ghaemiyeh.com
سرشناسه : قرشی، باقرشریف، 1926 - م.
Qarashi, Baqir Sharif
عنوان قراردادی : موسوعةالامام امیرالمومنین علیبنابیطالب علیهالسلام .فارسی
عنوان و نام پديدآور : دانشنامه امام امیرالمومنین علیبن ابیطالب علیهالسلام/ مولف باقرشریف القرشی ؛ مترجم سیدمحمد صالحی ؛ زیر نظر آیت پیمان ؛ [برای] مجمع جهانی شیعهشناسی.
مشخصات نشر : قم: دارالتهذیب، 1400.
مشخصات ظاهری : 11ج.
شابک : 7400000 ریال (دوره، گالینگور) ؛ 5200000 ریال (دوره، شومیز) ؛ ج.1978-600-94930-2-9 : ؛ ج.2978-600-94930-7-4 : ؛ ج.3978-600-94930-7-4 : ؛ ج.4978-622-99684-5-1 : ؛ ج.5978-622-94029-2-4 : ؛ ج.6978-622-99684-1-3 : ؛ ج.7978-622-94029-2-4: ؛ ج.8978-622-97793-5-3 : ؛ ج.9978-622-97793-8-5 : ؛ ج.10978-622-97793-9-2 : ؛ ج.11978-622-94029-1-7 :
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.1. زندگانی و فضايل امام علی علیهالسلام در قرآن و سنت.- ج.2. امام علی علیهالسلام در عهد پيامبر صلیالله علیه و آله و دوران خلافت.- ج.3. تفسیر قرآن از قرآن کریم.- ج.4.از ادعیه امام علیهالسلام.- ج.5. مسند امام علیهالسلام.- ج.6. وصایای تربيتی و مواعظ او.- ج.7. علم و تعلیم و ناپیداها.- ج.8. احتجاجات و مناظرات امام علیهالسلام.-ج.9. قضاوتهای امام علی علیهالسلام است.-ج.10. فرمانروایان و کارگزاران او علیهالسلام.- ج.11. حکومت امام علیهالسلام.
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40 ق.
موضوع : 'Ali ibn abi-Talib, Imam I, 600-661
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- سرگذشتنامه
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Biography
شناسه افزوده : صالحی، سیدمحمد، 1313 -، مترجم
شناسه افزوده : پیمان، آیت، 1339-
شناسه افزوده : مجمع جهانی شیعهشناسی
شناسه افزوده : The World Center for Shite Studies
رده بندی کنگره : BP37
رده بندی دیویی : 297/951
شماره کتابشناسی ملی : 8689790
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
مجمع جهانی شيعه شناسی
قم -45 متری عمار ياسر - پلاک 90 - صپ 644-37158 تلفن: 37713773-37756092 / دورنگار: 37713774
شناسنامه کتاب:
نام کتاب:....................... دانشنامه امام اميرالمؤمنين علیبن ابیطالب علیه السلام (جلد سوم)
مؤلف:.................................................... علامه باقر شريف القرشی
مترجم:........................................................... سيدمحمد صالحى
زیر نظر:........................................................ دکتر آیت پیمان
ناشر:................................................ انتشارات دارالتهذیب
صفحه آرا:............................................................... چاپ متین
تعداد صفحات:............................................................ 233ص
چاپخانه:...................................................................... گلها
نوبت و تاريخ چاپ:.................................................. اول / 1400
تيراژ:...................................................................... 1000
قيمت (گالينگور) دوره:.......................................... 740000 تومان
قيمت (شوميز) دوره:............................................. 520000 تومان
شابک:................................................... 4-7-94930-600-978
کليه حقوق براي مجمع جهانی شيعهشناسی محفوظ است.
مجمع جهانی شيعه شناسی
THE WORLD CENTER FOR SHIITE STUDIES
المجمع العالمي لمعرفة الشیعة و التشیع
www.shiastudies.net
info@shiastudies.net
قم -45 متری عمار ياسر - پلاک 90 - صپ 644-37158 تلفن: 37713773-37756092 / دورنگار: 37713774
بسم الله الرحمن الرحیم
{وَلَقَد نَصَرَكُمُ الله بِبَدرٍ وَأنتَم أذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللهَ لَعَلَّكُم تَشكُرونَ}
و يقيناً خدا شما را در (جنگ) بدر با آنكه ناتوان بوديد، ياری كرد. پس، از خدا پروا كنيد، باشد كه سپاسگزاری نماييد. (آل عمران/ 123)
{وَقاتِلوا في سَبيلِ الله الَّذينَ يُقاتِلونَكُم وَلا تَعتَدوا إنَّ اللهَ لا يُحِبُّ المُعتَدينَ}
و در راه خدا، با كسانی كه با شما می جنگند بجنگيد، (ولی) از اندازه درنگذريد، زيرا خداوند تجاوزكاران را دوست نمیدارد. (بقره: 190)
{إنّا فَتَحنا لَكَ فَتحاً مُبيناً}
ما تو را پيروزی بخشيديم (چه) پيروزی درخشاني! (فتح: 1)
{وَما مُحَمَّدٌ إلا رَسولٌ قَد خَلَت مِن قَبلِهِ الرُّسُلُ أفَإن ماتَ أو قُتِلَ انقَلَبتُم عَلي أعقابِكُم وَمَن يَنقَلِب عَلي عَقِبَيهِ فَلَن يَضُرَّاللهَ شَيئاً وَسَيَجزِي اللهُ الشَّاكِرينَ}
و محمد صلی الله علیه و اله جز فرستادهای كه پيش از او (هم) پيامبرانی (آمده و) درگذشتند نيست. آيا اگر او بميرد يا كشته شود، از عقيده خود بر ميگرديد؟ و هر كس از عقيده خود بازگردد، هرگز هيچ زيانی به خدا نمیرساند و به زودی خداوند سپاسگزاران را پاداش می دهد. (آل عمران: 144)
مقدمه حضرت آیت الله العظمی سید محمد جواد علوی طباطبائی بروجردی دامت برکاته 10
مقدمه دبیر کل مجمع جهانی شیعه شناسی... 14
تقدير و تشکر. 18
مقدمه مؤلف... 19
پیشگفتار. 27
تعظيم و تقديس در برابر قرآن كريم.. 32
صفات قرآن.. 32
قرآن نور است... 32
قرآن ناطق.. 34
خبر دادن قرآن از گذشته و آينده 34
قرآن؛ ريسمان خدا 34
نصيحت کننده بودن قرآن.. 35
قرآن هدايت و نور است... 36
تشويق به فرا گرفتن قرآن.. 36
حفظ قرآن.. 37
دعاى امام هنگام ختم قرآن.. 38
قرآن بهار دلها است... 38
تفسير امام علیه السلام از قرآن كريم.. 40
سوره فاتحه. 41
بسم اللّه جزئى از سوره است... 41
بندهاى بسم اللّه 42
«اللّه». 42
«الرَّحمنِ». 42
«الرَّحيمِ». 42
اهميت سوره 43
مكان نزول آن.. 44
نامهاى اين سوره 44
فاتحه. 44
سبع المثانى.. 45
معنی حمد. 45
«ربِّ العالمينَ». 45
سوره بقره 48
سوره آل عمران.. 58
سوره نساء 69
سوره مائده 79
سبب نزول آن.. 86
دلالة آيه. 89
سوره انعام. 98
سوره اعراف.. 99
سوره انفال.. 112
سوره توبه. 114
سبب نزول آن.. 114
اخطار به ابیبكر به خواندن سوره 114
تلاوت امام از بندهاى سوره 114
سوره يونس.... 119
سوره هود. 121
سوره يوسف... 127
سوره رعد. 128
سوره ابراهيم.. 132
سوره حجر. 134
سوره نحل.. 136
سوره اسراء 139
سوره كهف... 140
سوره مريم.. 141
سوره طه. 143
سوره انبياء 145
سوره حج.. 148
سوره نور 151
سوره فرقان.. 155
سوره شعراء 157
سوره قصص.... 157
سوره عنكبوت... 159
سوره روم. 160
سوره لقمان.. 162
سوره سجده 162
سوره الاحزاب... 163
سوره سبأ 166
سوره فاطر. 167
سوره يس.... 168
سوره صافات... 169
سوره ص.... 171
سوره زمر. 173
سوره غافر. 176
سوره فصلت... 176
سوره شورى.. 178
سوره زخرف.. 180
سوره دخان.. 181
سوره جاثيه. 182
سوره احقاف.. 182
سوره محمد صلی الله علیه واله 183
سوره فتح.. 185
سوره حجرات... 185
سوره ق.. 186
سوره ذاريات... 186
سوره طور 188
سوره قمر. 189
سوره رحمن.. 190
سوره واقعه. 191
سوره حديد. 191
سوره مجادله. 192
سوره حشر. 193
سوره ممتحنه. 194
سوره صف... 195
سوره تغابن.. 196
سوره تحريم.. 197
سوره مُلك... 197
سوره قلم.. 198
سوره حاقّه. 199
سوره معارج.. 200
سوره نوح.. 201
سوره جن.. 201
سوره مزمل.. 202
سوره مدِّثر. 202
سوره قيامت... 203
سوره انسان.. 203
سوره مرسلات... 203
سوره نبأ 204
سوره نازعات... 204
سوره عبس.... 205
سوره تكوير. 205
سوره مطففين.. 205
سوره انشقاق.. 206
سوره بروج.. 207
سوره طارق.. 208
سوره غاشيه. 208
سوره فجر. 209
سوره بلد. 209
سوره شمس.... 210
سوره ضحى.. 210
سوره علق.. 210
سوره بينه. 211
سوره تكاثر. 211
سوره ماعون.. 212
سوره كوثر. 213
سوره اخلاص.... 213
سوره فلق.. 214
فهرست منابع.. 215
بسم الله الرحمن الرحیم
از عهد امیرالمؤمنین ولی المتقین قائد الغر المحجلین علی بن ابیطالب «علیهما افضل صلوات الملک المنان»چهارده قرن میگذرد.
این بزرگ مرد تاریخ اسلام که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه واله با خطاب «انت میزان الاعمال» او را اسوه و الگوی جاودانه انسان مسلمان و واجد همۀ فضیلتهای الهی و انسانی قرار داد. فرق سرش را در حال نماز و در مسجد که برپائی این هر دو وامدار تلاشها و مجاهدات او بود، شکافتند و شخصیتی که تنها یک حرکت او در جنگ احزاب بر همۀ عبادات جن و انس فضیلت یافت، غریبانه و مظلومانه رخ در نقاب خاک کشید.
این غربت و مظلومیت که سابقه در دوران بیست و پنج ساله خانهنشینی او داشت و حتی در دوران خلافتی که با اصرار مردم بر عهدۀ او قرار گرفت، هرگز رهایش نکرد؛ در سطحی وسیعتر بعد از شهادت جانسوزش بر سر او و فرزندان و همۀ دلباختگانش سایه افکند و سوگمندانه هنوز پس از گذشت چهارده قرن از سایه این مظلومیت چیزی کاسته نشده است.
در روز عاشورا و در میدان کربلا، فرزند والا شأن او امام حسین بن علی سید الشهداء (علیه افضل الصلوۀ والسلام) را تنها به جرم بغض و کینهای که از پدر بر دل داشتند، محکوم به مرگ کردند و این محکومیت همۀ اصحاب و همراهان و برادران و فرزندان او را شامل شد.
و بعدها خلافت و حکومت اسلامی متجاوز از شصت سال لعن و بدگوئی و برائت از او را به صورت رسمی بر سر منبرها و از حلقوم خطبای جمعه فریاد زد و بیزاری از او به شعار رسمی حکومت اسلامی بدل شد. دورانی سیاه که لکه ننگی بر دامن تاریخ ماست و یادآور تلاش نیروهای حاکم بر جامعه اسلامی بر محکومیت همۀ ارزشها و اصالتهائی که رسالت مبارک پیامبر گرامی برای جامعه منحط جاهلی به ارمغان آورد و حتی تلاشهای مثل عمر بن عبدالعزیز در زدودن این ننگ از دامان جامعه با موفقیت قرین نبود.
نام علی و یادآوری و بیان فضیلتهای او حتی از زبان پیامبر صلی الله علیه واله و انتساب به او و عشق به او سالیان سال جرمی نابخشودنی به حساب میآمد که تنها جزایش مرگ بود و حتی بعد از سلطۀ آلامیه که تجلی دوباره جاهلیت در لباس اسلام بود، آلعباس نیز تندتر از سلف خود بر این رویه پای فشردند و محکومیت علی بن ابیطالب علیه السلام و برائت از او در گفته و عمل، همچنان رسم نامبارک حاکمیت و سلطه در جامعه اسلامی ماند.
و اسفناک آنکه این رویۀ نامیمون حتی تا روزگار ما ادامه یافته است و کشتار و قتل عامهای پیروان علی علیه السلام حتی تا دوران معاصر و عصر خلافت عثمانی، دل هر انسان منصفی را به درد میآورد.
هنوز در مکتب ارباب تکفیر، نام علی جرمی است که جز قتل و کشتار جزائی ندارد و در حوادث سوریه، عراق، پاکستان و افغانستان نشان آن را بسیار برجسته میبینیم.
و تا آنجا که دلباختگان علی علیه السلام همچون حجر بن عدی بعد از نزدیک به چهارده قرن هنوز برای عشق و محبت او هزینه میدهند و کسانی که بغض علی و آل او را در دل دارند، مزار مطهر او و همراهانش را در مرج عذرا، مورد تعرض و تخریب قرار میدهند.
و این رنجنامه تاریخ ما، تا به امروز است. و سایه این مظلومیت در تاریخ آنچنان بلند است که دل غیر مسلمانان را به در میآورد و مانند جرج جرداق بهدفاع از نام و یاد او و در پاسخ به بغض و کینۀ معاندان «صوت العدالۀ الانسانیۀ» را مینویسد و وجدان انسانی را در مورد او به داوری میخواند.
آری، خورشید را که نمیتوان در پس پردههای کینه و بغض و بیمهری از نظرها پنهان نمود و نور، قابل پای مالی نیست و پایمال نور اگر نیکو بنگرد، خود پامال نور است.
و به گفتۀ خلیل بن احمد: «هرچند دوستان و دلباختگان او از بیم سرکوب و مجازات از بیان فضائل او دم فرو بستند؛ و دشمنان و معاندان با پشتوانه قدرت و حاکمیت، تلاش در منع از گسترش فضائل او داشتند؛ اما علیرغم همۀ این بیمهریها، بیانصافیها و ترسها، فضائل و مکارم او شرق و غرب عالم را فرا گرفت».
و اینک سؤالی مطرح است، آیا گذشت هزار و چهارصد سال از شهادت مظلومانه این شخصیت عظیم، کافی نیست که جامعه اسلامی در مورد او، به قضاوتی تازه بنشیند و محکومیتی را که تاریخ ظالمانه بر حضرتش تحمیل کرده است، مورد تجدید نظر قرار دهد و به ارزیابی دوباره جرم و یا جرائمی بپردازد که در طول تاریخ به محکومیت او و آل او و پیروان و دلباختگان او منجر شده است.
ما که در درازای تاریخ قرائتهای گوناگون از اسلام را از زبان هر کس و ناکس شنیدهایم و هر ادعائی را در تبیین قرآن و سنت نبوی شریف، مورد توجه و یا قبول قرار دادهایم؛ یک بار هم اسلام و وحی و قرآن را با برداشت و قرائت او که به اعتراف دوست و دشمن، نزدیکترین و همراهترین و پیوستهترین شخص به نبی گرامی اسلام بوده است، بشنویم و سخن او و نهجالبلاغه او و معارف عرضه شده، به وسیله ائمه هداه از آل او را نیز در کنار سایر گفتهها و قرائتها مورد توجه قرار دهیم و در این مسیر تنها از عقل، انصاف و وجدان داوری بخواهیم؟
و نیز ما و همۀ کسانی که به امامت و ولاء او باور داریم و عشق او را نسلاً بعد نسل در دل و جان خود جای دادهایم، قدری فراتر از شیعۀ جغرافیائی او، گام برداریم و اضافه بر محبت او، که خود سرمایهای عظیم و موهبتی بزرگ از جانب مبدأ هستی است، قدری رنگ و بوی آن وجود مطهر را در عینیت زندگانی فردی واجتماعی خود برجسته کنیم و در برابر آنها که در مقام قضاوت بر معیارها و اصالتها، جدا از ادعاها و لافزدنهای ظاهری تکیه ندارند، نمونهای عینی از عدل او و از فضائل اخلاقی و مکارمی که آن بزرگ مرد در تمام زندگی پربرکتش ذرهای از آن عدول نکرد و قدمی در مسیر خلاف آن برنداشت، در زندگی فردی و اجتماعی خویش متجلی سازیم، شاید بتوانیم ذرهای از بار این مظلومیت سنگین را از چهره او و خاندان او بزدائیم و تجلی عینی راه و روش او در عرصه معالم وحی باشیم.
و چه بجاست که همۀ جامعه اسلامی بخصوص عالمان و محققان با هر تفکر، بعد از گذشت این همه سال از شهادت مظلومانهاش، به پیشگاه مقدس او و نیز پیشگاه مولی و مراد و محبوب او حضرت خاتم النبیین صلی الله علیه واله و در نهایت به پیشگاه خداوند خالق علی و منت گذارنده بر همۀ هستی به خلق او، عذر تقصیر بیاوریم که در شناخت او کوتاهی کردیم و از فرصت درک راه و مشی او، غافل ماندیم.
دانشنامه وزین ارزشمند که به قلم پرتوان مورخ و متکلم و محدث شهیر مرحوم علامه باقر القرشی اعلی الله درجاته تالیف شده است، یکی از آثار ممتازی است که گوشه ای از حق سترگ آن ولی اعظم الهی را ادا کرده است.
برای آن مولف فقید تغمده الله برحمته الواسعه و همچنین برای مترجم فارسی این دانشنامه جناب سید محمد صالحی کاشانی و دبیر کل و اعضای محترم مجمع جهانی شیعه شناسی که این اثر را به زیور طبع آراسته و به تشنگان معارف علوی ارائه نموده اند طلب اجر مضاعف و دوام توفیقات دارم.
و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
محمد جواد علوی بروجردی
جمعه 15 ربیع الاول 1443
سخن گفتن درباره شخصیت امیرالمؤمنین علی علیه السلام کاری بس سترگ و با عظمت است که پایانی برای آن متصور نیست. علی علیه السلام در لسان نبی صلی الله علیه واله ، معیار حق و میزان سنجش عمل است. مواجههی بایسته و عالمانه با آن حضرت، سیرهای سرتاسر ستودنی و کلماتی مشحون از حکمت را به ارمغان میآورد. شخصیت این حجت بزرگ الهی، آنچنان بلندمرتبه است که به تعبیر پیامبر اعظم صلی الله علیه واله جز او و خدا، کسی علی علیهالسلام را نشناخت. با این حال در همهی اعصار، هر انسان مشتاق و اندیشمند نامداری به قدر ظرف خویش از این دریای کرامت و عدالت جرعهای نوشیده است و وصفی شنیدنی از لذت آن را به عنوان سند افتخار خویش در قالب شعر و کتاب و مقاله به همگان عرضه کرده است. علامهی فقید باقر شریف قرشیرحمة الله علیه در پژوهشی استوار با عنوان «موسوعة الامام امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام » گوشهای از دریای بی کران سیره و سخنان و مرام امیرمومنان علی علیه السلام را به زبان عربی تألیف نموده است. لازمه بهرهبرداری حداکثری از این اثر گرانسنگ نزد میلیونها فارسی زبان، ضرورت ترجمه این اثر را روشن میسازد. دانشنامه امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، ترجمه شیوای این کتاب به زبان فارسی است که به همت فاضل ارجمند جناب استاد سیدمحمد صالحیکاشانی به سرانجام رسیده است. سعی بلیغ و اهتمام روحانی جانباز شهید شیخ علی انصاری بویراحمدی جهت تسریع در فرایند ترجمه این اثر
مشکور و نزد امیرمؤمنان علیه السلام مأجور است. علو درجات آن عزیز فقید را از خداوند متعال خواستاریم.کتاب «دانشنامه امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام » در یازده عنوان به طور مفصل فرازهایی از زندگی و سخنان امیرمومنان علیه السلام را گردآوری و شرح کرده است. نویسنده در مقدمه کتاب در ضمن یازده شماره ویژگیهای شخصیتی امام على علیه السلام را برشمرده است. پس از مقدمه، نسبشناسی آن حضرت و توصیف خاندان پرکرامت بنی هاشم قرار دارد. تاکید بر موحد بودن پدران امیرمؤمنان علیهالسلام از جناب ابوطالب گرفته تا عبدالمطلب و عبدمناف و هاشم از دیگر مباحث این بخش است. توصیف تاریخ و چگونگی ولادت معجزهگون آن حضرت نیز در همین بخش قرار دارد.
در بخش دوم کتاب، سیر تاریخی زندگی آن حضرت ارائه شده است. مجاهدات امیرمؤمنان علیه السلام در رکاب پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه واله ، حوادث پیش و پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه واله ، داستان حجةالوداع و غدیر خم و نزول آیه اکمال دین، موضوع سقیفه و سیره آن حضرت در چگونگی تعامل با حکومت خلفای سهگانه، بخشی از مهمترین مباحث این بخش است. سخنان آن امام همام پیرامون قرآن کریم و تفاسیر آن حضرت از آیات قرآن بخش سوم کتاب را شکل میدهد؛ چنانکه برشمردن فواید دعا و اهمیت آن از زبان مبارک امام و بخشی از ادعیه و مناجاتهای آن حضرت در موضوعات، مکانها و زمانهای مختلف در بخش چهارم کتاب مطرح شده است. نقل تعدادی از روایات پیامبر صلی الله علیه واله توسط امیرمؤمنان علیه السلام تحت عنوان «مسند الامام» در بخش پنجم کتاب گرد آمده است. وصایا، مواعظ و حکمتهای ارزشمند آن حضرت به تفکیک در بخش ششم و سیرهی علمی امیرمؤمنان علیه السلام ، بخشی از خطبهها و سخنان آن حضرت مورد
تکریم علم و عالم و مذمت جهل و جاهل در بخش هفتم نقل شده است. بخش هشتم کتاب، شامل احتجاجات آن حضرت با خلفا، مهاجرین، شورای شش نفره، عایشه، طلحه، زبیر و معاویه، همچنین مناظره با مسیحیان، یهودیان و زنادقه و منجمین است. قضاوتهای آن حضرت در زمان رسولاکرم صلی الله علیه واله و خلفا و ایام حکومتشان در بخشنهم و موضوع حکومت، حقوق حاکمان بر مردم و حق مردم بر حاکمان در بخش دهم قرار دارد. در آخرین بخش کتاب به جنگهای سهگانه امام بر ضد منحرفین از حق پرداخته شده است.
مؤلف کتاب آیت الله باقر شريف القرشی در سال1344ق. در شهر نجف متولد شد. پدرش شيخ شريف از علمای نجف و جدش شيخ مهدی قرشی از شاگردان ميرزای بزرگ شیرازی بود. باقر شريف از كودكى به تحصيل مشغول شد و پس از طى كردن دروس اوليه و آموختن ادبيات، از سال 1380 قمری به درس خارج فقه و اصول پرداخت. او از محضر اساتيد بزرگی همچون سيد موسی البعاج، شيخ بشير العاملي، شيخ محمد تقی الايرواني، سيد محمود مرعشی نجفي، شيخ محمد طاهر آل شيخ راضي، آیتالله خويی و آیتالله سيد محسن حكيم بهره برد. به گفته خود وى، بيست سال در دروس مرحوم خويى حاضر شده و مباحث علمی و مهم وی را در فقه و اصول نوشته است كه به صورت خطی در كتابخانه امام حسن علیهالسلام در نجف نگهداری میشود.
مرحوم باقر شريف قرشی، به همراه برخی علما و طلاب مانند محمدحسین حرزالدين به مقابله با كمونيسم و طرفداران آن پرداخته و با سخنرانيها و اعلامیههای مختلف سعی بر آگاه كردن اقشار و عامه مردم داشتهاند. وی در پى گفتگو با شهيد محمدباقرصدر رحمة الله علیه مصصم به تأليف کتبی روشمند در زمينه اهلبيت شد. به همین جهت تا كنون از حدود پنجاه اثر منتشر شده از او 46 اثر راجع به اهل بيت علیهم السلام است. قرشی بارها به ایران سفر کرد و جایزه پنجمین سال
کتاب ولایت در سال 1382ش به وی اهدا شد. وی سرانجام در روز یکشنبه 26 رجب 1433ق برابر با 28 خرداد 1391ش در نجف درگذشت و آيتالله سید محمدسعید حکیم رحمة الله علیه بر پیکر او نماز گزارد.مترجم ارجمند کتاب پیش رو استاد سیدمحمد صالحی کاشانی است. وی در سال 1313 شمسی متولد شد و پس از گذراندن تحصیلات کلاسیک خود در شهر کاشان، ادبیات عرب را نزد حجج اسلام حاج سید عزیز الله حسینی و حاج سید حسین مناقب و حاج شیخ جعفر صحافی آموخت. وی پس از ورود به قم مکاسب را نزد حضرات آیات حاج آقا مصطفی نورانی، سیدمحمد جواد ذهنی تهرانی و محمد ابراهیم جناتی گذراند و فلسفه را از محضر آیت الله سیدمحمد فاطمی ابهری فراگرفت. این پژوهشگر تحصیلات کلاسیک خود را تا درجه کارشناسی ارشد در رشته تاریخ تمدن بین الملل اسلامی ادامه داد و سالها در سمت استادی دانشگاه مشغول فعالیت بود. عمده فعالیت علمی جناب صالحی در تالیف کتب سیره اهلبیت علیهم السلام و ترجمه کتاب متعدد دینی رقم خورده است.
در پایان از همه عزیزانی که به سهم خود در نشر و ترویج معارف اهلبیت علیهم السلام قدمی برداشته است و مجمع جهانی شیعهشناسی را در آمادهسازی این اثر یاری کردند، سپاسگزارم و دوام توفیق همگان را در مسیر ولایت علوی از خداوند رحیم خواهانم.
دبیرکل مجمع جهانی شیعهشناسی
آیت پیمان
وقتى فردى تصميم مىگيرد فضايل سيد اوصيا علیه السلام را بيان كند يا براى شناساندن صفات پسنديدهى آن آيت كبرى و خبر بزرگ، صفحاتى را بنويسد، متوجه می شود كه اين ادعايى بزرگ و افتخار و عزتى عظيم است كه اگر كسی موفق شود آن را انجام دهد، به خدا و رسول او نزديک شده است (پيامبرى كه دنيا به وجود او و خاندان پاک و مطهرش افتخار مىكند). در صدر اين خاندان، امير مؤمنان علی علیه السلام است كه طبق نص قرآن، جان پيامبر صلی الله علیه واله و دروازهى شهر علم اوست.
اين مجموعه، از چهرهى درخشان مولى الموحدين و افقهاى روشن زندگى مباركش سخن مىگويد كه مشحون از نمونههاى كرامت و صفات زيبا و جنبههاى گوناگون انسانى است.
سپاس خداى عزوجل، كه به ما توفيق گردآورى و نظارت بر پيگيرى انتشار اين مجموعه را عطا فرمود تا به گونهاى جديد، به خوانندگان گرامى و مشتاق، شناخت اين سيرهى خوشبو را تقديم كنيم.
اگر همكارى و مساعدت برادرانى كه در آماده كردن اين پژوهش همت كردند، نبود، امروز شاهد اين اثر مفيد و نورانى نبوديم. بنابراين بر ما لازم است از زحمات تمام برادران تقدير و تشكر بنمايم.
و در پايان از خداوند متعال درخواست مىكنم اين تلاش را از ما قبول كند همانا كه او شنوا و اجابت كننده است.
مهدى باقر قرشی
11 ذى حجه 1422 هجرى
از جهاد رسول اكرم علیه السلام و مبارزه برادر و وصياش امام اميرمؤمنان علیه السلام ، پرتو نوری جستن كرد و تابيد كه سراسر آسمان جزيره العرب را فراگرفت و امواج درخشانش به همه مردم دنيا و انسانهاى روى زمين رسيد و آن پيام آزادى براى فكر انسان، ارادهى او و رفتارش بود. اين پيام، روشی پيشرفته و اصلاحاتی را تقديم می كرد كه تمام مراحل زندگی را در بر می گرفت؛ از آن جمله ترويج علم و از بين بردن جهل، رشد و شكوفايی عقل، برطرف كردن كمی و كاستيهاى زندگی انسان و هدايت به سوى زندگی شكوفا و آگاهی و نور بود.
از دهان مبارک رسول الله صلی الله علیه واله كلامی به بلنداى آسمان در عالم وجود خارج شد كه آن كلمهى توحيد بود و تمام آزادىهاى انسانی را در بر داشت و نقطهى پايان هر نوع بندگی به جز پرستش خداى متعال و زندگی بخش بود.
رسول خدا صلی الله علیه واله كلمهى توحيد را به صورت ايجابي، اصل و اساس قرار داد و اعلان كرد؛ پرچمش را وصياش و دروازهى شهر علمش برافراشت و در مكهاى به اهتزاز درآورد كه محل استقرار بت و بتكده و مركز جهل و خرافه بود.
عدهاى از افراد قبيلهى متجاوز قريش برای خاموش كردن نور رسالت و درهم پيچيدن پرچم قرآن و برگرداندن جاهليت به جامعه، در مقابل پيامبر ايستادند ولی قهرمان جاويد اسلام، اميرمؤمنان علیه السلام ، با شجاعت بينظير خود از پيامبر پشتيبانی كرد؛ با نيروی كوبندهاش از او دفاع و حمايت كرد؛ در كنارش ايستاد و او را از شر آن وحوش درنده حفظ نمود.
در دنياى اسلام و غير آن، شخصيتی وجود ندارد كه بتواند با شخصيت ابوالحسن در شجاعت و فداكارى و ساير صفات افتخارآفرين و شريف برابرى كند و دانشمندان با تعجب و عظمت از آن سخن می گويند.
از جمله هديههاى خداوند به ابوالحسن كه شاخص و بارز بود، احاطه كامل به اسرار شريعت و احكام دين بود. موهبتهاى الهی و توان علمی او در فقه شريعت و احكام دين خلاصه نمیشد، بلكه شامل همهى امور عالم وجود در تمام كرات و آسمانها و كهكشانها و فضا بود، او می گفت: «از راههاى آسمان از من بپرسيد چون به آنها داناتر از راههاى زمينيام...».
اين سرآمد دوران، كه عالم را با علوم و بخششهاى بيشمارش مات و مبهوت كرده بود، تصميم گرفت در سرزمين شرق و عربستان، پايگاهی براى تمام علوم برپا كند؛ مراكزى براى دگرگونی و پيشرفت تكنولوژى تأسيس كند و علم و معرفت را در تمام جهان اسلام گسترش دهد.
اما سركشان ستمكار در برابر آرزوها و آرمانهايش ايستادند همانگونه كه قبل از آن در برابر برادر و پسرعمويش، رسول خدا صلی الله علیه واله ، ايستادند. آنها با هم متحد شدند و موانعی را پيش روى او ايجاد كردند و براى تضعيف نقشههاى او كوشش فراوان كردند.
مهمترين چيزى كه امام بايد اجرا کند و به آن برسد اين است كه حكومتی بر پايهى عدالت ناب و حق محض برقرار كند و نعمتهاى خداوند را به گونهاى بين بندگانش تقسيم كند كه به گروهی خاص تعلق نداشته باشد؛ مردم در سايه حكومت او در رفاه بوده و هيچ محروم و نيازمند در مملكت وجود نداشته باشد. در شريعت امام، مبارزه با كفر و فقر، مساوى است و همانگونه كه مبارزه با كفر واجب است، مبارزه با فقر نيز واجب است.
امام علی برادر فقرا و پدر بيچارگان و آرزوى محرومان و رنج كشيدگان روى زمين بود، او براى خوشبختی و رفاه آنها می كوشيد، ولی نيروهاى متجاوزى كه امويان تربيت كرده بودند به جنگ و دشمنی با او پرداختند و مانع سياست او و رسيدن به اهدافش شدند، اگر زمان به او فرصت می داد كه طرحهايش را پياده كند مردم اقسام عدالت در ميدانها و عرصههاى حكومتی و ادارى را مشاهده می كردند به طورى كه در طول تمام تاريخ مانند آن را نديده بودند.
اين امام بزرگوار، اول مظلوم در دنياى اسلام است، بعد از رحلت برادر و پسرعمويش سيل بحران و مشكلات پی در پی به سوى او گسيل شد. نيروهاى كينهتوز، شعار داغی سر دادند و گفتند: «نبوت و خلافت در يک خاندان جمع نمیشود...». امام را از خلافت و رياست امت دور نموده و او را خانهنشين و منزوى كردند. و غم و حزن و اندوه، خواب را از چشمان امام گرفته بود و مردم با او مثل هموطنی عادی رفتار می كردند و وصاياى رسول خدا را دربارهى او، ناديده می گرفتند.
بعد از كشته شدن عثمان - پيشوای قبيله اموی - خلافت به امام رسيد. قريش كه در آن هنگام مست غرور بودند قيام كردند، زيرا از دست رفتن امتيازات و مصالحشان و ثروت كلانی كه در زمان حكومت عثمان از بيت المال غارت كرده بودند می ترسيدند. پس با تمام نيرو و توان مادی و سياسی برای نابودی حكومت او كوشيدند و چون منافع و مصالح آنها را تأمين نمیكرد به دشمنی و مبارزه با او پرداختند. او خالص برای حق بود و برای برپايی عدالت كوشش می نمود؛ محرومين و بيچارگان را حمايت می كرد و در هر كاری رضای خدا را می طلبيد.
دشمنان و كينهتوزان، يقين داشتند: امام هيچ گامی به مصلحت و ميل آنها برنخواهد داشت كه بر خلاف روش اسلام و مصلحت مسلمانان باشد، چون او را خوب شناخته، با او بزرگ شده و شاهد كودكی و جوانی و پيری او بودند. آنها می دانستند: امام در برابر امور خدايی بسيار سرسخت است و با شدت برخورد
میكند. ضربات كوبندهی او در ابتدای دعوت اسلامی را ديده بودند؛ آن هنگام كه سرهای بزرگانشان را درو می كرد و مصيبت و اندوه را در خانههايشان منتشر می كرد. آنها دشمن او بودند قبل از اينكه خليفه باشد و بعد از آنكه خليفه و حاكم آنها شد.
لازم است حوادث بزرگی كه امام علی علیه السلام بعد از وفات برادر خود، رسول اعظم صلی الله علیه واله به آن مبتلا شد به طور عميق و دقيق بررسی شود و بر اساس تحقيقات علمی و فارغ از عواطف و احساسات و هواهای نفساني، ابعاد آن مورد توجه قرار بگيرد. اين حوادث در روند حوادث ديگر در جهان اسلام رها شده و مسكوت ماندهاند و به همين دليل غرق در انبوه مشکلات شده است.
جای تأسف است كه در قرون اوليه، تاريخ اسلام نوشته نشده است تا تحقيقی آگاهانه و فراگير و دور از جريانات دينی پيرامون آن صورت گيرد.
در حقيقت به اين برهه خاص از زمان، بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه واله بايد توجه خاص شود و تحقيقی عميق دربارهی مسائل پوشيدهی آن انجام گيرد چون اين برهه از تاريخ، به قيد و بندهای دست و پاگير محدود شده و در هالهای از سانسور و ابهام و اغماض واقع شده است.
در عصر نهضت فكري، زمينه برای هرگونه تحقيق علمی آماده است؛ در واقع تمام راهها باز و بستر فكری برای هر كار تحقيقی آماده است، مگر تاريخ اسلام كه در قيد و بند طائفهای و تقليدهای كوركورانهی موروثی قرار گرفته و به دور از تحقيق و دقت است.
مهمترين حادثهای كه در عصر اول اسلامی اتفاق افتاد ماجرای بنيساعده و شورای حكومتی بود كه در آن، سرنوشت ملت اسلامی و امور سرنوشت ساز، اهميت نداشت، بلكه رعايت مصالح شخصی و تمايلات خاص در آن مقدم بر ساير
امور بود. هدف اين شورا، دور كردن امام از حكومت، ابعاد حكومتی و از تمام امور متعلق به دولت اسلامی و امور سياسی و لشكری بود.
اين هدف به وضوح و روشنی محقق شد و امام خانهنشين و گوشهگير گرديد و مردم از موهبت او محروم شدند؛ همچنين از پيشرفت، تحوّل و برتری بر همهی عالم و تمام ملتهای روی زمين كه او ميخواست.
جهان اسلام به دليل دور ماندن امام علیه السلام از رهبری امت با حوادث وحشتناكی روبرو شد، از فجيعترين دردها و سختترين بلاها اين بود كه خلافت اسلامی كه سايهی خدا در روی زمين است به دشمنترين دشمنان رسول خدا صلی الله علیه واله و كينهتوزترين افراد به او و خشمناكترين مردم نسبت به اصول و ارزشهای ديني، يعنی به بنی اميه رسيد.
بنياميه ضربات كوبندهای بر اهل بيت و خاندان پيامبر وارد آوردند - خاندانی كه وديعه و مخزن علم آن حضرت بودند - شيعيان و طرفدارانشان را پراكنده كردند و فساد و خلاف را در زمين منتشر كردند.
پس از آنكه حكومت امويان در هم پيچيده شد و عباسيان بر حكومت مستولی شدند آنها نيز ظلم و جور را ادامه دادند و امور اقتصادی امت را به دست گرفته، به خوشگذرانی و عياشيهای شبانه پرداختند. آنها خشم خود را بر سر سادات علوی يا همان دعوت کنندگان به اصلاح جامعه ريختند و بسيار فجيعتر و هولناكتر از امويان با شيعيان رفتار كردند. بدون شك، تمام بحرانها و مصايبی كه مسلمانان در زمان حكومتهای اموی و عباسی متحمل شدند، نشأت گرفته از شورای سقيفه بود كه ما در بحثهای اين كتاب از آن استفاده می كنيم.
امام علیه السلام نهال دستپروردهی نبوت و از نور درخشان آن بود. از درخت مباركی كه اصلش ثابت و شاخههايش در آسمان است و هر وقت ديگران بخواهند با اجازهی پروردگار، از ميوهی آن می توانند استفاده كنند.
تاريخ زندگی امام، ارتباط محكمی با سيرهی رسول الله صلی الله علیه واله دارد؛ در واقع او بخش جدا نشدنی از سيره و مبارزات پيامبر و نمونهای اعلی برای اوست. او پشتوانهی محكم برای پيامبر، هنگام غربت اسلام و زمان دردها و ناراحتيها بود؛ همگام با پيامبر در بزرگترين جهاد شركت كرد تا اسلام توانست روی پای خود بايستد؛ آگاهی را نشر داد؛ دروازههای انديشه و روشنايی را به روی زندگی گشود و برای نابودی جهل و شرک، کوشش فراوان نمود.
شخصيت اين امام الهام گرفته و بزرگ، افكار علما و محققين مسلمان و غير مسلمان از همهی اعصار و شهرها را به خود مشغول داشته، آثار علمی و معارفی كه از او باقی مانده، همه را مات و مبهوت كرده است. نه شرق عربی او را شناخت و نه غير آن، همه در تحير و شگفتياند از قضاوتهای عجيب او، علو بلاغتش، اعجاز فصاحتش و همچنين آنچه از او به يادگار مانده از ستارگان ادب و ذخائر فكر و بيان. ابن ابی الحديد می گويد: «چه بگويم درباره مردی كه تمامی فضيلت به او نسبت داده می شود، هر جماعتی به او می رسد و هر طايفهای او را جذب می كند، او سردسته همه فضايل و منابع آن است، اوست رقيب ميدان مسابقه و برنده ميدان اسبدوانی».
عالمان و اديبان درباره شخصيت او بحثهای فراوانی كردهاند، دهها كتاب از روش و سيره او و صدها مقاله از زندگی و آثارش نوشتند با اين وجود به تمام جوانب شخصيتی او پی نبردند و فقط به پرتوی از نور او پرداختند.
دستنوشتههای عربی مملو از آثار شخصيتی امام و اندوختههای فكری و علمی اوست كه به صورت گنجينهها و كتابهای خطی در كتابخانههای جهان موجود است.
به هر حال من شكی ندارم و يقين دارم كه هيچ عالمی هر چند كوشش هم بكند به كنه ذات و صفات عاليه و سطح علمی اين سرآمد بزرگ نمیتواند دسترسی پيدا كند، بلكه رسيدن به آن محال است.
در طول تاريخ، شخصيتی چون امام علیه السلام وجود ندارد كه دربارهی او اين اندازه اختلاف عقيده وجود داشته باشد. دوستان و دشمنان او نظرات متفاوتی دارند و به شدت با هم اختلاف دارند؛ عدهای در دوستی او افراط كرده، سخنان اغراقآميزی گفته، او را مدبر اين جهان و زندگيبخش انسانها ميدانند. چون دربارهی زيادی علم، پاكی ذات، شجاعت بينظير، رشادتش در جنگها و دفاعش از حق و حقيقت بسيار شنيدند و به خدايی او اعتقاد پيدا کردند.
گروه ديگری در دشمنی با او زيادهروی كردند و به كفر و خروج او از دين حكم دادند به اين دليل که امام پدران آنها را در راه اسلام به هلاکت رساند. آنان ناصبيها و پيروان خوارجند؛ همان افرادی که در لحظهی پيروزی امام بر معاويه، او را وادار به پذيرش حكميت كردند. ياران معاويه قرآنها را بر سر نيزه كردند و بدين وسيله فتنه ايجاد شد، امام فرمود: «اينها حيله و نيرنگ به كار گرفتند، و به قرآن ايمان ندارند، و به احكامش عمل نمیكنند»، اما آنها جواب او را ندادند، شمشيرهايشان را كشيدند، نيزههايشان را به سوی او گرفتند و او را وادار به پذيرش حكميت كردند، سپس چون متوجه شدند راهی كه رفتهاند گمراهی است، به كافر بودن او حكم دادند، چون او اول موافقت كرده بود. امام علیه السلام آنها را آزمود، به تعبير خود امام، او را متهم كردند و از همان وقت، امام در شهر كوفه تنها ماند و با حزن و اندوه و غم همدم شد تا به دست مجرم و گنهكاری از خوارج به شهادت رسيد.
بنابراين غلات، ناصبيها و خوارج از هدايت اسلام خارج هستند و از دين به دورند و از هدايت قرآن بهرهای ندارند.
از انصاف و وفاداری به دور است كه از زحمات و الطاف برادرم جناب حجت الاسلام والمسلمين شيخ هادی شريف القرشی رحمت الله عليه يادی نكنم، چون از كودكی تا کهنسالي، در همه حال، سختی و راحتی به من كمک كرد، در نيكی و احسان به من كوتاهی نكرد و در تحقيق و تأليف ياريام نمود. از خداوند متعالي
درخواست عاجزانه دارم كه بهترين پاداش را به او عطا كند و او را مورد رحمت و مغفرت خود قرار دهد.
شايسته است از زحمات استاد بزرگوارم، حجتالاسلام و المسلمين شيخ حسين خليفه قدردانی بکنم چون لطف هميشگی و تشويقهای پی در پی او، مشوق من در خدمت به اهل بيت بود، از سعی و تلاشش در اين خصوص قدردانی می كنم و از خداوند توفيق او را خواستارم.
همچنين لازم است به الطاف برادرم جناب حجتالاسلام و المسلمين سيد بزرگوار سيد جواد وداعی دامت بركاته اشاره كنم، كه به مكتب امام حسن علیه السلام خدمت بسيارى كرده و كمكهاى فراوانی نيز به من نموده است. از خداوند براى او اجر جزيل می خواهم خداوند او را براى اهل علم ذخيره و حفظ کرده و به او توفيق عطا نمايد.
نجف اشرف
باقر شريف قرشی
18 محرم 1418 هجري
قرآن كريم؛ رساله جاويد خدا و حفظ كننده بهشت است، با آن برترين بندگانش را كه كاملترين فكر، صادقترين ايمان و رئوفترين قلبها را دارند برگزيد.
خداى متعال فرموده است: لَقد جآءكم رسولٌ من أنفسكُم عزيزٌ عليه ما عنتُّم حريصٌ عَليكم بالمؤمنينَ رؤوفٌ رحيمٌ(1).
«با تحقيق، پيامبرى از خودتان به سوى شما آمد كه رنج و هلاک شما بر او سخت، و بر هدايت شما حريص، و به مؤمنان مهربان و رحيم است».
رسول خدا صلی الله علیه واله ، كتاب خداى متعال را آشكار، آيات آن را شايع، و آن را منتشر كرد و آيات آن را براى اقوام و زبانهاى مختلف آنها و شهرهاى ديگر مىخواند.
1) التوبه: 128.
در واقع تعاليم قرآن، احكام و آدابش براى ترقى انسان و علو سرشت او آمده است. فوايد آن بسيار زياد است و همچنين كمک و نعمت بزرگى براى بشريت بوده است، و معجزه خليفه خدا در روى زمين مىباشد.
قرآن كريم حاوى تعاليم محكم، متشابه، عام، خاص، مطلق و مقيد است. و راسخون در علم هستند که تأويل و وقوف بر حقيقت نازل از رب العالمين را، احاطه دارند. آنها چراغهاى اسلام، هدايت كنندگان مردم و نردبان ترقى عالى در اسلاماند، عترت رسول اللّه صلی الله علیه واله کسانی هستند كه با قرآن زندگى كردند، بر دقايق قرآن، اسرار، ارزش و آدابش واقفند؛ پس به ناچار در تفسير قرآن کريم به آنها رجوع ميکنيم زيرا رجوع به آنها استحبابى يا داوطلبانه نيست بلكه حقى است كه نظيرى براى آن نيست.
آنچه مورد تأكيد است و در آن شكى نيست، «سيد عترت نبوى» امام اميرالمؤمنين علیه السلام ، اولين كسى است كه قرآن را شناخته، و بر محتويات آن واقف شده است. شاگرد او «عبداللّه بن عباس» كسى كه قويترين و داناترين مفسر قرآن است، علوم خود را از او گرفته است و نسبت علم و معرفت او از قرآن به علم امام علیه السلام مانند نسبت قطرهاى به دريا است.
امام بزرگ، علم تفسير قرآن را از برادرش و پسر عمويش، رسول خدا صلی الله علیه واله فرا گرفت و او به تفسير هر آيهاى كه بر او نازل مىشد، احاطه داشت، همان طور كه امام آن را بيان مىكند:
«آيهاى خدا بر پيامبرش نازل نكرد، مگر اينكه آن را جمع كردم و آيهاى از آن نبود، مگر اينكه بر من خواند و تأويل آن را به من آموخت»(1).
1) بحار الانوار: 40/92.
و امام علیه السلام فرمود: «آيهاى در قرآن نازل نشد، مگر اينكه من مىدانستم كجا نازل شده، درباره چه كسى نازل شده و درباره چه چيزى و در دشت يا در كوه نازل گرديده است»(1).
پس؛ امام علیه السلام اولين كسى است كه به علم قرآن احاطه پيدا كرد، و بر مضامين و محتويات آن واقف شد.
و اين تفسير موجب مباهات و افتخار ائمه طاهرين بود بعضى از كينه توزان و دشمنان شيعه قرآن امام را غير از اين قرآن مىدانستند و آن را نزد امام وسيله عيب و طعن قرار دادند. اين از كم تدبيرى آنها بود زيرا شيعه عقيده دارد كه قرآن ديگرى غير از اين قرآن وجود ندارد، و اين قرآنى است كه از جانب خداوند متعال بر پيامبر خاتم نازل شده است.
تفسير امام شامل تفسير و اسباب نزول آن و غير آن كه ذكر كرديم مىباشد.
امام علیه السلام اعلام كرد، اگر رهبرى بعد از نبى صلی الله علیه واله به او واگذار مىشد، براى تمام ملل و اديان آنگونه كه در كتابشان بود فتوا مىداد.
1) أمالى الصدوق: 166.
امام علیه السلام فرمود: «به خدا قسم اگر براى من کرسی بگذارند و بر آن بنشينم، براى اهل تورات به توراتشان فتوا مىدهم، تا تورات به سخن آيد و بگويد: على درست گفت و دروغ نگفت، براى شما فتوای داد آن گونه كه بر من نازل شده، و به اهل انجيل با انجيلشان فتوا دهم تا انجيل به سخن آيد، بگويد: على درست گفت و دروغ نگفت براى شما به آنچه بر من نازل شد. و به اهل قرآن با قرآنشان فتوا دهم، تا قرآن به نطق آيد و بگويد على درست گفت و دروغ نگفت و شما را فتوا داد آنگونه كه بر من نازل شد. شما كه قرآن را شب و روز مىخوانيد آيا در بين شما كسى هست آنچه نازل شده بداند؟ و اگر يک آيه در قرآن نبود، و آنچه بوده و خواهد بود را تا روز قيامت به شما خبر مىدادم. خداوند مىفرمايد: يمحوا اللّهُ ما يشاءُ وَيثبتُ وعندهُ أمِّ الكتابِ(1). (خداوند هر چه را نخواهد، محو و هر چه را بخواهد، اثبات مىكند.)
و اين حديث امام علیه السلام بر عالم بودن امام به تمام علوم و تمامی حوادثى كه در دنيا رخ داده، و تا روز قيامت رخ مىدهد، دلالت مىكند.
1) بحار الانوار:78/92. و آيه 39 از سوره رعد.
در اينجا احاديثی از امام علیه السلام که تفسير از تفسير امام علیه السلام بر قرآن كريم نقل شده است را ذکر ميکنيم اگرچه ما تفسير كامل او از تمام آيات كتاب عزيز را نداريم، و آن را براى ابراز گسترش و توسعه علوم امام علیه السلام و احاطه كامل او به كتاب خداى بزرگ، نقل مىكنيم، و آن جزيى از زندگى علمى او است كه بر بعضى از معالم او پرتو افكنده است.
قبل از اينكه كتاب را به اتمام برسانم قصد دارم که اين سخن را بگويم که، اين كتاب جزيى از دانشنامه امام اميرالمؤمنين علیه السلام است، كه درباره امور زندگى او بحث مىكند، و من به طور يقين ادعا نمىكنم كه به تمام ابعاد زندگى او احاطه پيدا كردم زيرا اين امرى نشدنى و دور از آرزو است، و براى چنين ادعايى از خداى متعال استغفار ميطلبم، پس هرچه در اين كتاب است، به قدر وسع و توان بوده كه با كوشش و سختى جمع آورى شده و آن پرتويى از الهام و نشانههاى زندگى اين امام بزرگ است، كه ذهنهای علما را به موهبتها و نبوغ خود مشغول كرده است. و آن را براى تحقق به عدالت خالص و حق محض مورد حمايت قرار داد. علما در گذشته و حال كتابهای زيادی در فضايل مناقب امام و آثار او نوشتهاند، از آن جمله کتابها دانشنامه است كه به طور كلى از صفحات درخشنده زندگى او؛ كه با كرامت، شرف، خرد و فداكارى همراه است، حکايت ميکند. در خاتمه به سوى خداى متعال تضرع و زارى مىكنم، كه اين كوشش ناچيز را قبول كند، و آن را ثوابی برای من در روز ملاقاتش قرار دهد؛ زيرا او بر هر كارى قادر و توانا است.
نجف اشرف
باقر شريف قرشى
10 جمادى الثانى 1419 ه
امام علیه السلام در برابر قرآن كريم كه هيچگاه باطل به آن راه نيافته، تعظيم و تكريم میكرد. و زيباترين اوصاف و بالاترين صفات را برای آن به كار میبرد.
و امام اميرالمؤمنين علیه السلام از اولين كسانی بود كه حافظ قرآن بودند، و عظمت و منزلت آن را ستوده است و اين اخباری است، كه بر اهميت قرآن مجيد دلالت دارد.
امام علیه السلام قرآن كريم را با اين صفات عاليه توصيف کرده است. و فرمود:
«ظاهر آن زيبا و باطن آن عميق است، ظاهر آن حكم و باطن آن علم است»(1).
اين كلمات از ظاهر قرآن و باطن آن حکايت ميکند كه، ظاهر آن حكم، آداب و باطن آن علم، فضل و خير و هدايت برای مردم است.
امام علیه السلام خطبه مهمی ايراد، و در آن از نعمت و رحمت اسلام با مردم صحبت كردند، سپس قرآن كريم را وصف و آن را نور و چراغ روشن توصيف كردند.
امام علیه السلام فرمود:
«پس بر او نازل شد (يعنی بر رسول خدا صلی الله علیه واله ) كتابی نور است، چراغهای آن خاموش نمیشود، درخشندگی آن زوال ناپذير است، دريايی است كه ژرفای آن درک نمیشود، راهى است كه رونده آن گمراه نمیگردد، شعلهاى است كه نور آن تاريک نمیشود، جدا كننده حق و باطلى است كه درخشش برهانش خاموش نمىشود، بنايى است كه ستونهاى آن خراب نمیشود، شفا دهندهاى كه بيماریهای حولناک را از بين میبرد، قدرتی است كه ياورانش شكست ندارند و حقی است كه ياری كنندگانش مغلوب نمیشوند.
1) البصائر والذخائر: 7.
قرآن، معدن و اصل ايمان است، چشمه دانش و درياى علوم است، سرچشمه عدالت و نهر جارى عدل است، پايه و ستون محكم اسلام است، نهر جارى زلال حقيقت و سرزمين آن است، دريايى است كه تشنگان آن آبش را تمام، چشمهى است كه آبش تمامى ندارد، محل برداشت آبى است كه هر چه از آن بردارند كم نمىشود، منزلهايى است كه مسافران راه آن را فراموش نخواهند كرد، نشانههايى است كه روندگان از آن غفلت نمىكنند و كوهسار زيبايى است كه از آن نمىگذرند.
خدا قرآن را، عطش علمى دانشمندان، باران بهارى براى قلب فقها و راه گسترده و وسيع براى صالحان قرار داده است. قرآن دارويى است كه با آن بيمارى وجود ندارد، نورى است كه با آن تاريكى ديده نمىشود و ريسمانى است كه رشتههاى آن پناهگاهى محكم است و قله آن بلند، توان، و قدرت و محل امنى است براى هر كس كه آنجا وارد شود، راهنمايى است براى كسى كه از او پيروى كند، وسيله انجام وظيفه است براى آنكه قرآن را راه و رسم خود قرار مىدهد، برهانى است براى آن كس كه با آن سخن بگويد، عامل پيروزى است براى آن كس كه با آن استدلال كند، نجات دهنده آن كس كه حافظ آن باشد و به آن عمل كند، راهبر آن كس كه آن را به كار گيرد و نشانه هدايت است براى آن كس كه در او بنگرد، سپر نگه دارنده است براى آن كس كه با آن خود را بپوشاند، دانش كسى است كه آن را به دليل بسپارد، حديث كسى است كه در آن روايت كند، و فرمان كسى است كه با آن قضاوت كند»(1).
ديديد امام با كلمات گهربار خود - كه از ذخاير علم قرآن و ناشى از تسلط، احاطه كامل و آگاهى به تمام اسرار، و لطائف قرآن بود - کتاب خدا معرفى كرد؟
1) نهج البلاغه: 177/2-178.
