ghaemiyeh.com
سرشناسه : فرحزاد، حبیبالله، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پدیدآور : نشاط و شادی / حبیبالله فرحزاد.
مشخصات نشر : قم: طوبای محبت، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری : ۲۴۷ ص.
فروست : سیره پیامبر صلیاللهعلیه و آله؛ ۴.
شابک : ۶۰۰۰۰ ریال 978-600-6085-73-9 : ؛ ۳۰۰۰۰ ریال( چاپ سوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال(چاپ چهارم)
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : چاپ سوم:۱۳۹۳.
یادداشت : چاپ چهارم: ۱۳۹۴.
یادداشت : کتابنامه: ص. [۲۳۹] - ۲۴۷؛ همچنین به صورت زیرنویس.
یادداشت : نمایه.
موضوع : محمد(ص)، پیامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق.
موضوع : شادی -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع : شادی -- احادیث
رده بندی کنگره : BP۲۲/۹/ف۳۶۴۲ن۵ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۳
شماره کتابشناسی ملی : ۳۲۹۳۱۸۹
عبور از صراط 19
غم و شادی 20
اصالت شادی 21
نشانههایی از اصالت شادی 21
گواهی فطرت 21
جنود عقل 22
زمینههای اندوه 23
انبساط نفس 25
نیاز به انس و نشاط 25
لبخند به دنیا 26
شیخ محمد بهاری 27
همراهی نفس 28
سلامت و موفقیت در گرو نشاط 29
اوج شادی 30
الاغ پیامبر 31
شلوغکاری نفس 31
توصیه به غمزدایی 33
آرزوی شادمانی برای دیگران 34
ادب عطسه 35
درخواست شادی 36
دعای فرشتگان 41
برترین حالات نفس 42
اندوهزدایی در بهشت 43
چهرههای شاداب بهشتیان 44
چهرههای شاد و چهرههای اندوهگین 45
مناظرة دو پیامبر 46
بیم و امید 47
از ویژگیهای اهل ایمان 48
شاد بودن به فضل و رحمت خداوند 49
منبع فرح و شادی 50
در پرتو ولایت 51
بهشت حاضر 52
بهشت و بهشتآفرین 53
بیاعتنایی به بهشت 53
محضر بهشتی اهلبیت علیهم السلام 54
در عالم محبت و یگانگی 55
قدر نعمتهای الهی 55
غم و شادی اهل دنیا 56
غم و شادی اهل آخرت 57
پیک خدا 58
نهی از شادمانی در قرآن 60
عطای بزرگتر 66
گونههای اندوه 68
اندوه سازنده 68
اندوه برای آخرت 68
اندوه در برابر گناه 70
حزن در مصائب اهلبیت علیهم السلام 72
همدلی با اهلبیت علیهم السلام 73
باطن مصائب 74
رضا در مصیبت 75
لذت زیر تیغ 77
جامة ماتم برای چه؟ 78
شوق شهادت 79
در مصائب طبیعی 80
در پس اندوه 82
اندوه ویرانگر 86
عوامل اندوه ویرانگر 87
رغبت به دنیا 88
گناه 88
کوتاهی در عمل 89
راهکارهای اندوهزدایی 89
پناه بردن به خدا 90
ذکر و دعا 91
ذکر استغفار 91
ذکر «لا حوله و لا قوة الا بالله العلی العظیم» 92
ذکر «ماشاءالله» 92
ذکر یونسیه 92
دعاهایی برای اندوهزدایی 93
حدیث کسا 95
ایمان به قضا و قدر خداوند 95
برای دستیابی به آسایش و خرسندی 97
اعتماد و توکل به خدا 98
نظافت و آراستگی 101
یاد مرگ 101
غمزدایی از دیگران 102
موج رحمت 103
سرور ملاقات 105
راحتی مطلق 106
سرمست دیدار 106
زیارت 107
انگشتر عقیق 108
نجات فرشتگان 113
در پرتو نشاط و شادی 114
نشاط در جامعه 115
نشاط در خانواده 116
شیوههای نشاط بخشیدن به خانواده 116
تعاون و هماهنگی 116
تقسیم کار 117
اظهار محبت 117
تشکر و قدردانی 118
هدیه و سوغات 119
شاد کردن زنان در خانواده 120
شادکردن کودکان 121
پیامبر و بازی با کودکان 123
امیرالمؤمنین علیه السلام و کودکان یتیم 124
خانة شادیها 125
برای دستیابی به سروری جاویدان 125
عوامل نشاط 126
لشکر خداوند 128
حزب خداوند 129
اولیای خداوند 130
اتصال به خدا 131
بار مسئولیت 132
غنچة دل 132
از گنجهای عرش خداوند 134
فقر محض 137
پیوند با هستی مطلق 139
اظهار عجز 140
پوستین ایاز 141
معراج مردان خدا 142
دیدة خود بین 143
مجلس حسرتبار 150
راز موفقیت 151
اشتیاق ملاقات 153
آغوش باز 153
نشانة زهد 154
فلسفة دیون الهی 156
حقیقت زهد 157
بزرگی، زیبندة خداوند 158
ماندگارترین رفیق 158
اساس دلنگرانیها 160
وصف دنیا 161
خدمت دنیا 162
شادکردن مؤمن 164
محبوبترین اعمال 165
نزول فرشتگان 167
حکایات نشاطبخش 169
عوامل روحافزا 169
تفریح 170
تفریحات سالم 175
بهرهمندی از کامیابیهای مشروع 177
آفات تفریح 177
گناه و معصیت 178
زیادهروی در تفریح 179
اسراف و تبذیر 179
ابعاد و گونههای تفریح 180
تفریح خانوادگی 180
دیدارهای فامیلی 180
گردش و مسافرت 182
شوخی با همسر 184
بازی با کودکان 185
دیدار دوستان 187
گشادهرویی در زیارت 188
حیات دلها 189
ورزشهای رزمی 189
شنا 190
مسافرت 191
آداب سفر 192
نماز شب 193
تفریحات معنوی 193
تفرجگاه دوستان خدا 194
بوستان خردمندان 194
تفرجگاه پارسایان 195
تفرجگاه دانشپژوهان 195
گفتار هشتم 200
وسیلة قرب به پیامبر 200
مزاح و شوخطبعی 201
ویژگی اهل ایمان 202
شوخ طبعی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 203
خلق عظیم پیامبر 204
شوخی با اصحاب 205
شوخیها و شیرینسخنیهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 207
شوخیها و حاضرجوابیهای امیرالمؤمنین علیه السلام 214
شوخی و مزاح در سفر 216
مرزهای شوخی 217
شوخیهای ناپسند 218
آفات شوخی 219
دروغ در شوخی 220
دلآزاری 221
زیادهروی در شوخی 221
شوخیهای بیجا 222
پدیدة خنده 223
چهرة خندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 224
خندههای نمکین پیامبر 225
اصحاب خندان پیامبر 226
همسر خندهرو 226
آفات خنده 227
قهقهه 227
زیادهروی در خنده 228
فهرست آیات و روایات 229
فهرست منابع 241
پیشگفتار
بسم الله الرحمن الرحیم
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین
شکر و سپاس بی نهایت حضرت حق که نعمتهای معنوی و مادی را بر همة موجودات، به ویژه انسانها فرو بارید و در کنف لطف خود همه را پرورش داد و حقیقتاً اگر به دیدة انصاف بنگریم کمِ هیچ مخلوقی نگذاشته است.
اَلَّذی اَحْسَنَ کُلَّ شَیءٍ خَلَقَهُ؛(1)خداوندی که هر چیزی را که آفرید، نیکو آفریده است.
وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللهِ لا تُحْصُوها؛(2)و اگر نعمتهای خدا را شماره کنید، نمیتوانید آنها را بشمارید.
بنابراین، وظیفة ماست که به ادای شکر الهی کمر همت ببندیم و در حد
توان سپاسگزار الطاف و نعمتهای بیکران آن محبوب حقیقی باشیم.
هر انسانی در زندگی در جستوجوی کمال است. و برای رشد و کمال خود نیازمند نقشة راه و الگوی مناسبی است که بتواند او را به مقصد برساند؛ زیرا بدون نقشه و الگو، انحراف قطعی خواهد بود.
تنها نقشة راه کتابهای آسمانی و تنها الگوی کمال که انسان را میتواند به سر منزل مقصود برساند، حضرات انبیاء و امامان معصوم علیهم السلام هستند.
معصومین علیهم السلام تربیت یافتگان حقتعالی هستند و از هر خطا و لغزشی محفوظاند. از اینرو میتوان بهترین الگو برای هدایت انسانها و چراغ روشنگری برای جهان بشریت باشند.
مکتب اسلام کاملترین و جامعترین مکاتب عصر حاضر است و کمال آن در مذهب اهل بیت علیهم السلام تجلی یافته و به ظهور رسیده است. سیرة 250 ساله از زندگی و رفتار معصومان علیهم السلام در دسترس ماست که میتواند بهترین راهگشا برای ادارة تمام شئونات زندگی انسانها باشد.
پس از انتشار سه جلد از سیرة زیبای پیامبر و اهل بیت علیهم السلام در باب «محبت و رحمت»، «محبت زنان و کودکان» و «سیرة اخلاق» که با استقبال خوب دوستداران نبوی و علوی روبهرو شد، بر آن شدیم که موضوعی که جامعة ما نیازمند آن است و شاید کمتر به آن پرداخته شده را به قلم آوریم.
نگاه متعالی مکتب ما نگاه جامع و کاملی است که همة نیازهای معنوی و مادی انسانها را تأمین میکند.
همانطور که در مکتب ما از هرزگی و بزهکاری و لودگی و پوچگرایی و خشکزیستن و لذتهای حرام نهی شده، تفریح و ورزش و لذتهای ماندگار و سالم را امری ضروری دانسته و به آن سفارش نموده است. به
حدی که در روایات ما فرمودهاند: با لذائذ حلال و تفریحات سالم است که میتوانید به سه بخش دیگر زندگی که عبادات و کار و استراحت باشد توفیق یابید.
هر انسانی فطرتاً دنبال شادی و نشاط است. دوست دارد که هم خود شاد باشد و هم دیگران را شاد ببیند. در حال نشاط و شادی است که همة کارهای عبادی و اجتماعی و سیاسی با کیفیت و اعتدال انجام میشود.
انسان افسرده و غمگین نه حال کار درست را دارد و نه میتواند در حال افسردگی کار را درست به انجام برساند؛ لذا انسان و جامعه باید با نشاط و آرامش و سرور زندگی کند تا به اهداف عالی خود برسد.
در این نوشتار سعی شده است که موضوع شادی و نشاط از دیدگاه آیات و روایات بررسی شود و راههای شادی و نشاط و فرار از غمها و غصههای بیجا بیان شود تا جامعة ما همیشه سرحال و با نشاط باشد. استاد بزرگوار ما میفرمودند: هر چه خواستی بخور، ولی غصه نخور. حیف است انسانیکه خدا و چهارده معصوم علیهم السلام را دارد غصه بخورد. «ای دل غمین مباش که مولای ما علی است!» جان همة ما به فدای مولا!
مست تولای تو ام یا علی
خاک کف پای تو ام یا علی
من گریه کنم غبارم از دل برود
تو خنده کنی بهار دل باز آید
در خاتمه بر خود لازم می دانم از همة عزیزانی که در آمادهسازی و نشر این مجموعه زحمت کشیدهاند، به ویژه از برادر خوب و ارجمندم جناب آقای اسدی که بهحق این نوشتار را مدیون تلاش خالصانه و مجدانة ایشان میدانم، نهایت تشکر را داشته باشم.
همچنین از عزیزان انتشارات طوبای محبت که در نشر و چاپ کتابهای اینجانب زحمت میکشند، صمیمانه سپاسگزارم و بهترینها را برای آنها آرزو دارم.
از خداوند منان زندگی سرشار از نشاط و شادی و موفقیت برای همة خوانندگان عزیز مسئلت مینمایم.
همزمان با گرامیداشت
ایام میلاد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امام جعفر صادق علیه السلام
ربیع الاول 1434
حبیب الله فرحزاد.
اَلسُّـرورُ یَبْسُطُ النَّفْسَ وَ یُثیرُ النَّشاطَ وَ الغَمُّ یَقْبِضُ النَّفْسَ وَ یَطْوی الانْبِساطَ؛(1)سرور و شادمانی، نفس را انبساط میبخشد و نشاط و شادابی را بر میانگیزاند. و غم و اندوه، نفس را گرفته میکند و نشاط و انبساط را درهم میپیچد.
عبور از صراط از مهمترین مراحل سعادت بشر است. اساس عبور از صراط در آخرت، عبور از صراط در دنیاست. یعنی اگر کسی بتواند به راحتی از صراط دنیا عبور کند، از صراط آخرت نیز عبور کرده است. در حقیقت صراط آخرت تجسم صراط دنیاست. این است که در هر نمازی دو مرتبه از خداوند میخواهیم که ما را به صراط مستقیم خودش که همان راه اهلبیت علیهم السلام است، هادی و رهنمون باشد.
ارتباط و پیوند با اهلبیت علیهم السلام یکی از عوامل مهم عبور از صراط، بلکه خود عبور از صراط است. چیزی که قرار گرفتن در صراط اهلبیت علیهم السلام را برای ما آسان و روان میکند، ذکر و یاد آنان است. از این رو، در روایات توصیة فراوان به ذکر صلوات بر محمد و آل محمد شده است و آن را یکی
1) 1. عیون الحکم و المواعظ، ص 62؛ غررالحکم، ص 113.
از عوامل عبور از صراط دانستهاند.
از نبی مکرم اسلام چنین روایت شده است:
الصَّلاةُ عَلَیَّ نُورُ الصِّراطِ وَ مَنْ کانَ لَهُ عَلَی الصِّراطِ مِنَ النّورِ لَمْ یَکُنْ مِنْ اَهْلِ النّارِ؛(1)صلوات بر من نور صراط است و کسی که برای او بر صراط نور باشد، از اهل آتش نیست.
صلوات نوری است که راه سعادت را برای انسان روشن میکند. کسی که نور دارد، به بیراهه نمیرود و در درههای ضلالت فرو نمیافتد و به لغزشگاهها گرفتار نمیآید و راه سعادت و بهشت را که روشنترین راه است، در پیش میگیرد و سرانجامی جز بهشت نخواهد داشت.
غم و شادی از حالات انسان است که در فراز و نشیبها و در رویدادهای مختلف زندگی گریبانگیر او خواهد بود و از لوازم و حالاتِ جداییناپذیر نفس آدمی است. اصلاً زندگی بدون غم و شادی معنا و مفهومی ندارد.
برخی پدیدهها موجبات نشاط و شادی انسان را فراهم میسازند و برخی دیگر انسان را در غم و اندوه خویش فرو میبرند.
این دو حالت که در برابر هم قرار دارند و هم دیگر را نفی میکنند، نه به طور مطلق ممدوح و پسندیده است و نه به طور عام مذوم و ناپسند است. حسن و قبح هر یک به مورد و انگیزة آن بستگی دارد. چه بسا شادیهایی که منشأ آن جهالت و نادانی است و سرانجامی جز شقاوت و بدبختی
1) 1. جامع الاخبار، ص 60؛ بحارالانوار، ج 91، ص 64.
نصیب انسان نمیسازد و چه غمهایی که در دل خود یک دنیا شادی و شادکامی به همراه میآورد.
اما در این میان آنچه اصالت و شرافت دارد شادی است. بدان معنا که اساس خلقت و فطرت بر شادی بنا نهاده شده است. اگر اندوهی هم باشد، اندوهی عارضی و گذراست.
هر چند غم و شادی هر دو ملازم انساناند، ولی آنچه اصالت دارد شادی است. فطرت انسان همیشه به دنبال شادی و در جست و جوی شادی بوده است. از آرزوهایی که انسان در صدد تحقق آن است، زدودن غم است.
در این میان میتوان دلائل و نشانههای بسیاری برای اصالت شادی و ضرورت شاد زیستن یافت که به بررسی برخی از آنها میپردازیم.
• گواهی فطرت
یکی از دلایلی که غم و اندوه را برای انسان بیاساس و مقطعی میداند و فرح و شادی و سرور را اساس خلقت و فطرت آدمی بر میشمارد، این است که فطرت انسان شادی را دوست دارد. آدمی همواره به دنبال شادی و شاد زیستن است و از غم و اندوه گریزان است.
این است که میبینیم مردم هزینه میکنند تا شاد باشند، شاد زندگی کنند و غم و اندوه را از خودشان بزدایند. و بدیهی است که انسان در حالت
نشاط و شادی در انجام امور و مسئولیتها و وظایف خویش موفقتر و جدیتر است.
در مطالعه، در تحصیل، در کار، در برنامهها، در عبادت و در معاشرتها، نشاط و شادی موتور محرکة انسان است.
آنچه فطرت انسان به آن گواهی و شهادت میدهد، خود یکی از مهمترین نشانههای اصالت و نیاز آدمی است. و فرح و نشاط و شادی یکی از این امور است.
اگر انسان به سراغ فطرت رود و از او بپرسد که خوب است انسان همیشه بانشاط و شاد باشد، یا اینکه زانوی غم در بغل بگیرد و با ناراحتی و غم غصه به سر ببرد، قطعاً فطرتِ انسان شاد زیستن را میپسندد و غم و اندوه را امری ناخوشایند میشمارد. غم چیز خوبی نیست و اساساً فطرت انسان به دنبال غم و اندوه نیست، هرچند گاهی غم انسان را میگیرد، یا پیشامدی موجب اندوه انسان میگردد.
فطرت و روح انسان با شادی مأنوس است و شاد زیستن را میپسندد. آنچه هم از روایات استفاده میشود، همین مطلب است. روایات اصالت را با شادی میداند و آن را امری ممدوح و پسندیده میشمارد.
مرحوم کلینی در آغاز کتاب «کافی» در حدیثی به همین نکته پرداخته است و به آن تصریح دارد. امام صادق علیه السلام در حدیث عقل و جهل، جنود و لشکریان هر یک را تشریح و تبیین فرموده و توصیه به شناخت آن مینمایند. عقل را منشأ همة خوبی میدانند و آن را همانند درخت سترگی که دارای ریشههای محکم و تنه استوار است بر شمرده، صفات نیک و
پسندیدهای همچون سخاوت، ایمان، صلة رحم و احسان به دیگران را شاخههای آن میدانند.
در این حدیث امام علیه السلام هفتاد و پنج لشکر برای عقل و هفتاد و پنج لشکر هم برای جهل بر شمردهاند. حدیث بسیار زیبایی است. امام خمینی این حدیث را شرح کردهاند، و در کتابی به نام «شرح جنود عقل و جهل» به چاپ رسیده است. اما متأسفانه شرح آن ناتمام مانده و به آخر نرسیده است.
در این حدیث وقتی امام صادق علیه السلام جنود و لشکریان عقل و جهل را بیان میفرمایند، فرح و شادی را از لشکریان عقل معرفی مینمایند و حزن و اندوه را از لشکریان جهل، نشاط را از جنود عقل و کسالت را از جنود جهل میدانند.(1)
و این خود دلیل دیگری بر اصالت فرح و شادی آن است، که آن را هماهنگ و همراه و یاور عقل بر شمردهاند. اگر فرمودند فرح و شادی از جنود و لشکریان عقل است، یعنی عقل انسان حکم میکند که شادمان باشد و از غم و اندوه گریزان.
نشاط و شادی همگامی و همراهی با عقل و از لوازم یک زندگی عاقلانه است. عقل آن را تأیید میکند و خواهان آن است. اگر کسی بدون دلیل موجه و در موردی که نا بهجاست، غم و غصه بخورد، دربارة او میگویند: عجب آدم بیعقلی است! اگر عقل داشت برای این مسائل غم و غصه نمیخورد! عقل و عقلا او را مذمت میکنند و رفتار او را جاهلانه میانگارند؛ چون غم و اندوه بیمورد کاری جاهلانه است.
1) 1. الکافی، ج 1، ص 21،ح 14؛ بحارالانوار، ج 1، ص 109.
اینکه فرح و شادی و نشاط از لشکریان عقل است، بدان معناست که انسان عاقل باید شاد باشد. اگر کسی به دنبال غم و غصه است و زمینههای آن را برای خود فراهم میکند، نشأت گرفته از جهل و نادانی اوست. بسیاری از حزن و اندوهها بر اساس جهالت است. یعنی غصة چیزی را میخورند که غصه ندارد. اما انسان عاقل همشیه زمینههای شادی و نشاط را برای خودش فراهم میکند و به دادههای خداوند و نعمتهای بیمنتها و رحمت واسعهاش دلشاد و بانشاط است.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که سه چیز را پیامبران از همدیگر ارث بردند؛ از آدم علیه السلام آغاز شده تا اینکه به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسیده است. و آن این است که همواره در بامداد این دعا را میخوانند:
اَللّهُمَّ اِنّی اَسْأَلُکَ اِیماناً تُباشِرُ بِهِ قَلْبی وَ یَقیناً حَتّی اَعْلَمَ اَنَّهُ لَنْ یُصیبَنی اِلّا ما کَتَبْتَ لی وَ رَضِّنی مِنَ الْعَیْشِ بِما قَسَمْتَ لِی؛(1)خداوندا، از تو ایمانی ثابت درخواست میکنم که همیشه در قلبم برقرار باشد. و یقینی کامل تا بدانم که جز تقدیر تو به من نخواهد رسید. و مرا در زندگانی به هر چه قسمتم کردی خشنود ساز!
در اهمیت این دعا همین بس که این دعا و مضمون آن در بیشتر دعاهای شبهای ماه رمضان و سحرها آمده است.(2)
بنابراین، آنچه اصالت دارد و ارزش شمرده شده است، شادی و نشاط
است، نه غم و اندوه و کسالت.
سرور و شادمانی از عوامل مهم انبساط و گشایش نفس و روح انسان است. نشاط و شادابی به انسان نیرو میبخشد و او را برای کوشش در امور معاش و تعالی معنوی آماده میسازد. در برابر آن غم و اندوه موجب گرفتگی و افسردگی روح آدمی میگردد و انبساط نفس را از انسان میگیرد و او را نسبت به زندگی و حرکتهای معنوی دلسرد میکند. و این حقیقتی است که امیرالمؤمنین علیه السلام در دو جمله بسیار زیبا بیان فرمودهاند:
اَلسُّرورُ یَبْسُطُ النَّفْسَ وَ یُثیرُ النَّشاطَ وَ الغَمُّ یَقْبِضُ النَّفْسَ وَ یَطْوی الانْبِساطَ؛(1)سرور و شادمانی، نفس را انبساط میبخشد و نشاط و شادابی را بر میانگیزاند. و غم و اندوه، نفس را گرفته میکند و نشاط و انبساط را درهم میپیچد.
بنابراین، آدمی باید غم و اندوه به خود راه ندهد و همیشه خود را شاد و مسرور و سرحال نگه دارد تا امور خود را با موفقیت به انجام رساند. برای این مهم باید به دنبال عوامل شادی بود و در به دست آوردن آنچه نشاط و شادی را فراهم میسازد و غم و اندوه را میزداید و انسان را مهیای حرکت میکند، باید تلاش کرد.
بزرگان ما در خلوت و در میان خانوادهشان بسیار بانشاط و شاد بودند.
1) 1. عیون الحکم و المواعظ، ص 62؛ غررالحکم، ص 113.
بسیار لطیفه میگفتند، شوخی میکردند و خانوادهشان را بانشاط نگه میداشتند. مرحوم آیت الله بهاءالدینی جلسات خصوصی زیادی داشتند. اگر کسی لطیفهای میگفت، بسیار خوشحال و بانشاط میشدند.
میفرمودند: ما با حضرت امام و دوستان دیگر روزهای پنجشنبه و جمعه جلسات انس داشتیم. شوخی میکردیم و سر حال و بانشاط بودیم. و بعد از جلسات انس بانشاطتر میشدیم و بهتر به درس و بحث میپرداختیم. مباحثات ما بسیار زیاد بود. پیش از طلوع آفتاب چند درس و مباحثه داشتیم.
نفس انسان نیازمند انس و نشاط است. دیدهاید که گاهی در بعضی از جلسات که بچهها را همراه خود میبرند، برای اینکه بچه خسته نشود و سرگرم باشد و بهانه نگیرد، مقداری تنقلات با خود میبرند و او را سرحال و بانشاط نگه میدارند. با یک پفک یا بیسکویت یا اسباب بازی او را سرگرم میکنند.
نفس انسان هم همینطور است. نیازمند خوش و بش و انس و الفت و سرگرمی و تفریح است. وقتی این نیازش برآورده شد، بهتر با انسان همراهی میکند. بیحالی و کسالت از سرش میپرد و در کار و عبادت موفقتر است. تفریحات سالم و شادیهایی که در آن معصیت الهی نباشد، از نیازهای طبیعی انسان است.
یکی از متخصصین میگفت: تمام سردردها و ناراحتیهای مفاصل، ناراحتیهای اعصاب، مربوط به بینشاطی است. اگر شما سرحال و بانشاط و کیفور باشید، گیر به دنیا ندهید، تمام خستگیها از جان شما میرود. ناراحتیهای قلبی، مغزی، استخوانی و عصبی همه به افسردگی و بینشاطی بر میگردد.
اگر شما به دنیا بخندید، دنیا هم به شما میخندد. بدن مَرکب ماست. وقتی راکب سرحال و بانشاط باشد، آن را به خوبی هدایت میکند و به مقصد میرساند. اما اگر خودِ راکب غمگین و افسرده باشد، حق مرکب را هم ادا نمیکند. تمام سیستم بدن به هم میریزد.
یکی از دوستان ما سرطان داشت، ولی خیلی سرحال و بانشاط بود. دکترها میترسیدند به او بگویند سرطان داری. خودش یک بویی برده بود. به دکتر گفته بود: اگر خبری هست به من بگویید. گفته بود: شما نبض مرا بگیرید و به من بگویید بدترین بیماریها را دارم. بعد ببینید آیا ضربان من تفاوتی میکند یا نه. واقعاً هم همینطور بود. تا روز آخری که فوت کرد، نه غصهای داشت و نه اندوهی. بسیار سرحال و بانشاط بود.
شیخ محمد بهاری یکی از شخصیتهای بزرگ اخلاقی و عرفانی است. قبر ایشان در بهار همدان است. مرحوم آیت الله شیخ محمد جواد انصاری، آن عارف بزرگ فرموده بود: قبر ایشان بسیار نورانی است و من نمیدانستم قبرشان این قدر برکات دارد. وی بهترین شاگرد ملاحسین قلی همدانی، استاد بزرگ اخلاق و عرفان بود.
مرحوم ملاحسین قلی همدانی فرموده بود: آنچه ما در عرفان و تزکیه و تهذیب نفس کسب کردیم، همه را شیخ محمد بهاری برد. شاگردان مرحوم ملاحسین قلی همدانی میگفتند: تا وقتی شیخ محمد بهاری در میان ما نبود، استادمان ملاحسین قلی همدانی، مال همة شاگردان بود، ولی از وقتی این شاگرد با همت و با جدیت و با نشاط آمد، ملاحسین قلی مال این شاگرد شد.
اهل سلوک دو دستهاند: بعضی اهل وجد و نشاطاند و برخی اهل خوف و گریه. ایشان اهل سرور و نشاط بوده است. روز آخری که دکترها ایشان را معاینه کرده بودند، میترسیدند به فرزندانش بگویند که پدرتان رفتنی است. ولی خودش به دکتر گفته بود: اگر یک مرتبه گفتند که شیخ محمد از دنیا رفته است، بگویید: رفته که رفته. و این روحیه خیلی مهم است. اصلاً عین خیالش نبود. این بدن را باید رها کرد و رفت. چیز مهمی نیست. میخواهند ما را از قفس بیرون بیاورند.
دیدید کسانی که در جبهه بودند. از اینکه شب حمله فرا میرسید، چقدر خوشحال بودند. روحشان در پرواز بود و در انتظار شهادت و بهشت به سر میبردند. کسی که میخواهد از زندان بیرون بیاید، باید سرحال و خوشحال باشد. کسی که از قفس دنیا بیرون میآید، باید کیف کند.
کسانی که اهل فرح و شادی و نشاطاند، نه تنها از مرگ نمیترسند، بلکه آن را در آغوش میگیرند.
مرگ اگر مرد است گو نزد من آیتا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ
او ز مـن جـانـی ستـانـد جـاودانمن از او دلقی ستانم رنگ رنگ
یکی از چیزهایی که باید در اوقات شبانه روز، وقتی را به آن اختصاص داد، تفریحات سالم است. نفس انسان خوراکی و تنقلات میخواهد، مطالعه و درس و بحث و کار سرش نمیشود. در ابتدای کار هم ممکن است عبادت سرش نشود، ولی وقتی نفس به روح مبدل شد، با عبادت هم مأنوس است.
بنابراین، باید نفس را به گونهای صحیح ارضاء کرد تا مزاحم فعالیت و
رشد انسان نگردد. همانند مرکبی که نیازمند کاه و جو است، باید به او کاه و جو داد و دستی به سرش کشید و به آن رسیدگی کرد تا با انسان همراهی کند و بهتر بار بدهد و به مقصود برساند.
کسانی که سرحال و بانشاط هستند، کارهایشان به خوبی به انجام میرسد. و به تعبیری کارها همه ردیف است. عبادتش هم قشنگتر است. آدمهای افسرده و درهم و اندوهگین، در عبادت هم حواس پرت دارند. در درس و کار هم ناموفقاند. حتی نشاط در میل و اشتهای انسان به غذا هم تأثیر به سزایی دارد. کسی که کسل و بینشاط است، میلی هم به غذا ندارد.
افراد بانشاط کمتر به بیماری مبتلا میشوند. بسیاری از بیماریها به غم و اندوه و افسردگی ارتباط دارند. غم و غصه که زیاد میشود، اشتها بند میآید. اندوه و نگرانیها که به انسان رو میآورد، بسیاری از بیمارها طلوع میکند. اما یک روح بانشاط و امیدوار، میتواند با بیماری مبارزه کند و آن را زمین بزند. وقتی روح قوی شد، در جسم و بدن هم تأثیر میگذارد و در آن تصرف میکند.
شادی میتواند بیماریهای صعب العلاج جسمی را درمان کند. پزشکان معتقدند، شادی نه تنها میتواند جلوی بیماریهای ناشی از ناملایمات عصبی را بگیرد، بلکه قادر است جلو رشد بیماری سرطان را بگیرد.
مرحوم حاج آقای دولابی گاهی هفت هشت ساعت مینشستند و صحبت میکردند و هیچ احساس خستگی نداشتند. ایشان سحرها گاهی چهار پنج ساعت دو زانو مینشستند که شاید ما طاقت یک ساعت آن را هم نداشته باشیم. یک مرتبه به پای خودشان زدند و گفتند: آرام بگیر،
میخواهم بنشینم.
اگر روح بانشاط و قوی باشد، میتواند در جسم هم تصرف کند. اگر راکب قوی بود، میتواند در مرکب خود تصرف کند و آن را هم به وجد بیاورد.
در روایتی آمده است که امام باقر علیه السلام میخواستند به محلی بروند، به یکی از اصحاب فرمودند: بیا با هم برویم. الاغ و قاطری درخواست کردند و به او فرمودند: کدام را میخواهی، گفت: الاغ را. فرمود: الاغ را به من واگذار. در حقیقت مرکب بهتر را به او دادند و خودشان الاغ سوار شدند. وقتی به راه افتادند، الاغ در راه رفتن خود به رقص آمد، به طوری که شانههای حضرت به لرزه در آمد. حضرت برآمدگی جلو زین را گرفتند و خم شدند و چیزی گفتند.
راوی میگوید: به حضرت گفتم: گویا از ناراحتی شکم خم شدید. فرمودند: پیامبر خدا الاغی داشتند که به او عُفَیر گفته میشد. هرگاه پیامبر سوار آن میشدند، از شادی به رقص میآمد و شانههای حضرت به حرکت در میآمد و حضرت برآمدگی جلو زین را میگرفتند و میفرمودند:
اللّهُمَّ لَیْسَ مِنّی وَلکِنْ ذا مِنْ عُفَیرٍ؛ بار خدایا، این حرکت از من نیست، بلکه از این عفیر است.
این الاغ من هم از شادی اینگونه حرکت کرد و من به زینش چسبیدم و گفتم: «اللّهُمَّ هذا لَیْسَ مِنّی وَلکِنْ هذا مِن حِماری؛ خدایا، این حرکت از من
نیست، بلکه از این الاغ من است.»(1)
واقعاً این الاغ حق داشته است که وقتی پیامبر بر او سوار میشوند، به وجد بیاید. پیامبر خیلی لطافت داشتند. جسمشان هم بسیار لطیف بود.
الاغی را که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سوار میشدند، الاغ بهشتی بود. از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده است که این الاغ با پیامبر به سخن آمد و گفت: پدر و مادرم فدای شما! پدرم از پدرش و او از جدش و او از پدرش نقل کرده است که با نوح در سفینه بودم. نوح به سوی من آمد و دست به کفل من کشید و گفت:
یَخْرُجُ مِنْ صُلْبِ هذا الحِمارِ حمارٌ یَرْکَبُهُ سَیِّدُ المُرسَلینَ وَ خاتَمُهُمْ فَالحَمْدُللهِ الَّذی جَعَلنی ذلِکَ الْحِمارَ؛ از نسل این الاغ، الاغی به وجود میآید که سید پیامبران و آخرین ایشان بر آن سوار میشود. خدا را شکر که مرا همان الاغ قرار داد.(2)
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: همان ساعت که پیامبر از دنیا رفتند، این الاغ افسارش را پاره کرد و میتاخت تا در محلة قبا بر سر چاه بنی خَطمه رسید و خود را در آن افکند و همان چاه قبر او گشت.(3)
پیامبر فرمودند: من شلوغکار نیستم. هر چه هست مربوط به این الاغ و مرکب من است.
مثنوی گریز قشنگی میزند و میگوید: اگر یک وقت در خودت شلوغکاری میبینی، سرت را بالا بگیر و بگو: خدایا، روح من شلوغکار نیست؛ این شلوغکاریها مال نفس من است.
ای خداوند و شهنشاه و امیر *** من نکردم، نفس من کرد آن مگیر
اگر انسان کسی را پیدا کند که بتواند گناه را گردن او بیندازد، خوب است. حضرت یوسف هم دربارة گناه برادرانش چنین گفت:
وَ قَدْ اَحْسَنَ بی اِذْ اَخْرَجَنی مِنَ السِّجْنِ وَ جاءَ بِکُمْ مِنَ البَدْوِ مِنْ بَعْدِ اَنْ نَزَغَ الشَّیْطانُ بَینی وَ بَیْنَ اِخْوَتی؛(1)در حقیقت پروردگارم به من احسان کرد، آنگاه که مرا از زندان خارج ساخت و شما را از بیابان کنعان به مصر باز آورد، پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم را به هم زد.
در حقیقت گناه را به گردن شیطان انداخت و برای برادرانش عذر آورد که شما نمیخواستید این طور بشود، بلکه شیطان آمد و بین ما جدایی انداخت.
خیلی از مواقع انسان باید گناه را به گردن نفس بیندازد و بگوید: من نمیخواستم شلوغکاری بکنم، این نفس من بود که چنین پیش آورد وگرنه این گناه از روی میل و رغبت نبود.
همانگونه که امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه با خدا چنین راز و نیاز میکند:
اِلهی لَمْ اَعْصِکَ حینَ عَصَیْتُکَ وَ أنا بِرُبوبِیَّتِکَ جاحدٌ وَلا بِاَمْرِکَ مُسْتَخِفٌّ وَلا لِعُقوبَتِکَ مُتَعَرِّضٌ وَلا لِوَعیدکَ مُتَهاوِنٌ لکنْ خَطیئةٌ عَرَضَتْ وَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسی وَ غَلَبَنی هَوایَ وَ أعانی عَلَیْها شِقْوَتی وَ
1) 1. سورة یوسف، آیة 100.
غَرَّنی سِتْرُکَ المُرخی عَلَیَّ؛(1)خدای من؛ هنگامی که به معصیتت پرداختم، از راه عصیان، خداوندیات را انکار نکردم. و فرمانت را سبک نشمردم. و در مقابل عقابت سینه سپر نکردم. و وعدة مجازات را بیاهمیت ندانستم. بلکه عصیانم خطایی بود که عارض شد و نفس بر من شبههکاری کرد و هوی و هوس غلبه کرد و بدبختی کمک نمود و پرده پوشیات مغرورم کرد.
واقعاً ما نمیخواهیم گناه کنیم. اصلاً از گناه خوشمان نمیآید، ولی در دام گناه میافتیم. این نفس است که گاهی بر ما غلبه میکند و در دام گناه میافتیم. چنانکه ابن ابی الحدید در کلمات منسوب به امیرالمؤمنین علیه السلام آورده است:
شَیْطانُ کُلِّ اِنْسانٍ نَفْسُهُ؛(2)شیطان هر انسانی نفس اوست.
شیطان اصلی همان نفس ماست. و این یک مطلب کلیدی است. این است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
شَیطانی اَسْلَمَ بِیَدی؛(3)شیطان من مطیع و تسلیم من گردید.
به هر حال نشاط و شادابی یکی از ارزشهای اخلاقی است که آن را در سیرة ائمه علیهم السلام و همینطور در پیروان مکتبشان به خوبی مشاهده میکنیم.
اصلاً زدودن غم دیگران، یکی از ارزشهای بسیار مهمی است که اولیا و امامان ما به آن توصیه فرمودهاند و آثار و پاداش بسیاری برای آن ذکر کردهاند. امام صادق علیه السلام فرمودند:
مَنْ نَفَّسَ عَنْ مُؤمِنٍ کُرْبَةً نَفَّسَ اللهُ عَنْهُ کُرَبَ الآخِرَةِ وَ خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ ثَلَجَ الفُؤاد؛(1)هرکسی اندوه مؤمنی را برطرف سازد، خداوند اندوه آخرت را از او برطرف سازد و با دلی شادمان و آرام از قبر خویش خارج شود.
پاداش اخروی، پاداش جاودان و همیشگی است و هیچ قابل قیاس با پاداشهای مادی و دنیوی نیست. همانگونه که آخرت همیشگی و بیپایان است، نعمتهای آن هم همیشگی و بیپایان است. و این در مقابل نعمتهای دنیوی که پایانپذیر و زودگذر است، همانند صفر در برابر بینهایت است و این دلیل محکمی بر اصالت شادی است.
درخواست فرح و شادی برای دیگران و رفع غم و اندوهشان نیز در فرهنگ اهلبیت علیهم السلام بسیار نمایان است. به مناسبتهای گوناگون و فرصتهای مختلف، توصیه به زدودن اندوه دیگران و حتی در قالب آرزو و دعا بیان شده است.
اسلام در زوایای زندگی انسان رسوخ کرده و حتی برای امور جزئی برنامهریزی نموده و دستورالعمل صادر کرده است. و این همه در مسیر و جهت رشد و کمال و کمالخواهی انسان برای خود و دیگران است.
وقتی به آداب معاشرت و تعامل با یکدیگر مینگریم و میبینیم که روح خیرخواهی و آرزوی تندرستی و شادمانی برای دیگران در این معاشرتها موج میزند، به این حقیقت بیشتر واقف خواهیم شد.
1) 1. الکافی، ج 2، ص 199، ح 3؛ ثواب الاعمال، ص 149؛ بحارالانوار، ج 72، ص 23.
یکی از اموری که در فرهنگهای دیگر شاید اصلاً به چشم نیاید و اهمیتی برای آن تصور نشود، مسألة ادب عطسه کردن است. کسی که عطسه میکند، چه باید بکند و کسی که در حضور اوست، چگونه باید با این پدیده برخورد کند و ادب آن را ادا نماید. این یکی از همان امور جزیی است که اسلام برای آن آدابی ذکر کرده است که همه، انسان را به سوی خدا، یاد خدا، ذکر نعمتهای الهی، بیان ارزشها و حرکت به سمت و سوی کمال سوق میدهد. بسیار شگفتانگیز است وقتی میبینیم که در آداب همین عطسه ساده چقدر حکمت خوابیده است!
در روایات آمده است که کسی که عطسه میزند، بگوید: «اَلحَمدُ للهِ رَبِّ الْعالَمین و صَلَی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ عَلی آلِهِ وَ سَلَّمَ؛ سپاس خداوند، پروردگار عالمین را و درود بر محمد و آل او و سلام بر آنان».
و این خود شکری بر نعمتهای خداوند است که یکی از آنها نعمت سلامتی است. و نیز یادآوری نعمتهایی است که خداوند به او عنایت فرموده است.
همچنین فرمودهاند: وقتی یکی از برادران دینی شما عطسه زد، به او بگویید: «یَرْحَمُکَ اللهُ؛ خداوند تو را مورد رحمت خویش قرار دهد!» پاسخی که عطسه زننده باید بگوید، این است: «یَغْفِرُ الله لَنا وَ لَکَ؛ خداوند ما و شما را مورد مغفرت خویش قرار دهد!»
اگر بیشتر عطسه زد که نشانة بیماری است، باید بگوید: «شَفاکَ الله؛ خداوند به تو شفا عنایت فرماید!» و به کسی که غمگین و اندوهناک است،
باید گفت: «فَرَّحَکَ اللهُ؛ خداوند تو را شادمان گرداند.»(1)
ببینید در آداب یک عطسه چقدر مهر و محبت و همدلی و خیرخواهی نهفته است. رفتار ما وقتی صبغه و رنگ الهی داشته باشد و بر اساس مکتب اهلبیت علیهم السلام شکل بگیرد، هزاران خیر در آن پدیدار خواهد شد.
از هر فرصتی باید استفاده کرد و صفت خیرخواهی برای دیگران را نمایان و غم و اندوه دیگران را چاره ساخت، حتی با یک دعا و یک آرزو.
دلیل دیگری که اصالت را به شادی میدهد و آن را ارزشمند میشمارد، دعاهایی است که در آن از خداوند فرح و سرور و شادی میطلبیم. اگر شادی ارزشی نداشت، ائمه علیهم السلام به ما نمیآموختند که در دعاهایتان از خدا درخواست فرح و سرور کنید و بخواهید که غم و اندوهتان زدوده شود.
در سحرهای ماه مبارک رمضان در دعای ابوحمزة امام سجاد علیه السلام چنین میخوانیم:
اللّهُمَّ فَرِّحْ قَلْبی وَاجْعَل لی مِنْ هَمّی وَ کَرْبی فَرَجاً وَ مَخْرَجاً؛(2)خداوند، دلم را شاد گردان و از هر غم و اندوه و پریشانیام گشایش و رهایی بخش!
نمیگوییم غم و اندوه را زیاد کن، بلکه درخواست فرح و شادمانی و رفع غم و اندوه میکنیم.
خداوندا، دل غمگین ما را شاد گردان!
قُلْ بَفَضْلِ اللهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمّا یَجْمَعونَ؛(1)بگو به فضل و رحمت خداست که مؤمنان باید شاد شوند و این از هر چه گرد میآورند بهتر است.
یکی از برکات صلوات این است که انسان مورد لطف و مغفرت خداوند قرار میگیرد و فرشتگان برای او دعا میکنند. از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم دربارة این آیه سؤال کردند:
اِنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلّونَ عَلَی النَّبی یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیماً؛(2)خدا و فرشتگان بر پیامبر درود میفرستند، ای کسانی که ایمان آوردهاید، بر او درود فرستید و به فرمانش به خوبی گردن نهید.
پیامبر خدا فرمودند:
«هذا مِنَ الْعِلْمِ المَکنُونِ وَلَولا اَنَّکُمْ سَأَلْتُمونی عَنْهُ ما اَخْبَرْتُکُمْ بِهِ؛ این آیه علم مکنون و پوشیده از خلق است. اگر شما دربارة آن نمیپرسیدید، من از آن به شما خبر نمیدادم و تفسیر آن را بیان
نمیکردم.»
حقیقت این است که خداوند دو فرشته را مأمور کرده و همراه مناند که هرگاه از من نام برده شود و یادی بشود و کسی از امت من بر من صلوات بفرستد، آن دو فرشته برای او دعا میکنند و میگویند: «غَفَر اللهُ لَکَ؛ خداوند گناهانت را بیامرزد!» و خداوند و فرشتگان همه آمین میگویند. و اگر نامی از من برده شد و بر من صلوات نفرستد، آن دو فرشته نفرین میکنند و میگویند: «لاغَفَر اللهُ لَکَ؛ خداوند تو را نیامرزد!» و خداوند و سایر فرشتگان آمین میگویند.(1)
یعنی خداوند دعای فرشتگان را اجابت میکند. بنابراین، اگر کسی میخواهد دعای خداوند و فرشتگان بالای سر او باشد، این ذکر شریف را فراموش نکند.
فرح و شادی یکی از اساسیترین و برترین حالات نفسانی انسان و از جنود عقل است که انسان را در رسیدن به کمال یاری میکند. به خلاف غم و اندوه که از لشکریان جهل و موجب سقوط انسان و باز ماندن از کمال است.
اساساً فرح و شادی از ویژگیهای اولیای الهی و کسانی است که به بهشت دنیا و آخرت دست یافتهاند. و غم و اندوه مربوط به افرادی است که سر از ضلالت و گمراهی در آورده و سرانجامشان دوزخ است.
البته این غیر از غمهای موردی است که در مصیبتها یا در هجرانها و
1) 1. مفتاح الفلاح، ص 39؛ مرآة العقول، ج 12، ص 109؛ بحارالانوار، ج 82، ص 279.
یا بر اثر گناهان در انسان پدیدار میشود. همچنین غیر از مواردی است که خداوند و اولیایش غم و اندوه را ستودهاند و آن را موجب رشد و کمال شمردهاند.
از چیزهایی که بر ارزشمندی فرح و شادی دلالت میکند، اوصاف اهل بهشت و جهنم است. بهشت میهمانخانة خداست. خداوند در آنجا از بندگانش پذیرایی میکند. جهنم هم زندان خداست. جای کفار و مشرکین و منافقان و گناهکارانی است که در برزخ پاک نشدهاند. فرح و شادی مال اهل بهشت است و غم و اندوه برای جهنمیها.
در جهنم شادی وجود ندارد. همة غمها و غصهها و ناراحتیها و فشارهای روحی مال اهل جهنم است. کسانی که دلشان میخواهد غصه بخورند، در همین دنیا بخورند که در بهشت داغ غم و غصه بر دلشان میماند. آنجا شادی و سرور محض است. این سخن بهشتیان است، هنگامی که وارد بهشت میشوند:
اَلحَمدُ للهِ الَّذی اَذْهَبَ عَنَّا الحَزَنَ اِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شکورٌ الّذی اَحَلَّنا دارَ المُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا یَمَسُّنا فیها نَصَبٌ وَلا یَمَسُّنا فیها لُغُوبٌ؛(1)سپاس خدایی را که اندوه را از ما بزدود! به راستی پروردگار ما آمرزنده و حقشناس است. همان خدایی که ما را به فضل خویش در سرای ابدی جای داد. در اینجا رنجی به ما نمیرسد و در اینجا درماندگی به ما دست نمیدهد.
1) 1. سورة فاطر، آیة 34 و 35.
در روایت آمده است که وقتی حضرت زهرا وارد بهشت میشوند میگویند:
اَلحَمدُللهِ الَّذی اَذْهَبَ عَنَّا الحَزَنَ و اَقَرَّ بِعَینی؛(1)خداوندی را سپاس که غم و اندوه را از ما زدود و چشم مرا روشن کرد.
در بهشت هیچ اندوهی نیست، نه اندوه دنیا و نه اندوه آخرت. اگر حزن و اندوه چیز خوبی بود، خداوند با آن از بهشتیها پذیرایی میکرد. در بهشت همه سرور است. از این جهت به آن «دارالسرور؛ خانه شادمانی» میگویند و به جهنم «دارالحزن، خانة اندوه» میگویند.
بهشت جای سرور و شادی است و بهشتیان همه شادمان و مسرورند.
وجوهٌ یومَئذٍ ناضِـرَةٌ اِلی رَبِّها ناظِرَةٌ؛(2)در آن روز چهرههایی شاداباند و به پروردگار خود مینگرند.
طراوت و شادابی و نشاط در چهرة بهشتیها موجی میزند. بسیار خوشحال و سرحالاند. چون به خدا نظر میکنند. چشمی که نگاهش به خداوند و اولیای اوست، همیشه شاداب و با طراوت است.
