ghaemiyeh.com
نشانه های ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
ترجمه: الْمَلَاحِمُ وَالْفِتَنُ
گرد آوری از: سیّد بن طاووس عليه الرحمة
ترجمه و تحقیق و اعراب گذاری از: سید مهدی آیت اللّهی
سرشناسه : ابنطاوس، علیبن موسی، 589-664ق.
عنوان قراردادی : الملاحم و الفتن .فارسی
عنوان و نام پديدآور : نشانههای ظهور امام زمان (عج): ترجمه الملاحم والفتن/ از سیدبن طاووس؛ ترجمه و تحقیق و اعراب گذاری از مهدی آیتاللهی.
مشخصات نشر : تهران: جهانآرا، 1383.
مشخصات ظاهری : 523 ص.
شابک : 2000 ریال ؛ 30000 ریال(چاپ دوم) ؛ 40000 ریال: چاپ سوم 964-6440-78-9 : ؛ 70000 ریال : چاپ چهارم 964-6440-78-9 :
يادداشت : چاپ دوم: 1385.
يادداشت : چاپ سوم: 1386.
يادداشت : چاپ چهارم: 1388.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق -
موضوع : فتن و ملاحم -- احادیث
آخر الزمان (اسلام)-- احادیث
مهدویت
شناسه افزوده : آیتاللهی، سیدمهدی، 1317 -، مترجم
رده بندی کنگره : BP141/5 /ف2الف27041 1383
رده بندی دیویی : 297/218
شماره کتابشناسی ملی : م82-19351
ویراستار دیجیتالی: عسل بی غم
خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
نشانه های ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
ترجمه: الْمَلَاحِمُ وَالْفِتَنُ
از: سیّد بن طاووس
ترجمه و تحقیق و اعراب گذاری از: سید مهدی آیت اللّهی
نشانه های ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
ترجمه: الْمَلَاحِمُ وَالْفِتَنُ
از: سیّد بن طاووس
ترجمه و تحقیق و اعراب گذاری از: سید مهدی آیت اللّهی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
تقدیم به: پیشگاه خورشید منظومه انسانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
ای امید نا امیدان جهان و ای پناهگاه مظلومان تاریخ و ای رهبر آزادگان که جهان بخاطر تو برپاست و عاشقان دلباخته دیدارت و شیفتگان حکومت عدل آفرینت همه به عشق تو در انتظارند.
خدمت گزار آستانت - سید مهدی آیت اللهی
قم - 83/2/15
حدیث 1: پیامبر (صلی الله علیه و آله) از همه ی رویدادها تا قیامت آگاه است. ... 29
حدیث 2: علی (علیه السلام) از همه ی رویدادها تا قیامت آگاه است. ... 29
حدیث 3: علی (علیه السلام) فرمود: خداوند برای این امت پنج فتنه قرار داده است. ... 31
حدیث 4: فتنه ای به وجود خواهد آمد که اندیشه ها را از کار خواهد انداخت. ... 31
حدیث 5: رسول خدا فرمود: شما را از هفت فتنه پس از خود می ترسانم. ... 33
حدیث 6: رسول خدا فرمود: پس از من چهار فتنه واقع خواهد شد. ... 35
حدیث 7: رسول خدا فرمود: در امّت من چهار فتنه خواهد آمد. ... 37
حديث 8: علی (علیه السلام) فرمود: چهار فتنه به وقوع خواهد پیوست. ... 37
حدیث 9: رسول خدا فرمود: پس از من فتنه هایی خواهد بود. ...39
حدیث 10: رسول خدا فرمود: فتنه ای واقع خواهد شد که اندیشه ها را از کار خواهد انداخت. ... 39
حديث 11: رسول خدا فرمود: هرج و مرج و کشتار بین مردم حاکم خواهد شد. ... 41
حدیث 12: علی (علیه السلام) فرمود: در آخرالزّمان مردم مانند حیوانات خواهند شد. ... 41
حدیث 13: در آخرالزّمان مردم آرزوی مرگ می کنند. ... 43
حدیث 14: در آخرالزّمان مردم در آرزوی نجات اند. ... 43
حدیث 15: حضرت علی (علیه السلام) به حوادث بعد از خود اشاره دارد. ... 45
حديث 16: پیرامون خلافت امام حسین (علیه السلام) و پیامدهای آن. ...49
حدیث 17: رسول خدا فرمود: روز قیامت گروهی از مردم مقام والایی دارند. ... 49
حدیث 18: سرزنش پیامبر از عایشه از شرکت در جنگ با علی (علیه السلام). ... 51
حدیث 19: دستور پیامبر به عاشیه برای بازگشت از جنگ. ... 51
حدیث 20: سخن پیامبر در ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف). ... 53
حدیث 21: بعد از مروان خلافتی نخواهد بود تا آن که مهدی ظهور کند. ... 53
حدیث 22: منادی آسمان سخنی راجع به امیرالعصب دارد. ... 55
حدیث 23: علی (علیه السلام) فرمود: من برای اقامه ی حق می جنگم. ... 55
حدیث 24: علی (علیه السلام) فرمود: بزودی معاویه بر شما حکومت خواهد کرد. ... 57
حدیث 25: حکومت بنی امیّه صد سال طول خواهد کشید سپس حکومت آن ها پایان می پذیرد. ... 57
حدیث 26: سخن پیامبر پیرامون مروان و هلاک امّت، به دست او ... 65
حدیث 27: لعن پیامبر نسبت به مروان و فرزندان او ... 65
حدیث 28: سخن پیامبر راجع به مروان ... 65
حدیث 29: سخن پیامبر راجع به بنی امیّه ... 67
حديث 30: سخن علی (علیه السلام) راجع به بنی امیّه بدوام حکومت آن ها به خاطر حفظ وحدت. ... 67
حديث 31: سخن علی (علیه السلام) پیرامون نابودی بنی امیّه به خاطر اختلاف بین آن ها ... 69
حدیث 32: سخن ابن عبّاس راجع به نابودی بنی امیّه ...69
حدیث 33: برافراشته شدن پرچم های سیاه از خراسان ... 69
حدیث 34: کلام رسول خدا پیرامون مرگ اسلام با ظهور پرچم های بنی العباس ... 71
حدیث 35: کلام پیامبر به این که خلفای بعد از من به تعداد نقباء موسی هستند. ... 71
حدیث 36: کلام رسول خدا به ادامه ی حکومت تا آن که دوازده نفر از قریش حکومت کنند. ... 71
حديث 37: عبدالله بن عمر گفت: پس از رسول خدا تا قیامت، حکومت پایدار نخواهد ماند. ... 73
حدیث 38: عبدالله بن عمر گفت: از من لقب دوازده خلیفه به وجود خواهد آمد. ... 73
حديث 39: ابن عبّاس به گروهی که نزد او بودند گفت: به خدا سوگند که از ما خلفایی خواهد بود. ... 73
حدیث 40: بیان ترس و خوف بین حکومت ها. ... 73
حدیث 41: سخن راهب مسیحی راجع به حاکمان، در تورات. ... 75
حدیث 42: کلام ابن عبّاس در احترام به مردم فارس و ایران. ... 75
حدیث 43: کلام رسول خدا پیرامون پوشیدن لباس سیاه. ... 77
حدیث 44: کلام رسول خدا در مذمّت از بنی العبّاس. ... 77
حدیث 45: مذمّت از شیعیان بنی امیّه و بنى العبّاس. ... 77
حدیث 46: پیرامون عدم کمک و یاری به بنی العبّاس. ... 79
حدیث 47: کلام علی (علیه السلام) در دوری از اصحاب درد و بلا. ... 79
حدیث 48: کلام رسول خدا پیرامون هجوم مردمی از مشرق. ... 81
حدیث 49: پیرامون حکومت بعد از بنی امیّه. ... 81
حدیث 50: ظهور مردمی از مشرق. ... 83
حدیث 51: برافراشته شدن پرچمی از خراسان. ... 83
حدیث 52: کلام علی (علیه السلام) درباره ی هلاکت آن مردم. ... 83
حدیث 53: بنی العبّاس کلید هر شر و زشتی اند. ... 85
حدیث 54: ظهور فتنه ای مرگبار. ... 85
حدیث 55: کلام رسول خدا پیرامون فتنه ای از مشرق و مغرب. ...87
حدیث 56: کلام رسول خدا پیرامون برتری زنان بربر بر مردانشان. ... 87
حدیث 57: ظهور پرچم های زرد و فرار از دست آن ها. ... 87
حدیث 58: رفتار زشت یهودیان با مسلمانان. ... 89
حدیث 59: سفارش رسول خدا پیرامون امر به معروف و نهی از منکر. ... 89
حدیث 60: ظهور پرچم های سیاه از مشرق و زرد از مغرب. ... 91
حدیث 61: ظهور فتنه ای از مشرق و فتنه ای مغرب. ... 91
حدیث 62: راحتی مردم پس از انقراض دولت بنی العبّاس. ... 93
حدیث 63: شدّت و سختی در زمان خلافت بنی العبّاس. ... 93
حدیث 64: کلام رسول خدا پیرامون ظهور فتنه تا قیام قائم. ... 95
حدیث 65: ظلم و ستم خلفای عبّاسی و فریاد منادی آسمان. ... 95
حدیث 66: ورود ترک به جزیرة العرب و مرگ آن ها با طاعون. ... 97
حدیث 67: ورود ترک ها به دجله و فرات و نابودی آن ها. ... 97
حدیث 68: خروج دوباره ی ترک ها و نابودی آن ها. ... 99
حدیث 69: کلام رسول خدا درباره ی قیام ترک ها از آذربایجان و سپس ورود به کنار فرات. ... 99
حدیث 70: جنگ سفیانی با ترک ها. ... 101
حدیث 71: تجاوز ترک ها به حریم مردم و قیام آن ها علیه ترک ها. ... 101
حدیث 72: ظهور صیحه ی آسمانی در رمضان و جنگ و خونریزی در ماه شوّال ... 67
حدیث 73: وقوع زلزله در دمشق و هلاکت مردم. ... 103
حدیث 74: ظهور سرخی در آسمان و طلوع ستاره ای از مشرق که نشانه ی انقراض بنى العبّاس است. ... 107
حدیث 75: پس از رؤیت ستاره ای از مشرق و رسیدن بنی العبّاس به خراسان به خدا پناه برید. ... 107
حدیث 76: پیدایش ستاره ی دنباله دار در ماه صفر. ... 109
حدیث 77: پیدایش علامتی در ماه رمضان و وقوع جنگ در ذیقعده. ... 109
حدیث 78: ظهور عمودی از نور در ماه رمضان و جنگ و فتنه در ذیقعده. ... 111
حدیث 79: ظهور علامتی در رمضان و غارت حاجی ما در ذیحجه. ... 111
حدیث 80: ظهور صدایی در رمضان و فریاد منادی آسمان. ... 113
حدیث 81: ظهور عمودی از آتش از طرف مشرق. ... 113
حدیث 82: ظهور علامتی در رمضان و اختلاف بین مردم. ... 115
حدیث 83: سلطنت سفیانی دوم و پیدایش علامتی در آسمان. ... 115
حدیث 84: وقوع در حادثه در ماه رمضان. ... 115
حدیث 85: ظهور ستاره ی دنباله دار پیش از ظهور مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف). ... 117
حدیث 86: آفتاب گرفتگی در رمضان پیش از ظهور مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف). ... 117
حدیث 87: هلاكت بني العبّاس و پرتاب ستاره ها و سقوط یکی از آن ها. ... 119
حدیث 88: ظهور صدای شدید و وحشتناکی در ماه رمضان. ... 119
حدیث 89: در هم کوبیده شدن شام و نابودی مردم توسّط دشمن. ... 121
حدیث 90: وقوع فتنه ای در شام که پایانی ندارد آن گاه مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور خواهد کرد. ... 121
حدیث 91: پس از وقوع فتنه در مغرب به سوی یمن کوچ کنید. ... 123
حدیث 92: وقوع آشوب در بنی اسرائیل و پناه بردن به کوه ابراهیم. ... 123
حدیث 93: بین مشرق و مغرب فتنه ای واقع خواهد شد که تمامی مسلمانان را در بر می گیرد. ... 123
حدیث 94: اهل حجاز از فتنه و آشوب مصون خواهند بود. ... 125
حدیث 95: دور بودن از فتنه تنها راه نجات است. ... 125
حدیث 96: سکوت، تنها راه نجات از شر و فتنه است. ... 125
حدیث 97: ظهور مهدی در مکّه و نابودن شدن دشمنان او. ... 127
حدیث 98: ظهور بیرق های سیاه از خراسان و خروج مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف). ... 127
حدیث 99: ظهور مردی از بنی هاشم و نابودی بنی امیّه به دست او. ... 129
حدیث 100: با سر و صدا در شام سفیانی از بین خواهد رفت. ... 129
حدیث 101: بلند شدن صدای مهیبی در فضا و نابود شدن سفیانی دوم. ... 129
حدیث 102: خروج سفیانی. ... 129
حدیث 103: حکومت سفیانی. ... 131
حدیث 104: سفیانی و کشتار مردم مصر. ... 133
حدیث 105: مصر مانند بصره نابود خواهد شد. ... 133
حدیث 106: جنگ بنی العبّاس در زوراء. ... 135
حدیث 107: خروج سفیانی و کشتار مردم. ... 135
حدیث 108: اسارت زنان بنی العبّاس. ... 137
حدیث 109: کشتار مردم کوفه توسّط سفیانی. ... 137
حدیث 110: شکست سفیانی توسّط بنی العباس. ... 139
حدیث 111: ظهور پرچم های سیاه از مشرق. ... 139
حدیث 112: ظهور بیرق های سیاه از خراسان به همراه مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف). ... 141
حدیث 113: ظهور شعیب بن صالح قبل از خروج مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف). ... 141
حدیث 114: شعیب بن صالح طرفدار حضرت مهدی (علیه السلام) است. ... 143
حدیث 115: ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و جنگ او با سفیانی. ... 143
حدیث 116: خروج نوجوانی زردرنگ با پرچم حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف). ... 143
حدیث 117: اطاعت حاکم شام از حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف). ... 145
حدیث 118: قیام حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و پیروزی او. ... 145
حدیث 119: شکست گروه اوّل به دست پرچمداران سیاه. ... 147
حدیث 120: شکست سپاه مشرق به دست حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف). ... 149
حدیث 121: همراهی شعیب بن صالح با حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف). ... 149
حدیث 122: بیعت مردم با حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف). ... 151
حدیث 123: نابودی بنی العبّاس. ... 151
حدیث 124: خروج گروهی از مشرق. ... 153
حدیث 125: کشتار مردم مدینه به دست سفیانی. ... 153
حدیث 126: کشتار بنی هاشم به دست لشکر سفیانی. ... 155
حدیث 127: قتل نفس زکیّه. ... 155
حدیث 128: علامتی برای قتل مردم مدینه. ... 155
حدیث 129: کشتار مردم مدینه به دست سفیانی. ... 155
حدیث 130: قتل بنی هاشم در مدینه به دست سفیانی. ... 157
حدیث 131: گروهی مرکب های خود را به درخت خرما می بندند. ... 157
حدیث 132: جنگ شدید در مدینه پس از بیعت با حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف). ... 159
حدیث 133: ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف). ... 159
حدیث 134: خروج حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پس از بازگشت ترک به شمال. ... 161
حدیث 135: فروش دختران در برابر خدا. ... 161
حدیث 136: فریاد منادی از آسمان که حق با آل محمّد (صلی الله علیه و آله) است. ... 163
حدیث 137: خروج مهدی پس از نابودی صاحب منصبان. ... 163
حدیث 138: مرگ بنی امیّه به دست مردی از بنی هاشم. ... 163
حدیث 139: فریاد منادی آسمان که امیرش فلانی است. ... 165
حدیث 140: فریاد منادی آسمانی و فریادی دیگر از زمین. ... 165
حدیث 141: ظهور فتنه و هلاکت مردم. ... 167
حدیث 142: ظهور فتنه ای در شام. ... 167
حدیث 143: منادی می گوید امیرش فلانی است. ... 167
حدیث 144: سخن عبدالملک مروان. ... 167
حدیث 145: فریاد منادی در محرم که برگزیده خدا فلانی است. ... 169
حدیث 146: قتل نفس زکیّه. ... 169
حدیث 147: ظهور کف دستی از آسمان. ... 171
حدیث 148: فریاد منادی آسمانی که حق با آل محمّد است. ... 171
حدیث 149: فریاد منادی آسمانی که اولیاء خدا اصحاب مهدی اند. ... 173
حدیث 150: حمله ور شدن مردم در منی و کشتار یک دیگر سپس ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف). ... 173
حدیث 151: حضرت مهدی از اولاد فاطمه است. ... 175
حدیث 152: جنگ قبایل در ماه ذیقعده. ... 175
حدیث 153: ظهور حضرت مهدی پس از مأیوس شدن مردم. ... 175
حدیث 154: بیعت مردم عراق و شام با حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف). ... 177
حدیث 155: بیعت مردم با حضرت مهدی بین رکن و مقام. ... 177
حدیث 156: پس از خروج سفیانی مردم در آرزوی حضرت مهدی اند. ... 177
حدیث 157: ظهور حضرت مهدی در مکّه بوقت عشاء. ... 179
حدیث 158: ظهور حضرت مهدی با دوازده هزار نفر. ... 181
حدیث 159: متفرّق شدن مردم شام و ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف). ... 181
حدیث 160: ظهور حضرت مهدی با نه بیرق. ... 183
حدیث 161: به زمین فرورفتن لشکریان سفیانی. ... 183
حدیث 162: به زمین فرورفتن لشکریان سفیانی در شام. ... 185
حدیث 163: قتل بنی امیّه و بنی العبّاس به دست حضرت مهدی. ... 185
حدیث 164: حضرت مهدی از مکّه به تعداد اصحاب بدر که 314 نفرند ظهور می کند. ... 187
حدیث 165: سرانجام سفیانی خلافت را به حضرت مهدی واگذار می کند. ... 187
حدیث 166: جنگ حضرت مهدی با مردم. ... 189
حديث 167: چرا مهدی را مهدی می گویند؟ ... 189
حدیث 168: بیرون آوردن تورات و انجیل از انطاکیه. ... 189
حدیث 169: باز پس گرفتن اموال غصبی توسّط حضرت مهدی. ... 191
حدیث 170: بیرق رسول خدا با حضرت مهدی است. ... 191
حدیث 171: بر بیرق مهدی نوشته شده است بیعت برای خداست. ... 191
حدیث 172: بذل و بخشش به مستمندان از طرف حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف). ... 193
حدیث 173: بهترین مردم، حضرت مهدی است. ... 193
حدیث 174: چرا مهدی را مهدی نامیده اند؟ ... 195
حدیث 175: رضایت ساکنین آسمان و زمین از حکومت حضرت مهدی ... 195
حدیث 176: حضرت مهدی گنج ها را استخراج می کند و تقسیم می نماید. ... 197
حدیث 177: حضرت مهدی جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد. ... 197
حدیث 178: مردم به دور حضرت جمع شده و مطیع او می شوند. ... 197
حدیث 179: حضرت مهدی زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد. ... 199
حدیث 180: حضرت مهدی به نیکوکاران پاداش می دهد. ... 199
حدیث 181: در زمان مهدی صغیر آرزو دارد کبیر باشد. ... 199
حدیث 182: مردم در زمان حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) متنعم به نعمت ها هستند. ... 201
حدیث 183: ایمان عدّه ای از یهودیان به مهدی. ... 201
حدیث 184: بی نیازی مردم در زمان حضرت مهدی ... 203
حدیث 185: خداوند کار مهدی را در یک شب اصلاح می نماید. ... 203
حدیث 186: حضرت مهدی مالک گنجهای نهفته در کعبه می شود. ... 205
حدیث 187: شکست ترکان به دست حضرت مهدی. ... 205
حدیث 188: جنگ نوجوانی در زیر لوای حضرت مهدی. ... 205
حدیث 189: پیشانی و صورت حضرت مهدی نورانی است. ...207
حدیث 190: چهره ی حضرت نورانی است. ... 207
حدیث 191: حضرت مهدی تسلیم دستورات خداوند است. ... 207
حدیث 192: حضرت مهدی از اهل بیت پیامبر است. ... 209
حدیث 193: حضرت مهدی جوانی از قریش است. ... 209
حدیث 194: حضرت مهدی شصت ساله به نظر می رسد. ... 211
حدیث 195: ابروهای حضرت مهدی باریک با قامتی موزون و چشمانی درشت است. ... 211
حدیث 196: پیامبر فرمود: اسم مهدی اسم من است. ... 211
حدیث 197: پیامبر فرمود: اسم حضرت مهدی اسم من است. ... 211
حدیث 198: معصوم فرمود: نام مهدی نام محمّد است. ... 213
حدیث 199: پیامبر فرمود: اسم مهدی اسم من است. ... 213
حدیث 200: پیامبر فرمود: نام مهدی نام پدر من است. ... 213
حدیث 201: حضرت مهدی مردی است از قریش. ... 213
حدیث 202: مهدی از فرزندان فاطمه است. ... 215
حدیث 203: حضرت علی فرمود: مهدی مردی است از ما. ...215
حدیث 204: سفیانی مکّه را مانند واقعه حرّه خراب می کند. ... 215
حدیث 205: فرورفتن لشکر شام به زمین. ... 217
حديث 206: زنده به گور شدن لشکر شام نشانه ی ظهور حضرت مهدی است. ... 217
حدیث 207: فرورفتن لشکر اعزامی به مکّه و به زمین فرورفتن. ... 217
حدیث 208: قتل نفس زکیّه. ... 219
حدیث 209: زنده به گور شدن لشکر دوازده هزار نفری. ... 219
حدیث 210: زنده به گور شدن لشکر در بیداء نشانه ی ظهور حضرت مهدی است. ... 221
حدیث 211: ظهور امام زمان با علامتی همراه خورشید. ... 221
حدیث 212: خروج حضرت مهدی با ظهور علامتی از طرف مغرب. ... 223
حدیث 213: خروج حضرت مهدی همراه با خروج سفیانی. ... 223
حدیث 214: خروج حضرت مهدی پس از پر شدن جهان از ظلم و ستم. ... 223
حدیث 215: خروج حضرت مهدی پس از کفر مردم. ... 225
حدیث 216: خروج حضرت مهدی پس از یک کشتار وحشتناک. ... 225
حدیث 217: حضرت مهدی پس از ظهور چهل سال می ماند. ... 225
حدیث 218: عمر حضرت مهدی سی سال خواهد بود. ... 225
حدیث 219: حکومت هشت یا نه ساله ی حضرت مهدی. ... 227
حدیث 220: مدّت حکومت مهدی هشت یا نه سال خواهد بود. ... 227
حدیث 221: حکومت حضرت مهدی هفت سال خواهد بود. ... 227
حدیث 222: عمر حکومت حضرت مهدی هفت یا نه سال خواهد بود. ... 229
حدیث 223: روایاتی که عمر حکومت حضرت مهدی هفت سال می داند. ... 229
حدیث 224: عمر حکومت حضرت مهدی هفت یا نه سال خواهد بود. ... 229
حدیث 225: روایتی که عمر حکومت حضرت مهدی هفت سال و چند ماه می داند. ... 229
حدیث 226: مدّت حکومت حضرت مهدی چهارده سال خواهد بود. ... 231
حدیث 227: روایتی که مدّت حکومت حضرت مهدی را چهل سال می داند. ... 231
حدیث 228: صدای آسمانی که مردم به بیعت با حضرت فرا می خواند. ... 231
حدیث 229: قبل از ظهور حضرت مهدی کسی نام خدا را نمی برد. ... 233
حدیث 230: حضرت مهدی بیت المقدّس را تعمیر می کند و چهل سال حکومت می نماید. ... 233
حدیث 231: حاکم بیت المقدّس هند را فتح می کند. ... 235
حدیث 232: پادشاه بیت المقدّس مالک تمام جواهرات هند می شود. ... 235
حدیث 233: فتح شهرها و قسطنطنیه و غنائم آن ها. ... 237
حدیث 234: خروج دجّال قبل از حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف). ... 239
حدیث 235: ظهور حضرت عیسی از دروازه دمشق. ... 241
حدیث 236: ظهور حضرت عیسی از جانب آسمان. ...243
حدیث 237: حضرت مهدی از فرزندان فاطمه است. ... 243
حدیث 238: علی (علیه السلام) فرمود: مهدی امّت از ماست. ... 243
حديث 239: ابن عبّاس می گوید: حضرت مهدی از خانواده ی ما است. ... 245
حدیث 240: حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: مهدی از ما است. ... 245
حدیث 241: رسول خدا فرمود: مهدی از عترت من است. ... 247
حدیث 242: مهدی از ماست و طبق سنّت من می جنگد. ... 247
حدیث 243: رسول خدا فرمود: مهدی از عترت من است. ... 247
حدیث 244: ظهور حضرت مهدی از طرف مشرق. ... 249
حديث 245: عیسی بن مریم در پشت سر حضرت مهدی نماز می خواند. ... 249
حدیث 246: رسول خدا فرمود: مهدی مردی است از من. ... 249
حدیث 247: رسول خدا فرمود: مهدی از ما اهل بیت است. ... 251
حدیث 248: حضرت مهدی پس از ظهور پنج فتته خروج می کند. ... 251
حدیث 249: حضرت مهدی پس از ظهور سه فتنه خروج می کند. ... 251
حديث 250: دجّال با هشتاد هزار نفر خروج می کند. ... 253
حدیث 251: خروج ترک ها که قربانی اعظم در میان آن هاست. ... 253
حدیث 252: ملّت ترک شما را از کوفه می رانند. ... 253
حدیث 253: قوم ترک مردم عراق را بیرون می رانند. ... 255
حدیث 254: جنگ با قوم ترک بر شما لازم است. ... 255
حدیث 255: قوم ترک اوّلین گروهی هستند که وارد مدینه می شوند. ... 257
حدیث 256: عمر به مسلمین می گفت: قوم ترک را رها سازید. ...257
حدیث 257: با بیرق های زرد وارد مصر می شوند. ... 257
حدیث 258: آتشی که در آخرّالزمان مشاهده می شود. ... 257
حدیث 259: شعله ور شدن آتش فتنه در یمن. ... 259
حدیث 260: آتشی از حجاز روشن می شود. ... 259
حدیث 261: آتشی از عدن برخاسته می شود. 261
حدیث 262: چهل شب در مشرق آتش و دود خواهد بود. ... 261
حدیث 263: دستور به هجرت مردم از یمن. ... 261
حدیث 264: در آخرّالزمان ملّت ترک یا سودان شورش می کنند. ... 263
حدیث 265: قوم ترک وارد دجله و فرات می شوند. ... 265
حدیث 266: ملّت تیک وارد جزیرة العرب می شوند. ... 265
حدیث 267: مردم عراق قوم ترک را نابود می کنند. ... 265
حدیث 268: برای قوم ترک دو حمله است. ... 267
حدیث 269: بزودی قوم ترک و سودان، اهل سیستان و خراسان می رانند. ... 267
حدیث 270: قوم ترک در سرزمین بصره فرود می آیند. ... 267
حدیث 271: اهل بصره به سه گروه تقسیم می شوند. ... 269
حدیث 272: چشمان قوم ترک مثل قورباغه و صورتشان مانند زره پهن است. ... 269
حدیث 273: قوم ترک چشمانی کوچک و صورتی چرمین دارند. ... 269
حدیث 274: به زودی قوم ترک، شما را از خاک عراق میرانند. ... 271
حدیث 275: قوم ترک به محلّی که گیاهی خوش بو دارد خواهند رفت. ... 271
حدیث 276: برای قوم ترک دو شورش است. ... 271
حدیث 277: قوم ترک با سرعت وارد شهر فرات میشوند. ... 273
حدیث 278: قوم ترک از بین خواهند رفت. ... 273
حدیث 279: قوم ترک اسبهای خود را کنار شطالعرب می بندند. ... 273
حدیث 280: قوم ترک بر مردم عراق می شورند. ... 273
حدیث 281: یکی از علائم نزدیکی قیامت جنگ با قوم ترک است. ... 275
حدیث 282: عجم از رسیدن آذوقه به مردم عراق جلوگیری میکنند. ... 275
حدیث 283: قیامت زمانی خواهد بود که شما با قوم ترک بجنگید. ... 275
حدیث 284: قیامت برپا نمیشود تا آن که شما با ملّت ترک بجنگید. ... 277
حدیث 285: در زمان حملهی ترکها گرانی زیاد خواهد شد. ... 277
حدیث 286: در آخرالزّمان زنا و سکته شایع خواهد شد. ... 279
حدیث 287: در دورهی آخرّالزمان هرج و مرج زیاد خواهد شد. ... 281
حدیث 288: خلافت بنیامیّه صد سال طول خواهد کشید. ... 283
حدیث 289: امت مسلمان هم چون امّتهای گذشته گرفتار خواهند شد. ... 283
حدیث 290: عیسی بن مریم از دروازهی دمشق ظاهر میشود. ... 285
حدیث 291: عیسی بن مریم از آسمان فرود میآید و دجّال را میکشد. ... 287
حدیث 292: مردی باریکپا که جلوی سرش بیمو است کعبه را خراب میکند. ... 287
حدیث 293: مردی از حبشه با ساق پای باریک کعبه را خراب میکند. ... 289
حدیث 294: تخریب کعبه توسّط مردم حبشه. ... 289
حدیث 295: مردی اصلع با گلنگ به جان کعبه افتاده است. ... 289
حدیث 296: کعبه دو بار ویران میشود. ... 289
حدیث 297: مردم حبشه گنجهای فرعون را استخراج میکنند. ... 291
حدیث 298: مردی حبشی به ویران کردن کعبه میپردازد. ... 291
حدیث 299: تخریب کعبه به دست مردی حبشی. ... 291
حدیث 300: برای دابّه سه خروج است. ... 293
حدیث 301: برای دابّه سه خروج است. ... 295
حدیث 302: همراه دابّه عصای موسی و انگشتر سلیمان خواهد بود. ... 297
حدیث 303: دابّه دارای موی انبوه و چهار پا می باشد. ... 297
حدیث 304: دابّه حیوانی است که سر او به آسمان میرسد. ... 297
حدیث 305: دابّه از شکافی که در صفا است بیرون میآید. ... 297
حدیث 306: اشرار صد و بیست سال سلطنت و حکومت میکنند. ... 299
حدیث 307: بعد از طلوع آفتاب از مغرب 120 سال باقی میماند. ... 301
حدیث 308: خروج دابّه بعد از طلوع آفتاب خواهد بود. ... 301
حدیث 309: دنیا مجموعهای است از مجموعهی آخرت. ... 307
حدیث 310: دنیا شش هزار سال خواهد بود. ... 307
حدیث 311: وهب نقل میکند دنیا شش هزار سال است. ... 307
حدیث 312: نقل شده که رسول خدا فرمود: دنیا هفت هزار سال است. ... 307
حدیث 313: رسول خدا فرمود: اسلام با غربت آغاز شده و دوباره به غربت باز خواهد گشت. ... 309
حدیث 314: رسول خدا فرمود: علم را دریابید پیش از آن که از دست بدهید. ... 309
حدیث 315: رسول خدا فرمود: خداوند به عقل دستور داد عقب برو عقب رفت. ... 311
حدیث 316: روزی مردم اندیشه خود را از دست میدهند. ... 311
حدیث 317: دو قبری که گرفتار عذاب بودند. ... 313
حدیث 318: انکار مرگ پیامبر توسّط عدّهای از صحابه. ... 313
حدیث 319: علی (علیه السلام) فرمود: این مردم بودم که ریشهی فتنه را کندم. ... 315
حدیث 320: جنگ با ناکسین و قاسطین و مارقین به دستور رسول خدا بود. ... 317
حدیث 321: علی (علیه السلام) فرمود: رسول خدا به من گفت به زودی امت با تو بی وفایی می کنند. ... 317
حدیث 322: رسول خدا به زنان خود فرمود: کدام یک از شما لشکرکشی می کنید؟ ... 319
حدیث 323: مرگ طلحه به دست مروان در جمل. ... 319
حدیث 324: کلام امیر به زبیر. ... 319
حدیث 325: خطبهی معاویه در کوفه. ... 321
حدیث 326: سخن رسول خدا به عمّار. ... 321
حدیث 327: بیعت صحابه با علی (علیه السلام). ... 323
حدیث 328: بیعت یاران پیامبر با علی (علیه السلام). ... 323
حدیث 329: اویس قرن در صفّین با علی بود. ... 323
حدیث 330: اعتراض مردی به پیامبر و پاسخ حضرت به او. ... 323
حدیث 331: پیرامون صلح امام حسن با معاویه. ... 325
حدیث 332: اعتراض بعضی از صحابه به امام حسن. ... 327
حدیث 333: خبر مرگ معاویه به علی و انکار حضرت. ... 327
حدیث 334: سخن پیامبر در بدر به معاویه. ... 329
حدیث 335: پیامبر فرمود: هرگاه معاویه را بر منبر من دیدید او را بکشید. ... 329
حدیث 336: علی (علیه السلام) فرمود: معاویه فرعون عصر خود و عمرو عاص هامان اوست ... 329
حدیث 337: سلمان می گوید رسول خدا فرمود: امت من سه گروه می شوند ... 329
حدیث 338: رسول خدا به علی فرمود: امّت بعد از من با تو بی وفائی می کنند. ... 331
حدیث 339: پیامبر به علی فرمود: باغ بهشت تو از همه زیباتر است. ... 331
حدیث 340: سخن حضرت علی به یاران خود. ... 333
حدیث 341: سخن حضرت علی پیرامون عرفطه. ... 335
حدیث 342: کلام رسول خدا درباره ی امام حسین (علیه السلام). 335
حدیث 343: کلام حضرت علی پیرامون شهادت فرزندش حسین (علیه السلام). ... 337
حدیث 344: کلام حضرت علی (علیه السلام) به فرزندش حسین (علیه السلام). ...339
حدیث 345: کلام معاویه درباره ی جمع نبودن خلافت با نبوّت. ... 341
حدیث 346: کلام ابن عبّاس به معاویه. ... 345
حدیث 347: کعب می گوید: نام حضرت مهدی در تورات است. ... 347
حدیث 348: سؤال از حضرت باقر درباره ی عمر بن عبدالعزیز. ... 347
حدیث 349: کلام امام باقر در باره ی عمر بن عبدالعزیز. ... 349
حدیث 350: امام باقر فرمود: عمر بن عبدالعزیز نجیب بنی امیّه است. ... 349
حدیث 351: عمر بن عبدالعزیز درآمد فدک را بین فرزندان فاطمه تقسیم کرد. ... 349
حدیث 352: درآمد فدک فقط مربوط به فرزندان فاطمه است. ... 351
حدیث 353: پاسخ عمر بن عبدالعزیز به سهل. ... 351
حدیث 354: سخن راهب به عبدالعزیز. ... 351
حدیث 355: سخن حضرت پیرامون حوادثی که بر زید خواهد گذشت. ... 353
حدیث 356: هشام بن عبد الملک زید را به دار آویخت. ... 353
حدیث 357: عبدالله بن عمر گفت: به زودی فتنه ای برپا خواهد شد. ... 353
حدیث 358: رسول خدا فرمود: بدترین قبایل بنی امیّه اند. ... 355
حدیث 359: حضرت علی (علیه السلام) فرمود: بدترین مردم بنی مغیره و بنی امیّه اند. ... 355
حدیث 360: حکومت بنی امیّه پس از هشتاد و نه سال به دست مردم مشرق زمین نابود می شود. ... 357
حدیث 361: هر دوازده امام از قریشاند. ... 357
حدیث 362: حضرت علی (علیه السلام) فرمود: از دو دجّال از فرزندان حضرت فاطمه برحذر باشید. ... 359
حدیث 363: حضرت علی (علیه السلام) به فرزندان خود فرمود: هیچکدام از شما در طلب حکومت مباشید. ... 361
حدیث 364: عثمان بن عفان گفت: خلافت به اولاد علی نخواهد رسید. ... 361
حدیث 365: از رسول خدا نقل شده که فرمود: سلطنت نصیب فرزندان حضرت علی نخواهد شد. ... 361
حدیث 366: از رسول خدا روایت شده که به علی فرمود: سلطنت به فرزندانت نخواهد رسید. ... 361
حدیث 367: ابواسامه از رسول خدا نقل میکند که فرمود: فرزندان فاطمه به حکومت نخواهند رسید. ... 363
حدیث 368: پس از شهادت زید، حضرت علی (علیه السلام) فرمود: شنیدم که رسول خدا فرموده خلافت نصیب فرزندان حضرت فاطمه نخواهد شد. ... 363
حدیث 369: کلام ابن عباس پیرامون پرچمهای سیاه. ... 363
حدیث 370: کلام ابن عباس در تسلط قوم ترک. ... 365
حدیث 371: از رسول خدا روایت شده که فرمود: در بصره نمانید. ... 367
حدیث 372: حوادثی که بر بصره خواهد گذشت. ... 369
حدیث 373: حملهٔ ترکها به بصره. ... 371
حدیث 374: حوادثی که توسط ترکها به بصره خواهد گذشت. ... 372
حدیث 375: خروج طاطر و کشتار مسلمانان. ... 373
حدیث 376: به زودی ترکها بر عراق مسلط میشوند. ... 375
حدیث 377: هلاکت قوم عرب. ... 377
حدیث 378: حوادثی که در کوفه رخ خواهد داد. ... 379
حدیث 379: تخریب مسجدی در عراق. ... 381
حدیث 380: کلام رسول خدا در گرفتار شدنش. ... 383
حدیث 381: کلام رسول خدا در اطاعت امت خود از گذشتگان. ... 383
حدیث 382: حوادثی که در بصره پیش خواهد آمد. ... 385
حدیث 383: فتنهٔ بزرگی که بر مردم بصره خواهد گذشت. ... 385
حدیث 384: فتنهای بزرگ به اسلام خواهد رسید. ... 387
حدیث 385: همانطور که مردم دستهدسته به دین خدا وارد شدند، دستهدسته خارج خواهند شد. ... 389
حدیث 386: بر مردم بصره مصیبت بزرگی خواهد رسید. ... 389
حدیث 387: جنگ مسلمانان با قوم ترک. ... 391
حدیث 388: جنگ مسلمانان با ملک ترک. ... 393
حدیث 389: از رسول خدا نقل شده که فرمود: به زودی شما با قوم ترک میجنگید. ... 393
حدیث 390: از رسول خدا نقل شده که فرمود: به زودی عرب در برابر عجم زانو میگیرد. ... 393
حدیث 391: تسلط عجم بر عراق. ... 395
حدیث 392: برای ظهور حضرت مهدی، علائمی است. ... 395
حدیث 393: حضرت علی (علیه السلام) در بصره فرمود: هرچه میخواهید از من بپرسید. ... 397
حدیث 394: از رسول خدا نقل شده که فرمود: در آینده فتنهای برپا خواهد شد. ... 399
حدیث 395: شعیب میگوید: میتوان صفات حضرت مهدی را برایت بگویم. ... 401
حدیث 396: از رسول خدا نقل شده که فرمود: ظهور مهدی پس از فراگیری ظلم و ستم است. ... 401
حدیث 397: از رسول خدا نقل شده که فرمود: فرزندم جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد. ... 401
حدیث 398: در عصر حضرت مهدی مردم مانند انگشتان در کنار هماند. ... 403
حدیث 399: ظهور حضرت مهدی پس از کشته شدن نفس زکیه است. ... 403
حدیث 400: از رسول خدا نقل شده که فرمود: مردی از عترت من خروج میکند که نامش نام من است. ... 405
حدیث 401: اگر دنیا بیش از یک روز باقی نمانده باشد، آن روز طولانی خواهد شد تا مهدی ظهور کند. ... 405
حدیث 402: درباره ندای آسمانی. ... 407
حدیث 403: صدای آسمانی در ماه رمضان. ... 407
حدیث 404: ظهور حضرت مهدی از مکه. ... 409
حدیث 405: عمر حضرت مهدی هفت یا هشت یا نه سال است. ... 409
حدیث 406: از رسول خدا نقل شده که فرمود: فرزندم جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد. ... 411
حدیث 407: پیرامون فتوحات حضرت مهدی. ... 411
حدیث 408: فتح انطاکیه به دست حضرت مهدی. ... 413
حدیث 409: ذلت و خواری برای دشمنان خدا به دست حضرت مهدی. ... 415
حدیث 410: پیرامون ریان بن بنداد. ... 415
حدیث 411: صحیفهی آسمانی در ماه رمضان. ... 417
حدیث 412: صدای وحشتناک در ماه رمضان. ... 419
حدیث 413: گفتار حضرت علی (علیه السلام) پیرامون مهدی. ... 419
حدیث 414: گفتار حضرت علی پیرامون صفات یاران مهدی. ... 421
حدیث 415: کلام رسول خدا پیرامون فرزندان مهدی. ... 421
حدیث 416: قیام سفیانی و ندای آسمانی. ... 423
حدیث 417: کلام حضرت علی (علیه السلام) پیرامون تعداد یاران مهدی. ... 423
حدیث 418: کلام رسول خدا پیرامون حکومت مهدی. ... 427
حدیث 419: کلام رسول خدا پیرامون ظهور فتنه و خروج دجال. ... 427
حدیث 420: کلام رسول خدا درباره دجال. ... 429
حدیث 421: خروج دجال از سمت مشرق. ... 433
حدیث 422: عیسی بن مریم پشت سر حضرت مهدی نماز میخواند. ... 433
حدیث 423: پیرامون ظهور آتشی از حجاز. ... 445
حدیث 424: خبر از وقایع و حوادث آینده توسط پیامبر. ... 449
حدیث 425: کلام رسول خدا در این که در آن روز بهترین فرزندان، دخترانند. ... 449
حدیث 426: ظهور فتنهای که مردم یکدیگر را میکشند. ... 451
حدیث 427: کلام حضرت علی (علیه السلام) در این که خداوند در این امّت پنج فتنه قرار داده است. ... 451
حدیث 428: به زودی کلبهای شما را محاصره می کنند. ... 452
حدیث 429: دوری از اصحاب رأی. ... 453
حدیث 430: تقسیم امت اسلامی به فرق مختلف. ... 455
حدیث 431: رسول خدا فرمود: هرکس درباره من باشد از آتش جهنم دور خواهد بود. ... 455
حدیث 432: به زودی آتشی ظاهر خواهد شد. ... 455
حدیث 433: قبل از قیامت آتشی در حجاز برپا میشود. ... 457
حدیث 434: قبل از قیامت آتشی از جانب مردم یمن برپا میشود. ... 457
حدیث 435: سر و صدایی در رمضان و بیدار شدن خفتگان. ... 457
حدیث 436: ظهور فتنه و انقلاب در ماه رمضان. ...457
حدیث 437: رمضان قلب سال است. ... 459
حدیث 438: برای حادثه ی ماه رمضان علامتی خواهد بود. ... 459
حدیث 439: از علامت قیامت بلند شدن ماه در تمام ایّام است. ... 459
حدیث 440: از علائم نزدیکی قیامت بلند بودن ماه است. ... 459
حديث 441: حضرت علی (علیه السلام) فرمود: مرد حبشی را می بینم که کعبه را خراب می کند. ... 461
حدیث 442: رسول خدا فرمود: مردی از اهل بیت من قیام خواهد کرد. ... 461
حدیث 443: دنیا به پایان نمی رسد تا این که فرزندی از من قیام کند. ... 461
حدیث 444: گمراهی امت اسلام. ...463
حدیث 445: ظهور پرچم های سیاه. ... 463
حدیث 446: کلام رسول به گسترش ظلم و ستم بعد از او. ... 465
حدیث 447: رسول خدا فرمود: به زودی بعد از من ستم فراگیر خواهد شد. ... 465
حدیث 448: رسول خدا فرمود: به زودی عجم ها بر عرب ها مسلّط خواهند شد. ... 467
حدیث 449: رسول خدا فرمود: به زودی عجم ها هم چون شیر بر شما مسلّط می شوند. ... 467
حدیث 450: پیامبر فرمود: اوّل کسی که سنت مرا تغییر خواهد داد مردی از بنی امیّه است. ... 467
حدیث 451: رسول خدا فرمود: هر دین آفتی دارد و آفت اسلام بنی امیّه است. ... 467
حدیث 452: رسول خدا فرمود: دنیا تمام نمی شود تا این که فرزند من ظاهر شود. ... 469
حديث 453: رسول خدا فرمود: مردی از عترت من قیام خواهد کرد. ... 469
حدیث 454: رسول خدا فرمود: دنیا به آخر نمی رسد تا این که فرزند من قیام کند. ... 469
حدیث 455: پیامبر فرمود: همان طور که دین با ما شروع شد به ما هم ختم خواهد گردید. ... 469
حدیث 456: رسول خدا فرمود: مهدی من به هنگام اختلاف امّت ظهور خواهد کرد. ... 471
حدیث 457: حضرت علی (علیه السلام) فرمود: مهدی از ما اهل بیت است. ... 471
حدیث 458: پیامبر فرمود مهدی از ما اهل بیت است. ... 473
حدیث 459: حضرت علی (علیه السلام) فرمود: مهدی از عترت پیامبر است. ... 473
حدیث 460: ابن عبّاس گفت: مهدی از قریش است. ... 473
حدیث 461: رسول خدا فرمود مهدی سیمای بسیار زیبایی دارد. ... 473
حدیث 462: گفته شده که بر پرچم مهدی نوشته شده است بیعت برای خداست. ... 475
حدیث 463: رسول خدا فرمود: کار دین با ما آغاز شد و با ما هم به پایان خواهد رسید. ... 475
حدیث 464: رسول خدا فرمود: مهدی در میان امّت من است. ... 477
حدیث 465: رسول خدا فرمود: مهدی به هنگام اختلاف امّت من ظاهر خواهد شد. ... 477
حدیث 466: از رسول خدا نقل شده که فرمود: مهدی در میان امّت من است. ... 479
حدیث 467: از رسول خدا نقل شده که فرمود: طول عمر مهدی ده سال خواهد بود. ... 479
حدیث 468: از رسول خدا نقل شده که فرمود: طول عمر مهدی هشت یا نه سال می باشد. ... 479
حدیث 469: از رسول خدا نقل شده که فرمود: طول عمر حضرت مهدی هفت سال می باشد. ... 481
حدیث 470: پیرامون صفت بخشش های حضرت مهدی. ... 481
حدیث 471: حضرت مهدی مال را می بخشد و در خرج آن سختگیری می کند. ... 481
حدیث 472: نقل شده که خروج حضرت مهدی با علامتی از خورشید همراه است. ... 483
حدیث 473: عیسی پشت سر مهدی نماز می خواند. ... 483
حدیث 474: حضرت علی (علیه السلام) فرمود: هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلیّت مرده است. ... 485
حدیث 475: از رسول خدا نقل شده که فرمود: هر کس بدون شناخت امام بمیرد به مرگ جاهلیّت مرده است. ... 485
حدیث 476: حضرت علی فرمود: به دستور پیامبر با ناکثین و قاسطین و مارقین جنگیدم. ... 485
حدیث 477: رسول خدا فرمود: هر وقت معاویه را در منبر من دیدید گردن او را بزنید. ... 487
حدیث 478: رسول خدا فرمود: هرگاه معاویه را بالای منبر من دیدید او را بکشید. ... 487
حدیث 479: رسول خدا فرمود هرگاه معاویه را بر منبر من دیدید او را به قتل برسانید. ... 487
حدیث 480: فرمان پیامبر به علی درباره جنگ با منافقان مسلمان. ... 489
حدیث 481: ورود ترک ها به بصره و هلاکت آن ها. ... 491
حدیث 482: ترک ها حکومت عرب را از بین می برند. ... 493
حدیث 483: سخن پیامبر به ام اسلمه پیرامون تربیت حسین (علیه السلام). ... 493
حدیث 484: کلام حضرت علی در صفّین پیرامون شهادت فرزندش حسین ... 495
حدیث 485: حضرت علی فرمود: یکی از فرزندان کعب با حسین کشته می شود. ... 495
حدیث 486: گفته شده است که هنگام شهادت حسین آسمان خون گریست. ... 495
حدیث 487: ابن عبّاس گفت: رسول خدا را در خواب دیدم که خون حسینش را در شیشه دارد. ... 497
حدیث 488: نقل شده که حضرت علی در صفّین خاک کربلا را گرفت و بوسید و گریست. ... 497
حدیث 489: آتشی که در عصر عبیدالله زیاد اتفاق افتاد. ... 499
حدیث 490: عماره می گوید: سر عبیدالله زیاد را در بالای نیزه دیدم. ... 499
حدیث 491: ابن زیاد می گفت: در دارالاماره دیدم از سر حسین خون می آمد ... 501
حدیث 492: به عبدالملک مروان گفته شده روز شهادت حسین زیر سنگ های بیت المقدّس خون بود. ... 501
حدیث 493: زهری می گفت: روز شهادت حسین زیر سنگ های بیت المقدّس خون بود. ... 501
حدیث 494: ابن شهاب می گوید: روز شهادت حسین زیر هر سنگی خون می جوشید. ... 501
حدیث 495: به عبدالملک مروان نوشته شده روز شهادت حسین زیر هر سنگی خون بود. ... 503
حدیث 496: رسول خدا از منبر به زیر آمد و فرزندانش حسن و حسین را در آغوش گرفت. ... 503
حدیث 497: جابر نقل می کند که از رسول خدا شنیدم که می گفت در آخرالزّمان مردم دسته دسته از اسلام خارج می شوند. ... 503
حدیث 498: از رسول خدا نقل شده که فرمود: به زودی مردم مکّه اخراج می شوند. ... 505
حدیث 499: خداوند قومی را از مشرق می فرستد تا بنی امیّه را بکشند. ... 505
حدیث 500: از حضرت علی نقل شده که فرمود: در آینده وضع به گونه ای خواهد شد که شهادت به بیگانگی خداوند نتوان داد. ... 507
حدیث 501: از رسول خدا نقل شده که فرمود: زندگی در مدینه تلخ خواهد شد. ... 509
حدیث 502: از رسول خدا نقل شده که فرمود: مردم مدینه شهر را ترک می کنند. ... 509
حدیث 503: از رسول خدا نقل شده که فرمود: مردم مدینه به خاطر گشایش زندگی
شهر را ترک می کنند. ... 509
حدیث 504: خرابی مصر در زمان ظهور حضرت مهدی. ... 511
حدیث 505: اخراج مردم کوفه و رنج از بی غذایی. 511
حدیث 506: امکان ظهور مهدی از سمت مشرق یا مغرب. ... 511
حدیث 507: سخن ابن عبّاس از آمدن مهدی. ... 513
حدیث 508: مهدی از فرزندان فاطمه است. ... 513
حدیث 509: سخن ابن عبّاس پیرامون آمدن حضرت مهدی. ... 515
حدیث 510: از رسول خدا نقل شده که فرمود: پس از من دوازده خلیفه از قریش می آیند. ... 515
حدیث 511: از رسول خدا نقل شده که فرمود: بعد از من دوازده خلیفه از قریش می آیند. ... 515
حدیث 512: از رسول خدا به آمدن دوازده خلیفه از قریش روایت شده است. ... 517
حدیث 513: خروج مهدی پس از قتل نفس زکیّه است. ... 517
حدیث 514: اهل کوفه در زمان مهدی با سعادت ترین مردمند. ... 519
حدیث 515: پیرامون فرار ابوسفیان به خاطر بلای طبیعی. ... 519
حدیث 516: خواندن دعا به هنگام گرفتاری. ... 521
در شبی از سال 589 هجری قمری آسمان حلّه ستاره باران بود و صفای دیگری داشت و در خانه سعد الدین ابو ابراهیم سر و صدایی بود گویا در این شب نوزادی از دختر و رام بن ابی فراس دانشمند معروف حله و مؤلف کتاب مجموعه ورام دیده به جهان می گشود و خانه آل طاووس را شاد می ساخت پدرش نام او را علی و کنیه اش ابوالقاسم و لقبش رضی الدین گذاشت وی از طرف پدر نسبش به شیخ طوسی می رسید زیرا ابوابراهیم دختر زاده شیخ بود هر چند که بعضی از مورخین این نظر را قبول ندارند به هر حال دیری نگذشت که ورام دانشمند حلّه و خورشید فروزان عراق دیده از جهان فرو بست و همه شیعیان را داغدار ساخت و علت آن که این خاندان به طاووس معروف شدند آن بود که جد نخست آن ها محمّد بن اسحاق چون مانند طاووس از نظر سیما و چهره زیبا ولی از نظر پا ناموزون بود به این لقب شهرت یافت.
سید رضی الدین پس از آن که دوران کودکی را پشت سر گذاشت در خدمت اساتیدی هم چون پدر و علی بن یحیی و حسین بن احمد و دانشمندان دیگر به تحصیل پرداخت. او در حله مدارج گوناگون علمی را بسرعت پشت سر گذاشت و فقیه شهر حله شد پدر او ابو ابراهیم که خود را در برابر این ستاره فروزان حله مسئول می دانست با هماهنگی با همسرش مقدمات ازدواج او را با دختری به نام زهرا خاتون فرزند ناصر بن مهدی وزیر
شیعی آن دوران فراهم آورد و با این ازدواج آل طاووس در شادمانی فرو رفت ولی متأسفانه این شادمانی دوام نداشت و در سال 620 ابو ابراهیم جهان را بدرود گفت و آل طاووس را در غم و اندوه فرو برد و در حریم پیشوای مؤمنان علی (علیه السلام) به خاک سپرده شد.
به تدریج آوازه شهرت علمی رضی الدین سراسر عراق را در بر گرفت و نامه های فراوانی از بغداد به سوی حله سرازیر شد و از وی دعوت به عمل آمد تا در مرکز حکومت بخدمات بپردازد هرچند که او تمایلی به نزدیک شدن به دربار خلفای عباسی را نداشت ولی دعوت دوستان و احساس مسئولیت وی را به آن سوی کشاند.
پس از آن که سید در بغداد مستقر شد المستنصر خلیفه عباسی از او خواست تا مقام فتوای دارالخلافه را بعهده بگیرد اما سید ابن منصب را نپذیرفت و این سرپیچی برای او گران تمام شد ولی سرانجام لطف خداوند وی را از گزند خلیفه مصون نگه داشت کشمکش بین خلیفه و سید هم چنان ادامه داشت تا آن که خلیفه مجددا از وی خواست که سرپرستی علویان را به عهده بگیرد و امور آن ها را حل و فصل کند و چون سید می دانست که در زیر این مقام، نقشه ای در کار است این بار باز پاسخ منفی داد و وقتی وزیر او بن بن علقمی که دوستدار اهل بیت بود از او خواست که این مقام را بپذیرد و به آن چه که خداوند می پسندد عمل کند در پاسخ او گفت: تو چرا خودت به آن چه که پروردگارت را خوشنود می سازد عمل نمی کنی؟ بیقین اگر چنین کاری ممکن بود تو به کار می بستی مدتی گذشت باز خلیفه دست از پافشاری خود برنداشت و به سید پارسای حله پیشنهاد پست وزارت را داد ولی این بار هم نپذیرفت و در پاسخ او گفت: اگر مانند وزرای گذشته بدون توجه به رضایت خداوند و پیامبرش حکم برانم در راه فساد گام برداشته ام و اگر بخواهم بکتاب خدا و سنت پیامبر عمل کنم خوشایند شما و اطرافیان شما نخواهد بود و منجر به قتل من خواهد شد پس بهتر است که از این مقام بگذرم و به راهی که رضایت خداوند در آن است
گام بردارم.
وی در سال 641 به حله بازگشت و پس از مدتی راه نجف را در پیش گرفت و مدت سه سال در آن جا بتدریس پرداخت سپس به کربلا آمد و در آن جا رحل اقامت افکند. از مرحوم سید بن طاووس کتاب های فراوانی به یادگار مانده که از جمله آن همین کتاب است و سایر آثار ایشان در این جا جای بحث آن ها نیست.
هنگامی که مغولان به بغداد حمله کردند و آن جا را تسخیر نمودند سید به بغداد بازگشت تا در کنار مردم ستمدیده باشد و بتواند به آن ها کمکی نماید فرمانروای مغول در سال 656 هجری قمری از سید رضی الدین طاووس خواست که مقام نقابت علویان را بپذیرد ولی وی به فرستاده خان مغول جواب منفی داد و هنگامی که خواجه نصیر الدین طوسی از ماجرا آگاه شد پیک از اطلاع رساندن به خان بازداشت و به او گفت درنگ کن که من سید را راضی می کنم سرانجام خواجه با گفتگو با سید رضی الدین، وی را بقبول درخواست خان راضی کرد و از پیک خواست که پاسخ مثبت فقیه بزرگ حله را به خان مغول برساند.
سید پس از قبول این مقام از جایگاه ویژه ای برخوردار شد و مردم گروه گروه جامه سیاه که شعار عباسیان بود از تن خارج کردند و جامه های سبز که شعار علویان بود پوشیدند و بسوی خانه سید سرازیر شدند.
شاعران و قصیده سرایان در مجلس سید حضور می یافتند و وی را ستایش می کردند و به تدبیر او آفرین می گفتند.
ولی افسوس که این منصب زود گذر بود و پس از سه سال در بامداد دوشنبه پنجم ذیقعده سال 664 چشمانش از این جهان فرو بست و به دیار باقی شتافت و شیعیان از هر سو به پایتخت سرازیر شدند و پس از انجام مراسم جسدش را با احترام ویژه به خاک نجف سپردند.
قم - سید مهدی آیت اللهی
81/10/5
قَالَ: رَسُولِ الله (صلی الله علیه و آله): إِنَّ اللَّهَ رَفَع لِيَ الدُّنْيا فَأَنا أَنظُرُ إِلَيْها وَ إِلَى مَا هُو كَائِنُ فِيهَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كَمَا أَنْظُرُ إِلَى كَنِي هَذِهِ
(كنز العمّال ج 11 / ص 378 / حدیث 31810).
«سَلُونِي فَوَالله لَا تَسْأَلُونِي عَنْ فِئَةِ خَرَجَتْ تُقَاتِلُ مِأَة أَو تَهْدِي مِأَة إِلَّا أَنْبأَتِكُمْ بِسَائِقِها وقائِدِها وَ ناعِقِهَا مَا بَيْنَكُم وَ بَيْنَ السَّاعَةِ»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 40 - 45).
«جَعَلَ اللَّهُ فِي هَذِهِ الْأُمَّةَ خَمْسَ فِتَنِ: فِتْنَةَ عَامَةَ ثُمَّ فِتْنَةٌ خَاصَّةٌ ثُمَّ فِتْنَةٌ عَامَّةِ ثُمَّ فِتْنَةٌ خَاصَّةِ ثم الْفِتْنَةُ السَّوداءُ الْمُظلِمة الَّتِي يَصِيرُ النَّاسُ فِيها كَالْبَهَائِم»
(مستدرک حاكم ج 4 / ص 437).
قَالَ رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله): تَكُونُ فِتْنَةٌ ثُم تَكُونُ جَمَاعَةً ثُم تَكُونُ فِتْنَةٌ ثُم تَكُونُ جَمَاعَةُ ثم فِتْنَةٌ يَعْرُجُ فِيهَا عُقُولُ الرِجَال
(كنز العّمال ج 11 / ص 179 / حدیث 31126).
1 - فتنه عمومی 2- سپس فتنه خصوصی 3- سپس فتنه عمومی 4- سپس فتنه خصوصی 5- سپس فتنه سیاه و تاریکی که مردم را از نظر رفتار مانند حیوانات می سازد.
أُحَذِّرُكُم سَبَعَ فِتَنِ تكُونُ بَعْدي: فِتْنَةٌ تُقبِلُ مِن المدينة و فِتْنَةٌ بِمَكَه وَفِتْنَةٌ تُقْبِلُ مِنَ الْمَنِ وَ فِتْنَةٌ تُقْبِلُ مِنَ شَامِ وَ فِتْنَةٌ تُقْبِلُ مِنَ المَشْرِقِ، وَفِتْنَةٌ مِنْ قِبَل الْمَغرب، وَفِتْنَةٌ مِنْ بَطْنِ الشَّامِ، وَهِي فِتْنَةُ السُفْيَانِي. قَالَ ابْنُ مَسعُود: مِنْكُم مَنْ يُدرك أوَّهَا، وَ مِنْ هَذِه الأمة مَنْ يُدرك آخِرَهَا.
قَالَ الْوَلِيدُ بْنِ عَيّاشَ: فَكَانَتْ فِتْنَةُ الْمَدِينَة مِنْ قِبَلِ طَلْحَة وَ الْزُبَيرِ، وَفِتْنَةٌ مَكَّة فَتَنةَ ابنُ الرُّبَيرَ، وَفِتْنَةُ المَن مِنْ قِبَل نَجْدة، وَفَتْنَةَ الشَامِ مِنْ قِبَل بَني أُميّة، وفِتْنَةُ المَشْرِقِ مِنْ قِبَلِ هؤلاء.
(كنز العمّال ج 11 / ص 116 / حديث 30840).
قُلْتُ أنَا: لَعلَّه يعنى الْعَبَّاس؛ لِأَنَّ وِ لا يَتَهُم كَانَتْ مِنْ قِبل المَشْرِق.
1- فتنه ای که از مدینه آغاز می شود.
2- فتنه ای که از شام بر پا می شود.
3- فتنه ای که در مکه برپا می شود.
4- فتنه ای که از یمن برپا می شود.
5- فتنه ای که از مشرق پیدا می شود.
6- فتنه ای که از طرف مغرب آشکار می شود
7- فتنه ای که از مرکز شام برپا می شود و آن فتنه سفیانی است.
ابن مسعود می گوید: بعضی از شما نخست آن فتنه را درک می کنید و عده ای از این امت آخر آن را درک خواهند کرد.
ابن عباس می گوید: فتنهٔ مدینه، همان بود که از طرف طلحه و زبیر اتفاق افتاد و فتنه مکه، همان فتنه ابن زبیر بود. و فتنه یمن از طرف نجده که مربوط به نجدة بن عامر حنفی بود. و فتنه شام از طرف بنی امیه پیدا شد. و فتنه مشرق از طرف این گروه است.
(ولید بن عیاش می گوید:) شاید منظور از این گروه، بنی عباس باشد زیرا که سلطنت آن ها از طرف مشرق بوده.
«لَتَأْتِيَكُم بَعْدِي أَرْبَعَ فَتِنِ:
الأولى: يُستَحَلَّ فيها الدَماء
والثانية: يُستَحَلُ فِيهَا الْدِمَاءُ وَ الأَمْوال،
والثالثة: يُسْتَحَلُّ فِيها الدِمَاء وَ الأموال وَ الفُروجِ.
والرابعة: صَمَّاءُ عَمْياءُ (التي لا سبيل إلى تسكينها) مُطبَقَةُ تمور مُور المَوج في البحر حَتَّى لا يَجِدُ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ مِنْها مَلْجَأَ، تَطيفُ بِالشّام، وَ تَغْشى العراق، و تَخبِطُ الْجَزِيرَةَ بِيَدِهَا وَ رِجْلِها، تُعْرَكُ الأُمَّة فِيهَا بِالْبَلاء عَرْكَ الأديمِ، لا يَسْتَطِيعُ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ يَقُول فِيها:
مَه مَه، (اكفف) لَا يَرْفَعُونَها من ناحية إلاّ انفتَقَتْ مِنْ ناحية أُخْرَى»
(كنز العمّال ج 11 / ص 163/ حديث 31047).
در فتنه اول: (ریختن) خون ها، حلال خواهد شد.
و در فتنه دوم: (ریختن) خون ها و (غصب) اموال حلال می شود.
و در فتنه سوم: (ریختن) خون ها و (غصب) اموال و ناموس مردم حلال خواهد شد.
فتنه چهارم: فتنه ای است شدید و تاریک که حرکت آن نظیر حرکت کشتی است در دریا، به طوری که برای هیچ کس از شر آن گریزی نیست. از شام شروع می شود و عراق را فراخواهد گرفت و جزيرة العرب را درهم خواهد کوبید. در آن فتنه مردم نظیر پوستی که دباغی شود دچار بلا می شوند و در آن موقع هیچ فردی توان ندارد به فتنه انگیزان بگوید: بس است و دست نگهدارید، از هر ناحیه ای که آن فتنه را رفع کنند از ناحیه دیگری سر در می آورد.
«يَكُونُ فِي أُمَّتِي أَربَعَ فِتَن: فَالأُولَىٰ يُصِيبُهُم فِيها بَلاءُ حَتَى يَقُولَ الْمُؤمن: هَذِه ،مُهلِكَتى ثُم تَنْكَشِفُ، وَالثَّانية حَتَّى يَقُولَ الْمُؤمِن: هَذِه مُهْلِكَتي، وَ الثالثة كُلَّها قِيلَ: اِنْقَطَعَتْ، تَمَادَتِ الْفِتْنَة، وَ الرابعة يَصِيرُون فيها إلى الْكُفر، إِذا كَانَتْ الإمعة مَعَ هَذا مرّةً وَ مَعَ هَذا مرَّةً بِلا إمام وَ لا جَماعَة».
(كنز العمّال ج 11 / ص 164 - 164 / حديث 31050)
«الفِتَن أَرَبْع: فِتْنَةُ السَّرَّاء، وَفَتْنةُ الضَرَّاء، وَفَتْنَةٌ كَذَا - فَذَكَر مَعْدنَ الذَّهَبِ - ثُمَّ يَخرُجُ رَجُلُ مِنْ عِتْرَةِ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله)، يُصْلِحُ الله عَلى يَدَيْه أَمْرَهُم»
(كتاب الفتن ج 1 / ص 57 / 94).
سَتَكونَ بَعْدِي فِتَنُ، مِنها: فِتنَةُ الأخلاس (جَمْعُ حِلْسٍ وَ هُوَ الْكِسَاءُ الَّذِي يَلِى ظَهْرَ الْبَعِيرِ يَكُونُ فِيها حَرْبٌ (الغضب) وَ هَرَبٌ ثُم بَعْدَها فِتَن أَشَدُّ مِنها، ثُمَّ تَكُونُ فِتْنَة كُلَّمَا قِيلَ: انْقَطَعَتْ تَمَادَتْ حَتَّى لا يَبْقَى بَيْتُ إِلا دَخَلَتْهُ وَ لَامُسْلِم إلاّ صَكّته (ضربته) حَتى يَخْرُجَ رَجُلُ مِنْ عِتْرَتِي) (كنز العمّال ج 14 / ص 269 / حديث 38685).
تَكُونُ فِتْنَةٌ يَعْرُجُ فِيها عَقُولُ الرِجَال حَتَّى لَا تَكادُ تَرَى رَجُلاً عَاقِلاً وَذَكَر ذَلِك فِي الفِتْنَةِ الثَّالِثَة (كنز العمال ج 11 / ص 179 / حدیث 31126).
«تُنزَعُ عُقُولُ أَكْثَرِ أهلِ ذَلك الزمان، ويُخْلَفُ هُم هَبَاءُ (الشَّيْءُ الَّذِى تَرَاءٍ فِى ضَوْءِ الشَّمْسِ) مِنَ النَّاسِ يَحْسِبُ أَحَدُهُم أَنَّهُ عَلَى شَيْءٍ وَ لَيْسَ عَلَى شَيْء».
(كنز العمّال ج 11 / ص 130 / حدیث 30909).
وَقَد تقدم الحديث، وَ هَذَا فِيه زِيادَةً وَ بِطَريق أُخرى.
«فِي الْفِتنةِ الْخَامِسةِ الْعَمْياء الصَّاءِ الْمُطْبِقَة يَصِيرُ النَّاسُ فِيْهَا كَالبَهَائِم»
(كتاب الفتن ج 1 / ص 52 - 78).
يَا لَيْتَنِي كُنْتُ مَكَانَكَ
(كتاب الفتن ج 1 / ص 71 - 72).
(كتاب الفتن ج 1 / ص 72 - 73 - 149 - 150)
نعيم بن حماد ذکر کرده که: زمانی می آید که در فتنه های آن، انسان آرزوی مرگ دارد و چون چهارپایان خود را به قبر می مالد و می گوید: ای کاش من به جای تو مرده بودم.
و در بعضی روایات دارد که می گوید: نجات یافتی نجات یافتی ای کاش به جای تو بودم بعضی این روایات را از رسول خدا نقل شده و بعضی از آن ها مرسله نقل شده.
لا تَذْهَبُ اللَيالِي وَالأَيامَ حَتَى يَجْتَمِعَ أَمْرُ هَذِهِ الأُمَّة على رَجُلٍ وَاسِع السُّرم (وَاسِعُ الدُّبُرِ) ضَخْمُ البُلْعُم (مُسْرِفٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالدِّمَاءِ) يأكُلُ وَ لا يَشْبَع وَهُو مُعَاوِية فَعَلِمْتُ أَنَّ أَمْرَ اللهِ واقعُ، وَ خِفْتُ أَنْ تَجْرِيَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ الدِمَاء، وَ اللهُ مَا يَسُرني بَعْدَ إِذْ سَمِعْتُ هَذَا الْحَدِيثِ أَنَّ لِي الدُّنْيَا وَ مَا طَلَعْتُ عَلَيهِ الشَّمْسِ وَ الْقَمَر وَ إِنِّي لَقَيْتُ تَعَالَى بِمُحجَمَةِ دَم امرئ مُسْلِم».
(كنز العمّال ج 11 / ص 348 / حدیث 31708).
وَرَوى نَعِيمٌ حَدِيثُ اِجتِماعِ الأمّة عَلى مُعاوية مِن ثَلَاثَ طُرُق عَنِ النبِيّ (صلى الله عليه وسلم).
أَقُول:
فَإِنْ قَالَ قَائِلَ: فَقَدْ عَلِمَ مَولانا عَلِي (علیه السلام) مَا عَلِمَهُ الْحَسَنِ (علیه السلام)، فَلأَيّ شيء حَارَبَ مُعَاوِيَة وَ سُفِكَت بَيْنَهَا الْدِمَاء؟ فَالْجَوَاب مِن وُجُوه:
مِنها: أَنَّ مَوْلانا عَلِيّاً (علیه السلام) كَانَ مَأْمُوراً بِمُحارَبةِ النَّاكِثِين، وَ هُمْ: طَلْحَة وَ الْزُبَيرِ وَ عَائِشَة وَ الْقَاسِطِين وَ (هُمْ) معاوية وَ أصحَابُهُ، وَ الْمارقين وَ هُمْ أَهْلُ النَّهْرَوان، فَفَعَل مَوْلانا عَلِي (علیه السلام) مَا أَمِرَ بِهِ.
وَ مِنها: أَنَّ مَوْلانَا عَلِيّاً (علیه السلام) لَمَا أَخْبَرَ أَنَّ الْأَمْرَ يَنتَهِي إِلى مُعَاوِيَة وَ بَنِي أُمَيَّةَ سُئِلَ عَنْ مُحَارِبته لَهُ مَعَ العِلْمِ بِذَلِكَ، فَقَالَ: أُبْلَى عُذْراً فِيهَا بَيْنِي وَ بَيْنَ اللَّهُ
ابونعیم حدیث اجتماع امت را به دور معاویه، از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به سه طريق روایت کرده است:
من می گویم اگر کسی اشکال کند و بگوید حضرت علی (علیه السلام) این مطلبی را که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در ترک جنگ نقل کرده و امام حسن به آن استناد کرده می دانسته که بالاخره مردم دور معاویه را خواهند گرفت پس برای چه آن حضرت با معاویه جنگ کرد و آن همه خون ها در بین آن ها ریخته شد؟! در پاسخ چند وجه است، اول: این که مولای ما علی (علیه السلام) مأمور بوده با سه دسته جنگ کند: 1- ناکثین که طلحه و زبیر و عایشه باشند. 2- قاسطین که معاویه باشد. 3- مارقین که اهل نهروان باشند. پس آن حضرت مأموریت خود را انجام داد.
دوم: وقتی که مولای ما علی (علیه السلام) خبر داد که سلطنت به معاویه و بنی امیه خواهد رسید از آن حضرت پرسیده شد پس چرا شما با معاویه جنگ نمی کنی در حالی که می دانی سلطنت به او منتهی می شود؟ فرمود: من بین
عَزَّوَجلَّ، وَسَيْأَتِي الْحَدِيث بِذلكَ فِيمَا أَخْبَرْنَاهُ عَنْ نَعِيمِ بْنَ حَمّادَ، وَ مِنْ كِتَابِ الْفِتَنِ لِلسَلِيلي.
وَ مِنها: أَنَّ مَوْلانَا عَلِيّاً (علیه السلام) كَانَ يَعْلَمُ أَنَّهُ مَتَى لَمْ يُحَارِب مُعَاوِية اشتَبَهَ الأَمْرِ فِيمَا يَقَعُ مِنْ مُعَاوِية وَ بَنِي أُمَيَّةَ، وَ يَحْسِبُ كَثِيرُ مِنَ النَّاسِ أَنَّهُ قَدْ رَضِيَ بِوِلايَتِهِ.
وَ مِنهَا: أَنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِي ... مِنْ طُرُقِهِم وَ طُرِقنَا كَالْتَواتُر، وَ نُوردُها هنا مِنها ... الَّذِي لِنَعِيمِ بْنِ حَمَادِ الفِقَة الَّذِي أَثْنَوا عَلَيْهِ، فَقَالَ: حَدَّثَنَا هَشِيم عَنْ يُونس عَنِ الْحَسَنَ قَالَ، قَالَ رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله) لِلْحَسَنِ بْنِ عَلِي: «اِبْني هَذَا سَيّد، وَ رسَيُصْلِحَ اللهُ عَلَى يَدَيه بَيْنَ فِئَتَيْنِ مِنَ الْمُسْلِمِينَ عَظِيمَتَينَ»
(صحیح بخاری ج 8 ص 126 حدیث 7109)
وَ مِنها: أنَّ صُلْحَ الْحَسَنِ بْنِ عَلي عَلَيهِما السَّلام لِمُعَاوِية كَانَ مَنْسُوباً في الحَديث إلى الله جَلَ جَلالُهُ حَيثُ قَالَ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله): «يُصْلِحُ الله» فَإِذا كَانَ اللهُ جَلَّ جَلالُهُ هُو الَّذِي يُصْلِحُ عَلَي يَدَيْهِ فَأَيَّ دَرْكِ يَبقَ عَلَيْهِ؟
خود و خدای خویش عذری دارم که موجه است و بزودی حدیث در این باره از ابن حماد و از کتاب فتن سلیلی خواهد آمد.
سوم: این که علی (علیه السلام) می دانست که اگر با معاویه نجنگد امر بر مردم درباره اعمال معاویه و بنی امیه مشتبه می شود و بسیاری از مردم گمان می کنند که حضرت علی نسبت به خلافت معاویه راضی بوده است.
چهارم: این که حسن بن علی (علیه السلام) مأمور به صلح بود و در این باره روایاتی از طریق اهل سنت) وارد شده که ما آن ها را در این جا وارد می کنیم: از آن جمله در کتاب (نعیم بن حماد) که مورد توجه آن هاست از هشیم از یونس از امام حسن (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمود: این فرزند من حسن بن علی (علیه السلام) بزرگوار است و خداکار دو دسته بزرگ از مسلمین به دست او اصلاح می کند.
و از جمله علل صلح امام حسن (علیه السلام) با معاویه حدیثی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از جانب خداوند فرموده است «خداوند اصلاح می کند» در این صورت وقتی خداوند کار را به دست امام حسن (علیه السلام) و اصلاح فرماید دیگر آن حضرت نیازی به صلح نداشته است. (بلکه از جانب خدا مأمور به صلح بوده است.) ولی برای حضرت علی (علیه السلام) چنین چیزی که منسوب به خدا باشد نیامده تا حضرت جنگ نکند.
لَمّا أُصِيْبَ عَلي وَ بايَعَ النَّاسُ الحَسَنَ، قَالَ: قَالَ لِي زِياد: أَترِيد أَنْ يَستَقِيمَ لَكُم الأمر؟ قَالَ: قُلتُ: نِعَمْ، قَالَ: فَاقْتُل فَلاناً وَفُلاناً وَفُلاناً ثَلاثَة مِنْ أَصْحَابه قَالَ: قُلْتُ: أَلَيْسَ قَدْ صَلُّوا صَلَاةَ الْغَداة؟ قَالَ: بَلَى، قَالَ: قُلْتُ: فَلا وَ اللهُ مَا إِلى ذَلِكَ سَبيل
(كتاب الفتن ج 1 / ص 170 و 443).
«لَيَرْفَعَنَّ لِي رِجَالُ وأَنَا عَلَى الْحَوض حَتَى إِذَا عَرَفُوني وَ عَرَفْتُهُم، اِخْتَلَجُوا دُونِي، فَأَقُولَ: يَا رَبِّ أَصْحَابِي، فَيُجِيبُني مُحِيبُ إِنَّكَ لَا تَدْرِي
مَا أَحدَثُوا بَعْدَك»
(صحیح بخاری ج 8 ص 111 حدیث 7049)
وَ رَواهُ أيضاً بإستِنادِ آخَرَ عَنْ حُذَيْفَة عَنِ النَّبِيّ (صلی الله علیه و آله)
(كتاب الفتن ج 1 / ص 87 و 200).
وَ رَواهُ أيضاً بإستِنادِ آخَرَ عَنْ الْحَسَنِ عَنِ النَّبِيِّ (صلى الله عليه و سلم)
(كتاب الفتن ج 1 / حس 222/94).
«أیَّتَكنَّ اللَتى تَنْبَحُهَا كِلَابُ الْحَوَأب؟» فلمّا مَرَّتْ عَائِشَة نَبَحَتِ الكلاب، فَسَأَلَتْ عَنْهُ، فَقِيلَ لَهَا: هَذَا مَاءُ الْحوتب (مَوْضِعٌ فِي طَرِيقِ الْبَصْرَهْ)، قَالَتْ: مَا أَظُتُنِي إِلا رَاجِعَة، قِيلَ لَهَا: يَا أُمَّ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّمَا تَصْلَحِينَ بَيْنَ النَّاسِ.
(مسند أحمد ج 7 / ص 140 / حدیث 24133).
«أَيَتُّكَنَ تَنْبَحُهَا كِلابُ ماء كَذا وَ كذا؟ إِيَّاكَ يا حُميَراء» يعني عائِشة.
(كنز العمال ج 11 / ص 334 / حدیث 31671).
کجا می برند؟ پس گوینده ای به من می گوید: نمی دانی که این ها بعد از تو چه گناهانی انجام داده اند.
و باز به طریق دیگری از حذیفه از پیامبر روایت کرده است و باز به طریق دیگری از امام حسن از پیامبر روایت کرده است.
عایشه می گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و به زنان خود می فرمود: کدام یک از شما آن زنی خواهد بود که سگ های (حوئب) بر او پارس می کنند؟ از این رو وقتی عایشه گذارش به سرزمین حوئب افتاد (مکانی در راه بصره) که سگ ها پارس می کردند پرسید این جا کجاست؟ گفتند: این جا حوئب است، گفت چاره ای جز بازگشت نیست به عائشه گفته شد: یا ام المؤمنین تو (با ادامه سفرت) میان مردم اصلاح می کنی.
معمر بن طاووس از پدرش و او از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که حضرت به زنان خود فرمود:
کدام یک از شماهاست که سگ های حوئب بر او پارس می کنند؟ ای حمیراء و ای عائشه تو از این کار پرهیز کن.
«يَكُونُ بَعْدِيَ خُلَفَاءَ، وَبَعْدَ الْخُلَفَاءُ أُمَراء، وَ بَعدَ الأمراء مُلُوكُ، وَ بَعدَ الْمُلُوكِ جَبَابِرَة، وَ بَعْدَ الْجَبَابِرَة رَجُلُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يَمْلَأُ الأَرضَ عَدلاً، وَ مِنْ بَعْدِهِ الْقَحْطَانِي، وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ مَا هُوَ دُونَه»
(كنز العمال ج 14 / ص 274 / حديث 38704).
(كتاب الفتن ج 1 / ص 104 و 251).
توضیح: مراد از حمار در این جا الاغ نیست بلکه به معنی قرن است یعنی پس از گذشت یک قرن از خلافت بنی امیه (مروان) دیگر برای آن ها حکومتی نخواهد بود تا آن که فرزندم مهدی ظهور کند چون مروان تنها خلیفه اموی است که زیاد عمر کرده است.
(سفينة البحار قمی - کلمه مروان)
أمِير العُصَب (العُصَب جَمْعُ عَصَبِهِ بِمَعْنَى الْعِصَابَهْ) لَيْسَ مِنْ ذِي وَلا ذه وَلكِنّهُم يَسْمَعُونَ صَوْتاً مَا قَالَهُ إِنْسُ وَ لَا جَان: بايِعُوا فُلاناً بِاسْمِهِ لَيسَ مِنْ ذِي وِلا ذه وَلَكِنَّهُ خَلِيفَةُ يَمَاني، قَالِ الوَلِيد: وَ فِي عِلْمٍ كَعْب أَنَّهُ يَمَانِي وَ هُو أَمِيرُ الْعُصَب، وَ العُصب: أَهْلُ الْيَمَن وَ مَنْ تَبَعَهُم من سَائر الَّذِينَ أَخْرِجُوا مِن بَيت المُقدّس
(كتاب الفتن ج 1 / ص 121).
«إِنِّي أُقاتِلُ عَلَى حَقِّ لِيَقُومَ وَ لَنْ يَقُومَ وَ الأَمْرَلَهُم» قَالَ: فَقُلْتُ لأَصْحَابِي: مَا الْمَقَامِ هَا هُنا وَ قَدْ أَخْبَرَنَا أَنَّ الْأَمْرَ لَيسَ لَهُم، فَاسْتَأْذَنَاهُ إِلَى مِصْر، فَأَذِنَ لَنْ شَاءَ مِنّا، وَ أَعْطَى كُلَّ رَجُلٍ مِنَا أَلفَ دِرْهَم، وَ أَقَامَ مَعَهُ طَائِفة مِنّا
(كتاب الفتن ج 1 / ص 127 حدیث 304).