از كلمات شگفت امام در وصف قرآن كريم اين است که فرموده:«كتاب خدا در بين شما سخنگويى است كه هيچ گاه زبانش از حق گويى كند و خسته نشده، همواره گويا است، خانهاى است كه هرگز ستونهاى آن فرو نمىريزد، و صاحب عزتى است كه هرگز يارانش شكست ندارند»(1).
چه زيبا است اين وصف و چه شگفت است اين بيان؛ زيرا حاكى از صفات بزرگ قرآن كريم است.
از احاديث امام علیه السلام در مورد قرآن كريم اين است كه قرآن از مردم گذشته و مردمى كه خواهند آمد خبر مىدهد، امام علیه السلام در اين باره ميفرمايد:
قرآن از قبل از شما و بعد از شما خبر ميدهد و در بين شما حکم ميکند.
قرآن كريم داستانهاى امتهاى گذشته را بيان كرده و علت هلاكت و نابودى آنها را انحراف از حق و دشمنى با پيامبران خدا بازگو مىكند.
امام علیه السلام به اصحابش سفارش كرد كه به قرآن متوسل شوند، و از آيات آن آگاهى يابند كه آن ريسمان محكم خدا است، امام علیه السلام در اين باره ميفرمايد:
«بر شما باد كتاب خدا؛ زيرا آن ريسمان محكم الهى، نور آشكار و درمانى سودمند است كه تشنگى را فرو نشاند، و نگه دارنده كسى است كه به آن تمسک جويد، و نجات دهنده آن كس است كه به آن چنگ آويزد، كجى ندارد تا راست شود و گرايش به باطل ندارد تا از آن باز گردد، تكرار و شنيدن پيام برايش كهنه نمىشود، و از شنيدن آن گوش خسته نمىشود، كسى كه به قرآن سخن بگويد راست گفته و هركس بدان عمل كند پيشتاز است»(2).
كتاب خداى بزرگ شامل همه ارزشهاى زندگى است، و آن نورى است كه گمراهان به آن هدايت مىشوند، و حافظ آن كسى است كه به آن چنگ بزند، و نجات است براى كسى كه به آن پناه ببرد، و فايده آن براى انسان خيلى زياد است.
امام علیه السلام از فضيلت قرآن و اهميت آن مدام صحبت مىكند، زيرا امام علیه السلام فرمود:
«آگاه باشيد، همانا قرآن پند دهندهاى است كه فريب نمىدهد و هدايت كنندهاى است كه گمراه نمىكند و سخن گويى است كه هرگز دروغ نمىگويد، كسى با قرآن هم نشين نشد، مگر آنكه بر او افزود، يا از او كاست. افزودن در هدايت و كاهش از كوردلى و گمراهى.
آگاه باشيد، با دانش قرآن بىنياز مىشويد و بدون دانش قرآن نيازمند خواهيد بود. پس درمان خود را از قرآن بخواهيد و در سختىها از قرآن يارى بطلبيد، زيرا در قرآن درمان بزرگترين بيمارىها يعنى كفر، نفاق، سركشى و گمراهى است، پس به وسيله قرآن خواستههاى خود را از خدا بخواهيد، و با دوستى قرآن به خدا روى آوريد و با وجود قرآن از خلق خدا چيزى نخواهيد؛ زيرا براى تقرب بندگان به خدا وسيلهاى بهتر از قرآن وجود ندارد، آگاه باشيد كه شفاعت قرآن پذيرفته شده و سخنش تصديق مىشود، آن كس كه در قيامت قرآن شفاعتش كند، بخشوده مىشود. قرآن از هر كس شكايت كند محكوم است، ندا دهندهاى در روز قيامت بانگ مىزند: «آگاه باشيد، امروز هر كس گرفتار بذرى است كه كاشته و عملى است كه انجام داده مگر اعمال منطبق با قرآن». پس در شمار عمل كنندگان به قرآن باشيد. از قرآن پيروى كنيد، با قرآن خدا را بشناسيد
و خويشتن را با قرآن اندرز دهيد و رأى و نظر خود را در برابر قرآن متهم كنيد. و خواستههاى خود را با قرآن نادرست بشماريد»(1).
امام علیه السلام قرآن كريم را با زيباترين صفات و شگفتانگيزترين كلمات ستايش و آن را به «ناصح مشفق» توصيف كرد كه مردم را به بهترين وجه هدايت مىكند، و به محدثى توصيف كرده كه دروغ نمىگويد، حق را تلاوت و امر به معروف و نهىاز منكر مىكند كه همه امراض انسان با اين دارو درمان مىشود و مشكلش قطع مىگردد و شافع كسى است كه آن را به دقت خوانده و هدايت شده باشد، اين قسمتى از صفاتى بود كه امام براى قرآن برشمرد.
امام علیه السلام اصحابش را به رعايت قرآن و چنگ زدن به آن سفارش كرد؛ زيرا آن نور و هدايت است، در اين باره فرمود:
«بدانيد كه قرآن در روز هدايت كننده و در شب تاريک و سختى، نور است»(2).
قرآن مردم را هدايت، گمراهان را ارشاد، راه را روشن، قصد را واضح و درمانده را هدايت مىكند.
امام علیه السلام اصحابش را به آموختن قرآن كريم تشويق مىكرد، و مىفرمود:
«قرآن را بياموزيد كه بهترين گفتار است و آن را نيک بفهميد كه بهار دلها است، از نور آن شفا و بهبودى سينههاى بيمار را بخواهيد و قرآن را نيكو تلاوت كنيد كه سود بخشترين داستانها است»(3).
اين كلمات پر از نشانههاى تمجيد بر كتاب خداى بزرگ است كه باطل در آن به هيچ وجه راه نيافته است.
امام اصحابش را به حفظ قرآن فرا مىخواند، و از جمله كسانى كه امام او را به حفظ قرآن تشويق كرد «فرزدق» شاعر معروف بود، او با پدرش نزد امام علیه السلام آمدند امام به پدر فرزدق فرمود:
«تو كيستى»؟- من «غالب بن صعصعه المجاشعى» هستم.
«تو شتران زيادى داشتى»؟
بلى.
«شترانت را چه كردى»؟
حوادث و گرفتارىها آنها را از بين برد.
«آن - رفتن حق به آن - بهترين راه آن است».
سپس امام متوجه «غالب» شد، و به او فرمود:
«اين جوان چه كسى است؟ و اشاره به «فرزدق» كرد.
اين فرزند من و شاعر است.
امام او را به فراگيرى قرآن تشويق كرد، و فرمود: آن بهتر از شعر است.
«به او قرآن بياموز كه بهتر از شعر است».
«فرزدق» نصيحت امام را پذيرفت داد و متعهد بر حفظ قرآن شد. يک سال خود را مقيد كرد تا قرآن را حفظ كند، و در اين باره مىگويد:
وما صبَّ رجلي في حديد مجاشعٌ*** معَ القدر الا حاجةٌ لي اريدُها(1)
1) نور القبس المختصر من المقتبس / المرزبانى: 268.
«پايم در تله آهنى سخت گير نكرد مگر به اندازهاى كه نياز داشتم»
نيازى كه «فرزدق» قصد كرده بود، حفظ قرآن كريم و وقوف بر معانى آن بود.
امام علیه السلام هنگام ختم قرآن كريم خدا را با اين دعا مىخواند:
«اللهمَّ إني أسألكَ إخبات المخبتينَ، وإخلاصَ المؤقنينَ، ومرافقةَ الأبرارِ، واستحقاقَ حقائقَ الإيمانِ، والغنيمةَ من كلِّ برًّ، والسلامةَ من كلِّ إثمٍ، ووجوبَ رحمتكَ، وعزائمَ مغفرتكَ، والفوزَ بالجنةِ، والنجاةَ من النارِ»(1).
«پروردگارا فروتنى فروتنان و اخلاص اهل يقين، هم نشينى با نيكان و شايستگىدرک حقايق معرفت، ايمان و برخوردارى از هر خير و نيكى، دورى از زشتى، پليدى و شايستگى درک رحمت تو، توفيق به آمرزش تو، رستگارى با رسيدن به بهشت و رهايى از آتش دوزخ را از تو درخواست مىكنم.
دعاى ديگرى از امام نقل شده است كه، در هنگام ختم قرآن آن را مىخواند و آن اين است:
«اللهمَّ اشرح بالقرآنِ صدري، واستعمل بالقرآنِ بدني، ونور بالقرآنِ بصري، وَأطلق بالقرآنِ لساني، وَأعنِّي عليهِ ما أَبقيتَني، فإنهُ لا حولَ وَلا قوةَ إلاَّ بكَ»(2)
امام علیه السلام در يكى از خطبههايش به فوايدى كه در قرآن است و هيچ کس از آن بى نياز نيست استدلال كرد، و فرمود:
«همانا خداوند سبحان، همه را به قرآن كه ريسمان استوار خدا و وسيله ايمنى
بخش مىباشد، پند داده است. در قرآن بهار دل براى جلاى قلب است كه چشمههاى دانش جز در قرآن نتوان يافت»(1).
و نمونههای زيادى از اين احاديث وجود دارد که امام علیه السلام در فضل قرآن كريم بيان كرده و آن را ستوده است و اين از علم و آگاهى كامل او به كتاب خداوند عزيز و احاطه كامل او بر همه زمينههاى علم و معرفت حکايت ميکند و شبههاى نيست كه غير احدى از صحابه بر قرآن كريم و فهم حقيقت آن واقف نشده؛ است از امام كه او دروازه شهر علم پيامبر صلی الله علیه واله است.
1) شرح نهج البلاغه / ابن ابى الحديد:31/10.
مهمترين كار مورد نظر امام اميرالمؤمنين علیه السلام تفسير قرآن كريم بود - كارى كه رسالت خداى متعال به بندگانش به آن بستگى داشت و روش كامل او هنگامى است كه احكام بر آنان فرض كرده بود و زيرا كسى غير از او نمىدانست در قرآن ناسخ، منسوخ و عام و خاص، مجمل مبيّن، مطلق و مقيّد، چيست زيرا كه پيامبر صلی الله علیه واله همه آنها را به او آموخت و امام هم خود به آن تصريح كرده، و فرمود:
«كتاب خدا را از من بپرسيد، زيرا به خدا قسم آيهاى از كتاب خدا نيست که چه در شب و چه در روز و چه در راه و چه در منزل نازل شده باشد، مگر اينکه رسول خدا صلی الله علیه واله آن را براى من خواند، و تأويل آن را به من آموخت».
يكى از بوزينههاى آن جمع (ابن كوّاء) ناپاک خبيث به تمسخر گفت: اى اميرالمؤمنين پس اگر تو غايب بودى چيزى بر او نازل نمىشد؟
امام جواب او را داد و فرمود:
«رسول خدا صلی الله علیه واله آن گونه كه قرآن بر او نازل مىشد، براى من حفظ مىكرد. و من از آن بى خبر بودم، تا به خدمت او مىرسيدم، آن را براى من مىخواند، و مىفرمود: اى على، بعد از تو خدا بر من چنين و چنان نازل كرد، و تأويل آن چنين و چنان است، پس او تنزيل و تأويل آن را به من مىآموخت»(1).
1) بحار الانوار: 79/92. الاحتجاج: 139.
پيامبر صلی الله علیه واله به امام اميرالمؤمنين علیه السلام تعهد كرد كه تمام آنچه بر پيامبر از كتاب خداى بزرگ نازل مىشود، تفسير كند، و محتويات، دقائق و اسرار آن را بيان كند.و به هر حال آنچه از تفسير بعضى از آيات توسط امام علیه السلام به ما رسيده است، را در اينجا بيان ميکنيم:
{ بسمِ الله ِ الرحمنِ الرحيم 1 الحمدُ للّه ِ ربِّ العالمينَ 2 الرحمنِ الرحيمِ 3 مالكِ يوم الدينِ 4 إياكَ نعبدُ وإياكَ نستعينُ 5}
در اينجا بحث هايى است كه ما مطابق آنچه از امام به ما رسيده است، بيان مىكنيم:
بسم اللّه نزد طبق نصوص که از امام وارد شده است جزء بودن آن در هر سوره ميباشد.
امام علیه السلام فرمود:
«بسم اللّه در اول هر سوره آيهاى از آن سوره است، و همانا پايان هر سوره و ابتدای سوره ديگر به نزول بسم اللّه شناخته مىشود و خداى متعال كتابى را از آسمان نازل نكرده است، مگر اينكه «بسم اللّه» در اول آن قرار داشته است»(1).
امام علیه السلام تاكيد مىكرد كه «بسم اللّه» جزئى مخصوص از سوره فاتحه است، و ميفرمود:
بسم اللّه از فاتحه است، رسول اللّه صلی الله علیه واله آن را مىخواند، و آن را آيهاى از آن سوره مىشمرد و مىفرمود: فاتحه الكتاب، سبع المثانى است»(2).
بندهاى بسم اللّه و فقرات آن عبارتند از:
و آن عَلَم شناخته شده است براى ذات مقدسى كه کسی احاطه به معرفت و كنه آن ندارد مگر خودش، او عالم غيب و شهادت است، و اين علميت اسم الله برای خدای تعالی حتى در زمان جاهليت او شناخته شده است به طوری كه «لبيد» در اين باره گفته است:
ألا كلُّ شيء ما خَلا اللّه َ باطلُ*** وكلُّ نعيمٍ لا محالةَ زائلُ
بدان هر چيزى غير از خدا باطل است، و هر نعمتى به ناچار زايل مىشود.
خالق عظيم، نفس مقدس خودش را به رحمت توصيف كرده و صفات كماليهاش دليل بر شمول رحمت عامه او براى همه مسلمانان و كفار به طور مساوی و برابر است.
و از امام اميرالمؤمنين علیه السلام است كه فرمود: «الرحمن، يعنی مهربانى خالق بر خلق كه، حتى يک روز رزق آنها را قطع نمىكند، اگرچه آنها اطاعت خود را قطع كنند»(1).
از صفات خالق عظيم رحيم بودن است و آن فيوضات خاصه او به مؤمنان است، زيرا خداى متعال فرموده است: وَكانَ بالمؤمنينَ رَحيماً(2).
«و او نسبت به مؤمنان همواره مهربان است.»
اين سوره از مهمترين سورههاى قرآن كريم است و از امام اميرالمؤمنين علیه السلام نقل شده مىفرمايد پيامبر اكرم صلی الله علیه واله در شأن اين سوره فرمود:«شنيدم رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: خداى عزوجل فرموده است: من سوره فاتحه الكتاب را بين خودم و بندهام تقسيم كردم، نصفش از من، نصفش از بنده من است، براى بنده من است آنچه را سؤال مىكند.
هنگامى كه بنده مىگويد: {بسمِ اللّه ِ الرحمنِ الرحيمِ}، خداى جل جلاله مىگويد: بنده من به نام من آغاز كرد، پس بر من حق است امور او را به اتمام برسانم و احوال او را مبارک كنم.
و وقتى گفت: {الحمدُ للّه ِ ربِّ العالمينَ}، خداى عزوجل مىگويد: بنده من، مرا ستايش مىكند، و مىداند نعمتى كه دارد از جانب من است و گرفتارىهايى كه از او دفع مىشود به مهربانى من است، شما را گواه مىگيرم كه به نعمت او در دنيا و آخرت بيافزايم و بلاياى دنيا و آخرت را از او دور كنم.
و هنگامى كه مىگويد: { الرَّحمنِ الرَّحيمِ}، خداى جل جلاله مىگويد: بنده من براى من شهادت داد كه من رحمن و رحيم هستم، شما را گواه مىگيرم كه او را از رحمتم بهرهمند كنم و عطاى زيادى نصيب او كنم.
و در حالى كه مىگويد: {مالكِ يوم الدينِ}، خداى متعال مىگويد: شما را گواه مىگيرم که، آن گونه كه او اعتراف كرد، من مالک روز جزا هستم، حساب آن روز را بر او آسان مىكنم، و نيكىهاى او را مىپذيرم و گناهان او را افزايش نمىدهم.
و وقتى گفت: إياكَ نعبدُ، خداى عزوجل مىگويد: بنده من درست گفت، مرا مىپرستد، شما را گواه مىگيرم، و عبادتش را ثواب مىدهم، ثوابى كه مورد رشک كسانى شود، كه مخالف او در عبادت من بودند.
و وقتى مىگويد: {وإياكَ نستعينُ}، خداى متعال مىگويد: بنده من از من كمک خواست، و به من پناهنده شد، شما را گواه مىگيرم كه در كارش او را يارى كنم و در سختى ها به فرياد او برسم و روز درماندگى دست او را بگيرم.و وقتى مىگويد: {اهدنا الصراطَ المُستقيمَ..}، تا آخر سوره، خداى عزوجل مىفرمايد: اين براى بنده من است، و براى او است آنچه را كه او درخواست كند، و از بندهام اجابت كردم، و آنچه آرزو دارد عطا مىكنم، و از آنچه مىترسد او را ايمن مىكنم»(1).
و اين سوره از برترين سورههاى قرآن كريم است، و آن جزئى از نماز است، كه برترين عبادات در اسلام مىباشد؛ بنابراين آن را از جهات مختلف مورد بحث قرار مىدهيم.
اين سوره مباركه در مكه مقدس نازل شد. آن گونه كه از امام اميرالمؤمنين علیه السلام وارد شده است. و دليل آن اين است كه رسول خدا صلی الله علیه واله در مكه نماز مىخواند و فاتحه جزئى از نماز است..
و اين سوره مباركه به اسمهاى مختلف ناميده شد، از جمله آنها:
اين سوره به فاتحه ناميده شد؛ زيرا آن اصل است و ساير آيات قرآن از آن منشعب گرديده است(2).
از نامهاى اين سوره سبع المثانی است، كه به اين نام مىباشد يا به خاطر تكرار در هر نماز، و يا براى اينكه مثانى اسم قرآن كريم است و فاتحه الكتاب هفت آيه است، پس بزرگترين آيات قرآن عظيم است، زيرا خداى متعال فرموده است: {وَلقد آتيناكَ سبعاً من المثاني وَالقرآنِ العظيمَ}(1).ما به تو سوره حمد و قرآن عظيم داديم.
ستايش بر نعمتهاى خداى متعال است كه قابل شمارش نيست، و از امام اميرالمؤمنين علیه السلام در تفسير حمد روايت شده است:
«بعضى از نعمتهاى خداى متعال به بندگانش روشن مىباشد؛ اما بعضی از آنها قابل شمارش و يا شناخت نيستند. زيرا قادر به شناخت جمع آنها به تفصيل نيستند، پس به آنها فرمود: بگوييد ستايش مىكنيم خدا را بر آنچه بر ما عطا فرمود»(2).
ربّ همان خالق، پديد آورنده، زنده كننده، تدبير كننده همه موجودات زنده و غير زنده و آگاه به تمام ذاتيات و امور آنها است و از امام علیه السلام در تفسير براى رب العالمين روايت شده است:
«مالک جماعتها از تمام مخلوقات از جمادات و حيوانات و خالق آنها است و رساندن روزی به آنها از آنجايى كه مىدانند و يا نمىدانند. حيوانات را با قدرتش دگرگون مىكند، و از روزيش غذا مىدهد. از آنها حمايت مىكند، و تمام آنها را بنا به مصلحتش اداره مىكند. و جمادات را با قدرتش
محافظت و نگه دارى مىكند، تا متلاشى نشوند. و متلاشى شدهها را حفظ مىكند تا بچسبند. آسمان را از افتادن بر روى زمين حفظ مىكند، وبا قدرت او زمين فرو نمىرود. مگر به امر او»(1).
{ الرَّحمنِ الرَّحيمِ}
تفسير اين دو در بحث گذشته انجام شد و نيازى به ادامه آن نيست.
{ مالكِ يوم الدِّينِ}يعنی مالک روز آخرت؛ زيرا سختترين و ترسناكترين امور دنيا مىباشد و از امام متقين تفسيرى براى آن نرسيده است.
{ اياكَ نعبدُ وإياكَ نستعينُ}
مراد اين است كه ما خداى متعال را پرستش مىكنيم و غير او را پرستش نمىكنيم، و از او كمک مىطلبيم و از غير او كمک نمىخواهيم زيرا ضمير منفصل در اينجا بر اختصاص دلالت دارد و اين در حالی است علماى نحو به اين مطلب تصريح كردهاند.
{ إهدنا الصراطَ المُستقيمَ}
در تفسير اين آيه از امام علیه السلام روايت شده که فرمود:
«توفيقى را كه در گذشته به ما عطا كردى و تو را اطاعت كرديم، ادامه بده تا در بقيه عمرمان نيز تو را اطاعت كنيم»(2).
و از امام علیه السلام روايت شد، مراد همان كتاب خداى متعال است.
و گفته شده، مراد اسلام است(3).
{ صراطَ الَّذينَ أنعمتَ عليهم غيرِ المغضوبِ عَليهم ولاَ الضآلِّين َ}
روايت از امام اميرالمؤمنين علیه السلام كه آيه را اين چنين تفسير كرد، و فرمود:
از امام اميرالمؤمنين علیه السلام روايت شده که آيه را اين چنين تفسير کرده و فرمود:
ما را به راه كسانى كه به آنها توفيق نعمت به دين و اطاعت خودت را عطا كردهاى، نه آنهايى كه مال، سلامتى، نعمت دادى، ولى آنها كفار يا فاسقند».
فرمود:
«و آنها كسانى هستند كه خدا درباره آنها فرموده است:
«ومن يُطع اللّه َ والرَّسولَ فأولئكَ مع الَّذينَ أَنعمَ اللّه ُ عليهم مِن النَّبيِّينِ والصدِّيقينَ والشُّهداءِ والصَّالحينَ وحَسنَ أولئكَ رَفيقاً»(1)(2).و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، در روز رستاخيز همنشين كسانى خواهد بود كه خدا نعمت كامل خود را به آنها داده است و مانند پيامبران، صديقان، شهدا و صالحان كه آنها رفيق هاى خوبى هستند.
و روايت شده كه مراد به «مغضوب عليهم» همان يهود، دشمنان خدا و دشمنان رسولش مىباشند، و مراد به «ضالين، نصارى، آنهايى است كه از حق گمراه شدند و پيرو هواى نفسانى خودشان شدند(3).
و در اينجا تفسير سوره فاتحه، كه مهمترين سوره قرآن كريم است، پايان يافت و اين جزء نماز شد و بدون آن نماز صحيح نيست و در حديث است: «نماز نيست مگر به فاتحه الكتاب».
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
و آن در مدينه نازل شده است مگر يک آيه از آن که آن در حجة الوداع در منى نازل شده است.
آن آيه اين است:
{ وَاتقوا يوماً ترجعونَ فيهِ الى الله ثمَّ توفَّى كلُّ نفسٍ ما كسبَتْ وهمْ لا يُظلمونَ}(1).
و از روزى بترسيد كه شما را به سوى خدا باز مىگردانند؛ سپس در آن روز هر كس براى هر كارى كه انجام داده به طور كامل بازپس داده مىشود، و به آنها ستم نخواهد شد.سوره بقره 286 آيه است كه از اميرالمؤمنين علیه السلام روايت شده و چون ما به تفسير همه سوره بقره دسترسى پيدا نكرديم، فقط تفسير آياتى را ذکر ميکنيم كه به خصوص از امام اميرالمؤمنين علیه السلام روايت شده است:
{ ختمَ الله ُ على قلوبهمْ وعلى سمعهمْ وعلى أبصارهمْ غشاوةٌ ولهمْ عذابٌ عظيُم}
خدا بر دل ها و گوشهاى آنان مهر نهاده، و بر چشم هايشان پردهاى افكنده شد، و عذاب بزرگى در انتظار آنها است.
{ ختمَ اللّه ُ على قلوبهم} خدا بر دل هاى آنها مهر نهاده يعنى بر دلهاى كافران پردهاى است كه از معارف الهى نفعى نمىبرند، و خداى متعال درباره آنها فرموده است:
{ .. وجعلنَا على قُلوبهمْ أكنةً أن يفقهوهُ وفي آذانهمْ وقراً وإن يروا كلَّ آيةٍ لايؤمنُوابِها...}(2).
و بر دلهاى آنها پردهها افكندهايم تا آنرا نفهمند، و در گوش آنها سنگينى قرار دادهايم كه اگر تمام نشانههاى حق را هم ببينند، ايمان نمىآورند.
همچنين خداى متعال فرمودند:
{ كلاَّ بل رانَ على قلوبِهم مَّا كانوا يَكسبونَ}
چنين نيست كه آنها مىپندارند، بلكه اعمالشان چون زنگارى بر دلهايشان نشسته است.
روايتى از امير المؤمنين علیه السلام در تفسير اين آيه است:
«علم خداى متعال اين است كه آنها ايمان نمىآورند، پس بر دلها و گوش هاى آنها مهر زده شد، تا موافق قضا و علم او بر آنها باشد، آيا فرموده خداى متعال را نشنيدهايد: {وَلو علمَ اللّه ُ فيهمْ خيراً لأسمعهُمْ}
و اگر خداوند خيرى در آنها مىديد حرف حق را به گوش آنها مىرساند.
{هوَ الذي خلقَ لكم مَّا في الأرضِ جميعاً ثمَّ استوى إلى السماءِ فسواهنَّ سبعَ سماواتٍ وهوَ بكلِّ شيءٍ عليمٌ}
او خدايى است كه همه آنچه را كه در زمين وجود دارد، براى شما آفريد، سپسهفت آسمان براى مرتب كرد. او به همه چيز آگاه است.
از نعمتهاى بزرگ خداى متعال بر انسان اين است كه در زمين گياهان و حيوانات را براى انسان خلق كرده، تا از آنها استفاده كنند و از ماديات آن بهرهمند شوند، و امام اميرالمؤمنين علیه السلام به معنويات آنها نظر دارد؛ يعنى خداى متعال آنچه در زمين است را براى ديدن و عبرت گرفتن خلق كرده است.
امام علیه السلام فرموده است:
«او آن كسى است كه آنچه در زمين است را براى شما خلق كرد؛ تا از آن عبرت بگيريد و رضايت او را به دست آوريد، و از عذاب آتش او خود را حفظ كنيد، سپس آسمان را خلق، و آن را به صورت هفت آسمان محكم و مرتب برای را به وجود آورد. او به هر چيزى دانا است و به خاطر علم به همه چيز همه مصالح را ميداند پس آنچه در زمين است را براى مصالح شما اى فرزندان آدم خلق كرد...»(1).
1) مواهب الرحمن: 147/1. البته این روایت مرسله بوده و در کتب اصلی حدیثی و تفسیری ذکر نشده است. (محقق)
{ وَإذ قُلنَا للمَلائكةِ اسجُدوا لادمَ فَسجدوا إلاّ إبليسَ أبَى وَاستكبرَ وَكانَ منَ}
ياد كن هنگامى كه به فرشتگان گفتيم براى آدم سجده و تواضع كنيد؛ همگى سجده كردند جز ابليس كه سرباز زد و تكبر ورزيد و از كافران شد.
هنگامى كه خداى متعال آدم را خلق كرد، به ملائكه دستور داد براى تشكر از خداى متعال و با قصد تهنيت آدم را سجده كنند، ابليس انكار كرد، تكبر ورزيد و به خدا اعتراض كرد كه او را از گل آفريده و ابليس را از آتش، و توان آتش از خاک برتر است و قياس را اتخاذ كرد.
و در حديث است: «اولين كسى كه قياس كرد ابليس بود».
و شخصی يهودى از امام اميرالمؤمنين علیه السلام از معجزات پيامبر صلی الله علیه واله در مقايسه با معجزات ديگر انبيا سؤال كرد و گفت:
اين آدم است كه ملائكه او را سجده كردند، آيا براى محمد چيزى از اين قبيل است؟امام علیه السلام فرمود:
«اينگونه بود ولى سجده ملائكه خدا به آدم سجده اطاعت نبود؛ يعنى آنها آدم را بدون خدا نپرستيدند، ولى به فضيلت آدم و رحمت خدا اعتراف كردند، و به محمد صلی الله علیه واله بيش از همه ارزش داده شد و خداى متعال با جبروتش و ملائكه، همگى به او درود فرستادند، و مؤمنان موظف شدند در نمازشان بر او درود بفرستند، و اين بيشتر از آدم معمولى است»(1).
{ وَاستعينُوا بِالصَّبر وَالصَّلاةِ وإنَّها لَكبيرةٌ إلاَّ عَلى الخَاشعينَ}
از روزه و نماز يارى جوييد، و اين كار جز براى خاشعان گران است.
خداى متعال دستور داده است كه از صبر كمک بگيريد و مراد از صبر در اينجا روزه است. اگر حادثهاى مهم برای انسان روى داد براى از بين بردن غم و غصه كه به
1) الميزان: 124/1. نقل از الاحتجاج.
انسان نازل شده است خدای متعال آن وسيله را افاضه فرموده است و همچنين كمک گرفتن از نماز كه به وسيله آن بلا دفع مىشود اگر براى اميرالمؤمنين علیه السلام پيش آمدى رخ مىداد، به نماز پناهنده مىشد، و اين آيه را مىخواند(1).
و از امام علیه السلام نقل شده كه او فرمود:
«هرگاه براى مردى پيشآمد سختى به وجود آمد بايد روزه بگيرد؛ زيرا خداى متعال مىفرمايد: { استعينُوا بالصَّبرِ والصَّلاةِ} روزه به نسبت صبر(2).
{ الَّذينَ يظنونَ أنَّهم ملاقُوا ربِّهمْ وأنَّهم إليه راجعونَ} 46
آنها كسانىاند هستند كه مىدانند ديدار كننده پروردگار خويشاند و به سوى او باز مىگردند.
اين آيه كريمه درباره اميرالمؤمنين علیه السلام و درباره صحابى بزرگ پيامبر «عمار ياسر» پاک فرزند پاک و درباره صحابى بزرگ «عثمان بن مظعون» نازل شده است.امام علیه السلام آن را تفسير كرد و فرمود:
«يقين دارند كه آنها برانگيخته مىشوند و محشور مىگردند، آنها حساب پس مىدهند، و به ثواب و عقاب جزا داده مىشوند، و ظن در اينجا، يقين است»(3).
{ وَاتقُوا يَوماً لاَ تَجزي نَفسٌ عَن نفسٍ شَيئاً وَلا يُقبلُ مِنها شفاعَةٌ وَلا يؤخذُ منهَا عدلٌ وَلا همْ يُنصرونَ}
و از روزى بترسيد كه كسى جاى ديگرى مجازات نمىشود از او نه شفاعت پذيرفته مىشود، نه عوضی از او قبول خواهد شد و نه يارى مىشود.
براى انبيا و اوصيائشان و متقين مقام ارزندهاى نزد خداى متعال است، و او عهدهدار پاداش آنها، در مقابل آن سختىهايى كه در هدايت مردم كشيدند شده است و خداى متعال مقام و قدر آنها را در روز پاداش بزرگ بالا مىبرد.
از امام اميرالمؤمنين علیه السلام روايت شده، كه رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود:
«هر كس كه به حوض من ايمان نداشته باشد، خدا او را به حوض من وارد نمىكند. و كسى كه به شفاعت من مؤمن نباشد، خدا شفاعت مرا به او نمىرساند».
سپس فرمود: «همانا شفاعت من براى اهل كبائر از امتم مىباشد و نيکوکاران چيزی بر آنان نمیباشد (چون گناهی ندارند)»(1).
{ وَإذ قالَ موسَى لقومهِ يَا قومِ إنكمْ ظَلمتمْ أَنفسكمْ باتِّخاذكمُ العجلَ فتوبُوا إلى بارئِكم فَاقتلوا أنفُسكمْ ذلكمْ خيرٌ لكمْ عندَ بارئكمْ فتابَ عَليكمْ إنَّه هوَ التوابُ الرَّحيمُ}
هنگامى كه موسى به قوم خود گفت: اى قوم من، شما با انتخاب گوساله براى پرستش به خود ستم كرديد، پس توبه كنيد و به سوى خالق خود برگرديد و افرادی از خودتان را که گوساله به پرستش گرفتند را بکشيد زيرا اين كار براى شما نزد پروردگارتان بهتر است، سپس خداوند توبه شما را مىپذيرد؛ زيرا او توبهپذير و رحيم است.
امام اميرالمؤمنين علیه السلام در تفسير اين آيه فرمود:«به موسى گفتند توبه ما چيست؟ فرمود: بعضى از شما يكديگر را بكشيد، پس كاردها را برداشتند، و مرد، برادر و پدر، فرزند خود را مىكشت، و به خدا قسم ترسى نداشت كه چه كسى كشته مىشود، تا از آنها هفتاد هزار نفر كشته شدند، پس خدا به موسى وحى فرمود: به آنها دستور بده، كه دست از كشتن بردارند، خدا كسى را كه كشته شد بخشيد، و توبه قاتل را پذيرفت»(2).
و در تفسير قمى است كه موسى هنگامى كه براى ميقات خارج شد و به سوى قومش برگشت، ديد گوساله پرست شدند، موسى به آنها گفت:
«اى قوم، { إنكمْ ظَلمتمْ أَنفسكمْ باتِّخاذكمُ العجلَ فتوبُوا إلى بارئِكم فَاقتلوا أنفُسكمْ}(1).
شما با انتخاب گوساله به خود ستم كرديد؛ پس توبه كنيد و خودتان يكديگر را بكشيد».
گفتند: چگونه خود را بكشيم؟
موسى به آنها گفت: هر يک از شما به بيت المقدس برود و با خود كاردى، آهنى يا شمشيرى داشته باشد. و هنگامى كه از منبر بنىاسرائيل بالا رفتم، رويتان را ببنديد كه كسى رفيق خود را نشناسد و يكديگر را بكشيد.
پس هفتاد هزار مرد كه گوساله را پرستيده بودند در بيت المقدس جمع شدند و هنگامى كه موسى با آنها نماز خواند و از منبر بالا رفت روبروى يكديگر قرار گرفتند و يكديگر را كشتند تا اينکه تعدد کشته شدگان به ده هزار نفر رسيد سپس جبرئيل نازل شد و گفت:
اى موسى به آنها بگو: خدا توبه شما را قبول كرد، پس ده هزار نفر از آنها كشته شدند و خدا نازل كرد:
{ ذلكمْ خيرٌ لكمْ عندَ بارئكمْ فتابَ عَليكمْ إنَّه هوَ التوابُ الرَّحيمُ}(2).
اين كار نزد پروردگارتان بهتر است. پس خداوند توبه شما را پذيرفت؛ زيرا اوتوبهپذير و رحيم است.
{وَمن أظلمُ ممنْ منعَ مساجدَ الله أن يذكرَ فيها اسمهُ وَسعى في خرابِها أولئكَ مَا كانَ لهمْ أنْ يَدخلوها إلاَّ خائفينَ لهمْ في الدُّنيا خِزيٌ وَلهمْ في الآخرةِ عذابٌ عظيمٌ}
بزرگترين ستم كار كسى است كه از بردن نام خدا در مساجد جلوگيرى و سعى در ويرانى آن كند. شايسته نيست آنان با ترس و وحشت به اين كانونهاى عبادت وارد
شوند، پس بهره آنها در دنيا رسوايى و در آخرت عذاب عظيم الهى است.
اين آيه بر ذم كسانى كه مانع پرستش مردم در مساجد خداى متعال و ذكر نام او شود، دلالت مىكند زيرا مساجد مكان آماده براى عبادت و نماز است.
و «شهيد زيد بن على» از پدرانش از امام اميرالمؤمنين علیه السلام روايت كرده است:
«مساجد همه روى زمين است، به همين دليل پيامبر صلی الله علیه واله فرمود: براى من زمين مسجد و خاک آن پاک کننده قرار داده شده است»(1).
{ إنَّ الَّذينَ يَكتمونَ مَا أَنزلنَا منَ البيِّناتِ وَالهُدى مِن بعدِ مَا بيَّناهُ للنَّاس فِي الكتابِ أُولئكَ يَلعنُهمُ الله ُ وَيَلعنُهمُ اللاَّعنونَ} 159
كسانى كه دلائل روشنى و وسيله هدايتى را كه نازل كردهايم، و در كتاب براى مردم بيان شده است را كتمان كنند، خدا آنها را لعنت كرده و همه لعنت كنندگان نيز آنها را لعن مىكنند.
آيه، كسانى را محكوم مىكند كه آنچه را خدا براى اصلاح و هدايت مردم نازل كرده، انكار و با اغراض و طمعهاى خاصشان كتمان مىكنند، و در تفسير امام علیه السلام منظور از آنها علما هستند هنگامى كه فاسد شدند(2).
{ وإلهكمْ إلهٌ واحدٌ لا إلهَ إلاَّ هوَ الرَّحمنُ الرَّحيمُ} 163
و خداى شما خداوند يگانهاى است، كه غير از او معبودى نيست و بخشنده و مهربان است.خدا يكى است، شريكى براى او در ملكش نيست و شبيهى ندارد كه او را كمک كند.
و از امام اميرالمؤمنين علیه السلام درباره واحد تفسيری آمده است به شرح زير: اعرابى در جنگ جمل پرسيد:
آيا تو مىگويى خدا يكى است؟
مردم بر او شوريدند، امام به آنها نهيب زد و فرمود:
«او را رها كنيد، آنچه را كه اعرابى اراده كرده است، همان چيزى است كه ما آن را از قوم ميخواهيم».
سپس امام متوجه اعرابى شد و فرمود:
«دليل اينكه خدا يكى است چهارگونه است:
دو گونه از آنها بر خداى عزوجل جايز نيست، و دو گونه ديگر او را ثابت مىكند.
آن دو گونه كه جايز نيست زمانی است که گوينده بگويد يكى است اما قصدش باب اعداد باشد، زيرا آنچه که دومی ندارد در باب اعداد وارد نمیشود(1). پس نمىبينى كه كافر شد آنكه گفت: خدا سومی از آن سه تا است و گفته(2)گويندهای که بگويد او يكى از مردم است، در حالی که قصد او نوع جنس باشد، اين هم جايز نيست؛ زيرا اين تشبيه مىباشد، و خداى متعال برتر از آن است.
پس آن دو قسمى كه گفته گوينده در آن ثابت مىشود اين است که، پروردگار ما يكى است و در اشيا شبيهى براى او نيست و اين گفته گوينده كه پروردگار ما فرد است؛ يعنى خداى عزوجل نه در وجود، نه در عقل و نه در وهم قابل تقسيم نيست»(3).
{ وإذا سألكَ عبادي عنِّي فإنِّي قريبٌ أُجيبُ دعوةَ الدَّاع إذا دعانِ فَليستجيبُوا لي وَليؤمنُوا بيلعلَّهمْ يَرشدونَ} 186
هنگامى كه بندگان درباره من از تو سؤال مىكنند، بگو من نزديكم و دعاى دعا كننده را به هنگامى كه مرا مىخواند، پاسخ مىگويم؛ پس بايد دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان بياورند تا راه يابند.
اين آيه به روشنى بر استجابت خداوند متعال از دعای بندگانش به شكل زيبا دلالت دارد، او به آنها نزديک است.
امام اميرالمؤمنين علیه السلام در وصيت به فرزندش امام حسين علیه السلام مىفرمايد:
«پس خداوند كليد گنجينه هاى خود را در دست تو قرار داد. و به تو اجازه دعا كردن فرمود: پس هرگاه اراده كردى، مىتوانى با دعا درهاى نعمت خدا را بگشايى، تا باران رحمت الهى بر تو ببارد. هرگز در تاخير اجابت دعا نا اميد مباش؛ زيرا بخشش الهى به اندازه نيت است. گاه در اجابت دعا تاخير مىشود، تا پاداش درخواست كننده بيشتر، و جزاى آرزومند كاملتر شود. گاهى درخواست مىكنى؛ اما پاسخ داده نمىشود؛ زيرا بهتر از آن را چه خواستى به زودى يا در وقت مشخص به تو خواهد بخشيد. اگر با دعا اعطا بهتر از آنچه خواستى اجابت نمىشود، چه بسا خواستههايى دارى كه اگر داده شود، مايه هلاكت دين تو خواهد بود؛ پس خواستهها به گونهاى باشد كه جمال و زيبايى تو را تامين، و رنج سختى را از تو دور كند. پس نه مال دنيا براى تو پايدار، و نه براى مال دنيا باقى خواهى ماند»(1).
كلام امام علیه السلام فوايد دعا را جمع كرده، پس براى مؤمن لازم است كه دعا كند، همانگونه كه درباره سبب تاخير در اجابت دعا فرموده است.
امام علیه السلام در اين بيان زيبا فوايد دعا و همچنين اسباب تأخير در اجابت دعا را بيان نموده است بنابراين دعا و پناه بردن به درگاه خداوند برای شخص مؤمن لازم است.
{ تلكَ الرسلُ فصَّلنا بَعضهمْ عَلى بعضٍ مِنهم مَّن كلَّمَ الله ُ ورفعَ بَعضهمْ درجاتٍ وَآتينَا عِيسى ابنَمريمَ البيِّناتِ وأيدناهُ بروحِ القدسِ وَلو شاءَ الله ُ مَا اقتتلَ الَّذينَ مِن بعدهِم من بَعدِ ما جاءتهمُ البيِّناتُ وَلكنِ اختلَفوا فَمنهُم مَّن آمنِ وَمنهُم مَّن كفرَ ولوْ شاء الله ُ ما اقتتَلوا وَلكنَّ الله َ يفعلُ ما يُريدُ} 253
بعضى از رسولان را بر بعضى ديگر برترى داديم، خدا با برخى از آنها سخن
1) نهج البلاغه: 49/2.
مىگفت: و بعضى را درجاتى برتر مىداد و به «عيسى بن مريم» نشانههاى روشن داديم، او را با روح القدس توانايی بخشيديم. پس، اگر خدا مىخواست، كسانى كه بعد از آنها آمدند با آن همه نشانههاى روشن كه براى آنها آمد، جنگ و ستيز نمىكردند. ولى اين مردم باهم اختلاف کردند برخى ايمان آوردند، و بعضى كافر شدند. اگر خدا مىخواست باهم پيكار نمىكردند. ولى خداوند آن گونه كه مىخواهد انجام مىدهد.
اين آيه حکايت از آن داد كه خدا بعضى پيامبرانش را بر بعضى ديگر برترى داده است. و خداوند متعال، پيامبر گرامی اسلام محمد صلی الله علیه واله را بر تمام انبيا برترى داده، و قرآن كريم را به او اختصاص داد. و همچنين خداى متعال حضرت عيسی بن مريم علیه السلام را با دلايل روشن مانند، شفا دادن به كورى مادر زاد، ديگر معجزهها که دلالت بر نبوت آن حضرت دارند را تاييد كرد.
و همچنين اين آيه بر وقوع فتنه در مردم گذشته بعد از آمدن بينه دلالت دارد. از آنها كسانى بودند كه ايمان آوردند، و كسانى بودند كه كافر شدند. بين آنها جنگ و ستيز روى داد، و داغ و غم را به خانههايشان آورد و امام علیه السلام زمانی به اين آيه استشهاد كرد، كه شخصى از او سؤال كرد و به او گفت:
اى اميرالمؤمنين قوم تكبير گفتند، ما هم تكبير گفتيم، قوم لا اله اله اللّه گفتند، ما نيز لا اله الا اللّه گفتيم، قوم نماز خواندند، ما هم نماز خوانديم، پس به چه دليل ما با آنها مىجنگيم؟ امام علیه السلام فرمود:
«به دليل اين آيه، و آن را خواند و فرمود: ما آنها هستيم كه ايمان آورديم، و آنها آنهايى هستند كه كافر شدند».
پس آن مرد گفت: به خداى كعبه قوم كافر شدند، پس حمله كرد و جنگيد تاكشته شد(1).
{ يا أيُّها الَّذينَ آمنوا أنفقُوا مِن طيِّباتِ ما كسبتُمْ وَمما أخرجنا لكمُ منَ الأرضِ وَلا تيمَّموا
1) تفسير العياشى: 138/1.
الخبيثَ منهُ تُنفقونَ وَلستُم بآخذيهِ الاَّ أن تُغمضوا فيهِ واعلُموا أنَّ الله َ غنيٌ حميدٌ} 267
ای كسانی كه ايمان آوردهايد، از بخش هاى پاكيزه اموالى كه بدست آوردهايد، و از آنچه از زمين براى شما خارج ساختهايم، انفاق كنيد، و براى انفاق به سراغ جاهاى ناپاک نرويد، در حالى كه خود شما حاضر نيستيد آنها را بپذيريد. مگر از روى اغماض و كراهت و بدانيد خداوند بىنياز و شايسته ستايش است.
امام علیه السلام : در تفسير: { طيِّباتِ ما كسبتُمْ} بخشهاى پاكيزه اموالى كه به دست آوردهايد فرمودند: مراد از «اموال پاکيزه» طلا و نقره است. و مراد از: { وَمما أخرجنا لكمُ منَ الأرضِ} آنچه از زمين براى شما خارج ساختهايم؛ دانه و ميوه و هر چيزى كه بر آن زكات است(1).
{ الَّذين يُنفقونَ أموالهم بالَّليلِ والنَّهار سراً وَعلانيةً فَلهمْ أجرُهم عندَ ربِّهم وَلا خوفٌ عَليهمْ وَلا هُم يَحزنونَ} 274
آنها كه اموال خود را شب و روز پنهان و آشكار انفاق مىكنند، مزدشان نزد پروردگارشان است، نه ترسى بر آنها است و نه غمگين مىشوند.
اين آيه شريفه درباره امام اميرالمؤمنين علیه السلام هنگامی که آن حضرت چهار درهم داشت، يک درهم آن را در شب صدقه داد، يک درهم در روز، يک درهم پنهانى و يک درهم آشكار و اين آيه نازل شد:
{ الَّذين يُنفقونَ أموالهم بالَّليلِ والنَّهار سراً وَعلانيةً..}(2).
آنهايى كه اموال شان را در شب، روز، پنهانى و آشكار انفاق مىكنند.
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره 200 آيه دارد و تمام آيات آن مدنی است.
در اينجا بعضى آياتى را كه تفسير آنها از امام اميرالمؤمنين علیه السلام پيشواى حكمت و بيان به ما رسيده است را، بيان مىكنيم:
{ هوَ الذي أنزلَ الكتابَ منهُ آياتٌ مُّحكماتٌ هنَّ أمُّ الكتابِ وأخرُ مُتشابهاتٌ فَأمَّا الَّذينَ في قُلوبهمْ زيغٌ فيتَّبعونَ ما تَشابهَ منهُ ابتغاءَ الفتنةِ وابتغاءَ تأويلهِ وَما يَعلمُ تَأويلهُ إلاَّ الله ُ وَالراسخونَ في العلمِ يَقولونَ آمنَّا بهِ كلٌّ من عندِ ربِّنا وَما يَذَّكرُ إلاَّ أولُوا الأَلبابِ} 7
او خدايى است كه قرآن را فرستاد. برخى از آيات آن كتاب محكم است و آنها اساس واصل كتاب، مىباشند، و برخى ديگر آياتى متشابه است پس گروهى كه در دل شان ميل به باطل است، از پى نشانه رفته و امتحان شوند، با تأويل كردن آن در دين راه فتنهگرى به وجود آورند. تأويل آن را كسى جز خداوند و متبحران در علم و دانش ميدانند ميگويند ما به آن كتاب گرويديم؛ زيرا همه قرآن از جانب پروردگار ما آمده و متذکر نمیشوند مگر صاحبان خرد.
اين آيه مباركه از امور مهمى حکايت ميکند که عبارتند از:
1- در قرآن كريم آيات محكمات است، و به دلايلي، در معنای محکمات اختلافاتی به وجود آمده است و شايد صحيحترين معنای آن، محكم باشد كه مراد از محکم آن است که بدون قرينه شناخته مىشود(1).
2- در قرآن مجيد آيات متشابهات است. آنچه كه درباره متشابهات بهتر مىتوان گفت اين است كه مراد از آن مشخص نيست، مگر با قرينه و بيان.
امام اميرالمؤمنين علیه السلام در حديثى به اين دو امر اشاره كرده است، وفرمود:
«هر آيهاى چهار معنى دارد ظاهر، باطن، حدّ ومطَّلع، پس ظاهر آن تلاوت قرآن و مدلول لفظ وظاهر آن است، باطن فهم آن است، حدّ آن احكام حلال و حرام است و مطّلع (آگاه) مراد خدا از بنده به آن است»(2).
3- خداى متعال كسانى را كه از متشابهها پيروى مىكنند، و براى نظر و عقايد باطلشان به آنها استدلال كرده و به دنبال فتنه و فساد هستند را مذمت مىكند و امام اميرالمؤمنين علیه السلام اين عده را با بيان خود اينگونه مذمت مىفرمايد:
«دعوايى نسبت به يكى از احكام اجتماعى را نزد يکی از آنها مىبرند كه با رأى خود حكمى صادر مىكند، پس همان دعوا را نزد ديگرى مىبرند، كه او درست بر خلاف راى اولى حكم مىدهد سپس همه قضات نزد رئيس خود - كه يكى از پيشوايان گمراه است و آنان را به قضاوت منصوب كرده - جمع مىشوند او رأى همه را بر حق مىشمارد!! در حالی که خداى آنها يكى، پيامبرشان يكى و كتابشان يكى است! آيا خداى سبحان به اختلاف آنها دستور داده كه او را اطاعت كنند؟
يا آنها را از آن نهى كرده پس او را عصيان مىكنند؟
يا خداى سبحان دين ناقصى را نازل كرده و در تكميل آن از آنها كمک خواسته است؟
آيا آنها شريكهای خدايند كه هرچه مىخواهند در احكام دين بگويند و خدا رضايت دهد؟
آيا خداى سبحان دين كاملى فرستاد، وپيامبر صلی الله علیه واله در ابلاغ آن كوتاهى ورزيد؟
در حالى كه خداى سبحان مىفرمايد: { مَا فرطنَا في الكتَابِ مِن شيءٍ}(1)، ما قرآن را كامل نازل كرديم، و فرمود: در قرآن هر چيزى بيان شده است، و يادآور شديم كه برخى از آيات قرآن گواه برخى ديگر است و اختلافى در آن نيست، پس خداى سبحان فرمود: { وَلو كانَ من عندِ غَيرِ الله لوجَدوا فيهِ اختِلافاً كَثيراً}(2)، اگر قرآن را خدا نازل نمىكرد، اختلافات زيادى در آن ديده مىشد. همانا قرآن داراى ظاهرى زيبا
و باطنى ژرف و ناپيدا است، مطالب شگفتآور آن تمام نمىشود، اسرار نهفته آن پايان نمىپذيرد و تاريكىها بدون قرآن برطرف نخواهد شد»(1).4- تأويل قرآن كريم و آگاهی کامل بر حقايق و اسرار آن را جز خداى متعال كه نازل كننده كتاب هدايت ورحمت است و متبحران در علم و آنها كه بر آن استوارند نمىدانند. آنها که بر دقائق آن آگاهند اهل بيت رحمت، معدن حكمت، اوصيا رسول اللّه صلی الله علیه واله و خلفا او بر امتش مىباشند.
و در حديثى امام اميرالمؤمنين علیه السلام به معاويه در اين باره فرموده است:
«اى معاويه، قرآن حق، نور، هدايت، رحمت و شفا براى مؤمنان است. و آنهايى كه ايمان نمىآورند گوشهايشان سنگين و چشمهايشان كور است.
اى معاويه، خداى عزوجل هيچ كدام از كارهاى گمراهان و دعوت كنندگان به سوى آتش را بدون پاسخ نگذاشت، و در قرآن با آنها حجت را تمام كرده و پيروى از آنها را نهى كرده است و براى آنها قرآن ناطق را نازل كرد و مىشناسد آن كسى كه قرآن را مىشناسد، و نمىشناسد كسى كه قرآن را نمىشناسد. و من شنيدم که رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود:
«از قرآن آيهاى نيست، مگر اينكه براى آن ظاهر و باطنى است، و هيچ حرفى نيست، مگر اينكه براى آن تأويلى است»، { وَما يَعلمُ تَأويلهُ إلاَّ اللّه ُ وَالراسخونَ في العلمِ}، و تأويل آن را خداى متعال و متبحران در علم مىدانند. ما متبحران در علم هستيم، و خداى متعال به امت دستور داده كه بگويند: ما به كل آن ايمان داريم كه در نزد پروردگار ما است و اين را جز صاحبان خرد متذكر نمىشوند، و آن را به ما محول مىكنند، خداى متعال فرموده است: { .. وَلو ردُّوه إلى الرَّسولِ وإلى أولي الأمرِ منهمْ لَعلمهُ الَّذين يَستنبِطونهُ مِنهمْ..}(2)، «اگر آن به پيامبر و
پيشوايان كه قدرت تشخيص كافى دارند باز گردانند از ريشههاى مسايل آن آگاه خواهند شد، كسانىاند كه از آنها پرسيده مىشود، و از آنها طلب مىكنند»(1).
اين بود بعضی از محتويات آيه با توجه به تفسيرى كه از اميرالمؤمنين علیه السلام در اين باره رسيده است.{ إنَّ الدِّين عندَ الله الإسلامُ وَما اختلفَ الَّذينَ أُوتوا الكتابَ إلاَّ من بعدِ ما جاءهمُ العلمُ بَغياً ومَن يكفُرْ بآياتِ الله فإنَّ الله َ سريعُ الحِسابِ} 19
دين، در نزد خدا اسلام است، و كسانى كه كتاب آسمانى به آنها داده شد، در آن اختلاف نکردند، مگر بعد از آنکه آنها را آگاهی آمد و اين اختلاف به خاطر حسد و تجاوز ميان خودشان بود. هر کسی به آيات خداوند کافر شود خداوند به حساب آنها ميرسد، زيرا خداوند حساب رسی سريع است.
اين آيه مباركه حاكى است كه دين مورد قبول خداى متعال اسلام است كه نجات دهنده بشر از گمراهى و هدايت كننده به سوى حق است.
روايتی از امام اميرالمؤمنين علیه السلام در مورد اسلام وارد شده است که فرمود:
«اسلام را چنان مىشناسانم كه پيش از من و بعد از من كسى آن را اينگونه معرفى نكرده باشد. اسلام همان تسليم در برابر خدا، و تسليم همان تصديق، تصديق همان يقين داشتن، و يقين اعتقاد داشتن همان راستين، اعتقاد راستين همان اقرار درست و اقرار درست انجام مسؤليتها است و انجام مسؤوليتها همان عمل كردن به احكام دين است. مؤمن دينش را از پروردگارش مىگيرد و از رأى خود نمىگيرد.
اى مردم، با چنگ دينتان را نگه داريد، تا كسى شما را از آن دور نكند، زيرا گناه در آن بهتر از حسنه در غير آن است، زيرا گناه در آن آمرزيده مىشود و نيكى و حسنه در غير آن پذيرفته نيست(2).
{ تُولجُ اللَّيلَ في النَّهار وَتولجُ النَّهارَ في اللَّيلِ وَتُخرجُ الحيَّ منَ الميِّتِ وَتُخرجُ الميِّت مِن الحيِّ وَتَرزقُ منْ تَشاءُ بِغيرَ ِ حسابٍ} 27
شب را در روز داخل مىكنى، روز را در شب، زنده را از مرده بيرون مىآورى، مرده را از زنده، و به هر كس بخواهى بدون حساب، روزى مىبخشى.