نشاط و شادابی لازمة ایمان و ارتباط با خدا و اهلبیت علیهم السلام است. کسی که توجهش به خدا و اولیای او معطوف است، دلشاد و با طراوت است؛ چون در بهشت برینِ محبت و ولایت آنان به سر میبرد.
خداوند یکی دیگر از فضائل بهشتیان را اینگونه بیان میکند:
فَوَقاهُمُ اللهُ شَرَّ ذلِکَ الیَوْمِ وَ لَقّاهُمْ نَضْرَةً و سُروراً؛(1)پس خداوند آنان را از آسیب آن روز نگاه داشت و شادابی و شادمانی به آنان ارزانی داشت.
نضره و شادابی در چهرههایشان نمایان است و دلهاشان آکنده از سرور و شادمانی است. این یکی از پذیرهاییهایی است که خداوند به بهشتیان القا میکند. انسان بهشتی سرشار از نشاط و شادی است. کسانی که همانند اهلبیت علیهم السلام خالصانه در راه خدا انفاق میکنند، اینچنین پاداش میبینند.
سرور و شادمانی و نشاط در بهشت، یکی از بهترین نعمتهای الهی است که باید از خداوند درخواست نمود. چنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای نماز وتر خویش همین مطلب را از خداوند درخواست مینمودند:
وَ لَقِّنی مِنْکَ نَضْرَةً وَ سُروراً؛(2)خداوندا، نشاط و شادابی و سرور و شادمانی را از سوی خودت به ما ارزانی بدار!
در دعای شب یکشنبه نیز چنین میخوانیم:
وَاجْعَلْ لَنا فی لِقائِک نَضْرَةً و سُروراً؛(3)خداوند، هنگام ملاقات و دیدار خودت شادابی و سرور به ما عنایت فرما!
خداوند در جایی دیگر بهشتیان و جهنمیان را اینگونه توصیف میکند:
وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ ضاحِکَةٌ مُسْتَبْشِـرَةٌ وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیها غَبَرَةٌ
تَرْهَقُها قَتَرَةٌ؛(1)چهرههایی در آن روز گشاده و درخشان و خندان و شاداناند و صورتهایی در آن روز غبارآلوده است و تاریکی آنها را پوشانده است.
روز قیامت دوستان اهلبیت علیهم السلام دارای چهرههایی درخشان و نورانی و شاداب و خنداناند، اما کفار و منافقین و دشمنان اهلبیت علیهم السلام غبار غم و اندوه چهرة آنان را پوشانده است و بسیار تاریکاند و در فشار غم و غصه به سر میبرند.
باز در ترسیم چهرة بهشتیان میفرماید:
وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ لِسَعْیِها راضِیَةٌ؛(2)در آن روز چهرههایی شاداب و از کوشش خود خشنودند.
نشاط، شادابی، گشادهرویی، همه از اوصاف و ویژگیهای بهشتیان است. اهل بهشت اهل نشاط و شادابیاند. اخمو و بینشاط نیستند. نه در دنیا و نه در آخرت.
دلیل دیگر بر اصالت و فضیلت فرح و شادی مهر تأیید خداوند بر آن است. حضرت عیسی و حضرت یحیی علیهما السلام پسر خاله بودند. هر دو پیامبر بودند و در یک زمان زندگی میکردند. اما حضرت یحیی اهل حزن بود؛ حزنی که برای خدا و آخرت است. و حضرت عیسی علیه السلام بهجت و سرور داشت. برخی افراد با حزن به طرف خدا میروند و برخی با شوق و سرور
و بهجت. بر حضرت یحیی علیه السلام خوف حاکم بود و بر حضرت عیسی علیه السلام رجاء و امید.
در روایت آمده است که این دو پیامبر با هم برخورد نمودند. حضرت یحیی دید عیسی علیه السلام مسرور و شادمان است. و خنده بر لب دارد. مناظره دو پیامبر شروع شد.
حضرت یحیی وقتی دید عیسی علیه السلام متبسم است، گفت: مگر از مکر و عذاب خدا در امانی و خیالت راحت است که این قدر متبسم و خوشحالی؟! چقدر به رحمت خدا امیدواری؟! مؤمن باید یک مقدار هم بترسد.
حضرت عیسی در پاسخ یحیی گفت: چقدر محزونی و گرفتهای! مگر از رحمت خدا مأیوس هستی که این قدر گریه میکنی؟
با یکدیگر بحثشان شد. یک نفر باید بین آنها قضاوت کند. گفتند: صبر میکنیم تا به ما وحی شود و ببینیم خداوند چه میگوید.
خداوند هم به آنها چنین وحی فرمود:
اَحَبُّکُما اِلَیَّ الطَّلِقُ البَسّامُ اَحْسَنُکُما ظَنّاًبی؛(1)محبوبترین شما دو نفر در نزد من کسی است که چهرهای گشاده و لبی خندان دارد. و به من خوشگمانتر است.
انسان اگر از عذاب خدا و آتش جهنم بترسد و به سوی خدا برود خوب است. اگر از شوق بهشت و امید به رحمت الهی هم به سوی خدا برود، آن هم خوب است. اما کدام بهتر است؟ البته امید به فضل و رحمت الهی.
1) 1. شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 333؛ منهاج البراعة، ج 6، ص 94.
یک موقع شما به فرزند خود میگویید: اگر نان نخری، تو را تنبیه میکنم! یک مرتبه هم میگویی: اگر نان بخری، به تو جایزه میدهم. کدام بهتر است؟ البته دومی بهتر است. و گاهی هم بچه چون شما را دوست میدارد، فرمان شما را میبرد که این از همه قشنگتر است.
یحیی و عیسی علیهما السلام هر دو پیامبر خدا بودند، ولی شیوة حضرت عیسی زیباتر و دوست داشتنیتر است. کلاس حضرت عیسی بالاتر است.
انسانگاهی خودش و اعمالش را میبیند و نگران میشود، و گاهی لطف و رحمت خداوند را میبیند و شادمان و امیدوار میشود. اگر خدا را ببینیم، قشنگتر است.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در روایتی برای ایمان کامل یکصد و سه خصلت بر میشمارند. یعنی انسان تا دارای این ویژگیها نگردد، ایمانش کامل نشده است. از جمله ویژگیهایی که برای مؤمن کامل الایمان بر میشمارند این است:
هَشّاشاً بَشّاشاً؛(1)یکی از ویژگیهای اهل ایمان کامل این است که شاد و بانشاط و خوش و خرم است.
و علی علیه السلام نیز در وصف مؤمن به همام فرمودند:
یا هَمّامُ المؤمِنُ ... بَعیدٌ کَسَلُهُ دائِمٌ نَشاطُهُ قریبٌ أَمَلُهُ حَیٌّ قَلْبُهُ؛(2)ای همام، مؤمن از تنبلی به دور است؛ فعال و پرنشاط است؛ کم آرزو و زندهدل است.
اصلاً شاد بودن و شاد زیستن از نشانههای سلامت نفس است. و غم و اندوه و حزن از علائم بیماری است. کسانی که اندوهناک و افسرده و گرفتهاند، باید خودشان را معالجه کنند. و این در غیر مواردی است که اندوه پسندیده و کمال بخش است. در این موارد حزن موافق طبیعت و همگام با کمال انسان است. مثل وقتی که انسان به خاطر گناهانش محزون باشد، یا در مصائب اولیای الهی غمگین باشد. حزن در این موارد نه تنها مذموم نیست، بلکه ممدوح شمرده شده است.
آیات قرآن فرح و شادی را به عنوان یک پدیده و حالت پسندیده و مثبت ارزیابی میکند و در موارد متعدد آن را خصلت و فضیلتی برای خوبان برشمرده است. خداوند خطاب به پیامبرش میفرماید:
قُلْ بَفَضْلِ اللهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمّا یَجْمَعونَ؛(1)بگو به فضل و رحمت خداست که مؤمنان باید شاد شوند و این از هر چه گرد میآورند بهتر است.
یعنی اگر انسان فضل و رحمت خداوند را ببیند، باید شاد باشد.
در تفسیر این آیه از امام باقر علیه السلام چنین روایت شده است:
فَضْلُ اللهِ نُبُوَّةُ نَبیِّکُمْ وَ رَحْمَتُهُ وِلایَةُ عَلِیِّ بن ابیطالب؛ فضل خداوند، نبوت پیامبر شماست و رحمتش ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام است. و این بهتر از هر آن چیزی است که مخالفین جمع کنند، از اهل و مال
1) 1. سورة یونس، آیة 58.
و فرزند در دار دنیا.(1)
یعنی شیعیان به نبوت پیامبر و ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام باید شاد باشند. کسانی که خدا و پیامبر و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام را ندارند، باید زانوی غم در بغل بگیرند و غصه بخورند. از اینرو امیرالمؤمنین علیه السلام یکی از اوصاف اهل تقوی را اینچنین بر میشمارد:
یُبیتُ حَذِراً وَ یُصْبِحُ فَرِحاً حَذِراً لِما حُذِّرَ مِنَ الْغَفْلَةِ وَ فَرِحاً بما اَصابَ مِنَ الْفَضْلِ وَ الرَّحْمَةِ؛(2)شب را به پرهیز بگذراند و شادمانه به صبح آرد. از غفلتی که از آن پرهیزش دادهاند بپرهیزد و به فضل و رحمتی که به او بخشیدهاند شادمانی کند.
کسانی که مولا و سرپرست الهی ندارند، باید به حال خودشان گریه کنند. اگر همه دنیا را هم جمع کنند، نمیتوانند کمبود بیولایتی را جبران کنند. این فرح و شادی که با ارتباط با خدا و پیامبر و اهلبیتش برای انسان پدید میآید، به فرمودة خداوند، بهتر و لذتبخشتر از همة متاع دنیوی است.
کسی که خدا و پیامبر و ولایت اهلبیت علیهم السلام را دارد، نباید غمگین و اندوهناک باشد؛ چون به منبع فرح و شادی متصل است. نباید همچون آدمهای بیصاحب غمگین باشیم. نباید خودمان را طوری نشان بدهیم که بگویند اینها از خدا و امامان راضی نیستند و
اهلبیت علیهم السلام به اینها نظر ندارند.
در حقیقت بازگشت غم و اندوه، به بدبینی به خدا و اهلبیت علیهم السلام است. کسی که غصة روزی را میخورد، در حقیقت سوء ظن به خدا دارد. خداوند کمِ بندگانش نمیگذارد. خدا میفرماید: به فضل و رحمت الهی شاد باشید. امر به شادی میکند.
به منزل یکی از بزرگان رفته بودم، دیدم تابلو بزرگی بالای سرش زده است که «ای دل غمین مباش که مولای ما علی است!» کسی که علی ندارد، باید از غصه دق کند.
اهل بیت علیهم السلام نمیگذارند دوستان و اهل ولایت آن¬ها در آتش بروند. اگر کسانی هم باشند که وضعشان بد است و جهنمی هستند، نجاتشان میدهند. امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند:
اَنْتُمْ فِی الجَنَّةِ تُحْبَرونَ وَ بَیْنَ اَطْباقِ النّارِ تُطْلَبونَ فَلا تُوجَدونَ وَ اللهِ لایَجْتَمِعُ فِی النّارِ مِنْکُمْ اثنانِ وَ لا وَاللهِ وَ لا واحدٌ؛(1)شما در بهشت نعمت داده میشوید و در میان طبقههای آتش جست و جو میشوید، ولی پیدا نمیگردید. به خدا سوگند، دو نفر از شما در آتش جمع نمیشوید! نه، به خدا سوگند، حتی یک نفر از شما در آتش نخواهد بود!
البته کسانی که ولایت خلفای ناحق را پذیرفتهاند، به جهنم میروند. الآن هم در جهنم هستند. محبت دشمنان اهلبیت علیهم السلام جهنم محض است.
1) 1. مختصر البصائر، ص 311؛ الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 827.
ولایت اهلبیت علیهم السلام یعنی بهشت حاضر. کسی که ولایت اهلبیت را دارد، در بهشت است. الآن هم در بهشت است. بعد از این هم در بهشت است. راوی میگوید:
در محضر مبارک امام صادق علیه السلام بودیم. شخصی در مجلس گفت: «اَسْأَل اللهَ الجَنَّةَ؛ از خداوند درخواست بهشت میکنم؟» امام صادق علیه السلام فرمودند: «اَنْتُمْ فِی الجَنَّةِ فَاسْأَلوا اللهَ اَنْ لا یُخْرِجَکُمْ مِنها؛ شما در بهشت هستید، از خداوند بخواهید که شما را از آن بیرون نکند.» حاضران گفتند: «جُعِلْنا فِداکَ نَحنُ فِی الدُّنیا؛ ما به فدای شما شویم، ما الآن در دنیا هستیم.» حضرت فرمودند: «اَلَسْتُمْ تُقِرُّونَ بِاِمامَتِنا؛ مگر شما به امامت ما اعتراف ندارید؟!» گفتند: بله. فرمودند: «هذا مَعنی الجَنَّةِ الَّذی مَنْ اَقَرَّ بِهِ کانَ فِی الجَنَّةَ فَاسْألُوا اللهَ اَنْ لا یَسْلُبَکُمْ؛ این معنای بهشت است. کسی که به آن اعتقاد داشته باشد و به آن اعتراف کند، در بهشت است. بنابراین، از خدا بخواهید که آن را از شما نگیرد.»(1)
معلوم میشود کسانی که این سؤال را کردهاند، یک مقدار بیمعرفت بودهاند. در محضر امام زمان است. به چهرة امام زمان خودش نگاه میکند، امامی که بهشتآفرین است، حقیقت بهشت و فوق بهشت است، اما به دنبال بهشت میگردد.
کسی که بهشت را ایجاد میکند، مهمتر از خود بهشت است.
1) 1. المحاسن، ج 1، ص 161؛ بحارالانوار، ج 65، ص 102.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
فاعِلُ الخَیْرِ خَیْرٌ مِنْهُ و فاعِلُ الشَّرِّ شَرٌّ مِنْهُ؛(1)کسی که کار نیک انجام میدهد، خودش از آن کار بهتر است و انجام دهندة کار شر از آن کار بدتر است.
یعنی کسی که کار نیکی انجام میدهد، مسلم در ذات و صفاتش بیش از آن کار نیکی وجود دارد و کسی که کار بدی انجام میدهد، در ذات و صفاتش بیش آنچه انجام میدهد، بدی وجود دارد.
مؤمن بهشت میسازد و کافر جهنم. بهشت¬ساز بهتر از بهشت است و جهنم¬ساز بدتر از جهنم است. حاکمان جور از جهنم بدترند. یک گلوله آتشاند. آتشگیره و هیزم جهنم هستند. رفقای ناباب از جهنم بدترند؛ چون جهنم میسازند. باید از آنها فرار کرد. و رفقای خوب بهشت میسازند و از بهشت برترند.
اینها در محضر امام علیه السلام بودند و به دنبال بهشت میگشتند و بهشت طلب میکردند. اما دوستان و ارادتمندان و گریهکنندگان بر مصائب امام حسین علیه السلام در روز قیامت به عکس اینها عمل میکنند. دور امام حسین علیه السلام حلقه زدهاند و محو جمال آن حضرتاند. اعتنا و توجهی به بهشت و حور ندارند.
به آنها گفته میشود: وارد بهشت شوید، اما آنان نمیپذیرند، بلکه مجلس گفت و گو با امام حسین علیه السلام را بر بهشت ترجیح میدهند. حور العین
1) 1. تحف العقول، ص 57؛ نهج البلاغه، حکمت 32؛ بحارالانوار، ج 68، ص 217.
نزد آنان فرستاده میشوند و به آنها میگویند: ما و این غلمان بهشتی مشتاق شماییم! ولی آنان برای آن سرور و کرامتی که در مجلس امام حسین علیه السلام میبینند، سر به سوی حورالعین بلند نمیکنند.(1)
امام صادق علیه السلام برای کسانی که اطرافشان بودند و این معنای بلند را درک نمیکرد، به ناچار سخن خودشان را تأویل کردند و مطلب را تنزیل دادند و فرمودند: کسی که اعتقاد به ولایت ما دارد، در بهشت است. وگرنه محضر امام خود بهشت و برتر و بالاتر از بهشت است. کسی مرتبط و متصل به اهلبیت علیهم السلام است و اهل ولایت و محبت آنان است، در بهشت است و جای غم و اندوه و خوف و حزن نیست. آنجا فرح و سرور و شادی محض است.
بِفَضْلِ اللهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرحوا؛(2)به فضل و رحمت خداست که اهل ایمان باید شاد باشند.
و فضل و رحمت الهی جز محبت محمد و آل محمد و ولایت اهلبیت علیهم السلام نیست. آنان حقیقت بهشتاند و اتصال به این حقیقت، یعنی بهشت و سرور و شادمانی. «ای دل غمین مباش که مولای ما علی است!»
کسی که امام زمان و اهلبیت علیهم السلام ولی او هستند، باید شاد باشد. و این برتر و بهتر از همة دنیا و لذائذ دنیوی است. آنچه دنیایی است، نمیتواند سرور و شادی حقیقی را به انسان عرضه کند.
کسی که اخم میکند، یا از قضا و قدر خدا ناراحت است، یا از چیزهایی که خدا به او داده، یا نداده است پکر است. چرا باید پکر باشد؟ از چیزهایی که خداوند به او عنایت فرموده است، باید خوشحال باشد.
قُلْ بِفَضْلِ اللهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَلْیَفْرحُوا؛(1)به فضل و رحمت خداوند است که اهل ایمان باید شاد شوند.
امامهای ما مظهر فضل و رحمت الهی هستند، باید به آنها، به ولایت و ارتباط با آنها شادمان بود. اصحاب امام حسین علیه السلام چقدر شاد و بانشاط بودند. با یکدیگر شوخی میکردند. امیرالمؤمنین علیه السلام گاهی با سلمان شوخی میکردند، پیامبر خدا با امیرالمؤمنین علیه السلام و اصحاب شوخی میکردند. اصحاب هم با پیامبر شوخی میکردند. عالم محبت و یگانگی، نشاط و شادابی میآورد.
کسانی که با دستگاه خداوند و اهلبیت علیهم السلام ارتباط و آشنایی دارند و نعمتهای خداوند را قدر میدانند، به آنچه خداوند به آنان عنایت فرموده است، شادماناند.
ما چنین خدایی داریم. چرا شادمان نباشیم؟! خدایی که «ارحم الرحمین؛ مهربانترین مهربانان» است، خدایی که «اجود الاجودین؛ بخشندهترین بخشندهها» است، خدایی که «اکرم الاکریم؛ کریمترین کریمها» است، خدایی
1) 1. سورة یونس، آیة 58.
که «غفار الذُّنوب؛ بخشندة گناهان» است، خدایی که «ستار العیوب؛ پوشانندة عیبها» است، خدایی که «ملجأ الهاربین؛ پناه گریزندگان» است. آیا این با وجود این خدا، نباید شاداب و بانشاط باشیم؟!
وقتی انسان چنین خدایی دارد، چرا شاد نباشد! با وجود پیامبری که «رحمة للعالمین؛ رحمت برای همة جهانیان» است، چرا شاد نباشیم. این است که خداوند فرموده است:
اَلا اِنَّ اَوْلیاءَ اللهِ لاخَوْفٌ عَلَیْهِم وَلا هُمْ یَحْزنونَ؛(1)آگاه باشید که بر دوستان خدا نه بیمی است و نه آنان اندوهگین میشوند.
اندوه در دوستان خدا راه ندارد. جز نشاط و شادی و خرمی در وجودشان چیزی نمییابی. چون با سرچشمة همة خوبیها ارتباط و اتصال دارند، نه اندوهی دارند و نه خوف و ترسی.
ارتباط با اهلبیت علیهم السلام و حضور در مجالس آنان نیز شادیبخش است. شما دعای کمیل میخوانی، گریه میکنی، ولی بعد از آن احساس سبکی و فرح و شادی میکنید. حاج آقای دولابی میفرمودند: اهل دنیا غمشان غم است و شادی آنها هم غم است. یعنی غم و اندوه در آن نهفته است. کسانی که به دنبال پول و مقام و شهرتاند، به دنبال دنیای صرفاند، شادیشان غم است، چون شادی آنها اساس ندارد و پایدار نیست، بلکه همیشه در معرض آفت و تمام شدن است.
اگر پول گیر بیاورد، غصه میخورد که چرا کم است. اگر به مقامی دست
1) 1. سورة یونس، آیة 62.
پیدا میکند، نگران است که به آن آفت نخورد و آن را از دست ندهد.
یکی از اساتید میگفت: در نجف اشرف در کنار حرم امیرالمؤمنین علیه السلام درس میخواندیم و خوش بودیم. در کنار قبر آن حضرت شادی و سرور خوابیده است. حرم حضرت امیر علیه السلام همه سرور و بهجت است.
یک روز یک تاجر ایرانی به دیدن ما آمد. ما هم غذای بسیار سادهای داشتیم. به من گفت: حاج آقا، من به حال شما غبطه میخورم. شما در اینجا یک زندگی دارید و با غذای بسیار ساده گذران میکنید، ولی خوش و خرم هستید و من با اینکه پول و ثروت فراوان دارم و همة امکانات رفاهی در اختیار من است، بدبختم. یک نمونه آن این است که من در تهران تجارت مفصلی دارم.
یک روز شخصی به من زنگ زد که صد تن پنبه دارم، شما نمیخواهید؟ گفتم: صد تن خیلی زیاد است. ده تن آن را میخواهم. با یک تلفن ده تن پنبه خریدم. بعد از چند روز قیمت پنبه دو برابر شد. از این اتفاق شب خوابم نبرد و تا صبح قدم میزدم. میگفتم: چرا نود تن بقیه را نخریدم؟!
نمیگوید در ده تن چقدر سود کرده است. اصلاً اعتنا و توجهی به آن ندارد. دنبال بقیة آن است. میگوید: چرا بیشتر از این پول گیرم نیامده است.
غم اهل دنیا غم است، شادی¬شان هم غم است. اگر سود کرده است، باز به سرش میزند که چرا بیشتر سود نکرده است. ظاهرشان فریبنده است. در باطنِ کارشان که فرو روی، میدانی چه غمهای سنگینی سرِ دلشان هست.
اما اهل آخرت برای امام حسین علیه السلام گریه میکنند. و بعد از گریه احساس سرور و فرح میکنند. اینها اختیاری نیست. گریه برای امام حسین علیه السلام
گناهان را شستو شو میدهد و انسان را سبک و روح را آزاد میکند.
ارتباط با اهلبیت علیهم السلام موجب سرور و شادی است. همة مجالس اهلبیت شادی آفرین است. در مجالس سرورشان شادی است و در مجالس عزایشان نیز شادی نهفته است.
یکی از خاصیتهای زیارت امام حسین علیه السلام هم این است که انسان پس از زیارت با دلی شاد به وطن خویش باز میگردد. و این خاصیت ارتباط با اهلبیت علیهم السلام است.
خود امام حسین علیه السلام فرمودند:
اَنَا قَتیلُ الْعَبَرةٍ قُتِلْتُ مَکْرُوباً وَ حَقیقٌ عَلَیَّ اَنْ لا یَأتینی مَکروبٌ قَطُّ اِلّا رَدَّهُ اللهُ وَ اَقْلَبَهُ اِلی اَهْلِهِ مُسْـروراً؛(1)من کشتة گریهام، در اندوه به شهادت رسیدم و سزاوار و شایستة خداوند است که هر اندوهگینی را که به زیارت من میآید، با دلی شاد و خوشحال به اهلش باز گرداند.
خاصیت اشک بر حضرت سید الشهدا علیه السلام و زیارت آن حضرت سرور و شادی است. خداوند چنین خواسته است.
اهل آخرت در غمشان هم شادی نهفته است. به قول حافظ:
چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد
مـا بـه امید غمـت خـاطر شـادی داریم
دلهایی که از دنیا و گناه کنده شده است، شاد است. غمی که ما را به خدا برساند، پیک خداست. میآید دل ما را جمع کند تا ببرد. آن خاطری که
1) 1. کامل الزیارات، ص 109؛ ثواب الاعمال، ص 98؛ بحارالانوار، ج 44، ص 279.
از دنیا و پول و مقام بیرون میآید، شاد است. فیض کاشانی چه زیبا سروده است:
گفتم مرا غم تو بهتر ز شادمانی استگفتا که در ره ما غم نیز شادمان است
در غم خدا و امام زمان هزاران شادی خوابیده است. در غم آخرت شادی خوابیده است. این همان غمی است که امیرالمؤمنین علیه السلام زیبندة عاقلان دانسته است. فرمود:
العاقِلُ مَهْمُومٌ مَغمومٌ؛(1)انسان خردمند همواره اندوهناک و غمگین است.
یعنی همیشه نگران آخرت و به فکر حیات ابدی خویش است. آن دور دستها را نگاه میکند و در فکر ساختن آیندة جاودان خویشتن است. این غم، ممدوح و پسندید و سازنده و کمال بخش است؛ در این غم هزاران شادی نهفته است.
اگر کسی اهل آخرت شد، در غم او هم شادی است. چون غمش زیربنای یک شادی ابدی و همیشگی است. یک شادی که نظیر آن را در دنیا نمیتوان یافت. اگر گناه کردهام و از گناه خود غمگین هستم، این غم شادیبخش است.
از اینکه از گناه ناراحت و غمگین میشوم، باید خوشحال باشم. گناه شادی ندارد. اگر از گناه کردن خوشحال باشم، این علامت سقوط من است.
می گویند: حجاج جوانهای هاشمی را میکشت و از آن لذت میبرد. اما دوست اهلبیت علیهم السلام از گناه ناراحت میشود و از اینکه از گناه ناراحت و
1) 1. عیون الحکم و المواعظ، ص 31؛ تصنیف غرر الحکم، ص 53.
غمگین میشود، خوشحال است. غمهایی که جهت خدایی دارد، در آن کمال و شادی است.
ممکن است کسی بگوید: در برخی از آیات قرآن آمده است که خوشحال و شادمان نباشید، یا اینکه کمتر بخندید و بیشتر گریه کنید. و این با مبنای اصالت فرح و شادی سازگار نیست. چنانکه در سورة قصص چنین آمده است:
لا تَفْرَحْ اِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ الْفَرِحینَ؛(1)شادمان مباش که خداوند شادیکنندگان را دوست نمیدارد.
در پاسخ باید گفت: این آیه در بارة قارون و خطاب به اوست. قارون پول و ثروت نامشروع فراوانی به دست آورده بود و به آن میبالید و آن را مایة فخر فروشی به دیگران و فساد در روی زمین قرار داده بود.
اطرافیان و قومش به او گفتند: «لاتفرح»، یعنی به این ثروت نامشروع خود که مایة هلاک و فساد توست، دلخوش نباش؛ که خداوند کسانی را که به دنیا و ثروتهای نامشروعشان دلخوش دارند، دوست ندارد.
البته انسان نباید به پول و مقام و ریاست حلال دنیا دلخوش باشد، چه رسد به اینکه همة اینها نامشروع و مایة فساد و هلاکت او باشد. چون دنیا و همة تعلقات دنیوی از شهرت و ریاست و پست و مقام، همه از بین رفتنی است، مگر اینکه پلی برای ثواب آخرت باشد.
این آیه میگوید: به دنیا و مظاهر دنیوی شادمان نباشید، چون یک روز
1) 1. سورة قصص، آیة 76.
همه را از شما میگیرند. اگر همة دنیا را هم داشته باشید، بالاخره یک روز باید بگذارید و بروید و جای دلخوش داشتن به آن نیست.
بنابراین، آیه مربوط به قارون و به خاطر شادمان بودنش به ثروتهای نامشروع است.
در آیهای دیگری چنین آمده است:
فَلْیَضْحَکُوا قَلیلاً وَلْیَبْکُوا کَثیراً؛(1)پس باید کم بخندند و بسیار بگریند.
این آیه نیز دربارة منافقین است که به مخالفت با رسول خدا بر آمدند و نه تنها خودشان در جهاد شرکت نمیکردند، بلکه مردم را تشویق میکردند که پیامبر خدا را در جنگها همراهی نکنند. میگفتند: «در این گرما بیرون نروید.» خداوند در پاسخ به آنان به پیامبرش میفرماید:
قُلْ نارُ جَهَنَّمَ اَشَدُّ حَرّاً لَوْ کانُوا یَفْقَهُونَ فَلْیَضْحَکُو قَلیلاً وَلْیَبْکُوا کَثیراً جَزاءً بِما کانُوا یَکْسِبُونَ؛(2)بگو: اگر دریابند، آتش جهنم سوزانتر است. از این پس به جزای آنچه به دست میآورند، کم بخندند و بسیار بگریند.
اگر خداوند میگوید کم بخندند و زیاد گریه کنند، این دربارة منافقین است و به خاطر رفتار نفاق افکنانه آنان و آتش سوزان جهنمی است که در انتظار آنان است.
مرحوم شهید بهشتی نقل میکنند که ما در جوانی بانشاط و سرحال بودیم. استادی داشتیم که یک مقدار خشکه مقدس بود. یک روز آمد دید ما در حال شوخی و خنده و خوش و بشیم. به ما نهیب زد که چرا میخندید؟
مگر خدا نگفته است که «فَلْیَضْحَکوا قَلیلاً وَلْیَبکوا کَثیراً؛(1)باید کم بخندند و زیاد گریه کنند».
گفت: ما جا خوردیم که خدا در قرآن به ما فرموده است کم بخندید؟! این شد که اولین تحقیقم را در آیات قرآن و روایات روی همین موضوع شروع کردم. دیدم این آیه دربارة جهنمیهاست که باید زیاد گریه کنند و کم بخندند. کسانی که در جنگ تخلف کرده بودند و خداوند به آنان وعدة آتش داده بود.
بنابراین، اندوه پدیدهای مذموم است و باید آن را بر طرف ساخت و جای آن را به شادی سپرد. اگر غم و اندوه چیز خوبی بود، برای زدودن آن این همه ارزش گذاری نمیشد.
1) 1. سورة توبه، آیة 82.
اِنَّ اللهَ تعالی اطَّلَعَ اِلَی الاَرْضِ فَاخْتارنا وَاخْتارَ لَنا شیعَةً یَنْـصُرونَنا وَ یَفْرَحونَ لِفَرَحِنا وَ یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنا و یَبْذُلُونَ اَنْفُسَهُمْ وَ اَموالَهـُمْ فینا فَاُولِئکَ مِنّا وَ اِلَینا؛(1)به درستی که خداوند بلند مرتبه توجهی به زمین کرد و ما را برگزید و برای ما نیز پیروانی برگزید که ما را یاد میکنند و برای شادی ما شاد، و برای اندوه ما اندوهگین میشوند و جانها و مالهای خودشان را در راه ما نثار میکنند. آنان از ما و به سوی ما هستند.
یکی از برتریهای پیامبر خاتم بر سایر انبیا، ذکر صلوات است که خداوند به پیامبر اسلام اختصاص داده است.
از امام موسی بن جعفر علیه السلام روایت شده است که یک نفر یهودی به محضر مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام رسید و دربارة فضیلت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم بر سایر انبیا علیهم السلام پرسید و گفت: حقتعالی فرشتگان را به سجدة آدم علیه السلام امر کرد. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
1) 1. الخصال، ج 2، ص 635؛ شرح آقا جمال خوانساری بر غرر الحکم، ج 2، ص 668؛ بحارالانوار، ج 65، ص 18.
وَ قَدْ اَعْطَی اللهُ مُحَمَّداً صَلَّی الله علیه و آله اَفْضَلَ مِنْ ذلکَ وَ هُوَ اَنّ الله صَلّی عَلَیه وَ اَمَرَ ملائِکَتَهُ اَنْ یُصَلُّوا عَلَیهِ وَ تَعَبَّدَ جَمیعَ خَلْقِهِ بِالصَّلاةِ عَلَیهِ اِلی یَومِ القیامَةِ؛ خداوند برتر از آن را به محمد صلی الله علیه و آله و سلم کرامت نمود؛ زیرا که خود بر او صلوات فرستاد و به فرشتگان امر فرمود که بر او صلوات فرستند و عبادت عبادت کنندگان را تا روز قیامت، در صلوات بر آن حضرت قرار داد و فرمود: اِنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبی یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا صَلُّوا عَلَیه و سَلِّمُوا تَسْلیماً؛(1)خدا و فرشتگان بر پیامبر درود میفرستند، ای کسانی که ایمان آوردهاید، بر او درود فرستید و به فرمانش به خوبی گردن نهید.
و هر کس در حال حیات یا بعد از وفات آن حضرت، بر او صلوات فرستد، حق تعالی به هر صلواتی ده صلوات بر آن کس میفرستد و ده حسنه به او عطا میفرماید.
و هر کس بعد از وفات آن حضرت بر او صلوات بفرستد، آن حضرت بر او مطلع میشود و بر آن کس صلوات و سلام میفرستد، مثل صلواتی که فرستاده است.
و حق سبحانه و تعالی، دعای امت او را، در هر چه از پروردگار درخواست نمایند، موقوف میدارد و به اجابت نمیرساند، تا آنکه بر آن حضرت صلوات فرستند.
فهذا اَکْبَرُ وَ اَعْظَمُ مِمّا اَعْطَی اللهُ آدَمَ؛ و این بزرگتر و عظیمتر است از آنچه خداوند به آدم علیه السلام عطا فرمود.(2)
همان¬گونه که برخی از شادی¬ها پسندیده و به¬جاست و برخی ناپسند و نابهجاست حزن و اندوه نیز چنین است.
اگر انسان مؤمن گاهی به اندوه مبتلا میشود، این عارضی و گذراست و زمینه و بستری برای شادیهای ماندگار است.
اگر انسان گناهی مرتکب شده است و به خاطر ارتکاب گناه محزون است، این حزن برای او سازنده است و او را از تکرار گناه باز میدارد. یا اگر کسی مصیبتی دیده است، طبیعی است که غصه دار شود. یا محزون بودن در ایام حزن اهلبیت علیهم السلام بسیار ارزشمند است و نشانة پیوند و ارتباط با اهلبیت علیهم السلام است. اندوه برای آخرت هم زمینهای برای تلاش بیشتر برای نایل آمدن به سعادت جاویدان و شادمانی همیشگی است.
بنابراین، می¬توان حزن و اندوه راه به حزن و اندوه ممدوح و سازنده و حزن غیر ممدوح و ویرانگر تقسیم نمود و به آن پرداخت.
عاقبتاندیشی یکی از رموز سعادت و نیک فرجامی است. کسی که نگران فرجام کار خویش است، در اعمال و رفتار و سیره و سلوک خود مراقبت میکند. از هر عملی که اسباب سقوط و انحراف او را فراهم میکند و او را از دستیابی به سعادت ابدی باز میدارد، پرهیز و دوری میکند. به خاطر از دست دادن فرصتهای گرانبهایی که داشته و میتوانسته است آن را ذخیرة آخرت خود گرداند و از آن بهره نبرده است، تأسف میخورد و
این تأسف و اندوه او را بر آن میدارد که از فرصتهای آتی بیشترین بهره را برده و در صدد جبران گذشته بر آید.
از این رو اندوه برای از دست دادن فرصتها را میتوان اندوهی پسندیده انگاشت و آن را سبب رشد و کمال دانست. این است که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
فَلْیَکُنْ سُرورکَ بِمانِلْتُ مِنْ آخِرَتِکَ وَلْیَکُنْ اَسَفُکَ عَلی ما فاتَکَ مِنها؛(1)خوشحالی تو باید از چیزی باشد که در طریق آخرت نائل شدهای و تأسف و اندوه تو باید در اموری باشد که مربوط به آخرت است و از دست دادهای.
اگر میبینیم در روایات یکی از ویژگیهای مؤمن حزن بر شمرده شده است، همین حزن سازنده و تعالیبخش است. این حزن است که او را به صلاح و سداد وا میدارد. امام باقر علیه السلام فرمودند: در کتاب علی علیه السلام چنین خواندم:
اِنَّ المُؤْمِنَ یُمسی حَزیناً وَ یُصْبِحُ حَزیناً وَلا یَصْلَحُ لَهُ اِلّا ذلِکَ؛(2)اهل ایمان با حزن و اندوه شب را سپری میکنند و با حزن و اندوه روز را به پایان میآورند و چیزی صالح و سازندهتر از این برای آنها نیست.
البته این حزن یک حزن درونی و قلبی است و در چهره و رفتار جز نشاط و شادی آشکار نخواهد شد، که امیرالمؤمنین علیه السلام در شمار نشانههای اهل ایمان فرمودند:
اَلمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فِی وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِی قَلْبِهِ؛(3)شادمانی مؤمن در رخسار اوست و اندوهش در دل است.
یکی دیگر از اندوههای پسندیده و کمال بخش انسان، اندوه بر گناه است. گناه از عواملی است که انسان را از خدا دور میسازد و از مقصد منحرف میکند. عکسالعمل انسان در برابر گناه باید یک عکسالعمل فوری و فراگیر باشد. اگر انسان در برابر گناه واکنش نشان ندهد، به تدریج همۀ وجود او را فرا میگیرد.
بنابراین، اگر کسی ناخواسته مرتکب گناهی شد، باید فوراً آن را با توبه و استغفار تدارک کند و بر انجام آن تأسف بخورد و اندوهگین شود. همین پشیمانی و تأسف و اندوه، عامل بسیار مهم بازدارندة گناه است.
انسان هنگامی که دچار بحران گناه می¬شود، باید محزون باشد. اینجا جای شادی نیست. باید غمگین باشد تا از قلمرو گناه بیرون بیاید. اصلاً یکی از نشانههایی که انسان میفهمد هنوز نور ایمان در دلش روشن است، این است که از گناه پکر شود. امام صادق علیه السلام و همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
مَنْ سُرَّتْهُ حَسَنَتُهُ وَ ساءَتْهُ سَیِّئَتُهُ فَهُوَ مُؤمِنٌ؛(1)هر کس نیکیاش او را خوشحال کند و بدیهایش ناراحتش نماید، مؤمن است.
کسی که خوبیهایش او را شادمان کند و بدیهایش او را ناراحت سازد، میتواند بفهمد که ایمان در دلش برقرار و زنده است.
در گناه و معصیت انسان باید زانوی غم در بغل بگیرد. باید از اینکه گناه کرده است، ظلم و خیانت کرده است، دروغ گفته است، غیبت کرده است،
1) 1. الکافی، ج 2، ص 232؛ الخصال، ج 1، ص 47؛ بحارالانوار، ج 64، ص 302.
غصه بخورد تا غم واندوه، دلش را شست و شو بدهد. تا پشیمان گردد و توبه کند و موجبات خشنودی خداوند را فراهم سازد. چنانکه در روایات آمده است که کفارة برخی از گناهان غم و اندوه در زندگی است و تا انسان اندوهِ معیشت و زندگی را نخورد، گناهش بخشوده نمیشود. از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین نقل شده است:
اِنَّ مِنَ الذُّنوبِ ذُنوباً لا یُکَفِّرُها صَلاةٌ وَلا صَدَقَةٌ قیلَ یا رَسُولَ اللهِ فَما یُکَفِّرُها قالَ الهُمُومُ فِی طَلَبِ المَعیشَةِ؛(1)پارهای از گناهان است که هیچ نماز و صدقهای کفارة آن نمیشود. پرسیدند: ای پیامبر خدا، پس کفارة آنها چیست؟ فرمود: غم و اندوه خوردن در طلب معیشت.
شادی و خرسندی اهل ایمان به اطاعت و پیروی از فرامین خدای متعال است و غم و اندوهشان بر گناه و نافرمانی خداست. و این، جان کلام امیرالمؤمنین علیه السلام است:
سُرورُ المُؤْمِنِ بِطاعَةِ رَبِّهِ وَ حُزْنُهُ عَلی ذَنْبِهِ؛(2)سرور و شادمانی مؤمن به اطاعت پروردگار خویش است و حزن و اندوه او بر گناهش.
یعنی اگر انسان در برابر گناه پکر و ناراحت شد، معلوم میشود هنوز نور ایمان در وجودش تلألؤ دارد. ولی اگر در برابر گناه بیتفاوت ماند، در سرازیری سقوط قرار خواهد گرفت.
هرچقدر انسان در برابر گناه حساستر و اندوهگینتر باشد، او را از گناه بیشتر محافظت میکند. در حقیقت اندوه بر گناه سد محکمی در برابر ارتکاب گناه است و این خود وسیلۀ کمال و رسیدن به سعادت جاویدان و
سرور و شادمانی بی پایان است. که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
کَمْ مِنْ حَزینٍ وَفَدَ بِهِ حُزْنُهُ عَلی سُرورِ الْاَبَدِ؛(1)چه بسیارند انسانهای حزین و اندوهناکی که به خاطر این حزن و اندوه، به سرور و شادمانی جاویدان دست یافتند.
اساس خلقت و فطر و بهشت بر شادی است. حزن و اندوه در موارد خاصی مطلوب و ممدوح است. یکی از آن موارد حزن و اندوه در مصائب اهلبیت علیهم السلام است. چنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام خصوصیت شیعیان اهلبیت علیهم السلام را اینچنین بیان میکند:
اِنّ اللهَ اطَّلَعَ فَاخْتارَنا وَ اخْتارَلَنا شیعَتَنا یَنْصُرونَنا وَ یَفْرَحونَ بِفَرَحِنا وَ یَحْزَنُونَ بِحُزْنِنا؛(2)به راستی که خداوند نگریست و ما را برگزید و شیعیان ما را برای ما برگزید که ما را یاری کنند و به شادی ما شادمان و به اندوه ما اندوهگین شوند.
حزن و اندوه در حزن و اندوه اهلبیت علیهم السلام ، یکی از ویژگیهای شیعیان است که آنان را از سایرین ممتاز میکند. آنچنان ارتباط قوی است که همة حالات اهلبیت علیهم السلام از حزن و شادی در آنان جریان دارد. و ایام حزن اهل بیت علیهم السلام فرصتی است برای استحکام پیوندهای معنوی با آن بزرگواران و ابراز محبت و جاننثاری به ساحت مقدس آنان.
محزون بودن در حزن و اندوه اهلبیت علیهم السلام یکی از عوامل تعالی¬بخش
روحی و معنوی است و دوش به دوش عبادت و بندگی خداوند، انسان را به اوج کمال میرساند. امام صادق علیه السلام فرمودند:
نَفس المَهْموُمِ لِظُلمِنا تَسبیحٌ وَ هَمَّهُ لَنا عِبادَةٌ؛(1)نفس کشیدن اندوهگین، به خاطر ستمی که بر ما رفته است، به منزلة تسبیح خداوند و «سبحان الله» گفتن است و اندوه او به خاطر ما عبادت است.
اگر امام علیه السلام چنین فرمودند، به این خاطر است که یاد اهلبیت و همدلی و همراهی آل الله، همسان با تسبیح و عبادت خداوند است. اصلاً ذکر و یاد آنان، یاد خداست. چنانکه امام صادق علیه السلام فرمودند:
اِنّ ذِکْرَنا مِنْ ذِکْرِ اللهِ؛(2)در حقیقت یاد ما اهلبیت از یاد خداست.
و از ذکر و یاد خدا جز آرامش و اطمینان خاطر چه انتظار میرود. ارتباط معنوی و روحانی با آل الله، اتصال به دریای بیکران آرامش، و پشتوانه برای آسایش خاطر انسان است. همانگونه که اولیای الهی خوف و حزنی ندارد، کسانی هم که به آنان متصل میشوند، از این موهبت بهرهمند خواهند بود.
هر چند در باطن و روحِ مصائب اهلبیت علیهم السلام ، فرح و شادی خوابیده است و چنانچه به عمق مصائب بنگریم و از بُعد الهی آن را بررسی کنیم، میبینیم که باطن همة آنها زیبایی و شادمانی است، ولی چه کنیم که به ما فرمودهاند در مصائب اهل بیت علیهم السلام اندوهناک باشید.
اگر میبینیم در برخی از مقاتل نوشتهاند که هر چه بلا و مصیبت در
کربلا بیشتر میشد، چهرة امام حسین علیه السلام بشاشتر و شادابتر میگشت، این بیانگر حقیقت و باطن مصائبی است که انسان در راه خداوند متحمل میشود. این نشاط و شادابی نشأت گرفته از نزدیک شدن ملاقات با خداوند است. کسی که میخواهد به ملاقات معشوق و محبوب خود برود، چرا شاداب و شادمان نباشد؟!
امام سجاد علیه السلام فرمودند:
روز عاشورا، آنگاه که کار بر حسین بن علی بن ابیطالب شدت گرفت، دشمنان به او نگریستند و مشاهده کردند که حالات او برخلاف آنان است. چرا که هرگاه کار شدت میگرفت، رنگ صورتشان دگرگون میشد، بدنشان میلرزید و دلهایشان هراسان بود. «وَ کانَ الحُسَینُ علیه السلام وَ بَعْضُ مَنْ مَعَهُ مِنْ خَصائِصِهِ تَشْـرِقُ اَلْوانُهُمْ وَ تَهْدَأُ جَوارِحُهُمْ وَ تَسْکُنُ نُفُوسُهُمْ؛ و امام حسین علیه السلام و برخی از یاران او رنگ چهرشان میدرخشید، اعضا و جوارحشان آرام و جانهایشان از آرامشی خاص برخوردار بود.»
برخی از دشمنان به یکدیگر میگفتند: «اُنْظُرُوا لایُبالی بِالمَوْتِ؛ بنگرید که چگونه باکی از مرگ ندارد.»(1)
مگر شب عاشورا، امام حسین علیه السلام از قاسم بن حسن نپرسید مرگ در نزد تو چگونه است؟ قاسم چه جواب داد؟ پاسخ داد: «اَحْلی مِنَ الْعَسَلِ؛(2)مرگ در کام من از عسل شیرینتر است.»
آدمی وقتی در راه خدا امتحان میدهد و سرافراز بیرون میآید و رضایت
خدا را میبیند، هر چند طبیعت و بدن انسان در فشار و آزار و اذیت باشد، ولی جنبة روحی انسان خوشحال و شادمان است. از اینکه امانت را به صاحب آن برگردانده است و خشنودی خدا را فراهم ساخته است، از یک رضایت خاطری برخوردار است. بنابراین، بلا و مصیبت، با نشاط و شادی قابل جمع است. از یک بعد میتوان خوشحال بود و از بُعد دیگر در بلا و گرفتاری.
عموماً بچهها با میل و رغبت به مدرسه نمیروند، و این را از وقتی که بوی تعطیلی به مشامشان میخورد و خوشحال میشود میتوان فهمید. دوست دارند بدون زحمت کسب دانش کنند.
حاج آقای دولابی میفرمودند: از بچگی از مکتب و مدرسه فراری بودم. دلم میخواست خدا خودش به من چیزی یاد بدهد. همینطور هم بود. خدا و اهلبیت علیهم السلام به ایشان بسیار عنایت کردند.
میفرمودند: در یک روز زمستانی که برف آمده بود، زمین خوردم و دستم شکست. از اینکه دستم شکسته بود، ناراحت بودم و اذیت میشدم، ولی از اینکه زمینهای فراهم شده بود که چند روزی به مدرسه نروم، خوشحال بودم. انسان ممکن است از یک بعد ناراحت، ولی از چند بعد دیگر خوشحال و خشنود باشد.
امام حسین علیه السلام وقتی عزیزانش را در راه خدا میدهد، از بُعد طبیعت و بُعد خَلقی و بشری ناراحت میشود، حتی گریه میکند. چنانکه در مقاتل آمده است که آن حضرت در چند جا گریه کردهاند. اما درونش چه بود؟ دل ایشان آکنده از رضایت و خشنودی خداوند بوده است. در اوج مصائب میگوید:
اِلهی رِضاً بِقَضائِکَ لا مَعْبُودَ سِواکَ؛(1)خداوندا، به قضای تو خشنودم، معبودی جز تو نیست!
و این رضایت و خشنودی، در چهرهاش نمایان است. این شور و شوق را هم در اصحاب امام حسین علیه السلام به خوبی میتوان مشاهده کرد. از شوخیهایشان در شب عاشورا، از سبقت گرفتنشان از یکدیگر برای رفتن به میدان نبرد، و از شوق و اشتیاقشان به شهادت.
زنـده کـدام است بـر هـوشیارآن که بمیرد بـه سر کوی یار
اگر لذت نمیبردند و کیف نمیکردند، اینچنین نشاط و شور و اشتیاق در آنان نمایان نمیشد.
