جغرافیای تاریخی و انسانی شیعه در جهان اسلام به ضمیمه جغرافیای دینی ایران در قرن هشتم گزیده کتاب شناسی فرق اسلامی

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : جعفریان، رسول، - 1343

عنوان و نام پديدآور : جغرافیای تاریخی و انسانی شیعه در جهان اسلام به‌ضمیمه جغرافیای دینی ایران در قرن هشتم،... گزیده کتاب‌شناسی فرق اسلامی/ رسول جعفریان

مشخصات نشر : قم: انصاریان، 1371.

مشخصات ظاهری : [216] ص.نمونه

شابک : بها:600ریال

یادداشت : کتابنامه به‌صورت زیرنویس

موضوع : شیعه -- تاریخ

رده بندی کنگره : BP239/ج7ج7 1371

رده بندی دیویی : 297/53

شماره کتابشناسی ملی : م‌71-4900

به ضمیمه:

مراسم انتظار در شهرهای شیعه

طبری و اهل حدیث

طبری و تشیع

گزیده کتاب شناسی فرق اسلامی

ویراستار دیجیتالی : محدثه غریبی

خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

اشاره

انتشارات انصاریان

قم - خیابان شهدا - ص - پ 187 - تلفن 21744

شناسنامه کتاب:

نویسنده...رسول جعفریان

ناشر...انتشارات انصاریان

نوبت چاپ... اول، بهار 1371

تیراژ...3000 نسخه

چاپ.... چاپخانه صدر

حروفچینی...پیام، قم، تلفن 23811

بِسم اللّهِ الرَحمنِ الرَحیم

کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام ایران

تاسیس: 1374

فهرست مطالب

عنوان ...صفحه

درآمد ...7

تشیع در خاور دور، هند و پاکستان ...9

افغانستان ...21

سایر مناطق شرق ...23

تشیع در شامات ...26

تشیع در شمال آفریقا ...35

تشیع در شرق آفریقا ...38

تشیع در جزیرة العرب و کشورهای حوزه خلیج فارس ...42

يمن ...46

بحرين ...47

،قطر، امارات، کویت و عمان ...48

تشیع در عراق ...49

تشیع در ترکیه ...59

وضعیت فعلی شیعیان ترکیه ...61

تشیع جمهوری آذربایجان و آسیای مدینه ...64

گرایش به تشیع در جهان اسلام ...68

جغرافیای دینی ایران در قرن هشتم ...96

مراسم انتظار در شهرهای شیعه ...103

درباره منطقه بذ ...104

درباره کاشان ...105

درباره شام ...105

درباره حله ...106

درباره خراسان ...107

در اصفهان عصر صفوی ...108

طبری واهل حدیث ...111

عصر طبری ...113

موقعیت طبری در برابر حنابله ...123

طبری و تشیع ...133

خویشاوندی خوارزمی و طبری مورخ ...135

شعر خوارزمی ...138

اظهار نظر یاقوت درباره شعر خوارزمی ...140

رفض طبری ...145

آثار طبری ...151

گزیده کتاب شناسی فرق اسلامی ...214-156

جغرافیای تاریخی و انسانی شیعه در جهان اسلام

در آمد

یکی از تلاشهای علمی لازم جهت ایجاد انسجام میان شیعیان جهان و نیز ترویج مذهب اهل بیت علیهم السلام شناخت وضعیت شیعه در جهان معاصر اسلامی است پیش از این آثاری معدود در این باره منتشر شده است که نیاز فعلی ما را برآورده نمی سازد بویژه که در همین زمینه تلاشهائی از سوی مراکز فرهنگی وابسته به استکبار با اهداف خاصی صورت میگیرد برماست تا در این باره و زمینه های مشابه به تحقیق پرداخته اطلاعات کمی و کیفی لازم را بدست آوریم.

نوشته حاضر، گزارش کوتاهی است در بارۀ پیشینه تشیع در کشورهای مختلف به ضمیمه اشاره به وضعیت فعلی آنها آشکار است که رسیدن به این اطلاعات بطور دقیق برای ما ممکن نبوده است لذا در برخی موارد به اختصار و در مواردی که امکان دستیابی به اطلاعات بیشتری بوده به تفصیل سخن گفته ایم. آشکار

است که این نوشته تنها درآمدی است بر تحقیقی گسترده تر و جامع تر که باید صورت گیرد.

پیش از این، کتاب تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن هفتم هجری را نگاشته ایم و طبعاً به دلیل وجود همان نوشته در اینجا سخنی از ایران نگفته ایم جز آنکه در مقالی کوتاه راجع به جغرافیای دینی ایران در قرن هشتم مطالبی را آورده ایم.

همچنین درباره وضعیت جوامع شیعی در اروپا و آمریکا نیز که شیعیان مهاجر فراوانی دارد سخنی به میان نیاورده و تنها مراکزی که اصالت تشیع در آنها زمینه تاریخی بیشتری داشته، شناسانده ایم.

در اینجا از دوستان ،هندی ،پاکستانی ،افغانی ،بحرینی حجازی و ترک و دیگر کسانی که بخشی از این اطلاعات را مدیون آنها هستم تشکر میکنم و طبعاً هر خطانی که در این نوشته وجود دارد مربوط به اینجانب است امید است که با راهنمائی کسانی که اطلاعات بیشتری در این زمینه در اختیار دارند این خطاها برطرف شده و کار بصورت گسترده تر و علمی تر عرضه شود . انشاء اللّه

22 بهمن 1370

تشیع در خاور دور هند و پاکستان

هند از لحاظ تاریخی شامل مناطق وسیعی است که پیش از این علاوه بر آنچه امروز بدین نام شهرت دارد شامل پاکستان و بنگلادش نیز می شده است.

آشنایی مسلمین با این شبه قاره از طریق فتوحاتی است که در اواخر قرن اول هجری در سیستان و بعدا توسط غزنویان در قرون بعد صورت گرفته است. نفوذ اسلام بیشتر به سبب حضور اعراب در این مناطق بوده است و پس از چند ،قرن زمانی که سلطان محمود غزنوی کار فتوحات را در این دیار بصورت جدی دنبال کرد ، اسلام وسعت بیشتری یافت و از آن پس تا قبل از آنکه انگلیسیها بر این دیار سلطه یافته و وسیله ای برای انتقال قدرت از مسلمین به هندوان شوند ، حکومت در دست مسلمانان بوده است.

دربارۀ شیعیان هند و تاریخچه حضور آنان در این سرزمین اطلاعات نسبتاً فراوانی وجود دارد؛ گرچه این اطلاعات نسبت به مقاطعی چند، اندک و ناقص است.

اولین حرکت شیعی را در قالب عشق و علاقه به اهل بیت

(علیه السلام) در هند داریم این علاقه در میان برخی از اشراف و حکام غور بوده و منهاج سراج از آنان یاد کرده است. شنسب نامی که بعدها از نسل او سلسله شنسبانیه پدید آمد ، در زمان امیرالمؤمنین على - عليه السلام اسلام آورد و این سبب علاقه او به اهل بیت (علیهم السلام) گردید . او عهدی از امام گرفت که فرزندانش همواره آن را با خود همراه داشتند. آنها در جریان قیام ابو مسلم که بهانه آن حمایت از اهل بیت (علیهم السلام) بود با او همراهی کردند (1).

حرکت بعدی حضور زیدیانی است که به همراهی فرزند نفس زکیه (کشته بسال 145) به اطراف سند آمدند و در آن دیار حکامی از عرب را هواه خواه خویش کردند. حاکم آن دیار عمر بن حفص از علاقمندان محمد بن عبدالله بن حسن (نفس زکیه بوده و لذا منصور او را به آفریقا فرستاد و هشام بن عمر و تغلبی را به سند گسیل کرد؛ او نیز از گرفتن فرزند محمد خودداری کرد تا اینکه برادرش به مناسبتی او را محاصره کرده و به قتل رساند (2)در یکی از این نقلها آمده که همراه او حدود 400 نفر از زیدیه بوده اند که احتمالاً تعداد زیادی از آنها در


1) منهاج سراج، ج 1 ، ص 320 - 324

2) ر. ک: مقاتل الطالبیین، ص 206 - 209؛ طبری، ج 6، ص 288 - 289 (حوادث سال 151) و ر.ک: Intellectual History of The Isna Ashari Rizvi, Asocio shi'is In Inddia, AUSTRALIA, 1986. Vol. 1. p. 140, 142 این کتاب از محققانه ترین مآخذ دربارۀ تاریخ شیعه در هند است از این پس با عنوان Rizvi از آن یاد می کنیم.

جریان درگیری کشته شده اند.

اولین سازماندهی شیعه در هند را اسماعیلیان پی افکندند اولین داعی آنها با نام ابن حوشب در سال 270 هجری به سند رفته .است. اینان پس از چندی شهر ملتان را تسخیر کرده و در دوره العزيز حاكم فاطمی مصر (96 - 365) به نام او خطبه میخواندند (1). مردم این شهر آن گونه که مقدسی آورده اکثریت عرب بوده اند و فرمانروایان دادگری داشته و زن آراسته در بازار یافت نمی شده و کسی آشکارا با زنان گفتگو نمی کرده است مردم ملتان شیعه اند و در اذان هو عله (2)گفته و بندهای اقامه را جفت آورند ... برای فاطمی خطبه میخوانند و جز به دستور وی حل و عقد ندارند ... او فرمانروائی نیرومند و دادگر است (3).

سلطان محمود غزنوی که در تسنن تعصب داشت ملتان را تسخیر کرد. گرچه بعدها نیز باز اسماعیلیان در آنجا قدرت یافتند (4). آنان بتدریج به شاخه ای از صوفیه که متعلق به شیخ بهاءالدین زکریا (661) بود پیوسته و بعضا نیز به امامیه ملحق شدند (5).

این شهر بعدها همچنان جزو مناطق شیعه نشین هند باقی مانده است. درباره شهر ملتان آمده که حدود 30 درصد ساکنان آن


1) Rizvi ج 1 ، ص 142 به بعد

2) مقصود جمله حی علی خیر العمل است

3) احسن التقاسيم ج 2 ص 706-707

4) ر.ک جامع التواريخ قسمت سلطان يمين الدوله ص 111؛ تاریخ بمبنى ص ، 180؛ زین الاخبار ص 55 ؛ تاریخ تشیع در ایران، ص 286

5) Rizvi ج 1، ص 46

شیعه بوده و در کل منطقه 20 درصد جمعیت شیعه هستند . در چهار مایلی ملتان شهر شیعه میانی قرار دارد که همگی آنان شیعه هستند (1).

وجود شیعیان اسماعیلی در ملتان باعث نفوذ این گرایش در ،منصوره، گجرات و دهلی نیز گردید . آنان در دورانهایی از تاریخ خود، یادگارهایی برجای نهاده اند که بعضا هنوز نیز باقی اند .

یکی از عوامل تشیع در هند پس از قرن هفتم پیدایش فرقههای صوفیه منجمله سهروردیه و چشتیه بوده است. آنها در ابتدا گرایش به تسنن داشتند اما به امامان شیعه نیز علاقمند بوده اند . یعنی هم خلفاء را قبول داشته و هم ائمه اثنی عشر (علیهم السلام) را می پذیرفتند، آنان بتدریج و پس از گذشت زمانی طولانی کم کم بصورت شیعیان اثنی عشری در آمدند (2). نوع این فرقه ها از قرن هفتم به بعد علاقه ویژه ای به امیرالمؤمنین، فاطمه و حسین (علیهم السلام) داشته و همراه با پیامبر (صلی الله علیه و اله وسلم) آنها را به عنوان پنج تن دوست داشته اند.

صوفیه در قرن هفتم رو به توسعه نهادند. آنان تحت تاثیر تبلیغات گسترده شیعه و نیز تقوی و تهذبی که در اولاد رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) دیدند، بسیاری از آنان را به عنوان سر سلسله خویش پذیرفتند ، از این رو تدریجاً صبغه تشیع بر آنان غلبه کرد زیرا طبق همان مثل مشهور ارنی شیعیا صغیر اراک رافضيا كبير (3)عشق به اهل بیت کم کم در وجودشان رو به فزونی نهاد و آنان را به سمت تشیع امامی سوق میداد از جمله علاءالدوله سمنانی (739 هجری)


1) دائرة المعارف الشيعية ج 2 ص 317،316

2) Rizvi ج 1 ، ص 154

3) میزان الاعتدال ج 2 ص 584 ، المعيار و الموازنة ص 32

شاه نعمت الله ولی (834هجری) سید علی همدانی (1)، سید محمد نوربخش (899 هجری) و فرزندش شاه قاسم فیض بخش (2)(م1928 هجری) از نمونه هائی هستند که علیرغم همه گرایشات صوفیانه و بظاهر سنی منشانه محبت اهل بیت (ع) را ترویج کردند شاگردان آنها اغلب در شرق پراکنده شده و با روی کار آمدن صفویه بتدریج خود از امامیه گردیدند و مریدان خود را بدین سمت سوق دادند. این مسئله بخصوص در مورد شیعیان کشمیر قابل توجه است. قاضی نورالله شهید (م1109) درباره کشمیر آورده و از زمانی که سید اجل عارف سید محمد خلف صدق سیدالمتالهین سید علی همدانی قدس سرهما در آن دیار (کشمیر) اقامت نمود بعضی از مردم آنجا به مذهب شیعه در آمده اند و بعد از آن میرشمسی عراقی که از خلفای شاه قاسم نور بخش بود به کشمیر آمد و در آنجا اقامت نمود و چون حکومت آنجا به طائفه چک تره کام دهی از ولایت (کشمیر) رسید ، در تقویت سید مذکور اهتمام نموده مذهب شیعه بیشتر از پیش رواج یافت. شهید قاضی نورالله پس از آن مناطقی را که در کشمیر شیعه هستند . نامبرده و از

ترس تطويل، مطلب را خلاصه می آورد (3).

زمینه های دیگر نفوذ تشیع در هند مهاجرت سادات بدان


1) این روزها که مشغول آماده سازی این نوشته بودم کتاب دوستم استاد از کائی درباره میرسید علی همدانی انتشار یافته که با حسن انتخاب نمودن نامش را مروج اسلام در ایران صغیر گذاشته این نام مربوط به کشمیر است. در ص25-29 درباره تشیع سید سخن گفته شده است.

2) ر.ک: مجالس المؤمنين ج 2 ص 13-19 Rizvi ج 1 ص 159-166

3) مجالس المؤمنين ج1 ص118

دیار است که بطور غالب شیعه بوده و با مهاجرت خود به هر منطقه تشیع را بسط می داده اند (1)دکتر رضوی آورده که هواخواهی از علی (علیه السلام) و اهل بیت در میان مسلمانان کشمیر بوسیله ورود سید محمود سبزواری و نیز خاندان سادات بیهقی تقویت گردید. او سپس شرح مبسوطی از همراهی و بهره گیری او از سلطان سکندر (1437 - 1389م) و فرزندش زین العابدین بیان کرده است (2). پس از رشد شیعه در این منطقه کشاکش دائمی بین شیعیان و سنیان برقرار بوده تا اینکه سلسله کاک chak در سال 1586م ساقط شده و مغولان بر این منطقه حاکم شدند. حاکمان مغول گاه شیعه و اکثرا سنی بوده و علیرغم فعالیت برخی از علمای تسنن شیعیان همچنان قوت خود را در این منطقه حفظ کردند (3).

آنچه که درباره حکومتهای شیعی در هند می توان گفت (4)این است که برخی از حکومتها همچون بهمنیان ابتداء با حفظ تسنن به همان عقیده تفضیلی که علی علیه السلام و سایر ائمه (علیهم السلام) را برتر از خلفای سه گانه میدانستند کار تشیع را آغاز کردند . در سال 833 هجری (1429 ) احمد شاه ولی بهمن علناً به آئین تشیع در آمد.


1) ر.ک: دائرة المعارف الشيعية ج 12 ص 377 Rizvi ج 1 ص 155 157 مسعودی نیز نوشته است که وقتی در بعد از سال 300 به منصوره رفته تعداد زیادی از فرزندان علی بن ابیطالب علیه السلام در آنجا زندگی می کرده اند . ر. ک: رجال السند و الهند الى القرن السابع ص 45 (بمبئی (1377)

2) Rizvi ج 1 ص 166 167

3) Rizvi ج 1 ص 184

4) کتاب تاریخ تفکر اسلامی در هند 27 به بعد

يوسف عادلشاه (916 - (895) بنیانگذار پادشاهی بیجاپور با تبعیت از سلسله صفوی در دادن صبغه شیعی به آیین و مراسم عبادی عمومی در قلمرو خودش تشویق گردید؛ هر چند از اظهار اهانت به معتقدات اهل تسنن خودداری کرد پسرش اسماعیل عادلشاه (41 - 5916) تشیع را در نظام اداری مستحکم کرد بطوریکه نام شاه صفوی در خطبه جمعه خوانده می شد. در روزگار ابراهیم اول (66 - 941) حالت مسالمت آمیز و بی تعصب تری موقتاً بین سنیان و شیعیان برقرار شد.

قلی قطب شاه ( 50 - 918) پادشاهی گلنگنده (حیدرآباد) را به عنوان یک حکومت شیعی پایه گذاری کرد که در آن خطبه بنام ائمه دوازده گانه شیعه خوانده میشد ، سلسله قطب شاهیه حیدر آباد را برای مدتها مرکز تشیع کردند.

برهان اول (61-915) دومین فرمانروای احمد نگر (جنوب غربی هند ) به وساطت وزیر پرهیزگارش شاه طاهر (1)به مذهب تشیع در آمد. تشیع او تندتر از دیگر حکومت های دکن بود .

بابر (37 - 934) و همایون فرزندش ( 64- 937) بخاطر حمایتی که از ایرانیان گرفتند تا حدودی لساناً از شیعه حمایت کردند، گرچه در باطن سنی ماندند (2). اینان در اصل از مغولان بودند که در درگیری با دشمنانشان از شاه اسماعیل صفوی استمداد خواستند . بعد از آن اکبر شاه بر سر کار آمد که گرچه در عهد او،


1) درباره تاثیر شاه طاهر در برهان شاه رجوع کنید به طرائق الحقائق از محمد معصوم شیرازی ج 3 ص 39 -141 او از تاریخ فرشته مطالبی را نقل کرده است.

2) در این باره ر.ک Rizvi ج 1 ص 186 - 199

حاکمیت رسماً با تسنن بود اما شیعیان خود را تا حد زیادی موقعیت خود حفظ کردند. قاضی نورالله شهید در زمان اکبر شاه و جهانگیر شاه، قاضی بوده و تقیه می کرده است؛ اما پس از فاش شدن تشع او به شهادت رسیده است. (1).

ادامه تاریخ تشیع سلسله آوده است که مرکز آنها شهر لكنهو بوده است بعد از لکنهو، رامپور (شمال هند) تا این اواخر مرکز حکومت شیعه نشین کوچکی در هند بود . در خلال عصر پادشاهی احمد علی شاه ( 64 - 1258) قوانین شیعی ،آوده جانشین قوانین حنفی در محاکم شرع گردید. در دوره همین پادشاهان است که عالم شیعی بزرگی بنام سید دلدار علی (م12354هجری) مشهور به غفران مآب کار گسترش تشیع را در هند بدست گرفته و نقش بسیار مؤثری در راه توسعه تشیع در شمال هند داشت، او همچنین فعالیتهایی بر ضد صوفیان داشته است.

آنچه که مهمترین چهره بیرونی شیعه در هند است، انجام مراسم سوگواری در ماه محرم است مراسمی که حتی در میان سنیان نیز تاثیر فراوان نهاده است حسینه های متعددی که تحت عنوان امامباره ساخته میشود شاهد زنده ادب شیعی در هند میباشد. در اغلب مراکز شیعی تعداد حسینه ها بسیار زیاد و گاه


1) شرح حال مفصل او در Rizvi ج 1 ص 32 - 387 آمده است. باید توجه داشت که اکبر شاه خود آئین جدیدی را با عنوان دین الهی بوجود آورد که مجموعه ای از عقائد گوناگون موجود در آن دیار بود. در باره مراسم عاشورای لكنهو گزارشی در این مقاله آمده نامه فرهنگ سال اول شماره 2، گذری بر عاشورای لكنهو ص 111 - 104

بیش از مساجد است.

امروزه در شهرهای زیادی در هند و پاکستان شیعیان حضور دارند آنان اکثرا میراث تشیع و ادب خویش را مدیون ایران و ایرانیان هستند. از جمله شهرهای شیعه نشین هند لکنهو است که در شمال غربی هند قرار گرفته و همانگونه که ذکر شد سلسله شاهان معروف به اوده که شیعه بودهاند در این شهر حکومت میکرده اند. هم اکنون در این شهر کتابخانه معظمی که میراث میر حامد حسین و پدر اوست به نام المكتبة الناصرية قرار دارد. شیعیان همچنین مدارسی دارند که از جمله ،آنها جامعه ناظمیه مدرسة الواعظین و نیز سلطان المدارس است. (1)همچنین در این شهر دانشکده شیعه وجود دارد که تحصیلات آن تا فوق لیسانس میباشد .

الله آباد از دیگر مناطقی است که شیعیان در آن بسیار زیاد بوده و علیرغم تضیقاتی که در حین جدائی هند و پاکستان برای آنان بوجود آمده و گروهی به پاکستان هجرت کرده اند، هنوز نیز تعدادشان در این منطقه زیاد است.

حیدر آباد دکن نیز از مراکز مهم شیعه در هند به حساب میآید و چنانچه ذکرش رفت سلسله قطب شاهیه که شیعه بودند بر آن فرمانروائی میکردند.

شهرهای دیگری نیز از هند که امروزه در کشور پاکستان جای دارد، تعداد زیادی از شیعیان را در خود جای داده است.

تته از قدیم ترین شهرهای سند است که 63 مایل از کراچی


1) دائرة المعارف الشيعية ج 11 ص 3

فاصله دارد این شهر اهمیت زیادی در قرن 9 و 10 داشته است. امروزه در این شهر تعداد زیادی شیعه که صاحب مساجد و حسینه های متعددی هستند زندگی می کنند (1).

لاهور نیز از مراکزی است که شیعیان در آن بسیارند ، امروز در لاهور شیعیان جمعیتها و محلات مختلفی دارند که تعدادی از آنها را مؤلف دائرة المعارف الشيعية ذکر کرده است (2).

دیره اسماعیل خان از دیگر شهرهای پاکستان است که دهها هزار شیعه در آن زندگی میکنند، چنانچه مناطق اطراف آن نیز حاوی تعداد زیادی شیعه است که مساجد و حسینه های فراوانی دارند (3).

سرگودها در فاصله 127 مایلی لاهور قرار دارد و حدود یک پنجم جمعیت آن شیعه هستند (4).

شیگر از شهرهای بنگلادش است که تعدادی از ساکنین آن را شیعیان تشکیل میدهند (5). مراسم سوگواری محرم در بنگلادش در یک قرن بیش بسیار گسترده بوده و نوعاً توسط سنیان برگزار می شده است. به نوشته یک محقق مذهب تشیع در حوالی قرن دهم هجری و در خلال حکومت مغولان به بنگلادش راه یافت کسانی همچون میر محمد مؤمن و میر جمله که از نجبای مذهب شیعه بودند ،


1) همان ج 12 ص 41

2) همان ج 12 ص 52

3) همان ج 12 ص 52

4) همان ج 12 ص 81

5) ر.ک: همان ج 12 ص 117

تأثیر مهمی در بسط نفوذ شیعه در شبه قاره داشتند . اگرچه بسیاری از مقامات رسمی بنگال و بعضی از نوابهای آن همچون شجاع الدین داماد مرشد قلی نیز شیعه بودند اما مفاهیم دینی شیعه در این سرزمین چندان رواج نیافت و امروزه تنها چندین طایفه از قبایل کارام علیا شیعه هستند (1).

کراچی نیز شیعیان زیادی دارد بطوریکه بعضی از محلات آن بطور کامل شیعه نشین است. تعدادی از آنان از فرقه آغاخانیه به شیعه امامی گرویده اند (2).

نگر در شمال پاکستان قرار دارد و تمامی ساکنان آن شیعه هستند (3).

پاراچنار در شمال غربی پاکستان است که 95 درصد آن شیعه هستند (4).

پیشاور نیز محلات شیع نشین زیادی دارد در شهرک های اطراف نیز شیعه بصورت فراوان و گسترده حضور دارد (5).

انگرد و مرکز بلتستان در شمال غربی پاکستان قرار دارد که تمامی ساکنین آن شیعه میباشند (6). در اسلام آباد گروه های از شیعه زندگی میکنند 7 .


1) جهان اسلام ج 2 ص 18

2) همان ج 12 ص 267 268 محلات شیعه نشین را نامبرده است.

3) همان ج 12 ص 354

4) همان ج9 ص 33

5) همان ج9 ص 73 6

6) همان ج 4 ص 122

مؤلف دائرة المعارف، در ضمن عنوان پاکستان مناطق دیگری را نیز که شیعه در آنها وجود دارد آورده است از :جمله جهنگ راولپندی، سیالکوت سکهر، روهری، کوهات کویته همچنین در شهرهای مختلف هند از جمله دهلی ،میرت ،مظفر نگر ،بریلی بدایون مراد آباد ، فیض آباد ، رای بریلی، جونپور، بنارس (دراوتر پرادش) گیا (دربهار)، میسور، مدراس و نیز در شهرهای ،بمبئی ،پونا، بنگلور مچلی ،بندر، نیز ساکنین شیعه وجود دارد (1). جونپور مرکزیت شیعی دارد همچنین در این شهر و نیز بنارس و بمبئی و برخی دیگر حوزه های علمیه وجود دارد. شهرهای ،پتنه مظفر پورنیز از جمله شهرهای شیعی مذهباند که شیعیان بخشی از ساکنین شهر را تشکیل میدهند.

عزیز احمد نیز درباره شیعیان هند آورده است که در خارج از ایران بزرگترین جامعه تشیع در شبه قاره هند و پاکستان قرار دارد (و در پاورقی آورده تعداد شیعیان هند از شیعیان ایران بیشتر و لااقل دو برابر آنهاست) به گزارش های سر شماری سال 1921/1340 شیعیان اندکی کمتر از ده درصد کل جمعیت مسلمین را در آنجا تشکیل میدهند (2).

در آماری که از مسلمانان هند گرفته شده درصد شیعیان از ده درصد تا 35 درصد ذکر شده است. یعنی زمانی که جمعیت


1) همان ج 9 ص 37،38

2) تاریخ تفکر اسلامی در هند ص 27

مسلمان آن 80 میلیون بوده است جمعیت شیعیان بین 8 میلیون تا 28 میلیون بوده اند .(1)در پاکستان درصد شیعیان 15 درصد نسبت به جمعیت مسلمانان آن است که در حدود 12 میلیون نفر از 80 میلیون نفر میباشد (2). برخی از منابع غیر رسمی معتقدند که تا چهل درصد جمعیت مسلمان پاکستان شیعه مذهب اند. منابعی دیگر جمعیت شیعه را 25 درصد دانسته اند.

در نپال نیز شهرهای وجود دارد که جوامع شیعی دوازده امامی در آنها زندگی می کنند (3).

یکی از آثار تشیع در هند را باید نفوذ این مذهب در آفریقا و نیز مناطقی دانست که هندیان به آن مناطق هجرت کرده اند . از جمله آنها اروپا و آمریکاست که در میان اکثریت جمعیتهای شیعه مذهب هندیان نفوذ قابل ملاحظه ای دارند. شیعیان سومالی کنیا، و اکثر مناطق آفریقای شرقی هندی الاصل میباشند (4).

افغانستان

شیعیان در شرق تنها منحصر به هند و پاکستان نیستند ، بلکه در مناطق دیگری نیز وجود دارند از جمله مهمترین آنها افغانستان .است در باره شیعیان این کشور آمده است که قبایل هم مرز ایران


1) Moojan, Momen, An Introduction to shi'lslam. P.277

2) همان ص 278 و بنگرید : جهان اسلام، ج 2 ص 133

3) همان ص 278

4) ر.ک: دائرة المعارف الشيعية ج 12 ص 282،123، ج 5 ص 118

که معروف به فیروز کوهی و جمشیدی هستند شیعه می باشند همچنین آنها در شهر هرات زندگی میکنند قبیله هزاره در هزارجات حدود 80هزار تا صدهزار شیعه میباشند برخی از قبایل در کوههای تاجیک شیعه هستند (1).

درباره آمار شیعیان افغانستان نوعا بدلائل سیاسی کوتاهی شده و هنوز نیز بر سر این مسئله اختلاف وجود دارد.

در برخی از مصادر گفته شده که یک سوم جمعیت افغانستان شیعیان هستند، از جمعیت کابل یک سوم را شیعیان تشکیل داده و در محله های مختلف زندگی میکنند (2). در هرات اکثریت آن شیعه هستند، همینطور اکثریت مردم غزنه شیعیان می باشند. شهر مزارشریف دارای اکثریت شیعه و مناطق بهسودده فرکی یا ،کولنک ،شهرستان و کندی همه اهالی شیعه اند . در شهر بامیاق و نواحی نیز اکثریت با شیعه است (3). بر اساس برخی گزارشات حدود هیجده درصد از مردم این کشور امامی مذهب و دو درصد نیز پیرو آئین اسماعیلی و علی اللهیاند. در این گزارش همچنین آمده که گروهی از اهل سنن افغانستان ماه محرم را ماه حسن و حسین مینامند (4). البته به این ارقام رسمی نمیتوان چندان توجهی کرد بویژه که آمارهای دیگری نیز در این باره از سوی برخی از منابع


1) Moojan, P. 278

2) دائرة المعارف الشيعية ج6 ص 25

3) دائرة المعارف الشيعية ج6 ص 25

4) جهان اسلام ج 1 ص 71

مطلع ارائه شده که بیش از این مقدار را نشان میدهد (1).

سایر مناطق شرق

اندونزی یکی از مناطقی است که سابقه تشیع در آن به قرن چهارم به بعد میرسد؛ این از روی آثاری که از قبور مسلمین باقی ماند. بدست میآید ، فرار شیعیان علوی به سمت شرق و یافتن محلی ،امن دلیل رسوخ تشیع در این دیار بوده است. از مهمترین علویان مهاجر احمد بن عیسی بن محمد علی بن جعفر بن محمد عليهما السلام است که در سال 317 هجری وارد این منطقه شده است. او و دیگر مهاجرین در جزایری که امروز معروف به ملایا ،اندونزی فیلیپین و جزائر سلیمان است وارد شدهاند، این افراد با وصلتی که با مردمان این دیار داشتند ، نفوذ خود را حفظ ،کرده به مراتب عالی رسیدند ، بطوریکه هنوز نیز خاندانهای آنها مشهور است.

مهمترین اثر شیعه در این دیار همان مراسم عاشورا است که بنام سورا خوانده میشود، جمله لافتی الا سیف الا ذوالفقار بر روی شمشیرهای قدیمی این منطقه و جاهای دیگر از جمله سنگ قبرها حک شده است چنانچه مراسم عید غدیر نیز در برخی مناطق بر پا می شده و هنوز نیز میشود، زمانیکه در قرن 16 استعمار هلند به این منطقه رسید، شیعیان در برابر آنها مقاومت کردند و دچار مشکلات فراوانی شدند؛ در این دوره اخیر یعنی قرن بیستم مجددا شیعیان قدرت خویش را باز یافته اند و از میان آنها علمای فراوان و معروفی


1) ر.ک: نهضتهای اسلامی افغانستان ص 70

برخاسته است در دائرةالمعارف الشيعية اطلاعات نسبتا مفصلی پیرامون خاندانهای شیعی و علما و نیز فعالیتهای آنان آمده است.

از مناطق شیعه نشین در اندونزی منطقه اجیه در شمال سومترا بوده است که از آنجا شیعه به بسیاری از نقاط دیگر انتشار یافته است قبور که در آن از قدیم باقی ماند ، جمله لا اله الله محمد رسول الله علی ولی الله بر آنها حک شده است، شهر كوالا بطور کل شیعه هستند، دانشگاهی نیز بنام دانشگاه شیعه کوالا در آن وجود دارد (1). از مناطق دیگر شیعه منطقه برلاک است که حکومت شیعی داشته است (2).

لازم به ذکر است که متاسفانه به مرور زمان از تشیع تنها آداب و رسوم خاصی مانده و امروز بجز هزاران شیعه ای که پس از انقلاب بصورت رسمی شیعه شده و هنوز نیز تشکلی ندارند، از شیعیان گذشته بصورت یک جمعیت مستقل مذهبی کمتر اثری مانده است مهمترین کار فرهنگی برای آنان شناساندن هویت مذهبی آنها وبخصوص خاندانهای سادات است که شاخص خود را حفظ کرده اند .

تبت نیز از مناطقی است که در برخی از شهرهای آن شیعیان اکثریت داشته و برخی نیز درصدی از جمعیت مسلمان آن را تشکیل میدهند. این حضور بدلیل ارتباط این منطقه با هند و پاکستان است. قاضی نورالله آورده که در زمان او جمعی از شیعه که در تشیع


1) همان ج 3 ص 42 - 43

2) همان ج 1 ص 65

بسیار سخت هستند در ثبت زندگی میکنند (1). مناطق شیعه نشین را صاحب دائرة المعارف آورده است (2).

بورما در جنوب چین از مناطق مسلمان نشین است که شیعیان نیز در میان آنها هستند رانگو مرکز این منطقه است که شیعیان آن پنج هزار نفرند (این آمار مربوط به چندین سال قبل است) اکثر مسلمانان این شهر از مهاجرین هندی و ایرانی هستند آنها بدلیل دوری از کربلا، خود در خارج شهر منطقه ای بنام کربلا ساخته و برای سوگواری در ایام محرم بدان محل می روند (3).

در اریتره نیز از قدیم الایام برخی از قبایل شیعه که لزوما عرب نیز بودهاند هستند. در سال 1977 از یکی از ساکنان پرسیده شده به چه زبانی سخن میگویند، او پاسخ داد که به زبان عربی قدیم که فهم آن برای شما سخت است از او پرسیده شد متعلق به چه طائفه ای هستید او گفت به طائفه شیعه بر مذهب سیدناحسین علیه السلام (4)

در نوع این مناطق علویان اسلام را انتشار داده و تشیع نیز اثری از مهاجرت آنان به این دیار است

در مورد مسلمین فیلیپین نیز گفته شده که علویان اسلام را به


1) مجالس المؤمنين ج 1 ص 118

2) دائرة المعارف الشيعية ج 1 ص 71

3) دائرة المعارف الشيعيه ج 10 ص 33، 34 درباره لكنهو و ساختمانهائی که بیاد برخی از قبور ائمه (علیهم السلام) ساخته شده بنگرید : نامه فرهنگ سال اول شماره دوم ص 111 - 104

4) دايرة المعارف الشیعة ج4 ص59

این منطقه آورده اند در میان برخی از مردم این دیار کتب خطی عربی قدیمی نگهداری میشود که بدان وسیله میخواهند انتساب خود را نه تنها به مکه بلکه به خاندان نبوت اثبات کنند (1).

تشیع در شامات

قبل از ورود اسلام به شامات این منطقه تحت سلطه امپراطوری روم شرقی که مرکز آن در قسطنطنیه بوده قرار داشته است مسلمین در سال 13 هجری به دمشق یورش برده و پس از فتح آن به تسخیر سایر مناطقی که آن زمان شامات نامیده میشد پرداختند . تا آخر دهه دوم هجری این مناطق که عبارت از سوریه فعلی، اردن، لبنان و فلسطین بوده فتح شد و مسلمین وارد آفریقای شمالی شدند.

از آنجا که بنی امیه از زمان خلیفه دوم بر آن حکومت می کردند (مقصود ولایت یزید بن ابوسفیان و برادرش بر شام است) ضدیت با امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این شهر بصورت جزئی از اعتقاد دینی مردم در آمد تا اینکه دولت امویان ساقط گردید؛ اما بعد از آن نیز عناد عباسیان با شیعیان مانع از آن شد تا تلاش برای محو این انحراف صورت پذیرد تا اینکه در قرن چهارم هجری از یک طرف سیف الدوله حمدانی (333 هجری) و از طرف دیگر و بعد از آنها دولت فاطمیین در مصر بر شامات غلبه کرده و تشیع در این


1) همان ج 12 ص 170،167

مناطق تا حدودی ترویج گردید. سیوطی آورده که در سال 360 هجری در اذان مساجد دمشق جمله حی علی خیر العمل بدستور جعفر بن فلاح حاکم دمشق از طرف فاطمیها برقرار گردید و در سال 364 هجرى رفض در مصر، شام مغرب و مشرق توسعه یافته و نماز تراویح تعطیل گردید (1)از این رو و آن گونه که ذهبی آورده مردم دمشق که زمانی ناصبی بودند در دولت فاطمی رافضی شدند (2)

مقدسی جغرافیدان قرن چهارم هجری درباره شیوع تشیع در این دیار می نویسد : اهالی ،طبریه نیمی از مردم نابلس و قدس و بیشتر عمان شیعه هستند. او همچنین آورده که تعداد زیادی نیز بر ضد سنت جماعتاند . وی در پایان مینویسد در بیشتر رفتار مردم نیز بر زمینه های مذهب فاطمی است (3).

حمص از شهرهای بزرگ این منطقه است که بواسطه دولت حمدانیان در قرن چهارم تشیع در آن رواج یافته و بنابه گفته مقریزی در سال 347 هجری جمله حی علی خیر العمل در اذان گفته می شده است (4).

یاقوت نیز که خود متهم به ناصبی گری بوده، در قرن هفتم در این شهر بخاطر ضدیت با علی علیه السلام از طرف مردم تهدید


1) تاريخ الخلفاء ص 406،402 این نماز از زمان خلیفه دوم ابداع شده بود.

2) میزان الاعتدال ج 1 ص 76

3) احسن التقاسيم ج 1 252 253 ترجمه منزوی

4) الخطط المقريزيه ج ص 46 تاريخ حمص ج 2 ص 179 زمانی نیز در آغاز قرن پنجم نیز که خطیب بغدادی در دمشق بوده والی آن رافضی بوده است ر. ک سیر اعلام النبلاء ج 18 ص 281

شده و فرار کرده است. او مینویسد : زمانی مردم حمص بخاطر نصب شهرت داشته اند و امروز جزو غلاة شیعه شده اند. (1)حمص حتی قبل از آنی که دولت حمدانیان بر سر کار آید شیعیانی را در درون خود داشته است دیک الجن از شعرای معروف و شیعه مذهب (متوفای 235) از اهالی این دیار میباشد. (2)از جمله علمای شیعه احمد بن علی بن معقل حمصی (م662) است که این خود نشانه وجود تشیع در این شهر، در قرن هفتم است.

به مرور زمان با حاکمیت عثمانی ها و ضدیت آنان با شیعه بر سر رقابت با صفویان شیعه در شامات رو به خاموشی گرائیده و از جمله شهر حمص نیز بر همین وضع مبتلا گردید ؛ گرچه هنوز نیز شیعیان در آن وجود دارند.

قبل از آنها ایوبیها در کوبیدن شیعه بیشتر تلاش را داشتند بطوریکه خفاجی نقل کرده آنها در از بین بردن تمامی آثار شیعه حتی کتابخانه ها بسیار کوشیدند (3). اما قبل از آنها در فاصله قرن ، چهارم تا ،هفتم، تشیع در کل شامات بصورت یک گرایش قوی مذهبی حضور داشته است.

خوارزمی ادیب مشهور شیعی در قرن چهارم آورده که اگر شیعه در خراسان به قلت افتاده در عوض در حجاز و حرمین و شام


1) معجم البلدان ج 2 ص 304

2) تاريخ حمص ج 2 ص 144

3) الازهر فى الف عام ج 1 ص 58 الحلب و التشيع ص 147

و عراق، جزین و جبل شایع گردیده است (1)

عبدالجلیل قزوینی رازی نیز در قرن ششم به وجود تشیع در برخی از مناطق شامات دارد. (2)مقریزی در جای دیگری نیز آورده که در زمان فاطمیان مذهب رافضی در بلاد مغرب ،شام، دیاربکر کوفه، بصره بغداد و جمیع عراق و بلاد خراسان و ماوراءالنهر همچنین حجاز یمن و بحرین منتشر گردید و بین آنها و اهل سنت در گیریهایی بوجود آمد که قابل شمارش نیست (3).

