ghaemiyeh.com
سرشناسه : انصاری، محمدباقر، 1339 -
عنوان و نام پديدآور : گزارش لحظه به لحظه از معراج پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) [کتاب]/ محمدباقر انصاری .
مشخصات نشر : تهران: دلیل ما، 1394 .
مشخصات ظاهری : 124 ص.. مس 21/5 × 14/5 ؛
شابک : 50000 ریال: 978-964-397-945-4
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
يادداشت : چاپ دوم: 1399.
يادداشت : چاپ سوم: 1401.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : محمد(ص)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11ق.
موضوع : معراج
موضوع : معراج -- داستان
رده بندی کنگره : BP221/5/الف8گ4 1394
رده بندی دیویی : 297/43
شماره کتابشناسی ملی : 3909861
ویراستار دیجیتالی: محمد مبین روزبهانی دره ساری
خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
1 . عكس روى جلد: گنبد صخره يا صخره از داخل يا عكس برش گنبد و صخره
2 . عنوان انگليسى براى پشت جلد
The Frame by Frame of Commentary on
PROPHETS ASCENSION TO HEAVEN
!!
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
تقديم به
آنان كه
با ايمان به غيب
معراج پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را مشاهده مىكنند.
در اين كتاب مىخوانيم:
1 . مكه تا بيت المقدس ··· 7
2 . بيت المقدس تا آسمان سوم ··· 19
3 . آسمان چهارم تا آسمان هفتم ··· 31
4 . بهشت و جهنم ··· 43
5 . سدرة المنتهى تا حجابها ··· 55
6 . لوح و قلم و عرش ··· 67
7 . عرش تا قاب قوسين ··· 81
8 . سخنان خدا در قاب قوسين ··· 89
9 . بازگشت از معراج ··· 103
10 . اعلام اخبار معراج ··· 113
بسم اللّه الرحمن الرحيم
چه عظيم است معراج تو، كه در يك شب از مكه تا بيت المقدس و تا هفت آسمان و بهشت و عرش اوج گرفتى، و به بالاترين درجه قرب الهى در قاب قوسين رسيدى.
چه آيت بزرگى است عروج تو بر نبوتت، كه به مردم آموخت فكر و همت خود را از آنچه مىبينند بالاتر بَرَند، و به بهشت و جهنم و هفت آسمان و خالق آنها اقرار كنند.
چه معجزه ابدى است اِسراى تو، كه هرگز انسان قادر به نظيرش نخواهد بود، و در برابر عظمت الهىِ تو سر فرود مىآورد.
چه رمز گشايى از ايمان به غيب در سفر آسمانى توست، كه از گذشته و آينده خبر آوردى تا اعتقاد به حقايق جهان در وجودمان شكوفا شود.
اكنون 1446 سال از سفر آسمانى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مىگذرد، و اين معجزهٔ ابدى از آن روز تاكنون براى فكر و دل هر مسلمان پنجرهاى براى ايمان به ماوراى اين جهان است. عظمت معراج مىطلبد داستان سفر حضرت از مكه تا بيت المقدس و از آنجا تا آسمانهاى هفتگانه و عرش و فراتر از آن را با دقت دنبال كنيم.
در كتاب حاضر گزارشى به صورت لحظه به لحظه با تمام جزئيات ماجراى معراج در قالب داستانى تقديم مىشود؛ تا بدانيم اين ماجرا از كجا و چگونه آغاز شد، و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسير زمينى و آسمانى خود به چه مكانهايى رفت، و در طول راه چه وقايعى اتفاق افتاد و آن حضرت چگونه بازگشت.
آنچه پيش روى شماست جمع بندى و تدوين كاملِ واقعه معراج پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در 10 مرحله است، كه با مراجعه به كليه منابع مربوط به موضوع تنظيم گرديده، و حتى يك كلمه به عنوان تخيل آورده نشده است.
يا رسول اللّه، خدا را سپاسگزاريم كه با اين سفر معجزه نماى تو دروازههايى از معرفت به روى ما گشوده شد، و اميدواريم با ظهور فرزندت حضرت مهدى (علیه السّلام) اسرار ديگرى از معراجت بياموزيم.
قم، محمد باقر انصارى
سالروز واقعه معراج
17 ماه رمضان 1436 ق، 1394 ش
معراج پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سه مرحله اتفاق افتاد: مرحله زمينى از مكه تا بيت المقدس، مرحلهٔ آسمانى از بيت المقدس تا آسمانهاى هفتگانه و سپس تا عرش و نهايتا تا قاب قوسين. مرحلهٔ بازگشت تا عرش و آسمانها و سپس تا مكه. حركت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از كنار كعبه با حضور فرستادگان خدا چنين آغاز شد.
در شب هفدهم ماه رمضان سال سوم بعثت يعنى ده سال قبل از هجرت،
1) . بحار الانوار: ج 12 ص 135، ج 18 ص 333 - 337، 379 - 384. قصص الانبياء راوندى: ص 322 - 324. الدر النظيم: ص 99 - 104. الاحتجاج: ج 1 ص 327 - 328. تفسير القمى: ج 2 ص 3 - 8 ، 12 - 13. تفسير نور الثقلين: ج 2 ص 320 - 321. نوادر المعجزات : ص 66 - 70. مناقب آل ابىطالب ابن شهر آشوب : ج 1 ص 153 - 154. علل الشرائع : ج 2 ص 596 . عيون اخبار الرضا (علیه السّلام): ج 1 ص 35. اليقين : ص 288 - 293. روضة الواعظين : ص 55 - 59 . الاحتجاج: ج 1 ص 57 . قصص الانبياء (راوندى) : ص 323 . تفسير البغوى : ج 3 ص 92 . تفسير القرطبى : ج 10 ص 205 - 208. الدر المنثور : ج 4 ص 157 . تفسير ابن كثير : ج 3 ص 9 - 6 . الكامل فى التاريخ : ج 2 ص 511 - 57 . صحيح البخارى : ج 4 ص 70 - 77. صحيح مسلم : ج 1 ص 103 - 104. تفسير الثعلبى : ج 6 ص 56 - 59.
در حالى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه خود در مكه بود، جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل با گروهى از ملائكه براى بردن آن حضرت به معراج نازل شدند. آنان به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفتند: «حركت كن به سوى آنچه از خدا خواسته بودى».
در اولين مرحله رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را از خانه به مسجد الحرام آوردند، و تا كنار كعبه بين مقام ابراهيم (علیه السّلام) و زمزم رساندند. از آنجا حضرت به حِجر اسماعيل آمد، و اين گونه مقدمات حركت از مسجد الحرام براى معراج آماده شد.
در آنجا «بُراق» را با زين و افسار بهشتى آوردند، تا حضرت مسير مكه تا بيت المقدس را با آن طى كند.
بُراق حيوانى است بهشتى شبيه اسب كه صورتش مثل انسان است. رنگ او سفيد است و دو بال دارد كه روى رانهايش قرار گرفته است. اين مَركب هم روى زمين و هم در فضا حركت مىكند؛ و چون مانند برق حركت مىكند به آن «بُراق» گفته مىشود.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سوار براق شد و همراه جبرئيل از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى در بيت المقدس حركت كردند، و اين مسيرِ هزار و دويست كيلومترى را كه يك ماهه طى مىشد در كمتر از ثلث يك شب طى نمودند، در حالى كه بين راه به مكانهاى ديگرى هم سر زدند. بُراق هنگام پرواز در فاصلهاى كم از زمين حركت مىكرد و جبرئيل مكانهاى مختلف را براى حضرت توضيح مىداد.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از خروج از مكه در آغاز راه، حضرت ابراهيم و موسى و عيسى (علیهم السّلام) را ديد و با آنان گفتگو كرد.
سپس به سرزمينى رسيدند كه نخلستان داشت و حضرت در آنجا پياده شد و نماز خواند. جبرئيل گفت: در شهر «يَثرِب» نماز خواندى كه هجرت تو به اينجا خواهد بود.
بعد از مدينه به راه خود ادامه دادند، و حضرت در راه دجّال و منادىِ يهود و نصارى و نيز دنيا را به صورت زنى آرايش كرده ديد.
در ادامهٔ مسير بوى خوشى به مشام پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسيد. جبرئيل گفت: اين بوى خوش از آرايشگر خانهٔ فرعون است كه ادعاى خدايى او را نپذيرفت؛ و او آن زن و فرزندانش حتى كودك شيرخوارهاش را در تنور آتش سوزاند.
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 319 - 324، 390 - 394 . تفسير القمى : ج 2 ص 3 - 8 . التفسير الصافى : ج 3 ص 166 - 171. اليقين : ص 288 - 293. مناقب آل ابىطالب ابن شهر آشوب: ج 1 ص 153 - 156. الدر النظيم : ص 99 - 104. قصص الانبياء (جزائرى) : ص 136. تفسير ابن كثير: ج 3 ص 6 - 18. تفسير الثعلبى : ج 6 ص 54 - 59 ، 214. الكامل فى التاريخ : ج 2 ص 51 - 57 . كنز العمال : ج 11 ص 385 - 393، ج 12 ص 413 - 417 . تاريخ الاسلام (ذهبى) : ج 1 ص 262 - 271. المستدرك (حاكم) : ج 4 ص 606 - 607 . امتاع الاسماع : ج 8 ص 262 - 268. تاريخ مدينة دمشق : ج 3 ص 509 - 515 . المعجم الكبير (طبرانى): ج 11 ص 256. الدر المنثور: ج 6 ص 223.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سوار بر براق به وادى السلام رسيد، كه در پشت كوفه قرار دارد. سپس در مسجد كوفه پياده شد و نماز بجا آورد؛ و جبرئيل جايگاه نماز هر يك از انبيا را به آن حضرت نشان داد.
از آنجا حركت كردند تا به زمينى سرخ در سرزمين جَبَل (رِى) رسيدند؛ و در آنجا حضرت پيرمردى را ديد كه كلاهى بر سر داشت.
جبرئيل گفت: اين بقعه شيعيان تو و شيعيان وصيت على است. پرسيد: آن پيرمردى كه كلاه دارد كيست؟ گفت: ابليس است كه مىخواهد آنان را از ولايت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) مانع شود، و به فسق و فجور بكشاند».
وقتى در آن سرزمين فرود آمدند پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به ابليس فرمود:
«قُم يا مَلعون . . . » : «اى ملعون، از اين سرزمين برخيز و در اموال و اولاد و زنانِ دشمنانشان شريك باش، كه تو را بر شيعيان من و شيعيان على راهى نيست»!
بعد از خطاب پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به ابليس، نام اين سرزمين «قُم» شد.
1) بحار الانوار : ج 11 ص 333، ج 18 ص 308، 312، 384، 404 ، 406 - 407 . من لا يحضرهالفقيه: ج 1 ص 231. المحاسن برقى : ج 1 ص 55 - 56 . الكافى : ج 8 ص 279 - 281. كامل الزيارات: ص 72 - 73. الامالى (طوسى) : ص 428 - 429 . الامالى (صدوق) : ص 469 - 470 . تهذيب الاحكام طوسى : ج 3 ص 250 - 251، ج 6 ص 32 - 33. روضة الواعظين : ص 337، 410 . وسائل الشيعة : ج 5 ص 257. علل الشرائع : ج 2 ص 572 . تفسير نور الثقلين : ج 3 ص 102 - 103. شجرة طوبى : ج 1 ص 22.
بعد از شهر قم پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به سمت شرقِ دور و سرزمينهاى بعد از چين رفت. در آنجا بقايايى از بنىاسرائيل زندگى مىكردند كه قبلاً در بيت المقدس بودند. وقتى قومشان كفر ورزيدند و انبيا و مؤمنين را كشتند و مشغول گناهان شدند، از آنان بيزارى جستند و از خدا خواستند بين ايشان و آن كافران جدايى اندازد.
خداوند راهى از زيرِ زمين برايشان ايجاد كرد، كه نهرى در طول آن جارى بود، و نورى پيشاپيش مسير آنان به وجود آورد. آن مؤمنان از بيت المقدس وارد آن تونل شدند و يك سال و نيم راه پيمودند، تا به منطقهاى بعد از چين رسيدند و در آنجا ماندگار شدند.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب معراج نزد آنان رفت و اسلام را عرضه كرد. آنان مسلمان شدند و گفتند: «حضرت موسى (علیه السّلام) بشارت شما را به ما داده و به شما سلام رسانده است». سپس حضرت نماز و احكام دين و سورههايى كه تا آن هنگام نازل شده بود به آنان آموخت، و دستور داد از جايگاه خود تغيير مكان ندهند.
بعد از آن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سوار بر براق همراه جبرئيل از شرق دور به سوى
1) . بحار الانوار : ج 13 ص 172، ج 54 ص 316 - 317، 347. التفسير الصافى : ج 2 ص 244. الزامالناصب : ج 2 ص 301. تفسير القرطبى : ج 7 ص 302. الدر المنثور : ج 3 ص 130، 136 . تفسير الآلوسى : ج 9 ص 84 - 85.
2) بحار الانوار : ج 18 ص 319 - 324، ج 72 ص 172. تفسير القمى : ج 2 ص 3 - 8 . كشف اليقين : ص 458 - 459 . منهاج الكرامة : ص 95 - 96. وسائل الشيعة : ج 18 ص 122 - 123. امتاع الاسماع : ج 8 ص 262 - 268. تاريخ الاسلام ذهبى : ج 1 ص 272 - 275، ص 253 - 262. تفسير ابن كثير : ج 3 ص 5 - 6 ، 12 - 14، 21 - 22، ج 6 ص 56 - 59 . تفسير الثعلبى: ج 6 ص 65 - 68 . تاريخ مدينة دمشق : ج 3 ص 509 - 515 . كنز العمال : ج 11 ص 396 - 400 . السيرة النبوية (ابن هشام) : ج 2 ص 273 - 277. عيون الاثر : ج 1 ص 193 - 197 . المصنف (ابن ابىشيبة) : ج 8 ص 443 - 446.
بيت المقدس بازگشت. آن حضرت در اين مسير گناهكارانى را ديد كه به تناسب كردارشان معذب بودند، و مثالى از گناهشان به آن حضرت نشان داده مىشد.
ابتدا مردان و زنانى را در حال عذاب ديد كه همسر حلال خود را رها مىكنند و سراغ حرام مىروند. سپس جماعتى معذّب را ديد كه در نماز واجب كوتاهى مىكنند و آن را با كسالت انجام مىدهند.
آنگاه به اقوامى رسيد كه اموال يتيمان را به ظلم مىخورند، و عدهاى كه مردم را با غيبت قطعه قطعه مىكنند؛ و بعد از آن را كُفّار را ديد.
سپس عذاب كسى را ديد كه سخنى ناروا مىگويد و از گفتن آن پشيمان مىشود، اما نمىتواند سخن خود را پس بگيرد. بعد از آن عذاب كسانى را ديد كه سراغ مال حرام مىروند و حلال را رها مىكنند. همچنين عذاب راهزنان را مشاهده فرمود. سپس مردى را در حال عذاب ديد كه امانتهاى مردم در دست اوست ولى قادر به حفظ وبازگرداندن آنها نيست، با اين همه دائما بر پذيرفتن امانات مردم مىافزايد.
بعد از اين اقوامِ معذَّب، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هجرت كنندگان در راه خدا را ديد كه خداوند حسناتشان را هفتصد برابر جزا مىدهد.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه جبرئيل از آن اقوام عبور كردند تا به بيابان بَلقاء در سرزمين اُردن رسيدند، كه قافلهاى از قريش در آنجا در حركت بود.
بعد از آن به سرزمينى سفيد رسيدند و حضرت در آنجا نماز خواند. جبرئيل گفت: در شهر مَديَن (شهر حضرت شُعيب (علیه السّلام)) كنار درخت موسى (علیه السّلام) نماز خواندى.
بعد از آن مقدارى رفتند تا در طور سينا پياده شدند و حضرت در جايى كه خدا با موسى (علیه السّلام) سخن گفت، نماز خواند.
سپس مسير را ادامه دادند تا به جايى رسيدند كه در آن خانههاى بلندى بود. حضرت پياده شد و در آنجا نماز خواند. جبرئيل گفت: در بيت لحم نماز خواندى، جايى كه عيسى به دنيا آمد.
وقتى به كوه شرقى بيت المقدس رسيدند بادى داغ همراه با بويى ناپسند به
1) . بحار الانوار : ج 14 ص 207 - 208، ج 18 ص 319 - 324، 333 - 336، 379 - 384. مناقبآل ابىطالب ابن شهر آشوب : ج 1 ص 153 - 156. روضة الواعظين : ص 55 - 59 . المحتضر : ص 42 - 43 . تفسير القمى : ج 2 ص 3 - 8 . التفسير الصافى: ج 3 ص 166 - 171. تفسير ابنكثير: ج 3 ص 6 - 9 ، 15 - 17. كنز العمال : ج 12 ص 413 - 417 . الكامل فى التاريخ : ج 2 ص 51 - 57 . عمدة القارى : ج 15 ص 126 - 128. تفسير الثعلبى : ج 6 ص 54 - 59.
2) بحار الانوار : ج 18 ص 317 - 318، 333 - 336، 375 - 376، 390 - 394. روضة الواعظين : ص 55 - 59 . اليقين : ص 288 - 293. قصص الانبياء راوندى : ص 323. تفسير مجمع البيان : ج 6 ص 216 - 218. تفسير الثعلبى: ج 6 ص 56 - 59 . الدر المنثور: ج 4 ص 144، 156 - 157. مجمع الزوائد (هيثمى): ج 1 ص 73 . دلائل النبوة (اصفهانى): ج 4 ص 128 . كنز العمال : ج 11 ص 385 - 393، ج 12 ص 413 - 417 . المستدرك (حاكم) : ج 4 ص 606 - 607.
مشام پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسيد و حضرت صداى وحشتناكى شنيد. جبرئيل گفت: اين جهنم است كه معذبينش را از خدا طلب مىكند.
آنگاه حضرت نسيم خنك و دل انگيزى احساس كرد و صدايى شنيد. جبرئيل گفت: اين بهشت است كه مؤمنين را از خدا درخواست مىكند.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از ورود به بيت المقدس حضرت آدم (علیه السّلام) را ديد و با آن حضرت گفتگو كرد. با رسيدن به بيت المقدس، سفر زمينى حضرت كه از مكه آغاز شده بود پايان يافت.
وقتى به بيت المقدس رسيدند جبرئيل گفت: «اين بيت اللّه اَقصى (دورتر) است كه محشر و دوباره زنده شدن مردم از اين مكان خواهد بود». در آنجا گروهى از ملائكه نازل شدند و به حضرت خوشامد گفتند.
«بيت المقدس» عبادتگاهى بوده كه حضرت زكريا (علیه السّلام) مسئوليت آن را بر
1) بحار الانوار : ج 18 ص 319 - 324، 333 - 336، 388 - 390. روضة الواعظين : ص 55 - 59 . مشارق انوار اليقين: ص 181. تاريخ مجموعه مسجد الاقصى : ص 8 ، 23 - 34. تمدن اسلام و عرب فخر داعى : ص 189 - 194. تفسير ابن كثير : ج 3 ص 6 - 9 ، 12 - 17. المستدرك حاكم: ج 2 ص 360، ج 4 ص 606 - 607 . تفسير الثعلبى : ج 6 ص 56 - 59 . الدر المنثور : ج 4 ص 156 - 157. تاريخ الاسلام (ذهبى) : ج 1 ص 272 - 275. الكامل فى التاريخ : ج 2 ص 51 - 57 . كنز العمال : ج 11 ص 385 - 393، 396 - 400 ، ج 12 ص 413 - 417 . عيون الاثر : ج 1 ص 193 - 197. سنن الترمذى : ج 4 ص 363. معجم البلدان: ج 1 ص 521 ، ج 5 ص 166 - 171. فتح البارى: ج 3 ص 50 . السيرة الحلبية : ج 2 ص 76.
عهده داشته است. كم كم اطراف آن شهر بزرگى به وجود آمده و در زمان معراج نام اين شهر «ايليا» بوده است. آن عبادتگاه با نام «مسجد الاَقصى» در گوشهاى از شهر قرار داشته، كه محرابهاى انبيا و صخره مقدس در آن قرار دارد. مسجد الاقصى به معناى مسجد «دورتر» است، در مقايسه با مسجد الحرام كه به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نزديكتر است.
«قُبَّة الصَّخرَة» گنبد طلايى است كه بر بنايى هشت ضلعى ساخته شده و زير آن صخره مقدس قرار دارد. «صخره مقدس» تخته سنگى به طول 5/17 متر و عرض 13 متر و قُطر 2 متر است، كه در زمان انبياى گذشته نيز وجود داشته و محترم و مقدس بوده است. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معراج را از روى اين سنگ آغاز كرد و به آسمان صعود فرمود.
در شب معراج درهاى شهر بيت المقدس بسته نشد و همه متوجه غير عادى بودن آن شب شدند. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سوار بر براق همراه جبرئيل تا درِ مسجد الاقصى از سمت قبله آن آمدند، كه بعدا به «باب محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)» معروف شد و از آنجا وارد مسجد شدند.
با ديدن دو نقطهٔ نورانى در سمت راست و چپ مسجد الاقصى، جبرئيل گفت: «در سمت راست محراب برادرت داود، و در سمت چپ قبر خواهرت مريم است». همچنين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ديد بر صخرهٔ مقدس نوشته است:
خدايى نيست جز من كه يگانه هستم. محمد فرستادهٔ من از بين خلقم است. او را با وزيرش مؤيد داشتم و يارى نمودم.
با رسيدن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مسجد الاقصى ملائكه نازل شدند؛ و نورى از آسمان تابيد و در نتيجه آن قبور همه انبيا باز شد و خداوند آنان را زنده كرد. سپس جبرئيل ندا داد و آنان را براى حضور در بيت المقدس دعوت كرد. پيامبران از هر مكانى كه بودند به بيت المقدس آورده شدند، و در صحن مسجد الاقصى جمع شدند و به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خوشامد گفتند.
حضرت كنار چشمهاى در مسجد آمد و وضو گرفت. سپس جبرئيل بر جاى بلند صخره اذان و اقامه گفت. آنگاه انبيا و ملائكه براى نماز جماعت صف بستند، در حالى كه حضرت ابراهيم (علیه السّلام)و على بن ابىطالب (علیه السّلام) پشت سر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، و حضرت آدم و نوح و موسى و عيسى و هود (علیهم السّلام)در صف اول ايستاده بودند.
آنگاه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كنار صخره به سمت قبله ايستاد و ملائكه و پيامبران به او اقتدا كردند و حضرت دو ركعت نماز خواند.
بعد از نماز آيهٔ 45 سوره زخرف بر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد: «وَ اسأَل مَن اَرسَلنا مِن قَبلِكَ مِن رُسُلِنا اَجَعَلنا مِن دونِ الرَّحمانِ آلِهَةً يُعبَدونَ»: «بپرس از
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 297، 308 - 309، 317 - 318، 319 - 324، 333 - 336، 363، 364، 378 - 379، 390 - 395، ج 81 ص 108 - 107. الكافى : ج 8 ص 364 - 365. تفسير القمى : ج 2 ص 3 - 8 . روضة الواعظين : ص 57 . المحتضر : ص 42 - 43 ، 266. نوادر المعجزات : ص 71 - 74. الصراط المستقيم : ج 1 ص 244 - 245. اليقين : ص 288 - 293. الخرائج والجرائح : ج 1 ص 84 - 85 . تفسير نور الثقلين : ج 2 ص 320 - 321. التفسير الصافى : ج 3 ص 166 - 171. الكامل فى التاريخ : ج 2 ص 51 - 57 . تاريخ الاسلام ذهبى : ج 1 ص 262 - 275. تفسير الثعلبى : ج 6 ص 56 - 59 . كنز العمال : ج 11 ص 396 - 400.
پيامبرانمان كه قبل از تو فرستاديم: آيا غير از خداى رحمان خدايانى قرار داديم كه پرستيده شوند»؟
جبرئيل گفت: قريش گمان كردهاند خدا شريك دارد و يهود و نصارى گمان كردهاند خدا فرزند دارد. از اين پيامبران بپرس كه آيا خدا شريكى دارد؟ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رو به انبيا كرد و پرسيد: به چه چيزى شهادت مىدهيد و چه چيزى را مىپرستيد؟ گفتند:
ما شهادت مىدهيم كه خدايى جز اللّه نيست كه يگانه است و شريكى ندارد و تو فرستاده خدايى، و هر يك از ما پيامبران جانشينى دارد كه از خاندان اوست، جز اين - يعنى حضرت عيسى (علیه السّلام) - كه خاندانى ندارد؛ و على اميرِ مؤمنان وصى توست و تو رسول اللّه سيد انبيا و على سرور اوصياست.
سپس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از آنان سؤال كرد: شما بر چه چيزى مبعوث شدهايد؟ گفتند: «بر نبوت تو و ولايت على بن ابىطالب و امامان از شما. بر اين مطلب عهد و پيمان از ما گرفته شده است».
سپس حضرت آدم و ادريس و نوح و ابراهيم و موسى و داود و سليمان و عيسى (علیهم السّلام) ثناى پروردگارشان را آغاز كردند، و هر يك نعمتهايى را كه خداوند به ايشان عنايت فرموده يادآور شدند و خدا را سپاس گفتند.
1) . به پاورقى عنوان قبل مراجعه شود.
آنگاه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حمد و ثناى الهى پرداخت و عرضه داشت:
حمد خدايى را كه مرا از انوار آفريد، و نام مرا بر ساق عرش نوشت و قرين اسم خود قرار داد، و مرا رحمت براى جهانيان فرستاد. قرآن را بر من نازل كرد كه در آن بيان هر چيزى است، و اطاعت مرا بر عرب و عجم واجب كرد و با دين من ساير اديان را منسوخ فرمود.
بعد از آن محرابهاى پيامبران در مسجد الاقصى به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشان داده شد و حضرت در آنها نماز خواند.
با پايان مراسم در مسجد الاقصى مرحله زمينى معراج پايان يافت و حركت به سوى آسمانها آغاز شد. وسيلهاى براى عروجِ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاده شد، و با عبور از آسمانِ دنيا سير در هفت آسمان به ترتيب آنها آغاز شد، كه در هريك اتفاقاتى رخ داد و ديدارهايى با پيامبران و بزرگان ملائكه صورت گرفت.