آيه كريمه، قدرت و بزرگى خالق را متذكر مىشود. از قدرت عجيب او، فرو بردن شب در روز و روز در شب و وارد كردن يكى از آنها در ديگرى است، و ازقدرت او اخراج زنده از مرده مانند اخراج مؤمن از نطفه كافر و مانند اخراج کافر كه مرده است از مؤمن كه زنده است، و از قدرت بزرگ او اين است كه هركه را بخواهد بدون حساب روزى مىرساند.
امام علی علیه السلام در مورد «رزق و روزي» به زيبايی هرچه تمامتر ميفرمايد:
«روزى، دو گونه است: رزقى كه تو آن را مىجويى و رزقى كه تو را مىجويد؛ يعنى اگر به سراغش نروى به سوى تو آيد. پس غم آينده را امروز نخور، و برای تو هر روز، آنچه در آن روز توشه کافی است. پس اگر سال آينده در شمار عمر تو باشد، همانا خداى بزرگ در هر روز سهم تو را خواهد داد. و اگر از شمار عمرت نباشد، تو را با اندوه آن چه كار است؟ هرگز جويندهاى در گرفتن سهم روزى تو بر تو پيشى نگيرد، و كسى بر تو چيره نمىشود. و آنچه براى تو مقدر است، بىكم و كاست به تو خواهد رسيد(1).
{ لاَ يتَّخذِ المُؤمنونَ الكافرينَ أَولياءَ من دونِ الْمؤمنِينَ وَمن يَفعلْ ذلكَ فليسَ منَ الله في شيءٍ إلاَّ أن تتَّقوا مِنهمْ تُقاةً وَيحذِّركمُ الله ُ نفسهُ وإلى الله الْمصيرُ} 28
افراد با ايمان نبايد به جاى مؤمنان، كافران را دوست و سرپرست خود انتخاب كنند، هر كس چنين كارى كند، رابطهاى با خدا ندارد، مگر اينكه از آنها بپرهيزد و خداوند شما را از خود بر حذر مىدارد بازگشت به سوى خدا است.
1) نهج البلاغه: 236/2.
آيه كريمه، مسلمانان را از دوستى با كافران نهى كرده، و دوستى و محبت را بين خودشان توصيه كرده؛ زيرا بين آنها اختلاف عقيده است، ولى روش مؤمن، ايمان به خداى متعال و گرايش كافر كفر به خدا است. پس چگونه مىتوانند، متحد باشند؟ و آيه اجازه همكارى مؤمن با كافر را براى تقيه اجازه داده، در حالى كه مؤمن از جان، مال و آبرويش بترسد پس اجازه تقيه و هماهنگى با كافر به او داده است.
و امام علیه السلام در برخى از احاديث از جواز تقيه، و مشروعيت آن با وجود ترس را اعلام كرده، فرموده است:جواز تقيه و مشروعيت آن در برخی از احاديث از امام علی علیه السلام وارد شده است يکی از اين احاديث حديث زير است که امام فرمود:
«خدا امر كرده است، كه تقيه را در دين خود به كارگيرى؛ زيرا خداى متعال مىفرمايد: مبادا، پس مبادا، خودت را به هلاكت بيندازى، و تقيهاى را كه به تو دستور دادم رها كنى زيرا تو بايد دلسوز خون خود و خون برادرانت باشى، حذر كن از اينكه نعمت آنها و خودت را نابود كنى، و يا آنها را به دست دشمنان دين خوار كنى، خدا به تو دستور داده آنها را عزيز بدارى»(1).
{ فمنْ حاجَّك فيهِ من بعدِ ما جاءكَ من العلمِ فقُلْ تَعالوا نَدعُ أبناءَنا وَأبناءكُم وَنِساءَنا ونِساءكُم وأنفسَنا وَأنفُسكم ثمَّ نَبتهِل فَنجعل لَّعنةَ الله على الكاذبِينَ}
بعد از علم و دانشى كه درباره مسيح به تو رسيده است، اگر كسانى با تو به ستيز بر مىخيزند، به آنها بگو ما فرزندان خود را دعوت مىكنيم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت مىكنيم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت مىكنيم، شما هم از نفوس خود، آنگاه همديگر را نفرين ميکنيم، پس لعنت خدا بر دروغگويان قرار دهيم.
1) تفسير الصافى: 302/1.
اين آيه كريمه، درباره «نصارى» نازل شد، هنگامى كه گروهی از علماء آنها بر پيامبر صلی الله علیه واله وارد شدند، و از او درخواست مباهله به سوى خدا كردند كه خدا دروغگويان را لعنت كند. پيامبر صلی الله علیه واله قبول كرد(1)و با فاطمه زهرا‘ حسن و حسين علیهم السلام سبطش، سروران جوانان بهشت و امام اميرالمؤمنين علیه السلام دروازه شهر علم او و نفسش به مقتضاى آيه براى مباهله خارج شد. آيه به روشنى دلالت دارد بر اينكه امام نفس رسول اللّه صلی الله علیه واله است و ما در بحثهاى گذشته تفصيل اين حادثه و آنچه شامل تكريم و تعظيم اهل بيت است را بيان كرديم.{ إنَّ أولى النَّاس بإبراهيمَ للَّذينَ اتَّبعوهُ وهذا النَّبيُّ وَالَّذينَ آمنوا وَالله ُ وليُّ المؤمِنينَ}
سزاوارترين آنها به ابراهيم كسانىاند كه از او پيروى كردهاند. پيامبر و كسانى كه به او ايمان آوردند از همه سزاوارترند وخداوند ولى و سرپرست مؤمنان است.
اميرالمؤمنين علیه السلام در تفسير اين آيه فرموده است:
«سزاوارترين مردم به انبيا اعلم آنها است به آنچه كه براى آن آمدهاند».
سپس اين آيه را تلاوت كرد: { إنَّ أولى النَّاس بإبراهيمَ للَّذينَ اتَّبعوهُ وهذا النَّبيُّ وَالَّذينَ آمنوا}.
و فرمود:
همانا دوست محمد كسى است كه از او پيروى كند، و اگرچه از او بسيار دور باشد. و دشمن محمد كسى است كه او را نافرمانى كند، اگرچه از خويشاوندان او باشد»(2).
{ وَإذ أخذَ الله ُ ميثاقَ النَّبيِّنَ لَما آتيكُم من كتابٍ وَحكمةٍ ثمَّ جاءَكمْ رسولٌ مُّصدقٌ لما مَعكم لَتؤمننَّ بهِ ولتنصُرُنَّهُ قالَ ءَأَقررتُمْ وَأخذتُمْ على ذلكُم إصري قَالوا أقررنا فاشهَدوا وأنَا معكُم منَ الشَّاهدينَ} 81
1) . البته با توجه به ظاهر آیه و امر الهی به پیامبر و همچنین در شأن نزول آیه در کتب روائی و تفسیری (تفسیر ابو حمزه ثمالی، و تفسیر القمی و فرات الکوفی و جوامع الجامع و...) ذیل آیه شریفه و در شأن نزول آن بیان شد که پیشنهاد مباهله از طرف رسول خدا صلی الله علیه واله بوده است و از مسیحیان مورد قبول واقع شده است. (محقق)
2) مجمع البيان: 770/2.
و به ياد آوريد هنگامى كه خداوند از پيامبران، پيمان مؤكد گرفت، كه هرگاه كتاب و دانش به شما دادم، سپس پيامبرى به سوی شما آمد و آن چيزهايی را که به شما دادم تصديق کرد. به آن ايمان بياوريد، و او را يارى كنيد. سپس به آنها گفت: آيا به اين موضوع اقرار داريد؟ و بر آن پيمان مؤكد بستيد، گفتند: آرى اقرار داريم، خداوند به آنها گفت: پس گواه باشيد و من نيز با شما از گواهانم.
امام علیه السلام در تفسير اين آيه فرموده است:
«آدم را خدا به پيامبرى مبعوث نكرد، مگر اينکه از او درباره محمد صلی الله علیه واله عهد و پيمان گرفت كه اگر او را مبعوث كرد و آدم زنده بود به او ايمان بياوريد و او را يارى دهد و به او دستور داد كه از قومش نيز پيمان بگيرد»، سپس اين آيه را تلاوت كرد.
و همچنين از امام علیه السلام روايت شده است كه در تفسير اين آيه فرمود:
«خداى متعال از انبيا قبل از پيامبر ما پيمان و تعهد گرفت كه به امت شان خبربعثت پيامبر و صفات آن حضرت را بدهند براى بعثت با او، و صفات او را به مردم بگويند و آمدن او را بشارت دهند، و به تصديق کردن او، دستور بدهند»(1).
و اين تفسير نزديک به تفسير اول است.
{ إنَّ أولَ بيتٍ وضعَ للنَّاسِ للذّي ببكَّةَ مُباركاً وَهدىً للعالَمينَ} 96
نخستين خانهاى كه براى مردم قرار داده شد، در سرزمين مكه است كه پر از بركت و مايه هدايت جهانيان است.
مردى از امام اميرالمؤمنين علیه السلام از اين آيه سؤال كرد، گفت: آيا او (کعبه) اولين خانه است؟
امام علیه السلام فرمود:
«نه، قبل از آن خانههايى بوده، ولى اين اولين خانهاى است كه براى مردم مبارک بوده، و در آن هدايت، رحمت و بركت است و اولين كسى كه آن را بنا كرد، ابراهيم
1) مجمع البيان: 785/2-786.
بود. سپس قومى از عرب از «جرهم» آن را بنا كرد، سپس از بين رفت و خراب شد پس «عمالقه» آن را ساختند، سپس خراب شد، و قريش آن را بنا كرد»(1).
و از امام علیه السلام روايت شده كه فرمود:
«خانههايى قبل از آن بودند ولى اين اولين خانهاى است كه براى عبادت ساخته شده است»(2).
{ يَا أيُّها الَّذينَ آمنوا اتَّقوا الله َ حقَّ تُقاتهِ وَلا تَموتُنَّ إلاَّ وأنتم مُسلمونَ} 102
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، آن گونه كه حق تقواست از خدا بپرهيزيد. و از دنيا نرويد مگر اينكه مسلمان باشيد.
وارد شده است که عبدالخير از تفسير اين آيه از امام علیه السلام سؤال كرد، امام در جواب فرمود:
«واللّه به آن عمل نشد، مگر توسط خاندان رسول اللّه صلی الله علیه واله . همان ما خدا را ذكركرديم، و او را فراموش نمىكنيم او را شكرگذارى كرديم و هرگز او را كفران نكرديم، و ما از او پيروى کرده و نافرمانى نكرديم».
و هنگامى كه اين آيه نازل شد صحابه گفتند: طاقت آن را نداريم، خداى متعال نازل كرد: { فَاتقوا اللّه َ ما استَطعتُمْ}(3)(4)،
تا مىتوانيد تقواى الهى را هر چقدر ميتوانيد. پيشه كنيد.
{ وَلقد نصركُمْ الله ُ ببدرٍ وَأنتم أذلِّةٌ فاتَّقوا الله َ لعلَّكُم تشكُرونَ} 123
خداوند شما را در «بدر» يارى كرد، در حالى كه شما نسبت به آنها ناتوان بوديد؛ پس تقوای الهی را پيشه کنيد تا شكر نعمت او را به جا آورده باشيد.
خداى متعال در اين آيه كمک و يارى قاطع به مسلمانان در واقعه بدر بر عليه مشركين قريش كه منجر به پيروزى آنها شد را بيان كرده است. اين پيروزى به دست قهرمان اسلام امام اميرالمؤمنين علیه السلام بود، كه نصف كشته شدگان قريش به بازوى توانمند او و شمشير ذوالفقارش بوده و در جنگ «بد»ر بزرگترين پيروزى نصيب مسلمانان شد و خداى متعال رعب و وحشت را در دل مشركين انداخت، و آنها را ذليل و شوكت اسلام را قوى كرد. و ما اين واقعه را در بحثهاى گذشته ذكر كرديم.
{ وَسارعوا إلى مغفرةٍ من رَبِّكمْ وَجنَّةٍ عرضُها السَّماواتُ والأرضُ أُعدَّت للمُتَّقينَ} 133
و براى رسيدن به آمرزش پروردگارتان، و بهشتى كه وسعت آن به اندازه آسمانها و زمين است، شتاب كنيد و آن براى پرهيزكاران آماده شده است.
در آيه، امر به سرعت به سوى مغفرت، و رسيدن به بهشتى كه نعمت دائم است. و آن را خدا براى پرهيزكاران آماده كرده است، شده است.
امام علیه السلام در تفسير اين سخن خداى متعال: { أُعدَّت للمُتَّقينَ} فرموده است:
«شما هرگز به بهشت نمىرسيد مگر به پرهيزكارى(1)».{ يا أيها الَّذين آمنوا إن تُطيعوا الَّذينَ كفروا يَردُّوكمْ على أعقابكُم فَتنقَلبوا خَاسرينَ} 149
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، اگر از كسانى كه كافر شدند اطاعت كنيد، شما را به گذشتههايتان باز مىگردانند و سرانجام زيان كار خواهيد شد.
از امام علیه السلام روايت شده است كه اين آيه درباره «عبداللّه ابى» نازل شد، که در جنگ «احد» با رسول اللّه صلی الله علیه واله شرکت کرد خارج شد، و وقتى مسلمانان شكست خوردند در بين راه برگشت مىگفت: «به سوى برادرانتان برگرديد و از دين تان برگرديد»(2).
{ يَا أيها الَّذينَ آمنُوا اصبِروا وَصابرُوا وَرابطُو واتَّقوا الله َ لعلَّكمْ تُفلِحونَ} 200
اى كسانى كه ايمان آوردهايد استقامت كنيد، و در برابر دشمنان پايدار باشيد، با هم ديگر پيوند وارتباط برقرار کنيد و از خدا بترسيد شايد رستگار شويد.
خداى متعال در اين آيه به صبر كه از مهمترين صفات نفسانى است امر فرموده است؛ امر فرموده است پس بر مسلمان واجب است كه خود را با اين صفات عاليه مجهز كند، آن گونه كه خداى متعال به نگه دارى پيوند و ارتباطها امر كرده است. و امام اميرالمؤمنين علیه السلام آن را به نگهدارى و حفاظت بر نماز تفسير كردهاند، يعنى منتظر نماز هستند، زيرا محافظت در آن وقت ممكن نيست(1).
و در اينجا تفسير برخى از آيات كه از امام علیه السلام در اين باره از سوره آل عمران رسيده بود به پايان رسيد.
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره 176 آيه دارد و تمام سوره مباركه مدنى است مگر دو آيه از آن کته در مکه نازل شدند و آنها عبارتند از:اولى: { إنَّ اللّه َ يأمركُمْ أن تؤدُّوا الأَماناتَ إلى أهلِها}(2).
خداوند به شما فرمان مىدهد، كه امانتها را به صاحبانش بدهيد.
دومى: { وَيستَفتونكَ في النِّساء قُل اللّه ُ يُفتيكمْ}.
از تو درباره حكم زنان سؤال مىكنند، بگو خداوند درباره آنها به شما پاسخ مىدهد،
{ يا أيُّها النَّاس اتَّقوا رَبَّكم الَّذي خلقكُم مِن نفسٍ واحدةٍ وَخلقَ منها زَوجَها وَبثَّ مِنهُما رِجالاً كثيراً وَنساءً وَاتَّقوا الله َ الَّذيتَساءَلونَ بهِ والأرحامَ إنَّ الله َ كانَ عليكُمْ رَقيباً} 1
اى مردم از پروردگارتان بپرهيزيد، همان كسى كه همه شما را از يک انسان آفريد، و همسر او را نيز از جنس او خلق كرد. و از آن دو مردان و زنان فراوانى به وجود آمد و از خدايى بپرهيزيد، كه هنگامى كه از يكديگر چيزى مىخواهيد نام او را مىبريد، و نيز از قطع رابطه با خويشاوندان خود پرهيز كنيد؛ زيرا خداوند مراقب شما است.
اين آيه كريمه انسان را بر تقواى الهى و طاعت او كه ارزندهترين و عزيزترين كارى است كه انسان در زندگى انجام مىدهد دعوت ميکند همان طورى كه آيه انسان را به نيكى به ارحام و خوبى به آنها ترغيب مىكند و همچنين امام صلی الله علیه واله ما را به آن فرا مىخواند و مىفرمايد:
صله رحم به جا آوريد، حتى به يک سلام کردن خداى متعال مىفرمايد:
{ وَاتَّقوا الله َ الَّذي تَساءَلونَ بهِ والأرحامَ}.
بترسيد از خدايى كه از شما درباره ارحام سؤال خواهد كرد.
و «اصبغ بن نباته» روايت كرده است: كه اميرالمؤمنين علیه السلام مىفرمود:
«يكى از شما خشمگين شده و آرام نمىشود. تا اينكه به سبب آن وارد آتش مىگردد، پس اگر مردى از شما به خويشاوند خودش غضب كرد، بايد به او نزديک شود؛ زيرا رحم وقتى رحم را مس كرد آرامش مىگيرد و آن به عرش آويزان است صدا مىزند: خدايا وصل كن به آنكه به من وصل كرد، و قطع كن آن كس را كه مرا قطع مىكند»، و اين آيه را تلاوت مىكرد:{ وَاتَّقوا الله َ الَّذي تَساءَلونَ بهِ والأرحامَ}(1).
{ حرِّمت عليكمْ أمَّهاتُكُم وَبَناتُكم وَأخوَاتُكُم وَعمَّاتُكُم وَخالاتُكم وَبناتُ الأخِ وَبناتُ الأُخت وَأُمَّهاتُكمُ اللاَّتي أَرضعنكمْ وَأخواتُكم مِن الرَّضاعَةِ وَأُمهاتُ نِسائكم وَربائبُكم اللاَّتي في حُجُوركم مِن نسائِكم اللاَّتي دَختلم بهنَّ فإن لمْ تَكونوا دَخلتُم بهنَّ فَلا جُناحَ عليكمْ وَحلائلُ أبنائكُمُ الَّذينَ مِن أصلابِكم وَأن تَجمعوا بينَ الأختينِ إلاَّ ما قدْ سَلفَ إنَّ الله َ كانَ غَفوراً رحيماً}
1) الميزان: 148/4.
بر شما حرام شده است، مادرانتان، دختران، خواهران، عمهها، خالهها و دختران برادر، دختران خواهر شما، مادرانى كه شما را شير دادهاند، خواهران رضاعى شما، مادران همسرانتان و دختران همسرتان كه در دامان شما پرورش يافتهاند از همسرانى كه با آنها آميزش جنسى داشتهايد، و اگر با آنها آميزش جنسى نداشتهايد، براى شما مانعى ندارد. و همسران پسرانتان كه از نسل شما هستند نيز حرام است و همچنين جمع ميان دو خواهر مگر آنچه در گذشته واقع شده است چرا كه خداوند آمرزنده و مهربان است.
آيه به آن دسته از زنانى را كه به مردان محرم هستند را مشخص کرده است از جمله آنها دخترانى هستند كه مادرشان به همسرى مردى در آمده و آن مرد با همسر خود هم بستر شده، آن گونه كه در آيه تصريح شده است.
همچنين امام علیه السلام فرمود:
«دختران همسرتان كه با مادر آنها هم بستر شدهايد، به شما حرامند خواه در حجره شما يا غير آن فرقى ندارد»(1).
{ وَلا تَقتُلوا أنفُسكم إنَّ الله َ كانَ بِكم رحيماً}
و خودكشى نكنيد، خداوند نسبت به شما مهربان است.
رسول خدا به اين آيه استشهاد كرد، هنگامى كه امام اميرالمؤمنين علیه السلام از او سؤال كرد و به او فرمود:«كسى كه دستش شكسته باشد و آن را بسته باشد، چگونه وضو بگيرد؟ هنگامى كه جنب مىشود چگونه غسل كند پيامبر فرمود: کفايت ميکند جنابت و وضو با آب بر آن (بر جبيره) اگر چه در روز سردى باشد كه اگر آب به بدنش بريزد جانش در خطر است؟ پس رسول خدا صلی الله علیه واله اين آيه را خواند: { وَلا تَقتُلوا
1) الاستبصار: 156/3.
أنفُسكم إنَّ اللّه َ كانَ بِكم رحيماً}، خودتان را به كشتن ندهيد، خدا به شما مهربان است(1).
{ إنَّ الله َ يأمرُكمْ أن تؤدُّوا الأماناتِ إلى أهلِها وَإذا حَكمتم بينَ النَّاس أن تَحكمُوا بِالعدلِ إنَّ الله َ نعمَّا يعِظُكم بهِ إنَّ الله َ كانَ سميعاً بصيراً} 58
خداوند به شما فرمان مىدهد كه امانتها را به صاحبانش بدهيد و هنگامى كه ميان مردم داورى مىكنيد، به عدالت داورى كنيد. خداوند اندرزهاى خوبى به شما مىدهد خداوند شنوا و بينا است.
خداى متعال به بندگانش دستور مىدهد كه امانت را به صاحبش بدهند همان طوری که به حكام و مسئولين دستور مىدهد به عدالت حكم كنند، امام اميرالمؤمنين علیه السلام فرمود:
«بر امام حق است كه به آنچه خدا نازل كرده حكم كند و امانت را اداء كند. چون اين كار را كرد، بر مردم حق است كه از او بشنوند و اطاعت كنند، و هرگاه آنها را دعوت كند اجابت كنند»(2).
{ يَا أيُّها الَّذينَ آمَنوا أَطيعوا الله َ وَأطيعوا الرَّسولَ وَأولي الأمرِ منكُم فإن تَنازَعتمْ في شيءٍ فَردُّوه إلى الله والرَّسول إن كنتُم تؤمنونَ بالله وَاليومِ الآخرَ ذلكَ خيرٌ وَأحسنُ تأويلاً} 59
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، خدا، پيامبر خدا، و اولى الامر را اطاعت کنيد و هرگاه در چيزى نزاع داشتيد، در آن به خدا و پيامبر مراجعه کنيد اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد، اين كار براى شما بهتر است و عاقبت و پايانش نيكوتر است.خداى متعال دستور مىدهد، او و رسولش و اولى الامر همان را پيروى كنند. و اولو الامر، اهل بيت نبوت و معدن حكمتاند، و در اين باره تعدادى اخبار وارد شده است از جمله آنها:
1- «جابر بن عبداللّه انصارى» روايت كرده است: هنگامى كه خداى متعال بر پيامبرش محمد صلی الله علیه واله اين آيه را نازل كرد: { يَا أيُّها الَّذينَ آمَنوا أَطيعوا اللّه َ وَأطيعوا الرَّسولَ وَأولي الأمرِ منكُم}، گفتم: اى رسول خدا، خدا و رسول را شناختيم، اولى الامر، آنهايى كه خدا طاعتشان را طاعت تو كرده است كيستند؟ پس پيامبر صلی الله علیه واله فرمود:
«اى جابر، آنها خلفاى من و امامان مسلمانهاى بعد از من مىباشند. اولين آنها على بن ابى طالب سپس حسن، سپس حسين، سپس على بن الحسين، سپس محمد بن على که در تورات معروف به باقر است اى جابر تو او را درک مىكنى، پس وقتى او را ملاقات كردى، سلام مرابه او برسان. سپس جعفر بن محمد صادق، سپس موسى بن جعفر، سپس على بن موسى، سپس محمد بن على، سپس على بن محمد، حسن بن على، هم نام من محمد و كنيه من حجت خدا در زمينش و باقى مانده او در بين بندگانش فرزند حسن بن على، اين آن كسى است كه به دست او شرق و غرب عالم به نام او گشوده مىشود، اين آن كسى است كه از شيعيان و دوستانش غيبت مىكند، غيبتى كه ماندگار مىباشد، در قول به امامتش ثابت نمیماند مگر كسى كه خدا قلب او را با ايمان امتحان كرده باشد».
«جابر» گفت، گفتم: اى رسول خدا آيا براى شيعيان نفعى در غيبت او سودى هست؟ پيامبر صلی الله علیه واله فرمود:
«بلى، به آن كسى كه مرا به نبوت فرستاد، مىگويد: مردم از نور او استفاده و از ولايت او در غيبتش بهرهمند مىگردند؛ مثل سود بردن مردم از خورشيد است اگرچه در پشت ابر باشد.اى جابر اين از اسرار پنهانى خدا و در خزانه علم خدا است، و آن را مگر براى اهلش مكتوم و پوشيده داشته است»(1).
1) تفسير البرهان: 381/5. الميزان: 408/5-409.
اين روايت از اسما خلفاى پيامبر صلی الله علیه واله و امامان مسلمانان شيعه، که به ولايت آنها معتقدند حکايت ميکند.
2- «ابو بصير» از «امام ابى جعفر علیه السلام » روايت كرد كه اين آيه درباره «على بن ابى طالب» نازل شده، «ابو بصير» به او گفت: مردم به ما مىگويند چرا نام على و اهل بيتش در كتابش نيست؟ «ابو جعفر» فرمود:
«به آنها بگو خدا براى رسولش نماز را نازل كرد، و نگفت سه ركعت يا چهار ركعت ولى رسول خدا آنرا تفسير كرد و به آنها آموخت. حج را نازل كرد و طواف هفتگانه را نگفت ولى هفت بار طواف كردن را رسول خدا تفسير كرد. و خدا نازل كرد:
{ يَا أيُّها الَّذينَ آمَنوا أَطيعوا اللّه َ وَأطيعوا الرَّسولَ وَأولي الأمرِ منكُم}،
اى كسانى كه ايمان آوردهايد خدا، رسولش واولى الامر خودتان را اطاعت كنيد».
درباره على، حسن و حسين علیهم السلام نازل شد و رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: هر كسى كه من مولاى او هستم على مولاى او است. و رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: شما را به كتاب خدا و اهل بيتم سفارش مىكنم، من از خدا خواستم بين آنها جدايى نيندازد تا در كنار حوض بر من وارد شوند. پس آنها را به من عطا كرد و فرمود: به آنها آموزش ندهيد زيرا آنان از شما عالم ترند، آنها هرگز شما را از هدايت خارج نمىکنند، و هرگز شما را گمراه نمىكنند. اگر رسول خدا صلی الله علیه واله ساكت مىشد و اهل خود را تعيين نمىكرد، آل عباس، آل عقيل و آل فلان ادعا مىكردند؛ پس در خدا كتابش نازل كرد:
{ إنَّما يريدُ الله ُ ليدهبَ عنكمُ الرجسَ أهلَ البيتِ وَيُطهرَكمْ تطهيراً}(1)،
خدا مىخواهد رجس و پليدى را از شما و اهل بيت دور و شما را پاک و پاكيزه كند.
1) الاحزاب: 33.
على، حسن، حسين و فاطمه علیهم السلام تاويل اين آيه هستند. رسول خدا صلی الله علیه واله دست على، فاطمه، حسن و حسين علیهم السلام را گرفت و آنها را در زير عبای خود در منزل ام سلمه وارد كرد، و فرمود: خدايا براى هر پيامبرى شما گرانبها و اهلى است و اينها اهل بيت و شما گرانبهای من هستند. ام سلمه گفت: آيا من اهل شما نيستم؟ فرمود: تو بخير هستى، ولى اينها اهل بيت و شما گرانبهای سنگين من هستند»(1).
و اين حديث شريف اهميت بليغى براى اهل بيت، آنهايى كه پناهگاه اول در اسلام بعد از كتاب خداى متعال، راهنمايان به خشنودى خدا و هاديان اصلاح و تقوى به بندگان خدا هستند را جمع کرده است.
3- «سليم بن قيس» از امام اميرالمؤمنين علیه السلام روايت كرده، گفت: امام به او فرمود:
«کمترين و پائينترين كار براى گمراهى بنده اين است كه حجت خداى تبارک و تعالى و گواه او بر بندگانش، خداى متعال به بندگانش دستور داده از او اطاعت كنند و ولايتش را بر آنها فرض كرده است را نشناسد.
«سليم» بلند شد و گفت:
اى اميرالمؤمنين آنها را براى من توصيف كن.
امام آنها را توصيف كرد و فرمود:
«خدا آنها را به خودش و پيامبرش نزديک كرده و فرموده است:
{ يَا أيُّها الَّذينَ آمَنوا أَطيعوا الله َ وَأطيعوا الرَّسولَ وَأولي الأمرِ منكُم}.
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از خدا، رسول و اولى الامرتان اطاعت كنيد.
«سليم» به امام توجه كرد، و از او درخواست كرد توضيح بيشترى بدهد و گفت:
فدايت شوم براى من توضيح بده.
امام براى او توضيح داد و فرمود:
1) تفسير العياشى: 250/1.
«رسول خدا صلی الله علیه واله در موارد مختلف و در آخر خطبهاش در روزى كه خدا او را قبض روح مىكند اشاره كرده و فرمود: من دو امر برای شما گذاشتم اگر به آنها عمل كنيد، هرگز گمراه نمىشويد، كتاب خداى عزوجل، و عترت من و اهل بيتم، زيرا خداى لطيف خبير با من عهده کرده است كه آنها از يكديگر جدا نمىشوند، تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند؛ مثل اين دو انگشت من. دو انگشتش را به هم چسباند به آنها متوسل شويد و از آنها پيشى نگيريد كه گمراه مىشويد»(1).
{ وَمن يُطعِ الله َ والرَّسولِ فأولئكَ معَ الَّذينَ أنعمَ الله ُ عليهِم منَ النَّبيِّين وَالصِّديقينَ وَالشُّهداءِ وَالصَّالحينَ وَحسنَ أُولئكَ رفيقاً}
هر كس كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، در روز رستاخيز همنشين كسانى خواهد بود كه خدا نعمت خود را بر آنها تمام كرده از پيامبران، صديقان، شهدا و صالحان و آنها رفيقهاى خوبى هستند.
امام على علیه السلام فرمود:
«مردى از انصار به نزد پيامبر صلی الله علیه واله آمد و گفت:
اى رسول خدا دورى تو را نمىتوانم تحمل كنم، وارد منزلم مىشوم به ياد تو مىافتم؛ پس خانه و زندگىام را رها مىكنم، تا بيايم براى دوستى با تو و نگاه كردن به تو، پس به اين فكر افتادم كه وقتى روز قيامت شد، وارد بهشت شدى و در اعلى عليين قرار گرفتى، من چگونه خواهم بود. اى رسول خدا؟ پس اين آيه نازل شد:
{ وَمن يُطعِ الله َ والرَّسولِ فأولئكَ معَ الَّذينَ أنعمَ الله ُ عليهِم منَ النَّبيِّين وَالصِّديقينَ وَالشُّهداءِ وَالصَّالحينَ وَحسنَ أُولئكَ رفيقاً}،
كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، در روز رستاخيز همنشين كسانى خواهد بود كه خدا نعمت خود را بر آنها تمام كرده، از پيامبران، صديقان، شهدا و صالحان و آنها رفيقهاى خوبىاند. پس رسول خدا صلی الله علیه واله او را فرا خواند آيه را براى او خواند و به
1) الميزان: 412/5، نقل از ينابيع الموده.
او بشارت داد»(1).{ وَإذا حُيِّيتُم بتحيَّةٍ فَحيُّوا بأحسنَ مِنها أوْ رُدُّوها إنَّ الله َ كانَ عَلى كلِّ شيءٍ حَسيباً}
هرگاه به شما سلام داده شد، پاسخ آن را بهتر بدهيد، يا به همانگونه پاسخ دهيد، كه خداوند حساب همه چيز را دارد».
و مفهوم آيه كريمه واضح است و آن اينكه كسى كه سلام مىكند، بايد سلام او را به بهترين حالت پاسخ داد. و آن از آداب اسلام و تعاليم ارزنده آن است و شايسته است كه بهتر جواب سلام داده شود، و از آن تجاوز نكند. امام اميرالمؤمنين علیه السلام نزد قومى رفت و به آنها سلام كرد، به او گفتند: سلام، رحمت خدا، بركات، آمرزش و رضوان او بر تو باد، پس حضرت زيادى آن را انكار كرد و به آنها گفت:
«زياده روى نكنيد به ما مانند آنچه ملائكه به پدر ما ابراهيم گفتند: { رحمةُ الله وَبَركاتهُ عَليكمْ أهلَ البيتِ}(2)(3)، رحمت خداو بركات او بر شما اهل بيت.
«و از صورتهای تحيت در اسلام اين است كه اگر كسى عطسه كرد به او گفته شود: خدا تو را رحمت كند، و او مىگويد: خدا شما را بيامرزد و به شما ترحم كند. زيرا خداى متعال مىفرمايد: { وَإذا حُيِّيتُم بتحيَّةٍ فَحيُّوا بأحسنَ مِنها}(4)، اگر به شما تحيت گفتند، بهتر از آن را پاسخ دهيد يا همان گونه پاسخ دهيد خدا حساب همه چيز را دارد، همين طور امام فرمود.
{ إنَّ الَّذينَ توفَّاهمْ الملائكةُ ظَالمي أنفُسِهمْ فيمَ كُنتمْ قَالوا كنَّا مُستضعفينَ في الأرضِ} 97
همانا کسانی که فرشتگان روح آنها را گرفتند در حال ستم به خويشتن بودند.به آنها گفتند شما در چه حالى بوديد؛ گفتند ما در سرزمين خود تحت فشار و مستضعف
بوديم، به آنها گفته مىشود مگر سرزمين خدا پهناور نبود كه مهاجرت كنيد. آنها جايگاه شان دوزخ است و سرانجام بدى دارند.از امام علیه السلام در حد و مرز مستضعف روايت شده:
«و نام مستضعف در دين بر كسى كه حجت بر او تمام شد، و گوشش آن را شنيد و قلبش آن را دريافت صدق نمىكند»(1).
{ وَإذا ضَربتُم في الأرض فليسَ عليكمْ جُناحٌ أن تَقصرُوا مِن الصَّلاة إن خِفتمْ أن يَفتنكُمُ الَّذينَ كَفروا إنَّ الكافرينَ كَانوا لكمْ عَدواً مُبيناً} 101
هنگامى كه سفر مىكنيد، گناهى بر شما نيست كه نماز را كوتاه كنيد. اگر از فتنه كافران ميترسيد؛ زيرا كافران براى شما دشمن آشكارى هستند.
اميرالمؤمنين صلی الله علیه واله فرمود:
«قومى از تجار از رسول خدا سؤال كردند و گفتند: اى رسول اللّه اگر ما سفر در زمين كنيم نماز را چگونه بخوانيم؟ خدا نازل كرد: «وَإذا ضَربتُم في الأرض فليسَ عليكمْ جُناحٌ أن تَقصرُوا مِن الصَّلاة» هنگامى كه سفر مىكنيد گناهى بر شما نيست كه نماز را كوتاه كنيد. بعد وحى قطع شد، چون يک سال از آن گذشت در غزوهاى پيامبر صلی الله علیه واله نماز ظهر را خواند. مشركين گفتند:
امكان دسترسى به محمد و اصحابش را پيدا كرديد، چرا بر آنها از پشت سر حمله نكرديد؟
يكى از آنها گفت: باز براى آنها چنين موقعيتى پيش خواهد آمد، پس بين دو نماز نازل شد:
{ إنْ خِفتمْ أن يَفتنكمُ الَّذينَ كَفروا إنَّ الكافرينَ كَانوا لكمْ عَدوا مبيناً وَإذا كنتَ فِيهمْ فَأقمتَ لهمُ الصَّلاةَ فَلتَقمْ طائفةٌ منِهُم مَعكَ}،
1) شرح نهج البلاغه/ابن أبى الحديد: 68/6.
اگر از فتنه کافران ميترسيد فتنه كافران زيرا كافران براى شما دشمن آشكارى هستند، هنگامى كه در ميان آنها و براى آنها نماز را برپا مىكنى، بايد دستهاى از آنها با تو برخيزند، و نماز خوف نازل شد»(1).
{ وإن امرأةٌ خافتْ من بعلهَا نُشوزاً أوْ إعراضاً فلا جُناحَ عليهمَا أن يُصلحَا بينهُما صلحاًوالصُّلحُ خيرُ} 128
اگر زنى از طغيان همسرش و سركشى و يا اعراض او بيم داشته باشد، مانعى ندارد با هم صلح كنند و صلح بهتر است.
از امام علیه السلام درباره اين آيه سؤال كردند، فرمود:
«آن مردى كه دو همسر دارد، يكى از آنها پير شده يا زشت است و مىخواهد از او جدا شود، پس مصالحه مىكنند بر اينكه يک شب نزد او بماند و شبهايى را نزد آن يكى. اگر آن زن راضی شود اشکالی برای مرد ندارد، پس اگر زن برگشتن بين آن دو اموراتشان را اصلاح مينمايد(2).
{ وَرُسلاً قد قَصصناهمْ من قبلُ ورُسلاً لم نقْصصهُم عليكَ وَكلَّم الله ُموسى تكليماً} 164
و پيامبرانى كه سرگذشت شان را پيش از اين براى تو بازگو كردهايم، و پيامبرانى كه سرگذشت آنها را بيان نكردهايم و خداوند با موسى سخن گفت.
امام علیه السلام در تفسير اين آيه فرمود:
«خداوند با موسى سخن گفت سخن گفتنى بدون جوارح، ادوات، اعضا و لب و كام او پاک و منزه است و برتر از اين صفات است»(3).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
همه آيات اين سوره مباركه مدنى است مگر آيه:
{ اليومَ أكملتُ لكمْ دينكمْ} كه در حجة الوداع بر پيامبر صلی الله علیه واله بين مكه و مدينه نازل شد و 120 آيه است(1).
{ يا أيها الَّذينَ آمنوا أوفُوا بِالعقودِ اُحلتْ لكمْ بهيمةُ الأنعامِ إلاَّ ما يُتلى عليكُم غيرَ مُحلِّي الصَّيدِ وَأَنتم حرُمٌ إنَّ الله يحكُمُ ما يريدُ}
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، به پيمانها وفا كنيد. چهارپايان براى شما حلالشده است مگر آنچه براى شما خوانده مىشود و شما به هنگام احرام، صيد را حلال نكنيد. خداوند هر چه را بخواهد حكم مىكند.
«ابن عباس» روايت كرد و گفت: نازل نشد آيه: { يا أيها الَّذينَ آمنوا} مگر اينكه على شريف و امير آن بود(2).
و از امام اميرالمؤمنين علیه السلام است: «كه در قرآن نيست { يا أيها الَّذينَ آمنوا} مگر اينكه در برابر آن در تورات: يا أيُّها المساكين» است(3).
{ اليومَ أكملتُ لكمْ دينكمْ وَأتممتُ عليكمْ نعمتِي ورَضيتُ لكمُ الإسلامَ ديناً فمنِ اضْطرَّ في مَخمصةٍ غيرَ مُتجانفٍ لإثمٍ فإنَّ الله َ غفورٌ رحيمٌ}
امروز دين شما را كامل، و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان آيين شما پذيرفتم؛ اما كسانى كه در حال گرسنگى به غذاى ديگرى دست نمىزنند و متمايل به گناه نمىشوند، خداوند آنها را آمرزيده و با آنها مهربان است.
اين آيه كريمه هنگامى بر پيامبر صلی الله علیه واله نازل شد كه امام اميرالمؤمنين علیه السلام را به خلافت بعد از خودش براى امت نصب كرد كه رهبر عموم مردم در مسير او باشد
پس با ولايت او و امامت او دين كامل شد. و رسالت سيد مرسلين به اتمام رسيد، و رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود:
«اللّه اكبر بر تكميل دين و تمامى نعمت و رضاى پروردگار به رسالت من و ولايت على».
سپس فرمود: «خدايا دوست دار آن كه على را دوست دارد، دشمن بدار آن كه او را دشمن دارد، يارى كن كسى را كه او را يارى كند و خوار كن كسى را كه او را خوار كند».
«حسان بن ثابت» از رسول خدا صلی الله علیه واله اجازه گرفت كه براى اين مناسبت اشعارى بگويد و رسول خدا به او اجازه داد، او گفت:يُناديهمُ
يَومَ الغَديرِ نَبيُهُم *** بَخمٍّ وَأسمِع بالرسولِ مُناديا
فَقالَ فَمَن مَولاكُم وَنَبيُّكم*** فَقالوا وَلَم يُبدُوا هُناكَ تَّعاميا
إلهكَ مَولانا وَأنتَ وَليُّنا*** وَلَن تَجدن فينا لكَ اليوم عاصِيا
فَقالَ لهُ: قُم يا عَليُّ فَإنَّنى*** رَضيتكَ مِن بَعدي إماماً وَهادِيا
پيامبر بزرگوارشان در روز غدير آن را ندا كرد، و با چه آواز رسائى فرمود: كه همه شنيدند.
فرمود: مولى و ولى شما كيست؟ همگى بدون پرده پوشى گفتند:
خداى تو مولاى ما است، تو ولى ما هستى و در اين مورد از ما نافرمانى نديدهاى.
در اين هنگام به على فرمود: اى على برخيز كه من تو را پس از خود به امامت و رهبرى انتخاب كردم.
اين آيه بعد از نزول فرموده خداى متعال: { يا أيّها الرَّسول بلِّغ ما أُنزلَ إليكَ}(1)،
اى پيامبر آنچه بر تو نازل شده ابلاغ كن.
1) . المائده: 67.
اخبار در حديث غدير متواتر است، «ابوالمعالى جوينى» مىگويد: مجلدى در بغداد را به دست صحافى بوده مشاهده کرده است كه در آن روايات عيد غدير بوده و بر روی آن کتاب نوشته شده بود و بر روی آن نوشته شده بود. جلد 28 از طرق: «من كنتُ مولاهُ فعلی مولاهُ»، كه به دنبال آن جلد 29 بوده است.
و سند روايت را به شيوه مفصل در حديث الغدير مرحوم «علامه محقق بزرگ امينى» در كتاب جاويدش «الغدير» شرح داده آنگونه كه «ميرحامد» در كتاب «عقبات الانوار» شرح داده است.
در واقع حادثه غدير آن طور كه بر آن مشتمل است، از نصب امام اميرالمؤمنين علیه السلام به عنوان خليفه بر مسلمانان، همانا جزيى از رسالت اسلام است وهر كس آن را انكار كند اسلام را انكار كرده است. آنگونه كه مرحوم «علامه علائلى» مىگويد:
خليفه دوم با امام علیه السلام بيعت كرد و به او گفت: «به به آفرين مولاى من و مولاى هر مؤمن و مؤمنهاى شدى»(1)
شواهد التنزیل، حاکم حسکانی، ج 1، ص 203 تا 206، ح 213؛ و ج 2، ص 390 تا 391، ذیل آیه سوره قیامه «فلا صدق و لا صلی...»، المناقب، الموفق الخوارزمی، ص 156، ح 184، الفصل الرابع عشر، فی بیان انه اقرب الناس من رسول الله صلی الله علیه واله وأنه مولی کل من کان رسول اللّه مولاه؛ تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج 42، ص 220 و 221 و 232 و 233 و 234؛ تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج 8، ص 284 و 285، ح 4392؛ تفسیر الرازی، رازی، ج 12، ص 49 و 50، ذیل آیه شریفه، العاشر. (محقق)
، و همسران پيامبر نيز با او بيعت كردند.{ يا أَيُّها الَّذينَ آمنوا إذا قُمتمْ إلى الصَّلاةِ فاغسلوا وُجوهكمْ وَأيديكُمْ إلى المرافقِ وَامسحوا برؤوسِكمْ وأرجُلُكم إلى الكَعبينِ وإنْ كنتُم جنباً فاطَّهروا وإن كنتم مرضَى أو على سفرٍ أو جاءَ أحدٌ منكم من الغائِط أو لامستمُ النِّساء فلمْ تجدوا ماءً فَتيمَّموا صعيداً طيباً فامسحوا بوجُوهكمْ وأيديكم منهُ ما يُريدُ الله ُ لِيجعلَ عليكُم من حرجٍ ولكن يُريدُ ليُطهرَكمْ وَليُتمَّ نعمتهُ عليكُم لعلَّكم تَشكروُنَ}
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، هنگامى كه به نماز مىايستيد صورت و دستها را
1) . این روایت در کتب اهل تسنن نیز روایت شده است که بعضی از آنها اشاره میکنیم:
تا آرنج بشوييد، سر و پاها را تا مفصل مسح كنيد، اگر جنب باشيد خود را بشوييد و اگر بيمار يا مسافر باشيد، يا يكى از شما از محل پَستى آمده (قضای حاجت کرده)، يا با زنان تماس گرفته و آب نباشد، با خاک پاكى تيمم كنيد و از آن بر صورت و دستها بكشيد. خداوند نمىخواهد مشكلى براى شما ايجاد كند، بلكه مىخواهد شما را پاک سازد و نعمتش را بر شما كامل كند. شايد شكر او را به جا آوريد.
آيه به روشنى به شستن صورت، دستها، مسح سر و پا براى وضو دلالت دارد و ظاهر مسح آنگونه كه از آن استفاده مىشود مسح بر پوست است و مسح بر روى كفش و جوراب در مسح پا جائز نيست. و امام اميرالمؤمنين علیه السلام مقصود آيه را گرفته و مسح بر روى كفش را جائز نمىداند؛ پس حكم آن در عهد عمر اجرا شد. راويان روايت كردهاند كه امام بر مردى گذشت كه وضو گرفت و بر كفششمسح كرد، وارد مسجد شد و با آن نماز خواند، امام او را نگه داشت و به او فرمود: «واى بر تو نماز بدون وضو مىخوانى؟». گفت: «عمر بن خطاب» به من دستور داده. امام دستش را گرفت و او را به نزد عمر آورد و به او فرمود: «ببين اين چه چيزی از تو روايت مىكند»؟ عمر گفت: بلى من به او دستور دادم، چون که رسول اللّه صلی الله علیه واله مسح كرده است. امام فرمود: «قبل از نزول سوره مائده مسح كرد يا بعد از آن»؟ گفت: نمىدانم. به او فرمود: «پس چرا در حالی که نمیدانی فتوا مىدهى، قرآن کريم عمل به مسح بر خفين را مثل از نزول اين آيه بيان کرده است».(1)
{ إنَّما جزآءُ الَّذينَ يُحاربونَ الله َ ورسولَهُ ويسعونَ في الأرضِ فساداً أن يُقتلوا أوْ يُصلَّبوا أو تُقطَّع أيديهمْ وأرجُلُهم من خلافٍ أوْ يُنفوا من الأرضِ ذلكَ لهمْ خزيٌ في الدُّنيا ولهمْ في الآخرةِ عذابٌ عظيمٌ}
كيفر آنها كه با خدا و پيامبرش به جنگ بر مىخيزند و سعی در فساد بر روى زمين مىكنند، فقط اين است كه اعدام شوند يا به دار آويخته شوند، يا دست و پاى آنها به عكس يكديگر بريده شود، يا از سرزمين خود تبعيد گردنداين رسوايى آنها در
1) تفسير البرهان: 452/6 و قریب به همین معنی در تفسیر عیاشی ذکر شده است. الميزان: 233/66-234.
دنيا است و در آخرت مجازات عظيمى دارند.
اين آيه بر عقوبت سخت براى مفسدين دارد. و آنهايى كه بر روى زمين براى فساد كوشش مىكنند بايد كشته شوند، يا به دار زده شوند، يا دست و پايشان بر خلاف قطع شود، يا از سرزمين شان تبعيد گردند. و اين دستور براى اين است كه فساد ريشه كن شود، و امنيت در بين مردم برقرار شود، «حارثه بن بدر تميمى» اهل بصره سعى در نشر فساد بر روى زمين مىكرد، ولى او توبه كرد، و با مردانى از قريش صحبت كرد كه براى او از امام اميرالمؤمنين علیه السلام امان بگيرند قريشيان از اجابت او خوددارى كردند، «سعيد بن قيس همدانى» كه از اصحاب بزرگ امام علیه السلام بود پاسخ مثبت داد، قصد امام كرد و به او گفت: اى اميرالمؤمنين جزاى آنهايى كه با خدا و رسولش مىجنگند و در زمين فساد مىكنند چيست؟امام به عقوبت سخت پاسخ داد و به آنها گفت:
{ أن يُقتلوا أوْ يُصلَّبوا أو تُقطَّع أيديهمْ وأرجُلُهم من خلافٍ أوْ يُنفوا من الأرضِ}.
سپس فرمود: { إلاّ الَّذينَ تابوا من قَبل أن تَقدروا عَليهمْ...}(1).
مگر آنها كه قبل از دستگير شدن توبه كنند، پس بدانيد خداوند آمرزنده و مهربان است.
«سعيد» گفت: و اگرچه «حارثه بن بدر» باشد و توبه كرده باشد.
امام فرمود: «بلى»، پس «حارثه» به سوى امام آمد، و با او بيعت و توبه خود را اعلام كرد، پس امان را براى او نوشت(2).
{ سَماعونَ للكذبِ أكالونَ للسُّحت فإن جاؤوكَ فاحكُم بينهمْ أو أعرضْ عَنهُم وَإن تُعرض عنهمْ فلَن يَضُروكَ شيئاً وإن حكمتَ فاحكُم بينهُم بالقسطِ إنَّ الله َ يُحبُّ المُقسِطينَ}
آنها بسيار به سخنان تو گوش مىدهند، تا آن را تكذيب كنند، مال حرام فراوان مىخورند، پس اگر نزد تو آمدند در ميان آنان داورى كن يا آنها را به حال خود واگذار
و اگر از آنان صرف نظر كنى به تو هيچ زيانى نمىرسانند، و اگر ميان آنها داورى كنى، با عدالت داورى كن كه خدا عادلان را دوست دارد.
از امام اميرالمؤمنين علیه السلام از كلمه «سحت» در آيه پرسيده شد؟ فرمود: رشوه است، به او گفته شد حكم آن؟ امام علیه السلام فرمود: «آن كفر است»(1).
{ يَا أيّها الَّذينَ آمنوا منْ يَرتدَّ منكم عن دينهِ فسوفَ يأتي الله ُ بقومٍ يُحبُّهم وَيُحبونهُ أذلَّة على المؤمنينَ أعزَّة على الكافرينَ يُجاهدونَ في سبيلِ الله ولا يَخافونَ لومةَ لائم ذلكَ فضلُ الله يؤتيهِ من يَشاءُ وَ الله ُ واسعٌ عليمٌ}
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، هر كس از شما از آيين خود بازگردد خداوند قومی را مىآورد كه آنها را دوست دارد، و آنان هم خداوند را دوست دارند، آنها در برابر مؤمنان متواضع و در برابر كافران سرسخت و نيرومند و در راه خدا جهاد مىكنند و از سرزنش و ملامتگرى هراسى ندارند اين فضل خدا است كه به هر كس بخواهد مىدهد.و خدا بزرگ و دانا است.
مىگويند: اين آيه درباره امام اميرالمؤمنين علیه السلام و اصحابش نازل شده هنگامى كه جنگيد با هر كسى كه بايد بجنگد. از ناكثين كه اصحاب جمل بودند، قاسطين كه اصحاب معاويه و مارقين كه خوارج بودند. اين را «عمار»، «حذيفه»، «ابن عباس» روايت كردهاند، و از «ابى جعفر» و «ابى عبداللّه» روايت شده است(2).
و علامه طباطبايى در تفسير الميزان مؤيدات اين قول را ذکر کرده است.
{ إنما وليُّكمُ الله ُ ورسولهُ والَّذين آمنوا الَّذين يُقيمونَ الصَّلاة ويؤتونَ الزكاةَ وهمْ راكعونَ}
سرپرست و ولى شما، تنها خدا و پيامبر او و كسانى كه ايمان آوردهاند همانها كه نماز را بپا مىدارند، و در حال ركوع زكات مىدهند.
اين آيه مباركهاى است كه امام اميرالمؤمنين علیه السلام را به ولايت منصوب، و مدال ولايت را به او مىدهد، او را نزديک به ولايت خداى متعال و رسول اعظم قرار مىدهد، ما توقف كوتاهى در اين بحث داريم:
سبب نزول آيه، صحابى بزرگ «ابوذر غفارى» آن را روايت كرده و در حديثی از او گفته است:
از رسول خدا صلی الله علیه واله با اين دو گوشم شنيدم، اگر نه، كر شوم، و با اين دو چشم ديدم، اگر نه، كور شوم، كه مىفرمود: «على رهبر خوبان و قاتل كفار است، پيروز است كسى كه او را يارى كند، خوار شده است كسى كه او را خوار كند».
من روزى از روزها با رسول خدا صلی الله علیه واله نماز ظهر را خواندم، سائلى در مسجد درخواست كمک كرد، كسى به او چيزى نداد دستانش را سوى آسمان بلند كرد و گفت: خدايا شاهد باش كه من در مسجد رسول خدا درخواست كمک كردم اما كسى چيزى به من نداد، على در حال ركوع بود، با انگشت راستش كه انگشتر در آن بود اشاره كرد، سائلآمد تا انگشتر را از دست او در آورد، و اين كار در پيش روى رسول اللّه صلی الله علیه واله انجام شد. هنگامى كه از نماز فارغ شد، سرش را به سوى آسمان بلند كرد و فرمود خدايا موسی از تو درخواست کرد. پس گفت: { ربِّ اشرحْ لي صدري وَيسرْ لي أمري وَاحللْ عقدةَ من لِساني يَفقهوا قولي واجعل لي وزيراً من أهلي هارونَ أخي اشددْ به أزري وأشركهُ في أمري}(1)، «پروردگارا سينهام را گشاده، و كارم را برايم آسان گردان، گره از زبانم بگشاى، تا سخنان مرا بفهمند، و وزيرى از خاندان من برايم قرار ده، برادرم هارون را، و با او پشتم را محكم گردان، و او را در كارم شريک ساز». بر او قرآن ناطق نازل كردى { قالَ سنشدُّ عضدكَ
1) طه: 25-32.
بأخيكَ وَنجعلُ لكما سُلطاناً فَلا يَصلونَ بآياتنا...}(1)، گفت: به زودى بازوان تو را به وسيله برادرت محكم و نيرومند مىكنيم، و براى شما سلطه و برترى قرار مىدهيم، و با بركت آيات ما، به شما دسترسى پيدا نمىكند. شما و پيروانتان پيروزيد.
خدايا من محمد نبى تو و برگزيده توام، خدايا سينه مرا گشاده كن، و كارم را برايم آسان كن و وزيرى به من بده كه اهل من باشد، على را كه با او پشتم محكم شود، هنوز كلام رسول خدا تمام نشده بود، كه جبرئيل از نزد خدا نازل شد و گفت:
اى محمد، بخوان.
فرمود: چه بخوانم؟
گفت: بخوان: { إنما وليُّكمُ اللّه ُ ورسولهُ والَّذين آمنوا الَّذين يُقيمونَ الصَّلاة ويؤتونَ الزكاةَ وهمْ راكعونَ}(2). سرپرست و ولى شما تنها خدا و پيامبر او و كسانى كه ايمان آوردهاند، همانها كه نماز را به پا مىدارند، و در ركوع زكات مىدهند.
و امام «ابوجعفر» علیه السلام روايت كرده است، گروهى از يهود مسلمان شدند؛ از جمله «عبداللّه بن سلام»، «اسد بن ثعلبه»، «ابن يامين» و «ابن صورى» يا كه نزد پيامبر صلی الله علیه واله آمدند، و به او گفتند: اى پيامبر خدا «موسى» «يوشع بن نون» را وصىخود كرد، وصى بعد از تو كيست اى رسول خدا؟ و چه كسى بعد از تو سرپرست ما است؟ آيه فوق نازل شد.