چرا عابس بن ابی شبیب شاکری در میدان نبرد کلاهخود از سر خود بر میدارد، زره خود را از تن بیرون میآورد؟(2)معلوم می¬شود از اینکه در راه خدا و در رکاب امام حسین علیه السلام نیزه و شمشیر بر بدنش میخورد، لذت میبرد؛ وگرنه این کار را نمیکرد.
وقت آن آمد که من عریان شوم
کربلا بزم و گلستان من است
مرغ حقم تیر بارانم کنید
آزمودم مرگ من زین زندگی است
جسم بگذارم سراسر جان شوم
نیزه و شمشیر ریحان من است
زیر تیغ و نیزه پنهانم کنید
چون رهم زین زندگی پایندگی است
آیا اگر انسان را از یک قفس تنگ بیرون بیاورند و پروازش دهند،
لذتبخش نیست؟ کسی که به این مرحله رسیده و این حقیقت را درک کرده است، چرا شور و نشاط و شادی نداشته باشد؟! اگر غیر از این باشد، جای تعجب است.
چرا حضرت امیر علیه السلام وقتی شمشیر زهرآلود به فرق مبارکشان اصابت میکند، میفرمایند: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعبَةِ؛(1)به پروردگار کعبه رستگارم شد.» چون لحظة لقای خداوند نزدیک شده و زمینة آزادی از زندان دنیا فراهم گشته است.
بر عکس اهلبیت علیهم السلام که هنگام مرگ و ملاقات خدا خوشحال بودند، دشمنانشان در هول و اضطراب به سر میبردند؛ چون در همان هنگام، آتش دوزخ و فرشتگان عذاب را احساس میکردند.
بنابراین، ممکن است اولیای الهی از جنبة خَلقی، یا به خاطر فراق احبه و دوستانشان ناراحت باشند و حتی گریه کنند، ولی جنبة روحی و درونی و ذاتشان از ملاقات با خدا خوشحال و خرسند است.
اگر به ما فرمودهاند در حزن اهلبیت علیهم السلام محزون باشیم، این به خاطر همراهی با جنبة خَلقی و بشری آنان است. و دیگر اینکه ادب اقتضا میکند که با مصیبتزده با روی خندان و شاد برخورد نکنیم، بلکه با حالت تأثر از مصیبت با صاحب مصیبت همدردی کنیم و تسلای خاطر او باشیم.
سید بن طاووس شخصیت بسیار بزرگی است. کتاب بسیار ارزشمندی در مقتل امام حسین علیه السلام و تاریخ وقایع کربلا نوشته است و آن را «اللهوف
1) 1. خصائص الائمة علیهم السلام ، ص 63؛ مناقب آل ابیطالب علیهم السلام ، ج 3، ص 312؛ بحارالانوار، ج 41، ص 2.
علی قتلی الطفوف»، یعنی اشک و افسوس بر کشتگان کربلا نامیده است. معمولاً بزرگان ما در روایت تاریخ کربلا به آن استناد میکنند. ایشان در مقدمة کتاب «لهوف» میفرماید:
اگر ما در دنیا نبودیم و اهل دنیا رسم و عادتشان بر این نبود که در مصائب باید گریه و عزاداری کنند، و اگر نبود امتثال امر و دستور سنت و کتاب که باید در چنین مواردی لباس عزا و مصیبت بپوشیم، از آن جهت که پیشوایان هدایت ما، توسط ارباب ضلالت و گمراهی به فیض شهادت نائل آمدهاند و سیاهپوشی ما به خاطر تأسف از دست دادن این سعادت بزرگ و دریغ و افسوس از نائل نشدن به چنین شهادتی است، جا داشت که در مقابل این نعمت بزرگ و وصال به حق، لباسهای شادی و سرور بر تن کنیم و شادمانی نماییم.
ولی چون در پوشش لباس مصیبت و عزا، رضایت و خشنودی حضرت حق و رضایت و علاقة بندگان نیکوکار و صالح نهفته است، پس جامة ماتم به تن میکنیم و با فروریختن اشکهای چشم انس و عادت مییابیم.
فهم و درک این مسأله برای عموم سنگین است و الّا از این نظر که اولیای خدا به شرف شهادت و ملاقات خدا نائل شدند، باید جشن گرفت. از همان نظر که عابس زره خود را در میآورد و به مصاف دشمن میرود و از تیر و نیزه و شمشیر با بدن خود استقبال میکند و لذت میبرد و برای دیدار خداوند لحظه شماری میکند.
مگر بچههای جبهه شبهای عملیات خوشحال نبودند. این به خاطر این بودکه خود را در معرض ملاقات خدا میدیدند.
یکی میگفت: رفتم به یکی از گردانها سربزنم، دیدم همة بچههای گردان نشستهاند و دارند گریه میکنند. گفتم چرا؟ گفتند: بنا بود ما برای عملیات برویم، متأسفانه گردان دیگری را به جای ما فرستادهاند. از این باب ناراحت بودند و گریه میکردند که توفیق حضور در عملیات و فیض شهادت از آنان گرفته شده بود.
البته اهل دنیا این مطالب را درک نمیکنند، شاید هم حمل بر بیعقلی و دیوانگی کنند؛ چون خودشان از اسم مرگ فرار میکنند.
مطلب سید بن طاووس را کلاس اهل دنیا درک نمیکنند، بسیاری هم به سید بن طاووس ایراد کردهاند که این چه حرفی است که زده است.
مگر ندیدید که برخی از خانوادههای شهدا میگفتند: به ما تسلیت نگویید، به ما تبریک بگویید! اگر خانوادة شهیدی رشد کرد و گفت به ما تبریک بگویید، این بد است؟
مگر امام راحل در پیامهای خود برای شهدا، هم تسلیت نمیگفتند و هم تبریک؟! این از دو جهت و دو بعد بود. از این جهت که آنان را از دست دادیم، تسلیت میگفتند. و از آن جهت که مقام شامخ شهادت نایل شده بودند، تبریک میگفتند.
بنابراین، در مصائب اهلبیت علیهم السلام از جنبة خلقی و ظاهری باید محزون بود.
گاهی مصائبی بر انسان وارد میشود که حزن بر انسان عارض میشود و این بر اساس فطرت و طبیعت است که این هم ناپسند نیست.
انس بن مالک خادم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم میگوید: ابراهیم، فرزند خردسال
پیامبر خدا را دیدم که داشت جان میداد و از چشمان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم اشک فرو میریخت. آن¬گاه فرمودند:
تَدْمَعُ الْعَیْنُ وَ یَحْزَنُ الْقَلْبُ وَلا نَقُولُ اِلّا ما یَرْضی رَبُّنا وَ اِنَّا بِکَ یا اِبراهیمُ لَمَحْزونُونَ؛(1)چشم اشک میریزد و دل غمین میگردد، ولی جز به آنچه پروردگارم راضی است، سخنی بر زبان جاری نمیکنم. و ای ابراهیم، حقیقتاً ما برای تو اندوهناکیم.
البته این بر اساس فطرت و خلقت انسان است که در فراق عزیزان خودش محزون میشود. و پیامبر هم بر اساس همان جنبة خَلقی و بشری و مردمی خود، در از دست دادن ابراهیم عزیزش محزون میشود. و این حزن به نارضایتی پروردگار نمیانجامد.
این طبیعی است که انسان در مصائبی که به او وارد میشود محزون شود؛ به خصوص مصیبت از دست دادن عزیزانش. و این براساس عاطفه و رأفتی است که خداوند در وجود انسان قرار داده است.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم که آکنده از رأفت و مهر و عاطفة انسانی است، باید هم در مرگ خردسالش اشک بریزد و غمگین باشد. و آنچه تسلای دل پیامبر خداست، زودگذر بودن دنیا و ملحق شدن به گذشتگان است. چنانکه خود خطاب به فرزند خردسالشان، ابراهیم که در حال جان کندن بود فرمودند:
لَوْلا اَنَّ الماضِیَ فَرَطُ الْباقی وَ اَنَّ الآخِرَ لاحِقٌ بِالأوَّلِ لَحَزِنّا عَلَیْک یا إبراهیمُ؛(2)اگر نه این بود که درگذشته پیشاهنگ باقیمانده است و فرد بعدی به نخستین میرسد، ما ای ابراهیم، بر مرگ تو سخت
اندوهگین میبودیم.
یعنی چون دیدار ما با تو نزدیک است و به زودی به تو ملحق میشویم، این خاطر ما را تسلا میدهد. وگرنه بر ما سخت میگذشت.
بنابراین، اندوهی که به خاطر مصائب طبیعی برای انسان پدید میآید، بر اساس فطرت و طبیعت انسانی است. نه تنها ناپسند نیست، بلکه نشانة وجود احساس و عاطفه است.
حزن و اندوه برای انسان اصالت ندارد و در حقیقت چیز ناخوشایندی است که او را به نوعی آزار میدهد. از این رو خداوند آن جبران خواهد نمود.
اندوههایی که ممدوح و پسندیده است، در پس آن سرور و شادمانی فراوان و بیپایانی خواهد بود. چنانکه در اندوه در برابر گناه و اندوه برای از دست دادن فرصتها و یا اندوه برای آخرت آن را میتوان مشاهده نمود. برخی از اندوههایی که به انسان هجوم میآورند، کفارۀ گناهان و رفتار ناشایست اوست که این هم به نوعی تدارک نقصانی است که بر اثر گناه بر انسان وارد شده است.
اما بعضی از غم و غصهها مربوط به مصائب طبیعی است که ناخودآگاه بر دل انسان مینشیند. خداوند این را نیز به سرور و شادمانی جبران خواهد نمود. امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره فرمودند:
لِکُلِّ هَمٍّ فَرَحٌ؛(1)برای هر اندوهی، یک فرح و شادمانی است.
1) 1. تصنیف غرر الحکم،ص 321.
مَنْ نَفَّسَ عَنْ مُؤمِنٍ کُرْبَةً نَفَّسَ اللهُ عَنْهُ کُرَبَ الآخِرَةِ وَ خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ ثَلَجَ الفُؤاد؛(1)هرکسی اندوه مؤمنی را برطرف سازد، خداوند اندوه آخرت را از او برطرف سازد و با دلی شادمان و آرام از قبر خویش خارج شود.
حزن و اندوه صرف نظر از مواردی که موجب تنبه و بیداری انسان میگردد و اسباب رهایی از سقوط را فراهم میسازد و به رشد و کمال میانجامد، ذاتاً مورد پسند نیست و موجب افسردگی و تباه شدن جسم و جان آدمی میشود. بدن را فرسوده میکند و از کار میاندازد و به پیری زودرس میانجامد. چنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
اَلهَمُّ نِصْفُ الهَرَمِ؛(2)اندوه نیمی از پیری است.
و نیز فرمودند:
الهَمُّ یُنْحِلُ البَدَنَ؛(3)اندوه بدن را گسسته میکند.
و از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین نقل شده است:
مَنْ کَثُرَ هَمُّهُ سَقِمَ بَدَنُهُ؛(1)هر که غصهاش افزون شود، جسمش بیمار گردد.
بنابراین، حزن و اندوه ناپسند و بیجا جز ویرانگری برای جسم و جان چیزی به همراه ندارد. از اینرو نه تنها به آن توصیه نشده که باید در صدد علاج آن برآمده و سرور و شادمانی را جایگزین آن کرد تا به آرامش فکر و انبساط خاطر دست یافته و از فشارها روحی و ویرانی جسم رهایی یابیم.
کسانی که با حزن و اندوه خو گرفتهاند و آن را به عنوان مونس خود برگزیدهاند، در معرض سقوط قرار خواهند گرفت، که انس و دوستی با حزن و اندوه، انس و دوستی با یک دیو ویرانگر است. این است که نبی اکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
تَعَوَّذوا بِاللهِ مِنْ حُبِّ الحُزْنِ؛(2)از دوست داشتن حزن و انس با آن به خدا پناه برید.
یکی از راههای رهایی از اندوه، شناخت عوامل اندوه و مقابله با آن است. پیشگیری از غم و اندوه، به مراتب بهتر از معاجلة آن است. بنابراین، باید چیزهایی که بستر اندوه فراهم میکند و زمینهساز آن است را به خوبی بشناسیم و از آن بگریزیم تا به اندوه ویرانگر مبتلا نشویم.
یکی از عوامل مهم اندوه ویرانگر، رغبت و حرص به دنیاست. طبیعت
دنیا همانند لجنزاری است که انسان هر بیشتر به سوی آن برود، بیشتر در آن فرو میرود و نجات از آن مشکلتر میشود. رغبت و تعلق خاطر به دنیا، انسان را فریفته، دلبسته و وابسته به خود میکند و هر روز بر نگرانیهای او افزوده میشود.
نگران است که مبادا تعلقات دنیوی او از دستش برود و یا به خواستهها و آمال و آرزوهای دنیاییاش دست نیابد. از اینرو رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم رغبت و تعلق خاطر به دنیا را از عوامل افزوده شدن غم و اندوه انسان بر شمردهاند و راحت جسم و جان را در گروه بیتعلقی به دنیا بیان فرمودهاند:
الرَّغْبَةُ فِی الدُّنیا تَکْثِرُ الَهمَّ وَ الحُزْنَ وَ الزُّهْدُ فِی الدُّنیا یُریحُ الْقَلْبَ وَ الْبَدَنَ؛(1)علاقمندی به دنیا آشفتگی خاطر و اندوه و غم را میافزاید و زهد و بیرغبتی به دنیا، جان و جسم را راحتی میبخشد.
یکی دیگر از عوامل اندوه فراوانی گناه است. هنگامی که اهل ایمانی در گناه فرو میرود، خداوند او را به غم و اندوه مبتلا میکند تا کفارة گناهانش باشد. در حقیقت ابتلای به اندوه به منزلة عقاب و مجازاتی است که خداوند در این دنیا برای گناهان اهل ایمان تدارک دیده است. در این زمینه از نبی اکرم اسلام چنین روایت شده است:
اِذا کَثُرَتْ ذُنُوبُ الْمـُؤْمِنِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ مِنَ الْعَمَلِ ما یُکَفِّرُها ابْتَلاهُ اللهُ بالحْـُزْنِ لِیُکَفِّرُها بِهِ عَنْهُ؛(2)هرگاه گناه مؤمن فراوان شود و عمل نیکی
که کفارة آنها باشد، موجود نباشد، خداوند او را گرفتار پریشانی و اندوه میکند تا کفارة گناهان او باشد.
در روایتی دیگر نیز از امام صادق علیه السلام چنین آمده است:
اِنَّ الْهـَمَّ لَیَذْهَبُ بِذُنُوبِ المْـُسلِمِ؛(1)غم و اندوه گناهان مسلمان را از بین میبرد.
کوتاهی در عمل و از دست دادن فرصتها میتواند عاملی برای اندوه باشد. چه بسا وقتی انسان به گذشتة خود مینگرد و میبیند چه فرصتهایی را از دست داده و چقدر میتوانسته است در کسب سعادت ابدی خودش کار کند و نکرده، دچار غم و اندوه میشود. و این اندوه در حقیقت به خاطر به هدر رفتن موقعیتهای ارزشمند زندگی جاودان آخرت است. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
مَنْ قَصَّرَ فِی الْعَمَلِ ابْتُلی بِالْهـَمِّ؛(2)کسی که در عمل کوتاهی کند، به غم و اندوه دچار میشود.
کسانی که گرفتار حزن و اندوه ویرانگرند، باید به دنبال راهکارهای اندوهزدایی بروند تا از این خصلت خانمانسوز نجات یابند.
در روایات و سخنان پیشوایان ما راههای گوناگونی برای مبارزه با این حزن و اندوه بیان شده که به بررسی برخی از آنها میپردازیم.
یکی از راهکارهای مقابله با اندوه و بیرون راندن آن از روح و جان، پناه بردن به خدای متعال است. در بسیاری دعاها به ما آموختهاند که برای رهایی از غم و اندوه به خداوند پناه ببرید و خداوند را تکیهگاه خود قرار دهید. هرگاه لشگر اندوه به شما هجوم آورد، تنها چاره پناه بردن به خداست. در بخشی از تعقیبات نماز، از قول امام صادق علیه السلام چنین آمده است:
اَللّهُمَّ اِنّی اَعُوذُ بِکَ مِنَ الهَمِّ وَ الحُزْنِ؛(1)خداوندا، من از غم و اندوه زیاد به تو پناه میبرم.
و نیز در تعقیب نماز ظهر از بیان نورانی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم چنین میخوانیم:
اَللّهُمَّ لا تَدَعْ لی ذَنْباً اِلّا غَفَرْتَهُ وَلا هَمّاً اِلّا فَرَّجْتَهُ؛(2)خداوندا، گناهی بر من مگذار، مگر اینکه آن را آمرزیده باشی و نه غم و اندوهی، مگر اینکه بر طرف نموده باشی!
کسی که غصۀ دل را به نشاط و شادمانی مبدل میسازد خداوند است. چنانکه در دعاها خداوند را این چنین میخوانیم:
یا عُدَّتی عِنْدَ کُرْبَتی؛(3)ای ساز و برگ من به هنگام اندوهم!
یعنی بهترین وسیله برای رهایی از غم و اندوه، پناه بردن به خداوند است. او تنها کسی است که اندوه جان انسان را میزداید و تسلای خاطر اندوهناکان است.
علاوه بر اینکه در هنگام حزن و اندوه باید به خداوند پناه برد و از او یاری خواست. ذکرها و دعاهایی که برای رفع غم و اندوه مفید است، از ائمه علیهم السلام نقل شده است که هر کدام میتواند در رفع حزن و اندوه سهم مهمی داشته باشد.
در کتب روایی بابی برای ذکرها و دعاهایی که موجب برطرف شدن غم و اندوه است گشوده شده است که در اینجا به برخی از آنها میپردازیم.
یکی از مهمترین ذکرها برای اندوهزدایی، ذکر استغفار است. چون گناهان یکی از عوامل مهمی است که غبار غم و اندوه را بر دل مینشاند و برای زدودن این غبار باید استغفار کرد و از خداوند طلب بخشش نمود. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
مَنْ کَثُرَتْ هُمُومُهُ فَعَلَیْهِ بِالاِسْتِغفارِ؛(1)هرکس غم و اندوهش بسیار شد، استغفار کند.
امام صادق علیه السلام حزن و اندوه را از بیماریهای قلب و جان آدمی بر شمرده و برای علاج آن به دعا توصیه نمودهاند:
الأَحْزانُ اَسْقامُ القُلوبِ کَما اَنَّ الامراضَ اَسْقامُ الاَبْدانِ؛ حزنها و اندوهها بیماریهای قلوباند، چنانکه مرضها بیماریهای بدنها هستند.
1) 1. المحاسن، ج 1، ص 42؛ الکافی، ج 8، ص 93؛ بحارالانوار، ج 92، ص 296.
بعد فرمودهاند:
اِذا تَوالَتْ الهُمُومُ فَعَلیکَ بِلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلّا بِاللهِ؛(1)هنگامی که اندوهها پی در پی به تو هجوم آوردند، بر تو باد به ذکر «لا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلّا بِالله».
بر نگین انگشتر امیرمؤمنان علیه السلام هفت جمله نوشته شده بود که آن حضرت آن را در جنگ و به هنگام مشکلات به دست میکردند. یکی از آن جملات این بود:
اَعْدَدْتُ لِکُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ فَادِحٍ ما شاءَ الله؛(2)برای هر غم و اندوه سخت و دشوار ذکر «ماشاءالله» را مهیا نمودم.
یعنی این ذکر یکی از اسباب و عوامل برطرف کنندۀ اندوههای سنگین و شکننده است.
یکی از اذکاری که کاربردها و آثار فراوانی دارد، ذکر یونسیه است. «لا اِلهَ اِلّا اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ؛ معبودی جز تو نیست، از هر عیب و نقص منزهی، در حقیقت من از ستمگران بودم.»
ذکر یونسیه همان ذکری است که سبب رهایی حضرت یونس از شکم ماهی شد. رهایی از غم و اندوه یکی از آثار ارزشمند این ذکر شریف است. چنانکه امام صادق علیه السلام فرمودند:
عَجِبْتُ لِمَنْ اغْتَمَّ کَیْفَ لایَفْزَعُ اِلیٰ قَوْلِهِ تَعالیٰ «لاٰ اِلهَ اِلّا اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ» فَاِنّی سَمِعْتُ اللهَ عَزَّوَجَلَّ یَقُولُ بِعَقَبِها «فَاسْتَجَبنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذٰلِکَ نُنْجِی الْمـُؤْمِنینَ»؛(1)در شگفتم از کسی که اندوه او را فرا گرفته، و با این حال چگونه به این فرمودة خدای عزوجل پناه نمیبرد: «لا اِلهَ اِلّا اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ». که شنیدم خدای عزّ و جَلّ به دنبال آن میفرماید: «درخواستش را برآوردیم و از اندوه نجاتش دادیم و اهل ایمان را این چنین میرهانیم.
در کتب ادعیه نیز برای دعاهایی که اندوه را میزداید، فصلی گشوده شده است و هر کدام راهی برای برون رفت از این بیماری دل و جان است. در اینجا چند دعای کوتاه در این باره ذکر میکنیم.
اللهُ رَبّی لا اُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً، تَوَکَّلْتُ عَلَی الحَیِّ الّذی لا یَموتُ؛(2)خدا پروردگار من است، چیزی را شریک او نمیسازم. بر زندهای که نمیمیرد توکل میکنم.
یا فارِجَ الهَمِّ وَ یا کاشِفَ الغَمِّ یا رَحْمنَ الدُّنیا و الآخِرَةِ وَ رَحیمَهُما فَرِّجْ
هَمّی وَ اکْشِفْ غَمّی یا اللهُ الواحِدُ الاَحَدُ الصَّمَدُ الّذی لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوّاً اَحَدٌ اِعْصِمْنی وَ طَهِّرْنی وَ اذْهَبْ بِبَلِیَّتی؛(1)ای گشایندۀ اندوه و ای زدایندۀ غم، ای بخشندۀ دنیا و آخرت و مهربان هر دو! اندوهم را بگشای و غمم را رفع کن! ای خدای یگانه، ای یکتای بینیازی که فرزند نیاورده و فرزند نبوده و احدی همتای او نیست! نگهم دار و پاکم کن و بلایم را ببر!
همچنین آیة الکرسی و معوذتین را بخوان.
یا حَیُّ یا قَیُّومُ یا لا اِلهَ اِلّا اَنْتَ بِرَحْمَتِکَ اَسْتَغیثُ فَاکْفِنی ما اَهَمَّنی وَلا تَکِلْنی إلی نَفْسی؛(2)ای زندۀ پاینده، ای کسی که معبود حقی جز تو نیست! به رحمتت استغاثه دارم. آنچه را مهمّ من است، کفایتم کن و مرا به خودم وا مگذار!
یکی از خواص و آثار خواندن و شنیدن حدیث کسا این است که غم و اندوه انسان را میبرد. وقتی در مجلسی ذکر و یاد اهلبیت علیهم السلام میشود. دلها نورانی میشود؛ چون ذکرشان نور است. وقتی دلها نورانی شد، غم و اندوه که از اصحاب و لشکریان جهلاند، خواه ناخواه باید بروند و جای خودشان را به نور بدهند. غمها باید برود و شادی جایگزین آن گردد. این است که مجالس اهلبیت علیهم السلام آکنده از سرور و شادی است.
وقتی آثار خواندن حدیث کسا بر شمرده میشود، یکی هم زدوده شدن غم است:
ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا فی مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَرْضِ وَ فیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتنا وَ مُحِبّینا وَ فیهمْ مَهْمُومٌ اِلّا وَ فَرَّجَ اللهُ هَمَّهُ وَلا مَغْمُومٌ اِلّا وَ کَشَفَ اللهُ غَمَّهُ؛(1)این خبر ما در مجلسی از مجالس اهل زمین که در آن از شیعیان و دوستان ما جمع باشند و در میانشان کسی دارای غم و اندوهی باشد ذکر نمیشود، مگر اینکه خداوند غم و اندوه او را برطرف مینماید.
یکی از عوامل مهم و مستحکم رهایی از غم و اندوه راضی بودن به قضا و قدر خداوند است. اگر انسان بداند جز آنچه خداوند برای او مقدر ساخته، نصیب او نمیشود و هر آنچه خداوند برای انسان تقدیر میکند، بر اساس حکمت و مصلحت است و جز خیر در آن نیست، از نگرانی و اندوه رهایی پیدا میکند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
الایمانُ بالقَدَرِ یُذْهِبُ الهَمَّ وَ الحُزْنَ؛(2)ایمان به قدر غم و اندوه را میبرد.
در حقیقت کسی که به قضا و قدر الهی معتقد است، نمیتواند محزون و نگران باشد؛ چرا که اعتقاد به قدر الهی با حزن و اندوه سازگار نیست.
از امام رضا علیه السلام روایت شده است که در گنجی که خداوند در جریان دوستان حضرت خضر و حضرت موسی نقل میکند، چند جمله نوشته
شده بود که یکی از آن جملات این است:
عَجِبْتُ لِمَنْ اَیْقَنَ بِالْقَدَرِ کَیْفَ یَحْزَنُ؛(1)در شگفتم چگونه کسی به تقدیر ایمان دارد و اندوهگین میشود.
کسی که دل به خداوند میبندد، تسلیم امر او میشود و همۀ نگرانیها، پریشانخاطریها و تنگدلیهای او برطرف میشود. در زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام میخوانیم:
رَضینا عَنِ اللهِ قَضاءَهُ وَ سَلَّمْنا للهِ اَمْرَهُ؛(2)ما به قضای خدا راضی و نسبت به فرمانش تسلیمیم.
راضی بودن به آنچه خداوند برای انسان مقدر ساخته، آنچنان اوج و بلندی دارد که انسان را به قلۀ اطاعت خداوند میرساند. امام صادق علیه السلام میفرمایند:
رَأْسُ کُلِّ طاعَةٍ الرِّضا بِما صَنَعَ اللهُ اِلَی الْعَبْدِ فیما اَحَبَّ وَ فیما کَرِهَ؛(3)سرآمد اطاعت خداوند، راضی بودن به چیزی است که خداوند دربارۀ بندهاش مقرر کرده است؛ چه آن چیز برای بنده خوشایند باشد و یا ناخوشایند.
از ویژگیهای اهل ایمان این است که در برابر قضا و خواست الهی راضی و خشنود باشد. اگر کسی در برابر قضای الهی در غم و اندوه فرو رود، نشانة آن است که هنوز از ایمانی عمیق و پایدار برخوردار نیست. اگر ایمانی عمیق و مستحکم داشت. در برابر حوادث روزگار و قضا و قدر الهی تسلیم و راضی و خشنود میشد و تن به غم و اندوه نمیداد. بنابراین، اگر
اندوهگین شد، به خاطر ضعف ایمان است و حق اوست که اندوهگین شود. امام موسی بن جعفر علیه السلام از این راز پرده برداشته، میفرمایند:
مَنِ اغْتَمَّ کانَ لِلْغَمِّ اَهْلاً فَینْبَغی لِلْمُؤْمِنِ اَنْ یَکونَ بِاللهِ وَ بِما صَنَعَ راضیاً؛(1)هرکس در برابر حوادث و پیشامدها غمگین و اندوهناک گردد، معلوم میشود که اهل غم و اندوه است. مؤمن باید در برابر قضا و خواست الهی راضی و خشنود باشد.
برای دستیابی به فرح و شادی پایدار و رضایت و خرسندی و آسایش و راحتی نیازمند رضایت و خشنودی در برابر قضای الهی هستیم. باید از روحی رضایتمند برخوردار بود و در برابر اوامر الهی تسلیم شد تا به این کیمیای بزرگ نایل شویم. و امام صادق علیه السلام چه زیبا به این امر توصیه فرمودهاند:
اِنّ اللهَ بِعَدْلِهِ وَ حِکْمَتِهِ وَ عِلْمِهِ جَعَل الرَّوْحَ وَ الْفَرَحَ فِی الْیَقینِ وَ الرِّضا عَنِ اللهِ وَ جَعَلَ الْهـَمَّ وَ الْحـَزَنَ فِی الشَّکِّ فَارْضُوا عَنِ اللهِ وَ سَلِّمُوا لِاَمْرِهِ؛(2)خداوند با عدل و حکمت و علمش آسایش و سرور را در یقین و راضی بودن از خدا قرار داده است. شخصی که دارای حالت یقین و رضا باشد، همیشه خوشحال و در آسایش است. و حزن و اندوه را در شک و تردید قرار داده است. (چنین کسی همیشه در تشویش و اضطراب و ناراحتی است.) پس شما راضی و تسلیم امر او باشید.
یکی از اسباب سرور و شادمانی و رهایی از غم و اندوه، اعتماد و توکل به خداوند است. امیرالمؤمنین علیه السلام در کلامی زیبا فرمودند:
مَنْ وَثِقَ باللهِ اَراهُ السُّرُورَ وَ مَنْ تَوَکَّلَ عَلَیْهِ کَفاهُ الْاُمُورَ وَ الثِّقِةُ بِاللهِ حِصْنٌ لاٰیَتَحَصَّنُ فیهِ اِلّا مُؤْمِنٌ اَمینٌ وَ التَّوَکُّلُ عَلَی اللهِ نَجاةٌ مِنْ کُلِّ سُوءٍ وَ حِرْزٌ مِنْ کُلِّ عَدُوٍّ؛(1)هر کس به خداوند اعتماد کند، خداوند مسرور و شادمانش میکند و هر کس بر او توکل کند، امورش را کفایت میکند. و اعتماد به خداوند دژ محکمی است که جز مؤمن امین در آن متحصن نمیشود و توکل بر خداوند مایة نجات و رهایی از هر بدی و پناهگاهی در برابر هر دشمن است.
توکل بر خداوند باب گستردهای برای رفع نگرانیهای انسان است. کسی که توکل میکند، در حقیقت خداوند را وکیل و عهدهدار امر خودش قرار داده است و این بزرگترین پشتیبان برای به سامان رسیدن امور آدمی است و خداوند چه نیکو وکیلی است که توکل کنندگانش را به خوبی مدیریت میکند و آنان را به اهدافشان نایل میسازد.
وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ؛(2)کسی به خداوند توکل کند، خداوند برای او بس است.
یعنی خداوند همۀ امور او را کفایت میکند. و این بزرگترین سرمایه در زندگی انسان است که خداوند را عهدهدار امورش بداند و نگران آیندۀ خویش نباشد. که هر چه خداوند انجام میدهد، همه بر اساس
حکمت و مصلحت است.
وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی الله فَاِنَّ الله عزیزٌ حکیمٌ؛(1)و هر کس بر خدا توکل کند، باید بداند که حقیقتاً خداوند شکستناپذیر حکیم است.
اصلاً حقیقت توکل همین است که انسان با وجود خدا و تکیه بر او هیچ نگرانی، از هیچ چیز نداشته باشد، که تکیهگاهی چون خداوند بزرگ دارد. امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند:
مَنْ اَرادَ اَنْ یَکونَ اَقوی النّاسِ فَلْیَتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ؛(2)کسی که میخواهد از همۀ مردم نیرومندتر باشد، باید بر خدا توکل کند.
خداوند به حضرت داود علیه السلام وحی فرمود: «هرکس از بندگانم به من تمسک نماید و به مردم تکیه نکند و واقعاً در نیت و دل خود این گونه باشد، اگر تمام اهل زمین و آسمان و آنچه مابین آنهاست، بخواهد به او مکر و حیله کنند، نمیتوانند دربارۀ او کاری بکنند و من برای او راه رهایی و نجات از آنها قرار میدهم.»(3)
بنابراین، کسی که بر خداوند توکل میکند، نباید از چیزی ترس و واهمهای داشته باشد و نگران و مضطرب شود، چرا که خداوند پشتیبان اوست. و این حقیقتی است که امام صادق علیه السلام دربارۀ اندازه و حقیقت توکل به آن تصریح فرمودهاند.
[حَدُّ التَّوَکُّلْ] اَنْ لا تَخافَ اَحَداً اِلّا الله؛(4)حد و حقیقت توکل این است از هیچ کس جز خدا نترسی.
کسی که به این حد از توکل دست یابد، به یکی از ارکان مهم ایمان دست یافته است. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
الایمانُ لَهُ اَرْکانٌ اَرْبَعَةٌ التَّوکُّلُ عَلَی اللهِ وَ تَفْویضُ الاَمْرِ اِلَی اللهِ وَ الرِّضا بِقَضاءِ اللهِ وَ التَّسلیمِ لِأَمْرِ اللهِ؛(1)ایمان داری چهار رکن است: توکل به خدا، واگذاری کارها به خدا، راضی بودن به قضای خدا و تسلیم در برابر امر خدا.
در حقیقت توکل به خداوند دروازۀ ورود به ایمان کامل است. وقتی انسان به خدا توکل کرد و آثار و برکات آن را مشاهده نمود و دید که خداوند در هیچ امری او را رها نمیسازد و امورش را به سامان میرساند، همۀ امورش را به او واگذار میکند و به هر آنچه خداوند برایش مقدر کند، راضی و خشنود میشود و به مرحلۀ از تسلیم میرسد و حقیقت بندگی را در مییابد که همة کمالات در آن نهفته است.
نظافت و آراستگی از عواملی است که حزن و اندوه را برطرف میسازد و موجب نشاط و شادمانی انسان میگردد. این مطلب را خود انسان میتواند به راحتی درک کند. وقتی انسان از شستو شوی بدن خود فارغ میشود، احساس سبکی و نشاط به او دست میدهد. وقتی خود را آراسته میکند، یک فرح و سرور به دل او مینشیند. در حقیقت نظافت و آراستگی یک ارتباط مستقیم با نشاط و شادمانی روح و جان آدمی دارد.
بر همین اساس است که فرمودهاند: طهارت و پاکیزگی ظاهر، پلی برای
1) 1. بحارالانوار، ج 68، ص 157.
طهارت و پاکیزگی باطن است. از این روست که در شریعت ما به نظافت و پاکیزگی و زیبایی و آراستگی بسیار اهمیت داده شد. و مراعات نکردن نظافت را موجب فقر و اندوه و گرفتگی روح میداند. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
النَّظیفُ مِنَ الثیابِ یُذْهِبُ الهَمَّ وَ الحَزَنَ؛(1)جامۀ پاکیزه غم و اندوه را میزداید.
توجه به آخرت و یاد مرگ و قیامت از دیگر عواملی است که غم دنیا را میزداید. یاد مرگ و توجه به آخرت دنیا را در نگاه انسان کوچک و حقیر میشمارد و مصائب و گرفتاریهای آن را زودگذر و رفتنی مینمایاند.
و از آنجا که بسیاری از غصههای انسان در غمِ نداشتن دنیا و اندوه از دست دادن آن است، با ناچیز و بیمقدار دانستن دنیا و مطاع آن، غمِ ویرانگری که از حرص و آزمندی به دنیا در جان انسان ریشه دوانده، از دل رخت میبندد و دیگر غمی نمیماند.
راوی میگوید: امام صادق علیه السلام به من فرمودند: آیا هیچگاه غمگین، اندوهناک و دردمند نمیشوی؟ گفتم: چرا به خدا سوگند. فرمود:
فاذْکُرِ المَوْتَ وَ وَحْدَتَکَ فِی قَبْرِکَ وَ سَیَلانَ یَمینَیْکَ عَلی خَدَّیْکَ وَ تَقَطُّعَ اَوْصالِکَ وَ اَکْلَ الدُّودِ مِنْ لَحمِکَ وَ بَلاکَ وَ انْقِطاعَکَ عَنِ الدُّنیا فَاِنَّ ذلِکَ یَحُثُّکَ عَلَی الْعَمَلِ وَ یَرْدَعُکَ عَنْ کَثیرٍ مِنَ الحِرْصِ عَلی الدُّنیا؛(2)هرگاه چنین میشوی، مرگ و تنهایی خودت را در گور به
یادآور که تخم چشمهایت بر گونههایت فرو ریخته و مفاصل تو از یکدیگر گسسته و کرمها از گوشت تو میخورند و پوسیدگی خود را به خاطر آور و اینکه از دنیا بریده و کوتاه دستی، که این کار تو را به عمل وا میدارد و از حرص و آزمندی نسبت به دنیا باز میدارد.
منشأ غم و اندوه دنیوی، گرفتاریهایی است که در زندگی به انسان روی میآورد و گاهی انسان را در اندوهی عمیق فرو میبرد. انسان میتواند با اعانه و کمک به دیگران، گرفتاریها را رفع نماید و غمی را از دلی بزداید و خود را نیز از غم برهاند و مشمول رحمت بیکران الهی کند. رحمتی که در دنیا و آخرت نصیب او خواهد شد. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
مَنْ نَفّسَ عَنْ مُؤمِنٍ کُرْبَةً نَفَّسَ اللهُ عَنْه اثْنَتَینِ وَ سَبْعینَ کُرْبَةً مِنْ کُرَبِ الدُّنیا وَ اثْنَتَینِ وَ سَبعینَ کُرْبَةً مِنْ کُرَبِ الآخِرَةِ؛(1)هر کس غم و اندوهی را از مؤمنی بزداید و او را از دلگرفتگی و ناراحتی بیرون آورد و شاد سازد، خداوند او را از هفتاد و دو اندوه از اندوههای دنیا و از هفتاد و دو اندوه از اندوههای آخرت رها سازد.
شاد کردن دل دیگران و رفع غم و اندوه آنان به هر شکل، موجی از رحمت ایجاد میکند و به سوی انسان باز میگردد. امیرالمؤمنین علیه السلام به کمیل بن زیاد فرمودند:
فَوَ الّذی وَسِعَ سَمْعُهُ الاَصواتَ ما مِنْ اَحَدٍ اَوْدَعَ قَلباً سُروراً اِلّا وَ خَلَقَ
1) 1. ارشاد القلوب، ج 1، ص 138؛ اعلام الدین، ص 442.
اللهُ لَهُ مِنْ ذلِکَ السُّرورِ لُطْفاً فَإذا نَزَلَتْ بِهِ نائِبَةٌ جَرَی إلَیْها کَالْماء فِی انْحدارِهِ حَتّی یَطْرُدَها عَنْهُ کَما تُطْرَدُ غَریبَةُ الاِبِلِ؛(1)سوگند به کسی که شنوایی او آوازها و فریادها را احاطه نموده است، هر کس دلی را شاد و مسرور کند، خداوند از آن سرور، لطف و مهری برایش بیافریند، که هرگاه مصیبت و اندوهی به او برسد، آن لطف همانند آبِ در نشیب به سوی آن اندوه سرازیر گردد تا مصیبت را از او دور سازد، همانطور که ساربان، شتر غریب را از گلة شتران دور مینمایند.
این لطف الهی که بر اثر شاد کردن دلی پدید آمده است، اندوه و مصیبت را از انسان دور میسازد.
هیچ غم و اندوهی در اولیای الهی راه ندارد؛ چون اتصال به دستگاه الهی و ارتباط با او، هیچ غم و اندوهی برای انسان باقی نمیگذارد و ترس و نگرانی از آینده، به او رو نمیآورد.
اَلا اِنَّ اَولیاءَ اللهِ لاخوفٌ عَلَیهِمْ وَلا هُمْ یَحزَنونَ؛(2)آگاه باشید که بر دوستان خدا، نه بیمی است و نه آنان اندوهگین میشوند.
مرحوم حاج آقای دولابی میفرمودند: اولیا و امامان شادیهای خود را در دنیا ظاهر نکردند، چون مردم دنیا گرفتار و ماتم زدهاند و ادب اقتضا میکند که در برابر انسانهای اندوهگین شادیهای خود را ظاهر نکنیم.
امام عسکری علیه السلام فرمودند:
لَیْسَ مِنَ الاَدَبِ اِظهارُ الْفَرَحِ عِنْدَ المَحزونِ؛(1)شادمانی کردن در حضور شخص اندوهگین، از ادب دور است.
یعنی نباید جلو کسی که مصیبتزده و داغدیده است، شادی کرد. این بیادبی است. اهل دنیا گرفتار پول و مقاماند و غم دنیا را میخورند و اهل ایمان هم گرفتار غفلت و گناه هستند و غمگیناند. باید یک مقدار از این فضا بیرون آمد و در وادی شادمانی قدم گذارد و شاکر نعمتهای خدا بود. همیشه نباید نواقص و کمبودها را دید.
اهل دنیا ماتم زده بودند و امامان ما قلبشان به خدا متصل است و اولیای الهیاند و خوف و اندوهی در آنان راه ندارند و در نهایت سرور و شادی هستند. اما برای اینکه شادیهای خودشان را ظاهر کنند، در اینجا ظرفیت نیست. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند:
اِنّی لَمِنْ قَوْمٍ ... قُلُوبُهُمْ فِی الجَنانِ وَ اَجْسادُهُمْ فِی الْعَمَلِ؛(2)من از آن قومی هستم که قلبهایشان در بهشت است و بدنهاشان در کار و کوشش.
چرا اصحاب امام حسین علیه السلام شب عاشورا با یکدیگر مزاح و شوخی میکردند! مگر شب عاشورا شب شوخی و خنده است؟!
کسی که از دنیا کنده شده و غم و غصهای ندارد، شاد شاد است. فرمود: فاصلۀ ما و بهشت یک نیزه و شمشیر است. در همین جبهههای دفاع مقدس
که رزمندگان عملیات میکردند، همه شاد بودند. در انتظار شهادت به سر میبردند. و چون میدانستند شهید میشوند، شاد بودند. دلیل آن هم کنده شدن از دنیا بود. ملاقات خداوند سرور آفرین و شادیبخش است. امام صادق علیه السلام فرمودند:
لِلصّائِمِ فَرْحَتانِ فَرْحَةٌ عِنْدَ اِفْطارِهِ وَ فَرْحَةٌ عِنْدَ لِقاءِ رَبَّهِ؛(1)برای روزهدار دو شادی و خوشحالی است؛ یک شادی در وقت افطارش و شادی دیگر هنگام ملاقات با پروردگارش.
حقیقت شادمانی را در ملاقات انسان مؤمن با خداوند میتوان یافت. در حقیقت همة آرزوهای او در همین ملاقات نهفته است. تصور کنید کسی در یک لحظه به همة آرزوهایش نائل شود، چه حالی به او دست میدهد! شادمانتر از آن حالت یافت نمیشود.
همة ناراحتیها، ناگواریها و سختیها در ملاقات با خداوند از بین میرود و به شادی مبدل میگردد. این است که فرمودهاند: راحتی مطلق هنگام ملاقات با خداوند است. از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند:
لا راحَةَ لِمُؤمِنٍ عَلَی الحَقیقَةِ اِلّا عِنْدَ لِقاء اللهِ تَعالی؛(2)راحتی واقعی و حقیقی و کامل مؤمن، فقط هنگام ملاقات خدای متعال است.
یعنی چنان راحتی نصیب انسان میشود که هیچگونه ناملایمت و نقصی
در آن وجود ندارد. یک راحتی محض و خالص و کامل.
ملاقات خداوند شادی دارد. اولیای خدا چه بسا جاهایی که مناسب میدیدند، شادیهای خودشان را ظاهر میکردند.
عمر سعد و لشکرش شب تا به صبح نگران بودند که فردا چه باید بکنند. اما آن هنگام، آغاز شادیهای اصحاب امام حسین علیه السلام بود. حضرت جایگاهشان را به آنها نشان دادند و همة غم و غصهها رفت. در رفتن به میدان از یکدیگر سبقت میگرفتند و کیف میکردند. آن قدر سرشار از عشق دیدار خدا بودند که از خود بیخود شده بودند. هر بلایی که به سر آنها میآمد، متوجه نمیشدند. سرمست خدا و ملاقات خدا بودند و سر از پا نمیشناختند.
امام حسین علیه السلام پیش از شهادت به اصحاب خود فرمودند: رسول خدا به من فرمودند:
یُسْتَشْهَدُ مَعَک جَماعَةٌ مِنْ اَصْحابِکَ لا یَجِدونَ اَلَم مَسِّ الحَدیدِ؛(1)گروهی از اصحاب تو با تو به شهادت میرسند که درد آهن و شمشیر و نیزه را احساس نمیکنند.
آنچنان سرخوش و سرمست بودند که دردی احساس نمیکردند.
سفرهای زیارتی میتواند عامل مهمی در رهایی از غم و اندوه باشد و خرسندی و نشاط و شادمانی را به ارمغان بیاورد.
1) 1. مختصر البصائر، ص 169؛ بحارالانوار، ج 45، ص 80.
یکی از ویژگیهای مهم زیارت پیشوایان دین، رفع غم و اندوه است. ارتباط با سرّ عالم وجود و خلیفة خداوند در روی زمین، میتواند غبار غم از دل و جان آدمی بزداید. این است که در آثار زیارت رهبران الهی این اثر را نیز ذکر فرمودهاند. چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دربارۀ امام رضا علیه السلام فرمودند:
ما زارَها مَکرُوبٌ اِلّا نَفَّسَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ کَرْبَهُ؛(1)هیچ غمزدهای او را زیارت نمیکند، مگر آن که خدای عزوجل غبار غم را از خاطرش برطرف سازد.
در باب زیارت امام حسین علیه السلام نیز روایات متعدد آمده است که یکی از آثار زیارت قبر شریف آن حضرت، برطرف شدن غم و اندوه است. راوی میگوید: امام صادق علیه السلام به من فرمودند:
اِنَّ اِلی جانِبِکُمْ قَبْراً ما اَتاهُ مَکْروبٌ اِلّا نَفَّسَ اللهُ کُرْبَتَهُ وَ قَضی حاجَتَهُ؛(2)در طرف شما قبری است که هیچ حزین و اندوهگینی آن را زیارت نمیکند، مگر آن که حقتعالی حزن و اندوهش را برطرف کرده و حاجتش را روا میسازد.
در روایتی دیگر نیز فرمودند:
اِنّ الحسینَ قُتِلَ مَکرُوباً وَ حَقیقٌ عَلَی اللهِ اَنْ لایَأتیهِ مَکْرُوبٌ اِلّا رَدَّهُ اللهُ مَـسْرُوراً؛(3)امام حسین علیه السلام با حالی حزین و اندوه کشته شد. بر خداوند سزاوار است که هیچ اندوهگینی به زیارت آن حضرت نرود، مگر آن که حقتعالی وی را مسرور و شادمان به اهلش برگرداند.
یکی دیگر از چیزهایی که موجب دفع غم و اندوه از انسان میشود، انگشتر عقیق به دست کردن است. امام هشتم علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین روایت میکنند:
تَخَتَّمُوا بِالعَقیقِ فَاِنَّهُ لایُصیبُ اَحَدَکُمْ غَمٌّ مادامَ ذلِکَ عَلَیهِ؛(1)انگشتر عقیق به دست کنید؛ که تا زمانی که در دست کسی باشد، غم و اندوه نخواهد دید.
به غیر از اندوه¬زدایی، خواص دیگری از جمله برکت، ایمنی از بلا، عاقبت بهخیری و برطرف نمودن فقر و تنگدستی برای به دست کردن انگشتر عقیق در روایات آمده است که هر کدام قابل توجه است. و این همه به برکت اقرار این سنگ به وحدانیت خداوند و نبوت پیامبر و وصایت امیرالمؤمنین علیه السلام است. که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
تَخَتَّمُوا بِالعَقیقِ فَاِنَّهُ اَوَّلُ جَبَلٍ اَقَرَّ للهِ تَعالی بِالوَحدانِیَّةِ وَ لی بِالنُّبُوَّةِ وَ لَکَ یا عَلیُّ بِالوَصِیَّةِ وَ لِشیعَتِکَ بِالجَنَّةِ؛(2)انگشتر عقیق در دست کنید؛ زیرا عقیق نخستین کوهی است که به وحدانیت خدا و نبوت من و وصایت تو یا علی، و بهشت برای شیعیان تو اقرار کرد.
اِنَّ فِی الجَنَّةَ داراً یُقالُ لَها دارُ الْفَرَح ِلا یَدْخُلُها اِلّا مَنْ فَرَّحَ الصِّبیانَ؛(1)در بهشت خانهای است که به آن خانۀ شادی گفته میشود، جز کسی که کودکان را شاد کرده باشد، وارد آن خانه نمی شود.