ابتدا از سوى خداوند نردبانى نورانى كه «مِعراج» نام داشت به سوى آسمان
1) 1 . بحار الانوار : ج 18 ص 333 - 336، 340، 354 - 360، 375 - 376، 379 - 384، 390 - 394. تفسير نور الثقلين : ج 3 ص 102 - 103. اليقين : ص 288 - 293. الدر النظيم : ص 99 - 107. مناقب آل ابىطالب ابن شهر آشوب: ج 1 ص 153 - 156 . قصص الانبياء (راوندى) : ص 322 - 324. علل الشرائع : ج 2 ص 312 - 316. تفسير العياشى : ج 1 ص 157 - 160. الكافى : ج 3 ص 482 - 486 . نوادر المعجزات : ص 70 - 71. المحتضر : ص 42 - 43 ، 245 - 246، 258. تمدن اسلام و عرب (فخر داعى): ص 189 - 194. تاريخ مجموعه مسجد الاقصى: ص 23 - 34. السيرة الحلبية : ج 2 ص 76 . تفسير الثعلبى : ج 6 ص 56 - 61 . تفسير القرطبى : ج 10 ص 205 - 208 . تاريخ مدينة دمشق : ج 3 ص 509 - 515 . امتاع الاسماع : ج 8 ص 262 - 268 . تفسير مجمع البيان : ج 6 ص 216 - 218. الكامل فى التاريخ : ج 2 ص 51 - 57 . تاريخ الاسلام (ذهبى) : ج 1 ص 272 - 275 . تفسير ابن كثير : ج 3 ص 12 - 14، 25. البداية والنهاية : ج 3 ص 138 - 139. السيرة النبوية (ابن هشام) : ج 2 ص 273 - 277 . الدر المنثور : ج 4 ص 157 . كنز العمال : ج 11 ص 385 - 393، ج 12 ص 413 - 417 . صحيح مسلم : ج 1 ص 103 - 104.
نصب شد. پايهٔ اين نردبان روى صخره مسجد الاقصى بود و انتهاى آن تا آسمان ادامه داشت.
آنگاه خداوند بر آن نردبان تختى نورانى قرار داد، و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه جبرئيل بر آن تخت قرار گرفت. سپس ملائكه تخت را در مسير آن نردبان به سوى آسمان دُنيا - كه دروازه آسمانهاى هفتگانه است - بالا بردند.
در آن لحظه صخرهٔ مسجد الاقصى همراه حضرت از زمين جدا شد و به سمت آسمان بالا رفت، اما با اشاره حضرت در فاصله چند متر از زمين متوقف شد و بين زمين و آسمان مُعلّق ماند، و تا امروز به عنوان معجزه ابدى از معراج پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همچنان معلق مانده است؛ اگرچه يك سوى آن را با خاك پر كردهاند تا كسى وحشت نكند!
حضرت مسير خود را به سمت آسمان ادامه داد؛ و هر چه بالا مىرفتند مىديدند آسمان پر از محافظان و شهابهايى است كه خداوند براى دور راندن شياطين قرار داده است.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از رسيدن به آسمان اول، قصرى از ياقوت سبز معلق بين آسمان و زمين ديد كه متعلق به على (علیه السّلام) بود.
ملائكه آسمانِ دنيا با ديدن محملِ نورانى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جبرئيل پرسيدند: اين كيست؟ جبرئيل گفت: «اين محمد است. بر او سلام كنيد». ملائكه بر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سلام كردند و خوشامد گفتند و حضرت را مشايعت نمودند.
با عبور از آسمان دنيا به دروازه آسمان اول رسيدند كه بر آن و همچنين بر دروازه همه آسمانهاى هفتگانه نوشته بود: «لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه، على بن ابىطالب اميرالمؤمنين». در آنجا جبرئيل پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به اهل آسمان معرفى كرد. سپس حضرت از خدا خواست على (علیه السّلام) را نزد او بياورد، و ناگهان او را در كنار خود ديد.
در همانجا پرده از هفت آسمان و زمينهاى هفتگانه كنار رفت، و پيامبر واميرالمؤمنين (علیهما السّلام) ساكنين آنها را ديدند. سپس از يكديگر خداحافظى كردند و على (علیه السّلام) به زمين بازگشت.
آنگاه وارد آسمان اول شدند و ملائكهٔ آن به استقبال حضرت آمدند و گفتند: «مرحبا بر تو كه خاتم النبيين هستى و پيامبرى بعد از تو نيست. حال
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 300، 319 - 324، 333 - 336، 354 - 360، 375 - 376، 388 - 394، 397 - 403 ، 405 - 406 ، ج 27 ص 12، ج 56 ص 171 - 173، 376، ج 90 ص 183 - 184. الكافى : ج 2 ص 46 - 47 ، ج 3 ص 482 - 486 . تفسير نور الثقلين : ج 3 ص 101 - 102. تفسير العياشى : ج 1 ص 157 - 158. مختصر البصائر : ص 69 - 70 ، 231 - 232. تفسير القمى : ج 2 ص 3 - 8 ، 333 - 336. علل الشرائع : ج 2 ص 312 - 316. المحتضر : ص 140، ص 253 - 255. نوادر المعجزات : ص 71. كنز الفوائد كراجكى : ص 260. روضة الواعظين : ص 55 - 59 . اليقين : ص 288 - 293. التفسير الصافى : ج 3 ص 166 - 171. تفسير مجمع البيان : ج 6 ص 216 - 218. المصنف (ابن ابىشيبة) : ج 8 ص 443 - 446 . كنز العمال : ج 11 ص 385 - 393. تاريخ الاسلام (ذهبى) : ج 1 ص 253 - 262، 272 - 275. صحيح البخارى : ج 4 ص 248 - 250. تفسير الثعلبى : ج 6 ص 58 - 61 . الكامل فى التاريخ : ج 2 ص 51 - 57 . تفسير ابن كثير : ج 3 ص 3 - 18. امتاع الاسماع : ج 8 ص 262 - 268. تفسير القرطبى : ج 10 ص 205 - 208. تاريخ مدينة دمشق : ج 3 ص 487 - 493 ، 509 - 515 . السيرة النبوية ابن هشام : ج 2 ص 273 - 277. صفة الصفوة (ابن جوزى) : ج 1 ص 108.
برادرت چطور است؟ هرگاه به زمين باز گشتى از قول ما به او سلام برسان»! پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسيد: مگر شما او را مىشناسيد؟ گفتند:
چگونه او را نشناسيم در حالى كه پيمان تو و او از ما گرفته شده و ميثاق شيعيانش تا روز قيامت بر گردن ماست. ما هر روز و شب پنج بار -- يعنى در اوقات نماز -- در صورت شيعيانش مىنگريم، و بر تو و او درود مىفرستيم.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آسمان اول ملكى را با چهرهاى عبوس ديد كه يك پاى او در مشرق و پاى ديگرش در مغرب بود، و دو دستش به شرق و غرب مىرسيد. همه دنيا در برابرش قرار داشت و در دستانش لوحى بود كه با خطوطى از نور و ظلمت روى آن نوشته بود، و او محزونانه به آن لوح نگاه مىكرد.
جبرئيل گفت: «اين عزرائيل ملك الموت است، كه دائما در كار قبض ارواح است». پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سلام كرد و او در پاسخ عرضه داشت: عليك السلام يا احمد، پسر عمويت على بن ابىطالب چه مىكند؟ حضرت پرسيد: مگر تو پسر عمويم را مىشناسى؟! گفت:
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 300، 319 - 324، 353، ج 56 ص 171 - 173، 249. مناقب آل ابىطالب ابن شهر آشوب : ج 1 ص 153 - 156، ج 2 ص 75 . كتاب الغيبة (نعمانى) : ص 100 - 103. تفسير القمى : ج 2 ص 3 - 8 . عيون اخبار الرضا (علیه السّلام): ج 1 ص 35. نوادر المعجزات : ص 71. قصص الانبياء (راوندى) : ص 322 - 324. المحتضر : ص 140. الدر النظيم : ص 99 - 107. كنز الفوائد كراجكى : ص 260. ذخائر العقبى : ص 64 - 65 . تفسير الثعلبى : ج 6 ص 58 - 61.
چگونه نشناسم در حالى كه خداوند مرا بر قبض ارواح همهٔ خلايق موكل نموده، مگر روح تو و روح على بن ابىطالب كه شما دو نفر را خداوند به ارادهٔ خود قبض روح خواهد كرد.
حضرت درباره لوحى كه مقابلش بود پرسيد. او پاسخ داد: «زمان مرگ هر يك از خلايق در اين است». حضرت پرسيد: پس كجاست نام آنان كه در روزگاران گذشته قبض روحشان كردهاى؟ پاسخ داد: «نام آنان در لوح ديگرى است كه كهنه شده، و همين روش را درباره هر صاحب روحى اجرا مىكنم كه هر گاه روح او را قبض كردم نامِ ديگرى را در اين لوح جايگزين او مىنمايم».
حضرت سؤال كرد: چگونه قادر بر قبض ارواح همه اهل زمين هستى در حالى از جاى خود حركت نمىكنى؟ گفت:
نمىبينى همهٔ خلايق در برابر من هستند، و دو دست من به مشرق و مغرب و مخلوقات آن مىرسد. هر گاه عُمر بندهاى از بندگان خدا به پايان رسد من نخست نگاهى به او و سپس نگاهى به يارانم مىكنم، و ياران من مىفهمند كه آن شخص بايد قبض روح شود.
آنان سراغ او مىروند و مشغول قبض روح او مىشوند؛ و آنگاه كه روحش به حلقوم رسيد من با خبر مىشوم. در آن لحظه دست دراز مىكنم و روح او را قبض مىنمايم و جز من كسى قبض ارواح را بر عهده ندارد.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آسمان اول پيرمردى گندمگون و هيكلمند را ديد كه در سمت راست او درى به بهشت و در سمت چپ او درى به جهنم بود و اطراف او شبحهايى بودند. هر گاه به سمت راست خود نگاه مىكرد خوشحال مىشد، و هر گاه به سمت چپ خود مىنگريست محزون مىشد. جبرئيل گفت:
اين پدرت آدم است و آن اشباح نسلش هستند كه بر او عرضه مىشوند. هر گاه ارواح فرزندان مؤمنش بر او عرضه مىشوند شاد مىشود؛ و هرگاه ارواح فاجران از نسلش بر او عرضه مىشود چهره در هم مىكشد.
هرگاه مىبيند كسانى از فرزندانش وارد بهشت مىشوند مىخندد، و هرگاه مىبيند كسانى از فرزندانش داخل جهنم مىشوند محزون مىشود و گريه مىكند.
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 319 - 324، 333 - 336. تفسير القمى : ج 2 ص 3 - 8 . مناقبآل ابىطالب ابن شهر آشوب : ج 1 ص 153 - 156. الدر النظيم : ص 99 - 107. روضة الواعظين : ص 55 - 59 . التفسير الصافى : ج 3 ص 166 - 171. تفسير الثعلبى : ج 6 ص 58 - 61 . تفسير ابن كثير : ج 3 ص 3 - 18. تاريخ مدينة دمشق : ج 3 ص 487 - 497 ، 509 - 515 . كنز العمال : ج 11 ص 385 - 393. السيرة النبوية (ابن هشام) : ج 2 ص 273 - 277. امتاع الاسماع : ج 8 ص 262 - 268. عيون الاثر : ج 1 ص 191 - 193. السيرة النبوية (ابن كثير) : ج 2 ص 108 - 113. تفسير البغوى : ج 3 ص 92. صحيح البخارى : ج 4 ص 77 - 79. صحيح مسلم : ج 1 ص 103 - 104. السنن الكبرى (نسائى) : ج 1 ص 138 - 140. المعجم الكبير (طبرانى) : ج 19 ص 271 - 274. صفة الصفوة (ابن جوزى) : ج 1 ص 108. تاريخ الاسلام (ذهبى) : ج 1 ص 253 - 262، 272 - 275. الكامل فى التاريخ : ج 2 ص 51 - 57.
بعد از آن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ملكى غضبناك را ديد كه روى شاد نشان نمىداد. جبرئيل گفت:
جا دارد از او وحشت كنى، كه همهٔ ما از او وحشت داريم! اين مالك خزانهدار جهنم است. روزى كه خدا او را مسئول جهنم قرار داد، به عذابهايى كه خدا براى اهل آن آماده كرده نگاه كرد و بعد از آن هرگز خنده بر چهرهاش نيامده و هر روز غيظ و غضبش بر دشمنان خدا و گناهكاران بيشتر مىشود، و خدا به وسيله او از آنان انتقام مىگيرد.
مالك پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را كنار جهنم برد و يكى از درهاى آن را باز كرد و طبقهاى از آن را به حضرت نشان داد. در آنجا حضرت پى كنندهٔ شتر صالح را ديد. همچنين حضرت در قعر جهنم قابيل و نمرود و فرعون و هامان را مشاهده كرد! آنان مىگفتند: «يا محمد، از پروردگارت بخواه ما را به دنيا باز گردانَد تا عمل صالح انجام دهيم»!
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 171، 291، 319 - 324، 333 - 336، 341، 379 - 384، ج 56 ص 172 - 173. مناقب آل ابىطالب ابن شهر آشوب : ج 1 ص 153 - 156. تفسير القمى : ج 2 ص 3 - 8 . الامالى (صدوق) : ص 696 - 697 . كتاب الغيبة (نعمانى) : ص 100 - 103. اليقين : ص 293. روضة الواعظين : ص 55 - 59 ، 508 . الدر النظيم : ص 103 - 107. قصص الانبياء (راوندى) : ص 322 - 324. التفسير الصافى : ج 3 ص 166 - 171. تفسير مجمع البيان : ج 6 ص 216 - 218. مستدرك الوسائل : ج 18 ص 186 - 187. تفسير ابن كثير : ج 3 ص 6 - 9 ، 16 - 17. تفسير الثعلبى : ج 6 ص 58 - 61 . تفسير السمعانى : ج 6 ص 170. تفسير البغوى : ج 3 ص 95. الدر المنثور ج 4 ص 159 . السيرة النبوية (ابن هشام) : ج 2 ص 273 - 277. كنز العمال : ج 12 ص 413 - 417.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آسمان اول عجايب و ملكوت آن را ديد. از جمله شبيه على بن ابىطالب (علیه السّلام) را ديد و گمان كرد خود اوست. اين بود كه فرمود: يا ابا الحسن، براى آمدن به اينجا از من سبقت گرفتهاى؟ جبرئيل گفت:
اين على بن ابىطالب نيست؛ بلكه اين ملكى به صورت اوست. ملائكه مشتاق على (علیه السّلام) شدند و از پروردگار خواستند شبيه او را براى آنان بيافريند تا وى را مشاهده كنند. خدا هم ملكى را به صورت على (علیه السّلام) آفريد تا با او انس بگيرند.
در آسمان اول يكى از ملائكه اذان و اقامه گفت و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جلو ايستاد و اهل آنجا و گروهى از انبيا به آن حضرت اقتدا كردند؛ و اولين نماز جماعت با حضور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آسمانها برگزار گرديد.
پس از نماز، گروهى از ملائكه به حضرت گفتند: «وقتى به زمين بازگشتى سلام ما را به على برسان و به او خبر ده كه دير زمانى است مشتاق ديدار او هستيم»! فرمود: مگر شما ما را مىشناسيد؟ در پاسخ گفتند:
1) . مناقب آل ابىطالب ابن شهر آشوب : ج 2 ص 73 . نهج الايمان : ص 635 . الخرائج والجرائح : ج 2 ص 811 - 812.
2) . بحار الانوار : ج 15 ص 8 - 9 ، ج 18 ص 324 - 330، 343 - 344، 354 - 360، 377 - 378. ج 54 ص 176. الكافى : ج 3 ص 482 - 486 . علل الشرائع : ج 2 ص 312 - 316. المسائل العكبرية مفيد : ص 31 . المحتضر : ص 142 - 147. تفسير القمى : ج 2 ص 8 - 12. معانى الاخبار: ص 42 . مستدرك الوسائل : ج 4 ص 17 - 18. دعائم الاسلام : ج 1 ص 142. حاشية رد المختار (ابن عابدين) : ج 1 ص 413 . ناسخ الحديث ومنسوخه : ص 272 - 275.
يا رسول اللّه، چرا شما را نشناسيم در حالى كه شما اولين مخلوقى هستيد كه خداى تعالى خلق نموده است. شما را اشباحى از نور خويش خلق فرموده، قبل از آنكه آسمانى بنا شود و زمينى پهن شده باشد. سپس آسمانها و زمين را خلق فرمود، در حالى كه شما در مقابل عرش مشغول تسبيح و تقديس و تكبير بوديد.
سپس ما ملائكه را خلق كرد و ما كنار انوار شما مىآمديم و با شما تسبيح مىگفتيم. پس آنچه از سوى خدا نازل مىشود بر شما نازل مىشود و آنچه به سوى خدا بالا مىرود از نزد شما بالا مىرود. از طرف ما به على سلام برسان.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از آسمان اول با نردبانى نورانى به سمت آسمان دوم رفت. اهل آنجا بر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سلام كردند و گفتند: به برادرت سلام برسان! حضرت پرسيد: اى ملائكهٔ پروردگارم، مگر شما ما اهل بيت را مىشناسيد؟ گفتند:
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 303 - 304، 324 - 330، 354 - 360، 379 - 384، 390 - 394، 402 - 403 ، ج 27 ص 12، ج 56 ص 171 - 173، ج 90 ص 183 - 184. الكافى : ج 3 ص 482 - 486 . تفسير القمى : ج 2 ص 8 - 12. تفسير العياشى : ج 1 ص 157 - 159. اليقين : ص 288 - 293. المحتضر : ص 142 - 147، 245 - 246. تفسير مجمع البيان : ج 6 ص 216 - 215. تفسير الثعلبى : ج 6 ص 58 - 61 . تفسير ابن كثير : ج 3 ص 3 - 18. تاريخ مدينة دمشق : ج 3 ص 487 - 497 ، 509 - 515 . تاريخ الاسلام ذهبى : ج 1 ص 253 - 262، 272 - 275. المصنف (ابن ابىشيبة) : ج 8 ص 443 - 446 . صفة الصفوة (ابن جوزى) : ج 1 ص 108. صحيح البخارى : ج 4 ص 77 - 79، 248 - 250. الكامل فى التاريخ : ج 2 ص 51 - 57 . امتاع الاسماع : ج 8 ص 262 - 268. كنز العمال : ج 11 ص 385 - 393. تفسير البغوى : ج 3 ص 92 . عيون الاثر : ج 1 ص 191 - 193. السيرة النبوية (ابن هشام): ج 2 ص 108 - 113. السيرة النبوية (ابن كثير): ج 2 ص 273 - 277. المعجم الكبير (طبرانى) : ج 19 ص 271 - 274. السنن الكبرى (نسائى) : ج 1 ص 138 - 140.
چرا شما را نشناسيم در حالى كه شما برگزيدگان خداى تعالى از ميان خلقش و خزانه داران دينش و ريسمان محكم و حجت عُظمى هستيد. پس سلام ما را به على برسان.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آسمان دوم نيز يكى از ملائكه را ديد كه شبيه على (علیه السّلام) خلق شده تا اهل آنجا با ديدار او انس بگيرند.
در اين آسمان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اذان گفت. با شنيدن «اشهد ان محمدا رسول اللّه» ملائكه گفتند: «ما هم شهادت مىدهيم كه تو پيامبر خدايى. وصيت على چه مىكند»؟ فرمود: «او را بين امت خود گذاشته آمدم». گفتند: «خوب جانشينى را به جاى خود گذاشتهاى. بدان كه خداوند اطاعت او را بر ما واجب كرده است»!
همچنين در اين آسمان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دو جوان را ديد كه به يكديگر شباهت داشتند. جبرئيلگفت: «اينان دو پسر خاله، يحيى بن زكريا و عيسى بن مريم هستند». حضرت بر آن دو سلام كرد و آنان جواب سلام را دادند و به حضرت خوشامد گفتند.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از آسمان دوم با نردبانى از نور به آسمان سوم رفت و در آنجا
1) بحار الانوار : ج 12 ص 226 ، ج 18 ص 312 - 315 ، 324 - 330 ، 354 - 360 ، 402 - 403 ، ج 27 ص 12، ج 56 ص 171 - 173، ج 90 ص 183 - 184. الكافى : ج 3 ص 482 - 486 . علل الشرائع: ج 2 ص 312 - 316. تفسير العياشى : ج 1 ص 157 - 159. اليقين : ص 288 - 293. مناقب آل ابىطالب ابن شهر آشوب : ج 2 ص 73 . نهج الايمان : ص 635 . الخرائج والجرائح : ج 2 ص 811 - 812 . المحتضر : ص 258. نفس الرحمن فى فضائل سلمان (نورى) : ص 437 - 441 . تفسير ابن كثير : ج 3 ص 17 - 18. صحيح البخارى : ج 4 ص 248 - 250. تاريخ الاسلام (ذهبى) : ج 1 ص 253 - 262. صفة الصفوة (ابن جوزى) : ج 1 ص 108 . تفسير الثعلبى : ج 6 ص 61 - 65.
حضرت يوسف (علیه السّلام) را ملاقات كرد. سپس اهل آنجا احوال على (علیه السّلام) را از حضرت پرسيدند. فرمود: او در زمين جانشين من است. سپس پرسيد: مگر شما ما را مىشناسيد؟ گفتند:
چگونه شما را نشناسيم در حالى كه وقتى از كنار عرش عبور مىكرديم مىديديم بر آن نوشته است: «لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه، او را با على يارى كرده است». آنجا دانستيم كه على ولى اللّه است. پس از قول ما به او سلام برسان.
چگونه على را نشناسيم در حالى كه ما هر شبانه روز پنج بار (يعنى در اوقات نماز) بر شيعيانش بركات نازل مىكنيم و دست بر سر ايشان مىكشيم.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آسمان سوم نيز ملكى به صورت على (علیه السّلام) ديد كه خداوند براى انس ملائكه او را خلق كرده بود.
در آسمان سوم پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ملكى را مشاهده كرد كه موكل بر قطرههاى باران
1) . مستدرك الوسائل : ج 5 ص 329، 334، 355 - 356. بحار الانوار : ج 18 ص 319 - 324، ج 56 ص 171 - 173. تفسير القمى : ج 2 ص 3 - 8 . تفسير نور الثقلين : ج 3 ص 417 . تفسير الثعلبى : ج 6 ص 58 - 61.
بود. آن ملك عرض كرد: «يا رسول اللّه، مىدانم چند قطره از آسمان بر زمين نازل شده، و مىدانم چند قطره از آن در دريا و چند قطره در خشكى فرود آمده، و چند قطره در آبادى و چند قطره در بُستان و چند قطره در زمين سخت و چند قطره روى قبرها نازل شده است. اما حسابى هست كه من قادر به محاسبهٔ آن نيستم!! فرمود: آن كدام حساب است؟ عرض كرد:
وقتى عدهاى از امت تو در جايى جمع شوند و نام تو نزد آنان ذكر شود و صلوات فرستند، من قادر به شمارش ثواب آنان نيستم.
پس از ديدارِ سه آسمان، وارد چهارمين آسمان مىشدند كه بيت المعمور در آن بود و مراسم خاصى براى آن در نظر گرفته شده بود، و ديدارهايى با انبيا بايد انجام مىشد.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از آسمان سوم با نردبانى از نور به آسمان چهارم رفت. در آنجا جبرئيل صدا زد: «حَىَّ عَلَى الصَّلاةِ، حَىَّ عَلَى الفَلاحِ». ملائكه گفتند: «دو نداى معروف و مقرون به يكديگر است. با محمد نماز برپا مىشود و با على رستگارى خواهد بود».
سپس جبرئيل ندا داد: «قَد قامَتِ الصَّلاةُ». ملائكه گفتند: «اين براى شيعيان اوست، كه تا روز قيامت آن را برپا مىدارند».
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 324 - 330، 354 - 360، 402 - 403 ، ج 27 ص 12، ج 90 ص 183 - 184. الكافى : ج 3 ص 482 - 486 . علل الشرائع : ج 2 ص 312 - 316. المحتضر : ص 142 - 147. الكامل فى التاريخ : ج 2 ص 51 - 57 . صحيح البخارى : ج 4 ص 248 - 250. صفة الصفوة ابن جوزى : ج 1 ص 108. تفسير الثعلبى : ج 6 ص 61 - 65 . تفسير ابن كثير : ج 3 ص 17 - 18.
آنگاه احوال اميرالمؤمنين (علیه السّلام) را از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسيدند و گفتند: «حال على چطور است؟ چرا او را نياوردهاى»؟! فرمود: مگر شما او را مىشناسيد؟ گفتند:
آرى، او و شيعيانش را مىشناسيم از زمانى كه او نورى كنار عرش بود. بر بيت المعمور پوششى از نور است كه در آن نوشتهاى از نور است. آن نوشتهها نام محمد و على و حسن و حسين و امامان و شيعيانشان است، كه نَه يك نفر به آنان اضافه مىشود و نَه يك نفر از آنان كم مىشود. اين ميثاقى است كه از ما گرفته شده، و اين ورقه نور كه بر بيت المعمور است هر روز جمعه بر ما خوانده مىشود.
چطور شما را نشناسيم در حالى كه درخت نبوت و خانه رحمت و معدن رسالت و محل رفت و آمد ملائكه هستيد. جبرئيل وحى را از سوى خداى جليل بر شما نازل مىكند. پس از قول ما به على سلام برسان.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آسمان چهارم يكى از ملائكه را به صورت على (علیه السّلام)ديد كه ساير ملائكه گرداگرد او بودند. جبرئيل گفت:
خداوند اين ملك را از نور على (علیه السّلام) و شبيه او خلق كرد تا وى را زيارت كنند. ملائكه در هر شب جمعه او را زيارت مىكنند و در كنارش به تسبيح و تقديس خدا مىپردازند و ثواب آن را به محبين على (علیه السّلام) هديه مىكنند!
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 386 - 387، ج 39 ص 98. مناقب آل ابىطالب ابن شهر آشوب : ج 2 ص 73. نهج الايمان : ص 635 . كشف اليقين : ص 458 - 459 . نوادر المعجزات : ص 71 - 74. منهاج الكرامة : ص 95 - 96. الصراط المستقيم : ج 1 ص 244. الخرائج والجرائح : ج 2 ص 811 - 812 . المحتضر : ص 177، 258 . نفس الرحمن فى فضائل سلمان نورى : ص 437 - 441.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آسمان چهارم حضرت ابراهيم (علیه السّلام) را ديد، و آن حضرت گفت: «به امتت سلام برسان و به آنان خبر ده كه اهل بهشت مشتاق آنانند».
آنگاه حضرت ادريس (علیه السّلام) را ديد و او گفت: «مرحبا بر برادر صالح و پيامبر صالح كه وعده داشتم او را ببينم، ولى تا امشب او را نديده بودم»!
بعد از آن حضرت مريم (عليها السلام) را ديد كه هفتاد قصر از مرواريد داشت. همچنين براى مادر موسى (علیه السّلام) هفتاد قصر از مرجان سرخ مزين با مرواريد ديد.
