَّقتَني، واحتجبتَ عليّ فما خِفتك حقَّ خوفك، وأخافُ أن أكون قد تـَثـَبَّطْتُ عن السَّعي لك، وتهاونتُ بشيء مِن احتجابك، اللّهم فاجعل في هذه الدُّنيا سعيي لك وفي طاعتك، واملا قلبي خوفك، وحوِّل تثبيطي وتهاوُني وتفريطي وكلَّ ما أخافهُ مِن نفسي فرقاً منك، وصبراً علي طاعتك، وعملاً به يا ذا الجلال والاكرام، واجعل جـُنـَّتي مِن الخطايا حصينة، وحسناتي مضاعفة، فإنّك تـُضاعف لمن تشاء.

اللّهم اجعل درجاتي في الجنان رفيعة، وأعوذ بك ربّي مِن رفيع المطعم والمَشرب، وأعوذ بك ربّي مِن شرِّ ما أعلم ومِن شرِّ ما لا أعلم، وأعوذ بك من الفواحش كلِّها، ما ظهر منها وما بطن، وأعوذ بك ربّي أن أشتري الجهل بالعِلم كما اشتري غيري، أو السَّفه بالحِلم، أو الجزع بالصَّبر، أو الضلالة بالهدي، أو الكفر بالايمان، يا ربِّ مـُنَّ عليّ بذلك فإنّك تتولـّي الصّالحين، ولا تـُضيع أجر المحسنين، والحمدُ لله ربِّ العالمين(1).

خدايا! تو را سپاس گويم که تو شايسته سپاس و ستايشي. به خاطر رفتار نيکويت و عطوفت و مهرت نسبت به من و بر آنچه از نور خود بر من عطا فرمودي بدان مهرت که از دنبال (خلقتم) به من تفضل کردي و آن نعمتت که بر من کامل نمودي. به راستي اي آقاي من! درباره من چنان بزرگي کردي که تمام کوشش و سپاس گزاري ام حق تو گشت. به خاطر آن گذشت و آزمايش نيکوي ديرينه ات نزد من، پشت هم رسيدن نعمت هايت و پي در پي آمدن کرمهايت نزد من بدان حد که به احراز بهره و اصلاح نفسم نرسد ولي تو اي آقاي من، در ابتدا به احسان خويش براي من آغاز کردي؛ مرا به دين و آئين خود رهنمون


1) مهج الدعوات: 94 – 96.

ساختي؛ خود را به من شناساندي و همه کارهايم را به کفايت تثبيت فرمودي و انجام دادي، در نتيجه سختي بلا را از من گردانيدي و گرفتاري قضا و قدر را از من بازداشتي.

بدين ترتيب من جز نيکي از تو به ياد ندارم و جز زياده بخشي از تو نديدم. خدايا! چه بسيار بلا و سختي را که از من گرداندي و در ديگري آن ها را به من نماياندي؛ چه بسيار نعمتي که ديده ام را بدان روشن کردي و چه بسيار کارهاي نيکي که ـ نسبت به من انجام داده ـ در پيش من داري.

خدايا!

تويي که در وقت درماندگي دعايم را اجابت مي کني؛ تويي که در وقت رسيدن اندوه‌ها غم را از من برطرف کردي؛ تويي که حق مرا از دشمنان بازستاني، من تو را نيافته و نيابم که هنگام دعا از من دور باشي. وقتي که از تو درخواست مي کنم از من خودداري نمي کني و وقتي که تو را مي خوانم از من روي بر نمي‌گرداني. اي خداي من! چنان تو را يافتم که رفتارت با من پسنديده و آزمايش خوبت پيش من موجود و همه کارهايت نسبت به من زيباست. زبان، خرد، اعضا و تمامي آنچه را که زمين از من بر خود گرفته تو را ستايش مي کنم. مولاي من! از تو مي خواهم بدان نورت که آن را از بزرگي خود جدا ساختي و بدان بزرگي که آن را از اراده خود برگرفتي، از تو مي خواهم بدان نامت که برتري يافته است که بر من چنان منت نهي تا لازمه سپاسگزاري نعمتت را به جا آورم.

پروردگارا! بر آنچه مرا از آن بر کنار کرده و به دوري آن وادارم کردي چه اندازه حريصم و اگر تو به پارسائي در دنيا و پرهيزکاري در امور آخرت کمکم نکني، هلاک مي گردم.

پروردگارا! انگيزه هاي دنيوي همچون آميزش زنان و نيز فرزندان مرا به سوي خود فراخواند و من به شتاب دعوتش را پذيرفتم و به دلخواه خود بدانها دل بستم و انگيزه هاي اخروي را همچون پارسائي و کوشش مرا (بدان) دعوت کرد و من توجهي بدان نکردم؛ چنان شتابي داشتم نسبت به متاع بي ارزش و پوسيده و خشک دنيا و آن سرائي که به زودي از بين مي‌رود، براي آخرت مبذول نداشتم.

پروردگارا! مرا از عذاب ترساندي به پاداش نيک تشويق کردي و بر من محتجب گشتي. پس آن طور که من بايد از تو بيم داشته باشم بيم نکردم، ترس آن را دارم که از کوشش درباره تو کوتاهي کرده و نسبت به يکي از حجت هاي تو سستي ورزيده باشم.

خدايا! از تو مي‌خواهم که چنان مقرر داري که کوششم در اين دنيا خالص براي تو و در راه اطاعت و فرمانبرداري تو باشد؛ دلم را از خوف خود سرشار گردان؛ کوتاهي، سستي، تقصيرکاري و هر آنچه را که بر خويشتن مي ترسم همه را به ترس و بيم از خود و شکيبائي در مورد طاعت و فرمانبرداري و عمل بدان مبدل فرما.

اي داراي شوکت و بزرگواري! سپرم را از گناهان محکم قرار ده، کارهاي نيکم را مضاعف گردان که به راستي تو چنان که اعمال هر که را خواهي، مضاعف کني.

خدايا! رتبه و درجه مرا در بهشت بلند گردان. پروردگارا! از (شر) خوراکي و آشاميدني خوش به تو پناه مي برم، از شر آنچه مي دانم و از شر آنچه نمي دانم به تو پناه مي برم، از همه زشتي ها چه آشکارش و چه پنهانش به تو پناه مي برم. پروردگارا! از اين‌که ناداني را به دانائي بخرم ـ چنانچه ديگري چنین کرده ـ يا سفاهت و نابخردي را به خردورزي يا بي تابي را به بردباري يا گمراهي را به هدايت و يا کفر را به ايمان بخرم، به تو پناه مي‌برم.

پروردگارا!

به انجام خواسته هايم بر من منت گذار که تو مردمان شايسته و صالح را دوست داري و پاداش نيکوکاران را ضايع نسازي والحمد لله رب العالمين(1).

اين دعا بيانگر تمام مراتب طاعت و سرسپردگي در برابر خداي متعال است، همچنین پر از مطالب ارزنده اي است که جز پيشواي متقين و امام راستين و سيد عارفين آن را درک نمي‌کند.


1) مهج الدعوات: 94 – 96.

از دعاهاي امام علیه السلام دعاي کميل است

از دعاهاي مشهور که شهرتش عالم گير است، دعاي معروف به دعاي کميل است. کميل بن زياد نخعي از اصحاب مشهور امام و از پيروان خالص او بود.

اين دعا را به او نسبت مي دهند؛ زيرا وی راوي آن از امام بوده و آن را در شب‌هاي نيمه ماه شعبان مي خواند. و امام دستور داد آن را بنويسد و او نيز آن را نوشت.

اين دعا از نظر رقت اسلوب و شيريني الفاظ و زيبايي مقدمه و محتواي آن بر ساير دعاها، امتياز دارد و بهترين شکل تضرع و شگفت ترين نوع تذلل در برابر خداي متعال در آن منعکس است. مؤمنين بر تلاوت آن در شب هاي جمعه مبادرت مي نمايند و نظر به دقت معني و اهميت زياد آن به زبان هاي مختلف ترجمه و شرح شده و شايد مهم ترين شرح و کامل ترين آن، شرحي است که سيد عزالدين بحرالعلوم نوشته و آن را «اضواء علي دعاء کميل» ناميده است.

متن آن دعا اين است:

اللّهم إني اسألك برحمتك الَّتي وسعت كلَّ شيء، وبـِقـُوَّتك الَّتي قهرتَ بها كلَّ شيء، وخضع لها كلُّ شيء، وذلَّ لها كلُّ شيء، وبجبروتك الَّتي غلبتَ بها كلَّ شيء، وبعزَّتك الَّتي لا يقومُ لها شيء، وبعظمتك الَّتي ملات كلَّ شيء، وبسلطانك الَّذي علا كلَّ شيء، وبوجهك الباقي بعد فناءِ كلِّ شيء، وبأسمائك الَّتي ملات أركانَ كلِّ شيء، وبعلمك الَّذي أحاط بكلِّ شيء، وبنور وجهك الَّذي أضاء له كلُّ شيء، يانورُ ياقدّوس، ياأوَّل الاوَّلين، وياآخر الاخرين...

خدايا! من از تو مي خواهم به حق آن رحمتت که همه چيز را فرا گرفته؛ به آن نيرويت که همه چيز را به وسيله آن مقهور کرده اي و همه چيز در برابر آن خاضع و در پيش آن خوار است؛ به جبروت تو که به وسيله آن بر هر چيز چيره گشتي؛ به عزتت که چيزي در برابرش نايستد؛ به آن عظمت و بزرگي ات که همه چيز را پر کرده؛ به آن سلطنت و پادشاهي ات که بر همه چيز برتري گرفته؛ به ذات پاکت که پس از نابودي هر چيزي باقي است؛ به نام هاي مقدست

که اساس هر موجودي را پر کرده؛ به آن علم و دانشت که بر هر چيز احاطه يافته؛ به نور ذاتت که در پرتوش هر چيز روشن شد؛ اي نور حقيقي و اي منزه از هر عيب! اي آغاز موجودات اولين و اي پايان آخرين...

اين فقره شامل توسل به ذات ربوبي و عرضه اسماء و صفات عظيم او و واسطه قرار دادن آن ها برای استجابت دعاء و تقرب به او و درخواست امام از خداي متعال است که او و مسلمانان را پناه دهد:

اللّهم اغفر لي الذ ُّنوب الَّتي تهتك العِصم، اللّهم اغفر لي الذ ُّنوب الَّتي تُنزل النِّقم، اللّهم اغفر لي الذُّنوب الَّتي تـُغـَير النِّعم، اللّهم اغفر لي الذُّنوب الَّتي تَحبِس الدُّعاء، اللّهم اغفر لي الذُّنوب الَّتي تُنزل البلاء، اللّهم اغفر لي الذُّنوب الَّتي تـَقطع الرَّجاء، اللّهم اغفر لي كلَّ ذنبٍ أذنَبتُه، وكلَّ خطيئةٍ أخطأتُها...

خدايا! برايم آن گناهاني که پرده ها را بدرد بيامرز. خدايا! بيامرز برايم آن گناهاني را که عقاب و کيفرها را فرو ريزد. خدايا! بيامرز برايم آن گناهاني که نعمت ها را تغيير دهد. خدايا! بيامرز برايم آن گناهاني را که از دعا جلوگيري کند. خدايا! برايم بيامرز آن گناهاني را که بلا نازل کند. خدايا! بيامرز برايم هر گناهي که اميد را قطع کند. خدايا! بيامرز برايم هر گناهي که کرده ام و هر خطائي که از من سرزده است...

اين گناهان از گناهان بزرگ است و اثرات نابود کننده اي دارد که انسان را به بدبختي و هلاکت مي کشاند؛ گناهاني که امام علیه السلام آن‌ها را چنين برشمرده است:

1 ـ گناهي که پرده ها را می درد

اينها گناهانی هستند که حجاب بين بنده و خدا را پاره مي نمايد. امام صادق علیه السلام مي‌فرمايد: شرب خمر، بازي و قمار، کاري که مردم از مزاح بخندند و لهو و ذکر عيب مردم و همنشینی با اهل شک(1)از اين گناهان است.


1) اضواء علي دعاء کميل: 125.

اينها گناهانی هستند که عصمت انسان را پاره مي کند و او را در شري عظيم گرفتار مي کند.

2 ـ گناهاني که عقاب و کيفرها را فرو مي ريزد

گناهاني است که موجب نزول عذاب بر مرتکب آن مي شود. امام صادق علیه السلام به بعضي از آن ها اشاره کرده است؛ که نقض عهد، اشاعه فحشاء، دروغ و حکم به غير از آنچه خدا نازل کرده و نپرداختن زکات و کم فروشي است؛ زيرا رسول خدا| فرمود: «پنج به پنج». گفتند: اي رسول خدا، پنج به پنج چيست؟ فرمود:

«هیچ قومي پيمانشان را نشکستند مگر اين‌که خدا دشمنانشان را بر آن ها مسلط کرد و در بين آن ها فحشاء زياد نشد مگر اينکه در آن ها مرگ زياد شد و در بين آن ها دروغ و حکم به غير آنچه خدا نازل کرده است شايع نشد مگر اين‌که به خشک سالي و قحطي دچار شدند»(1).

اين گناهان موجب عذاب خدا بر بندگانش و نزول عذاب بر آن ها مي گردد.

3 ـ گناهاني که باعث تغيير نعمت مي شود

اما گناهاني که باعث تغيير نعمت خدا و پنهان بودن آن از انسان مي شود. امام صادق علیه السلام فرمود: اين گناهان نعمت را تغيير مي‌دهند:

«ترک شکر منعم، افترا و تهمت زدن به خدا و رسول، قطع صله رحم، به تأخير انداختن نماز از وقتش، فواحش، ترک فريادرسي به بيچاره کمک خواه و کمک نکردن به ستمديده»(2).

4 ـ گناهاني که باعث حبس دعا مي شود


1) شرح دعاء کميل للسبزواري: 63، 64.

2) همان منبع.

گناهاني که باعث حبس دعا مي شود و به خدا نمي رسد، گناهاني است که انسان از اعمال زشت انجام مي دهد. مانند خوردن مال مردم از راه باطل و عدم توکل به خدا و غرور و امثال آن از گناهان کبيره.

5 ـ گناهاني که باعث نزول بلا مي شود

گناهاني که باعث نزول بلا و عقاب مي شود. در بعضي از اخبار آمده است که تعداد آن‌ها هفت گناه است: شرک به خدا؛ قتل نفسي که خدا آن را حرام کرده است؛ تهمت زدن به زن شوهردار و خوردن مال يتيم از روي ظلم و زنا و فرار از جنگ و دزدی(1).

6 ـ گناهاني که باعث قطع اميد مي شود

گناهانی که باعث قطع اميد به خدا مي شود: يأس از رحمت خدا و نااميد شدن از آن، تکيه بر غير خدا و انکار کردن وعيد خدا است که در حديث آمده است.

اين گناهان ارتباط بين بنده و خالقش را قطع مي کند و انسان را در سياهچال ظلمت و گمراهي رها مي کند. امام علیه السلام به خدا عرض مي‌کند:

اللّهم إنّي أتقرَّب إليك بذكرك، وأستشفع بك إلي نفسك، واسألك بجودك أن تـُدنِيني مِن قربك، وأن توزعني شكرك، وأن تـُلهمني ذكرك، اللّهم إني اسألك سؤال خاضع ٍ متذلِّل ٍ خاشع، أن تـُسامحني وتـَرحمني، وتجعلني بـِقسمك راضياً قانعاً، وفي جميع الاحوال متواضعاً...

خدايا! من به وسيله ذکر تو به سوي تو تقرب جُسته و به درگاهت خودت را شفيع آورم، به جود و کرمت از تو مي خواهم که مرا به مقام قرب خويش نزديک سازي و شکر و سپاسگزاري ات را روزي من کني و ذکر خود را به من الهام نمائي.


1) أضواء علي دعاء کميل: 132.

خدايا! از تو همچون شخص فروتن و خوار و ترسان درخواست مي کنم که بر من آسان گيري و به من رحم کني و مرا به آنچه برايم قسمت کرده اي، راضي و قانع سازي و در تمام حالت‌ها فروتنم کني...

اين فقرات از دعا بيانگر زيباترين چيزي است که عارفان به آن توسل مي جويند. امام از خداي متعال مي خواهد که او را به خودش نزديک کند و شکر او و ياد او را به وي الهام نمايد و او را به آنچه قسمت کرده خوشنود گرداند. امام علیه السلام در ادامه دعا عرض مي‌کند:

اللّهم إنّي اسألك سؤال مَن اشتدَّت فاقته، وأنزل بك عند الشَّدائد حاجتُه، وعـَظـُم فيما عندك رغبته.

اللّهم عـَظـُم سُلطانك، وعلا مكانـُك، وخفي مكرُك، وظهر أمرُك، وغلب قهرُك، وجرَت قدرتك، ولا يـُمكن الفرار مِن حكومتك...

خدايا! از تو همچون کسي که سخت فقير و بي چيز شده و خواسته اش را هنگام سختي ها پيش تو آورده و اميدش بدانچه نزد تو و بسيار بزرگ است، درخواست مي کنم...

خدايا! سلطنت و پادشاهي ات بس بزرگ و مقامت بسي بلند است مکر و تدبيرت در کارها پنهان و امر تو و فرمانت آشکار است؛ قهرت غالب و قدرت و نيرويت نافذ و گريز از تحت حکومت تو ممکن نيست...

اللّهم لا أجد لذنوبي غافراً، ولا لِقبائحي ساتراً، ولا لشيءٍ من عملي القبيح بالحسن مُبدِّلاً غيرَك، لا إله إلا أنت سُبحانك وبحمدك ظلمتُ نفسي، وتـَجَرَّأتُ بجهلي، وسكنتُ إلي قديم ذكرك لي ومَنِّك عليّ.

اللّهم مولاي! كم مِن قبيح ٍ سَتَرته! وكم مِن فادح ٍ مِن البلاء أقلته! وكم مِن عِثار ٍ وقيته! وكم مِن مكروهٍ دفعته! وكم مِن ثناءٍ جميل ٍ لستُ أهلاً له نشرته!...

خدايا! براي گناهانم آمرزنده اي و براي کارهاي زشتم پرده پوشي نيابم و کسي را جز تو نيابم که عمل زشت مرا به کار نيک تبديل کند؛ نيست معبودي جز تو. منزهي تو و به حمد تو مشغولم؛ من به خويشتن ستم کردم و در اثر ناداني ام دليري کردم و به اين‌که هميشه از قديم به ياد من بوده و بر من لطف و بخشش داشتي آسوده خاطر نشستم.

اي خدا! اي مولاي من! چه بسيار زشتي ها که از من پوشاندي! چه بسيار بلاهاي سنگيني که از من بازگرداندي! چه بسيار لغزش‌هايي که مرا از آن نگه داشتي! چه بسيار ناراحتي ها که از من دور کردي! و چه بسيار مدح و ثناي خوبي که من شايسته اش نبودم و تو آن را منتشر ساختي!...

اين بندهاي درخشان از دعاي امام علیه السلام بيانگر الطاف خداي متعال، فضل او بر بندگانش است که عبارتند از: آمرزش گناهان و پرده پوشي اعمال زشت و نشر و انتشار کارهاي خوب و از بين بردن امراض و امثال آن که از الطاف اوست. امام علیه السلام در ادامه به خدا عرض مي‌کند:

اللّهم عـَظـُم بلائي، وأفرط َ بي سوءُ حالي، وقـَصـُرت بي أعمالي، وقـَعـَدَت بي أغلالي، وحبسني عن نفعي بُعد آمالي، وخدعتني الدُّنيا بغرورها، ونفسي بجنايتِها، ومِطالي ياسيدي فاسألك بعزَّتك أن لا يـَحجُب عنك دعائي سوءُ عملي وفِعالي، ولا تَفضَحني بخَفـّيٍّ ما اطَّلعتَ عليه مِن سِرّي، ولا تُعاجِلني بالعقوبة علي ما عملتُهُ في خَلـَواتي، مِن سوء فِعلي وإساءَتي، ودوام ِ تفريطي وجَهالتي، وكثرَةِ شَهواتي وغفلتي...

خدايا! بلاي من بسي بزرگ؛ بدي عالم از حد گذشته؛ اعمالم نارسا؛ زنجيرهاي علائق مرا خانه نشين کرده؛ آرزوهاي دور و دراز مرا از رسيدن به منافعم بازداشته است؛ دنيا با ظواهر فريبنده اش و نفسم به وسيله جنايتش و به مسامحه گذراندنم، مرا فريب داده است.

اي آقاي من! به عزتت قسم از تو مي خواهم که بدي رفتار و کردار من دعايم را از اجابتت باز ندارد؛ مرا به آنچه از اسرار پنهاني من اطلاع داري رسوا نکني؛

در عقوبتم به خاطر رفتار بد و کارهاي زشتي که در خلوت انجام داده‌ام و به خاطر ادامه کوتاهي، ناداني، زيادي شهوت راني و بي خبري عالم شتاب نکني...

در اين فقرات امام علیه السلام تذلل و تضرع خود را به درگاه الهي عرضه مي دارد و از غرور و سبک‌سري در نفسشان که باعث دوري از خداي متعال است، طلب عفو و رحمت مي نمايد و درخواست مي کند که اين اعمال باعث دوري از الطاف الهي نشود. به ادامه دعاي امام علیه السلام توجه کنيد:

وكـُن ِ اللّهم بعزَّتك لي في كلِّ الاحوال رَؤوفاً، وعليَّ في جميع الامور عَطوفاً، إلهي وربّي مَن لي غيرك، اسألـُه كشفَ ضُرّي، والنَّظـَرَ في أمري.

إلهي ومولاي! أجريتَ عليَّ حُكماً اتِّبعتُ فيه هوي نَفسي ولـَم أحترِس فيه مِن تَزيين ِعَدُوّي، فـَغـَرَّني بـِما أهوي، وأسعدهُ علي ذلك القضاء، فتجاوزتُ بما جري عليَّ مِن ذلك بعضَ حدودِك، وخالفتُ بعضَ أوامرك، فلك الحُجَّةُ عليَّ في جميع ذلك، ولا حُجَّةَ لي فيما جري عليَّ فيه قَضاؤُك، وألزَمَني حُكمُك وبلاؤُك...

خدايا! به عزتت سوگند که در تمام احوال نسبت به من مهربان باش، در تمام امور بر من عطوفت فرما، اي معبود و اي پروردگار من! جز تو که را دارم که رفع گرفتاري و توجه در کارم را از او درخواست کنم.

اي خدا و اي مولاي من! تو بر من حکمي را مقرر داشتي که در اجراي آن از هواي نفسم پيروي کردم؛ از فريب کاري دشمنم در اين باره نهراسيدم. پس او هم طبق دلخواه خويش مرا فريب داد و قضا و قدر هم به او کمک کرد. در اثر همين ماجراي شومي که بر سرم آمد، از پاره اي از حدود و احکامت تجاوز کردم و در برخي از دستوراتت راه مخالفت را پيمودم. پس در تمام آنچه پيش آمده تو را ستايش مي کنم. اکنون از حکمي که درباره کيفر من جاري گشته و قضا و آزمايش تو مرا بدان ملزم ساخته است، حجت و برهاني ندارم...

اين کلمات از دعاي امام المتقين علیه السلام مشتمل است بر توجه کامل امام به خداي متعال و توسل به او در تمام شؤون و امور و اعتراف او به تقصير در طاعت خدا و اين‌که حجتي براي کارش نداشته بلکه حجت بر عليه اوست. امام علیه السلام در ادامه عرض مي‌کند:

وقد أتيتُك ياإلهي – بعدَ تقصيري وإسرافي علي نفسي – مُعتذراً نادماً مُنكسراً مُستَقيلاً مُستغفراً مُقرّاً مُذعناً مُعترفاً، لا أجدُ مَفـَرّاً مِمّا كانَ مِنّي، ولا مَفزعاً أتوجَّهُ إليهِ في أمري، غيرَ قبولِك عُذري، وإدخالِك إيايَ في سَعَةٍ مِن رحمتك.

اللّهم فاقبل عُذري، وارحَم شِدَّة ضُرّي، وفُکَّني مِن شَدِّ وَثاقي.

ياربِّ ارحَم ضعفَ بدني، ور ِقَّةَ جِلدي، ودِقَّةَ عَظمي، يامَن بدأ خَلقي وذِكري وتَربـِيتي وبـِرّي وتَغذِيتي، هَبني لابتداءِ كرمك وسالِفِ بـِرِّك بي.

ياإلهي وسيدي ورَبِّي، أتُراك مُعذَّبي بـِنارك بَعدَ توحيدِك، وبَعدَ مَا انطَوي عليهِ قَلبي مِن معرفتك، ولـَهـِجَ به لِساني مِن ذِكرك، واعتقدهُ ضَميري مِن حُبِّك، وبعدَ صِدق ِ اعتِرافي ودُعائي خاضعاً لِربوبـِيتك، هيهات أنت أكرمُ مِن أن تُضَيعَ مَن رَبَّيتَه، أو تُبَعِّدَ مُن آوَيتَه، أو تُسَلِّمَ إلي البَلاءِ مَن كفـَيتَـهُ و رَحِمتـَه.

وليتَ شِعري ياسَيدي وإلهي ومولاي، أتُسَلِّطُ النَّارَ علي وجوهٍ خَرَّت لِعظمتك ساجدة، وعلي ألسُنٍ نَطَـَقتَ بتوحيدك صادقة وبشكرك مادحة، وعلي قلوب ٍ اعترفت بإلهـِيتِك محقـِّقة، وعلي ضَمائر حَوَت مِنَ العِلم بيك حتّي صارَت خاشعة، وعلي جوارحَ سَعَت إلي أوطان ِ تَعَبُّدك طائعة، وأشارَت باستغفارك مُذعِنة، ما هكذا الظَّنُّ بك، ولا اُخبـِرنا بفضلك عنك...

اي معبود من! اينک بعد از اين‌که درباره ات کوتاهي کرده و بر خود زياده روي نموده ام، عذرخواه، پشيمان، دلشکسته، پوزش جو، آمرزش طلب،

بازگشت کنان و در حالي که به گناه خويش اقرار و اذعان و اعتراف دارم، به درگاهت رو آورده ام؛ راه گريزي از آنچه از من سرزده نيابم، پناهگاهي که بدان رو آورم در کار خويش ندارم، جز اين‌که تو عذرم را بپذيري و مرا در فراخناي رحمتت درآوري.

پروردگارا! عذرم بپذير و بر سخت پريشاني ام رحم کن و از بند سخت گناهانم رهايم ساز.

اي پروردگار من! بر ناتواني بدن، نازکي پوست تن و باريکي استخوانم رحم کن. اي کسي که به آفرينش به ياد، به پرورش و به احسان و خوراک دادنم آغاز کردي! اکنون به همان بزرگواري و کرم نخستت و سابقه احساني که به من داشتي، مرا ببخش.

اي معبود و آي آقا و اي پروردگار من! آيا تو به راستي چناني که مرا پس از اين‌که به يگانگي ات اقرار دارم و دلم به نور معرفتت آباد گشته، زبانم به ذکر تو گويا، نهادم به دوستي تو پيوند خورده و پس از اعتراف صادقانه و دعاي خاضعانه ام به مقام بنده پروري و ربوبيتت به آتش عذاب کني؟ بسيار دور است، تو بزرگوارتر از آني که از نظر دور داري کسي را که خود پروريده اي يا دور گرداني کسي را که خود نزديکش کرده اي يا تسليم بلا و گرفتاري کني کسي را که خود سرپرستي کرده اي و به لطف خود پروريده اي.

کاش

مي دانستم اي آقا و معبود و مولايم! آيا چيره مي کني آتش دوزخ را بر چهره هايي که براي عظمتت به سجده افتاده؛ بر زبان هايي که صادقانه به يگانگي ات گويا و سپاسگزارانه به شکرت باز شده؛ بر دل هايي که از روي يقين به خدائي ات اعتراف کرده اند؛ بر نهادهايي که علم و معرفتت آن ها را فراگرفته تا به جايي که در برابرت خاشع گشته و بر اعضا و جوارحي که مشتاقانه به پرستش گاههايت شتافته و با حال اقرار به گناه جوياي آمرزش تو هستند؟ چنين گماني به تو نيست و از فضل تو چنين خبري به ما نرسيده است...

آيا چنين درخواست همراه با عطوفت و فروتني و تواضع را در پيشگاه رب العالمين با اين ادب بسيار از قلبي که جز محبت خدا در آن وجود ندارد، ديده

ايد؟ سلام خدا بر تو اي امام متقين و سيد موحدين که در طاعت و دوستي به خدا خالص شدي؛ خلوصي که برتر از آن نيست... به ادامه دعا توجه کنيد:

ياكريمُ يارب، وأنت تعلمُ ضَعفي عن قليل ٍ مِن بلاءِ الدُّنيا وعقوباتِها، وما يجري فيها مِنَ المكارهِ علي أهلها، علي أنَّ ذلك بلاءٌ ومكروهٌ قليلٌ مَكثـُه،يسيرٌ بقاؤه، قَصيرٌ مُدَّتُه، فكيف احتمالي لِبلاء الاخرة وجليل ِ وقوع ِ المَكاره فيها، وهو بلاءُ تطولُ مُدَّتُه، ويدومُ مَقامُه، ولا يخَفـَّفُ عن أهله، لانـَّهُ لا يكونُ إلا عن غضبك وانتقامك وسخطك، وهذا ما لا تقومُ له السَّمواتُ والارض.

ياسيدي فكيف بي وأنا عبدُك الضَّعيفُ الذَّليلُ الحَقيرُ المِسكينُ المُستـَكين...

اي خداي کريم! اي پروردگار من! تو ناتواني مرا در مقابل اندکي از بلاي دنيا و کيفرهاي ناچيز آن و ناملايماتي که معمولا بر اهل آن مي رسد، مي داني در صورتي که اين بلا و ناراحتي دوامش کم، دورانش اندک و مدتش کوتاه است. پس چگونه تاب تحمل بلاي آخرت و آن ناملايمات بزرگ آنجا را دارم در صورتي که آن بلا مدتش طولاني و دوامش هميشگي است و تخفيفي براي مبتلايان به آن نيست؛ زيرا آن بلا از خشم و انتقام و غضب تو سرچشمه گرفته است و آن هم چيزي است که آسمان ها و زمين تاب تحمل آن را ندارند.

اي آقاي من! تا چه رسد به من بنده ناتوان، خوار، ناچيز، مستمند، بيچاره...

اين فقرات بيانگر خوف زياد و وحشت امام از خداي متعال و درخواست عفو و آمرزش از خدا و نجات از هول روز قيامت، و تضرع در برابر خداي متعال است. در ادامه دعا خاشعانه عرض مي‌کند:

ياإلهي وربي وسَيدي ومولاي، لايّ الامور ِ إليک أشكوا، ولِما مِنها أضِجُّ وأبكي، لاليم ِ العذابِ وشِدَّتِه أم لِطولِ البلاءِ ومُدَّتِه، فلئن صَيرتـَني لِلعُقوباتِ مع أعدائك، وجمعتَ بيني وبين أهل ِ بلائك، وفرَّقتَ بيني وبين أحِبّائِك وأوليائك، فـَهـَبني ياإلهي وسيدي ومَولاي وربّي، صبرتُ علي عذابـِك فكيفَ أصبرُ علي فِراقك، وهَبني صبرتُ

علي حرِّ نار ِك فكيفَ أصبرُ عن النـَّظـَر ِ إلي كرامتك، أم كيف أسكنُ في النّار ِ ورجائي عفوُك، فبعزّتك ياسيدي ومولاي اُقسمُ صادقاً، لـَئِن تركتـَني ناطقاً لاضِجَّنَّ إليك بين أهلِها ضجيج الاملين، ولاصرُخنَّ إليك صُراخ َ المُستـَصرِخين، ولابكينَّ عليك بُكاءَ الفاقدين، ولانادِينـَّك أين كنتَ ياوليّ المُؤمنين، ياغاية آمال ِ العارفين، ياغياثَ المستغيثين، ياحبيب قلوب الصّادقين، وياإله العالمين.

أفتُراك سُبحانك ياإلهي وبحمدك تَسمعُ فيها صوتَ عبد ٍ مسلم ٍ سُجِنَ فيها بمخالفته، وذاق طعمَ عذابـِها بمعصيته، وحُبـِس بين أطباقها بـِجُرمه وجريرته، وهو يضِجُّ إليك ضجيج مُؤمِّل ٍ لرحمتك، ويناديك بلسان أهل توحيدك، ويتوسَّلُ إليك بربوبيتك.

يامولاي فكيف يبقي في العذاب وهو يرجو ما سَلـَف مِن حلمك، أم كيف تؤلـِمُهُ النّارُ وهو يأمُلُ فضلك ورحمتك، أم كيف يحرقهُ لهيبُها وأنت تسمع صوتَهُ وتري مكانَه، أم كيفَ يشتَمِلُ عليه زَفيرُها وأنت تعلمُ ضَعفـَه، أم كيف يتقلقلُ بين أطباقِها وأنت تعلمُ صِدقـَه، أم كيف تَزجُرُهُ زبانِيتُها وهو يناديك ياربّاه، أم كيف يرجو فضلك في عِتقهِ مِنها فـَتـَترُكهُ فيها، هيهات ما ذلك الظَّنُّ بك، ولا المَعروفُ مِن فضلك، ولا مُشبـِهُ لِما عاملتَ به الموحِّدين مِن بـِرِّك وإحسانك...

اي معبود و پروردگار و آقا و مولاي من! براي کدام يک از گرفتاري هايم به تو شکايت کنم و براي کدام يک از آنها شيون و گريه کنم؟ آيا براي عذاب دردناک و سخت يا براي بلاي طولاني و مديد؟ پس اگر بنا شده مرا به خاطر کيفرهايم در زمره دشمنانت درآوري و مرا با گرفتاران در بلا و عذابت در يک جا گردآوري و ميان من و دوستانت جدائي اندازي.

اي معبود و آقا و مولا و پروردگارم! گيرم که من بر عذاب تو صبر کنم اما چگونه بر دوري از تو طاقت آورم. اي معبود من! گيرم که حرارت آتشت را تحمل کنم، چگونه چشم پوشيدن از بزرگواري ات را بر خود هموار سازم يا

چگونه در ميان آتش بمانم با اين‌که به عفو تو اميدوارم؟ پس به عزّتت سوگند اي آقا و مولاي من! به راستي سوگند مي خورم که اگر زبانم را در آنجا باز بگذاري به طور حتم در ميان دوزخيان به سويت همچون اشخاص آرزومند شيون سر دهم و به طور مسلّم چون فريادرس خواهان به درگاهت فرياد برآورم و به طور قطع مانند عزيز گمگشتگان بر دوري تو گريه و زاري کنم و با صداي بلند تو را مي خوانم و مي گويم: کجايي اي يار و نگهدار مؤمنان! اي منتهاي آرمان عارفان، اي فريادرس درماندگان، اي محبوب دل راستگويان و اي حيران کننده عالميان.

آيا به راستي چنان مي بيني اي منزه و معبودم که به ستايشت مشغولم که بشنوي در آن آتش صداي بنده مسلماني را که در اثر مخالفتش در آنجا زنداني شده و مزه عذاب آتش را به خاطر نافرماني اش چشيده و در ميان طبقات دوزخ به واسطه جرم و جنايتش گرفتار شده و در آن حال همچون شخصي آرزومند رحمتت به درگاهت شيون کند و به زبان يگانه پرستان تو را فرياد زند و به بنده پروري تو متوسل گردد.

اي مولاي من! پس چگونه در عذاب بماند با اين‌که به بردباري سابقه دار چشم اميد دارد؟ چگونه آتش او را بيازارد با اين‌که آرزوي فضل و رحمت تو را دارد؟ چگونه شعله آتش او را بسوزاند با اين‌که تو صدايش را بشنوي و جايش را ببيني؟ چگونه شراره هاي آتش او را دربر گيرد با اين‌که تو ناتواني اش را مي داني؟ چگونه در ميان طبقات آتش دست و پا زند با اين‌که تو صدق و راستگويي او را مي داني؟ چگونه موکلان دوزخ او را با تندي برانند با اين‌که او تو را به پروردگاري بخواند؟ چگونه ممکن است که اميد فضل تو را در آزادي خويش از آن آتش داشته باشد و تو او را به حال خود واگذاري؟

چه بسيار از تو دور است و چنين گماني به تو نيست، فضل تو اينسان معروف نيست و با رفتار تو نسبت به يگانه پرستان شباهت ندارد با آن نيکي و احسانت که نسبت بدانها داري.

امام علیه السلام با ايمان و يقين و فروتني و هراس، پروردگار مناجات مي‌کند و از او درخواست پناه کرده از خدا مي خواهد تا او را از وحشت روز قيامت و عذاب آخرت نجات دهد.

اين کلمات درخشان امام بيانگر عظمت امام و سيد متقين و امام موحدين بودن اوست. او اول کسي است که با تمام وجود با خداي خود راز و نياز مي کند. در ادامه دعا عرض مي‌کند:

فـَباليقين أقطعُ، لو لا ما حَكمتَ به مِن تعذيبِ جاحديك، وقضيتَ به مِن إخلادِ مُعانديك، لجعلتَ النّارَ كلَّها بَرداً وسلاماً، وما كانَت لاحدٍ مقرّاً ولا مُقاما، لكنّك تَقـَدَّسَت أسماؤك أقسمتَ أن تملاها مِن الكافرين، مِن الجِنَّة والناس أجمعين، وأن تُخَلـِّدَ فيها المُعاندين، وأنت جلَّ ثناؤك قـُلتَ مُبتدئاً، وتَطـَوَّلتَ بالانعام مُتكرِّماً، أفمن كان مُؤمناً كمن كان فاسقاً لا يستوون...

من به طور قطع مي دانم که اگر فرمان تو در معذب ساختن منکرانت صادر نشده بود، حکم تو به هميشه ماندن در عذاب براي دشمنانت در کار نبود، به طور حتم آتش دوزخ را هر چه هم بود به تمامي سرد و سالم مي کردي و هيچ کس در آن منزل و مأوا نداشت ولي تو اي خدايي که تمام نام هايت مقدس است! سوگند ياد کرده اي که دوزخ را از کافران از پريان و آدميان پر کني و دشمنانت را براي هميشه در آن جاي دهي؛ تو که حمد و ثنايت برجسته است در ابتدا بدون سابقه فرمودي و به اين انعام از روي بزرگواري تفضل کردي که فرمودي آيا کسي که مؤمن است مانند کسي است که فاسق است؟ نه يکسان نيستند...

امام علیه السلام در اين بخش به وسعت رحمت خداي متعال و لطف و عفو او اشاره مي کند. اگر او حکم به عذاب منکرين ربوبيت او و منکرين توحيدش نکرده بود، احدي را در آتش جهنم جاودانه نمي گذاشت و آن را سرد و سالم براي همه بندگان قرار مي داد. امام علیه السلام با حال تضرع و زاري به خدا عرض مي‌کند:

إلهي وسيدي، فأسألك بِالقـُدرة الَّتي قـَدَّرتَها، وَبـِالقـَضِيةِ الَّتي حَتَمتَها وحَكمتَها، وَغـَلـَبتَ مَن عليه أجرَيتَها، أن تَهَبَ لي في هذه اللَّيلـَة وفي هذه السّاعة، كلَّ جُرم ٍ أجرَمتُه، وكلَّ ذنبٍ أذنَبتُه، وكلَّ قَبيح ٍ أسرَرتُه، وكلَّ جَهل ٍ عَمِلتُه، كتَمتُهُ أو أعلـَنتُه، أخفـَيتُهُ أو أظهَرتُه، وكلَّ سَيـِّئةٍ أمرتَ بإثباتِها الكرامَ الكاتبين، الَّذينَ وَكلتَهُم بِحِفظ ما يكونُ مِنّي، وجَعـَلتَهُم شُهوداً عَلـَيَّ مَعَ جَوارِحي، وكنتَ أنت الرَّقيبُ عَلَيَّ مِن ورائهم، والشّاهِدُ لِما خَفِيَ عَنهُم وبرحمتك أخفـَيتَه، وبفضلك سَتَرتَه، وأن تُوفـِّرَ حَظّي مِن كلِّ خير ٍ تـُنز ِلُه أو إحسان ٍ فـَضَّلتَهُ، أو بِرٍّ نَشَرتَه، أو رزق ٍ بَسَطتـَه، أو ذنبٍ تـَغفِرُه، أو خطأٍ تـَستـُرُه...

اي معبود و اي آقاي من! به حق آن نيرويي که مقدرش کردي و به فرماني که مسلمش داشتي و صادر فرمودي و بر هر کس آن را اجرا کردي، مسلط گشتي. از تو مي خواهم که ببخشي بر من در اين شب و در اين ساعت هر جرمي را که مرتکب شده ام، هر گناهي را که از من سرزده، هر کار زشتي را که پنهان کرده ام، هر ناداني که انجام داده ام، چه کتمان کردم و چه آشکار، چه در پنهان کردم و چه در عيان، هر کار بدي را که به نويسندگان گرامي ات دستور يادداشت کردنش را دادي؛ همان نويسندگاني که آن ها را بر يادداشت اعمال من موکل کردي و آن ها را به ضميمه اعضا و جوارحم گواه بر من کردي و اضافه بر آن ها خودت نيز مراقب من بودي و گواه اعمالي بودي که از آنها پنهان مي ماند. البته به واسطه رحمتت بود که آن ها را پنهان داشتي و از روي فضل خود پوشاندي. و از تو مي خواهم که بهره ام را وافر و سرشار گرداني از هر خيري که فرو ريزي يا احساني که بفرمائي يا نيکي هايي که پخش کني يا رزقي که بگستراني يا گناهي که بيامرزي يا خطايي که بپوشاني...

امام در اين مقطع، از خداي متعال مي خواهد تا او را عفو و رحمت و آمرزش و رضوان خود را نصيب او گرداند تا صفحه اعمالش خالي از کارهايي باشد که او را از

خدا دور کند و فضل خود را که شامل بندگانش مي کند، شامل او نيز گرداند، از رزقي که بر آن ها مبذول مي کند، او را بهره مند نمايد امام با توسل به خداي متعال، عرض مي‌کند:

ياربِّ ياربِّ ياربِّ، ياإلهي وسيدي ومولاي ومالِك رقـّي، يا مَن بيدهِ ناصِيتي، ياعليماً بِضُرّي ومسكنتي، ياخبيراً بفقري وفاقـَتي.

ياربِّ ياربِّ ياربِّ، اسألك بحقـِّك وقـُدسِك وأعظم صِفاتك وأسمائك، أن تجعلَ أوقاتي في اللَّيلِ والنَّهار بذكرك معمورة، وبخدمتك مَوصولة، وأعمالي عندك مقبولة، حتّي تكونَ أعمالي وأورادي كلِّها ورداً واحداً، وحالي في خدمتك سرمداً.

پروردگارا؛ پروردگارا؛ پروردگارا؛ اي معبود؛ اي آقا و مولا و اي مالک من! اي کسي که اختيارم به دست اوست! اي داناي هر پريشاني و بي نوائي ام؛ اي آگاه از بي چيزي و نداري ام.

پروردگارا؛ پروردگارا؛ پروردگارا؛ از تو مي خواهم به حق خودت و به ذات مقدست و به بزرگ ترين صفات و اسمائت که اوقاتم را در شب و روز به ياد خودت معمور و آباد گرداني و به خدمتت پيوسته داري؛ اعمالم را مقبول درگاهت گرداني تا اعمال و گفتارم همه تنها براي تو باشد و حالم هميشه در خدمت تو مصروف گردد.

امام از خداي متعال درخواست مي کند که اوقاتش به ذکر خدا و طاعت او وآنچه او را به خدا نزديک مي کند، مشغول باشد. امام در دعايش عرض مي‌کند:

ياسيدي يامَن عليه مُعـَوَّلي، يامَن إليه شكوتُ أحوالي.

ياربِّ ياربِّ ياربِّ، قـَوِّ علي خدمتك جوارحي، واشدُد علي العزيمة جوانِحي، وهب لي الجِدَّ في خَشيتك، والدَّوامَ في الاتِّصال بخدمتك، حتّي أسرح إليك في ميادين السّابقين، واُسرعَ إليك في البارزين، وأشتاق إلي قـُربك في المُشتاقين، وأدنـُوَ منك دُنُوَّ المخلصين، وأخافك مخافة الموقِنين، وأجتمعَ في جوارك مع المؤمنين..

اي آقاي من، اي کسي که تکيه گاهم اوست، اي کسي که شکايت احوال خويش به درگاه او برم.

پروردگارا،

پروردگارا، پروردگارا، بر انجام خدمتت اعضاي مرا نيرو ده، دلم را براي عزيمت به سويت محکم گردان، به من کوشش در ترس و خشيت و مداومت در پيوستن به خدمتت را عطا فرما تا تن و جانم را در ميدان هاي پيشتازان به سويت برانم و در زمره شتابندگان به سويت بشتابم، در صف مشتاقان تقربت را با اشتياق بجويم، چون نزديک شدن مخلصان به تو نزديک گردم و چون يقين کنندگان از تو بترسم و در جوار رحمت تو با مؤمنان در يکجا گرد آيم.

امام در اين فقرات از خداي متعال مي‌خواهد تا او را براي خدمت به او نزديک گرداند، و به او کوشش در ترس و خشيت و ترس از او ببخشد تا از پيشتازان در خدمتش و پيروزان به خوشنودي و طاعت او گردد. امام علیه السلام با خضوع وصف ناشدني عرضه مي‌دارد:

اللّهم ومَن أرادَني بسوءٍ فأرده، ومَن كادَني فـَکِده، واجعَلني مِن أحسن عبيدك نصيباً عندك، وأقربـِهـِم منزلة ً مِنك، وأخَصِّهـِم زُلفة ً لديك، فإنَّهُ لا ينال ذلك إلا بفضلك، وجُد لي بجودك، واعطِف عليّ بمجدك، واحفـَظني برحمتك، واجعَل لِساني بذكرك لَهـِجا، وقَلبي بحُبِّك مُتَيما، ومُنَّ عَليّ بـِحُسن إجابتك، وأقِلني عَثرَتي، واغفِر زَلَّتي، فإنَّك قـَضَيتَ علي عبادك بعبادتك، وأمَرتَهُم بدعائك، وضَمِنتَ لهم الاجابة...

خدايا! هر که بد مرا خواهد بدش را بخواه، هر که به من مکر کند به مکر خويش دچارش کن، نصيبم را پيش خود بهتر از ديگر بندگانت قرار ده، منزلتم را نزد خود نزديک تر از ايشان کن، رتبه ام را در پيشگاهت مخصوص تر از ديگران گردان که به راستي جز به فضل تو کسي به اين مقام نرسد، به جود و بخشش خود بر من جود کن، به مجد و بزرگواري خود بر من توجه فرما، به رحمت خود مرا نگهدار، زبانم را به ذکرت گويا گردان، دلم را به دوستي ات بي قرار و شيدا بفرما و با اجابت نيکت بر من منت بنه، لغزشم را ناديده گير و

گناهم را بيامرز؛ چرا که تو خودت بندگان را به پرستش خويش فرمان دادي و به دعا کردن به درگاهت مأمور ساختي و اجابت دعايشان را ضمانت کردي.

در اين قسمت از دعا امام علیه السلام از خدا درخواست مي کند که او را از هر ظالم و متجاوزي حفظ نمايد، او را از هر خير و فضلي بهره زيادي عطا کند و به او منت گذارد و او را از مقربين قرار دهد. و اما ادامه دعای امام:

فإليك ياربِّ نَصَبتُ وَجهي، وإليك ياربِّ مددتُ يدي، فبعزَّتك استجـِب لي دُعائي وبلِّغني مُناي، ولا تَقطـَع مِن فضلك رجائي، واكفِني شرَّ الجـِنِّ والانس مِن أعدائي.

ياسريع الرِّضا، إغفِر لِمَن لايملِك إلا الدُّعاء، فإنَّك فـَعّالٌ لِما تَشاء، يامن اسمهُ دواء، وذِكرُهُ شِفاء، وطاعتُهُ غِني، ارحَم مَن رأسُ مالِهِ الرَّجاء، وسِلاحُهُ البُكاء.

ياسابـِغَ النِّعَم، يادافـِعَ النِّقـَم، يانورَ المُستَوحِشينَ في الظُّلَم، ياعالماً لا يُعَلَّم، صلِّ علي محمّد وآل محمّد، وافعَل بي ما أنت أهلـُه، وصَلَّي اللهُ علي رسولهِ والائمَّة المَيامين مِن أهله وسلَّمَ تَسليماً كثيرا(1).

اي پروردگار من! به سوي تو روي کردم و به درگاه تو اي پروردگارم دست حاجت دراز کردم. پس به عزتت دعايم را مستجاب فرما؛ به آرزويم برسان، اميدم را از فضل خويش قطع نفرما، و شر دشمنانم را از جن و انس کفايت فرما.

کسي را که جز دعا چيزي ندارد، بيامرز. به راستي تو هر چه را خواهي انجام دهي، اي کسي که نامش دوا و يادش شفا و طاعتش توانگري است، بر کسي که سرمايه اش اميد، و ساز و برگش گريه و زاري است، ترحم فرما، اي تمام دهنده نعمت ها، اي برطرف کننده گرفتاري ها، اي روشني وحشت زدگان در تاريکي ها، اي داناي بي معلم، بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و درباره من آنچه را که تو شايسته آني انجام بده، درود خدا بر پيامبر و پيشوايان با برکت از خاندانش و سلام فراوان.


1) إقبال الاعمال: 220 – 224.

اين دعاي شريف که صفحاتي درخشان از عبادت امام اميرالمؤمنين علیه السلام است، به پايان رسيد. در اين دعا توجه کامل او به خدا و دوستي و عبادت خالصش که بالاترين اخلاص است، مشهود است.

با خدا در شعائر دينی

مهم‌ترين چيزي که امام متقين علیه السلام به آن توجه داشت، دعاي در هنگام اداي مراسم ديني بود. دوستي خداي متعال، قلب و هوش او را پر کرده و بهترين زمان و محبوب‌ترين چيز نزد او، اداي مراسم ديني، اعم از واجبات ومستحبات بود و با شوق و رغبتي انجام می داد که نزد او از تمام دنيا و بهره‌مندي‌هاي آن بهتر بود

و اين صفحات درخشنده به روح تقوا و ايمان ، از دعاهای شريفه ای است که در موقع انجام بعضي از عبادت‌ها مي‌خواند:

وضوء

اما وضو از مقدمات نماز است و نماز بدون آن صحيح نيست، مگر با تيمم هنگام نبودن آب يا عدم امکان دسترسي به آن و در حديث آمده که نماز ادا نمی شود مگر با طهارت. آن گونه که فقها بيان کرده‌اند، وضو هنگامي که مقدمه برای عمل واجب باشد واجب است و هنگامي که فقط براي طهارت باشد مستحب است.

امام علیه السلام دعا را در تمام اعمال وضو، اعم از اعمال واجب و مستحب، ضميمه مي‌کرد و که در ادامه به برخی اشاره می شود:

1 ـ مضمضه:

از مقدمات وضو و مستحبات آن مضمضه کردن است که هدف از آن نظافت دندان و شستن دهان از آلودگي هاست. امام علیه السلام هنگام شروع به مضمضه کردن اين دعا را مي‌خواند:

اللّهم لـَقـِّني حُجَّتَك يوم ألقاك، وأطلِق لِساني بذكرك(1).

خدايا! دليل قاطع و روشنم را در آن روز که تو را ديدار مي کنم بر زبانم بنه و زبانم را به ذکر خودت باز کن.


1) وسائل الشيعة: 1 / 292.

2 ـ استنشاق:

از مستحبات وضو، استنشاق با آب است، زيرا بيني را پاک مي کند و فوائد بهداشتي زيادي دارد که پزشکان به آن اشاره مي کنند.

امام علیه السلام اين دعا را هنگام استنشاق مي خواند:

اللّهم لا تـُحَرِّم عليَّ ريحَ الجَنـَّةِ، وَاجعَلني مِمَّن يشُمُّ ريحَها وروحَها وطيبَها(1).

خدايا! بوي بهشت را بر من حرام مفرما و از کساني قرارم ده که بوي بهشت و نسيم و عطرش را ببويند.

3 ـ هنگام شستن صورت:

امام علیه السلام وقتي صورتش را مي‌شست، اين دعا را مي خواند:

اللّهم بَيِّض وَجهي يوم تَسوَدِّ فيه الوُجوه، ولا تُسَوِّد وَجهي يوم تَبيضِّ فيه الوُجوه(2).

خدايا! رويم را سفيد گردان در آن روزي که روي ها سياه گردد و سياه مکن رويم را آن روزي که روي ها سفيد گردد.

4 ـ هنگام شستن دست راست:

وقتي امام علیه السلام دست راست خود را مي شست، اين دعا را مي خواند:

اللّهم أعطِني كتابي بيَميني، والخُلدَ في الجِنان بـِيَساري، وحاسِبني حِساباً يسيرا(3).

خدايا! نامه عملم را در روز قيامت به دست راستم و رقعه جاويد در بهشت را به دست چپم بده و حسابم را به آساني رسيدگي کن.


1) منبع پيشين: 1 / 282.

2) همان.

3) همان.

5 ـ هنگام شستن دست چپ:

وقتي امام علیه السلام دست چپ را مي شست، اين دعا را مي خواند:

اللّهم لا تُعطِني كتابي بـِشِمالي ولا مِن وَراءِ ظـَهري، ولا تَجعَلها مَغلولـَة ً إلي عـُنـُقي، وأعوذ بك مِن مُقـَطَّعاتِ النِّيران(1).

خدايا! نامه عملم را به دست چپم و نه به پشت سرم مده و آن را به گردنم به صورت آويخته قرار مده، به تو پناه مي برم از پاره هاي سوزان آتش.

6 ـ مسح سر:

امام علیه السلام وقتي سرش را مسح مي کرد، اين دعا را مي‌خواند:

اللّهم غـَشِّني برحمتك وبركاتك وعَفوك(2).

خدايا! مرا به رحمت و برکات و گذشت خود بپوشان.

7 ـ هنگام مسح پاها:

امام علیه السلام در هنگام مسح پاها، که آخرين جزء وضو بود ، اين دعا را مي‌خواند:

اللّهم ثـَبِّتني علي الصِّراطِ يومَ تَزلُّ فيه الاقدام، واجعَل سَعيي فيما يرضيك عنّي ياذا الجلال والاكرام(3).

خدايا! گامم را بر صراط ثابت بدار؛ آن روزي که گام ها بلغزد و کوششم را در کاري که تو را خشنود سازد قرار ده، اي صاحب بزرگواري و کرامت!

همراه بودن وضوي او با دعاهاي پر مغز بيانگر ارتباط عميق او با خداي متعال، و توجه کامل او به خداست.


1) وسائل الشيعة: 1 / 283.

2) همان.

3) همان.

نماز

نماز- آن گونه که در حديث آمده است- ستون دين و باعث نزديک شدن هر پرهيزکار به خداست. و امام علیه السلام شيفته آن بود و نافله‌اي از نوافل او ترک نمي‌شد. از شدت توجه او به نماز در «ليلة الهرير» ـ که سخت ترين زمان ناراحتي امام در جنگ صفين بود، نماز بين دو صف برقرار مي کرد در حالی که تيرها از چپ و راست مي‌رسيد. يکي از اصحاب اعتراض کرد، اما امام آن را رد کرد و فرمود: ما براي نماز با اهل شام مي‌جنگيم. راويان مي‌گويند او نماز را در سخت ترين زمان برپا مي‌کرد. از امام زين­العابدين نقل شده است که احدي در عبادت و تقوا به او نمي‌رسيد، و می فرمود: «عبادت من کجا و عبادت جدم اميرالمؤمنين کجا».

بعضي از دعاهايي را که امام علیه السلام قبل از نماز و در اثناي نماز و بعد از آن مي‌خواند، متذکر مي‌شويم:

دعاي امام علیه السلام قبل از نماز

امام علیه السلام وقتي براي نماز بپا مي‌خواست، قبل از شروع تکبيرة الاحرام اين دعا را مي خواند:

يامُحسنُ قد أتاك المُسيء، وقد أمرتَ المُحسنَ أن يتجاوز عن المُسيء، وأنت المُحسنُ وأنا المُسيء، فبحقِّ محمّد وآل محمّد صلِّ علي محمّد وآل محمّد، وتجاوَز عن قبيح ما تعلمُ مِنّي(1).

اي نيکوکار! بدکار به درگاهت آمده و به راستي تو دستور داده اي که نيکوکار از بدکار بگذرد و تو نيکوکاري ومن بدکار. پس به حق محمّد و خاندان محمّد بر محمّد و خاندانش درود فرست و از کارهاي زشتي که از من سراغ داري درگذر.


1) الصحيفة العلوية الثانية: 143.

دعاي او علیه السلام در سجود

برترين اجزاء نماز سجود است. در حديث آمده است که نزديک‌ترين حالت بنده به پروردگارش، سجده است. دعاهاي زيادي از امام متقين رسيده که در هنگام سجده آن را مي‌خواند که به برخی اشاره می شود:

1 – اصبغ بن نباته ـ که از اصحاب بزرگ امام علیه السلام و از مطمئن ترين وبا اخلاص‌ترين آنها بود ـ مي‌گفت: امام در سجده‌اش مي‌گفت:

أناجيك ياسيدي كما يناجي العَبدُ الذَّليلُ مَولاه، وأطلبُ إليك طلب مَن يعلمُ أنَّك تُعطي، ولا ينقـُصُ مِمّا عندك شيء، وأستغفرك استغفار مَن يعلم أنَّهُ لا يغفر الذُّنوب إلا أنت، وأتوكلُ عليك توكل مَن يعلم أنَّك علي كلِّ شيءٍ قدير ٍ(1).

با تو راز گويم اي آقاي من! همانند بنده خواري که با مولاي خود راز گويد، از تو درخواست مي‌کنم، همانند کسي که مي داند تو عطا کني و چيزي هم از موجودي نزد تو کم نشود، و از تو آمرزش خواهم همانند آمرزش خواستن کسي که مي‌داند گناهان را کسي جز تو نيامرزد و بر تو توکل کنم همانند توکل کردن کسي که مي‌داند، تو بر هر چيز توانايي.

2 – امام صادق علیه السلام روايت کرده است که جدش اميرالمؤمنين علیه السلام در سجودش مي‌خواند:

اللّهم إنّي أعوذ ُ بك أن تبتليني بـِبليةٍ تَدعوني ضرورتها علي أن أتلوَّثَ بشيءٍ مِن معاصيك.

اللّهم ولا تجعل لي حاجة ً إلي أحدٍ مِن شرار خلقك ولِئامهم، فإن جعلتَ لي حاجة إلي أحدٍ مِن خلقك فاجعلها إلي أحسنهم وجهاً، وخـَلقاً، وخـُلقاً، وأسخاهُم بها نفساً،


1) أمالي الصدوق: 255.

وأطلـَقهم بها لساناً، وأسمحهم بها کفّاً، وأقلِّهم بها عليّ إمتناناً(1).

خدايا! به تو پناه مي‌برم از اين که مرا به بلايي گرفتار کني که ناچاري مرا وادار کند که به يکي از نافرماني‌هايت پناه ببرم.

خدايا! مرا به احدي از مردمان بد و پست نيازمند مکن و اگر به يکي از خلق خود نيازمند کردي به کساني از خلق خود نيازمند گردان که خوشروترين و خوش خلق‌ترين و سخاوتمندترين و زبان آورترين و دست بازترين آنان باشد و کمتر از ديگران منت بگذارد.

3 – از دعاهاي شريفي که او در سجودش مي‌خواند، اين دعاست:

اللّهم ارحَم ذُلّي بين يديك، وتَضَرُّعي إليك، و وحشتي مِن النّاس، وأنسي بك ياكريم، فإنّي عبدُك أتقلَّبُ في قبضتك، ياذا المَنِّ والفضل والجود والغناء والكرَم، إرحم ضعفي وشَيبتي مِن النّار ياكريم(2).

خدايا! به خواري من در پيش تو و زاري ام به درگاهت و وحشتم از مردمان رحم کن و مرا با خود مأنوس گردان اي کريمي که به راستي من بنده تو فرزند بنده توام که در اختيار توام. اي که صاحب نعمت و فضل و بخشش و بي نيازي و کرم هستي، به ناتواني و موي سفيدم از آتش دوزخ رحم کن، اي کريم!

دعاي او علیه السلام بعد از سجود

عدي بن حاتم طائي که از اصحاب خاص امام اميرالمؤمنين علیه السلام و بزرگان آن ها بود، روايت کرده است که بر علي علیه السلام وارد شدم. ديدم نماز مي‌خواند و رنگش تغيير کرده است. بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله نمازگزاري نديدم که رکوع و


1) قرب الاسناد: 1.

2) فقه الرضا: 141.

سجودش بيش از او باشد، به نزديک او رفتم، چون او مرا حس کرد با دست به من اشاره کرد. پس ايستادم تا دو رکعت نماز مختصر و کامل خواند. سپس سلام داد و سجده کرد و سجده را طولاني کرد. با خود گفتم به خدا خوابش برد، بعد سرش را بلند کرد و گفت:

لا إله الا الله حقـّاً حقـّاً، لا إله الا الله إيماناً وتصديقاً، لا إله الا الله تعبُّداً ورِقـّاً.

يامُعِزَّ المؤمنين بسلطانه، يامُذِلَّ الجَبّارين بعظمته، أنت كهفي حين تُعييني المذاهب عند حُلول النَّوائب، فتَضيقُ عليَّ الارض برحبها، أنت خلقتَني ياسيدي رحمةً منك لي، ولو لا رحمتك لكنتُ من الهالكين، وأنت مؤيدي بالنَّصر علي أعدائي، ولو لا نصرُك لكنتُ من المغلوبين.

يا مُنشئ البركات مِن مواضعها، ومُرسل الرَّحمة مِن مَعادنها، ويا مَن خَصَّ نفسه بالعزِّ والرِّفعة، فأولياؤه بعزِّه يعتَزّون، ويا مَن وضع له المُلوك نَير المَذَلَّةِ علي أعناقهم، فهُم مِن سَطـَواته خائفون، اسألك بكبريائك الَّتي شَقـَقتَها مِن عظمتك، وبعظمتك الَّتي استويتَ بها علي عرشك، وعَلـَوتَ بها في خلقك، فكلُّهم خاضِعُ ذليلُ لعزَّتك، صلِّ علي محمّد وآله، وافعل بي أولَي الامرَين بك تباركتَ ياأرحم الراحمين(1).

معبودي نيست جز خدا به راستي و درستي؛ معبودي نيست جز خدا از روي ايمان و راستي؛ معبودي نيست جز خدا از روي عبوديت و بندگي.

اي آن‌که مؤمنان را به سلطنت خود عزيز کرده‌اي؛ و اي که گردن‌کشان را به عظمتش خوار گردانده اي؛ اي تويي پناهگاه من در آن هنگام که راه ها مرا به رنج اندازد و در وقتي که پيش آمدهاي ناگوار بر من در آيد و زمين با همه فراخي اش بر من تنگ شود. اي آقاي من! تو از روي مهر و رحمتي که به من داشتي مرا آفريدي و اگر مهر و محبت تو


1) الصحيفة العلوية الثانية: 170.

نبود، من از نابودشدگان بودم و تويي که مرا به ياري دادن بر دشمنانم کمک کني و اگر ياري تو نبود، از شکست خوردگان بودم.

اي که برکت ها را از جايگاهش پديد آوري و رحمت را از معدن هاي آن بفرستي؛ اي خدايي که خود را به عزت و بلندي مخصوص داشته، ودوستانش به عزت او عزت جويند؛ اي کسي که پادشاهان براي او طوق ذلت و خواري به گردن نهاده اند، چه آن‌که از قهر و سطوتش ترسان و بيمناکند؛ از تو خواهم به حق بزرگي ات که از عظمت خود برتري گرفتي که همگي در برابر عزت تو سرافکنده و خوار هستند. [پس] درود فرست بر محمّد و خاندانش و درباره من آن را که در پيش تو شايسته‌تر از دو چيز است انجام دهي. منزهي تو اي مهربان ترين مهربانان!

اين کلمات ميزان اطاعت امام و اخلاص او را در عبادتش و دوري او از تمام حطام دنيوي و توجه او به خداي واحد احد را که شريکي ندارد؛ بيان مي‌کند.

دعاي او علیه السلام در قنوت نماز صبح

امام علیه السلام نماز صبح را در مسجد معروف به مسجد «بني کاهل» مي خواند. (آثار آن از بين رفته و جايش معلوم نيست) در قنوتش اين دعا را مي خواند:

اللّهم إنّا نستعينك، ونستغفرك، ونستهديك، ونُؤمن بك، ونتوكلُ عليك، ونُثني عليك بالخير كلِّه، ونخلعُ ونترُك مَن ينكرُك.

اللّهم إياك نعبُد، ولك نُصَلّي ونَسجُد، وإليك نَسعي ونَحفـُد، ونَرجو رحمتك، ونَخشي عذابك، إنَّ عذابَك كان بالكافرين مُحيطاً.

اللّهم اهدِنا فيمَن هَدَيت، وعافِنا فيمَن عافـَيت، وتولَّنا فيمَن تـَوَلَّيت، وبارك لنا فيما أعطـَيت، وقِنا شرَّ ما قـَضَيت، إنَّك تَقضي ولا يقضي عليك، إنَّهُ لا يذلُّ مَن والَيت، ولا يعِزُّ مَن عادَيت، تباركتَ ربِّنا وتَعالَيت، أستغفِرك وأتوبُ إليك.

ربَّنا لا تُؤاخِذنا إن نَسينا أو اخطأنا، ربَّنا ولا تَحمِل علينا إصراً كما حملتهُ علي الَّذين مِن قبلنا، ربَّنا ولا تُحَمِّلنا ما لا طاقة لنا به، وأعفُ عَنّا، واغفِر لنا، وارحَمنا، أنت مَولانا فانصُرنا علي القوم الكافرين(1).

معبودا! ما از تو کمک مي جوييم و از تو راهنمايي مي خواهيم؛ به تو ايمان داريم و بر تو توکل مي کنيم و تو را به خير و خوبي ثنا مي گوييم. ما به تو کفر نمي ورزيم و هر کس که تو را انکار کند، او را رها مي‌کنيم.

معبودا! ما تو را پرستش مي کنيم و براي تو نماز مي گذاريم و بر تو سجده مي کنيم، تلاش و شتاب ما به سوي توست، به مهر تو اميد داريم و از عذاب تو بيمناک هستيم که به راستي عذاب تو بر کافران احاطه دارد.

معبودا! ما را در زمره آن دسته افرادي قرار ده که هدايت فرموده اي و تندرستي و عافيت بخشيده اي و دوستشان داري، در آنچه به ما عطا فرمودي برکت ده و ما را از شر و بدي آن چه مقدر فرموده اي، حفظ کن. اي نگهداري که به راستي تنها تو هستي که کسي بر تو حکم نمي‌راند.

به راستي خوار نمي شود آن کس که تو دوست بداري و آن کس که تو او را دشمن بداري عزيز نمي گردد. پروردگارا! تو بزرگي و برتر، از تو آمرزش مي خواهم و توبه مي جويم.

پروردگارا! ما را مؤاخذه مفرما؛ اگر فراموش يا خطا کرديم و بر دوش ما تکليف طاقت فرسا مگذار؛ چنانچه بر کساني نهادي که پيش از ما بودند. پروردگارا! بر دوش ما چيزي که توان تحمل آن را نداريم، قرار مده و از ما درگذر و گناهان ما را بيامرز که تو سرور مايي و ما را بر کافران ياري فرما.


1) الصحيفة العلوية الثانية: 74.

دعاي او علیه السلام بعد از نماز صبح

امام متقيان علیه السلام پيش از طلوع فجر ـ زماني که در مدینه بود ـ خود را به مسجدالنبي مي رساند و وقتي در کوفه بود، خود را به مسجد جامع کوفه مي رساند. نماز شب و نافله ها را مي خواند و بعد از آن به ذکر و دعا مي پرداخت. امام علیه السلام بعد از نماز صبح، در مهمات و همچنين ائمه طاهرين از فرزندانش اين دعاي شريف را مي‌خواندند:

اللّهم إنّي اسألك يامُدرك الهاربين، ويا ملجأ الخائفين، ويا غِياث المستغيثين.

اللّهم إنّي اسألك بمعاقد العِزِّ مِن عرشك، ومُنتهي الرَّحمة مِن كتابك، وباسمك العظيم الاعظم، الكبير الاكبر، الطاهر المُطهَّر، القـُدُّوس المبارك، ولو أنَّ ما في الارض مِن شجرة أقلامُ والبحرُ يمُدُّه مِن بعده سبعةُ أبحُر ٍ ما نـَفِدَت كلماتُ الله إنَّ الله عزيزٌ حكيم، ياالله، ياربّاه - ده بار ياالله و ده بار يارباه مي گفت- .

يامولاه، ياغاية رَغبَتاه، ياهو، يامَن هو، يامَن لا يعلمُ ما هو إلا هو، ولا كيف هو إلا هو، ياذا الجلال و الاكرام والافضال والانعام، يا ذا المُلك والملكوت، ياذا العزِّ والكبرياء، والعظمة والجبروت، ياحي لايموت، يامن عَلا فـَقـَهر، يامَن مـَلـَك فقدر، يامَن عـُبـِدَ فـَشَكر، يامَن عـُصِيَ فـَسَتَر، يامَن لا يحيط ُ به الفِكر، يارازق البَشَر، يامُقـَدِّر القـَدَر، يامُحصي قـَطـَر المـَطـَر، يادائم الثَّبات، يامُخرج النَّبات، ياقاضِيَ الحاجات، يامُنجِح الطَّلبات، ياجاعل البركات، يامُحيي الاموات، يارافع الدَّرجات، ياراحم العَبَرات، يامُقيل العَثـَرات، ياكاشف الكرُبات، يانور الارضِ والسَّموات، ياصاحب كلِّ غريب، ياشاهداً لا يغيب، يامؤنِس كلِّ وحيد، ياملجأ كلِّ طـَريد، ياراحم الشيخ الكبير، ياعِصمة الخائف المستجير، يامُغنِي البائس الفقير، يافاك العاني الاسير، يامَن لا يحتاجُ إلي التَّفسير، يامُن هو بكل شيء خبير، يامن هُو علي كلِّ شيء قدير، ياعالِيَ

المكان، ياشديد الاركان، يامَن ليس له تُرجَمان، يانِعمَ المُستعان، ياقديم الاحسان، يامَن هو كلَّ يومٍ في شأن، يامَن لا يخلو مِنه مكان، ياأجود الاجودين، ياأكرم الاكرمين، ياأسمع السّامعين، ياأبصر النّاظرين، ياأسرع الحاسبين، ياوليَّ المؤمنين، يا يدَ الواثقين، ياظـَهرَ اللاجئين، ياغياث المُستغيثين، وجار المستجيرين، ياربَّ الارباب، يامُسبِّب الاسباب، يامُفـَتِّح الابواب، يامُعتق الرِّقاب، يامُنشِئ السَّحاب، ياوَهّاب، ياتَوّاب، يامَن حيثُ مادُعِيَ أجاب، يافالق الاصباح، ياباعث الارواح، يامَن بيده كلُّ مفتاح، ياسابغ النِّعم، يادافع النِّقم، يابارئ النَّسَم، ياجامع الامم، ياذا الجود والكرَم، ياعماد مَن لا عِماد له، ياسند مَن لا سند له، ياعزَّ مَن لا عزَّ له، ياحِرز مَن لا حرزَ له، ياغياثَ مَن لا غياثَ له، ياجزيل العَطاء، ياجميل الثَّناء، ياحليماً لا يعجُل، ياعليماً لا يجهَل، ياجَواداً لا يبخل، ياقريباً لا يغفـُل، ياصاحِبي في وحدتي، ياعُدَّتي في شِدَّتي، ياكهفي حين تُعييني المذاهب، وتَخذ ُلني الاقارب، ويسلِمُني كلُّ صاحب، يارجائي في المضيق، يارُكني الشَّديد، ياإلهي بالتَّحقيق، ياربِّ البَيتِ العتيق، ياشَفيقُ يارفيق، إكفِني ما أطيقُ وما لا أطيق، وفـُكني مِن حِلـَق ِ الضِّيق إلي فرجك القريب، وَاكفِني ما أهَمَّني وما لا يهـِمُّني مِن أمر دُنياي وآخرتي برحمتك ياأرحم الراحمين(1).

خدايا! از تو مي خواهم اي دريابنده گريزپايان و اي پناهگاه خائفان، و اي فريادرس استغاثه کنندگان.

خدايا! از تو مي خواهم به حق آنچه موجب عزت عرش تو گشته، و به حق منتهاي رحمت از کتاب خود و به حق نام عظيم و بزرگ و بزرگ تر، پاک و پاکيزه و منزه از هر عيب و مبارک. و اگر همه درختاني که در زمين


1) البلد الامين: 494 ، 495.

هست، قلم باشد و دريا به کمک آن هفت درياي ديگر مرکب کلمات خدا، تمام نشود که خدا نيرومند و فرزانه است.

اي خدا! - ده مرتبه – اي پروردگار! – ده مرتبه – اي مولا! اي منتهاي من! اي که نمي داند او چيست جز او و او چگونه است جز او؛ اي صاحب عظمت و قدرت؛ اي صاحب عزت و بزرگي و جبروت؛ اي زنده اي که هرگز نميرد؛ اي که برتري يافت و چيره گشت؛ اي که فرمانروايي گرفته و قدرت يافت؛ اي که پرستش و سپاسگزاري کرد؛ اي که نافرماني اش کنند و بپوشاند؛ اي که پنهان است و آگاه؛ اي که انديشه ها به او احاطه نيابد؛ اي روزي دهنده بشر؛ اي اندازه گيرنده مقدرات؛ اي شمارنده دانه هاي باران؛ اي هميشه ثابت؛ اي بيرون آورنده گياهان؛ اي برآورنده حاجت‌ها؛ اي به ثمر رساننده خواسته ها؛ اي قرار دهنده برکت ها؛ اي زنده کننده مردگان؛ اي بالا برنده درجه ها؛ اي رحم کننده اشک ها؛ اي درگذرنده لغزش ها؛ اي برطرف کننده اندوه ها؛ اي روشنايي زمين و آسمان ها؛ اي همدم هر غريب دور از وطن؛ اي شاهدي که هيچ گاه پنهان نشود و اي مونس هر تنها.

اي پناه هر رانده شده؛ و اي رحم کننده پير سالمند؛ اي نگهدارنده ترسان پناهنده؛ اي بي نياز کننده بي نواي نيازمند؛ اي رها کننده اسير دربند؛ اي که بي نياز است از شرح و تفسير؛ اي که بر هر چيز دانا و آگاه است.

اي کسي که بر هر چيز تواناست؛ اي والا مکان؛ اي سخت ارکان؛ اي کسي که ترجماني ندارد؛ اي بهترين کسي که از او درخواست کمک کنند؛ اي داراي احسان ديرينه؛ اي کسي که هر روز در کاري است؛ اي کسي که جايي از او خالي نيست؛ اي بهترين بخشش کنندگان؛ اي کريم ترين کريمان؛ اي شنواترين شنوايان؛ اي بيناترين نگاه کنندگان؛ اي سريع ترين حسابگران.

اي ياور مؤمنان؛ اي دست تواناي اعتماد کنندگان؛ اي پشتوانه پناه جويان؛ اي فريادرس استغاثه کنندگان؛ اي پناه پناهنده، اي پروردگار پروردگاران، اي سبب ساز هر سبب؛ اي گشاينده درها؛ اي آزاد کننده بردگان؛ اي پديدآرنده ابرها؛ اي بخشاينده؛ اي توبه پذير؛ اي کسي که در هر جا او را بخوانندش اجابت کند.

اي شکافنده صبح؛ اي برانگيزانده جان ها؛ اي که هر کليدي در دست توست؛ اي که نعمت هايش کامل است؛ اي برطرف کننده رنج و سختي؛ اي آفريننده جانداران؛ اي گردآورنده امت ها؛ اي حاجب بخشندگي و کرم؛ اي تکيه‌گاه کسي که تکيه‌گاه ندارد؛ اي پشتوانه کسي که پشتوانه ندارد؛ اي عزت کسي که عزت ندارد؛ اي دژ محکم کسي که پناهگاهي ندارد؛ اي فريادرس کسي که فريادرسي ندارد؛ اي نيکو آزمايش کننده؛ اي فراوان عطا کننده؛ اي زيبا ستايش؛ اي بردباري که شتاب نکند؛ اي دانايي که ناداني ندارد؛ اي بخشنده اي که بخل نورزد؛ اي نزديکي که بي خبري ندارد؛ اي همدم من در تنهايي ام؛ اي ساز و برگ من در سختي ام؛ اي پناهگاهم در جايي که راه ها مرا به رنج اندازد و خويشاوندان خوارم کنند و هر رفيق و همدمي مرا وانهد.

اي اميد من در تنگنا؛ اي پايه محکم من؛ اي معبود حقيقي من؛ اي پروردگار خانه قديم؛ اي مهربان؛ اي رفيق؛ کفايت فرما از من آنچه را طاقت دارم و آنچه طاقتش را ندارم و از حلقه هاي تنگ مرا برهان و به گشايش نزديک خود درآور و مرا از آنچه براي من مهم است يا مهم نيست ـ از کار دنيا و آخرتم ـ کفايت فرما به مهرت اي بهترين مهربانان.

اين دعا بيانگر نهايت خشوع و خضوع امام علیه السلام در برابر خداي متعال است.

دعاي او علیه السلام در استغفار نماز صبح

امام علیه السلام در تعقيب نماز صبح هفتاد بار خداي متعال را با عظمت و شوکت ياد کرده و طلب استغفار مي‌کرد. به متن دعا توجه کنيد:

1. اللّهم إنّي أثني عليك بمعونتك علي ما نِلتُ به مِنَ الثَّناءِ عليك، وأقِرُّ لك علي نفسي بما أنت أهلـُه، والمستوجبُ له في قـَدر ِ فـَساد نِيتي، وضعفِ يقيني. اللّهم نِعمَ الإلهُ أنت، ونعمَ الرَّبُّ أنت وبـِئسَ المربوبُ أنا، ونِعم المَولي أنت وبئسَ العَبدُ أنا، ونِعمَ المالك أنت وبئسَ المَملوك أنا، فـَكم قد أذنبتُ فعفوتَ عن ذنبي، وكم قد أجرمتُ فـَصَفـَحتَ عن جُرمي، وكم قد أخطأتُ فلم تُؤاخِذني، وكم قد تَعَمَّدتُ فتجاوزتَ عنّي، وكم قد عَثـَرتُ فـَأقـَلتَني عَثرتي، ولـَم تُؤاخِذني علي غِرَّتي، فأنا الظّالمُ لِنفسي، المُقرُّ بـِذنبي، المُعترف بِخطيئَتي، فَيا غافِر الذُّنوب أستغفرك لِذُنوبي، وأستقيلُك لِعَثرتي، فأحسِن إجابتي، فإنَّك أهل الاجابة وأهلُ التَّقوي وأهلُ المغفرة.

معبودا! من تو را ثنا گويم به خاطر ياري ات بر همين توفيقي که بر ثناگوئي ات پيدا کردم، براي تو بر خود اقرار کنم بدانچه تو شايسته و سزاوار آني به اندازه تباهي نيت و سستي يقين من.

خدايا! تو خوب معبودي و نيکو پروردگاري هستي ولي من بنده و پرورنده‌ي بدي هستم؛ تو خوب مولايي هستي ولي من بد بنده اي هستم؛ تو خوب مالکي هستي ولي من بد مملوکي هستم؛ چه بسيار گناهي که من کردم و تو از گناهم درگذشتي و چه بسيار بزهکاري که من کردم و تو چشم پوشي کردي و چه بسيار خطا کردم ولي تو مؤاخذه ام نکردي و چه بسيار آهنگ کارهاي بد کردم و تو از من درگذشتي و چه بسيار لغزيدم و تو لغزشم را ناديده گرفتي و بر بي خبري ام مؤاخذه نکردي؛ منم که بر خود ستم کرده و به گناهم اقرار داشته و به خطاي خود اعتراف دارم.

اي آمرزنده گناهان! از گناه خود به درگاهت آمرزش خواهم و ناديده گرفتن لغزشم را درخواست دارم. پس درخواستم را نيکو پاسخ ده که تو شايسته پاسخ نيکو هستي و اهل تقوا و آمرزشي.

اين قسمت از دعا شامل ثناي خداي متعال و طلب عفو از او و ذکر نعمت ها و الطاف اوست. امام علیه السلام با خضوع و خشوع به استغفار مي پردازد:

2. اللّهم إنّي أستغفرك لِكلِّ ذنبٍ قويّ بدني عليه بِعافيتك، أو نالـَتهُ قـُدرتي بفضل نعمتك، أو بسطتُ إليه يدي بتوسعة رزقك، أو إحتجبتُ فيه مِن النّاس بسترك، أو اتَّكلتُ فيه عند خوفي منه علي أناتك، ووثقتُ مِن سطوتك عليَّ فيه بحلمك، وعوَّلتُ فيه علي كرم عفوك، فصلِّ علي محمّد وآله، واغفِرهُ لي ياخير الغافرين.

معبودا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که بدن من به کمک تندرستي که تو عنايت کرده بودي، نيرو گرفت يا به خاطر فزوني نعمت تو توان من بدان دست يافت و به کمک فراخي روزي تو بدان دست يازيدم يا به ياري پرده پوشي ات خود را از مردم پوشاندم يا در هنگام ترس خود از انجام آن عمل به بردباري ات تکيه کردم و از سطوت و قهرت به حلم تو دلگرم شدم و به بزرگواري گذشت و عفو تو اعتماد کردم. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن گناه را براي من بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام در اين قسمت با بيان اسبابي که بنده را به سوي گناه مي‌کشاند و مرتکب خطا مي‌شود، از خداي متعال طلب آمرزش و گذشت مي کند و به استغفارش ادامه مي‌دهد:

3. اللّهم واستغفرك لكلِّ ذنبٍ يدعو إلي غضبك، أويدني مِن سخطك، أو يميلُ بي إلي ما نَهَيتَني عنه، أو ينأي بي عمّا دَعَوتَني إليه فصلِّ علي محمّد وآله، واغفرهُ لي ياخير الغافرين.

خدايا! آمرزش مي‌خواهم از تو براي هر گناهي که غضب تو را به دنبال دارد يا مرا به خشم تو نزديک مي سازد يا مرا بدانچه از آن نهي فرموده

اي متمايل سازد يا از آنچه مرا بدان خوانده اي دورم نمايد. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن گناهان مرا بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

با اين کلمات امام علیه السلام از گناهاني که غضب و خشم خدا را به دنبال دارد، به خدا پناه مي برد.

4. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ استَمَلتُ إليه أحداً مِن خلقك بِغـَوايتي، أو خدعتهُ بحيلتي فـَعَلَّمتُهُ مِنه ما جَهـِل، وعَمَّيتُ عليه مِنه ما عَلِم، ولـَقيتُك غداً بـِأوزاري، وأوزار مع أوزاري، فصلِّ علي محمّد وآله، واغفِرهُ لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم از هر گناهي که به خاطر گمراهي خود يکي از خلق تو را به سوي خود متمايل کرده يا با نيرنگ خود فريبش داده ام و آنچه را نمي دانسته ام به او ياد داده ام و آنچه را مي دانسته از او پنهان کرده ام و در نتيجه در فرداي قيامت به ضميمه گناهان خود با گناهان شخص ديگري نيز تو را ديدار خواهم کرد. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و اين گناهان مرا بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام از خدا مي خواهد تا گناهاني را که براي خوش آمد مردم و جلب عواطف آن ها مرتکب شده، ببخشد. سپس به استغفار خود ادامه مي‌دهد:

5. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ يدعو إلي الغـَيّ، ويضِلُّ عن الرُّشد، ويقِلُّ الرِّزق، ويمحَقُ البركة، ويخمِلُ الذِّكر، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفِره لي ياخير الغافرين.

معبودا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که مرا به گمراهي خواند و از راه راست مرا گمراه سازد، روزي را کم و برکت را ببرد و گمنامي آورد. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و اين گناهان مرا بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام از گناهاني طلب آمرزش مي کند که انسان را گمراه کرده و از راه حق باز مي‌دارد و باعث کم شدن روزي و از بين رفتن برکت و سستي در ذکر مي شود. امام علیه السلام اين‌گونه استغفار مي‌کند:

6. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ أتعبتُ فيه جوارحي في لَيلي ونَهاري، وقد استَتَرتُ فيه مِن عبادك بـِسِتري، ولا سِتر إلا ما سَتَرتَني، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفرهُ ياخير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که اعضاي بدنم را در راه رسيدن به آن در شب و روز به رنج انداختم و با پوشش خود آن ها را از بندگان پوشاندم با اين‌که پوششي نيست جز آنچه تو مرا به آن بپوشاني. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و اين گناهان مرا بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام از گناهان و جرائمي که بر مردم پوشيده است، استغفار مي کند که اگر مردم مطلع شوند باعث سقوط شخص گنهکار در چشم آنان خواهد شد. امام علیه السلام ادامه مي دهد:

7. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ رَصَدني فيه أعدائي لِهَتكي فـَصَرَفتَ كيدَهُم عَنّي، ولـَم تـُعِنهُم علي فـَضيحَتي، كأنّي لك وَليٌّ فـَنَصَرتَني، وإلي متي ياربِّ أعصي فـَتُمهـِلني، وطالَما عَصَيتُك فـَلـَم تُؤاخِذني، وسَألتُك علي سوء فِعلي فـَأعطـَيتَني، فـَأيُّ شُكر ٍيقومُ عندك بـِنِعمَةٍ عَلَيَّ، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفرهُ لي ياخير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که دشمنانم براي اين که پرده ام را بدرند، مرا در آن گناه زير نظر گرفتند ولي تو توطئه آن ها

را از من دور کرده و نه تنها براي رسوا کردنم به آن ها کمک نکردي بلکه همانند آن که من دوست توام مرا ياري دادي.