(كنز العمّال ج 5 / ص 779 / حديث 14366).
(كتاب الفتن ج 1 / ص 194 و 525).
توضیح: شاید توجه به حکومت معاویه برای این باشد که او اولین پایه گذار حکومت اموی است).
اعْلَم أَنَّني وَجَدْتُ مَنْ أَدْرَكْتَه مِنَ الْمَنسُوبِينَ إِلَى الْعَلْمِ مِنْ شِيعَة أهل الْبَيتِ عَلَيْهِمُ السَّلام يَعْتَقِدُونَ أَنْ عَبدَاللهِ بْنِ سَلامَ وَكَعِبَ الأَحبَار مِنَ الْخَالِفِينَ لأَهَلِ بَيْتِ النَّبوة، وَ رُبَّما تَوَقَّفُوا عَنْ أَخْبَارِهِمَا لأَجل هَذَا الاعتقاد، فَرَأَيْتُ أَنَّني أَذْكَرَ فِي هَذَا الْكِتاب بَعْضَ مَا عَرَفْتُه فِي تَحقِيق هَذَا الْبَاب وَ أَنَّ عَبْدَ اللَّهِ بْن سَلام وَ كَعْبَ الأَحْبَارِ كَانَا مِنْ خَواصّ مَوْلانَا عَلِي عَلَيْهِ أَفْضَلُ السَّلامِ.
وَ لَعّل بَعضُ مَا يَذْكُرُونَه عَنْهُما مِنَ الْمَلَاحِمَ الَتِي يَحْتَمِلُ أَنَّهَا عَنْ مَولانا عَلى (علیه السلام) وَ لَمْ يَسْنِدُوهَا إِلَيه تَقيَّةً وَيَكُونُ عَنْهَ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيهِ.
فَمِن ذَلكَ مَا رَأَيتُ فِي الْجَلدة الأولى مِنْ كِتاب «أنباء النُّحاة» تأليف عَلِي بْنِ يُوسُف الشَّيبَاني إجماع من أشَارَ إِلَيه أَنَّ مَوْلانَا عَلِياً (علیه السلام) هُو الْمُبْتَدِى بِعِلْم النَّحوَ وَ شَرَحَ ذَلك.
ثم ذَكَر عَبدُالله بن سَلام، فَقَال: لَمّا وُلِيَّ عَلَى الْخَلافَة بَعدَ عُمان أَرَاد الاِنحِدار إلى الْعِراقَ، قَالَ لَهُ عَبْدُاللَّهِ بْنِ سَلَام: أَقِمِ عِنْدَ مَنْبَرَ رَسُول الله (صلی الله علیه و آله)، وَلا أَرَاه يَحْرُزك، وَ لا تَنْحَدِرُ إِلَى الْعِراقَ، فَإِنَّكَ إِنَّ الْحَدَرْتَ لَمْ تَرْجَعَ، فَهم به ناسُ مِنْ أَصحابِ عَلِي، قَالَ: «دَعوه إِنَّه مِنّا أَهل البَيتَ» فَاغْحَدَر إلى العراق، فَكَانَ مِن أَمره مَا كَانَ، فَلَمّا قُتل قالَ عبداللهِ بن سَلام: هذِه رَأْسُ الأَرْبَعِينَ، وَ سَيَكونَ طَلْحٍ، وَ مَا قَتَلَتْ أمّة نَبيّها إلاّ قَتَل اللهُ مِنْهُم سَبْعِينَ أَلْفاً، وَ لَا قَتَلُوا خَليفَةً - أَوْقالَ: خَلِيفَتَهم - إلاّ قَتَل اللهُ بِهِ مِنهُم خَمْساً وَ ثَلاثِينَ أَلفاً
(إنباء الرواة على أنباء النحاة ج 1 / ص 39-46 و 47).
من با هر یک از علماء شیعه اهل بیت (علیهم السلام) تماس گرفتم فهمیدم معتقدند که عبدالله بن سلام و کعب الاحبار از مخالفین اهل بیت بوده اند و چه بسا که بخاطر همین اعتقاد از (استدلال به) اخبار و روایاتی که از این دو نفر نقل شده خودداری می نمایند پس من لازم دانستم آن چه را که در این باره تحقیق کرده ام در این کتاب بیاورم.
عبدالله بن سلام و کعب الاحبار از یاران خاص مولای ما على (علیه السلام) بوده اند و شاید آن روایاتی که از این دو نفر درباره ملاحم وقتی نقل شده و به طور احتمال می گویند که آن روایات از مولای ما علی (علیه السلام) است و شاید علت آن که سند آن ها به حضرت منتهی نمی شود از باب تقیه باشد و آن روایات از آن حضرت باشند.
یکی (از دلیل هائی که این دو نفر از خواص آن حضرت بوده اند) این است که در جلد اول کتاب (ابناء النحاة) تأليف يوسف شیبانی دیدم که مولای ما علی (علیه السلام) اول کسی است که علم نحو و شرح آن را بنیان گذاری کرد، بعد از آن می گوید: وقتی که علی (علیه السلام) بعد از عثمان متولی خلافت شد و اراده حرکت به سوی عراق کرد عبدالله بن سلام به آن حضرت عرض کرد: نزد منبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) باش (در مدینه بمان) هر چند که نمی بینم حافظ تو باشند و به طرف عراق مرو که اگر بروی باز نخواهی گشت، عده ای از یاران على (علیه السلام) به او حمله کردند، امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: او را واگذارید که او از ما اهل بیت است، پس علی (علیه السلام) به سوی عراق رفت و کار او آن طور شد که عبدالله پیش بینی کرده بود پس از شهادت حضرت، عبدالله بن سلام گفت: این اول چله است و به زودی بعد از این صلح خواهد شد، هیچ امتی پیامبر خود را نمی کشد مگر این که خدا هفتاد هزار از آن ها را بکشد و خلیفهٔ او را نمی کشد مگر این که خدا به جهت آن، سی و پنج هزار نفر از آن ها را بکشد.
أقول: وَ هَذَا يَقْتَضِى أَنَّ اعْتقادَ عَبدِ اللهِ بْنِ سَلَام أَنَّ الْخَلِيفَةَ عِندَهُ بَعدَ النَّبِيِّ صَلَواتُ الله عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَولانا عَلِي (علیه السلام)؛ لِأَنَّه ذكَر هَذَا الْحَدِيثِ فِي قَتْل تخليفة عِندَ قَتْلِ عَلِي (علیه السلام) وَلَمْ يَتَمكَن هَذَا الحِبْر (من) ذَكَرَه لِقَتْلَ أَبِي بَكْرِ بِالْسَم وَ لَا قَتْلَ عُمَرَ وَ لَا عُثمان.
مؤلف گوید: قول عبدالله بن سلام اقتضاء می کند که او بر این عقیده است که بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مولا و خلیفه ما علی است، زیرا که او حدیث قتل خلیفه را موقع قتل علی (علیه السلام) ذکر کرده و به هنگام قتل ابوبکر با سم و قتل عمر و عثمان از آن نام نبرده است
وَ أَمَّا أَنْ كَعْبَ الأَخبار كَانَ مِنْ خَوَاصٌ مَوْلانَا عَلِي (علیه السلام) فَإِنَّنِي وَجَدْتُ ذَلِكَ فِي مُجَلَّدِ عتيق اسمه مناقِبُ الإمام الهاشمي أبي الحَسَن عَلِي بْنِ أَبِي طَالِب (علیه السلام) رَوايَة أَبِي عُمرِ مُحَمَّدِ بنِ عَبدُ الْواحِد اللُّغَوِي صَاحَبُ ثَعْلَبَ، وَ رَبَّما كَانَتْ النُسْخَة في حَياةِ أبي عُمَر الزَّاهِد الراوِي لَهَا فَقَال ما هَذا لَفظُهُ: وَ مِنْهُ عَبدُ خَيْرٌ، قَالَ: أَخبرني كَعْبُ، قَالَ:
كُنْتُ عِندَ عَلى صَلَواتُ الله عَلَيه ذَاتَ يَومٍ، فَقَامَ زَائِراً لِعُمر رَحمَهُ الله، قَالَ: وَ كُنتُ بَعدُمَا أَسْلَمْتُ، قَالَ: فَقَال لِي عَلِي: «أَسلِم تُسْلَم» قَالَ: فَأَسْلَمْتُ قَالَ فَرَفَعَ عُمرِ الدرة عَليَّ، قَالَ: فَقَالَ لَهُ عَلِي (علیه السلام): «ما تُرِيدُ مِنه أَلَيس قد أَسْلَم؟» قَالَ: فَقَالَ لَهُ عُمر: وَ أَنْتَ يَا سَيدِي عَلَيَّ مَعَهُ؟! قَالَ: فَقَالَ: «مَا فَعَل حَتى تَعْلُوه بالدرّة؟» قال: نَعَم هَذا رَأيَ الْمُصْطَفى (صلی الله علیه و آله)، وَ لَو كَانَ مُوسى فِي أَيَّامٍ مُحمَّد (صلی الله علیه و آله)، لَمَا وَسَعَهُ أَن يَتَخَلَّفَ عَنْهَ حَتى يُعينُهُ عَلَى الْكُفَّارَ، وَمن جَحَدَ التَّوحِيد ثُمَّ أَدْرَكَ بَعدَ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله) خَلِيفَةَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا أَسْلَمَ عَلى يَدِهِ، ثُم أَسلَمَ عَلَى يَدِي أَنَا، قَالَ: فَقَالَ: صَدَقْتَ ... عَلَى كَعب فَقَالَ: قَد قَطَعَكَ، فَقَالَ كَعْبُ، إنّما تَرَبَّصَتْ حَتى أَتَبَيَّنُ ... التوراة قَالَ: قَرَأْتَ فِي التَّوراة ... ذِكرَ مُحَمّد (صلی الله علیه و آله) و ذِكْرَ مَنْ مَعَه ... فَقَالَ: نَعم قَرَأْتُ في التوراة أُمّةً مُحمَّد (صلی الله علیه و آله) ... يَكُونُونَ صُفوفاً فِي الحُرُوبَ وَ صفُوفاً في الصَلاة، يَذكُرُونَ الْجَبّار عَزّ وَجَلَّ فِي كُلِّ وَقتِ، وَ رَأَيْتُ فِي التَّوراة - وَ إلا فَعَمِينا، يَعني عينيه - سَطراً مَكتوباً مُحمّد ميد، وَ بعدَه علُواناً علواناً، وَ بعدَه فَطم فطم، وَ بعده شبّر شَبّر، وَ بعدهُ شبِيراً شبِيراً، فَأَسْلَمْتُ.
اما کعب الاحبار نیز از خواص مولای ما علی (علیه السلام) نام بود. زیرا که من در کتابی قدیمی به نام (مَنَاقِبُ الْإِمَامِ الْهَاشِمِيِّ بْنِ الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ أَبِيطَالِبٍ) روايت از محمد بن عبدالواحد لغوی دیدم که گفت: کعب به من خبر داد که روزی در خدمت علی (علیه السلام) بودم. شخصی به زیارت عمر بلند شد. کعب گوید: پس از آن که من اسلام آورده بودم علی (علیه السلام) به من فرمود: اسلام اختیار کن تا در امان باشی! من اسلام آوردم که ناگاه عمر تازیانه اش را برای من بلند کرد. علی (علیه السلام) به عمر فرمود: از او چه می خواهی مگر اسلام نیاورده؟ عمر به علی (علیه السلام) گفت: ای سید من تو با او بودی (که او را عفو کردم) امير المؤمنین فرمود: گناه او چه بود که تازیانه برای او بلند کردی؟ عمر گفت: بلی این شخص رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را دیده است (و اسلام اختیار نکرده) و اگر حضرت موسی هم در زمان حضرت محمد می بود نمی توانست از (دین) آن حضرت تخلف نماید تا این که معین او باشد و علیه کفار اقدام نماید و کسی که منکر توحید شود و بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خلیفه او درک کند و به دست او اسلام نیاورد، پس به دست من اسلام می آورد؟ فرمود: راست گفتی پس آن حضرت به کعب توجهی کرده فرمود: عمر برایت دلیل دندان شکنی اقامه کرد.
کعب در جواب گفت: من صبر کردم تا تورات را بررسی کنم تا ببینم در آن راجع به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) چیزی هست؟ عمر گفت: آیا تو در تورات خوانده ای که از حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) و آن هائی که با او هستند ذکری شده باشد؟ گفت: آری در تورات خوانده ام که صف هایی از امت محمد (صلی الله علیه و آله) مشغول جنگند و صف هایی هم در نمازند، در همه اوقات ذکر خدای جبار را می گویند. و در تورات دیدم که این سطر نوشته شده بود که محمد می آید و بعد از او علی و سپس فاطمه و آن گاه حسن و حسین از این رو من اسلام اختیار کردم وگرنه کور باشد آن چشمی که آن را ندیده باشد.
لما وُلِدَ رُفِعَ إِلى رَسُولِ الله (صلی الله علیه و آله) لِيَدعُو لَهُ فَأَبِى أَنْ يَفعَل، ثَمَّ قَال: «اِبنُ الزَّرْقَاء - هَلاكُ عَامَّة أُمَّتِي عَلَى يَدْيهِ وَيَدي ذُرِيَّته»
(كتاب الفتن ج 1 / ص 129 حدیث 310).
«لَعَن اللَّهُ هَذَا وَ ما فِي صُلْبِهِ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ قَلِيلٌ مَا هُم»
(كتاب الفتن ج 1 / ص 129 حدیث 311).
«هُوَ الْوَزْغُ ابْنْ الْوَزْغِ الْمَلعُونُ بْن الْمَلْعون»
(كتاب الفتن ج 1 / ص 131 حدیث 317).
ابو مغيره عبیداله بن عبید از بزرگان خود نقل کرده است که روزی پیامبر به چهره مروان نگریست تا برایش دعا بخواند ناگهان فرمود: خدا او و فرزندانش را لعنت کند مگر آن هائی که اهل ایمان و عمل صالح اند. و آنان افراد کمی هستند.
نعیم گفت: عبدالرزاق از پدرش و او او از میناء نقل می کند که هیچ نوزادی متولد نمی شد جز این که او را برای دعا خدمت رسول خدا می بردند تا آن که مروان حکم را نزد آن حضرت آوردند حضرت نگاهی به او کرد و فرمود:
او وزغ بن وزع و ملعون پسر ملعون است.
«إِنَّ أَهلَ بَيتِي سَيَلقون مِنْ بَعدِي مِن أُمَّتِي قَتلاً (وَ تَشريداً) وَ إِنَّ أَشَدَّ قَومِ لَنَا عَداوةٌ بَنو أُميّة وَ بَنُو الْمُغَيرةَ وَ بَنُو مَخزوم»
(كنز العمال ج 11 / ص 169 / حديث 31074).
وَ ذَكرَ نَعِيمٍ أَحَادِيث عَظِيمَة فِي ذَمِ بَنِي أُمَيَّة بَعضُها جُملةً وَ بَعْضُهَا بِأَسمائِهِم
(كتاب الفتن ج 2 / ص 129 - 133 حدیث 310 و 328).
«اَلأَمر هُم حَتى يَقْتُلُو قَتَلَهُم وَ يَتَنافَسُوا بَيْنَهُم، فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ، بَعَث اللهُ عَلَيهِم أَقواماً منَ الْمَشْرِق فَقَتَلُوهُم بَدَداً (واحداً بعد واحد) وَ أحصُوهم عَدَداً، وَ اللهُ لا يَملِكُونَ سَنَةً إِلا مَلَكُنا سَنَتين، وَ لَا يَمْلِكُونَ سَنَتِين إِلَّا مَلكنا أَرْبَعاً»
(كنز العمال / ج 11 / ص 364/ حديث 31756).
و ابونعیم احادیث زیادی در مذمت بنی امیه نقل کرده که بعضی شامل همه آن هاست و بعضی از آن ها با نام از ایشان یاد کرده اند.
«لا يَزالُ هَوْلاء آخِذِينَ بِشَبج (الوسط) هَذا الأَمر مَالَمْ يَخْتَلِفُوا بَيْنَهُم، فَإذا اخْتَلَفُوا خَرَجَتْ مِنْهُم فَلَم تَعُدْ إلَيهم إلى يَومِ القِيَامَة» يَعني بني أُميّة هَذا لفظِ الحَدِيث.
(كنز العمال ج 11 / ص 364/ 31757).
لا يَزال هَذا الأَمر فِي بَنِي أُمَيَّة مَا لَمْ يَخْتَلَفَ بَينَهُم رُيْحان، فَإِذَا اَخْتَلَف بَيْنَهُم رُيْحان، خَرَجَتْ مِنهم إلى يَومِ الْقِيَامَة
(كنز العمّال ج 14 / ص 87 / حدیث 38012).
يَلَعْنِي أَنَّ الرايات السود تَخْرُجُ مِن خِراسان، فَإِذَا هَبَطَتْ مِنْ عَقَبَةِ خراسان هَبَطَتْ بِنَعْيِ الْإِسْلامِ، فَلا تَرُدَّهَا إِلَّا رَايَاتِ الأَعاجِمِ مِنْ أَهل المَغرِب.
(كنز العمّال ج 11 / ص 261 / حديث 31461)
أَقُول أَنَا: وَ ذَكَر أَبو نَعِيمِ الْحافِظ فِي الْجَلَّدِ الْخَامِسِ مِن كِتَابِ حِليةُ الأولِياء في تَرجُمةِ مَكْحُول بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيِّبِ:
عبیده می گوید از علی (علیه السلام) شنیدم که می فرمود؟ بنی امیه تا زمانی که بین آن ها اختلافی به وجود نیاید خلافت می کنند و زمانی که بین آن ها اختلافی به وجود آمد خلافت و حکومت از دست می دهند و تا ابد به آن ها باز نخواهد گشت.
هند دختر مِهلَب از ابن عباس روایت کرده که گفت: همیشه خلافت با بنی امیه خواهد بود و تا زمانی که بین آن ها اختلافی به وجود نیاید حکومت تا قیامت از آن ایشان خواهد بود و وقتی که بین آن ها اختلافی بوجود آید خلافت از دست آن ها خارج خواهد شد.
من می گویم: که حافظ ابونعیم که حافظ ابونعیم در جلد پنجم کتاب حلية الاولياء چنین حدیثی را از سعید بن مسیب نقل کرده است که متن آن این است:
ما يَبْكِيكَ يَا أَمِيرِ الْمُؤمِنين؟! وَ قَد فَتَح عَلَيْكَ هَذا الفَتح فَقَال: وَ مَالِي لَا أَبْكِي لَوَدَدْتُ أَنَّ بَيْنَنَا وَ بَينَهُم بَحْراً مِن نَارِ، سَمِعْتُ رَسُولَ الله (صلی الله علیه و آله) يَقُول: «إذَا أَقْبَلَتْ رَايَاتُ وَلَد العَباس مَن عَقَبات خُرَاسان جاؤوا بِنَعْيِ الإِسلام، فَمَن سَارَ تَحْتَ لِوَائِهِم لَمْ تَنَلِهُ شَفَاعَتِي يَوْمَ القيامة»
(كنز العمّال ج 11 / ص 269 / حديث 31486).
فَقَال نَعِيمٍ بنُ حَمَّادٍ فِي كِتابِ الفِتَن مَا هَذَا لَفظه:
بَابُ عِدَةٍ مَا يُذْكَرُ مِنَ الْخُلَفَاءِ بَعدَ رَسُولِ الله (صلی الله علیه و آله) فِي هَذِهِ الْأُمَّةَ.
(کنزالعمال، ج 12، ص 33، حدیث 33859).
«لَا يَزالُ هَذَا الأَمرُ عَزِيزاً إلى إِثْنِيَ عَشَر خَلِيفَة كُلُّهُم مِنْ قُريش»
(كتاب الفتن لابن حماد، ج 1 / ص 225/95).
یا امیرالمؤمنین چرا گریه می کنی در صورتی که چنین پیروزی نصیبت شده است؟ عمر گفت: چرا گریه نکنم و حال آن که دوست داشتم بین ما و آن ها دریای آتشی باشد، شنیدم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که می فرمود: موقعی که بیرق های بنی عباس از گردنه های خراسان نمایان شود خبر مرگ اسلام را می آورند، پس آن اشخاصی که زیر بیرق آن ها بروند شفاعت من به آن ها نخواهد رسید.
نعیم بن حماد در کتاب فتن خود سخنی دارد که این بیان اوست بابی که آن از تعداد خلفای بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این امت بیان شده است.
ابن مسعود از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمود: عده خلفاء بعد از من به تعداد نقباء مولی هستند.
نعیم در کتاب فتن خود از جابر بن سمرة از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چنین نقل کرده است که رسول خدا فرمود: پیوسته خلافت ادامه پیدا می کند تا آن که دوازده نفر خلیفه حکومت کنند که همگی آن ها از قریش اند.
يَا عَامِرُ بْنُ وَائِلَةَ إِثْنَا عَشَر خَلِيفَةَ مِن كَعْبِ بن لؤي، ثُمَّ النَّقْف وَ النِقاف (الْقَتْلُ وَالْقِتَالُ) لَنْ يَجْتَمِعَ أمرُ النَّاسِ عَلَى إِمَامٍ حَتَّى تَقُومُ السَّاعَة
(كنز العمال ج 11 / ص 252 / حدیث 31420).
سَمِعْتُ عَبْدَ اللهِ بْن عُمر يَقُول وَ نَحنُ عِندَه نَفَرُ مِن قُرَيش كُلَّنا مِنْ بَنِی كَعْب ابْنِ لَوْي، فَقَالَ: سَيَكُونَ مِنكُم يَا بَنِي كَعَب إِثْنَا عَشَر خَلِيفَة
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / می 227/95).
أَنَّهم ذَكَرُوا عِنْدَه اِثْنَى عَشَر خَلِيفَة ثُم الأمير، فَقَال ابنُ عَبّاس: وَ اللهُ إِنَّ مِنّا بَعدَ ذَلِكَ السَّفّاح وَ المَنصور وَ الْمَهْدِي يَدْفَعُها إِلى عِيسَى بَنِ مَریم
(كنز العمّال ج 11 / ص 246 / حدیث 31398).
أَجِدُ فِي التَّوراة أَنَّ هَذِه الأمَّة إِثْنِيَ عَشَر رَبِّياً (ملكا) أَحَدُهُم نَبِيُّهم، فَإِذا وَفَتِ العِدَّة طَغَو وَبَغَوا، وَ وَقَعَ بَأْسُهُم بَيْنَهُم
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 96 و 230).
ابوطفیل گوید: عبدالله بن عمرو دست مرا گرفت و گفت: ای عامر بن وائله دوازده خلیفه از نسل کعب بن لوی به وجود خواهد آمد آن گاه بین آن ها جنگ و خونریزی ادامه خواهد داشت و هرگز حکومت پایداری بین مردم تا قیامت انجام نخواهد گرفت.
محمّد بن زید بن مهاجر نقل می کند که طلحة بن عبدالله بن عبدالله بن عوف برایم چنین گفت: من و چند نفر از قریش از بنی کعب بن لوی نزد عبدالله بن عمر بودیم، پس عبدالله ابن عمر گفت: ای بنی کعب به زودی از شما دوازده خلیفه به وجود خواهد آمد.
ابن عباس به گروهی که نزد او بودند و سخن از خلفاء دوازده گانه و امیر آن ها می راندند - گفت: به خدا سوگند بعد از این از ما سفاح و منصور و مهدی به وجود می آیند تا آن که منتهی به ظهور عیسی بن مریم شود.
سرج یرموکی می گوید:
من در تورات یافتم که برای امت دوازده نفر تربیت یافته اند که یکی از آن ها نبی آن هاست، پس وقتی که آن عده از بین رفتند بقیه طغیان و ستم می کنند و خوف و ترس میان آن ها حکومت خواهد کرد.
أَنَّ (نشوعاً سأل) كَعْب عَنْ عِدَّةِ مُلُوكِ هَذِهِ الأُمِّةِ، فَقَالَ: أَجِدُ فِي التّورَاة إِثْنِيَ عَشَرَ رَبيّاً
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2 / ص 696 / حديث 1975).
اِغْلِقُوا الْبَابِ، ثَمَّ قَالَ: هَا هُنَا مِنْ غَيرِنا أَحَدُ؟ قَالُوا: لَا، وَ كُنْتُ فِي نَاحِيَةِ مِنْ القَومِ، فَقَال ابنُ عَبّاس: إِذا رَأَيْتُمْ الرايات السُّود تَجِيءُ مِنْ قِبَل الْمَشْرِقَ فَأَكْرِمُوا الفُرْس؛ فَإِنَّ دَوْلَتَنا فِيهِم.
قَالَ أَبُوا هُريرة: فَقُلْتُ لابن عَبّاس: أَفَلَا أُحَدِثُكَ مَا سَمِعْتُ مِنْ رَسُول الله (صلی الله علیه و آله)؟ قَال: وَإِنَّكَ لَهَا هُنا، قُلْتُ: نِعَم، قَالَ: حَدَّثَ، فَقُلْتُ: سَمَعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) يَقولُ: «إِذا خَرجَتِ الرَّايات السود فَإِنْ أَوَّلَهَا فِتْنَة وَأَوْسَطَهَا ضَلَالَة وَ أخِرَهَا كُفْر»
(كنز العمال ج 14 / ص 89 / حديث 38019).
بزرگان ما نقل کرده اند که نشوعا (راهب و عالم مسیحی) از کعب از تعداد پادشاهان این امت و حاکمان آن ها پرسید و او در پاسخ گفت: من در تورات دوازده نفر تربیت یافته را دیدم.
آیا غیر از ما شخص دیگری است؟ گفتند: خیر. آن گاه گفت: وقتی پرچم های سیاه را دیدید که از ناحیه مشرق برافراشته شده است مردم فارس (ایرانیان) را گرامی دارید زیرا دولت ما در میان آن هاست.
آن گاه ابوهریره گفت: پس آن چه را که از رسول خدا شنیدم به ابن عباس گفتم: آیا می خواهی برایت بازگو کنم؟
گفت: آیا تو هم بودی؟ گفتم: آری گفت: بگو، گفتم: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود: وقتی که بیرق های سیاه خارج شوند اول آن ها فتنه و نیمه آن ها ضلالت و گمراهی و آخر آن ها کفر خواهد بود.
«مَالِي وَلِبني الْعَبَّاس شَيَّعُوا أُمّتي، وَ أَلْبَسُوهُم ثِيَابَ السَّوداء، أَلْبَسَهُم الله ثِيَابَ النَّارِ»
(كتاب الفتن لابن حماد، ج 1، ص 203 / 552).
«مَالِي وَلِبَنِي الْعَبَّاس شَيَّعُوا أُمّتي، وَسَفَكُوا دِمَاءَهُم، وً أَلْبَسُوهُم ثِياب السَّواد أَلْبَسَهُمُ اللهُ ثِيَابَ النَّارِ»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 205 و558).
«وَيلٌ لِأُمَّتِي مِنَ الشِيعَتَيْن: شِيعَةُ بَنِي أُمَيَّةٍ وَ شِيعَةُ بَنِي الْعَبّاس، وَرَايَةُ ضَلَالة»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 206 و 561).
تَخْرُجُ لِبَنِي الْعَبّاسِ رَأَيْنَان، إحْدَاهُما أَوَّها نَصْرٍ، وَأَخِرُها وِزْرٌ، لا تَنْصُرُوها لا نَصَرِهَا الله، وَ الأُخْرَى أَوَّها وِزْرٌ، وَ آخِرُهَا كُفر، لا تَنْصُروها لا نَصَرَها اللهُ»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 209 / حدیث 571).
«إِذا رأيتُمُّ الرَّايَاتِ السُّود فَأَلْزِمُوا الْأَرْضَ، فَلَا تَحَرَّكُوا أَيدَيكُم وَ لَا أَرْجُلَكُم، ثُم يَظْهَرُ قَومُ صِغَار لا يُؤْبَه لَهم، قُلُوبُهم كزُبُرِ الْحَدِيد، أَصْحَابُ الدَولَةِ، لا يَفُونُ بِعَهْدِ وَلَا مِيثَاقِ يَدْعُونَ إِلَى الْحَقِّ وَلَيْسُوا مِن أَهْلِهِ، أَسماؤُهم الْكُنى، وَنِسْبَتَهم الْقُرى، شُعُورُهم مُرخاة كَشُعُور الْنِسَاء حَتى يَخْتَلِفُوا فِيَا بَينَهُم، ثُمَّ يُؤْتِي اللَّهُ الْحَقَّ مَنْ يَشَاءُ»
(كنز العمال، ج 11، ص 253، حدیث 21530).
از بنی عباس دو بیرق برافراشته می شود که نخستین آن ها پیروز و دیگری وزر و بال خواهد بود، آنان را یاری نکنید خدا یاریشان نخواهد کرد. و دیگری اولش و زر و بال و آخرش کفر خواهد بود آن ها را یاری نکنید و خدا هم آن ها را یاری نخواهد کرد.
وقتی که بیرق های سیاهی را دیدید از زمین جدا نشوید و دست و پای خود را حرکت ندهید (کنایه از آن است که آماده جنگ نشوید) پس گروهی کوچک آشکار می شوند که به آن ها توجهی نمی شود دل های آن ها چون آهن است، اصحاب درد و بلاء هستند، به عهد و پیمانی و فادار نیستند، مردم را به سوی حق فرا می خوانند ولی خود اهل حق نیستند، اسامی آن ها با کنایه و رمز است و نسب آن ها پوشیده و نامعلوم می باشد موهای آن ها نظیر موی زن ها نرم و سست است، تا این که بین آن ها اختلاف به وجود می آید پس از آن، خداوند حق را به هر کس که بخواهد می دهد.
«إِذَا سَمِعْتُم بِنَاسٍ يَأْتُونَ مِنْ قِبَل الْمَشْرِقَ أَو كُورِها يَعْجُبُ النَّاسُ مِنْ زِيَّهم، فَقَد أَظَلَّتكُم السَّاعَة»
(كنز العمال، ج 14، ص 228، حدیث 38507).
قَالَ: بَعدَ هَلَاكِ بَنِي أُمَيَّة يَجِي، جَالِبُ الوَحْشَ يَجْتَمِعُ إِلَيه أَهْلُ الأَرضِ مِنْ زَوَايَاهَا الأَربَعِ يُعَذِّبُ اللَّهُ بِهِم هَذِهِ الأُمَة.
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 211 حدیث 578).
وقتی که شنیدند مردمی از طرف مشرق می آیند که دارای رأی نیکی هستند و مردم از هیکل آن ها شگفت زده می شوند قیامت شما فرا رسیده است.
49 عيسى بن عطیه از راشد بن داود روایت نقل کرده که
گفت: پس از نابودی بنی امیه «جالب وحش» می آید و خدا از چهار گوشه جهان، اهل زمین را به سوی او می فرستد که این امت را به وسیله آن ها کیفر کند.
يَخْرُجُ رَجُلُ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ يَدْعُو إِلى آل محمّد، وَ هُوَ أَبْعَدُ النَّاسُ مِنْهُم، يَنْصِبُ عَلَامَاتَ سَودَاء أَوَّهَا نَصْر، وَ آخِرُهَا كُفْرِ، يَتْبَعَه خُشَارَةٌ الْعَرَب وَسَفَلَةُ الْمَوَالِي وَالْعَبيد الأباق ومُرّاق الآفاق، سِمَاهُمُ السَّواد، وَدِينُهُم الشرك، وَأَكثَرُهُم الجُدْعُ، قلت: وَمَا الْجُدْعُ؟ قَالَ: القُلْفُ. ثُمَّ قَالَ حُذِيفَة لابْنِ عُمَرَ: لَسْتَ مُدْرِكَهُ يَا أَبَا عَبدُ الرَّحْمَنِ، فَقَالَ عَبدُالله : وَلَكِنْ أُحَدِّثُ بِهِ مِنْ بَعْدِي، قَالَ: فِتْنَةُ تُدِعَى الْحَالِقة تَحْلِقُ الَّذِينَ، يَهْلِكُ فِيهَا صَرِيحُ الْعَرَب وَصَالِحُ الْمَوَالِي وَأَصْحَابُ الْكُنُوزِ وَالْفُقَهَاءِ، وَ تَنْجَلِي عَنْ أقلّ مِن القَليل
(كنز العمال / ج 11 / ص 219 / حدیث 31297).
تخرُجُ رَايَةُ سَودَاء مِنْ قِبَل خُرَاسان، فَلَا تَزَالُ ظَاهِرَةً حَتَى يَكونَ هَلَاكُهُم مِنْ حَيثُ بَدَأَ مِنْ خُرَاسَانِ
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 212 و 213).
«هَلَاكُهُم مِنْ حَيثُ بَدَأَ»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 213 و 583).
مردی از طرف مشرق خروج می کند و مردم را به سوی آل محمد (صلی الله علیه و آله) فرا می خواند در صورتی که دورترین مردم به آل محمد (صلی الله علیه و آله) است علامت های سیاهی نصب می کند که اول آن ها پیروزی و آخر آن ها کفر است: پست ترین افراد عرب و غلام های زر خریدی که از اطراف جهان گرد آمده اند تابع او خواهند شد علامت آن ها سیاهی است و دین آن ها شرک است و بیشتر آن ها «جُدع» خواهند بود. گفتم: جدع یعنی چه؟ گفت: یعنی ختنه نشده. آن گاه حذیفه به ابن عمر گفت: تو زمان آن مرد را درک نخواهی کرد، عبدالله ابن عمر گفت: ولی به شما خبر می دهم که بعد از من فتنه ای بر پا خواهد شد و سال خطرناکی خواهد آمد که عرب خالص و مردم نیکوکار و صاحب گنج ها و فقها در آن نابود می شوند. و این حادثه به زودی به وقوع خواهد پیوست.
بیرقی از طرف خراسان برافراشته می شود که پیوسته چیره و پیروزند تا این که نابودی آن ها از همان مکانی که ظاهر شده بودند آغاز می شود.
إِذا مَلِكَ رَجُلُ مِنْ بَنِي الْعَبَاسِ يُقَالَ لَهُ: عَبد الله، وَهُو ذُو الْعَين الآخِرَةِ مِنْهم، بِهَا أُفْتِحُوا وَبِها يُحْتَمَونِ، فَهُو مِفْتَاحُ الْبَلَاءِ وَسَيْفُ الْفَنَاء،
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 261 حديث 742).
الْغَرِبِيَةُ هِيَ الْعَمْياءَ، وَ إِنَّ أَهْلَهَا الْحُفاة العُراة، لَا يُدينُونَ الله دَيْناً، يَدوُسُونَ الأَرضَ كَمَا يَدُوسُ الْبَقَر البِيدَر، فَتَعَوَّذُوا بِاللَّهِ أَنْ تُدْرِكُوهَا.
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 264 / حديث 755).
مردی از بنی عباس، خلافت می کند که او را عبدالله می گویند و او آخرین نفر آن هاست که ذوالعین است (یعنی اسم او عین است) بنی عباس با عین شروع شدند و با عین پایان می پذیرند پس آن کلیدهای بلاء و شمشیر فناء خواهد بود.
توضیح: شاید مراد از بنی العباس یکی از بازماندگان این نسل باشد و شاید کسی باشد که خوی و رفتار عباسیان داشته باشد که حکومت آن ها با ظلم و ستم همراه بوده است.
(فتنه) غریبه ای است و اهل آن پابرهنه و لخت خواهند بود و هیچ دینی را به خاطر خداوند نمی پذیرند، زمین را با پا می کوبند همان طور که گاو، خرمن را می کوبد، اگر آن ها را درک کردید به خدا پناه ببرید.
55 قَالَ: حَدَّتَنَا نَعِيمٍ، حَدَّثَنَا بَقِية عَنْ صَفْوانَ عَنْ أَبِي الْوَلِيدِ الأَزهرِ ابْن عَبدُالله الفُوزَنِي عَنْ عِصْمَةَ بْنِ قَيس
صَاحِبِ النَّبي (صلی الله علیه و آله)، أَنَّهُ كَانَ يَتَعِوذُ بِاللَّهِ مِنْ فِتْنَةِ الْمَشْرِقَ ثُمَّ فِتْنَةِ الْمَعْرِبَ فِي صَلَاتِه
(كتاب الفتن لابن حمادج 1/ ص 265/ حديث 758).
«نِسَاءِ البَرْبَرْ خَيْرُ مِنْ رِجَالِهِمْ، بُعِثَ فِيْهِم نَبِيُّ فَقَتَلُوهُ فَتَوَلَّتِ الْنِسَاءُ دَفنَهُ»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 265 / حديث 761).
يُقَال: إِذا بَلَغت الرَّايَات الصَفر مِصر، فَاهْرِبْ فِي الأَرض جَهْدَك هَرْباً، وَ إِذَا بَلَعْكَ أَنَّهُم نَزَلُوا الشَّامِ وَ هِي السُرَّة فَإِن اسْتَطَعْتَ أَنْ تَلْتَمس سلماً فِي السَّمَاء أَوْ نَفَقافِي الأَرْضِ فَافْعَلْ
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 271 / حدیث 777).
چنین رسیده که وقتی بیرق های زرد به مصر رسیدند فرار کن وقتی آن ها به وسط شهر شام رسیدند اگر بتوانی لازم است که نردبانی را تهیه کنی و به آسمان بالا روی و یا به زمین فرو روی (حاکی از شدت ظلم و ستم طاقت فرساست)
قَالَ ابنُ عَيَّاش: وَأَخْبَرَنِي الْأَزْهَرُ بْنِ رَاشِدِ، عَنْ أَبِي الزَّاهِرِيةَ، قَالَ: لَيسَ مِنْ أَهْلِ ذِمَّتِكُم قَومُ أَشَدُّ عَلَيْكُم فِي تِلْكَ الْبَلَايَا مِنْ أَهْلِ الشَّرِقِيّة أَصْحَاب الملح وَ الْغُسُول، إن المرأة مِنْ نِسَائِهِم لَتَطْعَن بِإِصْبَعِهَا فِي بَطَنْ الْمَرأَة مِنْ نِسَاء الْمُسلِمِين وَ تَقُول: جِزيَانَا شِاَتَةً بِها، تَقُولَ: أَعْطُوا الجِزَيةَ
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 242 / 683).
«لَتَأْمُرَنَ بِالْمَعْرُوفِ وَلَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنكَرِ أَوْ لَيَبْعَثَنَّ اللهُ عَلَيكُم العَجَمُ فَلَيَضْرِبَنَّ رِقَابَكُم وَ لَيَأْكُلَنَّ فَيَتَكُم وَ لَيَكونَنَّ أُسْداً لا يَفِرُّونَ».
امر به معروف و نهی از منکر کنید و گرنه خدا عجم را بر شما مسلط می کند که گردن شما را بزنند و غنیمت و خراج شما را بخورند و چون شیر در مقابل شما استقامت نموده و فرار نمی کنند.
(كنز العمال / ج 11 / ص 252 / حدیث 31422).
«إذا أَقْبَلَتْ فِتنَةُ مِنَ الْمَشْرِقِ وَ فِتْنَةُ مِنَ الْمَغْرِبِ وَالْتَقَوا بِبَطْنِ الْشَامِ، فَبَطْنُ الْأَرْضِ يَومَئِذٍ خَيْرُ مِنْ ظَهْرِهَا»
(کتاب الفتن لابن حمادج 1 / ص 273 / حدیث 788).
زمانی که حاجیان در کعبه حضور داشتند بر عبدالله بن عمر وارد شدم، شنیدم که می گفت: وقتی که بیرق های سیاهی که از طرف مشرق و بیرق های زردی که از طرف مغرب ظاهر می شوند و در وسط شهر شام یعنی دمشق با یک دیگر برخورد می نمایند وقت فرا رسیدن بلا و مصیبت است.
موقعی که فتنه ای از طرف مشرق و فتنه ای از طرف مغرب برپا شود و با هم در دمشق برخورد نمایند. زندگی زیر خاک و زمین بهتر از روی زمین است. (یعنی مرگ بهتر از زندگی است).
لَا يَزالُ النَّاسَ بِخَيرِ فِي رَخَاءِ مَالَم يَنْقَضٌ مُلكُ بَنِي العَبَّاسِ، فَإِذَا انقَضَى مُلْكُهُم لَمْ يَزَالُوا فِي فِتَن حَتَى يَقُومَ المَهْدِي
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 214 /حدیث 587).
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 217 / حديث 599).
مادامی که خلافت بنی عباس منقرض شده باشد زندگی خوش مردم برقرار خواهد بود و وقتی که خلافت آن ها منقرض شد مردم همیشه دچار فتنه خواهند بود تا مهدی (علیه السلام) قیام کند.
بنی عباس هم چنان خلافت می کنند تا این که مردم از خیر و خوبی مأیوس شوند، پس از آن، میان آن ها تفرقه می افتد، اگر در آن موقع سوراخ عقرب یافتید خود را در آن مخفی کنید (نموداری از شدت سختی و رنج) زیرا مردم گرفتار شر و فتنه طولانی می شوند تا این که خلافت آن ها از بین برود و مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام کند.
«إِذَا مَاتَ الْخَامِسُ مِنْ أَهْلِ بَيتِي فَاخْرَجُ الْهْرَجَ حَتَى يَمُوتَ السَّابع تم كذلك حَتَّى يَقُومَ الْمَهْدِي».
(كنز العمال، ج 11، ص 247، حديث 31400)
قَالَ نَعِيمٍ: بَلَغَنِي عَنْ شَرِيكَ أَنَّهُ قَالَ: هُوَ ابْنُ الْعَفرَ - يَعنِي هَارُون - وَ كَانَ الخَامِس، وَ نَحْنُ نَقُول: هَذَا السَّابع، وَ اللَّهُ أَعْلَم أَقُولُ أَنَا: إِنَّهُ السَّابِع بَعدَ الثلاثِين.
(کتاب الفتن لابن حماد، ج 1، ص 217 /حديث 600).
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 218 / حديث 606).
وقتی که پنجمین نفر از اهل بیت من بمیرد فتنه (برپا می شود) تا این که هفتمی بمیرد، پس از آن همین طور خواهد بود تا مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام کند.
نعیم گفت: از شریک به من چنین رسید که آن پسر عفر یعنی هارون پنجمین خلیفه عباسی است و ما می گوئیم هفتمی آن هاست و خدا بهتر می داند.
تَرِدُ التُرك الْجَزِيرَة حَتَى يَسْقُوا خَيْلَهُم مِنَ الفُرَاتِ، فَيَبْعَثَ اللَّهُ عَلَيهِم الطَّاعُون، فَيَقْتُلَهُم، فَلَا يَفْلِتُ مِنْهُم إِلا رَجُل وَاحِد
(كتاب الفتن لابن حمادج 1 / ص 220 / حدیث 612).
قَالَ نَعِيمُ بنُ حَمَّادٍ فِي كِتَابِ الفِتَن مَا هَذَا لَفظه:
(كتاب الفتن لابن حمادج 1 / ص 220 / ذیل حدیث 612).
(جمعیت) ترک وارد جزيرة العرب خواهند شد مرکب های سواری خود را از فرات آب می دهند، آن گاه خدا طاعون را بر آن ها مسلط می کند تا آن ها را بکشد و کسی از آن ها جز یک مرد نجات نمی یابد.
یک کشتی پر از ترک ها وارد شهر آمد می شوند و از دجله و فرات آب می آشامند و به جزیره می روند و مسلمانان که در جزیره هستند توان رویارویی با آن ها را ندارند آن گاه خداوند برف و بوران و برق و باد و سرمای شدید را بر آن ها مسلط می کند تا آن ها را نابود سازد سپس مسلمانان به طرف یاران خود بر می گردند و می گویند: خدا آن ها را نابود کرد واحدی از آن ها را باقی نگذاشت.
«يَكُونُ لِلتُركَ خَرجَتَانَ: خَرجَةً يَخرُجُونَ مِن آذربيجان، وَ الثانِية يَربِطُونَ خُيوهُم بِالفُرَات لَا تُرْكَ بَعدَهَا»
(كتاب الفتن لابن حمادج 1 / ص 220 - 221 / حدیث 613).
أَقُول: لَعَلَّ مَعْنَاهُ لا تُرْكَ غَيرِهم يُدخُل إلى الفُرات، بلْ هُم الَّذِينَ يَكُونُ الْمُلك لَهُم.
«لِلتُرك خَرَجْتَان: إحداهُما يَخرِبُونَ آذَرْبِيجَانِ، وَ الثَّانِيَةَ يَشرِعُون عَلى تَنِي الْفُرَات».
قَالَ عَبْدُ الرَّحمن فِي حَدِيثه عَن النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله): «فَيَكُونَ فِيهِم ذِبْحُ اللَّهِ الْأَعْظَم لَا تُركَ بَعدَهَا»
(كنز العمال ج 11 / ص 276 - 277 حدیث 31510).
أَقُولَ: لَعَلَّ المُراد تُرك بَنى العباس المُسلِمُونَ الَّذِينَ لَا يَكُونَ تُرك مِثْلَهُم بَعدَهُم، وَ كَانَ فِيهِم ذِبحُ اللَّهِ الْأَعْظَمَ عَلَى يَدِ هَذِهِ الدَولَةِ الْقَاهِرَةِ.
توضیح: از روایات بدست می آید که مزمت و سرزنشی که از ترک ها در عصر ظهور حضرت مهدی شده است ترک های عصر عباسیان هستند که پایه حکومت آن ها دوش ایشان بود. مثل زمان متوکل و وزیرش خاقان ترک و آن ها مردمی بیرحم و فاسد و از دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) بوده اند زیرا ترک های آذربایجان مردمی با غیرت و از دوستان و یاران اهل بیت (علیهم السلام) بوده و هستند.
يُقَاتِلُ السُّفياني الترك ثُمَّ يَكُون إِسْتِبْصَاهُم عَلَى يَدِي الْمَهْدِي
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 221 / حديث 614).
إِذَا رَأَيْتُم أَولَ التُركَ بِالْجَزِيرَة فَقَاتِلُوهُم حَتَى تَهْزِمُوهُم أَو يَكفِيَكُمُ الله مَؤوَنتَهُم فَإِنَّهُم يَنْضَحُونَ الْحُرم، وَ هُوَ عَلَامَةُ خُرُوجِ أَهلِ الْمَغْرِب وَ انْتِقَاضٍ مُلِكهم يَومَئِذٍ
(كنز العمال ج 11 / ص 220).
سفیانی با قوم ترک می جنگد سپس همه آن ها به دست حضرت مهدی اسیر و یا کشته می شوند.
توضیح: مراد از سفیانی عثمان بن عنبسه است که از فرزندان یزید می باشد که مردی بد صورت و آبله رو و چهارشانه و ازرق چشم بوده که از وادی یابس و بی آب و علف که بین مکه و شام است ظهور می کند و پنج شهر بزرگ که عبارت از دمشق و حمص و فلسطین و اردن و قنسرین اند تصرف می کند آن گاه به سوی کوفه و بغداد و نجف می رود و قتل عام می کند.
وقتی که اولین (طائفه) ترک را در (جزیرة العرب) دیدید با آن ها جنگ کنید تا آن ها را شکست دهید یا این که خدا شر آن ها را دفع کند زیرا آن ها به نوامیس و حریم مردم تجاوز می کنند و آن علامت خروج اهل مغرب و از بین رفتن قدرت و سلطه آن هاست.
«إِذَا كَانَتْ صَيَحةُ فِي رَمَضانِ فَإِنَّهَا تَكُونُ مَعْمَعة (وَ هِيَ الْحُرُوبُ وَ الْفِتَنُ) في شَوّال، وَ تَميزُ القَبائِلَ فِي ذِي القَعْدَة، وَ تُسفِكُ الدّماء في ذِي الْحِجَة وَ المُحَرّم وَ مَا الْمَحَرَّم؟» يقُوهُا ثَلاثاً «هَيهَاتُ هَيهات يُقتَلُ النَّاسُ فِيهَا هَرَجاً هَرجاً»
قَالَ: قُلْنَا: وَ مَا الصَّيحَة يَا رَسُولَ الله؟
قالَ: «هِدَة فِي النِصْفَ مِنْ رَمَضان يَومَ جُمعَة ضُحى، وَ ذَلِكَ إِذَا وَ افَقَ شَهْرُ رَمَضان لَيلَة الْجُمعةِ، فَتَكُونَ هِدّة (حركة) تُوقِظ النائم، وَ تَقْعُدَ الْقَائِمِ، وَ تَخْرُجُ الْعَواتِقِ مِن خُدُورِهِنَّ فِي لَيْلَةِ جُمعة، فَإِذا صَلَّيْتُمُ الفَجر مِن يَوم الجُمُعة، فَادْخُلُوا بُيوتَكُم، وَ أَغْلِقُوا أَبوابَكُم، وَ سَدُّوا كواكُم وَ دثَرُوا أَنفُسَكُم، وَ سَدُّوا آذَانَكُم فَإذَا أَحْسَسْتُم بِالْصَيْحَة، فَخَرُّوا الله سُجَّداً، وَ قُولُوا: سُبْحَانَ الْقُدُّوس رَبَّنا القُدّوس، فَإِنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ نَجَا، وَ مَنْ لَمْ يَفْعَلْ هَلَك»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 228 حديث 638).
وقتی که در ماه رمضان (صیحه ای) یعنی صدای شدیدی واقع شد شوال جنگ و خونریزی و فتنه هایی برپا خواهد شد و در ذیقعده قبیله ها متفرق می شوند و در ماه ذیحجه و محرم خون ها ریخته می شود، آن گاه سه مرتبه فرمود: چه حرمتی؟ هیهات، هیهات در آن موقع مردم کشته می شوند.
«ابن مسعود» می گوید: از آن حضرت پرسیدیم: آن صیحه در چه وقتی خواهد بود؟ فرمود: آن صیحه در نیمه ماه رمضان در ظهر روز جمعه خواهد بود و این حادثه وقتی پیش می آید که شب (اول) ماه رمضان جمعه باشد، این فتنه است که شخص خواب را، بیدار می کند و شخص ایستاده را به ستوه می آورد،
در آن شب جمعه، زنان عفیفه توالت کرده از خانه های خود خارج در می شوند، پس موقعی که نماز صبح روز جمعه را خواندید وارد خانه های خود شوید و درهای خانه خود را قفل کنید و پنجرهٔ (اطاق) خود را ببندید و خود را بپوشانید و گوش های خود را ببندید، موقعی که آن صیحه را احساس کردید خدا را سجده کنید و بگوئید:
(سُبْحَانَ الْقُدُّوسِ، رَبَّنَا الْقُدُّوسُ) کسی که این دستور را انجام دهد نجات می یابد و کسی که ترک نماید هلاک خواهد شد.
كَانَتْ رَجْفَة أَصَابَتْ أَهْلَ دِمِشْقٍ فِي أَيَّامٍ مَضِين مِن رَمَضان، فَهَلكَ نَاسُ كَثِير فِي شَهرٍ رَمَضان سَنَة سَبْعَ وَ ثَلاثِينَ وَ مِأَة وَلَمْ نَرَ مَا ذكر مِنَ الداهية، وَهيِ الْخَسْفُ الَّذِي يُذْكَرُ فِي قَرِيةِ يُقالُ لَهَا:
«حَرَشتا» (قَرْيَةٌ كَبِيرَةٌ عَامِرَةٌ وَسْطَ بِسَاطَيْنِ دِمَشْقَ عَلَى طَرِيقِ حِمْصَ) وَ رَأَيتُ نجماً ذَنَبَ طَلَعَ فِي الْحَرَّم سَنَة خَمْس وَ أَرْبَعِينَ وَ مَائَة مَعَ الْفَجْرِ مِنَ الْمَشْرِقِ، وَ كُنَّا نَراهُ بَينَ يَدَيِ الْفَجْرَ بَقِيةَ الْحَرّم، ثمَّ خَنِ، ثُم رَأَيْنَاهُ بَعدَ مَعِيبِ الشَّمس فِي الشَّفَقِ وَ بَعدَهُ فِيَا بَيْنَ الْجَوفِ وَ الفُرَات شَهرَين أَوْ ثَلَاثَة، ثُمّ خَفِ فِي سَنتَين أَوْ ثَلَاثَاً، ثُم رَأَيْنا نَجْماً خَفِيَا لَهُ شُعَلَةُ قَدْرَ الْذِرَاعِ رَأْيَ العَين قَرِيباً مِنَ الْجُدَي يَسْتَدِيرُ حَولَه بِدَورَانِ الفَلَكْ فِي جَمَادَين وَ أَيَّامٍ رَجَب، ثُمَّ خَنِ، ثُم رَأَيْنَا نَجماً لَيسَ بِالْأَزهر طَلِعَ عَنْ يَمِينَ قِبلَةِ الشَّامِ مَا دَأَ شَعْلَتَهُ مِنَ الْقِبْلَةَ إِلَى الْجَوفِ إِلى «أَرَمِينية» فَذَكَرَتْ ذَلِكَ لِشَيخِ قَدِيمِ عِندَنا مِنَ السَّكاسِك (قَبِيلَةٌ مِنْ الْيَمَنِ)، فَقَالَ: لَيسَ هَذَا النَّجمُ المُنتظَر.
قَالَ الوَلِيد: وَ رَأيتُ نَجْماً فِي سَنِيَاتِ بِقِين سَنَي أَبِي جَعْفَرٍ، ثُمَّ انْعَقَفَ حَتَى الْتَّقَ طَرَفاه، فَصَارَ كَطُوقِ سَاعَةً مِنَ اللَّيلِ
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 229 / حدیث 639).
چند روزی از ماه رمضان گذشت که زلزله ای دمشق را لرزاند و جمعیت زیادی از مردم در ماه رمضان سنه (137) هلاک شدند، چنین بلائی دیده نشده بود و آن همان زلزله ای بود که در قریه (خرسنا) اتفاق افتاد و ستاره دنباله داری را در محرم سنه (145) از طرف مشرق دیدم و در تمامی آن ماه آن را در موقع فجر می دیدم، بعد از آن مخفی شد، آن گاه آن را بعد از غروب آفتاب در سرخی خورشید دیدم سپس آن را در مدت دو یا سه ماه در بین مشرق و مغرب دیدم، آن گاه در مدت دو یا سه ماه مخفی شد، در مرتبه چهارم ستاره ای بود پنهان در نزدیکی جدی (نام ستاره ای است) به چشم می خورد که در دو ماه جمادی و روزهای رجب به دور جدی دور می زد آن هم مخفی شد، پس از آن ستاره ای که صاف و روشن نبود از طرف راست قبله شام طلوع کرد که شعلهٔ آن از طرف قبله تا ارمینه ادامه می یافت من شرح آن ستاره را برای استاد قدیمی خود که نزد ما بود بیان کردم و او گفت این ستاره ای نیست که در انتظارش هستید.
ولید گفت: در چند سال اخیری که از عمر ابو جعفر باقی بود ستاره را دیدم که در مدت یک ساعت از شب به طوری دو طرف آن به هم رسید که به شکل طوقی درآمد.
عَلَامَةَ إِنقِطَاعِ مُلْكِ وَلَدِ العَبَاسِ حُمْرَةٌ تَظْهَرُ فِي جَوفِ السَّمَاءِ، وَ نَجْمِ يَطلَعُ مِنَ الْمَشرِق يُضِيُّ ، كَمَا يُضِيءُ القَمَرِ لَيلَةَ الْبَدرِ ثُمَّ يَنْعَقِفُ.
قَالَ الوَلِيد: بَلَغَنِي عَنْ كَعب أَنَّهُ قَالَ: قَحْطُ فِي المَشْرِقِ، وَ دَاهِيَةُ فِي المَغْرِب، وَ حُمْرَةُ فِي الْجَوَ، وَ موتُ فَاشٍ فِي الْقِبلَة
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 224 حديث 622).
«إِذا بَلَغَ الْعَبّاسِي خُرَاسَان طَلَعَ مِنَ الْمَشْرِقَ القَرَن ذُو الشَّفا، وَ كَانَ أُولُ مَا طَلَعَ أَمْرُ اللَّهِ بِهَلاكِ قَومِ نُوحٍ حِينَ غَرَقَهُم اللَّهُ، وَ طَلَعَ فِي زَمَن إِبراهيم حَيثُ الْقُوَه فِي النَّارِ، وَحِينَ أهلَكَ اللَّهُ فِرعَونَ وَ مَن مَعَهُ، وَحِينَ قُتِلَ يَحْيى بن زَكَرِيَّا، فَإِذَا رَأَيْتُم ذَلِكَ فَاسْتَعِذُوا بِاللَّهِ مِنْ شَرَ الفِتَن وَ يَكُون طُلُوعه بَعدَ إِنْكِسَافِ الشَّمس وَ الْقَمَرِ ثُم لَا يَلْبِتُون حَتَّى يَظْهَرَ الأَبقَع (مَا خَالَطَ بَيَاضَهُ لَوْنٌ آخَرُ) بِمِصر»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 224 / حديث 623).
علامت انقطاع خلافت بنی عباس آن سرخی است که در وسط آسمان آشکار می شود و ستاره ای که از طرف مشرق طلوع می کند و چون ماه شب چهارده نورانی خواهد بود سپس آن سرخی بر طرف خواهد شد.
«ولید» می گوید: از کعب به من رسیده که گفت: قحطی در مشرق و بلائی در مغرب و سرخی در جوّ و نشانه مرگ از طرف قبله پیدا می شود.
پس هرگاه این ستاره را دیدید از شر فتنه ها به خدا پناه ببرید و طلوع آن ستاره بعد از گرفتن آفتاب و ماه خواهد بود و زمانی نخواهد گذشت که (مردی پیس) در مصر ظهور خواهد کرد.
تَكُون عَلَامة في صفر، وَيَبْتَدَأَ نَجِمُ لَهُ ذِنَابٍ
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 225 / حديث 625).
ذَكَر نَعِيمٍ فِي كِتَابِ الفِتَن مَا هَذَا لَفْظُهُ:
«يَظْهَرُ فِي السَّماءِ آيةُ لِلَيلَتَين تخلوان مِنْ شَهرٍ رَمَضَانَ، وَ فِي شَوَال الْمُهَمْهَةِ، وَ فِي ذِي القعدة الْمُعَبْعَة، وَ فِي ذِي الحجَة (يُنتَهَبُ الْحَاجِ) وَ فِي المُحَرَم وَ مَا المُحَرَم
(کنز العمال ج 11 ص 275 - 276 حدیث 31505).
در ماه صفر علامتی خواهد بود که ابتداء ستاره دنباله داری پیدا می شود.
دو شب که از ماه رمضان که گذشت در آسمان علامتی ظاهر می شود، در ماه شوال نجات یافتن دور خواهد بود، در ماه ذیقعده فتنه و جنگ هایی خواهد شد، در ماه ذی الحجه حاجی ها را غارت می شوند و در ماه محرم... چه محرمی خواهد بود؟!
قَالَ نَعِيم بنُ حَمَّادٍ فِي كِتَابِ الْفِتَن مَا هَذَا لَفظُه:
«فِي رَمَضانِ آية فِي السَّمَاء كَعَمُودِ ساطع، وَ فِي شَوَالَ البَلَاءِ، وَ فِي ذِي الْقِعِدَة الْمَعْمَعَة، وَ فِي ذِي الْحِجَة يُنَهَبُ الْحَاجَ، وَ الْحَرَّمِ وَ مَا الْمُحَرَّم»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 225 ذيل حديث 626).
«تَكُون آيةَ فِي رَمَضان، ثُمَّ تَظْهَرُ عِصَابَةً فِي شَوَال، ثُم تَكُون مَعْمَعة فِي ذِي القِعِدَة، ثُم يُسْلَبُ الْحَاجَ فِي ذِي الحِجَة، ثُم تُنْتَهَالُ الْمَحَارِمِ فِي الْحَرَّمِ يَكُونُ الصَّوت فِي صَفَرَ، ثُم تَنَازَعَ القَبائل فِي شَهْرَي رَبِيعُ، ثُمَّ العَجَب كُلَّ العَجَب بَين جَمَادِي وَرَجَب، ثُم نَاقَةُ مُقَتَّبة (جهاز) خَيْرُ مِنْ دَسْكَرَة (القرية) تُغِلَّ مِائَةَ ألف»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 225 - 226 حديث 628).
از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به من خبر رسیده که فرمود: در ماه رمضانی در آسمان علامتی چون عمود درخشنده ظاهر می شود و در ماه شوال بلا و در ماه ذیقعده جنگ و فتنه و در ماه ذی الحجة حاجی ها را غارت می کنند و محرم چه محرمی خواهد بود؟!
در ماه رمضانی علامتی پیدا می شود و در ماه شوال گروهی آشکار می شوند آن گاه در ماه ذیقعده جنگ و فتنه هایی به وجود خواهد آمد و در ماه ذى الحجة حاجی ها را غارت می کنند، در ماه محرم حرام هایی حلال می شوند، در ماه صفر زد و خوردهایی خواهد شد، بعد از آن در دو ماه ربیع قبیله ها به نزاع و جنگ می پردازند، بعد از آن شتری جهازدار که انسان را ببرد بهتر است. از قریه ای که بیش از صد هزار نفر در آن سکونت دارند. (یعنی فرار از آن جا بهتر از ماندن است)
«يَكُونُ فِي رَمَضَان صَوت، وَ فِي شَوّال مَهْمَهة، وَ فِي ذِي القعدة تَتَحارَبُ الْقَبائِل، وَ في ذِي الحجّةُ يُنتَهبُ الْحَاجِ، وَ فِي الْمُحَرِّم يُنَادِي مُنادٍ مِنَ السَّمَاء: أَلَا إِنَّ صَفْوَة الله مِنْ خَلْقِهِ فَلَانٍ، فَاسْمَعُوا لَه وَ أَطِيعُوا»
(كنز العمال ج 14 ص 274 حديث 38705).
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 227 / 623).
ماه رمضانی صدایی بلند می شود و در ماه شوال بلا و در ماه ذیقعده قبیله ها به جنگ خواهند پرداخت و در ماه ذى الحجة حجاج غارت می شوند و در ماه محرم منادی از آسمان فریاد می زند: «آگاه باشید که برگزیدۀ خلق خدا فلانی است، پس به سخنان او گوش دهید و او را اطاعت کنید».
به زودی عمودی از آتش از طرف مشرق آشکار می شود که همه مردم آن را می بینند هر کس آن را دید باید غذای یک ساله خانواده خود را فراهم نماید. یعنی در آن جا قحطی و کمبود مواد غذایی اتفاق خواهد افتاد.
فَقَال نَعِيمٍ فِي كِتَاب الفِتَن مَا هَذَا لَفظُه:
وَ أَخْبَرَنَا صَفوانِ بنِ عَمْرو، عَنْ عَبدُ الرَّحمَنِ ابْنِ جُبِيرِ بنِ نُغَير عَنْ كَثِير بنِ مُرَةِ الحَضْرَمِي، قَالَ: آيَةُ الحَدَثان فِي رَمَضَانِ عَلَامَةُ فِي السَّماَء يَكُون بَعدها اختَلافُ النَّاسِ، فَإِنْ أَدْرَكَتهَا فَأَكْثِرُ مِنَ الطَّعَامِ مَا اسْتَطَعْتَ
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 227 / حديث 634).
فَقَالَ نَعِيمُ فِي كِتَابِ الفِتَن مَا هَذَا لَفظُه:
وَ أَخبَرَنِي شَيخ عَن الزُّهَرِي، قَالَ: فِي وِلَاية السُفيانِي الثَانِي وَ خُرُوجِهِ عَلَامَةُ تَرَى فِي السَّماء
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 227 / حديث 635).
إنِّي لَأَنْتَظِرُ آيَة الْحَدَثَانِ فِي رَمَضَانِ مُنذُ سَبعِينَ سَنَة.
(كتاب الفتن لابن حماد ج 227/1-228 حدیث 636).
نشانی حادثه و سختی روزگار آن است که در رمضانی علامتی در آسمان پیدا می شود و بعد از آن اختلاف میان مردم شروع می شود، اگر آن زمان را درک کردی هر چه در توان داری غذا تهیه کن.
از زمان خروج و سلطنت سفیانی دوم، علامتی در آسمان دیده می شود. و كثير بن مرّه به دو طریق روایت می کند که معنای هر دو یکی است و آن این که من هفتاد سال است منتظر حادثه ای هستم که در ماه رمضانی اتفاق خواهد افتاد.
من مدت هفتاد سال است که منتظر وقوع دو حادثه در ماه رمضان هستم.
بَلَغَنِي أَنَّهُ قَالَ: يَطْلَعُ نَجْمُ مِنَ المَشْرِقِ قَبلَ خُرُوجِ المَهْدِي لَهُ ذِنَابُ يُضِيُّ لِأَهلِ الأَرض كَإضاءة القَمَر لَيلَةَ البَدر.
قَالَ الوَلِيد: وَ الْحُمَرَة وَ النُّجُومِ الَّتِي رَأَيْنَاهَا لَيسَتْ بِالْآيَاتِ، إِنَّمَا نَجم الآيَات نَجم يَتَقَلَّبُ فِي الآفاق فِي صَفَر أَو فِي رَبِيعَين أَو فِي رَجَبٍ، وَ عِندَ ذلك يَسِير خَاقَانُ بِالْأَتْرَاك، تَتْبَعُهُ رُومُ الظَّوَاهِرِ بِالرَّيَاتِ وَ الصُّلْبِ
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 229 / حديث 640).
بَلَعْنِي أَنَّه تَنْكَسِفُ الشَّمْسُ قَبلَ خُرُوجِ الْمَهْدِي فِي شَهْرِ رَمَضَان مَرَّتَین
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 229-230 ذیل حدیث 642).
قبل از خروج مهدی (علیه السلام) ستاره دنباله داری از مشرق طلوع می کند که مثل شب چهارده برای مردم نور می دهد.
ولید می گوید هیچ کدام از آن قرمزی و ستاره هائی که ما دیدیم آن علامت نیستند، ستارهٔ آن علامت ها ستاره ای است که در ماه صفر یا در ماه ربیع الاول یا ربیع الثانی یا ماه رجب در جهان به گردش می پردازد و پادشاه آن زمان خاقان با ترک ها حرکت می کند و دولت روم با بیرق ها و اسلحه های پولادین از او حمایت خواهند کرد.
به من چنین خبر رسیده که در ماه رمضان قبل از خروج مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آفتاب دو بار خواهد گرفت.
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 230 / حديث 643).
88 حَدَّثَنَا نَعِيمٍ، حَدَّثَنِي شَيخُ مِنَ الْكُوفِيين عَنْ لَيثِ بنِ أَبِي سَلِيمٍ عَنْ شَهْرِ بنِ حُوشَبٍ عَنْ أَبِي هُرَيرة، قَالَ: فِي رَمَضَانِ هدّة تُوقِظَ النَّائِم، وَ تَخْرُجُ العَواتِقِ مِنْ خُدورِهَا، وَ فِي شَوَال مَهمَهَةٌ، وَ فِي ذِي القِعِدَة تَمْشِي الْقَبَائِل بَعضُها إِلى بَعض وَفِي ذِي الحِجَّة تُهْرِقُ الدِماء، وفِي الْمُحَرَّم وَمَا المُحَرَّم؟! يَقُولُها ثَلاثاً، وَ هُو عِندَ انْقِطَاعِ مُلكِ هَؤلاء
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 230 / حديث 645).
وَ ذَكَر عِدَةُ أَحَادِيثُ فِي الحَادِثَة فِي شَهرٍ رَمَضان، وَ نَحوَ مَا قَدَّمْنَاه مِن التَجَدُّدَات في شَوَّالِ وَ ذِي القِعِدَة وَ ذِي الحِجَّة.
هلاکت بنی عباس در نزد شما با ترس و ناراحتی واقع می شود، ما بین بیست الی بیست و پنج ستاره است که همه آن ها ستاره های نورانی را که مانند ماه است پرتاب می شوند، و آن ستاره ای است که با صدای شدیدی سقوط کرده و در مشرق فرود می آید آن گاه مثل مار بخود می پیچد که تصور می شود دو طرف آن به هم می رسد و در یک شب زلزله نحسی اتفاق می افتد و سپس به مردم بلای سختی می رسد.
در رمضانی صدای شدیدی شنیده می شود که خفتگان را بیدار می کند زنان آرایش کرده و از منزل های خود بیرون می روند و در ماه ذیقعده بعضی از قبیله ها به سوی یک دیگر حرکت می کنند و در ماه ذی حجة خون ها ريخته خواهد شد و سه مرتبه گفت: محرم چه محرمی!؟ آن محرم پایان حکومت آن گروه است.
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 237 حديث 668).
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 227 - 238 حدیث 673).
أَقُول أَنَا وَ قَد رَوَى أَحمَدُ بْنَ الْمُنادِي فِي كِتابِ المَلاحم هَذَا الحَدِيث أتمَّ مِنْ هَذَا.
مردم در امنیت اند تا این که (سر) یعنی شهر شام درهم کوبیده شود پس وقتی که شهر در هم کوبیده شد مردم نابود می شوند از کعب پرسیدند: کوبیدن سر یعنی چه؟ گفت: ویرانی شهر شام توسط دشمن.
در شام فتنه ای به وقوع خواهد پیوست که از هر ناحیه ای که آن را سرکوب کنند از ناحیه دیگری سربلند خواهد کرد برای آن فتنه بزرگ، پایانی نیست تا این که منادی از آسمان ندا کند که امیر شما فلان خواهد بود. (یعنی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف))
إذا كَانَت فِتنَةُ المَغرِبَ ، فَشَدُّوا قَبلَ نِعَالِكُم إِلى اليَمَن، فَإِنَّهُ لَا يُنجِيكُم مِنها أَرْضَ غَيرِها
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 246 حديث 700).
(كنزا المال ج 12 من 286 حدیث 35063)
(شباب اللان لابن حماد ج 1 / من 251 / حدیث 711)،
کوه ابراهیم کوه مقدسی است وقتی که فتنه و آشوب در بنی اسرائیل رخ می داد خداوند به پیامبر خود وحی می کرد که به کوه ابراهیم پناه برد.
فتنه ای چون شب تاریک شما را فرا خواهد گرفت که بین مشرق و مغرب خانه ای از مسلمین باقی نمی ماند مگر این که آن فتنه داخل آن شود. پرسیدند: آیا کسی از آن فتنه رهائی نخواهد یافت؟ گفت: کسی نجات خواهد یافت که زیر شاخه های درختی که بین او و دریاست بنشیند و آن از سالم ترین کسانی است که از این فتنه خود را نجات داده است وقتی سال 122 فرا رسید خانه من و خانه او دچار طعمه آتش خواهد شد.
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 254 / حدیث 715).
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 259 حدیث 736).
«اَلسَاكتُ فِي الْفِتْنَةِ، فَلَا يَبْدُو مِنه شَيء»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 259 حدیث 735).
رستگارترین مردم از فتنه شمشیر و بلاء، مردم ساحل و اهل حجازند.
شخص کوفی به نام (مسافر) از علی (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: مؤمنی که خواب باشد از آن فتنه نجات می یابد.
و حدیثی دیگری است که پرسیدند:
منظور از خواب چیست فرمود: کسی که در آن فتنه سکوت کند و حرفی نزند.
ثُمَّ يَدخُلُ [جُنود] الصَخرِيّ إِلى الكُوفَة فَيَسُومٍ أَهْلَهَا [الخَسْفَ، وَيُوَجِهُ جُنداً مِنْ أَهْلِ المَغرِب إِلى مَنْ بِإِزائِهِ مِنْ جُنودُ المَشْرِقِ] فَيَأْتُونُه بِسَبِيْهِم، وَ إِنَّهُ لَعَلى ذَلِكَ إِذ يَأْتِيَهُ خَبَرُ ظُهُورِ الْمَهْدِي بِمَكَّة فَيَقْطَعَ إِليه مِنَ الكُوفَة بَعثاً يُحْسَفُ بِه
(كتاب الفتن لا بن حماد ج 1 / ص 275 - 276 حديث 796).
بَينَ خُرُوجِ الرَّايَةِ السَّوداءَ مِن خُرَاسان وَ شُعَيبِ بنِ صَالِحٍ وَ خُرُوجِ المَهْدِي وَ بينَ أَنْ يُسَلَّمَ الأَمر لِلْمَهِدِي اثْنَانِ وَ سَبْعُونَ شَهْراً
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 278 حدیث 804).
لشکر صخری به سوی کوفه می آید و سواران خود را آن جا جایگزین می کند و اسیرها را نزد او می آورند و در همان موقع به او خبر می دهند که مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در مکه ظهور کرده آن گاه صخری گروهی را از کوفه به سوی او می فرستد که زلزله آن ها را در برگرفته و در زمین فرو می روند و همگی زنده بگور می شوند.
يَمْلِكُ رَجُل مِنْ بَنِي هَاشِم فَيَقْتُل بَنِي أُمَيَّة، فَلَا يَبْقَ مِنْهُم إِلَّا الْيَسِير لا يَقتُل غَيرهُم ثُمَّ يَخرُجُ رَجُلُ مِن بَنِي أُمَيَّة، فَيَقْتُلْ بِكُلِّ رَجُلٍ رَجُلَين حَتَّى لَا يَبقَ إِلَّا النِسَاء ثُمَّ يَخْرُجُ المَهدِي
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 282 حدیث 821).
إذَا كَانَتْ هُدَّة بالشام قَبلَ الْبَيداء فَلَا بَيداء وَلَا سُفياني - قَالَ الليثَ: كَانَتِ الهُدَة بِطَبَرِيَّة، (بَلِيدَةُ مِنْ الْأَرْدَنْ) فَاسْتَيْقَظَتْ لَهَا بِالْفُسْطَاطِ (الْمِصْرْ وَ الْبَصْرَهْ) - وَ تُخَلَعُ لَهَا أَجْنِحَة، فَإِذَا هِيَ لَيلَةُ طَبَرِيَّة
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 283 / 284 حديث 829).
فِي زَمَانِ السُّفْيَانِي الثَانِي تَكُونُ الهُدَة حَتَى يَظُنَّ كُلُّ قَومٍ أَنَّهُ قَدْ خَرِبَ مَا يَلْیِهِمْ
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 284 / حدیث 832).
مردی از بنی هاشم مالک خلافت می شود و عده کمی از بنی امیه را می کشد آن گاه مردی از بنی امیه خروج می کند و بشمارۀ هر مردی که (از بنی امیه کشته شده) دو مرد را می کشد تا این که غیر از زن ها کسی باقی نمی ماند. بعد از آن مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور می کند.
موقعی که سر و صدایی از طرف بیابان شام بلند شد نه بیابانی خواهد ماند و نه سفیانی، لیث می گوید: این هیاهو در طبریه (قصبه ای در اردن) بر پا می شود و اهل خیمه را بیدار کرده (اهل مصر و بصره) و پر و بال هایی ریشه کن می شود، این است حال (مردم) طبریه در آن شب.
«خُرُوج السُّفْيَانِي بَعدِ تِسعَ وَ ثَلَاثِين»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 284 / حدیث 830).
إِنْ كَانَ خُرُوجُ السُّفْيَانِي فِي سَنَة سَبعَ وَ ثَلاثِينَ، كَانَ مُلْكُه ثَمَانِية وَ عِشْرِينَ شَهرَاً، وَ إِنْ خَرَجَ فِي تِسْع وَ ثَلاثِينَ، كَانَ مُلكُهُ تِسْعَةَ أَشهُر
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 284 / حدیث 831).
«یزید بن ابی حبیب» از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمود: خروج سفیانی بعد از سی و سه سال است
«ابن لهيعه» از ابن عباس روایت کرده که گفت:
اگر خروج سفیانی در سال 37 باشد سلطنت او 28 ماه ادامه خواهد داشت. و اگر خروج سفیانی در سال 39 باشد سلطنت او 9 ماه ادامه خواهد داشت.
إِذَا دَخلَ السُّفْيَانِي أَرضَ مِصرَ، أَقَامَ فِيهَا أَربعَة أَشْهِرُ يَقْتُلُ وَ يَسْي أَهْلَهَا، فَيَومَئِذٍ تَقُومُ النَّائِحات: باكية تَبْكِي عَلَى اِستِحْلَالِ فُرُوجِها، وَ بَاكِيَة تَبْكِي عَلَى قَتلِ أَولَادِهَا، وَ باكِيَة تَبْكِي عَلَى ذُلِهَا بَعْدَ عِزّهَا، وَ بَاكِية تَبْكِي شَوقاً إلى قُبورِهَا
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 290 / حدیث 847).
لَتُفْتَنُ «مِصْرُ» كَمَا تُفُتُّ الْبَعْرَةُ (فَتَى الشّْئ - كَسْرُهُ)
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 292 / حديث 854).
وقتی که سفیانی در سر زمین مصر وارد شد مدت چهار ماه در آن سرزمین می ماند و اهل مصر را می کشد و اسیر می کند و در آن روز است که کار زنان، گریه خواهد بود زنی به خاطر برهنگی خود گریه می کند و زنی برای فرزندان خود می گرید و زنی بخاطر ذلت و زبونی می گرید و زنی بخاطر علاقه به مرگ می گرید.
مصر همانند بصره خرد و نابود خواهد شد.
العَين ،عَذَابَ وَالسِين: السُّنَّة وَالْجَمَاعَةِ، وَالقَافِ : قَومُ يَقذِفُونَ فِي آخر الزَّمان، فَقَالَ لَهُ عُمر مِمَّنْ هُمْ؟ قَالَ: مِن وَلَد الْعَبَاسِ فِي مَدِينَةَ يُقَال لَهَا الزَّورَاء، يُقتَلُ فِيهَا مَقْتلةُ عَظِيمَة، وَعَلِيهِم تَقُومُ السَّاعَةِ، فَقَالَ ابْنُ عباس: لَيسَ ذَلِكَ، وَلَكِن القَاف: قَدْفُ وَخَسْفُ يَكُون، قَالَ عُمُر لِحُدَيفَة: أَمَّا أَنْتَ فَقَدْ أَصَبْتَ التَفْسِير وَأَصَابَ ابْنُ عَبَّاسِ الْمَعنى، فَأَصَابَتْ اِبنُ عباس الْحِمَى - حَتى عَادَه عُمَر وَعِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ الله (صلی الله علیه و آله) - مِمَّا سَمِعَ مِنْ حُذَيْفَة
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 305 - 306 / حدیث 888).
وَ ذكَر عَقِيبَ هَذَا الْحَدِيث فَقَالَ:
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 306 / حدیث 889).
عذاب (س) قحطی و خشکسالی (ق) گروهی هستند در آخر الزمان که ظهور می کنند.
عمر گفت: آن ها چه کسانی هستند؟ گفت: از بنی عباسند در شهری که آن را (زوراء) می گویند که جنگ بزرگی در آن اتفاق می افتد و بر ایشان قیامتی بر پا می گردد.
ابن عباس گفت: این طور نیست که تو می گوئی بلکه (ق) رمز فرو رفتن به زمین است عمر به حذیفه گفت: تو خوب تفسیر کردی و ابن عباس خوب معنا کرد تا آن که ابن عباس دچار تب شد و عمر به همراه عده ای از یاران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وقتی از بیماری او آگاهی یافتند به حضورش بازگشتند تا از آن چه که از حذیفه شنیده بودند آگاه شوند.
سفیانی خروج می کند و می جنگد و جنگ طوری سخت می شود که شکم زن ها شکافته می شود و اطفال در دیگ های مسی جوشانده می شوند.
وَ ذَكر عَقِيبَ ذَلِكَ حَدِيثاً آخَر، فَقَالَ:
108، حَدَّثَنا نَعِيمٍ، حَدَّثَنَا عَبْدُاللَّهِ بنِ مَرَوَان عَنْ أَرْطَاةَ عَنْ تَبِيعُ عَنْ كَعبٍ، قَالَ:
تُسبَى نِساءُ بَنِي العَبَّاس حَتَّى يُورِدُهُنَّ قُرَى دِمِشق
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 306 - 307 / حدیث 890).
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 308 حدیث 893).
و به دنبال آن حدیث دیگری ذکر می کند که چنین است:
زنان بنی عباس در لباس اسارت به روستاهای دمشق فرستاده می شوند.
سفیانی داخل کوفه خواهد شد و سه روز اهل کوفه را اسیر خواهد کرد و شصت هزار نفر از آن ها را خواهد کشت و هجده شب در کوفه خواهد ماند تا اموال آن ها را تقسیم کند سپس تمام حدیث را نقل می کند آن گاه برافراشته می شود، سپس تمام حدیث را نقل می کند، آن گاه پرچم های سیاهی برای بیعت به سوی مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برافراشته می شود.
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 310 حديث 894).
بَينَا نَحنُ عِندَ رَسُولَ الله (صلی الله علیه و آله)، إِذْ جَاءَ فِتْيَةُ مِن بَنِي هَاشِمٍ، فَتَغَيَّر لَونُه، فَقُلْنَا: يَا رَسُول اللهِ مَا نَزَالَ نَرَى فِي وَجْهِكَ شَيْئاً نُكْرِهُهُ، قَالَ: «إِنَّا أَهْلُ بَيت اِخْتَارَ اللهُ لَنَا الآخِرَة عَلَى الدُّنيا، وَ إِنْ أَهلَ بَيْتِي هؤلاء سَيُلْقُونَ
بیرق سیاهی از بنی عباس ظاهر می شود آن گاه از خراسان با بیرق های سیاهی به راه می افتند که کلاه (صاحب) آن ها سیاه و لباسشان سفید خواهد بود. جلو آن ها مردی از (بنی) تمیم است که آن را «شعیب بن صالح» یا «صالح بن شعیب» می گویند، اصحاب سفیانی را شکست می دهد تا این که وارد بیت المقدس می شود و سلطنت آن را برای مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آماده می سازد و سیصد نفر از شام به سوی او می روند بین قیام او و تسلیم حکومت به مهدی (علیه السلام) هفتاد و دو ماه طول خواهد کشید.