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: «بلند شويد»، آنها برخاستند و با او به مسجد رفتند، سائلى را ديدند كه از مسجد خارج مىشود، رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: «اى سائل آيا كسى چيزى به تو عطا كرد»؟ گفت: بلى، اين انگشتر.
فرمود: «چه كسى آن را به تو عطا كرد؟». گفت: آن كسى كه نماز مىخواند.
فرمود: «در چه حالى آن را به تو داد؟». گفت: در حال ركوع بود، پس پيامبر صلی الله علیه واله تكبير گفت، و اهل مسجد هم تكبير گفتند.
پس رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: «على، ولى و سرپرست شما بعد از من است».
گفتند: ما راضى شديم كه خدا پروردگار ما، محمد نبى ما و على ابن ابى طالب ولى ما باشد، پس خدا نازل كرد: { وَمن يتولَّ الله َ ورسولهُ والَّذينَ آمنوا فإنَّ حزب الله همُ الغالبونَ}(1)، هركسى كه خدا، رسولش و مؤمنان را دوست خود بداند، همانا حزب خدا پيروز است.
«عمار ياسر» روايت كرده است كه سائلى به على ابن ابى طالب برخورد كرد، او در ركوع بود، انگشتر خود را از دست در آورد و به سائل داد، پس به نزد رسول خدا آمد و او را خبر داد، پس بر پيامبر صلی الله علیه واله اين آيه نازل شد: { إنما وليُّكمُ اللّه ُ ورسولهُ والَّذين آمنوا الَّذين يُقيمونَ الصَّلاة ويؤتونَ الزكاةَ وهمْ راكعونَ}، و رسول خدا صلی الله علیه واله آن را بر ما خواند سپس فرمود:
«هر كس من مولاى او هستم، پس على مولاى او است، خدايا دوست بدار آن كه على را دوست دارد و دشمن بدار آن كه على را دشمن دارد»(2).
و «حسان بن ثابت» اين منقبت و كرامت را به شعر در آورد:
أبا حسنٍ تفديكَ نفسي***وكلُّ بطيءٍ في الهُدى
أيذهبُ مدحي والمحبِّين *** وَما المدحُ في ذات الاله بضائعِ
فأنت الذي أعطيت إذ أنتَ*** فدتكَ نفوسُ القومِ يا خيرَ راكعِ
بخاتَمك الميمونِ ياخير سيِّد*** وَيا خير شارٍ ثمَّ يا خير
فأنزل فيك اللّه خير ولايةٍ *** وبيّنها في مُحكمات الشرائعِ(1)
اى ابو الحسن جان، قلبم فداى تو باد هر جاهلى به سبب هدايت تو به رشد عقل و تكامل مىرسد.
آيا مدح من درباره تو و عاشقان تو از بين رفتنى است. حاشا كه مدح در ذات خدا از بين برود.
پس تو آن كسى هستى كه در هنگام ركوع صدقه دادى، جانهاى مردمان به فدايت اى بهترين ركوع كننده.
با بخشيدن آن انگشتر مباركت، اى بهترين سروران و اى بهترين فروشنده و اى بهترين خريدار.
كه خدا درباره تو بهترين ولايت را نازل فرمود، و آن را در آيات محكم قرآنى و در شريعت تبيين كرد.
اما دلالت آيه كريمه صريح و روشن است. در اثبات ولايت مطلقه براى امام اميرالمؤمنين علیه السلام بر همه بندگان؛ مانند ولايت خداى متعال و رسولش. قرآن كريم با ادات حصر به اين ولايت تاكيد كرده است، و آن ادات حصر انّما و جمله اسميهاست. و آيه از امام علیه السلام تا آخر آيه به صيغه جمع تعبير شده است: { الَّذين يُقيمونَ الصَّلاة} تا آخر آيه و به صيغه مفرد تعبير نشده است و اين کار براى تعظيم، تكريم، بزرگداشت اين نابغه بزرگ است كه اسلام با جهاد و کوشش او برپا است.
{ وَلو أنَّهم أقاموا التَّوراةَ والإنجيلَ وَمَا أُنزلَ إليهم من ربِّهم لأكلوا من فَوقهمْ وَمن تحتِ
1) الميزان: 23/6.
أرجُلهمْ منهمْ أمَّةٌ مقتصدةٌ وَكثيرٌ منهمْ سآءَ ما يعملونَ}
آنان كه تورات، انجيل و آنچه را که از سوى پروردگارشان بر آنها نازل شده را برپا مىدارند. از آسمان و زمين روزى خواهند خورد، جمعى از آنها معتدل و ميانه رو هستند، ولى بيشترشان اعمال بدى انجام مىدهند.
«ابو الصهباء كبرى» روايت كرده است، گفت: شنيدم على بن ابى طالب علیه السلام رأس
«الجالوت» و «اسقف نصارى» را خواند، و فرمود:
«من از شما از امرى سؤال مىكنم، من نسبت به آن از شما عالمتر مىباشم، پس آن را پنهان نكنيد».
بعد «اسقف نصارى» را طلبيد و به او فرمود:
«تو را به آن كسى كه انجيل را بر عيسى نازل كرد، و بركت را در پاى او قرار داد، را از بين ميبرد درد چشم را از بين مىبرد، مرده را زنده مىكرد، براى شما از گل پرنده مىساخت و از آنچه مىخورديد و ذخيره مىكرديد خبر مىداد، قسم مىدهم».
گفت: غير از اينها هم راست مىگويم.
امام علیه السلام فرمود: «بنی اسرائيل بعد از عيسى به چند گروه تقسيم شدند».
پس گفت: نه به خدا، يک فرقهاند آنها.
پس امام علیه السلام فرمود: «دروغ گفتى به آن خدايى كه خدايى جز او نيست، همانا آنها به هفتاد و دو فرقه تقسيم شدند، همه در آتشند، مگر يک فرقه، خدا مىفرمايد:{ منهمْ أمَّةٌ مقتصدةٌ وَكثيرٌ منهمْ سآءَ ما يعملونَ}، جمعى از آنها معتدل و ميانه رو هستند كه اين گروه نجات پيدا كردهاند، ولى بيشترشان اعمال بدى انجام مىدهند»(1).
{ يا أيُّها الرَّسولُ بلغْ ما أُنزلَ إليكَ من رَبِّك وإن لمْ تَفعلْ فما بلَّغتَ رسالتهُ و الله ُ يَعصمُكَ من النَّاس إنَّ الله لا يهدي القومَ الكافرينَ}
1) تفسير العياشى: 331/1.
اى پيامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كامل به مردم برسان و اگر انجام ندهی رسالت او را به انجام نرساندهاى. خداوند تو را از خطرات احتمالى مردم نگاه مىدارد، و خداوند جمعيت كافران را هدايت نمىكند.
اين آيه كريمه بر رسول اعظم، به تبليغ امر مهمى همراه با وعده و وعيد و اينكه امر مهمى مىباشد، نازل شد، كه بايد بين مسلمانان پخش مىشد، و خداى متعال به حفاظت از مردم و نجات از آنچه از آن مىترسيدند وعده داده بود.
اين چه امر مهمى است كه آسمان به آن اهتمام ورزيده است؟
اين امر چرا بسيار مهم است؟
اين امر، منصوب كردن امام اميرالمؤمنين علیه السلام به عنوان امام اين امت و رهبر برای مسير او و خليفه و جانشين رسول خدا صلی الله علیه واله بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه واله به سوى فردوس اعلى است.
اخبار مختلف است، و به احتمال يقين و قطعى به روز غدير رسيده است كه آن جزئى از رسالت اسلام است، كه يكصد و ده صحابه و هشتاد نفر از تابعين آن را روايت كردهاند. و محقق «علامه امينى» نام آنها را ذكر كرده است(1)اما تفصيل حادثه، راويان آن را به اجماع ذكر كردهاند، و آن اين است: وقتى كه رسول خدا، مناسک حج را به جا آورد و به سوى مدينه برگشت، و روز هجدهم ذى الحجه بود به غدير خم رسيد. جبرئيل بر او نازل شد. و اين آيه را آورد: { يا أيُّها الرَّسولُ بلغْ ما أُنزلَ إليكَ من رَبِّك}، پس رسول خدا دستور داد، براى او منبرى ازهودج شتران ترتيب دهند، به بالاى آن رفت، و با صداى بلند بعد از حمد و ثناى الهى فرمود:
«اى مردم، خداى لطيف و خبير به من خبر داده كه عمر پيامبر نصف عمر پيغمبر قبل از خود مىباشد. و من نزديک است كه فرا خوانده شوم پس بايد پاسخ بگويم، من مسؤول هستم و شما نيز مسؤوليد، پس شما چه مىگوييد؟».
1) الغدير: 14/1-61.
همه يک صدا گفتند: گواهى مىدهيم كه تو تحكم دادى، نصيحت كردى و كوشش كردى؛ خدا به تو جزاى خير بدهد. پيامبر به خطابش ادامه داد و فرمود:
«آيا شما نبوديد که گواهى داديد كه خدايى جز خداى يكتا نيست، و محمد بنده و فرستاده او است و اينكه بهشت او حق است، جهنم او حق است، مرگ حق است و روز قيامت كه شكى در آن نيست، حق است و اينكه خداى متعال هر كسى كه در قبر است بر مىانگيزد..».
همه صدا زدند: بلى، ما به آن گواهى مىدهيم.
رسول خدا دست خود را به سوى آسمان بالا برد و فرمود:
«خدايا گواه باش...».
پيامبر روى به آنها كرد و فرمود:
«اى مردم آيا مىشنويد؟».
بلى.
و پيامبر خواست كه حجت را بر آنها تمام كند، و آنچه را خدا به آن امر داده بيان كند، پس فرمود:
«من پيش از شما بر حوض وارد مىشوم، و شما هم بر حوض وارد مىشويد و عرض آن ما بين صنعا و بصرى است، در آن قدح هايى به اندازه ستارگان آسمان كه از نقره است. بنگريد رفتارتان با ثقلين چگونه خواهد بود؟..».
يک نفر صدا زد: ثقلان چيست؟
فرمود: «ثقل بزرگ كتاب خدا است، يک طرفش به دست خدا است و طرف ديگر به دست شما پس به آن بچسبيد تا گمراه نشويد، و ديگرى كوچكتر است و آن عترت من است، و لطيف خبير به من خبر داده كه آن دو هرگز از هم جدانمىشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند و درباره آنها از خدا سؤال كردم، فرمود: بر آنها پيشى نگيريد كه هلاک مىشويد و از آنها كوتاهى نكنيد كه هلاک مىشويد».
سپس دست امام اميرالمؤمنين علیه السلام دروازه شهر علمش را گرفت و او را بلند كرد، تا سفيدى زير كتفش پيدا شد و فرمود:
«اى مردم چه كسى سزاوارترين آنها به مؤمنان از جانشان است؟..»
همه پاسخ دادند:
خدا و رسولش دانا است.
صدايش را بلند كرد و فرمود:
«خدا مولاى من است و من مولاى مؤمنين هستم. من براى مؤمنان اولىتر از جان شان هستم، پس هر كس من مولاى او هستم على مولاى او است». و آن را سه بار يا چهار بار تكرار كرد.
سپس سخنان خود را با اين كلمات خاتمه داد:
«خدايا ولی کسی باش که ولايت او را دارد، دشمن بدار هر كه او را دشمن دارد، يارى كن كسى كه او را يارى كند و خوار كن كسى كه او را خوار كند و حق را به او برگردان آن گونه كه او مىخواهد، آگاه باشيد كه آن كه حاضر است آن را بر آن كه غايب است برساند...».
و اينگونه پيامبر وصى و خليفه بعد از خودش را معرفى كرد و مدال خلافت اسلامى را بر گردن او انداخت و او را نصب، و شاخص و پيشواى خوبى براى امتش قرار داد. تمام افرادى كه در آنجا حاضر بودند، به عنوان امير و امارت بعد از رسول خدا صلی الله علیه واله با او بيعت كردند، اين مجمل قول در بيعت امام در روز غدير خم بود(1).
{ يَا أيها الَّذينَ آمنوا لا تُحرموا طيِّبات ما أحلِّ الله ُ لكم وَلا تَعتَدوا إنَّ الله َ لا يُحبُّ المُعتدينَ}اى كسانى كه ايمان آوردهايد، چيزهاى پاكيزه را كه خداوند براى شما حلال كرده است حرام نكنيد. از حد خود تجاوز نكنيد؛ زيرا خداوند متجاوزان را دوست ندارد.
1) الغدير: 8/1-10.
اين آيه كريمه درباره امام اميرالمؤمنين علیه السلام ، «بلال حبشى»، «عثمان بن مظعون» نازل شده؛ و اما امام اميرالمؤمنين علیه السلام قسم خورد كه شب هرگز نخوابد و اين کار برای اين بود که براى خداى متعال نماز بخواند - و اما «بلال» قسم خورد در روز چيزى نخورد براى اينكه روزه بگيرد و هرگز چيزى نخورد؛ و اما «عثمان بن مظعون» قسم خورد كه هرگز آميزش جنسی نكند.
زن عثمان كه زن زيبايى بود، نزد عايشه آمد. عايشه به او گفت: چرا آرايش نكردهاى؟ گفت: براى چه كسى آرايش كنم، والله از كى تا كى زوج من به من نزديكی نکرده است، چرا که او گوشهگيرى اختيار كرده، لباس خشن پوشيده و زهد در دنيا پيشه کرده است.
و عايشه آن امر را به پيامبر صلی الله علیه واله خبر داد، دستور داد كه مردم را براى نماز جماعت خبر دهند، مردم جمع شدند، آن حضرت بالاى منبر رفت، و حمد و ثناى الهى به جا آورد، و فرمود:
«چه شده است گروهى طيبات را به خودشان حرام كردهاند؟ بدانيد كه من در شب مىخوابم و نكاح مىكنم و روز افطار مىكنم، هر كس از سنت من روى گردان باشد از من نيست...».
گروهى برخاستند و گفتند: اى رسول خدا ما بر آن قسم خورديم، خداى متعال نازل كرد: { لا يُؤاخذكمُ الله ُ باللَّغوِ في أيمانِكمْ}(1)(2)، خدا را قبول ندارد قسم بيهوده.
{ يا أيُّها الَّذينَ آمنوا لاَ تَقتلوا الصَّيدَ وأنتُم حرُمٌ وَمن قَتلهُ مِنكم مُتعمِّداً فَجزاءٌ مثلُ ما قَتلَ من النَّعم يَحكمُ بهِ ذَوا عدلٍ مِنكم هدياً بالغَ الْكعبةِ أو كفارةٌ طعامُ مساكينِ أوْ عدلُ ذلكَ صياماً ليذوقَ وَبالَ أمرهِ عفَا الله ُ عمَّا سلفَ ومَن عادَ فَينتقمُ الله ُ منهُ و الله ُ عزيزٌ ذو انتقامٍ}ای كسانی كه ايمان آوردهايد، در حال احرام شكار نكنيد و هر كس از شما به طور
عمد آن را به قتل برساند، بايد كفارهاى معادل آن از چهارپايان بدهد كه دو نفر عادل از شما، معادل بودن آن را تصديق كند. و به صورت قربانى به كعبه برسد، يا اطعام مستمندان كند يا معادل آن روزه بگيرد تا كيفر كار خود را بچشد. خداوند اعمال گذشته را عفو كرده ولى هر كس تكرار كند، خدا از او انتقام مىگيرد و خداوند توانا و صاحب انتقام است.
مردی از امام اميرالمؤمنين علیه السلام از هدى (قربانى) پرسيد، كه قربانى چيست؟ امام فرمود:
«از هشت زوج»، گويا مرد شک داشت، امام به او فرمود:
«آيا قرآن مىخوانى؟».
مرد گفت: بلى.
امام فرمود: «آيا شنيدهاى كه خدا مىفرمايد: { يَا أيها الَّذينَ آمنوا أوفوا بِالعقودِ أُحلَّت لكمْ بَهيمةُ الأَنعامِ...}(1)، اى كسانى كه ايمان آوردهايد به پيمانها و قراردادها وفا كنيد، چهارپايان براى شما حلال شده است.
آن مرد گفت: بلى.
امام فرمود: و شنيدهاى كه مىفرمايد: { ... لِيذكروا اسمَ الله علَى ما رَزقَهمْ من بَهيمةِ الأنعامِ...}(2)تا نام خدا را بر چهارپايانى كه به آنان روزى دادهايم ببريد.
آن مرد گفت: بلى.
امام فرمود: آيا شنيدهاى مىفرمايد: { ... منَ الضَّأن اثنينْ وَمنِ الْمعزِ اثنينِ...... ومنَ الإبلِ اثنينِ وَمنَ البقرِ اثنينِ...}(3)، از ميش يک جفت، از بز يک جفت، از شتر يک جفت و از گاو يک جفت.
مرد گفت: بلى.
امام فرمود: «آيا شنيدهاى كه خدا مىفرمايد: { يا أيُّها الَّذينَ آمنوا لاَ تَقتلوا الصَّيدَ وأنتُم حرُمٌ وَمن قَتلهُ مِنكم مُتعمِّداً فَجزاءٌ مثلُ ما قَتلَ من النَّعم يَحكمُ بهِ ذَوا عدلٍ مِنكم هدياً بالغَ الْكعبةِ...}.
آن مرد گفت: بلى.
امام فرمود: «اگر من گوسفندى را بكشم بر من چه چيز است؟».
آن مرد گفت: گوسفند.
امام فرمود: «هدياً بالغَ الْكعبةِ» «اين قربانى است كه به كعبه مىرسد».
آن مرد گفت: بلى.
امام فرمود: «خدا آن را «هدياً بالغَ الْكعبةِ» قربانى ناميده آنگونه كه شنيدى»(1).
{ يا أيُّها الَّذينَ آمنوا لا تَسألوا عن أشياءَ إن تُبدَ لكمْ تَسؤكُمْ وإن تَسألوا عَنها حينَ يُنزَّلُ القرآنُ تُبدَ لكمْ عَفا الله ُ عنها وَ الله ُ عنها وَ الله ُ غَفورٌ حَليمٌ}
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از چيزهايى نپرسيد كه اگر آشكار شود؛ شما را ناراحت مىكند. اگر به هنگام نزول قرآن از آنها سؤال كنيد براى شما آشكار می شود، خداوند آنها را بخشيده است؛ زيرا خداوند آمرزنده و بردبار است.
خداى متعال از سؤال كردن برخى كارهايى كه اگر آشكار شود و ظاهر گردد، سؤال كننده را ناراحت مىكند، نهى كرده است، از امام اميرالمؤمنين علیه السلام آوردهاند كه او فرمود:
«خداى متعال بر شما فرايضى را فرض كرده آن را ضايع نكنيد، حدودى براى شما تعيين كرده است از آن تجاوز نكنيد، شما را از چيزهايى نهى كرده
1) الدرّ المنثور: 193/3. الميزان: 146/6.
است پس حرمت آن را از بين نبريد و درباره اشيايىساكت و فراموش شده خود را به رنج و زحمت دچار نكنيد»(1).
{ يَا أيُّها الذينَ آمنوا عَليكمْ أنفُسكمْ لا يَضُرُّكم من ضلَّ إذا اهتدَيتُمْ إلى الله مَرجعُكُمجميعاً فَيُنبِئُكم بما كُنتم تَعملونَ}
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد مراقب خود باشيد، اگر هدايت شدهايد، شخص گمراه به شما زيانى نرساند. بازگشت همه شما به سوى خدا است و شما را به آنچه عمل مىكرديد آگاه مىسازد».
آيه، به مؤمنان دستور مىدهد كه جان خود را تهذيب كنند؛ و به آنها ضرر نمىرسانند و به وحشت نمىاندازد، کسانی که از طريق خداى متعال منحرف شده باشند، و تعدادى كلمات حكمتآميز از امام متقين علیه السلام براى تهذيب نفس و تزكيه و شناخت آن رسيده است كه به شرح زير است:
1- «بزرگترين نادانى آن كه آدمى خود را نشناسد».
2- «شناختن انسان از خويش بزرگترين حکمت است».
3- «با معرفتترين مردم درباره خودشان كسانىاند كه بيشتر از خدا بترسند».
4- «در شگفتم از آن كه گمشده خويش را مىجويد، در صورتى كه خود را گم كرده و آن را نمىجويد».
5- «در شگفتم از كسی كه خود را نمىشناسد، چگونه پروردگارش را مىشناسد».
6- «نهايت درجه خداشناسى آن است كه آدمى خود را بشناسد».
7- «خداشناسى، خودشناسى كفايت می كند، نادانى آدمى همين بس كه خود را نشناسد».
8- «هر كس خود را بشناسد خالص مىشود يعنی از شهوتهای دنيا مجرد می شود».
9- «هر كس نفس خود را بشناسد با او پيكار مىكند، هر كس نفسش را نشناسد آن را رها كند».
1) مجمع البيان 3:287. تفسير الصافى 7:92.
10- «هر كس خود را بشناسد كار او بزرگ مىشود».
11- «هر كس خود را بشناسد، به نهايت معرفت و دانش رسيده است».
12- «هر كس خود را نشناسد از راه رستگارى دور مىشود و در نادانىها و خطاها و گمراهى ها مىافتد».
13- «خودشناسی سودمندترين معرفتها است».
14- «به خود نادان مباش؛ زيرا كسى كه خود را نشناسد به همه چيز نادان خواهد بود»(1).
و بسياری از امثال اين كلمات طلايى كه از اين نابغه دوران و متفكر بزرگ اسلامى اميرالمؤمنين علیه السلام رسيده است، كه مسلمانان را بر شناخت خودشان، و آنچه در اطراف آنها مىباشد، از تجهيزات عجيبى كه انسان در آن حيران است تحريک مىكند، و از چيزهايی كه در آن شک و شبههاى نيست، شناخت نفس خود انسان است، كه موجب شناخت خداى متعال ،خالق عالم وجود و بخشنده زندگى است.
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مكى است به جز شش آيه ازآن و تعداد آيات آن 167 آيه است:
{ وَنُقلِّب أفئدَتَهم وَأبصارَهم كَما لمْ يُؤمنوا به أوَّل مرَّةٍ وَنذرُهمْ في طغيانِهمْ يَعمَهونَ}
«و ما دلها و چشمهاى آنها را واژگونه مىسازيم، همان گونه كه در آغاز ايمان نياوردند و آنان را در حال طغيان و سركشى به خود وامى گذاريم تا سرگردان شوند.»
اين آيه دلالت دارد بر اينكه كافران به خدا و. آنچه بر رسولش قبل از نزول آيات و بعد آن نازل شده،به طور يكسان ايمان نمی آورند و آنچه از امام اميرالمؤمنين علیه السلام روايت شده، ما را به اين مطلب راهنمايى مىكند، مىفرمايد:
1) الغرر والدرر - الامدى. الميزان: 173/6-174.
«اولين مرحله از جهاد، جهاد با دست هاى شما است، سپس جهاد با قلب هايتان مىباشد. پس كسى كه با قلب، معروفى را نشناسد، و منكرى را انكار نكند، قلبش واژگون شده است و بالاى آن پايين و پايين قلب او بالا قرار داده شده وهيچ خيری را قبول نمی کند.(1).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكی است و 206 آيه دارد.
{ وَالوزنُ يَومئذٍ الحقُّ فمن ثَقُلتْ موازينهُ فأولئك همُ المُفلحونَ ومنْ خَفَّت موازينهُ فَأولئكَ الَّذينَ خَسروا أنفُسهم بِما كانُوا بآياتنا يَظلِمونَ} 8و9
«وزن كردن اعمال در آن روز حق است، كسانى كه ميزان اعمال آنها سنگين است، همان رستگارانند و كسانى كه ميزان عمل آنها سبک است افرادى هستند كه سرمايه وجود خود را به دليل ظلم وستمى كه نسبت به آيات ما مىكردند، از دست دادهاند».
امام اميرالمؤمنين علیه السلام فرمود:
«كسى كه ظاهرش از باطنش بهتر باشد، ميزان اعمالش روز قيامت سبک است و كسى كه باطنش بهتر از ظاهرش باشد، ميزان اعمالش روز قيامت سنگين است»(2).
و روايت شده است كه امام در تفسيراين آيه فرمود، كه مضمون آيه چنين است:
{ فمن ثَقُلتْ موازينهُ} و { خَفَّت موازينهُ} يعنى «حسنات وزن دارد و موجب سنگينى ميزان مىشود و گناهان موجب سبكى در ميزان است»(3).
{ وَبينهمَا حِجابٌ وَعلى الأعرافِ رجالٌ يَعرفونَ كلاً بِسيماهمْ ونادوا أصحابَ الجنَّة أنَ سلامٌ
عَليكُمْ لمْ يَدخُلوها وَهُم يَطمعونَ}
«و در ميان آن دو، حجابى است و بر اعراف مردانى اند كه آن دو را از چهرهشان مىشناسند واهل بهشت را صدا مىزنند كه درود بر شما باد؛ اما داخل بهشت نمىشوند در حالى كه اميد آن را دارند.»
«اصبغ بن نباته» روايت كرده، گفت: نزد اميرالمؤمنين علیه السلام بودم مردى به او گفت: «وَعلى الأعرافِ رجالٌ يَعرفونَ كلاً بِسيماهمْ».امام به او فرمود:
«ما اعراف هستيم، ياران مان را با چهرههايشان مىشناسيم، و ما اعراف هستيم و خدا شناخته نمیشود مگر از راه معرفت ما، ما اعراف، در روز قيامت بين بهشت و جهنم ايستادهايم و كسى وارد بهشت نمىشود مگر اين كه ما را بشناسد و ما او را بشناسيم، و وارد جهنم نمىشود مگر كسى كه ما را انكار كند و ما او را انكار كنيم. و اين فرموده خداى عزوجل مىباشد»، و آيه را خواند(1).
«اصبغ بن نباته» روايت كرده و گفت: نزد امام اميرالمؤمنين على علیه السلام نشسته بودم، «ابن الكواء» آمد و از اين آيه سؤال كرد، فرمود:
«واى بر تو اى پسر كواء، ما روز قيامت بين بهشت و جهنم ايستادهايم هر كس ما را يارى كرده است او را با چهرهاش مىشناسيم و او را وارد بهشت مىكنيم، و كسى كه دشمن ما باشد او را با چهرهاش مىشناسيم، او را وارد جهنم مىكنيم»(2).
{ إنِّ ربَّكم الله ُ الذي خلقَ السَّماواتِ والأرضَ في ستَّة أيامٍ ثمَّ استوى على العرشِ يُغشي اللَّيلَ النَّهار يَطلُبهُ حَثيثاً وَالشَّمسَ والقمرَ وَالنجومَ مُسخراتٍ بأمرهِ ألا لهُ الخَلقُ وَالأمرُ تباركَ الله ُ ربُّ العالمينَ}
«پروردگار شما خداوندى است كه آسمانها و زمين را در شش روز (شش دوران) آفريد، سپس به تدبير جهان هستى پرداخت. با شب روز را مىپوشاند، و شب به دنبال
روز به سرعت در حركت است. خورشيد، ماه و ستارگان را آفريد، كه تحت فرمان او هستند. آگاه باشيد كه آفرينش وتدبير (جهان) پر بركت از آن او است. خداوندى كه پروردگار جهانيان است.»
امام علیه السلام از عرش سخن مىگويد: هنگامى كه از او سؤال مىشد پس جواب داد
«ملائكه عرش را حمل مىكنند، و عرش آن گونه كه گمان مىكنيد مانند تخت باشد،نيست،لکن عرش چيز محدودى است، مخلوق، مدبر، و پروردگار تو عزوجل مالک آن است، نه اينكه او بر آن است مانند بودن چيزى بر چيزى»(1).و «جاثليق» از امام اميرالمؤمنين علیه السلام سؤال كرد و گفت:
به من خبر بده كه خداى عزوجل عرش را حمل مىكند، يا عرش در حال حمل او مىباشد؟
امام با منطق، درايت و حكمت به او پاسخ داد و فرمود:
«خداى عزوجل حامل عرش، آسمانها، زمين و آنچه در آنها و در بين آنها است مىباشد و خداى متعال فرموده است:
{إنَّ الله َ يُمسكُ السَّماواتِ والأرضَ أن تَزولا ولئن زَالتا إن أمسَكهُما من أحدٍ من بَعدهِ إنّهُ كان حليماً غفوراً}(2)،
«خداوند آسمآنها و زمين را نگاه مىدارد تا از نظام خود منحرف نشوند، و هرگاه منحرف شدند، كسى جز او نمىتواند آنها را نگاه دارد. او بردبار و آمرزنده است.»
«جاثليق» دوباره پرسيد:
«به من خبر بده از فرموده خداى متعال: {وَيحملُ عرشَ ربِّك فَوقهمْ يومئذٍ ثمانيةٌ}(3)، عرش پروردگارت را هشت فرشته بر فراز همه آنها حمل مىكنند. پس چگونه است؟ و گفتى: او عرش و آسمانها را حمل مىكند؟
و دروازه شهر علم نبى صلی الله علیه واله پاسخ او را داد و فرمود:
«عرش را خداى متعال از چهار نور آفريد، نور قرمز كه سرخها از آن نور سرخى گرفتند، نورى سبز كه سبزها از آن رنگ سبز گرفتند، نورى زرد كه زردها از آن نور زرد گرفتند، نور سفيد كه سفيدها از آن سفيد شدند، ... و آن همان علمى است كه خداوند آن را به فرشتگان حامل عرش الهام كرده و آن نورى است از نور عظمت خدا، كه با عظمت و نورش دلهاى مؤمنان را بينا كرده و با عظمت ونورش جهاهلان دشمنى مىكند و با عظمت و نور اوست كه هر آنچه در آسمآنها و زمين از مخلوقات او است با اعمال گوناگون و مذاهب مختلف به سوى او توسل مىجويند. پس هر چيزى حمل می شودکه خداوند آن رابا نور وعظمت وقدرتش حمل می کند (يعنی تحت فرمان الهی هستند) و براى خودشان نه زيان، نه سود، نه مرگ، نه زندگانى و نه حشر را ندارند؛پس همه چيز تحت فرمان خداوند تبارک و تعالى است، و او است كه آفرينش را تحت فرمان دارد تا از بين نرود و بر همه چيز احاطه دارد. و او زندگانى، حيات و روشنايى برای همه چيز است، و از هر آنچه كه ديگران درباره او مىگويند پاک و منزه است».
و «جاثليق» مىگفت:
به من خبر بده كه خدا كجا است؟
امام جواب داد:
«او اينجا، بالا، پايين، و با ما است، و به ما احاطه دارد. و آن فرموده خدا است:
{ ... ما يكونُ من نجوى ثلاثةٍ إلاّ هوَ رابعُهم وَلا خمسةٍ إلاّ هوَ سادسُهمْ وَلا أدنى من ذلكَ ولاَ أكثرَ إلاّ هوَ معَهم أينَ ما كانوا...}(1)
«هيچ گاه سه نفر با هم نجوا نمىكنند مگر اينكه خداوند چهارمين آنها است. و هيچ گاه پنج نفر با هم نجوا نمىكنند مگر اينكه خداوند ششمين آنها است و نه تعدادى كمتر و نه بيشتر از آن مگر اينكه او همراه آنها است هر جا كه باشند، پس كرسى محيط به آسمآنها و زمين است »{ وَما بَينهُما وَما تحتَ الثرى وإن تَجهر بالقولِ فَإنَّه
1) المجادله: 7.
يَعلمُ السِّر وأخفَى}(1)، «و آنچه ميان آسمان و زمين است و آنچه در زير خاک پنهان است، اگر سخن را آشكار بگويى، يا مخفى كنى، او اسرار و حتى پنهانتر از آن را نيز مىداند،» خداى متعال: { ... وَسع كُرسيُّه السَّماوات والأرضَ وَلا يؤودُهُ حِفظُهما وهوَ العليُّ العَظيمُ}(2)«تخت حكومت او آسمآنها و زمين را در بر گرفته و نگاهدارى آن دو او را خسته نمىكند، بلندى مقام و عظمت مخصوص او است» پس كسانى كه عرش را حمل مىكنند. علما هستند (يعنى از ملائكه) آنهايى را كه خدا علم خود را به آنها داده، و چيزى خارج از اين چهار مورد نيست كه خدا در ملكوتش خلق كرده، و آن ملكوتى است كه خدا به برگزيدگان خودش و به خليلش نشان داد و فرمود: {وَكذلك نُري إبراهيمَملكوتَ السَّماواتِ وَالأرضِ وَليكونَ منَ المُوقنينَ}(3)، «اين چنين ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نشان داديم، تا از اهل يقين باشد که چگونه حمل عرش خدا را تحمل كنند، زيرا دلهاى آنها به حيات او زنده است و با نور او به معرفتش هدايت شدند»(4).
و مرحوم «علامه طباطبايى» حديث را حل و فصل كرده و فقرات آن را بيان نموده و آن را از شگفتترين بحثهاى كلامى دانست كه به برخى امور مشكل پرداخته و حقيقت آن را كشف كرده است.
{ وَجاوزنا بِبني إسرائيلَ البَحرَ فأتوا على قَومٍ يَعكفونَ على أصنامٍ لَهمْ قالوا يَا موسى اجعلْ لنا إلهاً كمَا لهُمْ آلهةٌ قالَ إنَّكم قومٌ تَجهلونَ}
« و بنى اسرائيل را سالم از دريا عبور داديم، در راه به گروهى رسيدند كه اطراف بتهايشان با تواضع و خضوع گرد آمده بودند، به موسى گفتند: تو هم براى ما معبودى قرار ده همان گونه كه آنها معبودان دارند، گفت: شما جمعيتى جاهل و نادان هستيد.»
اين آيه كريمه درباره بنى اسرائيل نازل شد، زيرا زمانی که موسى آنها را از دريا عبور داد و آن رود نيل مصر بود و خداوند فرعون و قومش را در آن غرق كرد، بر قومى گذر كردند كه متواضعانه در اطراف بت هايشان نشسته بودند، به پيامبرشان گفتند: { يَا موسى اجعلْ لنا إلهاً كمَا لهُمْ آلهةٌ}، «اى موسى براى ما خدايى قرار بده، همان گونه كه اينها خدا دارند.» و اين آيه بر جهل زياد و عدم ايمان آنها به خداى واحد قهار دلالت مىكرد. اين آن چيزى است كه از آيه استفاده مىشود. «جاثليق» به اميرالمؤمنين علیه السلام اعتراض كرد و به انتقاد از مسلمانان گفت:
چرا بعد از پيامبرتان صبر نكرديد، مگر سى سال، تا اينكه شمشير به روى يكديگر کشيديد؟
امام با منطق قاطع پاسخ داد:«و شما اى قوم يهود، هنوز كف پايتان از آب دريا خشک نشده بود كه گفتيد: {اجعلْ لنا إلهاً كمَا لهُمْ آلهةٌ...} « براى ما خدايى قرار بده آن گونه كه آنها خدا دارند»(1).
«جاثليق» بعد از اين برهان قاطع، و حجت قطعى نتوانست ايرادى بر امام بگيرد.
{ وَلما جاءَ موسى لِميقاتِنا وَكلّمةُ ربُّهُ قالَ ربَّ أرني أنظرْ إليكَ قالَ لَن تراني وَلكن انظرْ إلى الجبلِ فإن استقرَّ مَكانهُ فَسوفَ تَراني فَلما تجلّى ربُّه للجَبلِ جَعلهُ دكاً وخرِّ موسى صعقاً فلمّا أفاقَ قالَ سُبحانكَ تُبتُ إليكَ وَأنا أوَّلُ المؤمنينَ}
«هنگامى كه موسى به ميعادگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد، پروردگارا خودت را به من نشان ده تا تو را ببينم، گفت: هرگز مرا نخواهى ديد ولى به كوه نگاه كن، اگر در جاى خود ثابت ماند مرا خواهى ديد؛ پس هنگامى كه پروردگارش بر كوه جلوه كرد آن را خاک قرار داد و موسى مدهوش به زمين افتاد. زمانى كه به هوش آمد، عرض كرد خداوندا تو منزهى، من به سوى تو بازگشتم و من نخستين مؤمنم.»
1) البرهان: 32/2.
هنگامى كه موسى علیه السلام به ميقات رسيد و با خدا سخن گفت، موسى از خدا درخواست كرد كه او را ببيند، خدا آن را رد كرد و فرمود: هرگز او را نمىبيند و به او گفت: كه به كوه نگاه كن؛ اگر كوه توانست در جاى خود قرار گيرد، او هم خدا را خواهد ديد، اما زمانی که وحى خدا بر كوه ظاهر شد و آن را ويران كرد موسى بيهوش شد چون به هوش آمد از خدا براى سؤالش درخواست توبه كرد. و امام اميرالمؤمنين علیه السلام بر اين آيه شرحى ايراد فرموده و ابعاد آن را گسترش داده:
«موسى علیه السلام سؤال كرد و بر زبانش حمد خداى عزوجل جارى شد {ربَّ أرني أنظرْ إليكَ ...}، « خدايا خودت را به من نشان بده تا نگاهت كنم» اين سؤال او امر بزرگى بود و امر مهمى را درخواست كرده بود، پس عقوبت شد و خداى متعال فرمود: هرگز مرا در دنيا نخواهى ديد تا بميرى، پس مرا در آخرت مىبينى، ولى اگر بخواهى مرا ببينى { انظرْ إلى الجبلِ فإن استقرَّ مَكانهُ فَسوفَ تَراني} « به كوه نگاه كن اگر در جاى خود ماند در آينده مرا مىبينى»، پس خداى سبحان برخى آيات خود را ظاهركرد و پروردگار ما بر كوه تجلى كرد؛ پس كوه از هم فروريخت و ذره ذره شد و موسى بيهوش افتاد. سپس خدا او را زنده كرد و برانگيخت. و او به سوى خدا توبه كرد و گفت: { سُبحانكَ تُبتُ إليكَ وَأنا أوَّلُ المؤمنينَ}،«تو پاک و منزهى و من به سوى تو توبه مىكنم، من از نخستين مؤمنانم»، يعنى اولين كسى هستم كه ايمان دارم كه تو ديدنى نيستى»(1).
و از قهرمان ايمان در اسلام، امام اميرالمؤمنين علیه السلام سؤال شد:
اى برادر رسول خدا، آيا پروردگارت را ديدهاى؟
جواب فرمود: «خدايى را كه نديده باشم پرستش نمىكنم».
گفتند: چگونه او را ديدهاى؟ براى ما توصيف كن.
1) التوحيد: 263.
امام علیه السلام شروع به توصيف خداى متعال كرد و فرمود:
«چشمها با مشاهده چشم سر، او را نمىبينند، ولى دلها به حقايق ايمان او را مىبينند»(1).
و اين بر ايمان عميق اوکه،او را از بيشتر(2)انبيا خدا ممتازتر کرده است دلالت می کند و براى او كافى است كه نفس رسول الله صلی الله علیه واله است كه او افضل از همه انبيا مىباشد.
1) الميزان: 255/8.
2) . بلکه آن حضرت بر جمیع انبیاء حتی اولوا العظم آنان فضیلت دارند در این ارتباط قضیهای جالب در بعضی روایات تاریخی ذکر شده است که مستند به آیات قرآن و روایات متفق علیه شیعه و اهل تسنن است، و مرحوم علامه مجلسی در کتاب بحار الأنوار (135/46/25) قصه حرّه دختر حلیمه سعدیه را نقل کرده است که بر حجاج بن یوسف ثقفی (آن سنّی متعصب) وارد شد، او به حرّه گفت: از قول تو گفته شده که تو علی بر ابوبکر و عمر و عثمان برتری می دهی. گفت: دروغ گفته است کسی که بیان کرده که من بر این سه نفر خاصه برتری دادهام، گفت: غیر از اینها بر چه کسانی برتری میدهی؟. حرّه گفت: علی را فضیلت میدهم بر آدم و نوح و لوط و ابراهیم و داود و سلیمان و عیسی بن مریم÷. حجاج ناگهان گفت: وای بر تو، آیا تو او را بر صحابه برتری میدهی و بعد بر آنها هفت نفر از انبیاء اولو العظم را نیز اضافه میکنی؟ اگر دلیلی بر آنچه میگویی نیاوری گردنت را میزنم. حرّه گفت: من نیستم که او را به آن انبیاء فضیلت میدهم بلکه این خدای عزوجل است که او را در قرآن بر آنان فضیلت دان است آنجا که درباره حضرت آدم فرموده است: «وعصی آدم ربّه فغوی» (طه/121) در حالی که در حق علی علیه السلام (در سوره انسان بعد از بیان فضائل اهل بیت علیه السلام «وکان سعیکم مشکورا» (انسان/22). حجاج گفت: احسنت ای حرّه، پس به چه چیز او را بر نوح و لوط فضیلت میدهی؟ گفت: خدای عزوجل علی را بر آن دو نفر به این قول فضیلت داده که «ضرب الله مثلا الذین کفروا امرأه نوح و امراه لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فغانتاهما فلم یغنیا عنهما من الله شیئاٌ وقیل ادخلا النار مع الداخلین» (تحریم/10) ... در حالی که همسر او فاطمه زهرا دختر رسول خدا صلی الله علیه واله است که «یرضی الله تعالی لرضاها و یسخط لسخطها» (خدای تعالی به رضایت او راضی و به خشم او خشمگین میشود). پس حجاج گفت: احسنت ای حرّه پس به چه چیز فضیلت میدهی علی را بر پدر انبیاء ابراهیم خلیل الله؟ پس گفت: خدای عزوجل او را به این آیه فضیلت داده «واذ قال ابراهیم رب أرنی کیف تحیی الموتی، قال اولم تؤمن قال بلی ولکن لیطمئن قلبی» (بقره/260) در حالی که مولای من امیرالمؤمنین مطلبی را فرمودهاند که احدی از مسلمین در آن اختلاف ندارند، «لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً» و این کلمه ای است که آن را احدی قبل از ایشان نگفته و بعد از ایشان نیز نخواهند گفت. پس گفت: احسنت ای حرّه، پس به چه چیز او را بر موسی کلیم الله برتری میدهی؟، حرّه گفت: خدای عزوجل دربارۀ موسی چنین میفرماید: «فخرج منها خائفاً یترقب» (قصص/18). در حالی که علی بن ابی طالب علیه السلام در رختخواب پیامبر صلی الله علیه واله شب را به صبح رسانید و هرگز نترسید تا اینکه خدای تعالی در شأن او چنین نازل فرمود: «ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله» (بقره/207). بعد حجاج پرسید: به چه چیز علی را بر عیسی بن مریم÷ فضیلت میدهی؟ گفت: خدای تعالی عزیز و باجلالت است فضیلت داد علی را به قولش «اذ قال الله یا عیسی بن مریم أأنت قلت للناس اتخذونی وامّی الهین من دون الله قال سبحانک ما یکون لی أن اقول ما لیس لی بحق ان کنت قلته فقد علمته تعلم ما فی نفسی ولا اعلم ما فی نفسک انک أنت علام الغیوب ...، ما قلت لهم الا ما امرتنی به» (مائده 116 و 117) پس حضرت عیسی حکم آنان را (که در حق او غلو می کردند) به قیامت انداخت امّا علی بن أبی طالب زمانی که نصیریه (گروهی از غلاه) آنچه را که درباره آن حضرت می گفتند آنان را به قتل رساند و حکم آنان را به تأخیر نینداخت. این است فضائل علی که نیست به فضائل غیر او قابل شماره نیست. حجاج گفت: احسنت ای حرّه، تو از عهده جواب بر آمدی که اگر این طور نبود با تو آن مجازات را انجام می دادم. سپس به او هدایایی داد و با احترام به او اجازه مرخصی داد، رحمت خدا بر آن زن پاک باد. (محقق)
و از عظمت ايمانش است كه فرمود:
«چيزى را نديدم مگر اينكه قبل از آن خدا را ديدم»(1).
و فرمود: «نمىپرستم پروردگارى را كه نديده باشم»(2)، او خداى متعال را با قلب پر از ايمانش مىديد، او به كائنات زنده و غير آن مىنگريست و در آن تأمل مىكرد، آن را ناطق به وجود خالق عظيم، مبدع و مصور به اين عالم وجود مىيافت، و عقل ما از درک كهنه يا احاطه به شناخت او عاجزند.
{ وَمن قومِ موسى أُمُّةٌ يَهدونَ بالحقِّ وبهِ يَعدلونَ}
«و از قوم موسى، گروهىاند كه مردم را به سوى حق هدايت مىكنند، و به حق و عدالت حكم مىدهند.»آيه كريمه بر اينكه گروهی از قوم موسى، مردم را به حق دعوت مىكنند و به آن حكم مىكنند دلالت دارد. و امام اميرالمؤمنين علیه السلام به اين گروه در حديثش با «رأس جالوت» و «اسقف نصارى» اشاره كرد و به آنها فرمود:
«من امرى را از شما سؤال مىكنم و به آن از شما داناترم؛ پس آن را از من كتمان نكنيد:
ای «رأس جالوت» به آن كسى كه تورات را بر موسى نازل كرد، و آنها را به منَّ و سلوى اطعام كرد و براى آنها از دريا راه خشک آماده كرد، از سنگ طور برای آنها دوازده چشمه آب منفجر كرد كه براى هر سبطى از بنى اسرائيل چشمهاى بود، تو را قسم مىدهم كه به من خبر بده بنى اسرائيل بعد از موسى به چند دسته تقسيم شدند؟».
«رأس جالوت» گفت:
تنها يک فرقه.
امام گفته او را محكوم كرد و فرمود:
«دروغ گفتى به آن خدايى كه خدايى جز او نيست؛ زيرا به هفتاد و يک فرقه تقسيم شدند، همه آنها در آتشاند مگر يک فرقه، و خداى متعال مىفرمايد: { وَمن قومِ موسى أُمُّةٌ يَهدونَ بالحقِّ وبهِ يَعدلونَ}، « و از قوم موسى گروهىاند كه مردم را به سوى حق هدايت مىكنند، و به حق و عدالت حكم مىكنند، اينها نجات پيدا كردند»(1).
اكنون اين فرقه در بنى اسرائيل وجود ندارد، زيرا همه طوايف آنها مردم را به منكرات دعوت مىكنند، و از حق و عدالت دورند، و نيكان را مىكشند و كارهاى منكرات آنها در فلسطين و ارتكاب معاصى آنها در عالم، دليل بر آن است و شايد اين فرقه بعد از وفات موسى موجود بوده سپس منقرض شدهاند.
{ وَسألهمْ عنِ القريةِ الَّتي كانتْ حاضرةَ البحرِ إذ يعدونَ في السبتِ إذْ تأتيهمْ حِيتانهمْ يومَسَبتهمْ شُرَّعاً وَيومَ لا يَسبتونَ لا تأتيهمْ كذلكَ نَبلوهم بِما كانوا يَفسُقونَ وَإذ قالتْ أُمَّةٌ مِنهم لم تَعظونَ قوماً الله ُ مُهلِكُهم أوْ مُعذبُهمْ عَذاباً شديداً قالوا مَعذرةً إلى ربِّكم وَلَعلهمْ يَتَّقونَ فَلما نَسوا مَا ذُكروا بهَ أنجَينا الَّذينَ يَنهونَ عن السّوءِ وأخذنا الَّذينَ ظَلموا بِعذابٍ بَئيسٍ بَما كانوا يَفسُقون فَلمَّا عَتوا عمّا نُهوا عنهُ قُلنا لهمْ كُونوا قردةً خاسِئينَ}تا166
«و از آنها درباره شهرى كه در ساحل دريا بود بپرس، هنگامى كه آنها در روزهاى شنبه تجاوز و از خدا نافرمانى مىكردند. همان هنگام ماهى هايشان روز شنبه آشكار مىشدند؛ اما در روزهاى ديگر به سراغ آنها نمىآمدند. اين چنين آنها را آزمايش كرديم ولى نافرمانى كردند، و هنگامى كه گروهى از آنها گفتند چرا جمعى گنه كار را ا ندرز مىدهيد كه سرانجام خدا آنها را هلاک خواهد كرد، يا به عذاب
1) تفسير العياشى: 32/2.
شديدى گرفتار مىكند، گفتند اين اندرزها براى اعتذار در پيشگاه پروردگار شما است، شايد آنها تقوا پيشه كنند؛ اما هنگامى كه تذكراتى به آنها داده شده بود، فراموش كردند. (لحظه عذاب فرا رسيد) نهى كنندگان از بدى را رهايى بخشيديم و كسانى را كه ستم كردند به دليل نافرمانى شان به عذاب شديدى گرفتار كرديم، پس هنگامى كه در برابر آنچه از آن نهى شده بودند سركشى كردند به آنها گفتيم به شكل ميمونهاى طرد شده در آييد.»
در كتاب امام اميرالمؤمنين علیه السلام در تفسير اين آيه آن گونه كه از ابوجعفر علیه السلام روايت شده، آمده است كه ابوجعفر فرمود:
«در كتاب على علیه السلام يافتم که قومی از اهل ايلة که از قوم ثمود بودند، در روز شنبه ماهىها به سوى آنها مىآمدند، تا خداى متعال آنان را در اين امر امتحان كند؛ و آنها در باشگاههايشان، جلو خانه شان، در نهرها و جوى هاى آبيارى شان، اقدام به صيد آنها و خوردن آنها مىكردند، پس مدتى که خواست خدا بود به اين كار اشتغال داشتند و دانشمندان و علما آنها را از صيد ماهيان منع نمىكردند، پس شيطان به گروهى از آنها تلقين كرد كه شما در روز شنبه از خوردن آنها نهى شديد ولى از صيد آنها نهى نشدهايد؛ پس روز شنبه صيد كنيد و روزهاى ديگر بخوريد.گروهى از آنها ما گفتند (شنبه) آنها را صيد مىكنيم، و گروهى که راست کردار بودند ديگر از آنها، آنها را سرزنش و از آنها دورى كردند. آنها اهل حق بودند و گفتند شما را از عقوبت خدا برحذر مىداريم از اينكه متعرض خلاف امر او شويد، گروهى ديگر از آنها که در سمت چپ بودند خود را كنار كشيدند و ساكت ماندند و موعظه نكردند و به گروهى كه موعظه مىكردند، مىگفتند: {لم تَعظونَ قوماً الله ُ مُهلِكُهم أوْ مُعذبُهمْ عَذاباً شديداً}،«چرا جمعى گناه كار را اندرز مىدهيد كه سرانجام خدا آنها را هلاک خواهد كرد. يا به عذاب شديدى گرفتار خواهد ساخت»،اما طايفهاى كه آنها موعظه مىكردند گفتند: { مَعذرةً إلى ربِّكم وَلَعلهمْ يَتَّقونَ} «اين اندرزها براى اعتذار در پيشگاه پروردگار شما است شايد آنها تقوا پيشه كنند»، خداى
متعال فرمود: { فَلما نَسوا مَا ذُكروا بهَ}، آنها تذكراتى كه به آنها داده شد را فراموش كردند؛ يعنى موعظهها را رها كردند و به خطاى خود ادامه دادند؛ پس گروهى كه آنها را موعظه مىكردند گفتند: نه به خدا با شما در يک جا جمع نمىشويم، و در شهر شما كه در آن خدا را معصيت كرديد يک شب نمىخوابيم،زيرا اگر بلايى بر شما نازل شود ما را هم در برمىگيرد.
گفت: از ترس اينكه بلايى به سر آنها بيايد از شهر آنها خارج شدند و در نزديكى شهر ساكن شدند و شب را در زير آسمان صبح كردند. هنگام که اوليا خدا كه پيرو فرمان، و منتظر بودند كه حال معصيت كاران را بدانند؛ پس به دروازه شهر آمدند و، آنجا را ساكت ديدند. دق الباب كردند كسى به آنها پاسخ نداد، نردبانى را در كنار ديوار شهر گذاشتند و يكى از آن مردان با آن بالا رفت، وقتى بر روى ديوار قرار گرفت مشاهده كرد كه قوم به صورت ميمون درآمدند و هركدام داراى دمى هستند، پس در را شكستند و مردمی که بوزينه شده بودند اقوامشان را که به صورت انسان بودند که نسبهای آنها از انس هست را شناختند ولى آنها كه قوم و فاميلشان را که از ميمونها بود را نشناختند. پس آن گروه به بوزينگان گفتند: آيا شما را نهى نكرديم».و امام علیه السلام فرمود:
«قسم به آن كسى كه دانه را شكافت و جانداران را آفريد، من انساب آنها را از اين امت مىشناسم بدون انكار و تغيير؛ زيرا آنها به آنچه مامور بودند را ترک كردند و پراكنده شدند. و خداى متعال فرمود: {فَبُعداً للقومِ الظَّالِمينَ}(1)« قوم ستمگر از رحمت خدا دور باد،» و خداى متعال فرموده است:
{... أَنجينا الَّذينَ يَنهونَ عن السُّوء وَأخذنا الَّذينَ ظَلموا بِعذابٍ بَئيسٍ بِما كانوا يَفسُقونَ}(2)
«نهى كنندگان از بدى را رهايى بخشيديم و كسانى را كه ستم كردند به دليل نافرمانى شان به عذاب شديدى گرفتار كرديم».
{ وَإذ أخذَ ربُّكَ من بني آدمَ من ظُهورِهم ذُريَّتهُم وَأشهدهُم على أنفُسِهم ألستُ بِربكُمْ قالوا بلى شَهدنا أن تَقولوا يومَ القيامةِ إنّا كنَّا عنْ هذا غَافلينَ}
« به ياد آور هنگامى كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم ذريه آنها را برگرفت، و آنها را بر خويشتن گواه گرفت و فرمود: آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا گواهی مىدهيم، چنين کرد که مبادا روز رستاخيز بگوييد ما از اين غافل بوديم.»
«اصبغ بن نباته» از امام اميرالمؤمنين علیه السلام روايت كرده، گفت:
«ابن كواء» به نزد او آمد و گفت: آيا كسى از فرزندان آدم قبل از موسى با خدا سخن گفته است؟
امام فرمود: «خدا با همه خلقش سخن گفته، خوب، بد و جواب او را داد».
«ابن كواء» كلام امام را نفهميد و به او گفت:
چگونه بوده است اى اميرالمؤمنين؟
امام فرمود: «آيا كتاب خدا را نخواندهاى كه به پيامبرش مىگويد: {وَإذ أخذَ ربُّكَ من بني آدمَ من ظُهورِهم ذُريَّتهُم وَأشهدهُم على أنفُسِهم ألستُ بِربكُمْ قالوا بلى ...}، «هنگامى كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم ذريه آنها را برگرفت و آنها را بر خويشتن گواه ساخت و فرمود: آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: بله، پس كلام او را شنيدندو به او جواب دادند، همان طور كه «ابن كواء» سخنان خدا را مىشنود: «قالوا بلى»، گفتند بلي، پس خدا به آنها فرمود:
من خدايى هستم كه جز من نيست، و من رحمن و رحيم هستم، پس قبول كردند كه از او اطاعت و ربوبيت كنند؛ پس رسولان، انبيا، اوصيا را مشخص كرد و خلق را دستور به اطاعت از آنها داد. پس در پيمان آن را قبول كردند، و ملائكه هنگام قبول به آنها گفتند:
ما بر شما گواهيم اى فرزندان آدم كه {أن تَقولوا يومَ القيامةِ إنّا كنَّا عنْ هذا غَافلينَ}(1)روز رستاخيز بگوييد ما از اين غافل بوديم.
