ghaemiyeh.com
ابن طاوس، علی بن موسی، 589_664 ق.
الملاحم و الفتن، یا فتنه و آشوب های آخر الزمان در علائم ظهور حضرت قائم: معصوم دوازدهم علیه السلام/ مولف سید بن طاووس: ترجمه محمد جواد نجفی. تهران: دارالکتب اسلامیه، ۱۳۸۰.
ISBN 964-481-135-6
فهرست نویسی بر اساس اطلاعات فیپا.
چاپ پنجم.
۱. آخر الزمان -- احادیث. 2. مهدویت. 3. محمد بن حسن علیه السلام، امام دوازدهم، ۲۵۵ ق. - . الف نجفی، محمد جواد، ۱۳۰۲ - ۱۳۷۷. ب. عنوان. ج. عنوان: فتنه و آشوب های آخر الزمان در علائم ظهور حضرت قائم: معصوم دوازدهم علیه السلام.
7 م ٢٤ الف/BP 224/5
297/218
کتابخانه ملی ایران
۲۷۶۹۴ - ۸۰ م
نام اثر: الترجمة الملاحم و الفتن یا فتنه و آشوب های آخر الزمان
مؤلف: سید بن طاووس
مترجم: محمد جواد نجفی
ناشر: انتشارات دارالکتب اسلامیه
نوبت و تاریخ چاپ: پنجم - 1381 هجری شمسی
شمارگان: ٤٠٠٠ جلد
شابک: ۹۶۴-۱۸۱-۱۳۵۶
ISBN 964-481-135-6
ویراستار دیجیتالی: مرضیه محمدی سرپیری
خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ابن طاوس، علی بن موسی، 589_664 ق.
الملاحم و الفتن، یا فتنه و آشوب های آخر الزمان در علائم ظهور حضرت قائم: معصوم دوازدهم علیه السلام/ مولف سید بن طاووس: ترجمه محمد جواد نجفی. تهران: اسلامیه، ۱۳۸۰.
ISBN 964-481-135-6
فهرست نویسی بر اساس اطلاعات فیپا.
چاپ پنجم.
۱. آخر الزمان -- احادیث. 2. مهدویت. 3. محمد بن حسن علیه السلام، امام دوازدهم، ۲۵۵ ق. - . الف نجفی، محمد جواد، ۱۳۰۲ - ۱۳۷۷. ب. عنوان. ج. عنوان: فتنه و آشوب های آخر الزمان در علائم ظهور حضرت قائم: معصوم دوازدهم علیه السلام.
7 م ٢٤ الف/BP 224/5
297/218
کتابخانه ملی ایران
۲۷۶۹۴ - ۸۰ م
نام اثر: الترجمة الملاحم و الفتن یا فتنه و آشوب های آخر الزمان
مؤلف: سید بن طاووس
مترجم: محمد جواد نجفی
ناشر: انتشارات اسلامیه
نوبت و تاریخ چاپ: پنجم - 1381 هجری شمسی
شمارگان: ٤٠٠٠ جلد
شابک: ۹۶۴-۱۸۱-۱۳۵۶
ISBN 964-481-135-6
ویراستار دیجیتالی: مرضیه محمدی سرپیری
خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
مولف: سید بن طاووس
مترجم: محمد جواد نجفی
المَلاحِمَ وَ الفِتَنْ
یا: فتنه و آشوب های آخر الزمان
در علائم ظهور حضرت قائم: معصوم و دوازدهم علیه السلام
حق چاپ و عکسبرداری از این نسخه محفوظ است.
انتشارات اسلامیه
خیابان پانزده خرداد تلفن: 5635448
دورنگار: 5621966
بسمه تعالی
نسب سید بن طاووس از طرف پدری:
علی بن موسى بن جعفر بن محمّد بن محمّد بن احمد بن أبی عبدالله محمّد طاووس بن إسحاق بن حسن بن محمّد بن سليمان بن داود ابن حسن بن مثنّا بن حسن بن امير المؤمنين على بن ابيطالب علیه السلام.
نسب سید بن طاووس از طرف مادری: مادر سید بن طاووس رحمه الله دختر شیخ عالم و زاهد بن، ورّام بن ابی فراس حلّی بوده است.
علت این که او را این طاووس گفته اند اینست که جدّ اعلای او یعنی محمّد بن اسحاق دارای شکل بسیار زیبا و صورت بسیار نیکوئی بوده ولی پا های او با شکل و هیئتش متناسب نبوده است لذا او را به طاووس ملقّب کرده اند.
سید بن طاووس را استاد هایی بوده که نام عده ای از آن ها بشرح زیر است:
1- شیخ حسین سوراوی 2- شیخ ابوالحسن حنّاط 3- شيخ بن نما 4- سيد شمس الدین موسوی 5- شیخ اسعد اصفهانی 6- شیخ حسن ابن دربی 7- شیخ سدید الدین بن محفوظ ٤- محمّد بن عبدالله بن زهره 7- نجيب الدين شهر وراوی و ....
بزرگان علمائی که بجهت روایت کردن از سید بن طاووس اجازه داشته اند بدین قرارند: 1- علاّمه حلّی 2- سید عبدالكريم صاحب كتاب (فرحة القرى) وعده زیادی که علاّمه نوری رحمه الله نام آن ها را در خاتمه مستدرک الوسائل جلد سوم صفحه (۱۷۳) نگاشته است.
سید بن طاووس از علمائی بوده که دارای بزرگ ترین درجه زهد و تقوی بوده، شأن این عالم عالیقدر را همین پس که باب ملاقات با حضرت ولی عصر عجّل الله تعالى فرجه الشریف برای او مفتوح بوده است.
سید نعمت الله جزائری رحمه الله می نویسد: سید بن طاووس گفت: خلیفه خواست منصب قضاوت را بمن واگذار کند، گفتم: میان عقل و هوای نفس من جنگ و جدال سختی در گرفته است. عقل می گوید: من می خواهم تو را بسوی بهشت هدایت کنم می خواهم تو را به خوشبختی دائمی رسانده سعادت همیشگی تو را تأمین نمایم.
هوای نفس می گوید: بهشت و آخرت نسبه است من می خواهم تو را از لذّت های دنیوی که نقد است بر خود دار نمایم و در های خوشبختی را بروی تو بگشایم این نزاع در بین عقل و هوای نفس بالا گرفت و قضاوت را بعهده من نهادند و من گاهی عقل و گاهی نفس را محکوم کردم، ولی متخاصمان به نزاع خویشتن ادامه می دهند و اکنون مدّت پنجاه سال است که از عمرم می گذرد و من نتوانسته ام این نزاع را خاتمه دهم.
پس کسی که در این سنّ طولانی نتواند يک قضیه را فیصل نماید چگونه می تواند در پیش آمد های گوناگون بین مردم قضاوت
نماید؟! شما برای قضاوت و داوری در بین مردم کسی را برگزینید که بین عقل و هوای نفس او توافقی حکم فرما باشد تا بتواند در این کار خطیر دخالت نماید.
سید بن طاووس، مدت پانزده سال در بغداد اقامت کرد و بعد از آن به حلّه مراجعت نمود. و از حلّه به نجف اشرف آمده مدتی را در آن جا مشرّف بود و در زمان دولت مغول ببغداد برگشت و مستنصر عباسی او را در شرق بغداد سکنا داد.
سید بن طاووس در محرم سنه (۵۸۹) هجری متولد شده و در پنجم ذیقعده سنه (٦٦٤) هجری در بغداد وفات یافت و جنازه او را به نجف اشرف حمل کردند و در جوار حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام دفن نمودند.
و در خارج شهر حلّه، قبّه عالیه ای است که نسبت آن را بسید ابن طاووس می دهند و محل زیارت و تبّرک مردم است و چنان چه در بغداد رحلت کرده باشد این نسبت بعید بنظر می آید، می توان گفت: آن قبّه این که در خارج شهر حلّه می باشد از آل طاووس است ولی نه این سید بزرگوار - نقل از کتاب ملاحم و فتن.
قسمتی از تألیفات سید بن طاووس
محدث قمی رحمه الله در کتاب (فوائد رضویه) قسمتی از تألیفات این سید عالیقدر را بشرح زیر می نگارد:
1ـ مصباح الزائر ٢- فرحة الناظر ٣- روح الأسرار ٤- كتاب طرائف 5ـ طرف من الأنباء و المناقب 6- غياث سلطان الورى ٧ـ فتح الأبواب 8- محجوب الجواب 9- فلاح السائل ١٠- مالك
المحتاج ۱۱- ربيع الالباب ۱۲- قبس الواضح ١٣- كتاب البهجة ١٤- كشف المهجة ١٥- اسعاد ثمرة الفواد ١٦- کتاب ملهوف ۱۷- کتاب اصطفاء ۱۸- کتاب توفيق ۱۹- کتاب الاسرار ٢٠- كتاب محاسبة الملائكة ٢١- الامان من اخطار الاسعار ۲۲- کتاب دروع الواقيه ۲۳- کتاب محاسبة النفس ٢٤- كتاب سعد و سعود ٢٥- مهج الدعوات ٢٦- كتاب المجتنى ٢٧- كتاب اليقين ۲۸- كتاب الاقبال ۲۹- جمال الأسبوع ٣٠- مصباح المتهجد ٣١- كتاب المالک.
چند تذکر لازم:
1- سید بن طاووس، این کتاب را که در اطراف وجود حضرت بقية الله ارواحناه فداه گفت گو می کند از کتب معتبره اهل سنّت انتخاب کرده و بدین جهت این کتاب از برای شیعه ستاره درخشانی است.
۲- در موقع ترجمه، سه نسخه از این کتاب در اختیار ما بود: ۱ - نسخه خطی آن، که از خط مؤلف استساخ شده و در کتاب خانه صاحب ذریعه آية الله الشيخ آقا بزرگ طهرانی در نجف اشرف موجود است 2- نسخه چاپ اول که آن نیز در کتابخانه حضرت معظم له وجود دارد 3- نسخه ای از چاپ سوّم که در مطبعه حيدريه نجف اشرف چاپ شده است.
3- چون منظور ما این بود که موضوعات لازمه این کتاب نفیس را ترجمه نمائیم لذا بجهت اختصار از ذکر راوی های اخبار آن خودداری نمودیم.
4- پاورقی و شرحی که در متن این کتاب در بین پرانتر () مشاهده می شود از مترجم است.
5- در ترجمه این کتاب کاملاً دقت شده که سلیس و ساده باشد، و عین عبارت و جمله هایی را که غلط بودند و قابل تصحیح نبودند یا معنای مناسبی در لغت عربی نداشتند در پاورقی درج کرده ایم.
محمد جواد نجفی
کتاب حاضر بچهار بخش تقسیم می شود:
بخش اول: حاوی ۲۱۱ باب.
بخش دوم: حاوی ٨٤ باب.
بخش سوم: حاوی ۵۰ باب.
بخش چهارم حاوی ٤١ فصل.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ اَلْرَحیمْ
ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: خدای عالم دنیا را بمن ارائه کرد و من نظر کردم بدنیا و دیدم آنچه را که در آن واقع خواهد شد تا روز قیامت آن چنان که بکف دستم نظر می کنم.
زر بن حبیش می گوید: از امیر المؤمنین علی علیه السلام شنیدم که می فرمود: (هر چه می خواهید) از من به پرسید بخدا قسم نمی پرسید از گروهی که خروج کند و با صد (نفر) جنگ کند یا صد (نفر) را هدایت نماید مگر این که من بشما خبر می دهم از رهبر و سر دسته آن و آن چه را که تا قیامت بین شما واقع شود.
ابن ضمره از علی بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده که فرمود: خدا در این امت پنج فتنه قرار داده: 1- فتنهٔ عمومی 2- فتنه خصوصی 3 - فتنه عمومی 4- فتنۀ خصوصی - فتنه ای که مردم در آن مثل چهار پایان خواهند شد.
حذيفة بن یمان از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: فتنه ای بپا می شود، بعد از آن گروهی پیدا می شود سپس فتنه دیگری خواهد بود، آن گاه گروه دیگری ظاهر می شود، آن گاه فتنه ای بپا می شود که که عقل های رجال در آن متوقف خواهد شد.
عبدالله بن مسعود می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم برای ما فرمود: من شما را می ترسانم از آن هفت فتنه ای که بعد از من بپا می شود : 1- فتنه ای که در مدینه خواهد شد 2- فتنه ای که در مکه بوجود می آید 3- فتنه ای که از یمن پیدا می شود 4- فتته ای که از شام پیدا خواهد شد 5- فتنه ای که از مشرق بوجود می آید 6- فتنه ای که از طرف مغرب ظاهر می شود 7- فتنه بين شام و آن فتنه سفیانی است.
ابن مسعود گوید: بعضی از شما اول آن فتنه را درک می کنید و يك عده ای از این امت آخر آن را درک خواهند کرد.
ولید بن عباس گوید: فتنهٔ مدینه همان بود که از طرف طلحه و زبیر بپاشد. فتنه مکه همان فتنه ابن زبیر بود . فتنه یمن از طرف نجده (1)بپاشد. فتنه شام از طرف بنی امیه بوجود آمد. فتنه مشرق از طرف این گروه است (ولید بن عباس گوید:) شاید منظور از این گروه بنی عباس باشد زیرا که سلطنت آن ها از طرف مشرق بوده.
ابوهریره از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: بعد از من چهار
1) نجدة بن عامر حنفی یکی از خارجی ها بوده - قاموس.
فتنه برای شما پیدا می شود، در فتنۀ اول: ریختن خون ها حلال خواهد شد.
در فتنه دوم ریختن خون ها و (غصب) اموال حلال می شود. فتنۀ سوم: (ریختن) خون ها و (غصب) اموال و ناموس مردم حلال خواهد شد. فتنه چهارم فتنه ای است شدید و تاريک كه حركت آن نظیر حرکت کشتی است در دریا بطوری که احدی از مردم از شرّ آن ملجأ و پناهی نخواهند داشت از شام شروع می شود و عراق را فرا می گیرد و جزیره را (1)با دست و پای خود می کوبد، در آن فتنه مردم نظیر پوستی که دباغی شود دچار بلاء می شوند، در آن موقع احدی از مردم قدرت ندارد که (بفتنه انگیزها) بگوید: بس است، از هر ناحیه ای که آن فتنه را رفع کنند از ناحیه دیگری سر برون خواهد کرد.
ابن منذر گوید: بما رسید که پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: در امت من چهار فتنه پیدا می شود در فتنۀ اول: بلائی بآن ها می رسد که مؤمن می گوید این فتنه باعث هلاک من خواهد شد، بعداً آن فتنه ظاهر می شود، در فتنۀ دوم: نیز مؤمن می گوید: این فتنه موجب هلاک من می گردد، در فتنهٔ سوم: هر چه می گویند این فتنه قطع خواهد شد؟ آن فتنه ادامه پیدا می کند، فتنهٔ چهارم: موقعی آن ها را فرا می گیرد که این امت بدون داشتن امام و سرپرستی گاهی با این (شخص) و گاهی با (شخص) دیگری خواهد بود.
1) شاید منظور از جزیره همان جزيرة العرب باشد؟ والله اعلم - مترجم.
ابن رزین می گوید: از علی بن ابیطالب علیه السلام شنیدم که می فرمود: فتنه ها چهارند، اول: فتنه نیزه و عصا، دوم: فتنه كذا (آن گاه) معدن طلا را ذکر کرد تا این که مردی از عترت پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم خروج کند و خدا کار این امت را بدست او اصلاح نماید.
ابو سعید خدری از حضرت محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: بعد از من فتنه هایی پیدا می شود از آن جمله فتنه بزرگان است که آن جنگ و گریزی خواهد بود و بعد از آن فتنه هائی می شود که از آن ها شدیدتر خواهد بود. آن گاه فتنه ای پیدا می شود که هر چه می گویند قطع می شود؟ ادامه پیدا می کند تا این که هیچ خانه ای باقی نمی ماند مگر این که آن فتنه در آن داخل می شود و هیچ مسلمانی نیست مگر این که او را صدمه می زند. تا آن وقتی که مردی از عترت من خارج شود.
حذيفة بن یمان از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: فتنه ای بپا خواهد شد که عقل های رجال بطوری متوقف می شود که بعید است مرد عاقلی دیده شود، و فرمود: این موضوع در فتنهٔ سومی اتفاق میافتد.
یونس از ... از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: بین
مردم فتنه ای واقع شود که مرد همسایه و برادر و پسر عموی خود را می کشد؛ از آن حضرت پرسیدند: عقل های آن مردم با آن ها خواهد بود؟ فرمود: عقل بیشتر اهل آن زمان گرفته می شود و بجای آن ها افراد قلیل العقل جای گزین می شود و یکی از آن ها گمان می کند که شخصیتی دارد.
عاصم بن ضمره از حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده که فرمود: در پنجمین فتنه شدید و تاريک، مردم چون چهار پایان می شوند.
نعيم بن حماد ذکر کرده که زمانی می آید که در فتنه های آن انسان تمناي مرگ می کند و نزد قبر می آید و خود را مثل چهار پا بقبر می ماند و می گوید: ای کاش من بجای تو بودم.
سفیان می گوید: آمدم خدمت حسن بن علی علیهما السلام بعد از آن که از کوفه بمدینه مراجعت کرده بود بحضرت عرض کردم: ای ذلیل کننده مؤمنین، (چرا با معاویه صلح کردی) یکی از استدلال هائی که آن حضرت در جواب من فرمود این بود که فرمود: شنیدم علی علیه السلام از قول رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم می فرمود: چند شب و روزی نمی گذرد که این امت بدور مردی اجتماع می کنند که دهانه روده مستقیم مقعد و گلویش گشاد است می خورد ولی سیر نمی شود و آن معاویه خواهد بود، پس من دانستم که امر خدا واقع شدنی
است، (لذا) ترسیدم که بین من و او خون هایی ریخته شود، بخدا قسم من خوشحال نیستم که خدا را در صورتی ملاقات کنم که خون مسلمانی بنا حق ریخته شود.
ابونعیم حدیث اجتماع امت را بدور معاویه از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم بسه طریق روایت کرده است.
اگر کسی اشکال کند و بگوید: علی علیه السلام هم مثل امام حسن علیه السلام می دانست که بالاخره مردم دور معاویه را خواهند گرفت پس برای چه آن حضرت با معاویه (لع) جنگ کرد و آن همه خون ها در بین آن ها ریخته شد؟!.
جواب، چند وجه است: اول این که مولای ما علی علیه السلام مأمور بود که با سه دسته جنگ کند: 1- ناکثین که طلحه و زبیر و عائشه باشند 2- قاسطین که معاویه باشد 3- مارقین که اهل نهروان باشند، پس آن حضرت مأموریت خود را انجام داد.
دوم: وقتی که مولای ما علی علیه السلام خبر داد که سلطنت بمعاویه و بنی امیه خواهد رسید از آن حضرت پرسیده شد، پس چرا شما با معاویه پس جنگ می کنی در صورتی که می دانی سلطنت باو منتهی می شود؟ فرمود: من عذری دارم که پیش خدای عزوجل موجّه است و باقی این حدیث بعد از این خواهد آمد.
سوم: این که علی علیه السلام می دانست که اگر با معاویه نجنگند امر بر مردم درباره اعمالی که از معاویه و بنی امیه سر می زد مشتبه می شد و اکثر مردم گمان می کردند که علی نسبت بخلافت معاویه راضی بوده است.
چهارم: این که حسن بن علی علیهما السلام (بصلح) راضی بود و در الله این باره روایاتی از طریق آن ها (شاید منظور اهل تسنن باشد) وارد شده که ما آن ها را در این جا وارد می کنیم: از آن جمله در کتاب (نعیم بن حماد) که مورد قبول آن ها است از هشیم از یونس از امام حسن علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: این فرزند من حسن بن علی علیه السلام بزرگوار است و خدا کار دو دسته بزرگ از مسلمین را بدست او اصلاح می کند.
و از جمله علل صلح امام حسن علیه السلام با معاویه حدیثی است که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم از طرف خدا فرموده است چنان که حضرت نبوی فرموده: (کار را) خدا اصلاح می کند. پس وقتی که خدای تعالی بدست امام حسن علیه السلام کار را اصلاح کند آن حضرت احتیاجی بصلح نداشته است (بلکه از جانب خدا مأمور بصلح بوده است).
ابن عباس می گوید: موقعی که علی علیه السلام را شهید کردند و ما مردم با امام حسن علیه السلام بیعت کردند زیاد بمن گفت: آیا می خواهی که امر (خلافت برای امام حسن علیه السلام) استقامت پیدا کند؟ گفتم: آری گفت: سه نفر از اصحاب او را بقتل برسان گفتم مگر آن ها نماز پس صبح نمی خوانند؟ گفت: چرا، گفتم: نه بخدا قسم این کار راهی ندارد.
ابوهریره می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: موقعی که من نزد حوض (کوثر) باشم مردانی بلند می شوند که آن ها مرا می شناسند و من
هم آن ها را می شناسم آن گاه آن ها را از نزد من می برند و من می گویم: یا رب اصحاب مرا کجا می برند؟ پس گوینده ای بمن می گوید: تو نمی دانی که این ها بعد از تو چه عملی انجام داده اند.
عائشه می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم بزنان خود فرمود: كدام يك از شما ها آن زنی است که سگ های (حوئب) (1)باو حمله خواهد کرد وقتی که گذر عائشه به حوئب افتاد و سگ ها صدا کردند پرسید این جا کجا است؟ گفتند این جا حوئب است، گفت: چاره ای نیست مگر این که برگردم، به عائشه گفتند: یا ام المؤمنین تو بین مردم را اصلاح می کنی.
معمر بن طاووس از پدرش از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که بر نان خود فرمود کدام يک از شما ها است که سگ های آب کذا و کذا باو حمله و صدا کنند؟ ای حمیراء ای عائشه تو از این عمل پرهیز کن.
قیس بن جابر صیدانی از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: بعد از من خلفائی خواهد بود و بعد از خلفاء امرائی خواهد بود و بعد از امراء ملوکی بوجود می آید و بعد از ملوك جبابره و متکبرینی پیدا می شوند و بعد از جبابره مردی از اهل بیت من خواهد آمد که زمین را
1) حوتب نام آب و مکانی بوده در طریق بصره که متعلق به بنی کلاب بوده است؟ نقل از صفحۀ «366»، جلد دوم مروج الذهب. - مترجم.
پر از عدل خواهد کرد و بعد از آن حضرت قحطانی می آید، قسم بآن خدائی که مرا بحق مبعوث کرده غیر او کسی نیست.
صباح می گوید: بعد از خلافت حمار بنی امیه خلافتی نیست تا این که مهدی علیه السلام خروج کند.
ارطاة می گوید: امیرالغضب گفت: از این زن و مرد متکبر نیست ولی آن ها صوتی می شنوند که آن را نه انس گفته و نه جنّ، باسم فلانی بیعت کردند، که از این زن و مرد متکبر نیست ولکن خلیفه یمانی است. ولید می گوید: کعب می داند که یمانی قرشی است و او امیر الغضب است و آن کسی که تابع آن ها شود از بیت المقدس است.
سالم حبشانی گوید: در کوفه از امیر المؤمنین علی علیه السلام شنیدم که می فرمود: من برای حق قتال می کنم که اقامه شود و هرگز اقامه نخواهد شد و امر (خلافت) با آن ها است، با یاران خود گفتم: این جا جای ماندن نیست و حال آن که این (علی علیه السلام) خبر می دهد که امر (خلافت) با این ها (علی علیه السلام) نیست، ما از آن حضرت اجازه خواستیم که بمصر برویم و آن حضرت هم بهر يك از ما که می خواست اجازه داد و بهر مردی از ما هزار درهم عطا کرد و طایفه ای از ما را با او روانه کرد.
ابوصادق از حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام روایت کرده که فرمود:
معاویه بهمین زودی بر شما مسلط خواهد شد، گفتند پس تو برای چه جنگ می کنی؟! فرمود: مردم ناچارند از این که امیری داشته باشند چه خوب باشد و چه بد.
کعب می گوید: خلافت بنی امیه مدت ... شصت سال و چندی خواهد بود (مترجم گوید: در مروج الذهب است که خلافت بنی امیه هزار ماه بوده است) خلافت بنی امیه از بین نمی رود تا این که خودشان آن را ریشه کن کنند، بعداً که بخواهند آن را محکم کنند موفق نمی شوند از هر ناحیه ای که آن را محکم و برقرار می کنند از ناحیه دیگر منهدم می شود، خلافت بنی امیه به میم افتتاح می شود و بمیم هم ختم خواهد شد (1)خلافت بنی امیه از بین نمی رود تا این که (آخرین) نفر آن ها بوسیلهٔ قتل خلع شود و دو شتر او کشته شوند و شتر اصهب (2)مروان کشته شود بعد از آن خلافت آن ها منقطع می شود و تاج خلاقت بدست مروان بیاد فنا می رود.
بدان که من با هر يك از علماء شیعهٔ اهل بیت علیهم السلام تماس گرفتم فهمیدم معتقدند که عبدالله بن سلام و كعب الاحبار از مخالفین اهل بیت نبوتند و چه بسا می شود که بجهت همین اعتقاد از (استدلال
به) اخبار و روایاتی که از این دو نفر نقل شده خودداری می نمایند، پس من لازم دانستم آن چه را که در این باره تحقیق کرده ام در این کتاب درج کنم:
عبدالله بن سلام و کعب الاحبار از خواص مولای ما علی علیه السلام بوده اند و شاید آن روایاتی که از این دو نفر دربارۀ ملاحم و فتن ذکر شده و بطور احتمال می گویند که آن روایات از مولای ما علی علیه السلام است چون که سند آن ها بآن حضرت منتهی نمی شود از باب تقیه باشد و آن روایات هم از آن حضرت باشند.
یکی (از دلیل هائی که این دو نفر از خواص آن حضرت بوده اند) این است که در جلد اول کتاب (ابناء النحاة) تأليف يوسف شيبانی دیدم که مولای ما علی علیه السلام اول کسی است که علم نحو و شرح آن را بنیان گذاری کرد، بعد از آن می گوید: وقتی که علی علیه السلام بعد از عثمان متولی خلافت شد و ارادۀ عراق کرد عبدالله بن سلام بآن حضرت عرض کرد: نزد منبر رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم باش که تو را حفظ نماید، بطرف عراق مرو که اگر بروی مراجعت نخواهی کرد، عده ای از یاران علی علیه السلام باو حمله کردند، امير المؤمنين علیه السلام فرمود: او را واگذارید که او از ما اهل بیت است، پس على هلیه السلام بسوی عراق رفت و کار او آن طور شد که شد، وقتی که آن حضرت کشته شد عبدالله بن سلام گفت: این رأس اربعین است و بعد از این صلح خواهد شد، هیچ امتی پیغمبر خود را نمی کشد مگر این که خدا هفتاد هزار از آن ها را می کشد و خلیفهٔ او را نمی کشد مگر این که خدا بجهت آن سی و پنج هزار از آن ها را می کشد.
مؤلف گوید: قول عبدالله بن سلام، اقتضاء می کند که اعتقاد او این است که بعد از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم مولا و خليفه ما علی علیه السلام است، زیرا که او حدیث قتل خلیفه را در موقع قتل على علیه السلام ذکر کرده و این خبر را در موقع قتل ابوبکر و قتل عمر و عثمان ذکر نکرده است.
و اما كعب الاحبار: نیز از خواص مولای ما علی علیه السلام بود، زیرا که من در کتاب (مناقب الامام الهاشمی ابی الحسن علی بن ابیطالب) روایتی از محمّد بن عبدالواحد لغوی دیدم که گفت: کعب بمن خبر داد که روزی در خدمت علی علیه السلام بودم شخصی بزیارت عمر بلند شد، کعب گوید: پس از آن که من اسلام آورده بودم علی علیه السلام بمن فرمود: اسلام اختیار کن تا در امان باشی! من اسلام آوردم که ناگاه عمر تازیانه براي من بلند کرد، علی علیه السلام بعمر فرمود: از او چه می خواهی مگر اسلام نیاورده؟! عمر بعلي علیه السلام گفت: ای سید من تو با او بودی (که او را عفو کردم) امير المؤمنين فرمود: گناه او چه بود که تازیانه برای او بلند کردی؟ عمر گفت: بلی این شخص رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم را دیده است (و اسلام اختیار نکرده) اگر حضرت موسی در زمان حضرت محمّد می بود نمی توانست از (دین) آن حضرت تخلف نماید تا این که معین او باشد و بر علیه کفار اقدام نماید کسی که منکر توحید شود و بعد از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم خلیفه او را درک كند و بدست او اسلام نیآورد پس بدست من اسلام می آورد؟! فرمود: راست گفتی پس آن حضرت به کعب توجهی کرده فرمود: عمر تو را (از اسلام) منقطع کرد.
کعب در جواب گفت: من منتظر بودم آن چه در تورات (راجع به
محمد صلی الله علیه و اله و سلم) است معلوم شود عمر گفت: آیا تو در تورات خوانده ای که از حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم و آن هائی که با او هستند ذکری شده باشد؟ گفت: آری در تورات خوانده ام که صف هائی از امت محمّد صلی الله علیه و اله و سلم مشغول جنگند و صف هائی هم در در نمازند که ذکر خدای جبار را می گویند. و دیدم در تورات نوشته است:
وَ الْأَفْعَمِ يَّتَائِعْتَى (عَيْنَيْهِ سَطْرًا مَكْتُوبًا مُحَمَّدٌ مِيهْ وَ بَعْدَهُ عِلْوَانَا و بَعْدَهُ فُطِمَ فُطِمَ وَ بَعدَهْ شَهْرْ شِبْرٍ وَ بَعْدَهُ شَبِيرًا شَبِيرًا) پس از آن اسلام آوردم.
ابوبکر بن سعید می گوید: وقتی که مروان حکم متولد شد او را نزد رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم آوردند که در حق او دعاء کند حضرت از دعاء کردن خودداری کرد و فرمود: هلاک عموم امت من بدست همین ابن زرقا (1)و ورثه او خواهد بود.
مینا می گوید: هیچ نوزادی متولد نمی شد مگر این که او را نزد رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم می آوردند و آن حضرت برای او دعاء می کرد تا این که مروان بن حکم را خدمت آن حضرت آوردند فرمود: وزغ ابن وزغ و ملعون بن ملعون.
ابوسعید خدری از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: اهل بیت من بعد از من از ظلم امتم دچار قتل و تفرقه خواهند شد و شدیدترین
1) زرقاء یعنی چشمی که کبود باشد. فرهنگ جامع.
دشمنان ما بنی امیه و بنی مغیره و بنی مخزوم خواهند بود.
ابوسالم حبشانی می گوید: از علی علیه السلام شنیدم که می فرمود: امر (خلافت) برای آن ها (یعنی بنی امیه؟) است تا موقعی که قتیل خود را بکشند و در بین خود به این امر رغبتی پیدا کنند، وقتی که کار باین جا رسید خدا گروهی را (یعنی ابومسلم خرسانی) از طرف مشرق می فرستد که آن ها را جدا جدا شمرده و یکی یکی می کشند بخدا قسم که آن ها یکسال خلافت نمی کنند مگر این که ما دو سال خلافت خواهیم کرد و آن ها دو سال خلافت نمی کنند مگر این که ما چهار سال خلافت می کنیم.
عبیده می گوید: از علی علیه السلام شنیدم که می فرمود: این گروه (بنی امیه) چسبیده اند بدم این امر (خلافت) مادامی که بین آن ها اختلافی واقع نشود پس موقعی که اختلاف کردند امر خلافت از میان آن ها خارج می شود و تا قیامت بسوی آن ها عود نخواهد کرد.
هند دختر مهلب از ابن عباس روایت کرده که گفت: همیشه امر خلافت با بنی امیه خواهد بود مادامی که بین آن ها اختلاف واقع نشود موقی که میان آن ها اختلافاتی واقع شود امر خلافت تا قیام قیامت از بین آن ها خارج خواهد شد.
زهری می گوید: به من رسیده بود که بیرق های سیاهی از طرف خرسان خارج خواهد شد، وقتی که آن بیرق ها از گردنه خراسان سرازیر شدند خبر مرگ اسلام را آورده اند و آن بیرق ها را
برنمی گرداند مگر بیرق عجم هائی که از اهل مغرب باشند.
سعید بن مسیب گوید: موقی که خراسان را فتح کردند عمر بن خطاب گریه کرد، عبدالرحمان بن عوف نزد عمر آمد و گفت: یا امیر المؤمنین تو گریه می کنی در صورتی که این طور فتحی برای تو رخ داده؟ عمر گفت: چرا گریه نکنم و حال آن که دوست داشتم بین ما و آن ها دریای آتشی باشد، شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم که می فرمود: موقعی که بیرق های بنی عباس از گردنه های خراسان نمایان شود خبر مرگ اسلام را می آورند، پس آن اشخاصی که زیر بیرق آن ها بروند شفاعت من به آن ها نمی رسد.
ابن مسعود از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: عده خلفاء بعد از من مثل عدة نقباء بعد از موسی است.
جابر بن سمره از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: این امر خلافت برای دوازده خلیفه خواهد بود که همۀ آن ها از قریش باشند.
ابوطفیل گوید: عبدالله بن عمر دست مرا گرفت و گفت: عامر وائله بمن خبر داد که دوازده خلیفه از نسل کعب بن لوی خواهد بوجود آمد. آن گاه توجهی کرد و گفت: هرگز کار مردم درست نمی شود تا قیامت قیام کند.
ابن عوف گوید: من و چند نفری از قریش از بنی کعب بن لوی نزد عبدالله بن عمر بودیم، پس عبدالله بن عمر گفت: ای بنی کعب
بزودی از شما دوازده خلیفه بوجود می آید.
ابن عباس بعده ای که نزد او بودند. - و سخن از خلفاء دوازده گانه و امیر میراندند - گفت: بخدا قسم بعد از این از ما سفاح و منصور و مهدی بوجود می آیند و آن را بعیسی بن مریم ردّ می کنند
سرح یرموکی گوید: من در تورات یافتم که برای این امت دوازده نبي خواهد بود که یکی از آن ها نبی آن ها است، پس وقتی که آن عده تمام شدند طغیان و ستم می کنند و خوف و ترسی بین آن ها خواهد بود.
ابن عباس گوید: بزرگان ما از کعب پرسیدند؟ کعب گفت: من در تورات یافته ام که عده آن ها دوازده نبی خواهد بود.
ابوهریره گوید: من در خانه ابن عباس بودم که گفت: در ها را ببندید بعد از آن پرسید غیر از خود ما آیا شخص بیگانه ای در این جا هست گفتند: نه و من در يك گوشه ای از جمعیت بودم، پس ابن عباس گفت: وقتی که دیدید از طرف مشرق بیرق های سیاهی نمایان شد فارس را اکرام کنید، زیرا که دولت ما در میان آن ها است.
ابوهریره گوید: بابن عباس گفتم: آیا می خواهی آن چه از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم شنیدم برای تو بگویم؟ گفت: تو هم که این جا بودی؟ گفتم: آری گفت: بگو، گفتم: از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم شنیدم که فرمود: وقتی که بیرق های سیاه خارج شوند اول آن ها فتنه و وسط آن ها ضلالت و گمراهی و آخر آن ها کفر خواهد بود .
مکحول از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: من با بنی عباس
چه کرده ام که امت مرا تعقیب نموده و بآن ها لباس سیاه می پوشانند؟! خدا لباس آتشین بآن ها (بنی عباس) بپوشاند.
راشد بن داود از رسول گرامی صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: من با بنی عباس چه کرده ام که امت مرا تعقیب می کنند و خون آن ها را می ریزند و لباس سیاه بآن ها می پوشانند؟! خدا لباس آتشین بآن ها بپوشاند.
محمّد بن علی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: وای بر دو فرقه از امت من فرقۀ بنی امیه و فرقۀ بنی عباس که (دارای) دو بیرق ضلالت و گمراهی خواهند بود.
عبدالله بن ابی اشعث گوید: از بنی عباس دو بیرق خارج می شود که اول یکی از آن ها نصرت و آخر آن و زرو و بال خواهد بود، آن را یاری نکنید خدا هم آن را یاری نکند و اول بیرق دیگر وزرو و بال و آخر آن کفر است آن را یاری ننمائید خدا هم آن را یاری نکند.
ابومروان از علی بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده که فرمود: وقتی که بیرق های سیاهی را دیدید از زمین جدا نشوید و دست و پای خود را حرکت ندهید (کنایه از آنست که آماده جنگ نشوید) پس گروهی كوچک ظاهر می شود که بآن ها توجهی نمی شود، دل های آن ها چون سنگ آهن است، اصحاب درد و بلاء هستند، بعهد و پیمانی وفا نمی کنند، بسوی حق دعوت می کنند ولی اهل حق نیستند اسامی آن ها کنیه و نسب
آن ها پوشیده و نامعلوم، مو های آن ها نظیر موی زن ها نرم و سست، تا این که بین آن ها اختلاف واقع شود، بعد از آن، خدا حق را بهر که بخواهد می دهد.
حفصه زوجی رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم را از آن حضرت روایت کرده که فرمود: وقتی که شنیدید مردمی از طرف مشرق می آیند که دارای رأی نیکوئی هستند و مردم از هیبت و هیکل آن ها تعجب می کنند قیامت شما فرا رسیده است.
احمد بن عیسی می گوید: بعد از هلاک بنی امیه جالب وحش می آید و خدا از چهار گوشۀ جهان اهل زمین را بسوی او می فرستد که این امت را بوسیله او عذاب کند.
حذيفة بن یمان می گوید: مردی از طرف مشرق خارج می شود و مردم را بسوی آل محمد صلی الله علیه و اله و سلم دعوت می کند در صورتی که او دور ترین مردم است بآل محمّد صلی الله علیه و اله و سلم، علامت های سیاهی نصب می کند که اول آن ها نصرت و آخر آن ها کفر است، پست ترین افراد عرب و غلام های زر خریدی که از اطراف آفاق جمع شده اند تابع او خواهند شد علامت آن ها سیاهی است و دین آن ها شرک است و بیشتر آن ها خدع خواهند بود گفتم: خدع یعنی چه؟! گفت: یعنی ختنه نشده.
آن گاه حذیفه به ابن عمر گفت: تو زمان آن مرد را درک نخواهی کرد، عبدالله بن عمر گفت: ولی خبر می دهم که بعد از بعد از من فتنه ای
بپا خواهد شد و سال خطرناکی خواهد آمد که عرب و مردمان صالح و اصحاب کفر و فقهاء در آن هلاک می شوند و این حادثه بهمین زودی کشف خواهد شد.
ابن سیرین می گوید: بیرقی از طرف خراسان خارج می شود که همیشه فاتح و غالبند تا این که هلاک آن ها از همان مکانی که ظاهر شده بودند شروع شود. و از علی علیه السلام روایت کرده که: هلاک آن ها در همان مکانی است که ظاهر شده بودند.
کعب می گوید: موقعی مردی از بنی عباس خلافت کند که او را عبدالله می گویند و او آخرین نفر آن ها است که ذوالعین است (1)بنی عباس به (ع) افتتاح شدند و به (ع) هم ختم شدند، او کلید بلاء و شمشیر فناء خواهد بود.
کعب گوید: (فتنه) غریبه ای است و اهل آن پا برهنه و لخت خواهند بود و هیچ دینی را برای خدا قبول نمی کنند زمین را با پا می کوبند آن طور که گاو خرمن را می کوبد، اگر آن ها را درک کردید بخدا پناه ببرید.
عصمة بن قیس از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: پناه بخدا می برم از فتنه مشرق بعد از آن از فتنه مغرب.
1) یعنی اولین حرف اسم او «ع» است. - مترجم.
نعیم از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: زنان بربر از مردان آن ها بهترند، زیرا پیغمبری در میان آن ها مبعوث شد و او را کشتند پس زنان آن ها متصدی دفن او شدند.
حسان می گوید: گفته شده موقعی که بیرق های زرد بمصر رسیدند در فرار کردن جد و جهد کن و موقعی که در وسط شهر شام رسیدند اگر بتوانی لازم است که نردبانی تهیه کنی و بآسمان روی یا بزمین فرو شوی.
ابوزاهر از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: بعضی از اهل ذمۀ شما (1)هستند که در آن بلا ها برای شما از اهل شرق سخت ترند زنی از اصحاب زيرک و دانا یا اهل ذمه با انگشت خود بشکم زنی از زنان مسلمین می زند و باو می گوید جزیه بدهید.
سالم بن عمر از حضرت حسن بن علی از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: امر بمعروف و نهی از منکر بكنيد و الا خدا عجم را بر شما مسلط می کند که گردن شما را بزنند و غنیمت و خراج شما را بخورند و چون شیر (در مقابل شما استقامت نموده) فرار نمی کنند.
1) ذمی عده ای از یهود بودند که در پناه اسلام بدین خود باقی بودند و به اسلام جزیه می دادند. - مترجم.
عمرو بن ... از پدرش روایت کرده که گفت: وارد شدم بر عمر در آن موقعی که نزد درب کعبه بود، شنیدم که می گفت: وقتی که بیرق های سیاهی از طرف مشرق بیآید و بیرق های زردی از طرف مغرب بیاید تا در وسط شهر شام یعنی دمشق با یکدیگر ملاقات نمایند موقع بلاء خواهد بود.
طاووس از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: موقعی که فتنه ای از طرف مشرق و فتنه ای از طرف مغرب بپا شود و یکدیگر را در گودی زمین ملاقات کنند در يك چنین روزی (شکم زمین ) بهتر است از روی آن.
ابوقتیل گوید: خیر و وسعت زندگی مردم همیشه بر قرار خواهد بود مادامی که خلافت بنی عباس منقضی نشده باشد و موقعی که خلافت آن ها منقضی شد مردم همیشه دچار فتنه خواهند بود فتنه خواهند بود تا مهدی علیه السلام قیام کند.
ابن حنفیه گوید: بنی عباس خلافت می کنند تا این که مردم از خیر مأیوس شوند پس از آن بین آن ها تفرقه می افتد، اگر در آن موقع سوراخ عقرب یافتید خود را در آن داخل کنید چه آن که مردم گرفتار شر و فتنه طولانی می شوند تا این که خلافت آن ها از بین برود و مهدی علیه السلام قیام کند.
ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: وقتی که پنجمین نفر از اهل بیت من بمیرد فتنه (بپا می شود) تا این که هفتمی بمیرد، پس از آن همین طور خواهد بود تا مهدی علیه السلام قیام کند.
أصْبَحي می گوید: پنج نفر از فرزندان عباس، مثل پادشاهان ستم کار خلافت می کنند وای بر مردم از آن موقعی که هفتمی آن ها بمیرد، (زیرا) شخصی بر (مردم) زمین مسلط می شود که شبیه شیر خواهد بود با دهان خود می خورد و با دست خود فساد خواهد کرد از کثرت خون هائی که می ریزد آسمان ها بخدا شکایت می کنند، دو صباحی خلافت خواهد نمود (آن گاه هلاک می شود) بعد از آن یکی از برادران او خلافت را قهراً می گیرد و مال خدا را بطور مساوی بین بندگان خدا تقسیم نخواهد کرد تا این که منادی از آسمان ندا می کند: زمین زمین خدا و بندگان، بندگان خدا هستند و مال خدا هم بطور مساوی مال بندگان خدا است، او بدین طریق ده سال خلافت می کند.
کعب می گوید: (جمعیت) ترك وارد جزیره خواهند شد و مال های سواری خود را از فرات آب می دهند، آن گاه خدا طاعون را (وباء منتژیث) بآن ها مسلط می کند تا آن ها را می کشد و کسی از آن ها نجات پیدا نمی کند مگر يك مرد .
کعب می گوید: يك كشتی پر از آن ها (1)وارد می شود و از دجله کش و فرات آب می آشامند و در جزیره می روند و اهل اسلام در آن جزیره خواهند بود و تاب مقاومت آن ها را ندارند آن گاه خدا برفی را که در آن سرمای شدید و باد و یخ باشد بر آن ها مسلط می کند تا آن ها نابود شوند بعد از آن مسلمین بطرف یاران خود برمی گردند و می گویند: خدا آن ها را هلاک کرد و یکی از آن ها باقی نمانده و تا آخرین نفر آن ها هلاک شدند.
مكحول از حضرت محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: طايفه ترك دو مرتبه خروج می کنند، مرتبه اول: از آذربایجان خروج می کنند و مرتبه دوم: مال های سواری خود را بفرات می بندند و بعد از آن، ترکی نخواهد بود.
سید بن طاووس گوید: شاید معنای حدیث این باشد که غیر از آن ترك ها ترك دیگری داخل فرات نشده و خلافت نخواهند کرد بلکه همان طایفه ترك هستند که خلافت را مالک می شوند.
یزید بن جابر و غیر او از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: طایفهٔ ترك را دو خروج خواهد بود اول آن که (با هر جا مصادف شوند) خراب می کنند دوم آن که بسوى نهر فرات سرعت می نمایند. عبدالرحمان در حدیث خود
1) شاید منظور کعب همان طایفه ترك باشد که در باب پنجاه و سوم گذشت. - مترجم.
از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: قربانی بزرگ خدا در میان قوم ترک است و بعد از آن ها ترکی نخواهد بود.
سید بن طاووس گوید: شاید منظور، ترک بنی عباس باشد که مسلمان بودند، آن ها که ترکی نظیرشان نبوده و قربانی بزرگی بدست آن دولت ستمکار قربانی شد.
ارطات گوید: سفیانی با ترک جنگ می کند و بعد از آن بدست مهدی علیه السلام ریشه کن خواهند شد.
حذيفة بن یمان گوید: وقتی که اولین (طائفه) ترك را در جزیره دیدید با آن ها جنگ کنید تا آن ها را شکست دهید یا این که خدا شرّ آن ها را دفع کند زیرا آن ها حرم را افتضاح می کنند و آن علامت خروج اهل مغرب و از بین رفتن قدرت و سلطه آن ها است.
ابن مسعود از حضرت محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: وقتی که در ماه رمضانی (صیحه ای) یعنی صدای شدیدی (1)بوجود آمد در ماه شوال صدای پهلوان ها در جنگ بلند می شود و جنگ و فتنه هائی بپا خواهد شد و در ذیقعده قبیله ها متفرق می شوند و در ماه ذیحجة و محرم خون ها ریخته می شود، آن گاه سه مرتبه فرمود: چه محرمی؟! هیهات، هیهات در آن موقع مردم کشته می شوند.
ابن مسعود گوید: از آن حضرت پرسیدیم: آن صیحه در چه وقتی
1) یا عذابی، یا غارتگری. - المنجد.
خواهد بود؟ فرمود: آن صیحه در نیمه ماه رمضان در ظهر روز جمعه خواهد بود و این حادثه وقتی پیش می آید که شب (اول) ماه رمضان جمعه باشد، این فتنه است که شخص خواب را بیدار می کند و شخص ایستاده را بزانو در می آورد، در آن شب جمعه زنان عفیفه توالت کرده از خانه های خود خارج می شوند، پس موقعی که نماز صبح روز جمعه را خواندید وارد خانه های خود شوید و در های خانه خود را قفل کنید و پنجره (اطاق) خود را مسدود نمائید، و خود را بپوشانید و گوش های خود را ببندید، موقعی که آن صیحه را احساس کردید خدا را سجده کنید و بگوئید: سُبْحَانَ الْقُدُّوسِ رَبَّنَا الْقُدُّوسُ زیرا کسی که این دستور را انجام دهد نجات می یابد و کسی که این عمل را انجام ندهد هلاک خواهد شد.