در آسمان چهارم، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بنايى از مرواريد ديد كه چهار پايه و چهار دَر از استبرق سبز داشت. حضرت دربارهٔ آن پرسيد و جبرئيل گفت:
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 324 - 330، 350 - 351، 375 - 376، 379 - 384. تفسير القمى : ج 2 ص 8 - 12. قصص الانبياء راوندى : ص 322 - 324. نوادر المعجزات : ص 66 - 70. تفسير مجمع البيان : ج 6 ص 216 - 218. تفسير الثعلبى : ج 6 ص 61 - 65 . صحيح البخارى : ج 4 ص 77 - 79، 248 - 250. تفسير القرطبى : ج 10 ص 205 - 208. تفسير ابن كثير : ج 3 ص 3 - 18. تاريخ مدينة دمشق : ج 3 ص 493 - 497 ، 509 - 515 . تاريخ الاسلام (ذهبى) : ج 1 ص 253 - 262، 272 - 275. الكامل فى التاريخ : ج 2 ص 51 - 57 . امتاع الاسماع : ج 8 ص 262 - 268. السيرة النبوية (ابن هشام) : ج 2 ص 273 - 277. عيون الاثر : ج 1 ص 191 - 193. السيرة النبوية (ابنكثير): ج 2 ص 108 - 113. تفسير البغوى : ج 3 ص 92. السنن الكبرى (نسائى) : ج 1 ص 138 - 140. المعجم الكبير (طبرانى) : ج 19 ص 271 - 274. تخريج الاحاديث والآثار (زيلعى): ج 2 ص 328. المصنف (ابن ابىشيبة) : ج 8 ص 443 - 446 . صفة الصفوة (ابن جوزى) : ج 1 ص 108. كنز العمال : ج 11 ص 385 - 393.
2) . بحار الانوار : ج 18 ص 311، ج 37 ص 48 . الاختصاص مفيد : ص 101 - 102. اليقين : ص 392 - 393.
اين تمثال شهرى است كه به آن قُم مىگويند و بندگان مؤمن خدا در آن جمع مىشوند. آنان انتظار ملاقات و شفاعت تو را در روز حساب و قيامت دارند. غمها و غصهها و حزنها و سختىها بر آنان جارى مىشود.
آنگاه وارد بيت المعمور شدند كه در كنار آسمان چهارم قرار دارد و از بالا مقابل عرش و از پايين مقابل كعبه واقع شده است. جبرئيل گفت:
اين بنايى است كه خداوند بنا فرموده و هر روز هفتاد هزار ملك در آنجا نماز مىخوانند و تقديس و تسبيح خدا مىگويند، و پس از خارج شدن هرگز به آنجا باز نمىگردند.
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 303 - 304، 307، 324 - 330، 344، 345 - 347، 350 - 351، 354 - 360، 366 - 367، 369 - 370، 388 - 390، 404 - 407 ، ج 81 ص 156. دعائم الاسلام : ج 1 ص 142. المحتضر : ص 42 - 43 ، 245 - 246. مختصر البصائر : ص 231 - 232. مناقب آل ابىطالب ابن شهر آشوب : ج 3 ص 390. من لا يحضره الفقيه : ج 1 ص 281 - 282، ج 2 ص 200. تفسير القمى : ج 2 ص 8 - 12. معانى الاخبار : ص 387. تفسير العياشى : ج 1 ص 159 - 160. الكافى : ج 3 ص 302، 482 - 486 . علل الشرائع : ج 1 ص 8 ، ج 2 ص 312 - 316، 322 - 323، 433 - 434 . تهذيب الاحكام (طوسى) : ج 2 ص 60 . وسائل الشيعة : ج 5 ص 369، 414 - 417 ، 439 ، ج 11 ص 311. مستدرك الوسائل : ج 4 ص 48 - 49 ، ج 6 ص 510 - 511 . تفسير نور الثقلين : ج 3 ص 101 - 102. ناسخ الحديث ومنسوخه : ص 272 - 275. احقاق الحق : ج 7 ص 129 - 130. تفسير ابن كثير : ج 3 ص 9 - 14. تاريخ مدينة دمشق : ج 3 ص 493 - 497 ، 509 - 515 . ينابيع المودة : ج 2 ص 246. امتاع الاسماع : ج 3 ص 353 - 354، ج 8 ص 262 - 268. عيون الاثر : ج 1 ص 191 - 197. تفسير البغوى : ج 3 ص 92. صحيح مسلم : ج 1 ص 103 - 104. السنن الكبرى نسائى : ج 1 ص 138 - 140. المعجم الكبير (طبرانى) : ج 19 ص 271 - 274. صفة الصفوة (ابن جوزى) : ج 1 ص 108. كنز العمال : ج 11 ص 385 - 393. الكامل فى التاريخ : ج 2 ص 57 - 51 . المصنف (ابن ابىشيبة) : ج 8 ص 443 - 446 . صحيح البخارى : ج 4 ص 77 - 79، ج 4 ص 248 - 250.
در بيت المعمور شرايط برگزارى نماز آماده شد، و جبرئيل اذان و ميكائيل اقامه گفت.
آنگاه جبرئيل به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كرد: از خدا بخواه تا برادرت را نزد تو بياورد. آن حضرت دعا كرد، و ناگهان على (علیه السّلام)را در كنار خود حاضر ديد.
با آماده شدن ملائكه براى نماز جماعت جبرئيل گفت: يا محمد، جلو بايست. حضرت فرمود: تو جلو بايست، يا جبرئيل! پاسخ داد: «ما بر بنىآدم جلو نمىافتيم از زمانى كه مأمور به سجده بر آدم شديم. گذشته از اينكه خداوند انبياى مرسل خود را بر ملائكه مقربش فضيلت داده، و تو را به طور خاص فضيلت داده است».
آنگاه ملائكه و پيامبران پشت سر آن حضرت صف بستند. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز جماعت را آغاز كرد، در حالى كه على (علیه السّلام) پشت سر حضرت در صف نماز گزاران بود.
با توجه به آموزش دستور العمل نماز در شب معراج و عدم لزوم تطابق زمانى، اولين نمازى كه خدا بر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) واجب كرد نماز ظهر روز جمعه يعنى نماز جمعه بود، و خداوند دستور داد قرائت آن با صداى بلند باشد.
بعد از آن نماز عصر را واجب فرمود، ولى هيچيكس را پشت سر حضرت قرار نداد و دستور داد قرائت آن آهسته باشد.
سپس نماز مغرب را واجب كرد و بار ديگر اقتدا كنندگان پشت سر حضرت قرار گرفتند؛ و به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد قرائت آن را و همچنين نماز عشا را بلند
بخواند. بعد از آن خداوند نماز صبح را واجب كرد؛ و دستور بلند خواندن آن را داد.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نمازهاى پنجگانه در بيت المعمور، براى نمازگزاران از انبيا و ملائكه سخنرانى كرد؛ و اخبار آنچه اتفاق افتاده و آنچه تا روز قيامت رخ مىدهد براى آنان بازگو كرد.
در آنجا خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وحى فرستاد كه از انبيا سؤال كن: «به چه چيزى مبعوث شدهايد»؟ وقتى حضرت اين سؤال را از آنان پرسيد در پاسخ گفتند: «بر شهادت به اينكه خدايى جز اللّه نيست و به اقرار بر نبوت تو و ولايت على بن ابىطالب».
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سر بلند كرد و ديد طبقات بالاتر آسمان باز شده و موانع كنار رفته است. آنگاه پايين را نگاه كرد و كعبه و حرم را ديد كه مانند بيت المعمور بود و در مقابل آن قرار داشت. سپس به حضرت خطاب شد: «يا محمد، اين حرم است و تو در حال احرام هستى».
در آنجا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ملائكه را در حال احرام ديد، كه از مقابل ميقاتهاى پنجگانه در زمين(2)احرام مىبستند. آن حضرت وقتى مقابل مسجد شجره در
آسمان رسيد ندا آمد: يا محمد، عرضه داشت: «لَبَّيكَ». ندا آمد: آيا تو را يتيم نيافتم و پناه دادم؟ و تو را به راه راست هدايت كردم؟ حضرت عرضه داشت: «اِنَّ الحَمدَ وَ النِّعمَةَ وَ المُلكَ لَكَ، لا شَريكَ لَكَ لَبَّيكَ»، و اين گونه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) احرام بست.
سپس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر بيت المعمور طواف كرد در حالى كه على (علیه السّلام) همراه او بود. بعد از طواف على (علیه السّلام) به زمين بازگشت، و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از آنجا خارج شد و به آسمان چهارم بازگشت.
بعد از آن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه جبرئيل از آسمان چهارم به آسمان پنجم صعود كرد. حضرت در اين آسمان ملائكه «كروبيّين» را ملاقات كرد كه احوال على (علیه السّلام) را پرسيدند. فرمود: مگر شما ما را مىشناسيد؟ گفتند:
1) . بحار الانوار : ج 13 ص 5 - 6 ، ج 18 ص 304 - 305 ، 312 - 315، 324 - 330، 375 - 376، 379 - 384 ، 402 - 403 ، ج 27 ص 12، ج 45 ص 228 - 229. عوالم العلوم الامام الحسين (علیه السّلام): ص 475 - 476 . تفسير القمى : ج 2 ص 8 - 12. المحتضر : ص 142 - 147، 255 - 258. قصص الانبياء (جزائرى) : ص 248 - 247، 322 - 324. نفس الرحمن فى فضائل سلمان (نورى) : ص 437 - 441 . الكامل فى التاريخ : ج 2 ص 51 - 57 . صحيح البخارى : ج 4 ص 77 - 79، 248 - 250. صفة الصفوة (ابن جوزى) : ج 1 ص 108. تفسير الثعلبى : ج 6 ص 56 - 59 ، 61 - 65 . تفسير ابن كثير : ج 3 ص 3 - 18. تاريخ مدينة دمشق : ج 3 ص 487 - 494 ، 509 - 515 . تفسير القرطبى : ج 10 ص 205 - 208. امتاع الاسماع : ج 8 ص 262 - 268. السيرة النبوية (ابن هشام) : ج 2 ص 273 - 277. عيون الاثر : ج 1 ص 191 - 193. السيرة النبوية (ابن كثير) : ج 2 ص 108 - 113. تفسير البغوى : ج 3 ص 92 . السنن الكبرى (نسائى) : ج 1 ص 138 - 140. المعجم الكبير (طبرانى) : ج 19 ص 271 - 274. المصنف (ابن ابىشيبة) : ج 8 ص 443 - 446 . كنز العمال : ج 11 ص 385 - 393. تاريخ الاسلام (ذهبى): ج 1 ص 272 - 275.
چطور شما را نشناسيم در حالى كه على فصل الخطاب در قضاوت و صاحب عصا و قسمت كننده آتش در قيامت و كشتى نجات است؛ كه هر كس بر آن سوار شد نجات يافت و هر كس از آن جا ماند سقوط كرد. از طرف ما به على سلام برسان.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آسمان پنجم مردى مسن و زيبا روى ديد كه براى گروه عظيمى از امتش صحبت مىكرد. جبرئيل گفت: اين مرد هارون بن عمران است و اينان بنىاسرائيلاند. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر او سلام كرد و با هم گفتگو كردند.
در آسمان پنجم پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عكس على (علیه السّلام) را ديد. جبرئيل گفت:
يا محمد، ملائكه نگاه به صورت على (علیه السّلام) را خواستار شدند، و خداوند براى آنان از نور قدس خويش عكس على (علیه السّلام) را آفريد. آن عكس شب و روز در برابر ايشان است و آن را زيارت مىكنند و هر صبح و شام به آن مىنگرند.
سپس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه جبرئيل از آسمان پنجم به آسمان ششم صعود
1) 1 . بحار الانوار : ج 8 ص 174، ج 13 ص 6 ، ج 18 ص 312 - 315، 324 - 330، 350 - 351، 375 - 376، 379 - 384، 402 - 403 ، ج 27 ص 12. المحتضر : ص 142 - 147، 258. تفسير القمى : ج 2 ص 8 - 12 . مناقب آل ابىطالب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 73 . قصص الانبياء (جزائرى) : ص 247 - 248. نهج الايمان : ص 635 . الخرائج والجرائح : ج 2 ص 811 - 812 . قصص الانبياء (راوندى) : ص 322 - 324. تفسير مجمع البيان : ج 6 ص 216 - 218. احقاق الحق : ج 5 ص 23. نفس الرحمن فى فضائل سلمان : ص 437 - 441 . تفسير ابن كثير : ج 3 ص 3 - 22. صحيح البخارى : ج 4 ص 77 - 79، 248 - 250. صفة الصفوة (ابن جوزى) : ج 1 ص 108. الكامل فى التاريخ : ج 2 ص 51 - 57 . تفسير الثعلبى : ج 6 ص 56 - 65 . السنن الكبرى (نسائى) : ج 1 ص 138 - 140. تفسير القرطبى : ج 10 ص 205 - 208. تاريخ مدينة دمشق : ج 3 ص 493 - 497 ، 509 - 515 . عيون الاثر : ج 1 ص 191 - 193. السيرة النبوية (ابن هشام) : ج 2 ص 273 - 277. السيرة النبوية ابن كثير: ج 2 ص 108 - 113. تفسير البغوى : ج 3 ص 92. المعجم الكبير (طبرانى) : ج 19 ص 271 - 274. كنز العمال : ج 11 ص 385 - 393، ج 12 ص 413 - 417 . المصنف (ابن ابىشيبة) : ج 8 ص 443 - 446 . تاريخ الاسلام (ذهبى) : ج 1 ص 253 - 262، 272 - 275.
كرد. ملائكه اين آسمان هم احوال على (علیه السّلام) را از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسيدند و گفتند:
«سلام ما را به على برسان». فرمود: مگر شما ما را مىشناسيد؟ گفتند:
چطور شما را نشناسيم در حالى كه خدا جنت فردوس را كه خلق كرد، بر درِ آن درختى روياند و بر هر برگ آن با نور نوشت: «لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه، على ولى خدا، و ريسمان محكم و حبل متين او، و چشم او بين همه خلايق و شمشير انتقامش بر مشركين است». از ما به على سلام برسان كه بسيار مشتاق ديدار او هستيم.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آسمان ششم همانند آسمانهاى قبل، شبيه على (علیه السّلام) را ديد. همچنين حضرت در اين آسمان مردى گندمگون و قد بلند ديد، كه مىگفت:
بنىاسرائيل گمان مىكنند من از همه فرزندان آدم نزد خدا محترمتر هستم؛ ولى اين مرد از من نزد خدا محترمتر است؛ و از امت او افراد بيشترى نسبت به امت من وارد بهشت مىشوند.
جبرئيل گفت: «اين برادرت موسى بن عمران است». حضرت بر او سلام كرد و با يكديگر گفتگو كردند.
سپس به آسمان هفتم صعود كردند. ملائكه آنجا گفتند: «خدا را شكر كه وعده خود را عملى فرمود». پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسيد: كدام وعده؟ گفتند:
هنگامى كه خداوند شما را اشباح نورى از نور خود خلق فرمود و براى شما جايگاههايى در ملكوت خويش قرار داد، ولايت شما را بر ما عرضه كرد، و ما ولايت شما را قبول كرديم.
آنگاهٔ درباره محبت شما و دورى از محضرتان به خداوند شكايت برديم. پروردگار وعده داد كه شما را در آسمان نشانمان دهد به طورى كه همراه ما باشيد، و اكنون به وعده خود عمل كرده است.
اما درباره على (علیه السّلام)، خداوند براى ما ملكى را به صورت او خلق كرده و او را سمت راست عرش بر تختى نشانده است. هرگاه مشتاق ديدار على (علیه السّلام) مىشويم به آن ملك در آن جايگاه نگاه مىكنيم.
در آنجا جبرئيل گفت: «اگر امت تو بر محبت على متفق مىشدند خداوند آتش را خلق نمىكرد».
1) . بحار الانوار : ج 15 ص 8 - 9، ج 18 ص 375 - 376، 379 - 384، 402 - 403 ، ج 27 ص 12. تفسير القمى: ج 2 ص 8 - 12. تفسير العياشى : ج 1 ص 157 - 159. المحتضر : ص 142 - 147، 249 - 250. قصص الانبياء راوندى : ص 323. المصنف (ابن ابىشيبة) : ج 8 ص 443 - 446 . كنز العمال : ج 11 ص 396 - 400 . تفسير البغوى : ج 3 ص 95. صحيح البخارى : ج 4 ص 248 - 250. صفة الصفوة (ابن جوزى) : ج 1 ص 108. الكامل فى التاريخ : ج 2 ص 51 - 57 . تفسير الثعلبى : ج 6 ص 61 - 65 . تفسير ابن كثير : ج 3 ص 6 - 9، 21 - 22. المعجم الكبير طبرانى : ج 19 ص 271 - 274. امتاع الاسماع : ج 8 ص 268 - 271.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آسمان هفتم ابراهيم خليل (علیه السّلام) را در سايه درختى كنار كودكانِ شيعيان على (علیه السّلام) ديد. آن درخت پستانهايى داشت كه در دهان آن كودكان بود. هرگاه پستانى از دهان كودكى رها مىشد آن حضرت برمىخاست و آن را به دهان او باز مىگرداند. حضرت ابراهيم (علیه السّلام) گفت:
اينان اطفال شيعيان على هستند كه از خدا خواستم مرا مسئول مواظبت از آنان قرار دهد و خدا قبول كرد. هر كودكى در هر جرعهاى از اين شير مىنوشد طعم همه ميوهها و نهرهاى بهشت را مىچشد.
آنگاه درباره على (علیه السّلام) گفت: «خوب جانشينى به جاى خود قرار دادهاى. بدان كه خداوند اطاعت او را بر ملائكه واجب كرده است».
در ادامهٔ بازديد از آسمان هفتم، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) يكى از ملائكه را به صورت خروسى ديد كه پاهايش تا اعماق زمين ادامه داشت و سر او كنار عرش بود. او دو بال بر شانههايش داشت كه وقتى آنها را باز مىكرد به مشرق و مغرب مىرسيد.
آن خروس هر روز هنگام سحر بالهايش را باز مىكند و آنها را به حركت درمىآوَرَد و تسبيح خدا را با فرياد سر مىدهد. وقتى او در سحرگاهان تسبيح مىگويد همه خروسهاى زمين بالهاى خود را به حركت در مىآورند و بانگ خود را شروع مىكنند و تسبيح خدا مىگويند.
در آسمان هفتم دو نهر مقابل پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ظاهر شد: يكى به نام كوثر و ديگرى به نام رحمت. جبرئيل گفت:
اين نهر كوثر است كه خدا به تو عطا فرموده، و آن را برايت آماده كرده و مىفرمايد: «اِنّا اَعطَيناكَ الكَوثَر . . .»(2)و اين ديگرى «تسنيم» است كه تا خانهها و قصرهاى بهشت ادامه دارد و اهل بهشت نوشيدنىهاى خود از شير و عسل و شراب را با آن مخلوط مىكنند؛ و خدا درباره آن فرموده: «وَ مِزاجُهُ مِن تَسنيمٍ، عَينا يَشرَبُ بِهَا المُقَرَّبونَ»(3): «مخلوط آن از تسنيم است، همان چشمهاى كه بندگان خدا از آن مىنوشند».
حضرت يكى از ظرفهاى طلايى را برداشت و آن را از آب نهر كوثر پر كرد و نوشيد، و سپس در نهر رحمت غسل كرد.
1) . بحار الانوار : ج 8 ص 123 - 124، ج 18 ص 324 - 330، 390 - 394. فضائل الشيعة : ص 35 - 37. اليقين : ص 288 - 293. تفسير القمى : ج 2 ص 8 - 12. تفسير البغوى : ج 3 ص 92، 95. تفسير ابن كثير : ج 3 ص 3 - 9. تفسير الثعلبى : ج 6 ص 65 - 68 . الكامل فى التاريخ : ج 2 ص 51 - 57.
2) . سوره كوثر: آيه 1.
3) . سوره مطففين: آيات 27 - 28.
پس از ديدارِ هفت آسمان، ديدار از بهشت و جهنم در برنامه سفر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار گرفت. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) - كه مظهر رحمت خداوند است - وارد جهنم نشد و فقط از بيرون عذابهاى آن را مشاهده كرد، ولى وارد بهشت شد و همه مكانها و نعمتهاى آن را مورد بازديد قرار داد.
ابتدا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به سوى بهشت حركت كرد. وقتى نزديك شد صداى حركت درختان بهشت و بر هم خوردن درهاى آن را شنيد، كه از خوشحالى به خاطر آمدن حضرت به حركت در آمده بودند. همچنين صداى بهشت را شنيد كه چنين ندا مىكرد: «آه، كه چقدر مشتاق على و فاطمه و حسن و حسينم»!
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 171، 291 - 292، 340، 375 - 376، ج 56 ص 247 - 248 . عيون اخبار الرضا (علیه السّلام): ج 2 ص 105 - 107. كشف اليقين : ج 1 ص 458 - 459 . مدينة المعاجز : ج 3 ص 332، ج 4 ص 30 - 31. الصراط المستقيم : ج 2 ص 25، 75 . التوحيد : ص 118 . الروضة فى الفضائل : ص 175 - 178. تفسير مجمع البيان : ج 10 ص 281 . تفسير روض الجنان ابىالفتوح رازى: ج 12 ص 129. قصص الانبياء (راوندى) : ص 323 - 324 . الدر النظيم : ص 103 - 107. تفسير السمعانى : ج 6 ص 170. تفسير الثعلبى : ج 6 ص 56 - 59 ، 65 - 68 . العلل المتناهية (ابن جوزى) : ج 1 ص 238، 258.
جبرئيل به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كرد: از طرف خدا دستور داده شده كه بهشت و جهنم بر تو عرضه شود. سپس جبرئيل به رضوان خزانهدار بهشت دستور داد تا درهاى بهشت را براى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باز كند، كه بر همه آنها نوشته شده بود: «لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ، مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهُ، عَلِىٌّ وَلِىُّ اللّهُ».
رضوان يكى از درهاى بهشت را براى ورود پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باز كرد كه بر قسمتى از آن نوشته بود: «خدايى جز اللّه نيست. محمد پيامبر خداست. او را با على تأييد نمود دو هزار سال قبل از آنكه آسمانها و زمين خلق شوند». همچنين در قسمت ديگرى از درِ بهشت با طلا نوشته شده بود:
خدايى جز اللّه نيست. محمد پيامبر خداست. على ولى خداست. حسن و حسين برگزيدگان خدا هستند. رحمت خدا بر محبين آنان. لعنت خدا بر مبغضين آنان.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد بهشت شد و نعمتهاى آن را مشاهده كرد، نعمتهايى كه چشمى نديده و گوشى نشنيده و بر قلب بشرى خطور نكرده است. جبرئيل
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 138، 324 - 330، 379 - 384. تفسير القمى : ج 2 ص 8 - 12 . تأويل الآيات: ج 2 ص 441 . المحاسن برقى : ج 1 ص 180 - 181. فضائل الشيعة : ص 35 - 37. تفسير نور الثقلين: ج 4 ص 23. قصص الانبياء (راوندى) : ص 322 - 324. مناقب آل ابىطالب (ابن شهر آشوب) : ج 1 ص 153 - 156. مستدرك الوسائل : ج 9 ص 14. الدر النظيم : ص 103 - 107. كنز العمال: ج 3 ص 371، ج 11 ص 385 - 393، ج 12 ص 413 - 417 . تفسير البغوى : ج 3 ص 92. امتاع الاسماع : ج 8 ص 262 - 268. تاريخ الاسلام (ذهبى) : ج 1 ص 253 - 262. تفسير الثعلبى : ج 6 ص 56 - 59 ، 65 - 68 . تفسير ابن كثير : ج 3 ص 11، 16 - 17، ج 4 ص 73. تاريخ مدينة دمشق : ج 3 ص 487 - 493 . عيون الاثر : ج 1 ص 191 - 193.
آن حضرت را در همه جاى بهشت گردانيد و همه قصرها و خانهها و اتاقها و خيمهها و نهرها و ميوههاى آن را نشان داد.
آن حضرت خاك بهشت را ديد كه از مشك بود. قصرهايى از دُرّ و ياقوت و زبرجد ديد. درختانى از طلاى سرخ ديد كه شاخه آنها از مرواريد و ساقه آنها از نقره بود. نهرهايى از آب و شير و شراب و عسل مشاهده كرد.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در بهشت درختى را ديد كه وقتى برگهاى آن به هم مىخورد صداى تسبيح از آن شنيده مىشد. نهرى سفيدتر از شير و شيرينتر از عسل ديد كه در آن كاسههاى فراوانى بود، و در دو سوى آن خيمههايى از ياقوت سرخ و دُرّ سفيد مشاهده كرد.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در گشت و گذارِ بهشت، تا اعلى عليين - كه بالاترين درجه بهشت است - پيش رفت.
همچنان كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از بهشت بازديد مىكرد، صداى گروهى را شنيد كه مىگفتند: «به پروردگار عالَم ايمان آورديم». جبرئيل گفت: اينان ساحران فرعون هستند كه براى مقابله با موسى آماده شده بود، اما با ديدن معجزه عصاى او توبه كردند و ايمان آوردند و اين جمله را گفتند.
بعد از آن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) صداى بلالِ مؤذن را شنيد. سپس «لَبَّيكَ اللّهُمَّ لَبَّيكَ» از حاجيان به گوشش رسيد. بعد از آن تكبير جهاد كنندگان و تسبيح انبيا را شنيد.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بازديد از بهشت را ادامه داد، و قصرهاى بسيار مجللى ديد. جبرئيل گفت:
اينها براى شيعيان برادرت و خليفه بعد از تو بر امتت على است. در آخر الزمان آنان را «رافضه» مىنامند، و اين صفت زيبايى براى آنان است چرا كه آنان باطل را رفض كرده و دور انداختهاند و به حق تمسك نمودهاند. آنان اكثريت حقيقى هستند.
جبرئيل در ادامهٔ معرفى شيعيان على (علیه السّلام) به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت:
اين قصرها براى شيعيان پسرش حسن بعد از او، و شيعيان برادرش حسين بعد از او، و شيعيان پسرش على بن الحسين بعد از او، و شيعيان پسرش محمد بن على بعد از او، و شيعيان پسرش جعفر بن محمد بعد از او، و شيعيان پسرش موسى بن جعفر بعد از او، و شيعيان پسرش على بن موسى بعد از او، و شيعيان پسرش محمد بن على بعد از او، و شيعيان پسرش على بن محمد بعد از او، و شيعيان پسرش حسن بن على بعد از او، و شيعيان پسرش محمد مهدى بعد از اوست.