ابن جبیر (م 614) جهانگرد معروف که مسافرتش از سال 578 تا 581 هجری بوده از تشیع دمشق سخن گفته و بویژه از مشاهد اهل بیت و ساختمانها و موقوفاتی که شیعه برای آنها قرار داده مطالبی آورده است. او تصریح کرده که شیعیان این دیار بیشتر از سنی ها هستند (4).

کراجکی عالم شیعی در قرن پنجم شهر رمله را در فلسطین شیعه دانسته است (5).

ناصر خسرو داعی اسماعیلی (م481) درباره طرابلس آورده است مردم این شهر همه شیعه باشند و شیعه به هر بلاد مساجد نیکو ساخته اند (6).


1) رسائل الخوارزمی ص 171

2) نقض ص 459 تصحیح محدث ارموی

3) الخطط المقريزيه ج 2 ص 358

4) رحلة ابن جبير ص 241 ، 252،251

5) دائرة المعارف شيعية ج 12 ص 252،203

6) سفرنامه ناصر خسرو ص 21 بکوشش دبیر سیاقی

او همچنین درباره طبریه از شهرهای شام آورده که گور ابوهریره آنجاست بیرون ،شهر در جانب قبله، اما کس آنجا به زیارت نتواند ،رفتن که مردمان آنجا شیعه باشند و چون کسی آنجا به زیارت رود کودکان غوغا و غلبه به سر آن کس برند و زحمت دهند و سنگ اندازند. از این سبب من نتوانستم زیارت آن کردن (1),

ابن بطوطه در قرن هشتم از شهر معره که ابوالعلاء معری بدان منصوب است نام برده و گفته است که دسته ای از رافضه در آن زندگی می کنند (2).

در خود دمشق در قرن دهم نیز شیعیانی بوده اند. مرحوم قاضی نورالله از محله خراب که یکی از محلات شامات است نامبرده که همگی الحال مؤمنان خالص الاعتقادند، هر کس از شیعه عراق که در طریق حج به شام رود بواسطه موافقت مذهب در آنجا نزول می نماید (3).

از شهرهای مهم سوریه حلب است که تشیع آن بسیار قدیمی بوده و این مذهب از این شهر به بسیاری از نقاط دیگر فرستاده شده است. قبل از این در جملاتی که نقل کردیم اشاراتی هم به تشیع در حلب شده بود.

حلب از جمله شهرهائی است که نقش بسیار مهمی در دوران تاریخ اسلام در مسائل سیاسی بر عهده داشته و بارها از طرف


1) همان ص 31،30

2) الرحلة ابن بطوطه ص 39

3) مجالس المؤمنين ج 1 ص 61

سلسله های مختلف مرکز حکومت بوده است. تشیع در آن سابقه ای بس طولانی دارد. این سابقه با ظهور دولت حمدانیان که شیعه مذهب بودند آغاز میشود گرچه به احتمال قوی، قبل از آن نیز گرایشات محدود شیعی در آن وجود داشته است (1).

حکومت آل حمدان در شمال سوریه از سال 333 هجری که سيف الدوله وارد حلب شده و آن را مرکز حکومت قرار داد آغاز میشود و تا اوائل قرن پنجم ادامه می یابد؛ یعنی زمانی که در سال 406 هجری دمشق بدست فاطمی ها میافتد. بنی مرداس در 414 حلب را تسخیر میکنند و به حاکمیت آل حمدان خاتمه می دهند. (2)حکومت بنی مرداس تا سال 472 به ادامه یافت.

دولت حمدانیان با عدم ایجاد تعصب مذهبی و حمایت از علم و دانش بویژه از طرف سیف الدوله و سایر حکام حمدانی باعث شکوفائی فرهنگ اسلامی در حلب گردید چنانچه از طرف دیگر برخورد با رومیان بیشتری شهامتها را از خود نشان دادند.

دولت بنی مرداس نیز که در قرن پنجم بر بخشهای مهمی از شامات حکومت میکرد تا حدودی مروج تشیع بود بطوریکه ابن بطلان متطبب آورده فقها در حلب بر مذهب امامیه فتوا می داده اند (3).

از مهمترین فقهای شیعی در حلب سالار دیلمی و ابوالصلاح


1) ر. ک: حلب و التشيع ص 17 ، 20

2) ر.ک: دائرة المعارف الشيعية ج 12 ص 36 38 ، حلب و التشيع ص5

3) معجم البلدان به نقل از حلب و التشيع ص 86 ، دائرة المعارف الشيعيه ج 12

حلبی نویسنده تقریب المعارف و الکافی فی الفقه است.

مولانا در قرن هفتم هجری در باره مردم حلب سروده است:

روز عاشورا همه اهل حلب *** باب انطاکیه اند تا به شب

گرد آید مرد و زن جمعی عظیم *** ماتم آن خاندان دارد مقیم

ناله و نوحه کنند اندر بکا *** شیعه عاشورا برای کربلا (1)

با روی کار آمدن ایوبیان و بخصوص ضدیت صلاح الدین ایوبی با شیعیان تشیع در این دیار در پرده تقیه رفته و از رشد و شکوفائی آن کاسته گردید (2). با این حال حلب همچنان از مراکزی بوده که دانشمندان زیادی در مذهب شیعه پرورش داده که مؤلف محقق كتاب الحلب والتشیع نام آنان را آورد است (3). اکنون نیز در برخی از مناطق اطراف حلب شیعیان زندگی میکنند.

لبنان از نخستین مراکز تشیع در طول تاریخ اسلام است. تبعید ابوذر غفاری به ربذه در جنوب لبنان از عوامل تشیع در این دیار شمرده شده است (4).

در مدت زمانی نیز که تشیع در شامات اوج گرفت، لبنان نیز شاهد گسترش تشیع در خود بود ، تشیع در لبنان آنچنان قوی که هنوز شیعیان بخش اعظم جمعیت این کشور را شیعیان


1) مثنوی معنوی ص 1081 چاپ امیر کبیر

2) 2 . ر. ك: خطط الشام ج 6 ص 258 ، تاريخ السياسى للاسلام حسن ابراهيم حسن ج 4 ص 406 به نقل از حلب و التشيع ص 101

3) حلب و التشيع ص 177 به بعد همچنین ر : تاريخ الشيعة ص 145 ، مجلة الثقافة الاسلاميه شماره 15 مقاله صفحات من تاريخ الشيعة في حلب ص 167

4) تاريخ الشيعة ص 149 ، حلب والتشيع ص 17 از کرد علی در خطط الشام دائرة المعارف الشيعية ج 12 ص 26

تشکیل می دهند .

از ابوشامه نقل شده که در ایام فاطمیها رفض زیاد شده و عقائد اهل جبال ساکن در ثغور شام را خراب کردند (1). به واقع حاکمیتهای شیعی مختلف در شامات و از جمله فاطمیها در ترویج تشيع لبنان سهم فراوانی داشته است.

کرک نوح از جمله شهرهای لبنان است که سابقه تشیع آن بسیار طولانی است. صاحب معجم الادباء از شخصی بنام احمد بن طارق بن سنان ابوالرضا الكركى الرافضی که متوفای 592 هجری است نام برده است (2).

در سال 842 هجری یکی از بزرگان کرک که به دمشق آمده بود تا سلطان را یاری کند به لحاظ گرایش شیعی خود مورد حمله عوام اهل سنت قرار گرفته و همراه فرزند و پانصد تن از یارانش ذبح گردید! در سال 904 هجری نیز باز برخی از مشایخ کرک توسط حکام دمشق دستگیر شده و کشته شدند (3).

از میان علمای جبل عامل که به ایران آمده و در اشاعه تشیع در ایران کوشیدند، میتوان از محقق کرکی نام برد .

در امل الامل نام سی نفر عالم شیعی کرکی برده شده که همه شیعه مذهب اند. لازم به یاد آوری است که قبر جعفر طیار (علیه السلام) نیز


1) دائرة المعارف الشيعية ج 12 ص 26

2) رک معجم الادباء ج 4 ص 455 ، شذرات الذهب ج 4 ص 308 تاريخ نوح ص 85

3) تاریخ کرک نوح ص 18 ،19

در همین شهر میباشد (1).

امروزه اکثریت ساکنین جنوب لبنان از شیعیان هستند که در طول فشارهای ایوبیان و عثمانیان به این منطقه پناه آورده اند. این شیعیان در مناطق کوهستانی و روستائی زندگی کرده و تا قبل از این مجبور بودند در روستاها بمانند از کل ساكنين جبل عامل 80 درصد شیعه مذهباند، چنانچه در سایر مناطق نیز درصد شیعه بعضاً 60 تا 50 و یا کمتر از این است در بیروت بر خلاف ،گذشته، اکنون بزرگترین جمعیت مذهبی را شیعیان تشکیل میدهند. منطقه بقاع نیز از مراکز اصلی شیعیان به حساب می آید (2).

طبق آماری رسمی کل جمعیت لبنان 3475000 نفر ذکر شده است که به ترتیب زیر گروه های مذهبی زیر مجموعه آن را تشکیل می دهند (3).

درصد

%42... مسیحی ... 1526000

%25/2 ... مارونی (از مسیحی ها)...900000

%57/3 ... مسلمانان ... 2050000

%21 ... اهل تسنن ... 750000

%30/8... شیعیان ... 1100000

%5/7 ...دروز ... 200000

دروزیها نیز از فرقههای اسماعیلیه هستند و در اصل منسوب


1) تقويم البلدان ص 267

2) دائرة المعارف الشيعية ج 10 ص 19

3) Moojan, p. 268

به محمد بن اسماعیل درزی که از داعیان فاطمیها بوده و تعلق خاطر زیادی به الحاكم بالله حاکم اسماعیلی مصر داشت.

شیعیان در دهه های اخیر با همت علمای شیعه خصوص سید شرف الدین و نیز امام موسی صدر توانسته اند با سازماندهی خود مسئولیت حساس و مهمی را در تحولات جاری لبنان بر عهده گیرند.

در سوریه جمعیت شیعیان طبق آمار رسمی حدود 50 هزار نفر ذکر شده است این جدای از علویانی است که فعلا حاکم بر سوریه هستند و زمانی طبق آنچه که مدرک ذیل اظهار کرده از طرق امام موسی صدر رسماً مسلمان خوانده شده اند (1). آنان از فرقه نصیریه یکی از فرقه های غالی شیعه هستند.

علویان سوریه از غلاه شیعه به حساب می آیند؛ چنانچه دروزیهای لبنان نیز از فرق اسماعیلیه هستند. طبق آمار رسمی جمعیت شیعیان اردن در سال 1999م/1328 هجری به حدود ده 49 هزار نفر میرسید یعنی یک سی ام جمعیت آن روز اردن و یک سوم مسیحیان آن کشور مناطق غیر رسمی آمار شیعیان را بیش از این می دانند (2).

تشیع در شمال آفریقا

تشیع در آفریقا نیز سابقه ای طولانی دارد ، گرچه در گذر


1) همان ص 269

2) جهان اسلام ج 1 ص 8

تاریخ به علت محدودیتهای فراوانی که برای شیعیان بوجود آمده تنها آداب و رسوم شیعی در برخی مناطق باقی مانده است.

مرکز حکومت فاطمی ها در طول سه قرن شاهد درخشندگی بسیار گسترده علمی بود که الازهر از بقایای آن است زمانی خواجه نظام الملک با تقلید از مدارس علمی،مصر، مدارس نظامیه را در ایران و عراق بوجود آورد؛ اما از آنجا که دولتهای شیعی همچون فاطمیها آل بویه و حمدانیان تعصب بخرج نمی دادند، مانع از فعالیت سنیان نشدند و آنگاه که مستعصبینی چون ایوبیان جای فاطمیها را گرفتند، شیعیان را تحت فشارهای شدیدی قرار دادند تا آنکه در برخی مناطق از اساس آنان را از بین بردند.

در مغرب شهری بنام کتامه نامبرده شده که ابوعبدالله شیعی داعی اسماعیلیان کار تشیع را از آنجا آغاز کرد از عبارت ابن حوقل استفاده میشود در این منطقه از قبل نیز زمینه تشیع بوده است (1). همچنین گفته شده شهر سوس در مغرب شیعه داشته است (2).

مصر نیز با آمدن فاطمیان تشیع را احیاء کرده سیوطی آورده که در خطبه می خواندند: اللهم صلی علی محمد المصطفى و على على المرتضى و فاطمه البتول و على الحسن و الحسين سبطى الرسول.

اسنوی مصری نیز در مقدمه کتاب مهمات فقه آورده روی


1) صورة الارض ص 93

2) همان ص 99 بنگرید : مجله النور شماره 7 جمادى الاولى 1412 . مقاله : التشيع في المغرب العربي ص 4-6 . در این مقاله از آثار تشیع در مغرب بویژه خاطرات مربوط به امام حسین (علیه السلام) و نیز اسامی ائمه و نکاتی دیگر یاد شده است

کار آمدن دولت فاطمیان جای علمای شافعی مذهب را علمای رافضه گرفتند.

اهالی قریه ای در مصر بنام ارمنت شیعیان بوده اند که خبر آن در کتاب الطالع السعيد آمده و بعدها تشیع در آن کاستی گرفته است (1).

در هیمن کتاب خبر از تشیع در شهری بنام اسفون داده شده که در آن نیز تشیع بتدریج کاهش یافته است (2). مقدسی نیز در قرن چهارم آورده که مردم بالای قصبه فسطاط و صندفا شیعیی اند (3).

ابن حوقل نیز گفته از اولاد قبطیان غیلان ابومروان، رئیس ،غیلانیه فرقه ای از شیعه هستند (4).

در هر حال با ظهور صلاح الدین شیعیان بشدت سرکوب شدند. ابن اثیر در واقع سال 584 هجری از قیام تعداد 12 نفر شیعه در قاهره نام میبرد که یا علی یا علی می گفتند، اما کسی آنان را یاری نکرده است. (5)در غرب بین الجزایر و توسن نیز تنها شهر نقطه كلاً شیعی بوده و آن را کوفه کوچک می نامیدند (6).

مهاجرت عده ای از اهالی شیراز به آفریقا که شیعه بوده اند در


1) دائرة المعارف الشيعية ج 4 ص 57

2) دائرة المعارف الشيعية ج 4 ص 121

3) احسن التقاسيم ج 1 ص 286

4) صورة الارض ص 150

5) الكامل في التاريخ ج 12 ص 24

6) المغرب فى ذكر كربلا افريقية في المغرب ص 75 بنقل از تایخ تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری ج 1 ص 84

مصادر ذکر شده است (1)نکته قابل توجه این است که از اثراتی که تشیع در آفریقا باقی نهاده علاقه به اهل بیت است. این مسئله هنوز در سودان به شکل چشمگیری وجود دارد، در باره این مناطق احمد بن ابی الضیاف در کتاب الاتحاف آورده که اهالی افریقیه به علی و آل او علاقمند بوده و جاهل و عالم در این شریکند؛ حتی زنان در حین ولادت فرزند فریاد یا محمد یا علی سر می دهند ، امام شاذلی رضی الله عنه از رهبران صوفی آن دیار نیز به اصحاب خود گفته بود که در حین سختی یا محمد یا علی بگویند (2).

تشیع از آفریقا به اندلس رفته است. قاضی نورالله آورده که منطقه ای در اندلس است که آنجا را جزیره رفضه می نامند چه ساکنان آن ساحل همگی شیعه امامیه اند (3).

در یکی از گزارشی نیز که به تازگی منتشر شده از دسته ای از دوازده امامیان در شهر غرناطه خبر داده شد که بومی همان منطقه هستند (4). این مسئله ای جالب و قابل توجه است.

تشیع در شرق آفریقا

تشیع در این بخش از ،آفریقا مدیون مهاجرت شیعیان هندی الاصلی است که به نام خوجه معروفند و دقیقاً معتقدات شیعه


1) دائرة المعارف الشيعية ج 5 ص 67 و ر. ک: ایرانیها و آفریقا ص 40 به بعد

2) دائرة المعارف الشيعية ج 12 ص 11 و ر. ک ص 10 ص 12

3) مجالس المؤمنين ج 1 ص 78

4) Journol, Institute of Moslim Minority Affairs, vol, no, t I, P, 294

اثنی عشری را دارند آنان حدود یک قرن ونیم پیش از این به این کشورها آمده و با تلاش و کوشش خود جمعیت های مستقل، منظم و فعالی را در این کشورها بوجود آورده اند.

از مهمترین مراکز آنها کشور تانزانیا است در مرکز این کشور یعنی دار السلام یک هسته مرکزی برای خوجه ها وجود دارد که روابط متقابل این جمعیتها را با یکدیگر بر قرار کرده و امور مذهبی آنان را سامان میدهد .

این جمعیت در سال 1945 و تنها به همین منظور تشکیل شده بود؛ اما بعدها با مهاجرت یکی از علمای شیعه بتدریج فعالیتهای تبلیغی تشیع در میان بومیان آغاز گردید که اکنون نیز ادامه دارد. در آن زمان بجز خوجهها شیعه دیگری در آفریقا نبوده و تنها یک خانواده شوشتری که در حدود یکصد و بیست نفر بودند ، در زنگبار زندگی میکردند. اینان بعدها به ایران باز گشتند.

در تانزانیا حدود دوازده هزار شیعه امامی هندی زندگی میکنند که نیمی از آنان در دارالسلام و بقیه در شهرهای تانگا اروشا ،موشی، موانزا، بکوبا، لیندی، سونگیا و زنگبار زندگی میکنند. علامه سید اختر رضوی بسال 1959م به این کشور رفته و از سال 1965 مؤسسه البلال الاسلامیة را به وجود آورده است. این مرکز در کشورهای دیگر ،آفریقا هم میان خوجه ها و هم بومیان فعالیتهای تبلیغی و رفاهی دارد.

در تانزانیا جدای از مساجد و حسینه ها، مؤسسه بلال مدرسه دینی نیز دارد که در آن دروسی چون نهج البلاغه، شرایع الاسلام

و... تدریس میشود و اکنون قریب 65 طلبه دارد .

بعلاوه مؤسسه بلال در مانگاه و چاپخانه نیز داشته و نشریه ای منتشر می کند که یکماه به زبان سواحلی و یک ماه بزبان انگلیسی انتشار می یابد. این مرکز بیش از هشتاد کتاب نیز نشر کرده و با نشر جزوات تبلیغی با حدود 25 هزار نفر در سراسر آمریکا، اروپا و آفریقا و نقاط دیگر ارتباط دارد فعالیت همین جزوات باعث شکل گیری جامعه کوچکی از شیعه در کشور گویان در آمریکا جنوبی شده است. این مؤسسه در حدود 16 مرکز در سایر کشورها دارد که برخی از آنها فعال هستند. بر اثر این فعالیتها اکنون بیش از بیست هزار نفر از بومیان تانزانیا شیعه شده اند.

پیش از این در سومالی حدود یک هزار و دویست نفر خوجه وجود داشتند که پس از کشتارهای قبایلی اخیر به کنیا و تانزانیا رفتند .

کنیا نیز از دیگر کشورهائی است که حدود پنج تا شش هزار شیعه امامی در آن زندگی کرده و مساجد و حسینه های متعددی دارند. جدای از فعالیتهای مؤسسه ،بلال، روحانی دانشمند دیگری با نام سید مرتضی مرتضی که لبنانی الاصل است دو مدرسه در نایروبی و نکورو ساخته که اکنون طلبه های فراوانی دارد. از میان بومیان کنیا رقمی در حدود ده هزار نفر در سالهای اخیر شیعه شده اند.

در اوگاندا نیز تا سال 1972 چند هزار نفر خوجه بودند که ایدی امین آنها را از این کشور اخراج کرده و آنان به اروپا و

آمریکا رفتند؛ همین خود سبب شکل گیری جوامع شیعی در آن مراکز شد. اکنون عده قلیلی به اوگاندا بازگشته و مجددا حسینه و مسجد خود را در کامپالا پس گرفته اند .

در بروندی نیز ششصد نفر خوجه شیعه زندگی میکنند که فعالیتهائی از نظر داشتن مسجد و حسینیه دارند. مؤسسه بلال در این کشور نیز فعال بوده و تقریبا دو الی سه هزار نفر از بومیان شیعه شده اند. در کشور روواندا نیز جمعی قلیل از خوجه ها زندگی می کنند .

در زئیر نیز جمعیتی از خوجه ها در شهر کیسانگانی زندگی میکردند، آنان نیز به سبب کشتارهای اخیر در این شهر به مرکز آن در کینشاسا منتقل شدند به دلیل تبلیغ یکی از روحانیون در هفت هشت سال اخیر حدود یکصد نفر از بومیان نیز شیعه شده اند. در شرق زئیر نیز با تبلیغات مؤسسه بلال حدود دوهزار نفر شیعه شده اند.

در موزامبیک نیز پانصد نفر از خوجه ها زندگی میکنند. اکنون با فعالیتهای تبلیغی مقدار شیعههای بومی از عدد شیعیان هندی فراتر رفته است.

در کشور ماداگاسکار نیز چهار هزار نفر شیعه هندی الاصل زندگی میکنند که در دوازده نقطه متمرکزند یکی از مبلغان مؤسسۀ بلال با نام عبدالمؤمن تشیع را در میان بومیان ترویج کرده است.

در کشور موریس نیز حدود سیصد نفر از خوجهها زندگی

میکنند همچنین تعداد دویست نفر خوجه در کشور ایونین وجود . دارند این کشور تحت سلطه فرانسه است شیعیان این کشور یک مسجد و یک حسینه دارند (1).

تشیع در جزیرة العرب و کشورهای حوزه خلیج فارس

جزيرة العرب از مناطقی است که زمانی تشیع در آن گسترده بوده است. در قرن اول و دوم هجری ائمه شیعه در مدینه زندگی می کرده و این خود میتوانست دلیلی بر حضور تشیع امامی در این دیار باشد.

زیدیان نیز که در سال 145 هجری در مدینه قیام کردند نمونه دیگری از حضور فکر شیعی زیدی در مدینه هستند. نفس زکیه همراه با تعداد زیادی از یاران خود در این قیام کشته شد.

در 199 هجری قیام حسین بن علی معروف به شهید فخ در مکه رخ داد و آن نیز به سرنوشتی نظیر قیام نفس زکیه منجر شد ، به مرور با ضعف بنی عباس قدرت شیعیان و بخصوص زیدیان در جزيرة العرب رو به فزونی نهاد تا اینکه بالاخره در اواخر قرن سوم و چهارم تشیع نسبتا گسترده ای در حجاز بوجود آمد.

خوارزمی ادیب مشهور شیعی در قرن چهارم وجود تشیع در


1) گزارش فوق روایتی است از علامه سید اختر رضوی که در روز 20 بهمن سال 70 در ملاقات حضوری از ایشان شنیدم

حجاز و حرمین را تائید کرده است (1).

مقدسی نیز در همین قرن آورده که بیشتر قاضیان یمن و کرانه مکه و صحاری معتزلی و شیعیاند (2).

ابن خلدون نیز نوشته است که در قرن چهارم رافضه در مدینه دولتی داشته اند (3).

با قدرت یافتن فاطمیان ،مصر، مدتها مکه و مدینه نیز تحت سلطه آنان قرار گرفته و خطبه به نام آنها خوانده می شد (4). در این میان بیشترین نفوذ را زیدیها داشتند که در حجاز و نقاط دیگر شورشهای مسلحانه ای براه انداخته بودند. ابن حزم در قرن چهارم مدینه را بخاطر وجود شیعه در آن مورد نکوهش قرار داده است (5).

تشیع در حرمین همچنان بصورت گرایش زیدی باقی مانده نوعاً سادات حسینی بر آن حکمرانی می کردند. همچنین گفته شده که در حجاز برخی از قبایل شیعی در برخی از مناطق کوهستانی زندگی میکنند. شیعیانی نیز در مدینه منوره وجود دارند (6).

از برخی از اخبار بدست میآید که حوالی قرن دهم هجری مکه مملو از شیعیان بوده است (7).


1) رسائل خوارزمی 171

2) احسن التقاسيم ج 1 ص 136

3) تاریخ ابن خلدون ج 4 ص 12

4) همان ص 11

5) الامام الصادق و المذاهب الاربعه ج 1 ص 241 به نقل از : النبذ في اصول الفقه الظاهري

6) دائرة المعارف الشيعيه ج 12 ص 32

7) روضات الجنات ج 1 ص 349

ابن حجر هیتمی آورده است که در سال 905 هجری تعداد کثیری شیعه و رافضه در مکه وجود دارند او به همین دلیل کتاب الصواعق المحرقه را تالیف کرده است (1).

در حال حاضر سه منطقه در جزیرة العرب، آن مقدار که تحت سلطه آل سعود ،است محل اسکان شیعیان می باشد. یک قسمت مدینه است که در آن تعداد زیادی شیعه زندگی می کنند. طبق آنچه نقل شده آنها از نقطه ای در فاصله چهل فرسنگی مدینه زندگی می کرده و در دهه های اخیر بتدریج به مدینه هجرت کرده اند. این افراد در گذشته با نام نخاوله شهرت داشته و فعلاً تعدادشان دهها هزار نفر است. رفعت پاشا در اوائل قرن چهاردهم هجری از آنان یاد کرده است (2). اکنون در مدینه تعداد سه حسینیه وجود دارد که شیعیان حضور فعال در آنها دارند و این علیرغم وجود فشارهای وهابیون بر آنهاست. در مکه نیز چندین هزار نفر شیعی امامی زندگی میکنند که آزادی کمتری نسبت به شیعیان مدینه داشته و بیشتر در حال تقیه بسر میبرند .

دومین منطقه احساء .است گفته شده که در قرن هشتم هجری تشیع در این منطقه بصورت گسترده ظاهر شده است. نصف ساکنان آن را شیعیان و نصف دیگر را اهل سنت تشکیل میدهند. در ادامه این نقل آمده که آنها در شهر الهفوف نیز هستند بطوری که یک


1) ر.ک: مقدمه الصواعق المحرقه ص 3 ( مكتبة القاهره 385 (ق)

2) مراة الحرمين ج 1 ص 440 . بنگرید به توضیحات آیة اله مرعشی در باره نحاوله در راهنمای حرمین شریفین ج 5 ص 43 - 44 (تهران، اسوه)

چهارم ساکنان آن را تشکیل میدهند. محله نعائل اختصاص به آنها داشته و مسجد بزرگی نیز دارند. محله های دیگری نیز وجود دارد که شیعیان در آن زندگی می کنند (1).

تعداد زیادی از طلاب احسائی در مراکز علمی شیعه بخصوص نجف تحصیل کرده و از میان آنان علمای مبرزی نیز برخاسته است. هم اکنون نیز تعداد کثیری از آنان در قم مشغول تحصیل میباشند که مدارسی نیز دارند.

سومین منطقه شیعیان قطیف است که جمعیت فعلی آن کمتر از یک میلیون نفر بوده و اکثریت آنان شیعه هستند.

تشیع در این منطقه نیز سابقه طولانی دارد. ابن بطوطه در قرن هشتم آورده که در آن طوائفی از عرب زندگی کرده و رافضی بوده و هیچ تقیه ای نیز ندارند مؤذن آنها بعد از شهادتین میگوید اشهد ان علیا ولی الله همچنین حی علی خیرالعمل نیز میگوید و پس از پایان اذان اضافه میکند محمد و علی خیر البشر ومن خالفهما فقد كفر (2).

گفته شده که 65 درصد مردم قطیف را شیعیان تشکیل می دهند (3).

به یقین در بسیاری از مناطق دیگر شیعیانی بوده اند که در سختگیریهای وهابیون که وحشیگری آنها علیه شیعه در تاریخشان ثبت ،شده ،آنان یا از بین رفته و یا مجبور به تقیه شده اند. طبق یک


1) دائرة المعارف الشيعية ج 3 ص 94

2) ابن بطوطه ص 177

3) دائرة المعارف الشيعية ج 12 ص 227

آمار رسمی 250هزار نفر شیعه دوازده امامی که پنج درصد کل جمعیت هستند در این کشور زندگی می کنند (1).

يمن

یمن یکی از پایگاههای اصلی شیعیان زیدی است. این سرزمین از معدود مناطقی است که حاکمان آن نوعا افراد عالم و دانشمندی بوده و بطور متوسط بیش از نیمی از آنها صاحب تالیف هستند زیدیان در سال 284 هجری بر یمن سلطه یافتند و تقریبا . بطور متناوب تا اواخر قرن چهاردهم هجری بر آن حکمراوائی داشتند. آنان تا قبل از قرن 11 هجری تنها بر مناطق جنوبی حاکم بوده و بعد از آن بر مناطق شمالی نیز نفوذ خود را گسترش داده اند. سلسله بلندی از امامان زیدی حاکم در یمن وجود دارد که طالبان برای مطالعه تاریخ آنها به مصادر ذیل مراجعه کنند (2).

اما اشاراتی که در کتب تاریخ قدیمی آمده یکی اشاره مقدسی است به حکومت علویان بر صعده با ذکر این که آنها داد گرترین مردم هستند (3). سمعانی در قرن ششم از شهری بنام شبام نام برده که در آن روافض زندگی می کنند (4). ابوالفداء نیز از


1) protest.p.45 Moojan, p, 274-56'shi ism and social

2) احمد محمود صب ، الزيديه اليمن عبر التاريخ قاهره 1964 دائرة المعارف الشيعية ج 12 ص 70

3) مقدسی احسن التقاسيم ج 1 ص 146

4) الانساب ج 3 ص 396،395

منطقه جنده در شمال تغر نام برده که بیشتر مردمش شیعی هستند (1). ابن بطوطه از منطقه زیلع نام برده که از بلاد یمن است و اکثر اهالی آن رافضی اند (2).

بحرین

یکی از میان کشورهای جنوب خلیج فارس که اکثریت آن شیعه مذهب هستند بحرین .است سابقه نفوذ محبت آل البیت در آن به قرن چهارم میرسد. زمانی است که گرایش افراطی اسماعیلی بنام قرامطه بر آن غلبه کردند و تا مدتها در آنجا حکومت می کردند . بعدها این گرایش تبدیل به گرایش امامی شده است. در هر حال ابن بطوطه در قرن هشتم آورده که اهالی بحرین رافضی هستند.

در فاصله قرن دهم هجری به بعد، از میان بحرینی ها علمای معروفی ظهور کرده اند که مهمترین آنها مرحوم سیدهاشم بحرانی در قرن یازدهم هجری مؤلف تفسیر البرهان و شیخ یوسف بحرانی مؤلف حدائق و خاندان شیعی معروف و پر دانشمند آن عصفور هستند . قاضی نورالله نیز در قرن یازدهم خبر از تشیع بحرین است.

تشیع در بحرین آنقدر شایع بود که بحرانی به معنای شیعی


1) تقويم البلدان ترجمه عبدالمحمد آیتی ص 125

2) ابن بطوطه ص 159

استعمال می شده است (1).

امروزه اکثریت جمعیت بحرین شیعه هستند اما بدلائل اقتصادی و زندگی در مناطق دور از ،شهر کار سیاسی بدست حکام اهل تسنن افتاده است. امری که بی ارتباط با سیاستهای استعمارگران نیز نبوده است بهترین مناطق شیعه نشین جدحفص و سنابس ذکر شده است شیعیان بیشتر زندگی روستانشین هستند در یک آمار رسمی (که طبعا قابل اعتماد نیست) نزدیک به هفتاد و دو درصد مردم بحرین شیعه ذکر شده اند (2).

قطر، امارات کویت و عمان

از دیگر کشورهائی است که شیعیان فراوانی در آن زندگی میکنند یکی امارات و دیگری قطر و نیز کویت و عمان است. مقداری از آنها از نژاد عرب و تعدادی نیز مهاجران ایرانی هندی و پاکستانی اند. قطر یکی از مراکز اخباریهای شیعی نیز می باشد .

امارات متحده عربی نیز طبق آمارهای رسمی 6/6 درصد جمعیتش شیعه هستند. در سال 1979 این تعداد از نظر رقمی حدود 60 هزار نفر بوده است (3).

کویت از مناطق دیگری است که جمعیت آن ترکیبی از


1) ر.ک: اسعدی جهان اسلام ج 1 ص 363 این مسئله در پی درگیریهای مختلفی بوده که طی چند دهه گذشته در قرن بیستم بین گروهای سنی و شیعه بر قرار بوده است ر ک 274 .Moojam, p

2) Shi'ism and Sociol Protest.p.48

3) جهان اسلام ج 1 ص 214

مردم بومی منطقه و مهاجرین ایرانی و غیر ایرانی است طبق آمارهای رسمی بیش از چهل درصد و بر اساس برخی از مآخذ بیش از 50 درصد از مردم آن شیعه هستند همانطور که بارها تذکر داده ایم بدلائل متعددی نمیتوان به این آمارهای رسمی توجه کرد.

در عمان نیز طبق همین آمارها از کل جمیعت هشتصد هزار نفری یک هزار نفر شیعه هستند. شیعیان عمان نوعا در مسقط و نیز در شهرهای استان ساحلی باطنه زندگی می کنند. بخشی از آنها با نام خوجه شناخته میشوند که در اصل هندی بوده و بنام حیدر آبادی شهرت دارند دستهای دیگر بحارنه هستند که مهاجرین بحرین و مناطق شمالی خلیج فارس هستند، دسته ای نیز عجم اند که در طول یک صد سال گذشته به بحرین رفته اند. از دسته نخست که بسیار ثروتمندند کسان زیادی در پستهای دولتی هم قرار دارند. هم اکنون شیعیانی که جدیدا از کشورهایی نظیر پاکستان به عمان آمدهاند برای خود مسجد و حسینه دارند .

میدانیم که ابن عقیل عمانی از قدیمی ترین فقهای شیعه ، منسوب به همین دیار بوده است.

تشیع در عراق

عراق اصلی ترین مرکز شیعه در طول ده قرن نخست اسلام بوده و حتی بعد از تشکیل دولت صفویه در ایران و هم اکنون نیز، از مراکز عمده تشیع در جهان اسلام به شمار می آید. گستردگی

تشیع در این دیار به اندازه ای است که تفصیل آن کتابی مشتمل بر چندین مجلد را می طلبد.

آغاز تشیع ،عراق مربوط به زمانی قبل از هجرت امام علی (علیه السلام) به این منطقه است زمانی که قبیله همدان و بنی نخع از جنوب جزيرة العرب به عراق مهاجرت کردند آنان از سال آخر حیات پیامبر (صلی الله علیه و اله وسلم) امام علی (علیه السلام) را میشناختند و بدست وی مسلمان شده بودند.

همین شیعیان عراق بودند که در جریان تحت فشار قرار دادن خلیفه سوم در سال 35 هجری به مدینه آمده و به همراه دیگر یاران پیامبر خدا(صلی الله علیه و اله وسلم) زمینه حکومت امام علی (علیه السلام) را فراهم کردند مهمترین این شیعیان مالک بن اشتر نخعی کمیل بن زیاد و کسان دیگر بودند که همگی در جریان جنگ بر ضد ناکثین و قاسطین و نیز خوارج در کنار امام علی (علیه السلام) ماندند و بسیاری شان به شهادت رسیدند.

قبیله همدان در طول تاریخ خود همیشه شیعه پرور بوده و بسیاری از رجال شیعه از این قبیله بر خاسته اند، همینطور نخعی ها و نیز بنی عبدالقیس و بسیاری از قبایل عربی دیگر موالی وابسته به این قبایل نیز مذهب شیعه را پذیرفتند، بویژه که در عراق ناظر برخوردهای عادلانه امام علی (علیه السلام) با خود بودند، برخوردی که خلفای سابق عکس آنرا داشتند ما در جای دیگری به تفصیل در

باره تشیع موالی موجود در عراق سخن گفته ایم (1).

به هر حال با آمدن امام علی (علیه السلام) به عراق تشیع در این دیار گسترش بیشتری یافت امام در نزدیک به پنج سال مردم را از دانش بیکران خود بهره مند ساخت در این مدت خطبه ها نامه ها و نصایح ،امام اندیشه های اصیل اسلامی را که در تشیع جلوه کرده بود میان مردم انتشار یافت بطوریکه همین خطبه ها از بنیادهای اصلی ادب عربی در عراق به شمار میرفت.

کوفه به صورت مرکز تشیع در آمد کوفه ای که امام در باره اش میفرمود تربتی است که ما را دوست دارد و ما نیز دوستش داریم و میفرمود اینجا شهر ما محله ما و مقر شیعیان ماست (2).

حجاج به شدیدترین وجه با شیعیان این منطقه برخورد کرد؛ اما هیچگاه نتوانست فریاد شیعه را که فریادی به حق بود خاموش کند. بعدها در طول قرون نخستین اسلامی کمتر فرد کوفی یافت میشد که گرایش شیعی حداقل بمعنای عدم پذیرش عثمان و برتری دادن علی (علیه السلام) بر خلفا نداشته باشد. این حقیقتی است که برخی از مورخان نیز آنرا تایید کرده اند (3).

هشام بن عبد الملک نیز ضمن نامه ای به والی خود در عراق نوشت تو میدانی که مردم کوفه چگونه اهل بیت را دوست دارند و آنان را برتر از موقعیتی که دارند، قرار داده اطاعت آنها را بر خود


1) ر. ک: تاریخ تشیع در ایران ص 62 و ...

2) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 3 ص 198

3) المعرفة و التاريخ ج 2 ص 806

واجب می دانند (1).

منصور دومین خلیفه عباسی نیز بدلیل آنکه کوفه مرکز شیعیان آل علی (علیه السلام) بود ، سفاح را بر آن داشت تا کوفه را مرکز حکومت عباسیان قرار ندهد (2).

ابن مبارک می گفت: هر کس شهادت را دوست دارد ، در محله دارالبطیخ کوفه رود و بر عثمان رحمت فرستد (3).

در این شهر قیام گران علوی زیدی، هر از چند گاهی قیام می کردند و کسان زیادی از مردم بر گرد آنها جمع می شدند. این قيامها ، مشکلات فراوانی را برای عباسیان بوجود می آورد (4).

جالب آن است که عراق مرکز حکومت عباسیان یعنی مدافعان مذهب سنت بود، اما در همین منطقه شیعیان اکثریت را یافتند . این خود برتری درونی تشیع را بر گرایش مقابل، با وجود آن مقدار مدافع، بوضوع نشان میدهد .

این نکته را نیز باید دانست که بصره بدلیل دفاع نادرستی از اصحاب جمل کرده و ضربتی که از دست کوفیان و اصحاب رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) خورد، مذهب عثمانی را برگزیده (5)و میان این دو شهر منازعات فراوانی پدید آمد که آثار آن در ادب بر جای مانده شاعران و ادیبان این دو شهر باقی است بعدها در این شهر نیز


1) الفتوح ج 4 ص 23

2) انساب الاشراف ج 2 ص 238

3) تاریخ يحيى بن معين ج 3 ص 394

4) اخبار البلدان ص 30 چاپ سزگین

5) بنگرید : تاریخ تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری ج 1 ص77

گرایش شیعی اوج گرفت بطوریکه اکنون از مهمترین مراکز تشیع عراق است.

در قرن چهارم و پنجم بخش عمده ای از مردم شهر بغداد شیعه بودند و متاسفانه بدلایل نه چندان ،مشخص هزار چند گاه تعصب ،مذهبی شیعیان و سنیان این شهر را به جان یکدیگر می انداخت. محله شیعه نشین کرخ اغلب با تحریک برخی از حاکمان و عمال وابسته به ،عباسیان گرفتار حملات حنابله می گردید و خساراتی بر آن وارد می آمد (1).

مقدسی در باره بغداد قرن چهارم نوشته است که غلبه با حنابله و شیعه هاست (2).

در این قرن و پس از آن شیعه آشکار مراسم خویش را در برگزاری مراسم سوگواری برای امام حسین (علیه السلام) و نیز عید غدیر و جز آنها برگزار می کرده است (3).

حضور دولت شیعی بویهی در بغداد و نیز همت عالمان بزرگواری چون شیخ مفید، سید رضی و مرتضی و پس از آن شیخ طوسی از مهمترین دلایل گسترش تشیع در عراق بوده است (4).