ولید گوید: چند روزی از ماه رمضان گذشت و زلزله ای دچار اهل دمشق شد، و جمعیت زیادی از مردم در ماه رمضان سنه (137) هلاک شدند، چنین بلایی دیده نشده بود و آن همان زلزله ای بود که در قریه (خرستا) اتفاق افتاد و ستاره دنباله داری را در محرم سنة (145) از طرف مشرق دیدم و در همۀ آن محرم آن را در موقع فجر می دیدیم، بعد از آن مخفی شد، آن گاه آن را بعد از غروب آفتاب در حمره خورشید دیدیم و بعد آن را در مدت دو یا سه ماه در بین مشرق و مغرب دیدیم، آن گاه در مدت دو یا سه ماه مخفی شد، در مرتبه چهارم ستاره ای بود خفی در نزدیکی جدی (نام ستاره ای است) چشم می خورد که در دو ماه جمادی و روز های رجب بادوران فلك بدور جدی دور می زد،
آن هم مخفی شد، پس از آن ستاره ای که صاف و روشن نبود از طرف راست قبلۀ شام طلوع کرد که شعلهٔ آن از طرف قبله تا آجر های ارمینه بود من شرح آن ستاره را برای شیخ سال خورده و ضعیفی که در نزد ما بود نقل کردم او گفت: این ستاره منتظر نیست. ولید گوید: در چند سال اخیری که از عمر ابوجعفر باقی بود ستاره ای را دیدم که در مدت يك ساعت از شب بطوری دو طرف آن بهم رسید که نظیر طوق شد.
كعب الاحبار گوید: علامت انقطاع خلافت بنی عباس آن قرمزی است که در وسط آسمان ظاهر می شود و آن ستاره ای که از طرف مشرق طلوع می کند و چون ماه شب چهارده نورانی خواهد بود و بعداً آن قرمزی برطرف می شود.
ولید گوید: از کعب بمن رسیده که گفت: قحطی در مشرق و بلائی در مغرب و قرمزی در جو پیدا می شود و موتی از طرف قبله انتشار پیدا می کند.
جابر جعفی از ابوجعفر روایت کرده که گفت: موقعی که بنی عباس بخراسان برسند ستاره ای از مشرق در نزدیکی (ذو شفا) طلوع می کند و آن اول ستاره ای بود که طلوع کرد و خدا بغرق و هلاکت قوم نوح امر کرد و در آن وقتی که حضرت ابراهیم را در آتش انداختند آن ستاره نیز طلوع کرد و آن موقعی که خدا فرعون و یاران او را هلاک كرد آن ستاره نیز طالع شد. و یکی از مواقعی که آن ستاره طلوع کرد وقتی بود که حضرت يحيى بن زكريا علیه السلام را کشتند.
وقتی که آن ستاره را دیدید از شر فتنه ها بخدا پناه ببرید و طلوع آن ستاره موقع گرفتن آفتاب و ماه خواهد بود بعد از آن طولی نمی کشد که (ابقع) (1)در مصر ظهور می کند.
ابن مسعود گوید: در ماه صفری علامتی خواهد بود که ابتداء ستاره دنباله داری پیدا شود.
مكحول از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: دو شب که از ماه رمضانی گذشت در آسمان علامتی ظاهر می شود، در ماه شوال نجات یافتن بعید است، در ماه ذیقعده فتنه و جنگ هائی خواهد شد، در ماه ذی حجه حاجی ها را غارت می کنند و در ماه محرم ... چه محرمی؟
عبدالوهاب بن بحث گوید: از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم بمن رسیده که فرمود: در ماه رمضانی در آسمان علامتی چون عمود در خشنده یافت می شود در ماه شوال بلا در ماه ذیقعده جنگ وفته، در ماه ذی حجه حاجی ها را غارت می کنند و محرم چه محرمي؟.
ابوهریره از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: در ماه رمضانی علامتی پیدا می شود و در ماه شوال گروهی ظاهر می شوند آن گاه در ماه ذیقعده جنگ و فتنه هائی بوجود می آید و در ماه ذيحجه
1) ابقع مردی است زيرک و سیاس که دچار بلاء نشود. - قاموس.
حاجی ها را غارت می کنند، در ماه محرم حرام هایی حلال می شوند، در ماه صفر زد و خورد هائی خواهد شد بعد از آن در دو ماه ربیع قبیله ها بنزاع می پردازند بعد از آن الْعَجَبُ كُلُّ الْعَجَبِ بَيْنَ جُمَادَى وَ رَجَبٍ آن موقع ناقه خفیف های بهتر است از قریه ای که صد هزار نفر در آن داخل شوند.
شهر بن حوشب می گوید: از پیغمبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم بمن رسیده که فرمود: در ماه رمضانی صوت و صدائی بوجود می آید و در ماه شوال بلا و در ماه ذیقعده قبیله ها بجنگ خواهند پرداخت و در ماه ذی حجه حجاج را غارت می کنند و در ماه محرم منادی از آسمان ندا می کند: آگاه باشید که برگزیده خلق خدا فلانی است، پس (بحرف) او گوش دهید و او را اطاعت کنید.
خالد بن معدان می گوید: بزودی عمودی از آتش از طرف مشرق ظاهر می شود که اهل زمین آن را می بینند کسی که آن را درک كرد باید غذای یک ساله اهل و عیال خود را تهیه نماید.
كثير بن مرّة حضرمی می گوید: نشانی حادثه و سختی روزگار آنست که در رمضانی علامتی در آسمان پیدا می شود و بعد از آن، اختلاف در بین مردم شروع می شود، اگر آن زمان را درک کردی هر چه می توانی طعام و غذا تهيه كن.
زُهَری گوید: از زمان خروج و سلطنت سفیانی علامتی در آسمان دیده می شود. و کثیر بن مره می گوید: من هفتاد سال است منتظر حادثه ای هستم که در ماه رمضانی اتفاق بیفتد.
ولید می گوید: قبل از خروج مهدی علیه السلام ستاره دمداری از مشرق طلوع می کند که مثل ماه شب چهارده برای مردم زمین نور می دهد. ولید گوید: هیچ کدام از آن قرمزی و ستاره هائی که ما دیدیم آن علامت نیستند، ستاره آن علامت ها آن ستاره ای است که در ماه صفر یا دو ماه ربیع یا ماه رجب در آفاق گردش می کند و پادشاه آن زمان با ترک ها حرکت می کند و اشخاصی با بیرق ها و فولاد ها متابعت او خواهند کرد.
شريک مي گويد: بمر چنین رسیده که در ماه رمضان قبل از خروج مهدی علیه السلام آفتاب دو مرتبه خواهد گرفت.
کعب می گوید: هلاکت بنی عباس در نزد شما با خوف و مصیبت واقع و ظاهر می شود ما بین بیست الی بیست و پنج ستاره است که آن ها ستارۀ نورانی را که چون قمر است پرتاب می کنند، و آن ستاره ای که پرتاب می شود ستاره ای است که با صدای شدیدی از آسمان سقوط کرده در مشرق واقع می شود آن گاه مثل مار بنحوی بخود می پیچد که عنقریب دو طرف آن بهم می رسد و در يك شب دو زلزله نحس اتفاق می افتد و از آن به مردم بلاء شدیدی می رسد.
ابوهُريره می گوید: در رمضانی صدای شدیدی شنیده می شود که اشخاص خواب را بیدار و زنان عفیفه توالت کرده را از مسکن های خود خارج می کند و در ماه شوال نجات یافتن بعید؟ است، و در ماه ذیقعده بعضی از قبیله ها بسوی یکدیگر می روند و در ماه ذیحجه خون ها ریخته خواهد شد و سه مرتبه گفت: محرم چه محرمی؟! آن محرم وقت انقطاع خلافت آن گروه است.
عبدالله بن عمر از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: مردم در يك زمانی همیشه (دارای امنیت) خواهند بود تا این که (سر) کوبیده شود پس وقتی که سر یعنی شهر شام کوبیده شود مردم هلاک می شوند، از کعب پرسیدند: کوبیدن سر یعنی چه؟ گفت: یعنی خراب شدن شام.
سعید بن مسیب می گوید: در شام فتنه ای خواهد بود که از هر ناحیه ای آن را برطرف می کنند از ناحیۀ دیگری سر بلند می کند و آن فتنه انتها ندارد تا این که منادی از آسمان ندا می کند که امیر شما فلان خواهد بود.
مهاجر وصالی گوید: موقعی که فتنه مغرب بپا شد بسوی يمن حرکت کنید، چه آن که هیچ زمینی غیر از آن، شما را نجات نمی دهد.
وحید بن عطا از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: کوه ابراهيم خليل علیه السلام کوه مقدسی است موقعی که نشانه های عذاب در بنی اسرائیل نازل شد خدا بموسی علیه السلام وحی کرد که بجهت گناهان بنی اسرائیل بکوه ابراهیم خلیل علیه السلام فرار کنید.
کعب می گوید: فتنه ای چون شب تاريک، شما را فرا خواهد گرفت که در ما بین مشرق و مغرب خانه ای از مسلمین باقی نمی ماند مگر این که آن فتنه داخل آن خانه می شود.
پرسیدند: آیا کسی از آن فتنه خلاص نخواهد شد؟ گفت: کسی خلاص می شود که زیر سایه شاخه هائی که بین او و دریا است بنشیند، او از آن فتنه سالم ترین مردم خواهد بود وقتی که سال (122) فرار رسد این خانه من می سوزد، راوی گوید در همان سال خوانه او سوخت.
ضُمرة بن حبیب گوید: رستگار ترین مردم از فتنه شمشیر و بلاء مردم ساحل و حجازند.
شخص کوفی بنام (مسافر) از علی علیه السلام روایت کرده که فرمود: مؤمنی که خواب باشد از آن فتنه نجات می یابد. و در روایتی است که پرسیدند: منظور از خواب چیست فرمود کسی که در آن فتنه سکوت کند و چیزی از آن را ظاهر نکند.
جراح می گوید: صخری بسوی کوفه می آید و سواران خود را در آن جا جای گزین می کند و اسیر ها را نزد او می آورند و در همان موقع به او خبر می دهند که مهدی علیه السلام در مکه ظهور کرده آن گاه صخری گروهی را از کوفه بسوی او می فرستد که زلزله آن ها را فرا گرفته در زمین فرو می روند.
ابن حنفیه می گوید: خروج بیرق سیاه از خراسان و سعید بن صالح و خروج مهدی علیه السلام و تقدیم امر بآن حضرت در مدت هفتاد و دو روز خواهد بود.
ابوقبیل می گوید: مردی از بنی هاشم مالک خلافت می شود و بنی امیه را جز عده کمی می کشد و غیر از آن ها کسی را نمی کشد آن گاه مردی از بنی امیه خروج می کند و بشمارهٔ هر مردی که (از بنی امیه کشته شده) دو مرد می کشد تا این که غیر از زن ها کسی باقی نمی ماند بعد از آن مهدی خروج می کند.
تبيع می گوید: موقعی که سر و صدائی از طرف بیابان شام بلند شود نه بیابانی خواهد بود و نه سفیانی. لیث می گوید: این سروصدا بطبریه بپا می شود و (اهل) خیمه را بیدار کرده پرو بال هائی ریشه کن می شود، این است حال (مردم) و آن شب طبریه.
أرطاة می گوید: در زمان سفیانی دوم صدای شدیدی بلند می شود که هر گروهی گمان می کنند چیزی که نزديک آن ها است خراب شد.
یزید بن ابی حبیب از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: خروج سفیانی بعد از سی و سه است، ابن لهيعه از ابن عباس روایت کرده که گفت: اگر خروج سفیانی در سال (37) باشد سلطنت او (28) ماه خواهد بود و اگر خروج سفیانی در سال (39) باشد سلطنت او (9) ماه ادامه دارد.
حذیفه می گوید: وقتی که سفیانی در زمین مصر وارد شد مدت چهار ماه در آن زمین اقامت می کند و اهل مصر را می کشد و اسیر می کند، در آن روز است که کار زنان، گریه خواهد شد زنی برای عورت خود گریه می کند و زنی برای فرزندان خود می گرید و زنی بعد از عزت برای ذلیلی خویشتن اشک می ریزد وزنی از برای شوقی که بقبر دارد گریه می کند.
کعب می گوید: مصر منفور می شود آن طور که بصره منفور شد.
عَبيدة بن عمیر گوید: در مجلسی که علی علیه السلام، عمر، ابن مسعود ابن عباس و عده ای از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم حضور داشتند راجع به تفسیر (حمعسق) از حذیفه پرسیده شد؟ حذیفه گفت: (ع) عذاب (س) قحطی و خشک سالی (ق) گروهی هستند در آخر الزمان
عمر گفت: آن ها چه کسانی هستند؟ گفت: از بنی عباسند در شهری که آن را (زوراء) می گویند که جنگ بزرگی در آن اتفاق می افتد و قیامت بر آن ها قیام می کند.
ابن عباس گفت: این طور نیست که تو می گوئی بلکه (ق) بزمین فرو رفتن است، عمر به حذیفه گفت: تو خوب تفسیر کردی و ابن عباس خوب معنا کرد. این قول برای عده ای ناگوار شد تا این که عمر و عده ای از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم آن را پس گرفتند.
ابان بن ولید از ابن عباس شنید که می گفت: سفیانی و فلانی خروج می کنند و بحدی جنگ می کنند که شکم زن ها شکافته می شود و اطفال در دیگ ها جوشیده می شوند.
کعب می گوید: زنان بنی عباس را اسیر می کنند و آن ها را بدهات دمشق می برند.
جراح گوید: سفیانی داخل کوفه خواهد شد و سه روز اهل کوفه را اسیر می کند و شصت هزار از اهل کوفه را خواهد کشت و (18) شب در کوفه اقامت می نماید که اموال آن ها را تقسیم کند، تا این که بیرق های سیاهی (برای اخذ بیعت) بسوی مهدی روانه می کند.
حمد بن حنفیه می گوید: بیرق سیاهی از بنی عباس خروج می کند آن گاه از خراسان بیرق های سیاهی خروج می کنند که کلاه (صاحب) آن ها سیاه و لباس شان سفید خواهد بود جلو آن ها مردی از (بنی) تمیم است که آن را
شعیب بن صالح یا صالح بن شعیب می گویند، اصحاب سفیانی را شکست می دهد تا این که وارد بیت المقدس شود و سلطنت آن را برای مهدی علیه السلام مسخر نماید و سیصد نفر از شام بسوی او حاضر خواهند شد. بین خروج آن و بین این که تسلیم امر مهدی علیه السلام شود هفتاد و دو ماه خواهد بود.
عبدالله گوید: در آن موقعی که ما. در حضور رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم بودیم جوانی از بنی هاشم آمد و رنگ آن حضرت تغییر کرد، گفتند: یا رسول الله چه شده که ما همیشه در صورت شما اثر ناراحتی می بینیم؟! فرمود: ما اهل بیتی هستیم که خدا آخرت را برای ما خواسته است و این اهل بیت من بعد از من دچار بلاء شده و (از حقوق خود) محروم خواهند شد تا این که عده ای که بیرق های سیاهی دارند از طرف مشرق می آیند و دو مرتبه یا سه مرتبه حق خود را طلب می کنند و حق را بآن ها نمی دهند تا این که جنگ کنند و غالب شوند، آن گاه حق آن ها را بآن ها می دهند ولی قبول نمی کنند و حق را بمردی از اهل بیت من رد می کنند و او زمین را پر از عدل می کند بعد از آن که از ظلم پر شده باشد هر کدام از شما آن را درک كردید باید خود را بآن برسانید ولو این که با دست و سینه خود از روی برف بروید زیرا که او مهدی علیه السلام است.
ثوبان می گوید: موقعی که دیدید بیرق های سیاه از طرف خراسان خارج شدند خود را بآن ها برسانید ولو این که با دست و سینه از روی برف بروید چون که مهدی خلیفه خدا در میان آن ها است.
حسن گوید: مرد کوسۀ گندمگون و متوسط القامتی که شعیب ابن صالح نام دارد و غلام بنی تمیم است با چهار هزار نفر که لباس شان سفید، بیرق هاشان سیاه است از شهر ری خروج می کند، او مقدمۀ (خروج) مهدی علیه السلام است، با کسی ملاقات نمی کند مگر این که آن را خواهد کشت.
عمار بن یاسر می گوید: شعیب بن صالح زیر لوای مهدی علیه السلام خواهد بود.
جابر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود: جوانی از بنی هاشم که خالی در کف دست راست خود دارد با بیرق های سیاهی از طرف خراسان خروج می کند که شعیب بن صالح در جلو او خواهد بود و با اصحاب سفیانی جنگ کرده آن ها را شکست می دهد.
سفیان کلبی می گوید: تازه جوانی چهره زرد با یاران قلیلی با لوای مهدی علیه السلام خروج می کند که اگر با کوه ها بجنگد آن ها را خراب می کند تا این که وارد بیت المقدس می شود.
کعب می گوید: وقتی که مردی شهر شام را گرفت و مرد دیگری مصر را مسخر کرد و با یکدیگر جنگ کردند و اهل شام، اهل مصر را اسیر نمودند و مردی از طرف مشرق با بیرق های سیاه کوچکی بسوی
صاحب شام آمد آن مرد مطبع مهدی علیه السلام خواهد شد. ابوقبیل گوید: پس از آن مرد گندم گونی مالک می شود و زمین را پر از عدل می نماید و بعد از آن بسوی مهدی علیه السلام می رود و مطیع او شده از طرف او جنگ می کند.
حسن گوید: رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم یاد بلائی کرد که دچار اهلبیتش می شود تا این که خدا مردی را با بیرق سیاه از طرف مشرق بفرستد کسی که آن بیرق را یاری کند خدا او را یاری می کند و کسی که نصرت آن را ترك كند، خدا نصرتش را ترک می کند بعداً می آیند نزد مردی که نامش نام من است و او را سرپرست خود می کنند و خدا او را یاری و تأیید می نماید.
عمرو بن مرّة جهنی می گوید: بیرق سیاهی از خراسان خروج می کند تا این که مال سواری خود را باین درخت زیتونی که مکان آن در زمین بایر ما است می بندد.
راوی گوید: گفتیم: ما درخت زیتونی در این جا نمی بینم؟ گفت: تا موقعی که افراد آن بیرق وارد این جا شوند آن درخت بوجود می آید.
عبدالرحمان بن قار گوید: اهل دومین بیرق سیاهی بر بیرق اول خروج می کنند (مال سواری خود را) بآن (درخت) می بندند موقعی که وارد شدند خارجی بآن ها خروج می کند، از اهل بیرق اول، کسی نیست مگر این که پنهان می شود و آن ها را (اهل بیرق اول را) شکست می دهد.
سعید بن مسیب از رسول خدا صلى الله علیه و اله و سلم روایت کرده است که فرمود: بیرق های سیاهی از طرف مشرق خروج می کند و تا آن موقعی که خدا بخواهد خواهند بود بعد از آن بیرق های کوچک سياهي از طرف مشرق خروج می کنند و با مردی از فرزندان ابی سفیان و یارانش جنگ می کنند و مطیع مهدی علیه السلام می شوند.
ابورزین می گوید: موقعی که سفیانی بکوفه رسید و یاران آل محمد صلی الله علیه و اله و سلم را کشت مهدی علیه السلام خروج می کند و شعیب بن صالح در زیر لواء او خواهد بود.
جابر از امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود: بیرق های سیاهی از خراسان خروج می کنند و وارد کوفه می شوند، وقتی که مهدی علیه السلام خروج کرد راجع به بیعت نزد او خواهد فرستاد.
کعب می گوید: وقتی که سنگ آسیای بنی عباس بگردش افتاد و افراد بیرق های سیاه، مال های سواری خود را بزیتون شام بستند و خدا اصهب را (1)با عموم اهل بیتش بطوری بدست آن ها کشت كه يك نفر اموی (2)نماند مگر این که فراری و مخفی باشد و سفیانی بنی جعفر
و بنی عباس را از بین برد و ابن آكلة الاكباد (1)بر منبر شام نشست و بربر بسوی جنگ شام خروج کرد، علامت خروج مهدی علیه السلام است.
ابن شوذب گوید: من نزد حسن بودم که سخنی از مردم (حمص) بمیان آمد (2)حسن گفت: مردم حمص در بین جمعیت اول، با سعادت ترین مردم خواهند بود و در بین جمعیت دوم، شقی ترین مردم هستند راوی گوید: گفتم: ای ابا سعید جمعیت دوم کدام است؟! گفت: هشتاد هزار نفر که دل های پری دارند - نظیر (دل) انار که پر است از حبه - از طرف مشرق خروج می کنند که نابود کردن جمعیت اول بدست آن ها است.
محمّد بن جعفر از حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده که فرمود: سفیانی می نویسد: برای آن کسی که در کوفه است - بعد از آن که شهر کوفه را کوبیده باشد - که بطرف حجاز رود، پس بسوی مدینه خواهد رفت و شمشیر کشیده چهارصد نفر از قریش و انصار را می کشد و شکم ها را پاره کرده و بچه ها را خواهد کشت و يك برادر و خواهر را که نام آن ها محمّد و فاطمه است کشته آن ها را درب مسجد مدینه بدار می زند.
ابورومان از علی بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده که فرمود:
سفیانی لشکری بمدينه می فرستد که بر هر يك از آل محمد صلی الله علیه و اله و سلم قدرت پیدا کنند بگیرند و مرد و زن هائی را از بنی هاشم بکشند در این موقع است که مهدی و مستنصر از مکه بمدینه فرار می کنند، پس آن ها را تعقیب می کنند در صورتی که آن ها بحرم امن خدا ملحق شده اند.
کعب می گوید: اهل مدینه جبلیه مستأصل خواهند شد و نفس زکیه کشته می شود. ابن عمر گوید: علامت جنگ مدینه آنست که امیر مصر بیاید و در حدیث دیگر است که وقتی در مدینه آمدند در مدت سه روز اهل آن را می کشند.
عبدالسلام بن سلمه (گوید:) از ابوقبیل شنیدم: سفیانی لشکری بمدینه می کشد و امر می کند هر کسی را که از بنی هاشم در آن جا باشد حتی زن های آبستن را بکشند این کار را بعلت آن می کند که یک نفر هاشمی با اصحاب خود از طرف مشرق خروج می کند (سفیانی) می گوید این چه بلایی است که اصحاب من غیر از آن افرادی که قبل از آن ها بودند کشته شدند پس بقتل آن ها فرمان می دهد بطوری که احدی در مدینه شناخته نمی شود و از مدینه بطرف بیابان ها و کوه ها فراری می شوند حتی زنان آن ها فرار خواهند کرد.
چند روزی لشکر او (سفیانی) در میان آن ها شمشیر می کشد و بعد از آن خودداری می نماید در بین آن مردم کسی ظاهر نمی شود مگر این که ترسان خواهد بود تا این که مهدی علیه السلام در مکه ظهور کند، موقعی که آن حضرت در مکه ظهور کرد باقیمانده (بنی هاشم) در مکه بدور او اجتماع می کنند .
احمد بن یحیی صولی از آل ... نقل می کند: گروهی که چشم های آن ها كوچک و صورت شان پهن (یا داغ دار) که نظیر سپر های پهن یا آهنین ... جسد و مو، مال های سواری خود را بدرخت خرما می بندند.
ابوهریره گوید: در مدینه ریگ زاری (یا جنگ و جدالی) است که سنگ های زیتون در آن غرق می شوند (1)و وقعه حرّه (2)در مقابل آن، چون ضربت تازیانه ای است آن وقعه بطور تقریب بقدر 24 میل دور از مدینه اتفاق می افتد و بعد با مهدی علیه السلام بیعت می شود.
کیسان قصاب از مولای خود روایت کرده که گفت: از علی بن ابیطالب علیه السلام شنیدم که فرمود: مهدی علیه السلام خروج نمی کند تا این که سه نفر کشته شوند و سه نفر بمیرند و سه نفر باقی بمانند.
عمار یاسر گوید: علامت خروج مهدی علیه السلام آن موقعی است که ملت ترك بسوی شما برگردد و آن خلیفهٔ شما که اموال را جمع می کند
بمیرد و (شخص) کوچکی را خلیفۀ خود کند و بعد از دو سال از خلافت خلع شود و طرف غربی مسجد دمشق فرو رود و سه نفر در شام خروج کنند و اهل مغرب بسوی مصر خروج نمایند که همان امارت و سلطنت سفیانی خواهد بود.
شخصی از اهل مغرب گوید: مهدی علیه السلام خروج نمی کند تا این که مرد، دختر خوشگل و زیبا را برای فروش عرضه کند و بگوید: کی بوزن این دختر طعام می دهد و آن را می خرد؟ بعد از آن مهدی علیه السلام خروج خواهد کرد.
ابورومان از علی بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده که فرمود: موقعی که منادی از آسمان ندا کرد: حقا که حق با آل محمّد صلی الله علیه و اله و سلم است مهدی علیه السلام ظهور می کند و نام او در دهان مردم خواهد بود و مردم مسرور می شوند و ذکری غیر از ذکر آن حضرت ندارند.
ابن شوذب از بعضی از اصحاب خود نقل کرده که مهدی علیه السلام خروج نمی کند مگر این که نه رئیسی باقی باشد و نه ابن رئیس.
ابوقبیل می گوید: مردی از بنی هاشم مالک خواهد شد که بنی امیه را می کشد از آن ها جز قلیلی باقی نخواهد ماند و غیر از بنی امیه کسی را نمی کشد. بعد از آن مردی از بنی امیه خروج خواهد کرد که در عرض هر نفری از بنی امیه دو نفر از بنی هاشم خواهد کشت تا این که غیر از زن ها کسی باقی نمی ماند، پس از آن مهدی علیه افضل الصلوة و السلام
و عجل الله تعالی فرجه خروج کند.
سعید بن مسیب گوید: فتنه ای بپا خواهد شد که اول آن بچه بازی است هر چه از طرفی تسکین پیدا می کند از جانب دیگر سر بلند می کند بهمین نحو خواهد بود تا این که منادی از آسمان ندا می کند: آگاه باشید که امیر شما فلانی خواهد بود. ابن مسیب تا سه مرتبه گفت: حقا که او امیر شما است.
جابر از حضرت امام محمّد باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود: منادی ها از آسمان ندا می کند آگاه باشید که حق با آل محمّد صلی الله علیه و اله و سلم است و منادی از زمین ندا می کند: آگاه باشید که حق با عیسی است یا گفت: آل عباس است من درباره آن منادی زمین شك دارم جز این نیست که آن صوت زمین از شیطان است که می خواهد امر را بر مردم مشتبه نماید.
مغيرة بن عبدالرحمان گوید: راجع بفتنه ابن زبیر بمادرم که پیر و قدیمی بود گفتم: این فتنه ای است که مردم را هلاک خواهد کرد؟ گفت: نه ای پسرک من ولی بعد از آن فتنه ای بپا خواهد شد که مردم هلاک می شوند و کار آن ها استقامت پیدا نمی کند تا این که منادی از آسمان ندا کند: بر شما لازم است که (متابعت) فلان کنید.
ابن مسیب گوید: فتنه ای در شام بیا می شود که اول آن بچه بازی خواهد بود بعد از آن کار مردم استقامت ندارد و پایه آن بجائی بند
نخواهد شد و مردم جماعتی ندارند تا آن که منادی از آسمان ندا کند: بر شما لازم است که از فلانی متابعت نمائید و کف دستی پیدا می شود و اشاره می کند و در روایت دیگر است که آن منادی می گوید: امیر شما فلانی است.
شَهر بن حَوشَب از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: در محرم آن سالی که سر و صدا و جنگ می شود منادی از آسمان ندا می کند آگاه باشید که برگزیده خلق خدا فلانی است بحرف او گوش کنید و او را اطاعت نمائید.
عمار یاسر می گوید: موقعی که نفس زکیه کشته شود و برادرش در مکه بطور مرموزی کشته شود منادی از آسمان ندا می کند: امیر شما فلان است و آن مهدی علیه السلام است که زمین را پر از حق و عدل خواهد کرد.
سعید بن مسیب گوید: بعد از این افتراق و اختلافی خواهد بود تا این که کف دستی از آسمان ظاهر شود و منادی از آسمان ندا کند امیر شما فلان است.
ابن رومان از حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده که فرمود: بعد از خسفی (1)منادی در اول روز ندا می کند که حق با آل.
1) خسف، فرورفتن زمین است
محمّد صلی الله علیه و اله و سلم است بعد از آن منادی در آخر روز ندا می کند که حق با اولاد عيسى است و آن مدحی است از شیطان.
زُهری می گوید: موقعی که سفیانی و مهدی علیه السلام برای جنگ با یکدیگر ملاقات کردند در آن روز صوتی از آسمان شنیده می شود: آگاه باشید که اولیاء خدا اصحاب فلانند یعنی مهدی علیه السلام این لفظ حدیث است. اسماء بنت عمیس گوید: علامت آن این است که کف دستی از آسمان فرو می شود و مردم بآن می نگرند.
عبدالله بن عمر می گوید: مردم اعمال حج و عرفات را با یکدیگر بدون امام بجا می آورند و در آن موقعی که بمنا نزول می کنند (شیئی) نظیر سنگ یا مرض هاری آن ها را می گیرد (1)؟ پس از آن، قبیله ها به یکدیگر حمله و هجوم می کنند تا این که خون در گردنه جاری می شود، بعد از آن بشخصی که بهترین آن ها است پناه می برند وقتی نزد او می آیند که او صورت خود را بطرف کعبه کرده گریه می کند مثل این که من اشک های جاری او را می بینم.
باو خواهند گفت: بیا تا ما تو را ولی و رئیس خود بنمائیم، می گوید: وای بر شما چه عهد هائی که شما نشکستید و چه خون ها که نریختید؟ پس بنحوه اکراه با او بیعت می کنند. چنان چه او را ملاقات کردید با او بیعت کنید زیرا که او مهدی زمین و آسمان است. و در حدیث دیگر است که مهدی علیه السلام از فرزندان فاطمه عليها السلام باكراه
1) عبارت عربی متن این است: إذَا خُذْهُمْ كَالْكَلْبِ.
خروج می کند و با او بیعت می کنند.
شهر بنَ حوشَب از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: در ماه ذیقعده قبیله ها جنگ می کنند و در ذی حجه حاجی ها را غارت خواهند کرد و در ماه محرم منادی از آسمان ندا می کند.
ابان بن عقبه می گوید: از ابن عباس شنیدم که می گفت: خدا مهدی علیه السلام را بعد از آن که (مردم) مأیوس می شوند مبعوث خواهد کرد حتی این که مردم می گویند: مهدی در کار نیست و انصار او از اهل شام هستند، شمارۀ یاران او سیصد و سیزده نفر که مساوی با عدد اصحاب بدر است از شام بسوی او می روند تا این که او را از بین مکه از خانه ای که نزديک صفا است خارج می کنند و باکراه با او بیعت می کنند پس بآن حضرت اقتداء می کنند و دو رکعت نماز مسافر نزديک مقام می خوانند بعد از آن، آن حضرت بمنبر می رود.
قَتاده از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: جمعیت های عراق و پهلوانان شام نزد مهدی علیه السلام می آیند و بین رکن و مقام با او بیعت می کنند.
ابوهریره می گوید: با مهدی علیه السلام بین رکن و مقام بیعت می کنند در صورتی که کسی از خواب بیدار نشده و خونی ریخته نخواهد شد.
أبو رومان از علی بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده که فرمود: موقعی که بیرق های سیاه خیل سفیانی که شعیب بن صالح در میان آن است به اهتزاز در آید مردم آرزوی مهدی علیه السلام را کرده او را طلب می کنند پس آن حضرت با بیرق رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم از مکه خروج کرده دو رکعت با ماه نماز می خواند بعد از آن بعلت بلا های طولانی از خروج او مأیوس می شوند وقتی که از نماز فارغ شد برمی گردد و می گوید: ایها الناس من گریه می کنم برای بلایی که بامت محمّد صلی الله علیه و اله و سلم رسیده مخصوصاً بلائي كه باهل بیت آن حضرت رسیده؛ ما مقهور و مظلوم واقع شدیم.
جابر از امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود: مهدی علیه السلام در مکه موقع عشاء ظهور می کند و بیرق و پیراهن و شمشیر رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم با او خواهد بود و علامت ها و نور و بیانی با آن حضرت می باشد پس از آن که نماز عشاء را می خواند با صدای بلند می گوید: ایها الناس من شما را بیاد خدا می آورم و آن موقعی را که در مقابل او قرار می گیرید خاطر نشان شما می کنم زیرا که خدای تعالی اتمام حجت کرده و انبیاء و کتاب فرستاده تا شما را امر کند که برای او چیزی را شريک قرار ندهید و اطاعت و فرمان او و پیغمبرش را محافظت کنید و آن چه را قرآن احیاء کرده احیاء کنید و آن چه را که قرآن از بین برده از بین ببرید و (طریق) هدایت را یاری کنید و برای تقوا و پرهیزگاری ناصر و معین باشید، زیرا كه فناء دنيا نزديک است من شما را بسوی خدا و رسول او دعوت می کنم تا به کتاب خدا عمل کنید و باطل را نابود کرده
سنت و شریعت را احیاء نمائید.
پس با سیصد و سیزده نفر که تعداد اهل بدر بود بدون این که از یکدیگر وعده بگیرند نظير يك قطعه ابر پائیز ظهور می کند، در شب خائف و ترسان و در روز چون شیرند، پس خدا (بوسیله او) زمین حجاز را فتح می کند و افرادی را که از بنی هاشم در زندانند نجات می دهد و بیرق های سیاه در کوفه وارد می شوند و لشکر هائی برای بیعت با مهدی علیه السلام باطراف عالم می فرستد جور و اهل آن را از بین می برد و شهر ها برای او معتدل خواهند بود و خدا قسطنطنیه را به دست او افتتاح می کند.
ابن رزین غافقی می گوید: از علی علیه السلام شنیدم که می فرمود: مهدی علیه السلام با دوازده هزار نفر که اقل عدد آن ها است یا پانزده هزار نفر که اكثر عدد آن ها است خروج می کند و تیر و نیزه در جلو او می رود، هیچ دشمنی او را ملاقات نمی کند مگر این که آن ها را باذن خدا شکست می دهد، شعار آن ها امت امت است از ملامت و سرزنش در راه خدا باکی ندارند، هفت بیرق از طرف شام بآن ها خروج می کند، آن حضرت آن ها را شکست می دهد و مالک آن ها می شود.
بعد از آن محبت و دوستی و نعمت را بین مردم رواج می دهد و قاصة وروات آن ها را برمی گرداند و بعد از آن ها غیر از شتر چیزی نمی ماند (1)گفتیم قاصه و روات کدامند، فرمود: بطوری قصاص و انتقام گرفته می شود که شخص (با نهایت امنیت) هر چه می خواهد می گوید.
1) عبارت عربی متن این است: لَا يَكُونُ بَعْدَهُمْ إلَّا الْإِجْمَالُ.
و چیزی را فراموش نمی کند.
رَزین از علی بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده که فرمود: خدا کسی را بر اهل شام مسلط می کند تا جمعیت آن ها را بطوری متفرق کند که اگر روباه ها با اهل شام قتال کنند بر آن ها غالب می شوند، در آن موقع مردی از اهل بیت من با سه بیرق خروج می کند که تعداد آن ها بنظر عده ای پانزده هزار و بنظر عده ای دوازده هزار نفر است علامت آن ها امت امت است، بر بیرق آن ها است:
رَجُلٌ الْمِلْكُ أَوْ يُقْتَضَى لَهُ الْمِلْكُ پس خدا جميع آن ها را می کشد، آن گاه خدا الفت و امنیت و دوستی بمسلمین خواهد داد.
این حدیث را ابورومان هم از علی علیه السلام روایت کرده الا این که می گوید: با هفت بیرق سیاه.
هيثم بن عبدالرحمان می گوید: آن کسی که از علی علیه السلام شنیده بود برای من گفت: موقعی که سفیانی بسوی مهدی علیه السلام لشکری فرستاد و در بیداء (1)زمین آن ها را فرو برد و این خبر باهل شام رسید بخلیفۀ خود می گویند: مهدی علیه السلام خروج کرده تو باید با او بیعت نموده و او را اطاعت کنی! والا تو را می کشیم خلیفه شام بیعت خود را برای آن حضرت می فرستد.
1) بيداء زمینی است که نرم باشد و در قاموس گوید: زمین ملاء (يعني نرم) بین الحرمین است.
بعد از آن مهدی علیه السلام سیر می کند تا داخل بیت المقدس می شود و خزینه ها در اختیار آن حضرت قرار خواهد گرفت و عرب و عجم و اهل حرب و روم و غیر آن ها بدون قتال مطیع آن حضرت می شوند تا این که در قسطنطنیه و پائین آن مسجد هائی ساخته می شود.
و مردی از اهل بیت آن حضرت به اهل شرق خروج کرده در مدت هشت ماه شمشیر را بر دوش خود گرفته (عده ای را می کشد و از برخی) انتقام می کشد و متوجه بیت المقدس می شود و قبل از این که به بیت المقدس برسد می میرد. سید بن طاووس رحمه الله می گوید: من این حدیث را این طور یافتم ولی بنظر من صحیح نیست.
تبیع می گوید: موقعی که در شهر شام خرابی و سر و صدائی از طرف بيداء (نام بیابانی است) ایجاد شود بیداء و سفیانی باقی نمی ماند. لیث می گوید: این خرابی و سر و صدا در طبریه خواهد بود که (اهل) خیمه بواسطۀ آن بیدار می شوند و اطراف آن خالی می شود این است حال شب طبریه.
زرّ بن حُبیش گوید: از علی علیه السلام شنیدم که می فرمود. خدا فتنه ها را بوسیلهٔ مردی از ما خانواده برانگیخته می کند که آن ها را (مردم آن زمان را) ذلیل می کند و جز شمشیر چیزی بآن ها عطاء نمی کند و مدت هشت ماه شمشیر را بدوش خود نهاده (از آن ها) می کشد تا این که می گویند: بخدا قسم این از فرزندان فاطمه علیها السلام نیست اگر از فرزندان او بود بما رحم می کرد، آن حضرت کار بنی عباس بنی امیه
را ساخته آن ها را خلاص می کند.
زُهری می گوید: مهدی علیه السلام از مکه بعد از ذلت با سیصد و چهارده نفر که شماره اهل بدر است خروج می کند و با سرلشکر سفیانی ملاقات می نماید در آن روز خط حربی (1)اصحاب مهدی علیه السلام نمد هایی است که بر پشت مال های سواری است. زهری گوید: در آن روز صوتی از آسمان شنیده می شود که گوینده ای می گوید آگاه باشید که اولیاء خدا اصحاب فلانند. و در موقع خروج او، بلاء دچار اصحاب سفیانی خواهد شد و مهدی علیه السلام بسوی شام خروج می کند و سفیانی با مهدی علیه السلام ملاقات نموده با او بیعت می نماید و مردم از هر طرف بسوی آن حضرت می شتابند و آن بزرگوار زمین را پر از عدل خواهد کرد.
ابوبکر می گوید: بزرگان ما گفته اند: سفیانی آن کسی است که خلافت را بمهدی علیه السلام واگذار می کند.
کعب می گوید: مهدی علیه السلام مبعوث می شود تا با روم جنگ کند، ده نفر با او خروج می کنند و تابوت سکینه را که حاوی تورات و انجیلی است که خدا بموسی و عیسی نازل کرده از غار انطاکیه خارج کنند و آن حضرت در بین اهل تورات با تورات شان و در بین اهل انجیل با انجیل شان قضاوت و حکومت می فرماید.
1) خط حربی آن چیزی است که دولتی برای حفظ لشکر خود در مقابل دشمن نصب کند. - مترجم.
کعب گوید: علت این که مهدی علیه السلام را مهدی نامیدند برای امر خفی است، و تورات و انجیل را از زمینی که آن را انطاکیه می گویند استخراج می نماید. و در روایت دیگر است که آن حضرت تورات را تازه و (سالم) از انطاکیه اخراج می کند.
جعفر بن سیار شامی گوید: رد مظالم کردن مهدی علیه السلام بجائی می رسد که اگر چیز (غصبی) در زیر دندان انسانی باشد آن را گرفته (بصاحبش) رد می کند.
عبدالله بن شريک مي گويد: بيرق رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم بنحو برافراشتگی با مهدی علیه السلام خواهد بود ای کاش من آن حضرت را درک می کردم ولو این که اعضاء و جوارحم را قطع می کردند.
نوف بکالی می گوید: بر بیرق مهدی علیه السلام مرقوم است: بیعت (فقط) برای خدا است.
ابوروبه گوید: مهدی علیه السلام را قصد آنست که بمساکین، بذل و بخشش نماید.
قَتاده می گوید: بهترین مردم کوفه و یمن و پهلوانان شام، مهدی علیه السلام را یاری می کنند، جبرئیل علیه السلام جلو آن حضرت و میکائیل علیه السلام
عقب او خواهد بود، مهدی علیه السلام محبوب خلائق است و خدا بوسیله او فتنه را خاموش می کند و زمین را بنحوی امن و امان خواهد کرد که يك زن می تواند با پنج زن دیگر حج بجای آورند و مردی با آن ها نباشد و آن زن از هیچ چیز باکی نخواهد داشت و خدا برکات زمین و آسمان را عطاء می نماید.
کعب می گوید: علت این که مهدی علیه السلام را مهدی نامیدند آنست که آن حضرت بسوی اسفاری (یعنی قسمتی) از تورات هدایت می شود و آن ها را از کوه هائی که یهود، (مردم را) بطرف آن ها دعوت می کنند استخراج خواهد نمود، پس جمعیت زیادی بواسطه آن کتاب ها اسلام اختیار می نمایند، آن گاه (کعب) سی هزار نفر را ذکر کرد.
ابوسعید خُدری از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: ساکنین آسمان و زمین از مهدی علیه السلام اراضی خواهند بود. آسمان، قطره ای از قطره های (باران) خود را واگذار نمی کند مگر این که آن را فرو می ریزد و زمین هم گیاهی از گیاهان خود را فروگذار نمی کند مگر این که آن را خارج می نماید حتی این که اموات آرزوی زنده شدن را دارند.
معمر بن قتاده از قتاده از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: مهدی علیه السلام گنج ها را استخراج نموده و اموال را تقسیم می نماید، و اسلام استقرار خود را خواهد یافت.
ابوسعید خُدری از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: مهدی علیه السلام دارای مال اندک خواهد بود (یا مال را اندک اندک مي بخشد؟) و آن را شماره نمی کند زمین را پر از عدل و داد می کند هم چنان که پر از جور و ظلم شده باشند.
ابوسعید خُدری از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: امت مهدی علیه السلام آن طور بسوی او جمع می شوند که زنبور عسل بدور پادشاه خود جمع شود.
ابوسعید خُدری از حضرت محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: مهدی علیه السلام زمین را پر از عدل می کند چنان که قبل از او پر از ظلم و ستم شده باشد و هفت سال سلطنت می کند.
طاووس می گوید: من دوست دارم که نمیرم تا زمان مهدی علیه السلام را درک كنم، (زیرا) آن حضرت بجزای نیکوکاران می افزاید و گنه کاران ثواب داده می شوند.
عباس می گوید: در زمان مهدی علیه السلام صغیر آرزو می کند که کبیر باشد و کبیر تمنا دارد که صغیر باشد.
ابوسعید خدری از حضرت محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که
فرمود: امت من در زمان مهدی علیه السلام متنعم بنعمت هائی می شوند که هرگز آن طور نعمتی بآن ها داده نشده؛ باران را بر آن ها می ریزد و زمین چیزی از گیاهان را وا نمی گذارد مگر این که آن را اخراج می کند مال ارزشی ندارد، مرد بلند می شود و می گوید: یا مهدی بمن عطاء فرما حضرت می گوید: بگیر.
سلیمان بن عیسی گوید: بمن چنین رسیده که تابوت سکینه از بحيره طبریه (1)بدست مهدی علیه السلام ظاهر می شود تا این که آن را می آورند در بیت المقدس و در خدمت آن حضرت می گذارند، موقعی که یهود بآن تابوت نظر می کنند همه اسلام اختیار می نمایند جز عده قلیلی از آن ها بعد از آن مهدی علیه السلام میمیرد.
ابومحمّد می گوید: مردی از اهل مغرب گفت: وقتی که مهدی علیه السلام خروج کند خدا غنا و بی نیازی را بنحوی در دل مردم قرار می دهد که مهدی علیه السلام می گوید: چه کسی طالب مال است؟ جز یک نفر که می گوید: من (طالب مالم) کسی نزد آن حضرت نمی آید، پس آن مرد عرض می کند مال قليلى بمن عطاء کن و آن حضرت عطاء می کند و آن مرد مال را بدوش خود حمل می نماید تا وقتی که می آید نزد دورترین مردم می گوید: صلاح نمی دانم که از این جا بگذرم پس برمی گردد و مال را بآن حضرت رد می کند و می گوید: مال خود را بگیر که من احتیاجی بآن ندارم.
1) طبریه نام قصبه اردن و نام قریه ای است در واسط. - قاموس.
محمّد بن حنفیه از پدر بزرگوارش علی بن ابیطالب علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: خدا (کار) مهدی علیه السلام را در يك شب اصلاح می نماید.
طاووس می گوید: عمر بن خطاب از کعبه تعجب نموده گفت: بخدا قسم نمی دانم که خزینه ها و اسلحه و مال کعبه را واگذارم یا آن ها را در راه خدا تقسیم نمایم؟ علی بن ابی طالب علیه السلام به او فرمود: (از این خیال) در گذر که تو صاحب کعبه نیستی بلکه صاحب آن جوانی از ما قریش است که در آخر الزمان آن را در راه خدا تقسیم می نماید.
ارطاة گوید: مهدی علیه السلام اول بیرق را بسوی ملت ترك مي فرستد و آن ها را شکست می دهد و اسراء و اموال آن ها را می گیرد، بعد از آن بسوی شام می رود و آن را فتح می نماید و غلام های زر خریدی را که با او باشند آزاد نموده قیمت آن ها را باصحاب خود می دهد. و در حدیث دیگر است که نوجوانی با محاسن کم و زرد (یا رنگ زرد؟) در زیر لوای مهدی علیه السلام خارج می شود که اگر با کوه ها قتال کند آن ها را خراب می کند و گفت: موقعی که در ایلیا (1)بیآید آن ها را خراب می نماید.
1) ايليا يعنى بيت المقدس. - قاموس.
أبوسعيد خُدری از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: ابرو های مهدی علیه السلام نورانی و روشن است، و وسط بینی آن حضرت برجسته و سوراخ های آن تنگ است. و در روایت دیگر است که (فرمود:) من نورانی ترم.