آنگاه جبرئيل به معرفى امامان بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرداخت و گفت:
يا محمد، اينان امامان بعد از تو هستند كه پرچمهاى هدايت و چراغهاى تاريكىاند. شيعيان آنان و شيعيان فرزندانت و دوستانشان بر حق هستند.
1) . دلائل الامامة : ص 475 - 477 . نوادر المعجزات : ص 76 - 78.
آنان دوستان خدا و رسولش هستند، كه از باطل اجتناب كردهاند، و حق را قصد كرده و از آن پيروى نمودهاند.
ولايت آن امامان را در حياتشان پذيرفتهاند و بعد از وفاتشان به زيارت آنان مىروند، و به كمك يكديگر امامان را يارى مىكنند.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در بهشت درختى ديد كه از هر سوى آن نور مىباريد و ميوههاى آن زيور آلات و پارچه بود، و در پاى اين درخت دو ملك زيور آلات و پارچهها را بسته بندى مىكردند. جبرئيل گفت:
اين درخت براى پسر عمويت اميرالمؤمنين على بن ابىطالب است؛ و اين دو ملك تا روز قيامت مشغول بسته بندى زيورها و پارچهها هستند.
روز قيامت كه خدا دستور بردن مؤمنين به سوى بهشت را مىدهد، شيعيان على را كنار اين درخت مىآورند و بر آنان از زينتها و لباسهاى قيمتى آن مىپوشانند و آنان را بر اسبهاى ابلق سوار مىكنند و منادى ندا مىدهد: «اينان شيعيان على هستند كه در دنيا بر اذيتها صبر كردند و امروز به اين كرامت مُشرَّف مىشوند».
همچنين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قصرى از نقره ديد كه بر دَر آن نوشته بود: «خدايى جز اللّه نيست. محمد پيامبر خداست. على ولى خداست. بَه بَه! چه كسى مثل شيعهٔ على است».
1) . بحار الانوار : ج 8 ص 190، ج 18 ص 343، 350 - 351، 401 - 405 ، ج 65 ص 77 . اليقين : ص 155. التحصين : ص 54 . المحتضر : ص 141. روضة الواعظين : ص 108. الدر النظيم : ص 103 - 107. مناقب الامام اميرالمؤمنين (علیه السّلام) كوفى: ج 1 ص 211 - 212.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جلوتر رفت و قصرى از عقيق ديد كه بر دَر آن نوشته بود: «خدايى جز اللّه نيست. محمد پيامبر خداست. على ولى مصطفى است. شيعه على را به پاكى در ولادت بشارت ده».
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باز هم جلوتر رفت و قصرى از زمرد ديد كه بر دَر آن نوشته بود: «شيعيان على رستگارانند». جبرئيل گفت:
مردم روز قيامت پابرهنه و عريان محشور خواهند شد مگر شيعيان على، و مردم روز قيامت با نام مادرانشان صدا زده مىشوند مگر شيعيان على كه با نام پدرانشان خوانده مىشوند.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در بهشت درخت بزرگى ديد كه از آن بوى خوشى شنيده مىشد.
تنه اين درخت در خانه على (علیه السّلام)قرار داشت، و به هر قصر و خانهاى از بهشت شاخهاى از اين درخت رفته بود. جبرئيل گفت:
اين همان درخت طوبى است كه خداوند در قرآن مىفرمايد: «طوبى لَهُم وَ حُسنُ مَآبٍ»(2): «براى آنان طوبى و عاقبت به خيرى است». براى بسيارى از امتت در سايه اين درخت استراحتگاه زيبا و اقامت طولانى خواهد بود.
در قسمت بالاى اين درخت بستههايى از پارچههاى سندس و استبرق قرار داشت كه لباس اهل بهشت است. در هر بستهاى صد هزار لباس قيمتى به رنگهاى مختلف بود كه هيچ كدام به ديگرى شباهت نداشت.
شاخههاى اين درخت از هر سو به اندازه فاصله زمين تا آسمان كشيده شده بود، كه اگر سواره در سايه آن صد سال راه مىرفت به آخرش نمىرسيد.
در قسمت پايين اين درخت ميوهها و غذاهاى اهل بهشت بود، كه در خانههاى آنان آويزان بود. در هر شاخهاى از آن صد نوع ميوه با رنگها و طعمها و عطرهاى مختلف بود، چه از ميوههاى دنيا و چه ميوههايى كه در دنيا وجود ندارد. هر چه از آن ميوهها چيده شود به جاى آن ميوه جديدى مىرويد.
از كنار آن درخت نهرى جارى بود كه چهار نهر از آن منشعب مىشد: نهرى از آب و نهرى از شير و نهرى از شراب و نهرى از عسل.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از كنار درخت طوبى قصر حضرت خديجه (عليها السلام) را ديد و وارد آن شد. جبرئيل حضرت را تا نزديك شاخههاى درخت طوبى برد، كه در خانه خديجه آمده بود. آنگاه سيبى از آن چيد و گفت:
1) 1 . بحار الانوار : ج 8 ص 190، ج 18 ص 315، 350 - 351، 363 - 364، ج 43 ص 315 . مدينة المعاجز: ج 3 ص 330، 425 . عيون اخبار الرضا (علیه السّلام): ج 2 ص 105 - 107. كشف الغمة: ج 2 ص 87 . الدر النظيم : ص 103 - 108. احقاق الحق : ج 10 ص 7 - 10، ج 19 ص 2 - 3، ج 33 ص 334 - 335. كنز العمال : ج 12 ص 411 - 413.
اين را ميل كن كه خدا از اين دخترى خلق خواهد كرد كه خديجه به او باردار مىشود و نامش «فاطمه» است.
حضرت آن را ميل كرد، و خداوند آن را به نطفهاى در صلب حضرت تبديل كرد و از آن حضرت زهرا (عليها السلام) به وجود آمد.
سپس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به درختى در باغهاى بهشت رسيد كه از بوى خوش آن تعجب كرد و از ميوه آن درخت ميل كرد. آنگاه به درخت ديگرى رسيد كه شبيه درخت قبلى و خوشبوتر و خوش طعمتر از آن بود و حضرت از ميوه آن نيز ميل كرد. جبرئيل گفت:
نام اين دو درخت، يكى حسن و ديگرى حسين است! خداوند از تو فرزندى پاك به دنيا مىآورد كه نتيجه ميوه اين دو درخت است كه خوردى.
فاطمه زهرا برايت به دنيا مىآيد. او را به ازدواج برادرت على درآور كه از آنها برايت دو پسر به دنيا مىآيد: يكى را حسن و ديگرى را حسين نام بگذار.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در بهشت دو قصر بلند به يك شكل در كنار يكديگر ديد، كه يكى از زبرجد سبز و ديگرى از ياقوت سرخ بود. رضوان خزانهدار بهشت گفت: «قصر
1) . بحار الانوار : ج 8 ص 190، ج 44 ص 145. تفسير فرات الكوفى: ص 75. مدينة المعاجز : ج 3 ص 331 - 332، ج 4 ص 29 - 30. احقاق الحق : ج 27 ص 281 - 280 . عوالم العلوم الامام الحسين (علیه السّلام): ص 121 - 122.
سبز براى فرزندت حسن و قصر سرخ براى فرزندت حسين است». حضرت سؤال كرد: «چرا هر دو يك رنگ نيست»؟ جبرئيل گفت:
اما سبزى قصر حسن (علیه السّلام) به خاطر آن است كه او با سَم از دنيا مىرود و هنگام مرگ رنگش سبز مىشود؛ و اما سرخى قصر حسين (علیه السّلام) براى آن است كه او كشته مىشود و سر از تنش جدا مىگردد، و صورت و محاسن و بدن او با خونش سرخ مىشود.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با شنيدن اين خبر گريست. خداوند خطاب كرد: «اگر مىخواهى حسن و حسين حفظ شوند، اما روز قيامت شفاعتى برايت نباشد مىپذيريم»!
حضرت عرض كرد: «يا رب، شفاعت نزد من محبوبتر است، حتى اگر نور چشمم فاطمه با آن دو كشته شود»!
در اين حال پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سيب بزرگى در آغوش خود ديد! حضرت آن را دو نيم كرد و از ميان آن حوريهاى زيبا بيرون آمد و گريست و گفت: «من متعلق به پسر تو حسين بن على بن ابىطالبم كه مظلومانه به شهادت مىرسد».
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از گشت و گذار در بهشت، همراه جبرئيل از آنجا بيرون آمد.
1) بحار الانوار : ج 18 ص 171 ، ج 56 ص 247 - 248 ، 319 - 324 ، 351 - 352 ، 390 - 394 ، ج 72 ص 264. تفسير القمى : ج 2 ص 3 - 8 . عيون اخبار الرضا (علیه السّلام): ج 1 ص 13 - 14. اليقين : ص 288 - 293. وسائل الشيعة : ج 20 ص 212 - 213. مستدرك الوسائل : ج 3 ص 329، ج 14 ص 280 - 281، ج 18 ص 186 - 187. الروضة فى الفضائل: ص 175 - 178. تفسير مجمع البيان : ج 10 ص 281. تفسير روض الجنان ابوالفتوح رازى: ج 12 ص 129. امتاع الاسماع : ج 8 ص 262 - 268. الكامل فى التاريخ : ج 2 ص 51 - 57 . تفسير السمعانى : ج 6 ص 170. تاريخ الاسلام (ذهبى) : ج 1 ص 272 - 275. تفسير ابن كثير : ج 3 ص 12 - 17. تاريخ مدينة دمشق : ج 3 ص 509 - 515 . السيرة النبوية (ابن هشام) : ج 2 ص 273 - 277. عيون الاثر : ج 1 ص 193 - 197. فيض القدير : ج 2 ص 549 . تفسير الثعلبى : ج 6 ص 56 - 59 . كنز العمال : ج 12 ص 413 - 417.
آنگاه جبرئيل به مالك خزانهدار جهنم دستور داد درهاى جهنم را براى حضرت باز نمايد، تا داخل آن را نگاه كند. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد جهنم نشد و فقط از بيرون عذابهاى آن را مشاهده فرمود.
حضرت در جهنم غضب خدا و عذاب و انتقام او را ديد، و غل و زنجيرها و مار و عقربها و نوشيدنى و خوردنىهاى زجر دهنده و تهوع آور آن را مشاهده كرد. آن حضرت ديد اكثر اهل جهنم فقيرانِ علم هستند، چون كسى كه ياد نگيرد نمىتواند خدا درست عبادت كند.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گروهها و اقوام مختلفى از معذبينِ جهنم را ديد. عيبجويانِ سخن چين را ديد كه ملائكه عذاب گوشت پهلوى آنان را مىگرفتند و در دهان آنها مىگذاشتند. خورندگان اموال يتيمان را ديد كه صخرههايى از آتش در دهان آنان انداخته مىشد و صداى ناله آنان بلند بود.
سبك شمارندگان نماز را ديد كه با سنگ بر سر آنان مىكوبيدند! مانعين زكات را ديد كه مانند چهارپايان به سوى خوراكىهاى بدبو و زقّوم و سنگهاى داغ جهنم مىدويدند. رباخواران را مشاهده كرد كه از بزرگى شكمشان نمىتوانستند برخيزند!
بعد از آن نوبت به خطباى فتنهگر رسيد كه زبان و دهانشان را با قيچى آتشين مىبريدند. آنگاه متجاوزين به ناموس را ديد كه پوست آنان با نخى از آتش دوخته مىشد. نوبت به حرام خواران رسيد كه آنان را با انبرهايى آتشين از كمرشان آويخته بودند. آنگاه غيبت كنندگان را ديد كه گوشت مرده مىخوردند!
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جهنم زنانى از امت را در عذابهاى شديد مشاهده فرمود و از شدت عذابى كه بر آنان مىديد گريست. ابتدا گروهى از زنان را ديد كه آنان را به صورتهاى مختلفى آويخته بودند.
زنى كه موى خود را از مردان نمىپوشاند و او را از موهايش آويخته بودند. زنى كه همسر خود را اذيت مىكرد و از زبانش آويخته شده بود. زنى كه از همبستر شدن با همسر خود امتناع مىكرد و او را از پستانهايش آويخته بودند. زنى كه بدون اجازه شوهرش از خانه خارج مىشد و از پاهايش در تنورى آويزان بود.
بعد از آن زنان معذبى را ديد كه هر يك در دنيا به گناهى آلوده بودند. زنى را كه بدن خود را براى نامحرم زينت مىكرد در حالى ديد كه گوشت بدن خود را مىخورد. زنى را كه براى زنا واسطهگرى مىكرد در حالى ديد كه صورت و دستانش مىسوخت و رودههاى خود را مىخورد.
1) . به پاورقى عنوان قبل مراجعه شود.
زنى را ديد كه اعضاى وضوى او و لباسش آلوده بود، و از جنابت و حيض غسل نمىكرد و طهارت را مراعات نمىنمود و نماز را سبك مىشمرد. دستان چنين زنى به پاهايش بسته شده بود و عقربها و مارها را بر او مسلط كرده بودند. زنى كه خود را بر مردان عرضه مىكرد، گوشت بدنش با قيچى آتشين بريده مىشد.
زنِ سخن چينِ دروغگو كه سر او مانند سرِ خوك و بدنش بدنِ الاغ بود، و انواع عذاب بر او جارى بود. زنى كه فرزند از زنا به دنيا مىآورد و آن را به شوهرش نسبت مىداد، در تنورى از آتش قرار داشت و مغز او از بينىاش بيرون مىزد.
زنِ آوازه خوان و حسود را به صورت سگى ديد كه آتش از نشيمَنگاه او وارد مىشد و از دهانش بيرون مىآمد، و ملائكه بر سر و بدن او با پتكهايى از آتش مىزدند.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از بازديدِ بهشت و جهنم بار ديگر به آسمان هفتم بازگشت.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از آسمان هفتم به پايانِ مسيرى رسيد كه اهالىِ پايين حق صعود به بالاتر از آن را نداشتند. آنجا «سدرة المنتهى» بود كه حضرت از جبرئيل جدا شد و به تنهايى مسير را تا عرش و بالاتر از آن ادامه داد.
«سدرة المنتهى» درخت سِدر عظيمى با قُطر صد سال راه است كه بلندى شاخههاى آن تا زير عرش ادامه مىيابد. اين درخت در نهايتِ مسير بعد از آسمان هفتم و بهشت از عالَمِ پايين، و قبل از حُجُب و عرش از عالَمِ بالا قرار
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 312 - 315، 364 - 366، 372 - 387، 395 - 397، ج 37 ص 38. علل الشرائع: ج 1 ص 277. تفسير العياشى : ج 1 ص 157 - 159. تفسير القمى : ج 2 ص 8 -
12، 336 - 339. قرب الاسناد : ص 101. قصص الانبياء راوندى : ص 323 - 324. اليقين : ص 288 - 293، 298 - 301. نفس الرحمن فى فضائل سلمان (نورى) : ص 437 - 441 . تفسير الثعلبى : ج 6 ص 56 - 65 . تاريخ مدينة دمشق : ج 3 ص 509 - 515 . تاريخ الاسلام (ذهبى) : ج 1 ص 253 - 262. تفسير ابن كثير : ج 3 ص 11 - 19، 21 - 22. المصنف (ابن ابىشيبة) : ج 8 ص 443 - 447 . امتاع الاسماع : ج 8 ص 268 - 271. تفسير البغوى : ج 3 ص 92، ج 4 ص 248. تاريخ مدينة دمشق : ج 3 ص 487 - 497 ، 509 - 515 . السنن الكبرى بيهقى : ج 1 ص 265. كنز العمال : ج 11 ص 385 - 400.
دارد؛ و فقط پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اجازه يافت از آنجا صعود كند و سپس از همانجا فرود آيد.
از آسمان هفتم حضرت سوار بر «رَفرَف» شد كه قاليچهٔ سبزى بود و به سوى سدره بالا رفت، در حالى كه جبرئيل همراه آن حضرت بود. در اين فاصله چند مرحله نور و ظلمت را طى كردند تا به سدره رسيدند. در اين مسير جبرئيل گفت:
بشارت بده كه تو بهترين خلق خدا و برگزيده او از پيامبران هستى. خداوند تو را گرامى داشته به آنچه احدى از خلقش را احترام نكرده است، نه مَلَك مقرب و نَه پيامبر مرسل! او تو را به مكانى آورده كه احدى از اهل آسمانها و زمين به اين درجه نرسيده است.
وقتى كنار سدره رسيدند آن درخت به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: «هيچ مخلوقى قبل از تو از من عبور نكرده است».
بر هر شاخهٔ سدره و بر هر برگ و ميوهٔ آن ملكى بود كه تسبيح مىگفتند. ملائكه سدره همگى به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خوشامد گفتند و شاخههاى سدره به احترام حضرت به حركت درآمد.
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 388 - 390، 408 - 409 ، ج 90 ص 54 - 59 . مشارق انوار اليقين : ص 181. تفسير القمى : ج 2 ص 336 - 339. لب اللباب راوندى، به روايت مستدرك الوسائل : ج 4 ص 334. جامع حاديث الشيعة (بروجردى): ج 15 ص 134. جمال الاسبوع : ص 218. به پاورقى عنوان قبل نيز مراجعه شود.
از پاى درخت سدره چهار نهر جارى بود كه دو نهر آن نيل و فرات بودند. همچنين از ريشه سدره نهرهايى از آب و شير و شراب و عسل جريان داشت.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نگاهى به سدره كرد و ديد روى آن چنين نوشته است:
من خدا هستم و خدايى جز من نيست. محمد برگزيده من از خلقم است. او را با وزيرش مؤيد داشته و يارى كردهام. بدانيد كه در علم من مقدر شده كه هم خود او امتحان شده، و هم ديگران به وسيله او امتحان مىشوند.
همچنين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در كنار سدرة المنتهى دو لوح ديد كه در يكى سوره حمد و در ديگرى قرآن به صورت كامل بود، و از آن سه نور مىدرخشيد: نورِ سوره توحيد و سوره ياسين و آية الكرسى.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كنار سدره ملائكهاى مزين به گوشواره و تاج ديد كه مىگفتند: «محمد بهترين پيامبران و على بهترين جانشينان است». جبرئيل گفت: «اينان شفاعت مىكنند هر كسى را كه ولايت على بن ابىطالب را پذيرفته باشد». در اين حال پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از سدره صدايى شنيد كه مىگفت: «آه! كه چقدر مشتاق على بن ابىطالبم»!
1) . مناقب الامام اميرالمؤمنين (علیه السّلام) كوفى : ج 1 ص 239. الدر النظيم : ص 105 - 108. بحار الانوار: ج 8 ص 191 ح 166، ج 43 ص 104، ج 100 ص 266، 274. من لايحضره الفقيه: ج 3 ص 253، 401 . دلائل الامامة: ص 12، 23. مكارم الاخلاق : ص 208. الامالى (طوسى) : ج 1 ص 263. نوادر المعجزات: ص 94 ح 14. المحتضر : ص 137. حلية الابرار: ج 1 ص 108. عوالم العلوم: ج 11/1 ص 445 . مدينة المعاجز: ص 148. احقاق الحق : ج 10 ص 387 - 388، ج 33 ص 335.
براى اولين بار خداوند مسئله ازدواج اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام را كنار سدرة المنتهى براى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مطرح كرد كه اين ازدواج ده سال بعد انجام گرفت. ابتدا خداوند به درخت سدره دستور داد آنچه از زينت دارد به پاس اين وصلت بر اهل آسمانها نثار كند. آنگاه خدا خبر ازدواج اين دو نور پاك را به پيامبرش اعلام فرمود.
حور العين اين هدايا را جمع آورى كردند و نزد خود به يادگار نگه داشتند؛ و از آن روز تا قيامت آنها را به يكديگر هديه مىدهند و به آن افتخار مىكنند و مىگويند: «اين از هديههاى عروسى فاطمه دختر محمد است».
ادامه گفتگوى خدا با پيامبرش كنار سدرة المنتهى درباره اميرالمؤمنين (علیه السّلام) بود. خداوند پرسيد: يا محمد، تو كه بندگان مرا آزمودهاى، كدام را درباره من از همه مطيعتر يافتهاى؟ عرض كرد: پروردگارا، على را !
سپس ندا آمد: «آيا براى امت خود جانشينى انتخاب كردهاى كه آنچه از كتابم نمىدانند به آنان بياموزد»؟ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كرد: خدايا، تو برايم انتخاب كن كه انتخاب تو بهتر از انتخاب من است. خطاب آمد:
من براىتو على را انتخاب كردهام. او را خليفه و جانشين خود قرار ده، كه من علم و حلم خود را در وى قرار دادهام. او اميرالمؤمنين
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 402 ، 409 . نوادر المعجزات : ص 74 - 75. الامالى طوسى : ص 193. اليقين : ص 25. احقاق الحق : ج 7 ص 133، 152 - 153.
حقيقى است كه احدى قبل از او به اين مقام نرسيده و بعد از او هم چنين مقامى براى هيچكس نخواهد بود.
سپس از سوى خداوند ندا آمد: دوست دارى چه كسى همراه تو در زمين باشد؟ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كرد: آن كسى كه خداى عزيز جبار دوستش دارد و به محبت او امر مىكند. از طرف خدا ندا آمد: «على را دوست بدار كه من دوست دارم او را و هر كس كه او را دوست بدارد». در اينجا جبرئيل گفت:
قسم به آن كه تو را به حق مبعوث فرموده، اگر اهل زمين على را دوست داشتند آن گونه كه اهل آسمان دوست دارند، خداوند آتش جهنم را خلق نمىكرد.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از كنار سدره آماده صعود به عالم بالا شد. ابتدا جبرئيل آن حضرت را كنار نهرى به نام «نور» آورد و گفت:
به بركت خدا از اين نهر عبور كن كه خداوند چشم تو را نورانى كرده و جلوى ديدگانت را باز فرموده است.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از نهر نور - كه نزديك سدره بود - عبور كرد، و در آن سوى اين نهر آماده شد تا به طرف عالم بالا حركت كند.
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 338 - 339، ج 65 ص 245 . المحتضر : ص 250 - 251. الامالى صدوق : ص 435 - 437 . روضة الواعظين : ص 55 - 59.
در اين مرحله كه هنگام حركت به سوى عالم بالا و وارد شدن به حجابها بود، جبرئيل توقف كرد و از ادامه راه با پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عذر خواست و گفت:
اينجا آخرين مرحلهاى است كه خدا به من اجازه صعود داده و نمىتوانم جلوتر از آن بيايم؛ و اگر به اندازه يك انگشت نزديك شوم آتش مىگيرم.
حضرت فرمود: يا جبرئيل، در چنين موقعيتى از من جدا مىشوى و مرا تنها مىگذارى؟ عرض كرد:
اگر احدى از خلق -- غيرِ تو -- تا اين مقام مىآمد با نور آتش مىگرفت. به طرف بالاتر حركت كن و با ثبات قدم مطمئن باش، تا كرامت خدا را بر خود كامل نمايى. خدا تو را مؤيد بدارد. تو را به پروردگار عزيز مىسپارم!
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 306، 338 - 339، 345 - 347، 364 - 366، 372 - 376، 379 - 386، 395 - 397، 402 - 404 ، ج 55 ص 42 - 45 ، ج 56 ص 155. تفسير القمى : ج 2 ص 8 - 12. مناقب آل ابىطالب ابن شهر آشوب : ج 1 ص 153 - 156، ج 2 ص 73. تفسير مجمع البيان : ج 6 ص 216 - 218. نوادر المعجزات : ص 66 - 70. تفسير العياشى : ج 1 ص 159 - 160. المحتضر : ص 147 - 148، 258 - 263. قصص الانبياء (راوندى) : ص 322 - 324. اليقين : ص 288 - 293، 298 - 301. روضة الواعظين : ص 55 - 59 . مختصر البصائر : ص 166 - 167. الدر النظيم : ص 99 - 107. نور البراهين : ج 1 ص 274 - 275. رياض السالكين : ج 1 ص 256. نفس الرحمن فى فضائل سلمان (نورى) : ص 437 - 441 . احقاق الحق : ج 5 ص 91. ينابيع المودة: ص 485 . تاريخ الاسلام (ذهبى) : ج 1 ص 253 - 262. الفتح السماوى (المناوى): ج 3 ص 944 - 946. العلل المتناهية (ابن جوزى): ج 1 ص 220 . تفسير الثعلبى : ج 6 ص 61 - 64.
براى ادامه مسيرِ حضرت به عالم بالا، بار ديگر قاليچه رَفرَف آماده شد و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن قرار گرفت و به سوى حُجُب حركت كرد، تا پس از عبور از همه آنها به عرش برسد.
«حُجُب» يعنى حجابها و پردهها بين سدره تا عرش، كه اگر آن حجابها نباشد آنچه زير عرش است از نور عرش مىسوزد. هر يك از اين حجابها درجهاى است كه فقط عدهاى از مخلوقات مىتوانند به آن نزديك شوند. اين حجابها موازى يكديگرند و بين هر حجاب تا حجاب ديگر درياهايى از نور است.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد حجاب اول شد و از آنجا در درياى نور پرتاب شد. سپس از نورى به ظلمتى و از ظلمتى به نورى منتقل شد، تا هفتاد حجاب را طى كرد.
يكى از مراحل بعد از سدره «عِليّين» بود كه در آنجا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درياهاى نور و حجابهايى ديد كه به آنها «سُرادِقات حُجُب» مىگفتند.
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 304، 338 - 339، 345 - 347، 354 - 360، 379 - 384، 390 - 394،397 - 401 ، ج 55 ص 42 - 45 . الكافى : ج 3 ص 482 - 486 . تفسير القمى : ج 2 ص 8 - 12. الامالى صدوق : ص 435 - 437 . روضة الواعظين : ص 55 - 59 . المحتضر : ص 253 - 255، 258 - 263. اليقين : 288 - 293، 425 - 428 . تفسير نور الثقلين : ج 5 ص 153. مناقب آل ابىطالب (ابن شهر آشوب) : ج 1 ص 153 - 156. الدر النظيم : ص 99 - 107. تفسير الثعلبى : ج 6 ص 56 - 65 . الكامل فى التاريخ : ج 2 ص 51 - 57.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسيرى كه حجابها را طى مىكرد متوجه شد ملائكه حُجُب سوره نور را قرائت مىكنند. همچنين مشاهده كرد بر هر حجاب و پردهاى نوشته شده است: «لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه، على بن ابىطالب اميرالمؤمنين».
وقتى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از حجابها گذشت و به حجاب نور رسيد، خداوند درباره چهارده معصوم (علیهم السّلام) به آن حضرت چنين وحى كرد:
من ولايت شما را بر خلقم عرضه كردم. هر كس آن را قبول كرد از مقربين خواهد بود كه بر آنان ترسى نيست و محزون نمىشوند؛ و هر كس آن را انكار كرد از كافران خواهد بود.