اي پروردگار من! تا کي نافرماني ات کنم و به من مهلت دهي؟ دير زماني است که نافرماني ات کردم ولي مرا بازخواست نکردي و با وجود کار بدم از تو درخواست کردم و تو به من عطا کردي. پس کدام سپاس است که مي تواند کمترين نعمتي از نعمت هايت را سپاس گويد. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و اين گناهان مرا بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام متقين علیه السلام از خداي متعال مي‌خواهد گناهاني را ببخشد که دشمن در صدد است آن را دست آويز قرار داده و آبروي او را بريزد و او را رسوا سازد، امام علیه السلام به خاطر الطاف و فضل دائمي خدا وند به او، شکرش را به خداي متعال عرضه مي دارد:

8. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ قـَدَّمتُ إليك فيه تَوبَتي، ثُمَّ واجهتُ بتكرُّم ِ قـَسَمي بك، وأشهدتُ علي نفسي بذلك أولياءك مِن عبادك أنّي غيرُ عائدٍ إلي معصيتك، فلمّا قـَصَدني بـِكيده الشَّيطان، ومال بي إلي الخِذلان، ودَعَتني نفسي إلي العِصيان استَتَرتُ حياءً مِن عبادك جُرأةً مِنّي عليك، وأنا أعلم أنّه لا يكنُّني منك سِترٌ ولا باب، ولا يحجُبُ نظرك إليّ حجاب، فخالفتك في المعصية إلي ما نَهَيتَني عنه، ثمَّ كشفتُ السِّترَ عنّي، وساويتُ أولياءك كأنّي لم أزَل لك طائعاً، وإلي أمرك مُسارعاً، ومِن وعيدك فازعاً، فـَلَبَّستُ علي عبادك، ولا يعرفُ بسريرتي غيرُك، فلم تَسِمني بغير سِمَتِهـِم، بل أسبَغتَ عليَّ مثل نِعَمِهـِم، ثمَّ فـَضَّلتَني في ذلك عليهم، حتّي كأنّي عندك في درجتهم، وما ذلك إلا بحلمك وفضل نعمتك، فلك الحمدُ مولاي، فأسألك ياالله كما سـَتَرتُهُ عليَّ في الدُّنيا أن لا تـَفضَحني به في القِيامة ياأرحم الرّاحمين.

خدايا! بيامرز گناه مرا که پيشاپيش توبه خود را به درگاهت در آن گناه آورده ام و سپس با سوگندي که به تو خورده ام روبرو گشته و اولياي تو

را در آن توبه بر خويش گواه ساخته که ديگر به نافرماني تو باز نگردم اما هنگامي که شيطان با فريب خود آهنگ من نموده و مرا به خواري و بدبختي متمايل ساخته و نفس سرکش مرا به نافرماني خوانده به خاطر شرم از بندگانت خود را پنهان کردم و در پنهاني بر تو دليري نمودم با اينکه مي دانم هيچ پوششي و هيچ دري نيست که مرا از تو پنهان دارد و بپوشاند و هيچ پرده اي نمي تواند مانع نگاه تو بر من باشد. با اين حال در نافرماني از فرمانت با تو به مخالفت برخاستم اما تو با بزرگواري خودت پرده را از من برداشتي و مرا با اولياي خود برابر ساختي چنانچه گويا فرمانبردار تو بوده در انجام فرمان تو شتابان. از تهديد تو ترسان بودم. بدين ترتيب من خود را بر بندگانت مشتبه ساخته و جز تو کسي روش کار مرا نشناخت و تو نيز با بزرگواري جز به ايمان نشان آن ها نشان ديگري بر من قرار ندادي بلکه همان‌گونه که به آن ها نعمت مي دادي بر من نيز نعمت هاي خود را کامل کردي سپس مرا بر آنها فضيلت داده تا آنجا که گويا در پيشگاه تو هم درجه ايشانم و اين بزرگواري نيست جز از راه حلم و بردباري تو. سپاس تو را اي مولاي من! پس اي پروردگار من از تو مي خواهم همان‌گونه که در دنيا گناه را بر من پوشاندي در قيامت نيز مرا رسوا نکني، اي مهربان‌ترين مهربانان.

امام بزرگوار علیه السلام در اين قسمت از گناهاني که انسان از آن توبه مي کند استغفار کرده و سپس قسم مي خورد که ديگر به آن گناه بازنگردد و شيطان او را غره کرده و او را به برگشت فريب داده است اما خداي متعال به فضل خويش آن را پرده پوشي کرده و او را بين بندگان رسوا نکرده است.

9. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ سَهـِرتُ له لَيلي في التَّأنّي لاتيانه، والتَّخَلُّص ِ إلي وجوده حتّي إذا أصبحتُ تَخَطَّيتُ إليک بـِحِليةِ الصّالحين، وأنا مُضمرُ خِلاف رضاك ياربّ العالمين، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفرهُ لي ياخير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که شب خود را براي انجام و رسيدن به آن به تأني با بيداري سپري کردم و چون بامداد شد، خود را در پوشش شايستگان صالح درآوردم در صورتي که آنچه در دل داشتم بر خلاف رضا و خشنودي تو بود. پس برمحمّد و دودمانش درود فرست و اين گناهان مرا بيامرز اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام از گناهاني استغفار مي کند که از شب تا به صبح، انسان به آن مشغول بوده است اما صبح به لباس صالحين جلوه گر مي شود که گويا هيچ گناهي مرتکب نشده است.

10. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ ظلمتُ بسببه ولياً مِن أوليائك، أو نصرتُ به عدوّاً مِن أعدائك، أو تَكلَّمتُ فيه بغير محبَّتك، أو نهضتُ فيه إلي غير طاعتك، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفرهُ لي ياخير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که با آن به دوستي از دوستانت ستم کردم يا دشمني از دشمنانت را ياري دادم يا در آن راه به چيزي جز محبت و دوستي تو سخن گفتم يا به راهي جز به فرمانبرداري تو قيام کردم. پس بر محمّد و دودمانش درود فرست و اين گناهان مرا بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام از گناهاني استغفار مي­کند که بعضي از مردم مرتکب مي شوند و يا آنچه که به ظلم به يکي از اولياي خداي متعال منجر مي­شود همچنين از گناهاني

استغفار مي­کند که منجر به کمک به دشمني از دشمنان خداي متعال گردد و غير از آن از خطاهايي که آن را ذکر کرده است. سپس به دعا ادامه مي‌دهد:

11. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ نـَهَيتَني عنه فخالفتك إليه، أو حَذَّرتَني إياهُ فأقَمتُ عليه، أو قبَّحتُهُ لي فـَزَينتُهُ لنفسي، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي ياخير الغافرين.

معبودا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که مرا از آن نهي کردي و من در آن به مخالفت تو برخاستم يا مرا از انجام آن بيم دادي ولي من بر آن پايداري کردم يا تو زشتي آن را به من نماياندي ولي من آن را براي نفس خود آراستم. پس بر محمّد و دودمانش درود فرست و اين گناهان مرا بيامرز اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام از هر گناهي که بعضي از مردم انجام مي دهند و خدا آن ها را از آن نهي کرده و برحذر داشته ولي مرتکب آن شده اند، استغفار مي کند؛ زيرا نفس دستور به بدي مي دهد و به آن وادار مي نمايد.

12. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ نـَسِيتـُهُ فـَأحصَيتـُهُ، وَتَهاوَنتُ بـِهِ فـَأثبَتَّهُ، وجاهَرتُك فيه فـَسَتَرتُهُ عَلـَيَّ، ولو تُبتُ إليك منه لـَغـَفـَرتُه، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفِرهُ لي ياخير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي‌خواهم براي هر گناهي که فراموشش کردم ولي تو آن را شماره کردي و آن را به حساب نياوردم و آسان پنداشتم ولي تو آن را يادداشت کرده و به حساب آوردي و من در پيش رويت آشکارا انجام دادم ولي تو آن را پوشاندي و اگر از آن به درگاهت توبه مي کردم مي آمرزيدي. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن گناه مرا بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام از گناهاني استغفار مي‌کند که انسان فراموش کرده اما خداي متعال آن را شمرده و ثبت کرده و اگر آن را به ياد داشت استغفار مي کرد.

13. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ توقـَّعتُ فيه – قبل انقِضائه – تعجيل العُقوبة، فأمهَلتني، وأدلـَيتَ عليَّ سِتراً فلم آلُ في هَتكه عنّي جُهداً، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفِره لي ياخير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که پيش از آن که به پايان برسد انتظار شتاب در عقوبت آن را داشتم اما مرا مهلت دادي و پرده بر من افکندي ولي من در پرده دري خود کوتاهي نکردم. پس بر محمّد و دودمانش درود فرست و آن را بر من بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

استغفار امام علیه السلام از گناهاني است که موجب تعجيل در عقوبت است اما خداي متعال به لطف و رحمتش آن را به تأخير مي‌اندازد و به بنده‌اش مهلت مي‌دهد.

14. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ يصرف عنّي رحمتك، أو يحِلُّ بي نِقمتك، أو يحرمني كرامتك، أو يزيلُ عنّي نِعمتك، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي ياخير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که رحمت تو را از من بازگرداند يا عذاب تو را بر من فرود آرد يا از بخشندگي و کرامت تو مرا محروم سازد يا نعمت تو را از من بزدايد. پس بر محمّد و دودمانش درود فرست و برايم آن را بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام از گناهاني استغفار مي‌کند که رحمت خدا را از بنده بر مي‌گرداند و عذابش بر او حلال وگناهش را بر او حرام مي‌گرداند.

15. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ يورثُ الفَناء، أو يحلُّ البَلاء، أو يشمتُ الاعداء، أويكشف الغِطاء، أو يحبسُ قـَطر السَّماء، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي ياخير الغافرين.

معبودا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که نيستي را در پي آورد يا بلا و گرفتاري را فرود آرد يا دشمنان را به شماتت وادارد يا پرده را به يک سو افکند يا ريزش دانه هاي باران را از آسمان بازدارد. پس بر محمّد و دودمانش درود فرست و آن را برايم بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام از بعضي از گناهاني که باعث نابودي مي‌شود و بلا را حلال و به شماتت دشمنان منجر مي‌شود، به خداي متعال پناه مي‌برد.

16. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ عَيرتُ به أحداً مِن خلقك، أو قـَبَّحتُهُ مِن فِعل ِ أحدٍ مِن بَريتك، ثمَّ تَقـَحَّمتُ عليه، وانتَهَكتُهُ جُرأة ً مِنّي علي معصيتك، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! آمرزش مي‌خواهم از هر گناهي که يکي از خلق تو را بدان سرزنش کردم يا انجام آن را براي يکي از آفريدگانت زشت دانستم ولي خود را در آن افکندم و از روي دليري که بر نافرماني ات داشتم، و حرمت آن را شکستم. پس بر محمّد و دودمانش درود فرست، و برايم آن را بيامرز اي بهترين آمرزندگان.

17. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ تُبتُ إليك منه وأقدمتُ علي فِعله فـَاستَحييتُ مِنك وأنا عليه، ورَهِبتُك وأنا فيه، ثمَّ استـَقـَلتُك منه وعُدتُ اليه، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي ياخير الغافرين.

خدايا! آمرزش مي خواهم از هر گناهي که از آن به درگاهت توبه کردم ولي بدان پرداختم و در حالي که بدان سرگردم بودم از تو شرم نمودم در حالي که انجام مي دادم از تو بيم کردم و پس از آن از تو خواستم از من بگذري اما دوباره بدان بازگشتم. پس درود فرست بر محمّد و خاندانش و برايم آن را بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام از گناهاني که انسان مرتکب شده سپس توبه خود را اعلام مي‌نمايد ودوباره به آن باز مي‌گردد، به خدا پناه مي‌برد.

18. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ تَوَرَّك عليّ، ووجب في فِعلي بسبب عهدٍ عاهدتك عليه، أو عقدٍ عقدته لك، أو ذمَّةٍ آلـَيتُ بها مِن أجلك لاحدٍ من خلقك، ثمَّ نَقـَضتُ ذلك مِن غير ضرورةٍ لرغبتي فيه، بل استَزَلَّني عن الوفاء به البَطـَر، واستـَحـَطَّني عن رعايته الاشر، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي‌خواهم از هر گناهي که بر گردن من بار باشد و ترک آن بر من واجب گرديد به خاطر عهدي که با تو کردم يا پيماني با تو در ترک آن بستم يا به خاطر تو با يکي از خلق تو پيمان بستم و سوگند ياد کردم که انجام ندهم سپس بي آن‌که ضرورتي و اجباري براي من در آن کار باشد، پيمان را شکستم بلکه سرمستي من سبب شد تا بي وفائي کنم و سر بزرگي موجب شد تا حرمت پيمان ندارم. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و برايم آن را بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام از قطع پيماني که انسان با خودش بسته است يا با يکي از مخلوقات بسته است و سپس آن را شکسته و به آن وفا ننموده، به خدا پناه مي‌برد. چون آن از زشت‌ترين گناهان است،.

19. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ لـَحـِقـَني بسبب نعمةٍ أنعمتَ بها عليّ فـَقـَوَّيتُ بها علي معصيتك، وخالفتُ بها أمرَك، وقـَدِمتُ بها علي وعيدك، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي ياخير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که بدان گرفتار شدم به سبب نعمتي که به من دادي و من به آن بر نافرماني تو نيرو گرفتم و فرمان تو را مخالفت کردم و به تهديدهاي تو اعتنايي نکردم و اقدام به

گناه کردم. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و برايم آن را بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام بعضی از گناهاني را ذکر می­کند که انسان آن ها را با نعمتي از نعمت‌هايي که خداي متعال به او داده مرتکب می‌شود و مخالف امر خدا را نموده و آن را در معاصي صرف مي‌نمايد.

20. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ قدَّمتُ فيه شهوتي علي طاعتك، وآثرتُ فيه محبَّتي علي أمرك، وأرضيتُ نفسي فيه بسخطك، إذ أرهَبتَني منه بهيبتك، وقدَّمتَ إليَّ فيه بأعذارك، واحتجبتَ عليَّ فيه بوعيدك، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي ياخير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي‌خواهم براي هر گناهي که در آن خواسته دل را بر اطاعت و فرمانبرداري تو مقدم داشتم، دوست داشتني هايم را بر دستور تو پيش انداختم، نفس خود را با خشم تو خشنود کردم، آنگاه که تو به هيبت خود مرا بيم دادي و با عذرخواهي خود در آن گناه آن را بر من نزديک ساختي و با تهديد خود در آن حجت را بر من تمام کردي، پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و برايم آن را بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام از گناهاني طلب آمرزش می‌کند که انسان مرتکب مي‌شود و شهواتش را بر طاعت خدا مقدم مي دارد يا خشنودي خود را بر خشم خدا ترجيح مي‌دهد.

21. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ علمتهُ مِن نفسي، أو نَسيتُه، أو ذكرته، أو تـَعـَمَّدتُه، أو اخطأته، مِمّا لا أشُك أنَّك سائلٌ عنه، وأنَّ نفسي مُرتهنة ٌ لديك، وإن كنتُ قد نسيتُهُ وغفلتُ عنه، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي ياخير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که خود بدان آگاهم يا فراموش کردم يا به ياد دارم يا به عمد انجام دادم و يا به خطا، از آن گناهي

که ترديد ندارم از من بازخواست خواهي کرد، و جان من در گرو آن است، اگرچه آن را من فراموش کرده باشم يا از آن بي خبر. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و برايم آن را بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

استغفار امام علیه السلام از گناهاني است که انسان انجام مي‌دهد در حالي که بدان آگاه بوده يا به طور عمد به ارتکاب آن اقدام کرده يا از روي اشتباه بوده که امام از همه آن ها به خدا پناه مي برد.

22.

اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ واجهتُك به وقد أيقنتُ أنَّك تراني عليه، واغفِلتُ أن أتوب اليك منه، وأنسيتُ أن أستغفرك له، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که با انجام آن رو در روي تو قرار گرفتم، با اين که يقين دارم تو مرا در آن حال ديده اي و غفلت کردم از اين‌که از آن گناه توبه کنم و فراموش شد که براي آن گناه از تو آمرزش بخواهم. پس برمحمّد و خاندانش درود فرست و برايم آن را بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام از گناهاني استغفار مي‌کند که انسان مرتکب مي شود به گمان اين‌که خدا او را عذاب نخواهد کرد و غفلت کرده که از آن به درگاه خدا توبه کند.

(23) اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ دخلتُ فيه بحسن ظنّي بك أن لا تُعَذِّبني عليه ورَجـَوتُك لمغفرته، فأقدمتُ عليه، وقد عَوَّلتُ علي معرفتي بكرمك أن لا تفضحني بعد أن سترته عليَّ، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي‌خواهم براي هر گناهي که به خاطر خوش گماني ام به تو که مرا بدان عذاب نخواهي کرد و اميدي که به آمرزش تو داشتم به آن دست زدم و بدان اقدام کردم و به همان شناختي که از کرم

و بزرگواري تو دارم تکيه کردم، يعني شناخت به اينکه پس از اين که آن را بر من پوشانده اي مرا بدان رسوا نخواهي کرد، پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن گناه مرا بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

اين استغفار، شبيه استغفار پيشين است.

24. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ استوجبتُ منك به ردَّ الدُّعاء، وحِرمان الاجابة، وخيبة الطَّمَع، وانفساخ الرَّجاء، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که به جرم آن مستحق بازگشت دعا و محروم شدن از اجابت آن گرديدم و سبب شد تا طمع من به نوميدي بدل شود و اميدم يکسره از ميان برود. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن را بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام متقين علیه السلام استغفار مي‌کند از هر گناهي که ارتکابشان توسط مردم موجب رد دعا و محروم شدن از اجابت مي‌شود.

25. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ يعقِبُ الحسرة ويورثُ النَّدامة ويحبس الرِّزقَ يرُدُّ الدُّعاء، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که دريغ و افسوس به دنبال دارد و پشيماني ببار آورد و روزي را در بند کند و دعا را بازگرداند. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن را بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام بخشي از گناهاني را که موجب حسرت و پشيماني و حبس روزي و رد دعا مي شود، ذکر مي کند.

26. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ يورثُ الاسقامَ والفناء، ويوجب النِّقـَمَ والبلاء، ويكونُ في القيامة حسرةً وندامة ً، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که بيماري ها و نابودي به بار آورد و موجب عقوبت و بلا گردد و در قيامت نيز افسوس و پشيماني آورد. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن را بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام بخشي از گناهاني را ذکر کرده است که باعث بيماري ها و نابودي و موجب عذاب مي شود و در روز قيامت باعث حسرت و پشيماني کسي مي‌گردد که مرتکب آن شده است.

27. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ مدحتهُ بلساني، أو أضمرهُ جَناني، أو هَشَّت إليه نفسي، أو أتَيتُهُ بفعالي، أو كتبتُهُ بيدي، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که با زبانم آن را ستايش کردم يا درونم آن را در خود نگه داشت يا نفس بد انديشم بدان متمايل و شادمان شد يا با عمل خود آن را انجام دادم يا با دست خود آن را نوشتم. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن را بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام به خدا پناه مي‌برد به خاطر گناهاني که انسان آن را بر زبان مي آورد يا آن را در درون پنهان مي کند يا به آن راغب است که انجام دهد يا مي نويسد، که تمام آن ها موجب دوري از خدا مي شود.

28. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ خلوتُ به في ليل ٍ أو نهار، وأرخيتُ عليّ فيه الاستارَ حيثُ لا يراني إلا أنت ياجبّار، فارتابَت فيه نفسي، وتحيرتُ بين تَركهِ لخوفك وانتهاكه لحسن الظنِّ بك، فسوَّلتُ لي نفسي الاقدامَ عليه فواقعته، وأنا عارفُ بمعصيتي فيه لك، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي ياخير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که در شب يا روز براي انجام آن خلوت کردم و پرده ها افکندم بدانسان که کسي جز تو مرا نبيند. اي خداي جبار و قاهر! در آن حال نفس من دچار ترديد شد و سرگردان شدم ميان آن که از ترس تو يا به خاطر خوش گماني به تو حرمت تو را نگاه ندارم. در اينجا نفس من اقدام به آن گناه را برايم آراست و انجام دادم با اينکه مي دانم که تو را در آن عمل نافرماني کردم. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن گناه را بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام بعضي از گناهاني را ذکر می‌کند که انسان مرتکب مي‌شود و آن را مي‌پوشاند تا اين‌که مردم آن را نبينند و با اين حال او در ارتکاب آن مردد بوده و مي دانسته معصيت خداست و می خواسته انجام ندهد. اما نفسش او را فريب داده و با آگاهي از اين‌که معصيت خداست آن را مرتکب شده است.

29. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ إستَقلَلتُهُ، أو استَكثـَرتُهُ، أو استَعظـَمتُهُ، او استـَصغـَرتُه، أو وَرَّطني جهلي فيه، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي ياخير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي‌خواهم براي هر گناهي که آن را کوچک شمرده يا بزرگ يا عظيم دانسته يا حقير به حساب آورده ام يا ناداني مرا در ورطه آن در انداخته است. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن گناه را بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام به خدا پناه مي‌برد از هر گناهي که انسان آن را کوچک يا بزرگ بشمرد، عظيم يا حقير به حساب آورد و همه آن‌ها موجب دوري از خداوند متعال مي‌شود.

30. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ ما ليتُ فيه علي أحدٍ مِن خلقك، أو اسأتُ بسببه إلي أحدٍ مِن بَريتك، أو زَينتُهُ لي نفسي، أو أشرتُ به إلي غيري، أو دللتُ عليه سِواي،

أو أصررتُ عليه بعمدي، أو أقمتُ عليه بجهلي، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي ياخير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي‌خواهم براي هر گناهي که در آن گناه به يکي از خلق تو کمک کرده‌ام يا به خاطر آن به يکي از آفريدگانت بدي کردم يا نفس من آن را برايم آراست يا به ديگري اشاره کردم يا ديگران را بدان راهنمائي نمودم يا به عمد بر آن اصرار ورزيدم و يا از روي ناداني خود بر آن پافشاري کردم. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن گناه را بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام به بعضي از گناهاني اشاره مي‌کند که کمک به ارتکاب گناه مي‌کنند يا منجر به بدی به يکي از مخلوقات می شود يا نفسش آن را براي انجام گناه آرايش مي دهد و غير آن‌ها.

31. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ خُنتُ فيه أمانتي، أو بَخَستُ بفعله نفسي، أو احتَـطـَبتُ به علي بدني، أو آثرتُ فيه شهواتي، أو قـَدَّمتُ فيه لـَذّاتي، أو سَعَيتُ فيه لِغـَيري، أو استَقوَيتُ عليه مَن تابَعني، أو كاثـَرتُ فيه مَن منعني، أو قهرتُ عليه مَن غالبني، أو غلبتُ عليه بحيلتي، أو استَزَلَّني عليه مَيلي، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي ياخير الغافرين.

معبودا! از تو آمرزش مي‌خواهم براي هر گناهي که در آن به امانت خود خيانت کردم يا با انجام آن بر نفس خود ستم کردم يا براي عذاب تن خود با انجام آن هيزم تهيه کردم يا شهوت‌هاي خود را مقدم داشتم يا لذت‌هاي نفساني را پيش انداختم يا در آن گناه براي ديگران سعايت کردم يا در صدد گمراهي پيروانم بر آمدم يا زياده جويي بر کسي که از من دريغ داشت نمودم يا با آن که در صدد غلبه بر من بود بر قهر عمل

کردم يا با نيرنگ بر او چيره گشتم يا ميل و خواهشم سبب لغزش تدريجي من بر آن گرديد. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن گناه را بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام خيانت در امانت را از گناهان برشمرده و آنچه انسان از گناهان براي خود جمع کرده و آنچه از شهوات مرتکب شده يا آنچه با چیرگی بر ضعفا عمل کرده است.

32. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ استَعـَنتُ عليه بحيلةٍ تـُدني مِن غضبك، أو استظهرتُ بنَيلهِ علي أهل طاعتك، أواستَمَلتُ به أحداً إلي معصيتك، أورأيتُ فيه عبادِك، أو لـَبَّستُ عليهم بفعالي، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که با نيرنگ به آن پرداختم؛ نيرنگي که موجب نزديکي خشم تو گردد يا براي رسيدن به آن عليه بندگان فرمانبردارت نيرو فراهم کردم يا يکي از بندگانت را در آن راه به نافرماني‌ات متمايل ساختم يا براي بندگانت در آن رياکاري کرده يا با کارهاي خود امر را بر آن مشتبه ساختم. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن گناه را بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام بعضي از گناهاني را ذکر کرده که انسان را از پروردگار دور مي‌کند و او را در شري عظيم مي‌افکند؛ بعضي از آن‌ها انسان را در انجام معصيت کمک مي‌کند و موجب غضب خدا مي‌گردد و آنچه از وسائل حرام براي مقهور کردن که برای مقهور کردن بندگان صالح خدا وی را ياری می‌کند و ابزارهايی که مردم را به معصیت خداوند متعال مايل می‌کند.

33. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ كتبتَهُ عليَّ بسبب عُجبٍ كان مِنّي بنفسي، أو رياءٍ، أو سُمعةٍ، أو خُيلاء، أو فـَرَح ٍ، أو حِقدٍ، أو مَرَح ٍ، أو أشَر ٍ، أو بَطـَر ٍ، أو حَمِيةٍ، أو عَصَبِيةٍ، أو رضي، أو سُخطٍ، أو سَخاءٍ، أو ظـُلم ٍ، أو خِيانَةٍ، أو سَرقـَةٍ، أو كذبٍ،

أو نَميمَةٍ، أو لَهو ٍ، أو لَعِبٍ، أو نَوع ٍ مِمّا يكتسب بمثله الذُّنوب، ويكونُ في اجتراحه العَطـَب، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که بر من نوشته اي به خاطر خودبيني که از من سرزده يا خودنمايي يا آوازه خواهي يا سر بزرگي و تکبر و يا خوشي يا کينه يا شادماني يا خودخواهي يا شادي يا حميت يا تعصب يا خشنودي يا خشم يا بخل يا بخشش يا ستم يا خيانت يا دزدي يا دروغ يا سخن چيني يا بازيگري يا شوخي يا نوعي ديگر از آنچه گناهان به مانند آن به دست آيد و در انجام آن رنج و عذاب الهي نهفته است. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن گناهان را بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام از گناهاني به خدا پناه مي‌برد که در نتيجه ضعف نفس و ناتوانی آن از طرد شيطان سر می زند. که از جمله آن ها، عجب و ريا و شهرت و غرور و خوشي و کينه و تکبر و حميت و عصبيت و حرص و بخششي است که در آن قصد خشنودي خدا نباشد، که از امراض نفساني است که امام علیه السلام به آن اشاره کرده و موجب دوري انسان از پروردگار مي‌شود.

34. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ سبقَ في علمك أنّي فاعلهُ بقدرتك الَّتي قدرتَ بها علي كلِّ شيء، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا از تو آمرزش مي خواهم از هر گناهي که در علم تو گذشته است که من به همان قدرتي که بر هر چيز داري و به من نيز داده اي آن را انجام خواهم داد، پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن را برايم بيامرز اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام بعضي گناهاني را ذکر کرده که خدا مي داند انسان در زندگي اش آن را انجام خواهد داد و از آن به خدا پناه مي برد.

35. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ رَهِبتُ فيه سِواك، أو عادَيتُ فيه أوليائك، أووالَيتُ فيه أعدائك، أوخَذَلتُ فيه أحبائك، أو تَعَرَّضتُ فيه لشيءٍ مِن غضبك، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي‌خواهم براي هر گناهي که در انجام آن از ديگري جز تو واهمه داشتم يا با دشمنانت دشمني کردم يا با دشمنانت دوستي کردم يا دوستانت را در آن گناه خوار کردم يا در انجام آن خويشتن را در معرض خشم تو قرار دادم. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و مرا بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام بعضي از گناهاني را ذکر کرده که مردم مرتکب مي شوند و ديگران را مي‌ترسانند و گناهاني را که در آن دشمني با دوستان خدا و دوستي با دشمنان خدا و خواري متقين و خوبان است.

36. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ تُبتُ اليك منه، ثمَّ عُدتُ ونَقـَضتُ العهدَ فيما بيني وبينك جُرأةً مِنّي عليك لمعرفتي بكرمك وعفوك، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که بعد از انجام آن به درگاه تو توبه کردم ودوباره انجام دادم و پيمان خويش را با تو شکستم از روي دليري و به خاطر شناختي که از کرم و گذشت تو داشتم. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و مرا بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام بعضی از گناهانی را ذکر کرده که بعضی مردم مرتکب شده و از ان توبه نموده ولی باز از روی نادانی و شقاوت، آن گناه را انجام می‌دهد.

37. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ أدناني مِن عذابك، أو نَأي بي عن ثوابك، أو حَجَبَ عنّي رحمتك، أو كدَّرَ عليَّ نعمتك، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که در انجام آن از ديگري جز تو واهمه داشتم يا با دشمنانت دشمني کردم يا با دشمنانت دوستي کردم، يا دوستانت را در آن گناه خوار کردم، يا در انجام آن خويشتن را در معرض خشم تو قرار دادم، پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و برايم آن را بيامرز اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام به خدا پناه می برد از بعضی از گناهانی که انسان را خوار می‌کند و او را به دشمنان خدا نزديک و از ثواب و آمرزش الهی دور می‌کند.

38. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ حـَلـَلتُ به عقداً شَدَدتُه، أو حَرَمتُ به نفسي خيراً وَعَدتَني به، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي گناهي که به آن گرهي را محکم کرده بودم باز کرده يا خود را از خيري که به من وعده فرمودي محروم ساختم. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و مرا بيامرز اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام گناهاني را ذکر می‌کند که موجب از بین رفتن عهدهايي شده است که انسان برای انجم کار خير و دوری از گناهان، با خود بسته بود ولی خلاف آن عهدها را انجام داده است

39. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ إرتكبتُهُ بشمولِ عافيتك، أو تَمَكنتُ منه بفضل نعمتك، أو قـَويتُ عليه بسابغ رزقك، أو خير أردتُ به وجهك فخالطني فيه، وشارك فِعلي ما لا يخلـُصُ لك، أو وَجَبَ عليَّ ما أردتُ به سِواك، فكثيراً ما يكونُ كذلك، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم از هر گناهي که بدان دست زدم به خاطر فراگير بودن عافيت و تندرستي تو در من يا توانايي بر انجام آن پيدا کردم به کمک نعمت افزونت با نيرو گرفتنم بدان به ياري روزي فراوانت يا کار خيري بوده که اراده کردم براي تو انجام دهم ولي چيزهاي ديگري در آن آميخته شد که خالص براي تو نبود يا امري که بر من واجب بود ولي به قصد ديگري آن را انجام دادم و بسيار اين‌گونه بوده است. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن گناه را بيامرز اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام بعضي از گناهاني را ذکر کرده است که ارتکاب آن از سوی انسان ناشی از عافیتی است که خدابه او داده، يا ناشی از نعمتي است که به او ارزانی داشته، يا بخاطر رزقی است که به او تفضل فرموده است.

40. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ دَعـَتني الرُّخصة ُ فـَحَلَّلتُهُ لنفسي وهو فيما عندك مُحرَّم، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي ياخير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که رخصت و اجازه مرا به انجام آن کشاند و آن را بر خود حلال دانستم با اين‌که در نزد تو بر من حرام بود. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن را بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام گناهاني را ذکر مي‌کند که انسان به گمان اينکه حلال است، انجام مي‌دهد در حالي که حرام است و او نمي‌داند.

41. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ خَفي عن خلقك، ولم يعزُب عنك، فاستَقـَلتُك مِنه فـَأقَلتـَني، ثمَّ عُدتُ فيه فـَسـَتَرتُهُ عليَّ، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي ياخير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي‌خواهم براي هر گناهي که از خلق تو پنهان بود ولي از تو پنهان نبود و به همين خاطر من از تو گذشت آن را خواستم و تو

هم از من درگذشتي ولي با اين حال دوباره بدان دست زدم و بر من پوشاندي. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن گناه را بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام گناهاني را ذکر فرموده است که انسان در خفا و دور از چشم مردم مرتکب شده اما آن بر خداي متعال که بر همه چيز آگاه است، مخفي نيست.

42. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ خَطـَواتُ إليه بـِرجلي، أومددتُ إليه يدي، أوتـَأمَّلَهُ بَصري، أو أصغـَيتُ إليه بسمعي، أو نطق به لِساني، أو أنفـَقتُ فيه ما رَزَقتَني، ثمَّ استَرزَقتُك علي عِصياني فـَرَزَقتـَني، ثمَّ استَعـَنتُ برزقك علي معصيتك فـَسَتَرتُ عليَّ، ثمَّ سألتك الزِّيادة فلم تـُخَيبني، وجاهَرتُك فيه فلم تَفضَحني، فلا أزالُ مُصِرّاً علي معصيتك، ولا تَزالُ ساتراً عليَّ بحلمك ومغفرتك ياأكرم الاكرمين، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي ياخير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم از هر گناهي که به سوي آن گام برداشته و يا دست خود را به سوي آن دراز کردم يا چشمانم بدان خيره شده يا گوشم آن را شنيده يا زبانم بدان گويا شده يا آن چه را روزي من کردي در آن خرج کرده و دوباره با همان نافرماني از تو درخواست روزي کردم و به من روزي دادي و پس از آن نيز به کمک همان روزي نافرماني ات کردم و تو بر من پوشاندي و پس از همه اين ها فزون تر خواستم و مرا نوميد نکردي و در برابر تو آشکارا گناه کردم ولي تو رسوايم نکردي و هم چنين پيوسته من بر نافرماني ات پافشاري کرده و تو نيز پيوسته با بردباري و آمرزشت بر من پوشاندي اي کريم ترين کريمان پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن گناه را بيامرز اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام به بعضي از گناهاني اشاره مي‌کند که انسان با پا و دست در انجام آن کوشش مي کند و آن را مي شنود يا با آن تکلم مي کند و اين از آن چيزهايي است که بنده را از خدا دور و از راه راست بازمي­دارد.

43. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ يوجِبُ عليَّ صغيرهُ أليمَ عذابك، ويـَحِلُّ بي كبيرهُ شديد عقابك، وفي إتيانه تعجيلُ نَقمَتِك، وفي الاصرار عليه زوالُ نعمتك، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي ياخير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که کوچک آن عذاب دردناکت را و بزرگ آن عقاب سخت تو را بر من فرو ريزد و انجام آن سبب شتاب در عقوبت تو گردد و پافشاري و اصرار بر آن زوال نعمتت را به دنبال دارد. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و مرا بيامرز اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام گناهان کوچک و بزرگي را بيان فرموده است که به آن وعده آتش داده شده و بعضي از بندگان بدون توجه به وعده عذاب دردناک از سوی خداوند، مرتکب آن مي شوند.

44. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ لـَم يطـَّلِع عليه أحدٌ سواك، ولا عِلمه أحدٌ غيرك، ولا ينجيني منه إلا حِلمُك، ولا يسعه إلا عفوك، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي ياخير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي‌خواهم براي هر گناهي که جز تو کسي بر آن آگاهي نيافته و هيچ کس غير از تو داناي آن نيست و جز بردباري تو کسي مرا از آن رهايي نبخشد و جز عفو و گذشت تو چيزي فراگير آن نيست. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و مرا بيامرز اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام بعضي از گناهاني را ذکر فرموده که برخي از مردم مرتکب مي‌شوند و کسي غير از خدا آن را نمي‌داند و نجاتي از آن نيست مگر به واسطه حلم خدا و سعه عفو او بر مرتکب آن.

45. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ يزيلُ النِّعَم، أو يحِلُّ النِّقـَم، أو يعَجِّلُ العَدَم، أو يكثِرُ النَّدَم، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي ياخير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که نعمت ها را زائل يا عقوبت ها را فرو ريزد يا در نابودي شتاب کند يا پشيماني ها را بسيار کند. پس برمحمّد و خاندانش درود فرست و مرا بيامرز اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام بعضي از گناهاني را ذکر می‌کند که نعمت را از بين مي‌برد و عذاب را نازل و پشيماني را زياد مي‌کند که خدا ما را از آن حفظ کند.

46. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ يَمحَقُ الحسنات، ويُضاعف السَّيـِئات، ويُعَجِّل النِّقِمات، ويُغضِبك ياربِّ السَّموات، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي ياخير العافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که خوبي ها را نابود گرداند، بدي ها را دو چندان کند، در عقوبت ها شتاب کند و تو را اي پروردگار آسمان‌ها خشمگين سازد. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن گناه را بيامرز اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام بعضي از گناهاني را ذکر کرده است که خوبي‌ها را نابود مي‌کند و بدي‌ها را دو چندان نموده و در نزول عذاب شتاب مي‌نمايد که خدا ما را از آن حفظ کند.

47. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ أنت أحقُّ بمعرفته، إذ كنتَ أولي بستره فإنَّك أهلُ التَّقوي وأهلُ المغفرة، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يارب خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که تو به شناخت آن شايسته تري؛ زيرا تو به پوشاندنش سزاوارتري. به راستي تويي شايسته

تقوا و شايسته آمرزش. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن گناه را بيامرز اي بهترين آمرزندگان.

48. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ تَجَهَّمتُ فيه ولياً مِن أوليائك مساعدةً فيه لاعدائك، أو مَيلاً مع أهل معصيتك علي أهل طاعتك، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که در آن گناه به دوستي از دوستانت يورش بردم يا دشمنانت را ياري دهم يا به خاطر آن که نافرمانانت را بر فرمانبردارانت پيش اندازم. پس درود فرست بر محمّد و خاندانش و آن گناهم را بيامرز اي بهترين آمرزندگان.

از جمله گناهان است روي گرداندن از اولياي خدا و دشمني از دشمنان خدا را کمک کردن و با زبان و رفتار به اهل گناه تمايل داشتن.

49. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ ألبَستَني كبرَةً، وَانهِماكي فيه ذِلَّةً، أو آيـَسَني مِن وجوه رحمتك، أو قَصَّرَ بي اليأس عن الرُّجوع إلي طاعتك لمعرفتي بعظيم جُرمي، وسوء ظَنّي بنفسي، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي‌خواهم براي هر گناهي که بزرگي آن و حرص من در انجام آن جامه خواري را بر من بپوشاند و از رحمت موجود تو مرا نوميد ساخت و يا نوميدي از بازگشت به فرمانبرداري تو مرا به کوتاهي واداشت؛ چون جُرم و جنايت بزرگ خود را مي شناختم و به خود گمان بد بردم. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن گناه را بيامرز اي بهترين آمرزندگان.

بعضی گناهان کبيره مانند قتل نفس محترم، موجب نااميدي از رحمت خدا مي‌شود و مجرم را به گناه مي‌کشاند. که از آن به خدا پناه مي‌بريم.

50. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ أورَدَني الهَلَكةَ لو لا رحمتك، وأحَلَّني دار البَوار لو لا تَغَمُّدك، وسَلَك بي سبيل الغَي لو لا رُشدُ ك، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم از هر گناهي که اگر رحمت تو نبود مرا به وادي هلاکت افکنده و اگر پرده‌پوشي‌ات نبود مرا به دوزخ انداخته و اگر راهنمايي تو به راه راست نبود مرا به راه نابودي برده بود. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن گناه را بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

بعضی از گناهان، انسان را به هلاکت مي‌اندازد و او را جهنمي مي‌کند و موجب می‌شود که انسان راه گمراهي را مي‌پيمايد مگر اين‌که لطف خداي متعال او را نجات دهد.

51. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ نَهاني عَمّا هَدَيتَني إليه، أو أمَرتني به، أو صَرَفَني عَمّا أمَرتَني به، أو نَهَيتَني عنه، أو ذَلَلتَني عليه فيما فيه الحَظُّ لي لبلوغ رِضاك، وإيثار مَحَبَّتك، والقُربِ منك، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي‌خواهم براي هر گناهي که مرا بازداشت از آن چه تو بدان راهنمايي ام کردي يا بدان دستور دادي يا مرا از آن بازداشتي يا بدان راهنمايي کردي؛ از آن چيزهايي که بهره اي براي من در آن ها بود به خاطر رسيدن به خشنودي تو و پيش انداختن دوستي ات و رسيدن به مقام قرب و نزديکي‌ات. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن گناه را که مرتکب شدم، بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام به بعضي از گناهاني اشاره دارد که انسان را از هدايت الهي دور مي‌گرداند و مانع انجام اوامر او می‌شود و سبب افتادن در عصيان و گناه می گردد.

52. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ يَرُدُّ عنك دُعائي، أو يَقطع مِنك رجائي، أو يطيل في سخطك عَنائي، أو يقَصِّرُ فيما عندك أملي، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که دعاي مرا از درگاه تو بازگرداند يا اميدم را از تو قطع کند يا رنج مرا در خشم تو طولاني گرداند يا آرزويم را در نزد تو کوتاه کند. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست مرا بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام به بعضي از گناهاني اشاره می‌کند که گناه کبيره محسوب شده و باعث عدم قبولي دعا و قطع اميد و طولاني شدن خشم خدا می‌شود.

53. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ يُميتُ القلب، ويشعلُ الكرب، ويرضي الشَّيطان، ويسخِطُ الرَّحمن، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که دل را بميراند يا اندوه را برافروزد و شيطان را خشنود سازد و خداي رحمان را خشمگين سازد. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن گناه را بيامرز اي بهترين آمرزندگان.

بعضي از گناهان قلب را مي‌ميرانند مانند: اصرار بر ارتکاب گناهان کوچک که موجب خشم خداي متعال مي‌گردد و خشنودي دشمن انسان يعني شيطان رجيم را به دنبال دارد.

54. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ يعقِبُ اليأسَ مِن رحمتك، والقُنوطَ مِن مغفرتك، والحِرمانَ مِن سَعَةِ ما عندك، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي‌خواهم براي هر گناهي که نااميد از رحمت و آمرزش تو و بي‌بهره ماندن از فراخناي بخشش تو را در پي دارد. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن را برايم بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

از زشت‌ترين گناهان، شرک به خداي متعال و کفران اوست که موجب نااميدي از آمرزش خداي متعال و يأس از رحمت خداست که شايد امام در اين فقره از دعا به آن اشاره دارد.

55. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ مَقَتُّ نفسي عليه إجلالاً لك، فَأظهَرتُ لك التَّوبة فَقَبـِلت، وسألتُك العَفوَ فعَفَوت، ثُمَّ مال بي الهوي إلي معاودته طمعاً في سعة رحمتك، وكريم عفوك، ناسياً لوعيدك، راجياً لجميل وعدك، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که به خاطر گرامي داشت نفس، خود را ناخشنود ساختم و توبه خود را آشکار کردم و تو پذيرفتي، از تو درخواست گذشت نمودم و گذشت کردي، سپس هواي نفس از روي طمع به فراخي رحمت و گذشت کريمانه ات مرا به بازگشت به آن گناه متمايل ساخت و تهديد تو را فراموش کردم و به وعده زيبايت اميد بستم. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن گناه مرا بيامرز اي بهترين آمرزندگان.

و اين گناهاني که امام علیه السلام به آن اشاره دارد، کمترين گناهان از نظر جرم و کيفر است.

56. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ يورثُ سَوادَ الوُجوه يوم تَبيضُّ وجوه أوليائك، وتَسوَدُّ وجوه أعدائك، إذ أقبل بعضهم علي بعضٍ يتلاوَمون، فقيل لهم: «لا تَختَصِموا لَدَي وَقَد قَدَّمتُ إليكم بِالوَعيد»(1)،

فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که روسياهي را به دنبال دارد در آن روزي که اولياي تو روسفيد هستند و دشمنانت روسياه؛ در آن هنگام که برخي از آن ها به برخي ديگر رو کرده و يکديگر را سرزنش کنند و به آن ها گفته شود در پيش من به دشمني برنخيزيد با اين‌که تهديد به شما رسيد. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن گناه مرا بيامرز اي بهترين آمرزندگان.

مردم زماني که محشور مي شوند صورت بعضي ها سفيد است؛ چون از متقين در دنيا بودند، همان‌طوري که صورت بعضي­ها سياه است؛ چون آن‌ها بد کردند و ستم نمودند و از راه مستقيم منحرف شدند. پس گناهان آن ها باعث شده که صورت‌هايشان سياه شود.

57. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ يدعو الي الكفر، ويطيلُ الفِكر، ويورِثُ الفَقر، ويجلِبُ العُسر، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي‌خواهم از هر گناهي که آدمي را به کفر مي خواند و انديشه را به درازا کشاند و نيازمندي به بار آرد و تنگدستي و سختي را در پي داشته باشد. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن گناه را بيامرز اي بهترين آمرزندگان.


1) ق: 28.

گناه موجب کفر و الحاد مي‌شود و همچنين فقر نيز منجر به کفر می گردد. در حديث آمده است که فقر نزديک است که به کفر کشيده شود. از چنين گناهي که نتيجه آن کفر باشد، به خدا پناه مي‌بريم.

58. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ يدني الاجال، ويقطع الامال، ويَبتُرُ الاعمار، فُهتُ به أو صَمَتُّ عنه، حياءً منك عند ذِكره، أو أكنَنتُهُ في صدري وعَلِمتهُ مِنّي، فإنَّك تَعلم السِّرَّ وأخفي، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم از هر گناهي که مرگ را نزديک و آرزوها را قطع و عمرها را کوتاه گرداند؛ چه آن ها که بر زبان آوردم و چه آن ها که از ذکر آن ها خموش گرديدم؛ چون هنگام يادآوري آن ها از تو شرم نمودم يا در سينه خود پنهان ساختم ولي تو بدان دانايي؛ زيرا عالم بر اسرار درون هستي. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن گناه را بيامرز! اي بهترين آمرزندگان.

شايد منظور امام علیه السلام از گناهاني که باعث اجل زودرس و قطع آرزوها مي‌شود، قطع صله رحم و عدم ارتباط با خويشان است؛ زيرا آن‌گونه که اخبار و احاديث گوياست، و از امامان هدي (عليهم السلام) رسيده ، قطع رحم باعث مرگ زودرس مي‌شود.

59. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ يكونُ في اجتراحه قَطعُ الرِّزق، ورَدُّ الدُّعاء، وتَواتُرِ البَلاء، وَوُرودِ الهُموم، وتَضاعُفُ الغـُموم، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم از هر گناهي که در انجام آن بريده شدن روزي و بازگشت دعا و پي در پي آمدن بلا و ورود اندوه ها و چند برابر شدن غم هاست. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن گناه را بيامرز اي بهترين آمرزندگان.

امام علیه السلام در اين کلمات از بعضي از گناهاني که موجب قطع رزق و رد دعا و ورود هم و غم مي‌شود، سخن گفته است.

60. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ يبَغِّضُني إلي عِبادك، وَينَفِّرُ عَنّي أوليائك، أو يوحِشُ مِنّي أهلَ طاعتك لِوَحشة المَعاصي، ورُكوبِ الحوب، وكآبَة الذُّنوب، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم از هر گناهي که مرا در نزد بندگانت مبغوض و اوليايت را از من متنفر سازد و فرمانبردارانت به خاطر آن که از نافرماني ها و ارتکاب گناهان و دل شکستگي هاي آن وحشت دارند وحشت کنند. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و برايم آن را بيامرز اي بهترين آمرزندگان.

بعضي از گناهان که مردم مرتکب می شوند، آثار بدي دارد و آن کراهت و نفرت اولياء است و طبيعي است که مرتکب چنين گناهی متجاهر به گناهش باشد.

61. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ دَلَّستُ بِهِ مِنّي ما أظهَرتُهُ، أو كشَفتُ عَنّي به ما سَتَرتُهُ، أو قَبَّحتُ به مِنّي ما زَينتُهُ، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که پنهان کاري کردم در آنچه تو آشکار کردي يا پرده برداري کردم آنچه را تو پوشاندي يا زشت جلوه دادم آنچه را تو بياراستي. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن را بيامرز اي بهترين آمرزندگان.

برخی از گناهان هستند که انسان، آن را از چشم مردم پنهان می کند يا بعضي از اعمال صالحِ خود را به مردم نشان دهد تا بگويند او از صالحين است و به ناچار انحراف او آشکار و واقعيت او ظاهر مي‌شود.

62. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ لا ينالُ به عَهدُك، ولا يؤمَنُ معه غَضَبُك، ولا تَنزِلُ معه رحمتك، ولا تَدومُ معه نِعمتك، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم از هر گناهي که با انجام آن به پيمان و عهد تو نرسند و از خشم تو در امان نمانند و رحمت تو با وجود آن فرود نيايد و نعمت تو با بودن آن پايدار نماند. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن گناه را بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

بعضي از گناهان شامل رحمت الهي نمي‌گردند، بلکه باعث زوال و نابودي نعمت مي‌شوند.

63. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ استَخفَيتُ له ضَوءَ النَّهارُ مِن عِبادِك، وبارَزتُ به في ظُلمَةِ اللَّيلِ جُرأةً مِنّي عليك، علي أنّي أعلمُ أنَّ السِّرَّ عندك عَلانِيةٌ، وأنَّ الخَفِيةَ عندك بارزة، وأنَّهُ لم يمنعني منك مانع، ولَم ينفعني عندك نافعٌ مِن مالٍ وبنين إلا أن آتيك بقلبٍ سليم، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که به خاطر آن در صدد پنهان کردن روشنايي روز از بندگانت برآمدم؛ از روي دليري بر تو در تاريکي شب به مبارزه و پيکار با تو برخاستم با اين‌که به خوبي مي دانم که پنهان در پيش تو آشکار و نهان در نزد تو عيان است و به راستي هيچ مانعي نيست که مرا از تو باز دارد و هيچ چيزي نزد تو سود نبخشد، چه مال و چه اولاد مگر آنکه با قلبي سالم به نزد تو آيم پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن را برايم بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

بعضي از گناهان را مجرمين در تاريکي شب، مرتکب مي شوند تا کسي از آن‌ها مطلع نگردد. اما نمي‌دانند که خدا از همه‌ي اسرار و ضمائر مردم، آگاه است.

64. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ يورِثُ النِّسيانَ لِلذِّكرك، ويُعقِبُ الغَفلَةَ عَن تَحذيرك، أو يُمادي في الامن مِن مَكرك، أو يَطمَعُ في طَلَبِ الرِّزقِ مِن عند غَيرك، أو يؤنِسُ مِن خَير ما عندك، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که فراموشي ياد تو را به دنبال دارد و بي خبري از بيم دادنت را در پي دارد يا آدمي را در امان بودن از مکر تو اندازد يا طمع جستجوي روزي از ديگري جز تو را به بار آورد يا نوميدي از خيري را که در پيش توست به دل آورد. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن را برايم بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

از زشت‌ترين گناهان، گناهي است که انسان را از ذکر خدا باز دارد و فراموشي آورد و خود را ايمن از عقاب خدا بداند و مانع ارتباط او با خدا گردد و روزي خود را از غير او طلب کند.

65. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ لَحِقني بسبب عَتبي عليك في احتِباس الرِّزق عَنّي، وإعراضي عنك، ومَيلي إلي عبادك بالاستكانة لهم، والتَّضَرُّع إليهم، وقد أسمَعتَني قَولك في مُحكم كتابك: «فَما استَكانوا لِرَبِّهـِم وما يتَضَرَّعون»(1)،

فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم از هر گناهي که دچار آن گشته ام به سبب درشتي کردن بر تو، به سبب بازداشتن روزي از من و رو گرداندن از تو و ميل به سوي بندگانت با فروتني با اين‌که اين گفتار حکيمانه خود را در آيه محکم کتاب خود به گوش من رساندي که (نسبت به پروردگارشان فروتني و زاري نکردند). پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن را برايم بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.


1) المؤمنون: 76.

از جمله گناهان، درشتي کردن بر خدا به خاطر تأخير در روزي بنده است؛ زيرا او درشتي و ملامت بر خدا مي‌کند و در همان وقت رو به بندگان خدا مي آورد و آن را از خدا طلب نمي‌کند.

66. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ لَز ِمَني بسبب كُربَةِ استَعَنتُ عندها بغيرك، أو استَبدَدتُ بأحدٍ دونَك، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم از هر گناهي که ملازم من گرديد به خاطر اندوه و گرفتاري که براي رفع آن به سوي ديگري جز تو دست کمک دراز کردم يا به ديگري جز تو در رفع آن توسل جستم. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن را برايم بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

کمک خواستن از غير خدا و پناه بردن به غيرِ او، گناه است؛ زيرا از بدترين عقيده ها و دورترينِ آن، از خداست.

67. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ حَمَلَني علي الخَوفِ مِن غيرك، أو دَعاني إلي التَّواضُع ِ لاحدٍ مِن خلقك، أو استَمالَني إليه لِلطَّمَع فيما عنده، أو زَيَّنَ لي طاعته في معصيتك استِجراراً لِما في يده، وأنا أعلم بحاجتي إليك، لا غِني لي عنك، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي که مرا به ترس از ديگري واداشت يا مرا به فروتني در برابر احدي از خلق تو کشاند يا مرا به طمع در آنچه نزد اوست متمايل ساخت يا فرمانبرداري او را در انجام نافرماني تو براي من آراست تا بلکه از آن چه در اختيار اوست چيزي را به سوي خود بکشانم با اين‌که من به خوبي مي دانم که من نيازمند درگاه توام و هيچ گاه از تو بي نياز نيستم. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن را برايم بيامرز اي بهترين آمرزندگان.

از جمله گناهان، ترس از غير خدا است و تواضع و رضايت مردم را جلب کردن، با دانستن اين‌که انجام همه حوادث به دست خداست و مخلوق هيچ نقشي ندارد.

68. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ مَدَحتُهُ بـِلِساني، أو هَشَّت إليه نفسي، أو حَسَّنتُهُ بـِفِعالي، أو حَثَثتُ عليه بـِمَقالي، وهو عندك قَبيحُ تُعَذِّبني عليه، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم از هر گناهي که با زبان خود آن گناه را ستودم، يا نفس من به انجام آن شادمان گرديد يا با اعمال خود آن را نيکو جلوه دادم يا با گفتار خود ديگران را بدان تشويق کردم در صورتي که آن عمل در نزد تو زشت بود که مرا بر آن عذاب خواهي کرد. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن را بيامرز اي بهترين آمرزندگان.

از جمله گناهان اين است که کسي را با زبان مدح کني و از روي حرام به او تمايل پيدا کني، يا اين‌که او را به گفتارش تحسين کني و تشويق به گفتن نمايي، چرا که روز قيامت به خاطر آن از تو سؤال مي‌شود.

69. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذَنبٍ مَثَّلتُهُ في نفسي استِقلالاً له، وصَوَّرَت لي استِصغارَه، وهَوَّنتُ عَلَي الاستِخفافَ به حتّي أفرَطَتني فيه، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفره لي يا خير الغافرين.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم از هر گناهي که در نفس خود آن را اندک به حساب آوردم و صورت کوچکي از آن در خاطر خود به تصوير کشيدم و سبک شمردن آن را و آسان پنداشتم تا جايي که نفس بد انديش مرا به ورطه گناه انداخت. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن را برايم بيامرز. اي بهترين آمرزندگان.

کوچک و سبک شمردن آن، از گناهانی است که موجب هلاکت است.

70. اللّهم وأستغفرك لكلِّ ذنبٍ جَري به عِلمُك في وعَلَيَّ إلي آخر عُمري بـِجَميع ِ ذُنوبي لاوَّلِها وآخِرِها، وعَمدِها وخَطئِها، وقَليلَها وكثيرَها، ودقيقها وجَليلَها، وقَديمَها وحَديثَها، وسِرِّها وعَلانِيَّتَها، وجميع ما أنا مُذنِبُهُ، وأتوبُ إليك وأسألك أن تُصَلِّي علي محمّد وآل محمّد، وأن تَغفِرَ لي جميعَ ما أحصَيتَ مِن مَظالِم العِبادِ قِبَلي، فَإنَّ لِعِبادِك عَلَيَّ حُقوقاً أنا مُرتَهَنُ بـِها، تَغفِرُها لي كيفَ شِئت، وأنّي شِئتَ يا أرحمَ الرّاحِمين(1).

خدايا! از تو آمرزش مي‌خواهم در هر گناهي که علم تو درباره من و بر من درباره آن جاري شده تا پايان عمرم نسبت به همه گناهانم از نخستين تا آخرين عمد آن و خطايش، کم و زيادش، ريز و درشتش، کهنه و تازه اش، نهان و عيانش و همه گناهاني که انجام داده‌ام به درگاهت توبه مي‌کنم و از تو مي خواهم که درود فرستي بر محمّد و خاندانش و بيامرزي براي من همه آنچه را به شماره درآورده اي از ستم هايي که بر بندگانت روا داشته و گرفتار آنم. به راستي بندگانت را بر من حقوقي است که من در گرو آن هايم، مي خواهم که همه آن ها را به هرگونه که مي خواهي و هر جا که مي خواهي براي من بيامرزي. اي مهربان ترين مهربانان.

اين استغفارها در اين جا به پايان مي‌رسد. امام علیه السلام هيچ گناهي را که آدمي را از پروردگارش دور مي‌سازد، فروگذار نکرده است و به آن اشاره فرموده است. دوري از ارتکاب هرگونه گناه، اثر خاص خود را در صفاي باطن و پاکي نفس و نزديکي به آفريدگار بزرگ، داراست و موجب رستگاري و نيل به رضاي او مي‌شود. اين دعا از گنجينه دعاهاي امام علیه السلام است که در آن همه گناهاني که موجب دوري از خدا مي شود، به صورت کامل ارائه شده است. خداوند بزرگي که بزرگي نامش منبع سرشار رحمت و برکت بر مردم است، اگر مردم درک کنند.


1) البلد الامين: 38 – 46.

دعاي او علیه السلام بعد از نماز ظهر

امام علیه السلام وقتي نماز ظهر را ادا مي‌کرد، رو به سوي خداي متعال نموده و اين دعاي شريف را مي خواند:

اللّهم لك الحمدُ كلُّه، وإليك يرجعُ الامرُ كلُّه، عَلانِيَتُهُ وسِرُّه، أنت مُنتَهي الشَّأنِ كُلُّه، اللّهم لك الحمدُ علي عَفوك بعد قُدرتك، ولك الحمدُ علي غُفرانك بعد عظمتك، اللّهم لك الحمدُ رَفيعَ الدَّرَجات مُجيبَ الدَّعَوات، مُنزلَ البَرَكاتِ مِن فَوقِ سَبع سَموات، مُعطي السُّؤلات، ومُبَدِّلُ السَّيئات حَسَنات، وجاعِلَ الحَسَناتِ دَرَجاتٍ، والمُخرجَ إلي النُّورِ مِنَ الظُّلُمات، اللّهم لك الحمدُ غافر الذَّنب، وقابـِلَ التَّوب، شديدَ العِقاب، ذَا الطَّول، لا إله إلا أنت، وإليك المَصير، اللّهم لك الحمدُ في اللَّيل إذا يغشي، ولك الحمدُ في النَّهار إذا تَجَلّي، ولك الحمدُ في الاخرة والاولي، اللّهم لك الحمدُ في اللَّيل ِإذا عَسعَس، ولك الحمدُ في الصُّبحِ إذا تَنَفَّس، ولك الحمدُ عند طُلوع الشَّمسِ وعند غُروبِها، ولك الحمدُ علي نِعَمِك الَّتي لا تُحصي عددا، ولا تَنقَضي مَدَداً سَرمداً، اللّهم لك الحمدُ فيما مَضي، ولك الحمدُ فيما بَقِي.

اللّهم أنت ثِقَتي في كلِّ أمرٍ، وعُدَّتي في كلِّ حاجةٍ، وصاحِبي في كلِّ طَلِبَةٍ، وأنسي في كلِّ وَحشَةٍ، وعِصمَتي عند كلِّ هَلِكةٍ، اللّهم صلِّ علي محمّد وآل محمّد، ووَسِّع لي في رزقي، وبارك لي فيما آتيتَني، واقض ِعَنّي دَيني، وأصلِح لي شَأني، إنَّك رَؤوفٌ رحيم، لا إله إلا الله الحليمُ الكريم، لا اله الا الله ربُّ العالمين، لا إله إلا الله ربُّ العرش العظيم.

اللّهم إنّي اسألك موجباتِ رحمتك، وعَزائِمَ مغفرتك، والغَنيمَةَ مِن كلِّ خَيرٍ، والسَّلامةَ مِن كلِّ إثمٍ، والفَوزَ بالجَنَّة، والنَّجاةَ مِنَ النّار.

اللّهم لا تَدَع لي ذَنباً إلا غَفَرتَه، ولا هَمّاً إلا فَرَّجتَه، ولا غَمّاً إلا كشَفتَه، ولا دَيناً إلا قَضَيتَه، ولا سُقماً إلا شَفَيتَه، ولا خَوفاً إلا آمَنتَه، ولا حاجةً إلا قَضَيتَها بِمَنِّك ولُطفك و رحمتك يا أرحم الراحمين(1).

خدايا! همه ستايش از آن تو و همه پادشاهي از آن تو و همه خير و خوبي به دست تو و همه کارها آشکار و نهانش به سوي تو بازگردد؛ تو پايان همه آن‌هايي.

خدايا! ستايش تو راست به سبب گذشت با وجود نيرو و قدرتي که داري و ستايش تو راست به علت آمرزشت با وجود خشمت.

خدايا! ستايش تو راست که داراي درجات بلند، اجابت کننده دعاها، فرو فرستنده برکت ها از زبر هفت آسمان، عطا کننده درخواست‌ها، تبديل کننده بدي‌ها به خوبي‌ها و خوبي‌ها را به درجات و بيرون آورنده نور و روشنايي از تاريکي‌ها.

خدايا! ستايش تو راست که آمرزنده گناه و پذيرنده توبه، سخت کيفر دهنده، دارنده فضل و احساني و معبودي جز تو نيست و به سوي توست بازگشت.

خدايا! ستايش تو راست در شب؛ آنگاه که تاريکي‌اش همه را بپوشاند و ستايش از آن توست در روز؛ آنگاه که بدرخشد و ستايش تو راست در دنيا و آخرت، ستايش در شب براي توست؛ هنگامي که تاريکي‌اش روي آورد و ستايش تو راست در صبحگاه؛ هنگامي که آشکار شود و ستايش از آن توست در هنگام سر زدن خورشيد، هنگام غروب، در خور ستايشي به سبب نعمت‌هايي که از نظر شمار به شماره در نيايد و از نظر دنباله و پيوستگي هرگز سپري نشود.


1) فلاح السائل: 172 – 173.

خدايا! ستايش در گذشته‌ها و ستايش در مانده‌ها براي توست؛ خدايا تويي که تکيه گاه من در هر کار، ساز و برگ من در هر نياز، همراه من در هر خواسته، انيس من در هر وحشتي، نگهدارنده من در هر نابودي.

خدايا! بر محمّد و خاندانش درود فرست و در روزي را براي من فراخ و پر برکت گردان هر آنچه را به من داده اي، بدهکاري‌ام را ادا و کارم را روبراه کن که به راستي تو مهربان و رحيم هستي. معبودي نيست جز خداي بردبار و کريم و پروردگار جهانيان و جز پروردگار عرش عظيم.

خدايا! از تو مي خواهم آن چه موجب رحمت و وسايل حتمي آمرزش توست و بهره‌اي از هر نيکي و سلامتي از هر گناه.

خدايا! از هيچ گناهي برايم وامگذار جز آن که آن را بيامرزي و هيچ اندوهي جز آن که برطرف کني و هيچ دردي جز آنکه شفا دهي و هيچ بدهکاري جز آنکه ادا کني و هيچ ترسي جز آنکه امانش بخشي و هيچ حاجتي جز آنکه آن را برآوري به منت و لطف و مهرت اي بهترين مهربانان.

در اين دعاي شريف روحانيت امام علیه السلام و توجه کامل او به خداي متعال و فروتني او در برابر پروردگار و تقرب او و اینکه در همه زمانها او را مي‌خواند و با قلبي سليم با او مناجات مي‌کرد، آشکار مي‌شود.

دعاي او علیه السلام در تعقيب نماز عصر

امام علیه السلام وقتي از نماز عصر فارغ مي‌شد، اين دعاي شريف را مي‌خواند كه در نشان دهنده‌ي ميزان تعلق و توجه كامل او به خداست. دعا اين است:

سبحان الله، والحمدُ لله، ولا إله إلا الله، واللهُ أكبر، ولا حولَ ولا قوَّةَ إلا بـِالله العلي العظيم، سُبحان الله بالغـُدُوِّ وَالاصال، سبحان الله بالعَشِي والابكار، فسبحان الله حينَ تُمسونَ وحينَ تُصبـِحون، وله الحمدُ في السَّموات والارض، وعَشِياً وحينَ تُظهرون.

سبحان ربِّك ربِّ العِزَّة عَمّا يصِفون، وسَلامٌ علي المرسلين، والحمدلله ربِّ العالَمين، سبحان ذي المُلك والملكوت، سبحان ذِي العِزِّ والجَبَروت، سبحان الحَي الَّذي لا يموت، سبحان اللهِ القائم الدّائم، سبحان الحَي القَيوم، سبحان العَلِي الاعلي، سبحانه وتَعالي، سُبُّوحٌ قُدُّوس، ربُّ الملائكة والرَّوح.

اللّهم إنَّ ذَنبي أمسي مُستجيراً بعفوك، وخَوفي أمسي مستجيراً بأمنك، وفَقري أمسي مستجيراً بِغِناك، وذِلِّي أمسي مستجيراً بِعِزِّك، اللّهم صلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفِر لي وارحَمني إنَّك حميدٌ مجيد، اللّهم تَمَّ نورُك فَهَدَيت فلك الحمد، وعَظُمَ حِلمُك فعفوت فلك الحمد، وبُسِطتْ يدُك فأعطَيت فلك الحمد، وَجهُك رَبَّنا أكرَمُ الوُجوه، وجاهُك أعظَمُ الجاه، وعَطِيتُك أفضلُ العَطاء، تُطاعُ ربَّنا فَتَشكر، وتُعصي فَتَغفِر، وتُجيبُ المُضطَر، وتَكشِفُ السُّوء، وتُنجي مِنَ الكرب، وتُغني الفَقير، وتَشفي السَّقيم، ولا يجازي آلاءَك أحد، وأنت أرحم الرّاحمين(1).

منزه است خدا و ستايش خاص خداست و معبودي جز خدا نيست و خدا بزرگ‌تر است و نيرويي نيست جز نيروي خداي والا و بزرگ. تنزيه خدا کنيد هنگامي که شب مي کنيد و هنگامي که روز مي کنيد. خاص اوست ستايش در آسمان ها و زمين و شامگاه و هنگامي که به نيمروز مي رسيد، بيرون آورد زنده را از مرده و بيرون آورد مرده را از زنده و زنده کند زمين را پس از مردنش و شما نيز اين چنين از قبر بيرون آييد. منزه است پروردگار تو؛ پروردگار عزت، از آنچه توصيفش کنند و سلام بر رسولان و ستايش خاص خدا پروردگار جهانيان است.

منزه است صاحب پادشاهي و ملکوت؛ منزه است صاحب عزت و جبروت؛ منزه است زنده اي که نميرد؛ منزه است خداي قائم ابدي؛ منزه


1) فلاح السائل، 202.

است زنده پاينده؛ منزه است خداي والاي برتر؛ منزه است و والا؛ پاک و پاکيزه؛ پروردگار فرشتگان و روح.

خدايا! به راستي گناهانم روز خود را شام کرده در حالي که پناهنده به گذشت توست و ترسم روز خود را به شب آورد در حالي که پناهنده به امان توست و نيازمندي‌ام شام کرده در حالي که پناهنده به بي نيازي توست و خواري‌ام شام کرده در حالي که پناهنده به عزت توست. خدايا! بر محمّد و خاندانش درود فرست و بيامرز مرا و رحم کن به من که به راستي تو ستوده و بزرگوار هستي.

خدايا! نور تو کامل است و راهنمايي فرمودي پس ستايش تو راست؛ بردباري‌ات عظيم است پس درگذشتي پس ستايش خاص توست؛ دست بخشندگي‌ات گشوده است پس عطا فرمودي. ستايش تو راست.

پروردگارا! رويت کريم‌ترين روها و قدر و منزلت تو بزرگ‌ترين قدر و منزلت‌ها و عطا بخشي‌ات برترين عطاهاست. پروردگارا! فرمانبرداري‌ات کنند سپاسگزاري کني، نافرماني ات کنند بيامرزي، درمانده را اجابت کني و درماندگي اش را برطرف سازي، از اندوه رهايي دهي و نيازمند را بي نياز کني، بيمار را شفا دهي و هيچ کس نيست که به نعمت هايت پاداشي دهد و تو مهربان ترين مهرباناني.

اين دعا ميزان بندگي امام علیه السلام و اطاعت او را از خدا، نشان مي‌دهد و به خوبي روشن مي‌سازد که در عبادت هيچ قديسي به پاي او نمي‌رسد.

از امام علیه السلام دعاي مختصر ديگري در تعقيب نماز عصر روايت شده است:

سبحان ذي الطَّولِ وَالنِّعَم، سبحان ذي القُدرَةِ والافضال، أسألُ اللهَ الرِّضا بِقَضائه، والعمل بِطاعته، والانابة لامره فإنَّهُ سميعُ الدُّعاء(1).


1) وقعة صفين: 134.

منزه است خدا صاحب احسان و نعمت هاي فراوان؛ منزه است خداي صاحب قدرت و فزون بخشي؛ از خدا مي خواهم رضايت و خشنودي به مقدراتش و انجام فرمانبرداري‌اش و بازگشت به دستورش که به راستي او شنواي دعاست.

دعاي او علیه السلام در تعقيب نماز مغرب

امام علیه السلام وقتي از نماز مغرب فارغ مي‌شد، با خداي متعال اين‌گونه مناجات مي‌کرد:

اللّهم تَقَبَّل مِنّي ما كان صالحاً، وأصلِح مِنّي ما كان فاسداً، اللّهم لا تُسَلِّطني علي فسادِ ما أصلحتَ مِنّي، وأصلِح لي ما أفسَدتُهُ مِن نَفسي، اللّهم إنّي أستَغفِرك مِن كلِّ ذنبٍ قَوي عليه بَدَني بعافيتك، ونالَتهُ يدي بفضل نعمتك، وبَسَطتُ إليه يدي بسعة رزقك، وأحتجبتُ فيه عن النّاس بِسِترك، واتَّكلتُ فيه علي كريم عفوك.

اللّهم إنّي أستغفرك مِن كلِّ ذنبٍ تُبتُ إليك مِنه، ونَدِمتُ علي فِعلهِ واستَحييتُ منك وأنا عليه، ورَهَبتُك وأنا فيه، ثُمَّ راجعتُهُ وعُدتُ إليه.

اللّهم إنّي أستغفرك مِن كلِّ ذنبٍ عَلِمتُهُ أو جَهَلتُهُ، ذَكرتُهُ أو نَسِيتُهُ، أخطَأتُهُ أو تَعَمَّدتُهُ، هُوَ مِمّا لا أشُك أنَّ نفسي مُرتَهَنَةٌ به، وإن كنتُ نَسِيتُهُ وغَفَلتُ عنه...

اللّهم إنّي أستغفرك مِن كلِّ ذنبٍ جَنَيتُهُ علي نفسي بِيدي، وآثَرتُ فيه شَهوَتي، أو سَعَيتُ فيه لِغَيري، أو استَغوَيتُ فيه مَن تابَعَني، أو كابَرتُ فيه مَن مَنَعَني، أو قَهَرتُهُ بِجَهلي، أو لَطُفتُ فيه بحيلة غَيري، أو استَزَلَّني إليه مَيلي وهَواي.

اللّهم إنّي أستغفرك مِن كلِّ شيءٍ أرَدتُ به وجهَك فَخالَطَني فيه ما ليس لك، وشارَكني فيه ما لَم يخلُص لك، وأستغفرك مِمّا عَقَدتُهُ علي نفسي، ثُمَّ خالَفهُ هَواي.

اللّهم صلِّ علي محمّد وآل محمّد، وأعتِقني مِنَ النّار، وجُد علي بفضلك.

اللّهم إنّي أسألك بوجهك الكريم الباقي الدّائم الَّذي أشرَقتَ بنوره السَّموات والارض، وكشَفتَ به ظُلُماتِ البَرِّ والبَحر، ودَبَّرتَ به أمورَ الجِنِّ والانس أن تُصَلِّي علي محمّد وآلِ محمّد، وأن تُصلِح شأني برحمتك ياأرحم الرّاحمين(1).

خدايا! از من آنچه را شايسته است بپذير و آنچه را ناشايسته و تباه است، اصلاح کن.

خدايا! مرا بر تباه کردن آنچه که از من اصلاح کردي مسلط مگردان و آنچه را که من از نفس خود تباه کردم، اصلاح کن.

خدايا! از تو آمرزش مي‌خواهم از هر گناهي که به عافيت تو بدن من بر آن نيرو گرفت و دست من با بخشيدن نعمت تو بدان رسيد و دستم را به سبب فراخي روزي تو بدان گناه دراز کردم و با پرده‌پوشي‌ات در انجام آن گناه خود را از مردم پوشاندم و به بزرگواري گذشت تو تکيه کردم.

خدايا! از هر گناهي که به درگاه تو از آن توبه کردم و از انجام آن پشيمان شدم و شرم کردم ولي ادامه دادم و از تو هراس کردم ولي دست برنداشتم و بدان بازگشتم و دوباره انجام دادم، از تو آمرزش مي‌خواهم.

خدايا! از هر گناهي که دانسته انجام دادم يا ندادم؛ به ياد دارم يا فراموش کردم؛ به خطا انجام دادم يا به عمد؛ از آن گناهاني که هيچ ترديدي ندارم که جانم در گروي آن است؛ اگر چه آن را فراموش کرده يا از آن غافل باشم، از تو طلب بخشش مي کنم.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم از هر گناهي که با دست خود انجام دادم و خواسته دل را در آن مقدم داشتم يا در آن به سعايت و بدگويي ديگري پرداختم يا کسي را که از من پيروي مي‌کرد، گمراه کردم يا با


1) فلاح السائل: 237 – 238.

کسي که مرا از آن گناه باز مي‌داشت، عناد وزيدم يا با ناداني خود آن را مقهور خويش ساختم يا با نيرنگ ديگران به زيرکي انجام دادم يا خواهش و هواي نفس مرا به سوي آن لغزانيد.

خدايا! از هر چيزي که در انجام آن تو را در نظر داشتم ولي چيزهايي که براي تو نبود با آن آميخت و آنچه خالص براي تو نبود در آن شرکت جست، از تو آمرزش مي خواهم و براي آنچه بر خود پيمان بستم ولي هواي نفس با من به مخالفت برخاست، از تو طلب بخشش مي کنم.

خدايا! بر محمّد و خاندانش درود فرست و مرا از آتش دوزخ آزاد فرما و به فضل خود بر من ببخشاي.

خدايا! به ذات بزرگوار باقي و پاينده ات که با نور آن آسمان ها و زمين را نوراني کردي و تاريکي هاي خشکي و دريا را کنار زدي و کارهاي جن و انس را تدبير کردي، از تو مي خواهم بر محمّد و خاندانش درود فرستي و وضع مرا رو به راه کني. به مهرت اي مهربان‌ترين مهربانان.

اين دعاي شريف از ميزان پايبندي امام به خدا و شناخت او و اين خود پيشواي موحدين و سيد متقين است حکايت دارد.

در تعقيب نماز مغرب اين دعاي مختصر است:

الحمدلله الَّذي يولِجُ اللَّيلَ في النَّهار، ويولِجُ النَّهارَ في اللَّيل، الحمدُ لله كلَّما وَقَبَ ليلٌ وَ غَسَق، والحمد لله كلَّما لاحَ نجمٌ وخـَفَقَ(1).

ستايش خدايي راست که شب را در روز درآورد و روز را در شب، ستايش خداي را هر زمان که تاريکي شب فرا گيرد و پرده افکند و ستايش خداي را هر زمان که ستاره اي سر زند و غروب کند.


1) وقعة صفين: 134.

دعاي او علیه السلام در تعقيب نماز عشاء

امام علیه السلام وقتي از نماز عشا فارغ مي شد با خداي خود اين‌گونه مناجات مي‌کرد:

اللّهم صلِّ علي محمّد وآل محمّد، واحرُسني بِعَينِك الَّتي لا تَنام، واكنُفني بِرُكنِك لا يرام واغفِر لي بقدرتك علي، يا ذا الجلالِ والاكرام، اللّهم إنّي أعوذ بك مِن طَوارِقِ اللَّيلِ والنَّهار، ومِن جَور كلِّ جائر، وحسد كلِّ حاسد، وبَغي كلِّ باغ، اللّهم احفَظني في نفسي وأهلي ومالي وجميع ما خَوَّلتَني مِن نِعَمِك.

اللّهم تَوَلَّني فيما عندك مِمّا رَغِبتُ عنه، ولا تَكلني إلي نفسي فيما حَضَرتُهُ، يا من لا تَضُرُّهُ الذُّنوب، ولا تَنقُصُهُ المَغفِرَة، اغفِر لي ما لا يضُرُّك، وأعطِني ما لا ينقُصُك، إنَّك أنت الوَهّاب.

اللّهم إنّي اسألك فرجاً قريباً، وصبراً جميلاً، ورزقاً واسعاً، والعفوَ والعافيةَ في الدُّنيا والإخرة، اللّهم صلِّ علي محمّد وآل محمّد واغفِر لي ولِوالِدَي وللمؤمنين والمؤمنات، الاحياء منهم والاموات، اللّهم اجعلني مِمَّن يكثِر ذِكرَك، ويتابِعُ شُكرَك، ويلزَمُ عبادتك، ويؤَدِّي أمانتك، اللّهم طَهِّر لِساني مِنَ الكذُب، وقلبي مِنَ النِّفاق، وعملي مِنَ الرِّياء، وبصري مِنَ الخيانة، إنَّك تعلم خائنة الاعين وما تُخفي الصُّدور.

اللّهم ربِّ السَّموات السَّبع وما أظَلَّت، وربِّ الارضين السَّبع وما أقَلَّت، وربِّ الرِّياح وما ذَرَت، وربِّ كلِّ شيءٍ وإله كلِّ شيء، وأوَّل كلِّ شيء وآخِرَ كلِّ شيء، وربَّ جبرئيل وميكائيل وإسرافيل، وإله إبراهيم وإسماعيل وإسحاق ويعقوب، أسألك أن تُصلِّي علي محمّد وآل محمّد، وأن تَتَولاني برحمتك، وتَشمَلني بعافيتك، وتُسعِدَني بمغفرتك، ولا تُسَلِّط علي أحداً مِن خلقك.

اللّهم إليك فَقَرَّبني، وعلي حُسنِ الخُلقِ فَقَوِّمني، ومِن شرِّ شياطين الجِنِّ والانس

فسلِّمني، وفي آناء اللَّيل والنَّهار فاحرُسني، وفي أهلي ومالي وولدي وإخواني وجميع ما أنعمتَ به علي فاحفَظني، واغفِر لي ولوالديَّ ولساير المؤمنين والمؤمنات يا وَلِيَّ الباقيات الصّالحات، إنَّك علي كلِّ شيء قدير، ويا نِعمَ المَولي ونِعمَ النَّصير، برحمتك ياأرحم الرّاحمين، وصلوات اللهِ علي سَيدِنا محمّد النَّبي وآله وعترته الطّاهرين(1).

خدايا! بر محمّد و خاندانش درود فرست و از من با آن ديده ات که نمي‌خوابد، نگهباني کن و به رکن خود که از جاي خود حرکت نکند، نگهداري‌ام کن و مرا به قدرتي که بر من داري بيامرز. اي صاحب جلالت و بزرگواري.

خدايا! از حوادث ناگهاني شب و روز و از ستم هر ستمگر و از رشک هر حسود و از ظلم هر ظالم به تو پناه مي‌برم.

خدايا! جانم و خاندانم و مالم و همه نعمت‌هايي را که به من ارزاني داشته‌اي، حفظ کن.

خدايا! مرا هر آنچه نزد توست و من از آن پنهانم، سرپرستي کن و مرا درباره آن چه در حضور و ديد من است، به خودم وامگذار، اي که گناهان زيانش نرساند و آمرزش از او کم نکند؛ از من آنچه را زيان به تو نرساند بيامرز و به من آنچه را از تو کم نکند، عطا کن که به راستي پر بخششي.

خدايا! گشايشي نزديک و صبري نيکو و روزي اي فراخ و گذشت و تندرستي در دنيا و آخرت از تو مي‌خواهم.

خدايا! بر محمّد و خاندانش درود فرست و مرا و پدر و مادرم و مردان و زنان با ايمان زنده و مرده‌شان را بيامرز.

خدايا! قرارم ده از آنان که بسيار يادت کنند و پي در پي ستايشت دارند و ملازم عبادتت هستند و امانتت را ادا کنند.


1) فلاح السائل: 249-250.

خدايا! زبانم را از دروغ پاک و دلم را از دورويي و نفاق، عملم را از خودنمايي، چشمم را از خيانت پاک کن که به راستي تو مي‌داني نگاه‌هاي خيانت آميز چشمان را و آنچه را سينه‌ها پنهان کنند.

خدايا! اي پروردگار آسمان‌هاي هفت گانه و آنچه بر آن سايه انداخته اند و زمين هاي هفت گانه و آنچه بر روي خود دارند وپروردگار بادها و آنچه را پراکنده سازد و پروردگار هر چيز و معبود هر چيز و آغاز هر چيز و پايان هر چيز و پروردگار جبرئيل و ميکائيل و اسرافيل؛ معبود ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب از تو مي‌خواهم که درود فرستي بر محمّد و خاندانش و اين که مرحمت خود را سرپرستي کني و به عافيت خود مرا فراگيري و به آمرزش خود مرا ياري کني هيچ يک از خلق خود را بر من چيره نکني.

خدايا! به پيشگاه خودت مرا نزديک کن و بر خوش خلقي مرا استوار بدار و از شر شيطان هاي جن و انس سالم بدار و در تمامي لحظات شب و روز از من نگهباني کن و از خاندانم و مالم و فرزندانم و برادرانم و همه نعمت هايي را که به من عنايت فرموده‌اي، نگهداري کن و مرا و پدر و مادرم و مردان و زنان باايمان را بيامرز. اي سرپرست ماندگارهاي شايسته که به راستي تو بر هر چيز توانايي؛ اي بهترين سرپرستان و بهترين ياري دهندگان به رحمتت اي مهربان‌ترين مهربانان.

ستايش خاص خدا پروردگار جهانيان و درود خدا بر آقاي ما محمّد پيامبر خدا صلی الله علیه و آله و خاندان پاکش باد.

اين دعا حاوي انابه امام علیه السلام و توجه کامل او به خدا و اظهار عبوديت مطلق در پيشگاه آفريدگار جهان است. به راستي او امام موحدان، متقيان و عابدان است.

دعاي او علیه السلام بعد از هر نماز واجب

امام علیه السلام پس از نماز واجب خداي متعال را مي‌ستود، او را سپاس مي‌گفت و اين دعا را مي‌خواند:

اللّهم إليك رُفِعَتِ الاصوات، ودُعِيَتِ الدَّعَوات، ولك عَنَتِ الوُجوه، ولك خَضَعَتِ الرِّقاب، وإليك التَّحاكمُ في الاعمال، ياخَيرَ مَن سُئِلَ، ويا خَيرَ مَن أعطي، يا صادقُ، يا بارُّ، يامَن لا يُخلِفُ الميعاد، يا مَن أمَرَ بِالدُّعاء وتَكفَّلَ الاجابة، يامَن قال: «أدعوني أستَجِب لكم إنَّ الَّذين يستَكبِرونَ عَن عِبادَتي سَيَدخُلونَ جَهَنَّمَ داخِرين»(1)، يا من قال: «وإذا سألك عِبادي عَنّي فإنّي قريبٌ أجيبُ دَعوَةَ الدّاع إذا دعان ِ فَليَستَجيبوا لي وَليُؤمِنوا بي لَعَلَّهُم يَرشُدون»(2).

ويا مَن قال: «ياعِبادِيَ الَّذينَ أسرَفوا علي أنفُسِهـِم لا تَقنَطوا مِن رَحمَةِ الله إنَّ اللهَ يَغفِرُ الذُّنوبَ جَميعاً إنَّهُ هو الغَفورُ الرَّحيم»(3)، لبَّيك وسَعدَيك، ها أنا ذا بينَ يَدَيك، المُسرفُ علي نفسي، وأنت القائلُ: «لا تَقنَطوا مِن رحمة الله إنَّ الله يَغفرُ الذَّنوب جميعاً إنَّهُ هو الغَفور الرَّحيم»(4).

خدايا! صداها به سوي تو بلند شده و دعاها به تو توجه دارند و صورت ها در برابر تو خواري گزيدند و گردن ها خاضع شدند و محاکمه اعمال را به پيشگاه تو آرند؛ اي بهترين کسي که از او درخواست کنند و اي بهترين کسي که عطا فرمايد؛ اي راستگو؛ اي نيکوکار؛ اي خدايي که وعده خود را نشکني؛ اي که دستور به دعا دادي و اجابت آن را به عهده گرفتي؛ اي که


1) غافر: 60.