کعب می گوید: خشوع کردن مهدی علیه السلام برای خدا نظیر خشوع شیشه است (شاید منظور تشبیه باشد، یعنی همان طور که شیشه زود می شکند و خورد می شود همان طور هم مهدی علیه السلام در مقابل خدا خورد می شود و خشوع می نماید؟)
قاسم بن عبدالرحمان از آن کسی که برای او روایت کرده از علی بن ابی طالب علیه السلام روایت کرده که فرمود: مهدی علیه السلام از اهل بیت نبی صلی الله علیه و اله و سلم است و محل ولادت او در مدینه خواهد بود و اسم او اسم پدرش (یعنی رسول خدا) می باشد و محل هجرت او در بیت المقدس خواهد بود، محاسن (ریش) مهدی علیه السلام زیاد و چشم هایش مشکی و شهلاء و دندان های ثنایای او درخشنده است، در صورت مهدی علیه السلام خال برجسته و روشنی می باشد، در کتف آن حضرت علامتی است که در کتف رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم بود، بیرق رسول خدا را با پارچه مخمل سیاه چهار گوشی بیرون می آورد در آن بیرق حرمت (یا سنگ یا منع؟) است از موقعی که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم از دنیا رفته آن بیرق منتشر نشده و منتشر هم نخواهد شد تا مهدی علیه السلام خروج کند، خدا سه هزار ملك را بیاری مهدی علیه السلام می فرستد که صورت
و پشت مخالفین آن حضرت را بکوبند، مهدی علیه السلام وقتی خروج می نماید که سن مبارکش از سی الی چهل سال باشد.
طاووس از علی بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده که فرمود: مهدی علیه السلام جوانی از قریش است و يك نوع (مردی) از مردان است، اَرطاة می گوید: مهدی علیه السلام شخص شصت ساله ای است. سقر بن رستم نقل کرده که پدرش می گفت: ابرو های مهدی علیه السلام كشيده و باريک (يا قامت آن حضرت کشیده و باريک؟) بوده و چشم های مهدی علیه السلام درشت است از حجاز خروج می کند و موقعی بر منبر دمشق بالا می رود که سن آن بزرگوار هجده سال است.
عبدالله از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: اسم مهدی اسم من است و اسم پدرش هم اسم پدر من است. راوی می گوید: مکرراً از آن حضرت می شنیدم که نام پدرش (یعنی پدر مهدی) را ذکر نمی کرد. کعب می گوید: اسم مهدی علیه السلام اسم محمّد صلی الله علیه و اله و سلم است، یا گفته باشد: اسم نبی. ابوسعید خدری از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: اسم مهدی اسم من است. ابوطفیل روایت کرده که پیغمبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: نام مهدی علیه السلام نام من است و نام پدرش نام پدر من است.
قتاده می گوید: به سعید بن مسیب گفتم: مهدی حق است؟ گفت: (آری) از قریش بوجود می آید، گفتم: از کدام قریش؟ گفت: از بنی هاشم (دوباره) گفت از بنی عبدالمطلب، گفتم: از کدام بنی عبدالمطلب؟ گفت: از فرزندان فاطمه علیها السلام.
کعب می گوید: مهدی علیه السلام از فرزندان فاطمه علیها السلام خواهد بود، زرّ بن حُبیش گوید: از علی علیه السلام شنیدم که می فرمود: مهدی علیه السلام مردی است از ما که از فرزندان فاطمه علیها السلام خواهد بود.
ابورومان گوید: موقعی که سفیانی بمصر رسید لشکری می فرستد بسوی آن کسی که در مکه می باشد آن لشکر مدینه را بیشتر از واقعه حره خراب می کنند (1)تا وقتی که به بیداء (2)برسند و زمین آن ها را فرو ببرد.
قتاده از حضرت محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: لشکری از شام بمکه فرستاده می شود تا آن وقتی که به بیداء برسند و بزمین فرو روند و در حدیث دیگر ذکر کرد که آن از علامات خروج مهدی علیه السلام خواهد بود.
ابورومان از حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده که فرمود: موقعی که لشکری در طلب آن هائی که بسوی مکه خروج کردند حرکت کردند و به بیداء رسیدند بزمین فرو می روند و منادی از زیر پای آن ها ندا می کند:
وَلَوْ تَرَى أَذْفَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَ أَخَذُوا مِنْ مَكَانٍ قَرِيبٍ (1) و مردی از لشگر برای طلب ناقه خود خارج می شود وقتی که می گردد احدی از آن ها را نیافته و حس نمی کند و آن، کسی است که خبر آن ها را بمردم خواهد داد.
ابن مسعود می گوید: لشگری بسوی مدینه فرستاده می شود که زمین آن ها را بین حما و مر فرو می برد و نفس زکیه کشته خواهد شد. و حدیث آن لشگری را که به مدینه می رود و زمین آن ها را فرو می برد ذکر کرد.
کعب می گوید: لشگر دوازده هزار نفری بسوی مدینه متوجه می شوند و در بیداء زمین آن ها را فرو می برد.
سید بن طاووس می گوید: از اخبار این طور بدست می آید که زمین آن لشگری را که بطرف مکه می فرستند فرو می برد و بعید نیست که بسوی مکه و مدینه لشگر بفرستند.
و در حدیثی است آن منادی که در بیداء ندا می کند زمین آن ها را فرو برد خداست. و در بعضی از روایات است که جبرئیل علیه السلام خواهد بود.
یاقوت حموی در معجم البلدان می گوید: بیداء اسم زمین نرمی
1) سورة مباركه «سباء» آیه «50» یعنی اگر به بینی آن موقعی را که می ترسند و راه فرار ندارند و از مکان نزدیکی گرفته خواهند شد. - مترجم.
است بين مکه و مدینه و بمکه نزدیک تر است و از طرف شرق در جلو ذوالحلیفه قرار گرفته.
و در حدیث است که قومی برای جنگ کعبه آمدند و در بیداء پیاده شدند و خدا جبرئیل را فرستاد جبرئیل گفت: یا بیداء آن ها را نابود کن.
عبدالله بن عمر می گوید: وقتی که لشگر بیداء بزمین فرو رفتند علامت خروج مهدی عجل الله تعالی فرجه خواهد بود.
على بن عبدالله بن عباس می گوید: مهدی علیه السلام خروج نمی کند تا این که با آفتاب علامتی طلوع کند.
كعب می گوید: علامت خروج مهدی علیه السلام آنست که بیرق هائی که مردی اعرج (یعنی شل و لنگ) با آن ها است از طرف مغرب می آید.
ابوصادق گوید: تا سفیانی از غار ها بلند نشود مهدی علیه السلام خروج نمی کند، شاید منظور غار های مصر باشد.
هارون بن هلال از امام محمّد باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود: مهدی علیه السلام خروج نمی کند تا آن موقعی که تاریکی و ظلم و ستم (دنیا را) فرا گیرد.
مَطر الورّاق (نام کسی است) می گوید: مهدی علیه السلام خروج نمی کند تا این که (مردم) بطور علنی بخدا کافر شوند.
ابن سیرین می گوید: مهدی علیه السلام خروج نخواهد کرد تا این که از هر نه نفری هفت نفر کشته شود.
أرطاة می گوید: مهدی علیه السلام (پس از خروج) چهل سال باقی می ماند. و در روایت دیگر است که ضمرة بن حبیب می گوید: عمر مهدی علیه السلام سی سال خواهد بود.
ابوسعید خُدری از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: مهدی علیه السلام تا بعد از ظهور و سلطنت، هفت یا هشت یا نه سال زنده می ماند.
قتاده می گوید: بمن رسید که پیغمبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: (سلطنت) مهدی علیه السلام هفت سال است.
ابوصدیق از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: مهدی علیه السلام هفت یا نه سال زندگی می کند یک عده روایاتی بدین مضمون وارد شده که مدت سلطنت مهدی علیه السلام هفت سال خواهد بود.
ابوسعید خدری از حضرت محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: مهدی علیه السلام هفت یا هشت یا نه سال در میان امت من خواهد بود و بروایتی آن حضرت هفت سال و دو ماه و چند روز سلطنت خواهد کرد. سلیمان بن عیسی می گوید: بمن رسیده که مهدی علیه السلام چهارده سال سلطنت می کند.
ابن عباس بمعاویه می گفت: در آخر الزمان مردی از ما مدت چهل سال خلافت می کند که در هفت سال آخر آن فتنه و آشوب هائی بپا می شود و آن مرد در شهر اعماق (1)از غم و اندوه خواهد مرد، بعد از (مردن) او مردی از خود آن ها که دارای دو خال است متصدی خلافت می شود و فتح بدست او خواهد بود یعنی فتح روم و شهر اعماق.
ارطاة گوید: مردم جمع می شوند و بآن هائی که با او (شاید منظور همان کسی است که ابن عباس در باب (179) خبر داده) بیعت می کنند می نگرند. و در آن موقع که مشغول بیعتند صدائی می شنوند. اُنس می گوید: اجنه با فلانی که از آن مرد و آن زن نیست بیعت نکردند ولکن خلیفۀ یمانی است.
ابراهیم تمیمی از پدرش از علی بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده
1) اعماق شهری است بین حلب و انطاكيه. - قاموس.
که فرمود: کار فتنه بجائی می رسد که احدی نمی گوید: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ و بعضی گفته اند: نمی توان گفت: الله الله، رئیس و بزرگ دین بوسیله پست فطرت ها مضروب می شود، بعد از آن خدا قومی را می فرستد که چون زباله و برگ درختی هستند که سیل آورده باشد و مناسم امیر و محل خواباندن شتران آن ها را می دانم.
محمّد بن حنفیه می گوید: خلیفه ای از بنی هاشم وارد بیت المقدس می شود که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد، بیت المقدس را طوری بنا می کند که نظیر آن بنا نشده باشد و مدت چهل سال خلافت می کند و در آن هفت سال اخیر خلافتش اصلاح امور روم بدست او خواهد بود بعد از آن به او خیانت می کنند و در شهر عمق (یا محلی که فاضلاب جمع می شود) از غم و اندوه میمیرد، آن گاه مردی از بنی هاشم لباس خلافت می پوشد و شکست آن قوم و فتح قسطنطنیه بدست او انجام خواهد گرفت، بعد از آن بسوی رومیه (شهری است در مدائن یا در روم - قاموس) حرکت کرده آن را فتح می نماید و گنج های آن را با اطاق یا سفره غذا خوری حضرت سلیمان بن داود علیه السلام استخراج می کند پس بطرف بيت المقدس مراجعت خواهد نمود، و دجال در زمان او خروج می کند و عیسی بن مریم علیه السلام از آسمان نزول کرده پشت سر آن حضرت نماز می خواند.
کعب می گوید: پادشاهی که در بیت المقدس ساکن است لشگری بسوی هند می فرستد و هند را فتح کرده گنج و جواهرات آن را گرفته
زینت بیت المقدس خواهد کرد و پادشاهان یمن را غل و زنجیر کرده نزد او می آورند و آن لشگر تا موقعی که دجال خروج کند در هند اقامت می کنند.
کعب می گوید: پادشاهی که در بیت المقدس است لشگری بطرف هند روانه می کند و هند را فتح کرده زمین آن را می گوید و گنج های هند را تصرف نموده زینت بیت المقدس قرار می دهد و افرادی را که بغل و زنجیر بسته شده باشند نزد او می آورند و بین مشرق و مغرب برای آن ها فتح می شود و جای آن ها در هند است تا موقعی که دجال خروج کند.
عبدالله بن مسعود از حضرت محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: .. در مدینه نازل نمی شوند و هیچ مکان محفوظی نیست مگر این که قبل از سه روز برای آن ها فتح می شود داخل خلیج می شوند و آب خلیج بقدری بالا می آید که از خلیج سر ریز می کند. پس اهل قسطنطنیه می گویند: صلیب ما را از آب دریا نجات می دهد و مسیح یاور ما خواهد بود چون شب را صبح کنند می بینند که خلیج خشک شده، بعد از آن در خلیج خیمه می زنند و آب دریای قسطنطنیه فرو رفته خشگ می شود و مسلمین در شب جمعه تا صبح با تحمید و تكبير و تهلیل (1)شهر کفر را احاطه می کنند و یک نفری که خواب یا نشسته باشد در میان آن ها نیست،
1) تحميد: الحمدلله گفتن، تکبیر: الله اکبر گفتن، تهليل: لا اله الا الله گفتن. - مترجم.
موقعی که فجر طالع شود مسلمین در بین دو برج، فقط يك الله اكبر می گویند و رومی ها می گویند: تاکنون با عرب جنگ کردیم ولی اکنون می خواهیم با خدا قتال نمائیم در صورتی که خدا برای خاطر آن ها شهر ما را خراب نموده و شهر ما را برای آن ها معین کرده است پس مسلمین در آن جا اقامت نموده و باسیر مشغول کیل کردن طلا می شوند و چون فرزندان (آن ها را) تقسیم می کنند سهم هر يك از آن ها سیصد دختر باکره خواهد شد، و از آن نعمت هائی که در اختیار آن ها قرار گرفته تا وقتی که خدا بخواهد استفاده می کنند، بعد از آن دجال خروج می کند و خدا قسطنطنیه را بدست مردمی دمی که اولیاء الله هستند فتح می کند و مرگ و مرض را از آن ها مرتفع می نماید تا این که عیسی بن مریم از آسمان بر آن ها نازل شود و بمعیت او با دجال جنگ کنند.
ابوامامه باهلی می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم ذکری از دجال کرد اُمَّ شريک گفت: یا رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم در چنین روزی مسلمین در کجایند؟ فرمود: در بیت المقدس (دجال؟) خروج می کند که آن ها را محاصره کند در آن روز مرد صالح و نیکوکاری امام مسلمین است به او می گویند: برای ما نماز صبح را بجا بیآور، موقعی که تکبیرة الاحرام را گفت و داخل نماز شد عیسی بن مریم نازل می شود وقتی که آن مرد عیسی را می بیند عیسی او را می شناسد، آن مرد جلو می آید پس عیسی علیه السلام دست خود را بین دو کتف او نهاده به او می گوید: برای ما نماز بجا بیآور زیرا که اقامه برای تو گفته شده. پس عیسی علیه السلام به او اقتداء کرده پشت سر او نماز می گذارد.
آن گاه می گویند: درب را بگشائید. در آن روز با دجال هفتاد هزار یهودی خواهد بود که همۀ آن ها دارای اسلحه و شمشیرند، وقتی که دجال بعیسی علیه السلام نظر می کند (از ترس یا خجل شدن) آب می شود آن چنان که قلع و سرب در آتش آب می شوند یا آن چنان که نمک در آب، آب شود، پس فرار می کند و عیسی می گوید: من باید بتو ضربتی بزنم که آن ضربت قوت شدنی نیست پس او را گرفته و بقتل می رساند.
غیر از فرقد (1)که از درخت یهود است و گویا نمی شود هیچ چیزی از مخلوقات خدا نیست که یک نفر یهودی آن را پناه گاه خود قرار دهد مگر این که خدا آن را گویا می کند تا بگوید: ای بنده مسلمان خدا، این کسی که مرا پناهگاه خود قرار داده یهودی است او را بقتل برسان.
(پس رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود:) عیسی علیه السلام در میان امت من حاکم و امام عادلی است، عیسی علیه السلام صلیب (چوبه دار) را می کوبد و نابود می کند خوک را می کشد، جزیه را از بین می برد، صدقه را ترک خواهد کرد.
(در آن زمان) گرگ مزاحم گوسفند نمی شود، بغض و دشمنی برطرف می شود اذیت و درندگی هر حیوانی بطوری از بین می رود که اگر طفل نوزادی انگشت خود را در دهانه کندوی عسل بگذارد زنبور او را ضرری نمی رساند، شیر، بچه را ملاقات می کند ولی ضرری باو نمی رساند، شیر درنده در میان شتران چون سگی است که آن ها را نگهبانی کند، گرگ در بین گوسفندان نظیر سگ گله خواهد بود زمین مملو از مسلمین می شود،
1) فرقد چند معنی دارد: گوساله، ستاره ای است نزديک قطب شمالی زمینی که مدتی در آن زراعت نشده باشد. - اقرب الموارد.
سلطنت کفار گرفته خواهد شد، سلطنتی برای غیر از اسلام نیست، زمین چون سفره نقره می شود، زمین گیاهان خود را آن طور می رویاند که در زمان آدم علیه السلام بوده، چند نفر که بدور يك گرده نان جمع شوند (و از آن بخورند) همۀ آن ها را سیر می کند، یک عدد انار را که چند نفر بخورند آن ها را سیر می کند، (قیمت) گاو چنین و چنان (ارزان) می شود (قیمت) اسب چند درهمی خواهد شد.
كعب می گوید: عیسی بن مریم نزديک پل سفیدی که جنب دروازه دمشق است نزول می کند در حالتی که قطعه ابری او را حمل می کند و دو دست خود را بر كتف دو ملک نهاده و دو ریطه (1)با آن حضرت است که یکی از آن ها را پوشیده و دیگری را نپوشیده و موقعی
که سر خود را بزیر می اندازد شیئی شبیه به لؤلؤ از آن می چکد.
پس ملت یهود نزد آن حضرت آمده می گویند ما اصحاب تو هستیم، آن بزرگوار می گوید: دروغ می گوئید، سپس نصارا خدمت او آمده می گویند: ما یاران تو ایم، می فرماید: دروغ می گوئید، بلکه اصحاب من مهاجرينی هستند که باقی مانده اصحاب جنگ و جهادند.
بعد از آن می آید در مجمع مسلمین و می بیند که آن ها با خلیفۀ خود نماز می خوانند، عیسی عقب می ماند که به او اقتداء کند؛ خلیفهٔ مسلمین بسی می گوید: جلو به ایست تا بتو اقتدا کنیم می گوید: نه، شما با اصحاب خود نماز بگذار زیرا که خدا از تو راضی است، من برای این که
1) ریطه روپوشی است که روی لباس برای سرما و غیره می پوشند. - اقرب الموارد.
وزیر باشم فرستاده شده ام نه برای این که امیر باشم. آن گاه خلیفه مهاجرین با یاران خود فقط یک مرتبه دو رکعت نماز می خوانند و عیسی علیه السلام هم در میان آن ها است.
و در حدیث دیگر است که حذيفة بن یمان از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: عیسی علیه السلام نزول می کند و مردم به او خوش آمد گفته از آمدن او خوشوقت می شوند زیرا که عیسی علیه السلام حدیث رسول خدا را تصدیق می کند، آن گاه بمؤذن می گوید. نماز را اقامه کن، مردم بعیسی می گویند جلو به ایست تا ما بتو اقتداء کنیم، در جواب آن ها می گوید شما بروید و با امام خود نماز بخوانید زیرا که او نیکو امامی است، مسلمین با امام خود نماز می گذارند و عیسی بن مریم هم بآن حضرت اقتداء می کند.
زُهری می گوید: مهدی علیه السلام از فرزندان فاطمه علیها السلام است.
عاصم از امیر المؤمنین علیه السلام روایت کرده که فرمود: مهدی علیه السلام مردی است از من.
ابان بن ولید می گوید: از ابن عباس در آن موقعی که نزد معاویه بود شنیدم که می گفت: خدا مهدی علیه السلام را از ما خانواده مبعوث می کند.
مكحول از علی بن ابي طالب علیه السلام روایت کرده که فرمود: برسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم گفتم آیا مهدی علیه السلام از ما ائمه هدی است یا از غیر ما؟
فرمود: از ما خواهد بود، دین بما ختم می شود هم چنان که بما افتتاح شد، مردم بوسیلهٔ ما از گمراهی و فتنه نجات پیدا می کنند هم چنان که بواسطهٔ ما از گمراهی شرک خلاص شدند بجهت ما است که خدا بعد از عداوت و فتنه قلوب آن ها را در دین با یکدیگر مهربان کرد همان طور که خدا برای ما در بین قلب و دین آن ها بعد از عداوت و شرک ایجاد الفت کرد.
زُهری از عائشه از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: مهدی علیه السلام مردی از عترت من است که طبق سنت من قتال می کند همان طور که من برای قرآن قتال کردم.
قتاده می گوید: (رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: مهدی علیه السلام مردی است از عترت من که طبق سنت من قتال خواهد کرد هم چنان که من طبق وحی قتال کردم.
ابوسعید خدری از حضرت محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: مهدی علیه السلام از عترت من است.
عبدالله بن عمر می گوید: مردی از فرزندان حسین از طرف مشرق خروج می کند که اگر کوه ها او را استقبال کنند (که از او جلوگیری نمایند) آن ها را خراب کرده جاده خود قرار می دهد.
عبدالله بن عمر گوید: مهدی آن کسی است که عیسی بن مریم علیه السلام بر او نازل می شود و پشت سر او نماز می خواند.
ابوسعید از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: مهدی علیه السلام مردی است از من.
محمّد بن حنفیه از پدر بزرگوارش علی علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: مهدی علیه السلام از ما اهل بیت است.
عبدالله بن عمر می گوید: مردم را پنج فتنه و شورش است که دو تای آن ها گذشته و سه تای آن ها در این امت خواهد بود:
1- فتنه و آشوب ترك 2- شورش و فتنه روم 3- فتنه و شورش دجال که بعد از آن فتنه و شورشی نیست.
در روایت دیگر از عبدالله بن عمر رسیده که گفت: فتنه و آشوب سه تا است که دو تای آن ها واقع شده و یکی باقی مانده است که آن فتنه و شورش ترک است که در جزیره اتفاق می افتد.
عبدالرحمان از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: دجال با هشتاد هزار نفر در اطراف کرمان نزول می کند که صورت های آن ها چون سپر های عریض و پهن خواهد بود، پوستین و نعل های موئی می پوشند.
کعب می گوید: (رسول خدا فرمود:) گروه ترك خروج می کنند
یک نوع خروجی که غیر از قطیعه (1)چیزی از آن ها جلوگیری نمی کند، قربانی اعظم خدا در بین آن ها خواهد بود.
حذیفه می گوید: (رسول خدا؟) به اهل کوفه فرمود: قومی شما را از کوفه خارج می کنند که دارای این صفاتند: چشم های كوچک، بینی های پهن، صورت های آن ها نظیر سپر های عریض آهنین، نعل موئی می پوشند و مال های سواری خود را بنخل جوخا (محلی که خرما را خشک می کنند. فرهنگ يا يک نوع درخت خرمائی؟) می بندند، از سوراخ ها و مجاری فرات آب می آشامند.
عبدالله بن عمر می گوید: خدمت (رسول خدا؟) آمدیم، فرمود: شما چه کسانی هستید؟ گفتم: از اهل عراق فرمود: قسم بآن خدائی که غیر از او خدائی نیست که بنو قنطورا (ملت ترك) شما را از خراسان و سیستان می رانند یک نوع راندن با سرعتی تا این که وارد اُبُلّه (شهری است در بصره) می شوند و اسبی را در آن باقی نمی گذارند، بعد از آن نزد اهل بصره می فرستند که یا باید از شهر های ما خارج شوید یا این که ما بر شما وارد خواهیم شد.
فرمود: بنوقنطوراء به سه فرقه تقسیم می شوید: يك فرقه از آن ها در کوفه و فرقۀ دیگر در حجاز و فرقۀ سوم در زمین با دیه یعنی زمین عرب جای گزین خواهند شد و کار عراق بجائی می رسد که احدی قفیز و درهمی در آن نخواهد یافت، فرمود: این موضوع موقعی انجام می گیرد
1) قطيعه یعنی جدائی و هجران، وظیفه بمواضعی در بغداد. - اقرب الموارد.
که کودکان، حاکم و فرمان فرما شوند بخدا قسم که همین طور هم خواهد شد و تا سه دفعه این سخن خود را اعاده فرمود.
ابوهریره از حضرت محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: قیامت قیام نمی کند تا این که شما با گروه ترکی که دارای این صفاتند قتال کنید: 1- صورت های آن ها سرخ 2- چشمان آن ها كوچک 3- بینی های آنان عریض و پهن 4- صورت های آن ها نظیر سپر های آهنین عریض و پهن خواهد بود.
ابوهریره می گوید: اول کسی که از اطراف خاک عرب وارد می شود مردمی هستند که دارای صورت های سرخ باشند، صورت آنان چون سپر های پهن و عریض خواهد بود. عمر بمسلمین می گفت: دشمنانی هستند که صورت شان چون سپر و چشمان شان چون وزغ (حیوانی است شبیه سوسمار) آن ها را رها کنید هم چنان که آن ها شما را رها کنند.
تُبیع می گوید: وقتی که بیرق های زردی وارد مصر شدند و بر مصر غلبه پیدا کرده بر منبر آن نشستند لازم است که اهل شام در زمین سرداب هائی کنده (خود را پنهان کنند) زیرا که آن واقعه بلایی است.
ابوهریره گوید: در شبی آتش سوزانی خارج می شود که روشنائی آن بگردن شتر ها یا به گیاهان سبز خواهد رسید از آتش آن ها حذر کنید.
مؤلف گوید: این حدیث متضمن این معنی است که گردن های شتران یا گیاهان نور می دهند ولی ذکر نشده که در بُصری (1)اتفاق می افتد پس امکان دارد که این آتش همان آتش حجاز باشد، زیرا که آن آتشی است که گردن های شتران یا شاخ و برگ گیاهان بوسیله آن، نور می دهد.
کعب می گوید: نزديک است که آتشی در یمن خارج شود که مردم را بسوی شام روانه کند آن آتش صبح می کند موقعی که آن ها صبح کنند و می خوابد در آن وقتی که آن ها می خوابند و شب می کند آن موقعی که آن ها شب می کنند، گردن شتران یا شاخ و برگ گیاهان سبز در بصری از آن آتش نورانی می شود، موقعی که این موضوع را شنیدید بطرف شام خروج کنید.
زُهری می گوید: آتشی از حجاز خارج می شود که گردن های شتران یا شاخ و برگ گیاهان در بصری روشن خواهد شد.
نعیم از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: آتشی از عدن (جزیره ای است در یمن - قاموس) مردم را با میمون و خوک ها جمع
1) بصری شهری است در شام و قریه ای است در نزدیکی بغداد. - قاموس.
می کند که هر جا شب کنند و هر وقت بخوابند با آن ها خواهد بود و آن چه که از آن ها ساقط شود برای آن آتش است.
ارطاة می گوید: چهل شب در مشرق آتش و دود خواهد بود.
عمر بن خطاب روزی در مکه گفت: ای اهل یمن شما باید قبل از دو موضوع هجرت کنید اول از آن ها اینست که اهل حبشه خارج می شوند تا به این مکان من می رسند، دوم آتشی از عدن خارج می شود که مردم و جنبندگان و وحوش و درندگان را می راند موقعی که آن آتش به ایستد آن ها هم می ایستند و موقعی که حرکت کند آن ها نیز حرکت می کنند.
کعب می گوید: موقعی که انسانی یا حیوانی برو در آید آتش به او می گوید : برو در آمدی و بزمین افتادی، آرزو داشتی که قبل از امروز بسوی بصری هجرت کنی آن آتش چهل سال برقرار خواهد بود و کسی خود را بآن گرم نمی کند مگر این که جزء جهنمی ها بشمار می رود. حتی از کافر می پرسند: (این چه آتشی است؟) می گوید: این همان آتشی است که بما وعده می دادند.
(عمر گفت:) شما چه حالی دارید آن موقعی که این علامت بزرگ را به بینید، ناظری که از شما بطرف مشرق نظر کند می بیند که آن آتش روشن است بعد که بطرف مغرب نظر نماید خواهد دید که زراعت (1)آن آتش سبز است و به یکدیگر چسبیده خارج می شوند،
1) یا فرزندان آن آتش ازدواج کرده می خندند.
آیا آن اعمال ناپسندی را که امروز انجام می دهید انجام خواهید داد در صورتی که شما آن علامت بزرگ نظر می کنید؟ بخدای کعبه قسم که بآن علامت نظر می کنید و اعمال خود را انجام می دهید.
ابن عمر می گوید: نزديک است که بنی قنطوراء ابن کنکر (ملت ترك يا سودان) خروج کنند و اهل خراسان را بسرعت برانند تا این که مال های سواری خود را در نهر اُبُلّه (1)وارد می کنند و می فرستند نزد اهل بصره که: یا باید شما هم بما ملحق شوید یا بصره را برای ما خالی کنید پس يک قسمت بایشان و يك قسمت به اعراب و يك قسمت بشام ملحق می شوند.
کعب می گوید: گروه ترك با غضب وارد می شود وارد جله و فرات آب می آشامند و در جزیره فعالیت زیادی می کنند و اهل اسلام از شدت تحیر نمی توانند در مقابل آن ها هیچ گونه استقامتی بنمایند.
پس خدای تعالی برف زیادی توأم با باد شدید و یخ بر آن ها مسلط می کند و آن ها خشک می شوند، چند روزی که اقامت کردند امیر اهل اسلام بمسلمين می گوید: ای اهل اسلام آیا گروهی هست که جان خود را در راه خدا فدا کند و به بیند که خدا با این گروه چه عملی انجام داد؟ بعد از آن ده سوار پیش قدم شده می روند بسوی قوم ترک و می بینند که همه خشک و نابود شده اند آن گاه مراجعت نموده می گویند: خدا شما را کفایت نمود و خدا آن ها را تا آخرین نفر هلاک کرده است.
1) ابله شهری است در کنار دجله بقره. - معجم البلدان.
کعب می گوید: بطور یقین قوم ترک وارد جزیره می شوند و مال های سواری خود را از فرات آب می دهند و خدا طاعون (وبا) را بآن ها مسلط نموده آن ها را می کشد، کسی از آن ها نجات نمی یابد مگر یک نفر.
عیینه می گوید: چیزی قوم ترک را جلوگیری نمی کند مگر فرات در آن روز مردان جنگجوی آن ها (اهل فرات؟) و شهسواران شان قیس عیلان است که دشمن را ریشه کن می کند و بعد از آن ترکی باقی نمی ماند .
مکحول از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: قوم ترك را روایت کرده دو خروج خواهد بود: یکی آن که آذربایجان را خراب می کنند و دیگری آن که در جزیره خروج می نمایند و مال های سواری حجاز را پنهان خواهند کرد، و خدا مسلمین را یاری می کند، قربانی بزرگ خدا در میان آن گروه است و ترکی بعد از آن ها نخواهد بود.
نعیم می گوید: از عبدالله بن عمر شنیدم که می گفت: نزدیک شده که بنوقنطوراء (قوم ترك يا ملت سودان) اهل خراسان و سیستان را بسرعت برانند تا این که مال های سواری خود را بنخل ابله (شهری است نزدیکی بصره) می بندند و نزد اهل بصره می فرستند که خاک خود را برای ما خالی کنید یا این که ما بر شما وارد خواهیم شد اهل بصره بسه فرقه
تقسیم می شوند: فرقه ای بعرب و فرقه ای بشام و فرقه ای هم بد شمنان خود ملحق خواهند شد، علامت این حادثه آنست که فرمان فرمائی جهال در زمین شروع شود.
نعیم از حضرت محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: بنوقنطورا در زمینی که آن را بصره یا بصیره می گویند می آیند و وارد نهری می شوند که آن را دجله می گویند و دارای نخل است مردم (بصره؟) سه فرقه خواهند شد: فرقه ای ملحق به اصل خود شده هلاک می شوند و فرقه ای بر علیه خود شروع کرده کافر خواهند شد و فرقه ای هم اهل و عیال خود را پشت سر قرار داده با آن ها (بنوقنطورا) می جنگند و خدا آن ها را فاتح می کند.
نعیم از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: اهل بصره به سه فرقه تقسیم می شوند: فرقه ای متوقف می شوند و فرقه ای در محلی که گیاهان خوش بوئی دارد به پدران خود ملحق خواهند شد و فرقه ای بشام ملحق می شوند و این بهترین فرقه خواهند بود.
ابوهریره گوید: چشمان آن گروه چون وزغ (حیوانی است شبیه به سوسمار) است و صورت شان نظیر سپر، بین دجله و فرات زد و خوردی می کنند و زد و خوردی در مرج حمار می کنند و زد و خوردی هم در دجله خواهند کرد بطوری که در اول روز برای عبور بشام صد دینار و در آخر روز بیشتر لازم است.
بُریده از پدرش از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: قومی ترک و عریض صورت و كوچک چشم که صورت شان چون سپر خواهد بود امت مرا سه مرتبه تا جزيرة العرب مي رانند، در مرتبه اول از فرار، نجات پیدا می کنند و در مرتبه دوم بعضی هلاک شده و بعضی نجات خواهند یافت و در مرتبه سوم ریشه کن می شوند، قسم بآن خدائی که جان من در دست اوست که مال های سواری خود را بستون های مسجد مسلمین می بندند. (1)
نعيم از عبدالله بن عمر نقل کرده که گفت: نزديک است كه بنی قنطوراء (گروه (ترك يا سودان) شما را از خاک عراق خارج کنند، من گفتم: بعد از آن برمی گردیم؟ گفت: تو این آرزو را داری؟ گفتم: آری گفت: بلی برای شما زندگی خوبی خواهد بود.
ابن ذی الکلاع می گوید: من نزد معاویه بودم که قاصدی از ارمنیه آمد (و نامه ای آورد) معاویه آن را خوانده در غضب شد و کاتب خود را احضار کرده گفت: جواب نامۀ او را بنویس! قوم ترک باطراف خاک تو حمله کرده اند، تو مردی را بطلب آن ها فرستاده ای و او را گرفته اند مادر بعزایت بنشیند این عمل را اعاده مکن و آن ها را بچيزى تحريک من ما و چیزی از آن ها اخذ مکن، زیرا من از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم شنیدم که می فرمود: ملت ترک بزودی ملحق می شوند بمحلی که گیاه
1) يك سطر از عبارت متن را ترجمه نکرده ایم. مترجم.
خوش بو دارد. (1)
مکحول از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: قوم ترک را دو خروج خواهد بود: اول برای تخریب آذربایجان دوم بسرعت وارد شط فرات خواهند شد.
کعب گوید: ترک با سرعت وارد نهر فرات می شوند مثل این که من مال های سواری زرد رنگ آن ها را می بینم که در کنار شط فرات صف زده اند.
نعیم از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: خدا مرضی بر مال های سواری آن ها می فرستد تا هلاک شوند، (و خود آن ها بجهت پیاده ماندن) خواهند مرد. و قربانی بزرگ خدا در میان آن ها است و بعد از آن هم ترکی نخواهد بود.
ابن مسعود می گوید: مثل این که من قوم ترک را می بینم که بر اسب های تیز گوش ترکی نشسته و اسب های خود را بشط فرات می بندند.
عبدالله بن عمرو بن عاص گوید: نزديک است كه بنی قنطوراء (ملت ترک) از خاک عراق بر شما خروج کنند: گفتم بعداً ما بر
1) يا بمحلی که افراد ضعیف و فراری دارد. - المنجد.
می گردیم؟ گفت: برگشتن برای شما محبوب تر است، شما برمی گردید و زندگی خوبی خواهید کرد.
حسن از حضرت محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: یکی از علائم قیامت آنست که با قومی که صورت هاشان چون سپر های آهنین است قتال نمائید و با آن گروهی که نعل آن ها از مو باشد جنگ کنید، طایفهٔ اول را که ترک باشند ریدیم و طایفه دوم را که کرد ها باشند مشاهده کردیم.
حذیفه گوید: نزديک است كه عجم جلوگیری نماید و برای اهل عراق درهم و قفیزی نیاید و نزديک شده که روم جلوگیری کند و برای اهل شام دینار و طعامی نرسد.
ابوهریره از پیغمبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: قیامت قیام نمی کند تا این که شما با قومی که صورت هاشان چون سپر است قتال کنید، قیامت بپا نخواهد شد تا شما با گروهی که نعل شان از مو باشد بجنگید.
حسن می گوید: در سنۀ (67) گرانی خواهد شد، در سنه (68) موت فراوان شروع می شود. در سنه (69) اختلاف پیدا می شود، در سنه (70) مردم غارت می شوند بعد از سنۀ هفتاد بوسیله مردی از اهل بیت من بنحوی شادمانی شروع می شود که بخشش و ثمرات تقلیل پیدا
می کند (1)و تجارت مردم با وعده انجام می گیرد، حذیفه گفت: حال آن مردم چگونه خواهد بود؟ فرمود: رحمت خدا و دعوت پیغمبر شما شامل حال آن ها می شود.
جبير بن نفیر می گوید: برسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم گفتند: ما را از آینده بر بده، فرمود: شما را مطلع می کنم که بعد از نبّی شما چند سالی اختلاف واقع می شود، در سنه (133) شخص دانا بفرزند خود خوشحال نمی شود، در سنه (150) کفار ظهور می کنند، در سنه (160) خواروبار دو سال را ذخیره کنید، در سنه (166) النّجا النّجا (2)در سنه (170) تا (180) تاج و تخت از دست ملوک گرفته می شود، در سنه (190) اهل معصیت دچار بلاء خواهند شد، در سال (192)، سنگ باران، بزمین فرو رفتن، مسخ (3)و زنا شروع می شود، در سنه (200) قضاء یعنی عذابی که مردم در بازار های خود سکته کنند شیوع پیدا می کند.
جُبیر بن نفیر از حضرت محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: اصحاب من تا پنج سال بعد از من اختلاف نموده و بعضی بعض دیگر را می کشند، در سال (125) جزع و فزع شدیدی خواهد بود و بنی امیه خلیفه ای را می کشند، در سنه (133) اگر یکی از شما بچه سگ را تربیت کند بهتر است از این که (فلان) بچه را تربیت نماید، در سنه (150) کفار
ظهور می کنند در سال (160) مردم دچار گرسنگی يك ساله یا دو ساله می شوند، کسی که آن موقع را درک کند لازم است که خواروبار ذخیره کند، شهابی (1)از طرف مشرق بمغرب سقوط می کند و صدای شدیدی (بلند می شود) که همه کس آن را می شنود در سنه (166) کسی که از مردم طلبکار باشد باید طلب خود را حاصل کند، کسی که دختری دارد باید شوهر دهد، کسی که عزب باشد (2)باید از ازدواج خودداری نماید کسی که زن دارد باید از او کناره گیری کند، در سنه (170) تاج و تخت پادشاهان گرفته می شود در سال (180) بلاء دچار مردم می شود، در سنۀ (190) فتنه بپا خواهد شد در سال (200) قضاء شروع می شود (3).
کعب می گوید: خلافت بنی امیه صد سال خواهد بود و شهر هائی بنا می کنند و مدت شصت سال و چندی خلافت آن ها چون دیواری آهنین است که کسی نمی تواند قصد آن کند تا این که خودشان آن را ریشه کن نمایند و بعداً که می خواهند آن را تشیید کنند (4)نمی توانند هر چه آن (دیوار آهنین خلافت) را از ناحیه ای مرتفع و بلند می کنند از ناحیه دیگری ویران خواهد شد تا این که خدا آن ها را هلاک نماید، بنی امیّه به (م) افتتاح و به (م) هم ختم می شوند (زیرا حرف اول نام معاویه که اولین
خلیفه بنی امیّه است و حرف اول نام مروان که آخرین خلیفۀ آن ها بوده میم است) پس دوران سنگ آسیای آن ها بپایان خواهد رسید و (ستاره) سلطنت آن ها سقوط خواهد نمود، سلطنت آن ها سقوط نمی کند تا این که خلیفه ای از آن ها خلع شود و آن دو شتر کشته شوند، و حمار اصهب جزیر (1)- که شیطان و بدترین مردم از خوف با او خواهند بود - یعنی مروان کشته خواهد شد. (همان مروانی که) ویران شدن شهر ها و انقلاب و آشوب بدست او خواهد بود.
ابوهریره از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: عنقریب امت من نظير امم سابقه گرفتار خواهد شد. مردی گفت: یعنی آن طور که فارس و روم رفتار کردند؟ فرمود: مگر مردم غیر از این ها هستند.
کعب می گوید : عیسی بن مریم در حالی که جوان قرمز رنگی باشد درب دروازه شرقی دمشق نزديک مناره (2)نازل می شود و دو ملک آن حضرت را با دو کتف خود حمل می کنند، نفس و بوی آن حضرت را را هیچ کافری درک نمی کند مگر این که خواهد مرد، زیرا که نفس آن حضرت تا آن جا که چشم کار کند می رسد، موقعی که دجال نفس آن حضرت را درک نمايد نظیر شمع آب شده می میرد.
بعد از آن عیسی بن مریم علیه السلام بسوی مسلمان هائی که در بیت المقدس هستند می رود و آن ها را از قتل دجال آگاه می نماید و پشت سر امیر مسلمین،
نماز می خواند، سپس حضرت عیسی برای آن ها نمازی می خواند که آن نماز فتنه خواهد بود و مابقی نصارا تسلیم می شوند و عیسی علیه السلام (در آن جا) اقامت نموده بکار خود ادامه می دهد و آن ها را بدرجات بهشتی بشارت خواهد داد.
حارث بن عبدالله از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: موقعی که عیسی بن مریم علیه السلام (از آسمان) نزول کند دجال را بکشد مردم شاد و خوشحال شده آن شب را تا بصبح احیاء می گیرند و بعد از خروج دجال مدت چهل سال تقویت می شوند، در آن زمان احدی نخواهد مرد و کسی مریض نخواهد شد، شخص بگوسفندان و حیوانات خود می گوید: بروید و در مکان کذا و کذا بچرید و در فلان ساعت باز آئید، حیواناتی که بین زراعت دیده می شوند از خوشۀ آن نمی خورند و باسم خود شاخهٔ آن ها را نمی شکنند؟ مار و عقرب ها ظاهر می شوند و احدی را اذیت نمی کنند و کسی هم مزاحم آن ها نمی شود، حیوانات درنده درب خانه ها اقامت می کنند و طعام می طلبند و احدی را اذیت نمی کنند، يك من يا يك چارک گندم یا جو را که شخصی در زمین بپاشد بدون این که وسائل زراعتی را بکار ببندد هفتصد (من) یا هفتصد چارک عائد او می شود.
نعیم از علی بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده که فرمود: این خانه (کعبه) را زیاد طواف کنید، کانّ من مردی را که ساق پا هایش باريک است می بینم با بیل و کلنگ کعبه را خراب می کند.
ابوهُریره از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: مردی از حبشه که ساق پا هایش کوتاه است کعبه را خراب خواهد کرد.
نیز ابوهُریره از حضرت محمّد صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: اهل حبشه می آیند و کعبه را خراب می کنند يک نوع خراب کردنی که بعد از آن ابداً آباد نخواهد شد، آن ها همان مردمی هستند که گنج کعبه را استخراج می نمایند.
ايضاً ابوهُریره از رسول اکرم صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: مثل این که مرد فلجی را که مو های جلو سرش ریخته است بر بام کعبه می بینم که کعبه را با ظرف خرما می کوبد.
عبدالله بن عمر می گوید: کعبه دو مرتبه خراب می شود و در هر مرتبه سوم حجر (الاسود) بلند می شود.
نیز عبدالله بن عمر گوید: آن ها (شاید منظور اهل حبشه باشد؟) هستند که گنج های فرعون را از شهری که آن را منف می گویند استخراج می کنند و مسلمین خروج کرده با آن ها قتال نموده آن گنج ها را بغنیمت می برند تا این که حبشی بعبای خود فروخته می شود.
عبدالله بن عمر می گوید: كانّ من حبشی که ساق پا هایش باريک
و موی جلو سرش ریخته است بر بام کعبه می بینم که با بیل و کلنگ، کعبه را خراب می کند.
ايضاً عبدالله بن عمر گوید: مثل این که من نظر می کنم بکعبه و می بینم مرد حبشی که موی سرش ریخته و ساق پا هایش باريک است آن را خراب می نماید.
ابوشریحه از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: دابّه را (1)در دهر سه خروج است، اول از انتهای یمن خروج می کند و ذکر آن در زمان طویلی در بین اهل بادیه (2)فاش می شود ولی در مکه نامی از آن برده نخواهد شد، بعد از آن، زمان طولانی مکث نموده و برای دومین بار در نزدیکی مکه خروج خواهد کرد و ذکر آن در بادیه فاش می شود، بعد از آن در مدت زیادی مکث خواهد نمود و برای سومین دفعه در آن روزی که مردم در بزرگ ترین مسجد های خدا یعنی مسجد الحرام باشند - و چیزی آن ها را حفظ نمی کند مگر ناحیهٔ راست خارج مسجد که بین رکن اسود تا باب بنی مخزوم است - خروج می کند آن گاه مردم بجهت آن متفرق می شوند و گروهی از مسلمین، راسخ و ثابت خواهند بود تا آن موقعی که می فهمند نمی توانند خدا را عاجز کنند و آن دابّه بر آن ها خارج می شود
و خاک را از سر خود می تکاند و آن ها را یاری می کند، و صورت های آنان چون ستاره درخشنده می درخشد، آن گاه آن دابّه والی زمین خواهد شد، هیچ طالبی آن را درک نمی کند و هیچ شخص فراری آن را عاجز نتوان کرد حتی این که اگر شخصی از دست او فرار کند و بنماز پناه ببرد او را تعقیب کرده می گوید: ای فلان الآن نماز می خوانی؟ همین که آن شخص صورت خود را متوجه او می کند داغ و علامتی در صورتش می گذارد و می رود، و مردم در خانه های خود مجاور می شوند و در موقع مسافرت با رفیق بسفر می روند و در اموال مشترک خواهند شد و کافر از مؤمن تشخیص داده می شود حتی این که کافر بمؤمن می گوید: حق مرا بپرداز و مؤمن بکافر می گوید: حق مرا ادا كن.
حُذيفة بن یمان گوید: دابّه دارای سه خروج است:
اول: خروج در بعضی از بیابان ها و پس از آن مکث خواهد نمود.
دوم: در بعضی از قریه ها حتی این که (نام آن را) ذکر می کنند و پادشاهان در آن قریه ها خون ها می ریزند، آن گاه متوقف خواهد شد.
سوم: آن موقعی که نزد بزرگ ترین مساجد - گمان کردیم که می خواهد نام مسجد الحرام را ببرد ولی نام آن را نبرد - باشند بقصد زمین حرکت خواهد نمود و مردم فراری می شوند جز يك عده ای از مسلمین که می گویند: چیزی ما را از امر خدا نجات نمی دهد آن گاه آن دابّه خروج می نماید و صورت مسلمین چون ستاره درخشنده خواهد شد بعداً آن دابّه حرکت می کند و هیچ طالبی آن را درک نمی کند و هیچ
فراری از دست آن فرار نتوان کرد.
آن دابّه نزد مردی که نماز می خواند می آید و می گوید: تو اهل نماز نیستی؛ آن مرد از دست او فرار می کند ولی او را می گیرد و سرکوب می نمایدو حذیفه می گوید: در آن موقع صورت مؤمن درخشنده و صورت کافر گرفته و منکسر خواهد شد.
از حُذیفه سؤال شد: مردم در آن روز چگونه اند؟ گفت: دارای حال خوش، شريک در اموال و در مسافرت رفیق خواهند بود.
کعب از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: دابّه در حالی خارج می شود که عصای موسی و انگشتر حضرت سلیمان با او خواهد بود صورت مؤمن را با عصا درخشنده و بینی کافر را با انگشتر مهر می کند.
کعب در حدیث دیگر می گوید: دابّه دارای مو و پر و چهار پا می باشد و از درّه های تهامه (1)خروج می کند.
شعبی می گوید: دابّة الارض حیوانی است که دارای پشم می باشد و سر آن بآسمان می رسد و در حدیث دیگر است که دابّه از شکافی که در صفا است خارج می شود.
عبدالله بن عمر گوید: اشرار بعد از خوبان صد و بیست سال سلطنت می کنند و احدی اول آن را نمی داند.
ايضاً عبدالله بن عمر گوید: مردم بعد از آن که آفتاب از طرف مغرب طلوع می کند صد و بیست سال باقی می مانند.