اگر بندهاى مرا عبادت كند به حدى كه قطعه قطعه شود، و سپس مرا ملاقات كند در حالى كه منكر ولايت شماست، او را وارد آتش نموده عذابى دردناك مىنمايم.
آنگاه خداوند پرسيد: دوست دارى تصوير خود و جانشينان بعد از خود يعنى على و يازده امام از نسل او را ببينى؟ حضرت عرض كرد: بلى يا رب! در اين هنگام حضرت اشباح نورى را ديد كه مىدرخشيدند و نام ايشان با خط نور چنين نوشته شده بود: «محمد، على، فاطمه، حسن، حسين، على بن الحسين، محمد بن على، جعفر بن محمد، موسى بن جعفر، على بن موسى، محمد بن على، على بن محمد، حسن بن على، م ح م د بن الحسن»، و دوازدهمى بين آنان مانند ستاره درخشان بود. خداوند وحى فرستاد:
1) . المحتضر : ص 147 - 148، 191 - 193. مدينة المعاجز : ج 2 ص 404 - 406.
يا محمد، اين دختر توست و اينان جانشينان از فرزندان او از نسل وصيت على هستند. اين كه در بين آنان مثل ستاره درخشان است قائم مهدى است كه امتِ تو را به ايمان هدايت مىنمايد و از گمراهى و طغيان بيرون مىآورد. زمين را با او از عدل و داد پر مىنمايم، همان گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد.
حضرت پرسيد: نام او چيست؟ خداوند وحى فرستاد:
او همنام تو و وفا كننده به عهد توست، و اينان امامان هستند. هر كس به اينان اقتدا كند نجات مىيابد و سلامت مىماند، و عذابم دائمى خواهد بود بر كسى كه حق آنان را انكار نمايد.
آنان اولياى من و جانشينانم و ساكنان بهشتم و برگزيدگان من از خلقم هستند. خوشا به حال كسى كه آنان را دوست بدارد و ايشان را تصديق نمايد، و واى بر كسى كه حق آنان را انكار كند و آنان را تكذيب نمايد.
سخن خدا و پيامبرش در حُجُب با ياد على (علیه السّلام) ادامه داشت. ابتدا در توصيف على (علیه السّلام) از سوى خدا خطاب آمد: «يا احمد، خوب برادرى است برادرت على، كه سيد اوصيا و امام متقين و رهبر سفيد پيشانيانِ نشانهدار به سوى بهشت است. او شمشير انتقام من است، و اگر او نبود دوستان من از دشمنانم شناخته نمىشدند. به وسيله او منافقين را در درجه پايينترِ آتشم عذاب مىكنم و به وسيله او مؤمنان را داخل بهشت مىنمايم. يا محمد، او را و هر كس كه او را دوست بدارد دوست بدار». سپس خطاب آمد:
1) . به پاورقى عنوان قبل مراجعه شود.
به على بن ابىطالب از طرف من سلام برسان و به او اطلاع ده كه او حجت من بر خلق بعد از توست. به وسيله او بندگانم را از باران سيراب مىكنم، و به وسيله او بدىها را از آنان دور مىنمايم، و به وسيله او در روزى كه مرا ملاقات مىكنند بر آنان اتمام حجت مىكنم. بايد او را اطاعت كنند و امرش را بپذيرند و نهى وى را قبول كنند.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از همه حجابها عبور كرد، تا به آخرين حجاب رسيد. در آنجا سخن از محبت آل رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به ميان آمد و خداوند در اين باره فرمود:
يا محمد، من نگاهى به قلوب بندگانم نمودم و على را دلسوزترين و مطيعترين مردم نسبت به تو يافتم. پس او را برادر و خليفه و وصى خود قرار ده و دخترت را به ازدواج او درآور، كه من به زودى به اين زوج دو پسر طيب و طاهر و با تقوا و پاكيزه عنايت خواهم كرد.
بر ذات خود قسم ياد كردهام و بر نفس خود حتم نمودهام كه على و همسرش و فرزندان آنان را احدى از خلقم دوست نداشته باشد مگر آنكه او را تا پايه عرشم و قصرهاى بهشتم و بهترين جايگاه كرامتم بالا ببرم. هيچ كس با آنان دشمنى نكند و از ولايتشان سرباز نزند مگر آنكه محبت خود را از او سلب نمايم و او را از قرب خود دور سازم و عذاب و لعنت خود را بر او مضاعف گردانم.
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 307. المحاسن برقى : ج 1 ص 136. الكافى : ج 2 ص 352 - 354. وسائل الشيعة : ج 2 ص 428 ، ج 12 ص 265، 269 - 270.
سپس خداوند ميثاق ملائكه بر ولايت اهل بيت (علیهم السّلام) را ياد كرد و فرمود:
تو فرستاده من به سوى همه خلقم هستى و على ولىِّ من واميرالمؤمنين است. بر اين مطلب با ملائكه و انبياء و همه خلقم ميثاق بستهام.
آنگاه در وصف مؤمن فرمود: «مؤمن كسى است كه بر سر ولايت تو و ولايت وصى تو و اوصياء از نسل تو از او پيمان گرفتهام».
اينجا بود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از خدا خواست همه مردم ولايت على (علیه السّلام) را بپذيرند، به گونهاى كه در اين باره اختلافى نباشد؛ اما خداوند قبول نكرد و فرمود:
مگر نمىدانى على امتحان شده است و به وسيله او ديگران امتحان مىشوند. من شما را وسيله امتحانِ خلقم قرار دادم و به وسيله شما همه بندگان و مخلوقاتم را در آسمان و زمينم و آنچه بين آنهاست امتحان مىكنم، تا ثوابم را براى آنان كه درباره شما اطاعتِ مرا مىنمايند كامل نمايم، و عذاب و لعنتم را نازل نمايم بر كسانى كه درباره شما با من مخالفت مىنمايند و از فرمانم سرپيچى مىكنند؛ و به وسيله شما خبيث را از طيب جدا نمايم.
همچنان كه خدا در حجاب آخر با پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سخن مىگفت، فرمود:
1) . به پاورقى عنوان قبل مراجعه شود.
قسم به عزت و جلالم، اگر تو نبودى آدم را خلق نمىكردم، و اگر على نبود بهشت را خلق نمىكردم؛ زيرا به وسيله شما بندگان را در معاد با ثواب و عقاب جزا مىدهم، و به وسيله على و امامان از فرزندانش از دشمنانم در دنيا انتقام مىگيرم.
شما دو نفر را درباره بهشت و جهنم حاكم قرار خواهم داد. هيچ كس از دشمنان شما وارد بهشت نمىشود، و هيچ كس از اولياى شما وارد جهنم نمىگردد.
سپس خداوند فرمود: «قسم به عزت و جلالم و جود و عظمتم و قدرتم بر خلقم، ايمان به من و رسالت تو را قبول نمىكنم مگر با ولايت براى او».
در اينجا خداوند فرمود: «يا محمد، دوست دارى على را در ملكوت آسمان ببينى»؟ عرض كرد: چگونه ممكن است در حالى كه او را در زمين گذاشته آمدهام! فرمود: «يا محمد، نگاه كن». حضرت نگاه كرد و اميرالمؤمنين (علیه السّلام) را با ملائكه مقربين بعد از آسمان هفتم ديد.
عرش مظهر قدرت خداوند، جايگاهى بود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسير آسمانى خود در آن توقف داشت. خداوند برنامههاى خاص و مطالب مهمى را براى اين مرحله قرار داده بود، كه به ترتيب اجرا شد.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از حجاب آخر به عرش نزديك شد. يك مرحله قبل از عرش جايگاه لوح و قلم بود، كه مقدرات و آنچه از علم پروردگار كه خدا بخواهد در آن منعكس مىشود.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تا جايى رسيد كه صداى كشيده شدن قلمها را روى لوح مىشنيد. در اين مرحله حضرت لوح و قلم را مشاهده نكرد و فقط صداى آن را شنيد و از آنجا به سوى عرش صعود كرد.
1) . جمال الاسبوع : ص 218. اسد الغابة : ج 1 ص 231. تاريخ الاسلام ذهبى : ج 1 ص 253 - 262. عيون الاثر : ج 1 ص 191 - 193. تاريخ مدينة دمشق : ج 3 ص 487 - 493 . كنز العمال : ج 11 ص 385 - 393.
«عرش» خداوند مظهرِ سلطنت و قدرت الهى است، و به همين دليل مانند تختى خلق شده كه سلاطين عالَم روى آن مىنشينند. اين تخت پايههايى دارد كه خود تخت روى آن استوار است، و اصطلاحا به آن «قائمه» يا «ستون» يا «ساقِ» عرش مىگويند. بر روى اين تخت «كرسى» قرار دارد كه به معناى جايگاهى است كه سلطان بر روى آن مىنشيند.
همچنان كه خداوند «كعبه» را در زمين، خانهاى منسوب به خود قرار داده كه مظهر عبوديت بندگان در برابر ذات لايزال او باشد، در آسمانها هم «بيت المعمور» را قرار داده كه مانند كعبه براى اهل آسمان است؛ و در فراتر از آسمانها عرش را مظهر قدرت و سلطان خويش قرار داده است.
وقتى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به عرش رسيد ندا آمد:
من اللّه هستم. خدايى جز من نيست. منم خداى سلام مؤمن مهيمن عزيز جبار متكبر رؤوف رحيم. «السَّلامُ عَلَيكَ اَيُّهَا النَّبِىُّ وَ رَحمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ» : «سلام بر تو اى پيامبر و رحمت خدا و بركاتش بر تو باد».
حضرت هم در پاسخ گفت: «السَّلامُ عَلَينا وَ عَلى عِبادِهِ الصّالِحينَ»: «سلام بر ما و بر بندگان صالح خدا باد».
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 340، 369. الكافى : ج 1 ص 98. التوحيد : ص 108. قرب الاسناد : ص 356 - 357. تفسير ابن كثير : ج 3 ص 11. كنز العمال : ج 11 ص 400 ، ج 12 ص 413 - 417 . الكامل فى التاريخ : ج 2 ص 51 - 57 . تفسير الثعلبى : ج 6 ص 61 - 65.
اكنون پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به عرش رسيده بود و آن را مورد بازديد قرار مىداد. در آنجا حضرت متوجه شد حاملان عرش سوره «حم مؤمن» و مُحافظان كُرسى آية الكرسى را مىخوانند.
از سوى ديگر حضرت مشاهده كرد بر هر ستونى از پايههاى عرش چنين نوشته است: «لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه، على بن ابىطالب اميرالمؤمنين». همچنين بر پايه راست عرش نوشته بود:
نيست خدايى مگر من كه يگانه هستم و برايم شريكى نيست. بهشت عدن را به دست خود كاشتهام و ملائكه خود را در آن ساكن نمودهام. محمد پيامبر و حبيبم و برگزيده من از خلقم است. او را با وزير و برادرش على مؤيد داشتهام.
در اين حال نگاه حضرت به پرده عرش افتاد و بر آن دوازده سطر از نور ديد كه در هر يك نوشته سبزى بود، و بر هر كدام نام يكى از جانشينان آن حضرت به ترتيب چنين نوشته شده بود: «على، حسن، حسين، على، محمد، جعفر، موسى، على، محمد، على، حسن، مهدى». در قسمت ديگرى از پرده عرش نوشته بود:
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 304، 312 - 315، 345 - 347، 388 - 390، 408 - 409 . كفاية الاثر : ص 185 - 186، 244 - 248. الامالى صدوق : ص 284 - 285. المحتضر : ص 244، 251 - 252، 258 - 263. تفسير القمى : ج 2 ص 336 - 339. الدر النظيم : ص 103 - 107. العمدة (ابن بطريق) : ص 171. روضة الواعظين: ص 42 ، 116. مشارق انوار اليقين : ص 181. الخصائص الفاطمية (كجورى) : ج 2 ص 544 . مناقب الامام اميرالمؤمنين (علیه السّلام) (كوفى) : ج 1 ص 210 - 211. احقاق الحق : ج 5 ص 91. العلل المتناهية (ابن جوزى) : ج 1 ص 238.
خدايى جز اللّه نيست. محمد رسول خداست. على حبيب خداست. حسن و حسين برگزيدگان خدا هستند. فاطمه كنيز خداست. لعنت خدا بر بغض دارندگان نسبت به آنان.
در حالى كه نگاه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به عرش بود، على (علیه السّلام) را با شمشير ذوالفقار ديد كه زير عرش ايستاده و مشغول تسبيح و تقديس خداوند است و مىگويد: «خدايا، على و فرزندان و دوستان و محبين و شيعيان و پيروانش را بيامرز، و مبغضين و دشمنان و حسودانش را لعنت كن»! خداوند فرمود:
اين على بن ابىطالب نيست. اين ملكى است كه او را به صورت على خلق كردهام تا در عرش مرا عبادت كند، و حسنات و تسبيح و تقديس او تا روز قيامت براى على بن ابىطالب نوشته شود.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كنار عرش خدا چهار نور ديد! خداوند فرمود: يا محمد، اين انوار عبدالمطلب و عمويت ابوطالب و پدرت عبداللّه و برادرت طالب هستند. آنان به خاطر كتمان ايمانشان (از روى تقيه و ترس از دشمنان) به اين درجه رسيدهاند.
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 300، 353 - 354، ج 39 ص 97 - 98. عيون اخبار الرضا (علیه السّلام): ج 1 ص 139. مناقب آل ابىطالب ابن شهر آشوب : ج 2 ص 73. الصراط المستقيم : ج 1 ص 243 - 244. نهج الايمان : ص 634 - 635 . تأويل الآيات (شرف الدين) : ج 2 ص 525 - 526 . كنز الفوائد (كراجكى) : ص 260. روضة الواعظين : ص 80 - 81 . الدر النظيم : ص 234.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چشمهاى به نام «صاد» را ديد كه از پايه عرش مىجوشيد. خداوند فرمود: يا محمد، به «صاد» نزديك شو و جاهاى سجدهات - يعنى صورت و دست و پايت - را بشوى و آنها را پاكيزه نما، و براى پروردگارت نماز بخوان.
وقتى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نزديك شد خداوند فرمود: «دستت را دراز كن تا آنچه از سمت راست عرش مىريزد بگيرى». حضرت دست راست خود را دراز كرد و آب فراوانى بر دستش ريخت. خطاب آمد: «با آن آب صورت خود را بشوى كه تو مىخواهى به عظمت من نگاه كنى و بايد طاهر باشى»؛ آنگاه خداوند كيفيت شستن صورت را آموخت، و حضرت صورت خود را شست.
سپس خطاب شد: «بعد از آن دو ساقِ دستان راست و چپ خود را بشوى كه مىخواهى با دو دستت كلام مرا بگيرى»، و خداوند كيفيت شستن دستها را آموخت، و حضرت دستانش را شست. آنگاه خطاب آمد:
با اضافه آبى كه بر دستانت مانده سرت را و پاهايت را مسح كن، كه مىخواهم دست رحمت بر سرت كشم و تو را مبارك گردانم؛ و اما مسح بر پاهايت براى آن است كه مىخواهم تو را به جايگاهى ببرم كه احدى قبل از تو پا بدانجا نگذاشته و احدى غير از تو پا به آنجا نمىگذارد.
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 354 - 360، 367 - 368، ج 77 ص 288. الكافى : ج 3 ص 482 - 486 . علل الشرائع : ج 2 ص 312 - 316، ص 334 - 335. مناقب آل ابىطالب ابن شهر آشوب : ج 3 ص 382. معانى الاخبار : ص 22 - 23. المحتضر : ص 42 - 43 . وسائل الشيعة : ج 1 ص 390، 489.
سپس نوبت به نماز رسيد. ابتدا حضرت رو به عرش ايستاد و آماده دستور نماز شد. خداوند فرمود: «با هفت تكبير نماز را شروع كن». حضرت هفت تكبير گفت و نماز را آغاز كرد.
پس از ورود به نماز، خدا دستور خواندن سوره حمد را طى مراحلى داد و فرمود: الان به ذكر من رسيدى، پس نام مرا ببر. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ».
سپس خدا فرمود: حمد مرا بر زبان جارى كن. حضرت گفت: «الحَمدُ للّهِ رَبِّ العالَمينَ»: «حمد براى خداوند پروردگار جهانيان است».
خداوند وحى كرد: دوباره نام مرا ببر! حضرت گفت: «الرَّحمنِ الرَّحيمِ»: «خداى بخشنده مهربان». سپس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بقيه سوره حمد را خواند. با پايان سوره حمد خدا فرمود: دوباره نام مرا ببر. اين بود كه حضرت دوباره گفت: «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ»، كه در اول سوره بعد از حمد گفته مىشود.
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 324 - 330، 354 - 360، 366 - 369، 402 - 403 ، ج 25 ص 98، ج 77 ص 150، ج 80 ص 278، ج 82 ص 280، 292. وسائل الشيعة : ج 6 ص 23، 78 - 79، 83 ، 328 - 329. مستدرك الوسائل: 1 ص 95 - 96، ج 2 ص 530 - 531 ، ج 3 ص 13، 329. علل الشرائع : ج 2 ص 312 - 316، 322 - 323، 332 - 335. الكافى : ج 3 ص 482 - 487 . تأويل الآيات شرف الدين : ج 2 ص 811 ، 819 . نوادر المعجزات : ص 71 - 74. حلية الابرار : ج 1 ص 426 . روضة الواعظين : ص 72، 302. من لا يحضره الفقيه : ج 1 ص 309. الكامل فى التاريخ: ج 2 ص 51 - 57 . تفسير القرطبى : ج 3 ص 425 - 426 . تفسير ابن كثير : ج 3 ص 5 - 3، 17 - 18. تاريخ مدينة دمشق : ج 3 ص 509 - 515 . ذكر اخبار اصبهان اصفهانى : ج 1 ص 351 - 352. عيون الاثر : ج 1 ص 191 - 193. امتاع الاسماع : ج 8 ص 262 - 268. تفسير البغوى : ج 4 ص 248 - 249.
آنگاه خدا فرمود: «توصيف پروردگارت را آن گونه كه نازل شده بخوان كه آن نسبت و توصيف من است» و مقصود خدا سوره «توحيد» بود و حضرت اين سوره را خواند.
آنگاه خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنين امر كرد: «دستانت را پايين بياور و بر زانوانت بگذار و به عرش نگاه كن و براى پروردگارت ركوع كن». حضرت به ركوع رفت. در آن حال خدا فرمود:
به خاطر عظمتى كه تجلى كرده بگو: «سُبحانَ رَبِّىَ العَظيمِ وَ بِحَمدِهِ»: «منزه است خداى عظيم، و من در حال حمد او هستم».
حضرت سه بار اين ذكر را فرمود. سپس خدا وحى كرد: «سر بلند كن». حضرت سر از ركوع بلند كرد و در پيشگاه خدا ايستاد.
در آن حال صداى ملائكه را شنيد كه تسبيح و حمد خدا مىگفتند. اين بود كه گفت: «سَمِعَ اللّهُ لِمَن حَمِدَهُ»: «خداوند مىشنود صداى هر كسى كه او را حمد مىنمايد».
آنگاه خداوند چنين وحى كرد: «براى پروردگارت سجده كن». پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با صورت و دستان متوجه زمين شد و به سجده افتاد. در آن حال خدا وحى كرد:
1) . به پاورقى عنوان قبل مراجعه شود.
به خاطر عُلُوّ شأن الهى كه مىبينى بگو: «سُبحانَ رَبِّىَ الاَعلى وَ بِحَمدِهِ»: «منزه است خداى بلند مرتبه، و من در حال حمد او هستم».
حضرت سه بار اين ذكر را فرمود. سپس خدا دستور داد سر از سجده بردارد و بنشيند. حضرت نشست و از عظمت خدا كه در آن لحظه بر حضرت تجلى كرده بود دوباره به سجده افتاد و سه بار ذكرِ «سُبحانَ رَبِّىَ الاَعلى وَ بِحَمدِهِ» را گفت. سپس سر از سجده برداشت و نشست.
در ادامه نماز، خداوند خطاب كرد: «برخيز و بايست»؛ و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برخاست و ايستاد. خطاب شد: «حمد را بخوان و همان اعمال ركعت اول را تكرار كن». حضرت سوره حمد را خواند. سپس خدا وحى فرمود: سوره «قدر» را بخوان كه توصيف تو و اهل بيتت تا قيامت است. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سوره قدر را خواند.
آنگاه حضرت مانند ركعت اول به ركوع رفت و ذكر ركوع را گفت. سپس سر برداشت و ايستاد. آنگاه به سجده افتاد و مانند ركعت اول ذكر سجده را گفت. آنگاه سر از سجده برداشت و نشست. سپس بار ديگر به سجده افتاد و ذكر سجده را گفت.
بعد از آن خداوند وحى كرد: «خدا تو را ثابت قدم بدارد. سر از سجده بردار».
حضرت سر از سجده برداشت و تا خواست برخيزد خطاب شد: «بنشين و نعمتى را كه به تو دادهام ياد كن و نام مرا ببر»، كه اين به معناى دستور تشهد بود.
در اينجا به حضرت الهام شد كه بگويد: «بِسمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ الاَسماءُ الحُسنى كُلُّها ِللّهِ»: «به نام خدا و با خدا، و نيست خدايى جز اللّه و همه نامهاى زيبا براى خداست». حضرت اين ذكر را گفت. آنگاه خداوند دستور داد كه بگويد:
«اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اَنَّ مُحَمَّدا رَسولُ اللّهِ وَ اَنَّ السّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيبَ فيها وَ اَنَّ اللّهَ يَبعَثُ مَن فِى القُبورِ»: «شهادت مىدهم كه خدايى جز اللّه نيست و محمد پيامبر خداست، و روز قيامت آمدنى است و شكى در آن نيست، و خداوند كسانى را كه در قبرها هستند زنده مىكند».
حضرت اين ذكر هم را گفت. سپس خداوند وحى كرد: بر خود و اهل بيتت درود فرست و بگو:
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارحَم مُحَمَّدا وَ آلَ مُحَمَّدٍ كَما صَلَّيتَ وَ بارَكتَ وَ تَرَحَّمتَ وَ مَنَنتَ عَلى اِبراهيمَ وَ آلِ اِبراهيمَ اِنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ. اللّهُمَّ تَقَبَّل شَفاعَتَهُ فى اُمَّتِهِ وَ ارفَع دَرَجَتهُ»:
«خدايا، بر محمد و آل محمد درود فرست، و بر محمد و آل محمد رحمت فرست، همان گونه كه درود فرستادى و بركت دادى و رحمت نازل فرمودى و منت گذاشتى بر ابراهيم و آل ابراهيم. تو خداى سپاس شده و صاحب مجد و عظمت هستى. خدايا، شفاعت او را درباره امتش قبول فرما و مقام او را بالا ببر».
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اين ذكر را گفت و تشهد پايان يافت. در آخرين مرحله نماز خطاب آمد: «سلام بده و رو به پروردگار كن». پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سر به زير انداخت و خطاب به پروردگار گفت: «السَّلامُ عَلَيكَ». خداوند جبار هم پاسخ سلام حضرت را داد و فرمود:
سلام بر تو اى محمد. با نعمتم تو را بر اطاعتم قوى ساختم و با حراستم نسبت به تو، پيامبر و حبيب خود انتخابت كردم.
حضرت پس از سلامِ اول توجهى كرد و از كنار عرش صفهاى ملائكه و پيامبران را ديد. دستور آمد: يا محمد، اكنون بر آنان سلام كن. حضرت گفت:
«السَّلامُ عَلَيكُم وَ رَحمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ»: «سلام و رحمت و بركات خدا بر شما باد». خداوند فرمود: «من سلام هستم، و تو و ذريهات تحيت و رحمت و بركات هستيد».
با پايان نماز در كنار عرش، از طرف خدا به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب شد: خداى تبارك و تعالى تو را درباره سه چيز امتحان خواهد كرد تا ببيند صبرت چگونه است؟ عرض كرد: يا رب، در برابر امر تو تسليم مىشوم، و جز با كمك تو مرا قوتى بر صبر نيست. آن سه مطلب چيست؟
1) . بحار الانوار : ج 28 ص 61 - 64 . كامل الزيارات : ص 547 - 551 . تأويل الآيات شرف الدين: ج 2 ص 879 - 884 . الجواهر السنية : ص 288 - 292.
فرمود: «اولِ آنها گرسنگى و مقدم داشتن نيازمندان بر خود و خانوادهات». پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كرد: يا رب، قبول كردم و راضى شدم و تسليم شدم، و توفيق و صبر از سوى توست.
فرمود: «دومى تكذيب شدن و ترس شديد و جانفشانى در جنگِ با اهل كفر با مال و جانت، و صبر بر آنچه از اذيت آنان و اهل نفاق به تو مىرسد، و نيز درد در جنگ و مجروح شدن». پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كرد: يا رب، قبول كردم و راضى شدم و تسليم شدم، و توفيق و صبر از سوى توست.
فرمود: «سومى قتلهايى است كه به اهل بيتت بعد از تو اصابت مىكند». پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كرد: يا رب، قبول كردم و راضى شدم و توفيق و صبر از توست.
آنگاه خداوند خبر از مصائب اهل بيت (علیهم السّلام) داد و فرمود:
اما برادرت على، از امتت ناسزا گويى و فشار و توبيخ و محروميت و انكار و ظلم مىبيند و آخر آن به قتل منجر مىشود.
اما دخترت، مورد ظلم قرار مىگيرد و محروم مىشود و حق او كه برايش قرار مىدهى به غصب از او گرفته مىشود، و زده مىشود در حالى كه باردار است، و بر حريم و خانه او بدون اجازه وارد مىشوند. سپس بىتوجهى مردم او را فرا مىگيرد و مدافعى نمىيابد؛ و فرزندى كه در رحم دارد در اثر ضربت سقط مىشود و در اثر همان ضربت خودِ او هم از دنيا مىرود.
1) . به پاورقى عنوان قبل مراجعه شود.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرضه داشت: «اِنّا للّهِ وَ اِنّا اِلَيهِ راجِعونَ. يا رب، قبول كردم و تسليم مىشوم و توفيق صبر از سوى توست».