در آن موقعی که ما در حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بودیم جوانی از بنی هاشم آمد و رنگ آن حضرت تغییر کرد، گفتند: یا رسول الله چه شد که چهره شما را ناراحت می بینیم؟! فرمود: ما اهل بیتی هستیم که خدا آخرت را برای ما خواسته است و اهل بیت من بعد از من دچار بلا شده و
بَعدِي بَلَاءَ وَتطريداً وَتَشرِيداً حَتَّى يَأْتِي قَومُ مِنها هُنَا مِنْ نَحْوِ الْمَشرِق أَصحابِ رَايَات سُود يَسْأَلُونَ الحَقِّ فَلَا يَعطُونَه مَرَّتَين أو ثَلاثاً، فيُقَاتِلُونَ فَيُنْصَرُون، فَيُعْطُونَ مَا سَأَلُوا، فَلَا يُقْبلُونَها حَتى يَدْفُعُوها إلى رجل مِن أَهل بَيتِي، فَيَمْلَأَهَا عَدْلاً كَمَا مَلؤُوها ظُلَماً، فَمَنْ أَدْرَكَ ذَلِكَ مِنكُم فَليأتِهم وَلَو حَبْوا عَلَى الثَّلْجِ فَإِنَّهُ الْمَهْدِي»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 310 - 311 / حدیث 895).
إذَا رَأَيْتُمُ الرَّايَاتِ السُّود خَرَجَتْ مِنْ قِبَل خُرَاسَانِ، فَأْتُوها وَلَوْ حَبْواً عَلَى التَّلْجِ، فَإِنَّ فِيهَا خَلِيفَةُ اللَّهُ المَهْدِي
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 311 حديث 896).
يَخرُجُ بِالْرَيْ رَجل ربعة أَسْمَر مَوْلَى لِبَنِي تَميم، كُوسَجْ يُقال لَهُ: شُعَيب بنِ صَالِح فِي أربِعة آلاف، ثِيابُهُم بِيض، وَ رَايَاتُهم سُود، يَكون مُقدِّمة لِلمَهْدِي لَا يَلقاه أحد إِلاّ فلّه (اى هزمه)
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 311 حدیث 897).
(از حقوق خود) محروم خواهند شد تا این که عده ای که بیرق های سیاهی در دست دارند از طرف مشرق می آیند و دو یا سه بار خواستار حق خویشند ولی حق را به آن ها نمی دهند تا این که جنگ کنند و پیروز شوند، آن گاه حقشان را به آنان بر می گردانند ولی قبول نمی کنند و حق را به مردی از اهل بيت من رد می کنند و او زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد بعد از آن که پر از ظلم شده باشد هر کدام از شما آن را درک کردید باید خود را به آن برسانید و لو این که با دست و سینه خود، از روی برف بروید زیرا که او مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرزند من است.
موقعی که دیدید بیرق های سیاه از طرف خراسان بیرون آمدند خود را به آن ها برسانید و لو این که با دست و سینه از روی برف بروید چون که مهدی خليفة خدا در میان آن هاست.
113 حسن می گوید: مرد کوسۀ گندمگون و متوسط القامتی که شعیب ابن صالح نام دارد و غلام بنی تمیم است با چهار هزار نفر که لباسشان سفید و بیرق هایشان سیاه است از ری قیام می کنند، او مقدمة (خروج) مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، با کسی برخورد نمی کنند مگر این که آن را خواهند کشت.
الْمَهْدِي عَلَى لِوَائِهِ شُعَيبِ بْنِ صَالِحٍ
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 311 حدیث 899).
«يَخرُجُ شَابُ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ بِكَفِّهِ اليمنى خَالُ، مِن خُرَاسَانِ بِرايَاتِ سُود بَيْن يَديه شُعَيبِ بْنِ صَالِحٍ يُقَاتِلُ أَصْحَاب السُفْيَانِي فَيَهْزِمَهُم
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 312 حدیث 901).
يخرُجَ عَلَى لِواء المَهدِي غُلَام حَدِيثُ الْسِنَّ، خَفِيفُ اللحِيَة أَصفَرَ، وَلَمْ يَذْكُرُ الوَلِيد: أصفر، لَو قَاتَل الجبال هَنَّهَا، وَ قَالَ الوَلِيدِ: لَهدَّهَا حَتَّى يَنزِلَ «إيلياء» (اسم مدينة بيت المقدس)
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 312 حدیث 902).
شعیب بن صالح زیر لوای مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خواهد بود.
تازه جوانی با ریش کوتاه و رنگی زرد با یاران اندکی با پرچم مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام می کند که اگر با کوه ها بجنگد آن ها را ویران می کند تا این که وارد بیت المقدس می شود.
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 312 - 313 حدیث 903).
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 313/ حديث 904).
وقتی که مردی شهر شام را گرفت و مرد دیگری مصر را تسخیر کرد و با یکدیگر جنگ کردند و اهل شام، اهل مصر را اسیر نمودند و مردی از طرف مشرق با بیرق های سیاه کوچکی به سوی حاکم شام آمد، آن مرد مطیع مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می شود و از طرف او می جنگد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از بلایی یاد کرد که اهل بیتش به آن دچار می شوند تا این که خدا مردی را با بیرق سیاه از طرف مشرق می فرستد کسی که صاحب آن بیرق را یاری کند خدا او را یاری خواهد کرد و کسی که یاری او را ترک کند خدا یاری خود را ترک خواهد کرد سپس مرد بزرگی می آید که نامش نام من است و او را سرپرست خود می کنند و خدا او را یاری و تأیید می نماید.
لَتَخْرُجَنَّ مِنْ خُرَاسَان رَايَةُ سَودَاء حَتَى تَرْبِطَ خَيُوهَا بِهَذَا الْزَيْتُونَ الَّذِي بَينَ «بَيت هيا» و «حَرَسْتا» قُلْنَا: مَا نَرَى بَينَ هَاتَين زَيْتُونَةٍ، قَالَ: سَيَصِيرُ بَينَهُما زَيْتُون حَتَّى يَنزِلَهَا أَهلُ تِلْكَ الرَّايَة، فَتَرْبِطَ خُيُوطَهَا بِهَا.
قَالَ عَبْدُ الرَّحمَنِ بْنِ آدمَ: وَحَدَّثَتْ بِهَذَا الْحَدِيث عَبدُ الرَّحمنِ بْنِ سَلْمَان، فَقَالَ: إِنَّا يَربطُ بِهَا أَهلُ الرَّايَة السَّوداء الثَّانِيةَ التِي تَخْرُجُ عَلَى الأولى، فَإِذَا نَزَلُوهَا خَرَجَ عَلَيهِم خَارِجِي مِنْ أَهْلَ هَذهِ، فَلَا يَجِدُ مِنْ أَهْلِ الرَّايَة الأُولى إلا مُخْتَفِياً فَيَهْزِمَهُم
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 313 حدیث 905).
بیرق سیاهی از خراسان برافراشته می شود تا این که اسب سوارانی مرکب خود را به این درخت زیتون که بین دو قریه دمشق به نام های «لهیا» و «حرستا» است می بندند. گفتیم: ما درختان زیتونی را نمی بینیم فرمود: بزودی این درخت پیدا خواهد شد و رشد خواهد کرد و صاحبان پرچم مرکب های خود را به آن خواهند بست.
عبدالرحمن بن آدم گفت: چنین حدیثی عبدالرحمن بن سلمان برايمان نقل کرده و او گفته است که صاحب دومین بیرق سیاه بر بیرق اول خروج می کنند و مرکب های خود را با آن (درخت) می بندند وقتی که وارد شدند دومی بر اولی خروج می کند و از بین برنده بیرق اول، کسی نیست مگر یک نفر خارجی که پنهان می شود و آن ها را شکست می دهد.
«تَخرُجَ مِنَ المَشرِقَ رَايَاتِ سُود لِبَنِي العَبّاسِ، ثُمَّ يَمْكُتُونَ مَا شَاءَ اللهُ، ثُمَّ تَخْرُجُ رَايَات سُود صِغَار تُقَاتِل رَجُلاً مِنْ وُلْدِ أَبِي سُفْيَان وَ أَصْحَابِهِ مِنْ قِبَلِ المَشرِق، وَ يُؤَدُّونَ الطَّاعَة لِلْمَهْدِي»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 313 - 314 حديث 906).
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 314 حديث 908).
بیرق های سیاهی از طرف مشرق برافراشته می شوند. و تا آن موقعی که خدا بخواهد، خواهند بود بعد از آن بیرق های کوچک سیاهی از طرف مشرق برافراشته می شود و با یکی از فرزندان ابی سفیان و یارانش می جنگند و مطیع مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می شوند.
موقعی که سفیانی به کوفه رسید و یاران آل محمد (صلی الله علیه و آله) را کشت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خروج می کند و «شعیب بن صالح» در زیر پرچم او خواهد بود.
«تَنزِلُ الرَّايَاتِ السُّود الَّتِي تَخْرُجُ مِنْ خُرَاسَانِ الكُوفة، فَإِذَا ظَهَر الْمَهْدِي بِمَكَّة بُعِثَتْ إِلَيْهِ بِالْبَيعَة»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 314 حديث 909).
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 314 - 315 حديث 910).
گروهی با بیرق های سیاهی از خراسان خروج می کنند و وارد کوفه می شوند، وقتی که مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خروج کرد برای بیعت نزد او خواهند شتافت.
وقتی که سنگ آسیای بنی عباس به گردش افتاد و دارندگان بیرق های سیاه مرکب های خود را به درخت زیتون شام بستند خداوند «اصهب» با خانواده اش طوری به دست آن ها خواهد کشت که حتی یک نفر از امویان باقی نخواهد گذاشت مگر آن که فراری یا پنهان شوند و سفیانی فرزندان جعفر و عباس را از بین می برد و فرزند آكلة الاکباد (شاید از فرزندان یزید باشد) بر منبر شام می نشیند و با مردم شام آماده جنگ می شود و این علامت خروج مهدی است.
124 . [حَدَّثَنَا ضمرة] عَنْ ابن شُوذَب، قَالَ: كُنتُ عِندَ الْحَسَن، فَذَكرنا حَمْصٍ، فَقَالَ: هُمْ أَسعَدُ النَّاسَ بالمُسَوَّدة الأولى، وَ أَشْقَ النَّاس بِالْمُسَوَّدةِ الثَّانِية، قَالَ: قُلْتُ: وَ مَا المُسَوَّدة الثَّانِيَة يَا أَبَا سَعِيد؟ قَالَ: أَوَلُ الظُهور يَخرُجَ مِن قِبَلِ المَشْرِق ثَمانُون أَلفاً مَحْشُوَة قُلُوبُهُم إِيمَاناً حَشو الرُمَّانَة مِنَ الْحَبِّ، بِوَار (الهلاك) المُسَوَّدةِ الأولى عَلَى أَيْدِيهِم
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 315 حدیث 911).
وَ فِيه عِدَّةِ أَحَادِيثِ.
«يَكْتُبُ السُّفْيَانِي إلى الَّذِي دَخَلَ الكُوفَة بِخَيلِه بَعدَمَا يُعرِكُهَا عَرَك الأديم يَأْمُرُه بِالْمَسِير إِلَى الْحِجَازَ، فَيَسِيرُ إِلَى الْمَدِينَةِ، فَيَضَعَ السَّيْفَ فِي قُرَيش، فَيَقْتُلَ مِنهُم وَ مِنَ الأَنصَارَ أَربَعَائَةَ رَجُلَ، وَ يَبقُرُ الْبُطُون، وَ يَقتُل الْوِلْدَانِ، وَ يَقتلُ أَخْوَين مِنْ قُرَيشِ رَجُلَ وَأُخْتَه يُقَال لَها: مُحَمَّدُ وَ فَاطِمَة، وَ يَصلُبْهُمَا عَلَى بَابِ المَسجِد بِالْمَدِينَة»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 323 حدیث 922).
من نزد حسن بودم که سخنی از مردم حمص به میان آمد حسن گفت: مردم حمص در بین جمعیت اول، با سعادت ترین مردم خواهند بود و در بین جمعیت دوم، شقی ترین مردم هستند. را وی گوید: گفتم: ای ابا سعید جمعیت دوم کدام است؟ گفت، هشتاد هزار نفر که دل های پری دارند - نظیر (دل) انار که پر است از حبه - از طرف مشرق خروج می کنند که جمعیت اول به دست آن ها نابود می شود.
سفیانی برای آن کسی که وارد کوفه شده و با سواران خود آن جا را کوبیده نامه ای می نویسد و به او فرمان می دهد که به طرف حجاز رود، پس به سوی مدینه می رود و با شمشیر خود چهار صد نفر از قریش و انصار را می کشد و شکم ها را پاره کرده و بچه ها هم خواهد کشت و یک برادر و خواهر را که نام آن ها محمد و فاطمه است، درب مسجد مدینه را به دار می آویزد.
«يَبْعَثُ السُّفْيَانِي بِجَيشِ إِلَى المَدِينَة فَيَأْخُذُونَ مَنْ قَدِرُوا عَلَيْهِ مِنْ آلِ مُحمّد (صلی الله علیه و آله)، وَ يَقْتُلُ مِنْ بَنِي هَاشِم رِجَالاً وَ نِساءاً فَعِندَ ذَلِكَ يَهْرُبُ الْمَهْدِي وَ الْمَبِيض مِنَ المَدِينَة إِلى مَكَّة فَيَبعَث فِي طَلَبِهَا وَ قَدْ لَحِقا بِحَرمٍ اللهُ وَ أَمْنَةِ»
(كنز العمّال ج 14 / ص 588 / حديث 39668).
تُسْتَبَاحُ المَدِينَةَ حَينَئِذٍ، وَ تُقْتُلُ النَّفْسُ الْزَكِيَّة
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 324 حديث 925).
عَلَامَة وَ قِيعَةِ المَدِينَة إِذَا أَقْبَل أَمِيرٍ مِصْر
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 325 - 326 حديث 930).
إذا أَتُوا المَدِينَة قَتَلُوا أَهْلَها ثَلَاثَةُ أَيَّامٍ
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 325 حدیث 928).
سفیانی لشکری به مدینه می فرستد که اگر بر هر یک از آل محمد (صلی الله علیه و آله) دست پیدا کنند آن ها را بگیرند و بکشند و زنان و مردان بنی هاشم را نابود سازند. در این موقع مهدی و مبیض از مکه به مدینه فرار می کنند، پس آن ها را تعقیب می کنند در حالی که آن ها به حرم امن خداوند پناهنده شده اند.
توضیح: نفس زکیه مراد پسری است از آل محمد (صلی الله علیه و آله) که بین رکن و مقام شهید می شود
و نیز روایت شده است که فرزند عمر گفت: علامت واقعه مدینه وقتی است که امیر مصر بیاید.
و در حدیثی دیگر است که وقتی سفیانی با لشکریانش به مدینه بیایند به مدت سه روز مردم آن جا را می کشند.
يَبْعَثُ السُّفْيَانِي جَيْشَاً إِلَى الْمَدِينَةِ، فَيَأْمُرَ بِقَتْلِ كُلِّ مَنْ كَانَ فِيهَا مِنْ بَنِي هَاشِم حَتَّى الحَبَالِي، وَ ذَلِكَ لِمَا يَصْنَعُ الهَاشِمِي الَّذِي يَخرُجُ عَلَى أَصْحَابِهِ مِنَ المَشْرِق،
يَقُول: مَا هَذَا البَلَاء كُلُّه وَقَتل أَصحَابِي إِلَّا مِنْ قِبَلِهِم، فَيَأْمُر بِقَتِلِهِم، فَيَقْتُلُونَ حَتَى لَا يَعرِفُ [مِنهُم] بِالمَدِينَةِ أَحَدُ وَيَفْتَرِقُوا مِنهَا هَارِبِينَ إِلَى البَوَادِي وَ الجِبَالِ وَ إلى مَكَّة حَتَى نِسَاؤُهُم وَ يَضَعُ جَنْيشَه فيهم السَّيْفِ اَيّاماً ثُم يَكُفُّ عَنْهُم وَ لا يَظْهَرُ وَ إِلا بَيْنهم خائف حَتَى يَظْهَرَ أَمْرُ الْمَهْدِي بِمَكَّة، فَإِذا ظَهَرَ بِمَكَّة، اجْتَمَعِ كُلُّ مَنْ شَدَّ مِنْهُم إِلَيْهِ بِمَكَّةِ
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 326 حديث 931).
«... قَوم صِغَارِ الأَعُينُ، عِرَاضُ الوُجُوهِ، كَأَنَّ وجُوهَهُم الجَانُ المُطْرَقَة ... الشَعْر حَتى يَرْبِطُوا خُيُولَهُم بِالنَّخْل»
(كنز العمّال ج 14 / ص 205 - 206 / حديث 38404).
از ابو قبیل شنیدم: که سفیانی به مدینه لشکرکشی می کند و دستور می دهد هر کسی را که از بنی هاشم در آن جا باشد حتی زنان آبستن بکشند این کار به این خاطر است که یک نفر هاشمی با اصحاب خود از طرف مشرق خروج می کند (سفیانی) می گوید: این چه بلایی است که اصحاب من غیر از آن افرادی که قبل از آن ها بودند کشته شدند پس به قتل آن ها فرمان می دهد به طوری که احدی در مدینه شناخته نمی شود و از مدینه به طرف بیابان ها و كوه ها حتی زنانشان می گریزند.
چند روزی لشکر او (سفیانی) در میان آن ها شمشیر می کشند و بعد از آن خودداری می نمایند، در بین آن مردم، کسی ظاهر نمی شود مگر با ترس و وحشت، تا این که مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در مکه ظهور می کند، موقعی که آن حضرت مکه ظهور کرد باقی ماندهٔ (بنی هاشم) در مکه به دور او جمع می شوند.
تَكُون بِالمَدِينَة وَقْعَةُ تَعْرِقُ فِيها أَحْجَارٍ الزَّيْت، مَا الحَرَّةِ عِندَها إِلا كَضَرَبَةِ سُوط، فَيَنْتَحَى عَنْ الْمَدِينَةِ قَدْرَ بَرِيدَيْنِ ثُمَّ يُبَايِعُ إِلَى الْمَهْدِيِّ
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 326 حديث 932).
سَمِعْتُ عَلِيّاً يَقُول: «لا يَخْرُجُ الْمَهْدِي حَتى يَقْتُلَ قُلْتُ وَيَوتَ ثُلث وَيَبْق ثُلث»
(كنز العمّال ج 14 / ص 587 / حديث 39663).
در مدینه جنگ و جدالی است که سنگ های آن محل در آن غرق می شوند و وقعه حره (که واقعه ای بود که عده زیادی از مردم مدینه بدست لشكريان یزید کشته شدند.) در مقابل آن، چون، ضربت تازیانه است، آن واقعه به طور تقریب به قدر 24 میل دور از مدینه اتفاق می افتد و بعد با مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بیعت می شود.
از علی بن ابیطالب (علیه السلام) شنیدم که فرمود: مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خروج نمی کند تا این که 1/3 کشته شوند و 1/3 بمیرند و 1/3 باقی بمانند.
عَمَّارِ بْنِ عَلامَةُ الْمَهْدِي إِذَا أَنْسَابَ (جرى) عَلَيْكُمُ الْتُرك، وَ مَاتَ خَليفَتُكُم الَّذِي يَجْمَعُ الْأَمْوالَ، وَ يَسْتَخْلِفُ صَغيراً، فَيَخْلَعَ بَعْدِ سَنَتَين مِنْ بَيْعِتِهِ، وَ يَخْسِفُ بِغَرْبِي مَسْجِد دمِشْقٍ، وَ خُرُوجِ ثَلَاثَةِ نَفَرَ بِالْشَامِ، وَ خُروج أَهْلِ الْمَغْرِب إلى مِصْرَ، وَ تِلْكَ أَمارَةُ السُفياني
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 334 حديث 963).
لا يَخْرُجُ الْمَهْدِي حَتى يَخْرُجَ الرَّجُل بِالْجَارِيَة الْحَسْناءِ الْجَمِيلَة وَ يَقُولُ: مَنْ يَشْتَرِي هَذِهِ بِوَزْنِها طَعَاماً؟ ثُمَّ يَخْرُجُ الْمَهْدِي
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 334 حديث 964).
علامت خروج مهدی (علیه السلام) آن موقعی است که ملت ترک به سوی شمال برگردد و آن خلیفه شما که اموال را جمع می کند بمیرد و (شخص) کوچکی را خلیفه خود کند و بعد از دو سال از خلافت خلع شود و طرف غربی مسجد دمشق فرو رود و سه نفر در شام خروج کنند و اهل مغرب به سوی مصر حرکت کنند که همان امارت و سلطنت سفیانی خواهد بود.
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خروج نمی کند تا این که مردی دختر خوشگل و زیبایی را برای فروش عرضه می کند و می گوید: چه کسی هم وزن این دختر غذا می دهد و آن را می خرد؟ بعد از آن مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خروج خواهد کرد.
«إذا نَادَى مُنَادٍ مِنَ السَّمَاء أَنَّ الْحَقَّ فِي آل مُحَمّد، فَعْنِدَ ذَلِكَ يَظْهَرُ الْمَهْدِي عَلَى أَفواه النّاسَ، وَ يَشْرِبُونَ حبّه، فَلا يَكُونَ لَهُم ذِكْرَ غَيْرِه»
(كنز العمّال ج 14 / ص 588 / حديث 39665).
لَا يَخرُجُ الْمَهْدِي حَتى لَا يَبْقَ قَيْلُ وَ لَا ابْنُ قَيْلَ إِلا هَلَكَ، وَ الْقَيْلَ: الرَّأس
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 335 حديث 967).
يَمْلِكُ رَجُلُ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ، فَيَقْتُلَ بَنِي أُمَيَّة لا يَبْقَ مِنْهُم إِلا الْيَسِير لَا يَقتُل غَيْرُهُم ثُمَّ يَخْرُجُ رَجُلَ مِنْ بَنِي أُمَيَّةٍ يَقْتُلُ بِكُلِّ رَجُلٍ اِثْنَين حَتى لَا يَبْقَ إِلا الْنِسَاء ثُمَّ يَخْرُجُ الْمَهْدِي
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص335 حدیث 968).
موقعی که منادی از آسمان ندا کرد: حقا که حق با آل محمد (صلی الله علیه و آله) خواهد بود در این صورت نام حضرت بر زبان های مردم است آن ها در حالی که نامی غیر از نام و یاد حضرت ندارند.
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خروج نمی کند مگر این که نه رئیسی باقی باشد و نه فرزند رئیس.
مردی از بنی هاشم حاکم خواهد شد که بنی امیه را می کشد و از آن ها تعداد کمی باقی نخواهد گذاشت و غیر از بنی امیه کسی را نمی کشد. بعد از آن مردی از بنی امیه خروج خواهد کرد که به جای هر نفری از بنی امیه دو نفر از بنی هاشم خواهد کشت تا این که غیر از زن ها کسی باقی نمی ماند، پس از آن مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور خواهد کرد.
تَكُونُ فِتْنَةُ بِالْشَامِ، كَأَنَّ أَوَها لَعْبُ الْصْبَيانِ، كُلَّمَا سَكَنَتْ مِنْ جَانِبِ طَمَّت مِنْ جَانِبِ فَلَا تَتَناهَى حَتى يُنادِي مُنَادٍ مِنَ السَّماء: أَلَا إِنَّ الأمير فَلَان وَ قُتِلَ ابنُ المُسَيِّب بِيَديه فَقَالَ: ذَالِكَ الأمير حَقَّاً ثَلاثَ مَرَّات
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ج 337 حدیث 973).
«يُنَادِي مُنَادٍ مِن السَّماء: أَلَا إِنَّ الْحَقِّ فِي آلِ مُحَمّد (صلی الله علیه و آله)، وَ يُنَادِي مُنَادٍ مِنَ الْأَرْضِ: أَلَا إِنَّ الْحَقِّ فِي آل عِيْسى - أَوْ قَالَ: الْعَباسِ، أَنَا أَشُكُ فِيهَ وَ إِنَّمَا الصَّوتُ الأَسْفَلِ مِنَ الشَّيْطَانِ يَلْبِسُ عَلَى الْنَّاسِ»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 337 حدیث 974).
فتنه ای بر پا خواهد شد که اول آن بچه بازی است هر نقطه ای که آرام شود نقطه دیگری آشوب بر پا می گردد به همین صورت ادامه خواهد یافت تا این که منادی آسمان فریاد می زند، آگاه باشید که امیر شما فلانی خواهد بود. آن گاه مسیب به دست آشوب گر کشته و منادی آسمان سه بار حرف خود را تکرار می کند.
منادی از آسمان فریاد می زند آگاه باشید که حق با آل محمد (صلی الله علیه و آله) است و منادی دیگر از زمین فریاد می زند آگاه باشید که حق با عیسی است یا از آل عباس است من دربارۀ آن منادی زمین شک دارم، جز این نیست که صدای برخاسته از زمین از شیطان است او می خواهد امر را بر مردم مشتبه نماید.
قُلْتُ لَهَا فِي فِتْنَةِ ابْنِ الْزُبَيرِ: إِنَّ هَذِهِ الْفِتْنَة تَهْلِكُ النَّاسَ؟ فَقَالَتْ: كَلاً يَا بُنَيَّ وَلَكِنْ بَعدَها فِتْنَةٌ تَهْلِكُ الْناسَ لَا يَسْتَقِيمٍ أَمْرُهُم حَتَّى يُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّمَاء: عَلَيْكُ بِفُلان
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 338 حديث 976).
تَكُونَ فِتْنَةُ بِالْشَامِ كَأَنَّ أَوَّلَهَا لَعْبُ الْصِبْيَانِ، ثُمَّ لَا يَسْتَقِيمٍ أَمرُ النَّاسِ عَلَى شَيْءٍ، وَ لَا تَكُونُ لَهُم جَمَاعَةُ حَتى يُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّماء: عَلَيْكُمْ بِفُلان، وَ تَطْلَعُ كَلٌّ تُشِير
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 338 حدیث 977).
يُنادِي مُنادِ مِنَ السَّاءَ: أَمِيرُكُم فُلان
(كنز العمّال ج 11 / ص 258 / حديث 31444).
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 338 حدیث 979).
راجع به فتنه ابن زبیر به مادرم که پیر و قدیمی بود گفتم: این فتنه ای است که مردم را هلاک خواهد کرد؟ گفت: نه ای پسرک من، ولی بعد از آن فتنه ای برپا خواهد شد که مردم هلاک می شوند و کار آن ها دوام پیدا نمی کند تا این که منادی از آسمان ندا کند: بر شما لازم است که از فلانی پیروی کنید.
فتنه ای در شام برپا می شود که اول بچه بازی خواهد بود، پس از آن، کار مردم دوام ندارد و پایه آن بجایی بند نخواهد بود و مردم با هم هماهنگ نیستد تا آن که منادی از آسمان ندا کند: بر شما لازم است که از فلانی پیروی کنید و کف دستی پیدا می شود که به او اشاره دارد.
و در روایت دیگر است که آن منادی می گوید: امیر شما فلانی است.
و باز عیاض خبر می دهد از محمّد منکدر که او شنید خلیفه عبدالملک مروان هم چنین مطلبی را بیان می کند.
«فِي الْحَرّم يُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّمَاء: أَلا إِنَّ صَفْوَةَ اللَّهِ مِنْ خَلْقِهِ فَلَانٍ، فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا فِي سَنَة الصَّوْتِ وَ الْمَعْمَعَة»
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 338 حدیث 980).
إذَا قُتِلَ النَّفْسُ الزَّكِيَةَ وَ أَخَوه يُقْتَلُ بِمَكَّةَ ضَيْعَةً، يُنَادِي مِنَادٍ مِنَ السَّماءِ: أَمِيركُم فُلانَ، وَ ذَلِكَ المَهدِي الَّذِي مَلَأُ الأَرضَ حَقّاً وَ عَدْلاً
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 339 حدیث 981).
تَكُونُ فُرْقَة وَ اخْتِلافِ حَتَى تَطْلُعَ كَلٌّ مِنَ السَّماء، وَ يُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّماء: إِنَّ أَمِيرَكُم فُلَان
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 339 حدیث 982).
«بَعد الْخَسُفِ يُنادِي مِنَادٍ مِنَ السَّمَاءَ: إِنَّ الْحَقَّ فِي آلِ مُحَمَّدِ، فِي أُولِ النَّهَارَ، ثُمَّ يُنَادِي مُنَادٍ فِي آخِرِ النَّهَارَ: إِنَّ الْحَقَّ فِي وُلْدِ عِيسَى، وَ ذَلِكَ نِخْوَةٌ (الكبر) مِنَ الشَّيطان»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 339 حدیث 983).
بعد از این بین مردم جدایی و اختلاف خواهد بود تا این که کف دستی از آسمان ظاهر می شود و منادی از آسمان صدا می زند امیر شما فلانی است.
بعد از خسف (فرو رفتن زمین) منادی در اول روز صدا می کند که حق با آل محمد (صلی الله علیه و آله) است، بعد از آن منادی در آخر روز صدا می زند که حق با اولاد عیسی است و آن نشان تکبری است از شیطان.
إذَا التَقَى السُّفْيَانِي وَ الْمَهْدِي لِلْقِتالَ يَومَئِذٍ يُسْمَعُ صَوْتُ مِنَ السَّماء: أَلَا إِنَّ أَولِياء اللَّهِ أَصْحَابُ فُلان يَعنِي: المَهْدِي. هَذَا لَفظُ الْحَدِيث.
قَالَ الزُّهَرِي: قَالَتْ أَسْماءُ بِنْتِ عُمَيس: إِنَّ إِمَارَهَ ذَلِكَ أَنَّ كَفَا مِن السَّماء مُدِليّة (النُّزُولُ مِنْ الْعُلْوِ) يَنْظُر إِلَيْهَا النَّاسُ
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 339 حدیث 984).
يحْجُ النَّاسُ مَعاً وَيعرِفُونَ مَعاً عَلَى غَيْرِ إِمَامٍ، فَبَيْنَاهُم نُزُول بِمَنى إِذْ أَخذَهُم كَالْكَلب (شبه الجنون)، فَتَارَتْ الْقَبائِل بَعَضُهُم إِلى بَعْضَ [فَاقْتَتَلُوا] حَتى تَسِيلُ الْعَقَبَة دَماً فَيَفْرَعُونَ إِلَى خَيرِهم، فَيَأْتُونَهُ وَ هُوَ مُلْصِقُ وَجْهَهَ إلى الْكَعْبَةِ يَبْكِي كَأَنِّي أَنْظُر إِلى دُمُوعِهِ تَسِيْلُ، فَيَقُولُونَ: هَلُمَّ وَ لَّيْنَاكَ، فَيَقُولَ: وَ يَحْكُم كَمْ مِنْ عَهْدِ قَد نَقَضْتُمُوهُ وَ كَمْ مِنْ دَمِ قَدْ سَفَكْتُمُوهُ، فَيُبَايَعُ كُرْهاً، فَإِنْ أَدْرَكْتُمُوهُ فَبَايِعُودُ، فَإِنَّهُ الْمَهْدِي فِي الْأَرْضُ وَ الْمَهْدِي فِي السَّاءِ
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ 341 حدیث 987).
موقعی که سفیانی و مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برای جنگ با یک دیگر برخورد کردند در آن روز صدایی از آسمان شنیده می شود که می گوید: آگاه باشید که اولیاء خدا اصحاب فلانند یعنی مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این عین لفظ حدیث است.
اسماء بنت عمیس می گوید: علامت آن این است که کف دستی از آسمان ظاهر می شود که اشاره به او دارد و مردم به آن می نگرند.
مردم اعمال حج و عرفات را با یک دیگر بدون امام بجا می آورند و در آن موقعی که به منا وارد می شوند دیوانه وار به یک دیگر حمله می کنند و کشند تا آن که خون همه جا را فرا می گیرد. بعد از آن به شخصی که بهترین آن هاست پناه می برند وقتی نزد او می آیند که او صورت خود را به طرف کعبه کرده و گریه می کند گویا من اشک های جاری او را می بینم به او خواهند گفت: بیا تا ما تو را ولی و رئیس خود قرار دهیم او می گوید: وای بر چه عهد و پیمان هایی که شما شکستید و چه خون هایی که ریختید؟ پس با اکراه با او بیعت می شود. چنان چه او را ملاقات کردید با او بیعت کنید زیرا که او مهدی در زمین و آسمان است.
لِيَسْتَخرِجَ الْمَهْدِي كَارِهاً، مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةُ فَيُبَايَعُ
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 345 حديث 998).
«فِي ذِي الْقِعْدَةَ تُحارِبُ القبائل، وَفِي ذِي الْحِجَّةَ يُنْتَهَبُ الْحَاجِ، وَ فِي الْمُحَرّم يُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّماءَ»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ 342 حديث 989).
يَبْعَثُ اللهُ الْمَهْدِي بَعْدَ اليأسِ وَحَتى يَقُولَ النَّاسُ: لَا مَهْدِي، وَ أَنْصَارُهُ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ، عِدَّتُهُم ثَلَاثِمانَة وَ خَمْسَة عَشَر رَجُلاً عِدَّةُ أَصْحَابِ بَدْر، يَسُرُون إِلَيْهِ مِنَ الشَّامِ حَتَّى يَسْتَخْرِجُوهُ مِنْ بَطْن مَكَة مِنْ دَارِ عِنْدَ الصَّفَا، فَيبا يعُونَه كُرْهاً، فَيُصَلِّي بِهِمْ رَكْعَتَين صَلَاةِ الْمُسافِر عِنْدَ الْمَقامِ ثُمَّ يَصْعَدُ الْمَنْبَر
( كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 342 حديث 990).
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از فرزندان فاطمه (علیها السلام) با اکراه خروج می کند و با او بیعت می شود.
«تَأْتِيَه عَصَائِبُ الْعِرَاقِ وَ أَبْدَالِ الشَّامِ، فَيُبا يَعُونَه بَيْن الْرُكْنِ وَ الْمَقَامِ»
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 346 حديث 100).
يُبايِعُ الْمَهْدِي بَين الرُّكْنِ وَ المَقَامَ لَا يُوقِظُ نَائِماً وَ لا يُهْرِقُ دَماً»
كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 342 - 343 حديث 991).
«إذا هَزَمتِ الرَّايَاتُ السُّود خَيلَ السُّفياني اللتي فِيهَا شُعَيْبِ بْنِ صالح تمنّى النَّاسُ الْمَهْدِي فَيَطلُبُونَه، فَيَخْرُجَ مِنْ مَكَّة وَمَعهُ رَأيَةُ رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله)، فَيُصَلِّي رَكْعَتَين بَعدَ أَنْ يَأْسَ النَّاسُ مِنْ خُرُوجِهِ لِمَا طَالَ عَلَيهِم مِنَ الْبَلَاءِ، فَإِذَا فَرَغَ مِنْ صَلَاتِهِ إِنْصَرَف، فَقَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ أَخَ الْبَلاء بِأُمِّةِ مُحَمَّد (صلی الله علیه و آله)، وَ بِأَهْلِ بَيْتِهِ خَاصَة، تُهِرْنَا وَ بُغِيَ عَلَيْنَا»
(كنز العمّال ج 14/ ص 590 / حديث 39673).
جمعیت های عراق و پهلوانان شام نزد مهدی می آیند و بین رکن و مقام با او بیعت می کنند.
با مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بین رکن و مقام بیعت می کنند. و این در زمانی است که هنوز کسی را از خواب بیدار نساخته و خونی را نریخته است.
موقعی که بیرق های سیاه سپاه سفیانی که شعیب بن صالح در میان آن هاست به اهتزاز در می آید مردم آرزوی مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را کرده و خواهان اویند پس از آن، حضرت با بیرق رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از مکه خروج کرده و دو رکعت نماز می خواند سپس به خاطر بلاهای طولانی از خروج او ناامید می شوند وقتی که از نماز فارغ شد بر می گردد و می گوید: ایها الناس بخاطر بلائی که به امت محمد (صلی الله علیه و آله) رسیده مخصوصاً بلائی که به اهل بیت آن حضرت رسیده می گریم، ما در تاریخ مقهور و مظلوم واقع شده ایم
«ثُمَّ يَظْهَرُ الْمَهدِي بِمَكَّةِ عِنْدَ الْعِشَاء، وَ مَعَهُ رَأيَةُ رَسُولِ الله (صلی الله علیه و آله)، وَ قَيصُهُ وَسَيْفُهُ وَ عَلاماتٌ وَ نُورُ وَ بَيانُ، فَإِذَا صَلّى الْعِشَاء نَادَى بِأَعلَى صَوْتِهِ يَقُول: أَذَكِّرُكُمُ اللهَ أَيُّهَا النَّاسُ وَ مَقامُكُم بَيْنَ يَدَي رَبِّكُم، فَقَد أَتَخَذَ الْحُجَّة، وَ بَعَثَ الأَنبياء، وَ أَنزَلَ الْكِتَابِ، يَأْمُرُكُم أَنْ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً، وَ أَنْ تُحافِظُوا عَلَى طَاعَتِهِ وَطَاعَةِ رَسُولِهِ (صلی الله علیه و آله)، وَ أَنْ تُحْبُوا مَا أَحْيى الْقُرآن، وَتُميتُوا مَا أَمَاتَ، وَتَكُونوا أَعَوْاناً عَلى الهُدى وَوِزْراً عَلى التقوى، فَإِنَّ الدُّنيا قَد دَنَا فَنَاؤُهَا وَ زَوالُها وَ أَذِنَتْ بِالْوِدَاع، وَ إِنِّي أَدعُوكُمْ إلى الله وَ إِلى رَسُولِهِ (صلی الله علیه و آله)، وَ الْعَمَلِ بِكِتَابِهِ، وَ إِمَاتَةِ الْباطِلِ، وَ إِحْياءِ سُنَّة، فَيُظْهِرَ فِي ثَلاثَاثَة وَ ثَلاثَة عَشَر رَجُلاً عِدَّة أَهْل بَدْرٍ عَلَى غَيْر مِيعاد قَزَعاً كَقَزَعِ الْخَرِيْف (كَقِطَعِ السَّحَابِ الْمُتَفَرِّقَهْ)، رُهْبَانِ بِالْلَيلَ، أَسَدٌ بِالْنَهَارَ، فيَفْتَحَ اللهُ الْمَهْدِي أَرْضَ الْحِجَازِ، وَ يَسْتَخْرِجَ مَنْ كَانَ فِي السِجْنِ مِنْ بَنِي هَاشم، وَ تَنزِلُ الرَّايَاتَ السُّود الْكُوفَة فَيَبْعَثَ بِالبَيعَةِ إِلَى الْمَهْدِي، وَيَبْعَثُ المَهدِي جُنُودَهُ إلى الآفاقِ، وَ يُمِيتُ الْجُور وَ أَهْلَهُ، وَ تَسْتَقِيمُ لَهُ الْبُلدان، وَ يَفْتَحُ اللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ القُسْطَنْطَنِيَّة»
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 345 حديث 999).
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در مکه موقع عشاء ظهور می کند و بیرق و پیراهن و شمشیر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با او خواهد بود و علامت ها و نور و بیان با آن حضرت باشد پس از آن که نماز عشاء را خواند با صدای بلند می گوید: ایها الناس من شما را به یاد خدا می اندازم خدایی که با شما اتمام حجت کرده و انبیاء و کتاب فرستاده و به شما دستور داده که برای او چیزی را شریک قرار ندهید و از او و پیامبرش فرمان برید و آن چه را قرآن احیاء کرده احیاء کنید و آن چه را که قرآن از بین برده از بین ببرید و (راه) هدایت را یاری کنید و برای تقوا و پرهیزگاری یار هم باشید زیرا که نابودی دنیا نزدیک است من شما را به سوی خدا و رسول او فرا می خوانم تا به کتاب خدا عمل کنید و باطل را نابود ساخته و سنت و شریعت را احیاء نمائید.
سپس با سیصد و سیزده نفر که تعداد اهل بدر بودند بدون این که از یک دیگر وعده بگیرند نظیر یک قطعه ابر پائیزی ظاهر می شوند و در شب از خدا ترسان و در روز هم چون شیرند، پس خدا (به وسیله او) زمین حجاز را فتح می کند و افرادی از بنی هاشم که در زندانند آزاد می سازد.
گروهی با پرچم های سیاه وارد کوفه می شوند و لشکرهایی برای بیعت با مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با اطراف جهان می فرستند، ستم و ستمکار را از بین می برد و در شهرها عدالت برپا خواهد نمود و خدا قسطنطنیه را به دست او فتح خواهد کرد.
«يَخرُجُ الْمَهْدِي فِي إِثْنِي عَشَرِ أَلفَا إِنْ قُلُوا، وَ خَمْسَة عَشَر أَلفاً إِنْ كَثِروا، وَ يسيرُ الرُّعْب بَيْنَ يَدَيْهِ، لا يَلْقَاهُ عَدُوّ إِلَّا هَزَمَهُم بِإِذن الله، شِعَارُهُم: أَمِتْ أَمِتْ، لا يُبَالُونَ فِي الله لومة لائم، فَيَخرُجَ إِلَيهِم سَبْعَ رَايَات مِنَ الشَّامِ فَيَهزَمَهُم وَ يَمْلِكُ ، فَتَرْجَعَ إِلَى النَّاسِ مَحَبَّتَهُم وَ نِعْمَتَهُم وَ فَاصَتُهُم وَ بَزَارَتُهُم، وَ لَا يَكُونُ بَعدَهُم إِلا الدَجَالَ» قُلْنَا: وَ مَا الْفَاصَة وَ البَزَارَة؟ قَالَ: «يُفَيضُ الأَمْر حَتى يَتَكَلَّم الرَّجُل بِمَا شَاء لَا يَخشَى شَيْئاً»
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 348 / حديث 1005).
«يُرْسِلُ اللهُ عَلَى أَهْلِ الشَّامِ مَنْ يُفَرِّقُ جَمَاعَتَهُم حَتى لَو قَاتَلَتهُم التَّعَالِبِ غَلَبْتَهُمْ، وَعِندَ ذَلَكَ يَخْرُجُ رَجلُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فِي ثَلَاثَ رَايَات،
از علی (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: مهدی (علیه السلام) و با دوازده هزار نفر که کمترین عدد آن هاست یا پانزده هزار نفر که بیشترین عدد آن هاست ظهور می کند که همگی در جلو او در حرکت اند هیچ دشمنی او را ملاقات نمی کند مگر این که آن ها را به اذن خدا شکست می دهد، شعار آن ها بمیر بمیر است از ملامت و سرزنش در راه خدا باکی ندارند، هفت بیرق از طرف شام علیه آن ها برافراشته می شود، آن حضرت آن ها را شکست می دهد و مالک آن ها می شود. سپس محبت و دوستی و نعمت و امنیت و شجاعت را به مردم بر می گرداند آن گاه دجال ظهور می کند که به شکست او می انجامد. آن گاه گفتیم فاصه و بزار، یعنی چه؟ گفت: یعنی در حکومت او شخص بدون ترس هر چه می خواهد می گوید.
خدا کسی را بر اهل شام مسلط می کند تا جمعیت آن ها را طوری متفرق کند که اگر روباه ها با اهل شام بجنگند بر آن ها پیروز خواهند شد.
در آن موقع مردی از اهل بیت من با سه بیرق خروج می کند تعداد آن ها به
الْمُكَثْرُ يَقُول: خَمْسَةَ عَشَر أَلْفَاً، وَ الْمُقِلِّلُ يَقُول:
اِثْنِي عَشَر أَلْفَاً، أمارَتَهُم أَمِتْ أَمِتْ، عَلَى رَايَة مِنْهَا رَجُلُ يَطلُبُ الْمُلْكَ، أَو يَبْتَغِي لَهُ المُلك، فَيَقتُلَهُم اللهُ جَميعاً، وَ يَرُدَّ اللهُ عَلَى الْمُسْلِمِين الفَتَهُم وَ فاصَتَهُم وَ بَزارتُهم
(كنز العمال ج 14/ ص 586 / حديث 39661).
وَ أَخْبَرَنِي إِسْرَائِيلُ بْنِ عِبَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِي مِثْلَهُ، إِلَّا أَنَّهُ قَالَ: تِسْعَ رَايَاتِ سُود
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 349 حديث 1007).
«إِذَا بَعَثَ السُّفْيَانِي إِلَى الْمَهْدِي جَيشَاً فَخَسِفَ بِهِم بِالْبَيدَاء، وَ بَلَعْ ذَلِكَ أَهْلَ الشامِ، قَالُوا لِخَلِيفَتِهِم: قَد خَرَجَ الْمَهْدِي فَبَايِعْهُ وَ ادْخُلْ فِي طَاعَتِه وَ إِلا قَتَلْنَاكَ، فَيُرسِلَ إِلَيه بِالْبَيعَةِ، وَ يَسِيرُ الْمَهْدِي حَتَّى يَنزِلَ بَيْتَ الْمُقَدّس، وَ تَنْقُلُ إِلَيهِ الْخَزَائِن وَ تَدْخُلُ الْعَرَب وَ الْعَجَمِ وَ أَهْلَ الْحَرْب وَ الرُوم وَ غَيْرُهُم فِي طَاعَتِة مِنْ غَير قِتَالَ حَتَى تُبْقَى الْمَساجد بالقُطَنْطَنيّة وَ مَا دُونَهَا، وَ يَخْرُجَ قَبْلَه رَجُلُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ بِأَهْلِ الشَّرق وَ يَحْمِلُ السَّيْف عَلَى عَاتِقِةِ ثَمَانِيَة يَقْتُلُ وَ يُمتِّلُ وَ يَتَوَجَّهُ إِلَى بَيْتِ الْمُقَدَّسِ فَلَا يَبْلُغَه حَتى يَمُوتَ»
(كنز العمّال ج 14/ ص 589 / حديث 39669).
نظر عده ای پانزده هزار و به نظر عده ای دیگر دوازده هزار نفر است شعار آن ها بمير بمير است و بر پرچم آن ها نوشته شده است «مردمی که خواهان حکومت اند». پس خداوند همه آن ها را می کشد، آن گاه خدا الفت و امنیت و دوستی به مسلمین باز خواهد گرداند.
آن کسی که از علی (علیه السلام) شنیده بود برای من گفت: موقعی که سفیانی لشکری به سوی مهدی می فرستد در سرزمین بیداء فرو می رود این خبر به اهل شام می رسد به خلیفۀ خود می گویند: مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خروج کرده تو باید با او بیعت نموده و او را اطاعت کنی! و الا تو را می کشیم، خلیفه شام بیعت خود را برای آن حضرت می فرستد. بعد از آن مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حرکت می کند تا داخل بیت المقدس می شود و در آن جا خزینه ها در اختیار آن حضرت قرار خواهد گرفت و عرب و عجم و اهل حرب و روم و غیر آن ها بدون جنگ تسلیم آن حضرت می شوند تا این که در قسطنطنیه و پائین آن مسجدهایی ساخته می شود. و مردی از اهل بیت آن حضرت به اهل شرق خروج کرده در مدت هشت ماه شمشیر را به دوش خود گرفته عده ای را می کشد و از برخی انتقام می گیرد و متوجه بیت المقدس می شود و قبل از این که به بیت المقدس برسد می میرد.
إِذَا كَانَت هُدَة بِالشَّامِ قَبْلَ الْبَيْدَاء فَلا بَيدَاء وَ لَا سُفْيَانِي - قَالَ لَيْثَ: قَد كَانتِ الهُدَة بِطَبَرِيَّة، فَاسْتَيْقَظَتَ لَهَا بالفُسْطَاط - وَ تَخْلَعُ لَهَا أَجْنِحَة، فَإِذَا هِي لَيلَة طَبَرِيَّة.
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 283 - 284 حديث 829).
«يَفْرِجُ اللهُ الْفِتَن بِرَجُلٍ مِنّا، يَسُومُهُم خَسْفاً، لا يُعْطِيَهمُ إِلا السَّيف، يَضَعُ السَّيفَ عَلَى عَاتِقِهِ ثَمَانِيَة أَشْهرُ هَرَجاً حَتَى يُقُولُو: وَ اللَّهُ مَا هَذَا مِنْ ولدِ فَاطِمَة لَو كَانَ مِنْ وُلْدِهَا لَرَحِمْنَا، يُغريه [الله] بِبَنِي الْعَباسِ وَ بَنِي أُمَيَّة»
(كنز العمال ج 14 / ص 589 / حديث 39670).
موقعی که در شهر شام خرابی و سر و صدایی از طرف بیداء (نام بیابانی است در اطراف شام) ایجاد شود بیداء و سفیانی باقی نمی مانند. لیث می گوید: این خرابی و سر و صدا در طبریه خواهد بود که (اهل) خیمه اند و عشایر بخاطر آن سر و صدا، بیدار می شوند و تسلیم می گردند، این است حال شب طبريه.
از علی (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: خدا فتنه ها را که سبب ذلت مردم شده به وسیله مردی از خانواده ما برطرف می سازد و جز شمشیر و قدرت چیزی در دست ندارد مدت هشت ماه شمشیر را بر دوش گذاشته و آماده جنگ و مبارزه است و فاسدان و منحرفانی که جز مرگ درمانی ندارند؛ می کشد تا این که مردم می گویند: به خدا قسم این از فرزند فاطمه (علیها السلام) نیست. اگر از فرزندان او بود به ما رحم می کرد، آن حضرت کار بنی عباس و بنی امیه را می سازد و نابودشان می کند.
يَخْرُجُ الْمَهْدِي مِنْ مَكة بَعْدَ الْخَسْفِ فِي ثَلاثَماثَهَ وَ أَربَعَة عَشَرَ رَجُلاً عَدَّةَ أَهْلَ بَدر، فَيَلْتَقِ هُوَ وَ صَاحِبَ جَيشِ السُّفْيَانِي وَ أَصْحَابُ الْمَهْدِي يَومَئِذٍ جُنَّتَهُمُ (مَا يَسْتَتِرُ بِهِ مِنْ السِّلَاحِ) البَراذع (جمع برذع = كساء رقيق)، وَ قَالَ: إِنَّهُ يَسْمَعُ يَومَئِذٍ صَوْتاً مِنَ السَّمَاء، مُنَادِياً يُنَادِيَ: أَلا إِنْ أُولِيَاءَ اللهُ أَصْحَابَ فُلان - يعنى الْمَهْدِي - فَتَكُونَ الدَّبْرَةُ (الْهَزِيمَةُ فِي الْقِتَالِ) عَلَى أَصْحَاب السُّفْيَانِي فَيَقْتَتِلُونَ لا يَبقَى مِنْهُم إِلا الشَّرِيد، فَيَهْرِبُونَ إِلى السُفيانِي فَيُخْبِرُونَهُ، وَ يَخْرُجُ الْمَهْدِي إِلَى الشّام، وَ يَتلَّقَ السُّفياني الْمَهْدِي بِبَيعِته، وَ يَتَسارَعُ النَّاسُ إِليه مِنْ كُلِّ وَجْهِ، وَ لَا الأَرضَ عَدْلاً
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 351 / حدیث 1015).
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 352 حدیث 1019).
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از مکه با سیصد و چهارده نفر که شمارۀ اهل بدرند قیام می کند اصحاب مهدی پوشش رقیقی دارند و با فرمانده سفیانی ملاقات می نمایند زهری می گوید: در آن روز صدائی از آسمان شنیده می شود که می گوید: آگاه باشید که اولیاء خدا اصحاب فلانند. یعنی مهدی و یاران سفیانی بجنگ می پردازند که سرانجام شکست خورده و فرار می کنند و عده ای به سوی سفیانی می آیند و از آمدن مهدی او را خبر می دهند در این جا سفیانی با مهدی بیعت می کند و مردم از هر طرف به سوی حضرت می شتابند و آن بزرگوار زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.
165 . ابوبکر می گوید: بزرگان ما گفته اند:
سفیانی آن کسی است که خلافت را به مهدی (علیه السلام) واگذار می کند.
الْمَهْدِي يَبْعَثُ بَعْثاً لِقِتَالَ الرُّوم، يُعطى فِقدَ عَشَرَةَ، يَسْتَخرج تابوتِ السَّكِينَة مِن غار أنطاكية، فيه التَّوراةَ الَّتى أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى مُوسى، وَ الإنجيل الَّذِي أَنزَلُ اللهُ عَلَى عِيسَى، يَحْكُمُ بَيْنَ أَهْلِ التَّوراة بِتَوراتِهِم وَ بَيْنَ الإنجِيلُ بِإِنجِيِلِهِم
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 355 حدیث 102).
إنّما سُمّى الْمَهْدِي؛ لأَنه يَهْدِي لِأَمر قَدْ خَفِ، وَ يَسْتَخْرِجُ التَورَاة وَ الإِنجِيلَ مِنْ أَرضِ يُقَالُ لَهَا: أَنْطَاكِيَّةِ
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 355 حدیث 1023).
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 356 / حديث 1029).
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مبعوث می شود تا با روم بجنگد. آگاهی ده نفر را دارد (این تعبیر حاکی از کثرت و زیادی علم اوست) و تابوت سکینه را که حاوی تورات و انجیلی است که خداوند بر موسی و عیسی نازل کرده از غار انطاکیه بیرون می آورد و آن حضرت در بین اهل تورات با توراتشان و در بین اهل انجیل با انجیلشان داوری می کند.
این که مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را مهدی نامیدند، این است که امت را برای کاری که بر مردم مخفی است (و سبب سعادت آن هاست) دعوت و هدایت می کند و تورات و انجیل را از سرزمینی که آن را انطاکیه می گویند استخراج می نماید.
يَبْلُغُ مِن ردّ الْمَهدِي الْمَظَالِمَ حَتى لَو كَان تَحْتَ ضِرْسِ إِنسَانِ شَيءُ انْتَزَعَهُ حَتى يَرُدَّه
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 355 / 1024).
مَعَ الْمَهْدِي رَايَةُ رَسُولِ الله (صلی الله علیه و آله)، الْمُعَلِّمَة (لَهَا عَلَامَةٌ يَعْرِفُهَا)، لَيْتَنِي أَدْرَكْتُهُ وَ أَنا جَذَعُ (شابّ)
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 355 / حدیث 1025).
وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى عَنْ عَلَى (علیه السلام) أَنَّ الْمَهْدِي يَخْرُجُ بِرَآيَةِ الْني (صلی الله علیه و آله) مِنْ مِرْطٍ مُخملة
فِي رَايَةِ الْمَهْدِي مَكْتُوب: الْبَيْعَةُ اللهِ
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 356/ حديث 1026).
حضرت مهدی در رد مظالم به جایی می رسد که اگر چیز (غصبی) در زیر دندان انسانی باشد آن را گرفته و (به صاحبش) بر می گرداند.
بیرق رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برافراشته با مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خواهد بود و برای آن علائمی است ای کاش من در جوانی حضرت را درک می کردم تا بتوانم به خوبی او را یاری نمایم.
171 «نوف بکالی» می گوید: بر بیرق مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نوشته شده است: بیعت (فقط) برای خداست.
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 356/ حديث 1028).
اَلْمُهْدِي خَيْرُ النَّاسِ، أَهلُ نُضْرَتِهِ وَ بَيعَتِهِ مِنْ أَهْلِ كُوفانِ وَ اليَمنِ وَ أَبْدَالِ الشَّام، مُقَدِّمُتهُ جَبرئیل وَ سَافَتَهُ مِيكائيل مَحبُوبُ فِي الْخَلائِقِ يُطى الله بِهِ الْفِتْنَةَ الْعَمياء، وَ تَأْمَنُ الأَرضَ حَتَّى المرأه لِتَحِجَّ فِي خَمُسَ نِسوةٍ وَ مَا مَعَهُنَّ رَجُلَ لا تَتَّقِ شَيْئاً إِلَّا اللهُ، تُعْطِي الأَرضَ بَرَكَاتِها (زكاتها) وَ السَّمَاء بَرَكَتِهَا.
(اكتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 356 حديث 1030).
هدف مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آن است که به مستمندان، بذل و بخشش نماید.
بهترین مردم مهدی است و یاری دهندگان و بیعت کنندگان با او بیشتر مردم کوفه و یمن و بزرگان شام اند جلو مهدی جبرئیل و پشت سرش میکائیل در حرکت اند. مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) محبوب خلائق است و خدا به وسیله او فتنه را خاموش می کند و زمین را به نحوی امن و امان خواهد کرد که یک زن می تواند با پنج زن دیگر حج به جای آورند بدون آن که مردی با آن ها باشد و آن زن از هیچ چیز باکی نخواهد داشت و خدا برکات زمین و آسمان خود را به مردم ارزانی می دارد.
إِمَّا سُمِّيَ الْمَهْدِي؛ لأَنَّهُ يُهدِى إلى أسفار من أسفار التوراة يَسْتَخْرِجُها مِنْ جِبَالِ الشَّامَ، يَدعُو إِلَيها الْيَهُود، فَيَسْلِمَ عَلَى تِلكَ الكُتب جَمَاعَةُ كَثِيرة، ثُمَّ ذَكَرٍ نَحواً مَنْ ثَلاثَين أَلتَاً
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 357 - 358 حدیث 1035).
«يَرْضَى عَنهُ سَاكِنُ السَّمَاءِ وَ سَاكِنُ الأَرضِ، وَ لَا تَدَعُ السَّمَاء مِنْ قَطْرِها شَيْئاً إِلَّا صَبَّهُ وَ لَا الأَرض مِنْ نَبَاتِها شَيْئاً إِلَّا أَخْرَجَتْهُ حَتى تَتَمَنَى الأحياءَ الأموَات»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 358 / 1038).
علت این که مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را مهدی نامیده اند آن است که آن حضرت به سوی اسفاری (یعنی قسمتی) از تورات راهنمائی می شود و آن ها را از کوه هائی که یهود، (مردم را) به طرف آن ها دعوت می کنند استخراج خواهد نمود، پس جمعیت زیادی به واسطه آن کتاب ها، اسلام اختیار می نمایند.
الكنوز، وَ يُقَسِمُ الْمَالِ، وَ يُلْقَ الإِسلام بِجِرانِه. (بتمامه)
«إِنَّه يَسْتَخرِجُ الْكُنوز، وَ يُقَسِّمُ الْمَالَ، وَ يُلْقَ الإِسلامُ بِجِرانِه» (بَاطِنُ عُنُقِ الْبَعِيرِ)
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 358 / حديث 1037).
«يُحيِي الْمَالَ حَثِياً (كِنَايَةٌ عَنْ الْمُبَالَغَةِ فِي الْكَثْرَة) لا يَعُدُّه عَدَاً، يَمَلَأُ الْأَرْضَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوراً وَ ظُلْماً»
«تَأْوِي إِلَيهِ أُمَّتُهُ النَّاسُ عَلَى مِثْلِ أَمْرِهم الأَوّل، لا يُوقِظُ نائماً وَ لا يُهرِيقَ دَماً»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1/ ص 358 - 359 / حديث 1040).
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) گنج ها را استخراج نموده و اموال را تقسیم می نماید، و اسلام را در جای خود مستقر نموده و مانند گردن که روی زمین قرار می گیرد همه مسائل آن انجام می پذیرد.
مانند دورۀ نخست، مردم به دور حضرت جمع می شوند و مطیع فرمان اویند نه خوابی را بیدار و نه خونی را می ریزد
«يَملأُ الأَرضَ عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ قَبْلَهُ ظُلْماً وَ جُوراً، يَمْلِكُ سَبْعَ سِنِين»
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 359 / حديث 1041).
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 360 / حديث 1046).
(كتاب الفتن لابن حماد، ج 1: ص 360/ حديث 1047).
من دوست دارم که نمی رم تا زمان مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را درک کنم، (زیرا) آن حضرت به پاداش نیکوکاران می افزاید و به گهنکار فرصت توبه می دهد.
توضیح: ابن حجر عسقلانی که یکی از علمای بزرگ اهل سنت است در کتاب تقريب التهذیب خود می نویسد: «رشدین و ابن لهيعه از راویانی هستند که مورد ثقه و اعتماد اهل سنت نیستند و گفتار ایشان مورد توجه و پذیرش نیست» در این صورت شاید نقل حدیث سیّد از آن ها صرفاً توجه به متن حدیث و نقل از آن ها بوده بدون این که توجهی به ثقه بودن یا نبودن آن ها داشته باشد.
«تَنْعَمُ أُمَّتَيِ فِي زَمَنِ الْمَهْدِى نِعْمَةً لَمْ يَنْعَمُوا مِثْلَهَا قَطُّ، تُرْسِلُ السَّمَاء عَلَيْهُم مِدْرَاراً، وَ لا تَدَعَ الْأَرْضُ شَيْئاً مِنْ النَّبَاتِ إِلَّا أَخْرَجَتْهُ، وَ الْمَالُ كَدُوس (الْكَثِيرْ أَيْ بَعْضْ عَلَى بَعْضٍ)، يَقُومَ الرَّجُلُ يَقُولُ: يَا مَهْدى أَعْطِنِي، فَيَقُول: خُذْ»
(كتاب الفتن لا بن حماد ج 1: ص 360 / حدیث 1048).
بَلَغَنى أَنَّهُ عَلَى يَدِى الْمَهْدِى يَظْهَرُ تَابُوتُ السَّكِيْنَة مِنْ بُحَيْرة طَبَرِّيَةِ حَتَى يَحْمِلَ فَيُوضِعَ بَيْنَ يَديَهُ بِبَيْتِ الْمَقْدّس، فَإِذا نَظَرَتْ إِلَيْهِ الْيَهُودُ أَسْلَمَتْ إِلا قَلِيلاً مِنْهُم، ثُمَّ يَمُوتُ المَهْدى
(كتاب الفتن لا بن حماد ج 1 / ص 360-361 / حديث 1050).
امت من در زمان مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) متعنم به نعمت هایی می شود که هرگز نعمتی به او داده نشده، باران بر آن ها می بارد و زمین چیزی از گیاهان به جا نمی گذارد جز آن که همه را بیرون می ریزد و سبز می کند و ثروت مانند خرمن انباشته می شود و مال ارزشی ندارد، مردی بلند می شود و می گوید: یا مهدی به من ببخش. حضرت می گوید: بگیر.
به من چنین رسیده که تابوت سکینه از بحیرهٔ طبریه (روستایی است در اردن) به دست مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آشکار می شود و آن را به بیت المقدس می آورند و در اختیار حضرت قرار می دهند موقعی که یهودیان به تابوت نظر می کنند جز تعداد کمی به مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ایمان می آورند.
إِذَا خَرَجَ الْمَهْدِى الْقَ اللهُ الْغِنَى فِي قُلُوبِ الْعِبَادِ حَتَّى يَقُولَ الْمَهْدِى: مَنْ يُرْيَدُ الْمَالَ؟ فَلَا يَأْتِيَهُ اَحَدُ إِلَّا وَاحِدُ يَقُول: أَنَا، فَيَقُول: أحْتُ، فَيَحْنُو، فَيَحْمِلَ عَلَى ظَهْرِهِ حَتَى إِذَا أَتَى أَقْصَى النَّاسَ قَالَ: أَلَا أَرَانِي شَرُّ مَنْ هَاهُنَا؟! فَيَرْجِعَ فَيَرُدَهُ إِلَيْهِ، فَيَقُول: خُذْ مَالَكَ لَا حَاجَةً لِي فِيهِ
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 361 / حديث 1051).
الْمَهْدِى يُصْلِحُهُ اللَّهُ فِي لَيْلَةِ وَاحِدَةً»
(حلية الاولياء ج 3 ص 177).
مردی از اهل مغرب گفت: وقتی که مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خروج کند خداوند طوری مردم را بی نیاز می سازد که مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می گوید: چه کسی خواهان ثروت است؟ هیچ کس اظهار نیاز نمی کند. جز یک نفر که می گوید:
من (طالب مالم)، پس آن مرد عرض می کند مال کمی به من عطا کن و آن حضرت به او می دهد آن مرد مال را به دوش خود می کشد و به نزد دورترین فرد می آید و می گوید: صلاح نمی دانم که از این جا بگذرم، پس بر می گردد مال را به آن حضرت بر می گرداند و می گوید: مال خود را بگیر که من به آن احتیاجی ندارم.
خدا (کار) مهدی را در یک شب اصلاح می نماید.
وَ اللهُ مَا أَرَانِي آدَعُ خَزَائِنَ الْبَيْتِ وَ مَا فِيْهِ مَن السَّلاح وَ الْمَالَ أَم أُقَسَمُهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ؟ فَقَالَ لَهُ عَلِي بْنِ أَبِي طَالِب: «اِمْضِ فَلَسْتَ بِصَاحِبِه، إِنَّمَا صَاحِبُهُ مِنَّا شَابُ مِنْ قُرَيْش يُقَسَمُهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فِي آخِرِ الزَّمَان».
(كنز العمّال ج 14 / ص 590 و 591 / حديث 39674).
اَوَّلُ لِوَاء يَعْقِدُهُ الْمَهْدِى يَبْعَثُهُ إِلَى الْتُرْكَ فَيَهْزِمَهُمْ وَ يَأْخُذُ مَا مَعَهُم مِنَ السَّبْى وَ الأَموال، ثُمَّ يَسْيِرُ إِلَى الشَّامِ فَيَفْتَحَها، ثُمَّ يَعْتِقُ كُلَّ مَمْلُوكَ مَعَه، وَ أَعْطى أَصْحَابَه ثَمَنُهُم.
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 : ص 363 / حديث 1060).
يَخرُجُ عَلَى لِوَاءِ المَهْدِى حَدِيثُ الْسِن، خَفَيْفُ اللحِيَةِ، أَصْفَر - وَ لَم يَذْكُرِ الْوَلِيْد أَصْفَرَ - لَوْ قَابَلَ الْجِبَالَ لَهَزَّهَا - وَ قَالَ: لَهَدَّهَا - حَبُّتْ يَنْزِلُ أيْليَاء
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 366 / حدیث 1071).
وقتی عمر بن خطاب با کعبه خداحافظی می نمود گفت: به خدا سوگند نمی دانم که خزینه ها و اسلحه و مال کعبه را رها کنم یا آن ها را در راه خدا تقسیم نمایم؟ علی ابن ابیطالب (علیه السلام) و به او فرمود: (از این خیال) در گذر که تو صاحب کعبه نیستی بلکه صاحب آن، جوانی است از قریش که در آخر الزمان، آن را در راه خدا خواهد داد.
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نخستین بار پرچم را به سوی ملت ترک می فرستد و آن ها را شکست می دهد و اسراء و اموال آن ها را می گیرد، بعد از آن، به سوی شام می رود و آن را فتح می کند و غلام های زر خریدی را که با او باشند آزاد نموده قیمت آن ها را به یاران خود می دهد،
«الْمَهْدِي أَجْلَى الْجَبَيْنِ أَثْنَى الأنف
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: حس 364 / حديث 1063).
«الْمَهْدِى أَقْنَى أَجْلَى» رَوَاهُ عَنِ النَّيّ (صلی الله علیه و آله)
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: حس 364/ حديث 1064).
الْمَهْدِى خَاشِعُ لِلَّهِ كَخُشُوعِ النَّسْرُ جُنَاحَه
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 364 / حدیث 1061).
«ابوسعید خدری» از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمود: صورت و پیشانی حضرت نورانی و بینی او عقابی است.
در حدیثی دیگر از پیامبر پیرامون چهره صورت مهدی مانند قبل آمده است به این که:
بینی حضرت عقابی و چهره اش نورانی است.
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در برابر خداوند مانند عقابی است که بال های خود را به عنوان تسلیم پهن می کند.
«الْمَهْدِى مَوْلِدُهُ بِالْمَدِينَةِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ النَّبي (صلی الله علیه و آله)، وَ اِسْمُهُ اِسْمُ نَيِّ، وَ مُهاجَرُهُ بَيْتُ الْمُقَدَسِ، كَثُ الْلْحِيَة، أَكْحَلُ الْعَيْنَيْنِ، بَرَّاقُ الثَّنَايَا، فِي وَجْهِهِ خَالُ، أَقْنى أَجَلَى فِي كِتْفِهِ عَلامَةُ النَّبِيُّ، يَخْرُجُ بِرَأيَةِ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله)، مِنْ مِرْطٍ مَحْمَلَةٍ، سَوْدَاءِ مَرَبَّعَة فِيْها حِجْرٌ، لَمْ تَنْشُرْ مُنذُ تَوَفَّى رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله)، وَ لا تَنْشُرُ حَتَّى يَخْرُجَ الْمَهْدِى، يُمَدُّهُ اللَّهُ بِثَلَاثَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهُ مَنْ خَالَفَهُمْ وَ أَدْبَارَهُمْ، يُبْعَثُ وَ هُوَ مَا بَيْنَ الثَّلاثِينَ إِلَى الْأَرْبَعِينَ»
(کنز العمال، ج 14، ص 589 و 590، حدیث 39671).
«هُوَ فَتَى مِنْ قُرَيْشٍ ضَرَبَ مِنَ الْرِجال»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 366 / حدیث 1074).
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از اهل بیت نبی است و وطنش مدینه و هم نام جدش رسول خداست و هجرت او در بیت المقدس خواهد بود، ریش حضرت پر پشت و مشکی و چشم هایش مشکی و سرمه کشیده و دندان هایش سفید و براق است. در صورت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خال برجسته و روشنی است و در ر کتف آن حضرت، علامت نبوّت است و به همراه خود بیرق رسول خدا را با پارچه مخمل سیاه، چهارگوشه بیرون می آورد. از موقعی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از دنیا رفته تا ظهور مهدی کسی آن بیرق را ندیده است. خدا سه هزار فرشته را به یاری حضرت می فرستد که به صورت و پشت مخالفین آن حضرت می کوبند، مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وقتی که خروج می کند سیمای مبارکش از سی الی چهل سال بیشتر نشان نمی دهد.
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جوانی است از قریش.
(الكتاب تلاتي لابن حماد ج 2ص 367 / سعديث 1075).
(كتاب الذين لابمن حماد ج 1: ص 366/ حدیث 1072).
أَقُولُ أَنَا: إِنَّ الْإِخْتِلافَ فِي عُمْرِهِ لَعَلَّ مَعْنَاهُ أَنَّ صَيْتَهُ عِنْدَ مَنْ يَرَاهُ نَحْوَ مَا تَضَمَّتُه الأَخْبارَ وَ إِنْ كَانَ عُمْرُه أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ.
«الْمَهْدِى يُوَاطِيءُ اِسْمُهُ اِسْمِي وَ اسْمُ أَبِيْهِ اِسْمُ أَبِي وَسَمِعْتُهُ غَيْرَ مَرَّةَ لا يُذْكَرُ اسْمُ أَبِيْهِ
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 367 / حدیث 1076).
«الْمَهْدِى يُوَاطِي اسْمُهُ اِسْمِي وَ اسْمُ أَبِيْهِ أُسِمُ أَبِي»
(كنز العمال، ج 14، ص 268، حديث 39671).
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شخصی شصت ساله است.
اسم مهدی اسم من است و اسم پدرش هم اسم پدر من است. راوی می گوید: مکرراً از آن حضرت شنیدم که نام پدرش (یعنی پدر مهدی) را ذکر نمی کرد.
اسم مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اسم من و اسم پدرش اسم پدر من است،
توضیح: این جمله حضرت که پدر او اسم پدر من است، مورد توجه بسیاری از دانشمندان امامیه و اهل سنت قرار گرفته تا آن جا که احمد در مسند و حافظ ابونعیم در حلیة الاولیاء گفته اند: که اسم ابيه، اسم ابی، در روایت نبوده، بلکه از طرف راوی حدیث که زرّ و زائد بوده اند؛ اضافه شده است و بعضی از علمای امامیه مانند مرحوم مجلسی و دیگران به توجیه این حدیث پرداخته اند: بدین صورت که گفته اند: نام پدر حضرت مهدی، امام حسن بوده و این حدیث چگونه باید تصحیح کرد؟ هر کدام از دانشمندان به توجیه پرداخته و راه های مختلفی را ارائه داده اند که بهترین راه کلام صاحب جنات الخلود است که می گوید: نام پدر امام مهدی، غیر از حسن، عبدالله هم بوده است، در این صورت جمله پیامبر که می فرماید: نام او نام من، و نام پدرش نام پدر من است، درست می باشد.
تمامی این مباحث در جلد دوم منتخب الاثر ذکر شده است.
اِسْمُ الْمَهْدِى اِسْمُ مُحَمَّد، أَوْ قَالَ: اِسْمُ النَّبِيِّ
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 367 / حدیث 1078).
«اِسْمَ الْمَهْدِى اِسْمِي» (كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 368/ حدیث 1080).
«الْمَهْدِى اِسْمُهُ اِسْمِي وَ اسْمُ أَبِيْهِ اِسْمُ أَبِيِ»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 368/ حدیث 1081).
الْمَهْدِى حَقٌّ هُوَ؟ قَالَ: حَقٌّ، قُلْتُ: فَمِّنْ هُوَ؟ قَالَ: مِنْ قُرَيْشٍ، قُلْتُ: مِنْ أَى قُرَيْش؟ قَالَ: مِنْ بَنِي هَاشِم، قُلْتُ: مِنْ أَيِّ بَنِي هَاشِمْ؟ قَالَ: مِنْ بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبْ، قُلْتُ مِنْ أَيِّ بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِب؟ قَالَ: مِنْ وُلد فَاطِمَة (کتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 368-369 / حدیث 1082).
کعب نقل می کند که معصوم فرمود: نام مهدی نام محمد یا اسم نبی است.
ابوسعید خدری از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمود: اسم مهدی اسم من است.
ابوطفیل روایت کرده که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: نام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نام من و نام پدرش نام پدر من است.
قتاده می گوید:
به سعید بن مسیب گفتم:
مهدی حق است؟
گفت: (آری) از قریش است،
گفتم: از کدام قریش؟
گفت: از بنی هاشم (دوباره)
گفت: از بنی عبدالمطلب،
گفتم: از کدام بنی عبدالمطلب؟
گفت از فرزندان فاطمه (علیها السلام).
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 374 / حدیث 1112).
«الْمَهْدِى رُجُلُ مِنَّا مِنْ وُلْدِ فَاطِمَة».
(کنز العمال، ج 14، ص 591 و 590، حدیث 39675).
إِذَا بَلَغَ السُّفْيانِي الَّذِي بِمِصْر بَعَثَ جَيْشَاً إِلَى الَّذِي بِمَكَة فَيَخْرِبُونَ الْمَدِينَةِ أَشَدُّ مِنَ الْحُرَّة حَتَّى إِذَا بَلَغُوا الْبَيْدَاء خَسَفَ بِهِمْ
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 328/ حدیث 938).
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از فرزندان فاطمه (علیها السلام) خواهد بود.
حَدَّثَنَا نَعِيمٍ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ عَنْ مَعْمَرٍ عَنْ قُتَادَةَ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله): يَبْعَثُ إِلَى مَكَة بِجَيْشِ مِنَ الشَّامِ حَتَّى إِذَا كَانُوا بِالْبَيْدَاء خَسْفُ بِهِم» (كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 329/ حدیث 939).
وَ ذَكر فِي حَدِيْثِ آخَرَ: أَنَّهُ مِنْ عَلَامَاتِ خُرُوجِ الْمَهْدِى
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 327 /حدیث 933).
لشکری از شام به مکه فرستاده می شود وقتی که به بیداء می رسند به زمین فرو می روند و زنده به گور می شوند.
زمانی که لشکری به سوی مکه برای سرکوبی انقلابیون اعزام می شوند وقتی به بیداء رسیدند به زمین فرو می روند و منادی از زیر پای آن ها فریاد می زند: «اگر آن ها را در وقتی که وحشت زده اند ببینی که راه فرار ندارند و از مکان نزدیکی گرفته خواهند شد». (سباء / 50)
و مردی از میان لشکر برای طلب ناقه خود خارج می شود وقتی که بر می گردد احدی از آن ها را نمی یابد و متوجه نمی شود که او همان کسی است که مردم خبرش را می دهند.
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 329 / حدیث 940).
حَدِيْتُ آخَر فِي الْخَسْفِ بِالْجَيْشِ الَّذِي يَنْفِذُ إِلَى الْمَدِينَةِ:
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 329-330/ حدیث 943).
يَقُولَ عَلي بن مُوسَى بْنِ جَعْفَرٌ بْنِ مُحَمَّد بْنِ مُحَمَّدُ بْنِ الطَّاوُوسِ:
وَ الَّذِى ظَهَرَ لَنَا مِنَ الْأَخْبَارِ وَ الآثَارِ إِنَّ الْجَيْشَ الَّذِي يَخْسِفُ بِهِ هُوَ الَّذِي يَبْعَثُ بهِ إِلَى مَكَة.
وَ يُمْكِنُ أَنْ يَكُونَ إِنِفَاذُ الْجَيْش إِلَى الْمَدِينَةَ وَ إِلَى مَكَّةَ. وَ رَوَيْنَا أَنَ الْبَيْدَاء الَّتى يَكُونُ الْخَسْفُ فِيْهَا بَيْدَاء مَكَة
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 329/ حدیث 939).
وَ فِي حَديثِ: أَنَّ الْمُنَادِى لِلْبَيْدَاء أَنْ تَنْخَسِفَ بِهِمِ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُه
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 331 / حدیث 948)،
وَ فِي بَعْضِهَا: أَنَّهُ جِبْرِئيل (كتاب الفتن لابن حماد / ج 1: ص 328/ حدیث 937).
و حدیث دیگری است که به به بیان لشکری پرداخته که به مدینه می رود و زمین آن ها را فرو می برد.
لشکر دوازده هزار نفری به سوی مدینه رهسپار می شوند و در بیداء به زمین فرو می روند.
سید بن طاووس می گوید:
آن چه از اخبار و آثار اهل بیت به دست می آید آن است که لشکری که به زمین فرو می روند همان قشونی است که به مکه اعزام شده اند.
و ممکن است لشکری باشد که به مکه و مدینه اعزام شده اند.
و ما روایت کردیم که بیدایی که در آن خسف و فرورفتگی روی داده است بیداء مکه است.
و در حدیث است: آن منادی که در بیداء ندا می کند که زمین آن ها را فرو برد خداست.
و در بعضی از روایات است که جبرئیل است.
فِيهَا ذَكَرَهُ يَاقُوتُ الْحِمَوِى فِي تَرْجُمَةِ «الْبَيْدَاء» مِنْ «مُعْجَمِ الْبُلْدَانِ».
قَالَ: الْبَيْدَاء: اِسْمُ الْأَرْضَ مَلْسَاء بَيْنَ مَكَة وَ الْمَدِينَةِ، وَ هِيَ اليَ مَكَة أَقْرَبُ تَعدُ مِنَ الشَّرْقِ أَمَامَ ذِي الْحُلَيْفَة.
وَ فِي الْحَديث: اَنْ قَوْماً كَانُوا يَغُزُونَ الْبَيْتِ فَنَزَلُوا بِالْبَيْدَاء، فَبَعَثَ الله جبرائيل، فَقَالَ: يَا بَيْدَاء أَبيديهم (كتاب المعجم البلدان ج 1: ص 523).
إذا خَسِفَ بِجَيْشِ الْبَيْدَاء فَهُو عَلَامَةُ خُرُوجِ الْمَهْدِى
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 332 / حدیث 950).
لا يَخْرُجُ الْمَهْدِى حَتَّى تَطْلَعَ مَعَ الشَّمْس آية
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 332 / حدیث 951).
«یاقوت حموی» در معجم البلدان می گوید: بیداء اسم زمین نرمی است بین مکه و مدینه و به مکه نزدیک تر است و از طرف شرق در جلو ذوالحلیفه قرار گرفته.
و در حدیث است که قومی برای جنگ کعبه آمدند و در بیداء پیاده شدند و خدا جبرئیل را فرستاد، جبرئیل گفت: یا بیداء آن ها را در کام خود فرو بر.
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خروج نمی کند تا این که با آفتاب علامتی طلوع کند.
عَلامَةُ خُرُوجِ الْمَهْدِى أَلْوِية تَقْبِلُ مِنَ الْمَغْرِبْ عَلَيْهَا رَجُلُ أَعْرَجَ مِنْ كِندة (كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 332/ حدیث 952).
لا يَخْرُجُ الْمَهْدِى حَتَى يَقُومَ السُّفْيَانِي عَلَى أَعَوادِهَا
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 333 / حدیث 955).
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 333 / حدیث 956).
علامت خروج مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آنست که بیرق هائی که مردی اعرج (یعنی شل و لنگ) از کنده با آن هاست از طرف مغرب ظاهر می شود.
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خروج نمی کند، تا وقتی که سفیانی به حامیان خود تکیه زند و پشتیبانی داشته باشد.
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 333 / حدیث 957).
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 333 / حدیث 958).
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 376/ حديث 1129).
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 378/ حدیث 1120).
مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خروج نمی کند تا این که (مردم) به طور علنی به خدا کافر شوند.
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پس از خروج چهل سال باقی می ماند.
«الْمَهْدِى يَعْيِشَ فِي ذَلِكَ - يَعْنِي بَعْدَمَا يَمْلِكُ - سَبْعَ سِنِيْنَ أَوْ ثَمان أَوْ تِسْع» (كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 376/ حدیث 1121).
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 376/ حدیث 1122).
«يَعِيْشُ فِي ذَلِكَ سَبْعَ سِنْين » (كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 376/ حدیث 1123).
ابوسعید از پیامبر روایتی را مانند روایت قبل نقل می کند.