نجات انسان و فرشتگان و همة خلایق در پرتو توسل و پیوند و اتصال به محمد و آل محمد است. در روایت آمده است که روزی جبرئیل علیه السلام نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد و گفت:
یا رسول الله، امروز چیز عجیب و غریبی را مشاهده کردم. در وقت نزول از آسمان گذرم به کوه قاف افتاد و در آنجا نالهای دلخراش و جگرسوزی شنیدم. فهمیدم درماندهای آنجاست. که نیازمند یاری است.
به دنبال آن ناله رفتم. فرشتهای را دیدم که پیش از آن او را در آسمان به عظمت هرچه تمامتر دیده بودم که بر تختی از نور مینشست و هفتاد هزار فرشته در خدمت او صف زده میایستادند. و چون نفس میزد، ملائکه از نفس او خلق میشدند.
1) 1. حکمت نامۀ کودک، ص 232، به نقل از کنزل العمال، ج 3، ص 170، ح 6009.
او را دیدم که با دلی خسته و با جانی شکسته، بر زمین افتاده است. از حال او پرسیدم، گفت: «در شب معراج پیامبر اسلام، بر تخت خود نشسته بودم و به تعظیم آن حضرت نپرداختم. و آن طور که باید تکریم نکردم و به این عقوبت مبتلا شدم. تو شفیع من شو و از حضرتِ حق عفو مرا درخواست کن».
من در درگاه احدیت، بسیار تضرع کردم و بخشش او را درخواست نمودم. از جانب رب الارباب خطاب رسید:
«به او بگو: اگر مغفرتِ لغزش و عفو گناه خود را میخواهی، بر حبیب من صلوات بفرست تا به مقام اکرام خود برگردی.»
من جریان را به آن فرشته گفتم و او بر شما صلوات فرستاد. به برکت آن بال اقبال و کرامت او رویید و از مرکز خاک به محیط افلاک پرواز کرد و به محل قرب رسید.(1)
نشاط و شادی یکی از نیازهای اولیة فطری و ضروری انسان به شمار میآید و میتوان آن را از مهمترین عوامل سلامت خانواده و جامعه انگاشت. روح امید و تلاش و پیشرفت در پرتو یک زندگی شاد و بانشاط است.
اسلام دین فطرت است و به تمام نیازهای طبیعی و فطری انسان توجه کامل دارد. از این رو به شادی و شاد زیستن توصیه نموده و آن را امری ضروری برای حرکت به سوی کمال میداند. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند:
1) 1. شرح و فضائل صلوات، ص 49.
اِنَّ هذِهِ القُلوبَ تَمَلُّ کما تَمَلُّ الأَبدانُ فابْتَغوا لَها طَرائِفَ الْحِکَمْ؛(1)این دلها همانند بدنها خسته و افسرده میشوند و نیازمند استراحتاند. در این حال نکتههای زیبا و نشاط انگیز برای آنها انتخاب کنید.
با حکمتهای تازه و تأمل در آنها باید اسباب نشاط و سرور و شادی دلها را فراهم کرد و کدورت و ملامت را از آن زدود.
دلی که افسرده و خسته است، نشاط کار و تلاش و حرکتهای الهی از او گرفته خواهد شد. بنابراین، باید زمینه را برای نشاط و شادی دلها فراهم ساخت.
توصیه به شاد کردن دیگران و ارزش و اهمیت آن و آثار بسیار بلندی که برای آن ذکر شده است، باب وسیع و گستردهای در میان روایات ما گشوده است و این خود علاوه بر اینکه بر اصالت شادی گواه است، بخش مهمی از فضیلتها را نشان میدهد.
سفارشهای فراوانی که در شاد کردن دیگران از پیشوایان بزرگ دین به ما رسیده است، از داشتن یک جامعة با نشاط و شاد به عنوان یک جامعۀ اسلامی حکایت میکند. جامعۀ ایمانی باید یک جامعة شاد و با نشاط باشد. اندوهزدایی از فرد و خانواده و جامعه یکی از ارزشمندترین و با فضیلتترین شیوههای رفتاری است. از شاد شدن انسانی و حتی یک حیوانی انعکاس زیادی در عالم ایجاد میشود.
افراد جامعه اسلامی در هر طبقه باید شاد و با نشاط باشند. نشاط
1) 1. نهج البلاغه، حکمت 91 و 197؛ تصنیف غررالحکم، ص 66.
فردی، نشاط خانوادگی و نشاط اجتماعی همه مورد توجه اسلام و پیشوایان ما بوده است.
هر یک از اعضای خانواده، به ویژه پدر میتوانند عامل مؤثری در نشاط و شادمانی خانواده باشند. رفتار هوشمندانه هر یک از افراد خانواده و تعامل سالم آنان، زمینهساز خانوادهای با نشاط و سر حال است.
در روایات ما به عواملی نشاط انگیز و خوشحالکننده توصیه شده است. هر عملی که شادی خانواده را فراهم سازد، پسندیده و پر فضیلت شمرده شده است.
همکاری در خانواده و هماهنگی بین اعضای خانواده یکی از عوامل مهم نشاط خانوادگی است. روح تعاون در هر اجتماعی به افراد آن نشاط میبخشد و آنان را سر حال نگه میدارد.
وقتی پدر و مادر و فرزندان کارهای خانه را به کمک یکدیگر انجام میدهند، انرژی مضاعفی میگیرند و از انجام کار نه تنها خسته نمیشوند، بلکه این نوع فعالیت برایشان لذتبخش است. این از ویژگیهای روح تعاون است. از این رو توصیه شده است که زن و شوهر و افراد خانه به یکدیگر کمک کنند تا از لذت این تعاون بهرهمند شوند.
یکی از راههای همکاری و تعاون در خانه، تقسیم کار است تا هر کس به وظایف خویش آگاهتر باشد و به خوبی انجام دهد. چنانکه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم دربارۀ با فضیلتترین خانواده، یعنی امیرالمؤمنین و فاطمة زهرا این چنین کردند و حضرت زهرا چقدر شادمان شدند. آنگاه که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کارهای داخل منزل را به فاطمه و کارهای بیرون منزل را به امیرالمؤمنین علیه السلام واگذار نمودند، حضرت زهرا با خوشحالی فرمودند:
فَلا یَعْلَمُ ما داخَلَنی مِنَ السُّرُورِ اِلّا اللهُ بِاِکْفائی رَسُولُ اللهِ تَحَمُّلَ رِقابِ الرِّجالِ؛(1)جز خدا کسی نمیداند که از این تقسیم کار تا چه اندازه خوشحال شدم؛ زیرا رسول خدا مرا از انجام کارهایی که مربوط به مردان است باز داشت.
البته این تقسیم کار نباید مانع از کمک کردن به یکدیگر در وظایف محوّل باشد؛ که کمک به یکدیگر نیز انرژی¬زا و نشاط¬آور است، هم برای کسی که کمک میکند و هم برای کسی که کمک میشود. در هر صورت روح تعاون باید در خانواده حاکم باشد تا خرسندی و شکوفایی و نشاط را به ارمغان بیاورد.
اظهار محبت یکی دیگر از عواملی مهم در نشاط و شادابی خانواده است. اظهار محبت و دوستی به انسان آرامش میبخشد و او را شادمان میکند. اگر مرد همواره به همسر خویش بگوید دوستت دارم، زن با شنیدن
1) 1. بحارالانوار، ج 43، ص 81، ح 1؛ وسائل الشیعة، ج 14، ص 123، ح 25341.
آن دلش آرام میگیرد و به زندگی امیدوار میگردد و با نشاط بیشتری به امور زندگی میپردازد. این حقیقتی است که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به آن توصیه نمودهاند:
قَوْلَ الرَّجُلِ لِلْمَرأَةِ اِنّی اُحِبُّکَ لا یَذْهَبُ مِنْ قَلْبِها اَبَداً؛(1)مردی که به همسرش بگوید: دوستت دارم، این سخن هرگز از قلبش بیرون نخواهد رفت.
بنابراین، اگر خواهان یک زندگی با نشاط و سرزنده هستیم، باید این سفارش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را جدی بگیریم. معلوم نیست خداوند در این جملة «دوستت دارم» چه چیزی قرار داده که به قلب انسان مینشیند و او را به وجد میآورد. امید است محبوب خدا و پیامبر و ائمه علیهم السلام قرار گیریم و این جمله «دوستت دارم» را از آنان بشنویم که گمان نمیکنم لذتی بالاتر از آن باشد.
یکی دیگر از عوامل نشاط در خانواده، تشکر و قدردانی افراد خانواده از یکدیگر است. تشکر و قدردانی، هم به انسان آرامش میدهد و هم به او نشاط و شادابی میبخشد. وقتی انسان میبیند که خدمات او مورد توجه دیگران است و نسبت به آن بیاعتنا نیستند، خستگی از تن او خارج میشود و او را برای فعالیتهای بعدی آماده میسازد. از این روست که خداوند هم به پیامبرش میفرماید:
خُذْ مِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم وَ تُزَکّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ اِنْ صَلاتَکَ
1) 1. الکافی، ج 5، ص 569؛ وسائل الشیعة، ج 14، ص 10، ح 24930.
سَکَنٌ لَهـُم؛(1)از اموال آنها صدقهای بگیر، تا به وسیلة آن، آنها را پاک سازی و پرورش دهی. و به (هنگام گرفتن) به آنها دعا کن، که دعای تو، مایة آرامش آنهاست.
این در حقیقت یک قدردانی از تلاش و انجام وظیفه است که مایۀ آرامش و دلگرمی خواهد بود.
بنابراین، وقتی خانم شما در منزل زحمت میکشد، غذا تهیه میکند، به نظافت لباسها و منزل میپردازد، جا دارد که از او تشکر و قدردانی کنید. همچنین وقتی مرد از سر کار به منزل بر میگردد و وسائل و نیازهای منزل را تهیه میکند، به جاست که از او تشکر کرد و قدردان زحمات او بود که این خود به زندگی صفا و صمیمیت و نشاط میبخشد.
از دیگر عواملی که موجب نشاط و شادی خانواده است، هدیه و سوغات است. هدیه محبت را زیاد میکند و سبب خوشحالی و نشاط خانواده میشود. هدیه را نباید به مسافرت موکول کرد. چقدر خوب است که انسان گاه گاهی برای اهل خانه هدیهای تهیه و آنان را خوشحال کند. حتی در روایات آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «در هر جمعه تحفهای تهیه کنید و به خانه ببرید تا اهل خانه به آمدن جمعه خوشحال شوند.»(2)این در الفت و نشاط خانواده بسیار مؤثر است.
افراد خانواده به خصوص فرزندان از دیدن تحفه و هدیهای که برای آنان
گرفته شده است، بسیار خشنود و خرسند میشوند. و خرسندی آنان از فضیلتهای ارزشمندی است که آثار و برکات زیادی را در پی خواهد داشت. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
مَنْ دَخَلَ السُّوقَ فَاشْتَری تُحْفَةً فَحَمَلها اِلی عیالِهِ کانَ کَحامِلِ صَدَقَةٍ اِلی قَوْمٍ مَحاوِیجَ وَلْیَبْدَأْ بِالْإناثِ قَبْلَ الذُّکُورِ فَاِنَّ مَنْ فَرَّحَ ابنَتَهُ فَکَاَنَّما اَعْتَقَ رَقَبَةً مِنْ وُلْدِ اسماعیلَ وَ مَنْ اَقَرَّ بَعینِ ابْنٍ فَکَاَنَّما بَکیٰ مِنْ خَشْیةِ اللهِ وَ مَنْ بَکیٰ مِنْ خَشْیَةِ اللهِ اَدْخَلَهُ اللهُ جناتِ النَّعیمِ؛(1)هر کس وارد بازار شود و هدیهای بخرد و آن را برای خانوادهاش ببرد، مانند کسی است که صدقهای را برای گروهی نیازمند میبرد، و باید پیش از پسران از دختران آغاز کند. بیگمان هر کس دخترش را شاد کند، گویا بردهای از فرزندان اسماعیل را آزاد کرده است، و هر کس چشم پسری را روشن کند، گویا از ترس خداوند گریسته است، و هر کس از ترس خداوند بگرید، خداوند او را وارد بهشتهای پر نعمت کند.
در شاد کردن خانواده و با نشاط و سرحال نگاه داشتن آن توجه ویژهای به شاد کردن زنان و محارم شده است و در این امر مهم آنان در اولویت قرار گرفتهاند. پیشوایان ما فرمودهاند که بین فرزندان خود در مهر و اظهار عطوفت عدالت حاکم باشد و میان آنان فرق نگذارید، ولی صحبت از زنان و دختران که به میان میآید، اولویت نسبت به آنان را مجاز شمرده است، چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
1) 1. مکارم الاخلاق، ج 1، ص 476، ح 1642؛ ثواب الاعمال، ص 238؛ بحارالانوار، ج 101، ص 103، ح 98.
ساوُوا بَیْنَ اَوْلادِکُمْ فِی الْعَطِیَّةِ فَلَوْ کُنْتُ مُفَضِّلاً اَحَداً لَفَضَّلْتُ النِّساءَ؛(1)در بخشش میان فرزندان خویش مساوات و عدالت را رعایت کنید. من اگر کسی را برتری دادم، زنان را برتری دادم.
زنان در احساسات و عواطف و در اظهار مهر و عطوفت نیازمندتر از مرداناند. از این رو عنایت ویژهای به پاسخ گفتن به این نیاز عاطفی است و بر همین اساس بر این مطلب تأکید شده است. رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
ما مِنْ رَجُلٍ یُدْخِلُ فَرْحَةً عَلی امرأَةٍ بَیْنَهُ وَ بَیْنَها حُرْمَةٌ اِلَّا فَرَّحَهُ الله تعالی یَوْمَ القیامَةِ؛(2)هرکس زنی از محارم خود را شاد کند، خداوند روز قیامت او را شادمان خواهد کرد.
شاد کردن کودکان فصل مهمی در سیره و سخن پیامبر اکرم و حضرات معصومین علیهم السلام است. پیشوایان دین ما علاوه بر اینکه به شاد کردن کودکان توجه خاصی داشتند، به این امر توصیه و تأکید فرمودند. یکی از سیرههای مهم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم ، مهر ورزیدن و ملاطفت با کودکان و خوشحال نمودن آنان است. چنانکه از اَنس بن مالک، خادم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین نقل شده است:
وَ التَّلَطُّفُ بِالصِّبیانِ مِنْ عادَةِ الرَّسُولِ؛(3)ملاطفت و مهربانی با کودکان از سیرههای همیشگی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم کودکان را بسیار دوست میداشت و با آنان بر خوردی
محبت آمیز داشت. و آنان چقدر از محبتهای پیامبر خوشحال و خرسند میشدند. دستهای محبت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم همواره بر سر کودکان گسترده بود؛ چنانکه در روایت آمده است:
کانَ النَّبیُّ اِذا اَصْبَحَ مَسَحَ عَلی رُؤُوسِ وُلْدِهِ وَ وَلْدِ وُلْدِهِ؛(1)پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم پیوسته صبحگاهان دست مهر و محبت بر سر فرزندان و نوههای خویش میکشید.
و با این کار مهر و لطف خویش را نثار کودکان میکرد و آنان را خوشحال و خشنود میساخت. پیامبر نه تنها به کودکان خود، بلکه به همۀ کودکان مهر میورزید و آنان مورد لطف و محبت خود قرار میداد. از اَنس بن مالک چنین نقل شده است:
اِنَّ النَّبیَّ کانَ یَزُورُ الْانصارَ وَ یُسَلِّم عَلی صِبْیانِهِمْ وَ یَمْسَحُ رُؤُوسَهُمْ؛(2)پیامبر به دیدار انصار میرفت، به کودکانشان سلام میکرد و بر سرِ آنان دست میکشید.
انس و الفت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم با کودکان چنان آنان را از محبتهای پیامبر خشنود و خرسند میکرد، که یک وقتی آن حضرت از مسافرت برگشتند و وارد مدینه شدند. بچهها به استقبالشان آمدند و دور آن حضرت را گرفتند و گفتند: یا رسول الله، دوست داریم شما ما را در بغل بگیرید. پیامبر هم همه را یکی یکی در آغوش گرفتند و اسباب خوشحالی و رضایت خاطر آنان را فراهم ساختند. برخی از آنان وقتی
بزرگ شدند، افتخار میکردند که در آغوش پیامبر رفتهاند.(1)
و فراتر از این، برای خوشحال کردن کودکان با آنان بازی میکرد.
در کتب روایی آمده است که امام حسن و امام حسین علیهما السلام نزد پیامبر آمدند و گفتند: مردم مکه شتر دارند، ما هم شتر میخواهیم. پیامبر فرمودند: من شتر شما. یکی را روی شانۀ راست نشاندند و دیگری را روی شانۀ چپ. گفتند: شترهای عرب دهنه و افسار دارند، ما افسار نداریم. حضرت موهای مبارکشان را دو قسمت کردند، یک قسمت را به امام حسن علیه السلام و یک قسمت را به امام حسین علیه السلام دادند و گفتند: این هم افسار. گفتند: شترهای عرب صدا هم دارند. پیامبر مثل شتر شروع به صدا کردن نمودند. و فرمودند: «نِعْمَ الجَمَلُ جَمَلُکُما؛ شتر شما خوب شتری است!»(2)
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم با بچههای کوچه هم بازی میکردند. روزی برای نماز به مسجد میرفتند. در راه گروهی از کودکان انصار بازی میکردند. وقتی آن حضرت را دیدند، گرد آن حضرت را گرفتند و خود را به لباس ایشان آویختند. تا همانگونه که آن حضرت همواره حسن و حسین علیهما السلام را به دوش خود میگرفتند، آنها را نیز به دوش بگیرند. هر یک میگفت: «کُنْ جَمَلی؛ شتر من باش!» پیامبر خدا هم با مقداری گردو دل آنان را به دست آوردند و راه خود را به سوی نماز ادامه دادند.(3)
پیامبر گرامی اسلام دربارۀ محبت و شاد کردن کودکان سفارش نموده و میفرمودند:
مَنْ کانَ عِنْدَه صَبِیٌّ فَلْیُتَصابَ لَهُ؛(1)کسی که کودکی نزد اوست، باید با او کودکی کند.
انسان باید خودش را در موقعیت کودکان قرار دهد و با آنان بازی کند و اسباب سرور و شادمانی آنان را فراهم کند.
قنبر غلام امیرالمؤمنین علیه السلام میگوید: روزی امام علیه السلام از وضعیت بد یتیمانی آگاه شدند. به خانه آمدند. مقداری برنج و خرما فراهم کردند. آن را بر دوش گرفتند و به من اجازه ندادند تا آنها را بر دوش بگیرم.
هنگامی که به خانة یتیمان رسیدیم، غذاهای خوش طعمی درست کردند و به آنها خورانیدند تا سیر شدند. بعد با بچهها مشغول بازی شدند. قنبر میگوید: امیرالمؤمنین علیه السلام را دیدم که همانند گوسفندان بر چهار دست و پا راه میرفتند و صدای گوسفندان را در میآوردند و بچهها را شاد میکردند. بچهها هم چنین کردند و بسیار خندیدند.
زمانی که از خانه خارج شدیم، پرسیدم: سرورم، امروز دو پرسش برای پیش آمد. یکی آن که چرا غذایشان را خود به دوش کشیدید و به من ندادید حمل کنم؟ و دوم آن که چرا با تقلید از گوسفندان بچهها را خنداندید؟
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: کار اول را برای رسیدن به پاداش کردم و کار
1) 1. من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 483، ح 4707.
دوم را به خاطر آن که وقتی وارد خانۀ یتیمان شدم، آنها گریه میکردند. خواستم زمانی که خارج میشوم، آنان هم سیر شده باشند و هم خندان. (1)
شاد کردن کودکان نه تنها به زندگی نشاط میبخشد و آنان را سرشار از فرح و شادمانی میکند، که آثار بسیار بلندی در آخرت به جای میگذارد. یعنی خود این شاد کردن چنان انعکاسی پیدا میکند که آخرت انسان را هم فرا میگیرد. با یک نوازش، با یک بوسه، با یک هدیه، و گاهی با یک بازی کردن، دل کودکی را میتوان شاد کرد و این شادی خود اسباب شادی آخرت انسان را فراهم میکند. پیامبر گرامی اسلام فرمودند:
مَنْ قَبَّلَ وَلَدَهُ کَتَبَ اللهُ لَهُ حَسَنَةً وَ مَنْ فَرَّحَهُ فَرَّحَهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ؛(2)کسی که فرزندش را ببوسد، خداوند برای او حسنهای مینویسد و کسی که فرزندش را شادمان کند، خداوند او را در روز قیامت شادمان میکند.
ابراز مهر و محبت به دیگران و به ویژه کودکان یتیم که پدر و مادر خود را از دست دادهاند و از مهر و عطوفت آنان بینصیباند و تفقد و دلجویی از بیکسان و نیازمندان که شادمانی آنان را فراهم میکند، بازتابی مسرّت بخش در دنیا و آخرت دارد. انسان را در زندگی به وجدانی آسوده و
خاطری آرام میرساند و در آخرت موجب خشنودی و سرور و شادمانی او میگردد.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: خداوند در شب معراج بهشت و جهنم را به من نشان داد. بر در یکی از درهای بهشت چنین نوشته شده بود:
لِکُلِّ شَیْءٍ حیلَةٌ وَ حیلَةُ السُّرُورِ فِی الآخِرَةِ اَرْبَعُ خِصالٍ مَسْحُ رُؤُسِ الْیَتامیٰ وَ التَّعَطُّفُ عَلَی الْاَرامِلِ وَ السَّعْیُ فِی حَوائِجِ الْمـُؤْمِنینَ وَ التَّفَقُّدُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمـَساکینَ؛(1)برای دستیابی به هر چیزی باید تدبیری اندیشید و برای دستیابی به شادمانی در آخرت چهار خصلت و ویژگی لازم است؛ دست محبت بر سر یتیمان کشیدن، رسیدگی و عطوفت نسبت به بیسرپرستان، تلاش برای برآوردن نیازهای اهل ا یمان و تفقد و دلجویی از فقرا و نیازمندان.
و نیز فرمودند:
اِنَّ فِی الجَنَّةَ داراً یُقالُ لَها دارُ الْفَرَح ِلا یَدْخُلُها اِلّا مَنْ فَرَّحَ الصِّبیانَ؛(2)در بهشت خانهای است که به آن خانۀ شادی گفته میشود، جز کسی که کودکان را شاد کرده باشد، وارد آن خانه نمی شود.
برای دستیابی به یک زندگی سالم و رسیدن به تعالی روحی و معنوی و پیمودن گام¬های بلند موفقیت، نیازمند روح و جسم بانشاط و خرسند و شادمانیم. از این رو لازم است عواملی که موجب شادی میشود و انبساط خاطر انسان را فراهم میسازد، مورد بررسی قرار گیرد.
نخستین و مهمترین عامل برای نشاط و شاد زیستن، ارتباط با خدای متعال و یاد اوست. ارتباط قلبی با منشأ قدرت و جمال و علم و کمال و همة خوبیها، به انسان اطمینان خاطر و آرامش روح میدهد. با داشتن این تکیهگاه بزرگ، انسان از نگرانیها و اضطرابها رهایی مییابد.
اَلَّذینَ آمَنوا و تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللهِ اَلا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبَ؛(1)همان کسانی که ایمان آوردند و دلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد. آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش مییابد.
تمام آرامشها و سرورها و شادمانیها و نشاطها، در یاد و توجه و ارتباط با خدای متعال است.
نداشتن نگرانی و رسیدن به اطمینان قلبی، اساس هر نوع شادی است و این مسیر نیست، جز با ایمان و ارتباط تنگاتنگ با سرچشمة همة نیکیها.
داشتن یک ایمان محکم، نگرانیها و تشویش خاطر و هیجان و ترس را از انسان میزداید و انسان را آسوده خاطر میسازد.
بَلی مَنْ اَسْلَمَ وَجْهَهُ للهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ اَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنونَ؛(2)آری، هر کس که خود را با تمام وجود، به خدا تسلیم کند و نیکوکار باشد، مزد وی پیش پروردگار اوست و بیمی بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد.
اگر عشق به خدا در زندگی انسان حاکم شود، بلاها و گرفتاریها نمیتوانند او را به زانو در آورند. انس و ارتباط با خدا به انسان چنان
اطمینان خاطری میبخشد که همة نگرانیها و ترسها و دلهرهها را از او دور میسازد و بهجت و نشاط و فرح و امید و آرامش را در دل مینشاند. امام صادق علیه السلام فرمودند: خداوند عزوجل به داوود علیه السلام چنین وحی فرمود:
یا داودُ بی فَافْرَحْ وَبِذِکری فَتَلَذَّذ وَ بِمُناجاتی فَتَنَعَّمْ؛(1)ای داوود، به من شادمان باش و با یاد من لذت ببر و با مناجات من بهرهمند شود!
این است که امام سجاد علیه السلام در مناجاتش با خدا، از هر لذتی به غیر ذکر او طلب بخشش می¬کند:
وَ اَسْتَغْفِرُکَ مِنْ کُلِّ لَذَّةٍ بِغَیْرِ ذِکْرِکَ … وَ مِنْ کُلِّ سُرورٍ بِغَیْرِ قُرْبِکَ؛(2)خداوندا، از هر لذتی به غیر یاد تو … و از هر سرور و نشاطی جز مقام قرب تو استغفار می¬کنم.
امام سجاد علیه السلام در دعای روز سه شنبه سه جمله زیبا دارند:
الّلهُمَّ اجْعَلْنی مِنْ جُنْدِکَ فَاِنَّ جُنْدَکَ هُمُ الْغالِبُونَ؛(3)خداوندا، مرا از سپاهیان خودت قرار ده؛ که تنها سپاه تو غالب و پیروزند!
همة ذرات عالم لشکر خداست. باد و باران و ابر و کوه و بیابان، همه لشکر خدا هستند. یک شن و ماسه در بیابان طبس نقشة ابر قدرتها را با همة سلاحهای پیشرفتة خودشان نقش بر آب میکند. یک طوفان نقشه حساب شدهشان را در هم میپیچد.
کشورهای بسیار پیشرفته، با همة استحکامات خودشان، در برابر
قدرت الهی هیچاند. هر چه آنان درجة استحکام در برابر زلزله را بالا میبرند، خداوند هم درجة ریشتر را بالا میبرد. هیچ یک از پیشرفتها نمیتواند جلو قضا و قدر الهی را بگیرد. نمیتوانند جلو باد و طوفان و زلزله را بگیرند.
حیوانات پیش از زلزله، از وقوع آن باخبر میشوند، ولی این انسان با همة دانش و ادعا، هنوز نتوانسته است وقوع آن را پیشبینی کند. هنوز به اندازة درک و فهم حیوانات نمیتواند وقوع زلزله را بفهمد. گاوها قبل از وقوع زلزله به تلاطم میافتند. همه را بر هم میریزند.
ادعای قدرتهای غربی خیالاتِ پوشالی است و طبلشان توخالی است. یک ویروس میآید و همه را به هم میریزد. اینها مال ضعف و ناتوانی بشر است.
در جملة دوم میفرمایند:
وَاجْعَلْنی مِنْ حِزْبِکَ فَاِنَّ حِزْبَکَ هُمُ المُفْلِحونَ؛ خداوندا، مرا از حزب خودت قرار ده، که تنها حزب تو رستگارند!
حضور و قرار گرفتن در لشکر خدا، کلاس اول تعالی است. پس از آن باید به کلاس بالاتر رفت و آن کلاس این است که انسان در حزب خدا جای گیرد. ملائکه و فرشتگان، همه در حزب خداوند هستند. اهل ایمان و تقوا در حزب خداوند شرکت دارند. حزب الله کسانی هستند که دوستیها و محبتهای آنان برای خدا باشد.
لاتَجِدُ قَوْماً یُؤمِنونَ بِاللهِ وَ الْیَومِ الآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللهَ وَ رَسولَهُ وَلَوْ کانوا آباءَهُمْ اَوْ اَبْنائَهُمْ اَوْ اِخْوانَهُمْ اَوْ عَشیرَتَهُمْ اُولئِکَ کَتَبَ فی قُلُوبِهِمُ
الایمانَ وَ اَیَّدَهُمْ بِروحٍ مِنْهُ وَ یُدْخِلُهُمْ جَنّاتٍ تَجری مِنْ تَحْتِهَا الاَنْهارَ خالِدینَ فیها رَضِیَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ اُولئکَ حِزْبُ اللهِ اَلا اِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ المُفْلِحونَ؛(1)قومی را نیابی که به خدا و روز بازپسین ایمان داشته باشند و کسانی را که با خدا و رسولش مخالفت کردهاند دوست بدارند، هر چند پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا عشیرة آنان باشند. در دل اینهاست که خدا ایمان را نوشته و آنها را با روحی از جانب خود تأیید کرده است. و آنان را به بهشتهایی که از زیر درختان آن جویهایی روان است در میآورد؛ همیشه در آنجا ماندگارند؛ خدا از ایشان خشنود و آنها از او خشنودند. ایناناند حزب خدا. آری، حزب خداست که رستگاراناند.
کسانی که روابطشان بر اساس خداست، نه بر اساس مادیت، و زندگیشان خدا محور است، داخل در حزب خدا و رستگارند.
پس از آن امام سجاد علیه السلام کلاس بالاتری را مطرح میفرمایند:
وَاجْعَلْنی مِنْ اَولیائکَ فَاِنَّ اَوْلیائَکَ لاخَوْفٌ عَلَیهم ولا هم یَحْزَنونَ؛ خداوندا، مرا از اولیا و دوستان خودت قرار دهد که البته اولیای تو هیچ ترس و حزن و اندوهی برای آنان نیست.
مرا از اولیای خودت قرار بده، یعنی دل من با خدا و امام زمان یگانه شود. این قطره به دریا وصل شود. ما مثل قطره و کمتر از قطرهایم. قطره بخار و نیست میشود. قابل استفاده نیست. در معرض نابودی است. اما اگر وصل به دریا شد، آرام میگیرد. چون به دریا متصل شده است،
1) 1. سورة مجادله، آیة 22.
خواص دریا را به خود میگیرد.
انسان وقتی به هستی مطلق پیوند خورد، همة آثار و برکات او را دارد. ولی اگر جدا افتاد، بیخاصیت میشود و در موضع هلاکت و نابودی قرار میگیرد.
اولیای الهی متصل به هستی مطلقاند؛ یک اتصال روحی و قوی و محکم. از این جهت بسیار غنی هستند و هیچگونه نگرانی و ترس در وجودشان راه پیدا نمیکند. اگر شما به خدا وصل شدید، نه خوفی میماند و نه حزنی. این است که امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند:
اِنّی وَ اللهِ لَوْ لَقیتُهُمْ واحِداً وَ هُمْ طِلاعُ الأرضِ کُلُّها ما با لَیْتُ ولا اسْتَوْحَشْتُ؛(1)به خدا سوگند، اگر تنها با دشمنان رو به رو شوم، در حالی که آنان تمام روی زمین را پر کرده باشند، نه باکی داشته و نه میهراسم.
این دلی است که متصل به خداست، چنین محکم و استوار است. اگر کسی با خدا باشد، همة روی زمین هم دست به دست هم دهند و علیه او به پا خیزند، ترسی ندارد. مهم این است که به خدا تکیه کنیم. تکیه بر خلق و مردم بیاعتبار است. تکیهگاه محکمی نیست. سست و غیر قابل اعتماد است.
یکی از بزرگان میفرمود: اگر انسان به خر تکیه کند، بهتر از این است که به خلق تکیه کند؛ چون خر را سوار میشویم، ولی خلق الله سوارمان
1) 1. نهج البلاغه، نامة 62؛ بحارالانوار، ج 33، ص 597.
میشوند. الاغ تسلیم است و بار میبرد، معصیت نمیکند، سوء نیت ندارد.
مرحوم شیخ جعفر شوشتری، سوار الاغ میشد و این طرف و آن طرف منبر میرفت. یک مرتبه وقتی از الاغ خود پیاده شد و خواست به منبر برود، گریه افتاد. گفتند: چرا گریه میکنی؟ گفت: این الاغ امروز با من خیلی حرف زد. گفت: شیخ جعفر! من بارم را به مقصد رساندم، آیا تو هم بارت را به مقصد رساندهای؟!
خیلی حرف حکیمانهای است. یعنی بار من روضه خوان امام حسین علیه السلام است. از این مجلس به آن مجلس. مخالفت نمیکنم، لگد نمیزنم. معصیت نمیکنم. اما آیا مسئولیتی که خداوند به دوش شما اشرف مخلوقات گذارده است را به انجام رساندهاید. همة موجودات بارشان را به مقصد میرسانند، آیا ما هم بارمان را به مقصد میرسانیم.
ولیّ خدا کسی است که با خدا پیوند زده باشد. چیزی جز اتصال به خدا و اهلبیت علیهم السلام شادی مطلق نمیآورد.
ملا عبدالله در «مکاتیب» میگوید: دل و روح و جان ما مثل یک غنچه است. غنچه نه بوی زیاد دارد و نه زیبایی آن آشکار شده است و نه نرم و لطیف است. ولی وقتی شکوفا و خندان میشود، بوی آن منتشر میشود و زیباییهایش جلوگری میکند و لطافتش خود مینماید.
درون ما مثل غنچه است. اگر خدا و یا نمایندة خدا و امامان را ملاقات کنیم، غنچة دل ما میشکفد. وقتی وجه خدا را ببیند، شکفته میشود. اگر
میخواهید غم و غصه برود، گلایهها و شکایتها برود، باید به منبع لایزال الهی و به دریای کمال مطلق متصل شویم. این قطره باید به دریا وصل شود.
قطرهها همه باید به همان سرچشمهای که از آن جدا شدهاند برگردند و گرنه در معرض نابودی قرار میگیرند.
ما سالها مقیم درِ یار بودهایمو اندر حریم محرمِ اسرار بودهایم
ما شعاع تجلی حق بودهایم. از آنجا آمدهایم. تا حق را نبینیم و درون ما و روح و جانمان جمال الهی را مشاهده نکند، غنچة وجودمان شکوفا نمیشود. و تا شکوفا نشود، در غم و اندوه و قبض است. از حزن و اندوه بیرون نمیآید، جز اینکه جمال الهی را ببیند. وقتی جمال خدا را دید، نمایندة خدا که وجه الله و آیینة تمام نمای خداوند است را تماشا کرد، شکفته میشود و همة غم و غصهها میرود و نشاط و شادمانی جای آن را میگیرد.
اولیای خدا وجه الله شدهاند. یعنی از خودشان بیرون آمدهاند و فقط خدا را نشان میدهند. یعنی هر کس این را ببیند، وجه الله را مشاهده کرده است.
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
مهمترین وسیلة شاد شدن و شاد زیستن، ارتباط با خدا و اهلبیت علیهم السلام است. و دعا یکی از بهترین اسباب ارتباط با خداست؛ دعا با دلی پاک و نیتی خالص.
از دعاهایی که برای ارتباط با خدا بسیار خوب است، یکی هم دعای «مشلول» است. در روایت آمده است که جوانی پدرش را کتک زد و این
جرم بسیار بزرگ را مرتکب شد. بر اثر نفرین پدر فلج شد. جوان به محضر امیرالمؤمنین علیه السلام متوسل شد. حضرت این دعا را به او آموختند و آن جوان با خواندن این دعا شفا یافت. لذا به دعای مشلول معروف شده است.
در این دعا خداوند را با نامهای او میخوانیم. اسم اعظم خداوند در این دعاست. یکی از فرازهایی که در این دعا میخوانیم این است:
یا شَفیقُ یا رَفیقُ فُکَّنی مِنْ حَلَقِ المَضیقِ وَ اصْرِفْ عَنّی کُلَّ هَمٍّ وَ غَمٍّ وَ ضیقٍ؛(1)ای خدای مهربان، ای رفیق بندگان، مرا از زنجیرهای سخت حوادث رهایی ده و غم و اندوه و تنگدستی مرا تمام بر طرف کن.
اگر با خدا رفیق شدیم، از همة تنگناها، از همة غم و غصهها و ناراحتیها بیرون آمدهایم. دعای بسیار زیبایی است.
یکی دیگر از دعاهایی که برای ارتباط با خدا و شناخت زیباییهای خدا میتوان خواند، دعای «یا مَنْ اَظْهَرَ الجَمیل» است.(2)در این دعا خدایی را که انسان میخواهد با او رفیق شود، به خوبی میتوان شناخت. خدایی که رحمت و لطف و کرمش بر بندگانش حد و اندازه ندارد.
خدایی که «اَظْهَر الجَمیل» و آشکار کنندة زیباییهاست. خدایی که «سَتَرَ القَبیح» و پوشانندة گناهان بندگان خویش است.
خدایی که به گناهان گیر نمیدهد و پردهدری نمیکند. خدایی که عفو و بخشش بزرگ است. خدایی که به زیبایی از گناهان میگذرد و مغفرتش
گسترده است. خدایی که دست عطوفت و رحمتش به سوی بندگان گشاده است.
در روایت آمده است که جبرئیل این دعا را از آسمان برای پیامبر به عنوان هدیه آورد. و هنگام آوردن شاد و خندان بود. و آن را از گنجهای عرش خداوند بر شمرده است.(1)متن دعا این است:
یَا مَنْ أَظْهَرَ الْـجَمِیلَ وَ سَتَرَ الْقَبِیحَ یَا مَنْ لَمْ یُؤَاخِذْ بِالْـجَرِیرَةِ وَ لَمْ یَهْتِکِ السِّتْرَ یَا عَظِیمَ الْعَفْوِ یَا حَسَنَ التَّجَاوُزِ یَا وَاسِعَ الْـمَغْفِرَةِ یَا بَاسِطَ الْیَدَیْنِ بِالرَّحْمَةِ یَا صَاحِبَ کُلِّ نَجْوَی وَ مُنْتَهَی کُلِّ شَکْوَی یَا کَرِیمَ الصَّفْحِ یَا عَظِیمَ الْمَنِّ یَا مُبْتَدِئاً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقَاقِهَا یَا رَبَّنَا وَ یَا سَیِّدَنَا وَ یَا مَوْلَانَا وَ یَا غَایَةَ رَغْبَتِنَا أَسْأَلُکَ یَا اللهُ أَنْ لَا تُشَوِّهَ خَلْقِی بِالنَّار؛ ای خدایی که زیبایی را آشکار و زشتی را پنهان میسازی! ای خدایی که به گناه مؤاخذه نمیکنی و پردۀ گنهکاران را نمیدری! ای صاحب عفو بزرگ! ای خدایی که از بدان به نیکویی در میگذری! ای کسی که مغفرت و آمرزشت بسیار و گسترده است! ای خدایی که دستهایت به لطف و رحمت گشوده است! ای آن که از هر راز نهان آگهی! و ای پناه و مرجع همۀ شکوهها! ای کریمی که از روی مهر از گناه در میگذری! ای کسی که منتی بزرگ بر بندگانت داری! ای خدایی که بدون سابقۀ استحقاق نعمتهایت را ارزانی داشتی! ای پروردگار و ای سید ما، ای آقای ما، ای منتهای مطلوب ما! ای خدا، از تو درخواست میکنم که خِلقت مرا با آتش، زشت و قبیح نگردانی!
اگر انسان با چنین خدایی رفیق شود، نانش در روغن است. در ناز و
1) 1. بحارالانوار، ج 92، ص 198.
نعمت و لطف و رحمت خدای خویش غوطه ور میشود و سر تا پا نشاط و شادمانی است.
هر ترفندی که دارید باید به کار بزنید تا از اولیای خدا شوید. اگر از اولیای خدا شدید، از غم و اندوه و نگرانی و ترس و اضطراب خبری نیست. همه فرح و شادی و آسودهخاطری است. انسان به یک نفس مطمئنه دست پیدا خواهد کرد که بزرگترین گرفتاریها و مصائب در او تأثیر نخواهد گذاشت. کسانی که تحت ولایت اهلبیت علیهم السلام هستند، از اولیای الهی شمرده میشوند. امام صادق علیه السلام این حقیقت را چنین بیان میفرمایند:
لاعَتْبَ عَلی مَنْ دانَ بِوَلایَةِ اِمامٍ عادِلٍ مِنَ اللهِ؛ بر کسی که به ولایت امام عادلِ منصوب از جانب خدا اعتقاد داشته باشد، سرزنشی نیست.
آنگاه به این آیة قرآن استشهاد فرمودند:
اللهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ؛(1)خداوند بر کسانی که ایمان آوردهاند، ولایت دارد و آنان را از تاریکیها به سوی روشنایی و نور میبرد.
سپس فرمودند:
یعنی به پاس برخورداری از ولایت هر امام عادلی که از جانب خداست، آنان را از تاریکیهای گناهان به سوی روشنایی توبه و آمرزش سوق میدهد.(2)
بنابراین فرمایش، همة دوستان اهلبیت علیهم السلام از اولیای خدا هستند. و این
بشارت بزرگی است. البته اولیای خدا درجه و مراتب دارند. هر اندازه ولایت اهلبیت علیهم السلام در انسان بالاتر باشد، به همان نسبت تحت ولایت خداوند است. پیوند با خدا و اهلبیت علیهم السلام ، انسان را ولی خدا میکند.
ما همانند صفر هستیم. اگر عددی در کنار صفر قرار نگیرد، هیچ ارزشی ندارد. اگر یک میلیون صفر هم در کنار هم باشند، باز همان صفر و توخالی است. مگر اینکه صفر جلوی عددی قرار گیرد. در این صورت هر چه تعداد صفرها زیادتر باشد، ارزشمندتر است.
اگر در کنار اهلبیت علیهم السلام قرار گرفتیم و با آنان پیوند برقرار کردیم، ارزشمند خواهیم شد. وگرنه همان صفریم. هیچ نداریم. هرچند نمیفهمیم و به این مطلب نرسیدهایم و آن را درک نمیکنیم، ولی واقع مطلب همین است. نفهمیدن دلیل بر این نیست که واقعی نباشد. ما فقر محض هستیم.
ملاصدرا میگوید: کلمة فقیر هم در شأن ما نارساست. چون فقیر یعنی کسی که دارای فقر است. ما کسی نیستیم که بگوییم فقیر هستیم یا نیستیم. ما فقر محضیم. یعنی هیچ نداریم. یکی هیچ چیز ندار است و یکی هم همه چیز دار است. این دو با هم هیچ رابطه و سنخیتی ندارند.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
قالَ اللهُ جَلَّ جَلالُهُ عِبادی کُلُّکُمْ ضالٌّ اِلّا مَنْ هَدَیْتُهُ وَ کُلُّکُمْ فَقیرٌ اِلّا مَنْ اَغْنَیْتُهُ وَ کُلُّکُمْ مُذْنِبٌ اِلّا مَنْ عَصَمْتُهُ؛(1)خداوند جل جلاله فرموده است: بندگان من، همة شما گمراهید، مگر کسی که من او را هدایت
1) 1. من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 397؛ الامالی للصدوق، ص 101؛ بحارالانوار، ج 5، ص 198.
کنم. و همة شما فقیرید، مگر کسی که من او را غنی و بینیاز سازم. و همة شما گناهکارید، مگر کسی که من او را از سقوط در ورطة گناه نگاه دارم.
و در جایی دیگر نیز آمده است:
کُلُّکُمْ هالِکٌ اِلّا مَنْ اَنْجَیتُ؛(1)همة شما در ورطة هلاکت هستید، مگرکسی که من او را نجات بدهم.
خلاصه اینکه همة ما گمراهیم، همة ما فقیریم، همة ما گناهکاریم و همه در ورطة هلاکتیم. هر چه عیب و نقص است در ماست. فقط خداوند است که کمبود نقصان ما را برطرف و جبران میکند.
امیرالمؤمنین علیه السلام در مسجد کوفه، چه زیبا با خدای خویش مناجات کرده است:
مَولایَ یا مَولایَ اَنْتَ الْغَنِیُّ وَ اَنَا الْفَقیرُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الفَقیرَ اِلّا الْغَنی ... مَولایَ یا مَولایَ اَنْتَ الحَیُّ وَ اَنَا الْمیِّتُ وَ هَلْ یَرْحَمُ المَیِّتَ اِلّا الحَیُّ؛(2)ای مولای من، ای مولای من! تویی بینیاز، و من فقیر؛ و آیا در حق فقیری محتاج جز غنی بینیاز، چه کسی ترحم خواهد کرد؟ ... ای آقای من، ای آقای من! تویی زندة ابدی و من مردة بیروح؛ و آیا در حق مردهای بیروح جز زندة ابدی، چه کسی ترحم خواهد کرد؟
میت یعنی هیچ ندارد. اینکه فرمود «اَنَا المَیِّتُ»، نه اینکه بعداً میت هستم، بلکه الآن هم میت هستم. اگر درک نمیکنیم، حرف دیگری است. خداوند
به پیامبرش میفرماید: «اِنَّکَ مَیِّتٌ وَ اِنَّهُم مَیِّتونَ؛(1)یعنی همین الآن میت هستی وگرنه میفرمود: «اِنَّکَ سَیَمُوتُ؛ تو بعداً خواهی مرد.»
حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم دربارة حضرت امیر علیه السلام فرمودند:
مَنْ ارادَ اَنْ یَنْظُرَ الی مَیِّتٍ یَمْشی فَلْیَنْظُرْ اِلی عَلِیِّ بْنِ ابیطالب علیه السلام؛(2)کسی که میخواهد به مردهای که راه میرود نگاه کند، به علی بن ابیطالب علیه السلام بنگرد.
این فرمایش پیامبر بیان همین حقیقت است که همه در پیشگاه خدا مردهایم و هیچ نداریم. مهم درک این حقیقت است. امیرالمؤمنین علیه السلام به این حقیقت رسیده است. یعنی در پیشگاه خداوند به درجة موت رسیده و خودش را هیچ نمیبیند.
هر چه هست قدرت و لطف و حول و قوه و فعل خداوند است. منتها اهل معرفت این مطلب را درک میکنند و ما درک نمیکنیم. برای خودمان یک استقلال معتقدیم. و همین اسباب سقوط ماست.
به یاری خداوند باید این هیچ چیز نداری را خوب درک کنیم. اگر این مطلب را درک کنیم، در پی پیوند با کسی هستیم که همه چیز دارد. وقتی فقر و نیاز خودمان را احساس کردیم، به دنبال بینیاز میرویم، آن هم غنی مطلق.
همة فرازهای مناجات امیرالمؤمنین علیه السلام هم همین مطلب را بیان میفرماید.
انسان را به خودش میشناساند. فقر و مسکنت و بیچارگیاش را برایش بیان میکند و بعد چاره را پیوند با خداوند معرفی میکند.
به عارفی گفتند: به چه مقام و مرتبهای رسیدهای؟ پرسید: بالاترین مقام چیست؟ گفتند: مثلاً سلطنت و پادشاهی. پرسید: بالاتر از آن چیست؟ گفتند: هیچ. گفت: من در همان مقام هستم. من از الآن هیچام.
هر پست و مقامی را در دنیا در نظر بگیرید، هیچ است. از الآن بروید در همان منصب. همة کسانی که در دنیا منصبی دارند، آخر کار هیچاند.
نردبان این جهان ما و منی است
لاجرم آن کس که بالاتر نشست
عاقبت این نردبان افتادنی است
استخوانش سختتر خواهد شکست
انسان به همان میزان که هیچ بودن خودش را درک کند، آن همه چیز دار پیدا میشود. اصلاً راه رسیدن به قدرت واقعی، اظهار عجز است. راه رسیدن به علم حقیقی، اظهار جهل است. یعنی قشنگ باید بفهمیم که نمیفهمیم.
این درد بزرگی است که کسی نفهمد و خیال کند که میفهمد و خودش را فهمیده میانگارد. اگر مقداری درس خواندهایم و مدرک گرفتهایم، خودمان را دانای عالم میدانیم. این یک بت بزرگی است.
اینها نفهمتر از عواماند. چون عوام خودشان را دانا حساب نمیکنند، ولی این افراد خود را دانا میدانند. امان از وقتی که نفهمیم که نمیفهمیم. فکر نمیکنم گردنهای خطرناکتر از این باشد. راه رسیدن به همة کمالات این است که انسان خود را بیچیز و هیچ بداند.
داستان سلطان محمود و ایاز را شنیدهاید. ایاز چوپانی بود که گوسفندانش را در بیابان میچراند. هیچ چیز نداشت، ولی به طور غیر مترقبه مورد نظر سلطان محمود قرار گرفت. آن قدر در نزد سلطان محمود محبوبیت پیدا کرد که مقام و منزلتش از همة وزرا بالاتر رفت. آن قدر بالا رفت که سلطان محمود گاهی او را روی تخت سلطنت مینشاند و خودش مانند یک غلام در برابر او مینشست.