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مدنى، هست به غير از هفت آيه آن كه در مكه نازل شده است و 75 آيه دارد.
{ يَا أيُّها الذينَ آمنوا إذا لَقيتمُ الَّذين كفرُوا زَحفاً فلا تُولوهمُ الأَدبارَ}
« اى كسانى كه ايمان آوردهايد، هنگامى كه با انبوه كافران در ميدان نبرد روبرو مىشويد، به آنها پشت نكرده (و فرار نكنيد).»
امام علیه السلام در سرزنش كسانى كه از ميدان جنگ فرار مىكنند، به اين آيه كريمه استشهاد كرد و فرمود:
«ترس و وحشت از جهاد مستحق تباهى و گمراهى است. همراهی با گمراهى، گمراهى در دين و مردن با خوارى و كوچكى، و در آن استحقاق آتش براى فرار از جنگ، هنگام حضور در نبرد است و خداى متعال مىفرمايد: {يَا أيُّها الذينَ آمنوا إذا لَقيتمُ الَّذين كفرُوا زَحفاً فلا تُولوهمُ الأَدبارَ}،« اى كسانى كه ايمان آوردهايد هنگامى كه با كافران در ميدان جنگ روبرو شديد به آنها پشت نكرده و فرار نكنيد».
{ وَإذا يمكرُ بكَ الَّذينَ كفروا لِيُثبتوكَ أو يَقتلوكَ أو يُخرِجوكَ وَيمكرونَ وَيمكرُ الله ُ و الله ُ خيرُ الماكرينَ}
«به ياد آور هنگامى كه كافران نقشه مىكشيدند، كه تو را به زندان بياندازند يا بهقتل برسانند، يا از مكه خارج كنند. آنها چاره مىانديشيدند و خداوند هم تدبير مىكرد. و خداوند بهترين چاره جو و تدبير كننده است.
1) تفسير العياشى: 41/2و42. الميزان: 324/8.
آيه كريمه، بر پيامبر صلی الله علیه واله نازل شد، هنگامى كه قريش تصميم به قتل پبامبر گرفتند. اميرالمؤمنين علیه السلام در رختخواب او خوابيد. و مشركين شب را به سر كردند، در حالى كه گمان مىكردند كه او پيامبر است. هنگامى كه نور صبح طلوع كرد به او حمله كردند، و وقتى على را ديدند، خدا مكر آنها را رد كرد و گفتند: رفيق، تو كجا است، فرمود: «نمىدانم».
و امام علیه السلام با اين فداكارى كه براى سيد كائنات از خود بروز داد عزت دنيا وآخرت را كسب كرد، و اين شعر از او نقل شده است:
ومنْ طافَ بِالبيتِ العتيقِ وَبِالحِجرِ*** وَقيتُ بنفسي خيرَ منْ وطىء الحَصى
فوقاهُ ربي ذوالجِلالِ من المكرِ*** مُحمداً لما خافَ أن يَمكروا بهِ
وَقد وطَّنتُ نفسي على القَتلِ والأسرِ*** وَبتُّ اراعيهمُ متى ينشرونني
هُنالكَ في حفظِ الإله وفي سترِ»(1)*** وباتَ رسولاُ الله في الغارِ آمنا
با جان خودم بهترين كسى را كه پا بر سنگ ريزه نهاد و كسى كه خانه كعبه و حجر راطواف كرد حفظ كردم.
محمد صلی الله علیه واله ترسيد كه به او مكر بورزند، پس پروردگار من ذوالجلال او را از مكر حفظ كرد.
و شب را صبح كردم در حالى كه مراقب آنها بودم كه به من يورش آوردند، و خود را براى كشته شدن و اسارت آماده كرده بودم.
و رسول خدا در غار با امنيت بسر برد، آنجا در حفظ و حراست خدا و در پناه او بود.و ما شرح اين حادثه را به صورت مفصل در يكى از مجلدات اين دانشنامه بيان كردهايم.
1) الميزان: 82/9.
اين سوره مباركه مدنى است. و 129 آيه دارد، سبب نزول سوره و آنچه با آن در ارتباط است را به طور مختصر بيان مىكنيم:
هنگامى كه پيامبر صلی الله علیه واله مكه را فتح كرد، مانع حج مشركين نشد، مشركين عادت داشتند هرگاه وارد مكه مىشدند با لباس طواف مىكردند و نگه دارى آن براى آنها حلال نبود و آن را صدقه مىدادند، و بعد از طواف آنرا نمىپوشيدند؛ پس كسى كه به مكه وارد مىشد لباسى را براى طواف عاريه مىگرفت و پس از طواف آنرا پس مىداد و كسى كه لباس عاريهاى را پيدا نمىكرد و يک دست لباس داشت، برهنه طواف مىكرد. پس اين سوره براى تحريم اين عمل مشرکان و تحريم آنها مشركين به داخل بيت الحرام نازل شد. همانطوری که سوره درباره كشتن مشركين در هر كجا باشندنازل شده، مگر آنان كه با پيامبر صلی الله علیه واله در روز فتح مكه تعهدى داشتند.
پيامبر صلی الله علیه واله ابوبكر را به قرائت سوره بر اهالى مكه، و الزام آنها به اجرا بندهاى آن مكلف كرد، ابوبكر براى اداى وظيفه مهم خود بيابان را طى مىكرد.
و ابوبكر بيابان را طى مىكرد و به هيچ چيز توجه نمىكرد، تا به ذالحليفه رسيد، جبرئيل بر پيامبر صلی الله علیه واله نازل شد و به او خبر داد كه على علیه السلام بايد اين سوره را ابلاغ كند، پيامبر صلی الله علیه واله على علیه السلام را خواست و به او دستور داد به ابوبكر ملحق شود و سوره را از او بگيرد و از طرف پيامبر صلی الله علیه واله آن را بخواند، امام ناقه (عضباء) پيامبر را سوار شد و رفت تا به ابوبكر رسيد و سوره را از او گرفت، ابوبكر ناراحت شد و
ترسيد كه مبادادرباره او چيزى از آسمان نازل شده باشد، امام او را آرام كرد و به او فرمود: چيزى درباره تو نازل نشده است.
و امام علیه السلام اقدام به انجام دستور پيامبر صلی الله علیه واله كرد و فرمود:
«اى مردم كسى عريان خانه را طواف نمىكند و مشرک حج بيت الله الحرام را انجام نمىدهد و كسى كه به او فرصت داده شده تا مدتش فرصت دارد و كسى كه مدتى ندارد از هم اكنون تا چهار ماه فرصت دارد..».
و خطاب او مصادف بود با روز عيد قربان(1).
و آنچه لازم به ذكر است از جمله دلايلى كه شيعه به آن استدلال مىكنند؛ اين است که ابوبکر که آسمان كه اهليت تبليغ اين آيات را به وسيله ابوبكر نتوانست ببيند چگونه خلافت پيامبر را كه از مهمترين مراكز حساس در اسلام است را مىتواند عهده دار شود.
{ وإن نكثوا أيمَانَهم من بعدِ عَهدِهمْ وَطَعنوا في دينكُم فَقاتلوا أئمَّة الكُفر إنَّهم لا أيمانَ لهمْ لَعلَّهمْ يَنتهونَ}
« اگر پيمانهاى خود را پس از عهد خويش بشكنند و آيين شما را مورد طعن قرار دهند، با پيشوايان كفر پيكار كنيد؛ زيرا آنها پيمانى ندارند و شايد دست بردارند.
امام علیه السلام با اين آيه کريمه به اعضاى حزب عايشه در جنگ جمل تطبيق داد و به اصحابش فرمود:
«درباره اين قوم عجله نكنيد تا من اتمام حجت كنم كه عذرى بين من، خدا و آنها نباشد»، پس ايستاد و خطبه خواند و فرمود:
«اى اهل بصره، آيا من در حكومت خود به شما ظلمى كردهام؟».
گفتند: نه.
پس فرمود: «آيا در تقسيم مال بر شما ستمى شده است؟».
1) الدرّ المنثور: 124/4. تفسير العياشى: 74/2.
گفتند: نه.
فرمود: «آيا مال دنيا براى خود و اهل بيتم برداشتهام، كه شما به انتقام آن بيعت خود را با من شكستيد؟».
گفتند: نه.
فرمود: «آيا بين شما حد جارى كردم و شما را معطل كردم؟».
گفتند: نه.
فرمود: «پس چه شد كه بيعت مرا شكستيد و با غير من بيعت كرديد، من بر بينى و چشم امر كردم جز كفر يا شمشير نيافتم».
سپس به سوى اصحابش برگشت و به آنها فرمود:
«خداى تبارک و تعالى در كتابش مىفرمايد: {وإن نكثوا أيمَانَهم من بعدِ عَهدِهمْ وَطَعنوا في دينكُم فَقاتلوا أئمَّة الكُفر إنَّهم لا أيمانَ لهمْ لَعلَّهمْ يَنتهونَ}،« اگر پيمان خويش را پس از عهد بشكنند و آيين شما را مورد طعن قرار دهند با پيشوايان كفر پيكار كنيد؛ زيرا كه آنها پيمانى ندارند و شايد دست بردارند»، به آن كسى كه دانه شكافت، جنبنده را آفريد و محمد را به نبوت برگزيد. اين ها اصحاب اين آيهاند»(1).
و بر اين آيه كريمه بر مكر «طلحه» و «زبير» و شكستن بيعتشان استشهاد كرد و فرمود:
«عذر من از «طلحه» و «زبير» اين است كه آنها با اختيار داوطلبانه با من بيعت كردند بدون اينكه آنها را مجبور كنند، پس بيعت مرا شكستند بدون حادثهاى»، سپس آيه كريمه را خواند(2).
{أَجعلتمْ سِقايةَ الحاجِّ وَعمارةَ المسجدِ الحرَامِ كَمن آمنَ بالله وَاليومِ الآخرِ وَجاهدَ في سبيلِ الله لاَ يَستوُونَ عندَ الله وَ الله ُ لاَ يَهدي القومَ الظَّالمينَ}
«آيا سيراب كردن حجاج، و آباد ساختن مسجد الحرام را مانند عمل كسى قرار داديد كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده و در راه او جهاد كرده است؟ اين دو نزد خدامساوى نيستند و خداوند گروه ظالمان را هدايت نمىكند.
اين آيه كريمه در تمجيدی که سزاوار امام اميرالمؤمنين علیه السلام است هنگامى كه «شيبه» و «عباس بن عبدالمطلب» به يكديگر تفاخر مىكردند،نازل شد امام به آنها فرمود:
«به چه چيز يكديگر تفاخر مىكنيد؟».
«عباس» گفت: از فضل چيزى به من داده شده است كه به احدى داده نشد. آب دادن حجاج است .
«شيبه» با افتخار مىگفت: به من عماره مسجد الحرام داده شده است.
و امام علیه السلام فرمود:
«ومن به شما مىگويم كه در كودكى چيزى به من داده شده كه به احدى داده نشده است».
آنها گفتند: اى على به تو چه داده شده است؟
و امام علیه السلام با حجت قاطع فرمود:
«بينی شما را با شمشير زدم تا به خداى تبارک و تعالى ايمان آورديد».
بينی «عباس» ورم كرد و دامن خود را به زمين مىكشيد و نزد رسول خدا صلی الله علیه واله آمد، در حالى كه از امام شاكى بود، رسول خدا صلی الله علیه واله او را خواند و به او فرمود:
«اى على چه باعث شد كه با عمويت چنين برخورد كنى؟».
امام با منطق جوانمردانه فرمود:
«اى رسول خدا، به حق با او برخورد كردم، مىخواهد غضب كند و مىخواهد خشنود باشد».
و جبرئيل بر پيامبر صلی الله علیه واله نازل شد و حكم قاطع را در اين برترى داد. و اين آيه مباركه را آورد: {أَجعلتمْ سِقايةَ الحاجِّ وَعمارةَ المسجدِ الحرَامِ كَمن آمنَ بالله وَاليومِ الآخرِ...}
آيا آب دادن به حجاج و در دست داشتن عمارت مسجد الحرام مانند كسى است كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده و در راه خدا جهاد كرده است؟ تا آخر(1).
«عباس» خارج شد و از آنچه از وى نسبت به پسر برادرش كه حامى اسلام و قهرمان جهاد مقدس صادر شده بود پشيمان بود.
{ إنَّ عدَّة الشهورِ عندَ الله اثنا عشرَ شهراً في كتابِ الله يومَ خلقَ السَّماواتِ والأرضَ مِنها أربعةٌ حرُمٌ ذلكَ الدِّينُ القيِّمُ فلا تَظلِموا فيهنَّ أنفُسَكمْ وَقاتِلوا المُشركينَ كافةً كما يُقاتِلونكمْ كافةً وَاعلموا أنَّ الله َ معَ المُتَّقينَ}
« تعداد ماه ها نزد خدا در كتاب الهى از آن روز كه آسمآنها و زمين را آفريد، دوازده ماه است كه چهار ماه آن حرام است؛ اين آيين ثابت و پابرجا است؛ پس در اين ماه ها به خود ستم نكنيد و با مشركان دسته جمعى پيكار كنيد، همان طور كه آنها دسته جمعى با شما پيكار مىكنند، و بدانيد خداوند با پرهيزكاران است .»
اميرالمؤمنين علیه السلام فرمود:
«هنگامى كه رسول خدا صلی الله علیه واله بيماريش سنگين شد فرمود: اى مردم سال دوازده ماه است و چهار ماه از آن حرام است. سپس با دستش فرمود: رجب فرد است، و ذوالقعده و ذوالحجة و محرم هر سه پى در پى هستند»(2).
{ المُنافقونَ وَالمنافقاتُ بَعضَهم من بعضٍ يَأمرونَ بِالمنكرِ وَينهونَ عنِ المَعروفِ وَيقبِضونَ أيديَهمْ نَسوا الله َ فَنسيهُمْ إنَّ المُنافقينَ همُ الفاسقونَ}
«مردان منافق و زنان منافق همه از يک گروهاند آنها امر به منكر و نهى از معروف مىكنند و دستهاى شان رامى بندند، خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنها را فراموش كرد. به يقين منافقان همان فاسقانند.»
امام علیه السلام اين كلماتى را كه در آيه وارد شده: {نَسوا الله َ فَنسيهُمْ} «خدا را فراموش كردند،» خدا هم آنها را فراموش كرد را تفسير كرده و فرمود:
«يعنى در دنيا به طاعت خدا عمل نكردند، او را فراموش كردند؛ پس خدا آنها را در آخرت فراموش كرد؛ يعنى براى آنها ثوابى قرار نداد، از خير فراموش شدند»(1).
{ وَالسابقونَ الأولونَ منَ المُهاجرينَ وَالأنصارِ وَالَّذينَ اتَّبعوهم بإحسانٍ رضي الله ُ عنهُم وَرضوا عنهُ وَأعدَّ لهمْ جناتٍ تجري تَحتَها الأنهارُ خَالدينَ فيهَا أبداً ذلكَ الفوزُ العَظيمُ}
«پيشگامان نخستين، از مهاجران و انصار و كسانى كه به نيكى از آنها پيروى كردند، خداوند از آنها خشنود بود و آنها از او خشنود شدند، و باغ هايى از بهشت براى آنان فراهم شد كه نهرها از زير درختانش جارى است و جاودانه در آن خواهند ماند و اين است پيروزی بزرگ.»
«ابن عباس» روايت كرد و گفت: اين آيه درباره امام اميرالمؤمنين علیه السلام نازل شده است، و او پيشتازترين مردم به ايمان است و او است كه به دو قبله نماز خواند، و دو بار بيعت كرد. بيعت بدر، بيعت رضوان و دو هجرت كرد، با «جعفر» از مكه به حبشه و از حبشه به مدينه»(2).
اين آيه اگر چه عام هست و شامل جميع سابقين از انصار و مهاجر ميشود اما شامل اميرالمؤمنين است زيرا او مثال بارزی از آنهاست.
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
به گفته اكثريت اين سوره مباركه مكى است مگر سه آيه آن در مدينه نازل شده است، و 109 آيه دارد.
{ أكانَ للنَّاس عجباً أنْ أَوحينا إلى رجلٍ منهمْ أنْ أنذرِ النَّاسَ وَبشِّر الَّذينَ آمنوا أنَّ لهمْ قدمَ صدقٍ عندَ ربِّهم قالَ الكافرونَ إنَّ هذا لَساحرٌ مُبينٌ}
«آيا براى مردم سبب شگفتى بود كه به مردى از آنها وحى فرستاديم؛ كه مردم راانذار دهد و به كسانى كه ايمان آوردهاند بشارت دهد، كه براى آنها سابقه نيک (و پاداشهاى مسلم) نزد پروردگارشان است اما كافران گفتند اين مرد ساحر آشكارى است.»
از امام علیه السلام درباره اين آيه سؤال شد، امام فرمود كه مضمون اين آيه اين است:
« بشارت براى آنهايى است كه ايمان آوردهاند بشارت شفاعت پيامبر صلی الله علیه واله در روز قيامت است»(1).
{ للَّذينَ أحسنُوا الحُسنى وَزيادةٌ وَلا يَرهقُ وُجوههُم قترٌ وَلا ذلَّةٌ أولئكَ أصحابُ الجَنةِ همْ فيها خَالدونَ}
« كسانى كه نيكى كردند، پاداش نيک و افزون برای آن دارند و تاريكى و ذلت، چهرههايشان را نمىپوشاند، آنها اهل بهشتاند و جاودانه در آن خواهند ماند.»
امام اميرالمؤمنين علیه السلام به «محمد بن ابى بكر» نوشت كه نيكى را به بهشت تفسير كن و زيادى آن را به دنيا(2).
{ ألا إنَّ أولياءَ الله لا خوفٌ عَليهمْ وَلا همْ يحزَنونَ}
«و همانا آگاه باشيد که دوستان و اوليا خدا، نه ترسى دارند و نه غمگين میشوند.»
«ابن عباس» روايت كرده كه از امام اميرالمؤمنين علیه السلام درباره آن اوليا كه نه ترسى دارند و نه غمگين مىشوند سؤال شد، جواب داد:
«آنها قومى هستند كه در عبادت خداى متعال خالصند و به باطن دنيا نگاه کردند، هنگامى كه مردم ظاهر دنيا را مىديدند. پس شناختند عاقبت آن را زمانی که غير آنان مغرور به دنيای زود گذر بودند پس رها كردند آنچه را كه مىدانستند به زودى آن را ترک خواهند كرد، و مىراندند آنچه را كه مىدانستند آنها را خواهد ميراند».
و اضافه بر آن فرمود:
«اى كسى كه نفس خود را به دنيا وابسته كرده ای و در دام آن گرفتار شده اي، و در عمارت آن چيزی كه به زودى خراب مىشود، مىكوشى، آيا به گورهاى پدرانت كه پوسيدهاند نگاه كردهاى و به آرامگاه فرزندانت كه زير سنگها و خاک است توجه كردهاى؟ چه بسيار بيمارانی که با دستانت آنان را مداوا کردهای و با دستان خود آنها را که پزشکان برای آنان نسخهها پيچيدهاند به معالجه آنان پرداختهای همان بيمارانی که دوستانشان در راه علاج آنها سختيهای فراوانی را متحمل شدهاند و تبحر شما فايدهای به حال آنان نداشته و دوای شما بر آنها تأثيرگذار نبوده است(1).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
به گفته اكثريت اين سوره مباركه مكى است كه دارای 123 آيه است.
{ وَما من دابّةٍ في الأرضِ إلا على الله رزقُها وَيعلمُ مُستقرَّها و َمستودَعها كلٌّ في كتابٍ مُبينٍ}
«هيچ جنبندهای در زمين نيست، مگر اين كه روزى او برعهده خداست و او قرارگاه، محل نقل و انتقالشان را مىداند، همه اينها در كتاب آشكارى ثبت است.»
اين آيه حاكى است كه خدا ضامن روزى است، وتلاش انسان و تلاش نکردن او در بودن و نبودن روزی دخالت ندارد، و اميرالمؤمنين علیه السلام هميشه مىفرمود:
«با علم و يقين بدانيد كه خدا براى بنده، بيش از آنچه در علم الهى براى او مقرر شده است نمىدهد، اگر چه آن بنده چاره جو، سخت كوش و در نيرنگ بازى زبردست و توانا باشد. بين هيچ بندهاى و آنچه در علم الهى برايش مقرر شده است حائلى قرار نمىدهد اگر چه آن بنده ناتوان و كم چاره باشد.
ای مردم، مهارت و زيركی مرد، به اندازه هسته خرمايی روزى او را زياد نمیكند و هرگز حماقت او هسته خرمايی از روزی او نمیكاهد. شناخت به اين مطلب و به كار
1) أمالى المفيد: 86-87.
بردن آن در كسب روزي، از همه آسودهتر است. و هر كس در آن شک كند، در زياناز همه گرفتارتر است. چه بسا به نعمت رسيدهاى باشد كه گام به گام به عذاب الهى نزديكتر شود، و چه بسا گرفتارى كه بلا، مايه نيک بختی او گردد. پس ای كوشش كننده در تلاش خود مدارا و كمتر عجله كن و از غفلت خود دست بردار و در آنچه از جانب خداى متعال، از زبان پيامبرش آمده است تفكر كن»(1).
{ أَفمن كانَ على بَينةٍ من ربِّه وَيتلوهُ شاهدٌ منهُ وَمن قبلهِ كتابُ مُوسى إماماً وَرحمةً أُولئكَ يؤمنونَ بهِ وَمن يَكفُر بهِ منَ الأحزابِ فالنَّار مَوعدهُ فلا تكُ في مريةٍ منهُ إنّهُ الحقُّ مِن ربِّك ولكنَّ أكثرَ النَّاس لا يؤمنونَ}
«آيا كسى دليل آشكار از پروردگار خويش دارد و به دنبال آن شاهدی از سوى او مىباشد و پيش از آن کتاب موسی که پيشوا و رحمت بود (گواهی بر آن ميدهد مانند کسی است که اين چنين نباشد). آنها (حق طلبان) به او ايمان می آوردند و ترس از گروه های مختلف كه به او كافر شوند آتش وعده گاه آنها است؛ پس ترديدی در قرآن نداشته باش كه آن حق است از ناحيه پروردگار. ولى بيشتر مردم به آن ايمان نمىآورند.»
كتب اخبار و تفاسير قرآن كريم پر است از اينكه كسى كه بر بينهاى از پروردگار بود آن رسول اعظم صلی الله علیه واله است، و شاهد آن امام اميرالمؤمنين علیه السلام میباشد، و امام اعلام كرده است كه او شاهد است و فرمود:
«اگر براى من متكايى مىگذاشتند، مىنشستم براى اهل تورات به توراتشان، اهل انجيل با انجيلشان و اهل فرقان به فرقانشان قضاوت مىكردم، قضاوتى كه پرتو آن به سوى خدا صعود كند. به خدا آيهاى در كتاب خدا نازل نشد در شب يا روز، مگر اينكه من مىدانستم درباره چه كسى نازل شده، و هيچ كس نيست كه سربتراشد براى حج مگر اينكه آيهاى در او از كتاب خدا است كه او را به سوى بهشت يا جهنم مىراند».
1) نهج البلاغه / صبحى الصالح 523/ح273.
مردى بلند شد و به او گفت:
اى اميرالمؤمنان آيهاى كه درباره تو نازل شده كدام است؟پس امام علیه السلام فرمود:
«آيا نشنيدى كه خدا مىفرمايد: { أَفمن كانَ على بَينةٍ من ربِّه وَيتلوهُ شاهدٌ منهُ...}، پس رسول خدا صلی الله علیه واله بر بينه از جانب خدا است و من شاهد براى او هستم»(1).
{حتّى إذَا جاءَ أمرُنا وفارَ التَّنورُ قُلنا احمِل فيها من كُلِّ زَوجينِ اثنينِ وَأهلَكَ إلاَّ مَن سبقَ عليهِ القولُ ومَنْ آمنَ وَما آمنَ معهُ إلاَّ قليلٌ}
«اين وضع ادامه يافت تا هنگامى كه فرمان ما فرا رسيد و تنور جوشيدن گرفت، (به نوح) گفتيم از هر جفت حيوان يک زوج در آن كشتى حمل كن. و همين طور خاندانت را مگر كسانى كه وعده هلاک آنها از قبل داده شده، و همچنين مؤمنان را؛ اما عده كمى همراه او ايمان آوردند.»
اميرالمؤمنين علیه السلام فرمود:
«هنگامى كه نوح علیه السلام از كشتى سازى فارغ شد، و وعده بين او و پروردگارش در هلاكت قومش فوران تنور بود، تنور در خانه زنى فوران كرد، آن زن گفت: تنور فوران كرد. پس بلند شد و آن را مهر كرد، پس آب بالا آمد، و داخل شد هر كه بايد داخل شود، (در کشتي) و خارج شد هر كه بايد خارج شود، پس به نزد مهرش آمد و آن بر تنور بود و آنرا كند، خداى عزوجل مىفرمايد: {فَفتحنَا أبوابَ السَّماءِ بماءٍ مُنهمرٍ وَفجرنَا الأرضَ عُيوناً فَالتقَى الماءُ عَلى أمرٍ قدْ قُدرَ وَحملنَاهُ على ذاتِ ألواحٍ وَدُسرٍ}(2)(3)،
«در اين هنگام درهاى آسمان را با آبى فراوان و پى در پى گشوديم. و زمين را
1) بصائر الدرجات: 132، اصول کافی، ج 1، ص 190، ح 3، باب فی ان الأئمه شهداء الله عزوجل علد خلقه، امالی، شیخ مفید، ص 145، خطبه لعلی علیه السلام وقد استغفر اصحابه للجهاد، امالی، شیخ طوسی، ص 372، الخطبه الشقشقیه، قال علیه السلام ، رسول الله صلی الله علیه واله الذی کان علی بینه من ربه وانا الشاهد له ومنه. (محقق)
2) القمر: 11-13.
3) الميزان: 252/10.
شكافتيم و چشمههاى زيادى را بيرون فرستاديم و اين دو آب به اندازه مقدر باهم درآميختند و او را بر مركبى از الواح و ميخهاى ساخته شده سوار كرديم.»
{ إنَّي تَوكلتُ عَلى الله ربِّي وَربِّكم مَا مِن دابَّةٍ إلاَّ هوَ آخذٌ بِناصِيتهَا إنَّ رَبِّي عَلى صراطٍ مُستَقيمٍ}
« من بر خدا كه پروردگار من و شما است توكل كردهام، هيچ جنبندهاى نيستمگر اينكه او بر آن تسلط دارد، پروردگار من بر راه راست است.»
امام اميرالمؤمنين علیه السلام در تفسير اين آيه فرموده است:
«يعنى خداى متعال قادر است و ميتواند. نيكى را با نيكى جزا مىدهد و بدى را با بدى، هر كه را بخواهد عفو مىكند يا مىآمرزد و خدای تعالی پاک و منزه است»(1).
{ يومَ يأتِ لا تَكلَّم نفسٌ إلاّ بإذنهِ فَمنهمْ شقيٌّ وَسعيدٌ}
«آن روز كه فرا رسد هيچ كس جز به اجازه او سخن نمىگويد، گروهى بدبختند و گروهى خوشبخت.»
اين آيه كريمه دلالت دارد بر اينكه انسان دو نوع است خوشبخت و بدبخت، پس بدبخت سرانجامش جهنم است، و براى او به خدا پناه مىبريم و خوشبخت سرانجامش به فردوس اعلى است، راويان مىگويند: امام اميرالمؤمنين علیه السلام به دنبال جنازهاى بود چوبى را گرفت و به زمين مىكشيد و مىفرمود:
«از شما احدى نيست مگر اينكه جايگاه او در بهشت يا جهنم نوشته شده است».
قومى گفتند: اعتماد نداشته باشيم؟
فرمود: «عمل كنيد كه تمام تسهيلات براى او خلق شده» { فَأما منْ أعطى وَاتَّقى...}(2)(3)، «براى آن كس كه انفاق كند، و پرهيزكارى پيش گيرد.»
و «علامه طباطبايى» در تفسير الميزان اين حديث را توضيح داده است و خلاصه آن چه افاده کرده است اين است که قوم به امام علیه السلام بر گفتارشان اعتراض کردند و با خود اين گونه توهم کردند که بهشت مقرر شده و برای بعضی از مردم شب شده و همين طور جهنم؛ پس هيچ انگيزهاى براى انجام مقدمات رسيدن به بهشت نيست بعد از اينکه بهشت و جهنم براى دو گروه نوشته شد و مقدماترسيدن به بهشت و جهنم تحت قضا قرار گرفته و نوشته شده است و معنى براى اختيار و اكتساب باقى نمىماند، و فرصتى نيست.
و امام علیه السلام پاسخ سؤال اول شان را داد و فرمود:
«همه تسهيلات براى او خلق شده است»، و اين حقيقت از قول خداى متعال در صفت خلقت انسان گرفته شده که فرمود: { ثمَّ السَّبيلَ يَسَّرهُ}(1)، سپس راه را براى او آسان كرد؛ يعنى هر اهل بهشتی که خدا بهشت را براى آنها خلق كرد، و همچنين هر اهل جهنم، خداى متعال راه را براى رسيدن آنها به اين هدف و غايت سير آسان كرده بدون اينكه احدى را بر آن مجبور كند.
انسانى كه بهشت براى او نوشته شد، براى رسيدن به آن راه و روشى است و آن ايمان و تقوى است پس ناچار به پيمودن اين راه است، و براى او بهشت بدون عمل صالح، يا انجام ندادن آن نوشته نشده است. و همچنين آن كسى كه جهنم براى او نوشته شد، همانا براى او از طريق شرک و عصيان نوشته شده است.
جواب امام علیه السلام از سؤال دوم امام در تفسير كلمه« بالتيسير لما خلق له»فرمود: تيسير همان تسهيل است؛ يعنى همه تسهيلات براى او خلق شده و آن امورى است كه ضرورتى در آن نيست، و اگر راه بهشت ضرورت باشد بنابر اطلاق، از امور ثابته خواهد بود كه تغيير نمىپذيرد و معنايى براى تسهيلات راهش نخواهد بود.. اين بود خلاصه آنچه محقق «طباطبايى» رحمة الله عليه بيان كرده بود.
1) عبس: 20.
{ وَأقمِ الصلاةَ طَرفي النَّهارِ وَزلفاً منَ اللَّيل إنَّ الحَسناتِ يُذهبنَ السَّيئاتِ ذلكَ
ذِكرى للذَّاكرينَ}
«در دو سوى روز و اوايل شب نماز را برپا دار، همانا حسنات گناهان را از بين مىبرند، اين تذکری است براى كسانى كه اهل تذكرند.
آيه كريمه، به اقامه نماز در دو طرف روز امر مىكند و آن صبح و شام، و پاسى از شب و آن ساعات نزديک روز است و منطبق با نمازهاى پنجگانه مىشودو اينكه اقامه نماز در اين اوقات گناهان را از بين مىبرد و راويان مىگويند: كه اميرالمؤمنين علیه السلام به مردم روى كرد و به آنها فرمود:
«چه آيهاى در كتاب خدا نزد شما اميدوار كننده است؟».
همه اصحابش گفتند: اميدوار كنندهترين آيه اين است كه خداى متعال فرمود: { إنَّ الله َ لا يَغفرُ أن يُشركَ بهِ وَيغفِرُ ما دونَ ذلكَ لمن يشاءُ...}(1).
امام علیه السلام فرمود: «خوب است ولى آن نيست».
پس جماعت گفتند: { قُل يَا عِباديَ الَّذينَ أسرفُوا عَلى أَنفُسِهم لا تَقنَطوا مِن رحمةِ الله...}(2).
حضرت فرمود: «خوب است ولى آن نيست».
و عدهاى بلند شدند و گفتند: { وَالَّذينَ إذَا فَعلوا فاحِشةً أَو ظَلموا أنفُسهُمْ ذَكروا الله َ فَاستغفَروا لِذُنوبهِمْ..}(3).
حضرت فرمود: «خوب است ولى آن نيست».
مردم عقب نشينى كردند، و كسى دليل ديگرى نداشت و به امام گفتند: نه به خدا چيزى نمىدانستيم.
پس امام شروع به بيان براى آنها كرد و فرمود:
«شنيدم رسول خدا صلی الله علیه واله مىفرمايد: اميدوارترين آيه در كتاب خدا { وَأقمِ الصلاةَ طَرفي النَّهارِ وَزلفاً منَ اللَّيل} و آيه را تا آخر تلاوت كرد.
و فرمود: «اى على، به آن كسى كه مرا به حق بشير و نذير مبعوث كرده است، هر يک از شما كه براى وضو بلند مىشود، گناه از اعضا او مىريزد، پس هنگامى كه به صورت و قلب رو به خدا مىكند و قلبش از نماز جدا نمی گردد بر او گناهی نيست و مانند روزى كه از مادر متولد شده است،می شود پس اگر بين دو نماز پيش آمدى براى او روى داد براى او ثواب خواهد بود، تا نمازهاى پنجگانه را ادا كند».سپس رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود:
«اى على، همانا نماز پنج گانه براى امت من مانند نهر آبى است كه بر در خانه هر يک از شما جارى است اگر شک داريد كه در بدن يكى از شما كثافتى باشد، هر روز پنج بار غسل كند آيا در بدن كثافتى مىماند؟ پس والله نماز پنج گانه براى امت من اين گونه است»(1).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكی است وعدد آيات او 111 آيه است.
{ وَلقدْ همَّت بهِ وهمَّ بها لَولا أَن رأى بُرهانَ ربِّه كذلكَ لِنصرفَ عنهُ السُّوءَ وَالفحشاءَ إنَّهُ مِن عِبادِنا المُخلَصينَ}
« آن زن قصد او كرد و او نيز اگر برهان پروردگارش را نمىديد قصد وى مىكرد. اين چنين كرديم تا بدى و فحشا را از او دور كنيم؛ زيرا او از بندگان مخلص ما بود.»
علما در تفسير اين آيه به دو گفته اختلاف دارند.
1) تفسير العياشى: 161/2-162.
اول: اينكه از يوسف گناه بزرگ و كوچكى سر نزده و او معصوم است، و او شأن انبيا علیه السلام را دارد، و امام صادق علیه السلام تفسير كرده است، كه زليخا تصميم به انجام آن كار گرفت ولى يوسف چنين تصميمى نداشت(1)، و اينجا تأويل ديگرى است كه مصادر تفسير ذكر كردهاند.
گفته دوم: اينكه زليخا تصميم به معصيت گرفت، و يوسف همين طور، و برای اين مطلب استناد مىكنند به آنچه از امام اميرالمؤمنين علیه السلام روايت شده است:
«اينكه زليخا به او طمع داشت و يوسف هم به او طمع كرد، و تصميم به باز كردن شلوارش كرد؛ پس زليخا بتى را كه به تاج از دُر و ياقوت ملبس بود و در كنار اطاق قرار داشت، با پارچه سفيدى پوشاند تا پيدا نباشد، يوسف پرسيد اين چه كارى استكه انجام مىدهى؟.
گفت: از خدايم حيا مىكنم كه مرا در اين حالت ببيند.
يوسف گفت: تو از بتى كه نه مىخورد، نه مىآشامد حيا مىكنى، من از خدايى كه قائم بر همه مردم است كه چه مىكنند حيا نكنم؟
پس گفت: هيچ گاه به وصال من نخواهى رسيد، و آن بود برهانى كه او ديد»(2).
و اين روايت ضعيف است، ممكن نيست بتوان به آن اعتماد كرد؛ زيرا آن منافى با عصمت است، و اخبار زيادى از امامان هدى عليهم السلام درباره عصمت انبيا داريم.
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 43 آيه دارد.
{ وَفي الأرضِ قطعٌ متجاوراتٌ وَجناتٌ من أعنابٍ وزرعٌ وَنخيلٌ صنوانٌ وَغيرُ صنوانٍ يُسقى بماءٍ واحدٍ ونفضلُ بعضها على بعضٍ في الأكلِ إنَّ في ذلك لاياتٍ لقومٍ يعقلونَ}
«و در روى زمين قطعاتى در كنار هم قرار داد كه با هم متفاوتاند و باغهايى از انگور زراعت و نخلها كه گاه بر يک پايه مىرويند و گاه بر دو پايه، و همه آنها از يک آب سيراب مىشوند، ولى با اين حال برخى از آنها را از جهت ميوه بر ديگرى برترى مىدهيم. در اينها نشانههايى است براى گروهى كه عقل خويش را به كار مىگيرند.»
رسول اعظم صلی الله علیه واله بر اين آيه مباركه استشهاد مىكرد بر اينكه او و امام اميرالمؤمنين علیه السلام از شجره طيبه مباركه هستند، «جابر» گفت: شنيدم رسول خدا صلی الله علیه واله مىگويد:«اى على، مردم از درختان مختلفاند و من و تو از يک درختيم»، سپس اين آيه را قرائت كرد: { وَجناتٌ من أعنابٍ وزرعٌ وَنخيلٌ صنوانٌ وَغيرُ صنوانٍ}، باغ هايى از انگور و زراعت و نخلها كه گاه بر يک پايه مىرويند و گاه بر دو پايه(1).
{ ويقولُ الَّذينَ كفروا لولا أنزلَ عليهِ آيةٌ من ربِّه إنَّما أنتَ منذرٌ ولكلِّ قومٍ هادٍ}
«كسانى كه كافر شدند مىگويند: چرا آيه از پروردگارش بر او نازل نشده، تو فقط بيم دهندهاى و براى هر گروهى هدايت كنندهاى است.»
روايات زيادى از پيامبر صلی الله علیه واله رسيده كه او انذار دهنده است و امام اميرالمؤمنين علیه السلام هادى اين امت است، «ابو بريده اسلمى» روايت كرده است، گفت: رسول خدا صلی الله علیه واله آب خواست تا خود را تطهير كند، بعد و على نزد او بود، تطهير و دست علی را گرفت او را به سينه چسبانيد، سپس فرمود: { إنَّما أنتَ منذرٌ}، «همانا تو ترسانندهاى»، سپس دست به سينه على علیه السلام گذاشت و فرمود: { ولكلِّ قومٍ هادٍ}، «براى هر قومى هدايت كننده و راهنمايى است»، سپس به او گفت: «تو محل نور مردمان، انتهاى هدايت، و امير قاريانى و من بر آن گواهى مىدهم»(2).
{ أنزلَ من السَّماء ماءً فسالتْ أوديةٌ بقدرهَا فاحتملَ السَّيل زبداً رابياً ومما يُوقدونَ عليهِ في النَّار ابتغاءَ حليةٍ أوْ متاعٍ زبدٌ مثلهُ كذلكَ يضربُ الله ُ الحقَّ وَالباطلَ فأما الزَّبد فَيذهبُ جفاءً وأمَّا ما ينفعُ النَّاس فيمكثُ في الأرضِ كذلكَ يَضربُ الله ُ الأمثالَ}
« خداوند از آسمان، آبى فرستاد و از هر دره و رودخانهاى به اندازه وسعتش سيلابى جارى شد، سپس سيلاب،کفی پف کرده را روی خود حمل کرده مانند هنگامى كه در (كورهها) براى به دست آوردن زينت آلات يا وسايل زندگى آتش روشن مىكنند و كفهايى به وجود مىآيد. خداوند حق و باطل را چنين مثال مىزند؛ اما كفها به بيرون پرتاب مىشوند، و آنچه به مردم سود مىرساند در زمين باقى مىماند. خداوند اينچنين مثال مىزند.»امام علیه السلام در بيان اين آيه فرموده است:
«كف در اينجا كلام ملحدين است، كه در قرآن اثبات شده و آن از بين رفتنى و باطل است و متلاشى مىشود. زمانی که به دست بيايد اگر بخواهى چيزى را به دست بياورى كه براى مردم سود دارد قرآن است كه در آن هيچ باطلى – نه هئيت آن ونه همراه آن -راه نيافته و دلها آنرا مىپذيرند، و زمين در اين جا محل علم و قرار آن است»(1).
{ سلامٌ عَليكم بِما صبرتُم فَنعم عُقبى الدَّار}
«سلام بر شما به دليل صبر و استقامتتان، و چه نيكو است سرانجام آن سراى جاويدان.» امام اميرالمؤمنين علیه السلام فرمود:
«رسولخدا صلی الله علیه واله فرمود: صبر سهگونه است؛ صبر هنگام مصيبت، صبر بر طاعت، صبر از معصيت، هر كسى كه در مصيبت صبر كند، تا آن مصيبت را به بهترين تحمل برگرداند خداى متعال بر او سيصد درجه مىنويسد. كه بين هر درجه به اندازه بين آسمان و زمين است. و كسى كه بر طاعت صبر كند خدا براى او ششصد درجه مىنويسد كه بين هر درجه از مركز زمين تا عرش است. و كسى كه بر معصيت صبر كند براى او نهصد درجه نوشته مىشود، كه بين هر درجهاى از مركز زمين تا انتهاى عرش است»(2).
{ الَّذينَ آمنوا وَتطمئنُّ قُلوبُهم بذكرِ الله أَلا بذكرِ الله تَطمئنُّ القُلوبُ}
« آنها كسانى هستند كه ايمان آوردهاند و دل هايشان به ياد خدا مطمئن است آگاه باشيد تنها با ياد خدا دلها آرامش مىيابد.»
اميرالمؤمنين علیه السلام فرمود:
«هنگامىكه اين آيه نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: اين كسى است كه خدا و رسولش را دوست دارد و اهل بيت مرا صادقانه بدون دروغ دوست دارد، و مؤمنان حاضر و غايب را دوست دارد، آگاه باشيد تنها با ياد خدا يكديگر را دوست بداريد»(1).
{ وَيقولُ الَّذينَ كَفروا لستَ مُرسلاً قل كفَى بالله شَهيداً بيني وَبَينكُم ومنْ عندهُ علمُ الكتابِ}
« آنها كه كافر شدند، مىگويند تو پيامبر نيستى بگو كافى است كه خداوند وكسى كه علم كتاب نزد او است ميان من و شما گواه باشد.»
آنهايى كافر بودند گمان مىكردند كه پيامبر صلی الله علیه واله فرستاده خداى متعال نيست، خداى متعال به پيامبرش فرمود: به آنها بگو: { كفَى بالله شَهيداً بيني وَبَينكُم} «خدا كافى است بين من و شما گواه باشد» بر آنچه كه از رسالت و نبوت مىگويم و گواه بر آن { مَنْ عندهُ علمُ الكتابِ} «كسى است كه علم كتاب نزد او است».
اخبار زيادى است كهآن شخص امام متقين و سيد موحدين امام اميرالمؤمنين علیه السلام است، «ابوسعيد خدرى» از رسول الله صلی الله علیه واله معنى آن كسى كه علم كتاب نزد او است را سوال كرد پس پيامبر صلی الله علیه واله فرمود:
«آن برادرم على بن ابى طالب است»(2).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى است مگر دو آيه از آن، و 52 آيه دارد.
{ أَلمْ يَأتِكمْ نبؤا الَّذينَ من قَبلكُم قومِ نوحٍ وَعادٍ وَثمودَ وَالَّذينَ من بَعدهمْ لا يَعلمُهم إلاّ الله ُ جاءتهمْ رُسلُهم بالبيناتِ فَردّوا أيديهُمْ في أَفواههِم وَقالوا إنّا كَفرنَا بِما أُرسلتُم بهِ وَإنَّا لفي شكٍّ ممَّا تدعونَنا إليهِ مُريبٍ}
«آيا خبر كسانى كه از پيش بودند به شما نرسيده؛ قوم نوح، عاد، ثمود و آنها كه پس از ايشان بودند؛ همانها كه جز خداوند از آنها آگاه نيست، پيامبرانشان دلايل روشن براى آنها آوردند ولى آنها دست بر دهان گرفتند و گفتند ما به آنچه شما براى آن فرستاده شدهايد كافريم، و نسبت به آنچه كه ما را به سوى آن دعوت مىكنيد شک و ترديد داريم».
اين آيه كريمه اندرز گرفتن از قوم نوح، عاد، ثمود و كسانى كه بعد از آنها بودند. خدا براى آنها عقوبات و نابودى جمعى نازل كرد، و آثارشان را از بين برده كه تعداد آنان را جز خداى متعال نمىداند، و مرد نسبشناسى به امام اميرالمؤمنين علیه السلام برخورد كرد و به او گفت: من نسب شناسم نسب مردم را مىشناسم.
امام آن را رد كرد و فرمود: «تو نمىتوانى نسب مردم را بيان كنى».
مرد اصرار كرد كه او نسب شناسترين مردم است.
امام فرمود:
«خداى متعال فرموده است: { وَعاداً وثمودَ وأصحابَ الرَّسِّ وَقُروناً بينَ ذلكَ كثيراً}(1)«قوم عاد، ثمود، اصحاب رس و اقوام بسيار ديگرى را كه در اين ميان بودند هلاک كرديم.»
1) الفرقان: 38.
آن مرد گفت: من نسب زيادى را مىشناسم.
امام علیه السلام آن را رد كرد و فرمود:
«آيا سخنان خداى متعال را نشنيدهاى: { أَلمْ يَأتِكمْ نبؤا الَّذينَ من قَبلكُم قومِ نوحٍ وَعادٍ وَثمودَ وَالَّذينَ من بَعدهمْ لا يَعلمُهم إلاّ الله ُ ...}.
نسبشناس ساكت شد و نتوانست هيچ دليل و حجتى را ارائه كند(1){ ألمْ ترَ كيفَ ضربَ الله ُ مثلاً كلمةً طيبةً كشجرةٍ طيبةٍ أصلهَا ثابتٌ وَفرعُها في السَّماءِ}
«آيا نديدى خداوند چگونه كلمه طيبه را به درخت پاكيزهاى تشبيه كرده كه ريشه آن در زمين ثابت و شاخه آن در آسمان است. »
اخبار زيادى در اين باره است كه معنى اين آيه اهل بيت نبوت، معدن رسالت و بهشتاند. و «ابن عقده» از امام ابى جعفر علیه السلام روايت كرده:
«كه شجره رسول الله صلی الله علیه واله ، شاخه آن على علیه السلام ، ريشه درخت فاطمه÷، ميوه آن فرزندان او و شاخه و برگ هاى آن شيعيان آنهايند. هرگاه مردى از شيعيان ما مىميرد برگى از آن ساقط مىشود. و هرگاه فرزندى از شيعيان ما متولد مىشود برگى به جاى برگ قبلى مىرويد»(2).
«ابن عباس» روايت كرد، گفت: جبرئيل به پيامبر صلی الله علیه واله گفت:
«تو درخت هستى، على شاخه آن، فاطمه برگهاى آن، حسن و حسين ميوههاى آن درختند»(3).
{ وَمثلُ كلمةٍ خبيثةٍ كشجرةٍ خبيثةٍ اجتثتْ من فوقِ الأرضِ مالها من قَرارٍ}
« و كلمه خبيثه را به درخت ناپاكی تشبيه كرد؛ كه از روى زمين كنده شد و قرار و ثباتى ندارد.»
در برخى تفاسير آمده است كه معنى اين آيه دشمنان امام اميرالمؤمنين علیه السلام «بنى اميهاند»، اين را امام ابوجعفر علیه السلام روايت كرده است.
{ ألمْ ترَ إلى الذينَ بدلوا نِعمت الله كفراً وأحلُّوا قومهمْ دارَ البوارِ}آيا نديدى كسانى را كه نعمت خدا را به كفران تبديل كردند، و قوم خود را به سراى نيستى و نابودى كشاندند.
امام اميرالمؤمنين علیه السلام فرمود:
«معنى اين آيه دو گروه فاجران از قريشاند، «بنو اميه وبنو مغيره»؛ اما«بنى مغيره» را خدا در روز جنگ بدر قطع كرد؛ و اما «بنو اميه» تا مدتى بهرهمند بودند»(1).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى است و 99 آيه دارد.
{ رُّبما يودُّ الذينَ كفروا لوْ كانوا مِسلمينَ}
«هنگامى كه كافران آثار شوم اعمال خود را ببينند، چه بسا آرزو مىكنند كه اى كاش مسلمان بودند».
اين آيه كريمه بر اينكه كافران به زودى بر كفرشان و تمردشان در روز قيامت پشيمان مىشوند دلالت مىكند، و آرزو مىكنند اى كاش مسلمان و مؤمن بودند.
امام اميرالمؤمنين علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه واله در تفسير اين آيه روايت كرده است: امام علیه السلام فرمود:
«رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: به درستى كه اهل گناهان بزرگ از موحدين امتها آنهايىاند كه با گناهانشان بدون پشيمانى و توبه مردند. كسانى از آنها كه وارد جهنم شدند، چشمهايشان ازرق نمىشود، صورتهاىشان را سياه نمىكنند به شياطين نزديک نمىشوند. به غل و زنجير بسته نمىشوند از حميم جهنم به آنها
1) الدرّ المنثور: 41/5. صحيح البخارى: 84/4.
نمىخورانند و از لباس قطران به آنها نمىپوشانند. خداوند جسد آنها را به دليل توحيد از خلود در جهنم حرام كرده است و همچنين صورت آنها را به دليل سجده از آتش حرام كرده، پس برخى از آنها را از پشت سر آتش مىگيرد، بعضىها را آتش بهاندازه گناهشان واعمالشان تاگردن فرا می گيرد. و برخى از آنها به اندازه يک ماه در آنجا درنگ مىكنند، سپس از آنجا خارج مىشوند و طولانىترين درنگ آنها به اندازه عمر دنيا است، از هنگامى كه خلق شده، تا از بين برود.
وقتی خدا بخواهد آنها را خارج كند، يهود، نصارى و هر كسى از اديان و بت پرستان كه در آتشاند به اهل توحيد كه در آتشاند مىگويند، آيا به خدا و كتابهاى او و پيامبرانش ايمان آورديد؟ اكنون ما و شما به طور تساوى در آتشايم؛ پس خداى متعال غضب مىكند، غضب شديدى كه تا آن هنگام چنين غضبى براى چيزى درگذشته نكرده بود؛ پس خداوند آنان را به چشمهاى كه ميان بهشت و پل صراط است مىبرد؛ پس آنها مانند گياهى كه پس از كف سيل مىرويد دوباره رويش مىكنند، سپس وارد بهشت مىشوند، در حالى كه در پيشانىشان نوشته شده آزاد شدگان رحمان از جهنم، و در بهشت مىمانند تا آنجا كه خدا بخواهد.
سپس از خدا درخواست مىكنند كه اين اسم را از آنها محو كنند، پس ملكى را خدا انتخاب مىكند تا آن اسم را از آنها محو كند، و ملائكههايى را خدا برمىگزيند كه با ميخهايى از آتش كه به آنهايی باقى مانده که در آتش (از کفار و...) فرو مىكنند، و آنها را با آن ميخها ميخكوب كرد و اهل بهشت از آنها با نعمتها و لذاتشان روى مىگردانند، و خداى متعال مىفرمايد: {رُّبما يودُّ الذينَ كفروا لوْ كانوا مِسلمينَ}(1).
{ لها سبعةُ أبوابٍ لكلِّ بابٍ منهمْ جزءٌ مَّقسومٌ}
«هفت در دارد و براى هر درى گروه معينى از آنها تقسيم شدهاند».
1) الميزان: 102/12-103.
از امام اميرالمؤمنين علیه السلام در تفسير اين آيه روايت شده است:
«جهنم هفت در دارد؛ طبقات آنها بالاى يكديگر است و يک دستش را بر ديگرى قرار داد و فرمود: «همچنين خداى متعال اين بهشت را بر عرض قرار دارد و جهنم طبقه طبقه و روى يكديگر قرار داد پايينترين طبقههای آن جهنم است و بالاتراز جهنم آن لظى و بالاتر آن حطمه، طبقات بعد از آن سقر و جحيم، و بالاى آن سعير و آخرين آن هم هاويه است»(1).
{ وَما خلقنا السَّماوات والأرضَ وَما بينهُما إلاَّ بِالحقِّ وإنَّ السَّاعةَ لآتيةٌ فَاصفحِ الصَّفح الجمِيلَ}
ما آسمانها، زمين و آنچه بين آن دو است را جز به حق نيافريديم و ساعت موعود به طور قطع فرا مىرسد، پس از آنها به طرز شايستهاى صرف نظر كن و آنها را بر نادانىهايشان ملامت نكن.
امام علیه السلام فرمود:
«گذشت شايسته؛ همان عفو بدون ملامت است»(2).
«و يا خشنودى بدون ملامت و سرزنش است»(3).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى است وعدد آيات آن 128 آيه است.
{ يُنزلُ الملائكةَ بالروحِ من أمرهِ عَلى مَن يشاءُ مِن عِبادهِ أَن أَنذروا أنهُ لا إله إلاَّ أَنا فَاتقونِ}
« فرشتگان را با روح به فرمانش بر هر كدام از بندگانش كه بخواهد نازل مىكند، كه مردم را انذار كند و معبودى جز من نيست، پس تقوا پيشه کند».
اين آيه كريمه، حكايت از آن دارد كه خداى متعال ملائكه را با روح؛ «يعنى با وحى» را بر هر يک از بندگانش كه بخواهد نازل مىكند، و آنها برگزيدگان از بشرند و آنها انبيا عظام هستند.
مردى نزد امام اميرالمؤمنين علیه السلام آمد و از روح سؤال كرد: آيا آن جبرئيل است؟.
اميرالمؤمنين علیه السلام به او فرمود:
«جبرئيل از ملائكه است و روح غير از جبرئيل است»، اين بر آن مرد گران آمد وبه امام گفت:
سخن بزرگى گفتى، هيچ كس گمان نمىكند كه روح غير از جبرئيل باشد.
امام علیه السلام به او فرمود:
«تو گمراهى، از گمراهان روايت مىكنى. خدا به پيامبرش مىگويد: {أَتى أَمرُ الله فَلا تَستَعجلوهُ سُبحانهُ وَتعالى عمَّا يُشركونَ يُنزلُ الملائكةَ بالرُّوحُ...}(1)،« فرمان خدا رسيده است، براى آن عجله نكنيد خداوند منزه و برتر از آن است كه او را همتاى فرشتگان قرار مىدهيد، فرشتگان با روح به فرمانش هستند و بر هر كدام از بندگانش كه بخواهد نازل مىكند، و روح غير از ملائكه است»(2).
{ وَعلاماتٍ وبِالنجمِ همْ يَهتدونَ}
« و علاماتى قرار داد كه شب هنگام به وسيله ستارگان هدايت مىشوند.»
امام علیه السلام فرمود:
«رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: { وبِالنجمِ همْ يَهتدونَ} «و با ستارگان هدايت مىشوند»، آن ستاره جدى است؛ زيرا ستارهاى مىباشد كه دور نمىزند، و مبنای قبله بر آن است. و با آن اهل خشكى و دريا هدايت مىشوند»(3).
{ وَقيلَ للذينَ اتَّقوا ماذَا أَنزلَ ربُّكم قَالوا خيراً للذينَ أحسَنوا في هذهَ الدُّنيا حسنةٌ وَلدارُ الآخرةِ خيرٌ وَلنعمَ دارُ المُتقينَ}
«هنگامى كه به پرهيزكاران گفته مىشد، پروردگار شما چه چيز نازل كرده است؟ گفتند: خير. آرى براى كسانى كه نيكى كردند، در اين دنيا نيكى است و سراى آخرت، از آن هم بهتر است. و سراى پرهيزكاران چه خوب است.»