1) تهامه نام مکه معظمه است. - قاموس.
عبدالله از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: خروج دابّه بعد از طلوع آفتاب خواهد بود، موقعی که دابّه خروج کند ابلیس را در حال سجود می کشد و مؤمنین تا مدت چهل سال در زمین (از نعمت های خدا) برخوردارند، چیزی را آرزو نمی کنند مگر این که آن را می یابند، ظلم و جوری نخواهد بود، همه اشیاء خواه ناخواه تسلیم خدای عالم می شوند، مؤمنین با رغبت و کفار با کراهت تسلیم امر خدا می شوند، درندگان و طیور با کراهت مطیع خواهند شد حتی درندگان مزاحم پرندگان نمی شوند، مؤمن تولید مثل می کند و تا چهل سال بعد از خروج دابّه نخواهد مرد، بعد از آن موت در میان آن ها عود می کند و آن چه که خدا بخواهد باقی می مانند، آن گاه موت در جامعه مؤمنین سرعت می کند بنحوی که مؤمنی نخواهد بود کفار می گویند: ما از مؤمنین خائف و ترسان بودیم و فعلا کسی از آن ها باقی نمانده است، از ما میتّی مفقود نشده زیرا که ما بیکدیگر هجوم و حمله نکردیم و آن ها یکدیگر را در بین راه چون حیوانات مورد حمله قرار می دادند.
آن گاه یکی از کفار با مادر و خواهر و دختر خود در بین راه نکاح می کند (یعنی زنا می کند) موقعی که او بلند شد دیگری با آن زن بزنا مشغول خواهد شد، این عمل زشت و ناپسند بنظر نمی آید، در چنین روزی خوبان آن ها می گویند: اگر این عمل قبیح را در بین طرق و راه ها انجام نمی دادید بهتر بود.
آن گاه بدین وسیله فرزند حلال زاده ای باقی نمی ماند و جمیع اهل زمین اولاد زنا می شوند، و آن مقداری که خدا بخواهد زندگی می کنند، بعد از آن خدا مدت سی سال رحم زنان را عقیم و نازاد خواهد کرد و زنی بچه نخواهد زائید و در زمین طفلی وجود ندارد، و کلیۀ مردم آن زمان، فرزندان زنا و بدترین مردم خواهند بود و قیامت بر آن ها قیام می کند.
بسم الله الرحمن الرحیم
ابن عباس می گوید: دنیا جمعه ای است از جمعه های آخرت که هفت هزار سال است، مدت شش هزار و صد سال آن گذشته است و صد ها سال دیگر خواهد آمد که خدا شناسی در روی زمین پیدا نخواهد شد.
کعب الاحبار می گوید: دنیا شش هزار سال است. وهب گوید دنیا شش هزار سال خواهد بود.
ابن رمل جهنی می گوید: برسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم عرض کردم: من در عالم خواب دیدم از راهی می رفتم که آخر آن بچرا گاهی منتهی می شد.
وقتی که تا انتهای آن جاده آمدم شما را در منبری دیدم که هفت پله داشت و شما بر هفتمین پله آن قرار گرفته بودی؟ رسول گرامی صلی الله علیه و اله و سلم در جوابش فرمود: تعبیر آن منبری که دیدی هفت پله داشت و من بر هفتمین پله آن نشسته بودم اینست که دنیا هفت هزار سال است و من در آخر آن واقع شده ام.
ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: اسلام غریب افتتاح شده و عنقریب غربت آن عود خواهد کرد . خوشا بحال غرباء ، سیدند: غرباء کدامند؟ فرمود : اشخاصی که مردم فاسد را اصلاح میکنند.
أبوامامه از رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: علم را دریابید قبل از آن که از دست برود، گفتند: چگونه از دست می رود در صورتی که قرآن در میان ما است؟ آن بزرگوار غضب کرده فرمود: مادران شما بعزای شما گریه کنند مگر تورات و انجیل در بین قوم بنی اسرائیل نبود؟ از دست رفتن علم از بین رفتن علماء و حاملین آنست و این سخن را سه مرتبه اعاده فرمود.
سلیلی گوید: رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: موقعی که خدا عقل را خلق اجتماعی کرد بآن فرمود: عقب برو عقب رفت، فرمود: جلو بیا جلو آمد، خدای تعالی فرمود: خلقی از تو محبوب تر و گرامی تر خلق نکردم، بخاطر تو موآخذه می کنم و بجهت تو عطا می نمایم و من بوسیله تو شناخته می شوم ثواب بر له تو و عقاب بر علیه تو خواهد بود.
حُذيفه از رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: زمانی می آید و عقل های مردم بطوری از بین می رود که صاحب عقلی دیده نخواهد شد.
ابن عباس می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم بود و قبر عبور کرد و فرمود: صاحبان این دو قبر در عذاب قلیلی دچارند، زیرا یکی از آن ها سخن چین بود و دیگری در موقع بول کردن، مکان خلوتی نمی رفت (نظیر بعضی از مردم که در وسط راه ها و کوچه و خیابان ها عورت خود را کشف کرده بول می کنند) رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم شاخۀ تری را بدو نصف كرده يک نصف آن را در یکی از آن قبر ها فرو کرد و نیم دیگری را در قبر دیگری داخل نمود پرسیدند: یا رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم این عمل را برای چه انجام دادی؟ فرمود: شاید مادامی که این شاخه ها خشک نشده باشند باعث تخفیف عذاب آن ها شود.
انس بن مالک می گوید: ما در موقع دفن رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم حضور داشتیم، (گرد و غبار) دست های خود را نگرفته بودیم که همه قلباً منکر شدیم.
زرّ بن حُبیش گوید: از حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام شنیدم که می فرمود: من بودم که ریشه فتنه را کندم اگر من نبودم کسی با اهل جمل، اهل صفين و اهل نهروان قتال نمی کرد (هر چه می خواهید) از من به پرسید قبل از آن که مرا نیابید، قبل از آن که بمیرم یا کشته شوم، شقی ترین امت، محبوس نمی شود تا این که (محاسن مرا) بخون خضاب نماید، قسم بخدائی که حبّه را می شکافد و جنبندگان را می آفریند راجع بگروهی که صد (نفر) را گمراه یا هدایت کند از من نمی پرسید مگر این که شما را از
راننده و سرلشگر و خواننده آن خبر می دهم.
عبدالله بن شريک از امیر المؤمنین علیه السلام روایت کرده که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم مرا مأمور کرد که با ناكثين (طله و زبير و...) و مارقین (خوارج نهروان) و قاسطين (معاويه و تابعین او) جنگ کنم، اگر مرا مأمور می کرد که با گروه چهارمی قتال کنم می کردم.
علی بن ربیعه مالکی می گوید: از علی بن ابيطالب علیه السلام شنيدم که بر منبر کوفه می فرمود: رسول امّی صلی الله علیه و اله و سلم با من عهد کرد که این امت بزودی با من بی وفائی و خیانت می کنند. و در ترجمه أبوموسی اشعری به روایت کاملی مرقوم است که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: این امت با علی علیه السلام خیانت و بی وفائی خواهند کرد.
ابن عباس می گوید: پیغمبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم بزنان خود فرمود: کاش من می دانستم که کدام يك از شما خواهد بود که سگ های حواب (نام مکانی است در طریق بصره) به او صدا و حمله می کند و گروه هائی از طرف يمين و يسار او کشته می شوند.
قيس بن ابی حازم می گوید: در جنگ جمل تیری بزانوی مروان بن الحكم اصابت کرد و خون سیلان نمود، موقعی که زانوی او را می بستند خون بند می آمد و وقتی که باز می کردند خون جاری می شد، و موقعی که دهان زخم را می بستند زانوی او نفخ می کرد، مروان گفت: این زخم را واگذارید زیرا که این تیر را خدا انداخته است، پس از آن که مروان مرد و او را دفن کردند یکی از اهل خانه اش او را در خواب دید که
سه مرتبه گفت: مرا از این آب راحت کنید، همین که قبر او را نبش کردند دیدند قبرش نظیر جوی آب سبز شده (زیرا در اطراف جوب آب گاهی علف سبز می روید) چون آب آن قبر را کشیدند و جنازه او را خارج کردند دیدند آن قسمتی که از محاسن و صورتش با آب و زمین متصل بوده زمین آن را خورده و فاسد کرده است، بعد از آن خانه ای از خانه های أبی بکر را خریدند و او را در آن دفن کردند.
سلیلی می گوید: امیر المؤمنین علیه السلام به زبیر می فرمود: تو را بخدا قسم می دهم از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم نشنیدی که می فرمود: تو با من قتال می کنی و در حق من ظلم خواهی کرد؟ گفت: آری ولی من فراموش کردم.
سعید بن سوید می گوید: معاویه آمد و برای مردم خطبه ای خواند و گفت: ای اهل کوفه من برای روزه گرفتن یا نماز خواندن با شما قتال نمی کنم بلکه می خواهم بر شما مسلط شوم و خدا مرا مأمور کرده که علی رغم انف شما اقدام نمایم.
عائشه روایت کرده که رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم به عمّار فرمود: تو را گروه ستمکار می کشند.
سعيد بن جُبیر می گوید: هشتصد نفر از انصار و نهصد نفر از اهل بیعت رضوان با علی علیه السلام بودند. در حدیث دیگر از حَکم روایت
کرده که گفت هشتاد نفر از اهل بدر و دویست و پنجاه نفر از اهل بیعت شجره با علی علیه السلام بودند. و در روایت دیگر است که اُویس قرنی در روز صفین با علی علیه السلام بود.
أبوسعيد خُدری می گوید: در آن بینی که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم مشغول تقسیم (غنیمت؟) بود مردی از بنی تمیم بلند شد و گفت: یا رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم در تقسیم کردن عدالت را مراعات کن آن بزرگوار در جوابش فرمود: وای بر تو اگر من عدالت را مراعات نکنم که خواهد کرد؟ عمر گفت: یا رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم اجازه بده تا گردن این منافق را بزنم، فرمود: نه زیرا او را اصحابی است که یکی از آن ها نماز و روزه خود را با نماز و روزه آن ها تحقیر می کند و نظیر صید تیر خورده از دین خارج می شوند نظر به تیر می کند و چیزی نمی بیند، نگاه بآب دهان می کند غیر از سرگین و خون چیزی نمی بیند، در زمان فرقه ای از مردم خارج می شوند و علامت آن ها این است که در بین آن ها مرد مجنونی است که نصف یکی از دست هایش نظیر پستان زن و نصف دیگر چون پای انسان است.
أبوسعید گوید: من این مقاله را از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم را شنیدم و موقعي كه على علیه السلام با آن ها قتال می کرد من با او بودم و آن شخصی (را که پیغمبر فرموده بود) آوردند آن شخص دارای همان صفاتی بود که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرموده بود.
سفيان بن ابی لیلا می گوید: وقتی که امام حسن علیه السلام از نزد
معاويه (لع) مراجعت کرده بود من خدمت آن بزرگوار رفتم و او را در خانه اش یافتم. بآن حضرت گفتم: السلام عليك يا أمير المؤمنين فرمود: ای سفیان پیاده شو تعجیل مکن، چه گفتی؟ گفتم: بشما گفتم السلام عليك يا أمير المؤمنین فرمود: چه چیزی باعث شد که بمن أمير المؤمنین بگوئی؟ (عرض کردم) برای این که ترک قتال کردی و بمدینه مراجعت نمودی، فرمود: ای سفیان آن موضوعی که مرا بدین عمل وادار کرد این بود که از علی علیه السلام شنیدم می فرمود: چند شب و روزی بیش نمی گذرد که این امت بدور مردی اجتماع می کنند که سینه و حلقوم فراخی دارد، می خورد ولی سیر نمی شود آن مرد نمی میرد تا این که در زمین عذری و در آسمان ناصری نداشته باشد، آن شخص معاویه است و من می دانم که خدا امر خود را اجراء و عملی خواهد کرد، در این اثناء منادی برای نماز ندا کرد و آن حضرت بمن فرمود: ای سفیان با مسجد سر و کاری داری؟ گفتم: آری، راوی گوید: با آن حضرت روانه شدیم تا رسیدیم بشخصی که یکی از ناقه های آن حضرت را می دوشید، آن حضرت در حال ایستادن از آن شیر آشامید و بمن هم مرحمت کرد و فرمود: سفیان چه باعث شد که نزد ما آمدی؟ گفتم: قسم بآن خدائی که حضرت محمّد صلی الله علیه و اله و سلم را بدین حق مبعوث کرده بجهت محبّتی که بشما دارم فرمود: مژده باد تو را که من از علی علیه السلام شنیدم می فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: اهل بیت من و کسی که از امتم مرا دوست داشته باشد نزد حوض (کوثر) نظیر این دو انگشت من بر من وارد می شوند آن گاه رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم دو انگشت خود را مساوی یکدیگر قرار داد و فرمود: بگو نظیر این دو انگشت من که هیچ کدام
بر یکدیگر افضل نیستند.
ای سفیان مژده باد تو را که دنیا جای افراد نیکوکار و اشخاص بد عمل خواهد بود تا آن موقعی که خدا امام بر حق را از آل محمّد صلی الله علیه و اله و سلم برانگیزد.
در روایت دیگر است که امام حسن علیه السلام فرمود: من می بینم که مردم می گویند: حسن بن علی علیه السلام راضی بود که با معاویه بیعت نماید و اجباری نداشت، بخدا قسم من با معاویه بیعت نکردم تا آن موقعی که اهل عراق مرا تنها نهادند اگر غیر از این بود من بقدر طرفة العين با معاویه بیعت نمی کردم.
مینا می گوید: علی علیه السلام سر و صدائی شنید فرمود: چه خبر است؟ گفتند: معاویه هلاک شده فرمود: قسم بآن خدائی که جان من در دست قدرت او است معاویه نخواهد مرد تا این که این امر (خلافت) بدست او بیفتد آن گاه بدست خود به (33) علامت اشاره کرد.
عبدالرزاق گوید: بعلی علیه السلام گفتند: تو برای چه با معاویه پس قتال می کنی؟ فرمود: برای آن عذری که بین من و خدا است. راوی می گوید: من گفتم: رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم على علیه السلام را بقتال ناكثين و قاسطين و مارقين مأمور کرد و معاویه هم یکی از آن ها بود، آیا برای علی علیه السلام جائز است که قتال با آن ها را ترک کند هم چنان که خدا قرآن را نازل کرد و افرادی را که می داند ایمان نمی آورند مأمور بایمان آوردن کرده است.
محمود بن لُبید از قوم عبدالاشهل که در جنگ بدر حضور داشتند روایت کرده که گفتند: ما نزد رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم بودیم و معاويه نیز با ما بود رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم با انگشت خود بشکم معاویه اشاره کرد و فرمود: روزی بیاید که این معاویه ادعای امارت و سلطنت کند وقتی که دیدید این ادعا را کرد شکم او را پاره کنید.
و در حدیث دیگر از ابوسعید روایت کرده که: پیغمبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: موقعی که معاویه را در منبر من دیدید او را بکشید. و در روایت دیگر است که مولای ما علی علیه السلام فرمود: معاويه فرعون این امت و عمرو بن عاص هامان آنست.
سلمان فارسی می گوید: از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم شنیدم که می فرمود: امت من بسه فرقه خواهند شد: یک فرقۀ آن بر حقند، و باطل چیزی از آن فرقه را ناقص نخواهد کرد، آن فرقه اهل بیت مرا دوست دارند و مثل آن ها چون طلای احمری است که صاحب آن، آن را نگاه دارد و جز خیر چیزی در آن نخواهد بود.
و یک فرقۀ آن بر باطلند، و حق چیزی از آن را ناقص نمی کند ین فرقه دارای بغض من و اهل بیت منند، مثل آنان چون آهن خبیثی است که صاحبش آن را طعمه آتش قرار دهد زیرا که چیزی جز شرّ برای او نخواهد داشت.
و یک فرقۀ این امت بر ملّت سامری بوده گاهی باین طرف مایل و گاهی بطرف دیگر راغبند. نمی گویند: لمس نیست بلکه می گویند:
جهاد نیست و امام آن ها أبوموسی اشعری خواهد بود.
سید بن طاووس گوید: منظور آن حضرت ابوموسی اشعری و جمعیتی است که با او در مدینه ماندند و با علی علیه السلام بجنگ دشمنان نرفتند.
سالم حنفی می گوید: علی علیه السلام در مکان وسیعی در بین صد نفر گفتگو می کرد. بعد از آن دو مرتبه فرمود: قسم بخدای آسمان و زمین که دوست من رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم بمن خبر داد که بعد از آن حضرت این امت با من بی وفائی می کنند و این موضوع حتماً عملی خواهد شد و کسی که افتراء ببندد بیچاره می شود.
انس بن مالک گويد: من و رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم با علی علیه السلام در یکی از حیاط های مدینه بودیم موقعی که عبور ما باغی افتاد علی علیه السلام گفت: یا نبی الله صلی الله علیه و اله و سلم این باغ عجب منظره زیبائی دارد، پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم در جوابش فرمود: باغی که تو در بهشت داری از این باغ بهتر است، بعد از آن بباغ دیگری عبور کردیم و علی علیه السلام گفت: یا رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم این باغ هم خیلی خوب است آن حضرت در جواب فرمود: یا علی باغی که تو در بهشت داری از این باغ نیکوتر است.
سپس پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم سر خود را بشانۀ من نهاد و گریه کرد، علی علیه السلام گفت: یا رسول الله برای چه گریه می کنی؟ فرمود: برای آن کینه هائی که در سینه یک عده ای درباره تو موجود است و آن ها کینه های خود را آشکار نمی کنند تا موقعی که مرا از دست بدهند.
ابن عباس می گوید: ما هفتصد سوار بودیم که از مدینه می آمدیم در یکی از روز ها که در عبور بودیم شخصی از آن قوم گفت: این سفر بی نتیجه است زیرا که ما بسوی مردمی می رویم که همه خون عثمان را طلب می کنند و راجع باین موضوع گفتگوی زیادی در بین آن ها در گرفت، ابن عباس گوید: من نزد علی علیه السلام آمدم و گفتم: مگر نمی بینی که در در بین این قوم راجع باین مسافرت اختلاف رخ داده زیرا می گویند: برای چه به جنگ صد هزار نفر که همه خونخواه عثمانند برویم.
علی علیه السلام بلند شد و خطبه ای خواند و فرمود: قسم بآن خدائی که جان من در دست اوست که در این جنگ طلحه و زبیر کشته می شوند و اهل بصره شکست می خورند و از اهل کوفه پنج هزار و ششصد یا پانصد نفر با شما خروج می کنند.
ابن عباس می گوید: ما حرکت کردیم بخدا قسم همان طور شد كه علی علیه السلام فرموده بود زیرا که سیاهی لشگری پیدا شد و من از آن ها استقبال نموده از مردی پرسیدم شما چند نفرید؟ گفت: پنج هزار و پانصد نفر، از دو نفر دیگر پرسیدم آن ها نیز همان جواب را گفتند.
أمّ حکیم می گوید: از علی علیه السلام شنیدم - در آن موقعی که مردی بآن حضرت می گفت: يا أمير المؤمنين براى خالد بن عرفطه استغفار کن زیرا که در زمین تیم از دنیا رفته است- که فرمود: دروغ می گوئی بخدا قسم که او نمرده و نخواهد مرد تا این که از باب الفیل داخل شود و بیرق
گمراهی را بدوش بگیرد، امّ حکیم گوید: بعد از آن دیدم که خالد بن عرفه بیرق معاویه را به دوش گرفته حمل می کند تا این که آن را از همان دری که علی علیه السلام فرموده بود داخل کرد و آن را در وسط مسجد متمرکز کرد و معاویه هم از طرف قبله پیاده شد.
امّ سلمه می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم در خانه من بود، فرمود: کسی داخل نشود. ناگاه صدای گریۀ آن حضرت را شنیدم چون داخل شدم دیدم که حسین علیه السلام را در کنار خود نشانده و دست بسرش می مالد و گریه می کند، گفتم: یا رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم بخدا قسم نفهمیدم که حسین علیه السلام چگونه داخل حجره شد؟ در جوابم فرمود: جبرئیل در این جا بود بمن گفت: آیا حسین را دوست داری؟ گفتم: آری گفت: امت تو او را در زمینی که آن را کربلا می گویند خواهند کشت پس جبرئیل از تربت کربلا آورد و بآن حضرت نشان داد موقعی که امام حسین علیه السلام را در کربلا محاصره کردند فرمود: اسم این زمین چیست؟ گفتند: کربلا فرمود: خدا راست می گوید، این زمین، زمین کربوبلا است.
شیبان گوید: با امیر المؤمنین علیه السلام از صفین مراجعت می کردیم تا این که بزمین کربلا پیاده شدیم و آن حضرت بر قاطر خود سوار بود پس پیاده شد و کفی از خاک زیر سم آن استر را برگرفته آن را بوئید و بوسید و بر دو چشم خود نهاده گریه کرد آن گاه فرمود: چه افراد محبوبی در این وضع کشته می شوند مثل این که من نظر می کنم بعدّه ای از آل رسول صلی الله علیه و اله و سلم که در این وادی خوابیده اند (دشمنان) بر آن ها
خروج می کنند و آن ها را می کشند وای بر شما از آن ها و وای بر آن ها از شما، من شهدائی غیر از آن هائی که در بدر با محمّد صلی الله علیه و اله و سلم بودند از آن ها افضل نمی دانم.
بعد از آن فرمود: پای حماری یافكّ آن را برای من بیآورید. من پای حمار مرده ای را برای او آوردم، آن بزرگوار آن را در موضع سم استر فرو برد، وقتی که حسین صلوات الله علیه کشته شد من آمدم و پای آن حمار را از جای خون او خارج کردم و یاران او را (دیدم) که در اطرافش بزانو درآمده بودند.
مترجم گوید: معنی ذیل باب (25) درست نیست ولی وظیفه، ترجمه بود.
عبدالله بن یحیای کندی از پدرش روایت کرده که گفت: ما با علی ابن ابیطالب علیه السلام از صفین مراجعت می کردیم همین که محاذی نینوا رسيديم على علیه السلام با صدای بلند فرمود: يا أبا عبدالله علیه السلام در شط فرات كن، حسين علیه السلام متوجه آن حضرت شد و گفت: برای چه یا امیر المؤمنين؟ فرمود: رفتم خدمت رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم دیدم چشمان او پر از اشکند. گفتم: پدر و مادرم فدای تو باد چرا گریه می کنی؟ فرمود: چند دقیقه قبل جبرئیل نزد من بود، بمن خبر داد حسین علیه السلام بشط فرات عالم کشته خواهد شد آیا مایلی که من از خاک او برای تو بیاورم تا ببوئی؟ گفتم: آری پس دست خود را دراز کرد و یک مشت خاک آورده بمن داد چون آن خاک را دیدم چشمانم از اشک خشک نمی شوند.
محمّد بن جریر طبری در تاریخ خود می گوید: روزی معاویه نزد بنی هاشم آمده گفت: شما بنی هاشمین می خواهید همان طور که استحقاق نبوّت
را داشتید لیاقت خلافت را نیز داشته باشید در صورتی که نبوّت با خلافت برای احدی جمع نشده اند، بجان خودم قسم که حجت و دلیل شما بر مردم مشتبه شده است، زیرا شما می گوئید: ما اهل بیت خدائیم پس چرا نبوّت در خانواده ما است و خلافت در خانواده دیگران و این (مقاله) امر را بر مردم مشتبه می کند و علت این که شبهه را شبهه می گویند اینست که نمی گذارد حق شناخته شود.
خلافت برضای عموم و شورای خصوص، نصیب مردان زنده قریش خواهد شد، مردم نمی گویند: ای کاش بنی هاشم سرپرست ما بودند اگر بنی هاشم سرپرست ما بودند برای دین و دنیای ما خوب بود، مردم بدور غیر شما جمع شما را نشده اند که شما را از خلافت ممنوع کنند، اگر شما قبل از این بخلافت مایل نبودید امروز برای آن با ما قتال نمی کردید شما گمان می کنید که دارای سلطنت هاشمی و مهدی قائم هستید در صورتی که مهدی عیسی بن مریم است و امر خلافت در دست ما خواهد بود تا این که آن را بعیسی واگذاریم قسم بجان خودم اگر شما سلطنت می کردید خطر هلاکت برای مردم از عذاب قوم هود و ثمود بیشتر بود، آن گاه معاویه ساکت شد.
بعد از گفتگوی معاویه عبدالله بن عباس از جای برخواست و حمد و ثنای خدای را بجای آورده گفت: اما این که گفتی: ما به وسیله نبوّت مستحق خلافت نیستیم اگر بجهت نبوّت استحقاق خلافت را نداشته باشیم پس بچه وسیله این استحقاق را خواهیم داشت؟ (یعنی با بودن این وسیله احتیاجی بوسائل دیگر نیست).
اما این که گفتی: نبوّت و خلافت برای احدی جمع نمی شود پس
معنی این آیه چیست که خدا می فرماید؛
فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْنَاهُمُ مُلْكًا عَظِيمًا (1) لفظ کتاب در این آیه بمعنای نبوّت و لفظ حکمت بمعنای سنّت و كلمۀ ملك بمعنای خلافت است و ما هم آل ابراهیم هستیم و امر خدا نسبت بما و آن ها یکی است و سنت در بین ما و آن ها جاری خواهد بود.
اما این که گفتی: حجت و دلیل ما مردم را باشتباه می اندازد به خدا قسم دلیل های ما از آفتاب روشن تر و از ماه نورانی تر است و تو هم می دانی ولی تو از این جهت از ما رو گردانی که برادر و جد و عمو و دائی تو را کشتیم برای استخوان و ارواحی که در هاویه وارد شدند گریه مکن و برای خون هائی که شرک ریختن آن ها را حلال کرده و اسلام آن ها را ناچیز کرده غضب منما.
و اما این که مردم ما را ترك كردند اگر مردم بدور ما جمع می شدند آن چه را که از ما حرام می کردند بیشتر از آن بود که ما از آن ها حرام کنیم (یعنی آن ها برای استفاده بدور ما جمع می شدند) و هر امری که محصول آن حاصل شود حقش ثابت و باطلش زائل می شود.
اما این که گفتی: ما گمان می کنیم سلطنت هاشمی و مهدی قائم داریم، در قرآن معنی گمان شک است چنان که خدای تعالی
1) سوره نساء، آیه (75) یعنی ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت و سلطنت بزرگی عطا کردیم.
می فرماید:
زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ لَنْ يُبْعَثُوا قُلْ بَلَى وَ رَبِّي لَتَبْعَثُنَّ (1) و همۀ مردم می دانند که ما را پادشاهی است که اگر يك روز از دنیا بیشتر باقی نباشد خدا او را مالک خواهد کرد و ما مهدی قائمی داریم که اگر از دنیا بيشتر از يك روز باقی نماند خدا او را مبعوث می کند تا زمین را پر از عدل و داد کند هم چنان که پر از ظلم و جور شده باشد، و شما یک روز سلطنت نمی کنید مگر این که ما دو روز سلطنت خواهیم نمود، شما يك ماه، سلطنت نخواهید کرد مگر این که ما دو ماه سلطنت می کنیم، شما یک سال سلطنت نمی کنید الا این که ما دو سال سلطنت می نمائیم.
اما این که گفتی: مهدی عیسی بن مریم است (این طور نیست) بلکه عیسی از اسمان نزول می کند بحهت (از بین بردن) دجال، چون دجال را ببیند آب می شود آن طور که پیه آب می شود و امام مردی است از ما که عیسی باو اقتداء می کند، اگر می خواهی نام او را بگویم می گویم: اما باد و صاعقه ای که بر قوم عاد و ثمود مسلط شد آن ها عذاب بودند و سلطنت ما رحمت خواهد بود.
سید بن طاووس رحمه الله می گوید : معاويه به ابن عباس جوابی نگفت.
محمّد بن جریر طبری در کتاب (عیون اخبار بنی هاشم) می نویسد: ابن عباس بمعاویه گفت: هیچ کس از قریش نیست که راجع بامری
1) سوره تغابن آیه (7) یعنی: آن هائی که کافر شدند گمان می کنند که برانگیخته نمی شوند بگو: بلی بخدا قسم که شما حتماً برانگیخته خواهید شد.
افتخار کند مگر این که دیگری با او شريک خواهد بود، فقط بنی هاشمند که به نبوّت افتخار می کنند و احدی در نبوّت با آن ها شرکت ندارد و متساوی با آن ها نیست و کسی نظیر بنی هاشم از نبوّت دفاع نمی کند.
من شهادت می دهم که خدا حضرت محمّد صلی الله علیه و اله و سلم را از قریش قرار نداد مگر این که قریش را بهترین مردم قرار داد. خدا حضرت محمّد صلی الله علیه و اله و سلم را از بنی هاشم قرار نداد مگر این که هاشم را از بهترین قریش قرارداد آن حضرت را از بنی عبدالمطلب قرار نداد الا این که آن ها بهترین بنی هاشمند و ما بشما فضیلتی نداریم الا آن فضیلتی که عرب و این امت مرحومه بآن افتخار می کنند (یعنی عرب افتخار دارد که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم از آن ها است و امت مرحومه مفخترند که امت این پیغمبرند) نبّی و مهدی از این امت است و مهدی در آخر این امت خواهد بود زیرا که امر (اسلام) بما افتتاح شد و بما هم ختم می شود، اگر سلطنت شما از بین رفتنی است سلطنت ما جاوید خواهد بود اگر سلطنت شما قبل از سلطنت ما است بعد از سلطنت ما سلطنتی نخواهد بود زیرا که ما اهل عافیت هستیم و عاقبت برای مردم با تقوا خواهد بود.
کعب می گوید: من نام مهدی علیه السلام را در تورات، مرقوم یافتم، عمل مهدی علیه السلام ظلم و فساد نیست.
سید بن طاووس می گوید: سلیلی در کتاب خود ذکر کرده که عمر بن عبدالعزیز، مهدی علیه السلام را می شناخت و بعضی از صومعه نشینان نصارا راجع به مهدی علیه السلام از عمر بن عبدالعزیز سؤال می کردند پس بنابراین (نام آن حضرت) در تورات و انجیل مذکور و مرقوم است.
در کتاب (اصول شیعه) می نویسد: مردی از امام باقر هلیه السلام پرسید که آیا عمر بن عبدالعزیز از شجره ملعونه است؟ (1)حضرت فرمود: دربارۀ عمر بن عبدالعزیز جز خیر چیزی نگو، زیرا بعد از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم کسی مثل عمر بن عبدالعزيز بما خدمت نکرد.
در کتاب حماد بن عثمان از زراره روایت کرده که گفت: از امام جعفر صادق علیه السلام را شنیدم که می فرمود: عمر بن عبدالعزیز، غله و فوائد فدک را بين كبير و صغير ما على السويه تقسيم کرد و زید بن حسن برای عمر بن عبدالعزیز نوشت: پدر من عطا می کرد همین طور که تو به كوچک ترین بچه های ما عطا می کنی؟ در جوابش نوشت: ای زید بن حسن تو زنده خواهی بود تا ببینی مردی از بنی امیه این طور انجام دهد.
عامل مدینه برای عمر بن عبدالعزیز نوشت: در بین فرزندان علی علیه السلام افرادی هستند که از اولاد فاطمه نیستند (یعنی از طرف مادر بفاطمه عليها السلام منتهی نمی شوند) عمر بن عبدالعزیز در جوابش نوشت: از درآمد فدک بغیر از فرزندان فاطمه عليها السلام عطاء مكن.
راوی گوید: سهل بن عبدالعزيز بعمر گفت: این عمل تو باعث طعن بر خلفاء قبل از تو می شود، عمر در جواب گفت: دست از سرم بردار، آن موقعی که در مدینه عامل بودم فهمیدم که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرموده: کسی که فاطمه را اذیت کند مرا اذیت کرده است.
1) شجره ملعونه آنست که خدا در قرآن فرموده و فرموده اند: منظور از آن بنی امیه است. مترجم.
ابویحیا گوید: عبدالعزیز نزد دیرانی (یعنی راهب) فرستاد که نظر کن و ببین از فرزندان من خلیفه خواهند شد؟ گفت: آری این خلعت بقامت عمر بن عبدالعزیز بریده شده، موقعی که عمر بن عبدالعزیز بخلافت رسید نزد دیرانی فرستاد که ما می گوئیم، مهدی از ما است نگاه کن ببین مهدی از ما است؟ دیرانی در جواب گفت: نه، ولی تو مرد صالح و نیکوکاری خواهی بود. عمر بن عبدالعزیز گفت: الحمدلله که خدا مرا مرد صالحی قرار داده.
سلیلی در کتاب خود می نویسد. روزی امیر المؤمنين على علیه السلام در در کوفه در همان موضعی که زید بن علی را به دار زدند توقف کرد و آن قدر گریه کرد که محاسن شریفش تر شد و مردم بجهت گریه آن حضرت گریه کردند، از آن بزرگوار پرسیدند: گریه شما برای چه بود که یاران خود را بگریه انداختی؟ فرمود: یکی از فرزندان من در این موضع بدار آویخته خواهد شد. و من در این موضع نگاه نمی کنم زیرا می ترسم که کسی راضی شود بعورت او نظر کند.
راوی گوید: در خبر است که هشام بن عبدالملک زيد را به دار زد در صورتی که عورت او باز بود ولی شکم زید بطوری پائین آمد که عورت او را مستور کرد، رحمت الله عليه.
عبدالله بن عمر گوید: فتنه ای بپا می شود که آن را فتنه سبیطه می گویند و قربانی های آن در آتش خواهند بود راوی گوید: گفتم: آن قربانی ها
مسلمانند؟ گفت: آری مسلمانند، دوباره پرسیدم آن ها مسلمانند؟ گفت: بلی آن ها مسلمانند، گفتم برای چه؟ گفت: برای این که آن ها بجهت امر دنیا بروی یکدیگر چیره می شوند نه برای امر خدا، گفتم: این فتنه قبلاً عملی شده گفت: چه موقع؟ گفتم: در زمان عثمان گفت: قسم بآن خدائی که محمد صلی الله علیه و اله و سلم را بحق مبعوث کرده این موضوع عملی نمی شود تا آن موقعی که همۀ عرب در حجره های خود داخل شوند و شخص نزد قبر آمده بگوید: ای کاش من بجای تو بودم، و زمین پر از ظلم و جور شود، گفتم: بعد از آن چه خواهد شد؟ گفت: بعد از آن خدا مردی را مبعوث می کند که زمین را پر از عدل و داد می کند هم چنان که پر از ظلم و جور شده باشد آن مرد بقدر بضع سنين عمر می کند، گفتم: بضع کدام است؟ گفت: بگمان اهل کتاب نه و یا هفت سال است.
سلیلی در کتاب خود ذکر کرده که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود:بدترین قبیله های عرب بنی امیّه و بنی حنیفه هستند.
و از مولای ما علی علیه السلام و ابن عباس و عمر بن خطاب روایاتی در تفسیر آیه:
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَةَ اللَّهِ كُفْرًا وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارالْبَوَارِ جَهَنَّمُ يُصَلُّونَهَا (1) وارد شده که آن افراد بنی مغیره و بنی امیّه بودند، بنی مغیره در جنگ بدر کشته شدند و بنی امیّه تا يك مدت معلومی از دنیا بر
1) سوره ابراهیم آیه (33) یعنی آیا نمی دانی كه يك عده ای نعمت خدا را بکفر تبدیل کردند و عذاب جهنم را برای قوم خود حلال کردند.
پر خوردار بودند.
ابن دیلمی می گوید: بنی امیّه هشتاد و هفت یا نه سال سلطنت می کنند بعد از آن خدا سلطنت آن ها را بوسیلهٔ بیرق هائی سیاه که از طرف مشرق می آیند ریشه کن می کند، آن گاه آن بیرق های سیاه برقرارند تا این که بلای آن ها بهر مؤمنی برسد سپس سپس خدا آن بلاء را بوسیلۀ آل محمّد صلی الله علیه و اله و سلم برطرف می کند و این بلیه در آن موقعی است که افراد سفیه و بچه ها امارت کنند، آن طور امارتی که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم درباره آن فرمود: هیچ گونه حرمت و عهد و میثاقی ندارد و زمان آن ها زمانه جائری است.
جابر بن سمره می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: قیامت قیام نمی کند تا این که دوازده امیر از قریش متولی امارت شود.
عبدالله بن عبدالعزیز می گوید: علی بن ابیطالب علیه السلام بمن فرمود و در کوفه هم فرمود: ايها الناس بعد از من آرام باشید و از یک عده قلیلی از آل محمّد صلی الله علیه و اله و سلم بر حذر باشید زیرا که یک عده قلیلی از آل محمّد صلی الله علیه و اله و سلم خروج می کنند ولی بعلت مخالفت با امر من و پشت پا زدن بعهد من بمقصود خود نخواهند رسید و روایتی را نقل کرده که بعضی از اولاد حسين براى كمک اميّه ظهور می کنند و بلاء، مردم را فرا خواهد گرفت و خدا بهترین خلق را مبتلاء خواهد کرد تا این که خوبان از بدان ممتاز شوند، مردم از یکدیگر بیزاری می جویند، این بلاء طولانی خواهد شد
تا این که خدا بوسیله مردی از آل محمّد صلی الله علیه و اله و سلم برای آن ها فَرَجی مرحمت کند.
کسی که از فرزندان من خروج کند و عمل و رفتارش غير از عمل و رفتار من باشد من از او بیزار خواهم بود و هر کسی از فرزندان من قبل از ظهور مهدی علیه السلام خروج نماید کشته خواهد شد (1)
از دو دجّال از فرزندان فاطمه علیها السلام بر حذر باشید زیرا که از اولاد فاطمه علیها السلام دو دجّال بوجود می آید. و دجّالی هم از دجله بصره خروج می کند که از من نیست و او مقدمۀ کلیه دجال ها است.
سید بن طاووس می گوید: این حدیث صراحت دارد در این که مولای ما على علیه السلام فرزندان خود را نهی کرده که قبل از ظهور مهدی علیه السلام خروج کنند.
عبدالله بن حرث می گوید: علی بن ابیطالب علیه السلام بفرزندان خود فرمود: این امر را (یعنی امر خلافت را) طلب نکنید، زیرا هيچ يك از شما طلب این کار را نمی کند مگر این که کشته خواهید شد.
نیز از عثمان بن عفّان روایت کرده که گفت: این امر خلافت را اولاد على علیه السلام صاحب نخواهند شد.
علی بن عبدالله می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: سلطنت نصيب
1) مترجم گوید: در کتاب شرح صحیفه سجادیه روایاتی از صادق آل محمد صلی الله علیه و اله و سلم بدین مضمون وارد شده و از امام زین العابدین علیه السلام روایت کرده که فرمود: بخدا قسم کسی از ما خانواده قبل از قائم علیه السلام خروج نمی کند مگر این که مثل او چون جوجه ای است که قبل از روئیدن پر و بال از لانه خود پرواز کند و دستخوش بچه ها شود.
فرزندان علی علیه السلام نخواهد شد.
عثمان بن عفّان می گوید: از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم را شنیدم که بعلی بن ابیطالب علیه السلام فرمود: امر خلافت نصیب احدی از فرزندان تو نخواهد شد.
امّ سلمه گوید: من روزی در خدمت رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم بودم که راجع بخلافت گفتگوئی بمیان آمد، گفتند: آیا خلافت نصیب اولاد فاطمه علیها السلام خواهد شد؟ پیغمبر فرمود: ابداً. هرگز فرزندان فاطمه بخلافت نخواهند رسید؛ ولی نصیب اولاد عمویم عباس خواهد شد.
سُهيل بن حبیب می گوید: ما نزد برید رقاشی بودیم که خبر قتل زيد بن علی علیه السلام را با او دادند او پس از شنیدن این خبر گریه کرد و گفت: انس بن مالک برای من نقل کرد که از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم را شنیدم می فرمود: خلافت نصیب احدی از فرزندان فاطمه علیها السلام نخواهد شد.
ابن عباس گوید: برای ما اهل بیت بیرق های سیاهی خواهد بود که ردّ نمی شوند تا این که از خراسان بیرق های سیاهی چون شب تاريک خروج کنند در اول آن بیرق ها نصرت و در وسط آن ها لعنت و در آخر آنان کفر خواهد بود، کسی که با آن ها قتال کند او را می کشند و کسی که از دست آن ها فرار کند او را خواهند گرفت و کسی که متحصن شود او را پیاده می کنند و کسی که آن ها را مشایعت کند او را دچار فتنه می کنند و کسی که با آن ها مخالفت نماید فقیرش خواهند نمود در آن روز کسی که بر آن ها نفرین کند مثل آنست که تیری در راه خدا انداخته باشد.
سن از قول آن کسی که برایش نقل کرده می گوید: علی بن ابی طالب علیه السلام بابن عباس فرمود: یا بن عباس تو اخبار مختلفه ای شنیده ای ولی این حدیث را هم بگو! گفتم: بلی فرمود: اول فتنه دویست (سال این امور رخ می دهد): حکم فرمائی بچه ها، تجارت های زیاد و استفاده كم، موت علماء و مردم نیکوکار، قحطی شدید، ظلم و جور، قتل اهل بيت من در زوراء از تشنگی (1)نفاق ملوک و ملک عجم، موقعي كه گروه ترک بر شما سلطنت کرد بر شما لازم است که باطراف شهر ها و دریا ها فرار کنید، فرار فرار، بعد از آن در سنه (3 یا 255) فتنه هایی در شهر ها بوجود می آید، فتنه ای در مصر، وای بر مصر، فتنه دوم در کوفه، و فتنه سوم در بصره و هلاکت اهل بصره به دست مردی که اصل و فرعی ندارد و در بصره قیل و قال زیادی خواهد شد و مردم بصره بدو فرقه تفریق می شوند فرقه ای بر له او و فرقه ای بر علیه او خواهد بود، آن مرد مدت چند سالی مکث خواهد کرد. بعد از او خلیفۀ سنگ دلی بر شما مسلط می شود که در آسمان ها بقتّال و در زمین ها معروف بجبّار است، خون ها را ریخته و با آب ممزوج خواهد کرد و بآشامیدن آن قادر نخواهد شد آن گاه اعراب بآن ها حمله و هجوم می کنند در آن موقع که اعراب هجوم کردند خلیفه کشته می شود و جور و فسق و فجور بین مردم فاش خواهد شد و بیرق هائی پشت سر یکدیگر نظیر دانه های تسبیحی که نخ آن قطع شده باشد و دانه های آن متوالیاً شروع بریزش نمایند نزد شما می آیند.
1) زوراء: نام بغداد و دجله آن است. - اقرب الموارد.
پس موقعی که خلیفه شما کشته شد انتظار خروج آل ابوسفیان را داشته باشید، دلیل آن خروج هلاک اهل مصر است و در موقع هلاکت اهل مصر بصره فرو می رود و دو زلزله دیگر در بازار و مسجد بصره اتفاق می افتد و بعد از آن دچار طوفان آب خواهند شد، کسی که از دم شمشیر نجات پیدا کند از طوفان نجات نخواهد یافت مگر کسی که در اطراف بصره سکنا کند و وسط آن را ترك نمايد و در شهر مصر سه خسوف و شش زلزله و قذفی از آسمان اتفاق خواهد افتاد (1)بعد از آن کوفه (دچار انقلاب می شود) و سفیانی در شام خواهد بود موقعی که لشگر سفیانی بکوفه آمد شما منتظر ظهور بهترین آل محمّد صلی الله علیه و اله و سلم باشید که در کعبه خواهد بود، در آن موقع افراد زنده تمنا دارند که مرده های آن ها زنده شوند و آن حضرت زمین را پر از عدل و داد می کند همان طور که پر از ظلم و جور شده باشد.
محمّد بن علی از پدرش از جدّش روایت کرده که فرمود: رغبت بسکنای بصره پیدا نکنید زیرا که بصره و اطراف آن بنحوی غرق خواهد شد که غیر از مسجدش جای دیگری دیده نخواهد شد و مسجد آن چون سینه کشتی خواهد بود (یعنی متزلزل خواهد شد).
سلیلی گوید: حسن گفت: شمشیر کشیده می شود شمشیر کشیده می شود، چقدر چشم های گریان که دیده خواهد شد چقدر حرام که حلال
1) قذف آن موضعی است که فرود آید یا لغزش پیدا کند. - اقرب الموارد.
می شود چقدر غم و اندوه که پیدا خواهد شد، آن گاه گفت: ضعيف هلاک می شود ضعیف هلاک می شود.
بعد از آن گوید: باد زردی از طرف قبله برای شما می وزد که سه روز و دو شب ادامه خواهد داشت بطوری که شب از شدت زردی چون روز روشن خواهد شد، سپس بصره غرق می شود بعد از آن در انتظار علائمی پی در پی از آسمان باشید که چون دانه تسبیح و مهره ای که آن پاره شود فرو خواهد ریخت، اول آن علائم صاعقه است بعد از آن باد زردی سپس باد دائمی و صوتی از آسمان که بواسطه آن خلقی خواهند مرد در شهر واسط (شهری است در عراق) هلاکت زیادی خواهد شد و در کوفه عجائبی و در اهواز زلزله هائی اتفاق می افتد که خانه های آن ها قبرستان می شود آن گاه راه ها مسدود می شوند و احدی از شهری بشهری خارج نخواهد شد.
ربيعة بن جوشن می گوید: عبدالله بن عمر در بیت المقدس با ما ملاقات کرد و گفت: شما مردم کجائید؟ گفتیم: مردم عراق گفت: از کدام مردم عراقید؟ گفتیم: اهل بصره گفت: آیا مستعد نیستید ای اهل بصره؟ گفتیم: برای چه مستعد باشیم؟ گفت: برای غلاف کردن شمشیر، و بهترین مال ها در آن روز شتر هایی هستند که انسان اهل و عیال خود را بر آن ها سوار کند و آن ها را بر پشت شتر ها طعام و غذا بدهد (کنایه از این است که انسان رو بفرار بگذارد) در آن روز اسب های سخت سم، بسیار بد رد خواهد خورد، بخدا قسم نزديک است که شخص برای افراد تهی دست غبطه بخورد هم چنان که امروز غبطه می خورد برای کثرت اهل و مال گفتیم:
برای چه این طور خواهد شد؟ گفت: بنوقنطوراء بر شما وارد می شوند و در کنار دجله بهر نخل های اسبی خواهند بست آن گاه شما را خارج می نمایند.
گفتیم: بنوقنطورا کیانند؟ گفت: خدا بهتر می داند، ما، در کتاب این طور یافته ایم، ولی صفت آن ها صفت ترک است.
عبدالرحمان بن ابوبکر از پدر خود روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: زمینی است که آن را بصره می گویند، و در جنب آن نخل زیاد و نهری است که آن را دجله می گویند، بنوقنطو را بر آن ها نازل می شوند و مردم بچند فرقه متفرق خواهند شد فرقه ای بر اصل خود باقی می مانند و هلاک می شوند و فرقه ای بر بعزت و عظمت خود مغرور شده کافر می شوند و فرقه ای بچه های خود را بدوش گرفته جنگ می کنند، کشته آن ها از شهداء است و خدا فتح و فیروزی را نصیب آن ها خواهد کرد.