2) البقرة: 186.

3) الزمر: 53.

4) بحار الانوار 91: 119.

فرمودي «مرا بخوانيد تا اجابت کنم شما را»؛ اي که فرموده‌اي «مرا بخوانيد تا اجابتتان کنم؛ کساني که در برابر من کبر ورزند به خواري به جهنم وارد خواهند شد»؛ اي که فرموده‌اي «اگر بندگانم مرا از تو پرسند [به آنها بگو] من نزديک هستم و چون صاحب دعا مرا بخواند، دعاي او را اجابت مي‌کنم و مرا اجابت کنند و به من مؤمن باشند، شايد به کمال برسند»؛ اي که فرموده‌اي «اي بندگان من! که در باره خويش زياده روي کرده ايد از رحمت خدا نوميد مشويد؛ چرا که خدا گناهان را يکسره مي‌آمرزد که او آمرزنده و رحيم است»؛ اي خدا! اين منم که در پيشگاه توام و بر خود زياده روي کردم و تويي که فرمودي «اي بندگان من که درباره خويش زياده روي کرده ايد، از رحمت خدا نوميد مشويد؛ چرا که خدا گناهان را يکسره مي‌آمرزد، که او آمرزنده و مهربان است».

اين دعا، از دعاهايي بود که امام علیه السلام بعد از نماز واجب مي خواند؛ اين دعا نشان‌گر ايمان مطلق به خداي متعال و طلب عصمت از اوست. هيچ کس در دعا شبيه او نيست و بعضي از دعاهاي او را در نمازهاي مستحبي مي‌خوانيم.

دعاهاي او علیه السلام در تعقيب نمازهاي مستحبي

راويان، دعاهاي زيادي از امام علیه السلام در تعقيب نماز مستحبي، روايت کرده‌اند.

دعاي او علیه السلام قبل از نماز شب

نماز شب، از نمازهاي مستحبي است که در اسلام بدان بسیار سفارش شده و اخبار زيادي در فضيلت آن بيان شده است.

امام علیه السلام قبل از شروع به تعقيب نماز اين دعا را مي‌خواند:

إلهي إليك أخبَتَت قلوبُ المُخبـِتين، و بك أنِسَت عُقولُ العاقلين، وعليك عَكفَت رَهبَةُ العاملين، وبك استَجارَت أفئِدَةُ المُقَصِّرين، فيا أمَلَ العارفين، ورجاءَ العامِلين، صلِّ

علي محمّد وآل محمّد الطّاهرين، وأجِرني مِن فضايح يوم الدِّين، عند هَتك السُّتور، وتحصيل ما في الصُّدور، وآنِسني عند خوفِ المُذنبين، ودَهشَةِ المُفرطين برحمتك ياأرحم الرّاحمين. فَوَعِزَّتك وجلالك، ما أرَدتُ بمعصيتي إياك مُخالَفَتَك، ولا عَصَيتُك إذ عَصَيتُك وأنا بمكانِك جاهل، ولا لِعُقوبَتِك مُتَعَرِّضٌ، ولا بِنَظَرِك مُستَخِفٌّ، ولكن سَوَّلَت لي نفسي، وأعانَتني علي ذلك شِقوَتي، وغَرَّني سِترُك المُرخي علي فَعَصَيتُك بـِجَهلي، وخالَفتُك بِجَهدي، فَمِنَ الانِ مِن عذابك مَن يستَنقِذُني، و بـِحَبل مَن أعتَصِمُ إذا قَطَعتَ حَبلَك عَنّي، فَوا سَوأتاه! مِنَ الوُقوفِ بَينَ يدَيك غداً، إذا قيلَ لِلمُخِفّينَ جوزوا، ولِلمُثقِلينَ حُطُّوا، أمَعَ المُخِفّينَ أجوزُ أم مع المُثقِلينَ أحُطُّ، يا وَيلَتي! كلَّما كبُرَت سِنّي كثُرَت مَعاصِي؟ فَكم ذا أتوب؟ فكم ذا أعود؟ أما آنَ لي أن أستَحيي مِن رَبّي؟..

خدايا! دلهاي خاشعان به درگاه تو مشتاق و خردهاي خردمندان به تو انس گرفته و بيم عاملان بر در خانه تو ملازم گشته و دل‌هاي تقصيرکاران به تو پناهنده شده.

پس اي آرزوي عارفان و اميد اميدواران! بر محمّد و خاندان پاکيزه‌اش درود فرست و مرا از رسوايي‌هاي روز قيامت در هنگام کنار رفتن پرده ها و آشکار شدن آن چه در سينه‌هاست، و در هنگام ترس گنهکاران و سراسيمه‌گي افراط‌کاران مرا از ترس. به رحمتت اي مهربان‌ترين مهربانان.

به عزت و جلال خودت سوگند! من با نافرماني تو قصد مخالفت با تو را نداشتم و در هنگام نافرماني‌ات به جايگاه تو جاهل و نادان نبودم تا خود را در معرض عقوبت قرار ندهم و نظر تو را سبک نشمردم بلکه نفس من گناه را براي من آراست و بدبختي و شقاوتم به آن کمک کرد و پرده آويخته بزرگواري ات مرا فريب داد و به ناداني خود نافرماني ات کردم و به

کوشش خود به مخالفت با تو برخاستم پس اگر تو پيوندت را از من ببري به سوي چه کسي بروم؟

چه سخت است فرداي قيامت هنگامه وقوف و ايستادن در پيشگاهت!، آنگاه که به سبک باران گويند (بگذريد) و به سنگين باران گويند (فرود آئيد) آيا به همراه سبک باران مي گذرم يا همراه سنگين باران فرود مي آيم! اي واي بر من که هر چه عمرم طولاني‌تر مي‌شود، گناهان بيشتر مي‌گردد پس چه قدر توبه کنم و چقدر دوباره بازگردم؟ آيا زمان آن نرسيده است که از پروردگار خود شرم کنم؟...

امام علیه السلام سپس سر به سجده مي گذاشت و سيصد بار مي گفت: أستغفر الله وأتوبُ إليه: از پروردگارم آمرزش مي‌خواهم و به درگاهش توبه مي‌آورم(1).

اين دعا بيانگر ميزان خوف و شدت توبه امام علیه السلام ، و اتصال او به خداي سبحان است.

دعاي او علیه السلام بعد از دو رکعت از نماز شب

امام علیه السلام پس از دو رکعت اول نماز شب اين دعاي پرمغز را مي‌خواند:

إلهي نُمتُ القليلَ فَنَبَّهَني قَولُك المُبين: «َتَجافي جُنوبُهُم عَنِ المَضاجِع يدعونَ ربَّهُم خَوفاً وطَمَعاً ومِمّا رَزَقناهُم ينفِقون . فَلا تَعلَمُ نَفسٌ ما أخفِي لَهُم مِن قُرَّةِ أعينٍ جَزاءً بـِما كانوا يعمَلون»(2)،

فَجانَبتُ لَذيذَ الرُّقادِ بـِحَمل ثِقلِ السُّهادِ، وتَجافَيتُ طيبَ المَضجَع ِبـِإنسِكابِ غَزير المَدمَع، وَوَطَيتُ الارضَ بـِقَدَمي، وَبُؤتُ إليك بذَنبي وَوَقَفتُ بين يديك قائماً وقاعداً، وتَضَرَّعتُ اليك راكعاً وساجداً ودَعَوتُك خَوفاً وطَمَعاً،


1) الصحيفة العلوية الثانية، 162 – 164.

2) السجدة: 16 و 17.

وَرَغِبتُ إليك والِهاً مُتَحَيراً، أناديك بقلبٍ قَريحٍ، وأناجيك بِدَمعٍ سَفوحٍ، وألوذُ بك مِن قَسوَتي، وأعوذُ بك مِن جُرأتي، وأستَجيرُ بك من جَهلي، وأتَعَلَّقُ بِعُري أسبابك مِن ذَنبي، واعمُر بذكرك قلبي.

إلهي لو عَلِمَتِ الارضُ بِذُنوبي لَساخـَت بي، والسَّمواتُ لاختَفَطني، والبِحارُ لاغرَقَتني، والجبالُ لَدَهدَهَتني، والمَفاوِزُ لابتَلَعَتني، إلهي أي تَغريرٍ اغتَرَرتُ بنفسي، وأي جُرأةٍ اجتَرَأتُ ياربِّ، إلهي كلُّ مَن أتَيتُهُ إليك يرشِدُني، وما مِن أحدٍ إلا عليك يدُلُّني، ولا مخلوقٍ أرغَبُ إليه إلا وفيك يرَغِّبُني، فنِعمَ الرَّبُّ وجدتُك، وبـِئسَ العَبدُ وَجَدتَني.

إلهي إن عاقَبتَني فَمَن ذا الَّذي يملِك العُقوبَةُ عَنّي، وإن هَتَكتَني فَمَن ذا الَّذي يستُرُ عَورَتي، وإن أهلَكتَني فَمَن ذا الَّذي يعرِضُ لك في عَبدِك أو يسألُك عن شيءٍ مِن أمره، وقد عَلِمتُ ياإلهي أن ليس في حُكمِك ظُلمٌ، ولا في نِقمَتِك عَجَلَةٌ، وإنَّما يعجَلُ مَن يخافُ الفَوتَ، ويحتاجُ إلي الظُّلمِ الضَّعيف، وقد تَعالَيتَ عن ذلك عُلُوّاً كبيراً، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد.

خدايا! اندکي خوابيدم ولي گفتار آشکار کننده‌ات که فرمودي: «پهلوهايشان از خوابگاه‌ها دوري کند؛ پروردگارشان را با بيم و اميد بخوانند و از آن‌چه روزي‌شان کرده‌ايم، انفاق کنند. هيچ کس از پاداش کارهايي که کرده‌اند چه مسرت ها براي ايشان نهان کرده‌اند» مرا بيدار کرد.

از اين‌رو با تحمل سنگيني بيداري، خواب لذيذ را رها کرده و اشک‌ريزان از بستر ناز دوري جستم و زمين را با گام‌هاي خود در نورديده و با گناه خويش به درگاهت باز گشته و ايستاده و نشسته در پيشگاهت وقوف کردم و در حال رکوع و سجود به درگاهت زاري نمودم و از روي ترس و آز تو را خواندم و شيدا و سرگردان به درگاهت روي آوردم.

با دلي ريش و مجروح تو را مي‌خوانم و با اشک ريزان با تو راز مي گويم و از بدبختي‌ام به سوي تو رو آورده، از دليري‌ام به تو پناه مي‌برم و از ناداني‌ام به تو پناهنده مي‌شوم و از گناهم به دستاويز وسائل تو بياويزم و دلم را به ياد تو آباد کنم.

معبودا! اگر زمين گناهان مرا بداند، مرا در کام خود فرو برد و اگر آسمان‌ها بدانند مرا برگيرند، اگر درياها بدانند مرا غرق کنند، اگر کوه‌ها بدانند، مرا درهم شکنند و اگر بيابان هاي خشک بدانند؛ مرا ببلعند.

خدايا! چگونه به دست نفس خود خويشتن را به هلاکت افکندم و چگونه بر تو دليري کردم.

اي پروردگار من! معبودا! نزد هر کس که رفتم مرا به سوي تو راهنمايي کرد و هيچ کس نبود جز آنکه تو را به من نشان داد و هيچ مخلوقي نبود که بدان ميل و رغبت کنم جز آنکه مرا به تو ترغيب نمايد. پس تو را چه پروردگار خوبي يافتم و تو مرا چه بنده بدي يافتي.

خدايا! اگر مجازاتم کني، کيست که بتواند اين عقوبت را از من برگيرد، اگر تو پرده‌ام را بدري کيست که مرا بپوشاند، اگر تو مرا به هلاکت رساني، چه کسي است که براي بنده‌ات به وساطت پيش تو آيد يا براي او از تو چيزي خواست کند؟

اي خداي! من اين را مي‌دانم که در حکم تو ظلم و ستمي و در انتقامت شتابي نيست. تنها کسي شتاب مي‌کند که ترس از دست رفتن را دارد و ناتوان است که نياز به ظلم و ستم دارد. تو اي خدا! بسيار برتر از آني. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و درباره من چنين و چنان کن...

امام علیه السلام در ادامه عرض مي‌کرد:

اللّهم إنّي أعوذُ بك أن تُحسِنَ في لامعة العُيونِ عَلانِيتي، وتُقَبِّحَ فيما أبطِنُ لك

سريرتي، مُحافظاً علي رِياءِ النّاسُ مِن نفسي، فأرِي النّاسَ حُسنَ ظاهري، وأفضي إليك بسوء عَمَلي، تَقَرُّباً إلي عبادك، وتَباعُداً مِن مَرضاتك(1).

خدايا! به تو پناه مي‌برم از اين‌که آشکارم را در چشمان نيکو کني اما دروغم را زشت گرداني؛ زيرا براي حفظ آبرويم مجبور مي‌شوم رياکارانه ظاهر خوبم را به مردم نشان دهم در حالي که در دل با کار زشت خود سوي تو آمده‌ام، به بندگانت تقرب جسته‌ام و از آنچه موجب شادي توست، دوري جسته‌ام.

اين دعاها بيانگر ميزان ترس امام علیه السلام از خدا و تضرع او به درگاه خداست. پس طبيعي است که اين دعا و امثال آن از دعاهاي پرمغزي باشد که امام به مسلمانان ياد داده تا درسي براي آن‌ها باشد و جان‌هاي تشنه آنها را سيراب و راه رسيدن به خدا را به آنها نشان دهد.

دعاي او علیه السلام بعد از نماز شب

امام علیه السلام پس از نماز شب اين دعا را مي‌خواند:

أشهدُ أنَّ السَّموات والارضَ وما بَينَهُما آياتٌ تَدُلُّ عليك، وشَواهِدُ تَشهَدُ بِما إليه دَعَوت، كلِّ ما يؤَدّي عَنك الحُجَّة، ويشهَدُ لك بـِالرُّبوبِيَّةِ مَوسومٌ بـِآثارِ نعمتك، ومعالم ِتدبيرك، عَلَوتَ بها عن خلقك فأوصلتَ إلي القُلوبِ مِن معرفتك ما آنَسَها مِن وحشة الفِكر، وكفاها رَجمَ الاحتجاج فهي مَعَ معرفتها بك، و وَلَهـِها إليك شاهدةٌ بأنَّك لا تأخُذُك الاوهام، ولا تُدركك العُقولُ و الابصار، وأعوذ بك أن أشيرُ بقلبٍ أو لِسانٍ أو يدٍ إلي غيرك لا إله إلا أنت واحداً أحداً فرداً صمداً، ونحنُ لك مُسلمون(2).


1) الصحيفة العلوية الثانية، 164 – 166.

2) نهج السعادة في مستدرك نهج البلاغة، 42.

گواهي مي‌دهم که آسمان‌ها و زمين و آنچه ميان آن دو است، نشانه‌هايي از وجود تو و گواهي است بر آنچه که تو ما را به سوي آن دعوت نموده اي. گواهي مي‌دهند که هر کدام حجتي از سوي توست که حجت را بر ما تمام و به ربوبيت و پروردگاري تو شهادت مي‌دهد در حالي که خود نشانه‌اي از آثار نعمت‌هاي تو و گواه نشانه‌هاي تدبير توست؛ از آفريده‌هايت برتري و قلب‌ها را با شناخت خويش به خود پيوند داده اي که در هنگام حيرت انديشه، مونس و آرام بخش آنند و با شناخت تو از مجادله و اعتراض بي‌نياز مي شوند، و چنان شيفته تو مي گردند که گواهي مي دهند که تو در وهم نمي گنجي و عقل و انديشه ها را ياراي درک تو نيست. به تو پناه مي برم از اين‌که در دل يا با زبان و يا با دست به غير از تو اشاره کنم که خدايي جز تو نيست اي يگانه بي‌همتاي بي‌نياز که ما تسليم تواييم!

دعاي او علیه السلام در تعقيب همه نمازها

امام علیه السلام بعد از نمازهاي واجب و مستحب، اين دعا را مي خواند:

اللّهم لك صَلَّيت، وإياك دَعَوت، وفي صَلَواتي ودُعائي ما قد عَلِمتَ مِنَ النُّقصانِ والعَجَلة، والسَّهوِ والغَفلَة، والكسَلِ والفَترَة، والنِّسيانِ والمُدافِعَة، والرِّياءِ والسُّمعة، والرَّيبِ والفِكرَة، والشَّك، والمَشغَلَة، واللَّحظَةِ المُلهـِية، عَن إقامة فرائضك، فصلِّ علي محمّد وآله، واجعَل مكان نُقصانِها تَماماً، وعَجَلَتي تَثبيتاً وتَمَكناً، وسَهوي تَيقُّظاً، وغَفلَتي تَذَكراً، وكسَلي نَشاطاً، وفُتوري قُوَّةً، ونِسياني مُحافَظَةً، ومُدافَعَتي مُواظَبَةً، ورِيائي إخلاصاً، وسُمعَتي تَسَتُّراً، وَرَيبي ثَباتاً، وفِكري خُشوعاً، وشَكي يقيناً، وتَشاغُلي فَراغاً، ولِحاظي خُشوعاً، فإنّي لك صَلَّيتُ، وإياك دَعَوتُ، ووجهَك أرَدتُ، وإليك تَوَجَّهتُ، وبك آمَنتُ، وعليك تَوَكلتُ، وما عندك طَلَبتُ، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، واجعل لي

في صَلَواتي ودُعائي رحمةً وبركةً تُكفِّرُ بها سَيئاتي، وتُضاعَفُ بها حَسَناتي، وتَرفَعُ بها دَرَجتي، وتُكرِمُ بها مَقامي، وتُبَيضُ بها وَجهي، وتَحُطُّ بها وِزري، وتَقبَلُ بها فَرضي و نَفلي.

اللّهم صلِّ علي محمّد وآله واحطُط بها وِزري، واجعَل ما عندك خيراً لي مِمّا ينقَطِعُ عَنّي، الحمدلله الَّذي قَضي عَنّي صَلَواتي، إنَّ الصَّلاةَ كانت علي المُؤمنين كتاباً مَوقوتا، الحمدلله الَّذي هَدانا لِهذا وما كنّا لِنَهتَدِي لَو لا أن هَدانا الله، والحمد لله الَّذي أكرَمَ وجهي عن السُّجود إلا له، اللّهم كما أكرَمتَ وجهي عن السُّجود إلا لك فصلِّ علي محمّد وآله وصُنهُ عن المسألة إلا منك، اللّهم صلّي علي محمّد وآله و تَقَبَّلها مِنّي في أحسن قبولك، ولا تُؤاخِذني بِنُقصانِها، وما سَها عَنهُ قَلبي مِنها فَتَمَّمهُ برحمتك ياأرحم الراحِمين.

اللّهم صلِّ علي محمّد وآل محمّد اولي الامر الَّذين أمَرتَ بطاعتهم، واولي الارحام الَّذين أمَرتَ بِصِلَتِهـِم، وذَوي القُربي الَّذين أمَرتَ بـِمَوَدَّتِهِم، وأهلِ الذِّكر الَّذينَ أمَرتَ بِمَسألَتِهِم، والمَوالِي الَّذين أمَرتَ بِمَوالاتِهِم ومعرفةِ حَقِّهِم، وأهل البَيتِ الَّذينَ أذهبتَ عنهم الرِّجس وطَهَّرتَهُم تَطهيراً.

اللّهم صل علي محمّد وآل محمّد واجعَل ثَوابَ صَلَواتي، وثوابَ مَنطِقي، وثَوابَ مَجلسي رِضاك والجَنَّة، واجعَل ذلك خالصاً مُخلِصاً يوافِقُ مِنك رحمةً وإجابةً وافعَل بي جميعَ ما سَألتُك مِن خيرٍ، وزِدني مِن خَيرٍ، وزِدني مِن فَضلك وسَعَةِ ما عندك إنَّك واسعٌ كريمٌ، وصِل ذلك بـِخَيرِ الاخرةِ ونَعيمِها، إنّي إليك مِنَ الرّاغبين ياأرحم الرّاحمين، يا ذَا المَنِّ الَّذي لا ينقَطِعُ أبداً، ويا ذَا المَعروفِ الَّذي لا ينفَذُ، ويا ذَا النِّعماءِ الَّتي لا تُحصي عَدَداً، ياكريم، يا كريم، يا كريم، صلِّ علي محمّد وآل محمّد واجعَلني مِمَّن آمَنَ بك

فهديتَه، وتَوَكل عليك فَكفَيتَه، وسَأَلَك فأعطَيتَه، ورَغِبَ إليك فَأرضَيتَه، وأخلَصَ لك فَأنجَيتَه.

اللّهم صلِّ علي محمّد وآل محمّد، وأحلِلنا دارَ المُقامَةِ مِن فضلك، لا يمَسِّنا فيها نَصَبُ ولا يمَسُّنا فيها لُغوبٌ.

اللّهم إنّي اسألك مَسألة الذَّليلِ الفقير أن تُصَلِّي علي محمّد وآل محمّد، وأن تَغفِر لي جميع ذُنوبي، وتَقضي جميع حوائجي إليك، إنَّك علي كلِّ شيءٍ قدير.

اللّهم ما قَصُرَت عنه مَسألَتي، وعَجَزَت عنه قُوَّتي، ولَم تَبلُغهُ فِطنَتي، وتَعلَمُ فيه صلاحَ أمر دُنياي وآخِرَتي فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، وافعَل ذلك بي يا لا إله إلا أنت بحقِّ رحمتك في عافيةٍ ما شاء الله ولا حولَ ولا قُوَّةَ إلا بِالله(1).

خدايا! نماز گزاردم و تو را خواندم و در نماز و دعاي من کمبود، شتاب، بي‌خبري، غفلت، بي‌حالي، سستي، فراموشي، خودداري، خودنمايي، شهرت طلبي، ترديد، انديشه، شک، سرگرمي و لحظه‌هاي بازدارنده از برپاداشتن واجبات تو است که تو بهتر مي‌داني.

پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و کمبود آن را با کمال، شتاب آن را با حوصله و پابرجايي، بي‌خبري آن را با بيداري، غفلت يادآوري آن را با نشاط و سرحالي، سستي آن را با نيرومندي، فراموشي آن را با محافظت خودداري آن را با مواظبت، خودنمايي آن را با اخلاص شهرت‌طلبي آن را با پوشيدگي، ترديد آن را با پابرجايي و آن را با انديشه خشوع، شک آن را با يقين سرگرمي آن را با فراغت لحظه‌هاي بازدارنده آن را با خشوع، جبران فرما؛

زيرا تنها من براي تو نماز گزاردم و تو را خواندم و به سوي تو روي


1) الصحيفة العلوية الثانية، 148 – 152.

آوردم، به تو ايمان آوردم، به تو توکل کردم و آنچه را نزد توست، درخواست نمودم.

پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و براي من در نماز و دعايم رحمتي و برکتي عنايت فرما تا گناهانم را پاک و خوبي‌هايم را دو چندان و درجه‌ام را بدان بالا بري، مقام و منزلتم را گرامي و رويم را سفيد گرداني، گناهم را ببخشي و نماز واجب و مستحب مرا بپذيري.

خدايا! بر محمّد و خاندانش درود فرست، گناهانم را بريزر و چنان کن که آنچه نزد توست براي من بهتر باشد از آنچه از من بريده و جدا شده است. ستايش خداي را که کاستي‌هاي نمازم را جبران کرد، که به راستي نماز از وقت‌هايي بر مؤمنان مقرر است.

ستايش خداي را سزاست که ما را به اين راه هدايت فرمود و اگر خدا ما را هدايت نمي‌کرد، ما خود بدان راه نمي‌يافتيم و ستايش خداي را که با سجده کردن براي او صورتم را کرامت بخشيد.

خدايا! همان‌گونه که رويم را با سجده کردن براي خودت گرامي داشتي. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن را از اين‌که جز از تو کسي درخواست چيزي کند، نگه دار.

خدايا! بر محمّد و خاندانش درود فرست و نماز مرا به بهترين صورت، بپذير و مرا به خاطر کمبود آن مؤاخذه نکن و آنچه را دلم از ياد برده به رحمت خود برايم کامل گردان. اي مهربان‌ترين مهربانان.

خدايا!

بر محمّد و خاندانش درود فرست؛ کارگزاراني که دستور اطاعت آنان را دادي؛ صاحبان رحمي که دستور پيوند آنان را دادي؛ خويشاونداني که دستور محبت آنان را دادي؛ صاحبان ذکري که دستور پرسش از آنان را دادي؛ سروراني که دستور دوست داشتن آن ها و شناخت حق‌شان را دادي؛ خانداني که پليدي را تنها از آنان دور کردي و به خوبي آنها را پاکيزه ساختي.

خدايا! بر محمّد و خاندانش درود فرست پاداش نمازم، گفتارم و در مجالسي که شرکت کردم، خشنودي خود و بهشت قرار ده و همه را خالص و پاک گردان، به گونه‌اي که با رحمت و اجابت تو سازگار باشد، خوبي‌هايي را که از تو درخواست کردم، به من عنايت کن و از فضل خود بر آن بيفزا و از گشايشي که نزد توست ـ به راستي تو گشايش‌دهنده و بزرگواري ـ همه اين‌ها را به خوبي‌ها و نعمت‌هاي آخرت پيوند ده. به راستي که من خواهان درگاه توام. اي مهربان‌ترين مهربانان.

اي دارنده نيکي و احساني که هرگز بريده نشود؛ اي دارنده خير و خوبي که هرگز پايان نپذيرد؛ اي دارنده نعمت هايي که به شماره و حساب در نيايد؛ اي بزرگوار؛ اي کريم؛ اي کريم! بر محمّد و خاندانش درود فرست و مرا از کساني که به تو ايمان آورده و هدايتش کردي، به تو توکل کرده و کفايتش کردي، از تو درخواست کرده و عطايش فرمودي، تو دل داده و تو خشنودش کردي، به تو اخلاص ورزيده و نجاتش دادي، قرار ده. خدايا! بر محمّد و خاندانش درود فرست. ما را از کرم خويش به آن سراي دائم که در رنجي به ما نرسد و در آنجا ملالي به ما نرسد، فرود آر.

خدايا! از تو عاجزانه درخواست مي‌کنم که بر محمّد و خاندانش درود فرستي و همه گناهانم را بيامرزي و با روا شدن همه خواسته‌هايم از درگاهت که به راستي تو بر همه چيز توانايي، مرا باز گردان.

خدايا! آنچه درخواست من بدان راه نيافت و توان پذيرش آن را نداشتم، فکر و هوشم بدان نرسيد و تو صلاح کار دنيا و آخرتم را در آن مي‌داني. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و آن را به من عطا فرما. اي معبودي که جز تو معبودي نيست به حق لا اله الا الله رحمت تو در تندرستي است. آنچه خدا خواهد و جنبش و نيرويي نيست جز از خدا.

اين دعا بيانگر ترس از خدا و توبه به سوي او و فروتني در برابر خدا و اظهار کامل بندگي است.

دعاي او به دنبال هر نماز

امام علیه السلام بعد از هر نماز، اين دعا را مي‌خواند:

اللّهم تَمَّ نورُك فَهَدَيتَ فلك الحمد، وعَظُمَ حِلمُك فَعَفَوتَ فلك الحمد، وبَسَطتَ يدك فأعطَيت فلك الحمد، ربَّنا وجهُك الكريم أكرم الوجوه، وجاهُك خَيرُ الجاه، وعَطِيتُك أنفَعُ العَطِيةِ وأهنَؤها، تُطاعُ رَبَّنا فَتَشكر، وتُعصي ربَّنا فَتَغفِر، وتُجيبُ المُضطَرَّ، وتَكشِفُ السُّوء، وتَشفي السُّقَم، وتُنجي مِنَ الكرب، وتَقبَلُ التَّوبَة، وتَغفِرُ الذُّنوب، لا يجزي بِآلائِك أحدٌ، ولا يحصي نِعمَتَك عادٌ، ولا يبلُغُ مِدحَتَك قَولُ قائِلٍ(1).

خدايا! نورت تمام و کامل است و [ما را] به آن راهنمايي کردي، پس ستايش تو راست، بردباري تو بزرگ است و از همين رو گذشت کردي، پس ستايش از آن توست، دست تو گشاده است پس عطا فرمودي، پس به همين دليل در خور ستايشي. پروردگارا! رويت کريم روها، جلال و شکوهت بهترين شکوه‌ها، عطيه و بخششت بهترين و گواراترين عطاها؛ فرمانبرداري‌ات کنند، سپاسگزاري کني نافرماني‌ات کنند بيامرزي، دعاي درمانده را اجابت کني، بدي را برطرف سازي، بيماري را شفا دهي و از غم و اندوه نجات بخشي، توبه را بپذيري و گناهان را بيامرزي، هيچ کس نيست که پاداش نعمت هايت را بدهد و هيچ شماره گري نيست که نعمتت را بشمارد و گفتار هيچ گوينده‌اي نتواند به مدح و ثناي تو برسد.

اين دعاي شريف بيانگر الطاف خداي متعال به بندگان و نعمت‌هاي بی شمار او می‎‌باشد.


1) دعائم الاسلام، 1 ص 169.

دعاي او علیه السلام بعد از نماز فرج

امام علیه السلام نماز فرج مي‌خواند و آن دو رکعت است، در رکعت اول سوره فاتحه را يک مرتبه و سوره توحيد را هزار مرتبه و در رکعت دوم سوره حمد و توحيد را يک مرتبه مي‌خواند و پس از نماز اين دعا را مي‌خواند:

اللّهم يا مَن لاتَراهُ العُيون، ولاتُخالِطُهُ الظُّنون، يامَن لا يصِفُهُ الواصِفون، يامَن لا تُغَيرُهُ الدُّهور، يامَن لا يخشي الدَّوائر، يامَن لا يذوقُ المَوت، يامَن لا يخشي الفَوت، يا مَن لا تَضُرُّهُ الذُّنوب، ولا تَنقُصُهُ المَغفِرَة، يامَن يعلَمُ مَثاقيلَ الجِبال، وكيلَ البُحور، وعدد الامطار، وورق الاشجار، ودَبيبَ الذَّر، ولا يواري مِنهُ سَماءُ سَماءً، ولا أرضٌ أرضاً، ولا بَحرٌ ما في قَعره، ولا جَبَلٌ ما في وَعره، تَعلَمُ خائنة الاعينِ وما تُخفي الصُّدور، وما أظلَمَ عليه اللَّيلُ، وأشرقَ عليه النَّهار، اسألك باسمك المَخزونِ المَكنون، الَّذي في عِلمِ الغَيبِ عندك، اختَصَصتُ به لنفسك، وشَقَّقتَ مِنهُ اسمَك، فإنَّك أنت اللهُ لا إله الا أنت وحدك، وحدك، وحدك، لا شريك لك، وباسمك الَّذي إذا دُعيتَ به أجَبت، وإذا سُئِلتَ به أعطَيت وأسألُك بحقِّ أنبيائك المُرسَلين، وبحقِّ حَمَلَةِ عرشك، وبحقِّ ملائكتك المُقَرَّبين، وبحقِّ جَبرَئيلَ وميكائيلَ وإسرافيل، وبحقِّ محمّد وآله وعترته صَلَواتُك عليهم أن تُصَلِّي علي محمّد وآله، وأن تَجعَل خيرَ عُمري آخره، وخيرَ أعمالي خَواتيمَها، وأسألك مغفرتك ورضوانك ياأرحم الراحمين(1).

خدايا! اي کسي که ديدگان او را نمي بينند و گمان ها با او در نياميزند؛ اي کسي که توصيف کنندگان بيان وصفش نتوانند؛ اي کسي که روزگاران او را دگرگون نسازد؛ اي کسي که از گرفتاري هاي روزگار بيم ندارد؛ اي کسي که مرگ را نچشد؛ اي کسي که براي از دست رفتن چيزي باک


1) مکارم الاخلاق: 329.

ندارد؛ اي که گناهان زيانش نرساند و آمرزش از او کم نکند؛ اي کسي که مثقال‌هاي کوه‌ها و اندازه درياها و عدد باران‌ها و برگ درختان و صداي رفتن و خزيدن موران را مي‌داند، هيچ آسماني آسمان ديگر را از او نپوشاند؛ هيچ زميني زمين ديگر را؛ نه هيچ دريايي آنچه را در قعر خود دارد؛ نه هيچ کوهي آنچه را در دل دارد؛ بر هم خوردن پلک هاي چشم و هر آنچه سينه‌ها در خود پنهان کنند و آنچه را شب پرده تاريکي بر آن بيفکند و روشنايي روز بر آن بتابد، مي‌داند.

از تو مي خواهم به آن نامت که نهفته و پنهان است و نزد توست و آن را مخصوص خود گردانده و نام خود را از آن مشتق فرموده اي که به راستي تويي معبودي که جز تو معبودي نيست؛ تنهايِ تنهايِ تنها که شريکي برايت نيست، از تو مي خواهم به حق آن نامت که چون تو را بدان خوانند، اجابت کني و چون بدان نام از تو خواهند، عطا فرمايي.

از تو مي خواهم به حق پيامبران حاملان عرشت، به حق فرشتگان مقرب درگاهت و به حق جبرائيل و ميکائيل و عزرائيل و اسرافيل و به حق محمّد و خاندان و عترتش (عليهم السلام) که بر محمّد و خاندانش درود فرستي و خير و خوبي عمر مرا در بخش آخرين آن قرار دهي و خير کارها و اعمال مرا در پايان آن بنهي و از تو مي خواهم آمرزش و رضوان تو را. اي مهربان‌ترين مهربانان.

اين دعا به برخي از صفات خداي متعال مانند علم بی حد، قدرت غير قابل احصا او اشاره می‌کند خداوند سبحاني که دارای شأني عالي و قدرتي عظيم است.

دعاي او علیه السلام بعد از نماز در مسجد جُعفي

امام علیه السلام با دوست خود ميثم تمار به مسجد جعفي در کوفه مي رفت. چهار رکعت نماز مي‌خواند و پس از نماز اين دعا را مي‌خواند:

الهي كيف أدعوك وقد عَصَيتُك، وكيف لا أدعوك وقد عَرَفتُك، وحُبُّك في قلبي

مَكين، مَدَدتُ إليك يداً بِالذُّنوب مَملُوَّة، وعَيناً بِالرَّجاءِ مَمدودَة.

الهي أنت مالِك العَطايا، وأنا أسيرُ الخَطايا، ومِن كرَمِ العُظَماء الرِّفقُ بِالاسراء، وأنا أسيرٌ بِجُرمي، مُرتَهَنٌ بِعَمَلي.

الهي ما أضيقَ الطَّريقَ علي مَن لَم تَكن دليلُه، وأوحَشَ المَسلَك علي مَن لَم تَكن أنسيه.

إلهي لَئِن طالَبتَني بِذُنوبي لاطالِبَنَّك بعفوك، وإن طالَبتَني بسريرتي لاطالِبَنَّك بكرمك، وإن طالَبتَني بِشَرّي لاطالِبَنَّك بخيرك، وإن جَمَعتَ بَيني وبينَ أعدائك في النّار لاخبِرَنَّهُم كنتُ مُحِبّاً لكَ وأنَّني كنتُ أشهدُ أن لا إله الا الله.

الهي هذا سُروري بك خائفاً، فكيف سروري بك آمِناً، الهي الطّاعَةُ تَسُرُّك، والمعصية لا تَضُرُّك، فَهَب لي ما تَسُرُّك، واغفِر لي ما لا تَضُرُّك، وتُب علي إنَّك أنت التَّوابُ الرَّحيم.

اللّهم صلِّ علي محمّد وآل محمّد، وارحَمني إذا انقَطَعَ مِنَ الدُّنيا أثَري، وانمَحي مِنَ المَخلوقين ذِكري، وصِرتُ مِنَ المَنسيينَ كمَن نُسِي. الهي كبـِرَ سِنّي، ودَقَّ عَظمي، ونالَ الدَّهرُ مِنّي، واقتَرَبَ أجَلي، ونَفِدَت أيامي، وذَهَبَت مَحاسِني، ومَضَت شَهوَتي، وبَقِيت تِبعَتي، وبَلِي جِسمي، وتَقَطَّعَت أوصالي، وتَفَرَّقَت أعضائي، وبَقِيتُ مُرتَهِناً بِعَمَلي.

الهي أفحَمتَني الذُّنوب، وانقَطَعَت مَقالَتي، ولا حُجَّةَ لي. الهي أنا المُقِرُّ بِذَنبي، المُعتَرِفُ بِجُرمي، الاسيرُ بإساءَتي، المُرتَهِنُ بعملي، المُتَهَوِّرُ في خَطيئَتي، المُتَحَيرُ عَن قصدي، المُنقَطَعُ بي، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، وتَفَضَّل علي وتَجاوَز عَنّي.

الهي إن كان صَغُرَ في جَنبِ طاعتك عملي فَقَد كبُرَ في جنب رجائك أمَلي، إلهي كيف أنقَلِبُ بالخَيبَةِ مِن عندك مَحروماً، وكلِّ ظَنّي بجودك أن تَقلِبَني بالنَّجاةِ مَرحوماً.

الهي لَم أسَلِّط علي حُسنِ ظَنّي بك قُنوطَ الايسين، فلا تُبطِل صِدقَ رَجائي مِن بَينِ الاملين، إلهي عَظُمَ جُرمي إذ كنتَ المُطالِبَ به، وكبُرَ ذَنبي إذ كنتَ المُبارَزَ به، إلا إنّي إذا ذَكرتُ كبَرَ ذَنبي وعِظَمَ عفوك وغُفرانك وَجَدتُ الحاصل بَينَهُما لي أقرَبَهُما إلي رحمتك ورِضوانك.

الهي إن دَعاني إلي النّار مَخشِي عِقابِك، قد ناداني إلي الجَنَّةِ بِالرَّجاء حُسنُ ثَوابك.

الهي إن أوحَشَتني الخَطايا عَن محاسن لُطفِك فقد آنَسَتني باليقين مكارم عفوك.

الهي إن أنامَتني الغَفلَةُ عن الاستعداد للقائك فقد أنبَهَتني المَعرفةُ ياسَيدي بكرم آلائك.

الهي إن عَزَبَ لُبّي عَن تقويم ما يصلِحُني فما عَزَبَ إيقاني بنظرك إلي فيما ينفَعُني.

الهي إن انقَرَضَت بغير ما أحبَبتَ مِنَ السَّعي أيامي فبالايمانِ أمضَيتُ السّالِفاتِ مِن أعوامي.

الهي جِئتُك مَلهوفاً، وقد ألبِستُ عُدمَ فاقَتي، وأقامَني مع الاذِلاءبين يديك ضُرٌّ حاجتي.

الهي كرُمتَ فأكرِمني، إذ كنتُ مِن سُؤالِك، وجدتَ بالمعروف فَأخلِطني بأهل نوالك.

الهي أصبحتُ علي بابٍ مِن أبوابِ مِنَحِك سائلاً، وعن التَّعَرُّضِ لِسِواك بالمسألةِ عادلاً، وليس مِن شأنِك رَدُّ سائلٍ مَلهوفٍ، ومُضطَرٍّ لانتظارِ خَيرٍ مِنك مألوفٍ.

الهي أقَمتُ علي قَنطَرَةِ الاخطار، مَبلُوّاً بالاعمال والاختيار إن لَم تُعِن عليهما بِتَخفيفِ الاثقال والاصار.

الهي أمِن أهلِ الشَّقاء خَلَقتَني فأطيلَ بُكائي، أم مِن أهل السَّعادَةِ خَلَقتَني فَأبَشِّرَ رَجائي.

الهي إن حَرَمتَني رُؤيةَ محمّد صلَّي الله عليه وآله، وصَرَفتَ وجهَ تأميلي بالخَيبَةِ عن ذلك المَقام، فَغَيرَ ذلك مَنَّتني نفسي يا ذَا الجلال والاكرام والطَّول والانعام.

الهي لَو لَم تَهِدني إلي الاسلام ما اهتَدَيتُ، ولَو لَم تَرزُقُني الايمان بك ما آمَنتُ، ولَو لَم تُطلِقُ لِساني بدعائك ما دَعَوتُ، ولَو لَم تُعَرِّفني حَلاوة معرفتك ما عَرَفتُ.

الهي إن أقعَدَني التَّخَلُّفُ عنِ السَّبقِ مع الابرار فقد أقامَتني الثِّقَةُ بك علي مَدارج الاخيار.

الهي قلبٌ حَشوَتَهُ مِن محبَّتك في دار الدُّنيا كيف تُسَلِّط عليه ناراً تَحرقُهُ في لَظي.

الهي كلُّ مكروبٍ إليك يلتَجِي، وكلُّ محرومٍ لك يرتَجي.

الهي سَمِعَ العابدون بجزيل ثوابك فَخَشَعوا، وسَمِعَ المُزِلُّون عن القصد بجودك فَرَجَعوا، وسَمِعَ المُذنِبون بسعة رحمتك فَتَمَتَّعوا، وسَمِعَ المُجرمون بكرم عفوك فَطَمِعوا، حتّي ازدَحَمَت عَصائِبُ العُصاةِ مِن عبادك، وعَجَّ إليك كلُّ منهم عَجيجَ بِالدُّعاءِ في بِلادك، ولِكلِّ أمَلٌ ساق صاحبه إليك وحاجة، وأنت المَسؤولُ الَّذي لا تَسوَدُّ عنده وجوه المطالب صلِّ علي محمّد نَبِيك وآله، وافعَل بي ما أنت أهلُهُ إنَّك سَميع الدُّعاء(1).

معبودا! چگونه تو را بخوانم در صورتي که تو را نافرماني کردم، چگونه نخوانمت با اين که تو را شناخته و محبت تو سخت در دلم جاي گرفته است، دستي را به سويت دراز کردم که از گناهان پر است و ديده‌اي را به سويت گشوده ام که با اميد به تو باز و به سويت نگران است.

معبودا! تو مالک عطاهايي و من اسير خطاهاي خويش، از بزرگواري بزرگان است که با اسيران مدارا کنند، من اسير و جرم و گناه خود و در گرو عمل خويشم.

معبودا! چه تنگ است راه بر کسي که تو راهنمايش نباشي، چه وحشتناک است جاده بر کسي که تو همدهمش نباشي.


1) الصحيفة العلوية الثانية: 46 – 51.

معبودا! اگر مرا به گناهانم بازخواست کني من نيز تو را به عفو و گذشت بازخواست کنم، اگر به بدي هايم مؤاخذه کني من نيز تو را به کرم و بزرگواري ات بازخواست کنم، اگر به شرم بازخواست کني من نيز تو را به خوبي و خيرت بازخواست کنم، اگر با دشمنانت در دوزخ گردم آوري (و مرا به جهنم ببري) حتماً به آن ها گزارش مي دهم که من دوستدار تو بوده ام و به راستي من گواهي داده ام که معبودي جز خداي يکتا نيست.

معبودا! اين است شادماني من در حال ترسم و بيم از تو، پس چگونه است شادماني من در حالي که امان و ايمني از تو دارم.

معبودا! فرمان برداري بندگان تو را خشنود و نافرماني زياني به تو نرساند، پس ببخشاي بر من آنچه تو را خشنود سازد و بيامرز از من آنچه تو را زيانت نرساند و توبه ام بپذير که به راستي تويي توبه پذير مهربان.

پروردگارا! بر محمّد و خاندانش درود فرست، بر من رحم کن آنگاه که نشان و اثر من از اين دنيا جدا شده و ياد من از ميان آفريدگانت محو و همانند فراموش شدگان ديگر در زمره فراموش شدگان درآمدم.

معبودا! عمرم زياد گشته، استخوانم باريک، روزگار بهره خود را از من گرفته، مرگم نزديک و روزهاي زندگي‌ام به سر آمده، زيبايي‌هايم از بين رفته، خواسته دل از ميان رفته، پيامدهايش به جاي مانده، تنم فرسوده گرديده و بندهاي تنم به جدايي گرائيده و اعضاي بدنم پراکنده شده و من در گرو عمل هاي گذشته خويشم.

معبودا! گناهانم زبانم را بسته و مرا از گفتار باز داشته و [به همين دليل] حجت و برهاني ندارم.

معبودا! من به گناه و جرم خويش اعتراف مي کنم، اسير بدي‌هاي خود و در گرو عمل خويشم، در خطاکاري بي باک و در هدف خود

سرگردان و راه چاره به روي من بسته است. پس بر محمّد و خاندانش درود فرست، بر من کرم فرما و از من درگذر.

معبودا! اگر در برابر فرمانبرداري ات عمل من اندک است اما در کنار اميد به تو آرزويم بزرگ است.

معبودا! چگونه نوميدانه از درگاهت محروم بازگردم با اينکه همه گمانم به جود و کرم تو آن است که مرا به رستگاري آمرزيده بازگرداني.

معبودا! نوميدي نوميد شدگان را بر خوش گماني خود ترجيح نمي‌دهم، تو نيز خط بطلان بر خوش گماني من در ميان آرزومندان نکش.

معبودا! جرم و خطايم عظيم است؛ چون تو بازخواست کننده آني، گناهم بزرگ است؛ چون تو در برابر اين دليري من قرار داري، جز آنکه من هر گاه بزرگي گناهم را با عظمت عفو و آمرزش تو مي سنجم حاصل سنجش خود را آن مي يابم که به رحمت و خشنودي تو نزديک تر است.

معبودا! اگر ترس از عذاب تو مرا به سوي دوزخ مي خواند اما اميد به پاداش نيکويت مرا به سوي بهشت فرا مي‌خواند.

معبودا! اگر خطاهايم مرا از رسيدن به زيبايي لطف تو در وحشت و نگراني انداخته اما گذشت هاي بزرگ تو مرا با يقين به بخشش تو مأنوس کرده است.

معبودا! اگر بي‌خبري از آماده شدن براي ديدارت مرا به خواب [غفلت] فرو برده اما در مقابل اي آقاي من! شناخت نعمت‌هاي بزرگت مرا بيدار کرده است.

معبودا! اگر عقل و خرد من از ارزيابي ناتوان است، آنچه موجب اصلاح من است يقين من به سود رساندن تو به من پابرجاست.

معبودا! اگر روزگارم به غير آنچه دوست مي داشتم سپري شد ولي سال هايي از گذشته عمر خود را با ايمان به تو گذراندم.

معبودا! دلسوخته و اندوهگيني به درگاهت آمده و جامه بيچارگي به تن کرده و نياز سختي که دارم مرا همراه ذليلان در پيش رويت واداشته است.

معبودا! کرم کردي پس به من هم که از سائلان توام کرم کن و به نيکي عطا کردي پس مرا هم در ميان آن هايي که بديشان عطا کردي، درآور.

معبودا! شب خود را در حالي و بر در خانه اي از خانه هاي بخشش تو به روز آوردم که دست سؤال به درگاهت دراز کرده و از رفتن به در خانه ديگري براي سؤال سرباز زده‌ام و شيوه تو نيست که سائل دل سوخته و درمانده‌اي را که چشم به راه خير تو بسته است، از در خانه‌ات بازگرداني.

معبودا! بر روي پلي از خطرها ايستاده ام و سخت به امتحان و آزمايش گرفتار شده‌ام اگر براي تخفيف گناهان و خطاها کمکم نکني (سقوط خواهم کرد).

معبودا! آيا مرا از زمره شقاوتمنداني آفريده اي که گريه ام به درازا کشد، يا از سعادتمنداني خلق فرموده‌اي تا اميدم را مژده دهم؟

معبودا! اگر از ديدار حضرت محمّد صلی الله علیه و آله (در قيامت) محرومم گرداني و چهره آرزويم را در آن جايگاه به نوميدي بازگرداني بر خلاف آرزويي است که در دل داشتم. اي کسي که داراي شوکت و بخشش و احسان و کرم هستي.

معبودا! اگر مرا به اسلام رهنمون نباشي بدان راه نخواهم يافت، اگر نعمت ايمان به خود را روزي من نکني، ايمان نخواهم آورد، اگر زبانم را به دعا به درگاه خود باز نکني، دعا نخواهم کرد و اگر شيريني و حلاوت معرفت و شناخت خود را به من نچشاني معرفت بدان پيدا نخواهم کرد.

معبودا! اگر بازماندن از سبقت با نيکان مرا زمين گير کرده ولي اعتماد به تو مرا بر مدارج نيکان واداشته است.

معبودا! دلي را که در اين سراي دنيا از محبت خود پر کرده‌اي، چگونه در دوزخ آتشي سوزان را بر آن مسلّط گرداني؟

معبودا! هر اندوهگيني به تو پناه آورد و هر محرومي به تو اميد دارد.

معبودا! پرستش کنندگانت پاداش فراوانت را شنيدند و خاشع گشتند و آن ها که از راه راست لغزيدند جود و کرم تو را شنيده بازگشتند، گنهکاران رحمت فراخ و پهناورت را شنيده و بهره مند شدند، مجرمان و بزهکاران گذشت کريمانه ات را شنيده و به طمع افتادند تا بدانجا که گروه هاي زيادي از گنهکاران بر در خانه ات هجوم آورده، هر گروه و دسته اي ناله و فريادي سر داده و هر يک را اميد و آرزويي جداگانه و مخصوص به خود بر در خانه‌‌ات کشانده و نيازمند ساخته است. تويي آن معبود و مقصود بزرگواري که چهره‌هاي گوناگون درخواست ها در پيشگاه تو تيره و تاريک نشود، [پس] بر محمّد و خاندانش درود فرست و درباره من آنچه را تو شايسته آني انجام ده که به راستي تو شنواي دعايي.

امام علیه السلام وقتي به اينجا مي‌رسيد سر به سجده مي‌گذاشت و صد بار العفو مي‌گفت.

آيا اين‌گونه تضرع، زاري، خشوع و توجه به خداي متعال را می بينيد؟ امام علیه السلام اين‌گونه در برابر خدا انابه مي‌کند.

دعاهاي امام علیه السلام در ماه مبارک رمضان

امام اميرالمؤمنين علیه السلام با خوشحالي و سرور وصف‌ناپذيري به استقبال ماه رمضان ـ که ماه خدا و ماه طاعت و آمرزش است ـ مي‌رفت و اين دعاها را مي‌خواند:

دعاي او علیه السلام هنگام ديدن هلال

امام علیه السلام براي ديدن هلال ماه شتاب داشت و وقتي آن را مي ديد، اين دعا را مي‌خواند:

اللّهم أهِلَّهُ علينا بالامن والايمان، والسَّلامة والاسلام، والعافيةِ المُجَلَّلَة، والرِّزق

الواسِع، ودفع ِ الاسقام، اللّهم ارزُقنا صِيامَهُ وقِيامَه، وتِلاوة القُرآن فيه، اللّهم سلِّمهُ لنا، وتَسَلَّمهُ منّا وسَلِّمنا فيه(1).

خدايا! اين ماه را به امنيت ايمان، تندرستي اسلام، عافيت کامل، روزي فراخ و دفع دردها بر ما نو گردان.

خدايا! روزه اين ماه و شب زنده داري و تلاوت قرآن در آن روزي ما گردان.

خدايا! اين ماه را براي ما سالم گردان و سالم از ما دور کن و ما را در آن سالم بدار.

دعاي او علیه السلام هنگام افطار

امام علیه السلام قبل از افطار اين دعا را مي‌خواند:

اللّهم لكَ صُمنا، وعَلي رِزقِكَ أفطَرنا، فَتَقَبَّلهُ مِنّا، إنَّك أنت السَّميعُ العليم(2).

خدايا! براي تو روزه گرفتيم و با روزي تو افطار مي‌کنيم. پس اين روزه را از ما بپذير که به راستي تو شنوا و دانايي.


1) الصحيفة العلوية، 184.

2) همان.

با خدا در صبح و شام

امام پرهيزگاران و پيشواي يکتاپرستان علیه السلام در همه حال به ذکر خداي متعال و تمجيد و سپاسگزاري او مشغول بود و لحظه اي از عبادت خداي متعال و طاعت او غافل نبود. ادعيه شريفه زيادي از او نقل شده است که در صبح و شب مي‌خواند؛ برخي را در صبح و برخي ديگر را در شب، زمزمه مي‌کرد.

دعاهاي او عليه السلام در صبح و شب

راویان از حضرت دعاهایی را نقل کرده اند که ایشان در صبحگاهان می خواند:

دعاي او علیه السلام هنگام طلوع خورشيد

هنگامي که خورشيد طلوع مي‌کرد، امام علیه السلام اين دعا را مي‌خواند:

أيـَّتُهَا الشَّمسُ البَديعَةُ التَّصوير، المُعجِزَةُ التَّقدير، الَّتي جُعِلَت سِراجاً للابصار، ونَفعاً لِسُكّان الامصار، شُروقُكِ حَياة، وغُروبُكِ وُفاة، إن طَلَعتِ بأمرٍ عَزيز، وإن رجعتِ إلي مُستَقَرٍّ حَريز، أسألُ الَّذي زَيَّنَ بكِ السَّماء، وألبَسَكِ الضِّياء، وصَدَّعَ لكِ أركانَ المَطالع، وحَجبَكِ بـِالشُّعاع ِ اللامع، فلا يُشرِفُ بكِ شَيءٌ إلا امتَحَق، ولا يُواجِهُك بَشَرٌ إلا احتَرَق، أن يهَبَ لَنا بكِ مِنَ الصِّحَّة، ودَفع ِ العِلَّة، ورَدِّ الغُربَة، وكشفِ الكُربَة، وأن يَقينا مِنَ الزَّلَل، ومُتابَعَةِ الهَوي، ومُصاحَبَةِ الرَّدي، وأن يَمُنَّ علينا مِنَ العُمرِ بـِأطوَلِهِ، ومِنَ العَمَلِ بأفضَلِهِ، وأن يَجعَلَكِ لِقَضاءٍ جَديدٍ سَعيد، يؤذِنُ بِلِباسِ الصِّحَّة، ويُضمَنُ دِفاعَ النِّقمَة.

اللّهم صلِّ علي محمّد وآل محمّد، وأتمِم علينا آلاءَك الَّتي أولَيتَنيها وَاحرُس علينا عوارِفَكَ الَّتي أسدَيتَنيها إنَّك وَلِيُّ الاحسان، وواهِبُ الامتِنان، ذو الطَّولِ الشَّديد، فَعّالٌ لِما يريد، والحَمدُ لله رَبِّ العالمين، وهُوَ حَسبُنا ونِعمَ الوَكيل(1).

اي خورشيد زيبا صورت! اي معجزه تقدير که چراغ ديدگان قرار داده شده اي و براي ساکنان شهرها سودمندي! طلوعت زندگي و حيات را به همراه دارد و غروبت مرگ و پژمردگي را؛ اگر طلوع کني به فرماني بزرگ است و اگر بازگردي به جايگاهي محکم و منيع رفته‌اي.

از خدايي که آسمان را به تو آراست و جامه روشنايي را بر تو پوشاند و ارکان طلوع‌گاه‌ها را براي تو از هم شکافت و پرده پرتو درخشان را بر تو انداخت و چيزي به تو ديده ور نشود جز آنکه نابود شود و بشري با تو روبرو نشود جز آنکه بسوزد، مي‌خواهم تا تو را وسيله‌اي براي سلامتي، دفع بيماري و بازگشت از غربت و برطرف کردن اندوه قرار دهد؛ ما را از لغزش و پيروي هواي نفس و مصاحبت و همدمي با هلاک شدگان باز دارد؛ بر ما به طولاني‌ترين عمر و به برترين عمل منت دهد و تو را مأمور حکم تازه و سعادتمندي نمايد تا از جامه تندرستي خبر دهد و دفاع از نعمت را ضمانت کند.

خدايا! بر محمّد و خاندانش درود فرست و نعمت هايي را که به من عنايت کرده اي، کامل گردان و عطيه هايي را که به من داده اي نگه دار که به راستي تو ولي احسان و بخشاينده نعمت ها و داراي فضل و انجام دهنده هر چه خواهي سپاس برازنده پروردگار جهانيان است و او ما را کفايت مي کند و خوب وکيلي است.

خورشيد، شعله‌اي است که حرارتش به اندازه ای مناسب حیات بشر به کره زمين مي‌تابد؛ -کره‌اي که ما در آن زندگي مي‌کنيم - و اگر حرارت آن زياد شود، مي‌سوزاند و اگر کم شود، يخ مي‌زند و اگر خورشيد نبود، زندگي در روي زمين


1) جمال الاسبوع، للسيد ابن طاووس، 229 – 230.

نبود. میانگین فاصله آن از زمين 93 مليون مايل است. اين کره، مشعلي از گاز است که به دليل انفجارهاي پي در پي، انرژي از آن آزاد مي‌شود. هيدروژن که يکي از عناصر آن است، به ماده جديدي به نام «هليوم» تبديل و باعث صدور انرژي مي شود که نتيجه آن حرارت و نور است. در هر ثانيه ششصد ميليون تن هيدروژن به 596 هزار مليون تن «هليوم» تبديل مي شود. طبق نظر انيشتين در تبدیل ماده به انرژی چهار ميليون تن انرژي نور توليد مي‌شود(1). اين کره عجيب در فضا به شکل منظمی شناور و به قدرت خدا با دقت کامل حرکت مي‌کند.

پس پاک و منزه است خداي عظيمي که حق معرفت او را جز امام متقين و دروازه شهر علم سيد انبياء علیه السلام نمیداند. اين دعاي شريف، دانستني‌هاي ارزشمندي درباره‌ي خورشيد را بيان مي‌کند.

از دعاي امام علیه السلام دعاي صباح است

اين دعاي شريف که امام علیه السلام در صبح‌ها آن را مي‌خواند، بيانگر اسرار عجيب است و امور مهمي است که نشانگر عظمت و قدرت شگفتي‌هاي خلقت خداوند است. متن دعا اين است:

اللّهم يامَن دَلَعَ لِسانَ الصَّباح ِ بِنُطقِ تَبَلُّجِه، وَسَرَّحَ قِطَعَ اللَّيلِ المُظلِم ِ بِغَياهِبِ تَلَجلُجِه، وأتقَنَ صُنعَ الفَلَك الدَّوَّار في مَقاديرِ تَبَرُّجِهِ وَشَعشَعَ ضِياءَ الشَّمسِ بِنورِ تَأَجُّجِهِ...

خدايا! اي کسي که زبان صبحدم را به بيان تابناک آن بيرون کشيدي و پاره‌هاي شب تاريک را با آن توده هاي سياه سرگرداني که داشت، پراکنده ساخت و ساختمان اين چرخ گردون را در اندازه ها و گردش هاي زيبايش محکم ساخت و تابش خورشيد را با نور فروزان و گرم آن پرتوافکن ساخت...

این کلمات به برخی آیات و عجائب خلقت اشاره دارد:

1 ـ خداوند نور صبح را که با پاره‌هاي ظلماني شب در آميخته بود با شعاع


1) رحلة في الفضاء، 27 – 28.

خورشيد روشن کرد و فضا را به نور اين ستاره غول پيکر، درخشان و تاريکي را به روشنايي تبديل کرد؛

2 ـ استواري فلک دوار و ايجاد بروج براي که در نهايت دقت و شگفتي است، از نشانه‌هاي قدرت عظيم خداي متعال است؛

3 ـ از عجايب مخلوقات و از نشانه‌هاي عظمت خداي متعال است که جهان را از نور خورشيد و در نهايت شگفتي خلق کرده است. امام متقين به دعايش ادامه مي‌دهد:

يا مَن دَلَّ علي ذاتِهِ بِذاتِهِ، وَتَنَزَّهَ عَن مُجانَسَةِ مَخلوقاتِه، وجَلَّ عَن مُلاءَمَةِ كَيفِيّاتِهِ، يامَن قَرُبَ مِن خَطَراتِ الظُّنون، وبَعُدَ عَن لَحَظاتِ العُيون، وعَلِمَ بِما كان قَبلَ أن يَكون...

اي که خودش به خودش راهنمايي کرد؛ از هم جنسي (و مشابهت با) مخلوقاتش منزه است و از سنخيت يا چگونگي هاي عالم خلقت برتر است، اي کسي که به گمان هايي که (درباره او) بر دل خطور کند، نزديک است ولي از چشم انداز ديدگان دور است و آن چه را رخ دهد پيش از شدنش مي‌داند...

حکمت‌ها

1ـ عظمت ذات خداي متعال دليل بر ذات او است. و اين به وسيله پديد آوردن عالم کون و ايجاد است که عالم را پر از عجائب . غرائب کرده و عقل در برابر آن حيران است.پس هر ذره اي از مخلوقاتش نشانه‌اي براي اثبات وجود اوست؛ زيرا از نظر عقلي محال است موجوداتي در نهايت شگفتي و دقت ـ بدون اين‌که پديدآورنده‌اي داشته باشند ـ به وجود بيايند. در این عصر آرای ملحدين و عقايدشان سست شده چرا که رفتن فضاپيماها به کرات آسماني و گرفتن تصويرهاي مختلف از آن‌ها، بيانگر اين واقعيت است که همه آن‌ها روي برنامه و نظم خاصي در حرکتند. گرفتن تصويرهاي مختلف از آنها و فرستادن آنهابه زمين، نظريه مادي گرايان را رد مي‌نمايد. بدين ترتيب مردم به سوي خداي روي آورده و به وحدانيت او اقرار مي‌نمايند.

لازم به ذکر است که فضانوردانی که در کره ماه پياده شدند، پس از برگشت به زمين براي پرستش خداي متعال به عبادتگاه‌ها روي آوردند.چون صور کواکب و دورانشان آن هارا حيران و مبهوت کرده بود. فسبحان الله العظيم.

2ـ در يکي از فقرات دعا آمده است: خداي متعال از مشابهت به مخلوقاتش و هم جنس بودن با آن‌ها منزه است؛ زيرا آن‌ها در معرض نابودي و فنا هستند و هيچ صفاتي از صفات او که آن عين ذات اوست، به صفات مخلوقاتش نياز به علت مؤثره در ايجاد آن باشد، شباهت ندارد.

3ـ در يکي ديگر از بندهاي اين دعا آمده است: خداي متعال به فکر انسان نزديک است و انسان با کمترين درنگ به او مي گرود اما چشم‌ها او را نمي‌بينند.

چگونه ممکن است انسان، خالق عظيمي را ببيندکه عالم به هستی قبل از ايجاد آن است؟ امام علیه السلام به دعايش ادامه مي‌دهد:

يامَن أرقَدَني في مِهادِ أمنِهِ وأمانِهِ، وأيقَظَني إلي ما مَنَحَني بِهِ مِن مِنَنِه وإحسانِه، وكَفَّ أكُفَّ السُّوءِ عَنّي بِيَدِهِ وسُلطانِه، صَلِّ اللّهم عَلَي الدَّليلِ إلَيكِ في اللَّيلِ الاليل، والماسِكِ مِن أسبابِكِ بِحَبلِ الشَّرَفِ الاطوَل، والنّاصِع ِ الحَسَبِ في ذِروَةِ الكاهِلِ الاعبَل، والثّابِتِ القَدَم ِ علي زَحاليفَها في الزَّمَنِ الاوَّل، وعلي آلِهِ الاخيار المُصطَفينَ الابرار...

اي کسي که مرا در گهواره آسايش و امنيت خود به خواب بردي و براي استفاده از نعمت ها و بخشش‌هاي بي‌دريغت که به من ارزاني داشته بيدارم کرد و پنجه هاي بدخواهان را به دست قدرت و سلطنت خويش از من بازداشت. بر آن راهنمايي به سوي تو در شب بسيار تاريک (جاهليت) و آن کس که در ميان اسباب و وسايل تو بلندترين ريسمان شرف را گرفت و آن کس که حسب پاک و خالصش بر پشت بهترين مردان عالم قرار داشت و بر آن ثابت قدم بر روي لغزش گاهها در آن زمان پيشين و بر خاندان نيکوکار، برگزيده و خوش کردارت، درود فرست...

اين بخش از دعا، سرشار از بيان الطاف عامه الهي و نعمت او بر امام علیه السلام است، او را در گهواره امن به خواب برده و با ثبات بيدار کرده، از او دست بد را است. که او را در گهواره امن به خواب برده و او را با ثبات بيدار کرده و از او دست بد را بازداشته است. و بعد از آن، پيامبر عظيم صلی الله علیه و آله را ذکرکرده است که روح و علم را در کالبد نسل‌ها دميد؛ او که وجودش دليل خشنودي و طاعت خداست، کسي که بت‌ها را شکست و خرافات جاهليت را نابود کرد. امام علیه السلام در ادامه دعايش عرض مي‌کند:

وافتَح ِ اللّهم لَنا مَصاريعَ الصَّباح ِ بِمَفاتيح ِ الرَّحمَةِ والفَلاح، وألبِسني اللّهم مِن أفضَل ِخِلَع ِ الهِداية والصَّلاح، واغرِس اللّهم بعظمتك في شِربِ جَناني يَنابيعَ الخُشوع، وأجر ِ اللّهم لِهَيبَتِك مِن آماقي زَفَراتِ الدُّموع، وأدِّبِ اللّهم نَزَقَ الخُرقِ مِنّي بِأزِمَّةِ القُنوع...

و براي ما خدايا لنگه هاي در بامدادان را با کليدهاي رحمت و رستگاري بگشاي. خدايا! بهترين لباس‌هاي هدايت و شايستگي را بر تنم بپوشان. خدايا! به عظمت خويش در جويبار دلم چشمه‌هاي خشوع را بجوشان. خدايا! از گونه‌هاي من مشک‌هاي اشک از هيبت خود جاري ساز. خدايا! سبک مغزي و تندخويي مرا با قناعت مهار کن...

اين فقرات بيانگر ارزنده‌ترين ارزش‌هايي است که سعادت انسان را به دنبال دارد و باعث نزديکي انسان به خداي متعال مي‌شود. امام علیه السلام به دعايش ادامه مي‌دهد:

إلهي إن لَم تَبتَدِئني الرَّحمَةِ مِنكَ بِحُسن ِالتَّوفيق فَمَنِ السّالِكَ بي إليكَ في واضح ِالطَّريق، وإن أسلَمَتني أناتُكَ لِقائد الامل والمُني فَمَنِ المُقيلُ عَثَراتي مِن كبَواتِ الهَوي، وإن خَذَلَني نَصرُكَ عِندَ مَحارَبَةِ النَّفس والشَّيطان فَقَد وَكلَني حِذلانُك إلي حَيثُ النَّصَبِ والحِرمان...

خدايا! اگر در ابتدا رحمت تو از روي حُسن توفيق به سراغ من نمي‌آيد، پس چه کسي مرا در اين راه روشن به سويت آورد؟ اگر حلم و بردباري تو مرا به دست آرزو و ميل سرکش بسپارد، پس چه کسي لغزش‌هاي مرا از زمين خوردن‌هاي هوي و هوس ناديده بگيرد؟ اگر در هنگام جنگ با نفس و شيطان ياري تو نباشد، به طور مسلّم همان ياري نکردنت مرا به رنج و حرمان اندازد...

در اين فقرات، امام علیه السلام پيمودن راه درست و روشن را از خدا درخواست مي‌کند. وقتي خدا بنده‌اش را توفيق داد، هرگز زيان و نااميدي به سراغ او نمي‌آيد. امام علیه السلام در ادامه دعا عرض مي‌کند:

إلهي أتَراني ما أتَيتُكَ إلا مِن حَيثُ الامال؟ أم عَلِقتُ بأطرافِ حِبالِكَ إلا حينَ باعَدَتني ذُنوبي عَن دار الوصال؟ فَبِئسَ المَطِيَّةُ الَّتي امتَطَت نَفسي مِن هَواها فَواهاً لَها لِما سَوَّلَت لَها ظُنونُها ومُناها وتَبّاً لها لِجُرأتِها عَلي سَيِّدِها وَمَولاها...

خدايا! به خوبي مرا مي‌بيني که به نزد تو نيامدم جز از راه آرزوها ـ و آن ها بود که مرا به درگاهت آورد ـ ، يا شده که به سررشته هاي فضل و کرمت چنگ زنم جز وقتي که گناهانم مرا از خانه وصال دور سازد، چه بد مرکبي است اين مرکب هوي و هوس که نفس بر آن سوار شده است؟ واي بر اين نفس که گمان‌هاي باطل و آرزوهاي بي‌جايش در نزد او جلوه کرده و نابود باد که بر آقا و مولاي خويش دليري کرد...

امام علیه السلام در اين فقرات کسي را مذمت می‌کند که از هواي نفس پيروي کرده و از خدا دوري مي‌نمايد و اين‌گونه از فيض و رحمت خدا، دور مي شود. امام علیه السلام در ادامه دعايش به خدا عرض مي‌کند:

إلهي قَرَعتُ بابَ رحمتكَ بيد رجائي، وهَرَبتُ إليك لاجئاً مِن فَرطِ أهوائي، وعَلَّقتُ بأطراف حبالك أنامل وَلائي، فَاصفَح اللّهم عَمّا كان أجرَمتُهُ مِن زَلَلي

وخَطائي، وأقِلني مِن صَرعَةِ رِدائي، وعُسرَةِ بَلائي، فإنَّك سَيِّدي ومَولاي ومُعتَمَدي ورَجائي، وأنت غاية مَطلوبي ومُناي في مُنقَلَبي وَمَثواي...

خدايا! من در رحمتت را با دست اميدم کوبيدم، از فرط هواهاي نفس با حال پناهندگي به سوي تو گريختم، به سررشته‌هاي کرمت انگشتان دوستي‌ام را بند کردم، پس خدايا از جرم‌هايي که من از روي لغزش و خطا کردم درگذر، از حمله بيماري‌ام نگاهم‌دار؛ زيرا که تويي آقا و مولا و تکيه گاه و اميدم و تو منتهاي خواسته و آرمان من در دنيا و آخرت هستي...

در اين بند از دعا، امام علیه السلام به خدا پناه مي‌برد و از او طلب رحمت مي‌نمايد؛ زيرا او اميد و مورد اعتماد اوست. امام علیه السلام اين‌گونه به دعايش ادامه مي‌دهد:

إلهي كيف تَطرُدُ مِسكنياً التَجَأ إليكَ مِنَ الذُّنوبِ هارباً، أم كيف تُخَيَّب مُستَرشِداً قَصَدَ إلي جَنابِك ساعِياً، أم كيف تَرُدُّ ظَمآناً وَرَدَ إلي حِياضِك شارباً؟ كلا وحِياضُك مُترَعَةٌ في ضَنِك المُحول، وبابُك مَفتوحٌ لِلطَّلَبِ والوُغول، وأنت غاية المَسؤول ونهايةُ المَأمول...

خدايا! چگونه از درگاهت بيچاره اي را براني که در حال فرار از گناهان به تو پناه آورده است؟ چگونه راه جوينده اي را نوميد سازي که شتابان آهنگ حضرت تو را کرده است؟ چگونه تشنه‌اي را باز گرداني که براي نوشيدن آب بر سر حوض تو آمده است؟ نه، هرگز چنين نخواهي کرد، با اينکه حوض هاي پر فيضت در سخت ترين خشکسالي‌ها لبريز و در خانه‌ات براي خواستن ورود باز است و تو انتهاي خواسته (خواستاران) و منتهاي آرزوي آرزومندان هستي...

امام علیه السلام در اين فقره به رحمت واسعه پروردگاراشاره می کند و اين‌که او کسي را که به او پناه آورده باشد، رد نمي‌کند و آرزومندش را نااميد نمي‌گرداند. امام علیه السلام در ادامه دعايش عرض مي‌کند:

إلهي هذه أزِمَّةُ نَفسي عَقَلتُها بِعِقال مَشِيَّتِك، وهذه أعباءُ ذُنوبي دَرَأتُها بعفوك ورحمتك، وهذه أهوائي المُضِلَّةُ وَكَلتُها إلي جَناب لُطفِك ورَأفتك...

خدايا! اين مهارهاي نفس من است که به پاي بند مشيت بسته است؛ اين بارهاي سنگين گناهان من است که به اميد عفو و رحمتت بر زمين نهادم؛ اين هوس‌هاي گمراه کننده من است که به آستان لطف و مهرت سپردم...

آيا تاکنون چنين تذلل، خضوع و خشوعي را از کسي در برابر خدا ديده‌ايد که تمام کارهايش را به خداي متعال سپرده و از او طلب عفو و آمرزش نمايد؟ سپس عرض مي‌کند:

فَاجعل اللّهم صَباحي هذا نازلاً علي بضِیاءِ الهُدي، وبِالسَّلامة في الدّين والدُّنيا، ومَسائي جُنَّةً مِن كيد العِدي، ووِقايةً مِن مُردِياتِ الهَوي إنَّك قادرٌ علي ما تشاء، تُؤتي المُلك مَن تشاء، وتَنزِعُ الملك مِمَّن تشاء، وتُعِزُّ مَن تشاء، وتُذِلُّ مَن تشاء، بيدك الخير إنَّك علي كلِّ شيءٍ قدير، تولِجُ اللَّيلَ في النَّهار، وتولِجُ النَّهار في اللَّيل، وتُخرج الحَيَّ مِن المَيِّت، وتُخرجُ المَيِّتَ مِن الحَيّ، وتَرزُقُ مَن تشاء بغير حسابٍ لا إله إلا انت...

پس اي خدا! اين بامداد مرا چنان مقرر کن که با انوار هدايت و سلامت در دين و دنيا بر من فرود آيد؛ شامم را سپري از نيرنگ خطرناک دشمنان و پناهگاهي از پرتگاه‌هاي هوي و هوس قرار ده که تو بر هر چه خواهي توانايي، ملک و سلطنت را به هر که مي خواهي مي دهي، از هر که خواهي برگيري، عزت دهي هر که را خواهي، خوار کني هر که را خواهي، همه خوبي ها به دست توست و تو بر هر چيز توانايي، شب را در روز فرو بري، و روز را از شب درآوري، زنده را از مرده ، مرده را از زنده بيرون آري، به هر که خواهي بي حساب روزي دهي، معبودي جز تو نيست...

در اين مقطع امام از خدا که همه حوادث در دست اوست، هدايت و سلامت در دين و دنيا را درخواست مي‌نمايد. امام علیه السلام ادامه مي‌دهد:

سبحانك اللّهم و بحمدك مَن ذا يعلمُ قَدرَك فلا يخافَك، ومَن ذا يعلمُ ما أنت فلا يَهابَك، ألَّفتَ بقدرتك الفِرَق، وَفَلَقتَ بلطفك الفَلَق، وأنَرتَ بكرمك دَياجِيَ الغَسَق، وأنهَرتَ المِياه مِنَ

الصُّمِّ الصَّياخيدِ عَذباً وأجاجاً، وأنزلتَ مِنَ المُعصِرات ماءً ثَجّاجاً، وجعلتَ الشَّمس و القمر لِلبَرِيَّةِ سِراجاً وَهّاجاً مِن غير أن تُمارِسَ فيما ابتَدَأتَ به لُغوباً ولا عِلاجاً...

منزهي تو خدايا و حمد تو را گويم. کيست که قدر تو را بشناسد و از تو نترسد؟ کيست که بداند تو کيستي و از تو نهراسد؟ تو با قدرت خويش جداها را با هم جمع کردي؛ به لطف خويش سپيده دم را شکافتي؛ به کرم خود تاريکي‌هاي شديد شب را روشن و آب‌هاي شيرين و شور را از دل سنگ‌هاي سخت و محکم روان کردي؛ از ابرهاي فشرده آبي ريزان و فراوان فرو ريختي؛ خورشيد و ماه را براي مردمان چراغي فروزان قرار دادي، بدون آنکه از آن‌چه بدان آغاز کردي خسته و رنجور شوي يا به چاره‌جويي محتاج باشي...

امام علیه السلام در اين کلمات به قدرت عظيم خداي متعال و شگفتي‌هاي آفرينش او اشاره مي‌کند. اگر بنده‌اي بزرگي و عظمت پروردگارش را درک کند، اقدام به نافرماني او نمي‌کند و مراقب رفتارش خواهد بود. امام علیه السلام در ادامه عرض مي‌کند:

فيا مَن تَوَحَّدَ بالعزِّ والبقاء، وقَهَرَ عبادَهُ بالموت والفناء، صلِّ علي محمّد وآله الاتقياء، واسمَع نِدائي، واستجب دُعائي، وحقِّق بفضلك أمَلي ورجائي، ياخير مَن دُعِي لكشف الضُّرِّ، والمأمولُ لِكلِّ عُسرٍ ويسرٍ، بك أنزلَت حاجَتي فلا تَرُدَّني مِن سَنِيَ مواهبك خائباً ياكريم ياكريم ياكريم برحمتك ياأرحم الراحمين، وصلَّي الله علي خير خلقه محمّد وآله الطاهرين.

اي آنکه در عزت و بقا يگانه‌اي و بندگانش را با مرگ و نابودي مقهور خويش کرده است، بر محمّد و خاندان پرهيزکارش درود فرست و فرياد مرا بشنو؛ دعايم را اجابت فرما، به فضل خويش آرزو و اميد مرا برآورده کن. اي بهترين کسي که براي برطرف ساختن گرفتاري خوانده شدي؛ براي هر سختي و آساني آرزو شده‌اي؛ بار حاجتم را به درگاهت فرو آورده‌ام، پس مرا از عطاياي عالي خود نااميد بازمگردان. اي کريم! اي کريم! اي کريم! به رحمتت اي مهربان‌ترين مهربانان، درود خدا بر بهترين آفريدگانش محمّد| و همه خاندان پاکش.

امام علیه السلام به سجده رفت و در حال سجده چنين مي‌گفت:

الهي قلبي مَحجوب، ونَفسي معيوب، وعَقلي مغلوب، وهوائي غالب، وطاعتي قليل، ومعصيتي كثيرا، ولساني مُقِرٌّ بالذُّنوب، فكيف حيلَتي ياستّار العيوب، وياعَلامُ الغُيوب، وياكاشف الكروب، إغفر ذنوبي كلَّها بحرمة محمّد وآل محمّد، يا غَفّار ياغَفّار يا غَفّار، برحمتك ياأرحم الراحمين(1).

خدايا! دلم در پرده، نفسم معيوب، عقلم مغلوب، هواي نفس بر من چيره، طاعتم اندک و نافرماني‌ام بسيار است. زبانم به گناهان اقرار کند و به عيب‌هايم اعتراف دارد. پس چه چاره کنم اي داناي ناديدني‌ها؛ اي پرده پوش عيب‌ها؛ اي آمرزنده گناهان؛ بيامرز همه گناهانم را اي آمرزنده: بپوشان بر من اي پوشاننده! به حق محمّد و خاندان پاکش و به مهرت اي مهربان‌ترين مهربانان.

دعاهاي او علیه السلام در صبحگاهان

1ـ از دعاهاي امام علیه السلام در صبح، اين دعاست:

اللّهم إنّي وهذا النَّهارَ خَلقان مِن خَلقك، اللّهم لا تَبتَلني به، ولا تَبتَليه بي.

اللّهم ولا تُرِهِ مِنّي جُرأةً علي معاصيك، ولا رُكوباً لِمحارمك.

اللّهم اصرِف عَنّي الازل، وللاواء، والبَلوي، وسوءَ القضاء، وشماتة الاعداء، ومَنظر السُّوء، في نفسي ومالي(2).

خدايا! من و اين روز هر دو از آفريدگان تو هستيم. خدايا! مرا به آن آزمايش مکن و آن را نيز به من ميازماي.

خدايا! در اين روز مرا بر نافرماني و اقدام به محرمات دلير منما.


1) بحار الانوار 91: 243.

2) الصحيفة العلوية الثانية، 198 – 199.

خدايا! از من سختي و تنگي زندگي و بلا و گرفتاري و پيشامد بد و شماتت و سرزنش دشمنان و نظر بد در خودم و مالم را بگردان.

2ـ از ديگر دعاهاي امام علیه السلام در صبح است:

أصبَحنا لله شاكرين، وأمسَينا لله حامِدين، فلك الحمد كما أمسَينا لك مُسلمين سالمين(1).

در

شکرگذاري خدا صبح کرديم و در ستايش خدا شب کرديم. خدايا! ستايش خاص توست همان‌گونه که روز را با حالت تسليم و سلامت به شب رسانديم.

3ـ و از دعاهاي او که در صبح مي گفت:

مَرحباً بكما مِن مَلَكَين حَفيظَينِ كَريمَين أصَلِّي عليكما ما تُحِبّان إن شاء الله(2).

مرحبا به شما اي دو فرشته نگهبان بزرگوار! من به شما درود مي‌فرستم آن‌گونه که شما دوست بداريد. انشاء الله.

4ـ از دعاهاي مختصري که در صبح مي‌خواند:

اللّهم أحيِني وأمِتني علي الكتاب والسُّنَّة، وسَلِّمني مِنَ الاهواء والبِدعة والزِّيغ والشُّبهَة، واعصِمني مِنَ الحَيرَةِ والضَّلالَة، والحُمق والجَهالَة، ومِن سوء البَلاء والفِتنَة، وقِلَّةِ الفَهمِ والمَعرِفَة، واتِّصال الغَفلَةِ بـِطولِ المُهلَة، وغَلَبَةِ الشَّهوَة إنَّك لَطيفٌ لِما تَشاء ياأرحم الراحمين(3).

خدايا! مرا بر مبناي کتاب و سنت زنده دار و بميران، از خواسته‌هاي دل و بدعت و کجروي و شبه مرا سالم دار، از سرگرداني و گمراهي و حماقت و ناداني و از گرفتاري و بلاي بد و فتنه و کم فهمي و شناخت کم و پيوست شدن بي‌خبري به مهلت طولاني و چيره شدن هوي و هوس نگاه‌دار به راستي که تو مهرباني براي هر چه خواهي، اي مهربان‌ترين مهربانان.


1) همان.

2) فلاح السائل، 222.

3) الصحيفة العلوية الثانية، 196.

دعاي او علیه السلام در شب

امام علیه السلام اين دعاي مختصر را در شب مي‌خواند:

أمسَينا لله شاكرين، وأصبَحنا لله حامِدين، والحمدُ لله كما أصبَحنا لك مُسلمين سالِمين(1).

در حال شکرگذاري خدا شام کرديم و آن را با سپاس خدا به صبح رسانديم، ستايش خداي را همان‌گونه که شب را با تسليم و سلامت به صبح وصل کرديم.

دعاي او علیه السلام در صبح و شب

از امام علیه السلام شمار زيادي دعا نقل شده که در صبح و شام مي‌خوانده است.

اين دعا را در صبح و شام مي‌خواند:

سُبحان الله مع كلِّ شيء حتّي لا يكونَ شيءٌ بعدَ كلِّ شيءٍ وحده، وعدد جميع الاشياء وأضعافها، والحمدُ لله كذلك، ولا إله إلا اللهُ مثلَ ذلك، واللهُ أكبرُ مثلَ ذلك(2).

منزه است خدا با هر چيز تا آنجا که چيزي نباشد به شماره هر چيز به تنهايي، به شماره همه چيزها و چند برابر آن تا سر حد نهائي خشنودي‌اش. و «الحمدلله» را نيز همين گونه بخواند و «لا اله الا الله» را نيز همين گونه و «الله اکبر» را نيز همين‌گونه.

امام علیه السلام در ظهر اين دعا را مي‌خواند همان‌گونه که در صبح و شام مي‌خواند:

ربِّ اغمِسني في بحر نور هَيبتك حتّي أخرُجَ مِنهُ وفي وَجهي شُعاعاتُ أنوار هَيبةٍ تَخطَفُ أبصارَ الحاسدين مِنَ الجِّنِّ والانس أجمعين، فَتُعميهِم عَن رَمي ِ سِهامِ الحسد في قِرطاس نعمتي، واحجُبني اللّهم بحجاب النُّور الَّذي باطِنُه النُّور، وظاهرُهُ النُّور، وأسألك اللّهم باسمك النُّور، ووجهُك النُّور، يانورَ النُّور أن تَحجُبَني في نور اسمك بنور اسمك يانور، وصلَّي الله علي محمّد وآله، والحمدُ لله ربِّ العالمين(3).


1) الصحيفة العلوية، 199.

2) المحاسن للبرقي، 2: 44.

3) الصحيفة العلوية الثانية، 226.

پروردگارا! مرا در نور هيبت خود چنان فرو بر که چون از آن بيرون آيم در چهره ام پرتو انوار هيبت تو ديده شود، چشم حسودان از جن و انس همگي کور و از پرتاب تيرهاي حسدشان در پهنه نعمتي که به من داده‌اي، نابينايشان گردان.

مرا با نوري که درونش نور و برونش نور است، در پرده و حجاب گير از تو مي‌خواهم اي خدا به نام تو که نور است، به ذاتت که نور است؛ اي نور نور که مرا در حجاب نور نام خود درآوري به حق نور نامت اي نور! درود خدا بر محمّد و خاندانش و ستايش خاص خدا پروردگار جهانيان است.

در پايان دعاهاي امام علي علیه السلام که در صبح و شام عاشقانه زمزمه مي‌کرد، در مي‌يابيم که آن امام عارفان و عبادت کنندگان، در همه‌ي اوقات به ذکر خدا مشغول بوده است.

مناجات او علیه السلام

امام علیه السلام از همه کس بريده و تنها شيفته خداي متعال بود. در تاريکي شب با تعظيم و خشوع و تضرع و انابه با او به مناجات مي‌پرداخت. در اين مناجات، ايمان عميق او به خداي متعال به خوبي نمايان است؛ به گونه‌اي که هيچ کس به او نمي‌رسد.

مناجات اول

امام حسن عسکري علیه السلام اين مناجات را از پدرانش نقل کرده است:

إلهي! صلِّ علي محمّد وآل محمّد، وارحَمني إذا انقَطَعَ مِنَ الدُّنيا أثَري، وانمَحي مِنَ المَخلوقين ذِكري، وصِرتُ في المَنسِيّينَ كمَن قَد نُسِيَ قَبلي.

