ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : باران مهر/جمعی از پژوهشگران ؛ زیر نظر محمدعلی رضاییاصفهانی.
مشخصات نشر : قم: انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : ۱۷۳ ص.
فروست : پرسشهای قرآنی جوانان؛ ۳
شابک : ۱۵۰۰۰ ریال: 964-96337-0-7
یادداشت : پشت جلد به انگلیسی: The Quranic questions of youth
یادداشت : چاپ قبلی: انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، ۱۳۸۴ ( بدون فروست).
یادداشت : چاپ سوم
یادداشت : کتابنامه: ص. [۱۶۹] - ۱۷۳؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : قرآن-- پرسشها و پاسخها
شناسه افزوده : رضایی اصفهانی، محمدعلی، ۱۳۴۱ -
رده بندی کنگره : BP۶۵/۲/ب۱۴ ۱۳۸۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۰۷۶
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۵۴۹۹۶
قرآن کریم نوری است که بر اندیشهی بشر تابید و راه انسانها را روشن ساخت، این کتاب منبع عظیم معرفتی و سفرهای الهی است (1)که میتواند نسلهای بشر را از زلال معرفت خویش سیراب سازد.
این کتاب به مقام دانش و دانشمندان ارج مینهد و عالمان و جاهلان را مساوی نمیداند، (2)بلکه با اشارات متعدد به مباحث کیهانشناسی، زیستشناسی، رویانشناسی و روح و روان انسان بلکه با اشاره به مسائل فرا روانشناسی، حسّ کنجکاوی و پرسشگری انسان را تحریک میکند و زمینه رشد علوم را فراهم میسازد. (3)
پرسش کلید دانش است، (4)و ذهن پرسشگر ارجمند است، و وظیفه دانشمندان استخراج پاسخ از منابعِ قرآن، حدیث، عقل و علوم تجربی و ارائه آن به تشنگان حقیقت است.
از این رو چندین سال است که جمعی از پژوهشگران حوزه و دانشگاه گردهم آمده و با تأسیس«واحد پاسخ به پرسشهای نور»، و ارسال پرسش نامه به مناطق
1) (1) . عن النبی صلی الله علیه و آله : القرآن مأدبة اللّه فتعلّموا مأدتبه ما استعطتم.(بحار، ج 92، ص 19)
2) (2) . هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون.(زمر / 9)
3) (3) . نک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، از نگارنده
4) (4) . عن علی علیه السلام : العلم خزائن و مفاتیح ها السئوال(غررالحکم، میزان الحکمة، ج 4، ص 330)
مختلف، به گردآوری پرسشها و ارائه پاسخ پرداختهاند و اینک بخشی از این پرسش و پاسخها را در این مجموعه گردآوری و ارائه میکنند.
بنده که چند سال با این عزیزان همراهی داشتهام، شاهد تلاش علمیِ همراه با تعهد آنها بودهام، که در حد توان کوشیدهاند پاسخهای مناسب و متین ارائه کنند و به طور نسبی موفق بودهاند.
امیدوارم خدای متعال این خدمت علمی و قرآنی را از همهی ما بپذیرد و در پرتو قرآن و اهل بیت علیهم السلام پاداش نیک عطا فرماید!
در ضمن از خوانندگان محترم درخواست داریم که ما را از راهنمایی خویش محروم نفرمایند و از جوانان عزیز میخواهیم که اگر پرسشهایی دارند، به آدرس ما ارسال فرمایند.
والحمد للّهرب العالمین
محمدعلی رضائی اصفهانی
قم - 1383/11/2
آدرس: قم، خیابان معلم، معلم 9، جنب هتل یثرب، کوچه شهید محمدحسن احمدی، کوی نور، پلاک 91
تلفن، پیامگیر، نمابر: 7739002 - 0251 ص . پ: 416 - 37185 - قم
moc.csnaruq
quransc.com info
quransc.com info
naruq :liamE
WWW.quransc.com
شک در مورد خدا نقطهی آغاز یا توقف؟
آیا خداوند بزرگ روح است یا جسم او را چگونه پیش خودمان مجسم کنیم؟
از منظر قرآن و حدیث چگونه مؤمنین در ایمانشان با هم تفاوت دارند؟
آیا اگر انسان در مورد خدا شک کرد و فکر کرد، مرتکب گناه میشود یا خیر؟ لطفاً کمی در مورد این تفکر و شک توضیح دهید؟
پاسخ:
مقدمه
انسان برای جستجوی حقیقت دارای حالتی به نام«حس کنجکاوی» میباشد. این حس یک«محرک درونی»است که با هر چیزی تماس پیدا کند نظرش جلب میشود و میخواهد آن را بفهمد و درک کند. همین جاست که مسئلهی«شک»مطرح میشود یعنی در برابر انسان یک سلسله مجهولات قرار میگیرد که نمیتواند به آنها علم پیدا کند این را شک میگویند.
منشأ شک:
ما دو نوع نیاز داریم:
نیاز عقلی: که به خاطر قرار گرفتن عقل در برابر مجهولات است و حس حقیقت جویی، او را به دنبال حل مجهولات میکشاند و شک عقلی نمایانگر این نیاز است.
نیاز قلبی: بشر در برخی موارد با وجود دلیلهای فراوان عقلی، قلباً مطلب
را نمیپذیرد و گاهی تردید میکند. احساس نیاز قلبی انسان در برخی پدیدهها با ویژگیهای خاص نمایانگر میشود.
مانند این که با صدها دلیل ثابت شده است که شخص مرده، قدرت هیچ کاری را ندارد و نباید از او ترسید، ولی هنوز در انسان ترس وجود دارد و باور عقلی به قلب او راه نیافته است؛ در حقیقت«عقل»او مطمئن است ولی«قلب»او هنوز مطمئن نشده است.
در رابطه با قسم اول یعنی نیاز عقلی، که شاید منظور شما از سوال فوق این قسم باشد؛ عرض میکنیم که«شک»، هم خوب است و هم خوب نیست.
شک برای بشر خوب است اما نه اینکه هدف خوب و منزل خوبی باشد. بلکه دالان و محل عبور خوبی برای رسیدن به علم و یقین است تا انسان از این دالان عبور نکند به آن سرمنزل بسیار عالی، که یقین نام دارد نمیرسد.
مثال: ممکن است به ظاهر، درد دندان بد باشد اما در عین حال خوب است؛ زیرا وقتی دندان درد گرفت، انسان به دندان پزشک متخصص رجوع میکند و به علت وجود درد پی میبرد و از فساد آن دندان و دندانهای مجاور نیز جلوگیری میکند. حالا اگر درد نبود ما از فساد و خرابی پنهانی دندان بیخبر میماندیم، و بقیه دندانها هم خراب میشدند. شک نیز چنین موقعیتی در مورد باورهای انسان دارد.
قرآن کریم وقتی دعوت میکند به اینکه، رشتهی تقلید از گذشتگان را از گردن باز کنید؛ یعنی در آنچه که از پدران و مادران و محیط خودتان فراگرفتهاید و به آن باور دارید تردید کنید. قرآن که میگوید: در این باورها تردید کنید منظورش این نیست که تردید خوب است. بلکه تردید کنید تا بتوانید تحقیق کنید و به یقین برسید. زیرا انسان تا زمانی که در دانستههای خود شک نکند از راهی که میرود بر نمیگردد، و به دانستههای خود«دلخوش»میباشد همانطور که اگر درد دندان نباشد انسان به دندان فاسد خود دلخوش میباشد.
و از این رو قرآن از زبان مردم میگوید: ما گذشتگان و اسلاف خودمان را بر یک طریقهای یافتهایم و دنبال همان عقاید و باورهای پدران خودمان میرویم.
(زخرف / 23)
و در جای دیگر میفرماید: ممکن است پدران اینها اهل تعقل و هدایت نبوده باشند [باز هم باید از پدرانشان پیروی کنند].(بقره/ 170)
در رابطه با قسم دوم یعنی«نیاز قلبی»باید گفت: بعضی از انسانها در مورد وجود خدا و وحدانیت باری تعالی و اعتقاد به عالم غیب سوالاتی دارند که موجب شک آنها شده، که هر چه زودتر باید به افراد آگاه و متخصص در این باره رجوع کنند وخود را از درد این«شک ابتدایی»نجات دهند و از فاسد شدن بقیهی باورها و عقاید جلوگیری کنند؛ و عقل خود را از دلایل عقلی سیراب کنند، و بعد
نوبت به«عمل»میرسد که اگر انسان اعمال و رفتار خود را مطابق عقاید و باورهای خود مدیریت کند و به دانستههای خود عمل کند، نور تقوا همهی وجود او را فرا میگیرد و اگر شکی هم وجود داشته باشد در پرتو تقوا بر طرف میشود.
چنانکه قرآن کریم میفرماید:«تقوا پیشه کنید تا خداوند به شما علم عطا کند.» (1)
و اگر تقوا نباشد و نافرمانی شود کار آنها به شک در مورد خداوند و شرک و کفر میانجامد.
چنانکه قرآن میفرماید:«سپس عاقبت کسانی که کارهای زشت انجام دادند، تکذیب آیات الهی شد.» (2)
خلاصه آنکه باید ببینیم که شخص در قبال شک بوجود آمده چه میکند؟ اگر شک را چراغ قرمز قرار دهد برای توقف و درجا زدن، این شک تخریب کنندۀ عقائد و بد است، و اگر شک را چراغ سبزی قرار دهد برای عبور و بالا بردن سطح آگاهی، نه تنها گناه نیست، بلکه سبب کمال انسان نیز میباشد.
در پایان راهکارهایی را در این باره پیشنهاد میکنیم:
با تفکر در خلقت آسمان و زمین و نظم آنها و تفکر در مورد انسان، سعی کنیم اعتقادات خود را در مورد خداوند استحکام بخشیم و با تذکر و یادآوری نتائج تفکرات؛ خود را به درجهی یقین، روز به روز نزدیک کنیم. در روایات اهلبیت و بویژه در قرآن کریم، به طور متعدد، به تفکر در آمد و رفتِ شب و روز و دقائق و لطائفی که در شب و روز است توصیه شده است. (1)
انجام عبادت همراه با دقت و با خلوص نیت، موجب میشود باورهای ما تقویت شود و به درجهی یقین برسیم. قرآن کریم میفرماید:« وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ» (2)
و در پایان باید عرض کنیم همانطور که وسوسههای شیطانی و نافرمانی خدا و تعلقات مادی و بیتقوایی و... باعث ایجاد زنگار بر قلب و قساوت قلب میشود؛
رعایت تقوا
ذکر خدا
و قرائت و تدبر در قرآن
و شرکت در مجالس اهلبیت علیهم السلام
و مجالست با علما
و همنشینی با دوستان عاقل و با تقوا و ...
باعث جلای قلب و در نتیجه بر طرف شدن شک و رسیدن به یقین میشود. (3)
1) (1) .«إِنَّ فِی اخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا خَلَقَ اللّهُ فِی السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَّقُونَ»یونس / 6
2) (2) . حجر / 99
3) (3) . برای آگاهی بیشتر از موارد فوق رجوع فرمائید: کتاب قلب سلیم از شهید دستغیب و مبانی شناخت از محمدی ریشهری، که برای هر مورد آیات و روایاتی نقل میکنند
معرفی کتاب:
چهل حدیث حضرت امام خمینی رحمه الله
ده گفتار شهید مطهری رحمه الله
مجموعه مقالات شهید مطهری رحمه الله
اخلاق در قرآن آیتاللّه مصباح یزدی
علاوه بر کتابهای فوق برای جستار بیشتر مراجعه فرمایید به:
قلب سلیم شهید دستغیب رحمه الله
مبانی شناخت استاد محمدی ریشهری
پاسخ:
این پرسش به دو بخش تقسیم میشود:
خداوند جسم است یا روح؟
چگونه خداوند را تصور کنیم؟
در پرسش اول: بحث ما در مورد موجودی است که خالق هستی میباشد و بدون هر گونه عیب و نقص است، و به طور کلی هیچ یک از نشانههای مخلوقات را ندارد و از طرفی تمام کمالات و ارزشهای والا را دارا میباشد.
نشانههای مخلوق بودن عبارتند از:
یکی از نشانههای مخلوق این است که در بوجود آمدن و همچنین در ادامهی حیاتش، نیازمند شرائط و ویژگیهای خاصی است. با دقت در تک تک پدیدههای عالم ماده، این نکتهی مهم قابل مشاهده است. یک گل را در نظر بگیریم که برای بوجود آمدن، نیازمند شرائط خاص خود(کاشتن دانه یا قلمه زدن)میباشد، همچنانکه در ادامهی زندگی نیز نیازهای جدید دارد. شبیه همین مطلب را در انسانها و حیوانات نیز میبینیم. اما خالق و پروردگار عالَم، خالق و بوجود آورندهیشرائط است وخود هیچقید وشرطی ندارد چون غنی وبینیاز محض است.
بیشک موجودی که در شرائط مختلف، تغییر و دگرگونی مییابد و حالات و کیفیات جدیدی را کسب مینماید، در بدست آوردن و تحصیل این حالات گوناگون و جدید، احتیاج به علتی غیر از خود دارد، چرا که خود بخود این تغییر و دگرگونی هرگز در او حاصل نمیشود.
موجودی که از نظر زمانی، مکانی یا غیر آن محدود باشد بدین معنا که در تمام حالات از حدود و مرزبندیهای خاص تبعیت میکند، مثلاً اگر موجودی مادی است از حدود زمان و مکان برخوردار میباشد پس در مکانی هست و در مکان دیگر نیست و در یک زمان هست و در زمان دیگر نیست؛ و اگر موجودی مجرد(مثل روح)باشد همچنان از حیث وجودی محدود میباشد به این معنا که وجودش در پرتو وجود علت موجود است و به اصطلاح، وجودش«عین ربط و تعلق»است.
با یک مثال مطلب روشن میشود: لامپی که در اختیار ماست و روشن است تا زمانی نور میدهد که از طرف منبع، به آن برق داده شود، اما به محض این که برق قطع شود، نور هم از بین میرود پس این نور یک«وابستگی وجودی»به برق دارد که«محدودیت»آن محسوب میشود.
حال موجودیت همهی موجودات جهان این چنین است و در سورهی فاطر در این مورد میخوانیم:« یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَی اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ» (1)با این حساب خدای جهان نه«جسم»است و نه«روح»چون دانستیم
1) (1) . فاطر / 15.«ای مردم! شما(همگی)نیازمند به خدائید؛ تنها خداوند است که بینیاز و شایستهیهر گونه حمد و ستایش است!»
که اگر جسم یا روح باشد(به معنایی که ما درک میکنیم)دیگر مقام خالقیت را ندارد و مخلوقی از مخلوقات است. پس خدا موجودی از موجودات است که هیچ قید، شرط و نقصی ندارد و محدود به آنها نیست و تمام کمالات را در سطح بالا دارا میباشد.
اما در جواب اینکه: چگونه خدا را تصور کنیم؟
باید عرض کنیم که علم ما بر دو قسم میباشد:
گاهی انسان به موجودی علم پیدا میکند که دارای حدود و قیود میباشد، که در این صورت بوسیلهی حواس خود، تصویری از آن میگیرد و در ذهن خود مجسم میکند. مثل تصویری که از یک انسان میگیریم. اگر دقت کنیم مییابیم که داشتن تصویر ذهنی از یک شیء، زمانی ممکن است که آن شی دارای«حدود و قیودی»باشد تا بتوان از آن تصویری در ذهن بیاوریم.
گاهی انسان میخواهد به موجودی علم پیدا کند که از همه جهت مطلق است و هیچ حد و مرزی در وجود و کمالات ندارد، همچنانکه قابل درک حواس نیست تا بتوان آن را به صورتی در ذهن حاضر نمود و لذا هر چه در ذهن بیاوریم ساختگی است و حکایت از واقعیت ندارد. و قرآن کریم میفرماید:« لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَهُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ »؛ (1)«هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بیناست!» و در آیه دیگر میفرماید:« لَاتُدْرِکُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ »؛ (2)«چشمها او را نمیبینند؛ ولی او چشمها را میبیند و او بخشنده(انواع نعمتها، و با خبر از دقائق موجودات)و آگاه(از همه چیز)است.»