«قتاده» می گوید:
به من خبر رسیده که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: حکومت مهدی (علیه السلام) هفت سال خواهد بود.
«يَعِيْشُ سَبْعاً أَوْ تِسْعاً» (كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 377/ حدیث 1124).
(کتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 359/ حدیث 1041).
«يَكُونُ الْمَهْدِى فِي أُمَّتِيَ اِنْ قَصُرَ فَسْبع، وَ الاّ فَيَّان أَوْ تِسْع»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 377/ حدیث 1127).
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 378 / حدیث 1130).
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هفت یا نه سال زندگی می کند.
مدت حکومت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هفت سال خواهد بود.
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هفت یا هشت یانه سال در میان امت من خواهد بود
آن حضرت هفت سال و دو ماه و چند روز حکومت خواهد کرد.
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 392-393/حدیث 1181).
يَلِي رَجُلٍ مِنَّا فِي آخِرِ الزَّمَانِ يَمْلِكُ أَرْبَعِيْنُ سَنَةِ تَكُونُ الْمَلَاحِمُ سَبْعِ سنين بَقِيْنَ مِنْ خَلَافَتِهِ فَيَمُوت بِالْأَعْماقِ غَمَّاً، ثُمَّ يَلِيْهَا رَجُلَ مِنْهُم ذو شَأْمَتَيْن (الشامة - الخال)، فَعَلَى يَدَيْهِ يَكُونُ الْفَتْحُ، يَعْنِي فَتْحَ الْرُومِ بِالْأَعْمَاقِ
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 404 - 405 / حديث 1219)
فَيَجْتَمِعُونَ وَ يُنْظُرُونَ لَمَنْ يُبَايِعُونَ، فَبَيْنَاهُم كَذلك إِذْ سَمِعُوا صَوْتاً مَا قَالَه إِنسُ وَ لا جَانَ باَيِعُوا فُلاناً بِاسْمِهِ، لَيْسَ مِنْ ذِى وَلا ذُو، وَلَكنَّهُ خَلِيفَةُ يَمَانِى (كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 389/ حدیث 1171).
در آخر الزمان مردی از ما مدت چهل سال خلافت می کند که در هفت سال آخر آن، فتنه و آشوب هایی بر پا می شود و آن مرد در شهر اعماق (شهری بین حلب و انطاکیه) از غم و اندوه خواهد مرد بعد از (مردن) او، مردی از خود آن هاست که دارای دو خال است متصدی خلافت می شود و روم و اعماق را فتح خواهد کرد.
مردم جمع می شوند و به مردمی که با او بیعت می کنند می نگرند. و در آن موقع که مشغول بیعتند صدایی می شنوند. که نه از انس است و نه از جن می گوید: با فلانی (مهدی) بیعت کنید که نه از این دسته است و نه از آن دسته ولکن او خلیفه یمانی است. (یعنی در حقانیت مانند آن مردانی است یا آن که او حاکمی است که از یمن قیام می کند).
«يَنْقُصُ الدِيْن حَتى لا يَقُولُ أَحَدُ: لَا إِلَه إِلَّا اللَّه؛ وَ قَالَ بَعْضُهُم: لا يُقَال: الله الله، ثُمَّ يَضْرِبُ يَعْسُوبُ الدِيْن بذَنْبِهِ، ثُمَّ يَبْعَثَ اللَّهُ قَوْماً قَزَعَ كَقَزَعِ الخَرِيف، إنِّي لَأَعْرِفُ اِسْمَ أَمِيرِهم وَ مَنَاخَ رِكَابِهِم»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 390-391/ حدیث 1175).
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 399 / حدیث 1200).
خلیفه ای از بنی هاشم وارد بیت المقدس می شود که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد، بیت المقدس را طوری بنا می کند که نظیر آن بنا نشده است و مدت چهل سال خلافت می کند و در آن هفت سال اخیر خلافتش اصلاح امور روم خواهد بود بعد از آن به او خیانت می کنند سپس بخاطر او مردم در شهر عَمْقُ جمع می شوند آن گاه او از غم و اندوه می میرد، سپس مردی از بنی هاشم لباس خلافت می پوشد و شکست آن قوم و فتح قسطنطنیه بدست او انجام خواهد گرفت، بعد از آن بسوی رومیه (شهری است در مدائن یا در روم) حرکت کرده و آن شهر را فتح می نماید و گنج های آن را با سفره غذا خوری حضرت سلیمان بن داود (علیه السلام) بیرون می آورد، پس به طرف بیت المقدس بازگشت می کند و دجال در زمان او خروج می کند عیسی بن مریم (علیه السلام) از آسمان نزول کرده پشت سر آن حضرت به نماز می ایستاد.
يَبْعَثُ مَلِكُ فِي بَيْتِ الْمَقْدَس جَيْشاً إِلَى الْهِنْدِ فَيَفْتَحَهَا وَ يَأْخُذُ كُنُوزَهَا، فَيَجْعَلَهَ حِلْيَةَ لِبَيْتِ الْمُقَدِسِ، وَ يَقْدِمُونَ عَلَيْهِ بِمُلُوكِ الْهِنْدِ مُغَلِّلِيْنَ، يُقِيمُ ذَلِكَ الْجَيْش فِي الْهِنْدِ إِلَى خُرُوجِ الدَّجَّال
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 402/ حدیث 1215).
يَبْعَثُ مَلِكُ فِي بَيْتِ الْمُقَدِس جَيْشَاً إِلَى الْهِنْدِ فَيَفْتَحَهَا فَيَطَا أَرضَ الْهِنْدِ وَ يَأْخُذَ كُنُوزَها، فَيُصَيّرُهُ ذَلِكَ الْمَلِكَ حُلْيَةً لِبَيْتِ الْمَقْدَس، وَ يَقْدِمُ عَلَيْهِ ذَلِكَ الْجَيْش [بملوك الهند] مُغَّلِلِيّنَ، وَ يُفْتَحُ لَهُ مَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِب وَ يَكُونُ مَقَامَهُم فِي الْهِنْدِ إِلَى خُرُوجِ الدَّجَّال
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 409/ حدیث 1235).
حکم بن نافع از کعب حدیث می کند که گفت: پادشاهی که در بیت المقدس ساکن است لشکری به سوی هند می فرستد و هند را فتح کرده گنج و جواهرات آن را گرفته زینت بیت المقدس خواهد کرد و پادشاهان یمن را غل و زنجیر کرده نزد او می آورند و آن لشکر تا موقعی که دجال خروج کند در هند می ماند.
پادشاهی که در بیت المقدس است لشکری به سوی هند می فرستد و هند را فتح کرده و زمین آن را می کوبد و گنج های هند را تصرف نموده و زینت بيت المقدس قرار می دهد و افرادی را که به غل و زنجیر بسته شده اند نزد او می آورند و بین مشرق و مغرب برایش فتح می کنند و جای آن ها در هند است تا موقعی که دجال خروج کند.
نَذْكُرُ أَسْنَادَ الْحَدِيث وَ الْمُرَادُ مِنْه؛ لأنَّه طَوِيلُ.
«وَ لا يَنْزِلُونَ عَلَى مَدِينَة وَ لا حِصْنَ فَوْقَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ حَتَّى يُفْتَح لَهُم، وَ يَنْزِلُونَ عَلَى الْخَلِيْج، وَ يُمُدُّ الْخَليج حَتَى يُفِيْضُ، فَيَصْبِحَ أَهْلُ الْقُسْطَنْطَنِّية يَقُولُون: الصَّلِيْبِ مُدِ لُنَا بَحْرُنا وَالْمَسِيحَ نَاصِرُنَا، فَيَصْبَحُونَ وَ الْخَلِيْج يابس، فَتَضْرِبَ فِيْهِ الأخْبيَة، وَ يَحْسِرُ الْبَحْر عَن القُسْطَنْطَنِّية، وَ يُحِيْطَ الْمُسْلِمُونَ بِمَدِينَةَ الْكُفْرِ لَيْلَةَ الْجُمْعَة بِالْتَحْمِيدِ وَ التَّكْبِيرِ وَ التَهْلِيْلَ إِلَى الصَّبَاحَ لَيْسَ فَهُم نَائِم وَ لا جَالِسَ، فَإِذا طَلَعَ الْفَجْرُ كَبَّرَ الْمُسْلِمُونَ تكبيرةً واحِدةَ، فَيَسْقُطَ مَا بَيْنَ الْبُرْجَيْنِ، فَتَقُول الْرُوم إِنَّا كُنَّا نُقَاتِلُ الْعَرَب وَ الآنَ نُقَاتِلُ رَبَّنَا، وَ قَدْ هَدَمَ هُم مَدينَتَنَا وَخَرَّبها هُم، فَيَمْكُتُونَ بِأَيْدِيهِمْ، وَ يَكِيْلُونَ الذَهَب بِالأتْرِسَه وَ يُقَدِّمُونَ الدَّرَارِى حَتَى يَبْلُغَ سَهْمَ الرَّجُل مِنْهُم ثَلاثَمِائَةَ عَذْرَاء، وَ يَتَمَتَّعُوا بِمَا فِي أَيْدِيْهِم مَا شَاءَ اللَّهُ يَخْرُجُ الدَّجَّالَ حَقَّاً، وَ يَفْتَحُ اللَّهُ الْقُسْطَنْطَنِّية عَلَى أَيْدِى أَقْوامِ هُمْ أَوْلِيَاءَ الله، يَرْفَعُ اللهَ عَنْهُم َالْمَوْتَ وَ الْمَرَضُ وَ السُّقُمَ حَتَى يَنْزِلَ عَلَيْهِم عِيْسَى بْنِ مَرْيم فَيُقاتِلُونَ مَعَهُ الدَّجَّالُ»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 417/1-421/ حدیث 1252).
... در مدینه فرود نمی آیند و هیچ مکان محفوظی نیست مگر این که قبل از سه روز برای آن ها فتح می شود، داخل خلیج می شوند و آب خلیج به قدری بالا می آید که از خلیج سرازیر می شود. پس اهل قسطنطنیه می گویند: صلیب ما را از آب دریا نجات می دهد و مسیح یاور ما خواهد بود، چون شب را کنند می بینند که خلیج خشک شده، بعد از آن در خلیج خیمه می زنند و آب دریای قسطنطنیه فرو رفته خشک می شود و مسلمین در شب جمعه تا صبح با حمد با حمد و تکبیر و تهلیل شهر کفر را محاصره می کنند و حتی یک نفر که خواب یا نشسته باشد در میان آن ها نیست، موقعی که فجر طالع شود مسلمین در بین دو برج، فقط یک الله اکبر می گویند و رومی ها می گویند: تاکنون با عرب جنگ کردیم ولی اکنون می خواهیم با خدا بجنگیم در صورتی که خدا برای خاطر آن ها شهر ما را خراب نموده و شهر ما را برای آن ها معین کرده است. پس مسلمین در آن جا اقامت نموده و با سپر مشغول کیل کردن طلا می شوند و چون فرزندان (آن ها را) تقسیم می کنند هر یک از آن ها سیصد دختر باکره خواهد شد، و از آن نعمت هایی که در اختیار آن ها قرار گرفته تا وقتی که خدا بخواهد استفاده می کنند، بعد از آن دجال خروج می کند و خدا قسطنطنیه را بدست مردمی که اولیاء الله هستند فتح می کند و مرگ و مرض را از آن ها بر می دارد تا این که عیسی بن مریم از آسمان بر آن ها نازل شود و همواره با دجال جنگ کنند.
كَأَنَّهُ كَلْبُهَا، وَ الذِتْبُ فِي الْغَنَم كَأَنَّهُ كَلْبُها، وَ تَملأ الْأَرْضُ مِنَ الْإِسْلام، وَ يَسْلِبُ الْكُفَّارِ مُلْكَهُم، وَ لا يَكُونُ مُلْكُ إِلا الْإِسْلَام، وَ تَكُونُ الأَرض كَفَاتُور الْفِضَّة (جام من فضه)، وَ تُنْبِتُ نَبَاتَهَا كَمَا كَانَتْ عَلَى عَهْدِ آدَمِ، يَجْتَمِعُ النَّفَر عَلَى القِطف (العنقود) فَيُشْبِعَهُم، وَ يَجْتَمِعْ النَّفَرِ عَلَى الرُّمَانة، وَ يَكُونُ الثّور بِكَذَا وَ كَذَا مِنَ الْمَالَ، وَ يَكُونُ الْفَرَس بِالْدريهِمَات»
(كتاب الفتن لا بن حماد ج 2: ص 566-567 / حديث 1589).
يَهْبِطُ الْمَسِيحَ عِيسَى بْنُ مَرْيَمَ عِنْدَ الْقِنْطَرَةِ الْبَيضَاء عَلَى بَابِ دَمِشْقِ الشَّرْقِ إِلَى طَرَفِ الشَّجَرِ، تَحْمِلُهُ غَمَامَة، وَاضِعُ يَدَيْهِ عَلَى مُنِكَبٍ مَلِكَيْن، عَلَيْهِ رِيْطَتَان (كل ثوب رقيق) مؤتزر بِإِحدَاهُمَا مُرْتَدٍ بِالْأَخْرى، إِذَا أَكَبَّ رَأْسَهُ يَقْطِرُ مِنْهُ كَالْجُمان، فَيَأْتِيهِ الْيَهُودِ فَيَقُولُونَ: نَحْنُ أَصْحَابَكَ، فَيَقُولُ: كَذَّبِتُم، ثُمَّ يَأْتِيَهُ النَّصَارَى فَيَقُولُونَ: نَحْنُ أَصْحَابُكَ، فَيَقُولُ: كَذِبِتُم بَلْ أَصْحَابِي: الْمُهَاجِرُونَ بَقِيَةَ أَصْحَابِ الْمَلْحَمَة، فَيَأْتِي يَجْمَعَ الْمُسْلِمِينَ حَيْثُ هُمْ، فَيَجدَ خَليفَتَهُم يُصَلِّى بهمْ، فَيَتَأَخَّر لِلْمَسِيحَ حَيْنَ يَرَاهُ، فَيَقُول: يَا مَسيحَ الله صَلِّ بِنَا، فَيَقُولُ: بَلْ أَنْتَ فَصَلَّ بِأَصْحَابِكَ، فَقَدْ رَضِيَ اللَّهَ عَنْكَ فَإِنَّمَا بُعِثْتُ وَ زِيْراً وَ لَمْ أَبْعَثُ أَمِيراً، فَيُصَلِّي بِهِم خَلِيفَةَ الْمُهَاجِرِيْنِ رَكْعَتَيْنِ مَرَّة وَاحِدِةَ وَ ابْنُ مَرْيَمَ فِيْهِم وَ ذَكَرَ تَمَامَ الْحَدِيْثِ.
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 567-568/ حديث 1590).
نیز اسلام را در روی زمین گسترده می سازد حکومت کفار گرفته خواهد شد، سلطنتی برای غیر از اسلام نیست، زمین چون سفرۀ نقره می شود، زمین گیاهان خود را آن طور می رویاند که در زمان آدم (علیه السلام) بوده، چند نفر که بدور یک گرده نان جمع شوند (و از آن بخورند) همه آن ها را سیر می کند، يك عدد انار را که چند نفر بخورند آن ها را سیر می کند، (قیمت) گاو چنین و چنان (ارزان) می شود (قیمت) اسب چند درهم خواهد شد.
عیسی بن مریم از طرف پل سفیدی که جنب دروازه دمشق است در حالی که قطعه ابری او را حمل می کند وارد می شود در حالی که دو دست خود را بركتف دو ملک نهاده و دو ریطه (روپوشی نازک) با آن حضرت است که یکی از آن ها را پوشیده و دیگری را نپوشیده و موقعی که سر خود را بزیر می اندازد شیئی شبیه به لؤلؤ از آن می چکد.
ملت یهود نزد آن حضرت آمده و می گویند ما اصحاب تو هستیم، آن بزرگوار می گوید: دروغ می گویید، سپس نصارا خدمت او آمده و می گویند: ما یاران توایم، می فرماید: دروغ می گویید، بلکه اصحاب من مهاجرینی هستند که باقی مانده اصحاب جنگ و جهادند. بعد از آن در جمع مسلمین می آید و می بیند که آن ها با خلیفه خود نماز می خوانند، عیسی عقب می ماند که به او اقتدا کند می گوید: نه، شما با یاران خود نماز بخوان همانا خداوند از شما راضی و خوشنود است، من به عنوان وزیر مأمورم نه حاکم و رهبر. آن گاه خلیفه مهاجرین با یاران خود دو رکعت نماز می خواند در حالی که عیسی (علیه السلام) هم در میان آن ها است.
«فَيَهْبِطَ عِيْسَى فَيُرَحّبَ بِهِ النَّاسُ وَ يَفْرَحُونَ بِنُزُولِهِ لِتَصْدِيقِ حَدِيث رَسُولِ اللَّهَ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، ثُمَ يَقُولُ لِلْمُؤْذُن: أَقِمِ الصَّلَاة، ثُمَّ يَقُولُ لَهُ النَّاسُ: صَلِّ بِنَا، فَيَقُولَ: إِنْطَلِقُوا إِلَى إِمَامَكُم فَلْيُصَلِّ بِكُم؛ فَإِنَّهُ نِعْمَ الإِمَام، فَيُصَلِّيَ بِهِمْ اِمَامَهُم، فَيُصَلِّيَ مَعَهُمْ عِيْسَى وَ ذَكَرَ تَمامَهُ وَ حَدِيثَ الدَّجَّالِ. (كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 568 / حدیث 1591)
الْمَهْدِى مِنْ وُلْدِ فَاطِمَة (كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 375 / حدیث 1114).
«هُوَ رَجُلٌ مِنَّى» (كتاب الفتن لابن حماد ج 1 / ص 369 / حديث 1084).
عیسی (علیه السلام) از آسمان نازل می شود و مردم از آمدن او خوشوقت می شوند زیرا که عیسی (علیه السلام) حدیث رسول خدا را تصدیق می کند، آن گاه به مؤذن می گوید:
نماز را اقامه کن، مردم به عیسی می گویند جلو بایست تا ما به تو اقتدا کنیم. حضرت در جواب آن ها می گوید، شما بروید و با امام خود نماز بخوانید زیرا که او نیکو امامی است، مسلمین با امام خود نماز می گذارند و عیسی بن مریم به آن حضرت اقتداء می کند. حدیث را به تمامه و حدیث دجّال ذكر کرده است.
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از فرزندان فاطمه (علیها السلام) است.
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مردی است از من.
سَمِعْتُ ابْنَ عَبَاسَ - وَ هُوَ عِنْدَ مُعَاوِيَة - يَقُول: يَبْعَثُ اللَّهُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتَ الْمَهْدِى (كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 370/ حدیث 1087).
«قُلْتُ: يَا رَسُول الله، المُهْدِى مِنَّا أَعْةَ الْهُدَى أَمْ مِنْ غَيْرِنا؟ قَالَ: بَلْ مِنَّا، بنَا يُحْتَمَ الدِيْنِ، كَمَا بِنَا فُتِحَ، وَ بِنَا يُسْتَنْقِذُونَ مِنْ ضَلَالَةِ الْفِتْنَةِ كَمَا اسْتُنقذوا مِنْ ضَلَالَةِ الشِّرْكَ، وَ بِنَا يُؤَلِّفُ اللَّهُ بَيْنَ قُلُوبِهِم فِي الدِّين بَعْدَ عَدَاوَةِ الْفِتْنَةَ، كَمَا أَلَّفَ اللهُ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَدِينِهِم بَعْدَ عَدَاوَةَ الْشِرْكَ»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 370/ حدیث 1089).
از این عباس در آن موقعی که نزد معاویه بود شنیدم که می گفت: خدا مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را از ما خانواده مبعوث خواهد کرد.
به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) گفتم آیا مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ما ائمه هدی است یا از غير ما؟ فرمود:
از ما خواهد بود، دین به ما ختم می شود هم چنان که به ما افتتاح شد، مردم به وسیله ما از گمراهی و فتنه نجات خواهند یافت همان طور که به واسطه ما از گمراهی شرک خلاص شدند که خداوند بعد از دشمنی ها در دین، با یک دیگر مهربان کرد همان طور که خدا برای ما در بین قلوب و دین آن ها بعد از دشمنی و شرک ایجاد الفت کرد.
«هُوَ رَجُلُ مِنْ عِتْرَتِي يُقَاتِلُ عَلَى سُنّتي، كَمَا قَاتَلْتُ أَنَا عَلَى الْقُرآن»
(كتاب الفتن لابن حماد ج :1 ص 371/ حدیث 1092).
«هُوَ رَجُل مِنْ أُمَّتِي يُقَاتِلُ عَلَى سُنّتى كَمَا قَاتَلْتُ أَنَا عَلَى الْوَحْى»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 371/ حدیث 1093).
«هُوَ مِنْ عِتْرَتِي» (كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 371/ حدیث 1094).
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مردی است از عترت من که طبق سنت من، خواهد جنگید همان طور که من براساس وحی جنگیدم.
مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از عترت من است.
يَخْرُجُ رَجُلُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْن مِنْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ لَوِ اسْتَقْبَلَتْهُ الْحِبَالَ لَهَدَّهَا، وَ اتَّخَذَ فِيهَا طُرُقاً (كتاب الفتن لا بن حماد ج 1: ص 371-372/ حدیث 1095).
الْمَهْدِى الَّذِي يَنْزِلُ عَلَيْهِ عِيْسَى بْنِ مَرْيَمَ، وَ يُصَلِّى خَلْفَهُ عِيْسَى
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 373/ حدیث 1103).
«هُوَ رُجُل مِنّى» (كتاب الفتن لابن حماد ج 1: مس 373/ حدیث 1106).
مردی از فرزندان حسین از طرف مشرق خروج می کند که اگر کوه ها او را استقبال کنند (که از او جلوگیری نمایند) آن ها را خراب کرده و جاده ای برای خود می سازد.
مهدی آن کسی است که عیسی بن مریم بر او نازل می شود و پشت سر او نماز می خواند.
مهدی مردی است از من.
الْمُهْدِى مِنَّا أَهْلَ الْبَيْت» (كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص/ حدیث 1118).
مَلَاحِمُ النَّاسِ خَمْس قَدْ مَضَتْ نِشان، وَ ثَلاثِ فِي هَذِهِ الأمة: مَلْحَمَةُ الْتُرك، وَ مَلْحَمَةُ الْرُوم، وَ مَلْحَمَةُ الدَّجَّالَ، لَيْسَ بَعْدِ مَلْحَمَةُ الدَجَّال مَلْحَمَة (كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 548 / حدیث 1538).
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 682-683 / حديث 1924).
مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ما اهل بیت است.
برای مردم پنج فتنه و شورش است که دو تای آن ها گذشته و سه تای آن ها در این امت خواهد بود:
1- فتنه و آشوب ترک
2- شورش و فتنه روم
3- فتنه و شورش دجال که بعد از آن دیگر فتنه و شورشی نیست.
«لَيَهْبِطَنَّ الدَّجَّال خُوز وَكِرْمَانُ فِي ثَمَانَيْنَ أَلْفَا كَأَنَّ وُجُوهَمُ الْمَجَانُ المُطْرَقَة، يَلْبَسُون الطَّيَالِسَة، وَ يَنْتَعِلُونَ الشَّعَر»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 679 / حدیث 1913).
لِيَخْرُجَنَّ الْتُركَ خَرَجَة لا يُنَهنِهم شَيْء دُونَ الْقَطِيعة، فِيْهِم ذِبْحُ اللَّهِ الأَعْظَم
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 680 / حدیث 1915).
لَيَخْرِجَنَّكُم مِنْهَا قَوْمُ صِغَارُ الأَعيْنُ، قُطسُ الأُنوف (قصبة الأنف و انفراشها)، كَأَنَّ وُجُوهَهُم الجَانَّ الْمُطْرِقَة، يَنْتَعِلُونَ الشَّعَرِ، يَرْبِطُونَ خُيُوهُم بِنَخْل «جَوْخاء» (موضعٌ بَينَ صَيدا و زُبالَةَ في دِيارِ بَني عِجلٍ) وَ يَشْرِبُونَ مِنْ «قُرْضِ» (فوهة النهر) الفُرات (كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 680/ حديث 1916).
دجال با هشتاد هزار نفر در اطراف کرمان وارد می شوند که صورت های آن ها هم چون سپرهای آهنین پهن خواهد بود، پوستین و کفش های موئی می پوشند.
توضیح: دجال مرد ناپاک و خونریزی است که دعوی خدایی می کند او دارای چشمانی سرخ و خونی است و بسیار قوی هیکل و تنومند است او ساحری چیره دست است که با سِحر خود مردم را فریب می دهد. طرفداران او جباران و منافقان و کافران اند. او با کارهای خود مردم را در بی خبری و مستی قرار می دهد و جهان را پر از فتنه و آشوب می نماید سرانجام بدست حضرت مهدی (علیه السلام) یا عیسی ابن مریم خود و یارانش کشته می شوند و نابود می گردند.
(رسول خدا فرمود:) گروه ترک خروج می کنند. یک نوع خروجی که غیر از فاصله و جدایی چیزی از آ نها جلوگیری نمی کند. قربانی اعظم خدا در بین آن ها خواهد بود.
(رسول خدا) به اهل کوفه فرمود: قومی شما را از کوفه بیرون می کنند که دارای این صفتاتند: چشم هایشان کوچک و بینی هایشان پهن، صورت های آن ها نظیر سپرهای آهنین است، نعل موئی می پوشند و مرکب های خود را به نخل خرما در منطقه جوخاً می بندند، از سوراخ ها و مجاری فرات آب می آشامند
253، وَ ذَكَرَ نَعْيم بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَبْدِ اللهِ بن عَمْرو، قَالَ: أَتَيْنَاهُ، فَقَالَ: مِمَّنِ؟ فَقُلْتُ: مِنْ أَهْل الْعِرَاقِ، فَقَالَ:
وَ اللهُ الَّذِى لَا إِلَه إِلا هُوَ لَيُسَوِ قَنَّكُم بَنُو قَنْطُوراء مِنْ خُرَاسان وَ سَجِسْتَان سَوْقاً عَنِيْفاً حَتى يَنْزِلُوا بِالأُبْلَةَ، وَ لَا يَدْعُوا بِهَا نَخْلَة إِلَّا رَبِطُوا بهَا فَرَساً، ثُم يَبْعَثُونَ إِلَى أَهْلِ الْبَصْرة: لَمَّا أَنْ تَخْرُجُوا مِنْ بِلَادِنَا وَ إِمَّا أَنْ تَنْزِلَ عَلَيْكُم، قَالَ: فَيَتَفَرَّقُونَ ثَلَاثَ فِرَقْ فِرْقَةُ تَلْحَقُ بِالْكُوفَة، وَ فِرْقَةُ بِالْحِجَاز، وَ فِرْقَةُ بِأَرْضِ الْعَرَبِ الْبَادِيَةِ، ثُمَّ يَدْخُلُونَ الْبَصْرَة، فَيُقِيمُونَ بِهَا سِنَةً، ثُمَّ يَبْعَثُونَ إِلَى الْكُوفَة: إِمَّا أَنْ تَرْحَلُوا عَنْ بِلَادِنَا وَ إِمَا أَنْ نُنْزِلَ عَلَيْكُمْ، فَيَفْتَرِقُونَ ثَلَاثَ فِرَقٍ فِرْقَةُ تَلْحَقُ بِالشَّام، وَفِرْقَةُ بِالْحِجَاز، و فِرْقَةُ بِالْبَادِيَة أَرْضَ الْعَرَب، وَ تَبْقَ الْعِرِاق لَا يَجِدُ أَحَدُ فِيْهَا قَفْيراً وَ لَا دِرْهَمَاً.
قَالَ: وَ ذَلِكَ إِذَا كَانَتْ إِمَارَةُ الْصِبْيَانِ، فَوَاللَّهِ لَتَكُونَنَّ، رَدَّدَهَا ثَلَاثَ مَرَّاتِ (كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 680-681 / حدیث 1918).
«لَا تَقُومَ السَّاعَة حَتَى تُقَاتِلُوا التَرُكْ، حُمْرَ الْوُجُوهِ، صِغَارَ الاعْين، نُطسَ الأنف، كأَنْ وُجُوهَهُم المَجانُّ المُطرَقة»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 681 / حدیث 1919).
خدمت (رسول خدا) آمدیم فرمود: شما چه کسانی هستید؟ گفتم: از اهل عراق فرمود: قسم به آن خدائی که غیر از او خدائی نیست که بنو قنطورا (براساس نقل ابن اثیر در نهایه قنطورا نام کنیز حضرت ابراهیم (علیه السلام) بوده که برای او فرزندانی از ترک و چین آورده است) شما را از خراسان و سیستان می رانند تا این که وارد «ابلّه» شوند (محلی است در ساحل بصره) و نخلی در آن جا نیست جز این که اسبی به آن بسته اند. سپس نزد مردم بصره می فرستند که یا باید از شهرهای ما خارج شوید یا ما بر شما وارد خواهیم شد.
فرمود: بنو قنطوراء به سه فرقه تقسیم می شوید: یک فرقه از آن ها در کوفه و فرقه دیگر در حجاز و فرقه سوم در منطقه بدوی ماندگار می شوند و کار عراق به جائی می رسد که احدی پول و در همی در آن نخواهد یافت، فرمود:
این موضوع موقعی انجام می گیرد. که کودکان، حاکم و فرمان فرما شوند به خدا قسم که همین طور هم خواهد شد و تا سه دفعه این سخن خود را تکرار فرمود.
قیامت قیام نمی کند تا این که شما با گروه ترکی که دارای این صفاتند بجنگید 1- صورت های آن ها سرخ 2- چشمان آن ها کوچک 3- بینی های آنان عریض و پهن 4- صورت های آن ها نظیر سپرهای آهنین پهن و سخت خواهد بود.
أَوَّلَ مَا يَزْوِى مِنْ أَقْطَارِ أَرضِهَا «الْعَرَبَ» لِقومٍ حُمْرِ الْوُجُوهِ، كَأَنَّ وُجُوهَهُم المجَانُ المُطرَقَة
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 681 / حدیث 1920).
لِلْمُسْلِمِينَ عَدُوٌّ وُجُوهَهُم كالدَّرَقِ، أَعْيُنُهُمْ كَالوزغ، فَاتُرُكُوهُم كَمَا تَرَکُوکُم. (كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 682 / حدیث 1921).
إِذَا دَخَلَتَ الرآيَاتِ الصَّفَر مِصْر فَغَلِبُوا عَلَيْهَا وَ قَعِدُوا عَلَى مَنْبرِهَا، فَلْيَحْفِرَ أَهْلُ الشام أَسْرَاباً فِي الْأَرْضِ فَإِنَّهُ الْبَلاء.
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 711/ حدیث 1995).
(تَخْرُجُ نَارُ) حَتَّى تَضِى أُعناقُ الإِبْلَ ليلاً «بحِسمى جُذام» (ارض ببادية الشام) من نارهم (كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 1266/440).
اولین کسانی که از اطراف خاک عرب وارد مدینه می شوند مردمی هستند دارای صورت های سرخ، صورت آنان چون سپرهای پهن و عریض خواهد بود.
دشمنانی هستند که صورتشان چون زره چرمی و چشمانشان هم چون قورباغه است پس آن ها را رها سازید همان طور که آن ها شما را رها می کنند.
زمانی که بیرق های زرد وارد مصر شدند و بر مصر غلبه پیدا کرده بر منبر آن نشستند لازم است که اهل شام در زمین سرداب هائی کنده (خود را پنهان کنند) زیرا که آن واقعه بلائی است.
در شبی آتش سوزانی خارج می شود که حتی در شب گردن های اشتران را روشن ساخته و به منطقه قبیله خیام می رسد
أَقُول: فَهَذَا الْحَدِيثُ قَدْ تَضَمَّنَ: أَنَّهُ تُضِيُّ أَعْنَاقَ الْإِبِلِ لِيلاً وَ لَمْ يَذْكَر «ببُصْرى» (قرية من قرى دمشق) فَيُمْكِن أَنْ تَكُونَ النَّارُ الَتِي تَجَدَّدَتْ بِالْحِجَاز هَذِهِ النَّارِ، فَإِنَّهَا كَانَتْ تَضِئُ بِهَا أَعْنَاقَ الإِبِلْ.
فِي حَديثِ آخَر عَنِ النَّارِ الَّتِي تَضِيْ بِهَا أَعْنَاقَ الْابِلْ «يُصْرى».
يُوشَكُ نَارُ تَخْرُجُ بِاليَمَن تَسُوقُ النَّاسُ إِلَى الشَّام، تَعْدُو إِذا غَدَوا، وَ تُقيلُ إِذَا قَالُوا، وَ تَرَوحُ إِذَا رَاحَوا، تَضُىءَ مِنْهَا أَعْنَاقَ الإِبِلِ «بُصْرِى» فَإِذَا سَمِعْتُمْ ذَلِكَ فَأَخْرِجُوا إِلَى الشَّامِ
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 628 / حدیث 1754).
فِي ظُهُورِ نَارِ الْحِجَاز الَّتِي تَضِيءُ بِهَا أَعْنَاقَ الإِبِلِ «بيُصْرى» عَنْ الْزُهَرىَ.
تَخرُج نَارُ مِنَ الْحِجَازِ تِضَى أَعْنَاقَ الإِبِلِ «بِبُصْرِى»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 632 / حديث 1764).
مؤلف گوید: این حدیث متضمن این معنی است که نور به گونه ای است که گردن های شتران در شب دیده می شوند ولی ذکر نشده که در بصری اتفاق می افتد پس امکان دارد که این آتش همان آتش حجاز باشد، زیرا که آن آتشی است که گردن های شتران دیده می شوند.
بزودی آتشی در یمن شعله ور می شود که مردم را به سوی شام می راند این آتش در صبح و قبل از ظهر و هنگام عصر خواهد بود و آتش به گونه ای است که در قریه بصری در شام گردن های شتران دیده می شوند یعنی وقتی مردم صبح می کنند آتش هم در صبح با آن ها است وقتی خواب قیلوله دارند که قبل از ظهر است آتش هم با آن ها است و وقتی در عصر استراحت می کنند آتش هم آرام می شود وقتی این جریان را شنیدید به طرف شام حرکت کنید.
آتشی از حجاز برخاسته می شود که گردن های شتران با شاخ و برگ گیاهان در بصری روشن خواهد شد.
فِي النَّارِ مِنْ عَدَن.
«وَ تَحْشُرُهم نَارُ مِنْ عَدَن مَعَ الْقِرَدَة وَ الْخَنَازِيرُ، تَبِيت مَعَهُم أَيْمَا بَاتُوا، وَ تُقْيِلُ مَعَهُم أَيْنًا قَالُوا، وَ لَهَا مَا سَقَط مِنْهُم»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 632 / حديث 1764).
في النارِ مِنَ الْمَشْرِق.
تَكُونُ نَارُ وَ دُخَانِ فِي الْمَشْرِقِ أَرْبَعْيِنُ لَيْلَة
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 633 / حدیث 1768).
فِي النارِ مِنْ عَدَن أَيْضَاً.
يَا أَهْلَ الَّيْن هَاجَرُوا قَبْلَ الْظُلْمَتَين، إِمَّا إِحْدَاهُمَا: فَالْحَبَشَة يَخْرُجُونَ حَتى يَبْلُغُوا مَقَامِي هَذَا، وَ الْأُخْرِى: نَارُ تَخْرُجْ مِنْ عَدَن تَسُوقُ النَّاسُ وَ الدَّوَابَّ وَ الْوُحَشْ وَ الْسِبَاعُ وَ دِقَاقِ الدِوابَّ (اى صغيرها) وَ جَلَالِها (اى عظيمها)، إِذَا قَامَتِ قَامُوا، وَ إِذَا تَحرَّكَتْ سَارُوا - قَالَ: وَ قَالَ كَعْب: إِذَا عَثَر إِنْسَانُ أَوْ دَابَّةَ قَالَتْ لَهُ النَّار: تَعَسْتَ (ای هلكت) وَ انْتَكَسْتَ
آتشی از عدن
آتشی از عدن (جزیره ای است در یمن) برخاسته می شود که میمون و خوک ها با مردمند که هر جا شب کنند و هر وقت بخوابند با آن ها خواهند بود و آن چه که ساقط شود برای آن آتش است.
آتشی از مشرق
آتشی از عدن
ای اهل یمن شما باید قبل از رسیدن او هجرت کنید، اول آن که اهل حبشه خارج می شوند تا به این مکان می رسند، دوم آتشی از عدن بر می خیزد که مدام مردم و جنبندگان و وحوش و درندگان را نابود می کند موقعی که آن آتش بایستد آن ها هم می ایستند و موقعی که انسانی یا حیوانی به رو در افتد آتش به او می گوید: زود به رو درآمدی و به زمین افتادی، آرزو داشتی که
(عَوْدُ الْمَرَضِ بَعْدَ النّقَاحِ) لَو شِئْتَ هَاجَرْتَ قَبْلَ الْيَوْم - حَتَى تَنْتَهِي إِلَى «بُصرى» فَتُقِيمُ أَرْبَعِينُ عَامَاً لَا يَصْطَلِي بِهَا أَحَدُ إِلَّا كُتِبَ جَهَنَّمى؛ وَ حَتَى يَسْأَلَ الْكَافِرِ، فَيَقُولَ: هَذِهِ النَّارُ التِي كُنَّا نَوعَدَ، فَكَيْفَ أَنْتُمُ إِذَا رَأَيْتُم تِلْكَ الآيَةُ الْعَظِيمَة، فَيَنْظُرَ النَّاظِرُ مِنْكُم إِلى مَشَارِقِ الأرضِ، فَيَرَاها تُوهِجُ (نقد) ثُمَّ يَنْظُرُ إِلَى مَغَارِبها، فَيَراهَا بَزَروعِها خُضْراً، يَتَنَا كَحُونَ وَ يَلْقَحُون، أَفَتَراكُم تَارِكِى أَعْمَالَكُم الَّتِي تَعْمَلُونَ الْيَوْم وَأَنْتُم تَنْظُرُونَ إِلى تِلْكَ الْآيَةُ الْعُظْمَى؟ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ لِتَعْمَلُنَّ أَعْمَالَكُمْ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ إِلَيْهَا
(كنز العمّال ج 14 / ص 100 / حدیث 38049).
يُوشَكُ بَنُو قَنْطُورَاء اِبْنُ كَنْكَر يَخْرُجُونَ فَيَسُوقُونَ أَهْلَ خَرَاسَان سَوْقاً عنيفاً حَتَى يَرْبِطُوا خُيُولَهُمْ بِنَخْلِ الأبلة، فَيَبْعَثُونَ إِلَى أَهْلِ الْبَصْرَة: إِمَّا أَنْ تَلْحَقُوا بِنَا وَ إِمَّا أَنْ تَخُلُوهَا لَنَا، فَيَلْحَقَ بِهِمْ تُلْتَ، وَ بِالْأَعْرَابِ ثُلْثَ، وَ ثُلْثُ بِالشَّامِ (كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 624 / حديث 1743).
في حديث آخر فِي الْبَرْد الشَّديد الَّذِي يَحْدِثُ عَلَيْهِم.
قبل از امروز، به سوی بصری هجرت کنی آن آتش چهل سال برقرار خواهد بود و کسی خود را به آن گرم نمی کند مگر این که جزء جهنمی ها به شمار می رود. حتی از کافر می پرسند: (این چه آتشی است؟) می گوید: این همان آتشی است که به ما وعده می دادند.
(عمر گفت:) شما چه حالی دارید آن موقعی که این علامت بزرگ را ببینید، ناظری که از شما بطرف مشرق نظر کند می بیند که آن آتش روشن است بعد که بطرف مغرب نظر نماید خواهد دید که زراعت آن سبز است و به یک دیگر چسبیده و خارج می شوند.
آیا آن اعمال ناپسندی را که امروز انجام می دهید انجام خواهید داد در صورتی که شما آن علامت بزرگ نظر می کنید؟ به خدای کعبه سوگند که به آن علامت نظر می کنید و اعمال خود را انجام می دهید.
نزدیک است که بنی قنطوراء ابن کنکر (ملت ترک یا سودان) خروج کنند و اهل خراسان را به سرعت برانند تا این که مال های سواری خود را در نهر ابلّه (نزدیک بصره) وارد می سازند و پیکی به سوی اهل بصره می فرستند و می گویند: یا باید شما هم به ما ملحق شوید یا بصره را برای ما خالی کنید! پس بخشی به ایشان و بخشی به اعراب و بخشی دیگر به شام ملحق می شوند.
تَنْزِلُ الْتُرْك وَ تَشْرِبُ مِنَ الْدِجْلَة وَ الفُرَاتِ، وَ يَسْعَوْنَ فِي الْجَزِيرَة، وَ أَهْلُ الْإِسْلَام مِنَ الْخَيْرَة لَا يَسْتَطِيعُونَ لَهُم شَيْئًا، فَيَبْعَثَ اللَّهُ عَلَيْهِم ثَلْجاً بِغَيْر كَيْل، فِيهِ صَرُّ مِنْ رِيحٌ شَدِيْدَة وَجَلِيدْ، فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَ فَإِذَا أَقَامُوا أَيَّاماً قَامَ أَمِيرُ أَهْلِ الإِسْلَام فِي النَّاسِ فَيَقُول: يَا أَهْلَ الْإِسْلَام ألاقَومُ يَهَبُونَ أَنْفُسَهُم اللَّهِ، فَيَنْظُرُونَ مَا فَعَلَ الْقَوْمِ؟ فَيَنْتَدِبَ عَشَرَةَ فَوَارِس، فَيَجْيزُونَ إِلَيْهِم فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَ، فَيَرْجِعُونَ فَيَقُولُونَ: إِنَّ اللهَ قَدْ أَهْلَكَهُمْ وَ كَفَاكُمْ؛ هَلَكُوا مِنْ عِنْدِ آخِرِهِمْ
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 676 / حديث 1901).
لَيَرُدَنَّ الْتُركَ الْجَزِيرَةَ حَتَى تَسْقَ خَيْلَهُمْ مِنَ الْفُرَاتِ، فَيَبْعَثَ اللَّهُ عَلَيْهِم الطَاعُونَ فَيَقْتُلَهُم، قَالَ: فَلَا يُفْلِتُ مِنْهُم إِلَّا رَجُلُ وَاحِدُ.
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 676/ حدیث 1902).
يُخْرُجُونَ فَلا يُنَهْنِهُمْ دُونَ الْفُرَات شَيْء أَصَابُ مَلَاحِمَهُم، وَ فُرْسَانَ النَّاسُ يَوْمَتَدٍ قَيْسُ بن عَيْلان، فَيَسْتأْصِلَهُم، لَا تُرْكَ بَعُدَهَا
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 677/ حديث 1904).
پس خداوند برف زیادی همراه با باد شدید و سرد بر آن ها مسلط می نماید و آن ها خشک می شوند، چند روزی که ماندند حاکم اسلام به مسلمانان می گوید: ای اهل اسلام آیا گروهی هست که جان خود را در راه خدا فدا کند و ببیند که خدا با این گروه چه عملی انجام داد؟ بعد از آن ده سوار پیش قدم شده و به سوی قوم ترک می روند و می بینند که بازگشت نموده و می گویند خداوند همراه شما بود و تا آخرین نفر از آن ها هلاک کرد.
به طور یقین قوم ترک وارد جزيرة العرب می شوند و مرکب های خود را از فرات آب می دهند و خدا بیماری طاعون را بر آن ها مسلط نموده و کسی جز یک نفر از آن ها نجات نمی یابد.
هیچ چیز نمی تواند مانع قوت ترک شود جز مردان جنگجوی آن ها (اهل فرات) که فرمانده آن ها قیس بن عیلان است دشمن را ریشه کن می کند و بعد از آن ترکی باقی نمی ماند.
«لِلتُركِ خَرَجَتَان خَرَجَةُ مِنْهَا خَرَابُ آذربیجان، وَ خَرَجَهُ يَخْرُجُونَ فِي الجزيرة، يَحْتَقِبُونَ (يحتملون) ذَوَاتَ الْحِجَال، فَيَنْصُرَ اللهُ الْمُسْلِمِينَ، فِيْهُمْ ذِبْحُ الله الأَعْظَم لَا تُرْكَ بَعْدَهَا» (كنز العمّال ج 11 / ص 275 / حديث 31504).
يُوَشَكُ بَنُو قَنِطُوراء يَسُوقُونَ أَهْلَ خُرَاسان و أَهْلَ سَجِسْتَان سَوْقاً عنيفاً حَتى يَرْبِطُوا دَوَابَّهُم بِنَخْل الأبلَّة فَيَبْعَثُونَ إِلى أَهْلِ الْبَصْرَة: أَنْ خَلُّوا لَنَا أَرْضَكُمْ أَوْ نَنْزِلُ بِكُم، فَيَفْتَرِقُونَ عَلَى ثَلَاثِ فِرَقِ: فِرْقَةُ تَلْحَقُ بِالْعَرَبِ، وَ فِرْقَةُ بِالشّام، وَ فِرْقَةُ بِعَدُوّهَا، وَ أَمَارَةٌ ذَلِكَ إِذَا طَبَقَتِ الْأَرْضِ إمَارَةَ السُّفَهَاء (كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 677 / حدیث 1906).
«أَرْضُ يُقَالَ لَهَا: أَلْبُصْرة أو البَصِيرَة، يَأْتِيهِم بَنُو قَنْطُوراء حَتَى يَنْزِلُوا بِنَهْرٍ - يُقالَ لَهُ: دِجْلَة - ذِي نَخْل، فَيَتَفَرَّقَ النَّاسُ ثَلَاثَ فِرَقٍ: فِرْقَةُ تَلْحَقُ بِأَصْلِها، فَهَلَكُوا، وَ فِرْقَةً تَأْخُذُ عَلَى أَنْفُسِهَا، فَكَفَرُوا، وَفِرْقَةُ تَجْعُلُ ظُهُورَهَا، فَيُقاتِلُونَهُم، فَيَفْتَحَ اللهُ عَلَى بِقِيتَهِمْ»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 677-678/ حدیث 1907).
برای قوم ترک دو حمله است در حمله اول آذربایجان را ویران می سازند و در حمله دوم به جزيرة العرب حمله می نمایند و آن جا را غارت می کنند آن گاه خداوند مسلمین را یاری می کند، قربانی بزرگ خدا در میان آن گروه است و ترکی بعد از آن ها نخواهد ماند.
از عبدالله بن عمر شنیدم که می گفت: به زودی بنو قنطوراء (قوم ترک یا ملت سودان) اهل خراسان و سیستان را به سرعت برانند تا این که مرکب های خود را بنخل ابلّه (شهری است نزدیکی بصره) می بندند و نزد اهل بصره می فرستند که شهر خود را برای ما خالی کنید یا این که ما بر شما وارد خواهیم شد. اهل بصره به سه گروه تقسیم می شوند: گروهی به عرب می پیوندند گروهی به شام می روند و گروهی به دشمنان خود ملحق خواهند شد. علامت این حادثه هولناک حکومت جاهلان بر زمین است.
«فَيَفْتَرِقُونَ ثَلَاثَ فِرَقَ فِرْقَةُ تَمكُتُ، وَ فِرْقَةُ تَلْحَقُ بِآبَائِهَا مِنَابَتِ الشَّيح (نبت له رائحة طيبة) و القيصوم (نبت من رياحين البرّ)، وَ فِرْقَة تَلْحَقُ بالشّام، وَ هِيَ خَيْرُ الْفِرَق» (كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 678/ حدیث 1908).
أَعْيَتُهُمْ كالوِزَعَ وُوُجُوهُم كَالْحَجَف (التُّرْسُ مِنْ جِلْدٍ بِلَاخَشَبٍ)، لَهُم وَقْعَة بَيْنَ دِجْلَة وَ الْقُرات وَ وَقْعَةَ بِمَرْجٍ حِمار (الْأَرْضُ الْوَاسِعُهْ ذَاتْ نَبَاتٍ كَثِيرٍ)، وَ وَقْعَةً بدِجْلَة حَتَى يَكُونَ الْجَوَازِ أَوَلَ الْنَهَارِ بِمَائَةَ دِينَارٍ لِلْعُبور إِلَى الشَّامِ ثُمَّ يَزِيْدُ آخَرُ النَّهَارِ (کتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 678 حدیث 1909).
«يَسُوقُ أُمَّتِي قَوْمُ عَراضِ الوُجُوه، صِغَارُ الْأَعْينُ، كَأَنَّ وُجُوهَمُ الْحَجَف حَتى يَلْحَقُوهُم بِجَزِيَرِةِ الْعَرَب ثَلاثَ مَرأت، أَمَّا السَّاقَةَ الأولى فَيَنْجُوا مَنْ هَرَبَ، وَ الثَّانِيَةَ يَهْلِكُ بَعْض وَ يَنْجُو بَعْض؛ وَ تَصْطَلِمُ (الِاصْطِلَامُ الِاسْتِئْصَالُ) الثَّالِثَةِ، وَ هُم الْتُرْكُ، وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَبِرْ بَطْنَ خُيُوهُم إِلَى سَوَارِي (جَمْعُ السَّارِيَهْ وَ هُوَ الْأُسْطُوَانُهُ) مَسْجِدِ الْمُسْلِمِينَ، فَكَانَ بُرَيْدَة لا يُفَارِقُهَ بَعِيران أَوْ ثَلاث [و] مَتَاعُ السَّفَر؛ لِلْهَرْبِ مِمَّا سَمِعَ مِنْ أَمْرِ الْتُرْكُ»
(کتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 679/678 حدیث 1910)
اهل بصره به سه گروه تقسیم می شوند: گروهی توقف می کنند و گروهی در محلی که گیاهان خوش بوئی دارد به پدران خود می پیوندند و گروهی به شام می روند که این بهترین گروه خواهند بود.
چشمان آن گروه مثل قورباغه است و صورتشان مانند زره چرمی بین دجله و فرات جنگ می کنند و جنگی در «مرج حمار» دارند و جنگی دیگر در دجله خواهند کرد به طوری که برای عبور و رفتن به شام در اول روز صد دینار و در آخر روز بیشتر لازم است.
قومی ترک که صورتشان هم چون زره چرمین و چشمانی کوچک دارند امت مراسه مرتبه تا جزیره العرب می رانند، در مرتبه اول، نجات می یابند در مرتبه دوم بعضی هلاک شده و بعضی نجات خواهند یافت و در مرتبه سوم ریشه کن می شوند، سوگند به آن خدائی که جان من در دست اوست آن ها جسارت را به جایی می رسانند که مرکب های سواری خود را بستون های مسجد مسلمین می بندند.
يُوشَكَ بَنُو قَنْطُورَاء أَنْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ أَرْضِ الْعِرَاقِ، قُلْتُ: ثُمَّ نَعُود؟ قَالَ: أَنْتَ تَشْتَهِي ذَلِكَ؟ قُلْتُ: أَجَلْ، قَالَ: نَعِمْ تَكُونُ لَكُمْ سَلْوَةٌ مِنْ عَيْشِ
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 679 / حدیث 1911).
كُنْتُ عِنْدَ مُعَاوِيَة، فَجَاءَه بَريد مِنْ «أَرمينية» مِنْ صَاحِبَهَا ، فَقَرَأَ الْكِتَابَ، فَغَضِبَ ثُمَّ دَعَا كَاتِبَهُ فَقَالَ: اكْتُبْ إِلَيْهِ جَوَابَ كِتَابِهِ، يَذْكُرُ: أَنْ الْتُرْكَ أَغَارُوا عَلَى أَطْرَافِ أَرْضِكَ فَأَصَابُوا مِنْهَا، ثُمَّ بَعَثْتُ رِجَالاً فِي طَلَبِهِمْ، فَاسَتَنْقِذُوا الَّذِي أَصَابُوا، تَكَلَتْكَ أُمُّكَ فَلَا تَعْدِ لِمِثْلِهَا وَ لَا تُحَرِّ كَنَّهُمْ بِشَيْءٍ، وَ لَا تَسْتَنْقِذُ مِنْهُم شَيْئاً، فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) يَقُولُ: «إِنَّهُمْ سَيَلْحَقُونَ بِمَنَابِتِ الشَّيح»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 682 / حدیث 1922).
«للتركُ خَرَجَتان: إِحْدَاهُمَا يَخْرُبُونَ أَذَرْيَيْجان، وَ الثَّانِيَةِ يَشْرَعُونَ مِنْهَا عَلَى شَطُ الْفُرَات» (كنز العمّال ج 11 / ص 276 / حديث 31510).
بزودی بنی قنطوراء (گروه ترک یا سودان) شما را از خاک عراق بیرون می کنند، من گفتم:
بعد از آن بر می گردیم؟ گفت: تو این آرزو را داری؟ گفتم: آری گفت: بلی برای شما زندگی خوبی خواهد بود.
من نزد معاویه بودم که پیکی از ارمینیه آمد و نامه ای آورد معاویه آن را خوانده و خشمگین شد و کاتب خود را احضار کرد و گفت: جواب نامه او را بنویس! قوم ترک باطراف خاک تو حمله کرده اند و تو مردی را که به نزد آن ها فرستاده ای گرفته اند مادر به عزایت بنشیند این عمل را تکرار مکن و آن ها را به چیزی تحریک منما و چیزی از آن ها مگیر، زیرا من از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که می فرمود:
ملت ترک بزودی به محلی که گیاه خوش بو دارد یورش خواهند برد.
برای قوم ترک دو شورش است: اول برای تخریب آذربایجان دوم به سرعت وارد شط فرات خواهند شد.
يَشْرَعُ الْتُرك عَلَى نَهْرِ الْفُرات فَكَانَى بِذَواتِ الْمُعَصْفِرَاتِ يَصْطَفَفْنَ عَلَى نَهْر الفُرات. (کتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 683/ حديث 1926).
«فَيُرْسِلَ اللهُ عَلَى جَتَتْهُمْ الْمَوْت - يَعْني دَوَاتِهِمُ - فَتَرْجُلَهُمْ، فَيَكُونَ فيهِم ذِبْحُ اللَّهِ الْأَعْظَمَ لا تُرْكَ بَعْدَهَا»
(كنز العمّال ج 11 / حسن 277 / ذیل حدیث 31510).
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 683 / حدیث 1928).
أَوشَكَ بَنُو قَنْطُورَاء أَنْ يَخْرُجُواكُمْ مِنْ أَرْضِ الْعِرَاقِ، قَالَ: قُلْتُ: ثُمَ نَعُود؟ قَالَ: ذَلِكَ أَحَبَّ إِلَيْكَ، ثُمَّ تَعُودُونَ فَتَكُونَ لَكُمْ بِهَا سَلْوَةٌ مِنْ عَيْشَ
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 683 / حدیث 1929).
قوم ترک با سرعت وارد نهر فرات می شوند گویا من مرکب های زرد رنگ آن ها را می بینم که در کنار شط فرات صف بسته اند.
خدا مرضی بر مال های سواری آن ها می فرستد تا هلاک شوند، (و خود آن ها بخاطر پیاده ماندن) خواهند مرد، و قربانی بزرگ خدا در میان آن هاست و پس از آن هم ترکی نخواهد بود.
گویا قوم ترک را می بینم که بر اسب های گوش بریده ترکی نشسته و اسب های خود را کنار شط فرات می بندند.
نزدیک است که بنی قنطوراء (ملت ترک) از خاک عراق بر شما خروج کنند: گفتم بعدا ما باز می گردیم؟ گفت: بازگشت برای شما بهتر است، شما بر می گردید و زندگی خوبی خواهید کرد.
«إِنَ مِنْ أَشْرَاطِ السَّاعَة أَنْ تُقَاتِلُوا أَقْوَاماً وُجُوهُهُمْ كَالْجانِ المُطْرَقَة، وَ أَنْ تُقَاتِلُوا قَوْماً نِعَاهُم مِن الشَّعْر قَدْ رَأَيْنَا الأولى، وَ هُم الْتُركَ وَ رَأَيْنَا هَؤُلاء وَ هُم الأَكْرَادِ، قَالَ الْحَسَن: فَإِذَا كُنْتَ فِي أَشْرَاطِ السَّاعَةَ فَكَأَنَّكَ قَدْ عَايَنْتَهُ
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 684 / حديث 1930).
يُوْشَكَ أَهْلُ الْعِرَاقِ أَنْ لا يُجْبَى إِلَيْهِم دِرْهَمُ وَ لَا قَفْيِزُ (مكيال) يَنْعَهُم عَنْ ذَلِكَ الْعَجَمَ ، وَ يُوَشَكُ أَهْلُ الشَّامِ أَنْ لا يُحْيِي إِلَيْهِمْ دِيْنَارُ وَلا مُدْى (مكيال لاهل الشام) يَنْعَهُم مِنْ ذَلِكَ الرُّوم.
(کتاب الفتن لابن حماد / ج 2 / ص 684 / حدیث 1931)
«لَا تَقُومُ السَّاعَة حَتَى تُقَاتِلُوا قَوْماً كَأَنَّ وُجُوهَهُمْ الْجَانُ المُطْرَقَة، وَ لَا تَقُومُ السَّاعَة حَتَّى تُقَاتِلُوا قَوْماً نِعَاهُمْ الشَّعَرُ.
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 684-685 / حديث 1933).
عجم از رسیدن پول و غذای به مردم عراق جلوگیری می کنند. و رومیان از رسیدن پول و آذوقه به مردم شام جلوگیری می نمایند.
قیامت فرا نمی رسد تا این که شما با قومی که صورت هایشان چون سپر پهن است، و نیز با گروهی که کفششان از مو است بجنگید.
«لَا تَقُومُ السَّاعَة حَتَى تُقَاتِلُوا قَوْماً ذُلْفَ (تصير الانف) الأَنْفُ، صِغَارَ الْأَعْيُنُ، كَأَنَ وُجُوهَهُم الَمجَانَ المُطْرَقَة
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 685 / حدیث 1934).
في [سنة] سَبْعَ وَ سِيْنَ الْغَلَاء، وَ ثِمَانِ وَسِيِّيْن الْمَوْتِ، وَ فِي تِسْعَ وَ سِيْنَ الْخِلَاف، وَ فِي سَبْعِينَ وَ مَائَةَ يَسْلُبُونَ ثُمَّ يَرْتَاحُ بَعْدَ السَّبْعِينَ بِرَجُلِ مِنْ أَهْلِي، حَتَى يَضْعَفَ الْعَطَاء وَ تَضْعَفُ القَرَةِ فِي زَمَانِهِ، وَ يُوعَدُ النَّاسُ فى الحِجَارَة، فَقَالَ حُذَيْفَة مَا بَالُ أَهْلُ ذَلِكَ الزَّمَان [يا رسول الله]؟ قَالَ: «رَحَمَةُ رَبِّكُمْ وَ دَعْوَةٌ نَبِيِّكُمْ»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 693 / حديث 1966).
قیامت برپا نمی شود تا این که با قومی بجنگید که بینی آن ها کوتاه و پهن و چشمانشان کوچک و چهره ی آن ها هم چون سپر آهنین پهن است.
در سنه (67) گرانی خواهد شد، در سنه (78) مرگ فراوان خواهد بود. در سنه (69) اختلاف پیدا می شود در سنه (70) مردم غارت می شوند پس از آن توسط مردی از اهل بیت من شادی به وجود می آید و درآمد و بخشش کم می شود و تجارت مردم با وعده انجام می گیرد، حذیفه گفت: حال آن مردم چگونه خواهد بود؟ فرمود: رحمت خدا و دعوت پیامبر شما شامل حال آن ها باد.
قِيْلَ: يَا رَسُولَ الله أَخْبِرْنَا بِمَا يَكُونُ، فَقَالَ: «أُخْبِرُكُمْ أَنَّ بَعْدَ نَبِيِّكُمُ اِخْتِلَافًا بِسِنِينِ يَسِيرَة، فَأَمَّا الثَّلَاثَ وَ الثَّلَاثُونَ وَ الْمَائَة فَالْحَلِيمُ لَا يَفْرَحُ بِوَلَدِهِ، وَ الْخَمْسِينَ وَ الْمِائَةِ تَظْهَرُ الزَّنَادِقَةَ، وَ الْسِتَيِنَ وَ الْمَاثَةَ إِدْخِرُوا طَعَامَ حَوْلَيْنِ، وَ الْسِت وَ الْسِتيْن الْنِجَاء النِجَاء وَ السَّبْعِيْنَ وَ الْمَائِة يُسْلَبُ الْمُلُوكَ مِلْكَهَا إلى المَانِينَ، إِلى التِسْعِينِ الْبَلاء عَلَى أَهْلِ الْمَعَاصِي، وَ الْآثِنَيْن وَ التِسْعِيْن وَ مَائَةَ الْحَصْبُ بِالْحِجَارَة وَ خَسْفُ وَ مَسْخُ وَ ظُهُورُ الْفَوَاحِشِ وَ الْمَائِتَيْن الْقَضَاءِ عَذَابُ يَفْجأَ النَّاسُ فِي أَسْوَاقِهِمْ»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 694/ حدیث 1967).
به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) گفتند: ما را از آینده خبر ده، فرمود: شما را آگاه می کنم که بعد از پیامبر چند سالی بین شما اختلاف واقع می شود، در سال 133. شخص بردبار بفرزند خود خوشحال نمی شود، درسنه (150) کفار ظهور می کنند، در سنه (160) آذوقه دو سال را ذخیره کنید، در سنه 66 سیر نجات جستجو کنید در سال (170) تا (180) تاج و تخت از دست ملوک گرفته می شود، در سنه (190) اهل معصیت دچار بلاء خواهند شد، در سال (192) سنگباران فرورفتن به زمین و مسخ و زنا شروع می شود. در سال (200) میان مردم بازار سکته شایع خواهد شد.
«اِخْتِلَافُ أَصْحَابِي بَعْدِى بِخَمْسٍ وَ عِشْرِينَ سَنَةٍ، يَقْتُلُ بَعْضُهُمْ بَعْضَاً، الْخَمْسِ وَ الْعَشْرِيْنَ وَالْمَائَة جَزَعُ شَدِيد، وَ تَقْتُلُ بَنُو أُمِيَّةٍ خَلْيفَتَهَا، ثَلَاثَ وَ ثَلَاثِينَ وَ مَائَة يُربَّيَّ أَحَدُكُم جِرَو كَلْب (ولد كلب) خَيْرٌ مِنْ وَلَد يُربّيه، الْخَمْسِينَ وَ الْمائة ظُهُورَ الزَّنَادِقَة، السِتّينَ وَ الْمِائَةِ جُوعُ سَنَة أَو سَنَتَيْن، فَمَنْ أَدْرَكَ ذَلِكَ فَلْيَدَّخِرَ مِنَ الطَّعَامِ، وَ يَنْقَضُّ وَ شَهَابٌ مِنَ الْمَشْرِقِ إِلَى الْمَغْرِب وَهُدَة يَسْمَعُهَا كُلَّ أَحَدٍ، سَنَةٌ سِتَّ وَ سِتِّينَ وَ مَائِةَ: مَنْ كَانَ لَهُ دِيْنَ مُتَفَرِّقَ فَلْيَجْمَعَهُ، وَ مَنْ كَانَتْ لَهُ بِنْتُ فَلْيُرُوجِهَا، وَ مَنْ كَانَ عَرَباً فَلْيَصْبِر عَلَى التَزْوِيْج، وَ مَنْ كَانَتْ لَهُ زَوْجَةُ فَلْيَعْزِلَ عَنْهَا، اَلسَبْعِينَ وَ المائة يُسْلَبُ الْمُلُوكُ مُلْكَها الْثَمَانِينُ: البَلَاء أَلْتِسْعِينَ أَلْفَنَاء، المائَتَين: القَضَاءَ» (كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 694 / حدیث 1968).
اصحاب من تا 25 سال بعد از من اختلاف نموده و بعضی دیگر را می کشند،
در سال (125) ناراحتی شدیدی خواهد بود و بنی امیه خلیفه ای را می کشند،
در سال (133) اگر یکی از شما بچه سگ را تربیت کند بهتر است از این که (فلان) بچه را تربیت نماید،
در سال (150) کفار ظهور می کننند،
در سال (160) مردم دچار گرسنگی یک ساله یا دو ساله می شوند، کسی که آن موقع را درک کند لازم است که آذوقه ذخیره کند، شهابی (ستاره ای که جرقه می زند و خاموش می شود) از طرف مشرق به مغرب سقوط می کند و صدای شدیدی (بلند می شود) که همه کس آن را می شنود،
سال (166) کسی که از مردم طلبکار باشد باید طلب خود را به دست آورد کسی که دختری دارد باید شوهر دهد، کسی که بیزن باشد باید از ازدواج خودداری نماید کسی که زن دارد باید از او کناره گیری کند،
در سنه (170) تاج و تخت پادشاهان گرفته می شود،
در سال (180) مردم دچار بلاء می شوند،
در سال (190) فتنه بپا خواهد شد،
در سال (200) حوادث ناگوار رخ می دهد،
توضیح: شاید مراد از این سال ها که قمری است زمان خاصی در نظر بوده که می بایست حوادث ناگواری رخ می داده.
مُلْكُ بَنِي أُمَيَّةَ مَائَةَ عَامٍ لِبَنِى مَرْوَان مِنْ ذَلِكَ نَيْفِ وَ سِتُّونَ عَاماً، عَلَيْهِمْ حَائِطُ مِنْ حَدِيْد لَا يَرَام حَتَّى يَنْزَعُوهُ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يُرِيدُونَ سَدَّه فَلَا يَسْتَطِيعُونة، كَلَّمَا سَدُّوهُ مَنْ نَاحِيَةِ اِنْهَدَم مِنْ نَاحِيَةِ أُخْرَى حَتَى يُهْلِكَهُمْ اللهُ، يُفْتَحُونَ بِمیِم وَ يُخْتَمُونَ بِمیِمَ، فَيَنْقَضِيَ دَوْرَانَ رَحَاهُم، وَيَسْقُطُ مُلْكُهُم، وَ لَا يَسْقُطُ مَلْكَهُم حَتى يَخْلَعَ خَليفَةَ مِنْهُم [فَيُقْتَل] وَ يَقْتُلُ حِمْلاه، وَ يَقْبَلُ حِمَارُ الْجَزِيرَةِ الأَصْهَب - مَعَهَ الشَّيْطَانِ وَ شَرارُ النَّاسِ - مِنَ الْجَوْفِ - وَ هُوَ مَرْوَان - فَيَكُونَ عَلَى يَدَيْهِ هَدْمُ الْأَكَالِيْل - يعنى هَدُمَ الْمُدُن - وَ تَكَوُنُ عَلَى يَدَيْهِ الرَّجْفَة.
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 695 / حدیث 1971).
«سَتَأَخُذَ أُمَّتِي أَخْذَ الأُمَمِ قَلْبَهَا شِبراً بِشبِر» فَقَالَ رَجُلُ: كَمَا فَعَلَتْ فَارْسِ وَ الْرُومِ؟ فَقَالَ رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله): «وَ هَلِ النَّاسُ إِلَّا أُولَئِكِ؟!»
(كنز العمّال ج 14 / ص 207 / حدیث 38415).
خلافت بنی امیه صد سال خواهد بود که به ساخت شهرها می پردازند و عدت شصت سال و اندی حکومت می کنند و حکومت آن ها چون دیواری آهنین است که کسی نمی تواند از دست آن ها بگیرد تا این که خودشان آن را ریشه کن نمایند و بعداً که می خواهند آن را بازسازی کنند نمی توانند، هرچه آن (دیوار) آهنین خلافت را از ناحیه ای می سازند از ناحیه دیگری ویران خواهد شد. تا این که خدا آن ها را نابود می کند، بنی امیه از آغاز با میم شروع شد و با میم هم پایان خواهد پذیرفت (زیرا حرف اول نام معاویه که اولین خلیفه ینی میه بوده میم بوده آخرین آن ها هم مروان است که میم دارد) پس دوران گردش سنگ آسیای آن ها به پایان خواهد رسید و (ستاره) سلطنت آن ها سقوط خواهد نمود. سلطنت آن ها زمانی سقوط می کند که خلیفه ای از آن ها خلع شود و آن دو شتر کشته شوند، و الاغ اصعب (الاغی که رنگش ترکیبی است از سفیدی و سرخی) که شیطان و بدترین مردم که با او همراه اند - یعنی مروان کشته خواهد شد. (همان مروانی که) ویرانی شهرها و انقلاب و آشوب بدست او خواهد بود.
توضیح: شاید مراد معصوم از بنی امیّه و بنى العباس نسل باز مانده آن هاست یا حاکمانی که شیوه و اخلاق آن ها را دارند.
يَنْزِلُ عِيسَى بْنِ مَرْيَمَ عِنْدَ الْمَنَارَةَ [التي] عِنْدَ بَابِ دِمَشْقِ الشَّرِقِ وَ هُوَ شَابُ أَحْمَر مَعَهُ مَلَكَانَ قَدْ لَزِمَ مَنَاكِبَهَا، لَا يَجِدُ نَفْسَهُ وَ لَا رِيحَهَ كَافِر اِلاّ مَاتَ،
وَ ذَلِكَ أَنَّ نَفْسَه يَبْلُغُ مَدَّ بَصَرَهُ فَيُدْرِكَ نَفْسَهُ الدَّجَّالِ، فَيَذُوبَ ذَوْبَان الشَّمْعَ فَيَمُوت،
وَ يَسير ابنُ مَرْيَمَ إِلى مَنْ فِي بَيْتِ الْمُقَدَّسُ مِنَ الْمُسْلِمَيْنِ فُيُخْبِرَهُم بِقَتْلِهِ، وَ يُصَلِّي وَرَاءَ أَمِيرِهِمْ صَلَاةَ وَاحِدةَ،
ثُمَّ يُصَلِّي لَهُمُ ابْنُ مَرْيَمَ، وَ هِيَ الْمُلْحَمَة، وَ يُسَلِّمُ بَقَيةُ النَّصَارَى، وَ يُقيم عِيْسَى وَ يُبَشِّرُهُم بِدَرجَاتِهِمْ فِي الجَنّة.
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 572 / حدیث 1599).
عیسی بن مریم در حالی که به صورت جوان سرخ رنگی است درب دروازه شرقی دمشق نزدیک مناره ظاهر می شود و دو ملک آن حضرت را با دو بازوی خود حمل می کنند،
نفس و بوی آن حضرت را هیچ کافری درک نمی کند مگر این که خواهد مرد، زیرا که نفس آن حضرت تا آن جا که چشم کار کند برد دارد،
موقعی که دجال نفس آن حضرت را درک نماید مثل شمع آب شده و می میرد.
سپس عیسی بن مریم (علیه السلام) به سوی مسلمانانی که در بیت المقدس هستند می رود و آن ها را از قتل دجال آگاه می سازد و پشت سر امیر آن ها به نماز می ایستد،
سپس حضرت عیسی پشت سر امیر آن ها تنها یک نماز می خواند سپس خود برای آن ها نماز می خواند در حالی که او کشنده آن هاست و بقیه نصاری تسلیم می شوند و عیسی در آن جا می ماند ولی به کار خود ادامه می دهد و آن ها را به درجات بهشتی بشارت خواهد داد.
«إِذَا نَزَلَ عِيْسَى بْنُ مَرْيَمَ وَ قَتَلَ الدَّجَّال تَمَتَّعُوا حَتَى تَحْبُوا لَيْلَةَ طُلُوع الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا وَ حَتَى تَمَتَّعُوا بَعْدَ خُرُوجِ الدَّجَّالُ أَرْبَعِينَ سَنَة، لَا يَمُوتُ أَحَدُ وَ لَا يَمْرُضُ، وَيَقُولُ الرَّجُلِ لِغَنَمِهِ وَلدَوَّابِهِ: اِذْهَبُوا فَاَرْعُوا فِي مَكَانِ كَذَا وَ كَذَا، وَ تَعَالَوْا سَاعَةَ كَذَا وَ كَذَا، وَ تَمرُّ الْمَاشِيَة بَيْنَ الزَّرْعَيْن لَا تَأْكُلُ مِنْهُ سُنْبُلَةَ وَ لَا تَكْسُر بِظُلْفِهَا عُوداً، وَ الْحَيَّاتِ وَالْعَقَارِبِ ظَاهِرَةُ لَا تُؤْذِي أَحَداً، وَ يَأْخُذُ الرَّجُل الصاع أَوِ الْمُد مِنَ الْقَمْحَ أَوْ الشَّعِيْرِ فَيَبْذَرَه عَلَى وَجْهِ الْأَرْضَ بَلا حراث ولا كراب فَيَدْخُلَ الْمُدّ الْوَاحِد سَبْعَمَائَةَ مُدّ».
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 579 / حدیث 1619).
حیواناتی که در مزرعه دیده می شوند از خوشه آن نمی خورند و با پای خود شاخه آن ها را نمی شکنند مار و عقرب ها ظاهر می شوند و هیچ کس را آزار نمی دهند و کسی هم مزاحم آن ها نمی شود،
حیوانات درنده درب خانه ها می آیند و غذا می طلبند و هیچ کس را آزار نمی دهند.
یک من یا یک چارک گندم یا جو را که شخص در زمین بپاشد بدون نیاز به ابزار زراعتی و زیرو رو کردن زمین یک چارک هفتصد چارک می دهد.
این خانه (کعبه) را زیاد طواف کنید، گویا من مردی را می بینم که ساق پاهایش باریک و جلو سرش بی مو و دارای گوشی کوچک است با بیل و کلنگ به تخریب کعبه مشغول می شود.
«يُخَرِّبُ الْكَعْبَة ذُو السُّوَيْقَتَيْنَ مِنَ الْجَبَشَة»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 668 / حدیث 1872).
«تَأْتِي الْحَبَشَة فَيَخَرِّبُونَ الْبَيْت خَرَاباً لا يُعمّر بَعْدَه أَبَداً، وَ هُم الَّذِينَ يَسْتَخْرِجُونَ كَنَزْه»
(كنز العمّال ج 14 / ص 273 / حديث 38699).
«كَأَنّى أَنْظُرُ إِلَى أَصْلَع أَفَدَع أَفْحَج عَلَى ظَهرِ الْكَعْبَةِ يَضْرِبُهَا بِالْكِرْزَنَة (الفاس)» (كنز العمّال ج 12 / ص 204 / حديث 34673).
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 671 / حدیث 1884).
مردی از حبشه که ساق پاهایش باریک است کعبه را خراب می کند.
مردم حبشه می آیند و کعبه را ویران می کنند به گونه ای که بعد از آن هیچ وقت آباد نخواهد شد، آن ها همان مردمی هستند که گنج کعبه را استخراج می کنند.
گویا مرد فلجی را که موهای سرش ریخته است بر بام کعبه می بینم که با تیشه به جان کعبه افتاده است.
کعبه دو بار ویران می شود و در مرحله سوم حجر (الاسود) بلند می شود.
(کتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 675 / حدیث 1900).
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 668 / حدیث 1873).
قَالَ مُجَاهِد: فَلَمَّا هَدَمَها ابْنُ الْزُبَيْرِ جِئْتُ لَأَنْظُرَ أَرَى مَا قَالَ فِيْهِ، فَلَمُ أَرَ مِمَّا قَالَ شَيْئاً (کتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 668/ ذیل حدیث 1873).
آن ها (شاید منظور اهل حبشه باشند) هستند که گنج های فرعون را از شهری که می جنگیدند و آن را «منف» می گویند (شهر فرعون در مصر) استخراج می کنند و مسلمین خروج کرده با آن ها می جنگند و آن گنج ها را به غنیمت می برند تا این که مرد حبشی بعبائی فروخته می شود.
گویا مرد حبشی که ساق پاهایش باریک و موی جلو سرش ریخته است بر بام کعبه می بینم که با بیل و کلنگ کعبه را خراب می کند.
مجاهد، گفت: پس وقتی ویران شدن کعبه را با دست فرزند، زبیر دیدم آمدم تا ببینم چه می گوید و او هیچ چیزی را نگفت.
«لِلْدَابَّةِ ثَلَاثَ خَرَجَاتٍ مِنَ الدَّهْرَ : تَخْرُجُ خَرَجَةً فِي أَقْصَى الْمَنْ، فَيَفْشُو ذِكْرَها (زماناً طويلاً) فِي أَهْلِ الْبَادِيَةِ، فَلَا يَدْخُلُ ذِكْرُها الْقَرْيَةَ - يَعْنِي مَكَّة ثُمَّ - تَمُكُثُ زَمَاناً طَوِيلاً بَعْدَ ذَلِكَ، ثُمَّ تَخْرُجُ خَرَجَةٍ أُخْرِى قَرِيْباً مِنْ مَكَّة فَيَفْشُو ذِكْرُها بِالبَادِيَة، ثُمَّ تَمَكُثُ زَمَاناً طَوِيلاً، ثُمَّ بَيَّنَّا النَّاسُ ذَاتَ يَوْمٍ فِي أَعْظَمِ الْمَسَاجِدِ عِنْدَ اللهِ حُرْمَةً وَ خَيّرها وَ أَكْرَمَهَا عَلَى اللَّهِ مَسْجِداً، مَسْجِدَ الْحَرَام لَم يَرُعْهُمْ إِلا نَاحِيَةُ الْمَسْجِد تَرْبُو [ما] بَيْنَ الرُّكْنِ الْأَسْوَدَ إِلَى بَابِ بِنَى مَخْرُومٍ عَنْ يَمِيْنِ الْخَارِج إِلَى الْمَسْجِد فَانْفَضُّ النَّاسُ لَهَا شَى وَ مَعَاً، وَ يَثْبِتُ هَا عَصَابَةَ مِنَ الْمُسْلِمَين، وَ عَرفُوا أَنَّهُم لَنْ يَعْجِرُوا الله، خَرَجَتْ عَلَيْهِم تَنْفَضٌ عَنْ رَأْسِهَا الْتُرَاب وَ بَدَتْ لَهُم، فَجِلَتْ وُجُوهَهُم حَتَّى تَرَكَتَهَا كَأَنَّهَا الْكَوَاكِبُ الدُّريَّة، ثُمَّ وُلَتْ فِي الْأَرْض، لَا يُدْرِكُهَا طَالِب وَ لَا يَعْجِزُهَا هَارِبِ حَتَى أَنَّ الرَّجُل لِيَتَعَوَّذ مِنْهَا بِالصَّلَاةِ فَتَأْتِيَهُ مِنْ خَلْفِه فَتَقُول: أَيُّ فُلَانِ الآن تُصَلَّى؟!، فَيَقْبِل عَلَيْهَا بِوَجْهِهِ، فَتَسِمُهُ فِي وَجْهِهِ، ثُمَّ تَذْهَبُ، فَيَتَجَاوَرَ النَّاسُ فِي دِيَارِهِمْ، وَ يَصْطَحْبُونَ فِي أَسْفَارِهِم، وَ يَشْتَرِكُونَ فِي الْأَمْوَالِ، وَ يُعرَفُ الْكَافِرُ مِنَ الْمُؤْمِن، حَتَى أَنَّ الْكَافِرَ لِيَقُولَ لِلْمُؤْمِن: يَا مُؤْمِن أقضِنِي حَقٌّ، وَ يَقُول الْمُؤْمِن لِلْكَافِر: يَا كَافِرِ اقْضِنِي حَقَّ». (كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 661-662 / حديث 1851).
توضیح: بر اساس نقل تفسیر صافی در ذیل آیه 28 از سوره نمل مراد از دابه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می باشد و از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده که حضرت فرمود: (مهدی) از صفا و مروة ظهور می کند و انگشتر سلیمان و عصای موسی با اوست.
إِنَّ لِلْدَابَّةِ ثَلَاثَ خَرَجاتٍ: تَخْرُجُ فِي بَعْضِ الْبَوَادِي، ثُمَّ تَنْكَنُ - يَعْنِي تَكْمِنُ - وَ خَرَجَةُ فِي بَعْضِ الْقُرَى حَتَى تُذْكِرَ، فَيُهْرِيقَ الأُمَرَاء فِيهَا الْدِمَاء، ثُمَّ تَنْكَينَ، فَبَيْنَا النَّاسُ عِنْدَ أَشْرَفِ الْمَسَاجِدَ وَ أَعْظَمِهَا وَ أَفْضَلِهَا حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهُ يُسَمَّى الْمَسْجِد الْحَرَام وَ مَا سَأَهُ، إِذْ رَفَعَتْ لَهُمُ الْأَرْضِ، فَانْطَلَقَ النَّاسُ هَرَاباً، وَ تَبْقَ عِصَابَةَ مِنَ الْمُسْلِمِينِ، فَيَقُولُونَ:
إِنَّهُ لَا يَنْجِيْنَا مِنْ أَمْرِ اللَّهِ شَيْءٍ، فَتَخْرُجَ عَلَيْهِم الدَّابَّة، فَتَجْلُو وُجُوهَهُمُ مِثْلَ الْكَوكَبُ الدُّرّى،
ثُمَ تَنْطَلِقُ فَلَا يُدْرِكُهَا طَالِبُ وَلَا يَفُوتُها هَارِبَ،
وَ تَأْتِي الرَّجُل وَ هُوَ يُصَلِّى، فَتَقُول: وَ اللَّهُ مَا كُنْتَ مِنْ أَهْلِ الصَّلَاة، فَيَلْتَفِتَ إِلَيْهَا، فَتَخْطِمَهُ، قَالَ: وَ تَجْلُو وَجْهَ الْمُؤْمِن وَ تَخْطِمُ الْكَافِرِ.
قَالَ: فَقِيْل لَهُ: مَا النَّاسُ يَوْمَئِذٍ يَا حُذَيْفَة؟ قَالَ: جِيْرَانِ فِي الرِّبَاع، شُرَكَاءَ فِي الْأَمْوَالَ، أَصْحَابُ فِي الأَسْفَار
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 666-667 / حديث 1868).