إلهي! كَبِرَ سِنّي، وَرَقَّ جِلدي، ودَقَّ عَظمي، ونالَ الدَّهرُ مِنّي، واقتَرَبَ أجَلي، ونَفِدَت أيّامي، وذَهَبَت شَهَواتي، وبَقِيَت تَبـِعاتي.

الهي! إرحمَني إذا تَغَيَّرَت صورَتي، وانمَحَت مَحاسني، وبَلِيَ جِسمي، وتَقَطَّعَت أوصالي، وتَفَرَّقَت أعضائي، وبَقيتُ مُرتَهَناً بِعَمَلي.

الهي! أفحَمَتني ذُنوبي، وقَطَعَت مَقالتي، فلا حُجَّة لي ولا عُذر، فأنا المُقِرُّ بِجُرمي، المعترف بإساءَتي.

الهي! إن كان قد صَغُرَ في جَنب طاعتك عملي فقد كَبُرَ في جنب رجائك أمَلي.

الهي! كيف أنقَلِبُ بالخَيبَةِ مِن عندك مَحروماً وكان ظَنّي بك و بجودك أن تَقلِبَني بالنَّجاة مَرحوماً...

معبودا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و به من رحم کن آنگاه که رشته ارتباطم ازاين دنيا بريده، نامم از ميان مخلوقات محو و مانند فراموش شدگان به فراموشي سپرده شوم.

معبودا! عمرم زياد، پوسته تنم نازک، استخوانم باريک، روزگار آنچه را بايد به سرم بياورد آورده، مرگم نزديک، روزگارم به سر آمده و شهوات و اميالم سپري شده است اما مسئوليت‌هايش براي من به جا مانده است.

معبودا!

آنگاه که صورتم دگرگون شود، زيبائي هايم همه از دست برود، تنم پوسيده شود، بندهاي تنم از هم جدا گردد، اعضاي بدنم پراکنده شود، به من رحم کن.

معبودا! گناهانم مرا خاموش ساخته و سخنم را بريده است و هيچ‌گونه عذر و برهاني هم ندارم، اين منم که به گناه خويش اقرار دارم، به بدي خود اعتراف مي کنم، در بند گناهم گرفتارم، پايبند عمل و کردار خود هستم، از بي‌باکي خويشتن را در درياهاي خطاکاري خود انداخته، از مقصد اصلي سرگردان و راه چاره بر من بسته شده است. (خدا) پس بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و به مهر خويش بر من ترحم فرما و به فضل خود اي کريم از من درگذر.

معبودا! اگر کردارم در برابر طاعتت کوچک است اما آرزويم در برابر اميد به تو بزرگ است.

معبودا! چگونه از درگاهت محرومانه از روي نوميدي بازگردم با اين‌که گماني که به تو و کرم و خود تو داشتم آن بود که مرا رستگارانه در حالي که مورد رحمتت قرارم داده‌اي از درگاهت بازم گرداني ...

آيا تاکنون اين خشوع، خوف و اميد را ديده‌ايد؟

امام علیه السلام به مناجاتش ادامه مي‌دهد:

إلهي! إذ لَم أسَلِّطُ علي حُسن ظَنّي بك قُنوطَ الايسين، فلا تُبطِل صِدقَ رجائي لك بَين الاملين.

الهي! عَظُمَ جُرمي إذ كنتَ المُبارزَ به، وكَبُرَ ذنبي إذ كنتَ المطالب به إلا أنّي إذا ذَكِرتُ كبيرَ جُرمي، وعظيم غُفرانَك، وَجَدتُ الحاصل لي مِن بَينِهما عفو رضوانك.

الهي! إن دَعاني إلي النّار بِذَنبي مَحشِيَ عِقابك، فقد ناداني إلي الجَنَّة بِالرَّجاء حُسنُ ثَوابك.

الهي! إن أوحَشَتني الخطايا عن محاسن لطفك، فقد آنَسَتني باليقين مكارمُ عَطفك.

الهي! إنِ انقَرَضتُ بغير ما أحبَبتُ مِنَ السَّعي أيّامي فبالايمان أمضَتها الماضِياتُ مِن أعوامي.

الهي! إن أنامَتني الغَفلةُ عن الاستعداد للقائك، فقد أنبَهَتني المعرفة ياسيّدي بكريم آلائك.

الهي! إن عَزَبَ لُبّي عن تقويم ما يُصلِحُني فما عَزَبَ ايقاني بنظرك لي فيما يَنفَعُني.

الهي! جِئتُك مَلهوفاً قد ألبِسْتُ عُدمَ فاقَتي، وأقامَني مقام الاذلاء بين يَديك ضُرُّ حاجتي.

الهي! كَرُمتَ فأكرِمني إذ كنتُ مِن سُؤالك، وجُدتَ بالمعروف فألحِقني بأهل نوالِك.

الهي! مَسكَنَتي لا يُجبـِرُها إلا عَطاؤك، وأمنِيَتي لا يُغنيها إلا جَزاؤك.

الهي! أصبَحتُ علي بابٍ مِن أبواب مِنَحِك سائلاً، وعَنِ التَّعَرُّضِ لِسِواك بالمسألة عادلاً، وليس مِن جميل امتنانك رَدُّ سائلٍ ملهوفٍ، ومُضطَرٍّ لانتظار خيرك المألوف.

الهي! أقَمتُ علي قَنطَرَةٍ مِن قَناطِر الاخطار مَبلُوّاً بالاعمال والاعتبار فأنا الهالِك إن لَم تُعِن عليها بتخفيف الاثقال.

الهي! أمِن أهل الشَّقاء خَلَقتَني فأطيل بُكائي؟ أم مِن أهل السَّعادة خَلَقتَني فأبَشِّر رجائي؟

الهي! إن حَرَمتَني رُؤيةَ محمّد صلَّي الله عليه وآله في دار السَّلام، وصَرَفتَ وجهَ تأميلي بالخَيبة في دارِ المقام فَغَيرُ ذلك مَنَّتَني نفسي منك يا ذا الفضل والانعام.

الهي! وعِزَّتِك وجلالك لَو قَرَنتَني في الاصفاد طول الايّام، ومَنَعتَني سَيبَك مِن بين الانام، ودَلَلتَ علي فَضائِحي عُيونَ الاشهاد، وحُلتَ بيني وبين الكرام، ما قَطَعتُ رجائي منك، ولا صَرَفتُ وجهَ انتِظاري للعفو عنك.

الهي! لَو لَم تَهدِني للاسلام ما اهتَدَيت، ولَو لَم تَرزُقني الايمان بك ما آمَنت، ولَو لَم تُطلِق لساني بدعائك ما دَعَوت، ولَو لَم تُعَرِّفني حلاوة معرفتك ما عَرَفت، ولَو لَم تُبَيِّن لي شديد عقابك ما استَجَرت.

الهي! أطعتك في أحبِّ الاشياء اليك وهو التَّوحيد، ولَم أعصِك في أبغض الاشياء اليك وهو الكُفرُ فَاغفر لي ما بينهما.

الهي! أحبُّ طاعتك وإن قَصُرتُ عنها، وأكرَهُ معصيتك وإن رَكبتُها، فَتَفَضَّل عليَّ بالجنَّة، وخَلِّصني مِنَ النّار وإن كنتُ استَوجَبتُها.

الهي! إن أقعَدَني التَّخَلُّفُ عَنِ السَّبق مع الابرار، فقد أقامَتني الثِّقَةُ بك علي مدارج الاخيار.

الهي! قلبٌ حَشَوتَهُ مِن محبَّتك في دار الدُّنيا كيف تَطَّلِعُ عليه نارٌ مُحرقةٌ في لظي؟

الهي! نفسٌ أعزَزتَها بتأييد ايمانك كيف تُذِلُّها بين أطباق نيرانك؟

الهي! لِسانٌ كَسَوتَهُ مِن تَماجيدك أنيقَ أثوابـِها، كيف تهوي إليه مِنَ النّار مُشتَعِلاتُ التِهابِها؟

الهي! كُلٌّ مَكروبٍ إليك يَلتَجيء، وكُلٌّ مَحزونٍ إيّاك يَرتَجي.

الهي! سَمَعَ العابدون بِجَزيل ثوابك فَخَشَعوا، وسَمِعَ الزّاهدون بِسَعَة رحمتك فَقَنَعوا، وسَمِعَ المُوَلُّون عن القصد بجودك فَرَجعوا، وسَمِعَ المُجرمون بسعة غُفرانك فَطَمِعوا، وسَمِعَ المُؤمنون بكرم عفوك وفضل عَوارفك فَرَغِبوا، حتّي ازدَحَمتُ مولاي ببابك عَصائِبُ العُصاة مِن عبادك، وعَجَّت إليك منهم عَجيجُ الضَّجيج بالدُّعاء في بلادك، ولكلِّ أملٌ قد ساق صاحبه إليك محتاجاً، وقلبٌ تَرَكهُ وجيبُ خوفِ المَنعِ منك مُهتاجاً، وأنت المَسؤول الَّذي لا تَسوَدُّ لديه وجوه المطالب، ولَم تَزرَء بنزيله فَظيعات المَعاطب.

الهي! إن أخطأتُ طريق النَّظر لنفسي بما فيه كرامَتُها فقد أصَبتُ طريق الفَزَع إلي بما فيه سلامَتُها.

الهي! إن كانت نفسي استَسعَدَتني مُتَمَرِّدَةٌ علي ما يُرديها فقد استَسعَدَتُها الان بدعائك علي ما يُنجيها.

الهي! إن عداني الاجتهاد في ابتغاء مَنفَعَتي فَلَم يَعدُني بِرُّك بي بما فيه مَصلحتي.

الهي! إن أجحَفَ بي قِلَّةُ الزّاد في المَسير إليك فقد وَصَلتُهُ الان بِذخائر ما أعدَدتُهُ مِن فضل تَعويلي عليك.

الهي! إن قَسَطتُ في الحُكم علي نفسي بما فيه حَسرَتُها فقد أقسَطتُ الان بِتعريفي إيّاها مِن رحمتك إشفاق رأفَتِها.

إلهي! أدعوك دُعاء مَن لَم يَرجُ غيرك بدعائه، وأرجوك رجاء مَن لَم يَقصِد غيرك برجائه.

الهي! لَو لا ما جَهِلتُ مِن أمري ما شَكوتُ عَثَراتي، ولو لا ما ذَكرتُ مِنَ الافراط ما سَفَحتُ عَبَراتي.

الهي! إن كنتَ لا تَرحَمُ إلا المُجِدّين في طاعتك فإلي مَن يَفزَعُ المُقَصِّرون، وإن كنتَ لا تَقبَلُ إلا مِنَ المُجتَهِدين فإلي مَن يلتَجِيءُ المُفَرِّطون، وإن كنتَ لا تُكرِمُ إلا أهل الاحسان فكيف يَصنَعُ المُسيئون، وإن كان لا يَفوزُ يَوم الحَشر إلا المُتَّقون فَبِمَن يَستَغيثُ المُذنِبون.

الهي! إن كان لا يَجوزُ علي الصِّراط إلا مَن أجازَتهُ بَراءَةُ عمله، فأنّي بالجَواز لِمَن لَم يَتُب إليك قبل انقضاء أجَلِه.

الهي! إن لَم تَنَلنا يَدُ إحسانك يوم الوُرود إختَلَطنا في الجَزاء بِذَوي الجُحود.

الهي! فَأوجِب لنا بالاسلام مَذخورَ هِباتك، واستَصفِ ما كَدَّرَتهُ الجَرائِزُ مِنها بِصَفو صِلاتك.

الهي! ارحَمنا غُرَباءَ إذا تَضَمَّنَتنا بُطون لُحودِنا، وغُمِّيَت باللَّبِن سُقوفُ بُيوتنا، وأضجِعنا مَساكين علي الايمان في قُبورنا، وخُلِّفنا فُرادي في أضيَقِ المَضاجع، وصَرَعَتنا المَنايا في أعجب المَصارع، وصِرنا في ديار قومٍ كأنَّها مأهولَةٌ وهي مِنهم بَلاقِع.

الهي! إذا جِئناك عُراةً حُفاةً مُغبَرَّةً مِن ثَرَي الاجداث رُؤوسُنا، وشاحِبَةً مِن تُراب المَلاحيد وجوهُنا، وخاشعةً مِن أفزاع القيامة أبصارُنا، وذابِلَةً مِن شِدَّةِ العَطَشِ شِفاهُنا، وجائِعَةً مِن طولِ المُقام ِ بُطونُنا، وبارِزَةً هنالِك لِلعُيون سَوآتُنا، ومُوَقَّرَةً مِن ثقل الاوزار ظُهورُنا، ومشغولين بما قَد دهانا عن أهالينا وأولادِنا، فلا تُضَعِّفِ المَصائب علينا بإعراض وجهك الكريم عنّا.

معبودا! من هيچ‌گاه با خوش‌گماني که به تو دارم، نوميدي اشخاص مأيوس را به خود راه ندادم پس تو نيز اميدواري مرا به خودت در ميان اميدواران مبدل به نوميدي مفرما.

معبودا! به راستي جرم من بزرگ است، اگر تو آن را آشکار کني؛ گناهم عظيم است اگر آن را مؤاخذه فرمائي، جز آنکه اي آقاي من هر گاه به ياد جرم بزرگ خود مي افتم و از آن سو آمرزش عظيم تو را به ياد آورم آنچه از اين ميان به دستم آيد، همان گذشت توست.

معبودا! اگر ترس از شکنجه‌ات در برابر گناه مرا به سوي آتش دوزخ مي‌خواند، پاداش نيک تو مرا نويد اميدواري به بهشت را مي دهد.

معبودا! اگر خطاکاري‌هايم مرا با زيبائي هاي لطفت نامأنوس ساخته توجه کريمانه ات مرا با يقين مأنوس کرده است.

معبودا! اگر بي‌خبري و غفلت از آمادگي ديدارت مرا به خواب فرو برده، اي آقاي من! آشنايي با نعمت‌هاي کريمانه‌ات مرا به خود آورده است.

معبودا! اگر خردم بيگانه است از اين‌که بتواند آنچه را به سود و صلاح من است تشخيص دهد، يقين دارم نظر سودمندانه‌ات در مورد منافع و مصالحم به سوي من متوجه است.

معبودا! اگر کوشش هايم در روزهايي که از من سپري شده بر طبق دلخواه تو نبوده به طور مسلّم سال‌هاي عمرم که بر من گذشته همه بر پايه ايمان به تو استوار بوده است.

معبودا! با دلي اندوهناک و سوزان به درگاهت آمده، جامه نداري به تن کرده و سختي نيازمندي مرا همچون مردمان خوار به پيشگاهت آورده است.

معبودا! کرم فرمودي، پس مرا نيز مورد کرم خويش قرار ده؛ زيرا من از خواستاران درگاه توام، به نيکي و احسان جود نمودي، پس مرا نيز در جمع بهره‌مندان از نعمتت داخل کن.

خدايا! بي‌نوايي و نداري مرا جز عطاي تو جبران نکند و خواسته مرا جز پاداش نيک تو چيزي بي نياز نکند.

معبودا! من به يکي از درهاي عطاي بي‌پايانت همانند نيازمندان روزم را بامداد کرده و از رفتن به درگاه ديگران براي درخواست روگردانده ام و راه و رسم منت بخشي نيکويت چنان نيست که سائل اندوهناک و پريشاني (چون من) را که چشم به راه نيکي سابقه‌دار تو مي‌باشد، از درگاهت براني.

معبودا! بر سر پلي از پل‌هاي پر خوف و خطر ايستاده‌ام در حالي که به کردارهاي خود و پندگيري (از اين دنيا) آزمايش شده‌ام، به راستي که اگر با سبک کردن سنگيني‌هاي گناه کمکم نکني، هلاک خواهم شد.

خدايا! آيا مرا از مردمان بدبخت آفريده‌اي تا گريه ام به درازا کشد يا از نيکبختانم آفريده‌اي تا اميدم را نويد دهم؟

معبودا! اگر مرا از ديدار محمّد صلی الله علیه و آله در بهشت محروم و از خدمت‌گزاري خدمت گزاران کم سن نيک منظر بي بهره ام سازي، روي نيازمندي‌ام را در روز رستاخيز به نوميدي بازگرداني، در نتيجه ميان مردمان از درخواستي که داشته

ام نوميدم سازي، دل من به جز اين مرا آرزومند کرده است. اي بخشنده‌ي نعمت بخش.

معبودا! به عزت و جلالت سوگند! اگر روزهاي دراز مرا با قفل و زنجير ببندي و تنها مرا از ميان همه مردم از عطاي خويش بازداري و ميان من و مردمان گرامي حائل شوي، هيچ‌گاه اميد من از تو قطع نمي‌شود و روي اميدي را که به عفو و گذشت تو دارم به سوي ديگري بازنگردانم.

خدايا! اگر تو مرا به اسلام راهنمائي نفرموده بودي من بدان راه نيافته بودم، اگر ايمان به خودت را روزي من نکرده بودي من ايمان نمي آوردم و اگر زبانم را به دعا باز نکرده بودي، دعا نتوانستم و اگر شکنجه سختت را براي من شرح نداده بودي، من دنبال پناه نمي‌گشتم.

معبودا! تو را در محبوب‌ترين چيزهاي در نزدت که همان توحيد و يکتاپرستي توست، اطاعت و فرمانبرداري کردم و در مبغوض‌ترين چيزهاي در نزدت که همان کفر به توست، نافرماني‌ات نکردم پس گناهاني را که در ميان اين دو (مرحله ايمان و کفر) است از من بيامرز.

خدايا! من اطاعت و فرمانبرداري تو را دوست دارم گرچه در آن کوتاهي کنم و نافرماني ات را خوش ندارم گرچه مرتکب آن گردم پس بهشت را به من عطا فرما اگرچه شايسته آن نيستم و از دوزخ نجاتم ده گرچه سزاوار آنم.

خدايا! اگر تخلف از همراهي با نيکان مرا زمين‌گير ساخته ولي اميد و اطمينان به تو مرا در مسير خوبان و اخيار قرار داده است.

معبودا! چگونه دلي را که در دنيا از محبت خود آکندي در دوزخ به آتش سوزان دچارش سازي؟

معبودا! چگونه جاني را که با نيروي ايمانت عزيز و محترم ساختي در ميان طبقات آتش خوار و زبون گرداني؟

معبودا! چگونه زباني را که بهترين جامه هاي تمجيد خود را بدان پوشاندي شعله هاي سوزان آتشت را بدان مأمور سازي؟

خدايا! هر غم‌ديده‌اي به تو پناهنده گردد و هر اندوهناکي روي اميد به تو آرد.

معبودا! عابدان پاداش نيکو و شايان تو را شنيدند و در برابرت خاشع گشتند، زاهدان خبر رحمت پهناورت به گوششان خورد و قناعت کردند و کجروان راه حق از جود و کرم تو باخبر شدند و بازگشتند، بزهکاران از آمرزش گسترده تو آگاه شدند و به طمع افتادند، مؤمنان عفو کريمانه و زياده بخشي هاي معروف تو را شنيدند و مشتاق شدند در نتيجه چنان شد اي سرپرستم! که گروه‌هاي مختلف نافرمان و بندگان معصيت کارت و نيز به درگاه تو ازدحام کردند، در هر شهر و ديار به سوي تو شيون ها سردادند؛ هر شيوني را آرزويي است که حاکي از نيازمندي صاحب آن است و هر کدام را دلي است که اضطراب ترس از جلوگيري تو آن را به هيجان آورده است، تو آن خداي درخواست شده‌اي هستي که روي هر مطلب نزدت سياه نشود و بدان کس که به درگاه تو فرود آيد، بارهاي فلاکت بار فرود نيايد.

خدايا! اگر در دقت براي انتخاب آنچه بزرگواري جانم در آن است به خطا رفته ام ولي در پيدا کردن راه پناه جويي به تو در مورد آنچه سلامت من در آن است، خطا نکرده‌ام.

معبودا اگر نفس بدانديش من راه سعادت مرا در ارتکاب گناهان هلاکت بار تشخيص داده بود ولي من اينک با دعا به درگاه تو براي آنچه موجب نجات آن است، سعادتمندش کرده ام.

خدايا، اگرچه کوششم در به دست آوردن آنچه به سود من بود به جائي نرسيد ولي نيکي تو در مورد آنچه به صلاح من بود، شامل حالم گرديد.

خدايا! اگر در حکم بر خويشتن از روي ستم رفتار کرده ام و آن را به حسرت و آه دچار ساخته‌ام اما اينک با آشنا کردنش به رحمتت و مهر مشفقانه ات با او به عدالت رفتار کرده ام.

معبودا! اگر بي توشه بودن در مسير رسيدن به تو مرا به حال نابودي و هلاکت انداخته ولي خود را به گنجينه هاي حيات بخشي از اميدواري به تو که در دوران زندگي آماده کرده‌ام، رسانده‌ام.

خدايا! هر گاه به ياد رحمت و مهر تو مي افتم در راه هاي وسيله پيدا کردنم به ديدن آن خندان مي‌شود و هرگاه به ياد خشم و غضب تو مي‌افتم، ديده‌هاي خواسته‌ام بدان گريان مي‌شود.

معبودا! پيمانه‌اي از آب رحمت خود را براي اين بنده مستمند مقرر فرما. به راستي تشنگي او را از پاي درآورده و ناتواني و سستي رشته حياتش را احاطه کرده است.

معبودا! تو را همانند کسي که جز تو در دعاي خويش به ديگري اميد ندارد، مي‌خوانم و به تو همچون کسي که اميدش را جز به درگاه تو به جاي ديگري نبرده، اميدوارم.

معبودا! چگونه روي علم و دانشي را که به نعمت بخشي تو دارم، از درگاه تو بگردانم در صورتي که با طلب روزي از تو براي اين تنم يکي از نان خواران تو محسوب مي‌شوم؟

خدايا! چگونه زبان خواري و تضرع خود را ببندم در حالي که سرنوشت مبهم و تاريکم مرا پريشان و مضطرب ساخته است؟

خدايا! به خوبي مي داني که اين تن من چگونه به روزي تو که رساندنش را به عهده گرفته‌اي، نيازمند است و دانايي که پس از مرگم نياز به اين روزي در مقابل بهشت اندک است.

پس اي خدائي که از روي تفضل در اين دنياي زودگذر به من کرم و بخشش فرمودي در بازپسين روز نيازمندي من نيز عطا و کرم خود را از من دريغ مفرما؛ زيرا از نشانه هاي نعمت بخشي شخص کريم آن است که آن را به پايان رساند و از زيبائي‌هاي کرم بخشنده آن است که آن را کامل گرداند.

خدايا! اگر کارهاي جاهلانه از من سر نزده بود، اکنون از لغزش هاي خويش شکوه اي نداشتم (و از آن ها پوزش نمي خواستم) و اگر به ياد کوتاهي‌هايي که کرده‌ام، نمي‌افتادم سرشک ندامت از ديده نمي‌باريدم.

خدايا! درود فرست بر محمّد و خاندان محمّد و آن لغزش هاي يادداشت شده‌ام را با اين اشک‌هاي ريزانم پاک کن و گناهان بسيارم را به حسنات اندکم ببخش.

خدايا! اگر مهر و رحمت تو تنها شامل تلاشگران در اطاعت و فرمانبرداري‌ات گردد، پس تقصيرکاران به چه کسي پناه برند؟

اگر جز کوشش کنندگان در عبادت را نپذيري پس کوتاهي کنندگان به چه کسي پناهنده شوند؟ اگر جز به نيکوکاران احسان نفرمائي پس گنه کاران بدکردار چه کنند؟

اگر به جز پرهيزکاران شخص ديگري در روز رستاخيز به رستگاري و سعادت نرسند، پس بزهکاران مجرم از که کمک بخواهند؟

معبودا! اگر از پل صراط جز کسي که گواهي عبور از اعمال نيک خود دارد نگذرد، پس کسي که پيش از مرگ به درگاه تو توبه نکرده چگونه از آن عبور کند؟

خدايا! اگر جز آنان که به وسيله زهد و پارسائي درون دل خويش را آباد کرده اند ديگري را مشمول جود و بخشش خويش قرار ندهي آن بيچاره درمانده اي که کوشش در ميان مردم جهان او را مورد پسند نکرده است، به کجا رود؟

خدايا! اگر از کساني که تو را به يکتاپرستي شناخته اند به خاطر کارهاي زشتشان به ديده پرده پوشي و اغماض ننگري به طور مسلم خشم تو آنان را در ميان مشرکان و سختي هاي اندوه بارشان جايگير سازد.

معبودا! اگر دست کرم و احسانت در روز محشر از ما دستگيري نکند ما با مردمان کافر و منکر تو آميخته خواهيم شد.

خدايا! به خاطر اسلام براي ما از بخشش هاي اندوخته ات مقرر فرما و با آن جوائز پاک و خالص خود اعمال ناپاک و آلوده به گناهان ما را پاک و خالص فرما.

خدايا! به ما رحم فرما در هنگام بي کسي؛ آنگاه که شکم قبر ما را در برگيرد؛ خشت لحد سقف خانه ما گردد؛ با حال نداري و بيچارگي ما را به دست راست در گورمان بخوابانند؛ در تنگ ترين خوابگاه ها تک و تنها ما را بيندازند و بروند، مرگ ما را در شگفت ترين جايگاه ها به زمين افکند و در سرزمين مردماني درآييم که به ظاهر مسکون است ولي از سکنه خالي است.

خدايا! به ما ترحم فرما در آن روزي که به پيشگاهت درآييم در حال برهنگي و عرياني؛ سرهايي گردآلود از غبار گور؛ چهره‌هايي دگرگون از خاک لحد؛ ديده‌هايي سر به زير از هراس رستاخيز؛ لب‌هايي خشکيده از شدت عطش؛ شکم‌هايي گرسنه از توقف طولاني آن هنگامي که زشتي‌هاي ما در برابر ديدگان مردم هويدا؛ پشت ما از سنگيني گناهان خم گرديده و سرگرم مصيبت‌ها هستيم که از خاندان و فرزندان‌مان رسيده است.

اي خدا! در آن گير و دار و آن وقت با گرداندن روي بزرگوارت از ما مصيبت ما را چندين برابر مفرما...

به بندهاي ديگر مناجات امام علیه السلام توجه کنيد:

الهي! لا سبيل إلي الاحتراس مِنَ الذَّنب إلا بعصمتك، ولا وُصولَ إلي عمل الخيرات إلا بِمَشِيَّتك، فكيف لي بأفادة ما أسلَمَتني فيه مَشِيَّتُك، وكيف لي بالاحتراس من الذَّنب ما لَم تُدرِكني فيه عصمتك.

الهي! أنت دَلَلتَني علي سُؤال الجَنَّة قبل معرفتها فأقبَلَت النَّفسُ بعد العِرفان علي مَسألَتِها، أفَتَدُلُّ علي خيرك السّؤال ثُمَّ تمنعهم النَّوال، وأنت الكريم المَحمود في كلِّ ما تصنعه يا ذا الجلال والاكرام.

معبودا! راهي براي نگهداري از گناه نيست جز به نگهداري تو، وسيله‌اي براي رسيدن به کارهاي نيک نيست، جز به مشيت و اراده تو، پس چگونه به گذشت‌هاي خود که مشيت تو در آن گذشته است، دسترسي پيدا کنم و از گناه خودداري کنم اگر نگهداري‌ات شامل حالم نگردد؟

خدايا! اي صاحب جلالت و بزرگواري! تو مرا به درخواست بهشت راهنمايي کردي پيش از آنکه آن را بشناسم و چون آن را شناختم، نفس من آن را از تو درخواست کرد، آيا درخواست کنندگان به نيکي خود راهنمايي کني و آنگاه عطاي خود را از ايشان بازداري؟ در حالي که تو در هر کاري که انجام دهي، بزرگوار و پسنديده هستي.

الهي! إن عفوتَ فبفضلك، وإن عَذَّبتَ فبعدلك فيا مَن لا يرجي إلا فَضلُه، ولا يخافُ إلا عَدلُه، صلِّ علي محمّد وآل محمّد، وامنُن علينا بفضلك.

الهي! خَلَقتَ لي جِسماً، وجعلتَ لي فيه آلاتٍ أطيعُك بها، وأعصيك وأغضِبُك بها وأرضيك، وجعلتَ لي مِن نفسي داعيةً إلي الشَّهَوات، وأسكَنتَني داراً قد مُلِئَت مِنَ الافات، ثُمَّ قُلتَ لي إنزَجِر، فبك أنزَجِرُ، وبك أعتصم، وبك أستجير مِن النّار فأجِرني، وبك أحتَرِزُ مِن الذُّنوب فَاحفَظني، وأستَوقِفُك لِما يرضيك، وأسألك يامولاي فإنَّ سُؤالي لا يُحفيك.

الهي! أدعوك دُعاء مُلِحٍّ لا يَمَلُّ دُعاءَهُ مَولاه، وأتَضَرَّعُ إليك تَضَّرُّعَ مَن قَد أقَرَّ علي نفسه بالحُجَّة في دعواه.

الهي! لو عَرَفتُ اعتِذاراً مِن الذَّنب في التَنَصُّل أبلَغَ مِن الاعتراف به لاتَيتُهُ، فهَب لي ذَنبي بالاعتراف، ولا تَرُدَّني بالخَيبة عند الانصراف.

الهي قَد أصَبتُ مِن الذُّنوب ما قَد عَرَفت، وأسرَفتُ علي نفسي بما قد عَلِمت، فاجعَلني عَبداً إمّا طائعاً فأكرَمتَهُ، وإمّا عاصِياً فَرَحِمتَهُ.

خدايا! اگر ببخشي به فضل خود بخشيده‌اي، اگر عذاب کني از روي عدالت توست پس اي خدائي که جز فضلش اميد نرود و جز از عدلش ترس ديگري نيست، بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و با فضل خويش برما منت بگذار و با عدل خويش از ما حساب مگير.

خدايا! تني برايم آفريده اي و ابزاري در آن قرار داده اي که هم مي توانم با آن ها فرمانبرداري کنم و هم نافرماني‌ات؛ هم بدانها تو را به خشم آورم و هم خشنود سازم، در نفس من دعوت کننده به سوي شهوات و تمايلات را قرار دادي و در خانه اي که پر از آفات است، مرا ساکن کردي، آنگاه به من فرمودي خود را نگهداري کن، من به کمک تو خود را نگهدارم، به وسيله تو از

گناه خودداري کنم، به تو پناه مي جويم و به ياري تو (از معصيت) احتراز جويم، از تو توفيق خواهم تا موجبات خشنودي ات را فراهم سازم، از تو درخواست کنم اي سرپرست و مولايم؛ زيرا که درخواست من تو را درمانده نکند.

خدايا! تو را همچون شخص اصرار کننده اي که از خواندن مولاي خود خسته نشود، مي‌خوانم و همانند کسي که به خاطر داشتن دليل و حجت در دعوا به زيان خويش اقرار دارد، به درگاهت زاري کنم.

خدايا! اگر از نظر پوزش خواهي از گناه راهي براي تبرئه شدن رساتر از اعتراف بدان سراغ داشتم همان را به درگاهت مي‌آوردم.

اي خدا! با همين اعترافي که کرده‌ام گناهم را ببخش و هنگام بازگشتم از درگاه خويش نااميدم بازمگردان.

خدايا! نفس من با اعتراف به گناه به درگاهت شتافته و بخشش را از تو خواهد و دهانه هاي آرزوهايش را به سوي توجه و نظر تو باز کرده که سزاوارش نيست. پس اي خدا! آنچه را درخواست کرده ام به من ببخش و آنچه را جويايش هستم به من کرم فرما که به راستي تو در مورد تحقق بخشيدن به آرزوي آرزومندان بزرگوارترين بزرگواراني.

خدايا! تو خود مي داني که من به چه گناهاني دست زده ام و چگونه بر جان خويشتن زياده روي کرده ام، يا مرا بنده فرمانبرداري به حساب آر و مورد اکرام و بزرگواري خويش قرار ده و يا بنده نافرماني حسابم کن و مشمول رحم و مهرت بفرما.

الهي! وعِزَّتِك وجلالك لقد أحبَبتُك مَحَبَّة استَقَرَّت حلاوَتُها في قلبي وصدري، وما تَنعَقِدُ ضمائر مُوَحِّديك عليَّ أنَّك تُبغِضُ مُحِبّيك.

الهي! أنتظر عفوك كما ينتظره المُذنبون، ولست أيأسُ مِن رحمتك الَّتي يَتَوَقَّعُها المُحسنون.

الهي! لا تَغضَبُ عليَّ فلستُ أقوي لغضبك، ولا تَسخَط عليَّ فلستُ أقوي لِسَخَطِك.

الهي! انهَمَلَت عَبَراتي حين ذَكرتُ عَثَراتي، وما لَها لا تَنهَمِل، ولا ادري إلي ما يكونُ مَصيري، وعلي ماذا يَهجُمُ عند البلاغ مَسيري، وأري نفسي تُخاتِلُني، وأيّامي تُخادِعُني، وقد خَفَقَت عند رأسي أجنِحَةُ الموت، ورَمَقَتني مِن قريبٍ أعيُنُ الفَوت، وقد حَشا مَسامِعي رافعُ الصَّوت؟

خدايا! به عزت و جلال تو سوگند، من چنان دوستت دارم که شيريني و حلاوتش در دلم جاي گيرد و اين مطلب که ـ تو دوستدارانت را مبغوض داشته باشي ـ در دل يکتاپرستانت جاي نگيرد.

خدايا! من چشم به راه گذشت تو هستم همچنان که گنهکاران چشم به راهش هستند و از دريافت آن رحمت و مهرت نيز که نيکوکاران انتظارش را دارند، مأيوس نيستم.

خدايا! بر من غضب مکن که من نيرو و تاب غضب تو را ندارم و بر من خشم مکن که من نتوانم در برابر خشمت ايستادگي کنم.

خدايا! مادرم مرا براي آتش دوزخ پروريده است پس اي کاش مرا نپروريده بود يا براي شقاوت و بدبختي مرا زاييده است پس اي کاش مرا نزاييده بود.

خدايا! آن زمان که لغزش‌هايم را به ياد مي‌آورم و اشک فرو مي‌بارد چه بر سر آن آمده است که فرو نمي بارد در حالي که نمي دانم چه سرنوشتي خواهم داشت و مسيرم به کجا پايان مي پذيرد، نفس خود را چنان مي بينم که به من نيرنگ مي زند و روزگارم را مشاهده مي کنم که مرا گول مي زند در صورتي که بال هاي مرگ بر سرم سايه افکنده و ديدگانش از نزديک مرا تحت نظر و نگاه خويش قرار داده است و با اين‌که بانگ بلندش گوش‌هايم را پر کرده، عذرم ـ در ارتکاب گناه و غفلت اندک ـ چيست؟(1)

اين بود بندهايی از مناجات که واقعا طولانی است و کامل آن را شيخ کفعمی در بلد الامين ص 311 ذکر کرده است ، و علما آن را مختصر کرده‌اند.


1) . ر. ک: کفعمي، بلد الامين، ص 113.

از اين مناجات ارتباط کامل امام با خدای متعال و ايمان محکم و توجه کامل او به خدای متعال معلوم مي شود.

مناجات دوم

از مناجات امام علیه السلام اين مناجات است که شدت حب و دوستي و ايمان او به خدا را نشان مي‌دهد. به متن دعا توجه کنيد:

اللّهم إنّي اسألك الامان (يَومَ لا يَنفَعُ مالٌ ولا بَنونَ . إلا مَن أتَي اللهَ بِقَلبٍ سَليم)(1)، واسألك الامان (يَومَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلي يَدَيهِ يَقولُ يالَيتَني اتَّخَذتُ مع الرَّسولِ سَبيلاً)(2)، واسألك الامان يوم (يَعرَفُ المُجرمونَ بِسيماهُم فَيُؤخَذُ بِالنَّواصِيَ والاقدام)(3)، واسألك الامان يوم (لا يَجزي والِدٌ عن وَلَدِهِ ولا مَولودٌ هو جازٍ عن والِدِه شَيئاً إنَّ وعدَ اللهِ حَقٌّ)(4)، واسألك الامان (يومَ لا يَنفَعُ الظّالِمين مَعذِرَتَهُم ولَهُمُ اللَّعنَةُ وَلَهُم سُوءُ الدّار)(5)، واسألك الامان (يَومَ لا تَملِك نَفسٌ لِنَفسٍ شَيئاً والامرُ يَومَئِذٍ لله)(6)، واسألك الامان (يَومَ يَفِرُّ المَرءُ مِن أخيه . وأمِّهِ مِن أبيه . وصاحِبَتِهِ وبَنيه . لِكلِّ امرِيءٍ مِنهُم يَومَئِذٍ شَأنٌ يُغنيه)(7)، واسألك الامان يوم (يَوَدُّ المُجرِمُ لَو يَقتَدي مِن عَذابِ يَومَئِذٍ بِبَنيه . وصاحبته وأخيه . وفَصيلَتِهِ الَّتي تُؤويه . ومَن في الارض جميعاً ثُمَّ يُنجيه . كلا إنَّها لَظي . نَزّاعَةً لِلشَّوي)(8)...


1) الشعراء: 88 و 89.

2) الفرقان: 27.

3) الرحمن: 41.

4) لقمان: 33.

5) غافر: 52.

6) الانفطار: 19.

7) عبس: 34 – 37.

8) المعارج: 11 – 16.

خدايا! از تو امان مي خواهم در آن روزي که سود ندهد کسي را نه مال و نه فرزندان مگر آن کس که دلي پاک به نزد خدا آورد، از تو امان مي‌خواهم در آن روزي که شخص ستمکار هر دو دست خود را بگزد و گويد اي کاش! راه پيامبر را گرفته بودم، از تو امان مي خواهم در آن روزي که جنايتکاران به سيما و رخساره شان شناخته شوند و به پيشاني ها و قدم ها بگيرندشان، از تو امان مي خواهم در آن روزي که نه پدري به جاي فرزندش و نه فرزندي به جاي پدرش کيفر شود، به راستي وعده خدا حق است، از تو امان مي خواهم در آن روزي که عذرخواهي ستمکاران سود ندهد و مورد لعن قرار مي‌گيرند و جايگاه بدي خواهند داشت، از تو امان مي‌خواهم در آن روزي که کسي چيزي را مالک نيست و کار در آن روز به دست خداست، از تو امان مي خواهم در آن روزي که انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندانش بگريزد؛ زيرا براي هر کس از ايشان در آن روز کاري است که بدان پردازند، از تو امان مي‌خواهم در آن روزي که شخص جنايتکار دوست دارد از عذاب آن روز پسرانش و همسرش و برادرش و خويشاوندان خود را فدا کند تا او را در پناه گيرد و همچنين هر که را در زمين است که بلکه او را نجات دهد، هرگز شدني نيست، جهنم آتشي است سوزان که پوست از سر بکند...

اين فقره از دعا بيانگر شدت ترس امام از خداي متعال در روز قيامت و توبه­اش به سوي اوست. به ادامه‌ي مناجات امام علیه السلام توجه کنيد:

مولاي يامولاي، أنت المَولي وأنا العَبد، وهل يرحم العبد إلا المولي.

مولاي يامولاي، أنت المالك وأنا المملوك، وهل يرحم المملوك إلا المالك. مولاي يا مولاي، أنت العزيز وأنا الذَّليل، وهل يرحم الذَّليل إلا العزيز. مولاي يامولاي، أنت الخالق وأنا المخلوق، وهل يرحم المخلوق إلا الخالق. مولاي يامولاي، أنت العظيم وأنا الحقير، وهل يرحم الحقير إلا العظيم. مولاي يامولاي، انت القوي وأنا الضَّعيف، وهل يرحم الضعيف ألا القوي. مولاي يامولاي، أنت الغَنيُّ وأنا الفقير، وهل يرحم الفقير الا

الغني. مولاي يامولاي، أنت المعطي وأنا السائل، وهل يرحم السائل إلا المعطي. مولاي يامولاي، أنت الحَيُّ وأنا المَيِّت، وهل يرحم المَيِّت إلا الحَيّ. مولاي يامولاي، أنت الباقي وأنا الفاني، وهل يرحم الفاني إلا الباقي. مولاي يامولاي، أنت الدائم وأنا الزّائل، وهل يرحم الزائل إلا الدائم. مولاي يامولاي، انت الرازق وأنا المرزوق، وهل يرحم المرزوق إلا الرازق. مولاي يامولاي، أنت الجواد وأنا البخيل، وهل يرحم البخيل الا الجواد. مولاي يامولاي، أنت المُعافي وأنا المُبتلي، وهل يرحم المُبتلي إلا المُعافي. مولاي يامولاي، أنت الكبير وأنا الصَّغير، وهل يرحم الصغير إلا الكبير. مولاي يامولاي، أنت الهادي وأنا الضال، وهل يرحم الضال إلا الهادي.

مولاي يامولاي، أنت الرحمن وأنا المرحوم، وهل يرحم المرحوم إلا الرحمن. مولاي يامولاي، أنت السُّلطان وأنا المُمتحن، وهل يرحم المُمتحن إلا السُّلطان. مولاي يامولاي، أنت الدليل وأنا المُتحيِّر، وهل يرحم المتحيِّر إلا الدليل. مولاي يامولاي، أنت الغفور وأنا المذنب، وهل يرحم المذنب إلا الغفور. مولاي يامولاي، انت الغالب وأنا المغلوب، وهل يرحم المغلوب إلا الغالب. مولاي يامولاي، انت الرَّبُّ وأنا المربوب، وهل يرحم المَربوب إلا الرَّب.

مولاي يامولاي، انت المتكبِّر وأنا الخاشع، وهل يرحم الخاشع إلا المتكبِّر. مولاي يامولاي، ارحمني برحمتك، وارض عنّي بجودك وكرمك وفضلك، يا ذا الجود والاحسان والطَّول والامتنان، برحمتك ياأرحم الراحمين، وصلَّي الله علي نبيِّنا محمّد وآله أجمعين(1).

مولاي من توئي سرور و منم بنده! آيا رحم کند بر بنده جز سرور او؟


1) مصباح الزائر، 88 – 90.

مولاي من! اي مولاي من! تويي مالک و منم مملوک، آيا رحم کند بر مملوک جز مالک؟

مولاي من! اي مولاي من! تويي عزتمند و منم خوار و ذليل، آيا کسي جز عزيز بر شخص خوار رحم کند؟

مولاي من! اي مولاي من! تو آفريدگار هستي و من آفريده تو، آيا کسي جز آفريدگار بر آفريده رحم کند؟

مولاي من! اي مولاي من! تو بزرگ هستي و من ناچيز، آيا بر ناچيز جز بزرگ رحم کند؟

مولاي من! اي مولاي من! تو نيرومندي و من ناتوان، آيا کسي جز نيرومند مي تواند ناتوان را ياري کند؟

مولاي من! اي مولاي من! تو بي نيازي و من نيازمند، آيا کسي جز بي نياز مي تواند نيازمند را دست گيرد؟

مولاي من! اي مولاي من! تو عطابخش هستي و من سائل، آيا کسي جز عطا کننده به سائل مي بخشد؟

مولاي من! اي مولاي من! تو زنده هستي و من مرده، آيا جز زنده بر مرده رحم کند؟

مولاي من! اي مولاي من! تو باقي هستي و من فاني، آيا کسي جز خداي باقي مي تواند به فاني رحم کند؟

مولاي من! اي مولاي من! تو هميشگي هستي و من زوال ناپذير، آيا کسي جز خداي هميشگي بر زوال پذير رحم مي کند؟

مولاي من! اي مولاي من! تو روزي ده هستي و من روزي خوار، آيا کسي جز روزي ده بر روزي خوار دل مي سوزاند؟

مولاي من! اي مولاي من! تو سخاوتمندي و من بخيل، آيا بر بخيل جز سخاوتمند رحم مي کند؟

مولاي من! اي مولاي من! تو عافيت بخش هستي و من بيمار، آيا کسي جز تو بيمار را عافيت مي بخشد؟

مولاي من! اي مولاي من! تو بزرگي و من کوچک، آيا کسي جز بزرگ با کوچک مهرباني مي ورزد؟

مولاي من! اي مولاي من! تو راهنمائي و من گمراه، آيا کسي جز راهنما گمراه را هدايت مي کند؟

مولاي من! اي مولاي من! تو بخشاينده اي و من در خور بخشش، آيا کسي جز بخشنده بر سزاوار بخشش رحم مي کند؟

مولاي من! اي مولاي من! تو سلطاني و من گرفتار آزمايش، آيا کسي به بنده گرفتار آزمايش جز سلطان ياري مي رساند؟

مولاي من! اي مولاي من! تو دليل و راهنمائي و من متحير و سرگردان، آيا کسي جز راهنما سرگردان را راه مي نمايد؟

مولاي من! اي مولاي من! تو آمرزنده اي و من گنهکار، آيا جز آمرزنده از گنهکار درمي گذرد؟

مولاي من! اي مولاي من! تو غالبي و من مغلوب، آيا جز غالب بر مغلوب رحم مي کند؟

مولاي من! اي مولاي من! تو پروردگاري و من پرورده‌ي تو، آيا جز پروردگار بر پرورده رحم مي کند؟

مولاي من! اي مولاي من! تو با کبريا و بزرگ منش هستي و من بنده فروتن، آيا بر فروتن جز بزرگ منش رحم مي کند؟

مولاي من! اي مولاي من! به رحمت خود بر من رحم کن، اي صاحب جود و احسان و نعمت و امتنان به جود و کرم و فضل خود از من راضي شو، به رحمتت اي مهربان ترين مهربانان.

امام عارفان در اين مناجات، انواع فروتني و خضوع را در برابر خداي متعال آشکار مي‌کند او که در ترس خدا ذوب شده معتقد است که تمام عالم وجود، در برابر اوامر و اراده خدا فرمانبردار است. به همين دليل در تمام کارهايش به خدا پناه مي‌برد.

مناجات سوم

اين مناجات بيانگر ميزان وابستگي امام علیه السلام به خداي متعال است:

إلهي تَوَعَّرتِ الطُّرُق، وقَلَّ السّالِكون، فَكُن أنيسي في وحدتي، وجليسي في خَلوَتي، فإليك أشكو فقري وفاقَتي، وبك أنزَلتُ ضُرّي و مسكنتي، لانَّك غايَةُ اُمنِيَتي، ومُنتَهي بُلوغ طَلِبَتي...

خدايا! راه‌ها بسي ناهموار شد و ره پويان نيز کم شدند، پس تو در تنهائي همدمم باش و در کنج خلوتم همنشين که از فقر و بيچارگي خويش به تو شکايت مي‌کنم و بدبختي و درماندگي خويش را به نزد تو آوردم؛ چرا که تو تنها اميد و نهايت درخواست من هستي.

اين سخنان امام علیه السلام بيانگر اخلاص و فرمانبرداري او از خداوند متعال است. امام علیه السلام چنين ادامه مي‌دهد:

فَيا فرحَةً لِقُلوبِ الواصِلين، ويا حَياةً لِنُفوس العارفين، ويا نِهايةَ شَوقِ المُحِبّين، أنت الَّذي بِفَنائك حَطَّت الرِّحال، وإليك قَصَدَت الامال، وعليك كان صِدقُ الاتِّكال...

اي شادي دل‌هاي آنان که به تو رسيده‌اند، اي زندگاني جان‌هاي آنان که تو را شناخته، اي غايت عشق دوستداران! تو هماني که بر آستان تو همه سر تعظيم فرود مي‌آورند، تو مقصد آرزوي آرزومنداني و همه بر تو صادقانه توکل مي‌کنند...

اين بخش از دعا، بيانگر نهايت توجه، اخلاص و وابستگي امام علیه السلام به خداوند متعال است:

فيا مَن تَفَرَّدَ بِالكمال، وتَسَربَلَ بِالجَمال، وتَعَزَّزَ بِالجلال، وجادَ بالافضال، لا تَحرِمنا منك النَّوال.

إلهي بك لاذَتِ القُلوب لانَّك غايةُ كلِّ محبوب، وبِك استَجارَت فَرَقاً مِنَ العُيوب، وأنت الَّذي عَلِمتَ فَحَلُمتَ، ونَظَرتَ فَرَحِمتَ، وخَبَرتَ فَسَتَرت، وغَضِبتَ فَغَفَرت، فَهَل مُؤَمَّلُ غَيرُك فَيرجي، أم هل رَبُّ سِواك فَيخشي، أم هل مَعبودٌ سِواك فَيدعي، أم هَل قَدَمٌ عِند الشَّدائد إلا وهِي إليك تَسعي؟ فَوَعِزَّتِك ياسُرورَ الارواح، ويا مُنتهي غايةِ الافلاح إنّي لا أملِك غير ذُلّي، ومَسكنَتي لديك، وفَقري، وصِدقَ تَوَكلي عليك، فأنا الهاربُ إليك، وأنا الطّالِبُ منك ما لا يخفي عليك، فإن عَفَوتَ فَبِفَضلِك، وإن عاقَبتَ فَبِعَدلِك، وإن مَنَنتَ فَبِجودك، وإن تَجاوَزتَ فَبِداوم خُلودك.

اي کسي که در کمال بي‌همتايي و جامه‌اي از زيبايي را بر تن نموده‌اي و با شکوه و جلالت عزتمند گشته‌اي! با فضل و بخششت بر ما بخشيده‌اي، ما را از رسيدن به خود و نعمت‌هايت محروم مساز.

خدايا! دل‌ها به تو پناه مي‌آورد؛ چرا که تو هدف هر شيفته‌اي هستي، مردمان مختلف از عيوب خود به تو پناه مي برند و تو آن کسي هستي که دانستي و بردباري نمودي، ديدي و ترحم فرمودي، خبردار شدي و پرده‌پوشي نمودي، غضب کردي و آمرزيدي. آيا اميدي به جز درگاه تو پيدا مي شود که به آن اميد بندند؟ آيا پروردگاري به جز تو وجود دارد که از او بترسند؟ آيا معبودي جز تو هست که از او درخواست گردد؟ آيا در هنگام سختي گامي هست که به سوي تو نشتابد؟

پس به عزتت قسم اي شادي جان‌ها و اي نهايت رستگاري‌ها! من چيزي جز خواري، درماندگي، فقر، بي‌چيزي، صداقت و توکل بر تو ندارم. پس به سوي تو مي‌شتابم و چيزي از تو مي‌خواهم که بر تو پوشيده نيست، پس اگر بيامرزي از فضل و بخشش توست، اگر عقوبت کني از عدل توست، اگر منت نهي از جود و کرم توست و اگر بگذري دليل ابدي و جاودانگي توست.

اين کلمات بيانگر خضوع امام علیه السلام در برابر خداوند و اشاره به اين دارد که امام علیه السلام به احدي جز خداوند اميد و آرزو ندارد؛ چرا که او پناه و دادرس در همه امور است. به ادامه دعاي امام علیه السلام توجه کنيد:

إلهي بجلال كبريائك أقسَمتُ، وبدوام خلود بقائك آلَيتُ أنّي لا بَرِحتُ مُقيماً بِبابِك حَتّي تُومِنَني مِن سَطَواتِ عذابك، ولا أقنَعُ بِالصَّفحِ عن سَطَواتِ عذابك حَتّي أروح بجزيل ثوابك.

إلهي عجباً لِقُلوبٍ سَكنَت إلي الدُّنيا، وتَرَوَّحَت بروح المُني، وقد عَلِمَت أنَّ مُلكها زائلٌ، ونَعيمَها راحلٌ، وظِلَّها آفِلٌ، وسندها مائلٌ، وحُسنَ نَضارَةِ بهجتها حائل، وحقيقتها باطل، كيف يشتاقُ إلي روح ملكوت السَّماء، وأنّي لَهُم ذلك، وقد شَغَلَهُم حُبُّ المَهالك، وأضَلَّهُم الهَوي عن سبيل المَسالك.

إلهي اجعَلنا مِمَّن هام بذكرك لُبُّه، وطارَ مِن شوقِهِ إليك قَلبُهُ فَاحتَوَتهُ عليه دَواعي مَحَبَّتِك، فَجُعِلَ أسيراً في قبضتك.

إلهي كيف أثني – وبدءُ الثَّناءِ منك – عليك وأنت الَّذي لا يعَبِّر عن ذاته نُطق، ولا يعيه سَمع، ولا يحويه قَلب، ولا يدرِكهُ وَهم، ولا يصحَبُهُ عَزم، ولا يخطُرُ علي بال، فأوزِعني شُكرَك، ولا تُؤمِنّي مَكرك، ولا تُنسِني ذِكرك، وَجُد بِما أنت أولي أن تجودَ به ياأرحم الرّاحمين(1).

بار خدايا! به شکوه کبريائي ات سوگند خوردم، و به جاودانگي ات قسم مي خورم که من هرگز از درگاه تو به جايي نمي روم تا آنکه مرا از عذابت ايمن گرداني، و به چيزي جز گذشت تو از کيفر من قانع نمي گردم تا به ثواب و پاداش نيکوي تو دست يابم.

بار خدايا! چه عجيب است قلب هايي که به دنيا خو گرفته با راحتي آرزوها


1) بحار الانوار 91 : 71.

راحت گشته‌اند، در حالي که مي دانند اموال دنيا زائل و رفتني است، و نعمت آن نابود شدني و سايه آن از بين رفتني و تکيه به آن و ايستادگي آن خم شدني است، شادابي و طراوتش دگرگون شدني است، و باطن و حقيقت آن پوچ و بيهوده است، پس چگونه به راحتي ملکوت آسمان ها مشتاق باشند، که اين ناممکن است و عشق اين جايگاه مرگ و هلاکت آن ها را به خويش مشغول ساخته و هواي نفس آن ها را از راه راست گمراه کرده است.

پروردگارا! مرا از آناني قرار ده که عقل هايشان به ياد تو شيفته و ذاکر است؛ قلب آنان به سوي تو پر مي کشد تا آن جا که اسباب عشق تو قلب آن‌ها را اسير کرده است.

پروردگارا! چگونه ثنايت گويم و چگونه ثناي تو را شروع کنم که تو آن کسي هستي که نمي توان از ذات تو تعبير کرد و سخن گفت؛ هيچ گوشي را از تو آگاهي نيست؛ هيچ قلبي را محتواي تو نباشد؛ تو در هيچ وهمي نگنجي؛ هيچ تصميمي از مصاحبت با تو برنيايد؛ تو بر هيچ انديشه‌اي خطور نکني، پس توفيق شکرت را به من بده، مرا از مکر خويش ايمن گردان و يادت را از خاطرم مبر و بر من چنان جود و بخشش نماي که تو شايسته آني، اي بخشنده‌ترين بخشندگان.

اين مناجات بيانگر حقيقت ايمان متبلور شده در شخصيت امام المتقين حضرت امير علیه السلام است او که جانش مملو از عشق به خداي متعال و ترس از اوست. پس با سوز دل و توجه کامل با خدا مناجات مي‌کرد.

از زيباترين مناجات امام علیه السلام

از زيباترين مناجات‌هاي امام علیه السلام با خداوند متعال اين مناجات مختصر و کوتاه است که از بهترين و زيباترين سخنان گهربار امام علیه السلام است:

إلهي كفي بي عِزّاً أن أكونَ لك عَبداً، وكفي بي فَخراً أن تكونَ لي رَبّاً، أنت كما أحِبُّ، فَاجعَلني كما تُحِبُّ(1).


1) الخصال: 45.

بار خدايا! همين عزت مرا بس که بنده تو باشم، همين افتخار مرا کافي است که تو پروردگارم باشي؛ تو همان‌گونه‌اي که من دوست مي‌دارم، پس مرا چنان قرار ده که تو دوست مي‌داري.

مناجات‌هاي ديگري نيز از امام عارفان و عابدان حضرت علي علیه السلام نقل شده است که با فصاحت و بلاغت بي‌مانند امير بيان سازگاري ندارد و به همين دليل از بيان آنها خودداري مي‌کنيم.

دعاهای رحمت برای زنده کردن زمين با گياهان

وقتي باران نمي‌باريد و خشکسالي فرا مي‌رسيد، امام علیه السلام با نیکان مسلمین و عبادت کنندگان بيرون مي رفت و با حالت تضرع و فروتني خداي متعال را مي خواندند که خدا باران رحمت خود را بر بندگان و ساير مخلوقاتش بباراند تا بتوانند به زندگي خود ادامه دهند و از رحمت و الطاف بي پايان او متنعم گردند.

اين دعا ها را در صحرا و همراه مسلمانان مي‌خواند:

دعاي اول

اللّهم انشُر علينا رحمتك بالغَيث العَميق، والسَّحاب الفَتيق، ومُنَّ علي عبادك بِيَنوع الثَّمَرَة، وأحي عبادك و بلادك ببلوغ الزَّهرَة، وأشهِد ملائكتك الكرام السَّفَرَةِ بِسِقي منك نافعٍ دائم، غَزرُهُ واسع، دَرُّهُ وابلٍ سريعٍ عاجل، تُحيي به ما قَد مات، وتَرُدُّ به ما قد فات، وتُخرجُ به ما هُوَ آت، وتُوَسِّعُ لَنا به في الاقوات، سَحاباً، مُتَراكماً، هَنيئاً، مَريئاً، طَبَقاً، مُجَلَّلاً غَير مضرّ وَدقُهُ، ولا خُلَّبٍ بَرقُهُ.

اللّهم اسقِنا غَيثاً مَريعاً، مُمرعاً، عَريضاً، واسعاً، غَزيراً، تُروي به البَهَم، وَتَجبُرُ به النَّهَم، اللّهم اسقِنا سُقياً تَسيلُ مِنهُ الرِّضاب، وتُملا مِنهُ الجِباب، وَتُفَجِّرُ منه الانهار، وتُنبِتُ به الاشجار، وتُرخُصُ به الاسعار في جميع الامصار، وتُنعِشُ به البهائم والخلق، وتُنبتُ به الزَّرع، وتُدِرُّ به الضَّرع، وتَزيدُنا به قُوَّةً إلي قُوَّتِك.

اللّهم لا تَجعَل ظِلَّهُ علينا سَموماً، ولا تَجعَل بَردَهُ علينا حُسوماً، ولاتجعل ضَرَّهُ علينا رُجوماً، ولا ماءَهُ علينا أجاجاً، اللّهم ارزُقنا مِن بركات السَّموات والارض(1).


1) الجعفريات: 49. مستدرك الوسائل 1: 438.

خدايا! رحمت خود را بر ما بگستران به باراني عميق و فراگير و ابر ريزان، بر بندگان خودمنت نه به رسيدن ميوه، زنده کن بندگان و شهرهاي خود را به رسيدن شکوفه، بنمايان به فرشتگان گرامي و پيک‌هاي پراکنده خود باراني سودمند، پيوسته ريزان و گسترده، تند و سريع و شتابان که آنچه را مرده است، زنده کند و آنچه از دست رفته باز گرداند و آنچه را در آينده مقرر فرموده‌اي، بيرون آرد. روزي ما را بدان فراخ گرداني؛ ابرهايي متراکم، گوارا، سودمند و فراگير که دنباله‌اش قطع نشود و رعد و برقش باران‌زا باشد.

خدايا! سيراب گردان ما را از باراني فراوان، فراگير و پر برکت که زمين را سرسبز کند که چهارپايان را سيراب و دل‌هاي حريص به غذا را سير گرداند.

خدايا! سيراب گردان ما را از باراني که شيارهاي زمين را آب فرا گيرد؛ چاه‌هاي بي‌آب را پر کند؛ نهرها از آن جوشان شود؛ درختان از آن برويد؛ در همه شهرها قيمت‌ها بدان ارزان شود و مردمان و چهارپايان را از گرسنگي برهاند، کشت و زرع را بروياند و پستان‌ها را پر از شير کند و به برکت نيروي تو بر نيروي ما بيفزايد.

خدايا! سايه‌اش را بر ما باد سموم، سردي‌اش را بر ما نحس و شوم و زيانش را بر ما تيرهاي عذاب خود قرار مده، آبش را بر ما تلخ و شور مگردان.

خدايا! روزي ما گردان از برکت هاي آسمان ها و زمين.

و اين دعا سرشار از شگفت ترين عبارات کلام عربی در فصاحت و بلاغت است.

از دعاهاي امام علیه السلام دعاي دوم

امام علیه السلام براي طلب باران، اين دعا را مي‌خواند:

اللّهم قد انصاحَت جِبالُنا، واغبَرَّت أرضُنا، وهامَت دَوابُّنا، وتَحَيرَت في مرابِضِها، وعَجَّت عجيج الثَّكالي علي أولادها، ومَلَّت التَّرَدُّدَ في مراتعها، والحَنينَ إلي مواردها.

اللّهم فارحَم أنين الانَّة، وحنين الحانَّة، اللّهم فَارحَم حَيرَتَها في مَذاهبها، وأنينِها في مَوالِجِها.

اللّهم خَرَجنا إليك حين اعتَكرَت علينا حدابيرُ السِّنين، وأخلَفَتنا مَخائِلُ الجود، فَكنتَ الرَّجاء لِلمُبتَئِس، والبَلاغَ لِلمُلتَمس، نَدعوك حين قَنَطَ الانام، ومُنِعَ الغَمام، وهَلَك السَّوام، أن لا تُؤاخِذنا بِأعمالِنا، ولا تَأخُذنا بِذُنوبِنا، وانشَر علينا رحمتك بِالسَّحاب المُنبَعِق، والرَّبيع المُغدِق، والنَّباتِ المونِق، سَحّاً وابِلاً، تُحيي به ما قد مات، وتَرُدُّ به ما قد فات.

اللّهم سُقياً منك مُحييةً مُروِيةً، تامَّةً عامَّةً، طَيبَةً مُباركة، هنيئةً مَريعة، زاكيا نَبتُها، ثامراً فَرعُها، ناضراً وَرَقُها، تَنعِشُ بها الضَّعيفَ مِن عبادك، وتُحيي بها المَيتَ مِن بلادك!

اللّهم سُقياً منك تُعشِبُ بها نِجادُنا، وتَجري بها وِهادُنا، ويخصِبُ بها جَنابُنا وتُقَبِّل بها ثِمارنا، وتَعيشُ بها مَواشينا، وتَندي بها أقاصينا، وتَستَغني بها ضواحينا، مِن بركاتك الواسعة، وعطاياك الجَزيلة، علي بَرِيتك المُرمِلَة، ووحشك المُهمَلَة، وأنزِل علينا سماءً مُخضَلَة، مِدراراً هاطلة، يدافِعُ الوَدقُ منها الوَدق، ويحفِزُ القَطرُ منها القَطر، غير خُلَّبٍ بَرقُها، ولا جَهامٍ عارِضُها، ولا قَزَعٍ رَبابُها، ولا شَفّانٍ ذِهابُها، حتّي يخصِبُ لامراعِها المُجدِبون، ويحيي ببركتها المُسنِتون، فإنَّك تُنزلُ الغَيثَ مِن بعد ما قَنَطوا، وتَنشُرُ رحمتك وأنت الوَلِي الحَميد(1).

خداوندا! کوه‌هاي ما از بي آبي از هم شکافته، زمين ما به صورت غبار درآمده است، چهارپايان ما در عطش و در خوابگاه خويش متحيرند؛ همچون زنان بچه مرده ناله سر داده و از زيادي رفت و آمد به سوي چراگاهها و آبشخورها (و نيافتن آب و علف) خسته شده‌اند.

بار خدايا! به ناله گوسفندان و آتش و آه سوزناک شتران رحم فرما.


1) نهج البلاغة / تصحیح محمد عبده 1 : 227 – 228.

خدايا! بيرون آمده‌ايم که خشکسالي پي در پي به ما هجوم آورده، ابرهاي به ظاهر پرباران به ما پشت کرده‌اند.

تو مايه اميد هر بيچاره؛ حل کننده مشکلات هر طلب کننده، در اين هنگام که يأس و نوميدي بر مردم چيره شده و ابرها از باريدن باز مانده و حيوانات بياباني رو به هلاکت گذارده‌اند، تو را مي‌خوانيم و از تو مي‌خواهم که ما را به اعمالمان مؤاخذه نکني و ما را به گناهمان نگيري، رحمتت را با ابرهاي پرباران پر گياه و گياهان سرسبز و پرطراوت بر ما گسترده دار، باران دانه درشت خود را آن چنان بر ما ببار که زمين هاي مرده زنده شوند و آنچه از دست رفته است، باز گردد.

پروردگارا! باراني زنده کننده، سيراب سازنده، کامل همگاني، پاکيزه پر برکت، گوارا و روياننده از ناحيه خودت بر ما نازل فرما؛ باراني که گياهان پر برکت و شاخه‌هاي پر ثمر به بار آورد، برگ‌هايش سرسبز و خرم باشد، چنانکه بندگان ضعيف را به توان رساند و سرزمين‌هاي مرده را زنده گرداند.

خداوندا! آبي ده که تپه ها و کوه هاي بلند ما را پر گياه سازد و در دامنه ها و دشت ها جاري گردد؛ سرزمين ما را برکت بخشد؛ ميوه ها با آن به ما روي آورند؛ حيوانات ما با آن زندگي کنند؛ سرزمين‌هاي دورتر از ما نيز با آن بهره‌مند گردند؛ روستاهاي ما از آن مدد گيرند، (همه اين ها را) از برکات واسع و عطاهاي فراوان خويش بر سرزمين هاي فقير و حيوانات وحشي عنايت فرما.

خداوندا! باراني دانه درشت و پي در پي براي سيرابي گياهان ما فرو فرست؛ آن چنان که قطراتش يکديگر را برانند؛ دانه‌هايش به شدت بر هم کوبيده شوند؛ نه رعد و برقي بي‌باران و ابري بي‌ثمر و نه ابرهاي کوچک و پراکنده و نه دانه‌هاي ريز همراه بادهاي سرد، (بلکه باراني مرحمت کن) که قحطي زدگان به نعمت فراوان رسند و به برکت آن خشکسالي زدگان زنده گردند؛ زيرا تويي که بعد از نوميدي مردم باران فرو فرستي و رحمتت را بر آن‌ها همه جا گسترش مي دهي و تو سرپرستي هستي که همه کارهايت ستودني است.

اين دعاي شريف بيانگر ميزان فصاحت و بلاغت بي‌مانند و منحصر به فرد امام علیه السلام است.

از دعاهاي امام علیه السلام دعاي سوم

از دعاهايي که امام علیه السلام براي طلب باران مي‌خواند؛ اين دعاي شريف است:

ألا وإنَّ الارض الَّتي تحملكم، والسَّماء الَّتي تُظِلُّكم، مطيعتان لربِّكم، وما أصبَحتا تجودان لكم ببركتهما تَوَجُّعاً لكم، ولا زُلفةً إليكم، ولا لخيرٍ تَرجُوانِهِ منكم، ولكن أمِرَتا بمنافعكم فأطاعَتا، وأقيمَتا علي حدود مصالحكم فَقامَتا، إنَّ الله يبتلي عباده عند الاعمال السَّيئَةِ بنقص الثَّمَرات، وحبس البركات، وإغلاق خزائن الخيرات، لِيتوب تائب، ويقلعَ مُقلِع، ويتذكرَ مُتَذَكر، ويزدَجِرَ مُزدَجِر، وقد جعل الله سبحانه الاستغفار سبباً لِدُرور الرِّزق، ورحمة الخلق، فقال سبحانه: (استَغفروا ربَّكم إنَّه كان غَفّاراً . يرسل السَّماء عليكم مِدراراً . ويمدِدكم بأموالٍ وبَنين)(1). فرحم الله امرأ استقبل توبته، واستقال خطيئته، وبادَرَ مَنيئته!

اللّهم إنّا خرجنا إليك مِن تحت الاستار والاكنان، و بعد عجيج البهائم والوِلدان، راغبين في رحمتك، وراجين فضل نعمتك، وخائفين من عذابك.

اللّهم فاسقِنا غيثك ولا تجعلنا من القانطين، ولا تُهلِكنا بالسِّنين، أتُهلِكنا بما فعل السُّفهاء مِنّا ياأرحم الرّاحمين.

اللّهم إنّا خرجنا إليك نشكو إليك ما لا يخفي عليك، حين ألجَأتَنا المضايق الوَعرَة، وأجاءَتنا المَقاحِطُ المُجدِبَة، وأعيتنا المطالب المُتَعَسِّرَة، وتلاحَمَت علينا الفِتَن المُستَصعبة.


1) نوح: 10 – 12.

اللّهم إنا نسألك أن لا تَرُدَّنا خائبين، ولا تَقبِلنا واجمين، ولا تُخاطِبنا بذنوبنا، ولا تُقايسنا بأعمالنا، اللّهم انشُر علينا غيثَك وبركتك ورزقك ورحمتك، واسقِنا سُقياً نافعةً مُروِيةً مُعشِبَة، تُنبت بها ما قد فات، وتُحيي بها ما قد مات، نافعة الحيا، كثيرة المُجتَني، تُروي بها القيعان، وتُسيل البُطنان، وتَستَورِقُ الاشجار، وتُرخِصُ الاسعار، إنَّك علي ما تشاء قدير(1).

آگاه باشيد! زميني که شما را بر پشت خود مي برد و آسماني که بر شما سايه مي گستراند، فرمانبردار پروردگارند؛ برکت آن دو به شما نه از روي دلسوزي يا براي نزديک شدن به شما و نه به اميد خيري است که از شما دارند بلکه آن دو مأمور رساندن منافع شما بوده اوامر خدا را اطاعت کردند؛ به آن ها دستور داده شد که براي مصالح شما قيام کنند و چنين کردند.

خداوند بندگان خود را که گناهکارند با کمبود ميوه ها و جلوگيري از نزول برکات وبستن در گنج هاي خيرات آزمايش مي‌کند، براي آن که توبه کننده اي باز گردد و گناهکار دل از معصيت بر کند و پند گيرنده پند گيرد و بازدارنده راه نافرماني را بر بندگان خود ببندد و همانا خدا استغفار و آمرزش خواستن را وسيله دائمي فرو ريختن روزي و موجب رحمت آفريدگان قرار داد و فرمود: «از پروردگار خود آمرزش بخواهيد که آمرزنده است، برکات خود را از آسمان بر شما فرو مي بارد و با بخشش اموال فراوان فرزندان شما را ياري مي دهد و باغستان ها و نهرهاي پر آب را در اختيار شما مي‌گذارد، پس رحمت خدا بر آن کس که به استقبال توبه رود و از گناهان خود پوزش طلبد و بيش از آن که مرگ او فرا رسد، خود را اصلاح نمايد.


1) نهج البلاغة / محمد عبده 2: 25 – 26.

بار خداوندا! ما از خانه‌ها و زير پوشش ها پس از شنيدن ناله حيوان ها و صداي دلخراش کودکان بيرون آمده ايم با اشتياق به رحمت و اميد به فضل و نعمتت و خوف از عذاب و کيفرت.

بار پروردگارا! بارانت را بر ما ببار و ما را مأيوس برمگردان و با خشکسالي و قحطي ما را هلاک مساز و بر اثر اعمال ناشايسته اي که بي خردان ما انجام داده اند، ما را مؤاخذه مفرما. اي مهربان ترين مهربانان.

بارالها! ما به سوي تو آمده تا از چيزهايي شکايت به درگاهت آوريم که از تو پنهان نيست؛ به هنگامي آمده ايم که مشکلات طاقت فرسا ما را مجبور ساخته، خشکسالي و قحطي ما را به اين وضع در آورده و نيازهاي پيچيده ما را خسته کرده و پي در پي فتنه‌هاي سخت دامن ما را گرفته است.

پروردگارا! از تو تقاضا داريم که ما را نوميد برمگرداني و با حزن و اندوه سخت ما را به خانه باز نفرستي، ما را به گناهانمان مؤاخذه نکني و ما را به اعمالمان مقايسه ننمايي.

پروردگارا! باران برکات و رزق و رحمتت را آن چنان بر ما بفرست که ما و سرزمين‌هاي ما همه را فرا گيرد و ما را با آبي نافع و سودمند و روياننده سيراب گرداند؛ آن چنان که آنچه را که خشک شده باز بروياند و آنچه را مرده زنده گرداند؛ آبي بسيار پر نفع؛ بس گياه‌آور که تپه‌ها و کوه‌ها را سيراب، رودخانه‌ها را به راه اندازد، درختان را پر برکت و قيمت‌ها را پايين آورد، تو بر آنچه بخواهي قادري.

اين دعا، سرشار از مفاهيم بلند خداشناسي و بيان قدرت او و خضوع همه مخلوقات در برابر اوست.

دعا برای دفع بحران ها و حوادث

هرگاه حادثه‌اي پيش مي‌آمد، امام علیه السلام با خضوع و خشوع با خدا مناجات مي‌کرد و اين دعا را مي‌خواند.

دعاي او علیه السلام هنگام سختي

این دعا را امام در هنگام سختی و نزول حوادث می خواند و آن دعای سريع الاجابه است:

اللّهم أنت المَلِك ياغفور، لا إله إلا أنت، وأنا عبدك، ظلمتُ نفسي، واعترفتُ بذنبي، فاغفِر لي الذُّنوب، لا إله الا أنت، ياغفور.

اللّهم إنّي أحمدك وأنت للحمد أهلٌ علي ما اختَصَصتَني به مِن مواهب الرَّغائِب، وأوصلت إلي من فضائل الصَّنائع، وعلي ما أولَيتَني به وتَوَلَّيتَني به من رضوانك، وأنَلتَني به مِن مَنِّك الواصل إلي، ومِن الدِّفاع عَنّي، والتَّوفيق لي، والاجابة لدُعائي، حتي أناجيك راغباً، وأدعوك مُصافياً، وحتّي أرجوك فأجدك في المواطن كلِّها لي جابراً، وفي أموري ناظراً، وعلي الاعداء ناصراً، ولذنوبي غافراً، ولعورتي ساتراً، لَم أعدَم خيرك طرفة عينٍ مُذ أنزَلتَني دار الاختيار لِتَنظُر ماذا أقدِّم لدار القرار، فأنا عتيقك اللّهم مِن جميع المصائب واللَّوازب، والغموم الَّتي ساوَرَتني فيها الهموم بمعاريض القضاء، ومصروف جُهد البلاء، لا أذكر منك إلا الجميل، ولا أري منك غير التَّفضيل، خيرك لي شامل، وفضلك علي متواتر، ونعمك عندي مُتَّصلة، وسوابق لم تُحَقِّق حذاري، بل صَدَّقتَ رجائي، وصاحبتَ أسفاري، وأكرمتَ أحضاري، وشفيتَ أمراضي، وعافيت أوصابي، وأحسنت مُنقَلَبي ومَثواي، ولَم تُشمِت بي أعدائي، ورميتَ مَن رَماني، وكفَيتَني شَرَّ مَن عاداني.

خدايا! تويي پادشاه! اي آمرزنده! معبودي جز تو نيست و من بنده توام که به خويش ستم کرده و به گناهم اعتراف دارم، به راستي که کسي جز تو گناهان را نيامرزد، پس گناهان مرا بيامرز که گناهان را جز تو کسي نيامرزد، معبودي جز تو نيست اي آمرزنده.

خدايا! من تو را ستايش مي کنم و تو شايسته ستايشي بدان سبب که مرا به عطاي شايان و زياده بخشي هاي کردار خويش ويژه ساختي بر آن نعمت ها که به من عطا کردي؛ آن خشنودي‌ات را که به من دادي؛ آن نعمتت که به من رسيده به خاطر همان دفاعي که از من کرده، توفيقي که به من داده و دعايم را که اجابت کرده اي تا اين که از روي اشتياق با تو راز دل گويم؛ در کمال صفا و خلوص تو را بخوانم؛ بار اميدم را به درگاه تو فرود آرم؛ در همه جا تو را جبران کننده کارهاي شکسته‌ام يابم؛ در هر کارم تو را ناظر بر ضد دشمنانم يابم؛ بر گناهانم آمرزنده و بر پوشاندني‌هايم پوشاننده يابم؛ از آن زمان که مرا بدين سراي آزمايش درآورده‌اي تا بنگري که من براي آن سراي ماندگار چه مي فرستم يک چشم بر هم زدن هم نبوده که من خير و خوبي تو را در وجود خويش نبينم. پس اي خدا! من آزاد شده از همه مصيبت ها، سختي ها و محنت هايي هستم که اندوه آن ها را با تيرهاي قضا و انواع بلاهاي سخت به من حمله کرده اند، من از تو جز رفتار نيک چيزي به ياد ندارم و جز فزون بخشي چيزي نبينم.

خير تو مرا فراگرفته، فزون بخشي ات بر من پي در پي آمده و نعمت هايت نزد من پيوسته و کامل است. تو ترس و بيم مرا تحقق نبخشي بلکه به اميد من تحقق بخشي و در سفرها مصاحب من بودي، در غير سفر گرامي‌ام داشتي؛ بيماري‌ام را شفا بخشيدي؛ به درد و رنجم بهبودي دادي؛ بازگشتگاه و جايگاهم را نيکو کردي؛ به شماتت دشمنانم دچار نساختي؛ هر که مرا هدف تير قرار داد، هدفش قرار دادي و شر آن کس را که به دشمني‌ام برخاست، از من دور کردي.

در اين فقره کرنش و خضوع امام ع را در پيشگاه خدا به شکرانه‌ي نعمت هايي که خدا به انسان عنايت کرده است، می بينيد. امام در هر گرفتاري، چه

دنيايي و چه غير آن به او متوسل مي‌شود. به ادامه دعاي امام علیه السلام توجه کنيد:

اللّهم كم مِن عدوٍّ انتَضي علي سيف عداوته، وشَحَذَ لقتلي ظُبَةَ مُديتِه، وأرهَفَ لي شبا حَدِّه، وداف لي قواتل سُمومه، وسَدَّدَ لي صوائب سِهامه، وأضمرَ أن يسومَني المكروه، وَيجَرَّعَني زُعاف مَرارته، فنظرتَ ياالهي إلي ضعفي عن احتمال الفَوادح، وعجزي عن الانتصار مِمَّن قَصَدَني بمحاربته، ووحدتي في كثيرٍ مِمَّن ناواني، وأرصَدَ لي فيما لَم أعمِل فيه فكري في الانتصار مِن مثله، فأيدتَني ياربِّ بعونك، وشَدَدتَ أيدي بنصرك، ثُمَّ فَلَلتَ لي حَدَّه، وَصَيرتَهُ بعد جمع عديده وحده، وأعلَيتَ كعبي عليه، ورَدَدتَهُ حسيراً لم تشف غليله، ولَم تُبَرِّد حرارات غيظه، قد عَضَّ علي شواه وآبَ مُوَلِّياً قد أخلفت سَراياه وأخلفتَ آمالَه.

خدايا! چه بسيار دشمني که شمشير دشمني به روي من کشيد؛ لبه شمشير خود را تيز کرد؛ دم برنده اش را برايم آماده کرد؛ زهرهاي کشنده‌اش را برايم آميخت؛ تيرهاي نشان گيرش را به سويم نشانه گرفت و قصد کرد که آزاري به من رساند؛ جرعه‌هاي تلخ زهر خود را به گلويم فرو ريزد. در آن حال اي خداي من! تو به ناتواني من در تحمل دردهاي ناگوار نگريستي و ديدي که من از پيروز شدن بر کسي که به جنگ با من برخاسته و مرا در بسياري از مشکلاتي که به من روي آورده تنها گذارده و سر راهم کمين کرده و در آنچه فکر من در استمداد از امثال او به جايي نمي رسد.

پس اي پروردگار من! مرا خودت کمک کردي؛ نيرويم را به ياري خود محکم کردي؛ تيغ برنده‌اش را بر من کند کردي؛ او را پس از زحماتي که پس از جمع‌آوري نفرات کشيده بود تنها گذاشتي؛ مرا بر او برتري دادي و او را در حالي که عطشش فرو ننشسته و سوز دلش خنک نشده بود و از شدت غم دست و پاي خود را به دندان مي‌گزيد، خسته و درمانده (و نااميد) بازگرداندي.

امام علیه السلام در اين فقره تفضّل خداي متعال را در حمايت از او در برابر

دشمنانش بيان مي‌کند که کوشيدند تا از او انتقام بگيرند ولي خداوند آن­ها را خوار و ذليل کرد. سپس به دعا ادامه مي‌دهد:

اللّهم وكم مِن باغٍ بَغاني بمكائده، ونصب لي شرك مصائده، وضبا إلي ضُبوءَ السَّبُعِ لطريدته واللِّحاق بفريسته، وهو مُظهر بشاشة المَلَق، ويبسُطُ إلي وجهاً طَلِقاً، فلمّا رأيت ياإلهي دَغَلَ سريرته، وقُبحَ طَوِيته، أنكستَهُ لاُمِّ رأسه في زُبيتِه، وأركستَهُ في مَهوي حفيرته، وأنكصتَهُ علي عَقِبَيه، ورَمَيتَهُ بِحَجَره، ونَكأتَهُ بيمَشقَصِه، وخَنَقتَهُ بِوَتَرِه، ورَدَدتَ كيده في نحره، ووَبَقتَهُ بِنَدامَتِه، فَاستَخذَلَ وتضاءَل بعد نَحوَتِه، وبَخَعَ وانقَمَعَ بعد استِطالَتِه ذَليلاً مأسوراً في حَبائله الَّتي كان يحِبُّ أن يراني فيها، وَقَد كدتُ لو لا رحمتك أن يحِلُّ بي ما حَلَّ بساحته، فالحمد لربِّ مُقتدرٍ لا ينازَع، ولِوَلِي ذي أناةٍ لا يعجل، وقَيومٍ لا يغفُل، وحليمٍ لا يجهَل.

خدايا! چه بسيار ستم پيشه اي که با نقشه هاي شومش به من ستم کرده و براي شکار کردنم دام ها نهاده بود؛ مانند درنده اي که براي شکار گريخته اش کمين کرده به کمين من نشست تا فرصتي به دست آورد و به شکار خود برسد؛ در صورت ظاهر خود را از روي تملق بشاش نشان مي داد و روي گشاده اش را به من مي نمود.

اي خداي من! همين که نادرستي باطن و زشتي ضميرش را ديدي او را در همان چاه خود به سر درانداختي؛ در گودالش سرنگونش ساختي؛ به پشت انداختي؛ به سنگ خودش او را زدي؛ به سر نيزه خودش او را کشتي؛ با زه کمان خودش جانش را گرفتي؛ نيرنگش را به خودش بازگرداندي و در بند پشيماني خود گرفتارش کردي تا اين‌که پس از نخوت و تکبر خوار و زبون گشته و پس از گردن کشي به زانو درآمده و در همان بندي که مي‌خواست مرا در آن ببيند، به خواري گرفتار شد. اگر رحمت تو نبود چيزي نمانده بود که من هم به همان بلايي که او دچار گشته دچار گردم. پس ستايش خاص آن پروردگار نيرومندي است که کسي به نزاعش در نيايد؛ آن سرپرست بزرگوار و بردباري که شتاب

نکند؛ پاينده‌اي که غافل نگردد و شکيبايي که جهل نورزد.

امام علیه السلام در اين کلمات عنايت‌هاي خداي متعال را بر او، در بر گرداندن نيرنگ دشمنانش به خودشان ذکر کرده است؛ آن­هايي که شب و روز مي­کوشيدند بر او صدمه وارد کنند ولي خداي متعال او را حفظ مي‌کرد.

امام به دعايش ادامه مي‌دهد:

ناديتك ياالهي مستجيرا بك، واثقاً بسرعة إجابتك، متوكلاً علي ما لم أزَل أعرِفُهُ مِن حُسنِ دفاعك عنّي، عالماً أنَّهُ لَن يضطهد مَن آوي إلي ظِلِّ كفايتك، ولا يقرَعُ القوارعُ من لجأ إلي معقل الانتصار بك، فَخَلِّصتَني ياربِّ بقدرتك، ونَجَّيتَني مِن بأسه بِتَطَوُّلك ومَنِّك.

معبودا! تو را مي‌خوانم در حالي که به تو پناه آورده‌ام، به سرعت اجابت تو اطمينان دارم، بر آن سابقه جانبداري نيکو و پيوسته من از تو توکل کرده ام، آگاهم به اين‌که پناهنده به سايه کنف (حمايت) تو هرگز مغلوب نشود و حوادث کوبنده روزگار بر پناهنده به دژ کمک و نصرت تو کارگر نيفتد.

اي پروردگار من! تو بودي که مرا به توانايي خويش خلاص نمودي و از سطوت و گزند او به لطف و بزرگواري خود رهايم ساختي.

امام علیه السلام در اين فقره نجات خود از دست دشمناني که شب و روز به دنبال وارد کردن ضربه بر او بودند، بيان کرده و آن را لطف خدا بر خود مي­داند که او را از شر آن ها نجات داده است.

اللّهم وكم مِن سحائب مكروهٍ جَلَّيتَها، وسماءِ نعمةٍ أمطَرتها، وجداول كرامةٍ أجرَيتها، وأعينِ أحداثٍ طَمَستَها، وناشيء رحمةٍ نشرتها، وغواشي كرَبٍ فَرَّجتَها، وغُمَمِ بلاءٍ كشَفتَها، وجُنَّةِ عافيةٍ ألبَستَها، وأمورٍ حادثةٍ قَدَّرتَها، لم تُعجزك إذ طَلَبتَها، فلم تَمتَنِع منك إذ أرَدتَها.

اللّهم وكم مِن حاسد سوءٍ تَوَلَّني بحسده، وسَلَقَني بحدِّ لسانه، ووَخَزَ بي بِقَرفِ عيبه، وجعل عِرضي غرضاً لِمَراميه، وقَلَّدَني خِلالاً لَم تَزَل فيه كفَيتَني أمرَه.