فرمود: دخترت از برادرت (على) دو پسر خواهد داشت، كه يكى با مكر و حيله كشته مىشود و مسموم مىگردد و بر او ضربت وارد مىكنند، و همه اينها را امت تو نسبت به او روا مىدارند.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كرد: «يا رب، قبول كردم و تسليم مىشوم. انا للّه و انا اليه راجعون. توفيقِ صبر از سوى توست». فرمود:
اما پسر ديگرش، امت تو او را براى جهاد فرا مىخوانند و سپس او را با شكنجه مىكشند، و نيز پسرش را با همراهان از اهل بيتش مىكشند و بعد از آن حريم او را غارت مىكنند. مقدر من دربارهاش شهادت او و همراهانش است. قتل او براى اهل شرق و غرب زمين حجت خواهد بود. اهل آسمان و زمين و نيز ملائكهاى كه موفق به يارى او نشدند، به خاطر مصيبت او گريه مىكنند.
اينجا بود كه پروردگار خبر از انتقام گيرنده آن مصائب داد و فرمود:
پس از آن از صلب او مردى را خواهم آورد كه به وسيله او براى آن فرزندِ مقتولِ فاطمه انتقام خواهم گرفت. شَبَح او زير عرش نزد من است. او زمين را از عدالت پر مىكند و سراسر آن را از دادگرى مملو مىنمايد. همواره در دل دشمنانش رعب خواهد بود. اكنون سر بلند كن و نگاه كن!
1) . به پاورقى عنوان قبل مراجعه شود.
وقتى حضرت بالا را نگاه كرد مردى زيبا و نورانى و خوشبو ديد. او را صدا زد و آن مرد جلو آمد، در حالى كه لباسى از نور بر تنش بود و بين دو چشم پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را بوسيد. حضرت عرض كرد:
يا رب، اين مرد براى چه كسى غضب مىكند و اين ملائكه را براى چه كسى آماده كردهاى؟! خدايا، درباره اهل بيتم به من وعده پيروزى دادهاى و من اين را از درگاهت انتظار دارم.
اينان خانواده و اهل بيت منند و به من خبر دادى كه بعد از من چه بلايى مىبينند. اگر بخواهى در مقابل كسانى كه بر آنان ظلم كردند به من كمك مىكنى، و اين در حالى است كه من تسليم شدم و قبول كردم و راضى شدم، و توفيق و رضايت و كمك بر صبر نيز از توست.
در اينجا خداوند مقام با عظمتى را بيان كرد كه به هر يك از اهل بيت (علیهم السّلام) به خاطر صبرشان عطا خواهد كرد. قبل از همه درباره اميرالمؤمنين (علیه السّلام) فرمود:
اما برادرت، جزايش نزد من جنة المأوى است كه به خاطر صبرش در آن جاى خواهد گرفت. روز محشر حجت او را بر خلايق نشان خواهم داد و اختيار حوضت را به او خواهم سپرد؛ تا دوستانتان را از آن سيراب كند و دشمنانتان را از آن منع نمايد. جهنم را براى او سرد و سلامت قرار خواهم داد تا وارد آن شود و هر كس كه در قلبش مثقال ذرهاى از محبت شماست از آن بيرون آورد، و جايگاه همه شما را در بهشت در يك درجه قرار مىدهم.
1) . به پاورقى عنوان قبل مراجعه شود.
آنگاه پروردگار فرمود: «و اما آن پسر خوار شده مقتول تو و نيز آن پسر مورد مكر و حيله قرار گرفته تو كه با شكنجه به قتل مىرسد، آن دو از كسانى هستند كه عرش خود را با آنان زينت مىدهم، و كرامات ديگرى هم دارند كه بر قلب بشرى خطور نمىكند به خاطر بلاهايى كه به آنان مىرسد».
سپس خداوند سخن از زيارت كربلا به ميان آورد و فرمود:
هر كس از خلق به زيارت قبر او رود نزد من كرامتى دارد، چرا كه زائرين او زائر تو هستند و زائرين تو زائر منند، و احترام زائرانم بر من لازم است. هر چه درخواست كند به او عطا مىكنم و به او جزايى مىدهم كه غبطه به حال او مىخورد هر كس كه بزرگداشت مرا نسبت به او ببيند و آنچه از كرامت براى او آماده كردهام.
اكنون نوبت مصائب فاطمى بود كه خداوند فرمود:
اما دخترت، او را كنار عرشم قرار مىدهم و به او خطاب مىشود: «خداوند تو را درباره خلقش حاكم قرار داده است. درباره كسانى كه به تو و فرزندانت ظلم روا داشتهاند هر گونه دوست دارى حكم كن، كه من حكم تو را درباره آنان امضا خواهم كرد». دخترت در محشر حاضر مىشود و آنگاه كه ظلم كنندگانِ به او را مىآورند دستور مىدهد آنان را به آتش جهنم ببرند.
1) . به پاورقى عنوان قبل مراجعه شود.
اكنون هنگام صعود پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به جايگاهى بود كه هيچ مخلوقى لياقت حضور در آنجا را نداشت. در آن مقام مسائلى مورد گفتگو قرار گرفت كه بسيارى از آنها اسرار بين خدا و رسول باقى ماند.
هنگام حركت از عرش به مراحل بالاتر، در اولين گام خداوند به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «مىخواهم تو را به جايى ببرم كه احدى قبل از تو در آنجا قدم نگذاشته و احدى جز تو پا بدانجا نمىگذارد».
آنگاه بار ديگر از عالم بالا قاليچه سبز رَفرَف براى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پايين آمد. حضرت بر آن نشست و به اذن خدا بالا رفت، و آن قدر از عرش دور شد كه ديگر اصوات ملائكه شنيده نمىشد. در آنجا هيچكس همراه حضرت نبود و
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 306، 395 - 397. علل الشرائع : ج 1 ص 131 - 133، ج 2 ص 312 - 316. مدينة المعاجز : ج 2 ص 403 - 404 . اليقين : ص 298 - 301. تفسير ابن كثير : ج 3 ص 5 - 6 . تفسير القرطبى : ج 17 ص 98 - 99، 191. كنز العمال : ج 11 ص 400 ، ج 12 ص 413 - 419 . احقاق الحق : ج 5 ص 91. ينابيع المودة : ص 485 . تاريخ الاسلام ذهبى : ج 1 ص 272 - 275.
به قدرى سكوت حاكم بود كه گويى همهٔ خلايق مردهاند!! حضرت درباره آن لحظات مىفرمايد:
با قلبم مىديدم همان گونه كه با چشم مىبينم، بلكه دورتر و دقيقتر از نگاهِ چشم مىديدم. همان كه خدا مىفرمايد: «ما زاغَ البَصَرُ وَ ما طَغى. لَقَد رَآى مِن آياتِ رَبِّهِ الكُبرى»:(1)«چشم نه خطا كرد و نه از حد تجاوز كرد. از آيات بزرگ پروردگارش مشاهده كرد».
گويى از سوراخ سوزنى به محيط وسيعى وراى آن نگاه مىكردم و نورى را مىديدم كه چشمها طاقت نگاه به آن را ندارد.
همچنان سوار بر رفرف همه حجابها طى شد؛ و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آخرين مرحله هفت حجاب را طى كرد تا به «قابَ قوسَين» رسيد، كه آخرين درجه از محضر قرب پروردگار بود.
در قاب قوسين خداوند از نور عظمتش آنچه دوست داشت به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
1) . سوره نجم: آيات 17 - 18 .
2) 2 . بحار الانوار : ج 18 ص 302 - 303، 306، 369، 372 - 374، 379 - 387، 395 - 397، ج 38 ص 312، ج 107 ، ص 30 - 31. من لايحضره الفقيه : ج 1 ص 305. روضة الواعظين : ص 59 - 60 . علل الشرائع : ج 1 ص 131 - 133. وسائل الشيعة : ج 6 ص 22. الدر النظيم : ص 103 - 107. الكافى : ج 1 ص 98. التوحيد : ص 108. قرب الاسناد : ص 356 - 357. مدينة المعاجز : ج 1 ص 91، ج 2 ص 403 - 404 . كشف الغمة : ج 1 ص 103. كشف اليقين : ص 229 - 230. الطرائف : ص 155. المحتضر : ص 145 - 147، 171 - 172. الصراط المستقيم : ج 1 ص 207. غاية المرام : ج 1 ص 31 - 32. الجواهر السنية : ص 295. احقاق الحق : ج 6 ص 138 . تفسير ابن كثير : ج 3 ص 11. كنز العمال : ج 11 ص 400 ، ج 12 ص 413 - 417 . مناقب خوارزمى: ص 78. ينابيع المودة : ج 1 ص 246 - 247.
نشان داد و آن حضرت آماده كلام الهى شد. خداوند از وراى حجاب با او سخن گفت، با صدايى كه گويا صداى على بن ابىطالب (علیه السّلام) بود.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسيد: «خدايا، تو مرا مورد خطاب قرار دادهاى يا على»؟! فرمود: «من پروردگار توام. من اللّه هستم و بر هر كارى قادرم. مىخواهى على را نشانت دهم»؟!!
آنگاه به دستور خداوند حجابها گشوده شد و آسمانها باز گرديد. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به پايين نگاه كرد و على (علیه السّلام) را روى تختى ديد كه ايستاده مشغول نماز است، و فاطمه (عليها السلام) در سمت راستش و حسن و حسين (علیهما السّلام) در سمت چپ او نماز مىخوانند. در اين حال ملائكه را ديد كه فوج فوج بر ايشان نازل مىشوند و در نور آنان مىايستند و به قرائت ايشان گوش مىكنند!! اينجا بود كه خداوند ندا كرد:
يا احمد، من توجه كردم بر ضمير تو و آنچه در سينهات استقرار يافته، و اَحَدى را نزد تو محبوبتر از على نيافتم. اين بود كه با تو به لسان او سخن گفتم تا با آن صدا آرام بگيرى و آرامش داشته باشى.
براى اينان اسمائى از نامهاى خود مشتق كردهام. اين على است و من عالى هستم، و اين فاطمه است و من فاطر (خالق) هستم، و اين حسن است و من محسن (احسان كننده) هستم، و اين حسين است و من صاحب حُسنى (نيكى) هستم. اينان انتخاب شدگان من از بندگانم و برگزيدگانم از اوليائم هستند.
هر كس با اينان به درگاه من توسل نمايد وسيله او را مىپذيرم و لغزش وى را مىبخشم و گرفتارىاش را بر طرف مىنمايم، به شرط آنكه فضيلت آنان را نزد من بشناسد و از دشمنان ايشان بيزارى بجويد، چرا كه من ولىِّ آنان در دنيا و آخرت هستم، و ولىِّ هر كسى هستم كه ولايت ايشان را داشته باشد و با دشمن ايشان دشمن باشد. هر كس ايشان را دوست داشته باشد صلوات و رحمتم بر او باد و هر كس بغض آنان را داشته باشد غضب و لعنتم بر او باد.
در اين مرحله خداوند از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسيد: يا محمد، چه كسى را جانشين خود در زمين قرار دادهاى؟ عرض كرد: بهترين اهل زمين براى اهل آن را جانشين قرار دادم كه على بن ابىطالب است.
فرمود: «مىخواهى از همين مقامى كه هستى على بن ابىطالب را ببينى»؟ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نگاه كرد و ديد همه حجابها كنار رفته و على بن ابىطالب (علیه السّلام) در زمين سر به سوى آسمان بلند كرده و مىبيند آنچه در آنجا مىگذرد و مىشنود آنچه در آنجا گفته مىشود. در آن لحظه حضرت به سجده افتاد.
آنگاه پيامبر و على (علیهما السّلام) با يكديگر سخن گفتند؛ و خداوند درباره على (علیه السّلام) فرمود: «يا محمد، من على را وصى و وزير و جانشينِ بعد از تو قرار دادم. اين خبر را به او بده كه او هم اكنون كلام تو را مىشنود».
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 370 - 371، 388 - 390، 406 . مناقب الامام اميرالمؤمنين (علیه السّلام) كوفى : ج 2 ص 557 . المحتضر : ص 193 - 196. الدر النظيم : ص 103 - 108. مشارق انوار اليقين : ص 345. الثاقب فى المناقب : ص 142. نور البراهين : ج 2 ص 147. احقاق الحق : ج 6 ص 507.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همچنان كه در پيشگاه پروردگار بود و على (علیه السّلام) را در زمين مىديد، اين خبر را به آن حضرت داد. اميرالمؤمنين (علیه السّلام) عرض كرد: «قبول كردم و اطاعت مىكنم». سپس خداوند به ملائكه دستور داد به على (علیه السّلام) سلام كنند. آنان سلام كردند و على (علیه السّلام) از زمين پاسخ آنان را داد؛ و ملائكه با اين خبر يكديگر را بشارت دادند.
در اينجا خداوند از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسيد: يا محمد، چه كسى از خلقم را بيش از همه دوست دارى؟ عرض كرد: «يا رب، على را»! فرمود: يا محمد، نگاه كن. حضرت نگاه كرد و ديد اميرالمؤمنين (علیه السّلام) كنارش در مقام قاب قوسين ايستاده است!
پس از اين مقدمات، گفتگوى خدا با پيامبرش رسما آغاز شد. آن حضرت با مطرح كردن نعمتهايى كه خدا به پيامبرانِ قبل عنايت فرموده، خواست تا عناياتش به آن حضرت را بيان فرمايد. اين بود كه به درگاه الهى چنين عرض كرد:
خدايا، ابراهيم را خليل خود قرار دادى و به او مُلك عظيم عنايت فرمودى. با موسى سخن گفتى، و به داود زبور دادى، و آهن را برايش نرم كردى و كوهها را براى او مسخر نمودى.
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 305 - 306، 312 - 315، 379 - 384. المحتضر : ص 258 - 264. مناقب آل ابىطالب ابن شهر آشوب : ج 1 ص 153 - 156. الدر النظيم : ص 99 - 107. امتاع الاسماع : ج 3 ص 352 ، ج 8 ص 268 - 271. تفسير ابن كثير : ج 3 ص 21 - 22. تفسير الثعلبى: ج 6 ص 61 - 65 . العلل المتناهية (ابن جوزى) : ج 1 ص 182.
ادريس را به مكانى بلند بالا بردى، و به سليمان پادشاهى عظيم عنايت كردى و جن و انس و شياطين و بادها را براى او مسخر نمودى، و به او سلطنتى دادى كه براى احدى بعد از او سزاوار نيست.
به عيسى تورات و انجيل را آموختى و او را قدرت دادى كه به اذن تو كور مادرزاد و برص گرفته را شفا دهد و مردگان را زنده كند، و او و مادرش را از شر شيطان حفظ كردى.
آنگاه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسيد: «يا رب، به من چه چيزى عطا كردهاى»؟ خداوند در پاسخ فرمود: «يا محمد، تو را خليل خود قرار دادم همان گونه كه ابراهيم را خليل خود قرار دادم، و با تو سخن گفتم همان طور كه با موسى سخن گفتم. ابراهيم را خليل خود و تو را حبيب خود قرار دادم، كه نامت در تورات «حبيب الرحمان» است. يا محمد، با موسى بر بساط طور سخن گفتم، و با تو بر بساط نور سخن گفتم. به سليمان پادشاهى فنا شونده عطا كردم، ولى به تو مُلك باقى در بهشت عنايت نمودم». در ادامه خداوند فرمود:
به تو كوثر عطا كردهام و به تو هشت چيز عطا نمودهام: اسلام، هجرت، جهاد، نماز، صدقه، روزه ماه رمضان، امر به معروف، نهى از منكر.
تو را به سوى همه مردم به عنوان رحمت بر عالميان و بشارت دهنده و ترساننده فرستادهام. سينهات را فراخ كردهام و بار سنگينت را از
1) . به پاورقى عنوان قبل مراجعه شود.
دوشت برداشتهام. نام تو را بالا بردهام تا آن حد كه در جايى ياد نمىشوم مگر آنكه تو هم با من ياد مىشوى (كه منظور اذان است).
بر تو فرقان را نازل كردم كه در آن روشنگرىِ هر چيزى است. تو را بر همه اهل زمين فرستادم: سفيدشان و سياهشان، انسانها و جنّيان؛ و هيچ پيامبرى قبل از تو را بر مجموع آنها نفرستادم.
همه زمين را از خشكى و دريا براى امتت پاك كننده و سجدهگاه قرار دادم. تو را بر دشمنت يارى دادم با رعبى كه در دل آنها افكندم، كه از يك ماه فاصله از حمله تو مىهراسند.
پس از اين گفتگوها در قاب قوسين، خداوند تعداد نمازهاى واجب را مطرح كرد و فرمود:
هنگامى كه آسمانها و زمين را خلق كردم، در هر شب و روز بر تو و امتت پنجاه ركعت نماز واجب نمودم، و بر هر پيامبرى كه قبل از تو بوده همين تعداد ركعات نماز را واجب نمودم. پس تو هم آن را در امتت بپا دار.
1) . الخصال : ص 269 - 270. علل الشرائع : ج 1 ص 132 - 133. الامالى صدوق : ص 543 . تفسير القمى : ج 2 ص 8 - 12. دعائم الاسلام : ج 1 ص 132. تاريخ الاسلام ذهبى : ج 1 ص 253 - 265. تفسير الثعلبى : ج 6 ص 61 - 65 . كنز العمال : ج 11 ص 385 - 393. المصنف (ابن ابىشيبة) : ج 8 ص 443 - 446 . صحيح البخارى : ج 4 ص 77 - 79. السنن الكبرى (بيهقى): ج 1 ص 360 - 361. السنن الكبرى (نسائى) : ج 1 ص 138 - 140. الكامل فى التاريخ : ج 2 ص 51 - 57 . صفة الصفوة (ابن جوزى) : ج 1 ص 108. المعجم الكبير (طبرانى) : ج 19 ص 271 - 274. تفسير البغوى : ج 3 ص 92، 95. تفسير ابن كثير : ج 3 ص 3 - 5 ، 12 - 14. تاريخ مدينة دمشق : ج 3 ص 487 - 497 . السيرة النبوية (ابن هشام) : ج 2 ص 108 - 113، 273 - 277.
در قاب قوسين كه خدا با پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سخن مىگفت علوم بسيارى آموخت، از جمله آنچه اتفاق افتاده و آنچه خواهد شد؛ كه بسيارى از اين علوم به صورت مُجمَل بود كه تفسير آن در شب قدر مىآمد. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ابلاغ بخشى از آن علوم به مردم فرمود:
خداوند عهد و پيمانى از من گرفت و به من دستوراتى داد كه امر به كتمان آنها فرمود و اجازه نداد آنها را به اصحابم خبر دهم.
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 372 - 374، 395 - 397، ج 37 ص 321. الايضاح فضل بن شاذان :ص 16 . نوادر المعجزات : ص 66 - 70 . تأويل الآيات (شرف الدين) : ج 2 ص 628 . الكافى : ج 1 ص 251 - 252. اليقين : ص 300. احقاق الحق : ج 7 ص 612 ، 616 . نزهة المجالس : ج 2 ص 144 . تفسير الثعلبى : ج 6 ص 61 - 65.
پيامهاى مهمى براى اهل بيت (علیهم السّلام) و دستوراتى براى اهل زمين و خبرهايى از آينده اسلام و جهان، مرحله ديگرى از گفتگوهاى خدا و رسول در بالاترين درجه قرب الهى بود كه با آياتى از قرآن همراه شد.
در شب معراج اراده خداوند بر تخفيف نسبت به امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار گرفت و در اين باره آيات آخر سوره بقره را مطرح فرمود.
ابتدا خدا فرمود: «آمَنَ الرَّسولُ بِما اُنزِلَ اِلَيهِ مِن رَبِّهِ» : «ايمان آورد پيامبر به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شد». حضرت در ادامه كلام خداوند به عنوان پاسخ از سوى خود و امتش گفت: «وَ المُؤمِنونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 312 - 315، 379 - 384، 387، 395 - 397، 402 - 403 ، ج 66 ص 18 ، 39 - 40 . تفسير العياشى : ج 1 ص 157 - 160. بصائر الدرجات: ص 210 - 211. المحتضر : ص 258 - 263. مناقب آل ابىطالب ابن شهر آشوب : ج 1 ص 154 - 155. اليقين : ص 298 - 301. الاحتجاج : ج 1 ص 327 - 328. روضة الواعظين : ص 57 . تفسير الثعلبى : ج 6 ص 61 - 65.
كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَينَ اَحَدٍ مِن رُسُلِهِ»: «و همه مؤمنين ايمان آوردند به خدا و ملائكهاش و كتابها و پيامبرانش، و بين هيچكدام از آنها فرق نمىگذاريم».
خداوند در جواب فرمود: «اگر چنين عمل كنند بهشت و مغفرت براى آنان خواهد بود»، و سپس در ادامه آيه چنين فرمود: «وَ قالوا سَمِعنا وَ اَطَعنا»: «و گفتند: شنيديم و اطاعت مىكنيم».
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كرد: «خدايا اگر با ما چنين رفتار مىكنى ما را ببخش»، و سپس ادامه آيه را چنين خواند: «غُفرانَكَ رَبَّنا وَ اِلَيكَ المَصيرُ»: «پروردگارا، اميد بخشش تو را داريم و بازگشت به سوى توست». خداوند در پاسخ فرمود: «نسبت به تو و امتت چنين خواهم كرد»؛ و آنگاه فرمود:
اكنون كه آيه سوره بقره را با همه سختى آن پذيرفتى، در حالى كه قبلاً آن را بر انبيا و امتها عرضه كردم و آنان از قبولش ابا كردند؛ پس حق است بر من كه احكام مشكل را از تو بردارم.
اين بود كه در ادامه آيه فرمود: «لا يُكَلِّفُ اللّهُ نَفسا اِلاّ وُسعَها لَها ما كَسَبَت وَ عَلَيها مَا اكْتَسَبَت»: «خداوند هيچ نفسى را جز به اندازه امكانش تكليف نمىكند. براى او خواهد بود آنچه از خير كسب مىكند و بر عليه او خواهد بود آنچه از شر كسب مىكند».
وقتى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اين خطاب را از خدا شنيد عرض كرد: «اكنون كه درباره من و امتم چنين تخفيف دادى بيشتر تخفيف بده»! خداوند فرمود: «درخواست كن». حضرت آيه را ادامه داد: «رَبَّنا لا تُؤاخِذنا اِن نَسينا اَو اَخطَأنا»: «پروردگارا،
اگر فراموش نموديم يا اشتباه كرديم ما را مؤاخذه مكن». خداوند فرمود: قبول كردم.
حضرت عرض كرد: «خدايا، اكنون كه به من عطا كردهاى آن را زيادتر فرما». خداوند فرمود: «درخواست كن». پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ادامه داد: «رَبَّنا وَ لا تَحمِل عَلَينا اِصرا كَما حَمَلتَهُ عَلَى الَّذينَ مِن قَبلِنا»: «خدايا، بار سنگين بر دوش ما مگذار همان گونه كه بر دوش آنان كه قبل از ما بودند گذاشتى». خداوند فرمود: «قبول كردم».
حضرت ادامه داد: «رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعفُ عَنّا وَ اغفِر لَنا وَ ارْحَمنا اَنتَ مَولانا فَانصُرنا عَلَى القَومِ الكافِرينَ»: «پروردگارا، آنچه بدان طاقت نداريم بر دوش ما مگذار و ما را عفو كن و ما را بيامرز و بر ما رحم كن. تو مولاى ما هستى. ما را در مقابل قوم كافرين يارى فرما». پروردگار در پاسخ همه اين خواستهها فرمود: «قبول كردم».
قسمتى از مناجاتهاى خدا و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به وظايف انسانها در امور زندگى
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 372 - 375، 395 - 397، ج 67 ص 6 - 7 ، ج 74 ص 21 - 26 ، ج 77 ص 302، ج 86 ص 195 - 196. الايضاح فضل بن شاذان : ص 16. الخصال : ص 85 . اليقين : ص 298 - 301. دعائم الاسلام : ج 1 ص 99 - 100. تفسير نور الثقلين : ج 4 ص 469 - 470 ، 490 ، ارشاد القلوب (ديلمى) : ص 203. مستدرك الوسائل : ج 1 ص 351 - 352، ج 6 ص 14، ج 7 ص 500 ، ج 11 ص 33 - 34، 220، ج 12 ص 36، 237، ج 13 ص 20، ج 16 ص 218 - 219. مسند الرضا (علیه السّلام) (غازى) : ص 82 . رياض السالكين : ج 4 ص 357. الجواهر السنية : ص 191 - 197. تفسير الثعلبى : ج 6 ص 61 - 65.
مرتبط بود، كه جلوهها و فرازهاى مختلفِ اعتقادى و فكرى تا اخلاقى و عملى را شامل مىشد.
خداوند در قسمتى از گفتگوها درجات و حسنات را تفسير كرد كه منظور از آنها وضو، نماز، سلام، اطعام، راز و نيازِ شبانه، جهاد همراه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان از فرزندانش، ولايت حضرت و اهل بيتش تا هنگام مرگ بود. آنگاه خداوند افضل اعمال را توكل و رضايت از رزق الهى اعلام كرد و محبت نسبت به يكديگر را دستور داد.
بعد از آن خداوند پرهيز از دنيا و يادِ هميشگى خود، و خالى نگه داشتن شكم را به پيامبرش سفارش كرد. فرمان ديگر خدا به پيامبرش درباره همت عالى و هوشيارى در مقابل حيله دنيا بود. دستور ديگر خدا آن بود كه «خواب خود را تبديل به نماز كن و غذاى خود را تبديل به گرسنگى نما»!
سپس خداوند حفظ چهار عضو را مطرح كرد كه جزاى آن بهشت است: زبان و قلب و چشم و شكم. آنگاه ميراث گرسنگى را حكمت، حفظ قلب، تقرب به سوى خدا، حزن دائم، كم هزينه بودن بين مردم، و سخن حق اعلام فرمود؛ و اينكه صاحب اين صفات برايش مهم نيست كه در راحتى زندگى كند يا سختى!
بعد از آن بىتوجهى در نماز و غصه روزى خوردن و خنده بيجا مطرح شد، و خدا بندگان خاصش را با اين صفت ياد كرد كه زبان خود را از سخنان زايد و شكم خود را از غذاى زايد محروم كردهاند.
سپس خداوند محبت به فقرا و نزديك شدن به آنان را محبت به خود اعلام كرد؛ و هواى نَفْس را پناهگاه شر و رفيق هر زشتى و قرين شيطان معرفى فرمود.
آنگاه خداوند فرمود: «دنيا و اهل آن را مبغوض بدار و آخرت و اهل آن را دوست بدار». سپس اوصاف اهل دنيا و اهل آخرت را بيان كرد. خداوند درباره جزاى اهل آخرت چنين فرمود: براى آنان همه درهاى آسمان را باز خواهم كرد و دستور خواهم داد براى ورودشان بهشت را زينت كنند.