همانگونه که گذشت مهمترین محله شیعه نشین از قرن چهارم


1) بنگرید : یادنامه علامه شریف رضی، مقاله: بغداد و کرخ مولد و مسکن شریف ،رضی از آقای محمد جاوادن ص 299 - 267

2) احسن التقاسيم ص 307

3) بنگرید یادنامه... مقاله : وضع شیعه در عصر شریف رضی از آقای علی اصغرفقیهی ص 329 - 301

4) بنگرید : تاریخ تشیع در ایران ص 263 - 248

به بعد محله کرخ بغداد بود. در قرن چهارم شیعه در نقاط دیگر بغداد از جمله در باب الطاق نیز سکونت گزیدند . به نقل از یاقوت در اواخر قرن ششم ساکنان محلۀ باب البصره - بین کرخ و قبله - همگی سنی حنبلی اند و دست چپ و جنوب محله کرخ نیز سنی اند ؛ اما مردم کرخ به تمامی شیعه امامیاند و میان ایشان سنی یافت نمی شود (1).

همچنین باید دانست که کربلا و سایر عتبات شیعی در بغداد و بویژه نجف تاثیر فراوانی در کوچ دادن شیعیان نقاط دیگر به این دیار داشته و این خود در رواج تشیع تاثیری فراوان داشته است.

حوزه علمیه نجف بدست شیخ طوسی رحمه الله علیه بنا گردید و بسیاری از طالبان علم را از سراسر بلاد اسلامی به خود جذب کرد گسترش ،کلام فلسفه و حدیث شیعی و نیز آثار فقهی ارزشمندی چون نهایه و مسبوط ،شیخ تاثیر بسزائی در بارور کردن دانش اسلامی شیعیان در سایر نقاط داشت (2). حتی پیش از آن نیز کتابهائی چون المتمسک بحبل آل الرسول نوشته ابن ابی عقیل توسط حجاج خراسان به آن دیار منتقل میگردید (3). و فقه شیعه را بسط می داد.


1) كتاب الوزراء ص 371 معجم الادباء ج 4 ص 255 بنقل از تاریخ تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری ص 85

2) در باره تأسیس حوزه علمیه نجف توسط شیخ طوسی ر. ک: مجله الثقافة الاسلامیه شمار م28 مقاله : الحوزة العلمية الدينية في النجف الاشرف

3) رجال النجاشی ص 48 (طبع اسلامی)

بعدها نقش مهم را در هدایت جریان تشیع در عراق خاندان آل طاووس بر عهده داشتند ، این خاندان که از سادات حسنی بودند از اواخر دولت بنی عباس تا زمان ایلخانان نقابت علویان را بر عهده داشتند (1). مهمترین شهر شیعی جز نجف و کربلا، شهر حله بود . مرکز علمی شیعه در این شهر برای قرنها صدها عالم شیعی را پرورش داد که محقق حلی و بعداً علامه حلی از بزرگترین این عالمان به شمار میرفتند. ابن بطوطه در قرن هشتم هجری با اشاره به شهر حله نوشته است که همه اهالی آن شیعه امامی هستند (2).

وی همچنین از بئر ملاحة در نزدیکی کوفه- که خود آن زمان رو به تخریب بود نامه برده که اهالی آن روافض هستند (3). وی از کربلا نیز یاد کرده و تمامی مردم آن را شیعه امامی ذکر کرده است (4).

در همین دوره است که سلطان محمد خدابنده نیز مذهب امامیه را پذیرفته (5)و خود در نشر آن بسیار کوشیده است. باید دانست که اصولا پس از آنکه دولت متعصب عباسی از میان رفته همراه با کاهش فشار بر شیعیان و رواج تسامح مذهبی راه برای گسترش شیعه هموارتر شده است.

تشیع عراق بقدری گسترده بود که حتی بعد از تشکیل دولت


1) دائرة المعارف تشيع ج 1 ص 194

2) رحلة ابن بطوطة ص 220

3) رحلة ابن بطوطه ص 220

4) همان ص 221

5) همان ص 228

56

آل عثمان در مناطق عربی آسیای صغیر و مصر با آن قدرت و سلطه و حتی با وجود ضدیتی که با دولت شیعه صفوی داشت چندان رو به کاهش نرفت و عراق همچنان با اکثریت شیعه مذهب باقی ماند . از آنجا که بنای ما در این مقال رعایت اختصار است نگاهی به وضعیت فعلی عراق انداخته و از توضیحات بیشتر درباره تاریخچه شیعه در آن کشور خودداری میکنیم.

در طول دویست سال گذشته تعداد زیادی از قبایل عرب عراق که پیش از این بر مذهب سنت بودند، بمرور مذهب شیعه را برگزیدند (1). از جمله آنها قبیله خزاعل (از 150 سال پیش) زبید (قريب 60 سال ) كعب ( 100 سال) و ربیعه ( 70 سال). قبایل زیاد دیگری نیز نظیر اینان بتدریج مذهب شیعه را پذیرفته اند .

آماری که در سال 1919 میلادی توسط دوست بریتانیا بعمل ،آمده چنین نشان میدهد که جمعیت شیعه عراق یک میلیون و 492 هزار نفر بوده است اهل سنت و اکراد 992 هزار نفر، یهود 86 هزار نفر، نصاری 87 هزار نفر و طوائف دیگر 42 هزار نفر در آن زمان سلیمانیه جزو این آمار به حساب نیامده و جمعیت آن در آن زمان 72 هزار نفر بوده است از نظر درصد این آمار بدین صورت است.

عرب شیعه 55 درصد

عرب کرد 18 درصد

یهود ، نصاری و دیگر طوائف 8 درصد


1) الشيعة و الدولة القومية في العراق ص 42

آماری که در سال 1947م توسط حکومت عراق بعمل آمده، چنین نشانگر جمیعت طوایف مختلف در عراق است :

شیعه عرب...2344000 ...51/4 درصد

سنی عربی...900000...19/7 درصد

سنی کرد...840000...18/4 درصد

شیعه ایران...52000...1/2 درصد

سنی ترک...50000...1/1 درصد

شیعه ترک...42000...0/9 درصد

شیعه کرد...30000...0/6 درصد

مسیحی...149000...3/1 درصد

یهود...117000...2/6 درصد

یزیدیه وشیک...33000...0/8 درصد

صابئی ...7000...0/2 درصد (1)

این آمار نشان میدهد که اکثریت عرب ساکن عراق شیعه هستند و بدین ترتیب این سخن که در عراق همه شیعه ها ایرانی هستند غلط محض است؛ این سخن توطئه ای بوده که همیشه دشمن در پی اثبات آن بوده است (2).

در عین حال اهمیتی که ایرانیان ساکنین در عراق در صد سال گذشته دارند بویژه در آبادانی و توسعه اقتصادی ،آن بحدی است که اساسا قابل قیاس با نقش سایر گروهها نیست و محتملاً


1) الشيعة و الدولة القوميه في العراق ص 45 - 44

2) ر. ک همان مدرک ص47 - 46

همین سبب این اتهام ناروا شده است.

بر اساس گزارش دیگری استانهای کربلا، دیوانیه، حله ،منفک عماره و کویت عراق کاملاً شیعی مذهباند ، استان سلیمانیه، اربیل سنی و شافعی مذهباند در موصل غلبه با سنیان شافعی و حنبلی .است کرکوک غلبه با سنیان شافعی است و بقیه جمعیت آن شیعه اند، در استان دیالی اکثریت با شیعه است و اهل سنت آن حنفی مذهب اند. در استان بغداد و بصره اکثریت با شیعیان است و سنیان دسته بر یکی از چهار مذهب عمل میکنند .

استان دلیم سنیاند و شیعه در آن اندک است. سنیان آن بر مذهب حنفی و شافعیاند. قبایل مقیر در اطراف دجله فرات در میانه عراق «و علی البطائح فی ادانیه» همگی شیعه هستند (1). آمار رسمی دیگری؛ 60 درصد مردم عراق را شیعه مذهب دانسته است (2).

متأسفانه بدلیل برخی از مواضع عالمان درباره عدم جواز مشارکت در امور دولتی در عراق شیعیان در چند دهه گذشته خود را کنار کشیده بودند و این خود عامل تسلط طوایف دیگر شد، طوایفی که نه سنیاند و نه شیعه و جز به هدم اسلام و ترویج قوم گرائی نمی اندیشند.


1) مجله رسالة الاسلام شماره 21 مقاله: الطوائف الاسلاميه في العراق از : آية الله خالصی ص 54

2) Shi'ism and social protest,p.39-40

تشیع در ترکیه

ریشه های تشیع در ترکیه در اصل ریشه در شامات دارد با گسترش تشیع در شامات در دوره حمدانی ها، مرداسیان و نیز ،فاطمیان بتدریج فضای شیعی به آناتولی نیز سرایت کرد. از آنجا که اختلافات داخلی شیعه در قرن پنجم و ششم گسترش یافته و رهبری فکری توانمندی برای جمعندی عقائد آنها وجود نداشت شیعه این دیار متفرق شده و هر فرقه ای راه خاصی را برای خود برگزید. در مجموع رنگ تشیع این دیار رنگ غلو است، و این خود ناشی از ریشه داشتن این تشیع در غلاة قرن سوم از یک سو، و ارتباط داشتن با مذهب باطنی اسماعیلیان از سوی دیگر است.

دروزیان که اکنون در لبنان بسر می برند، دسته ای از فرقه اسماعیلیه هستند که امروزه با تشخص باطن گرائی شناخته می شوند ، فرقه نُصیریه که برگرفته از نام محمد بن نصیر - که از اصحاب امام عسگری (علیه السلام) بوده و بعد غالی شده (1)- در سوریه فعالیت داشته اند و طی درگیری با دروزیها به سمت شمال سوریه رفته اند. اینان که غالی به تمام معنی هستند، اکنون در سوریه و ترکیه زندگی میکنند فرقه های مشابه آنها، علویان و نیز


1) بنگرید به الغيبة ص 399 - 398 (قم 1411ق) و نیز بنگرید : دین و سیاست در دوره صفوی گفتار تعارضات فرقه ای در دوره صفوی ص 378 - 369 (قم 1370 )

علی اللهیانی هستند که در میان کردها در هر چند کشور همجوار سوریه، عراق، ترکیه و بعضاً در ایران زندگی میکنند. تنها جمعیت علویان بالغ بر بیست میلیون نفر است.

وزیدن باد تصوف از هر چند سو به این دیار بر غلو این مذاهب افزوده و نه تنها تشیع بلکه تسنن را نیز از حالت طبیعی خود کرده است. اکنون در ترکیه دهها طریقه وجود دارد که خارج مذهب را در جویبارهای متعددی که اغلب سر به بیراهه دارند تقسیم کرده و هر کدام گوشه ای از مذهب را با کلی محرفات دیگر، برگرفته اند .

آنچه مسلم است اینکه این شیعیان غالی که دوازده امامی نیز هستند اما به تکالیف شرعی عمل نمیکنند، در دوره عثمانی گستردگی فراوانی داشته اند! جمع کثیری از آنها که در آسیای صغیر بوده اند، از مریدان خانقاه شیخ صفی و اخلاف وی بوده اند .

گروهی از همین مردم بودند که نام قزلباش به خود گرفته و صفویان را بر مسند قدرت نشاندند.

با آغاز درگیری میان دولت عثمانی و صفوی، شیعیان آسیای صغير تحت فشارهای شدید قرار گرفته و جمع کثیری از آنها یا بدلیل قیام و یا برای پیشگیری از قیام، بدست سلاطین عثمانی کشته شدند اشاره ای به این ماجرا و فتاوای مربوط به جواز قتل

شیعیان را در مدارک ذیل ببیند (1).

با ملاحظه چنین جریان گسترده ای از تشیع، می توان حدس زد که اگر اصرار دولتهای صفوی و عثمانی بر تشیع و تسنن ،نبود احتمالا امروزه سرتاسر آسیای صغیر را علویان در تصرف خود داشتند هر چند معلوم نیست شیعه امامی درستی میبودند. آنچه در ایران نیز غلبه کرد تصوف شیعی بود که بتدریج بدست علمای مذهب جعفری در دوره صفوی در مجرای صحیح خود قرار گرفت.

وضعیت فعلی شیعیان ترکیه

بطور خلاصه در ترکیه دو دسته شیعه وجود دارند یکی شیعیان امامی مذهب که همانند شیعیان ایران و سایر نقاط به تکالیف دینی خویش عمل میکنند و دسته دوم علویانی هستند که پیرو برخی از فرق صوفی مشرب، اما امامی هستند و البته از جهت عمل به تکالیف کوتاهی دارند.

شیعیان امامی مذهب بیشتر در میان ترکان آذری هستند که در شرق ترکیه در استان قارص زندگی میکنند . این افراد از جهت فرهنگی کاملاً با شیعیان ایرانی همخوانی دارند . از جمله شهرهای شیعه نشین این استان شهرستان ایقدر است که دوسوم جمعیت


1) تاریخ ادبیات ایران از صفویه تا عصر حاضر براون ص 82 - 80 (تهران 1369) دین و سیاسی در دوره صفوی ص 369

هشت هزار نفری آن شیعه و بقیه بر مذهب سنت هستند شهرستان تُزلوجا در حدود پانزده هزار نفر جمعیت دارد که همگی شیعه امامی هستند . مرکز استان یعنی خود شهر قارص نیز در حدود هفتاد هزار نفر جمعیت دارد که قریب یک سوم آن شیعه مذهب اند . یک سوم آن علوی و باقی مانده بر مذهب سنت اند.

در استان آغری نیز شهرستان تاشلی چای سه تا چهار هزار نفر شیعه هستند و بقیه جمعیت آن بر مذهب سنتاند.

در شهرهای غرب ترکیه نیز شیعیان مهاجر فراوانند ، در استانبول پنجاه هزار نفر شیعه امامی وجود دارد که ده مسجد دارند و نوع این مساجد پس از انقلاب اسلامی ایران ساخته شده است. به نسبت سایر اقلیتهای دینی شیعیان بیشترین فعالیتها را دارند . مسجد حلقه لی مرکز ثقل فعالیت شیعیان است.

در آنکارا بیش از سیصد خانوار شیعی زندگی می کنند که دو مسجد دارند.

در ازمیر نیز هزار تا هزار پانصد خانوار شیعی زندگی میکنند و دو مسجد دارند. شهرکی نیز متعلق به استان مانیسا با نام ترگوتلو حدود ششصد خانوار شیعه را در خود جای داده است آنان مسجد فعالی نیز دارند. این شهر کارگری است و شیعیان، مهاجر از سایر مناطق هستند. در این ،شهر علویان زیادی نیز زندگی می کنند .

در بورسا نیز یکصد و پنجاه خانوار شیعی وجود دارد که

اکنون در حال ساختن مسجدی نیز میباشند.

شیعیان دارای یک مجله ماهانه با نام عاشورا هستند و به تازگی هفته نامه ای نیز با عنوان علمدار منتشر می کنند.

جدای از شیعیان امامی مذهب معتقد به تکالیف شرعی بیش از بیست میلیون علوی در ترکیه وجود دارد. اینها شیعه دوازده اما میاند اما بدلیل انحرافی که تصوف در میانشان ترویج کرده به انجام تکالیف شرعی اعتقادی ندارند علویان در دوره حکومت عثمانی تحت فشار بودند و پس از آن توسط دولت لائیک ترکیه بکار گرفته شدند و اکنون در مراکز زیادی و از جمله ارتش نفوذ نسبتاً فراوانی دارند. در دهه اخیر روند شیعه شدن این علویان حرکت نسبتاً خوبی را آغاز کرده در شهر چوروم که قریب شصت درصد آن علوی بوده اند بین دویست تا سیصد خانوار شیعه امامی شده اند. مسجد اهل بیت(علیهم السلام) در آنجا ساخته شده و جالب اینکه ماهنامه عاشورا نیز از همین منطقه اداره میشود. حساسیت خاصی که اخیراً نسبت به علویان بوجود آمده باعث شده تا مجدداً محدودیتهائی برای آنان بوجود آید.

از میان بیست میلیون علوی ،ترکیه 5 تا 6 میلیون علوی کُرد در این کشور زندگی میکنند. بعلاوه چیزی در حدود یک میلیون و نیم نفر نیز از فرقه غالی نصیریه در این کشور زندگی کنند که نوعا در مرز سوریه سکنی دارند. آنان نیز دوازده امامی اما بشدت اهل غلواند علویان ترکیه اکثراً از فرقه صوفی مذهب

بکتاشیه بوده و تعدادی از آنها وابسته به جریانات و طریقه های دیگر هستند (1).

تشیع در جمهوری آذربایجان و آسیای میانه

اشاره

به نوشته نویسنده کتاب مسلمانان شوروی اسلام شیعی (اثنی عشری در اتحاد شوروی [سابق] حدود 4 میلیون پیرو دارد (70 در صد آنها آذری و باقی به صورت گروههای کوچکی در آسیای میانه پراکنده میباشند).

وی همچنین در باره پیروان مذهب اسماعیلی می گوید: سومین مذهب مهم اسلام در شوروی اسماعیلی است. حدود شصت هزار تا صدهزار اسماعیلی نزاری (پیرو آقاخان) در پامیر شوروی [سابق] در منطقه خود مختار گورنو - بدخشان تاجیکستان زندگی میکنند، اسماعیلیان شوروی فرقه بسیار متمرکزی می باشند (2).

اکینر درباره مذهب مسلمانان شوروی می نویسد : اکثریت مسلمانان شوروی سابق) اهل تسنن و حدود ده درصد آنان نیز شیعه هستند، اکثریت سنی ها حنفیاند و در قفقاز هم چندین جامعه شیعی مذهب زندگی میکنند غالب شیعیان هم اثنی عشری اند ولی


1) اطلاعات فوق از طریق یکی از طلاب ترکیه در ایران در اختیار ما گذاشته شد که بدینوسیله از ایشان تشکر میکنیم.

2) مسلمانان ،شوروی ،گذشته، حال و آینده ص 185 - 184

پامیریها، اسماعیلیه هفت امامی و متعلق به فرقه نزاریه اند ... فرق کوچک تشیع که تعصب کمتری نشان میدهند ، در میان کردها پیروانی دارند (1).

وی با تذکر مشترکات فراوان تشیع و تسنن تاکید دارد که... هیچ تعارضی که مثلاً بتوان آن را تا حدی با جدال کاتولیک - پروتستان مقایسه کرد در میان مسلمانان وجود ندارد، او می:افزاید خصومتهایی که در گذشته میان این دو جامعه بروز کرده غالباً ریشه در مسائل دیگری نظیر رقابت سیاسی دولتهای صفویه و عثمانی داشته است. در روسیه تزاری و اکنون در شوروی او اکنون در جمهوریهای مستقل هیچگاه میان مسلمانان این کشور بحرانی به وجود نیامده و دلیلی هم برای بروز آن در آینده نیست (2).

وی در جای دیگر مینویسد: حدود 90 درصد از مسلمانان شوروی سابق سنی مذهب و تقریبا تمام آنها پیرو مکتب حنفی هستند ... غالب کردها شوروی شیعی مذهب اند. اکثر قریب به اتفاق شیعیان شوروی سابق اثنی عشری اند، 70 درصد جمعیت آذربایجان یعنی حدود 3/800/000 نفر شیعه و بقیه سنی هستند ، جامعه ایرانیان ساکن آسیای میانه و قفقاز هم شیعه می باشند ؛ همچنین چند جامعه کوچک شیعه در میان دیگر اقوام نظیر تاتها و بعضی از لزگیها زندگی میکنند اکثریت پامیریها پیرو مذهب


1) اقوام مسلمانان اتحاد شوروی ص 10

2) اقوام مسلمان اتحاد شوروی ص 11-10

اسماعیلیه هستند و به فرقه نزاریه تعلق دارند (1)... لزگیها در ناحیه مسفین جما و دوقوز پاره زندگی کرده و از صدها سال پیش پیرو تشیع بوده اند (2).

او همچنین در جای دیگر مینویسد: بندرت می توان شیعیان را یافت که اهل تصوف هم باشند (3).

مقایسه این سخن با گزارشی که درباره عراق در دست است مناسب است در این گزارش آمده است در عراق همه مراکز صوفیها متعلق به مذهب سنت است و در عراق صوفی شیعی وجود ندارد (4). این بدلیل مبارزاتی است که علمای شیعه از اواخر دوره صفوی به بعد با تصوف داشته اند. البته در ترکیه صوفیان شیعی مذهب فراوانند .

قوم در اگینها نیز بعضا شیعه هستند، آنها در منطقه کوروش و مسقين جا زندگی کرده و از قدیم پیرو مذهب تشیع بوده اند (5).

کردهائی که مؤلف از آنان به عنوان شیعه یاد کرده بعضا پیرو مذهب علی اللهی اند که از شمار مذاهب غالی شمرده می شود (6).

در واقع تشیع در جمهوری آذربایجان و نیز در آسیای میانه حاصل تماس مردم شیعه ایران از زمان دولت صفویه و پس از آن


1) همان مدرک ص 45 - 44 درباره تاتها بنگرید ص301

2) همان ص 177

3) همان ص 151

4) مجله رسالة الاسلام شماره مسلسل 21 ص 53

5) اقوام مسلمان اتحاد شوروی ص182

6) همان ص 266

بوده است. یکی از اقوام گرجی با نام اینگیلویها که از مسلمانان شده های عصر صفویاند هنوز نیز مذهب شیعه دارند (1).

برخی از اقوام شیعه مذهب آذربایجان عبارتند از شاهسونها و طاليشها (2)، ،پادارها ،قزلباشها، قره باغها ، قاجارها (3).

ایرانیهائی نیز که در آسیای میانه زندگی میکنند ، همگی پیرو مذهب شیعه هستند (4).

آثار تشیع در آذربایجان نسبتاً قدیمی است. یکی از این آثار که زیارتگاه شیعیان آذربایجانی نیز هست بقعه امامزاده ابراهیم در شهر گنجه (کروف آباد) است. روی دیوار ،آرامگاه کتیبه ای به خط کوفی وجود دارد که روی آن نوشته شده این بقعه مقدسه آرامگاه سرور ما ابراهیم پسر امام محمد باقر (علیه السلام) است که در سال 120 هجری به رحمت ایزدی پیوست خداوند او را بیامرزد و قرین رحمتش نماید (5).


1) همان ص 315

2) همان ص 331 - 330

3) همان ص 334 - 333

4) همان ص 452

5) اسلام در شوروی اسکندر دلدم (تهران) 1367 ص 61

گرایش به تشیع در جهان اسلام:

آنچه گذشت گزارشی بود مختصر درباره سوابق تاریخ تشیع در جهان اسلام باید در اینجا اعتراف کنیم که گزارش ما در عين اختصار ناقص نیز بود چرا که ما راجع به نفوذ تشیع در بسیاری از کشورها سخنی نگفتیم بر آشنایان با این امور است تا اطلاعات خود را در اختیار ما بگذارند تا بتوانیم با کمک آنها خدمتی به تشیع بکنیم. بدین صورت امید است که در آینده گزارش جامع تری تهیه نماییم.

حقیقتی که باید بدان اعتراف کرد این است که پس از انقلاب اسلامی تشیع در کشورهای مختلف حرکتش را آغاز کرده و این از نفس گرم رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت آیة الله العظمی امام خمینی قدس سره الشریف بود که حقیقتاً در دنیای جدیدی بی نظیر بودند و در احیای اسلام اصیل علوی تلاش قابل ستایش صورت دادند.

بعلاوه باید بدانیم که اکنون در کشورهای مختلف اسلامی مراکزی وجود دارد که کار تبلیغ اندیشه علوی و شیعی را بر عهده .دارد آنها روزانه با صدها بلکه هزاران نامه از سرتاسر بلاد اسلامی مواجه اند که جوانان انقلابی نوشته و خواستار آشنائی با مبانی مذهب جعفری هستند. ما در اینجا تنها ده نمونه از این نامه را می آوریم تا

علائم بسیار کوچکی از این تشنگی وافر جوانان انقلابی را در آشنائی با تشیع نشان داده باشیم.

در اینجا از مؤسسه انتشاراتی انصاریان و نیز مؤسسه در راه حق که تصویر این نامه ها را در اختیار من گذاشتند تشکر میکنم.

نامه شماره 1

از اتیوپی

با اشاره به آشنائی خود با منشورات مؤسسه در راه حق از طريق محمد کمال آدم مدرس مدرسه اهل البیت اشاره کرده است که قبل از ده سال مذهب امام جعفر صادق علیه السلام را نمی شناخته است اما بعداً که به آدیسا بابا آمده کتابهائی در رد بر شیعه دیده که از یکی از عمال عربستان سعودی یعنی احسان الهی ظهیر بوده است . با مطالعه آن بخاطر دروغ پردازیهای آن متوجه شده که حقیقت ندارد . بعد از آن به سفارت ایران آمده و از آنجا درخواست کتابهای شیعه کرده و افکار خود را بر اساس اندیشه های مذهب امامیه منظم کرده است.

از همین نویسنده نامه های دیگری نیز به برخی از مؤسسات اسلامی رسیده است.

MUHAMMED AWEL NUR IBRAHIM

PO Box: 50709

ADDIS- ABABA

ETHIOPIA

بسم الله الرحمن الرحيم

حضرات مؤسسة دارج الحق من جمهورية الاسلامية في ايراني قم المقدسة داشت اخافتكم للإسلام والمسامين جميعاء

اهديكم تحية إسلامية يعمرها العطف والحفات قائلا السلام عليكم ورحمة الله وبراكاته و بعد فقد تسلمت إستمارتكم المرحوم ب- (منشورات في طريق الحق، وذلك بطريق الأخ المكافح لما يهدف الدين الاسلام وهوا في وزميلي ورفيقى فى التدريس في مدرسة (اهل البيت وصديقكم المشارك بالرسائل في مؤسساتكم وسائر المؤسسات في الجمهورية الاسلامية اعنی یہ استعاذ محمد کمال آدم ولازال مورد الفضل والكمال.

وأشكركم شكرا جزيلا باعتنائكم بهذه الإستمارة التي ترغب للتعارف والترابط بين الأخوة المتباعدين بجمال الأخوة التى ليس لها انفصام ولا يشقى كل من سارو تمسك بمقتضى ذلك الرسالة التي شعارها الوحدة والاتحاد تحت راية لا اله الا الله محمد رسول الله.

سادتي الأعزاء حسين بلغتنى تلك بطاقة الاستمارة من مؤسستكم بواسطة الأخ المذكور مع انتي مشارك مع بعض المؤسسات الإسلامية في ايران ايقنت انا لاهتمامكم بمثل هذه الخدمات الإسلامية له متمامة يعقبه النصر والفرج والغلية على اعداد الإسلام والمسلمين وعلى سيطرة اليهود ومؤامراتهم وعربدة القوى الكبرى ويبعث في الإنسان المسلم قوة البطولة والساعة وتنفخ فيه روح الجزءة والشجاعة التي عزت بها الجمهورية الإسلامية فانتشر بذلك حيتها وانتصرت وصدت من عارضها

سادتي الأعزاء وانا قبل عشر سنين لا أعرف مذهب الإمام جعفر الصادق وشيعته مع الى والدى منتسبون اليهم انتسابا حقيقيا ولا يفتر لسانهم عن ذكر اسمائهم محبة لهم غير انهم لا يعرفون مذهبهم غير واحد من مذاهب الأربعة وهو مذهب الحنفي.

وبعد ان المستوطنت العاصمة الإثيوبيا ادس ابابا رأيت كتيا متفرقة لم اعرفها قبل منها ما يطعن الشعبية الإمامية السمر (الشيعة والسنية وهو للمؤلف إحسادًا إلهي ظهير الباكستالى دهوس مرتزق المسعود ورأيت فيه ما يقبح الأبرياء وشيئا لم يقبله صاحب الزوق السليم ثم غضبت بافتراءات الكاذبة التي لا قيمة لها عند ارباب العقول مع انني لا اعرف كتب الشيعة الإمامية واعتقاداتهم فامتنعت نفسي الأبية اقوال المتقولين والمفترين على الأبرياء والمعصومين.

71

ثم مرسيت هذا الكتاب الملطخ الذي يسمم القلوب الظاهرة على الجدار ورفعته تب القدار الذى فكرهه النفوس الزكية ورجعته لصاحبه معلناله بأن فيه اقترادت قيمة وعصبية باطلة لا يبغى لمثلك انا يملك هذا الكتاب ويطالعه

و فکرت بماذا اطهر وادادى نفسى المسمومة ثم قلت في نفسى لماذا لا أذهب إلى سفارة الجمهورية الاسلامية الإيرانية اذا كان عندهم كتاب يسر هو فى الحق من الباطيل وجزمت بالذهب إلى السفارة واستأذنت بالدخول وصادفت جلابا مايكرم الضيف اسمه عبد الله بد الله القائم بأعمال السفارة السياسة وتعارفنا تعارف اسلامية قائلا في نفسي الميل هذا يكفر ويفسق صاحب كتاب (الشيعة) والسنة؟؟ ثم أخبرته جئتكم بسبب كذا وكذا وسئلته هلى عندكم كتاب من مؤلفات الشيعة الإمامية ؟ اللى اعرف موقفهم واعتقاداتهم وأعطانى كتابا من مؤلفات علماء الشيعة وغيرها من مؤلفات علماء الأزهر كاستاذ الأكبر محمود شلتوت، والشيخ محمد الغزالي، والدكتور حامد حفنی داوود وغيرهم من علماء المنصفين في تاريخ الشيعة الإمامين الإثنى عشرية وصاحبت هذا الرجل المذكورا ( الذي غادر قريبا من اثيوبيا حتى تكررت لقائنا ووجدت كتبا بواسطته وطالعتها حتى استقرت أفكارى وأرانى على افكار الإمامية الإثنا عشرية والحمدلله على ذالك ثم اشكر مراراً الأخ المذكور الذي ساعدني على على ذلك.

وبدأت المكاتبة إلى الجمهورية الإسلامية الارانية حتى تعارفت إلى بعض المؤسسات الإ الإسلامية فيها وأرسلولي بناتير لهم حسب ما اقتضته الظروف وطالعت من ذلك حتى كتف على بصيرة واميطت على نقاب الجهل والبهتان وسلكت على نهج أهل الهدي الذي من تمسك به فقد فاز و الهندي ومن تخلف بعد علمه فقد ضل وأعيدى وأتقنت لمن سار على مذهب «أهل البيت» فقد بجا و سلم كما قال الحبيب المصطفى (صلی الله علیه و اله وسلم) مثل اهل البيتي مثل سفينة نوح من ركب فيها بنجا ومن تخلف عنها غرق))

أعزائنا الكرام علمنا أنكم تقومون بإصدار الكتب الإسلامية تذكركم لتزود ونا بعدد من الكتب الدينة مثل التفاسير و الأحاديث والسيرة النبوية وغيرها

وتكون شاكرين أيضا لو تكرمتم بإرسال الكتب المترجمة إلى اللغة الانجليزية مثل التفسير وغيره لكي نستطيع بدورنا أنا نؤدي واجبنا فواخواننا الذين لا يفهمون قراءة العربية حتى لا يمهلونا معرفة أمور دينهم،

72

نامه شماره 2

از آفریقای جنوبی (1411ق)

نامه از SHIRAZ SAPPACK KHAN

وی با اظهار سپاس از مؤسسه در راه حق برای ارسال نشریات در بخشی از نامه خود نوشته است که.... سپاس پروردگار جهان را که من به مکتب تشیع مفتخر شدم ... من کتاب راه راست ترجمه ...من انگلیسی المراجعات تالیف مرد برجسته سید شرف الدین موسوی را خواندم و برایم حقیقت خیلی واضح و روشن نمودار گردید. من خاضعانه از شما درخواست میکنم که نشریاتی در رابطه با مکتب تشیع یا تعالیم اهل البیت برایم بفرستید.

IN THE NAME OF ALLAH, THE MOST COMPASSIONATE, THE MOST MERCIFUL

P.1 ... 24 MASHA CRESCENT"

MOORTON

CHATSWORTH

4092

DURBAN

REPUBLIC OF SOUTH AFRICA

28 MAY 1990

20 DECEMBER 1990

ZIL-QAON

& JIRA DADAKEHR 1411 (~.H)

DAR-RAHE - HAQ

p.0.80X 5

Qum

ISLAMIC REPUBLIC OF IRAN

DEAR BROTHER - IN-ISLAM

AS - SALAM ʻALAYRUM

IT HAS BEEN THROUGH THE MERCY AND GRACE OF AUAH THAT I COMMUNICATE WITH YOU REGARDING OUR GLORIOUS ISLAM. MAY THE MERCY & AVD GUDANCE OF ALLAH BE UPONT YOU, YOUR FAMILY AND Your ON. P. 2

74

2 .p

ENTIRE Cenlolusivý AS WEL AS THE ENTIRE UMMAH OF OUR BELOVED HOLY PROPHET MOHANI DIED (PEACE BE UPON HIM AND FIS PROGENY)

IT' HAS BEEN MANY MONTHS SINCE I HAVE WRITTEN 76 you. FORGIVE ME FOR my SHORTCOMINGS. IT HAS BEEN THROUGH THE GUIDANCE OF ALLAI) THE M087 MERCIFUL THAT I HAVE READ ALL YOUR BOCKS CONTAINING INVALUABLE KNOWLEDGE WHICH HAS PROVED VERY BENEFICIAL TO MR. IT HAS BEEN THROUGH THE GRACE OF ALLAZI THAT THE DOOR OF LEARNING AND TRUTH HAS DAWNED UPON ME, By STUDYING MOST OF YOUR LITERATURE, WHICH HAS MANY SPIRITUAL BENEEITS AND WHICH HAS LEFT WE EVEN MORE THIRSTY FOR ISLAMIC KNOWLEDGE AND TO SEEK THE TRUTH.

THE UMMAH IS SPLIT INTO MANY SECTS AND I AM NOW WITHOUT DOUBT, MORE THAN EVER CONVINCED OF THE RIGHT O THE IMAMATE OF OUR FIRST HOLY IMAM, AMIRG'I - MÚMININ AU ABY TALJB (a:8) CTD. ON P. 3

نامه شماره 3

از غنا - عبدالمؤمن صالح

نویسنده نوشته است که قبلاً بر مذهب تیجانیه بوده، خداوند او را هدایت کرده و به مذهب اصیل محمدى مذهب اهل البيت راهنمائی کرده است. او درخواست برخی از کتابها از جمله ثم اهتدیت و کتاب لاكون مع الصادقین همینطور درخواست دعای کمیل را کرده است.

از کشور غنا نامههای متعددی که نشانه درخواست برای کتابهای شیعی است به مراکز و مؤسسات اسلامی در ایران رسیده است.

بسم الله الرحمن الرحيم

نحمد الله ونصلى على صفوة خلقه سيدنا محمد واله الأطهار والسلام على من تبعهم بإحسان والإخلاص إلى يوم الدين و بعد أحييكم بتحية الإسلام، تحية من عند الله مباركة الطيبة، واسأله تعالى أن يجمع قلوبنا على محبته ومرضاته وان يهبنا التوفيق والإخلاص، والسداد فى القول والعمل ويرزقنا كمال الإيمان ، وصدق اليقين، إنه سميع مجيب الدعاء. أيها الإخوة الأفاضل:

إني طالب فى المدرسة نورية الإسلامية )

لاخواننا التيجانيين، وقد قد كنت من قبل على طريقة التجانية ( فهداف الله علي الإسلام الله المحمدي الأصيل مذهب أهل البيتة ...

وارجوا منكم يا إخواف ببعض الكتب الإسلامية، خصوصا كتاب ثم اهتديت وكتاب لأكون مع الصادقين. لدكتور محمد التجانى السماوى، وكذالك كتاب يعرفني كيفية خلافة هاولاء الثلاث أبو بكر، وعمر، عثمان، لأكون مطمئنا قلب على آل البيت رسول (ص) ، وكذالك كتاب الدعاء كميل الذي علمه إمامنا علي عليه السلام ، وكتاب الله العظيم المرور القرآن الكريم بحجم الصغيرة.

والسلام عليكم ورحمة الله تعالى وبركاته

مع الأمان القلبية

ABDUL MUMIN SALIH...أخوكم في الإسلام

P-0-30x - 150...عبد المؤمن صالح

HIGH COURT SUNYANI BIA

GHANA

77

نامه شماره 4

نامه از آفریقای جنوبی

ا.ک. علّی

با اظهار تشکر از ارسال ،کتاب نوشته است که کلمات قاصر از بیان خوشحالی من از آشنائی با اسلام واقعی و اهل بیت (علیهم السلام) است...

از نامی که بالای نامه آمده میتواند علاقه به اهل بیت (علیهم السلام) را فهمید حسینیه جنوب آفریقا در پایان اظهار علاقمندی کرده تا از علما و طلبه های انقلابی مطالبی را فرا گیرد. در صفحه ضمیمه اهداف این حسینیه را آورده که یکی از درک اسلام درست از طریق اهل بیت و جز آن برقراری با مراکز شیعه و رهبری انقلاب اسلامی... برقراری مراسم سوگواری بر امام حسین علیه السلام می باشد.

بسم الله الرحمن الرحیم

HUSAYNIYAH

JUNUB AFRIQIYAH

P.O.Box 10171, Lenasia, South Africa, 1820

The Director,

Ansariyan pubrications,

p.o. Box 55

Qum

Isiamc Repubiic of iran...24 Maych 1991

Bretheren-in-Islam,

We thank you for the precious books we have just received.

Words cannot describe our joy in finally getting to know the True Islam and the Holy Ahl al-Bayt. We fervently pray that reward you handsomely. Verily you are the messengers of the Last Messenger of Allah (sawa).

Attached please find 'Aims & Objectives of Husayniyah'. We will be sending our representative personally to Iran to establish direct contact with youselves in order to achieve these goals. We trust you will assist in our Holy Struggle in this land of darkness.

As we do not know anyone in Holy Qum, we will appreciate if you will be kind enough to arrange lodgings for us, preferably in the Feyziah or any other Theological Schools. Our desire is to imbibe as much as we can from the noble Ulema and revolutionary Islamic students.

Also whom to contact when we arrive there.

Trusting you will continue sending us more literature

Yours-in-Islam

a." Ally.

A.K. Ally

79

HUSAYNIYAH

JUNUB AFRIQIYAH

AIMS & OBJECTIVES

• Propogate the True Islam entrusted to us by the Seal of Prophets Muhammad al-Mustafa Holy Ahl al- Bayt (Peace be upon them).

• Establish contact with Shi'a Organisations world, especially the Leader of the Islamic Revolution, Vali- . Faqih Ayatullah Sayyid Ali Khamene'i to be their agents and serve the struggle.

• Establish contact with similar groups in Southern Africa and assist in the struggle.

• Seek out and guide interested individuals the Way of the Twelve Holy Imams (a.s)

to

• Lending library and distribution of Islamic literature to interested persons & organisations.

• To meet regularly and evolve a program of action to address our spiritual needs.

• Organise annual public Commemoration of the Martyrdom of the Doyen of all Martyrs Imam Husayn (a.s).

• Investigate the means to establish a Masjid in Lenasia under the guidance and control of an authorised Shi'ah Faqih.

If you are interested in these objectives or have any queries or need information

Kindly write to the following address:

PO Box 10171

Lenasia

South Africa

1820

80

نامه شماره 5

از مالزی خانم کاماریا حاجی آوانگ

نامه از مرکز تربية الاسلامية است که بنام نامی حضرت فاطمه زهرا عليهما السلام نامیده میشود کتابهائی را خواسته که به زبان عربی است و در تصویر نامه اسامی آنها آمده است. او نوشته است که شیعیان مالزی علاقمند هستند که شما به این مرکز کمک مالی و انتشاراتی بکنید.

کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران

تاسیس: 1374

rbiyah Islam Fatimah Uz Zahara (AS),

Kg.Kok Kiak, Baka,/

Ma185 Machang, Kelantan, Malaysia.

25 Muharram,1412/6 July, 1991.

Dear,

Ansariyan Publication,

مكتبة انصاريان

P.0.Box: 55, Qum,

Islamic Republic of Iran.

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته

الحمد ولله Our Markaz Terbiyah Islan Fatimah Uz Zahara (AS)er Markaz Terbiyah Islam Ar Zahara(AS) kindly wishes to acknowledged that we have received your ten titles of wonderful Islamic publication in Arabic on the 16 Muharram, 1412/28 July, 1991. The publication is very interesting and useful to us here.