خدايا! چه بسا ابرهايي از گرفتاري (که به من رو آورده بود) تو پراکنده‌شان ساختي؛ آسمان نعمتي را که فرو باريدي؛ نهرهايي از بزرگواري روان کردي؛ چشمه هاي جوشان حوادثي که پر کردي؛ لکه‌هاي کوچکي از نهر خود که پهن کردي؛ پرده‌هاي گرفتاري که برطرف کردي؛ اندوه‌هاي بلاخيزي را که از من زدودي؛ زره‌هاي تندرستي که بر من پوشاندي؛ پيش آمدهاي ديگري را که مقدر فرمودي و هرگاه خواستي از طلب آن‌ها در نماندي و هرگاه آن‌ها را اراده فرمودي؛قدرت بر خودداری نکردن نداشتند.

در اين قسمت از الطاف و نعمتهايی سخن مي گويد که به امام علیه السلام عطا شده و به فضل خداوند از حاسدين نجات يافته است. امام علیه السلام در ادامه دعايش مي‌گويد:

اللّهم وكم مِن ظَنٍّ حَسَنٍ حَقَّقتَ، وعُدمٍ وإملاقٍ جَبَرتَ وأوسَعت، ومِن صَرعَةٍ أقَمْت، ومِن كربةٍ نَفَّست، ومِن مَسكنةٍ حَوَّلت، ومِن نعمةٍ خَوَّلت، لا تُسأل عمّا تَفعل، ولا بما أعطيت تَبخل، ولقد سُئلت فبذلت، ولم تُسأل فابتدأت، واستُميح فضلك فما أكدَيت، أبَيتَ إلا إنعاماً وامتِناناً وتَطَوُّلاً، وأبَيتُ إلا تَقَحُّماً علي معاصيك، وانتهاكاً لِحُرُماتك، وتعدِّياً لحدودك، وغفلةً عن وعيدك، وطاعةً لعدوّي وعدوّك، لم تمتنع عن إتمام إحسانك، وتتابع امتنانك ولم يَحجُزني ذلك عن ارتكاب مساخطك.

خدايا! چه بسا حسود بدطينتي که مرا مورد حسد خود قرار داد و با زبان تيزش مرا آزرد و با گوشه چشمش تيري بر بدنم زد، آبروي مرا هدف تيرهاي خود قرار داد و کارهايي را به گردنم انداخت که پيوسته تو آن‌ها را از من کفايت فرمودي.

خدايا! چه بسا خوش گماني مرا که جامه عمل پوشاندي؛ نداري و فقري که جبران کردي؛ روزي که فراخ گرداندي؛ سقوط‌هايي که در آن‌ها مرا برپا داشتي؛ گرفتاري‌هايي که برطرف کردي؛ بيچارگي که از من گرداندي و نعمتي که به من

دادي؛ هر کاري که انجام دهي مورد بازخواست واقع نشوي و در عطاي خويش بخل نورزي؛ از تو درخواست کنند تو نيز عطا فرمايي؛ سؤال نکرده تو آغاز کني و فزون بخشي‌ات درخواست شود و تو دريغ نداري.

هر چه کني همه از روي نعمت بخشي و امتنان وجود و احسان است من در برابر آن کاري انجام ندادم جز فرو رفتن در گناهان و پرده دري محرماتت؛ تجاوز از حدود و مقرراتت؛ بي‌خبري در تهديد و پيروي از دشمن خودم و دشمن تو و با اين حال تو را از اين‌که احسان خود را بر من کامل گرداني بازنداشت و نعمت هايت را بر من پي در پي فروريزي و آن نيز مرا از ارتکاب آنچه موجب خشم توست، باز نداشت.

در اين فقره نعمت‌هاي خداي متعال بر بندگانش بيان شده و اشاره نموده است که خداوند آغازگر نعمت و احسان است وآن، با وجود جهل و ناداني و مخالفت انسان با اوامر الهي، نمايانگر احسان و بزرگواري خداي متعال است. قسمت‌هاي ديگر اين دعا را توجه کنيد:

اللّهم فَهذا مقامُ المعترفِ لك بِالتَّقصير عن أداء حقِّك، الشَّاهد علي نفسه بِسُبوغ نِعمتك وحُسن كفايتك، فَهَب لي اللّهم ياالهي ما أصِلُ به إلي رحمتك، وأتَّخذه سُلَّماً أعرُجُ فيه إلي مَرضاتك، وآمَنُ به مِن عَقابك فإنَّك تَفعل ما تشاءُ وتَحكمُ ما تُريد وأنت علي كلِّ شيءٍ قدير.

اللّهم حَمدي لك مُتَواصل، وثَنائي عليك دائمٌ مِنَ الدَّهر إلي الدَّهر، بألوان التَّسبيح، وفُنون التَّقديس، خالصاً لذكرك ومَرضِياً لك بناصع التَّوحيد، ومَحض التَّحميد، وطول التَّعديد في إكذاب أهل التَّنديد، لَم تُعَن في شيءٍ مِن قدرتك، ولَم تُشارَك في إلهِيتك، ولَم تُعاين إذ حَبَستَ الاشياء علي الغَرائز المُختلفات، وفَطَرتَ الخلائقَ علي صُنوف الهَيئات، ولا خَرَقَت الاوهامُ حُجُبَ العُيوب إليك، فَاعتَقَدَت منك محدوداً في عظمتك، ولا كيفية في أزلِيتك، ولا مُمكناً في قدمك، فلا يبلُغُك بُعدُ الهِمَم،

ولا ينالُك غَوصُ الفِطَن، ولا ينتهي إليك نَظَرُ النّاظرين في مجد جبروتك، وعظيم قدرتك، أرتَفَعَت عن صفة المخلوقين صفة قدرتك، وعلا عن ذلك كبرياء عظمتك، ولا ينتَقِصُ ما أردتَ أن يزداد، ولا يزدادُ ما أردتَ أن ينتقص ولا أحدُ شَهِدَك حين فطرتَ الخَلق، ولا ضِدُّ حَضَرَك حين بَرَأتَ النُّفوس، كلَّت الالسُنُ عن تَبيين صفتك، وانحَسَرت العُقول عن كنهِ معرفتك، وكيف تُدركك الصِّفات، أو تحويك الجِهات، وأنت الجَبّار القُدّوس الَّذي لَم تَزَل أزلياً دائماً في الغُيوب، وحدك ليس فيها غَيرُك، ولم يكن لها سِواك حارَت في ملكوتك عميقات مذاهب التَّفكير، وحَسُرَ عن إدراكك بَصَرُ البصير، وتواضعت المُلوك لهيبتك، وعنت الوجوه بِذُلِّ الاستكانة لعزَّتك، وانقاد كلُّ شيءٍ لعظمتك، وأستسلم كلُّ شيءٍ لقدرتك، وخضعت الرِّقابُ لسلطانك، وظلَّ هنالِك التَّدبير في تصاريف الصِّفات لك، فمن تَفَكر في ذلك طَرفُهُ إليك حسيراً، وعَقلُهُ مبهوتاً مَبهوراً، وفِكره متحيراً....

خدايا! اکنون به حال و وضع بنده‌اي درآمده‌ام که به کوتاهي کردن در اداي حق تو اعتراف دارد و بر ضد خود گواهي مي‌دهد که نعمت خود را بر او فروگذار نکردي و به بهترين شکل او را سرپرستي و کفايت کردي.

پس اي خداي من! (از فضل خويش) بدان اندازه‌اي به من ببخشاي که بتوانم خود را به رحمتت برسانم و آن را نردباني قرار ده و به سوي موجبات خوشنودي ات بالا روم و از عقاب و شکنجه ات خود را ايمن گردانم، تو هر چه بخواهي انجام دهي بدانچه خواهي حکم و دستور فرمايي و تو بر هر چيز توانايي.

خدايا! پس ستايش من براي تو پيوسته و پابرجاست و ثناي من بر تو هميشه از جهاني تا جهان ديگر ادامه دارد و آن را به اشکال مختلف تسبيح و انواع مختلف تقديس بر زبان جاري سازم که همه از روي خلوص براي ذکر تو و به دست آوردن خوشنودي توست به ستايش خالص ستودني بي‌آلايش به مقدار طولاني در مورد آشکار ساختن دروغ مشرکان.

در نيرويت کسي تو را کمک ندهد؛ در خدايي‌ات شريکي نداري؛ هنگامي که هر يک از موجودات را بر اساس سرشت هاي مختلف مقرر داشتي و خلايق را بر اشکال مختلف و متفاوت خلق فرمودي مورد بازديد و معاينه کسي قرار نگرفتي؛ پندارها نتواند پرده‌هاي ناديده را براي رسيدن به سوي تو از هم بدرد تا بتواند به حد و اندازه‌اي در عظمت تو نه به کيفيتي در ازليت و نه به امکاني در ديرينه بودنت معتقد شود؛ همت‌هاي بلند به درک حقيقت تو نرسند؛ هوش‌هاي غواص به تو دست نيابد؛ ديد بينندگانت چه در جبروت باشوکت‌ تو و چه در قدرت بزرگ و عظيمت به تو نرسد؛ وصف قدرت تو از بيان و توصيف آفريدگانت برتر و بزرگي عظمتت از آن والاتر است.

کم نگردد آنچه را که اراده فرمايي فزون گردد، فزون نگردد آنچه را اراده فرمايي کم گردد؛ هيچ کس نبوده که ناظر کار تو باشد در آن هنگامي که خلق را آفريدي؛ مانندي نزد تو نبود آنگاه که نفوس خلايق را از نيستي به عالم هستي درآوردي؛ زبان‌ها کند است از اين که وصف تو را شرح دهند؛ خردها ناتوان است که به کُنه حقيقت شناسايي تو دست يابد؛ چگونه ممکن است توصيف اينان به حقيقت تو برسد يا جهات تو را در بر گيرد؛ در صورتي که تو آن جبار منزهي هستي که هميشه بوده‌اي و در عوالم ناديده جاويدان بوده‌اي؛ کسي جز تو در آن عالم وجود نداشته و آن عوالم کسي را جز تو نديده است.

در مقام ملکوت تو راه هاي عميقانه فکر حيران گشته است؛ از درک ذات تو چشم بينا ناتوان گرديده؛ پادشاهان در برابر هيبتت فروتن شده و روي ها به خواري ذلت در برابر عزتت خاضع گشته است و هر چيزي در پيشگاه عظمتت فرمان بردار شده؛ همه در برابر قدرتت تسليم و رام گشته؛ گردن‌ها براي پادشاهي تو خاضع و فروتن شده و در اينجا تدبير و انديشه در گرداندن توصيف ها براي تو گم گشته است و هر که در اين باره به تفکر پرداخت، ديده‌اش خسته و ناتوان به سويش بازگشت و عقلش مبهوت و مغلوب و فکرش حيران شد.

امام متقيان در آغاز اين قسمت از دعا، به تقديس، تعظيم و تمجيد خداي متعال پرداخته سپس قدرت عظيم او را که حد و وصفي ندارد، بيان مي‌کند. و بعضي از صفات الهي را که عقل در برابر آن حيران و سرگردان توقف مي‌کند و فکر احدي به معرفت او نمي‌رسد، توصيف مي‌کند. سپس امام علیه السلام به دعا ادامه مي‌دهد:

اللّهم فلك الحمدُ متواتراً متوالياً مُتَّسقاً مُستوثقاً، يدومُ ولا يبيدُ غير مفقود في الملكوت، ولا مَطموسٍ في العالم، ولا مُنتَقَصٍ في العِرفان، ولك الحمد حمداً لا تُحصي مكارمه في اللَّيل إذا أدبَرَ، وفي الصُّبح إذا أسفَرَ، وفي البَرِّ والبحر، وبِالغُدُوِّ والاصال، والعَشِي والابكار، والظَّهيرة والاسحار.

خدايا! تو راست ستايش پي در پي، پيوسته، رديف بهم بسته و هميشگي که فنا نپذيرد؛ در ملکوت گم نشود؛ در جهان نابود نگردد و در عالم معرفت چيزي از آن کم نشود؛ تو راست ستايش؛ ستايشي که خوبي‌هايش شماره نشود؛ در شب چون پشت کند و در بامداد هنگامي که پرده برگيرد و در خشکي و دريا در صبحگاه و شامگاه، شبانگاه، بامداد، ظهرگاه و سحرگاه.

امام علیه السلام در اين فقره، ستايش متصل خود از خداي متعال و حمد و ثناي او را که در جميع اوقات ادامه دارد، بيان مي‌کند و مي‌گويد:

اللّهم بتوفيقك قَد أحضرتني النَّجاة، وجَعَلتَني منك في ولاية العصمة، ولم تُكلِّفني فوق طاقتي إذ لم تَرضَ عنّي إلا بِطاعتي، فليس شُكري، وإن دَأبتُ منه في المقال، وبالَغتُ منه في الفِعال ببالغٍ أداء حقِّك، ولا مُكافٍ فضلك لانَّك أنت الله الَّذي لا إله إلا أنت لَم تَغِب عنك غائبةٌ، ولا تَخفي عليك خافيةٌ، ولا تَضِلُّ لك في ظُلَمِ الخَفِيات ضالَّةٌ، إنَّما أمرُك إذا أردتَ شيئاً أن تقول له كن فيكون.

خدايا! به توفيق خودت نجات و رهائي را براي من حاضر کردي؛ مرا در ولايت عصمت قرار دادي؛ بالاتر از تاب و توانم مرا تکليف نفرمودي؛ چون که

جز به فرمانبرداري‌ام از من خشنود نگشتي. پس اين شکر و سپاسگزاري من به هر اندازه که با زبان براي اداي آن بکوشم و به هر مقدار که در کردار براي آن سعي مي‌کنم، حق تو را اداء نکند و فضل و کرم تو را جبران ننمايد؛ زيرا تو آن خدائي هستي که معبودي جز تو نيست؛ هيچ ناديده‌اي از نظرت پنهان نماند؛ هيچ پنهاني بر تو مخفي نباشد و هيچ گم شده‌اي در تاريکي‌هاي پنهان از ديد تو گم نشود؛ فرمان تو هرگاه اراده کني چيزي را همان است که بدان بگويي باش، پس وجود يابد.

اين قسمت حاوي توفيق الهي است که به امام علیه السلام عطا شده و آن ولايت و عصمت است که از رجس و پليدي پاک شده و خدا بر او منت نهاده و لطف کرده است. امام علیه السلام چنين ادامه مي‌دهد:

اللّهم لك الحَمدُ مثلَ ما حَمِدتَ به نفسك وحَمِدَك به الحامدون، ومَجَّدك به المُمَجِّدون، وكبَّرك به المُكبِّرون، وعَظَّمك به المَعَظِّمون حتّي يكون لك مِنّي وحدي في كلِّ طَرفة عينٍ وأقلَّ من ذلك مِثلُ حمد جميع الحامدين، وتوحيد أصناف المُوَحِّدين، وتقديس أحبّائك العارفين، وثناء جميع المُهَلِّلين، ومثلُ ما أنت عارفٌ به، ومحمودٌ به مِن جميع خلقك مِنَ الحَيوان والجَماد، وأرغَبُ اليك، اللّهم في شُكر ما أنطَقتَني به مِن حمدك، ما أيسَرَ ما كلَّفتَني به من ذلك، وأعظَمَ ما وَعَدتَني عَلي شُکرك، ابتَدَأتَني بِالنِّعَم فَضلاً وطَولاً، وأمَرتَني بِالشُّکر حَقّاً وعَدلاً، وَوَعَدتَني عليه أضعافاً ومَزيداً، وأعطَيتَني مِن رزقك اعتِباراً وإمتحاناً، وسألتَني منهُ فرضا يسيراً صَغيراً، ووعدتني عليه أضعافاً ومزيداً، وإعطاءً كثيراً، وعافَيتَني مِن جُهدِ البلاء، ولَم تُسلِمني لِلسُّوء من بلائك، ومَنَحتَني العافية، وأولَيتني بالبَسطة والرِّخاء، وضاعَفتَ لي الفضل مع ما وعدتني به مِنَ المَحَلَّة الشَّريفة، وبَشَّرتَني به مِن الدَّرجة العالية الرَّفيعة المَنيعة، واصطَفَيتَني بأعظم النَّبيين دعوةً وأفضلهم شَفاعة محمّد صلَّي الله عليه وآله.

خدايا! تو راست ستايش؛ ستايشي که ذات خويش را بدان ستايش کردي؛ چندين برابر آنچه ستايشگران تو را بدان ستايش کردند؛ تسبيح گويان تو را بدان تسبيح گفتند؛ تمجيد کنندگان تو را بدان تمجيد گفتند؛ تکبير گويان تو را بدان تکبير گفتند؛ بزرگ شمارندگان تو را بدان بزرگ شمردند تا بدانجا که تنها من ستايش کنم تو را در هر چشم به هم زدن و بلکه کمتر از اين مقدار به اندازه ستايش همه ستايش کنندگان؛ يکتاپرستي جميع مخلصان؛ تنزيه‌گويي تمام دوستان عارف به مقام تو ثناي همه لا اله الا الله گويان و به اندازه آن چه که تو به آن عارف هستي و مورد پسند توست از همه آفريدگانت از حيوان و جماد به سوي تو مشتاقم اي خداي من! براي سپاسگزاري به خاطر اين که مرا به ستايش خود گويا کردي به راستي که چه تکليف آساني در اين باره به من کردي؛ چه وعده بزرگي که در برابر سپاسگزاري‌ات به من دادي؛ تو از روي فضل و کرم نعمت بر من آغاز کردي؛ از روي حق و عدالت به من دستور سپاسگزاري دادي؛ در مقابل آن به چندين برابر آن وعده (پاداش) به من دادي؛ روزي خود را از روي پند و آزمايش به من عطا فرمودي و در برابر آن واجبي آسان و اندک از من خواستي؛ براي آن نيز پاداش بسياري به من دادي؛ از بلاي سخت مرا نگهداري کردي و به دست بلاي بد خود نسپردي؛ تندرستي به من ارزاني داشتي با فراخي در زندگي و فراواني مرا سرپرستي کردي؛ فضل خويش را بر من دو چندان کردي؛ گذشته از آن که براي آن اعمال به من وعده جايگاهي با شرافت دادي؛ به درجه والا و بلندي مژده ام دادي و به بزرگترين پيامبران از نظر دعوت و برترينشان از نظر شجاعت يعني حضرت محمّد صلی الله علیه و آله مرا امتياز دادي.

در اين بندهاي درخشان، سپاس بر خداي متعال است؛ آن‌گونه که شايسته اوست و آن‌گونه از او تمجيد شده که بندگان مخلص، او را تمجيد مي‌کنند. امام علیه السلام به دعا ادامه مي‌دهد:

اللّهم إغفِر لي ما لا يسَعُهُ إلا مغفرتك، ولا يمحَقُهُ إلا عفوك، وهب لي من يومي

هذا وساعتي هذه يقيناً يهَوِّن علي مصيبات الدُّنيا وأحزانَها، ويشَوِّقني إليك، ويرَغِّبني فيما عندك، واكتُب لي المغفرة، وبلِّغني الكرامة، وارزُقني شُكر ما أنعمت به علي، فإنَّك أنت الله الواحد المبديء، البديع السَّميع العليم الَّذي ليس لامرك مَدفَع، ولا عن قضائك مُمتنع، وأشهد أنَّك رَبّي وربُّ كلِّ شيء، فاطر السَّموات والارض، عالم الغيب والشَّهادة العلي الکبيرُ المُتعال.

خدايا! بيامرز از من گناهي را که جز آمرزش تو آن را فرا نگيرد، جز گذشتت چيزي آن را محو نکند، ببخش به من در اين روز و در اين ساعت آن چنان يقيني که پيش آمدهاي ناگوار دنيا و اندوه‌هايش را بر من آسان کند، مرا بدان چه که در نزد توست، مشتاق و راغب گرداند و آمرزشت را بر من ثبت فرما، مرا به کرامت برسان، سپاسگزاري از آن نعمت‌ها را که به من داده‌اي روزي‌ام فرما که تو آن خداي يکتاي بلند مرتبه، بوجود آورنده، نوآفرين، شنواي دانايي که فرمانت جلوگيري ندارد و از قضا و حکمت هيچ موجودي خودداري نتواند، گواهي دهم که به راستي تو خدا و پروردگار من و پروردگار هر چيز، خالق آسمان‌ها و زمين، داناي غيب و شهود آن و والاي بزرگ و بلند مرتبه‌اي.

امام علیه السلام در اين فقره، درخواست آمرزش از خدا مي‌کند و از خدا مي‌خواهد تا يقيني به او بدهد که حوادث روزگار را چيزي نشمارد و توفيق شکرگزاري در برابر نعمت‌هايش را به او عطا کند. او به دعا ادامه مي‌دهد:

اللّهم إنّي أسألك الثَّبات في الامر، والعزيمة في الرُّشد، وإلهام الشُّكر علي نعمتك، وأعوذ بك من جَور كلِّ جائر، وبغي كلِّ باغ، وحسد كلِّ حاسد.

اللّهم بك أصولُ علي الاعداء، وإياك أرجو ولاية الاحبّاء مع ما لا أستطيع إحصاءه من فوائد فضلك، وأصناف رِفدك، وأنواع رزقك، فإنَّك أنت الله الذي لا إله إلا انت الفاشي في الخلق حمدُك، الباسط بالجود يدك، لا تُضادُّ في حُكمك، ولا تُنازَعُ في سلطانك، ولا تُراجع في أمرك، تملك من الانام ما شئت، ولا يملكون إلا ما تريد، اللّهم أنت المُنعم

المُفضل الخالق القادر القاهر المقدَّس في نور القُدس، تَرَدَّيت بالعزَّة والمجد، وتَعَظَّمتَ بالقُدرة والكبرياء، وغَشَّيت النُّور بالبهاء، وجَلَّلت البهاء بالمهابة...

خدايا! از تو مي‌خواهم پايداري در کار دين، تصميم در رشد و هدايت، الهام سپاسگزاري در برابر نعمتت و به تو از ستم هر ستمگر و ظلم هر ظالم و حسد هر حسود پناه مي‌برم.

خدايا! با نيروي تو بر دشمنان حمله کنم؛ از تو اميد دوستي دوستان را دارم؛ گذشته از بهره‌هايي که از فضل تو نصيبم گشته؛ اقسام احسان و انواع روزي تو که به من رسيده و من شماره و احصاي آن ها را نتوانم انجام دهم؛ پس به راستي تو آن خدايي که معبودي جز تو نيست و در ميان خلق ستايش تو آشکار و به جود و کرم دستت گشاده است؛ کسي در فرمانت با تو ضديت نتواند؛ در پادشاهي‌ات ستيزه جويي نباشد و در دستورت بازگشت وجود ندارد؛ از مردمان هر چه را خواهي مالک شوي و جز به خواست تو کسي مالک چيزي نگردد؛ تو نعمت دهنده فزون بخش؛ آفريدگار پديده آرنده؛ قادر، مسلط، منزه در نور قدس هستي؛ رداي عزت و شوکت و بلندي در بر کردي و به قدرت و کبريا بزرگي گرفتي و نور (خويش) را به بها پوشاندي و بها را به مهابت مستور داشتي...

اين فقره از دعا بيانگر درخواست تقويت نفس، ثبات در امور و تصميم قاطع براي رشد است که به اصلاح نفس بر مي‌گردد همچنين سرشار از تمجيد، تکريم و تعظيم خداي متعال است. به ادامه دعاي امام علیه السلام توجه کنيد:

اللّهم لك الحمد العظيم، والمَنُّ القديم، والسُّلطان الشّامخ، والحَول الواسع، والقُدرة المُقتدرة، والحمد المُتتابع، الَّذي لا ينفَدُ بالشُّكر سَرمداً، ولا ينقَضي أبداً إذ جعلتني من أفاضل بني آدم، وجعلتني سميعاً بصيراً صحيحاً سَوياً مُعافي لَم تَشغلني بنُقصانٍ في بدني، ولا بآفةٍ في جوارحي، ولا عاهةٍ في نفسي، ولا في عقلي، ولم يمنعك كرامتك إياي وحُسنُ صُنعك عندي، وفضل نعمائك علي، إذ وَسَّعت علي في الدُّنيا، وفضَّلتَني علي

كثيرٍ من أهلها تفضيلاً، وجعلتني سميعاً أعي ما كلَّفتَني، بصيراً أري قدرتك فيما ظهر لي، وأستَرعَيتني واستَودَعتَني قلباً يشهد بعظمتك، ولساناً ناطقاً بتوحيدك فإنّي لفضلك علي حامد، ولتوفيقك إياي بحمدك شاكر، وبحقِّك شاهد، وإليك في مُلِمّي ومُهِمّي ضارع، لانَّك حَي قبل كلِّ حي، وحي بعد كلِّ مَيتٍ، وحَي تَرِثُ الارض ومن عليها وأنت خير الوارثين...

خدايا! تو راست ستايش عظيم نعمت ديرينه پادشاهي بلند کرم فراخمند؛ نيروي ثابت؛ حمدي پي در پي که به سپاسگزاري هميشگي پايان نپذيرد؛ هيچ‌گاه سپري نشود به خاطر آن که مرا از برترين فرزندان آدم قرار دادي؛ شنوا؛ بينا؛ سالم؛ درست و تندرستم ساختي؛ مرا نه به نقصاني در بدن و نه به آفتي در اعضا و جوارح و نه به دردي در جان و عقل سرگرم ننمودي؛ بزرگواري و خوش رفتاري و فزون‌بخشي نعمت‌هايت مانع آن نشد که (باز هم) در دنيا به من توسعه دهي و مرا بر بسياري از مردم دنيا برتري دهي و شنوايم ساختي تا آنچه را که بدان مکلفم ساختي بشنوم؛ بينايم کردي تا قدرتت را در آنچه که بر من آشکار گشته است، ببينم؛ مراعاتم را کرده و دلي را در من به من دادي که به بزرگي‌ات گواهي دهد؛ زباني که بر يکتاپرستي راستگو باشد؛ چون که من کرم و فضل تو را ستايش کنم؛ توفيق تو را به کوشش خود سپاسگزارم و به حق تو گواهم؛ در پيش آمدهاي سخت و مهمات کار خود به درگاه تو روي زاري و خواري نهم؛ چون که تويي زنده پيش از هر زنده؛ زنده پس از هر مرده؛ زنده‌اي که زمين و هرچه بر آن است، همه را ارث بري و تو بهترين ارث برندگاني...

اين فقره شامل نعمت‌هايي است که خداي متعال به امام علیه السلام عنايت فرموده و او را بر ساير مردم برتري داده. امام علیه السلام به همين دليل، شکر خدا را براي اين نعمت‌ها به جاي آورده و مي‌گويد:

اللّهم لم تقطَع عَنّي خيرك في كلِّ وقت، ولم تُنزل بي عقوبات النِّقم، ولم تُغَير ما بي

مِن النِّعم، ولا أخلَيتني من وثيق العصم، فلو لم أذكر من إحسانك إلي، وإنعامك علي إلا عفوك عَنّي والاستجابة لِدعائي حين رَفَعتُ رأسي بتحميدك لا في تقديرك جزيل حَظّي حين وَفَّرتَهُ انتقص مُلكك، ولا في قسمة الارزاق حين قَتَّرت علي تَوَفَّر مُلكك...

خدايا! خير خود را در هيچ چشم بر هم زدني از من قطع مفرما؛ شکنجه‌هاي خشم خود را بر من ميار؛ نعمت خود را بر من دگرگون مساز؛ مرا از تمسک به رشته‌هاي محکم وامگذار؛ اگر من همه احسان‌ها و نعمت‌هايت را از ياد ببرم عفو و گذشت از گناهانم و استجابت دعايم را در وقتي که سرم را به ستايش و تمجيد تو بلند کنم، مرا کافي است؛ اگر بهره مرا در تقدير خود بيفزايي از دارايي تو چيزي کم نشود و وقتي روزي‌ام را در وقت قسمت ارزاق تنگ مقرر داري به دارايي‌ات افزوده نگردد...

در اين قسمت امام علیه السلام از خدا درخواست مي‌کند که بيش از پيش، الطاف و نعمت‌هايش را به او عنايت فرمايد و خشم خود را از او باز دارد. امام علیه السلام در ادامه دعا عرض مي‌کند:

اللّهم لك الحمد عدد ما أحاط به علمك، وعدد ما أدركته قدرتك، وعدد ما وسعته رحمتك، وأضعاف ذلك كلِّه، حمداً واصلاً متواتراً متوازياً لالائك وأسمائك.

اللّهم فَتَمِّم إحسانك إلي فيما بقي من عُمري كما أحسنت فيما منه مضي، فإنّي أتوسل إليك بتوحيدك وتهليلك وتمجيدك وتكبيرك وتعظيمك، واسألك باسمك الرُّوح المكنون، الحي الحي الحَي، وبه وبه وبه، وبك، ألا تَحرمني رِفدك، وفوائد كرامتك، ولا تُوَلِّني غيرك بك، ولا تُسَلِّمني إلي عَدُوّي، ولا تَكلني إلي نفسي، وأحسن إلي أتمَّ الاحسان عاجلاً وآجلاً، وحَسِّن في العاجلة عملي، وبلِّغني فيها أملي وفي الاجلة، والخير في منقلبي، فإنَّه لا تُفقرك كثرة ما يتدفَّق به فضلك، وسَيبُ العطايا من مَنِّك، ولا ينقُصُ جودك تقصيري في شكر نعمتك، ولا تُجِمُّ خزائن نعمتك النِّعم، ولا ينقُصُ عظيم

مواهبك من سعتك الاعطاء، ولا يؤثِّر في جودك العظيم الفاضل الجليل مِنَحُك، ولا تخاف ضَيم إملاقٍ فَتُكدي، ولا يلحَقُك خوفُ عُدمٍ فَينتَقُص فَيضُ مُلكك وفضلك...

خدايا! تو راست ستايش به اندازه آنچه دانشت بدان احاطه دارد؛ به تعداد هرچه قدرتت آن را درک کند و به تعداد آن چه که رحمتت آن را فراگيرد و چندين برابر همه اين‌ها (که گفتم) ستايش پيوسته و پي در پي و هموزن با نعمت‌ها و نام‌هايت.

خدايا! احساني را که بر من کرده‌اي در باقيمانده عمرم نيز کامل گردان چنانچه در گذشته عمرم بر من احسان فرموده‌اي؛ چون که من به وسيله يکتاپرستي، تهليل، تمجيد، تکبير و تعظيم تو به درگاه تو توسل مي‌جويم؛ از تو خواهم به حق نامت آن روح پنهان در گنجينه آن زنده زنده زنده؛ بدان نام و بدان نام و به حق ذات خودت؛ به حق خودت و به حق خودت که مرا از عطاي خود و بهره‌هاي کرم و بزرگواري‌ات محروم نفرمايي؛ کارم را به ديگري واگذار نکني؛ به دست دشمنم مسپاري؛ مرا به خودم وامگذاري؛ کامل‌ترين احسان را در آينده و نزديک به من عطا بفرمايي؛ کردارم را در دنيا نيکو گردان و آرزويم را در اين دنيا و در آن سراي برآورده فرما؛ خير و خوبي را در بازگشتگاهم قرار ده؛ زيرا به هر اندازه‌اي که فضل و کرم تو بر بندگانت فرو بارد و از نعمت‌هايت به آن‌ها عطا شود، تو را نيازمند و فقير نگرداند، کوتاهي کردن من در سپاسگزاري از نعمتت از جود و بخشش تو کم نکند، بسياري نعمت هزينه هاي نعمت هاي تو را زياد نکند و دهشت‌هاي بزرگت از فراخ‌بخشي‌ات نکاهد، عطاي نافذ و زيبايت در کرم عظيم و فزون و شکوهمندت تأثير نکند، از تنگدستي بيم نداري تا بخل‌ورزي، از نداري ترس نداري تا فيض دارايي و کرمت کاهش يابد.

امام علیه السلام در اين فقرات از خدا مي‌خواهد تا نعمتش را بر او تمام و تا آخر زندگي ادامه يابد، زيرا اين کار نقصي بر جود و کرم و فيض او وارد نمي‌کند. امام علیه السلام در پايان دعا مي‌گويد:

اللّهم ارزُقنا قلباً خاشعاً، ويقيناً صادقاً، ولساناً ذاكراً، بالحقِّ صادعاً، ولا تُؤمِنّي مَكرك، ولا تُنسِني ذكرك، ولا تَهتِك عَنّي سِترك، ولا تُوَلِّني غيرك، ولا تُقَنِّطني مِن رحمتك، بل تَغَمَّدني بفوائدك، ولعا تَمنَعني جميل عوائدك، وكن لي في كلِّ وحشةٍ أنيساً، وفي كلِّ جزعٍ حِصناً، ومِن كلِّ هَلَكةٍ غياثاً، ونَجِّني من كلِّ بلاءٍ، واعصِمني من كلِّ زَلَلٍ وخطأ، وتَمِّم لي فوائدك، وقِني وعيدك، وأصرِف عنّي أليم عذابك، وتدمير تنكيلك، وشرِّفني بحفظ كتابك، وأصلِح لي ديني ودنياي وآخرتي وأهلي وولدي ووسِّع رزقي، وأدِرَّهُ علي، وأقبِل علي، ولا تُعرِض عَنّي، فإنَّك لا تُخلف الميعاد.

اللّهم ارفَعني ولا تَضَعني، وارحَمني ولا تُعَذِّبني، وانصُرني ولا تَخذُلني، وآثِرني ولا تُؤثِر علي، واجعَل لي مِن أمري يُسراً وفرجاً، وعجِّل إجابتي، واستَنقِذني مِمّا قد نزل بي إنَّك علي كلِّ شيء قدير، وذلك عليك يسير، وأنت الجواد الكريم وصلّي الله علي محمّد وآله الطّاهرين، وسلَّم تسليماً كثيراً(1).

خدايا! دلي ترسان و يقيني راست و درست که گوياي به حق باشد روزي ما گردان؛ از مکر خويش ما را مطمئن نفرما؛ ذکر خود را از ياد ما مبر؛ پرده‌ات را از من مدر؛ کار مرا به ديگري وامگذار؛ مرا از رحمت خويش مأيوس مکن، بلکه مرا به بهره‌هاي خود بپوشان؛ توجهات نيکويت را از من دريغ مدار؛ در هر وحشتي همدم من باش و مرا از هر بلا و خطايي برهان؛ در هر بي تابي پناهگاهم باش؛ در هر پيش آمد هلاکت باري فرياد رسم باش و مرا از هر بلايي و خطايي برهان؛ از هر لغزشي نگاهم دار؛ بهره‌هاي خود را از من کامل گردان؛ از تهديدها مرا محفوظ دار؛ عذاب دردناکت و بلاي هلاکت بارت را از من بگردان؛ شرافت حفظ کتابت را نصيب من فرما؛ کار خودم و دين ومذهبم، دنيا، آخرتم، خانواده و


1) مهج الدعوات : 126 – 133.

فرزندانم را اصلاح فرما؛ روزي‌ام را فراخ گردان و بر من فرو ببار؛ به من رو کن و از من روي مگردان که به راستي که وعده‌هاي تو تخلف‌ناپذير است.

خدايا! مرا بلند کن و پستم مکن؛ مرا مورد مهر خويش قرار ده و عذابم مکن؛ ياري ام ده و خوارم منما؛ مرا برگزين و زيردست ديگران قرار مده؛ در کارم گشايش و برايشي قرار ده؛ دعايم را زود اجابت کن و از اين گرفتاري که به من رسيده، نجاتم ده که به راستي تو بر هر چيزي توانايي و اين کار برايت آسان است و تو بخشنده بزرگوار هستي. درود خدا بر محمّد و خاندانش باد و سلامي مخصوص و بسيار.

اين دعاي شريف که از درخشان ترين دعاهاي امام متقين است در اينجا به پايان مي‌رسد.

دعاي او علیه السلام در هنگام صبر

اللّهم هَب لي مع كلِّ بِلِيةٍ صبراً، ومع كلِّ نعمةٍ شُكراً.

اللّهم إن ابتَلَيتَني فَصَبِّرني، والعافية أحبُّ إلي(1).

خدايا! به همراه هر بلايي، صبري و به همراه هر نعمتي، سپاس و شکري به من عنايت فرما.

معبودا! اگر مرا به بلا دچار سازي، پس به من صبر و شکيبايي ده، گرچه تندرستي و عافيت نزد من از گرفتاري محبوب تر است.

دعاي او علیه السلام در زمان نزول هر بلايي

امام علیه السلام در زمان بلا، اين دعا را مي‌خواند:


1) بحار الانوار 20 : 292.

تَحَصَّنتُ بالمَلِکِ الحَي الَّذي لا يَموت، واعتَصَمتُ بذي العِزَّة والعدل والجبروت، واستَعَنتُ بذي العظمة والقدرة والملکوت عن کُلِّ ما أخافُهُ وأحذَرُهُ(1).

[خدايا!] خويش را در پناه پادشاهي قرار دادم که نمي‌ميرد؛ به [ريسمان] خدايي چنگ زدم که داراي عزت و عدل و بزرگي است؛ از خدايي کمک جُستم که عظمت و قدرت و پادشاهي دارد در برابر آنچه از آن بيم و پرهيز دارم.

دعاي او علیه السلام در دفع غم واندوه

امام علیه السلام وقتي هم و غمي به او روي مي آورد به خداي متعال پناه مي‌آورد. راويان روايت کرده‌اند که در روز «هرير» در صفين وقتي کار بر اولياي خدا سخت شد، اين دعا را خواند. اين متن آن دعاست:

اللّهم لاتُحَبِّب إليَّ ما أبغَضتَ، ولا تُبَغِّض إليَّ ما أحبَبتَ.

اللّهم إنّي أعوذ بك أن أرضي سخطك، أو أسخَطَ رضاك، أو أرُدَّ قضاءك، أو اعدُوَ قولك، أو أناصِحَ أعداءك، أو أعدو أمرك فيهم.

اللّهم ما كان مِن عملٍ أو قولٍ يقَرِّبُني مِن رضوانك، ويباعِدُني مِن سخطك فَصَبِّرني له واحمِلني عليه ياأرحم الرّاحمين.

اللّهم إنّي أسألك لساناً ذاكراً، وقلباً شاكراً، ويقيناً صادقاً، وإيماناً خالصاً، وجسداً متواضعاً، وارزُقني منك حُبّاً، وأدخِل قلبي منك رُعباً.

اللّهم فإن تَرحَمني فقد حَسُنَ ظَنّي بك، وإن تُعَذِّبني فَبِظُلمي وجَوري وجُرمي وإسرافي علي نفسي، فلا عُذرَ لي إن اعتَذَرتُ، ولا مكافاة أحتَسِبُ بها.

اللّهم إذا حضرت الاجال، ونَفِدَتِ الايام، وكان لابُدَّ مِن لقائك فأوجِب لي من الجَنَّة منزِلاً يغبِطُني به الاوَّلون والاخرون، لا حسرة بعدها، ولا رفيق بعد رفيقِها، في أكرمها منزلاً.


1) الصحيفة العلوية الثانية :75.

اللّهم ألبِسني خشوع الايمان بالعِزِّ قبل خشوع الذُّلِّ في النّار، أثني عليك ياربِّ أحسَنَ الثَّناء لانَّ بلاءك عندي أحسن البلاء.

اللّهم فأذِقني مِن عونك وتأييدك وتوفيقك ورِفدِك، وارزُقْني شوقاً إلي لقائك، ونصراً في نصرك حتّي أجِدَ حلاوة ذلك في قلبي، وأعزِم لي علي أرشد أموري، فقد تَري موقِفي وموقف أصحابي، ولا يخفي عليك شيءٌ من أمري.

اللّهم إنّي أسألك النَّصرَ الَّذي نصرتَ به رسولَك، وفَرَّقتَ به بين الحقِّ والباطل حين أقمتَ به دينَك، وأفلَجتَ به حُجَّتَك يا من هو في كلِّ مقامٍ(1).

خدايا! محبوب من نگردان آنچه را تو ناخوش داري، ناخوش مکن نزد من آنچه را تو خوش داري.

خدايا! به تو پناه مي برم از اين که خشم تو مورد پسند من باشد؛ يا پسند تو مورد خشم من باشد؛ يا آن‌که قضا و حکم تو را بازگردانم؛ يا از گفتارت تجاوز کنم؛ يا خيرخواهي دشمنان تو را کرده و در نتيجه از فرمان تو در مورد آن ها تجاوز نمايم.

خدايا! هر کردار و يا گفتاري که مرا به خشنودي تو نزديک سازد و از خشم تو دورم گرداند، مرا بدان واداري اي مهربان ترين مهربانان.

خدايا! از تو زباني گويا به ذکر، دلي سپاسگزار، يقيني از روي صدق و درستي، ايمان پاک و خالص و تني فروتن مي‌خواهم دوستي خود را به من روزي دار و ترس خود را در دلم بينداز.

خدايا! اگر به من مهر ورزي به همان خوش گماني که به تو دارم رفتار کرده اي و اگر عذابم کني به خاطر همان ستم و تجاوز و جنايتي است که من بر خويشتن روا داشته ام و عذري ندارم که بدان عذرخواهي کنم و مکافاتي نيست که آن را به حساب تو گذارم.


1) مهج الدعوات : 98.

خدايا! آنگاه که اجل در رسد و روزها سپري گردد، چاره‌اي جز ديدار تو نباشد، منزلگاهي در بهشت براي من مقرر فرما که مورد غبطه پيشينيان و پسينيان باشد و پس از آن منزلگاه افسوسي در کار نباشد و همدمي پس از همدمان آنجا نباشد، در گرامي‌ترين منزلگاههايش.

خدايا! جامه خشوع ايمان را با عزت بر من بپوشان پيش از آنکه در آتش دوزخ جامه خواري به من پوشانده شود.

تو را اي پروردگار بزرگ! به بهترين ثناها ثنا گويم؛ زيرا بلاي تو در نزد من بهترين بلاهاست.

خدايا! لذت کمک، ياري توفيق و عطاي خود را به من بچشان؛ شوق ديدار خود و نصرتي را که از ياري توست، روزي‌ام گردان تا شيريني آن را در دل خويش در يابم؛ مرا به راهنماترين کارهايم مصمم فرما که تو خود جايگاه من و جايگاه يارانم را مي بيني و چيزي از کار من بر تو پوشيده نيست.

خدايا! از تو آن نصرتي را خواهانم که پيامبرت را بدان نصرت دادي و بدان حق و باطل را جدا ساختي تا آنجا که به وسيله آن دين و آئين خود را پابرجا کرده و دليل روشن خود را آشکار کردي. اي خدايي که در هر جايگاه يار و ياورم بوده و هستي!

اين دعای بزرگ، از ارزنده‌ترين دعاهاي امام علیه السلام است که در آن نزديکي به خداي متعال، تضرع و توجه به او شده و با شگفت‌انگيزترين جمله‌ها، همراه با فصاحت و بلاغت از خداوند متعال، درخواست آمرزش شده است.

اين دعايی است که امام علیه السلام در زمان خطر به خداي متعال پناهنده مي‌شد.

استغفار و توبه امام به سوی خدا

دعاهاي زيادي از امام اميرالمؤمنين علیه السلام براي استغفار از خداي متعال و توبه رسيده است.

دعاي او علیه السلام در استغفار و بازگشت به سوي خدا

اللّهم إنّي أستغفرك مِن كلِّ ذنبٍ قَوِيَ عليه بدني بعافيَتك، أو نالَتهُ قدرتي بفضل نعمتك، أو بسطتُ إليه يدي بسابغ رزقك، أو اتَّكلتُ فيه عند خوفي منه علي أناتِك، أو احتَجَبتُ فيه من النّاس بسترك، أو وَثِقتُ مِن سطوتك علي فيه بحلمك، أو عَوَّلتُ فيه علي كرمِ عفوك.

اللّهم إنّي أستغفرك مِن كلِّ ذنبٍ خُنتُ فيه أمانَتي، أو بَخَّستُ بفعله نفسي، أو اختَطَبتُ به علي بدني، أو قَدَّمتُ فيه لذَّتي، أو آثرتُ فيه شهوتي، أو سَعَيتُ فيه لغيري، أو استَغوَيتُ إليه مَن تَبِعَني، أو كايدتُ فيه مَن منعني، أو قهرتُ عليه مَن عاداني، أو غَلَبتُ عليه بفضل حيلَتي، أو أحَلتُ عليك مولاي فلم تَغلِبني علي فِعلي إذ كنتَ كارهاً لمعصيتي فَحَلُمتَ عنّي، لكن سَبَقَ عِلمك في بفعلي ذلك لَم تُدخِلني يا ربِّ فيه جَبراً، ولم تحمِلني عليه قهراً، ولَم تَظلِمني فيه شيئاً فأستغفرك له ولجميع ذنوبي.

اللّهم إنّي أستغفرك لكلِّ ذنبٍ تبتُ إليك منه، وأقدمتُ علي فعله فاستَحييتُ منك وأنا عليه، ورَهِبتُك وأنا فيه تعاطَيتُهُ وعدتُ إليه.

اللّهم إنّي أستغفرك لكلِّ ذنبٍ كتبتَهُ علي بسبب خيرٍ أردتُ به وجهك فخالَطني فيه سِواك، وشارك فعلي ما لا يخلُصُ لك، أو وَجَبَ علي ما أردتُ به سِواك، وكثير مِن فعلي ما يكون كذلك.

اللّهم إنّي أستغفرك لكل ذنبٍ تَوَرَّك عليّ بسبب عهدٍ عاهدتك عليه، أو عقدٍ عقدته لك، أو ذمَّةٍ واثَقتُ بها من أجلك لاحدٍ مِن خلقك ثُمَّ نَقَضتُ ذلك مِن غير ضرورةٍ لَزِمَتني فيه، بل استَزَلَّني إليه عن الوفاء به الاشر، ومنعني عن رعايته البَطَر.

اللّهم إنّي أستغفرك لكلِّ ذنبٍ رَهِبتُ فيه مِن عبادك وخِفتُ فيه غيرَك، واستَحييتُ فيه مِن خلقك ثُمَّ أفضَيتُ به فِعلي إليك.

اللّهم إنّي أستغفرك لكلِّ ذنبٍ أقدَمتُ عليه وأنا مُستَيقِنٌ أنَّك تُعاقِبُ علي ارتكابه فارتَكبتُهُ.

اللّهم إنّي أستغفرك لكلِّ ذنبٍ قَدَّمتُ فيه شهوتي علي طاعتك، وآثرتُ مَحَبَّتي علي أمرك، وأرضَيتُ فيه نفسي بسخطك، وقد نَهَيتَني عنه بنهيك، وتقَدَّمتَ إليّ فيه بإعذارك، واحتَجَجتَ علي فيه بوعيدك.

اللّهم إنّي أستغفرك لكلِّ ذنبٍ عَلِمتُهُ مِن نفسي، أو ذَهَلتُه، أو نَسِيتُه، أو تَعَمَّدتُهُ، أو اخطأتُه، مِمّا لا أشُك أنَّك سائلي عنه، وأنّ نفسي مُرتَهَنة به لديك، وإن كنت قد نسيته أو غفلت نفسي عنه.

اللّهم إنّي أستغفرك لكلِّ ذنبٍ واجَهتُك به، وقد أيقَنتُ أنّك تَراني، وأغفَلتُ أن أتوبَ إليك منه، أو نسيتُ أن أتوبَ إليك منه، أو نسيتُ أن أستغفرك له.

اللّهم إنّي أستغفرك لكلِّ ذنبٍ دخلتُ فيه، وأحسَنتُ ظنّي بك أن لا تُعذِّبني عليه وأنّك تَكفيني منه.

اللّهم إنّي أستغفرك لكلِّ ذنبٍ استَوجَبتُ به منك رَدَّ الدَّعاء، وحِرمان الاجابة، وخَيبة الطَّمَع، وانفِساخ الرَّجاء.

اللّهم إنّي أستغفرك لكلِّ ذنبٍ يعَقِّب الحسرة، ويورثُ النَّدامة، ويحبس الرِّزق، ويرُدُّ الدُّعاء.

اللّهم إنّي أستغفرك لكلِّ ذنبٍ يورثُ الاسقام، ويعقِّب الضَّنَاءَ، ويوجِبُ النِّقَم، ويكون آخره حَسرةً وندامة.

اللّهم إنّي أستغفرك لكلِّ ذنبٍ مدحتُهُ بلساني، أو هَشَّت إليه نفسي، أو اكتَسَبتُهُ بيدي وهو عندك قبيح تُعاقِبُ علي مثله وتَمقُتُ مَن عَمِلَهُ.

اللّهم إنّي أستغفرك لكلِّ ذنبٍ خَلَوتُ به في ليلٍ أو نهارٍ حيثُ لا يراني أحدُ مِن خلقك، فَمِلتُ فيه مِن تركهِ بخوفك إلي ارتِکابِه بِحُسن الظَّنِّ بك، فَسَوَّلَت لي نفسي الاقدام عليه فَواقَعتُهُ، وأنا عارفٌ بمعصيتي لك فيه.

اللّهم إنّي أستغفرك لكلِّ ذنبٍ استَقلَلتُه، أو استَصغَرتُهُ، أو استَعظَمتُهُ، وتَوَرَّطتُ فيه.

اللّهم إنّي أستغفرك لكلِّ ذنبٍ مالَأْتُ فيه علي أحدٍ مِن بَرِيتِك، أو زَينتُهُ لنفسي، أو أومَأتُ به إلي غَيري، ودَلَلتُ عليه سِواي، أو أصرَرتُ عليه بعمدي، أو أقَمتُ عليه بحيلتي.

اللّهم إنّي أستغفرك لكلِّ ذنبٍ استَعَنتُ عليه بحيلتي بشيءٍ مِمّا يرادُ به وجهُك، أو يستَظهَرُ بمثله علي طاعتك، أو يتَقَرَّبُ بمثله إليك، ووارَيتُ عن النّاس ولَبَّستُ فيه كأنّي أريدك بحيلتي، والمرادُ به معصيتك، والهوي فيه مُتَصَرِّفُ علي غير طاعتك.

اللّهم إنّي أستغفرك لكلِّ ذنبٍ كتبتَهُ علي بسبب عُجبٍ كان بنفسي، أو رياءٍ، أو سُمعةٍ، آو خُيلاءٍ، أو فرحٍ، أو مَرَحٍ، أو أشَرٍ، أو بَطَرٍ، أو حِقدٍ، أو حَمِيةٍ، أو غضبٍ، أو رِضي، أو شُحٍّ، أو بُخلٍ، أو ظُلمٍ، أو خيانةٍ، أو سرقةٍ، أو كذِبٍ، أو لَهوٍ، أو لَعبٍ، أو نَوعٍ مِن أنواع ما يكتسب بمثله الذُّنوب ويكون باجتراحه العَطَب.

اللّهم إنّي أستغفرك لكلِّ ذنبٍ سَبَقَ في علمك أنّي فاعله فدخلتُ فيه بشهوتي، واجترحتُهُ بإرادتي، وقارَفتُهُ بمحبَّتي ولَذَّتي ومَشِيتي، وشِئتُهُ إذ شِئتَ أن أشاءه، وأرَدتُهُ إذ أردتَ أن أريده فعمِلتُهُ إذ كان في قديم تقديرك، ونافذ علمك أنّي فاعله، لم تُدخلني

فيه جبراً، ولَم تحملني عليه قهراً، ولم تَظلمني فيه شيئاً، فأستغفرك له، ولكلِّ ذنبٍ جري به علمك علي وفي إلي آخر عمري.

اللّهم إنّي أستغفرك لكلِّ ذنبٍ مال بسخطي فيه عن رضاك، ومالَت نفسي إلي رضاك فسخطته، أو رهِبتُ فيه سِواك، أو عادَيتُ فيه أولياءَك، أو والَيتُ فيه أعداءَك، أو اختَرتُهُم علي أصفيائك، أو خَذَلتُ فيه أحبّاءَك، أو قَصَّرتُ فيه عن رضاك ياخير الغافرين.

اللّهم إنّي أستغفرك لكلِّ ذنبٍ تبتُ إليك منه ثُمَّ عُدتُ فيه، وأستغفرك لِما أعطيتك من نفسي ثمَّ لَم أفِ به، وأستغفرك للنِّعمة الَّتي أنعمتَ بها علي فقويتُ بها علي معصيتك، وأستغفرك لكلِّ خيرٍ أردتُ به وجهك فخالَطني ما ليس لك، وأستغفرك لِما دعاني إليه الرُّخَص، فيما اشتَبَهَ علي مِمّا هو عندك حرام، وأستغفرك لِلذُّنوب الَّتي لا يعلمها غيرك، ولا يطَّلِعُ عليها سواك، ولا يحتملها إلا حلمك، ولا يسَعُها إلا عفوك، وأستغفرك وأتوبُ اليك من مظالم كثيرة لعبادك قبل ياربّ، فلم استطع ردَّها عليهم، وتحليلها منهم، أو شهدوا فاستَحييتُ من استحلالهم، والطَّلب إليهم، وإعلامِهِم ذلك، وأنت القادر علي أن تستوهبني منهم وتُرضيهُم عنّي كيف شئت وبما شئت ياأرحم الرّاحمين، وأحكم الحاكمين، وخير الغافرين.

اللّهم إنَّ استغفاري إيّاك مع الاصرار لُؤُم، وتركي الاستغفار مع معرفتي بسعة جودك ورحمتك عَجز، فكم تَتَحَبَّبُ إليَّ ياربِّ وأنت الغنيُّ عنّي، وكم أتَبَغَّضُ إليك، وأنا الفقير إليك، وإلي رحمتك، فيا مَن وعد فَوَفي، وأوعدَ فعفا، إغفِر لي خطاياي، واعفُ وارحم وأنت خير الرّاحمين(1).


1) الصحيفة العلوية الثانية : 64 – 70.

معبودا! از تو آمرزش مي‌خواهم از هر گناهي كه بدن من با عافيت و تندرستي كه تو عنايت كردي، به انجام دادن آن قوت يافت؛ قدرت من به بركت نعمت تو به آن رسيد؛ به سبب روزي ريزان تو دست خود را به سوي آن دراز كردم؛ در هنگام ترس خود از آن بر بردباري تو تكيه كردم؛ با پوشش تو خود را از مردم پنهان كردم؛ از قهر تو در آن گناه به حلم و شكيبايي‌ات تكيه كردم؛ درباره آن به بزرگواري و گذشت تو تكيه كردم.

معبودا! من از تو آمرزش مي خواهم از هر گناهي كه به امانت خود در آن خيانت كردم، با انجام آن جان خود را آلودم؛ بار گناهي بر بدن خود فراهم كردم؛ لذتي را پيش داشتم؛ خواسته دل را بدان مقدم داشتم؛ براي ديگري بدگويي و سعايت كردم؛ درصدد گمراهي كسي كه از من پيروي مي‌كرد برآمدم؛ كسي كه مرا از كجي باز مي‌داشت، فريب دادم؛ با كسي كه با من دشمني كرد به قهر عمل كردم؛ به كمك نيرنگ خود بر او چيره شدم و يا به تو حواله كردم.

اي مولا! با اين‌كه تو نافرماني مرا ناخوش داشتي، حلم ورزيدي ولي علم ديرينه تو در كار من مرا به انجام آن مجبور نكرد و به قهر و اجبار مرا بر آن كار وادار ننمود، تو هيچ ستمي بر من روا نداشتي؛ و من از اين گناهم و همه گناهانم از تو آمرزش مي خواهم.

خدايا! من از تو آمرزش مي‌خواهم براي هر گناهي كه از آن گناه به درگاهت توبه كردم ولي بدان دست زدم؛ از ارتكاب آن شرم كردم و از تو در آن حال كه بدان سرگرم بودم، بيم كردم و با اين حال دوباره بر آن گناه بازگشتم.

معبودا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي كه بر من نوشته و ثبت كرده اي به سبب كار خيري كه انجام داده‌اي براي تو بوده ولي ديگري در آن كار شريك گشته و سبب شده تا خلوص از آن گرفته شود يا بر من مقرر گشته به خاطر اين‌كه هدفم از آن كار فرد ديگري جز تو بوده با اين‌كه بسياري از كارهايم اين‌گونه نبوده است.

خدايا! از تو آمرزش مي‌خواهم براي هر گناهي كه بر من چيره گشته به خاطر عهد و پيماني كه با تو بستم يا عهدي كه به خاطر تو با يكي از بندگانت

بستم. پس بدون ضرورت و اجباري كه پيدا كنم آن را شكستم، بلكه آنچه سبب پيمان شكني من شد، سرمستي در نعمت بود و آنچه مانع رعايت بود، سرمستی گناه بود.

خدايا! از تو آمرزش مي‌خواهم براي هر گناهي كه از بندگانت ترسيدم و از ديگران جز تو ترسيدم و از بندگانت شرم كردم. سپس اين كار خود را به حساب تو گذاردم.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي كه بدان اقدام كردم با اين كه يقين داشتم كه مرا در انجام آن عذاب خواهي كرد.

خدايا! از تو آمرزش مي‌خواهم كه شهوت خود را به فرمانبرداري تو مقدم داشتم، دلخواه خود را بر فرمان تو ترجيح دادم، نفس خود را با خشم تو خشنود ساختم، در صورتي كه تو با منع كردنت مرا از آن بازداشتي، راه عذرتراشي را به روي من بستي و با تهديد خود بر حجت را تمام کردي.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي از خود كه دانسته انجام دادم يا از ياد برده يا فراموش كردم يا به عمد يا به خطا انجام دادم از آنچه ترديد نداشتم كه مرا به خاطر آن ها بازخواست مي كني و جان من در گرو آن است اگر چه فراموش كرده يا از آن غافل شده باشم.

خدايا! از تو آمرزش مي‌خواهم از هر گناهي كه رو در روي تو انجام دادم با اين كه يقين داشتم تو به خوبي مرا مي بيني ولي غفلت كردم كه از آن به درگاهت توبه كنم يا فراموش كردم، توبه كنم يا فراموش كردم از تو آمرزش بخواهم.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم از هر گناهي كه بدان دست زدم و به تو خوش گمان بودم كه مرا بدان عذاب نخواهي كرد و مرا از آن كفايت خواهي نمود.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي كه براي انجام آن سزاوار بود كه دعايم را بازگرداني و از اجابت محرومم كني و طمعم را قطع كرده نوميدم گرداني.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي كه افسوس در پي دارد و پشيماني به بار آورد و رزق و روزي را حبس و دعا را بازگرداند.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي كه بيماري ها به بار آورد و ناخوشي سخت در پي دارد، عذاب و شكنجه را به دنبال داشته باشد و پايان آن نيز افسوس و پشيماني باشد.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي كه با زبانم آن را ستودم؛ نفس من بدان آرامش گرفت؛ خود آن را به دست آوردم در صورتي كه آن كار نزد تو زشت بود كه به امثال آن عقوبت مي كردي و از انجام آن خشم مي كردي.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي كه در شب يا روز براي انجام آن به جاي خلوتي رفتم كه كسي از خلق تو مرا نبيند و به جاي آنكه از ترس تو آن را ترك كنم به علت خوش گماني به تو بدان ميل كردم و نفس من نيز آن را برايم آراست تا اين‌كه بدان دست زدم و انجام دادم، با اين‌كه به خوبي مي‌دانستم كه نافرماني تو را انجام مي‌دهم.

خدايا! از تو آمرزش مي‌خواهم براي هر گناهي كه اندك به حساب آوردم يا كوچك شمردم يا بزرگش دانستم و با اين حال گرفتار آن شدم.

خدايا! از تو آمرزش مي‌خواهم براي هر گناهي كه همراه يكي از آفريدگانت به آن ميل كردم، آن را براي خود آراستم و ديگري را بدان راهنمايي كردم يا از روي عمد بدان اصرار ورزيدم، يا با نيرنگ خود بدان اقدام كردم.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي كه با نيرنگ خود براي انجام آن از چيزي كمك گرفتم كه براي نزديكي به تو به كار رود يا از امثال آن در راه فرمانبرداري تو كمك گيرند يا به مانند آن به درگاه تو تقرب جويند ولي من آن را براي مردم وارونه جلوه دادم و بر خلاف آنچه بود، نشان دادم چنانچه گويا با اين نيرنگ خود تو را مي‌خواهم در صورتي كه هدف من نافرماني از تو بود.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي كه در پرونده ام يادداشت كرده اي به خاطر خودبيني من يا رياكاري يا شهرت طلبي يا خودپسندي يا خوشحالي يا شادكامي يا خودكامگي يا سرمستي يا كينه جويي يا تعصب يا

خشم يا خشنودي يا بخل يا خِسّت يا ستم يا خيانت ورزي يا دزدي يا دروغ يا سرگرمي يا بازيگري يا نوع ديگري از انواع كارها يا امثال آن ها كه گناه زاست و انجام آن ها نابودي به بار آرد.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي كه در علم تو گذشته است و آن را با خواسته دل و اراده خود انجام دادم و با علاقه و لذت و خواسته خود بدان دست زدم و هنگامي كه تو خواستي كه بخواهم و اراده فرمودي كه آن را اراده نمايم، عمل كردم؛ چون در تقدير ديرينه‌ات و علم نافذت آمده بود كه من آن را انجام مي دهم و به اجبار مرا بدان وارد نكردي و به صورت قهر و بدون اختيار بر من تحميل ننمودي و هيچ گونه ستمي در اين باره بر من روا نداشتي. اينك من به خاطر آن گناه از تو آمرزش مي‌خواهم و براي هر گناهي كه علم تو در مورد من بر آن جاري شده تا پايان عمر من.

خدايا! از تو آمرزش مي‌خواهم براي هر گناهي كه خشم من سبب شد تا از خشنودي تو روي بگردانم در صورتي كه نفس متمايل به خشنودي تو بود ولي من خشم كردم و از ديگري جز تو هراس كردم يا با اولياي تو دشمني كردم يا با دشمنانت دوستي نمودم يا آنان را بر انسان‌هاي برگزيده‌ات پيش انداختم يا دوستانت را در راه انجام آن گناه خوار كردم يا از جلب خوشنودي تو كوتاهي نمودم.

خدايا! از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي كه از آن گناه به درگاهت توبه كردم اما دوباره توبه شكستم؛ از تو آمرزش مي خواهم براي هر گناهي كه با تو عهد بستم و بدان وفا نكردم؛ از تو آمرزش مي‌خواهم براي نعمتي كه به من دادي ولي من با آن نعمت به نافرماني‌ات نيرو گرفتم؛ از تو آمرزش مي خواهم براي هر كار نيكي كه در آغاز رضاي تو را در انجام آن در نظر داشتم ولي آنچه براي تو نبود با آن آميخته شد؛ از تو آمرزش مي خواهم براي آنچه انجام آن به صورت اشتباه در نظر من آزاد بود در صورتي كه در نزد تو حرام و غدقن بود؛ از تو آمرزش مي‌خواهم براي گناهاني كه جز تو كسي از آن آگاهي و اطلاعي ندارد؛ جز علم و بردباري‌ات چيز ديگري تحمل آن نتواند؛ جز عفو و گذشتت

چيزي آن را فرانگيرد؛ از تو آمرزش مي‌خواهم و توبه مي‌كنم در حقوق بسياري كه از بندگانت بر عهده من گذاشته شده است.

پروردگارا! من توان بازگرداندن آن ها و قدرت درخواست گذشت آنان را از اين حقوق ندارم؛ يا اين‌كه حضور داشته‌اند ولي من از درخواست گذشت آنان و آگاه كردنشان از اين حقوقي كه به گردن من دارند، شرم كرده ام و تو اين قدرت را داري كه زمينه گذشت آنان را از من فراهم كني و از من خوشنودشان سازي به هر گونه وبه هر چه كه بخواهي. اي مهربان ترين مهربانان، و حاكم ترين حاكمان، و بهترين آمرزندگان.

خدايا! آمرزش خواهي من از درگاهت با اصرار و پافشاري ام بر گناه از پستي و فرومايگي است؛ آمرزش نخواستن و ترك آن نيز با شناختي كه از وسعت بخشندگي و مهر تو دارم، عجز و درماندگي است.

اي پروردگار من! چه بسيار به من محبت ورزيدي با اين‌كه تو از من بي‌نياز بودي؛ چه بسيار تو را به خشم آوردم با اين‌كه به تو و به رحمت و مهرت نيازمند بودم.

پس اي خدايي كه وعده كردي و به وعده ات وفا نمودي و تهديد كردي ولي از انجام آن درگذشتي! خطاهاي مرا بيامرز و از من بگذر و به من رحم كن كه تو بهترين رحم كنندگاني.

اين دعا صفحه درخشاني از دعاهاي امام متقيان و سيد عارفان است؛ كسي كه زندگي خود را وقف راه خدا کرده است.

دعاي او علیه السلام در استغفار

امام علیه السلام براي استغفار و در هنگام خواب اين دعا را مي‌خواند:

اللّهم إنّي أستغفرك مِن كلِّ ذنبٍ قوي عليه بدني بعافيتك، أو نالَتهُ قدرتي بفضل نعمتك، أو بسطتُ إليه يدي بسابغ رزقك، أو اتَّكلتُ فيه عند خوفي منه علي أناتك، أو وَثِقتُ فيه بحلمك، أو عَوَّلتُ فيه علي كريم عفوك.

اللّهم إنِّي أستغفرك مِن كلِّ ذنبٍ خُنتُ فيه أمانتي، أو بَخَستُ بفعله نفسي، أو احتَطَبتُ به علي بدني، أو قَدَّمتُ فيه لَذَّتي، أو آثَرتُ فيه شهوتي، أو سَعَيتُ فيه لغيري، أو استَغوَيتُ إليه مَن تَبِعَني، أو كايدتُ فيه مَن منعني، أو قَهَرتُ عليه مَن عاداني، أو غَلَبتُ عليه بفضل حيلتي، أو أحَلتُ عليك فيه مولاي فلم تغلِبني علي فعلي إذ كنتَ كارهاً لمعصيتي فَحَلُمتَ عنّي، لكن سبق علمك في بفعلي فَحَلُمتَ عنّي ذلك لَم تُدخلَني فيه ياربِّ جبراً، ولَم تحمِلني عليه قهراً، ولَم تَظلِمني فيه شيئاً(1).

معبودا! از تو آمرزش مي‌خواهم براي هر گناهي كه بدن من با عافيت و تندرستي كه تو عنايت كردي به انجام آن قوت يافت؛ قدرت من به بركت نعمت تو به آن رسيد؛ به دليل روزي ريزان تو دست خود را به سوي آن دراز كردم؛ در هنگام ترس خود از آن بر بردباري تو تكيه كردم؛ با پوشش تو خود را از مردم پنهان كردم؛ از قهر تو در آن گناه به حلم و شكيبايي‌ات تكيه كردم و درباره آن به بزرگواري و گذشت تو تكيه كردم.

معبودا! من از تو آمرزش مي‌خواهم براي هر گناهي كه به امانت خود در آن خيانت كردم؛ با انجام آن جان خود را آلودم؛ بار گناهي بر بدن خود فراهم كردم؛ لذتي را پيش داشتم؛ خواسته دل را بدان مقدم داشتم؛ براي ديگري بدگوئي و سعايت كردم؛ در صدد گمراهي كسي كه از من پيروي مي كرد، برآمدم يا كسي را كه مرا از كجي باز مي‌داشت، فريب دادم يا با كسي كه با من دشمني مي‌كرد، به قهر عمل كردم يا به كمك نيرنگ خود بر او چيره شدم يا به تو حواله كردم.

اي مولاي من! تو با اين‌كه نافرماني مرا ناخوش داشتي، حلم ورزيدي ولي علم ديرينه تو در كار من مرا در انجام آن مجبور نكرد و به قهر و اجبار مرا بر آن كار وادار ننمود و تو هيچ گونه ستمي در اين باره بر من روا نداشتي.


1) الصحيفة العلوية الثانية: 71 – 72.

در اينجا سخن از بعضي از دعاهاي امام علیه السلام در استغفار و توبه به پايان مي‌رسد.

امام علیه السلام در تمام امور و کارهايش به خدا پناه مي‌برد و بدين وسيله خود را از شر دشمنان و اشرار حفظ مي‌كرد. به برخي از دعاهاي امام علیه السلام توجه کنيد:

دعاي او عليه السلام برای در امان ماندن

امام علیه السلام براي در امان ماندن از تمام حوادث و مشكلات روزانه، اين دعا را مي‌خواند:

اللّهم مالِك المُلك، تُؤتِي المُلك مَن تشاء، وتَنزِعُ المُلك مِمَّن تشاء، وتُعِزُّ مَن تشاء، وتُذِلُّ مَن تشاء، بيدك الخير إنَّك علي كلِّ شيءٍ قدير، تولج اللَّيل في النَّهار، وتولِجُ النَّهار في اللَّيل، وتُخرجُ الحَي مِنَ المَيت، وتُخرجُ المَيتَ مِنَ الحَي، وتَرزُقُ مَن تشاء بغير حساب.

الله أكبر، الله أكبر، الله أكبر، خَضَعَتِ البَرِيةُ لعظمة جلاله أجمعون، وذَلَّ لعظمة عِزِّهِ كلُّ متعاظمٍ منهم، ولا يجدُ أحدٌ منهم إليه مَخلصاً، بل يجعلهم الله شارِدين مُتَمَزِّقين في عِزِّ طُغيانهم هالكين، بِقُل أعوذُ بربِّ الفَلَق . مِن شَرِّ ما خلق . ومِن شرِّ غاسقٍ إذا وقَب . ومِن شَرِّ النَّفّاثات في العُقَد . ومِن شَرِّ حاسدٍ إذا حَسَد . وبِقُل أعوذُ بربِّ الناس . مَلِك النّاس . إله النّاس . مِن شَرِّ الوَسواس الخَنّاس . الَّذي يوَسوِسُ في صدور النّاس . مِنَ الجِنَّةِ والنّاس ، إنغَلَقَ عَنّي بابُ المُستَأخرين مِنكم والمُستَقدِمين، فهم ضالّون مَطرودون بالصّافات، بِالذّارِيات، بالمُرسَلات، بالنّازعات، أزجُرُكم عن الحركات كونوا رَماداً لا تَبسُطوا إلي، ولا إلي مُؤمِنٍ يداً، اليوم نَختمُ علي أفواههم وتُكلِّمُنا أيديهم وتشهد أرجُلُهُم بما كانوا يكسبون، هذا يومُ لا ينطقون، ولا يؤذَنُ لهم فَيعتَذِرون، عَمِيت الاعين، وخَرَسَت الالسُن، وخضعت الاعناقُ لِلمَلِك الخَلّاق.

اللّهم بالميم والعَين والفاء والحاءَين، وبنور الاشباح، وبتلالؤ ضِياء الاصباح، وبتقديرك لي ياقدير في الغُدُوِّ والرَّواح، إكفِني شَرَّ مَن دَبَّ ومَشي، وتَجَبَّرَ وعَتا، الله

الغالب ولا ملجأ منه لهاربٍ، نَصرٌ مِنَ الله وفتحٌ قريب، إن ينصُركمُ الله فلا غالِبَ لكم، كتب الله لاغلَبِنَّ أنا ورُسُلي إنَّ الله قَوِيٌّ عزيز، أمِنَ مَنِ استجار بالله، لا حول ولا قُوَّة إلا بالله العَلِي العظيم(1).

بگو اي خداي صاحب ملك و پادشاهي! به هر كه خواهي سلطنت دهي و از هر كه خواهي بازستاني؛ عزت بخشي به هر كه خواهي و خوار گرداني هر كه را خواهي؛ همه خوبي ها به دست توست كه تو بر هر چيز توانايي؛ شب را در روز درآوري و روز را در شب نهان سازي؛ زنده را از مرده برون آوري و مرده را از زنده پديد آوري و هر كه را خواهي بي حساب روزي رساني.

خدا بزرگ‌تر است، خدا بزرگ‌تر است، خدا بزرگ‌تر است! همه خلق در برابر بزرگي و جلالت او خاضع و در پيشگاه عظمت عزتش هر بزرگ منشي خوار شده است و هيچ يك از آن ها را بر من راهي نيست بلكه خداوند آن ها را در عزت سركششان پراكنده و آواره ساخت و به هلاكت انداخت.

به وسيله (سوره مباركه ناس) به روي من درهاي باز پس ماندگان شما و از پيش رفتگانتان بسته شد؛ آن ها گمراهاني رانده شده هستند، من با (الصافات)، (الذاريات)، (المرسلات) و (النازعات) شما را از حركت باز مي‌دارم؛ خاكستر شويد كه نه به سوي من و نه به سوي هيچ مؤمني دست دراز نكنيد؛ امروز ما دهان‌هايشان را مهر كرديم و دست هايشان با ما سخن مي گويند و پاهايشان گواهي مي دهند به اعمالي كه مي كرده اند؛ امروز روزي است كه سخن نگويند و اجازه شان ندهند كه عذر آورند؛ ديده ها نابينا زبان ها لال و گردن ها در پيشگاه خداي خلاق خاضع گشت.

خدايا! به «ميم» و «عين» و «فاء» و دو «حاء» و به نور اشباح و به درخشش روشني صبحگاه و بدان تقديري كه اي خداي قدير در بامداد و پسين براي من


1) الصحيفة العلوية: 222.

مقدر فرموده اي، مرا از شر هر كه (در روي زمين) بخزد و راه رود و گردنكشي و سركشي كند، كفايت فرما.

خدا پيروزمند است و براي هر گريزنده اي پناهگاهي جز از او نيست (كه از عذاب الهي بدانجا پناه برد)؛ ياري از خداست و فتحي است نزديك.

اگر خدا شما را ياري كند، كسي بر شما چيره شدني نيست. خدا مقرر فرموده (و گفته است) كه من و پيغمبرانم غلبه خواهيم كرد. به راستي كه خدا نيرومند و عزيز است؛ هر كه به خدا پناه برد در امان است و هيچ جنبش و نيرويي جز به خداي والاي بزرگ نيست.

دعاي او علیه السلام برای در امان ماندن از دشمن

دعاهاي امام علیه السلام برای در امان ماندن از نيرنگ خصم و دشمنانش اين دعاست:

إحتَجَبتُ بنور وجه الله القديم الكامل، وتَحَصَّنتُ بِحِصن الله القوي الشّامل، ورَمَيتُ مَن بغي علي بسهم الله وسَيفِهِ القاتل.

اللّهم يا غالباً علي أمره، ويا قائماً فوق خلقه، ويا حائلاً بين المرء و قلبه، حُل بيني وبين الشَّيطان ونَزغِهِ، وبين ما لا طاقة لي به مِن أحدٍ مِن عبادك، كفَّ عَنّي ألسنتهم، وأغلُل أيديهم وأرجُلَهم، واجعَل بيني وبينهم سَدّاً مِن نور عظمتك، وحجاباً مِن قَوَّتك، وجُنداً مِن سلطانك إنَّك حَي قادر.

اللّهم أغش عَنّي أبصار النّاظرين حتّي أرِدَ الموارد، وأغشِ عَنّي أبصار النّور، وأبصار الظُّلمة، وأبصار المريدين بي السُّوء، حتّي لا أبالي عن أبصارهم، يكادُ سَنا بَرقِهِ يذهب بالابصار، يقَلِّب الله اللَّيل والنَّهار إنَّ في ذلك لعبرةً لاولي الابصار.

بسم الله الرحمن الرحيم كهيعص.

بسم الله الرحمن الرحيم حم عسق كماءٍ أنزلناهُ مِن السّماء فَاختَلَطَ به نبات الارض فأصبح هَشيماً تَذروه الرِّياح، هو الله الَّذي لا إله إلا هو عالم الغيب والشَّهادة

هو الرَّحمن الرَّحيم، يوم الآزفة إذ القلوب لدي الحناجر كاظمين ما لِلظّالمين مِن حميمٍ ولا شفيعُ يطاع، عَلِمَت نفسٌ ماأحضَرَت، فلا أقسمُ بالخُنَّس الجوار الكنَّس، واللَّيل إذا عَسعَس والصُّبح إذا تَنَفَّس، ص والقرآن ذي الذِّكر، بل الَّذين كفروا في عِزَّةٍ وَشِقاقٍ.

خود را به نور وجه خداي قديم كامل در حجاب كردم و به پناهگاه خداي نيرومند شامل تحصن جستم و به تير و شمشير كشنده خداوند كسي را كه بر من ستم كند، مي زنم.

معبودا! اي كه بر كار خود چيره‌اي! اي كه بر تمامي خلق خود احاطه داري! اي كه ميان آدمي و دل او حائل هستي! ميان من و شيطان و تحريك‌هاي او حائل شو، ميان من و آن چه توان روبرو شدن با آن را از هيچ يك از بندگانت ندارم زبانشان را از من بازدار، دست ها و پاهايشان را دربند كن، ميان من و آن ها سدي از نور عظمت خود و پرده اي از نيرويت و لشكري از سلطنت خود قرار ده كه به راستي تويي زنده پاينده و قادر.

معبودا! ديده بينندگان را از من بپوشان تا به آبشخورهاي رحمت تو درآيم، ديدگان نور و ظلمت را و ديدگان آن ها كه آهنگ بدي به من دارند تا جايي كه باكي از ديد آن ها نداشته باشم، نزديك است كه درخشش نورش چشم آن ها را از بين ببرد، به درستي خداوند شب و روز را برمي گرداند كه در اين درس و عبرتي است براي افراد با بينش و خرد.

به نام خداوند بخشنده مهربان، كهيعص.

به نام خداوند بخشنده مهربان، حم عسق، زندگي آنان را به آبي تشبيه كن كه از آسمان فرو مي فرستيم و با آن گياهان زمين سرسبز مي شود و درهم فرو مي‌رود اما بعد از مدتي مي خشكد و بادها آن را به هر سو پراكنده مي كند؛ او خدايي است كه معبودي جز او نيست؛ داناي آشكار و نهان است؛ او رحمان و رحيم است؛ روز نزديك هنگامي كه از شدت وحشت دل ها به گلوگاه مي رسد و تمامي وجود آن ها مملو از اندوه مي گردد براي ستم كاران دوستي و شفاعت كننده اي وجود ندارد كه شفاعتش پذيرفته شود (در آن هنگام) هر كس مي

داند چه چيزي را آماده كرده است، سوگند به ستارگاني كه باز مي‌گردند؛ حركت مي كنند؛ از ديده‌ها پنهان مي‌شوند و قسم به شب هنگامي كه پشت كند و به آخر رسد؛ به صبح هنگامي كه تنفس كند؛ سوگند به قرآني كه داروي ذكر است. آري! كافران گرفتار غرور و اختلافند.

سپس سه بار مي‌گويد:

شاهَتِ الوجوه، وعَمِيت الابصار، وكلَّت الالسُن، جعلتَ خيرهم بين عينيهم، وشرَّهُم تحت قدميهم، وخاتم سليمان بين أكتافهم، سبحان الله القادر القاهر، الكافي فسيكفيكهم الله وهو السَّميع العليم، صبغة الله، ومَن أحسنُ من الله صِبغةً كهيعص، إكفِنا، حمعسق، احمِنا وارحَمنا، هو الله القادر القاهر القوي الكافي، وجعلنا مِن بينَ أيديهِم سَدّاً ومِن خلفهم سَدّاً فأغشَيناهم فهم لا يبصرون، اولئك الَّذين طبع الله علي قلوبهم وسمعهم وأبصارهم، واولئك هم الغافلون، وصلَّي الله علي محمّد وآله أجمعين الطَّيبين الطّاهرين، إنَّه مِن سليمان وإنَّهُ بسم الله الرَّحمن الرَّحيم ألّا تَعلوا علي وأتوني مسلمين، اللّهم إنّي اسألك أن تَقضي حاجَتي، وتغفِر ذنوبي فَإنَّه لا يَغفر الذُّنوب إلا أنت برحمتك ياأرحم الرّاحمين، وعَنَتِ الوجوه لِلحَي القَيوم، وقد خاب مَن حَمَلَ ظُلماً ياحَيُّ يا قَيوم، يا ذا الجلال والاكرام(1).

روی ها زشت باد و چشم ها كور و زبان ها لال، خير و خوبي شان را برابر ديدگانشان و شر و بدي شان را زير پاهايشان و انگشتر سليمان را ميان دو بازويشان نهادم، منزه است خداي قادر چيره و كافي.

خداوند شر آن ها را از تو دفع مي كند و او شنونده و داناست؛ رنگ خدائي بپذيريد و چه رنگي از رنگ خدائي بهتر است؛ كهيعص؛ كفايت كن ما را؛ حم عسق؛ ما را در حمايت و رحمت خود قرار بده؛ او خداوندي توانا و سخت چيره شونده و نيرومند و كفايت كننده است.


1) الصحيفة العلوية الثانية: 52.

در پيش روي آنان سدي قرار داديم و در پشت سرشان سدي، چشمانشان را پوشانده‌ايم و به همين دليل نمي‌بينند؛ آن كافران كساني هستند كه خداوند بر دل ها و گوش ها و چشم هاي آنان مهر نهاده و آنان همان بي خبرانند.

پروردگارا! درود فرست بر محمّد و خاندان پاك و پاكيزه اش، اين نامه از سليمان است و چنين است:

به نام خداوند بخشنده مهربان، توصيه من اين است كه بر من برتري نجوئيد و به سوي من آييد، در حالي كه تسليم حق هستيد، پروردگارا! از تو مي‌خواهم كه خواسته ام روا كني و از گناهانم درگذري.

به درستي كه هيچ كس از سر گناهان درنمي گذرد مگر تو. به رحمتت اي مهربان ترين مهربانان. در آن روز همه چهره ها در برابر خداوند حي و قيوم خاضع مي شود و مأيوس و زيانكار است آن كه بار ستمي بر دوش دارد. اي زنده و اي پاينده و اي صاحب شكوه و كرامت.

دعاي او عليه السلام در توسل به خدا و درخواست از او

امام علیه السلام به طور عجيبی به خداي متعال متوسل مي‌شود و اين دعا را مي‌خواند:

إعتصمتُ بالله الَّذي لا إله إلا هو، الباعث، الوارث.

إعتصمتُ بالله الَّذي لا إله إلا هو القائمُ علي كلِّ نفسٍ بما كسبت.

إعتصمتُ بالله الَّذي لا إله إلا هو الَّذي قال للسَّموات والارض إئتِيا طَوعاً وكرهاً قالتا أتَينا طائعين.

إعتصمتُ بالله الَّذي لا إله إلا هو، لا تأخذه سِنةٌ ولا نَوم.

إعتصمتُ بالله الَّذي لا إله إلا هو الرَّحمن علي العرش استوي، يعلمُ خائنةَ الاعين وما تُخفي الصُّدور.

إعتصمتُ بالله الَّذي لا إله إلا هو له ما في السَّموات وما في الارض وما بينهما وما تحت الثَّري.

إعتصمت بالله الَّذي لا إله إلا هو يَري ولا يُري وهو بالمنظر الاعلي، رَبُّ الاخرة والاولي.

إعتصمتُ بالله الَّذي لا إله إلا هو الَّذي كلُّ شيءٍ لِمُلكه.

إعتصمتُ بالله الَّذي لا إله إلا هو الَّذي خضع كلُّ شيءٌ لعظمته.

إعتصمتُ بالله الَّذي لا إله إلا هو في عُلُوِّه دانٍ، وفي دُنُوِّه عالٍ، وفي سلطانه قُوي.

إعتصمتُ بالله الَّذي لا إله إلا هو البديع الرَّفيع، الحي الدائم الباقي، الَّذي لا يزول.

إعتصمتُ بالله الَّذي لا إله إلا هو الَّذي لا تَصِفُ الالسُنُ قُدرته.

إعتصمتُ بالله الَّذي لا إله إلا هو الحَي القَيوم لا تأخذه سنةٌ ولا نَوم.

إعتصمتُ بالله الَّذي لا إله إلا هو الحَنّان المَنّان ذو الجلال والاكرام.

اعتصمتُ بالله الَّذي لا إله إلا هو الواحد الاحد الفرد الصَّمد الَّذي لم يلد ولم يولد، ولم يكن له كفواً أحد.

اعتصمتُ بالله الَّذي لا إله إلا هو أكرم الاكرمين، الكبير الاكبر، العلي الاعلي.

إعتصمتُ بالله الَّذي لا إله إلا هو بيده الخير كلُّه، وهو علي كلِّ شيءٍ قدير.

إعتصمتُ بالله الَّذي لا إله إلا هو يسَبِّح له ما في السَّموات وما في الارض، كلُّ له قانِتون.

إعتصمتُ بالله الَّذي لا إله إلا هو الحَي، الحكيم، السَّميع، العليم، الرَّحمن، الرَّحيم.

إعتصمتُ بالله الَّذي لا إله إلا هو عليه توكلتُ وهو رَبُّ العرش العظيم، بسم الله الرَّحمن الرَّحيم.

اللّهم إنّي اسألك وأنت أعلم بمسألتي، وأطلُبُ إليك وأنت العالم بحاجتي، وأرغب إليك وأنت منتهي رغبتي، فيا عالِمَ الخَفِيات، وسامك السَّموات، ودافع البَلِيات، ومطلب الحاجات، ومُعطي السُّؤلات، صلِّ علي محمّد خاتم النَّبِيين، وعلي آله الطّيبين الطّاهرين.

اللّهم إغفر لي خطيئتي وإسرافي في أمري كلِّه وما أنت أعلم به مِنّي.

اللّهم إغفر لي خطاياي وعَمدي وجَهلي وهَزلي وجِدّي فَكلُّ ذلك عندي.

اللّهم إغفر لي ما قَدَّمتُ وما أخَّرتُ، وما أسرَرتُ وما أعلَنتُ، أنت المُقَدِّم، وأنت المُؤَخِّر، وأنت علي كلِّ شيءٍ قدير(1).