محمود غزنوی که هزارش غلام بود عشقش عنان گرفت و غلام غلام شد
سلطان محمود با آن عظمت که همه در مقابلش بر خود میلرزیدند، در برابر یک غلام اینچنین ادب میکرد.
این ایاز پوستینی داشت که مربوط به زمان چوپانی بود. آن را در اتاق مخصوص خودش آویزان کرده بود و هر چند وقت یک بار در اتاق خودش خلوت میکرد و به آن پوستین نگاه میکرد. میگفت: ای ایاز، یک وقت غرور تو را نگیرد! تو یک چوپانی، نظر سلطان به تو افتاده است، وگرنه هیچ نداری.
برخی افراد سعایت کردند و گفتند: این ایاز میرود در اتاق و توطئه میکند. سلطان محمود گفت: ایاز اهل این حرفها نیست. بروید ببینید چه میکند. دیدند پوستینی آویزان کرده و به آن نگاه میکند. گفت: او را بیاورید. پرسید: معنای این کار تو چست؟ گفت: گاهی به این پوستین نگاه میکنم تا به یاد آورم که من هیچ نداشتم. این نظر شما بود که مرا به تخت و تاج رسانده است و حتی سلطنت را در اختیار من قرار داده است و مرا به جای خود نشانده است.
اگر تاریخ سلاطین را بخوانید، میبینید که سلاطین به خاطر حفظ سلطنت خود هر جنایتی مرتکب میشدند. اگر بچههای سلطان هوس تاج و تخت پدرشان را میکردند، لحظهای به آنان مهلت داده نمیشد. چه بسیار سلاطینی که بچههای خود را کشتند و چشمهای آنان را از حدقه بیرون کشیدند، مبادا هوس تاج و تخت کنند. سلطنت شخص نمیشناسد، همین سلطانی که کسی را نمیشناسد، اسیر محبت یک غلام بود.
گفت: من هیچ چیز ندارم، عنایت و لطف شما مرا به اینجا رسانده است. میخواهم فراموش نکنم که من یک چوپان هیچ چیز ندار بودهام. مولانا چه زیبا میگوید:
از منی بودی منی را واگذارای ایاز آن پوستین را یاد آر
ما از منی درست شدهایم. باید منیت را کنار گذاشت. در عالم ذر چیزی نداشتیم، در شکم مادر چیزی نداشتیم، بعد هم چیزی نخواهیم داشت. اگر در این میان دست ما را باز گزاردهاند و چیزی به ما دادهاند، موقتی و اعتباری است. همه خواب و خیال است. اسم و رسم و عنوان و منصب و پست و مقام و مال و منال و زن و فرزندی که به ما دادهاند، همه رفتنی است. نباید به آن دلخوش بود.
به هر حال یکی از بهترین عوامل نشاط و شادی ارتباط با خدا و اهلبیت علیهم السلام است که انسان را در دایرة اولیای الهی وارد میسازد و او را از حزن و اندوه و خوف و دلنگرانی مصون میدارد.
اگر با خدا و اولیای الهی پیوند زدیم، منسوب به آنان میشویم. ما همان صفریم که توخالی هستیم. باید دم الهی ما را پر کند. باید از آنان هستی
بگیریم. باید از آنان آبرو بگیریم. در زیارت عاشورا میخوانیم:
اَلّلهُمَّ اجْعَلْنی عِنْدَکَ وَجیهاً بِالحُسَینِ علیه السلام فِی الدُّنیا وَ الآخِرَة؛ خداوندا، مرا به واسطة حضرت امام حسین علیه السلام نزد خود در دو عالم وجیه و آبرومند گردان!
یعنی خدایا، ما بیآبرو هستیم، اما به امام حسین علیه السلام آبرو پیدا میکنیم. خدایا، من صفر هستم. یک عدد کنار من بگذار و مرا آبرومند و ارزشمند کن.
وقتی عدد آمد، صفر قیمتی میشود. هر چه صفر انسان بیشتر باشد، ارزشمندتر و آبرومندتر میشود. اگر به اولیای الهی وصل شدیم، هر چه فقرمان زیادتر باشد، درجهمان بالاتر میرود. راه بندگی این است که به فقر و عجز و جهل خودمان اذعان و اعتراف کنیم. ولی ما راه را عوضی میرویم. به دنبال یال و کوپال و شانهکشیدن و تکبر ورزیدنیم. فقط از راه بندگی و اظهار عجز و نیستی است که به عظمت میرسیم. به قول وحدت کرمانشاهی:
خیز و رو آور به معراج یقین
نیستی معراج مردان خداست
بی براق و رفرف و روح الامین
نیست معراج حقیقت غیر از این
اگر میخواهید رشد کنید، به اهلبیت علیهم السلام متصل شوید و صفرهای وجود خودتان را زیاد کنید. خود را نبینید، خود را هیچ انگارید.
دیدة خود بین خدا بین کی شودگفتمت رمزی برو خود را نبین
وقتی خود را میبینی، از دیدن حقیقت محرومی و بیارزش. یکی از
بزرگان میفرمود: در دستگاه خدا اگر خودت را بگیری، ولت میکنند و اگر خودت را ول کردی، میگیرندت. و این حرف قشنگی است.
شیطان خودش را گرفت. گفت من از آتشم، من بهترم. همین شد که او را رها کردند. اما حضرت آدم از در اعتراف و اقرار به گناه وارد شد و خداوند او را خلیفة خودش قرار داد.
اَمَّنْ یُجیبُ المُضْطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْاَرْضِ؛(1)یا کیست آن کس که درمانده را ـ چون وی را بخواند ـ اجابت میکند و گرفتاری را بر طرف میگرداند و شما را جانشینان این زمین قرار میدهد!
یعنی اگر مضطر شدی، نمایندة خدا میشوی. راه آن اضطرار و دست خالی شدن است.
یکی دیگر از عوامل شادمانی و شاد زیستن، اتصال به خدا و اولیای اوست. اگر شادی واقعی میخواهی و میخواهی دلت روشن و شاد شود، به خدا و اولیای الهی متصل شو.
البته به سلمان هم که متصل شوی فرقی ندارد؛ چون سلمان هم به آنان متصل شده، به گونهای که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
اِنَّ سَلْمانُ مِنّا اَهْلَ الْبَیتِ؛(2)به راستی که سلمان از ما اهلبیت است.
پیوند سلمان به اهلبیت آنچنان محکم و استوار و عمیق است که از
خود اهلبیت علیهم السلام شده است. از این رو اگر با سلمان هم پیوند برقرار کنی، مثل این است که با اهلبیت علیهم السلام پیوند زدهای. این است که امیرالمؤمنین علیه السلام دربارة سلمان به ابوذر فرمودند:
یا اَباذَرّ اِنَّ سَلْمانَ بابُ اللهِ فِی الاَرْضِ مَنْ عَرَفَهُ کانَ مُؤمِناً وَ مَنْ اَنْکَرَهُ کانَ کافراً؛(1)ای اباذر، بیگمان سلمان باب خداوند در زمین است. کسی که او را به حقیقت شناخت، اهل ایمان است و کسی که مقام و منزلت او را انکار کرد، کافر است.
اعتقاد و پذیرش سلمان، به منزلة پذیرش اهلبیت علیهم السلام است؛ چون او آینهای است که آنان را نشان میدهد.
اگر لطف خدا و اهلبیت علیهم السلام نباشد، هیچ نداریم. این دست ولایت است که ما را نگاه میدارد. امام موسی بن جعفر علیه السلام میفرمایند:
اِنَّ اللهَ تَبارک و تعالی أَ یَّدَ المُؤْمِنَ بِرُوحٍ مِنْهُ؛ خدای تبارک و تعالی مؤمن را به وسیلة روحی از خود تأیید میکنند. سپس فرمودند: نَحْنُ نُؤَیِّدُ الرُّوحَ بِالطّاعَةِ وَ الْعَمِلِ لَهُ؛(2)ما اهلبیت آن روح را به وسیلة طاعت خدا و عمل برای او تأیید میکنیم.
روح ایمان و تقوی و پرهیزکاری به وسیلة اهلبیت علیهم السلام و امام زمان تأیید میشود. این چراغها اگر به جریان برق وصل شود، روشن میشود و ارزش دارد. باید در ولایت اهلبیت علیهم السلام ذوب شد و تسلیم اوامر آنان بود. اگر غیر از این باشد، ارزشی ندارد. مگر زبیر منا اهل البیت نبود؟! وقتی در برابر اهلبیت علیهم السلام ایستاد، کشته شد. باید به خدا پناه برد که دست از دامان
اهلبیت علیهم السلام بر نداریم. پول و مقام و شهرت بت است. بتها را باید شکست. باید به حقیقت تکیه داشت، به اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم .
خداوندا، بر معرفت و ولایت و محبت ما نسبت به اهلبیت علیهم السلام بیفزای!
اَفْضَلُ الاَعمالِ بَعْدَ الصَّلاةِ اِدْخالُ السُّرورِ فی قَلْبِ المُؤْمِنِ بِما لا اِثْمَ فِیهِ؛(1)برترین اعمال بعد از نماز، ایجاد سرور و شادمانی در دل مؤمن است، به چیزی که در آن گناه نباشد.
ذکر شریف صلوات از ذکرهایی است که انسان به خاطر کوتاهی در آن، در روز قیامت حسرت میخورد. از امام صادق علیه السلام روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
ما مِنْ قَوْمٍ اجْتَمِعُوا فِی مَجْلِسٍ فَلَمْ یَذکُرُوا اسم اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ لَمْ یُصَلُّوا عَلی نَبِیِّهِمْ اِلّا کانَ ذلِکَ المَجْلِسُ حَسْرَةً وَ وَبالاً عَلَیْهِمْ؛(2)هر مجلسی که گروهی در آن گرد هم آیند و نام خدای عزوجل را نبرند و بر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم صلوات نفرستند، آن مجلس مایة حسرت و زیان بر آنها خواهد بود.
چون میتوانستند در آن مجلس با یاد خدا و ذکر صلوات بر پیامبر و آلش به مقام و جایگاهی بلند دست یابند، با ترک آن، ضرری هنگفت
نصیبشان خواهد شد. و این زمانی روشن میشود که ارزش و درخشش نور صلوات را در قیامت مشاهده خواهند کرد.
علاوه بر از دست دادن فضیلت بزرگی که با ذکر صلوات میتوانستند به دست آورند، فضایی که با این ذکر شریف معطر و نورانی نشود، بوی تعفن به خود خواهد گرفت. از جابر بن عبدالله انصاری روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
گروهی که در مجلسی جمع شوند و از آن مجلس متفرق گردند و بر من صلوات نفرستند، متفرق خواهند شد با بوی بدی که از بوی مردار گندیدهتر باشد.(1)
سعی کنید در هر مجلسی که وارد میشوید، حتماً آن مجلس را به ذکر شریف صلوات معطر کنید و فضای آن را نورانی گردانید، تا از حسرت روز قیامت مصون و محفوظ بمانید.
داشتن روحیهای شاد و خارج شدن از خمودی و خستگی روانی و حضوری بانشاط و شاداب و سرزنده در صحنههای مختلف زندگی، یکی از اساسیترین عوامل موفقیت در امر معاش و معنویت و رشد و کمال انسان است.
ایمان به خدا و پیوند با اهلبیت علیهم السلام و تکیه به منشأ کمال و قدرت و علم و زیبایی، مهمترین عامل نشاط در انسان و رفع اضطرابها و دلنگرانیها و ترس و حزن و اندوه است که بررسی شد.
1) 1. شرح و فضائل صلوات، ص 57، به نقل از جلاء الافهام، ص 46، ح 68.
از دیگر عوامل مهم شاد زیستن و زدودن اندوه از دل، کنده شدن از دنیاست. کسانی که وابسته به دنیا و پول و مقام و منصباند، همیشه نگران و در تلاطم و اضطراباند. نگران این هستند که مبادا به اینها دست پیدا نکنند. یا اگر به پول و پست و مقامی رسیدند، نگرانند که مبادا از دست بدهند. باید از دنیا و مظاهر آن برید و به آن تعلق خاطر نداشت، تا بتوان با روحی آرام و شاد زندگی کرد.
بند بگسل باش و آزاد ای پسر
چند باشی بند سیم و بند زر
پرندهای که در قفس است، همیشه محزون و غمگین است. وقتی آزادش کنی، شاد است. نباید بند دنیا و پول و مقام باشیم، بلکه باید دنیا را پلی برای رسیدن به کمال معنوی و قرب الهی دانست. اگر انسان بتواند دنیا را وسیلة رضا و خشنودی خداوند و کسب فضائل و بهشت قرار دهد، این بسیار مطلوب و خواستنی است. مهم این است که بند دنیا نباشیم. دنیا را برای دنیا نخواهیم، بلکه دنیا را برای آخرت و رشد و کمال معنوی بخواهیم.
علامت بند بودن این است که اگر به ما گفتند آماده باش تا برویم، گیری نداشته باشیم. گیر زن و زندگی، گیر پول و میز و ریاست نباشیم. دل از دنیا کنده باشیم. هرگاه توانستی خودت را از همة بندها رها کنی، معلوم میشود آزاد هستی. اگر الآن حضرت عزرائیل به سراغ شما آمد، چقدر آمادگی داری؟
اگر ما ملاقات خدا را دوست داشتیم، علامت این است که خدا هم به
ملاقات ما اشتیاق دارد. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
مَنْ اَحَبَّ لِقاءَ اللهِ اَحَبَّ اللهُ لِقائَهُ وَ مَنْ کَرِهَ لِقاءَ اللهِ کَرِهَ اللهُ لِقائَهُ؛(1)هر که دوستدار لقا و دیدار خداوند باشد، خداوند دوستدار دیدار اوست و هر کس دیدار خدا را ناخوش دارد، خدا نیز دیدار او را ناخوش دارد.
اگر دل از دنیا کنده باشیم، دوستدار ملاقات خدا هستیم، ولی اگر هنوز دلی به دنیا داریم، از اینکه به دیدار خدا برویم ناخوشایندیم. خدا میگوید: بیا پهلوی من. میگوییم: ما زن و بچه داریم، ملک و خانه و ماشین و پول داریم، چگونه اینها را رها کنیم و بیاییم؟! این¬ها را بیشتر از خدا دوست داریم. موقع مردن اهلبیت علیهم السلام میگویند: بیا پهلوی ما. میگوید: نمیآیم.
میگویند: یکی از دوستان اهلبیت علیهم السلام برای زیارت به نجف مشرف شد. بچههایش بزرگ شده و همه ازدواج کرده بودند. در حرم حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام از زبانش درآمد که یا امیرالمؤمنین، ما آمدهایم تا برای همیشه در جوار شما باشیم. و یک چراغ سبزی برای رفتن به آن دنیا به حضرت نشان داد.
به مسافرخانه برگشت و بیمار شد. بیماری¬اش شدت گرفت. فهمید که دعایش مستجاب شده است و الآن است که حضرت عزرائیل تشریف بیاورد. یک مرتبه دبه درآورد. گفت: یا امیرالمؤمنین، حالا ما یک حرفی زدیم. زن و بچههایمان منتظرند. ما این همه دعا کردیم، مستجاب نشد. از میان دعاها همین یکی مستجاب شد؟! آه و ناله کرد که خدایا، غلط کردم.
1) 1. فلاح السائل، ص 75؛ بحارالانوار، ج 6، ص 133.
یک حرفی زدیم، اشتباه شده است. ما آمادگی نداریم.
در حال احتضار بود که دید یک فرشتهای آمد و به عزرائیل گفت: حضرت امیر میفرماید: چند سال دیگر به این آقا مهلت بده. ولی وقتی میخواست برود، رو به این شخص کرد و گفت: حیف که نفهمیدی؟! حضرت را در خماری و پکری گذاردی. آغوش حضرت امیر به روی شما باز بود.
امیرالمؤمنین علیه السلام همه چیز ماست. هم پدر است، هم مادر و هم اولاد و همسر. همة خوبیها آنجاست. در روایت آمده است که امیرالمؤمنین علیه السلام موقع جان دادن دوستانشان، به آنان بشارت میدهد و میفرماید:
یا وَلِیَّ اللهِ اَبْشِرْ اَنَا عَلِیُّ بْنِ ابیطالب الّذی کُنْتَ تُحِبُّهُ اَما لَاَ نْفَعُنَّکَ؛(1)ای ولی خدا، بر تو بشارت باد! من علی بن ابیطالب هستم که او را دوست داشتی. آگاه باش که البته خیر و نیکی به تو میرسانم و از وجود من بهرهمند خواهی شد.
می فرماید: من برای تو از مال و زن و فرزند و دنیا بهترم.
نشانة زاهد بودن، دلبستگی نداشتن به دنیاست. به این است که هر وقت گفتند بفرمایید، به راحتی بتوانیم دل بکنیم. احسان و محبت کردن در زندگی بسیار خوب است. احسان به خانواده، زن و فرزند، پدر و مادر، اقوام و دوستان و همة کسانی که در زندگی با آنان به گونهای رابطه داریم. اما نباید پایبند به دنیا باشیم. دلبستگی و وابستگی بد است.
1) 1. الکافی، ج 3، ص 129؛ الفصول المهمة، ج 1، ص 307؛ بحارالانوار، ج 39، ص 237.
انسان ممکن است مال فراوانی داشته باشد، در عین حال به آن مال دلبسته نباشد و در دنیا زهد بورزد. و نیز ممکن است مال و ثروتی نداشته باشد، ولی دلبستة به دنیا باشد. دلبستگی و پایبندی به دنیا بد است. در دعایی که از امام صادق علیه السلام به ما رسیده است، چنین میخوانیم:
وَارزُقنی مِنَ الدُّنیا و زَهِّدْنی فیها وَلا تَزْوِها عَنّی وَ رَغْبَتی فیها یا رَحمانُ؛(1)و از دنیا روزیام ده و مرا بدان بیرغبتم کن و آن را از من دور مگردان، در حالی که رغبت من در آن باشد، ای خدای بخشنده!
یعنی چنان نباشد که دنیا را از من بگیری و رغبت من به دنیا باشد، بلکه دنیا را به من بده و رغبتم را بگیر که در آن زهد بورزم.
از اینرو بزرگان فرمودهاند: زهد این نیست که چیزی نداشته باشی، زهد این است که چیزی مالک تو نباشد. هر چه داری باید مملوک شما باشد و بتوانی راحت آن را بدهی. به راحتی دیون الهی خود را بپردازی.
چرا برخی از افراد وقتی میخواهند حقوق واجب خود را بپردازند و خمس و زکات بدهند، انگار میخواهند جان بدهند. ما هر چه داریم مال اهلبیت علیهم السلام است. خیلی به ما لطف کردهاند و گفتهاند یک پنجم آن را بدهید. کسی که حاضر نیست یک پنجم از مازاد بر هزینههای زندگیاش را بدهد، چگونه میخواهد جان بدهد و در آغوش اهلبیت علیهم السلام برود.
باید با مال حلال و طیب به دیدار خدا برویم. شعار ندهیم. زهد این نیست که چیزی نداشته باشیم. همه چیز داشته باش، فقط دلبستة به آن نباش. مگر حضرت سلیمان ملک و پادشاهی نداشت؟ مگر حضرت یوسف
1) 1. ـ الکافی، ج 2، ص 590؛ مفاتیح الجنان، الباقیات الصالحات، ص 1130، دعاهای کوتاه برای حوائج دنیا و آخرت.
عزیز مصر نبود؟ مگر پیامبر و امامان ما نداشتند؟ مگر حضرت خدیجه نداشت؟ مهم این است که سوار بر مال باشیم و صاحب اختیار آن، نه اینکه مال دنیا سوار بر ما باشد.
اساساً یکی از فلسفههای مهم پرداخت خمس و زکات و صدقات و حقوق مالی این است که از بیماری بخل که یکی از عوامل سقوط انسان پاک شویم. کسی که دست دهنده دارد و حقوق مالی واجب و مستحب خود را میپردازد، نفس و جانش به گذشت خو میگیرد و به راحتی میتواند از همه چیزش در راه خدا بگذرد. خداوند به پیامبرش میفرماید:
خُذْ مِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکّیهِمْ بِها؛(1)از اموال آنان صدقهای بگیر تا به وسیلة آن پاک و پاکیزهشان سازی.
امام عصر علیه السلام نیز میفرمایند:
اَمّا اَمْوالُکُمْ فَلا نَقْبِلُها اِلّا لِتَطَهَّرُوا فَمَنْ شاءَ فَلْیَصِلْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَقْطَعْ فَما آتانِیَ اللهُ خَیْرٌ مِمّا آتاکُمْ؛(2)اما اموال شما را برای آن میپذیریم که شما پاک شوید. هر کس میخواهد بفرستد و هر که میخواهد قطع کند؛ آنچه خدا به من داده است، بهتر است از آنچه به شما داده است.
حضرت امیر علیه السلام فرمودهاند:
الزُّهْدُ کُلُّهُ بَینَ کَلِمَتَینِ مِنَ الْقُرآنِ قالَ الله تعالی: لِکَیْلا تَأسَوْا عَلی ما
فاتَکُمْ وَلا تَفْرَحوا بِما آتاکُمْ؛(1)فَمَنْ لَمْ یَأسِ عَلَی الماضی وَ لَمْ یَفْرَحْ بِالآتی فَقَدْ اَخَذَ بِالزُّهْدِِ؛(2)تمامی زهد بین دو کلمه قرار گرفته است. خدای تعالی فرمود: «تا بر آنچه از دست شما رفته، اندوهگین نشوید و به سبب آنچه به شما داده است، شادمانی نکنید.» بنابراین، هر کس بر گذشتهاش ناراحت نباشد و به آیندهاش شادمان نگردد، زهد را درک نموده است.
حقیقت زهد بیاعتنایی به گذشته و آینده است. یعنی ترک وابستگیها و اسارتها در چنگال گذشته و آینده. از آنچه خداوند به شما داده است، خوشحال نشوید، که یک روزی آن را از شما میگیرد. بعضی را میبینم که وقتی یک مقدار حقوقشان زیاد میشود، در پوست خود نمیگنجند.
یک نفر میگفت: وقتی افراد میروند حقوقشان را از بانک میگیرند، من از چهرهشان میفهمم که حقوقشان اضافه شده، یا کم شده است.
با ده هزار تومان کم و زیاد شدن، روحیه عوض میشود. اینچنین شخصی اسیر ده هزار تومان است. اگر به شما دادند، نباید خوشحال شوید و اگر از شما گرفتند، ناراحت و پکر نشوید. اگر کسی به این مرحله رسید و مال دنیا برایش این قدر بیاهمیت شد، همیشه خوش است.
هیچگاه خودتان را فدای مال و مقام و مدرک نکنید. بعضی افراد خودشان را به آب و آتش میزنند تا به پست و مقام و عنوان و مدرکی
برسند. اگر به من دکتر و مهندس نگویند چه میشود؟ بزرگی فقط مال خداست. خدا میگوید: هر کس میخواهد بزرگ شود و به دنبال بزرگی است، او را به زمین خواهم زد. پیامبر خدا فرمودند:
یَقُولُ اللهُ الْکِبریاءُ رِدائی وَ الْعَظَمَةُ اِزاری فَمَنْ نازَعَنی فی واحِدٍ مِنْهُما اَلْقَیْتُهُ فی جَهَنَّمُ؛(1)خداوند میفرماید: بزرگی زیبندة من است و عظمت از آن من. بنابراین، هر کس در یکی از این دو با من در ستیزد، او را در جهنم افکنم.
در حدیث آمده است که حضرت آدم علیه السلام دید ملائکه دارند شیطان را با پس گردنی میبرند. خندید و در دلش گفت: حق توست! به زبان هم نیاورد. خطاب شد: ای آدم، چرا خندیدی و به حقارت نگریستی؟ حواست جمع باشد! اگر یک بار دیگر این خطور به ذهنت بیاید، جای تو را با شیطان عوض میکنم.(2)یعنی یک امتحان دیگری میآورم که مردود شوی. اگر چیزی هم میبینی، عبرت بگیر. نه اینکه بگویی من کارم درست است و این آقا زمین خورده است.
برای شاد بودن و رهایی از نگرانی و دلهره و اندوه، باید از بند دنیا رهایی پیدا کرد. اگر انسان حقیقت دنیا را در یابد و بیاعتباری دنیا را بشناسد و بفهمد که دنیا به هیچ کس وفا نمیکند، این قدر تعلق خاطر به آن پیدا نمیکند و به خاطر از دست دادن آن، محزون و اندوهگین نمیشود.
مرحوم شیخ عبدالکریم حامد میفرمود: یک نفر خاطرخواه کسی شده بود. میگفت: معشوق من، محبوب من! اتفاقاً طرف افتاد و مرد. او هم یقة خودش را چاک میکرد، موهایش را میکند، به سر و صورت خود میزد. یک نفر به او گفت: چرا با خودت چنین میکنی؟! گفت: معشوق و محبوب و همه چیزم رفت. آن شخص به او گفت: خاک بر سرت! گفت چرا؟ پاسخ داد: چرا رفتی رفیق مردنی برای خودت انتخاب کردی؟ برو دنبال یک رفیقی بگرد که نمیرد و همه جا به درد انسان بخورد. کسانی که دنیا را به عنوان محبوب خود بر میگزینند، به همین سرنوشت دچارند.
یکی از نامهای خدا رفیق است. در دعای مشلول میخوانیم: «یا رَفیق و یا شَفیق!» بهترین رفیق و خیرخواهترین و ماندگارترین رفیق و غنیترین رفیق خداوند است. هر کس با خداوند رفیق شد، هیچ نگرانی به او راه پیدا نمیکند، بلکه همیشه سرخوش و سرحال است.
کسانی که دنیا را به عنوان رفیق و همدم و تنها امید خود برگزیدهاند، در خسران و خطر سقوط قرار دارند و همة حزن و اندوه دنیا به آنان هجوم خواهد آورد. چون در ماهیت دنیا و دنیاداری حزن و اندوه پیچیده شده است. امیرالمؤمنین علیه السلام چه زیبا فرمودهاند:
مَنْ عَرَفَ الدُّنیا لَمْ یَحْزَنْ عَلی ما اَصابَهُ؛(1)هر کس دنیا را بشناسد، بر آنچه به او رسد، اندوهناک نگردد.
یعنی ناگواریها و مصائب دنیا در او تأثیر سوء نمیگذارد، چون به پستی و بیارزشی دنیا پی برده است و میداند پایدار نیست و به زودی از دست
1) 1. عیون الحکم، ص 435؛ تصنیف غرر الحکم، ص 131.
میرود. بنابراین، اگر چیزی از دنیا را از دست داد، ناراحت و اندوهگین نمیشود. وقتی بداند که دنیا محل گذر است و ماندگار نیست، و اگر هم در این دنیا به ابتلایی گرفتار شد، خداوند آن را تلافی خواهد نمود و پاداش جاویدانی در انتظار اوست، بر گرفتاری و مصیبتها هم ناراحت و غمگین نمیشود.
ان شاء الله با خدا و دستگاه خدا آشنا شویم که همة حزن و اندوه و خوف و نگرانیها برطرف میشود.
اساس دلنگرانیهای ما این است که به دنیا وابستهایم. همة همّ و غمّ ما دنیاست. راه رهایی از همة غم و غصهها و رنجهایی که در درون میکشیم، این است که به آنچه خداوند در دنیا روزی ما کرده است، قانع باشیم و حرص و زیاده طلبی را کنار بگذاریم. آنگاه راحت میشویم. امام صادق علیه السلام فرمودند:
مَنْ قَنَعَ بالمَقْسومِ اسْتراحَ مِنَ الهَمِّ وَ الْکَرْبِ وَ التَّعَبِ؛(1)هرکس به آنچه خدا به او داده است قناعت کرد و راضی شد، از غم و اندوه و ناراحتی و رنج راحت میشود.
اگر به سوی عجوزة دنیا رفتی، پدرت را در میآورد. ولی وقتی ولش کردی، به دنبالت میآید.
امیرالمؤمنین علیه السلام در وصف دنیا میفرمایند:
1) 1. مصباح الشریعة، ص 202؛ تفسیر کنز الدقائق، ج 12، ص 54؛ بحارالانوار، ج 68ص 349.
ما اَصِفُ داراً اَوَّلُها عَناءٌ وَ آخِرُها فَناءٌ فِی حَلالِها حِسابٌ وَ فی حَرامِها عِقابٌ مَنِ اسْتَغْنی فیها فُتِنَ وَ مَنِ افْتَقَرَ فیها حَزِنَ وَ مَنْ ساعاها فاتَتْهُ وَ مَنْ قَعَدَ عَنْها واتَتْهُ وَ مَنْ اَبْصَـرَ بِها بَصَّـرَتْهُ وَ مَنْ اَبْصَـرَ اِلَیها اَعْمَتْهُ؛(1)چگونه خانهای را وصف کنم که اولش مشقت و پایانش نیستی است. در حلالش حساب و در حرامش عقاب است. هر که در آن بینیاز شود، طغیان میکند و هر که محتاج شود، غمگین گردد. هر که دنبالش رود، آن را از دست میدهد و هر که ترکش گوید، به دنبال او آید. هر کس به آن بینایی جوید، بینایی گیرد و هر کس به آن چشم بدوزد، کور گردد.
دنیا را به سایه تشبیه کردهاند؛ اگر از آن فرار کنی، به دنبالت میآید و اگر به طرفش بروی، به آن نمیرسی. و امام صادق علیه السلام چه زیبا این حقیقت را بیان فرمودهاند:
فاِنَّ الدُّنیا خَلَقَها اللهُ تَعالی بِمَنْزِلَةِ ظِلِّکَ اِنْ طَلَبْتَهُ اَتْعَبَکَ وَلا تَلْحَقُهُ اَبَداً وَ اِنْ تَرَکْتَهُ تَبِعَکَ وَ اَنْتَ مُسْتَریحٌ؛(2)حقیقت این است که خداوند دنیا را به منزلة سایة شما آفریده است. اگر به دنبال آن بروی، تو را به رنج و زحمت میاندازد و هرگز به او نخواهی رسید. و اگر آن را ترک گفتی و پشت به آن نمودی، تو را همراهی خواهد کرد و زندگی راحتی خواهی داشت.
هرکس دنیا را رها کند، میآید و در خانهاش زانو میزند و خدمتگزار او
خواهد شد. امام صادق علیه السلام از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم چنین روایت میکند:
اِنَّ اللهَ جَلَّ جَلالُهُ اَوْحی اِلَی الدُّنیا اَنْ اَتْعِبی مَنْ خَدَمَکَ وَ اَخْدِمی مَنْ رَفَضَکَ؛(1)به راستی خدای جل جلاله به دنیا وحی فرمود که هرکس به تو خدمت میکند، او را در رنج افکن و هر کس تو را رها میکند، خدمتگزارش باشد.
این فرمان یک فرمان تکوینی است. طبیعت دنیا چنین اقتضا میکند. هرکس دنیا را رها کند، دنیا خادم او میشود. مقام و ثروت و شهرت در برابرش صف میکشند، ولی او به همة اینها بیمیل است. و در برابر آن، اگر کسی به سراغ دنیا رفت و در طلبش روز و شب تلاش کرد، دنیا او را تحت فشار قرار میدهد و به رنج و زحمت میاندازد. و در حقیقت به نوکر دنیا مبدل میشود.
حضرت امام راحل بعد از فوت آیت الله بروجردی، برای ایشان ختمی نگرفتند. حتی احتیاط کردند و در تشییع جنازة ایشان هم شرکت نکردند، مبادا مطرح شوند. با اینکه از شاگردان مبرز آیت الله بروجردی بودند. این یعنی گریز از دنیا و مقام و شهرت. با این حال، چقدر به ایشان التماس کردند و ایشان را در فشار قرار دادند تا اجازه دادند رسالة احکام ایشان چاپ شود.
کسانی که به دنبال دنیا هستند، دنیا داغشان میکند و جگرشان را میسوزاند.
1) 1. الامالی للصدوق، ص 279، بحارالانوار، ج 38، ص 99.
یکی دیگر از عوامل شادی، شادکردن دیگران است. شادکردن دلها، اثر عجیبی در روح و جان آدمی دارد. اگر دلی را شاد کنی، حتماً بدان که دلت را شاد میکنند. اصلاً با شاد کردن دیگران، یک رضایت خاطر در وجود انسان پدید میآید که او را سرشار از فرح و شادمانی میکند.
در برابر آن، اگر کسی دلی را بشکند، دلی را اندوهگین کند، دلش را میشکنند و اندوهگین میکنند. اینها از اموری است که فوراً در دل انسان منعکس میشود.
از امام حسین علیه السلام چنین روایت شده است:
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «اَفْضَلُ الاَعمالِ بَعْدَ الصَّلاةِ اِدْخالُ السّـُرورِ فی قَلْبِ المُؤْمِنِ بِما لا اِثْمَ فِیهِ؛ برترین اعمال بعد از نماز، ایجاد سرور و شادمانی در دل مؤمن است، به چیزی که در آن گناه نباشد.»
و من غلامی را مشاهده کردم که با سگی غذا میخورد. (لقمهای خودش میخورد و لقمهای به سگ میداد.) در این باره از او پرسیدم. گفت: ای فرزند رسول خدا، من اندوهناکم. میخواهم با خوشحال کردن این سگ شاد شوم؛ چون صاحب من یهودی است و میخواهم از او جدا شوم.
امام حسین علیه السلام با دویست دینار، به قصد خریداری غلام، نزد یهودی، صاحب غلام رفتند. یهودی وقتی امام علیه السلام را دید، گفت: غلام من فدای قدم شما و این باغ هم برای او و دویست دینار را هم به شما باز میگردانم. حضرت فرمودند: من دویست دینار را به تو میبخشم. یهودی گفت: من آن را قبول کردم و به غلام بخشیدم.
امام حسین علیه السلام فرمود: غلام را آزاد کردم و همة اموال را به او بخشیدم. زن آن یهودی گفت: من هم مسلمان شدم و مهر خود را
به شوهرم بخشیدم. یهودی هم گفت: من هم مسلمان شدم و این خانه را به زنم بخشیدم.(1)
شادکردن یک سگ این قدر آثار دارد. حتی غلام هم این را میفهمد که اگر دلی را شاد کند ـ حتی اگر یک سگ باشد ـ دلش شاد میشود.
وقتی شادکردن یک سگ این قدر برکات داشته باشد، شاد کردن یک مؤمن، یک فامیل، یک دوست و یک انسان چقدر میتواند کارساز باشد!
شادکردن خیر تولید میکند. تا میتوانید گره از کار دیگران بگشایید و آنان را شاد کنید. هر وقت دیدید غم و اندوه به دلتان هجوم آورد، بگردید ببینید کجا میتوانید یک دلی را شاد کنید تا غم و اندوهتان برود.
امام باقر علیه السلام میفرمایند: خداوند متعال با بندة خویش، حضرت موسی بن عمران مناجات کرد. از جمله به او فرمود:
اِنَّ لی عِباداً اُبیحُهُمْ جَنَّتی و أُحَکِّمُهُمْ فیها؛ بندگانی دارم که بهشت را بر آنان روا داشتم و آنان را در آن حاکم و فرمانروا ساختم.
حضرت موسی گفت: «یا رَبِّ وَ مَنْ هؤلاءِ الَّذینَ تُبیحُهُمْ جَنّتکَ وَ تُحَکِّمُهُمْ فیها؛ پروردگارا، آنان کیاناند که بهشت را بر آنها روا داری و در آن حاکم سازی؟ فرمود: «مَنْ اَدْخَلَ عَلی مُؤمنٍ سُروراً؛ هرکس مؤمنی را شاد کند.»
آنگاه امام علیه السلام فرمود: مؤمنی در مملکت یکی از جباران بود و آن جبار او را تکذیب مینمود و حقیر میشمرد. آن مؤمن از آن دیار به بلاد شرک گریخت و بر یکی از آنان وارد شد. وی از او پذیرایی کرد و او را جای داد
1) 1. ریاض الابرار، ج 1، ص 159؛ مناقب آل ابی¬طالب علیهم السلام ، ج 4، ص 75؛ بحارالانوار، ج 44، ص 194.
و مهربانی کرد و میزبانی نمود. چون مرگ آن مشرک فرا رسید، خداوند به او الهام کرد که به عزت و جلالم سوگند، اگر برای تو در بهشت محلی بود، تو را در آنجا ساکن میگردانیدم، ولیکن بهشت بر مشرک حرام شده است. اما ای آتش، او را بترسان، لکن نسوزان و آزارش مرسان و در بامدادان و شامگاه روزی او میرسد. سائل پرسید: از بهشت؟ فرمود: از هر کجا که خدا بخواهد.(1)
اهلبیت علیهم السلام شادکردن مؤمن را محبوبترین اعمال در نزد خداوند بر شمردهاند. امام سجاد علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین روایت فرمودند:
اِنَّ اَحَبَّ الاَعْمالِ اِلَی اللهِ عَزَّوَجَلَّ اِدْخالُ السّـُرورِ عَلَی المُؤمنین؛(2)به راستی که محبوبترین اعمال در نزد خداوند، شادکردن اهل ایمان است.
شادکردن یک مؤمن و غم و اندوه را از چهرة او زدودن، پاداشی اینچنین دارد. حتی اگر یک مشرک دل مؤمنی را شاد کند، خداوند حتی در آخرت هم او را بدون پاداش نمیگذارد. اگر بتوانیم گره از کارش باز کنیم، راهنماییاش کنیم، و حتی با یک جمله، یک لطیفه خوشحالش کنیم، خداوند پاداشی به اندازة بهشت عنایت خواهد کرد.
یکی دیگر از عوامل شادی، پایداری و ایستادگی در راه خداست. کسانی
که در راه خدا استقامت ورزند، فرشتگان بر آنان نازل میشود و حامل بشارت بهشت و رفع غم و اندوه و ترس و نگرانی برای آنان هستند.
اِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ المَلائِکَةُ اَلّا تَخافوا وَلا تَحزَنوا وَ اَبْشِروا بِالجَنَّةِ الَّتی کُنْتُمْ تُوعَدونَ؛(1)در حقیقت کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست، سپس ایستادگی کردند، فرشتگان بر آنان فرود میآیند و میگویند: هان، بیم مدارید و غمین مباشید و به بهشتی که وعده یافته بودید، شاد باشید.
استقامت در راه، یکی از رمزهای بزرگ موفقیت است. کسانی که میگویند: «ربّنا الله؛ پروردگار ما فقط خداست»، شرط نایل آمدنشان به مراتب بلند کمال، استقامت ورزیدن در این اعتقاد است. وگرنه همه میگویند: «ربّنا الله». افراد بیدین و تودهای و کمونیست هم هرگاه در بحرانی گیر بیفتند، مثلاً هواپیما در آسمان نقص فنی پیدا کند، یا کشتی در دریا دستخوش طوفان سهمگین شود، همه میگویند: خدا. استقامت مهم است!
یکی از علما میفرمود: زمانی ما برای سفری سوار کشتی شدیم. کشتی ما دچار بحران طوفان شد و همه را متلاطم کرد. افراد زیادی از کشورهای مختلف در آن کشتی بودند. هر کس به زبان خودش از صمیم قلب میگفت: «یا الله».
از کشتی که پیاده شدیم، دیدیم دوباره به همان خلافکاریهای پیش از بحران باز گشتند. به بعضی از آنها گفتم: شما یک ساعت پیش منقطع الی الله بودید و «ربنا الله» میگفتید. چه طور شد که دوباره به کارهای خلاف
1) 1. سورة فصلت، آیة 30.
خود باز گشتید؟! گفتند: آن وقت گیر افتاده بودیم، الآن که رها شدیم، کاری با خدا نداریم. همان چیزی که قرآن هم آن را یادآوری کرده است:
فَاِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُ اللهَ مُخلِصینَ لَهُ الدّینَ فَلَمّا نَجّاهُم اِلَی الْبَرِّ اِذا هُمْ یُشْرِکونَ؛(1)و هنگامی که بر کشتی سوار میشدند، خدا را پاکدلانه میخوانند، ولی چون به سوی خشکی رساند و نجاتشان داد، به ناگاه شرک میورزند.
«رَبُّنا الله» مهم نیست. این را هر فرقه و گروهی میگوید. اصلاً اگر نگوید و در خط توحید نیایند، در باز نمیشود. وقتی در باز شد، فرار میکنند. مهم این است که اگر به صلاح و رستگاری رو نمودیم، آن را ادامه بدهیم. پشتکار و تداوم کار از خود کار مهمتر است.
اگر استقامت در راه خدا آمد، نوبت نزول فرشتگان میشود. ملائکه و اهل آسمان برای کمک به شما میشتابند. میگویند: ما همه هستیم؛ چون مرد این کاری.
ملا عبدالله میگوید: هر کس در هر رشتهای وارد میشود تا با تمام توجه در آن کار وارد نشود و دل به آن کار ندهد، استادکار نمیشود. کسی که میخواهد نجار ماهری شود، باید همت کند، فوت و فن نجاری را خوب فرا بگیرد. با تفنن و کار تفریحی انسان به جایی نمیرسد. باید بقیة کارهای جنبی را کنار گذارد و فقط به آن پرداخت تا به آن برسد. وگرنه نمیشود، جز اینکه معجزهای درکار باشد.
1) 1. سورة عنکبوت، آیة 65.
«ثم استقاموا»، یعنی «ربنا الله» را ادامه بدهد. همه وقت و در همه کار بگوید خدا. در خوشی و ناخوشی، در فقر و غنا، همه توجهش به خدا باشد.
نزول فرشتگان اختصاصی به هنگام مردن ندارد، چون در آیة بعد میفرماید:
نَحْنُ اَولیاءُکُمْ فِی الحَیوةِ الدُّنیا و فِی الآخِرَةِ؛(1)در زندگی دنیا و در آخرت دوستانتان ماییم.
یعنی همین الآن اولیای شما هستیم. همة فرشتگان برای شما بسیج میشوند و میگویند: «لا تَخافُوا وَلا تَحْزَنوا»؛ یعنی خوف و نگرانی رفت. شما در سرازیری افتادهاید. سربالایی همان استقامت ورزیدن شما بود. نیمی از راه خیلی سخت و نیمة بعدی همه سرازیری است. اصلاً شما را میبرند. ابتدای کار مشکل است. یک کاسب باید جا بیفتد تا کارش رو به راه شود. دیگر خبری از حزن و اندوه نیست. همه فرح و شادی و سرور و انبساط و بشارت به بهشت است. هر چه بخواهید هست.
لَکُمْ فیها ما تَشْتَهی اَنْفُسُکُمْ وَلَکُمْ فیها ما تَدَّعُونَ؛(2)هر چه دلهایتان بخواهد، در بهشت برای شماست و هر چه خواستار باشید، در آنجا خواهید داشت.
علما و بزرگان نیز به مطالبی که خاطر انسان را شاد کند و نشاطبخشد،
عنایت داشتهاند و در این زمینه کتابهایی نگاشتهاند که برای تفریح و رفع خستگی از آن استفاده میشود. در این کتابها از مطایبات و حکایت شیرین که موجب انبساط خاطر است، فراوان یافت میشود.
مثلاً مرحوم سید نعمت الله جزایری کتاب مفصلی به نام «زهر الربیع» در این زمینه نوشته است که پر است از لطایف و شنیدنیهای مسرت بخش. خودش میگوید: من این کتاب را برای تغییر ذائقه و نشاط خاطر و تفریح اهل علم نوشتم تا پس از تلاشهای علمی، برای رفع خستگی آن را مطالعه کنند و اسباب فرح و شادیشان فراهم گردد.
افزون بر آنچه ذکر شد، در بعضی از روایات عواملی دیگر که موجب نشاط و شادمانی میشود و روح افزاست را برشمردهاند. چنانکه امام صادق علیه السلام فرمودند:
النَّشْوَةُ فِی عَشَرَةِ اشیاءَ المَشْیِ وَ الرُّکوبِ وَ الاِرتِماسِ فِی الماءِ وَ النَّظَرِ اِلی الخُـضْرَةِ وَ الْاَکْلِ وَ الشُّرْبِ وَ النَّظَرِ اِلَی المَرْأَةِ الحَسْناءِ و الجِماعِ و السِّواکِ وَ مُحادَثَةِ الرِّجالِ؛(1)نشاط در ده چیز است: راه رفتن، سواری، فرو رفتن در آب، نگاه کردن به سبزه، خوردن، آشامیدن، نگاه کردن به زن (همسر) زیبا، هم آغوشی با همسر، مسواک زدن، هم صحبت شدن با بزرگان.
در برخی از روایات با تعبیر «نُزهه» به معنای تفریح آمده است.(2)
امام صادق علیه السلام در روایت دیگری فرمودند: یکی از انبیا از اندوه به
خداوند شکایت برد. خداوند به او امر فرمود که انگور تناول کند.(1)
و نیز در روایتی آمده است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم غمگین شد. پس جبرئیل به او امر کرد که سر خود را با سدر بشوید.(2)
اختصاص بخشی از اوقات شبانهروز برای تفریحات سالم و نشاط انگیز، یکی از زمینهها و راهکارهای فراهم نمودن روحی شاد و بانشاط است. چنانکه موسی بن جعفر علیه السلام به این امر توصیه فرمودهاند:
اجْتَهِدوا فِی اَنْ یَکونَ زَمانُکُمْ اَرْبَعَ ساعاتٍ ساعَةً لِمُناجاةِ اللهِ وَ ساعَةً لِأَمْرِ المَعاشِ وَ ساعَةً لِمُعاشِرَةِ الإخوانِ وَ الثِّقاتِ الَّذینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَ یَخْلُصونَ لَکُمْ فِی الباطِنِ وَ ساعَةً تَخْلُونَ فیها لِلَذّاتِکُمْ فی غَیرِ مُحَرَّمٍ وَ بِهذِهِ السّاعَةِ تَقْدِرونَ عَلَی الثَّلاثِ ساعاتٍ؛(3)بکوشید که وقت خود را چهار بخش کنید: بخشی برای مناجات با خدا، بخشی برای امرار معاش، بخشی برای معاشرت با برادران و افراد مورد اطمینانی که عیبهای شما را به شما بفهمانند و در درون با شما پاکدل باشند، و بخشی را هم به لذتها و کامیابیهای مشروع اختصاص دهید. با این بخش است که بر سه بخش دیگر نیرو میگیرید.
یعنی تفریحات سالم و لذتهای مشروع انسان را آماده میسازد که با شادابی و نشاط به امور دیگر خود بپردازد.
اجْعَلُوا لِاَنْفُسِکُمْ حَظّاً مِنَ الدُّنْیا بِإعْطائها ما تَشْتَهی مِنَ الحَلالِ وَ مالا یَثْلِمُ المُرُوَّةَ وَ ما لا سَرَفَ فیهِ وَ اسْتَعینُوا بِذلِکَ علی اُمُورِ الدّینِ فَاِنَّهُ رُوِیَ لَیْسَ مِنّا مَنْ تَرَکَ دنیاهُ لِدینِهِ اَوْ تَرَکَ دیَنُه لِدُنیاهُ؛(1)از لذائذ دنیوی نصیبی برای کامیابی خویش قرار دهید و تمنیات دل را از راههای مشروع برآورید. مراقبت کنید که در این کار به مردانگی و شرافت شما آسیب نرسد و دچار اسراف و تندروی نشوید و به مدد این به وظایف دینی خود برسید؛ چه روایت شده است که « از ما نیست آن کس که دنیایش را برای دینش، یا دینش را برای دنیایش از دست بدهد.»
برای دستیابی به نشاط و شادابی آدمی نیازمند تفریح است. روح و جسم در سیر و تلاش روزانة خود دچار خستگی و ملامت میشوند و نیاز به تنوع، تفریح و استراحت دارند تا با نشاطی که با تفریح به دست میآورند، با
1) 1. تحف العقول، ص 410؛ بحارالانوار، ج 75، ص 321.
نیرویی دو چندان به کار و فعالیت خود ادامه دهند. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
اِنَّ لِکُلِّ عُضْوٍ مِنَ البَدَنِ استراحَةٌ؛(1)برای هر یک از اعضای بدن استراحتی است.