1.

فاطمه الزهراء (علیه السلام) ... تالية ، الشيخ ابرهيم الأمنيي

2.

لاكون مع الصادقين ... الدكتور محمد التيجاني السماوي

3.

ثم اهتديت ... الدكتور محمد التيجاني السماوي

4.

الجوهرة في نسب الامام على واله

5.

لمالي الشيخ المفيد

6.

اثبات الوصية الامام على بن ابی طالب علیه السلام

7.

حركت التاريخ عند الامام على عليه السلام

8.

الامثال فى القران الكريم

9.

نهج الحياة

10.

مفاتيح الجنان المعرب

For your information, The Kelantan Malaysian Shia Ahlul Bait (AS) would very much appreciate if you could kindly contribute in any kind of cen- tribution towards our MARKAZ TERBIYAH ISLAM AZ ZAHARA (ASA) financially or interms of kitab/book or any beficial material in order to upgrade and strenghthem our Shia Ahlul Bait (AS) Foundation in the way of Islam, InshaAllah.

.Allah SWT shower His blessings to you all

.Jazakallahikhiri for your kindness.

.SECERATARY

USTAZAH KAMARIAH HAJI AWANG

Bahagian Bidikan

MARKAZ TERBIYAH ISLAM AR-ZAHARA (8-9)

LOT 737 BAKA, 18500 MACHANG,

KELANTAN, MALAYSIA,

82

نامه شماره 9

از : آمریکا - نیویورک

شانون جاسم

در نامه آمده که یک مدرسه ابتدائی را میخواهیم درست کنیم که اولین مدرسه برای بچه های شیعه است؛ از این رو نیاز به کتاب برای ایجاد کتابخانه داریم. او درخواست کتابهای ترجمه شده بنت الهدی به انگلیسی را کرده است.

THE ISLAMIC SEMINARY

89-89 VAN WYCK EXPRESSWAY, JAMAICA NY 11435

Ansariyan Publishers...June 7, 1991

P.O. Box 55

Oum

The Islamic Republic of Iran

Dear Brother/Sister in Islam

Assalamu alaikum wa rahmatullahi wa barakatuh.

We are starting an elementary school in September, in fact it will be the first Shia elementary school in New York. We are in great need to fill our library with proper reading material, Islamic material, for our students. I am searching for all books written by Bint al Huda that have been translated into English. If you have any, please send me a list of titles and prices, it you do not have any Insha Allah you will be able to direct me to someone who does. Also, if you have any other books that you feel would be proper reading material for children between the ages of 6 - 12 kindly send me a list

.I thank you for your cooperation. Was salamu alaikum

Your Sister in Islam

S.Jason

Shannon Jassim

84

نامه شماره 7

از فیلیپین

مؤسسه تحقیقات اسلامی «العسگری»

حسن العسكرى عبدالله

با تشکر از ارسال کتاب از جمله المرجعات و دیگر کتابها خواسته تا اطلاعات اجمالی راجع به وضعیت شیعه را ارائه دهد: در فیلیپین اولین مسئله رسوخ تعلیمات اهل بیت (علیهم السلام) بود و بعد از آن مسئله سوگواری امام حسین (علیه السلام) که به نام امیرحسین معروف است آنجا قصه کربلا نسل به نسل منتقل شده و عشق امام حسین (علیه السلام) در قلب مسلمانان فیلیپین نقش بسته است بعد از آن اشاره به نفوذ وهابیت در این سرزمین کرده که از راه بورس دادن به دانشجوها کار را شروع کرده اند. آنها با نفوذشان مانع از نماز خواندن شیعه ها در مساجد شده و جلوی سخنرانی آنان را نیز میگرفتند. بعداً که مشاهد کردند نمیتوانند مانع از آشنایی مردم با اهل بیت (علیهم السلام) شوند فتوای کفر شیعه را صادر کردند. نویسنده نامه افزوده آنها سایر مسلمانان را علیه ما تحریک میکنند تا بعنوان برادر با ما برخورد نکنند.

بسم الله الرّحمنِ الرَّحِيم

ALASKARI ISLAMIC RESEARCH

LOWER DANSALAN MARAWI CITY - 9700 ...PHILIPPINES

02 Saffar, 1412

12 August, 1991

ANSARIYAN PUBLICATIONS

P.O. Box 37185/187, Qum,

Islamic Republic of Iran

Dear Brother in Islam

Assalamu Alaykum wa Rahmatullahi wa Barakatuh

ALHAMDULILLAH! it is with great pleasure in acknow ledging the receipt some of your publications last 07 August, 1991. And so I just hoping that this letter finds you in best of health and Spirit by Grace of ALLAH (SAW.A.) and Blessing of AHL-UL BAYT (A.S.).

:These are the following books I had received, to wit

One copy of Right Path

One Copy of Hussain the Seviour

One copy of Chapters and Ayats of the Noble Qur-an

One copy of The Origin of Shi'ite Islam & its principle One copy of The faith of Shitite Islam

One copy of Hadith in Clock

One copy of Du'a Kumayl

One copy of Ziyarat-ul Ja'mea

In this connection, I would like to brief you some infor- mation regarding the Shi'ite communities in our place. Here in the Philippines, the first Islamic mission that care was mostly the teachings of Ahl-Ul Bayt specially the martyrdom of Imam Hussain, locally known as Amer Hussain (A.S.). Tale about the event has been taught by the parents of the Muslim children from generations to generations. As a result of this, love of martyrdom as shown by Imam Hussain (A.S.) had been engraved to the heart of individual. Muslims in the Philippines

The influx of the wahabi principles could be attributed to the educational policy of the Saudi Arabia and other coun- tries like Kuwait. This countries granted study grant, scho- larship or fellowship to the Muslim students/ pupils as early as sixty's. When the y arrived in the Philippines in mid-six- ty's and years thereafter up to the present, they introduced Wahabi sect in the Philippines in a manner that they were taught in wahabi countries. Mostly, the graduates of the Waha- bi countries are employed as wahabi Missionaries, like Pastor. Wahabi countries provide them with funds for the propagation of wahabi doctrines, socio-economic programs, such establish- ment of Madrasahs, Mosques, Orphanages, Hospitals, pharmacies, Clinics, Truckings, transportation business, groceries, saw- mills, ricemills and others

(Over)

86

بسم الله الرحمن الرحيم

AL-ASKARI ISLAMIC RESEARCH

LOWER DANSALAN MARAWI CITY-9700-022 ...PHILIPPINES

With these programs/ activities of wahabi, they almost controlled the Muslim societies in the Philippines. As a result, we the Supporters of Ahlul Bayt in the Philippines were banned to performed Salah to the Masques as well as to present us to deliver Khutba (sermons) or lectures to the Mosques, schools, seminars, conferences and others

When the wahabi had learned that they can not prevent the people from knowing the teachings of Ahl-Ul Bayt, they conducted series of meetings and seminars and accused us of being a Kafir. They scheduled themselves to give sermons in every Friday Salah at all Mosques they have controlled. In their sermons/lectures, they give religious opinion or (Fatwah) not to hear the lectures/ sermona of Shi'ah, not to treat us as their friends, brother in Islam and worst above all is that they even penetrated Muslim revolutionaries in the Philippines specially the MILF (Moro Islamic Liberation. Front)-the supposed Mujahedin.

In the end, I hope and pray that your usual unstinted support to the Muslim Shi'ah in the Philippines will be extended and likewise I pray to Almighty Allah (S.W.A.) for your progress and success in this world and in the here- after

Best wishes and regards, was Salaamu Alaykum

Yours in Islam

HASSAN L-ASKARI ABDULLAH

Enclosed herewith Philippine currency for your souvenir & currency collections.

same..

87

نامه شماره 8

از غنا

متوکل ابراهیم

همانگونه که از تصویر نامه بر می آید نویسنده نامه، مسئول مسجد اهل البیت است. او نوشته است که در هر شب جمعه مراسم دعای کمیل برگزار میشود و هدف از این برگزاری تبلیغ از اهل بیت است عده ای که کمتر از پنجاه نفر نیستند ، از جوانان در این برنامه شرکت میکنند. او درخواست کتاب و قرآن کرده است.

بسم الله الرحمن الرجیم

مسجل أهل البيت (علیهم السلام)

ص.ب : 19978 ... P.0. BOX 16978

شمال أكرا - غانا ...ACCRA NORTH, GHANA

التاريخ : 197/4/24م ...1991/8/15م:Dute

العدد :...NO

. إلى أنصار يان نقم المقدس به رفع الله راسم الإسلام على بركم

الموضوع طلب ترجمة من القرآن الكريم

السلام عليكم ورحمة الله تعالى وبركاته

وبعد

حاكم المسجد الذي يقام فيه كل ليلة الجمعة دعاء كميل والهدف في ذلك تبليغ عن أهل البيت (ع) وتشترك فى الجلسة حشد من الشباب الذين لا يقل عن خمسين شاب حيث يبدأ بقراءة القرآن وبعده بشرح صفحة من الدعاء إلى لغة الحلمية (هوسي) ثم القراءة الدعاء والإرشاد بعده. وعلى هذه نرفع هذا الطلب إليكم راجيا منكم تزويدنا ببعض الكتب والمصاحف المترجم إلى لغة الإنكليزية. إن لنا فيكم لأمل وأنكم لا سنخيب من وقف ببابكم نبائلا ونسأل الله أن يوفقكم لخدمة المسلمين .

والسلام عليكم ورحمة الله تعالى وبركاته،

مسؤول المسجد المشورة كل إبراهيم

89

نامه شماره 9

سودان - خارطوم

كمال اسماعیل عمر

جغرافیای تاریخی و انسانی شیعه

او نوشته است در زمانی که کتابها و مجلات و مطبوعات از کشورهای استکباری به شهر او به وفور ،آمده، وی در صدد آن است تا کتابخانه ای تحت عنوان مكتبة اهل البيت علیه السلام درست کند . او درخواست کتاب برای این کتابخانه کرده است.

بسم الله الرحمن الرحيم

الخرصوم / ... 1182/2/8م

اللهم صلى على محمد وآله الطيبين الطاهرين

الأخوة في أي--------------ران

تحيه وأح---------تراما...

في الوقت الذى تتزاح----م فيه الكتب والمجسلام والمطبوعات على بلدن من البلدان الاستكبارية .. أخبركم بأن مدد أناء مكتبة كبرى في العاصمة الخرطوم بأسم مكتبة أهى البيت عليهم السلام .

الشيء الذي أصليه منكم هو امدادر بالكتب والمطبوعات الاخوی حستي اتمكن من مواجهة الاعلام الاستكباري المزيد . الحقائب الالهية .

دما أرجو منكم دعم المطبوعات لأنها سوف تحرير في أفريقي فغير . كما أرجو منكم أرسال الكتب أولا ولماقوم ببيعها ثم أخذ حتى وأرسان ثمنها لكم .

ملحوضة : الكراسات والدراسات الخاصة بمواجهة الاعلا الاستكبارد انني اتعهد أمام الله بتوزيعها مجانا وعلى نطان السودان كله . أرجو منكم ناقشة هذه المسائد ودراستها من كافة الجوان الجوانب .

وشكرا...

کمان اسماعي عمر

الخرطوم / مرب 7000

Sudan ...السودان الخرطوم ص 7050

Khartoum

91

نامه شماره 10

از : ادریس تيانون - ساحل عاج

از ارسال کتاب تشکر کرده و اینکه این کتابها باعث آشنائی او راجع به اهل بیت (علیهم السلام) شده است. او توانسته بر جوانان زیادی اثر بگذارد . و خود وی نیز به امامت اهل بیت (علیهم السلام) ایمان آورده است. او کتابهائی خواسته تا با الفبای مذهب جعفری آشنا شود.

بسم الله الرحمن الرحيم

وصلى الله على محمد وآله الطبيين الطالعرين حاضرات السادة الكام

السّلام عليكم ورحمة الله وبركاته وبعد: فقد وصلتنا الكتب التي تفضلتم بإرسلها إلينا وقد لعبت هذه الكتب دورًا كبيراً في تصحيح بعض المفاهيم حول أهل البيت «علیهم السلام»

والآن والحمد لله قد اقتنعت مجموعة كبيرة من الشباب وأمنت بإمامة أهل البيت وولايتهم «علیه السلام»

فجزاكم الله عنا خيرا وأنا كم أجر و هذا يتنا واستبصارنا . واخيرا نرجو أن تمدونا بالكتب والمكتوبات القيمة حتى نعرف ألف باء المذهب الجعفري. وبعضهم بالفرنسية للذين تخرجوا في المدارس بثقافة غير إسلامية.

حيث بدأنا ندرى الله الإسلام الأصيل . ونرجو منكم امدادنا. أيضاً بالكتب الوهابية المترجمة بالفرنسية والعربية.

ولكم نجاح الباهر

والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته.

أخوكم في الله إدريس تيانون.

93

جغرافیای دینی ایران در قرن هشتم

در آینه نزهة القلوب (1)

مقدمه

... بعد از آنی که قدرت خلفای بغداد در قرن سوم هجری رو به کاهش نهاد زمینه تشیع در بلاد مختلف و از جمله ایران رو به گسترش گذاشت با پیدایش نخستین سلسله های مستقل حکومتی در ایران مصر یمن و... سلطه تعصب موجود در ساختمان دینی خلفای عباسی بر این مناطق کاهش یافته و بموازات آن حوزه تشیع در کشور اسلامی بیشتر و بیشتر گردید.

اما متأسفانه وجود سلسله های مستقل و متعصب غیر شیعی در ،ایران سدی بر سر راه رشد تشیع بود حکومتهای طاهریان ،صفاریان سامانیان غزنویان سلجوقیان و حتی خوارزمشاهیان صرفنظر از مواضع جزئی در مقاطع ،کوتاه، عمدتاً بر تسنن اصرار داشتند؛ در مقابل حکومت آل بویه در فاصله بیش از یکصد سال .


1) این کتاب به همت لسترنج تصحیح شده و افست چاپ وی در تهران توسط دنیای کتاب سال 1362 نشر شده است.

کمکی برای پیشرفت تشیع بود.

سقوط بغداد بدست مغولان در سال 657 هجری پایان خلافت بغداد را اعلام کرد و اگر تا آنروز هنوز سلطۀ دینی بغداد بر اکثر حکومتهای مستقل ادامه داشت در آن تاریخ این سلطه نیز از میان رفت. در طول حکومت مغولان تسامح دینی در رشد تشیع بسیار مؤثر بود و از آن پس در قرن هفتم هشتم و نهم، شیعه، در بسیاری از نقاط ایران مستقر شد، شیوع تشیع در این سه قرن، زمینه ای برای حکومت صفویان شد حکومتی که با استمداد از همین زمینه و بر اساس آن شکل گرفت و با یاری گرفتن از علمای شیعه جبل عامل این مذهب را تا اقصی نقاط ایران گستراند.

ما در این گفتار در پی بازشناسی کوتاه جغرافیای دینی ایران در قرن هشتم هستیم برای ارائه تصویر دینی این قرن از كتاب نزهة القلوب اثر حمدالله مستوفی که در همین قرن زندگی می کرده بهره گرفته ایم؛ مطالب دیگری را نیز که کمک به فهم موقعیت شهر و بعضاً سوابق دینی این شهرها دارد در کنار آنها افزوده ایم (1).


اصفهان سابقۀ دینی این شهر مبتنی بر تسنن قوی است اما بعد از روی کار آمدن آل بویه تعصب آن رو به سستی گرایید ، در قرن هشتم مردم آن اکثر سنی و شافعی مذهب و در طاعت درجهٔ


1) آنچه که مربوط به تاریخ تشیع در ایران است در کتابی با همین نام و به تفصیل تا آغاز حکومت ایلخانان مغول آورده ایم

تمام دارند [نزهة القلوب ص 49]

ری: این شهر یکی از شهرهای باستانی ایرانی بحساب می آید . ابتدا تسننی قوی داشت که بعد از پیروزی عباسیان کاهش یافت، بمرور زمان و تحت تأثیر شهر قم به تشیع گروید و در قرن پنجم و ششم مذهب شیعه بصورت یک مذهب بزرگ در آن قدرت نمائی ،داشت در قرن هشتم اهل شهر و اکثر ولایات (روستاها ) شیعه اثنی عشری اند مگر ده قوهه که حنفی باشد و در ری اهل بیت (علیهم السلام) بسیار مدفونند . [ص45]

طهران: این شهر در ابتداء قصبهٔ کوچکی بوده که تحت تأثیر قصران از ابتدا با تشیع و بخصوص تشیع زیدی آشنائی داشته است اما در قرن هشتم اهل آنجا اکثر شیعی اثنی عشر بوده اند . [ص55]

قزوین: قزوین در قرون اول اسلامی یکی از مرزهای اصلی کشور اسلامی محسوب میشده و لذا از همان ابتدا مورد توجه خلفا بوده و تسنن بر این شهر غلبه داشته است و در قرن هشتم مردم آنجا شافعی مذهبند و در کار دین بغایت صلب و زیرک و اندکی نیز حنفی و شیعی میباشند . [ص57]

دیلمان: این منطقه تا زمان ظهور حسن بن زید علوی بر کفر خویش باقی بود اما با تلاشهای او عده زیادی به اسلام گرویدند بعد از او جانشینش یعنی اطروش علوی در این راه موفقتر بود ، اسلام آنها از ابتدا با تشیع زیدی همراه بوده است و لذا در قرن هشتم مردم آنجا به قوم شیعه و بواطنه نزدیکترند . [ص61]

زنجان: این شهر نیز یکی از مناطق سنی نشین ایران بوده است

و در قرن هشتم مردم آنجا سنی شافعی مذهبند و بر طنز و استهزاء بسیار اقدام نمایند . [ص63]

ساوه: این شهر یکی از شهرهای سنی معروف است که بنا بنقل یاقوت حموی همیشه با شهر شیعی آوه (آبه) درگیر بوده است اما چنانچه از متون جغرافی بدست می آید، اطراف شهر بتدریج تشیع را پذیرفته است در قرن هشتم مردم آنجا و اهل شهر شافعی مذهب پاک اعتقاد باشند و اهل ولایت روستاها ) بخلاف الوسجرد که سنی اند شیعه اثنی عشری اند. [ص63]

سجاس و سهرورد: اینها دو شهری بودند که بعد از حملات مغول بصورت دو قصبه در آمدند در قرن هشتم اهل آن ولایت، بر مذهب امام اعظم ابوحنیفه اند . [ص64]

طالقان: این شهر از شهرهای قزوین است گاه با مشابه خود در خراسان اشتباه میشود، در قرن هشتم مردم آنجا دعوی سنت کنند اما به بواطنه ما يلترند . [ ص 65]

قم: اولین مرکز شیعه در ایران همین شهر است که اشعری ها در اواخر قرن اول هجری با هجرت به این شهر تشیع را همراه خود می آورند؛ لذا در قرن هشتم مردم آنجا شیعه اثنی عشری اند و بغایت متعصب [ص67]

کاشان: این شهر نیز با تأثیر پذیری از قم همزمان با آن از اولین مراکز شیعه در ایران بوده است در قرن هشتم مردم آن شیعه مذهبند و اکثرشان حکیم وضع و لطیف طبع. اما در روستاهای آن که هجده پاره دیهند مذهب سنی بوده [ص68]

اردستان: این شهر به احتمال قوی به جهت همسایگی با کاشان و قم به تشیع گرویده و در قرن هشتم مردم آنجا شیعه اثنى عشری اند . [ص68]

گلپایگان: از این شهر فعلاً اطلاعات تاریخی در دست ما نیست؛ اما در قرن هشتم مردم آنجا اکثر شافعی مذهبند . [ص68]

همدان: این شهر یکی از مهمترین بخشهائی است که بنام جبل مشهور است. در قرن هشتم مردم آنجا اکثر از معتزله و مشبهه اند ![ص 71] معتزله سنیانی هستند که در عقائد از دیگر گروه های سنی عقلی ترند و در گرایشات مذهبی خود اکثراً على (علیه السلام) را برتر از دیگران میدانند، مشبهه از فرقه های اهل حدیث و ظاهر بینهائی هستند که خدا و صفات او را تشبیه به محسوسات میکنند. از این رو میبایست درگیری شدیدی بین این دو گروه وجود داشته باشد) .

یزد: این شهر نیز سابقه مشهوری از تشیع نداشته است و در قرن هشتم مردم آنجا اکثر شافعی بوده اند. [ص74]

تبریز: منطقه آذربایجان جزو مناطق سنی نشین بوده است اگر چه در این اواخر بعضی از سلسله های متصوفه با تمایلات شیعی در آنها بوجود آمده است اما با این حال در قرن هشتم مردم تبریز اکثرشان سنی و شافعی مذهبند و از مذاهب و ادیان دیگر بیشمارند. [ص77]

اردبیل: مردم این شهر نیز در این قرن اکثر بر مذهب امام شافعی اند . [ص81]

سلماس: در قرن هشتم مردمش سنی پاک دینند . [ص85]

سراو: نیز از جمله همین شهرهاست که مردمش در این قرن سنی بوده اند . [ص86]

مراغه: از جمله شهرهای استان آذربایجان است که مردم آن در این قرن بر مذهب حنفی میباشند . [ص87]

شاهرود: این شهر از شهرهای استان خراسان است این استان از ابتدای قرن دوم همواره گروهی شیعه در خود داشته است؛ اما به جهت سلطۀ سامانیها و غزنویها بر آن نتوانست در این جهت گسترده تر شود، شهر شاهرود در قرن هشتم مردمش گویند که شافعی مذهبند اما مذهبی ندارند . [ص82]

بیهق: سبزوار یا بیهق از جمله شهرهای استان خراسان است که از قرن دوم به بعد شیعه در آن مستقر بوده است در قرن هشتم مردم آنجا شیعه اثنی عشری اند. [ص101]

جوین: از دیگر شهرهای این استان است که در این قرن مردم آن اکثراً شافعی مذهب بوده اند . [(ص 250]

تستر: یا شوشتر فعلی از شهرهای استان خوزستان است این استان دارای مذاهب مختلفی بوده است که از جمله مهمترین آنها در قرون اولیه مذهب اعتزال بوده که به احتمال بسیار قوی آنرا از بصره به ارث برده است شیعه نیز در آن فراوان بوده است، اهالی تستر در قرن هشتم بر مذهب ابوحنیفه بوده اند. [ص110]

حویزه: از دیگر شهرهای استان خوزستان است که مردم آن در این قرن احتمالا سنی و یا مخلوطی از مذاهب بوده اند

مستوفی تنها می نویسد :که در آن جا صابئیان بسیارند. [ص111] صابئیان کسانی هستند که در قرآن نیز ذکر آنها آمده و عمده عقائد آنها مجهول و در جاهلیت نزد عربها به عنوان قومی موحد شناخته می شدند هنوز نیز گویا عده ای از آنها در اطراف بصره زندگی میکنند .

شیراز: از جمله شهرهائی است که بعد از اسلام ساخته شده است در قرن هشتم مردم آنجا سنی شافعی مذهب اند و اندک حنفی و شیعی نیز میباشند و ... در او سادات بزرگ صحیح النسبند و آثار رسول الله دارند . [ص115]

کازرون: از شهرهای استان فارس است و در قرن مزبور مردم آن شافعی مذهب بوده اند. [ص126] مردم استان فارس تا قرن چهارم بطور گسترده بر دین گذشته خود استوار بودند و جغرافی دانهای قرن چهارم، پنجم و ششم همچونی قزوینی و استخری اشاره بوجود آتشکده های زیادی در این استان دارند .

گرگان: این شهر از شهرهای استان مازندران است که در گذشته به طبرستان مشهور بوده است گرگان در دهه آخر قرن اول فتح شد و بعدها تحت نفوذ علویان در آمد و لذا در قرون اولیه مردم آن بر مذهب شیعه و سنی بودند اما بتدریج عقائد شیعی در آن رو به گسترش نهاده است و در قرن هشتم اهل آنجا شیعه و صاحب مروت بوده اند. [ص 159]

با توجه به این مختصر میتوان تصویر مناسبی از مذاهب موجود در قرن هشتم بدست آورد شمال ایران همچون قرون قبل بر

مذهب شیعه بوده است مناطق مرکزی ایران صاحب مذاهب شیعه و سنی بوده است آذربایجان از مراکز تسنن به حساب می آمده است خراسان نیز مردمی شیعی و سنی داشته که بمرور زمان از درصد سنیان کاسته شده است در خوزستان و فارس نیز در عین وجود تسنن، شیعه نیز وجود داشته است.

قطعاً این مطالب که از مستوفی نقل گردید کامل نیست و مقداری تعصب نیز در آن نقش داشته است اما در عین حال میتوان با کمک آن گامی در جهت شناسائی زمینه های علمی و دینی تاریخ ایران و نیز تاریخ تشیع و دیگر مذاهب برداشت.

همچنین در صفحات 56 و 63 و 66 و 74 و 73 و 80 و 82 و 83 و 85 و 87 و 89 و 119 ، مذاهب بعضی از شهرهای کوچکتر نیز ذکر شده که طالبین میتوانند مراجعه کنند.

مراسم انتظار در شهرهای شیعه

انتظار خروج قائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از همان آغاز برای شیعیان مطرح بوده و از سوی همه امامان مورد تأکید قرار گرفته .است. انتظار خروج دارای ثوابی بس عظیم بوده و همیشه چونان بارقه امیدی در قلوب شیعیان درخشیده است به شیعیان حیات داده آنان را سرپا نگه داشته و از هضم شدن آنان در گرداب انحرافات و كجرويها نجاتشان داده است.

تاریخ شیعه امامی با انتظار ممزوج است، چه هرگاه، شیعیان انتظار خروج قائم (علیه السلام) را داشته و آن را بسیار نزدیک می دانسته اند. تا آن حد که هر شب و هر هفته انتظار ظهورش را داشته و بر اساس آموزه های خاص ،شیعی خود را آماده می کردند تا در صورت ظهور به یاری اش بشتابند. در عین حال این فرصتی بوده تا بسیاری از کسانی که قصد شورش بر ضد حاکمان را داشته و یا در خیال سروری بوده اند به نام مهدی قیام کنند و کسان زیادی نیز گرد آنها مجتمع شوند. شرح این گروهها را می توانید

در مقاله ذیل ببینید (1).

تحلیل دین شناسانه و جامعه شناختی مسئله انتظار در شیعه فرصتی دیگر را میطلبد وظیفه ما در اینجا ارائه گزارشی است از مراسمی که شیعیان در راستای مسئله انتظار داشته اند. این اخبار توسط منابع جغرافی تاریخی و بویژه در سفرنامه ها آمده و ما متاسفانه تنها در یک مورد آن هم بطور ناقص توانستیم منبعی شیعه برای این مسئله بیابیم در اینجا نقلها را بر حسب ترتیب زمانی ارائه می دهیم:

درباره منطقه بد

ابودلف در قرن چهارم نوشته است: در بدین مکانی به مساحت سه جریب ،دیدم میگویند این محل اقامتگاه [موقف مردی می باشد و هر کس در آنجا بایستد و از خدا چیزی بخواهد ، دعایش مستجاب میشود. در بذین پرچمهای سرخ پوشان معروف به خرمیه بر افراشته شد و بابک از آنجا برخاست و نیز در این مکان انتظار ظهور مهدی را دارند در پائین شهر رودخانه بزرگی جاری است و چنانچه بیمار مبتلا به تبهای کهنه در آن شستشو نماید شفا می یابد (2).

یاقوت با اشاره به محل بد که منطقه ای در بین اران و آذربایجان ،است همان مطلب ابودلف را - البته نه به نقل از


1) دراسات و مبحوث في التاريخ و الاسلام مقاله: المهدية في نظرة جديده : (قم، اسلامی)

2) سفر نامه ابودلف ص 47

ابی دلف- عينا نقل کرده است و نیز همین جمله مورد نظر ما را كه وفيه يتوقعون المهدى (1).

درباره محله و قلعه بذ بنگرید به مدرک ذیل (2).

درباره کاشان

قزوینی و یاقوت حموی به نقل از کتاب ابوالعباس احمد بن علی بن بابة القاشی که مردی ادیب بوده از کاشان به مرو آمده و پس از سال پانصد هجری وفات یافته چنین نقل می کند - از کتاب او درباره فرق :شیعه که او جمعی از علویان بلاد خود را دیده که به مذهب امامیه اعتقاد دارند و هر روز صبحگاهان در انتظار طلوع قائم (علیه السلام) هستند، آنها به صرف انتظار اکتفا نمی کنند بلکه همگی بر اسب سوار شده سلاح بر گرفته و از قریه ها خود برای استقبال امام خارج میشوند اما وقتی ناامید از ظهور امام شدند باز می گردند (3).

درباره شام

عبدالجلیل رازی قزوینی در کتاب پر ارج نقض در باره وجود تشیع در شامات سخن گفته و آنگاه در باره آنان می نویسد : امیران شام همه شیعی دبیران همه باطنی و رافضی و مسلم بن قریش و


1) معجم البلدان ج 1 ص 361 (بيروت 1399ق)

2) دانشنامه جهان اسلام حرف ب جزوه اول ذیل کلمه «بد» مقاله زریاب خونی (تهران بنياد دائرۃ المعارف اسلامی)

3) آثار البلاد ص 432 ، معجم البلدان ج 4 ص 297، 296

بدران مقلد رایتهای سفید بر بامهای قصر زده و هر روز منتظر خروج قائم (1).

در باره حله

ابن بطوطه با یاد از شهر حله و این اظهار که مردم همگی شیعه امامی هستند، از مسجدی یاد میکند که پرده ای حریر بر در آن آویزان بوده و مردم آن مسجد را مسجد صاحب الزمان می خوانند. از جمله عادات مردم آن است که در هر شبی یک صد مرد از اهالی شهر در حالی که شمشیرها خود را از نیام بر کشیده اند ، بعد از نماز عصر نزد حاکم آمده از او اسب زین شده یا قاطری گرفته و با همراه با طبل و بوق در اطراف اسب، پنجاه نفر جلو و پنجاه نفر عقب و تعدادی نیز این سوی و آن سوی براه می افتند و به مشهد صاحب الزمان میرسند، در آنجا کنار در ایستاده و میگویند بسم الله یا صاحب الزمان بسم الله يا صاحب الزمان أخرج ، قد ظهر الفساد وكثر الظلم و هذا اوان خروجک فيفرق الله بک بین الحق و الباطل، ای صاحب زمان خروج کن فساد ظاهر شده و ظلم زیاد گشته اکنون وقت خروج توست تا خدا با تو میان حق و باطل فرق بنهد آنها همچنان طبل و بوق میزنند تا نماز مغرب عقیده آنان چنین است محمد بن الحسن العسكري ع داخل این مسجد شده و در آن غایب گردیده است و همانا


1) كتاب نقض ص 471

بزودی خروج خواهد کرد (1).

صحت و سقم اظهار ابن بطوطه چندان روشن نیست، اما بهر حال با توجه به وجود مراسم انتظار در شهرهای دیگر، می توان اصل قضیه را درست دانست.

درباره خراسان

اشاره

در قرن هشتم و نهم کسان زیادی مدعی مهدویت شده و اساسا فکر مهدویت نقش عمده ای در تحولات این دوره بر عهده داشت درباره سربداران شیعه این مسئله بوضوح مطرح شده است.

نسبت به حسن جوری گفته شده که هسته مرکزی فعالیت خود را ظهور قریب الوقوع امام دوازدهم و اینکه باید خود را برای ظهورش آماده کرد قرار داده بود (2).

در این قرن در نقاط دیگر نیز نظیر همین مسئله و نیز ادعای مهدویت بوده است در شهور سنه 722 امیر تیمورتاش بن امیر چوپان در ممالک روم اظهار تمرد و عصیان نمود و خطبه و سکه در آن ممالک بنام خود کرد و خود را مهدی آخر الزمان میخواند (3). و میدانیم که در همین قرن رهبر حروفیان فضل الله استر آبادی نیز داعیه مهدویت داشته است (4).

در این شرائط است که بویژه در خراسان سربداران مراسم


1) رحلة ابن بطوطة ص 220

2) خروج و عروج سربداران ص 131

3) ذيل جامع التواريخ ص 160

4) حروفیه در تاریخ ص 18،15

انتظار سریاست

خواندمیر درباره خواجه علی مؤید مینویسد: خواجه علی مؤيد چون بتأييد الهی در سبزوار بر مسند شهریاری نشست در اظهار شعار مذهب علیه ،امامیه مبالغه نموده باقصی الغایه در تعظیم سادات عظام کوشید و به امید ظهور صاحب الزمان سلام الله عليه هر صباح و مساء انتظار می کشید (1).

میر خواند نیز در باره همو مینویسد: .... خود شیعه مذهب بود و در تعظیم علما و سادات به اقصی الغایه کوشید و سادات را بر علما ترجیح داشتی و هر بامداد و شب به انتظار صاحب الزمان (علیه السلام) اسب کشیدی و اسماء دوازده امام بر وجوه دنانیر ثبت نمودی و کرم او نهایت نبود (2).

در اصفهان عصر صفوی

شاردن - سفرنامه نویس شهور دوره صفوی- تا آنجا که ما اطلاع داریم تنها کسی است که از مسئله انتظار در این دوره سخن گفته است او می نویسد : ... و سپس به اصطبلهای شاهی میرسیم که آنها را اصطبلهای صاحب الزمان میگویند. شاه این اسبها را به امام دوازدهم بخشیده است ایرانیان معتقدند که امام دوازدهم زنده و غایب است و روزی که خدا خواست ظاهر ،شده دشمنان دین را از


1) حبيب السير ج 3 ص 366

2) روضة الصفا ج 5 ص 624 (تهران) 1339

میان بر میدارد. بدین لحاظ همیشه در این طویله دو اسب زین کرده با افسار حاضر است تا امام هنگام ظهور سوار آن شود (1).

این بود اطلاعاتی که ما علی الحساب در این باره در اختیار داشتیم.


1) سفرنامه شاردن، قسمت اصفهان ص78 - 77 اصفهان 1330 ) ایران امروز ص 182 به نقل از شاردن

طبری و اهل حدیث

حیات طبری

ابو جعفر محمد بن جرير بن يزيد الطبري الآملی (1)به سال 224 یا 255 هجری تولد یافته - گویا طبری خود نیز تاریخ دقیق تولدش را نمیدانسته (2)- و در شوال سال 310 هجری قمری بدرود حیات گفته است. او از مشاهیر علمای قرن سوم و اوائل قرن چهارم هجرت بوده و در اکثر علوم زمان خویش به خصوص حدیث فقه تفسیر اخبار و لغت دارای تخصص و تبحری کم نظیر بوده است.

برای روشن کردن جایگاه طبری در زمان خویش، از ذکر جزئیاتی که به تفصیل از ابوبکر خطیب بغدادی در تاریخ بغداد آمده و نیز مفصل تر از آن را یاقوت حموی در معجم الادباء نقل کرده و مجموعاً روایاتی که از طریق تلامیذ طبری همچون ابن کامل و سایرین نقل شده خودداری کرده و بیشتر به چارچوب حیات فکری او که مهمترین بخش از زندگی اوست، خواهیم پرداخت.

او در بعد فقهی بیش از هر رشته علمی دیگر شهرت داشته


1) ر . : الفهرست ص 291 به نقل از ابوالفرج المعافی یاقوت حموی نسب او را با عنوان محمد بن جریر بن یزد بن کثیر بن غالب آورده است

2) ر . ک معجم الادباء، ج 18 ص 48

است، زیرا ندیم او را در ردیف فقهایی نظیر مالک شافعی و داود بن علی آورده است (1)اما در بخش تاریخ، نامی از او نبرده است. طبری بعد از گذشت هفت بهار از زندگیش به تعلیم قرآن پرداخته و همت پدرش (2)تحصیل علم را آغاز کرد. ابتداء در شهر خود آمل و پس از آن در ری ،بصره ،کوفه واسط مصر و شام به کسب دانش پرداخت و از علما و مشایخ بسیاری حدیث شنید و فقه مالک و شافعی را نیز از اصحاب آن مذاهب آموخت (3).

او پس از تکمیل تحصیل به بغداد بازگشته و جز دو بار که به شهر خویش آمل مسافرت کرد (4)، تا آخر عمر در بغداد به تألیف و تدریس مشغول بود.

تألیفات او که مهمترین آنها تفسیر و تاریخ است، نشانه وسعت کار او در جمع آوری احادیث است. احادیثی که او با مسافرتهای طولانی خویش فراهم کرده و با حافظه نیرومند خود در کتابها و رساله های فراوان ثبت کرده است.

از آثار علمی او تهذیب الاثار است که بجز جمع آوری به بحث و نظر در روایات پرداخته و تا حدود زیادی استقلال فقهی خود را نیز به ثبوت رسانده است بطوری که در مواردی با نظر شیعه هماهنگ شده و بهمین دلیل متهم به رفض نیز گردیده است.


1) الفهرست ص 291

2) ر. ك: طبری، ج 15، ص LXXXIX طبع ليدن.

3) رک همان مأخذ، معجم الادباء، ج 18، ص 50

4) ياقوت، ج 18 ، ص 56

او بخصوص در تألیفات خویش نظر به مسائل مطروحه علمی در اطراف خویش داشته و زمانی که شنید کسانی حدیث غدیر را انکار کرده اند، به تألیف کتابی عظیم در طرق نقل آن پرداخت. کتابی که ذهبی آن را دیده و آن را حجیم خوانده است (1).

طبری در فقه گو اینکه زمانی فقه شافعی را ترویج می کرده (2)و بعدها نیز برخی از شافعیها خواسته اند او را در سلک شافعین معرفی کنند 3 . اما در دوره اوج گیری علمی خویش اجتهاد کرده و مذهب فقهی جدیدی بوجود آورد ،بعدها علما و محدثین بسیاری بر مذهب فقهی او بوده و تألیفاتی نیز داشته اند (3). این مذهب با نام مذهب جریریه شناخته می شده است (4).

عصر طبری

طبری در دورانی بسر می برد که تمدن اسلامی آمادگی لازم و کافی را برای به نمایش گذاشتن نیرو و انرژی خود در تاریخ بشری پیدا کرده بود، دورانی که هزاران اندیشمند اسلامی در گوشه و کنار سرزمینهای تحت سیطره ،اسلام در رشته های مختلف علمی به


1) ذهبي، تذكرة الحفاظ ج 2 ص 713 و ر.ک: البداية والنهاية ج 11 ، ص 147 و ر. ك: طبقات المفسرين ،ج 2، ص 113 ، معجم البلدان، ج18، ص 54

2) طبری، ج 15، ص LXXXIV 3 . تهذيب الاسماء و اللغات، ج 1، ص 79

3) الفهرست، ص 292 و 293 ، ر. ك: شذرات الذهب، ج 2، ص 260 ، و فیات الاعیان، ج 3 ص 332، طبقات الفقهاء، ص 93 ، معجم الادباء، ج18، ص 93،54

4) این مقاله بیش از این در مجله کیهان اندیشه شماره 25 ویژه نامه طبری چاپ شده است.

تحصیل و تتبع و تحقیق اشتغال داشتند و این زمینه ای بود که به دنبال خود عصر پرشکوه تمدن اسلامی را به همراه آورد .

در میان این علوم علم حدیث از جمله پر جاذبه ترین علوم بود که به نوبه خود ، فقه، تفسیر، رجال و حتی تاریخ را بارور کرده و بعنوان محور علوم دینی بشمار میآمد. حوزه های دینی بغداد کوفه بصره، شام، مصر، ری، نیشابور و بسیاری از نقاط دیگر مملو از محدثینی بود که حافظ فرهنگ دینی و میراث فکری اسلام و مسلمین بودند و دائم برای دریافت حدیث بیشتر و اطلاعات جامع تر از شهری به شهر دیگر مسافرت می کردند (1).

در این ،میان مکاتب مختلف فقهی و تفسیری که بیشتر بر حسب مناطق جغرافیایی و متأثر از فقهای گذشته بود در صدد توسعه عقاید خود بوده و برای گسترش مبانی حدیثی و فقهی خویش به نوشتن کتاب و رساله در سطحی بسیار گسترده روی می آورند. دهها ،مُسند ،مصنف، سُنن و صحیح و غیره نگارش یافت و هر ، مکتب فقهی کوشید تا در این راستا از دیگران جلو افتاده احادیث بیشتری را گرد آورد. اسلاف خویش را ترویج کند و عقاید خاصه خود را به اثبات برساند (2).