حسن بن ابوالحسن گوید: طُماطم می آیند طُماطم می آیند (1)گردن شما را می زنند، غنیمت شما می خورند شهر های شما را وطن خود قرار می دهند، هتک حرمت شما را خواهند کرد، خوبان شمارا نوکر و فرمان بر خود می گردانند، اشراف شما را ذلیل می نمایند، غلامان زر خرید را ظلم کرده ناامید می کنند و آن ها را به (سیخ) آهن می کشند رنگ های زشتی دارند، دارای گردن های کلفتی هستند شمشیرشان از
1) طماطم: شخص عجمی است که خوب نتواند صحبت کند. - اقرب الموارد.
پولاد است، ستاره آن ها درخشنده خواهد بود، تازیانه هاشان برای آن ها مثمر ثمر است بلای این طایفه برای امت من شدیدتر است از فرعون برای بنی اسرائیل.
عمران بن سلیم می گوید: نزديک شده بنی حفصه یعنی ترک ها بر کشور عراق خروج کنند و هر سفید و سیاهی را مقهور نمایند، و دنیا برای آن ها ادامه خواهد داشت نظیر ادامۀ آن برای فرعون تا آن موقعی که جلوگیری و امتناع کنند و تکبر و ظلم نمایند آن گاه خدا باران را از آن ها منع خواهد کرد و انتقام بعضی را از بعض دیگر بجهت عدم رعایت و کشتار آن ها خواهد کشید لباس مسلمین لباس کفار خواهد شد دشمنی و عداوت در بین مسلمان ها پیدا می شود تا این که آن ها را مستأصل و پراکنده کند و سلطنت به اولاد پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم می رسد زیرا آن ها به سلطنت از دیگران سزاوارترند (ولائق ترند) که حق را بگویند.
سلیلی گوید: من می دانم که عرب چه موقع هلاک خواهد شد: آن موقعی عرب هلاک می شود که اختیار امور آن ها بدست کسی بیفتد که زمان جاهلیت و اهل آن را درک نکرده باشد تا متخلق به اخلاق آن ها شده باشد و حضرت محمّد صلی الله علیه و اله و سلم را هم درک نکرده باشد که اسلام مانع او باشد.
ابن مسعود می گوید: ما نزد رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم بودیم که فرمود: این امر همیشه در بین شما خواهد بود و شما سرپرست آن هستید تا آن موقعی که اعمال (ناپسندی) را انجام نداده اید و موقعی که (کار های زشتی) را انجام
دادید خدا گروهی را یا فرمود: بدترین خلق خود را بر شما مسلط می کند تا شما را نظیر شاخه درخت پوست کنند.
سید بن طاووس گوید: در کتاب مبتداء دیدم که دولت فرعون، چهارصد سال بوده است و بنی اسرائیل مدت صد و پنجاه سال قبل از نبوّت موسى علیه السلام دچار بلاء بودند.
نیز گوید: در کتاب سفینه دیدم که فرعون سیصد سال عمر کرد و در مدت دویست و بیست سال دچار بلائی نشد و موسی علیه السلام هشتاد سال او را بحق دعوت می کرد.
یاقوت حموی در کتاب معجم البلدان می گوید: بعد از (فرعون اول) فرعون موسى علیه السلام بوجود آمد و گفته اند: از عرب بوده، کوتاه قد و دلاور و نقطه های سفیدی در پوست بدنش بوده و پانصد سال سلطنت کرده است، بعد از آن، خدا او را با ولید بن مصعب غرق کرده و قومی گمان کرده اند که از قبطی بوده و از عمالقه نبوده است.
اسود می گوید: بعائشه گفتم: یا امّ المؤمنین آیا تعجب نمی کنی که از غلام های آزاد شده دربارۀ خلافت با مردی از اهل بدر نزاع کنند؟! گفت: تعجب مکن زیرا فرعون چهارصد سال بر بنی اسرائیل سلطنت کرد. خدا سلطنت را بخوب و بد می دهد.
ابن عمر می گوید: منافقون در شبی مسجدی را در مدینه خراب کردند و این عمل برای اصحاب پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم ناگوار شد، رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: ناراحت نباشید زیرا این مسجد تعمیر خواهد شد ولی موقعی که مسجد براثا خراب شد حج باطل می شود (یعنی ممنوع می شود؟) گفتند: مسجد براثا در کجا است؟ فرمود: در زمین عراق در طرف غربی بغداد واقع شده در آن مسجد هفتاد نبی و وصی نماز خوانده و آخرین آن ها این است و اشاره فرمود بعلی بن ابیطالب علیه السلام.
سلیلی گوید: خودم دیدم که مسجد براثا را حنبلی ها (1)خراب کردند و قبر ها را شکافته جنازه ها را بیرون آوردند و اهل و عیال آن ها را مغلوب کردند و آن ها را در قبر نهادند و مسجد را تعطیل نموده آن را مقبره قرار دادند و درخت خرمایی که در آن مسجد بود قطع کردند و شاخ و بر رگ آن سوخته شد این جنایت در سال (312) اتفاق افتاد، در این سال بود که حج تعطیل شد و سلیمان بن حسن یعنی قرمطی در اول این سال خروج کرد و راه حجاج را قطع نموده آن ها را کشت و حج را تعطیل کرد و برفی در بغداد آمد که درخت خرمای آن ها از شدت سرما سوخت (یعنی خشک شد) و او هم هلاک شد.
نافذ مولای من بمن خبر داد که ابو عمرو، قاضی بغداد گفت: در قریه صرصر که سه فرسخی بغداد است صد هزار درخت خرما سوخت.
سلیلی گوید: چه شأنی از این نیکو تر و چه امری از این (پیش گوئی) واضح تر خواهد بود.
1) مذهب اهل تسنن چهار است که یکی از آن ها حنبلی هستند. - مترجم.
ابوهُریره گوید: رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: قیامت قیام نخواهد کرد تا این که امت من بدون کم و زیاد بسرنوشت امم سالفه و قرن های گذشته دچار شوند، مردی گفت: یارسول الله صلی الله علیه و اله و سلم یعنی آن طور که فارس و روم رفتار کردند؟ فرمود: مگر مردم غیر از این ها هستند؟.
سلیلی بروایت دیگر روایت کرده که پیغمبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: شما بدون کم و زیاد متابعت مردم قبل از خودتان را خواهید کرد، حتی این که اگر آن ها داخل سوراخ سوسمار شده باشند شما هم داخل آن خواهید شد.
راوی گوید: گفتم: یا رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم از یهود و نصارا هم هستند؟ فرمود: غیر از یهود و نصارا کسی نیست.
کعب می گوید: گروهی که صورت های عریض و پهن و چشم های كوچک دارند و آن ها را بنوقنطورا می گویند از دسکره (نام قریه ای است) حرکت می کنند و اهل بصره را از خانمان شان بمحلی که گیاه درمنه می روید آواره خواهند نمود و عرب را بجرم پدران شان مو آخذه خواهند کرد و برای عرب آسیب های زیادی خواهد بود، سپس درندگان در جاده ها عبور می کنند زیرا جز عده قلیلی کسی از جاده ها عبور نمی کند، بعد از آن زلزله هائی در بغداد بوجود آمده و زمین آن فرو می رود و بغداد از هر زمینی زودتر خراب خواهد شد، آن گاه خرابی در مصر شروع می شود، موقعی که در شام فتنه بپاشد الموت الموت، بنى اصفر حرکت می کنند و در بلاد عرب گردش می نمایند و در بین آن ها آسیب هائی
واقع خواهد شد.
حُذيفة بن يمان مي گويد: كانّ من نظر می کنم بزنان قریش که ردیف شده اند و مو های آن ها به درخت های خرمای عراق که پهلوی بصره است بسته شده، صدا به واویلا بلند می کنند و اسیری در اطراف (بصره) شروع خواهد شد وای بر اهل آن زمان که چقدر هول و ترس و زلزله دچار آن ها خواهد شد مخصوصاً افرادی که مال ظاهر و آشکاری داشته باشند، خوشا بحال کسی که خود و اهل عیالش را پنهان نماید و معلوم نشود که دارای طلا و نقره است.
حُذيفة بن يمان از رسول گرامی صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: افرادی که آزادند (یعنی زر خرید نیستند) فروخته خواهند شد، از بس که به مرد و زن ها رنج و مشقت می رسد بغلام و کنیزی خود اقرار می کنند و مشركين مسلمين را استخدام نموده و در شهر ها می فروشند و خوب و بد از این بلاء رهائی نمی یابند.
ای حُذیفه آن بلاء همیشه دچار اهل آن زمان خواهد بود تا این که آن ها دچار بد گمانی شده از فرج و راه نجات مأیوس و ناامید خواهند شد در آن موقع است که خدا مردی را از پاکیزگان و بهترین فرزندان من برانگیزد که عادل و مبارک و زکی است و بقدر ذرة المثقال خيانت نمی کند، و خدا بوسیلهٔ او دین و قرآن و اسلام و اهل آن را عزیز خواهد کرد و بواسطهٔ او است که خدا شرک و اهل آن را ذلیل می نماید.
او از خدا می ترسد و بواسطه قرابتی که بمن دارد مغرور نخواهد شد.
حرمتی را بحرمتی ضایع نمی کند، در زمان حکم فرمائی خود کسی را با تازیانه نمی زند مگر این که بخواهد حد جاری کند، خدا بوسیلهٔ آن بزرگوار کلیه بدعت ها را محو و نابود می نماید، فتنه ها را ریشه کن خواهد کرد، خدا بواسطۀ آن حضرت باب حق را مفتوح و باب باطل را می بندد و اسرای مسلمین را هر جا که باشند بوسیله او بمكان خود ردّ می کند.
حذیفه گوید: عرض کردم: نام آن بنده ای را که خدا از ذریه تو برای امت تو برگزیده است برای ما بگو؟ فرمود: اسم او چون اسم من و اسم پدرش چون اسم پدرم (این جمله بر خلاف مذهب شیعه است - مترجم) اگر از دنیا بیشتر از يك روز باقی نباشد خدا آن روز را بقدر این هائی که من گفتم قرار خواهد داد.
سُوید بن غفله می گوید: سلمان در روز قادسیه گفت: این مردم را می بینی که فوج فوج در دین خدا داخل می شوند؟ خدا داخل می شوند؟ قسم بآن خدائی که جان من در دست قدرت اوست همین ها فوج فوج از دین خدا خارج می شوند آن چنان که داخل شدند.
محمّد بن عبدالله از صادق آل محمّد صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: برای ما در شهر بصره مصیبت بزرگی خواهد بود زیرا که امیر المؤمنین علی ابن ابیطالب علیه السلام فرمود: مقر و منزل سلطان در زوراء یعنی بغداد خواهد بود و کار ها بوسیله شورا انجام خواهد گرفت و کسی که بر امری غالب شد آن را عملی می کند.
در آن موقع است که سفیانی خروج می نماید و مدت نه ماه در زمین
گردش می کند و مردم را ببدترین عذاب ها معذب خواهد کرد، وای بر مردم مصر و بغداد و كوفه و واسط (1)كانّ من بواسط و جریان های آن نظر می کنم، در آن وقت سفیانی خروج می کند و طعام و غذا کمیاب شده و مردم دچار قحط خواهند شد و باران کم می شود نه زمینی خواهد بود که گیاه برویاند و نه آسمانی است که بارانی فرو ریزد.
بعد از آن مهدی هادی علیه السلام خروج نموده و بیرق را از دست عیسی ابن مریم علیه السلام می گیرد آن گاه دجّال از میسان که در نواحی مصر است خروج می کند و نزد سفوان و سنام (نام آب و کوهی است در بصره) می اید و آن ها را مسخّر می کند فَيَكُونَانِ كَالثَّرِيدِ وَ مَاهُمَا بِثَرِيدٍ مِنْ الْجُوعِ وَ الْقَحْطِ إِنَّ ذَلِكَ لَشَدِيدُ و بعد از آن، آفتاب تا چهل سال از طرف مغرب طلوع می کند.
عمرو بن تغلب می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: شما در موقع قیام قیامت با گروهی که نعلینشان از مو باشد قتال خواهید کرد و با قومی قتال می کنید که دارای چشمان كوچک و صورت های عریض و پهنی چون سپر های آهنین باشند.
و بروایت دیگر گوید: که پیغمبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: قیامت بپا نمی شود تا این که شما با قومی جنگ کنید که نعلینشان از مو باشد و کلاه خود بسر بگذارند و دارای چشمان كوچک و صورت های عریض چون سپر های آهنین باشند.
و بسند های دیگر روایت کرده که راوی گفت: من شش سال با
1) واسط: شهری است در عراق. - اقرب الموارد.
رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم بودم و خوب می فهمیدم که چه می فرمود، يك روز شنيدم که می فرمود: بهمین زودی شما با گروهی قتال می کنید که نعلینهاشان از مو باشد و دارای چشمانی كوچک و صورتی سرخ باشند کانّ صورت هاشان سپر های آهنین است.
سمرة بن جندب می گوید: پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: نزديک شده که جلو شما پر از عجم شود و خدا آن ها را چون شیری پر جرئت کند که فرار نکنند و با شما قتال کنند و غنیمت شما را بخورند.
حُذیفه گوید: نزديک شده که عجم جلوگیری کند و برای اهل عراق درهم و قفیزی نیآید و همین طور روم جلوگیری کند و برای اهل شام درهم و قفیزی وارد نشود.
سلیلی گوید: پانزده روز قبل از این که امیر المؤمنين على علیه السلام از بصره خارج شود خطبه ای خواند و در آن خطبه بعد از آن که پادشاهان بنی عباس را اسم برد کرد فرمود: فتنه تیره و گردن بند قرمز تمام شد و قائم حق در بین آن است، بعد از آن هفت اقلیم چون ماه نورانی و چون ستاره درخشنده خواهند شد، آگاه باشید که برای خروج مهدی علیه السلام ده علامت خواهد بود: طلوع ستاره دمدار که از مجاری، نزديک خواهد شد و بعد از آن فتنه و آشوب هائی بپا می شود این اول آن علامت ها بود و از آن علامت تا علامت دیگری عجائبی بوجود می آید و ماه نورانی در بين انقضاء أین علائم ده گانه خواهد بود.
نیز سلیلی گوید: امیر المؤمنین علیه السلام بر منبر کوفه خطبه ای خواند و بعد از حمد خدا و ثناء بر رسول اکرم صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: هر چه می خواهید از من به پرسید زیرا که من در این دهه آخر ماه رمضان از بین شما می روم، پس حوادث بعد از خود را ذکر کرد و شهادت حسین علیه السلام و زید بن علی رضوان الله علیه و سوزاندن جنازه او و خاکسترش را بباد دادن بیان فرمود و گریه کرد، آن گاه زوال بنی امیه و بنی عباس را بمردم تذکر داد و حوادث بعد از آن ها را خاطر نشان مردم کرد و فرمود: اول آن فتنه ها سفیانی و آخر آن سفیانی خواهد بود، از آن حضرت پرسیدند: سفیانی اول و دوم کدامند؟ فرمود: سفیانی اول: صاحب هجر است (1)و سفیانی دوم صاحب شام.
سلیلی گوید: سفیانی اول ابوطاهر سلیمان بن حسن قرمطی بود آن گاه آن حضرت ذکر پادشاهان بنی عباس را از قول رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم تجدید کرد، و مدحی از شیعیان و محبین خود گوشزد آن مردم کرد و فرمود: شیعیان من نزد مردم کافر و نزد خدا از خوبانند، پیش مردم دروغگو ولی نزد خدا راست گویانند، در نزد مردم پلید اما پیش خدا پاکیزگانند، پیش مردم ملعون و پیش خدا نیکانند، پیش مردم، ظالم اما نزد خدا عادلند، شیعیان من بوسیله ایمان رستگارند اما منافقون زیان کارند، این جریان و شرح حال شیعه آن حضرت است.
1) هجر: شهری است نزديک مدينه و جميع زمین بحرین را هجر گویند. - اقرب الموارد.
مترجم گوید: ترجمۀ باب پنجاه و نهم که حاوی فضائل و مناقب شیعیان علی علیه السلام است در ساعت (12) ظهر روز (21) ماه مبارک رمضان که روز شهادت آن بزرگوار است در جوار حضرت سیدالشهداء در کربلای معلاّ به پایان رسید و در این موقع مؤذّن شروع به اذان کرد و حقیر هم بقصد تشرف بحضور امام حسين علیه السلام عازم حرم آن بزرگوار شدم.
معاذ بن جبل گوید: من و ابوعُبيده جرّاح و سلمان نشسته بودیم و منتظر رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم بودیم ناگاه دیدیم که آن حضرت با رنگ متغير نزديک ظهر بر ما وارد شد و فرمود: کیست در این جا ابوعبید و معاذ و سلمان نیستید؟ گفتیم: چرا یا رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم ما آن گاه آن حضرت فتنه ها را ذکر کرد و فرمود: در شهر زوراء (یعنی بغداد) فتنه ای به پا می شود و چه مرد و زنانی که کشته خواهند شد و چه مال هائی که به غارت می رود و ناموس هائی که مورد بدگوئی قرار می گیرند خدا رحمت کند آن کسی را که در آن روز زنان بنی هاشم را پناه دهد زیرا که آن ها حرم منند.
آن گاه آن فتنه به پادشاه کوفه خواهد رسید و جوان هائی از مجلس شان بر آن ها خروج می کنند که نام یکی از آن ها را صالح گویند و اهل کیفه را محاصره می کنند، بعد از آن فتنه بمدینه منتهی خواهد شد و مرد ها را کشته و زنان بنی هاشم را شکم پاره می کنند، موقعی که این بلاء بوجود آمد بر شما لازم است که به روم و کوه ها فرار کنید و
آن جوان (که صالح نام دارد؟) فرزند زنی است، بعد از آن، مرد تمیمی که شعیب بن صالح نام دارد - خدا شهر های شعیب را آباد کند - با بیرق سیاه بنصرت دین خدا می آید تا این که بین رکن و مقام با مهدی علیه السلام بیعت نماید.
شعیب حنائی که کتاب های زیادی را خوانده بود می گوید: بخدا قسم اگر بخواهم شما را به اسم و صفت مهدی علیه السلام و این که از کجا خروج می کند خبر می دهم. ولی در کتاب یافته أَمْ مَلْعُونٌ مَنْ أَخْبَرَتْهُ قَبْلَ أَنْ يَخْرُجَ.
ابوسعید خُدری از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: زمین پر از ظلم و جور خواهد شد و بعد از آن مردی از عترت من خروج می کند و هفت یا نه سال مالک زمين شده آن را پر از عدل و داد خواهد کرد.
ابوسعید خدری از حضرت محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: مردی از عترت من که پیشانی روشنی و بینی باریک و کشیده ای دارد زمین را پر از عدل و داد می کند آن طور که پر از ظلم و ستم شده باشد و آن حضرت هفت سال عمر می کند.
یکی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم و از آن حضرت روایت کرده که فرمود: مهدی علیه السلام خروج نمی کند تا این که نفس زکیه کشته شود.
موقعی که نفس زکیه کشته شد اهل آسمان و زمین بر آن ها غضب می کنند
بعد از آن، مردم آن طور نزد مهدی علیه السلام می آیند که عروس در شب عروسی پیش داماد می آید، آن گاه مهدی علیه السلام زمین را پر از عدل و داد می کند و آسمان باران می بارد و زمین گیاه می رویاند و امت من در جوار آن حضرت متنعم به نعمتی می شوند که هرگز نشده باشند.
زرُّ بن عبدالله می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: مردی از عترت من خروج می کند که نامش نام من و خلقش خلق من است زمین را پر از عدل و داد می کند آن طور که پر از ظلم و جور شده باشد.
عثمان بن عبدالله از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: اگر از دنیا بیشتر از یک روز باقی نباشد خدا آن روز را طولانی می کند تا آن مردی که نام و خلقش نام و خلق من و نام پدرش نام پدر من است مالک شود و زمین را پر از عدل و داد کند آن طور که پر از ظلم و ستم شده باشد.
مغيرة بن عبدالرحمان گوید: در موقع فتنه ابن زُبیر بمادر خودم که زن سالخورده و قدیمی بود گفتم: بخدا قسم که مردم در این فتته هلاک خواهند شد، گفت: ابدا این طور نیست که تو می گوئی بلکه بعد از این فتنه ای بپا می شود که مردم در آن هلاک می شوند و کار آن هلاک می شوند و کار آن ها با هیچ کس درست نمی شود تا این که منادی از آسمان ندا کند: بر شما لازم است که نزد فلان بن فلان روید.
سُمیر می گوید: در ماه رمضان صوتی شنیده می شود و در ماه شوال سر و صدائی بیا خواهد شد، و در ماه ذیقعده قبیله ها بقتال می پردازند، و در ذی حجه حاجی ها را غارت می کنند، و اگر بخواهید آن چه را که در محرم اتفاق می افتد بشما خبر دهم گفتیم: در محرم چه اتفاقی می افتد؟ گفت: منادی از آسمان ندا می کند آگاه باشید که فلانی برگزیده خلق خدا است حرف او را گوش کرده از او اطاعت نمائید.
عبدالله بن عمر گوید: رسول خدا فرمود: مهدی علیه السلام از قریه ای خروج می کند که آن را کرعه می گویند.
ابوسعید خُدری از حضرت محمّد بن عبدالله علیه السلام روایت کرده که فرمود: عمر مهدی علیه السلام هفت یا هشت یا نه سال خواهد بود، امت من چه خوب و چه بد در زمان آن حضرت متنعم به نعمتی می شوند که هرگز نشده باشند، آسمان باران بر آن ها می ریزد و زمین گیاه خود را از آن ها مضایقه نخواهد کرد، در زمان آن حضرت بطوری مال زیر دست و پا ریخته است که هر وقت بشخص مال دهند آن را دور می ریزد.
عبدالله از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: شب و روز هائی نمی گذرد تا این که مردی از اهل بیت من زمین را پر از عدل و داد کند آن طور که پر از ظلم و جور شده باشد.
حُذيفة بن يمان از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: وقتی که سنه
سیصد و پنجاه تمام شد منادی از آسمان ندا می کند: ایها الناس خدای تعالی سلطنت ستمکاران و منافقین و تابعین آن ها را قطع کرد و بهترین امت محمّد صلی الله علیه و اله و سلم را ولی شما قرارداد خود را در مکه باو ملحق کنید، زیرا که او مهدی است و نامش احمد بن عبدالله است، عمران بن حصین گفت: يا رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم اوصاف و احوال آن مرد را برای ما بیان کن فرمود: آن حضرت مردی از فرزندان من است که چون مردان بنی اسرائیل خواهد بود.
در موقع فعّالیت و ابتلاء امت من خروج می کند، عربی رنگ و چهل ساله است، صورتش مثل ستاره درخشنده است زمین را پر از عدل و داد می کند آن طور که پر از ظلم و ستم شده باشد، مدت بیست سال سلطنت خواهد کرد در در صورتی که صاحب کلیه شهر های کفر قسطنطنیه و رومیه خواهد بود، مردان صالح و نیکوکار و افراد متفرقه شام بآن حضرت ملحق می شوند، دل های آن ها مثل پاره های آهن است، در شب خائف و در روز چون شیرند.
و اهل یمن می آیند و با آن حضرت در بین رکن و مقام بیعت می کنند آن گاه از مکه بقصد شام خارج می شود و اهل آسمان و زمین و مرغان هواء و ماهی های دریا بوسیلۀ آن حضرت خوشحال خواهند شد.
سید بن طاووس گوید: این که در باب هفتادم گفته شده منادی از آسمان نداء می کند ما آن را نیافتیم و این که گفته شده اسم او احمد بن عبدالله است بر خلاف روایات محقق و معتبره شیعه است جا دارد که این جمله های مذکوره را تأویل نمود ولی چون نباید در روایات تصرف
کرد ماعین روایات را نگاشتیم.
تمیم داری گوید: برسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم گفتم: من بیکی از شهر های عبور کردم که آن را انطاکیه می گفتند و من شهری از آن بزرگتر ندیده ام، هیچ ابری از آن شهر عبور نمی کرد مگر این که مدتی بالای آن مکث می کرد.
پیغمبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: در غار ثور که در کوه آن شهر است ریزه هائی از الواح (یعنی کتاب ها) و عصای موسی علیه السلام و ریزه ای از تابوت آن حضرت موجود است هیچ ابر شرقی و غربی و کوفی و قبله ای بآن عبور نمی کند مگر این که دوست دارد از برکت آن برخوردار شود و چند شب و روزی نمی گذرد که مردی از اهل بیت من که نام او نام من و نام پدرش نام پدر من و خلق او چون خلق منست در آن شهر می آید و زمین را پر از عدل و داد می کند آن طور که پر از ظلم شده باشد. (این روایت بر خلاف عقیده شیعه است. مترجم).
سُدّی در تفسیر آیه لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خَزِيٌّ (1)می گوید: اما رسوائی دشمنان دین در دنیا موقعی است که مهدی علیه السلام در قسطنطنیه قیام کند و آن ها را بکشد این خود برای آن ها رسوائی است.
ابن عباس گوید: باد قرمزی در زوراء (یعنی بغداد) خواهد وزید
1) سوره بقره آیه (108) یعنی: برای آن ها رسوائی خواهد بود. - مترجم.
که تا آن موقع آن را ندیده اند پس بعلمای خود پناه می برند و می بینند که آن ها همه از شکل آدمیت بشکل میمون در آمده اند و صورت هاشان سیاه و چشمان شان کبود شده است.
ابن مسعود از پیغمبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: موقعی که صیحه و صدائی در ماه رمضان بوجود آمد در ماه شوال جنگ و جدالی خواهد شد و قبیله ها در ماه ذی قعده از بین می روند و در ماه ذی حجه و محرم خون ها ریخته می شود، هیهات هیهات چه محرمی که مردم در آن کشته خواهند شد؟!.
پرسیدند یا رسول الله آن صیحه چه موقعی خواهد بود؟ فرمود: صدائی است در نیمۀ روز جمعه ماه رمضان موقع ظهر این حادثه در موقعی اتفاق می افتد که شب اول ماه رمضان جمعه باشد، آن صدا صدائی است که شخص خواب را بیدار نموده و شخص ایستاده را بزانو در می آورد و دختران باکره پشت پرده را در شب جمعه آن سالی که زلزله و سرما در آن زیاد باشد از مکان خود بیرون می نماید.
پس وقتی که شب اول ماه رمضان آن سال با شب جمعه مصادف شد و شما نماز صبح روز جمعه نیمۀ ماه رمضان را خواندید داخل خانه های خود شده درب خانه هاتان را ببندید و پنجره های اطاقتان را مسدود نمائید و خود را پوشانده درب گوش های خود را بگیرید و موقعی که آن صدا را شنیدید خدا را سجده کنید و بگوئید:
سُبْحَانَ الْقُدُّوسِ سُبْحَانَ الْقُدُّوسِ رَبَّنَا زیرا کسی که این عمل را انجام دهد نجات خواهد یافت و کسی که انجام
ندهد هلاک می شود. (مترجم گوید: این روایت در صفحه (24) این کتاب نیز مرقوم شد).
ابوهُریره از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: سر و صدائی در ماه رمضان بپا می شود که شخص خواب را بیدار می کند و شخص بیدار را می ترساند، بعد از آن گروهی در ماه شوال ظاهر می شوند، و در ماه ذی قعده جنگ و جدالی خواهد شد، در ماه ذی حجه حجاج را غارت می کنند در ماه محرم هتک حرمت هائی می شود، در ماه صفر صدائی بوجود می آید و قبیله ها در ماه ربیع به نزاع می پردازند.
وَ الْعَجَبُ كُلُّ الْعَجَبِ بَيْنَ جُمَادِي وَ رَجَبٍ
موسی بن جعفر از پدرش از جدّ بزرگوارش علیه السلام روایت کرده که فرمود: امام حسین علیه السلام آمد خدمت علی بن ابیطالب علیه السلام وعده ای خدمت علی علیه السلام بودند علی علیه السلام فرمود: این حسین سید و مولای شما است او را رسول خدا سید و آقا نامیده، و بزودی مردی از صلب او خارج می شود که اخلاق او شبیه من است زمین را پر از عدل و داد می نماید آن چنان که پر از جور و ستم شده باشد.
پرسیدند: یا امیر المؤمنین آن حضرت در چه موقعی خواهد بود؟ فرمود: هیهات آن موقعی که شما از دین خود خارج شوید آن طور که زن از ورک خود برای شوهرش خارج می شود (ورک یعنی: ران که از زانو ببالا است) مترجم.
حکیم بن سعید گوید: از امیر المؤمنین علیه السلام شنیدم که می فرمود: اصحاب مهدی علیه السلام همه جوانند و در بین آنان پیر پیدا نمی شود.
ابوهُریره از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: دنیا تمام نمی شود تا این که مردی از اهل بیت من خارج شود، اگر دنیا بیشتر از يك روز باقی نمانده باشد خدا آن روز را طولانی می کند تا این که آن حضرت قسطنطنیه و دیلم را فتح نماید.
اصبغ بن نُباته می گوید: امیر المؤمنین علیه السلام خطبه ای خواند و نامی از خروج مهدی علیه السلام و یاران او برد، ابوخالد حلبی یا کابلی گفت: يا على اوصاف او را برای ما بگو، فرمود: آن حضرت از نظر خَلق و خَلق و نیکوئی شبیه ترین مردم است برسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم آیا می خواهید شما را از یاران او آگاه نمایم؟ گفتند: آری یا امیر المؤمنین فرمود: از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم شنیدم که می فرمود: اول آن ها از بصره و آخر آن ها از یمامه خواهد بود، آن گاه آن حضرت شروع کرد بشماره کردن اصحاب مهدی علیه السلام و مردم گریه می کردند، فرمود: از بصره دو نفر از اهواز يك نفر - از منا يك نفر - از شوشتر يك نفر از دورق يك نفر از باستان يك نفر نام او: علی و سه نفر دیگر: احمد عبدالله و جعفر از عمّان دو نفر: محمّد و حسن - از سیراف دو نفر: شداد و شدید - از شیر از سه نفر: حفص، یعقوب و علی - از اصفهان چهار نفر: موسی، على: عبدالله و غلفان - از ابدح يك نفر: يحيا - از مرج يا عرج يك نفر:
داود- از كرخ يك نفر: عبدالله - از بروجرد يك نفر: قديم - از نهاوند یک نفر: عبدالرزاق - از دینور دو نفر: عبدالله و عبدالصمد - از همدان سه نفر: جعفر، اسحاق و موسی - از قم ده نفر که نام آن ها مطابق با نام اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم است - از خراسان یک نفر: درید و پنج نفر دیگر که نام شان با نام اصحاب کهف تطبیق می کند - از آمل يک نفر - از جرجان يك نفر - از هراة يك نفر - از بلخ يك نفر - از قراح يك نفر - از عانه یک نفر - از دامغان يك نفر - از سرخس يك نفر - از سیّار سه نفر - از ساوه یک نفر - از سمرقند يك نفر - از طالقان بیست و چهار نفر، این ها همان هایند که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم درباره آن ها فرمود: در خراسان گنج هائی است که طلا و نقره نیستند ولی مردانی هستند که خدا و رسول آن ها را جمع می کنند. از قزوین دو نفر - از فارس يک نفر از ابهر يک نفر - از برجان يک نفر - از شاخ يک نفر - از صريح يک نفر - از اردبيل يک نفر - از مراد يک نفر - از تدمر یک نفر - از ارمنیه یک نفر از مراغه سه نفر - از خوی یک نفر - از سلماس يك نفر - از بدليس يک نفر - از نسور يک نفر - از بركرى يک نفر - از سرخيس يک نفر - از منار جرد یک نفر - از قليقلا يک نفر - از واسط سه نفر - از بغداد ده نفر - از کوفه چهار نفر - از قادسیه یک نفر - از سوراء يک نفر - از سراة يك نفر از نيل يک نفر - از صيداء یک نفر - از جرجان یک نفر - از قصور يک نفر - از انبار يک نفر - از عكبرا يك نفر - از حنانه يک نفر - از تبوک يك نفر - از جامده يک نفر - از عبادان سه نفر - از حدیثه موصل شش نفر - از موصل يک نفر - از مغلثا يا يک نفر - از نصيبين يک نفر - از ارون يک نفر - از فارقين يک نفر - از آمد یک نفر - از رأس العین یک نفر - از رقبه یک نفر -
از حران يک نفر - از بالس يک نفر - از قبيح يک نفر - از طرطوس يک نفر - از قصر یک نفر - از ادنه یک نفر - از خمری یک نفر - از عرار يك نفر - از قورس نفر - از انطاکیه یک نفر - از حلب سه نفر - از حمص دو نفر - از دمشق چهار نفر - از سوریه یک نفر از قسوان يک نفر - از قيموت يک نفر از صور یک نفر - از کراز یک نفر - از اذرح يک نفر - از عامر يک نفر و از دكار يک نفر - از بیت المقدس دو نفر - از رمله يک نفر - از بالس يک نفر از عکا دو نفر - از عرفات يک نفر از عسقلان يک نفر - از غزه يک نفر - از قساط چهار نفر - از قرمیس يک نفر - از دمياط يک نفر - از محله يک نفر - از اسكندريه يک نفر - از برقة يک نفر - از طنجة يک نفر - از افرنجه يك نفر - از قیروان يك نفر - از سوس اقصی پنج نفر - از قبرص دو نفر از جمیم سه نفر - از قوص یک نفر - از عدن یک نفر - از علالی يک نفر - از مدینهٔ رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم ده نفر - از مکه چهار نفر - از طائف يک نفر - از دیر یک نفر - از شیروان یک نفر - از زبید یک نفر از صرو، ده نفر - از احساء يك نفر - از قطيف يک نفر - از هجر یک نفر - از یمامه یک نفر، علی علیه السلام فرمود: پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم آن ها را برای من شماره کرد (313) نفر شدند مطابق عدد اصحاب بدر خدا آن ها را از مشرق و مغرب زمين بيک چشم بهم زدن نزد خانه کعبه جمع می کند چون اهل مکه آن ها را مشاهده می کنند می گویند: سفیانی ما را بدور خود جمع کرده آن گاه چون بر اهل مکه وارد می شوند گروهی را می بینند که به دور کعبه اجتماع کرده اند و تاریکی و ظلمت از میان آنان رخت بر بسته و صبح امید آن ها طلوع کرده و بیکدیگر صدا زده می گویند: نجات (شاید منظور این باشد که ما نجات یافتیم؟) مردمان شریف نگاه می کنند و امراء آن ها غرق در فکرند.
امير المؤمنين علیه السلام فرمود: كانّ من می بینم که شکل وزی آن ها یکی، قد و قامت یکی. صورت و جمال یکی: لباس یکی، مثل این که چیزی را که از دست داده باشند می طلبند و درباره آن متحیر و متفکرند تا آن مردی که خلقاً و خلقاً و جمالاً که شبیه ترین مردم است به رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم از پشت پرده کعبه نزد آن ها می آید با و گویند: تو مهدی علیه السلام هستی؟؟ می گوید: آری مهدی موعود منم، آن گاه آن حضرت بآن ها می فرماید: دربارۀ چهل خصلت با من بیعت کنید و راجع به ده خصلت با من شرط نمائید.
احنف پرسید: یا علی آن خصلت ها کدامند؟ علی علیه السلام فرمود: با آن حضرت بیعت می کنند که: 1- دزدی نکنند 2- زنا نکنند 3- کسی را (بناحق) نکشند 4- هتک حرمت محترمی را نکنند 5- بمسلمانی فحش نگویند 6- بمنزلی هجوم نکنند 7- کسی را بغیر حق نزنند 8- مال های سواری لاغر و ضعیف را سوار نشوند 9- خود را با طلا زینت نکنند (یعنی طلا نپوشند) 10- خز نپوشند (1)11- ابریشم نپوشند 12- نعلین های صراره نپوشند (2)13- از مسجدی خروج نکنند 14- راه را (بر کسی) نبندند 15- در حق یتیمی ظلم نکنند 16- راهی را خوفناک نکنند 17- مکر و حیله ننمایند 18- مال یتیم را نخورند 19- لواط ننمایند 20- شراب نخورند 21- امانت را خیانت نکنند 22- خلف
وعده نکنند 23- گندم و جو را احتکار نکنند 24- کسی که بآن ها پناه می برد نکشند 25- شکست خورده را تعقیب نکنند 26- خونی را (بناحق) نریزند 27- بکشتن شخص مجروح اقدام ننمایند 28- لباس زیر و خشن بپوشند 29- متکای خود را خاک قرار دهند 30- نان جو بخورند 31- بچیز کم راضی باشند 32- برای خدا آن طور که باید و شاید جهاد نمایند 33- مشگ و بوی خوش ببویند 34- از نجاست دوری کنند (شش خصلت از خصال مذکوره در حدیث نبود - مترجم).
و آن حضرت هم با آن ها شرط میکند که معاشر و ملازمی انتخاب نکند، هر مكان و زمانی که آن ها بروند او هم برود، بچیز کم قانع باشد، زمین را بعون خدا پر از عدل و داد نماید آن طور که پر از ظلم جور شده باشد، خدا را آن طور که باید و شاید عبادت کند، خراسان برای آن حضرت فتح خواهد شد. اهل یمن مطیع او خواهند شد، لشگر ها از یمن او را استقبال می کنند شهسوار همدان و خولان او را بطرف اوس و خزرج می برد، بازوی او بوسیلۀ سلیمان تقویت می شود، جلو او عقیل و علی خواهد بود، راننده او حرث است، طایفهٔ مضر پشتیبان او خواهند بود که جلو می روند با قبیله بجيله و ثقیف و غداف مخالف است، با لشگر ها حرکت می کند تا این که وادی های فتنه متروک شوند.
حسنی با دوازده هزار نفری آن حضرت ملحق می شود آن بزرگوار بحسی می گوید: من از تو به این امور سزاوارترم، او در جواب گوید: دلیل و برهان تو چیست؟ پس آن حضرت به پرنده اشاره می کند كتف مبارکش فرود می آید، عصای خود را غرس می کند سبز می شود
يك نوع سبز شدن نیکوئی، آن گاه حسنی لشگر را تسلیم آن حضرت نموده و خود در جلو لشگر قرار می گیرد، بعد از آن سر و صدایی در دمشق بپا می شود که می گویند: اعراب حجاز برای شما جمع شده اند، سفیانی به اصحاب خود گوید: این گروه چه می گویند؟ در جوابش گویند: این ها اصحابی هستند ناتوان و غیر فعّال و ما اصحابی هستیم با حیله و اسلحه تو با ما بیا تا بر آن ها خروج کنیم.
احنف پرسید یا امیر المؤمنین سفیانی از چه گروهی است؟ حضرت فرمود: از بنی امیه است و دائی های او کلب می باشد، نام او عنبسه بن مرة بن كليب بن سلمة بن عبدالله بن عبدالمقتدر بن عثمان بن معاوية بن ابي سفيان بن حرب بن امية بن عبد شمس است که شرور ترین و ملعون ترین و ظالم ترین خلق خدا است.
سفیانی با لشگر و مال های سواری خود خروج می کند و تعداد صد و هفتاد هزار نفر با او خواهند بود و در بحیرهٔ طبریه نزول می کنند، آن گاه مهدی علیه السلام و در حالی که جبرئیل علیه السلام در جلو او است بسوی سفیانی حرکت می کند و در شب راه می روند و روز پنهان می شوند و مردم هم از آن حضرت متابعت می کنند تا این که در بحیرهٔ طبریه با سفیانی مصادف می شوند و خدا بسفيانی غضب می کند خلق خدا هم بجهت غضب خدا به او غضب می کنند پرنده ها آن ها را با پر و بال خود سنگباران می کنند و کوه ها با سنگ های خود و ملائکه با صدا های خود آن ها را مورد حمله قرار می دهند ساعتی طول نمی کشد که خدا کلیه اصحاب سفیانی را هلاک می نماید و غیر از سفیانی کسی از آن ها باقی نمی ماند، آن گاه مهدی علیه السلام او را گرفته در زیر درختی که شاخه های آن بطرف بحیره طبریه متمایل است ذبح می کند و شهر دمشق را تصرف می نماید، بعد از آن پادشاه روم با صد هزار صلیب که
در زیر هر صلیبی ده هزار نفر قرار دارد خروج می کند (1)و طرسوسا را با نیزه فتح نموده و اموال مردم را غارت می نماید.
آن گاه خدای عالم جبرئیل را می فرستد تا شهر مصیصه (شهری است در شام) و منزل ها و آن چه در آن است از جا کنده در بین آسمان و زمین معلّق می نماید و پادشاه روم با لشگر خود حرکت کرده در جای شهر مصیصه نزول کرده می گویند: چه شد آن شهری که روم و نصرانیت از آن خائف بود؟ در جواب صدای خروس ها و سگ ها و حیوانات را از بالای سر خود می شنوند.
سید بن طاووس می گوید: این عین عبارتی بود که ما از کتاب سلیلی یافتیم و ذکر کردیم.
عبدالله از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: اگر از دنیا بيشتر از يك شب باقی نماند خدا آن شب را طولانی می کند تا مردی از اهل بیت من که نام او نام من و نام پدرش نام پدر من است مالک این امت شود و زمین را پر از عدل و داد کند آن طور که پر از ظلم و جور شده باشد و مال را بطور مساوی تقسیم کند و خدا بطوری بی نیازی را در دل این امت جایگزین نماید که شخص می آید خدمت آن حضرت و می گوید: پولی بمن بده آن بزرگوار می فرماید: برونزد خازن، چون پیش خازن می آید آن قدر به او عطا می کند که می گوید: آن وسعتی که به امت محمّد صلی الله علیه و اله و سلم داده شده مرا بس است و آن چه که به او عطا شده ردّ می کند و می گوید: من
1) صلیب: دو چوب یا دو خط یا امثال این هاست که در حال تقاطع باشند مثل این X. مترجم.
احتیاجی بآن ندارم به او، می گویند: ما چیزی که بخشیدیم پس نمی گیریم آن حضرت نه یا هفت سال زندگی می کند، بعد از آن بزرگوار خیری در زندگی نخواهد بود.
در روایت دیگر از معاذ بن جبل از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: فتنه و آشوب بزرگ و فتح قسطنطنیه و خروج دجال در مدت هفت ماه است.
ابوامامه باهلی روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روزی خطبه ای خواند و در آخر آن خطبه نامی از دجّال برد و بعد از آن فرمود: در آن روز امام مردم شخص صالحی است، از او تقاضا می کنند که نماز صبح را شروع نماید چون بنماز صبح مشغول می شود عیسی بن مریم علیه السلام نزول می کند همین که حضرت عیسی را می بیند او را می شناسد آن گاه او عقب می رود که عیسی علیه السلام برای نماز جلو به ایستد ولی عیسی دست خود را بین دو کتف او می گذارد و می گوید: تو نماز بخوان زیرا که اقامه نماز برای تو گفته شده و عیسی علیه السلام به او اقتداء می کند، پس می گوید: درب را باز کنند، در آن روز با دجّال هفتاد هزار یهودی مسلح و با شمشیر خواهد بود، همین که دجال بعیسی نظر می کند آب می شود آن طور که پاره های آهن در آتش یا برف در آب آب شود، عیسی خروج می کند و نزديک درب شرقی او را گرفته بيک ضربت می کشد و چیزی از مخلوقات خدا از قبیل درخت، سنگ و جنبنده ای نیست که یهودی بآن پناهنده شود مگر این که می گوید: ای بندۀ مسلمان خدا این کسی که بمن پناهنده شده یهودی است او را بقتل برسان ولی درخت غرقده که درخت
یهود است سخن نمی گوید. عیسی در میان امت من حاکم و امام عادلی خواهد بود، صلیب را می کوبد، خوک را می کشد (شاید منظور این باشد که گوشت خوک را نمی خورند؟) جزیه را از بین می برد، صدقه را متروک می نماید بر گوسفند و گاوی ظلم نمی کند، کینه و دشمنی را برطرف می نماید، اذیت کلیۀ جنبندگان بطوری از بین می رود که اگر طفل نوزاد دست خود را در دهان مار کند او را ضرری نمی رساند، شیر درنده بچه را می بیند و او را اذیت نمی کند، شیر در میان شتران چون سگ گله خواهد بود، گرگ در میان گله چون سگ گله می باشد، زمین از مسلمین پر می شود و سلطنت كفار از بین می رود، ملک براى غیر از خدا و مسلمین نخواهد بود، زمین چون يک پارچۀ نقره خواهد شد و گیاه خود را آن طور می رویاند که در زمان حضرت آدم علیه السلام بوده چند نفر که از يک خیار بخورند همۀ آن سیر می شوند، يك انار چند نفر را اشباع می نماید، قیمت اسب به مختصر درهمی خواهد رسید، این آخر حدیث بود، یعنی مردم از جهاد مستغنی شده و در صفات زهّا در غبت پیدا می کنند.
ابوسلیمان از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: دجّال از طرف مشرق از شهری که آن را خراسان می گویند خروج می کند و گروهی تابع او می شوند که صورت هاشان چون سپر های آهنین است.
حُذيفة بن یمان از حضرت رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: حقا که رستگارند آن امتّی که من اول آن ها باشم و عیسی آخر آن ها باشد، پس عیسی پشت سر مردی از فرزندان من نماز می خواند، وقتی
که نماز صبح را خواند عیسی بلند می شود و متابعت خود را ذکر می کند و مکث او در دنیا چهل سال خواهد بود.
ابوهُریره از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: قیامت بپا نمی شود تا این که آتشی از زمین حجاز ظاهر شود و گردن های شتر های بصری وسیله آن نورانی شود (عبارت عربی اینست: حتى تظهر نار بارض الحجاز تضىء لها اعناق الابل ببصری. - مترجم).
مترجم گوید: بحول الله و قوته ترجمه بخش دوم کتاب ملاحم و فتن در شب جمعه (23) ماه رمضان المبارك سنه (1383) هجری در جوار حضرت حسین ابن على علیه السلام بقلم حقیر پایان یافت و اينک بترجمه بخش سوم شروع می کنیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
ابوزید می گوید: روزی پیغمبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم نماز صبح را با ما خواند و بالای منبر رفته خطبه ای خواند که تا ظهر طول کشید و برای نماز ظهر از منبر پائین آمده نماز ظهر را ادا کرد و دوباره بالای منبر رفته خطبه ای ادا کرد که تا عصر طولانی شد سپس از منبر بریز آمد و نماز عصر را خواند و برای سومین بار به منبر رفته تلاوت خطبه کرد تا آفتاب غروب کرد و مازا از آن چه که در عالم شده و خواهد شد خبر داد و بما اعلام کرد که گفته های او را حفظ کنیم.
حُذیفه از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: بعد از سنه (154) بهترین فرزندان شما دخترانند و بهترین زنان شما بعد از سنه (169) زنانی هستند که نزایند، و در سنۀ (168) قرض خود را طلب
کن، و در سنه (169) قرض خود را به پرداز، و در سنه (90) کشت و کشتار می شود، یکی از آن گروه گفت: یا رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم در آن موقع راه نجات چیست؟ فرموده: تا قیام قیامت فتنه و آشوب خواهد بود.