به ريسمان خدايي كه معبودي جز او نيست؛ آن برانگيزاننده ارث برنده توسل جستم؛

به خدايي كه معبودي جز او نيست؛ آن كه بر اعمال هر كس مراقب است، توسل جويم؛

به خدايي كه معبودي جز او نيست تكيه كردم؛ به آنكه به آسمان ها و زمين گفت به ميل و رغبت يا به جبر و كراهت بياييد؛ گفتند: به ميل و رغبت آمديم؛

به خدايي كه معبودي جز او نيست توسل جستم؛ آنكه چرت و خواب او را نگيرد؛

به خدايي كه معبودي جز او نيست توسل جستم؛ آن خداي رحماني كه بر عرش مستولي است؛ از حركات و نگاه‌هاي خائنانه چشم و آنچه در سينه‌ها پنهان است، آگاه است؛

به خدايي كه معبودي جز او نيست توسل جويم؛ آن كه از آن اوست آنچه در آسمان ها و هر آنچه در زمين است و هر آنچه در ما بين آن دو و هر چه در زير خاك است؛

بر خدايي كه معبودي جز او نيست تكيه كنم كه مي بيند ولي ديده نمي شود و او در ديدگاه برتر است؛ پروردگار دنيا و آخرت است.

به خدايي كه معبودي جز او نيست توسل جستم؛ كسي كه هر چيز در برابر پادشاهي او زبون گشته است؛


1) الصحيفة العلوية: 102 – 106. مهج الدعوات: 133 – 134.

به خدايي كه معبودي جز او نيست پناه بردم؛ آنكه هر چيزي در برابر عظمتش خاضع و فروتن گشته است؛

به خدايي كه معبودي جز او نيست چنگ زدم؛ آن‌كه در عين بلندي نزديك و در عين نزديكي بلند است و در پادشاهي خود نيرومند است؛

بر خدايي تكيه كردم كه معبودي جز او نيست؛ آن نوآفريننده بلندمرتبه؛ آن زنده جاويدان؛ آنكه هميشه هست و زوال نپذيرد؛

به خدايي توسل جستم كه معبودي جز او نيست؛ آنكه زبان ها نتوانند قدرتش را وصف كنند؛

به خدايي چنگ زدم كه معبودي جز او نيست؛ آن زنده پاينده اي كه چرت و خواب او را نگيرد؛

به خدايي توسل جستم كه معبودي جز او نيست؛ آن مهرپيشه نعمت بخش صاحب جلالت و بزرگواري؛

به خدايي پناه بردم كه معبودي جز او نيست؛ آن يكتاي فرد و بي نيازي كه نزاده و نه زائيده شده و هيچ همتائي ندارد؛

بر خدايي تكيه كردم كه معبودي جز او نيست؛ آن بزرگوارترين بزرگواران؛ آن بزرگ بزرگ ترين؛ آن والاي والاتر.

به خدايي چنگ زدم كه معبودي جز او نيست؛ همه خير و خوبي به دست اوست و او بر هر چيز تواناست؛

به خدايي پناه بردم كه معبودي جز او نيست؛ آنكه تسبيحش گويد آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است و همه فرمانبران اويند؛

به خدايي توسل جستم كه معبودي جز او نيست؛ آن زنده فرزانه؛ شنواي دانا؛ بخشاينده مهربان؛

به خدايي پناه جويم كه معبودي جز او نيست؛ بر او توكل دارم و او پروردگار عرش بزرگ است؛ به نام خداوند بخشنده مهربان؛

خدايا! از تو مي خواهم و تو به خواسته ام داناتري؛ از تو درخواست دارم و تو به حاجتم دانايي؛ به تو اشتياق دارم و تو سرحد نهائي اشتياق مني، پس اي

داناي بر نهان ها! اي فرازنده آسمان ها و بالا برنده بناها! و مقصد بر حاجت و عطا كننده بر خواهش، بر محمّد خاتم پيامبران و بر خاندان پاك و پاكيزه‌اش درود فرست.

خدايا! هر خطايي و هر زياده روي در كار من هست و هر آنچه را تو بدان داناتر از من هستي همه را بيامرز.

خدايا! خطاكاري مرا و آنچه از روي عمد و جهل انجام داده ام و آنچه را به صورت شوخي يا جدي كرده ام همه را بيامرز كه من گرفتار همه آن ها هستم.

خدايا! آنچه را جلو انداخته و آنچه را عقب انداخته ام و آنچه را پنهان كرده و آنچه را آشكار انجام داده ام همه را بيامرز كه پيش انداز و تأخير انداز هر كار تو هستي و تو بر هر چيز توانايي.

آيا تاکنون چنين توسل و پناهندگي به خداي متعال را ديده ايد؟ امام بزرگوار با تمام عشق و علاقه به خداي متعال متوسل شده و به طاعت و عبادت او مي پرداخت، در حالي كه تمام وجودش از عشق و محبت او پر بود.

دعاهای او در روزها و شب های مبارکه و غير آن

قلب امام اميرالمؤمنين علیه السلام ، سرشار از عشق الهي است و ياد او، امام علیه السلام را شيفته خود کرده و از همه کس بريده و به او پرداخته، در هر دوره از حياتش به ذکر او مشغول بوده و او را با تضرع و زاري مي‌خواند. از او، دعاهاي زيادي در اين باره نقل شده است؛ دعاهايي در شب‌ها و روزهاي متبرکه که در ادامه به برخی از آنها می پردازیم.

دعاي او علیه السلام در شب جمعه

يکي از شب‌هاي متبرکه شب جمعه است. امام علیه السلام در اين شب خدا را به اين دعا مي‌خواند:

اللّهم إنّي اسألك رحمةً مِن عندك تَهدي بها قَلبي، وتَجمع بها شَملي، وتَلُمُّ بها شَعثي، وتحفُظُ بها غائبي، وتُصلح بها شاهدي، وتُزَكّي بها عَمَلي، وتُلهِمُني بها رُشدي، وتَعصِمُني بها مِن كلِّ سوءٍ.

اللّهم اعطِني إيماناً صادقاً، ويَقيناً خالصاً، ورحمةً أنالُ بها شرف كرامتك في الدُّنيا والاخرة.

اللّهم إنّي اسألك الفوز في القَضاء ومنازل العلماء، وعَيش السُّعَداء، والنَّصرَ علي الاعداء.

اللّهم إنّي أنزلتُ بك حاجتي، وإن ضَعُفَ عملي فقد افتَقَرتُ إلي رحمتك فأسألك يا قاضي الامور، ويا شافي الصُّدور، كما تَحجُزُ بين البحور أن تُجيرَني مِن عذاب السَّعير، ومِن دعوة الثُّبور، ومِن فتنة القبور.

اللّهم وما قَصُرَت عنه مسألتي، ولَم تَبلُغُه مُنيتي، ولَم تُحِط به مسألتي مِن خيرٍ وَعَدتَهُ أحداً مِن خلقك فإنّي أرغب إليك فيه. اللّهم ياذا الحبل الشَّديد، والامر الرَّشيد، أسألك الامن يوم الوعيد، والجَنَّةَ يوم الخُلود مع المُقرَّبينَ الشُّهود، والرُّكع السُّجود، الموفين بالعُهود إنَّك رحيمٌ وَدود، وإنَّك تفعل ما تُريد.

اللّهم اجعَلنا هادين مَهدِيّين، غير ضالّين ولا مُضِلّين، سِلماً لاوليائك، وحَرباً لاعدائك، نُحِبُّ بحبِّك التّائبين، ونُعادي بعداوتك مَن خالفك.

اللّهم هذا الدُّعاء وعليك الاستجابة، وهذا الجُهدُ وعليك التُّكلان.

اللّهم اجعَل لي نوراً في قَلبي، ونوراً في قَبري، ونوراً بين يدَي، ونوراً تحتي، ونوراً فَوقي، ونوراً في سَمعي، ونوراً في بَصَري، ونوراً في شَعري، ونوراً في بَشَري، ونوراً في لَحمي، ونوراً في دَمي، ونوراً في عِظامي.

اللّهم اعظِم لي النُّور، سبحان الَّذي تَأزَّر بِالمجد، وتَكرَّم به، سبحان مَن لا ينبغي التَّسبيحُ إلا له، سبحان ذي الفضل والنِّعَم، سبحان ذي المجد والكرَم، سبحان ذي الجلال والاكرام(1).

خدايا! از تو رحمتي را درخواست دارم که دلم را بدان هدايت فرمايي؛ جدائي‌هايم را بدان گرد آوري؛ پراکندگي ام را بدان برطرف سازي؛ فتنه ها را بدان برگرداني؛ دين و آيينم را بدان اصلاح فرمايي؛ در غيابم مرا بدان حفظ کني؛ در حضورم به آن اصلاحم کني؛ عمل مرا بدان پاکيزه گرداني؛ رشد صلاح مرا بدان به من الهام کني و از هر بدي با آن مرا نگاه داري.

خدايا! به من عطا فرما ايماني درست، يقيني پاک و خالص که پس از آن کفري نباشد، مهر و رحمتي که به شرف و کرامت تو در دنيا و آخرت نائل آيم.


1) الصحيفة العلوية الثانية: 172 – 174.

خدايا! از تو مي‌خواهم رستگاري در قضا و قدر و منزلگاه دانشمندان و زندگي نيک بختان و پيروي پيامبران و پيروزي بر دشمنان.

خدايا! من حاجتم را به درگاه تو فرود آوردم گرچه عملم کوتاه و بدنم ناتوان است ولي به رحمت تو نيازمند گشته ام، پس از تو مي خواهم اي انجام دهنده کارها و اي شفادهنده سينه ها، همان‌گونه که ميان درياها حائل گشته اي که مرا از عذاب دوزخ و از خواندن هلاکت و نابودي و از فتنه قبرها پناهم دهي.

خدايا! درخواست من بدان نرسيد و آرزوي من بدان راه نيافت و سئوال من بدان احاطه پيدا نکرد؛ از هر خير و خوبي که به يکي از بندگانت وعده فرمودي يا به يکي از آن ها عطا کرده‌اي، من نيز آن را از تو خواهانم.

خدايا! اي صاحب وسيله محکم و کار درست! از تو مي خواهم در روز تهديد و بهشت در روز ابدي با مقربان گواه و رکوع کنندگان و سجده کنندگان؛ آن‌ها که به پيمان خود وفا کرده‌اند که به راستي توئي مهربان دوستدار و به راستي که تو هر چه خواهي انجام مي‌دهي.

خدايا! ما را قرار ده راهنماياني راه يافته که نه خود گمراه شده باشيم و نه ديگران را گمراه کنيم، در حال تسليم و صلح در برابر دوستانت و در جنگ و دشمني با دشمنانت به خاطر دوستي تو تائبان را دوست بداريم و به خاطر دشمني تو مخالفانت را دشمن بداريم.

خدايا! اين دعاي ما و بر توست اجابت آن؛ اين طاقت و توان ما و بر توست توکل و اعتماد؛ خدايا! برايم روشنائي و نوري در دلم قرار ده و نوري در گورم و نور در پيش رويم و نوري در زير پايم و نوري در بالاي سرم؛ نوري در گوشم؛ نوري در چشمم، نوري در مويم؛ نوري در پوست بدنم؛ نوري در گوشم؛ نوري در خونم؛ نوري در استخوانم.

خدايا! نورم را بزرگ گردان، منزه است خدائي که به جامه عزت خود را پوشانده و بدان آشکار گرديده.

منزه است خدايي که جامه مجد در بر دارد و بدان گرامي باشد؛ منزه است خدايي که جز براي او تسبيح سزاوار نيست؛ منزه است خدايي که صاحب فضل

و نعمت است؛ منزه است خداي صاحب مجد و کرم؛ منزه است خداي صاحب جلالت و اکرام.

دعاي او علیه السلام در شب عيد فطر

از شب هاي بزرگ که احيا داشتن در آن شب با نماز و ذکر خدا، مستحب است، شب عيد فطر است؛ که در آن مستحب است دو رکعت نماز خوانده شود؛ در رکعت اول بعد از حمد هزار مرتبه سوره توحيد و در رکعت دوم پس از حمد يک بار سوره توحيد خوانده شود. سپس اين دعا را بخواند که متن آن از امام اعظم جعفر الصادق علیه السلام رسيده و آن را به جدش امام اميرالمؤمنين نسبت داده است. انسان بعد از فراغ از نماز از خدا چيزي را نخواهد مگر اين‌که خدا به او عطا مي‌کند. متن دعا اين است:

يا الله، يا الله، يا الله، يارحمن يا الله، يامَلِك يا الله، يا قُدُّوس يا الله، يا سَلام يا الله، يا مؤمِنُ يا الله، يا مُهَيمِنُ يا الله، يا عزيز يا الله، يا جَبّار يا الله، يا مُتَكبِّر يا الله، يا خالق يا الله، يا بارِيءُ يا الله، يا مُصَوِّر يا الله، يا عالِمُ يا الله، يا عظيم يا الله، يا عليم يا الله، يا كريم يا الله، يا حليم يا الله، يا حكيم يا الله، يا سميع يا الله، يا بصير يا الله، يا قريب يا الله، يا مُجيب يا الله، يا جواد يا الله، يا واحد يا الله، يا ولي يا الله، يا وَفِي يا الله، يا مَولي يا الله، يا قاضي يا الله، يا سريع يا الله، يا شديد يا الله، يا رُؤوف يا الله، يا رقيب يا الله، يا مَجيب يا الله، يا جواد يا الله، يا ماجد يا الله، يا عَلِي يا الله، يا حفيظ ياالله، يا مُحيط يا الله، يا سَيدَ السّادات يا الله، ياأوَّلُ يا الله، يا آخر يا الله، يا ظاهر يا الله، يا باطن يا الله، يا فاخر يا الله، يا قاهر يا الله، يا رَبّاه يا الله، يا رَبّاه يا الله، يا ربّاه يا الله، يا وَدود يا الله، يا نور يا الله، يا دافع يا الله، يا مانع يا الله، يا فاتح يا الله، يا نَفّاع يا الله، يا جليل يا الله، يا جميل يا الله، يا شهيد يا الله، يا شاهد يا الله، يا حبيب يا الله؛ يا فاطر يا الله، يا مُطَهِّر يا الله، يا مالك يا الله، يا مُقتدر يا الله، يا قابض يا الله، يا باسط يا الله، يا مُحيي يا الله، يا مُميت يا الله، يا

مُجيب يا الله، يا باعث يا الله، يا مُعطي يا الله، يا مُفضل يا الله، يا مُنعم يا الله، يا حَقُّ يا الله، يا مُبين يا الله، يا طَيب يا الله، يا مُعيد يا الله، يا مُحسن يا الله، يا مُبدِيءُ يا الله، يا مُعيد يا الله، يا باريءُ يا الله، با بديع يا الله، يا هادي يا الله، يا كافي يا الله، يا شافي يا الله، يا عَلِي يا الله، يا حنّان يا الله، يا مَنّان يا الله، يا ذا الطَّول يا الله، يا مُتَعالي يا الله، يا عَدلُ يا الله، يا ذا المعارج يا الله، يا صادق يا الله، يا دَيان يا الله، يا باقي يا الله، يا ذا الجلال يا الله، يا ذا الاكرام يا الله، يا معبود يا الله، يا محمود يا الله، يا صانع يا الله، يا مُعين يا الله، يا مُكوِّن يا الله، يا فَعُال يا الله، يا لطيف يا الله، يا غفور يا الله، يا شكور يا الله، يا نور يا الله، يا حنّان يا الله، يا قدير يا الله، يا ربّاه يا الله، يا ربّاه يا الله، يا ربّاه يا الله، يا ربّاه يا الله، يا ربّاه يا الله، أسألك أن تصلّي علي محمّد وآل محمّد، وتَمُنَّ علي برضاك وتَعفو عَنّي بحلمك، وتُوَسِّع علي مِن رزقك الحلال الطَّيب مِن حَيثُ أحتسب ومِن حيثُ لا أحتسب فإنّي عبدك ليس لي أحد سواك ولا أجِدُ أحداً أسألُهُ غيرك ياأرحم الرّاحمين، ما شاء الله لا قُوَّة إلا بالله العلي العظيم.

اي خدا! اي خدا! اي خدا! اي بخشاينده اي خدا! اي مهربان اي خدا! اي پادشاه اي خدا؛ اي منزه از هر عيب اي خدا؛ اي سلامت بخش اي خدا؛ اي ايمني بخش اي خدا؛ اي مراقب اي خدا؛ اي نيرومند اي خدا؛ اي مقتدر اي خدا؛ اي عظيم الشأن اي خدا؛ اي آفريننده اي خدا؛ اي موجد اي خدا؛ اي صورت بخش اي خدا؛ اي دانا اي خدا؛ اي بزرگ اي خدا؛ اي آگاه اي خدا؛ اي بزرگوار اي خدا؛ اي بردبار اي خدا؛ اي فرزانه اي خدا؛ اي شنوا اي خدا؛ اي بينا اي خدا؛ اي نزديک اي خدا؛ اي اجابت کننده اي خدا؛ اي بخشنده اي خدا؛ اي با شوکت اي خدا؛ اي توانگر مقتدر اي خدا؛ اي وفادار اي خدا؛ اي سرور اي خدا؛ اي داور اي خدا؛ اي سريع اي خدا؛ اي سخت گير اي خدا؛ اي مهربان اي خدا؛ اي نگهبان اي خدا؛ اي شوکت مند اي خدا؛ اي نگهبان اي خدا؛ اي احاطه کننده اي خدا؛ اي بزرگ بزرگان اي خدا؛ اي آغاز اي خدا؛ اي انجام اي خدا؛ اي پيدا اي خدا؛

اي ناپيدا اي خدا؛ اي با فخر اي خدا؛ اي چيره اي خدا؛ اي پروردگار من اي خدا؛ اي پروردگار من اي خدا؛ اي پروردگار من اي خدا؛ اي دوستدار اي خدا؛ اي نور اي خدا؛ اي رفعت ده اي خدا؛ اي بازدارنده اي خدا؛ اي جلوگيرنده اي خدا؛ اي گشاينده اي خدا؛ اي دمنده نسيم رحمت اي خدا؛ اي با جلالت اي خدا؛ اي زيبا اي خدا؛ اي گواه اي خدا؛ اي شاهد اي خدا؛ اي فريادرس اي خدا؛ اي دوست اي خدا؛ اي خالق اي خدا؛ اي پاک کننده اي خدا؛ اي پادشاه اي خدا؛ اي نيرومند اي خدا؛ اي گيرنده اي خدا؛ اي گسترنده اي خدا؛ اي زنده کننده اي خدا؛ اي ميراننده اي خدا؛ اي برانگيزاننده اي خدا؛ اي ارث برنده اي خدا؛ اي عطا کننده اي خدا؛ اي فزون بخش اي خدا؛ اي نعمت بخش اي خدا؛ اي بر حق اي خدا؛ اي آشکار کننده اي خدا؛ اي پاکيزه اي خدا؛ اي نيکو کننده اي خدا؛ اي زيبا پرور اي خدا؛ اي آغازنده اي خدا؛ اي بازگرداننده اي خدا؛ اي پديدآورنده اي خدا؛ اي نوآفرين اي خدا؛ اي راهنما اي خدا؛ اي کفايت کننده اي خدا؛ اي شفابخش اي خدا؛ اي والامرتبه اي خدا؛ اي بزرگ اي خدا؛ اي مهربان اي خدا؛ اي بسيار بخشنده اي خدا؛ اي صاحب نعمت اي خدا؛ اي برتر اي خدا؛ اي دادگر اي خدا؛ اي داراي مراتب بلند اي خدا؛ اي راستگو اي خدا؛ اي راستي پيشه اي خدا؛ اي جزاده اي خدا؛ اي باقي اي خدا؛ اي نگهدارنده اي خدا؛ اي صاحب جلالت اي خدا؛ اي صاحب بزرگواري اي خدا؛ اي پسنديده اي خدا؛ اي معبود اي خدا؛ اي سازنده اي خدا؛ اي ياور اي خدا؛ اي بوجود آرنده اي خدا؛ اي کننده هر کار اي خدا؛ اي بالطف اي خدا؛ اي آمرزنده اي خدا؛ اي سپاس دارنده اي خدا؛ اي نور اي خدا؛ اي توانا اي خدا؛ اي پروردگار اي خدا؛ از تو مي خواهم که بر محمّد و آل محمّد درود فرستي و به خشنودي خود بر من منت گذاري و به بردباري‌ات از من بگذري و فراخ گرداني بر من از روزي حلال و پاکيزه ات و از جائي که گمان دارم و از جائي که گمان ندارم؛ زيرا من بنده توام و کسي را جز تو ندارم و هيچ کس نيست که از او درخواست کنم جز تو اي مهربان ترين مهربانان؛ آنچه خدا خواهد نيرويي نيست جز به خداي والاي بزرگ.

امام علیه السلام در حال سجده عرض مي‌کرد:

يا الله، ياالله، يا الله، يا ربِّ، يا رَبِّ يا مُنزل البركات، بك تُنزَل كلُّ حاجةٍ اسألك بكلِّ اسمٍ في مخزون الغيب عندك والاسماء المَشهورات عندك المكتوبة علي سُرادق عرشك أن تُصلّي علي محمّد وآل محمّد، وأن تَقبَل مِنّي شهر رمضان، وتَكتُبَني في الوافدين الي بيتك الحرام، وتَصفَحَ لي عن الذُّنوب العِظام وتستخرج لي ياربِّ كُنوزَك يارحمن(1).

اي خدا! اي پروردگار من! اي فرستنده برکات! هر حاجتي به دست تو فرود آيد؛ از تو مي خواهم به هر نامي که در خزينه غيب تو محفوظ است و نام هايي که پيش تو آشکار است؛ آن که به سراپرده عرشت نوشته شده که درود فرستي بر محمّد و آل محمّد و از من بپذيري ماه رمضان را، نامم را در زمره رفتگان به سوي خانه محترمت کعبه بنويسي و از گناهان بزرگم چشم پوشي و گنج‌هاي خود را برايم بيرون آوري، اي خداي بخشاينده.

دعاي او علیه السلام در نيمه رجب

از نظر شيعه نيمه ماه رجب از ايام مبارکه است؛ در اين روز زيارت امام حسين علیه السلام مستحب است در اين روز امام اميرالمؤمنين علیه السلام اين دعا را مي‌خواند:

اللّهم يا مُذِلَّ كُلِّ جَبّارٍ عنيد، ويا مُعزَّ المُؤمنين، أنت كهفي حين تُعييني المذاهب، وأنت يا ربِّ خَلَقتَني رحمةً بي، وقد كنتَ عن خلقي غنيّاً، ولو لا رحمتك لكنتُ من الهالكين، وأنت مؤيِّدي بالنَّصر علي أعدائي، ولو لا نصرُك إيّاي لكنتُ من المقبوحين، يامُرسل الرَّحمة مِن معادنها، ويا مُنشيء البركة مِن مواضعها، يامَن خَصَّ نفسه بالسُّمُوِّ والرِّفعة فأولياؤُه بعزَّته يتَعَزَّزون، ويا مَن وضعت له المُلوك بِنير المَذِلَّة علي أعناقهم فَهُم


1) الصحيفة العلوية الثانية: 232 – 236.

مِن سَطَواته خائفون، أسألك بربوبيَّتك الَّتي اشتَقَقتَها مِن كبريائك، واسألك بكبريائك الَّتي اشتَقَقتَها مِن عِزَّتك، واسألك بعزَّتك الَّتي استويت بها علي عرشك فخلقتَ بها جميع خلقك فهم لك مُذعنون، أن تُصَلِّي علي محمّد وأهل بيته(1).

خدايا! اي خوار کننده هر ستمکار سرکش؛ اي عزت بخش مؤمنان؛ تو پناهگاه من هستي در آن هنگام که از راه ها مانده شدم؛ تويي که از روي مهري که به من داشتي به خلقت من دست زدي در صورتي که از خلقتم بي نياز بودي و اگر مهر تو نبود به طور مسلم من در زمره نابود شوندگان بودم؛ تو هستي که مرا به وسيله ياري دادن بر دشمنان کمکم کردي و اگر ياري تو نبود، به طور حتم من از رسوايان بودم.

اي فرستنده رحمت از معدن هاي آن، اي پديد آورنده برکت از جاهاي آن؛ اي که بلندي مقام و رفعت را به خود اختصاص دادي. از اين‌رو دوستانش به عزت او عزيز گشتند؛ اي که پادشاهان طوق مذلت را براي او به گردن نهاده اند و از سطوت هاي او ترسانند؛ از تو خواهم که به حق پروردگاري‌ات که آن را از کبرياي خود جدايش کردي و از تو خواهم به حق کبريايي‌ات که آن را از عزتت برگرفتي؛ از تو خواهم به حق عزتت که به وسيله آن بر عرش مستولي گشتي و بدان سبب همه خلق خود را آفريدي و به خدايي‌ات اعتراف دارند که درود فرستي بر محمّد و خاندانش.

امام علیه السلام بعد از اين دعا حاجت خود را بيان مي‌کرد.

دعاي او علیه السلام در نيمه شعبان

ماه شعبان از ماه‌هاي بزرگ در اسلام است؛ در سوم اين ماه ولادت باسعادت سالار شهيدان امام حسين علیه السلام و در نيمه آن تولد مصلح عالم بشريت قائم آل


1) الصحيفة العلوية: 161 – 162.

محمّد علیه السلام است. و در نيمه آن زيارت امام حسين علیه السلام مستحب است. امام اميرالمؤمنين علیه السلام اين دعا را مي خواند:

اللّهم صلِّ علي محمّد وآل محمّد واسمَع دعائي إذا دعوتُك، واسمَع نِدائي إذا نادَيتُك، وأقبِل علي إذا ناجَيتُك، فقد هَرَبتُ إليك، ووقفتُ بين يديك مُستكيناً لك، مُتضرِّعاً إليك، راجياً لما لديك ثوابي، وتعلمُ ما في نفسي، وتَخبُرُ حاجتي، وتعرفُ ضميري، ولا يخفي عليك أمرُ منقلبي ومثواي، وما أريد أن أبديء به مِن منطقي، وأتفوَّهَ به مِن طَلِبَتي، وأرجوه لعاقبتي، وقد جَرَت مقاديرك علي ياسيدي فيما يكون مِنّي إلي آخر عمري مِن سريرتي وعلانيتي، وبيدك لا بيد غيرك زِيادتي ونقصي ونفعي وضُرّي.

إلهي إن حَرَمتَني فَمَن ذا الَّذي يرزُقُني، وإن خَذَلتني فمن ذا الَّذي ينصُرُني.

إلهي أعوذ بك مِن غضبك وحلول سخطك. إلهي إن كنتُ غير مستأهلٍ لرحمتك فأنت أهل أن تجودَ علي بفضل سعتك.

إلهي كأنّي بنفسي واقفةً بين يديك، وقد أظلَّها حُسنُ توكلي عليك، ففعلتَ ما أنت أهله وتَغَمَّدتَني بعفوك.

إلهي إن عفوتَ فمن أولي منك بذلك؟ وإن كان قد دَنا أجلي ولم يدنِني منك عملي فقد جعلتُ الاقرار بالذَّنب إليك وسيلتي.

إلهي قد جُرتُ علي نفسي بالنَّظر لها فلها الويل! إن لم تغفر لها. إلهي لم يزَل بِرُّك علي أيام حياتي فلا تقطع بِرَّك عنّي في مماتي.

إلهي كيف آيسُ مِن حسنِ نظرك لي بعد مماتي وأنت لم تُوَلِّني إلا الجميل في حياتي.

إلهي تولَّ مِن أمري ما أنت أهلُهُ، وعُد بفضلك علي مُذنبٍ قد غمره جهلُه.

إلهي قد سَتَرت علي ذنوباً في الدُّنيا، وأنا أحوجُ الي سَترِها علي منك في الاخري.

إلهي قد أحسنتَ إلي إذا لَم تُظهِرها لاحدٍ مِن عبادك الصّالحين فلا تَفضَحني يوم القيامة علي رُؤوس الاشهاد.

إلهي جودك بَسَطَ أملي، وعفوُك أعظمُ مِن عملي. إلهي فَسُرَّني بلقائك يوم تَقضي فيه بين عبادك.

إلهي اعتِذاري إليك اعتذارُ مَن لَم يستَغنِ عن قبول عُذره فاقبَل عُذري ياكريم، ياأكرم مَنِ اعتذر إليه المُسيئون.

إلهي لا تَرُدَّ حاجتي، ولا تُخَيب طمَعي، ولا تقطع منك رجائي وأملي.

إلهي لو أردتَ هواني لَم تَهدِني، ولو أردتَ فضيحتي لم تُعافني.

إلهي ما أظُنُّك تَرُدُّني في حاجةٍ قد أفنَيتُ عمري في طلبها منك.

إلهي فلك الحمد أبداً أبداً دائماً سَرمداً يزيد ولا يبيد كما تُحِبُّ وتَرضي.

إلهي إن أخَذتَني بِجُرمي أخذتُك بعفوك، وإن أخَذتَني بذنوبي أخذتك بمغفرتك، وإن أدخَلتَني النّار أعلمتُ أهلَها أنّي أحبُّك.

إلهي إن كان قد صَغُرَ في جنب طاعتك عملي فقد كبُرَ في جنب رجائك أملي.

إلهي كيف أنقلب مِن عندك بالخيبة محروماً وقد كان حُسنُ ظَنّي بجودك أن تَقبِلَني بالنَّجاة مرحوماً.

إلهي وقد أفنَيتُ عُمري في شِرَّةِ السَّهو عنك، وأبليت شبابي في سَكرة التَّباعد منك. إلهي فلم أستيقظ أيام اغتراري بك، ورُكوني إلي سبيل سخطك. إلهي وأنا عبدك وابنُ عبدَيك قائمٌ بين يديك، مُتَوَسِّلٌ بكرمك إليك.

إلهي أنا عبدٌ أتَنَصَّلُ إليك مِمّا كنتُ اواجهك به مِن قِلَّة استِحيائي مِن نظرك، وأطلُبُ العفو منك إذ العفوُ نَعتٌ لكرمك. إلهي لم يكن لي حولٌ فأنتقل به عن معصيتك

إلا في وَقت أيقَظتَني لمحبَّتك وكما أردت أن أكون كنتُ فشكرتُك بإدخالي في كرمك، ولتطهير قلبي مِن أوساخ الغفلة عنك.

إلهي انظُر إلي نظر مَن ناديتَهُ فأجابك، واستَعمَلتَهُ بمعونتك فأطاعك، ياقريباً لا يبعُدُ عن المُغتَرِّ به، ويا جواداً لا يبخَلُ عَمَّن رجي ثوابه.

إلهي هَب لي قلباً يدنيه منك شوقه، ولساناً يرفعُ إليك صِدقُه، ونظراً يقَرِّبُهُ منك حَقُّه.

إلهي إنَّ مَن تَعَرَّف بك غيرُ مجهول، ومَن لاذَ بك غيرُ مَخذول، ومَن أقبلتَ عليه غيرُ مَملوك، إلهي إنَّ مَنِ انتهج بك لَمُستَنير، وإنَّ مَنِ اعتصم بك لَمُستَجير وقد لُذتُ بك ياإلهي فلا تُخَيب ظَنّي مِن رحمتك ولا تَحجُبني عن رأفتك.

إلهي أقِمني في أهل ولايتك مُقام مَن رجا الزِّيادة مِن مَحَبَّتك. إلهي وألهِمني وَلَهاً بذكرك إلي ذكرك، واجعَل هَمّي في روح نجاح أسمائك ومحلِّ قُدسك.

إلهي بك عليك إلا ألحَقتَني بمحلِّ أهل طاعتك، والمَثوي الصّالح مِن مرضاتك فإنّي لا أقدِر لنفسي دفعاً، ولا أملِك لها نفعاً.

إلهي أنا عبدُك الضَّعيف المُذنب، ومملوكك المُنيب فلا تَجعلني مِمَّن صرفتَ عنه وجهك، وحَجَبتَهُ سهوُهُ عن عفوك.

إلهي هب لي كمال الانقطاع إليك، وأنِر أبصار قلوبنا بضياء نظرها إليك حتّي تَخرِقَ أبصار القلوب حُجُبَ النُّور فَتَصِلَ إلي معدن العظمة وتَصير أرواحنا مُعَلَّقَةً بعزِّ قُدسك.

إلهي واجعلني مِمَّن نادَيتَهُ فأجابك، ولاحَظتَهُ فصعق لجلالك فناجَيتَهُ سِرّاً، وعَمِلَ لك جَهراً.

إلهي لَم أسَلِّط علي حُسنِ ظَنّي قنوط الاياس، ولا انقطع رجائي مِن جميل كرمك.

إلهي إن كانت الخطايا قد أسقَطَتني لديك فَاصفَح عَنّي بحسن توكلي عليك. إلهي إن حَطَّتني الذُّنوب مِن مكارم لُطفك فقد نَبَّهَني اليقين إلي كرم عفوك. إلهي إن أنامَتني الغَفلةُ عن الاستعداد للقائك فقد نَبَّهَتني المعرفةُ بكرم آلائك. إلهي إن دعاني إلي النّار عظيم عقابك فقد دعاني إلي الجَنَّة جزيلُ ثوابك. إلهي فلك أسأل وإليك أبتهل وأرغب واسألك أن تصلّي علي محمّد وآل محمّد وأن تجعلني مِمَّن يديم ذكرك، ولا ينقُضُ عهدك، ولا يغفُلُ عن شُكرك، ولا يستخفُّ بأمرك.

إلهي وألحِقني بنور عِزِّك الابهج فأكونَ لك عارفاً، وعن سِواك منحرفاً، ومنك خائفاً مُراقباً، يا ذا الجلال والاكرام وصلَّي الله علي محمّد رسوله وآله الطّاهرين وسلَّمَ تسليماً كثيراً(1).

خدايا! بر محمّد و آل محمّد درود فرست، دعايم را بشنو هنگامي که تو را خوانم؛ هر گاه تو را صدا زنم بشنو صدايم را؛ رو به من کن هر گاه با تو راز گويم؛ زيرا من به سوي تو گريختم و در حال بيچارگي و فروتني به درگاهت و پيش رويت ايستادم و به ثوابي که در پيش توست اميدوارم، آنچه را در دل دارم مي‌داني و از حاجتم آگاهي و از نهادم باخبري، سرانجام کار و سرمنزل من و نيز آنچه را که مي خواهم بدان لب گشايم و طلبي را که مي خواهم به زبان آورم و آنچه را که بر اي سرانجام کارم آرزو دارم، بر تو پوشيده نيست.

اي آقاي من! در آنچه از من تا آخر عمر از کارهاي پنهان و آشکارم سر زند، مقدرات تو بر من جاري گشته است؛ کم و زياد شدن و سود و زيان من به دست توست نه به دست ديگري.

خدايا! اگر تو مرا محروم کني، کيست که مرا روزي دهد؟ اگر تو خوارم کني، کيست که ياري ام دهد؟


1) الصحيفة العلوية: 162 – 169.

خدايا! به تو از خشمت و فرو ريختن عذاب پناه مي برم.

خدايا اگر من شايستگي رحمت تو را ندارم ولي تو شايسته آني که از بخشش فراوان خود به من احسان کني.

خدايا! خود را چنان مي‌نگرم که گويا در برابرت ايستاده ام و آن توکل نيکويي که بر تو دارم بر سر من سايه افکنده است، تو نيز آنچه را شايسته آني درباره من فرموده و مرا در سراپرده عفو خويش پوشانده اي.

خدايا! اگر بگذري از تو بدين کار سزاوارتر کيست؟ اگر مرگم نزديک شده و عملم مرا به تو نزديک نکرده است، اقرار به گناه را وسيله خويش به درگاهت قرار مي‌دهم.

خدايا! من بر نفس خويشتن ستم کردم، در آن توجهي که بدان کردم، پس واي بر من! و اگر او را نيامرزي.

خدايا! پيوسته در دوران زندگي نيکي تو بر من مي‌رسد، پس نيکي‌ات را در هنگام مرگ نيز از من نگير.

خدايا! من چگونه مأيوس شوم از اين‌که پس از مرگ مورد حُسن نظر تو واقع گردم در صورتي که در دوران زندگي ام جز به نيکي مرا سرپرستي نکردي.

خدايا! کار مرا آن‌گونه که تو شايسته آني به عهده گير و بر من به فضل خويش توجه کن که همچون گنهکاري هستم که ناداني او سراپاي او را فراگرفته است.

خدايا! به راستي تو گناهاني را در دنيا بر من پوشاندي که به پوشاندن آن در آخرت محتاج ترم به اين‌که آشکارش نکرده‌اي، براي هيچ يک از بندگان شايسته‌ات اي خدا، پس در روز قيامت در برابر ديدگان مردم مرا رسوا مکن.

خدايا! جود و بخششت آرزويم را زياده کرده و گذشت تو از عمل من برتر است. خدايا! مرا در آن روزي که ميان بندگانت داوري مي کني به ديدارت مسرور ساز.

خدايا! عذرخواهي من به درگاهت؛ عذرخواهي کسي است که از پذيرفتن عذرش بي نياز نشده است، پس عذر مرا بپذير. اي بزرگوارترين کسي که گنهکاران به درگاهش معذرت خواهي کنند.

خدايا! حاجتم را بازمگردان، طمعم را به نوميدي مکشان و اميد و آرزويم را از درگاهت قطع مفرما.

خدايا! اگر خواري مرا خواسته بودي مرا راهنمايي نمي‌کردي، اگر رسوائي مرا مي‌خواستي مرا تندرستي نمي‌دادي. خدايا! گمان ندارم که مرا بازگرداني در مورد حاجتي که عمر خويش را در خواستن آن از تو سپري کرده‌ام. خدايا! ستايش خواست توست؛ ستايش ابدي، جاويدان و هميشگي که فزون شود ولي کم نگردد؛ بدان گونه که دوست داري و خشنود شوي.

خدايا! اگر مرا به جنايتم بگيري، من هم تو را به عفوت بگيرم، اگر مرا به گناهم بگيري، من هم تو را به آمرزشت بگيرم؛ اگر به دوزخم ببري به دوزخيان اعلام مي کنم که تو را دوست دارم.

خدايا! اگر عمل من در برابر طاعت تو کوچک است ولي آرزويم در کنار اميد به تو بزرگ است؛ خدايا! چگونه از پيش تو محروم برگردم با اين‌که چنان حُسن ظني به جود و بخششت داشتم که مرا مورد رحمت خويش قرار داده با نجات بازخواهي گرداند.

خدايا! من عمرم را در حرص غفلت از تو سپري کردم و جواني خود را در هستي دوري از تو از بين بردم از اين‌رو خدايا! بيدار شدم در آن روزگاري که به کرم تو مغرور بودم و به راه خشم تو متمايل گشته بودم.

خدايا! من بنده تو و فرزند بنده توام که در برابرت ايستاده و به وسيله کرم تو به درگاهت توسل جويم.

خدايا! من بنده اي هستم که مي خواهم از آلودگي به آنچه از روي بي شرمي به وسيله آن با تو روبرو شدم در پيش روي تو خود را پاک سازم و از تو گذشت مي خواهم؛ زيرا گذشت وصف شناساي کرم توست.

خدايا! من نيرويي ندارم که بتوانم به وسيله آن خود را از نافرماني ات منتقل سازم مگر در آن زمان که مرا براي دوستي ات بيدار کني و آن طور که خواهي باشم. پس تو را سپاس گويم که مرا در کرم خويش داخل کرده ودلم را از پليدي هاي بي خبري و غفلت خويش پاکيزه ساختي.

خدايا! به من بنگر؛ نگريستن کسي که او را خوانده اي و او پاسخت را داده و به ياري خويش به کارش واداشته اي و از تو فرمانبرداري کرده است.

اي نزديکي که دور نگردي از آن کس که به خود مغرور گشته؛ اي بخشنده‌اي که بخل نورزد به کسي که اميد نيکي او را دارد.

خدايا! دلي به من بده که اشتياق به تو موجب نزديکي او به تو گردد؛ زباني که صدق گفتارش به سوي تو بالا آيد و نظر حقيقت بيني که همان حقيقتش او را به تو نزديک گرداند.

خدايا! کسي که به وسيله تو شناخته شود، گمنام نيست و کسي که به تو پناهنده شود، خوار نيست و کسي که تو به سويش رو کني بنده ديگري نخواهد شد.

خدايا! به راستي هر کس به تو راه جويد، راهش روشن؛ هر که به تو پناه جويد پناه دارد.

خدايا! به تو پناه آورده‌ام پس گماني را که به رحمتت دارم، نوميد مکن و از مهر خويش منعم مفرما.

خدايا! جاي مرا در ميان دوستدارانت جاي آن دسته از ايشان قرار ده که اميد افزايش دوستي ات را دارند.

خدايا! شيدائي و شيفتگي ذکر خود را پياپي در دلم انداز و همتم را در نشاط فيروز شدن اسماء و محل قدست قرار ده.

خدايا! به حق خودت بر خودت سوگند که مرا به محل فرمانبردارانت و جايگاه شايسته اي از مقام خشنودي ات برساني؛ زيرا که قادر بر دفع چيزي از خود نيستم و مالک سودي هم برايش نيستم.

خدايا! من بنده ناتوان و گنهکار تو، برده‌ي زار و توبه کننده به درگاهت هستم. پس مرا در زمره کساني که روي از آن ها گردانده اي و غفلتشان مانع از گذشت تو گشته، قرارم مده.

خدايا! بريدن کاملي از خلق به سوي خود به من عنايت کن؛ ديده‌هاي دلمان را به نور توجهشان به سوي خود روشن گردان تا ديده هاي دل پرده هاي

نور را پاره کند و به مخزن اصلي بزرگي و عظمت برسد و ارواح ما آويخته به عزت مقدست گردد.

خدايا! قرارم ده از کساني که او را خواندي و پاسخت داد و در معرض توجه قرارش دادي و او در برابر جلال تو مدهوش گشت. از اين‌رو در پنهاني با او به رازگوئي پرداختي ولي او آشکارا برايت کار کرد.

خدايا! به خوش بيني من نااميدي را مسلط مکن و اميدم را که به کرم نيکويت دارم، قطع مکن.

خدايا! اگر خطاهايم مرا از نظرت انداخته پس بدان اعتماد خوبي که به تو دارم از من درگذر.

خدايا! اگر گناهانم مرا از بزرگواري هاي لطف تو دور ساخته يقين به بزرگي تو چه مرا هشيار کرده است. خدايا! اگر بي خبري از آماده شدن براي ديدارت مرا به خواب فرو برده معرفت به بزرگي نعمت هايت مرا بيدار کرده است. خدايا! اگر بزرگي کيفرت مرا به دوزخ خواند، پاداش فراوانت مرا به بهشت مي خواند.

خدايا! از تو مي‌خواهم و به درگاه تو گريه و زاري مي‌کنم، از تو خواهم که بر محمّد و آل محمّد درود فرستي و مرا از کساني قرار دهي که پيوسته به ياد تواند و پيمانت را نمي شکنند و از شکر تو غافل نشوند و دستور تو را سبک نشمارند.

خدايا! مرا به نور درخشان عزتت برسان تا عارف به ذاتت بوده و از غير تو روگردان شده و از تو ترسان و نگران باشم، اي صاحب جلالت و بزرگواري، درود خدا بر محمّد پيامبرش و بر آل پاکش و سلام بسيار بر ايشان باد.

دعاهاي حضرت علیه السلام در طول هفته

امام علیه السلام در تمام اوقات زندگي به ذکر خداي متعال و عبادت او و حمد و دعاي او مشغول بود. ما شماري از دعاهاي شريف او را بيان کرديم که در شب و روز، در هر مناسبتي مي‌خواند.

دعاهاي خاصي نيز از او نقل شده است که در طول هفته مي‌خواند:

دعاي او علیه السلام در روز جمعه

در آغاز اين کتاب آن را که پر از بحث‌هاي کلامي است، ذکر کرديم و برخي از فقرات آن را شرح داديم.

دعاي او علیه السلام در روز شنبه

الحمدلله الَّذي قَرَنَ رجائي بعفوه، وفَسَحَ أمَلي بِحُسن تجاوزه وصفحه، وقَوّي مَتني وظهري وساعدي ويدي بِما عَرَّفني مِن جوده وكرمه، ولَم يخلِني مَع مقامي علي معصيته وتقصيري في طاعته، وما يحِقُّ علي مِن اعتقاد خشيته، واستشعار خيفته مِن تواتر مِنَنِه، وتظاهر نِعَمِه.

وسبحان الله الَّذي يتوكلُ كلُّ مؤمنٍ عليه، ويضطَرُّ كلُّ جاحدٍ إليه، ولا يستغني أحدٌ إلا بفضل ما لديه.

ولا إله إلا الله المُقبل علي مَن أعرض عن ذكره، والتَّوّاب علي مَن تاب إليه مِن عظيم ذنبه، السّاخط علي مَن قَنِطَ مِن واسعِ رحمته ويئِسَ مِن عاجل رَوحه، والله أكبر خالقُ كلِّ شيءٍ ومالكه، ومُبيد كلِّ شيءٍ ومُهلكه.

والله أكبر كبيراً كما هو أهله ومستحقُّه.

اللّهم صلِّ علي محمّد عبدك ونبيك ورسولك وأمينك وشاهدك التَّقي النَّقي، وعلي آل محمّد الطَّيبين الطّاهرين.

اللّهم إنّي اسألك سُؤال معترفٍ بذنبه، نادمٍ علي اقتراف تبعته، وأنت أولي مَن اعتُمد وَعَفا، وجاد بالمغفرة علي مَن ظَلَم، فقد أوبَقَتني الذُّنوب في مهاوي الهَلَكة، وأحاطَت بي الاثام وبقيتُ غير مستقلٍّ بها، وأنت المُرتجي وعليك المُعَوَّل في الشِّدَّة

والرِّخاء، وأنت ملجأ الخائف الغريق، وأرأف مِن كلِّ شفيق، وإليك قَصَدتُ سيدي، وأنت مُنتهي القصد للقاصدين، وأرحَم مَنِ استُرحِمَ في تجاوزك عن المُذنبين.

اللّهم أنت الَّذي لا يتعاظمك غُفران الذُّنوب، وكشف الكروب، وأنت عَلام الغُيوب، وستّار العيوب، وكشّاف الكروب، لانَّك الباقي الرَّحيم الَّذي تَسَربَلتَ بالرُّبوبِية، وتَوَحَّدتَ بالالهية.

الهي أتقرَّب إليك بسعة رحمتك الَّتي وسعت كلَّ شيءٍ، فقد تَري ياربِّ مكاني، وتَطَّلِعُ علي ضميري، وتَعلمُ سِرّي، ولا يخفي عليك أمري، وأنت أقربُ إلي مِن حبل الوريد، فَتُب علي توبةً لا أعود بعدها فيما يسخطك، واغفِر لي مغفرةً لا أرجعُ معها إلي معصيتك ياأكرم الاكرمين.

إلهي أنت الَّذي أصلحتَ قلوب المفسدين، فَصَلَحَت بإصلاحك إياها فاصلِحني بإصلاحك، وأنت الَّذي مَنَنتَ علي الضّالّين فهديتَهُم برشدك عن الضَّلالة، وعلي الجاحدين عن قصدك فسدَّدتَهُم، وقَوَّمتَ منهم عَثَرَ الزَّلَلِ فمنحتَهُم محبَّتك وجنَّبتَهُم معصيتك، وأدرَجتَهُم درج المغفور لهم، وأحلَلتَهُم محلَّ الفائزين، فاسألك يامولاي أن تُلحِقَني بهم ياأرحم الرّاحمين.

اللّهم إنّي اسألك أن تُصلِّي علي محمّد وآل محمّد وأن تَرزُقني رِزقاً واسعاً حلالاً طَيباً في عافية، وعملاً يقَرِّب إليك ياخير مسؤول.

اللّهم وأتضرَّع إليك ضراعة مُقِرٍّ علي نفسه بالهفوات وأتوب إليك ياتوّاب، فلا تَرُدَّني خائباً مِن جزيل عطائك ياوهّاب، فقديماً جُدتَ علي المُذنبين بالمغفرة، وسترتَ علي عبيدك قبيحات الفِعال، يا جليل، يامتعال، أتوجَّه إليك بمن أوجبتَ حَقَّهُ عليك إذ لم يكن لي من الخير ما أتوجَّه به إليك، وحالت الذُّنوب بيني وبين المحسنين، وإذ لم

يوجِب لي عملي مرافقة النَّبيين فلا تَرُدَّ سيدي توجُّهي بمن توجَّهتُ أتَخذُلُني ياربِّ وأنت أمَلي، أم تَرُدُّ يدي صِفراً مِن العفو وأنت مُنتهي رغبتي، يامن هُوَ موجودٌ معروفٌ بالجود، والخلق له عبيد وإليه مَرَدُّ الامور، فصلِّ علي محمّد وآل محمّد، وجُد علي بإحسانك الَّذي فيه الغِني عن القريب والبعيد والاعداء والاخوان والاخوات وألحِقني بالَّذين غَمَرتَهُم بسعة تطوِّلك وكرامتك لهم، وتطوِّلك عليهم، وجعلتهم أطايب أبراراً أتقياء أخياراً، ولنبيك محمّد صلّي الله عليه وآله وسلَّم في دارك جيراناً، واغفِر لي وللمؤمنين والمؤمنات مع الاباء والامَّهات والاخوة والاخوات ياأرحم الرّاحمين(1).

ستايش خدائي را که اميد مرا به گذشت خود مقرون و با در گذشت نيکو و چشم پوشي خود دامنه اميد مرا وسيع ساخته است؛ قدرت، پشت، بازو و دستم را به خود و بزرگواري خود نيرومند ساخت و با اين‌که دست از نافرماني‌اش برنداشتم و در فرمانبرداري‌اش کوتاهي کردم و آنچه را از اعتقاد به هراس وي بر من لازم بود و ترسي را که مي بايست ملازم من باشد همه را پشت سر انداختم، احسان‌هاي پي در پي و نعمت‌هاي پيوسته خود را از من باز نداشت.

منزه است خدايي که هر مؤمني بدو توکل کند؛ هر منکري به او نيازمند است؛ کسي جز به فضل و کرم او مستغني و بي‌نياز نگردد؛ معبودي نيست جز خدايي که هر که از ذکر او روي بگرداند، بدو رو کند و هر که از گناه بزرگ خود به درگاه او توبه کند، توبه‌اش را به خوبي بپذيرد و به هر کس که از رحمت وسيعش نااميد و از گشايش زودرسش مأيوس شود، خشم ورزد.

خدا بزرگ‌تر از توصيف است؛ آفريدگار هر چيز و مالک و نابود کننده و هلاک کننده هر چيز است.

خدا بزرگ‌تر از توصيف است؛ به کمال بزرگي آن‌چنان که وي شايسته و سزاوار آن است.


1) الصحيفة العلوية: 450 – 455.

خدايا! بر محمّد بنده و پيامبرو امانت دار و گواه تو بر خلق؛ آن پرهيزکار پاکيزه و بر خاندان محمّد آن پاکان و پاکيزگان درود فرست.

خدايا! از تو درخواست مي‌کنم؛ درخواست کسي که به گناهش اعتراف دارد و بر مسئوليت هايي که با (ارتکاب گناه) به عهده اش آمده سخت پشيمان است.

تو بهترين تکيه گاه و بهترين کسي هستي که (از گناه) درگذرد و نسبت به کسي که بر خود ستم کرده جود ورزد. به راستي که گناهان مرا به پرتگاه‌هاي نابودي کشانده و کارهاي زشتم مرا احاطه کرده است و من طاقت کشيدن آن‌ها را ندارم؛ تو اميد و تکيه‌گاه من در سختي‌ها و آساني هستي؛ تويي پناهگاه ترسان غريق؛ مهربان تر از هر دوست شفيق و من به تو روي آورده‌ام اي آقاي من! و تو سر حد نهايي هدف هر انسان و مهربان‌ترين مهربانان در گذشت از گنهکاران هستي.

خدايا! تو کسي هستي که آمرزش گناهان و برطرف کردن گرفتاري ها در نظرت بزرگ نيايد؛ تو داناي هر غيب؛ پوشنده هر عيب و برطرف کننده هر گرفتاري هستي؛ بدان دليل که تو پايدار و مهرباني که به پروردگاري مخصوص گشته و به خداي يگانه‌اي و از نياز داشتن به جا و مکان منزه هستي؛ هيچ وصف کننده‌اي تو را محدود به کيفيت در نيايد؛ در پندارها به چگونگي از نظر وضع و زمان در نيايي. پس تو راست ستايش به تعداد نعمت‌هايي که بر خلق خود عطا کرده‌اي؛ تو را سپاس در طول آمد و رفت شب‌ها و روزها.

خدايا! هر خيري به دست تو و صاحب اختيار آني؛ تو مهيا کننده هر عطا و سر حد نهائي هر خواسته‌اي، به رحمت وسيعت که همه چيز را فراگرفته و به درگاه تو تقرب جويم؛ چون که اي پروردگار من! جايگاهم را مي‌بيني و بر نهادم مطلع هستي؛ راز دلم را مي‌داني؛ کارم بر تو پوشيده نيست؛ تو از رگ گردن به من نزديک‌تري؛ به سوي من توجه کن؛ توجهي که ديگر به طرف موجبات خشم تو باز نگردم و مرا بيامرز؛ آمرزشي که ديگر به نافرماني‌ات اقدام نکنم، اي بزرگوارترين بزرگواران.

خدايا! تويي که دل‌هاي فساد کنندگان را اصلاح فرمودي و در نتيجه آن‌ها اصلاح شدند؛ مرا نيز به اصلاح خود اصلاح کن؛ تويي که بر گمراهان منت نهاده و آن ها را به هدايت خود از گمراهي راهنمائي کردي و بر آن ها که از راهت به يک سو شدند، منت نهاده پابرجايشان ساختي و از لغزش نگاه داشتي و محبت خود را به آنان ارزاني داشتي، از نافرماني‌ات دورشان کردي؛ آن‌ها را در زمره آمرزيدگان درآوردي و در جايگاه رستگاران مأواشان دادي.

از تو مي‌خواهم اي مولاي من که مرا بدانها ملحق سازي اي مهربان ترين مهربانان.

خدايا! از تو مي‌خواهم که بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستي؛ روزي پاکيزه و فراخ و حلال در حال تندرستي و عافيت روزي‌ام گرداني؛ مرا به کاري وادار کني که مرا به تو نزديک سازد. اي بهترين درخواست کنندگان.

خدايا! من به درگاه تو تضرع و زاري مي‌کنم؛ تضرع کسي که به لغزش ها و گناهان خود اقرار دارد و به درگاهت توبه کنم اي توبه‌پذير؛ تو مرا نااميد از عطاي کاملت بازنگردان اي پر بخشش که تو از ديرزماني نسبت به گنهکاران با آمرزش بخشيده‌اي و اعمال زشت بندگانت را پوشانده‌اي. اي بزرگوار؛ اي والامقام؛ به درگاه تو رو کنم به وسيله کسي که حق او را بر خود واجب کردي؛ چون عمل خيري که به وسيله آن رو به درگاه تو کنم ندارم، گناهان ميان من و نيکوکاران حائل گشته است و به خاطر آن کردارم مرا شايسته رفاقت با پيامبران نکند. پس اي آقاي من! روي توجه مرا به خاطر آن کس که به وسيله او به درگاهت متوجه شدم، باز نگردان.

پروردگارا! چگونه از ياري و لطف من دست برداري با اين‌که تو آرزوي مني؟ چگونه مرا از گذشت خود دست خالي بازگرداني، با اين‌که تو پايان اشتياق و رغبت مني؟

اي موجودي که به فراواني بخشش موصوف و معروف هستي! همه خلق بندگان تو و بازگشت کارها به سوي توست، بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست.

با احسان خويش به من کرم کن؛ احساني که موجب بي نيازي من از نزديک و دور، دشمنان، برادران و خواهران گردد. مرا به کساني ملحق فرما که

احسان و کرم وسيعت آنان را فراگرفته است و آنان را پاکيزگاني نيکوکار و پرهيزکاراني برگزيده گرداندي و همسايگان پيغمبرت محمّد صلی الله علیه و آله در بهشت قرارشان دادي، مرا و برادران و خواهران ايماني، پدران و مادران و خواهران و برادرانم را بيامرز. اي مهربان‌ترين مهربانان.

دعاي او علیه السلام در روز يکشنبه

امام علیه السلام اين دعا را در روز يکشنبه مي‌خواند.

الحمدلله علي حلمه وأناته، والحمدلله علي علمي بأنَّ ذنبي وإن كبُرَ صغيرٌ في جنب عفوه، وجُرمي وإن عَظُمَ حقيرٌ عند رحمته.

وسبحان الله الَّذي رفع السَّموات بغير عمدٍ، وأنشأ جنّات المأوي بِلا أمَدٍ، وخَلَقَ الخلائق بلا ظهيرٍ ولا سندٍ.

ولا إله إلا الله المُنذر مَن عَنَدَ عن طاعته، وعَتي عن أمره، والمُحَذِّر مَن لَجَّ في معصيته، واستكبر عن عبادته، والمُعذرُ إلي مَن تمادي في غَيه وضلالته، لِتَثبيت حُجَّته عليه، وعلمه بسوء عاقبته.

والله أكبر الجواد الكريم الَّذي ليس لقديم إحسانه، وعظيم إمتنانه، علي جميع خلقه نهاية، ولا لقدرته وسلطانه علي بريته غاية.

اللّهم صلِّ علي محمّد وعلي أهل بيته، وبارك علي محمّد وعلي أهل بيته كأفضل ما صلَّيت وباركت علي إبراهيم وآل إبراهيم إنَّك حميدٌ مجيدٌ.

اللّهم إنّي اسألك سؤال مُذنبٍ أوبَقَتهُ معاصيه في ضَيق المسالك، وليس له مُجيرٌ سِواك، ولا له أملٌ غيرُك، ولا مُغيثٌ أرأفُ به منك، ولا مُعتَمَدٌ يعتمد عليه غيرك، أنت مولاي الَّذي جُدتَ بالنِّعم قبل استحقاقها وأهَّلتَها بتطوُّلك غيرَ مُؤهِّليها، ولَم يعِزَّك

مَنعٌ، ولا أكداك إعطآءُ ولا أنفد سعتك سؤال مُلِحٌّ، بل أردتَ أرزاقَ عبادك تَطَوُّلاً منك عليهم.

اللّهم كلَّت العبارة عن بلوغ مِدحتك، وهفت الالسُنُ عن نشر مَحامدك وتفضُّلك، وقد تَعَمَّدتُك بقصدي اليك، وإن أحاطت بي الذُّنوبُ وأنت أرحم الرّاحمين، وأكرمُ الاكرمين، وأجودُ الاجودين، وأنعم الرّازقين، وأحسنُ الخالقين، الاوَّل والاخر، والظّاهر والباطن، أجلُّ وأعَزُّ وأرأف مِن أن تَرُدَّ مَن أمَّلك ورجاك، وطَمِعَ فيما عندك، فلك الحمد ياأهل الحمد.

إلهي إنّي جُرتُ علي نفسي في النَّظر لها، وسالَمتُ الايامَ باقتراف الاثام، وأنت ولي الانعام ذو الجلال والاكرام، فما بقي إلا نَظَرُك لها، فاجعَل مَرَدَّها منك بالنَّجاح، وأجمِل ِالنَّظَرَ منك لها بِالفَلاح، فأنت المُعطي ذو الالاء والنِّعم والسَّماح، يافالق الاصباح، اِمنَحها سُؤلَها وإن لَم تستحقَّ ياغفّار.

اللّهم إنّي اسألك باسمك الَّذي تُمضي به المقادير، وبعزَّتك الَّتي تُتِمُّ به التَّدابير أن تُصَلِّي علي محمّد وآله، وتَرزُقَني رِزقاً واسعاً حلالاً طَيباً مِن فضلك وأن لا تَحولَ بيني وبين ما يقَرِّبُني منك ياحنّانُ يامَنّان.

اللّهم وأدرِجني فيمَن أبَحتَ له مِن غفرانك وعفوك ورضاك، وأسكنتَهُ جِنانك برأفتك وطَولك وإمتنانك.

ياإلهي أنت أكرمتَ أولياءك بكرامتك فأوجبتَ لهم حياطتك، وأظلَلتَهُم برعايتك مِنَ التَّتابع في المَهالك، وأنا عبدك فأنقِذني، وألبِسني العافية، وإلي طاعتك فَمِل بي، وعن طُغيانك ومعاصيك فَرُدَّني، فقد عَجَّت إليك الاصوات بضروب اللُّغات يسألونك الحاجات الَّتي تُرتَجي لِمَحق العُيوب وغفران الذُّنوب ياعلامَ الغُيوب.

اللّهم إنّي أستَهديك فاهدِني، وأعتصِم بك فَاعصِمني، وأدِّ عَنّي حقوقك علي إنَّك أهلُ التَّقوي وأهلُ المغفرة، واصرِف عنّي شَرَّ كلِّ ذي شَرٍّ إلي خير ما لا يملِكهُ أحدٌ سِواك، واحتمل عَنّي مُفترضات حقوق الاباء والامَّهات، واغفِر لي وللمُؤمنين والمُؤمنات والاخوة والاخوات والقَرابات ياوَلِيَّ البركات وعالِم الخَفِيّات(1).

ستايش خدا را به خاطر بردباري و شکيبائي‌اش؛ ستايش خدا را به خاطر آن که مي‌دانم گناهم اگرچه بزرگ است ولي در برابر گذشت او کوچک و جرم و جنايتم گرچه عظيم است اما در مقابل رحمت وي ناچيز است.

منزه است خدايي که آسمان‌ها را بي‌ستون بالا برد و بهشت‌هاي اقامتگاه را بي‌انتها خلق فرمود و خلايق را بي‌پشتيبان و تکيه گاهي آفريد.

معبودي جز او نيست که هر کسي را که از فرمانش سرپيچي کند و نسبت به دستورش سرکشي کند، بترساند و هر کسي را که در نافرماني‌اش سرسختي کند و از پرستشش تکبر ورزد، بيم دهد و کسي را که به گمراهي خود ادامه دهد ودر ضلالت خويش سرسختي نشان دهد، به بهانه تراشي وادارد تا دليل محکم خود را با دانشي که نسبت به بدي انجام کار او دارد بر او پابرجا کند.

خدا بزرگ تر است (از توصيف)؛ آن بخشنده بزرگواري که احسان ديرينه و نعمت بخشي بزرگ وي بر تمامي خلق بي‌انتهاست و قدرت پادشاهي اش به آفريدگان حد و غايتي ندارد.

خدايا! بر محمّد و خاندانش درود فرست و بر محمّد و خاندانش برکت ده؛ همانند بهترين درود و برکتي که به ابراهيم و خاندان ابراهيم دادي و به راستي تو ستوده و بزرگواري.

خدايا! من از تو درخواست مي‌کنم؛ درخواست شخص گنهکاري که در تنگناي راه گناهانش وي را نابود کرده و جز تو پناه دهنده‌اي ندارد؛ جز تو اميد


1) الصحيفة العلوية: 455 – 459.

و آرزوئي ندارد؛ مهربان تر از تو فريادرسي ندارد؛ غير از تو تکيه گاهي که بدان تکيه کند، براي او نيست؛ تو مولا و سرور من هستي که پيش از استحقاق نعمت ها بخشيدي به آنان که شايستگي نداشتند؛ با احسان بخشي خود شايستگي آن را دادي؛ جلوگيري (از نعمت) تو را عزيز نکند (و به عزت و شوکت تو نيفزايد) عطائي جلو تو را (از عطاي ديگر) نگيرد؛ درخواست پافشاري کنندگان گنجينه وسيعت را به آخر نرساند بلکه تو از روي احسان بخشي و کرمي که نسبت به بندگانت داشتي، به آن‌ها روزي داده‌اي.

خدايا! بيان از رسيدن به مدح تو قاصر؛ زبان از بيان موجبات حمد و ستايش و زياده بخشي تو عاجز است و من با اين‌که گناهان مرا حلقه‌وار احاطه کرده است، آهنگ درگاه تو کرده‌ام و تو مهربان‌ترين مهربانان؛ بزرگوارترين بزرگواران؛ بخشنده‌ترين بخشندگان؛ پر نعمت‌ترين روزي بخشان؛ بهترين آفرينندگان آغاز و انجام آشکار و نهاني.

تو بزرگوارتر؛ عزيزتر؛ مهربان‌تر و کريم‌تر از آني که کسي را که به تو اميد و آرزو کرده و به آنچه نزد توست آزمند گشته است، (نا اميد) باز گرداني؛ تو را ستايش اي شايسته ستايش.

معبودا! من در مورد انديشه نسبت به خود راه ستم و انحراف را پيمودم و روزها را به انجام گناهان سپري کردم و تو صاحب اختيار هر نعمت و دارنده جلالت و بزرگواري هستي و چيزي جز نظر لطف و کرم تو نسبت به من باقي نمانده است. اي خدا! چنان کن که بازگشت من از درگاهت مقرون به کاميابي باشد و نظر کريمانه خود را براي رستگاري من نيکو گردان که تو عطابخش پر نعمت و دارنده جود و بخشش هستي.

اي شکافنده صبح! خواسته مرا بده گرچه شايسته آن نيستم اي بسيار آمرزنده.

خدايا! از تو مي‌خواهم به آن نامت که مقدرات را بدان امضاء کني وبدان عزت و شوکتت که تدبير هر کاري را بدان کامل گرداني که بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستي؛ روزي فراخ و حلال و پاکيزه اي از فضل کرم خود روزي من گرداني؛ ميان من و آنچه مرا به تو نزديک مي‌کند، حائلي قرار ندهي؛ اي

عطابخش؛ اي نعمت دهنده مرا در زمره آن کساني قرار ده که از آمرزش و گذشت و خوشنودي خود بدانها کرم کرده اي و به مهر و احسان و منت بخشي خوددر بهشت هاي جاويدانت جا داده‌اي.

خدايا! تو دوستان خود را به بزرگواري خويش گرامي داشتي؛ آنان را تحت حمايت و حفظ خويش درآوردي و با توجه خاص خود که بدانها کردي آنان را از سقوط در مهالک نگهداشتي؛ من بنده توام پس مرا نجات ده؛ جامه تندرستي بر اندامم بپوشان؛ به فرمانبرداري ات مشتاقم گردان و از سرکشي و نافرماني‌ات بازم دار.

آوازها به نعمت هاي مختلف به سوي تو بلند شده است و حاجات خود را از تو خواهند؛ تويي که براي پاک کردن عيب ها و آمرزش گناهان به تو اميد دارند؛ اي داناي هر غيب.

خدايا! من از تو هدايت مي طلبم؛ هدايتم کن، به تو تکيه کنم؛ پس نگهم دار؛ حقوقي که به گردن من داري بپرداز که به راستي تو شايسته تقوا و آمرزشي؛ شر هر صاحب شري را از من به سوي خيري که کسي جز تو مالک آن نيست، بازگردان.

حقوق واجبه‌اي را که از پدران و مادران به گردن من هست تو به عهده‌گير و من و پدر و مادرم و همه مردان و زنان باايمان، برادران و خواهران و نزديکانم را بيامرز. اي دارنده برکت‌ها و داناي همه پنهاني‌ها.

دعاي او علیه السلام در روز دوشنبه

امام علیه السلام در روز دوشنبه اين دعا را مي خواند:

الحمدلله الَّذي هداني للاسلام، وأكرَمَني بالايمان، وبَصَّرَني في الدِّين، وشَرَّفَني باليقين، وعَرَّفَني الحَقَّ الَّذي عنه يؤفَكون، والنَّبأ العظيم الَّذي هُم فيه مُختلفون.

وسبحان الله الَّذي يرزُقُ القاسط والعادل، والعاقل والجاهل، ويرحَمُ السّاهي والغافل، فكيف الدّاعي السّائل.

ولا إله إلا الله اللَّطيفُ بِمَن شَرَدَ عنه مِن مُسرفي عباده لِيرجِعَ عن عُتُوِّهِ وعِناده، الرّاضي مِنَ المُنيب المُخلص بدون الوُسع والطّاقة.

والله أكبر الحليم العليم، الَّذي له في كلِّ صِنفٍ مِن غرائب فطرته، وعجائب صَنعَتِهِ آيةٌ بَينَةٌ تُوجِبُ له الرُّبوبِية، وعلي كلِّ نَوعٍ مِن غوامض تقديره وحُسنِ تدبيره دليلٌ واضح، وشاهدٌ عدلٌ يقضيان له بالوحدانية.

اللّهم إنّي اسألك يامَن يصرِفُ البلايا، ويعلم الخفايا، ويجزل العطايا، سَؤال نادمٍ علي إقتراف الاثام، وسالم علي المعاصي مِنَ اللَّيالي والايام، إذ لَم يجِد مُجيراً سِواك لِغُفرانها، ولا مُوئِلاً يفزع إليه لارتجاء كشف فاقته إلا إياك ياجليل، الَّذي عَمَّ الخلائق منُّك، وغَمَرَتهُم سَعَةُ رحمتك، وسَوَّغَتهُم سوابغ نعمتك، ياكريم المآب، والجواد الوَهّاب، والمنتقم مِمَّن عصاه بأليم العذاب، دَعَوتُك مُقِرّاً بالاساءة علي نفسي، إذ لم أجِد ملجأً ألجأ أليه في اغتفار ما اكتسبتُ من الاثام، ياخير مَن استُدعي لبذل الرَّغائب، وأنجح مأمولٍ لكشف اللَّوازب، لك عَنَتِ الوجوه فلا تَرُدَّني منك بالحرمان، إنَّك تفعل ما تشاء، وتحكم ما تريد.

إلهي وسيدي ومولاي، أي ربٍّ أرتَجيه، أم أي إلهٍ أقصِدُهُ، إذا ألمَّ بي النَّدَم، وأحاطَت بي المعاصي، ونكائبُ خوف النِّقَم، وأنت وَلِي الصَّفح، ومأوي الكرَم؟

إلهي أتُقيمُني مقام التَّهَتُّك وأنت جميل السِّتر، وتسألني عن إقترافي للسَّيئات علي رؤوس الاشهاد، وقد علِمتَ مَخبِيات السِّر، فإن كنتُ ياإلهي مُسرفاً علي نفسي، مُخطئاً عليها، بانتهاك الحُرُمات، ناسياً لِما أجتَرَمتُ من الهفوات، فأنت لطيفٌ تجود علي المسرفين برحمتك، وتتفضَّلُ علي الخاطئين بكرمك، فأرحمَني ياأرحم الرّاحمين، فإنّك تُسَكنَ ياإلهي بِتَحَنُّنِك رَوعات قلوب الوَجلين، وتُحَقِّقُ بتطوُّلك أمل الاملين، وتُفيضُ

سجال عطاياك علي غير المُستأهلين، فآمِنّي برجاءٍ لا يشوبُهُ قُنوطٌ، وأملٍ لا يكدِّرُهُ يأسٌ، يا مُحطياً بكلِّ شيءٍ عِلماً.

وقد أصبحتُ سيدي وأمسَيتُ علي بابٍ مِن أبواب مِنَحِك سائلاً، وعن التَّعَرُّض لسواك بالمسألة عادلاً، وليس مِن جميل إمتنانك رَدُّ سائلٍ مَأسورٍ مَلهوف، ومُضطَرٍّ لانتظار خيرك المألوف.

إلهي أنت الَّذي عَجَزَت الاوهام عن الاحاطة بك، وكلَّت الالسن عن نَعتِ ذاتك، فبآلائك وطولك صلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفِر لي ذُنوبي، وأوسِع علي مِن فضلك الواسع رزقاً واسعاً حلالاً طَيباً في عافية، وأقِلني العَثرة ياغاية الاملين، وجبّار السَّموات والارضين، والباقي بعد فناء الخلق أجمعين، ودّيان يوم الدّين، وأنت يامولاي ثِقَةُ مَن لَم يثق بنفسه لافراط خلله، وأمَلُ مَن لم يكن له تأميل لكثرة زلَلِه، ورجاءُ مَن لم يرتج لنفسه بوسيلة عمله.

إلهي فأنقِذني برحمتك مِنَ المهالك، ونَجِّني يامولاي مِن ضيق المسالك، وأحلِلني دار الاخيار، واجعَلني مُرافِقَ الابرار، واغفِر لي ذنوب اللَّيل والنَّهار، يامُطَّلِعاً علي الاسرار، واحتَمِل عَنّي مولاي أداء ما افترضتَ عليَّ للاباء والامَّهات، والاخوان والاخوات بلطفك وكرمك ياذا الجلال والاكرام، وأشرِكنا في دعاء مَنِ استجبتَ له من المؤمنين والمؤمنات إنَّك عالمٌ جوادٌ كريمٌ وَهّاب، وصلَّي الله علي محمّد وآله وسلَّم تسليماً(1).

ستايش خداي را که مرا به دين اسلام هدايت فرمود؛ مرا به ايمان گرامي داشت؛ در دين بينايم کرد؛ به يقين شرافتم داد؛ حقي را که (کافران) از آن روي گرداندند و خبر بزرگي را که در آن اختلاف کردند، به من شناساند.


1) الصحيفة العلوية: 460 – 464.

منزه است آن خدائي که به ستمکار و دادگر و عاقل ونادان روزي دهد و به شخص بي خبر و غافل مهر ورزد، تا چه رسد به خواهنده سائل.

معبودي جز خدا نيست که نسبت به آن دسته از بندگان اسراف کننده اش که از فرمان او سرپيچي کنند، مهرباني کند تا از سرکشي و عنادش بازگرداند؛ خدايي که از توبه کننده و روي آورنده به درگاهش که از روي اخلاص به درگاهش رو کند و تاب و تواني نداشته باشد، راضي شود.

خدا بزرگ تر از توصيف است؛ آن بردبار دانا که در هر دسته از شگفتي هاي خلقت و عجائب کارش نشانه روشني است که پروردگاري او را ثابت کند و در هر نوعي از تقديرات پيچيده و تدبير نيکويش دليل آشکار و گواهي صادق وجود دارد نشانگر يگانگي اوست.

خدايا! از تو مي‌خواهم که بلاها را دور کني و بر پنهاني‌ها، دانايي و عطيه‌هاي شايان دهي، همچون خواستن شخصي که از دست اندازي به گناهان پشيمان گشته و با اين‌که دست از نافرماني تو نکشيده از شرور شب و روز سالم مانده به خاطر آن که جز تو براي آمرزش گناهان پناه دهنده اي ندارد و ملجأي براي برطرف کردن نيازمندي اش که بدو پناه برد، جز تو سراغ ندارد.

اي بزرگوار! تو هستي که نعمت بخشي‌ات همه خلايق را فرا گرفته؛ رحمت وسيعت همه را پوشانده و نعمت هاي کاملت بي ريا به همه رسيده است.

اي که توجهت به سوي بندگان کريمانه است؛ جواد و بخشايشگري نسبت به آن که نافرماني‌ات کند با عذابي سخت انتقام‌گيري؛ تو را در حالي مي‌خوانم که به بدي نسبت به خود و گناه اقرار دارم؛ چون پناهگاهي که براي آمرزش گناهان به او پناه مي برم و جز تو سراغ ندارم؛ اي بهترين کسي که به خاطر بخشش جايزه‌هاي سنگين را از او درخواست کنند؛ اي بهترين کسي که براي برطرف شدن سختي‌ها از وي کاميابي آرزو کنند، روها در برابر تو خاضع گشته‌اند.

اي خدا! مرا از درگاه خويش محروم بازمگردان که تو هر چه خواهي انجام دهي و هر چه خواهي حکم کني. اي معبود و آقا و مولاي من! جز تو به کدام پروردگار اميد کنم؟ آهنگ کدام معبودي را بنمايم؛ آنگاه که بادهاي پشيماني

به من روي آورد؛ گناهانم مرا احاطه کند؛ صدمات ترس انتقام تو مرا فراگيرد؛ تو در حالي که صاحب گذشت ومعدن بزرگواري هستي. معبودا! آيا مرا در جايگاه هلاکت منزل خواهي داد در صورتي که چشم‌پوشي تو از گناه نيکو و زيباست؟ آيا پيش روي خلايق مرا از گناهانم بازخواست مي‌کني با اين‌که تو خود اسرار پوشيده و پنهان را مي داني؟

معبودا! اگر من نسبت به خود زياده روي و اسراف کرده ام با پرده دري هائي که انجام داده‌ام راه خطاکاري پيموده ام و لغزش هاي زيادي را که از من سر زده فراموش نموده‌ام ولي تو مهرورزي هستي که به مهر خويش به اسراف کنندگان جود و کرم کني و با بزرگواري خويش بر خطاکاران تفضل فرمايي. به من نيز رحم کن، اي مهربان‌ترين مهربانان.

معبودا! با مهرورزي‌ات به هراس دل ترسويان آرامش ده؛ با نعمت بخشي‌ات به آرزوي آرزومندان حقيقت پيمانه هاي پر از عطاهاي خويش را بر سر نااهلان فرو ريزي.

خدايا! مرا به وسيله اميدي که به ذره اي نوميدي آميخته نباشد و به آروزيي که يأس و نوميدي آن را تيره و تار نساخته باشد، دلگرم ساز اي که علم و دانشش به هر چيز احاطه دارد.

اي آقاي من! صبح و شام خود را به صورت سائلي بر دري از درهاي احسانت گذرانده و از درخواست غير تو روي گردانده‌ام؛ شيوه نعمت بخشي نيکوي تو اين نيست که سائلي اسير و دل سوخته و بيچاره‌اي را که چشم به راه خير و نيکي مأنوس و هميشگي تو دوخته است، از درگاهت بازگرداني.

معبودا! تويي که پندارها از احاطه تو عاجز و زبان ها از وصف ذات تو لال گشته است؛ از روي نعمت بخشي و احسان خويش بر محمّد و خاندانش درود فرست و گناهان مرا بيامرز؛ از کرم وسيع خود روزي فراح و حلال و پاکيزه اي در حال تندرستي روزي ام گردان و لغزشم را ناديده گير؛ اي منتهاي آرزوي

آرزومندان و سلطان آسمان ها و زمين ها؛ اي آن‌که پس از نابودي همه خلق باقي خواهد بود؛ اي پاداش دهنده روز جزا.

تو اي مولاي من! محل اعتماد آن هستي که به خاطر زياده روي در اشتباه کاري ها به خود اعتماد ندارد؛ آرزوي کسي هستي که به خاطر لغزش‌هاي بسيار آرزويي برايش به جاي نمانده است؛ اميد کسي هستي که به خاطر (زشتي) کردارش اميدي به خويشتن ندارد.

خدايا! مرا به رحمت خود از مهالک نجات بخش؛ اي مولاي من! از تنگناها رهايي‌ام ده؛ مرا در سراي نيکان فرود آر؛ از رفقاي مردم خوش کردارم گردان؛ گناهان شب و روزم را بيامرز؛ اي آگاه بر اسرار و رازها؛ تو پرداختن و اداي آنچه را که از پدران و مادران، برادران و خواهران بر من واجب فرموده اي به لطف و بزرگواري خود به عهده گير؛ ما را در دعاي آن دسته از مردان و زنان با ايماني که دعايشان را مستجاب فرموده اي شريکمان ساز که به راستي تو داناي بخشنده بزرگوار پر بخشش هستي. درود خدا و سلام کامل او بر محمّد و خاندان پاکش باد.

دعاي او علیه السلام در روز سه شنبه

امام متقين علیه السلام در روز سه شنبه اين دعا را مي‌خواند:

الحمدلله الَّذي مَنَّ عليَّ باستحكام المعرفة والاخلاص بالتَّوحيد له، ولَم يجعلني مِن أهل الغواية والغَباوة والشَّك والشِّرك، ولا مِمَّن إستحوذ الشَّيطان عليه فأغواه وأضَلَّه، واتَّخَذَ إلهه هَواه.

وسبحان الله الَّذي يجيب المُضطَر، ويكشف الضُّر، ويعلم السِّر، ويملك الخير والشَّر.

ولا إله إلا الله الَّذي يحلُمُ عن عبده إذا عصاه، ويتَلَقّاه بالاسعاف والتَّلبية إذا دعاه.

والله اكبر، البسيط مُلكه، المعدوم شِركه، المجيد عَرشه، الشَّديد بَطشه.

اللّهم إنّي اسألك سؤال مَن لَم يجد لسؤاله مسؤولاً سِواك، وأعتمد عليك اعتماد من لم يجد لاعتماده معتمداً غيرك لانَّك الاوَّل الَّذي ابتدأتَ الابتداء فَكوَّنتهُ بأيدي تَلَطُّفك فاستكان علي مشيتك مُنشأً كما أردت بإحكام التَّقدير، وأنت أعزُّ وأجلُّ مِن أن تُحيط العقول بمبلغ وصفك، أنت العالم الَّذي لا يعزُبُ عنك مثقال ذرَّةٍ في الارض والسَّماء، والجوادُ الَّذي لا يبَخِّلُك إلحاح المُلِحّين، فإنّما أمرك لشيءٍ إذا أردته أن تقولَ له كن فيكون، أمرك ماضٍ، ووعدُك حتم، وحُكمك عدل، لا يعزُبُ عنك شيء، وإليك مَرَدُّ كلِّ شيء، احتجبتَ بآلائك فلم تُرَ، وشهدتَ كلِّ نجوي، وتعاليتَ علي العُلي، وتفرَّدتَ بالكبرياء، وتعزَّزتَ بالقدرة والبقاء، فلك الحمد في الاخرة والاولي، ولك الشُّكر في البدء والعُقبي، أنت إلهي حليمٌ قادر، رؤوفٌ غافر، ومَلِك قاهر، ورزّاقٌ بديع، مُجيبٌ سميع، بيدك نواصي العباد ونواحي البلاد، حي قَيوم، جوادٌ ماجد، كريمٌ رحيم.

أنت ألهي المالك الَّذي مَلكتَ المُلوك فتواضع لهيبتك الاعزّاء ودانَت لك بالطّاعة الاولياء، فاحتويتَ بإلهيتك علي المجد والثَّناء، ولا يؤودُك حفظ خلقك، وأنت علام الغُيوب، سترتَ علي عيوبي وأحصيتَ علي ذنوبي، وأكرَمتَني بمعرفة دينك، ولم تهتِك عنّي جميل سترك ياحنّان، ولم تفضحني يامنّان، اسألك أن تصلّي علي محمّد وآل محمّد، وأن توسِّع علي من فضلك الواسع رزقاً حلالاً طيباً، وأن تغفر لي ذُنوباً حالَت بيني وبينك باقترافي لها فأنت أهلٌ أن تَجود علي بسعة رحمتك، وتُنقِذَني من أليم عقوبتك، وتُدرجني دَرَجَ المُكرَمين، وتُلحِقَني مولاي بالصّالحين مع الَّذين تتوفّاهم الملائكة طيبين يقولون: سلامٌ عليكم اُدخلوا الجَنَّة بما كنتم تعملون، بصفحك وتغمُّدك يا رؤوف يارحيم.

ياربِّ واسألك الصَّلاة علي محمّد وآل محمّد، وأن تحتمل عنّي واجب الاباء والامَّهات وأدِّ حقوقهم عنّي، وألحقني معهم بالابرار والمؤمنين والمؤمنات، وأغفِر لي ولهم جميعاً إنَّك حميدٌ مجيدٌ وصلَّي الله علي محمّد وآله أجمعين(1).

ستايش خدايي را که به سبب استحکام معرفت خود و اخلاص در يگانه پرستي‌اش بر من منت نهاد و مرا از گمراهان غافل اهل شک و مشرکان قرار نداد و نه از آن دسته مردمي که شيطان بر آن ها مسلط گشته و آنان را از راه به در برده و گمراه ساخته و هواي نفس خود را معبود خود ساخته‌اند.

منزه است خدايي که دعاي شخص گرفتار و درمانده را اجابت کند؛ محنت را از او دور سازد؛ راز نهاني را داند و مالک هر خير و شر، خوبي و بدي است.

معبودي جز خدا نيست که چون بنده اي نافرماني‌اش کند، حلم ورزد؛ چون همين بنده او را بخواند پاسخش را داده و کمکش کند؛ خدا بزرگ‌تر از توصيف است؛ آن‌که ملکش پهناور و شريکي براي وي نيست، مقام وعرشش گرامي و انتقامش سخت خواهد بود.

خدايا! از تو همچون کسي درخواست مي کنم که جز تو کسي را براي درخواست خود نيابد و بر تو مثل کسي تکيه کنم که تکيه گاهي جز تو نيابد؛ چون تو آن نخستي هستي که نخست را ايجاد کردي؛ آن را به وسيله مهرورزي خود جامه هستي پوشاندي و آن بر مشيت تو خاضع گشت؛ چنانچه اراده فرمودي به تقدير محکم ايجاد گشت؛ تو نيرومندتر و بزرگ‌تر از آني که خردها به اندازه وصف تو احاطه يابند؛ تو آن دانايي که هموزن ذره‌اي در آسمان و زمين از تو نهان نيست؛ آن بخشنده‌اي که اصرار بندگان اصرار کننده تو را بخيل نکند؛ فرمانت درباره چيزي که اراده کني فقط همان است که بگويي باش و آن چيز وجود يابد؛ از اين‌رو فرمانت جاري؛ وعده‌ات حتم و حکم تو همه عدل است؛ چيزي از تو نهان نماند و بازگشت هر چيزي به سوي توست.


1) الصحيفة العلوية: 464 – 468.

به وسيله نعمت‌هاي خويش از ديدگان پنهان گشته و ديده نشوي؛ از هر رازي آگاهي؛ بر حقيقت هر بلندي و شرف والا گشتي؛ به مقام کبريائي يکتايي، به قدرت و بقا نيرومند گشتي؛ تو را ستايش در دنيا و آخرت و تو را سپاس در آغاز و انجام.