برای دابه سه خروج است:
اول: خروج در بعضی از بیابان ها و پس از آن خواهد ماند
دوم: در بعضی از قریه ها حتی این که (نام آن را) می گوید و پادشاهان در آن قریه ها خون ها می ریزند، آن گاه متوقف خواهد شد.
سوم: آن موقعی که نزد بزرگ ترین مساجد (گمان کردیم که می خواهد نام مسجد الحرام را ببرد ولی نام آن را نبرد) به قصد زمین حرکت خواهد نمود و مردم فراری می شوند جز یک عده ای از مسلمین که می گویند: چیزی ما را از امر خدا نجات نمی دهد،
آن گاه آن دابه خروج می نماید و صورت مسلمین چون ستاره درخشنده خواهد شد بعداً آن را به حرکت می کند و هیچ طالبی آن را درک نمی کند و هیچ فراری از دست آن فرار نتوان کرد.
آن دابه نزد مردی که نماز می خواند می آید و می گوید:
تو اهل نماز نیستی؛ آن مرد از دست او فرار می کند ولی او را می گیرد و سرکوب می نماید حذیفه می گوید:
در آن موقع صورت مؤمن درخشنده و صورت کافر گرفته خواهد شد. از حذیفه سؤال شد:
مردم در آن روز چگونه اند؟ گفت: حال خوشی دارند در اموال شریک هم و در سفرها رفیق و همراهند.
«تَخْرَجُ الدَّابَّة (الْمُرَادُ صَاحِبُ الْعَصْر) وَ مَعَهَا عَصَا مُوسَى وَ خَاتَمُ سُلَيْمان، فَتَجْلُو وَجْهَ الْمُؤْمِن بِالْعَصَا وَ تَخْطِمُ أَنْفُ الْكَافِرِ بِالْخَاتَم».
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 665/ حديث 1861).
أَنَّ الدَابَّةَ ذَاتِ زَغَبٍ وَرِيْش، لَهَا أَرْبَعُ قَوَائِم تَخْرُجُ فِي بَعْضِ أَوْدَيةَ «تهامة»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 665/ حديث 186).
دَابَّةَ الْأَرْضِ زَبَّاءَ ذَاتِ وَ بَرٍ يَنَالُ رَأْسُهَا السَّمَاءِ
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 665 / حديث 1863).
تَخْرُجُ الدَّابَّة مِنْ صَدْعِ فِي الصَّفَا حُضْرَ الْفَرَسِ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ لَا يَخْرج ثُلتُها
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: حس 664 / حدیث 1859).
دابّه (مراد امام زمان عج است) در حالی خارج می شود که عصای موسی و انگشتر حضرت سلیمان با او خواهد بود.
صورت مؤمن را با عصا درخشنده می سازد و بینی کافر را با انگشتر مهر می کند.
کعب در حدیث دیگر می گوید: دابه دارای مو و پر و چهار پا می باشد و از دره های مکه می آید
شعبی می گوید: دابة الارض حیوانی است که دارای پشم و مو می باشد و سر آن به آسمان می رسد
و در حدیث دیگر است که دا به از شکافی که در صفاست بیرون می آید.
سَمِعْتُ عَبْدَ اللَّهِ بْن عَمْرُو، يَقُولُ: إِنَّ لِلأَشْرَار بَعْدَ الأَخْيَارِ عَشْرِيْنَ وَ مِائَةَ سِنْةُ لَا يَدْرِى أَحَدُ مِنَ النَّاسِ مَتَى أَوَّلُها
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 644 / حدیث 1802).
يَبْقَ النَّاسُ بَعْدَ طُلُوعِ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِها عِشْرِيْنَ وَ مِائَةَ سَنةَ.
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 656 /حديث 1849).
اشرار بعد از خوبان صد و بیست سال سلطنت می کنند و احدی اول آن را نمی داند.
مردم بعد از آن که آفتاب از طرف مغرب طلوع می کند صد و بیست سال باقی می ماند.
(كتاب الفتن لابن حمادج 2 ص 663-664 /حدیث 1857).
خروج دابه بعد از طلوع آفتاب خواهد بود، موقعی که دابه خروج کند ابلیس را در حال سجده می کشد و مؤمنین تا مدت چهل سال در زمین (از نعمت های خدا) برخوردارند، هر چه را آرزو می کنند آن را می یابند و ظلم و ستمی واقع نخواهد شد و همه موجودات تسلیم خدای جهانیان خواهند مؤمنی با میل و رغبت و کفار با کراهت و ناراحتی تسلیم فرمان خدا می شوند، درندگان و طیور مطیع خواهند شد حتی درندگان، مزاحم پرندگان نمی شوند مؤمن تولید مثل می کند و تا چهل سال بعد از خروج دابه نخواهد مرد، بعد از آن مرگ و میر در میان آن ها پیدا خواهد شد. به نحوی که مؤمنی نخواهد بود و کفار می گویند: ما از مؤمنین خائف و ترسان بودیم و فعلاً کسی از آن ها باقی نمانده است، ولی از ما کسی نمرده است زیرا که ما به یک دیگر حمله نکردیم ولی آن ها یک دیگر را در بین راه هم چون حیوانات درنده مورد حمله قرار می دادند.
سپس یکی از کفار با مادر و خواهر و دختر خود در بین راه با او هم خوابگی می کند موقعی که او بلند شد دیگری با آن زن زنا می کند، این عمل، زشت و ناپسند بنظر نمی آید در چنین روزی خوبان آن ها می گویند: اگر این عمل زشت را در بین مسیر و راه های انجام نمی دادید بهتر بود.
بدیهی است که با این کارها فرزند حلال زادهای باقی نمی ماند و بیشتر اولاد زنا می شوند، و آن مقداری که خدا بخواهد زندگی می کنند، بعد از آن خدا مدت سال رحم زنان را عقیم، و نازا خواهد کرد و زنی بچه نخواهد زائید و کودکی به وجود نخواهد آمد و کلیه مردم آن زمان، فرزندان زنا و بدترین مردم خواهند بود و قیامت برپا می شود.
يَقُولُ عَلَى بْن مُوسَى بْن جَعْفَر بْن مُحَمّد بن مُحَمَّدِ الطَّاووس: هَذَا آخَرُ مَا عَلَقْنَادَ مِنَ كِتَابَ الْفَتَنِ لِنَعْيم بْن حَمَّادِ الْمَمْدُوحَ فِي الْأَصْدَارِ وَالْأَيْرَاد.
وَ كَانَ آخَرُ الْفِرَاغِ مِنْهُ يَوْمَ الْأَثْنَين خَامِسُ عَشَرِ مِنَ الْحَرَّمِ سَنَةَ ثَلَاثَ وَ سِيِّينَ وَ سِتَمائَةِ فِي دَارِي بِالْحِلَّة،
وَ قَدْ حَضَرَتْ مِنْ بَغْدَادَ قَاصِداً لِزِيَارَةَ مَوْلَانَا الْحُسَيْنَ وَ مَوْلَانَا عَلِى صَلَواتُ اللهُ جَلَّ جَلَالَهُ عَلَى أَرْوَاحَهِمَا الْمُعَظْمَةِ النَّبَوَيْة،
وَ أَقَمَتْ بِالْحَلَّةِ أَيَّا مَا لِمُهَمَّاتِ دِيْنَيهِ، فَمَنْ وَقَفَ عَلَى شَيْءٍ مِمَّا ذَكُرْنَاهَ وَرَاد يُخَالِفُ الْحَقَّ الَّذِي كُنَّا رَوَيْنَاهُ أَوْ عَرَفْنَاهَ فَالْدَرْكَ عَلَى مَنْ رَوَاهُ وَ نَحْنُ بَرِيتُونَ مِنَ الْمَلَامَةِ فِي الدُّنْيَا وَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ،
فَإِنَّنَا قَصَدْنَا كَشْفَ مَا أَشَارَ إِلَيْهِ، فَإِنَّ الْمُصَنِّفَ نَعِيمِ بْنِ حَمَّادٍ مَا هُوَ مِنْ رِجَالِ شِيْعَةِ أَهْلِ بَيْتِ النَّى صَلَواتُ اللهَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ.
گه با شبی که میووس یعنی می گوید:
ین مقدار مناسبی بود که من از کتاب فتن این حماد استفاده کرده و آن را گذشته روزی که از این مبحث فراغت یافته 15 محرم سال 663 در خانه بود روزی از بغداد يقصد زیارت قبر حسین و حضرت علی خارج شده و باید توجه داشت که اقامته در حله برای کارهای مهمی بود که می باید انجام می داده آن چه را که ذکر کرده از کتاب نعیم بن حماد بود که از شخصیت هایی شیعی است و اگر ایرادی گرفتید ملامتی در دنیا و قیامت بر من نیست زیرا قصد من كشف حقایق بوده است.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
الحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمين
وَ الصّلْوَةُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَيِّدٍ المُرْسَلَيْن مُحَمَّدِ النَّبِي وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ.
يَقُولُ عَلَى بْنُ مُوسَى بْنَ جَعْفَرِ بْنَ مُحَمَّدِ بْنَ مُحَمَّدِ الطَّاوُوسَ الْعَلَوِى الْفَاطِمِي: أَحْمَدُ اللهُ جَلَّ جَلالُهُ بِلِسَانِ حَالِي وَ لِسَانِ حَالِ كُلِّ حَالِ، مُنْذُ شَمَلْتَني نِعَمُه جَلَّ جَلَالُهُ، وَ مَعَ دَوَامِ نِعَمَائِهِ فِي لَا يَزَالُ عَلَى الدَّوامِ وَالاتِصّال وَ الْمُضَاعَفَةٍ إِلَى مَا لَا نِهَايَةَ لَهُ مِنَ الْحَمْدِ عَلَى أَبْلَغ صِفَاتِهِ فيِ الكَمَال.
وَ أَشْهَد أَنْ لَا إِلَه إِلَّا هُوَ، شَهَادَةً مُكْمِلَةَ الإخلاص، وَ مَحْمِلَةٌ لِمَا وَهَبَ الْمُنْعِمُ بِهَا مِنْ خَلْعِ الاِختِصَاصِ.
وَ أَشَهَد أَنَّ جَدِّي مُحَمَّداً صَلَواتُ اللهَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَشْرَف وَ أَعْرَف مَنِ اتَّصَفَ بِأَسْرَارِهَا وَ أَنْوَارِهَا وَ هُدى إِلَى عُلُوّ مَنَارِهَا.
وَ أَشْهَدُ أَنَّ نُوَّابَهُ عَلَيْهِمْ السَّلَامِ فِي حِفْظِ نَامُوسِهَا وَ شِعَارِهَا، وَصِيَانَتِهَا عَمَّنُ يَهْجُمُ عَلَى التخيل في كَشفِ شَمُوسِهَا وَ أَقَارِهَا، يَجِبُ أَنْ يَكُونُوا سَائِرِينُ عَلَى مَرَاكِبِ الْقُوَّةِ، وَ فِي مَوَاكِبٍ النبوة، وَ عَلَيْهِمْ خَلَعُ العِصْمَة وَ الجَلَالَة وَسِلَاحُ صَاحِبِ الرِسَالَةِ لِتَقْوَى هِمَهُهُم عَلَى مَا قَوِى عَلَيْهِ، وَ يَسِيرُوا عَلَى مِنْهَاجِهِ دَافِعَيْنِ لِخَطَّرِ مَنْ يُريد مَنْعُهُم مِمَّا قَصَدُوا إِلَيهِ لِيَتُمَّ تَصْدِيقَ مَا نَطَقَ بِهِ الْقُرآنُ الْمَصُونُ فِي قَوْلِهِ جَلَّ جَلَالَة:
«وَ الله مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْكَرَة الْكَافِرُون» (سورة الصف /8).
وَ بَعْدَ فَإِنَّنَى عَازِمُ عَلَى أَنْ أُعَلَّقَ فِي هَذِهِ الْأَورَاقَ مَا وَجَدْتُهُ عَلَى سَبيلِ الْإِنْفَاقِ فِي كِتَابَ الْفِتَنِ تأليف السليليِ ابْنُ أَحْمَدِ بْنَ عَيْسَى بْنِ شَيْخ الحِسَانِي من رُوَاةِ الجُمهور مِنْ نُسْخَة أَصْلُهَا فِي الْمَدْرَسِةِ الْمَعْرُوفَة بِالْتُركِي بِالجَانِبِ الْعَرَبِي مِنَ الْبِلادِ الْوَاسِطِيّة، تَاريخُ كِتَابَتِهَا سَنَةُ سَبْع وَ ثَلَاثِمانَة، وَ دَرَكَ مَا تَضَمَّنَتُهُ عَلَى الرُوَاة، وَ أَنَا بَرِىءُ مِنْ خَطَرِهِ؛ لَانَّنِي أَحْكَى مَا أَجِدُهُ بِلَفْظِهِ وَ مَعْنَا إِنْ شَاءَ اللهُ تَعَالَى، وَ هَذَا أَوَّلُ الْأَبْوَابِ:
به نام خداوند بخشنده مهربان
با درود و صلوة بر سرور پیامبران محمد و اهل بیت او
آگاه باشید که سید بن طاووس علوی فاطمی می گوید با زبان خود اقرار بخدای با عظمتی دارم که نعمت های او پایدار و بادوام است و شهادت می دهم که خدایی جز او نیست شهادتی کامل بر این که او بخشنده ای است که بخشش فراگیر است و شهادت می دهم که جدم محمّد (صلی الله علیه و آله) آگاه ترین انسان ها به صفات و اسرار و انوار اوست و شهادت می دهم که جانشینانش که درود بر آن ها باد برای حفظ و حراست از مکتب او واجب است که توانمند باشند آن ها همگی دارای مدال افتخار عصمت و تقوا هستند آن ها کسانی اند که در راه او گام بر می دارند و با هر کس که برای مکتب و قرآن او خطری داشته باشد مبارزه می کنند و قرآن به آن ها بشارت داده که خداوند نور خود را تکمیل خواهد کرد هر چند که مشرکین خوش نداشته باشند.
سپس باید بگویم که بر این تصمیم و باورم که آن چه را که در کتاب فتن سلیلی که از رواة مهم است که نسخه اصلی آن در کتابخانه مدرسه ای که به مدرسه ترکی معروف بوده و در بخش غربی شهر واسطیّه عراق (بین کوفه و بصره) قرار دارد که تاریخ نگارش آن به سال سیصد و هفت هجری می رسد نگارش در آورم تلاش من بر این است که با حفظ اسناد روایت از خطراتی که مربوط به راویان حدیث است که ممکن است دستی به آن برده باشند حفظ کنم من می کوشم که عین متن حدیث را بدون دخل و تصرف نقل کنم و امید بر این دارم که با یاری خداوند این رسالت سنگین را به پایان برسانیم ان شاءالله اینک به بیان ابواب آن می پردازم.
الدُنْيا جُمعَة مِنْ جُمَعَ الْآخِرَةَ سَبْعَةُ آلافِ سَنَةٍ، فَقَدْ مَضَى سِتَّةِ آلافٍ سَنَة و مئو سنة، وَلِيَأْتِيَنَّ عَلَيْها مِنُونَ مِنَ السِنْين لَيْسَ عَلَيْهَا مُوَحّد
(كنز العمال ج 6: ص 161 / حدیث 15222).
أَنْ الدُّنْيَا سِتَّةُ آلَافٍ سَنَة
(تاريخ الطبری ج 1: ص 10).
وَ رَوى عَنْ وَهَبَ: أَنَّهَا سِتَةُ آلَافٍ سَنَة (تاريخ الطبری ج 1: ص 10).
وَ رَوى فِي حَدِيثِ رَفَعَهُ إِلَى ابْنِ زَمَل الجُهَنى، قال: قُلْتُ لِرَسُولِ الله:
رَأْيَتُ إِنِّى لَزِمْتُ طَرِيقاً فَقَضيتُ فِيهِ، وَ ذَلِكَ الطَّرِيقُ يَنْتَهى عَلَى مَرْجِ حتى آتِي أَقْصَى الْمَرْجِ، فَإِذَا أَنَا بِكَ يَا رَسُولَ اللهِ عَلَى مِنْبَرِ فِيْهِ سَبْعٌ دَرَجَاتِ وَ أَنْتَ فِي أَعْلَاهَا دَرَجَةً، فَقَالَ النَّبِي (صلی الله علیه و آله): «أَمَّا الْمِنْبَرِ الَّذِي رَأَيْتَ فِيهِ سَبْعَ دَرَجَاتِ وَ أَنَا فِي أَعْلَاهَا دَرَجَةً، فَالْدَنْيا سَبْعَةُ آلَافٍ وَ أَنَا فِي آخِرِهَا».
(كنز العمال ج 14: ص 191/ حدیث 38333).
دنیا مجموعه ای است از مجموعه های آخرت که هفت هزار سال است، مدت شش هزار و صد سال آن گذشته است و صدها سال دیگر خواهد آمد که شخص خداشناسی در روی زمین پیدا نخواهد شد.
و چنین حدیثی از کعب الاحبار هم نقل شده که می گوید: دنیا شش هزار سال خواهد بود.
و نیز و هب نقل می کند که دنیا شش هزار سال است.
ابن رمل جهنی حدیث می کند و می گوید:
به رسول خدا عرض کردم: من در عالم خواب دیدم از راهی می رفتم که آخر آن به چرا گاهی منتهی می شد، وقتی که تا انتهای آن جاده آمدم شما را در منبری دیدم که هفت پله داشت و شما بر هفتمین پله آن منبر قرار داشتی رسول گرامی (صلی الله علیه و آله) در جوابش فرمود: تعبیر آن منبری که دیدی هفت پله داشت و من بر هفتمین پله آن نشسته بودم این است که دنیا هفت هزار سال است و من در آخر آن واقع شده ام.
«إِنَّ الإِسْلَامَ بَدَأَ غَرِيباً، وَ سَيَعُودَ كَمَا بُدِأَ فَطُوبَى لِلْغُرَبَاء».
«إِنَّ الإِسْلَام بَدَأَ غريباً فَطَوبَى لِلْغُرَبَاء» قِيلَ: وَ مَنِ الْغَرَبَاءِ؟ قَالَ: «الَّذِينَ يُصْلِحُونَ إِذَا فَسَدَ النَّاسُ»
(مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 25، حديث 16249)
«خُذوا الْعِلْمَ قَبْلَ أَنْ يَنْقَدْ قَالُوا: وَ كَيْفَ يَنْقَد وَ فِّينَا كِتَابُ اللهِ؟ فَغَضَبَ لَا يَغْضِبُهُ اللهُ، ثُمَّ قَالَ: «تَكَلَتْكُمْ أُمَّهَاتِكُم، أَوَلَمْ تَكُنْ التَوَراةَ وَ الأنجيل فِي بَنِي إِسْرَائِيل، ثُمَّ لَمْ تُغْنِ عَنْهُم شَيْئاً؟ إِنَّ ذِهَابِ الْعِلْمِ ذِهَابَ حَمَلَتْهُ»
قالَها ثَلاثَاً
(سنن الدارمی ج 1 ص 189 / حديث 240).
اسلام با غربت آغاز شد و به زودی به غربت بازخواهد گشت. خوشا به حال غرباء، پرسیدند:
غرباء کیانند؟
فرمود:
اشخاصی که دنبال اصلاح مردم فاسداند.
علم را دریابید قبل از آن که از دست برود، گفتند:
چگونه از دست می رود در صورتی که قرآن در میان ما است؟
آن بزرگوار با غضب فرمود:
مادران به عزای شما بنشینند مگر تورات و انجیل در میان قوم بنی اسرائیل نبود؟
از دست رفتن علم از بین رفتن علماء و حاملین آنست و این سخن را سه مرتبه تکرار فرمود.
«لَمَّا خَلَقَ اللهُ الْعَقْل قَالَ لَهُ: قُمْ، فَقَامَ، ثُمَّ قَالَ لَهُ: أَدِبْرِ، فَأَدْبَرَ، ثُمَّ قَالَ لَهُ: أَقبل، فَأَقْبَلَ، فَقَالَ لَهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلى مِنْكَ وَ لَا أَكْرَم عَلَيَّ مِنْكَ، فَبِكَ آخِذُ وَ بِكَ أُعطِي وَ بِكَ أُعرِفُ، لَكَ القَوَابِ وَ عَلَيْكَ العِقَابُ»
(المعجم الكبير - للطبرانى - ج 8: ص 283/ حدیث 8086).
«يَأْتي عَلَى النَّاسِ زَمَانُ يَعْرُجُ فِيْهِ بِعُقُولِ النَّاسِ حَتَّى لَا تَرَى أَحَداً ذَا عَقْلٍ»
(کتاب الفتن - لابن حماد - ج 1: ص 62 / حدیث 107).
موقعی که خدا عقل را آفرید به آن فرمود: عقب برو عقب رفت: فرمود: جلو بیا جلو آمد، خدای تعالی فرمود: مخلوقی از تو محبوب تر و گرامی تر نيافريده بخاطر تو بازخواست می کنم و بخاطر تو می بخشم و توسط تو شناخته می شوم ثواب به نفع تو و کیفر علیه تو خواهد بود.
«إِنَّهُمَا لَيُعَذِّبَانِ وَ مَا يُعَذِّبَانِ فِي كَبِيرِ، أَمَّا أَحَدَهُمَا فَكَانَ يَمْشِي بِالْمِيْمَة، وَ أَمَّا الآخَرِ فَكَانَ لَا يَسْتَبْرِى مِنْ بَوْلِهِ» وَ أَخَذَ جَزيدَة رَطْبَة، فَشَقَّهَا بِنِصْفَيْنِ، ثُمَّ غَرَزَ فِي كُلّ قَبْر وَاحِدَةٌ، فَقِيْلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ لِمَ صَنَعْتَ هَذَا؟ قَالَ: «لَعَلَّهُمَا أَنْ يُخَفِّفَ عَنْهُمَا مَا لَمْ تَيْساً».
(مسند أحمد بن حنبل، ج 1: ص 373/ حدیث 1981).
إِنَّا لَفِي دَفْنِ رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله)، فَمَا نَفضنَا أَيْدِيْنَا حَتَى أَنْكَرْنَا قُلُوبُنَا.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شاخۀ تری از چوب نخل را به دو نصف کرده نصف آن را در یکی از آن قبرها فرو برد و نیم دیگری را در قبر دیگری داخل نمود پرسیدند یا رسول الله این عمل را برای چه انجام دادی؟
فرمود: شاید مادامی که این شاخه ها خشک نشده باشند، باعث تخفیف عذاب آن ها شود.
ما، در موقع دفن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حضور داشتیم، (گرد و غبار) دست های خود را نگرفته بودیم که همه قلبا منکر شدیم.
أَنَا فَتَأْتُ عَيْنَ الْفِتْنَةِ، وَ لَوْلَاى مَا قُوتِلَ أَهْلُ الْجَمَل وَ لَا أَهْلُ صِفِّينَ وَ لَا أَهْلُ النَّهْرَوَان،
سُلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي: إِمَّا مَنَا وَ إِمَّا مَقْتُو لا بَلْ قَتْلاً، مَا يَحْبِسُ أَشْقَاهَا أَنْ يَخْضِبَهَا بِدَمِ مَنْ أَعْلَاهَا،
وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةِ لَا تَسْأَلُونِي فَمَا بَيْنِي وَ بَيْنَ قِيَامِ السَّاعَةِ عَنْ فِئَةِ تَضِلُّ مِائَةَ أَوْ تَهْدِى مِائَةَ إِلَّا أَنْبَأَتْكُمْ بِسَائِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ نَاعِقِهَا».
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 40/ حديث 45).
از حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) رد شنیدم که می فرمود:
من بودم که ریشه فتنه را کندم. اگر نبودم، اهل جمل و اهل صفین و اهل نهروان مورد تعرض قرار نمی گرفتند (هر چه می خواهید) از من بپرسید قبل از آن که بمیرم یا کشته شوم،
شقی ترین امت، محبوس نمی شود تا این که (محاسن مرا) بخون سرم رنگین نماید،
قسم به خدائی که دانه را می شکافد و جنبندگان را می آفریند راجع به گروهی که صد (نفر) را گمراه یا هدایت کند از من نمی پرسید مگر این که شما را از کننده و فرمانده و خواننده آن خبر می دهم.
عبدالله شریک از امیرالمؤمنین روایت کرده که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مرا مامور کرد که با ناکثین (طله و زبير و...) و مارقين (خوارج نهروان) و قاسطين (معاویه و تابعین او) جنگ کنم، اگر مرا مأمور می کرد که با گروه چهار می بجنگم این کار را می کردم.
«أَمَرَنِي رَسُولُ اللهِ أَنْ أَقَاتِلَ النَّاكِثِينَ وَ الْمَارِقِينَ وَ الْقَاسِطِينَ: وَلَوْ أَمَرَنِي بِرابِعَةٍ لَقَاتَلْتُهُمْ». (كنز العمال ج 11: ص 292 / حدیث 31553,31552).
سَمِعْتَ عَلِيّاً عَلَى مِنْبَرِ الْكُوفَةِ وَ هُوَ يَقُولُ: «عَهَدَ إِلَى النَّبِيُّ الأُمِّيُّ أَنَّ الأُمَّةَ سَتَغْدِرُ بِي» (كنز العمال، ج 11، ص 397، حدیث 31561).
وَ رَوَاهُ فِي تَرْجِمَةٍ أَبِي مُوسَى الْأَشْعَرِى عَنِ النَّيِّ (صلی الله علیه و آله) أَنَّ الْأُمَّةَ سَتَغْدِرُ بِعَلىًّ (علیه السلام) بِرَوَايَةٍ كَامِلَةٍ.
قَالَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله عليه و سلم): «لَيْتَ شِعْرِى أَيَّتَكُنَّ تُنْبِحُهَا كَلَابُ الْحَوْابِ؟ يَقْتُلُ عَنْ يَمِينَهَا وَ عَنْ شِمَالِهَا فِيَامُ مِنَ النَّاسِ (جَمَاعَةٌ مِنْ النَّاسِ)».
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 83-84 حدیث 188).
سلیلی باسناد خود از عبدالله بن شریک و او از علی (علیه السلام) نقل کرده که حضرت فرمود: «رسول خدا به من فرمان داد تا با ناکثین و قاسطین و مارقین بجنگم و اگر به گروه چهارمی هم دستور می داد با آن ها می جنگیدم».
«علی بن ربیعه مالکی» می گوید: از علی بن ابیطالب شنیدم که بر منبر کوفه می فرمود: رسول امی با من پیمان بست که بزودی امت من با من بی وفائی و خیانت می کنند. و در ترجمه ابوموسی اشعری از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چنین رسیده است که حضرت فرمود: به زودی امت با علی (علیه السلام) خیانت و بیوفایی خواهند کرد.
کاش من می دانستم که کدام یک از شما خواهد بود که سگ های حواب (نام مکانی است در طریق بصره) در کنار او پارس می کنند و افرادی از سمت راست و چپ او کشته می شوند.
رَمِي مَرْوَانُ بْنُ الْحَكَم يَوْمَ الْجَمَلِ طَلْحَةَ بِسَهُم فِي رَكْبَتِهِ، فَجَعَلَ الدَّمَ يَدْفَعُ الدَّمَ وَيَسيلُ، فَإِذَا أَمْسَكُوهُ اسْتَمْسَكَ وَ إِذَا تَرَكُوهُ سَالَ، فَقَالَ: دَعُوهُ، قَالَ: فَجَعَلُوا إِذَا أَمْسَكُوا فَمَ الْجَرْحِ انْتَفَخَتْ رَكْبَتُهُ، فَقَالَ: دَعُوهُ، فَإِنَّهُ سَهُمْ أَرْسَلَهُ اللهُ، فَاتَ، فَدَفَنُوهُ عَلَى شَاطِي «الْكِلاءِ» فَرَأَيَ بَعْضُ أَهْلِهِ أَنَّهُ قَالَ: أَلَا تُرِيحُونِي مِنْ هَذَا الاسم، فَإِنِّي قَدْ غَرِقْتُ ثَلَاثَ مَرَّاتِ، قَالَ: فَنَبَشُوهُ فَإِذَا قَبْرُهُ أَخْضَرُ كَأَنَّهُ السِّلْقُ، فَنَزَحُوا عَنْهُ الام ثُمَّ اسْتَخْرِجُرُه فَإِذَا مِمَّا يَلِي الْمَاةُ مِنْ لِحْيَتِهِ وَ وَجْهِهِ قَدْ أَكَلَتْهُ الْأَرْضُ، فَاشْتَرَوُالَهُ دَاراً مِن دُوْرِ أَبِي بَكْرَةَ، فَدَفَنُوهُ فِيهَا (الاستيعاب ج 2: ص 768- ص 769 (باب طلحة).
سَمِعْتُ عَلِياً وَ هُوَ يُنَاشِدُ الزُّبِيْرَ يَوْمَ الْحِمَلِ يَوْمَ تَوَاقَعَا وَ هُوَ يَقُولُ: «أُنْشِدُكَ بِاللَّهِ يَا زُبَيْرُ أَما سَمِعْتَ رَسُولَ اللهَ يَقُولُ: أَنَّكَ تُقَاتِلُنِي وَ أَنْتَ لِي ظَالِمُ؟» قَالَ: بَلَى وَلَكِنِّي نَسَيْتُ
(كنز العمال ج 11: ص 332 / حدیث 31659 و 31660).
در جنگ جمل طلحه مورد هدف تیر مروان قرار گرفت و تیر به زانوی او برخورد کرد و خون جاری شد وقتی زانوی او را می بستند خون بند می آمد و وقتی که باز می کردند خون جاری می شد، و موقعی که دهان زخم را می بستند زانوی او باد می کرد،
مروان گفت: این زخم را واگذارید زیرا که این تیر را خدا انداخته است، پس از آن که مروان مرد و او را در ساحل گذرگاه کشتی ها دفن کردند یکی از اهل خانه اش او را در خواب دید که سه مرتبه گفت: مرا از این آب راحت کنید، همین که قبر او را نبش کردند دیدند قبرش مانند کنار جوی آب سبز شده چون آب آن قبر را کشیدند و جنازه او را خارج کردند دیدند قسمتی که از محاسن و صورتش با آب و زمین متصل بوده زمین آن را خورده و فاسد کرده است،
بعد از آن خانه ای از خانه های ابی بکر را خریدند و او را در آن دفن کردند.
امیرالمؤمنین به زبیر فرمود: تو را بخدا قسم می دهم آیا از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نشنیدی که می فرمود: تو با من می جنگی و در حق من ظلم خواهی کرد؟ گفت: آری ولی من فراموش کردم.
يَا أَهْلَ الْكُوفَةِ أَلَا تَرَوْنَنى إِنِّى مَا قَاتَلْتُكُمْ عَلَى أَنْ تَصُومُوا أَوْ عَلَى أَنْ تُصَلُّوا إِنَّمَا قَاتَلْتُكُمْ عَلَى أَنْ أَتَأْمُّرَ عَلَيْكُمْ وَ قَدْ أَمَّرَنِي اللهُ عَلَيْكُمْ عَلَى رَغْمِ أَنْفِكُم
(شرح نهج البلاغة - لابن أبي الحديد - ج 16: ص 46).
«تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ البَاغِيَةُ» (كنز العمال ج 11: ص 344 / حديث 31698).
ای اهل کوفه من برای روزه گرفتن با نماز خواندن با شما نمی جنگم بلکه می خواهم بر شما مسلط شوم و خدا مرا مأمور کرده که بر خلاف میل شما اقدام کنم.
تو را گروه ستمکار می کشند.
هشتصد نفر از انصار و نهصد نفر از اهل بیعت رضوان با علی (علیه السلام) بودند.
شَهِدَ مَعَ عَلِيٌّ ثَمَانُونَ بَدْرِياً، وَ خَمْسُونَ وَ مَائِتَانِ مِمَّنْ بَايَعَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ.
بَيْنَها رَسُولُ اللهِ (صلى الله عليه و سلم) يُقَسِمُ قِسْماً، فَقَامَ ذُو الْخُوَيْصِرَةِ رَجُلُ مِنْ بَنِي فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ اِعْدِلْ، فَقَالَ: «يَا وَيْحَكَ، فَمَنْ يَعْدِلُ عَلَيْكَ إِذَا لَمْ أَعْدِلُ؟» فَقَالَ عُمَرُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنْذَنْ لِي فَأَضْرِبْ عُنُقِ الْمُنَافِقِ، قَالَ: «لَا، فَإِنَّ لَهُ أَصْحَاباً يُحقِّرُ أَحَدُكُمْ صَلَاتَهُ مَعَ صَلَاتِهِمْ وَ صِيَامَهُ مَعَ صِيَامِهِمْ يَرَقُونَ مِنَ الدِّينِ مُرُوقَ السِّهْمِ مِنَ الرَّمْيَةِ، يَنْظُرُ إِلَى نَصْلِهِ فَلَا يُوَجِدُ فِيهِ شَيْءٍ، وَ يَنْظُرُ إِلَى رِصَافِهِ فَلَا يُوَجِدُ فِيهِ شَيْءٌ وَ يَنْظُرُ إِلَى نَضِيهِ فَلَا يُوَجِدُ فِيهِ شَيْء، وَ يَنْظُرُ إِلَى قُذَذِهِ (ريش السهم) فَلَا يُوجَدُ فِيهِ شَيْءٌ سَبَقَ الْفَرْتَ وَالدَّمَ، يَخْرُجُونَ عَلَى حِينِ فِرْقَةٍ مِنْ النَّاسِ، آيَتُهُمْ رَجُل أَدْعَجُ (رجل أسود) إِحْدَى يَدَيْهِ كَتَدى الْمَرْأَةِ وَ الْبُضْعَةُ تُدَرْدَرُ» (تتحرک) قَالَ أَبُو سَعِيدٍ: أَشْهَدُ أَنِّى سَمِعْتُ رَسُولَ اللهُ (صلی الله علیه و آله)، يَقُولُ هَذَا، وَ أَشْهَدُ أَنِّي كُنْتُ مَعَ عَلِيٍّ (علیه السلام) حِينِ قَاتَلَهُمْ، فَالْمَسَ فِي الْقَتْلَى، فَأُوتِيَ بِهِ عَلَى النَّعْتِ الَّذِي نَعَتَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله عليه و سلم) (كنز العمال ج 11: ص 307/ حدیث 31589).
هشتاد نفر از اهل بدر و دویست و پنجاه نفر از اهل بیعت شجره با علی (علیه السلام) بودند.
در آن بین که رسول خدا مشغول تقسیم (غنیمت) بود مردی از بنی تمیم بلند شد و گفت: یا رسول الله (صلی الله علیه و آله) در تقسیم کردن عدالت را مراعات کن آن بزرگوار در جوابش فرمود: اگر من بر تو عدالت را مراعات نکنم چه کسی خواهد کرد؟ عمر گفت یا رسول الله (صلی الله علیه و آله) اجازه بده تا گردن این منافق را بزنم، فرمود: نه زیرا او را اصحابی است که یکی از آن ها نماز و روزه خود را با نماز و روزه آن ها تحقیر می کند و نظیر صید تیر خورده از دین خارج می شوند. نظر به تیر می کند و چیزی نمی بیند، نگاه به آب دهان می کند غیر از سرگین و خون چیزی نمی بیند، در آن زمان فرقه ای از مردم خارج می شوند و علامت آن ها این است که در بین آن ها مرد دیوانه ای است که نصف یکی از دست هایش مانند پستان زن و نصف دیگر چون پای انسان است. أبو سعید گوید: من این گفتار را از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم و موقعی که علی (علیه السلام) با آن ها می جنگید من با او بودم و آن شخصی (را که پیغمبر فرموده بود) آوردند آن شخص دارای همان صفاتی بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده بود.
أَنَّهُ أَتَى الْحَسَنَ بْنَ عَلِيِّ بِالْمَدِينَة حِينَ انْصَرَفَ مِنْ عِنْدِ مُعَاوِيَة، فَوَجَدَهُ بِفَنَاءِ دَارِهِ، فَلَمَّا انْتَبِى إِلَيْهِ قَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مُذِلُّ الْمُؤْمِنِينَ، فَقَالَ: «اِنْزِلُ يَا سُنْيَانُ وَ لَا تَعْجَلْ كَيْفَ قُلْتَ يَا سُفْيَانُ؟» قَالَ: قُلْتُ: اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مُذِلُّ الْمُؤْمِنِينَ، قَالَ: «وَ مَا ذَكَّرَكَ لِهَذَا؟» فَذَكَرْتَ الَّذِي كَانَ مِنْ تَرَكُهِ لِلْقِتَالِ وَ رُجُوعِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ، قَالَ: «يَا سُفْيَانُ حَمَلَنِي عَلَيْهِ أنِّي سَمِعْتُ عَلِيَّاً يَقُولُ: لَا تَذْهَبُ اللَّيَالِي وَ لَا الْأَيَّامُ حَتَّى يَجْتَمِعَ [أَمْر] هَذِهِ الأُمَّةِ عَلَى رَجُلٍ وَاسِعِ التُّرْمِ ضَخْمِ الْبُلْعُومِ، يَأْكُلُ وَ لَا يَشْبَعُ، لَا يَمُوتُ حَتَّى لَا يَكُونَ لَهُ فِي الْأَرْضِ عَاذِر (أثر) وَ لَا فِي السَّمَاءِ نَاصِرُ، وَإِنَّهُ لِمُعَاوِيَةُ، وَ إِنِّي قَدْ عَرَفْتُ أَنَّ اللَّهُ بَالِغُ أَمْرِهِ» فَنُودِيَ بِالصَّلَاةِ، فَقَالَ: «هَلْ لَكَ يَا سُفْيَانُ فِي الْمَسْجِدِ؟» قَالَ: قُلْتَ: نَعَمْ، قَالَ: فَخَرَجْنَا نَمْشِي حَتَّى مَرَرْنَا عَلَى حَالِبِ لَهُ، فَحَلَبَ نَاقَة لَهُ، فَتَنَاوَلَ فَشَرِبَ قَائِماً، وَ سَقَانِي وَ قَالَ: «مَا جَاءَ بِكَ يَا سُفْيَانُ؟» قَالَ: قُلْتُ: حُبُّكُمْ وَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمّداً بِالهُدى وَدِينِ الْحَقِّ، قَالَ: «فَأَبْشِرْ يَا سُفْيَانُ إِنِّي سَمِعْتُ عَلِيّاً يَقُولُ: قَالَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله): يَرِدُ عَلَى الْحَوْضَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي وَ مَنْ أَحَبَّنِي مِنْ أُمَّتِي كَهَاتَيْنِ - وَ سَوَّى بَيْنَ إِصْبَعَيْهِ - وَ لَوْ شِئْتَ لَقُلْتُ: كَهَاتَيْنِ، مَا لِأَحَدِهِمَا فَضْلُ عَلَى الْآخَرِ، أَبْشِرْ يَا سُفْيَانُ، فَإِنَّ الدُّنْيَا تَسَعُ الْبِرَّ وَ الْفَاجِرَ حَتَّى يَبْعَثَ اللهُ إِمَامَ الْحَقِّ مِنْ آلِ مُحَمَّدِ (صلی الله علیه و آله)» (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 16: ص 44-45).
«إِنِّي أَرَى النَّاسَ يَقُولُونَ: إِنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ بَايَعَ مُعَاوِيَةَ طَائِعاً غَيْرَ شكْرَه، وَأَيْمُ اللَّهِ مَا فَعَلْتُ حَتَّى خَذَلَى أَهْلُ الْعِرَاقِ، وَلَوْلَا ذَلِكَ مَا بَايَعْتُه وَ لَا نِعْمَةَ عَيْنٍ».
(نهاية ابن اثير ج 5: ص 84).
سَمِعَ عَلَى ضَوْضَاءُ (اصوات الناس)، فَقَالَ: «مَا هَذَا؟» قَالُوا: هَلَكَ مُعَاوِيَةُ، قَالَ: «كَلأَ وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا يَمُوتُ حَتَّى يَجْتَمِعَ هَذَا الْأَمْرُ فِي يَدِهِ هَكَذَا، وَ أَشَارَ ثَلَاثَةُ وَ تَسْعِيْنَ، عَقَدَ عِتَابُ بِيَدِهِ، وَ قَالَ هَكَذَا.
قَالَ عَبْدُ الرَّزَّاقِ: فَقِيلَ لَعِلَّى (علیه السلام): فَعَلَى مَا تُقَاتِلُهُ؟ قَالَ: «أَبْلَى عُذْراً فِيمَا بَيْنِي وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّوَجل» (مناقب ابن شهر آشوب ج 2: ص 259).
قُلْتَ أَنَا: فَإِنَّ رَسُولَ اللهِ (صلى الله عليه و سلم) أَمَرَ بِقِتَالِ النَّاكِثِينَ وَالْقَاسِطِينَ وَ المارِقِينَ. وَ مُعَاوِيَةُ أَحَدُهُمْ، فَهَلْ كَانَ يَجُوزُ لَهُ أَنْ يَتْرُكَ قِتَالَهُمْ كَمَا أَنْزَلَ اللهُ جَلَ جَلَالُهُ الْقُرْآنَ وَ أَمَرَ بِالإِيمَانِ مَنْ يَعْلَمُ أَنَّهُ لَا يُؤْمِنُ؟
من می بینیم که مردم می گویند: حسن بن علی (علیه السلام) راضی بود که با معاویه بیعت نماید و اجباری نداشت، بخدا قسم من با معاویه بیعت نکردم تا آن موقعی که اهل عراق مرا تنها گذاشتند اگر غیر از این بود من یک لحظه هم با معاویه بیعت نمی کردم.
على (علیه السلام) سر و صدایی شنید فرمود:
چه خبر است؟ گفتند: معاویه هلاک شده : فرمود: قسم به آن خدائی که جان من در دست قدرت اوست معاویه نخواهد مرد تا این که این امر (خلافت) بدست او بیفتد آن گاه بدست خود به علامتی اشاره کرد و فرمود: چنین خواهد بود.
عبد الرزاق گوید: به علی (علیه السلام) گفتند: پس تو برای چه با معاویه می جنگی؟ فرمود: برای آن عذری که بین من و خداست. راوی می گوید: من گفتم: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) علی (علیه السلام) را بقتال ناکثین و قاسطين و مارقين مأمور کرد و معاویه هم یکی از آن ها بود، آیا برای علی (علیه السلام) جائز است که با آن ها جنگ نکند هم چنان که خدا قرآن را نازل کرد و افرادی را که می داند ایمان نمی آورند مامور به ایمان آوردن کرده است؟
كُنَّا عِنْدَ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله)، وَ مَعَنَا مُعَاوِيَةُ، فَأَشَارِ بِإِصْبَعِهِ إِلَى بَطْنِهِ وَ قَالَ: «أَنَّ هَذَا سَيَطْلَبَ الْإِمَارَةَ يَوْماً، فَإِذَا رَأَيْتُمُوهُ فَعَلَ ذَلِكَ فَابْقِرُوا بَطْنَهُ».
«إِذَا رَأَيْتُمْ مُعَاوِيَةَ عَلَى مِنْبَرِى يَخْطُبُ فَاقْتُلُوهُ» (وقعة صفين: ص 216).
«مُعَاوِيةُ فِرْعَوْنَ هَذِهِ الاُمَّةِ وَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ هَامَانُهَا».
«اِنَّ أُمَّتِي سَتَفْتَرِقُ عَلَى ثَلَاثِ فِرَقِ فَرْقَهُ مِنْهَا عَلى الحَقِّ لَا يَنْقُصُ الْبَاطِلُ مِنْهُ شَيئاً، يُحِبُّونَ أَهْلَ، مَثْلَهُمْ مَثَلُ صَاحِبِ الذَّهَبَةَ الْحَمْرَاءِ أَوْقَدَ عَلَيْهَا صَاحِبُهَا فَلَمْ تَزْدَدْ إِلَّا خَيْراً، وَ فِرْقَهُ مِنْهَا عَلَى الْبَاطِلِ لَا يَنْقُصُ
محمد بن لبید از بنی عبد الاشبل که در جنگ بدر حضور داشتند رایت کرده که گفتند: ما نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بودیم و معاویه نیز با ما بود رسول الله (صلی الله علیه و آله) با انگشت خود بشکم معاویه اشاره کرد و فرمود: روزی بیاید که این معاویه ادعای امارت و سلطنت کند وقتی که دیدید این ادعا را کرده شکم او را پاره کنید.
و در حدیث دیگر از أبو سعید روایت کرده که گفت: پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: موقعی که معاویه را در منبر من، دیدید او را بکشید.
در روایت دیگر است که مولای ما علی (علیه السلام) فرمود: معاویه فرعون این است و عمر و عاص هامان آنست.
گروهی دیگر بر باطلند، و حق چیزی از آن را ناقص نمی کند این فرقه
الْحَقُّ مِنْهُمْ شَيْئاً يُبْغِضُونِي وَيُبْغِضُونَ أَهْلَ بَيْتِي، مَثَلُهُمْ مَثَلُ صَاحِبِ خَيْثِ الْحَدِيثِ أَوْقَدَ عَلَيْهِ فَلَمْ يَزِدْهُ إِلَّا شَراً وَ فِرْقَةُ مِنْهُم مُدَهْدِهُونَ فِيمَا بَيْنَ هَؤُلَاءِ وَ هُؤلَاءِ عَلَى مِلَّةَ السَّامِرِى لَا يَقُولُونَ لَا مِسَاسَ، وَلَكِنْ يَقُولُونَ: لا جِهَادَ، وَ إِمَامُهُمْ أَبُو مُوسَى الْأَشْعَرى.
أَقُولَ أَنَا: يَعْنى - (علیه السلام) - أَبَا مُوسى وَالْجَمَاعَةَ الَّذِينَ تَخَلَّفُوا بِالْمَدِينَةِ عَنْ بَيْعَةِ مَوْلَانَا عَلَى (علیه السلام)، وَ لَمْ يَسِيرُوا مَعَهُ إِلَى جِهَادِ أَعْدَائِهِ.
(كنز العمال ج 11: ص 297 / حدیث 31562).
كُنْتُ أَنَا وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ مَعَ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله) فِي بَعْضِ حيطَانِ الْمَدِينَةِ، فَرَرْنَا بِحَدِيقَةٍ، فَقَالَ عَلَى: «مَا أَحْسَنَ هَذِهِ الحَدَيقَةٍ يَا نَبِيَّ الله!» قَالَ: «حَدِينَتُكَ فِي الْجَنَّةِ أَحْسَنُ مِنْهَا» ثُمَّ وَضَعَ النَّبِيُّ رَأْسَهُ عَلَى هَا هُنَا - وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى مِنْكَبِهِ - ثُمَّ بَكَى، فَقَالَ عَلِيُّ: مَا يُبْكِيكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟» قَالَ: «ضَغَائِنُ فِي صُدُورِ قَوْمٍ لَا يَبْدُونَهَا لَكَ حَتَّى يُفَارِقُونِي أَوْ يَفْقِدُونِي»
(كنز العمال ج 13: 176/ حدیث 36523).
بغض من و اهل بیت مرا دارند، مثل آنان چون آهن ناپاکی است که صاحبش آن را طعمه آتش قرار دهد زیرا که چیزی جز شر برای او نخواهد داشت. و یک فرقه این امت بر ملت سامری بوده گاهی به این طرف و گاهی به طرف دیگر مایل اند نمی گویند: چاره ای نیست بلکه می گویند: جهاد نیست و رهبر آن ها أبو موسی اشعری خواهد بود.
«سید بن طاووس می گوید» منظور آن حضرت: ابوموسی اشعری و جمعیتی است که با او در مدینه ماندند و با علی (علیه السلام) بجنگ دشمنان نرفتند.
«سالم» حنفی می گوید: علی (علیه السلام) در میان مردم صحبت می کرد سپس دو مرتبه فرمود: قسم به خدای آسمان زمین که دوست من رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به من خبر داد که بعد از آن حضرت این امت با من بیوفائی می کنند و این موضوع حتما عملی خواهد شد و کسی که تهمت زند بیچاره خواهد شد.
«انس بن مالک» گوید: من و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با علی (علیه السلام) در یکی از حیاط های مدینه بودیم، موقعی که عبور ما بباغی افتاد علی (علیه السلام) گفت: یا نبی الله (صلی الله علیه و آله) این باغ عجب منظره زیبایی دارد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) در جوابش فرمود: باغی که تو در بهشت داری از این باغ بهتر است، بعد از آن به باغ دیگر می رفتم علی (علیه السلام) گفت: یا رسول الله (صلی الله علیه و آله) این باغ هم خیلی خوب است آن حضرت در جواب فرمود: یا علی باغی که تو در بهشت داری از این باغ نیکوتر است. سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله) سر خود را بشانه من گذاشت و گریه کرد، علی (علیه السلام) گفت: یا رسول الله چرا گریه می کنی؟ فرمود: بخاطر آن کینه هایی که گروهی از تو در دل دارند و آنها کینه های خود را آشکار نمی کنند تا وقتی که من از میان شما بروم.
أَقْبَلَنَا مِنَ الْمَدِينَةِ وَ نَحْنُ سَبْعَائَةُ رَاكِبٌ، فَإِنَّا لَنَسِيرُ ذَاتَ يَوْمٍ إِذْ قَالَ بَعْضُ الْقَوْمِ: إِنَّا أَكَلَةُ رَأْسٍ، أَيْنَ نَسِيرُ؟ إِلَى قَوْمٍ كُلُّهُمْ يُقَاتِلُ عَنْ دَمٍ عُثمَّانَ، فَانتَشَرَ الْكَلَامُ فِيهِمْ.
قَالَ ابْنُ عَبَّاس: فَأَتَيْتُ عَلِياً وَ قُلْتُ: أَلَا تَرَى أَنَّ النَّاسَ قَدْ فَشَا فِيهِمْ هَذَا الْكَلَامُ؟: إِنَّا نَحْنُ أَكَلَهُ رَأْسٍ، نَسِيرُ إِلى مَاثَةَ أَلْفٍ كُلُّهُم يُقَاتِلُ عَنْ دَمِ عُثمَّانَ، فَخَطِبَ النَّاسُ عِنْدَ ذَلِكَ، فَقَالَ فِي خُطْبَتِهِ:
«أَلَا تَرَوْنَ وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَيُقْتَلُنَّ طَلحَةُ وَ الزُّبَيْرُ، وَلَيُهْزَمُنَّ أَهْلُ الْبَصْرَةَ، وَ لِيُخْرِجَنَّ إِلَيْكُمْ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ خَمْسَةُ آلَافٍ وَسِيَّائَةُ أَوْ خَمْسَائَةُ» وَ شَكَ الْأَجْلَحُ قَالَ: فَسِرْنَا فَوَاللَّهُ لِكَذَلِكَ نَسِيرُ إِذْ نَظَرْتَ إِلَى سَوَادِ قَدْ أَقْبَلَ وَ إِلَى رَجُلٍ قَدْ شَخَصَ، فَقُلْتُ، لَوِ اسْتَقْبَلْتُ هَذَا الرَّجُلَ، فَاسْتَقْبَلْتُهُ فَسَأَلْتُهُ كَمْ أَنْتُمْ؟
قَالَ: خَمْسَةُ آلَافٍ وَسِمَائَةِ رَجُلٍ،
قَالَ: وَ إِذَا رَجُلَانِ قَدْ بَرَزَا فَسَأَلْتُهُمَا فَأَخْبَرَانَا بِذَلِكَ.
ما هفتصد سوار بودیم که از مدینه می آمدیم در یکی از روزها که می گذشتیم شخصی از آن ها گفت:
این سفر بی نتیجه است زیرا که ما به سوی مردمی می رویم که خواهان خون شمایند و پیرامون این مسأله بین آن ها گفتگوی زیادی صورت گرفت. ابن عباس می گوید:
من نزد علی (علیه السلام) آمدم و گفتم:
مگر نمی بینی که در میان این مردم راجع به این مسافرت اختلاف رخ داده زیرا می گویند: برای چه به جنگ صد هزار نفر که همه خون خواه عثمانند برویم.
على (علیه السلام) بلند شد و خطبه ای خواند و فرمود:
قسم به آن خدائی که جان من در دست اوست که در این جنگ طلحه زبیر کشته می شوند و اهل بصره شکست می خورند و از اهل کوفه پنج هزار و ششصد یا پانصد نفر با شما خروج می کنند.
ابن عباس می گوید:
ما حرکت کردیم به خدا قسم همان طور شد که علی (علیه السلام) فرموده بود زیرا که سیاهی لشکری پیدا شد و من از آن ها استقبال نموده از مردی پرسیدم شما چند نفرید؟
گفت:
پنج هزار و پانصد نفر، از دو نفر دیگر پرسیدم آن ها نیز همان جواب را گفتند.
سَمِعْتُ عَلِيّاً وَ قَدْ جَاءَهُ رَجُلٌ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ اسْتَغْفِرِ لِخَالِدِ بْنِ عَرْفَطَةً؛ فَإِنَّهُ قَدْ مَاتَ بِأَرْضِ تَيَاءَ (ارض مهلکه)، فَقَالَ: «كَذِبْتَ وَ اللَّهِ مَا مَاتَ وَلَا يَمُوتُ حَتَّى يَدْخُلَ مِنْ هَذَا الْبَابِ، يَحْمِلُ رَايَةَ ضَلَالَةٍ» وَ أَشَارَ إِلى نَاحِيَةِ بَابِ الْفِيلِ.
قَالَتْ أَمْ حَكِيمٍ: فَرَأَيْتُ خَالِدَ بْنَ عَرْفَطَةً يَحْمِلُ رَأْيَةَ مُعَاوِيَةَ حَتَّى دَخَلَ بِهَا مِنَ البَابِ الَّذِي أَشَارَ إِلَيْهِ عَلَى حَتَّى رَكَزَهَا وَسَطَ الْمَسْجِدِ وَ مُعَاوِيَةُ نَازِل بِالْقِبْلَةِ
(مناقب ابن شهر آشوب ج 2: ص 270).
«لَا يَدْخُلُ عَلَى أَحَدٌ» فَدَخَلَ الْحُسَيْنُ، فَسَمِعْتُ نَشِيجَ (صَوتَ مَعَ البَكاءِ) النّبِيَّ (صلی الله علیه و آله) يَبْكِي، فَدَخَلْتُ فَإِذا حُسَيْن فِي حِجْرِهِ يَمْسَحُ رَأْسَهُ وَ يَبْكِي، فَقُلْتُ: وَ اللهِ مَا عَلِمْتُ بِهِ حِينَ دَخَلَ، فَقَالَ: «إِنَّ جِبْرِيلَ كَانَ مَعَنَا فِي الْبَيْتِ، فَقَالَ: أَتُحِبُّهُ؟ فَقُلْتُ: أَمَّا مِنْ حُبّ الدُّنْيَا فَنَعَمْ، قَالَ: إِنَّ أُمَّتَكَ
از علی (علیه السلام) شنیدم در آن موقعی که مردی به آن حضرت می گفت: یا امیرالمؤمنین برای خالد بن عرفطه استغفار کن زیرا که در سرزمینی «تیم» از دنیا رفته است فرمود: دروغ می گویی به خدا قسم که او نمرده و نخواهد مرد تا این که از باب الفیل داخل شود و بیرق گمراهی را بدوش بگیرد، ام حکیم گوید: بعد از آن دیدم که خالد بن عرفطه بیرق معاویه را به دوش می کشید تا این که آن را از همان دری که علی (علیه السلام) فرموده بود داخل کرد و آن را در وسط مسجد متمرکز نمود معاویه هم از طرف قبله پیاده شد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در خانه من بود، فرمود: کسی داخل نشود. ناگاه صدای گریه آن حضرت را شنیدم چون داخل شدم دیدم که حسین (علیه السلام) را در کنار خود نشانده و دست بسرش می مالد و گریه می کند، گفتم: یا رسول الله به خدا قسم نفهمیدم که حسین (علیه السلام) چگونه داخل حجره شد؟ در جوابم فرمود: جبرئیل در این جا بود به من گفت: آیا حسین را دوست داری؟ گفتم: آری
سَتَقْتُلَهُ بِأَرْضِ يُقَالُ لَهَا: كَرْبَلَاءُ» فَتَنَاوَلَ جَبْرِنِيلُ مِنْ تُرْبَتِهَا، فَأَرَادُ النَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله)، فَلَمَّا أُحِيطُ بِالْحُسَيْنِ قَالَ: «مَا اسْمُ هَذِهِ الْأَرْضِ؟» قَالُوا: كَرْبَلاءُ، قَالَ: «صَدَقَ اللهُ، أَرْضُ كَرْبٍ وَ بَلَاءِ»
(المعجم الكبير للطبراني ج 3: ص 108 - 109 / حدیث 2819).
أَقْبَلْنَا مَعَ عَلَى بْن أَبي طَالِب مِنْ صِفِّينُ حَتَّى نَزَلْنَا كَرْبَلاءَ وَ هُوَ عَلى بَعْلَةٍ لَهُ، فَنَزَلَ عَنِ الْبَغْلَةِ فَأَخَذَ كَفَأُ مِنْ تَحْتِ حَافِرِ الْبَغْلَةِ فَشَمَّهَا ثُمَّ قَبَّلَهَا وَ وَضَعَهَا عَلَى عَيْنَيْهِ وَ بَكَى وَ قَالَ: «وَ أَيُّ حَبِيبٍ يُقْتَلُ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ، كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَى ثِقْلِ مِنْ آلِ رَسُولِ اللهِ قَدْ أَنَاخُوا بِهَذَا الوَادِي فَخَرَجْتُمْ اِلَيْهِم فَقَتَلْتُمُوهُمْ، وَيْلُ لَكُمْ مِنْهُم وَ وَيْلٌ هُمْ مِنْكُم، مَا أَعْلَمُ شُهَدَاءَ أَفْضَلَ مِنْهُمْ إِلَّا شُهَدَاءَ خَلَقَهُمْ مَعَ مُحَمَّد (صلى الله عليه و سلم) بِبَدْرِ» وَ قَالَ: «ايْتُونِي بِرِجْلِ حِمَارِ أَوْ فَكِ حِمَارِ» فَأَتَيْتُهُ بِرِجْل حِمَارٍ مَيِّتٍ، فَأَوْتَدَهُ فِي مَوْضِعِ حَافِرِ الْبَغْلَةِ، فَلَمَّا قُتِلَ الْحُسَيْنُ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِ جِئْتُ فَاسْتَخْرِجْتُ رِجْلَ الْحِمَارِ مَنْ مَوْضِعِ دمِهِ (علیه السلام) وَ إِنَّ أَصْحَابَهُ لَرِبْضَةُ حَوْلَهُ
(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 3، ص 169، 171).
گفت: امت تو او را در زمینی که آن را کربلا می گویند خواهند کشت پس جبرئیل از تربت کربلا آورد و به آن حضرت نشان داد موقعی که امام حسین (علیه السلام) را در کربلا محاصره کردند فرمود: اسم این زمین چیست؟ گفتند: کربلا فرمود خدا راست می گوید، این زمین، زمین کرب و بلا است.
با امیرالمؤمنین (علیه السلام) از صفین مراجعت می کردم تا این که به زمین کربلا رسیدیم حضرت از مرکب خود پیاده شد و کفی از خاک آن را برداشت و بوئید و بوسید و بر دو چشم خود نهاد و گریه کرد آن گاه فرمود: چه افراد دوست داشتنی در این جا کشته می شوند مثل این که من به عده ای از آل رسول که در این وادی خوابیده اند می نگرم دشمنان بر آن ها خروج می کنند و آن ها را می کشند وای بر شما. از آن ها و وای به آن ها از شما، من شهدایی برتر از آن ها نمی دانم غیر از آن هائی که در بدر با محمد (صلی الله علیه و آله) کشته شدند.
بعد از آن فرمود:
یا یا فک الاغی را برای من بیاورید من پای الاغ مرده ای را برای او آوردم، آن بزرگوار آن را در موضع سم استر فرو برد، وقتی که حسین (علیه السلام) کشته شد من آمدم و پای آن حمار را از جای خون آن حضرت خارج کردم و یاران او را (دیدم) که در اطراف آن کشته شده اند.
كُنَّا مَعَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، فَرَجَعْنَا مِنْ صِفِّينَ، فَلَمَّا حَاذَى نَيْنَوَى نَادَى عَلِي: «اِصْبِرْ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ بِشَطِ الْفُرَاتِ» فَالْتَفَتَ اِلَيْهِ الْحُسَيْنُ، فَقَالَ: «وَ مَا ذَاكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ؟» قَالَ عَلِيٌّ: «دَخَلْتُ عَلَى النَّبِيُّ (صلى الله عليه و سلم) وَ عَيْنَاهُ تَدْمَعَانِ، فَقُلْتُ: مَا بَالُ عَيْنَيْكَ تَدْمَعَانِ بِأَبِي وَ أُمِّي، فَقَالَ: قَامَ مِنْ عِنْدِي جَبْرَئِيلُ قَبْلَ سَاعَةٍ فَحَدَّثَنِي أَنَّ الْحُسَيْنَ يُقْتَلُ بِشَطِّ الْفُرَاتِ،
ثُمَّ قَالَ: هَلْ لَكَ أَنْ أَثْمَكَ مِنْ تُرْبَتِهِ؟
قُلْتُ: نَعَمْ، فَدَّ يَدَهُ فَقَبَضَ قَبْضَةً مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ نَاَوَلْنِيهَا، فَلَمْ أَمْلِكُ عَيْنَىَّ أَنْ فَاضَتَا».
(شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 3، ص 169، 171)
فَذَكَرَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ جَرِيرِ الطَّبَرِئَّ صَاحِبِ التَّارِيخِ، وَ هُوَ مِنْ عُلَمَاءِ الْجُمْهُورِ، وَ قَدْ ذَكَرْتُ تَنَائَهُمْ عَلَيْهِ فِي كِتَابِ الْأَنْوَارِ الْبَاهِرَةِ، فَقَالَ فِي كِتَابٍ عُيُونِ أَخْبَارِ بَنِي هَاشِمٍ وَ قَدْ صَنَّفَهُ لِلْوَزِيرِ عَلِيِّ بْنِ عِيسَى بْنِ الْجَرَّاحِ وَجَدْتُهُ وَ رَويَتُهُ مِنْ نُسْخَةٍ عَتِيقَةٍ ظَاهِرُ حَالِهَا أَنَّهَا كُتِبَتْ فِي حَيَاتِهِ، فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:
خَبَر فِي ذِكْرِ الْمَهْدِىَّ وَ الْإِمَامِ.
ما با علی ابن ابیطالب (علیه السلام) از صفین باز می گشتیم همین که روبروی نینوا رسیدیم علی (علیه السلام) با صدای بلند فرمود: یا ابا عبدالله در شط فرات صبر کن، حسین (علیه السلام) با صدای بلند فرمود: برای چه یا امیر المؤمنین؟
فرمود: رفتم خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دیدم چشمان او پر از اشک است گفتم: پدر و مادرم فدای تو باد چرا گریه می کنی؟ فرمود: چند دقیقه قبل جبرئیل نزد من بود، به من خبر داد که حسین (علیه السلام) را در کنار شط فرات کشته خواهد شد آیا مایلی که من از خاک او برای تو بیاورم تا بیوئی؟ گفتم: آری پس دست خود را دراز کرد و یکمشت خاک آورده و به من داد چون آن خاک را دیدم چشمانم از اشک خشک نمی شوند.
آن گاه ابو جعفر محمد طبرسی صاحب تاریخ و یکی از علمای جمهور است و من در کتاب انوار الباهرة به ستایش و تعریف آن ها پرداخته ام، پس در کتاب عیون اخبار بنی هاشم که آن را برای وزیر علی بن عيسى بن جراح نوشته، من آن را از نسخهٔ قدیمی که در حیات خود نوشته، یافتم و روایت کردم، و این عین خبری است که پیرامون حضرت مهدی نگاشته است و چنین است.
إِنَّكُمْ تُرِيدُونَ أَنْ تَسْتَحِقُوا الْخِلَافَةَ بِمَا اسْتَحْقَفْتُم بِهِ النُّبُوَّةَ وَ لَا تَجْتَمِعا لأَحَدٍ، وَلَعَمْرِى إِنَّ حُجَّتَكُمْ فِي الْخِلَافَةِ مُشْتَبِهَةُ عَلَى النَّاسِ، إِنَّكُمْ تَقُولُونَ: نَحْنُ أَهْلُ بَيْتِ اللهِ، فَمَا بَالُ مَحَلِهَا وَ نُبُوَّتُهُ فِى غَيْرِنَا، وَ هَذِهِ شُبْهَةٌ فَهَا تَمْوِيهُ، وَ اِنّا سُمِّيَتِ الشُّبْهَةُ شُبْهَةً؛ لِأَنَّهَا تُشْبَهُ الْحَقُّ حَتَّى تُعْرَفَ: وَ إِنَّا الْخِلَافَةُ تَتَقَلَّبُ فِي أَحْيَاءِ تُرَيْسُ بِرِضَى الْعَامَّةِ وَشُورَى الْخَاصَّةِ، فَلَمْ يَقُلِ النَّاسُ: لَيْتَ بَنِي هَاشِمٍ وَلَّوْنَا، وَ لَوْ أَنَّ بَنِي هَاشِمٍ وَ لَّونَا لَكَانَ خَيْراً لَنَا فِي دِينِنَا وَ دُنْيَانَا، فَلَا هُمْ اِجْتَمَعُوا عَلَيْكُمْ، وَ لَا هُمْ إِذَا اجْتَمَعُوا عَلَى غَيْرِكُمْ يَمْنَعُوكُمْ، وَ لَوْ زَهَدْتُهُمْ فِيهَا أَمْسَ لَمْ تُقَاتِلُونَنَا عَلَيْهَا الْيَوْمَ.
وَ قَدْ زَعَمْتُمْ أَنَّ لَكُمْ مُلْكَاً هَاشِمِيّاً وَ مَهْدِيَا قَائِماً وَ الْمَهْدِيُّ عِيسَى بْنُ مَرْيَمَ، وَ هَذَا الْأَمْرُ فِي أَيْدِينَا حَتَّى نُسَلِّمُهُ إِلَيْهِ،
وَ لَعَمْرِي لَئِنْ مَلَكْتُمْ مَا رِيحَ عَادٍ وَ لَا صَاعِقَةُ ثَمُودَ بِأَهْلِكَ لِلنَّاسِ مِنْكُمْ، ثُمَّ سَكَتَ. فَقَامَ فِيهِمْ عَبْدُ اللهِ بْنِ عَبَّاسٍ، فَحَمَدَ اللهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ،
ثُمَّ قَالَ: أَمَّا قَوْلُكَ إِنَّا لَا نَسْتَحِقُ الْخِلَافَةَ بِالنُّبُوَّةِ، فَإِذَا لَمْ نَسْتَحِقَّ الْخِلَافَةَ بِالنُّبُوَّةِ فَيمَ نَسْتَحِقُ؟
بعد از گفتگوی معاویه، عبدالله بن عباس از جای خود برخاست و حمد و ثنای خدای را بجای آورده گفت: اما این که گفتی: ما به وسیله نبوت مستحق خلافت نیستیم اگر به جهت نبوت استحقاق خلافت را نداشته باشیم پس بچه وسیله این استحقاق را خواهیم داشت؟
وَ أَمَّا قَوْلُكَ: إِنَّ النُّبُوَّةَ وَ الْخِلَافَةَ لَمْ تَجْتَمِعَا لِأَحَدٍ، فَأَيْنَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّوَجَلّ: (فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةِ وَ آتَيْنَاهُمْ مُلكاً عَظِيماً) (سورة النساء /54) فَالْكِتَابُ: النُّبوَةُ، وَالْحِكْمَةُ: السُّنَّةُ، وَ الْمُلْكُ: الْخِلَافَةُ، نَحْنُ آلُ إِبْرَاهِيمَ، أَمْرُ اللَّهِ فِينَا وَ فِيهِم وَاحِدٌ، وَ السُّنَّةُ فِينَا وَ فِيهِمْ جَارِيَةٌ. وَ أَمَّا قَوْلُكَ: وَ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ ذَلِكَ، وَلَكِنْ تَنى عَطْفُكَ وَصَغَرَ خَذْكَ، قَتَلْتَا أَخَاكَ وَجَدَّكَ وَ عَمَّكَ وَ خَالَكَ، فَلَا تَبْكِ عَلَى عِظَامٍ حَائِلَةٍ وَ أَرْوَاحٍ زَائِلَةٍ فِى الْهَاوِيَةِ وَ لَا تَغْضِبَنَّ لِدِمَاءِ أَحَلَّهَا الشِّرْكُ وَ وَضَعَهَا الاِسْلَامُ، فَامَّاً تَرْكُ النَّاسُ أَنْ يَجْتَمِعُوا عَلَيْنَا فَمَا حَرَمُوا مِنَّا أَعْظَمُ مِمَّا حَرَّمْنَا مِنْهُمْ، وَ كُلُّ أَمْرٍ إِذَا حَصَلَ حَاصِلُهُ ثَبَتَ حَقُّهُ وَ زَالَ بَاطِلُهُ.
وَ أَمَّا قَوْلُكَ: إِنَّا زَعَمْنَا أَنَّ لَنَا مُلْكَاً مَهْدِيَا، فَالزَّعْمُ فِي كِتَابِ اللهِ شَكٍّ، قَالَ اللهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى: (زَعَمَ الَّذينَ كَفَرُوا أَنْ لَنْ يَبْعَثُوا قُلْ بَلَى وَ رَبِّي لتُبْعَثُنَّ) (سورة التغابن / 7)
فَكُلُّ يَشْهَدُ أَنَّ لَنَا مُلْكَا لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمُ وَاحِدُ مَلَكَهُ اللَّهُ فِيهِ، وَ أَنَّ لَنَا مَهْدِياً لَوْ لَمْ يَبْقَ إِلَّا يَوْمُ وَاحِدُ بَعَثَهُ لِأَمْرِهِ يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً، لَا يَمْلِكُونَ يَوْماً إِلَّا مَلَكْنَا يَوْمَيْنِ، وَ لَا شَهْراً إِلَّا مَلَكْنَا حَوْلَيْنِ وَ أَمَّا قَوْلَكَ إِنَّ الْمَهْدِئَ عِيسَى بْنُ مَرْيَمَ، فَإِنَّمَا يَنْزِلُ عِيسَى عَلَى الدَّجَّالِ، فَإِذَا رَآهُ ذَابَ كَمَا تَذُوبُ الشَّحْمَةُ وَ الأمامُ رَجُلٌ مِنَّا يُصَلِّي عِيسَى خَلْفَهُ لَوْ شِئْتَ سَمَّيْتَهُ. وَ أَمَّا رِيحٌ عَادٍ وَ صَاعِقَةُ ثَمُودٍ فَإِنَّهُمَا كَانَتَا عَذَاباً وَ مُلْكُنَا رَحْمَةٌ. يَقُولُ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى بْن جَعْفَرَ بْن مُحَمَّدِ بْن مُحَمَّدِ الطَّاوُوسِ مُصَنِّفُ هَذَا الْكِتَابِ وَ لَمْ يَذْكُرْ أَنَّ مُعَاوِيَةَ أَقْدَمَ عَلَى رَبِّ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَبَّاسٍ عَنْ هَذَا الْجَوَابِ.
اما این که گفتی: نبوت و خلافت برای احدی جمع نمی شود پس معنی این آیه چیست که خدا می فرماید: فقد آتينا آل ابراهيم الكتاب و الحكمه و آتيناهم ملكا عظيما لفظ کتاب در این آیه به معنای نبوت و لفظ حکمت به معنای سنت و کلمه ملک بمعنای خلافت است و ما هم آل ابراهیم هستیم و امر خدا نسبت بما و آنها یکی است و سنت در بین ما جاری خواهد بود.
اما این که گفتتی: حجت و دلیل ما مردم را به اشتباه می اندازد به خدا قسم دلیل های ما از آفتاب روشن تر و از ماه نورانی تر است و تو هم می دانی ولی تو از این جهت از ما روگردانی که برادر و جد و عمو و دایی تو را کشتیم، برای استخوان و ارواحی که در دوزخ وارد شدند گریه مکن و برای خون بهایی که شرک، ریختن آن ها را حلال کرده و اسلام آن ها را ناچیز کرده غضب مکن. و اما این که مردم ما را ترک کردند، اگر مردم به دور ما جمع می شدند آن چه را که از ما حرام می کردند بیشتر از آن بود که ما از آن ها حرام کنیم و هر امری که محصول آن حاصل شود حقش ثابت و باطلش از بین می رود. اما این که گفتی: ماگمان می کنیم سلطنت هاشمی و مهدی قائم داریم، در قرآن معنی گمان شک است چنان که خدای تعالی می فرماید: (آن هائی که کافر شدند گمان می کنند که برانگیخته نمی شوند بگو: بلی به خدا قسم که شما حتما برانگیخته خواهید شد.) و همه مردم می دانند که ما مهدی قائمی داریم که اگر از دنیا بیشتر از یک روز باقی نمانده باشد خدا او را بر می انگیزد تا زمین را پر از عدل و داد کند هم چنان که پر از ظلم و جور شده باشد، و شما یک روز سلطنت نمی کنید مگر این که ما دو روز سلطنت خواهیم نمود، شما یک ماه، سلطنت نخواهید کرد مگر این که ما دو ماه سلطنت خواهیم نمود، شما یک سال سلطنت نمی کنید؟ الا این که ما سلطنت می نمائیم. اما این که گفتی: مهدی عیسی بن مریم است (این طور نیست) بلکه عیسی از آسمان نزول می کند به جهت (از بین بردن) دجال، چون عیسی را ببیند آب می شود آن طوری که چربی آب می شود و امام مردی است از ما که عیسی به او اقتداء می کند اگر می خواهی نام او را بگویم می گویم: اما باد و صاعقه ای که بر قوم عاد و ثمود مسلط شد آن ها عذاب الهی اند و سلطنت ما رحمت خواهد بود. آن گاه سید بن طاووس رحمة الله می گوید: معاویه به ابن عباس جوابی نگفت:
فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسِ لِمُعَاوِيَةَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:
وَ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهُ تَعَالَى لَمْ يَجْعَلْ مِنْ قُرَيْشٍ مُحَمَّداً إِلَّا وَ قُرَيْشُ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ، وَ لَمْ يَجْعَلْهُ مِنْ بَنِي هَاشِمِ إِلَّا وَ هَاشِمُ خَيْرُ قُرَيْشٍ، وَ لَمْ يَجْعَلْهُ مِنْ بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبْ إِلَّا وَ هُمْ خَيْرُ بَنِي هَاشِمٍ، وَلَسْنَا نَفْخَرُ عَلَيْكُمْ إِلَّا بِمَا تَفْخَرُونَ بِهِ عَلَى الْعَرْبِ
وَ هَذِهِ أُمَّةً مَرْحُومَةٌ، فَمِنْهَا نَبِيُّهَا وَ مَهْدِيُّهَا وَ مَهْدِيُّ آخِرُهَا مِنْ أَوَّلِهَا لِأَنَّ بِنَا فُتِحَ الْأَمْرُ وَ بِنَا يُختم، وَلَكُمْ مُلْكُ مُعَجَّلٌ وَ لَنَا مُلْكُ مَؤَجَلٌ، فَإِنْ يَكُنْ مُلكُكُمْ قَبْلَ مُلْكِنَا فَلَيْسَ بَعْدَ مُلْكِنَا مُلكُ لِأَنَّا أَهْلُ الْعَاقِبَةِ، وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ.
هیچ کس از قریش نیست که راجع به امری افتخار کند مگر این که دیگری با او شریک خواهد بود، فقط بنی هاشم اند که به نبوت افتخار می کنند و احدی در نبوت با آن ها شرکت ندارد و مساوی با آن ها نیست و کسی نظیر بنی هاشم از نبوت دفاع نمی کند.
من شهادت می دهم که خدا حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) را از قریش قرار نداد مگر این که قریش را بهترین مردم قرار داد. خدا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) از بنی هاشم قرار نداد الا این که آن ها از بهترین بنی هاشمند و ما به شما فضیلتی نداریم الا آن فضیلتی که عرب و این ملت به آن افتخار می کنند.
نبی و مهدی از این امت است و مهدی در آخر این امت خواهد بود زیرا که امر (اسلام) با ما آغاز شد و با ما هم پایان خواهد پذیرفت،
اگر سلطنت شما قبل از سلطنت ما است بعد از سلطنت ما سلطنتی نخواهد بود زیرا سرانجام برای مردم با تقوی است.
فَقَالَ السَّلِيلِيُّ مَا هَذَا لَفْظُهُ:
إِنِّي لأَجِدُ الْمَهْدِيَّ مَكْتُوباً فِي أَسْفَارِ التَّوْرَاةِ مَا عَمِلَهُ ظُلْمٌ وَ لَا عَيْبٌ
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1: ص 357/ حدیث 1034).
أَقُولُ: وَ قَدْ ذَكَرَ السَّلِيليُّ فِي كِتَابِهِ أَنَّ عَمَرَ بْنَ عَبْدِ الْعَزِيزِ كَانَ يَعْرِفُ الْمَهْدِئَ وَ أَنَّهُ سَأَلَ عَنْهُ بَعْضُ الدَّيْرَانِيينَ مِنَ النَّصَارَى،
فَصَارَ الْمَهْدِيُّ مَذْكُوراً فِي التَّوْرَاةِ وَ الإِنْجِيلِ أَوْ فِي مِلَّتِهِمَا بِرَجَالِ الجُمهُور.
فِمَا رَأَيْتُهُ مِنْ أُصُولِ الشَّيعَةِ مِنْ مَدْحٍ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ.
فَقَالَ: «لَا تَقُلْ لِعُمَرِ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ إِلَّا خَيْراً، مَا صَنَعَ إِلَيْنَا أَحَدٌ بَعْدَ رَسُولِ اللهِ (صلى الله عليه و سلم) وَ سَلَّمَ مَا صَنَعَ إِلَيْنَا عُمَرُ بْنُ عَبْدِ الْعَزِيزِ».
سلیلی در این باره چنین می گوید:
من نام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را در نوشته های تورات یافته ام و کارش هم آمیخته با ظلم و فساد نیست.
سید بن طاووس می گوید: سلیلی در کتاب خود ذکر کرده که عمر بن عبدالعزیز، مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را می شناخت و بعضی از صومعه نشینان نصارا راجع به مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از عمر بن عبدالعزیز سئوال می کردند پس بنابراین (نام آن حضرت) در تورات و انجیل مذکور و مرقوم است.
آن چه که از اصول شیعه از مدح عمر بن عبدالعزيز ديدم.
«يَبْعَثُ عُمَرُ بْنَ عَبْدِ الْعَزِيزِ أُمَّةُ وَاحِدَة».
وَ كُتِبَ فِي آخَرِ هَذَا الأَصْلِ: تَمَّ كِتَابُ مُوسَى بْنِ الْقَاسِم البِجِلّيَّ.
وَ رَأَيْتُ فِي كِتَابِ الْفِهْرِسْتِ لِلنَّجَاشِيَّ مَا هَذَا لَفْظُهُ: مُوسَى بْنَ الْقَاسِمِ البجِلَّى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ، يُلَقَّبُ الْجَلَّى ثِقَةٌ ثِقَةٌ جَلِيلُ وَاضِحُ الْحَدِيثِ حَسَنَ الْطَّرِيقِ لَهُ كُتُبُ ثُمَّ سَاهَا النَّجَاشِي (رجال النجاشي: ص 405 / حدیث 1073).
وَ قَدْ ذَكَرْنَا هَذَا لِتُثْبِتَ الْمَدْحَ لِعُمَرِ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ جَزَاهُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ عَنَّا خَيْرَ الْجَزَاءِ.
وَ ذَكَرَ ابْنُ الْأَثِيرِ فِي تَارِيخِهِ فِي تَرْجِمَةِ خَلَافَةِ عُمَرِ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ عِنْدَ ذِكْرَ سِيرَتِهِ مَا هَذَا لَفْظُةُ:
«إِنَّ لِكُلِّ قَوْمٍ نَجِيبةً، وَ إِنَّ نَجِيبَةَ بَنِي أُمَيَّةَ عُمَرُ ابْنُ عَبْدِ الْعَزِيزِ، وَ إِنَّهُ يَبْعَثُ يَوْمُ الْقِيَامَةِ أُمَّة وَاحِدَة»
(الكامل في التأريخ ج 5: ص 62).
وَ رَأَيْتُ فِي كِتَابِ حَمَّادِ بْنِ عُمَّانَ ذِي النَّابِ - وَ هُوَ مِنْ أُصُولِ أَصْحَابِنَا - فِي مَدْحِ عُمَرِ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ مَا هَذَا لَفَظُهُ:
إِنَّ عُمَرَ بْنَ عَبْدِ الْعَزِيزِ قَسَّمَ غَلَّةَ فَدَكَ بَيْنَنَا، وَ أَعْطَى الْكَبِيرَ وَ الصَّغِيرَ
در پایان این اصل نوشته شده کتاب موسی بن قاسم بجلی پایان یافت. و در کتاب فهرست نجاشی چنین دیدم: موسی بن قاسم بجلّی ابو عبدالله ملقب به و ثقه مردی جلیل القدر دارای کتاب های فراوانی بود که بعدها به نجاشی معروف شد. ما این مطالب را بخاطر اثبات مدح عمر بن عبدالعزیز آوردیم که خداوند به او بهترین پاداش ها را بدهد.
ابن اثیر در تاریخ خود، پیرامون خلافت عمر بن عبدالعزیز چنین آورده است.
من در کتاب حماد عثمان ذی النّاب که از بزرگان صحابه ما است در بن مدح عمر بن عبدالعزیز چنین دیدم این است کلام او:
مِنَّا سَوَاءَ، فَكَتَبَ إِلَيْهِ زِيْدُ بْنُ الْحَسَن أَنَّ أَبِي أَعْطَى كَمَا تُعْطِي أَصْغَرُ صَى فِينَا، فَكَتَبَ إِلَيْهِ عُمَرُ: يَا زَيْدَ بْنَ الْحَسَنِ لَقَدْ كُنْتَ مَا تَرَى إِنَّكَ تَعِيشُ حَتَّى تَرَى رَجُلاً مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ يَصْنَعُ بِكَ هَذَا.