در این آیهی کریمه عدم امکان مشاهدهی خداوند با چشم ظاهر مورد توجه قرار داده شده است و حتی در برخی از احادیث که ذیل این آیهی کریمه است میفرمایند:«شما شهرهایی را که داخل نشدهای و ندیدهای را بوسیله قوهی واهمه میتوانی تصور کنی در حالی که با چشم ندیدهای اما خداوند متعال را با خطورات قلبی و قوهی واهمه نمیتوان درک کرد و تصور نمود.» (1)
و بالاتر این که در حدیثی آمده است:«حقیقت شناخت خداوند و توحید این است که هیچ تصوری از او در قوهی واهمه نداشته باشی.» (2)
در حدیث دیگری حکایت شده:«هر چه را شما در دقیقترین توهمات خود آنرا مشخص کنید که او خداست، او خدا نیست، او مخلوق و ساخته و پرداختهی ذهن شما است. شاید مورچههای ریز تصورشان این باشد که خداوند مانند خود آنها دو شاخک(ولی بزرگتر)دارد.» (3)
از امام علی علیه السلام در مورد خداوند متعال نقل شده:«الذی لایدرکه بُعدُ الهمم و لایناله غوصُ الفطن» (4)
«همتها هر اندازه دورپروازی کنند او را نمییابند، و زیرکیها هر اندازه در ژرفای دریای اندیشه فرو روند به او نائل نمیگردند.»
نکتهی قابل توجه این که: این گونه نیست که انسان نتواند هیچگونه معرفتی به خداوند داشته باشد زیرا انسان با ترکیب یک سلسله از مفاهیم کلی و انتزاعی میتواند شناختی را در مورد او پیدا کند چنانکه شخصی که هرگز شهر بزرگی
مثل نیویورک را ندیده و میخواهیم آن شهر را برای او توصیف کنیم میگوییم نیویورک آبادی است لکن نه از این آبادیها، کوچه دارد نه از این کوچهها، خانه دارد نه از این خانهها.
در مورد خداوند میگوییم: خداوند موجود است، علم دارد، قدرت دارد، حیات دارد ولی نه از این علمها و نه مثل این قدرتها و نه مانند این حیاتها و زندگانیها.
نتیجه: تصور خداوند به معنای اینکه آن ذات متعالی را بتوانیم در ذهن خود به تصویر بکشیم یا با قوهی واهمه آنرا تصور کنیم اشتباه است اما معرفت پیدا کردن به خدا از راه شناخت اجمالی صفات او ممکن است از این رو در قرآن کریم و روایات و ادعیهای (1)که از اهلبیت روایت شده خداوند را با صفاتش به ما معرفی کردهاند تا نسبت به او از طریق شناخت صفاتش معرفت پیدا کنیم.
معرفی کتاب
اصول فلسفه و روش رئالیسم علامه طباطبائی
اصول اعتقادات استاد محسن قرائتی
مبانی خداشناسی استاد محمدی ریشهری
التوحید شیخ صدوق
الالهیات فی مدرسة اهلالبیت علیهم السلام استاد علی ربانیگلپایگانی
توحید(سلسله جهانبینی)استاد مطهری
1) (1) . مانند دعای جوشن کبیر که هزار نام و صفت از خداوند نام میبرد.(نک: مفاتیح الجنان)
در حقیقت این پرسش دو بخش دارد که هر بخش را به طور جداگانه پاسخ میدهیم:
بخش اول: درجات ایمان از منظر آیات قرآن چیست؟
پاسخ:
طبق آیات قرآن کریم ایمان افراد دارای درجات مختلفی میباشد و دارای شدت و ضعف است که در آیهی 63 سورهی مبارکهی آلعمران بطور واضح به این مطلب اشاره شده است.
درجات ایمان بر طبق آیات قرآن عبارتند از:
از آن مرتبه ایمان با عنوان«اسلام»نیز تعبیر میشود (1)یعنی همین که انسان تنها شهادتین را بر زبان جاری کند.
بدین ترتیب اسلام به سراغ روشنترین نشانههای ایمان رفته است: ایستادگی و ثبات قدم، و عدم شک و تردید از یک سو و ایثار مال و جان از سوی دیگر؛ زیرا چگونه ممکن است ایمان در قلب راسخ نباشد در حالی که انسان از دادن مال و جان در راه محبوب مضایقه نکند. (2)پس جمله« إِنَّمَا المُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ »مؤمن بودن را منحصر در کسانی میداند که به خدا و رسول او ایمان دارند سپس میفرماید:« ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا »یعنی پس از اینکه ایمان به خدا و رسولش آوردند دیگر در حقانیت آنچه ایمان آوردهاند شک و تردید نکنند و در آخر میفرماید:« وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ »مؤمنین واقعی کوشش میکنند تا تکالیف مالی و بدنی اسلامی خود را انجام دهند. (3)
کشف و شهود(یعنی دیدن بوسیلهی چشم دل)و محبت کامل به حضرت آفریدگار میباشد و شاهد این مطلب آیهی 54 سورهی مائده میباشد که صفات این افراد را چنین شرح میدهد:«اول اینکه آنها به خدا عشق میورزند و جز به خشنودی او نمیاندیشند هم خدا آنها را دوست دارد، هم آنها خدا را دوست دارند و در برابر مؤمنان خاضع و مهربان، و در برابر دشمنان و ستمکاران سرسخت و با قدرتند. و چهارم اینکه جهاد در راه خدا بطور مستمر از برنامههای آنهاست و آخر اینکه در راه فرمان خدا و دفاع از حق از ملامت و سرزنش هیچ ملامت کنندهای نمیهراسند.» (1)از این مرتبهی ایمان به درجهی یقین نیز تعبیر میشود. (2)
بخش دوم پرسش: درجات ایمان با توجه به روایات اهلبیت علیهم السلام
در روایتی از امام رضا علیه السلام نقل شده است:« الایمان فوق الاسلام بدرجة و التقوی فوق الایمان بدرجة و الیقین فوق التقوی بدرجة و ما قُسِّم فی الناس شئیٌ اقل من الیقین.» (3)
ترجمه: ایمان یک درجه بالاتر از اسلام است، و تقوا یک درجه بالاتر از ایمان است، و یقین یک درجه بالاتر از ایمان است و چیزی کمتر از یقین بین مردم تقسیم نشده است.
برای این که معنای این روایت به خوبی معلوم شود روایات دیگر که اسلام و ایمان را معنا کردهاند را در اینجا میآوریم:
اسلام: ازپیامبر صلی الله علیه و آله نقلشده:« الایمان اقرارٌ وعملٌ والاسلام اقرار بلاعمل.» (1)
یعنی ایمان بیان شهادتین و عمل در راستای آن است ولی اسلام بیان شهادتین ولی بدون عمل میباشد.
در حقیقت اسلام یک امر ظاهری و حد و مرز قانونی یک مسلمان را بیان میکند. [که جان و مال و... محفوظ باشد...] ولی ایمان مسالهای مهمتر و مربوطِ به باور قلبی میباشد.
ایمان: و در روایتی دیگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مورد ایمان توضیح بیشتر میدهند:
الایمان معرفة بالقلب و قول باللسان و عمل بالأرکان. (2)
یعنی: ایمان باور و معرفت قلبی میباشد و همین باور را باید بر زبان جاری کند، و با اعضا و جوارح خود در راستای ایمان و اعتقادات خود عمل کند.
در حقیقت آیاتی که در قسمت اول سوال مطرح شد مواردی را که انسان با ایمان باید به آن ایمان داشته باشد(خدا و رسول و...)و مواردی که باید به آن عمل کند(جهاد با مال و جان)را بیان کرده بود. (3)
تقوی: هر چه انسان بیشتر بر انجام تکالیف خود(انجام واجبات و انجام ندادن حرامها)دقت کند و به هنگام گناه خود نگهداری کند ایمان او افزایش مییابد و به مقام تقوا میرسد.
یقین: بعد از تقوا نوبت به یقین میرسد.
و در روایتی از حضرت علی علیه السلام میخوانیم: (1)یقین بر چهار رکن پا برجاست:
نتیجه: مقام اول انسان در دین از«اسلام»شروع میشود و بعد به ایمان میرسد و بعد به تقوا و بعد به یقین میرسد و در هر مرحله انسان وظایف و تکلیفهایی دارد. هر چه انسان به وظایفش [که در آیات و روایات آمده بود] بیشتر و بهتر عمل کند از درجات بیشتری از ایمان برخوردار میشود و این شدت و ضعف و کم و زیاد بودن ایمان در اصحاب پیامبر هم وجود داشته است از این رو در روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده:«سلمان»در درجهی«دهم»ایمان«ابوذر»در درجهی«نهم»ایمان و«مقداد»در درجهی «هشتم»ایمان بود. (2)
منابع جهت مطالعه بیشتر:
تفسیر نمونه؛ ذیل آیات فوق.
تفسیر المیزان؛ ذیل آیات فوق.
آفرینش جهان و زمین چگونه بوده است؟
غیر از دنیا چه جهانهای دیگری وجود دارد؟
مقصود از عالم ذر چیست؟
با توجه به عالم ذر، آیا انجام تکالیف و بندگی ما لازم است؟
پاسخ:
چگونگی پیدایش جهان از اندیشههایی بوده که همیشه فکر بشر را به خود مشغول کرده است.
قرآن کریم در آیات متعددی به تفکر در خلقت آسمان و زمین دعوت میکند و گاه در مورد پیدایش آسمان و زمین اشاراتی دارد.
دانشمندان کیهانشناس نیز در این مورد نظریاتی ابراز کردهاند و بعضی صاحبنظران خواستهاند با انطباق آیات قرآن با برخی از این نظریات علمی، «اعجاز علمی قرآن»را اثبات کنند که این مطالب قابل نقد و بررسی میباشد.
مفسران و صاحبنظران در این مورد به این آیات توجه کردهاند:
1.«... سپس به آفرینش آسمان پرداخت در حالی که بصورت دود بود؛ به آن و به زمین دستور داد:«به وجود آیید(و شکل گیرید):... آنها گفتند ما از روی طاعت میآییم(و شکل میگیریم).» (1)
1) (1) . جملۀ«فقال لها و لِلْأَرض ائتیا.... کرهاً»:«خداوند به آسمان و زمین فرمود به شکل خود درآیید از روی اطاعت یا اکراه»به این معنی نیست که واقعاً سخنی با لفظ گفته شده باشد بلکه گفتۀ خداوند همان فرمان تکوینی و ارادۀ او بر امر آفرینش است.(تفسیر نمونه ذیل آیه 11 سورۀ فصلت)«ثُمَّ اسْتَوَی إِلَی السَّماءِ وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِیَا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ»فصلت / 11
2.«آیا کافران ندیدند که آسمانها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آنها را از یکدیگر باز کردیم و هر چیز زندهای را از آب قرار دادیم؟ آیا ایمان نمیآورند؟» (1)
در مورد پیدایش جهان چند نظریه در بین کیهانشناسان جدید وجود دارد که یکی از این دیدگاهها که از سوی اکثر اخترشناسان به عنوان بهترین نظریۀ موجود تلقی میشود نظریۀ«مهبانگ»(انفجار بزرگ)است که به دانشمند روسی «ژرژگاموف»نسبت داده شده است. خلاصۀ این دیدگاه آن است که حدود 20 بیلیون سال پیش تمام ماده و انرژی موجود در جهان در نقطهای بسیار کوچک و فشرده متمرکز بوده است. این نقطۀ کوچک و بینهایت چگال و مرکب از ماده - انرژی منفجر شد و به فاصلۀ چند ثانیه پس از انفجار این آتشگوی، ماده - انرژی با سرعتی نزدیک به سرعت نور در همه سو منتشر شد، پس از مدت کمی (احتمالاً چند ثانیه تا چند سال)، ماده و انرژی از هم تفکیک شدند و تمام اجزاء گوناگون جهان امروز، از دل این انفجار نخستین بیرون ریختهاند. (2)
در تفسیر نمونه ذیل آیۀ اول،(فصلت / 11)اینطور آمده است:
جملۀ«هی دخان»:«آسمانها در آغاز به صورت دود بود.»نشان میدهد که آغاز آفرینش آسمانها از تودۀ گازهای گسترده و عظیمی بوده است و این با آخرین تحقیقات علمی در مورد آغاز آفرینش کاملاً هماهنگ است. هم اکنون نیز بسیاری از ستارگان آسمان به صورت تودۀ فشردهای از گازها و دخان هستند.
همچنین تفسیر نمونه در ذیل آیۀ دوم(انبیاء / 30)سه تفسیر در مورد«رتق»
و«فتق»(پیوستگی و جدائی)آورده است که ما یکی از آنها را نقل میکنیم:
به هم پیوستگی آسمان و زمین اشاره به آغاز خلقت است، که طبق نظرات دانشمندان، مجموعۀ این جهان به صورت تودۀ واحد عظیمی از بخار سوزان بود که بر اثر انفجارات درونی و حرکت، تدریجاً تجزیه شد و کواکب و ستارهها از جمله منظومۀ شمسی و کرۀ زمین بوجود آمد و باز هم جهان در حال گسترش است. (1)
3.«او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز(شش دوران)آفرید و عرش(قدرت)او بر آب قرار داشت.» (2)
کلمۀ«ماء»معنای معمولی آن«آب»است اما گاهی به هر شیء مایع«ماء» گفته میشود، مانند فلزات مذاب و امثال آن.
از آنچه در تفسیر کلمه«ماء»آمد چنین استفاده میشود که در آغاز آفرینش جهان هستی به صورت مواد مذابی بود(یا گازهای فوقالعاده فشرده که شکل مواد مذاب و مایع را داشت)سپس در این تودهی آبگونه حرکات شدید و انفجارات عظیمی رخ داد و قسمتهایی از سطح آن پی در پی به خارج پرتاب شد. این اتصال و به هم پیوستگی به جدائی گرائید و کواکب و سیارات و منظومهها یکی بعد از دیگری تشکیل یافتند. (3)
4.« وَالأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحَاهَا» (4)زمین را بعد از آن گسترش داد.
«دحا»از مادهی دَحو(بر وزن محو)به معنای گستردن است. بعضی نیز آن را به معنای تکان دادن چیزی از محل اصلیش تفسیر کردهاند و چون این دو معنا لازم و ملزوم یکدیگرند به یک ریشه باز میگردد.
به هر حال منظور از«دحو الارض»این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آبهای حاصل از بارانهای سیلابی نخستین فراگرفته بود این آبها به تدریج در گودالهای زمین جای گرفتند و خشکیها از زیر آب سربرآوردند و روز به روز گستردهتر شدند تا به وضع فعلی درآمد(و این مسأله بعد از آفرینش زمین و آسمان روی داد). (1)
5.« وَهُوَ الَّذِی مَدَّ الأَرْضَ» (2)او کسی است که زمین را گسترش داد.
و در ذیل این آیه آمده است: شاید«مد الارض»اشاره به همان مطلبی باشد که دانشمندان زمینشناسی میگویند که تمام زمین در آغاز زیر آب پوشیده بود سپس آبها در گودالها قرار گرفت و خشکیها به تدریج از آب سر برآوردند و روز به روز گسترده شدند تا به صورت کنونی درآمدند.
6.« وَالأَرْضَ مَدَدْنَاهَا» (3)و زمین را گستراندیم.
«مدد»در اصل به معنای گسترده ساختن و بسط دادن است و به احتمال قوی در اینجا اشاره به سربرآوردن خشکیهای زمین از زیر آب است. زیرا میدانیم در آغاز سطح کرهی زمین بر اثر بارانهای سیلابی زیر آب پنهان بود و سالیان درازی بر این منوال گذشت، بارانهای سیلابی فرو نشستند، آبها در گودالهای زمین
جای گرفتند و خشکیها به مرور زمان از زیر آب نمایان گشتند این همان چیزی است که در روایات اسلامی به عنوان«دحو الارض»معروف شده است. (1)
بررسی و نتیجهگیری:
معلوم است که هر کدام از این آیات ممکن است به مرحلهای از تحولات و شکلگیری آغاز خلقت جهان اشاره داشته باشد. ظاهر آیات قرآن در مورد آغاز خلقت که از«دخان»شروع شده است، با نظریۀ مشهور خلقت جهان یعنی نظریۀ مهبانگ تا حدود زیادی همخوانی دارد و در نقاطی با هم مشترک است. یعنی از ظاهر قرآن و علم بر میآید که جهان در ابتدا از گازهای داغ تشکیل شده است. اما آیات قرآن در مورد عناصر دیگر نظریۀ مهبانگ(مثل انفجار اولیه)مطلب صریحی ندارد. با توجه به«تعدد نظریهها در مورد آغاز خلقت»و«عدم اثبات قطعی آنها»در حال حاضر نمیتوان هیچکدام را به صورت قطعی به قرآن نسبت داد بلی اگر بگوئیم احتمال دارد که مقصود از دخان همان مراحل گاز بودن جهان باشد و... اشکالی ندارد.