آنگاه درباره احوال درونى اهل آخرت فرمود: «بر اهل آخرت غذا گوارا نشده از زمانى كه پروردگار خود را شناختهاند و به بدىهاى خود پى بردهاند، و هيچ مصيبتى آنان را مشغول نكرده است. بر خطاهاى خود گريه مىكنند، و نفس خود را به سختى مىاندازند و آن را راحت نمىگذارند». سپس روزگارِ راحتى آنان را چنين بيان فرمود:
راحتى اهل بهشت در مرگ است، و آخرت محل استراحت عبادت كنندگان است. مونس آنان اشكهايشان است كه بر گونههايشان جارى مىشود، و همنشينى آنان با ملائكهاى است كه در سمت راست و چپ ايشان قرار دارند، و مناجاتشان با خداى جليل است. قلوب اهل آخرت مجروح شده و مىگويند: «چه زمانى با رفتن از دار فنا به دار بقا راحت مىشويم».
1) . به پاورقى عنوان قبل مراجعه شود.
سخن به زاهدان در دنيا رسيد و خداوند فرمود: كمترين چيزى كه در آخرت به زاهدين عطا مىكنم آن است كه همه كليدهاى بهشت را به آنان مىدهم تا هر درى را خواستند باز كنند. سپس خداوند علامات زاهدين را بيان كرد و چهره و زبان و قلب آنان را توصيف فرمود.
بعد از آن سخن به عبادت رسيد و خداوند قلب عابد و ريشه عبوديت را توصيف فرمود. موضوع بعدى روزه و آثار آن بود كه فرمود: «روزه حكمت را بر جاى مىگذارد، و حكمت معرفت را و معرفت يقين را».
آنگاه خداوند فرمود: «زندگى گوارا آن است كه صاحب آن از ياد من خسته نشود و نعمت مرا فراموش نكند، و حق مرا ناديده نگيرد و در شب و روزش رضاى مرا طلب كند».
سپس سخن به زندگى ماندگار رسيد و خداوند فرمود: «حيات ماندگار آن است كه بنده براى ساختن نَفْسش زحمت بكشد تا دنيا برايش بىارزش شود و در چشمش كوچك آيد و آخرت نزد او عظيم شود، و خواسته مرا بر خواسته خود ترجيح دهد».
آنگاه خداوند رمز اصلى زندگى را به كار گرفتن عقل و زبان و داشتنِ هدف معرفى كرد و به پيامبرش فرمود: «براى خود يك هدف معين كن و زبان خود را طبق آن قرار ده و بدن خود را زنده نگه دار». آنگاه خداوند پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را با اين چهار صفت ياد كرد: يقين، حسن خُلق، سخاوت نفس، مهربانى با خَلق.
1) . به پاورقى عنوان قبل مراجعه شود.
آخرين فرازهاى سخن خدا و رسول درباره بندگان صالح به خالى بودن از محبت دنيا رسيد. در پايان اين قسمت از گفتگو، خداوند خطاب به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «سلام و رحمت من بر تو باد».
نجواى پروردگار با پيامبرش در قاب قوسين همچنان ادامه داشت، و بخشى از اين گفتگوها به مقامات اهل بيت (علیهم السّلام) اختصاص يافت. مطالبى درباره اميرالمؤمنين و حضرت زهرا (علیهما السّلام) و مطالبى درباره دوازده امام (علیهم السّلام) و مطالب خاصى درباره حضرت مهدى (علیه السّلام) و مطالبى درباره شيعيانشان موضوع سخن در اين خلوت كبريايى بود. ابتدا خطاب شد:
على وارث تو و ميراثدار علم بعد از تو و صاحب پرچم تو در روز قيامت است كه پرچم حمد است، و صاحب حوض تو كه وارد شوندگان بر آن از مؤمنين امت را سيراب مىكند.
بر ذات خود قسمِ حقى ياد كردهام كه مُبغِض تو و اهل بيتت و مُبغِض ذريه پاكت از آن حوض ننوشد. اكنون يا محمد مىگويم: «همه امتت را وارد بهشت خواهم كرد مگر مبغضين اهل بيتت كه وارد آن نخواهند شد»!!
1) . بحار الانوار : ج 26 ص 307 - 308، ج 52 ص 276 - 278. الصراط المستقيم : ج 2 ص 121.
المحتضر : ص 246 - 249، 258.
مطلب به اينجا كه رسيد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسيد: «چگونه كسى بهشت را نمىخواهد»؟! خداوند فرمود:
يا محمد، تو را از بين خلقم انتخاب كردم و جانشينى براى بعد از تو برگزيدم؛ و او را نسبت به تو به منزله هارون نسبت به موسى قرار دادم، جز در اين جهت كه پيامبرى بعد از تو نيست.
محبت او را در قلب تو جاى دادم، و او را پدر فرزندانت قرار دادم. حق او بر امتت بعد از تو، مانند حق تو بر آنان در حياتِ توست. هر كس حق او را انكار كند حق تو را انكار كرده است، و هر كس ابا كند كه او را دوست بدارد ابا كرده از اينكه تو را دوست بدارد، و هر كس ابا كند از اينكه تو را دوست بدارد ابا كرده از اينكه وارد بهشت شود.
سخن خدا با رسولش در اين مرحله به جانشينان على (علیه السّلام) رسيد. خداوند اين مهم را چنين بيان فرمود:
1) . به پاورقى عنوان قبل مراجعه شود.
2) 2 . كمال الدين : ص 252 - 253. كفاية الاثر : ص 152 - 153. عيون اخبار الرضا (علیه السّلام): ج 2 ص 60 - 61 . تفسير فرات الكوفى: ص 75. مقتضب الاثر : ص 24، 38. كنز الفوائد كراجكى : ص 258 . الاربعون حديثا (منتجب الدين) : ص 4 . الطرائف : ص 172 - 173. المحتضر : ص 258، 266. الصراط المستقيم : ج 2 ص 140، 143. الجواهر السنية : ص 313. مدينة المعاجز : ج 2 ص 311، 313 . غاية المرام: ج 1 ص 104، ج 2 ص 256، ج 3 ص 60 ، 88 ، ج 7 ص 78. بحار الانوار : ج 15 ص 247 ، ج 18 ص 297، ج 26 ص 307 - 308، ج 27 ص 178، 200، ج 36 ص 262. احقاق الحق : ج 5 ص 45 - 46 . به پاورقى عنوان قبل نيز مراجعه شود.
از صُلب او يازده هدايت شده به دنيا مىآورم كه همه از نسل تو باشند، و آن نسل از باكره بتول خواهد بود.
آخرين نفرِ آنان كسى است كه عيسى بن مريم پشت سر او نماز مىخواند. او زمين را پر از عدل و داد مىكند همان گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد. به وسيله او مردم را از هلاكت نجات مىدهم و از ضلالت هدايت مىنمايم و كور را بينا مىكنم و مريض را شفا مىدهم.
آنگاه خداوند علائم ظهور را بيان فرمود. سپس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره فتنههاى بعد از رحلت خود پرسيد و خداوند بلاى بنىاميه و فتنه بنىعباس را خبر داد، و وقايعى را بيان كرد كه تا روز قيامت اتفاق خواهد افتاد.
بعد از آن سخن از خلقت نورانى چهارده معصوم (علیهم السّلام)به ميان آمد، و خداوند فرمود:
يا محمد، من تو و على و فاطمه و حسن و حسين و امامان از فرزندان حسين را از نور خود خلق كردم، و ولايت شما را بر اهل آسمانها و زمين عرضه نمودم. هر كس آن را قبول كرد از مؤمنين است، و هر كس آن را انكار كرد از كافران است.
يا محمد، اگر بندهاى از بندگانم مرا عبادت كند تا بىطاقت شود و مانند مَشك پوسيده گردد و سپس در حالى كه منكر ولايت شماست نزد من آيد، او را در بهشت خود ساكن نخواهم كرد و زير سايه عرشم جاى نخواهم داد، و او را نمىآمرزم تا به ولايت شما اقرار كند.
در حالى كه نجواى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در قاب قوسين درباره اهل بيت (علیهم السّلام) بود خداوند پرسيد: «آيا دوست دارى على و فاطمه و حسن و حسين و امامان از فرزندان حسين را ببينى»؟ عرض كرد: «بلى يا رب»! فرمود: «به سمت راست عرش توجه كن».
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن مقام بالا توجهى به طرف راست عرش كرد و در هالهاى از نور، على و فاطمه و حسن و حسين و على بن حسين و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و حسن بن على و مهدى (علیهم السّلام) را ديد كه ايستاده و مشغول نماز بودند، و حضرت مهدى (علیه السّلام) بين آنان مانند ستاره درخشان بود.
حضرت عرضه داشت: يا رب، اينان كيستند؟ فرمود: «يا محمد، اينان امامان و حجتها و اولياى منند و اين خونخواهِ عترت توست». سپس خداوند به طور خاص درباره حضرت بقية اللّه الاعظم (علیه السّلام) فرمود:
قسم به عزت و جلالم، او ياورِ دوستانم و انتقام گيرنده از دشمنانم و پشتوانه اولياى من است. آنان حجت واجب هستند، كه به خاطر ايشان آسمانها را نگه داشتهام.
اين قيام كنندهاى است كه حلال مرا حلال و حرام مرا حرام مىشمارد و به وسيله او از دشمنانم انتقام مىگيرم. او راحتى دوستان من است، و اوست كه قلوب شيعيانت را از ظالمين و منكرين و كافرين شفا مىدهد.
1) . به پاورقى عنوان قبل مراجعه شود.
اوست كه لات و عُزّى را با بدن تازه از قبر بيرون مىآورد و آن دو را آتش مىزند. امتحان مردم در آن روز از فتنه گوساله و سامرى سختتر خواهد بود.
در قاب قوسين سخن از شيعيان اهل بيت (علیهم السّلام) به ميان آمد، و خداوند فرمود:
تو همچون درخت هستى و على شاخههاى آن و فاطمه برگهاى آن و حسن و حسين ميوههاى آن هستند. شما را از طينت عِليّين و شيعيانتان را از بقيه طينت شما خلق كردهام. براى همين است كه قلب و جسم آنان متمايل به شماست. اگر گردن آنان با شمشير زده شود باز هم محبتشان به شما بيشتر مىشود!
در گفتگوهاى قاب قوسين، خداوند روزگارِ حضرت مهدى (علیه السّلام) را براى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ترسيم كرد، كه هدفِ نهايى خلقت تحقق مىيابد؛ و فرمود:
با قائم از شما زمينم را با تسبيح و تقديس و تكبير و تمجيدِ خود آباد مىسازم، و به وسيلهٔ او زمين را از دشمنانم پاك مىكنم، و آن را ميراث اوليائم قرار مىدهم.
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 341 - 342، ج 23 ص 128، ج 24 ص 136، ج 37 ص 70 ، 76، ج 51 ص 66 . شرح الاخبار : ج 2 ص 490 . الروضة فى الفضائل : ص 106 . مناقب الامام اميرالمؤمنين (علیه السّلام) كوفى : ج 1 ص 478 - 479 . تفسير مجمع البيان : ج 6 ص 74. الدر النظيم : ص 771. مسند زيد بن على : ص 406 . الغدير : ج 2 ص 312 - 314. احقاق الحق : ج 4 ص 341، ج 18 ص 429 - 430 ، ج 22 ص 198 - 200. الامالى صدوق: ص 731. مشارق انوار اليقين: ص 90. غاية المرام: ج 1 ص 113، 178. الجواهر السنية: ص 235.
به وسيلهٔ او شعار كافران را ساقط و شعار خود را بالا قرار مىدهم. به وسيله او بندگانم و شهرهايم را با عِلم خود زنده مىنمايم. براى او گنجها و ذخاير را ظاهر مىسازم، و او را با ارادهام بر اسرار و پنهانها مطلع مىنمايم، و او را با ملائكهام كمك مىنمايم، تا وى را براى اجراى امر خود و اعلان دينم تأييد نمايند. او حقا ولىِّ من و به راستى هدايت شده است.
خداوند در آن گفتگوى خصوصى با پيامبرش وعده غدير را به آن حضرت سپرد، كه بايد در چنان روزى على بن ابىطالب (علیه السّلام) را رسما به جانشينى خود منصوب نمايد، بعد از آنكه عمرى در اين باره به مردم سفارش كرده باشد. در اين باره فرمود:
نزد بندگانم برو و كرامتم نسبت به خود را به آنان خبر ده، و اين خبر را برسان كه من پيامبرى مبعوث نكردهام مگر آنكه براى او وزيرى قرار دادهام. تو پيامبر خدايى و على وزير توست. على حجت من بر خلقم بعد از تو و امام اهل اطاعت من است.
هر كس او را اطاعت كند مرا اطاعت كرده و هر كس از او سرپيچى كند از من سرپيچى كرده است. او را به عنوان علامتى براى امتت منصوب كن تا بعد از تو به وسيله او هدايت شوند.
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 338 - 340، ج 38 ص 105. الامالى صدوق : ص 435 - 437 ، 566 . مناقب آل ابىطالب (ابن شهر آشوب) : ج 1 ص 153 - 156، ج 2 ص 224. المائة منقبة : ص 89 - 90 . روضة الواعظين : ص 55 - 59 . الدر النظيم : ص 103 - 107. احقاق الحق : ج 14 ص 33 - 34. شواهد التنزيل (حاكم) : ج 1 ص 257 - 259.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اين فرمان الهى را در خاطر نگه داشت تا بيست سال بعد كه در غدير خم اين دستورِ معراج را به مردم ابلاغ فرمود.
سپس خداوند مژده غدير را با بشارتى ديگر براى صاحب آن يعنى اميرالمؤمنين (علیه السّلام) كامل كرد و فرمود:
يا محمد، اگر بندهاى نهصد و پنجاه سال مرا عبادت كند و روز قيامت با اين عبادتها مرا ملاقات كند، براى او به اندازه يك حسنه از حسنات على بن ابىطالب خواهد بود.
آنگاه خداوند اختصاص لقب «اميرالمؤمنين» را به على (علیه السّلام) اعلام كرد و فرمود: «بخوان: على بن ابىطالب اميرالمؤمنين! من احدى را قبل از او به اين نام نخواندهام، و احدى را بعد از او به اين اسم نام گذارى نخواهم كرد». سپس فرمود:
يا محمد، نام تو و على را بر عرش خود نوشتهام قبل از آنكه خلقم را خلق كنم، به خاطر محبتى كه به شما دو نفر دارم، و به آنان كه شما را دوست دارند و ولايت شما را پذيرفتهاند و از شما اطاعت مىنمايند.
هر كس شما را دوست بدارد و از شما اطاعت كند و ولايت شما را قبول كند نزد من از مقربين خواهد بود؛ و هر كس ولايت شما را انكار نمايد و از شما روى گرداند نزد من از كافران گمراه خواهد بود. يا محمد، او را به اين خبر بشارت ده!
1) . مدينة المعاجز : ج 2 ص 404 - 406 . حلية الابرار : ج 2 ص 158. مشارق انوار اليقين : ص 80 . شرح الاخبار : ج 2 ص 414 . المحتضر : ص 141 - 142.
سخن به اينجا كه رسيد خداوند دستورات خاصى درباره على (علیه السّلام) به پيامبرش داد. ابتدا دستور داد بين خود و على (علیه السّلام) برادرى برقرار كند. سپس امر كرد او را به ازدواج دخترش فاطمه (عليها السلام) درآورد كه بانوى بانوان جهان در زمين است، بعد از آنكه خود پروردگار اميرالمؤمنين (علیه السّلام)را در آسمان به ازدواج حضرت زهرا (عليها السلام) درآورد.
در اين باره خداوند تصويرى را به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشان داد و فرمود: «يا محمد، اين تصوير را مىشناسى»؟ عرض كرد: «آرى، اين عكس على بن ابىطالب است»! آنگاه خداوند چنين دستور داد: «او را به ازدواج فاطمه در آور، و او را ولىِّ خويش قرار ده».
مناجات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با پروردگار در بالاترين مقام قرب به پايان رسيد، در حالى كه مسائل بسيارى بين خدا و پيامبرش مطرح شد كه پروردگار دستور كتمان آنها را داد و به صورت اسرار بين خدا و رسولش ماند، و هيچكس از آنها اطلاع نيافت.
1) . الهداية الكبرى : ص 63 - 65 . بحار الانوار : ج 18 ص 302 - 303، 312 - 315، 395 - 397. 410 . المحتضر : ص 222، 258 - 263. مدينة المعاجز : ج 2 ص 437 . تأويل الآيات : ج 2 ص 625 . اليقين : ص 298 - 301. نور البراهين : ج 1 ص 274 - 275. نفس الرحمن فى فضائل سلمان نورى : ص 437 - 441.
مرحله نهايى معراج بازگشت از همان مسيرى بود كه صعود انجام شده بود، كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با فرود تا عرش و سپس سدره و آنگاه بهشت به آسمان هفتم رسيد. سپس از آسمان هفتم تا آسمان اول آمد، ولى از آسمان به بيت المقدس نرفت و مستقيما در مكه فرود آمد.
كلام خدا با پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و كلام آن حضرت با خدا به پايان رسيد و هنگام بازگشت بود. آخرين كلام خداوند چنين بود:
يا ابوالقاسم، هدايت كننده و هدايت شده باز گرد، كه به جايگاه خوبى آمدى و به جايگاه خوبى باز مىگردى. خوشا به حال تو و خوشا به حال كسانى كه به تو ايمان آورند و تو را تصديق نمايند.
يا احمد، كُنيه ابوالقاسم را به تو دادم زيرا تو روز قيامت از طرف من رحمت را بين بندگان تقسيم مىنمايى.
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 312 - 315. المحتضر : ص 258 - 263. كتاب الغيبة نعمانى : ص 100 - 103.
پس از اين نداى آخر، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از همان مسيرى كه تا قاب قوسين آمده بود راه بازگشت پيش گرفت. بار ديگر حضرت در درياهاى نور رها شد و امواج او را پيش مىبرد، و از نورى به ظلمتى و از ظلمتى به نورى وارد مىكرد. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از همه حجابهايى كه هنگام آمدن عبور كرده بود در بازگشت نيز عبور كرد؛ و در هر مرحله حجابها برايش كنار زده شد تا به عرش رسيد.
وقتى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از قاب قوسين به عرش بازگشت متوجه شد حاملان عرش سرهاى خود را پايين آورده به سوى زمين نگاه مىكنند. حضرت در اين باره سؤال كرد، و در پاسخ گفته شد:
هيچ يك از ملائكه نماند مگر آنكه از روى اشتياق به سيماى على بن ابىطالب نگاه كرد جز حاملان عرش، كه در اين ساعت از خدا اجازه گرفتند. اكنون آنان على را در زمين مىنگرند.
آنگاه حاملان عرش از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسيدند: به چه چيزى مبعوث شدهاى؟ فرمود: «به ولايتم و ولايت برادرم على بن ابىطالب».
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از كنار عرش راه بازگشت به سوى سدره المنتهى را در پيش
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 370 - 371. المحتضر : ص 193 - 196. نوادر المعجزات : ص 71.
الدر النظيم : ص 103 - 107.
2) . اليقين : ص 288 - 293، 298 - 301، 425 - 428 . المحتضر : ص 253 - 255، 258 - 263. بحار الانوار : ج 18 ص 390 - 394، 395 - 401.
گرفت. در اين مسير هم درياهاى نور را طى كرد، و از نورى به ظلمتى و از ظلمتى به نورى منتقل شد تا همه حجابها را طى كرد؛ و به آخرين حجابى رسيد كه از آنجا تنها به سمت حُجُب حركت كرده بود.
از آنجا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با قاليچه «رَفرَف» به طرف پايين حركت كرد تا به سدرة المنتهى رسيد. در آنجا جبرئيل در انتظار پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و با ديدن حضرت خوشامد گفت و عرضه داشت: «آيا از پروردگارت راضى شدى در آنچه نصيبت كرد»؟ فرمود:
منزه است خداى من كه ابراهيم را خليل خود قرار داد، و با موسى سخن گفت، و به سليمان ملك عظيم عنايت كرد، و درباره على امر عظيمى به من عنايت فرمود.
سپس زير سايه درخت سدره رفتند و جبرئيل عرضه داشت: «حبيب من! خوب رفتى و خوب بازگشتى. چه گفتى و به تو چه گفته شد»؟ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم مقدارى از مسير و گفتهها را بازگو كرد.
قبل از آنكه از كنار سدره به مرحله پايينتر باز گردند و وارد آسمانهاى هفتگانه شوند، بار ديگر جبرئيل حضرت را وارد بهشت نمود و به جنة المأوى برد. در آن لحظه پروردگار فرمود:
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 312 - 315، 395 - 397، ج 36 ص 164، ج 37 ص 38، 321. تأويل الآيات: ج 2 ص 628 . قرب الاسناد : ص 101. اليقين : ص 298 - 301. المحتضر : ص 258 - 263.
براى تو و نسلت رحمت من بر غضبم سبقت گرفته است. تو مقرب درگاهم از بين خلقم هستى، و امين و حبيب و فرستاده منى. قسم به عزت و جلالم، اگر همه مخلوقاتم نزد من آيند در حالى كه به اندازه چشم بر هم زدنى درباره تو شك داشته باشند يا برگزيده از ذريّهات را مبغوض بدارند، آنان را وارد آتش جهنم مىنمايم.
على اميرالمؤمنين و آقاى مسلمانان و رهبر سفيد پيشانيانِ نشانهدار به سوى بهشت است. اوست پدر دو نوه دخترى تو، و دو آقاى جوانان اهل بهشتم، كه به ظلم كشته مىشوند.
پس از اين خطاب، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه جبرئيل از جنة المأوى بيرون آمدند و به كنار سدره بازگشتند.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از كنار سدره همراه جبرئيل سوار بر «رَفرَف» شد و فرود به سمت
1) بحار الانوار : ج 18 ص 299، 312 - 315، 330 - 336، 347 - 349، 366 - 367، 390 - 401 ، 408 ، ج 26 ص 304، ج 79 ص 251 - 252، 258. من لا يحضره الفقيه : ج 1 ص 197 - 198. تفسير القمى : ج 2 ص 8 - 12 . التوحيد : ص 176 - 178. الخصال : ص 269 - 270. علل الشرائع: ج 1 ص 131 - 133، ج 2 ص 322 - 323. الكافى : ج 3 ص 487 . الامالى صدوق : ص 543 . دعائم الاسلام : ج 1 ص 132. روضة الواعظين : ص 55 - 60 ، 72 . الدر النظيم : ص 99 - 108. وسائل الشيعة : ج 4 ص 12 - 17. مستدرك الوسائل : ج 3 ص 12 - 14. المحتضر : ص 253 - 255، 258 - 263. اليقين : ص 288 - 293، 298 - 301، 425 - 428 . تاريخ الاسلام (ذهبى) : ج 1 ص 253 - 262، 265. تفسير الثعلبى : ج 6 ص 56 - 68 . نظم المتناثر من الحديث المتواتر كتانى : ص 209. كنز العمال : ج 11 ص 385 - 393. المصنف (ابن ابىشيبة) : ج 8 ص 443 - 446 . صحيح البخارى : ج 4 ص 77 - 79، 248 - 250. السنن الكبرى (نسائى) : ج 1 ص 138 - 140 . السنن الكبرى (بيهقى) : ج 1 ص 360 - 361. الكامل فى التاريخ : ج 2 ص 51 - 57 . صفة الصفوة (ابن جوزى) : ج 1 ص 108. المعجم الكبير (طبرانى) : ج 19 ص 271 - 274. تفسير البغوى : ج 3 ص 92، 95. تفسير ابن كثير : ج 3 ص 3 - 14، 21 - 22. تاريخ مدينة دمشق : ج 3 ص 487 - 497 ، 509 - 515 . امتاع الاسماع : ج 8 ص 262 - 268. السيرة النبوية (ابن هشام) : ج 2 ص 273 - 277. السيرة النبوية (ابن كثير) : ج 2 ص 108 - 113. سبل الهدى والرشاد : ج 10 ص 404.
آسمانها را آغاز كرد. در اين فاصله چند مرحله نور و ظلمت را طى كرد تا در آسمان هفتم از رفرف پياده شد. در آسمان هفتم بار ديگر حضرت ابراهيم (علیه السّلام) را ملاقات كرد و از آنجا وارد آسمان ششم شد.
در آسمان ششم بار ديگر حضرت موسى (علیه السّلام) را ملاقات كرد. آن حضرت از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره تعداد نمازهاى واجب شده بر امت اسلام پرسيد و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر از پنجاه نماز داد. حضرت موسى (علیه السّلام) عرض كرد:
يا محمد، امت تو آخرين و ضعيفترين امتهاست؛ و پروردگارت سخن تو را باز نمىگردانَد. امت تو نمىتوانند اين تعداد نماز را بپا دارند و طاقت آن را ندارند. پس به سوى پروردگارت بازگرد و براى آنان تخفيف درخواست كن.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كسى نبود كه در مقابل فرمان خدا پيشنهادى را مطرح كند و يا در اوامر الهى سخن خدا را بازگرداند، اما چون حضرت موسى (علیه السّلام) درخواست كرد و خود را شفيع امت به درگاه آن حضرت قرار داد، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سخن او را رد نكرد.
1) . به پاورقى عنوان قبل مراجعه شود.
اين بود كه بار ديگر حضرت به سمت عالم بالا بازگشت تا به سدرة المنتهى رسيد. در آنجا به سجده افتاد و درخواست تخفيف عدد نمازها را نمود. خداوند ده نماز كم كرد و حضرت به آسمان ششم بازگشت.
حضرت موسى (علیه السّلام) از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خواست بار ديگر براى تخفيف باز گردد، و اين بازگشت تا چهار بار تكرار شد و هر بار ده ركعت كم شد تا بار پنجم كه خداوند فرمود:
سخن نزد من تغيير نمىيابد، طبق آنچه در اُمُّ الكتاب بر تو واجب كردهام. هر حسنهاى ده برابر است، و نمازها هم پنجاه نماز در اُمُّ الكتاب است و براى تو پنج نماز واجب است.
اين بود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همان پنج نماز را به عنوان نمازهاى واجب در شب معراج آورد، كه هر كدام دو ركعت و روى هم ده ركعت مىشد، تا ده سال بعد كه هفت ركعت به آنها اضافه شد.
با پايان ماجراى نماز، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه جبرئيل از آسمان ششم خارج شده وارد آسمان پنجم شد. سپس از آسمان پنجم خارج شدند و وارد آسمان چهارم گرديدند.
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 312 - 315، 340 - 341، 387. الدر النظيم : ص 105 - 108. المحتضر : ص 253 - 255، 258. الامالى صدوق : ص 687 . تفسير العياشى : ج 1 ص 157 - 159. بصائر الدرجات : ص 210 - 211.