امام علیه السلام در نامهاى به اهل مصر به اين آيه استشهاد كرد و نوشت:«اى بندگان خدا، نزديكترين چيزی كه بنده را به آمرزش و رحمت نزديک میكند، هنگامی است كه به طاعت او عمل كند، و در توبه و بازگشت به سوى او اندرز بگيرد، بر شما باد تقوای الهی، زيرا آن جامع و تمام خير است و خيری غير آن نيست و با آن خير دنيا و خير آخرت به دست میآيد، خدای عزوجل ميفرمايد: {وَقيلَ للذينَ اتَّقوا ماذَا أَنزلَ ربُّكم قَالوا خيراً للذينَ أحسَنوا في هذهَ الدُّنيا حسنةٌ وَلدارُ الآخرةِ خيرٌ وَلنعمَ دارُ المُتقينَ}(1).
{وَ الله ُ خَلقكمْ ثمَّ يتوَفاكمْ وَمنكم مَن يردُّ إلى أرذلِ العُمرِ لكي لا يَعلمَ بعد علمٍ شيئاً إنَّ الله َ عليمٌ قديرٌ}
«خداوند شما را آفريد، سپس شما را مىميراند. برخى از شما به نامطلوبترين سنين بالاى عمر مىرسند تا بعد از علم وآگاهى چيزی ندانند (و همه چيز را فراموش کنند) و فقط خداوند دانا و توانا است.»
از اطلاعات داده شده از اين آيه اين است كه؛ همانا خداى متعال انسان را خلق، و انواع نعمتها را به او عطا كرده و سپس از او مىگيرد. و از آنها كسى كه به نامطلوب ترين سنين عمر مىرسد،
1) أمالى الشيخ الطوسى: 25.
و از امام اميرالمؤمنين علیه السلام روايت شده است:
«نامطلوبترين زمان عمر انسان 75 سال است»(1).
{ إنَّ الله َ يأمرُ بالعدلِ والإحسانِ وَإيتاءِ ذي القُربى وَينهى عَن الفحشاءَ وَالمُنكرِ وَالبَغي يَعظُكمْ لَعلكمْ تَذكَّرونَ}
« خداوند به عدل، احسان و بخشش به نزديكان فرمان مىدهد، و از فحشا، منكر و ستم نهى مىكند. خداوند به شما اندرز مىدهد شايد متذكر شويد.»امام اميرالمؤمنين علیه السلام بر قومى برخورد كرد که با يکديگر گفتگو مىكردند، فرمود: «درباره چه چيزى گفتگو مىكنيد؟». گفتند: درباره جوانمردى مذاكره مىكرديم.
او علیه السلام فرمود: «آيا گفتار خداوند در كتابش براى شما كافى نيست، هنگامى كه مىفرمايد: «إنَّ الله َ يأمرُ بالعدلِ والإحسانِ»، خدا به عدل، احسان و بخشش امر مىكند، پس عدل انصاف و بخشش تفضل است»(2).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مكى و تعداد آيات آن 111 آيه است.
{قالَ لقدْ علمتَ ما أنزلَ هؤلاءِ إلاَّ ربُّ السماواتِ وَالأرضِ بَصائرَ وَإنّي لأظُنكَ يا فِرعونُ مثبوراً}
«موسى گفتكه تو مىدانى اين آيات را جز پروردگار آسمآنها و زمين جز براى روشنى دلها نفرستاده، و من گمان مىكنم اى فرعون تو (به زودى) هلاک خواهى شد.»
در نسخههاى قرآن كريم موجود «لقد علمتَ» به فتح است، و معنى آن پای فرعون هر آينه تو مىدانى ای فرعون اين آيات را نازل نکرد جز - اشاره به آياتى
است كه دلالت بر نبوت موسی دارد - خدای آسمان و زمين، کسی که آنها را خلق کرد برای بصيرت و آگاهی و برهانهايی برای مردم تا دلالت کنند بر نبوت حضرت موسی علیه السلام .
و روايت شده از امام اميرالمؤمنين علیه السلام كه او قرائت كرد: «لقد علمتُ» با ضم تا ضمير متكلم باشد.
و امام علیه السلام فرمود:
«به خدا دشمن خدا - يعنی فرعون نمىدانست، ولى موسى آن كسى است كه مىدانست»(1).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 110 آيه دارد.
{ وَيسألونكَ عَن ذِي القَرنينِ قلْ سَأتلُوا عَليكُم منهُ ذِكراً}
و از تو درباره «ذا القرنين» مىپرسند، بگو: به زودى بخشى از سرگذشت او را براى شما بازگو خواهم كرد.
امام اميرالمؤمنين علیه السلام بر منبر خطبه مىخواند، «ابن كواء» در برابر او ايستاد و گفت:
اى اميرالمؤمنين به من خبر بده از «ذا القرنين» آيا پيامبر بوده است يا پادشاه، و خبر بده از شاخهاى او آيا از طلا بوده يا از نقره؟
پس امام علیه السلام فرمود:
«او پيامبر يا پادشاه نبود، و شاخهاى او از طلا يا از نقره نبوده؛ ولى بندهاى بود كه خدا را دوست داشته و براى خدا نصيحت مىكرد، پس خدا او را نصيحت كرد و به اين جهت صاحب شاخ ناميده شد؛ زيرا او قومش را به سوى خدای عزوجل دعوت
1) مجمع البيان: 685/6.
مىكرد پس بر بالاى پيشانى او ضربه زدند، پس مدتى او از آنان مخفی شد، سپس به سوی آنان برگشت، آنان دوباره به قسمت ديگر سر او زدند(1)، مانند او در بين شما است»(2)،(3)يعنى نفس شريفش، كه به زودى «ابن ملجم مرادى» با شمشيرش سر او را خضاب خواهد كرد.
{ وَتركنَا بَعضهمْ يَومئذٍ يموجُ في بعضٍ وَنفخَ في الصُّور فَجمَعناهمْ جَمعاً}
«و در آن روز ما آنان را چنان رها مىكنيم كه درهم موج مىزنند و در صور دميده مىشود و ما همه آنها را جمع مىكنيم.»«اصبغ بن نباته» از امام علیه السلام در تفسير آيه { وَتركنَا بَعضهمْ يَومئذٍ يموجُ في بعضٍ...} روايت كرده «يعنى روز قيامت»(4).
{ قُل هلْ نُنبئكُم بِالأخسَرينَ أعمَالاً}
بگو آيا به شما خبر دهيم كه زيان كارترين مردم در كارها چه كسانى هستند؟
«ابن كواء» از امام اميرالمؤمنين علیه السلام از زيان كارترين در اين آيه سؤال كرد، او علیه السلام فرمود:
«آنها فاجرين قريش هستند»(5).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 98 آيه است.
{ فَخرجَ عَلى قومهِ مِن المِحرابِ فَأوحى إلَيهمْ أَن سبِّحوا بُكرَةً وَعشياً}
1) . و به این جهت که دو طرف پیشانی او را مخروب کرده بودند ذوالقرنین نامیده شد. (محقق)
2) كمال الدين: 393-394.
3) . ممکن است اشاره به این باشد که فرق مبارک آن حضرت دو مرتبه ذوالقرنین مورد ضربات دشمنان قرار میگیرد در مرحله اول توسط عمر بن عبدود و در مرحله بعد توسط ابن ملجم مرادی لعنت الله علیه.
4) تفسير العياشى: 351/4.
5) الدرّ المنثور: 253/4.
« او از محراب عبادتش به سوى مردمش آمد، و با اشاره به آنها گفت: صبح و شام خدا را تسبيح گوييد»
امام علیه السلام در حديثى که درباره اطلاق وحى بيان فرمودهاند و آن را به سه تقسيم كرد؛ وحى نبوت، وحى الهام و وحى اشاره و او گفته خداى متعال است که فرموده: { فَأوحى إلَيهمْ أَن سبِّحوا بُكرَةً وَعشياً}، يعنی به آنها اشاره كرد كه صبح و شام، خدا را تسبيح گوييد و مانند فرموده خدا: { أَلا تُكلِّم النَّاسَ ثَلاثةَ أَيامٍ إلاَّ رَمزاً...}(1)(2)، «نشانه تو آن است كه سه روز جز به اشاره و رمز با مردم سخن نخواهى گفت.»
{ وَهُزي إليكِ بِجذعِ النَّخلةِ تُساقِطْ عَليكَ رطباً جَنيّاً}
«و اين تنه نخل را به طرف خود تكان بده، رطب تازهاى بر تو فرو مىريزد.»امام علیه السلام در فوايد رطب به آيه كريمه استشهاد كرد و فرمود: «چيزى بهتر از رطب نيست كه حامله بخورد و مداوا شود. خداى متعال به مريم فرمود: { وَهُزي إليكِ بِجذعِ النَّخلةِ تُساقِطْ عَليكَ جَنيّاً فَكلي وَاشرَبي وَقرِّي عَيناً..}(3)(4)، اين تنه نخل را به طرف خود تكان بده، رطب تازهاى بر تو فرو مىريزد، از اين غذاى لذيذ بخور، و از آن آب گوارا بنوش و چشمت را با اين مولود جديد روشن دار.
{ يَومَ نحشرُ المُتَّقينَ إلَى الرَّحمن وَفداً}
« در آن روز پرهيزكاران را دسته جمعى به سوى خداوند رحمان محشور مىكنيم.»
امام اميرالمؤمنين علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه واله در تفسير اين آيه پرسيد، پس فرمود:
«اى على، آن گروه در محشر حاضر نمیشوند مگر سواره آنها مردانى هستند كه از خداى عزوجل مىترسند. خدا آنها را دوست دارد، و آنها را به خود اختصاص
داده و از اعمالشان خوشنود است. و آنها را متقين ناميد»(1).
و امام علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه واله در تفسير اين آيه نيز پرسيد، فرمود:
«والله آنها با پاهاى شان محشور نمىشوند، و آنها را به طور معمولی محشور نمیکنند، ولى آنها را با ناقههاى بهشتى مىآورند، كه خلايق مانند آنرا نديدهاند، زين آنها طلا و افسار آن از زبرجد است. پس بر آن مىنشينند و در بهشت پياده مىشوند»(2).
{ إنَّ الَّذينَ آمنُوا وَعملُوا الصَّالحاتِ سَيجعَلُ لهمُ الرَّحمن وُداً}
«كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند، خداوند رحمان محبتى براى آنان در دلها قرار مىدهد.»
اين آيه كريمه درباره امام اميرالمؤمنين علیه السلام نازل شده و «ابن عباس» كلمه «ود» را در اين آيه به محبت امام در دلهاى مؤمنان تفسير كرده است(3).و در روايت البرا است كه: رسول خدا صلی الله علیه واله به اميرالمؤمنين علیه السلام فرمود، بگو: «اللهمِّ اجعل لي عندكَ عهداً، واجعل لي عندكَ وداً، واجعل لي في صدورِ المؤمنينَ مودَّةً»، پس خداى متعال نازل كرد: {إنَّ الَّذينَ آمنُوا وَعملُوا الصَّالحاتِ سَيجعَلُ لهمُ الرَّحمن وُداً}، كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادهاند، خداوند رحمان محبتى براى آنان در دل ها قرار مىدهد و اين، درباره على نازل شده است(4).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه در مكه نازل شده و 135 آيه دارد.
{ الرَّحمنُ عَلى العَرشِ استَوَى}
(خداي) «رحمان به تحت فرمانروايي و تدبير امور آفرينش مسلط است»
امام علیه السلام در تفسير اين آيه فرمود: «يعنى تدبيرش مستقر و كارش بالا گرفت»(1).
{ وَاجعل لِي وزَيراً من أَهلي هارونَ أَخي اشدُد بهِ أزرِي وَأشركهُ في أَمري} 29تا32
« وزيرى از خاندانم براى من قرار ده، برادرم هارون را، با او پشتم را محكم گردان، و او را در كارم شريک ساز.»
اين آيات را رسول اعظم صلی الله علیه واله خواند، و از خداى متعال درخواست كرد كه پشت او را به برادرش و پسرعمويش امام اميرالمؤمنين علیه السلام محكم گرداند.
«سيده اسما بنت عميس» گفت: رسول خدا را ديدم در برابر كوه ثبير ايستاده بود. او مىفرمود: «خدايا من از تو درخواست مىكنم به آنچه برادرم موسى از تو خواست، اينكه سينه مرا گشاده گردانى، كار مرا آسان گردانى و گره از زبان من بردارى تا گفتار مرا بفهمند، و براى من وزيرى از اهل بيتم قرار دهى، و پشت مرا با على برادرم محكم گردانى و او را در كار من شريک گردانى، تا تو را زياد تسبيح كنم،و تو را زياد ياد كنم، به درستى كه تو بصيرى و بر ما نظارت دارى»(2).
{فَأوجسَ فِي نَفسهِ خيفةً مُّوسى}
«موسى ترس خفيفى در خود احساس كرد.»
امام اميرالمؤمنين علیه السلام فرمود:
« موسى از جان خود نمىترسيد، بلكه براى غلبه بر نادانان و دولتهاي گمراه مىترسيد »(3).
{ «فَأخرجَ لهمْ عِجلاً جسداً لهُ خوارٌ فَقالُوا هذَا إلهكُمْ وإلهُ مُوسى فَنَسىَ}
« و براى آنان مجسمه گوسالهاى كه صدايى مانند صداى گوساله داشت، پديد آورد و
گفتند: اين خداى شما و خداى موسى است، و او فراموش كرد (پيمانى را كه با خدا بسته بود».
امام اميرالمؤمنين علیه السلام درباره سامرى كه بنى اسرائيل را بعد از رفتن موسى گمراه كرد و گوساله را به آنها نشان داد و گفت: اين خداى شما و خداى موسى است. امام علیه السلام فرمود:
«هنگامى كه موسى به سوى پروردگارش شتافت، سامرى اقدام به جمع آورى زينت آلات بنى اسرائيل كرد، و با آن گوسالهاى را ساخت. سپس يک مشت خاک را درون آن ريخت، در اين هنگام از جسدى كه بود صدايى خارج مىشد، سامرى به آنها گفت: اين خداى شما و خداى موسى است سپس هارون به آنها گفت: { ..أَلم يَعِدكمْ ربُّكمْ وَعداً حَسناً...}، مگر پروردگارتان به شما وعده نيكويى نداد(1).(2)
{ وَأمرْ أهلكَ بِالصلاةِ وَاصطَبرْ عَليها لاَ نسألُكَ رِزقاً نَّحنُ نَرزُقُكَ وَالعاقبةُ لِلتَّقوى}
« خانواده خود را به نماز فرمان ده و بر انجام آن شكيبا باش، از تو روزى نمىخواهيم بلكه ما به تو روزى مىدهيم و عاقبت نيك، براى تقوى است.»«ابوسعيد خدرى» روايت كرد، هنگامى كه اين آيه بر پيامبر صلی الله علیه واله نازل شد، هشت ماه به در خانه على مىآمد و مىگفت: نماز، خدا شما را رحمت كند، { إنَّما يُريدُ الله ُ ليُذهبَ عنكمُ الرجسَ أهلَ البيتِ وَيُطهرَكم تَطهيراً}(3)(4). «خدا مىخواهد رجس و پليدى را از شما اهل بيت دور كرده و شما را پاک كند.»
و اخبار متواتر (زيادى) در اين باره رسيده است.
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و تعداد آيات آن 112 آيه است.
{كُلُّ نفسٍ ذائقةُ الموتِ وَنبلوكُم بالشرِّ وَالخيرِ فتنةً وَإلينَا تُرجعونَ}
«هر انسانى طعم مرگ را مىچشد، و شما را با بدى ها و خوبى ها آزمايش مىكنيم و سرانجام به سوى ما بازگردانده مىشويد.»
امام اميرالمؤمنين علیه السلام مريض شد، برادرانش از او عيادت كردند و به او گفتند: ای اميرالمؤمنين چگونه، فرمود: «بشّر».
گفتند: اين كلام از مانند شما است؟
امام علیه السلام فرمود:
«خداى متعال مىفرمايد: { ... وَنبلوكُم بالشرِّ وَالخيرِ فتنةً...}، «ما شما را به بد و خوب آزمايش مىكنيم،» خير، صحت و غنى است و شر، مرض و فقر است»(1).
{ وَنضعُ المَوازينَ القسطَ ليومِ القيامةِ فلاَ تُظلمُ نفسٌ شيئاً وإن كانَ مثقالَ حبةٍ من خردلٍ أتَينا بها وَكفى بِنا حاسِبينَ}
«ما ترازوى عدل را در روز قيامت برپا مىكنيم، پس به هيچ كس كمترين ستمى نمىشود، و اگر به مقدار سنگينى يک دانه خردل (كار نيک و بدى) باشد، ما به آن آگاه هستيم و كافى است كه ما حساب كننده باشيم.»مردى از امام علیه السلام از آياتى كه به او مشتبه شده بود پرسيد. پس امام علیه السلام فرمود:
«قول خداى متعال فرمود: { وَنضعُ المَوازينَ القسطَ ليومِ القيامةِ فلاَ تُظلمُ نفسٌ شيئاً...}،«ما ترازوى عدل را در روز قيامت برپا مىكنيم، پس به هيچ كس كم ترين ستمى نمىشود، ميزان عدل به اندازهاى است كه خلايق را روز قيامت با آن مؤاخذه مىكنند. خداى تبارک و تعالى بعضى مردم را به آن ميزان جزا مىدهد»(2).
{ إنّ الَّذينَ سبقتْ لهُم مِنا الحُسنى أولئكَ عَنها مُبعدونَ}
«كسانى كه از قبل، وعده نيک از سوى ما به آنها داده شده، از آن دوزخ دور نگاه داشته مىشوند.»
خداى متعال به بندگان متقين، وعده به فردوس و نعيم و دورى از جهنم را داده است، و پيامبر صلی الله علیه واله به اين آيه كريمه در حديثش به امام علیه السلام استشهاد كرده و به او فرموده است:
«اى على، تو و شيعيانت به حوض آن كه را دوست داريد آب مىدهيد، و از آن كه ناراحت هستيد مانع مىشويد. و شما روز وحشت بزرگ ايمنايد.
و درباره شما نازل شده: {إنّ الَّذينَ سبقتْ لهُم مِنا الحُسنى أولئكَ عَنها مُبعدونَ}، «كسانى كه از قبل، وعده نيک از سوى ما به آنها داده شده، از آن دور نگاه داشته مىشوند»، و درباره شما نازل شده: {لاَ يحزُنهمُ الفزعُ الأكبرُ وَتتلقاهمُ الملائكةُ هذا يومُكمُ الَّذي كُنتم تُوعدونَ}(1)(2)«وحشت بزرگ آنها را اندوهگين نمىكند، و فرشتگان به استقبالشان مىآيند و (مىگويند) اين آن روزى است كه به شما وعده داده شد.»
{ يومَ نَطوي السَّماء كطيِّ السِّجلِّ للكُتبِ كَما بَدأنا أولَ خلقٍ نُعيدهُ وَعداً عَلينَا إنَّا كنَّا فَاعِلينَ}
«در آن روز كه آسمان را مانند طومارى درهم مىپيچيم، همان گونه كه آفرينش را آغاز كرديم، آن را باز مىگردانيم. اين وعدهاى است بر ما و به طور قطع آن را انجام خواهيم داد.»امام علیه السلام به آيه كريمه، در عرض حديثش از اموات استشهاد کرد و فرمود:
«درون زمين را به جاى سطح آن براى ماندن انتخاب كردند، و خانههاى تنگ و تاريک را به جاى خانههاى وسيع برگزيدند، به جاى زندگى با خويشاوندان غربت را، و به جاى نور ظلمت را برگزيدند و به زمين بازگشتند همان طور كه در آغاز آن را پابرهنه و عريان ترک گفتند، و با اعمال خود به سوى زندگى جاويدان و خانه هميشگى كوچ كردند. آن طور كه خداى سبحان مىگويد: {كَما بَدأنا أولَ
خلقٍ نُعيدهُ وَعداً عَلينَا إنَّا كنَّا فَاعِلينَ}، «چنان كه آفرينش را آغاز كرديم، آنرا باز مىگردانيم، وعدهاى بر ما است همانا اين كار را انجام خواهيم داد»(1).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه، مدنى می باشد و تعداد آيات آن 78 آيه است.
{ إنَّ الَّذين آمَنوا وَالذينَ هَادوا وَالصَّابئينَ وَالنَصارى وَالمجوسَ وَالذينَ أشرَكوا إنَّ الله َ يَفصلُ بَينهمْ يومَ القيامةِ إنَّ الله َ عَلى كلِّ شيءٍ شَهيدٌ}
«خداوند بين كسانى كه ايمان آوردهاند، و کسانی که يهودی و صائبی و نصاری و مجوس و کسانی که مشرکند، در روز قيامت داورى خواهد كرد. خداوند بر هر چيز گواه است.»
اين آيه كريمه براى بعضى از اديان عرضه شده و از جمله آنها مجوس است، امام اميرالمؤمنين علیه السلام بر منبر بود و مىفرمود: «سَلوني قبلَ أن تَفقدوني»، از من بپرسيد، قبل از آن كه من در ميان شما نباشم. اشعث بن قيس منافق از جا برخاست و به او گفت: از مجوس چگونه جزيه مىگيريد، در حالى كه كتابى بر آنها نازل نشده و پيامبرى به آنها مبعوث نشده؟
پس امام جواب او را داد:«بلکه، اى «اشعث» خدا كتابى بر آنها نازل كرد، و پيامبرى براى آنها فرستاد، پادشاهى داشتند شبى مست بود و دختر خود را به فراش خود خواند، و مرتكب زنا با او شد. هنگام صبح مردم خبر را به گوش هم رساندند، و قوم او بر در خانهاش تجمع كردند و گفتند: اى پادشاه دين ما را بر ما آلوده و آن را هلاک كردى، پس خارج شو تا تو را پاک و حد بر تو جارى سازيم.
1) نهج البلاغه: 166-167.
پس به آنها گفت: جمع شويد و كلام مرا بشنويد. اگر براى كارى كه من مرتكب شدم راه فرارى بود حق با من است و گرنه شما حق داريد كه جمع شويد.
گفت: آيا مىدانيد كه خداى عزوجل بزرگوارتر از پدر ما آدم و مادر ما حوا خلقتى نيافريده است؟
گفتند: درست گفتى اى ملك.
گفت: آيا او پسرانش را به دخترانش نمىداد و دخترانش را به پسرانش؟
گفتند: درست گفتى، پس اين آن دينى بود كه بر آن پيمان بستند، پس خداى متعال آن علمى را كه در سينه داشتند محو كرد، و كتاب را از آنها برداشت. پس
آنها كافرانى هستند كه بدون حساب وارد جهنم مىشوند، و حال شان از منافقين سختتر است».(1)
و با اين جمله اشاره به «اشعث» کرد كه در راس منافقين بود.«اشعث» گفت: به خدا به مانند اين جواب نشنيده بودم، به خدا ديگر به مانند آن هرگز بر نمىگردم(2).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
1) البته آنچه که مسلم است و در روایت اشاره شده به اینکه خدای متعال به خاطر آن تهمتی که شاه به پیامبر الهی حضرت آدم و فرزندان او زن و نیز پذیرش مردم، این عذاب را برای آنها قرار داد و در روایات نیز به این شبهه جواب داده شده است که خدای متعال برای پسران حضرت آدم نیز همسرانی قرار داده است. همان طوری که برای حضرت آدم حوا را خلق فرموده بود (من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 381، ح 4337 و 4338، کتاب النکاح، باب بدء النکاح واصله) و در کتاب مستدرک الوسائل، ج 14، ص 361 تا 364 بابی به عنوان «باب تحریم الاخت مطلقا» آورده و ذیل آن روایاتی از امام صادق در تحریم این مسئله از اول خلقت حضرت آدم درج شده است و نیز در کتاب بحار الانوار، ج 11، در باب پنجم ص 223، ج 14، ص 361 تا 364 بابی را به عنوان «تزویج اولاد آدم علیه السلام اختصاص داده است» . (محقق)
2) الميزان: 362/14. نقل از التوحيد للصدوق.
اين سوره مباركه در مكه نازل شده و 118 آيه دارد.
{ الَّذينَ همْ في صلاتِهمْ خاشعونَ}
«آنهايی كه در نمازشان خشوع دارند.»
امام علیه السلام خشوع در نماز را تفسير كرده كه روى از مصلى برنگرداند(1).
{ وَالَّذينَ همْ عنِ اللَّغوِ مُعرضونَ}
«و آنها كه از لغو و بيهودگى روى گردانند.»
امام علیه السلام فرمود: «هر گفتارى كه ياد خدا در آن نباشد بيهوده است»(2).
{ ثمَّ خلقنَا النُّطفةَ عَلقةً فَخلقنا العَلقةَ مُضغةً فَخلقنَا المُضغةَ عظاماً فَكسونا العِظامَ لحماً ثمَّ أنشَأناهُ خلقاً آخرَ فَتباركَ الله ُ أحسنُ الخالقينَ}
«سپس نطفه را به حالت علقه، و علقه را به حالت مضغه، و مضغه را به حالت استخوآنهايى درآورديم و بر استخوانها گوشت پوشانديم، سپس آن را آفرينش تازهاى داديم؛ پس بزرگ است خدايى كه بهترين آفرينندگان است.»
امام علیه السلام در تفسير اين آيه فرمود: هنگامى كه چهار ماه از نطفه گذشت، خدای متعال ملكی را مبعوث مىكند، كه در ظلمات سه گانه به او روح بدمد. اين است معنای فرموده او: {...ثمَّ أنشَأناهُ خلقاً آخرَ}، « سپس آن را آفرينش تازهاى داديم. يعنی روح در او دميده میشود»(3).
{ إنَّ في ذلكَ لآياتٍ وَإن كنَّا لَمبتَلينَ}«آری در اين ماجرا آيات و نشانه هايی است و ما به طور قطع (همگان را) آزمايش مىكنيم.»
امام علیه السلام به قسمت آخر اين آيه در خطابش به مردم استشهاد كرد و فرمود:
«ای مردم خداوند به شما ظلم نخواهد كرد، و از اين جهت به شما تامين داده است؛ اما هرگز شما را ايمن نساخت كه آزمايش نشويد. اين سخن از آن ذات
برتر است كه فرمود: { إنَّ في ذلكَ لآياتٍ وَإن كنَّا لَمبتَلينَ}(1)، در اين ماجرا نشانههايی است و ما مردم را آزمايش میكنيم.
{ وَلقد أخذناهُمْ بِالعذابِ فَما استَكانُوا لِربِّهمْ ومَا يَتضرَّعونَ}
«ما آنها را به عذاب و بلا گرفتار كرديم؛ اما آنان نه در برابر پروردگارشان تواضع كردند، و نه به درگاهش تضرع کردند.»
امام علیه السلام در تفسير اين آيه فرموده است:
«يعنى نه در دعا فروتنى كردند نه تواضع و تسليم، و اگر در برابر خدا خاضع مىبودند، جواب آنها را مىداد»(2).
«اصبغ بن نباته» از امام اميرالمؤمنين علیه السلام روايت كرده است که فرمود:
پيامبر صلی الله علیه واله فرمود: «با حالت استكانه دستها را بلند كنيد».
امام به او فرمود: «استكانه چيست؟».
فرمود: «آيا اين آيه را نخواندهاى: { ...فَما استَكانُوا لِربِّهمْ ومَا يَتضرَّعونَ}(3)، آنها در برابر پروردگارشان تواضع نكردند و تضرع نمىكنند.
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مدنى و 64 آيه دارد.
{ قُل للمؤمنينَ يَغضُّوا مِن أبصارِهمْ وَيحفظُوا فُروجهمْ ذلكَ أزكَى لهمْ إنَّ الله َ خبيرٌ بِمايَصنعونَ}
« به مؤمنان بگو چشمهاى خود را از (نگاه به نامحرمان) ببندند و عفاف خود را حفظ كنند، اين براى آنان پاكيزهتر است، خداوند از آنچه انجام مىدهند آگاه است.»
از امام سبب نزول آيه روايت شده و فرموده است:
«جوانی از انصار، در مدينه با زنی برخورد كرد، زنان مقنعه شان را در پشت گوش شان قرار میدادند؛ پس به او نگاه میكرد و او از روبرو میآمد چون از او گذشت به او نگاه کرد و وارد كوچه شد، آن جوان به پشت سر او نگاه میكرد، صورتش به ديوار يا شيشهای كه در ديوار بود برخورد كرد و پاره شد. و هنگامی كه آن زن گذشت آن جوان نگاه كرد ديد خون به لباس و سينهاش جارى شده، پس آن جوان گفت: واللّه با اين وضع به نزد رسول اللّه صلی الله علیه واله مىروم و او را خبردار مىكنم؛ سپس آمد نزد رسول خدا، به او نگريست و فرمود: اين چيست؟ «يعنی علت خون چيست» قضيه را برای او تعريف کرد، پس جبرئيل بر پيامبر صلی الله علیه واله نازل شد و اين آيه را آورد: { قُل للمؤمنينَ يَغضُّوا مِن أبصارِهمْ}(1).
{ رجالٌ لاَّ تلهيهمْ تجارةٌ ولا بيعٌ عن ذِكر الله وإقامِ الصَّلاة وإيتاءِ الزَّكاةِ يَخافونَ يَوماً تَتقلَّبُ فيهِ القُلوبُ وَالأبصارُ}
«مردانى كه نه تجارت و نه معاملهاى آنان را از ياد خدا و برپاداشتن نماز و اداى زكات غافل نمىكند، آنها از روزى مىترسند كه در آن دلها و چشمها زيرورو مىشود.»
امام اميرالمؤمنين علیه السلام هنگامی كه اين آيه را مىخواند، در پشت آن مىگفت:
«همانا مردمیاند كه ياد خدا را به جاى دنيا برگزيدند. و هيچ تجارت يا خريد و فروشى آنها را از ياد خدا غافل نمىكند، با ياد خدا روزگار مىگذرانند و غافلان را با هشدارهاى خود از كيفرهاى الهى مىترسانند، به عدالت فرمان مىدهند و خود عدالت گسترند، از بدىها نهى مىكنند و خود از آنها پرهيز دارند، با اينكه در دنيا زندگى مىكنند گويا آنرا رها كرده، به آخرت پيوستهاند،سراى ديگر را مشاهده كرده گويا از مسائل پنهان برزخيان و مدت طولانى
1) الدرّ المنثور: 40/5.
اقامتشان آگاهى دارند، و گويا قيامت وعدههاى خود را براى آنان تحقق بخشيده است. آنها پردهها را براى مردم دنيا برداشتهاند، و مانند اين است که آنان آنچه را كه مردم نمىبينند و نمىشنوند، مىبينند و مىشنوند»(1).
اين كلام از موفقيت درخشان اوليا خدا و دوستان او را حکايت می کند، آنهايى كه تجارت و بيع آنها را از ذكر خدا دور نمىكند.
{ وَالَّذينَ كفروا أعمالُهمْ كسرابٍ بقيعةٍ يحسبهُ الظمآنُ ماءً حتَّى إذا جاءهُ لمْ يجدهُ شَيئاً وَوجدَ الله َ عندهُ فَوفاهُ حِسابهُ وَ الله ُ سريعُ الحسابِ}
«كسانى كه كافر شدند اعمالشان همچون سرابى در كوير است، كه انسان تشنه از دور آن را آب مىپندارد؛ اما هنگامى كه به سراغ آن مىآيد چيزى نمىيابد و خدا را نزد آن مىيابد كه حساب آن را به طور كامل مىدهد. و خداوند سريع الحساب است.»
از امام اميرالمؤمنين علیه السلام پرسيده شد: چگونه خدا حساب بندگانش را در آن واحد مىرسد؟ حضرت فرمود: «همانگونه كه در آن واحد روزى مىدهد»(2).
{ ألمْ ترَ أنَّ الله َ يُزجي سَحاباً ثمَّ يُؤلِّف بينهُ ثمَّ يَجعلهُ رُكاماً فَتَرى الوَدقَ يَخرُجُ مِن خِلالهِ وَينزِّل مِن السَّماء من جبالٍ فيهَا من بَردٍ فَيصيبُ بهِ من يَشاءُ وَيصرفهُ عمَّن يَشاءُ يَكادُ سَنا برقهِ يذهبُ بِالأبصارِ}
« آيا نديدى كه خداوند ابرهايى را به آرامى حركت مىدهد، سپس ميان آنها پيوند مىدهد، و آن را متراكم مىكند؟ در اين حال دانههاى باران را مىبينى كه از لابهلاى آنها خارج مىشود، و از آسمان و كوههايى كه در آن است، (ابرهايى كه مانند كوه انباشته شده) دانههاى تگرگ نازل مىكند، و هر كس را بخواهد به وسيله آن زيان مىرساند و از هر كس بخواهد اين زيان را برطرف مىكند و درخشندگى برق آن نزديک است كه چشم ها را کور کند.»
اميرالمؤمنين علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه واله تفسير اين آيه را نقل كرده است كه فرمود:
«خداى عزوجل ابرها را غربالهاى باران قرار داده تا تگرگ را ذوب كنند و آب گردند تا به آنچه اصابت مىكند ضرر نزنند، و آنچه كه از تگرگ و صاعقهها مىبينى كيفر خداى عزوجل مىباشد، که به هر يک از بندگانش بخواهد مىرساند»(1).
{ وَعدَ الله ُ الَّذينَ آمنوا منكُم وَعملوا الصَّالحاتِ لَيستخلِفَنَّهم في الأرضِ كما استخلفَ الَّذينَ مِن قَبلِهم وَليُمكِّننَّ لهمْ دينهُم الَّذي ارتَضى لهمْ وَليُبدِّلنهم مِّن بعدِ خَوفِهمْ أمناً يَعبدونَني لا يُشركونَ بي شَيئاً وَمن كَفرَ بعدَ ذلكَ فأولئكَ همُ الفَاسقونَ}
« خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند وعده مىدهد، كه به طور قطع آنان را حكمران روى زمين خواهد كرد، همان گونه كه به پيشينيان آنها خلافت روى زمين را بخشيد. و دين و آيينى را كه براى آنان پسنديده، پابرجا و ريشه دار خواهد كرد، و ترسشان را به امنيت و آرامش مبدل مىكند (آنچنان) كه تنها مرا مىپرستند، و چيزى را شريک من نخواهند كرد، و كسانى كه پس از آن كافر شوند، فاسقانند.»
امام علیه السلام به اين آيه در نصيحت به «عمر بن خطاب» استشهاد كرد، كه با لشكرى كه براى جنگ به فارس مىفرستد خارج نشود.
امام علیه السلام فرمود: «پيروزى و شكست اسلام به فراوانى و كمى طرفداران آن نيست؛ اسلام دين خدا است كه آن را پيروز كرده و سپاه او است كه آن را آماده و يارى كرد و رسيد تا آنجايى كه بايد برسد، در هر جا كه لازم بود طلوع كرد. و ما بر وعده پروردگار خود اميدواريم، خداوند فرمود:
{وَعدَ الله ُ الَّذينَ آمنوا منكُم وَعملوا الصَّالحاتِ لَيستخلِفَنَّهم في الأرضِ كما استخلفَ الَّذينَ مِن قَبلِهم وَليُمكِّننَّ لهمْ دينهُم الَّذي ارتَضى لهمْ وَليُبدِّلنهم مِّن بعدِ خَوفِهمْ أمناً....} خدای متعال به وعده خود وفا مىكند و سپاه خود را يارى خواهد كرد.
1) روضه الكافى: 240/8.
جايگاه رهبر مانند ريسمانى محكم است كه مهرهها را متحد ساخت، و به هم پيوند مىدهد. اگر اين رشته از هم بگسلد مهرهها پراكنده، و هر كدام به سويى خواهند افتاد چه بسا جدا کننده ای باشد که جمع نمی کند.
تعداد عرب امروز اگرچه اندک است؛ اما با نعمت اسلام فراواناند و با اتحاد و هماهنگى عزيز و قدرتمنداند. پس تو مانند محور آسياب، (در مرکز باش) و با كمک عرب چرخ های جامعه را از هر سو بچرخان، زيرا اگر از اين سرزمين خارج شوند، مخالفان عرب از هر سو آنها را رها كرده و پيمان مىشكنند و چه بسا حفظ مرزهاى داخل كه پشت سر مىگذارى مهمتر از آنهايى باشد كه در پيش روى خواهيد داشت»(1).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و تعداد آيات آن 77 آيه است.
{ أصحابُ الجَنَّةِ يَومئذٍ خيرٌ مُّستقراً وَأحسنُ مَقيلاً}
«بهشتى ها در آن روز قرارگاه شان از همه بهتر و استراحتگاه شان نيكوتر است.»
امام علیه السلام در حديثی از وضع مؤمن در قبرش به اين آيه استشهاد كرده است، فرمود:
«پس دو ملک در قبرش تا چشم كار مىكند جا باز مىكنند، سپس براى او دری به بهشت باز مىكنند و به او مىگويند، بخواب چشمت روشن، خوابيدن جوان نورس همانا خدا مىفرمايد: {أصحابُ الجَنَّةِ يَومئذٍ خيرٌ مُّستقراً وَأحسنُ مَقيلاً}، بهشتىها در آن روز قرارگاهشان از همه بهتر و استراحتگاهشان نيكوتر است»(2).
{ وَعاداً وثمودَ وأصحابَ الرَّسِّ وقُروناً بينَ ذلكَ كثيراً}
« قوم عاد، ثمود و اصحاب الرس (كسانى كه درختان صنوبر را مىپرستيدند) و
اقوام بسيار ديگرى كه در اين ميان بودند را هلاک كرديم.»امام علیه السلام در حديثى داستان اصحابرس را بيان كرده كه خلاصهاش اين است:
«آنها قومى بودند كه درخت صنوبر را مىپرستيدند؛ و به آن شاه درخت مىگفتند. «يافث بن نوح» آن را بعد از طوفان در لب چشمهاى غرس كرده بود، و آن را روشن آب مىگفتند، و دوازده قريه در كنار اين نهر، آباد بودند.
و در هر قريهاى از آنها درختى از صنوبر بود، و نهرى از چشمه بر آن جارى بود، و آب آن را بر خودشان و بر چهارپايانشان حرام كرده بودند. و هر كس از آن آب مىخورد او را مىكشتند و مىگفتند اين براى زندگى خدايان است سزاوار نيست كسى آن را كم كند؛ پس براى هر ماه در سال روزى را در قريهاى براى عيد تعيين كرده و خارج مىشدند، و به نزد درخت رفته و برای آن سجد کردند و براى آن قربانى ذبح ميکردند. پس آن را سوزانده و گريه و تضرع مىكردند و شيطان با آنها صحبت مىكرد و اين عادتشان بود.
هنگامى كه كفر و پرستش درخت طولانی شد كشيد، خداوند پيامبرى از بنى اسرائيل فرستاد آنها را به عبادت خداى متعال را خواند. به او ايمان نياوردند، پس بر درخت نفرين كرد و خشک شد. هنگامى كه آن را ديدند، جزع كردند و گفتند: اين مرد خدايان ما را جادو كرد، و ديگران گفتند: خداى ما به دليل اين مرد به ما غضب كرد كه ما را به كفر مىخواند. همه، نظرشان بر كشتن او يكى شد؛ پس چاهى كندند و او را در آن افكندند، و درب چاه را مسدود كردند تا او مرد و خدا بر آنها عذابش را فرستاد و تا آخرين آنها را هلاک كرد(1).
{ وَهوَ الَّذي خلقَ منَ الماءِ بشراً فجعلهُ نسباً وَصهراً وَكانَ ربُّكَ قديراً}
« او كسى است كه از آب انسانى را آفريد، سپس او را نسب و سبب قرار داد و پروردگار تو همواره توانا بوده است.»
1) الميزان: 219/15-220، نقل از عيون اخبار الرضا عليهالسلام.
«ابن سيرين» گفت: اين آيه درباره پيامبر صلی الله علیه واله و على بن ابى طالب علیه السلام همسر فاطمه÷ نازل شده، او پسر عموى وى و همسر دختر او و داماد او بود(1).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 127 آيه دارد.
{ وَأنذرْ عَشيرتكَ الأَقربينَ}
«نزديكترين خويشاوندان خود را انذار كن.»
اين آيه در آغاز نبوت دعوت اسلامى بر پيامبر صلی الله علیه واله براى ابلاغ به خانوادهاش و دعوت آنها به اسلام نازل شد. پس رسول خدا صلی الله علیه واله امام اميرالمؤمنين علیه السلام را احضار كرد و دستور داد كه از قبيله قريش براى صرف وليمهای که برای آنها برپا شده دعوت كند، تا رسالت پروردگارش را به آنها ابلاغ كند پس آنها را دعوت كرد، اما جواب او را ندادند، پس از آنها درخواست كرد که حتی يكى دعوت او را پاسخ گويد تا او را به عنوان وزير و خليفه خود انتخاب كند، كسى به جز اميرالمؤمنين علیه السلام پاسخ او را نداد، پس او را به عنوان وزير و خليفه خود تعيين كرد، و ما اين جريان را به طور مفصل در يكى از مجلدات اين دانشنامه بيان كردهايم.
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و تعداد آيات آن 88 آيه است.
{وَنريدُ أن نَّمنَّ عَلى الَّذينَ استُضعفوا فِي الأرضِ وَنَجعلهُم أَئمةً وَنجعلَهمُ الوارثينَ}
«ما مىخواستيم بر مستضعفان زمين منت گذاريم، و آنان را پيشوايان و وارثان روى زمين قرار دهيم.»
1) مجمع البيان: 273/7.
امام علیه السلام در اين حديث به اين آيه استشهاد کرده فرموده:«و دنيا پس از سركشى به ما روى مىآورد، مانند شتر ماده بدخو كه به بچه خود مهربان مىشود»، و اين آيه را خواند.
و امام در اين حديثش به حكومت مصلح بزرگ امام مهدى علیه السلام اشاره مىكند، كسى كه كژىهاى دين را مستقيم مىكند و فساد در امور دنيا را اصلاح مىكند.
و در درّ المنثور است كه امام مستضعفان را به يوسف و فرزندانش تفسير مىكرد.
{ وَابتغَ فِيما آتاكَ الله ُ الدَّار الآخرةَ وَلا تنسَ نَصيبكَ منَ الدُّنيا وَأحسن كمَا أحسنَ الله ُ إليكَ وَلا تَبغِ الفَسادَ في الأرضِ إنَّ الله َ لا يُحبُّ المفسِدينَ}
«و در آنچه خدا به تو داده سراى آخرت را طلب كن و بهرهات را از دنيا فراموش نكن. و همانگونه كه خدا به تو نيكى كرده نيكى كن، و هرگز در زمين در جستجوى فساد نباش كه خدا مفسدان را دوست ندارد.»
از امام علیه السلام نقل شده كه خداى متعال مىفرمايد: { وَلا تنسَ نَصيبكَ منَ الدُّنيا...}، «و بهرهات را از دنيا فراموش نكن»، يعنى فراموش نكن سلامتى، قوت، آسايش و فراغت (گرفتار نبودنت را)، جوانى و نشاطت را كه آن را وسيلهاى قرار داده براى به دست آوردن آخرت»(1).
{تِلكَ الدَّارُ الآخرةُ نَجعلُها للَّذينَ لاَ يُريدونَ عُلواً في الأَرضِ وَلا فَساداً وَالعاقبةُ لِلمُتقينَ}
« آرى اين سراى آخرت را براى كسانى قرار مىدهيم كه اراده برترى جويى در زمين و فساد را ندارند، و عاقبت نيک براى پرهيزكاران است.»
امام اميرالمؤمنين علیه السلام در زمان خلافتش در بازارها راه مىرفت، گمراهان را راهنمايى مىكرد، به ضعفا كمک مىكرد و نزد فروشنده و بقال مىرفت، و قرآن را براى آنها باز مىكرد و مىخواند:
1) الميزان: 85/16.
{تِلكَ الدَّارُ الآخرةُ نَجعلُها للَّذينَ لاَ يُريدونَ عُلواً في الأَرضِ وَلا فَساداً}، «اين سراى آخرت را براى كسانى قرار مىدهيم، كه اراده برترى جويى در زمين و فساد را ندارند»، و مىفرمود:«اين آيه درباره صاحبان عدالت و مطالبى از نماز و اهل قدرت براى ساير مردم است»(1).
{ وَلا تدعُ معَ الله إلهاً آخرَ لاَ إله إلاّ هوَ كلُّ شىءٍ هالكٌ إلاَّ وجههُ لهُ الحُكمُ وَإليهِ تُرجَعونَ}
«معبود ديگرى را با خدا نخوان كه هيچ معبودى جز او نيست. همه چيز جز ذات (پاك) او فانى مىشود، حاكميت تنها از آن او است و همه به سوى او باز گردانده مىشود.»
امام در تفسير اين آيه فرمود:
«هر چيزى از بين مىرود مگر دين، زيرا محال است از او چيزى نابود شود. و وجه از آن باقى بماند و او اجل و اعظم از آن است، و همانا هلاک مىشود، چيزى كه از او نيست. آيا نمىبينى كه او مىفرمايد: { كُلُّ مَن عَليها فانٍ وَيبقى وجهُ ربِّكَ}(2)(3)، همه كسانى كه روى آن (زمين) هستند فانى مىشوند، تنها ذات ذوالجلال و گرامى پروردگارت باقى مىماند.
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 69 آيه است.
{ أَحسبَ النّاسُ أَن يُتركوا أَن يَقولوا آمنَّا وَهمْ لاَ يُفتَنونَ}
آيا مردم پنداشتند همين كه گفتند ايمان آورديم، به حال خود رها مىشوند و مورد آزمايش قرار نمىگيرند.
مردى به نزد امام علیه السلام رفت و به او گفت: آيا از رسول خدا صلی الله علیه واله درباره فتنه پرسيدهاى؟
امام علیه السلام فرمود: «هنگامى كه خداى متعال نازل كرد: {الم أَحسبَ النّاسُ أَن يُتركوا أَن يَقولوا آمنَّا وَهمْ لاَ يُفتَنونَ}، اين آيه را دانستم تا زمانى كه رسول خدا صلی الله علیه واله در بين ما است فتنهبر ما نازل نمىشود. پس گفتم: اى رسول خدا اين چه فتنهاى است كه خدا آن را به ما خبر داده است؟ پس فرمود: «اى على امت من بعد از من به زودى آزمايش مىشوند»(1).
{ مَن كانَ يَرجوا لِقاءَ الله فانَّ أجَل الله لآتٍ وَهوَ السَّميعُ العَليمُ»}
كسى كه اميد به ديدار خدا دارد (بايد در اطاعت فرمان او بكوشد)؛ زيرا مدتى را كه خدا تعيين كرده فرا مىرسد و او شنوا و دانا است.
امام علیه السلام در تفسير اين آيه فرمود:
«كسى كه ايمان دارد که برانگيخته مىشود؛ پس وعده خدا از ثواب و عقاب مىرسد، پس معنای لقا در اينجا ديدن نيست و لقا همان برانگيخته شدن است»(2).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى تعداد آيات آن و 60 آيه است.
{ وَما آتيتُم مِن رباً ليربُوا في أموالِ النَّاس فَلا يَربُوا عندَ الله وَما آتيتُم مِن زكاةٍ تُريدونَ وجهَ الله فأولئكَ همُ المُضعفونَ}
آنچه به عنوان ربا مىپردازيد تا در اموال فزونى يابد، نزد خدا فزونى نخواهد يافت. و آنچه را به عنوان زكات مىپردازيد، و تنها رضاى خدا را مىطلبيد داراى پاداش مضاعفايد.
امام علیه السلام در بيان اين آيه فرمود:
«خداى متعال نماز را براى پاكى از كبر، و زكات را سبب رزق، و روزه را براى آزمايش
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 34 آيه دارد.
{إنَّ الله عِندهُ علمُ الساعةِ وَينزِّلُ الغيثَ وَيعلمُ ما في الأرحامِ وَما تَدري نفسٌ مَّاذا تَكسبُ غداً وَما تَدري نفسٌ بأيِّ أرضٍ تموتُ إنَّ الله َ عليمٌ خَبيرٌ}
آگاهى از زمان قيامت مخصوص خدا است و او است كه باران را نازل مىكند، و آنچه راكه در رحمها است مىداند. كسى نمىداند فردا چه به دست مىآورد و نمىداند در چه سرزمينى مىميرد؟ خداوند عالم و آگاه است.
اين پنج امور؛ دانستن روز قيامت، نازل شدن باران، عالم به آنچه در ارحام زنان است از پسر و دختر، اينكه فردا چه كسب خواهد كرد، پنهان بودن مرگ بر او، همه اين ها از امور غيبى است كه بر پيامبر صلی الله علیه واله آن گونه كه امام اميرالمؤمنين علیه السلام مىگفت، پنهان بود(1).(2)
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 30 آيه دارد.
{ أَفمن كانَ مؤمناً كَمن كانَ فَاسقاً لاَ يَستوُونَ}
آيا كسى كه با ايمان باشد همچون كسى است كه فاسق است؟، نه هرگز اين دو برابر نيستند.
اين آيه درباره امام اميرالمؤمنين علیه السلام و «وليد بن عقبه بن ابى معيط» نازل شد كه با امام مشاجره مىكرد، بر او افتخار مىكرد و مىگفت: من واللّه زبانم از تو سادهتر و نيزهام از تو تيزتر و من در گروه نمونهام.
1) الدرّ المنثور: 169/5.
2) البته علم غیب مختص خدای متعال است، امّا خدای متعال به هر که بخواهد علم آن را میدهد همان طور که در آیه 26 و 27 سوره جن میفرماید: (عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احداً الاّ من ارتضی من رسول...) که یقیناً پیامبر ما رسولی است که خدای متعال رضایت دارد که او را به علم غیب آگاه کند و نیز آیه 49 سوره هود میفرماید: (تلک من انباء الغیب نوحیها الیک ما کنت تعلمها أنت ولا قومک من قبل هذا ...) و همان طور که در دعای ندبه فرمودهاند: (واودعته علم ما کان وما یکون الی انقضاء خلقک).
امام به او فرمود:«ساكت شو، تو فاسقى»، پس خدا نازل كرد آيه را: «أَفمن كانَ مؤمناً كَمن كانَ فَاسقاً لاَ يَستوُونَ»(1).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مدنى و 73 آيه دارد.
{ النّبيُّ أَولى بِالمؤمنينَ مِن أنفسهِمْ وَأزواجهُ أُمَّهاتُهم وَأولوا الأرحامِ بَعضهُم أَولى بِبعضٍ في كتابِ الله منَ المؤمنينَ وَالمُهاجرينَ إلاَّ أَن تفعَلوا إلى أَوليائكُم معروفاً كانَ ذلكَ في الكتابِ مَسطوراً}
پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان مقدمتر است، و همسرانشان در حكم مادران ايشاناند و خويشاوندان طبق كتاب خدا از مؤمنان و مهاجران نسبت به يكديگر (در ارث) اولويت و تقدم دارند، مگر آن كه بخواهند به دوستان خود نيكى كنند كه اين حكم در كتاب خدا نوشته شده است.
«بريده» روايت كرده، گفته است: با على در جنگ يمن شركت كردم، و از او سختگيرى ديدم؛ پس به نزد رسول خدا صلی الله علیه واله رفتم و از على بدگويى كردم، ديدم رسول خدا صلی الله علیه واله رنگ صورتش تغيير كرد و فرمود:
««اى بريده»، آيا من به مؤمنان از خودشان مقدم نيستم؟».
گفتم: چرا، يا رسول خدا. فرمود: { مَن كُنتُ مَولاهُ فَعليٌّ مَولاهُ}(2).
ولايت رسول خدا بر مؤمنان ولايت ذاتى است، و اين ولايت است كه وصيش و دروازه شهر علمش در آن با او شريک است.
{ وَقرنَ في بُيُوتكنَّ وَلا تتبرَّجن تبرُّج الجاهليةِ الاُولى وَأقمنَ الصَّلاةَ وَآتينَ الزَّكاةَ وَأطعنَ الله َ وَرسولهُ إنَّما يُريدُ الله ُ ليُذهبَ عنكمُ الرجسَ أهلَ البيتِ وَيُطهرَكم تَطهيرا}
«و در خانه هايتان بنشينيد و مانند روزگار جاهليت قديم با آرايش ظاهر نشويد و نماز به پا داريد، زكات بدهيد و خدا و رسولش را اطاعت كنيد. جز اين نيست كه خدامىخواهد آلودگى را از شما اهل بيت دور كرده، و شما را كاملا پاكيزه كند.»
اين آيه كريمه: { إنَّما يُريدُ اللّه ُ ليُذهبَ عنكمُ الرجسَ أهلَ البيتِ وَيُطهرَكم تَطهيراً} در حق امام اميرالمؤمنين علیه السلام و همسر او فاطمه بانوى زنان دو عالم و دو فرزندانش حسن و حسين علیه السلام نازل شده و ما اين مطلب را به تفصيل در يكى از مجلدات اين دانشنامه به طور كامل بيان كردهايم.
{ يا أيُّها الَّذينَ آمنوا اذْكروا الله َ ذكراً كثيراً}
« اى كسانى كه ايمان آوردهايد، خدا را بسيار ياد كنيد.»
امام اميرالمؤمنين علیه السلام مىفرمود:
«كسى كه خدا را در پنهانى ياد كند، خدا را زياد ياد كرده است، منافقين خدا را به طور آشكار ياد مىكردند و در پنهان به ياد او نبودند. پس خداى عزوجل فرمود: { ... يُراءونَ النَّاسَ وَلا يَذكرونَ الله َ إلاَّ قَليلاً}(1)(2)، «با مردم ريا كارى مىكنند و خدا را اندكى ياد مىكنند.»
{ إنَّ الله َوَملائكتَهُ يُصلُّونَ عَلى النَّبيِّ يَا أيُّها الَّذينَ آمَنوا صَلُّوا عَليهِ وَسلِّموا تَسليماً}
« بى گمان خدا و فرشتگان او بر پيامبر درود مىفرستند. اى كسانى كه ايمان آوردهايد بر او درود فرستيد و سلام بگوييد سلامى شايسته.»
امام علیه السلام فرمود:
«درود بر محمد و آل محمد بفرستيد؛ زيرا خداى متعال دعاى شما را هنگام نام محمد و دعاى او بر شما راقبول می کند، وقتى که شماها خوانديد: { إنَّ الله َوَملائكتَهُ يُصلُّونَ عَلى النَّبيِّ}، پس درود بر او بفرستيد چه در نماز باشيد يا در غير آن»(3).
{ إنَّا عَرضنا الأمانةَ عَلى السَّماواتِ وَالأرضِ وَالجبالِ فأَبينَ أَن يَحملنَها وَأشفقنَ مِنها وَحملَها الإنسانُ إنَّه كانَ ظَلوماً جَهولاً}
« ما امانت (الهى و بار تكليف) را بر آسمانها، زمين و كوه ها عرضه كرديم و آنهااز تحمل آن سرباز زدند و از آن هراسيدند. ولى انسان آن را بر دوش گرفت (ولى اداى تكليف نكرد) به راستى او ستمگرى نادان بود.»