در حقیقت با برنامهای نشاط انگیز، گشایش خاطری برای انسان حاصل میشود که باید آن را غنیمت شمرد و آن را بستری برای رشد و تعالی خود قرار داد. هنگامی که روح انسان کسل است و جسم به ضعف گراییده است، امید پیشرفت و موفقیت رو به کاستی است.
چو شادی بکاهد بکاهد روان *** خرد گردد اندر میان ناتوان(2)
وقتی انسان سر حال و با نشاط و مسرور نباشد، روح و روانش آمادگی برای فعالیت و اندیشه و رشد معنوی را از دست میدهد. بنابراین، همانگونه که جسم نیازمند تغذیه و خواب و استراحت است، روح نیز نیازمند تفریح و شادمانی است، که امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند:
السّـُرورُ یَبْسطُ النَّفْسَ وَ یُثیرُ النَّشاطَ؛(3)شادی موجب انبساط خاطر و نشاط انگیز است.
از این رو اوقات شادی و شادمانی را باید غنیمت شمرد، که مددکار و یاور انسان در رشد و پیشرفت است و امیرالمؤمنین علیه السلام آن را یک فرصت و غنیمت بر شمرده، میفرمایند:
اَوْقاتُ السُّرورِ خُلْسَةٌ؛(4)فرصتهای شادمانی ربودنی است.
آنچه به انسان توان پیشرفت میدهد و او را برای رشد و تعالی آماده
میسازد، نشاطی است که از تفریح سالم برای انسان پدید میآید. از این رو در اسلام روی تفریح سالم تأکید شده است و پیشوایان ما علاوه بر اینکه به آن توصیه میفرمودند، خود از آن بهرهمند میشدند.
امام کاظم علیه السلام برای مدد گرفتن و نیرو یافتن برای انجام امور دینی بهرهمندی از تفریحات سالم و لذتهای مشروع را لازمة یک زندگی با نشاط و بالنده دانسته و فرمودهاند:
اجْعَلُوا لِاَنْفُسِکُمْ حَظّاً مِنَ الدُّنْیا بِإعْطائها ما تَشْتَهی مِنَ الحَلالِ وَ مالا یَثْلِمُ المُرُوَّةَ وَ ما لا سَرَفَ فیهِ وَ اسْتَعینُوا بِذلِکَ علی اُمُورِ الدّینِ فَاِنَّهُ رُوِیَ لَیْسَ مِنّا مَنْ تَرَکَ دنیاهُ لِدینِهِ اَوْ تَرَکَ دیَنُه لِدُنیاهُ؛(1)از لذائذ دنیوی نصیبی برای کامیابی خویش قرار دهید و تمنیات دل را از راههای مشروع برآورید. مراقبت کنید که در این کار به مردانگی و شرافت شما آسیب نرسد و دچار اسراف و تندروی نشوید و به مدد این به وظایف دینی خود برسید؛ چه روایت شده است که « از ما نیست آن کس که دنیایش را برای دینش، یا دینش را برای دنیایش از دست بدهد.»
امام کاظم علیه السلام در ضمن اینکه به تفریح سالم و بهرهمندی از مواهب حلال و لذتبخش دنیا توصیه میکنند و آن را بستر رشد و موفقیت و
1) 1. تحف العقول، ص 410؛ بحارالانوار، ج 75، ص 321.
پیشرفت میدانند، به آفتهای آن نیز پرداخته و هشدار میدهند که مبادا در این امر به بیراهه و انحراف کشیده شوید و شرافت و مردانگی شما دچار آسیب شود. بنابراین، یکی از معیارهای مهم تفریح سالم این است که مناسب با کرامتهای انسانی باشد. اموری که این کرامتها را دچار آسیب میکند و بدان اشاره رفته است، عبارتاند از:
تفریح اگر با گناه و معصیت خداوند آسیب ببیند، نه تنها انسان را در به مقصد رسیدن کمک نخواهد کرد، که مایۀ سقوط او خواهد شد.
تفریحی که با لاابالیگری و لهو و لعب و شهوات رانی و غفلت از یاد خدا همراه است و جز یک خوشگذرانی موقت و گذرا چیزی از آن به دست نمیآید را نمیتوان مایۀ پیشرفت و کمال دانست، بلکه باید آن را زمینهساز سقوط در لجنزار گناه بر شمرد. از این رو امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند:
نَزِّهُوا اَنْفُسَکُمْ عَنْ دَنَسِ اللّذّاتِ وَ تَبِعاتِ الشَّهواتِ؛(1)جان خود را از آلودگیهای لذتها و پیروی از خواهشهای نفسانی پاکیزه نگاه دارید.
در این گونه تفریحات، لذتهای حرام که لحظاتی کام نفس انسان را شیرین میکند، جز سقوط از کرامت انسانیت و فرو رفتن در گرداب گناه و سقوط در آتش دوزخ چیزی نصیب انسان نمیشود و در پس آن جز پشیمانی و بیچارگی نیست که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
1) 1. غررالحکم، ص 720.
رُبَّ نُزْهَةٍ عادَتْ نُغْصَةً؛(1)چه بسا گردشی که به کدورت و تاریکی دل بینجامد.
و نیز فرمودند:
لاخَیْرَ فِی لَذَّةٍ مِنْ بَعْدِهَا النّارُ؛(2)در لذتی که بعد از آتش است، خیری نیست.
اسراف و زیادهروی در تفریح نیز یکی دیگر از آفات تفریح است که حضرت موسی بن جعفر علیه السلام آن را گوشزد فرموده و پرهیز از آن را لازم میدانند. برخی افراد گویا در زندگی کاری جز تفریح ندارند و همۀ همتشان این است که در زندگی خوش بگذرانند و هر فرصتی که به دست میآید به تفریح بپردازند. در صورتی که مقصود از زندگی تفریح و خوشگذرانی نیست، مقصد و مقصود این است که انسان قرب به خدا پیدا کند و مدارج کمال انسانیت را طی کند.
اگر توصیه به تفریح فرمودهاند، نه برای این است که تفریح کردن اصل و اساس زندگی است و اصالت برای تفریح است، بلکه تفریح را به عنوان کمک و مددی برای هدف اصلی زندگی که کمال است معرفی فرمودهاند تا با نشاط بیشتری در مسیر رشد و کمال گام برداشته شود.
در تفریح باید از اسراف و تبذیر و ریخت و پاشهایی که خلاف شرع
است پرهیز نمود. چون خود تفریح زمینه را برای اسراف فراهم میسازد و چه بسیارند افرادی که هزینههای تفریحی آنان بسیار هنگفت و سرسام آور است. گاهی هزینه یک مسافرت تفریحی آنان به خارج از کشور، معادل هزینة زندگی یک سال است. و این یکی از مصادیق بارز اسراف و تبذیر است. بنابراین، تفریحات پرهزینه که با ولخرجیهای زیاد و اسراف همراه است، زیبندۀ انسان متعالی و کمالخواه نیست.
تفریح سالم ابعاد گوناگونی دارد که هر کدام در تقویت جسم و روح و نشاط و شادابی در زندگی نقش مهمی را ایفا میکند. توجه به همة ابعاد آن میتواند انسان را در همة ابعاد زندگی مدد دهد و اسباب موفقیت او را فراهم سازد. در این بخش به برخی از گونههای تفریح سالم میپردازیم:
بخشی دیگر از تفریحات سالم، سازنده و نشاط آفرین، تفریحاتی است که به همراه خانواده انجام میگیرد. این تفریح یکی از ضروریترین تفریحات است؛ چرا که نه تنها فرد فرد خانواده را به نشاط میآورد، بلکه به نشاط و گرمی کانون خانواده که یکی از اساسیترین ارکان جامعه است میانجامد. اگر روح نشاط در جمع خانواده برقرار باشد، از بسیاری از مشکلات جامعه پیشگیری خواهد نمود. چرا که خانوادههایی که بینشان تفرقه و ناهماهنگی است، بیشتر در معرض آفت و سقوط قرار میگیرد نشاط در جمع خانواده، موجب اتحاد و یگانگی و محبت در خانواده خواهد شد. در نتیجه بیشتر همدیگر را درک میکنند و مشکلات را به کمک یکدیگر حل میکنند.
یکی از مهمترین تفریحات خانوادگی دید و بازدید با اقوام و خویشان است که آثار و برکاتی فراوان در پی خواهد داشت. لذت دیدار اقوام و خویشان و کسانی که چه بسا با آنان زندگی کرده و خاطرات فراوانی از یکدیگر دارند، قابل انکار نیست. کسی نیست که از دیدار پدر و مادر، خواهر و برادر و دیگر اقوامش شادمان نشود.
روای میگوید: به محضر امام صادق علیه السلام رسیدم. ایشان در منزل برادر خود عبدالله بود. به ایشان عرض کردم: «جُعِلْتُ فِداکَ ما حَوَّلَکَ اِلی هذَا المَنْزِلِ؛ فدایت شوم، چه چیز شما را به اینجا کشانیده است؟» فرمودند: «طَلَبُ النَّزْهَةِ؛ برای تفریح آمدهام».(1)
صلة رحم و ارتباط و پیوندها و رفت و آمدهای خانوادگی فصل بزرگی در روابط اجتماعی دین اسلام را تشکیل میدهد. توصیههای فراوان خداوند در قرآن و سخنان پیشوایان دین به صلة رحم و ارتباط خانوادگی بر کسی پوشیده نیست.
شخصی به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسید و پرسید: برترین اعمال چیست؟ حضرت فرمودند: «الایمانُ بِاللهِ؛ ایمان به خدا.» پرسید: پس از ایمان به خدا؟ حضرت فرمودند: «صِلةُ الرَّحِمَ؛ ارتباط و دیدار با خویشان.»(2)
از این فرمایش پیامبر خدا جایگاه بس رفیع صلۀ رحم و اهمیت آن به
دست میآید، اگر چیزی بعد از ایمان به خدا به این مرتبه بود، حضرت آن را ذکر میفرمودند.
صلة رحم، ارتباط و دیدارهای فامیلی، گذشته از بهجت و نشاطی که به همراه دارد، آثار ارزشمند فراوانی در پی دارد و از اموری است که نه تنها ثواب اخروی فراوانی دارد که آثاری نیز در زندگی دنیایی ما از خود باقی میگذارد. امام صادق علیه السلام در روایتی به برخی از آثار دنیوی و اخروی آن اشاره فرمودهاند:
اِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ تُزَکِّی الاَعمالَ وَ تُنْمِی الاَمْوالَ و تُیَسِّرُ الحِسابَ وَ تَدْفَعُ الْبَلوی وَ تَزیدُ فی الاَعمْارِ؛(1)صلة رحم اعمال را پاک، اموال را بسیار، حساب را آسان، بلا را دفع و روزی را زیاد میکند.
و آثار فراوان دیگری که در اینجا مجالی برای طرح آن نیست.
یکی دیگر از تفریحات مسرت بخش برای خانوادهها گردش و مسافرت است. گردش و مسافرت خانوادگی، زمینههای صمیمیت و یگانگی و همدلی و همراهی بیشتر را در خانواده فراهم میسازد. زندگی را از حالت یکنواختی و روزمرگی بیرون میآورد و روحی جدید در کالبد گرم خانواده میدمد.
با گردش در طبیعت از مواهب طبیعی، مناظر، سبزهزارها، باغها و رودخانهها و آب و هوای پاک بهره برده و نشاط و شادمانی را در جان و روحمان مییابیم. چنانکه شاعر عرب با الهام از کلام معصومان میگوید:
1) 1. الاصول الستة عشر، ص 297؛ الزهد، ص 34؛ الکافی، ج 5، ص 58؛ بحارالانوار، ج 71، ص 88.
ثَلاثَةٌ یُذْهِبْنَ عَنْ قَلبی الحَزَنَالماءُ وَ الخَضْـراءُ و الوَجْهُ الحَسَنُ؛(1)
سه چیز حزن و اندوه را از دل من میزداید: آب و سبزهزار و صورت نیکو.
بیرون آمدن از خانه و کاشانه و از شهر و دیار، در حقیقت خارج شدن از پوستهای است که مدتها در آن محبوس بودهایم. اگر این گردشها همراه با تفرج صنع الهی باشد و ما را با نعمتها و آثار رحمت الهی و آفرینش و خالق هستی بیشتر آشنا کند، که بهترین بهره را نیز بردهایم. خداوند این ویژگی را در گردشها مورد توجه قرار داده و همه راه به آن دعوت مینماید:
قُلْ سیرُوا فِی الاَرضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَاَ الخَلْقَ ثُمَّ اللهُ یُنْشِـیءُ النَّشْـأَةَ الآخِرَةَ؛(2)بگو: در زمین بگردید و بنگرید که خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است. سپس باز خداست که نشأة آخرت را پدید میآورد.
خداوند در این سیر و گردش، مبدأ و معاد را به ما نشان میدهد. بنابراین، یکی از برکات گردش در طبیعت این است که به شناخت مبدأ و معاد میانجامد و این برترین و بالاترین چیزی که انسان باید در زندگی در پی آن باشد.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم و پیشوایان دین ما خود از این گردشها بهرهمند بودهاند. از امام صادق علیه السلام روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روزی به در خانۀ فاطمه آمدند. ایشان را بر الاغی سوار کردند و به علی و حسن و حسین علیهم السلام هم فرمودند: به همراه یکدیگر از شهر مدینه خارج شویم.
هنگامی که از دیوارهای شهر فاصله گرفتند، سر دو راهی رسیدند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دست راست را انتخاب کردند و رفتند تا به محلی رسیدند که در آنجا درخت خرمایی بود. حضرت گوسفندی خریدند که در یکی از گوشهایش نقطههای سفیدی داشت. دستور دادند آن را ذبح نمودند و پختند.(1)
میبینیم که چگونه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای تجدید روحیه و ایجاد نشاط، خانوادة خود را برای تفریح به بیرون از شهر میبرند.
در روایتی دیگر آمده است که حضرت امام رضا علیه السلام از اصحاب خود پرسیدند: «اَیُّ الإدامِ اَجْوَدُ؛ چه خورشی بهتر است؟»
یکی گفت: گوشت. دیگری گفت: روغن، بعضی گفتند: روغن زیتون. حضرت فرمود:
لا بَلِ المِلْحُ لَقَدْ خَرَجْنا اِلیَ نُزْهَةٍ لَنا فَنَسِیَ الْغُلامُ المِلْحَ فَما انْتَفَعْنا بِشَـیءٍ حَتَّی انْصَرَفْنا؛(2)هیچ یک از آنچه گفته شد بهترین خورش نیست، بلکه نمک بهترین خورش است. روزی برای تفریح و گردش از شهر خارج شدیم. غلام نمک را جا گذاشت. از این رو از هیچ خوردنی استفاده نکردیم تا برگشتیم.
از دیگر تفریحاتی که باید به آن توجه داشت و در روایات متعددی به آن اشاره شده است، توجه به همسر و شوخی و تفریح با اوست. از رسول
خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین روایت شده است:
کُلُّ لَهوِ المُؤْمِنْ باطِلٌ اِلّا فِی ثَلاثٍ فی تَأْدیبِ الْفَرَسِ وَ رَمیهِ عَنْ قَوْسِهِ وَ مُلاعَبَةِ امْرَأَتِهِ فَانَّهُنَّ حَقٌّ؛(1)هرگونه لهو و بازی از مؤمن نابهجاست، مگر در سه چیز: در تربیت کردن اسب، و مسابقات تیر اندازی و شوخی کردن با همسر که اینها درست و بهجاست.
در روایتی دیگر نیز از امام باقر علیه السلام چنین نقل شده است:
لَهوُ المُؤْمِنِ فی ثَلاثَةِ اَشْیاءَ التَّمتُّعِ بِالنِّساءِ َو مُفاکَهَةِ الْإِخوانِ وَ الصَّلاةِ باللَّیلِ؛(2)سرگرمی و تفریح اهل ایمان در سه چیز است: لذتیابی و کامجویی از همسر، مزاح و شوخی با برادران دینی و نمازگزاردن در شب.
امام صادق علیه السلام هم یکی از تفریحات سالم و لذتبخش را زناشویی و شوخی کردن با همسر برشمردهاند: «مُلاعَبَةُ الرَّجُلِ اَهْلَهُ».(3)
از جمله تفریحاتی که هم برای خود انسان مفید و مسرتبخش است و هم برای کودکان، بازی کردن با آنهاست.
بازی با کودک علاوه بر اینکه اسباب نشاط و خوشحالی او را فراهم میکند، موجب انس و الفت خانواده است. به این معنا که کودک با پدر و مادر احساس صمیمیت میکند و این صمیمیت در آیندة او نقش بسیار مؤثری خواهد داشت. از سوی دیگر بازی یکی از نیازهای ضروری و اولیۀ
کودکان است. اگر خود ما زمینۀ بازی او را فراهم کنیم و در حین بازی احساسات پدرانه و مادرانه را اظهار کنیم و مهر و محبت را نثارش کنیم، هم از جهت بازی ارضاء خواهد شد و از جهت عاطفی و احساسی بهرهمند خواهد شد.
مرحوم آیت الله بهاءالدینی میفرمودند: کودکان تفریح زندگیاند. یعنی نشاط و شادمانی خانواده را فراهم میسازند. از اینروست که خانوادهای که در آن فرزندی نیست، بیفروغ است و نشاط کمتری در آن یافت میشود.
بازی با کودک علاوه بر آثار بسیار مفیدی که ذکر شد، زمینههای تواضع و فروتنی را نیز در انسان ایجاد میکند. گاهی انسان در یک مقام و موقعیت سنی و اجتماعی است که در شأن خود نمیداند که با یک کودک همبازی شود و خودش را در جایگاه کودکان قرار دهد. و این احساس خودبزرگبینی و مقام و موقعیت خاص باید با بازی با کودکان از بین برود و تواضع و فروتنی جای آن را بگیرد. و این نیز یکی از موهبتهای آموزهای دینی ماست.
شخص پیامبر اکرم که سر سلسلة کائنات و گل سر سبد هستی و اول شخصیت عالم است، خودش با کودکان بازی میکرد و اسباب خرسندی آنان را فراهم میساخت. جابربن عبدالله انصاری میگوید:
دَخَلْتُ عَلی النّبی و الحَسَنُ وَ الحُسَیْنُ عَلی ظَهْرِهِ وَ هُوَ یَجْثُو بِهِما وَ یَقُولُ نِعْمَ الجَمَلُ جَمَلَکُما وَ نِعْمَ الْعَدْلانِ اَنْتُما؛(1)به محضر پیامبر خدا رسیدم، در حالی که حسن و حسین سوار بر پشت پیامبر بودند و حضرت
1) 1. مناقب آل ابیطالب، ج 2، ص 387؛ بحارالانوار، ج 43، ص 285.
پشت خود را برای آن دو خم کرده بود و میفرمود: بهترین شتر، شتر شماست و بهترین سوار، شمار هستید.
عبدالله بن مسعود میگوید: روی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حسن و حسین علیهما السلام را بر پشت خویش سوار کرده و به راه افتادند و فرمودند:
نِعْمَ المَطیُّ مَطیُّکُما وَ نِعْمَ الرّاکبانِ اَنْتُما وَ اَبُوکُما خَیرٌ مِنْکُما؛(1)بهترین مرکب، مرکب شماست و بهترین سوار شما دو نفر هستید، اما پدرتان از شما دو نفر برتر و بالاتر است.
یکی از تفریحاتی که نشاط بخش است و خستگی را از جان انسان بیرون میکند، دیدار و گفت و گو با برادران ایمانی و دوستان است. انسان وقتی فشار کار و تلاش برای او ملامتآور شده و خستگی بر جانش نشسته است، هنگامی که به دیدار دوستانش میرود و با آنان گپ میزند و گفت و گویی میکند، خستگی از تنش بیرون میآید و وجد و نشاطی برای او حاصل میشود. خود نفس دیدار دوستان و گعدة دوستانه نشاط بخش است. البته باید حدود الهی را مراعات نمود و مراقب بود که فضای گناه بر مجلس حاکم نشود. و این یکی از اسباب فرح و شادی اهل ایمان است؛ چنانکه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به امیرالمؤمنین علیه السلام خطاب میفرماید:
یا عَلیّ ثَلاثٌ فَرَحاتٌ لِلْمُؤمِنِ فِی الدُّنیا لِقاءُ الْإِخوانِ وَ تَفْطیرُ الصّائِمِ وَ التَّهَجُّدِ مِنْ آخِرِ الَّلیلِ؛(2)یا علی، برای اهل ایمان سه چیز موجب
شادمانی در دنیاست: دیدار برادران دینی، افطاری دادن به روزهدار و تهجد و شب زندهداری در ساعات آخر شب.
در روایتی دیگر دیدار برادران و دوستان یکی از عوامل نشاط برشمرده شده است. امام موسی بن جعفر علیه السلام میفرمایند:
مُلاقاتُ الإِخوانِ نُشْرَةٌ وَ تَلقیحٌ لِلْعَقْلِ وَ اِنْ کانَ نُزْراً قَلیلاً؛(1)دیدار برادران دینی نشاطآور و خرد زاست، هر چند کم باشد.
این دیدارها اگر بر محور ایمان و اخوت و برادری باشد، علاوه بر آن که موجب نشاط و شادمانی است، بر خرد انسان میافزاید؛ چون انسان با تبادل نظر و انتقال معلومات و اطلاعات به یکدیگر، به یک خرد جمعی دست مییابد. در حقیقت علم و عقلش کمال مییابد و راه کمال را بهتر میشناسد و به آن رهنمون میشود.
انسان اگر به زیارت کسی میرود، برای این است که او را خشنود و خرسند و مسرور گرداند و از دیدار او دلشاد شود. و این با خوشرویی حاصل میشود، نه با اظهار غم و اندوه.
اگر با روی درهم کشیده و با حالت ناراحتی به دیدار و دوست و محبوبی برویم، زیارتی که باید مایة سرور و شادمانی باشد، مایة غم و اندوه میگردد و این نه تنها اکرام دوست نیست، که آزار و اهانت به اوست.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
1) 1. الامالی للمفید، ص 329؛ بحارالانوار، ج 71، ص 353.
لازِیارَةَ مَعَ ذَعارَةٍ؛(1)زیارت و دیدار با بدخلقی ناسازگار است.
بر این اساس باید با رویی گشاده و سرور و شادمانی دوستان و خویشان خود را ملاقات کنیم، تا دیداری مفید و مسرت بخشی داشته باشیم و نشاط و شادمانی را بر دلها بنشاند. امیرالمؤمنین علیه السلام یکی از مسائلی که توصیه میفرمایند، همین گشادهرویی در دیدار دوستان است:
وَ اَظْهِروا البِشْـرَ فیما بَیْنَکُمْ وَ السّـُرورَ فی مُلاقاتِکُمْ؛(2)در مواجهه با یکدیگر گشادهرو باشید و شادمانی را در دیدارهای خود آشکار کنید.
توصیه به دیدار از یکدیگر فراوان توصیه شده است. با این دیدارها دلها حیات پیدا میکند و انسان از دلمردگی و کسالت بیرون میآید. این یکی از ویژگیهای مهم زیارت اهل ایمان از یکدیگر است، به ویژه آن که در چنین مجالسی یاد اهل بیت علیهم السلام و ذکر سخنانشان به برکت این مجالس میافزاید و دلها را بر محور اهل بیت علیهم السلام به یکدیگر نزدیک و نزدیکتر میکند. امام صادق علیه السلام فرمودند:
تَزاوَرُوا فَاِنَّ فِی زیارَتِکُم اِحیاءً لِقُلُوبِکُمْ وَ ذِکْراً لِأَحادیثِنا وَ احادیثُنا تُعَطَّفُ بَعْضَکُمْ عَلی بَعْضٍ؛(3)از یکدیگر دیدار کنید که در این دیدار دلهای شما زنده میشود و از اخبار و احادیث ما شما را به یکدیگر مهربان خواهد کرد.
یکی از تفریحات سالمی که باعث انبساط خاطر میشود و وجد و نشاط را در انسان فراهم میسازد، ورزشهایی است که موجب تقویت بنیۀ نظامی میشود و جامعة اسلامی را برای دفاع در برابر دشمنان مهیا میسازد.
اسلام برای تشویق و ترغیب به تقویت نیروهای اسلام، نه تنها به این ورزشها توصیه کرده است، بلکه برد و باخت و شرط بندی را که یکی از محرمات الهی است، در این موارد جایز و حلال بر شمرده است.
تیراندازی و سوارکاری که از مهمترین ابزار دفاع در برابر دشمنان بوده، از این قبیل تفریحات سالم است. مسابقه در سوارکاری و تیراندازی از سرگرمیهای پسندیده و مطلوب است.
البته روشن است که در هر زمان بنیههای رزمی و نظامی به گونهای تقویت میشود. اگر به سوارکاری و تیراندازی توصیه شده، به جهت تقویت این بنیهها بوده است و این سفارش قرآن است که فرموده است:
وَ اَعِدُّوا لَهـُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخـَیْلِ تُرْهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللهِ وَ عَدُوَّکُمْ ...؛(1)و هر چه در توان دارید از نیرو و اسبهای آماده بسیج کنید، تا به این تدارکات، دشمن خدا و دشمن خودتان را بترسانید.
جامعة اسلامی باید جامعهای قوی و نیرومند و بانشاط باشد تا در برابر هجمههای دشمن در هر بعدی بتواند از خود دفاع کند و آن را رفع نماید. از این رو پیشوایان ما به این ورزشها بسیار اهمیت میدادند، و دیگران را در
1) 1. سورۀ انفال، آیۀ 60.
فراگیری و تقویت آن تشویق میفرمودند و خود نیز به آن مبادرت میورزیدند.
یکی دیگر از ورزشهایی که بسیار نشاطبخش است، هم بر نیروی بدن میافزاید و هم روح و جان انسان را سر حال و بانشاط میسازد، شناست که به فراگیری و انجام آن توصیه شده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
خَیْرُ لَهـْوِ المُؤْمِنِ السَّباحَةُ؛(1)بهترین لهو و بازی مؤمن شناکردن است.
آموزش شنا به فرزندان، خود یکی دیگر از چیزهایی است که پیامبر گرامی اسلام به آن توصیه فرمودهاند:
عَلِّمُوا اَولادَکُمْ السَّباحَةَ وَ الرِّمایَةَ؛(2)به فرزندانتان شنا و تیراندازی بیاموزید.
یکی از عوامل مهم تجدید روحیه و ایجاد نشاط و رفع خستگیها و یکنواختی در زندگی مسافرت است. سفر هر چند ممکن است با رنج و مشقت همراه باشد، ولی لذت و بهرهای که انسان از مسافرت میبرد، همۀ آنها را جبران میکند و به دست فراموشی میسپارد و چه بسا همین مشقتها را به خاطرههایی لذتبخش تبدیل میکند.
مسافرت یکی از اسباب سلامت روح و جسم انسان است. این است که
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
سافِروا تَصِحُّوا؛(1)مسافرت کنید تا صحت و سلامت خود را باز یابید.
امیرالمؤمنین علیه السلام در شعری که منسوب به ایشان است، پنج خاصیت و اثر برای مسافرت ذکر نمودهاند که هر کدام فصل مهمی در زندگی است.
تَغْرَبْ عَنِ الاَوْطانِ فی طَلَبِ الْعُلیِ وَ سافِرْ فَفْیِ الاَسْفارِ خَمْسُ فَوائِدٍ
تَفَرُّجُ هَـمٍّ وَ اکْتِســابُ مَعیشَـةٍوَ عِلْـمٍ وَ آدابٍ وَ صُحبَةِ ماجِدٍ(2)
در پی به دست آوردن بالندگی از شهرهای خود هجرت کن و مسافرت کن که در مسافرتها پنج فایده است: زدودن غم و اندوه، تحصیل معیشت، تحصیل علم، تحصیل آداب و همنشینی با افراد بزرگوار.
نخستین فایدههایی که برای مسافرت ذکر کردهاند، تفرج همّ و بر طرف نمودن غم و اندوه است و این از مهمترین و با ارزشترین نتیجة مسافرت است.
البته در این میان رفیق راه و هم¬سفر هم سهم به سزایی در بهرهمندی از برکات و آثار سفر دارد. این است که برای سفر کردن ابتدا باید رفیق راه پیدا کرد، بعد عزم سفر نمود. که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
الرَّفیقَ ثُمَّ الطَّریقَ؛(3)ابتدا رفیق و آنگاه راه.
بذل و بخشش و ریخت و پاشی که به اسراف و تبذیر نینجامد، از آدابی
است که برای سفر برشمردهاند. گشادهرویی، گشادهدستی و بذل و بخشش به همسفریها از مواردی است که به آن توصیه شده است.
و یکی از مهمترین آداب سفر شوخی و مزاح با همراهان است که این، هم طول سفر را کوتاه میکند و هم رنج سفر را میزداید و هم بر نشاط و شادمانی انسان میافزاید. امام صادق علیه السلام در شمار نشانههای جوانمردی در سفر، یکی را هم شوخی بسیار که به غضب خداوند نینجامد برشمردهاند:
وَ کَثْرَةُ المِزاحِ فی غیر ما یُسْخِطُ اللهَ عَزَّوَجَلَّ.(1)
از مهمترین موارد تفریح سالم و نشاطبخش که موجب انبساط روحی انسانی میشود و زندگی را سرشار از نشاط میکند، نماز شب و دعا و مناجات با خدای متعال است. هر کس به دریای رحمت بیکران الهی وصل شود، به لذتی پایدار و خاطری آسوده دست مییابد. و نماز شب بیش از همه این زمینه را برای آدمی فراهم میکند. از اینرو امام باقر علیه السلام یکی از تفرجات اهل ایمان را که موجب فرح و شادی آنان میگردد، نماز شب بر شمرده است.
لَهوُ المُؤْمِنِ فِی ثَلاثَةِ اَشْیاءَ ... وَ الصَّلوةُ بِاللَّیْلِ؛(2)تفریح مؤمن در سه چیز است؛ یکی هم نماز شب است.
تفریح گاهی در قلمرو طبیعت است و گاهی در قلمرو معنویت.
انسانهای کامل و وارسته به جز طبیعت، تفرجگاههای دیگری دارند که لذت و نشاطی که در آن فضا به دست میآورند، با نشاطی که از فضای طبیعت به دست میآید، قابل قیاس نیست. آن فضاهای معنوی و نورانی روح و جان را نشاط و انبساط میبخشد و انسان را به اوج لذتی ماندگار میرساند. این لذتها آن چنان عمیق و پایدار است که هیچگاه از انسان جدا نمیشود و همواره با اوست.
در روایات اهل بیت علیهم السلام به برخی از این تفرجگاههای معنوی اشاره شده است.
انسانهای سعادتمند و دوستان خداوند تفرجگاهی بس زیبا و وصف ناشدنی دارند که هر شب به هنگام سحر در آنجا به گردش مشغولاند. امیرالمؤمنین علیه السلام از این تفرجگاه الهی پرده برداشته و فرمودهاند:
سَهَرُ الْعُیُونِ بِذِکرِ اللهِ فُرْصَةُ الصُّعداءِ وَ نُزْهَةُ الْاَولِیاءِ؛(1)بیداری چشمها و شب زندهداری به ذکر خدا، فرصت نیکبختان و تفرجگاه دوستان خداست.
دیدگان را با یاد خدای سبحان بیدار داشتن تفرجگاه معنوی است که اولیای الهی در آن غم و اندوه را از جان و دل میزدایند و نشاط و شادمانی را جایگزین آن میکنند.
1) 1. عیون الحکم، ص 285؛ تصنیف غررالحکم، ص 319.
کسانی که به دنبال کسب حکمت و دانشاند و هر روز بر دانش و دانایی آنان افزوده میشود، گویی در باغی بسیار باصفا و در تفرجگاهی سرسبز به تفرج و تفریح مشغولاند و لذتی که از این سیر و سیاحت معنوی نصیب آنان میشود، با لذتهای مادی قابل قیاس نیست. چنانکه علی علیه السلام میفرمایند:
الْحِکْمَةُ رَوْضَةُ العُقلاء و نُزْهَةُ النُبَلاءِ؛(1)حکمت و دانش باغ و بوستان خردمندان و گردشگاه زیرکان و هوشیاران است.
تفکر و اندیشیدن در آیات الهی و نشانههای خداوند و سیر در آفاق و انفس و تدبر در خلقت و سیر انسان از دیگر تفرجگاههای معنوی فرهیختگان و انسانهای وارسته است. امیرالمؤمنین علیه السلام نیز در این زمینه فرمودهاند:
الفِکْرُ نُزْهَةُ المُتَّقین؛(2)اندیشه و تفکر در آیات حق تفرجگاه پرهیزکاران است.
کسانی که مرز حق را برای مسیر خود برگزیدهاند و مراقباند که از مسیری که خداوند برای آنها مشخص کرده است به انحراف کشیده نشود. در سیر خود به این تفرجگاه توجه بسیار دارند و راه و معرفت و رسیدن به نقطة کمال را در این تفرجگاه جست و جو میکنند. این است که امام
صادق علیه السلام فرمودند:
کانَ اَکْثَرُ عِبادَةِ ابی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللهُ التَّفَکُّرُ وَ الْاِعتِبارٌ؛(1)بیشترین عبادت ابوذر ـ که خداوند رحمتش کند ـ دو چیز بود: تفکر و عبرت گرفتن.
فراگیری دانش و دانشافزایی صرف نظر از رنج و مشقت آن، یکی از لذتهای زندگی کسانی است که در راه تحصیل علم و دانش گام بر میدارند. کشف مطالب و رموز طبیعت و دستیابی به فنآوریهای جدید، برای کسانی که در این مسیر تلاش میکنند، لذتی بسیار به دنبال دارد. و این خود به مانند تفریحی لذتبخش است که آنان را از نظر روحی و معنوی ارضاء میکند. و امیرالمؤمنین علیه السلام چه زیبا فرمودند:
العُلُومُ نُزْهَةُ الْاُدَباءِ؛(2)دانشها تفرجگاه دانشپژوهان است.
اِنَّ المُداعَبَةَ مِنْ حُسْنِ الخُلْقِ وَ اِنَّکَ لَتُدْخِلُ بِهَا السُّرُورَ عَلی اَخیکَ وَ لَقَدْ کانَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و اله یُداعِبُ الرَّجُلَ یُریدُ اَنْ یَسُرَّهُ؛(1)درحقیقت شوخی از خوش خلقی است و تو بدان وسیله برادرت را خوشحال و مسرور میکنی. هر آینه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گاهی با برخی افراد شوخی میکردند و میخواستند او را شاد و مسرور کنند.
محبت اهلبیت علیهم السلام اساس دین ماست. چنانکه پیامبر خدا فرمودند:
اَساسُ الاِسْلامِ حُبّی وَ حُبُّ اهلبیتی؛(2)اساس و پایة اسلام، محبت من و محبت اهلبیت من است.
اگر کسی دیگری را دوست دارد، وسیلة قرب و وصول و رسیدن به او را نیز دوست دارد و در جست و جوی آن است. یکی از نشانههای محبت درونی این است که انسان همواره به یاد محبوب خود باشد و نامش بر زبان او جاری گردد.
بنابراین، کسی که به دنبال قرب و وصول به محمد و آل محمد است، باید ذکرشریف صلوات را زیاد بر زبان جاری کند. و این گویای محبت حبیب خدا و اهلبیت علیهم السلام است. پس هر چه عشق و علاقه به این خاندان دارید، باید برایشان صلوات بفرستید.
یکی از مصادیق حسن خلق، مزاح و شوخی طبعی است. مزاح و شوخی بهجا و به دور از معصیت خداوند، نه تنها مذموم و ناپسند نیست، بلکه به آن توصیه شده است. انسان گاهی با یک لطیفة زیبا، خنده بر چهرة انسانی اندوهگین مینشاند و سرور و شادمانی را به او هدیه میدهد. این علاوه بر اینکه از زیبایی اخلاق شمرده میشود، ایجاد و سرور و شادمانی در دل دیگران به شمار میآید که آثار بسیار ارزندة دنیوی و اخروی دارد.
طنزگویی و مزاح و شوخ طبعی، اگر در مرز شرع برگزار شود، و از خطوط قرمزی که خداوند و اولیای دین برای آن تبیین کردهاند تجاوز نکند، میتواند یکی از عوامل نشاطبخش زندگی باشد.
اولیای دین ما به مزاح و شوخیهای سالم و فرحبخش توصیه فرمودهاند. یونس شیبانی میگوید: امام صادق علیه السلام به من فرمودند:
کَیْفَ مُداعَبَةُ بَعْضِکُمْ بَعْضاً؛ شوخی کردن شما با یکدیگر چگونه است؟ در پاسخ عرض کردم: قلیلٌ؛ اندک است. فرمود: فَلا تَفْعَلوا؛ اینگونه نباشد. فَاِنَّ المُداعَبَةَ مِنْ حُسْنِ الخُلْقِ وَ اِنَّکَ لَتُدْخِلُ بِهَا السُّـرُورَ عَلی اَخیکَ وَ لَقَدْ کانَ رَسول اللهِ صلی الله علیه و اله یُداعِبُ الرَّجُلَ
یُریدُ اَنْ یَسُـرَّهُ؛(1)زیرا شوخی از خوش خلقی است و تو بدان وسیله برادرت را خوشحال و مسرور میکنی. هر آینه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گاهی با برخی افراد شوخی میکردند و میخواستند او را شاد و مسرور کنند.
از این فرمایش امام صادق علیه السلام استفاده میشود که شوخی و مزاح یکی از سیرههای پیامبر خدا بوده است. و شوخ طبعی و مسرور کردن دیگران، یکی از ویژگیهای آن حضرت به شمار رفته است. از این رو، باید شوخ طبعی را به عنوان یکی از سیرههای پیامبر در صحنة زندگی به کار بندیم و اسباب فرح و شادی خود و خانواده و دوستان را فراهم سازیم.
اهل ایمان همیشه بانشاط و شوخطبعاند، از امام صادق علیه السلام چنین روایت شده است:
ما مِنْ مُؤمنٍ اِلّا وَ فیه دُعابَةٌ؛(2)مؤمنی نیست، جز اینکه در او «دعابه» هست.
راوی میگوید: پرسیدم دعابه چیست؟ فرمودند: مزاح. یعنی مؤمن اهل مزاح و خوش و بش است. همیشه سر حال و بانشاط و خندان است. پیامبر هم میفرمودند:
اِنّی لَأَمْزَحُ وَلا اَقُولُ اِلّا حَقّاً؛(3)من مزاح میکنم، ولی جز حق نمیگویم.
برخی افراد بینمک و بیمزهاند، شیرین نیستند. پیامبر و امامان خوشمزه
و بانمک و شیرین بودند. اهل مزاح بودند. اصلاً شیرینی در طبیعت مؤمن نهفته است. چنانکه نبی مکرم اسلام فرمودند:
المُؤمِنُ عَذبٌ یُحِبُّ الْعُذوبَةَ والمُؤمِنُ حُلْوٌ یُحِبُّ الحَلاوَةَ؛(1)مؤمن گوارا و خوشمزه است و گوارا و خوشمزه را دوست دارد و مؤمن شیرین است و شیرینی را دوست دارد.
برخورد و رفتار و چهره و سخن مؤمن، همه گوارا و دلچسب است و انسان از معاشرت با او لذت میبرد. چنان¬که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
المؤمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ وَ المُنافِقُ قَطِبٌ غَضِبٌ؛(2)مؤمن شوخطبع و بذلهگو است و منافق بدخو، ترشرو و خشمجو است.
مؤمن باید خوشمزگی و شیرینکاری داشته باشد. برخی افراد شیرین و خوشمزهاند، بعضی بیمزهاند و بعضی دیگر تلخاند. اهل ایمان و دوستان اهلبیت علیهم السلام نمکیناند. بیملاحت نیستند. شوخ و سرحال و کیفورند. با حرفهای پسندیده با خانواده و فرزندان و دوستانشان شوخی میکنند.
پیامبر خدا شوخی میکردند و با مزاح و شوخ طبعی خود دیگران را مسرور میکردند و علاوه بر آن میخواستند ابهت شخصیت ایشان دیگران را مرعوب خود نکند، بلکه با صفا و یگانگی با دیگران معاشرت میکردند و شأن و عظمت پیامبر خدا مانع از آن نبود که دیگران به راحتی با آن حضرت مصاحبت و معاشرت داشتند باشند.
هرگاه با گروهی مینشستند، طوری بود که دیگران احساس میکردند پیامبر هم همچون یکی از آنان است. اصلاً دوست نداشت که در میان اصحاب خود متمایز از دیگران باشد. در بیان این ویژگی پیامبر خدا گفتهاند:
اِذا جَلَسَ بَیْنَ النّاسِ کانَ کَواحِدٍ مِنْهُمْ لایَعْرِِفُهُ مَنْ لَمْ یَکُنْ یَعْرِِفُهُ؛(1)پیامبر خدا هنگامی که بین مردم مینشست، همانند یکی از آنان بود، بهطوریکه کسی که پیامبر را نمیشناخت، نمیدانست کدام یک پیامبرند.
اگر با دقت نظر در سیرة پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بنگریم، میبینیم که با آن مکانت رفیع و شأن عظیم که تا به سدر المنتهی بالا میرود و جبرئیل، بزرگترین و مقربترین فرشتة عالم هستی از او عقب میماند، با این همه عظمت و بزرگی، بسیار متواضع، سهل، آسان، بانشاط، گشادهرو، متبسم، شادان و با لطافت و ظرافت است. لطیفهگویی و خوشطبعی میکند و با کلام نمکین خود، دیگران را مسرور و شادمان میسازد. ظریفگویی و لطیفهگویی را میپسندد و آن را نیکو میشمارد. این صفت پیامبر آنچنان چشمگیر است که اصحاب بابی را در این ویژگی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم گشودهاند.
راوی میگوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم:
جُعِلْتُ فِداکَ هَلْ کانَتْ فِی النَّبِیِّ مُداعَبَةٌ؛ فدایت گردم، آیا پیامبر هم شوخی میکردند!
فرمود: لَقَدْ وَصَفَهُ اللهُ بِخُلْقُ عَظیمٍ فِی المُداعَبَةِ وَ اِنَّ اللهَ بَعَثَ اَنبیاءَهُ
1) 1. لئالی الاخبار، ج 1، ص 73.
فَکانَتْ فیهم کَزازَةٌ وَ بَعَثَ مُحَمَّداً بِالرَّأفَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ کانَ مِنْ رَأفَتِهِ لِاُمَّتِهِ مُداعَبَتُهُ لَهـُمْ لِکَیْلا یَبْلُغَ بِاَحدٍ مِنْهُم التَّعظیمُ حَتّی لا یَنْظُرَ اِلَیْهِ؛(1)خداوند پیامبر را در شوخ طبعی به خُلق بزرگ توصیف فرموده است. و البته خداوند پیامبرانش را مبعوث فرمود، در حالی که در آنان یک قبض و گرفتگی بود. و محمد صلی الله علیه و آله و سلم را با رأفت و مهربانی و رحمت مبعوث کرد. و رأفت و مهربانی او برای امتش مزاح و شوخ طبعی آن حضرت با مردم است. تا عظمت و هیبت آن حضرت آنان را نگیرد و مانع نگاه کردن به آن حضرت نشود.
در حقیقت پیامبر خدا خودشان را تنزیل میدادند و پایین میآورند، تا مردم بهتر بتوانند با آنان رابطه برقرار کنند و یگانه شوند. مثل یک بزرگی که با بچهها شوخی میکند و خودش را پایین میآورد. این نهایت تواضع و فروتنی پیامبر خدا بوده است که با آن عظمت همه میتوانستند با آن حضرت ارتباط برقرار کنند، همنشین شوند و گفت و گو کنند. تا بدانجا که با پیامبر خدا شوخی میکردند و پیامبر هم از شوخی آنان استقبال میفرمود. و این از ویژگیهای بزرگ پیامبر رحمت و خاتم المرسلین بوده است.
پیامبر خدا هم با دیگران مزاح میفرمودند و آنان را شادمان میکردند و هم اصحاب با پیامبر خدا شوخی و مزاح میکردند و پیامبر از شوخ طبعی آنان شادمان میشدند. امام باقر علیه السلام از پدران خود چنین روایت کردهاند:
کان رسولُ اللهِ صَلّی الله علیه و آله، لَیَسُرُّ الرَّجُلَ مِنْ اَصْحابِهِ اِذا رَآهُ
1) 1. کشف الریبة، ص 82؛ مستدرک الوسائل، ج 8، ص 408.
مَغْمُوماً بِالمُداعَبَةِ؛(1)پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم هرگاه میدیدند یکی از اصحابشان اندوهگین است، او را با مزاح و شوخ طبعی شادمان میکردند.
ابوهریه میگوید: به پیامبر خدا گفتند: یا رسول الله، شما با ما مزاح میکنید؟ حضرت فرمودند:
اِنّی لا اَقولُ اِلّا حَقّاً؛(2)من جز حق نمیگویم.
یعنی مزاح و شوخ طبعی من هم بر اساس حق است. خلاف و باطل و استهزاء و حرف ناروا در آن نیست.
از عایشه نیز چنین نقل شده است:
کانَ رسُولُ الله صلّی الله علیه و آله کَثیرُ الْمِزاحِ؛(3)پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم زیاد شوخی میکردند.
در میان خانوادة خود بانشاط بودند و با اهل خانه مزاح میفرمودند و آنان را شاد میکردند. برخی افراد با رفقا شوخی میکنند، ولی در خانه مثل برج زهر مار هستند. و این خلاف مروت و مردانگی است.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم سخنششیرین و پر از لطافت بود. شیرینی کلام پیامبر خدا و لطافت بیان و شوخطبعیهای آن حضرت با همة اصحاب و مردم، بزرگ و کوچک، هم در شادابی و نشاط مردم نقش داشته و هم احساس یگانگی و خودمانی بودن آن حضرت را در مردم بر میانگیزاند.
شوخیهای آن حضرت همه بیان واقعیتهاست، ولی واقعیاتی که ممکن است بسیاری از افراد به آن بیتوجه باشند و از شنیدن آن احساس تعجب کنند. گاه با بیان بدیهیاتی که بدور از ذهن است، با اصحاب و یارانشان مزاح میکردند و این راستترین و نمکینترین شوخیهای پیامبر خداست. «از نمکین کلام خود حق نمک ادا کند.»
از این نمونهها در تاریخ زندگی پیامبر خدا و معاشرت و همزیستی با مردم آن دوران بسیار میتوان یافت که نمونههایی از آن ذکر میشود.
تَمشِی الهَریسَةُ؛(1)حلیم دارد حرکت میکند و میرود.
با این بیان لطیفشان هم مزاح کردند و هم سرانجام و عاقبت گندمها را بیان فرمودند. چون هریسه غذایی است که از گندم و گوشت تهیه میشود که در اصطلاح به آن حلیم میگویند. یعنی بار شتر در قوة حلیم است. هر چند که فعلاً گندم است، ولی میتوان روزی به حلیم تبدیل شود.
ام¬حبین همان آفتاب پرست است که شکمی برآمده دارد. حضرت بلال را در برآمدگی شکمش به آفتاب پرست تشبیه فرمودند و با این کلام با او مزاح و شوخی فرمودند.
فرتوتی که دندانهایش ریخته بود برخورد کردند و به او فرمودند: «اَما اِنَّهُ لا تَدْخُلُ الجَنَّةَ عَجوزٌ دَرْداءٌ؛ آگاه باش که پیرزنِ بدون دندان وارد بهشت نمیشود.»
پیرزن با شنیدن این سخن به گریه افتاد. حضرت فرمودند: چرا گریه میکنی؟ گفت: یا رسول الله، آخر من پیرزن بدون دندان هستم و نمیتوانم وارد بهشت شوم. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم خندیدند و فرمود: با این حال وارد بهشت نمیشوی، بلکه در آنجا جوان میگردی.(1)
و نیز از آن حضرت روایت شده است که نگاه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به زنی که دو چشمش عفونت داشت افتاد. به او فرمودند: «اَما اِنَّهُ لا تَدْخُلُ الجَنَّةَ رَمْصاءُ الْعَیْنَینَ؛ آگاه باش که زنی که دو چشمش عفونت دارد وارد بهشت نمیشود.» زن به گریه افتاد و گفت: ای رسول خدا، پس من داخل دوزخ میشوم؟ حضرت فرمودند: نه منظور این است که با چنین صورتی وارد بهشت نمیشوی. سپس ادامه دادند: لا یَدْخُلٌُ الجَنَّةَ الْاَعوَدُ وَالْاَعمی عَلی هذا المَعنی؛ افراد، چپ چشم و نابینا وارد بهشت نمیشوند. بلکه در بهشت سالم و جوان خواهند بود.(2)
انس مالک خادم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم میگوید: سیرة پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین بود که با ما قاتی میشد، با ما مینشست و گفت و گو میکرد. این قدر خودمانی میشد که با ما مزاح و شوخی میکرد و آن عظمت و هیبت و وقارِ نبوتش مانع از این نبود.