در این رهگذر جدال بین مذاهب و مکاتب در بعد فقه و عقاید، نقشی تعیین کننده در کار علمی افراد داشته و با ایجاد


1) بنگرید به خطیب بغدادی، الرحلة في طلب الحديث

2) درباره اوج گیری تمدن اسلام و شکوفانی آن مراجعه شود به کتاب: آدم متز، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری ترجمه علیرضا قرگزلو انتشارات امیر کبیر

محدودیتها و نیز با مطرح شدن سوژههای مختلف فقهی و اعتقادی، برای تحقیق و تتبع روال خاص و مشخصی را بر اندیشمندان تحمیل میکرد کتابهایی با عنوان الرد علی... که در قرن سوم تألیف شده بیش از یکصدوسی عنوان است که ابن ندیم نام آنها را در فهرست خویش گرد آورده است. گرچه اندکی از آنچه او آورده مربوط به دورانی از اواخر قرن دوم و نیمه اول قرن چهارم هجری است (1).

در اینجا برای روشن شدن جایگاه طبری، مناسب است اندکی درباره گرایشات فکری و عقیدتی آن زمان توضیحاتی داده شود.

اصولاً از نظر تاریخی چند گرایش عمده در طی قرون اولیه اسلام وجود داشت: یکی گرایش تشیع بود که از علاقه به علی (علیه السلام) تا وضعیت عُملات را شامل میگردید و این دو فرقه های در میان ،زیدیه امامیه و اسماعیلیه جای داشتند.

دسته دیگر خوارج بودند که در اواخر جنگ صفین و طی جنگ نهروان تشکیل یافتند.

دسته سوم مرجئه بودند که بیشتر در اواخر قرن اول و نیز قرن دوم مطرح شده و پیرامون بعضی از موضوعات در باره رابطه علی (علیه السلام) و عثمان و نیز مرتکب گناه کبیره نظراتی را ابراز میداشتند (2).

گرایش مذهبی دیگری که بعدها با نام اهل سنت مشهور شد ، مذهب عثمانیه یا امویه بود که از سوی دستگاه معاویه و علمای


1) ر.ک: الفهرست قسمت فهارس (کتاب) ص112،111

2) بنگرید به مرجئه، تاریخ و اندیشه، قم، 1370

وابسته به دربار اموی از قبیل ،زهری ابوالزناد (1)و ... ترویج می گردید .

این ،مذهب همان است که جاحظ با کتابی تحت عنوان العثمانیه به دفاع از آن پرداخته است. گرچه جاحظ خود در نحله های مختلفی سیر کرده و پایبندی به هیچ کدام نداشت (2)بیشتری بعنوان معتزلی شناخته شده است.

محتوای این کتاب نه دفاع از عثمان - که تنها دو مورد نامی از عثمان در آن آمده بلکه دفاع از عقاید و نظرات مذهب عثمانی است که مذهب عامه مردم در دوران بنی امیه بوده است (3).

از اساسی ترین عقاید، ترجیح خلفا بر یکدیگر به ترتیب روی کار آمدن و قبول نداشتن امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعنوان خلیفه و در نهایت گرایش به نصب بوده است.

در برابر این اعتقاد بسیاری از فقها و محدثین عراق و حجاز و بخصوص ایرانی بودند که عثمانی نبوده و به فضائل علی (علیه السلام) نیز اعتقاد داشتند همین مقدار کافی بود تا آنها را شیعه بنامند و امروزه در کتب رجال صدها نفر یافت میشوند که با اتهام فیه تشیع نشانگر آن دوره از برخورد فکری اند ، زیرا عثمانیه هر کسی را که کوچکترین فضیلتی نسبت به علی (علیه السلام) نقل کرده و محبتی از


1) ر.ک: متمم طبقات الکبری، ص318157 در باره نقش زهری و ابوالزناد ، و دیگر علمای وابسته به امویان

2) بنگرید : تأويل مختلف الحديث، ص

3) در این زمینه از یادداشتهای استاد حاج سید مهدی روحانی دام ظله و نیز تذکرات شفاهی ایشان بهره گرفتم

خود آشکار مینمود او را شیعی و حتی رافضی می نامیدند (1)و در مقابل اصطلاح كان عثمانياً (2)نمودار گرایش مذهبی مخالف شیعه و در حقیقت مذهب عامه در دو قرن اول هجری است (3).

معتزله که ابتدا در بصره متشکل شدند و بعدها در بغداد نیز متمرکز گردیدند، به دلیل رشد بعدی خود ، که طبعا به دنبال جنگ جمل روحيه عثمانی داشت ابتدا روحیه عثمانی گری داشتند اما از مدتی علائم تشیع در میان آنان در بصره شایع گردید (4)(و این بدلیل عقل گرائی آنان بود).

اما معتزله بغداد تشیع بسیار قوی داشتند، نمونه روشن ابو جعفر اسکافی و فرزندش ابن الاسکافی است. او کتابی تحت عنوان المعيار و الموازنه (5)نوشت که در بحثهای داغ آن روزها به شرح فضائل علی (علیه السلام) در قیاس با دیگران به ترجیح او پرداخت.


1) ابن حجر راجع به قضاوت یاقوت حموی نسبت به احمد بن طارق که او را رافضی خوانده مینویسد: یاقوت متهم به نصب بوده و شیعی نزد او رافضی است (ر. ك: لسان الميزان، ج 1 ص188

2) ر. ک: بحوث مع اهل السنه و السلفيه ص 24 و 25 (پاورقی) بعنوان مثال ر.ک: درباره قیس بن ابی حازم آمده است که عثمانی مذهب بوده ر. ک: تاریخ یحیی بن معين ج 3 ص 431

3) صاحب المنية و الامل آورده است که اصطلاح اهل السنه و الجماعة از معاویه آغاز شده است زمانی که او سنت لعن بر علی را رواج داد، آن سال را سال سنت ناميد ر. ك: المنية و الأمل ص 106

4) ر. ک: مسند ، ابن جعد ، ج 1، ص 527

5) این کتاب توسط استاد شیخ محمد باقر محمودی در بیروت چاپ شده است.

ابو جعفر اسکافی نیز کتابی در رد بر العثمانيه جاحظ نوشت (1).

مطالعه کتاب طبقات الكبرى ابن سعد نشان میدهد که اساساً کلمه اهل السنة تا قبل از سنه 150 هجری بهیچ وجه بر کسی اطلاق نمیشد نمی شد و از آن پس و احتمالاً تنها حدود سال 200 به بعد است که آن این کلمه شایع شده است (2). از اینرو اهل سنت با مفهوم جدید که عدول از روحیه عثمانیه است تنها در آغاز قرن سوم شکل یافته است.

این مطلب منافات با وجود تعداد کثیری از فقها و محدثین ندارد که بصورت انفرادی عقایدی نظیر عقاید بعدی اهل سنت داشته اند، اما مهم این است که تا زمان جاحظ (م255)، هنوز هم اصطلاح ،العثمانيه اصطلاح شایع برای جمعیتی است که او در کتاب خود از آنان دفاع میکند.

در آغاز قرن سوم همزمان با روی کار آمدن مأمون، تشیع اوج گرفته و عثمانیه که اینک در قالب اهل حدیث (3)و اهل السنه و


1) قسمتهایی از این کتاب را ابن ابی الحدید در کتاب خود آورده و اصل کتاب متاسفانه گم شده است . در آخر کتاب العثمانیه نقلهای ابن ابی الحدید از کتاب اسکافی چاپ شده است. (ر. ک: العثمانیه، تحقیق عبد السلام هارون، مصر ص 282 - 243 )

2) این استنباط را نیز مدیون تذکر آیة الله سید مهدی روحانی دام ظله هستم

3) اصطلاح حشویه اصطلاحی است که مخالفین اهل حدیث در باره آنان بکار می برند ، این اصطلاح احتمالاً اشاره به اخباریگری صرف آنها و نیز اشاره به وابستگی آنان به ملوک زمانه و راه افتادن آنان به دنبال هر خلیفه و حاکمی است که بر سر کار آید . از جاحظ نقل شده که در دوره اول اصطلاح شیعی و عثمانی در برابر هم بوده است رک: المنية و الامل ص81

الجماعة ظاهر شده بودند ، در تنگنا قرار گرفتند. فشارهای مأمون در قضیه خلق قرآن و محدودیتهای او و واثق و معتصم تا حوالی سال 232 باعث خاموشی اهل حدیث و بر آمدن معتزله با تمایل شدید به تشیع به معنای پذیرش امیرالمؤمنین علیه السلام و عدم قبول معاویه عثمان و حتی ترجیح علی علیه السلام بر خلفای اولیه گردید. اما با روی کار آمدن متوکل در سال 232 هجری و با دفاع تند او از اهل حدیث که با قدرت ترین آنان احمد بن حنبل بود، به مخالفت با تشیع و اعتزال پرداخته و بغداد صحنه ترکتازی اهل حدیث که کمی بعد از احمد بن حنبل نام حنابله را به خود گرفتند ، گردید.

صرف نظر از آنکه احمد بن حنبل کوشید تا اصلاحاتی در عقائد عثمانیه کرده و علی علیه السلام را بعنوان خلیفه رابع (1)

و لكنى احب بكل قلبي***و اعلم ان ذاك من الصواب

رسول الله و الصديق حقاً*** به ارجوا غداً حسن الثواب

و حب الطيب الفاروق عندى***كحب اخي الظما برد الشراب

و عثمان بن عفان شهید***نقى لم يكن انس الثياب

رک تاریخ يحيى بن معين ج 3 ص178.

مصحح در پاورقی نوشته شاعر - اسحاق بن سوید - نام علی (علیه السلام) را ذکر نکرده چون ناصبی بوده است. ما با ملاحظه تاریخ ابی زرعه دمشقی متوجه شدیم که اساساً در بیان سیر طبیعی خلافت حتی کوچکترین نامی از خلافت امیرالمؤمنین به میان نمی آورد.

در میان

1) ابن عبدالبر نوشته است: اجماع در مورد تفضیل خلفا بر یکدیگر به ترتیب، تنها در زمان احمد بن حنبل پدید آمد ر ک الاستیعاب، ج1، ص 154 يحيى بن معین دوست همین ابن حنبل میگوید : اگر کسی بگوید : ابوبکر، عمر، عثمان را فقط قبول دارم بر صواب است اگر کسی بگوید ،ابوبکر، عمر، عثمان و علی، بر صواب است و من این مذهب را دارم ر ك تاریخ یحیی بن معین ج 3 ص 46. از این نقل آشکار است که حتی تا این زمان قائل به سه خلیفه بودن بر صواب بوده است. شاعری در بیان اعتقادات چنین می سراید.

عثمانیه مطرح کند (1)- هر چند واقعاً جو عليه او بود - اما باز روحیه کوبیدن غیر مستقیم علی علیه السلام، انکار فضائل او و نیز ظاهری گری در احادیث اعتقاد به تشبیه و ... در میان اهل حدیث باقی ماند .

و همانگونه که ذکر شد و بعد از این نیز خواهد آمد ، در میان محدثین و فقها، بسیاری با آنان مخالفت کرده و البته منكوب و متهم به انواع تهمت ها شدند.

در اینجا برای نشان دادن روحیه اهل حدیث و حنابله که از مهمترین جریانات فکری بغداد در عصر طبری و در برخورد با او بودند، بهتر است قضاوت ابن قتیبه (م276) را در باره اهل حدیث بیاوریم. او خود مدافع اهل حدیث بوده و حتی از طرف ابن حجر متهم به ناصبی گری نیز شده است (2). ابن حجر در باره او مینویسد: كان ابن قتیبه يميل الى التشبيه منحرف عن العترة او تمایل به باور تشبیه داشته و از عترت منحرف بوده است.

ابن قتیبه در کتابی که به احتمال قوی در اواخر عمر خویش نگاشته است با عصبانیت هر چه تمامتر از اهل حدیث و افراط آنان بر ضد اهل بیت (علیه السلام) انتقاد کرده و می نویسد :

من دیدم که اینان (اهل حدیث) در برابر افراط رافضه در حب علی و مقدم داشتن او ...، در عقب گذاشتن علی کرم الله وجهه افراط کرده حق او را ادا ننموده و در باره اش بدگویی میکنند،


1) ر ک: طبقات الحنابله، ج 1 ص 393 بحوث، ص 25 ، از طبقات الحنابله

2) ر.ک: لسان الميزان، ج 3، ص 357

گرچه به ظلم او تصریح نکرده اند، اما او را متهم به سفک دماء به غیر حق کرده و نیز متهم به شرکت در قتل عثمان میکنند ، او را از ائمه هدى خارج ساخته و از جمله ائمه فتن میدانند. خلیفه بودن او را به جهت اختلاف مردم در او انکار کرده و در مقابل یزید را خلیفه میدانند، زیرا جماعت در مورد او محقق شده است بسیاری از محدثین از اینکه فضائلش را نقل کرده و آنچه در باره او رسیده اظهار کنند، خودداری مینمایند، در حالی که همه این احادیث فضائل علی (علیه السلام) از طرق صحیح رسیده است.

آنان حسین فرزند او را خارجی دانسته گفته اند که او شق عصای مسلمین کرده و لذا او را مهدورالدم می شمردند ، زیرا پیامبر می فرمود من خرج علی امتی و هم جميع فاقتلوه كائنا من كان آرى اینان علی (علیه السلام) و اهل شوری را مساوی با یکدیگر دانسته اند، زیرا میگویند اگر عمر برتری علی را می دانست وی را بر آنان مقدم می داشت (1). آنان از ذکر او خودداری کرده و حتی از نقل حدیثی از فضائلش اکراه دارند تا جایی که محدثین آنها ، از نقل احادیث فضائل او خودداری کرده و به نقل همه فضائل عمرو بن العاص و معاویه می پردازند. گویا از نقل این فضائل نمیخواهند به آن دو توجه کنند بلکه بیشتر [کوبیدن علی] را در نظر دارند. اگر یک نفر درباره علی بگوید: اخو رسول الله علی و ابوسبطیه الحسن و الحسین اصحاب الكساء علی و فاطمه و الحسن و الحسین چهره های آنان بر افروخته شده و چشمهایشان حالت انکار به خود می گیرد ... اگر


1) تعبیر علیه السلام از خود ابن قتیبه است و این نکته جالبی است.

کسی قول رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) را نقل کند که فرمود من كنت مولاه فهذا على مولاه و انت منى بمنزلة هارون من موسى و نظایر اینها دنبال نقد سند میروند تا این احادیث را خراب کنند ، و حق او را بخاطر وجود رافضه پایمال کرده و بخاطر آنها چیزی را که با علی علیه السلام نیست به او نسبت دهند .

این به عینه جهالت است... بر توست که موقعیت او را نزد پیامبر (صلی الله علیه و اله وسلم) دانسته اخوت و دامادی و صبر او و مجاهده با دشمنان و جانثاریش را در جنگها در نزد پیامبر بشناسی و نیز موقعیتی که او از نظر علم و دین و شجاعت دارد (1).

او در ادامه نیز نظیر این تمجیدها را دارد و همانگونه که مصحح نیز در ابتداء گفته احتمالاً این یک تغییر موضع - تا حدودی از سوی ابن قتیبه است زیرا او به بغض اهل بیت (علیهم السلام) معروف بوده است.

نقل جملات ابن قتیبه تنها بدین دلیل است که معلوم شود حنابله ای که با طبری درگیر شدند و از جمله مهمترین بخش مربوط به جریانات برخورد فکری او را تشکیل می دادند چه عقایدی داشته اند.

مقدسی نیز در توصیف بغداد این چنین اظهار میکند: و


1) رك: الاختلاف في اللفظ، تحقیق محمد زاهد ، ص 47 - 49 . این میراث علمای مدینه در همان قرن نخست هجری و قرن دوم بود ابن حبان میگوید : من یاد ندارم که مالک و زهری چیزی از مناقب علی علیه السلام روایت کرده باشند. رک المجروحين ج 1 ص258

ببغداد غاليه يفرطون فى حب معاوية و مشبهة و بربهاریة (1)یعنی در بغداد گروهی تندرو وجود دارند که در حب معاویه، مشبه و بر بهاریه (بر بهاری از رهبران حنابله بغداد است) افراط می کنند.

بهر حال از زمان روی کار آمدن متوکل به بعد، حنابلة بغداد ، بخش اعظم جمعیت این شهر را تشکیل می دادند، و دیگر ،علما از آنان در هراس بوده و ملاحظه آنان را می کردند، شیعیان و معتزلیان نیز در بغداد بوده و بخصوص شیعیان در محله کرخ بسر می بردند، اما تحت تأثیر اوضاع توان نشان دادن خویش را نداشتند تا اینکه با آمدن آل بویه در دهه چهار قرن چهارم هجری توان شیعه فزونی یافته و از آن پس جبهه جدید و قوی از سوی شیعیان در برابر حنابله گشوده شد که شرح آن از این بحث خارج است.

موقعیت طبری در برابر حنابله

تا قبل از قوت گرفتن شیعیان در برابر اهل حدیث و نیز قبل از آنکه ابوالحسن اشعری در نیمه نخست قرن چهارم بکوشد تا حد وسطی را از لحاظ عقل گرائی و حدیثی گری ترویج کند ، حنابله در بغداد یکه تاز میدان بودند و کمتر عالمی بود که جرأت مقابله با آنان را داشته و حتی خلفا نیز کاملاً به آنان تمایل داشتند.

جرأت طبری در برابر حنابله که بر خلق قرآن تشبیه و بی حرمتی در حق علی (علیه السلام) و نیز فتاوای سلف - سلفی که معاویه ترویج


1) احسن التقاسيم، ص 126

کرده بود - پافشاری میکردند ، بسیار قابل تحسین است. او بدون هیچ واهمه از سوی حنابله و نیز حاکمانی که طبعا هواداران آنان بودند، به ابراز عقاید خویش پرداخته و به تضعیف پایگاه علمی حنبلی ها می پرداخت.

درباره مواضع او با حنابله چند نقل قابل توجه تاریخ که نشانگر این بخش از حیات طبری است مفید می نماید:

1 - نقلهای متعددی که ضمن شرح حال طبری آمده حاکی از ظلمی است که حنابله در حق او کرده و با ایجاد محدودیت برای دیدار او و نقل حدیث از او مانع رفت و آمد محصلین نزد او می شده اند حسینک حسین بن علی حافظ می گوید: ابن خزیمه از من پرسید که آیا از ابن جریر چیزی شنیدی من پاسخ دادم خیر، زیرا حنابله مانع از رفت و آمد نزد او میشدند (1). از ابن خزیمه در روایتی دیگر نیز تصریح شده است که لقد ظلمته الحنابله (2)حنابله در حق طبری ظلم کردند و نیز آمده است و كانت الحنابلة تمنع و لا تترك احداً يسمع عليه (3)حنابله مانع شده و هر کس را که میخواست چیزی بر او بخواند رهایش نمی کردند.

سبکی در طبقات میگوید حنابله قدرت آنچنانی نداشته اند که بتوانند افرادی چون حسین را از رفتن نزد طبری منع کنند و


1) ر . ك تاريخ بغداد ج 2 ص 164 ، ابن اثیر، ج 8، ص135 ، تذكرة الحفاظ، ج 2، ص 712 ، لسان المیزان، ج 5، ص 102 ، طبقات المفسرين، ج 2، ص 110

2) الانساب، ج 9، ص 42 ، البداية والنهاية، ج 11 ، ص 146 ، تاریخ بغداد ، ج 2، 164 ، ذهبی، همان مأخذ ، ج 2 ص 712 ، ابن اثیر، ج8، ص131.

3) معجم الادباء، ج 18 ، ص 43

لذاست که ابن خزیمه به حسینک گفت که بد کاری کرده که نزد طبری نرفته است (1).

چنین برداشتی گرچه تا حدودی درست است ولی اساساً حنابله قدرتی بیش از آنچه او فکر میکند داشته اند و احتمالاً تنها عناصر با جرأت میتوانسته اند نزد طبری بروند.

2- همو نوشته است که در ذیقعده ابن جریر طبری برای مناظره با حنابله به خانه علی بن عیسی آمد اما حنابله نیامدند و ابن جریر به خانه بازگشت (2). این نیز نشانه برخوردهای فکری طبری با حنابله در بغداد است.

3- از جمله کارهای طبری در برخورد با حنابله این بود که در کتاب خود اختلاف الفقهاء نامی از احمد بن حنبل نبرد و هنگامی که علت را پرسیدند گفت لم یکن فقیها و انما كان محدثاً يعني او فقیه نبوده بلکه محدث بوده است و لذا حنالبه بر او سخت گیری کردند .

اهمیت این موضع طبری آشکار است، زیرا موقعیت احمد بن حنبل در میان اهل حدیث بسیار بالا بود (3)

4 - در نقلی دیگر که یاقوت ،آورده، آمده است که حنابله نزد او آمده و در مسجد جامع و در روز جمعه از او در باره


1) طبقات السبكي بنقل از ،طبری، ج 15، ط لیدن- ص XCXIII

2) رک طبری، ج15، ص XCXIII

3) ابن اثیر، ج 8، ص 143 ، و اینکه احمد بن حنبل خودش را فقیه ترین از هم ردیفان خود میدانسته ر ک ابن حبان المجروحين ج 1 ص 55 .

احمد بن حنبل و نیز از حدیث جلوس بر عرش پرسش کردند. (قابل ذکر است که مشبهه و حنابله معنای تحت اللفظی برای حدیث می کردند).

طبری گفت: اما احمد بن حنبل که خلاف او در مسائل اعتباری ندارد، حنبلیان گفتند: علما، رأی او را ضمن آراء دیگران نقل کرده و اختلاف او را بحساب می آورند، طبری :گفت من ندیده ام چنانچه اصحابی نیز از میان محدثین و فقها برای او نمی شناسم اما حدیث جلوس بر عرش نیز محال است و بعد نیز این شعر را خواند:

سبحان من ليس له انيس

ولا له فی عرشه جلیس

منزه است خدائی که برای او انیس نیست و در عرش نیز همنشینی ندارد.

حنابله و اهل حدیث که چنین شنیدند بر او شوریده و او را لگد مال .کردند گفته اند که آنان هزاران نفر بوده اند . ابوجعفر برخاسته به خانه رفت اما آنان خانه او را نیز سنگباران کردند بطوری که تل عظیمی از سنگ در خانه او جمع شد ، نازورک رئیس پلیس با دهها هزار نفر برای متفرق کردند مردم آمدند، آنان شعر او را که به در خانه نوشته شده بود پاک کرده و اشعاری را در مدح احمد بن حنبل و حسادت دیگران نسبت به او بر در خانه طبری

نوشتند (1).

5- مخالفت طبری با حنابله در آخرین دوره حیات او شدیدتر بوده و بخصوص در حول و حوش مرگ او سخت تر شده است ابن کثیر حنبلی نوشته است او را در خانه اش دفن کردند، زیرا بعضی از عوام حنابله او را از اینکه در روز دفن شود منع کردند ...

در این مورد آنان از ابی بکر محمد بن داود الظاهری (2)تأثیر پذیرفته بودند، زیرا او درباره طبری حرف داشته و او را به رفض متهم می کرده است وقتی طبری از دنیا رفت مردم از گوشه های بغداد جمع شده و در خانه اش بر او نماز گزاردند (3).

این مسأله که طبری شبانه دفن شده در نقلهای دیگری نیز آمده است و دلیل آن اتهام او به تشیع ذکر شده است (4)ابن اثیر این مطلب را از مسکویه در تجارب الامم آورده است (5).

نقلهای دیگری که خواسته اند مخفیانه بودند دفن او را انکار


1) معجم الادباء، ج 58.

2) نامی را که ابن کثیر آورده درست است و این شخص فرزند داود بن علی، بنیان گذار مکتب ظاهری است و گرچه این شخص یعنی محمد کتابی در رد طبری داشته (الفهرست ص) اما آنکه با طبری در گیر بوده ابوبکر بن ابی داود فرزند ابی داود صاحب سنن است و این مسأله بخوبی از نقلهای یاقوت و دیگران استفاده میشود. زمانی طبری شنید که او احادیث امام علی (علیه السلام) نقل می کند ، طبری با تعجب گفت تكبيرة من حارث که کنایه از آن بود که به او نمی آید ر. ك: میزان الاعتدال ج 2 ص 435

3) البداية والنهاية، ج 11 ص 147،146

4) ياقوت، معجم الادباء، ج 18، ص 40

5) ابن اثیر، ج8، ص134 135

کنند، با گفتن اینکه برای مردنش هیچکس را خبردار نکردند و با این حال مردم جمع شدند، ناخود آگاه واقعیت قضیه را برملا کرده اند .

6 - نقل ابن الجوزی در این باره نیز گویاست، او بعد از نقل ثابت ابن سنان در اینکه شرح حال طبری مخفی مانده زیرا عامه از دفن او در روز جلوگیری کرده و او را متهم به رفض و الحاد کردند ، می نویسد : دلیل متهم ساختن او به رفض این بود که او قائل مسح پا بود نه غسل و شستن آن بعد مینویسد: ابوبکر بن ابی داود شکایتی از او نزد نصر الحاجب برد و نسبتهایی به او داد که طبری آنها را انکار کرد از جمله اینکه او را متهم به داشتن عقائد جهمی (1)کرد.

او همچنین گفت: طبری معتقد است که آیه بل ی-داه مبسوطتان به معنای دستهای خدا نیست بلکه کنایه از نعمتهای خداوند است، طبری آن را انکار کرد و گفت من نگفته ام شاید نه اینکه اعتقاد ندارم ابوبکر بن ابی داود همچنین گفت: طبری حدیثی نقل کرده که ان روح رسول الله لما خرجت سالت في كف علی فحساها یعنی زمانی که روح پیامبر از بدنش خارج شد چون سر پیامبر در روی زانوی علی (علیه السلام) بوده و دست علی نیز روی زانویش


1) جهم بن صفوان مقتول بسال 128 از یاران حارث بن سریح در خراسان بود که عقائدی در نفی تشبیه ،داشت متهم کردن به جهمی از جمله کارهایی بود که اهل حدیث با مخالفین خود میکردند اهل حدیث معتزله را نیز با عنوان جهمی می شناختند.

زیر سر رسول الله بود) بر دستان علی جاری شده و علی آن را .لیسید.

ابن جوزی ادامه میدهد که فحساها ندارد بلکه مسح بها علی وجهه دارد. بعد اضافه میکند که حتی حدیث به این شکل نیز نادرست است بعد ابن جوزی میگوید: ابن جریر به نصر حاجب نوشت که لا عصابة في الاسلام كهذه العصابة الخسیسه که از این گروه یعنی اهل حدیث گروهی بدتر از لحاظ خست وجود ندارد ، ابن جوزی که خود حنبلی افراطی است پس از آن به طبری حمله می کند که فحش داده و بحث علمی نکرده است (1).

از نقل فوق بر می آید که طبری شدیداً با اهل حدیث بر خورد داشته و همانگونه که اشاره شد جرأت مخالفت با آنان نشانگر شخصیت اخلاقی استوار طبری است این بخش از حیات فکری او از مهمترین بخشهای زندگی طبری است.

کتابی نیز به او نسبت داده اند به نام الرد على الحرقوصية (2)حرقوص بن زهیر از رهبران اولیه خوارج بوده است این کتاب رد بر حنابله است (3)و به این مناسبت طبری آنها را حرقوصیه نامیده که آنان را در اعتقادشان نسبت به علی (علیه السلام) همرای با خوارج نشان


1) المنتظم، ج 6 ، ص 172 و نیز ر : طبری، ج 15 ص XACIX از این جوزی

2) برو کلمان دلیل نامگذاری را آن دانسته که جد احمد بن حنبل حرقوص نام ،داشته اما بهر حال تأکید کرده که کتاب رد بر حنابله است (تاریخ الادب العربی، ج 3، ص 50)

3) نجاشی، ص 225

بدهد (1). مخالفین او را متهم میکردند که از راه اهل حدیث که تنها راه درست است منحرف شده.

یکی از علمای اهل حدیث برای طبری نوشت:

علیک باصحاب الحديث فهم

على نهج الدين لازل معلماً

و ما الدين الا في الحديث و اهله

اذا ما دجى الليل البهيم و اظلما (2).

بعنوان حسن ختام این بحث روایتی را که از یک طرف حاکی از عظمت معنوی اهل بیت علیهم السلام و نیز از طرف دیگر نمودار تلاش بی وفقه طبری در راه تحصیل علم و دانش است نقل می کنیم.

نصربن کثیر میگوید قبل از شصت سال یا بیشتر بود که همراه با سفیان الثوری نزد جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام) رفتیم من به جعفر بن محمد گفتم که قصد رفتن به حج دارم دعایی به من تعلیم ده.

جعفربن محمد فرمود: وقتی به بیت الحرام رسیدی دست خود را بر دیوار کعبه بگذار آنگاه بگو: یا سائق الفوت ويا صامع الصوت و یا کاسی العظام لحما بعد الموت آنگاه هر چه خواستی دعا کن.

سپس سفیان الثوری مطلبی را به جعفربن محمد گفت که من چیزی نفهمیدم.


1) نظیر این نسبت ذیل کلمه یاقوت در لسان المیزان به یاقوت نیز نسبت داده شده یعنی همرای بودن با خوارج در اعتقاد به علی (علیه السلام).

2) طبری، ج 15، ص LXXXVII

پس از آن جعفر بن محمد رو به او کرده فرمود : یا سفیان اذا جاءك ما تحب فاكثر من الحمد لله و اذا جاءك ما تكره فاكثر من قول لا حول و لا قوه الا بالله و اذا استبطأت الرزق فاكثر من الاستغفار.

قاضی گوید: برخی از بنی فرات از شخصی از خودشان یا از دیگری نقل کردند که نزد ابوجعفر الطبری رحمه الله بودم ساعتی قبل از مرگ او، این دعا را از قول جعفر بن محمد برای او روایت کردند .

طبری دوات و دفترچه ای خواست و آن را نوشت.

به او گفتند: این چه موقع نوشتن است؟

طبری پاسخ داد: ينبغي لانسان ان لا يدع اقتباس العلم حتى موت.

یعنی سزاوار است انسان تا قبل از رسیدن ،مرگ تحصیل دانش را رها نکند (1).

طبری از گرفتن اموال سلطان نیز پرهیز داشت. زمانی که خاقانی به وزارت رسید مالی برای او فرستاد اما طبری آنرا بازگرداند ، او خواست تا طبری را به قضاوت بنشاند ، اما طبری نپذیرفت وی همچنین از پذیرفتن دیوان مظالم نیز خودداری کرد (2).


1) مأخذ ،سابق، ص LXXXIV نقل از ابن عساکر و نیز ر. ک: السهمی، تاریخ جرجان، ص 554

2) مختصر تاریخ دمشق ج 22 ص 61

طبری و تشیع

از جمله مباحثی که در باره شناخت عقائد مذهبی طبری میتواند مفید باشد یافتن ارتباط او با خوارزمی ادیب و شاعر معروف است.

محمد بن جریر بن یزید طبری صاحب کتاب تاريخ الامم و الرسل والملوک و تفسیر مفصل جامع البیان و آثاری دیگر، چنانکه از نوشته های تاریخی، تفسیری و فقهی او بر می آید از علمای بزرگ اهل سنت ایرانی در قرن سوم و اوائل قرن چهارم بوده است. تولد او به سال 224 هجری و وفاتش در سال 310 ثبت شده است.

شرح حال مفصل او را در کتب بسیاری میتوان بدست آورد .

ابوبکر محمد بن عباس خوارزمی ادیب و شاعر مشهور است که در قرن چهارم می زیسته و با امراء و ادباء حشر و نشر داشته است، او بخصوص نسبت به آل بویه و دفاع از آنان تعصب داشته و

آنان را مدح می کرده است (1). تولد او احتمالاً در سال 323 و وفاتش به سال 383 نوشته شده است (2). آثاری که از او بر جای مانده جز اشعارش مجموعه رسائل و نامههای اوست که ارزش فوق العاده ادبی داشته و در سال 1970 در بیروت با مقدمه کوتاه شیخ الخازن توسط دار مكتبة الحياة به چاپ رسیده است.

از نظر مذهبی او شیعه امامی است که در اصطلاح فرقه شناسان و نیز رجالیین اهل سنت با نام رافضی (3)شناخته می شود. تفاوت این اصطلاح با تشیع آن است که رفض در نظر آنان یک نوع غلو در تشیع است که در شکل اثنی عشری تجلی یافته است، در صورتی که تشیع بدون غلو شامل کسانی میشود که علی علیه السلام را بر عثمان و احیاناً بر سایر خلفا مقدم میدارند (4)از نامه ای که خوارزمی به شیعیان نیشابور نوشته و شمه ای از تاریخ ستمهای حکام در حق اهل بیت و شیعیان است (5). رفض او بخوبی بدست می آید .

آنچه که در این بخش مطرح میشود در مورد ارتباط طبری و خوارزمی است که ثمره آن در شناخت عقیده مذهبی طبری ظاهر


1) يتيمة الدهر، ص208 و ر. ک: ص 214 ، 217 ، 225

2) ر.ک: الانساب، ج5، ص213 ، هند.

3) در حقیت رفض از نظر اهل سنت به کسانی گفته میشود که خلفا را قبول نداشته اند ، در این مورد گرچه بسیاری از بزرگان درباره عثمان چنین اعتقادی را داشتند اما کسانی نیز یافت میشده اند که اعتراضاتی به سایر خلفا داشته اند

4) مقایسه کنید با ذهبی میزان الاعتدال ، ج 1، ص 5 ، ج2، ص588 البته بعضی از ادعاهای او در این زمینه نادرست است.

5) رسائل الخوارزمی، بیروت ص 16

شده و ممکن است تمایلش به تشیع و احیاناً رفض را نشان بدهد.

در اینجا دو مطلب وجود دارد:

الف: اینکه خوارزمی ادیب ،نامی خواهرزاده طبری مورخ مشهور است.

ب: شعری از خوارزمی نقل شده که رفض به بنوجریر یعنی اخوال (دایی های) خود نسبت داده است.

اگر این دو مطلب درست باشد و بتوانیم با کمک شواهد دیگر صدق گفته خوارزمی را نیز نشان دهیم می توانیم بگونه ای که پس از این خواهد آمد وجود یک رگه تشیع را در طبری مورخ اثبات کنیم.

خویشاوندی خوارزمی و طبری مورخ

درباره اینکه اصولاً خوارزمی خواهرزاده طبری مورخ است بسیاری از متون قدیمی اظهار نظر کرده و آن را تأیید نمودهاند سمعانی که بهترین کتاب را در انساب و القاب نوشته در این باره آورده است از جمله منسوبین به خوارزم ابوبکر محمد بن العباس الخوارزمی ادیب است که به او طبری نیز گفته می شود ، زیرا او خواهر زاده محمد بن جریرین یزید الطبری است.

پس از آن نقلی از ابوعبدالله حاکم نیشابوری صاحب المستدرک علی الصحیحین درباره قدرت حافظه خوارزمی و

کمکی که به او در تألیف تاریخ نیشابور کرده آورده است (1).

ابن اثیر جزری نیز تلخیص همان اظهارات سمعانی را ذکر نموده است (2).

ثعالبی صفحات زیادی از کتاب ادبی مهم خود را به نقل رسائل و اشعار خوارزمی اختصاص داده و با اشاره به اینکه اصل او از طبرستان است و به او طبر خزمی نیز گفته می شده، ارتباط او را با طبری ذکر نکرده است (3).

ابن خلكان شرح حال نویس معروف او را خواهر زاده طبری خوانده است (4).

ذهبی نیز که از مشهورترین رجالیین اهل سنت است عینا همین مطلب را تأئید کرده است (5).

از عبارات این افراد بخوبی بر می آید که وقتی سخن از طبری میگویند منظورشان طبری مورخ است که نام جدش یزید بوده است نه طبری دیگر.

از میان افرادی که خوارزمی را خواهر زاده طبری مورخ خوانده اند به این فندق میتوان اشاره کرد که خود نیز معتقد است نسبتی با طبری داشته است. او در ذکر نام مورخین مینویسد ... بعد


1) الانساب، ج 5، ص 213 و 214

2) اللباب في تهذيب الانساب، ج 1 ، ص 468

3) يتيمة الدهر ج 4 ، ص 204

4) به نقل از روضات الجنات ج 7، ص 296

5) سیر اعلام النبلاء، ج 16 ، ص 526

از آن محمد بن جریر الطبری که خال ابوبكر الخوارزمی الادیب بود تاريخ كبير تصنیف کرد و مرا در نسب عرقی به محمد بن جریر المورخ کشد چنانکه حاکم ابو عبدالله الحافظ در تاریخ نیشابور آورده است (1).

او در جای دیگری از کتاب خود تاریخ بیهق نوشته است ... خواجه ابوالقاسم الحسين بن ابى الحسن البيهقی مردی شجاع و شهم بود و ملوک روزگار او را عزیز و گرامی داشتندی و والده او دختر ابوالفضل بن الاستاد العالم ابوبکر الخوارزمی بود و استاد عالم فاضل ابوبکر الخوارزمی بود و استاد عالم فاضل ابوبکر الخوارزمی خواهرزاده محمد بن جرير الطبرى المورخ بود که تاریخ و تفسیر به وی باز خوانند و حاکم ابوعبدالله حافظ در تاریخ نیشابور یاد کرده (2)است .

ابن العماد حنبلی (3)و نیز یافعی (4)از دیگر متقدمین هستند که او را ابن اخت طبری خوانده اند. همین مطلب را زرکلی نیز در الاعلام آورده است (5).

از میان متقدمین کسی را نیافتیم که خواهرزادگی او را برای طبری تکذیب کند و یا طبری دیگری را که بعد از این نامش را


1) تاریخ بیهق، ص 16

2) همان مأخذ ، ص108

3) شذرات الذهب في اخبار من ذهب، ج 3، ص 105

4) مرآت الزمان، ج2، ص 416

5) الاعلام، ج 1، ص 183

خواهیم آورد خال (دایی) خوارزمی بشمارد.

شعر خوارزمی

حال که مشخص شد از نظر تاریخ شبهه ای در خواهرزاده بودن خوارزمی برای طبری ،نیست گرچه بعضی از متأخرین شبهه بی وجه کرده اند، شعری را که خوارزمی در این باره سروده می آوریم. آنان او در این شعر با اشاره به ارتباط خود با بنوجریر خود و را رافضی خوانده است یاقوت حموی شعر را چنین آورده بعد از این اظهار نظر او را خواهیم آورد .

بآمل مولدی و بنوجریر

فاخوالي و يحكى المرء خاله

فها انا رافضي عن تراث

و غیری رافضی عن کلاله (1)

یعنی من در آمل متولد شده و بنوجریر داییهای من هستند و هر فردی به دایی خود میرود بدانید من جد اندر جد رافضی هستم در حالی که دیگران از کلاله (2)رافضی هستند.

همین شعر را صاحب کتاب شریف نقض که منسوب به عبدالجلیل رازی قزوینی (متوفای حدود 560 هجری) است آورده او می نویسد ، و بوبکر خوارزمی معروف است که شیعی و معتقد بوده


1) حموی، معجم البلدان، ج 1، ص57

2) کنایه از آن است که نسبت دیگران به رافضه بر خلاف ،من از سوی غیر از پدر و مادر است.

و فضل و قدر او را فضلاء انکار نکنند این بیتها او راست که میگوید - اگرچه مصنف گفته است شیعی هرگز بوبکر نام نبوده -است و بعد شعر را میآورد تفاوتی که با نقل یاقوت دارد در بیت دوم است که می نویسد:

فمن یک رافضياً عن تراث

فانی رافضی عن کلاله (1)

روشن است که معنای آن بعکس شعر قبلی این است که او نه از ناحیه تراث بلکه از ناحیه کلاله رافضی شده است و احتمالا این مضمون درست است نه قبلی.

ابن ابی الحدید نیز شعر را آورده (2)و اشتباها به طبری دانسته است که طبعاً چنین اظهار نظری کاملاً غلط بوده و نه یاقوت که خود ادیب مشهوری است و نه صاحب نقض هیچکدام آن را به -طبری هر که میخواهد باشد - نسبت نداده اند بلکه قائل آن را خوارزمی خوانده اند .