در آسمان چهارم پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بار ديگر وارد بيت المعمور شد، و خداوند پيامبران و ملائكه را جمع كرد. آنگاه جبرئيل اذان و اقامه گفت، و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جلو ايستاد و نماز را با آنان به جماعت خواند.
پس از نماز به دستور خداوند حضرت رو به پيامبران كرد و از آنان پرسيد: «به چه چيزى مبعوث شدهايد»؟ در پاسخ گفتند: «بر شهادت به اينكه خدايى جز اللّه نيست و به اقرار بر نبوت تو و ولايت على بن ابىطالب». پس از اين
گفتگوها پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از بيت المعمور به آسمان چهارم بازگشت.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از آسمان چهارم خارج شد و وارد آسمان سوم و از آنجا وارد آسمان دوم گرديد. سپس از آسمان دوم خارج شده وارد آسمان اول شد. اكنون پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه جبرئيل آسمانهاى هفتگانه را فرود آمده بودند. بعد از آن از آسمان اول بيرون آمدند و به طرف زمين حركت كردند.
1) بحار الانوار : ج 16 ص 7 ، ج 18 ص 312 - 315 ، 317 - 318 ، 385 ، 407 - 408 ، ج 73 ص 147. المحتضر : ص 253 - 256، 258. الدر النظيم : ص 105 - 108. مكارم الاخلاق : ص 44 . الكافى : ج 2 ص 46 - 47 . علل الشرائع : ج 2 ص 601 . مستدرك الوسائل : ج 1 ص 444 - 445 . مناقب آل ابىطالب ابن شهر آشوب : ج 1 ص 154 - 156. تفسير العياشى : ج 2 ص 279. روضة الواعظين : ص 59 - 60 . تفسير نور الثقلين : ج 3 ص 133. كشف الخفاء (عجلونى) : ج 1 ص 258 - 259. تاريخ مدينة دمشق : ج 13 ص 131. الموضوعات (ابن جوزى) : ج 3 ص 62 . لسان الميزان : ج 2 ص 219. مسند احمد : ج 2 ص 363. المصنف (ابن ابىشيبة) : ج 8 ص 443 - 444 . كنز العمال : ج 11 ص 396 - 400 . تفسير ابن كثير : ج 3 ص 3 - 5 ، 21 - 22. الكامل فى التاريخ : ج 2 ص 51 - 57 . تفسير الثعلبى : ج 6 ص 65 - 68 . تفسير البغوى : ج 3 ص 92، 95.
به نزديكىهاى زمين كه رسيدند پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرق كرد و قطرهاى از عرق حضرت بر زمين چكيد. به امر خدا از آن عرق گل سرخ روييد، كه عطر محمدى دارد.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه جبرئيل از آسمان مستقيما به سمت مكه پايين آمدند و به زمين رسيدند. آنان قبل از طلوع فجر و اذان صبح در شمال مكه در منطقه ابطح فرود آمدند.
هنگام خداحافظى، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از همسفر خود جبرئيل پرسيد: آيا خواستهاى از من دارى؟ عرض كرد: حاجت من اين است كه از طرف خدا و از طرف من به خديجه سلام برسانى.
در شب معراج كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مكه به بيت المقدس و از آنجا به آسمانها رفته بود، حضرت ابوطالب (علیه السّلام)- كه هميشه مواظب پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود - متوجه شد آن حضرت مفقود شده است. اين بود كه در جستجوى حضرت از خانه بيرون آمد و سراغ بنىهاشم فرستاد و گفت: «همگى با اسلحه بيرون آييد، كه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ناپديد شده است». آنگاه همه را مسلح كرد و گفت:
هر گاه وارد مجلس قريش شدم در حالى كه محمد همراهم نبود، هر يك از شما گردن كسى را كه كنار اوست بزند. به خدا قسم بهتر است نه ما زنده بمانيم و نه آنان، در حالى كه محمد را كشته باشند!
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 379 - 384. مناقب آل ابىطالب ابن شهر آشوب : ج 1 ص 156. الدر النظيم : ص 99 - 107. الخرائج والجرائح : ج 1 ص 84 - 85 . تاريخ الاسلام (ذهبى): ج 1 ص 269 - 271.
آنگاه حضرت ابوطالب (علیه السّلام) همراه بنىهاشم بيرون آمدند در حالى كه آن حضرت مىگفت: «چه اتفاق عظيمى خواهد افتاد اگر محمد را تا طلوع فجر نبينم»! و سپس در همه جاى مكه براى پيدا كردن آن حضرت متفرق شدند.
در حالى كه بنىهاشم در جستجوى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند، آن حضرت از سفر آسمانى بازگشت و در مكه فرود آمد. عباس عموى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كه همراه بقيه بيرون آمده بود وقتى به كوه ذى طُوى رسيد فرياد زد: «يا محمد»! پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جواب داد: لبيك. عباس گفت: «پسر برادرم. از اول امشب اقوام خود را به سختى انداختهاى! پس كجا بودى»؟ فرمود: «به بيت المقدس رفته بودم». عباس با تعجب گفت: امشب؟! فرمود: آرى. گفت: جز خير كه اتفاقى نيفتاده؟ فرمود: نه! آنچه اتفاق افتاده خير بوده است.
حضرت ابوطالب (علیه السّلام) با ديدن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: «پسر برادرم، همراه من بيا». سپس حضرت را همراه خود تا مسجد الحرام برد و با بنىهاشم وارد مسجد شدند. آن حضرت شمشير خود را كنار حجر الاسود از غلاف كشيد و به بنىهاشم گفت: «اى بنىهاشم، سلاحهايى را كه همراه خود پنهان كردهايد بيرون آوريد». همه خنجرهاى مخفى خود را بيرون آوردند!
آنگاه حضرت ابوطالب (علیه السّلام) خطاب به قريشيان فرمود: «به خدا قسم، اگر محمد را نمىيافتم چشمى از شما باقى نمىماند كه پلك بزند»!! كنايه از اينكه احدى از شما را زنده نمىگذاشتم. گفتند: «درباره ما تصميم عظيمى گرفته بودى»!! آنگاه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مسجد الحرام به خانه بازگشت.
پس از بازگشت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از معراج آياتى از قرآن بر آن حضرت نازل شد كه مربوط به معراج بود، و حضرت آنها را بر مردم تلاوت فرمود.
اول، آغاز سوره اسراء بود كه مسير زمينى معراج را از مكه تا بيت المقدس بازگو مىكرد: «سُبحانَ الَّذى اَسرى بِعَبدِهِ لَيلاً مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ اِلَى المَسجِدِ الاَقصَى الَّذى بارَكنا حَولَهُ».
دوم، آغاز سوره نجم بود كه مراحل آسمانى معراج را از آسمانها تا سدرة المنتهى و بهشت و سپس تا قاب قوسين بيان مىكرد: «وَالنَّجمِ اَذا هَوى ... ثُمَّ دَنا فَتَدلّى، فَكانَ قابَ قَوسَينِ اَو اَدنى . . . وَ لَقَد رَآهُ نَزلَةً اُخرى، عِندَ سِدرَةِ المُنتَهى، عِندَها جَنَّةُ المَأوى، اِذ يَغشَى السِّدرَةَ ما يَغشى . . .».
سوم، آيات آخر سوره بقره بود كه گفتگوى خدا با رسولش را در معراج بيان مىكرد: «آمَنَ الرَّسولُ بِما اُنزِلَ اِلَيهِ مِن رَبِّهِ ...».
1) . تفسير نور الثقلين : ج 5 ص 146. تفسير القرطبى : ج 3 ص 425 - 426 . امتاع الاسماع : ج 8 ص 262 - 268. تاريخ مدينة دمشق : ج 3 ص 509 - 515.
با پايان سفر معراج اكنون نوبت نتيجه گيرى از آن بود. از يك سو بايد زمينههايى براى پذيرش مردم ايجاد مىشد. از سوى ديگر بايد خبرهايى از آن به اطلاع مردم مىرسيد. همچنين بايد پايه ريزى براى بقاى ابدى اين معجزه نبوى صورت مىگرفت.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تصميم گرفته بود گوشههايى از خبر عجيب معراج را براى مردم بگويد، ولى از يك سو اطرافيانِ حضرت مسئله نپذيرفتن مردم را مطرح
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 336 - 338. الكافى : ج 8 ص 262، 279 - 281. الهداية الكبرى : ص 57 - 59 . مناقب آل ابىطالب ابن شهر آشوب : ج 1 ص 156. تفسير القمى : ج 2 ص 12 - 13. الدر النظيم : ص 99 - 104. روضة الواعظين : ص 55 - 60 . الخرائج والجرائح : ج 1 ص 84 - 85 . قصص الانبياء (راوندى) : ص 322 - 324. تفسير نور الثقلين : ج 3 ص 101 - 102، ج 5 ص 146. اعيان الشيعة : ج 7 ص 114، ج 32 ص 114. تفسير الثعلبى : ج 6 ص 56 - 59 ، 65 - 68 . تفسير القرطبى : ج 3 ص 425 - 426 . تفسير ابن كثير: ج 3 ص 6 - 18، 24. الكامل فى التاريخ : ج 2 ص 51 - 57 . امتاع الاسماع : ج 8 ص 262 - 271. تاريخ مدينة دمشق : ج 3 ص 509 - 516 . الدر المنثور : ج 4 ص 157 . البداية والنهاية : ج 3 ص 139 - 142.
مىكردند و از باز گفتن آن ممانعت مىنمودند؛ و از سوى ديگر خود حضرت نگران پذيرش مردم بود، چرا كه تازه مسلمان و به جاهليت قريب العهد بودند، و بيش از سه سال از بعثت حضرت نگذشته بود و ممكن بود اتهاماتى نيز به حضرت وارد كنند.
با اين همه، به دستور خداوند تصميم قاطع حضرت آن بود كه به مردم خبر دهد و عجايبى از معراج را بازگو كند. برنامه حضرت اين بود كه براى باور مردم نسبت به اين واقعه عجيب، اولاً در جمع مردم و با اعلان عمومى آن را بگويد و شواهدى ارائه كند، و ثانيا از مطالب سادهترِ ماجرا آغاز كند و مرحله به مرحله مسائل عجيبترِ آن را براى آنان بازگو نمايد، و ابتدا رفتن تا بيت المقدس را و سپس رفتن تا آسمانها را بگويد!
با انتشار خبر فقدان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و نيز پيدا شدن آن حضرت و برنامهاى كه حضرت ابوطالب (علیه السّلام)به قريش نشان داد، همه منتظر بودند پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جمع مردم حاضر شود و ماجراى شب گذشته را شرح دهد.
با اين تصميم حضرت به مسجد الحرام آمد و در گوشهاى نشست، در حالى كه قبايل قريش و مردمِ ديگر با اطلاع از خبر پيدا شدن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آنجا جمع شده بودند.
در اين حال كه جمعيت منتظرِ خبر بودند، ابوجهل دشمن سرسختِ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جلو آمد و به حالت تمسخر گفت: چه خبر؟ فرمود: امشب مسافرتى
1) . به پاورقى عنوان قبل مراجعه شود.
داشتم! سؤال كرد: به كجا؟ فرمود: به بيت المقدس! گفت: بيت المقدس؟! فرمود: آرى! گفت: شب تا بيت المقدس رفتهاى و صبح نزد ما هستى؟!! فرمود: آرى!
ابوجهل گفت: «آيا حاضرى قومت را فرا بخوانم تا آنچه به من خبر دادى به آنان نيز خبر دهى»؟! فرمود: «آرى»! ابوجهل منظورش اين بود كه با شنيدن سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مردم از آن حضرت رويگردان شوند، در حالى منظور حضرت آن بود كه همه مردم جمع شوند تا اين خبر مهم در اسلام را به صورت عمومى ابلاغ كرده باشد.
با پاسخ مثبت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، ابوجهل حاضرين در مسجد الحرام را فراخواند، و همه اطراف پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جمع شدند. ابوجهل گفت: «اكنون آنچه به من خبر دادى براى اينان بگو»!
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به مردم فرمود: من امشب سفرى داشتم! گفتند: به كجا؟ فرمود: بيت المقدس! گفتند: شب تا بيت المقدس رفتهاى و صبح نزد ما هستى؟!! فرمود: آرى!
با شنيدن اين خبر حاضرين ناباورانه چنين سفرى را بعيد دانستند، و براى مسخره حضرت عدهاى از آنان سوت كشيدند و عدهاى كف زدند و عدهاى از تعجب دست بر سر گذاشتند.
1) 1 . به پاورقى عنوان قبل مراجعه شود.
به دنبال اين برخورد، خبرِ آن حضرت به سرعت در شهر مكه پخش شد و مردم براى به دست آوردن اخبار كاملتر از همه جاى شهر به مسجد الحرام آمدند، كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم منتظر همين بود! با اجتماع مردم حضرت رو به آنان كرد و فرمود:
خداوند تبارك و تعالى امشب مرا از مسجد الحرام تا مسجد الاقصى برد، و محرابها و آثار انبيا را در آنجا نشانم داد. من سوار براق شدم كه چهارپايى است از اسب كوچكتر و هر گام آن به اندازهاى است كه چشم كار كند.
از آنجا من به آسمان رفتم و با انبيا و ملائكه نماز جماعت خواندم، و بهشت و جهنم و آنچه در آنهاست ديدم و بر همه ملكوت اطلاع يافتم.
برخوردهاى مردم با ماجراى عجيب معراج بسيار متفاوت بود. از يك سو ادعاى حضرت فراتر از معجزات قبلى بود و مسائل مربوط به عالم بالا را در خود داشت. از سوى ديگر صداقت و امين بودن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بين مردم حكم مىكرد كه ادعا به اين بزرگى نمىتواند بىاساس باشد! از نگاه ديگر در صدد يافتن راههايى براى امتحان صحت ادعاى حضرت بودند.
طرز تفكرهاى مختلفى نيز در برخورد با مسئله معراج وجود داشت. بعضى با روحيه جاهلى فقط در صدد انكار بودند و دريچه مغزشان را به روى هر حقيقت احتمالى بسته بودند. در مقابل، بعضى در اوج تعجب مىخواستند
1) . به پاورقى عنوان قبل مراجعه شود.
بدانند چگونه ممكن است چنين ادعايى حقيقت داشته باشد؟ اما عمومى شدن مسئله باعث شد تمسخرهاى ابوجهل رنگ ببازد و ابوسفيان مجبور شود از حضرت دليل طلب كند، كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم منتظر همين بود. ابوجهل گفت:
از آنچه محمد مىگويد تعجب نمىكنيد؟ او گمان مىكند ديشب به بيت المقدس رفته و صبح نزد ما بازگشته، در حالى كه هر يك از ما براى طى اين مسير بايد با مركبش يك ماه برود و يك ماه برگردد. اين مسيرِ دو ماه است كه در يك شب طى شده است!!
سابقه صداقت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حكم مىكرد كه از حضرت دليل و نشانه بخواهند. اين بود كه ابوسفيان گفت: «اگر علامتى به ما نشان دادى مىفهميم پيامبرِ بر حق و نبىِّ صادقى هستى»! حضرت ابتدا دو نشانه براى آنان بازگو كرد و فرمود:
اى ابوسفيان، سى و سه شتر متعلق به تو را ديدم كه پيشاپيش آنان شترى خاكسترى در حركت است، و بر روى آن دو پسر نشستهاند كه هر يك عبايى بر دوش دارند، و يكى از غلامان سفيد چهره است، و آنان در فلان جا بودند.
اى هُشام، قافله تو را در فلان جا ديدم كه سى شتر بودند و شترى سرخ مو پيشاپيش آنها حركت مىكرد كه چند غلام در بين آنان بودند: يكى به نام مِيسَره و ديگرى به نام سالم و سومى به نام يزيد. بارِ يكى از شترانشان افتاده بود و من از كنارشان عبور كردم در حالى كه آنان در حالِ بار زدن آن شتر بودند. اين قافله در فلان روز و فلان ساعت نزد شما خواهد آمد.
1) . به پاورقى عنوان قبل مراجعه شود.
حضرت سومين علامت را چنين فرمود: از كنار كاروان فلان قبيله عبور كردم و ديدم شترى گم كردهاند و دنبال آن هستند. چهارمين علامت را پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنين بيان كرد:
از كنار كاروان فلان قبيله عبور كردم در حالى كه فلانى و فلانى سواره بودند. شتر بنىمُرّه با ديدن من فرار كرد و فلانى را بر زمين زد. اين مطلب را از آن دو بپرسيد.
حضرت نشانه پنجم را چنين فرمود: در منطقه «تنعيم» از كنار كاروان اهل مكه عبور كردم كه فلان تعداد بودند و پيشاپيش كاروان شتر سياه و سفيدى در حركت بود كه دو روانداز دوخته شده روى آن بود.
وقتى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اين علائم را براى صدق كلام خود نشانه داد، گفتند: منتظر مىمانيم تا كاروانها بيايند و درباره سخنانت از آنها خبر بگيريم. حضرت فرمود:
دليل بر صدق اين مطالب آن است كه كاروانى هنگام طلوع آفتاب بر شما پديدار مىشود كه شتر سرخ مويى پيشاپيش آن است، و بر آن پارچه پشمى مشكى و دو خورجين سياه قرار دارد.
هنوز تا طلوع آفتاب زمانى باقى بود كه كاروانها بيايند، و لذا گفتگو ادامه يافت. به حضرت گفتند: اكنون درباره آنچه در معراج ديدهاى به ما خبر ده.
1) . به پاورقى عنوان قبل مراجعه شود.
آيا مىتوانى مسجد الاقصى و بيت المقدس را براى ما توصيف كنى؟ فرمود: آرى!
ابوجهل خطاب به مردم حاضر در مسجد گفت: «فرصت به دستتان افتاده است! از او بپرسيد ستونها و قنديلهاى مسجد الاقصى چند تاست»؟ گفتند: «يا محمد، اينجا كسانى هستند كه به بيت المقدس رفتهاند. اكنون ستونها و قنديلها و محرابهاى مسجد الاقصى را توصيف كن».
در اين ميان يكى از كسانى كه به بيت المقدس سفر كرده بود گفت: «من از همه به بيت المقدس آگاهترم و كيفيت بناى آن و شكل و فاصله آن را تا كوه مىدانم. اگر نادرست بگويد به شما خبر مىدهم». آنگاه از حضرت خواست تا بيت المقدس را توصيف كند.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جزئيات كاملى از بيت المقدس و مسجد الاقصى براى مردم بيان فرمود، و آن كسى كه به بيت المقدس سفر كرده بود رو به جمعيت كرد و گفت: «محمد در آنچه مىگويد صادق است»! كسان ديگرى هم كه قبلاً بيت المقدس را ديده بودند گفتند: « محمد در توصيفى كه كرد دقيق بود»!
با طلوع آفتاب مردم به استقبال كاروانها رفتند و از آنان درباره خبرهاى حضرت پرسيدند، و آنها خبر دادند كه همه آنها واقع شده است. با تأييد پيشگويىهاى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از سوى كاروانيان همه صدق گفتار حضرت را دربارهٔ
1) . به پاورقى عنوان قبل مراجعه شود.
معراج فهميدند. بعد از چند روز با آمدن كاروان ابوسفيان و هُشام، از آنان نيز پيشگويىهاى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را پرسيدند و همه را درست يافتند.
وقتى حقانيت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر آنان ثابت شد، حضرت پرسيد: چه كرديد؟ در پاسخ گفتند:
صحت همه آنچه تو گفتى را ديديم، ولى كسى جز تو سحر نمىداند و تو شيطانى عالِم هستى!! ما حتى اگر با چشم خود ببينيم كه ملائكهاى از آسمان بر تو نازل مىشوند تو را تصديق نمىكنيم و سخن تو را نمىپذيريم و قائل نمىشويم كه رسول و نبى هستى و هرگز به آنچه مىگويى ايمان نمىآوريم!!
پس از اين ماجراها ، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سلام خدا و جبرئيل را به خديجه (عليها السلام) رساند. اقدام ديگر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن بود كه مردم را جمع كرد و ماجراى شنيدن صداى بلال را در بهشت براى آنان بازگو كرد. همچنين كيفيت اذان و اقامه را به بلال آموخت.
سپس مردم را جمع كرد و حكم نماز را در ده ركعت به آنان ابلاغ كرد. اين ده ركعت همان پنج نماز دو ركعتى در صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشا بود. نمازهاى پنجگانه به همين صورت خوانده مىشد، تا امام حسن و امام
1) . بحار الانوار: ج 16 ص 7 ، ج 18 ص 385 . الكافى : ج 3 ص 487 . تفسير القمى : ج 2 ص 8 - 12 . علل الشرائع : ج 1 ص 132 - 133. تهذيب الاحكام : ج 2 ص 60 . تفسير العياشى: ج 2 ص 279. تفسير نور الثقلين: ج 3 ص 133. تفسير ابن كثير : ج 3 ص 16 - 17. كنز العمال : ج 12 ص 413 - 417 . ناسخ الحديث و منسوخه : ص 272 - 273.
حسين (علیهما السّلام) در مدينه به دنيا آمدند. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هفت ركعت به نمازها به عنوان شكرانه اضافه كرد، و به خاطر تنگى وقت نماز صبح چيزى به آن اضافه نكرد. خداوند هم آن هفت ركعت را از حضرت پذيرفت، و جمعا نمازهاى واجب روزانه هفده ركعت شد: «دو ركعت صبح، چهار ركعت ظهر، چهار ركعت عصر، سه ركعت مغرب، چهار ركعت عشا».
بعد از آن در كنار نمازهاى واجب، نافلههاى آنها سى و چهار ركعت اعلام گرديد؛ و جمع نمازهاى واجب و مستحب روزانه پنجاه و يك ركعت شد. نمازهاى نافله عبارتند از: «نافله صبح دو ركعت، نافله ظهر هشت ركعت، نافله عصر هشت ركعت، نافله مغرب چهار ركعت، نافله عشا دو ركعت، نافله شب يازده ركعت».
كسى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از معراج بيش از همه برايش پيام آورده بود و پس از معراج بيش از همه به او خبر داد اميرالمؤمنين (علیه السّلام) بود، چه آنكه خود آن حضرت از زمين شاهد همه مراحل معراج بوده و مستقيما با پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آنجا سخن گفت و در مراحلى از آن شخصا حضور يافت. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتى از معراج بازگشت در اين باره فرمود:
1) . بحار الانوار: ج 16 ص 318 ، ج 18 ص 371 ، 390 - 394 ، ج 38 ص 158 ، ج 39 ص 160.
المحتضر: ص 194. الانوار النعمانية: ج 1 ص 32. الامالى طوسى : ص 105. الثاقب فى المناقب: ص 133. فضائل شاذان: ص 6 . مدينة المعاجز: ج 2 ص 7. كشف الغمة: ج 2 ص 6 . كشف اليقين: ص 464 . تأويل الآيات: ج 1 ص 277. غاية المرام : ج 1 ص 251، ج 5 ص 212. الدر النظيم : ص 103 - 107. اليقين : ص 288 - 293.
آنگاه كه به زمين فرود آمدم اخبار معراج را به اطلاع على رساندم، ولى ديدم خود او هم آن اخبار را عينا به من اطلاع مىدهد. دانستم كه من قدم در هيچ جايى نگذاشتهام مگر آنكه پرده براى على برداشته شده و آنجا را مشاهده كرده همان گونه كه من ديدهام.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) صبح روزى كه از معراج بازگشت كسى را سراغ على (علیه السّلام) فرستاد. وقتى آن حضرت آمد ابتدا سلام و پيغامهاى خدا را به او رساند. سپس سلام ملائكه آسمان را رساند كه اين وعده را از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گرفته بودند.
آنگاه فرمود: يا على، برادرت موسى و برادرت عيسى و پدرت آدم را ملاقات كردم و همه آنان سفارش تو را كردند». اشك اميرالمؤمنين (علیه السّلام) جارى شد و فرمود: «سپاس خدايى را كه مرا به فراموشى نسپرده است».
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «يا على، نگاهم را به سوى عرش پروردگار دوختم و مِثل تو را در آسمان بالا ديدم، و در آن حال خداوند درباره تو مطالبى را به من سپرد». سپس فرمود:
همه اهالى عالم بالا براى تو دعا مىكنند؛ و برگزيدگان منتخب خداوند از خداى عز و جل درخواست مىكنند كه تو را ببينند و تو روز قيامت آنان را شفاعت كنى، در آن روزى كه همه امتها بر پرتگاه جهنم نگه داشته مىشوند.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از بازگشت از معراج اعلام فرمود: «آنچه در اين سفر آسمانى ديده يا شنيدهام سه نوع است: «اول آنچه خداوند به كتمان آن امر كرده، و دوم آنچه خداوند دستور ابلاغ و رساندن آن را به مردم داده، و سوم آنچه خداوند مرا درباره آنها مخير گذاشته كه بگويم يا كتمان كنم».
اين بدان معناست كه ماجراى معراج يك داستان عادى نيست، بلكه يكى از ابعاد اعتقادى هر مسلمان است كه بايد به او ابلاغ گردد و كوتاهى در تبليغ آن جايز نيست.
با اينكه معراج در سال سوم بعثت اتفاق افتاد و در آن شرايط هنوز سالهاى اول بعثت بود و قدرت اسلام قوى نشده بود، اما پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با صراحت و بدون كتمان و تقيه، اصل معراج و وقايع عجيب آن را براى آن مردمِ دير باور بيان مىفرمود، و به مقابلهها و تمسخرهاى آنان اعتنايى نمىكرد، همان گونه كه در تبليغ اصل اسلام و ساير احكام الهى چنين عمل مىفرمود.
همچنين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مناسبتهايى كه موضوعى با معراج ارتباط داشت يا يكى از مطالب معراج مىتوانست در موضوعى مورد استفاده قرار گيرد به وقايع آن استناد مىفرمود، و اين خبر دادنها تا آخر عمر مبارك حضرت ادامه داشت.
1) . بحار الانوار : ج 18 ص 372 - 374، 395 - 397، ج 37 ص 321. الكافى : ج 1 ص 251 - 252. تأويل الآيات : ج 2 ص 628 . نوادر المعجزات : ص 66 - 70 . الايضاح فضل بن شاذان : ص 16 . اليقين : ص 300. احقاق الحق : ج 7 ص 612 ، 616 . نزهة المجالس: ج 2 ص 144 . تفسير الثعلبى : ج 6 ص 61 - 65.
بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، امامان معصوم (علیهم السّلام)- با علم غيبى كه داشتند - جزئياتى از ماجراى معراج را براى مردم بازگو مىكردند؛ و علما در حفظ اين ميراث اعتقادى سعى داشتند تا امروز كه اين مجموعهٔ پر بار به دست نسلهاى مسلمان رسيده، و جايگاه خود را در اعتقادات آنان باز كرده است.