انس میگوید: پیامبر آن قدر با ما خودمانی و یگانه میشد که من برادر کوچکی داشتم که پرندة کوچکی داشت و با آن بازی میکرد و با آن انس فراوانی داشت. این پرنده مُرد و پیامبر گاهی از باب ملاطفت و شوخ طبعی به او میفرمود: «یا اَبا عُمَیرما فَعَلَ النُّغَیر؛ ای ابا عمیر، پرنده چه شد؟»(1)
و با شیرینسخنی خود، حتی با کودکان مزاح میکرد و آنان را شاد مینمود.
زاهر پیامبر را شناخت و گفت: یا رسول الله، به خدا سوگند وضع مرا کساد دیدهای! پیامبر فرمود: «لِکِنَّکَ عِنْدَ اللهِ لَسْتَ بِکاسِدٍ؛ لکن وضع تو در نزد خدا کساد نیست.»(2)
کنند، برای آنها آواز میخواند که در اصطلاح عرب به آن «حُدی» میگویند.
نام این ساربان انجشه بود. انجشه مسئول شترانی بود که زنان پیامبر بر آن سوار بودند. هرگاه انجشه برای شتران حُدی میخواند، بر سرعت آنان افزوده میشد و پیامبر خدا با لطافت کلامش میفرمودند: «رُوَیدا یا اَنْجَشةُ، اِرْفَقْ بِالقَواریر؛ آرامتر ای انجشه، با ظرفهای بلورین مدارا و ملاطفت کن.» و در روایتی دیگر آمده است که میفرمودند: «لا تُکسِرِ القَواریرَ؛ یعنی ظرفهای بلورین را نشکنی!»(1)
اینگونه سخنان، از لطافت کلام پیامبر و شیرینسخنی آن حضرت است. در این سخن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم هم زنان را در لطافت و زیبایی و شکنندگی به جامهای بلورین تشبیه فرمودهاند و هم سخنی شیرین گفتهاند، همانطور که ما گاهی برای حساسیت چیزی میگوییم بار شیشه داریم، و این خود، مزاح لطیفی برای انبساط خاطر است.
یعنی خداوند هنگامی که میخواهد اهل ایمان را وارد بهشت کند، ابتدا وارد چشمهای میکند که بسیار زیبا میشوند و بعد وارد بهشت میکند. در بهشت پیرزن و پیر مرد و انسان نازیبا وجود ندارد، بلکه همه به زیباترین صورت وارد بهشت میشوند.
معلوم است که گریة پیرزن از شوق بهشت بوده است. و پیامبر با کلام خود هم با او مزاح کردند و هم به او بشارت به بهشت دادند و هم به معرفت او نسبت به خصوصیات بهشتیان افزودند.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم گاهی با انس بن مالک که در خدمت آن حضرت بود، شوخی میکردند و میفرمودند: «یا ذَا الاُذُنَیْنِ؛(1)ای صاحب دو گوش.»
روایت شده است که زنی به خاطر کاری که شوهرش داشت به محضر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسید. پیامبر از او پرسیدند: شوهرت کیست؟ گفت: فلانی. حضرت فرمودند: «الَّذی فِی عَیْنِهِ بَیاضٌ؛ همان شخصی که در چشمش یک سفیدی است؟»
گفت: نه و به سرعت پیش شوهرش برگشت و شروع به وارسی چشم شوهرش کرد. شوهرش از او پرسید: چه میکنی؟ گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من خبرداد که در چشم تو یک سفیدی است. شوهرش گفت: پیامبر راست گفته است، مگر نمیبینی که سفیدی چشم من بیشتر از سیاهی آن است؟! (2)
پیامبر خدا با بیان بدیهیات با دیگران مزاح میفرمودند.
حضرت به او فرمودند: «اَلْبِسیهِ وَ اَحْمَدِی اللهَ وَ جَری مِنهُ ذَیْلاً کَذَیْلِ الْعَروسِ؛(1)این لباس را بپوش و خداوند را سپاس گو و همچون دامان عروس آن را به دنبال خود روان ساز.»
«حُزُقَّةٌ حُزَقَةٌ تَرَقَّ عَیْنَ بَقَّةَ؛(2)کوچولوی من، کوچولوی من، بیا بالا. ای همانند چشم پشه!»
بعضی از دانشمندان میگویند: این تعبیر پیشگویی از شهادت و سوراخ سوراخ شدن پیکر امام حسین علیه السلام است. چون اخیراً کشف شده که چشم پشه سوراخ سوراخ است.
روزی یک نفر اعرابی ظرف عسلی داشت. نعمیان از او خرید و درِ منزل پیامبر آورد. آن روز پیامبر نزد عایشه بودند. ظرف عسل را به عایشه داد. پیامبر خدا گمان کرد که ظرف عسل را نعمیان به آن حضرت هدیه داده
است. نعمیان رفت. اما اعرابی که هنوز پول ظرف عسل را نگرفته بود، درِ خانه نشست تا پول آن را برایش بیاورند. وقتی دید خبری نشد. صدا زد یا پول عسل را بدهید و یا آن را به من برگردانید.
پیامبر خدا از جریان با خبر شدند و پول عسل را به اعرابی دادند و به نعمیان فرمودند: «ما حَمَلَکَ عَلی ما فَعَلْتَ؛ با چه انگیزهای این کار را کردی؟»(1)
گفت: یا رسول الله، من دیدم شما عسل دوست دارید و این اعرابی هم ظرف عسل داشت. گفتم بیاورم برای شما. پیامبر از این کار نعیمان خندیدند و نگفتند چرا این کار را کردی!
حضرت ابوالحسن الرضا علیه السلام فرمود: گاهی یک نفر اعرابی به محضر پیامبر خدا میرسید و تحفهای به آن حضرت هدیه میداد. و همانجا میگفت: بهای هدیه ما را بدهید. پیامبر از کار این اعرابی خندهشان میگرفت. و هرگاه اندوهناک میشدند میفرمودند: «ما فَعَلَ الاَعرابی، لَیْتَهُ اَتانا؛ آن اعرابی چه شد؟ کاش نزد ما میآمد و ما را میخنداند.»(2)
یک روز ابوهریره کفشهای پیامبر را به سرقت برد و گرو گذاشت و مقداری خرما گرفت و رفت به جای کفشها نشست و شروع به خوردن خرما کرد. پیامبر به او فرمودند: «یا اَبا هُرَیْرَه ما تَأکُلُ؛ ای ابوهریره چه میخوری؟» پاسخ داد: «نَعْلَ رَسول الله؛ کفشهای پیامبر خدا را.»(3)
میگویند: یک موقع پیامبر خدا به اصحاب فرمودند: این پای من مثل چیست؟ هر کس چیزی گفت. فرمودند: همة شما اشتباه کردید، این
پای من مثل پای دیگر من است.
میگویند: مادری پیر شده بود. فرزندش او را در زنبیل میگذارد و به کول میکشید و این طرف و آن طرف میبرد. به نزد پیامبر یا امام آمد. پیرزن فرتوتی بود. حضرت با او حال و احوال کردند. بعد رو به پسر او کردند و فرمودند: به او میرسی؟ گفت: بله! فرمودند: آیا او را شوهر نمیدهی؟ گفت: پیر شده، دندان ندارد و نمیتواند کار کند و به شوهر برسد. پیرزن رو به پسرش کرد و گفت: خاک بر سرت، تو بهتر میدانی یا پیامبر!
زنی به محضر پیامبر خدا رسید و از دست یکی از اصحاب پیامبر شکایت کرد که فلانی مرا در کوچه بوسیده است. حضرت احضارش کردند و فرمودند: این چه کاری بود که کردی؟ پاسخ داد: اینکه مشکلی ندارد، اگر میخواهد، بیاید قصاص کند. پیامبر و اصحاب از پاسخ او تبسم کردند. پیامبر به او فرمودند: دیگر از این کارها نمیکنی؟ گفت: نه، یا رسول الله، به خدا قسم دیگر چنین نمیکنم. پیامبر هم از او گذشتند.(1)
) یک نفر از امیرالمؤمنین علیه السلام دربارة مردی پرسید. حضرت فرمودند: دیشب فوت کرد. آن شخص یک مرتبه جا خورد. حضرت این آیه را تلاوت فرمودند:
اللهُ یَتَوَفَّی الأنْفُسَ حینَ مَوتِها وَ الَّتی لَمْ تَمُتْ فی مَنامِها؛(2)خداوند روح
مردم را هنگام مرگشان به تمامی باز میستاند و نیز روحی را که در موقع خوابش نمرده است، قبض میکند.
وقتی از خوردن خرما فارغ شدند، همة هستههای خرما جلو امیرالمؤمنین علیه السلام بود. پیامبر به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «یا عَلی اِنَّکَ اَکُولٌ؛ یا علی، به راستی که تو اکول هستی» یعنی زیاد میخوری. علی علیه السلام پاسخ داد: «الاَکُولُ الَّذی یَأکُلُ التَّمْرَ وَ نَواهُ؛ اکلو کسی است که خرما را با هسته میخورد.» و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم از پاسخ امیرالمؤمنین علیه السلام خندیدند.(1)
امیرالمؤمنین علیه السلام فوری پاسخ دادند: «لَوْ لا اَنَا بَیْنَکُما لَکُنْتُما لا؛(2)اگر من میان شما نبودم، شما «لا» بودید.» یعنی «لنا» بدون نون میشود «لا». یعنی اگر من نبودم، شما هم نبودید.
کما اینکه در تاریخ آمده است که عمر بسیار میگفت: «لَوْ لا عَلِیٌّ لَهَلَکَ عُمَر؛(3)اگر علی نبود، عمر هلاک شده بود».
و حضرت اینچنین به مزاح آنان پاسخی دندان شکن دادند.
شوخی بسیار هر چند مذمت شده است، اما در هنگام مسافرت در روایات پسندیده و بهجا شمرده شده است و به عنوان یکی از آداب و مستحبات سفر بیان شده است. امام صادق علیه السلام یکی از آداب سفر را اینچنین تبیین فرمودهاند:
وَ کَثْرَةُ المَزاحِ فِی غَیْرِ ما یَسْخِطُ اللهَ عَزَّوَجَلَّ؛(1)و یکی دیگر از اموری که به عنوان مروّت در سفر است، زیاد مزاح کردن است، در چیزی که غضب خدای عزوجل در آن نباشد.
مزاح در سفر، طول سفر را کوتاه میکند و خستگی راه را از تن به در میبرد، ولی در هر صورت باید حدود مزاح و خط قرمز آن که پرهیز از گناه و معصیت خداوند است، در همه حال مراعات گردد.
برخی افراد و بزرگان را میبینیم که بسیار باوقارند، ولی وقتی با آنها مسافرت میکنیم، بسیار مزاح و شوخی میکنند. به گونهای که انسان ناباورانه به آن نگاه میکند. سفر چنین اقتضا میکند و میپسندد که شوخی کنند و مستحب هم هست. در مسافرت انسان از وطن خویش، بیرون میآید و در غربت میافتد و باید این غربت و دوری از وطن را به گونهای جبران کند.
شخصی میگفت: من عتبات رفتم، مدینه و مکه رفتم، خانه خدا رفتم، به
1) 1. الامالی للصدوق، ص 55؛ من لا یحضره الفقیه، ج2، ص 294؛ بحار الانوار، ج 72، ص266.
خود خدا هم گفتم، هیچ کجا خانة خود آدم نمیشود!
انسان در خانهاش آرامش دارد. به همین دلیل به آن مسکن و محل سکونت و آرامش میگویند. از خانه خودش که بیرون میآید، غربت او را میگیرد. مزاح و شوخی در مسافرت خاصیتش این است که راه را نزدیک میکند. یعنی انسان احساس خستگی نمیکند. اصلاً نمیفهمد کی به مقصد رسید.
انگیزة ما از شوخ طبعی باید فقط مسرور کردن دیگران باشد و اگر کسی به انگیزة استهزاء و یا دست انداخن و اهانت به دیگری شوخی و مزاح کند، عمل او مخالف سیرة رسول خداست و نه تنها ارزش معنوی نخواهد داشت، بلکه چه بسا گناه و معصیت به شمار آید.
ممکن است کسی از شوخی کردن شما با او خوشش نیاید. در این صورت نباید با او شوخی کرد. باید افراد و مکان و موقعیت را مراعات نمود تا مزاح و شوخی مثبت ارزیابی شود. اگر شوخ طبعی روی حد و مرزی که اولیای دین برای ما ترسیم فرمودهاند، انجام گیرد، نه تنها مذموم نیست، بلکه محبوب و موجب خشنودی خداوند واقع خواهد شد. امام باقر علیه السلام فرمودند:
اِنَّ اللهَ تَبارک و تعالی یُحِبُّ المُداعِبَ فِی الجَماعَةِ بلا رَفَثٍ؛(1)همانا خداوند تبارک و تعالی کسی را که در میان جمعی مزاح و شوخ طبعی کند تا به دیگران خوش بگذرد دوست میدارد، اما چندان شوخی کند که به فحش نینجامد.
1) 1. المحاسن، ج 1، ص 293؛ الکافی، ج 2، ص 663؛ بحارالانوار، ج 73، ص 60.
در جمع دوستان یا فامیل، کسانی که هنر مزاح سالم را دارند، این هنر را به کار گیرند و نشاط و شادابی را به جمع خود هدیه دهند، تا اسباب محبوبیت الهی را فراهم سازند. البته باید دقت داشت که هیچگونه حرف ناروایی، از جمله دروغ و غیبت واستهزا و رنجش دیگران در آن نباشد.
این قبیل جلسات که سرشار از نشاط و شادابی و گپ و گفت و گو است، در بین بزرگان ما هم بوده است. معمولاً برخی از این بزرگان در آخر هفته پس از یک هفتة کاری سخت، جلساتی اینچنینی داشتهاند، تا خستگی از تنشان بیرون رود و بانشاط و شادابی به کار و فعالیت بپردازند.
مرحوم آیت الله بهاءالدینی میفرمودند: امام راحل معمولاً از این جلسات داشتند و شرط میکردند که در آن جلسه بحث علمی نباشد. فقط گپ و گفت و گو باشد.
مؤمن شوخطبع و بذلهگوست. البته شوخی کردن معنایش این نیست که انسان کارش فقط شوخی و مزاح باشد. افراط و تفریط کار خوبی نیست.
اینکه انسان همة کارش شوخی و متلک پراندن به دیگران باشد، پسندیده نیست. روایاتی که احیاناً مزاح و شوخی را مذمت کرده است، همین را میگوید. افراط در شوخی، شوخیهای بیمورد و نابهجا، شوخیهایی که در آن دیگران مسخره شوند، شوخیهایی که همراه با گناه معصیت و غیبت و تهمت و زخم زبان به دیگران باشد، اینها همه مذمت شده و ناپسند است.
انسان نباید همه چیز را به شوخی بگیرد. «هر چیز به جای خویش نیکوست.» نباید راه خدا و قیامت را به شوخی گرفت. اینکه انسان هر
کاری بکند، بعد بگوید مهم نیت، کار اشتباهی است. در روایت آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
ما اَنَا مِنْ دَدٍ وَلا الدَّدُ مِنّی وَ مَعَ ذلِکَ کانَ یَمْزَحُ وَلا یَقُولُ اِلّا حَقّاً فَلا یَکونُ ذلِکَ الْمِزاحُ مِنَ الدَّدِ لِاَنَّ الحَقَّ لَیْسَ مِنَ الدَّدِ؛(1)من اهل لهو و لعب و بازی و سرگرمیها و شوخیهای بیجا نیستم. اینگونه امور کار من هم نیست. با این وجود پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم همواره با دیگران مزاح میفرمود و جز حق و حقیقت نمیگفت. و اینگونه مزاح را نمیتوان از قبیل لهو و لعب بر شمرد؛ چرا که حق و حقیقت گویی از این سنخ نیست.
همچنین در سیرة آن گرامی چنین آمده است:
اَنَّهُ صلی الله علیه و آله و سلم کانَ یَمْزَحُ وَلا یَقُولُ اِلّا حَقّاً وَلا یُؤذِی قَلْباً وَلا یُفْرِطُ فیهِ؛(2)پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم همواره مزاح و شوخی میکردند و جز حق نمیگفتند و دلی را نمیآزردند و همچنین در مزاح و شوخی افراط و زیادهروی نمینمودند.
این سیرة پیامبر یک مسیر صحیح را به انسان نشان میدهد که باید مزاح کرد، ولی حدود آن را نگاه داشت و مراقب بود آفات گریبانگیر او نشود.
برای اینکه انسان دیگران را بخنداند و خوش طبعی کند، به دروغ و
حرفهای باطل و ناروا متوسل نشود، بلکه با راستگویی و حقیقتگویی، شوخ طبعی خودش را به نمایش بگذارد و این هنر است.
در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین آمده است:
وَیْلٌ لِلَّذی یُحَدِّثٌ فَیَکْذِبُ لِیُضْحِکَ القَوْمَ فَوَیْلٌ لَهُ ثُمَّ وَیْلٌ لَهُ؛(1)وای به حال کسی که به دروغ سخن میگوید، برای اینکه گروهی را بخنداند، پس وای بر او، وای بر او!
بنابراین مزاح و شوخی در حد اعتدال در صورتی که با دروغ و حرفهای ناپسند و باطل همراه نباشد و آزردگی خاطر دیگران را فراهم نسازد و به گناه و معصیت آلوده نگردد، نه تنها منعی در آن نیست، بلکه از ویژگیهای ایمان شمرده شده است.
دروغ گفتن در شوخیها جایز نیست، جز اینکه انسان لطیفهای بگوید که دروغ بودنش برای همه روشن است، شاید لطافت آن هم در دروغ بودنش باشد. اما دروغهایی که دروغ بودنش معلوم نیست، و گاهی افراد با این دروغها میخواهند طرف را سر کار بگذارند و به خیال خودشان شوخی و مزاح میکنند، کار ناپسند، بلکه حرام است.
شوخیهایی که معلوم است بافتنی است و همه این مطلب را میفهمند، مشکلی ندارد. ولی شوخیهایی که همراه با دروغ، وعدة دروغ و خبر دروغ است و طرف هم باور میکند، بر اساس حکم همة فقها حرام است. و دروغ یکی از گناهان بزرگ است که با ایمان سازگاری ندارد. حتی شوخیهایی که به دروغ آلوده است هم با حقیقت ایمان منافات دارد. علی علیه السلام فرمودند:
1) 1. مرآة العقول، ج 10، ص 327؛ الامالی للطوسی، ص 537؛ وسائل الشیعة، ج 12، ص 251.
لا یَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الإیمانِ حَتّی یَتْرُکَ الْکِذْبَ هَزْلَهُ وَ جِدَّهُ؛(1)هیچ بندهای طعم ایمان را نمیچشد، جز اینکه دروغ را، چه به شوخی و چه جدی، ترک گوید.
باید مراقب بود که خدای ناخواسته با کلام و مزاحش دلی را نیازارد که این کار بسیار ناپسند است. نباید به بهانة اینکه میخواهیم دیگران را شاد کنیم، دلی را بیازاریم که با این کار به جای ثواب، کباب کردهایم.
زخم زبان زدن به دیگران، متلک گفتن به این و آن که موجب ناراحتی آنان شود، مسخره کردن، و هر مزاح و شوخی که مستلزم گناه و آزردگی و ناراحتی دیگران باشد، از نظر اسلام و مکتب اهلبیت علیهم السلام کار زشت و نارواست. بنابراین، باید در شوخیهای خود با کمال احتیاط و مراقبت رفتار کنیم.
در مزاح و شوخی نباید افراط و زیادهروی کرد که موجب سبک شدن انسان گردد. امام باقر علیه السلام فرمودند:
کَثْرَةُ الْمِزاحُ تَذْهَبُ بِماءِ الْوَجْهِ؛(2)زیادهروی در مزاح و شوخی آبرو را میبرد.
افراط و زیادهروی در شوخی و خود را مضحکة دیگران کردن، موجب
میشود که عزت و وقار و هیبت انسان در هم شکسته شود و خواری و حقارت و سبکی برای انسان پدید آید. از امیرالمؤمنین علیه السلام نیز چنین روایت شده است:
کَثْرَةُ الْمِزاحِ تَذْهَبُ البَهاءَ وَ یُوجِبُ الشَّحْناءَ؛(1)بسیاری مزاح از قدر و منزلت و ارزش انسان میکاهد و موجب کینه و دشمنی میگردد.
و این بدان جهت است که کسانی که در شوخی زیادهروی میکنند، کمتر حدود آن را مراعات میکنند و موجب رنجش خاطر دیگران میگردند. و این خود کینه و دشمنی میآورد.
شوخی کردن و مزاح مثل نمک است. اگر نمک غذا زیاد باشد، غذا شور میشود و دل انسان را میزند. اگر بینمک باشد، غذا بیملاحت است و مزه ندارد. غذای بیملاحت و بینمک بیشتر قابل تحمل است، تا غذای شور. دیدهاید وقتی کسی در شوخی یا کاری زیادهروی میکند، میگویند شورش را در آوردی. یعنی این کارهای شما ما را دلزده میکند. هر چیزی به اندازه خوب است. اعتدال در همه کار و همه چیز خوب است.
در شوخی کردن باید ملاحظه طرف شوخی و مجلس را هم کرد. بعضی از مجالس کشش شوخی یا هر نوع شوخی را ندارند. ممکن است به آنها بر بخورد. «هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.» هر چیز را باید در جای خودش قرار داد.
1) 1. تصنیف غرر الحکم، ص 222.
بهجا شوخی کردن نیز بسیار مهم است. یک شوخی را از یک نفر میخرند و از دیگری نمیخرند. مراتب افراد را باید در شوخی با آنها ملاحظه کرد. برخی افراد در مرتبهای هستند که شایسته نیست با آنان شوخی کرد. حتی بعضی افراد، به هر دلیل از شوخی خوششان نمیآید. یک نفر ممکن است از یک شوخی خوشش بیاید و دیگر از آن ناراحت شود.
دست انداختن دیگران در شوخی و تحقیر و اهانت به دیگران یا اقوام و ملیتها پسندیده نیست.
مراعات مکان و حالات افراد در شوخی کردن بسیار مهم است. گاهی در یک جلسة رسمی با کسانی که با ما سابقه آشنایی ندارند، شوخی کردن ممکن است برایشان سنگین باشد.
بنابراین، باید مراقب بودکه در شوخیهایمان دروغ، تحقیر، تمسخر، دست انداختن اهانت به افراد و آزردگی خاطر دیگران نباشد. در دنیا و آخرت باید شاداب و شادمان بود، ولی از راهش.
خنده یکی از مظاهر شادمانی و نشاط است و زیباترین آن تبسم و لبخند است. دربارة سیرة پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین آمده است:
کانَ اَکْثَرُ النّاسِ تَبَسُّما؛(1)بیش از همة مردم متبسم بود.
چهرة خندان و تبسم در سخن گفتن، یکی از ویژگیهای پیامبر
1) 1. مناقب آل ابیطالب علیه السلام ، ج 1، ص 146؛ بحارالانوار، ج 16، ص 228.
خداست. سیمای نورانی و گشاده و خندههای شیرین او بر دل همة کسانی که با آن حضرت مواجه میشدند، مینشست و آنان را مجذوب خود میساخت.
عبدالله بن حارث میگوید:
ما رَاَیْتُ اَحَداً اَکْثَرُ تبسماً مِنْ رَسولِ الله صلی الله علیه و آله؛(1)من کسی را متبسمتر و خندانتر از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ندیدم.
در بعضی از روایات آمده است که یکی از نامهای پیامبر خدا «ضحوک» است.(2)یعنی کسی که بسیار خندان و متبسم است. و ابن عباس «ضحوک» را از نامهایی که برای پیامبر در «تورات» آمده است، بر میشمارد.
اسْمُهُ فِی التّوراةِ اَحْمَدُ الضّحوکُ القَتّال؛(3)اسم آن حضرت در تورات احمد است و ضحوک القتال، یعنی خندان چهرهای که حریص بر جهاد است.
یعنی با دوستانش بسیار خندهرو و بانشاط و گشادهرو بود و با دشمنانش در ستیز.
دربارة پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز چنین روایت شده است:
کان یَضْحَکُ حَتّی یَبْدُو ناجِذُه؛(4)گاهی طوری میخندید که دندانهای آسیای آن حضرت ظاهر میشد.
1) 1. کشف الاسرار، ج 1، ص 155 به نقل از صحیح الترمذی، ج 1، ص 205.
2) 2. کمال الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 198؛ تفسیر قمی، ج 1، ص 33؛ بحارالانوار، ج 15، ص 206.
3) 3. کشف الغمة، ج 1، ص 7؛ الهدایا، ج 1، ص 90؛ بحارالانوار، ج 16، ص 115.
4) 1. کشف الغمّة فی معرفة الائمة، ج 1، ص 9؛ بحارالانوار، ج 16، ص 116.
گاهی عربهای خشن و بداخلاق با پیامبر خدا تندی و اهانت میکردند، اما هرگز دیده نشد که پیامبر خدا برآشفته شود و با آنان با تندی برخورد کند. با آنان بسیار نرم و لطیف برخورد و گفت و گو میکرد. و در ارتباطش با آنان در کمال رفق و مدارا بود. با همراهان و همنشینانش ملایم و مهربان بود و چهرهاش نورانی و منبسط و گشاده بود. خندهای شیرین و نمکین بر لب داشت.(1)
انس بن مالک میگوید: نه سال در خدمت پیامبر خدا بودم. خلق و خوی پیامبر زیباترین خلق و خو بود. حضرت یک روز مرا برای کاری فرستادند. در آن زمان هشت ساله بودم و من گفتم: به خدا قسم نمیروم! ولی پیش خودم گفتم میروم؛ چون پیامبر فرمان داده است. از خانه بیرون آمدم. دیدم بچهها در کوچه و بازار بازی میکنند. من هم مشغول بازی شدم. یک وقت دیدم پیامبر خدا از پشت مرا گرفتند و میخندند. آنگاه میفرمودند:
«یا اُنَیس، اَذَهَبْتَ حَیْثُ اَمَرتُک؛ ای انس کوچولو، کاری را که به تو گفتم انجام دادی؟ گفتم: بله، میروم یا رسول الله.
انس میگوید: یاد ندارم که کاری کرده باشم و پیامبر بگوید: چرا کردی؟ یا کاری را انجام نداده باشم و پیامبر فرموده باشند: چرا انجام ندادی؟(2)
همانگونه که پیامبر خدا همیشه بانشاط و متبسم و بشاش و شوخطبع بودند و گاهی با اصحاب و خانواده خود مزاح و شوخی میکردند تا آنان را شادمان کنند، بیشتر اصحابشان نیز چنین بودند. از ابن عمر پرسیدند: اصحاب پیامبر اهل خنده هم بودند؟ پاسخ داد:
نَعَمْ وَالایمانُ فی قُلُوبِهِمْ اَعْظَمُ مِنَ الجَبَلِ؛ خندان بودند، در حالی که ایمان در دلهایشان با عظمتتر از کوه بود.(1)
بلال بن سعد میگوید:
اَدْرَکْتُهُمْ یَشْتَدُّونَ بَیْن الاَغْراضِ وَ یَضْحَکُ بَعْضُهُم اِلی بَعضٍ فَاِذا کانَ اللّیلُ کانوا رُهْباناً؛(2)اصحاب پیامبر را دیدم که در اهداف خودشان بسیار استوار بودند، با یکدیگر مزاح و شوخی میکردند و میخندیدند. و هرگاه شب فرا میرسید، زاهدان شب بودند.
شیخ حر عاملی در کتاب شریف «وسائل الشیعه» در کتاب نکاح بابی گشوده است که در آن باب روایاتی را آورده است که دلالت میکند بر اینکه مستحب است انسان با زن زیبایی که خندهرو باشد ازدواج کند. خود دیدن چهرة شاد در زندگی، دل انسان را شاد میکند و به زندگی نشاط و شادابی میبخشد.
تبسم و خنده، هرچند موجب نشاط و سرزندگی و سیره پیامبر خداست، ولی گاهی از مرز ادب و اعتدال خارج شده و به عنوان یک پدیدة مذموم مطرح میشود. از این¬رو باید در هنگام خندیدن توجه داشت که به آفات آن گرفتار نشویم.
قهقهه زدن در هنگام خنده، از چیزهایی است که مذمت شده است. قهقهه وقار و سکنیة مؤمن را میبرد و دل را میمیراند. از امام صادق علیه السلام چنین روایت شده است:
اَلْقَهْقَهَةُ مِن الشَّیطانِ؛ قهقهه و با صدای بلند خندیدن، از شیطان است.
قهقهه و با صدای بلند خندیدن، اسباب غفلت از حق و یاد معاد است. از این رو، بیشترین خندة پیامبر تبسم بوده است. خندهای که فقط روی لبها نقش میبسته و صدایی نداشته است.
چنانچه انسان در خندیدن دچار قهقهه شد، باید از خداوند بخواهد که عواقب سوء آن را از او برطرف کند. امام باقر علیه السلام فرمودند:
اذا قَهْقَهْتَ فَقُلْ حینَ تَفْرُغُ اللّهُمَّ لا تَمْقُتْنی؛(1)هرگاه قهقهه زدی، پس از فراغت از آن بگو: « اللّهُمَّ لا تَمْقُتْنی، خداوندا، بر من خشم مگیر!
بنابراین، مناسبترین و بهترین خنده که شایستة اهل ایمان است، تبسم است. امام صادق علیه السلام فرمودند:
1) 1. همان.
ضِحْکُ المُؤمِنِ تَبَسُّمٌ؛(1)خندة مؤمن تبسم است.
و این زیباترین نوع خندیدن است.
شوخ طبعی به اندازه خوب است، چنانکه خندیدن هم به اندازه خوب است و زیادهروی در آن، منع و مذمت شده است. امام صادق علیه السلام میفرمایند:
کَثْرَةُ الضِّحْکِ تَمُجُّ الإیمانَ مَجّاً؛(2)خندة بسیار ایمان را به یک سو پرتاب میکند.
مقصود این است که زیادهروی در خنده، موجب کاهش و نقصان ایمان خواهد شد. خندة زیاد آفت دارد. کسانی که در خنده افراط و زیادهروی میکنند، بعد از آن غم و غصه آنها را میگیرد. در حقیقت خداوند آن را جبران میکند. انسان اگر چیزی را بیش از حد بخورد، پس میزند و بر میگرداند. هر چیزی به اندازه خوب است.
فهرست
آیات
روایات
منابع
وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ لِسَعْیِها راضِیَة44
اَلا اِنَّ اَوْلیاءَ اللهِ لاخَوْفٌ عَلَیْهِم وَلا هُمْ یَحْزنونَ54 98
اَلحَمدُ للهِ الَّذی اَذْهَبَ عَنَّا الحَزَنَ اِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شکورٌ الّذی اَحَلَّنا دارَ المُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا یَمَسُّنا فیها نَصَبٌ وَلا یَمَسُّنا فیها لُغُوبٌ41
اَلَّذی اَحْسَنَ کُلَّ شَیءٍ خَلَقَهُ13
اَلَّذینَ آمَنوا و تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللهِ اَلا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبَ121
اَمَّنْ یُجیبُ المُضْطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْاَرْضِ138
اِنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلّونَ عَلَی النَّبی یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیما39 64
بِفَضْلِ اللهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرحوا52
بَلی مَنْ اَسْلَمَ وَجْهَهُ للهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ اَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنونَ121
خُذْ مِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم وَ تُزَکّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ اِنْ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهـُم112، 149
فَاِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُ اللهَ مُخلِصینَ لَهُ الدّینَ فَلَمّا نَجّاهُم اِلَی الْبَرِّ اِذا هُمْ یُشْرِکونَ160
فَلْیَضْحَکُوا قَلیلاً وَلْیَبْکُوا کَثیراً59 60
قُلْ بَفَضْلِ اللهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمّا یَجْمَعونَ39 47 53
قُلْ سیرُوا فِی الاَرضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَاَ الخَلْقَ ثُمَّ اللهُ یُنْشِـیءُ النَّشْـأَةَ الآخِرَةَ175
قُلْ نارُ جَهَنَّمَ اَشَدُّ حَرّاً لَوْ کانُوا یَفْقَهُونَ فَلْیَضْحَکُو قَلیلاً وَلْیَبْکُوا کَثیراً جَزاءً بِما کانُوا یَکْسِبُون59
لا اِلهَ اِلّا اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ87 88
لا تَخافُوا وَلا تَحْزَنوا161
لا تَفْرَحْ اِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ الْفَرِحینَ58
لاتَجِدُ قَوْماً یُؤمِنونَ بِاللهِ وَ الْیَومِ الآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللهَ وَ رَسولَهُ وَلَوْ کانوا آباءَهُمْ اَوْ اَبْنائَهُمْ اَوْ اِخْوانَهُمْ اَوْ عَشیرَتَهُمْ اُولئِکَ کَتَبَ فی قُلُوبِهِمُ الایمانَ وَ اَیَّدَهُمْ بِروحٍ مِنْهُ وَ یُدْخِلُهُمْ جَنّاتٍ تَجری مِنْ تَحْتِهَا الاَنْهارَ خالِدینَ فیها رَضِیَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ اُولئکَ حِزْبُ اللهِ اَلا اِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ المُفْلِحونَ123
اللهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّور130
اللهُ یَتَوَفَّی الأنْفُسَ حینَ مَوتِها وَ الَّتی لَمْ تَمُتْ فی مَنامِها205
وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللهِ لا تُحْصُوها13
وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی الله فَاِنَّ الله عزیزٌ حکیمٌ94
وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ93
وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ ضاحِکَةٌ مُسْتَبْشِـرَةٌ وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیها غَبَرَةٌ تَرْهَقُها قَتَرَةٌ43
وجوهٌ یومَئذٍ ناضِـرَةٌ اِلی رَبِّها ناظِرَةٌ42
اِنَّکَ مَیِّتٌ وَ اِنَّهُم مَیِّتونَ133
[حَدُّ التَّوَکُّلْ] اَنْ لا تَخافَ اَحَداً اِلّا الله94
اَفْضَلُ الاَعمالِ بَعْدَ الصَّلاةِ اِدْخالُ السّـُرورِ فی قَلْبِ المُؤْمِنِ بِما لا اِثْمَ فِیهِ156
اَلْبِسیهِ وَ اَحْمَدِی اللهَ وَ جَری مِنهُ ذَیْلاً کَذَیْلِ الْعَروسِ203
الَّذی فِی عَیْنِهِ بَیاضٌ202
حُزُقَّةٌ حُزَقَةٌ تَرَقَّ عَیْنَ بَقَّةَ203
فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعبَةِ74
ما فَعَلَ الاَعرابی لَیْتَهُ اَتانا204204
هذا مِنَ الْعِلْمِ المَکنُونِ وَلَولا اَنَّکُمْ سَأَلْتُمونی عَنْهُ ما اَخْبَرْتُکُمْ بِهِ39
یا اَبا عُمَیرما فَعَلَ النُّغَیر200
یا اَبا هُرَیْرَه ما تَأکُلُ204
یا اُنَیس اَذَهَبْتَ حَیْثُ اَمَرتُک216
یا ذَا الاُذُنَیْنِ202
یَدْخُلُ الجَنَّة و هو یَضْحَکُ203
اجْتَهِدوا فِی اَنْ یَکونَ زَمانُکُمْ اَرْبَعَ ساعاتٍ ساعَةً لِمُناجاةِ اللهِ وَ ساعَةً لِأَمْرِ المَعاشِ وَ ساعَةً لِمُعاشِرَةِ الإخوانِ وَ الثِّقاتِ الَّذینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَ یَخْلُصونَ لَکُمْ فِی الباطِنِ وَ ساعَةً تَخْلُونَ فیها لِلَذّاتِکُمْ فی غَیرِ مُحَرَّمٍ وَ بِهذِهِ السّاعَةِ تَقْدِرونَ عَلَی الثَّلاثِ ساعات163
اجْعَلُوا لِاَنْفُسِکُمْ حَظّاً مِنَ الدُّنْیا بِإعْطائها ما تَشْتَهی مِنَ الحَلالِ وَ مالا یَثْلِمُ المُرُوَّةَ وَ ما
لا سَرَفَ فیهِ وَ اسْتَعینُوا بِذلِکَ علی اُمُورِ الدّینِ فَاِنَّهُ رُوِیَ لَیْسَ مِنّا مَنْ تَرَکَ دنیاهُ لِدینِهِ اَوْ تَرَکَ دیَنُه لِدُنیاهُ167
اجْعَلُوا لِاَنْفُسِکُمْ حَظّاً مِنَ الدُّنْیا بِإعْطائها ما تَشْتَهی مِنَ الحَلالِ وَ مالا یَثْلِمُ المُرُوَّةَ وَ ما لا سَرَفَ فیهِ وَ اسْتَعینُوا بِذلِکَ علی اُمُورِ الدّینِ فَاِنَّهُ رُوِیَ لَیْسَ مِنّا مَنْ تَرَکَ دنیاهُ لِدینِهِ اَوْ تَرَکَ دیَنُه لِدُنیاهُ169
اجود الاجودین53
اَحَبُّکُما اِلَیَّ الطَّلِقُ البَسّامُ اَحْسَنُکُما ظَنّاًبی45
الأَحْزانُ اَسْقامُ القُلوبِ کَما اَنَّ الامراضَ اَسْقامُ الاَبْدانِ86
اَحْلی مِنَ الْعَسَلِ71
اَدْرَکْتُهُمْ یَشْتَدُّونَ بَیْن الاَغْراضِ وَ یَضْحَکُ بَعْضُهُم اِلی بَعضٍ فَاِذا کانَ اللّیلُ کانوا رُهْباناً217
اِذا تَوالَتْ الهُمُومُ فَعَلیکَ بِلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلّا بِاللهِ87
اِذا جَلَسَ بَیْنَ النّاسِ کانَ کَواحِدٍ مِنْهُمْ لایَعْرِِفُهُ مَنْ لَمْ یَکُنْ یَعْرِِفُهُ195
اذا قَهْقَهْتَ فَقُلْ حینَ تَفْرُغُ اللّهُمَّ لا تَمْقُتْنی218
اِذا کَثُرَتْ ذُنُوبُ الْمـُؤْمِنِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ مِنَ الْعَمَلِ ما یُکَفِّرُها ابْتَلاهُ اللهُ بالحْـُزْنِ لِیُکَفِّرُها بِهِ عَنْهُ83
اَساسُ الاِسْلامِ حُبّی وَ حُبُّ اهلبیتی191
اَسْأَل اللهَ الجَنَّةَ50
اسْمُهُ فِی التّوراةِ اَحْمَدُ الضّحوکُ القَتّال215
اَعْدَدْتُ لِکُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ فَادِحٍ ما شاءَ الله87
اَفْضَلُ الاَعمالِ بَعْدَ الصَّلاةِ اِدْخالُ السُّرورِ فی قَلْبِ المُؤْمِنِ بِما لا اِثْمَ فِیهِ143
الاَکُولُ الَّذی یَأکُلُ التَّمْرَ وَ نَواهُ206
اَلحَمدُ للهِ رَبِّ الْعالَمین و صَلَی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ عَلی آلِهِ وَ سَلَّمَ35
اَلحَمدُللهِ الَّذی اَذْهَبَ عَنَّا الحَزَنَ و اَقَرَّ بِعَینی42
اَلَسْتُمْ تُقِرُّونَ بِاِمامَتِنا50
اَلسُّـرورُ یَبْسُطُ النَّفْسَ وَ یُثیرُ النَّشاطَ وَ الغَمُّ یَقْبِضُ النَّفْسَ وَ یَطْوی الانْبِساطَ19 25
اَلْقَهْقَهَةُ مِن الشَّیطانِ218
اَلّلهُمَّ اجْعَلْنی عِنْدَکَ وَجیهاً بِالحُسَینِ علیه السلام فِی الدُّنیا وَ الآخِرَة137
اَللّهُمَّ اِنّی اَسْأَلُکَ اِیماناً تُباشِرُ بِهِ قَلْبی وَ یَقیناً حَتّی اَعْلَمَ اَنَّهُ لَنْ یُصیبَنی اِلّا ما کَتَبْتَ لی وَ رَضِّنی مِنَ الْعَیْشِ بِما قَسَمْتَ لِی24
اَللّهُمَّ اِنّی اَعُوذُ بِکَ مِنَ الهَمِّ وَ الحُزْنِ85
اَللّهُمَّ لا تَدَعْ لی ذَنْباً اِلّا غَفَرْتَهُ وَلا هَمّاً اِلّا فَرَّجْتَهُ85
اَلمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فِی وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِی قَلْبِهِ66
اَلهَمُّ نِصْفُ الهَرَمِ81
اِلهی رِضاً بِقَضائِکَ لا مَعْبُودَ سِواکَ73
اِلهی لَمْ اَعْصِکَ حینَ عَصَیْتُکَ وَ أنا بِرُبوبِیَّتِکَ جاحدٌ وَلا بِاَمْرِکَ مُسْتَخِفٌّ وَلا لِعُقوبَتِکَ مُتَعَرِّضٌ وَلا لِوَعیدکَ مُتَهاوِنٌ لکنْ خَطیئةٌ عَرَضَتْ وَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسی وَ غَلَبَنی هَوایَ وَ أعانی عَلَیْها شِقْوَتی وَ غَرَّنی سِتْرُکَ المُرخی عَلَیَّ32
اَمّا اَمْوالُکُمْ فَلا نَقْبِلُها اِلّا لِتَطَهَّرُوا فَمَنْ شاءَ فَلْیَصِلْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَقْطَعْ فَما آتانِیَ اللهُ خَیْرٌ مِمّا آتاکُمْ149
اَما اِنَّهُ لا تَدْخُلُ الجَنَّةَ رَمْصاءُ الْعَیْنَینَ199
ِاَما اِنَّهُ لا تَدْخُلُ الجَنَّةَ عَجوزٌ دَرْداءٌ199
اَما سَمِعْتَ قَوْلَ الله تبارک و تعالی اِنّا اَنْشَأناهُنَّ اِنْشاءً فَجَعلْنا هُنَّ اَبْکاراً»201
اِنَّ اَحَبَّ الاَعْمالِ اِلَی اللهِ عَزَّوَجَلَّ اِدْخالُ السّـُرورِ عَلَی المُؤمنین158
اِنَّ الجَنَّةَ لا یَدْخُلُهَا العَجوزُ201
اِنّ الحسینَ قُتِلَ مَکرُوباً وَ حَقیقٌ عَلَی اللهِ اَنْ لایَأتیهِ مَکْرُوبٌ اِلّا رَدَّهُ اللهُ مَـسْرُوراً102
اِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ المَلائِکَةُ اَلّا تَخافوا وَلا تَحزَنوا وَ اَبْشِروا بِالجَنَّةِ الَّتی کُنْتُمْ تُوعَدونَ159
اِنّ اللهَ اطَّلَعَ فَاخْتارَنا وَ اخْتارَلَنا شیعَتَنا یَنْصُرونَنا وَ یَفْرَحونَ بِفَرَحِنا وَ یَحْزَنُونَ بِحُزْنِنا
اِنّ اللهَ بِعَدْلِهِ وَ حِکْمَتِهِ وَ عِلْمِهِ جَعَل الرَّوْحَ وَ الْفَرَحَ فِی الْیَقینِ وَ الرِّضا عَنِ اللهِ وَ جَعَلَ الْهـَمَّ وَ الْحـَزَنَ فِی الشَّکِّ فَارْضُوا عَنِ اللهِ وَ سَلِّمُوا لِاَمْرِهِ92
اِنَّ اللهَ تَبارک و تعالی أَ یَّدَ المُؤْمِنَ بِرُوحٍ مِنْهُ139
اِنَّ اللهَ تَبارک و تعالی یُحِبُّ المُداعِبَ فِی الجَماعَةِ بلا رَفَثٍ208
اِنَّ اللهَ تعالی اطَّلَعَ اِلَی الاَرْضِ فَاخْتارنا وَاخْتارَ لَنا شیعَةً یَنْـصُرونَنا وَ یَفْرَحونَ لِفَرَحِنا وَ یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنا و یَبْذُلُونَ اَنْفُسَهُمْ وَ اَموالَهـُمْ فینا فَاُولِئکَ مِنّا وَ اِلَینا63
اِنَّ اللهَ جَلَّ جَلالُهُ اَوْحی اِلَی الدُّنیا اَنْ اَتْعِبی مَنْ خَدَمَکَ وَ اَخْدِمی مَنْ رَفَضَکَ155
اِنَّ المُؤْمِنَ یُمسی حَزیناً وَ یُصْبِحُ حَزیناً وَلا یَصْلَحُ لَهُ اِلّا ذلِکَ66