زکریا در کتاب فتن از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: قبل از قیامت فتنه بپا خواهد شد، پرسیدند: چه فتنه ای؟ فرمود: کشته شدن، گفتند: یا رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم از زمان فعلی ما بیشتر کشته می شود؟ فرمود: نه این که کفار شما را بکشند بلکه شخص همسایه و برادر و پسر عمۀ خود را خواهد کشت، گفتند: یا رسول الله آیا عقل ندارند؟ فرمود: عقل مردم در آن زمان گرفته می شود و (بجای عقلاء) افرادی می نشینند که گمان می کنند کسی هستند و شخصیتی دارند، ابوموسی گفت: قسم بخدا برای من و شما چاره ای نیست جز این که از دین خارج شویم همان طور که داخل شدیم.
عاصم بن حمزه از علی علیه السلام روایت کرده که فرمود: خدا در این امت پنج فتنه قرار داده: 1- فتنه خصوصی 2- فتنه عمومی 3 - فتنه خصوصی 4- فتنه عمومی 5- فتنه تاريک و سیاهی بپا می شود که مردم چون حیوانات خواهند شد.
ثوبان غلام پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم از آن حضرت روایت کرده که فرمود: نزديک شده که کلیۀ امت ها به دور شما جمع شوند آن طور که خورندگان غذا بدور غذا جمع می شوند، یکی از شنوندگان گفت:
بجهت این که جمعیت ما کم است؟! فرمود: نه، جمعیت شما زیاد است ولی چون غُثاء خواهید بود (1)خدا ترس را از دشمنان شما می گیرد و در دل و بدن های شما وهن را جایگزین می نماید، شخصی گفت: یا رسول صلی الله علیه و اله و سلم وهن کدام است؟ فرمود: حبّ دنیا و بیزار بودن از موت.
زکریا از عمر بن خطاب روایت کرده که گفت: ایها الناس از اصحاب رأى (2)بر حذر باشید چون که اصحاب رأی دشمنان سنّتند، این افراد غافل و جاهلند از این که سنت را حفظ کنند و سنّت هم از آن ها بری و بیزار است که آن ها حفظش نمایند تا این که اگر راجع بسنّت از آن ها سؤال کنند بگویند: ما نمی دانیم و (بدین جهت) حیا کنند.
عبدالله بن عمر از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: آن چه برای بنی اسرائیل پیش آمد کرد برای امت من هم پیش آمد می کند حتی این که اگر کسی از آن ها علناً با کنیزی زنا کرده باشد از امت من هم این کار را انجام خواهد داد، بنی اسرائیل هفتاد و دو فرقه شدند، امت من نیز هفتاد و دو فرقه خواهند شد که غیر از يك فرقه کلیه آن ها اهل جهنمند، پرسیدند: فرقۀ ناجیه کدامند یا رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم؟! فرمود: آن
فرقه ای که تابع من و اصحاب منند (1)
زکریا از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: نزديک شده آتشی خارج شود که گردن شتران در بصری (نام شهری است در شام) بوسیله آن نورانی شود و نظیر شتر کند روی که شب می خوابد و روز راه می رود سیر می کند بطوری که مردم می گویند: آتش راه افتاد شما هم راه بیفتید آتش استراحت کرد شما هم استراحت کنید، هر کس بچنگال آن بیفتد او را می خورد (مثل این که جملات این روایت، تشبیه و رمز باشد. مترجم)
نیز از عمر بن خطاب روایت کرده که از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم را شنید که می فرمود: قیاقت قیام نمی کند تا این که آتش از یکی از وادی های حجاز سیللان کند و گردن شتر در بصری بوسیله آن نورانی شود.
حُذیفه از حضرت محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: قیامت بپا نمی شود تا این که آتشی از رومان روشن شود و بوسیله آن گردن شتر بصری نورانی شود.
ابوهریره از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: در ماه
1) در کشکول بحرانی نقلا از خواجه نصیر طوسی می گوید: من بر اصول كليه مذاهب واقف شدم و همۀ آن ها را در اصول مذهب متفق يافتم بجز مذهب فرقه امامیه که با جمیع آن ها مغایر است اگر غیر از امامیه فرقۀ دیگری ناجی و رستگار باشد لازمه اش این است که همۀ آن فرقه ها رستگار باشند (در صورتی که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: يك فرقه رستگار خواهد بود) پس معلوم می شود که فرقه ناجبه فرقه امامیه خواهد بود. مترجم.
رمضان سر و صدائی بپا می شود که اشخاص خواب را بیدار می کند و افراد بیدار را ترسان و ناراحت خواهد نمود پس از آن در ماه شوال گروهی ظهور می کنند درذی القعده جنگ و جدالی بوجود می آید در ذیحجه حجاج را غارت می کنند، در ماه محرم هتک حرمت هائی خواهد شد، در ماه صفر نیز سر و صدائی خواهد شد در ماه ربیع قبیله ها بمنازعه می پردازند
ثُمَّ الْعَجَبُ كُلُّ الْعَجَبِ بَيْنَ جُمَادِي وَ رَجَبٍ بعد از آن ناقه ای که روده بار آن کنند بهتر است از شهری که صد هزار نفر در آن جایگزین شوند (کنایه از آن است که انسان اهل و عیال خود را بناقه ای سوار کند و فرار نماید).
در روایت دیگر از ابوالحکم روایت کرده که گفت: در ماه رمضانی فتنه و انقلابی می شود. در شوال قبیله ها بجنگ مشغول خواهند شد، در ذی حجه حجاج را غارت می کنند، دره حرم چه محرمی؟! سخن را سه مرتبه اعاده نمود و گفت: کلیۀ افراد ستمکار کشته خواهند شد.
وَ الْعَجَبُ كُلُّ الْعَجَبِ بَيْنَ جُمَادَى وَ رَجَبٍ و در روایت دیگر از انس بن مالک از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: رمضان قلب سال است؛ موقعی که رمضان سالم و بی سر و صدا باشد همه سال را آرامش خواهد بود.
كثير بن مرّة حضرمی می گوید: برای حادثه ماه رمضان علامتی خواهد بود گفتند: آن علامت کدامست؟ گفت: عمود آتشی که از طرف مشرق در آسمان دیده شود، موقعی که آن عمود آتش را دیدید طعام يك سال را برای اهل و عیال خود آماده کنید.
عبدالله از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: از علائم قیامت بلند شدن ماه ها است (یعنی ماه شب اول مثل ماه شب دوم است مثلا؟).
در روایت دیگر است که آن حضرت فرمود: از علائم قیامت این است که ماه یکشبه نظیر ماه دو شبه است و شخص در مسجد عبور می کند ولی دو رکعت نماز در آن نمی خواند.
مترجم گوید: یکی از نمازهای مستحبه اینست که انسان هر وقت در مسجدی عبور کند یا این که برای نماز در آن مسجد رفته باشد دو رکعت نماز (تحیّت مسجد) بجا آورد، نماز تحیّت مسجد مثل نماز صبحست با این تفاوت که در نیت آن باید گفت: نماز تحیّت مسجد بجا می آورم.
سُوید از حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده که فرمود: حج بجا آورید قبل از این که نتوانید حج کنید، كانّ من نظر می کنم بشخص حبشی که - گوش های کوچک و سری بی مو دارد - با کلنگ سنگ های کعبه را یکی یکی خراب می کند.
سُوید گوید: بآن حضرت عرض کردم: این رأی خود شما است یا از رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم شنیدی؟ فرمود: قسم بآن خدائی که حبّه را می شکافد و جنبندگان را خلق می کند که من از خودم نمی گویم بلکه از نبّی شما شنیدم.
زکریا از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: اگر
از دنیا بيشتر از يك روز باقی نماند خدا آن روز را طولانی می کند تا مردی از اهل بیت من مالک قسطنطنیه شود.
در روایت دیگر از آن حضرت روایت کرده که فرمود: دنیا تمام نمی شود تا این که مردی از اهل بیت من که نامش نام من و نام پدرش نام پدر منست قسطنطنیه و کوه دیلم را فتح کند. (مترجم گوید: این روایت برخلاف عقیده شیعه است).
كثير بن عبدالله از جدّ خود نقل می کند که گفت: در مسجد مدینه در حضور رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم نشسته بودیم، آن بزرگوار فرمود: شما بدون كم و زياد در مسلک امم سابقه خواهید رفت حتی اگر آن ها در سوراخ سوسمار داخل شده باشند شما هم داخل خواهید شد.
عبدالله می گوید: در آن بینی که ما نزد رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم نشسته بودیم چند نفر جوان از آن جا عبور کردند و رنگ آن حضرت تغییر کرد گفتیم: یا رسول الله ما ناراحتیم از این که همیشه شمارا نگران و گرفته می بینیم؟ فرمود: ما اهل بیتی هستیم که خدا آخرت را برای ما انتخاب کرده و اهل بيت من بعد از من دچار بلا و مصیبت خواهند شد تا این که قومی از طرف مشرق با بیرق های سیاهی خروج کنند و حق را مطالبه نمایند و بآن ها ندهند دوباره مطالبه می کنند و حق را نخواهند داد قتال خواهند کرد تا این که حق را بآن ها خواهند داد ولی آن ها برای خود قبول نمی کنند بلکه حق را به مردی از اهل بیت من می دهند که زمین را پر از عدل و داد کند آن طور که پر از ظلم و ستم شده باشد، کسی که آن
ها را درک كند لازم است که خود را بآن ها برساند اگرچه با سینه از روی برف باشد.
معقل بن یسار از حضرت محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: بعد از من ظلم و ستم دوامی ندارد مگر اندکی ولی بعد أظلم کاملا ظهور می کند، آن گاه آن مقداری که جور پیدا شود عدل از بین می رود تا این که عنصر مرد باجور آمیخته می شود و غیر از ستم چیزی را نخواهد شناخت.
پرسیدند یا رسول صلی الله علیه و اله و سلم پس اهل عدل که خواهد بود؟ فرمود: ما اهل بیت، گفتند: پس اهل جور کیانند؟ فرمود: بنی امیّه که دنیا بکام آن ها خواهد شد.
نیز معقل بن یسار از آن حضرت روایت کرده که فرمود: بعد از من بزودی زمان جور فرا می رسد، زمانی از جور طلوع نمی کند مگر این که زمانی از عدل خواهد مرد. آن گاه زمانی از ظلم و ستم ظهور نمی کند الا این که زمانی از عدل از بین می رود، سپس زمانی از جور بوجود نمی آید مگر این که زمانی از عدل ریشه کن می شود، بنحوی خواهد شد که مردمی که در آن زمان متولد می شوند غیر از ظلم و ستم چیزی را نشناخته و بغیر از جور و ستم عمل نخواهند کرد.
بعد از آن خدای رؤف زمانه عدل را مأمور می کند که سر بلند کند پس زمانی از عدل طلوع نمی کند مگر این که زمانی از ظلم نظیر آن غروب خواهد کرد. نیز زمانی از عدل ظاهر نمی شود الا این که زمانی از جور غائب شود، سپس قرنی از عدل زنده نمی شود مگر این که قرنی از ستم نظیر آن خواهد مرد، بطوری که مردم آن زمان غیر از عدل چیزی را نشناخته و بغیر
از آن عمل نخواهند کرد.
ابوذّر از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: اول کسی که سنت مرا تغییر می دهد مردی است از بنی اُمیّه.
در روایت دیگر از عبدالله روایت کرده که: هر دینی آفتی دارد و آفت این دین، بنی امیّه بودند.
روایات دیگری در منت بنی امیّه وارد شده که قرآن کریم (ما را از ذکر آن ها) مستغنی کرده زیرا در شأن بنوامیّه می فرماید:
وَ الشَّجَرَةُ الْمَلْعُونَةُ فِي الْقُرْآنِ (1)
ابوذّر از عبدالله از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: دنیا تمام نخواهد شد تا این که مردی از اهل بیت من که نامش نام من است عرب را مالک شود.
در روایت دیگر است که آن حضرت فرمود: اگر از دنیا بیشتر از يك روز باقی نماند خدا آن روز را طولانی می کند تا این که مردی از من یا از اهل بیت من که نام او نام من و نام پدرش نام پدر من است مبعوث گردد.
از طریق دیگر روایت کرده که آن بزرگوار فرمود: دنیا بپایان نمی رسد تا این که مردی از اهل بیت من که هم نام من است سلطنت نماید.
1) سوره اسراء، آیه (62) یعنی: شجره ملعونه در قرآن است - مترجم.
على بن حَوشَب از علی بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده که گفت: برسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم عرض کردم: ائمه هدا از ما خواهند بود یا غیر از ما؟ فرمود: بلکه از ما خواهند بود، دین بما ختم می شود همان طور که بما افتتاح شد، مردم بوسیله ما از گمراهی فتنه ها نجات می یابند همان طور که از گم راهی شرک نجات یافتند، بواسطه ما است که خدا اُلفت و مهربانی در دین را بعد از دشمنی بمردم عطا کرد همان طور که بعد از عداوت شرک بين قلب و دین آن ها ایجاد الفت کرد.
ابوسعید خُدری از رسول معظم روایت کرده که فرمود: شما را بشارت می دهم که مهدی علیه السلام در موقع اختلاف و انقلاب امت من ظهور خواهد کرد.
محمّد بن حنفیّه از پدر بزرگوارش روایت کرده که فرمود: مهدی عجل الله تعالی فرجه از ما اهل بیت است، خدا (كار) او را در يک شب اصلاح خواهد کرد.
ابوسعید از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: مهدی علیه السلام از ما اهل بیت است.
عبدالله بن رُزین غافقی گوید: از علی بن ابیطالب علیه السلام شنیدم که می فرمود: مهدی علیه السلام از عترت پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم است.
سعید بن مسیب گوید: ابن عباس گفت: مهدی علیه السلام از قریش است گفتند: از کدام قریش؟ گفت: از بنی هاشم از فرزندان فاطمه علیها السلام.
ابوسعید خُدری می گوید: رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: مهدی علیه السلام مردی است که بینی کشیده و بلندی دارد، بسیار خوش صورت و موی دو طرف پیشانی او ریخته است.
نوف می گوید: بر بیرق مهدی علیه السلام مرقوم است: بیعت فقط برای خدا است.
ابوطفیل از حضرت محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: امر (دین) بما افتتاح شد و بما هم ختم خواهد شد، بوسیله ما خدا مردم را در اول زمان نجات داد و بواسطهٔ ما در آخر الزمان عدل اجراء خواهد شد، بوسیلهٔ ما است که زمین پر از عدل و داد می شود آن طور که پر از ظلم و ستم شده باشد، حق مردم بواسطهٔ مردی که هم اسم من است و نام پدرش نام پدر من است بآن ها پرداخته خواهد شد. (این روایت بر خلاف عقیده شیعه است - مترجم).
آن گاه آن حضرت اوصاف مهدی علیه السلام را بیان فرمود و موقعی که زبان آن حضرت (از شدت انقلاب) ثقلی پیدا می کرد دست راست خود را بزانوی چپ می زد.
ابوسعید خُدری از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: مهدی علیه السلام در بین امت من خواهد بود و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد آن طور که پر از ظلم و ستم شده باشد و آسمان نظیر زمان حضرت آدم
علیه السلام باران می بارد و زمین برکت خود را خارج می کند، امت من در زمان آن حضرت طوری زندگی می کند که قبل از آن هرگز آن طور زندگی نکرده باشد.
نیز ابوسعید خُدری از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: شما را مژده می دهم بمهدی علیه السلام که در زمان انقلاب و اختلاف امت من ظهور می کند و زمین را پر از عدل و داد می کند آن طور که پر از جور و ستم شده باشد، ساکنین آسمان از او راضی هستند و مال را بطور صحیح تقسیم می کند گفتیم: صحیح کدام است؟ فرمود: بطور مساوی در بین مردم، خدا دل امت محمّد صلی الله علیه و اله و سلم را مستغنی خواهد کرد و عدالت آن حضرت شامل حال امت محمّد صلی الله علیه و اله و سلم خواهد شد.
منادی را مأمور می کند تا ندا کند: چه کسی احتیاج دارد؟ کسی اظهار حاجت نمی کند جز يک نفر، حضرت باو می گوید: برو نزد خازن و بگو: مهدی می گوید: مالی بمن عطا کن خازن گوید بگیر و دامن او را پر می کند آن گاه می گوید: تو شجاع ترین امت محمّدی، بعد از آن آن مال را برمی گرداند ولی خازن قبول نمی کند و می گوید: ما چیزی را که بخشیدیم پس نخواهیم گرفت.
فرمود: مدت عمر آن حضرت هفت یا هشت یا نه سال خواهد بود و بعد از آن بزرگوار خیری در زندگی یا فرمود: خیری در حیات نیست.
ابوسعید خُدری از رسول بزرگوار صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: مهدی علیه السلام در میان امت من خواهد بود اگر عمرش طولانی شود ده سال خلافت می کند و اگر کوتاه باشد هفت یا هشت سال سلطنت می کند.
نیز ابوسعید خُدری از آن حضرت روایت کرده که فرمود: اگر عمر مهدی امت من کوتاه باشد هفت یا هشت یا نه سالست، زمین را پر از عدل و داد می کند آن طور که پر از ظلم و جور شده باشد و زمین گیاهان خود را خارج می کند و آسمان باران خود را فرو می ریزد و امت من در زمان آن حضرت متنعم بنعمتی می شوند که قبل از آن نشده باشند.
کعب می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: نام مهدی علیه السلام نام من است و سنّ آن بزرگوار در موقع خروج (51) سالست و هفت سال در بین مردم خواهد بود.
ابوسعید خُدری از حضرت محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: مهدی علیه السلام پس از انقضاء زمانی در موقع ظهور فتنه هائی خروج می کند و مردی که او را سفاح می گویند مال فراوانی عطا می کند.
سید بن طاووس می گوید: لفظ سفاح در این حدیث بر خلاف آن روایاتی است که زکریا و غیر او روایت کرده اند، شاید لفظ سفاح را خود زکریا ذکر کرده باشد زیرا ما سفاحی که از بنی عباس باشد و مالی را بخشیده باشد سراغ نداریم (بلکه زکریا در کتاب فتن از لیث خلاف این را روایت کرده زیرا که) لیث از طاووس روایت کرده که گفت: مهدی علیه السلام مال را می بخشد و بعمال خود سخت گیری می کند (که مال را تلف نکنند) و بافراد مسکین مهربان خواهد بود.
ابن عباس گوید: مهدی علیه السلام خروج نمی کند تا این که آفتاب با
علامتی طلوع کند.
علی بن زید گوید: عبدالله بن عمر نامی از مهدی علیه السلام برد اعرابی (که در آن جا بود) گفت: مهدی معاوية بن ابی سفیان است، ابن عمر گفت: این طور نیست که تو می گوئی بلکه مهدی علیه السلام آنست که عیسی پشت سر او نماز می خواند.
ابوصادق از حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده که فرمود: کسی که بمیرد و امامی برای او نباشد مثل مردم جاهلیت مرده است.
معاوية بن ابی سفیان از حضرت محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: کسی که بدون امام بمیرد چون مردمان جاهلیت مرده است.
علی بن ربیعه می گوید: علی بن ابیطالب علیه السلام فرمود: پیغمبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم با من عهد کرد که (بعد از آن حضرت) با سه طایفه قتال نمایم: 1- ناكثين 2- قاسطين 3- مارقين.
ابوسعید خُدری از رسول اکرم صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: وقتی که دیدید معاویه در منبر خطبه می خواند سر او را با شمشیر بکوبید.
عبدالله از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: وقتی که معاویه را بر منبر من دیدید او را بکشید.
حسن از آن حضرت روایت کرده که فرمود: موقعی که معاویه را بر منبر من ديديد او را بقتل برسانید.
ابوسعید خُدری از رسول اکرم صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: بعضی از شما هستید که برای تأویل قرآن قتال می کنید آن طور که برای نزول آن قتال کردید، پرسیدند: او کیست یا رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: آن کسی که نعل را بدوزد و نعلین را بعلی علیه السلام داد که آن را دوخت و اصلاح نمود.
اسماعیل از پدرش روایت کرده که گفت: مردی بعلي بن أبى طالب گفت: تو را بخدا قسم می دهم آیا برای نعل حدیثی است؟ فرمود: خدایا تو میدانی که رسول تو (راجع باین حدیث) بمن بشارت می داد.
نیز حدیث سبع حدائق یعنی هفت باغ را ذکر کرده که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم على علیه السلام فرمود: در بهشت بهتر از این ها برای تو خواهد بود و گریه کرد، علی علیه السلام گفت: یا رسول الله چرا گریه می کنی؟ فرمود: برای آن بغض و کینه هایی که از تو در سینه های گروهی است و آن ها را اظهار نمی کنند مگر بعد از من.
و حدیثی را ذکر کرده که پیغمبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم عائشه را از قتال با على علیه السلام نهی فرمود و فرمود: سگ های حوئب بعائشه حمله می کنند.
و راجع بقتال طلحه و زبير و اعتراف زبیر بخطای خود متذکر است و احادیث زیادی در بارۀ مذمت خوارج و مدح کسی که آن ها را بکشد و کرامت های علی علیه السلام و این که خوارج سگ های اهل جهنمند ذکر کرده است. و ذکر کرده استدلال بر علیه خوارج را که همۀ مسلمین بر آن معتقدند و احتیاجی بذکر احادیث آن نیست.
سید بن طاووس گوید: ما کتابی که نامش كتاب اليقين في اختصاص
مولانا أمير المؤمنين بأمرة المؤمنين است نوشته ایم و از شیوخ و بزرگان اهل تسنن تعداد (197) حدیث نگاشته ایم و بعد از آن تعداد (216) حدیث راجع باین که آن حضرت را امیر المؤمنین گفته اند نوشته ایم و تعداد (18) حدیث درباره این که آن بزرگوار را امام متقین می گویند نوشتیم و تعداد (25) حدیث راجع باین که آن حضرت را یعسوب دین گفته اند نگاشته ایم.
زکریا در کتاب فتن از پیغمبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: زمینی است که آن را بصره یا بصیره می گویند و در جنب آن نهری است که آن را دجله می گویند و دارای نخل زیادی است، بنوقنطورا در آن شهر وارد می شوند و مردم بسه فرقه تفریق خواهند شد: 1- فرقه ای که باصل خود ملحق می شوند و هلاک خواهند شد 2- فرقه ای که بعظمت خود مغرور شده و کافر می شوند 3- فرقه ای که فرزندان خود را بدوش گرفته قتال می کنند و کشته های آنان از شهداء خواهند بود و خدا فتح و فیروزی را نصیب آن ها می نماید.
مردی از انصار رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم می گوید: نزديک شده كه ملک عرب درهم پیچیده شود، سه مرتبه این سخن را گفت پرسیدند: چه کسی ملک عرب را درهم می پیچد؟ گفت: بنوقنطورا آن قومی که دارای صورت های عریض و بینی های پهن و چشمان کوچکی هستند، کانّ صورت های آنان سپر های آهنین است.
می آیند تا بقريه اى نزديک خاک عرب بلکه آن قریه از عربست که آن را جبانة اللون می گویند پیاده می شوند و عرب با آن ها قتال شدیدی
خواهد کرد، آن گاه طایفهٔ ترک می گویند: برادران عجمی ما را بما ردّ كنيد تا ما با شما قتال نکنیم، عرب بموالی (1)می گوید: ببرادران خود ملحق شوید، موالی می گویند: وای بر شما بعد از اسلام وارد کفر شویم؟.
راوی گوید: آن گاه موالی با گروه بنوقنطورا قتال شديدى کرده آن ها را بقدرت خدا شکست می دهند بطوری که مخبری از آن ها باقی نخواهد ماند و موالی غنیمت ها را تصرف می کنند و عرب می گوید: از این غنیمت ها بما بدهید در جواب می گویند: بخدا قسم بشما چیزی نخواهیم داد زیرا شما ما را یاری نکردید.
امّ سلمه می گوید: من درب اطاق نشسته بودم که امام حسین علیه السلام بر رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم ما وارد شد نگاه کردم دیدم که پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم چیزی را در کف گرفته می بوسد و امام حسین علیه السلام هم در دامن آن حضرت بخواب رفته بود گفتم: یا رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم من نگاه کردم دیدم که شما چیزی در کف گرفته می بوسی و حسین علیه السلام در دامنت بخواب رفته و شما گریه می کنی؟ فرمود: جبرئیل از خاکی که حسینم را روی آن می کشند برای من آورد و مرا خبر داد که امتم او را خواهند کشت.
عبدالله بن یحیا از پدرش روایت کرده که گفت: یا علی بن ابی طالب مسافرت کردم و من آفتابه دار آن حضرت بودم و آن حضرت بسوی
1) موالی چند معنا دارد که از آن جمله است: غلام زر خرید، مالک، صاحب، همسایه شریک و ... - اقرب الموارد.
صفّین می رفت وقتی که محاذی نینوا رسیدیم آن حضرت فرمود: یا اباعبدالله در شط فرات صبر کن، پرسیدم: اباعبدالله كيست؟ فرمود: يک روز خدمت پیغمبر خدا رفتم دیدم که چشمان آن حضرت گریان است گفتم: یا رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم برای چه گریه می کنی آیا کسی بتو غضب کرده، چرا چشم های تو گریانند؟ فرمود: يك ساعت قبل از این جبرئیل نزد من بود بمن خبر داد: حسینم را بشط فرات می کشند، آن گاه بمن گفت: مایلی که تربت او را برای تو بیاورم تا ببوئیی گفتم: آری پس دست خود را دراز کرد و يك مشت خاک برای من آورد بعد از آن دیگر چشمم از اشک خشک نشد.
عمّار دهنی می گوید: علی بن ابیطالب علیه السلام را از نزد کعب عبور کرد و فرمود: یکی از فرزندان این کعب در آن گروهی که عرق اسب هاشان خشک نمی شود تا بر حضرت محمّد صلی الله علیه و اله و سلم وارد شوند کشته خواهد شد و در آن موقع امام حسن علیه السلام از آن جا عبور کرد گفتند: (در گروه) این؟ فرمودند: نه، بعد از آن امام حسین علیه السلام از آن جا عبور کرد گفتند: (در گروه) این؟ فرمود: آری.
جعفر می گوید: خاله امّ سالم دختر مسلم برای من گفت: وقتي كه امام حسين علیه السلام کشته شد آسمان بر خانه و دیوار های ما خون بارید، بعد از آن بما خبر رسید که این حادثه در شام و کوفه و خراسان هم رخ داده است.
ابن عباس می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم را در خواب دیدم که شیشه ای پر از خون بدست دارد، پرسیدم یا رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم این چه خونی است؟! فرمود: این خون حسین و اصحاب او علیهم السلام است که از آن روزی که کشته
شده مرا عزادار کرده است.
هرثمة بن سلمی می گوید: با علی علیه السلام بسوی صفّین خارج شدیم تا این که بکربلاء عبور کردیم و نماز عصر را نزديک درختی با آن حضرت خواندیم، وقتی که برگشت خاکی برداشت و بوئید و فرمود: وای بر تو خاک زيرا گروهی بر روی تو کشته می شوند که بدون حساب داخل بهشت خواهند شد.
وقتی که علی علیه السلام برگشت من هم با او برگشتم، و بزنم که شیعه علی علیه السلام بود گفتم: تعجب نمی کنی از مولای خود علی که عبورش بكربلا افتاد و با ما نماز عصر را خواند و موقعی که برگشت خاکی را مقابل بینی خود آورده آن را بوئید و فرمود: وای بر تو خاک زیرا گروهی روی تو کشته می شوند که بدون حساب داخل بهشت می شوند؟! زنم در جواب گفت: بخدا قسم که علی از پیش خود چیزی نمی گوید بلکه (خدا و رسول باو گفته اند).
راوی گوید: چند صباحی که گذشت من با عبیدالله و مال های سواری او (بسوی کربلا) خارج شدیم و حدیث علی علیه السلام را فراموش کرده بودم تا این که عبور من بهمان درخت افتاد و من بیاد آن موضوع آمدم و اسب خود را را ندم تا نزد حسین علیه السلام آمدم و قصه را بعرض آن حضرت رساندم، فرمود: هرثمه تو بر له مائی یا بر علیه؟ گفتم: نه بر له و نه بر عليه، فرمود: چرا؟ گفتم: من دارای بچه های کوچکی هستم و می ترسم که ابن زیاد آن ها را از بین ببرد، فرمود: برگرد و بآن ها ملحق شو زیرا کسی که صدای غریبی و استنصار ما را بشنود و ما را یاری نکند خدا او را بصورت بآتش جهنم خواهد انداخت.
عبدالملک بن كردوس رفيق عبيدالله بن زیاد می گوید: با عبیدالله داخل قصر شدیم که ناگاه آتشی در قصر شعله ور شد و عبیدالله بوسیله آستین خود آن آتش را از صورت دور می کرد و بمن می گفت: این موضوع را جائی نگوئی.
عمارة بن عُمیر می گوید: سر عبیدالله و یاران او را دیدم رحبه بالای نیزه زده بودند و ماری آمد در بین سر ها گردش کرد تا آمد نزد سر عبیدالله و داخل سوراخ بینی او شد، آن گاه بیرون آمد و مرتبه دوم - در حالی که مردم می گفتند: آمد آمد - داخل بینی او شد و بیرون نیآمد.
در بان ابن زیاد می گوید: روزی که سر حسین علیه السلام را در حیاط های دارالاماره آوردند من نگاه می کردم و می دیدم مثل این که از سر آن حضرت خون سیلان می کند.
ابن معمر گوید: روزی عبدالملک مروان از جلساء مجلس خود پرسید كدام يک از شما ها می دانید که در روز قتل حسین علیه السلام سن گهای بیت المقدس چه عملی کردند؟ هیچ کس را درباره این موضوع اطلاعی نبود ولی زهری در جواب گفت: بمن رسیده که در آن روز هیچ سنگی را بلند نمی کردند مگر این که خون تازه در زیر آن می یافتند.
ابوبکر هذلی از زهری نقل کرده که گفت: وقتی که حسین بن علی علیهما السلام کشته شد هیچ سنگ ریزه ای را در بیت المقدس بلند نمی کردند مگر این که خون تازه در زیر آن یافت می شد.
ابن شهاب گوید: روز قتل امام حسین علیه السلام هیچ سنگی را حرکت نمی دادند مگر این که (زیر آن پر) از خون بود.
سعید بن مسیب گوید: عبدالملک مروان نامه ای بمن نوشت: آیا در روز قتل امام حسین علیه السلام علامتی در کار بود؟ سعید بن مسیب در جوابش نوشت: آری در بیت المقدس هیچ سنگ ریزه ای را حركت نمی دادند مگر این که خون تازه در زیر آن یافت می شد.
عبدالله بن بریده از پدرش روایت کرده که روزی رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم خطبه می خواند که ناگاه امام حسن و امام حسین علیهما السلام در حالی که هر کدام اهن قرمزی پوشیده بودند می آمدند و بزمین می خوردند. راوی گوید: پیغمبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم از منبر بزیر آمد و آن دو بزرگوار را بلد کرد و فرمود: خدا راست فرموده که:
إنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَ أَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ (1) من به این دو كودک نظر کردم که می آیند و بزمین می خورند نتوانستم صبر کنم تا این که حمدم را قطع کردم و ایشان را بلند کردم.
ابوعمّار گوید: همسایۀ جابر بن عبدالله برای من نقل کرد که من از سفر آمده بودم و جابر بدیدن من آمده سلام کرد و بعد از آن تفرقه و بی وفائی مردم را برای او گفتم و او شروع کرد بگریه و گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم شنیدم که می فرمود: مردم فوج فوج داخل دین شدند و فوج فوج هم از دین خارج خواهند شد.
عمر بن خطاب از حضرت محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود:
1) سوره انفال آیه (28) یعنی جز این نیست که اموال و اولاد شما فتنه اند - مترجم.
بزودی اهل مکّه از مکّه خارج می شوند و بعد از آن ها تحولی در کار نخواهد بود مگر يک مختصری تا این که (دوباره) پناهنده و مایل بمکّه شوند، آن گاه از مکه خارج می شوند و ابدا برنمی گردند.
ابوسالم می گوید: ما در کوفه با امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام بودیم، یکی از روز ها که ما در خدمت او بودیم فرمود: کدام سبط از اسباط است که برای حق قتال می کند تا حق را اقامه کند ولی حق اقامه نخواهد شد و امر خلافت برای آن ها (بنی امیّه) خواهد بود و موقعی که بنی امیّه زیاد شدند و بدنیا رغبت پیدا کردند و قربانی خود را کشتند خدا قومی را از مشرق می فرستد تا آن ها را یکی یکی شماره کند و بکشد.
بخدا قسم که آن ها يک سال سلطنت نمی کنند مگر این که ما دو سال سلطنت می کنیم و آن ها دو سال سلطنت نمی کنند مگر این که ما چهار سال خواهیم سلطنت کرد، راوی گوید: بعضی از یاران خود گفتم: جای ماندن ما نیست زیرا علی علیه السلام می گوید: امر خلافت برای بنی امیّه خواهد بود، یاران من گفتند: پس دیگر چیزی در کار نیست آن گاه از آن حضرت اجازه گرفتیم برای مصر، آن بزرگوار بهر کسی که خواست اجازه داد و بهر کدام از آن ها دو هزار درهم داد و عده ای هم با آن حضرت ماندند.
حرث بن سُوید از علی بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده که فرمود: اسلام بطوری ضعیف و ناقص می شود که نمی توان گفت: لا اله الا الله،
موقعی که کار به این جا رسید پادشاه دین با تابعین خود حرکت می کند و موقعی که او حرکت کند خدا قومی را مبعوث می کند که بدور او اجتماع کنند آن طور که بدور نزع الخريف اجتماع می کنند (1)بخدا قسم که من اسم امیر و محل خواباندن شتران آن ها را می دانم.
جابر از پیغمبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: بهمین زودی سواری در جنب مدینه می آید و می گوید: در این شهر تلخ می گذر دو عدهٔ کثیری از مؤمنین هم حضور دارند.
رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: اهل مدینه مدینه را ترک خواهند کرد گفتند: پس چه کسی درآمد مدینه را می خورد؟ فرمود: پرندگان و چرندگانی که طلب رزق می کنند، آن گاه آن حضرت فرمود: زمانی بیاید که مردم جهت سعۀ معیشت مدینه را ترک نمایند و باطراف روند و سعه معيشت هم نصیب آن ها می شود بعد از آن می آیند و اهل و عیال خود را هم می برند، ولی اگر بتوانند درک کنند مدینه برای آنان بهتر است زیر آمدینه نظیر کوره و دمه (آهنگران) است (که جز آهن خالص چیزی در آن نخواهد ماند) طاعون و وبا و دجّال در مدینه نمی آید، ملائکه مدینه را حفظ می کنند، جابر گوید: از آن حضرت شنیدم که می فرمود: برای احدی حلال نیست که در مدینه اسلحه بیآورد.
ابن عمر گوید: بخدا قسم من می دانم که چرا شما از مصر خارج می شوید، راوی گوید: من گفتم: دشمن ما را خارج می کند؟ گفت: نه بلکه شمارا نیل خارج می کند زیرا که آب نیل بطوری خشک می شود
1) معنای مناسبی برای نزع الخریف در لغت نیافتیم - مترجم.
که قطره آبی در آن باقی نمی ماند و در عوض آب تپه های ریگ خواهد ماند.
ابن سائب می گوید: عبدالله بن عمر نزد دیواری بود و من پیش او رفتم گفت: اهل کجائی؟ گفتم: اهل کوفه راوی گوید: ابن عمر قسم خورد و گفت: بدون استثناء اهل کوفه خارج خواهند شد و مالک يک صاع يا يک مد حبوبات نخواهند بود.
ولید می گوید: محمّد بن حنفیه بمن گفت: ای اباطُفیل در این مسجد اقامت کن و چون یکی از کبوتر های آن باش تا این که امر ما بیآید زيرا (صاحب) امر ما مخفی و پوشیده نیست نظیر آفتاب که هر وقت طلوع کند پوشیدگی ندارد، مردم چه می دانند که می گویند: صاحب امر از طرف مشرق می آید شاید خدا او را از طرف مغرب بیآورد و نیز آن ها از کجا می دانند که از طرف مغرب می آید شاید خدا او را از طرف مشرق بیآورد تو چه می دانی شاید بهمین زودی بطرف ما بیآید آن طور که عروس می آید (معنی کلیۀ این جملات اینست که معلوم نیست امام زمان چه موقع ظهور خواهد کرد).
ابومعبد غلام ابن عباس گوید: روزی بر ابن عباس وارد شدم و گفتم: یا بن عباس از مهدی علیه السلام برای من چیزی بگو، گفت: من امیدوارم که چند شب و روزی نمی گذرد که خدا جوانی را از ما خانواده مبعوث خواهد کرد آن جوان فتنه ها را از بین می برد و فتنه ها باو کاری نمی کنند
او است که امر خدا را اقامه و اجرا خواهد کرد، گفتم: یا بن عباس پیران شما از اجرای این امر عاجز شدند و آن را بجوانان خود واگذار کردند؟ گفت: خدا هر کاری را که بخواهد می کند.
قتاده می گوید: بابن مسیّب گفتم: امر مهدی حق است؟ گفت: بلی حق است گفتم: او از قریش است؟ گفت: آری، گفتم: از کدام قریش؟ گفت: از بني هاشم گفتم: از کدام بني هاشم؟ گفت: از عبدالمطلب گفتم: از کدام عبدالمطلب؟ گفت: از فرزندان فاطمه.
ابن عباس می گوید: اگر از دنیا بیشتر از يک شب يا يک روز باقی نماند مهدی علیه السلام خروج خواهد کرد.
جابر بن سمره از رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: این دین همیشه عزیز و منیع خواهد بود تا دوازده خلیفه ای که آن ها را از شرّ دشمنان یاری کنند (بوجود بیآیند) آن گاه پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم کلمه آهسته ای گفت که مردم آن را نشنیدند من از پدرم پرسیدم که چه گفت؟ گفت: می گوید: آن دوازده نفر از قریش خواهند بود.
نیز جابر بن سمره گوید: از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم را شنیدم که می فرمود: اسلام همه وقت عزیز است تا دوازدهمین خلیفه (ظهور کند) آن گاه کلمه ای گفت که من نفهمیدم از پدرم پرسیدم که چه گفت؟ گفت: می گوید: همۀ آن ها از قریشند.
أيضاً جابر بن سمره گوید: من و پدرم رفتیم خدمت رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم آن بزرگوار فرمود: امر اسلام همیشه نیکو خواهد بود تا دوازده خلیفه بوجود بیآیند آن گاه کلمۀ آهسته ای گفت که من آن را نشنیدم از پدرم پرسیدم چه گفت؟ گفت: می فرماید: همۀ آن ها از قریشند.
عمرو بن قیس می گوید: بمجاهد گفتم: آیا تو راجع بمهدی علیه السلام خبری داری زیرا ما قول شیعیان را تصدیق نمی کنیم؟ گفت: آری نزد من دلیل مثبتی است و آن اینست که یکی از اصحاب پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم بمن خبر داد که مهدی علیه السلام خروج نمی کند تا این که نفس زکیّه کشته شود، موقعی که نفس زکیّه کشته شد اهل آسمان و زمین بآن ها (قتله نفس زكيه) غضب می کنند، آن گاه نزد مهدی علیه السلام می آیند و آن حضرت زمین را پر از عدل و داد می کند و زمین گیاهان خود را می رویاند و آسمان باران خود را فرو می ریزد.
سالم می گوید: رفتم نزد عبدالله بن عمر، بمن گفت: اهل کجائی گفتم: اهل عراق گفت: بگو اهل کوفه، گفتم: آری گفت: اهل کوفه نسبت بمهدی علیه السلام با سعادت ترین مردم هستند.
حُذيفة بن يمان از حضرت محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: کسی که از این قوم (قوم ابوسفیان) خبری بیاورد داخل بهشت
خواهد شد ولی هیچ کس این عمل را انجام نداد تا این که آن حضرت سه مرتبه این سخن را اعاده کرد، آن گاه فرمود: آگاه باشید کسی که از این قوم خبری بیآورد در بهشت رفیق من است و کسی از جای خود بلند نشد.
آن بزرگوار بمن فرمود: حُذیفه تو بلند شو برو و با کسی سخن نگو تا نزد من بیائی من بلند شدم و رفتم پشت سر آن ها نشستم و آن ها بدور آتش جمع شده بودند.
ابوسفیان گفت: هر کسی باید نظر کند و ببیند که کی پهلوی او نشسته من خودم را جمع کردم و بآن ها گفتم: شما کی هستید گفتند: فلان و فلان، بعد از آن خدا بادی را فرستاد تا کلیه خیمه ها و نیزه های آن ها را بزمین زد و شن و رینگ و آتشی که بدور آن جمع شده بودند بصورت آن ها ریخت، آن گاه ابوسفیان بلند شده سوار شتر خود شد و آن را می راند بخیال این که دست و پای شتر باز است غافل از این که دست و پای آن بسته است.
حُذیفه گوید: در آن موقع من هر عملی که می خواستم بکنم می توانستم (1)ولی بیاد عهد و پیمان رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم که بمن وعده بهشت داده بود آمدم و از اموال آن ها چیزی برنگرفتم، ابوسفیان در بین آن ها فریاد زد که چرا بار ها و اسبان خود را حرکت نمی دهید، پس آمدم خدمت رسول خدا و جریان را بعرض رساندم و کسی از آن ها باقی نماند.
از ابن عباس روایت شده که اگر کسی را غم رخ دهد یا از ظلم پادشاهی بترسد این دعاء را بخواند مستجاب خواهد شد
1) یعنی از اموال آن ها سرقت نمایم.
أَسْأَلُكَ بِلَا إِلَهٍ إِلَّا أَنْتَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ أَسْأَلُكَ بِلَا إِلِهِ إِلَّا أَنْتَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِيمِ وَ أَسْأَلُكَ بِلَا إِلَهٍ إِلَّا أَنْتَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ آن گاه حاجت خود را طلب کن.
مترجم گوید: خداراشکر که ترجمه بخش سوم کتاب ملاحم و فتن در روز (25) ماه مبارک رمضان سنه (1383) هجری در جوار پر افتخار حضرت حسین بن على علیهما السلام بقلم اين فقير بی بضاعت بپایان رسید اکنون به ترجمه بخش چهارم می پردازیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
سید بن طاووس از کتاب تاریخ ابن اثیر نقل می کند: موقعی که خاقان و یزدجرد از نهر عبور کردند قاصد یزجرد را که به سوی پادشاه گفت: صین فرستاده بود ملاقات نمودند، قاصد گفت: پادشاه صین بمن گفت: صفات آن مردمی را که شما را از شهر های خود خارج کردند بگو، زیرا من می بینم که تو ذکر آن ها را کمتر و ذکر خودتان را بیشتر می کنی و از این گونه افراد قلیل و کم جز خیر بشما چیزی نخواهد رسید و شر از ناحيه شما خواهد بود، گفتم: هر چه می خواهی از من بپرس، گفت: آیا آن مردم بعهد خود وفا می کنند؟ گفتم: آری، گفت: قبل از قتال شما چه می گفتند؟ گفتم: ما را بیکی از سه موضوع دعوت می کردند: 1- دین آن ها را قبول کنیم و آن ها ما را جانشین خود کنند 2- جزیه دهیم 3- یا خود را نگاه داریم یا ترک دشمنی کنیم.
گفت: اطاعت آن ها از پادشاهان خود چگونه بود؟ گفتم: نسبت به مرشد های خود مطیع ترین مردم هستند. گفت: چه چیزی را حلال چه شییء را حرام می دانند؟ او را مطلع کردم گفت: آیا حلالی را حرام یا حرامی را حلال می کنند؟ گفتم: نه، گفت: این گروه همیشه غالب و مظفّرند تا آن موقعی که حلال خود را حرام یا حرام خود را حلال نمایند، گفت: لباس های آنان چگونه است؟ او را از وضع لباس آن ها مطلع کردم از مال های سواری آن ها پرسید؟ صفات مال های سواری را برای او گفتم، گفت: چقدر مال های سواری آن ها خوبند! بعد از آن اوصاف خوابیدن شتران و بار کردن و بلند شدن آن ها را برای او بیان کردم گفت: این صفات حیوانات گردن دراز بود.
آن گاه نامه ای برای یزدجرد نوشت و به قاصد داد که مضمون آن این بود: برای من مانعی نبود که لشگری مهم به سوی تو بفرستم و حق رفاقت و پادشاهی هم مرا مانع نشد ولی این گروهی که قاصد تو برای من معرفی کرد اگر قصد قتال با کوه ها را بنمایند آن ها را خراب می کنند و مادامی که آن ها دارای صفات مذکوره باشند اگر تنها مال های سواری آنان بمن بمن حمله کنند مرا نابود می کنند. پس تو با آن ها مسالمت کن و از آن ها راضی باش و مادامی که آنان بتو هجوم نکنند تو بآن ها هجوم مکن.
سید بن طاووس می گوید: یزدجرد این نصیحت را قبول نکرد و این مسئله برای او ناگوار بود از همین لحاظ بود که کار او رسید بآن جا که باید برسد و قول صاحب شرع که فرموده: سلطنت آن ها منقرض خواهد شد درباره یزدجرد صدق کرد.
محمّد بن حسين مرزبانی در مجموع (1)خود از یسیر بن حرث نقل می کند که گفت: علی بن ابیطالب علیه السلام را در خواب دیدم که بمن فرمود: تو دربارۀ من حرفی می زنی که شاید خدا برای آن بمن نفعی بدهد، بعد از آن فرمود: چقدر نیکو است که اغنیاء بفقراء توجهی بکنند و از آن بهتر اینست که فقراء در مقابل اغنیاء خود را غنی معرفی کنند و بخدا امیدوار باشند.
راوی گوید: گفتم: یا علی بیش از این مرا موعظه کن دیدم نزديک من آمد و شعرى فرمود:
قَدْ كُنْتُ مَيِّتًا فَصِرْتُ حَيًّا *** عِزّ بِدَارِ الْفِنَاءِ بَيْتًا
و عَنْ قَلِيلٍ تَصِيرُ مَيِّتًا *** فَابْنُ بِدَارِ الْبَقَاءِ بَيْتًا
یعنی تو مرده بودی و بعد از آن زنده شدی و عنقریب خواهی مرد خانه ای را از این دار فانی کم کن و برای دار باقی بنا کن.
نیز از صادق آل محمّد صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که بشیعیان خود فرمود: چگونه خواهید بود در يک مقداری از زمان که امام خود را نمی بینید و قدم های بنى عبدالمطلب نظیر دنده های شانه راست و مساوی خواهند بود، در آن موقع که شما این طور شدید خدا ستاره شمارا نمایان خواهد کرد، شما هم خدا را حمد و شکر کنید.
نیز آن حضرت فرمود: موقعی که علم از پشت شما بلند شد منتظر
1) مترجم گوید: چون بخش چهارم این کتاب از مجموع فوق الذکر نوشته شده لذا ما بجهت اختصار تا آخر این بخش، نام آن مجموع را حذف می کنیم ولی مدارک دیگر را در اول هر فصل می نگاریم.
فرج باشید. اصبغ بن نباته می گوید: من نزد امير المؤمنين علیه السلام آمدم و او را متفکر دیدم بطوری که (با انگشت خود) روی زمین خط می کشید گفتم: یا علی چرا متفکری آیا بزمین رغبت پیدا کردی یا از آن می ترسی؟ فرمود: نه بخدا من هرگز بزمین رغبت پیدا نکرده ام ولی درباره مولودی که یازدهمین فرزند من است فکر می کنم که زمین را پر از عدل و داد می کند آن طور که پر از ظلم و ستم شده باشد و راجع بحيرت و غیبتی فکر مي كنم كه يك عده ای بوسیلۀ آن گمراه و گروه دیگری هدایت خواهند شد.