إِنَّ فِي وُلْدِ عَلِيٍّ مَنْ لَيْسَ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ، فَكَتَبَ إِلَيْهِ عُمَرُ: لَا تُعْطِهَا إِلَّا وَلْدَ عَلِيٌّ مِنْ فَاطِمَةَ
(شرح نهج البلاغة - لابن أبي الحديد - ج 16: ص 278).
(شرح نهج البلاغة - لابن أبي الحديد - ج 16: ص 278).
أَرْسَلَ عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنِ مَرْوَانَ إِلَى دَيْرَانِي، فَقَالَ: أَنْظُرْ هَلْ تَرَى فِي وُلْدِي خَلِيفَةُ؟ فَقَالَ: نَعَمْ، هَذَا عُمَر بن عَبْدِ الْعَزِيزِ، قَالَ: فَلَمَّا اسْتَخْلَفَ عُمَرُ أَرْسَلَ إِلَى الدَّيْرَانِيُّ، قَالَ: فَقَالَ: إِنَّا نَقُولُ: إِنَّ مِنَّا مَهْدِيَا فَهَلْ تَرَانِي ذَلِكَ الْمَهْدِيَّ؟ فَقَالَ لَهُ: لَا، وَلَكِنَّكَ رَجُلٌ صَالِحٌ، فَقَالَ عُمَرُ: الْحَمْدُ للهِ الَّذِى جَعَلَنِي رَجُلاً صَالِحاً.
را بين كبير و صغير ما على السويه تقسیم کرد و زید بن حسن برای عمر بن عبدالعزیز نوشت: پدرم همین طور که تو به کوچک ترین بچه های ما می بخشی او هم می داد در جوابش نوشت: ای زید بن حسن تو زنده خواهی بود تا ببینی مردی از بنی امیه کار خود را این طور انجام می دهد.
حاکم مدینه برای عمر بن عبدالعزیز نوشت: در بین فرزندان على (علیه السلام) افرادی هستند که اولاد فاطمه نیستند عمر بن عبدالعزیز در جوابش نوشت: از درآمد فدک بغیر از فرزندان فاطمه (علیها السلام) عطاء مكن.
راوی گوید: سهل بن عبدالعزیز بعمر گفت: این عمل تو باعث طعن خلفاء قبل از تو می شود، عمر در جوابش گفت: دست از سرم بردار، آن موقعی که در مدینه عامل بودم فهمیدم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: کسی که فاطمه را اذیت کند مرا اذیت کرده است.
آری این خلعت بر قامت عمر بن عبدالعزیز بریده شده، موقعی که عمر بن عبدالعزیز به خلافت رسید نزد دیرانی فرستاد که ما می گوئیم، مهدی از ما است نگاه کن ببین مهدی از ما است؟ دیرانی در جواب گفت: خیر ولی تو مردی صالح خواهی بود، عمر گفت: الحمدلله که خدا مرا مرد صالحی قرار داده است:
أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنينَ صَلَوَاتُ اللهَ عَلَيْهِ وَقَفَ بِالْكُوفَةِ فِي الْمَوْضِع الَّذي صُلِبَ فِيهِ زَيْدُ بْنُ عَلَى، فَبَكَى حَتَّى اخْضَلَّتْ لِحيْتُهُ، وَ بَكَى النَّاسُ لِبُكَائِهِ، فَقِيلَ لَهُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مِمَّ بُكَاؤُكَ؟ فَقَدْ أَبْكَيْتَ أَصْحَابَكَ، فَقَالَ: «أَبْكِي إِنَّ رَجُلاً مِنْ وُلْدِى يُصْلَبُ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ لَا أَرَى فِيهِ حِسه مَنْ رَضِيَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى عَوْرَتِهِ».
(النهاية - لابن الأثير - ج 2: ص 43)
إِنَّ هُشّامَ بْنَ عَبْدِ الْمَلِكِ صَلَبَهُ مَكْشُوفَ السَّوْأَةِ، فَنَزَلَ بَطْنُهُ فَغَطَّتْ سَوْأَتُهُ، رَحْمَةُ اللهِ عَلَيْهِ.
أَنْبَأَنَا خَلاَدُ بْنُ أَسْلَمَ الْصَّفَارُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَارِثِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهَ بْنِ عَمْرِهِ، قَالَ: تَكُونُ فِتْنَةٌ يُقَالُ لَهَا: «السَّبِيطَةُ» قَتَلَاهَا فِي النَّارِ، فَقُلْتُ: وَ هُمَا مُسْلِمَانِ؟ قَالَ: وَ هُمَا مُسْلِمَانِ،
سلیلی در کتاب خود می نویسد. روزی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در کوفه در همان موضعی که زید بن علی را به دار زدند توقف کرده آن قدر گریه کرد که محاسین شریفش تر شد و مردم به جهت گریه آن حضرت گریه کردند، از آن بزرگوار پرسیدند: گریه شما برای چه بوده که یاران خود را بگریه انداختی؟ فرمود: یکی از فرزندان من در این موضع بدار آویخته خواهد شد. و من در مکان او نگاه نمی کنم زیرا می ترسم که کسی راضی شود بعورت او نظر کند.
راوی گوید: در خبر است که هشام بن عبدالملک زید را به دار زد در صورتی که عورت او باز بود ولی شکم زید به طوری پائین آمد که عورت او را پوشاند.
فتنه ای بر پا می شود که آن فتننه را «سبیطه» می گویند و قربانی های آن در آتش خواهند بود راوی گوید: گفتم: آن قربانی ها مسلمانند؟ گفت: آری مسلمانند، دوباره پرسیدم آن ها مسلمانند؟ گفت: بلی آن ها مسلمانند، گفتم،
قُلْتُ: وَ هُمَا مُسْلِمَانِ؟ قَالَ: وَ هُمَا مُسْلِمَانِ، قُلْتُ: لِمَ؟ قَالَ: لِأَنَّهُمْ تَغَالَبُوا عَلَى أَمْرِ الدُّنْيَا وَ لَمْ يَتَغَالَبُوا عَلى أَمْرِ اللهِ، فَقُلْتُ: قَدْ كَانَ ذَلِكَ، قَالَ: مَتَى اللهِ أَبُوكَ؟ فَقُلْتُ: فِتْنَةٌ عُثَانَ، قَالَ: كَلاَ وَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ حَتَّى يَدْخُلَ عَلَى الْعَرَبِ كُلِّهِمْ حِجْرُهَا وَ حَتَّى يَأْتِيَ الرَّجُلُ الْقَبْرَ فَيَقُولُ: يَا لَيْتَنِي كُنْتُ مَكَانَكَ، وَحَتَّى تَملَأُ الْأَرْضُ ظُلْماً وَ جَوْراً، قُلْتُ: ثُمَّ مَهْ؟ قَالَ: ثُمَّ يَبْعَثُ الله رَجُلاً يَلَتُهَا قِسْطاً وَعَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً، يَعِيشُ بِضْعَ سِنِينَ، فَقُلْتَ: وَ مَا الْبِضْعُ؟ قَالَ: زَعَمَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَنَّهُ تِسْعُ أَوْ سَبْعُ.
«إِنَّ شَرَّ قَبَائِلِ الْعَرَبِ بَنَوْ أُمَيَّةَ وَ بَنُو حَنِيفَةَ»
(مجمع الزوائد ج 10: ص 71-72).
أَنَّهُمْ بَنُو الْمُغَيْرَةِ وَ بَنُو أُمَيَّةَ، وَ أَنَّ بَنِي الْمُغَيْرَةِ قُتِلُوا يَوْمَ بَدْرٍ، وَ أَنْ بَنِي أُمَيَّةَ مَتَّعُوا إِلَى حِينٍ.
(المستدرك - للحاكم - ج 2: ص 352)
برای چه؟ گفت: برای این که آن ها نه بخاطر خدا بلکه بخاطر دنیا بر یک دیگر چیره می شوند گفتم: این فتنه قبلا هم چنین بوده، گفت: چه موقع؟ گفتم: در زمان عثمان گفت: ابداً سوگند به آن خدائی که محمد (صلی الله علیه و آله) را به حق مبعوث کرده این موضوع عملی نمی شود تا آن موقعی که همه عرب در حجره های خود داخل شوند و شخص نزد قبر آمده بگوید: ای کاش من به جای تو بودم، و زمین پر از ظلم و جور شود، گفتم بعد از آن چه خواهد شد؟ گفت: بعد از آن خدا مردی را بر می انگیزد که زمین را پر از عدل و داد می کند هم چنان که پر از ظلم و جور شده باشد آن مرد بقدر «بضع» سنین عمر می کند، گفتم: بضع کدام است؟! گفت: به گمان اهل کتاب نه و یا هفت سال است.
سلیلی در کتاب خود ذکر کرده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: بدترین قبیله های عرب بنی امیه و بنی حنیفه اند.
و از مولای ما علی (علیه السلام) و ابن عباس و عمر بن خطاب روایاتی در تفسیر آیه:
الْمَتْرِ إِلَى الَّذِينَ بِدَلْوِ نِعْمَةِ اللَّهِ كُفْرًا وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ جَهَنَّمُ يُصَلُّونَهَا (آیا نمی دانی که عده ای نعمت خدا را بکفر تبدیل کردند و عذاب جهنم را برای قوم خود حلال نمودند. (ابراهیم آیه 28 و 29)
چنین وارد شده است که آن افراد بنی مغیره و بنی امیه بودند، بنی مغیره در جنگ بدر کشته شدند و بنی امیه تا مدت معلومی از متاع دنیا برخوردار خواهند بود.
كَانَ ابْنُ الدَّيْلَمِيِّ مِنْ حُنَّاظِ النَّاسِ، قَالَ: سَيَمْلِكَ بَنُو أُمَيَّةَ بضعاً وَ ثَمَانِين سَنَةً، ثُمَّ يَسْلُبُهُم اللهُ مُلْكَهُمْ بِرَايَاتٍ تَقْبَلُ مِنَ الْمَشْرِقِ سُودٍ، فَتَمْكُثُ الرَّايَاتُ السُّودُ حَتَّى تَعُمَّ بَلِيَّتُهَا كُلَّ مُؤْمِنٍ، ثُمَّ يَكْشِفُهَا اللَّهُ بِآلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه آله)، وَ ذَلِكَ حَيْثُ يَلْقَ اللهُ بِأَسَهُمْ بَيْنَهُمْ، وَ هِيَ إِمَارَةُ السُّفَهَاءِ وَ الصَّبْيَانِ الَّتِي حَدَّثَ النَّبِيُّ (صلى الله عليه و سلم) أَنَّهُ «لَيْسَ لَهَا حُرْمَةُ أَمْرٍ وَ لَا عَهْدٍ وَ لَا ميثَاقٍ، زَمَانِهِمْ زَمَانُ مُدْبِرٍ جَائِرٍ»
(مسند أحمد ج 4: ص 265 / حدیث 14032).
«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يَلِيَ مِنْ أُمَّتِي أَثْنَا عَشَرَ أَمِيراً» يَعْنِي مِنْ قُرَيْشَ
(مسند أحمد ج 6: ص 94 / حدیث 20325).
بنی امیه هشتاد و هفت یا هشتاد و نه سال سلطنت می کنند بعد از آن خدا سلطنت آن ها را به وسیله بیرق هایی سیاه که از طرف مشرق می آیند نابود می کند،
آن گاه آن بیرق های سیاه بر افراشته اند تا این که بلای آن ها به هر مؤمنی برسد سپس خدا آن بلاء را به وسیله شخصی از آل محمد (صلی الله علیه و آله) برطرف می کند و این مصیبت در وقتی است که افراد سفیه و بچه ها حکومت دارند، آن چنان حکومتی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره آن فرمود: هیچ گونه حرمت و عهد و میثاقی ندارند و زمان آن ها زمانه پر ستمی است.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
قیامت بر پا نمی شود تا این که دوازده نفر از قریش حکومت کنند.
«يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَلْزِمُوا الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِى، وَ إِيَّاكُمْ وَ الشَّذَاذُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ، فَإِنَّهُ يَخْرُجُ شَذَاذُ آلِ مُحَمَّدٍ، فَلَا يَرَوْنَ مَا يُحِبُّونَ، لِعِصْيَانِهِمْ أَمْرِي، وَ نَبْدِهِمْ عَهْدِى،
وَ تَخْرُجُ رَأْيَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ تَظْهَرُ بِالْكُوفَةِ بِدِعَايَةِ الْأُمَيَّةِ، وَ يَشْمُلُ النَّاسَ الْبَلَاءُ، وَ يَبْتَلِيَ اللهُ خَيْرَ الْخَلْقِ حَتَّى يُيّزُ الْخَبِيتُ مِنَ الطَّيِّبِ،
وَ يَتَبَرَّأَ النَّاسُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ، وَ يَطُولُ ذَلِكَ حَتَّى يُفَرِّجُ اللَّهُ عَنْهُمْ بِرَجُلٍ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ،
وَ مَنْ خَرَجَ مِنْ وُلْدِى فَعَمِلَ بِغَيْرِ عَمَلِي وَ سَارَ بِغَيْرِ سِيَرَتِي فَأَنَا مِنْهُ بَرِىءُ،
وَ كُلُّ مَنْ خَرَجَ مِنْ وُلْدِى قَبْلَ الْمَهْدِى فَإِنَّمَا هُوَ جَزُورُ، وَ إِيَّاكُمْ وَ الدَّجَّالِينَ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ، فَإِنَّ مَنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ دَجَّالِينَ وَ يَخْرُجْ دَجَالُ مِنْ دَجْلَةِ الْبَصْرَه وَ لَيْسُ مِنِّى وَ هُوَ مُقَدمَةُ الدَجّالَينِ كُلَّهُمْ».
أَقُولُ: هَذَا حَدِيثُ صَرِيحٌ بِنَهْي مَوْلَانَا عَلِيٍّ (علیه السلام) وُلْدَهُ أَنْ يَخْرُجَ أَحَدٌ مِنْهُمْ قَبْلَ الْمَهْدِي (علیه السلام).
على بن ابیطالب (علیه السلام) در سخنان خود در کوفه فرمود: ایها الناس بعد از من آرام باشید و از گروه قلیلی از آل محمد (صلی الله علیه و آله) بر حذر باشید زیرا که تعداد اندکی از آل محمد (صلی الله علیه و آله) خروج می کنند ولی به علت مخالفت با فرمان من و پشت پازدن به پیمان من به مقصود خود نخواهند رسید و روایتی را نقل کرده که بعضی از اولاد حسین به دعوت امیه ظهور می کنند و بلاء، مردم را فرا خواهد گرفت و خدا بهترین خلق را مبتلا خواهد کرد تا این که خوبان از بدان ممتاز شوند، مردم از یک دیگر بیرازی می جویند، این بلاء طولانی خواهد شد تا این که خدا به وسیله مردی از آل محمد (صلی الله علیه و آله) برای آن ها فرجی مرحمت فرماید
کسی که از فرزندان من خروج کند و عمل و رفتارش غیر از عمل و رفتار من باشد من از او بیزار خواهم بود و هر کسی از فرزندان من قبل از ظهور مهدی (علیه السلام) خروج نماید کشته خواهد شد.
بر حذر باشید از دو دجال که از فرزندان فاطمه (علیها السلام) اند، زیرا که از اولاد فاطمه (علیها السلام) و دو دجال به وجود می آید. و دجالی هم از دجله بصره خروج می کند که از من نیست و او مقدمه کلیه دجال هاست.
سید بن طاووس می گوید:
این حدیث صراحت دارد در این که مولای علی (علیه السلام) فرزندان خود را از قیام قبل از ظهور مهدی (علیه السلام) نهی کرده است.
«لَا تَطْلُبُوا هَذَا الْأَمْرَ، فَإِنَّهُ لَا يَطْلُبُهُ مَنْكُمْ أَحَدٌ إِلَّا قُتِلَ دُونَهُ».
قَالَ عِيسَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ: حَدَّثْتُ بِهِذَا الْحَدِيثِ الْمَهْدِى بِالرِّئَ أَيَّامَ ابْرَاهِيمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، فَكَتَبَ بِهِ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ.
إنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَا يَلِيهِ أَحَدٌ مِنْ وُلْدِ عَلِيٍّ.
«لَا يَمْلِكُ أَحَدٌ مِنْ وُلْدِ عَلِيٍّ»
(تاریخ بغداد ج 11: ص 253).
أَنَّ عُمَّانَ بْنَ عَفَّانَ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلى الله عليه و سلم) يَقُولُ لِعَلَى بْنِ أَبِيِ طالِبٍ: «لَنْ يَلِيَهَا أَحَدٌ مِنْ وُلْدِكَ».
علی بن ابیطالب (علیه السلام) به فرزندان خود فرمود: این امر را (یعنی امر خلافت را) طلب نکنید، زیرا هیچ یک از شما طلب این کار را نمی کند مگر این که کشته خواهد شد.
و نیز از عثمان بن عفّان روایت کرده که گفت: این امر خلافت را اولاد علی (علیه السلام) صاحب نخواهد شد.
على بن عبدالله می گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: سلطنت نصیب فرزندان علی (علیه السلام) نخواهد شد.
عثمان بن عفّان می گوید از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که به علی بن ابیطالب (علیه السلام) فرمود: امر خلافت نصیب احدی از فرزندان تو نخواهد شد.
كُنْتُ بَيْنَ يَدَى رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله)، ذَاتَ يَوْمٍ، فَتَذَا كَرُوا الْخِلَافَةَ، فَقَالُوا: وُلْدُ فَاطِمَةَ، فَقَالَ (صلی الله علیه و آله): «لَنْ يَصِلُّوا إِلَيْهَا أَبداً، وَلَكِنَّهَا تَكُونُ فِي وُلْدِ عَمِّى صِنْوُ أَبي» يَعْنِي الْعَبَّاسَ.
(كنز العمال ج 11: ص 706/ حديث 33435).
كُنَّا عِنْدَ يَزِيدِ الْرُّقَاشِي، فَجَاءَةٌ قَتْلُ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ، فَبَكَى ثُمَّ قَالَ: حَدَّثَنِي أَنَسَ بْنُ مَالِكِ أَنَّهُ سَمِعَ النَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله) يَقُولُ: «لَا يَلِيهَا أَحَدٌ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ».
لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ رَايَاتُ سُودٍ لَا تَرِدُ حَتَّى تَخْرُجَ مِنْ خُرَاسَانَ كَاللَّيْلِي سَوَاداً فِي أَسِنَتِهَا النَّصْرُ، وَ فِي أَوْسَاطِهَا اللَّعْنُ، وَ فِي أَزِجَتِهَا الْكُفْرِ، مَنْ قَاتَلَهُمْ قَاتِلُوهُ، وَ مَنْ فَرَّ مِنْهُمْ، أَدْرَكُوهُ، وَ مَنْ تَحَصُّنَ مِنْهُمْ أَنْزَلُوهُ، وَ مَنْ شَايَعَهُمْ أَفْتَنُوهُ، وَ مَنْ خَالَفَهُمْ أَفْقَرُوهُ، الدَّاعِى عَلَيْهِمْ يَوْمَئِذٍ دَعْوَةً كَمَنْ رَمَى بِسَهُم فِي سَبِيلِ اللهِ.
من روزی خدمت رسول الله (صلی الله علیه و آله) بودم که درباره خلافت صحبتی به میان آمد، گفتند: آیا خلافت نصیب اولاد فاطمه (علیها السلام) خواهد شد؟ پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: ابداً. هرگز فرزندان فاطمه بخلافت نخواهند رسید؛ ولی نصیب اولاد عمویم عباس خواهد شد.
«يَا ابْنَ عَبَّاسَ قَدْ سَمِعْتُ أَشْيَاءَ مُخْتِلِفَةً، وَ لَكِنْ حَدِّثَ أَنْتَ رَضِيَ اللهُ عَنْكَ» قَالَ: نَعَمْ، قَالَ: أَوَّلُ فِتْنَةٍ بَعْدَ الْمِائَتَيْنِ إِمَارَةُ الصِّبْيَانِ، وَ تِجَارَاتٌ كَثِيرَةٌ وَ رَبْحٌ قَلِيلٌ، ثُمَّ مَوْتُ الْعُلَمَاءِ وَ الْصَّالِحِينَ، ثُمَّ قَحْطُ شَدِيدٌ، ثُمَّ الْجَوْرُ وَ قَتْلُ أَهْلِ بَيْتِي الضّاءَ بِالزَّوْرَاءَ، ثُمَّ الشَّقَاقُ نِفَاقُ الْمُلُوكِ وَ مَلْكُ الْعَجَمِ، فَإِذَا مَلَّكْتُكُمْ التَّرْكُ فَعَلَيْكُمْ بِأَطْرَافِ الْبِلَادِ وَ سَوَاحِلِ الْبِحَارِ وَ الْرَبَ اهْرَبَ ثُمَّ تَكُون فِي سَنَةِ خَمْسِينَ وَ مَائَتَيْنِ وَ خَمْسِ ثَلَاثُ فِتَنِ فِي الْبِلَادِ: فِتْنَةٌ بِمِصْرَ الْوَيْلُ لِمِصْرَ، وَ الثَّانِيَةُ بِالْكُوفَةِ، وَالثَّالِثَةُ بِالْبَصْرَةِ فَوَيْلٌ لِلْبَصْرَةِ، وَ هَلَاكُ الْبَصْرَةِ مِنْ رَجُلٍ يَنْتَدِبُ لَهَا لَا أَصْلُ لَهُ وَ لَا فَرْعُ فَيَصِيرُ النَّاسُ فِرْقَتَيْنِ: فِرْقَةٍ مَعَهُ، وَ فِرْقَةٍ عَلَيْهِ، فَيَمْكُثُ فَيَدُومُ عَلَيْهِم سِنينَ، ثُمَّ يَوَلَّى عَلَيْكُمْ خَلِيفَةُ فَضَّ غَلِيطٍ يُسَمَّى فِي السَّماءِ الْقَتَالَ، وَ فِى الْأَرْضِ الْجَبَّارَ، فَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ ثُمَّ يُزِجُ الدِّمَاءَ بِالامْءِ، فَلَا يَقْدِرُ عَلَى تُرْبِهِ، وَيَهْجِمُ عَلَيْهِمُ الْأَعْرَابُ، وَ عِنْدَ هُجُومِ الْأَعْرَابِ قُتِلَ الْخَلِيفَةِ، فَيَفْذُو الْجَوْرُ وَالْفُجُورُ بَيْنَ النَّاسِ، وَ تَجِيْنَكُمْ آيَاتٌ مُتَتَابِعَاتٌ كَأَنَّهُنَّ نِظَامٌ
علی بن ابی طالب (علیه السلام) به ابن عباس فرمود: ای ابن عباس اخبار متفاوتی شنیده ام آیا تو که خداوند از تو خوشنود باد حدیثی را گفته ای؟ گفتم بلی فرمود: فتنه نخست حکومت بچه ها، تجارت های و استفاده کم، موت علماء و مردم نیکوکار، قحطی شدید، ظلم و ستم نفاق ملوک و ملک عجم خواهد بود،
موقعی که گروه ترک بر شما مسلط شدند بر شما لازم است که به اطراف شهرها و دریاها فرار کنید، فرار فرار، بعد از آن در سنه (255) سه فتنه به وقوع خواهد پیوست، فتنه ای در مصر، وای بر مصر، فتنه دوم در کوفه، و سوم در بصره و هلاکت اهل بصره به دست مردی است که بی ریشه است و در بصره درگیری های زیادی خواهد شد و مردم بصره به دو فرقه تقسیم می شوند،
فرقه ای بر او و فرقه های علیه او خواهند بود، آن مرد چند سالی زندگی خواهد کرد، بعد از او خلیفه سنگ دلی بر شما مسلط می شود که در آسمان ها به کشتار کننده و در زمین به ستمکار معروف است خون های ریخته را با آب مخلوط می کند که نمی تواند آن را بنوشد.
آن گاه اعراب به آن ها هجوم خواهند آورد در آن گیر و دار خلیفه کشته می شود و جور و فسق و فجور بین مردم فاش خواهد شد و بیرق هایی پشت
مُنْظُومَاتِ إِنْقَطَعْنَ فَتَتَابِعْنَ، فَإِذَا قُتِلُ الْخَلِيفَةُ الَّذِي عَلَيْكُمْ فَتَوَقَّعُوا خروج آلِ أَبِي سُفْيَانَ، وَ أَمَارَتَهُ عِنْدَ هَلَاكِ مِصْرَ، وَ عِنْدَ هَلَاكِ مِصَرَ يَخسِفُ بِالْبَصْرَةِ خَسْفُ بِكُلَائِهَا وَ بِأَرْجَائِهَا، وَ خَسْفَانِ آخَرَانِ بِسُوقِهَا وَ مَسْجِدِ جَامِعِهَا، ثُمَّ بَعْدَ ذَلِكَ طُوفَانُ الامْءِ، فَمَنْ نَجى مِنَ السَّيْفِ لَمْ يَنْج مِنَ الامْءِ إِلَّا مَنْ سَكَنَ ضَوَاحِيهَا وَ تَرَكَ بَاطِنَهَا، وَ بِمِصْرَ ثَلَاثَ خَسُوفٍ وَسِتُّ زَلَازِلَ وَقَذْفٌ مِنَ السَّمَاءِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ الْكُوفَةُ، وَ يَكُونُ السُّفْيَانِيُّ بِالشَّامِ، فَإِذَا صَارَ جِيْشُهُ بِالْكُوفَةِ بُويعَ لِخَيْرِ آلِ مُحَمَّدِ (صلی الله علیه و آله) تَحْتَ الْكَعْبَةِ، فَيَتَمَى الْأَحْيَاءُ عِنْدَ ذَلِكَ أَنَّ أَمْوَاتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ، يَمَلْأُهَا عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً.
وَ قَدْ ذَكَرَ مُصَنِّفُ كِتَابِ الْفِتَنِ السّلِيلِيِّ: أَنَّ هَذِهِ الْفِتَنَ جَمِيعَهَا كَانَتْ فِي خِلَافَةِ بَنِي الْعَبَّاسِ، وَ لَعَمْرِى قَدْ كَانَ مَا يُقَارِبُهَا، وَ قَدْ حَدَثَ بَعْدَ وَفَاتِهِ فِتَنُ مَا يَقْتَضِى أَنْ يَكُونَ الْحَدِيثُ أَشَارَ إِلَيْهَا، وَ بَقِيَ مِنْهَا مَا لَمْ يَقَعْ إِلَى الْآنَ، أَجْرَاهَا اللهُ جَلَّ جَلالُهُ عَلَى السَّلَامَةِ وَ الأَمَانِ.
(شرح نهج البلاغة - لابن أبي الحديد - ج 4 ص 53).
سر یک دیگر نظیر دانه های تسبیحی که نخ آن قطع شده باشد و دانه های آن پشت سر هم شروع به ریزش نمایند نزد شما می آیند.
پس موقعی که خلیفه شما کشته شد انتظار خروج آل ابوسفیان را داشته باشید، دلیل آن خروج هلاکت اهل مصر است که به هنگام هلاکت آن ها بصره در زمین فرو می رود و دو زلزله دیگر در بازار و مسجد بصره اتفاق می افتد و بعد از آن دچار طوفان خواهند شد.
کسی که از مرگ نجات پیدا کند از طوفان نجات نخواهد یافت مگر کسی که در اطراف بصره زندگی کند و وسط آن را ترک نماید و در شهر مصر سه خسوف و شش زلزله به وقوع خواهد پیوست.
بعد از آن کوفه (دچار انقلاب می شود) و سفیانی در شام خواهد بود، موقعی که لشگر سفیانی به کوفه آمد با بهترین فرد از آل محمد (علیهم السلام) بیعت خواهد شد که در کعبه خواهد بود، در آن موقع افراد زنده تمنا دارند که مرده های آن ها زنده شوند و آن حضرت زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد همان طور که پر از ظلم و جور شده باشد.
تمایلی به زندگی در بصره نکنید، زیرا که بصره و اطراف آن به نحوی غرق خواهد شد که مسجد آن چون سینه کشتی خواهد بود که در روی آب قرار گرفته است.
وَ نَحْنُ نَذْكُرُ مِنْهُ مَا بَقِ فِي الْحَدِيثِ مِنْ حَوَادِثِهَا.
وَقَعَ السَّيْفُ وَقَعَ السَّيْفُ ، فَكَمْ مَنْ عَيْنٍ بَاكِيَةٍ وَ كَمْ مِنْ حُرْمَةٍ مُسْتَحِلَّةٍ وَ كَمْ مِنْ غَمَّ نَازِلٍ،
ثُمَّ قَالَ: هَلَكَ الضَّعِيفُ هَلَكَ الضَّعِيفُ،
ثُمَّ قَالَ: تَجِيتُكُمْ رِيحٌ صَفْرَاءُ مِنْ قِبَلَ الْقِبْلَةِ، فَتَدُومَ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ وَ لَيْلَتَيْنِ حَتَّى يَصِيرَ اللَّيْلُ مِنْ شِدّةِ الصُّفْرَةِ مِثْلِ النَّهَارِ الْمُضِيءِ، وَ بَعْدَهُ يَكُونُ غَرْقُ الْبَصْرَةِ،
ثُمَّ تَوَقَعُوا آيَاتِ مُتَوَالِيَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ مَنْظُومَاتٍ كَنَظْمِ الْخَرَزِ، فَأَوَّلَ الآيَاتِ الصَّوَاعِقُ ثُمَّ الرِّيحُ الصَّفْرَاءُ، ثُمَّ رِيحٌ دَائِم وَ صَوْتُ مِنَ السَّمَاءِ يَمُوتُ فِيهِ خَلْقُ، وَ يَكُونُ بِوَاسِطٍ هَلَاكِ كَثِيرٍ،
وَ تَكُونُ بِالْكُوفَةِ عَجَائِبُ، وَبِالْأَهْوَازِ زَلَازِلُ، فَتَكُونُ بُيُوتُهُمْ قُبُورَهُمْ، ثُمَّ تَنْتَطِعُ السُّبُلُ، فَلَا يَخْرُجُ أَحَدٌ مِنْ مَدِينَةٍ إِلَى مَدِينَةٍ.
سلیلی می گوید: ما دنباله حدیث را که بیان کننده حوادث است بیان می کنیم
شمشیر در کار است و چقدر چشم های گریان که دیده خواهد شد، چقدر حرام که حلال خواهد شد و چقدر ناراحتی که وارد می شود سپس دوبار گفت: ضعیف هلاک خواهد شد سس گفت:
بادی زرد از جانب قبله میوزد و سه روز و دو شب طول می کشد تا آن که شب از شدت زردی مثل روز روشن می شود.
آن گاه بصره غرق خواهد شد، سپس نشانه های پشت سر هم حلقه وار ظاهر می شود اولین علامت فریاد است سپس زردی، بعد باد پیوسته.
آن گاه صدایی از آسمان بلند می شود که مردم بخاطر آن صدا می میرند. و در کوفه حوادث عجیبی ظاهر می شود و در اهواز زلزله می آید و خانه های مردم قبرهای ایشان می شود و راه ها نابود می شود.
آن گاه هیچ کس از شهری به شهر دیگر نمی تواند برود.
مِمَّنْ أَنْتُمْ؟ فَقُلْنَا: مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ؛ فَقَالَ: مِنْ أَيْهِمْ؟ قُلْنَا: مِنْ أَهْلِ الْبَصْرَةِ، قَالَ: أَمَّا فَاسْتَعِدُّوا يَا أَهْلَ الْبَصْرَةِ،
قُلْنَا: مِمَّا نَسْتَعِةُ؟ قَالَ: الْمُزَاوِدُ (مَا يُجْعَلُ فِيهِ الزَّادُ) وَ الْقِرَبِ، وَ خَيْرُ الْمَالِ يَوْمَئِذٍ أَجْمَالُ مُصَالُ (يَتَزَايَلَ لَبَنُهَا) يَحْمِلُ عَلَيْهَا الرَّجُلُ أَهْلَهُ، وَ يَمِيرُهُمْ عَلَيْهِ، وَفَرَسُ وِقَاحٌ (صلبّ) شَدِيدٌ، فَوَ اللهِ لَيُوشَكَنَّ أَنْ يَغْبِطُ الرَّجُلُ بِخِفَّةِ الْحَالِ كَمَا يَغْبِطُ الْيَوْمَ بِكَثْرَةِ الْأَهْلِ وَالْمَالِ،
فَقُلْنَا: مِمَّ ذَلِكَ؟ قَالَ: يُوشَكُ أَنْ يُنْزِلَ بِكُمْ بَنُو قُنَطُورَاء يَنْزِلُونَ بِشَاطِيءِ دِجْلَةَ فَيَرْبِطُونَ بِكُلِّ نَخْلَةِ فَرَساً، فَيُخْرِجُونَكُمْ حَتَّى يَلْحَقُونَكُمْ بِرُكبَةٍ (بَيْنَ مَكّةَ وَ الْعِرَاقِ) وَ الثَّنْي (قُرْبُ الْبَصْرَةِ)، قَالَ: فَقُلْنَا: مَا بَنُو قَنْطُورَاء؟ قَالَ: فَقَالَ: اللَّهُ أَعْلَمُ، أَمَّا الْآسِمُ فَهَكَذَا نَجِدُهُ فِي الْكِتَابِ، وَ أَمَّا النَّعْتُ فَنَعْتُ التَّرْکِ.
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: ص 680- ص 681).
گفت اهل عراقم گفت: از کدام شهر؟
گفت اهل بصره آن گاه گفت: ای مردم بصره آماده باشید بر شما باد به مواد غذایی و آب و بهترین ثروت در این روز شترانی است که مردم، خانواده خود را بر آن ها سوار کنند و از آن جا دور شوند.
سوگند به خدا که مرد به سبکی وضع و حال دیگران غبطه می خورد همین طور که امروز عده ای بخاطر ثروت به ثروتمندان غبطه می خورند.
گفت: از کجا این وضع به وجود می آید گفت نژاد ترک در ساحل دجله پیاده می شوند و به هر درخت نخلی اسب خود را می بندند.
آن گاه در نزدیکی بصره با شما برخورد می کنند و شما را از خانه های خود بیرون می کشند.
آن گاه پرسیدم بنی قنطورا کیانند؟
گفت خدا به این امر آگاه تر است آن چه که ما در کتاب یافته ایم آن ها از نژاد ترک اند.
ذَكَرَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله)، أَرْضاً يُقَالُ لَهَا: الْبَصْرَةُ إِلَى جَنْبِهَا نَهْرُ يُقَالُ لَهُ: دِجْلَهُ، وَ نَخْلٌ كَثِيرٌ فَيَنْزِلُ بِهِمْ بَنُو قُنْطُوراءَ، فَيَفْتَرِقُ النَّاسُ: فِرْقَةٌ تَلْحَقُ بِأَصْلِهَا فَيَهْلِكُونَ، وَفِرْقَةً تَأْخُذُ عَلَى أَنْفُسِهَا فَيَكْفُرُونَ، وَفِرْقَةٌ يَجْعَلُونَ ذَرَارِيهِم خَلْفَ ظُهُورِهِمْ يُقَاتِلُونَ، قُتْلَاهُمْ شُهَدَاءُ، يَفْتَحُ اللهُ عَلَى أَيْدِيهِمْ.
(مسند أحمد ج 6: ص 20 / حديث 19900).
جَاءَتِ الطَّمَاطِمُ، جَاءَتِ الطَّمَاطِمُ، جَاءَتِ الطَّمَاطِمُ، يَضْرِبُونَ رِقَابَكُمْ، وَيَأْكُلُونَ فَيْنَكُمْ، وَ يَسْتَوْطِئُونَ بِلَادَكُمْ، وَ يَهْتِكُونَ سُورَكُمْ، وَ يَسْتَعْبُدُونَ خِيَارَكُم، وَ يَذِلُّونَ أَشْرَافَكُمْ، خَابَ الْعَبِيدُ، جَارَتِ الْعَبيدُ، تَرَقَّلُ فِى الْحَدِيدِ، مُشَوَّهَةً أَلْوَانُهُمْ، غَلِيظَةً رِقَابُهُمْ، سُيُوفُهُمْ مَذَكِرَةٌ، وَعِصِيُّهُمْ مُبَشِّرةُ، وَ أَسْيَاطُهُمْ مُشْمِرَةٌ، فَهُمْ أَشَدُّ عَلَى أُمَّتِي مِنْ فِرْعَوْنَ عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ.
محمّد با سلسله حدیث از ابابکر نقل کرد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: سرزمینی است که آن را بصره می گویند و در کنار او نهری است به نام دجله که دارای نخل زیادی است.
در آن جا قوم ترک وارد می شوند و مردم به گروه متفاوتی تقسیم می شوند.
گروهی به اصل خود باز می گردند که کشته می شوند.
گروهی دیگر به کفر، رو می آورند.
گروه دیگر به همراه فرزندان می جنگند و کشته می شوند این ها شهداء پیروزمندند.
طماطم خواهند آمد آن ها کسانی اند که گردن های شما را می زنند و مواد غذایی شما را می خورند و وطن شما را اشغال می کنند و حرمت شما را از بین می برند و بزرگان شما را به بردگی می کشانند و خانواده های شریف را ذلیل می کنند، مردم برده آن هایند، آن ها با تکیه بر سلاح خود با بالندگی راه می روند و گردن کلفتی می کنند، شمشیرهای ایشان تیز و عصاهای آن ها تراشیده و آماده زدن و شلاق های ایشان دارای گره است ستم آن ها به امت من از ستم فرعون به قوم بنی اسرائیل سخت تر و شدیدتر است است.
يُوشَكُ بَنُو حَفْصَةَ - يَعْنِي الْأَتُرَاكَ - أَنْ يَخْرُجُوا إِلَى الْعَرَاقِ فَيْقَهُرُونَ كُلَّ أَبْيَضِ وَ أَسْوَدَ، وَ تَدُومُ هُمُ الدُّنْيَا كَدُوا مِهَا لِفِرْعَوْنَ حَتَّى إِذَا اسْتَمْكَنُوا وَ امْتَنَعُوا وَ تَعَزَّزُوا وَ تَجَبَّرُوا مَنَعَ اللهُ عَنْهُمُ القَطْرَ،
فَانْتَتَمَ لِبَعْضِهِمْ مِنْ بَعْضِ لِسُوءِ رَعَيَّتِهِمْ وَقَتْلِهِمْ الْمُسْلِمِينَ، لِبَاسُهُمْ لِبَاسُ أَهْلِ الْكُفْرِ حَتَّى تُلْقَ بَيْنَهُمْ الْعَدَاوَةُ وَ الْبَغْضَاءُ حَتَّى تُبْتَرَهُمْ وَ تَشَردَهُمْ حَتَّى يَضَعَ الْمُلْكُ فِي وُلْدِ النَّبي (صلی الله علیه و آله)، وَ هُمْ أَوْلَى النَّاسِ بِهِ، وَ أَحَقُّ أَنْ يَقُومُوا بِالْعَدْلِ مِنْ غَيْرِهِمْ.
وَ رَأَيْتُ فِي كِتَابِ المُبدأ تأليف وَهَبِ بْنِ مُنَبِّهِ عِنْدِ ذِكْرِ مُوسَى وَ فِرْعَوْنَ مَا يَقْتَضِي أَنَّ دَوْلَةَ فِرْعَوْنَ نَحْوَ أَرْبَعَائَةَ سَنَةً، وَ أَنَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَانُوا مِنْهَا مِائَةٌ وَ خَمْسِينَ سَنَةً فِي بَلَاءِ مَعَ فِرْعَوْنَ قَبْلَ نُبُوَّةِ مُوسى (علیه السلام).
به زودی بنی حفصه یعنی ترک ها بر کشور عراق مسلط می شوند و هر سفید و سیاهی را محکوم می نمایند، و دنیا برای آن ها ادامه خواهد داشت نظیر ادامه آن برای فرعون تا وقتی که توانایی این کار را داشته باشند به مردم زور می گویند و جلوگیر آن هایند و به آن ها تکبر می ورزند و ستم می نمایند.
آن گاه خداوند باران را از آن ها منع خواهد کرد و انتقام بعضی را از بعض دیگر به جهت عدم رعایت و کشتار آن ها خواهد گرفت.
لباس مسلمین لباس کفار خواهد شد دشمنی و عداوت در بین مسلمان ها ظاهر می شود تا این که آن ها را به زانو درآورد و آن ها را پراکنده سازد، آن گاه حکومت به یکی از فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) می رسد زیرا آن ها به سلطنت از دیگران اولی تر و از اقامه عدل نسبت به دیگران سزاوارترند.
در کتاب مبتدأ تأليف وهب دیدم که داستان موسی و فرعون بدین گونه است که دولت فرعون 400 سال دوام داشت و بنی اسرائیل حدود 150 سال پیش از ظهور موسی در دست فرعون اسیر بودند.
وَ رَأَيْتُ فِي مَجْمُوع قَالِبُهُ طَوِيلٌ يُسَمّى السَّفِينَةَ أَحْضَرَهُ عِنْدَنَا السَّيِّدُ أَحْمَدُ ابْنُ مُهَنَّا فِي عُمْرَ فِرْعَوْنَ مَا هَذَا لَفْظُةُ:
عَاشَ فِرْعَوْنُ ثَلَاثَمِائَةِ سَنَةً مِنْهَا مَاتَتَانِ وَ عَشْرُونَ سَنَةً لَا يَرِى فِيهَا مَا يُقْذِى عَيْنَهُ، وَ دَعَاهُ مُوسى (علیه السلام) ثَمَانِينَ سَنَةً.
وَ ذَكَرَ يَاقُوتُ الْحِمَوِى فِي الْجَلَّدِ الرَّابِع عَشَرَ مِنْ مُعْجَمِ الْبُلْدَانِ مَا هَذَا لَفْظُهُ: فَلَمَّا هَلَكَ كَانَ بَعْدَهُ فِرْعَوْنُ مُوسى (علیه السلام)، وَ قِيلَ: كَانَ مِنَ العَرَبِ مِنْ بَلِيٍّ، وَ كَانَ أَبْرَشَ قَصِيراً يَطَأُ فِي لِحْيَتِهِ، مُلْكُها خَمْسَمِائَةِ عَامٍ ثُمَّ غَرَّقَهَ اللَّهُ وَ أَهْلَكَهُ، وَ هُوَ الْوَلِيدُ بْنُ مَصْعَبَ وَ زَعَمَ قَوْمٌ أَنَّهُ كَانَ مَنْ قِبْطِ مِصْرَ وَ لَمْ يَكُنْ مِنِ الْعَمَالِقَة
(معجم البلدان ج 5: ص 140).
وَ رَأَيْتُ فِي حَدِيثِ أَبِي بَكْرِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْقَاضِي بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي إِسْحَاقٍ عَنِ الْأَسْوَدِ، قَالَ: قُلْتُ لِعَائِشَةَ: يَا أُمَّ الْمُؤْمِنِينَ أَلَا تَعْجَبِينَ مِنْ رَجُلٍ مِنَ الطَّلَقَاءِ يُنَازِعُ رَجُلاً مِنْ أَهْلِ بَدْرَ الْخِلَافَةَ؟
فَقالت: لَا تَعْجَبْ إِنَّ فِرْعَوْنَ قَدْ مَلَكَ بَنِي إِسْرَائِيلَ أَرْبَعَائَةَ سَنَةً، وَ الْمُلْكُ يُعْطِيهِ اللهُ الْبِرِّ وَ الْفَاجِرِ.
وَ أَحَادِيثُ الْقَاضِي عِنْدَنَا فِي آخَرَ مُجَلَّدٍ أَوَّلُهُ كِتَابُ الدِّيَاتِ لِطَرِيفِ ابْنِ نَاصِحٍ.
دیدم که سید احمد بن مهنا درباره عمر فرعون چنین می گوید: فرعون 300 سال عمر کرد و 220 سال نمی دید که در چشمانش خار خلیده و موسی 80 سال او را به هدایت و روشنی دعوت کرد.
یاقوت حموی در جلد چهاردهم معجم البلدان خود چنین می گوید: چون فرعون نابود شد موسی پس از او به زندگی خود ادامه داد چنین گفته شده که او عرب بود و کوتاه قد با ریشی صاف و مرتب حکومتش 50 سال دوام داشت سپس خداوند او را غرق کرد و نابود ساخت.
گروهی بر این باورند که او مصری بود و از عمالقه نبود.
در حدیثی از ابی بکر دیدم که نقل کرده که اسود به عایشه گفت: ای ام المؤمنين
آیا در شگفت نیستی از مردی از آزاد شده ها که با مردی از اهل بدر بر خلافت کشمکش داشت؟
گفت شگفتی مکن که فرعون 400 سال مالک زندگی قوم بنی اسرائیل بود و خداوند حکومت را هم به نیکوکار می دهد و هم به گنهکار.
وَ اللهِ لَقَدْ عَلِمْتُ مَتَى يُهْلَكُ الْعَرَبُ، يُهْلَكُ الْعَرَبُ يُهْلَكُ الْعَرَبُ إِذَا سَاسَ أُمُورَهُمْ مَنْ لَمْ يُدْرِكْ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله)، فَيَصُدَّهُ الْإِسْلَامَ.
كُنَّا عِنْدَ رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله)، فَقَالَ: «إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَا يَزَالُ فِيكُمْ وَ أَنْتُمْ وُ لَاتُهُ مَا لَمْ تَحْدِثُوا أَعْمَالاً،
فَإِذَا أَحْدَتُتُمُوهَا بَعَثَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ أَقْوَاماً، أَوْ قَالَ: شَرُّ خَلْقِهِ، فَيَلْتَحُوكُمْ كَمَا يَلْتَحى الْقَضِيبُ».
(كنز العمال ج 14: ص 80/ حدیث 37990).
می دانم که عرب به موقع هلاک خواهد شد: وقتی که اختیارشان به دست کسی بیفتد که زمان جاهلیت و اهل آن را درک نکرده تا رفتاری همانند آن ها داشته باشد و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را هم درک نکرده که اسلام مانع او باشد.
ما نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بودیم که فرمود: این امر همیشه در بین خواهد بود و شما سرپرست آن هستید تا آن موقعی که اعمال (ناپسندی) را انجام نداده اید.
و موقعی که رفتار زشتی از شما سرزد خدا گروهی را از بدترین مخلوقات خود را بر شما مسلط می کند تا شما را نظیر شاخه درخت پوست بکنند.
هَدَمَ الْمُنَافِقُونَ مَسْجِداً بِالْمَدِينَةِ لَيْلاً، فَاسْتَعْظَمَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله) ذَلِكَ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله)»: «لَا تُنْكِرُوا ذَلِكَ فَإِنَّ هَذَا الْمَسْجِدَ يَعْمَرُ، وَلَكِنْ إِذَا هَدَمَ مَسْجِدُ بُرَاثَا بَطَلَ الْحَجُّ»
قِيلَ لَهُ: وَ أَيْنَ مَسْجِدُ بَرَانَا هَذَا؟ قَالَ: «فِي غَرْبِيِّ الزَّوْرَاءَ مِنْ أَرْضِ الْعِرَاقِ صَلَّى فِيهِ سَبْعُونَ نَبِيَّاً وَ وَصِيَّا، وَ آخِرُ مَنْ يُصَلِّى فِيهِ هَذَا» وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى مَوْلَانَا عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیه السلام).
قَالَ السَّلِيلِي مُصَنِّفُ الْكِتَابِ: فَرَأَيْتُ مَسْجِدَ بَرَانَا وَ قَدْ هَدَمَهُ الْحَنْبَلِيُّونَ، وَ حَفَرُوا قُبُوراً فِيهِ، وَ أَخَذُوا أَقْواماً قَدْ حَفَرَ لَهُمْ قُبُورٌ فَغَلَبُوا أَهْلُ الْمَيِّتِ وَ دَفَنُوهُمْ فِيهِ إِرَادَةَ تَعْطِيلِ الْمَسْجِدِ وَ تَصْبِيرِهِ مَثْبِرَةً وَ كَانَ فِيهِ نَخْلُ فَقُطِعَ، وَ أَحْرِقَ جُذُوعُهُ وَ سُقُوفُهُ، وَ ذَلِكَ فِي سَنَةِ اثْنَتَى عَشْرَةَ وَ ثَلَاثَمَانَةَ، فَعُطَّلَ مِنْ سَنَتِهِ الْحَجُّ،
وَ قَدْ كَانَ خَرَجَ سُلَيْمَانُ بْنُ الْحَسَنِ - يَعْنِي الْقَرَمَطِى - فِي أَوَّلِ هَذِهِ سِنَّةِ، فَقَطَعَ عَلَى الْحَاجِّ وَ قَتَلَهُمْ وَ عَطَّلَ الْحَاجَ، وَ وَقَعَ التَّلْجُ بِبَغْدَادَ فَاحْتَرَقَ نَخْلُهُمْ مِنَ الْبَرْدَ فَهَلَكَ
(تاريخ الطبری ج 11: ص 102 ص 107).
در شبی مسجدی را در مدینه خراب کردند و این عمل بر اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) ناگوار آمد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: ناراحت نباشید به زودی این مسجد تعمیر خواهد شد
ولی موقعی که مسجد براثا خراب شد حج باطل می شود (یعنی ممنوع می شود؟) گفتند:
مسجد براثا در کجاست است؟
فرمود: در قسمت غربی عراق واقع شده است، و در آن مسجد هفتاد نبی و وصی نماز خوانده اند و آخرین آن ها این شخص است و اشاره به علی بن ابیطالب (علیه السلام) فرمود:
سلیلی می گوید:
خودم دیدم که مسجد براثا را حنبیلی ها (یکی از فرقه های اهل سنت) خراب کردند و قبرهای را شکافته و جنازه ها را بیرون آوردند و اهل و عیال آن ها را دستگیر کردند و آن ها را در قبر نهادند و مسجد را تعطیل نموده و آن را مقبره قرار دادند و درخت خرمائی که در آن مسجد بود قطع کردند و شاخ و برگ آن را سوزاندند،
این جنایت در سال (312) اتفاق افتاد، در این سال بود که حج تعطیل شد و سلیمان بن حسین یعنی قرمطی در اول این سال خروج کرد و راه حجاج را قطع نموده و آن ها را کشت و حج را تعطیل کرد و برفی در بغداد آمد که درخت خرمای آن ها از شدت سرما خشک شد و او هم هلاک گردید.
فَأَخْبَرَنِي مَوْلَايَ نَاقِدُ أَنَّ أَبَا عَمْرُو قَاضِي بَعْدَادَ قَالَ لَهُ: احْتَرِقْ لِي بِثْرِيَةٍ عَلَى ثَلَاثِ فَرَاسِخَ بِبَغْدَادَ يُقَالُ لَّهَا: «صَرْ صَرُ» مَائَةَ أَلْفٍ نَخلَةً.
قَالَ السَّلِيلِي: فَأَيُّ شَأْنٍ أَحْسَنُ. أَيُّ أَمْرِ أَوْضَحُ مِنْ هَذَا؟
وَ فِيهِ عِدَّةٌ أَحَادِيثَ:
«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تَأْخُذُ أُمَّتِي مَأْخَذَ الأُمَمِ وَ الْقُرُونِ الْمَاضِيَةِ قَبْلَهَا شِبْراً بِشِبْرٍ وَذِرَاعاً بِذِرَاعٍ» فَقَالَ رَجُلٌ: يَا رَسُولَ اللَّهِ كَمَا فَعَلَتْ فَارْسُ وَ الرُّومُ؟ قَالَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله)»: «وَ هَلِ النَّاسُ إِلَّا أُولَئِكَ؟!»
(كنز العمال ج 14: ص 207 / حدیث 38415).
«لِتَتَّبِعَنَّ سُنَنَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ شِبْراً بِشِبْرٍ وَذَرْاعاً بِذِرَاعِ حَتَّى لَوْ دَخَلُوا حُجْرَ ضَبِّ لَا تَبَعْتُمُوهُمْ» قَالَ: قُلْتُ: يَا رَسُولُ اللهِ مِنَ الْيَهُودِ وَ النَّصَارَى؟ قَالَ: «فَمَنْ إِلَّا الْيَهُودُ وَ النَّصَارِي»
(صحيح البخاری ج 4 / ص 174 / حديث 3456).
وَ رَوَاهُ مِنْ أَرْبَعِ طُرُقٍ غَيْرَ مَا ذَكَرْنَاهُ بِأَسَانِيدٍ مُخْتَلِفَةٍ إِلَى النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله)، وَ مَعْنَاهَا مُتَّفَقٌ.
نافذ مولای من به من خبر داد که ابو عمر، قاضی بغداد گفت: در قریه صرصر که سه فرسخی بغداد است صد هزار درخت خرما خشک شد
سلیلی گوید: چه شأنی از این نیکوتر و چه امری از این (پیش گویی) واضح تر است.
ابو هریره گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: قیامت برپا نخواهد شد تا این که امت من بدون کم و زیاد به سرنوشت ملت های قبلی دچار شوند، مردی گفت: یا رسول الله یعنی آن طور که فارس و روم رفتار کردند؟ فرمود: مگر مردم غیر از این ها هستند؟
سلیلی بروایت دیگر روایت کرده که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: شما بدون کم و زیاد از مردم قبل از خود اطاعت خواهید کرد حتی اگر آن ها داخل سوراخ سوسمار شده باشند شما هم داخل آن خواهید شد.
راوی گوید: گفتم: یا رسول (صلی الله علیه و آله) از یهود و نصارا هم هستند؟ فرمود: غیر از یهود و نصارا کسی نیست.
و این روایت از چهار طرق دیگر غیر از آن که ما ذکر کردیم با سندهای متفاوت از پیامبر نقل کرده که همه آن ها در معنا مانند هم اند.
وَ هُوَ طَوِيلٌ نَقْتَصِرُ مِنْهُ عَلَى حَدِيثِ بَنِي قَنْطُورَاءَ.
كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَى نِسَاءِ قُرَيْشِ مُرْدِفَاتٍ وَقَدْ شَدَّت ذُوَابَتَيْهَا بِنَخْلِ الْعِرَاقِ مما يلى الْبَصْرَةَ، يُنَادِينَ بِالْوَيْلِ وَ الْعَوِيلِ، وَيَقَعُ السَّيُّ فِي الْأَطْرَافِ، فَالْوَيْلُ لِأَهْلِ ذَلِكَ الزَّمَانِ مَاذَا يَمُرُّ عَلَيْهِمْ مِنَ الْأَهْوَالِ وَ الْأَنْزَاعِ وَ الزَّلَازِلِ، وَ الْوَيْلِ خَاصَّةً لِمَنْ كَانَ لَهُ مَالَ ظَاهِرُ، وَ طُوبَى لِمَنْ رَاضِ نَفْسَهُ وَ عِيَالَهُ وَ لَمْ يَعْرِفْ أَنَّهُ صَاحِبُ ذَهَبٍ وَ فِضَّةٍ.
و موهای آن ها را به درخت خرمای عراق که پهلوی بصره است بسته اند، آن ها صدا را به واویلا بلند می کنند و در اطراف (بصره) اسارت شروع خواهد شد. وای بر اهل آن زمان که چقدر هول و ترس و زلزله دچار آن ها خواهد شد مخصوصاً افرادی که مال و ثروتشان آشکار است، خوشا به حال کسی که خود و اهل و عیالش را پنهان نماید و معلوم نشود که طلا و نقره و ثروت دارد.
«وَ يُبَاعُ الأَحَزارٌ لِلْجُهْدِ الَّذِى يُحِلُّ بِهِمْ، يَقِرُّونَ بِالْعُبُودِيَّةِ الرِّجَالُ وَ النِسَاءُ، وَ يَسْتَخْدِم المُشْرِكُونَ الْمُسْلِمِينَ، وَ يَبِيعُونَهُمْ فِي الْأَمْصَارِ، لَا يَتَحَاشَيْء لِذَلِكِ بِرُّ وَ لَا فَاجِرُ، يَا حُذَيْفَةُ لَا يَزَالُ ذَلِكَ الْبَلَاءُ عَلَى أَهْلِ ذَلِكَ الزَّمَانِ حَتَّى إِذَا أَيسَوا وَ قَنَطُوا وَ أَسَاوُا الظَّنَّ أَنَّ لَا يُفَرَّجَ عَنْهُمْ إِذْ بَعَثَ الله رَجُلاً مِنْ أَطَائِبِ عِتْرَتِي وَ أَبْرَارِ ذُرِّيَتِي عَدْلاً مُبَارَكاً زَكِياً لَا يُغَادِرُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ، يُعِزُّ اللَّهُ بِهِ الدِّينَ وَ الْقُرْآنَ وَ الإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ، وَ يُذِلُّ بِهِ الشِّرْكَ وَ أَهْلَهُ، يَكُونُ مِنَ اللَّهِ عَلَى حَذَرٍ، لَا يَغْتَرُّ بِقِرَابَتِهِ، لَا يَضَعُ حَجَراً عَلَى حَجَرِ وَ لَا يَقْرَعُ أَحَداً فِي وَ لَايَتِهِ بِسَوْطٍ إِلَّا فِي حَدِّ، يَمْحُو اللَّهُ بِهِ الْبَدَعَ كُلَّهَا، وَ يُمِيتُ بِهِ الْفِتَنَ كُلَّهَا يَفْتَحُ اللَّهُ بِهِ كُلَّ بَابِ حَقٌّ وَ يَغْلِقُ بِهِ كُلِّ بَابِ بَاطِلِ، يَرُدُّ الله بِهِ سَبْيَ الْمُسْلِمِينَ حَيْثُ كَانُوا قَلْتُ: فَسَمِّ لَنَا هَذَا الْعَبْدَ الَّذِي قَدِ اخْتَارَهُ اللَّهُ لَأُمَّتِكَ وَ ذُرِّيَّتِكَ، فَقَالَ: «اِسْمُهُ كَاسْمِي، وَ اسْمُ أَبِيهِ كَأَسْمِ أَبِي، لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَعَجَّلَ اللهُ مِقْدَارَ مَا يَكُونُ فِيهِ جَمِيعَ مَا ذَكَرْتُ».
افرادی که آزادند (یعنی زر خرید نیستند) فروخته خواهند شد، از بس که به مرد و زن ها رنج و مشقت می رسد به غلام و کنیزی خود اقرار می کنند و مشرکین، مسلمین را استخدام نموده و در شهرها می فروشند و خوب و بد از این بلاء رهایی نمی یابند.
ای حذیفه آن بلاء همیشه دچار اهل آن زمان خواهد بود تا این که آن ها دچار بد گمانی شده و از نجات مأیوس و ناامید خواهند شد در آن موقع خداوند مردی را از پاکیزگان و بهترین فرزندان من برانگیزد که عادل و مبارک و زکی است و به کسی ذره ای خیانت نمی کند و خدا به وسیله او دین و قرآن و اسلام و اهل آن را عزیز خواهد کرد و به واسطه او است که خدا شرک و اهل آن را ذلیل می نماید او از خدا می ترسد و به واسطه قرابتی که به من دارد مغرور نخواهد شد. حرمتی را به حرمتی ضایع نمی کند، در زمان حکم فرمائی خود کسی را با تازیانه نمی زند مگر این که حد جاری کند، خدا به وسیله آن بزرگوار کلیه بدعت ها را محو و نابود می سازد فتنه را ریشه کن می کند، خدا به واسطه آن حضرت درب حق را باز و درب باطل را می بندد و اسرای مسلمین را هر جا که باشند به وسیله او به مکان خود باز می گرداند.
حذیفه گوید: عرض کردم: نام آن بنده ای را که خدا از ذریه تو برای امت تو برگزیده است برای ما بگو؟ فرمود: اسم او چون اسم من و اسم پدرش چون اسم پدر من است، اگر از دنیا بیشتر از یک روز باقی نباشد خدا آن روز را طولانی می کند تا ظهور تحقق یابد.
قَالَ سَلْمَانُ يَوْمَ الْقَادِسِيَّةِ - وَ أَبْصَرَ كَثْرَةَ النَّاسِ -: تَرَوْنَهُمْ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللهِ أَزْواجاً، وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لِيَخْرُ جَنَّ مِنْهُ أَزْواجاً كَمَا دَخَلُوا فِيه أَفواجاً.
«اِنَّ لَنَا بِالْبَصْرَةِ وَقْعَةً عَظِيمَةً، وَ قَدْ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى طَالِبِ (علیه السلام)» وَ ذَكَرَ مَا جَرَى مِنْ حَدِيثِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ صَاحِبِ الْأَنْحِ وَ غَيْرِهِ، ثُمَّ قَالَ: «وَ تَعُودُ دَارُ الْمُلْكِ إِلَى الزَّوْرَاءَ، وَ تَصِيرُ الْأُمُورُ شُورَى، مِنْ غُلْبٍ عَلَى شَيْءٍ فَعَلَهُ، فَعِنْدَ ذَلِكَ خُرُوجُ السُّفْيَانِي، فَيَرْكِبَ فِي الْأَرْضِ تِسْعَةُ أَشْهَرِ يَسُومُهُمْ سُوءُ الْعَذَابِ، فَوَيْلٌ لِمِصْرِ وَ وَيْلٌ لِلزَّوْرَاءَ وَ وَيْلٌ
این مردم را می بینی که فوج فوج در دین خدا داخل می شوند.
قسم به آن خدائی که جان من در دست قدرت اوست همین ها فوج فوج از دین خدا خارج می شوند همان طور که در آغاز داخل شدند.
برای ما، در شهر بصره مصیبت بزرگی خواهد بود زیرا که امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب (علیه السلام) فرمود:
محل و جایگاه سلطان در زوراء یعنی بغداد خواهد بود و کارها توسط شورا انجام خواهد شد و کسی که بر کار مسلط شد آن را اجرا خواهد کرد. در آن شرائط سفیانی خروج می کند و مدت نه ماه در زمین می گردد و مردم را به بدترین وضع کیفر می کند وای بر مردم مصر و بغداد و کوفه و واسط که (یکی از شهرهای عراق) است
لِلْكُوفَة وَ الْوَيْلُ لِوَاسِطَ كَأَنَى أَنْظُرُ إِلَى وَاسِطَ وَمَا فِيهَا مُخَبِّرُ يَخْبِرُ، وَ عِندَ ذَلِكَ خُرُوجُ السُّفْيَانى، وَ يَتِلُّ الطَّعَامُ، وَ يَقْحَطُ النَّاسُ، وَ يَقِلُ الْمَطَرُ، فَلَا أَرْضُ تَنْبُتُ، وَ لَا سَاءٌ تَنْزِلُ، ثُمَّ يَخْرُجُ الْمَهْدِيُّ الْهَادِى الْمُهْتَدِى الَّذِى يَأْخُذُ الرَّايَةَ مِنْ يَدِ عِيسَى بْنَ مَرْيَمَ ثُمَّ خُرُوجُ الدَّجَّالِ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ يَخْرُجُ الدَّجَّالِ مِنْ «مَيْسَانَ» نَوَاحِى الْبَصْرَةِ فَيَأْتِي «سَفْوَانُ» (مَنْطِقُهُ مَئِيٌّ فِي الْبَصْرَةِ) وَ يَأْتِي «سَنَامُ» (جَبَلَ مُشْرِفٍ بِالْبَصْرَةِ) فَيُسْحِرُهُمَا وَ يُسْحِرُ النَّاسَ فَيُمَثَّلَانِ كَالشَّرِيدِ - وَ مَا هُمَا بِثَرِيدَ - مِنَ الْجُوعِ وَ الْقَحْطِ، إِنَّ ذَلِكَ لَشَدِيدُ، ثُمَّ طُلُوعُ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا إِلَى قِيَامِ السَّاعَةِ أَرْبَعِينَ عَاماً وَ اللَّهُ أَعْلَمُ مَا وَرَاءَ ذَلِكَ».
«تُقَاتِلُونَ بَيْنَ يَدَى السَّاعَةِ قَوْماً نِعَاهُمُ الشَّعْرُ، تُقَاتِلُونَ قَوْماً صِغَارَ الْأَعْيُنِ عِرَاضَ الْوُجُودِ، كَأَنَّ وُجُوهَهُمُ الْجَانُ الْمُطْرقَةُ»
(كنز العمال ج 14 : ص 206 / حديث 38410).
گویا می بینم، حوادثی را که در این شهر واقع خواهد شد در آن وقت سفیانی خروج می کند و مواد غذایی کمیاب شده و مردم دچار قحطی خواهند شد و باران کم می شود نه زمینی خواهد بود که گیاه برویاند و نه آسمانی که ببارد.
بعد از آن مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خروج نموده و بیرق را از دست عیسی ابن مریم (علیه السلام) می گیرد.
آن گاه دجال از «میسیان» که در نواحی مصر است خروج می کند و نزد سفوان و سنام (نام آب و کوهی است در بصره) می آید و آن ها را تصرف می کند سپس پس از آن، خورشید تا چهل سال از طرف مغرب طلوع می کند.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: شما در موقع قیام قیامت با گروهی که نعلینشان از مو باشد خواهید جنگید و با قومی جنگ می کنید که دارای چشمان کوچک و صورت های عریض و پهنی چون سپرهای آهنین باشند.
(صحيح البخارى ج 4: ص 210).
(الترمذى ج 14: ص 497/ حديث 2215).
أَقُولُ، فِي هَذِهِ الْأَحَادِيثِ مِنَ الْمُعْجِزَاتِ مَا تَجَدَّدَ بَيْنَ أَهْلِ الإِسْلَامِ وَ بَيْنَ التَّرْكِ مِنْ الْحَادِثَاتِ، وَ فِيهَا صِفَتُهُمْ كَأَنَّهُ مُشَاهِدٌ لَهُمْ، عَلَيْهِ أَفْضَلُ الصَّلَوَاتِ، وَ فِيهَا أَنَّ ذَلِكَ يَكُونُ قَرِيباً مِنَ السَّاعَةِ، فَلْيَعْتَنِمْ كُلُّ مَنْ صَدَّقَهُ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ، الطَّاعَةَ بِغَايَةِ الْأَسْتِطَاعَةِ.
«يُوشَكُ أَنْ تَملاً أَيْدِيكُمْ مِنْ الْعَجَمِ، ثُمَّ يَجْعَلُهُمُ اللهُ أَسَداً لَا يَفِرُّونَ، فَيَقْتُلُونَ مُقَاتِلَتَكُمْ وَ يَأْكُلُونَ فَيْتَكُمْ»
(حلية الأولياء، ج 3، ص 24 و 25)
و بروایت دیگر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: قیامت برپا نمی شود تا این که شما با قومی جنگ کنید که نعلینشان از مو باشد و کلاه خود بر سر گذارند و دارای چشمان کوچک و صورت های عریض چون سپرهای آهنین باشند.
و بسندهای دیگر روایت کرده که راوی گفت: من شش سال با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بودم و خوب فهمیدم که چه می فرمود یک روز شنیدم که می فرمود: به همین زودی شما با گروهی می جنگید که نعلینشان از مو و دارای چشمانی کوچک و صورتی سرخ باشند در حالی که صورت هایشان مانند سپرهای آهنین است.
من می گویم در این احادیث معجزاتی وجود دارد که بین اسلام و ترک حوادثی رخ خواهد داد که همه آن حوادث، خود نموداری از نزدیکی قیامت است در این شرایط هر کسی باید به اندازه توان خود وظیفه خویش را انجام دهد.
پیامبر اکرم 0صلی الله علیه و آله) فرمود: به زودی جلو شما پر از عجم شود و خدا آن ها را چون شیری پرجرئت کند که فرار نکنند و با شما بجنگند و اموال شما را به غنیمت ببرند و بخورند.
يُوشَكُ أَهْلُ الْعِرَاقِ أَنْ لَا يُحْيِي إِلَيْهِمْ دِرْهَمْ وَ لَا قَفِينُ، يَنْعُهُمْ مِنْ ذَلِكَ الْعَجَمُ، وَ يُوشَكُ أَهْلُ الشَّامِ أَنْ لَا يُحْيِي إِلَيْهِمْ دِرْهَمُ وَ لَا قَفِيزٌ، يَنْعَهُمْ مِنْ ذَلِكَ الرُّومُ
(مسند احمد حنبل، ج 4، ص 259، حدیث 13997).
«وَ تَقَتِ الْفِتْنَةُ الْغَبْرَاءُ وَ الْقِلَادَةُ الْحَمْرَاءُ، وَ فِي عُنُقِهَا قَائِمُ الْحَقِّ، ثُمَّ أَسْفَرَ عَنْ وَجْهِ بَيْنَ أَجْنِحَةِ الأَقَالِيم كَالْقَمَرِ الْمُضِيءَ بَيْنَ الْكَوَاكِبِ الدُّرَارِى أَلَا وَ إِنَّ لِخُرُوجِهِ عَلَامَاتٍ عَشْرَةٍ، فَأَوَّهُنَّ طُلُوعُ الْكَوْكَبِ الْمُذَنَّبِ، وَ يُقَارِبُ مِنَ الْحَاذِى، وَ أَيُّ قُرْبِ، وَ يَتْبَعُ بِهِ هَرَجُ وَشَغَبٌ، فَتِلْكَ أَوَّلُ عَلَامَاتِ الْمُغَيِّبِ وَ مِنَ الْعَلَامَةِ إِلَى الْعَلَامَةِ عَجَبٌ، فَإِذَا انْقَضَتِ الْعَلَامَاتُ الْعَشَرْ ظَهَرَ فِيهَا الْقَمَرُ الأَزْهَرُ، وَتَمَّتْ كَلِمَةُ الإِخْلَاصِ عَلَى التَّوحِيدِ اللهِ رَبِّ الْعَالَمِين» هَذَا آخِرُ مَا ذَكَرَهُ مِنْهَا.
(كفايلأثر: ص 213-217)
به زودی که عجم از پول و غذا برای مردم عراق جلوگیری می کند و در آن روز برای آن مردم ثروت و غذایی نباشد و نیز رومیان از ثروت و غذا برای مردم شام جلوگیری کنند.
پانزده روز قبل از این که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) از بصره خارج شود خطبه ای خواند و در آن خطبه پس از آن که از خلفای بنی عباس نام برد، فرمود: فتنه ظلمانی و گردن بند قرمز تمام شد و قائم حق در بین آن است، بعد از آن هفت اقلیم چون ماه نورانی و چون ستاره درخشنده خواهند شد، آگاه باشید که برای خروج مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ده علامت خواهد بود:
طلوع ستاره دنباله دار که از روبرو، نزدیک خواهد شد و بعد از آن فتنه و آشوب هائی بر پا می شود و این اول آن علامت ها بود، و از آن علامت تا علامت دیگر عجائبی پیدا خواهد شد و ماه نورانی در بین این علائم ده گانه خواهد بود.
نَقْتُصِرُ مِنْهَا عَلَى مَا بَقِ مِنَ الْمَلَاحِمِ، خَطَبَ بِهَا عَلَى مَنْبَرِ الْكُوفَةِ.
«سَلُونِي، سَلُونِي فِي الْعَشْرِ الْأَوَاخِرِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي» ثُمَّ ذَكَرَ الْحَوَادِثَ بَعْدَهُ، وَ قَتْلَ الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِ، وَ قَتْلَ زَيْدِ ابْنِ عَلَى رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ، وَ إِحْرَاقِهِ وَ تَدْرِيتِهِ فِي الْرِّيَاحِ، ثُمَّ بُكَى (علیه السلام) وَ ذَكَرَ زَوَالَ مُلْكِ بَنى أُمَيَّةَ وَ مُلْكُ بَنِى الْعَبَّاسِ ثُمَّ ذَكَرَ مَا يَحْدِثُ بَعْدَهُمْ مِنَ الْفِتَنِ، وَ قَالَ: «أَوْهَا السُّفْيَانِي وَ آخِرُهَا السُّفْيَانِي فَقِيلَ لَهُ: وَ مَا السُّفْيَانِي وَ السُّفْيَانِي؟ فَقَالَ: «السُّفْيَانِي صَاحِبُ هِجْرِ، السُّفْيَانِي صَاحِبُ الشَّامِ».
وَ ذَكَرَ السَّلِيلِي أَنَّ السُّفْيَانِي الْأَوَّلِ أَبُو طَاهِرِ سُلَيْمَانَ بْنَ الْحَسَنِ الْقِرْمَطِي.
ثُمَّ ذَكَرَ مُلُوكَ بَنِي الْعَبَّاسِ، وَ ذَكَرَ أَنَّ الَّذِي يَخْبِرُ بِهِ عَنِ النَّبِيِّ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، وَ ذَكَر شِيعَتَهُ وَ مُحِبِّيهِ وَ مَدْحَهُمْ، وَ قَالَ: «هُمْ عِنْدَ النَّاسِ كُفَّارٌ وَ عِنْدَ اللهِ أَبْرَارٌ، وَ عِنْدَ النَّاسِ مَلَاعِينُ وَ عِنْدَ اللهِ بَارُّونَ، وَ عِنْدَ النَّاسِ ظَالِمُونَ وَ عِنْدَ اللَّهِ عَادِلُونَ، فَازُوا بِالإِيمَانِ وَ خَسِرَ الْمُنَافِقُونَ»
وَ هَذَا صُورَة مَا جَرى حَالُ شِيعَتِهِ عَلَيْهِ.
امير المؤمنين (علیه السلام) بر منبر کوفه خطبه ای خواند و بعد از ستایش از خداوند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: هر چه می خواهید از من بپرسید زیرا که من در اواخر ماه رمضان از میان شما می روم، پس حوادث بعد از خود را ذکر کرد و شهادت حسین (علیه السلام) و زید بن علی رضوان الله عليه و سوزاندن جنازه او و بیاد دادن خاکستر او بیان فرمود آن گاه گریه کرد، سپس زوال بنی امیه و بنی عباس را به مردم تذکر داد و حوادث بعد از آن ها را خاطر نشان ساخت و فرمود: اول آن فتنه ها سفیانی و آخر آن سفیانی خواهد بود، از آن حضرت پرسیدند: سفیانی اول و دوم کدامند؟
فرمود: سفیانی اول: حاکم هجر است (شهری است نزدیک مدینه) و سفیانی دوم حاکم شام.
سلیلی گوید: سفیانی اول ابو طاهر سلیمان بن حسن قرمطی بود آن گاه آن حضرت ذکر پادشاهان بنی عباس را از قول رسول الله (صلی الله علیه و آله) تجدید کرد، و مدحی از شیعیان و محبین خود، گوشزد نمود و فرمود: شیعیان من نزد مردم کافر و نزد خدا از خوبانند، پیش مردم دروغگو ولی نزد خدا راست گویانند در نزد مردم پلید اما نزد خدا پاکیزه اند، پیش مردم ملعون و پیش خدا از نیکانند پیش مردم، ظالم اما نزد خدا عادلند، شیعیان من به وسیله ایمان رستگارند اما منافقون زیان کارند، این جریان و شرح حال شیعه آن حضرت است.
بَيْمَا أَنَا وَ أَبُو عُبَيْدَة ابْن الْجَرَّاح وَ سَلْمَان جُلُوسٌ نَنْتَظِرُ رَسُول الله (صلی الله علیه و آله)، إِذْ خَرَجَ عَلَيْنَا فِي الهُجَيْر مَرْعُوباً مُتَغَيرِ اللَّوْنَ، فَقَالَ: «مَنْ ذا؟
أَبُو عُبَيْدَةَ، مَعَاذ، سَلْمَانَ؟»
قُلْنَا: نِعَم يَا رَسُولَ اللَّهَ، فَذَكَرَ الْفِتَنَ، ثُمَّ قَالَ:
«تَدْخُلُ مَدِينَةَ الزَّوْرَاءِ، فَكَمْ مِنْ قَتِيلِ وَ قَتَيْلةَ وَ مَالِ مُنْتَهَبَ وَ فَرْجِ مُسْتَحَلَّ، رَحِمَ اللَّهُ مَنْ آوَى نِسَاءَ بَنِي هَاشِمٍ يَوْمَدٍ وَ هُنَّ حُرْمَى، ثُمَّ تَنْتَهِيَ إلى وَكْر الشَّيْطَان بذى الْعَرْثن، فَيخَرْج إِلَيْهِمْ فَتَيَان مِنْ بَجَالِسِهِم عَلَيْهِم رَجُلَ يُقَالَ لَهُ: صَالِحٍ، فَتَكُونَ الدَابِرَةِ عَلَى أَهْلِ الْكُوفَةِ ثُمَّ تَنْتَهِي إِلَى الْمَدِينَة فَتَقْتُلَ الرِجَالِ وَ تَبْقَرُ بُطُونَ النِسَاء مِنْ بَنِي هَاشِمَ، فَإِذَا حَضَرَ ذَلِكَ فَعَلَيْكُمَ بِالشَّوَاهِقَ أَوْ خَلْفُ الدَّرُوبِ، وَ إِنَّمَا ذَلِكَ حَمَلَ امْرَأَةَ ثُمَ يَقْبَلِ الرَّجُلِ المِيمَى شُعَيْبِ بْنِ صَالِحَ سَقَ اللهُ بِلَادَ شُعَيْبُ - بِالرَايَةُ السَّوَدَاء الْمَهْدِيةِ بِنَصْرِ اللَّهَ وَ كَلَمَتِهِ حَتَى يُبَايِعَ الْمَهْدِى بَيْنَ الرُّكْن وَ الْمَقَامِ».
قَالَ السَّلِيلِي: وَ ذَكَرَ الْحَدِيث وَ لَمْ يَنْقُلْه فِي كِتَابِ الْفِتَن.
من و ابو عبيده جراح و سلمان نشسته بودیم و منتظر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بودیم ناگاه دیدیم که آن حضرت با رنگ پریده نزدیک ظهر بر ما وارد شد و فرمود:
کیست در این جا آیا شما ابو عبید و معاذ و سلمان نیستید؟ گفتیم:
چرا یا رسول الله آن گاه آن حضرت فتنه ها را ذکر کرد و فرمود: در شهر زوراء (یعنی بغداد) فتنه ای بر پا می شود و چقدر از زنان و مردان کشته خواهند شد و چه مال هائی که به غارت می رود و ناموس هائی که مورد تجاوز قرار می گیرند خدا رحمت کند آن کسی را که در آن روز زنان بنی هاشم را پناه دهد زیرا که آن ها حرم منند. سپس فتنه به لانه شيطان منتهی خواهد شد که آن محل «عرسن» نام دارد سپس جوانانی از مجلسشان بر آن ها خروج می کنند که نام یکی از آن ها صالح است و اهل کوفه را محاصره می کنند، بعد از آن فتنه به مدینه منتهی خواهد شد و مردها را کشته و شکم زنان را پاره کنند موقعی که این بلاء به وجود آمد بر شما لازم است که به روم و کوه های بلند فرار کنید و آن جوان (که صالح نام دارد) فرزند زنی است، پس از آن، مرد تمیمی که شعیب بن صالح نام دارد که خداوند شهرهای شعیب را آباد کند با بیرق سیاه به نصرت دین خدا می آید تا این که بین رکن و مقام با مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بیعت می نماید.
وَ كَانَ قَدْ قَرَأَ الْكُتُبِ، قَالَ، وَ اللَّهُ لَوْ شِئْتَ لَحَدَّتَتُكُمْ بِاسْمِ الْمَهْدِى وَ صِفَتِهِ وَ مِنْ أَيْنَ يَخْرُج، وَلَكِن أَجِدُ فِي الْكِتَابِ: مَلْعُونَ مَنْ أَخْبَرَ بِهِ قَبْلِ أَنْ يَخْرُجَ.
وَ أَمَّا الْحَدِيث عَنْ جَدِّهِ مُحَمَّدَ صَلَواتُ اللَّهُ عَلَيْهِا، فَذَكَر أَيْضَاً السَّلِيْلِي فِي كِتَابِ الْفِتَنِ:
«مَلأُ الْأَرْضَ ظُلْماً وَ جَوْراً، ثُمَّ يَخْرُجُ رَجُلُ مِنْ عِتْرَتِي يَلِكُها سَبْعاً أَوْ تِسْعاً فَيَمْلأُهَا قِسْطاً وَ عَدْلاً»
(مسند أحمد حنيل ج 3: ص 410/حديث 10839).
سوگند بخدا که اگر بخواهی می توانم از نام و صفت مهدی برایت بگویم و این که او از کجا خروج خواهد کرد ولی در کتاب چنین یافتم که هر کس که قبل از خروج حضرت این مطلب را بگوید ملعون است.
زمین پر از ظلم و جور خواهد شد و بعد از آن مردی از عترت من خروج می کند و هفت یا نه سال مالک زمین می شود و آن را پر از عدل و داد خواهد کرد.
«يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتى أَجْلَى الْجَبْهَةِ أَقْنَى الْأَنْفِ، يَلأُ الْأَرْضِ قِسْطاً وَ عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً، يَعْيِشُ سَبْعَ سِنِينَ»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 1 : ص 359/ حدیث 1041).
يَعْيِشُ هَكَذَا. وَ أَشَارَ بِخَمُسِ مِنَ الْيُسْرِى وَ إِصْبَعِيْنَ مِنَ الْيُمْنَى
(مستدرك الحاكم ج 4، ص 557).
مردی از دودمان من که پیشانی روشن و بینی باریک و کشیده ای دارد خروج خواهد کرد و زمین را پر از عدل و داد خواهد نمود همان طور که پر از ظلم و ستم شده باشد و آن حضرت هفت سال عمر خواهد کرد.