اگر روزی نظریۀ مهبانگ به صورت قطعی اثبات شود این مطلب«اعجاز علمی قرآن»را اثبات میکند چرا که نوعی رازگوئی علمی قرآن کریم است. اما این مطلب به صورت کنونی آن، بیش از یک هماهنگی شگفتانگیز ظاهر قرآن و علم نیست. (2)
اما در مورد آیات دیگر(آیات دوم تا ششم)قرآن صریحاً به پوشیده بودن
سطح زمین از آب اشاره نکرده است و همانطور که گذشت مفسران با کلمهی احتمال نظرات دانشمندان را با آیات قرآن تطبیق دادهاند نه به صورت قطعی و حتمی.
معرفی کتاب:
تفسیر نمونه ذیل آیات ذکر شده و همچنین ذیل آیات 9 الی 12 سورهی فصلت و ذیل آیهی 54 سورهی اعراف.
کتاب پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضائیاصفهانی، ج 1.
کتاب قرآن و طبیعت، گذشته و آیندۀ جهان، دکتر عبدالکریم بیآزار شیرازی.
پاسخ:
از زاویههای مختلف جهانهای متفاوتی تصور میشود (1)و ما با توجه به آیات قرآن کریم و روایات اهلبیت علیهم السلام سه تقسیم بندی ارائه میکنیم که قلمرو هر کدام از همدیگر جداست:
اول: عالم ذر - عالم دنیا - عالم برزخ - عالم آخرت:
جهانی که پیش از دنیا بوده و خدا از بندگان خود بر توحید اعتراف گرفت که در پاسخ پرسش بعدی مطالب بیشتری در این مورد بیان میشود.
عالمی است که بعد از عالم ذر قرار دارد و محلی برای آزمایش انسان است؛ به طوری که موفقیت در این آزمایشها توشهای برای آخرت او به حساب میآید. به عبارت دیگر«دنیا مزرعهی آخرت است»و محلی برای کاشتن و مراقبت کردن است تا در آخرت محصول آن برداشت شود.
1) (1) . به عنوان مثال: از یک دیدگاه ممکن است عوالم، به عالم جمادات - نباتات - حیوانات - انسانهاو... تقسیم شود و همین طور ممکن است دانشمندان علوم مختلف از دیدگاه خاص خودشان عوالم دیگری را بر شمارند
قیامت - یوم الحسرت - یوم الدین - یوم الحساب و ساعة و... اسامی (1)متعددی هستند که خداوند در قرآن از آن نام برده و منظور همهی این اسامی، همان عالم قیامت میباشد.
در قرآن آمده در آستانهی آن روز خورشید تاریک میشود، ستارگان رو به خاموشی میروند کوهها همچون پنبه زده میشوند (2)و... سپس در صور اسرافیل دمیده میشود و همگی میمیرند و با دمیدن دوبارهی حضرت اسرافیل، همگی زنده میشوند و در صحنه قیامت حاضر میشوند. آری در این روز است که هر کس میداند چه چیزی برای خود آماده کرده است. (3)و در این روز است که انسان تک تک اعمال خود را مشاهده میکند و میبیند که هیچ عمل کوچک و بزرگی از قلم نیفتاده و همگی در پروندهی اعمال او ثبت شده است. (4)
توضیح: واژه برزخ به معنای چیزی است که ما بین دو چیز دیگر واقع میشود.(حائل بین دو شئ)
از این رو به عالمی که بین عالم دنیا و قیامت واقع شده است عالم برزخ میگویند.
1) (1) . برای آشنایی مختصر با عالم قیامت میتوان مطالعهای در مورد نامهای قیامت انجام داد چرا کههر کدام از این نامها، دریچهای است برای شناخت قیامت که به طور معمول هر کدام از این نامها موقف یا بخشی از قیامت و وقایع آن را معرفی میکند
2) (2) .«وَتَکُونُ الْجِبَالُ کَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ»قارعه / 5
3) (3) .«عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ»تکویر / 14
4) (4) .«وَوُضِعَ الْکِتَابُ فَتَرَی الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَیَقُولُونَ یَاوَیْلَتَنَا مَالِ هذَا الْکِتَابِ لاَ یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلاَ کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً وَلاَ یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً»کهف / 49
عالم برزخ از دیدگاه قرآن
برخی از آیاتی که به وجود عالم برزخ اشاره دارند عبارتند از:
1.«و به کسانی که در راه خدا کشته میشوند، مردگان نگویید؛ بلکه [آنان] زندگانند، ولیکن(شما با درک حسی)متوّجه نمیشوید.» (1)
2.«(ای پیامبر)هرگز مپندار کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند، بلکه [آنان] زندهاند، [و] در پیشگاه پروردگارشان روزی داده میشوند!» (2)
3.«باشد که من در آنچه ترک کردهام، [کار] شایستهای انجام دهم.»(در پاسخ او گفته میشود:)هرگز چنین نیست! این سخنی است که او(فقط)گوینده آن است؛ و فرا روی آنان برزخی است تا روزی که برانگیخته میشوند.» (3)
4.«عذاب آنها( آل فرعون)آتش است که هر صبح و شام بر آن عرضه میشوند: و روزی که قیامت بر پا شود(میفرمایند)«آل فرعون را در سختترین عذابها وارد کنید.» (4)
عالم برزخ از دیدگاه روایات
از نظر روایات در کتب معروف شیعه و اهل تسنن روایات فراوانی است که با تعبیرات مختلف از جهان برزخ و خلاصه جهانی که میان این عالم و عالم آخرت قرار دارد سخن میگوید:
1) (1) .«وَلاَ تَقُولُوا لِمَن یُقْتَلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاءٌ وَلَکِن لاَ تَشْعُرُونَ»(بقره / 154)
2) (2) .«وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»(آلعمران / 169)
3) (3) .«لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحاً فِیَما تَرَکْتُ کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ»(مومنون / 100)
4) (4) .«النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوّاً وَعَشِیّاً وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ»(غافر / 46)
وقتی که نزدیک کوفه کنار قبرستانی که بیرون از دروازه قرار داشت رسید، رو به سوی قبرها کرد و فرمود: (1)
«ای ساکنان خانههای وحشتناک و مکانهای خالی و قبرهای تاریک! ای خاک نشینان! ای غریبان! ای تنهایان! ای وحشت زدگان! شما در این راه بر ما پیشی گرفتید و ما نیز به شما ملحق خواهیم شد، اگر از اخبار دنیا بپرسید به شما میگویم خانههایتان را دیگران ساکن شدند. همسرانتان به نکاح دیگران درآمدند، و اموالتان تقسیم شد. اینها خبرهایی است که نزد ما است نزد شما چه خبر؟!
سپس رو به یارانش کرد و فرمود:«اگر به آنها اجازه سخن گفتن داده شود حتماً به شما خبر میدهند که بهترین زاد و توشه برای این سفر پرهیزگاری است.»
دوم: عالم انسانها - عالم جنها - عالم فرشتگان:
وجود انسان (2)مجموعهای است از«روح»و«جسم»و دارای دو بعد:«مادی و معنوی»میباشد که اگر این انسان تحت تربیت رهبران الهی قرار گیرد در
1) (1) .«یا اهل الدیار الموحشة و المحال المقفرة و القبور المظلمة! یا اهل التوبه! یا اهل الغربه! یا اهل الوحده! یا اهل الوحشة! انتم لنا فرط سابق و نحن لکم تبع لاحق اما الدور فقد سکنت، و اما الازدواج فقد نکحت و اما الاموال فقد قسمت، هذا خبر ما عندنا فما خبر ما عندکم؟» ثم التفت الی اصحابه فقال:«اما لو اذن لهم فی الکلام لأخبروکم ان خیر الزاد التقوی.»نهجالبلاغه،کلمات قصار، شماره 130
2) (2) . بیشتر واژهشناسان میگویند: واژهی انسان از«اَنَس»گرفته شده و علت نامگذاری این موجود بهانسان هم، یا به خاطر این است که یکی از ویژگیهای ذاتی آن، انس و الفت گرفتن با دیگران است و به عبارت دیگر میخواهد در اجتماع، و اجتماعی زندگی کند. و یا به این دلیل است که انسان بر خلاف جن ظهور دارد. زیرا بیشتر موارد کاربرد«انس»در قرآن، در برابر واژه«جن»میباشد زیرا جن موجودی است پنهان و پوشیده ولی انسان آشکار است. و برخی نیز گفتهاند که از«نَسی»گرفته شده است چون انسان فراموش کار است(نک: مجمع البحرین، لسان العرب و واژهشناسی قرآن مجید استاد همائی)
سیر صعودی از فرشتگان برتر میگردد. و از ملک پران شود و آنچه در وهم ناید آن شود.
و اگر شاگردی رهبران الهی را نپذیرد و چون گیاهی خود رو رشد کند و شهوات خود را آزاد بگذارد و در میان هوسها غوطهور شود، در سیر نزولی از حیوانات هم پستتر میشود.
و با اختیار و ارادهی خود یکی از این دو راه را انتخاب میکند. (1)
به هر حال جهان انسانها با وجود زندگی فردی و اجتماعی و خانوادگی یکی از جهانهای پیچیده هستی است.
«جن»به معنای موجودی است که از حس انسان پوشیده است. بعضی از دانشمندان از آنها تعبیر به نوعی از«ارواح عاقله»میکنند که مجرد از ماده میباشد(البته تجرد کامل ندارد زیرا چیزی که از ماده آفریده شده، مادی است ولی نیمه تجردی دارد چرا که با حواس ما درک نمیشود، و به تعبیر دیگر یک نوع جسم لطیف است.) (2)
برای جن ویژگیهایی در قرآن کریم (3)ذکر شده که برخی از آنها را میآوریم:
1) (1) . ر. ک: نمونه، ج 27، ص 45
2) (2) . همان، ج 11، ص 79
3) (3) . با توجه به اینکه برخی افراد ناآگاه در مورد این موجود، خرافات زیادی بافتهاند و یک چهرهی خرافی و غیرمنطقی به آن دادهاند تا جایی که وقتی نام آن برده میشود مشتی خرافات نیز با آن تداعی میشود از این رو لازم دیدیم تا با ویژگیهای«جن»که در قرآن کریم آمده است آشنا شویم
دارای علم و ادراک و تشخیص حق از باطل میباشد.(آیات مختلف سورهی جن)
دارای تکلیف و مسئولیت است.(آیات سورهی جن و الرحمن)
گروهی از آنها مومن و صالح و گروهی سرکش و کافرند.(جن / 11)
دارای حشر و نشر و معادند.(جن / 15)
برخی از آنها دارای قدرت زیادی هستند.(نمل / 39)
آنها قدرت انجام برخی کارهای مورد نیاز انسانها را دارند.(سباء/12 - 13)
خلقت آنها روی زمین قبل از خلقت انسانها بوده است.(حجر / 27)
یادآوری: از آیات قرآن بدست میآید بر خلاف آنچه بین مردم مشهور است که جنیان را«از ما بهتران»مینامند، انسان نوعی است بهتر از جن، به دلیل اینکه تمام پیامبران الهی از انسانها برگزیده شدند و آنها به پیامبر اسلام که از نوع بشر بود ایمان آوردند؛ و از طرفی سجدهی شیطان (1)بر آدم واجب شد، در حالی که شیطان از جن بود و این دلیل فضیلت نوع انسان بر جن میباشد. (2)
آیات فراوانی از قرآن کریم دربارهی صفات، ویژگیها، وظایف و مأموریتهای ملائکه سخن میگوید و حتی قرآن، ایمان به ملائکه را در ردیف ایمان به خدا و انبیاء و کتب آسمانی قرار داده است.(بقره / 285)و این دلیل بر اهمیت این موضوع است.
اینک برخی از ویژگیهای ملائکه که در قرآن آمده را بر میشماریم: (1)
فرشتگان موجودات عاقل و باشعورند و بندگان گرامی خدا هستند.(انبیاء / 26)
آنها سر بر فرمان خدا دارند و معصیت نمیکنند.(انبیاء / 27)
آنها وظایف مهم و متنوعی از سوی خدا بر عهده دارند از جمله:
گروهی حاملان عرشند.(حاقه / 17)
برخی مدبرات امرند.(نازعات / 5)
گروهی فرشتگان قبض ارواحند.(اعراف / 37)
بعضی مراقبان اعمال بشرند.(انفطار / 10 - 13)
عدهای حافظان انسان از خطرات و حوادث میباشند.(انعام / 61)
گروهی مأمور عذاب و مجازات اقوام سرکشند.(هود / 77)
گروهی امدادگران الهی نسبت به مؤمنان میباشند.(احزاب / 9)
و بالاخره گروهی مبلغان وحی و آورندگان کتب آسمانی برای انبیاء میباشند.(نحل / 2)
آنها دارای مقامات مختلف و مراتب متفاوت و همیشه در حال تسبیح و تقدیس خداوند هستند.(صافات / 164 - 166 و شوری / 5)
با این حال انسان براساس استعداد تکاملی که دارد از آنها برتر است تا آنجا که همهی فرشتگان به خاطر آفرینش آدم به سجده افتادند و آدم معلم آنها گشت.(بقره / 30 - 34)
1) (1) . ر.ک: نمونه، ج 18، ص 173 با تلخیص
پرسش: با این ویژگیهایی که برای فرشتگان ذکر شد آنها موجوداتی مجرد یا مادیاند؟
با این اوصاف، نمیتوانند از این مادهی کثیف عنصری باشند ولی مانعی ندارد که از اجسام لطیفی آفریده شده باشند، اجسامی مافوق این ماده معمولی که ما با آنها آشنا هستیم.
اثبات«تجرد مطلق»برای فرشتگان حتی از زمان و مکان و اجزاء، کار آسانی نیست، و تحقیق در این موضوع نیز فایدهی زیادی در بر ندارد. مهم آن است که ما فرشتگان را به اوصافی که قرآن و روایات مسلم اسلامی توصیف کرده بشناسیم و آنها را صنف عظیمی از موجودات والا و برجستهی خداوند بدانیم بیآنکه مقامی جز مقام بندگی و عبودیت برای آنها قائل باشیم. آنها را شریک خداوند در خلقت یا عبادت بدانیم که این شرک و کفر محض است. (1)
سوم: عالم امر - عالم خلق:
برخی نیز با توجه به آیات قرآن از یک زاویه، عوالم را به بخش«عالم خلق» و«عالم امر»تقسیم میکنند: (2)که با تعبیرات عالم ماده و عالم ماوراء ماده یا با تعبیر عالم مُلک و ملکوت از آن یاد میکنند.
در برخی آیات به عالم ملکوت اشاره شده (3)و آمده که ملکوت به حضرت ابراهیم علیه السلام نشان داده شد.
1) (1) . همان
2) (2) .«أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ»(اعراف / 54)و برخی مایلند که عالم«خلق»را عالم«ماده»و عالم«امر»راعالم«ماوراء ماده»بدانند زیرا عالم خلق جنبهی تدریجی دارد و این خاصیت جهان ماده است و عالم امر جنبهی دفعی و فوری دارد و این خاصیت جهان ماوراء ماده است
3) (3) . یس / 82 و مومنون / 88 و اعراف / 185 و انعام / 75
البتهی ملکوت معمولاً به معنای حکومت و مالکیت الهی و جهان فرمانروایی است. در مقابل عالم مُلک، که عالَم مادیات و فرمانبران است عالمی که از عالم ملکوت بر آنها فرمان صادر میشود. (1)
خلاصه:
دانشمندان علوم مختلف از دیدگاه خاص خود عوالمی را تصور میکنند: و ما با توجه به آیات قرآن کریم و روایات اهلبیت در این باره سه تقسیمبندی انجام دادیم:
اول: عالم ذر، عالم دنیا، عالم برزخ، عالم آخرت.
دوم: عالم انسانها، عالم جنها، عالم فرشتگان.
سوم: عالم امر، عالم خلق.
منابع جهت مطالعه بیشتر:
تفسیر نمونه ذیل آیات فوق.
تفسیر المیزان ذیل آیات فوق.
1) (1) . نک: المیزان، ج 8، ص 154 - 156
پاسخ:
آیاتی از قرآن کریم به پیمانی که خداوند از انسانها گرفته، اشاره کرده است، اما مهمترین این آیات که مفسران نیز به تبیین و توضیح این پیمان پرداختهاند آیات 172 - 174 سورهی اعراف میباشد.