امام علیه السلام در اهميت امانت و عظمت شأن آن فرمود:
«همانا امانت را ادا کنيد آن كس كه امانتها را نپردازد زيان كار است، امانت الهى را بر آسمآنهای برافراشته، زمينهاى گسترده و كوه هاى به پا داشته، كه از آنها بلندتر، بزرگتر و وسيعتر يافت نمىشودعرضه کردند؛ اما نپذيرفتند اگر بنا بود كه چيزى به دليل طول و عرض و توانمندى و سربلندى از پذيرفتن امانت سرباز زند آنان بودند؛ اما از كيفر الهى ترسيدند، و از عواقب تحمل امانت آگاهى داشتند، كه ناتوانتر از آنها آگاهى نداشت و آن انسان است كه خدا فرمود: { إنَّه كانَ ظَلوماً جَهولاً}، «همانا انسان ستمكار نادان است»(1)
در کتب اهل تسنن روایات بسیاری از پیامبر اکرم صلی الله علیه واله وارد شده است که دستور داده شده که به هنگام صلوات به رسول اکرم صلی الله علیه واله آن حضرت را ذکر کنند و حتی در کتب روائی آنان بابی را به ذکر این روایات اختصاص دادهاند. کتاب المسند، شافعی، باب ومن کتاب استقبال القبله من الصلاه، ص 42؛ مسند احمد، مسند ابی سعید الخدری، ج 3، ص 47؛ و ج 4، حدیث کعب بن عجزه، ص 243؛ وج 5، حدیث ابی مسعود عقبه بن عمرو، ص 274؛ وج 5، حدیث ابی حمید الساعدی، ص 424؛ سنن دارمی، ج 1، باب الصلاه علی النبی صلی الله علیه واله !!، ص 309 و 310؛ صحیح بخاری، ج 6، سوره الاحزاب، باب قوله ان الله وملائکته یصلون علی النبی ...، ص 27؛ وج 7، کتاب الدعوات، باب الصلاه علی النبی صلی الله علیه واله !، ص 157؛ صحیح مسلم، ج 2، باب الصلاه علی النبی بعد التشهد، ص 17 و 16؛ سنن ابن ماجه، ج 1، کتاب اقامه الصلاه، باب الصلاه علی النبی صلی الله علیه واله !!، ج 903 تا 906 ص 292 تا 294؛ سنن ابن داود، ج 1، کتاب الصلاه، باب الصلاه علی النبی صلی الله علیه واله !! بعد التشهد، ح 976 تا 382 ص 221 تا 222 سنن ترمذی، ج 1، باب ما جاء فی صفه الصلاه علی النبی صلی الله علیه واله !!، ص 301 و 302، ح 482؛ وج 5، سوره الاحزاب، ح 3273، ص 38؛ سنن النسائی، ج 3، کتاب السهو، باب ایجاب التشهد، باب الامر بالصلاه علی النبی صلی الله علیه واله !! ص 47 تا 49. السنن الکبری، بیهقی، ج 2، باب الصلاه علی النبی صلی الله علیه واله فی
التشهد، ص 146 تا 148، وص 378 و 379، باب وجوب الصلاه علی النبی صلی الله علیه واله !! فضل الصلاه علی النبی صلی الله علیه واله ، جهضمی، ح 56 - 73، ص 53 - 66؛ السنن الکبری، نسائی، ج 6، ص 19 - 17، باب کیف الصلاه علی النبی صلی الله علیه واله !!، ح 9875 ، 9883. (محقق)
.1) . نهج البلاغه: 318.
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 54 آيه دارد.
{ وَما أموالُكمْ وَلا أولادُكم بِالَّتي تُقرِّبُكم عِندَنا زُلفى إلاَّ منْ آمنَ وَعملَ صالحاً فَأولئك لهمْ جزاءُ الضِّعفِ بما عَملوا وَهمْ في الغُرُفاتِ آمِنونَ}« و اموال و فرزندانتان چيزى نيست كه شما را به پيشگاه ما نزديک كند، مگر كسانى كه ايمان آوردهاند و كار شايسته كرده باشند، كه آنها را به آنچه كردهاند پاداش مضاعف است و آنها در غرفههاى (بهشتى) آسوده دليل خواهند بود.»
امام علیه السلام «پاداش مضاعف» را در آيه با اين سخن تفسير كرده:
«تا روز قيامت براى آنها حساب مىشود، سپس به هر عمل، ده برابر و مانند آن را تا هفتصد برابر پاداش داده مىشود، و خداى عزوجل مىفرمايد: { جَزا ءً مِن ربِّكَ عطاءً حِساباً}(1)، پاداشى است از پروردگارت و بخششى است به حساب، و فرمود: { فَأولئك لهمْ جزاءُ الضِّعفِ بما عَملوا وَهمْ في الغُرُفاتِ آمِنونَ}(2)آنها را به آنچه كردهاند، پاداش مضاعف است و آنها در غرفههاى (بهشتى) آسوده خواهند بود.
{ قُل إنَّ ربِّي يَبسُطُ الرِّزقَ لِمن يشاءُ مِن عِبادهِ وَيقدرُ لهُ ومَا أنفقتُم مِن شيءٍ فهوَ يُخلفهُ وَهوَ خيرُ الرَّازقينَ}
بگو: بىترديد، پروردگار من روزى را براى هر كدام از بندگانش بخواهد وسعت مىدهد، يا براى او تنگ مىگيرد. و هر چه انفاق كرديد، خدا عوضش را مىدهد. او بهترين روزى دهنده است.
امام علیه السلام فرمود:
«شنيدم رسول خدا صلی الله علیه واله مىفرمايد:
براى هر روزى ساعت نحسى است، نحس آن روز را با صدقه دفع كنيد، سپس
فرمود: جايگاه جانشينى را بخوانيد من شنيدم خدا مىفرمود: «... ومَا أنفقتُم مِن شيءٍ فهوَ يُخلفهُ... » از هر چيزى هر چه انفاق كرديد، آن مىماند و جانشين مىشود، و اگر انفاق نكنى چگونه جانشين شود؟»(1)
بسمِ الله الرحمنِ الرحيماين سوره مباركه مكى و 45 آيه دارد.
{ الحَمدُ للّهِ فاطرِ السَّماواتِ وَالأرضِ جاعلِ الملائكةِ رُسلاً أُولي أجنِحةٍ مَّثنى وَثُلاثَ وَرُباعَ يَزيدُ في الخلقِ مَا يَشاءُ إنَّ الله َ عَلى كلِّ شَيٍ قَديرٌ}
سپاس خداى را كه پديد آوردنده آسمانها و زمين است، و فرشتگان را رسولانى قرار داد كه داراى بالهاى دوگانه و سهگانه و چهارگانهاند و در آفرينش هر چه بخواهد مىافزايد؛ زيرا كه خدا به هر چيز توانا است.
امام علیه السلام از خلقت ملائكه سخن گفته و فرموده است:
«و ملائكه را خلق كردى و در آسمآنهايت سكونت دادى، در آنها سستى و غفلت وجود ندارد و معصيت در بين آنها نيست، آنها داناترين خلق به تو هستند و ترسندهترين مخلوقاتت، نزديكترين مخلوقات به تو و عاملترين آنها به طاعت تو، آنها را خواب نمىگيرد و در عقل آنها سهو راه ندارد و سستى در بدنشان ايجاد نمىشود، در اصلاب قرار نمىگيرند، رحمها آنها را در بر نمىگيرند و از آب بى مقدار آفريده نشدهاند؛ پس آنها را آفريدهاى و در آسمآنهايت سكونت دادى و در جوار خودت گرامى داشتى، و بر وحيت ايمن كردى، و آنها را از آفات و از بلاها حفظ نمودى و از گناه آنها را پاک كردى، اگر قدرت تو نبود آنها قوى نبودند و اگر ثبات تو نبود، تثبيت نمىشدند، اگر رحمت تو نبود اطاعت نمىكردند و اگر تو نبودى آنها نبودند، آنها با مقام و مزيتى كه دارند، و طاعتشان از تو واز ارزشى كه در نزد تو برخوردارند، كمترين غفلتى از فرمان تو ندارند، اگر از آنچه به آنها داده شده است
1) الدرّ المنثور: 239/5.
آگاه باشند، همه كارهاى خود را كوچک و ناچيز مىشمارند، و به خويش ايراد مىگيرند و مىدانند آن گونه كه بايد تو را عبادت نكردند، خدايا ستايش تو را سزا است كه آفريننده و معبودى و بندگان را به درستى آزمايش كردى»(1).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 83 آيه دارد.{ إنَّا نَحنُ نُحي المَوتى وَنكتبُ مَا قدَّموا وَآثارَهُمْ وَكلَّ شَيءٍ أَحصيناهُ في إمامٍ مُبينٍ}
اين ما هستيم كه مردگان را زنده مىكنيم، و هر چه را از پيش فرستادند و آنچه از ايشان به جاى مانده را مىنويسيم و همه چيز را در امامی نمايان برشمردهايم.
رسول خدا صلی الله علیه واله درباره اميرالمؤمنين علیه السلام فرمود:
«او امامى است كه خداى تبارک و تعالى در او علم همه چيز را به حساب آورده است»(2).
و امام اميرالمؤمنين علیه السلام فرمود:
«واللّه من امام مبين هستم كه حق را از باطل بيان مىكنم، آن را از رسول خدا صلی الله علیه واله به ارث بردم»(3).
{ اليوَمَ نخَتمُ عَلى أَفواهِهمْ وَتُكلِّمنا أَيديهِمْ وَتَشهدُ أَرجُلُهم بِما كَانوا يَكسِبونَ}
امروز دهانشان را مىبندم، دستهاى شان با ما سخن مىگويند و پاهاى شان به آن چه فراهم مىكردند گواهى مىدهد.
آيه درباره وحشت روز قيامت سخن مىگويد و امام علیه السلام آن را توصيف كرده و فرموده است:
«خداى تبارک و تعالى دهانهاى شان را مهر مىكند، دست و پا و پوست، گويا مىشوند و به هر معصيتى كه انجام دادهاند گواهى مىدهند. سپس مهر را از دهان آنها بر مىدارد و به پوستشان مىگويند چرا بر عليه ما گواهى داديد»(4).
{ لِينذرَ من كَانَ حياً وَيحقَّ القولُ عَلى الكَافرِينَ}
تا آن را كه دلش زنده است بيم دهد و سخن (عذاب) بر كافران تحقق يابد.
امام علیه السلام فرمود:
«مراد به حى شخص عاقل است»(1).
{ إنَّما أمرُهُ إذا أرَادَ شَيئاً أَن يَقولَ لهُ كُن فَيكونُ}
فرمان او هرگاه چيزى را اراده كند، تنها اين است كه به آن بگويد باش پسمىشود.
امام علیه السلام فرمود: «هنگامى كه خداى متعال بودن چيزى را اراده كند، آن موجود مىشود، نه به صدايى كه برخورد كند و نه به ندايى كه شنيده شود، همانا كلام خدای سبحان فعل او است كه ايجاد مىكند و ظاهر مىشود، در حالى كه از قبل وجود نداشته است و اگر از قديم بود خداى دوم بود»(2).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 182 آيه دارد.
{إنَّا زَينَّا السَّماءَ الدُّنيَا بزِينةٍ الكوَاكبِ}
ما آسمان دنيا را به زيور اختران آراستيم.
امام علیه السلام فرمود:
«ستارگانى كه در آسماناند؛ شهرهايی هستند مانند شهرهايى كه در زمين است»(3).
{وَقِفُوهم إنَّهمْ مَسؤولونَ}
و آنها را نگه داريد كه بازخواست خواهند شد.
«ابو سعيد خدرى» در تفسير اين آيه روايت كرده است: كه بندگان را از ولايت على بن ابىطالب صلی الله علیه واله سؤال مىكنند(1).
و در خصال اميرالمؤمنين علیه السلام است كه فرمود:
«رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود:
روز قيامت بندهاى را نمىگذارند قدم از قدم بردارد تا از چهار چيز از او سؤال كنند؛ از عمرش كه در چه چيز تمام كرده، از جوانى اش كه در چه چيزى آن را به پيرى رسانده، از مالش كه از كجا به دست آورده و در چه راهى خرج كرده و از دوستىبا اهل بيت».
{ وَقالَ إنِّي ذاهبٌ إلى رَبِّي سَيهدينِ}
و ابراهيم فرمود: من به زودى به سوى پروردگارم مىروم، او مرا هدايت خواهد كرد.
امام علیه السلام در تفسير اين آيه در حديث زير وقتی که مردى از شبههاى كه در اين آيه بود از او سؤال كرد فرمود:
«به تو مىآموزم چه بسا چيزى از كتاب خداى عزوجل، تاويلش غير از تنزيلش مىباشد و شباهت به كلام بشر نداشته باشد قسمتى از آن را به تو خبر مىدهم كه براى تو انشاء الله كافى باشد، فرموده ابراهيم علیه السلام از اين قبيل است: { ... وَقالَ إنِّي ذاهبٌ إلى رَبِّي سَيهدينِ}، پس رفتن او به سوى پروردگارش، روى آوردن او به خدا عبادت و اجتهاد و قربه الى الله عزوجل بود، آيا نمىبينى كه تأويل آن غير از تنزيلش است؟»(2).
سَلامٌ عَلى آل ياسينَ}
سلام بر آل ياسين.
امام علیه السلام فرمود: «ياسين محمد صلی الله علیه واله است و ما آل ياسين هستيم»(3).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 88 آيه دارد.
{ وَقالوا ربِّنا عجِّل لَّنا قِطِّنا قبلَ يومِ الحِسابِ}
و از روى نخوت گفتند: پروردگارا پيش از روز حساب هر چه زودتر سهم ما را از (عذاب) بده.
امام علیه السلام در تفسير (قطّنا) فرمود: «يعنى نصيب آنها از عذاب»(1).
{ فَقالَ إنِّي أحببتُ حبَّ الخيرِ عن ذِكرِ ربِّي حتَّى تَوارتْ بِالحجابِ}«سليمان» گفت: من شدت دوستی اين اسبان را به خاطر پروردگارم بسيار دوست دارم و به خاطر يا او انتخاب کردم (چرا كه ابزار جهادند) و همواره به آنها نگاه ميکرد تا اينكه از چشم دور شدند.
«ابن عباس» گفت: اين آيه را از على علیه السلام پرسيدم فرمود:
«درباره آن به تو چه رسيده است اى پسر عباس؟».
گفتم: شنيدم «كعب» مىگويد: «سليمان» به ديدن اسبان مشغول بود، تا وقت نماز گذشت، پس گفت: اسبها را آوردند آنها چهارده اسب بود؛ پس دستور داد با شمشير بر گردن و ساقهای آنها زدند تا كشته شدند، و خدا ملک او را به مدت 14 روز از دست او گرفت؛ زيرا به اسبها ظلم كرد و آنها راكشت.
پس على علیه السلام فرمود: ««كعب» دروغ گفت: سليمان در يک روز كه قصد جهاد با دشمن را داشت تا غروب آفتاب به بررسى اسبها مشغول بود، پس گفت: به امر خدا ملائكههاى موكلين كه خورشيد را برای من بر گردانيد؛ پس برگشت و نماز عصر را در وقتش خواند. همانا پيامبران خدا ظلم نمىكنند و دستور به ظلم هم نمىدهند؛ زيرا آنها از خطا ايمن و پاكاند»(2).
{إذ قالَ ربُّكَ للملائكةِ إنِّي خالقٌ بَشراً مِن طينٍ فإذا سوَّيتهُ وَنفختُ فيهِ من روحي فَقعوا لهُ
سَاجدينَ} و72
و به ياد بياور، هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشرى از گِل مىآفرينم، هنگامى كه آن را نظام بخشيدم و از روح خود در آن دميدم براى او به سجده افتيد.
امام علیه السلام در بعضی از خطبه هايش، به ابليس و تكبر او پرداخته كه از سجود او برای آدم كه همان سجده براى خدا بود تكبر ورزيد، امام علیه السلام فرمود: «ستايش خداى را كه لباس عزت و بزرگى پوشيد، و آن دو را براى خود برگزيد، و ديگران را از آن دو بازداشت و آن دو را براى بزرگى خويش برگزيد.
و لعنت و نفرين خويش را بر آن كسى فرستاد كه در آرزوى عزت و كبريايى الهى با خدا به ستيز برخيزد. از اين رو فرشتگان نزديک خويش را بدان آزمود تافروتنان را از گردن كشان جدا كند، پس خداوند سبحان كه آگاه به اسرار دلها و پنهانىهاى درون است فرمود: { ... إنِّي خالقٌ بَشراً مِن طينٍ فإذا سوَّيتهُ وَنفختُ فيهِ من روحي فَقعوا لهُ سَاجدينَ فَسجدَ الملائكةُ كلُّهم أجمعُونَ
إلاَّ إبليسَ...} من بشرى را از گِل مىآفرينم، هنگامى كه آن را كامل كردم، در او از روح خويش دميدم. پس براى او سجده كنيد، پس فرشتگان همگى سجده كردند، مگر ابليس كه او را تعصب و حسادت فرا گرفت و بر آدم به جهت خلقتش از خاک فخر فروخت، و به دليل اصل وجودش كه از آتش است، دچار تعصب در برابر آدم شد. و دشمن خداوند سر كرده متكبرين، پايه گذار كبر و تعصب در برابر خداوند شد. و با پوشيدن لباس تكبر به دشمنى با خدا برخاست، و لباس تواضع و فروتنى از تن خويش خارج كرد. آيا نمىبينيد كه چگونه خداوند او را به دليل خود بزرگ بينىاش كوچک و حقير كرد، و به جهت بلند پروازيش او را خوار، و در دنيا طردش كرد، و در آخرت آتش دوزخ را برايش مهيا گردانيد»(1).(2)
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 75 آيه دارد.
{ وَالَّذي جاءَ بالصِّدقِ وَصدَّقَ بهِ أولئكَ همُ المتَّقونَ}
كسى كه سخن راست بگويد، و كسى كه آن را تصديق كند، آنان پرهيزكارانند.
آمده است آن كسى كه سخن به درستى گفت: رسول الله صلی الله علیه واله است و آن كه او را تصديق كرد، على بن ابى طالب علیه السلام است.
{ الله ُ يَتوفَّى الأنفسَ حينَ مَوتها وَالتَّي لمْ تَمتْ في منَامِها فَيُمسكُ الَّتي قَضى عَلَيها الموتَ وَيُرسلُ الأخرَى إلَى أجلٍ مُسمىً إنَّ في ذلكَ لاياتٍ لقومٍ يَتَفكرونَ}
خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مىكند. ارواحى را كه نمردهاند به هنگام خواب مىگيرد؛ سپس ارواحى را كه فرمان مرگ شان صادر شده را نگه مىدارد، و ارواحديگرى كه تا مدتى معين بايد زنده بمانند را باز مىگرداند، تا در اين امر نشانههاى روشنى است براى كسانى كه انديشه مىكنند.
مردى از اميرالمؤمنين علیه السلام از آنچه براى او از آيات مشتبه شده بود پرسيد، امام علیه السلام فرمود:
«او فرموده: {قُل يتوَفَّاكُم ملكُ الموتِ الَّذي وُكلَ بِكمْ...}(1)، به فرشته بگو مرگ بر شما مامور شده، و روح شما را مىگيرد، سپس شمارا به سوى پروردگارتان باز مىگرداند.
او فرمود: {الله ُ يَتوفَّى الأنفسَ حينَ مَوتها...}(2)، خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مىكند.
او فرمود: {...تَوفتهُ رُسلنا وَهمْ لايُفرِّطونَ}(3)، در اين هنگام فرستادگان ما جان او را مىگيرند و آنها كوتاهى نمىكنند.
او فرمود: {...الَّذينَ تتوَفَّاهُم المَلائكةُ ظَالمي أنفُسهِم...}(1)، همانها كه فرشتگان مرگ، روح شان را مىگيرند، به خود ظلم كرده بودند.
او فرمود: {الَّذينَ تَتوفَّاهمُ المَلائكةُ طيِّبينَ يَقولونَ سلامٌ عَليكمْ...}(2)، همانها كه فرشتگان مرگ، روح شان را مىگيرند، در حالى كه پاک و پاكيزهاند به آنها مىگويند سلام بر شما، پس خداى تبارک و تعالى هر گونه بخواهد امور را تدبير مىكند، و هر كدام از خلقش را بخواهد، و هرگونه بخواهد، موكل مىكند.
ملک الموت را خداى متعال به افراد خاصى از مخلوقاتش كه بخواهد موكل مىكند، از ملائک مخصوصش براى هر كدام از مخلوقاتش كه بخواهد فرستاده، و موكل مىكند. تا تمام علم را براى همه مردم تفسير كند؛ زيرا در بين آنها قوى وضعيف است. و بعضىها توان حمل آن را دارند و بعضىها توان حمل آن را ندارند، مگر اينكه خدا حمل آن را براى او آسان كند و از اوليا خاصش به او كمک كند.
و براى تو كافى است كه بدانى خدا است كه مردگان را زنده مىكند، و او است كه جانهاى افراد را به دست هر يک از مخلوقاتش از ملائكه و غير آنها مىگيرد»(3).
{قُلْ يا عباديَ الَّذينَ أسرَفوا عَلى أنفُسِهم لاَ تَقنَطوا مِن رحمةِ الله إنَّ الله َ يَغفرُ الذُّنوبَ جَميعاً إنَّهُ هوَ الغفورُ الرَّحيمُ}
به بندگان من كه به خود اسراف و ستم كرده اند بگو، از رحمت خداوند نااميد نشويد همانا خدا همه گناهان را مىآمرزد؛ زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.
اميرالمؤمنين علیه السلام فرمود: «آيهاى در قرآن گستردهتر از اين آيه { ...يا عباديَ الَّذينَ أسرَفوا عَلى أنفُسِهم...} در مورد رحمت خداوند وجود ندارد(4).
{وَسيقَ الَّذينَ كَفروا إلَى جهنَّم زُمراً حتَّى إذَا جاؤوها فُتحتْ أبوابُها وَقالَ لهمْ خزَنتُها أَلمْ يأتِكمْ رُسلٌ مِنكمْ يَتلونَ عليكُمْ آياتِ ربِّكمْ وَيُنذرونَكمْ لقاءَ يومِكمْ هذَا قَالوا بَلى وَلكن حقَّت كَلمةُ العذابِ عَلى الكافرينَ}
و كسانى كه كافر شدند گروه گروه به سوى جهنم رانده مىشوند هنگامى كه به دوزخ مىرسند درهاى آن گشوده مىشود و نگهبانان دوزخ به آنها مىگويند: آيا رسولانى از ميان شما نيامدند كه آيات پروردگارتان را براى شما بخوانند، و از ملاقات اين روز شما را برحذر دارند؟ گويند آرى پيامبران آمدند و آيات الهى را بر ما خواندند و ما مخالفت كرديم؛ پس فرمان عذاب الهى بر كافران مسلم شده است.
امام علیه السلام فرمود: «جهنم هفت در دارد طبقاتش بر روى يكديگر قرار دارد» پس يكى از دست هايش را بر روى ديگرى گذاشت و فرمود: «اين گونه، و خداى متعال بهشت را بر عرض (پهنا) قرار داده و نيران را بر روى يكديگر پايينترين آنجهنم است، بالاى آن لظى است، بالاى آن حطمة است، بالاى لظي سقر، بالاى سقر جحيم، بالاى جحيم بالای جحيم سعير و بالاى سعير هاويه است»(1).
{وَسيقَ الَّذينَ اتَّقوا ربَّهمْ إلى الجَنةِ زُمراً حتَّى إذَا جاؤُوها وَفُتحت أبوابُها وَقالَ لَهمْ خزَنتُها سَلامٌ عليكمْ طِبتمْ فادخُلُوها خَالدينَ}
و كسانى كه تقواى الهى پيشه كردند، گروه گروه به سوى بهشت برده مىشوند. هنگامى كه به آن مىرسند درهاى بهشت گشوده مىشود، و نگهبانان به آنان مىگويند سلام بر شما گوارايتان باد اين نعمتها، داخل بهشت شويد و جاودانه بمانيد.
امام علیه السلام فرمود: «براى بهشت هشت در است درى كه انبيا و صديقان از آن وارد مىشوند و درى كه شهدا و صالحان از آن در وارد مىشوند، و پنج در ديگر كه از آنها شيعيان و دوستان ما وارد مىشوند»(2).
1) مجمع البيان: 118/6.
2) الخصال: 407 و 408 ح 6. و در ادامه روایت ذکر شده و باب یدخل منه سائر المسلمین ممن شهد ان لا اله الاّ الله ولم یکن فی قلبه مقدار ذرّه من بغضنا أهل البیت علیهم السلام که آخرین در مربوط به سایر مسلمانان است، آنانی که شهادت به وحدانیت خداوند متعال داشته و در قلبش حتی به اندازه ذرهای بغض اهل بیت را نداشته باشد.
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مكى است و 85 آيه دارد.
{ يومَ هُم بارزونَ لاَ يَخفى عَلى الله مِنهمْ شيءٌ لمنِ المُلكُ اليَومَ لله ِ الواَحدِ القهَّار}
روزى كه همه آنان آشكار مىشوند، و چيزى از آنها بر خدا پنهان نخواهد ماند (و گفته مىشود) حكومت امروز براى كيست؟ براى خداوند يكتاى قهار.
امام اميرالمؤمنين علیه السلام فرمود: «خداى عزوجل مىفرمايد: {لمنِ المُلكُ اليَومَ}، حكومت امروز براى كيست، پس ارواح ،انبيا، رسولان، و حجج او مىگويند: {للّه ِ الواَحدِالقهَّار}، براى خداوند يكتاى قهار، سپس خداى جل جلاله مىفرمايد: {اليومَ تُجزى كلُّ نفسٍ بِما كَسبتْ}(1)، امروز هر كس هر كارى كرده است پاداش آن را مىگيرد.
و امام علیه السلام درباره از بين رفتن دنيا، سخن مىگويد و مىفرمايد:«و همانا پس از نابودى جهان تنها خداى سبحان باقى مىماند، تنهاى تنها، چيزى با او نيست آن گونه كه؛ قبل از آفرينش جهان چيزى با او نبود. بى وقت و زمان نه روزگارى و نه مكانى در آن هنگامى كه مهلتها به سر آيد، سالها و ساعتها سپرى شود، و چيزى جز خداى يگانه قهار باقى نمىماند، كه بازگشت همه چيز به سوى او است، پديدهها هنگامى كه آفريده شدند قدرتى نداشتند، و به هنگام نابودى نيز قدرت امتناعى ندارند؛ زيرا اگر مىتوانستند پايدار مىماندند»(2).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 54 آيه است.
{ ثمَّ استَوى إلى السَّماءِ وَهيَ دُخانٌ فقالَ لَها وَللأرضِ ائتِيا طوعاً أوْ كَرهاً قالتَا أتَينا طائِعينَ}
سپس به آفرينش آسمان پرداخت، در حالى كه به صورت دود بود، و به زمين دستور داد به وجود آيد، خواه از روى اطاعت خواه اكراه، آنها گفتند ما از روى اطاعت مىآييم و شكل مىگيريم.
امام علیه السلام در خلقت آسمانها فرمود:
«از نشانههاى آفرينش او خلقت آسمآنهاى پابرجا، بدون ستون و تكيه گاه است. آسمآنها را به اطاعت خويش دعوت و آنها بدون درنگ اجابت كردند. اگر اقرار آسمآنها به پروردگارى او و اعتراف شان در اطاعت و فرمانبردارى از او نبود، هرگز آسمآنها را محل عرش خويش و جايگاه فرشتگان و بالا رفتن سخنان پاک و اعمال نيک و صالح بندگانش قرار نمىداد»(1).
{وَما كُنتمْ تستَترونَ أَن يَشهدَ عليكمْ سَمعكُمْ وَلاَ أَبصارُكمْ وَلاَ جلُودُكمْ وَلكن ظَننتمْ أَنَّ الله َ لاَ يَعلمُ كثيراً ممَّا تَعمَلونَ}
شما اگر گناهتان را مخفى مىكرديد، به دليل اين نبود كه از شهادت گوشها و چشمها و پوست هاى تن خود بيم داشتيد، بلكه شما گمان مىكرديد كه خداوندبسيارى از اعمالى را كه انجام مىدهيد، نمىداند.
امام علیه السلام در وصيتش به «محمد بن حنفيه»، (جلود) در آيه را به فروج تفسير كرده است(2).
{ وَقالَ الَّذينَ كَفروا ربِّنا أرِنا الَّذين أضلاَّنا مِن الجنِّ وَالإنسِ نَجعلهُما تحتَ أَقدامِنا ليكونَا منَ الأسفَلينَ}
كافران گفتند پروردگارا آنهايى را كه از جن و انس ما را گمراه كردند به ما نشان بده، تا زير پاى خود بگذاريم. و از پستترين مردم باشند.
امام علیه السلام { الَّذين أضلاَّنا} را به ابليس و «قابيل بن آدم» كه او اولين كسى است كه معصيت را در روى زمين آغاز كرد، تفسير كرده است(3).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 53 آيه دارد.
{ ذلكَ الَّذي يُبشرُ الله ُ عِبادهُ الَّذين آمنُوا وَعملُوا الصَّالحاتِ قُل لاَ أسألُكم عليهِ أَجراً إلاّ المودَّة في القُربى وَمن يَقترف حسنةً نَّزدْ لهُ فيهَا حُسناً إنَّ اللهَ غفورٌ شكورٌ}
اين همان چيزى است كه خداوند بندگانى را كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند، به آن نويد مىدهد، بگو من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمىكنم جز دوست داشتن نزديكانم، و هر كس كار نيكى انجام دهد، برنيكى اش مىافزايم؛ زيرا كه خداوند آمرزنده و سپاسگزار است.
امام علیه السلام فرمود:
«ال - حم درباره ما نازل شد و در آن آيهاى است كه مودت ما را هيچ حفظ نمیكند مگر هر مؤمنی سپس آيه را خواند: {... قُل لاَ أسألُكم عليهِ أَجراً إلاّ المودَّة في القُربى}، و به اين شاعر عقيده كميت اشاره كرده و گفته است:
وَجدنا لكم في آل حم آيةً*** تأوَّلها منَّا تقيّ وَمُعربٌ(1)
در سوره آل حم (آل محمد) آيهاى را پيدا كرديم كه تاويلش از نظر ما همان مرد پرهيزكار و شناخته شده عرب است.
{وَلوْ بَسطَ الله ُ الرِّزقَ لعبادهِ لَبغوا في الأرضِ ولكنِ يُنزِّلُ بِقدرٍ مَا يشاءُ إنّهُ بعبادهِ خبيرٌ بصيرٌ}
«هر گاه خداوند روزى را براى بندگانش توسعه بخشد، در زمين طغيان و ستم مىكنند. از اين رو به مقدارى كه مىخواهد (و مصلحت مىداند) نازل مىكند؛ زيرا نسبت به بندگانش آگاه و بينا است.»
1) مجمع البيان: 43/9.
امام علیه السلام فرمود: اين آيه درباره اصحاب صفه نازل شد، و اين بدان دليل بود كه گفتند: اگر دنيا در ما بود پس دنيا را آرزو ميکرديم. فقرايى بودند كه مهمان مسجد بودند، مسلمانان به آنها صدقه مىدادند و از جمله آنها «ابوهريره» بود(1).
{وَما أَصابكُم مِن مصيبةٍ فَبما كَسبتْ أيديكُمْ وَيعفُوا عَن كثيرٍ}
«هر مصيبتى كه به شما رسد به دليل اعمالى است كه انجام دادهايد، و بسيارى را نيز عفو مىكند.»
«اصبغ بن نباته» از امام اميرالمؤمنين علیه السلام روايت كرده است كه امام فرمود:
«من حديثى براى شما مىگويم، كه براى هر مسلمانى لازم است آن را درک كند»، سپس به ما روى كرد و فرمود: اگر خدا بنده مؤمنى را در اين دنيا؛ عقوبت کند خدا بردبارتر و بزرگوارتر و بخشندهتر و كريمتر از آن است كه دوباره او را در قيامت عقوبت كند».
سپس فرمود: «و گاهى خداى عزوجل مؤمن را به بلايى در بدنش، ثروتش يا فرزندش يا اهلش آزمايش مىكند، سپس اين آيه را خواند: {وَما أَصابكُم مِن مصيبةٍ فَبما كَسبتْ أيديكُمْ وَيعفُوا عَن كثيرٍ}(2).
امام علیه السلام فرمود:
«رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: بهترين آيه در كتاب خدا اين آيه است. اى على، خراش چوبى و نه نكبت پايى نيست مگر به گناهى، و آنچه را كه خدا در دنيا بخشيده كريمتر از آن است كه به آن برگردد. و آنچه را كه در دنيا به آن كيفر داده، عادل تر از آن است كه دوباره بندهاش را به آن مجازات كند»(3).
{للّهِ ملكُ السَّماواتِ وَالأرضِ يَخلُقُ مَا يشاءُ يَهبُ لِمن يشاءُ إنَاثاً وَيهبُ لمَن يشاءُ الذُّكورَ}
«مالكيت وحاكميت آسمانها و زمين از آن خدا است. هر چه را بخواهد مىآفريند به هر كس اراده كند دختر مىبخشد و به هر كس بخواهد پسر»
امام علیه السلام فرمود:
مردى به نزد رسول خدا صلی الله علیه واله آمد و به او گفت: اى رسول خدا صلی الله علیه واله پدرم آمده و بردهاى را كه من داشتهام آزاد كرده است، او مثل اينکه مىخواهد به من ضرر بزند.
رسول خدا صلی الله علیه واله به او فرمود: تو و ثروت تو از عطاياى الهى به پدرت ميباشد و تو تيرى از تركش او هستى. {... يَهبُ لِمن يشاءُ إنَاثاً وَيهبُ لمَن يشاءُالذُّكورَ أوْ يزوجُهمْ ذكراناً وَإناثاً وَيجعلُ مَن يشاءُ عقيماً...}(1)، به هر كس اراده كند دختر مىبخشد، و به هر كس بخواهد پسر، و اگر بخواهد پسر و دختر را به آنان مىبخشد. هر كس را بخواهد عقيم مىكند؛
پس آزاد كردن پدرت جايز است؛ زيرا مال و بدنت به پدرت مىرسد، و از مال او و از بدن او چيزى به تو نمىرسد مگر به اذن او(2).
اين روايت با اين روايت كه مىگويد: «لا عتق الاّ في مُلک» اگر كسى مالک عبدى نباشد نمىتواند او را آزاد كند، باهم منافات دارد، زيرا پدر، مالک مملوک نيست تا آزاد شدن او صحيح باشد مگر اينكه مدعى شويم كه اين روايت حاكم بر قاعده است.
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 89 آيه است.
{ وَاسألْ مَن أرسلنَا مِن قبلكَ مِن رُسلنَا أجعلنَا مِن دونِ الرَّحمنِ آلهةً يُعبدونَ}
از رسولانى بپرس كه پيش از تو فرستاديم، آيا غير از خداوند رحمان، معبودانى براى پرستش قرار داديم.
امام علیه السلام فرمود: «خداى متعال مىفرمايد:
{وَاسألْ مَن أرسلنَا مِن قبلكَ مِن رُسلنَا}
اين از دلايل نبى ما صلی الله علیه واله است كه خدا به او داده است، و حجت را بر ساير خلقش واجب كرده است؛ زيرا هنگامى كه انبيا به او ختم شد، و خدا او را رسول تمام امت و ساير ملل كرد او را در صعود آسمانها در شب معراج اختصاص داد، و همه انبيا را در آن زمان براى او جمع كرد و مىدانست كه آنها براى چه كارى فرستاده شدهاند و آن را از آيات و نشانههاى خدا و براهين او دانستند»(1).
{قُل إن كانَ للرَّحمن ولدٌ فأنَا أوَّلُ العَابدينَ}
بگو اگر براى خداوند فرزندى بود، من نخستين پرستنده او بودم.
از امام علیه السلام نقل شده كه او عابدين را به جاحدين تفسير كرده(2)، و معنى آن، اگر براى رحمان فرزندى باشد، من اولين منكر او هستم. اين تاويل خلاف آن چيزى است كه متبادر به ذهن مىشود، و آن از تأويل مخالف باطل به ظاهرش است.
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 59 آيه دارد.
{ فَما بكتْ عَليهمُ السَّماء وَالأضُ وَما كانُوا مُنظرِينَ }نه آسمان بر آنان گريست و نه زمين و نه به آنها مهلتى داده شد.
از امام علیه السلام پرسيده شد، آيا آسمان و زمين براى كسى گريه مىكند؟ پس فرمود:
«هيچ بندهاى نيست، مگر اينكه براى او در زمين مصلى، و در آسمان براى او وسيله بالا روندهاى است. و آل فرعون نه در زمين عمل صالحى داشتند، و نه وسيلهاى بالا رونده در آسمان»(3).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 37 آيه است.
{هذا كِتابنَا ينطقُ عَليكُم بالحقِّ إنَّا كنَّا نستَنسخُ ما كُنتمْ تَعملونَ}
اين كتاب ما است كه به حق با شما سخن مىگويد، ما آنچه را انجام مىداديد مىنوشتيم.
امام علیه السلام فرمود:
«براى خدا ملائكههايى است كه هر روز براى كارى از آسمان نازل مىشوند، و اعمال فرزندان آدم را در آن روز، مىنويسند»(1).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 35 آيه است.
{وَوصَّينا الإنسانَ بِوالديه إحسَاناً حَملتهُ أمهُ كُرهاً وَوضعتهُ كُرهاً وَحملهُ وَفصالهُ ثَلاثونَ شَهراً حتَّى إذا بَلغَ أربعينَ سنةً قالَ ربِّ أَوزعني أن أشكرَ نعمتكَ الَّتي أَنعمتَ عليَّ وَعَلى والديَّ وَأن أعملَ صالحاً تَرضاهُ وَأصلحْ لي في ذُريتي إني تُبتُ إليكَ وَأنِّي منَ المُسلمينَ}
ما به انسان توصيه كرديم كه به پدر و مادرش نيكى كند. مادرش او را با سختى حمل مىكند و با ناراحتى بر زمين مىگذارد، و دوران حمل و از شير بازگرفتنش سى ماه است و تا هنگامى كه به كمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگى بالغ شود.مىگويد: پروردگارا مرا توفيق ده تا شكر نعمتى را كه به من، و پدرم و مادرم دادى به جا آورم، و كار شايستهاى انجام دهم كه از آن خوشنود باشى، و فرزندان مرا صالح گردان من به سوى تو توبه مىكنم و من از مسلمانانم.
1) فتح القدير: 16/5. تفسير جامع البيان: 204/5.
مردى از جهينه زنى گرفت، بعد از شش ماه فرزندى آورد، شوهرش به نزد عثمان رفت و به او خبر داد. دستور به سنگسار كردن او را داد، امام اميرالمؤمنين علیه السلام آن را شنيد به سرعت نزد عثمان آمد و به او فرمود:
«چه كردى؟».
عثمان گفت: فرزند شش ماهه آورده آيا چنين مىشود؟
امام علیه السلام به او فرمود: «آيا كلام خدا را نشنيدهاى كه مىفرمايد: {وَحملهُ وَفصالهُ ثَلاثونَ شَهراً} و گفته است {حَولينِ كاملَينِ}(1)، دو سال تمام، دو سال از سى ماه كم شود شش ماه باقى مىماند.
عثمان گفت: والله فكر آن را نكرده بودم، آن زن را به نزد من بياوريد، او را پيدا كردند در حالی که سنگسار او تمام شده بود (و کار از کار گذشته بود)، و به خواهرش گفته بود، ناراحت نباش به غير از شوهرم احدی از من کشف عورت نكرده است (و دامن من پاک است) - کسی عورت من را نديده است - پسر بچه بزرگ شد. و بسيار شبيه پدرش بود و پدرش به او اعتراف كرد و به انتقام اين تهمت بدن آن شوهر به بلايی گرفتار شد.(2)
تفصيل اين داستان را ما در يكى از مجلدات اين دانشنامه بيان كردهايم و قابل ذكر است كه نظير اين حادثه در زمان عمر رخ داده، از امام پرسيده و پاسخ آنرا داده است، انا للّه و انا اليه راجعون.
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مدنى تعداد آيات آن و 38 آيه است.
{وَمنهُم مَن يَستمعُ إليكَ حتَّى إذا خَرجوا مِن عندكَ قَالوا للَّذينَ أوتُوا العلمَ ماذَا قالَ آنفاً أولئكَ الَّذينَ طبعَ الله ُ على قلوبِهمْ وَاتبعوا أهواءَهمْ}
گروهى از آنان به سخنان تو گوش فرا مىدهند؛ اما هنگامى كه از نزد تو خارج مىشوند به كسانى كه علم و دانش به آنها بخشيده شده مىگويند: اين مرد الان چه گفت؟ آنها كسانى هستند كه خداوند به دلهاى شان مهر نهاده، و آنها از هواى نفس شان پيروى كردهاند.
امام علیه السلام فرمود:
«ما نزد رسول خدا صلی الله علیه واله بوديم، پس ما را از وحى خبر داد، من و کسی که اهل درک توجه مطلب را متوجه شديم. ولى هنگامى كه خارج شديم، عدهای گفتند اكنون او چه گفت؟»(1).
{وَلو نشاءُ لأرينَاكَهم فَلعرفتَهُم بِسيماهُم وَلتعرفنَّهم في لحنِ القولِ وَالله ُ يَعلمُ أعمالَكُم}.
و اگر بخواهيد آنها را به تو نشان مىدهيم، تا آنان را با قيافههاى شان بشناسى هر چند مىتوانى آنها را از طرز سخنان شان بشناسى، و خداوند اعمال شما را مىداند.
از «ابو سعيد خدرى» روايت شده است، گفت: «لحنِ القولِ»، در آيه بغض امام على بن ابى طالب علیه السلام است گفت: در عهد رسول الله صلی الله علیه واله ما منافقين را با بغض آنها نسبت به على بن ابى طالب مىشناختيم.(2)
و از «جابر بن عبدالله انصارى» صحابى بزرگ پيامبر صلی الله علیه واله مانند اين روايت شده است(3).و نيز از «عبدالله بن مسعود» روايت شده است كه گفت: ما در عهد رسول خدا صلی الله علیه واله منافقان را به بغض على بن ابى طالب مىشناختيم(4).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مدنى و 29 آيه است.
{إذ جعلَ الَّذينَ كفروا في قُلوبِهم الحَميةَ حميَّةَ الجاهليّة فَأنزلَ الله ُ سَكينتهُ عَلى رَسولهِ وَعَلى المؤمنينَ وَألزمَهمْ كلِمةَ التَّقوى وَكانوا أحقَّ بِها وَأهلهَا وَكانَ الله ُ بكلِّ شَيء عَليماً»}
هنگامى كه كافران در دلهاى خود خشم و نخوت جاهليت داشتند، و خداوند آرامش و سكينه خود را بر فرستاده خويش، و مؤمنان نازل فرمود و آنها را به حقيقت تقوا ملزم كرد. و آنان از هر كس شايستهتر و اهل آن بودند. و خداوند به همه چيز دانا است.
فرموده امام علیه السلام در معنى كلمه تقوا وارد شده است:
{ لاَ إلهَ إلاَّ الله ُ وَالله ُ أكبرُ}(1).
و اين سوره به طور مفصل به داستان صلح حديبيه در سال ششم هجرت و حوادث پيرامون آن پرداخته است، و اميرالمؤمنين علیه السلام نقش بارزى را در اين حوادث داشته است، مورخان و راويان نوشتهاند كه، نوشتن پيمانى كه به اصطلاح صلح با قريشيان در ترک جنگ به مدت ده سال بود، به وسيله امام نوشته شد. و از مواد آن امنيت مردم و باز داشتن بعضىها از بعضى ديگر و غير از آن مطالبى است كه در اين پيمان پر است.
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مدنی و 18 آيه دارد.
{يَا أيُّها الَّذينَ آمَنوا اجتَنبوا كَثيراً مِن الظَّن إنَّ بعضَ الظَّنِّ إثمٌ وَلا تَجسسوا وَلاَ يَغتب بَعضكمبعضاً أيُحبُ أحَدكم أَن يأكلَ لحمَ أخيهِ ميتاً فَكرهتموهُ وَاتَّقوا الله َ إنَّ الله َ توابٌ رحيمٌ}
1) جامع البيان: 135/26.
ای كسانی كه ايمان آوردهايد، از بسيارى از گمانها بپرهيزيد؛ زيرا كه بعضى از گمانها گناه است و هرگز تجسس نكنيد، و هيچ يک از شما ديگری را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد، (به يقين) همه شما از اين امر كراهت داريد، پس تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند توبهپذير و مهربان است.
آيه كريمه مردم را به ارتباط اجتماعی بين مسلمانان دعوت مىكند، و اينكه با حدس و گمان با هم دشمنی نكنيد.
امام علیه السلام فرمود:
«امر برادرت را به بهترين شكل توجيه كن تا خلاف آن براى تو ثابت شود، هرگز سخنى را كه از دهان كسى خارج شد، با گمان بد نگير در حالی كه براى آن برداشت نيكويى مىتوان داشت»(1).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكی و 45 آيه دارد.
{ وَجاءتْ كُلُّ نفسٍ مَّعها سآئقٌ وَشهيدٌ}
هر انسانی وارد محشر میشود، در حالی كه همراه او حركت دهنده و گواهی است.
امام علیه السلام در تفسير اين آيه فرمود:
«راننده او را به طرف محشر مىراند، و شاهد گواهى مىدهد بر عملى كه انجام داده است»(2).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكی و 60 آيه دارد.
{وَالذارياتِ ذَرواً فَالحاملاتِ وَقراًو}
سوگند به بادهايی كه ابرها را به حركت در میآورند، سوگند به آن ابرها كه بار سنگينی را با خود حمل میكنند.
«ابن كواء» از امام اميرالمؤمنين علیه السلام از: { وَالذارياتِ ذَرواً} پرسيد.
او علیه السلام فرمود: «الرِّيحُ»، باد است و از «حاملات» فرمود: كه آن ابر است.
{فَالجارياتِ يُسراً فَالمُقسِّماتِ أمراً} و 4
و سوگند به كشتی هايی كه به آسانی به حركت در میآيند، سوگند به فرشتگانی كه كارها را تقسيم میكنند.
از امام علیه السلام از «جاريات يسرا» سؤال شد، فرمود: «آنها كشتیهايند» و از «فالمقسمات أمرا» سؤال شد فرمود: «ملائكه هستند»(1).
{وَالسمآءِ ذاتِ الحُبُكِ}
قسم به آسمان كه دارای چين و شكن های زيبا است.
از امام علیه السلام از اين آيه سؤال شد امام فرمود:
«آن زيبايى و زينت است»(2).
{ وَفي السماءٍ رِزقُكمْ وَما تُوعدونَ}
و روزی شما و آنچه به شما وعده داده میشود، در آسمان است.
امام علیه السلام رزقی كه در آسمان است را به باران تفسير كرده(3)، و از او نقل شده که منظور از رزق، آنچه عموميت دارد. او فرمود: «رزق را بخواهيد؛ زيرا برای طلب كننده تضمين شده است»(4).
و از وصيتهاى پيامبر صلی الله علیه واله به امام علیه السلام است:
«اى على، به يقين كسى را به خشم خدا راضى نكن، و به آنچه خدا به تو دادهاست كسى را مدح نكن، و به آنچه خدا به تو نداده است كسى را مذمت نكن؛ زيرا رزق به حرص حريص داده نمىشود. و ناخشنودى كسى آن را بر نمىگرداند»(1).
{ فَتولَّ عَنهُم فَما أنتَ بِملومٍ}
حال كه چنين است از آنها روی بگردان كه هرگز در خور ملامت نخواهی بود.
مجاهد روايت كرده و گفته است: علی علیه السلام غمگين خارج شد در حالی که پيراهنش را به خود پيچيده بود و فرمود:
«وقتی آيه { فَتولَّ عَنهُم فَما أنتَ بِملومٍ}، نازل شد روی از آنها بگردان كه هرگز در خور ملامت نخواهی بود، هيچ كس از ما نبود، مگر اينكه يقين به هلاكت پيدا کرد هنگامی كه به پيامبر گفته شد: { فَتولَّ عَنهُم}(2)، روی از آنها بگردان اما هنگامی كه اين آيه نازل شد: { فذكرْ فإنَّ الذِّكرى تَنفعُ المُؤمنينَ}(3)، هميشه تذكر دهيد؛ زيرا تذكر مؤمنان را سود میبخشد، خوشحال شديم، و معنی آن اين است كه كسانی را كه ايمان آوردهاند با قرآن موعظه كن؛ زيرا موعظه برای آنها مفيد است»(4).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكی و 49 آيه دارد.
{وَالسقفِ المَرفوعِج}
و سوگند به سقف برافراشته.
امام علیه السلام { وَالسقفِ المَرفوعِ}، سقف مرفوع را به آسمان تفسير كرده است(1).
{ وَالَّذينَ آمنوا وَاتبعتهمْ ذُرِّيتهم بإيمانٍ أَلحقنا بِهم ذُرِّيتهم ومَا أَلتنَاهمْ مِن عمَلهم مِن شَيءٍ كلُّ امرىءٍ بِما كسبَ رَهينٌ}كسانی كه ايمان آوردهاند و فرزندانشان به پيروی از آنان ايمان اختيار كردند، فرزندانشان را (در بهشت) به آنان ملحق میكنيم، و از پاداش عمل شان چيزی نمیكاهيم. هر كس در گرو اعمال خويش است.
امام علیه السلام فرمود: پيامبر صلی الله علیه واله فرمود:
«مؤمنان و اولادشان در بهشتاند»، سپس اين آيه را تلاوت كردند(2).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 55 آيه دارد.
{إقتربتِ السّاعةُ وَانشقَّ القمرُ}
قيامت نزديک شد و ماه از هم شكافت.
امام علیه السلام در تفسير (انشق القمر) فرمود:
«قمر در مكه دوپاره شد و رسول الله صلی الله علیه واله فرمود: گواه باشيد»(3).
ماه به معجزه پيامبر صلی الله علیه واله به دو نيم شد. قريش به او ايمان نياوردند و گفتند: اين سحر هميشگی است. و از آيات نبوت كارهايی را ديدند كه عقل شان مبهوت مىشد؛ اما چشم به هم زدنى به خدا نياوردند.
{إنّا كلَّ شيءٍ خلَقناهُ بِقدرٍ}
البته ما هر چيز را به اندازه آفريديم.
مراد از آيه:
هر چيزى را كه خدا خلق كرده، همراه و به اندازه است كه از آن حد نمىگذرد، تجاوز نمىكند، و گمراه مىشوند، امتى كه گمان كردند اندازهاى براى خداى متعال نيست.
امام اميرالمؤمنين علیه السلام در ذم آنها فرمود: براى هر امتى مجوسى است، و مجوس اين امت آنهايى هستند كه مىگويند: قدرى نيست»(1).
بسمِ اللهِ الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكی است و همچنين گفته میشود مدنی است و 78 آيه دارد.
{ رَبُّ المَشرقينِ وَربُّ المغرِبينِ}
او پروردگار دو مشرق و دو مغرب است.
از امام علیه السلام در تفسير اين آيه سؤال شد فرمود:
«مشرق خورشيد درزمستان جداگانه، ومشرق در تابستان جداگانه است»، سپس به سؤال كننده فرمود: «آيا اين را از نزديكى و دورى خورشيد نمىشناسى؟»(2).
{ يَسألهُ مَن في السَّماواتِ والأرضِ كلَّ يومٍ هوَ في شأنٍ}
تمام كسانى كه در آسمآنها و زميناند از او تقاضا مىكنند و او هر روز در شأن و كارى است.
امام علیه السلام در خطاب از او فرمود:
«سپاس خداوندى را كه نمىميرد و عجايب او پايان نمىپذيرد؛ زيرا او هر روز در شأن و كارى از ايجاد شگفتى تازه است كه نبوده است»(3).
{ هلْ جزاءُ الإحسانِ إلاّ الإحسانُ}
آيا جزای نيكی جز نيكی است.
از امام علیه السلام نقل شده که از پيامبر صلی الله علیه واله در تفسير اين آيه آمده است كه فرمود:
«خداى عزوجل فرمود: پاداش كسى كه نعمت توحيد را به او دادم جز بهشت نيست»(1).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و تعداد آيات آن 96 آيه دارد.{ وَالسابقونَ السّابقونَ}
پيشگامان پيشگاماند.
امام علیه السلام فرمود: «پيشگامان در نمازهای پنجگانه»(2).
و امام علیه السلام فرمود: { وَالسابقونَ السّابقونَ أُولئكَ المقَربونَ}، درباره من نازل شده»(3).
و «ابن عباس» روايت كرده و گفت: از رسول خدا صلی الله علیه واله نقل شده که از قول خداى عزوجل { وَالسابقونَ السّابقونَ}، - سؤال كردم «جبرئيل به من گفت: على و شيعيان او پيشگامان در بهشتاند، به سبب كرامت او به آنها مقربان درگاه خدايند»(4).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مدنى و 29 آيه دارد.
{ هوَ الأولُ والآخرُ وَالظاهرُ وَالباطنُ وَهوَ بِكلِّ شيءٍ عَليمٌ}
اولين و آخرين، پيدا و پنهان اوست، و او به هر چيز دانا است.
خدا نور آسمانها، زمين، خلاق، مجسم كننده، زنده كننده و ميراننده است، امام فرمود:
«سپاس خداى را كه اولين است، چيزى قبل از او وجود نداشت و آخر است و بعد
از او چيزى نيست، چنان آشكار است كه فراتر از او چيزى نيست و چنان مخفى و پنهان است كه مخفىتر از او پيدا نمىشود»(1).
و براى امام علیه السلام در توحيد خدای متعال تعداد زيادى خطب است كه به صورت موضوعى به تنزيه خدای متعال از زمان و مكان پرداخته است.
از امام علیه السلام سؤال شد، پروردگار ما قبل از اينكه آسمان و زمين را خلق كند كجا بود؟امام علیه السلام فرمود: «أَينَ- كجا، از ادات و وسايل استفهام است - سؤال از مكان است، و خدا بود وقتی كه مكان نبود».
{ لِكيلا تَأسوا عَلى مَا فاتَكم وَلا تَفرحُوا بِما آتاكُم وَالله ُ لاَ يُحبُّ كلِّ مُختالٍ فَخورٍ}
اين به دليل آن است كه برای آنچه از دست دادهايد تأسف نخوريد، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد. و خداوند هيچ متكبر و فخر فروشى را دوست ندارد.
آيه كريمه مردم را به عدم دلبستگی به دنيا و زهد در آن فرا مىخواند.
امام اميرالمؤمنين علیه السلام فرمود:
«زهد بين دو كلمه از قرآن است، خداى سبحان فرمود: { لِكيلا تَأسوا عَلى مَا فاتَكم وَلا تَفرحُوا بِما آتاكُم}، بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخوريد، و به آنچه به شما رسيده شادمان نباشيد. كسى كه بر گذشته افسوس نخورد، و به آينده شادمان نباشد، همه جوانب زهد را رعايت كرده است»(2)
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مدنى و 22 آيه دارد.