تو معبود من هستي که بردبار و قادر؛ مهربان؛ آمرزنده؛ پادشاه قاهر؛ روزي ده؛ نوآفرين؛ اجابت کننده و شنوايي؛ اختيار بندگان و نقاط دور دست همه در دست توست؛ زنده؛ پاينده؛ بخشنده؛ با شوکت بزرگوار و مهرباني؛ تو معبود من و فرمانروايي هستي که مالک فرمانرواياني؛ هر عزيزي در برابر هيبت تو فروتن و دوستانت به وسيله فرمانبرداري‌ات خاضع شده‌اند؛ به خدايي خويش بزرگي و ثنا را مخصوص خود کرده‌اي و نگهداري خلق بر تو سنگيني نکند؛ عطيه‌هاي تو چنان است که به هر که دهي از روزي فراخت چيزي کم نکند.

تو داناي هر غيب نهاني؛ عيوب مرا پوشاندي؛ گناهانم را ضبط کردي؛ به شناسائي دين خود مرا گرامي داشتي؛ اي مهرپيشه پرده خويش را از من مدران؛ اي نعمت بخش رسوايم مگردان؛ از تو خواهم که بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستي و از کرم فراخمندت روزي مرا فراخ گرداني روزي حلال و پاک.

گناهاني را که مرتکب شده‌ام و ميان من و تو حائل گشته، بيامرزي که به راستي تو شايسته آني که به رحمت وسيعت بر من ببخشايي؛ مرا از شکنجه دردناکت برهاني؛ مرا در زمره گراميان درآوري و مرا اي مولاي من! به شايستگان ملحق گرداني؛ همراه آنان که فرشتگان در حال پاکيزگي جانشان را بگيرند و بدانها گويند سلام بر شما به پاداش کارهايي که مي‌کرديد به بهشت درآييد. به گذشت و پرده پوشي‌ات اي رؤوف مهربان.

پروردگارا! از تو خواهم که بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستي و واجباتي را که از پدران و مادران بر گردن من هست به عهده گيري؛ حقوق آن را بر من بپردازي؛ مرا با ايشان به نيکان ملحق فرمايي و نيز با برادران، خواهران و هر مرد و زن باايماني مرا و همه آنان را بيامرزي که تو ستوده و بزرگواري، درود خدا بر محمّد و همه خاندانش باد.

دعاي او علیه السلام در روز چهارشنبه

امام علیه السلام در روز چهارشنبه، اين دعا را مي‌خواند:

الحمدلله الَّذي مَرضاتُهُ في الطَّلب إليه، والتماس ما لديه، وسخطه في ترك الالحاح في المسئلة عليه.

وسبحان الله شاهد كلِّ نجوي بعلمه، والمُباين لكلِّ ذي جسمٍ بنفسه، ولا إله إلا الله لا يدرك بالعيون والابصار، ولا يجهل بالعقول والالباب، ولا يخلو من الضَّمير ويعلم خائنة الاعين وما تُخفي الصُّدور.

والله اكبر المُتجلِّل عن صفات المخلوقين، المُطِّلع علي ما في قلوب الخلائق أجمعين.

اللّهم إنّي اسألك سؤال من لا يمَلِّ دعاء ربِّه، وأتضرَّع إليك تضرُّع غريقٍ يرجو كشف كربه، وأبتَهـِلُ إليك إبتهال تائبٍ مِن ذنوبه وخطاياه، وأنت الرَّؤوف الَّذي ملكتَ الخلائق كلَّهُم، وفَطَرتَهُم أجناساً مختلفاتٍ الالوان والاقدار علي مَشِيتك، وقَدَّرتَ آجالَهُم وأرزاقهم، فلم يتعاظمك خَلقُ خلقٍ حتّي كوَّنتَهُ كما شئت فتعاليت وتجبَّرت عن اتِّخاذ وزير، وتعزَّزتَ مِن مؤامرة شريك، وتنزَّهتَ عن اتِّخاذ الابناء، وتقدَّستَ عن مُلامسة النِّساء، فليست الابصار بمدركةٍ لك، ولا الاوهام بواقعة عليك، وليس لك شريك ولا نِدٌّ، ولا عديلٌ ولا نظيرٌ، أنت الفرد الواحد الدّائم، الاوَّل والاخر، والعالم الاحد، الصَّمد القائم، الَّذي لم تلد ولم تولد، ولم يكن لك كفواً احد، لا توصَف بوصفٍ، ولا تُدرَك بوهمٍ، ولا يغَيرك في مرِّ الدَّهور صرف، كنتَ أزلياً لم تَزَل، ولا تَزال، وعلمك بالاشياء في الخفاء كعلمك بها في الاجهار والاعلان، فيا مَن ذَلَّت لعظمته العُظماء، وخضعت لعزَّته الرُّؤساء، ومن كلَّت عن بلوغ ذاته ألسُنُ البُلَغاء، ومَن أحكم تدبير الاشياء، وأستَعجَمتَ عن إداركه عبارةُ علوم العلماء.

ياسيدي أتُعَذِّبُني بالنّار وأنت أمَلي، أو تُسَلِّطُها عليَّ بعد إقراري لك بالتَّوحيد، وخضوعي وخشوعي لك بالسُّجود، أو تُلَجلِجُ لساني في الموقف، وقد مهَّدتَ بمنِّك سُبُل الوصول إلي التَّسبيح والتَّحميد والتَّمجيد، فيا غاية الطّالبين، وأمان الخائفين، وعماد الملهوفين، وغياث المستغيثين، وجار المستجيرين، وكاشف ضُرِّ المكروبين، وربَّ العالمين، وأرحم الرّاحمين، صلِّ علي محمّد وآل محمّد، وتُب عليَّ وألبِسني العافية، وأرزُقني من فضلك رِزقاً واسعاً، واجعَلني من التَّوابين.

اللّهم إن كنت كتبتني شقياً عندك فإنّي اسألك بمعاقد العزِّ مِن رحمتك، وبالكبرياء والعظمة الَّتي لا يقاومها متكبِّرٌ ولا عظيمٌ أن تصلِّي علي محمّد وآل محمّد، وأن تُحَوِّلَني سعيداً، فإنَّك تُجري الامور علي إرادتك، وتُجيرُ ولا يجارُ عليك، وأنت علي كلِّ شيءٍ قدير، وأنت الرَّؤوف الرَّحيمُ الخبير، تعلم ما في نفسي، ولا أعلم ما في نفسك، إنَّك أنت علام الغيوب فالطُف بي، فقديماً لَطُفتَ بمُسرفٍ علي نفسه فامنُن علي فقد مَنَنتَ علي غريقٍ في بحور خطيئته هائماً أسلَمتُهُ للحُتوف كثرةُ زَلَلِه، وتطوَّل علي يا مُتَطَوِّلاً علي المذنبين بالصَّفح والعفو، فإنَّك لم تزل آخذاً بالفضل علي الخاطئين، والصَّفح علي العاثرين، ومَن وجب له باجترائه علي الاثام حلول دار البوار، ياعالم الخفيات والاسرار، يا جبّار ياقهّار، وما ألزَمتَنيه مولاي مِن فرض الاباء والامَّهات وواجب حقوقهم مع الاخوان والاخوات فاحتَمِل ذلك عنّي إليهم وأدِّه يا ذا الجلال والاكرام، واغفِر للمؤمنين والمؤمنات إنَّك علي كلِّ شيءٍ قدير(1).

ستايش خدايي را که موجبات خوشنودي اش در اين است که از او بخواهند؛ آنچه را نزد اوست به زاري درخواست کنند و خشمش در آن است که از درخواست او دست بردارند.


1) الصحيفة العلوية: 468 – 472.

منزه است خدايي که به دانشش شاهد هر راز است؛ به ذات خود از هر موجود جسم داري مباين و جداست؛ معبودي جز خدا نيست که چشم و ديده‌اي او را در نيابد؛ به عقل‌ها و خردها نامعلوم نماند؛ از نهادي بيرون نيست و حرکت ديدگان را با آن‌چه در سينه‌ها نهان است، مي‌داند.

خدا بزرگ‌تر از توصيف است؛ خدايي که از صفات مخلوق بزرگ‌تر و بر تمام آنچه که خلايق در دل دارند، آگاه است.

خدايا! همچون کسي درخواست کنم که از دعاي پروردگار خود خسته نشود، همانند غريقي به درگاه تو زاري کنم که اميد رفع گرفتاري خود را دارد؛ همچون کسي تضرع کنم که از گناهان و خطاهايش توبه کرده است؛ تو آن مهرورزي هستي که مالک همه خلايق بوده و روي مشيت خود آن ها را از اجناس به رنگ ها و اندازه هاي مختلف آفريدي؛ عمر و روزي هر يک را مقدر کردي و هيچ آفريده اي تو را از آفريده ديگر بزرگ نيامد تا اين‌که به هر شکلي که خواستي و از هر چه خواستي به طور مختلف بدانها جامه هستي پوشاندي.

تو برتر و مسلط‌تر از آن هستي که وزيري بگيري؛ نيرومندتر از آن هستي که به کمک شريکي نياز داشته باشي؛ از گرفتن فرزند منزهي و از ملامست زنان پاکي.

ديدگان نتواند تو را دريابد و پندارها به تو نرسد؛ هيچ شريک مانند همتا و نظيري براي تو نيست؛ تويي يگانه يکتاي خداوند جاويدان؛ اول و آخر؛ داناي يگانه؛ پاينده‌اي که نه زاده‌اي و نه زائيده شده‌اي؛ هيچ کس همتاي تو نيست؛ به وصف در نيايي؛ پنداري تو را در نيابد؛ مرور و گذشت ايام تغييري در تو ندهد؛ تو هميشه بوده و براي هميشه نيز خواهي بود؛ علم تو نسبت به موجودات در خفا و پنهاني همانند علم تو بدانها در ظاهر و آشکار است.

اي خدايي که بزرگان در برابر عظمتش خوار و سران در مقابل عزتش خاضع و فروتنند؛ اي کسي که زبان سخنوران از رسيدن به ذاتش لال گشته است؛ اي کسي که تدبير موجودات را محکم کرد؛ اي کسي که عبارت دانش دانشمندان از ادراک او ناتوان است.

اي آقاي من! آيا مرا به آتش دوزخ عذاب کني با اين‌که تو آرزوي من هستي؟ پس از آن‌که به يگانگي تو اقرار کرده و از روي خضوع و خشوع براي تو سر به سجده نهاده‌ام آتش دوزخ را بر مسلط گرداني؟ يا زبانم را در روز رستاخيز به لکنت اندازي با اين‌که از روي نعمت بخشي راه هاي وصول به خود را به وسيله تسبيح و بيان حمد و بزرگواري ات برايم آماده ساختي؟ اي منتهاي آرزوي خواستاران؛ امان بخش ترسناکان؛ تکيه گاه دل سوختگان؛ فريادرس فريادطلبان؛ پناه پناه جويان؛ برطرف کننده گرفتاري گرفتاران؛ پروردگار جهانيان و مهربان‌ترين مهربانان.

برمحمّد و خاندان محمّد درود فرست و توبه‌ام را بپذير؛ جامه تندرستي و عافيت را بر من بپوشان؛ به فضل و کرم خود روزي فراخ و وسيعي روزي‌ام کن و مرا از توبه کنندگان قرار ده.

خدايا! اگر نام مرا در پيش خود بدبخت ثبت فرموده اي من از تو مي خواهم به حق آنچه موجب عزت و رحمتت گشته و به کبريا و عظمتت که هيچ بزرگ و گردن فرازي در برابر تو مقاومت ندارد که بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستي و مرا خوشبخت گرداني که تو کارها را بر طبق اراده خويش جريان دهي؛ تويي که بندگان را پناه دهي و ديگري تو را پناه ندهند؛ تو بر هر چيز توانايي؛ تو رحيم و مهرباني و به همه چيز آگاهي؛ آنچه را در دل دارم مي داني ولي آنچه نزد توست من نمي‌دانم؛ تو به راستي به آنچه ديده نشود دانا هستي.

به من مهر ورز که مهر تو نسبت به کساني که درباره خود با گناه راه اسراف پيموده و زياده روي کرده‌اند، ديرينه است؛ بر من منت بگذار که بر شخص غريقي منت نهاده اي که در درياهاي خطاکاري خود سرگردان شده و کثرت لغزش هايش او را تسليم مرگ کرده است؛ بر من احسان فرما اي که بر گناهکاران به وسيله چشم پوشي و گذشت احسان فرمايي.

تو پيوسته بر خطاکاران تفضل کني و از لغزش‌کاران و آنان که به خاطر دليري بر انجام گناهان مستحق نابودي گشته اند چشم پوشي کني؛ اي داناي بر ديدني‌ها و

اسرار؛ اي مقتدر؛ اي غالب؛ (حاجت ديگرم آن است که) اي مولاي من! آنچه را که از پدران و مادران بر من واجب کرده و حقوقي را که از آنان و از برادران و خواهران بر من واجب فرموده‌اي، همه را خودت به عهده‌گيري و بپردازي. اي صاحب جلالت و بزرگواري! و مردان و زنان باايمان را بيامرز که تو بر هر چيز توانايي.

دعاي او علیه السلام در روز پنجشنبه

امام علیه السلام در روز پنجشنبه اين دعا را مي‌خواند:

الحمدلله الَّذي له في كلِّ نفسٍ مِنَ الانفاس، وخَطرَةٍ من الخطرات مِنّا مِنَنٌ لا تُحصي، وفي كلِّ لحظةٍ من اللَّحظات نِعَمٌ لا تُنسي، وفي كلِّ حالٍ من الحالات عائدةٌ لا تَخفي.

وسبحان الله الَّذي لا يقهَرُ القَوي، وينصُرُ الضَّعيف، ويجبُرُ الكسير، ويغني الفقير، ويقبل اليسير، ويعطي الكثير، وهو علي كلِّ شيءٍ قدير.

ولا إله إلا الله السّابغ النِّعمة، البالغ الحِكمة، الدّامغ الحُجَّة، الواسع الرَّحمة، المانح العِصمة.

والله اكبر ذو السُّلطان المَنيع، والبُنيان الرَّفيع، والانشاء البديع، والحساب السَّريع.

وصلّي الله علي محمّد خير النَّبيين وآله الطّاهرين، وسلَّمَ تسليماً.

اللّهم إنّي اسألك سؤال الخائف مِن وقفة الموقف، الوجل من العَرض، المُشفق من الخشية لبوائق القيامة، المأخوذ علي الغِرَّة، النادم علي خطيئته، المسؤول المُحاسب، المُثاب المُعاقب، الَّذي لم يُكنَّه مكان عنك، ولا وجد مفرّاً إلا اليك، مُتَنَصِّلاً مُلتَجِئاً مِن سييء عمله، مُقِرّاً بعظم ذنوبه، قد أحاطت به الهموم، وضاقت عليه رحائب التُّخوم، موقنٌ بالموت، مبادرٌ بالتَّوبة قبل الفوت، إن مننت بها عليه وعفوت، فأنت إلهي ورجائي إذا ضاق عنّي الرَّجاء، وملجأي إذا لم أجِد فناءً للالتجاء، توحَّدتَ ياسيدي بالعزِّ والعلاء، وتفَرَّدت بالوحدانية والبقاء، وأنت المُتَعَزِّزُ المُتَفَرِّدُ بالمجد، فلك ربّي الحمد

لا يواري منك مكان، ولا يغيرُك دَهرٌ ولا زمان، ألَّفتَ بلطفك الفِرَق، وفَلَقتَ بقدرتك الفَلَق، وأنَزتَ بكرمك دياجِي الغَسَق، وأجرَيتَ المِياه من الصُّمِّ الصَّياخيد عذباً وأجاجاً، وأنهَرتَ من المُعصرات ماءً ثَجّاجا، وجعلت الشَّمس للبرية سراجاً وهّاجا، والقمر والنُّجوم أبراجا مِن غير أن تُمارس فيما ابتَدَأت لُغوباً ولا عَلاجاً، وأنت إله کلِّ شيءٍ وخالقه، وجبّارُ كلِّ مخلوقٍ ورازقه، فالعزيز مَن أعزَزت، والذَّليل من أذلَلت، والسَّعيد من أسعَدت، والشَّقيُّ مَن اشقَيتَ، والغَنِيُّ مَن اغنَيت، والفقيرُ مَن افقرت، أنت وليّي ومولاي وعليك رزقي، وبيدك ناصيتي، فصلّي علي محمّد وآل محمّد وافعل بي ما أنت أهله، وعُد بفضلك علي عبدٍ قد غمره جهله، واستولي عليه التَّسويف حتّي سالم الايام، فارتكب المحارم والاثام، فاجعلني سيدي عبداً يفزعُ الي التَّوبة، فإنَّها مفزع المذنبين، وأغنِني بجودك الواسع عن المخلوقين، ولا تُحوِجني إلي شرار العالمين، وهب لي عفوك في موقف يوم الدّين، فإنَّك أرحم الرّاحمين، وأجود الاجودين، وأكرم الاكرمين، يا مَن له الاسماء الحُسني، والامثال العُليا، وجبّار السَّموات والارضين، إليك قصدت راجياً فلا تَرُدَّ يدي عن سَنّي مواهبك صِفراً، إنَّك جواد مِفضال، يا رؤوفاً بالعباد، ومَن هو لهم بالمرصاد، اسألك أن تصلِّي علي محمّد وآل محمّد وأن تُجزِل ثوابي، وتُحسن مآبي، وتَستُر عيوبي، وتغفر ذنوبي، وتُنقِذَني مولاي بفضلك من أليم العقاب، إنَّك جواد كريم وهّاب، فقد ألقَتني السَّيئات والحسنات بين ثوابٍ وعِقاب، وقد رجوتك أن تكون بلطفك تَتَغَمَّدُ عبدك المُقِرُّ بفوادح العيوب بجودك وكرمك ياغافر الذُّنوب، وتصفح عن زَلَله فليس لي ياسيدي ربُّ أرتَجيه غيرك، ولا إله اسأله جبر فاقَتي ومسكنتي سواك، فلا تَرُدَّني منك بالخَيبة، يا مُقيل العثرات، وكاشف الكرُبات.

إلهي فَسُرَّني فإنّي لستُ بأوَّل مَن سررته ياولي النِّعَم، وشديد النقم، ودائم المجد والكرم، واخصُصني منك بمغفرة لا يقارنها شقاء، وسعادة لا يدانيها أذي، وألهِمني تُقاك ومحبَّتك، وجَنِّبني موبقات معصيتك، ولا تجعل للنّار علي سلطانا، إنَّك أهل التَّقوي وأهل المغفرة، وقد دعوتُك، وتكفَّلتَ بالاجابة فلا تُخَيب سائلك، ولا تَخذُل طالبك، ولا تَرُدَّ آملك، يا خير مأمول، واسألك برأفتك ورحمتك وفردانِيتك وربوبِيتك، يامن هو علي كلِّ شيءٍ قدير، وبكلِّ شيء محيط، فاكفِني ما أهمَّني مِن أمر دنياي وآخرتي، فإنَّك سميع الدُّعاء، لطيفٌ لما تشاء، وأدرِجني درج مَن أوجَبتَ له حلول دار كرامتك مع أصفيائك، وأهل اختصاصك، بجزيل مواهبك في درجات جنّاتك مع الَّذين أنعمت عليهم من النَّبيين والصِّديقين والشُّهداء والصّالحين، وحَسُنَ اولئك رفيقاً، وما افترضتَ علي فاحتملهُ عنّي إلي مَن أوجبتَ حقوقه من الاباء والامَّهات، والاخوة والاخوات، واغفر لي ولهم مع المؤمنين والمؤمنات انَّك قريبٌ مجيبٌ واسع البركات، وذلك عليك يسيرٌ ياأرحم الرّاحمين، وصلَّي الله علي محمّد النَّبي وآله وسلَّم تسليماً(1).

ستايش خاص خدايي است که در هر نفسي از نفس‌هاي ما و در هر خطور ذهني از خطورهاي ذهن ما داراي نعمت‌هاي بي‌شماري است؛ در هر لحظه‌اي از لحظات ما نعمت‌هاي فراموش ناشدني است و در هر حالي از حالات بهره‌هايي آشکار است.

منزه است خدايي که نيرومند را مقهور سازد؛ ناتوان را ياري دهد؛ شکسته را جبران کند؛ فقير را توانگر سازد؛ کم را بپذيرد و زياد را عطا کند؛ او بر هر چيز تواناست و معبودي جز خدا نيست که نعمتش کامل، حکمتش رسا؛ صحبت و دليلش کوبنده؛ رحمتش وسيع؛ نگهداري‌اش نگهبان است؛ خدا بزرگ‌تر از


1) الصحيفة العلوية: 472 – 478.

توصيف است که داراي سلطنتي منيع؛ بنياني بلند؛ خلقتي تازه و حسابي سريع است. درود خدا و سلامي کامل بر محمّد بهترين پيامبران و خاندان پاکش باد.

خدايا! از تو همچون کسي خواهم که از توقف خود در قيامت ترسناک؛ از عرضه اعمال هراسان، و از بيم بلاها و گرفتاري­هاي روز رستاخيز، ترسان است؛ همچون کسي که به غفلت دچار گشته و از خطاي خود، پشيمان است و در روز قيامت مورد بازخواست و حساب، قرار خواهد گرفت و به پاداش و کيفر، دچار خواهد شد؛ کسي که هيچ مکاني نتواند او را مستور سازد؛ گريزگاهي از تو جز درگاهت نيست که براي عذرخواهي بدانجا روي آورد؛ از کار خود بدانجا پناه آرد در حالي که به بزرگي گناهانش اقرار دارد و اندوه‌هاي بسياري او را احاطه کرده و فراخي‌هاي زمين بر او تنگ گشته است و به مرگ خود يقين دارد و پيش از فوت دست به کار شده است؛ اگر نعمت توفيق آن را بدو بدهي و از وي درگذري تو اي خداي من! مايه اميد هستي؛ چون که درهاي اميد بر من تنگ شده است و پناهگاهم تويي؛ زيرا جايگاهي براي پناه ندارم؛ تو اي آقاي من به عزت و بلندي مقام يگانه‌اي و به يگانگي و بقا يکتايي.

تويي عزتمند يکتاي به مجد و شوکت! اي پروردگارم! تورا ستايش مي‌کنم که مخفي گاهي نيست که بتواند چيزي را از تو مخفي کند؛ روزگار و زمان نتواند در تو تغييري دهد؛ به لطف خويش ميان فرقه‌هاي مختلف الفت دادي؛ به قدرتت سپيده صبح را شکافتي؛ به کرم خويش تاريکي‌هاي سخت را روشن کردي؛ آب‌هاي شور و شيرين از سنگ هاي سخت روان ساختي؛ از ابرهاي فشرده باراني فراوان فرو ريختي؛ خورشيد را براي مردمان چراغ فروزان کردي؛ ماه و اختران را برجها مقرر داشتي بي آن که در اين آفرينش مبتکرانه خسته شوي و به فکر چاره کار باشي.

تو معبود هر چيز و آفريدگار آن؛ مسلط بر هر چيز و روزي ده آن هستي؛ عزيز کسي است که تو عزتش دهي؛ خوار کسي است که تواش خوار سازي؛ خوشبخت کسي است که تو خوشبختش کني؛ بدبخت کسي است که تو

بدبختش کني؛ توانگر و بي‌نياز کسي است که تو توانگرش کني و فقير آن است که تو فقيرش سازي.

تو صاحب اختيار و مولاي من هستي؛ روزي من به عهده توست؛ اختيارم به دست توست. بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و با من کن آنچه را که تو شايسته آني؛ به فضل خود بر بنده‌اي توجه کن که ناداني سرتا پايش را فراگرفته و امروز و فردا کردن بر او چيره گشته است تا آنجا که با روزگار سازش کرده و دست به کارهاي حرام و گناهان زده است. اي آقاي من! مرا بنده اي گردان که به تو پناه آورده است و به راستي که پناهگاه گنهکاران توبه است.

به وسيله جود و کرم وسيعت مرا از مخلوق بي‌نيازم گردان؛ به اشرار عالم محتاجم مکن؛ در روز رستاخيز عفو و گذشت را به من عطا فرما که تو مهربان‌ترين مهرباناني و بخشنده‌ترين بخشندگان و بزرگوارترين بزرگواراني.

اي که نام هاي نيکو و نمونه هاي والا از آن اوست؛ اي قاهر آسمان‌ها و زمين‌ها؛ اميدوارانه آهنگ درگاه تو کردم و تو نيز مرا از جوائز شايانت دست خالي باز مگردان که تو بخشنده و پر فضل و بخششي، اي مهرورز به بندگان! اي که در کمينگاه آناني.

از تو خواهم که بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستي و ديگر اين‌که پاداش مرا فراوان کني؛ بازگشتگاهم را نيکو گرداني؛ عيوبم را بپوشاني؛ گناهانم را بيامرزي؛ به فضل خود مولاي من مرا از کيفر دردناک رها کني که تو بخشنده و بزرگوار و پر بخشش هستي. اکنون که اعمال بد و خوب مرا ميان پاداش و کيفر انداخته و من اميد آن را دارم که تو به لطف و کرم خويش اين بنده ات را که به عيوب بزرگ و سنگين خود اقرار دارد، بپوشاني به جود و بزرگواري‌ات اي آمرزنده گناهان! از لغزش‌هايم چشم بپوشي؛ زيرا که اي آقاي من پروردگاري جز تو ندارم که به او اميدوار گردم؛ معبودي جز تو ندارم که جبران فقرم را از او بخواهم پس مرا نااميد باز مگردان. اي درگذرنده لغزش‌ها و برطرف کننده گرفتاري‌ها.

خدايا! مرا خوشحال و دل شاد گردان که من نخستين بنده اي نيستم که دلشادم کرده‌اي؛ اي ولي نعمت؛ اي سخت انتقام؛ اي که بزرگواري و کرمت دائمي است؛ مرا به آمرزشي مخصوص گردان که بدبختي با آن همراه نگردد؛ به سعادتي که آزاري نزديک آن نشود، پرهيزکاري و محبت خودت را به من الهام فرما؛ از نافرماني‌هاي هلاکت بارت دورم ساز و آتش دوزخ را بر من چيره مساز که به راستي تو اهل تقوا و آمرزشي.

من تو را خواندم و تو اجابت دعاي مرا به عهده گرفتي، پس درخواست کننده‌ات را نااميد مکن؛ خواستارت را خوار منما و آرزومند درگاهت را باز مگردان. اي بهترين کسي که آرزويش کنند.

از تو خواهم به مهر و محبتت و به يگانگي و پروردگاري‌ات؛ اي که بر هر چيز توانايي و بر هر چيز احاطه داري که مهم کار دنيا و آخرت مرا کفايت فرما که تو شنواي دانائي؛ به هر چه خواهي مهربان هستي، مرا در زمره آن کساني درآور که ورود بر کرامت خود را همراه برگزيدگان و آنان که به موهبت هاي شايانت در مراتب و درجات بهشتت مخصوص ساخته‌اي، براي او مسلم کرده‌اي، با کساني که به ايشان نعمت دادي از پيامبران، راست پيشگان، جانبازان و شايستگان و آنان نيکو رفيقاني هستند، آنچه را که بر من واجب کرده اي پرداخت آن ها را به عهده گير، براي کساني که حقوقشان را از پدران، مادران، برادران و خواهران بر من واجب کرده اي و من و ايشان را با هر مرد و زن ايماني بيامرز که تو به راستي به بندگانت نزديک و اجابت کننده دعاهاي ايشان هستي و برکت هايت وسيع و انجام خواسته هاي من براي تو آسان و اندک است، اي مهربان ترين مهربانان، درود خدا بر محمّد پيامبر بزرگوار و خاندان او و سلامي کامل بر ايشان باد.

آنچه گفتيم، بعضي از دعاهاي خاص امام علیه السلام در روزهاي هفته بود. راويان ابيات زير را درباره‌ي خصوصيت‌هاي روزهاي هفته، به امام علیه السلام نسبت داده‌اند.

أري الاحد المبارك يوم سعدٌ

وفي الاثنين للتَّعليم أمنٌ

وإن رُمتَ الحجامة في الثَّلاثا

وإن أحببتَ أن تُسقي دواءً

وفي يوم الخميس طِلابُ رِزقٍ

ويوم الجَمعة التَّزويجُ فيه

ويومُ السَّبت إن سافرت فيه

لِغَرس العود يصلُحُ والبناء

وبالبركات يعرف والرَّخاء

فذاك اليومُ إهراقُ الدِّماءِ

فَنِعمَ اليومُ يوم الاربعاء

لادراك الفوائد والغناء

ولَذّات الرِّجال مع النِّساء

وُقيتَ مِنَ المكاره والعَناء(1)

روز يکشنبه را روزي خوش ومبارک مي بينم که براي کاشتن درخت و خانه سازي مناسب است؛

روز دوشنبه آموزش و تعليم و تعلم در آن امنيت کامل دارد و اين روز با برکت و فراخي و آرامش شناخته شده است؛

اگر قصد حجامت داري در سه شنبه انجام بده که آن روز، روز ريختن خون است؛

اگر ميل داري داروئي را بنوشي، بهترين روز، روز چهارشنبه است؛

در روز پنجشنبه کسب روزي نمايي و آن روز را براي سود بردن و ثروت غنيمت شمار؛

روز جمعه روز ازدواج و لذت بردن مردان از همسران آنهاست؛

اگر در روز شنبه مسافرت نمائي، از هر بدي و رنج در امان هستي.

اين اشعار قابل نقد و بررسي است؛ زيرا روزها در بسياري از آثار وضعيه با هم برابرند مگر اين‌که روايات صحيح السندي در اين باره رسيده باشد که به ناچار آن را بپذيريم. براي من برخي از اين دعاها ثابت نشده است؛ زيرا ضعف و نداشتن فصاحت در آن آشکار است که با بلاغت امير بيان ـ که کلام او از شاهکارهاي ادبيات عرب است ـ مطابقت ندارد.


1) العقد المفصل 9 : 702؛ نزهة الجليس 1: 251.

با مخالفين و دشمنان

امام متقيان علیه السلام مخالفين و دشمنان خود را سخت آزمايش کرد؛ آنهايي که از حق روي گرداندند و بين امام و اصلاحات اجتماعي و تطبيق عدالت کبرا بر زندگي مردم، فاصله ايجاد کردند. به بخشي از دعاهاي امام علیه السلام بر ضدّ آنها توجه کنيد:

دعاي او علیه السلام بر عليه قريش

قريش از سرسخت‌ترين دشمنان امام علیه السلام بودند به طوری که جانشان از دشمني و کراهت با او لبريز بود. با او جنگيدند آن‌گونه که قبل از وی، با برادرش و پسرعمويش رسول خدا صلی الله علیه و آله جنگيدند. امام علیه السلام آن‌ها را با اين دعا نفرين کرد:

اللّهم إنّي أستَعديك علي قريشٍ، فإنَّهم قَطَعوا رَحِمي، وغَصَبوني حَقّي، وأجمَعوا علي مُنازَعتي أمراً كنتُ أولي به، ثُمَّ قالوا: ألا إنَّ في الحقِّ أن تأخُذَه، ومِنَ الحقِّ أن تَترُكهُ(1).

خدايا! من شکايت قريش را نزد تو آوردم؛ زيرا اينان ارتباط خويشي با مرا قطع کردند و حق مرا غصب کردند و بر امري با من ستيز کردند که من به آن شايسته‌تر بودم. سپس گفتند: حق را اگر تواني بگير وگرنه صبر کن.

قريش با تمام قوا کوشش کردند و با تمام وسائل کوشيدند تا امام علیه السلام را از حکومت دور کنند. يکي از بزرگان آن ها بعد از وفات پيامبر صلی الله علیه و آله اعلام کرد که قريش تصميم بر دور کردن امام علیه السلام از رهبري امت دارد و جمع نبوت و خلافت را در يک خاندان قبول ندارد. قريش با اين کار بزرگ‌ترين ضربه را بر پيکر مسلمين وارد کردند و آن‌ها را گرفتار مصيبتي عظيم نمودند.


1) شرح نهج البلاغة – ابن ابي الحديد 4 : 104.

دعاي او علیه السلام نيز بر عليه قريش

امام علیه السلام بر ضد قريش اين دعا را مي‌خواند؛ زيرا آنان براي ظلم و ستم براو، باهم همفکر و همراه شدند:

اللّهم إنّي أستعديك علي قريشٍ فإنَّهم قَطَعوا رَحِمي، وأصغَوا إنائي، وصَغَّروا عظيم منزلتي، وأجمَعوا علي مُنازَعَتي(1).

خدايا! من شکايت قريش را نزد تو آرم؛ زيرا اينان ارتباط خويشي با مرا قطع کردند و حق مسلم مرا بردند، مرتبه بزرگم را کوچک ساختند وبا درگيري با من همدست شدند.

دعاي او علیه السلام بر عليه طلحه و زبير

نيروهاي مسلح بعد از کشتن عثمان، به سرعت براي بيعت با اميرالمؤمنين علیه السلام ، اقدام نمودند. طلحه و زبير نيز به سرعت براي بيعت به سوي امام شتافتند تا امام آن‌ها را در حکومت شرکت دهد و پست مناصب حساس دولتي را، به آن‌ها واگذار کند.تا بدين وسيله بر ثروت زياد مسلمين تسلط پيدا کنند. امّا امام علیه السلام به هيچ يک از اهداف آن‌ها جامه عمل نپوشانيد؛ زيرا او حکومت خود را بر اساس عدالت و حق ناب بنا نهاده بود ومعتقد بود که حکومت غنيمت نيست بلکه مهم‌ترين وسيله براي اصلاح اجتماعي و رشد امت به بالاترين سطح است. وقتي طلحه و زبير مأيوس شدند، شورش مسلحانه خود را اعلام نمودند و عايشه همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله را براي موجه جلوه دادن خروج خود برضد حکومت امام، با خود همراه نموده و شعار مطالبه خون عثمان ـ بزرگ قبيله بني‌اميه و کسي که بزرگان مسلمين بر ضد او قيام کردند - را سر دادند و واقعه جمل را به وجود آوردند که منجر به هدر رفتن خون عده ای از مسلمین شده و در تمام محله‌هاي بصره و غير آن، حزن و اندوه و مصيبت به راه انداختند.


1) شرح نهج البلاغة – ابن ابي الحديد 4: 103.

به هر حال امام علیه السلام ، طلحه و زبير را با اين دعا نفرين کرد:

اللّهم إنَّ طلحة بن عُبيد الله أعطاني صفقةَ يمينه طائعاً، ثُمَّ نکث بَيعتي، اللّهم فعاجِلهُ ولا تُمهِلهُ، اللّهم وإنَّ الزُّبير بن العَوّام قَطَعَ قَرابَتي، ونکث عهدي، وظاهر عَدُوّي، وهو يعلم أنَّه ظالمٌ لي، فاکفِنيه کيف شئت، وأني شئت(1).

خدايا! به درستي که طلحۀ بن عبيدالله با دست راستش داوطلبانه با من بيعت کرد سپس بيعت مرا شکست. خدايا! تو او را فوراً کيفر بده و او را مهلت نده. خدايا! زبير بن عوام خویشاوندی مرا کنار نهاد و پيمانم را شکست، دشمني خود را با من آشکار کرد و او مي دانست که به من ستم مي کند، خدايا! او را به هرگونه که خواستي و هر زمان که خواستي کفايت کن.

خدا دعاي امام علیه السلام را مستجاب کرد و هر دو در جنگي کشته شدند که روزنه اي از شرف و کرامت در آن نبود و براي سرنگوني حکومت امامي کوشش مي‌کردند که آرزوي ملل اسلامي و پيشواي نهضت فکري و اجتماعي بود.

دعاي او عليه السلام بر علیه بسر بن ارطاه

بسر بن ارطاه؛ تروريستي است که معاويۀ فرزند هند گروهي از سپاهش را به او سپرد و از او پيمان گرفت که به جنگ شهرهايي که جزء حکومت امام است، برود و در آنجا جنگ و وحشت و ترور را حاکم نمايد.

او به سرعت به سوي يمن رفت و آنجا را اشغال کرد و فجايع و جرائمي را مرتکب شد که بسيار شرم آور بود مانند قتل نیکان و اسير گرفتن زنان و کشتن طفلان عبيدالله بن عباس والي يمن. يکي از زنان يمن به او اعتراض کرد و به او گفت: سلطنتی که جز با کشتن اطفال برقرار نمی شود به حتم سلطنتی شوم و بد خواهد بود.


1) مناقب آل ابي طالب 2: 112.

چون امام علیه السلام از رنج و مصيبتي که به مردم يمن رسيده بود، آگاهي يافت به سختي محزون شد و بُسر بن ارطاة را با اين دعا نفرين کرد:

اللّهم إنَّ بُسراً باع دينَهُ بالدُّنيا، وانتهك محارمك، وكانت طاعة مخلوقٍ فاجرٍ آثر عنده مِمّا عندك.

اللّهم فلا تُمِتهُ حتّي تَسلُبَهُ عَقلَه، ولا توجِب له رحمتك، ولا ساعةً مِن نهار.

اللّهم العَن بُسراً وعَمراً ومعاوية، وليحِلَّ عليهم غضبك، ولتَنزل بهم نقمتك، وليصِبهُم بأسُك ورجزك الَّذي لا تَرُدُّه عن القوم المجرمين(1).

خدايا! بسر دينش را به دنيا فروخت، محارم تو را پاره کرد، پيروي مخلوق فاجر را بر آنچه که در نزد توست، ترجيح داد.

خدايا! او را نميران تا عقلش را بگيري، رحمت خودت را به او نرسان و او را محروم گردان.

خدايا! بسر و عمرو و معاويه را لعنت کن و غضبت را بر آن ها برسان و عذابت را بر آن ها نازل گردان و بلا و عذابي که از قوم مجرمين رد نمي شود، به آن ها برسان.

دعاي امام علیه السلام مستجاب شد. خدا عقل بسر را گرفت و او حيران و سرگردان با لباس هاي ژنده در داخل کوچه ها و خيابان ها راه مي رفت و کودکان او را سنگ مي زدند و کثافت تمام وجود او را احاطه کرده بود و عذاب او در روز محشر بسيار سخت‌تر است.

دعاي او علیه السلام بر علیه خوارج

از سخت ترين و فجيع ترين چيزي که در زمان امام علیه السلام اتفاق افتاد، شورش خوارج و سرکشي مسلحانه آن‌ها بود. وقتي که لشکر اسلام به پيروزي


1) مناقب آل ابي طالب 1: 434. الغدير 11: 28.

مي‌رسيد و به اندازه سکسکه شتري براي تسلط بر دشمن اسلام، معاویۀ بن ابي سفيان باقي نمانده بود، لشکر معاويه قرآن‌ها را بر سر نيزه کردند و مردم را به حکميت قرآن فرا خواندند. در حالی که، بی شک معاويه هرگز به قرآن و به رسول خدا| ايمان نياورده بود و بر جاهليت اوليه باقي بود.

جمع زيادي از لشکر امام چنين فريبی را خوردند و امام را به قبول حکميت وادار کردند. امام علیه السلام چاره‌اي جز موافقت با آن‌ها نداشت و در واقع يک کودتاي نظامي بود که بعد از آن امور و حوادث وحشتناکی رخ داد. در حالی که امام در بيرون کوفه تنها مانده بود و مردم را به جهاد فرا می خواند و کسی دعوت امام علیه السلام را اجابت نمی کرد و به دعوت امام بی توجهی می کردند. امام آن گروه را با اين دعا نفرين مي‌کرد:

اللّهم ربَّ البيت المعمور، والسَّقف المرفوع، والبحر المسجور، والكتاب المسطور، اسألك الظَّفرَ علي هؤلاء الَّذين نَبَذوا كتابك وراء ظهورهم، وفارَقوا أمَّةَ أحمد عليه‌السلام عُتُوَّاً عليك(1).

خدايا! پروردگار بيت المعمور، سقف برافراشته، درياي مالامال و کتاب نوشته شده! از تو پيروزي بر اين گروهي که کتاب خدا را به پشت سر انداختند و بين امت احمد علیه السلام با گستاخي به تو جدايي انداختند، مي‌خواهم.

دعاي دیگر حضرت عليه السلام بر علیه خوارج

امام علیه السلام دعای ديگری برای نفرين خوارج دارد که امام صادق علیه السلام آن را ذکر کرده است:

اللّهم إنَّك أعلنتَ سبيلاً مِن سُبُلِك فجعلتَ فيه رضاك، وندبتَ إليه أولياءك، وجعلته أشرف سبلك عندك ثواباً، وأكرمها لديك مآباً، وأحبَّها إليك مَسلكاً، ثمَّ


1) قرب الاسناد: 8. بحار الانوار 33: 382.

اشتريت فيه من المؤمنين أنفسهم وأموالهم بأنَّ لهمُ الجنَّة، يقاتلون في سبيلك، فيقتُلون ويقتلون وعداً عليك حقّاً، فاجعلني مِمَّن أشتري فيه منك نفسه، ثم وفي ببيعك الَّذي بايعك عليه، غير ناكث، ولا ناقضٍ عهداً، ولا مُبَدِّلٍ تبديلاً، إلا استنجازاً لموعودك، واستيجاباً لمحبَّتك وتقرُّباً به اليك، فصلِّ علي محمّد وآله، واجعله خاتمة عملي، وارزُقني فيه لك وبك، مشهداً توجب لي به الرِّضا، وتَحُطُّ عنّي به الخطايا، واجعلني في الاحياء المَرزوقين بأيدي العُداة العُصاة، تحت لواء الحق، وراية الهدي ماضٍ علي نصرتهم قُدُماً غير مُوَلٍّ دُبُراً ولا مُحدِثٍ شَكاً، وأعوذ بك عند ذلك من الذَّنتب المُحبط للاعمال(1).

خدايا! همانا تو راهي از راه هاي خود را فراهم ساختي؛ خوشنودي خويش را در آن مقرر داشتي؛ دوستان خود را بدان تشويق کردي؛ آن را در نزد ما شريف ترين راه ها از نظر ثواب و در نزد خود گرامي‌ترين راه‌ها از نظر ورودگاه و محبوب ترين آن ها از نظر پيمودن و سلوک قرار دادي؛ آنگاه در اين باره از مردمان باايمان جان و مالشان را خريداري فرمودي که در مقابل بهشت (جاويد) از آن آنها باشد که در راه تو پيکار کنند؛ بکشند و کشته شوند و اين وعده اي است که در تورات و انجيل و قرآن داده‌اي. مرا در زمره کساني قرار ده که در اين راه جانشان از طرف تو خريداري شده و در اين معامله که انجام شده و در آنچه که فروخته است، نسبت به تو وفاداري کرده است بي آنکه از راه منحرف گردد و پيمان بشکند و دگرگون شود جز آنکه وفاي به وعده ات و جلب محبتت و تقرب به درگاهت را خواهان باشد.

پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و پايان کردار و عمل مرا چنين کن؛ در راه تو و به خاطر خودت شهادت را روزي من گردان که خشنودي تو را جلب کند و گناهانم را بدان بريزي؛ مرا در زمره زندگان روزي خوار قرار بده؛ به گونه‌اي که اين شهادت به دست دشمنان نافرمانت و در زير لواي حق و پرچم


1) التهذيب 3: 81.

هدايت باشد تا براي ياري اهل حق به پيش روم و پشت به جنگ نکرده و ترديد و شکي برايم باقي نماند در آن هنگام از گناهي که اعمال و کارها را از بين مي‌برد، به تو پناه مي‌برم.

در اين دعا ميزان اخلاص امام علیه السلام براي حق و فاني شدن در خشنودي خداي متعال جلوه‌گر است؛ همان‌گونه که شکوه بيان و زيبايي تعبير و نيکويي سبک در آن، آشکار است.

دعاي او عليه السلام براي بعضي دشمنانش

امام علیه السلام بعضي دشمنان و مخالفين خود را با اين دعا نفرين می کرد:

اللّهم إنّي أعوذ بك أن أعادي لك ولياً، أو أوالي لك عَدُوّاً، أو أرضي لك سخطاً أبَداً.

اللّهم مَن صلَّيت عليه فصلواتنا عليه، ومَن لَعَنتَهُ فَلَعنَتُنا عليه.

اللّهم مَن كان في موته فرجٌ لنا ولجميع المؤمنين فأرِحنا منه، وأبدِلنا به مَن هو خيرٌ لنا منه، حتّي تُرِينا من عِلْم الاجابة ما نَعرفُهُ في أدياننا ومعايشَنا ياأرحم الرّاحمين(1).

خدايا! به تو پناه مي‌برم از اينکه دوستي از دوستان تو را دشمن بدارم يا دشمني از دشمنان تو را دوست خود قرار دهم و خود را به خشمي از خشم‌هاي تو راضي بدارم.

خدايا! هر کسي که تو بر او درود فرستي درودهاي ما بر او باد؛ بر هر کسي که تو از رحمت خود دور کني و لعنت فرستي، لعنت ما بر او باد.

خدايا! هر کس که در مرگش براي ما و همه مؤمنان گشايشي فراهم آيد، ما را از شر او آسوده گردان و به جاي او ديگري را که براي ما بهتر از اوست، بده تا به ما از دانش اجابت دعا نشان دهي آنچه را به ما در اديان و زندگي خود آن را بشناسيم و اجابت دعايمان را به چشم خود ببينيم، اي مهربان ترين مهربانان.


1) الصحيفة العلوية الاولي: 31.

اين دعا، ميزان اطاعت امام علیه السلام از خداي متعال را، بيان مي‌کند که او دوستدار خدا را دوست دارد و دشمن خدا را دشمن دارد و تا زمان شهادت اين‌گونه بود.

دعاي او علیه السلام بر سست ارادگان در ياري او

امام علیه السلام از جامعه‌اي که در آن زندگي مي‌کرد، سخت خسته بود؛ زيرا بيشتر آن‌ها از ياري او سر باز زدند و جهاد در لشکر او را که براي احقاق حق و از بين بردن باطل بود، ترک کردند. اين دعا بيانگر رنج و درد حضرت است، بشنويد:

اللّهم أيُّما عبدٍ من عبادك سَمِعَ مقالتنا العادلة غير الجائرة، والمُصلحة في الدِّين والدُّنيا غير المفسدة، فأبي بعد سمعه لها إلا النُكوص عن نصرتك والابطاء علي إعزاز دينك، فإنّا نستشهدك عليه بأكبر الشّاهدين شهادة، ونستشهد عليه جميع ما أسكنتَهُ أرضك وسماواتك، ثم أنت بعدُ الغَني عن نَصره، والاخذ له بذنبه(1).

خدايا! هر بنده‌اي از بندگانت که گفتار حق ما راکه انحرافي در آن نيست، اصلاح کننده دين و دنياست و فسادي در آن نيست، با اين حال چون آن را شنيد از ياري تو سر باز زد و براي سربلندي دين تو سستي و کندي ورزيد، ما ابتدا تو را بر او گواه مي‌گيريم، اي بزرگ‌ترين گواهان! سپس همه موجوداتي را که در زمين و آسمان‌هايت جا داده‌اي بر او گواه مي‌گيريم (که او از اجابت دعوت ما خودداري کرد) در صورتي که تو از ياري او بي نيازي و او را به گناهش مؤاخذه خواهي کرد.

دعاهايي که آورديم، لعن و نفرین امام متقيان علیه السلام بر کساني بود که با او جنگيدند و مشکلات زيادي را براي او به وجود آوردند همان‌گونه که براي رسول خدا| شرايطي را به وجود آوردند که پيامبر| فرمود: هيچ پيامبري مانند من آزار و اذيت نشده است.


1) الصحيفة العلوية الاولي: 252.

از دعاهای امام علیه السلام در مواضع مختلف

دعاهايي که در مناسبت‌هاي مختلف از امام پرهيزگاران علیه السلام نقل شده است و عنوان مشخصي ندارد بلکه به عنوان دعا است که شامل دعاهاي مختلف است.

به برخي از اين دعاها توجه کنيد:

دعاي امام علیه السلام هنگام تناول طعام

ابن اعبد مي‌گويد: علي علیه السلام به من گفت: اي فرزند اعبد! آيا مي‌داني حق طعام چيست؟ گفتم: بفرمائيد حق آن چيست؟ فرمود: بگو:

بسم الله اللّهم بارِك لنا فيما رَزَقتَنا.

به نام خدا! خدايا بر ما آنچه را که روزي ما قرار دادي، مبارک گردان.

سپس فرمود: آيا مي داني شکر آن چيست؟ وقتي فارغ شدي؟

گفتم: و شکر آن چيست؟ فرمود: بگو:

الحمدلله الَّذي أطعَمَنا وسَقانا(1).

سپاس خداي را که ما را طعام و نوشيدني داد.

دعاي امام علیه السلام هنگام خواب

امام علیه السلام در هنگام خواب اين دعا را مي‌خواند:

بسم الله، وَضَعتُ جَنبي لله علي ملَّة إبراهيم، ودين محمّد صلَّي الله عليه وآله، وولاية مَنِ افترض اللهُ علي طاعته، ما شاء الله كان وما لم يشأ لم يكن(2).


1) حلية الاولياء 1: 70.

2) الصحيفة العلوية: 282.

به نام خدا، پهلويم را بر زمين نهادم براي خدا و اعتقاد به آئين ابراهيم و دین سمحمّد صلی الله علیه و آله و ولايت کسي که فرمانبرداري وي را خدا بر من واجب کرده و آنچه خدا خواست شد وآنچه خدا نخواست نشد.

دعاي امام علیه السلام بعد از خواب

وقتي امام علیه السلام از خواب بيدار مي‌شد، اين دعا را مي‌خواند:

حسبي الرَّبُّ مِنَ العباد، حسبي الَّذي هو حَسبي، حسبي مُنذُ كنتُ حَسبي، حسبي الله ونِعم الوكيل(1).

مرا خدا از بندگان بس است؛ بس است براي من همان کسي که او مرا بس است، بس است مرا آن‌که تا بوده‌ام مرا بس بوده است؛ بس است مرا خدا و نيکو تکيه گاهي است.

دعاي امام علیه السلام در پناه بردن به خدا از ريا

امام علیه السلام هيچ عملي را جز به قصد تقرب به خداي متعال انجام نمي داد و با ريا مبارزه مي‌کرد؛ زيرا ريا از زشت ترين صفات نفساني است و در جان کسي که ايمان ندارد، رشد مي کند. اگر بعضي از اعمال شايسته را انجام مي‌دهي نه براي خدا بلکه به خاطر غير آن، ثوابي براي عمل تو نيست. امام متقين علیه السلام از اين عمل به خدا پناه مي‌برد و اين دعا را مي‌خواند:

اللّهم إنّي أعوذ بك أن تُحَسِّن في لامعة العيون علانِيتي، أو تُقَبِّح فيما اُبطنُ لك سريرتي، مُحافظاً علي رياء النّاس مِن نفسي بجميع ما أنت مُطَّلعٌ عليه مِنّي، فاُبدي لِلنّاس حُسنَ ظاهري، واُقضي إليك بسوء عملي تَقَرُّباً إلي عبادك، وتَباعُداً مِن مرضاتك(2).

خدايا! به تو پناه مي‌برم از اين‌که در برابر ديد چشمان ظاهري نيکو و يا در


1) همان منبع.

2) الصحيفة العلوية: 253 – 254.

آنچه مي‌پوشانم، پيش تو نهاني زشت داشته باشم تا در نظر مردم خود را خوب جلوه دهم؛ به تمام آنچه تو از وضع من آگاهي چنان کن که در ظاهر خوبي‌هاي خود را جلوه دهم ولي در پيشگاه تو به کردار بد خود محکوم باشم و اين کار را براي تقرب به بندگانت و دوري از موجبات خشنودي تو انجام دهم.

دعاي امام علیه السلام هنگام مدح مردم به او

امام علیه السلام از مدح مردم، ناخشنود بود و هنگام مدح آنان اين دعا را مي‌خواند:

اللّهم إنَّك أعلَمُ بي مِن نفسي وأنا أعلمُ بنفسي منهم، اللّهم اجعَلني خيراً مِمّا يظُنُّون، واغِفر لي ما لا يعلمون(1).

خدايا! تو به حال من از خودم داناتري و من نيز به حال خودم داناتر از اين مردم هستم. خدايا! مرا بهتر از آنچه اينان گمان دارند، قرار ده و از من آنچه را اينان نمي‌دانند، بيامرز.

دعاي امام علیه السلام وقتي وارد بازار مي شد

امام علیه السلام وقتي وارد بازار مي شد، اين دعا را مي خواند و اصحابش را به خواندن آن امر مي‌کرد:

أشهد أن لا إله إلا الله وحدهُ لا شريك له، وأشهد أنَّ محمّداً عبدهُ ورسوله|.

اللّهم إنّي أعوذ بك من صَفقةٍ خاسرة، ويمينٍ فاجرة، وأعوذُ بك مِن بوار الايم(2).

گواهي مي‌دهم که معبودي جز خداي يکتا که شريک ندارد، نيست و گواهي مي‌دهم که محمّد بنده و پيامبر اوست، درود خدا بر او و خاندانش باد. خدايا! به تو پناه مي‌برم از خريدي زيانبار و سوگندي دروغ و پناه مي‌برم به تو از بي رغبتي مردم به ازدواج با زنان بيوه و بي سرپرست.


1) همان منبع.

2) الصحيفة العلوية: 253 – 254 ، 251.

دعاي امام علیه السلام وقتي در آينه نگاه مي کرد

امام علیه السلام زماني که در آينه به صورت شريف خويش نگاه مي‌کرد، اين دعا را مي‌خواند:

الحمدلله الَّذي خَلَقَني فأحسَنَ خَلقي، وصَوَّرَني فأحسَنَ صورتي، و زانَ مِنّي ما شان مِن غيري، وأكرَمَني بالاسلام(1).

ستايش خاص خدائي است که مرا آفريد؛ خلقتم را نيکو فرمود و بياراست از من آنچه را از ديگران زشت کرده و مرا به اسلام گرامي داشت.

دعاي امام علیه السلام در حفظ قرآن

امام علیه السلام براي حفظ کردن قرآن کريم، اين دعا را مي‌خواند:

اللّهم ارحَمني بترك معاصيك أبداً ما أبقَيتَني، وارحَمني مِن تكلُّف ما لا يعنِيني، وارزُقني حُسنَ المَنظر فيما يرضيك عَنّي، وأن تُلزمَ قلبي حفظ كتابك كما عَلَّمتَني، وارزُقني أن أتلوهُ علي النَّحو الَّذي يرضيك عَنّي.

اللّهم نَوِّر بكتابك بَصَري، واشرَح به صدري، وفَرِّج به قلبي، وأطلِق به لساني واستَعمِل به بدني، وقَوِّني علي ذلك، وأعِنّي عليه، إنَّه لا مُعين علي إلا أنت، لا إله إلا انت(2).

خدايا! به من ترحم فرما به ترک کردن نافرماني هايت تا زماني که زنده‌ام داري؛ به من ترحم فرما از زحمت کشيدن براي چيزهايي که به کارم نيايد؛ ديدگاهي نيکو روزي ام فرما در آنچه تو را از من خوشنود گرداند و حفظ کردن کتاب خود را به من عنايت کن چنانچه به من تعليم فرمودي؛ روزي‌ام کن که آن را تلاوت کنم بدانسان که تو را از من خوشنود گرداند.

خدايا! به کتاب خود ديده‌ام را نوراني گردان؛ سينه‌ام را بدان بگشاي؛ دلم را بدان گشايش ده؛ زبانم را به وسيله آن بازگردان؛ به وسيله آن بدنم را به کار


1) همان منبع.

2) الصحيفة العلوية: 249 – 255.

انداز و براي به کار بستن دستوراتش به من نيرو بده و کمکم کن؛ زيرا من جز تو کمک کاري ندارم و معبودي جز تو نيست.

دعاي امام علیه السلام در خروج براي سفر

وقتي امام علیه السلام قصد سفر مي‌کرد، اين دعا را مي‌خواند:

اللّهم إنّي أعوذ بك مِن وَعثاء السَّفر، وكآبة المُنقَلَب، وسوء المنظر في النَّفس والاهل والمال والولد، اللّهم أنت الصّاحب في السَّفَر، وأنت الخليفة في الاهل، ولا يجمَعُها غيرُك لانَّ المُستَخلَفَ لا يكونُ مُستَصحَباً، والمُستَصحبَ لا يكونُ مُستَخلفاً(1).

خدايا! به تو پناه مي‌برم از سختي‌هاي سفر، اندوهناک برگشتن، بدي ديدار در خويشتن، خاندان، مال و فرزند.

خدايا! تو رفيق سفر و جانشين در خاندان هستي و جز تو کسي نيست که بتواند ميان اين دو را جمع کند؛ زيرا آنکه بازمانده است، همراه و رفيق سفر نيست و آن که رفيق سفر است بازمانده (در خانه) نيست.

دعاي امام علیه السلام که به فرزندش حسن علیه السلام آموخت

امام اميرالمؤمنين علیه السلام به تربيت فرزندش امام حسن علیه السلام سيد جوانان اهل بهشت و ريحانه رسول خدا صلی الله علیه و آله پرداخت، و انواع تقوا را به او معرفی کرد و اين دعا را به او آموخت:

ياعُدَّتي عند كربتي، يا غياثي عند شِدَّتي، يا وَلِيي في نِعمتي، يا مُنجِحي في حاجَتي، يا مَفزَعي في وَرطَتي، يا مُنقِذي مِن هَلَكتي، يا كالِثي في وحدتي، اغفِر لي خَطيئتي، ويسِّر لي أمري، واجمَع لي شَملي، وانجِح لي طَلِبَتي، واصلِح لي شَأني، واكفِني ما أهَمَّني، واجعَل


1) كتاب صفين: 232.

لي مِن أمري فرجاً ومخرجاً، ولا تُفَرِّق بَيني وبين العافية أبداً ما أبقَيتَني، وفي الاخرة إذا تَوَفَّيتَني برحمتك ياأرحم الرّاحمين(1).

اي ذخيره من در وقت گرفتگي‌ام؛ اي دادرس من در وقت سختي‌ام؛ اي ولي نعمتم؛ اي کاميابي من در وقت نيازم؛ اي پناهگاه من در وقت سقوطم؛ اي نجات بخش من از نابودي‌ام؛ اي نگهبان من در تنهايي‌ام؛ گناهم را بيامرز؛ کارم را آسان گردان؛ پراکندگي ام را گردآوري فرما؛ مرا به خواسته‌ام برسان؛ کارم را اصلاح کن؛ مهم مرا کفايت فرما؛ در کارم گشايش و فرجي مقرر فرما و هرگز ميان من و رستگاري تا در دنيا زنده‌ام داري و هم در آن سراي هنگامي که مرا بميراني جدائي مينداز؛ به مهرت اي مهربان‌ترين مهربانان.

دعاي امام علیه السلام که به فرزندش حسين علیه السلام آموخت

امام حسين علیه السلام عزيزترين فرزندان امام علیه السلام و محبوب ترينشان از حيث اخلاص نزد او بود؛ زيرا او آرزوي اسلام و سيد جوانان اهل بهشت و ريحانه رسول خدا صلی الله علیه و آله بود. و انواع حالت های تقوا را به وی معرفی کرد. از جمله چيزهايي که به او آموخت، اين دعاست:

اللّهم إنّي أحمَدُك علي كلِّ نِعمةٍ، وأشكرُك علي كلِّ حسنة، وأستغفرك مِن كلِّ ذنبٍ، وأسألك مِن كلِّ خيرٍ، وأستعيذُ بك مِن كلِّ بلاءٍ، ولا حول ولا قُوَّة إلا بالله العلي العظيم(2).

خدايا! من تو را براي هر نعمتي ستايش مي‌کنم؛ بر هر نيکي سپاسگزاري مي‌نمايم؛ از هر گناه آمرزش مي‌خواهم؛ از هر خيري از تو درخواست مي‌کنم و از هر بلايي به تو پناه مي‌برم و جنبش و نيرويي جز از خداي والاي بزرگ نيست.


1) الصحيفة العلوية الاولي: 283.

2) همان منبع.

دعاي امام علیه السلام در طلب رزق

امام علیه السلام براي درخواست روزي، اين دعا را مي‌خواند:

الحمدلله الَّذي عَرَّفَني نفسَه، ولَم يترُكني عَمِي القلب، الحمدلله الَّذي جعلني مِن أمَّة محمّد صلَّي الله عليه وآله وسلَّم، الحمدلله الَّذي جعل رزقي في يده، ولم يجعله في أيدي النّاس، الحمدلله الَّذي سَتَرَ عُيوبي، ولَم يفضَحني بين النّاس(1).

ستايش خدايي را که خويشتن را به من شناساند و مرا کوردل و به حال خود واگذار نکرد؛ ستايش خدايي را که مرا از امت محمّد صلی الله علیه و آله قرار داد؛ ستايش خدايي را که روزي مرا در دست خودش قرار داد و در دست مردم قرار نداد؛ ستايش خدايي را که عيب هاي مرا پوشاند و در ميان مردم رسوايم نکرد.

دعاي امام علیه السلام وقتي ميت را در قبر نهادند

هنگامي که ميت را در قبر مي‌گذاشتند، امام علیه السلام اين دعا را مي خواند:

بسم الله، وعلي ملَّة رسولِ الله صلَّي الله عليه وآله، اللّهم افسَح له في قبره، ونَوِّرهُ له، وألحِقهُ بِنَبِيه، وأنت عنه راضٍ غيرُ غَضبان(2).

به نام خدا و بر آئين رسول خدا |،

خدايا! گورش را فراخ و برايش نوراني گردان و او را به پیامبرش ملحق کن در حالي که از او خشنود هستي و بر او خشمگين نيستي.

وقتي خاک بر قبر مي‌ريختند، امام علیه السلام اين دعا را براي ميت مي‌خواند:

اللّهم إيماناً بك، وتصديقاً لرُسُلِك، وإيقاناً ببعثك، هذا ما وعدنا الله ورسوله، وصدق الله ورسوله(3).


1) الصحيفة العلوية: 281.

2) الصحيفة العلوية الثانية: 139.

3) دعائم الاسلام 1: 238.

خدايا! به تو ايمان دارم و کتابت را تصديق مي کنم، اين است آنچه خدا و پيامبرش به ما وعده دادند و خدا و رسولش راست گفتند.

دعاي امام علیه السلام هنگامي که بر قبرستان مي گذشت

هنگامي که امام علیه السلام بر قبرستان مي‌گذشت، مي‌ايستاد و خطاب به آن‌ها مي‌فرمود:

السلام عليكم ياأهل الدِّيار الموحِشَة، والمحالِّ المُفقِرَة مِن المؤمنين والمؤمنات، والمسلمين والمسلمات، أنتم لنا سَلَفٌ وفَرَطٌ ونحن لكم تَبَعٌ، وعَمّا قليلٍ بكم لاحقون، اللّهم اغفِر لنا ولهم وتجاوَز عَنّا وعنهم(1).

درود بر شما اي ساکنان خانه هاي وحشتناک و جايگاه خشک و خالي از مردان و زنان باايمان و مردان و زنان مسلمان، شما گذشتگان و پيشروان ما هستيد و ما پيروان شماييم و به زودي به شما مي‌پيونديم. خدايا! بيامرز ما و ايشان را و از ما و از آنها در گذر.

دعاي امام علیه السلام در درخواست کمک از خدا

امام صادق علیه السلام از پدرش شکافنده علوم اولين و آخرين حضرت باقر علیه السلام چنين روايت مي‌کند: جدم اميرالمؤمنين علیه السلام در سجود اين دعا را مي‌خواند:

اللّهم إنّي أعوذ بك أن تَبتَليني ببليةٍ تَدعوني ضرورتها علي أن أتَغَوَّثُ بشيءٍ مِن معاصيك.

اللّهم ولا تَجعل لي حاجةً إلي أحدٍ مِن شرار خلقك ولِئامهم، فإن جَعَلتَ لي حاجةً إلي أحدٍ مِن خلقك فاجْعَلها إلي أحسنهم وجهاً وخلقاً وخُلقاً، وأسخاهُم بها نفساً، وأطلِقهُم بها لساناً، وأسمَحهِم بها كفّاً، وأقَلِّهم بها عليَّ امتِناناً(2).


1) وقعة صفين: 531.

2) قرب الاسناد، 2.

خدايا! به تو پناه مي‌برم از اين‌که مرا به بلايي گرفتار کني که ناچاري مرا وادار کند که به يکي از نافرماني‌هايت پناه ببرم.

خدايا! مرا به احدي از مردمان بد و پست نيازمند مکن و اگر به يکي از خلق خود نيازمند کردي به کساني از خلق خود نيازمند گردان که خوش‌روترين و خوش خلق‌ترين و سخاوتمندترين و زبان‌آورترين و دست‌بازترين آنان باشد و کمتر از ديگران منت بگذارد.

دعاي امام عليه السلام در زهد از دنيا

امام علیه السلام در نکوهش دنيا و براي دوري از زرق و برق دنيا اين دعا را مي خواند:

اللّهم إنّي اسألك سَلواً عن الدُّنيا، ومَقتاً لها، فإنَّ خيرها زَهيدٌ، وشرَّها عَتيدٌ، وصَفوَها يتَكدِّرٌ، وجديدها يخلُقُ، وما فات فيها لَم يرجع، وما نيل فيها فتنةٌ، إلا مَن أصابَتهُ منك عِصمةٌ، وشَمِلَتهُ منك رحمةٌ، فلا تجعلني مِمَّن رضي بها، واطمَأنَّ إليها، ووَثِقَ بها، فإنَّ مَنِ اطمَأنَّ إليها خانَتهُ، ومَن وَثِقَ بها غَرَّتهُ(1).

خدايا! من از تو بي‌تفاوتي از دنيا و کينه آن را درخواست مي‌کنم که خير آن ناچيز و اندک و شر و بدي اش فراوان است؛ آرامش آن ناپايدار و تيره و تار مي‌گردد و هر چيز نو در آن مندرس و کهنه مي‌گردد؛ هر آنچه که در آن از دست رفت بازگشتي برايش نيست و هر آنچه در آن به دست آيد، در آن آزمايش و امتحان است جز آنکه شامل حمايت و رحمت تو شود. پس مرا از آناني که به دنيا خوشنودند و بدان اطمينان پيدا کرده اند و دل بسته‌اند قرار مده؛ زيرا آن کس که به دنيا مطمئن شد دنيا به او خيانت کرد و بر آن کس که بدان دل بست دنيا او را فريب داد.


1) ارشاد القلوب: 36.

دعاي امام علیه السلام در طلب فقر

از مظاهر زهد امام علیه السلام در دنيا اين است که امام علیه السلام از خدا درخواست مي‌کرد که خدا او را فقير بميراند و مالي نداشته باشد. اين دعا را مي خواند:

اللّهم تَوَفَّني فقيراً، ولا تَتَوَفَّني غَنِياً، واحشُرني في زُمرة المَساكين(1).

خدايا! مرا فقير بميران و غني نميران و مرا در زمره فقرا محشور کن.

دعاي امام علیه السلام در طلب مال

امام علیه السلام براي اين که رزق او در دنيا گسترش يابد تا آنچه در راه خدا انفاق کند، اين دعا را مي‌خواند:

اللّهم إنّي اسألك مِن الدُّنيا وما فيها ما اُسَدِّدُ به لساني، واحصِن به فرجي، واُؤَدّي به أمانتي، وأصِلُ به رَحِمي، وأتَّجِرُ به لآخرتي(2).

خدايا! از تو درخواست مي‌کنم از دنيا و آنچه در آن است؛ چيزي که به آن زبانم را ببندم، و پاک دامني مرا حفظ کن، تا امانت‌ها را با آن رد کنم و صله رحم به جا آورم و با آن آخرتم را بخرم.

دعاي امام علیه السلام هنگام قصد ازدواج

امام علیه السلام کسی را که اراده ازدواج داشت تشويق می کرد تا دو رکعت نماز بخواند و اين دعا را بخواند:

اللّهم ارزُقني زوجةً صالحةً، وَدوداً، وَلوداً، شَكوراً، قَنوعاً، غَيوراً، إن أحسَنتُ شَكرَت، وإن أسأتُ غَفَرَت، وإن ذَكرتُ الله تعالي أعانَت، وإن نَسيتُ ذَكرَت، وإن خرجتُ مِن عندها حَفِظَت، وإن دَخَلتُ عليها سَرَّتني، وإن أمَرتُها أطاعَتني، وإن أقسَمتُ عليها أبَرَّت قَسَمي، وإن غَضِبتُ عليها أرضَتني ياذا الجلال والاكرام(3).


1) ارشاد القلوب: 26.

2) نظم درر السمطين: 151.

3) نهج السعادة في مستدرك نهج البلاغة: 249.

خدايا! همسري شايسته، پر مهر، زاينده، سپاسگزار، غيرتمند روزي ام کن؛ اگر به او نيکي کنم سپاسگزاري کند و اگر بدي کنم ببخشد؛ اگر خدا را ياد کردم کمکم دهد؛ اگر خدا را فراموش کردم به من يادآور شود و اگر نزد او رفتم خود را حفظ کند و اگر بر او درآمدم شادمانم گرداند؛ اگر به او دستوري دادم فرمان برد و اگر به او سوگند دادم بپذيرد؛ اگر بر او خشم کردم مرا خوشنود سازد. اي صاحب جلالت و بزرگواري.

دعاي امام علیه السلام در شکر و رفع ناراحتي ها

امام علیه السلام در اين دعا نعمت خدا را ذکر مي‌کرد و از او درخواست مي‌کرد که ناراحتي‌ها را برطرف کند. متن دعا اين است:

الحمدلله الَّذي لم يصبِح بي مَيتاً، ولا سَقيماً، ولا مَضروباً علي عُنُقي بسوء، ولا مأخوذاً بسوء عملي، ولا مَقطوعاً دابري، ولا مُرتَدّاً عن ديني، ولا مُنكراً لِرَبّي، ولا مُستَوحشاً مِن إيماني، ولا مُلتبساً علي عَقلي، ولا مُعَذِّباً بعذاب الامَمِ مِن قَبلي، أصبحتُ عبداً مملوكاً ظالماً لنفسي، لك الحُجَّة علي، ولا حُجَّة لي، لاأستطيع أن آخُذَ إلا ما أعطَيتني، ولا أتَّقي إلا ما وقَيتَني.

اللّهم إنّي أعوذ بك أن أفتقر في غِناك، أو أضِلَّ في هُداك، أو اُضامَ في سلطانك، أو اُضطَهَد و الامرُ لك.

اللّهم اجعَل نفسي أوَّل كريمةٍ تَرتَجِعُها مِن ودائعك.

اللّهم إنّا نَعوذِ بك أن نذهب عن قولك أو نُقتَتَنَ عن دينك، أو تَتابع بِنا أهواؤُنا دون الهُدي الَّذي جاء مِن عندك، وصلَّي الله علي محمّد وآله(1).


1) بحار الانوار، 91: 246.

ستايش خدايي را است که مرا به بامداد درنياورد در حالي که مرده‌ام؛ در حالي که بيمارم؛ در حالي که رگ‌هاي گردنم دچار ناراحتي شده باشد؛ در حالي که گرفتار بدترين اعمالم باشم؛ بريده دنبال؛ مرتد در دين و منکر پروردگارم باشم؛ در حالي که از ايمانم وحشت‌زده باشم؛ خرد و عقلم در اشتباه باشد؛ در حالي که گرفتار عذاب ملت‌هاي گذشته باشم؛ در حالي بامداد کرده‌ام که بنده‌اي مملوک ستمکار بر خويشتن هستم؛ (خدايا) تو را بر من حجت و برهان تمام و من حجتي و برهاني ندارم، نمي‌توانم چيزي را دريافت کنم جز آنچه را که تو به من عطا کني؛ از خود نتوانم نگهداري کنم جز آنچه تو مرا از آن نگهداري.

خدايا! به تو پناه مي‌برم از اين‌که در سايه توانگري تو بينوا و فقير گردم؛ در کنف عزت تو خوار گردم؛ در راه هدايت تو گمراه شوم؛ در حمايت سلطنت تو مورد ستم واقع شوم؛ مقهور گردم با اين‌که کار به دست توست.

خدايا! چنان کن که نخستين داده گرانمايه و نفيس خود را که از من جدا مي‌کني و اولين سپرده‌اي از سپرده‌هايت را که از من باز ستاني تنها همان جان من باشد.

خدايا! به تو پناه مي‌بريم از اين که از نفوذ گفتار تو بيرون رويم؛ از دين تو منحرف شويم؛ هواهاي نفساني ما را به دنبال خود کشد و از آن هدايتي که از نزد تو آمده ما را باز دارد و درود خدا بر محمّد و خاندانش باد.

دعاي امام عليه السلام هنگام وفاتش

وقتي زمان شهادت امام علیه السلام فرا رسيد، مشغول به ذکر خدا بود و اين دعا را مي‌خواند:

اللّهم اكفِنا عَدُوَّك الرَّجيم.

اللّهم إنّي اُشهِدُك أنَّك لا إله إلا أنت، وأنت الواحد الصَّمد، الَّذي لم يلد ولم يولد ولم يكن له كفواً أحد، فلك الحمد عدد نَعمائك لديَّ، وإحسانك عندي، فاغفِر لي وارحَمني وأنت خير الرّاحمين.

خدايا! ما را از دشمن رانده درگاهت کفايت فرما.

خدايا! من تو را گواه مي گيرم که معبودي جر تو نيست؛ تو يکتا صمدي هستي که نزايد و نه زائيده شود و همتائي براي او نيست؛ ستايش تو را به شماره نعمت هايت که نزد من است و کرم و احسانت که در پيش من است. پس مرا بيامرز و به من رحم کن که تو بهترين رحم کنندگاني.

سپس پيوسته مي گفت:

لا إله إلا الله وحده لاشريك له، وأنَّ محمّداً عبده ورسوله عُدَّةً لِهذا المَوقف، وما بعده مِن المواقف.

اللّهم ألحِقني به، ولا تَحُل بيني وبينه، إنَّك سميع الدُّعاء، رَؤوفٌ غفورٌ رحيمٌ(1).

معبودي نيست جز خداي يکتا که شريکي ندارد؛ به راستي محمّد که بنده و فرستاده اوست براي چنين جايگاه و جايگاه‌هاي پس از آن توشه‌اي است.

خدايا! بهترين پاداش‌ها را از جانب ما به محمّد صلی الله علیه و آله بده و از سوي ما بهترين درودها را به وي ابلاغ بفرما.

خدايا! مرا به او ملحق فرما و ميان من و او جدايي مينداز. به راستي که تو شنواي دعا و آمرزنده و مهرباني.

امام مظلومان علي بن ابي طالب علیه السلام مرتب اين دعا را مي‌خواند تا روحش به رفيق اعلا پيوست.

دعاي امام علیه السلام در خواست خير

امام علیه السلام در اين دعاي شريف رحمت و نور را طلب مي‌کند.

اللّهم إنّي اسألك ياربَّ الارواح الفانية، وربَّ الاجساد البالية، اسألك بطاعة الارواح الرّاجعة إلي أجسادها، وبطاعة الاجساد المُلتَئِمَة إلي أعضائها، وبانشقاق القبور عن أهلها، وبدعوتك الصّادقة فيهم، وأخذِك بالحقِّ بينهم إذا برز الخلائق ينتظرون قضاءك،


1) دعائم الاسلام، 2: 354.

ويرَون سلطانك، ويَخافون بَطشك، ويَرجون رحمتك، يوم لا يُغني موليً عن موليً شيئاً، ولا هُم يُنصرون، إلا مَن رَحِم الله، إنَّه هو العزيز الرحيم.

اسألك يارحمان أن تجعل النُّور في بصري، واليقين في قلبي، وذكرك باللَّيل والنَّهار علي لساني أبداً ما أبقَيتني، إنَّك علي كلِّ شيءٍ قديرٌ(1).

معبودا!

از تو مي‌خواهم اي پروردگار جان‌هاي بر فنا رفته؛ پروردگار جسم‌هاي پوسيده؛ از تو مي‌خواهم به فرمانبرداري جان‌هايي که به جسم‌ها باز گردد؛ فرمانبرداري جسم‌هايي که به اعضاي خود پيوندد؛ به شکافتن گورها براي ساکنانش؛ به دعوت صادقانه‌ات در آن‌ها؛ مؤاخذه به جا و حق تو در ميان آن‌ها؛ هنگامي که آفريدگان آشکار کردند و چشم به راه فرمان تو باشند و پادشاهي‌ات را ببينند؛ از سخت‌گيري‌ات بترسند و به مهرت و رحمتت اميد بندند؛ روزي که هيچ دوستي به دوست خود هيچ ياري و کمکي نتواند بکند و کسي آن‌ها را ياري نکند جز آن کس که خدا به او رحم کند که به راستي او عزتمند و مهربان است.

اي مهربان! از تو درخواست دارم که نور را در ديده‌ام قرار دهي؛ يقين را در دلم و ياد خودت را هميشه در شب و روز بر زبانم جاري سازي تا آنگاه که مرا زنده داري که به راستي تو بر هر چيز توانايي.


1) المناقب 2: 119. بحار الانوار 92: 3.

با رسول اعظم صلی الله علیه و آله

امام علیه السلام از زمان کودکي با رسول اعظم صلی الله علیه و آله زندگي مي‌کرد. به او ايمان مطلق آورد و تمام اهداف او را پذيرفت. در تمام مراحل زندگي در کنار او ايستاد و جان خود را فداي او مي‌کرد.

کسي بهتر از او پيامبر صلی الله علیه و آله را نشناخت؛ زيرا او دروازه شهر علم و مخزن حکمت او بود.

راويان دعاهاي زيادي از او درباره عظمت پيامبر صلی الله علیه و آله و درود بر او نقل کرده اند که از جمله آن ها دعاهای ذيل است:

از دعاهاي امام عليه السلام دعاي اول

الحمدلله ربِّ العالمين، وصلَّي الله علي أطيب المرسلين محمّد بن عبدالله المُنتجب الفائق الرّاتق.

اللّهم فَخُصَّ محمّداً صلَّي الله عليه وآله بِالذِّكر المحمود، والحَوض المَورود.

اللّهم آتِ محمّداً صلواتُك عليه وآله الوسيلة والرِّفعة والفضيلة، واجعَل في المُصطَفَين مَحَبَّتُه، وفي العِلِّيين درجته، وفي المُقَرَّبين كرامته.

اللّهم أعطِ محمّداً صلواتك عليه وآله مِن كلِّ كرامةٍ أفضل تلك الكرامة، ومِن كلِّ نَعيمٍ أوسع ذلك النَّعيم، ومِن كلِّ عَطاءٍ أجزل ذلك العطاء، ومِن كلِّ يسرٍ أنضَرَ ذلك اليسر، ومِن كلِّ قِسمٍ أوفر ذلك القِسم حتّي لا يكون أحدٌ من خلقك أقرب منه مَجلساً، ولا أرفعَ منه عندك ذكراً ومنزلة، ولا أعظم عليك حَقّاً، ولا أقرب وسيلةً من محمّد صلواتك عليه وآله، إمام الخير وقائدِه، والدّاعي إليه، والبركة علي جميع العباد والبلاد والرَّحمة للعالمين.

اللّهم اجمَع بيننا وبين محمّد صلواتك عليه وآله في برد العَيش، وتَرَوُّح الرَّوح، وقرار النَّعمة، وشهوة الانفس، ومُني الشَّهوات، ونِعَمِ اللَّذّات، ورجاء الفضيلة، وشُهود الطُّمأنينة، وسُؤدَدِ الكرامة، وقُرَّة العين، ونَضرة النَّعيم، وبهجةٍ لا تُشبه بهجات الدُّنيا.

نشهد أنَّهُ قد بَلَّغ الرِّسالة، وأدَّي النَّصيحة، واجتهد للاُمَّة، واُوذِي في جنبك، وجاهد في سبيلك، وعبدك حتّي أتاه اليقين، فصلَّي الله عليه وآله الطَّيبين.

اللّهم ربَّ البلد الحرام، وربَّ الرُّكن والمقام، وربَّ المشعر الحرام، وربَّ الحِلِّ والحرام بلغ روح محمّد صلَّي الله عليه وآله عنّا السَّلام.

اللّهم صلِّ علي ملائكتك المُقرَّبين، وعلي أنبيائك، ورسلك أجمعين، وصلِّ اللّهم علي الحَفَظَةِ الكرام الكاتبين، وعلي أهل طاعتك من أهل السَّموات السَّبع وأهل الارضين السَّبع مِن المؤمنين أجمعين(1).

ستايش خاص خدا، پروردگار جهانيان است و درود خدا بر پاکيزه‌ترين رسولان محمّد بن عبدالله بن عبدالمطلب آن پيامبر برگزيده که کارها را رتق و فتق نمود.

خدايا! تو آن حضرت صلی الله علیه و آله را به ياد شايسته خويش و ورودگاه مشهود و حوض کوثر مخصوص فرما.

خدايا! به محمّد صلی الله علیه و آله مقام وسيله، رفعت و برتري عطا فرما، دوستي در ميان برگزيدگان و برترين درجات و بزرگواري در ميان مقربان را به او عنايت کن.

خدايا! به محمّد صلی الله علیه و آله از هر بزرگواري برترين مقام آن؛ از هر نعمتي فراخ‌ترين آن را؛ از هر عطايي شايان‌ترين آن را؛ از هر آساني آن را که به ياري تو نزديک‌تر است؛ از هر بهره‌اي وافرترينش را عطا فرما تا بدانجا که در پيشگاه تو


1) تهذيب الاحكام 3: 83. بحار الانوار 95: 127.

که مقام هيچ يک از آفريدگانت نزديک تر از مقام او و نام و منزلتش بلندتر از نام و منزلت او نباشد و کسي را پيش از او بر تو حقي نباشد و کسي از محمّد صلی الله علیه و آله به تو نزديک‌تر نباشد؛ پيامبري که راهبر راهنماي خير و دعوت کننده مردم به خوبي بود و بر تمام بندگان و شهرها برکت و بر همه جهانيان رحمت بود.

خدايا! ميان ما و محمّد و خاندان محمّد که درودهاي تو بر آنان باد! جمع فرما؛ در زندگاني گوارا راحتي؛ جانبخش؛ نعمت برقرار؛ خواسته‌هاي جان؛ آرزوهاي دل؛ نعمت‌هاي لذيذ؛ فراواني فضيلت؛ ديدار آسايش؛ سيادت و بزرگواري؛ نيروي ديده؛ زيبائي و کمال؛ نعمت و شادماني و سروري که شباهتي به شادماني‌هاي دنيا نداشته باشد.

گواهي مي‌دهيم که به راستي آن بزرگوار رسالت خويش را به انجام رساند؛ امانت را پرداخت؛ خيرخواهي کرد؛ براي امت کوشيد؛ در راه تو آزار ديد و کوشش کرد و در راه تو جهاد و مبارزه کرد و تا هنگامي که مرگش فرا رسيد، تو را پرستش نمود. درود خدا بر او و خاندان پاکش باد.

خدايا! اي پروردگار شهر محترم (مکه) و اي پروردگار رکن و مقام و پروردگار مشعر الحرام و پروردگار حلال و حرام، سلام ما را به روح مقدس محمّد صلی الله علیه و آله برسان.

خدايا! بر فرشتگان مقربت و بر پيامبران و رسولانت همگي درود فرست و بر نگهبانان (من) آن نويسندگان ارجمند و بر فرمانبرانت از اهل آسمان هاي هفتگانه و زمين هاي هفتگانه از افراد باايمان همگي درود فرست.

از دعاهاي عاليه در درود بر رسول اعظم صلی الله علیه و آله اين دعاست که به اصحابش مي‌آموخت:

از دعاهاي امام علیه السلام دعاي دوم

اللّهم داحِي المَدحُوّات، وداعم المَسموكات، وجابِل القلوب علي فِطرتها، شَقِيها وسعيدها، اجعل شرائف صلواتك، ونوامِي بركاتك، ورأفة تحياتك علي محمّد عبدك

ورسولك الفاتح لِما اُغلق والخاتم لما سبق، والمُعلن الحقَّ بالحقِّ، والدّامغ جَيشات الاباطيل، كما حَمَّلتَهُ فاضطَلَعَ بأمرك لطاعتك، مُستَوفِزاً في مرضاتك، غير ناكلٍ عن قُدُم، ولا وَهنٍ في عزم، داعياً لوحيك، حافظاً لعهدك، ماضياً علي نَفاذ أمرك، حتّي أوري قبساً لقابس، آلاءُ الله تَصِلُ بأهله أسبابه بِه، هُدِيتِ القلوب بعد خَوضات الفِتَن والاثم، موضحات الاعلام، ونائرات الاحكام، ومنيرات الاسلام، فهو أمينُك المأمون، وخازن علمك المخزون، وشهيدك يومَ الدّين، وبَعيثُك نِعمَةً، ورسولك بالحقِّ رحمةً.

اللّهم افسَح له مَفسحاً في عدلك، واجزِه مُضاعفات الخير مِن فضلك، مُهَنِّآتٍ غير مَكدَّرات، مِن فوز ثوابك المحلول، وجزيل عطائك المعلول، اللّهم أعلِ علي بِناء البانين بِناءه، وأكرِم لديك منزلته، وأتمِم له نوره، واجزِه من ابتعاثك له مقبول الشَّهادة، ومرضِي المَقالة، ذا منطقٍ عدل، وخُطبةٍ فصلٍ وبُرهانٍ عظيم(1).

خدايا! اي پهن کننده زمين‌ها؛ اي برفرازنده آسمان‌ها؛ آفريننده دل‌ها بر سرشت خود بدبخت و خوشبختش!

خدايا! شريف‌ترين درودها و روياننده‌ترين برکاتت و بهترين تحياتت را براي محمّد بنده و رسول خود مقرر فرما؛ آنکه بسته‌ها را مي‌گشايد و گذشته‌ها را ختم مي‌کند؛ حق را با حق آشکار مي‌سازد؛ اباطيل خبيثه را دور مي‌گرداند؛ حمله‌هاي گمراهي را درهم کوبيد چنانچه متحمل بارهاي نبوت گشت و آن را به خوبي به منزل رسانيد؛ آنکه به فرمانت قيام کرد و موجبات خشنودي‌ات را تا سر حد امکان فراهم نمود؛ از پيشروي خودداري نکرد و در تصميم کندي و ناتواني از خود نشان نداد.