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خروج نمی کند تا این که نفس زکیه کشته شود. موقعی که نفس زکیه کشته شد اهل آسمان و زمین بر آن ها غضب می کنند. بعد از آن،
النَّفْسُ الزَّكِيَة غَضَبَ عَلَيْهِم أَهْلُ الأَرضُ، فَأَتَى النَّاسَ الْمَهْدِى وَ زَقُوهَا إِلَيْهُ كَمَا تُزَفِّ الْعَرُوس إِلَى زَوْجِهَا لَيْلَةَ عَرْسِهَا، فَيَمُلأُ الْأَرْضِ قِسْطاً وَ عَدْلاً، تَمْطَرُ السَّمَاءِ مَطَراً وَ تَخْرُجُ الْأَرْضِ نَبَاتَهَا، وَ تَنْعِمُ أُمَّتِي فِي وِلَايَتِهِ نِعْمَةَ لَمْ تَنْعِمْ بِتَلِهَا قَطُّ»
(مصنف ابن أبي شيبة ج 8: ص 679، حدیث 199)
«يخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتِي يُواطِيُّ اِسْمُهُ اِسْمِي، وَ خُلْقُهُ خُلْقٍ، يَتَاهَا عَدْلاً وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً»
(كنز العمال ج 14: ص 273 حدیث 38702).
«لِوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيا إِلَّا يَوْمُ وَاحِد لَطَوَّلَ اللَّهِ ذُلَكَ الْيَوْمِ حَتَّى يَمْلِكَ رَجُلُ يُواطِي اسْمُهُ اِسْمِي، وَخُلْقَه خُلْقٍ، وَ اِسْمُ أَبِيهِ اسِمُ أَبِي، يَملَأهَا عَدُلاً وَقِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً»
(كنز العمال، ج 14، ص 267، حديث 38676).
مردم آن طور نزد مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می آیند که عروس در شب عروسی پیش آید، آن گاه مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زمین را پر از عدل و داد می کند و آسمان باران می بارد و زمین گیاه می رویاند و امت من در جوار آن حضرت خوش خواهند بود به طوری که تا به حال چنین خوشی برایشان پیش نیامده است.
اگر از دنیا بیشتر از یک روز باقی نمانده باشد خداوند آن روز را طولانی می کند تا آن که مردی که نامش نام من و اخلاقش اخلاق من و نام پدرش هم نام پدر من است ظاهر شود و مالک زمین گردد و زمین را پر از عدل داد کند همان طور که پر از ظلم و ستم شده باشد.
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:
(كتاب الفتن لابن حماد، ج 1، ص 338، حدیث 976).
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:
يَظْهَرُ فِي رَمَضَانِ صَوْتُ، وَ فِي شَوَّالٍ هَمْهَمَةَ، أَوْ مُهمَّة، وَفِي ذِي الْقَعْدَة تَحَارُبِ الْقَبَائِل، وَ فِي ذِي الْحِجَّةِ يُسْلَبُ الْحَاجِ، وَ فِي الْحَرَّم، وَ لَوْ أَخْبَر تُكُم ما فِي الْحَرَّم قُلْنَا لَهُ: وَ مَا بِالْحَرِّم؟ قَالَ: يُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ، أَلَا إِنْ فُلاناً خِيَرَةُ الله مِنْ خَلْقِهِ، أَلَا فَاسْمَعُوا لَهَ وَ أَطِيعُوا
(كتاب الفتن لابن حماد، ج 1، ص 226، حديث 630).
در موقع فتنه ابن زبیر به مادرم که زن سالخورده و قدیمی بود گفتم: بخدا قسم که مردم در این فتنه هلاک خواهند شد، گفت: ابدا این طور نیست که تو می گویی بلکه بعد از این فتنه ای برپا می شود که مردم در آن هلاک می شوند و کار آن ها با هیچ کس درست نمی شود تا این که منادی از آسمان فریاد زند: بر شما لازم است که نزد فلان بن فلان بروید.
در ماه رمضان صدائی شنیده می شود و در ماه شوال آشوب برپا خواهد شد، و در ماه ذیقعده قبیله ها با هم می جنگند و در ذی حجه حاجی ها را غارت می کنند، و اگر بخواهید آن چه را که در محرم اتفاق خواهد افتاد بشما خبر دهم خواهیم گفت: در محرم چه اتفاقی می افتد؟ گفت: منادی از آسمان فریاد می زند آگاه باشید که فلانی برگزیده خلق خداست حرف او را گوش کنید و از او فرمان برید.
«يَخْرُجُ الْمَهْدِى مِنْ قَرْيَةِ يُقَالُ لَهَا كَرْعَة»
(الكامل لابن عدی، ج 5، ص 295).
فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:
«يَكُونُ الْمَهْدِى فِي عُمُرِه إِنْ قَصُرَ عُشْرُه فَسَبْعَ وَ إِلَّا فَثَانَ وَ إِلَّا فَتِسْع، تَنْعِمُ أُمَّتى فى دُنْيَاهُ نِعَمَا لَمْ تُنْعَمُ مِثْلُهُ قَطُّ، البِرُّ مِنْهُمْ وَ الْفَاجِرُ تُرْسِلُ السَّماء عَلَيْهِم مِدْرَاراً، وَ لَا تَدَّخِرُ الْأَرْضُ شَيْئاً مِنْ نَبَاتِهَا، وَ الْمَالُ كُدُوس يَأْتِيه الرَّجُلَ فَيْحثُولَهُ.
(سنن أبى داود ج 4: ص 107، حديث 4286).
رسول خدا فرمود: مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از قریه ای خروج می کند که آن را کرعه می گویند. (کرعه = روستایی است در یمن)
عمر مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هفت یا هشت یا نه سال خواهد بود، امت من چه خوب و چه بد در زمان آن حضرت بگونه ای خوشند که هرگز چنین خوشی ندیده باشند از آسمان باران می بارد و زمین می رویاند و ثروت طوری میان مردم پخش گردیده که هر وقت به شخصی مالی بدهند آن را نمی پذیرد و به دور می ریزد.
قَالَ مَا هَذَا لَفْظه:
«لَا تَذْهَبُ الْأَيَّامَ وَ الْلَيَالِي حَتَّى يَمْلِكَ رَجُلُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً»
(المعجم الكبير للطبرانى، ج 10، ص 134، حدیث 10220)
«إِذَا كَانَ رَأْسُ الْخَمْسَينِ وَ الثَّلَاثَمِائَة - وَ ذَكَر كَلِمَة - نَادَى مُنَادٍ مِنَ السَّماء، أَلَا يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللهَ قَدْ قَطَعَ مُدَّةَ الْجَبَّارِيْنِ وَ الْمُنَافِقِين و أَتْبَاعِهم، وَ وَلَاكُمْ الْجَابِر خَيْرُ أُمّة مُحمّد، الْحِقُوهِ بِمَكَةِ فَإِنَّهُ الْمَهْدِى، وَ اسْمُهُ أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ الله».
قَالَ عِمْرَانُ بْنُ الْحَصْنَ: صِفْ لَنَا يَا رَسُولَ اللهَ هَذَا الرَّجُلْ وَ مَا حَالُهُ
شب و روزهایی نمی گذرد تا این که مردی از اهل بیت من زمین را پر از عدل خواهد کرد همان طور که پر از ظلم و ستم شده باشد.
عمران بن حصین گفت: یا رسول الله (صلى الله عليه و سلم) اوصاف و احوال آن مرد را
فَقَالَ النَّبِي صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «إِنَّهُ رَجُلُ مِنْ وُلْدِى، كَأَنَّهُ مِنْ رِجَالِ بِنَى إِسْرَائِيلَ، يَخْرُجُ عِنْدَ جَهْدِ مِنْ أُمَّتِي وَ بَلَاءُ، عَرَبِيُّ الْقَوْنَ ابْنُ أَرْبَعِينَ سَنَةَ، كَانَ وَجْهَهُ كَوْكَبُ دُرَى يَمْلأُ الْأَرْضُ عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً، يَمْلِكُ عَشْرِينَ سَنَة وَ هُوَ صَاحِبُ مَدَائِنِ الْكُفْرِ كُلَّهَا: قُسْطَنْطَينِيَةَ وَ رومِيّة، يَخْرُجُ إِلَيْهِ الْأَبْدالِ مِنْ الشَّامِ أَشْبَاهِهِمْ، كَأَنَّ قُلُوبَهُم زُبَرِ الْحَدِيدِ رُهْبان باللَّيْلِ، لُيُوثِ بِالْنَهَارِ، وَ أَهْلَ الْمَن حَتَى يَأْتُونَهُ فَيُبَايِعُونَهُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ، فَيَخْرَجَ مِنْ مَكَّةَ مُتوَجَهَا إِلَى الشَّامِ، يَفْرَحُ بِهِ أَهْلُ السَّمَاءِ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرِ فِي الْهَوَاءِ وَ الْحَيَتَانَ فِي الْبَحْر».
(كنز العمال، ج 14، ص 586، حديث 39660).
قَوْلَهُ فِي الْحَدِيْثِ: «إِنَّ الْمُنَادِي يَكُونُ عَلَى رَأْسِ خَمْسَيْنَ وَ ثَلَاثَمانَةَ» خِلَافَ لِمَا وَقَفْنَا عَلَيْهِ، وَ لَمْ تَجِدُ تَعْيِين سَنَةٌ مُنَادِي السَّمَاءِ.
وَ كَذِلِكَ إِنَّ اِسْمَهُ أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ؛ فَإِنَّهُ مُخَالِفُ لِلْمُحَقِّق من الروَايَات، وَ لَهُ مَدْخَلُ فِي التَأْوِيلات، وَ لَكِنَّنَا نَقَلْنَاهُ كَمَا وَجَدْنَاهُ؛ تَأْدِيَةً لِلأَمَانَاتِ وَ سَيْاتِي الْحَدِّيْتَ خَالِياً مِنْ تَعْيِينَ سَنَةِ لِلْبَدَاءِ.
قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللهِ إِنِّى مَرَرْتُ بِمَدِينَةٍ مِنْ مَدِينَةِ الْأَعَاجِمْ يُقَالُ لَهَا: أَنْطَاكِيةَ، فَلَمْ أَرَ مَدِينَةٌ أَكْبَرُ مِنْهَا، مَا تَقَرُّ بِهَا سَحَابَةً إِلَّا أَفْرَغَتْ عَلَيْهَا، قَالَ:
برای ما بیان کن فرمود: آن حضرت مردی از فرزندان من است که چون مردان بنی اسرائیل خواهد بود. در موقع گرفتاری امت من خروج می کند، عربی رنگ و چهل ساله است صورتش مثل ستاره می درخشد زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد پس از آن که پر از ظلم و ستم شده باشد، مدت بیست سال حکومت خواهد کرد در صورتی که صاحب کلیه شهرهای کفر قسطنطنیه و رومیه خواهد بود، مردان صالح و نیکوکار و گروهی از شامیان، به او ملحق می شوند، دل های آن ها مثل پاره های آهن است، در شب خائف و در روز چون شیرند. و اهل یمن می آیند و با آن حضرت در بین رکن و مقام بیعت می کنند آن گاه از مکه بقصد شام خارج می شود، و اهل آسمان و زمین مرغان هوا و ماهییان دریا بوسیله آن حضرت خوشحال خواهند شد.
سید بن طاووسی می گوید:
حدیث گفته شده که در پایان سال 350 منادی از آسمان فریاد زند، ما آن را نیافتیم و این که گفته شده اسم او احمد بن عبدالله است خلاف بر روایات محقق و معتبره شیعه است، جا دارد که این جمله های مذکوره را تاویل نمود ولی چون نباید در روایات تصرف کرد ما عین روایات را آوردیم.
به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) گفتم: من از یکی از شهرهای عجم گذشتم که آن را انطاکیه می گفتند و من شهری از آن بزرگتر ندیده ام، هیچ ابری از آن شهر عبور نمی کرد مگر این که مدتی بالای آن می ماند.
قَالَ رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله): «إِنَّ فِي غَارِ فِي جَبَلِهَا رِضْرَاضَاً مِنْ أَلْوَاحُ مُوسى وَ كَسْرُ عَصَاءَ وَ رِضْرَاضَاً مِنْ تَابُوتِ السَّكِيْنَة، فَلَيْسَ تَمرُ بِهَا سَحَابَة شَرْقِيَّة وَ لَا غَرْبِيَّةِ وَ لَا جَوْفِيَة وَ لَا قِبْلِيةً إِلَّا أَحَبَّتْ أَنْ تَلْقَ مِنْ برَكَتِهَا، وَ لَا تَقْضِي الْأَيَّامُ وَ الليَالِي حَتَّى يَأْتِيَهَا رَجُلُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي، اِسْمُهُ عَلَى اِسْمِي، وَ إِسْم أَبِيهُ عَلَى اِسْمُ أَبِي، خَلْقُه خَلْقِ وَ خُلْقه خُلْقٍ، يَلَاهَا عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً»
(تاریخ بغداد ج 9: ص 471، حدیث 5101)
(تفسير القرطبي ج 2: ص 79).
پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: در غار ثور که در کوه آن شهر است ریزه هایی از الواح (یعنی کتاب ها) و عصای موسی (علیه السلام) و ریزه ای از تابوت آن حضرت موجود است هیچ ابر شرقی و غربی و کوفی و قبله ای از آن نمی گذارد مگر این که دوست دارد از برکت آن برخوردار شود و چند شب و روزی نمی گذرد که مردی از اهل بیت من که نام او نام من و نام پدرش نام پدر من و خلقت او خلقت من و اخلاق او اخلاق من است به آن شهر می آید و زمین را پر از عدل و داد می کند پس از آن که پر از ظلم شده باشد.
(کتاب الفتن لابن حماد، ج 1، ص 228 حديث 638).
موقعی که صیحه و صدایی در ماه رمضان پیدا شد و در ماه شوال جنگ و جدالی در گرفت و قبیله ها در ماه ذی قعده از بین می روند و در ماه ذی الحجه و محرم خون ها ریخته می شود، هیهات هیهات چه محرمی که مردم در آن کشته خواهند شد؟!
پرسیدند یا رسول الله آن صیحه چه موقعی خواهد بود؟ فرمود: صدائی است در نیمه روز جمعه ماه رمضان وقت ظهر، این حادثه در وقتی اتفاق می افتد که شب اول ماه رمضان جمعه باشد، آن صدا صدایی است که شخص خواب را بیدار نموده و شخص ایستاده را به زانو در می آورد و دختران باکره را از پشت پرده و حجله خانه خارج می سازد و این واقعه در شب جمعه آن سالی که زلزله و سرما در آن زیاد باشد آن ها را از مکان خود بیرون می آورد.
پس وقتی که شب اول ماه رمضان آن سال با شب جمعه مصادف شد و شما نماز صبح روز جمعه نیمه ماه رمضان را خواندید داخل خانه های خود شده درب خانه ها و پنجره های اطاق خود را ببندید و خود را پوشانده و درب گوش های خود را بگیرید و موقعی که آن صدا را شنیدید خود را به زمین بیندازید و سجده کنان بگویید:
(سُبْحَانَ الْقُدُّوسِ سُبْحَانَ الْقُدُّوسِ رَبَّنَا)
زیرا کسی که این عمل را انجام دهد نجات خواهد یافت و کسی که انجام ندهد خواهد مرد.
«تَكُونُ هُدَّةٌ فِي شَهْرِ رَمَضَان، تُوقِظُ النَّائِم وَ تَفْرَعُ الْيَقْطَانِ، ثُم تَظْهَرُ عِصَابَةَ فِي شَوَالِ، ثُمَّ تَكُونَ مَعْمَعَة فِي ذِي الْقَعْدَه، يُسْلَبُ الْحَاجِ، وَ تُنْتَهِكُ الْحَارِمِ فِي الْحَرّم، ثُمَّ يَكُونُ صَوْتُ فِي صَفَرَ، ثُمَّ تَتَنَازَعُ الْقَبَائِلَ فِي شَهْرِ رَبِيعُ، وَ الْعَجَبَ كُلُّ الْعَجَبَ بَيْنَ جَهَادِي وَ رَجَبْ».
(كنز العمال ج 14: ص 279. حدیث 38724).
(كنز العمال، ج 13، ص 647، حديث 37636).
و قبیله ها در ماه ربیع به جنگ می پردازند.
پرسیدند یا امیرالمؤمنین آن حضرت در چه موقعی خواهد بود؟ فرمود: هیهات آن موقعی که شما از دین خود خارج شوید آن طور که زن از ورک خود برای شوهرش خارج می شود (مراد از ورک قسمت ران ببالاست)
«أَصْحَابُ الْمَهْدِى شَبَابُ لَا كَهْلَ فِيهِم»
(كتاب الغيبة للطوسى، ص 476، حديث 501).
«لَا تَذْهَبِ الدُّنْيا حَتَّى يَخْرُجَ رَجُلٌ مِنْى، وَ لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيا إِلَّا يَوْمُ وَاحِد لَطَوَّلَ اللهُ تَعَالَى ذَلِكَ الْيَوم حَتَى يُفْتَحُ الْقُسْطَنْطَينَية وَ الدَّيْلِم
(سنن ابن ماجة ج 2: ص 928 - 929 حدیث 2779).
وَى حَديثاً آخَر بِظُهُورِهِ وَ مَبَايِعَتِهِ وَ فُتُوحِه.
از امیرالمؤمین (علیه السلام) شنیدم که می فرمود:
اصحاب مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) همه جوانند و در بین همه جوانند و در بین آنان پیر پیدا نمی شود.
دنیا تمام نمی شود تا این که مردی از اهل بیت من قیام کند گرچه از دنیا بیش از یک روز باقی نمانده باشد خدا آن روز را طولانی خواهد کرد تا این که آن حضرت قسطنطنیه و دیلم را فتح نماید.
خَطَبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِي (علیه السلام) خُطْبَةً، فَذَكَرَ الْمَهْدِى وَ خُرُوجٍ مَنْ
امیرالمؤمنین (علیه السلام) و خطبه ای خواند و نامی از خروج مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و یاران او برد.
يَخْرُج مَعَه وَ أَسْمَاءُهُم، فَقَالَ لَهُ أَبُو خَالِدِ الْكَلِي صِفَهُ لَنَا يَا أَميرَ الْمُؤْمِنِينَ، فَقَالَ عَلى (علیه السلام): «أَلَا إِنَّهَ أَشْبَهُ النَّاسَ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ حُسْناً بِرَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله)، وَ سَلَّمْ، أَلَا أَدُلُّكُمْ عَلَى رِجَالِهِ وَ عَدَدِهِمْ؟ قُلْنَا: بَلَى يَا أَميرَ الْمُؤْمِنِينَ، قَالَ: «سَمِعْتُ رَسُولَ الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، قَالَ: أَوْلُهُم مِنَ الْبَصْرَة، وَ آخِرُهُمْ مِنْ الْیَمامَةِ» وَ جَعَلَ عَلى (علیه السلام) يُعَدِّدُ رِجَالُ الْمَهْدِى، وَ النَّاسُ يَكْتُبُونَ، فَقَالَ: «رَجُلَانِ مِنَ البَصْرَة، وَ رَجُلَ مِنَ الأَهْوَاز، وَ رَجُل مِنْ عَسْكَر مُكْرَم (بلد معروف من نواحی خوزستان)، وَ رَجُلُ مِنَ مَدينَةِ تُسْتَر، وَ رَجُل مِنْ دَوْرَق (محل فی خوزستان)، وَ رَجُلُ مِنْ الباسِيَان (قرية بخوزستان)، وَ اِسْمُهُ عَلِي، وَ ثَلَاثَةٌ مِنْ بَشم (مَوْضِعٌ بَيْنَ الرَّيِّ وَ طَبَرِسْتَانَ شَدِيدُ الْبَرْدِ): أَحمد وَعَبْدُ الله وَ جَعْفَرٍ، وَ رَجُلَانِ مِنْ عُمَان: مُحَمَّد وَ الْحَسَنِ، وَ رَجُلان مِنْ سیراف: شَداد و شدید، وَ ثَلَاثَةَ مِنْ شِيْرَاز: حَفْصٍ وَ يَعْقُوب وَ عَلِي، وَ أَرْبَعَةَ مِنْ أَصْفِهَان: مُوسى وَ عَلِي وَ عَبْدِ اللَّهِ وَ غِلْفَانِ، وَ رَجُلَ مِنْ ايِذَجِ (ایذه) (بلدين الخوزستان و الأصبهان) وَإِسْمَهِ يَحْيَى، وَ رَجُلٍ مِنَ المَرَجَ الْعَرَج وَ إِسْمَه داود، وَ رَجُلَ مِنَ الْكَرْخ، وَاسْمُهُ عَبْدُ اللهِ وَ رَجُل مِنْ بُرُوحِسْ، اِسَمُه قديم، وَ رَجُل مِنْ نَهَاوَنْد، وَ اسْمُهُ عَبْدُ الرَّزَّاقَ، وَ رَجُلَانِ مِنْ الدِّينَوَر: عَبْدُالله وَ عَبْدَالصَّمَد، وَ ثَلَاثَةَ مِنْ هَمَدَان: جَعْفَرٍ وَ إِسْحَاقَ وَ مُوسَى، وَ عَشْرَةِ مِنْ تُمْ أَسْاَؤُهُمْ عَلَى أَسْمَاءِ أَهْلِ بَيْتِ رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله)، وَ رَجُلٌ مِنْ خَرَاسان اِسْمُهُ دُرَيْد، وَ خَمْسَةٍ مِنَ الْدِنَنِ، أَسْاَؤُهُمْ عَلَى أَسْمَاءِ أَهْلَ الْكَهْف، وَ رَجُل مِنْ آمَد، وَ رَجُلُ مِنْ آمُل وَ رَجُل مِنْ جُرْجَانِ، وَ رَجَلُ مِنْ هَرَاةِ، وَ رَجُلُ مِنْ بَلْخِ، وَ رَجُلُ مِنْ قَرَاحٍ، وَ رَجُلُ مِنْ عَانَة (مكان بين رقه و هيت)، وَ
ابو خالد حلبی یا کابلی گفت: یا علی اوصاف او را برای ما بگو، فرمود: آن حضرت از نظر خلق و خلق و نیکویی شبیه ترین مردم به رسول خداست آیا می خواهید شما را از یاران او آگاه نمایم؟
گفتند: آری یا امیرالمؤمنین فرمود: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود:
اول آن ها از بصره و آخر آن ها از یمامه خواهد بود، آن گاه آن حضرت شروع کرد بشماره کردن اصحاب مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و مردم گریه می کردند، فرمود:
از بصره دونفر، از اهواز یک نفر، از منا یک نفر، از شوشتر یک نفر، از دورق یک نفر، از باستان یک نفر
نام او: علی و سه نفر دیگر: احمد، عبدالله و جعفر،
از عمان دو نفر: محمد و حسن، از سیراف دو نفر: شداد و شدید، از شیراز سه نفر: حفص و یعقوب و علی، از اصفهان چهار نفر: موسی و علی و عبدالله و غلفان، از ایذج یک نفر: به نام یحیی
از مرج العرج یک نفر: بنام داود، از کرخ یک نفر: به نام عبدالله،
از بروجرد یک نفر: به نام قدیم، از نهاوند یک نفر: به نام عبدالرزاق،
از دینور دو نفر: به نام های عبدالله و عبدالصمد،
از همدان سه نفر: به نام های جعفر، اسحاق و موسی،
از قم ده نفر که نام آن ها مطابق با نام اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است، از خراسان یک نفر: به نام درید و پنج نفر دیگر که نامشان با نام اصحاب کهف تطبیق می کند،
از آمل یک نفر، از جرجان یک نفر، از هرات یک نفر، از بلخ یک نفر، از قراح یک نفر، از عانه یک نفر،
رَجُلُ مِنْ دَامْغَان، وَ رَجُلُ مِنْ حَرَحَسْ، وَ ثَلَاثَةُ مِنْ السِعَارَ، وَ رَجُل مِنْ سَاوَة، وَ رَجُلُ مِنْ سَمَرْقَنْد، وَ أَرْبَعَةَ وَ عِشْرُونَ مِنْ الطَالِقَانِ، وَ هُم الَّذِينَ ذَكَرَهُمْ رَسُولُ اللهُ (صلی الله علیه و آله) فىِ خُرَاسَان كُنُورٌ لَا ذَهَبَ وَ لَا فِضَة و لَكِنَ رِجالُ يَجْمَعَهُم اللهُ وَ رَسُولُه، وَ رَجُلَانِ مِنْ قَزْوِين، وَ رَجُل مِنْ فَارْس، وَ رَجُلُ مِنْ أَبْهَر، وَ رَجُلُ مِنْ بُرْجان (بَلَدٌ فِي نَوَاحِي الْخَزْرِ) مِنْ جُموح، وَ رَجُلُ مِنْ سَاجِ (مَدِينَةٌ مَشْهُورٌ بَيْنَ الْكَابِلِ وَ الْغَزْنَيْنِ)، وَ رَجُلُ مِنْ صُرَيحَ، وَ رَجُلُ مِنْ أَرْدَبِيلِ، وَ رَجُلُ مِنْ بِرْيل (مدينة بالاندلس)، وَ رَجُلُ مِنْ تَدْمُر (مَدِينَةٌ بَيْنَ الْبَرِّيّةِ الشّامِ وَالْحَلْبِ)، وَ رَجُل مِنْ أَرْمِينِية، وَ ثَلَاثَة مِنْ الْمَرَاغَة، وَ رَجُل مِنْ خوى، وَ رَجُلُ مِنَ سَلَمَاس، وَ رَجُلُ مِنْ دَبِيل (مكان بين اليمامة و اليمن)، وَ رَجُلُ منَ اَنْدلس (بَلْدَةٌ مِنْ نَوَاحَى أَرْمِينِيهِ)، وَ رَجُل مِنْ نَشُور (قَرْيَةٌ مِنْ قُرَّاءِ دِينُورِ)، وَ رَجُلَ مِنْ يُرِكْرَى، وَرَجُل مِنْ أَرْجِيْش (مَدِينَةٌ مِنْ نَوَاحِي أَرْمِينِيَةَ الْكُبْرَى)، وَ رَجُل مِنْ مُنَاز جرد (بَلَدٌ مَشْهُورٌ بَيْنَ الْخَلَّاطِ وَ الرُّومِ)، وَ رَجُلُ مِن خِلَاط (قَصَبَةٌ مِنْ خِلَاطٍ)، وَ رَجَلُ مِنْ قَاليقلا (مَدِينَةٌ مِنْ نَوَاحَى الْخِلَاطِ)، وَ ثَلَاثَةُ مِنْ وَاسِطُ وَ عَشْرَةَ مِنَ الزَّوْرَاة وَ أَرْبَعَة مِنَ الْكُوفة، وَرَجُلَ مِنَ الْقَادِسّية، وَ رَجَلُ مِنْ سُورا (مَكَانٌ فِي الْعِرَاقِ مِنْ أَرْضِ بَابِلٍ)، وَ رَجُلَ مِنَ الصَّرَاة (مَكانِ فيِ العَراق)، وَ رَجُل مِنَ الْنيلِ، وَ رَجَل مِنْ صَيْدَاء، وَ رَجُل مِنْ جُرْجَانَ، وَ رَجُلُ مِنَ الْقُصُور، وَ رَجُلُ مِنَ الْأَنْبَارَ، وَ رَجُلُ مِنْ عُكبرى، وَ رَجُلُ مِنْ حَبَارٍ، وَ رَجُلُ مِنْ تَبوكُ، وَ رَجُلَ مِنَ الْجَامِدَة (قَرْيَةٌ بَيْنَ الْوَاسِطِ وَ الْبَصْرَةِ)، وَ ثَلَاثَة مِنْ عُبَادَان، (آبادان) وَ سِتَّةُ مِنْ حَدِيثَة الْمُوصل (مَكَانٌ صَغِيرَةٌ فِي جَانِبِ شَرْقِ دِجْلَةَ)، وَ رَجُلُ مِنْ الْمُوصل، وَ رَجُلُ مِنْ مَعْلَنَايا (مَكَانٌ صَغِيرَةٌ مِنْ جَانِبِ الْمَوْصِلِ)، وَ رَجُلُ مِنْ نَصْيُبَين (تُصِيبَين: مَكَانٌ فِى الْأَطْرَافِ الْمَوْصِلُ)، وَ رَجُلُ مِنْ أُرْدُن،
از دامغان یک نفر، از سرخس یک نفر، از سعار سه نفر، از ساوه یک نفر، از ساوه یک نفر، از سمرقند یک نفر، از طالقان 24 نفر، این ها همان کسانی هستند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره آن ها فرمود:
در خراسان گنج هایی است که طلا و نقره نیستند ولی مردانی هستند که خدا و رسول آن ها را جمع می کند
از قزوین دو نفر، از فارس یک نفر، از ابهر یک نفر، از برجان یک نفر، از ساج یک نفر، از صریح یک نفر، از اردبیل یک نفر، از تدمر یک نفر، از ارمینیه یک نفر، از مراغه یک نفر، از خوی یک نفر، از سلماس یک نفر، از اندلس یک نفر، از نشور یک نفر، از برکری یک نفر، از ارجیش یک نفر، از منارجرد یک نفره، از خلاط یک نفر از، قالیقلا یک نفر، از واسط سه نفر، از بغداد ده نفر، از کوفه چهار نفر، از قادسیه یک نفر، از سوراء یک نفر، از صراة یک نفر، از نیل یک نفر، از صیداء یک نفر، از جرجان یک نفر، از قصور یک نفر، از انبار یک نفر، از عکبری یک نفر، از حار یک نفر، از تبوک یک نفر، از جامده یک نفر، از آبادان سه نفر، از حدیثه موصل 6 نفر، از موصل یک نفر، از معلیا یک نفر، از نصیبین یک نفر، از اردن یک نفر
وَرَجُل مِنْ فَارِقين؛ وَرَجُلَ مِنْ لامد، وَرَجَلُ مِنْ رَأْسِ عَيْن (مَدِينَةُ الْكَبِيرَةِ الْحَرَّانَ وَ النَّصِيبِينَ)، وَرَجُلَ مِنَ الرَّقّة (مَدِينَةٌ مَشْهُورَةٌ إِلَى الْفُرَاتِ)، وَرَجُلُ مِنْ حَرَان (مَدِينَةٌ عَظِيمَةٌ بَيْنَ الْمَوْصِلِ وَ الشّامِ)، وَرَجُل مِنْ بالِس (بَلْدَةٌ بَيْنَ الْحَلَبِ وَ رِقِّهِ)، وَرَجُل مِنْ مَنْبع [و] ثَلَاثَةَ مِنْ طَرَسُوس (مَدِينَةٌ بَيْنَ الْأَنْطَاكِيَةْ وَ الْحَلَبِ وَ بِلَادِ الرُّومِ)، وَرَجُلُ مِنَ الْقَصْرِ، وَرَجُلٌ مِنْ أذنَةَ، وَرَجُلُ مِنْ خَمْرى، وَرَجُلَ مِنْ عَرَارٍ، وَرَجُلُ مِنْ قُورَضِ، وَرَجُلُ مِنْ أَنْطَاكِيةَ، وَ ثَلَاثَةَ مِنْ حَلَبْ، وَ رَجُلَان مِنْ حَمْصَ وَ أَرْبَعَةَ مِنْ دَمِشْقَ، وَرَجُلٌ مِنْ سُورِيَة، وَ رَجُلَانِ مِنْ قَسْوان، وَرَجُلُ مِنْ قِيْمُون، وَرَجُلُ مِنْ اصوريه، وَرَجُلُ مِنْ كَرَار وَرَجُلُ مِنْ أَذْرَح (اسْمُ الْبَلْدَةِ فِي الْأَطْرَافِ الشّامِ)، وَ رَجُلٌ مِنْ عَائِر (جَبَلٌ فِي الْمَدِينَةِ)، وَرَجُلُ مِنْ لَاكَارِ، وَ رَجُلَان مِنْ بَيْتِ الْمُقَدَسَ، وَرَجُلُ مِنْ الرَّمْلَة (مَدِينَةٌ فِي فِلَسْطِينَ)، وَرَجُلُ مِنْ بَالِس، وَ رَجُلَان مِنْ عَكار، وَرَجُل مِنْ صُور، وَرَجُلُ مِنْ بَس، وَرَجُلُ مِنْ دِميَاط (مَدِينَةُ الْقَدِيمَةِ بَيْنَ تَنِيسَ وَ مِصْرَ)، وَرَجُلُ مِنَ الْأَسْكَنْدَرِيَّة، وَ رَجُلُ مِنْ بَرْقة (مَكَانٌ بَيْنَ الْإِسْكَنْدَرِيَّةْ وَ الْإِفْرِيقِيَّة)، وَرَجُلُ مِنْ طَنْجَة (بَلْدَةٌ عَلَى سَاحِلِ بَحْرِ الْمَغْرِبِ)، وَرَجُلُ مِنْ أَفْرَغْجة (مَدِينَةُ الْعَظِيمَةِ فِي شِمَالِ الأَنْدَلُسِ)، وَ رَجُلُ مِنَ الْقَيْرَوان (مَدِينَةٌ عَظِيمَةٌ فِي أَفْرِيقْيَا)، وَ خَمْسَةُ مِنَ السُّوسِ الْأَقْصَى، وَرَجُلَانِ مِنْ قِبْرِس، وَ ثَلَاثَةَ مِنْ حَمِيمٍ، وَرَجُلُ مِنْ قوس (وَادٍ مِنْ أَوْدِيَةِ الْحِجَازِ)، وَرَجُلُ مِنْ عَدَن، وَرَجُلُ مِنَ عَلاَّقِیِ (مَحَلٌّ فِي جَنُوبِ أَرْضِ مِصْرَ)، وَ عَشَرَة مِنْ مَدينَةِ الرسول (صلی الله علیه و آله)، وَ أَرْبَعَةَ مِنْ مَكَّة ، وَ رَجُلُ مِنْ الطَّائِف، وَرَجُلَ مِنَ الدُّبْر (قَرْيَةٌ مِنْ نَوَاحِي صَنْعَاءَ فِي الْيَمَنِ)، وَ رَجُلُ مِنَ الشِيْرَوان، وَ رَجُلُ مِنْ زَبيد (مَكَانٌ فِي الْيَمَنِ)، وَ عَشْرَةَ مِنْ صرا، وَ رَجُلُ مِنَ الْأَحْساء وَرَجُلُ مِنَ الْقَطِيفٌ، وَ رَجُلُ مِنْ هِجر، وَ رَجُلُ مِنَ الْيَمَامَةَ».
از فارقین یک نفر، از راس العین یک نفر، از رقه یک نفر، از حران یک نفر، از بالس یک نفر، از منبج یک نفر، از طرطوس سه نفر، از قصر یک نفر، از اذنه یک نفر، از خمری یک نفر، از عرار یک نفر، از قورص یک نفر، از انطاکیه یک نفر، از حلب سه نفر، از حمص دو نفر، از دمشق چهار نفر، از سوریه یک نفر، از قسوان دو نفر، از قیمون یک نفر، از اصوریه یک نفر، از کرار یک نفر، از اذرح یک نفر، از عائر یک نفر، از لاکار یک نفر، از بیت المقدس دو نفر، از رمله یک نفر، از بالس یک نفر، از عکار دو نفر، از صور یک نفر، از بس یک نفر، از دمیاط یک نفر، از اسکندریه یک نفر، از برقه یک نفر، از طنجه یک نفر، از افرنجه یک نفر، از قیروان یک نفر، از سوس اقصی پنج نفر، از قبرس دو نفر، از حمیم سه نفر، از قوس یک نفر، از عدن یک نفر، از علاقی یک نفر، از مدینه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ده نفر، از مکه چهار نفر، از طائف یک نفر، از دبر یک نفر، از سیروان یک نفر، از زبید یک نفر، از صرا ده نفر، از احساء یک نفر، از قطیف یک نفر، از هجر یک نفر، از یمامه یک نفر.
قَالَ عَلَيْهِ الصَلاة وَ السلام: «أَحْصَاهُمْ لِي رَسُولُ اللَّهَ (صلی الله علیه و آله)، ثَلَاثَمَاثَةِ وَ ثَلَاثَة عَشَرَ رَجُلاً بِعَدَدِ أَصْحَابِ بَدْرٍ يَجْمَعُهُم اللَّهُ مِنْ مَشْرِقِهَا إِلَى مَغْرِبها فِي أَقَلَّ مِمَّا يَتُمُ الرَّجُل، عِشَاءَةَ عِنْدَ بَيْتِ اللهِ الْحَرَامَ، فَبَيْنا أَهْلَ مَكَة كَذَلِكَ فَيَقُولُونَ أَهْلَ مَكَة: قَدْ كَبَسْنَا السُّفْيَانِي، فَيَشْرَفُونَ أَهْلَ مَكَّة، فَيَنْظُرُونَ إِلَى قَوْمَ حَوْلَ بَيْتِ الْحَرَامِ، وَ قَدْ انْجَلَى عَنْهُمْ الظُّلام وَلَاحَ لَهُم الصُبح وَصَاحَ بَعْضُهُم بِبَعْضٍ النَّجَاحَ، وَ أَشْرَفَ النَّاسُ يَنْظُرُونَ وَ قُرَأَؤُهُمْ يُفَكِّرُونَ».
قَالَ اَميرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): «كَأَنّى أَنْظُرُ إِلَيْهِم وَالذِي وَاحِد وَالْقَد وَاحِد، وَ الْحُسنِ وَاحِدٍ، وَ الْجَمَالُ وَاحِدٍ، وَ الْلِبَاسُ وَاحِدَ، كَأَنَا يَطْلُبُونَ شَيْئاً ضَاعَ مِنْهُمْ، فَهُمْ مُتَحِبُّرُونَ فِي أَمْرِهِم حَتَّى يَخْرُجَ إِلَيْهِم مِنْ تَحْتِ سَتَارَةِ الْكَعْبَةَ فِي آخِرِهَا رَجُلُ أَشْبُهُ النَّاسِ بِرَسُولِ اللهِ (صلى الله عليه و سلم) خُلْقاً وَ حُسْناً وَ جَمَالاً، فَيَقُولُونَ: أَنْتَ الْمَهْدى؟ فَيُخرجُهُمْ وَ يَقُولُ: أَنَا الْمَهْدِى، فَيَقُولَ: بَايِعُوا عَلَى أَرْبَعِينَ خِصْلَةَ وَاشْتَرَطُوا عَشَرَ خِصَالِ».
قَالَ الْأَحْنَفَ بِأَتِينَا وَ مَا تِلْكَ الْخِصَال؟ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَ السَّلام: «يَبَايَعِوُنَ عَلَى أَنْ لَا يَسْرِقُوا، وَ لَا يَزْنُوا، وَ لَا يَقْتُلُوا، وَ لَا يَنْتَهكُوا حَرِيْماً، وَ لَا يَشْتِمُوا مُسْلِماً، وَ لَا يَهْجُمُوا مَنْزِلاً، وَ لَا يَضْرِبُوا أَحَداً إِلَّا بِالْحَقِّ، وَ لَا يَرْكِبُوا الْخَيْلَ الهُمَمالِيج، وَ لَا يَتَمَنْطِقُوا بِالْذَهَب، وَ لَا يَلْبِسُوا الْخَزَّ، وَ لَا يَلْبِسُوا الْحَرِيْر، وَ لَا يَلْبِسُوا العَالَ الصَرَّارَةَ، وَ لَا يَخْرِبُوا مَسْجِداً، وَ لَا يَقْطَعُوا طَرِيقاً وَ لَا يَظْلِمُوا يَتِيْماً، وَ لَا يَخِيفُوا سَبِيْلاً، وَ لَا يَحْبِسُوا بَكْراً، وَ لَا يَأْكُلُوا مَالَ اليتيم، وَ لَا يَفْسِقُوا بِغُلَام، وَ لَا يَشْرِبُوا الْخَمْرِ، وَ لَا يخنوا أَمَانَةً، وَ لَا يَخْلِفُوا الْعَهْدِ، وَ لَا يَسْفِكُوا دَمَا، وَ لَا يَجْهَزُوا
على (علیه السلام) فرمود: پیغمبر (صلی الله علیه و آله) بر آن ها را برای من شماره کرد (313) نفر شدند مطابق عدد اصحاب بدر. خدا آن ها را از مشرق و مغرب زمین به یک چشم به هم زدن نزد خانه کعبه جمع می کند، چون اهل مکه آن ها را مشاهده می کنند می گویند: سفیانی ما را به دور خود جمع کرده آن گاه چون بر اهل مکه وارد می شوند گروهی را می بینند که به دور کعبه اجتماع کرده و تاریکی و ظلمت از میان آنان رخت بر بسته و صبح امید آن ها را طلوع کرده و به یک دیگر صدا زده و می گویند: ما نجات یافتیم مردمان شریف نگاه می کنند و امراء آن ها غرق در فکرند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: مثل این که من می بینم که شکل و زی آن ها یکی، قد و قامت یکی. صورت و جمال یکی: لباس یکی، مثل این که چیزی را از دست داده باشند می طلبند و درباره آن متحیر و متفکرند مردی از پشت پرده کعبه نزد آن ها می آید به او گویند: تو مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستی؟ می گوید: آری مهدی موعود منم، آن گاه آن حضرت به آن ها می فرماید: درباره چهل خصلت با من بیعت کنید و راجع به ده خصلت با من شرط نمائید.
احنف پرسید: یا علی آن خصلت ها کدامند؟ علی (علیه السلام) فرمود: با آن حضرت بیعت می کنند که: 1- دزدی نکنند 2- زنا نکنند 3- کسی را (به ناحق) نکشند 4- هتک حرمت محترمی را نکنند
5- به مسلمانی فحش ندهند 6- به منزلی هجوم نکنند 7- کسی را به غیر حق نزنند 8- مال های سواری لاغر و ضعیف را سوار نشوند 9- خود را با طلا زینت نکنند (یعنی طلا نپوشند) 10- خز نپوشند 11- ابریشم نپوشند 12- نعلین های صراره نپوشند 13- از مسجدی خروج نکنند 14- راه را بر کسی نبندند 15- در حق یتیمی ظلم نکنند 16- راهی را ناامن نکنند 17- مکر و حیله ننمایند 18- مال یتیم را نخورند 19- لواط ننمایند 20- شراب نخورند 21- امانت را خیانت نکنند 22- خلف وعده نکنند 23- خونی را (به ناحق) نریزند.
عَلَى جَرِيح، وَ يَلْبِسُونَ الْخَشِن مِنَ الْتِيابِ، وَ يُوسِّدُونَ الْتُرَابُ عَلَى الْخُدُود، وَ يَأْكُلُونَ الشَّعِيرِ، وَ يَرْضُونَ بالقَليل، وَ يُجَاهِدُونَ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ، وَ يَشُمُّونَ الطَّيب، وَ يَكْرَهُونَ النَّجَاسَةَ، وَ يَشْرُط لَّهُمْ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ لَا يَتَّخِذُ حَاجِباً، وَ يَمْشِي حَيْثُ يَمْشُونَ، وَ يَكُونَ مِنْ حَيْثُ يُرِيدُونَ، وَ يَرضى بِالْقَلَيلِ، وَ يَملأُ الْأَرْضَ بِعَوْنِ اللهِ عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً، يُعْبُدُ الله حَق عِبَادَتِهِ، يَفْتَحُ لَهُ خُرَاسَانِ، وَ يُطيعهُ أَهْلَ الْمَنْ، وَ تَقَبِلُ الْجُيُوشِ أَمَامَهُ مِنَ الْمَن فُرْسان هَمَدَانِ وَ خَوْلان، وَ جَدَّه يَمُدُّه بِالْأُوسِ وَ الْخَزْرَجِ، وَ يَشُدُّ عَضُدَهُ بِسُلَمَان عَلَى مُقَدَّمِتِه عَقِيْل وَ عَلَى سَاقَتِهِ الْحَارِثِ، وَ يَكْثِرُ اللهَ جمعة بِهِمْ، وَ يَشُدُّ ظَهْرَهُ بِعَضَر، يَسِيرُونَ أَمَامَة الْفِتَن وَ تَخَالِفُهُ بِخِيلَةِ وَ ثَقِيفْ وَ نَخَع وَ عَلافَ (أَبوا القَبِيلَة)، وَ يَسْيَرَ بِالْجُيُوشِ حَتَى يَنْزِلَ وَادِى الْعِنى، وَ يَلْحَفَهُ الْحَسَنِي فِي اثْنَى عَشْرَ أَلْفَاً، فَيَقُولُ لَهُ: أَنَا أَحَقَّ مِنْكَ بِهَذَا الأَمْرُ، فَيَقُولُونَ لَهُ: هَاتَ عَلَامَةً، هَاتَ دَلَالَةً، فَيُومى إِلَى الطَّيْرِ فَيَسْقُطُ عَلَى كِتْفِهِ، وَ يَغْرُسَ الْقَضيب الَّذِي بِيَدِهِ فَيَخْضُرُ وَ يَعْشُوشَبُ، فَيُسَلِّم إِلَيْهِ الْحَسَنِى الْجَيْش، وَ يَكُونَ الْحَسَنِي عَلَى مُقَدِّمَتِهِ، وَ تَقَعُ الصَّيْحَةَ بِدَمِشْقَ إِنّ أَعْرَابِ الْحِجَاز قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ، فَيَقُولَ السُّفْيَانِي لِأَصْحَابِهِ: مَا يَقُولُ هَؤُلاء الْقَوْمِ؟ فَيْقَالَ لَهُ: هؤلاء أَصْحَابَ تَرْكَ وَ إِبل وَ نَحْنُ أَصْحَابُ خَيْل وَ سِلَاحٍ، فَأَخْرَجَ بِنَا إِلَيْهِم».
قَالَ الْأَحْنَفُ: وَ مِنْ أَيَّ قَوْمِ السَّفْيَانِي؟ قَالَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): «هُوَ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ وَ أَخْوالِه كَلْبَ وَ هُوَ عَنْبَسَة بْنِ مُرَّةٌ بْنِ كَلِيْبِ بْن سَلَمَةِ بْنِ عَبْدُ الله ابْنِ عَبْدِ الْمُقْتَدِرِ بْنِ عُثَانِ بْنِ مُعَاوِيَةَ بْن أَبِي سُفْيَانَ بْنِ حَرْبٍ أُمية بن عَبْدِ شَمْسٍ أَشَدُّ خَلْقِ اللَّه شَرّاً، وَ الْعَنْ خَلْقَ الله حَدَّاً، وَ أَكْثَر خَلْقَ
24- کسی که به آن ها پناه می برد؛ نکشند 25- شکست خورده را تعقیب نکنند 26- گندم و جو را احتکار نکنند 27- بکشتن شخص مجروح اقدام ننمایند 28- لباس زبر و خشن بپوشند 29- متکای خود را خاک قرار دهند 30- نان جو بخورند 31- به چیز کم راضی باشند 32- برای خدا آن طور که باید و شاید جهاد نمایند 33- مشک و بوی خوش ببویند 34- از نجاست دوری کنند. و آن حضرت هم با آن ها شرط می کند که معاشر و ملازمی انتخاب نکند، مکان و زمانی که آن ها بروند او هم برود، بچیز کم قانع باشد زمین را پر از عدل و داد نماید پس از آن که پر از ظلم و ستم شده باشد خدا را آن طور که باید و شاید عبادت کند، خراسان برای آن حضرت فتح خواهد شد. اهل یمن مطیع او خواهند شد، لشگرهایی از یمن به استقبال او می آیند شهسوار همدان و خولان او را بطرف اوس و خزرج می برد، بازوی او بوسیله سلیمان تقویت می شود، جلو او عقیل و کنار او حارث طایفه مضر پشتیبان او خواهد بود که جلو می روند قبیله بجیله و ثقیف و مجمع و غداف با او مخالفت می کنند با لشگرها حرکت می کند تا این که به وادی غنی می رسد حسنی با دوازده هزار نفر به آن حضرت ملحق می شود آن بزرگوار به حسنی می گوید: من از تو به این امور سزاوارترم او در جواب گوید: دلیل و برهان تو چیست؟ پس آن حضرت به پرنده اشاره می کند بر کتف مبارکش فرود می آید، عصای خود را می کارد و سبز می شود، آن گاه حسنی لشگر را تسلیم آن حضرت نموده و خود در جلو لشگر قرار می گیرد، بعد از آن سر و صدایی در دمشق بر پا می شود که می گویند: اعراب حجاز برای شما جمع شده اند، سفیانی به اصحاب خود می گوید: این گروه چه می گویند؟ در جوابش گویند: این ها اصحابی هستند ناتوان و غیر فعال و ما اصحابی هستیم با حیله و اسلحه تو با ما بیا تا بر آن ها خروج کنیم.
احنف پرسید یا امیرالمؤمنین سفیانی از چه گروهی است؟ حضرت فرمود: از بنی امیه است و دائی های او کلب می باشد، نام او عنبسه بن مرة بن كليب بن سلمة بن عبدالله بن عبد المقتدر بن عثمان بن معاویه بن ابی سفیان بن حرب بن امیه بن عبد شمس است که شریرترین و ملعون ترین و ظالم ترین خلق خدا است.
الله ظُلْماً فَيَخْرُجَ بِخَيْلِهِ وَ قَوْمِهِ وَ رَحْلِهِ وَ جَيْشِهِ وَ مَعَهُ مَائَةَ أَلْفَ وَ سَبْعُونَ أَلْفَا فَيَنْزِلَ بُخَيْرَة طَبَرِيَّة وَيَسِيرَ إِلَيْهِ الْمَهْدِى عَنْ يَمِينِهِ جِبْرَئِيل، وَ عَنْ شِمَالِهِ مِيكَائِبِلْ، وَ عِزْرَائِيل أَمَامَهُ، فَيَسير بِهِمْ فِي اللَّيْلِ، وَ يَكْمِنُ بِالنَهَارِ، وَ النَّاسُ يَتَّبِعُونَهُ مِنَ الآفَاقِ حَتَّى يُوَاقِعَ السُّفْيَانِي عَلَى يُحَيْرة الطَّبَرِيةَ، فَيَغْضَبِ الله عَلَى السُّفْيَانِي وَ يَغْضِبَ خَلْقَ اللَّهُ لِغَضَبِ اللَّهِ تَعَالَى، فَتَرْشِتُهُم الطَّيْرِ بِأَجُنحَتِهَا وَ الْجِبَالِ بِصُخُورِهَا وَ الْمَلَائِكَة بِأَصْوَاتِهَا، وَ لَا تَكُونُ سَاعَةَ حَتَى يَهْلِكَ اللهُ أَصْحَابَ السُفْيَانِي كُلُّهُمْ وَ لَا يَبْقَ عَلَى الْأَرْضِ غَيْرَهُ وَحْدَه، فَيَأْخُذَهُ الْمَهْدِى فَيَذْبَحَة تَحْتَ الشَّجَرَةِ الَّتى أَعْصَانَهَا مُدِليّة عَلَى مُحَيْرَةِ الطَّبَرِيَةِ، وَ يَمْلِكُ مَدِينَةَ دَمِشْق، وَ يَخْرُجَ مُلْكَ الْرُوم فِي مَائِةَ أَلْفَ صَلِيْب تَحْتَ كُلِّ صَلِيْبٍ عَشْرَةَ آلَافَ، فَيَفْتَحَ «طَرُسُوساً» بأَسنه الرِمَاحَ وَ يَنْهَبُ مَا فِيهَا مِنَ الْأَمْوَالِ وَ النَّاسِ، وَ يَبْعَثُ اللَّهَ جِبْرِئِيلَ (علیه السلام) إِلَى «الْمَصِيْصَةِ» وَ مَنَازِهَا وَ جَميعَ مَا فِيهَا فَيُعَلِّقَهَا بَينَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ، وَ يَأْتِي مُلْكَ الرُوم بِجَيْشِه حَتَّى يَنْزِلَ تَحْتَ «الْمُصَيْصَةَ» فَيَقُولَ: أَيْنَ الْمَدِينَةَ الَّتِي كَانَ يَتَخَوَّفُ الرُومَ مِنْهَا وَ النَّصْرَانِيَةِ؟ فَيَسْمَعَ فِيهَا صَعْق الدُيوك وَ نِباَحَ الْكَلَابِ وَ صُهَيْلَ الْخَيْل فَوْقَ رُؤوسِهِم» وَ ذَكَرِ الْحَدِيثِ.
أَقُولَ أَنَا: وَ هَذا لَفْظِ مَا ذَكَرَهُ السَّلِيلِي نَقْلَنَاهُ كَمَا وَجَدْنَاهُ.
سفیانی با لشگر و مرکب های سواری خود خروج می کند و تعداد صد و هفتاد هزار نفر با او خواهند بود و در بحیره طبریه فرود می آید آن گاه مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در حالی که جبرئیل (علیه السلام) در جلو او است بسوی سفیانی حرکت می کند و در شب راه می روند و روز پنهان می شوند و مردم هم از آن حضرت پیروی می کنند تا این که در بحیره طبریه با سفیانی برخورد می کند و خدا به سفیانی غضب می کند خلق خدا هم به جهت غضب خدا به او غضب می کنند پرنده ها آن ها را با پر و بال خود سنگباران می کنند و کوه ها با سنگ های خود و ملائکه با صداهای خود آن ها را مورد حمله قرار می دهند، ساعتی طول نمی کشد که خدا کلیه اصحاب سفیانی را هلاک می نماید و غیر از سفیانی کسی از آن ها باقی نمی ماند، آن گاه مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) او را گرفته در زیر درختی که شاخه های آن بطرف بحیره طبریه متمایل است سر می برد شهر دمشق را تصرف می نماید، بعد از آن پادشاه روم با صد هزار صلیب که در زیر هر صلیبی ده هزار نفر قرار دارد قیام می کند و «طرسوسا» را با نیزه فتح نموده و اموال مردم را غارت می نماید.
آن گاه خدای عالم جبرئیل را می فرستد تا شهر مصیصه (شهری است در شام) و منزل ها و آن چه در آن است از جا کنده در بین آسمان و زمین معلق می نماید و پادشاه روم با لشگر خود حرکت کرده در جای شهر مصیصه نزول کرده و می گوید: چه شد آن شهری که روم و نصرانیت از آن می ترسیدند؟ در جواب صدای خروس ها و سگ ها و حیوانات را از بالای سر خود می شنوند.
سید بن طاووس می گوید: این عین عبارتی بود که ما از کتاب سلیلی یافتیم و ذکر کردیم.
«لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنْ الدُّنْيا إِلَّا لَيْلَةً لَطَوَّلَ اللَّهُ تِلْكَ اللَّيْلَةَ حَتَّى يَلِكَ هَذِهِ الْأُمُّةَ رَجُلُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِى يُوَاطِي اسْمُهُ اِسْمِي اسْمُ أَبِيْهِ وَ اِسْمُ أَبَى، يَملَاَهَا قِسْطاً وَ عَدْلاً، كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً، يُقَسِمُ الْمَالَ بِالْسَوِيَة، وَ يُعِيْدُ الله الْغَنِي فِي قُلُوب هَذِهِ الْأُمَّةُ، فَيَجِيءُ الرَّجُل فَيَسْأَلَهُ، فَيَقُولُ: إِنْطَلِقَا بِهِ إِلَى السَّادِنَ - يَعْنى الْخَازِن - فَيَحْثُو لَهُ فِي حُجْره، قَالَ: يَقُولُ: حَسْبِي، مَا وَسَعَ أُمَّةَ مُحمَّد، فَيَرُدُّهَ، فَيَقُولَ: لَا حَاجَةَ لِي فِيْهِ، فَيُقَالُ لَهُ: أَنَّا لَأَنَرْجِعَ فِي شَيْءٍ أَمْضَيْنَاه، فَيَمْكُتَ تِسْعاً أَوْ سَبْعاً ثُمَ لَا خَيْرُ فِي عَيْشِ الْحَيَاةِ بَعْدَهُ»
(مسند احمد حنبل ج 3 / ص 426 و 427 حدیث 10933)
«الْمُلْحَمَةَ الْعُظمى فَتْحُ قُسْطَنْطَنيّة وَ خُرُوجُ الدَجَالَ فِي سَبْعَةَ أَشْهُر»
(سنن الترمذى، ج 4، ص 509، حدیث 2238)
خدمت آن حضرت و می گوید: پولی به من بده آن بزرگوار می فرماید: آن وسعتی که به امت محمد (صلی الله علیه و آله) داده شده مرا بس داده شده مرا بس است و آن چه که به او عطا شده بر می گرداند و می گوید: من احتیاجی به آن ندارم: به او می گوید: ما چیزی که بخشیدیم پس نمی گیریم آن حضرت نه یا هفت سال زندگی می کند، بعد از آن بزرگوار، خیری در زندگی نخواهد بود.
أقول: إِنَّ الَّذِي رَوَاهُ السَّلِيْلِى فِى أَحَادِيْثِ الدَّجَّالُ مِنْ الْفِتَنِ فَإِنَّهَا إِنَّمَا تُحْدَثُ وَ قَدْ ظَهَرَ الْمَهْدِى (علیه السلام) وَ يَكُون عِيسَى (علیه السلام)، وَ فِيْهِمَا كِفَايَة عَنْ ذِكْرِ كُلِّ مَا يُقَال، وَلِكَنَّا نَذْكُرَ مَا يَنْتَهى أَمْرُ الدَّجَّالِ إِلَيْهِ مَعَ الْمَهْدِى وَ عِيْسَى بْنَ مَرْيَمَ عَلَيْها السَّلَام.
فَنَقُولَ: ذَكَرَ أَبُو صَالِحُ السَّلِيْلِي فِي كِتَابِ الْفِتْنَ، حَدَّثَنَا، هَذَا أَسْنَادُهُ.
خَطَبْنَا رَسُولُ الله (صلى الله عليه و سلم) ذَاتَ يَوْمَ خِطْبَة، فَكَانَ آخَرَ خُطْبَتِهِ، وَ ذَكَرَ مَا حَدَّثَهُم عَنَ الدَّجَّال.
ثُمَّ قَالَ: «وَ امَامُ النَّاسِ يَوْمَئِذٍ رَجُلُ صَالِحٍ، فَيُقَالَ لَهُ: صَلِّ الْصُبْحِ، فَإِذَا كَبَّرَ وَ دَخَلَ فِى الصَّلَاةِ نَزَلَ عِيْسَى بْنُ مَرْيَمَ، فَإِذَا رَآهُ ذَلكَ الرَّجُل عَرَفَهَ، فَيَرْجِعَ يَمْشِى الْقَهْقَرِى لِيَتَقَدَّمَ عِيْسَى بْنَ مَرْيَمَ عَلَيْهِمَا السَّلَامِ، فَيَضَعَ عِيْسَى يَدَهُ بَيْنَ كِتْفَيْهِ، فَيَقُولُ لَهُ: صَلِّ فَإِنّما أَقِيْمَتْ لَكَ الصَّلَاةَ، فَيُصَلِّى عِيسَى وَرَاءَهُ، ثُمَّ يَقُولُ: فَيَفْتَحُونَ الْبَابَ وَ مَعَ الدَجَّالَ يَوْمَئِذٍ سَبْعُونَ أَلْفَ يَهُودِي ذُو سَاجِ وَ سَيْف مُحَلّى، فَإِذَا نَظَرَ إِلَى عِيْسَى ذَابَ كَمَا يَذُوبُ الرَّصَاصُ فِي النَّارِ أَوِ التَّلْجَ فِي الامْءِ، ثُمَّ يَخْرُجَ هَارِباً، فَيَقُولَ عِيْسَى: إِنَّ
سید بن طاووس می گوید: آن چه که سلیلی در جریان دجال نقل کرده از فتنه هایی است که واقع خواهد شد، در حالی که حضرت مهدی ظهور کرده و عیسی بن مریم با او همراه است و ما در این جا جریان دجال و آن حوادثی که بر او می گذرد بیان می کنیم پس می گوئیم آن چه را که سلیلی در این باره از کتاب فتن خود بیان کرده است.
در آن روز امام مردم شخص صالحی است، از او تقاضا می کنند که نماز صبح را شروع نماید چون به نماز صبح مشغول می شود عیسی بن مریم (علیه السلام) وارد می شود. همین که حضرت عیسی را می بیند او را می شناسد آن گاه او عقب می رود که عیسی (علیه السلام) برای نماز جلو بایستد ولی عیسی دست خود را بین دو کتف او می گذارد و می گوید: تو نماز را بخوان زیرا که اقامه نماز برای تو گفته شده و عیسی (علیه السلام) به او اقتداء می کند، پس می گوید: درب را باز کنند، در آن روز با دجال هفتاد هزار یهودی مسلح و با شمشیر خواهد بود، همین که دجال به عیسی نظر می کند آب می شود آن طور که پاره های آهن در آتش یا برف در آب ذوب می شود عیسی قیام می کند نزدیک درب
لِي فِيْكَ ضَرْبَةَ لَنْ تَقُوتَنِي بِهَا، فَيُدْرِكَهُ عِنْدَ بَابِ اللَّهِ الْشَرْقِ فَيَقْتُلَهِ وَلَا يَبْقَ شَيْءٍ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ يَتَوَارَى بِهِ يَهُودِى إِلَّا أَنْطَقَ اللَّهُ ذَلِكَ الشَى لَا شَجَرَ وَلَا حَجَرَ وَ لَا دَابَّةَ إِلَّا قَالَ:
يَا عَبْدَ اللَّهِ الْمُسْلِمِ هَذَا كَافِرُ فَاقْتُلُهُ، إِلَّا الْغَرِقَدَة فَإِنَّهَا مِنَ شَجَرَهُم وَ لَا تَنْطِقُ،
وَ يَكُونَ عِيْسَى فِي أُمَتى حَكَماً عَدْلاً وَإِمَاماً مُقْسِطاً، فَيَدُقَ الصَّلِيْب وَ يَقتُل الْخِنْزِير وَيَضَعَ الْجِزْيَة وَ يَتْرُكَ الصَّدَقَة وَ لَا يَسْعَى عَلَى شَاةِ، وَ لَا تَبْقَ بَقَرَهِ، وَتُرْفَعُ الشَّحْنَاءِ وَ التَبَاغُضَ، وَتَنْزِعَ حُمَةٌ كُلُّ دَابَّةٍ حَتَى يَدْخُلَ الْوِلَيْد يَدَهُ فِي فَم الْحَنَش فَلَا يَضُرّه، وَ تَلْقَ الْوَلِيْدَةَ الْأَسَد فَلَا يَضُرَّهَا، وَ يَكُونَ فِي الْآبِلِ كَأَنَّهُ كَلْبَهَا، وَيَكُونَ الذِنْب فِي الْغَنَم كَأَنَّهَ كَلْبَهَا، وَتَمْلأُ الْأَرْضُ مِنَ الْإِسْلَامِ، وَيَسْلُبُ الْكُفَّارُ مُلْكَهُم، وَلَا يَكُونَ الْمُلْكَ إِلا لِلَّهِ وَ لِلْإِسْلَام،
وَ تَكُونَ الْأَرْضُ كَفَاثُور الْفِضَّة تَنْبِتُ نَبَاتُها كَمَا كَانَت عَلَى عَهْدِ آدَم، يَجْتَمِعُ النَّفَر عَلَى الْقَاء فَتَشْبِعَهُمْ، وَ يَجْتَمِعُ النَّفَر عَلَى الرُّمَّانَةِ فَتَشْبَعُهم، وَ يَكُون الفرس بدريهمات»
(سنن ابن ماجة ج 2، حديث 1359 - 1362 /4077).
هَذَا آخَرَ الْحَدِيث يَعْنِي أَنّ النَّاسَ يَسْتَغْنُونَ عَنِ الْجِهَادِ، وَ يَرْغَبُونَ فِي صِفَاتِ الرُّهَّاد.
شرقی او را گرفته بیک ضربت می کشد و چیزی از مخلوقات خدا از قبیل درخت، سنگ و جنبنده ای نیست که یهودی به آن پناهنده شود مگر این که می گوید: ای بنده مسلمان خدا این کسی که به من پناهنده شده یهودی است او را بقتل برسان ولی درخت غرقده که درخت یهود است سخن نمی گوید: عیسی در میان امت من حاکم و امام عادلی خواهد بود، صلیب را می کوبد، جزیه را از بین می برد، صدقه را متروک می نماید و بر گوسفندی و گاری ظلم نمی کند، کینه و دشمنی را برطرف می نماید، آزار جنبندگان طوری از بین می رود که اگر طفل نوزاد دست خود را در دهان مارکند به او ضرری نمی رساند، شیر درنده بچه را می بیند و او را اذیت نمی کند، شیر در میان شتران چون سگ گله خواهد بود، گرگ در میان گله چون سگ گله می باشد،
زمین از مسلمین پر می شود و سلطنت کفار از بین می رود، ملک برای غیر از خدا و مسلمین نخواهد بود،
زمین چون یک پارچه نقره خواهد شد و گیاه خود را آن طور می رویاند که در زمان حضرت آدم (علیه السلام) بوده. چند نفر که از یک خیار بخورند همه آن ها سیر می شوند، یک انار چند نفر را سیر می نماید،
قیمت اسب به مختصر در همی خواهد رسید یعنی مردم از جهاد مستغنی شده و در صفات زهاد رغبت پیدا می کنند.
رَوَيْنَا مِنْ كِتَابٌ تَذييل مُحَمَّدِ بْنِ النَّجَّارِ شَيْخُ الْعَدْتَينِ بِبَغْدَادِ فِيًّا نَقَلْتُهُ فِي الْعَادِ الْأَوَّلِ مِنْ كِتَابِ «التَحصيلَ» في تَرْجُمَةٍ مُحَمَّدِ بْنِ حَمْزَةَ بْنِ مُحَمَّد ابْنِ أَحمدَ بنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ زَيْد بن علي بن الحُسَيْن بْنِ عَلِي بْنِ أَبِي طَالِب عَلَيْهِمَا السَّلَام أَبِي سُلَيْانِ الْعَلَوِى مِنْ أَهْلِ قَزْوِيْن قَدِمَ بغداد حَاجّاً.
الدَّجَّالِ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ مِنْ مَدِينَةِ يُقَالَ لَهَا: خُرَاسَانِ، يَتْبَعَهُ أَقْوَامَ كَأَنَّ وُجُوهَهُم انجانُ الْمُطْرَقَة»
(كتاب الفتن لابن حماد، ج 2، ص 533 حدیث 1508)
يَخْرُجُ الدّجال مِن قَبْلِ الْمَشْرِقِ مِن مَدينة يُقَالُ لَها: خُراسانِ يَتبعد أَقوامُ كَانَ وُجُوهَهُم الجَالُ الْمُطْرَقَه أقول: وَ قَدْ مَضَى فِي الْكَرَّاس الْخَامِس مِنْ كِتَابِ نَعِيمِ بْنِ حَمَّادِ عَنِ النَّبِي (صلی الله علیه و آله): «لَيَهْبِطَنَّ الدَّجَّالِ خُوز وَ كِرْمَان فِي ثَمَانِينَ أَلْفَا كَاَنَّ وُجُوهُهُم الجَانُ الْمُطْرَقَة يَلْبِسُونَ الطَّيَالِسَة وَ يَنْتَعِلُونَ الشَّعْر».
قَالَ رَسُولَ الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آله، فَذَكَر حَدِيثَ الْفِتَنِ بِطُولِه. ثُمَّ قَالَ: «قَدْ أَفْلَحَتْ أُمّة أَنَا أَوَّلُهَا وَ عِيْسَى آخِرُهَا، فَيُصَلِّيَ خَلْفَ رَجِلِ
ابو سلیمان از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمود:
دجال از طرف مشرق از شهری که آن را خراسان می گویند خروج می کند و گروهی تابع او می شوند که صورت هایشان چون سپرهای آهنین است.
من می گویم: از کتاب فتن ابن حماد گذشت که در آن جا از قول پیامبر گفته شده بود که دجال بر خوزستان و کرمان مسلط می شود جمعیت آن ها حدود هشتاد هزار نفرند چهره ی آن ها چکش خورده و هم چون سپر است و کفششان از موبافته شده است.
سلیمان بن داوود بصری به ما خبر داد از سفیان ثوری از ربعی بن حراش و او از حذیفه که گفت: رسول خدا چنین فرمود آن گاه اصل روایت را نقل می کند. حذیفه بن یمان از حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمود:
مِنْ وُلْدِى فَإِذَا صُلّيت الْغَدَاةِ ، قَامَ عِيْسَى حَتَّى يَجْلِسَ فِي الْمَقَامِ» وَ ذَكَرَ مُتَابِعَتَهُ وَ أَنَّ مَقَامَهُ فى الدُّنْيَا أَرْبَعُونَ سَنَةَ.
(سُنَنُ الدَّانَى: الْجُزْءُ الْخَامِس، بَابُ مَا رُوِىَ فِى الْوَقِيعَةِ الَّتِى تَكُونُ بِالزَّوْرَاءِ وَ مَا يَتَّصِلُ بِهَا مِنَ الْوَقَاعِ و الْمَلاحِمِ وَ الآيَاتِ وَ الطَّوَام).
«إِنَّهَا لَا تَقُومَ السَّاعَةُ حَتَّى تَظْهَرَ نَارُ بِأَرْضِ الْحِجَازِ تَضِي لَهَا أَعْنَاقَ الْإِبل يُصْرَى».
(صحيح البخاری ج 8 ص 128 حدیث 7118).
يَقُول عَلَى بْنِ مُوسَى بْن جَعْفَرِ بْن مُحَمَّد بن مُحَمَّد بْن الطَّاوُوس: هَذَا آخَرُ مَا رَأَيْنَا ذَكَرَهُ مِنْ كِتَابِ الْفِتْنِ لِأَبِي صَالِحِ السَّلِيْلِي،
وَ كَانَ آخَرُ تَعْلِيْقِهِ يَوْمَ الْخَمِيسِ الثَّالِث عَشَرَ مِنْ ذِي الْحَجَة سَنَةِ اثْنَتَيْنْ وً ستيْنِ وَ سِيَائَةَ، وَ صَلَّى اللهُ عَلَى سَيدِ الْبَرِّية مُحَمَّدِ النَّبِيِّ وَ عِتْرَتِهِ الطَّاهِرَة الْهَادَيَة الْمَهْدِيَة.
حقا که رستگارند آن امتی که من اول آن ها باشم و عیسی آخر آن ها باشد، پس عیسی پشت سر مردی از فرزندان من نماز می خواند، وقتی که نماز صبح را خواند عیسی بلند میشود و خود را تابع او معرفی می کند و زندگی او در دنیا چهل سال خواهد بود.
قیامت برپا نمی شود تا این که آتشی از زمین حجاز ظاهر شود و گردن های شترهای بصری به وسیله آن نورانی شود.
سید بن طاووس می گوید:
این آخرین مطلبی است که در کتاب فتن سلیلی دیده ایم و آخرین تعلیقی است که روز پنجشنبه سیزدهم ذیحجه سال 662 نگاشته شده است درود خداوند بر پیامبر و آل او باد.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
أَلْحَمدُ لِلهِ رَبِّ العالَمين وَ الصَّلوة وَ الْسَلَام عَلَى سَيد الْمُرْسَلِين مُحَمَّد النَّبِيِّ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين.
يَقُولُ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى بْن جَعْفَرِ بْن مُحَمَّدِ بْن مُحَمَّدِ الطَاوُوسِ الْعَلَوِى الْفَاطِمِي: أَحْمَدَ اللهَ جَلَّ جَلَالَهُ الَّذِي ابْتَدَأَ جَلَّ جَلَالُهُ بِالْمِنَنِ، وَاهْدَايَةَ إِلَى الدَّرُوعِ الْوَاقِيةَ وَ الْجَنَنْ، وَ مَنَّ عَلَيْنَا بِجَدِّنَا مُحَمَّدَ رَسُولَهُ صَلَوَاتُ الله عَلَيْهِ فِي أَحْيَاءِ مَا دَرَسَ مِنَ السُّنن، وَ جَعَلَ مِنْ جُمْلَةِ مُعْجِزَاتِهِ وَ كِرَامَاتِهِ تغريفهُ (علیه السلام) بِمَا حَدَثَ بَعْدَهُ مِنَ الْفِتَنِ، وَ مَا يَخْتَصُّ بِهِ عِتْرَتَهُ عَلَيْهِمُ السَّلَامِ مِنَ الْعَدَاوَةِ وَ الْحَسَد وَ الْحَن، وَوَعَدَهم عَلَى الصَّبْرِ وَ الرِضَى عَلَى أَجَمَالَ أَهْلِ الْأحْقَادَ وَ الْاحَن، بِالأعْلَى وَ الْأَعْلَى مِنَ الَّثمن، وَالسُّكْنَى مَعَهُ فِي جَوَارِهِ فِي دَارِ قَرَارِهِ وَ مَسَارِه، (صلی الله علیه و آله) الْحَافِظِينَ لِأَسْرَارِه صَلَاة تَزِيْدُ فِي عُلِوَّ مَنَارِهِ، وَضِيَاء أَنْوَارِه.
اَمَّا بَعْد: فَإِنَّنِي ذَكَرْتُ فِي خُطْبَهِ هَذَا الْكِتَابِ «التَشْرِيْفَ بِالْمِين فِي التَعْرِيف بِالْفِتَن» مَا حَضَرِنِي مِنَ السَّبَبِ الْبَاعِثِ عَلَى جَمْع جَوَاهِرِه وَ أظْهَارِ سَرَائِرِه، وَ حَيْثُ قَدْ تَكَمَل مَا هَدَانَا اللهُ جَلَّ جَلالُهُ إِلَيْهِ، وَ دَلَّنَا عَلَيْه مِنْ كِتَابِ «الْفِتَن» لِنَعِيمِ بْنِ حَمَّادٍ، وَ كِتَابِ «الفِتَن» لَابِي صَالِحِ السَّلِيْلِي كَمَا قَدَّمْنَاهُ فَهَا نَحْن نَذْكُرَ مَا تَخَتَارُه بِاللهِ جَلَّ جَلَالُهُ مِنْ كِتَابِ الْفِتَنَ لَا بِي يَحْيَى زَكَرِيَّا و تاریخ كتابته يوم الاربعاء، مسلخ ربیع الاول سنته احدى وتسعين و ثلاثمأمة من وقف النظاميّه وَ نقصُدَ نَقْلَ لَفْظِهِ وَ مَعْنَاهُ، فَنَقُولَ:
بنام خداوند بخشنده مهربان
درود بر سرور پیامبران محمد (صلی الله علیه و آله) و آل او باد سید بن طاووس علوی فاطمی چنین می گوید:
خدای بزرگ را شکرگزارم که بر ما منت نهاد و توسط جدم پیامبر خدا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) هدایتمان کرد که ما را در سایه سنت های خود زنده ساخت و ما را با معجزات و اخبار غیبی خود از این که بعد از او فتنه هایی به وجود خواهد آمد آگاه ساخت و حوادث ناگواری به عترت و فرزندان او خواهد رسید و دستور داد به صبر و بردباری آن ها تا زمانی که از این جهان رخت بربندند و در کنار حضرتش تا قیامت بمانند.
اما بعد من در خطبه این کتاب مطالبی را بیان نمودم که عامل و سبب گردآوری مطالبی گردید که خداوند مرا بر آن هدایت و راهنمایی کرد و مرا به کتاب فتن ابن حماد و سلیلی و ابن یحیی زکریا آشنا ساخت و مرا وادار نمود که مطالبی از آن برای شما بنگارم و شما را به اسراری آشنا سازم که قبلاً آگاهی نداشتید.
صَلَّى بِنَا رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله) الْفَجْر وَصَعَد الْمِنْبَرِ، فَخَطْبَنَا حَتَّى حَضَرَتِ الظهر، فَنَزَل فَصَلَّى، ثَمَ صَعَدَ المُنْبَر، فَخَطَبْنَا حَتَّى حَضَرَتِ الْعَصْرِ، ثُمَّ نَزَلَ فَصَلَّى، ثُمَّ صَعَدَ الْمِنْبَرِ، فَخَطَبْنَا حَتَّى غَرَبَتِ الشَّمْسِ، فَأَخْبَرَنَا بِمَا كَانَ وَ مَا هُوَ كَائِن فَاعْلَمْنَا أَحْفَظْنَا»
(كتاب الفتن لا بن حماد ج 1: ص 27، حدیث 1)
«خَيْرُ أَوْلَادِكُم بَعْد أَرْبِع وَخَمْسِين وَ مَائِةَ الْبَنَاتِ، وَ خَيْرِ نِسَائِكُمْ بَعْدَ تِسْع وَ سِتّين وَ مَائَةَ الْعَوَاقِر، و سَنة ثِمَان وَ سِتِينَ وَ مَائَةٍ تُقَاضِي دَيْنَكَ، وَ سَنَة تِسْع وَ سِتّين وَ مَائِةَ اقْضِ دَيْنَكَ، وَ سنة تسعين الْهَرَج» فَقَالَ بَعْضُ القَوْمِ: يَا رَسُول الله مَا الْنِجَاةَ وَ مَا الْخَلَاص؟
قَالَ: «الْهُرْب حَتَى تَقُومَ السَّاعَة»
(كتاب الفتن لابن حماد ج 2: مس 711 - 710، حدیث 1992)
روزی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نماز صبح را با ما خواند و بر منبر رفت برایمان خطبه ای خواند که تا ظهر طول کشید و برای نماز ظهر از منبر پائین آمد و نماز ظهر را خواند و دوباره بالای منبر رفته خطبه ای ادا کرد که تا طولانی شد سپس از منبر بزیر آمد و نماز عصر را خواند و برای سومین بار به منبر رفت و خطبه ای خواند و تا غروب طول کشید آن گاه ما را از آن چه که در عالم واقع شده و واقع خواهد شد خبر داد و اعلام کرد که گفته های او را بخاطر بسپاریم.
در سال (154) بهترین فرزندان شما دخترانند و بهترین زنان شما زنانی اند که نازایند، و در سنه (168) قرض خود را طلب کن، و در سنه (169) قرض خود را بپرداز، و در سنه (90) کشت و کشتار می شود، یکی از آن گروه گفت: یا رسول الله (صلی الله علیه و آله) در آن موقع راه نجات چیست؟ فرمود: تا قیام قیامت فتنه و آشوب خواهد بود.
«إِنَّ بَيْنَ يَدِى السَّاعَةِ الْهَرْج» قَالُوا: وَ مَا أَخْرَجُ يَا رَسُولَ اللَّهُ؟ قَالَ: «الْقَتْلِ» قَالُوا: يَا رَسُولَ اللهُ أَكْثَرُ مِمَّا يُقْتَلُ اَلان؟ قَالَ: «إِنَّهُ لَيْسَ بِقَتْلِكُمْ الْكُفَّار، وَلَكِن يَقْتُلُ الرَّجُل جَارَهُ وَ يَقْتل أَخَاهُ وَ يَقْتُل ابن عَمِّةِ» قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهَ وَ مَعَنَا عُقُولُنَا؟ قَالَ: «تُنْزَعُ عُقُولُ أَهْلِ ذَلِكَ الزَّمَانِ، وَ يَخْلِفُ لَهُم مِنَ النَّاسِ قَوْمُ يَحْسَبُ أَكْثَرُهُمْ أَنَّهُم عَلَى شَيْ».
(كتاب الفتن لابن حماد، ج 1: ص 47 - 48، حديث 68)
قَالَ أَبُو مُوسَى: وَ آيَمُ اللهَ مَا أَرَى لِي وَلَكُم مِنْهَا مَخْرَجاً إِلا تَخْرُجُ مِنْهَا كَمَا نعْخَلْنَاهَا.
«جَعَلَ اللَّهُ فِي هَذِهِ الْأُمَّةَ خَمْسَ فِتَنِ: فِتْنَةٌ خَاصَةَ وَفِتْنَةٌ عَامَّة ثُمَ فِتْنَةٌ خَاصَةَ ثُمَ فِتْنَةٌ عَامَّة ثُمَّ تَجِيْ فِتْنَةٌ سَوْدَاءُ مُظْلِمَة يَصِيرُ النَّاسُ فِيها كَالْبَهَائِم» فَأَقَرّ بِهِ أَبُو أُسَامَه وَ قَالَ: نَعِم.
(المستدرك للحاكم، ج 4، ص 437).
وَ رَوَاهُ بِاسْنَادِ آخَرَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَةَ عَنْ مَولَانَا عَلَى (علیه السلام)
(المستدرك - للحاكم - ج 4: ص 504 - 505)
ابو موسی گفت: قسم بخدا برای من و شما چاره ای جز این نیست که همان طور که در دین وارد شدیم از آن خارج گردیم.
1 - فتنه خصوصی 2- فتنه عمومی 3- سپس فتنه خصوصی 4- سپس فتنه عمومی 5- فتنه تاریک و سیاهی برپا می شود که مردم چون حیوانات خواهند شد.
آن گاه اسامه به آن اعتراف کرد و گفت آری همین روایت از طریق دیگری محمد بن حنفیه از حضرت علی (علیه السلام) نقل کرده است.
(كنز العمال ج 11، ص 115 / حدیث 30827)
«يُوشَكُ أَنْ تَخْرُجَ نَارُ مِنْ «حبس سَيَل» (اسْمُ مَوْضِعٍ بَحْرَةُ بَنِي سُلَيْمٍ) تَضِيء بهَا أَعْنَاقَ الإِبل يُبصرى، وَ تَسِيْر سَيْرَبَطْءِ الإِبِل، تُقِيمَ بِالْكَيْلِ وَ تَسِيرُ بالنهار حَتَّى يَقُولَ النَّاسُ: غَدَتِ النَّارِ فَاغْدُوا، وَ رَاحَتِ النَّارِ فَرَوَحُوا، مَنْ أَدْرَكَتْهُ أَكَلَتْهُ
(مسند أحمد بن حنبل ج 4، ص 469. حدیث 15231)
آیا بخاطر کمی جمعیت ماست؟ فرمود: نه، جمعیت شما در آن وقت زیاد است ولی هم چون خاشاکی هستید که بر سر راه سیلاب گرد آمده اید، خداوند ترس را از دل دشمنان شما برداشته و وهن و سستی در دل شما قرار داده است.