{ يَا أيُّها الَّذينَ آمَنوا إذا ناجَيتمُ الرَّسولَ فقدِّموا بينَ يَدي نَجواكمْ صدقةً ذلكَ خيرٌ لكمْ وَأطهرُ فَإن لَّم تَجدوا فَإنَّ الله َ غفورٌ رحيمٌ}
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، قبل از آن كه با رسول خدا نجوا كنيد، صدقهاى بدهيد. اين براى شما بهتر و پاكيزهتر است و اگر توانايى نداشته باشيد خداوند آمرزنده و مهربان است.
امام اميرالمؤمنين علیه السلام فرمود: در كتاب خدا آيهاى است كه قبل از من احدى به آن عمل نكرد، و بعد از من هم كسى به آن عمل نمىكند. آيه نجوى: { يَا أيُّها الَّذينَ آمَنوا إذا ناجَيتمُ الرَّسولَ فقدِّموا بينَ يَدي نَجواكمْ صدقةً}، دينارى داشتم آن را به ده درهم فروختم. هر گاه میخواستم با رسول خدا صلی الله علیه واله نجوی كنم، قبل از آن درهمى را صدقهمىدادم، سپس نسخ شد، و احدى به آن عمل نكرد پس نازل شد: { أَأَشفقتمْ أَن تُقدِّموا بينَ يَدي نَجواكُم صَدقاتٍ...}(1)(2)، آيا ترسيديد فقير شويد كه از دادن صدقات قبل از نجوا خودداری كرديد.
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مدنی و 24 آيه دارد.
{ مَا أفاءَ الله ُ عَلى رَسولهِ مِن أهلِ القُرى فللّه ِ وَللرَّسولِ وَلذي القُربى وَاليتَامى وَالمساكينِ وَابنِ السبيلِ كي لاَ يكونَ دولةً بينَ الأغنياءِ منكمْ وَما آتاكمُ الرَّسولُ فَخذوهُ وَما نَهاكمْ عنهُ فانتَهوا وَاتَّقوا الله َ إنَّ الله َ شديدُ العقابِ}
آنچه را خداوند از اهل اين آبادى ها به رسولش بازگرداند، متعلق به خدا، رسول، خويشاوندان، يتيمان و مستمندان و در راه ماندگان است، تا در ميان ثروتمندان شما دست به دست نگردد. آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد و از آنچه نهى كرده
خوددارى كنيد، و از خدا بپرهيزيد كه خداوند كيفرش شديد است.
اين آيه كريمه موارد صرف (فىء) مذكور در آيه را كه مختص خداى متعال است بيان ميکند و آن انفاقى است كه در راه خدا بر حسب آنچه رسول خدا مىخواهد عمل مىكند، و از آن، مقدارى را براى خودش و مقدارى براى خويشاوندانش و ايتام، مساكين بر ميدارد و از امام اميرالمؤمنين علیه السلام روايت شده است كه فرمود: عدهای از فقها گفتهاند كه مصرف فيء عام است براى سادات و غيرسادات.(1)
بسمِ الله الرحمنِ الرحيماين سوره مباركه مدنى و 13 آيه دارد.
{يَا أيُّها الَّذينَ آمَنوا لاَ تَتخذوا عدوِّي وَعدوَّكمْ أَولياءَ تُلقونَ إليهم بِالمودةِ وَقدْ كَفروا بِما جآءكمْ منَ الحقِّ يُخرجونَ الرَّسول وَإياكمْ أن تُؤمنوا بِالله ربِّكمْ إن كنتُم خَرجتُم جهاداً فِي سَبيلي وَابتغاءَ مَرضاتي تُسرونَ إليهِم بِالمودَّةِ وَأنا أعلمُ بِما أَخفيتُم وَما أعلَنتمْ وَمَن يَفعلهُ منكُم فَقدْ ضلَّ سَواءَ السبيلِ}
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگيريد. شما نسبت به آنان اظهار محبت مىكنيد؛ در حالى كه آنها به آنچه از حق براى شما آمده كافر شدهاند، و رسول الله و شما را به دليل ايمان به خداوندى كه پروردگار همه شما است، از شهر و ديارتان بيرون مىكنند. اگر شما براى جهاد در راه من و طلب خوشنوديم هجرت كردهايد (ولی آنان نباشيد)، و نبايد مخفيانه با آنها رابطه دوستى برقرار كنيد؛ زيرا من به آنچه پنهان يا آشكار مىسازيد از همه داناترم و هر كس از شما چنين كارى كند از راه راست گمراه شده است.
اين آيه درباره «حاطب بن ابى بلتعه» نازل شد زيرا او اسلام آورد و به مدينه
1) الميزان: 209/19.
هجرت كرد، و هنگامى كه رسول خدا قصد فتح مكه كرد و با لشکرش به سوی مکه رهسپار شد تا آنجا را از وجود بتها پاک كند، و پيامبر حرکت خود را به صورت مخفيانه شروع ميکرد تا قريش آگاه نشود و خودش را آماده جنگ نكند و در حريم الهى خونريزى نه شود و كرامت آنجا را از بين برود، «حاطب» نامهاى به قريش نوشت و آنها را از اعزام سپاه اسلام براى تصرف آنجا خبر داد. و نامه را به زنى داد كه آن را در بين موهاى خود پنهان کرد، جبرئيل بر رسول خدا صلی الله علیه واله نازل شد و امر را به او خبر داد، پس پيامبر صلی الله علیه واله امام اميرالمؤمنين علیه السلام و (زبير بن عوام) را به تعقيب او فرستاد، هنگامى كه آنها به او رسيدند از نامه از او پرسيدند زن نامه را انكار كرد و گفت: بامن چيزى نيست، امام به او فرمود:
«والله رسول خدا صلی الله علیه واله به ما دروغ نگفته است و رسول خدا از جبرئيل دروغ نشنيده است و جبرئيل از خداى متعال دروغ نشنيده، حالا نوشته را تحويل بده يا سرت را براى رسول خدا مىبرم».سپس زن گفت: کنار بايستيد. نامه را بيرون آورد و امام آن را گرفت و به نزد رسول خدا صلی الله علیه واله آورد، رسول خدا «حاطب» را خواند و او را آگاه كرد، «حاطب» در نزد پيامبر عذرخواهى كرد(1).
و اين آيه نازل شد و ا ين مأموريت به دست امام به اتمام رسيد.
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مدنی و 14 آيه دارد.
{ يَا أيُّها الَّذينَ آمَنوا كونُوا أَنصار الله كمَا قالَ عِيسى ابنُ مريمَ لِلحواريِّينَ مَن أَنصاري إلى الله قالَ الحواريُّونَ نحنُ أَنصارُ الله فآمنت طائفةٌ مِن بني إسرَائيلَ وَكفرَت طائفةٌ فأيدنَا الَّذينَ آمَنوا عَلى عدوِّهم فَأصبحُوا ظَاهرينَ}
1) تفسير القمّى: 361/2.
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، ياوران خدا باشيد همان گونه كه «عيسى بن مريم» به حواريون گفت: چه كسانى در راه خدا ياوران من هستند؟ حواريون گفتند ما پيروان خداييم، در اين هنگام گروهى از بنى اسرائيل ايمان آوردند و گروهی كافر شدند. ما كسانى را كه ايمان آورده بودند، در برابر دشمنانشان حمايت كرديم و سرانجام بر آنان پيروز شدند.
آيه كريمه، مؤمنان را به يارى خدا فرا مىخواند. و اين يارى رساندن، ياری کردن رسول خدا صلی الله علیه واله است و اينكه مؤمنان در اجابت به ياری رسول خدا مانند حواريون در اجابت به يارى مسيح باشند.
امام علیه السلام در حديثى فرمود:
«خدا زمينش را از عالمى كه مردم به او نياز دارند و طالب علمی كه در راه نجات است خالى نمىكند، زيرا تعداد آنها كم است.
و خداوند نمونههايی را از امتهای پيامبران گذشته بيان كرده و آنها را براى آيندگان الگو قرار داده، مانند فرموده او درباره حواريون عيسى، هنگامى كه به بقيه بنى اسرائيل فرمود: { يَا أيُّها الَّذينَ آمَنوا كونُوا أَنصار الله كمَا قالَ عِيسى ابنُ مريمَلِلحواريِّينَ مَن أَنصاري إلى الله قالَ الحواريُّونَ نحنُ أَنصارُ الله }(1)، براى اهل فضل كه فضل آنها مسلم است و از دستور پروردگار خود تكبر نمیورزند و از ميان آنان جواب او را فقط حواريون دادند»(2).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مدنی و 12 آيه دارد.
{ فَاتَّقوا الله َ ما استَطعتُم وَاسمعُوا وَأَطيعوا وَأنفقُوا خَيراً لأنفُسكُمْ وَمَن يوقَ شُحَّ نَفسهِ فأولئكَ هُمُ المُفلحونَ}
پس تا مىتوانيد تقواى الهى پيشه كرده و گوش دهيد، و اطاعت كنيد و انفاق كنيد كه براى شما بهتر است، و كسانی كه از بخل و حرص خويشتن مصون بمانند رستگارانند.
امام اميرالمؤمنين علیه السلام فرمود:
«والله عمل به اين آيه نكردند، به غير از اهل بيت رسول الله صلی الله علیه واله ما خدا را به ياد داريم و او را فراموش نمىكنيم، و ما شكر او را به جا مىآوريم و هرگز به او كافر نمىشويم. و ما از او پيروى، و او را معصيت نمىكنيم»(1).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مدنی و 12 آيه دارد.
{ يَا أيُّها الَّذينَ آمنوا قُوا أنفسَكُم وَأهليكمْ نَاراً وَقودها النَّاسُ وَالحجارةُ عَليها مَلائكةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لاَ يَعصونَ الله َ مَا أمرَهمْ وَيفعلونَ مَا يُؤمرونَ}
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، خود و خانواده خويش را از آتشى كه هيزم آن مردم و سنگها است حفظ كنيد، كه بر آن فرشتهگانی خشن و سخت گير نگهباناند و از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپيچى نمیكنند، و آنچه مامور شدهاند انجام مىدهند.امام علیه السلام در تفسير اين آيه كريمه فرمود:
«يعنى خودتان و اهل تان را خير بياموزيد و آنها را ادب كنيد»(2).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 30 آيه دارد.
{ أَفمن يَمشي مُكباً عَلى وَجههِ أَهدى أمَّن يَمشي سَوياً عَلى صِراطٍ مُستقيمٍ}
آيا آن كه نگون سار و به صورت افتاده حرکت ميکند هدايت يافتهتر است يا آن كه راست قامت بر راه راست مىرود؟
در بعضى تفاسير آمده است كه اين آيه درباره كسى است كه از ولايت امام اميرالمؤمنين علیه السلام منحرف شده، و كسى كه از راه او پيروى مىكند نازل شده است(1).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 52 آيه دارد.
{ ن وَالقلمُ وَما يَسطرونَ}
سوگند به قلم و آنچه مىنويسد.
«اصبغ بن نباته» از امام اميرالمؤمنين علیه السلام در تفسير اين آيه روايت كرده که امام علیه السلام فرمود:
«قلم، قلم و كتاب از نور است، در لوح محفوظ، مقربون به آن گواهى مىدهند»(2).
و در مجمع به اسنادش از حاكم و از ضحاک روايت مىكند، که:هنگامى كه قريش پيشرفت على علیه السلام و محبوبيت او را نزد پيامبر صلی الله علیه واله ديدند، نسبت به او دشمنى در پيش گرفتند، و گفتند محمد شيفته او شده است؛ پس خداى متعال نازل كرد: {ن وَالقلمُ وَما يَسطرونَ} خدا به قلم و آنچه مىنويسد قسم مىخورد، { مَا أنتَ بنعمةِ ربكَ بمجنونٍ وإنَّ لكَ لأجراً غَيرَ مَمنونٍ وإنَّكَ لَعلى خُلقٍ عظيمٍ}، كه تو به لطف پروردگارت مجنون نيستى، و بىگمان تو را پاداشى بىپايان خواهد بود. و به راستى تو خلق و خوى بس بزرگى دارى، تا اينكه مىفرمايد: {...بمنْ ضلَّ عنْ سَبيلهِ...} بىگمان پروردگار تو كسى را كه از راه او منحرف شده و آن افرادى كه گفتند آنچه را که گفتند: بهتر مىشناسد، {... وهوَ أَعلمُ بِالمهتَدينَ}، و او به راه يافتگان يعنی علی بن ابيطالب علیه السلام داناتر است يعنى على بن ابى طالب علیه السلام .
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 52 آيه دارد.
{لِنجعلَها لَكمْ تَذكرةً وَتعيها أُذنٌ واعيَةٌ}
آن را براى شما مايه تذكرى مىدانيم تا گوشهاى شنوا آن را حفظ كند.
رسول الله صلی الله علیه واله به اميرالمؤمنين علیه السلام فرمود:
خداى متعال به من امر كرد كه تو را نزديک كنم، و تو را دور نكنم، و اينکه به تو بياموزم و تو حفظ كنى و شايسته است كه آن را حفظ كنى، پس اين آيه نازل شد «وَتعيها أُذنٌ واعيَةٌ»، و گوش هاى شنوا آن را حفظ مىكند»(1).
{لاَ يَأكلُهُ إلاَّ الخاطِئونَ}
كه آن را جز خطاكاران نمىخورند.
«صعصعه بن صوحان» روايت كرده است که: اعرابى به نزد امام على بن ابىطالب علیه السلام آمد و گفت:
اين حرف چگونه است لا يأكله الا الخاطون؟ همه به خدا خطا مىكنند.اميرالمؤمنين علیه السلام خنديد و فرمود: «اى اعرابى «لاَ يَأكلُهُ إلاَّ الخاطِئونَ»، آن را جز گناهكاران نمىخورند (کسانی که از روی عمد مرتکب گناه و از صراط مستقيم منحرف ميشوند).
گفت: به راستى درست گفتى، اى اميرالمؤمنين، خدا بندهاش را رها نمىكند، پس امام به «ابى الاسود» دستور علم نحو داد(2).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 44 آيه دارد.
{سَألَ سآئلٌ بِعذابٍ واقعٍ للكافرينَ ليسَ لهُ دَافعٌ}و2
درخواست کنندهای درخواست عذابی را کرد که واقع شد، كه مخصوص كافران است و دفع كنندهاى ندارد.
هنگامى كه پيامبر صلی الله علیه واله امام اميرالمؤمنين علیه السلام را به عنوان خليفه منصوب كرد، و او را مرجع همه امت بعد از خودش قرار داد، «نعمان بن حارث فهرى» بر پيامبر صلی الله علیه واله وارد شد و به او گفت: دستور دادى شهادت بدهيم که خدايى جز خداى يكتا نيست. و تو رسول خدايى و دستور جهاد، حج، روزه، نماز و زكات دادى ما قبول كرديم؛ پس به اين راضى نشدى تا اينكه اين پسر را يعنى على را منصوب كردى و گفتى هر كه من مولاى او هستم اين على مولاى او است اين چيزى است، از نزد تو يا از نزد خدا؟
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: «به آن خدايى كه خدايى جز او نيست، اين از نزد خدا است»؛ پس «نعمان» برگشت و مىگفت: خدايا اگر اين حق و از نزد تو است سنگى از آسمان بر سر ما بينداز، پس خدا سنگى از آسمان بر سر او فرو فرستاد و او را كشت و خدا نازل كرد: {سَألَ سآئلٌ بِعذابٍ واقعٍ}(1).{فَلا أُقسمُ بربِّ المَشارقِ وَالمغاربِ إنَّا لَقادرُونَ}
پس به پروردگار مشرقها و مغربها سوگند كه به طور قطع ما توانا ايم.
امام علیه السلام در تفسير اين آيه فرمود:
«براى خورشيد 360 مشرق و 360 مغرب است هر روزى كه هر جا طلوع مىكند، ديگر به آن جا بر نمىگردد مگر سال آينده»(2).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكی و 28 آيه دارد.
{ فَقلتُ اسْتغفرُوا ربَّكمْ إنَّه كانَ غفّاراً}
و گفتم از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او به طور قطع آمرزنده است.
از امام علیه السلام نقل شده است:
«زيادى استغفار، روزى را زياد مىكند»(1).
و آنچه به دنبال اين آيه آمده است را تاييد میكند: { وَيمدِدكمْ بِأموالٍ وَبنينَ...}، و شما را به اموال و پسران مدد مىكند.
و حضرت علیه السلام در بعضى از خطاب هايش فرمود: «همانا خدا استغفار و آمرزش خواستن را وسيله دائمی فرو ريختن روزى و موجب رحمت آفريدگار قرار داد و فرمود: {فَقلتُ اسْتغفرُوا ربَّكمْ إنَّه كانَ غفّاراً
يُرسلِ السَّماء عليكمْ مِداراً وَيمدِدكمْ بِأموالٍ وَبنينَ}، از پروردگار خود آمرزش بخواهيد كه آمرزنده است، و بركات خود را از آسمان بر شما فرو مىبارد و با بخشش اموال فراوان، فرزندان شما را يارى مىدهد، پس رحمت خدا بر آن كسى كه به استقبال توبه رود و از گناهان خود پوزش طلبد و پيش از آن كه مرگ او فرا رسد اصلاح گردد»(2).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 28 آيه دارد.
{ قُلْ أُوحي إليَّ أنَّه استمعَ نفرٌ مِن الجنِّ فَقالوا إنّا سَمعنا قُرءاناً عَجباً}
بگو به من وحى شده است، كه تنى چند از جنيان (به وحى آسمانى) گوش فرا دادند، و گفتند به راستى ما از قرآن چيزهاى شگفت آور شنيديم.
امام علیه السلام در حديثى فرمود:
«پيامبر صلی الله علیه واله در محلی به نام بطن نخل بود که اجنه آمدند و عذر آوردند كه آنها گمان مىكردند كه خدا هرگز كسى را مبعوث نكرده است، و هفتاد هزار نفر از آنها به پيامبر روى آوردند و با او به روزه و نماز و زكات و حج و جهاد بيعت كردند»(1).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 20 آيه دارد.
{ أَوْ زِدْ عَليهِ وَرَتلِ القرآنَ ترتيلاً}
بر آن افزوده كن، و قرآن را شمرده و با تامل بخوان.
امام اميرالمؤمنين علیه السلام فرمود:
از رسول خدا صلی الله علیه واله درباره فرموده خدا: { وَرَتلِ القرآنَ ترتيلاً} سؤال شد. پيامبر فرمود: «قرآن را شمرده بخوان نه پراكنده، به سبک شعر، هنگام شگفتىهاى آن توقف کن تا دلها را متأثر كنند. و نبايد هدف اصلی و همت شما رسيدن به آخر سوره باشد»(2).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 56 آيه دارد.
{ وَثيابكَ فَطهِّرْ}«و جامهات را پاكيزه دار.»
امام علیه السلام فرمود: «جمع كردن لباس براى تطهير است» و اين آيه را تلاوت كرد.
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 40 آيه دارد.
{ وُجوهٌ يَومئذٍ نَّاضرةٌ}
« در آن روز چهره هايى خرم و شادابند.»
امام علیه السلام در تفسير اين آيه فرمودند:
«چهرههايى درخشان در روز قيامت منتظر ثواب پروردگارشان هستند»(1).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مدنى و 31 آيه دارد.
دليل نزول اين سوره را، هنگام ذکر آيات نازل شده درباره فضائل اهلبيت‘ در جز اول اين دانشنامه را بيان كرديم و تكرار آن در اينجا لازم نيست.
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 50 آيه دارد.
{ أَلمْ نَجعلِ الأرضَ كِفاتاً أحياءً وَأمواتاً} 26
آيا زمين را در برگيرنده انسانها قرار نداديم؟(2)در حال حيات و در حال مرگشان.
1) مجمع البيان: 602/10.
2) . در کتب لغت مانند مفردات راغب و اقرب الموارد، به یکی دیگر از معانی لغات اشاره کرده و بیان کردهاند که این کلمه به موجودی که با سرعت پرواز میکند گفته میشود و با توجه به این معنی پی به یکی از وجوه اعجاز قرآن میبریم که در آن زمان قبل از دانشمندان اروپایی مانند گالیله مسئله حرکت انتقالی زمین بیان شده است و این مسئله علما و دانشمندان در کتب خود بیان کردهاند (دو مقاله، آیت اللّه ابطحی، ص 87 تا 91). (محقق)
امام اميرالمؤمنين علیه السلام در هنگام برگشتش از صفين به گورستان نگاه كرد و فرمود:
«اين (كفات الاموات)؛ يعنى مساكن اموات است»، سپس به خانههاى كوفه نگاه كرد و فرمود: (هذه كفات الاحياء)؛ يعنى اين مساكن زنده گان است، سپس اين آيه را خواند(1).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 40 آيه دارد.
{عَمَّ يتسآءَلونَ عنَ النَّبأ العَظيمِ}2
« درباره چه چيز از يكديگر مىپرسند؟ درباره آن خبر بزرگ.»
در بعضى اخبار آمده كه منظور از خبر بزرگ در اين آيه امام متقين و پيشواى عدالت اجتماعی در اسلام امام اميرالمؤمنين علیه السلام است(2).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكی و 46 آيه دارد.
{ فَالمدبِّراتِ أمراً}
و آنان كه امور را تدبير میكنند.
«ابن كواء» از امام اميرالمؤمنين علیه السلام از { فَالمدبِّراتِ أمراً} سؤال كرد، امام در جواب فرمود:
«ملائكه هستند كه ذكر رحمن، و دستور او را تدبير مىكنند»(3).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 42 آيه دارد.
{ قُتلَ الإنسانُ مَا أَكفرَهُ}
مرگ بر اين انسان، چه قدر حق پوش و ناسپاس است.
امام علیه السلام قتل را به لعن تفسير كرد(1).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 29 آيه دارد.
{ فَلا أُقسمُ بِالخُنسِ}
پس سوگند به اختران بازگرداننده.
امام علیه السلام در تفسير اين آيه فرمودند:
«خنس آن ستارگانى هستند كه در شب ديده مىشوند و در روز ديده نمىشوند»(2).
{ وَاللَّيلِ إذا عَسعسَ}
و سوگند به شب آن گاه كه پشت كند.
امام علیه السلام فرمود:
«اللَّيلِ إذا عَسعسَ»، يعنى شب با تاريكىاش پشت مىكند»(3).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيماين سوره مباركه مكى و 36 آيه دارد.
{ وَإذا مَرُّوا بهمْ يَتغامَزونَ}
و هنگامى كه بر آنان مىگذشتند، آنان را با اشاره به يکديگر به تمسخر ميگرفتند.
اين آيه درباره امام اميرالمؤمنين علیه السلام نازل شده، زيرا او در بين گروهى از مسلمانان بود که به سوى پيامبر صلی الله علیه واله مىآمدند، بعضى از منافقان آنها را مسخره كردند و خنديدند و به يكديگر چشمک زدند و به نزد رفقاى خود برگشتند و گفتند: امروز (طاس) يعنى على را ديديم به او خنديديم، اين آيه بر پيامبر صلی الله علیه واله نازل شد؛ قبل از اينكه امام و جماعت همراه او نزد پيامبر صلی الله علیه واله برسند(1).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 25 آيه دارد.
{ إذا السَّماءُ انشقَّتْ}
آنگاه كه آسمان بشكافد.
امام علیه السلام در تفسير آن فرمود:
«آسمان از كهكشان جدا مىشود»(2).
{ وَينقلبُ إلى أهلهِ مَسروراً وَأما منْ أُوتي كتابهُ وَراءَ ظَهرهِ فَسوفَ يَدعو ثبُورا} الى 11
و خوشحال نزد كسان خويش باز گردد؛ و اما آن كه كارنامهاش از پشت سرش به او داده شود، به زودى فريادش بلند شود كه واى بر من.
امام علیه السلام از اهل نعمت و اهل بدبختى در منزل آخرت صحبت مىكند، و مىفرمايد:
«مردم در آن روز بر صفات و منازلى هستند، پس بعضى از آنها حسابرسى شان آسان است و با خوشحالى نزد كسان خويش باز مىگردند، و بعضىها بدون حساب وارد بهشت مىشوند؛ زيرا آنها پاى بند امور دنيا به چيزى نشدند و حساب آنجا براى كسى
است كه خود را در اينجا گرفتار كرده باشد، و از آنها كسانى هستند كه از او حساب پوست خرما و هسته خرما را مىكشند و سرانجامش به سوى آتش سوزان است»(1).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 22 آيه دارد.
{ وَاليَومِ المَوعودِ وَشاهدٍ وَمَشهودٍ}و3
و قسم به روز موعود، و قسم به گواهى دهنده و گواهى شونده.
امام علیه السلام فرمود:
«روز موعود روز قيامت است، گواه دهنده روز جمعه است و گواه شونده روز عيد قربان است»(2).
{ قُتلَ أَصحابُ الأخدُودِ}
مرگ بر آدم سوزان خندق.
داستان اصحاب اخدود از امام علیه السلام روايت شده است كه فرمود:
«خداى متعال پيامبرى حبشى را مبعوث كرد، قومش او را تكذيب كردند، پس با آنها جنگيد، اصحاب او را كشتند و او را با يارانش اسير كردند، سپس براى او گودالى كندند، و پر از آتش كردند و گفتند: هر كس بر دين ما و روش ما است او را رها كنيد و هر كس بر دين آنها است بايد خودش را در آتش بيندازد و اصحاب او به سوى آتش يورش بردند.
زنى كه كودكى يک ماهه داشت آمد خواست خود را در آتش افكند، به حال (كودك) ناراحت شد و خواست برگردد.
آن كودک گفت: نترس مرا و خودت را در آتش بينداز، و اين برای خدا چيزى نيست، پس خودش و پسرش را كه در گهواره سخن گفت به درون آتش افكند»(3).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 17 آيه دارد.
{ إنَّه لَقولٌ فصلٌ وَما هوَ بِالهزلِ}و14
سخن قرآن قاطع است، و بيهوده و شوخى نيست.
اين آيه كريمه بيان مىكند كه قرآن كريم حق را از باطل جدا مىكند و در آن شوخى نيست و آن جدی است، «حارث اعور» روايت مىكند، گفت: وارد مسجد شدم ديدم مردم در احاديث فرو رفتهاند، آمدم به نزد على و او را خبر كردم، منكر آن شد، و فرمود: «آيا اين كار را كردند؟» سپس فرمود: «شنيدم رسول خدا صلی الله علیه واله مىفرمايد: بعد از من فتنه خواهد بود، گفتم: اى رسول خدا صلی الله علیه واله راه خروج از آن چيست؟ فرمود: كتاب خدا، در آن اخبار افراد قبل از شما، و اشخاص بعد از شما هست و او حاكم بين شما است، آن قاطع است و شوخى نيست. هيچ جبارى را وانگذاشته مگر كه آن را خدا كوبيده است، و كسى كه هدايت را در غير آن طلب كند، خدا او را گمراه مىكند و آن ريسمان محكم خدا و ذكر حكيم و صراط مستقيم است، علاقه انسان از آن بر نمىگردد، و علما از آن سير نمىشوند، زبآنها از آن به اشتباه نمىافتد، با رد كردن فرسوده نمىگردد وشگفتىهاى آنازبين نمىرود»(1).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 26 آيه دارد.
{ ثمَّ إنَّ عَلينا حِسابُهمْ}
و آنگاه حسابشان با ما است.
1) الدرّ المنثور: 337/6.
از امام علیه السلام پرسيده شد: چگونه خدا به حساب تعداد زياد خلق میرسد؟فرمود: «همان گونه كه آنها را با كثرت تعدادشان روزی میدهد».
پرسيده شد: چگونه به حساب آنها میرسد، در حالی كه او را نمیبينند؟.
فرمود: «آن گونه كه روزی آنها را میدهد و آنها او را نمیبينند»(1).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكی و 30 آيه دارد.
{ إنَّ رَبكَ لَبالمرْصادِ}
به تحقيق پروردگار تو در كمين است.
از امام علیه السلام روايت شده است، در تفسير اين آيه فرمود:
«به تحقيق كه پروردگار تو قادر است كه جزاى اهل معصيت را بدهد»(2).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 20 آيه دارد.
{ وَهديناهُ النَّجدينِ}
و او را به دو راه مشخص راهنمايى كرديم.
به امام اميرالمؤمنين علیه السلام خبر داده شد، كه مردم مىگويند: خداى تعالى فرمود: { وَهديناهُ النَّجدينِ}، منظور از آن دو پستان است.
امام فرمود: «نه، آن دو خير و شر هستند»(3).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 15 آيه دارد.{ فَكذبوهُ فَعقروهَا فَدمدمَ عَليهمْ ربُّهم بِذنبهمْ فَسوَّاها}
« ولى او را تكذيب و ناقه را پی كردند، پس خدا آنها را به گناهان شان گرفتار و با خاک يكسان شان كرد. »
امام اميرالمؤمنين علیه السلام فرمود:که، پيامبر به او فرمود:
«آيا مىدانى اولين بدبخت كيست؟ گفتم خدا و رسولش مىدانند، فرمود: او كشنده ناقه صالح بود، فرمود: آيا مىدانى آخرين بدبخت كيست؟ گفتم: خدا و رسولش مىدانند؟ فرمود: قاتل تو است؟»(1).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكی است و گفته شده است مدنی و 11 آيه دارد.
{ وَلسوفَ يُعطيكَ ربُّك فَترضى}
«خيلى زود پروردگارت (آن قدر) عطايت كند كه راضى شوى.»
امام علیه السلام فرمود: «رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: براى امتم آن قدر شفاعت مىكنم تا خدا به من مىفرمايد: آيا راضى شدى اى محمد؟ پس مىگويم: بلى، اى پروردگار راضى شدم»(2).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 19 آيه دارد.
{ كلاَّ لاَ تُطعهُ وَاسجدْ وَاقتربْ}
« زنهار، اطاعت كن، سجده كن و تقرب جوى.»
از امام علیه السلام نقل است كه فرمود:
«سجدههاى واجب در قرآن چهارتا هستند، الم و: حم تنزيل من الرحمن الرحيمو: النجم و: اقرأ باسم ربك»(1).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى يا مدنى و 8 آيه دارد.
{ إنَّ الَّذينَ آمنوا وَعملوا الصّالحاتِ أولئكَ همْ خيرُ البَريَّة}
كسانى كه ايمان آورده و اعمال شايسته كردند، از بهترين آفريدگاناند.
«جابر بن عبدالله» روايت كرده گفته است: نزد پيامبر صلی الله علیه واله بوديم على آمد پيامبر صلی الله علیه واله فرمود:
«به آن كسى كه جان من در دست قدرت او است، اين على و شيعيان او نجات يافت گان در روز قيامت هستند»، و اين آيه نازل شد: { إنَّ الَّذينَ آمنوا وَعملوا الصّالحاتِ أولئكَ همْ خيرُ البَريَّة}، اصحاب پيامبر صلی الله علیه واله وقتى على را مىديدند مىگفتند: بهترين آفريدگان آمد»(2).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 8 آيه دارد.
{ كلاَّ سوفَ تَعلمونَ ثمَّ كلاَّ سوفَ تَعلمونَ} و4
چنين نيست، به زودى (نتيجه غفلت را) خواهيد دانست، چنين نيست، اگر شما به علم يقين مىداشتيد (كه آخرتى هست).
از امام علیه السلام نقل شده است كه فرمود:
«ألهاكُم التَّكاثُر در عذاب قبر نازل شده است»(1).
وارد شده از امام علیه السلام :«قسمت اول آيه آن در عذاب قبر است و دوم عذاب در نشور است»(2).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مدنى يا مكى و تعداد آيات آن 7 آيه دارد.
{ الَّذينَ همْ عَن صَلاتهمْ سَاهونَ}
آنان كه از نمازشان غافلاند.
امام علیه السلام فرمود:
«عملى محبوبتر در نزد خدا از نماز نيست، امور دنيا شما را از گذشتن وقتش مشغول نكند، چون خداى عزوجل قومى را مذمت كرده و فرموده است:
{ الَّذينَ همْ عَن صَلاتهمْ سَاهونَ}، آنها غافل بودند و نماز را در اوقاتش سبک شمردند(3).
{ وَيمنعونَ المَاعونَ}
و از رفع نياز ديگران دريغ میورزيدند.
امام علیه السلام فرمود: «مقصود از ماعون زكات واجب است و نمىپرداختند».
امام علیه السلام فرمود: «شنيدم رسول اللّه صلی الله علیه واله مىفرمود:
مسلمان برادر مسلمان است. هنگامى كه به او برخورد كرد، با سلام به او تحيت مىگويد؛ پس پاسخ آن را بهتر از آن بگويد، و ماعون را منع نمىكند.
گفتم: يا رسول اللّه صلی الله علیه واله ماعون چيست؟
محمد صلی الله علیه واله فرمود: سنگ، آهن، آب و اشباه آن»(1).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى است و 3 آيه دارد.
{ چإنّا أَعطيناكَ الكوثرَ فَصلِّ لِربكَ وَانحرْ} و2
بى ترديد ما به تو خير بسيار عطا كرديم، پس براى پروردگارت نماز گذار و قربانى كن.امام علیه السلام فرمود:
«هنگامى كه اين سوره بر پيامبر صلی الله علیه واله نازل شد، پيامبر صلی الله علیه واله به جبرئيل فرمود:
اين قربانى چيست كه پروردگارم به من دستور داده است قربانى كنم؟
گفت: اين قربانى نيست، ولى او به تو دستور مىدهد، هنگامى كه تكبيره الحرام را براى نماز گفتى و همين طور هنگامى كه ركوع كردى و سرت را از ركوع برداشتى، دو دست خود را بلند کن اين نماز ما و نماز ملائكه هايى است كه در آسمان هفت گانهاند؛ پس براى هر چيزى زينتى است، و زينت نماز بلند كردن دستها در موقع گفتن همه تکبيرها است»(2).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مدنى يا مكى و 4 آيه دارد.
{ لمْ يَلدْ وَلمْ يُولدْ وَلمْ يكنْ لهُ كُفواً أحدٌ} و4
نزاده و زاده نشده است، هيچ كس همتا و همگون او.
امام علیه السلام در خطبهاى فرمود:
{ لمْ يَلدْ}، و فرزندى ندارد تا وارث او باشد، { وَلمْ يُولدْ} از كسى متولد نشده تا در عزت و توانايى داراى شريک باشد»، و در تفسير أحد فرمود: يعنى نه به تاويل عدد(3).
بسمِ الله الرحمنِ الرحيم
اين سوره مباركه مكى و 5 آيه دارد.
علت نزول اين آيه آن بود كه يهودى، پيامبر صلی الله علیه واله را جادو كرد پس شكايت كرد، جبرئيل بر او نازل شد و معوذتين را آورد و به او گفت: يهودى تو را جادو كرده است و سِحر در فلان چاه است، پس پيامبر صلی الله علیه واله على را فرستاد و آن را آورد و دستورداد آن گره را باز كردند و آيه را خواند و امام گره را باز كرد و پيامبر صلی الله علیه واله برخاست گويا او را از بند رها كردهاى(1).(2)
و در اينجا سخن ما از تفسير امام علیه السلام از بعضى آيات كتاب عزيز به پايان مىرسد.
1) الدرّ المنثور: 417/6.
2) مفسر بزرگ شیخ طبرسی در مورد این شأن نزول در کتاب تفسیر مجمع البیان، ج 10، ص 492، همین نوشتهاند: و این مسئله جایز نیست زیرا کسی که پیامبر را سحر زده توصیف کنند مانند این است که بگوید که پیامبر دیوانه شد، و عقل از سرشان پریده است (نعوذ بالله) در حالی که خدای تعالی این مسئله را مردود دانسته و در قرآن چنین آورده است «وقال الظالمون ان اتتبعون الاّ رجلاً مسحوراً انظر کیف ضربوا لک الامثال فضلوا» (فرقان: 8 و 9) و لکن ممکن است یهودی و دخترانش بنابر آنچه گفته شده سعی در این مسئله داشته است امّا بر این کار قدرت پیدا نکرده و خدای متعال پیامبرش را بر این مسئله مطلع کرده است. و چطور ممکن است با عمل سحر آنها مریض متوجه پیامبر شود در حالی که اگر یهودیان قدرت بر این امر داشتند با وجود آن همه دشمنی که با پیامبر و مؤمنان داشتند حتماً پیامبر را میکشتند و همین طور بسیاری از مؤمنان را نیز میکشتند. (محقق)
القرآن الكريم
( أ )
الاداب الشرعية والمنح المرعية .....شمس الدين الحنبلي
أبوطالب وبنوه.....محمد علي آل السيّد عليخان
اتّجاهات الشعر العربي.....محمد مصطفي هدارة
أثر التشيّع في الادب العربي.....محمد سيّد الكيلاني
أحاديث أمّ المؤمنين عائشة.....مرتضي العسكري
الاحتجاج .....الطبرسي
الاحكام السلطانية.....للماوردي
أحكام القرآن.....الجصّاص
أخبار القضاة.....وكيع القاضي
الاخبار الطوال.....الدينوري
أخلاق حملة القرآن.....أبي بكر البغدادي
الادارة الاسلامية.....محمد كردعلي
أدب الدنيا والدين.....الماوردي
الاذكياء.....ابن الجوزي
الارشاد.....الشيخ المفيد
الارشاد في أصول الاعتقاد.....الجويني
ارشاد القلوب.....الديلمي
أسباب النزول.....ابوالحسن الواحدي النيسابوري
أسبوع الامام.....مجموعة من الكتّاب
الاستبصار.....الشيخ الطوسي
الاستيعاب.....ابن عبدالبرّ المالكي
اُسد الغابة.....ابن الاثير
أسني المطالب في نجاة أبي طالب .....أحمد زيني دحلان
الاشتقاق .....الاصمعي
الاصابة .....ابن حجر العسقلاني
الاصول العامة.....السيّد محمّد تقي الحكيم
أصول الكافي.....الشيخ الكليني
أضواء علي دعاء كميل .....عزّالدين بحر العلوم
أضواء علي السنّة المحمّدية.....الشيخ محمود أبورية
إكمال الدين.....الشيخ الصدوق
الاعجاز والايجاز.....الثعالبي
أعلام النساء.....رضا عمر كحالة
إعلام الوري.....الطبرسي
أعيان الشيعة.....السيّد محسن العاملي
الاغاني.....أبوفرج الاصفهاني
الامالي.....أبو علي القالي
أمالي الصدوق.....الشيخ الصدوق
أمالي الطوسي.....الشيخ الطوسي
أمالي المرتضي.....السيّد المرتضي
أمالي المفيد.....الشيخ المفيد
الامام الحسين (ع).....العلائلي
الامام علي بن أبي طالب (ع).....عبدالفتاح مقصود
الامام علي (ع) صوت العدالة الانسانية.....جورج جرداق
الامامة والسياسة.....ابن قتيبة
إمتاع الاسماع.....المقريزي
الامتاع والمؤانسة.....أبوحيان التوحيدي
الاموال .....أبوعبيد قاسم بن سلام
انباه الرواة.....الزبيدي
أنساب الاشراف.....البلاذري
انسان العيون.....علي بن إبراهيم الحلبي
إيضاح الوقف والابتداء.....محمد بن قاسم الانباري
إيمان أبي طالب.....الشيخ المفيد
(ب)
بحار الانوار.....المجلسي
البداية والنهاية.....ابن كثير
بستان الرازي.....محمّد الرازي
بصائر الدرجات.....محمّد بن الحسن الصفّار
البصائر والذخائر.....أبوحيان التوحيدي
بلاغات النساء.....ابن طيفور
البلد الامين .....ابراهيم بن علي الكفعمي
بهجة المجالس.....يوسف بن عبدالبرّ
البيان والتبيين.....الجاحظ
(ت)
تاج العروس.....الزبيدي
تاريخ ابن خلدون.....عبدالرحمن بن محمد
تاريخ ابن عساكر.....علي بن حسن بن عساكر
تاريخ ابن كثير.....ابن كثير
تاريخ أبي الفداء.....إسماعيل بن علي عمادالدين
تاريخ بغداد.....الخطيب أحمد بن علي البغدادي
تاريخ الخميس.....الحسين بن محمد الديار بكري
تاريخ دمشق.....ابن عساكر
تاريخ الشعر العربي.....نجيب محمد
تاريخ الطبري.....محمد بن جرير الطبري
تاريخ العراق في ظلّ الحكم الاموي.....علي حسني الخربوطلي
تاريخ اليعقوبي.....أحمد بن واضح اليعقوبي
تبصرة الحكام.....إبراهيم بن فرحون اليعمري
تحف العقول.....حسن بن شعبة
تحفة المحتاج .....النووي
تذكرة الخواص.....ابن الجوزي
تصنيف نهج البلاغة.....لبيب بيضون
تفسير ابن كثير.....إسماعيل بن كثير القرشي
تفسير الامام العسكري (ع).....المنسوب الي الامام العسكري (ع)
تفسير البرهان.....السيد هاشم البحراني
تفسير البيضاوي.....عبدالله بن عمر البيضاوي
تفسير الجلالين.....جلال الدين السيوطي
تفسير الحقائق .....عثمان بن علي الزيلعي
تفسير روح البيان .....إسماعيل حقي البروسوي
تفسير روح المعاني.....الآلوسي
تفسير الصافي.....الفيض الكاشاني
تفسير الطبري.....محمد بن جرير الطبري
تفسير القمّي.....علي بن إبراهيم القمّي
تفسير العيّاشي.....محمد بن مسعود العيّاشي
تفسير فرات.....فرات بن إبراهيم الكوفي
تفسير القرطبي.....محمد بن أحمد القرطبي
تفسير الكبير.....الفخر الرازي
تفسير الكشّاف .....محمود بن عمر الزمخشري
تفسير النعماني.....محمد بن زينب النعماني
تمام المتون.....خليل بن ايبك الصفدي
التمثيل والمحاضرة.....الثعالبي
التنبيه والاشراف .....المسعودي
التوحيد.....الشيخ الصدوق
تهذيب الاحكام.....الشيخ الطوسي
تهذيب الاسماء واللغات.....النووي
تهذيب تاريخ ابن عساكر .....عبدالقادر بدران
تهذيب التهذيب.....ابن حجر العسقلاني
(ث)
ثمرات الاوراق.....أبوبكربن علي الحموي
ثواب الاعمال.....الشيخ الصدوق
(ج)
جامع الاصول.....مبارك بن محمد بن الاثير
جامع البيان.....محمد بن جرير الطبري
جامع السعادات.....النراقي
جامع العلوم في اصطلاحات الفنون.....عبدالنبي أحمد
الجامع الكبير.....السيوطي
جمال الاسبوع.....ابن طاووس
جمع الجوامع.....السيوطي
الجمل.....محمد بن زكريا
جمهرة أشعار العرب.....أبوزيد القرشي
جمهرة رسائل العرب.....أحمد زكي صفوت
جواهر المطالب في مناقب الامام علي بن ابي طالب (ع).....شمس الدين أبوالبركات
(ح)
الحضارة الاسلامية في القرن الرابع الهجري.....آدم متز
الحضارة العربية الاسلامية.....الدكتور الخربوطلي
الحق المبين في أحكام قضاء أميرالمؤمنين (ع).....ذبيح الله محلاتي
حقيقة الاسلام وأصول الحكم.....محمد بخيت المطيعي
حلية الاولياء.....أبونعيم الاصفهاني
الحياة الاجتماعية والاقتصادية في الكوفة.....محمد حسين الزبيدي
حياة الامام أميرالمؤمنين (ع).....السيد محمد صادق الصدر
حياة الامام الحسن بن علي (ع).....للمؤلف
حياة الامام الحسين بن علي (ع).....للمؤلف
حياة الامام رضا (ع).....للمؤلف
حياة الامام علي بن أبي طالب (ع).....محمد حبيب الله الشنقيطي
حياة الامام محمد المهدي (ع).....للمؤلف
حياة الامام موسي بن جعفر (ع).....للمؤلف
حياة الحيوان.....الدميري
(خ)
الخراج.....يحيي بن آدم القرشي
خزانة الادب.....الشيخ عبدالقادر البغدادي
الخصائص الكبري.....السيوطي
الخصائص.....النسائي
الخصال.....الشيخ الصدوق
الخطابة في صدر الاسلام.....محمدطاهر درويش
خطط الخلافة.....ماسينيون
(د)
الدرجات الرفيعة.....سيد علي خان المدني
الدرر اللامعة في الاحاديث الجامعة.....محمدباقر الابطحي
الدر المنثور.....لجلال الدين السيوطي
الدروس.....محمد بن جمال الدين العاملي
درة الناصحين.....عثمان بن حسن الخويري
دعائم الاسلام.....أبوحنيفة المغربي
دلائل الصدق.....الشيخ المظفر
ديوان ابن معتزّ.....عبدالله بن المعتزّ
ديوان بولس سلامة.....بولس سلامة
ديوان الجواهري.....محمد مهدي الجواهري
ديوان الحميري.....إسماعيل بن محمد الحميري
ديوان العمري.....عبدالباقي العمري
(ذ)
ذخائر العقبي.....محب الدين الطبري
الذريعة.....العلامة آقابزرك الطهراني
ذيل الامالي.....إسماعيل بن القاسم القالي
(ر)
ربيع الابرار.....الزمخشري
رجال الكشيّ.....محمد بن عمر الكشيّ
رجال النجاشي.....أحمد بن عليّ بن العبّاس النجاشي
رسائل الجاحظ.....الجاحظ
روح الاسلام.....السيّد مير عليّ الهندي
الروض المعطار.....محمد عبدالمنعم الحميري
روضات الجنّات.....محمدباقر الخوانساري
روضة الكافي.....الشيخ الكليني
روضة الواعظين.....الفتّال النيسابوري
الرياض النضرة.....محب الدين الطبري
(ز)
زهر الاداب.....إبراهيم القيرواني
الزينة في الكلمات الاسلاميّة العربيّة.....أبو الحاتم الرازي
(س)
سفينة البحار.....الشيخ عبّاس القمّي
سموّ المعني في سموّ الذات.....العلائلي
سنن ابن ماجة.....ابن ماجة
سنن أبي داود.....أبوداود
سنن البيهقي.....البيهقي
سنن الترمذي.....الترمذي
سنن النسائي.....النسائي
سير أعلام النبلاء.....محمد بن أحمد الذهبي
السيرة الحلبية.....الحلبي
السيرة النبوية.....ابن هشام
(ش)
شرح الاخبار في فضائل الائمّة الاطهار.....أبو حنيفة التميمي المغربي
شرح الازرية.....أحمد معتوق
شرح خريدة الغيبية في شرح القصيدة العينية.....أبوالبركات أحمد الدردير
شرح نهج البلاغة.....ابن أبي الحديد
شيخ المضيرة.....الشيخ محمود أبورية
(ص)
صبح الاعشي.....أحمد بن علي القلقشندي
صحاح الجوهري.....إسماعيل بن حمّاد الجوهري
صحيح البخاري.....البخاري
صحيح الترمذي.....الترمذي
صحيح مسلم.....مسلم النيسابوري
الصحيفة العلوية الاولي.....عبدالله السماهيجي
الصحيفة العلوية الثانية.....المحدث النوري
صفوة الصفوة.....ابن الجوزي
صفين.....محمد بن زكريا
الصناعتين .....أبوهلال العسكري
الصواعق المحرقة.....ابن حجر العسقلاني
(ض)
ضحي الاسلام.....أحمد أمين
(ط)
طبقات فحول الشعراء.....ابن سلام
الطبقات الكبري.....ابن سعد
الطرق الحكمية في السياسة الشرعية.....ابن القيم الجوزيّة
(ع)
عبقرية الامام عليّ (ع).....العقّاد
عبقرية الشريف الرضي.....زكي مبارك
عجائب أحكام أمير المؤمنين (ع).....السيد محسن الامين
العصبية القبلية.....إحسان النصّ
عقد الدرر.....يوسف بن يحيي السلمي
العقد الفريد.....ابن عبدربّه الاندلسي
العقد المفصل .....أبوالحسين السيّد حيدر
العقيدة والشريعة في الاسلام.....أجناس جولد تسهر
علل الشرائع.....محمدبن عليّ بن بابويه
العلم.....أبوخيثمة النسائي
عليّ بن أبي طالب بقيّة النبوّة وخاتم الخلافة.....عبدالكريم الخطيب
عليّ والخلفاء.....نجم الدين العسكري
عليّ وبنوه.....طه حسين
عيون الاثر.....ابن سيّد ناس
عيون الاخبار.....ابن قتيبة
عيون أخبار الرضا (ع).....محمد بن عليّ بن بابويه
(غ)
الغارات.....إبراهيم بن محمّد الثقفي
غاية المرام.....السيّد هاشم البحراني
الغدير.....العلاّمة الاميني
الغرر والدرر.....الآمدي
الغلوّ والفِرق الغالية في الحضارة الاسلامية.....عبدالله سلوم السامرائي
(ف)
فتح الباري.....ابن حجر العسقلاني
الفتنة الكبري.....طه حسين
فتوح البلدان.....البلاذري
فرائد السمطين.....إبراهيم محمّد الجويني الخراساني
الفروسية.....ابن الجوزي
فروع الكافي.....الشيخ الكليني
الفروق.....أحمد بن إدريس القرافي
فصل الخطاب.....الميرزا حسين النوري
الفصول المختارة.....السيّد المرتضي
الفصول المهمّة.....ابن الصبّاغ المالكي
الفضائل.....ابن شاذان
فضائل الخمسة من الصحاح الستّة.....الفيروزآبادي
فضائل الصحابة.....ابن حنبل
فوات الوفيات.....محمّد بن شاكر الكتبي
فيض القدير.....المناوي
(ق)
القاموس الاسلامي.....أحمد عطية الله
قرب الاسناد.....الحميري
قضاء أميرالمؤمنين عليّ بن ابي طالب (ع).....الشيخ التستري
القواعد والفوائد.....محمّد بن جمال الدين العاملي
(ك)
الكامل.....المبرد
كامل الزيارات.....جعفر بن محمّد بن قولويه
الكامل في تاريخ.....ابن الأثير
كشف الغمّة.....عليّ بن عيسي الأربلي
الكشكول.....البحراني
الكلمة الغرّاء في تفضيل الزهراء.....الامام شرف الدين
كفاية الطالب في مناقب عليّ بن أبي طالب.....محمّد بن يوسف القرشي الكنجي
كميل بن زياد النخعي.....الهاشمي الخطيب
كنز العمّال.....المتّقي الهندي
كنوز الحقائق.....المناوي
الكني والألقاب.....الشيخ عبّاس القمّي
(ل)
لسان العرب.....ابن منظور
لسان الميزان.....ابن حجر
لطائف المعارف.....الثعالبي
اللمعة الدمشقية.....محمد بن جمال الدين العاملي
(م)
مآثر الاناقة في معالم الخلافة.....أحمد بن عبدالله القلقشندي
مالك الاشتر.....محمد رضا الحكيم
المتين في تاريخ أميرالمؤمنين (ع).....مظهر حسن هندي
مجالس ثعلب.....أحمد بن يحيي ثعلب
المجالس السنية.....السيد محسن الامين
مجمع الامثال.....الميداني
مجمع البحرين.....الطريحي
مجمع البيان.....الطبرسي
مجمع الزوائد.....الهيثمي
المحاسن.....البرقي
المحبّر.....محمد بن حبيب البغدادي
محاكمة في القضاء.....محمد حسين الحسني
المحلي.....ابن حزم الاندلسي
المحن.....محمد بن أحمد بن تميم المغربي
المختار من كتاب عيون الاخبار.....أحمد بن عبدالحليم البردوي
مختصر تاريخ العرب.....أمير علي
المراجعات.....الامام شرف الدين
مروج الذهب.....المسعودي
مستدرك الحاكم.....محمد بن عبدالله حاكم النيشابوري
مسند أبي داود.....سليمان بن داود
مسند أبي عوانة.....يعقوب بن إسحاق النيشابوري
مسند أحمد بن حنبل.....أحمد بن حنبل
مسند الامام زيد.....الامام زيد بن علي
مسند الامام علي (ع).....الحضرمي
مشكل الآثار.....أحمد بن محمد الطحاوي
مصابيح السنة.....حسين بن مسعود البغوي
مصادر نهج البلاغة.....إبراهيم النعمة
مصادر نهج البلاغة وأسانيده.....السيد عبدالزهراء الحسيني
المعارف.....ابن قتيبة
معجم ابن الاعرابي.....أحمد بن محمد الاعرابي
معجم الادباء.....ياقوت الحموي
معجم البلدان.....ياقوت الحموي
معجم رجال الحديث.....السيد الخوئي
المعجم الكبير .....الطبراني
معجم ما استعجم.....البكري الاندلسي
معجم متن اللغة.....أحمد إبراهيم رضا
معرفة الصحابة.....أحمد بن عبدالله الاصفهاني
المغازي.....محمد بن عمر الواقدي
مفتاح السعادة ومصباح السيادة.....محمدتقي النقوي
المفصّل في تاريخ العرب قبل الاسلام.....جواد علي
مقاتل الطالبيين.....أبوالفرج الاصفهاني
مقتل الامام أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب (ع).....عبدالله بن أبي الدنيا
مقتل الحسين (ع).....الخوارزمي
المقنع .....الشيخ الصدوق
المكاسب المحرّمة.....الشيخ الانصاري
ملحمة الفرطوسي.....الفرطوسي
الملل والنحل .....الشهرستاني
المناقب.....الموفق بن أحمد الخوارزمي
مناقب أبي حنيفة.....الخوارزمي
مناقب أحمد.....أحمد بن حنبل
مناقب آل أبي طالب.....ابن شهرآشوب
المناقب والمثالب (خ).....أبوحنيفة
المناقب والمثالب.....القاضي نعمان المصري
المنتقي.....سليمان بن خلف الباجي
منتهي الآمال.....الشيخ عبّاس القمّي
من لا يحضره الفقيه.....الشيخ الصدوق
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة.....الشيخ إبراهيم الخوئي
مواهب الرحمن.....السيد السبزواري
المواهب اللدنية.....القسطلاني
الموطأ.....مالك بن أنس
الموفّقيات .....الزبير بن بكّار
مؤلّفو الشيعة في صدر الاسلام.....الامام شرف الدين
مهج الدعوات.....ابن طاووس
ميزان الاعتدال..... الذهبی
الميزان في تفسير القرآن..... السيد الطباطبائي
(ن)
النجوم الزاهرة.....ابن تغري بردي
نزهة المجالس.....عبدالرحمن الصفوري
نصرة الثائر علي المثل السائر.....صلاح الدين الصفدي
النص والاجتهاد.....الامام شرف الدين
نظام الحكم والادارة في الاسلام.....للمؤلّف
النظم الاسلامية.....ديمومييني موريس
نفحة اليمن.....الشيخ أحمد اليمني الشيرواني
نور الابصار.....الشبلنجي
نور القبس المختصر من المقتبس.....محمد بن عمران المرزباني
نهاية الارب في فنون الادب.....أحمد النويري
نهج البلاغة.....صبحي الصالح
نهج البلاغة.....محمّد عبده
نهج السعادة في مستدرك نهج البلاغة.....محمّدباقر المحمودي
(و)
وسائل الشيعة.....الحرّ العاملي
وقعة صفين.....نصر بن مزاحم المنقري
الولاة والقضاة.....محمد بن يوسف الكندي
وفيات الاعيان.....ابن خلّكان
(ه )
الهاشميات.....الكميت
هذه هي الشيعة.....للمؤلّف
(ي)
ينابيع المودّة.....القندوزي