ابن فندق که پیش از این نیز از او یاد کردیم، این شعر را به خوارزمی نسبت داده و تنها به آوردن بیت اول اکتفاء کرده است (3).

درباره تردیدی که صاحب نقض به دلیل کنیه خوارزمی ابوبکر در شیعی بودن او کرده باید گفت:

اولاً - چنانکه یاقوت آورده و از نامه او نیز به شیعیان نیشابور


1) نقض ، ص218

2) شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 36

3) تاریخ بیهق ص 108.

بر می آید خوارزمی مطمئناً شیعه امامی یا به اصطلاح رافضی است.

ثانياً - ممکن است که آنچنان که شعر نقل شده در یاقوت و ابن ابی الحدید بر میآید (در نقل ابن ابی الحدید دارد فمن یک رافضيا عن ابیه) پدرش سنی بوده و چنین کنیه ای را برای او برگزیده و او بخاطر احوالش رفض را پذیرفته است، چنانکه گفت: يحكى المرء خاله.

ثالثاً اینکه باید صاحب نقض دیده باشد که در کتب رجالی شیعه نام بسیاری از اصحاب ائمه عمر بوده است و حتی برخی از کنیه ها ابو عثمان است (1).

محتمل است که صاحب نقض بر اساس وضعیتی که در زمان خود او بوده چنین مطلبی را عنوان کرده باشد.

در هر حال تردید صاحب نقض وارد نیست.

اظهار نظر یاقوت درباره شعر خوازرمی

یاقوت حموی در معجم البلدان ذیل نام شهر ،آمل نامی از خوارزمی برده و مینویسد: يزعم ان اباجعفر خاله یعنی او گمان می کرده که ابوجعفر طبری دایی اوست. آنگاه پس از نقل شعر از قول او می نویسد : و کذب و لم یکن ابوجعفر رحمه الله رافضیا یعنی


1) نجاشی ص 317،202 قم داوری

او دروغ می گوید ، ابوجعفر رافضی نبوده است (1).

اینکه یاقوت ابتدا کلمه یزعم را آورده و بعداً هم گفته كذب آیا منظورش تکذیب خوارزمی در خواهرزاده بودنش نسبت به طبری است؟ به عقیده ما پاسخ منفی است. بنظر میرسد از آنچه که بعد در عدم رفض طبری ،آورده میخواهد خوارزمی را در دادن نسبت رفض به طبری تکذیب کند اضافه بر این که کلمه زعم بمعنای پندار نبوده است.

در پاسخ اظهار نظر خوارزمی، صاحب روضات الجنات مطالبی را از کتاب مقامع الفضل که نویسنده آن فرزند وحید بهبهانی است میآورد صاحب مقامع در کتاب خود در پاسخ این پرسش که محمد بن جریر الطبری که در کتب رجالی ما آمده چه کسی است نوشته ما دو نفر به نام محمد بن جریر داریم یکی از آنان ابن جریر بن غالب الطبری است که شافعی مذهب بوده (2)و نووی شافعی در کتاب تهذیب الاسماء او را مدح کرده است، او همان نویسنده تاریخ و تفسیر است که هر دو کتاب مشهورند، دیگری محمد بن جریر بن رستم الطبری است صاحب کتابهای المسترشد والايضاح که هیچ شبهه ای در تشیع او نیست. این همان طبری است که خواهر زاده اش خوارزمی در وصف او گفته است بآمل مولدی... لیکن امر بر یاقوت مشتبه شده و لذا خوارزمی را تکذیب


1) معجم البلدان، ج1، ص57

2) اظهار نظر در مورد شافعی بودن طبری نادرست است زیرا همانگونه که ندیم در الفهرست ،آورده طبری مذهب فقهی مستقلی داشته است.

کرده است.

صاحب روضات بر اساس توضیح صاحب مقامع آورده اشتباه یا قوت این است که گمان برده خوارزمی خود را خواهرزاده طبری مورخ میداند. سپس بعنوان استدلال بر اینکه حتما مقصود طبری مورخ نیست میافزاید اگر در کتب رجال شیعه دقت کنی خواهی دید که طبقه طبری مورخ قریب یکصد سال جلوتر از خوارزمی است گرچه ابن خلکان او را خواهرزاده طبری مورخ ذکر کرده است (1).

صاحب اعیان الشیعه نیز این عقیده را پذیرفته و گفته است که خوارزمی خواهر زاده طبری امامی است، نه طبری مورخ (2).

در اینجا باید گفت که اصولاً این سخن درستی است که ما دو طبری و حتی سه طبری داریم که در کنیه نام نام پدر و نسبت طبری و حتی کلمه آملی (3)با یکدیگر وجه اشتراک دارند.

در رجال نجاشی از یکی از این دو بعنوان عامی المذهب نامبرده (4)و در جای دیگر از طبری دیگری بعنوان امامی یاد کرده است (5).

همینطور شیخ در فهرست خود جدای از ذکر محمد بن جریر


1) روضات الجنات ج7، ص294،293

2) العاملی، همان ماخذ ج 9، ص377 و 378 ،199

3) الفهرست، ص291 ، طبری مورخ را نیز طبری آملی آورده.

4) نجاشی، ص 225

5) مأخذ سابق، ص 266

عامى المذهب (1)از محمد بن جزیر امامی مذهب یاد کرده و صریحاً او را غیر از صاحب تاریخ و تفسیر میداند (2).

مرحوم آقا بزرگ تهرانی و نیز صاحب روضات (3)نیز توضیحاتی در این باب دارند، ایشان تأکید میکند که طبری دیگری نیز داریم که هم عصر با نجاشی بوده و وی از او یادی نکرده است.

مسأله ادعای یاقوت امر دیگری است که در ادامه باید بدان بپردازیم اما اینکه ما بخاطر مشکلی که داریم و آن اینکه طبری طبق نوشته هایش عامی المذهب ،است بر خلاف نقلهای مسلم ،تاریخی خوارزمی را خواهرزاده طبری امامی بدانیم نه طبری ،مورخ با تحقیق درست تاریخی سازگاری ندارد. در جایی که سمعانی، ،یاقوت ابن ،فندق ذهبی ابن العماد حنبلی ابن خلکان و یافعی او را خواهر زاده طبری مورخ میدانند چه جای آن است که ما اجتهاد در مقابل نص کرده او را خواهر زاده طبری امامی بدانیم مشکل مذهب نیز چیزی است که بر سر آن دعواست و ما نمی توانیم در میان دعوا نرخ تعیین کنیم.

همانگونه که ذکر شد بعد از این راجع به رفض یا تشیع طبری سخن خواهیم ،گفت اما تا اینجا باید بپذیریم بر اساس آنچه تذکره نویسان آورده اند خوارزمی خواهر زاده طبری مورخ است.


1) الفهرست از طوسی ص 150

2) الطوسی، همان، ص 159

3) روضات الجنات ،همان، ص7، ص 294 الکنی و الالقاب، ج1، ص333،331

اشکالی که میماند نکته ای است که خوانساری بدان اشاره کرده و آن اینکه طبقه طبری مورخ یکصد سال جلوتر از خوارزمی است.

اگر فرض کنیم که خوارزمی خواهرزاده طبری امامی است، باز یک نکته و آن میماند اینکه کدام محمد بن جریر طبری امامی؟ طبق تحقیقی که مرحوم آقا بزرگ انجام داده (1)یک طبری به نام محمد بن جریر بن رستم بن جریر یا یزید الطبری است که صاحب كتاب المسترشد بوده و معاصر کلینی (م329) است و دیگری محمد بن جریر بن رستم طبری صاحب دلائل الامامة كه معاصر شيخ طوسی (م460 ) و نجاشی (م450) است، طبیعی است که اگر اولی باشد نظیر همین اشکال در باره او نیز وجود خواهد داشت و اگر دومی باشد وفاتش احتمالاً قریب به هفتاد سال بعد از خوارزمی ،است چنانکه وفات طبری مورخ هفتاد و سه سال قبل از خوارزمی است، در این صورت نیز اشکال وجود خواهد داشت.

از این رو چون بهر حال اشکال باقی است بهتر است که همان نقل معروف را که خوارزمی را خواهرزاده طبری مورخ میداند بپذیریم.

آنچه مؤید این نکته است اینکه برای شخصی مثل خوارزمی که در عرصه فرهنگی کل جامعه اسلامی ظهور کرده افتخار خوارزمی آن است که به طبری مورخ بنازد ، طبعاً مردم طبری امامی را نمی شناخته اند، بخصوص که طبق اظهار نظر آقابزرگ، محمد بن


1) الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج 21 ، ص 9 ، ج8، ص 241 به بعد

جریر طبری امامی معاصر کلینی معروف به صغیر نیز بوده است و دومی نیز احتمالاً در حدود وفات خوارزمی تازه متولد شده است. زیرا عالم قرن پنجم است و خوارزمی در سال 383 وفات یافته و اساساً معنی ندارد که افتخار به او بکند.

اما اصل اشکال که اگر مقصود طبری معروف باشد هفتادوسه سال فاصله بین وفات آن دو هست میتواند به دو صورت حل شود: یکی اینکه واقعاً چه اشکالی دارد که بین فوت دایی یک شخص با فوت او هفتاد سال فاصله باشد این نمونهها فراوان موجود است. احتمال دیگر اینکه خوارزمی را نوه و نه فرزند - خواهر طبری بدانیم که هم ابن اخت بودن سازگار باشد و هم مشکل سال پیش نیاید.

رفض طبری

حال سئوال اصلی این است که آیا میتوان طبری مورخ را رافضی دانست؟

در پاسخ باید گفت شواهدی وجود دارد که می تواند امکان چنین نسبتی را ولو- به گونه ای خاص درباره طبری نشان دهد.

اولین شاهد این است که طبری از سوی حنابله مورد غضب قرار گرفته و صرف نظر از آنچه در مورد تألیف اختلاف الفقهاء گفته اند که طبری نوشته و نام احمد بن حنبل را به دلیل اینکه محدث است نه فقیه نیاورده این برخورد میتواند معلول گرایشات

شیعی طبری نیز باشد زیرا در آن روزگار در بغداد درگیری اصلی بین حنابله و شیعیان بوده است و این امری است مسلم.

یاقوت خود در معجم الادباء چنین نوشته است و دفن لیلا خوفاً من العامه لأنه كان يتهم بالتشيع (1)يعنی او را از ترس عامه شبانه به خاک سپردند زیرا متهم به تشیع بود یاقوت در معجم البلدان این مطلب را که طبری رافضی بوده قبول ندارد او ضمن تکذیب خوارزمی در شعری که سروده مینویسد: حنابله نسبت به طبری حسادت ورزیده و او را متهم به رفض کردند و خوارزمی نیز از این فرصت استفاده نموده طبری را رافضی خوانده است (2).

اینکه طبری رافضی باشد به صراحت بر خلاف تاریخ و تفسیر اوست اما نمیتواند کلا نیز بی وجه بماند. با توجه به آنچه که خوارزمی ابراز کرده و نیز شایعات دیگری که وجود داشته است، این توجیه به دو صورت میتواند فرض شود:

اول اینکه: طبری در آخر عمر خویش تمایل به تشیع داشته و حتی رفض از خود نشان داده است ولو از ترس حنابله جرأت اظهار صريح آن را نداشته است.

دوم اینکه: او اساساً بعنوان یک سنی منصف نه بمعنای اموی آن روایات فضائل اهل بیت را قبول داشته و در مسائل دیگر نیز طريق اعتدال را پیموده است.


1) معجم الادباء، ج 17 ، ص 40

2) مأخذ ،پیشین، ج 1، ص 57

به نظر میرسد احتمال اول میتواند درست باشد (1)و با تعبیر رفض نیز بیشتر سازگار است.

گرچه طبری در بخش عمده عمر خود از مکتب اهل بیت منحرف بوده اما در نهایت گرایش به تشیع و رفض پیدا کرده است و لذا از ترس عامه او را شبانه به خاک سپرده اند.

خوارزمی نیز چون از اهل بیت طبری بوده پس ادری بما فی البیت بوده است.

از دیگر کسانی که نسبت رافضی گری به طبری داده اند احمد بن علی السلیمانی است که گفته است کان یضع للروافض یعنی او برای روافض حدیث میساخته است.

ذهبی ضمن تکذیب این گفته سلیمانی و اینکه چنین اتهامی به شخصی چون طبری نمی آید خود در باره طبری می گوید: فیه تشیع يسير) و مولاة لا تضر یعنی در او اندکی شیعه گری و دوستی اهل بیت است اما ضرر ندارد (2).

سپس ذهبی میگوید شاید منظور سلیمانی، ابن جریر رستم طبری بوده است. به نظر ما این احتمال نادرست است و بعید می نماید که یک عالم سنی مثل سلیمانی نداند که راجع به کدام طبری سخن میگوید - با توجه به شهرت طبری مورخ بخصوص نزد آنها - .

شاهد دیگری که تشیع طبری را در این اواخر - می تواند


1) البته در اینکه او را یک فرد منصفی بدانیم که در عین انحراف از مکتب اهل البیت چندان مطیع تسنن حنبلی موجود در بغداد آن روز نبوده و توجه به اهل بیت داشته تردیدی نداریم.

2) میزان الاعتدال، ج 3، ص 499

برملا کند نوشتن کتابی است در طرق حدیث غدیر. گرچه بسیاری از روات اهل سنت حدیث غدیر را قبول دارند اما طبری در این باره به نوشتن کتابی مفصل پرداخته و این نشانه اهمیتی فراوان است که او برای حدیث غدیر قائل است. این در حالی است که او در کتاب تاریخ خود حتی اشاره ای به حدیث نکرده است. این به احتمال یک نوع تغییر موضع را در وی نشان می دهد .

از علمای شیعه نجاشی و طوسی هر دو به این کتاب اشاره کرده اند (1). ذهبی مینویسد: طبری وقتی شنید که ابن ابی داود حدیث غدیر را تخطئه کرده کتابی در فضائل [اهل بیت] و صحت حدیث غدیر نوشت.

سپس او می افزاید: من خود یک مجلد از طرق حدیث غدیر را دیدم که از گستردگی و کثرت طرق آن وحشت کردم (2). او همچنین نوشته است طبری مسندی برای اهل بیت نوشته کما اینکه برای دیگر صحابه نیز نوشته است (3).

یاقوت حموی نیز تأیید کرده که طبری در کتابی در فضائل [اهل بیت] را نوشته و در ابتدای آن طرق حدیث غدیر را گرد آوری کرده، گرچه آن کتاب تمام نشده است (4).

او ضمن اشاره به اینکه چون شیخی از شیوخ بغداد حدیث غدیر را رد کرده بود منظورش همان ابن ابی داود است که نام او


1) نجاشی، ص225 ، الفهرست، از طوسی ص 150

2) تذكرة الحفاظ ج 2، ص 713

3) همان مأخذ

4) معجم الادباء، ج 17، ص81

را نبرده) مینویسد: آن شخص گفته بود زمانی که پیامبر (صلی الله علیه و اله وسلم) در غدیرخم بود علی در یمن به سر میبرد و به دروغ اشعاری نیز در این باره ساخته بود. طبری در برابر او فضائل علی (علیه السلام) را نقل کرده و طرق حدیث غدیر را آورد مردم زیادی برای شنیدن احادیث جمع شده و قومی از روافض نیز بر گردش آمدند ... لذا او از فضائل ابی بکر و عمر شروع کرد بعد عباسیین از او خواستند فضائل عباس را بگوید که قبل از خاتمه املای آن اجل مهلتش نداد (1).

نمی دانیم قسمت اخیر سخنان یاقوت چقدر درست است بخصوص که حاوی تناقض نیز هست.

عنایت او به حدیث غدیر و تألیف کتابی تحت عنوان کتاب الولایه که حاوی طرق حدیث شریف غدیر بوده مسأله مهمی در نسبت رفض به اوست.

متأسفانه این کتاب با اینکه تا عهد ذهبی بوده - قرن هشتم -هجری پس از آن از بین رفته است (2).

او همچنین کتابی در جمع آوری طرق حدیث طیر نوشته-حدیثی که در آن آمده است هنگامی که پیامبر خواست مشغول خوردن یک طیر مشوی مرغ بریان شده) بشود از خداوند خواست


1) همان مأخذ ، ج17، ص 82

2) شاید هم اکنون نیز موجود باشد و ما از آن بی اطلاع باشیم آنچه بر جای مانده رساله ذهبی در حدیث غدیر است که روایاتی از کتاب طبری آورده این رساله فعلا در اختیار استاد سید عبدالعزیز طباطبائی بوده و بزودی نشر خواهد شد بعلاوه قاضی نعمان نیز در شرح الاخبار از کتاب طبری احادیثی نقل کرده است. ر. ک مجله تراتنا، شماره 21 مقاله : الغدير فى التراث الاسلامي ص 3 - 172

بهترین بنده اش را بفرستد تا با او غذا بخورد و علی (علیه السلام) وارد گردید (1).

استقلال طبری قبل از آن نیز در عدم تابعیت مذاهب فقهی (2)روح آزاد او بوده و طبعاً با عنایتی که به حدیث غدیر داشته چه بسا باعث هدایت او شده است بخصوص که او آملی نیز بوده و آن دیار تشیعی فراوان داشته است.

ما نمی خواهیم اثبات کنیم که طبری صدرصد یک شیعه امامی به معنایی معمول و رایج شده اما نزدیک به چنین مسأله ای بوده و شاید در انتهاء به چنین جایی نیز رسیده باشد .

از همان قرن اول نقل مشهوری زبانزد مردم بوده که می:گفتند: آرنی شیعیاً صغیراً اراک رافضیاً كبيراً (3)یعنی: تو به من یک شیعه کوچک نشان بده من [از همان] یک رافضی بزرگ به تو خواهم نمایاند.

این یک حقیقت بوده است زیرا کسی که حدیث غدیر را در آن حد از گستردگی ببیند و شیعی صغیر بشود رافضی کبیر نیز خواهد شد.

محدودیت بغداد توسط حنابله مطمئناً مسأله تقیه را نیز برای او مطرح می کرده و لذا احتمالاً در این اواخر مسأله به وضوح مطرح نشده است.


1) الكنى والالقاب، ج 1، ص 231 ، اعیان الشیعه، ج 9، ص 199

2) الفهرست، ص 291

3) میزان الاعتدال ج 2 ص 584 المعيار و الموازنه، ص 32

شهرت او به عامی المذهب بودن بخاطر تألیفات او بخصوص تاریخ و تفسیر است که از میراثهای مهم مسلمین و بویژه اهل سنت است و طبیعی است که او در انتهاء می توانسته از این وضع عدول کرده باشد، چنانچه شواهد و قرائنی وجود دارد و خوارزمی نیز که خواهرزاده اوست بر این مطلب تأکید دارد. طبری کتاب الولاية را ،نیز آن چنان که از اخبار گذشته بر می آید در اواخر عمر تألیف کرده است.

آثار طبری

نام بردن از کتب او به تفصیل موقعیت دیگری را می طلبد. در این راستا یاقوت حموی ضمن آوردن نقلهایی چند در باره کتابشناسی توصیفی طبری مطالبی آورده که میتواند بسیار مفید باشد (1). از جمله کتابهایی که او از طبری نام میبرد عبارتند از: جامع البيان في تفسير القرآن الفصل بين القرائه، كتاب القراءآت که احتمالاً غیر از کتاب اول است تاریخ طبری، کتاب ذیل المذیل که در زندگی صحابه و تابعین میباشد، کتاب اختلاف علماء الامصار في احکام شرایع الاسلام که تفصیلاً به ذکر عقائد فقهی علماء ،پرداخته کتاب الشروط، كتاب لطيف القول في احكام شرايع الاسلام که خود او زیاد بر آن تکیه داشته و ابواب مختلف فقه را شامل میشده است مختصر این کتاب نیز به نام الخفيف فی احکام شرایع الاسلام بوده است کتاب تهذیب الاثار که اخیراً در چهار

طبری و تشیع


1) ر.ک: معجم الادباء ج 18 ، ص 93،54

جلد چاپ شده است کتاب ادب النفوس الجيده و الاخلاق النفسيه نیز کار دینی اخلاقی او محسوب میشود که شرح محتوای آن را یاقوت ذکر کرده است. کتاب المسند المجرد ، كتاب البصير (التبصير) في الدین که گویا در رد فرق است و اکنون نیز موجود است کتاب فضائل علی بن ابیطالب که در آن طرق حدیث غدیر را گرد آوری کرده است کتاب الرد على الحرقوصیه که نجاشی نام آن را آورده است (1).

و نیز رساله های دیگری از جمله کتاب العد والتنزيل الرد على ذى الاسفار .

از میان این کتابها آنچه باقی مانده اندک است، گرچه در مقایسه با کتب از بین رفته دیگر علما میتوان گفت که تألیفات او نسبتاً بیش از دیگران محفوظ مانده است.

بروکلمان نیز کتب بر جای مانده از طبری را یادآور شده است، از جمله تاریخ و آن مقدار از تکمله هایی که بر تاریخ طبری توسط مؤلفان دیگر نوشته شده او همچنین از چاپهای مختلف تاریخ طبری و آن مقدار که تلخیص یا ترجمه شده نام برده است. بروکلمان کتاب دیگر او را تهذیب آلاثار ذکر کرده (2)و سپس به معرفی نسخ خطی و چاپها و ترجمه های تفسیر طبری پرداخته و


1) رجال النجاشی، ص 225 و نیز ر. ک: تاریخ الادب العربی، ج 3، ص 50 ابن ندیم نیز فهرستی از کتب طبری را ارائه داده است ر. ک: الفهرست، ص291 و نیز رک طبقات المفسرين، ج 2 ص 111

2) بروکلمان، تاريخ الادب العربي، ج 3، ص 49 تهذیب الاثار به چاپ رسیده است.

کتاب دیگر او را اختلاف الفقهاء دانسته که چهار جزء بوده و نسخه ای از آن یا قسمتی از آن موجود است (1).

وی در ادامه مینویسد: کتاب تبصیر اولى النهي و معالم الهدى بصورت خطی محفوظ است (2). بروکلمان گویا اشتباهاً كتاب بشارة المصطفی را که از طبری آملی شیعی است به طبری مورخ نسبت داده است (3).

فؤاد سزگین نیز اطلاعات مشروحی را پیرامون کتب باقی مانده از طبری و نُسخ خطی آن داده است، از جمله فهرستی از نسخ تاریخ طبری که بسیار مفصل است (4). و در باره تاریخ طبری و ترجمه های آن نیز مطالبی آورده است در ادامه با آوردن همان نقلهای بروکلمان و تصحیح آن همراه با ذکر اطلاعات بیشتر در باره کتب باقی مانده از طبری از کتب زیر یاد کرده است صریح السنة، رمى الفوس العقيده الجامع في القراءآت المشهورة و الشواذ که در آن تردید وجود دارد و کتاب حدیث الهميان و نيز الرسالة من لطيف القول فى البيان عن اصول الاحکام مجموع آنچه از او باقی مانده یازده کتاب میباشد (5).


1) همان مأخذ این کتاب چاپ شده است.

2) همان مأخذ ، ص 50

3) همان مأخذ

4) تاريخ التراث العربي ج اول جزء دوم، ص 162

5) تاريخ التراث العربي ج اول جزء دوم، ص 197 198

گزیده کتاب شناسی توصیفی فرق اسلامی

کتابهای که در این مقال معرفی کرده ایم آثاری است در فرق و مذاهب و بعضاً عقائد ، به شرط آنکه اطلاعات مربوط به فرق آنها فراوان باشد این کتابها همگی مربوط به قبل از قرن دهم هجری بوده و آثار پس از آن را نیاورده ایم. می دانیم که آثار جدیدی نیز در این زمینه نشر یافته که برخی از آنها بسیار محققانه و عالمانه است. لازم است تا در آن باره نیز کتابشناسی کاملی به نگارش در آید (1).

1- اعتقادات فرق المسلمين و المشركين.

فخرالدین محمد بن عمر الخطيب (فخررازی) متوفی606، چاپ ،مصر ، مكتبة الكليات الازهريه، 1398 هجری.

شرح و توضیح طه عبد الرؤوف سعد، مصطفى الهوارى :


1) این گفتار پیش از این در دو قسمت در مجله آینه پژوهش شماره اول و دوم از سال نخست به چاپ رسیده است.

تحت عنوان المرشد الامین در پاروقی کتاب.

فخر رازی از عالمان مذهب شافعی و از متکلمان اشعری مسلک و سختکوش در تألیف و تصنیف است. با اینکه در مجموعهٔ آثارش، گرایش آشکاری به اشعریگری دارد ، اما گرایشهای عقلانی قابل توجهی نیز در لابلای آثارش میتوان یافت کتاب یاد شده بسیار مختصر است و مؤلف آن را در ابوابی سامان داده است.

باب اول شرح فرقه های معتزله است در سه فصل که در ضمن آن از مشترکات معتزله در صفات خداوند، مانند علم و قدرت و... و وجه تسمیه معتزله سخن گفته است باب دوم به گزارش فرقه هایی از خوارج می پردازد با یاد کرد بیست و یک فرقه و تبیین افتراق آنان از یکدیگر و به گونه ای گذرا باب سوم به تعبیر وی در بارۀ روافض است و وجه تسمیه آنان به این نام و آنگاه اشاره به همان تقسیم مشهور زیدیه و امامیه و کیسانیه شده است. فخر رازی در این ،باب سه فرقه از زیدیه را یاد میکند و آنگاه به گزارش فرق امامیه می پردازد و غلاه را به عنوان یکی از آنان بر می شمارد. او در ضمن یاد کرد فرقه های دیگر امامیه از فرقه سیزدهم به عنوان اصحاب الانتظار یاد میکند و در ادامه این فصل می نویسد و هذا الذي ذكرناه في الاماميه قطرة من بحر ... (ص58) او در این فصل ،کیسانیه خطابیه ،نبانیه سبائيه و.... را از فرق غلاه شیعه امامیه شمرده است!! در باب چهارم از مشبهه سخن گفته است و مانند بسیاری بر این پندار واهی تکیه کرده است که هشام بن الحکم از

مشبهه بوده است؛ و لذا از فرقۀ اول به نام الحکمیه یاد کرده است و در ادامۀ آن سخن معتزله را در نسبت تشبیه به احمد بن حنبل رد کرده است. باب پنجم را ویژه کرامیه ساخته است که روزگاری در شرق ایران در عهد غزنویان نفوذ داشتهاند. در باب ششم از جبریان سخن رانده و در ضمن آن گفته است که عقیده اشاعره این نیست که بندگان قادر بر افعال خود نیستند بلکه در این باورند که آنان خالق افعال خود نیستند؛ در ادامه فصل از جهمیه نجاریه ضراریه و بکریه سخن گفته است. باب هفتم درباره فرقه های مرجئه است، و باب هشتم در احوال صوفیه و یاد کرد فرقه ها و جریانهای آنان.

در باب نهم از فرقی سخن میگوید که تظاهر به اسلام می کردند و در آغاز از باطنیه سخن می گوید که در روزگار وی قدرت فراوانی داشتند. از اولین گروه آنان صباحیه را می شمارد و ضمن نقل عقیدۀ آنان در بارۀ عدم امکان تکیه به عقل، باورهای آنان را به نقد میکشد از باب دهم به بعد درباره فرقه های غیر اسلامی است مانند یهود، نصاری، مجوس .... فوق العاده کتاب مختصر است و مطالب آن به جز اندکی در کتابهای دیگر فرق وجود دارد ؛ گویا فخر رازی آهنگ آن داشته است که رساله ای کوتاه با گزینش از آثار دیگران در این ز پدید آورد .

2 - الافحام لافئدة الباطنيه الطغام

يحيى بن حمزه العلوى (669 - 745) تحقيق فيصل بدير عون

-دکتر على سامى النشار. مكتبة المعارف اسكندريه.

از نام کتاب روشن است که نقد و رد آراء و اندیشه های اسماعیلیه است. مؤلف از پیشوایان زیدیه است که در اثر تماس با برخی از نوشته ها و افراد و عالمان اسماعیلی و مباحثاتی که با آنان ،داشته به نگاشتن این اثر به عنوان نقد و رد آراء آنان پرداخته است. وی در مقدمه کتاب آیین اسماعیلیه را بسیار نکوهیده و در جای جای متن کتاب نیز از این روش غفلت نورزیده است. کتاب در هفت افحام (کسی را در پاسخگویی عاجز ساختن) سامان یافته است:

1- در ،الهیات که میگوید اسماعیلیان بر این باورند که دو اله وجود دارد یکی سابق و دیگری ،تالی و اولی خالق دومی است. پس از توضیحاتی که در این زمینه می آورد به نقد و رد آن می پردازد، نقض و رد وی در مواردی برهانی و در قسمتهایی به صورت جدل است.

2- در این بخش به تفسیر اسماعیلیه از نبوت پرداخته و میگوید آنان در این مورد چونان فلاسفه می اندیشند و معتقدند که نبی کسی است که از سابق بر او به واسطهٔ تالی، قوه قدسیه ای افاضه شده که بی نقش است و در جریان اتصال با نفس کلی بر آن نقش بسته می.شود. آنگاه مؤلف با عباراتی آکنده از تحقیر به نقد و ردّ آنان پرداخته است.

3- در این قسمت دیدگاه آنان را در باره امامت آورده و گفته است که آنان معتقدند در هر دوره ای باید امام معصومی باشد

که قائم به حق بوده و در تأویلات ظاهر به او مراجعه شود . امام در عصمت و علم با پیامبر همانند ،است ولی به او وحی نمی شود او میگوید اسماعیلیه بر این باورند که آیین پیامبر (صلی الله علیه و اله وسلم) بعد از جعفر بن محمد (علیه السلام) نسخ شده است. (ص70)

4- در این فصل به تأویلات اسماعیلیان از ظواهر قرآن پرداخته است؛ او میگوید آنان چون پندارهای خود را در تنافی با آیات دیده اند با تأویلات آن دست یازیده اند؛ این تاویلات در جهاتی است تأویل در عبارات و امور شرعی که به دگرگونی معانی تیمم و احتلام و ... انجامیده است و تأویل در معانی فواحش و امور اخروی، مانند ، قیامت و... که در ضمن آن قیام محمد بن اسماعیل را ناسخ شریعت و به عنوان قیامت یاد کرده اند (ص73)

5- در این بخش به شیوههای استدلال و ابطال آنان پرداخته و در حقیقت وجه تعلیمی مکتب آنان را نمایانده است.

6- در این قسمت به نقد و ردّ تمسک آنان در حوزه فراگیری علوم شرعی پرداخته است که گویند همه باید از طریق امام باشد.

7- و بالاخره در بخش هفتم به نقد آراء آنان در بارۀ قیامت و مسایل اخروی پرداخته که یکی از جنجالترین بحثهای مربوط به اسماعیلیه است کتاب در 126 صحفه سامان یافته و در مجموع اثری است خواندنی گرچه معلوم نیست آنچه که به اسماعیلیه نسبت داده شده چقدر مورد قبول خود آنهاست؛ چنانچه در سایر کتب فرق نیز همین اصل جاری است.

3- الانتصار، والرد على ابن الراوندى الملحد

(نگاشته شده در نیمۀ دوم قرن سوم) ابوالحسین عبدالرحیم بن محمد بن عثمان الخياط المعتزلی تحقیق و تعلیق دکتر نیبرج مصر 1344ق دار الكتب المصريه.

این کتاب از آثار مهم معتزله است که در گذرگاه زمان از دست حوادث مصون مانده و از نقطه نظر شناخت معتزله منبع بسیار قابل توجه است. سبب نگارش آن بدین گونه است که جاحظ کتابی می نگارد؛ با عنوان فضيلة المعتزله سپس این راوندی کتابی می نویسد به نام فضيحة المعتزله كتاب مورد گفتگو در جهت یاری

رسانی به آراء جاحظ و نقد و رد ابن راوندی است. این راوندی بنابه آنچه در مقدمۀ انتصار ،آمده در آغاز معتزلی بوده و پس از آن متهم به الحاد شده است. گو این که وی را به رافضی بودن نیز نسبت داده اند. گفتنی است که داوریهای نقل شده در بارۀ این راوندی عمده از مخالفان معتزلی اوست خیاط نیز که از پیشوایان معتزله بوده کتاب انتصار را در رد فضيحة المعتزله، این راوندی نگاشته .است اغلب مباحث کتاب در الهیات و طبیعیات بوده و در مواردی نیز بحثهای جزئی تر اعتقادی و احیاناً بحثهای فقهی آمده است. ابن راوندی با احاطه شگفتی که بر دیدگاهای کلامی معتزله داشته آن را نقل و نقد کرده است اما خیاط این راوندی را متهم می کند که از یک سوی در نقل مطالب و عقاید جاحظ و سایرین صداقت را

رعایت نمی کند؛ و از سوی دیگر مطالب معتزله را نفهمیده و یا با افراط و تندی برخورد کرده است بحث دربارۀ علم و قدرت خداوند ، مباحث مربوط به عدل ،نماز ظهر استطاعت امامت، جنگ على (علیه السلام) با معاویه و ... از نمونه بحثهای کتاب است.

در موارد متعددی از کتاب چنین بر می آید که این راوندی می کوشد تا از تشیع امامی دفاع کند ، اما مواردی هم به مناسبت بحث از موضع یک سنی اشکالاتی را مطرح کرده است. خیاط در ابتدای کتاب آورده است که این راوندی می گوید بسیاری از حملات معتزله بر شیعه بر اساس گفتار غلاه بوده است؛ در حالی که عقاید تشیع پیراسته از این مطالب است و این نکته بسیار؛ مهم او جالب است. از این روی مؤلف در پایان کتاب میکوشد که مطالبی علیه رافضه بیاورد؛ بویژه آنچه را در بارۀ هشام بن الحکم آورده است میتواند راهگشای بسیار خوبی برای تحقیق در این زمینه باشد. گویا تأکید مؤلف بر مسایل رافضه به دلیل حمایت تقریباً آشکاری است که این راوندی از دیدگاههای شیعه دارد. این راوندی پس از نقد و رد كلمات معتزله میگوید اینک می کوشم تا آنچه را به عنوان تشیع شیعه یاد کرده اند، رد کنم (ص3). این راوندی با اشاره به آنچه در کتاب جاحظ آمده است حملات معتزله علیه شیعه را نقد و رد می کند؛ دفاع وی از هشام بن الحکم و مقایسۀ آراء وی به معتزله و نشان دادن ارزش و والایی آراء او از موارد آشکار گرایش او به دفاع از تشیع است مؤلف در این موارد می کوشد تا گفته ها و

نقدهای این راوندی بر نظریات جاحظ را پاسخ دهد. اعتقاد به بداء از طرف شیعه و نقل و نقدهای درباره آن از موارد مهم کتاب است (ص 127). همچنین در بحث مربوط به رجعت (ص130). همچنین در بحث مربوط به رجعت (ص130). ابن راوندی اتهام شیعه بر تکفیر صحابه را رد میکند (ص 137). جانبداری متعصبانه خیاط از معتزله باعث شده است تا کمتر حق را بپذیرد و بر اشکالات ابن راوندی معترف شود. از تأکیدات جالب ابن راوندی، نفی عقیده تشبیه به شیعه است او میگوید عالمان معتزله کلام آنها را نفهمیده اند (144). پس از آن جاحظ را متهم میکند که احادیث بسیاری در تشبیه نقل کرده است (ص 144). تاکید این راوندی بر جدا کردن عقاید غلاة از شیعه نیز قابل توجه است (ص 148، 156 ، 157 و 163).

خیاط یکسره به دفاع سرسختانه از اندیشه معتزله پرداخته و میگوید اصول خمسه (=توحید ، عدل، وعده و وعيد، المنزلة بين المنزلتين امر به معروف و نهی از منکر)، نزد همه معتزله معتبر است و اگر کسی یکی از این امور را نپذیرد، خارج از اعتزال خواهد بود (ص 126 127). متن اصلی کتاب 127 صفحه است و در ادامه آن تعلیقاتی توسط مصحح در معرفی اعلام کتاب و نکاتی دیگر آمده که سودمند است. کتاب خیاط از مصادر اصلی در شناخت عقاید ،معتزله اختلاف نظر معتزله متشيعه و معتزله سنی مسلک و نیز در وضعیت عقاید شیعه امامیه است. چاپ دیگری از این کتاب

همراه با ترجمه فرانسوی آن در مطیعه کاتولیکیه در بیروت به سال 1957 انتشار یافته است.

4. الانصاف فيما يجب اعتقاده و لا يجوز الجهل به الفاضى ابى بكر بن الطيب الباقلاني البصري، متوفای 403 تحقیق: محمد زاهد بن الحسن الكوثرى، مؤسسة الخانجي 1963.

باقلانی از متکلمان و نویسندگان پرکار و سختکوش اشعری در قرن چهارم هجری است او در این کتاب خلاصه ای گویا و سودمند از عقاید مذهب اشعری را آورده است. باقلانی در این کتاب افزوده بر گزارش آراء و اندیشه های اشعریان و استدلال برای اثبات آن به نقل دیدگاههای مخالفان نیز پرداخته و در رد آنها سخن گفته است.

کتاب با بحثهایی مقدماتی درباره علومی که در شناخت باری تعالی مورد نیاز است آغاز شده و سپس با تقسیم بندی علم به علم الله و علم خلق ادامه یافته است. او علم دوم را استدلالی دانسته و آنگاه با اعتقاد به انحصار علم در موجود و معدوم، و موجود در حادث و قدیم و حادث در جسم و عرض و جوهر و... بحث را به اثبات حدوث عالم کشیده و در ادامۀ آن از صفحات خداوند بحث کرده است.

باقلانی میگوید منابع شناخت حق پنج چیز است: کتاب، ،سنت، اجتماع ،امت ،قیاس و استدلال عقلانی، آنگاه به تبیین ماهیت

ایمان می پردازد (ص56-57). سپس به شرح و توضیح چگونگی نبوت و مباحث مربوط به آن و ارسال رسل میپردازد (ص61). پس از مباحث یاد شده بحث امامت آمده و در آن از خلافت خلفاء سخن گفته و در ضمن آن با تصریح به اینکه اصحاب رسول الله خیر الامه هستند به فضیلت اهل بیت نیز تصریح کرده است(ص68) شرایط امام - که باقلانی قرشی بودن و اجتهاد و کفایت و درایت و سیاست را جزء آن آورده مبحث بعدی است (ص69). پس از ،اینهمه به یاد کرد خوارج و معتزله پرداخته است (ص70)؛ و اظهار میکند که بدترین آنان معتزله اند !

او در این بخش از کتاب به قدمت کلام خدا می پردازد و از آن به تفصیل سخن میگوید (ص143) و بالاخره با اثبات اراده خداوند در خلق همه افعال و اعمال با مسأله شفاعت و رؤیت خداوند، و نیز اثبات رؤیت در ،قیامت کتاب را پایان می دهد.

کتاب در 193 صفحه سامان یافته و برای اطلاع از چگونگی آن و اندیشه های اشعریان منبعی سودمند و کارآمد است.

5 - البحر الزخار

ج 1 (51 - 39) احمد بن يحيى بن المرتضى، متوفاى 860، بیروت مؤسسة الرسالة.

نویسنده از پیشوایان و متفکران زیدی است و کتاب را مانند دایرة المعارفی از علوم اسلامی سامان داده است. اولین بخش کتاب

در صفحات یاد شده دربارۀ ملل و نحل .است. این بحث با گزارشی از فرق غیر اسلامی آغاز شده و با بحث و بررسی از مذاهب اسلامی ادامه یافته است. او فرق اسلامی را شش گروه دانسته است شیعه ،معتزله خوارج ،مرحبه عامه حشویه (ص39). داوری او نسبت به امامیه همراه با انتقاد است اما نسبت به زیدیه جانبدارانه بحث کرده است و در اعتبار اخلاقی و علمی آنها سخن گفته و آنان را ستوده است. او باطنیه را خارج از اسلام شمرده و عقایدشان را نکوهیده است و بالاخره پس از توضیحاتی که در بارهٔ فرقه ناجیه آورده است زیدیه را فرقه ناجیه معرفی کرده است (ص51). و آن را فرقه ای نشان میدهد که متکی به آراء اهل بیت و بدور از جبر و تشبیه است.