مهمترین پرسش که در اینجا مطرح است این است که این«ظهور»و«بروز»کی واقع شده؟ وبه چهصورت انجام گرفته است؟ وخلاصه منظور از«عالم ذر»چیست؟
در پاسخ به این سؤال و شرح عالم ذر و تفسیر آیه فوق حداقل شش قول وجود دارد که هر کدام را جمعی یا بعضی از دانشمندان اسلامی پذیرفتهاند:
این تفسیر را گروهی از مفسران مانند صاحب«المنار»و«فی ظلال القرآن» انتخاب کردهاند و از بسیاری از مفسران دیگر نقل کردهاند.
این تفسیر را از بعضی از روایات استفاده کردهاند.
این تفسیر را مرحوم«سید مرتضی»به عنوان احتمال دیگری در توضیح آیۀ فوق ذکر کرده است،«ابوالفتوح رازی»نیز این تفسیر را به عنوان یک احتمال در تفسیر خود آورده است.
آیات صنع پروردگار در آفاق و انفس، به یکتائی او با زبان حال اعتراف میکند.
گوئی خداوند با ارائه این آیات، از آنها سؤال میکند:«اَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ»؟(آیا من پروردگار شما نیستم؟)و آنها با زبان حال میگویند:«بَلی»و گفتگو با زبان قال، شواهد و نظائر فراوان دارد.
این تفسیر را مرحوم«شیخ طوسی»در«تبیان»از«بلخی و رُقانی»نقل میکند.
و صورتی به سوی خدا دارد و اشیاء جهان از نظر این بعد الهی، اموری هستند غیر تدریجی، و فعلیت محض، بیآنکه دارای قوه یا نقصی باشند و منتظر فعلیت.
و به تعبیر دیگر: موجودات، دارای دو نوع وجودند، یک وجود جمعی در نزد خدا که در قرآن به عنوان ملکوت از آن یاد شده، و دیگر موجودات پراکنده که با گذشت زمان تدریجاً ظاهر میشوند.
به این ترتیب عالم انسانیت دنیوی مسبوق به عالم انسانیت دیگری است که در آنجا هیچ موجودی محجوب از پروردگار نیست، و با شهود باطنی او را مشاهده کرده و به وحدانیت او اعتراف میکند.
این بود مجموعه نظرهایی که ذیل آیه مورد بحث مطرح است.
که البته برخی از آنها با هم منافاتی ندارد و قابل جمع هستند و ممکن است به برخی از آنها نیز اشکالاتی وارد باشد.
ولی اعتقاد بیشتر محققان از جمله آیةاللّه مکارم شیرازی بر این است که این سوال و جواب به زبان حال بوده، نه به زبان قال. از این رو تفسیر پنجم نسبت به بقیه قوت بیشتری دارد. (1)
منابع جهت مطالعه بیشتر:
تفسیر موضوعی پیام قرآن، جلد سوم.
تفاسیر نمونه، المیزان و... ذیل آیات 172 - 174 / اعراف.
1) (1) . برای اطلاعات بیشتر به تفسیر موضوعی پیام قرآن، ج 3 مبحث«پیمان عالم ذر»رجوع فرمایید
آیا این تفکر صحیح است که بگوییم چون در عالم ذر خداوند در مورد انسان ها
به نتیجه رسیده و دنیا را فقط به این دلیل آفریده که ما بفهمیم،(مانند معلم و
دانش آموز و امتحانات آخرترم)پس آیا این درست است که بگوییم ما اینها را
قبول داریم پس دیگر نیازی به این بندگی ها در دنیا نیست ؟
پاسخ:
برای پاسخ به این پرسش، اول باید دید«هدف خلقت انسان»چه بوده و این که اصلاً چرا خدا انسانها را خلق کرد؟
و بعد با توجه به«هدف خلقت»، ببینیم آیا اعتقاد به عالم ذر کافی است یا خیر؟
نگاهی گذرا به هدف خلقت در قرآن
برخی آیات، هدف آفرینش را«آزمایش و امتحان» (1)انسانها معرفی کردهاند.
بعضی آیات، هدف آفرینش را پیدا کردن«علم و آگاهی» (2)از قدرت خدا میدانند.
و آیاتی نیز هدف آفرینش را«عبودیت و بندگی» (3)معرفی کردهاند.
برخی آیات، هدف آفرینش را رسیدن به«رحمت الهی» (1)عنوان کردهاند.
با دقت در هدفهایی که قرآن و روایات برای آفرینش بیان کردهاند درمییابیم که شاید به ظاهر، این هدفها با هم مختلف باشند ولی در واقع هر کدام مقدمهای برای دیگری است، یعنی«علم و دانش»و«امتحان و آزمایش» هدفهایی هستند که در مسیر«عبودیت»قرار میگیرند و«رحمت واسعه» خداوند نتیجهی این عبودیت است که به«قرب الهی»منتهی میشود.
حال با توجه به این مقدمه، به پاسخ میپردازیم:
پیمان ما با خداوند در عالم ذر
طبق آیۀ 172 سورهی اعراف به این صورت است که ما در عالم ذر به پرسش خداوند که فرمود:« اَلَسْتُ بِرَبُکُمْ »(آیا من پروردگار شما نیستم)پاسخ دادیم«بَلی». یعنی قبول داریم که تو پروردگار و آفرینندهی ما هستی (سرچشمهی هستی تویی).
اما سخن در اینجاست که فقط«گفتن»و جواب مثبت دادن،«ملاک»نیست، بلکه خداوند به انسان فرصتی داده و او را در میدان انواع آزمایشات و امتحانات قرار داده تا معلوم شود که او در پایبندی به توحید چقدر استقامت دارد.
و جوابی که در عالم ذر به خداوند داده است این«معلوم شدن»، برای ما انسانهاست و اما برای خدا به این معنا نیست که خداوند نمیداند، بلکه خداوند در مورد انسانها و همۀ موجودات همه چیز را میداند و این موضوع به بحث علم در مرحلۀ ذات و یا همان علم ذاتی خداوند مربوط میشود و چون خداوند
1) (1) . هود / 119 - 118
عالم به کل مخلوقات و احوال مخلوقات از ازل تا ابد است میتوان پذیرفت که خداوند میداند چه تعداد از انسانها بهشتی، و چه تعداد جهنمی هستند.
بعلاوه و مهمتر از همه این که، اگر خداوند براساس علم خودش، بهشتیان را به بهشت و جهنمیان را به جهنم ببرد و اصلاً در این دنیا نیاورد و فرصت انجام عمل خوب و یا بد را به آنها ندهد، خلاف حکمت خود و هدف خلقت انسان عمل کرده است و ممکن است جهنمیان به خداوند شکوه کنند که:«چرا به ما فرصت انجام عمل ندادی؟ چه بسا عمل خوب انجام میدادیم و بهشتی میشدیم»که این شکوه و خواسته آنان هم حق است.
اما بعد از مقدمات فوق جواب اصلی پرسش را این طور بیان میکنیم که درست است که در نزد علم ذاتی پروردگار مقصد انسانها و بلکه تمام موجودات مشخص شده است اما این یک بُعد قضیه است و بُعد دیگر آن اعمال و رفتار ما انسانهاست که میتواند بهشت و یا دوزخ را برای ما رقم بزند، این دو بُعد، در به مقصد رسیدن انسان، همراه هم هستند.
و همان طور که از آیه استفاده میشود این دنیا همان جایی است که خداوند به ما فرصت عمل و بندگی داده تا انسانها به پرسش خداوند در عالم ذر البته در «غالب عمل»که بسیار مهمتر و فراتر از«گفتن»و اعتقاد پیدا کردن است جواب مثبت دهیم. و لباس«عمل»به قامت«قول»خود بپوشانیم.
به عبارت دیگر این«عمل و بندگی»در کنار«اعتقاد صحیح»است که انسان را بهشتی و یا جهنمی میکند، و این دنیا محل عمل است تا این که هر انسانی با عمل خود به سرمنزل مقصود برسد و نهایتاً به کمال قُرب الهی رهنمون گردد.
اگر فقط صرفِ اعتقاد پیدا کردن و آن هم در عالم ذر باشد که انسان در آنجا هیچ راه کمال نپیموده و تلاشی برای رسیدن به خدا نکرده است و انتظار این که به بهشت برود، خیالی بیش نیست. چنین شخصی به مانند کسی است که به واجب بودن نماز اعتقاد دارد و میداند که در سایۀ نماز بقیهی اعمال و واجبات هم مقبول درگاه خداوند واقع میشود، اما این شخص نماز نمیخواند و از بهجا آوردن آن روی گردان است چنین شخصی هیچ گاه نباید آرزوی بهشت را بکند.
چرا که بهشت را به«بهاء»دهند نه به«بهانه»! و بهاء همان عمل صالح و نیکوست.
منابع جهت مطالعه بیشتر:
همان منابع ذیل پرسش قبل.
آفرینش آدم و حوا چگونه و از چه چیزی بوده است؟
هدف آفرینش انسان چیست؟
اختلاف طبقاتی انسانها چرا؟
تفاوت بین بندگان چرا؟
بلاها، لطف یا کیفر الهی؟
آیا اعمال پدر و مادر در نسلهای بعد اثر دارد و این تاثیر با عدالت سازگار است؟
پاسخ:
بر اساس آیات متعدد قرآن کریم، آدم و حوا، که والدین ما محسوب میشوند از خاک و آب و یا، به عبارت بهتر از گِل، خلق شدند.
در برخی آیات میخوانیم:« فَإِنَّا خَلَقْنَاکُم مِن تُرَابٍ» (1)
در برخی دیگر آمده:« وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَراً» (2)
و در برخی دیگر« هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِن طِینٍ» (3)
آفرینش حضرت آدم و حوا از آب و خاک و یا همان گل صورت گرفته و اگر میبینیم که در قرآن، این معنا در مورد همهی انسانها بکار رفته، ممکن است به خاطر موارد زیر باشد:
الف: ممکن است منظور از آب چنین باشد:
نطفه که به صورت مایع موجود است؛
همان آبی که با خاک مخلوط میشود؛
یا به خاطر اینکه بیشتر حجم بدن ما از آب تشکیل میشود. گفتهاند که از آب خلق شدهایم. (4)
در ذیل آیهی 45 از سورهی نور آمده است اولین موجودی که خلق شد، آب بود و سایر موجودات از آب آفریده شدند. (1)
ب: ممکن است منظور از خاک چنین باشد:
در آیات، به منشأ دور آفرینش اشاره شده نه منشأ نزدیک آن، یعنی مبدأ تمام غذاهایی که میخوریم از زمین است و زمین نیز خاک است. آنچه میخوریم تبدیل به نطفه میشود و در خلقت بکار میرود.
یا اینکه آدم علیه السلام از خاک آفریده شد و ما فرزندان اوئیم پس منشأ ما نیز خاک است. (2)
و جالب این است که صاحبنظران گفتهاند: تمام عناصر موجود در بدن انسان (آهن، کلسیم و...)در خاک نیز موجود است.
معرفی کتاب:
برای مطالعه کتب زیر معرفی میشود:
جلد اول معارف قرآن آیتاللّه مصباح یزدی،فصل انسانشناسی؛
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن دکتر محمدعلی رضائیاصفهانی؛
تفاسیر قرآن مانند تفسیر نمونه: ذیل آیات اشاره شده به خلقت آدم.
پاسخ:
پاسخ این پرسش از سه دیدگاه«آیات»،«روایات»و«عقل»قابل بررسی است:
الف: آیات: قرآن با تعابیر گوناگون«هدف از خلقت»را چنین بیان میکند:
«الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» (2)
«آن که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل میکنید.»
«اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماوَاتٍ وَمِنَ الأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الأَمْرُ
بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِکُلِّ شَیءٍ عِلْمَاً» (1)
«خداوند همان کسی است که هفت آسمان را آفرید، و از زمین نیز همانند آنها را؛ فرمان او در میان آنها پیوسته فرود میآید تا بدانید که خداوند بر هر چیز تواناست و اینکه علم او به همه چیز احاطه دارد.»
«وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلاَ یَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ إِلَّا مَن رَحِمَ رَبُّکَ وَلِذلِکَ خَلَقَهُمْ» (2)
«و اگر پروردگارت میخواست، همهی مردم را یک امّت(بدون هیچ گونه اختلاف)قرار میداد؛ ولی آنها همواره مختلفند؛ مگر کسی را که پروردگارت رحم کند؛ و برای همین(پذیرش رحمت)، آنها را آفرید.»
«وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» (3)
«من جن و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند(و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند)»
ب: احادیث: در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم که امام حسین علیه السلام در
برابر اصحابش چنین فرمود: خداوند بزرگ بندگان را نیافریده مگر به خاطر اینکه او را بشناسند، هنگامی که او را بشناسند [بندگی او و] عبادتش کنند و هنگامی که [عبادت و] بندگی او کردند از بندگی غیر او بینیاز میشوند.
روایات دیگری نیز از ائمه معصومین علیهم السلام نقل شده که در آنها هدف خلقت را بیان میکنند. (1)
خلاصه و نتیجهگیری:
با توجه و دقت در هدفهایی که قرآن و روایات برای آفرینش بیان نمودهاند، در مییابیم که شاید به ظاهر، این هدفها با هم مختلف هستند ولی در واقع، هر کدام مقدمهای برای دیگری است. هدف همان عبودیت و بندگی است و«علم ودانش»و«امتحان و آزمایش»هدفهایی هستند که در مسیر«عبودیت»قرار میگیرند و«رحمت واسعۀ خدا»نتیجۀ این عبودیت است. بنابراین«عبودیت» اوج تکامل یک انسان و«قرب»او به خداست یعنی هدف خلقت تکامل انسان و نزدیک شدن به خداست.
ج: هدف آفرینش از دیدگاه عقل:
بدون شک هر فرد عاقل و حکیمی که کاری انجام میدهد هدفی برای آن در نظر دارد، و از آنجا که خداوند از همه، عالمتر و حکیمتر است پس باید هدفی از خلقت جهان و انسان داشته باشد، و از طرف دیگر، هنگامی که انسان به جزء جزء اعضاء خود مینگرد برای هر یک هدف و فلسفهای مییابد، نه تنها برای اعضائی همچون قلب، مغز، عروق و اعصاب، بلکه اعضائی همانند ناخنها،
1) (1) . ر.ک: تفسیر نمونه ج 22 ص 397 ذیل آیهی 56 سورهی ذاریات
مژهها، خطوط سرانگشتان، گودی کف دستها و پاها هر کدام حکمتی دارد که امروز همگی شناخته شده است.
چقدر ساده اندیشی است که ما برای آفرینش هر کدام از این اعضاء هدف قائل باشیم، ولی آفرینش مجموع آن یعنی وجود انسان را بیهدف بدانیم.
که چنین حقایقی به یک انسان خداپرست و مؤمن اطمینان میدهد که آفرینش او، هدفی بس عظیم داشته که باید بکوشد و با نیروی عقل و علم آنرا بیابد.
به هر حال ایمان به حکمت خداوند از یکسو، و توجه به فلسفههای اجزای وجود انسان از سوی دیگر، ما را مطمئن میسازد که در آفرینش انسان هدفی بزرگ وجود دارد. حال این هدف بزرگ چیست؟
با چند مقدمه این هدف مشخص میشود:
پس هدف افعال او در غیر وجود او باید باشد. او چشمهای فیّاض و مبدئی نعمت آفرین است، که موجودات را در زیر چتر حمایت خود میگیرد و آنها را پرورش داده، از نقص به کمال میبرد، و این است هدف واقعی عبودیت و بندگی ما؛ و این است فلسفهی عبادات و نیایشهای ما که همگی کلاسهای تربیت برای تکامل ماست.
من نکردم خلق تا سودی کنم بلکه تا بربندگان جودی کنم
به این ترتیب نتیجه میگیریم که هدف آفرینش ما«پیشرفت و تکامل هستیِ» ما میباشد. اساساً اصل آفرینش یک گام تکاملی عظیم است، یعنی چیزی را از عدم، به وجود آوردن و از نیست، هست کردن و از صفر به مرحلۀ عدد رساندن است.
در جواب باید گفت: تکامل انسانی چیزی نیست که به اجبار آفریده شود، بلکه راه، طولانی و پر پیچ و خم است که انسانها باید با پای خود آنرا طی کنند و با اراده و تصمیم و افعال اختیاری خویش طرح آن را بریزند.