ايضاً از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام روایت کرده که فرمود: وقتی که پنجمین فرزند من غائب شد رحمت از دل شیعیان ما گرفته خواهد شد تا زمانی که قائم علیه السلام ظهور کند.
الله الله از خدا دربارۀ دین خود بترسید، کسی دین شما را از شما سلب نکند زیرا صاحب این امر ناچار است که غائب شود و عده زیادی از آن هائی که قائل باین دین هستند برمی گردند (یعنی از این دین خارج می شوند).
حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام می فرماید: مردم ناچارند که دچار فتنه مشکلی شوند و آن فتنه موقعی خواهد بود که چهارمین فرزند من از بین شیعیان غائب شود.
در همان کتاب علت فالگیری سطیح را بدین طریق نقل کرده: زوجه عمران بن عامر که نامش طریقه بود و از اهل رومان بود در خواب دید نزديک است که اشیائی غرق شوند و بوسیله غرق شدن خراب
شوند، بشوهر خود گفت: آن چیزی که من در خواب دیدم خواب را از من گرفته، در خواب دیدم که ابری آمد و رعد و صائقه ای ایجاد کرد و سوخت و بر هر جای زمین هم که واقع می شد آن را می سوزانید و بعد از آن غیر از غرق شدن چیزی نبود، تعبیر این خواب این بود که سیل عرم بر آن ها جاری شد. همین طریقه سابق الذکر در موقع مردن آب دهان خود را در دهان سطیح انداخت و بدین وسیله سطیح فالگیر شد، و قبر طریفه در جحفه است.
نیز می گوید: چشمۀ ابونیزر از صدقات امير المؤمنين على علیه السلام است و ابونیزر غلام حبشی بود از علی علیه السلام که در این چشمه کار می کرد.
ايضاً می نگارد، مردی را نزد عمر آوردند که دیگری او را زده بود و يک قسمت از زبان او بطوری قطع شده بود که نمی توانست حرف بزند، عمر نمی دانست که دیه این زخم چقدر است، علی علیه السلام بعمر دستور داد که ببین مخرج كدام يک از حروف تهجیّ (ا ب ت ث) که بیست و هشت حرفند قطع شده، مخرج هر يک از آن ها که قطع شده باشد باید بقدر آن دیه پرداخته شود.
نیز می گوید: از ابوحنیفه پرسیدند: لا شيء ما هو؟ یعنی ناچیز چیست نتوانست جواب بگوید، پس مردی را با الاغی فرستاد خدمت امام جعفر صادق علیه السلام و گفت: این الاغ را برای فروش بآن حضرت عرضه کن اگر فرمود: قیمت آن چقدر است بگو: لا شییء و به بین که چه می گوید: آن مرد این کار را کرد و امام صادق علیه السلام فرمود: قیمت این الاغ چقدر است؟ گفت: لا شییء امام علیه السلام فرمود: ما هم این الاغ را به این قیمت خریدیم، تو برو نزد سراب که آن لا شیی خواهد
بود، زیرا که خدا در قرآن می فرماید:
حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا. و در همان کتاب مرقوم است: دو زن را که مساحقه (1)کرده بودند نزد علی علیه السلام آوردند و آن ها بعمل خود اقرار کردند، حضرت فرمود: چیزی که در چیزی داخل نشده (بنابراین) نباید بر آن ها حد جاری کنید (یعنی آن ها را سنگ باران کنید) ولی آن ها را صد تازیانه بکسری یکی یا دو تا بزنید.
نیز در همان کتاب می نویسد: شریح قاضی گفت: من برای عمر ابن خطاب قضاوت می کردم، روزی مردی را آوردند که گفت: یا ابا اُمیّه مردی دو زن را نزد من امانت نهاده که یکی از آن ها آزاد و دیگری کنیز زر خرید بود، من آن دو زن را در خانه ای نهادم و اکنون می بینم هر دو وضع حمل کرده اند، یکی از آن ها پسر و دیگری دختر آورده است و آن ها هر دو ادعاء می کنند که این پسر مال من است و از دختر بیزارند، تو در بین آن ها قضاوت کن.
من نتوانستم که بین آن ها قضاوت کنم بحکم ضرورت پیش عمر آمدم و موضوع را برای او گفتم، گفت: چگونه می خواهی بین آن ها قضاوت کنی؟ گفتم: اگر من حکم این مسئله را می دانستم که پیش تو نمی آمدم، عمر جميع اصحاب رسول خدا را که بآن ها دسترسی داشت جمع کرد و بمن گفت تا مسئله را بیان کردم و عمر راجع باین مسئله با آن ها مشورت کرد؟ و همه از جواب عذر خواستند.
1) مساحقه آنست که دو زن، عورت خود را بیکدیگر بسایند - مترجم.
عمر گفت: من می دانم که این مشکل کجا باید حل شود گفتند: مثل این که قصد تو علی بن ابیطالب علیه السلام است؟ گفت: آری، چگونه دست ما بدامن او خواهد رسید؟ گفتند: شخصی را خدمت آن حضرت بفرست تا نزد تو بیاید گفت: نه، او مقام شامخی از هاشم و علمی نافع دارد ما باید نزد او روانه شویم نه این که آن حضرت (نزد ما) بیاید در صورتی که خانه او خانه حکمت و معرفت است، بلند شوید تا بحضور آن بزرگوار مشرف شویم همین که خدمت آن حضرت آمدیم دیدیم که پای دیوار خود زمین را بیل می زند و این آیه را می خواند: أَيَحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدّي (1)و گریه می کند.
صبر کردند تا آن حضرت از گریه آرام شد، از آن بزرگوار تقاضا کردند که نزد آن گروه آمد و آستین پیراهن آن حضرت دو نصف (یعنی پاره) بود، آن گاه بعمر گفت: یا امیر المؤمنین برای چه این جا آمدی؟ گفت: امری اتفاق افتاده، شریح می گوید: عمر بمن دستور داد تا قضیه را برای علی علیه السلام شرح دادم، علی علیه السلام بمن فرمود: تو چگونه حکم کردی؟ گفتم: من حکم این مسئله را نمی دانم.
آن حضرت چیزی را از زمین برداشت و فرمود: حکم این مسئله از این آسان تر است، آن گاه آن دو زن را با ظرفی احضار فرمود و آن ظرف را به یکی از آن ها داده فرمود: شیر خود را در این ظرف بدوش! آن زن شیر خود را در آن ظرف دوشید، آن حضرت آن ظرف شیر را وزن کرد و به زن دومی داده فرمود: شیر خود را در این ظرف
1) سورۀ قیامت، آیه (36) یعنی آیا این انسان گمان می کند که مهمل و بدون حساب واگذار می شود. مترجم.
بدوش! آن زن نیز اطاعت کرد و علی علیه السلام این ظرف را هم وزن کرد و بآن زنی که شیرش سبک تر بود فرمود: دختر خود را بگیر و بآن زنی که شیرش سنگین تر بود فرمود: پسر خود را بگیر.
سپس متوجه عمر شد و فرمود: آیا نمی دانی که خدای تعالی (مقام) زن را از مقام مرد پست تر قرار داده و عقل و میراث زن را کمتر از عقل و میراث مرد قرار داده، همین طور شیر دختر از شیر پسر سبک تر خواهد بود؟ عمر گفت: یا اباالحسن حقا که اراده خدا (راجع بخلافت) بتو تعلق گرفته ولی قوم تو زیر بار نرفتند، علی علیه السلام فرمود: ای اباحفص سخن را کوتاه کن.
أَنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كَانَ مِيقَاتَا (1)
سید بن طاووس گوید: در کتاب (من قدّمه علمه) تاليف هلال ابن محسن در ضمن حدیث طولانی دیدم که این مسئله را (مسئله ای که در فصل چهارم گذشت) از مولای ما علی علیه السلام پرسیدند و آن حضرت جواب واضحی فرمود و آن چه در این جا راجع به شیر فرمود: در آن جا نیز فرموده است.
در مجموع مرزبانی مرقوم است که غلام مهدی عباسی از دنیا رفت و آب و ملک و اثاثیه زیادی از او بجای ماند، و وارث او فقط يک دختر بود، مهدی عباسی به نوح بن درّاج که قاضی او بود دستور داد تا نظری
1) سورۀ عمه، آیه (17) یعنی روز تشخیص وعده گاه خواهد بود، یعنی: در آن روز بحساب من و تو رسیدگی می کنند. مترجم.
بان میراث گرده نصف آن را معلوم نماید، قاضی حکم داد تا کلیه مال را بآن دختر دادند. همین که این موضوع بگوش مهدی عباسی رسید در غضب شد و نوح را احضار کرده گفت: به چه مدرکی این طور قضاوت کردی؟
نوح گفت: طبق قضاوت علی بن ابیطالب قضاوت کردم زیرا آن حضرت کلیۀ مال را به يک دختر داد چون از آن حضرت پرسیدند بچه مدرک این قضاوت را کردی؟ فرمود: نصف مال را بدین جهت باو دادم که فریضه خدا را عمل کرده باشم و نصف دیگر را بجهت آیه شریفه:
وَ أُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَ بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ. باو دادم آیۀ (6) سوره احزاب یعنی: بعضی از خویشاوندان به بعض دیگر سزاوارترند.
مهدی عباسی گفت: کسی را بیاور که این شهادت را بدهد والا تو را کیفر خواهم کرد، نوح گفت: یا امیر المؤمنين تو از فقهاء و قضات راجع به این مسئله سؤال کن اگر من دروغ گفته باشم هر عملی که می خواهی بکن.
مهدی عباسی نامه ای نوشت بفقهای کوفه از قبيل شريک و ابن ابى لیلا و غیر آن ها که متولی قضاوت بودند و آن ها را خواست که در بغداد حاضر شوند، همین که حاضر شدند، راجع بقضاوت نوح از آن ها استفتاء کرد همۀ آن ها قضاوت نوح را تصدیق کردند و این قضاوت را از علی بن ابیطالب علیه السلام بچند سند روایت کردند، مهدی عباسی بنوح گفت: این دفعه تو را بخشیدم ولی اگر مرتبۀ دیگر این طور قضاوت کنی تو را خواهم کشت.
امير المؤمنين علیه السلام دختر خود امّ کلثوم را بدون شاهد برای عمر ابن خطاب تزویج کرد، موقعی که او را بخانه عمر فرستاد فرمود: بعمر بگو حاجتی که تو بمن داری روا نخواهد شد، وقتی که امّ کلثوم نزد عمر آمد عمر دست خود را به او زد: گفت: چرا دست خود را ببدن زن نامحرم می زنی؟ گفت: من شوهر تو هستم امّ کلثوم گفت: آیا نباید با من مشورت کنی و قبل از عقد از من اجازه گرفته باشی؟ عمر فوراً دست خود را عقب کشید.
سید بن طاووس می گوید: یکی از علل طولانی شدن سلطنت فرعون و تأخیر نفرین موسی و هارون علیهما السلام آن است که ما از بعضی از تفسیر ها در ذیل این آیه که موسی و هارون علیهما السلام می گویند: رَبَّنَا أَتْيَتْ فِرْعَوْنُ الی آخر آیه روایت کردیم که خدا به موسی و هارون وحی کرد: جهت این که ما عمر فرعون را طولانی کردیم این است که فرعون امنیت شهر را حفظ می کند و با بندگان ما مدارا می نماید و انتقام از ظالم و فريادرسی را دوست می دارد، و این که او ادعای خدائی می کند ضرری به ما نمی رساند.
در جلد هشتم کتاب مُجم البلدان می نگارد: فرعون بهامان دستور داد که نهر سردوس را حفر کند، موقعی که هامان مشغول حفر جوی شد اهالی قریه ها هر کدام می آمدند و مالی می دادند که عبور آن نهر از قریه آن ها باشد، هامان گاهی آن نهر را بطرف مشرق و گاهی بطرف مغرب و گاهی بطرف قبله می برد و بدین وسیله از هر قریه ای مبلغی می گرفت تا این که صد
هزار دینار جمع کرد و پول ها را نزد فرعون آورد و قضیه را برای فرعون شرح داد.
فرعون گفت: وای بر تو بر مولا لازم است که بر بندگان خود ترحم کند و بآن ها فیض برساند و طمع به مال آن ها نکند، فوراً پول های آن ها را بآن ها رد کن! هامان هر چه از اهل قریه ها گرفته بود بآن ها ردّ کرد، و در مصر نهری از نهر سردوس بهتر نیست زیرا که هامان در حفر آن خیلی زحمت کشید.
ابن زولاق می گوید: وقتی که هامان از حفر نهر سردوس فارغ شد فرعون سؤال کرد: چقدر خرج آن شد؟ گفت: صد هزار دینار که آن ها را اهل قريه ها بمن دادند فرعون گفت: چقدر لازم و واجب است که گردن تو را بزنند. از بندگان من پول می گیری که بنفع آن ها کار کنی؟! فوراً اموال آن ها را رد کن هامان هم فوراً اطاعت کرد.
نیز در کتاب مُجم البلدان گوید: در کتابی خواندم که تبت مملکتی است متصل بشهر های صین و از طرف دیگر بزمین هند اتصال دارد و از طرف شرق بشهر های هیاطلة است و از طرفی هم بشهر های ترک اتصال دارد، مردم تبت شهر های زیاد و عمارت های وسیعه دارند، چیز فهم و مهمان نوازند و در آن جا ترک زیاد وجود دارد که پادشاه را زیاد تعظیم می کنند چون که پادشاه نزد آن ها قدیم است و می گویند: پادشاه بهمین زودی عود خواهد کرد (1)آب و هوا و دشت و کوه های تبت خواص زیادی
1) عبارت عربی این است: لِأَنَّ الْمِلْكَ كَانَ فِيهِمْ قَدِيمًا وَ عِنْدَ إحْبَارِهِمْ أَنَّ الْمِلْكَ سَيَعُودُ - مترجم.
دارد و انسان در آن جا همیشه خوشحال است و هیچ وقت حزن و غم و افکار باطله دچار انسان نمی شود، و پیر و جوان همگی از این جهت یکسانند عجائب و تازگی میوجات آن ها قابل احصاء نیست نهر ها و برج های عجیبی دارد و طبیعت خون انسان و غیره را تقویت می نماید.
آن گاه می گوید: اهل تبت آن قدر خوشحال و سرکیفند که هر گاه کسی از آن ها بمیرد چندان محزون و ناراحت نمی شوند، و بعد از آن می گویند: موقی که تُبّع از یمن حرکت کرد و از نهر جیحون عبور نموده به بخارا آمد و از آن جا وارد سمرقند شد و آن را مخروبه دید برای عمران و آبادی آن اقدام نموده و در آن جا اقامت کرد. سپس از آن جا بطرف صین آمده مدت يک ماه در صین گردش کرد و تبت را بنا کرد و تعداد سی هزار نفر از اصحاب خود را در آن جا ساکن نمود.
رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم می فرماید: کسی بر مردم ظلم نمی کند مگر این که زنازاده باشد یا رگی از زنازادگی در او وجود داشته باشد.
روزی آن حضرت برای زنان صحبت می کرد، یکی از زنان آن بزرگوار گفت: یا رسول الله این حدیث خرافه است، فرمود: تو می دانی خرافه چیست؟ خرافه مردی است پلید که زن او از جنّ بوده و مدتی در میان اجنّه زندگی می کرده و بعد از آن او را رها کردند و او هر چه از آن ها دیده بود برای مردم نقل می کرد و بنقلیات او خرافه می گفتند.
علي بن الحسين علیه السلام بر عمر بن عبدالعزیز وارد شد وعدّه ای از رجال هم در آن جا بودند، همی که آن حضرت از آن جا تشریف بردند عمر بن عبدالعزیز باهل مجلس گفت: شریف ترین مردم کیست؟ گفتند:
ایها الامير شما خانواده شریف ترین مردم هستید زیرا که در زمان جاهلیت شما با شرافت بوده اید و در زمان اسلام هم دارای مقام سلطنت می باشید گفت: بخدا قسم که نه چنین است، بلکه شریف ترین مردم همین آقائی بود که الآن از نزد ما رفت، زیرا شریف ترین اشخاص آن کسی است که مردم دوست داشته باشند از او او باشند و او دوست نداشته باشد که از کسی باشد و این موضوع شرح حال این مولا است.
على بن ابيطالب علیه السلام می فرماید:
وَ إذَا بَلِيَتْ بِعُسْرَةٍ فَالْبَسِ لَهَا *** ثَوْبُ الْيَسَارِ فَإِنَّ ذَلِكَ أَحْزَمُ
وَلَا تَشْكُو إلَى الْعِبَادِ فَإِنَّمَا *** تشَكْوَ الرَّحِيمِ إلَى الَّذِى لَا يَرْحَمُ.
یعنی: موقعی که بعسرت و سختی دچار شدی لباس آسانی بآن بپوشان، زیرا که این عمل آسان تر است، هرگز نزد بندگان (خدا) شکایت مکن زیرا که شکایت (خدای) رحیم را نزد کسی کرده ای که رحم نمی کند.
نیز آن حضرت می فرماید:
النَّفْسِ تَجْزَعُ أَنْ تَكُوَ فَقِيرَةً *** وَ الْفَقْرُ خَيْرٌ مِنْ غِنًى يُطْغِيهَا
وَ غِنَى النُّفُوسِ هُوَ الْكَفَافُ فَإِنْ أَبَتْ *** فَجَمِيعُ مَا فِي الْأَرْضِ لَا يَكْفِيهَا
یعنی: نفس (انسانی) صبر ندارد که فقیر باشد در صورتی که فقر از بی نیازی که آن را سرکش کند بهتر است، بی نیازی نفوس آن است که بقدر كفاف (و احتیاج داشته باشند) اگر قبول نکنند آن چه که در زمین است آن ها را کفایت نمی کند.
نیز می فرماید:
مَا أَحْسَنَ الدُّنْيَا وَ إقْبَالَهَا *** إذَا أَطَاعَ اللَّهُ مَنْ نَالَهَا
مَنْ لَمْ يُوَاسِ النَّاسَ مِنْ مَالِهِ *** عَرْضٌ لِلْأَدْبَارِ إقْبَالُهَا.
یعنی: چقدر خوب است که دنیا (به انسان) رو کند، بشرط این که هر کس بدنیا نائل شد خدا را اطاعت کند، کسی که بوسیله مال خود مردم را یاری نکند رو کردن دنیا را به پشت کردن آن فروخته است.
موقعی که امام حسن علیه السلام سستی یاران خود را در یافت و معاویه راجع بصلح برای آن حضرت و یارانش نامه نوشت، امام حسن علیه السلام خطبه ای خواند که يک قسمت از آن این است. ما راجع بقتال با اهل شام شک و پشیمانی نداریم بلکه می خواهیم با صبر و سلامت با آن ها قتال نمائیم، ولی سلامت با عداوت و صبر با جزع آمیخته شد.
زیرا شما همان مردمی هستید که در موقع رفتن به صفّین دین خود را بدنیای خود مقدّم می داشتید ولی امروز دنیای خود را بر دین خود مقدَّم می دارید، بدانید که ما با شما همان طور هستیم که قبلاً بودیم اما شما با ما آن طور نیستید که قبلاً بودید، شما برای دو مقتول گریه می کنید: یکی قتیل صفین و دیگری قتیل نهروان که خون او را از ما مطالبه می کنید، آن افرادی که گریه می کنند شکست خورده و آن هائی که باقی هستند فریاد می زنند.
معاویه ما را به سوی امری دعوت می کند که عزت و عدالتی در آن وجود ندارد، اگر شما اراده موت دارید ما حکومت آن را نزد خدا می بریم و چنان چه شما ارادۀ زندگی و حیات را داشته باشید ما از شما قبول می کنیم و از شما رضایت می خواهیم، آن گاه مردم از همه طرف تقاضا کردند که
ما زندگی را می خواهیم ما زندگی را می خواهیم.
امام حسین علیه السلام بعبدالله بن عباس در بین گفت گوئی که با یکدیگر کردند فرمود: من در عراق کشته خواهم شد، اگر در عراق کشته شوم نزد من محبوب تر است از این که ریختن خون مرا در حرم خدا و رسول صلی الله علیه و اله و سلم حلال نمایند.
امام حسن علیه السلام بعمرو عاص فرمود: تو نظیر سگ هستی زیرا سگ سرش و دمش پسندیده نیست و قدیم آن مذموم و جدیدش بشرک موسوم، تو در رختخاب مشترک متولد شدی و دربارۀ تو پنج نفر ادعاء کردند (یعنی هر يک از آن ها می گفت: این پسر مال من است) عاقبة الامر لئیم و خبیث ترین آن ها غالب شد (و تو را به دروغ، پسر خود قرار داد).
توئی که به پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم طعنه زده ابتر گفتی، توئی آن سواری که برای ناقص و تلف کردن (جعفر بن ابیطالب) نزد نجاشی رفتی، توئی آن کسی که بوسیلۀ هفتاد شعر رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم را هجو کردی تا این که آن حضرت بتو نفرین کرد و فرمود: خدایا بشماره هر بیتی او را لعنتی جزا بده، توئی آن کسی که آتشی را در مدینه برای (کشتن) عثمان روشن کردی و بسوی فلسطین فرار کردی و بعد از آن دین خود را بدنیا فروختی و با معاویه بیعت نمودی.
معاویه می گوید: امام حسن علیه السلام هیچ وقت نزد من نمی آمد مگر این که زود خارج می شد زیرا خائف بود که اگر زیاد با من تکلم کند
شمشیر دار ها بمن حمله کنند.
روزی قاصد معاویه بامام حسن علیه السلام گفت: از خدا می خواهم که تو را حفظ نماید و این قوم (معاویه و تابعین او) را هلاک كند، امام علیه السلام فرمود: آرام باش و بکسی که تو را امین می داند خیانت مکن برای تو همین بس که مرا برای جدّم رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم و پدر و مادرم دوست می داری و يک نوع از خیانت این است که گروهی تو را مورد وثوق بدانند و تو دشمن آن ها باشی و بر آن ها نفرین کنی.
امام حسین علیه السلام می فرماید: پدرم همیشه راهنمای افراد جاهل بود و اشخاص غافل را هشیار می فرمود، حرف نمی زد مگر بحق، باطل را گوارا نمی دانست ولو این که بنظرش خوش بیآید، بازوی آن حضرت قوی و بتنهائی (در راه خدا) جهاد می کرد، برادر (دینی) خود را فریادرس و دشمن او را قاتل بود گرفتاری برادر (دینی) را برطرف می کرد در موقع سختی او در فکر او بود که او را نجات دهد.
موقعی که خدا رسول خود صلی الله علیه و اله و سلم را بجوار رحمت خود دعوت کرد قريش (راجع بخلافت) از آن حضرت ناراضی بودند، آن حضرت آن ها را رها کرد نظیر چوپانی که گوسفندان را برای شخص ابلهی واگذارد، آن گاه که مردم با ابوبکر بیعت کردند مودت و دوستی خود را نسبت به ابوبکر عملی می کرد و از نصیحت ابوبکر مضایقه نمی فرمود.
بعد از آن که عمر بمسند خلافت نشست و عدّه ای از او راضی و گروهی ناراضی بودند نیز پدرم از آن هائی بود که بیعت عمر را دوست می داشت و از خلافت او ناراضی نبود سپس که مردم با عثمان بیعت کردند
از مشورت با پدرم بی نیاز نبودند، و وقتی که عثمان کشته شد پدرم کسی را که لیاقت خلافت داشته باشد ندید و کسی را که بر خلافت حریص باشد نیافت والا خلافت را باو واگذار می کرد.
پدرم متولی امر خلافت شد بجهت حدودی که تعطیل شده بود و دستوراتی که متروک و مجهول مانده بودند، بعد از آن علم و بیرق های تفاق که دنیا برای صاحبان آن ها لبخندی زده و خود را برای آن ها زینت کرده و گوشه ابروئی بآن ها نشان داده بود بر علیه پدرم متفق شدند و پدرم دائماً بست و بار های آن ها را درهم می شکست و دریدگی آن ها را می دوخت تا این که خدا آن حضرت را در بهترین حالات و ساعات قبض روح کرد.
سید بن طاووس می گوید: اگر این حدیث صحیح باشد (باید آن را تفسیر کرد) و گفت معنای این که مولای ما علی علیه السلام از خلافت عمر ناراضی نبود این است که آن حضرت می دانست که شهر هایی بدست عمر فتح خواهد شد و دیگر این که قریش با خلافت آن بزرگوار موافق نبودند، آیا قول امام حسین علیه السلام را که می فرماید: پدرم آن ها را رها کرد آن طور که شبان گله را برای شخص ابلهی واگذار کند ملاحظه نمی کنی؟ یعنی علی علیه السلام امام و چوپان این امت بود، ولی آن ها را بجهت نبودن ناصر رها کرد آن طور که عیسی علیه السلام امت خود را واگذار نمود و خدا او را بآسمان بالا برد.
مترجم گوید: با تمام این تفسیر هائی که سید بن طاووس رحمه الله از این حدیث کرد باز هم این حدیث خالی از اشکال نیست بلکه باید گفت: قابل قبول نیست زیرا آن شهر هائی را که عمر بوسیله لشگر اسلام فتح کرد علی علیه السلام هم با بودن لشگر اسلام می توانست فتح کند بلکه باید گفت: شان
على علیه السلام بالاتر از این ها است، و این که قریش با خلافت آن حضرت موافق نبودند دلیل این نیست که علی علیه السلام بخلافت عمر راضی بوده، رضایت علی علیه السلام این بود که با عمر بیعت کند ولی بیعت نکرد.
جابر بن عبدالله از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: در بین فرزندان او یعنی عباس پادشاهانی بوجود می آید که امر امت مرا بچند رنگ در می آورند و خدا بواسطهٔ آن ها دین را تغییر خواهد داد.
امام جعفر صادق علیه السلام می فرماید: امام زمان صلوات الله علیه در روز عاشورا قیام می کند.
رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم می فرماید: موقعی که ... شام برگشت مثل این که من شخص متکبر یا گرسنه ای را که مانع گرگ تپه و صحرا نخواهد شد می بینم و آن موقع فرج این امت نزديک است.
سید بن طاووس می گوید: در جلد سوم تاریخ ابن اثیر دیدم که هر قل گردش کرد تا وارد سمیاط شد، موقعی که قصد برگشتن کرد بالای بلندی آمد و نگاهی بشام کرده گفت: السلام عليك يا سوريه يك نوع سلامى که بعد از آن (بین من و تو) اجتماعی نباشد و من بسوی تو عود نمی کنم مگر با خوف و ترس تا این که آن مولود شوم متولد شود ای کاش متولد نمی شد، چقدر عمل او شیرین است، و فتنه او برای روم تلخ خواهد بود.
سید بن طاووس گوید: من نمی دانم که منظور او از مولود شوم چیست؟ ظاهر این است که منظورش آن کسی است که قسطنطنیه را
فتح می کند.
سید بن طاووس رحمه الله می گوید: در جلد سیزدهم مُعجم البُلدان دیدم: آن موقعی که عبدالملک مروان عامل خود موسی بن نصیر را به طرف مغرب فرستاد که آن را فتح کند و بفتح آن موفق نشد دید که بر یک طرف دیوار آن بزبان حمیریه چیزی نوشته شده است همین که آن را استنساخ کردند دیدند که نوشته است:
لِيَعْلَمَ ذَوَا الْعَزَا الْمَنِيعَ وَ مِنْ *** يَرْجُوا لِخُلُودٍ وَ مَا حَيَّ بِمَخْلُودِ
لَوْ أَنَّ خَلْقًا يَنَالُ الْخُلْدَ فِي مَهْلِ *** لَنَآلَ ذَلِكَ سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُدْ
سَأَلْتُ لَهُ عَيْنَ الْقَطْرِ فَائِضَةً *** فِيهِ عَطَاءٌ جَلِيلٌ غَيْرُ مَصْرُودِ
قَالَ لِلْجِنِّ ابْنُو إِلَى بِهِ أَثَرًا *** يُبْقِي إِلَى الْحَشْرِ لَا يَبُلِي وَلَا يُودَى
فَصَيَّرُوهُ صِفَّاحًا ثُمَّ مَيَّلَ بِهِ *** إِلَى السَّمَاءِ بِأَحْكَامٍ وَ تَجْوِيدٍ
فَأَفْرَغَوا الْقَطْرَ فَوْقَ السّوْرِ مُنْحَدِرًا *** فَصَارَ صُلْبًا شَدِيدًا مِثْلَ صَيْحُودِ
وَ صُبَّ فِيهِ كُنُوزُ الْأَرْضِ قَاطِبَةً *** وَ سَوْفَ تَظْهَرُ يَوْمًا غَيْرَ مَحْدُودٍ
لَمْ يَبْقَ مِنْ بَعْدِهَا فِي الْأَرْضِ سَابِغَةٌ *** حَتَّى تَضْمَنَ رَمْسًا بَطْنَ أُخْدُودِ
وَ صَارَ فِي قَعْرِ بَطْنِ الْأَرْضِ مُضْطَجِعًا *** مُضَمَّنًا بِطَوَابِيقِ الْجَلَابِيدِ
هَذَا لِيَعْلَمَ أَنَّ الْمِلْكَ مُنْقَطِعٌ *** إِلَّا مِنْ اللَّهِ ذَى التَّقْوَى وَ ذَى الْجُودِ
سويرة بن قدامه می گوید: من با مولای خودم علی بن ابیطالب علیه السلام در مروان بودم، موقعی که از قتال فارغ شدیم و بزمین بابل پیاده شدیم نزديک بود که آفتاب غروب کند و آن حضرت نماز نخوانده بود، گفتم: یا علی چرا نماز نمی خوانی؟ فرمود: این زمین دو مرتبه مصیبت
دیده است اينک توقع دارد که مرتبه سوم نیز ببیند، همین که آفتاب غروب کرد دیدم مولای من علی علیه السلام بعربی یا سریانی تکلمی کرد و آفتاب برگشت، آن گاه بمن فرمود: أذان بگو من اذان گفتم و نماز خواندیم وقتی که از نماز فارغ شدیم دیدم که ستاره ها کاملا پیدا شدند، من گفتم: یا علی شما فرمودید: دو مرتبه پس مرتبه سوم چه موقع خواهد بود؟ فرمود: إِذَا عُقِدَ الْجِسْرُ بِأَرْضِهَا وَ طَلَعَتِ النّجُومُ ذَاتُ الذَّوَائِبِ مِنَ الْمَشْرِقِ هُنَاكَ يُقْتَلُ عَلَى جِسْرِهَا كَتَائِبُ.
جاماسب حکیم می گوید: قمر را دوازده قرآن خواهد بود که هر قرانی شصت سال است و در هر سه مثلّثی (1)برای عالم حکمی واقع خواهد شد. موقعی که قرآن دهم به پایان رسید و مقدار کمی از قرآن یازدهم داخل شد بنی قنطورا ظاهر می شوند و بر بندگان خدا مسلط شده شهر ها را خراب می کنند، و موقعی که قرآن یازدهم بپایان رسید بنی قنطورا بنى اصفر را می کشند و مالک زوراء (یعنی بغداد) می شوند و اسلام از دست می رود و مالک شرق و غرب دنیا خواهند شد و موقعی که قرآن دوازدهم که آخرین قرآن های قمریه است فرا رسید کلیۀ ادیان مضمحل می شوند، و وقتی که کار باین جا رسید آن شخص خائف ظهور می کند و آن ابتداء دولت او و اول تاریخ مذکور و آخر تاریخ اول خواهد بود (2)و عیسی از آسمان نازل می شود و ادیان را تجدید می نماید و خدا را مورد پرستش قرار می دهد
كتب محمّد بن محمّد بن محمّد بن عبدالرحمان انماطی.
علی بن ابیطالب علیه السلام می فرماید: آگاه باشید که قبل از این در عالم اعجوبه هائی بوده است و بعد از این هم در این عالم ظهور خواهند کرد، این جهان مرکز علائمی است از قبیل غلبه بنوقنطورا (طایفه ترک يا سودان) و سلطنت آنان در عراق و اطراف شامات و بازی کردن آن ها با برادران و خواهران نجیت.
جابر انصاری روایت کرده که روزی رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم در بین اصحاب خود نشسته بود و جبرئیل بر آن حضرت نازل شده گفت: خدا تو را سلام می گوید و تو را بجهت اسلام سلام و درود مخصوص می رساند آن بزرگوار فرمود: جبرئیل اسلام چیست؟ گفت: پنج نهری که عبارتند از: سیحون، جیحون، دو نهر فرات و نیل مصر، زیرا این پنج نهر برای تو و اهل بیت و شیعیان تو مقرّر شده اند.
خدای تعالی می فرماید: قسم بعزّت و جلال خودم هر كسی كه يک قطره از این ها بیآشامد باید با رضایت تو باشد و در روز حساب که مردم برای حساب قیام کنند من کسی را داخل بهشت نخواهم کرد مگر این که تو از او راضی باشی و او را حلال کنی، رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: خدا را برای این نعمت شکر می کنم.
جبرئيل گفت: یا رسول الله تو را بقائم مژده می دهم که از فرزندان تو خواهد بود و ظهور نمی کند تا این نهر های پنج گانه را کفار مالک شوند، در این موقع است که خدا اهل بیت تو را یاری می کند و بیرقی از اهل ضلالت تا قیام قیامت بلند نخواهد شد.
آن گاه رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم خدا را سجده کرد و مسلمین را از این نعمت بشارت داد و فرمود: اسلام در ابتداء امر غریب بود و بعد از این هم غريب خواهد شد، از آن حضرت توضیح خواستند؟ فرمود: پنج نهری که خدا برای من و اهل بیتم قرار داده از این قرار است: سیحون، جیحون دو نهر فرات و نیل مصر، موقعی که کفّار این پنج نهر را تصرف کردند اسلام مالک شرق و غرب عالم خواهد شد و در آن وقت خدا اهل بیت مرا به اهل کفر و ضلال نصرت می دهد و بیرقی از اهل ضلال تا قیام قیامت بر پا نخواهد شد.
قبل از این که امام زین العابدین علیه السلام در جامع کوفه وارد شود در را نجف اشرف توقفی فرمود: و نماز خواند و بعد از آن فرمود: هی هی یا نجف و گریه کرد و گفت: چه بلائی که در نجف رو می کند؟! از آن حضرت پرسیدند: چه بلایی؟ فرمود: موقعی که سیل نجف را پر کند و آتش در حجاز دچار سنگ و ریگ ها شود (عبارت عربی اینست: وَ ظَهَرَتْ النَّارُ بِالْحِجَازِ فِى الْأَحْجَارِ وَ الْمَدَرِ و قوم تاتار بغداد را مالک شوند منتظر قائم علیه السلام باشید.
روایت شده که از صادق آل محمّد صلی الله علیه و اله و سلم راجع بظهور قائم اهل بیت پرسیدند آن حضرت آه سردی کشیده گریه کرد و فرمود: چه بلایی که دامنگیر او خواهد شد، وقتی افراد اخته (اشخاصی که بیضه آن ها را کشیده اند) و زن ها و اهل سودان حکومت کنند و جوان ها و بچه ها امارت نمایند و جامع کوفه خراب شود و آن دو جسر بسته شوند در آن موقع سلطنت بنی عباس دچار زوال می شود و قائم ما اهل بیت ظهور خواهد کرد. (مترجم گوید:
شاید منظور از سلطنت بنی عباس آن هائی باشند که بعداً بوجود بیآیند).
این شهر آشوب در جلد هشتم مناقب راجع بعلائم ظهور می گوید: در بغداد و قریه جابیه شام و بصره زلزله ای رو می دهد و آتشی از آذربایجان ظهور می کند که هیچ چیز جلوگیر آن نخواهد بود، شام خراب می شود و پل بغداد نزديک كرخ بسته خواهد شد و در آن جا باد سیاهی در اول روز بلند می شود، و زلزله ای در آن رخ می دهد که بیشتر آن فرو خواهد رفت، اختلاف دو صف از عجم و خونریزی بین آن ها، غلبۀ غلام های زر خرید بر شام، صدائی از آسمان که کلیه اهل زمین هر کدام بلغت خود آن را می شنوند و هر کسی را به اسم پدر و مادرش صدا می زند و يک صورت و سنيه در قرص خورشید ظاهر می شود بیست و چهار بارندگی پی در پی در جمادی الآخره و ده روز از رجب خواهد شد و زمین پس از مردن بجهت آن بارندگی زنده می شود و برکت های خود را معرفی می کند و بعد از آن درد و بلاء از بین خواهد رفت.
ابوالحسن کاشانی گوید: طالع رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم میزان و عطارد که در برج ثابت است و صاحب ستارۀ غیب که در برج ثابت است و مشتری که در برج خود می باشد دلالت دارد بر این که نبوّت آن حضرت تا روز قیامت باقی خواهد ماند و شریعت آن بزرگوار دائماً رو بزیادی می رود، و موقعی که پانصد سال از وقت مفارقت او از این دائره گذشت روم مصادف می شود با اولاد آن حضرت بنابر آن چه یعقوب بن اسحاق کندی و ابومعشر بلخی و یحیا بن ابی منصور ذکر کرده اند و خط های آن ها
نزد خلفا موجود است.
کاشانی می گوید: زُهره و عطارد در برج قمرند و عطارد برج قرآن است پس بنابراین شریعت نبوی صلی الله علیه و اله و سلم الى يوم القيامه باقی خواهد بود و خلافت هم گاهی (بدیگری) منتقل می شود و گاهی برمی گردد (به این خانواده).
آن گاه می گوید: اختلافی که در طالع آن حضرت واقع است همان مسلط شدن بنی امیّه و بنی عباس است و خلافت بگروهی از مردم فارس منتقل خواهد شد زیرا که دین آن حضرت برقرار خواهد بود، و چون زُحل دليل بر اولاد او می باشد ایجاب می کند که فرزندان آن حضرت در ابتدای امر دچار مصیبت و قتل و خوف شوند و موقعی که از وفات آن بزرگوار پانصد سال گذشت دولت به طالبیه رو می کند و آن ها بر کفّار و ملحدین طفر پیدا می کنند و عدل را ظاهر می نمایند و کلیه عالم متدین بدین نیکوئی می شوند.
ابومشعر می گوید: جاماسب و زردشت در هزار سال قبل از بعثت پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم حکم کرده اند که طالع قرآن (نشان می دهد) که شریعت رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم تا روز قیامت باقی خواهد بود.
و گفته اند: در ابتدای موت او سلطنت از دست اهل بیتش می رود و سیصد و شصت سال بعد از وفات آن بزرگوار سلطنت از دست اصحابش خواهد رفت و بعد از پانصد سال بسوی آن ها مراجعت می کند و طالبیین بر عالم مستولی می شوند و عدل و انصاف را ظاهر می کنند.
اعبد زحل می گوید:
وَ وَدِيعَةٌ مِنْ سِرِّ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و آلِهِ وَ سَلَّمْ *** أَوْدَعْتُهَا وَ جُعِلَتْ مِنْ أُمَنَائِهَا
فَإِذَا رَأَيْتَ الْكَوْكَبَيْنِ تَقَارَبَا *** فِي الْجَدَى بَيْنَ صَبَاحِهَا وَ مَسَاءَهَا
فَهُنَاكَ يَطْلُبُ ثَأْرَ آلِ مُحَمّدٍ *** وَ تُرَاثَهَا بِالسّيْفِ مِنْ أَعْدَائِهَا
یعنی امانتی از آل محمّد صلی الله علیه و اله و سلم را (بتو) می سپارم و تو از امین های آن (امانت) هستی: وقتی که دیدی دو ستاره در صبح و شب در جدی نزديک یكدیگر شدند، آن موقع خون و میراث آل محمّد صلی الله علیه و اله و سلم بوسیله شمشیر از دشمنان شان گرفته خواهد شد.
ابن شهر آشوب در جلد هشتم مناقب می گوید: محمّد بن علی نوشجانی یزدجرد را از روز قادسیه و پنجاه هزار کشته اهل فارس خبر داد و یزدجرد بسوی اهل بیت خود فرار کرد موقعی که بر در ایوان کسرا رسید گفت: السَّلَامُ عَلَيْكْ أَيُّهَا الْأَيْوَانُ این منم که پیش از این رفتم و اينک من با آن مردی که از فرزندان من است و هنوز زمان او نرسیده نزد تو مراجعت کرده ایم.
سلیمان دیلمی می گوید: از صادق آل محمّد صلی الله علیه و اله و سلم پرسیدم: منظور از آن فرزندی که یزدجرد گفت کیست؟ فرمود: منظورش قائم شما یعنی ششمین فرزند من است. زیرا که یزدجرد از طرف مادری پدر امام زمان علیه السلام است بجهت این که ما در امام زین العابدین علیه السلام که شهربانو باشد دختر یزدجرد بوده و امام زین العابدین یکی از اجداد امام زمان است.
ثوبان، غلام رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم از آن حضرت روایت کرده که فرمود: نزديک شده که کلیه امم بدور شما اجتماع کنند آن طور که خورندگان غذا بدور کاسه جمع می شوند، پرسیدند: از جهت این که (نفرات) ما کم است؟ فرمود: نه بلکه شما زیاد هستید ولی نظیر غُثاء (1)خواهید بود.
عظمت و مهابت از شما گرفته خواهد شد، و وهن در دل های شما جایگزین می شود، گفتند: وهن چیست؟ فرمود: حبّ دنیا و بیزاری از موت.
ابن مسعود از حضرت محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و اله و سلم روایت کرده که فرمود: این امر (خلافت) همیشه در بین شما خواهد بود و شما متولی آن تا آن موقعی که عمل بر خلافی انجام نداده باشید وقتی خواهید بود که عمل بر خلاف انجام دادید خدا شریر ترین خلق خود را بر شما مسلط می کند تا شما را چون شاخۀ درخت پوست بکند (مترجم گوید: حدیث 29 و 30 قبل از این هم ذکر شدند).
سید بن طاووس گوید: بعضی از شعراء این اشعار را در مدح مولودی سروده اند:
حَمَلَتْ بِهِ أُمّ مُبَارَكَةْ *** وَ كَأَنَّهَا بِالْحَمْلِ مَا تَدْرَى
1) غثاء: زباله کفی که با سیل می آید، برگ های خشکیده ای که سیل آن ها را از جا می کند - اقرب الموارد.
حَتّى أَتَمّتْ شَهْرَ تَاسِعِهَا *** وَلَدَتْهُ مُشْبِهَ لَيْلَةِ الْقَدْرِ
فَأَتَيْنَ فِيهِ فَقَالَ أَسِرْتهْ *** يُرْجَى لِحَمْلِ نَوَائِبِ الدَّهْرِ
وَ النُّورُ كَلَّلَ وَجْهَهُ فَبَدَا *** كَالْبَدْرِ أَوْ أَبْهَى مِنْ الْبَدْرِ
وَ نَذْرَنَ حِينَ رَأْيُنَ غِرَّتَهُ *** مَا إِنْ يَقِينٌ وَ فِئْنَ بِالنَّذْرِ
اللَّهُ صَوْمًا شُكْرٌ أَنْعَمَهْ *** وَ اللَّهُ أَهْلُ الْحَمْدِ وَ الشُّكْرِ
وَ شَهِدْنَ عَلَى شَمَائِلِهِ *** نَصّ إِلَّا لَهُ عَلَيْهِ بِالنّصْرِ
وَ نُفُوذُ أَمْرٍ فِي الْبَرِّيَّةِ لَا *** يُعْصَى لَهُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ
مسعده گوید: ابوبصیر از صادق آل محمّد صلی الله علیه و اله و سلم پرسید: آیا امیر المؤمنين علیه السلام همان طور که عده اصحاب قائم علیه السلام را می دانست جا و مکان آن ها را هم می دانست؟ فرمود: آری بخدا قسم اسم آن ها و اسم پدران و مکانشان را یکی یکی می دانست، راوی گفت: فدای تو شوم هر چه را على علیه السلام مي دانست امام حسن هم می دانست و آن چه را که امام حسن می دانست امام حسین هم می دانست، هر چه را امام حسین می دانست شما هم می دانید پس مرا از تعداد و مکان یاران آن حضرت مطلع فرما؟.
امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: روز جمعه بعد از نماز نزد من بیا روز جمعه خدمت آن حضرت رفتم فرمود: آن شخصی که نویسنده تو بود کجا است؟ گفتم: او شغل زیادی دارد و من دوست ندارم که شنیدن این مسئله از وقت احتیاجم عقب بیفتد، آن بزرگوار بشخصی فرمود: بنویس:
بسم الله الرحمن الرحیم
این خلاصه قول پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم است که بر علی بن ابیطالب علیه السلام املاء فرموده و نام و نشان اصحاب موافق قائم علیه السلام را که هنوز در دنیا نیآمده اند برای آن حضرت بیان نموده است، اصحاب قائم علیه السلام در آن سالی که امر خدا در آن ظاهر می شود و صوتی شنیده خواهد شد همه در یک شب روانه مکّه خواهند شد، اصحاب قائم علیه السلام همه از نجباء و فقهاء و حكّام و عابدين و مرابط و سيّاحين می باشند (معنی مرابط و سيّاحين بعداً می آید).
از طواس شرقی یک نفر - از شام دو نفر - از فرغانه یک نفر - از ترمذ دو نفر - از صامغان دو نفر - از نیزبان چهار نفر - از افنون نه نفر - از طوس پنج نفر - از فاراب دو نفر - از طالقان بیست و چهار نفر - از مرودو از ده نفر - از جبال غور هشت نفر - از نیشابور هفده نفر - از سیستان سه نفر - از بوشنج چهار نفر - از ری هفت نفر - از هرات دوازده نفر - از طبرستان چهار نفر - از تل مورون دو نفر - از جرجان دوازده نفر - از فلسطین یک نفر - از ... سه نفر - از طبریه یک نفر - از همدان چهار نفر - از بابل یک نفر - از کیدر دو نفر - از سبزوار سه نفر - از کشمیر یک نفر - از حران یک نفر - از رقّه سه نفر - از رافقه دو نفر - از حلب چهار نفر - از قبرس دو نفر - از بتلیس یک نفر - از دمیاط یک نفر - از دمشق سه نفر - از بعلبک يك نفر - از تل شيزريک یک نفر - از فسطاط چهار نفر - از قلزم دو نفر از شوشتر یک نفر از برذعه یک نفر از فارس یک نفر - از تفلیس یک نفر - از صنعا یک نفر - از مأذن یک نفر - از طرابلس یک نفر - از قیروان یک نفر - از ایله یک نفر از وادی القری یک نفر - از خیبر یک نفر -
از بدر یک نفر - از الحان یک نفر - از مدینه یک نفر - از ربده یک نفر - از کوفه چهار نفر - از حیره یک نفر - از کوثی یک نفر - از طی یک نفر - از زبیده یک نفر - از برقه دو نفر. از اهواز دو نفر - از اصطخر دو نفر - از بیدامیل يک نفر - از لیان یک نفر - از ... یک نفر - از حلوان دو نفر - از بصره سه نفر - از اصحاب کهف چهار نفر - و آن دو تاجری که ازعانه بسوی انطاکیه خارج می شوند، و یازده نفری که از روم طلب امنیت می کنند و آن هائی که بسراندیب نازل می شوند - از سمندر چهار نفر - آن مردی که در سلاهط از مرکب مفقود می شود آن دو نفری که از شعب به سندانیه فرار می کنند - از نخشب یک نفر - آن مردی که از بلخ از دست عشیره خود فرار می کند. آن کسی که از سرخس بوسیلهٔ قرآن با دشمنان استدلال می کند.