اِنَّ المُداعَبَةَ مِنْ حُسْنِ الخُلْقِ وَ اِنَّکَ لَتُدْخِلُ بِهَا السُّرُورَ عَلی اَخیکَ وَ لَقَدْ کانَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و اله یُداعِبُ الرَّجُلَ یُریدُ اَنْ یَسُرَّهُ191
اِنَّ النَّبیَّ کانَ یَزُورُ الْانصارَ وَ یُسَلِّم عَلی صِبْیانِهِمْ وَ یَمْسَحُ رُؤُوسَهُمْ116
اِنَّ الْهـَمَّ لَیَذْهَبُ بِذُنُوبِ المْـُسلِمِ84
اِنَّ اِلی جانِبِکُمْ قَبْراً ما اَتاهُ مَکْروبٌ اِلّا نَفَّسَ اللهُ کُرْبَتَهُ وَ قَضی حاجَتَهُ102
اِنّ ذِکْرَنا مِنْ ذِکْرِ اللهِ70
اِنَّ سَلْمانُ مِنّا اَهْلَ الْبَیت138
اِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ تُزَکِّی الاَعمالَ وَ تُنْمِی الاَمْوالَ و تُیَسِّرُ الحِسابَ وَ تَدْفَعُ الْبَلوی وَ تَزیدُ فی الاَعمْارِ174
اِنَّ فِی الجَنَّةَ داراً یُقالُ لَها دارُ الْفَرَح ِلا یَدْخُلُها اِلّا مَنْ فَرَّحَ الصِّبیانَ107 120
اِنَّ لِکُلِّ عُضْوٍ مِنَ البَدَنِ استراحَةٌ168
اِنَّ لی عِباداً اُبیحُهُمْ جَنَّتی و أُحَکِّمُهُمْ فیها157
اِنَّ مِنَ الذُّنوبِ ذُنوباً لا یُکَفِّرُها صَلاةٌ وَلا صَدَقَةٌ قیلَ یا رَسُولَ اللهِ فَما یُکَفِّرُها قالَ الهُمُومُ فِی طَلَبِ المَعیشَةِ68
اِنَّ هذِهِ القُلوبَ تَمَلُّ کما تَمَلُّ الأَبدانُ فابْتَغوا لَها طَرائِفَ الْحِکَمْ109
اَنَا المَیِّتُ132
اَنَا قَتیلُ الْعَبَرةٍ قُتِلْتُ مَکْرُوباً وَ حَقیقٌ عَلَیَّ اَنْ لا یَأتینی مَکروبٌ قَطُّ اِلّا رَدَّهُ اللهُ وَ اَقْلَبَهُ اِلی اَهْلِهِ مُسْـروراً56
اَنْتُمْ فِی الجَنَّةِ تُحْبَرونَ وَ بَیْنَ اَطْباقِ النّارِ تُطْلَبونَ فَلا تُوجَدونَ وَ اللهِ لایَجْتَمِعُ فِی النّارِ مِنْکُمْ اثنانِ وَ لا وَاللهِ وَ لا واحدٌ49
اَنْتُمْ فِی الجَنَّةِ فَاسْأَلوا اللهَ اَنْ لا یُخْرِجَکُمْ مِنها50
اُنْظُرُوا لایُبالی بِالمَوْتِ71
اَنَّهُ صلی الله علیه و آله و سلم کانَ یَمْزَحُ وَلا یَقُولُ اِلّا حَقّاً وَلا یُؤذِی قَلْباً وَلا یُفْرِطُ فیه210
اِنّی لا اَقولُ اِلّا حَقّاً197
اِنّی لَأَمْزَحُ وَلا اَقُولُ اِلّا حَقّاً193
اِنّی لَمِنْ قَوْمٍ ... قُلُوبُهُمْ فِی الجَنانِ وَ اَجْسادُهُمْ فِی الْعَمَلِ99
اِنّی وَ اللهِ لَوْ لَقیتُهُمْ واحِداً وَ هُمْ طِلاعُ الأرضِ کُلُّها ما با لَیْتُ ولا اسْتَوْحَشْتُ125
اَوْقاتُ السُّرورِ خُلْسَةٌ168
اَیُّ الإدامِ اَجْوَدُ176
الایمانُ بالقَدَرِ یُذْهِبُ الهَمَّ وَ الحُزْنَ89
الایمانُ لَهُ اَرْکانٌ اَرْبَعَةٌ التَّوکُّلُ عَلَی اللهِ وَ تَفْویضُ الاَمْرِ اِلَی اللهِ وَ الرِّضا بِقَضاءِ اللهِ وَ
التَّسلیمِ لِأَمْرِ اللهِ95
تَخَتَّمُوا بِالعَقیقِ فَاِنَّهُ اَوَّلُ جَبَلٍ اَقَرَّ للهِ تَعالی بِالوَحدانِیَّةِ وَ لی بِالنُّبُوَّةِ وَ لَکَ یا عَلیُّ بِالوَصِیَّةِ وَ لِشیعَتِکَ بِالجَنَّةِ103
تَخَتَّمُوا بِالعَقیقِ فَاِنَّهُ لایُصیبُ اَحَدَکُمْ غَمٌّ مادامَ ذلِکَ عَلَیهِ103
تَدْمَعُ الْعَیْنُ وَ یَحْزَنُ الْقَلْبُ وَلا نَقُولُ اِلّا ما یَرْضی رَبُّنا وَ اِنَّا بِکَ یا اِبراهیمُ لَمَحْزونُونَ77
تَزاوَرُوا فَاِنَّ فِی زیارَتِکُم اِحیاءً لِقُلُوبِکُمْ وَ ذِکْراً لِأَحادیثِنا وَ احادیثُنا تُعَطَّفُ بَعْضَکُمْ عَلی بَعْضٍ181
تَعَوَّذوا بِاللهِ مِنْ حُبِّ الحُزْنِ82
تَغْرَبْ عَنِ الاَوْطانِ فی طَلَبِ الْعُلیِ وَ سافِرْ فَفْیِ الاَسْفارِ خَمْسُ فَوائِدٍ184
تَفَرُّجُ هَـمٍّ وَ اکْتِســابُ مَعیشَـةٍوَ عِلْـمٍ وَ آدابٍ وَ صُحبَةِ ماجِدٍ184
تَمشِی الهَریسَةُ198
ثَلاثَةٌ یُذْهِبْنَ عَنْ قَلبی الحَزَنَالماءُ وَ الخَضْـراءُ و الوَجْهُ الحَسَنُ175
ثم استقاموا161
جُعِلْتُ فِداکَ ما حَوَّلَکَ اِلی هذَا المَنْزِلِ173
جُعِلْتُ فِداکَ هَلْ کانَتْ فِی النَّبِیِّ مُداعَبَةٌ195
جُعِلْنا فِداکَ نَحنُ فِی الدُّنیا50
الْحِکْمَةُ رَوْضَةُ العُقلاء و نُزْهَةُ النُبَلاءِ187
خَیْرُ لَهـْوِ المُؤْمِنِ السَّباحَةُ183
دَخَلْتُ عَلی النّبی و الحَسَنُ وَ الحُسَیْنُ عَلی ظَهْرِهِ وَ هُوَ یَجْثُو بِهِما وَ یَقُولُ نِعْمَ الجَمَلُ جَمَلَکُما وَ نِعْمَ الْعَدْلانِ اَنْتُما178
رَأْسُ کُلِّ طاعَةٍ الرِّضا بِما صَنَعَ اللهُ اِلَی الْعَبْدِ فیما اَحَبَّ وَ فیما کَرِهَ91
رُبَّ نُزْهَةٍ عادَتْ نُغْصَةً171
رَضینا عَنِ اللهِ قَضاءَهُ وَ سَلَّمْنا للهِ اَمْرَهُ91
الرَّغْبَةُ فِی الدُّنیا تَکْثِرُ الَهمَّ وَ الحُزْنَ وَ الزُّهْدُ فِی الدُّنیا یُریحُ الْقَلْبَ وَ الْبَدَنَ83
الرَّفیقَ ثُمَّ الطَّریقَ184
رُوَیدا یا اَنْجَشةُ اِرْفَقْ بِالقَواریر201
الزُّهْدُ کُلُّهُ بَینَ کَلِمَتَینِ مِنَ الْقُرآنِ قالَ الله تعالی: لِکَیْلا تَأسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَلا تَفْرَحوا بِما آتاکُمْ فَمَنْ لَمْ یَأسِ عَلَی الماضی وَ لَمْ یَفْرَحْ بِالآتی فَقَدْ اَخَذَ بِالزُّهْدِ149
سافِروا تَصِحُّوا184
ساوُوا بَیْنَ اَوْلادِکُمْ فِی الْعَطِیَّةِ فَلَوْ کُنْتُ مُفَضِّلاً اَحَداً لَفَضَّلْتُ النِّساءَ115
سُرورُ المُؤْمِنِ بِطاعَةِ رَبِّهِ وَ حُزْنُهُ عَلی ذَنْبِهِ68
السّـُرورُ یَبْسطُ النَّفْسَ وَ یُثیرُ النَّشاطَ168
سَهَرُ الْعُیُونِ بِذِکرِ اللهِ فُرْصَةُ الصُّعداءِ وَ نُزْهَةُ الْاَولِیاءِ186
شَیْطانُ کُلِّ اِنْسانٍ نَفْسُهُ3
شَیطانی اَسْلَمَ بِیَدی33
الصَّلاةُ عَلَیَّ نُورُ الصِّراطِ وَ مَنْ کانَ لَهُ عَلَی الصِّراطِ مِنَ النّورِ لَمْ یَکُنْ مِنْ اَهْلِ النّارِ20
ضِحْکُ المُؤمِنِ تَبَسُّمٌ219
العاقِلُ مَهْمُومٌ مَغمومٌ57
عَجِبْتُ لِمَنْ اغْتَمَّ کَیْفَ لایَفْزَعُ اِلیٰ قَوْلِهِ تَعالیٰ لاٰ اِلهَ اِلّا اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ» فَاِنّی سَمِعْتُ اللهَ عَزَّوَجَلَّ یَقُولُ بِعَقَبِها فَاسْتَجَبنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذٰلِکَ نُنْجِی الْمـُؤْمِنینَ»88
عَجِبْتُ لِمَنْ اَیْقَنَ بِالْقَدَرِ کَیْفَ یَحْزَنُ91
عَلِّمُوا اَولادَکُمْ السَّباحَةَ وَ الرِّمایَةَ183
العُلُومُ نُزْهَةُ الْاُدَباءِ188
فاذْکُرِ المَوْتَ وَ وَحْدَتَکَ فِی قَبْرِکَ وَ سَیَلانَ یَمینَیْکَ عَلی خَدَّیْکَ وَ تَقَطُّعَ اَوْصالِکَ وَ
اَکْلَ الدُّودِ مِنْ لَحمِکَ وَ بَلاکَ وَ انْقِطاعَکَ عَنِ الدُّنیا فَاِنَّ ذلِکَ یَحُثُّکَ عَلَی الْعَمَلِ وَ یَرْدَعُکَ عَنْ کَثیرٍ مِنَ الحِرْصِ عَلی الدُّنیا96
فاعِلُ الخَیْرِ خَیْرٌ مِنْهُ و فاعِلُ الشَّرِّ شَرٌّ مِنْهُ51
فاِنَّ الدُّنیا خَلَقَها اللهُ تَعالی بِمَنْزِلَةِ ظِلِّکَ اِنْ طَلَبْتَهُ اَتْعَبَکَ وَلا تَلْحَقُهُ اَبَداً وَ اِنْ تَرَکْتَهُ تَبِعَکَ وَ اَنْتَ مُسْتَریحٌ154
فَاِنَّ المُداعَبَةَ مِنْ حُسْنِ الخُلْقِ وَ اِنَّکَ لَتُدْخِلُ بِهَا السُّـرُورَ عَلی اَخیکَ وَ لَقَدْ کانَ رَسول اللهِ صلی الله علیه و اله یُداعِبُ الرَّجُلَ یُریدُ اَنْ یَسُـرَّهُ192
فَضْلُ اللهِ نُبُوَّةُ نَبیِّکُمْ وَ رَحْمَتُهُ وِلایَةُ عَلِیِّ بن ابیطالب47
الفِکْرُ نُزْهَةُ المُتَّقین187
فَلا یَعْلَمُ ما داخَلَنی مِنَ السُّرُورِ اِلّا اللهُ بِاِکْفائی رَسُولُ اللهِ تَحَمُّلَ رِقابِ الرِّجالِ111
فَلْیَکُنْ سُرورکَ بِمانِلْتُ مِنْ آخِرَتِکَ وَلْیَکُنْ اَسَفُکَ عَلی ما فاتَکَ مِنها66
فَوَ الّذی وَسِعَ سَمْعُهُ الاَصواتَ ما مِنْ اَحَدٍ اَوْدَعَ قَلباً سُروراً اِلّا وَ خَلَقَ اللهُ لَهُ مِنْ ذلِکَ السُّرورِ لُطْفاً فَإذا نَزَلَتْ بِهِ نائِبَةٌ جَرَی إلَیْها کَالْماء فِی انْحدارِهِ حَتّی یَطْرُدَها عَنْهُ کَما تُطْرَدُ غَریبَةُ الاِبِل97
فَوَقاهُمُ اللهُ شَرَّ ذلِکَ الیَوْمِ وَ لَقّاهُمْ نَضْرَةً و سُرورا43
فهذا اَکْبَرُ وَ اَعْظَمُ مِمّا اَعْطَی اللهُ آدَمَ66
قالَ اللهُ جَلَّ جَلالُهُ عِبادی کُلُّکُمْ ضالٌّ اِلّا مَنْ هَدَیْتُهُ وَ کُلُّکُمْ فَقیرٌ اِلّا مَنْ اَغْنَیْتُهُ وَ کُلُّکُمْ مُذْنِبٌ اِلّا مَنْ عَصَمْتُهُ131
قَوْلَ الرَّجُلِ لِلْمَرأَةِ اِنّی اُحِبُّکَ لا یَذْهَبُ مِنْ قَلْبِها اَبَداً112
کانَ اَکْثَرُ النّاسِ تَبَسُّما214
کانَ اَکْثَرُ عِبادَةِ ابی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللهُ التَّفَکُّرُ وَ الْاِعتِبارٌ188
کانَ النَّبیُّ اِذا اَصْبَحَ مَسَحَ عَلی رُؤُوسِ وُلْدِهِ وَ وَلْدِ وُلْدِهِ116
کانَ رسُولُ الله صلّی الله علیه و آله کَثیرُ الْمِزاحِ 197
کان رسولُ اللهِ صَلّی الله علیه و آله لَیَسُرُّ الرَّجُلَ مِنْ اَصْحابِهِ اِذا رَآهُ مَغْمُوماً
بِالمُداعَبَةِ196
کان یَضْحَکُ حَتّی یَبْدُو ناجِذُه215
کَثْرَةُ الضِّحْکِ تَمُجُّ الإیمانَ مَجّاً219
کَثْرَةُ الْمِزاحِ تَذْهَبُ البَهاءَ وَ یُوجِبُ الشَّحْناءَ213
کَثْرَةُ الْمِزاحُ تَذْهَبُ بِماءِ الْوَجْهِ212
کُلُّ لَهوِ المُؤْمِنْ باطِلٌ اِلّا فِی ثَلاثٍ فی تَأْدیبِ الْفَرَسِ وَ رَمیهِ عَنْ قَوْسِهِ وَ مُلاعَبَةِ امْرَأَتِهِ فَانَّهُنَّ حَقٌّ177
کُلُّکُمْ هالِکٌ اِلّا مَنْ اَنْجَیتُ132
کَمْ مِنْ حَزینٍ وَفَدَ بِهِ حُزْنُهُ عَلی سُرورِ الْاَبَدِ69
کُنْ جَمَلی117
کَیْفَ مُداعَبَةُ بَعْضِکُمْ بَعْضاً192
لا بَلِ المِلْحُ لَقَدْ خَرَجْنا اِلیَ نُزْهَةٍ لَنا فَنَسِیَ الْغُلامُ المِلْحَ فَما انْتَفَعْنا بِشَـیءٍ حَتَّی
انْصَرَفْنا176
لا تُکسِرِ القَواریرَ201
لا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلّا بِالله87
لا راحَةَ لِمُؤمِنٍ عَلَی الحَقیقَةِ اِلّا عِنْدَ لِقاء اللهِ تَعالی100
لا یَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الإیمانِ حَتّی یَتْرُکَ الْکِذْبَ هَزْلَهُ وَ جِدَّهُ212
لا یَدْخُلٌُ الجَنَّةَ الْاَعوَدُ وَالْاَعمی عَلی هذا المَعنی199
لاخَیْرَ فِی لَذَّةٍ مِنْ بَعْدِهَا النّارُ171
لازِیارَةَ مَعَ ذَعارَة181
لاعَتْبَ عَلی مَنْ دانَ بِوَلایَةِ اِمامٍ عادِلٍ مِنَ اللهِ130
لاغَفَر اللهُ لَکَ40
لَقَدْ وَصَفَهُ اللهُ بِخُلْقُ عَظیمٍ فِی المُداعَبَةِ وَ اِنَّ اللهَ بَعَثَ اَنبیاءَهُ فَکانَتْ فیهم کَزازَةٌ وَ بَعَثَ مُحَمَّداً بِالرَّأفَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ کانَ مِنْ رَأفَتِهِ لِاُمَّتِهِ مُداعَبَتُهُ لَهـُمْ لِکَیْلا یَبْلُغَ بِاَحدٍ مِنْهُم التَّعظیمُ حَتّی لا یَنْظُرَ اِلَیْهِ195
لِکُلِّ شَیْءٍ حیلَةٌ وَ حیلَةُ السُّرُورِ فِی الآخِرَةِ اَرْبَعُ خِصالٍ مَسْحُ رُؤُسِ الْیَتامیٰ وَ التَّعَطُّفُ عَلَی الْاَرامِلِ وَ السَّعْیُ فِی حَوائِجِ الْمـُؤْمِنینَ وَ التَّفَقُّدُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمـَساکینَ120
لِکُلِّ هَمٍّ فَرَحٌ78
لَکُمْ فیها ما تَشْتَهی اَنْفُسُکُمْ وَلَکُمْ فیها ما تَدَّعُونَ161
لِکِنَّکَ عِنْدَ اللهِ لَسْتَ بِکاسِدٍ200
لِلصّائِمِ فَرْحَتانِ فَرْحَةٌ عِنْدَ اِفْطارِهِ وَ فَرْحَةٌ عِنْدَ لِقاءِ رَبَّهِ100
لَوْ لا اَنَا بَیْنَکُما لَکُنْتُما لا206
لَوْ لا عَلِیٌّ لَهَلَکَ عُمَر206
لَوْلا اَنَّ الماضِیَ فَرَطُ الْباقی وَ اَنَّ الآخِرَ لاحِقٌ بِالأوَّلِ لَحَزِنّا عَلَیْک یا إبراهیمُ77
اللهُ رَبّی لا اُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً تَوَکَّلْتُ عَلَی الحَیِّ الّذی لا یَموت88
الّلهُمَّ اجْعَلْنی مِنْ جُنْدِکَ فَاِنَّ جُنْدَکَ هُمُ الْغالِبُونَ121
اللّهُمَّ فَرِّحْ قَلْبی وَاجْعَل لی مِنْ هَمّی وَ کَرْبی فَرَجاً وَ مَخْرَجاً36
اللّهُمَّ لا تَمْقُتْنی218
اللّهُمَّ لَیْسَ مِنّی وَلکِنْ ذا مِنْ عُفَیر30
اللّهُمَّ هذا لَیْسَ مِنّی وَلکِنْ هذا مِن حِماری30
لَهوُ المُؤْمِنِ فِی ثَلاثَةِ اَشْیاءَ ... وَ الصَّلوةُ بِاللَّیْلِ185
لَهوُ المُؤْمِنِ فی ثَلاثَةِ اَشْیاءَ التَّمتُّعِ بِالنِّساءِ َو مُفاکَهَةِ الْإِخوانِ وَ الصَّلاةِ باللَّیلِ177
لَیْسَ مِنَ الاَدَبِ اِظهارُ الْفَرَحِ عِنْدَ المَحزونِ99
المؤمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ وَ المُنافِقُ قَطِبٌ غَضِبٌ194
المُؤمِنُ عَذبٌ یُحِبُّ الْعُذوبَةَ والمُؤمِنُ حُلْوٌ یُحِبُّ الحَلاوَةَ194
ما اَصِفُ داراً اَوَّلُها عَناءٌ وَ آخِرُها فَناءٌ فِی حَلالِها حِسابٌ وَ فی حَرامِها عِقابٌ مَنِ اسْتَغْنی فیها فُتِنَ وَ مَنِ افْتَقَرَ فیها حَزِنَ وَ مَنْ ساعاها فاتَتْهُ وَ مَنْ قَعَدَ عَنْها واتَتْهُ وَ مَنْ اَبْصَـرَ بِها بَصَّـرَتْهُ وَ مَنْ اَبْصَـرَ اِلَیها اَعْمَتْهُ154
ما اَنَا مِنْ دَدٍ وَلا الدَّدُ مِنّی وَ مَعَ ذلِکَ کانَ یَمْزَحُ وَلا یَقُولُ اِلّا حَقّاً فَلا یَکونُ ذلِکَ الْمِزاحُ مِنَ الدَّدِ لِاَنَّ الحَقَّ لَیْسَ مِنَ الدَّدِ 210
ما حَمَلَکَ عَلی ما فَعَلْتَ204
ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا فی مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَرْضِ وَ فیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتنا وَ مُحِبّینا وَ فیهمْ مَهْمُومٌ اِلّا وَ فَرَّجَ اللهُ هَمَّهُ وَلا مَغْمُومٌ اِلّا وَ کَشَفَ اللهُ غَمَّهُ90
ما رَاَیْتُ اَحَداً اَکْثَرُ تبسماً مِنْ رَسولِ الله صلی الله علیه و آله215
ما زارَها مَکرُوبٌ اِلّا نَفَّسَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ کَرْبَهُ102
ما مِنْ رَجُلٍ یُدْخِلُ فَرْحَةً عَلی امرأَةٍ بَیْنَهُ وَ بَیْنَها حُرْمَةٌ اِلَّا فَرَّحَهُ الله تعالی یَوْمَ
القیامَةِ115
ما مِنْ قَوْمٍ اجْتَمِعُوا فِی مَجْلِسٍ فَلَمْ یَذکُرُوا اسم اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ لَمْ یُصَلُّوا عَلی نَبِیِّهِمْ اِلّا کانَ ذلِکَ المَجْلِسُ حَسْرَةً وَ وَبالاً عَلَیْهِمْ143
ما مِنْ مُؤمنٍ اِلّا وَ فیه دُعابَةٌ193
مُلاعَبَةُ الرَّجُلِ اَهْلَهُ177
مُلاقاتُ الإِخوانِ نُشْرَةٌ وَ تَلقیحٌ لِلْعَقْلِ وَ اِنْ کانَ نُزْراً قَلیلاً180
مَنْ اَحَبَّ لِقاءَ اللهِ اَحَبَّ اللهُ لِقائَهُ وَ مَنْ کَرِهَ لِقاءَ اللهِ کَرِهَ اللهُ لِقائَهُ146
مَنْ اَدْخَلَ عَلی مُؤمنٍ سُروراً157
مَنْ اَرادَ اَنْ یَکونَ اَقوی النّاسِ فَلْیَتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ94
مَنْ ارادَ اَنْ یَنْظُرَ الی مَیِّتٍ یَمْشی فَلْیَنْظُرْ اِلی عَلِیِّ بْنِ ابیطالب علیه السلام133
مَنِ اغْتَمَّ کانَ لِلْغَمِّ اَهْلاً فَینْبَغی لِلْمُؤْمِنِ اَنْ یَکونَ بِاللهِ وَ بِما صَنَعَ راضیاً92
مَنْ دَخَلَ السُّوقَ فَاشْتَری تُحْفَةً فَحَمَلها اِلی عیالِهِ کانَ کَحامِلِ صَدَقَةٍ اِلی قَوْمٍ مَحاوِیجَ وَلْیَبْدَأْ بِالْإناثِ قَبْلَ الذُّکُورِ فَاِنَّ مَنْ فَرَّحَ ابنَتَهُ فَکَاَنَّما اَعْتَقَ رَقَبَةً مِنْ وُلْدِ اسماعیلَ وَ مَنْ اَقَرَّ بَعینِ ابْنٍ فَکَاَنَّما بَکیٰ مِنْ خَشْیةِ اللهِ وَ مَنْ بَکیٰ مِنْ خَشْیَةِ اللهِ اَدْخَلَهُ اللهُ جناتِ النَّعیم114
مَنْ سُرَّتْهُ حَسَنَتُهُ وَ ساءَتْهُ سَیِّئَتُهُ فَهُوَ مُؤمِنٌ67
مَنْ عَرَفَ الدُّنیا لَمْ یَحْزَنْ عَلی ما اَصابَهُ152
مَنْ قَبَّلَ وَلَدَهُ کَتَبَ اللهُ لَهُ حَسَنَةً وَ مَنْ فَرَّحَهُ فَرَّحَهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ119
مَنْ قَصَّرَ فِی الْعَمَلِ ابْتُلی بِالْهـَمِّ84
مَنْ قَنَعَ بالمَقْسومِ اسْتراحَ مِنَ الهَمِّ وَ الْکَرْبِ وَ التَّعَبِ15
مَنْ کانَ عِنْدَه صَبِیٌّ فَلْیُتَصابَ لَهُ118
مَنْ کَثُرَ هَمُّهُ سَقِمَ بَدَنُهُ82
مَنْ کَثُرَتْ هُمُومُهُ فَعَلَیْهِ بِالاِسْتِغفارِ86
مَنْ نَفّسَ عَنْ مُؤمِنٍ کُرْبَةً نَفَّسَ اللهُ عَنْه اثْنَتَینِ وَ سَبْعینَ کُرْبَةً مِنْ کُرَبِ الدُّنیا وَ اثْنَتَینِ وَ سَبعینَ کُرْبَةً مِنْ کُرَبِ الآخِرَةِ97
مَنْ نَفَّسَ عَنْ مُؤمِنٍ کُرْبَةً نَفَّسَ اللهُ عَنْهُ کُرَبَ الآخِرَةِ وَ خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ ثَلَجَ
الفُؤاد34 81
مَنْ وَثِقَ باللهِ اَراهُ السُّرُورَ وَ مَنْ تَوَکَّلَ عَلَیْهِ کَفاهُ الْاُمُورَ وَ الثِّقِةُ بِاللهِ حِصْنٌ لاٰیَتَحَصَّنُ فیهِ اِلّا مُؤْمِنٌ اَمینٌ وَ التَّوَکُّلُ عَلَی اللهِ نَجاةٌ مِنْ کُلِّ سُوءٍ وَ حِرْزٌ مِنْ کُلِّ عَدُوٍّ93
مَنْ یَشْتری هذا العَبْدَ200
مَولایَ یا مَولایَ اَنْتَ الْغَنِیُّ وَ اَنَا الْفَقیرُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الفَقیرَ اِلّا الْغَنی ... مَولایَ یا مَولایَ اَنْتَ الحَیُّ وَ اَنَا الْمیِّتُ وَ هَلْ یَرْحَمُ المَیِّتَ اِلّا الحَیُّ132
نَحْنُ اَولیاءُکُمْ فِی الحَیوةِ الدُّنیا و فِی الآخِرَةِ161
نَحْنُ نُؤَیِّدُ الرُّوحَ بِالطّاعَةِ وَ الْعَمِلِ لَهُ139
نَزِّهُوا اَنْفُسَکُمْ عَنْ دَنَسِ اللّذّاتِ وَ تَبِعاتِ الشَّهواتِ170
النَّشْوَةُ فِی عَشَرَةِ اشیاءَ المَشْیِ وَ الرُّکوبِ وَ الاِرتِماسِ فِی الماءِ وَ النَّظَرِ اِلی الخُـضْرَةِ وَ الْاَکْلِ وَ الشُّرْبِ وَ النَّظَرِ اِلَی المَرْأَةِ الحَسْناءِ و الجِماعِ و السِّواکِ وَ مُحادَثَةِ الرِّجالِ162
النَّظیفُ مِنَ الثیابِ یُذْهِبُ الهَمَّ وَ الحَزَنَ96
نِعْمَ الجَمَلُ جَمَلُکُما117
نِعْمَ المَطیُّ مَطیُّکُما وَ نِعْمَ الرّاکبانِ اَنْتُما وَ اَبُوکُما خَیرٌ مِنْکُما179
نَعَمْ وَالایمانُ فی قُلُوبِهِمْ اَعْظَمُ مِنَ الجَبَلِ217
نَفس المَهْموُمِ لِظُلمِنا تَسبیحٌ وَ هَمَّهُ لَنا عِبادَةٌ69
وَ اَسْتَغْفِرُکَ مِنْ کُلِّ لَذَّةٍ بِغَیْرِ ذِکْرِکَ … وَ مِنْ کُلِّ سُرورٍ بِغَیْرِ قُرْبِکَ121
وَ اَظْهِروا البِشْـرَ فیما بَیْنَکُمْ وَ السّـُرورَ فی مُلاقاتِکُمْ181
وَ اَعِدُّوا لَهـُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخـَیْلِ تُرْهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللهِ وَ عَدُوَّکُمْ 182
وَ التَّلَطُّفُ بِالصِّبیانِ مِنْ عادَةِ الرَّسُولِ115
وَ قَدْ اَحْسَنَ بی اِذْ اَخْرَجَنی مِنَ السِّجْنِ وَ جاءَ بِکُمْ مِنَ البَدْوِ مِنْ بَعْدِ اَنْ نَزَغَ الشَّیْطانُ بَینی وَ بَیْنَ اِخْوَتی32
وَ قَدْ اَعْطَی اللهُ مُحَمَّداً صَلَّی الله علیه و آله اَفْضَلَ مِنْ ذلکَ وَ هُوَ اَنّ الله صَلّی عَلَیه وَ اَمَرَ ملائِکَتَهُ اَنْ یُصَلُّوا عَلَیهِ وَ تَعَبَّدَ جَمیعَ خَلْقِهِ بِالصَّلاةِ عَلَیهِ اِلی یَومِ القیامَةِ64
وَ کانَ الحُسَینُ وَ بَعْضُ مَنْ مَعَهُ مِنْ خَصائِصِهِ تَشْـرِقُ اَلْوانُهُمْ وَ تَهْدَأُ جَوارِحُهُمْ
وَ تَسْکُنُ نُفُوسُهُمْ71
وَ کَثْرَةُ المِزاحِ فی غیر ما یُسْخِطُ اللهَ عَزَّوَجَلَّ.185 207
وَ لَقِّنی مِنْکَ نَضْرَةً وَ سُروراً43
وَاجْعَلْ لَنا فی لِقائِک نَضْرَةً و سُروراً43
وَاجْعَلْنی مِنْ اَولیائکَ فَاِنَّ اَوْلیائَکَ لاخَوْفٌ عَلَیهم ولا هم یَحْزَنونَ124
وَاجْعَلْنی مِنْ حِزْبِکَ فَاِنَّ حِزْبَکَ هُمُ المُفْلِحونَ123
وَارزُقنی مِنَ الدُّنیا و زَهِّدْنی فیها وَلا تَزْوِها عَنّی وَ رَغْبَتی فیها یا رَحمانُ148
وَیْلٌ لِلَّذی یُحَدِّثٌ فَیَکْذِبُ لِیُضْحِکَ القَوْمَ فَوَیْلٌ لَهُ ثُمَّ وَیْلٌ لَهُ211
هذا مَعنی الجَنَّةِ الَّذی مَنْ اَقَرَّ بِهِ کانَ فِی الجَنَّةَ فَاسْألُوا اللهَ اَنْ لا یَسْلُبَکُمْ50
هَشّاشاً بَشّاشاً46
الهَمُّ یُنْحِلُ البَدَنَ81
یا اَباذَرّ اِنَّ سَلْمانَ بابُ اللهِ فِی الاَرْضِ مَنْ عَرَفَهُ کانَ مُؤمِناً وَ مَنْ اَنْکَرَهُ کانَ کافراً139
یا حَیُّ یا قَیُّومُ یا لا اِلهَ اِلّا اَنْتَ بِرَحْمَتِکَ اَسْتَغیثُ فَاکْفِنی ما اَهَمَّنی وَلا تَکِلْنی إلی نَفْسی89
یا داودُ بی فَافْرَحْ وَبِذِکری فَتَلَذَّذ وَ بِمُناجاتی فَتَنَعَّمْ122
یا رَبِّ وَ مَنْ هؤلاءِ الَّذینَ تُبیحُهُمْ جَنّتکَ وَ تُحَکِّمُهُمْ فیها157
یا رَفیق و یا شَفیق152
یا شَفیقُ یا رَفیقُ فُکَّنی مِنْ حَلَقِ المَضیقِ وَ اصْرِفْ عَنّی کُلَّ هَمٍّ وَ غَمٍّ وَ ضیقٍ128
یا عُدَّتی عِنْدَ کُرْبَتی85
یا عَلی اَنْتَ بَیْنَنَا کُنُونِ لَنا206
یا عَلی اِنَّکَ اَکُولٌ206
یا عَلیّ ثَلاثٌ فَرَحاتٌ لِلْمُؤمِنِ فِی الدُّنیا لِقاءُ الْإِخوانِ وَ تَفْطیرُ الصّائِمِ وَ التَّهَجُّدِ مِنْ آخِرِ
الَّلیلِ179
یا فارِجَ الهَمِّ وَ یا کاشِفَ الغَمِّ یا رَحْمنَ الدُّنیا و الآخِرَةِ وَ رَحیمَهُما فَرِّجْ هَمّی وَ اکْشِفْ غَمّی یا اللهُ الواحِدُ الاَحَدُ الصَّمَدُ الّذی لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوّاً اَحَدٌ اِعْصِمْنی وَ طَهِّرْنی وَ اذْهَبْ بِبَلِیَّتی88
یَا مَنْ أَظْهَرَ الْـجَمِیلَ وَ سَتَرَ الْقَبِیحَ یَا مَنْ لَمْ یُؤَاخِذْ بِالْـجَرِیرَةِ وَ لَمْ یَهْتِکِ السِّتْرَ یَا عَظِیمَ الْعَفْوِ یَا حَسَنَ التَّجَاوُزِ یَا وَاسِعَ الْـمَغْفِرَةِ یَا بَاسِطَ الْیَدَیْنِ بِالرَّحْمَةِ یَا صَاحِبَ کُلِّ نَجْوَی وَ مُنْتَهَی کُلِّ شَکْوَی یَا کَرِیمَ الصَّفْحِ یَا عَظِیمَ الْمَنِّ یَا مُبْتَدِئاً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقَاقِهَا یَا رَبَّنَا وَ یَا سَیِّدَنَا وَ یَا مَوْلَانَا وَ یَا غَایَةَ رَغْبَتِنَا أَسْأَلُکَ یَا اللهُ أَنْ لَا تُشَوِّهَ خَلْقِی بِالنَّار 129
یا مَنْ اَظْهَرَ الجَمیل129
یا وَلِیَّ اللهِ اَبْشِرْ اَنَا عَلِیُّ بْنِ ابیطالب الّذی کُنْتَ تُحِبُّهُ اَما لَاَ نْفَعُنَّکَ147
یا هَمّامُ المؤمِنُ ... بَعیدٌ کَسَلُهُ دائِمٌ نَشاطُهُ قریبٌ أَمَلُهُ حَیٌّ قَلْبُهُ46
یُبیتُ حَذِراً وَ یُصْبِحُ فَرِحاً حَذِراً لِما حُذِّرَ مِنَ الْغَفْلَةِ وَ فَرِحاً بما اَصابَ مِنَ الْفَضْلِ وَ الرَّحْمَةِ48
یَخْرُجُ مِنْ صُلْبِ هذا الحِمارِ حمارٌ یَرْکَبُهُ سَیِّدُ المُرسَلینَ وَ خاتَمُهُمْ فَالحَمْدُللهِ الَّذی جَعَلنی ذلِکَ الْحِمارَ31
یَرْحَمُکَ اللهُ35
یُسْتَشْهَدُ مَعَک جَماعَةٌ مِنْ اَصْحابِکَ لا یَجِدونَ اَلَم مَسِّ الحَدیدِ101
یَغْفِرُ الله لَنا وَ لَکَ35
یَقُولُ اللهُ الْکِبریاءُ رِدائی وَ الْعَظَمَةُ اِزاری فَمَنْ نازَعَنی فی واحِدٍ مِنْهُما اَلْقَیْتُهُ فی جَهَنَّمُ151
1.قرآن.
2.الاحتجاج علی اهل اللجاج / احمد بن علی طبرسی، نشر مرتضی، مشهد، چاپ اول، 1403 ق.
3.ارشاد القلوب الی الصواب / حسن بن محمد دیلمی، الشریف الرضی، قم، چاپ اول، 1412 ق.
4.الاصول الستة عشر / عده¬ای از علما، دارالشبستری للمطبوعات، قم، چاپ اول، 1363 ش.
5.اعلام الدین فی صفات المؤمنین / حسن بن محمد دیلمی، موسسة آل البیت علیهم السلام ، قم، چاپ اول، 1408 ق.
6.الاقبال بالاعمال الحسنة / علی بن موسی، ابن طاووس، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ اول، 1376 ش.
7.الامالی للصدوق / محمد بن علی بن بابویه، کتابچی، تهران، چاپ ششم، 1376 ش.
8.الامالی للطوسی / محمد بن الحسن طوسی، دارالثقافة، قم، چاپ اول، 1414 ق.
9.الامالی للمفید / محمد بن محمد (شیخ مفید)، کنگرة شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413 ق.
10.امیر گل¬ها / حسین سیدی، نشر نسیم اندیشه، قم، 1385 ش.
11.بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار / محمد باقربن محمد تقی مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403 ق.
12.البرهان فی تفسیر القرآن / سید هاشم بن سلیمان بحرانی، مؤسسة بعثه، قم، چاپ اول، 1374 ش.
13.البلد الامین و الدرع الحصین / ابراهیم بن علی عاملی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ اول، 1418 ق.
14.تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله و سلم / حسن بن علی بن شعبه حرانی، جامعة مدرسین، قم، چاپ دوم، 1404 ق ـ 1363 ش.
15.تحفة الملوک فی السیر و السلوک / سید مهدی بحر العلوم (با مقدمه و شرح سید محمد حسین حسینی تهرانی)، انتشارات علامه طباطبایی، تهران، چاپ چهارم، 1418 ق.
16.تصنیف غررالحکم و دررالکلم / عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، دفتر تبلیغات، قم، چاپ اول، 1366 ش.
17.التعجب من اغلاط العامة فی مسألة الامامة / محمد بن علی کراجکی، دارالغدیر، قم، چاپ اول، 1421 ق.
18.تفسیر الصافی / محمد بن شاه مرتضی (فیض کاشانی)، مکتبه الصدر، تهران، چاپ دوم، 1415 ق.
19.تفسیر العیاشی / محمد بن مسعود عیاشی، المطبعة العملیة، تهران، چاپ اول، 1380 ق.
20.تفسیر القمی / علی بن ابراهیم قمی، دارالکتاب، قم، چاپ سوم، 1404 ق.
21.تفسیر فرات الکوفی / فرات بن ابراهیم کوفی، مؤسسة الطبع و النشر فی وزارة الارشاد الاسلامی، تهران، چاپ اول، 1410 ق.
22.تفسیر کنزالدقائق و بحر الغرائب / محمد بن محمد رضا قمی مشهدی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران،
چاپ اول، 1368 ش.
23.تفسیر نور الثقلین / عبد علی بن جمعة العروسی الحویزی، اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1415 ق.
24.التمحیص / محمد بن همام بن سهیل (ابن همام اسکافی)، مدرسة الامام المهدی علیه السلام ، قم، چاپ اول، 1404 ق.
25.التوحید للصدوق / محمد بن علی بن بابویه، جامعة مدرسین، قم، چاپ اول، 1398 ق.
26.ثواب الاعمال و عقاب الاعمال / محمد بن علی بن بابویه، دارالشریف الرضی للنشر، قم، چاپ روم، 1406 ق.
27.جامع احادیث شیعة / بروجردی، آقا حسین، انتشارات فرهنگ سبز، تهران، چاپ اول، 1386 ش.
28.جامع الاخبار / محمدبن محمد شعیری، مطبعة حیدریة، نجف، چاپ اول.
29.جامع النورین / حاج ملااسماعیل سبزواری، کتابفروشی علمیه اسلامیه، تهران.
30.الجعفریات (الاشعثیات) / محمد بن محمد بن اشعث، مکتبة النینوی الحدیثة، تهران، چاپ اول.
31.حکایت¬های شنیدی / محمد محمدی اشتهاردی، انتشارات علامه، قم، 1375 ش.
32.حکمت نامة کودک / محمد محمدی ری شهری، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، قم، چاپ اول، 1385 ش.
33.حلیة الابرار فی احوال محمد و آله الاطهار علیه السلام / سید هاشم بن سلیمان بحرانی، مؤسسة المعارف الاسلامیة، قم، چاپ اول، 1411 ق.
34.الحیاة / محمد رضا الحکیمی، محمد الحکیمی، علی الحکیمی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1360 ش.
35.الخرائج و الجرائح / سعید بن هبة الله، قطب الدین راوندی، مؤسسة امام مهدی علیه السلام ، قم، چاپ اول، 1409 ق.
36.خصائص الائمة علیهم السلام / محمد بن حسین، شریف الرضی، آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ اول، 1406 ق.
37.الخصال / محمد بن علی بن بابویه، نسیم کوثر، قم، چاپ اول، 1382 ش.
38.الدعوات للراوندی / قطب الدین راوندی، سعید بن هبة الله، انتشارات مدرسه امام مهدی علیه السلام ، قم، چاپ اول، 1407 ق.
39.دلائل الصدق لنهج الحق / محمد حسن مظفر نجفی، مؤسسه آل البیت علیهم السلام ، قم، چاپ اول، 1422 ق.
40.دیوان امیرالمؤمنین علیه السلام / میبدی، حسین بن معین الدین، دار نداء الاسلام للنشر، قم، چاپ اول، 1411 ق.
41.دیوان خواجه حافظ شیرازی / به اهتمام سید ابوالقاسم انجوی شیرازی، انتشارات جاویدان، تهران، 1358 ش.
42.رجال الکشی (اختیار معرفة الرجال) / محمد بن عمر کشی، مؤسسة آل البیت علیهم السلام ، قم، چاپ اول، 1363 ش.
43.روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه / محمد تقی بن مقصود علی مجلسی، مؤسسه فرهنگی اسلامی کوشانپور، قم، چاپ دوم، 1406 ق.
44.ریاض الابرار فی مناقب الائمة الاطهار / نعمت الله بن عبدالله جزائری، مؤسسة التاریخ العربی، بیروت، چاپ اول، 1427 ق ـ 2006 م.
45.الزهد / کوفی اهوازی، حسین بن سعید، المطبعة العلمیة، قم، چاپ دوم، 1402 ق.
46.شاهنامة فردوسی.
47.شرح آقا جمال خوانساری بر غررالحکم و درر الکلم / محمد بن
حسین، آقا جمال خوانساری، دانشگاه تهران، تهران، چاپ چهارم، 1366 ش.
48.شرح اصول الکافی / محمد بن ابراهیم، صدر الدین شیرازی، مؤسسة مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، چاپ اول، 1383 ش.
49.شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار علیهم السلام / جامعة مدرسین، قم، چاپ اول، 1409 ق.
50.شرح مأة کلمة.
51.شرح نهج البلاغة لابن ابی الحدید / عبدالحمید بن هبة الله (ابن ابی الحدید)، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، قم، چاپ اول، 1404 ق.
52.شرح و فضائل صلوات / احمد بن محمد الحسینی اردکانی، میقات، تهران، چاپ پنجم، 1378 ش.
53.شواهد التنزیل لقواعد التفضیل / حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة، تهران، چاپ اول، 1411 ق.
54.عدة الداعی و نجاح الساعی / ابن فهد حلی، احمدبن محمد، دارالکتب الاسلامی، چاپ اول، 1407 ق.
55.عوالم العلوم و المعارف و الاحوال / عبدالله بن نور الله بحرانی اصفهانی، مؤسسة الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، قم، چاپ دوم، 1382 ش.
56.عوالی اللئالی العزیزیة فی الاحادیث الدینیة / ابن ابی جمهور، محمد بن زین الدین، دار سید الشهداء اللنشر، قم، چاپ اول، 1405 ق.
57.عیون اخبار رضا علیه السلام / ابن بابویه، محمد بن علی، نشر جهان، تهران، چاپ اول، 1378 ش.
58.عیون الحکم و المواعظ / علی بن محمد لیثی واسطی، دارالحدیث، قم، چاپ اول، 1376 ش.
59.غررالحکم و دررالکلم / عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، دارالکتاب
الاسلامی، قم، چاپ دوم، 1410 ق.
60.الغیبة / ابن ابی زینب، محمد بن ابراهیم، نشر صدوق، تهران، چاپ اول، 1397 ق.
61.الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن / محمد صادقی تهرانی، انتشارات فرهنگ اسلامی، قم، چاپ دوم، 1365 ش.
62.الفقه منسوب للامام رضا علیه السلام / منسوب به علی بن موسی، امام هشتم علیه السلام ، مؤسسة آل البیت علیهم السلام ، مشهد، چاپ اول، 1406 ق.
63.فلاح السائل و نجاح المسائل / علی بن موسی بن طاووس، بوستان کتاب، قم، چاپ اول، 1406 ق.
64.الکافی / محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
65.کامل الزیارات / جعفر بن محمد بن قولویه، دارالمرتضویة، نجف اشرف، چاپ اول، 1356 ش.
66.کشف الاسرار فی شرح الاستبصار / نعمت الله بن عبدالله جزائری، مؤسسة دارالکتاب، قم، چاپ اول، 1408 ق.
67.کشف الریبة / زین الدین بن علی، شهید ثانی، دارالمرتضوی للنشر، چاپ سوم، 1390 ق.
68.کشف الغمة فی معرفة الائمة / علی بن عیسی اربلی، بنیهاشم، تبریز، چاپ اول، 1381ق.
69.کمال الدین و تمام النعمة / محمد بن علی بن بابویه، اسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1395 ق.
70.لئالی الاخبار / محمد نبی تویسرکانی، انتشارات علامه، قم.
71.المؤمن / حسین بن سعید کوفی اهوازی، مؤسسة الامام المهدی علیه السلام ، قم، 1404 ق.
72.مثنوی معنوی / جلال الدین محمد بلخی (مولوی)، به کوشش و
اهتمام رینولدالین نیکلسون، نشر طلوع، تهران، 1373 ش.
73.المجازات النبویه / محمد بن حسین شریف الرضی، دارالحدیث، قم، چاپ اول، 1422 ق ـ 1380 ش.
74.مجموعة ورام / ورام بن ابی فراس، مسعود بن عیسی، مکتبة فقیه، قم، چاپ اول، 1410 ق.
75.المحاسن / احمد بن محمد بن خالد برقی، دارالکتب الاسلامیة، قم، چاپ دوم، 1371 ق.
76.المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء / الفیض الکاشانی، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1428 ق.
77.مختصر البصائر / حسن بن سلیمان بن محمد حلی، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، چاپ اول، 1421 ق.
78.مخزن العرفان در تفسیر قرآن / سیده نصرت امین (بانوی اصفهانی)، نهضت زنان مسلمان، تهران، 1361 ش.
79.مرآة العقول فی شرح الاخبار آل الرسول / محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ دوم، 1404 ق.
80.المزار للشهید الاول / محمد بن مکی (شهید اول)، مدرسة امام مهدی علیه السلام ، قم، چاپ اول، 1410 ق.
81.مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل / حسین بن محمد تقی نوری، مؤسسة آل البیت علیهم السلام ، قم، چاپ اول، 1408 ق.
82.مسکن الفؤاد عند فقد الاحبة و الاولاد / شهید ثانی، بصیرتی، قم، چاپ اول.
83.مشکاة الانوار فی غررالاخبار / علی بن حسن طبرسی، المکتبة الحیدریة، نجف، چاپ دوم، 1385 ق ـ 1344 ش.
84.مصباح الشریعة / منسوب به جعفر بن محمد علیه السلام ، امام ششم، اعلمی، بیروت، چاپ اول، 1400 ق.
85.مصباح المتهجد و سلاح المتعبد / محمد بن الحسن طوسی، مؤسسة فقه الشیعة، بیروت، چاپ اول، 1411 ق.
86.المصباح للکفعمی / ابراهیم بن علی عاملی کفعمی، دارالرضی، قم، چاپ دوم، 1405 ق.
87.معانی الاخبار / محمد بن علی بن بابویه، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1403 ق.
88.مفاتیح الجنان / حاج شیخ عباس قمی، قدسیان، قم، چاپ اول، 1389 ش.
89.مفتاح الفلاح فی عمل الیوم و اللیلة من الواجبات و المستحبات / محمد بن حسین (شیخ بهایی)، نشر دارالاضواء، بیروت، چاپ اول، 1405 ق.
90.مکارم الاخلاق / حسن بن فضل طبرسی، شریف رضی، قم، چاپ چهارم، 1412 ق ـ 1370 ش.
91.الملهوف علی قتلی الطفوف / ابن طاووس، علی بن موسی بن جعفر، دارالاسوة، 1425 ق ـ 1383 ش.
92.من لایحضره الفقیه / محمد بن علی بن بابویه، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1413 ق.
93.مناقب آل ابی طالب علیه السلام / محمد بن علی (ابن شهر آشوب مازندرانی)، علامه، قم، چاپ اول، 1379 ش.
94.منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة / میرزا حبیب الله هاشمی خویی، مکتبة الاسلامیة، تهران، 1400 ق.
95.مهج الدعوات و منهج العباد / ابن طاووس، علی بن موسی، دار الذخائر، قم، چاپ اول، 1411 ق.
96.نزهة الناظر و تنبیه الخاطر / حلوانی، حسین بن محمد بن حسن بن نظر، مدرسة الامام المهدی علیه السلام ، قم، چاپ اول، 1408 ق.
97.نفس الهموم / شیخ عباس قمی، بصیرتی، قم.
98.النوادر للراوندی / فضل الله بن علی راوندی کاشانی، دارالکتاب، قم، چاپ اول.
99.النهایة فی غریب الحدیث و الاثر / ابن اثیر جزری، مبارک بن محمد، مؤسسة مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1367 ش.
100.نهج البلاغة / ترجمه محمدرضا آشتیانی و محمد جعفر امامی، نشر امام علی علیه السلام ، قم، 1369 ش.
101.نهج الفصاحة / پاینده، ابوالقاسم، دنیای دانش، تهران، چاپ چهارم، 1382 ش.
102.وسائل الشیعة / محمد بن حسن (شیخ حر عاملی)، مؤسسة آل البیت علیهم السلام ، قم، چاپ اول، 1409 ق.
103.وقعة الطف / ابومخنف کوفی، لوط بن یحیی، جامعة مدرسین، قم، چاپ سوم، 1417 ق.
104.الهدایا لشیعة ائمة الهدی (شرح اصول الکافی) / محمد مجذوب تبریزی، دارالحدیث، قم، چاپ اول، 1429 ق ـ 1387 ش.
105.الهدایة الکبری / حسین بن حمدان خصیبی، البلاغ، بیروت، 1419 ق.
106.الفضائل لابن شاذان / ابن شاذان قمی، ابوالفضل شاذان بن جبرئیل، رضی، قم، چاپ دوم، 1363 ش.