اگر دست او را بگیرند و به اجبار ببرند، نه افتخار است و نه تکامل؛(و اگر خدا این کار را میکرد با مختار آفریدن انسان منافات داشت.)
مثلاً اگر از کسی به اجبار و با زور سرنیزه، مبلغ زیادی برای ساختن یک مسجد بگیرند این عمل، هیچ اثر اخلاقی و تکامل روحی برای او ندارد.
با همهی این توضیحات پاسخ این پرسش هم داده میشود که اگر خداوند
بندگان را برای عبودیت آفریده است، پس چرا گروهی، راه کفر را پیش میگیرند، بعضی گناهکار و بعضی مؤمن میشوند؟
پاسخ: کسانی که این سؤال را میکنند در حقیقت ارادهی«تکوینی»و «تشریعی»خداوند را با هم اشتباه کردهاند، زیرا هدف، عبادت اجباری نبوده بلکه عبادت و بندگی توأم با اراده و اختیار است.
خداوند اراده کرده است که انسان را«برای عبادت»خلق کند.(ارادۀ تکوینی)
ولی از طرفی او را با اختیار آفریده است و قرآن و انبیاء را فرستاده تا او را راهنمائی کنند.(ارادۀ تشریعی)
و این خود انسان است که با اختیار راه خوب را انتخاب میکند یا راه بد را.
به این ترتیب خداوند این انسان را برای اطاعت و بندگی آماده ساخته و هر گونه وسیله را اعم از عقل، و عواطف و قوای مختلف را از درون، و پیامبران و کتب آسمانی و برنامههای تشریعی را از برون، برای او فراهم نموده است. و این امکانات برای مؤمن و کافر یکسان است ولی مؤمن از امکانات خود بهرهبرداری نموده و کافر ننموده است.
مثال: هنگامی که گفته میشود:«من این مسجد را برای نماز خواندن مردم درست کردهام.»مفهومش این است که آن را آماده برای این کار ساختهام، نه اینکه مردم را به اجبار به نماز وادارم!
اما پاسخ اینکه خداوند ما را برای عبادت آفرید، منظور از این عبادت چیست؟
منظور از این عبادت و عبودیت خدا، نماز و روزه و رکوع و سجودِ تنها نیست، بلکه عبودیت اظهار آخرین درجۀ خضوع در برابر معبود است.
عبودیت نهایت تسلیم در برابر ذات پاک اوست،
عبودیت اطاعت بیقید و شرط و فرمانبرداری در تمام زمینههاست.
و بالاخره عبودیت کامل آن است که انسان جز به معبود واقعی یعنی کمال مطلق نیندیشد، و جز در راه او گام برندارد و هر چه غیر اوست، فراموش کند حتی خویشتن را. و خواستههای او را برخواستههای خویش مقدم سازد.
و این است هدف نهائی آفرینش بشر، که خدا برای رسیدن به آن میدان «آزمایشی»فراهم ساخته و«علم و آگاهی»به انسان داده و نتیجۀ نهائیش نیز غرق شدن در اقیانوس«رحمت»اوست.
پس خداوند احتیاج به عبادت ما ندارد بلکه انسانها به عبادت او نیاز دارند تا به ساحل تکامل و به دامن رحمت الهی برسند.
منابع جهت مطالعه بیشتر:
تفسیر نمونه ذیل آیات فوق
هدف زندگی شهید مطهری
انسان کامل شهید مطهری
چرا بعضی از مردم محروم ونیازمندند؟ و به عبارت دیگر چرا خداوند انسانها را آفریده که بعضی فقیر زندگی کنند؟
پاسخ:
برای پاسخ نظر شما را به آیات شریفهی زیر جلب میکنم:
خداوند در قرآن کریم میفرماید: «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالَّثمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ» (1)
«و قطعاً همۀ شما را با چیزی از ترس، گرسنگی و کاهش در مالها و جانها و میوهها، آزمایش میکنیم؛ و بشارت ده به استقامت کنندگان.»
و در جای دیگر قرآن آمده است: «إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیراً بَصِیراً» (2)«بیقین پروردگارت«روزی»را برای هر کس بخواهد گشاده یا تنگ میدارد او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست.»
و در سورهی نحل میفرماید: «وَاللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلَی بَعْضٍ فِی الرِّزْقِ (3)...» «خداوند بعضی از شما را بر بعضی دیگر از نظر روزی برتری داد (چرا که استعدادها و تلاشهایتان متفاوت است).»
از این آیات کریمه به دست میآید که:
رزق و روزی انسانها به ارادۀ خداست و به هر که بخواهد و شایسته بداند میدهد.
فقر و فقیر بودن یا ثروتمند بودن یکی از وسایل آزمایش و امتحان خداوند میباشد.
که بندگانش را بوسیله آن آزمایش میکند به این ترتیب که شخص فقیر را با فقرش آزمایش میکند که آیا شکرگزار هست یا خیر؟ و آیا برای بر طرف کردن فقرش از راه صحیح و شرعی تلاش میکند یا از راههای حرام و غیرشرعی برای رفع فقرش تلاش میکند؟ و دیگر انسانها را هم، در ارتباط با فقیر [که چه نوع رفتاری با او دارند] امتحان میکند.
نکتهی دیگر اینکه بدون شک اختلافی که در میان انسانها از نظر بهرههای مادی و درآمدها وجود دارد بخش مهمش مربوط به تفاوت استعدادهای آنهاست، این تفاوت استعدادهای جسمانی و روحانی که سرچشمهی تفاوت در کمیت و کیفیت فعالیتهای اقتصادی میشود بهرهی بعضی را بیشتر و درآمد بعضی را کمتر میکند.
همانطور که یک درخت اجزائش از نظر استحکام و سستی با هم فرق دارند، کارآمدی اعضای یک جامعه هم باید فرق داشته باشد، اگر همهی انسانهای جامعه هم شکل و هم ذوق و هم فکر و همسان از هر نظر باشند، آن نظام حفظ نمیشود بنابراین وجود تفاوت در استعدادها و آنچه لازمهی این تفاوت است، برای حفظ نظام جامعه و حتی برای پرورش استعدادهای مختلف، لازم و ضروری میباشد.
از این رو خداوند میفرماید:«روزی»را به هر کس که بخواهد و شایسته بداند میدهد، لذا خود انسان باید تلاش کند تا در حلقهی شایستگان قرار گیرد که در برخی آیات، بعد از سعی و تلاش بعضی، از راهکارهای شایسته شدن برای کسب رزق وسیع و علت گرفتاری را چنین معرفی میکند، به عنوان مثال:
نقش ایمان و تقوا:«و اگر اهل آبادیها،«ایمان»میآوردند و«تقوا»پیشه میکردند برکات آسمان و زمین را بر آنها میگشودیم؛ ولی(آنها حق را)تکذیب کردند؛ ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم...» (2)
نقش تقوا:«... و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم میکند؛ و او را از راهی که گمان ندارد«روزی»میدهد و هر کس بر خدا توکل کند، کفایت امرش را میکند...» (3)
نقش انفاق:«اگر به خدا قرض الحسنه دهید [یعنی انفاق کنید،] آن را برای شما مضاعف(دو یا چند برابر)میسازد. و شما را میبخشد...» (1)
اختلاف طبقاتی یعنی طبقهی استثمار کننده و طبقهی استثمار شونده، که این خود یکی از عوامل فقیر شدن گروهی و ثروتمند شدن گروه دیگر میشود و آنچه موافق و هماهنگ نظام آفرینش است تفاوت استعدادها و تلاشها و کوششها است نه اختلاف طبقاتی.
معرفی کتاب:
تفسیر المیزان، تفسیر آیاتی که در پاسخ آمد.
تفسیر نمونه، تفسیر آیاتی که در پاسخ آمد.
کتاب عدل الهی، از شهید مطهری، بخش مربوط به تبعیضها و تفاوتها و شرور.
درسهایی از اصول عقائد اسلامی،ج1، شناخت خدا، از محمدی ریشهری، بخش تأثیر عبادات و بلا در رشد و تکامل انسان.
1) (1) . تغابن / 17
چرا خداوند متعال بین بندگان خود تفاوت قائل شده است به این صورت که چرا بعضی انسانها در خانوادههایی که از نظر اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی در سطح بالا هستند متولد میشوند و بعضی بالعکس در خانوادههایی که از نظر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در سطح پایین هستند متولد میشوند؟
پاسخ:
با توجه به این که پاسخ این پرسش دارای ابعاد متعدد است و از زاویههای مختلف قابل بررسی میباشد، از این رو لازم است به نکات زیر توجه کنیم:
یکی از سنتهای الهی، قانون و نظام«علت و معلول»است که طبق این نظام هر موجودی براساس علل خود در زمان و مکان مناسب بوجود میآید و موقعیّت ویژهی خود را دارد؛ مثل این که آتش، گرما و سوزندگی دارد و هیچ گاه نباید از آتش، انتظار سردی داشته باشیم و همچنین بقیهی موجودات جهان بر
1) (1) . فاطر / 43
چنین اساسی بنیان نهاده شده است و تغییر نمیپذیرد؛ پس اگر فرزندی از نظر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در سطح پایین قرار داشت بخاطر اسباب و عللی بوده که این معلول را در پی داشته است که باید آن علتها را جستجو کرد و شناخت؛ و اینچنین نیست که مستقیماً خداوند انسانی را بدون علت و سبب، فقیر بیافریند.
از امام صادق علیه السلام حکایت شده:« ابی اللّه ان یجری الامور إلا باسبابها فجعل لکل شیء سبباً »؛ (1)«خداوند جاری نمیکند امور را مگر به واسطه اسباب و علل آن، پس برای هر چیزی سبب و علتی قرار داد.»
به عنوان مثال اگر دو ظرف را که هر کدام ظرفیت ده لیتر آب دارند: در یکی ده لیتر آب و در دیگری 5 لیتر آب بریزیم، در اینجا«تبعیض»صورت گرفته است، و از ناحیۀ کسی است که آب میدهد؛ اما اگر دو ظرف داشته باشیم که یکی به ظرفیت 10 لیتر و دیگری به ظرفیت 5 لیتر و هر دو را پر از آب کنیم باز هم اختلاف است، اما منشأ اختلاف تفاوتی است که خود آن دو ظرف از نظر گنجایش و استعداد دارند نه از ناحیهی دهنده، به همین ترتیب انسانها نیز طبق نظام جهان و نظام علت و معلول استعدادهایی مختلف دارند که بر طبق آن با آنها رفتار میشود.
1) (1) . اصول کافی، ج 1 کتاب الحجة، باب معرفة الامام، ح 7
چون عدالت به معنای پایمال نکردن حق افراد است، و ظلم، پایمال کردن حقوق آنهاست. پس«عدل و ظلم»در جایی مطرح است که«حقی»در کار باشد حالا باید ببینیم آیا کسی قبل از خلقتش از خدا طلبی داشته و آیا افراد از قبل حقی داشتهاند تا پایمال شود و ظلمی صورت گرفته باشد؟ مگر ما از قبل چیزی داشتهایم تا گرفته یا پایمال شده باشد؟!
همچنین است بقیه تفاوتهایی که بین مردم مشاهده میشود.
خداوند متعال میفرماید:« لاَ یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَهَا؛ (1)تکلیف نمیکند خدا مگر باندازۀ طاقت.»
در آیۀ دیگر میفرماید: «لاَ یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا مَا آتَاهَا؛ (2)تکلیف نمیکند خدا مگر باندازۀ آنچه عطا فرموده است.»
پس چنین نیست که شرایط افراد، متفاوت باشد ولی تکلیف و ثواب و عقاب آنها یکسان باشد که به عدالت خدا اشکال وارد شود.
وراثت و محیط را به نفع خود و در راستای وضع بهتر تغییر دهد. و اگر این کار زحمت و تلاش فراوانی را میطلبد اجر آن قطعاً نزد پروردگار محفوظ میباشد.
الف: آزمایش و معلوم شدن انسانهای خوب از بد: «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالَّثمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ» (1)حتماً شما را با اندکی از ترس، گرسنگی و آفت در مالها و جانها و میوهها میآزمائیم، و افراد پایدار و با استقامت را مژده بده.
ب: ناگواریها و مشکلات باعث رشد و شکوفایی استعدادهای درونی و موجب تکامل جسم و جان میشود، افرادی که کوچکترین سختی در زندگی تحمل نکردهاند از نظر جسمی و روحی نسبت به دیگران ضعیف هستند، و کسانی که در شرایط دشوار، زندگی ساده و پر مشقتی دارند، معمولاً نیرومند هستند. این قانون نه تنها برای انسانها و حیوانات جاری است بلکه در مورد گیاهان نیز چنین است.
امام علی علیه السلام در پاسخ کسانی که خیال میکنند در شرایط سخت زندگی کردن، و تغذیهی ساده موجب ضعف و ناتوانی میگردد میفرماید:«توجه داشته باشید که درخت صحرایی چوبش محکمتر و بادوامتر است و گیاهانی که در زمینهای نمناک میرویند نازک پوست، و کم دوامترند؛ و گیاهانی که در دامنه کوه رشد میکنند و تنها از آب باران تغذیه میشوند آتش آنها سوزانتر است و دیرتر خاموش میشوند.» (2)
از امام حسن عسکری علیه السلام حکایت شده:«هیچ بلایی نیست مگر این که خداوند در آن خیری نهاده که آنرا فرا میگیرد.» (1)
پس با این نگاه جدید پارهای از مشکلات نه تنها«نقمت»نیستند بلکه «نعمت»میباشند.
ج: نظام عالم، نظام احسن است و لازمهی نظام احسن وجود استعدادها و علاقههای گوناگون و تواناییهای متفاوت با کاربریهای مختلف میباشد [به عنوان مثال در نظام احسن نمیشود همه پزشک یا همه مهندس یا همه صنعتگر یا کارگر باشند، بلکه باید از همهی این طبقات موجود باشند.]
یادآوری: نکات فوق هر کدام پنجرهای برای نظاره به این پرسش و پرسشهای مانند آن میباشد.
معرفی کتاب:
برای جستار بیشتر رجوع فرمایید به:
عدل الهی استاد شهید مرتضی مطهری
اصول عقاید استاد محسن قرائتی
عدل در جهان بینی توحیدی استاد محمدی ریشهری
آموزش عقائد آیت اللّه مصباح یزدی
توحید استاد شهید مرتضی مطهری
1) (1) . بحار ج 78 ص 374
همیشه شنیدهایم که خداوند متعال به کسانی که دوستشان دارد بلا میدهد تا او را بیشتر صدا کنند. اما از طرف دیگر میگویند: خداوند سزای اعمال بد انسانها را در همین دنیا به آنها میدهد، حالا ما از کجا بفهمیم که این بلاها لطف خدا است یا اینکه سزای اعمال ماست؟
پاسخ:
همانطور که از پرسش معلوم است ما در این زمینه با چند دسته از آیات و روایات روبرو هستیم از این رو بعد از مروری مختصر بر بخشی از این آیات و روایات به پاسخ میپردازیم:
دستهی اول:
آیات و روایاتی است که بلا و گرفتاریهای انسانها را نتیجه اعمال بد آنها نمیشمارد بلکه:
چنانچه قرآن کریم میفرماید:«و قطعاً همۀ شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و کاهش در اموال و جانها و میوهها، آزمایش میکنیم؛ و بشارت ده به استقامت کنندگان!» (1)
1) (1) .«وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الأَمْوَالِ وَالأَنْفُسِ وَالَّثمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ»بقره / 155
به عنوان مثال از امام صادق علیه السلام حکایت شده:«گاهی بندهای که دوست خدا باشد، برای مشکل خود دعا میکند، آنگاه به مَلَک مخصوص آن امر میشود حاجت بندهی مرا بر آورده کن ولی عجله نکن، چرا که من دوست دارم صدای بندهی خود را بشنوم؛ و گاهی هم بندهای دعا میکند و به ملک مخصوص گفته میشود حاجت او را برآورده کن و عجله هم بکن، چرا که من دوست ندارم صدای او را بشنوم!