نگهدارنده وحي تو، حافظ عهد و پيمانت، و پيش برنده فرمان نافذت تا بدانجا که آتش و روشنايي هدايت را براي جوينده اش برافروخت.


1) نهج السعادة في مستدرك نهج البلاغة:280 – 286. شرح نهج البلاغة – ابن ابي الحديد19: 134. بحار الانوار 91 : 83.

نعمت‌هاي الهي به وسيله او به اهلش رسيد؛ دل‌هاي مردمان پس از فرو رفتن در فتنه‌ها و گناهان به وسيله آن بزرگوار راهنمائي و هدايت شد؛ با پرچم‌هاي آشکار کننده و احکام نوراني و روشن اسلام قيام فرمود پس اوست امين مورد اطمينانت؛ خزينه‌دار علم در گنجينه‌ات؛ گواهت در روز جزا؛ برانگيخته‌ات به حق و حقيقت و فرستاده‌ات به سوي خلق به حق و رحمت.

پروردگارا! براي پيامبر صلی الله علیه و آله در سايه عدلت جاي با وسعتي بگشاي؛ از فضل و کرمت پاداش او را فراوان گردان با تهنيت و بدون کدورت از رسيدن به ثواب و پاداش عظيم تو.

خدايا! بناي استوار فضل او را از هر بنايي برتر فرما؛ منزلتش را نزد خود ارجمند دار؛ نورش را کامل و به جاي آنکه او را برانگيختي پاداشش را چنان مقرر دار که شهادتش پذيرفته و گفتارش پسنديده و داراي منطقي درست و بهره اي فزون و راه جدا کننده حق از باطل و برهاني بزرگ باشد.

اين دعا شامل زيباترين شکل تعظيم و تکريم رسول اعظم صلی الله علیه و آله بوده و آشکار کننده علم و نور در دنياي عرب و مسلمين می باشد.

دعاهائی که پيامبر صلی الله علیه و آله به امام علیه السلام آموخت

رسول اعظم صلی الله علیه و آله آن دعوت کننده بزرگ در زمين که سرزمين عرب را از بت و بت‌پرستي ـ که در آن غير خدا را پرستش مي‌کردند ـ پاک نمود، و بشريت را به سوي خداي متعال، خالق، عالم و بخشنده زندگي سوق داد و راه را روشن و مقصد را واضح و فکر را از خرافات جاهليت و پيروي از آن آزاد کرد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله در تمام لحظات زندگي‌اش با پروردگارش، مناجات مي‌کرد و زبانش به ذکر خدا گويا بود و او را با اعتماد و اخلاص مي‌خواند. از ایشان دعاهای زيادی نقل شده که آن را به وصی خود و دروازه شهر علم خود آموخته است. از جمله آن دعاها اين دعاست:

پيامبر صلی الله علیه و آله امام اميرالمؤمنين علیه السلام را با لشکري به سوي يمن فرستاد تا آن‌ها را به اسلام دعوت کند. خدا پيروزي بزرگي را نصيب امام علیه السلام نمود و به دست او مردم بدون جنگ، مسلمان شدند. رسول اعظم| او را با اين دعاي شريف بدرقه کرد:

از دعاهاي امام علیه السلام دعاي اول

اللّهم إنّي أتوجَّه إليك بِلا ثِقَةٍ مِنّي بغيرك، ولا رجاءٍ يأوي بي إلا إليك، ولا قُوَّةٍ أتَّكلُ عليها، ولا حيلةٍ ألجأُ إليها إلا طلب فضلك، والتَّعَرُّضَ لرحمتك، والسَّكون إلي أحسن عادتك، وأنت أعلم بما سبق لي في وجهي هذا مِمّا اُحِبُّ وأكرَه، فأيما أوقعَتْ عليَّ فيه قُدرتك، فمحمود فيه بلاؤك مُتَّضِحٌ فيه قضاؤك، وأنت تَمحو ما تشاء وتُثبتُ وعندك أمُّ الكتاب.

اللّهم فاصرِف عَنّي مقادير كلِّ بلاء، ومقاصر كلِّ لأواء، وأبسُط علي كنَفاً مِن رحمتك، وسعةً مِن فضلك، ولُطفاً من عفوك، حتّي لا اُحبَّ تعجيل ما أخَّرتَ ولا تأخير

ما عجَّلت، وذلك مع ما أسألك أن تَخلُفَني في أهلي وولدي، وصروف حُزانَتي بأحسن ما خلفتَ به غائباً من المؤمنين في تحصين كلِّ عورة، وسَترِ كلِّ سَيئة، وحَطِّ كلِّ معصية، وكفاية كلِّ مكروه، وارزُقني علي ذلك شكرك وذكرك، وحُسن عبادتك، والرِّضا بقضائك.

ياوليَّ المؤمنين، واجعلني وما خَوَّلتَني وولدي، ورَزَقتَني من المؤمنين والمؤمنات في حِماك الَّذي لا يستَباح، وذِمَّتك الَّتي لا تُخفَر، وجِوارك الَّذي لا تُخفَر، وجِوارك الَّذي لا يرام، وأمانيك الَّذي لا ينقَض، وسِترك الَّذي لا يهتَك، فإنَّه مَن كان في حِماك وذِمَّتك وجوارك وأمانك وسترك كان آمِناً محفوظاً، ولا حول ولا قوَّة إلا بالله العلي العظيم(1).

خدايا! به درگاه تو روي مي آورم در حالي که اعتمادي به جز تو ندارم؛ نه اميدي دارم که مرا در درگاه تو جاي دهد؛ نه نيرويي که بر آن تکيه زنم؛ نه چاره‌اي که بدان پناهنده گردم جز درخواست فضل تو و در آمدن در معرض مهر و رحمتت؛ دلگرمي به نيکوترين روش‌ها و عادتت؛ تو داناتري بدانچه در اين راه پيشي جسته از آنچه من خوش و ناخوش دارم پس هر کدام از آن‌ها که قدرت تو در آن بر من در آيد، بلاي تو در آن ستوده و قضا و قدر تو در آن از روي خيرخواهي است؛ تويي که آنچه را خواهي محو کني و ثبت فرمايي؛ زيرا اساس همه کتاب‌ها نزد توست.

خدايا! پيمانه‌هاي بلا و ريشه هر سختي را از من دور گردان؛ سايه‌اي از رحمت، سعتي از فضل، لطفي از بخششت بر سر من بگشاي تا چنان شوم که زود رسيدن آنچه را پس انداختي و پس افتادن آنچه را تو زود آوردي نخواهم و اضافه بر اين از تو خواهم که مرا در مورد خاندان و فرزندانم و پيش آمدهايي که براي آن‌ها رخ مي‌دهد، محافظت کني به بهترين وجهي که در غياب مردمان


1) مهج الدعوات: 94.

باايمان از آن ها محافظت مي‌کني؛ بپوشي از او هر آنچه پوشيدنش لازم باشد؛ هر بدي او را مستور داري؛ از او هر گناهي بريزي؛ از او هر پيش آمد ناگواري را کفايت کني، روزي‌ام گردان سپاسگزاري و ذکر خود را بر اين حال و همچنين عبادت نيکو و خشنودي به مقدراتت را! اي سرپرست مؤمنان! قرار ده مرا و همچنين فرزندانم و هر آنچه را به من عطا فرموده و روزي‌ام کرده‌اي از مردان و زنان باايمان، همه را در کنف حمايت آن چناني خود که مورد دستبرد واقع نگردد، در پيمان آن چناني خود که شکسته نشود؛ آن پناهنت که سوء قصدي بر آن نشود؛ آن امان تو که نقض نگردد؛ آن پرده‌ات که ديده نشود؛ زيرا هر کس در تحت حمايت پيمان پناه امان و پرده تو باشد (پيوسته) در امان و محفوظ است و جنبش و نيرويي نيست جز به خداي والاي بزرگ.

اين دعا بيانگر ميزان اخلاص پيامبر صلی الله علیه و آله و ايمان محکم او به خداي متعال است که به درگاه او به تضرع و زاري مي پرداخت.

از دعاهاي ارزنده اي که پيامبر صلی الله علیه و آله به امام اميرالمؤمنين علیه السلام آموخت، اين دعاي شريف است که انس بن اويس آن را روايت کرده و اين متن آن است:

از دعاهاي امام علیه السلام دعاي دوم

اللّهم أنت الله، وأنت الرَّحمن، وأنت الرَّحيم، الملك، القُدّوس، السَّلام، المُؤمِن، المُهَيمِن، العزيز، الجَبّار، المُتَكبِّر، الاوَّل، الاخِر، الظَّاهر، الباطن، الحَميد، المَجيد، المُبدِيء، المُعيد، الوَدود، الشَّهيد، القديم، العَلِي، العظيم، العليم، الصادق، الرَّؤوف، الرَّحيم، الشَّكور، الغَفور، العزيز، الحكيم، ذو القُوَّة المَتين، الرَّقيب، العظيم، العليم، الغَنِي، الوَلِي، الحَفيظ، ذو الجلال والاكرام، العظيم، العليم، الغَنِي، الوَلِي، الفَتّاح، القابض، الباسط، العدل، الوَفِي، الوَلِي، الحَقُّ، المبين، الخلاق، الرَّزّاق، الوَهّاب، التَوّاب، الرَّبُّ، الوكيل، اللَّطيف، الخبير، السَّميع، البصير، الدَيان، المُتَعالي، القريب، المُجيب، الباعث، الوارث، الواسع، الباقي، الحَي، الدائم الَّذي لا يموت، القَيوم، النُّور، الغَفّار، الواحد، القَهّار، الاحد،

الصَّمَد، لم يلد ولم يولد، ولم يكن له كفواً أحَد، ذو الطَّول، المُقتدر، عَلامُ الغُيوب، المُبدئ، البديع، القابض، الباسط، الدّاعي، المُغيث، الدّافع، الضّارُّ، النّافع، المُعِزُّ، المُذِلُّ، المُطعِمُ، المُنعم، المُهَيمِنُ، المُحسن، الحَنّان، المُتَفَضِّلُ، المُحيي، المُميت، الفَعّال لِما يريد، مالك المُلك، تُؤتِي المُلك مَن تشاء، وتَنزِعُ المُلك مِمَّن تشاء، وتُذِلُّ مَن تشاء، بيدك الخير إنَّك علي كلِّ شيءٍ قدير، تولج اللَّيل في النَّهار، وتولج النَّهار في اللَّيل، وتُخرج الحي من المَيت، وتُخرج المَيت مِن الحَي، وتَرزُقُ مَن تشاء بغير حساب، فالِق الاصباح، وفالق الحَبِّ والنَّوي، يسَبِّحُ له ما في السَّموات والارض، وهو العزيز الحكيم.

اللّهم وما قُلتُ مِن قولٍ، أو حَلَفتُ مِن حَلفٍ، أو نَذَرتُ من نذرٍ، في يومي هذا وليلتي هذه، فمشيتُك بين يدي ذلك كلِّه، ما شئت مِنه كان، وما لَم تشأ منه لم يكن، فادفع عَنّي بحولك وقوَّتك، فإنَّه لا حول ولا قوَّة إلا بالله العلي العظيم.

اللّهم بحقِّ هذه الاسماء عندك صلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفِر لي وارحَمني، وتُب علي، وتقبَّل مِنّي، وأصلِح لي شأني، ويسِّر أموري، ووَسِّع علي في رِزقي، وأغنِني بكرم وجهك عن جميع خلقك، وصُن وجهي ويدي ولساني عن مسألة غيرك، واجعل لي مِن أمري فرجاً ومَخرجاً فإنَّك تعلم ولا أعلَم، وتَقدِرُ ولا أقدِر، وأنت علي كلِّ شيءٍ قدير برحمتك ياأرحم الرّاحمين، وصلَّي الله علي محمّد وآله الطَّيبين الطّاهرين(1).

خداوندا! تويي خدا و تويي بخشنده و تويي مهربان؛ پادشاه بسيار پاکيزه؛ سالم از همه عيب‌ها و نقص‌ها؛ امان دهنده نگاهبان؛ غلبه کننده؛ صاحب جبروت و کبريا؛ موجود پيش از همه چيز؛ ثابت بعد از همه اشياء؛ هويدا و پنهان؛ تويي که سپاست مي‌گويند؛ صاحب کرم و آفريننده بي‌ماده؛ تويي ميراننده؛ دوست دارنده و حاضر نزد اشياء؛ تويي مقدم هميشه بلند مرتبه


1) مهج الدعوات: 92 – 93.

بزرگ؛ دانا و راستگوي در وعده؛ صاحب شفقت؛ تويي مهربان؛ جزا دهنده کردارها و آمرزنده گناهان و تويي غلبه کننده؛ داناي درست کردار؛ صاحب توانائي محکم و سخت؛ تويي ديده‌بان؛ نگهدارنده؛ صاحب بزرگي و بخشش بزرگ؛ تويي داناي بي‌نياز؛ ياري دهنده (آفريدگار) گشاينده درهاي رزق؛ رحمت کننده و نگاهدارنده؛ زيادتي رزق و وسعت‌دهنده رزق و عادل در حکم؛ وفا کننده به وعده بهشت و دوزخ؛ ثابت و ظاهر سازنده حکمت و قدرت و (آفريدگار) و روزي دهنده بسيار بخشنده؛ تويي قبول توبه کننده و پروردگار معتمد، صاحب اختيار و داناي به خرد و باريک و مطلع بر حقيقت چيزها و شنوا و بينا و قهره کننده؛ بسيار بلند مرتبه؛ نزديک؛ برآورنده حاجات و برانگيزاننده و ميراث برنده؛ تويي غني؛ باقي بعد از همه چيز؛ زنده هميشگي که نمي‌ميرد و به خود بر پاي؛ صاحب روشني و آفريننده؛ تويي يکتا و قهر کننده؛ يگانه و مقصود در حاجت ها يا دائمي؛ کسي که نزائيده و زائيده نشده و کسي که مانند او نيست؛ تويي صاحب نعمت و بسيار توانا؛ داناي امور پنهان و پديد آورنده در ابتدا؛ از نو آفريننده؛ اخذ کننده ارواح و بخشنده زندگاني و خواننده به عبادت و اطاعت و پاکيزه؛ بسيار قادر؛ رزق دهنده؛ فرياد رسنده؛ دفع کننده؛ برطرف کننده بلاها و ضرر رساننده و نفع رساننده و عزيز گرداننده و خوار کننده؛ تويي بخشنده و نعمت دهنده و نگاهبان و کرم کننده و نيکي کننده و احسان کننده و رحمت کننده و بخشنده و زنده کننده و ميراننده؛ انجام دهنده آنچه را که خواهد؛ تويي صاحب پادشاهي به هر کس که خواهي پادشاهي دهي و از هر کس بخواهي مي‌ستاني؛ عزيز مي‌کني هر که را بخواهي و خوار مي‌کني هر که را بخواهي؛ قدرت و خير به دست توست و بر هر چيز قادري؛ شب را روز و روز را شب مي‌نمايي؛ زنده را از مرده بيرون مي آوري و مرده را از زنده، روزي مي‌دهي هر که را بخواهي بدون حساب و شماره؛ خدا شکافنده شب براي بيرون آوردن صبح و شکافنده دانه و هسته است؛ آنچه در آسمان‌ها و زمين است او را تسبيح و تنزيه مي کنند و او غالب با عزت و حکم کننده داناست.

خداوندا! آنچه گفتاري که من گفته‌ام؛ سوگندي که ياد نموده‌ام؛ شرطي نموده‌ام و نذري کرده‌ام؛ در روزم اين روز و شب من پس اراده و خواهش تو در نزد همه آنهاست آنچه را که خواسته‌اي آن شده است و آنچه را که تو نخواسته‌اي نشده است، پس از من بلاها و موانع خير را به قدرت و توانائي خود دفع کن. به درستي که هيچ نيرو و قدرتي نيست مگر به حول و قوه خداي بزرگ.

خداوندا! به حق اين نام‌ها که در نزد تو ثابتند، درود خود را بر محمّد و خاندان او بفرست؛ مرا بيامرز؛ به من ترحم کن؛ توبه مرا بپذير؛ از من قبول فرما؛ کار و امور مرا اصلاح کن؛ کارها را بر من آسان گردان؛ روزي مرا فراخ گردان؛ مرا به کرم خودت از جميع خلقت بي‌نياز گردان؛ دست و زبان مرا از سئوال [طلب روزي] نمودن از غير خودت باز دار؛ در امر من گشايشي و محل خروجي براي من قرار بده. به درستي که تو مي‌داني و من نمي‌دانم؛ تو توانايي و من توانا نيستم؛ تو بر هر چيزي قدرت داري. اي مهربان‌ترين مهربانان و درود خدا بر محمّد و خاندانش سيد پيامبران و آل پاک و مطهر او باد.

از دعاهاي ارزنده اي که پيامبر صلی الله علیه و آله به وصي خود امام اميرالمؤمنين علیه السلام آموخت، اين دعاست که اويس قرني آن را، روايت کرده است:

از دعاهاي امام علیه السلام دعاي سوم

اللّهم إنّي اسألك ولا أسألُ غيرك، وأرغبُ إليك ولا أرغبُ إلي غيرك، أسألك ياأمان الخائفين، وجار المُستجيرين، أنت الفَتّاح، ذو الخيرات، مُقيل العَثَرات، وماحِي السَّيئات، وكاتب الحسنات، ورافع الدَّرَجات، اسألك بأفضل المسائل كلِّها، وأنجَحها الَّتي لا ينبغي للعباد أن يسألوك إلا بها، واسألك بك ياالله، يارحمن، وبأسمائك الحُسني، وأمثالك العُليا، ونِعَمِك الَّتي لا تُحصي، وبأكرم أسمائك عليك، وأحبِّها إليك وأشرفِها عندك منزلة، وأقربها منك وسيلة، وأجزِلَها مبلغاً، وأسرَعِها منك إجابة، وباسمك المَخزون الجليل الاجل العظيم الاعظم، الَّذي تُحِبُّه وتَرضاه، وترضي عَمَّن دعاك به،

فاستجبتَ دُعاءه، وحَقٌّ عليك ألا تَحرِمَ به سائلك، وبكلِّ اسمٍ هو لك في التَّوراة والانجيل والزَّبور والفُرقان، وبكلِّ اسمٍ هو لك علَّمتَهُ أحداً مِن خلقك أو لم تُعَلِّمه أحداً، وبكلِّ اسمٍ دعاك به حَمَلَةُ عرشك وملائكتك وأصفياؤك مِن خلقك، وبحقِّ السّائلين لك والرّاغبين إليك والمُتَعَوِّذين بك، والمُتَضَرِّعين لديك، وبحقِّ كلِّ عبد مُتَعَبِّدٍ لك في بَرٍّ أو بحرٍ أو سهلٍ أو جَبَلٍ، أدعوك دُعاء من قد اشتَدَّت فاقَتُه، وعَظُمَ جُرمُه، وأشرف علي الهَلَكة نَفسُه، وضَعُفَت قَوَّتُه، ومَن لا يثِقُ بشيءٍ مِن عمله، ولا يجدُ لذنبه غافراً غيرك، ولا لِسَعيه ملجأً سِواك، هَرَبتُ منك إليك مُعترفاً غير مُستَنكفٍ، ولا مُستكبر عن عبادتك، يا اُنس كلِّ فقيرٍ مُستجير، اسألك بأنَّك أنت الله لا إله إلا الله الحَنّان المَنّان، بديع السَّموات والارض، ذو الجلال والاكرام، عالم الغيب والشَّهادة، الرَّحمن الرَّحيم، أنت الرَّبُّ وأنا العبد، وأنت المالك وأنا المَملوك، وأنت العزيز وأنا الذَّليل، وأنت الغَنيُّ و أنا الفقير، وأنت الحَي وأنا المَيت، وأنت الباقي وأنا الفاني، وأنت المحسن وأنا المُسيء، وأنت الغفور وأنا المذنب، وأنت الرَّحيم وأنا الخاطئ، وأنت الخالق وأنا المخلوق، وأنت القوي وأنا الضَّعيف، وأنت المُعطي وأنا السّائل، وأنت الامن وأنا الخائف، وأنت الرّازق وأنا المرزوق، وأنت أحقُّ مَن شكوتُ إليه واستَغَثتُ به ورَجَوتُه، لانَّك كم مِن مُذنبٍ قد غَفَرتَ له، وكم مِن مُسيءٍ قد تجاوزتَ عنه، فاغفِر لي، وتجاوَز عَنّي، وارحَمني، وعافِني مِمّا نزل بي، ولا تَفضَحني بما جَنَيتُهُ علي نفسي، وخُذ بيدي، وبيد والديَّ وولَدي، وارحمَنا برحمتك ياذا الجلال والاكرام(1).

خدايا! من از تو درخواست مي‌کنم و از غير تو سئوال نمي‌کنم؛ از تو مي‌خواهم و از غير تو نمي‌خواهم؛ سئوال مي‌کنم از تو اي امان‌دهنده


1) مهج الدعوات: 104.

ترسندگان؛ پناه‌دهنده پناه آورندگان؛ توئي گشاينده امرهاي مشکل؛ توئي صاحب احسان و خيرات؛ توئي آمرزنده لغزش‌ها؛ توئي برطرف کننده گناهان؛ توئي ثواب دهنده نيکوئي‌ها؛ توئي بلند کننده مرتبه‌ها؛ سئوال مي‌کنم از تو به برترين و تمام سئوال‌ها و برآمدترين آن‌ها که سزاوار نيست از براي بندگان آنکه سئوال کنند مگر به آن‌ها.

اي خداي بخشنده! به حق نام هاي نيکويت و به صفت‌هاي تو که بلندند؛ به حق نعمت‌هاي تو که شمرده نمي‌شوند؛ به گرامي‌ترين نام‌هاي تو؛ بر تو و دوست‌دارترين آن‌ها در نزد تو؛ شريف‌ترين آن‌ها در نزد تو از نظر مرتبه؛ نزديک‌ترين آن‌ها از جانب تو از نظر وسيله و واسطه؛ به حق عظيم‌ترين آن‌ها از جهت رسيدن به مقصود؛ زودترين آن‌ها از جانب تو به برآوردن حاجت؛ به حق نام تو که به خزانه سپرده شده، عظيم و بزرگ‌تر بسيار بزرگ است که آن را دوست مي‌داري؛ خشنودي به آن؛ راضي مي‌گردي از کسي که تو را به آن نام بخواند. پس دعاي او را اجابت نمايي؛ حق است بر تو که سئوال کننده ات را محروم نسازي؛ به حق هر نامي که آن در تورات و انجيل و زبور و فرقان براي توست؛ به هر نامي که براي توست و آن را به کسي تعليم فرمودي از مخلوقاتت يا به کسي نياموختي؛ به هر نامي که حاملان عرشت و ملائکه‌ها و برگزيدگان از خلقت تو را به آن مي‌خوانند؛ به حق سئوال کنندگان از تو؛ خواهش کنندگان به سوي تو؛ پناه برندگان به تو؛ زاري کنندگان در نزد تو؛ به حق هر بنده عبادت کننده از براي تو در صحرا و بيابان يا در دريا يا در زمين هموار يا در کوهستان، مي‌خوانم تو را خواندن کسي که به تحقيق سخت و بسيار درمانده است؛ بزرگ است جرم و تقصير و گناه او؛ هلاکت او نزديک؛ توانائي او سست شده است؛ خواندن کسي که به چيزي از کردار خود اعتماد ندارد؛ براي گناه خود آمرزنده‌اي غير از تو و نه از براي سعي خود در طاعات غير از تو را نمي‌يابد؛ از خوف عذاب تو به سوي تو گريخته‌ام، در حالي که از بندگي تو رويگردان نبوده و سرپيچي نمي‌نمايم.

اي همراز هر فقير پناه آورنده! از تو درخواست مي‌کنم به اينکه تو خدائي هستي که خدائي جز تو که رحم کننده و بخشنده است، نيست؛ آفريننده آسمان ها و زميني؛ صاحب عظمت و بخشنده؛ داناي غيب و شهودي؛ بخشنده و مهرباني؛ تو پروردگاري و منم بنده تو؛ تو صاحب و مالکي و من مملوک توام؛ تو خداي عزيز و من بنده ذليل توام؛ تو خداي بي‌نيازي و من بنده نيازمند؛ تو زنده ابدي و من مرده بي‌روح؛ توئي وجودي باقي و من مخلوقي تباه و فاني؛ توئي نيکوکار و منم بدکار؛ توئي آمرزنده و منم گناهکار؛ توئي رحم کننده و منم خطاکار؛ توئي آفريدگار و منم آفريده شده؛ توئي توانا و منم ناتوان؛ توئي بخشنده و منم سئوال کننده؛ توئي امان دهنده و منم ترسناک؛ توئي روزي دهنده و منم روزي داده شده؛ تو سزاوارترين کسي هستي که من به او شکوه نمودم؛ طلب فريادرسي نمودم؛ از او اميد دارم؛ چون تو بسيار گنهکاري را که آمرزيدي؛ چه بدکاري را که از او درگذشتي، پس مرا بيامرز و از تقصير من درگذر، به من رحم فرما و از آنچه به من نازل شده سلامتي ده و به آن ظلم و جنايتي که بر خودم مرتکب شده‌ام، مرا رسوا مگردان. دست مرا و دست پدر و مادر مرا و فرزند مرا بگير و به ما رحم کن به رحمت خودت اي صاحب بزرگي و بخشش! اي رحم‌کننده‌ترين رحم‌کنندگان!

از دعاهاي شريفي که پيامبر صلی الله علیه و آله به امام علي علیه السلام آموخت و امر کرد که آن را حفظ نمايد و در مواقع سختي آن را بخواند، اين دعاست که بعد از نام خدا آمده است:

از دعاهاي امام علیه السلام دعاي چهارم

الحمدلله الَّذي لا إله إلا هو الملك الحقُّ المُبين، المُدَبِّر بِلا وَزير، ولا خلقٍ مِن عباده يستَشير، الاوَّلُ غيرُ موصوف، والباقي بعد فَناء الخَلق، العَظيمُ الرُّبوبِية، نورُ السَّموات والارضيت وفاطِرُهُما ومُبتدعُهُما، بغير عمدٍ خَلَقَهُما، وفَتقَهُما فَتقاً، فقامَت السَّمواتٌ

طائعاتٍ بأمره، واستَقَرَّت الارضون بأوتادها فوق الماء، ثُمَّ علا رَبُّنا في السَّموات العُلي، الرَّحمنُ علي العرش استَوي، له ما في السَّموات وما في الارض وما بينهما وما تحت الثَّري، فأنا أشهد بأنَّك أنت الله لا رافع لِما وضعت، ولا واضع لِما رَفَعت، ولا مُعِزَّ لِمَن أذلَلت، ولا مُذِلَّ لِمَن أعزَزت، ولا مانع لِما أعطَيت، ولا مُعطي لِما مَنَعت، وأنت الله لا إله إلا أنت كنتَ إذ لَم تكن سماءٌ مَبنِية، ولا أرضٌ مَدحِية، ولا شَمسٌ مُضيئَة، ولا لَيلٌ مُظلِم، ولا نَهارٌ مَضيء، ولا بَحرٌ لِجِّي، ولا جَبَلٌ راسٍ، ولا نَجمٌ سار، ولا قمرٌ مُنير، ولا ريحٌ تَهُبُّ، ولا سَحابٌ يسكب، ولا بَرقٌ يلمَع، ولا رَعدٌ يسَبِّح، ولا روحٌ تَنَفَّس، ولا طائرٌ يطير، ولا نارٌ تَتَوَقَّد، ولا ماءٌ يطَّرِد، كنتَ قبل كلِّ شيء، وكوَّنتَ كلَّ شيء، وقَدَرتَ كلِّ شيء، وابتَدَعتَ كلَّ شيء، وأغنَيت وأفقرت، وأمتَّ وأحييت، وأضحكت وأبكيت، وعلي العرش استَوَيت، فتباركت ياالله وتعاليت، أنت الله الَّذي لا إله إلا أنت الخلاق المُعين، أمرُك غالب، وعِلمك نافذ، وكيدُك غريب، ووعدُك صادق، وقولُك حق، وحُكمُك عَدل، وكلامك هُدي، ووحيك نورٌ، ورحمتك واسعة، وعفوك عظيم، وفضلك كثير، وعطاؤك جزيل، وحبلك متين، وإمكانك عَتيد، وجارُك عَزيز، وبأسك شديد، ومكرُك مَكيد، أنت ياربِّ مَوضِعُ كلِّ شَكوي، وحاضركلِّ مَلا، وشاهدُ كلِّ نجوي، مُنتهي كلِّ حاجة، مُفَرِّج كلِّ حُزنٍ، غِني كلِّ مسكين، حِصنُ كلِّ هاربٍ، أمانُ كلِّ خائفٍ، حِرزُ الضُّعفاء، كنز الفقراء، مُفَرِّج الغَمّاء، مُعين الصّالحين، ذلك الله ربُّنا لا إله إلا هو، تَكفي مِن عبادك مَن توكل عليك، وأنت جار مَن لاذَ بك وتضرَّع إليك، عصمة مَنِ اعتصم بك، ناصرُ مَنِ انتصر بك، تَغفر الذُّنوب لِمَن استغفرك، جَبّار الجبابرة، عظيم العظماء، كبير الكبراء، سَيد السّادات، مولي المَوال، صريخ المستصرخين، المُنَفِّس عن المكروبين، مُجيب دعوة المُضطَرّين، أسمع السّامعين، أبصر النّاظرين، أحكم

الحاكمين، أسرع الحاسبين، أرحم الرّاحمين، خير الغافرين، قاضي حوائج المؤمنين، مُغيثُ الصّالحين.

أنت الله لا إله إلا أنت ربَّ العالمين، أنت الخالق وأنا المخلوق، وأنت المالك وأنا المملوك، وأنت الربُّ وأنا العبد، وأنت الرّازق وأنا المرزوق، وأنت المُعطي وأنا السّائل، وأنت الجواد وأنا البخيل، وأنت القوي وأنا الضَّعيف، وأنت العزيز وأنا الذَّليل، وأنت الغَنيُّ وأنا الفقير، وأنت السَّيد وأنا العبد، وأنت الغافر وأنا المُسيء، وأنت العالم وأنا الجاهل، وأنت الحليم وأنا العجول، وأنت الرَّحمن وأنا المرحوم، وأنت المُعافي وأنا المُبتلي، وأنت المجيب وأنا المُضطرُّ، وأنا أشهد بأنَّك أنت الله لا إله إلا أنت، المُعطي عبادك بلا سؤال، وأشهد بأنَّك أنت الله الواحد الاحد المتفرِّد الصَّمد الفرد وإليك المصير، وصلَّي الله علي محمّد وأهل بيته الطَّيبين الطّاهرين، واغفِر لي ذُنوبي، واستُر علي عُيوبي، وافتَح لي مِن لدنك رحمةً ورِزقاً واسعاً ياأرحم الرّاحمين، والحمدلله ربِّ العالمين، وحسبُنا الله ونعم الوكيل، ولا حول ولا قوَّة إلا بالله العليِّ العظيم(1).

ستايش مخصوص خداي يکتاست که هيچ خدائي نيست جز او که پادشاه ابدي عالم است؛ بدون وزير و بدون مشورت با بندگان تدبير نظم جهان کند؛ اول است که به وصف در نيايد؛ وجودش پس از فناي مخلوقات باقي ابدي است؛ شأن ربوبيتش عظيم؛ نور حقيقي و مبدع و آفريننده زمين ها و آسمان هاست؛ اين کاخ با عظمت را آفريده و بي ستون برپا داشت؛ همه را از يکديگر جدا گردانيد که آسمان‌ها به طاعتش قيام کردند؛ زمين‌ها با کوه‌هاي عظيم آن به روي آب به فرمانش آرام گرفتند، پس آنگاه مقام بلند پروردگار ما در آسمان هاي بلند بر عرش با عظمت محيط و مستولي است هر چه در آسمان ها و زمين و مابين آن ها و در زير کره خاک است از آن اوست. گواهي مي‌دهم که به


1) مهج الدعوات: 124 – 126.

راستي خداي بي‌همتا همان تو هستي؛ هر چه را پست کني کسي نتواند او را بلندش کند؛ هر که را بلند کني ديگري نتواند پستش کند؛ هر که را خوار گرداني کسي نتواند عزتش دهد؛ هر که را عزيز کني کسي نتواند خوارش سازد، آنچه عطا فرمودي جلوگير ندارد و آنچه را ندادي دهنده‌اي ندارد.

توئي خدائي که معبودي جز تو نيست؛ بودي تو در آن هنگامي که نه آسمان ساخته اي بود و نه زمين گسترده اي؛ نه خورشيد درخشنده اي؛ نه شب تاري و نه روز روشني؛ نه درياي مواجي؛ نه کوه استواري؛ نه ستاره سياري؛ نه ماه تاباني؛ نه باد وزاني؛ نه ابر ريزاني؛ نه برق درخشاني؛ نه رعد به تسبيح غراني؛ نه جان نفس کشي و نه پرنده پراني؛ نه آتش روشنگري و نه آب رواني؛ پيش از هر چيز بودي؛ همه را تو هستي بخشيدي؛ بر هر چيز قادر و توانائي؛ همه را تو پديد آوردي؛ توئي که توانگر کني و فقير گرداني؛ بميراني و زنده سازي؛ بخنداني و بگرياني؛ بر عرش استيلا داري پس تو اي خدا منزهي و برتري.

توئي خدائي که معبودي جز تو نيست؛ توئي آفريدگار دانا؛ فرمانت پيروز؛ دانشت نافذ؛ مکرت نزديک؛ وعده‌ات راست؛ گفتارت درست؛ حکم و دستورت (از روي) عدالت؛ کلامت هدايت؛ وحي تو نور؛ رحمتت پهناور؛ گذشتت بس بزرگ؛ فضل و کرمت بسيار؛ عطايت شايان؛ رشته تو محکم و امکان تو مهيا؛ پناهنده‌ات نيرومند؛ کيفرت سخت و کيد و مکرت زيرکانه است.

تو اي پروردگار من! مرجع هر شکايتي؛ از هر سخن در گوشي آگاهي؛ حاضر در هر انجمني؛ حد نهائي هر حاجت؛ برطرف کننده هر اندوه؛ سرمايه هر فقير بينوا؛ دژ محکم هر گريزان؛ امان بخش هر (فراري) ترسان؛ پناه ناتوانان؛ گنج فقيران؛ غمگشاي غمگينان؛ ياور نيک رفتاراني؛ اين خدا پروردگار ماست که معبودي جز او نيست؛ بندگانت را کفايت کني و هر که بر تو توکل کند، ياري‌اش دهي.

تو به راستي پناهي براي کسي که به تو پناه آورد و به درگاه تو تضرع و زاري کند؛ نگهدار آني که از تو نگهداري خواهد؛ يار آني که از تو ياري طلبد؛

بيامرزي گناهان کسي را که از تو آمرزش خواهد؛ توئي مسلط بر همه گردنکشان؛ برتر از همه برتران؛ بزرگ همه بزرگان؛ آقاي آقايان؛ سرور سروران؛ دادرس دادخواهان؛ غمزداي غمگينان؛ اجابت کننده دعاي درماندگان؛ شنواترين شنوندگان؛ بيناترين بينايان؛ عادل‌ترين حاکمان؛ سريع‌ترين حسابگران؛ مهربان‌ترين مهربانان؛ بهترين آمرزندگان؛ روا کننده حاجات مؤمنان؛ فريادرس شايستگان؛ توئي خدائي که معبودي جز تو نيست؛ پروردگار جهانيان توئي آفريننده و منم آفريده؛ توئي مالک و منم برده؛ توئي پروردگار و منم بنده؛ توئي روزي ده و منم روزي خوار؛ توئي دهنده و منم خواهنده؛ توئي با جود و منم بخيل؛ توئي نيرومند و منم ناتوان؛ توئي عزيز و منم زبون؛ توئي توانگر بي نياز و منم گداي نيازمند؛ توئي آقا و منم بنده؛ توئي آمرزنده و منم گنهکار؛ توئي دانا و منم نادان؛ توئي بردبار و منم شتابکار؛ توئي بخشنده و منم مستوجب مهر و بخشش؛ توئي عافيت بخش و منم گرفتار؛ توئي اجابت کننده و منم درمانده؛ گواهي مي‌دهم که توئي همان خدائي که معبودي جز تو نيست؛ آن يگانه يکتا و بازگشت همه به سوي توست. درود خدا بر محمّد و خاندان پاک و پاکيزه اش باد و بيامرز گناهان مرا؛ بپوشان عيبهايم؛ بگشا برايم از نزد خويش دري از رحمت؛ روزي فراخ؛ اي مهربان ترين مهربانان و ستايش خاص خدا و پروردگار جهانيان است و به راستي خدا ما را بس و نيکو وکيلي است و جنبش و نيروئي نيست جز از خداي والاي بزرگ.

از دعاهاي امام علیه السلام دعاي پنجم

اللّهم ربَّ النُّور العظيم، وربَّ الكرسِيِّ الرَّفيع، وربَّ البَحر المَسجور، وربَّ الشَّفع الكبير، والنُّور العزيز، وربَّ التَّوراة والانجيل والزَّبور والفُرقان العظيم.

أنت إلهٌ مَن في السَّموات، وإلهٌ مَن في الارض، لا إله فيهما غيرُك.

وأنت جبّارٌ مَن في السَّموات، وجبّارٌ مَن في الارض، لا جبّارَ فيهما غيرُك.

وأنت مَلِك مَن في السَّموات، ومَلِك مَن في الارض، لا مَلِك فيهما غيرُك.

اسألك باسمك الكبير، ونور وجهك الكريم، ومُلكك القديم، ياحي ياقيوم، ياحي ياقيوم، ياحي ياقيوم، واسألك باسمك الَّذي أشرق به كلُّ شيءٍ، وباسمك الَّذي أشرَقَت به السَّموات والارض، وباسمك الَّذي صلح به الاوَّلون، وبه يصلح الاخرون، يا حياً قبل كلِّ حي، ويا حياً بعد كلِّ حي، يا حي لا إله إلا أنت، صلِّ علي محمّد وآل محمّد، واغفِر لي ذُنوبي، واجعَل لي مِن أمري يسراً وفرجاً قريباً، وثَبِّتني علي دين محمّد وآل محمّد وعلي هدي محمّد وآل محمّد، وعلي سُنَّةِ محمّد وآل محمّد، عليه وعليهم السَّلام، واجعَل عملي في المَرفوع المُتَقَبِّل، وهب لي وَهَبتَ لاوليائك وأهل طاعتك، فإنّي مؤمنٌ بك، متوكلٌ عليك، مُنيبٌ إليك، مع مصيري إليك، وتَجمَعُ لي ولاهلي الخيرَ كلَّه، وتَصرِفُ عَنّي، وعن والديَّ، وعن أهلي، وعن وَلَدي، الشَّرَّ كُلَّه، أنت الحَنّان المَنّان، بديع السَّموات والارض، تُعطي الخير مَن تشاء، وتَصرفه عَمَّن تشاء، فَامنُن عليَّ برحمتك ياأرحم الرّاحمين(1).

خدايا! اي پروردگار روشني بزرگ! اي پروردگار تخت بلند! اي پروردگار درياي عميق، اي پروردگار شفع بزرگ و نور ارجمند؛ اي پروردگار تورات و انجيل و زبور و قرآن عظيم.

تو معبود هر کسي هستي که در آسمان‌هاست؛ معبود هر کسي هستي که در زمين است و جز تو معبودي در ميان آن‌ها نيست.

تويي قاهر و مسلط بر هر چيزي که در آسمان ها و در زمين است و جز تو پادشاهي در ميان آن ها نيست.

از تو مي خواهم به حق نام بزرگت؛ به نور ذات بزرگوارت؛ به عظمت و پادشاهي ديرينه‌ات اي زنده و اي پاينده؛ اي زنده و اي پاينده؛ اي زنده و اي پاينده؛ از تو مي خواهم به حق نام بزرگت که هر چيز بدان پرتو گرفت و بدان


1) الصحيفة العلوية الاولي: 185 – 186.

نامت که آسمان ها و زمين بدان روشن گشت؛ بدان نامت که پيشينيان بدان شايستگي يافتند و پسينيان بدان شايسته گردند؛ اي زنده پيش از هر زنده‌اي؛ زنده پس از هر زنده؛ معبودي جز تو نيست؛ بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست؛ گناهان مرا بيامرز؛ در کار من آساني و گشايشي نزديک مقرر فرما؛ مرا بر دين محمّد و خاندان محمّد بر هدايت محمّد و خاندان محمّد و بر سنت و روش محمّد و خاندان محمّد که درود بر او و آنان باد پا برجا و ثابت قدم بدار. عمل و کردار مرا در فراز جايگاه پذيرفته قرار ده؛ به من ببخشاي چنانچه به دوستان و فرمانبردارانت بخشودي؛ زيرا که من به تو ايمان دارم؛ بر تو توکل کنم و به درگاه تو انابه نمايم با اينکه مي دانم بازگشتم به سوي توست هر آنچه خير و خوبي است از تو مي خواهم که همه را براي من، پدر و مادر، خاندان و فرزندانم گردآوري؛ هر آنچه بدي است همه را از من، پدر و مادر، خاندان و فرزندانم دور گرداني؛ تو مهرپيشه و نعمت بخش، پديدآورنده آسمان ها و زمين هستي، عطا فرمائي خير و خوبي را به هر که خواهي؛ بگرداني آن را از هر که خواهي. پس مهر و رحمت خويش بر من منت بگذار. اي مهربان‌ترين مهربانان.

در اين کتاب شريف به گوشه‌اي از زندگي درخشان و سرشار از تقوا و ايمان پيشواي بزرگ و منادي بزرگ عدالت اجتماعي، حضرت اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب علیه السلام اشاره کرديم.

آري! اين کتاب از منابع مهم روحي و فکري جامعه‌ي بشري است که با کلام نوراني امير بيان علیه السلام آراسته شده است.

فهرست منابع

القرآن الكريم

( أ )

الاداب الشرعية

والمنح المرعية

أبوطالب وبنوه

اتّجاهات الشعر

العربي

أثر التشيّع في

الادب العربي

أحاديث أمّ

المؤمنين عائشة

الاحتجاج

الاحكام

السلطانية

أحكام القرآن

أخبار القضاة

الاخبار الطوال

أخلاق حملة

القرآن

الادارة

الاسلامية

أدب الدنيا

والدين

الاذكياء

الارشاد

الارشاد في أصول

الاعتقاد

ارشاد القلوب

أسباب النزول

أسبوع الامام

الاستبصار

الاستيعاب

اُسد الغابة

أسني المطالب في

نجاة أبي طالب

الاشتقاق

الاصابة

الاصول العامة

أصول الكافي

أضواء علي دعاء

كميل

أضواء علي

السنّة المحمّدية

إكمال الدين

الاعجاز

والايجاز

أعلام النساء

إعلام الوري

أعيان الشيعة

الاغاني

الامالي

أمالي الصدوق

أمالي الطوسي

أمالي المرتضي

أمالي المفيد

الامام الحسين

(ع)

الامام علي بن

أبي طالب (ع)

الامام علي (ع)

صوت العدالة الانسانية

الامامة

والسياسة

إمتاع الاسماع

الامتاع

والمؤانسة

الاموال

انباه الرواة

أنساب الاشراف

انسان العيون

إيضاح الوقف

والابتداء

إيمان أبي طالب

شمس الدين الحنبلي

محمد علي آل السيّد

عليخان

محمد مصطفي هدارة

محمد سيّد الكيلاني

مرتضي العسكري

الطبرسي

للماوردي

الجصّاص

وكيع القاضي

الدينوري

أبي بكر البغدادي

محمد كردعلي

الماوردي

ابن الجوزي

الشيخ المفيد

الجويني

الديلمي

ابوالحسن الواحدي

النيسابوري

مجموعة من الكتّاب

الشيخ الطوسي

ابن عبدالبرّ المالكي

ابن الاثير

أحمد زيني دحلان

الاصمعي

ابن حجر العسقلاني

السيّد محمّد تقي الحكيم

الشيخ الكليني

عزّالدين بحر العلوم

الشيخ محمود أبورية

الشيخ الصدوق

الثعالبي

رضا عمر كحالة

الطبرسي

السيّد محسن العاملي

أبوفرج الاصفهاني

أبو علي القالي

الشيخ الصدوق

الشيخ الطوسي

السيّد المرتضي

الشيخ المفيد

العلائلي

عبدالفتاح مقصود

جورج جرداق

ابن قتيبة

المقريزي

أبوحيان التوحيدي

أبوعبيد قاسم بن سلام

الزبيدي

البلاذري

علي بن إبراهيم الحلبي

محمد بن قاسم الانباري

الشيخ المفيد

الاداب الشرعية

والمنح المرعية

أبوطالب وبنوه

اتّجاهات الشعر

العربي

أثر التشيّع في

الادب العربي

أحاديث أمّ

المؤمنين عائشة

الاحتجاج

الاحكام

السلطانية

أحكام القرآن

أخبار القضاة

الاخبار الطوال

أخلاق حملة

القرآن

الادارة

الاسلامية

أدب الدنيا

والدين

الاذكياء

الارشاد

الارشاد في أصول

الاعتقاد

ارشاد القلوب

أسباب النزول

أسبوع الامام

الاستبصار

الاستيعاب

اُسد الغابة

أسني المطالب في

نجاة أبي طالب

الاشتقاق

الاصابة

الاصول العامة

أصول الكافي

أضواء علي دعاء

كميل

أضواء علي

السنّة المحمّدية

إكمال الدين

الاعجاز

والايجاز

أعلام النساء

إعلام الوري

أعيان الشيعة

الاغاني

الامالي

أمالي الصدوق

أمالي الطوسي

أمالي المرتضي

أمالي المفيد

الامام الحسين

(ع)

الامام علي بن

أبي طالب (ع)

الامام علي (ع)

صوت العدالة الانسانية

الامامة

والسياسة

إمتاع الاسماع

الامتاع

والمؤانسة

الاموال

انباه الرواة

أنساب الاشراف

انسان العيون

إيضاح الوقف

والابتداء

إيمان أبي طالب

شمس الدين الحنبلي

محمد علي آل السيّد

عليخان

محمد مصطفي هدارة

محمد سيّد الكيلاني

مرتضي العسكري

الطبرسي

للماوردي

الجصّاص

وكيع القاضي

الدينوري

أبي بكر البغدادي

محمد كردعلي

الماوردي

ابن الجوزي

الشيخ المفيد

الجويني

الديلمي

ابوالحسن الواحدي

النيسابوري

مجموعة من الكتّاب

الشيخ الطوسي

ابن عبدالبرّ المالكي

ابن الاثير

أحمد زيني دحلان

الاصمعي

ابن حجر العسقلاني

السيّد محمّد تقي الحكيم

الشيخ الكليني

عزّالدين بحر العلوم

الشيخ محمود أبورية

الشيخ الصدوق

الثعالبي

رضا عمر كحالة

الطبرسي

السيّد محسن العاملي

أبوفرج الاصفهاني

أبو علي القالي

الشيخ الصدوق

الشيخ الطوسي

السيّد المرتضي

الشيخ المفيد

العلائلي

عبدالفتاح مقصود

جورج جرداق

ابن قتيبة

المقريزي

أبوحيان التوحيدي

أبوعبيد قاسم بن سلام

الزبيدي

البلاذري

علي بن إبراهيم الحلبي

محمد بن قاسم الانباري

الشيخ المفيد

الاداب الشرعية

والمنح المرعية

أبوطالب وبنوه

اتّجاهات الشعر

العربي

أثر التشيّع في

الادب العربي

أحاديث أمّ

المؤمنين عائشة

الاحتجاج

الاحكام

السلطانية

أحكام القرآن

أخبار القضاة

الاخبار الطوال

أخلاق حملة

القرآن

الادارة

الاسلامية

أدب الدنيا

والدين

الاذكياء

الارشاد

الارشاد في أصول

الاعتقاد

ارشاد القلوب

أسباب النزول

أسبوع الامام

الاستبصار

الاستيعاب

اُسد الغابة

أسني المطالب في

نجاة أبي طالب

الاشتقاق

الاصابة

الاصول العامة

أصول الكافي

أضواء علي دعاء

كميل

أضواء علي

السنّة المحمّدية

إكمال الدين

الاعجاز

والايجاز

أعلام النساء

إعلام الوري

أعيان الشيعة

الاغاني

الامالي

أمالي الصدوق

أمالي الطوسي

أمالي المرتضي

أمالي المفيد

الامام الحسين

(ع)

الامام علي بن

أبي طالب (ع)

الامام علي (ع)

صوت العدالة الانسانية

الامامة

والسياسة

إمتاع الاسماع

الامتاع

والمؤانسة

الاموال

انباه الرواة

أنساب الاشراف

انسان العيون

إيضاح الوقف

والابتداء

إيمان أبي طالب

شمس الدين الحنبلي

محمد علي آل السيّد

عليخان

محمد مصطفي هدارة

محمد سيّد الكيلاني

مرتضي العسكري

الطبرسي

للماوردي

الجصّاص

وكيع القاضي

الدينوري

أبي بكر البغدادي

محمد كردعلي

الماوردي

ابن الجوزي

الشيخ المفيد

الجويني

الديلمي

ابوالحسن الواحدي

النيسابوري

مجموعة من الكتّاب

الشيخ الطوسي

ابن عبدالبرّ المالكي

ابن الاثير

أحمد زيني دحلان

الاصمعي

ابن حجر العسقلاني

السيّد محمّد تقي الحكيم

الشيخ الكليني

عزّالدين بحر العلوم

الشيخ محمود أبورية

الشيخ الصدوق

الثعالبي

رضا عمر كحالة

الطبرسي

السيّد محسن العاملي

أبوفرج الاصفهاني

أبو علي القالي

الشيخ الصدوق

الشيخ الطوسي

السيّد المرتضي

الشيخ المفيد

العلائلي

عبدالفتاح مقصود

جورج جرداق

ابن قتيبة

المقريزي

أبوحيان التوحيدي

أبوعبيد قاسم بن سلام

الزبيدي

البلاذري

علي بن إبراهيم الحلبي

محمد بن قاسم الانباري

الشيخ المفيد

(ب)

بحار الانوار

البداية

والنهاية

بستان الرازي

بصائر الدرجات

البصائر

والذخائر

بلاغات النساء

البلد الامين

بهجة المجالس

البيان والتبيين

المجلسي

ابن كثير

محمّد الرازي

محمّد بن الحسن الصفّار

أبوحيان التوحيدي

ابن طيفور

ابراهيم بن علي الكفعمي

يوسف بن عبدالبرّ

الجاحظ

­­­­­­­­­­­­­­­

بحار الانوار

البداية

والنهاية

بستان الرازي

بصائر الدرجات

البصائر

والذخائر

بلاغات النساء

البلد الامين

بهجة المجالس

البيان والتبيين

المجلسي

ابن كثير

محمّد الرازي

محمّد بن الحسن الصفّار

أبوحيان التوحيدي

ابن طيفور

ابراهيم بن علي الكفعمي

يوسف بن عبدالبرّ

الجاحظ

­­­­­­­­­­­­­­­

(ت)

تاج العروس

تاريخ ابن خلدون

تاريخ ابن عساكر

تاريخ ابن كثير

تاريخ أبي

الفداء

تاريخ بغداد

تاريخ الخميس

تاريخ دمشق

تاريخ الشعر

العربي

تاريخ الطبري

تاريخ العراق في

ظلّ الحكم الاموي

تاريخ اليعقوبي

تبصرة الحكام

تحف العقول

تحفة المحتاج

تذكرة الخواص

تصنيف نهج

البلاغة

تفسير ابن كثير

تفسير الامام

العسكري (ع)

تفسير البرهان

تفسير البيضاوي

تفسير الجلالين

تفسير الحقائق

تفسير روح

البيان

تفسير روح

المعاني

تفسير الصافي

تفسير الطبري

تفسير القمّي

تفسير العيّاشي

تفسير فرات

تفسير القرطبي

تفسير الكبير

تفسير الكشّاف

تفسير النعماني

تمام المتون

التمثيل

والمحاضرة

التنبيه

والاشراف

التوحيد

تهذيب الاحكام

تهذيب الاسماء

واللغات

تهذيب تاريخ ابن

عساكر

تهذيب التهذيب

الزبيدي

عبدالرحمن بن محمد

علي بن حسن بن عساكر

ابن كثير

إسماعيل بن علي

عمادالدين

الخطيب أحمد بن علي

البغدادي

الحسين بن محمد الديار

بكري

ابن عساكر

نجيب محمد

محمد بن جرير الطبري

علي حسني الخربوطلي

أحمد بن واضح اليعقوبي

إبراهيم بن فرحون

اليعمري

حسن بن شعبة

النووي

ابن الجوزي

لبيب بيضون

إسماعيل بن كثير القرشي

المنسوب الي الامام

العسكري (ع)

السيد هاشم البحراني

عبدالله بن عمر البيضاوي

جلال الدين السيوطي

عثمان بن علي الزيلعي

إسماعيل حقي البروسوي

الآلوسي

الفيض الكاشاني

محمد بن جرير الطبري

علي بن إبراهيم القمّي

محمد بن مسعود العيّاشي

فرات بن إبراهيم الكوفي

محمد بن أحمد القرطبي

الفخر الرازي

محمود بن عمر الزمخشري

محمد بن زينب النعماني

خليل بن ايبك الصفدي

الثعالبي

المسعودي

الشيخ الصدوق

الشيخ الطوسي

النووي

عبدالقادر بدران

ابن حجر العسقلاني

تاج العروس

تاريخ ابن خلدون

تاريخ ابن عساكر

تاريخ ابن كثير

تاريخ أبي

الفداء

تاريخ بغداد

تاريخ الخميس

تاريخ دمشق

تاريخ الشعر

العربي

تاريخ الطبري

تاريخ العراق في

ظلّ الحكم الاموي

تاريخ اليعقوبي

تبصرة الحكام

تحف العقول

تحفة المحتاج

تذكرة الخواص

تصنيف نهج

البلاغة

تفسير ابن كثير

تفسير الامام

العسكري (ع)

تفسير البرهان

تفسير البيضاوي

تفسير الجلالين

تفسير الحقائق

تفسير روح

البيان

تفسير روح

المعاني

تفسير الصافي

تفسير الطبري

تفسير القمّي

تفسير العيّاشي

تفسير فرات

تفسير القرطبي

تفسير الكبير

تفسير الكشّاف

تفسير النعماني

تمام المتون

التمثيل

والمحاضرة

التنبيه

والاشراف

التوحيد

تهذيب الاحكام

تهذيب الاسماء

واللغات

تهذيب تاريخ ابن

عساكر

تهذيب التهذيب

الزبيدي

عبدالرحمن بن محمد

علي بن حسن بن عساكر

ابن كثير

إسماعيل بن علي

عمادالدين

الخطيب أحمد بن علي

البغدادي

الحسين بن محمد الديار

بكري

ابن عساكر

نجيب محمد

محمد بن جرير الطبري

علي حسني الخربوطلي

أحمد بن واضح اليعقوبي

إبراهيم بن فرحون

اليعمري

حسن بن شعبة

النووي

ابن الجوزي

لبيب بيضون

إسماعيل بن كثير القرشي

المنسوب الي الامام

العسكري (ع)

السيد هاشم البحراني

عبدالله بن عمر البيضاوي

جلال الدين السيوطي

عثمان بن علي الزيلعي

إسماعيل حقي البروسوي

الآلوسي

الفيض الكاشاني

محمد بن جرير الطبري

علي بن إبراهيم القمّي

محمد بن مسعود العيّاشي

فرات بن إبراهيم الكوفي

محمد بن أحمد القرطبي

الفخر الرازي

محمود بن عمر الزمخشري

محمد بن زينب النعماني

خليل بن ايبك الصفدي

الثعالبي

المسعودي

الشيخ الصدوق

الشيخ الطوسي

النووي

عبدالقادر بدران

ابن حجر العسقلاني

تاج العروس

تاريخ ابن خلدون

تاريخ ابن عساكر

تاريخ ابن كثير

تاريخ أبي

الفداء

تاريخ بغداد

تاريخ الخميس

تاريخ دمشق

تاريخ الشعر

العربي

تاريخ الطبري

تاريخ العراق في

ظلّ الحكم الاموي

تاريخ اليعقوبي

تبصرة الحكام

تحف العقول

تحفة المحتاج

تذكرة الخواص

تصنيف نهج

البلاغة

تفسير ابن كثير

تفسير الامام

العسكري (ع)

تفسير البرهان

تفسير البيضاوي

تفسير الجلالين

تفسير الحقائق

تفسير روح

البيان

تفسير روح

المعاني

تفسير الصافي

تفسير الطبري

تفسير القمّي

تفسير العيّاشي

تفسير فرات

تفسير القرطبي

تفسير الكبير

تفسير الكشّاف

تفسير النعماني

تمام المتون

التمثيل

والمحاضرة

التنبيه

والاشراف

التوحيد

تهذيب الاحكام

تهذيب الاسماء

واللغات

تهذيب تاريخ ابن

عساكر

تهذيب التهذيب

الزبيدي

عبدالرحمن بن محمد

علي بن حسن بن عساكر

ابن كثير

إسماعيل بن علي

عمادالدين

الخطيب أحمد بن علي

البغدادي

الحسين بن محمد الديار

بكري

ابن عساكر

نجيب محمد

محمد بن جرير الطبري

علي حسني الخربوطلي

أحمد بن واضح اليعقوبي

إبراهيم بن فرحون

اليعمري

حسن بن شعبة

النووي

ابن الجوزي

لبيب بيضون

إسماعيل بن كثير القرشي

المنسوب الي الامام

العسكري (ع)

السيد هاشم البحراني

عبدالله بن عمر البيضاوي

جلال الدين السيوطي

عثمان بن علي الزيلعي

إسماعيل حقي البروسوي

الآلوسي

الفيض الكاشاني

محمد بن جرير الطبري

علي بن إبراهيم القمّي

محمد بن مسعود العيّاشي

فرات بن إبراهيم الكوفي

محمد بن أحمد القرطبي

الفخر الرازي

محمود بن عمر الزمخشري

محمد بن زينب النعماني

خليل بن ايبك الصفدي

الثعالبي

المسعودي

الشيخ الصدوق

الشيخ الطوسي

النووي

عبدالقادر بدران

ابن حجر العسقلاني

(ث)

ثمرات الاوراق

ثواب الاعمال

أبوبكربن علي الحموي

الشيخ الصدوق

(ج)

جامع الاصول

جامع البيان

جامع السعادات

جامع العلوم في

اصطلاحات الفنون

الجامع الكبير

جمال الاسبوع

جمع الجوامع

الجمل

جمهرة أشعار

العرب

جمهرة رسائل

العرب

جواهر المطالب

في مناقب الامام علي بن ابي طالب (ع)

مبارك بن محمد بن الاثير

محمد بن جرير الطبري

النراقي

عبدالنبي أحمد

السيوطي

ابن طاووس

السيوطي

محمد بن زكريا

أبوزيد القرشي

أحمد زكي صفوت

شمس الدين أبوالبركات

جامع الاصول

جامع البيان

جامع السعادات

جامع العلوم في

اصطلاحات الفنون

الجامع الكبير

جمال الاسبوع

جمع الجوامع

الجمل

جمهرة أشعار

العرب

جمهرة رسائل

العرب

جواهر المطالب

في مناقب الامام علي بن ابي طالب (ع)

مبارك بن محمد بن الاثير

محمد بن جرير الطبري

النراقي

عبدالنبي أحمد

السيوطي

ابن طاووس

السيوطي

محمد بن زكريا

أبوزيد القرشي

أحمد زكي صفوت

شمس الدين أبوالبركات

(ح)

الحضارة

الاسلامية في القرن الرابع الهجري

الحضارة العربية

الاسلامية

الحق المبين في

أحكام قضاء أميرالمؤمنين (ع)

حقيقة الاسلام

وأصول الحكم

حلية الاولياء

الحياة

الاجتماعية والاقتصادية في الكوفة

حياة الامام

أميرالمؤمنين (ع)

حياة الامام

الحسن بن علي (ع)

حياة الامام

الحسين بن علي (ع)

حياة الامام رضا

(ع)

حياة الامام علي

بن أبي طالب (ع)

حياة الامام محمد

المهدي (ع)

حياة الامام

موسي بن جعفر (ع)

حياة الحيوان

آدم متز

الدكتور الخربوطلي

ذبيح الله محلاتي

محمد بخيت المطيعي

أبونعيم الاصفهاني

محمد حسين الزبيدي

السيد محمد صادق الصدر

للمؤلف

للمؤلف

للمؤلف

محمد حبيب الله الشنقيطي

للمؤلف

للمؤلف

الدميري

الحضارة

الاسلامية في القرن الرابع الهجري

الحضارة العربية

الاسلامية

الحق المبين في

أحكام قضاء أميرالمؤمنين (ع)

حقيقة الاسلام

وأصول الحكم

حلية الاولياء

الحياة

الاجتماعية والاقتصادية في الكوفة

حياة الامام

أميرالمؤمنين (ع)

حياة الامام

الحسن بن علي (ع)

حياة الامام

الحسين بن علي (ع)

حياة الامام رضا

(ع)

حياة الامام علي

بن أبي طالب (ع)

حياة الامام محمد

المهدي (ع)

حياة الامام

موسي بن جعفر (ع)

حياة الحيوان

آدم متز

الدكتور الخربوطلي

ذبيح الله محلاتي

محمد بخيت المطيعي

أبونعيم الاصفهاني

محمد حسين الزبيدي

السيد محمد صادق الصدر

للمؤلف

للمؤلف

للمؤلف

محمد حبيب الله الشنقيطي

للمؤلف

للمؤلف

الدميري

(خ)

الخراج

خزانة الادب

الخصائص الكبري

الخصائص

الخصال

الخطابة في صدر

الاسلام

خطط الخلافة

يحيي بن آدم القرشي

الشيخ عبدالقادر

البغدادي

السيوطي

النسائي

الشيخ الصدوق

محمدطاهر درويش

ماسينيون

(د)

الدرجات الرفيعة

الدرر اللامعة

في الاحاديث الجامعة

الدر المنثور

الدروس

درة الناصحين

دعائم الاسلام

دلائل الصدق

ديوان ابن معتزّ

ديوان بولس

سلامة

ديوان الجواهري

ديوان الحميري

ديوان العمري

سيد علي خان المدني

محمدباقر الابطحي

لجلال الدين السيوطي

محمد بن جمال الدين

العاملي

عثمان بن حسن الخويري

أبوحنيفة المغربي

الشيخ المظفر

عبدالله بن المعتزّ

بولس سلامة

محمد مهدي الجواهري

إسماعيل بن محمد الحميري

عبدالباقي العمري

الدرجات الرفيعة

الدرر اللامعة

في الاحاديث الجامعة

الدر المنثور

الدروس

درة الناصحين

دعائم الاسلام

دلائل الصدق

ديوان ابن معتزّ

ديوان بولس

سلامة

ديوان الجواهري

ديوان الحميري

ديوان العمري

سيد علي خان المدني

محمدباقر الابطحي

لجلال الدين السيوطي

محمد بن جمال الدين

العاملي

عثمان بن حسن الخويري

أبوحنيفة المغربي

الشيخ المظفر

عبدالله بن المعتزّ

بولس سلامة

محمد مهدي الجواهري

إسماعيل بن محمد الحميري

عبدالباقي العمري

(ذ)

ذخائر العقبي

الذريعة

ذيل الامالي

محب الدين الطبري

العلامة آقابزرك

الطهراني

إسماعيل بن القاسم

القالي

(ر)

ربيع الابرار

رجال الكشيّ

رجال النجاشي

رسائل الجاحظ

روح الاسلام

الروض المعطار

روضات الجنّات

روضة الكافي

روضة الواعظين

الرياض النضرة

الزمخشري

محمد بن عمر الكشيّ

أحمد بن عليّ بن العبّاس

النجاشي

الجاحظ

السيّد مير عليّ الهندي

محمد عبدالمنعم الحميري

محمدباقر الخوانساري

الشيخ الكليني

الفتّال النيسابوري

محب الدين الطبري

(ز)

زهر الاداب

الزينة في

الكلمات الاسلاميّة العربيّة

إبراهيم القيرواني

أبو الحاتم الرازي

(س)

سفينة البحار

سموّ المعني في

سموّ الذات

سنن ابن ماجة

سنن أبي داود

سنن البيهقي

سنن الترمذي

سنن النسائي

سير أعلام

النبلاء

السيرة الحلبية

السيرة النبوية

الشيخ عبّاس القمّي

العلائلي

ابن ماجة

أبوداود

البيهقي

الترمذي

النسائي

محمد بن أحمد الذهبي

الحلبي

ابن هشام

(ش)

شرح الاخبار في

فضائل الائمّة الاطهار

شرح الازرية

شرح خريدة الغيبية في شرح القصيدة العينية

شرح نهج البلاغة

شيخ المضيرة

أبو حنيفة التميمي

المغربي

أحمد معتوق

أبوالبركات أحمد الدردير

ابن أبي الحديد

الشيخ محمود أبورية

(ص)

صبح الاعشي

صحاح الجوهري

صحيح البخاري

صحيح الترمذي

صحيح مسلم

الصحيفة العلوية

الاولي

الصحيفة العلوية

الثانية

صفوة الصفوة

صفين

الصناعتين

الصواعق المحرقة

أحمد بن علي القلقشندي

إسماعيل بن حمّاد

الجوهري

البخاري

الترمذي

مسلم النيسابوري

عبدالله السماهيجي

المحدث النوري

ابن الجوزي

محمد بن زكريا

أبوهلال العسكري

ابن حجر العسقلاني

(ض)

ضحي الاسلام

أحمد أمين

(ط)

طبقات فحول

الشعراء

الطبقات الكبري

الطرق الحكمية

في السياسة الشرعية

ابن سلام

ابن سعد

ابن القيم الجوزيّة

(ع)

عبقرية الامام

عليّ (ع)

عبقرية الشريف

الرضي

عجائب أحكام

أمير المؤمنين (ع)

العصبية القبلية

عقد الدرر

العقد الفريد

العقد المفصل

العقيدة

والشريعة في الاسلام

علل الشرائع

العلم

عليّ بن أبي

طالب بقيّة النبوّة وخاتم الخلافة

عليّ والخلفاء

عليّ وبنوه

عيون الاثر

عيون الاخبار

عيون أخبار

الرضا (ع)

العقّاد

زكي مبارك

السيد محسن الامين

إحسان النصّ

يوسف بن يحيي السلمي

ابن عبدربّه الاندلسي

أبوالحسين السيّد حيدر

أجناس جولد تسهر

محمدبن عليّ بن بابويه

أبوخيثمة النسائي

عبدالكريم الخطيب

نجم الدين العسكري

طه حسين

ابن سيّد ناس

ابن قتيبة

محمد بن عليّ بن بابويه

(غ)

الغارات

غاية المرام

الغدير

الغرر والدرر

الغلوّ والفِرق

الغالية في الحضارة الاسلامية

إبراهيم بن محمّد الثقفي

السيّد هاشم البحراني

العلاّمة الاميني

الآمدي

عبدالله سلوم السامرائي

الغارات

غاية المرام

الغدير

الغرر والدرر

الغلوّ والفِرق

الغالية في الحضارة الاسلامية

إبراهيم بن محمّد الثقفي

السيّد هاشم البحراني

العلاّمة الاميني

الآمدي

عبدالله سلوم السامرائي

(ف)

فتح الباري

الفتنة الكبري

فتوح البلدان

فرائد السمطين

الفروسية

فروع الكافي

الفروق

فصل الخطاب

الفصول المختارة

الفصول المهمّة

الفضائل

فضائل الخمسة من

الصحاح الستّة

فضائل الصحابة

فوات الوفيات

فيض القدير

ابن حجر العسقلاني

طه حسين

البلاذري

إبراهيم محمّد الجويني

الخراساني

ابن الجوزي

الشيخ الكليني

أحمد بن إدريس القرافي

الميرزا حسين النوري

السيّد المرتضي

ابن الصبّاغ المالكي

ابن شاذان

الفيروزآبادي

ابن حنبل

محمّد بن شاكر الكتبي

المناوي

(ق)

القاموس

الاسلامي

قرب الاسناد

قضاء

أميرالمؤمنين عليّ بن ابي طالب (ع)

القواعد

والفوائد

أحمد عطية الله

الحميري

الشيخ التستري

محمّد بن جمال الدين

العاملي

(ك)

الكامل

كامل الزيارات

الكامل في تاريخ

كشف الغمّة

الكشكول

الكلمة الغرّاء

في تفضيل الزهراء

كفاية الطالب في

مناقب عليّ بن أبي طالب

كميل بن زياد

النخعي

كنز العمّال

كنوز الحقائق

الكني والألقاب

المبرد

جعفر بن محمّد بن قولويه

ابن الأثير

عليّ بن عيسي الأربلي

البحراني

الامام شرف الدين

محمّد بن يوسف القرشي

الكنجي

الهاشمي الخطيب

المتّقي الهندي

المناوي

الشيخ عبّاس القمّي

(ل)

لسان العرب

لسان الميزان

لطائف المعارف

اللمعة الدمشقية

ابن منظور

ابن حجر

الثعالبي

محمد بن جمال الدين

العاملي

لسان العرب

لسان الميزان

لطائف المعارف

اللمعة الدمشقية

ابن منظور

ابن حجر

الثعالبي

محمد بن جمال الدين

العاملي

(م)

مآثر الاناقة في

معالم الخلافة

مالك الاشتر

المتين في تاريخ

أميرالمؤمنين (ع)

مجالس ثعلب

المجالس السنية

مجمع الامثال

مجمع البحرين

مجمع البيان

مجمع الزوائد

المحاسن

المحبّر

محاكمة في

القضاء

المحلي

المحن

المختار من كتاب

عيون الاخبار

مختصر تاريخ

العرب

المراجعات

مروج الذهب

مستدرك الحاكم

مسند أبي داود

مسند أبي عوانة

مسند أحمد بن

حنبل

مسند الامام زيد

مسند الامام علي

(ع)

مشكل الآثار

مصابيح السنة

مصادر نهج

البلاغة

مصادر نهج

البلاغة وأسانيده

المعارف

معجم ابن

الاعرابي

معجم الادباء

معجم البلدان

معجم رجال

الحديث

المعجم الكبير

معجم ما استعجم

معجم متن اللغة

معرفة الصحابة

المغازي

مفتاح السعادة

ومصباح السيادة

المفصّل في

تاريخ العرب قبل الاسلام

مقاتل الطالبيين

مقتل الامام

أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب (ع)

مقتل الحسين (ع)

المقنع

المكاسب

المحرّمة

ملحمة الفرطوسي

الملل والنحل

المناقب

مناقب أبي حنيفة

مناقب أحمد

مناقب آل أبي

طالب

المناقب

والمثالب (خ)

المناقب

والمثالب

المنتقي

منتهي الآمال

من لا يحضره

الفقيه

منهاج البراعة

في شرح نهج البلاغة

مواهب الرحمن

المواهب اللدنية

الموطأ

الموفّقيات

مؤلّفو الشيعة

في صدر الاسلام

مهج الدعوات

ميزان الاعتدال

الميزان في

تفسير القرآن

أحمد بن عبدالله

القلقشندي

محمد رضا الحكيم

مظهر حسن هندي

أحمد بن يحيي ثعلب

السيد محسن الامين

الميداني

الطريحي

الطبرسي

الهيثمي

البرقي

محمد بن حبيب البغدادي

محمد حسين الحسني

ابن حزم الاندلسي

محمد بن أحمد بن تميم

المغربي

أحمد بن عبدالحليم

البردوي

أمير علي

الامام شرف الدين

المسعودي

محمد

بن عبدالله حاكم النيشابوري

سليمان بن داود

يعقوب بن إسحاق

النيشابوري

أحمد بن حنبل

الامام زيد بن علي

الحضرمي

أحمد بن محمد الطحاوي

حسين بن مسعود البغوي

إبراهيم النعمة

السيد عبدالزهراء الحسيني

ابن قتيبة

أحمد بن محمد الاعرابي

ياقوت الحموي

ياقوت الحموي

السيد الخوئي

الطبراني

البكري الاندلسي

أحمد إبراهيم رضا

أحمد بن عبدالله

الاصفهاني

محمد بن عمر الواقدي

محمدتقي النقوي

جواد علي

أبوالفرج الاصفهاني

عبدالله بن أبي الدنيا

الخوارزمي

الشيخ الصدوق

الشيخ الانصاري

الفرطوسي

الشهرستاني

الموفق بن أحمد

الخوارزمي

الخوارزمي

أحمد بن حنبل

ابن شهرآشوب

أبوحنيفة

القاضي نعمان المصري

سليمان بن خلف الباجي

الشيخ عبّاس القمّي

الشيخ الصدوق

الشيخ إبراهيم الخوئي

السيد السبزواري

القسطلاني

مالك بن أنس

الزبير بن بكّار

الامام شرف الدين

ابن طاووس

الذهبی

السيد الطباطبائي

مآثر الاناقة في

معالم الخلافة

مالك الاشتر

المتين في تاريخ

أميرالمؤمنين (ع)

مجالس ثعلب

المجالس السنية

مجمع الامثال

مجمع البحرين

مجمع البيان

مجمع الزوائد

المحاسن

المحبّر

محاكمة في

القضاء

المحلي

المحن

المختار من كتاب

عيون الاخبار

مختصر تاريخ

العرب

المراجعات

مروج الذهب

مستدرك الحاكم

مسند أبي داود

مسند أبي عوانة

مسند أحمد بن

حنبل

مسند الامام زيد

مسند الامام علي

(ع)

مشكل الآثار

مصابيح السنة

مصادر نهج

البلاغة

مصادر نهج

البلاغة وأسانيده

المعارف

معجم ابن

الاعرابي

معجم الادباء

معجم البلدان

معجم رجال

الحديث

المعجم الكبير

معجم ما استعجم

معجم متن اللغة

معرفة الصحابة

المغازي

مفتاح السعادة

ومصباح السيادة

المفصّل في

تاريخ العرب قبل الاسلام

مقاتل الطالبيين

مقتل الامام

أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب (ع)

مقتل الحسين (ع)

المقنع

المكاسب

المحرّمة

ملحمة الفرطوسي

الملل والنحل

المناقب

مناقب أبي حنيفة

مناقب أحمد

مناقب آل أبي

طالب

المناقب

والمثالب (خ)

المناقب

والمثالب

المنتقي

منتهي الآمال

من لا يحضره

الفقيه

منهاج البراعة

في شرح نهج البلاغة

مواهب الرحمن

المواهب اللدنية

الموطأ

الموفّقيات

مؤلّفو الشيعة

في صدر الاسلام

مهج الدعوات

ميزان الاعتدال

الميزان في

تفسير القرآن

أحمد بن عبدالله

القلقشندي

محمد رضا الحكيم

مظهر حسن هندي

أحمد بن يحيي ثعلب

السيد محسن الامين

الميداني

الطريحي

الطبرسي

الهيثمي

البرقي

محمد بن حبيب البغدادي

محمد حسين الحسني

ابن حزم الاندلسي

محمد بن أحمد بن تميم

المغربي

أحمد بن عبدالحليم

البردوي

أمير علي

الامام شرف الدين

المسعودي

محمد

بن عبدالله حاكم النيشابوري

سليمان بن داود

يعقوب بن إسحاق

النيشابوري

أحمد بن حنبل

الامام زيد بن علي

الحضرمي

أحمد بن محمد الطحاوي

حسين بن مسعود البغوي

إبراهيم النعمة

السيد عبدالزهراء الحسيني

ابن قتيبة

أحمد بن محمد الاعرابي

ياقوت الحموي

ياقوت الحموي

السيد الخوئي

الطبراني

البكري الاندلسي

أحمد إبراهيم رضا

أحمد بن عبدالله

الاصفهاني

محمد بن عمر الواقدي

محمدتقي النقوي

جواد علي

أبوالفرج الاصفهاني

عبدالله بن أبي الدنيا

الخوارزمي

الشيخ الصدوق

الشيخ الانصاري

الفرطوسي

الشهرستاني

الموفق بن أحمد

الخوارزمي

الخوارزمي

أحمد بن حنبل

ابن شهرآشوب

أبوحنيفة

القاضي نعمان المصري

سليمان بن خلف الباجي

الشيخ عبّاس القمّي

الشيخ الصدوق

الشيخ إبراهيم الخوئي

السيد السبزواري

القسطلاني

مالك بن أنس

الزبير بن بكّار

الامام شرف الدين

ابن طاووس

الذهبی

السيد الطباطبائي

مآثر الاناقة في

معالم الخلافة

مالك الاشتر

المتين في تاريخ

أميرالمؤمنين (ع)

مجالس ثعلب

المجالس السنية

مجمع الامثال

مجمع البحرين

مجمع البيان

مجمع الزوائد

المحاسن

المحبّر

محاكمة في

القضاء

المحلي

المحن

المختار من كتاب

عيون الاخبار

مختصر تاريخ

العرب

المراجعات

مروج الذهب

مستدرك الحاكم

مسند أبي داود

مسند أبي عوانة

مسند أحمد بن

حنبل

مسند الامام زيد

مسند الامام علي

(ع)

مشكل الآثار

مصابيح السنة

مصادر نهج

البلاغة

مصادر نهج

البلاغة وأسانيده

المعارف

معجم ابن

الاعرابي

معجم الادباء

معجم البلدان

معجم رجال

الحديث

المعجم الكبير

معجم ما استعجم

معجم متن اللغة

معرفة الصحابة

المغازي

مفتاح السعادة

ومصباح السيادة

المفصّل في

تاريخ العرب قبل الاسلام

مقاتل الطالبيين

مقتل الامام

أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب (ع)

مقتل الحسين (ع)

المقنع

المكاسب

المحرّمة

ملحمة الفرطوسي

الملل والنحل

المناقب

مناقب أبي حنيفة

مناقب أحمد

مناقب آل أبي

طالب

المناقب

والمثالب (خ)

المناقب

والمثالب

المنتقي

منتهي الآمال

من لا يحضره

الفقيه

منهاج البراعة

في شرح نهج البلاغة

مواهب الرحمن

المواهب اللدنية

الموطأ

الموفّقيات

مؤلّفو الشيعة

في صدر الاسلام

مهج الدعوات

ميزان الاعتدال

الميزان في

تفسير القرآن

أحمد بن عبدالله

القلقشندي

محمد رضا الحكيم

مظهر حسن هندي

أحمد بن يحيي ثعلب

السيد محسن الامين

الميداني

الطريحي

الطبرسي

الهيثمي

البرقي

محمد بن حبيب البغدادي

محمد حسين الحسني

ابن حزم الاندلسي

محمد بن أحمد بن تميم

المغربي

أحمد بن عبدالحليم

البردوي

أمير علي

الامام شرف الدين

المسعودي

محمد

بن عبدالله حاكم النيشابوري

سليمان بن داود

يعقوب بن إسحاق

النيشابوري

أحمد بن حنبل

الامام زيد بن علي

الحضرمي

أحمد بن محمد الطحاوي

حسين بن مسعود البغوي

إبراهيم النعمة

السيد عبدالزهراء الحسيني

ابن قتيبة

أحمد بن محمد الاعرابي

ياقوت الحموي

ياقوت الحموي

السيد الخوئي

الطبراني

البكري الاندلسي

أحمد إبراهيم رضا

أحمد بن عبدالله

الاصفهاني

محمد بن عمر الواقدي

محمدتقي النقوي

جواد علي

أبوالفرج الاصفهاني

عبدالله بن أبي الدنيا

الخوارزمي

الشيخ الصدوق

الشيخ الانصاري

الفرطوسي

الشهرستاني

الموفق بن أحمد

الخوارزمي

الخوارزمي

أحمد بن حنبل

ابن شهرآشوب

أبوحنيفة

القاضي نعمان المصري

سليمان بن خلف الباجي

الشيخ عبّاس القمّي

الشيخ الصدوق

الشيخ إبراهيم الخوئي

السيد السبزواري

القسطلاني

مالك بن أنس

الزبير بن بكّار

الامام شرف الدين

ابن طاووس

الذهبی

السيد الطباطبائي

مآثر الاناقة في

معالم الخلافة

مالك الاشتر

المتين في تاريخ

أميرالمؤمنين (ع)

مجالس ثعلب

المجالس السنية

مجمع الامثال

مجمع البحرين

مجمع البيان

مجمع الزوائد

المحاسن

المحبّر

محاكمة في

القضاء

المحلي

المحن

المختار من كتاب

عيون الاخبار

مختصر تاريخ

العرب

المراجعات

مروج الذهب

مستدرك الحاكم

مسند أبي داود

مسند أبي عوانة

مسند أحمد بن

حنبل

مسند الامام زيد

مسند الامام علي

(ع)

مشكل الآثار

مصابيح السنة

مصادر نهج

البلاغة

مصادر نهج

البلاغة وأسانيده

المعارف

معجم ابن

الاعرابي

معجم الادباء

معجم البلدان

معجم رجال

الحديث

المعجم الكبير

معجم ما استعجم

معجم متن اللغة

معرفة الصحابة

المغازي

مفتاح السعادة

ومصباح السيادة

المفصّل في

تاريخ العرب قبل الاسلام

مقاتل الطالبيين

مقتل الامام

أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب (ع)

مقتل الحسين (ع)

المقنع

المكاسب

المحرّمة

ملحمة الفرطوسي

الملل والنحل

المناقب

مناقب أبي حنيفة

مناقب أحمد

مناقب آل أبي

طالب

المناقب

والمثالب (خ)

المناقب

والمثالب

المنتقي

منتهي الآمال

من لا يحضره

الفقيه

منهاج البراعة

في شرح نهج البلاغة

مواهب الرحمن

المواهب اللدنية

الموطأ

الموفّقيات

مؤلّفو الشيعة

في صدر الاسلام

مهج الدعوات

ميزان الاعتدال

الميزان في

تفسير القرآن

أحمد بن عبدالله

القلقشندي

محمد رضا الحكيم

مظهر حسن هندي

أحمد بن يحيي ثعلب

السيد محسن الامين

الميداني

الطريحي

الطبرسي

الهيثمي

البرقي

محمد بن حبيب البغدادي

محمد حسين الحسني

ابن حزم الاندلسي

محمد بن أحمد بن تميم

المغربي

أحمد بن عبدالحليم

البردوي

أمير علي

الامام شرف الدين

المسعودي

محمد

بن عبدالله حاكم النيشابوري

سليمان بن داود

يعقوب بن إسحاق

النيشابوري

أحمد بن حنبل

الامام زيد بن علي

الحضرمي

أحمد بن محمد الطحاوي

حسين بن مسعود البغوي

إبراهيم النعمة

السيد عبدالزهراء الحسيني

ابن قتيبة

أحمد بن محمد الاعرابي

ياقوت الحموي

ياقوت الحموي

السيد الخوئي

الطبراني

البكري الاندلسي

أحمد إبراهيم رضا

أحمد بن عبدالله

الاصفهاني

محمد بن عمر الواقدي

محمدتقي النقوي

جواد علي

أبوالفرج الاصفهاني

عبدالله بن أبي الدنيا

الخوارزمي

الشيخ الصدوق

الشيخ الانصاري

الفرطوسي

الشهرستاني

الموفق بن أحمد

الخوارزمي

الخوارزمي

أحمد بن حنبل

ابن شهرآشوب

أبوحنيفة

القاضي نعمان المصري

سليمان بن خلف الباجي

الشيخ عبّاس القمّي

الشيخ الصدوق

الشيخ إبراهيم الخوئي

السيد السبزواري

القسطلاني

مالك بن أنس

الزبير بن بكّار

الامام شرف الدين

ابن طاووس

الذهبی

السيد الطباطبائي

(ن)

النجوم

الزاهرة

نزهة

المجالس

نصرة

الثائر علي المثل السائر

النص

والاجتهاد

نظام

الحكم والادارة في الاسلام

النظم

الاسلامية

نفحة

اليمن

نور

الابصار

نور

القبس المختصر من المقتبس

نهاية

الارب في فنون الادب

نهج البلاغة

نهج

البلاغة

نهج

السعادة في مستدرك نهج البلاغة

ابن

تغري بردي

عبدالرحمن

الصفوري

صلاح

الدين الصفدي

الامام

شرف الدين

للمؤلّف

ديمومييني

موريس

الشيخ

أحمد اليمني الشيرواني

الشبلنجي

محمد بن

عمران المرزباني

أحمد

النويري

صبحي

الصالح

محمّد

عبده

محمّدباقر

المحمودي

النجوم

الزاهرة

نزهة

المجالس

نصرة

الثائر علي المثل السائر

النص

والاجتهاد

نظام

الحكم والادارة في الاسلام

النظم

الاسلامية

نفحة

اليمن

نور

الابصار

نور

القبس المختصر من المقتبس

نهاية

الارب في فنون الادب

نهج البلاغة

نهج

البلاغة

نهج

السعادة في مستدرك نهج البلاغة

ابن

تغري بردي

عبدالرحمن

الصفوري

صلاح

الدين الصفدي

الامام

شرف الدين

للمؤلّف

ديمومييني

موريس

الشيخ

أحمد اليمني الشيرواني

الشبلنجي

محمد بن

عمران المرزباني

أحمد

النويري

صبحي

الصالح

محمّد

عبده

محمّدباقر

المحمودي

(و)

وسائل

الشيعة

وقعة

صفين

الولاة

والقضاة

وفيات

الاعيان

الحرّ

العاملي

نصر بن

مزاحم المنقري

محمد بن

يوسف الكندي

ابن

خلّكان

(هـ )

الهاشميات

هذه هي

الشيعة

الكميت

للمؤلّف

(ي)

ينابيع

المودّة

القندوزي