این ها سیصد و سیزده نفرند که خدا همه را در یکشب جمعه در مکّه معظمه جمع می کند، شب را در بیت الله الحرام صبح می کنند و احدی از آن ها تخلف نخواهد کرد، آن گاه در بین کوچه های مکه منتشر می شوند و جستجوی اطاق می کنند که سکنا نمایند، اهل مکه آن ها را نمی شناسند زیرا که در آن موقع آمدن قافله از شهر ها برای حج عمره یا تجارت نزد آن ها سابقه ندارد، پس عدّه ای از اهل مکه بیکدیگر می گویند: این گروه غریبی که ما امروز در مکه می بینیم تاکنون ندیده بودیم، این ها اهل یک شهر نیستند از يک قبیله هم نیستند این ها که اهل و عیال و مال های سواری ندارند؟.
در این بین مردی از بنی مخزوم می آید (و کلام آن ها را قطع کرده) می گوید: من امشب خواب عجیبی دیده ام که خیلی از آن خائف و ترسانم آن جمعیت می گویند بیا تا نزد فلانی ثقفی برویم و تو خواب خود را
برای او بگو، همین که نزد آن شخص ثقفی می آیند آن مرد مخزومی می گوید: در عالم خواب دیدم که قطعه ابری از آسمان آمد تا این که کعبه فرونشست بعد از آن دیدم که در آن ابر ملخ هائی است که دارای بال های سبزی هستند، آن گاه بطرف یمین و شمال پرواز کردند و بهر شهری که می رسیدند آن را آتش می زدند و بهر بنائی که مصادف می شدند آن را خراب می کردند.
آن مرد ثقفی می گوید: تعبیر این خواب این است که امشب لشگری از لشگر های خدا بر شما وارد شده و شما قدرت مقاومت با آن ها را ندارید، می گویند: آری بخدا قسم ما امروز چیز عجیبی دیدیم و جریان آن جمعیت را نقل می کنند، آن گاه از نزد او بلند می شوند که در مقابل آن ها قیام کنند ولی خدا دل های اهل مکه را پر از خوف و ترس خواهد کرد.
اهل مکه بیکدیگر می گویند: دربارۀ این گروه تعجیل نکنید زیرا که عمل ناپسندی انجام نداده اند و اسلحه (برخ شما) نکشیده اند و عمل بر خلافی را مرتکب نشده اند شاید در میان این قوم مردی از قبیلهٔ شما باشد، اگر عمل بر خلافی از این گروه سر زد آن گاه آن ها را خارج کنید، و اصحاب قائم علیه السلام با سیمای نیکو مشغول عبادت و اعمال حج خواهند شد و آن ها در کعبه ای هستند که هر کس داخل آن شود خوف و ترسی ندارد مگر وقتی که در کعبه ایجاد حادثه ای کنند و آن ها ایجاد حادثه ای نکرده اند که حرب با آن ها واجب شود.
مرد مخزومی که سر پرست آن مردم است می گوید: من مطمئن نیستم از این که این جمعیت بدون اصل و ريشه باشد وقتی که
صاحب اصلی این ها بیاید تکلیف و جلالت شأن آن ها معلوم خواهد شد، قبل از این که اصل آنان بدست آید آن ها را شماره کنید تا ببینید که جمعت شان در این شهر کم و عزت شان زیاد است زیرا این گروه بعد از این جلال و شانی پیدا می کنند و تعبیر خواب من بر حق خواهد بود.
بعضی از اهل مکّه بیکدیگر می گویند: بر فرض این که بقدر این ها جمعیت بیاید نباید شما را خوفی باشد زیرا که این قوم اسلحه ندارند و سنگر و پناهی ندارند که بآن پناهنده شوند، اگر لشگری بطرف شما بیآید شما در مقابل آن ها قیام کنید که آن ها در مقابل شما چون شربت آبی هستند که شخص تشنه بیاشامد دائماً در این گونه گفتگو ها خواهند بود تا شب فرا می رسد و خواب بر آن ها مستولی شده متفرق می شوند و بعد از آن اجتماع نمی کنند. آن گاه قائم علیه السلام قیام می کند و اصحاب قائم علیه السلام نظیر فرزندان يک پدر و مادر که صبح متفرق و شب اجتماع نمایند با یکدیگر ملاقات می کنند.
ابوبصیر به امام صادق علیه السلام گفت: فدایت شوم غیر از این عدّه در روی زمین مؤمنی نخواهد بود؟ فرمود: چرا ولی این عده ای که قائم علیه السلام در میان آن ها می آید از نجباء و فقها و حکام و قاضی هائی هستند که ظاهر و باطن شان یکی است و هیچ حکمی بر آن ها مشکل نمی شود.
نیز ابوبصیر گوید: از امام جعفر صادق علیه السلام راجع به اصحاب قائم علیه السلام پرسیدم: آن حضرت مرا از جا و مکان و تعداد آن ها مطلع کرد. همین که سال دوم شد نزد آن بزرگوار آمدم و گفتم: قصۀ مرا بط و سیّاح چیست؟ فرمود: (آن ها چند نفرند، اول) مردی است از اهل اصفهان از
فرزندان دو دجّال (1)او را برگشتی است که دارای هفت چیز است و غیر از خود او کسی نمی داند، این مرد از شهری خروج می کند و در شهر ها گردش نموده طلب حق می نماید و بهیچ مخالفی ملحق نمی شود مگر این که حق او را ردّ می کند، آن گاه به طرابزون که ما بین اسلام و روم است می آید و بمردی از نصارا که می خواهد به امیر المؤمنين علیه السلام برسد اصابت می کند و او را شبانه می برد.
و اما سیّاحی که طلب حق می کند: او مردی است از اهل نخشب که احادیث زیادی نوشته و اختلاف را می داند و همیشه طلب عم می کند تا این که صاحب الامر علیه السلام را بشناسد و دائماً کار او اینست تا این که صاحب الامر علیه السلام نزد او می آید.
و اما مردی که از عشیره و خویشان خود متواری می شود: آن کسی است که به اهواز فرار می کند و در یکی از دهات آن سکنا می نماید تا این که امر خدای عزّوجل به او برسد و با هيچ يک از مخالفین ملاقات نمی کند مگر این که بوسیلهٔ قرآن با او مباحثه می کند تا این که امر و حق ما را ثابت نماید.
و اما متخلى بقلبه: او مردی از فرزندان روم از قریه ای است که آن را قونیه می گویند و همیشه مطیع مقاله خود خواهد بود تا آن موقعی که خدا بر او منّت نهاده و امری که برای او مسلم و محقق است به او معرفی نماید، او داخل سقلیه می شود و خدا را عبادت می کند تا وقتی که ندای حق را بشنود و اجابت کند.
و اما آن دو مردی که از سندانیه و شعب فرار می کنند دو نفرند که
1) عبارت عربی دجالین است - مترجم.
یکی از آن ها اهل کیدر و دیگری اهل حبا با خواهد بود که بسوی مکّه خارج می شوند و همیشه مشغول تجارت شده تا این که در شعب می روند و تجارت آنان نیکو شده مدتی در آن جا بسر می برند، موقعی که اهل شعب آن ها را شناختند درصدد اذیت شان بر می آیند و کار آن ها را درهم و برهم می کنند، پس یکی از آن ها به رفیق خود گوید: آن گروه ما را اذیّت کردند تا این که از شهر خود مفارقت کرده بسوی مکّه فراری شدیم و از مکه بشعب آمدیم و گمان می کردیم که اذیت اهل شعب از اهل مکّه کمتر است و عملی را که آن ها کردند ملاحظه کردی؟ پس بهتر این است که ما بسوی شهر های دیگر رویم تا این که خدا عدل یا موتی مرحمت فرماید، آن گاه مجهّز می شوند و بسوی برقه خارج می شوند و از آن جا حرکت کرده به سندانیه می آیند و اقامت می کنند تا شب کذائی.
و اما آن دو تاجری که بسوی انطاکیه خارج می شوند آن ها دو نفری هستند که نام یکی از آن ها سلیم و دیگری سلم است و دارای غلام که او را مسلم می گویند می باشند، آن ها با رفقای تاجری بسوی انطاکیه می آیند و چون نزديک انطاكيه رسیدند صدائی را می شوند و بنحوی بسوی آن صدا عزیمت می نمایند که گوئی غیر از آن مطلوبی ندارند لذا تجارت را فراموش می کنند و بدنبال آن صدا می روند، وقتی که رفقای تاجر آن ها وارد انطاکیه شوند آن ها را نمی بینند و از آن ها خبری ندارند، تجّار به یکدیگر می گویند: منزل و مأوای آن ها را می دانید؟ می گویند: آری. آن گاه اشیاء تجارتی آن ها را می خرند و برای اهل و عیال شان می آورند همین که تجار آمدند و اجناس آن ها را بخانواده هاشان دادند بیشتر از شش ماه نمی کشد که خود آن ها با مقدمه قائم علیه السلام می آیند.
و اما آن مسلمینی که از روم طلب امنیت می کنند: آن ها گروهی هستند که از دست همسایگان و اهل و عیال خود و پادشاه خود متأذی می شوند و همیشه دچار این بلاء هستند تا این که نزد پادشاه روم آمده قصهٔ خود را شرح می دهند و او را از اذیت های قوم و ملّت خود آگاه می کنند پادشاه روم بآن ها تأمین جانی می دهد و قسمتی از زمین قسطنطنیه را بآن ها اختصاص می دهد و تا شب معهود در آن جا خواهند بود، همین که شب معهود رسید و آن ها از آن جا رفتند همسایگان و اهل آن زمین آن ها را نمی بینند، از همسایگان نزديک آن ها استفسار می کنند ولی آن ها هم خبری نخواهند داشت.
بعد از آن پادشاه روم را از این قضیه آگاه می کنند و می گویند: که آن ها مفقود شده اند. پادشاه روم مفتّش هائی برای یافتن آن ها درب دروازه ها مأمور می کند ولی کوچک ترین خبری از آن ها بدست نمی آید، پادشاه را نگرانی زیادی عارض می شود و نزد همسایگان آن ها فرستاده می گوید: شما آن مردمی هستید که آن ها را امان داده اید، هر بلایی که به سر آن ها آمده شما آورده اید، یا باید آن ها را حاضر کنید یا خبری از آن ها بیآورید که کجا رفتند و آن خبر طوری واضح باشد که جای شکی باقی نگذارد، بهمین جهت اهل مملکت او بحبس و خوف و كتک و قتل معذّب خواهند بود، تا این که بپادشاه خبر می دهند: راهبی است که می گوید: من تمام کتب را خوانده ام و غیر از من و شخص یهودی که در زمین بابل است کسی نیست که کلیه این کتاب ها را بداند.
پادشاه دستور می دهد تا او را از صومعه بیآورند همین که بر پادشاه وارد می شود پادشاه به او گوید: آن چه تو می گوئی برای من گفته اند
و تو هم قدرت مرا می بینی، راست بگو که اگر آن ها گشته شده اند من مجاورین آن ها را شرقاً و غرباً بکشم اگر چه از وزرا و خواص خودم باشند. راهب می گوید: ایها الامير تعجیل مکن و در حق اهل مملکت خود جور و ستم نکن زیر که آن ها کشته نشده اند و نمرده اند و حادثه ای هم برای آن ها را رخ نداده است بلکه آن ها را از خاک شما در مکّه برده اند تا بوعده پادشاه بزرگ امم که همیشه انبیاء از او خبر می دادند وفا کنند.
پادشاه گوید: وای بر تو تو این موضوع را از کجا می دانی و من چطور بدانم که تو راست می گوئی؟ در جواب می گوید: ایّها الامير من غیر از حق چیزی نمی گویم، من وارث (اقوال) علماء پانصد سال قبل از این هستم، پادشاه گوید: اگر تو راست می گوئی پس کتاب را حاضر کن، آن گاه پادشاه یکی از امین های خود را روانه می کند تا آن کتاب را می آورد همین که آن کتاب را می خوانند می بینند که صفات قائم علیه السلام و اسم او و نام یاران او و محل خروج آن ها در آن مرقوم است، راهب به پادشاه می گوید: آن قوم بر شهر های تو مسلط خواهند شد، پادشاه گوید: وای بر تو تاکنون کسی این خبر را بمن نداده؟ راهب در جواب می گوید: اگر من از کشته شدن يک عده بیگناهی نمی ترسیدم این خبر را بتو نمی دادم تا این که او را بچشم خود ببینی، پادشاه می گوید: تو می دانی که من می توانم او را ببینم؟ راهب می گوید: آری امسال تمام نمی شود که مال های سواری آن حضرت وسط شهر های تو را پامال خواهند کرد و آن گروه از طرف آن حضرت راهنمایان شهر های تو خواهند بود، پادشاه خواهد گفت: لازم است که من شخصی را روانه کنم و نامه ای بنویسم تا خبری از آن حضرت برای من بیآورد؟ راهب می گوید:
تو همان کسی هستی که تسلیم او خواهی شد و ناچاری که تابع او باشی تا موقعی که بمیری و یکی از اصحاب آن حضرت بر جنازه تو نماز بخواند.
و اما آن هائی که به سر اندیب و سمندار سکنا می کنند چهار نفر از اهل فارسند که بجهت تجارت مسافرت می کنند و در سر اندیب و سمندار اقامت می کنند تا این که صوت معهود را بشنوند و بطرف مکّه حرکت نمایند.
و اما آن کسی که در سلاهط از مرکب خود (افتاده) مفقود می شود: او مردی است از اهل یهودیه اصفهان که از سلاهط بقصد ایله خارج می شود و در آن بینی که شبانه در دریا حرکت می کند صدائی می شنود و از کشتی در زمینی پیاده می شود که از آهن سفت تر و از ابریشم (برّاق تر یا نرم تر؟) آن گاه اهل مکّه ندا می کنند سوار شوید که این صاحب و سرور شما است و آن مرد برمی گردد و می گوید: برای من مانعی نیست زیرا که این گروه تماماً در مکّه هستند و یکی از آن ها تخلف نخواهد کرد. امام صادق علیه السلام فرمود: موقعی که قائم قیام کرد این گروه متولی و حکام زمین خواهند بود.
منصور بن حازم می گوید: از امام جعفر صادق علیه السلام راجع به حظیره ای (1)که بین دو خانه است سؤال شد، گمان کرد که علی علیه السلام برای صاحب آن خانه ای که از طرف قماط است قضاوت کرد.
1) حظیره: مکانی است که چهار پایان را جا می دهند - قماط: چادر چهار پایان قداق و بند آن - اقرب الموارد.
مترجم گوید: مثل این که از این حدیث کلمه ای یا جمله ای سقط شده باشد یا این که جعلی باشد زیرا جوابی که امام می گوید باید بطور یقین باشد نه بطور گمان.
عوانه می گوید: به امام حسن علیه السلام گفته بودند: عمروعاص در منبر مصر بعلى علیه السلام بدگوئی می کند، امام علیه السلام نامه ای برای او نوشت که مضمون آن این بود: از حسن بن علی بسوی عمرو بن عاص اما بعد بمن این طور رسیده که تو بالای منبر مصر می روی و آل فرعون و قارون و مخصوصاً ابوجهل را بزرگ می کنی و درباره علی علیه السلام عیب جوئی می نمائی؟!.
بجان خودم قسم که تو تیر را در غیر قوس خود نهاده و غیر از نشان خود را هدف قرار داده ای، تو نظیر آن کسی هستی که مذمّت صفات شخص بدون عیبی را نماید، تو سوار اسب خطرناکی شده ای و از گردنه بسیار خوفناکی بالا می روی و نظیر کسی هستی که دنبال دشنه رود تا خود را طعمه آن کند، ای پسر قصّاب و شتر کُش تو را چه بآن که که سهمی از خانه بزرگان قریش داشته باشی یا بآستانه مجد آنان باز آئی یا بر مذّمت آن ها توفیق یا بی گمان نمی کنم که تو بتوانی آتشی روشن کنی مگر بقدر قدرت حقیر و حسب و نسب ناصحیح و نفس پست ناچیز خود که باطل را بر حق ترجیح داد و بشکم و مزخرف های دنیوی قانع شد، حقاً که خدا تو را دشمن خود می داند، مژده باد تو را به سخط و عذاب های دردناک خدا و جزای اعمال زشت خود، و خدا هم در حق بندگان خود ظلم نمی کند (بلکه جزای عمل تو جز عذاب نیست).
گویند: در آن بینی که عمر بن عبدالعزیز در مجلس خود نشسته بود دربان او با زنی خون آلوده، بلند قامت و خوش قد و بالا با دو مرد دیگر که با آن زن بودند با نامه ای که میمون بن مهران بعمر بن عبدالعزیز نوشته بود وارد شدند و نامه را بعمر دادند، وقتی که عمر آن را باز کرد دید نوشته:
بسم الله الرحمن الرحیم
از میمون بن مهران به سوی عمر بن عبدالعزيز، سلام عليک و رحمت الله و برکاته، اما بعد: امر عجیبی برای ما پیش آمد کرده که سینه های ما را تنگ کرده و فکر ما بآن رسانیست لذا ما خود را راحت کرده و آن را به اهلش واگذار نموده ایم، زیرا که خدای تعالی می فرماید:
وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلَى أَوْلَى الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ (1) اين يک زن و دو مردی را (که بحضور شما روانه کردم) یکی از آن دو مرد شوهر و دیگری پدر این زن است که گمان می کند دامادش بدین نحو قسم خورده که علی بن ابیطالب علیه السلام بهترین این امت و سزاوارترین مردم برسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم است و باین قول دختر او را طلاق داده است و پدر این زن گمان می کند که دخترش بر دامادش حرام شده زیرا
1) سوره نساء، آیه (85) یعنی اگر آن (قضاوت) را به عهده پیغمبر و اولوالامر (یعنی دوازده امام) می گذاشتند آن هائی که استنباط می کردند حکم آن را می دانستند - مترجم.
که چون مادر او می باشد. شوهر این زن بپدر زن خود می گوید: تو دروغ می گوئی و گناه می کنی زیرا قسم من قسم بجائی بوده و حرف من صدق است و این زن علی رغم انف و غیظ تو زن من می باشد.
همین که نزد من آمدند از شوهر راجع بقّسمَش پرسیدم؟ گفت: آری من قسم خورده ام و زنم را بدین نحو طلاق داده ام که علی بن ابیطالب علیه السلام بهترین مردم و سزاوارترین آن ها برسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم است هر که می خواهد علی را بشناسد بشناسد و هر که نمی شناسد نشناسد هر که می خواهد غضب کند غضب کند و هر که می خواهد راضی باشد راضی باشد، موقعی که مردم این سخن را شنیدند بدور او جمع شدند، و این مردم هم اگر زبان شان یکی باشد دل هاشان یکی نیست (یعنی طالب فتنه و آشوبند).
یا امیر المؤمنین تو اختلاف مردم و متابعت آن ها را از هوا و هوس می دانی و می دانی که مردم چگونه به سرعت بسوی فتنه و آشوب می روند، لذا ما از قضاوت خودداری کردیم تا آن طور که خدا بتو تعلیم داده قضاوت فرمائی. پدر و شوهر این زن خود را از او جدا نمی کنند پدر قسم می خورد که نگذارد این زن با شوهرش باشد و شوهر قسم می خورد که از زنش جدا نشود اگر چه گردنش زده شود مگر این که حاکمی بر علیه او حکم کند که مخالفت امر او و امتناع از دستور او مقدور نباشد یا امیر المؤمنين خدا توفيق تورا نیکو کند و تو را هدایت فرماید و در آخر نامه نوشت:
إذَا مَا الْمُشْكِلَاتُ وَرَدْنَ يَوْمًا *** فَحَارَتْ فِى تَأَمُّلِهَا الْعُيُونَ
وَ ضَاقَ الْقَوْمُ ذَرْعًا عَنْ نُبَإِهَا *** فَأَنْتَ لَهَا يَا أَبَاحَفْصَ أَمِينٌ
لِتُوَضِّحَهَا فَأَنْتَ بِهَا عَلِيمٌ *** وَ رَبُّكَ بِالْقَضَاءِ بِهَا مُبِينٌ
لِأَنَّكْ قَدْ حَوِيتَ الْعِلْمَ طُرًّا *** وَ حَكَمْتَ التَّجَارِبَ وَ الْفُنُونَ
وَ فَضَلَّكْ الْإِلَهُ عَلَى الرَّعَايَا *** فَحَظُّكْ فِيهِمْ الْحَظُّ الثَّمِينُ
راوی گوید: در آن مجلس رجال بنی امیّه و قریش حضور داشتند عمر بن عبدالعزیز بابومرّه (پدر آن زن) گفت: یا شیخ تو (دربارۀ این مسئله) چه می گوئی؟ گفت: یا امیر المؤمنین زن این مرد دختر من است که با بهترین جهیزیه بخانۀ او فرستادم و خیر این زن نصیب او شده است این مرد قسم دروغ خورده که من زنم را طلاق داده ام و می خواهد که با او باشد، عمر گفت: اگر با این قسم زن خود را طلاق نداده باشد قسم او چطور قسمی خواهد بود؟ گفت: سبحان الله این موضوعی که او درباره اش قسم خورده کذب آن واضح و روشن تر است از این که من با این علم و سنّم درباره آن شکی داشته باشم، زیرا این مرد قسم خورده که بعد از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم علی بهترین این امت است والاّ زوجه او سه طلاقه باشد.
عمر بن عبدالعزیز بشوهر آن زن گفت: تو چه می گوئی آیا چنین قسمی خورده ای؟ گفت: آری، وقتی که گفت: آری نزديک بود كه مجلس اهل خود را مضطرب نماید و بغضب درآورد و بنی امیّه با غضب بشوهر آن زن نگاه می کردند ولی حرف نمی زدند و بصورت عمر بن عبدالعزیز می نگریستند، عمر سر خود را بزیر انداخت و با دست خودروی زمین خط می کشید و اهل مجلس هم ساکت و منتظرند که عمر چه خواهد گفت عمر سر خود را بلند کرده این شعر را انشاء کرد:
إِذَا وَلَّى الْحُكُومَةَ بَيْنَ قَوْمٍ *** أَصَابَ الْحَقَّ وَ الْتَمَسَ السَّدَادَ
وَ مَا خَيْرُ الْإِمَامِ إذَا تَعَدَّى *** خِلَافَ الْحَقِّ وَ اجْتَنَبَ الرَّشَادَا
آن گاه باهل مجلس گفت: شما راجع بقسم این مرد چه می گوئید؟ همه ساکت شدند: گفت: جواب بگوئید! مردی از بنی امیّه گفت: این حكم حكم ناموس است و برای ما (طایفه بنی امیّه که شیعه نیستیم) صلاح نیست که قضاوت کنیم، تو در بین آن ها عالمی مورد اطمینان هستی می توانی برله و علیه آنان قضاوت کنی. عمر گفت: تو (نظریهٔ خود را) بگو زیرا حرفی که موجب ابطال حق و اثبات باطل نباشد آزاد است، گفت: من چیزی نمی گویم.
سپس عمر بمردی از فرزندان عقیل بن ابیطالب متوجه شده گفت: تو دربارۀ قسمی که این مرد خورده چه می گوئی آن را غنیمت بدان (و جواب بگو) گفت: اگر تو قول مرا حکم قرار می دهی و حکم مرا جائز می دانی می گویم، و اگر غیر از این باشد سکوت من بهتر و دوستی ما با دوام تر خواهد بود، عمر گفت: بگو حکم تو حکم و قول تو ممضی خواهد بود همی که بنی امیّه این مقاله را شنیدند گفتند: یا امیر المؤمنین تو مراعات ما را نکردی زیرا قضاوت را بعهده غیر از ما نهادی در صورتی که ما پاره بدن تو و نزدیک ترین رحم تو هستیم. عمر گفت: ساکت باشید، مگر من قبل از این بشما نگفتم ولی شما قبول نکردید؟ گفتند: آن طور که با آن مرد عقیلی رفتار کردی با ما رفتار نکردی و حكم ما را حکم قرار ندادی، عمر گفت: اگر او در قضاوت بصواب رو دو شما بخطا اگر او (در قضاوت) قادر و شما عاجز باشید اگر او بینا و شما کور باشید پس (تقصیر از من است که بشما) اعتنا نکرده ام. هیچ می دانید که او مثل شما نیست؟ گفتند: نه عمر گفت: آن مرد عقیلی حکم را می داند، بعد از آن بمرد عقیلی گفت: تو چه می گوئی؟ گفت: بلی یا امیر المؤمنین مثل این ها مثل اولی است
چنان که می گوید:
دُعِيتُمْ إلَى أَمْرٍ فَلَمَّا عَجَزْتُمْ *** تَنَاوَلَهُ مَنْ لَا يُدَاخِلُهُ عَجْزٌ
فَلَمَّا رَأَيْتُمْ ذَاكَ أَبْدَتْ نُفُوسُكُمْ *** نَدَامًا وَ هَلْ يَغْنَى مِنْ الْحَذَرِ الْحِرْزُ
عمر گفت: احسنت چه خوب گفتی، اينک جواب آن مسئله را که از تو پرسیدم بگو گفت: یا امیر المؤمنین قسم او راست است ولی زوجۀ خود را طلاق نداده، عمر گفت: این جواب را من می دانم (تو باید جواب مفصّل تر از این بگوئی) گفت: یا امر المؤمنين تو را بخدا قسم می دهم آیا تو نمی دانی که پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم بفاطمه علیها السلام در آن موقعی که بخانه فاطمه برمی گشت فرمود: دخترم مریضی تو چیست؟ گفت: چشم هایم درد می کند - علی علیه السلام هم دنبال کاری از کار های رسول خدا رفته بود - پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم بفاطمه فرمود: چیزی میل داری؟ گفت: آری اشتهاء بانگور دارم ولی کمیاب است زیرا که فعلا فصل انگور نیست، رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: خدا قادر است که انگور را با آن کسی که نزد خدا بهترین امت من است برای ما حاضر کند، در این موقع علی علیه السلام دقّ الباب کرد همین که درب را باز کرد دید با علی علیه السلام چیزی است که گوشۀ ردای خود را روی آن انداخته.
رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: یا علی این چیست؟ گفت: انگور است که برای فاطمه علیها السلام خریدم، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم گفت: الله اکبر، بار خدایا همین طور که بآمدن علی علیه السلام و مستجاب شدن دعای ما ما را خوشحال کردی این انگور را وسیلهٔ شفای دخترم فاطمه قرار بده آن گاه فرمود: دخترم بنام خدا بخوردن انگور شروع کن، هنوز رسول خدا بیرون نرفته بود که درد چشم فاطمه تخفیف یافته خوب شد.
عمر بن عبدالعزیز گفت: راست گفتی و خوب هم گفتی من شهادت می دهم که این معجزه را شنیدم و آن را حفظ کرده ام، آن گاه بشوهر آن زن گفت: دست زن خود را بگیر و برو، اگر پدر او مزاحم تو شد بینی او را بخاک بمال، بعد از آن گفت: ای فرزندان عبد مناف بخدا قسم ما نسبت بآن چه که دیگران می دانند جاهل نیستیم و راجع باحکام دین خود کور نیستیم، ولی همان طور که اولی گفت:
تَصَيَّدَتْ الدُّنْيَا رِجَالًا بِفَخِهَا *** فَلَمْ يُدْرِكُوا أَخِيرًا بَلْ اسْتَقْبَحُوا الشَّرَا
وَ أَعْمَاهُمْ حُبُّ الْهَوَى وَ أَصَمَّهُمْ *** فَلَمْ يُدْرِكُوا إلَّا الْخَسَارَةَ وَ الْوِزْرَا
گویند: در آن مجلس كانّ بني اميّه را سنگ لقمه شده بود. و آن مرد هم با زن خود خارج شدند، و عمر برای میمون بن مهران نوشت سلام عليک من خدای بی همتا را حمد می کنم، اما بعد: من كلام تو را فهمیدم و از ورود آن دو مرد و يک زن آگاه شدم، خدا قسم آن مرد را تصدیق نمود و آن را قسم راستی قرار داد و نکاح او را ثابت کرد و تو هم باین مسئله یقین داشته باش و بآن عمل كن والسلام عليک و رحمت الله و بركاته.
مدحی دربارۀ ابراهیم بن عبدالله بن الحسن بن الحسن علیہم السلام
أَقُولُ لِبَسَامٍ عَلَيْهِ جَلَالَةٌ *** غَدًا أَرِيحْيَا عَاشِقًا لِلْمَكَارِمِ
مِنْ الْفَاطِمِيِّينَ الدُّعَاةُ إلَى الْهُدَى *** سِرَاجُ الْعَيْنِ أَوْ سُرُورٌ لِعَادِمٍ
إذَا بَلَغَ الرُّعَى الْمَشُورَةَ فَاسْتَعِنْ *** بِرَأْيِ صَدِيقٍ أَوْ إشَارَةِ حَازِمٍ
وَ لَا تَجْعَلْ الشُّورَى عَلَيْكْ غَضَاضَةً *** فَإِنَّ الْخَوَافَى قُوَّةٌ لِلْقَوَادِمْ
وَ مَا خَيْرُ كَفٍّ أَمْسَكَ الْغُلُّ أُخْتَهَا *** وَ مَا خَيْرُ سَيْفٍ لَمْ يُؤَيّدْ بِقَائِمِ
دَخِلْ الْهُوَيْنَا لِلضَّعِيفِ وَلَا تَكُنْ *** تَوْمًا فَإِنَّ الْحَزْمَ لَيْسَ بِنَائِمِ
وَ حَارِبْ إذَا لَمْ تُعْطِ الْإظْلَامَةَ *** شَبَأُ الْحَرْبِ خَيْرٌ مِنْ قَبُولِ مَظَالِمِ
وَ ادْنُ عَلَى الْقُرْبِيِّ الْمُقَرِّبْ نَفْسَهُ *** وَلَا تَشْهَدُ الشَّوْرَى أَمْرَءٌ غَيْرُ كَاتِمٍ
فَإِنَّكْ لَا تَسْتَطْرِدُ الْهَمَّ بِالْمَنَى *** وَلَا تَبْلُغُ الْعَلْيَاءَ بِغَيْرِ مَكَارِمِ.
ابوسفیان درب خانه علی علیه السلام این شعر را انشاد کرد:
بَنَى هَاشِمٍ لَا تَطْمَعُوا النَّاسَ فِيكُمْ *** فَلَيْسَ لَهَا إلَّا أَبُوالْحَسَنِ عَلِيُّ
حکایت شده که زنی تعداد بیست پسر را در چهار شکم زائید و همۀ آن ها زنده ماندند، و زن دیگری در ماه هفتم زائید، و بعد از دو ماه دیگر پسر دیگر زائید. و زن دیگری دختر سفیدی از مرد حبشی متولد کرد و آن دختر بالغ شد، آن گاه آن دختر را بمرد سفیدی شوهر داد و فرزند آن زن سیاه بدنیا آمد و این بچه شبیه بجدّ اول شد.
حکایت شده که فضل بن ربیع و عبدالله و يحيى و عباس از يک مادر بودند که آن ها را بيک شكم زائید.
گویند: رشید، هارون بنجن بن اسماعيل بن میثم را بجرم شیعه بودنش زندانی کرد، ابوحنیفه یا غیر او گفت: هارون بن حسن بجهت این که شیعه می باشد ریختن خونش حلال است، بعد از آن که او، از حبس خارج گردید (و با ابوحنیفه در يک مجلس اجتماع کردند) رشید باو گفت: بعد از پیغمبر ما صلی الله علیه و اله و سلم چه کسی بهترین کسی بهترین امت است؟ گفت: علی بن عباس بن عبدالمطلب، رشید گفت: وای بر تو مگر دیوانه شدی
از صُلب عباس پسری بوجود نیآمده که نامش علی باشد.
گفت: آری ولی خدا در قرآن کریم عمو را پدر نامیده است زیرا که از قول فرزندان یعقوب حکایت می کند:
نَعْبُدُ إِلَهَكَ وَ إِلَهَ آبَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ (1) در صورتی که اسماعیل پدر یعقوب نبود. و نیز (در قرآن مجید) خاله را مادر نامیده و فرموده:
وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ (2) زیرا (منظور از پدر و مادری که در این آیه شریفه است) حضرت يعقوب و خاله يوسف علیه السلام است، و مادر حضرت یوسف قبل از آن از دنیا رفته بود.
ايّها الرشيد! على علیه السلام هم همین طور است (یعنی باین بیان می شود گفت: علی پسر عباس است) تو می خواهی او را مقدّم بداری بدار و می خواهی مؤخّر بدانی بدان.
ابوحنیفه گفت: نظریهٔ شما دربارۀ امام حسن و امام حسين علیهما السلام چیست آیا آن ها پسران رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم هستند در صورتی که خدای تعالی می فرماید:
مَا كَانَ مُحَمّدٌ أَبَا أُحُدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ (1) هارو بن حسن گفت: آری پدر زید بود و پدر احدی از مردان آن ها نبود ولی پدر پسر های دختر خود بود، خدا در قرآن کریم عیسی را ذکر کرده و نسبت او را بابراهیم علیه السلام داده آن حضرت را از فرزندان ابراهیم قرار داده است چنان که می فرماید:
وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ إِلَى قَوْلِهِ وَ عِيسَى و رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم می فرماید: برای هر پیغمبری ذرّیه ای هست و ذرّيه من از صلب علی علیه السلام است.
ابوحنیفه گفت: بگو بدانم برای چه علی علیه السلام با عباس نزد ابوبکر خصومت کردند، كدام يک از آن ها بر حق و کدام بر باطل بودند؟ هارون گفت: تو بگو بدانم آن دو ملکی که نزد حضرت داود خصومت آوردند کدام شان بر حق و کدام بر باطل بودند؟.
ابوحنیفه گفت: آن ها هر دو بر حق بودند و منظورشان تنبیه داود علیه السلام بود، هارون گفت: علی و عباس هم همین منظور را داشتند. رشید لبخندی زده گفت: آن کسی که نسبت کفر را بتو می دهد خدا با او نباشد.
مترجم گوید: در اول بخش چهارم این کتاب نوشته ایم که تعداد فصل های این بخش چهل و یکی است ولی دو فصل از آخر این بخش را بعلت ناتمام بودن معنی آن ها ترجمه نکردیم. و چون مؤلف این کتاب یعنی سید بن طاووس رحمه الله عالمی بسیار جلیل القدر است ما به ترجمه
1) سوره احزاب آیۀ (40) یعنی حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم پدر هيچ يک از مردان شما نیست - مترجم.
این کتاب اقدام نمودیم ولی ضمانت صحّت و سُقم مطالب آن بعهده ما نخواهد بود.
و لله الحمد که ترجمۀ بخش چهارم کتاب ملاحم و فتن در عصر روز (10) ماه شوال سنه (1383) هجری در نجف اشرف در جوار حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام بقلم فقیر بی بضاعت محمّد جواد نجفی پایان یافت.
لَا حَيَاةَ فِي حَيَاتِنَا *** إنَّمَا حَيَاتُنَا بَعْدَ حَيَاتِنَا
زندگی اهل علم نه در زمان حیات است *** بلکه وِرا زندگی پس از زمان ممات است.
1- عنقریب ترجمه كتاب (اثبات الوصيه) تأليف مسعودی که تقریباً (1040) سال از تألیف آن می گذرد برای چاپ آماده می شود.
کتاب اثبات الوصیه تاریخی است که از مخلوقات قبل از ابوالبشر علیه السلام خبر می دهد و از ابتداء خلقت آن حضرت تا امام دوازدهم عجّل الله تعالى فرجه شرح حال هر يک از انبياء و اوصیاء و معجزه های آن ها را برای خوانندگان محترم بیان نموده و انسان را از دانستن يک دوره تاریخ مستغنی می نماید.
2- بهمین زودی دیوان عربی حضرت أمير المؤمنين علیه السلام كه حاوی انواع و اقسام پند و اندرز ها و کلام الملوک ملوک الكلام است با ساده ترین بیان ترجمه و برای چاپ آماده خواهد شد.
و السلام علينا و على عباد الله الصالحين
محمد جواد نجفی
بخش اول
(حاوی دویست و یازده باب)
موضوع ... صفحه
علم رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم بكليه حوادث ... 1
علم امير المؤمنين علیه السلام بحوادث ... 1
صفت فتنه هائی که از شهر ها بپا می شود ... 2
فتنه های چهارگانه و حدیث مهدی علیه السلام ... 4
فتنة معاويه (لع) ... 5
جنگ علی علیه السلام با معاویه ... 6
علت صلح امام حسن علیه السلام با معاویه ... 7
اصحابی را که از نزد رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم می برند ... 7
رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم زنان خود را از خروج نهی می کند ... 8
خلفاء و امراء و ستمکارانی که بعد از پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم بدنیا می آیند ... 8
خبر دادن علی علیه السلام از خلافت معاویه (لع) ... 9
بنی امیّه به (م) افتتاح و به (م) ختم می شوند ... 10
خبر دادن پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم از هلاک امتّش بدست اولاد مروان ... 13
اطلاع دادن رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم را به مظلومیت اهل بیت خود ... 13
خبر دادن پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم بعدّه خلفاء خود که بشمارۀ نقباء موسى می باشند ... 15
مذمت پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم از بنی عباس و لباس سیاه آن ها ... 16
غم و اندوه رسول خدا صلى الله عليه و اله و سلم از بنی امیّه و بنی عباس ... 17
بنی عباس به علیه السلام افتتاح و به ع ختم می شوند ... 19
تحسین پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم از زنان بربر ... 20
بیرق های سیاه و زرد ... 20
راجع به تُرک و وبائی که آن ها را نابود می کند ... 22
دربارۀ هلاک ترک بوسیله باد و برف ... 23
حوادثی که در فرات برای تُرک پیش می آید ... 23
جنگ سفیانی با ترک ... 24
علامت از بین رفتن سلطنت آن ها ... 24
راجع به صیحه ماه رمضانی که اول آن جمعه باشد ... 24
حادثه زلزله و طلوع ستاره ای ... 25
علامت های منقرض شدن سلطنت بنی عباس ... 26
ستاره ای که از مشرق طلوع می کند و چون شاخی منحنی می شود ... 36
ستاره دمداری که در ماه صفری طلوع می کند ... 27
حوادثی که در ماه رمضان و محرّم واقع می شود ... 27
صوت و ندائی که در ماه رمضان شنیده می شود ... 27
عمود آتشی که از طرف مشرق دیده می شود ... 28
علامتی در زمان سفیانی دوم ... 29
آفتاب دو مرتبه در ماه رمضانی خواهد گرفت ... 29
علامت هلاک بنی عباس ... 29
بلائی که در موقع خراب شدن شام پیدا می شود ... 30
کوه خليل علیه السلام محل امن و امان است ... 31
رستگارترین مردم از فتنهٔ شمشیر اهل ساحل خواهند بود ... 31
یکی از علائم ظهور مهدی علیه السلام آنست که زمین لشگر صخری را فرو می برد ... 32
خروج سفیانی و مهدی علیه السلام ... 32
در شام سر و صدائی از طرف بیداء بپا می شود ... 32
سفیانی که داخل مصر می شود ... 33
بیرق های سیاهی که از مهدی علیه السلام است ... 34
یاری کردن مهدی علیه السلام آن هائی را که از خراسان خروج می کنند ... 35
لواء مهدی علیه السلام با شعیب بن صالح است ... 36
صفت جوانی از بنی هاشم ... 36
صفت بیرق های سیاه و کوچکی که از مشرق می آیند ... 36
علائم رسیدن سفیانی بکوفه ... 38
رسیدن بیرق های سیاه از خراسان ... 38
حوادثی که در مدینه اتفاق می افتد ... 39
علت رفتن سفیانی در مدینه ... 40
مهدی علیه السلام خروج نمی کند تا این که سه دسته بمیرند و سه دسته کشته شوند ... 41
مهدی علیه السلام خروج نمی کند تا این که زن را بوزن خود بطعام بفروشند ... 41
در سلطنت بنی امیّه و بنی عباس و خروج مهدی علیه السلام ... 42
منادی از آسمان نداء می کند که حق با آل محمّد صلی الله علیه و اله و سلم است ... 43
منادی که در محرّم می گوید: برگزیدهٔ خلق خدا فلانی است ... 44
کشته شدن نفس زکیّه و منادی آسمان ... 44
صفت بیعت با مهدی علیه السلام ... 45
مهدی علیه السلام وقتی خروج می کند که مردم از ظهور او مأیوس شوند ... 46
مهدی علیه السلام تا خوابی را بیدار نمی کند و خونی را نمی ریزد ... 46
مهدی علیه السلام با بیرق رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم خروج می کند ... 47
زمین لشگر سفیانی را فرو می برد ... 49
سفیانی خلافت را به مهدی علیه السلام می دهد ... 51
جبرئيل علیه السلام جلو مهدی علیه السلام خواهد بود ... 52
مهدی علیه السلام قسمتی از تورات را خارج می کند ... 53
از طرف مهدی علیه السلام گنج ها استخراج و تقسیم می شوند ... 53
مهدی علیه السلام زمین را پر از عدل و داد می کند ... 54
خلافت مهدی علیه السلام هفت سال خواهد بود ... 54
در زمان مهدی علیه السلام بچه كوچک آرزو دارد که بزرگ باشد ... 54
امّت رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم را در زمان مهدی مُتنعمّند ... 54
در زمان مهدی علیه السلام مردم مستغنی خواهند بود ... 55
خدا کار مهدی علیه السلام را در يک شب اصلاح می کند ... 56
على علیه السلام بعمر فرمود: زر و زیور کعبه را مهدی تقسیم می کند ... 56
مهدی علیه السلام از قریش است و عمر او شصت سال است ... 58
لشگری که سفیانی بمکه می فرستد بزمین فرو می روند ... 59
بیانی از سید بن طاووس ... 60
در موقع ظهور مهدی علیه السلام علامتی با آفتاب است ... 61
مدّت خلافت مهدی علیه السلام چهل سال است ... 62
ابن عباس بمعاویه گفت: مهدی علیه السلام خلافت می کند ... 63
ضعیف شدن اسلام بنحوی که کسی نتواند بگوید: لا إله إلا الله ... 64
فتح شهر های قسطنطنیه و غنیمت های آن ... 65
نزول عیسی و نماز خواندن او پشت سر امام زمان ... 66
دجّال با هشتاد هزار نفر در اطراف کرمان ... 71
ابن عمر ظهور مهدی علیه السلام را بمرد عراقی می گوید ... 72
پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: قیامت بپا نمی شود مگر وقتی که با ترک های سرخ صورت قتال کنید ... 73
حدیث آتش حجاز که گردن های شتران بوسیله آن روشنائی می دهد ... 73
از علائم قیامت آنست که با مردمی که صورت هاشان چون سپر است قتال کنید ... 81
اخبار پیغبر صلی الله علیه و اله و سلم درباره گمراهی امت خود نظیر اُمم گذشته ... 84
حديث حبشه و خراب کردن کعبه ... 85
بعد از اخیار اشرار صد و بیست سال سلطنت می کنند ... 89
خروج دابّه و قتل ابليس ... 90
بخش دوم:
(هاوی هشتاد و چهار باب)
علت صلح امام حسن علیه السلام با معاويه ... 97
موقعی که معاویه ادّعای خلافت کرد پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم امر بقتل او فرمود ... 100
مذّمت ابوموسی اشعری و مدح اهل بیت علیهم السلام ... 100
اخبار پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم از عهدشکنی امّت درباره علی علیه السلام ... 101
اخبار علی علیه السلام بیارانش راجع بجریان های خود ... 102
عبور على علیه السلام بكربلا و اخبار از قتل حسین علیه السلام ... 103
ذکر مهدی علیه السلام در امّت عیسی ... 110
مذمّت بنی امیّه که بدترین قبیله ها هستند ... 111
دوازده امام علیهم السلام از قریشند ... 112
على علیه السلام فرزندان خود را نهی می کند که قبل از ظهور مهدی علیه السلام خروج کنند ... 112
اولاد على علیه السلام را (قبل از ظهور مهدی) سلطنت و خلافت نخواهد بود ... 113
راجع بدولت بنی عباس و بنی امیّه ... 115
علی علیه السلام سکونت در بصره را نهی می کند ... 116
معجزه پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم در جامع براثا ... 121
چندین معجزه از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم ... 125
معجزه پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم درباره عرب و عجم ... 126
حدیث پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم و فتنه زوراء و كوفه ... 128
دلائل خروج مهدی علیه السلام ... 129
فتنه هائی که در ماه رمضان تجدید می شود ... 135
صفت اصحاب مهدی علیه السلام ... 136
مردی که به مهدی علیه السلام اقتداء می کند عیسی است ... 144
حدیث آتش حجاز که گردن شتران بوسیله آن نور می دهد ... 145
بخش سوم:
(حاوی پنجاه باب)
خروج مهدی علیه السلام و بشارت های رسول صلی الله علیه و اله و سلم ... 154
صفت عدل در زمان مهدی علیه السلام ... 156
مدینه از اهل خود خالی می شود ... 168
مصر خراب خواهد شد ... 168
مهدی علیه السلام از فرزندان فاطمه است ... 170
دعائی که خواندن آن باعث رفع خطر می شود ... 172
بخش چهارم:
(حاوی چهل و يک فصل)
پیشگوئی های امیر المؤمنین علیه السلام ... 174
زوجه سطیح و فالگیری او ... 177
مسئله ای که شُریح قاضی از حلّ آن عاجز شد ... 179
اعتراف شريک و ابن ابي ليلا از ارث بردن دختر ... 181
تزويج أُمّ كلثوم بدون شاهد ... 183
شرح حال (سردوس) و استعمال (هامان) ... 183
شرح حال تبت: مملکت صين ... 184
داخل شدن علی بن الحسين علیهما السلام بر عمر بن عبدالعزيز ... 185
امام حسين علیه السلام ابن عباس را از شهادت خود خبر می دهد ... 188
امام حسن علیه السلام عمروعاص را مذمت می کند ... 188
امام حسین علیه السلام می گوید: پدرم هدایت کننده جاهل بود ... 189
پادشاهان بنی عباس که دین را تغییر دادند ... 191
حوادث سنه (15) از هجرت ... 191
شرح حال شهر نجاشی ... 192
نقل احكام جاماسب حكيم ... 193
خطبۀ علی علیه السلام و آن چه که در عالم جاری می شود ... 194
وقوف سجاد علیه السلام بر نجف اشرف ... 195
زلزله ای در شام و بصره ... 196
راجع بطالع رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم ... 196
حکم جاماسب و زردشت قبل از بعثت ... 197
درباره ایران کسری ... 198
امر خلافت مادامی در بین صحابه است که عمل خلافی انجام نداده باشند ... 199
تعداد اصحاب قائم علیه السلام ... 200
قصه زنی با عمر بن عبدالعزيز ... 211
حکایت زنی که بیست پسر زائید ... 217
دو ملکی که نزد داود آمدند ... 217
دو مژده لازم ... 220
غلط نامه کتاب ... 229
کتب چاپ شده مترجم ... 229