آنگاه حضرت فرمودند: در حالی که مردم میگویند: به این شخص به خاطر ارزشی که داشت عطا شد و به آن دیگری به خاطر بیارزشی او عطا نشد!» (1)[یعنی حکمت آنرا نمیدانند و قضاوت میکنند]
دستهی دوم:
آیات و روایاتی که گرفتاریها و مشکلات انسان را به خاطر اعمال خود آنها بر میشمارد. مانند:
1.«و هر کس از یاد من رویگردان شود، زندگی(سخت)و تنگی خواهد داشت و روز قیامت، او را نابینا محشور میکنیم.» (2)
2.«فساد در خشکی و دریا به خاطر کارهایی که مردم انجام دادهاند آشکار شده است؛ خدا میخواهد نتیجه بر بعضی از اعمالشان را به آنان بچشاند شاید (بسوی حق)باز گردند.» (3)
1) (1) . وسائل الشیعه، ج 7، ص 62
2) (2) .«وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکاً وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَی»طه / 124
3) (3) .«ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»روم / 41
«گاهی فردی گناهی انجام میدهد و روزی و نعمتی از او دفع و دور میشود و در این هنگام امام علیه السلام این آیات را (1)تلاوت کردند:«هنگامی که سوگند یاد کردند که میوههای باغ را صبحگاهان(دور از چشم مستمندان)بچینند و هیچ از آن استثنا نکنند اما(شب هنگام)عذابی فراگیر به باغ آنها فرود آمد در حالی که همه در خواب بودند، و آن باغ سرسبز همچون شب سیاه و ظلمانی شد.» (2)
دستهی سوم:
بعد از مرور این دو دسته از آیات و روایات شاید انسان با عقل و وجدان خود بیابد که علت گرفتاری و بلای او چیست؟!
ولی با این حال اگر حیران ماند و نتوانست تشخیص دهد که علت این گرفتاریها و یا نعمتها چیست دستور داریم که در حالت«خوف»و«رجا» باشیم تا مسیر کمال را بهتر طی کنیم.
از طرفی«ترس»از ناپسند بودن عمل(و یا در مورد افرادی در حد کمال نبودن عمل.)و اینکه بلاها نتیجه گناهان ما باشد پس لازم است که توبه کنیم.
و از طرفی امید و رجاء به لطف و رحمت خداوند رحمن و رحیم، که شاید این بلاها برای امتحان و ترفیع درجه ما باشد.
چنانچه قرآن کریم میفرماید:
1) (1) .«إِنَّا بَلَوْنَاهُمْ کَمَا بَلَوْنَا أَصْحَابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّهَا مُصْبِحِینَ * وَلاَ یَسْتَثْنُونَ * فَطَافَعَلَیْهَا طَائِفٌ مِّن رَّبِّکَ وَهُمْ نَائِمُونَ * فَأَصْبَحَتْ کَالصَّرِیِم»قلم / 17 - 20
2) (2) .«ان الرجل لیذنب الذنب فیدراً عند الرزق و تلا هذه الایه: اذا اقسموا لیصرمنها مصبحین و لایستثنون فطاف علیها طایف من ربک و هم نانمون فاصبحت کالصریم.»(المحاسن، ج 1، ص 115 - 119.)
«پروردگار خود را(آشکارا)از روی تضرع، در پنهانی، بخوانید؛(و از تجاوز دست بردارید که)او متجاوزان را دوست ندارد. و در زمین بعد از اصلاح آن فساد نکنید و او را با بیم و امید بخوانید(بیم از مسئولیتها و امید به رحمتش. و نیکی کنید زیرا)رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.» (1)
و در ویژگیهای شب زنده داران که از بندگان خاص محسوب میشوند میفرماید:«آنها کسانی هستند که پروردگار خود را با بیم و امید میخوانند!» (2)
و امام صادق علیه السلام«بیم»و«امید»را به منزله دو بال برای حرکت بنده به سوی رضوان خداوند میداند و میفرماید:
«خوف و ترس به هیجان آورندهی قلب، و امید و رجاء یار و یاور نفس و روح است؛ و کسی که خدا را بشناسد از [عقاب] او میترسد، و به سوی [فضل و لطف و رحمت] او امیدوار خواهد بود، و این دو [بیم و امید] دو بال ایمان هستند که بنده با آنها پرواز میکند تا برسد به درجه رضوان خداوند متعال. و [خوف و رجاء] دو چشم بینای عقل بنده هستند که توسط آن از وعده و وعیدهای خدای متعال با خبر میشود... و اگر فردی با«خوف»و«رجاء»[همراه هم] خدا را عبادت کند نه تنها گمراه نمیشود بلکه به آرزوهای [مادی و معنوی] خود نیز میرسد.» (3)
و در روایتی از امام علی علیه السلام نقل شده که به امام حسن علیه السلام میفرماید:
1) (1) .«ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَخُفْیَةً إِنَّهُ لاَیُحِبُّ الْمُعْتَدینَ * وَلاَ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفاً وَطَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ»اعراف / 55 و 56
2) (2) .«تَتَجَافَی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَطَمَعاً وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ»سجده / 16
3) (3) . مصباح الشریعه، باب 85،(خوف و رجاء)
«ای فرزند دلبندم از خدا بترس چنان ترسی که [گویا] میبینی به اندازهی تمام اهل زمین اعمال شایسته انجام دادهای ولی خداوند از تو نپذیرفته است؛ و از طرفی به [لطف] خدا امیدوار باش چنان امیدی که اگر [به اندازهی] تمام اهل زمین اعمال ناخوشایند کرده باشی او تو را خواهد بخشید.» (1)
در پایان این بحث باید عرض کنیم:«امید و رجاء»عامل بازدارنده از تبدیل شدن«خوف»به«یأس و ناامیدی»از رحمت خداست [که خود از گناهان کبیره است] و«خوف»عامل بازدارنده از تبدیل شدن«امید»به«بیتفاوتی»و فرار از خواستههای الهی میباشد. و در برخی افراد نیز خوف مانع از«غرور»آنها نسبت به اعمالشان میشود.
لذا با این نگرش، جنبههای تربیتی«خوف و رجاء»بیشتر خود نمایی میکند.
که انسان امیدوار از رحمت خدا مأیوس نمیشود.
چرا که انسان با حالت خوف با«استغفار»و انجام«اعمال صالح»و«جبران کاستیها»به رحمت خداوند متعال امیدوار میشود.
یادآوری:
چنانچه قرآن کریم میفرماید:«... چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید،
1) (1) . یابنی خفاللّه خوفاً تری انک اتیته بحسنات اهل الارض لم یتقبلها منک وارج اللّه رجاءاً کانک لو اتیته بسیئات اهل الارض غفرها لک.(بحارالانوار، ج67،ص 394 و مجموعه ورام، ج 1، ص 50)
حال آنکه خیر شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شر شما در آن است، و خدا میداند، و شما نمیدانید!» (1)
بسیاری از گرفتاریها و ناکامیها به خاطر سستی و تنبلی و بیاحتیاطی و... خود افراد است و مشمول قوانین فوق نمیشود.(که در متن پرسش نیز آمده بود)
در آیات و روایات برای بلاها وگرفتاریهای انسان علتها و حکمتهای فراوانی ذکر شده است که برای اطلاعات بیشتر به منابع آن رجوع فرمایید. (2)
معرفی کتاب جهت مطالعه بیشتر:
تفسیرهای قرآن مثل نمونه و المیزان، تفسیر آیات مربوط به بحث
1) (1) .«... وَعَسَی أَن تَکْرَهُوا شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَی أَن تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ»بقره / 216
2) (2) . برخی آیات مانند: نساء / 79 و انفال / 25 و سجده / 21 و کهف / 58، اسراء / 16، شمس / 9 - 10 و نیز ر.ک: کتب روایی باب بلاء و..
چرا اگر گذشتگان ما، کار خوب یا بد انجام داده باشند نتایج آن کارها در این دنیا به ذریهی او میرسد؟ آیا این مطلب با عدالت خداوند در تناقض نیست؟ در صورت عمل بد آنها وظیفهی ذریهی آنها چیست تا در امان باشند؟
پاسخ:
الف: تأثیر اعمال پدر و مادر در نسل آینده:
در پاسخ، نظر شما را به نکات زیر جلب میکنیم:
اصل اثرگذاری اعمال پدران بر فرزندان در دو بخش«جسمی»و«روحی» از جمله خبرهایی است که قرآن و روایات ما را به آن رهنمون فرمودهاند؛ (1)دانشمندان علوم تجربی نیز در برخی جهات به همین نتیجه رسیدهاند.
لازم است بدانیم که«آثار اخروی»اعمال انسانها به هیچ وجه به شخص دیگر نمیرسد اما آثار دنیوی اعمال در صورت مشیت الهی و خواست خداوند با عنوان«نعمت بخشی»و یا«عذاب»و یا«امتحان»به شخص دیگر میرسد
1) (1) . در قرآن کریم میتوانید به آیهی 9 از سورهی نساء و آیهی 80 و 82 از سورهی کهف و تفاسیرمربوط به آن رجوع فرمایید
همانگونه که علامهی طباطبایی در ذیل آیهی 9 از سورهی نساء فرمودهاند. (1)
یعنی همانطور که به افراد«تاثیرات بد»منتقل شده،«تاثیرات خوب»را نیز به ارث بردهاند، و سرّ این نقل و انتقالها نیز در نظام«عِلّی و معلولی»هست که حاکم بر پدیدههای این جهان است. (2)
به عبارت دیگر مثلث شخصیت انسان از سه ضلع«اراده»،«محیط»و «وراثت»تشکیل شده است.
که«اراده»نقش مهم و اصلی را بازی میکند و میتواند آثار محیط و وراثت را از بین ببرد و وضعیت را به نفع انسان رقم بزند. چنانچه همسر فرعون با اراده قوی توانست در محیط فاسد بر مشکلات فائق آید و رستگار شود.
از این رو با توجه به مطالب فوق میبینیم: اثراتی که از گذشتگان به ما رسیده «تنها»سبب، برای«شقاوت»و«سعادت»انسان نمیباشد.
بلکه این آثار در وجود انسان فقط«زمینهای»است برای شقاوت و سعادت که تغییر و درمان آن ممکن میباشد.
و زحمتهایی که برای تغییر یا درمان این آثار منفیِ موروثی متوجه انسان میشود، خداوند بدون مزد و پاداش نمیگذارد.
لذا انسانی که از گذشتگانش صفت بُخل به او رسیده، وقتی با خود مبارزه میکند و انفاق میکند اجر و منزلت و پاداش او نزد خدا، از دیگران بیشتر است.
و همین طور در مورد آثار دیگر.
و به همین ترتیب انسانی که از پدر و مادر فاسد و گناهکار به دنیا آمده و در محیط فاسد زندگی کرده و مرتکب گناه شده، روز قیامت عذاب او کمتر است از شخصی که از پدر و مادر صالح و در محیط سالم بدنیا آمده ولی مرتکب گناه شده است.
ولی به هر حال عذاب دارد، چون خداوند به او اراده داده بود و میتوانست بر آثار«وراثت»و«محیط فاسد»خود غلبه کند.
از آنچه گذشت معلوم شد: شخصی که در خانوادهی فاسد به دنیا آمده با شخصی که در خانوادهی صالح به دنیا آمده هر دو در پیشگاه خدا مسئولند و مؤاخذه میشوند ولی این مؤاخذه به طور یکسان نمیباشد تا عدالت خدا زیر سوال برود.
بلکه هر کدام نسبت به امکانات و موهبتهایی که خدا به آنها داده(مثل پدر و مادر صالح و...)مسئول میباشند و باید پاسخگو باشند و این است«عدل الهی».
ب: چگونه میتوان از این آثار در امان ماند؟
اول: مرحلهی شناسایی آثار:
انسان باید طی یک خودشناسی دقیق به این آثار، معرفت، پیدا کند.
دوم: مرحلهی واکنش و جلوگیری:
بعد از شناخت این آثار شخص در دو موقعیت قرار میگیرد.
الف: اگر در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته و آن آثار به او منتقل شده است، میتواند آثار خوب(مثل محبت به اهلبیت علیهم السلام)را در خود تقویت کند و آثار بد را به مرور زمان کمرنگ کند و درصدد از بین بردن آن برآید.
که در این راه شایسته است ضمن توسل به ائمه اطهار و درخواست کمک از آن بزرگواران، از نظرات اولیاء خدا و اساتید اخلاق نیز استفاده کند.
ب: اگر اثری هنوز به شخص نرسیده ولی با توجه به شناخت از گذشتگان و معرفت به خود احتمال وقوع آن آثار میرود میتوان برای جلوگیری یا رفع آن از صدقه و دعا و توسل به اهلبیت و... بهره جست.
که در این مورد میتوان به کتب معتبر ادعیه مراجعه نمود.
معرفی کتاب:
برای مطالعهی بیشتر در این موضوع مراجعه فرمایید به:
عدل الهی استاد شهید مطهری
عدل در جهانبینی توحیدی استاد محمدی ریشهری
اصول عقائد استاد محسن قرائتی
پیامبران الهی چه تعدادی بودند؟ و نام چند نفر آنها در قرآن آمده است؟
اهداف و ویژگیهای داستانهای قرآن چیست؟
و چرا خداوند سرگذشت همهی پیامبران را در قرآن بیان نکرده است؟
چرا بیشتر سرگذشت پیامبران خاورمیانه در قرآن آمده است؟
چرا پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آخرین پیامبر شد؟
معنای حروف مقطعه قرآن بویژه کهیعص چیست؟
نام چند نفر آنها در قرآن آمده است؟
پاسخ:
بسیاری از مفسران به تناسب آیات 164 سورهی نساء و 78 سورهی غافر دربارهی تعداد پیامبران بحثی را مطرح کردهاند و روایات مختلفی در این مورد نقل شده است.
روایت مشهور در این زمینه تعداد پیامبران را 124 معرفی میکند. (1)
و در روایت دیگری تعداد پیامبران را 124 هزار معرفی میکند و در ادامه رسولان آنها را 313 نفر نام میبرد. (2)و در حدیث دیگری بعد از اینکه آنها را 124 هزار نفر میشمارد 5 نفر آنها را اولوالعزم معرفی میکند. (3)
صاحب تفسیر نمونه مینویسند: از مطالب فوق بر میآید که این روایت خبر واحد نیست - چنانکه تفسیر«روح البیان»نقل کرده است - بلکه اخبار متعدد و مستفیض این مطلب را تأیید میکند که پیامبران الهی 124 هزار نفر بودند. (4)
1) (1) . مجمع البیان، ذیل آیهی 78 سورهی غافر. البته در روایتی تعداد انبیاء را 8 هزار نفر معرفی میکند. که با روایت 124 هزار منافاتی ندارد چون ممکن است روایت 8 هزار اشاره به انبیای بزرگ باشد(چنانچه علامه مجلسی بیان کرده است)نمونه، ج 20، ص 184
2) (2) . بحارالانوار، ج 11، ص 31
3) (3) . همان، ص 41
4) (4) . نمونه، ج 20، ص 184
عدد پیامبران در قرآن:
پیامبرانی که نام آنها به طور صریح در قرآن آمده 26 نفر است که عبارتند از:
آدم، نوح، ادریس، صالح، هود، ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یوسف، لوط، یعقوب، موسی، هارون، شعیب، زکریا، یحیی، عیسی، داود، سلیمان، الیاس، الیسع، ذوالکفل، ایوب، یونس، عزیر و محمد علیهم السلام .
ولی پیامبران دیگری نیز هستند که در قرآن اشاراتی به آنها شده ولی نام آنها به طور صریح نیامده، مانند:«اشموئیل»که در آیهی 248 سورهی بقره با تعبیر « وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ »به او اشاره شده است.
و«یوشع»که در آیهی 60 سورهی کهف با تعبیر« وَإِذْ قَالَ مُوسَی لِفَتَاهُ »به او اشاره شده است.(بنابر آنکه یوشع پیامبر باشد)
و«ارمیا»که در بقره / 259 با تعبیر« أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلَی قَرْیَةٍ»
و«خضر»که در کهف / 65 با تعبیر« فَوَجَدَا عَبْداً مِنْ عِبَادِنَا»
و همچنین«اسباط بنیاسرائیل»که بزرگان قبائل بودند و در نساء / 163 تصریح شده که بر آنها وحی الهی نازل میشده است و اگر در میان برادران یوسف نیز پیامبرانی وجود داشته در سوره یوسف به آنها اشاره شده است. (1)
1) (1) . همان، ص 185
اهداف و ویژگیهای داستانهای قرآن چیست و چرا خداوند سرگذشت همهی پیامبران را در قرآن بیان نکرده است؟
پاسخ:
برخی از اهداف داستان پیامبران عبارتند از:
«در بازگویی زندگی اقوام گذشته، مایههای عبرت برای خردمندان است.» (یوسف / 111)
«سرگذشتها را بازگو کن تا آنان تفکر(و درس آموزی کنند.)»(اعراف / 176)
«ما سرگذشت پیامبران را برای تقویت قلب و روح تو بازگو میکنیم.» (هود/ 120)
«ما تلاوت میکنیم بر تو بعضی از خبرهای حقیقی موسی و فرعون را، برای مردمی که ایمان آوردهاند(تا به آینده امیدوار شوند.)»(قصص / 3)
ویژگیهای داستانهای انبیاء:
واقعی بودن داستانها.(آل عمران / 62) إِنَّ هذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ.