راوی پرسید و هن و سستی چیست؟ فرمود: محبت دنیا و ترس از مرگ». چنین حدیثی باز «انس بن مالک» از پیامبر نقل کرده است.
قَالَ: «مَا أَنَا عَلَيْهُ وَ أَصْحَابي»
(كنز العمال ج 11، ص 115 / حدیث 30837)
«يُوشَكُ أَنْ تَخْرُجَ نَارُ مِنْ «حبس سَيَل» (اسْمُ مَوْضِعٍ بَحْرَةُ بَنِي سُلَيْمٍ) تَضِىُء بِهَا أَعْنَاقَ الإِبل يُصْرى، وَ تَسِير سَيْرَ بُطْءِ الإِبل، تُقِيمَ بِاللَّيْلِ وَ تَسِيرُ بِالنَهَارِ حَتَّى يَقُولَ النَّاسُ: غَدَتِ النَّارِ فَاغْدُوا، وَ رَاحَتِ النَّارِ فَرَوَحُوا، مَنْ أَدْرَكَتْهُ أَكَلَتْهُ
(مسند أحمد بن حنبل ج 4، ص 469، حديث 15231).
آن چه برای بنی اسرائیل پیش آمد برای امت من هم پیش خواهد آمد حتی این که اگر کسی از آن ها به طور علنی زنا کرده باشد از است من هم این کار را انجام خواهد داد. بنی اسرائیل هفتاد و دو فرقه شدند. امت من نیز هفتاد و دو فرقه خواهند شد که غیر از یک فرقه کلیه آن ها اهل دوزخ اند پرسیدند:
فرقه پیروزمند کدامند یا رسول الله؟!
فرمود: آن فرقه ای که تابع من و اصحاب منند
بزودی آتشی ظاهر شود که گردن شتران در بصری (نام شهری در شام) دیده می شوند و نظیر شتر کندروی که شب می خوابد و روز راه می رود حرکت می کند به طوری که مردم می گویند: هر وقت آتش راه افتاد شما هم راه بیفتید و هر وقت آتش استراحت کرد شما هم استراحت کنید، هر کس بچنگال آن بیشتد او را می خورد و نابود می کند
«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يَسِيْلُ وَادٍ مِنْ أَوْدِيَةِ الْحِجَازِ بِالْنَّارِ تَضِيُّ لَهَا أَعْنَاقِ الْإِبِلِ ببُصرى».
(الكامل لابن عدى، ج 5، ص 63)
434 . وَرَوَى حَدِيناً آخَرَ عَنْ حُذَيْقَة، قَالَ: سَمِعْتُ رَسُول الله (صلی الله علیه و آله) يَقُولُ:
«لَا تَقُومُ السَّاعَةِ حَتَى تَبْعَثُ نَارَ مِنْ رُومَان (مَوْضِعٌ فِي بِلَادِ الْعَرَبِ) فَتْضِيَء مِنْهَا أَعْنَاقَ الْإِبِلِ بيُضرى».
(معجم الكبير للطبرانی، ج 3، ص 173، حدیث 3032)
تَكُونُ هُدَة فِي شَهْرِ رَمَضَانِ، تُوقَظُ النَّائِمِ، وَتَفْزَعُ الْيَقْطَانِ، ثُم تَظْهَرُ عِصَابَة فِي شَوَال، ثُمَّ تَكُونُ مَعْمَعَة فِي ذِي الْقِعْدَة، ثُمَّ يُسْلَبُ الْحَاجِ فِي ذِى الْحَجَة، ثُمَ تُنْتَهَكُ الْحَارِم فِي الْحَرَّم، ثُمَ يَكُونُ صَوْتُ فِي صَفَرِ، ثُمَّ تَتَنَازَعُ الْقَبَائِلَ فِي رَبِيْع، ثُمَ الْعَجَبْ كُلَّ الْعَجَبَ بَيْنَ جَمَادِي وَ رَجَبْ، ثُمَ نَاقَةُ مُقَتَبَة خَيْرُ مِنْ دَسْكَرَةٍ تَغِلٍّ مَائِةَ أَلْفْ»
(كنز العمال، ج 14: ص 379 حديث 38724)
تَكُونُ هُدَّة في رمضان، وَ فِي شوّالَ تَحَارَبَ الْقَبَائِلَ، وَ فِي ذِي الْحَجَّةِ يُسْلَبُ الْحَاجِ، وَ فِي الْمُحَرَّمِ وَ مَا الْمُحَرَّمِ - حَتَّى قَالَهَا ثَلَاثَ مَرَّاتَ - يُقْتَلُ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيْدَ عِنْدَ مُجْتَمَعَ الأَنْهَارِ، وَ الْعَجَب كُلُّ الْعَجَب بَيْنَ جَمادَى وَ رَجَبْ.
و نیز از عمر بن خطاب روایت کرده که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنید که می فرمود: قیامت بر پا نمی شود تا این که آتش از یکی از وادی های حجاز حرکت کند و گردن شتر در بصری بوسیله آن نورانی شود.
حذیفه از حضرت محمد بن عبدالله روایت کرده که فرمود: قیامت بر پا نمی شود تا این که آتشی از رومان روشن شود و بوسیله آن گردن شتران بصری نورانی شود.
بعد از آن شتری که روده بار آن کنند بهتر است از شهری که صد هزار نفر در آن جای گزین شوند (کنایه از آن است که انسان خانواده خود را سوار بر شتری سازد و فرار کند).
«رَمَضَانُ قَلْبُ السَّنَةِ، فَإِذَا سَلَّمَ رَمَضَان سَلَمَتِ السَّنَة كُلُّهَا».
آيَةُ الْحَدَث في رَمَضَان، قِيْلَ: وَ مَا آيَةِ الْحدث؟ قَالَ: عَمُودُ مِنْ نَارٍ تَطْلُعُ مِنْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ فِي السَّمَاءِ، فَإِذَا رَأَيْتَهَا فَأَعِدِّ لاهْلِكَ طَعَامَ سَنَةِ.
(كتاب الفتن لابن حماد، ج 1 ص 227 - حدیث 628)
«مِنْ أَشْرَاطِ السَّاعَةِ انْتِفَاخُ الْأَهِلَّة»
(كنز العمال: ج 14: ص 220، حدث 38469)
«إِنَّ مِنْ اِقْتَرَابِ السَّاعَةِ أَنْ يُرَى الْهِلَال لَيْلَتِه، فَيُقَال: لِلَّيْلَتَيْن، وَ أَنْ يَمُرّ الرَّجُلِ الْمَسْجِدَ فَلَا يُصَلِّى فِيْهِ رَكْعَتَيْن»
(كنز العمال، ج 9، ص 129، حدیث 25335)
رمضان قلب سال است؛ موقعی که رمضان سالم و بی سر و صدا باشد همه سال در آرامش خواهد بود.
برای حادثه ماه رمضان علامتی خواهد بود گفتند: آن علامت کدامست؟ گفت: عمود آتشی که از طرف مشرق در آسمان دیده می شود، موقعی که آن عمود آتش را دیدید غذای یک سال را برای خانواده خود فراهم و ذخیره نمائید.
عبدالله از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمود: از علائم قیامت بلند شدن ماه هاست (یعنی ماه شب اول مثل ماه شب دوم است)
در روایت دیگر است که آن حضرت فرمود:
از علائم قیامت این است که ماه یکشنبه نظیر ماه دوشنبه است و فرقی ندارند و شخص در مسجد عبور می کند ولی دو رکعت نماز در آن نمی خواند. (شاید مراد نماز تحیت باشد که مثل نماز صبح دو رکعت است.)
(كنز العمال، ج 5، ص 9، حدیث 11819)
«لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمُ لَطَوَّلَهُ اللَّهُ حَتَّى يَلِكَ رَجُلُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يَمْلِكُ الْقُسْطَنْطَنية»
(كنز العمال، ج 14، ص 266، حديث 38674).
«لَا تَذْهَب الدُّنْيَا حَتَّى يَمْلِكَ رَجُلُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي، يُوَاطِيءُ اسْمُهُ إِسْمِي وَ اِسْمُ أَبِيْهِ اِسْمُ أَبِي، يَفْتَحِ الْقُسْطَنْطَنِّيةَ وَ جَبَلُ الدَّيْلَمْ»
(مستدرک حاکم، ج 4، ص 442).
گویا یک حبشی را می بینم که گوش های کوچک و سری بی مو دارد و با کلنگ سنگ های کعبه را می کَنَد.
سوید می گوید: به آن حضرت گفتم: این رأی خود شماست یا از رسول الله شنیدی؟
فرمود: سوگند به آن خدائی که دانه را می شکافد و جنبندگان را می آفریند که من از خود نمی گویم بلکه از پیامبر شنیدم.
اگر از دنیا بیشتر از یک روز باقی نماند خدا آن روز را طولانی می کند تا مردی از اهل بیت من مالک قسطنطنیه شود.
دنیا تمام نمی شود تا این که مردی از اهل بیت من که نامش نام من و نام پدرش نام پدر من است قسطنطنیه و کوه دیلم را فتح می کند.
«لِتَسْلُكَنَّ سُنَنَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُم حَذْوَ النَّعْل بِالْنَعْلَ، وَ لَتَأْخُذَنَّ بِمِثْلِ أَخْذِهِمْ، أَنْ شِبراً فَشِبْرٍ، وَ إِنْ ذِرَاعَاً فَذَراع، وَ إِنْ بَاعاً (مُصَافَةٌ بَيْنَ الْكَفَّيْنِ إذَا بَسَطَهُمَا) فَبَاعَ حَتَّى لَوْ دَخَلُو جُحْرٍ ضَبٌ دَخَلْتُمْ فِيهِ
(مستدرک حاکم، ج 1، ص 129)
بَيْنَا نَحْنُ جُلُوسُ عِنْدَ رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله) إِذْ مَرَّ فِتَيَةُ مِنْ قُرَيْشٍ فَتَغَيرَ لَوْنُهُ، فَقُلْنَا: يَا رَسُولَ اللهَ إِنَّا لَا نَزَالَ نَرَى فِي وَجْهِكَ شَيْئاً نَكْرَهُهُ، قَالَ: «إِنَّا أَهْلُ بَيْتَ إِخْتَارَ اللهُ لَنَا الْآخِرَة عَلَى الدُّنْيَا، وَ أَنَّ أَهْلَ بَيْتِي هَؤُلَاء سَيْصِيْبَهُمُ بَعْدِى بَلَاءُ وَ تَطْرَيْدُ وَتَشْرِيْد يَسْأَلُونَ الْحَقَّ فَلَا يُعْطُونَهُ، وَ يَسْأَلُونَ فَلَا يُعْطُونَ، فَيُقَاتِلُونَ وَ يَصْبِرُونَ، فَيُعْطُونَ مَا سَأَلُوا، فَلَا يَقْبِلُونَهُ حَتَى يَدْقُعُوهَا إِلَى رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يَتَأَهَا قِسْطاً وَعَدْلاً كَمَا مُلِئَتُ ظُلْماً وَ جَوْراً، فَمَن أَدْرَكَهُم فَلْيَأْتِهِمْ وَ لَوْ حَبْوا عَلَى التَّلْجِ».
(كنزل العمال، ج 14، ص 267 - 268، حديث 38677)
در مسجد مدینه در حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نشسته بودیم، آن بزرگوار فرمود: شما بدون کم و زیاد در مسلک امم سابقه خواهید رفت حتی اگر آن ها در سوراخ سوسمار داخل شده باشند شما هم داخل خواهید شد.
ما نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نشسته بودیم که چند نفر جوان از آن جا عبور کردند و رنگ آن حضرت تغییر کرد گفتم: یا رسول الله ما ناراحتیم از این که همیشه شما را نگران و گرفته می بینیم؟ فرمود: ما اهل بیتی هستیم که خدا آخرت را برای ما انتخاب کرده و اهل بیت من بعد از من دچار بلا و مصیبت خواهند شد تا این که قومی از طرف مشرق با بیرق های سیاهی خروج کنند و حق را مطالبه نمایند و به آن ها ندهند دوباره مطالبه می کنند و حق را نخواهند جنگ خواهند کرد تا این که حق را به آن ها بدهند ولی آن ها قبول پس نمی کنند بلکه حق را به مردی از اهل بیت من می دهند که زمین را پر از عدل و داد کند آن طور که پر از ظلم و ستم شده باشد،
کسی که آن ها را درک کند لازم است که خود را به آن ها برساند اگر چه با سینه از روی برف بگذرد.
«لَا يَمْكُتُ الْجَوْرِ بَعْدِى إِلَّا قَلِيلاً حَتَى يَظْهَرَ، فَكُلَّمَا ظَهَرَ مِنْ الْجَوْرِ شَيْءٌ ذَهَبَ مِنَ الْعَدْل مِثْلُهُ حَتى يَلدَ الرَّجُلَ فى الْجَوْر فَلَا يَعْرِفُ غَيْرَه» قِيْلَ: يَا رَسُولَ اللَّهَ فَمَنْ أَهْلُ الْعَدْلِ؟
قَالَ: «نَحْنُ أَهْلُ الْبَيْت» قِيْلَ: فَمَنْ أَهْلُ الْجَوْرِ؟ قَالَ. «هُمْ إِخْوَتُنَا مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ الَّذِينَ بَسَطَتْ هُمُ الدُّنْيَا»
(مسند احمد حنبل، ج 5، ص 662، حدیث 197197)
«يَطلُعُ قَرْنُ الْجَوْرِ بَعْدِى قَرِيْباً، فَلَا يَطْلَعُ مِنْ قَرْنِ الْجَوْرِ شَيْءٌ إِلَّا مَاتَ مِنَ الْعَدْلِ مِثْلَه،
ثُمَّ لَا يَطَّلِعُ مِنْ قَرْنِ الْجَوْرِ شَيْءٍ إِلَّا مَاتَ مِنَ الْعَدْلِ مِثْلَهُ، ثُمَّ لَا يَطْلَعُ مِنْ قَرْنِ الْجَوْرِ شَيْ إِلاّ مَاتَ مِنَ الْعَدْلُ حَتَى يُولَدَوا لَا يَعْرِفُونَ إِلَّا الْجَوْرِ، وَ لَا يَعْمَلُونَ إِلَّا بِهِ،
ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالى يَعْطِفُ عَلَى خَلْقِهِ، فَيَأْمُرُ قَرْنَ الْعَدْلِ أَنْ يَطَلَعَ رَأْسُه، فَلَا يَطْلَعُ مِنْ قَرْنِ الْعَدْلِ شَيْ إِلَّا مَاتَ مِنَ الْجَوْرِ مِثْلَهُ، ثُمَّ لَا يَطْلَعُ مِنْ قَرْنِ الْعَدْلِ شَيْ إِلَّا مَاتَ مِنَ الْجَوْرِ مِثْلَهُ حَتَى يُولَدُ قَوْمَ لَا يَعْرِفُونَ إِلَّا الْعَدْل وَ لَا يَعْمَلُونَ إِلَّا بِهِ».
پس از من مقدار کمی ظلم و ستم نخواهد بود. سپس ستم آشکار خواهد شد آن گاه آن مقداری که ستم ظاهر می شود عدل از بین می رود تا این که عنصر مرد، با ستم آمیخته می شود و غیر از ستم چیزی را نخواهد شناخت.
پرسیدند یا رسول الله پس اهل عدل چه کسانی خواهند بود؟
فرمود: ما اهل بیت، گفتند: پس اهل ستم کیانند؟
فرمود: بنی امیه که دنیا بکام آن ها خواهد شد.
پس از آن خدای مهربان بمردم لطف می کند و به عدل دستور می دهد که خود را ظاهر سازد و به همان مقدار که عدل خود را آشکار می سازد ستم از بین می رود سپس عدل زنده نمی شود مگر این که از ستم نظیر آن بمیرد. به طوری که مردم آن زمان غیر از عدل چیزی را نشناخته و بغیر از آن عمل نخواهند کرد.
«يُوشَكُ أَنْ يَتَنَا اللهُ أَيْدِيكُمْ مِنَ الأَعاجِمِ ثُمَّ يَجْعَلَهُم أَسَداً لَا يَفِرُّونَ. فَيَقْتِلُونَ مَقَاتِلَتِكُمْ وَ يَأْكُلُونَ فَيْنَكُم»
(مسند أحمد، ج 5، من 638، حديث 1965).
«يُوشَكُ الله أَنْ يَمَلاً أَيْدِيكُمُ مِنَ الْعَجَمُ وَ يَجْعَلَهُم أَسَداً لَا يَفِرُّونَ فَيَضْرِبُونُ رِقَابَكُم وَ يَأْكُلُونَ فَيْتَكَمُ»
(كنز العمال، ج 11، ص 188، حدیث 31165).
«أَنَّ أَوَّلَ مَنْ يُبَدِّلَ سُنَّتِي رَجُلُ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ»
(كنز العمال، ج 14، ص 198، حدیث 38368)
وَ رَوَى فِي ذَمِّهِمْ أَحَادِيثَ جَمَاعَة يُغْنى عَنْهَا تُبُوتَها مَا وَقَعَ مِنْهُمْ، وَ ذَمُّ القُرآنِ الشَّرِيْف لَهُم فِي قَوْلِه تَعَالَى: «وَ الشَّجَرُةُ المَلْعُونَة فِي القُرآن» (اسراء. 60)
به زودی خداوند دست عجم ها را بر شما چیره خواهد کرد. و آن ها را هم چون شیری قرار خواهد داد که فرار نمی کنند سپس به کشتار شما اقدام می کنند و ثروت های شما را می خورند.
ابوذر از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمود: اول کسی که سنت مرا تغییر خواهد داد مردی است از بنی امیه.
در روایت دیگر از عبدالله روایت کرده که: هر دینی آفتی دارد و آفت این دین، بنی امیه اند غیر از روایاتی که در مذمت بنی امیه وارد شده قرآن هم از آن دودمان به زشتی و ناپاکی یاد می کند و آن ها را نفرین و لعن می نماید.
«لَا تَذْهَبِ الدُّنْيَا حَتَى يَمَلِكَ الْعَرَبِ رَجُلَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يُوَاطِيُّ اِسْمُهُ اِسمِی»
(كنز العمال، ج 14، ص 263، حديث 38655)
أَنَّهُ قَالَ: «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمُ لَطَّولَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمِ حَتَّى يَبْعَثَ فِيْهِ رَجُلاً مِنِي» أَوْ قَالَ: «مِنْ أَهْلِ بَيْتِي، يُوَاطِيُّ اِسْمُهُ اِسْمِي، وَاسْمُ أَبِيْهِ اِسْمُ أَبِى».
(كنز العمال، ج 14، ص 267، حديث 38676)
«لَا تَذْهَبِ الدُّنْيَا حَتَى يَلِكَ رُجُلُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يُوَافِقُ اسْمُهُ اِسْمِي.»
(الكامل - لابن عدى، ج 7، ص 168، حديث 2074)
قُلْتُ يَا رَسُولَ اللهَ مِنَّا أَنَةُ الهُدَى أَمْ مِنْ غَيْرِنَا؟ قَالَ: بَلْ مِنَّا بِنَا يُخْتَمُ
دنیا تمام نخواهد شد تا این که مردی از اهل بیت من که نامش نام من است مالک زمین شود.
اگر از دنیا بیشتر از یک روز باقی نمانده باشد خدا آن روز را طولانی می کند تا این که مردی از من یا از اهل بیت من که نام او نام من و نام پدرش نام پدر من است برانگیخته شود
دنیا به پایان نمی رسد تا این که مردی از اهل بیت من که هم نام من است حکومت نماید.
فرمود: بلکه از ما خواهند بود، دین به ما ختم می شود همان طور که با ما شروع شد.
الْدِيْن كَمَا بِنَا فُتِحَ وَ بِنَا يَسْتَنْقِذُونَ مِنْ ضَلَالَهِ الْفِتَنِ كَمَا اسْتَنْقِذُوا مِنْ ضَلَالَه الْشِرْكِ، وَ بِنَا يُؤْلَفُ اللهُ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ فِي الْدِيْنِ بَعْدَ عَدَاوَةِ الْفِتْنَةِ كَمَا أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِم وَ دِيْنِهِمْ بَعْدَ عَدَاوَةَ الْشِرْكَ»
(كنز العمال، ج 14، ص 598، حديث 39682)
«أُبَشِّرَكُمْ بِالْمَهْدِى يُبْعَثُ فِي أُمَّتِي عَلَى اخْتِلَافِ مِنَ النَّاسِ وَ زَلَازِلَ»
(مسند احمد بن حنبل، ج 3، ص 451، حدیث 11092)
«أَلْمَهْدِى مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ يُصْلِحُهُ اللهُ فِي لَيْلَة».
(حلية الاولياء ج 3 ص 177)
مردم، بوسیله ما از گمراهی فتنه ها نجات می یابند همان طور که از گمراهی شرک نجات یافتند، به واسطه ما است که خدا الفت و مهربانی در دین را بعد از دشمنی به مردم عنایت فرمود
شما را بشارت می دهم که مهدی (علیه السلام) در موقع اختلاف و انقلاب امت من ظهور خواهد کرد.
مهدی عجل الله تعالی فرجه از ما اهل بیت است، خدا (کار) او را در یک شب اصلاح خواهد کرد.
«أَلْهْدِى مِنَّا أَهْلَ الْبَيْت» (كتاب الفتن لابن حماد، ج 1، ص 376، حدیث 1118)
وَ قَالَ زَكَرِيَّا أَيْضاً فِي كِتَابِ الْفِتَنِ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى: قَالَ: حَدَّثَنَا نَعِيْمُ ابْنُ حَمَّادٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا وَهَب عَنِ ابْنِ هَيْعَة عَنِ الْحَارِثِ بْنِ يَزِيْدِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ زُرَيْرِ الْغَافِقِ سَمِعَ عَلِيّاً يَقُولُ: هُوَ رَجُلٌ مِنْ عِتْرَةِ النَّبي (صلی الله علیه و آله) (كتاب الفتن لابن حماد، ج 1، ص 373، حدیث 1104)
وَ ذَكَرَ زَكَرِيَّا فِي كِتَابِ الْفِتَنِ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو زَائِدَه زَكَرِيَّا بْنُ يَحْيَى بْنُ أَبِي زَائِدَةِ الْكُوفِي، قَالَ: حَدَّثَنَا عَوْنُ بْنِ عِمَارَةِ عَنْ سُلَيْانِ التَيْمِي عَنْ سَعِيد بْنِ الْمُسَيِّبُ عَنْ ابْنِ عَبَّاس، قَالَ: الْمَهْدِى مِنْ قُرَيْشٍ، قَالُوا: مِنْ أَيِّ قُرَيْشَ؟
قَالَ: مِنْ بَنِي هَاشِمٍ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَة
(كتاب الفتن لابن حماد ، ص 368 حدیث 1082)
(سنن أبى داود، ج 4، ص 107، حدیث 2485)
«مهدی از ما اهل بیت است».
عبدالله بن زریر غافقی گوید: از علی بن ابیطالب (علیه السلام) شنیدم که فرمود: مهدی از عترت پیامبر است.
«سعید بن مسیب» گوید: ابن عباس گفت: مهدی (علیه السلام) از قریش است گفتند: از کدام قریش؟
گفت از بنی هاشم از فرزندان فاطمه (علیها السلام)
مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مردی است که بینی کشیده و بلندی دارد، بسیار خوش صورت است و موی دو طرف پیشانی او ریخته است.
مَكْتُوبُ فِي رَأْيَة الْمَهْدِى: الْبَيْعَةُ للهِ
(كتاب الفتن لابن حماد، ج 1، ص 356، حديث 1026)
«بِنَا فَتحَ الْأَمْرَ وَ بِنَا يُخْتَم وَ بِنَا اسْتَنْقَذَ اللَّهُ النَّاسَ فِي أَوَلِ الزَّمَانِ، وَ بِنَا يَكُونَ الْعَدْلَ فِي آخِرِ الزَّمَانِ، وَ بِنَأَ تُملأُ الْأَرْضُ عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ جُوْراً،
تُرَدُّ الْمَظَالِمُ إِلَى أَهْلِهَا بِرَجُلِ اِسْمُهُ اِسْمِي وَ اسْمِ أَبِيهِ اِسْمُ أَبي» وَ وَصَفَ صِفَتَهُ، وَ ذَكَر ثِقْلاً فِي لِسَانِهِ وَ ضَرَبَ فَخِذَهُ الْيَشْرَى بِيَدِهِ الْمَنَى إِذَا أَبْطَأَ عَلَيْهِ الْكَلَام.
بر بیرق مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نوشته شده است بیعت فقط برای خدا است.
کار (دین) توسط ما آغاز شد و به ما هم پایان خواهد پذیرفت در آغاز مردم را نجات داد و به واسطه ما در آخر الزمان عدل اجراء خواهد شد، بوسیله ما است که زمین پر از عدل و داد می شود آن طور که پر از ظلم و شده باشد، حق مردم به واسطه مردی که هم نام من است و نام پدرش هم نام پدر من است به مردم بازگشت داده خواهد شد.
آن گاه آن حضرت اوصاف مهدی (علیه السلام) را بیان فرمود و موقعی که زبان آن حضرت از شدت هیجان سنگینی می کرد دست راست خود را بزانوی چپ می زد. و کلام خود را ادامه می داد.
«يَكُونَ فِي أُمَّتِي الْمَهْدِى يَتَأَهَا قِسْطاً وَعَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً، وَ تَقْطَرُ السَّماءُ مَطَراً كَعَهْدِ آدَمَ، وَ تُخْرُجُ الْأَرْضُ بَرَكَتِهَا، وَ تَعِيْشُ أُمَّتِي فِي زَمَانِهِ عَيْشَاً لَمْ تَعِشْهُ قَبْلَ ذَلِكَ فِي زَمَانِ قَطُّ»
(كنز العمال، ج 14 ، ص 274، حديث 38706)
«أُبَشِّرُكُمْ بِالْمَهْدِى يُبْعَثُ فِي أُمَّتِي عَلَيْهِ اخْتِلَافُ مِنَ النَّاسِ وَزَلَازِل، فَيَمْلأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً، يَرْضَى بِهِ سَاكِنُ السَّمَاء، يُقَيِّمُ الْمَالَ صَحَاحاً» قُلْنَا: وَ مَا الصَّحَاحِ؟ قَالَ: «بِالْسَوِيةَ بَيْنَ النَّاسِ، فَيَمْلأُ اللهُ قُلُوبَ أُمَّةِ مُحَمَّد غِنَى، وَ يَسَعَهُمْ عَدْلَهُ حَتَّى يَأْمُرَ مُنَادِياً فَيُنَادِي مَنْ لَهُ فِي مَالِ حَاجَة؟» قَالَ: «فَلَا يَقُومُ مِنَ النَّاسِ إِلَّا رَجُل فَيَقُولَ: أَنَا، فَيَقُولَ لَهُ: إِثْتِ السَّادِن - يَعْنِي الْخَازِن - فَقُلْ لُه: إِنَّ الْمَهْدِي يَأْمُرُكَ أَنْ تُعْطِيَنِي مَالاً، فَيَقُولَ لَهُ: أُحْثُ يَعْنِي خُذْ – حَتَّى إِذَا جَعَلَه فِي حُجْرِه وَ أَبْرَزَة (ندم) فَيَقُولَ: كُنْتُ أَجْشَعُ أُمَّةٍ مُحَمَّدِ نَفْسًا أَوْ عَجَزَ عَنِّى مَا وَسِعَهُم» قَالَ:
ابوسعید خدری از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمود: مهدی (علیه السلام) را در بین امت من خواهد بود و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد آن طور که پر از ظلم و ستم شده باشد و آسمان نظیر زمان حضرت آدم (علیه السلام) باران می بارد و زمین برکت خود را برای خلق بیرون می ریزد مردم در زمان آن حضرت طوری زندگی می کنند که قبل از آن هرگز چنین زندگی نکرده باشند.
و نیز ابوسعید خدری از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمود: شما را مژده می دهم به مهدی (علیه السلام) که در زمان انقلاب و اختلاف امت من ظهور می کند و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد آن طور که پر از ظلم و ستم شده باشد، ساکنین آسمان از او راضی هستند و مال را بطور صحاح تقسیم می کند گفتیم صحاح یعنی چه؟
فرمود: یعنی مال را میان مردم بطور مساوی تقسیم می کند و خداوند دل امت عجم را آن چنان بی نیاز و پر از عدل خواهد کرد که منادی فریاد می زند آیا کسی به مال احتیاجی دارد؟ کسی جز یک نفر اظهار حاجت نمی کند، حضرت به او می گوید: برو نزد خزانه دار و بگو: مهدی می گوید: مالي به من عطا کن خازن گوید بگیر و دامن او را پر می کند آن گاه می گوید: تو شجاع ترین امت محمدی، بعد از آن مال را بر می گرداند ولی خزانه دار قبول نمی کند.
«فَيُردَّهَ فَلَا يَقْبَلُ مِنْهُ، فيقالُ لَهُ: إِنَّا لَا نَأْخُذَ شَيْئاً أَعْطَيْنَاهِ» قَالَ: فَيَكُونَ ذَلِكَ سَبْعَ سِنِيْنَ أَوْ ثِمَان سِنْيِنَ أَوْ تُسِعَ سِنِينَ ثُمَّ لَا خَيْرَ فِي الْعَيْشِ بَعْدَه» أَوْ قَالَ: «لَا خَيْرَ فِي الْحَيَاةِ بَعْدَه».
(كنز العمال، ج 14 ص 261 - 262، حديث 38653).
«الْمَهْدِى مِنَّا يَعْيِشُ هَكَذَا وَ بَسطَ يَسَارُه وَ إِصْبَعِينَ مِنْ يَمينه: الْمُشِيرَة وَالإِبْهَامِ، وَ عَقَد ثَلَاثَةً (المستدرک للحاكم ، ج 4، ص 557)
«يَكُونُ فِي أُمَّتِي الْمَهْدِى إِنْ طَالَ عُمْرُهُ مَلِكَ عَشْرَ سِنْين، وَ إِنْ قَصُرَ عُمْرَه مَلِكَ سَبْعَ سِنْين أَوْ ثِمَانَ سِنْين».
«مِنْ أُمَّتِي الْمَهْدِى، فَإِن قَصُرَ عُمْرُهُ أَوْ طَالَ عُمْرُه عَاشَ سَبْعَ سِنْينِ أَوْ ثِمَانَ سِنين أَوْ تِسْعَ سِنين، يملأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً، وَ تَنْبُتُ الْأَرْضِ نَبَاتُها وَ تَطَرُ السَّمَاءَ مَطَرَها وَ تَنْعَمُ أُمَّتِي فِي وِلَايَتِهِ نِعْمَة لَمْ يَنْعَمُوا مثْلَهَا»
(كتاب الفتن لابن حماد ، ج 1، ص 377، حدیث 1127)
و می گوید: ما چیزی را که بخشیدیم دیگر پس نمی گیریم.
فرمود: مدت عمر آن حضرت هفت یا هشت یا نه سال خواهد بود و بعد از آن بزرگوار دیگر خیری در زندگی و حیات نیست.
ابوسعید خدری از رسول بزرگوار (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمود: مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در میان امت من خواهد بود اگر عمرش طولانی شود ده سال خلافت می کند و اگر کوتاه باشد هفت یا هشت سال حکومت خواهد نمود.
و باز زکریا نقل کرده که ابوسعید خدری از پیامبر نقل کرده که فرمود: طول عمر مهدی در میان امتم ده سال و اگر کوتاه باشد هفت یا هشت سال خواهد بود.
و نیز ابوسعید خدری از آن حضرت روایت کرده که فرمود:
اگر عمر مهدی امت من کوتاه باشد هفت یا هشت یا نه سال است زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد پس از آن که پر از ظلم و ستم شده باشد و زمین گیاهان خود را می رویاند و آسمان باران می بارد امت من در آن زمان در سایه ولایت و حکومت او به نعمتی رسیده اند که تا کنون به چنین نعمتی دست نیافته اند.
«الْمَهْدِى اِسْمُهُ اِسْمِي وَ يَخْرُجُ وَ هُوَ ابْنُ إِحْدَى وَ خَمْسِينَ أَوْ ثَنَتَيْن وَ خَمْسِيْن، يَكُونُ عَلَى النَّاسِ سَبْعَ سِنِين».
(کتاب الفتن لابن حماد، ج 1 / ص 365 و حديث 1066).
«يَخْرُجُ عِنْدَ انْقِطَاعِ مِنَ الزَّمَان وَ ظُهُورُ مِنَ الْفِتَنِ رَجُلُ يُقَالُ لَهُ، أَلْسَفَاحِ، وَ يَكُونُ عَطَاوُهُ الْمَال حَثِياً».
(كتاب الفتن لابن حماد ، ج 1، ص 362 حديث 1056)
أَقُولُ: قَوْلُهُ: «أَلْسَفَاحَ» خِلَافُ أَحَادِيْثِ كَثِيرَة رَوَاهَا هُو وَ غَيْرُه، وَ عَسَى يَكُونُ ذِكْرُ السَّنَّاحَ نَفْسُهُ وَ مَا عَرْفَنَا أَنْ السَّفَاحَ مِنْ بَنِي الْعَبَّاسَ كَانَ يَعْطِي الْمَالَ حَثِياً.
(كتاب الفتن لابن حماد، ج 1، ص 356، حدیث 10318)
به هنگام ظهور مهدی (علیه السلام) فتنه هایی واقع می شود و مردی که او را سفّاح می گویند مال فراوانی را می دهد.
سید بن طاووس می گوید:
لفظ سفاح در این حدیث بر خلاف آن روایاتی است که زکریا و غیر او روایت کرده اند، شاید لفظ سفاح را خود زکریا ذکر کرده باشد زیرا ما سفاحی که از بنی عباس باشد و مالی را بخشیده باشد سراغ نداریم
مهدی (علیه السلام) مال را می بخشد و در کار کارگزاران خود، سخت گیری می کند (که مال را تلف نکنند) و با مستمندان مهربان خواهد بود.
لَا يَخْرُجُ الْمَهْدِى حَتَى تَطْلَعُ مَعَ الشَّمْسَ آيَةَ.
(كتاب الفتن لابن حماد، ج 1، ص 332، حدیث 951)
هُوَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ، فَقَالَ عَبْدُ اللَّهَ بْنُ عَمْرُو: لَا وَ لَا كَرَامَةَ بَلْ هُوَ اَلَذَّي يَنْزِلُ عَلَيْهِ عِيْسَى بْنُ مَرْيَم.
(كتاب الفتن لابن حماد، ج 1، ص 373، حدیث 1103)
رُوِى فِي هَذَا الْمَعْنَى سَبْعَةُ أَحَادِيْثَ بِأَسَانِيْدِ مُتَصِلَةَ، نَذْكُرُ مِنْهَا بِإِسْنَادِهِ حَدِيْتَيْنِ: أَحَدَهُمَا عَنْ مَوْلَانَا عَلَى (علیه السلام)، وَ الآخَرُ عَنْ مُعَاوِيَة عَنِ النَّبي (صلی الله علیه و آله).
أَمَّا الْحَدِيثُ الَّذِى رَوَاهُ عَنْ مَوْلَانَا عَلَى (علیه السلام)، فَإِنَّهُ قَالَ:
در این باره هفت حدیث به سندهای متصل بیان شده است که ما به بیان دو نمونه آن اکتفا می کنیم، حدیثی است از مولا علی (علیه السلام) و حدیثی است از معاویه از قول پیامبر اما حدیثی که از طرف مولا نقل شده چنین است.
«مَنْ مَاتَ وَ لَا إِمَامَ لَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلَية».
وَ أَمَّا الْحَديثُ الَّذِي رَوَاهُ عَنْ مُعَاوِيَةِ بْنِ أَبِي سُفْيَان عَنِ النَّبِي (صلی الله علیه و آله)، فَإِنَّهُ قَالَ:
«مَنْ مَاتَ بِغَيْرِ إمَامٍ مَاتَ مِيتَةَ جَاهِلِيهِ»
(مسند احمد بن حنبل ، ج 5، ص 61 حديث 16434)
وَ رَوَاهُ كَمَا ذكرنا الإِشَارَةِ إِلَيْهِ عَنْ مُعَاوِيَةَ
(المعجم الكبير – للطبراني - ج 19، ص 388، حدیث 910) أَيْضًا بِطَرِيْقِ آخَرَ. وَ عَنْ ابْنِ عَبَّاسِ عَنْ النَّبِي (صلی الله علیه و آله)، وَ عَنْ بْنِ عُمَر
(كنز العمال، ج 6، ص 65، 14863) وَ عَنْ مُعَاذِ بْنِ جَبَلَ، وَ عَنْ أَبِي ذَرْ.
وَ قَدْ ذَكَرَ فِيْهِ أَحَادِيْثُ جَمَاعَةِ نَذْكُرُ مِنْهَا حَدِيثًا وَاحِداً بِإِسْنَادِهِ
«عَهَدَ إِلى النَّبِيِّ الأُمِّى (صلی الله علیه و آله) إِنِّى مُقَاتِلُ بَعْدَهُ ثَلَاثَهُ: أَلْقَاسِطين وَ النَّاكِثِينَ وَ الْمَارِقِين»
(مستدرک حاکم، ج 3، ص 139 - 140).
«هر کس که بمیرد و امام و مقتدایی نداشته باشد به مرگ جاهلیت مرده است».
و اما حدیثی که معاویه از پیامبر نقل کرده است چنین است.
«هر کس بدون امام و رهبر بمیرد به مرگ جاهلیت مرده است».
همان طور که اشاره رفت از معاویه باز به طریقی دیگر نقل شده است و ابن عباس از قول پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین نقل کرده است و نیز معاذ بن جبل از ابی در نقل نموده است.
پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله) با من عهد کرد که (بعد از آن حضرت) با سه طایفه بجنگم:
1- ناکثین (پیمان شکنان طلحه و زبیر و اطرافیان آن ها).
2- قاسطين (ستم پیشگان معاویه و عمرو عاص و هواداران آن ها).
3- مارقین (از دین به در رفته ها مثل خوارج و غیره).
«إِذَا رَأَيْتُمْ مُعَاوِيَةَ يَخْطِبُ عَلَى مَنْبِرَى فَاقْرَعُوا رَأْسَه بِالسِّيف»
(الكامل - لابن عدى - ج 5، ص 300).
وَ ذَكَرَ أَيْضاء حَديثاً آخَرَ مُنِ أَمْرِ النَّبِي بِقَتْلِ مُعَاوِيَة إِذَا صَعَدَ مَنْبَرُه:
«اِذَا رَأَيْتُمْ مُعَاوِيَة عَلَى مَنْبِرى فَاقْتُلُوهُ»
(الكامل لابن عدی ج 2، ص 209)
وَ ذَكَرَ حَديثاً ثَالِثاً فِي أَمْرِ النَّبِي (صلی الله علیه و آله) الأُمَّتَهُ بِقَتْلِ مُعَاوِيَة إِذَا صَعَدَ مَنْبَرَهُ
«إِذَا رَأَيْتُمْ مُعَاوِيَة عَلَى مَنْبَرِى فَاقْتُلُوهُ».
(الكامل لابن عدی، ج 5، ص 98 و 103)
وقتی که دیدید معاویه در بالای منبر خطبه می خواند سر او را با شمشیر جدا سازید.
باز از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمود:
وقتی که معاویه را بر منبر من دیدید او را بکشید.
باز حدیث دیگری از پیامبر نقل شده که به امت خود دستور داده که هر وقت معاویه را بالای منبر او دیدند بکشند.
رُوِيَ فِي ذَلِكَ أَحَادِيْثُ كَثِيرَةٌ نَذْكُرُ بَعْضَهَا
«اِنَّ مِنْكُمْ مَنْ يُقَاتِلُ عَلَى تَأْوِيلَ الْقُرْآنِ كَمَا قَاتَلْتَ عَلَى تَنْزِيْلِة» قَالَ: فَقَالَوْا: مَنْ هُوَ يَا رَسُولَ الله؟ قَالَ: «خَاصِفُ النَّعْل» وَ كَانَ قَدْ أَعُطَاهَا عَلِيّاً يُصْلِحُهَا
(كنز العمال، ج 11، ص 613، حدیث 32967)
قَالَ إِسْمَاعِيْل عَنْ أَبِيْهِ: قَالَ رَجُلُ لِعَلِّي بْنِ أَبِي طَالِب أَنْشِدُكَ بِاللَّهِ أَكَانَ فِي النَّعْل حَديث؟ قَالَ: «اللَّهُمَ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ كَانَ مِمَّا يَسُرُّ إِلَى نَبِيِّكَ».
وَ ذَكَرَ حَديثَ السَّبْعَ حَدَائِقِ، وَ أَنْ النَّبِي (صلی الله علیه و آله)، قَالَ لِعَلِي (علیه السلام): «لَكَ فِي الْجَنَّةِ خَيْرٌ مِنْهَا» وَ بَكَى (علیه السلام)، فَقَالَ: «مِمَ بَكَاوُكَ؟» قَالَ: لِغَائِنِ فِي صُدُورِ قَوْمٍ لَا يَبْدُونَهَا لَكَ إِلَّا مِنْ بَعْدِى».
(كنز العمال ، ج 13، ص 176، حديث 36523).
وَ ذَكَرَ مِنْهَا حَدِيثَ نَهَى النَّبِي لِعَائِشَة عَنْ قِتَالِ مَوْلَانَا عَلِي (علیه السلام)، وَ أَنَّهَا تَنْبَحُهَا كِلَابُ الْحَواب
(کنز العمال، ج 11، ص 334، حديث 31668)
وَ ذَكَرَ حَديثُ قِتَالِ طَلْحَةَ وَ الْزُبَيْرِ وَ إِعْتَرَافِ الْزُبَيْرِ بِخَطَيْهِ وَ رَجُوعِهِ
(مروج الذهب مسعودی، ج 2، ص 371)
در این باره احادیث زیادی نقل شده که ما به بعضی از آن ها اشاره می کنیم.
آن کسی که نعل را بدوزد و نعلین را به علی داد که آن را بدوزد و اصلاح کند.
اسماعیل از پدرش روایت کرده که گفت: مردی به علی بن أبي طالب گفت: تو را بخدا سوگند می دهم آیا برای نعل حدیثی است؟ فرمود:
خدایا تو می دانی که رسول تو پیوسته مرا خوشحال می ساخت سپس حدیث هفت باغ را نقل کرد و این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به على (علیه السلام) فرمود: ای علی برای تو در بهشت از آن هفت باغ بهتر است پیامبر گریه کرد سپس حضرت علی پرسید یا رسول الله برای چه گریه می کنی؟ فرمود:
بخاطر کینه هائی که در دل قومی نهفته است که جز بعد از من آشکار نخواهند کرد.
سپس رسول خدا عایشه را از جنگ با علی نهی کرد و فرمود بترس از وقتی که سگان حوئب تو را پارس کنند.
آن گاه حدیث جنگ طلحه و زبیر بیان فرمود به این که زبیر بخطای خود اعتراف خواهد کرد و از راه خود باز خواهد گشت.
وَ ذَكَرَ عِدة أَحَادِيْثِ فِي ذَمِّ الْخَوَارِجِ، وَ مَدْحٍ مَنْ قَتَلَهُمْ، وَ كَرَامَاتِ لِمَوْلَانَا عَلَى عَلَيْهِ السَّلَامِ، وَ أَنْ الْخَوَارِجِ كِلَابُ أَهْلِ النَّارِ
(كنز العمال، ج 11: ص 196، حدیث 31203)
وَ ذَكَرَ الاحْتِجَاجُ عَلَى الْخَوارِج، وَ هُوَ شَى قَدْ أَجْمَعَ الْمُسْلِمُونِ عَلَيْهِ، فَلَا حَاجَةَ الْآنَ إِلَى ذِكِر أَحَادِيثِهِ وَ الْمُبَالِغَةِ فِيَّا اِشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ، وَقَدْ صَنَّفَنَا كِتَاباً سَمَّيْنَاهُ كِتَابُ «الْيَقين فى اِخْتِصَاصِ مَوْلَانَا عَلَى (علیه السلام) بِأَمْرَةِ الْمُؤْمِنِيْنِ» ضَمَّنَّاهُ عَنْ رِجَالِهِم أَوْ شُيُوخِهِمْ مَائَةً وَ سَبْعَةَ وَ تِسْعِيْنَ حَدِيثًا وَ نُكَمِلُ بَعْدَ ذَلِكَ مِائَتَى حَدِيث وَسِتَةَ عَشَرَ حَدِيثًا وَ فِي تَسْمِيَتِهِ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِين خَمْسَةٌ وَ عَشْرِيْنَ حَدِيثاً وَ انْكَشَفَ مَا كَانَ مَسْتُوراً مِنْ تُبُوتِ إِمَامَةِ مَوْلَانَا عَلَى (علیه السلام) بَعْدَ سَيّدِ الْمُرْسَلِيْن عَلَى الْمُسْلِمِينَ، وَ فِيْهِ بَلَاغُ إِلَى حِيْن وَ الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِيْن.
(كنز العمال، ج 14، ص 218، حديث 38461)
وَ ذَكَرَ حَديثاً آخَرَ نَذْكُرَهَ بِإِسْنَادِهِ؛ لَأَنَّهُ مُعْجِزَةِ لِلنِّي صَلَواتُ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ.
و احادیث زیادی درباره مذمت خوارج و مدح کسی که آن ها را بکشد و کرامت های علی (علیه السلام) و این که خوارج سگ های اهل جهنمند ذکر کرده است.
آن گاه به استدلال علیه خوارج پرداخته که هم مسلمین به آن معتقدند سید بن طاووس می گوید: ما کتابی که نامش: کتاب اليقين في اختصاص مولانا أميرالمؤمنين نوشته ایم و از شیوخ و بزرگان اهل تسنن تعداد (197) حدیث نگاشته ایم و بعد از آن تعداد (216) حدیث راجع به این که آن حضرت را أمیرالمؤمنین گفته اند آورده و تعداد (18) حدیث درباره این که آن بزرگوار را امام متقین می گویند ذکر کرده ایم و تعداد (25) حدیث راجع به این که آن حضرت را یعسوب دین گفته اند نگاشته ایم.
رُوِيَ أَحَادِيْتُ مُتَفَرَّقَهِ، وَ يَحِيْلُ بِإِسْنَادِهِ عَلَى كِتَابِ الْفِتَنِ الْعَتَيقِ فَإِنَّهَا فيْه، إِلَّا مَا يَكُونَ حَدِيثاً مُسْتَطْرِفا.
آن قومی که دارای صورت های عریض و بینی های پهن و چشمان کوچک اند آنان مانند سپرهای آهنین هستند.
آنان پیشروی می کنند تا بقریه ای که نامش «جبانة اللون» است می رسند، از مرکب های خود پیاده می شوند و اعراب با آن ها جنگ سختی می کنند. آن گاه طایفه ترک می گویند: برادران عجمی ما را به ما برگردانید تا با شما بجنگیم، اعراب به آن ها می گویند: به برادران خود ملحق شوید، آن ها می گویند: وای بر شما بعد از اسلام وارد کفر شویم؟؟
راوی گوید: آن گاه ایشان با گروه بنو قنطو را بشدت می جنگند و آن ها را به قدرت الهی شکست می دهند به طوری که هیچ یک از آن ها باقی نمی ماند بندگان غنیمت ها را تصرف می کنند و عرب می گوید: از این غنیمت ها به ما بدهید در جواب می گویند: بخدا قسم بشما چیزی نخواهیم داد زیرا شما ما را یاری نکردید. و خوار گذاشتید.
من درب اطاق نشسته بودم که امام حسین (علیه السلام) بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وارد شد نگاه کردم دیدم که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) چیزی را در کف دست گرفته و می بوسد و امام حسین (علیه السلام) هم در دامن آن حضرت بخواب رفته بود گفتم:
فَتَطَلِعْتُ فَرَأَيْتُ في كَفِّكَ شَيْئاً تُقَلِّبُهُ وَ الصَّيَ نَائِمُ عَلَى بَطْنِكَ وَ دُمُوعِكَ تَسِيْلَ، فَقَالَ: «إِنَّ جِبْرِئِيلَ أَتَانِي بِالْتُرْبَةِ الَّتِي يُقْتَلُ عَلَيْهَا وَ أَخْبَرَنِي أَنَّ أُمَّتِي يَقْتُلُونَهُ».
(کنز العمال، ج 13، ص 657، حديث 37668)
(مسند احمد بن حنبل، ج 1 / ص 137، حدیث 49)
وَ نَذَكُرَ حَدِيْثَ كَعْبِ بِإِسْنَادِهِ؛ لَأَنَّهَ غَرِيْبٍ.
(مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 137، حدیث 49)
يا رسول الله من نگاه کردم دیدم که شما چیزی را در کف گرفته اید و می بوسید و حسین (علیه السلام) در دامنت بخواب رفته و شما گریه می کنی؟ فرمود: جبرئیل از خاکی که حسینم را روی آن می کشند برای من آورد و مرا خبر داد که امتم او را خواهند کشت.
عبدالله بن نجی از پدرش روایت کرده که گفت: با علی بن ابی طالب مسافرت کردم و من آفتابه دار آن حضرت بودم و آن حضرت بسوی صفین می رفت وقتی که روبه روی نینوا رسیدیم آن حضرت فرمود: یا اباعبدالله در شط فرات صبر کن پرسیدم اباعبدالله کیست؟ فرمود: یک روز خدمت پیامبر خدا رفتم دیدم که چشمان آن حضرت گریان است گفتم: یا رسول الله برای چه گریه می کنی آیا کسی به تو غضب کرده، چرا چشم های تو گریانند؟! فرمود: ساعتی قبل جبرئیل نزد من بود به من خبر داد: حسینم را در کنار شط فرات می کشند، آن گاه به من گفت مایلی که تربت او را برای تو بیاورم تا ببوئی گفتم: آری پس دست خود را دراز کرد و یک مشت خاک برای من آورد بعد از آن دیگر چشمم از اشک خشک نشد.
عمار دهنی می گوید: علی بن ابیطالب (علیه السلام) از نزد کعب عبور کرد و فرمود: یکی از فرزندان این کعب در آن گروهی است که با رنج و درد کشته می شود در حالی که عرق اسب هایشان خشک نمی شود تا بر حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) وارد شوند و در آن موقع امام حسن (علیه السلام) از آن جا عبور کرد گفتند آیا این مرد است؟ فرمود: نه، بعد از آن امام حسین (علیه السلام) از آن جا عبور کرد گفتند: آیا این مرد است. فرمود: آری.
(مختصر تاریخ دمشق، ج 7، ص 150،)
قَالَ ابْنُ عَبَاس: فَحَفَظْتُ وَعَدَّدْتُ فَإِذَا هُوَ الْيَوْمِ الَّذِي قُتِلَ الْحُسَيْنِ
(مختصر تاریخ دمشق / ج 7 / ص 152)
جعفر می گوید: خاله ام ام سالم دختر مسلم برای من گفت: وقتی که امام حسین (علیه السلام) کشته شد آسمان بر خانه و دیوارهای ما خون بارید، بعد از آن به ما خبر رسید که این حادثه در شام و کوفه و خراسان هم رخ داده است.
زکریا دو حدیث از ابن عباس نقل کرده که هر دو مثل هم اند. ابن عباس می گوید:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را در خواب دیدم که شیشه ای پر از خون بدست دارد، پرسیدم یا رسول الله این چه خونی است؟! فرمود: این خون حسین و اصحاب او است که از آن روزی که کشته شده مرا عزادار کرده است. ابن عباس گفت: من کلام پیامبر را بخاطر سپردم و دانستم همان روزی بوده که حسین کشته شده است.
با علی (علیه السلام) به سوی صفین خارج شدیم تا این که بکربلاء عبور کردیم و نماز عصر را نزدیک درختی با آن حضرت خواندیم، وقتی که برگشت خاکی برداشت و بوئید و فرمود: وای بر تو ای خاک، زیرا گروهی بر روی تو کشته می شوند که بدون حساب داخل بهشت خواهند شد. وقتی که علی (علیه السلام) برگشت من هم با او برگشتم، و به زنم که از شیعیان علی بود گفتم: تعجب نمی کنی از مولای خود علی که عبورش به کربلا افتاد و با ما نماز عصر را خواند و موقعی که برگشت خاکی را مقابل بینی خود آورده آن را بوئید و فرمود: وای بر تو ای خاک زیرا گروهی روی تو کشته می شوند که بدون حساب داخل بهشت می شوند؟! زنم در جواب گفت: به خدا قسم که علی بی جهت چیزی را نمی گوید بلکه (خدا و رسول به او گفته اند.) راوی گوید: چند صباحی که گذشت من با عبیدالله و مال های سواری او (به سوی کربلا) خارج شدیم و حدیث علی (علیه السلام) را فراموش کرده بودم تا این که عبور من به همان درخت افتاد و من به یاد آن موضوع افتادم و اسب خود را راندم تا نزد
فَكَانِي أَنْظُر إِلَيْهِ فَضَرَبْتُ خَاصِرَة فَرَسِى حَتَّى صِرْتُ إِلَى الْحُسَيْنِ فَقَصَصْتُ عَلَيَة الْقِصَّة، فَقَالَ: «يَا هَرْقَمَة عَلَيْنَا أَمْ مَعَنَا؟» قُلْتُ: لَا عَلَيْكَ وَ لَا مَعَكَ، قَالَ: «وِ لَم؟» قُلْتُ: إِنِّى تَرَكْتُ خَلْفِ ذُرِيَةَ ضُعَفَاء أَخَافُ مِنْ ابْنِ زِيَادِ عَلَيْهِم، فَقَالَ: «أَمَا فَالْحَقُّ بِهِمْ فَإِنَّهُ لَا يَسْمَعُ وَ اعَيْتَنَا رَجُلُ لَا يَجِيْبُنَا إِلَّا أَكَبَّهُ اللهُ فِى النَّارِ»
(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد - ج 3 / ص 169، 170)
(مجمع الزوائد / ج 9 / ص 196)
(سنن الترمذى، ج 5، ص 660، حدیث 3780)
حسین (علیه السلام) آمدم و قصه را به عرض آن حضرت رساندم، فرمود:
هرثمه تو به نفع مائی یا به ضرر ما؟ گفتم بر هیچ کدام، فرمود:
چرا؟ گفتم من دارای بچه های کوچکی هستم و می ترسم که ابن زیاد آن ها را از بین ببرد، فرمود: برگرد به آن ها ملحق شو زیرا کسی که صدای غریبی مرا بشنود و مرا یاری نکند خداوند او را به صورت در آتش دوزخ خواهد انداخت.
با عبیدالله داخل قصر شدیم که ناگاه آتشی در قصر شعله ور شد و عبیدالله بوسیله آستین خود آن آتش را از صورت دور می کرد و به من می گفت: این موضوع را جائی نگوئی.
سر عبیدالله و یاران او را دیدم که در رحبه بالای نیزه زده بودند و ماری آمد در بین سرها گردش کرد تا آمد نزد سر عبیدالله و داخل سوراخ بینی او شد، آن گاه بیرون آمد و در مرتبه دوم - در حالی که مردم می گفتند - آمد آمد - داخل بینی او شد و بیرون نیامد.
(مختصر تاریخ دمشق ج 7، ص 150).
وَ ذَكَرَ حَدِيثاً فِي أَحْجَارِ بَيْتِ الْمُقَدّس بَعْدَ قَتْلِ الْحُسَيْن صَلَوَاتُ اللهَ عَلَيْهِ، قَالَ:
(مختصر تاريخ دمشق ج 7، ص 150).
(مختصر تاریخ دمشق، ج 7، ص 150)
روزی که سر حسین (علیه السلام) را در حیاط های دارالاماره آوردند من نگاه می کردم و می دیدم مثل این که از سر آن حضرت خون جاری است. وی این حدیث را بعد از شهادت امام حسین (علیه السلام) در کنار سنگ های بیت المقدس می گفت.
روزی عبدالملک مروان از اهل مجلس خود پرسید کدام یک از شماها می دانید که در روز قتل حسین (علیه السلام) سنگ های بیت المقدس چه عملی کردند؟ هیچ کس را درباره این موضوع اطلاعی نداشت ولی زهری در جواب گفت: به من خبر رسیده که در آن روز هیچ سنگی را بلند نمی کردند مگر این که خون تازه در زیر آن می یافتند.
وقتی که حسین بن علی (علیه السلام) کشته شد هیچ سنگ ریزه ای را در بیت المقدس بلند نمی کردند مگر این که خون تازه در زیر آن یافت می شد.
روز قتل امام حسین (علیه السلام) هیچ سنگی را حرکت نمی دادند مگر این که زیر آن خون بود.
(مختصر تاریخ دمشق، ج 7، ص 150)
(مختصر تاریخ دمشق: ج 7، ص 122)
قَدَّمْتُ مِنْ سَفَرٍ فَجَاءَنِي جَابِرٍ، فَسَلَّمَ عَلَيَّ، فَجَعَلْتُ أُحَدِّثُهُ عَنْ افْتِرَاقٍ
عبدالملک مروان نامه ای به من نوشت: آیا در روز قتل امام حسین (علیه السلام) علامتی در کار بود؟ سعید بن مسیب در جوابش نوشت: آری در بیت المقدس هیچ سنگی را حرکت نمی دادند مگر این که خون تازه در زیر آن یافت می شد.
من به این دو کودک نظر کردم که می آمدند و به زمین می خورند نتوانستم صبر کنم تا این که حمدم را قطع کردم و ایشان را بلند کردم.
النَّاسِ وَ مَا أُحَدِثُوا، فَجَعَلَ جَابِر يَبْكِي، ثُمَّ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله)، يَقُولُ: «إِنَّ النَّاسَ دَخَلُوا فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجاً، وَسَيَخْرِجُونَ مِنْهُ افواجاً»
(كنز العمال ج 11: ص 124، حدیث 30874)
«سَيَخْرُجَ أَهْلُ مَكَةَ مِنْهَا ثُمَّ لَا يُعَبِّرُ بَعْدَهُمْ إِلَّا قَلِيْل حَتَّى تُعْمَرُ وَ تُتْلَى ثُمَّ يَخْرُجُونَ مِنْهَا وَ لَا يَعُودُونَ فِيْهَا أَبَداً».
(كنز العمال: ج 14، ص 218، حدیث 38459)
وَ رَوَاهُ بِطَرِيقِ آخَرٍ فِي تَرْجُمَةِ أَخْبَارِ جَوَامِع عَنِ النَّبِي (صلی الله علیه و آله).
كُنَّا مَعَ عَلَى ابْنِ أَبِي طَالِبَ بِالْكُوفَةَ، فَقَالَ يَوْماً مِنَ الْأَيَامَ وَ نَحْنُ عِنْدَهُ: «أنّى سِبْطُ مِنَ الْأَسْبَاطِ أَقَاتِلُ عَلَى حَقِّ لِيَقُومَ وَلَنْ يَقُومَ وَالأمْرُ هُمْ، فَإِذَا
از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود: همان طور که مردم در آغاز گروه گروه مسلمان می شدند به همان صورت هم از دین خارج خواهند شد.
ما در کوفه در خدمت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) بودیم، یکی از روزها که در خدمتش بودیم فرمود:
کدام سبط از اسباط است که برای حق می جنگد تا حق را اقامه کند ولی حق اقامه نخواهد شد و امر خلافت برای آن ها (بنی امیه) خواهد بود و
كَثِرُوا فَتَنَافَسُوا فَقَتَلُوا فَتِيْلَهُم بَعَثَ اللَّهُ عَلَيْهِم أَقْوَاماً مِنْ أَهْلِ الْمَشْرِقِ، فَقَتَلَهُم بَدَداً وَ أَحْصَاهُمْ عَدَداً، وَ اللهُ لَا يَمْلِكُونَ سَنَةً إِلَّا مَلَكْنَا سَتَيْن، وَ لَا يَمْلِكُونَ سَنَتَيْن إِلَّا مَلَكْنَا أَرْبَعاً، وَ مَا مِنْ ثَلَاثَمَائِةَ تَخْرُجْ إِلَى يَوْم الْقِيَامَةُ، إِلا لَوْ شِئْتَ لَسَمَّيْتَ لَكُم سَائِقَهَا وَ نَاعِقَهَا». قَالَ: فَقُلْتَ لِبَعْضِ أَصْحَابي: فَمَا الْمَقَامِ وَ قَدْ أَخْبَر أَنَّ الْأمْر هُم، قَالُوا: لَا شَيْء قَالَ: فَاسْتَأَذَنَّا إِلَى مِصْرِ، فَأَذِنَ لِمَنْ شَاءَ، وَ أَعْطَى كُلَّ رَجُلٍ مِنَّا أَلْفَ دِرْهَم، وَ أَقَامٍ مَعَهُ طَائِفَةً مِنَّا.
(كتاب الفتن لابن حماد، ج 1، ص 127، حدیث 304)
(کنز العمال، ج 14، ص 557، حدیث 39591).
موقعی که (بنی امیه) زیاد شدند و به دنیا میل پیدا کردند و قربانی خود را کشتند خدا قومی را از مشرق می فرستد تا هر یک از آن ها را بکشد به خدا سوگند که آن ها یک سال سلطنت نمی کنند مگر این که ما دو سال سلطنت می کنیم و آن ها دو سال سلطنت نمی کنند مگر این که ما چهار سال سلطنت خواهیم کرد، راوی گوید: ببعضی از یاران خود گفتم: جای ماندن ما نیست زیرا علی (علیه السلام) می گوید: امر خلافت برای بنی امیه خواهد بود، یاران من گفتند: پس دیگر چیزی در کار نیست آن گاه از آن حضرت اجازه گرفتیم برای مصر، آن بزرگوار به هر کسی که خواست اجازه داد و به هر کدام از آن ها دو هزار در هم داد و عده ای هم با آن حضرت ماندند.
«لَيَسِيرُنَّ رَاكِبُ فِي جَنْبِ وَادِى الْمَدِينَة فَلْيَقُولَنَّ: لَقَدْ كَانَ فِي هَذِهِ مرَّة حَاضِر مِنَ الْمُؤْمِنِينِ كَثِيرُ»
(مسند أحمد بن حتيل / ج 4 / ص 300 حديث 14268)
لَيَتْرُكَنَّ أَهْلَها مَرْطَبَة قَالُوا: فَمَنْ يَأْكُلَهَا؟ قَالَ: «عَافِيَة الطَّيْرِ وَ السباع. (مسند أحمدبن حنبل، ج 4 / ص 300، حدیث 14269)
لِيَأْتِيَنَ عَلَى الْمَدِينَةِ زَمَانُ يَنْطَلِقُ النَّاسُ مِنْهَا إِلَى الْآفَاقِ يَلْتَمِسُونَ الرَّخَاءِ فَيَجِدُونَ الرَّخَاءَ ثُمَّ يَأْتُونَ فَيَحْمِلُونَ أَهَا لِيْهِمِ إِلَى الرَّخَاءِ، وَ الْمَدِينَة خَيْرٌ هُم لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ، وَإِنَّمَا الْمَدِينَةِ كَالْكِير (هُوَ الزُّقْ الَّذِي يَنْفُخُ يَهَ النَّارِ لَا يَقْرِبُهَا إِن شَاءَ اللَّهُ الطَّاعُونَ وَ الدَّجَّالِ، وَ الْمَلَائِكَةِ يَحْرِسُونَها عَلَى نِقَابِهَا وَ أَبْوَابِهَا.) قَالَ جَابِرٍ: وَ سَمِعْتُ رَسُولَ الله (صلی الله علیه و آله)، يَقُولُ: «لَا يَحِلُّ لِاَحَدٍ أَنْ يَحْمِلَ فِيْهَا سلاحاً لِقِتَالِ».
(مسند أحمد بن حنبل ج 4، ص 301، حديث 14270)
به زودی سواری به کنار مدینه می آید و می گوید: زندگی در این شهر تلخ خواهد بود و گروه زیادی از مؤمنین هم حضور دارند.
رسول خدا (صلى الله عليه و سلم) فرمود: اهل مدینه شهر را ترک خواهند کرد گفتند: پس چه کسی مواد غذایی مدینه را می خورد؟ فرمود: پرندگان و چرندگانی که در طلب روزیند.
و نیز رسول خدا فرمود:
زمانی بیاید که مردم بخاطر گشایش زندگی شهر را ترک نمایند و به اطراف روند و زندگی آن ها هم توسعه خواهد یافت و اهل و عیال خود را هم می برند، ولی اگر بتوانند شهر را ترک نکنند برای آن ها بهتر است. زیرا مدینه نظیر کوره (آهنگران) است (که جز آهن خالص چیزی در آن نخواهد ماند) طاعون و و با و دجال در مدینه نمی آیند فرشتگان مدینه را حفظ می کنند.
جابر می گوید: از آن حضرت شنیدم که می فرمود: برای هیچ کس روا نیست که به مدینه اسلحه بیاورد و به جنگند.
وَ اللهُ إِنِّي لَاَعْلَمُ السَّبَبَ الَّذِى تَخْرُجُونَ بِهِ مِنْ مِصْر، فَقُلْتُ لَهُ: مَا يُخْرِجُنَا مِنْهَا؟ أَعَدُوُّ ؟ فَقَالَ: لَا ، وَلِكَنَّ يُخْرِجُكُمْ نَيْلُكُمْ هَذَا يَغُورُ فَلَا تَبْقَ مِنْهُ قَطْرَة حَتى يَكُونَ فِيْهَ الْكَثْبَانَ (تل) مِنَ الرَّمَل.
يَا أَبَا الطُّفَيْل أَلْزِمُ هَذَا الْمَسْجِدِ، وَكُنْ حَمَامَةً مِنْ حَمَامِهِ حَتَّى يَأْتِيَكَ أَمْرُنَا، فَإِنَّ أَمْرَنَا إِذَا جَاءَ لَيْسَ بِهِ خِفَاءُ كَمَا لَيْسَ بِالْشَّمْسِ إِذَا طَلَعَتْ خِفَاء،
به خدا سوگند من می دانم که چرا شما از مصر خارج می شوید راوی گوید: من گفتم: دشمن ما را خارج می کند؟ گفت: نه بلکه شما را رود نیل به خاطر خشکی خارج می کند، زیرا که آب نیل به طوری خشک می شود که قطره آبی در آن باقی نمی ماند ولی در عوض آب در تپه های شنی باقی خواهد ماند.
وَ مَا يَدْرِيكَ إِنْ قَالَ النَّاسُ، إِنَّهُ يَأْتِيَ مِنَ الْمَشْرِقِ فَيَأْتِيَ اللَّهِ بِهِ مِنَ الْمَغْرِب وَ مَا يُدْرِيَكَ إِنْ قَالَ النَّاسُ : إِنَّهُ يَأْتِيَ مِنَ الْمَغْرِب فَيَأْتِي الله به مِنَ الْمَشْرِقِ، وَ مَا يُدْرِيكَ لَعَلَّة سَيُهْدَى إِلَيْنَا كَمَا تُهدَى الْعَرُوس.
وَافَقْتُ مِنْ ابْنِ عَبَاسَ يَوْمَا طَابَتْ فَيهِ نَفْسُهُ، قَالَ: قُلْتُ: يَا أَبَا عَبّاس حَدَّثَنِي عَنِ الْمَهْدِى قَالَ: أَنِّى لَاَرْجُو أَنْ لَا تَنْقَضِيَ الْلَيَالِي وَ الْآيَامِ حَتَّى يَبْعَثَ اللهُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتُ غُلَاماً شَابَاً، أَوْ قَالَ: فَتَى شَابَاً لَمْ يَلْبِسُ الْفِتَن وَ لَمْ تَلْبِسْهُ، فَيُقِيمَ أَمْرَ اللهِ قَالَ: قُلْتُ: يَا أَبَا عَبَّاس أَعْجَزَ عَنْهَا كُهُولُكُم وَ تَرْجُوها لِشَبابِكُمْ؟ قَالَ: إِنَّ اللَّهُ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ.
(كنز العمال، ج 14، ص 585 و 586، حديث 39658).
الْمُهْدِى حَقٌّ؟ قَالَ: حَقٌّ، قُلْتُ: مِنْ قُرَيْشٍ هُوَ؟ قَالَ: نِعَمْ، قُلْتُ: مِنْ أَيِّ قُرَيْش؟ قَالَ: مِنْ بَنِي هَاشِمْ، قُلْتُ: مِنْ أَيَّ بَنِي هَاشِم؟ قَالَ: مِنْ
نیست همان طور که خورشید پنهان نمی باشد اگر مردم بگویند از مشرق طلوع می کند خداوند او را از مغرب می فرستد و اگر بگویند از مغرب طلوع می کند خداوند او را از مشرق می فرستد شاید به سوی ما هدایت شود همان طور که عروس هدایت می شود.
روزی بر ابن عباس وارد شدم و گفتم: یا بن عباس از مهدی برای من چیزی بگو، گفت: من امیدوارم که زمانی نگذرد که خدا جوانی را از ما خانواده برانگیزد آن جوان فتنه و فساد را از بین می برد و خود از فتنه ها محفوظ می ماند اوست که فرمان خدا را اجرا خواهد کرد، گفتم: یابن عباس پیران شما از اجرای این کار ناتوان شدند و آن را به جوانان خود واگذار کردند؟ گفت: خدا هر کاری را که بخواهد می کند.
عَبْدِ الْمُطَلِبْ، قُلْتُ: مِنْ أَيَّ عَبْدِ الْمُطَلَبِ؟ قَالَ: مِنْ وُلْدِ فَاطِمَة
(كتاب الفتن - لابن حماد - ج 1: ص 368 / حدیث 1082).
لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا لَيْلَةُ، أَوْ قَالَ: يَوْمٍ، لَخَرَجَ الْمَهْدِى.
«لَا يَزَالُ هَذَا الدِيْن عَزِيزاً مَنِيْعاً إِلَى اثْنَى عَشَرَ خَلِيْفَة يَنْصُرُونَ عَلَى مَنْ نَاوَأَهُمًّ» ثُم تَكَلَّم بِكَلَمَةِ خَفِيَّة صَمَّنها النَّاسُ سَأَلْتُ أَبِي عَنْهَا، قَالَ: فَقَالَ: «كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْش»
(کنز العمال، ج 12، ص 32، حدیث 33850)
«لَا يَزَالُ الإِسْلَام عَزيزاً إِلَى إِثْنَى عَشَر خَلِيْفَة» ثُمَّ قَالَ كَلَمِةً لَمْ أَفْهِمْهَا، فَقُلْتَ لَابِي مَا قَالَ؟ قَالَ: «كُلَّهُمْ مِنْ قُرَيْش».
(مسند احمد بن حنبل، ج 6، ص 95، حدیث 20327)
از عبدالمطلب گفتم: از کدام عبدالمطلب؟ گفت: از فرزندان فاطمه (علیها السلام)
اگر از دنیا بیشتر از یک شب یا یک روز باقی نمانده باشد مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خروج خواهد کرد.
این دین همیشه عزیز و با ارزش خواهد بود تا آن که دوازده خلیفه به یاری کسی برخیزند که پشتیبان آن هاست. آن گاه پیامبر (صلی الله علیه و آله) کلمه ای را گفت که مردم آن را نشنیدند، من از پدرم پرسیدم که چه می گفت؟ گفت: می فرمود: آن دوازده نفر از قریش خواهند بود.
از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شیندم که می فرمود:
اسلام همه وقت عزیز است تا دوازدهمین خلیفه (ظهور کند) آن گاه کلمه ای گفت که من نفهمیدم از پدرم پرسیدم که چه گفت؟ گفت: می فرماید: همه آن ها از قریشند.
«لَا يَزَالُ هَذَا الْأَمْرِ صَالِحاً حَتَى يَكُونَ اثْنَا عَشَرَ اَمِيْراً» ثُمَ قَالَ كَلَمِةُ لَمْ أَنْهَمُهَا، فَقُلْتُ لَابِي مَا قَالَ؟ قَالَ: كُلَّهُمْ مِنْ قُرَيْش»
(مسند احمد بن حنبل، ج 6، ص 106، حديث 20416)
(مصنف ابن ابى شيبة ، ج 8، ص 679، حديث 199)
مهدی خروج نمی کند مگر زمانی که نفس زکیه کشته شود، زمانی که نفس زکیّه کشته شد موجوداتی آسمانی و زمینی بر مردم خشم می برند تا وقتی به همراه مردم خروج می کند و مردم درست مانند شب عروسی خوشحال و شاد اطراف حضرت را می گیرند پس او دنیا را پر از عدل می سازد و زمین رویدنی های خود را می رویاند و آسمان می بارد، و جهان سبز خرم می شود.
(مصنفا ابن ابی شیبه، ج 7، ص 554 ، حدیث 14).
«مَنْ يَطْلَعُ الْقَوْمِ أَدْخَلَهُ اللهُ الْجَنَّةِ» قَالَ: فَا قَامَ مِنَّا رَجُلُ، ثُمَ عَادَ، فَقَالَ مِثْلُهَا، فَمَا قَامَ مِنَّا رَجُلُ ، ثُمَ عَادَ الثَّالِثِةَ فَقَالَ مِثْلُ مَا قَالَ ثُمَ قَالَ: «إِلا رَجُلُ يَجْعَلُهُ اللهُ رَفِيْق فِي الْجَنَّةِ يَطْلَعُ الْقَوْم فَإِنّى لَا آمَرُهُ أَنْ يُقَاتِلُ» فَا قَامَ مِنَّا رَجُلُ، اِجْتَمَع عَلَيْنَا الْخَوْفَ وَالْجُوعِ وَالْبَرْد وَ الْعُرَى، فَقَالَ لِي: «قُمْ يَا حَذَيْفَة وَ لَا تُحَدِثَنَّ شَيْئاً حَتَى تَأْتِيَنِي قَالَ: فَقُمُتُ فَجَلْستُ بَيْنَ ظَهْرَانِيهُم وَهُمْ حَوْلَ نَارِ هُم، فَقَالَ أَبُو سُفيان: لِيَنْظُرَ رَجُلٌ مَنْ جَلْيسِهِ، فَأَخَذْتُ بِيَدَى الَّذِي عَنْ يَمِينِي وَعَنْ يَسَارِي، فَقُلْتُ: مَنْ أَنْهَا؟ فَقَالَا: فَلَانَ وَ فُلَانَ،
نزد عبدالله بن عمر رفتم: گفت: اهل کجائی گفتم: اهل عراق گفت: بگو اهل کوفه، گفتم: آری گفت: اهل کوفه نسبت به مهدی (علیه السلام) با سعادت ترین مردم هستند.
ابو سفیان گفت: هر کسی باید بنگرد و ببیند که چه کسی کنار او نشسته است؟ من خودم را جمع کردم و به آن ها گفتم: شما چه کسی هستید گفتند: فلان و فلان، بعد از آن، خدا بادی را فرستاد تا کلیه خیمه ها و نیزه های آن ها
قَالَ: وَ بَعَثَ اللَّهُ عَلَيْهِم الرِيحُ فَلَمْ تَدَعُ هُم خِبَاءً وَلَا رُعاً إِلَّا وَضَعْتُه فِي الأرْضِ. ثُمَّ رَمَتْ وُجُوهَهُم بِالْحِصَى وَ النَّارَ الَّتِي كَانُوا عَلَيْهَا، ثُمَّ قَامَ أَبُو سُفْيَانَ فَرَكِبَ جَمَلَهُ فَجَعَل يَزُجُرُهُ وَهُوَ يَحْسَبُ أَنَّهُ مُطلق وَهُوَ مَعْقُول، قَالَ حُذَيْفَة: فَمَا أَشَاءَ أَنْ أَضِعَهُ حَيْثُ شِئْتُ إِلَّا وَضْعَتُه، فَذَكَرُتُ عَهْدَ رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله)، فَكَفَفْتُ عَنْهُ حَتَى صَاحَ فِيهِم: إِلَّا تَرْحَلُ الْأَنْقَالَ وَ تَعْقِبُ الْخَيْلِ، قَالَ: فَجِئْتُ رَسُولَ الله (صلی الله علیه و آله)، فَأَخْبَرْتُهُ فَلَمْ يَصْبَحُ بِهَا دَيَّارَ.
(مسند أحمد بن حنبل، ج 7، ص 543، حديث 22823)
مَنْ نَزَلَ بِهِ عَمَّ أَوْ هَمَّ أَوْ كَرْبُ، أَوْ خَافَ مِنْ سُلْطَانِ ظُلُما فَدَعَا بِهَذَهِ الدَّعَوَات اسْتُجيب لَهُ، قَالَ: تَقُولُ: «أَسْأَلُكَ بِلَا إِلَه إِلَّا أَنْتَ رَبُّ السَّاَوَاتِ السَّبْع وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمُ وَ أَسْأَلُكَ بِلَا إِلَهِ إِلَّا أَنْتَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِيمُ، وَ أَسْأَلُكَ بَلَا إِلَه إِلَّا أَنْتُ رَبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيْرِ» ثُمَّ تَسْأَلُ حَاجَتَكَ
(سنن الترمذى، ج 5، ص 495، حدیث 3435)
يَقُولُ عَلَى بْنَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الطَّاوُوسِ الْعَلَوي الْفَاطِمِي: وَ هَذَا آخَرَ مَا عَلَقْنَاهُ مِنَ الثَّلَاثِ الْجَلَدَاتِ فِي الْفِتَنِ وَ مَا يَتَجَدَّد مِنْ الْمَن وَالاِحْنِ، فَكُلَّ مَا صَدَّقَ فِيهَا الْخُبْرُ الْخَبَرَ وَ العِيانُ الْآثَرِ، فَهُوَ مِنْ آيَاتِ الله جَلَّ جَلَالُه الْبَاهِرَةَ وَ مُعْجِزَاتِ رَسُولِهِ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
را به زمین زد و شن و ریگ و آتشی که به دور آن شده بودند به صورت آن ها ریخت. ابوسفیان بلند شد و سوار شتر خود شد و آن را می راند به خیال این که دست و پای شتر باز است غافل از این که دست و پای آن بسته است. (شاید این جریان اشاره به جنگ احزاب باشد که مشرکین با عوامل طبیعی پراکنده شدند).
حذیفه می گوید: در آن موقع من هر کاری می توانستم انجام دادم ولی به یاد عهد و پیمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) افتادم که به من وعده ی بهشت داده بود آمدم و از اموال آن ها چیزی برنداشتم،
ابوسفیان در بین آن ها فریاد می زد، که چرا بارها و اسبان خود را حرکت نمی دهید، پس آمدم خدمت رسول خدا و جریان را به عرض رساندم و کسی از آن ها باقی نماند.
اگر کسی غم زده شود یا از ظلم پادشاهی بترسد این دعاء را بخواند مستجاب خواهد شد.
آن گاه حاجت خود را طلب کن که مستجاب خواهد شد.
سید بن طاووس علوی فاطمی می گوید:
این آخرین بخش سه گانه ای است که از کتاب فتن زکریا نقل می کنم و آن چه که از خیر و آثار بر آن مترتب است از آیات الهی و معجزات پیامبر (صلی الله علیه و آله)
مُتَظَاهِرَةِ، وَتَعْظِيما لِعِتْرَتِهِ الطَّاهِرَة، وَ زِيَادَةً فِي دَلَائِلٍ سَعَادَةِ الدَّارِ الْآخِرَةَ وَمَا ظَهَر أَنَّ الْخَبَرِ خَلَافُ مَا تَضَتَنَهُ مَعْنَادٍ فَيَكُونَ الدَّرُكَ عَلَى مِنْ إبْدا انْغَدْ فِي رَوَاهُ، إِنْ كَانَ تَعَمُّد، فَعَلَيهِ دَرُكَ الْاعِمَادِ، وَخَشْيَةَ خَضَرَ يَوْمَ الْمَعَادِ، وَ غَضَبِ الْمُطَّلع عَلَى أَسْرَارِ الْعِبَادِ، وَإِنْ كَانَ عَنْ غَيْرِ عَهْدِ مِنْهُ. فَعَسَى اللهُ جَلَّ جَلَالَهُ أَنْ يَعْفُو عَنْهِ فَمَنْ وَقَفَ عَلَى شَيْءٍ مِمَّا ذَكَرْنَا، فَلَيْعِلَم أَنَّنَا قَصَدْنَا كَشْفَ مَا رَأَيْنَاهُ، وَلَا دَرُكَ عَلَيْنَا فِيهَا عَلَقْنَاهُ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى جَدِّنَا مُحَمَّد رَسُولُه صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِ وَآلِهِ صَلَاةٌ تَبْلُغُ مِنْ حَقِّهِ وَ رَضَاهُ وَ رَضِيَ مَنِ اصْطَنَاء، وَصَلَّى اللهُ عَلَى آلِهِ الظَّاهِرِينِ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ العالمين.
أَسْأَلُكَ بِلَا إِلَه إِلَّا أَنْتَ رَبُّ السَّاَوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمُ وَ أَسْأَلُكَ بِلَا إِلَهِ إِلَّا أَنْتَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِيمُ، وَأَسْأَلُكَ بَلَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتُ رَبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْع وَ مَا فِيهِنَّ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِير.
و عظمت عترت اوست که سبب سعادت آخرت است.
اگر روایت از روی عمد خلاف آن چه که بیان کننده واقعیت است نشان دهد پس برای صاحب او کیفر و عذاب آخرت است،
و اگر از روی عمد نباشد امید این می رود که خداوند ببخشد زیرا هدف آن است که حقایق کشف شود و اسرار از پرده برافتد.
باید درود فرستاد بر محمد و آل او که خداوند آن ها را برای هدایت خلق برگزید و بر این نعمت خدا را شکرگزار بود.