6- بیان الادیان

(تألیف 485) ابوالمعانی محمّد الحسيني العلوي، تصحيح عباس اقبال تهران انتشارات ابن سینا / 1312.

کتاب بر اساس آنچه مصحح آن آورده کهنترین متن فارسی مربوط به ملل و نحل است (و در چهار باب و در چاپ دیگر پنج باب) سامان یافته است در باب اول عقاید مختلف را در بارهٔ خداوند آورده است؛ در باب دوم به اختصار از مذاهب غیر اسلامی سخن گفته است؛ در باب سوم که با اشاره به حدیث پیامبر در بارهٔ اختلاف امت آغاز شده به بیان فرق اسلامی پرداخته است و در ذیل هر یک از عناوین به اسامی و انشعابات فرق بسنده کرده و

هیچ گونه تعریفی از آن به دست نداده است. آنگاه در باب چهارم به تفصیل و تبیین فرق اسلامی پرداخته و بحث را از مذهب سنت جماعت شروع کرده است. بیشترین بخش این قسمت توضیح مذهب اشعری و اهل حدیث است با تعریفی کوتاه از آن و یاد کرد فرقه ها و وجه تسمیه آنها پس از آن از اهل رأی سخن میگوید و از این عنوان ابوحنیفه و اصحابش را مراد میکند از معتزله نیز به عنوان فرقه ای در این مجموعه یاد میکند.

در قسمت بعدی درباره مذهب شیعه بحث کرده و در آغاز گزیده ای از آراء و عقاید آنان را آورده و در ضمن آن فهرست گویا و جالبی از تفاوتهای عقاید آنان با اهل سنت را یاد کرده است.

آنگاه به یاد کرد فرق شیعه می پردازد و از گفتگو در باره زیدیه مطلب را می آغازد. سپس از کیسانیه و غالیه یاد میکند و اهل فرقه اخیر را صریحاً کافر می.شمارد. از فرقه چهارم با عنوان مشخصی یاد نمیکند، ولی از لابلای بحث روشن است که مراد از اسماعیلیه و قرامطه هستند ؛ چه اینکه در فرقه ناصریه (پیروان ناصر خسرو و صباحیه (پیروان حسن صباح) را از آنها می شمارد (ص 37-39) شیعه امامیه را به عنوان فرقۀ پنجم آورده است وی می گوید: در وقت تألیف کتاب هیچ گروه شیعه به اندازه آنها نباشد. در این مبحث ابتدا گزیده ای از عقاید فقهی آورده شده و به دنبال آن در جدولی ،نام ،کنیه لقب مولد ، وفات عُمر ، پدر،

مادر و قاتلین امامان را به تفصیل آورده است. او در این بخش به غیبت حضرت مهدی عج - اشاره کرده و می نویسد در وقت تألیف کتاب 230 سال از غیبت آن حضرت گذشته است. آنگاه نوبت به خوارج رسیده است که ابتدا از سابقه تاریخی آنان سخن گفته و شکل گیری آغازین آنها را به بحث گذاشته (ص44 - 48)؛ و سپس به تفصیل دیدگاهها و انشعابات آنان را آورده است. کتاب با انصاف و بدون تعصب نگاشته شده است و مصحح تعلیقات و توضیحات بر آن افزوده اند.

چاپ پیش گفته این اثر بر اساس نسخه ای ناقص بوده که مرحوم عباس اقبال به آنان دسترسی داشته و باب پنجم کتاب در آن نیامده است آقای هاشم رضی به چاپی دیگر از آن همت گماشته و باب پنجم را بر اساس آنچه محمد تقی دانش پژوه در فرهنگ ایران زمین ( ج 1 ص 283 - (318) آورده بر آن افزوده است. ای--ن ب--اب گزارشی است از داعیه داران نبوت که با بحث در بارۀ مسیلمه شروع میشود و با یاد کرد ،طلیحه اسود عنسی و ... ادامه می یابد . فصول دیگری نیز در پی این باب آمده است مانند در باب جمعی که به نوع دعوی ها خروج کردهاند یا حکایت گروهی که خشکی دماغ بر آن داشته تا از این جنس دعوی ها کرده اند و ...

توضیحات و تعلیقات آقای هاشم رضی بسیار مفصل است. متن کتاب در این چاپ 78 صفحه است و بقیه آن تا صفحه 558 تعليقات ایشان است بنا به اظهار خود - دايرة المعارفی از مطالب

مربوط به فرق و مذاهب است.

7- بیان مذهب الباطنيه و بطلانه

محمد بن حسن دیلمی (تألیف: 707ق)

تصحیح : ر . شتر وطمان - الجمعية المستشرقين الالمانيه ،استانبول ،مطبعة الدوله 1938.

رساله ای است تند و آکنده از تعابیر درشت در بارۀ اسماعیلیه و رد .آنها مؤلف در مقدمه کتاب اسماعیلیه را از غلاة شمرده و میگوید اینان با غلاة و امامیه در بسیاری مسایل مشتر کند و این است که گفته اند : الامامية دهلیز الباطنیه (ص2) آنگاه پس از مقدمه ای کوتاه در بارۀ غلاة، ابتدا به گونه ای گذرا و در 15 صفحه، در بارۀ اسماعیلیه سخن گفته و بعد به تفصیل آن پرداخته است. او میگوید اسماعیلیه را مجوس و یهود فلاسفه بنیاد نهادند و میمون قداح ثنوی از آخرین دعوتگران آنان بوده است؛ اینان گو اینکه به ظاهر شیعی هستند، ولی باطنهم الكفر المحض!

مؤلف مطالبی دربارۀ میمون قداح آورده و آنگاه از قرامطه و عقاید آنان دربارۀ توحید، نبوت امامت، شریعت و معاد سخن گفته .است بحثی دربارۀ حیله ها و ترفندهای آنان در جلب مردم آورده که شیرین است و خواندنی؛ و مانند آن را عزالی در فضائح الباطنیه آورده است.

در فصل اول از فصول تفصیلی کتاب از تاریخ پیدایش

اسماعیلیه و زمینه های آن نوع مردمی که به آنان جذب می شدند ، بحث در بارۀ القاب آنان و وجه تسمیه این القاب سخن به میان آورده است. در فصلهای بعدی از حیله ها و ترفندها و عقاید و باورهای آنان و نقد و رد آن و... بحث شده است. مؤلف در ضمن بررسی عقاید آنان میگوید اینان به نبوت پیامبر باور ندارند و منکر معجزات هستند و پس از بحثی دربارۀ امامت آورده است که اینان به معاد نیز باور ندارند فصل پنجم بیانگر چگونگی تأویلات آنان از ظواهر آیات است. در فصل ششم مؤلف به کفر آنها پرداخته است و به بیش از بیست وجه استناد میکند؛ که برخی از این دلایل و وجوه خواندنی است و نشانگر تأثیر و تعصب در داوری هاست. مؤلف برای نگاشتن این اثر به مصادر بسیاری مراجعه کرده است؛ مانند البلاغ که گویا از مجموعه های اسماعیلیه است المبدء و المنتهى الجامع العلم المكنون و ... فصل هفتم دربارۀ حکم شرعی آن بحث شده است.

پایان بخش کتاب فهرستهای جامع و گویای کتاب است. مأخذ عمدۀ کتاب گویا اثری است به نام الحسام التبارفي ردّ على الفرامطة و الكفّار که مؤلف از آن بسیار مدد جسته است.

8- تبصرة العوام في معرفه مقالات الانام.

منسوب به سید مرتضی بن داعی حسینی رازی - تصحیح عباس اقبال، مطبعه مجلس 1313، انتشار مجدد 1364 انتشارات

الماطير

کتاب شناسی فرق اسلامی کتاب به زبان فارسی نگاشته شده است و مؤلف آن به صورت قطعی مشخص نیست مصحح کتاب در مقدمه به تفصیل در بارهٔ مؤلف احتمالی سخن گفته است اما راه به جایی نبرده است. محقق رجالی ،معاصر، جناب آقای سید موسی شبیری زنجانی، سالها پیش سه مقاله در نقد مطالب مقدمۀ مرحوم اقبال و ابطال قطعی نسبت کتاب به سید مرتضی بن داعی حسن رازی نوشته اند که قابل توجه است (مکتب اسلام سال اول شمارهٔ 8 ص 47؛ و شماره 9 ، ص 54؛ و شماره 10 ، ص 53). به هر حال این کتاب را باید پس از بیان الادیان کهنترین متن موجود فارسی در موضوع ملل و نحل دانست. مؤلف ابتدا در 27 صفحه از آراء و اندیشههای فلاسفه ،مجوسیان یهودیان و صابئین بحث کرده است. مؤلف در ضمن گزارش آراء و عقاید مختلف خود نیز اظهار نظر میکند و تنها به نقد بسنده نمی کند. از باب چهارم به یاد کرد فرق اسلامی پرداخته و از خوارج شروع کرده است ،معتزله جهم بن صفوان ،مرجئه نجاریه ،کرامیه مشبهه و ... از دیگر فرقی است که از آنها سخن به میان گاهی آمده است. او در ضمن بحث از عقاید و آراء کلامی فرقه ها، به بحثهای فقهی نیز پرداخته است؛ که چنین شیوه ای در کتابهای فرقه شناسی دیگر کمتر دیده می شود.

صفحات پایانی کتاب (از ص 142 به بعد)، بیشتر به بحثهای اهل سنت و اجماع و شیعه امامیه و آراء و اندیشه های اینان پرداخته

و ضمن دفاع از شیعه برای عقاید اهل سنت طعن زده است. نثر کتاب روان و مطالب تازه در آن فراوان است و باید از آن به عنوان یکی از متون اصلی شناخت فرقه ها و نحله های اسلامی یاد کرد.

9- التعرف لمذهب اهل التصوف

تاج الاسلام ابوبكر محمد الكلابادی متوفای 380ه.ق تحقیق: الدكتور عبد الحليم محمود طه عبد الباقی سرور قاهره 1380ق.

التعرف با همۀ گزیدگی و ایجازی که دارد ، از مهمترین شناخت تصوف به شمار میرود ؛ تا بدانجا که برخی مشایخ تصوف گفته اند لولا التعرف لما عرف التصوف.

مؤلف کتاب را به انگیزه زدودن برخی از ابهامات از عقاید و آراء صوفیان نگاشته است. کتاب در 75 باب تدوین شده و در هر بابی عنوانی خاص از عناوین مورد اختلاف بین فرق و مذاهب طرح شده و دیدگاه صوفیه در آن زمینه آمده است.

کتاب با تبیین وجه تسمیه صوفیه می آغازد و در باب دوم با یاد کرد رجال ،تصوف بحث ادامه می یابد و مؤلف علی امام سجاد امام باقر امام صادق عليهم السلام و برخی از کبار صحابه و تابعین را جزء آنان به شمار می آورد( ص27) و در ضمن آن از مصنفان و مؤلفان صوفیان سخن گفته است.

آنگاه دیدگاههای صوفیان در باب عقاید آغاز میشود ، و از توحید، صفات خداوند قرآن و کلام خدا، مسأله رؤیت - که

دیدگاهی مانند اشعریان دارند - شفاعت معرفة ... و ملائكه انبياء و ... بحث شده است.

مؤلف در این بحثها گاه اجماع صوفیان را نقل می کند و دیگر گاه اختلاف دیدگاهها و آراء آنان را. او گاهی به گفتاری از معصومان استناد میکند از جمله در ص93-97)؛ و در مسایل فقهی میگوید باید به آنچه اوثق نزد فقیهان است باور داشت (ص84) بحث از ماهیت علم تصوف و خود تصوف نیز جزء ابواب دیگر کتاب است. (ص89) و بالاخره به تبیین و توضیح عناوین اخلاقی و سلوکی که صوفیان از آنها تعبیر و تعلیمی ویژه دارند پرداخته است مانند زهد، جبر، فقر، اتصال، محبت تجرد ،رضا، اخلاص، غیب و شهود جمع و تفرقه انس و قرب و...

گزیده سخن آنکه کتاب مجموعه ای است از اقوال برگزیدگان از عالمان ،تصوف و یا به تعبیری رساتر اقوال کسانی که مؤلف آنان را صوفی میپنداشته است تصوفی که در این کتاب عرضه شده است همراه با شرعیت و عقاید سازگار با آراء و اندیشه های اهل سنت است. جالب توجه آنکه در مجموع کتاب بحث از امامت ولو به گونۀ گذرا - نیست.

التعرف از کتابهای بلند آوازه تصوف است و از این روی شرحهای بسیاری دارد از جمله شرح مهم و قابل توجه شرح التعرف المذهب التصوف خواجه امام ابوابراهیم اسماعيل بن محمد ستملی بخاری

10 - التبصير في الدين و تمييز الفرقة الناجية عن الفرق الهالكين.

ابی المظفر الاسفراینی متوفای 471 تحقیق محمد زاهد بن الحسن الكوثرى / 1359ق مطبعة الانوارى.

با نگاهی گذرا به فهرست و عناوین التبصير في الدين، توان دریافت که این کتاب با الفرق بين الفرق بغدادی همگونی فراوان و شباهی گسترده ای دارد مؤلف باب اول را با بیان شروع اختلاف در امت اسلامی آغاز میکند و در باب دوم به شمارش فرق می پردازد و هفتاد و سه فرقه را که همه از اهل سنت است بر می شمارد در باب سوم از عقاید روافض سخن گفته است و از ،زیدیه امامیه کیسانیه طبق آنچه معمول مؤلفان این کتابهاست یاد کرده است. او در این باب هیچ مطلبی بر آنچه بغدادی آورده نیفزوده است مطالب وی در این بخش آمیخته با طعن و همراه حملات است باب چهارم گزارشی است از آراء خوارج که در آن اشاره ای به پیدایش خوارج نیز آمده است.(ص27) در باب پنجم از معتزلیه قدریه سخن گفته و آنچه را به پندارش نادرست بوده با عنوان فضایح آنان یاد کرده است در فصول بعدی از مرجئه و فرقه های مربوط به آن نجاریه (منتسب به حسین بن محمد نجار) ضراريه جهمیه بکریه و کرامیه بحث شده است.

مؤلف در ضمن کتاب از مجادلاتی نیز سخن به میان آورده

است و گاهی گزارش آن را به مطایبه ای آمیخته که برخی از آنها خواندنی است. از جمله اینکه وقتی یکی از همشهریهای اسفراینی وزیر سلطان محمد غزنوی در محضر سلطان با عالمی از کرامیه بحث کرد و را مغلوب ،ساخت سلطان محمد به وزیرش که تازه از راه رسیده بود - :گفت کجا بودی این همشهری تو خدای کرامیان را بسر ایشان زد که این جمله اخیر در کتاب به فارسی نقل شده است ( ص 66). باب دوازدهم در باره مشبهه است و خالی از نسبتهای دروغین نیست در باب سیزدهم از فرقه هایی سخن رانده است که خود را منتسب به اسلام کرده اند و مؤلف آنان را کافر میداند، مانند غلاة شيعه الحمارية ،معتزله الميمونة خوارج و...

در باب چهاردهم از فرقه های قبل از اسلام و در باب پانزدهم از عقاید اهل سنت و جماعت سخن گفته است (ص 91-114). در بخشی از این باب این آخرین راهمان فرقه ناجیه تلقی کرده است و از تخصص آنان در علوم اسلامی بحث کرده و مؤلفان آنان را یاد کرده است. کتاب در 121 صفحه و مطالب بنیادی و قابل توجه آن از الفرق بين الفرق گرفته شده و لحن وی نیز مانند مؤلف کتاب پیش گفته تند و درشت است.

11 - التنبيه و الرّد على اهل الأهواء والبدع.

ابى الحسين محمد بن عبد الرحمن الملطى الشافعي (متوفای 377ق) تحقیق: محمد زاهد بن الحسن الكوثرى.

اثر مزبور از کتابهای کهن فرق و مذاهب است و بر اساس آنچه محققان آن اظهار داشته مطالبی در آن آمده است که در منابع دیگر از جمله الفرق بين الفرق بغدادی نیامده است. مؤلف ابتدا از گفته سختکوشی ها و رنجهای پیامبر در راه ابلاغ دین سخن .است (تاص(10) و آنگاه گزیده ای از آراء و عقاید اهل سنت را عرضه کرده است؛ مانند : ایمان به قدر الهی به خیر و شر آن مسح بر خفین صبر بر سلطان عادل و ظالم حرمت خروج با شمشیر علیه حاكم و...

مؤلف بحث دربارۀ فرق را از فرقه های رافضه می آغازد و هیجده فرقه را در این بخش یاد میکند. چهار فرقه سبئیه، قرامطه، اصحاب تناسخ و ... او با عنوان فرقه دوازدهم از شیعه امامیه یاد می کند و در ضمن آن از آراء هشام بن الحکم سخن گفته و به نقد و رد آن پرداخته است از اسماعیلیه قم ( که به گفته او در دید گاهها شبیه اسماعیلیه اند!!) قطیعهٔ کبری و صغری زیدیه - که خود فرقه هایی دارد - نیز به عنوان فرقه های شیعه یاد شده است؛ و طرفه آنکه معتزلهٔ بغداد به عنوان گروه چهارم زیدیه معرفی شده اند .

گروه بعدی معتزلهاند مؤلف در این بخش از وجه تسمیه آن به اعتزال فرقه های مختلف آن و اصول پنجگانه اعتزال سخن گفته (ص36)؛ و برخی عالمان معتزلی آن دیار یاد کرد. است. این مطالب از نظر تاریخی دارای اهمیت ویژه ای است. مؤلف در این موارد یادآوری میکند که این کتاب جای طرح اختلافها

نیست (ص 42)؛ و از این قسمتها به اجمال توان فهمید که کتاب در پاسخ کسی نگاشته شده است که می خواسته بر مذهب اهل سنت و جماعت راه یابد و ارشاد شود.

در بخش بعدی از مرجئه سخن به میان آمده است و آراء و عقایدشان مورد بحث قرار گرفته است. خوارج جریان دیگری است که مورد گفتگو قرار گرفته (ص47) و در ضمن بحث از گروههای مختلف ،آن از محكمة بحث را آغاز کرده است و با از ارقه ادامه داده و بعد از آن از اصحاب شبیب خارجی یاد کرده است.

در بخش نامهایی به عنوان گروههای خوارج آمده است که برخی از آنها در منابع دیگر یاد نشده اند.

پس از آنچه یاد شد، مؤلف در صفحات 54 - 91 ، به تفسیر آیاتی می پردازد که به گفته او زنادقه آنها را ناقض یکدیگر پنداشته اند. سپس به بحث و نقد و رد آراء فرقه هایی می پردازد که ظاهراً برخی مطالب آن تکراری ،است اما در ادامه عقاید و آراء مفصلتر از بخشهای پیشین است. او در این بخش از معطله مانویه مزد کیه و ... سخن به میان آورده و در رد و نقد آراء جهم بن صفوان به حرفهای کعب الاحبار و وهب بن منبه استشهاد میکند (ص 101 101 ، 102 ، 133 ، 142 ، 145)؛ و این نمونه ای از دهها نمونه تأثیر اسرائیلیات در اندیشۀ دانشوران است. پس از آن از دوازده فرقه مرجئه بحث شده و بار دیگر به روافض و قدریه پرداخته و به نقد و رد آراء و دیدگاههای فرقۀ اخیر پرداخته است. (ص156)

به هر حال این کتاب از جمله آثار مهم و کارآمد شناخت فرقه های اسلامی است.

12 - الخطط المقريزيه (المواعظ و الاعتبار بذكر الخطط والآثار)

ج 2، ص 344 - 362 تقى الدين، ابی العباس احمد بن علی المقريزى ، متوفاى 845 بيروت دار صادر.

این کتاب از منابع مهم شناخت مصر و چگونگی گذر آن در طول تاریخ؛ و در کنار بحث و گزارش مطالب مربوط به مصر مسائل و مباحث فراوانی در بارۀ فرق اسلامی مورد بحث قرار گرفته است. در حقیقت خطط مقریزی دایرة المعارفی از فرهنگ اسلامی است در شکل تاریخ صفحاتی از این کتاب در بررسی و گزارش

فرقههای اسلامی است. او ابتدا از حدیث پیامبر در اختلاف فرق اسلامی و رسیدن عدد آنها به هفتادوسه منابع در این حدیث بحث کرده و پس از آن به بیان فرقه ها پرداخته است.

مقریزی در یک جمع بندی جدید پیروان برخی از فرق را در شمار هلاک شوندگان شمرده و تعداد آنها را به ده رسانده است. در این بخش ابتداء از معتزله سخن میگوید و پیدایش آن و یادی از ران این جریان و انشعابهایش سپس از مشبهه سخن میگوید که هفت فرقه اند . مقریزی تحت تأثیر تبلیغات شوم برخی از متکلمان امامیه را مانند هشام بن الحکم از این گروه می شمارد ؛ که کذبی

صریح و اتهامی بی بنیاد است. آنگاه از قدریه سخن به میان آورده است که معمولاً اشاعره از این فرقه معتزله را مراد می کنند. فرقهٔ چهارم مجبره و پنجم مرجئه هستند؛ که در ضمن آن شرحی در بارهٔ ارجاء و گروههای مختلف مرجئه آمده است. فرقۀ ششم حروریه هستند، اینان که همان خوارجند و در حرور بر علی (علیه السلام) شوریدند ؛ بر وعید تأکید دارند فرقۀ هفتم نجاریه هستند . و فرقه هشتم روافض که مؤلف آنها را به ،امامیه ،کیسانیه خطابيه ،زیدیه اماميه ...تقسیم کرده است. مؤلف فرق شیعه را سیصد عدد می شمارد و می افزاید که مشهور آنها بیست فرقه است گویا این تکثیر فرق به نام امامیه از ابتدای قرن دوم ایجاد شده که انگیزه اش ایجاد فرقه های مختلف در شیعه است لذا بنام بسیاری از صحابه امام صادق - ع - فرقه ساخته اند. در بیان گزارش مقریزی فرقه هایی نیز توان یافت که ساخته و پرداخته متأخرانند، مانند شریکيه شاعيه و ... ( ص 354). فرقۀ دهم خوارج است و انشعابات آن که برای هر کدام از اینها سطوری نوشته است. پس از آنچه یاد شد مقریزی به بررسی تاریخ پیدایش این فرقه ها میپردازد که قابل توجه است. در هیمن بخش در حقیقت مذهب اشعری آمده که مذهبی است بین اعتزال و تجسیم. (ص 358) در صفحات بعد گسترش مذهب اشعری و حمایت حاکمان از آن به عنوان دلیل گسترش آن مورد ارزیابی مؤلف قرار گفته است و سپس گزارشی از زوال و از بین رفتن بعضی فرقه ها آمده است.

شرحی از زندگانی اشعری و گزیده ای از آراء او در آخرین قسمت آمده است.

آنچه در پایان این معرفی اجمالی گفتنی است اینکه مقریزی با دشنام و اتهام به تشیع و سایر فرق مخالف خود، عملاً از ارزش علمی کتاب خود کاسته است.

13 - الحور العين

(36 - 215 ) . الامير العلامه ابوسعيد بن نشوان الحميري متوفای 573. تحقيق كامل مصطفى.

در آغاز این اثر رساله ای تحت عنوان الحور العين ( ص 29 - (50) آمده و سپس در سراسر متن کتاب به شرح و توضیح رساله یاد شده پرداخته است. بخش مهمی از این کتاب به ملل و نحل اختصاص یافته و در صفحات دیگر آن نیز به گونه پراکنده و بدون نظم و ترتیب مطالب سودمندی در این موضوع میتوان یافت تا صفحة 141 کتاب یاد شده به معرفی فرق غیر اسلامی پرداخته شده و آنگاه به شناسایی فرق اسلامی پرداخته است. مؤلف در یک تقسیم بندی کلی از شش فرقه یاد می کند : معتزله، مرجئه، شیعه، خوارج، حشویه عامه وی در موارد بسیاری از خوارج سخن میراند. مؤلّف زیدی مذهب است و از این روی در باره زیدیه مطالب فراوانی آورده است. ( 184 - 189 ) اطلاعات او در زمینه زیدیه نکات جالبی نیز در بر دارد و یاد کردش از تاریخچه

اسماعیلیه در یمن از آن روی که مؤلف یمنی است مطالبی خواندنی و سودمند به دست میدهد. در بیان وجه تسمیه فرقه ها نیز نکاتی سودمند دارد و در مجموع این بخش از کتاب درباره موضوع گفتگو اطلاعات ارزشمندی دارد؛ اما بدون ترتیب خاص و یا مورد در هم ریختگی و آشفتگی از این روی خواننده جستجوگر باید تمام صفحات را به دقت بنگرد و از آگاهیهای آن سود جوید.

14 - باب ذكر المعتزله

(چاپ شده در کتاب فضل الاعتزال و طبقات المعتزله). ابی القاسم عبد الله البلخی متوفای 319. تحقیق فؤاد سید . تونس 1974م.

كتاب فضل الاعتزال حاوى سه اثر است (1) باب ذکر المعتزله (2 طبقات المعتزلة از قاضی عبدالجبار (م415ق) (3) طبقه یازده و دوازده از کتاب شرح عيون المسائل از حاکم جشمی (م494ق).

آنچه اینک در پی معرفی آن هستیم یک باب از کتاب ،بلخی با عنوان مقالات الاسلامیین است که محقق نسخه ای از آن را در یمن یافته و اقدام به نشر آن کرده است.

اثر مزبور با یاد کرد عقایدی آغاز میشود که معتزله در اعتقاد بدانهای توافق دارند؛ آنگاه با یاد کرد عالمان معتزله و صاحب کتاب ادامه می یابد. مؤلّف پس از یاد کرد رجال معتزله آراء و اندیشه های ویژه آنان را یاد میکند و از این راه ضمن عرضه

شرح حال عالمان ،معتزله با دقت تمام آراء و عقاید اختصای آنان را نیز ارائه میدهد. نخست از واصل بن عطاء و عمروبن عبید، و بنیاد گذاری آنان سخن میگوید؛ و آنگاه به شرح حال دیگران می پردازد .

در گزارش شرح حال عالمان مؤلّف سعی کرده است تا عالمان یک شهر را به ترتیب زمانی یاد کند. همچنین اسامی شهرهایی که معتزله در آن فراوان بودهاند نیز آورده است؛ مانند خوزستان و کرمان. (ص113) از آنجا که مؤلّف این اثر معتزلی است، کوشیده تا بسیاری از محدثان قرن اول و دوم را معتزلی معرفی کند. بیشتر این افراد کسانی هستند که رجالیان اهل سنت اهل (حدیث آنان را متهم به قدریه کردهاند كان يرى القدر ) . ص 101 و 108 و ...

بحث درباره وجه تسمیه معتزله و یاد کرد نمونه هایی از خروج معتزله علیه حاکمان زمان و همراهی آنان با ابراهیم بن عبدالله الحسن برادر نفس زکیه از مطالب دیگر کتاب است اثر حاضر به روی هم خواندنی است و اطلاعات سودمندی از معتزله را فرادید خواننده می نهد.

15 - الرد على الجهميه

ابی سعید عثمان بن سعيد الدارمی (2824). تحقیق، مقدمه، فهارس :(Gosta) (vitestan) ليدن، 1960 ، ص 1040

کتاب یاد شده از کهنترین منابع ردّ جهمیه است. مؤلف با اشاره به گفتۀ ابن مبارک که نقل کلمات یهود و نصارا سزاوارتر از نقل گفتار جهمیه است؛ از یاد کرد عقاید آنان سرباز زده و تنها به گزارش اعتقاد آنان به تعطیل بسنده کرده است.

مؤلّف پس از این با شتاب به اثبات صفات خداوند پرداخته و با عرضه روایاتی به اجمال - اعتقاد به جهیمه را مطرح کرده و از آنان به العصابة الملحدة یاد کرده است. باب اول این اثر در بارهٔ ایمان به عرش است (ص8)؛ و مؤلّف در ضمن آن کوشیده است تا وجود عرش را که در قرآن بدان اشاره شده با استناد به روایات ثابت کند . او از این نظریه جهمیه نگران است که عرش را مجموع آسمانها و زمین و میان آنها دانسته اند (ص9) استواری رحمان بر عرش، باب بعدی است که در ضمن آن با عرضه روایاتی به نقد آراء جهمیه پرداخته؛ گو اینکه مؤلّف به مادی بودن عرش تصریح نمی کند؛ ولی به روشنی پیداست که مطالب را در آن جهت می نگارد. مؤلّف در باب بعدی از این اثر تحت عنوان باب الاحتجاب و باب النزول به عصابة الملحده حمله میکند که معتقدند خداوند همیشه با ملائکه است. آنگاه تلاش میکند که ضمن مکانی جلوه دادن ،احتجاب مکان ویژه ای برای خداوند دست و پا کند وی پس از ذکر روایات نزول خداوند ؛ عناوینی چون نزول در نیمه شعبان و ... به دست داده است. در باب بعدی که باب الرؤية است با آوردن احادیث رؤیت نشان میدهد که وی در این گونه بحثها بر

مأثور تکیه میکند و بحثهای عقلانی را بر نمی تابد (ص56).

در باب ذکر علم الله تعالی نگرانی خود را از معتقدان به تعطیل ابراز می کند و از اینکه آنان به علم سابق خداوند باور ندارند و صرفاً به علم خداوند پس از خلق اعتراف دارند ، انتقاد میکند (ص 65) در باب بعدی کلام الله را با عرضه آیات و روایاتی مطرح کرده است؛ و آنگاه به ارائه مطالبی می پردازد که به پندارش استدلالی است علیه جهمیه در ادامه این بحث در ضمن بابی مستقل به اثبات قدمت قرآن میگراید و آنگاه از واقفه سخن می گوید که در مقابل مخلوق بودن و حادث بودن آن توقف کرده اند. ابواب پایانی کتاب در اثبات کفر جهمیه و وجوب توبه دادن آنان است مصحح کتاب مؤخره ای مفصل به زبان آلمانی آورده و شرح حال مؤلّف را از تاریخ دمشق نقل کرده است .

16 - رسائل التوحيد و العدل

الامام الحسن البصري، الامام القاسم الرسي، القاضي عبدالجبار بن احمد علی بن حسين الشريف المرتضى دراسة و: تحقیق محمد عماره جلد اوّل .

مجموعه رسائلی که در ضمن این کتاب آمده است گو اینکه مستقیماً دربارۀ فرق و مذاهب نیست؛ اما بحثهای اعتقادی دقیقی از باورها و اندیشه های فرقه ها دارد که در شناخت برخی از آنها سودمند است رساله اول نگاشته حسن بصری است که خطاب به

عبد الملک بن مروان در بارۀ قدر نوشته است و به رسالة في القدريه موسوم است. حسن بصری این رساله را در پاسخ به کسانی نگاشته است که او را به قدری بودن متهم می ساختند . وی کوشیده است تا اعتقادش را بر اساس آیاتی چند به اثبات رساند.

رساله بعدی که بسیار کوتاه ،است با عنوان اصول العدل و التوحید ، به تبیین نقش عقل در شناخت معارف الهی و رد مشبهه پرداخته است. رسالۀ سوم با عنوان العدل و التوحيد و نفى التشبيه عن الله الواحد الحميد، به رد مشبهه پرداخته است. مؤلف آیاتی را که ظاهراً نشانگر تشبیه اند آورده و به تفسیر و تاویل آنها پرداخته است.

بخش دیگر آن رد بر مجبره است. مؤلف تفسیر معتزله از قدریگری مجبره را تلقی به قبول کرده و در نقد آن سخن رانده است. این بحث نیز بیشتر جنبه تفسیری دارد. در بخشهای دیگر رساله، در رد مرجئه تبيين منزلة بين المنزلتين توبه، ماهیت ایمان و ... بحث شده است. سپس در رسالۀ دیگری مشتمل بر یک صفحه به توضیح مختصری از اصول خمسه (توحید ، عدل و ...) پرداخته .است در رسالهٔ دیگری با عنوان الرد على المجبره، به تفصیل آیاتی را که ظاهراً نشانگر جبر هستند مورد تفسیر و تأویل قرار داده است. این سه رساله از قاسم رسی است در رساله ششم و در ضمن دو صفحه دربارۀ توحید سخن گفته شده است.

رسالۀ هفتم از قاضی عبدالجبار و تحت عنوان المختصر في اصول الدين عهده دار بحثی مختصر از اصول عقاید معتزله است و

پس از بیان ،اصول به نقد اندیشه کلابیه پرداخته است. بحث از رؤیت و اراده از مباحث دیگر این رساله است. این مجلد با رسالهٔ سید مرتضی -ره- و با عنوان انقاذ البشر من الجبر و القدر پایان می یابد . این رساله مستقلاً به بحث مهم قضا و قدر پرداخته و ابعاد جبر و اختیار را تبیین کرده است. آراء و اندیشه های فرقه های دیگر نیز در این رساله به طور پراکنده آمده است. رسالهٔ شریف مرتضی در شصت ،صفحه در ضمن این اثر آمده است. این رساله ضمن مجموعه رسائل شریف مرتضی نیز چاپ شده است. (رسائل الشريف المرتضى. قم دار القرآن ج 2 ص 178).

-17 رسائل العدل و التوحيد

الامام يحيى بن الحسن - دراسة و تحقیق: محمد عمار . جلد دوم در الهلال.

نویسنده از عالمان و نویسندگان زیدیه است که به سال 245 متولد شده و در سال 298 در گذشته است. این مجموعه حاوی رساله هایی است در موضوعات مختلف رسالۀ اول با عنوان الرّد على المجبّره القدریه است که در بخش اول آن با پاسخگویی از آیات مورد استناد مجبره پرداخته و در بخش دوم، ادله قرآن دیدگاه عدلیه را داده است؛ آنگاه به بحث عقلانی در تأیید اهل العدل پرداخته است.

رسالۀ دوم به بحث از مقولاتی چون توحید ، عدل، وعده و

وعید ، ایمان به پیامبر امامت علی - علیه السلام - و جانشینان وی پرداخته و اشاراتی به پیدایش روافض شده است. امر به معروف و نهی از منکر ،هدایت ضلال و... از دیگر مباحث این رساله است. رسالهٔ بعدی که صفحات زیادی از کتاب را گرفته است نقد و ردی است کتاب حسن بن محمد بن حنفیه در اثبات جبر و با عنوان الرد و الاحتجاج على الحسن بن محمد بن حنفیه، در این رساله به چهل وسه مشکل طرح شده از سوی حسن بن محمد پاسخ داده شده است. مسائل مطرح شده در این کتاب در شناخت تلقی معتزله از دیدگاه قدریان و برخی آراء دیگر بسیار سودمند است. میدانیم که رساله حسن بن محمد بن حنفیه ضمن عنوان به آیات علم الکلام عند المسلمین توسط فاناش آلمانی چاپ شده است.

رساله بعدی با نام الجمله مختصری است در شناخت دین و اصول آن پایان بخش این مجلد رساله ای است در رد مشبهه .

18 - الصواعق المحرقة في الرد على اهل البدع و الزندقه

احمد بن حجر الهيثمي (م974). تحقيق عبدالوهاب عبد اللطيف مكتبة القاهرة ، 1995.

اثر حاضر به انگیزۀ نقد و رد آراء و اندیشه های شیعه و فراتر از آن در اثبات خلافت خلیفۀ اول نگاشته شده است. از این روی کتاب حاضر در بارۀ فرق نیست؛ اما بدان جهت که آراء و

افکار شیعه - و به تعبیر وی روافض را می آورد و از نحله های مختلف دربارۀ خلافت یاد میکند؛ در شناخت فرق سودمند تواند بود . وی بخشی از کتاب را به حیات خلفاء، و بخش دیگر را به حيات ائمه - علیهم السلام - اختصاص داده است. نکته جالب این بخش در این است که مؤلف حدیث پیامبر را در مورد اینکه جانشینانش دوازده نفرند آورده و می پذیرد؛ ولی می کوشد تا آن را توجیه کند ( ص 26). و بر خلاف دیگر اهل سنت که معتقد به انتخاب هستند ؛ مؤلّف تلاش عبثی کرده است تا خلافت ابوبکر را منصوص جلوه دهد. (ص29) این عقیده بکریه بوده است.

آنچه در این کتاب جلوه میکند از باب هشتم به بعد است که به بیان فضایل اهل بیت پرداخته شده است. مؤلف میخواهد نشان دهد که فضایل را میپذیرد؛ ولی این فضایل برای اثبات امامت مفید نتواند بود. از این روی بخشهای مزبور این اثر دستمایه و مصدری برای فضائل اهل بیت در آمده است. عالمان و محققان شیعه علیه اثر یاد شده کتابهای متعددی نوشته اند که مهمترین آنها الصوارم المهرقه اثر مرحوم قاضی نورالله شوشتری است. چاپ یاد شده گویا نسبت به چاپ پیشین آن که به قطع نیمه رحلی در مصر صورت گرفته بود کاستیهایی دارد. (بنگرید : دراسات و بحوث فی التاريخ و الاسلام مقاله اعراف الكتب المحرفة)

19 - الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف

رضى الدين على بن موسى بن طاووس الحسني. (م664). تحقيق السيد مهدى الرجائي قم، مطبعة خيام

کتاب یاد شده از آثار قابل توجه و ارزشمند قرن هفتم هجری است و به قلم یکی از عالمان مشهور شیعه نگاشته شده است. این کتاب نیز مستقلاً دربارۀ فرق و مذاهب نیست؛ اما اطلاعات سودمندی در این زمینه دارد مؤلّف در بخش اول این اثر و با اسناد دقیق به منابع کهن عامه و به تفصیل از فضایل علی - علیه السلام - بحث کرده و در ضمن آن به نقد و بررسی دیدگاه عامه در امامت پرداخته است. در بخش دوم از عقاید اهل سنت گفتگو کرده است. وی اصحاب ،مالک شافعی و احمد بن حنبل را از مجبره میداند ؛ از این روی دیدگاههای مشتمل بر جبر را نقل و نقد کرده است . ( ص 308 - 344).

پس از آن به شرح عقاید مجسمه می پردازد و روایات متعدد حنابله را در بارۀ تجسیم نقل میکند. بحث از عصمت انبیاء از دیدگاه اهل سنت امامت و وصایت، عدم صلاحیت امت برای انتخاب خلیفه و ... از مباحث دیگر کتاب است. پایان بخش کتاب فصلی است مفصل از انتقاداتی که شیعه بر اعمال و کردار خلفای ثلاثه دارند. محقق در پانوشتها غالباً منابع روایات را نشان داده و گاهی نسخه بدلها را نیز ضبط کرده است.

20 - العثمانيه

ابی عثمان عمروبن بحر الجاحظ ( 150 - 255). تحقیق عبد السلام محمد هارون. مصر ، 1374.

جاحظ، کتاب حاضر را به انگیزۀ رد بر شیعیان نگاشته و محتوان آن نیز تکیه بر فضایل عثمان و برتری وی بر علی - علیه السلام - است.

اما عملاً اثر یاد شده به خلفای سه گانه و اثبات فضیلت و برتری آنها پرداخته است. جاحظ از واقع از معتزله بصره بوده است و نه بغداد . گروه اول متمایل به عثمان و گروه دوم متمایل به شیعه بودند.

به هر حال مؤلّف بحث را با پندار تقدم ابوبکر بر علی - ع- می آغازد و در ضمن آن به عرضه آراء روافض، و رد آنان می پردازد .

کتاب در میان از سالهای 240 تا 250 نگاشته شده (زمان امام حسن عسکری - علیه السلام -) است و از لابلای صفحات آن کثرت شیعیان را به خوبی میتوان یافت در صفحات دیگر کتاب به بحث از اسلام علی - ع - و سن او فضایل خلفا و علی و نقش آنان در حوادث صدر اسلام پرداخته است. ابو جعفر اسکافی (م (240) در زمان جاحظ ردی بر العثمانیه نگاشته که اینک اصل آن در دست نیست؛ ولی بخشهای مهمی از آن در شرح نهج البلاغه ابن ابی

الحدید آمده است. محقق کتاب این موارد را در صفحات 281 تا 343 نقل کرده است. بر کتاب جاحظ نقد دیگری نیز با عنوان بناء المقالة العلوية في نقض الرسالة العثمانية، و به قلم ابوالفضائل احمد بن موسى بن طاووس حسنی (م) (673) نگاشته شده که توسط مؤسسه آل البیت چاپ شده است. افزون بر اینها عالمان دیگری نیز به نقد و رد آن پرداخته اند. رک تراثنا ، شماره 6 ، ص 36 - 34.