گزیده گویی در داستانها.(قصص / 3)
با توجه به اهداف و ویژگیهای فوق:
قرآن کتاب تاریخی یا کتاب نقل داستان پیامبران نیست که انتظار برود سرگذشت همهی پیامبران در آن بیاید.
اگر خداوند متعال میخواست داستان همهی پیامبران را بیاورد حجم آن قرآن بسیار زیاد(چندین جلد)میشد.
کار خداوند سبحان داستان سرایی و قصهگویی نیست بلکه این مقدار هم که نقل شده برای اهداف تربیتی مشخص نقل شده است.
و چون هدف پیامبران یکسان بوده لذا بیان همین مقدار از سرگذشت پیامبران برای تربیت و هدایت انسانها کافی است.
علاوه بر مطالبی که در پاسخ چند پرسش قبل گذشت اضافه میکنیم که در این مورد چند نکته وجود دارد:
وقتی شخصی میخواهد مردم را هدایت و تربیت کند بدیهی است که تا آنجایی که ممکن است باید مطالبی را بیان کند که مردم تا حدودی آشنایی قبلی نسبت به آن مطالب داشته باشند.
به عنوان مثال: اگر معلمی بخواهد به قصد هدایت و تربیت افراد، داستانهایی را از کشورها یا قارههای دور مانند یونان بیان کند، برای اینکه به نتیجه تربیتی و هدایتی خود برسد لازم است اول یونان و مردم آن و قهرمانهای داستان را معرفی کند سپس به بیان داستان بپردازد آنگاه منتظر نتیجه مطلوب باشد. که در این صورت، دسترسی به نتیجهی تربیتی طولانی میشود و خیلی از هدف دور میشویم.
این مثال را اگر بر آیات قرآن تطبیق کنیم، میبینیم خداوند متعال داستانهای اقوامی مانند عاد، ثمود و یا پیامبرانی مثل موسی و عیسی و ابراهیم و دشمنان آنها مانند فرعون و نمرود را بیان میکند که اینها در جزیرة العرب و اطرافش میزیستهاند و مردم با این اقوام و شخصیتها تا حدودی آشنایی داشتند. از این رو میبینیم قرآن کریم مخاطب اولیه خود را در نظر داشته و مخاطبین هم سریع با این داستانها ارتباط بر قرار کرده و طی مدت زمان کوتاهی از عرب جاهلی، «تمدن عظیم اسلامی»میسازد. که البته نقش داستان و روش داستان سرایی قرآن در ایجاد این تمدن عظیم قابل چشمپوشی نیست.
قرآن کریم اولویت نخستش، ایمان مخاطبان اولیه بود تا پایههای دین را تحکیم بخشد و سپس به سایر نقاط جهان ابلاغ شود، به همین خاطر لازم بود نکاتی را رعایت کند تا مورد انکار مردم واقع نشود.
یکی از نکاتی که رعایت کرده، همین نوع گزینش در بیان داستان پیامبران بوده است:
به این ترتیب که قرآن کریم از اقوام و سرزمینهایی سخن گفته که قابل دسترسی مردم باشد و علاوه بر آنکه داستانهای آنها را تا حدودی شنیده بودند میتوانستند برای اطمینان بیشتر به این سرزمینها سفر کنند و آن مناطق را از نزدیک ببینند [با توجه به این که سفرهای تجارتی هم در جزیرة العرب فراوان بود].
حال که امکان دسترسی به این مکانها وجود داشت و با چنین شخصیتهایی هم کم و بیش آشنا بودند، مشرکین چنین انکار میکردند و چنان تهمتهایی به پیامبر میزدند!
اما اگر از انبیایی که از قارههای دیگر (1)بودند داستانهایی نقل میشد، که نه اسم آنها را شنیده بودند و نه امکان سفر و دسترسی به آنها بود انکار آنها بیشتر میشد و آیا در جوسازیها موفق نمیشدند؟ و سیر رشد تمدنساز اسلام را کُند نمیکردند؟!
لذا قرآن کریم در این راستا میفرماید:
«ما پیش از تو رسولانی فرستادیم، سرگذشت گروهی از آنان را در قرآن برای تو بازگو کردهایم، هر چند سرگذشت گروهی دیگر را برای تو بیان ننمودیم.» (2)
و از امیرالمومنین علی علیه السلام حکایت شده:
«خداوند پیامبری سیاهپوست مبعوث کرد، هر چند سرگذشت او را در قرآن بیان نکرده است.» (3)
1) (1) . بنابر فرضی که در همهی قارهها و مکانهای قابل زیستِ فعلی، در آن زمان هم انسانها زندگیمیکردند. زیرا شواهدی وجود دارد که در برخی مکانها طول عمر زندگی بشر به اندازهی خاورمیانه و طولانی نمیباشد
2) (2) .«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلاً مِن قَبْلِکَ مِنْهُم مَن قَصَصْنَا عَلَیْکَ وَمِنْهُم مَن لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ»(غافر / 78)
3) (3) . مجمع البیان، ج 8، ص 502
معرفی کتاب جهت مطالعه بیشتر:
تفسیرهای موضوعی مثل«پیام قرآن»از آیتاللّه مکارم شیرازی و منشور جاوید از آیتاللّه سبحانی.
کتاب«القصص القرآنی»از سید محمدباقر حکیم.
کتاب«علوم القرآن»از سید محمدباقر حکیم.
ما به این مطلب عقیده داریم که خداوند آگاه به همهی امور است از ابتدا تا انتهای تولد، اما سوال این است که چرا خداوند متعال بعد از 124000 پیامبر حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله را خاتم پیامبران فرستاد. قرآن را اولین و آخرین برنامه زندگی انسانها قرار داده است. مگر خداوند همان اول نمیتوانست حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله را بیافریند و قرآن را نیز کتاب آسمانی او بفرستد؟
پاسخ:
برای پاسخ توجه به دو مطلب لازم است:
مطلب اول اینکه آیا انسانها از روز اول خلقت تا امروز از نظر قوای عقلی، فکری و علمی در یک حد و اندازه بودهاند یا اینکه با هم فرق داشتهاند؟
در جواب باید گفت: انسانها هر چند تقریباً استعداد عقلی و فطری یکسانی دارند ولی از نظر استعداد به فعلیت رسیده و شکوفا شده یک اندازه نبودهاند؛ چنانکه تاریخ انسانهای اولیه تاکنون، به این مطلب شهادت میدهد. انسانهای اولیه نیازهای محدود و افقهای فکری محدود داشتهاند و به مرور زمان به عقل و فکر و علم آنها و نیازهای آنها اضافه شده است دقیقاً مَثَل انسانها در ادوار مختلف زمان مثل افراد در حال تحصیل میباشند که برخی در کلاس اول دبستان
و برخی در کلاسهای دوم یا سوم دبستان و برخی نیز در دبیرستان و بالاتر در حال تحصیل هستند.
مطلب دوم اینکه رابطه ادیان مختلف با دین قبل از خود چگونه بوده است؟ آیا همهی معارف آن تکرار مطالب قبل بوده یا دینی کاملاً جدید و متفاوت با دین قبل بود یا این که مسئله چیز دیگری است؟
آنچه از آیات قرآن و مقایسه اسلام با ادیان قبل به دست میآید این است که همه ادیان در اصولی مثل توحید و نبوت و معاد و برخی کلیات احکام با هم مشترکند چنانچه قرآن دین اسلام را تأیید و تصدیق کننده ادیان قبل میداند نه امری متفاوت با آن( مُصَدِّقاً لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ )اما ادیان الهی هر چه جدید شده از دین قبل کاملتر شده و به بعد معرفتی انسانها عمق بیشتر داده، و به عبارت دیگر متناسب با زمان خود بوده است. تا آنجا که دین مقدس اسلام ظهور کرد و احکام ناب و معارفی عمیق در بالاترین حد ممکن به انسانها عرضه نمود.
حتی در خود دین اسلام نیز این تفاوت مراتب معارف دیده میشود و براساس احادیث برخی مطالب عرضه شده برای افراد فکور و ژرفاندیش آخرالزمان آورده شده است مثل سوره توحید( قُلْ هُوَ اللّهُ احد )و آیات اول سورهی حدید. (1)
با توجه به دو مقدمهی قبل، پاسخ روشن میشود که اگر خداوند دین اسلام را در همان اول خلقت، دین همگان قرار میداد مثل این بود که معارف و مطالب دانشگاهی را، برای افراد ابتدایی و راهنمایی قرار داده بود که این بر خلاف
1) (1) . ر.ک: تفسیر نورالثقلین، ذیل آیه اول سوره حدید
مصلحت و حکمت الهی میباشد. بلکه باید به مرور زمان هر چه انسان استعدادهایش به فعلیت میرسید و عاقلتر و عمیقتر میشد دین آن زمان هم کاملتر و عمیقتر میشد و از جهتی هم نیازهای جدید آن عصر را پاسخگوی باشد.
تا اینکه دین مقدس اسلام در بعد معرفتی عمیقترین معارف را عرضه داشت و چنان ظرفیت وسیعی دارد که متناسب با مقتضیات زمان پویا میباشد و اصول و قواعدی را ارائه کرد که با پیشرفت زمان و علم و نیازهای جدید قابل انطباق میباشد و مشکلات آن زمان را حل میکند مثل اصل اجتهاد و ولایت و امامت و...
معرفی کتاب:
برای جستار بیشتر در این زمینه مراجعه فرمایید به:
کتاب خاتمیت شهید مطهری
وحی و نبوت شهید مطهری
اسلام و مقتضیات زمان شهید مطهری
در قرآن سورهی مریم«کهیعص»را اینگونه معنا کرده است(این حروف اسراری است میان خدا و پیامبرش صلی الله علیه و آله)بعد من متوجه شدم که هر کدام از حرفهای این کلمه یک معنای خاصی را میدهند: ک: کربلا؛ ه : هلاکت؛ ی: یزید؛ ع: عاشورا و ص: صبر زینب علیهما السلام و در مورد زکریا هم مطالبی را ذکر کرده بود آیا این موضوع دارای سند است، اصلاً چه کسی راز تک تک این حروف را پیدا کرده، چون در ترجمه قرآن نوشته بود سرّی است میان خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله .
پاسخ:
این پرسش را در دو محور مورد بررسی قرار میدهیم:
الف. حروف مقطعه در قرآن:
حروف مقطعه قرآن جزء کلمات اسرارآمیز، قرآن میباشد و مفسران برای آن تفسیرهای متعددی ذکر کردهاند، که جمعاً 13 قول میشود که در اینجا میآوریم:
نسبتِ دقیقِ ریاضی، بین حروف مقطعه هر سوره، با حروف همان سوره برقرار است. (1)
ممکن است اهداف حروف مقطعه برای جلب توجه شنوندگان، و دعوت آنها به سکوت و استماع بوده باشد، زیرا این حروف حس کنجکاوی را تحریک کرده و به دنبال آن توجه شنونده جلب میگردد.
در 24 مورد از آغاز سورههائی که با این حروف شروع شده، بلافاصله سخن از قرآن و عظمت آن به میان آمده است، پس ارتباطی میان حروف مقطعه و عظمت قرآن موجود است.
این حروف علائم اختصاری و اشاراتی است به نامهای خداوند تبارک و تعالی مثل الف اشاره به اللّه، لام اشاره به لطیف، میم اشاره به مجید (نمونه، ج 6، ص 78)
این حروف نامهایی است برای سورههائی که این حروف در ابتدای آنها آمده است.
این حروف نوعی سوگند و قسمهای الهی میباشد بر اینکه قرآن کلام خداست.(بحار، ج 88، ص 7)
این حروف از اسرار بین خداوند و پیامبر صلی الله علیه و آله میباشد و مطابق بعضی روایات رموزی است که کسی جز خداوند نمیداند.(بحار، ج 89، ص 384)
این حروف از متشابهات قرآن است که فقط خداوند تأویل آن را میداند.
(المیزان، ج 1، ص 6)
1) (1) . برای آگاهی بیشتر از این بحث رجوع فرمایید به کتاب تفسیر نمونه: ج 2، ص 303 و پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی، ج 1، ص 220
این حروف نامهای قران هستند یعنی مجموعاً اسماء قرآن میباشند.
نامهای خداوند است که به صورت مقطعه آمده که اگر تألیف آن را میدانستند پی به اسم اعظم میبردند.(همان)
این اسماء اشاره به نعمتها و بلاهای پروردگار است، و اشارهای است به مدت عمر اقوام.(همان)
این اسماء اشارهای است به بقاء این امت و تعیین مدت آن براساس حروف أبجد و اعداد و ارقام.(همان)
تذکر: البته برخی از این اقوال در همدیگر قابل ادغام هستند.
ب: حروف مقطعه ابتدای سوره مریم
در تفسیر نمونه دربارهی حروف مقطعه(کهیعص)اینگونه بحث شده است:
در مورد حروف مقطعه این سوره دو دسته از روایات در منابع اسلامی دیده میشود:
الف. روایاتی که هر کدام از این حروف را اشاره به یکی از اسماء خداوند میداند(کافی، هادی، ولی، عالم، صادق الوعد)و در دعائی از حضرت علی علیه السلام وارد شده:«یا کهیعص»
ب. روایاتی که این حروف مقطعه را به داستان قیام امام حسین علیه السلام در کربلا تفسیر کرده است که در سوال اشاره شده، میتوانید اصل قضیه را به طور مفصّل در تفسیر برهان و بحارالانوار، دنبال نمائید. (1)
1) (1) . بحار، ج 14، ص 178 در حاشیه، سند مذکور بررسی شده است و سند این روایت ضعیف شمرده شده است
مقصود از فلسفه و اسرار احکام و عبادات چیست و آیا ما میتوانیم از همهی آنها آگاه شویم؟
تساوی و تفاوت زن و مرد در چیست؟
چرا دیهی زن نصف دیهی مرد است؟
چرا گواهی دو زن برابر گواهی یک مرد است؟
مقصود از فلسفه و اسرار احکام و عبادات چیست و آیا ما میتوانیم از همه آنها آگاه شویم؟
پاسخ:
در مورد پرسشهایی که از فلسفه و علت برخی احکام مانند(حرمت غذاهای حرام، وضو، غسل، نماز و تعداد رکعتهای آن و...)میشود خوب است ابتدا با انواع فلسفه احکام آشنا شویم بعد به جواب مورد نظر برسیم.
فلسفه و حکمت احکام الهی چند حالت دارد:
الف. احکامی که علت و فلسفهی آنها آنقدر واضح است که هر انسانی با کمی دقت آن را میفهمد مثل بدی ظلم و ستم، دزدی و دروغ گفتن، و خوب بودن راستی و عدالت.
ب. احکامی که برخی از حکمتها و فلسفهی آنها با پیشرفت علم بشر مشخص شده، یا در آینده مشخص میشود، و در زمان پیامبر مردم نمیتوانستند حکمت آن احکام را بفهمند؛ مثل حرام بودن خوردن گوشت خوک یا مردار.
توضیح اینکه در گوشت خوک دو نوع انگل خطرناک بنام«کرم ترشین»
و«کرم کدو»وجود دارد که با پیشرفت علم، بشر امروز به این مطلب پیبرده است. (1)
الف: حکمت بعضی از احکام در کتابهای دینی ما وجود دارد البته نه به صورت کامل بلکه به اندازهی فهم ما انسانها، که با عنوان«اسرار عبادات»یا «فلسفه احکام»مواردی را ذکر نمودهاند. البته پشت پرده این الفاظ و اعمال و حرکات عبادی، حقایقی است که از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است که ما انبیاء موظفیم با مردم، به اندازهی عقلشان سخن بگوییم. (2)
اگر بخواهیم از اسرار عبادات با خبر شویم دو راه دارد: یکی از راه درس و بحث و تحصیل و در خدمت استاد بودن، و راه دیگر تهذیب نفس است که تطهیر درون و مبارزه با نفس میباشد. البته هر دو راه هم میتوان پیمود. در این صورت است که لطف الهی مثل نسیم میوزد و پرده کنارمی رود و انسان پشت پردهی عالم طبیعت را میبیند و از اسرار عبادات با خبر میشود و آرام میگیرد. (3)
ب: بعضی از اسرار و فلسفهی احکام با دانش و عقل بشری فهمیده نمیشود و در کتابهای دینی نیز حکمت و فلسفهی آن احکام ذکر نشده است و مؤمنین از روی تعبد و ایمانی که به خداوند متعال و ائمهی اطهار علیه السلام دارند به آن احکام
عمل میکنند چون میدانند رشد و کمال انسان در گرو اطاعت و عمل به دستورات خداوند است و چون او را حکیم میدانند یقین دارند که حکیم فقط از روی حکمت و مصلحت عمل میکند پس تمام دستورات او هم حکیمانه است ولو علت آنها را هم ندانند. و هر چه فرموده«حرام»یا«مکروه»است، میدانیم یک ضرری(مفسده)برای ما داشته، و هر چه«واجب»یا«مستحب»است یک نفع و مصلحتی داشته است.