21 - عيون الاخبار

ابن قتیبه (213 - 279) بیروت، دار الكتاب العربي. ج 2، ص 155-40

عيون الأخبار از جمله آثار ادبی و کشکول مانندی است؛ آکنده از مطالب گونه گون و در موضوعات مختلف؛ مانند عقد الفرید ابن عبد ربه ،اندلسی، ربیع الابرار زمخشری و...

در جلد دوم این کتاب با عنوان الأهواء والكلام في الدين اشاره ای است به برخی از مطالب درباره فرقههای مختلف اغلب این مطالب مربوط به شیعه است ابتدا مناظره ای را از امام رضا - علیه السلام - با مأمون آورده است و پس از آن سخن معروف ابویوسف را می آورد كه من طلب الدين بالكلام تزندق (ص 141) . اشاره ای به مذهب ،جبر اشعاری از کثیر و سید حمیری در مذهب ،کیسانی شعری درباره غلاة ،شیعه مناظره ای از هشام بن الحکم و شعری از ابوهريرة العجلی در بارۀ امام باقر - علیه السلام - از مطالب دیگر این باب است. باب

دیگری نیز دارد با عنوان الرد على الملحدین که در آن مناظراتی از هشام بن الحکم با موبد زرتشتیان نیز آمده است.

محققان کتاب با مراجعه به کتابهای ملل و نحل و نگاشتن پانوشتهای ،توضیحی بر سودمندی این اثر افزوده اند.

22 - الفصل في الملل و الاهواء و النحل

ابی محمد علی بن احمد بن حزم الظاهری، بیروت، دار المعرفة ،1975.

کتاب حاضر از مشهورترین آثار در شناخت فرقه ها و نحله هاست. ابن حزم در این اثر تنها به گزارش بدون نقد بسنده نمی کند و در جای جای آن درباره افکار و آرائی که عرضه کند، داوری نیز مینماید کتاب را با رد و نقد دیدگاه کسانی که معتقد به قدم عالم هستند می آغازد. سپس عقاید یهودیان را ، آورده و به نقد می کشد؛ آنگاه به بحث از نصارا و تناقضات انجیل موجود پرداخته است؛ و سر انجام به بحث درباره فرق اسلامی می پردازد .

ابن حزم فرق اسلامی را به پنج گروه تقسیم می کند: اهل السنه ،معتزله ،مرجئه شیعه ،جوارج. پس از این کلیاتی را در وجه افتراق کلی این فرقه ها با اهل سنت بیان میکند و به تبیین عقاید مختلف در باب توحید و تشبیه می پردازد گو اینکه کتاب حاضر بیشتر بر محور عقاید شکل یافته است؛ اما از یاد کرد فرق و

توضیحاتی دربارۀ نحله ها نیز خالی .نیست مؤلف در صفحه 116 (جزء دوم) اشاره میکند که تقسیم بندی فرقه ای را در کتابی با عنوان النصايح المنجية من الفضائح المخزية آورده است. آنچه مؤلف از آن یاد کرده است در جزء چهارم کتاب حاضر (ص179 تا 227) نیز آمده است. این بخش از کتاب شامل بحثهایی است از شیعه، معتزله، خوارج، مرجئه و.... بحثهایی درباره قضاء و قدر ،اعجاز وعد و وعيد، عصمت انبیاء امامت از دیگر مباحث کتاب است.

ابن حزم با جزم اندیشی ظاهر گرایانه بسیاری از جریانها و نحله هایی را که چون او نمیاندیشند به چوب تکفیر و تفسیق می راند. اندیشه ها و آراء او را از دیدگاه نقادانه متفکران بعد به دور نمانده است.

23 - الفصول المختارة من العيون و المحاسن

الشيخ المفيد . قم، مكتبة الداورى.

اثر حاضر گزیده ای از کتاب مفصلتر شیخ مفید با عنوان العيون و المحاسن .است عمده مباحث این اثر مشتمل بر مناظرات شیخ مفید با مخالفان فرقه ای خود در بارۀ خلافت و امامت است. در لابلای کتاب مطالب سودمندی در بارۀ برخی از فرقه ها و عقاید ویژه آنها توان یافت. بحث در معنی کلام و متکلم (ص45)، نقل کلامی از ابن الخیاط در ابطال دیدگاه مرجئه در شفاعت (ص47)،

مناظره ای در مسألۀ غیبت و دیدگاه شیعه در باره آن معنای رجعت و مناظره ای درباره آن؛ از جمله مباحث کتاب است. همچنین در ضمن آن بسیاری از افکار و اندیشههای فرقه های مختلف نیز آمده است. آنچه در این کتاب ارتباط مستقیم با موضوع ما دارد. مطالبی است که در صفحات 239 - 266 آمده است. در این صفحات نخست تعریفی از امامیه به دست داده شده و آنگاه اشاره ای به مذهب کیسانیه و سردی بازار آن در عصر مؤلّف شده است. اختلافات پس از امام صادق - علیه السلام - و ظهور و بروز فرقه های مختلف و نیز آنچه پس از امام هفتم و هشتم - علیهم السلام - به وجود آمده از دیگر مباحث کتاب است مرحوم شیخ مفید در تمام مباحث از جایگاه متکلمی سترگ وارد آوردگاه میشود و استوار و راست قامت بیرون آید . وی از جمله عالمان بزرگ شیعی است که در شناخت فرقه ها و نخله ها ید طولایی داشته و آثار ژرفی نگاشته است که متأسفانه بسیاری از آنها در دست نیست. بیشترین همت وی در این بحثها شناساندن مذهب شیعه و حراست از مرزهای اندیشه های مکتب علوی بوده است.

24 - فضل الاعتزال و طبقات المعتزلة و مباينتهم لسائر المخالفين

قاضی عبد الجبار (4154) . تحقيق فؤاد سید . توس.

نویسنده از مشهورترین عالمان معتزله است که در اوج

شکوفایی علوم اسلامی می زیسته است. نگارش این اثر چنین بوده است که یکی از حاکمان خوارزم ابوالعباس مأمون بن مأمون (م 407) مذهب اعتزال را میپذیرد. از این روی شیخی از آن دیار از مؤلّف میخواهد تا کتابی در این زمینه بنگارد ؛ و او در پاسخ وی این کتاب را مینویسد. اولین بحث وی حجیت استدلالهای عقلانی است و فصل بعد نشانگر آنکه عقل مؤید اندیشه آنان است. او عقاید اعتزال را در باب توحید میآورد و از صفت عدل نیز بحث می.کند مؤلّف بحث را با ریشه های اختلاف مسلمانان ادامه میدهد و ضمن یاد کرد نمونههای تاریخی ،آن آغاز اختلاف را در بارهٔ عثمان دانسته است.

دومین عامل اختلاف را پیدایش پدیده جبر در زمان معاویه میداند و سپس از مفاسدی که بنی امیه با اعتقاد به جبر بوجود آوردهاند، سخن میگوید آنگاه با استناد به روایات به نقد اندیشه جبریگری میپردازد (ص 141- 145 ) . از نکات قابل توجه که کتاب عبد الجبار توجه به ریشههای پیدایش انحرافها و نحله هائی غالباً میکوشد تا مدعای خود را با روایاتی تثبیت کند. پیدایش مرجئه و چگونگی گرایشهای آنان و تبیین عقاید افراطیشان از فصول دیگر کتاب است. سپس به مسألة خلق قرآن بر اساس اندیشه معتزله می پردازد و قائلین به عدم خلق قرآن را مشبهه می خواند. در پایان مباحث یاد شده به پیدایش اشاعره و گزارش از دیدگاه آنان درباره رؤیت پرداخته شده است (ص 149 - 158) بدنبال آن از

طبقات معتزله یاد شده که در برگیرنده شرحی است از عالمان بنام معتزلی در قرون نخستین اسلامی.

25 - الفرق المفترقة بين اهل الذيخ و الزندقة

ابی محمد عثمان بن عبد الله بن الحسن العراقي الحنفي.

تحقيق الدكتور يشار قوتلوای آنکارا ، 1991.

مؤلف پس از مقدمه کتاب به اشاره به حدیث معروف پیامبر دربارۀ تفرق مسلمانان فرقه ها را به شش فرقۀ اصلی تقسیم میکند ،ناصبیه ،رافضه جبریه مشبهه و معطله آنگاه هر یک از فرقه ها را به دوازده فرقه تقسیم میکند و سپس با افزودن فرقه ای به عنوان فرقه ناجيه، مجموعاً هفتادوسه فرقه در پی هم می آورد .

مؤلّف چون اساس کتاب را به وجود هفتادوسه فرقه نهاده و کوشیده است که این مجموعه را از شش فرقهٔ یاد شده بیرون کشد؛ در تکمیل فرق به تنگنا افتاده و به جعل فرق و پرداخت اسامی گونه گون دست یازیده است.

مثلاً برای ناصبیه که به تعبیر وی خوارج هستند ؛ کوزیه و شمراخیه نیز تراشیده است. شیوۀ مؤلّف آن است که ابتدا عقاید و آراء فرقه ها را میآورد و آنگاه به نقد و رد آن می پردازد. از این روی در این کتاب میتوان تفصیلی در باب عقاید گروهها، بویژه در زمینه های فقهی پیدا کرد. پس از گروه خوارج از روافض سخن رفته است و از آنان به عنوان امامیه و غلاة و زیدیه نیز یاد کرده است. وی

پس از طرح دوازده فرقه از روافض و افزون سازی دو فرقۀ دیگر بر این مجموعه این بخش را پایان میبرد (ص 43)

سخن از قدریه و معنا و مصداق آن فرقه های گونه گون که عمدتاً فرقه های اعتزالیند مبحث بعدی کتاب است. پس از قدریه از جبریه گفتگو کرده که غالباً نامهای تازه است: الخوفيه الفكريه الكسليه و...وی در این بحث فرقة المفروغیه از جبریه را به یهود منتسب کرده است (ص 65). فرقهٔ بعدی مشبهه است که ابتدا از عقایدشان سخن رفته و سپس از فرقه های سارقیه، تارکیه، لحديه ... یاد شده است (ص(85) معطله آخرین فرقه ای است که بدان پرداخته شده است و در ضمن آن از جهمیه و زنادقه و قرامطه نیز سخن رفته است پایان بخش کتاب فصلی است تحت عنوان في ذكر الكفرة و که بیانگر برخی از مذاهب غیر اسلامی است. مؤلف اصنافهم، بندرت بحث تاریخی دارد؛ اما گاهی به وجه تسمیه فرقه ها می پردازد.

26 - الفرق بين الفرق

عبد القاهرين طاهرين محمّد (م429) تحقیق محمد محیی الدين عبد الحميد . مصر . 366ص.

كتاب عبد القاهر ويژه فرقه های اسلامی است. وی بحثها را بر پنج باب تبویت کرده است باب اول در باره حدیث پیامبر -صلی الله علیه و اله وسلم- در باره افتراق امت اسلامی؛ باب دوم در باره چگونگی پیدایش و

تقسیم فرق مسلمین به هفتاد و دو فرقه و باب سوم در بیان تفصیل عقاید فرقهها و اهل اهواء و اشتباهات فرق است. در این باب به تفصیل از فرق سخن گفته شده است. او ابتدا از روافض آغاز میکند که احتمالاً در زمان وی از اهمیت قابل توجهی برخوردار بوده است. (ص 28 - 72). پس از آن از خوارج و معتزله و مرجئه بحث کرده است. فرقه های نجاریه و جهمیه و بکریه از فرقه هایی هستند که به اختصار بدانها اشاره شده است.

باب چهارم ویژه فرقه هایی است که منسوب به اسلامند ؛ ولی از دیدگاه مؤلّف خارج از اسلامند. این کتاب با شهرتی که دارد ، با توجه به آمیختگی آن به تعصب و یکسونگری، فاقد اعتبار علمی .است. علامه امینی مطالب این کتاب را به نقد کشیده و بی اعتباری آنرا برملا ساخته است (الغدیر ؛ ج 3 ص 91) گویا روی کار آمدن آل بویه و گسترش نفوذ شیعه و نیز معتزله در بغداد، در نگارش کتاب بی تأثیر نبوده است؛ چرا که صفحات کتاب روشنگر آن است که مؤلّف در پی اعتبار سازی شیعه از هیچ کوششی دریغ نمی ورزد. محمد جواد مشکور کتاب را ترجمه کرده و با مقدمه و تعلیقات به سال 1330 به چاپ رسانده است گزیده آن نیز به قلم عبدالرزاق دسعنی و تصحیح فلیپ حتی به سال 1924 میلادی در مصر نشر یافته است.

27 - القرامطه

عبد الرحمن بن الجوزی (م597). تحقيق محمد الصباغ بیروت، منشورات المكتب اسلامی، 1390. 72ص.

این کتاب گزینشی است از تاریخ بزرگ ابن جوزی با عنوان المنتظم. قرامطه اصطلاح دیگری است از گروهی از اسماعیلیان که ابتدا در واسط و سپس در بحرین قدرت را فرا چنگ آوردند و در قرن چهارم شهرتی فزونی یافتند. مستشرقان در بارۀ ارتباط آنان با اسماعیلیه فراوان بحث کرده اند. این کتاب مجموعه اظهار نظرهایی است که ابن جوزی در ضمن بیان حوادث مختلف به آن اشاره کرده است. مؤلّف از متعصبان اهل سنت است از این روی اسماعیلیان را یکسره با مجوسیان و مزد کیان یکسان شمرده است و هویت اصلی قرامطه را ادیان مجوس میداند. بحثی در وجه تسمیه های مختلف که اسماعیلیان بدانها شهرت داشته اند ، چگونگی دعوت آنان از مردم به مذهب خود و گزیده ای از عقاید ،آنان از جمله مطالب دیگر کتاب است.

28 - فضايح الباطنية

ابو حامد محمد الغزالي (م505) تحقيق: عبدالرحمن بدوي مصر ، 225.1964 ص .

کتاب حاضر در روزگاری نوشته شده که باطنیه حزبی مقتدر

بود و در ایران و مصر و سوریه با توانمندی خلافت عباسی را تهدید میکرد باطنیه عنوان دیگر اسماعیلیان است که یکی از شعب شیعه بشمارند. غزالی در موارد بسیاری از آثار خود علیه باطنیه سخن گفته است؛ ولی اثر حاضر با دیدگاهی ویژه و لحنی گزنده یکسره علیه باطنیه است.

غزالی در مقدمه کتاب اشاره میکند که کتابهای فرق غالباً به تاریخ و پیدایش فرق می پردازند. او این کار را وظیفۀ اهل تاریخ میداند و معتقد است که عالمان شرع اشاره به امثال خودش باید تنها به عقاید رسیدگی کنند .(ص9). از این روی وی به ریشه تاریخی اسماعیلیه نمی پردازد؛ بلکه یکسره به سراغ آراء و اندیشه های آنان میرود غزالی در ،آغاز سخن ابن حزم را آورده است که عقاید اینان ریشه در ثنویت دارد. سپس بحث را ادامه میدهد و در فصل اول عهده دار بحث از وجه تمسیه این فرقه ها شده است که بسیاری مانند بالكيه خرمدینیه و ... از سوی دشمنان آنها نسبت داده شده است باب سوم که مباحثی جالب و خواندنی دارد ، شیوه ها و حیله های باطنیه را در جذب افراد بیان میکند. باب چهارم ویژه عقاید آنان است که در چهار بخش آمده است: الهیات ،نبوت ،امامت حشرونشر .(ص37) در فصلهای بعدی برخی از آراء فقهی و تأویلات باطنی گرایانه آنان از ظواهر کتاب و سنت و استدلال به امور عددی آمده است. باب ششم نقل و نقد مثالهای مختلفی است که اسماعیلیان در ابطال نظر عقلی و اثبات تعلیم از

معصوم آورده اند (ص73). در ادامه آن بحث نص بر امامت امت با تکیه بر جنبه های تاریخی و عقلانی آن آمده است (ص132). در باب هشتم مؤلف کوشیده است تا حکم شرعی تکفیر آنان را به ثبوت رساند. و آنگاه در باب نهم به اثبات امامت خلیفه وقت پرداخته و در باب دهم وظیفۀ مسلمانان را در مقابل امامت و حفظ آن بحث کرده است.

غزالی در این کتاب از الفرق بين الفرق بغدادی بسیار سود جسته است که پیشتر به آمیختگی آن به تعصب اشاره کردیم. بدوی در مقدمه به این تأثیر گسترده اشاره کرده است (صفحه د). همچنین تأثیر وی را از شهرستانی روشن ساخته است.

29 - الكافية في الرد على الهاروني

(چاپ شده در مجموعه رسائل الکرمانی). احمد حمید الدین الكرماني (م411). تحقیق و تقديم: الدكتور مصطفى غالب.

یکی از عالمان زیدی به نام هارونی حسنی در نقد دیدگاه اسماعیلیان گفتاری داشته که حمید الدین کرمانی به نقد و رد آن پرداخته است. این رساله یازدهمین رساله از مجموعه ای است که مؤلّف در موضوعات مختلف نگاشته است. (فهرست الکتب و الرسائل ... 148 - 144) .

تنظیم رساله بدین صورت است که ابتدا با عنوان عین المسأله، اصل اشکال آمده و آنگاه نقد هارونی و سپس جواب

حمید الدین از وی آورده شده است اولین مسأله این است که چرا اسماعیلیه برای عناوین ظاهری ،شرع نظیر صلاة و زكات ..... باطن معتقدند کرمانی میکوشد تا اعتقاد اسماعیلیان را بر ظواهر به اثبات رسانده و کتابها و آثاری را نیز در این زمینه یاد میکند ص 151 - 165 ). در صفحات بعدی ،کتاب امامت مورد بحث قرار گفته و با توجه به اینکه هارونی زیدی ،است، نص بر امامت را تنها در بارۀ سه امام اول پذیرفته است کرمانی جواب میدهد که چون امامی بر امام بعدی تصریح کند این در واقع نص النبی است . آنگاه مسأله غیبت مطرح شده است و سؤال از الحاکم بامر الله که از جنجالی ترین امامان اسماعیلیه است بعد از آن آمده است و پس از اینها عقیده اسماعیلیان نسبت به خلفاء آمده است. اثر حاضر مشتمل بر مباحث دیگری نیز در بارۀ معاد و دیگر مسائل دینی دارد ؛ و در مجموع اثری است خواندنی در این مجموعه رساله های دیگری نیز دربارۀ اسماعیلیه آمده است.

30- الكامل

ابي العباس محمد بن يزيد المبرد . تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم مصر . ج 3، ص 163 - 366.

الکامل از جمله آثار بسیار سودمند ادبی است که بخش اعظم جلد سوم آن به بحث در بارۀ خوارج پرداخته است. خوارج گروهی هستند که به جهت دوری از مراکز فرهنگی و علمی، سهمی قابل

توجه در فرهنگ و ادب اسلامی ندارند و بقایای آنان نیز هنوز به همین وضع گرفتارند . مبرد نویسنده چیره دست قرن چهارم هجری به دلایلی که بر ما معلوم نیست به تفصیل به شناسایی و شناساندن خوارج پرداخته است. مطالب مبرد گو اینکه بیشتر جنبه تاریخی دارد، اما مطالب فراوانی نیز در لابلای صفحات یاد شده دربارهٔ عقاید آنان آورده است. روشن است که در شناخت نحله ها و جریانهای فرهنگی و فکری و سیاسی بررسی تاریخی نقش مهمی در بازشناسی دقیق ماهیت آنان خواهد داشت؛ و کتاب مبرد از این لحاظ و با توجه به اینکه متنی است کهن و باقی مانده از قرن چهارم بسیار سودمند تواند بود.

کمتر کتابی به تفصیل الکامل در میان آثار کهن در بارهٔ خوارج توان یافت گو اینکه قسمتهایی از طبری نیز مفید است. کتاب از آغاز پیدایش خوارج مطلب را می آغازد و با یاد کرد اخبار رویارویی آنان با علی - ع - و ماجرای نهروان ادامه می دهد ، و در ضمن این مباحث به بسیاری از عقاید آنان و داوریهای فقها نسبت به خوارج اشاره میکند. سپس به تفصیل از نافع بن ازرق از چهره های برجسته خوارج سخن میگوید و معمولاً ضمن یاد کرد ،شخصیتها، اشعاری از آنان میآورد که افزون بر ارزش ،ادبی در شناخت عقاید و روحیات آنان سودمند است.

همچنین برخورد بنی امیه و حجاج بن یوسف با خوارج از جمله مطالبی است که به تفصیل آمده است. مؤلّف در مواردی بر

اساس منابع خوارج مطالبی آورده و برخی از نامه های آنان را به یکدیگر نقل کرده است که به لحاظ تاریخی و فکری شایان توجه است. در صفحات دیگر از درگیریهای خوارج با والیان بصره سخن رفته و از جنگهای مهلب نیز با خوارج به تفصیل یاد شده است.

31- كشف اسرار الباطنيه

محمد بن مالک بن ابی الفضائل الحمادی الیمانی (اواسط قرن پنجم هجری). تحقیق و تقدیم محمد بن زاهد الحسن الكوثرى مصر، .1955.

رساله ای است مختصر در رد اسماعیلیه که در پایان کتاب التبصير في الدين اسفراینی در چهل صفحه به چاپ رسیده است. وی با اشاره به عقیدۀ معروف اسماعیلیان که هر مفهومی از مفاهیم دینی ظاهری دارد و باطنی و مثالهایی برای آنان نیز آورده است؛ آنان را متهم به اباحیگری میکند که این تأویلات را ساخته و پرداخته اند .

شیوۀ داعیان برای جلب و جذب مردم - که خواندنی و جالب است. از مطالب بعدی کتاب است. سپس مؤلّف با پرداختن به منشأ تاریخی دعات کوشیده است تا خطر آنها را روشن کند که طبعاً محور بحث عبدالله بن میمون القداح است که خلفای اسماعلی را از نسل وی میداند و تلاشهای او را برای ترویج این مرام یاد می و از چهره های دیگر نیز مانند ابی سعید الجنابی (رئیس قرامطه)، حسن ،همدان، محمد بن زكريا، علی بن فضل الجدني ... یاد

می کند. اتصال فرد اخیر به اسماعیلیان و برخوردها و تلاشهای وی در این راه به تفصیل آمده است. همچنین نامه ای از ابوسعید قرمطی به خلیفه بغداد در این رساله آمده است که نکات جالبی در دارد و از بخشهای خواندی رساله است. تاریخ پیدایش اسماعیلیه و تشکیل دولت آنان در ،مغرب از مطالب دیگر کتاب است و پیوند قرامطه با اسماعیلیه از نکات تازه و شایان توجه آن میباشد.

32- الكشف عن مناهج اصناف الاخوارج، صاحب بن عباد

نثر الدر ابوسعید الابی، ج 5، مصر 1987، ص 237 - 229

نثر الدر از جمله کتابهای ادبی و کشکولی به شمار می آید کتاب فصلهائی را به نقل قصه ها و نکات ادبی مربوط در جلد پنجم به دو فرقه اسلامی اختصاص داده، یکی شیعه و دیگری خوارج.

در ضمن مطالب مربوط به خوارج رساله کوتاهی از صاحب بن عباد درباره خوارج آورده است. صاحب، در آغاز مطالب متفق علیه خوارج را در تکفیر عثمان و امام علی (علیه السلام) آورده و پس از آن فرق خوارج را برشمرده است. در ذیل نامه هر فرقه از بنیاد گذار آن و نیز در مواردی اشاره به برخی از معتقدات ویژه آنها کرده است وی مجموعاً از سی و پنج فرقه نام برده است. پس از آن وجه نامگذاری آنها را به خوارج و شراه را بیان نموده و با اظهار برائت از آنها و درخواست درود خدا بر رسول و ابن عم او و اهل بیت آن

حضرت که اذهب الله عنهما الرجس وطهرهم تطهيراً رساله کوتاه خود را پایان داده است. این رساله به لحاظ اشتمال آن بر اسامی مقدار زیادی از رؤسای خوارج و نیز محل سکونت برخی از خوارج جالب توجه میباشد همچنین آراء خاص برخی از فرق خوارج با دقت بیان شده و در شناخت کلی این فرق حائز اهمیت است.

33- لمع الادلة في قواعد عقايد اهل السنة و الجماعة امام الحرمين عبد الملک الجوینی (419 - 478). تقدیم و تحقيق الدكتور فوقية حسين محمود . مصر، 1385 قمری.

کتاب حاضر با مقدمه ای پژوهشگرانه از محقق کتاب در بارهٔ زندگانی امام الحرمین و توضیح ابواب کتاب - که بسیار سودمند و کار آمد است می.آغازد متن کتاب نیز که مختصری است از عقاید اهل سنت و از یکی از پیشوایان بزرگ آن با بحث از حدوث عالم آغاز میشود. قسمت دوم با عنوان الله و صفاته، ضمن توضیح مطلب با اقوال اعتزالیان و دیگر مخالفان اشعری نیز پرداخته و عقیدۀ آنان را به نقد کشیده است. در ادامه این بخش بحثی تحت عنوان ذكر ما يستحيل في اوصاف البارى آمده است که بحثی است از صفات سلبی خداوند قسمت سوم مشتمل بر فصلی است با عنوان ارادة الله واردة العبد در قسمت چهارم با عنوان رؤية الله، بر امکان رؤیت خداوند با چشم سر استدلال عقلانی می کند (ص97 - 101) در قسمت پنجم با عنوان الرب و الخلق، بحث از توحید در خالقیت

پرداخته و با اشاره به اکتسابی بودن افعال ،بشر به اثبات نبوت نیز پرداخته است. معجزه و چگونگی آن بحث بعدی است و پایان بخش کتاب نیز بحث از امامت است مؤلّف در این بحث به توجیه کردارهای معاویه میپردازد و افضلیت خلفای اربعه را بدان گونه که به خلافت رسیده اند میداند و سپس از شرایط امامت بحث میکند.

34- مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلين

ابي الحسن علی بن اسماعيل الاشعرى (متوفا 330). تحقیق محمد محيى الدين عبد الحميد . مصر ، 1369ق.

این کتاب از منابع کهن ملل و نحل است و از آن جهت که نویسندۀ آن پیشوای مذهب اشعری است بسیار قابل توجه است. اشعری بحث را با اختلاف در امامت آغاز کرده است که از اولین بحثهای مفصل وی در بارۀ فرق شیعه است. او شیعه را به سه گروه غلاة و رافضه و زیدیه تقسیم کرده و با یاد کرد فرقه های آنان در مورد مسائل ،اختلافی از عقاید آن سخن گفته است. او غلاه را از رافضه جدا میداند؛ اما برخی از فرق غلاة مانند بیانیه و حربیه را در ذیل رافضه نیز یاد میکند مؤلّف با اینکه اتهام معروف و بی بنیاد تجسیم را به هشام نسبت داده است (ص 104)؛ تصریح می کند که رافضه معتقد به تجسیم نبوده اند . اشعری در تبیین عقاید فرق بسیار متعادل تر از بغدادی و امثال او بوده و در ارائه دیدگاهها کمتر تعصب بخرج داده است بحث از خوارج و مرجئه در صفحات بعدی

آمده است و آنگاه به معتزله اشاره کرده است. مؤلّف تا صفحه 320 به تبیین عقاید مختلف پرداخته و پس از آن به تفصیل از عقاید خود که سازنده و پردازنده مذهب اشعری است سخن گفته است مجلد دوم کتاب نقل اقوال عالمان فرقه های مختلف است در بارهٔ مسائل فلسفی؛ از جمله مباحث معرفت شناسی، حرکت ماهیت ،جسم انسان شناسی و... مباحث فراوان فرقه ای دیگری نیز مانند ،امامت، ملائکه صفات خداوندی اجتهاد و تقلید ، و مقولاتی دیگر از این دست از جمله مباحث این کتاب است.

35- المقالات و الفرق فرق الشيعة

سعد بن عبد الله ابى خلف الاشعرى القمی تصحیح و تقديم و تعليق محمد جواد مشکور مرکز انتشارات علمی و فرهنگی. 1361 .

اثر حاضر از جمله منابع کهن و بسیار قابل توجه در زمینه شناخت فرقه ها و نحله های شیعه است کتاب یاد شده اینک سالهاست که مورد گفتگو است و هنوز محققان در بارۀ چگونگی ارتباط آن با کتاب فرق الشیعه از حسن بن موسی نوبختی، وحدت نظر ندارند. برخی مانند عباس اقبال بر این باورند که فرق الشیعه نوبختی و کتاب ،حاضر هر دوی یک کتابند و مآلا کتاب معروف فرق الشیعه از نوبختی نیست؛ ولی کسانی مانند شیخ فضل الله زنجانی معتقدند فرق الشیعه از نوبختی .است نکته قابل توجه تشابه فراوان این دو کتاب است. گو اینکه شیوۀ نقل و اقتباس در میان پیشینیان

بسیار معمول بوده است؛ اما تشابه و تقارن به این گستردگی نمیتواند با توجیه نقل و اقتباس موجه باشد . استاد محمدرضا حسینی جلالی ضمن مقاله پژوهشگرانه ای (تراثنا ، سال اول شماره اول مقاله فرق الشيعة او المقالات الاماميه للنوبختى ام للاشعری ص27)، به این نتیجه رسیده اند که فرق الشیعه از نوبختی نبوده و نسخه ای ناقص از همان کتاب المقالات و الفرق .است گفتنی است که نوبختی در این زمینه کتابی داشته که شیخ مفید مطالبی را از آن در العیون و المحاسن آورده است که آن مطالب شباهتی با فرق الشیعة موجود ندارد و این خود دلیلی است بر اینکه فرق الشیعه از آن نوبختی نیست.

ابن ندیم کتابی با عنوان الآراء و الديانات از نوبختی یاد می کند ؛ ولی اضافه میکند که وی به اتمام آن موفق نشده است. در صورتی که کتاب چاپ ،شده فرق شیعه را تا پایان آن یعنی بعد از امام حسن عسکری - علیه السلام - دارد با این حال گویا کتاب نوبختی در دسترس بوده است اشعری احتمالاً کتاب را بین سالهای 265 تا 289 نگاشته است؛ زیرا در یک مورد مسائل بعد از امام حسن عسکری - ع - را آورده و در موردی دیگر عدم شوکت قرامطه را تصریح کرده است که با حملۀ سال 289 قرامطه و بستن راهها گرفتن مکه سازگاری ندارد .

فرق الشیعه نخست در استانبول به تحقیق دکتر ریتر و با مقدمة مرحوم علامه سید هبة الدین شهرستانی چاپ شد و پس از آن

یارها به گونۀ افست منتشر شده است. اما المقالات و الفرق اولين باربر اساس دو نسخه موجود آن به تحقیق و تعلیق محمد جواد مشکور به سال 1341 منتشر شد. محقق، مقدمه ای مفصل بر کتاب نوشته و در ضمن آن افزون بر زندگانی مؤلف، راجع به کتاب نیز توضیحاتی آورده است.

پس از مقدمه متن کتاب از اختلاف امت بر سر امامت آغاز میشود و با تقل دیدگاههای مختلف معتزله و مرجئه و دیگران در این ،باره تمامی فرق را در چهار فرقه شیعه مرجئه، معتزله و خوارج خلاصه می کند. پس از آنچه یاد شد، کتاب یکسره در باره فرقه ها و جرایانهای شیعی است. نخست مسأله امامت مطرح شده و دیدگاههای مختلف زیدیه و امامیه و... در این باره بررسی شده است. تفرق فرق شیعه پس از علی - علیه السلام - در این کتاب آمده و نسبت به برخی از فرقهها توضیحاتی سودمند یاد شده است. از جمله موارد سودمند کتاب اطلاعات گرانقدری است که نسبت به موضع ائمه شیعه عقاید غلاه شیعه آمده است درباره منشأ اسماعیلیه نیز در لابلای صفحات آن توان یافت.

مقدمة و تعلیقات ارزشمند محقق که در تکمیل و با توضیح متن نگاشته اند ، بر سودمند کتاب افزوده است. به هر حال کتاب یاد شده از جمله متونی است که در شیعه شناسی کار آمده است و هیچ پژوهشگر و شیعه شناسی از در نگریستن و بهره گرفتن از آن بی نیاز نیست.

36- المنية و الأمل فى شرح كتاب الملل و النحل احمد بن یحی بن مرتضی تحقیق توماارنلد . هند ، 1316ق.

پیشتر از این نویسنده در ضمن شناسایی کتاب البحر الزخار وی یاد کردیم بر اساس آنچه محقق کتاب در مؤخره آن آورده است مؤلّف ،آهنگ آن داشته است که کتابی بنگارد با عنوان غايات الافکار و نهايات الانظار المحيطة بعجائب البحر الزخار ؛ در شرح باب اول از البحر الزخار که ویژه ملل و نحل است. مؤلف زیدی مذهب است و مآلا چونان اعتزالیان میاندیشد؛ از این روی در این کتاب در اثبات اندیشه ها و آراء معتزله به جد می کوشد و سعی بلیغی به کار میبندد که رجال و شخصیتهای بر جسته قرن اول را معتزلی جلوه دهد. اثر حاضر مشتمل بر مؤخره ای به زبان انگلیسی است که گزارشی از احوال نویسنده و کتاب را به دست داده است و اگر ترجمه میشد ؛ به سودمندی کتاب افزوده می شد .

یاد آوری این نکته نیز سودمند خواهد بود که مؤلف این کتاب از کتاب بلخی و عبدالجبار - که پیشتر یاد کردیم فراوان بهره برده است. محقق كتاب فضل الاعتزال در مقدمه آن اشاره کرده اند که شرحهای دیگر احمد بن یحیی بر مطالب خویش، تحت عنوان كلّى غايات الافکار در کتابخانه صنعاء در یمن موجود است. به هر حال کتاب حاضر از مصادر مهم در باب شناخت معتزله است و برخی اطلاعات منحصر به فرد دارد.

37- الملل و النحل

محممد بن عبد الکریم شهرستانی (548). تحقیق محمد بن فتح الله بدران مصر .

نویسنده از عالمان مشهور قرن ششم هجری است و کتاب یاد شده مهمترین و مشهورترین اثر اوست کتاب شهرستانی اطلاعات فراوانی در زمینهٔ ملل و نحل به دست میدهد . مطالب وی جبهه گیری متعصبانه کمتر داشته و بیشتر تبیین عقاید و آراء او را وجهه همت خویش ساخته است. گزارش وی از آغاز اختلافها از دیدگاه شیعه دارای نکات مثبتی است مانند یاد کرد ماجرای يوم الخميس، حسبنا كتاب الله و ... كتاب شهرستانی با بحث دربارۀ معتزله می آغازد و با نحله های معتزله و گزارشی از نکات برجسته عقاید آنان ادامه می یابد . سپس از جبریه یاد کرده است؛ و از جهمیه و نجاریه و ضراریه به عنوان فرق آن (ص83) عنوان سوم صفاتیه است که با توضیحی در بارۀ مذهب اشعری آغازد و با تبیین عقاید سران آن به گونۀ تطبیقی به مشبهه به عنوان دومین فرقه اشعری می پردازد . او در ضمن این بحث هشام بن الحکم را از مشبهه میداند که ما بارها ضمن این معرفی یاد کرده ایم که این اتهام به کلی بی اساس است (رک: تراثنا، شماره 19 ، ص 7. مقاله مقولة جسم لا كالاجسام ...).گرچه باید این تذکر را بدهیم که هشام نیز خود زمینه چنین اتهامی را تا حدودی فراهم کرده است. کرامیه را به عنوان گروه سوم مشبهه

آورده است بحث بعدی در باب خوارج است و فرقه های مختلف آن که به سیر تاریخی آن از محکمة الاولى، ازارقه و شعبات دیگر توجه شده است. باب دیگر دربارۀ مرجئه است که به معنای رجاء می آغازد و نکات قابل توجهی دارد باب ششم درباره شیعه و قرقههای مختلف آن است که بیشترین صفحات کتاب را به خود اختصاص داده است. او کیسانیه را مانند دیگر عالمان اهل سنت از فرقه های شیعه شمرده است. در این باب تمجیدهای فوق العاده وی از محمد بن حنفیه قابل توجه است (ص133)، و در ادامه بحث اباطیل ساخته و پرداخته ذهن ابن حزم را در ارتباط خرمدینی با شیعه آورده است علامه امینی این مطلب شهرستانی را با مواردی دیگر، عالمانه و پژوهشگرانه به نقد کشیده است (رک: الغدیر، ج3، ص 142). بحث بعدی نیز دربارۀ زیدیه است و آنگاه امامیه. او در شمارش فرق امامیه به روشنی از دیگر ملل و نحل نگاران متأثر است؛ از این روی فرقه هایی را ردیف میکند که هرگز وجود خارجی نداشته اند . وی در باب غلاة به تفصیل سخن رانده است و تمام نسبتهای گفته شده را در بارۀ آنان آورده که برخی از آنها مورد تردید است. اسماعیلیه از نکات تازه ای برخوردار است و این بدلیل قوت اسماعیلیه در دوره اوست. کار تازۀ مؤلّف تقسیم بندی فرق بر اساس فروعات و نیز اصناف مجتهدین اهل حدیث و رأی و اجتهاد و منابع آن است.

ترجمه ملل و نحل با عنوان توضیح الملل از مصطفی خالقداد هاشمی و به تصحیح و تحقیق آقای سید محمدرضا جلالی نائینی

در دو مجلد منتشر شده است همچنین رساله ای با عنوان تذکرة العقائد در دست است که محقق آن آقای دکتر مشکور معتقدند گزیده ای است مفید از ملل و نحل شهرستانی این رساله در کتاب هفتادوسه ملت که از آن یاد خواهیم کرد ، آمده است.

38- هفتادوسه ملّت یا اعتقادات مذاهب

(نوشته شده در قرن هشتم یا نهم) مجهول المؤلف. تحقيق دکتر محمد جواد مشکور ،تهران مطبوعات عطائی ، 1355.

رساله ای است مختصر در فرق اسلامی که بر اساس اظهار نظر محقق کتاب احتمالاً نویسنده آن از عالمان قرن هشتم یا نهم است. نویسنده صوفی مسلک است و کمتر در تکفیر دیگران سخن رانده است. اسامی بسیاری از فرق در این کتاب (بر اساس آنچه محقق کتاب گفته اند) تازه .است نثر کتاب بسیار شیرین عالمانه و عارفانه و بسیار خواندنی است. در میان یاد کرد ملتها و نحله های گاه جریانی غیر اسلامی چون سوفسطائیه نیز آمده است(ص83).

همچنین برخی اصطلاحات وی نیز خود ساختگی است. مانند ،سابقیه برای کسانی که به سرنوشت از پیش تعیین شده باور دارند و نیکی کردن و یا گناه نمودن را در آن مؤثر نمیدانند. به هر در این اثر از هفتادوسه فرقه یاد شده است. مؤلّف خود را از اهل سنت و جماعت میداند و لذا پس از یاد کرد هر فرقه داوری آنان را در درستی و نادرستی فرقه ها می آورد. او در آخرین صفحهٔ

کتاب از فرقه ای موسوم به سنیه یاد میکند و به اعتدال و دوری آنان از افراط و تفریط تصریح میکند و بدین سان حقانیت آنان را القا مینماید. کتاب حاوی جملاتی عربی است از قول تابعان و یا برخی از عالمان فرق و نیز آیات و اخبار همراه این کتاب - چنانکه پیشتر آورديم - تذكرة العقائد نیز چاپ شده است.

ضمیمه اسناد انتهای بحث جغرافیای شیعه

نامه از: جمهوری روسیه - کازان

این نامه از طرف مدير كتابخانه التوجيه الاسلامی است که درخواست کتاب برای کتابخانه کرده است. هدف کتابخانه را ارائه آگاهیهایی درباره اسلام رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) و اهل بيت عليهم السلام ذکر کرده است. از جمله کتابهای درخواستی ترجمه قرآن و نهج البلاغه به زبان ترکی و نیز کتابهای تفسیری و حدیثی از جمله وسائل الشیعه است. همچنین درخواست عکس از عتبات مقدسه برای تزیین حسینیه محل کرده است.

تصویر

215

تصویر

216

انتشارات انصارمان

قم - خیابان شهدا - ص - پ 187 - تلفن 21744