مثال: کسی که مریض شده است و به پزشک مراجعه میکند پزشک بعد از معاینه و تشخیص بیماری، نسخهای برای او تجویز میکند و به او تأکید میکند این داروها را هر 6 ساعت یا 8 ساعت یکبار مصرف کند و از خوردن برخی غذاها نیز پرهیز کند. شخص مریض چون به آن پزشک اعتماد دارد و او را متخصص و صاحب علم و دانش میداند، برای سلامت و تندرستی خود تمام دستورات او را اطاعت میکند، خواه علت دستورات و خاصیت داروها را بداند یا نداند!
احکام و دستورات دینی نیز نسخههایی هستند که پیامبر اکرم و پیشوایان دینی از طرف خداوند برای بشر آوردهاند تا«سعادت و خوشبختی»انسان را در «دنیا و آخرت»تأمین کنند و اگر عقل از فهم و درک علت یک حکم عاجز بود، چون انسان مؤمن میداند احکام الهی«بر اساس مصلحتِ»او از طرف«خداوند حکیم»صادر شده بیچون و چرا آن را میپذیرد و عمل میکند.
البته این نوع عبادات که از روی«تعبد»و با ندانستن حکمت و فلسفهی عبادات انجام میشود، نوعی امتحان و آزمایش برای شناخت مؤمنین«واقعی»
از«غیرواقعی»میباشد، چون مقدار اعتماد و باور انسان به خداوند را نشان میدهد.
معرفی کتاب:
برای اطلاعات بیشتر در مورد فلسفهی احکام میتوانید کتابهای زیر را مطالعه فرمایید:
مقدمه آموزش احکام، حجتالاسلام فلاحزاده؛
اسرار عبادات، آیتاللّه جوادی آملی؛
فلسفه احکام، آیت اللّه احمد اهتمام؛
اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، دکتر پاکنژاد؛
پاسخ:
تفاوت بین زن و مرد دو گونه است:
الف: تفاوت در ارزش، مقام و منزلت معنوی زن و مرد:
همانطور که از آیات قرآن به دست میآید نه تنها دین اسلام در این زمینه بین زنان و مردان تفاوتی قائل نیست، بلکه زن و مرد را در ارزشها، و مقام و منزلت معنوی و انسانی، مساوی میداند. که نمونههایی از آن آیات را ذکر میکنیم:
قرآن کریم در آیات متعدد زن و مرد را از یک طینت دانسته و اعلام میدارد که زن و مرد از«نفس واحدة»خلق شدهاند. از جمله:
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثِیراً وَنِسَاءً» (1)
ای مردم از مخالفت پروردگارتان بپرهیزید همان کسی که همۀ شما را از یک انسان آفرید و همسر او را(نیز)از جنس او خلق کرد و از آن دو، مردان و زنان فراوانی(در روی زمین)منتشر ساخت.
1) (1) . نساء / 1
در سوره احزاب آیه 35 میخوانیم:
«بیقین مردان مسلمان و زنان مسلمان، و مردان با ایمان و زنان با ایمان، و مردانِ مطیع فرمان خدا و زنان مطیعِ فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شکیبا و زنان صابر و شکیبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق کننده و زنان انفاق کننده، مردان روزهدار و زنان روزهدار مردان پاکدامن و زنان پاکدامن و مردانی که بسیار به یاد خدا هستند و زنانی که بسیار یاد خدا میکنند، خداوند برای همۀ آنها مغفرت و پاداش عظیمی فراهم ساخته است.» (1)
در تفسیر آیه چنین آمده است:«گاه بعضی چنین تصور میکنند که اسلام کفهی سنگین شخصیت را برای مردان قرار داده و زنان در برنامه اسلام چندان جایی ندارند، شاید منشأ اشتباه آنها پارهای از«تفاوتهای حقوقی»است که هر کدام دلیل و فلسفهی خاصی دارد. ولی بدون شک با قطع نظر از این گونه تفاوتها که با موقعیت اجتماعی و شرائط طبیعی آنها ارتباط دارد، هیچگونه فرقی از جنبههای انسانی و مقامات معنوی میان زن و مرد در برنامههای اسلام
1) (1) .«إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاکِرِینَ اللّهَ کَثِیراً وَالذَّاکِرَاتِ أَعَدَّ اللّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِیماً»
وجود ندارد. آیهی فوق دلیل روشنی بر این واقعیت است، زیرا به هنگام بیان ویژگیهای مؤمنان و اساسیترین مسائل اعتقادی و اخلاقی و عملی، زن و مرد را در کنار یکدیگر همچون دو کفهی یک ترازو قرار میدهد و برای هر دو ارزشی یکسان بدون کمترین تفاوت قائل میشود...» (1)
قرآن در احکام و کیفرها و ثواب اعمال، زن و مرد را یکسان مورد خطاب قرار میدهد؛ و قبح گناه و اعمال حرام و ممنوع، و کیفر آن، و همچنین ثواب اعمال، در مورد زن و مرد مساوی است؛ از جمله:
«و دست مرد دزد و زن دزد را به کیفر عملی که انجام دادهاند، بعنوان یک مجازات الهی قطع کنید و خداوند توانا و حکیم است.» (2)
«خداوند به مردان و زنان منافق و کفار، وعدۀ آتش دوزخ را داده، جاودانه در آن خواهند ماند، همان برای آنها کافی است و خدا آنها را از رحمت خود دور ساخته و عذاب همیشگی برای آنهاست.» (3)
«و کسی که چیزی از اعمال صالح را انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که ایمان داشته باشد چنان کسانی داخل بهشت میشوند و کمترین ستمی به آنها نخواهد شد.» (4)
1) (1) . تفسیر نمونه، ج 17، ذیل آیهی 35 / احزاب
2) (2) .«وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا جَزَاءً بِمَا کَسَبَا نَکَالاً مِنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»مائده / 38
3) (3) .«وَعَدَ اللّهُ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْکُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمْ اللّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِیمٌ»توبه / 68
4) (4) .«وَمَن یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ مِن ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلاَ یُظْلَمُونَ نَقِیراً»نساء / 124
«هر کس کار شایستهای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن است او را به حیاتی پاک زنده میداریم و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام میدادند خواهیم داد.» (1)
«هر کس کار شایستهای انجام دهد - خواه مرد یا زن - در حالی که مؤمن باشد آنها وارد بهشت میشوند و در آن روزیِ بیحسابی به آنها داده خواهد شد.» (2)
قرآن کریم با مطرح کردن زندگی آدم و حوا و رانده شدن آنها از بهشت هیچ کدام را مسئول اصلی معرفی نمیکند و در بیشتر مواقع هر دو را مسئول میداند و حتی گاهی به صراحت میگوید: شیطان آدم را وسوسه کرد و قرآن با این بیان بر روی اعتقاداتی همچون اینکه«زن را عنصر گناه و شیطان کوچک مطرح میکند»خط بطلان میکشد.
« فَقُلْنَا یَاآدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَکَ وَلِزَوْجِکَ فَلاَ یُخْرِجَنَّکُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَی» (3)
«پس گفتیم: ای آدم! این(ابلیس)دشمن تو و(دشمن)همسر توست مبادا شما را از بهشت بیرون کند که به رنج و زحمت خواهی افتاد!»
1) (1) .«مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ»نحل / 97
2) (2) .«مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلاَ یُجْزَی إِلَّا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهَا بغَیْرِ حِسَابٍ»غافر / 40
3) (3) . طه / 117
« فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ... به این ترتیب آنها را با فریب از مقامشان فرود آورد.» (1)
« فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ... پس شیطان آن دو را وسوسه کرد.» (2)
از آیات قرآن کریم به دست میآید که همهی مسلمانان اعم از زن و مرد باید در کسب علم و دانش اهتمام ورزند برای نمونه به طور مکرر قرآن متذکر میشود که قرآن را بخوانید، تلاوت کنید و پیرامون آیات آن بیندیشید. تفکر و تدبر در آیات خداوند و در طبیعت، و عبرت از آن نیز بارها در قرآن توصیه شده است. و قرآن در این زمینه میان زن و مرد تفاوتی قائل نیست و هرگز کسب علم و دانش را به یک جنس خاص محدود نمیکند.
و از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است:« طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمة.» (3)
فراگیری دانش بر هر مرد و زن مسلمان واجب است.
خداوند در قرآن میفرماید:
«إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللّهِ أَتْقَاکُمْ.» (4)
ملاک برتری نزد خداوند تقوا میباشد(چه زن چه مرد).
اینها نمونههایی از تساوی ارزشی و مقام و منزلت معنوی زن و مرد بود که در اینجا به همین مقدار بسنده میکنیم.
ب: تفاوتهای طبیعی بین زن و مرد:
با وجود مطالبی که در مورد تساوی زن و مرد گذشت، نمیتوان تفاوتهای موجود میان زن و مرد را منکر شد، تفاوتهایی که زن و مرد را از یکدیگر متمایز میسازد و همین تفاوتهاست که باعث تفاوت در حقوق و وظایف زن و مرد میشود.
در اینجا برخی از تفاوتهای طبیعی زن و مرد را بر میشماریم:
الف. تفاوتهای اساسی تعیین جنسیت
ب. تفاوتهای ثانوی در اندام
تفاوتهای جسمی: برای مثال بطور متوسط مردان درشت اندامتر، بلند قدتر، خشنتر و دارای صدای متفاوت با زنان میباشند. رشد عضلانی مرد و نیروی بدنی او از زن بیشتر است. مقاومت زن در مقابل بسیاری از بیماریها از مقاومت مرد بیشتر است و... (1)از آنجایی که بین نقش [ روح و روان] و بدن تناسب و ارتباط متقابل برقرار است. تفاوت جسمانی بدون تفاوت روانی [و روحی] ممکن نیست، و این برای بقاء و کمال جامعه و نسل بشری ضروری است.
احساسات [و عواطف] زن، از مرد جوشانتر است. زن از مرد زودتر به
1) (1) . نظام حقوق زن در اسلام، ص 199 - 206
هیجان میآید. و سریعتر تحت تأثیر احساسات و عواطف خویش قرار میگیرد.
زن طبعاً به زینت و زیور و جمال و آرایش علاقه دارد. احساسات زن بیثباتتر از مرد است. زن از مرد محتاطتر و مذهبیتر است [و مردها معمولاً جسورتر و شجاعتر میباشند]. احساسات زن مادرانه است و علاقهی زن به خانواده بیشتر است و... (1)
با توجه به تفاوتهایی که در تواناییها و نقش اجتماعی زن و مرد وجود دارد عقل سلیم اقتضاء میکند که برای انجام نقشها بین زن و مرد تفاوت قائل شویم به این ترتیب که:
نقشها و کارهایی که زن و مرد هر دو امکان اجرا دارند؛
نقشهایی که با ساختار جسمی و روحی زن متناسب است؛
نقشهایی که با ساختار روحی و جسمی مرد متناسب است.
منابع جهت مطالعه بیشتر:
نظام حقوق زن شهید مطهری.
زن در آینه جلال و جمال آیت اللّه جوادی آملی.
تفسیر نمونه ذیل آیات مربوط.
1) (1) . همان
پاسخ:
«همانطور که در پاسخ قبلی بیان شد، تفاوتهای طبیعی و فطری(جسمی و روحی)، وظائف و تکالیف خاصی را بر عهدهی انسانها(زن و مرد)میگذارد و به علت همین تفاوتها است که برای زنان و مردان احکام و تکالیف دینی خاصی معین شده است: از جمله این احکام خاص، حکم دیه میباشد:
دیه، در اسلام بر معیار ارزش معنوی انسان مقتول نیست.... چنانکه تفاوت دیهی زن و مرد، نه بر منزلت مرد میافزاید و نه ازمقام زن میکاهد، همانطور که تساوی دیهی عالم و جاهل نه از ارج و منزلت عالِم میکاهد و نه بر مقام جاهل میافزاید. زیرا برخی از تفاوتهای مادی و مالی هیچگونه ارتباطی به مقامهای معنوی ندارد و هیچ تلازم عقلی و نقلی بین دیه و کمال معنوی(و علمی)وجود ندارد. تا هر اندازه دیه بیشتر شود قداست روح مقتول و تقرب وی نزد خدا افزونتر باشد. (1)
در آیهی 178 سورهی بقره چنین آمده است:
«ای افرادی که ایمان آوردهاید! حکم قصاص در مورد کشتگان بر شما
1) (1) . زن در آینه جلال و جمال، آیتاللّه جوادیآملی، ص 354
نوشته شده است، آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابر زن...» (1)
در این آیات چنین آمده که نباید«مرد»به خاطر قتل«زن»، مورد قصاص قرار گیرد. ممکن است بعضی ایراد بگیرند مگر خون مرد رنگینتر از خون زن است.
چرا مرد جنایتکار بخاطر کشتن زن و ریختن خون او قصاص نشود؟!
در پاسخ باید گفت: مفهوم آیه این نیست که مرد نباید در برابر زن قصاص شود، بلکه همانطور که در فقه اسلام به طور مشروح بیان شده، اولیای زن مقتول میتوانند با پرداخت نصف مبلغ دیه مرد قاتل را قصاص کنند.
لازم به توضیح است که پرداخت مبلغ مزبور برای اجرای قصاص، نه به خاطر این است که زن ارزش کمتر دارد و یا خون او کمرنگتر است بلکه پرداخت نصف دیه تنها به خاطر جبران خسارتی است که از قصاص کردن مرد، متوجه خانوادهی او میشود.(دقت کنید)
تذکر مهم: احکام اسلامی به صورت اجزای یک سیستم و شبکه، به همدیگر مرتبط هستند و گاهی با توجه به همدیگر حکم جدید وضع میشود، لذا در موقع قضاوت و داوری و اشکال گرفتن به یک حکم باید به احکام دیگر هم بیتوجه نبود.
به عنوان مثال: یکی از احکام و تکالیفی که به عهدهی مرد میباشد این است که نفقه( مخارج زن و فرزندان)برای مرد واجب است، یعنی از این حکم معلوم میشود که در اسلام مرد رکن اقتصادی خانواده است. لذا اگر گفته میشود که
1) (1) .«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَی الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَی بِالْأُنْثَی»
دیهی مرد دو برابر دیهی زن است یکی از حکمتهایش این است که بخشی ازخسارت اقتصادی که به خانواده وارد شده را جبران کند و به نحوی بار غم عاطفی و اقتصادی که بر فرزندان و زن مقتول وارد شده، این بار غم کاهش پیدا کند و باعث بهبود و بهداشت روانی خانواده شود، و هنگامی که نبودن این حکم را در نظر بگیریم میبینیم باعث ایجاد فقر اقتصادی و فرهنگی و عاطفی در خانواده و اجتماع میشود و بار مشکلات بر دوش مادر خانواده سنگینی کرده و مشکلات جدید به بار میآورد.
اگر کسی اشکال بگیرد که در برخی خانوادهها، زن نان آور خانواده است! در پاسخ میگوییم: اولاً در مورد وضع احکام و قوانین، قانون به صورت کلی وضع میشود و ناظر به موارد جزئی و استثنائی نیست، و بر محور افراد دور نمیزند.
ثانیاً: همانطور که گفتیم اسلام مسئولیت اقتصادی خانواده را به مرد داده و بار این مشکل را به عهدهی مرد نهاده و بر او واجب کرده، لذا در قوانین اسلام مرد را به عنوان رکن اقتصادی و نانآور میشناسد نه زن را.
منابع جهت مطالعه بیشتر:
زن در آیینه جلال و جمال، آیةاللّه جوادی آملی.
تفسیر نمونه، ذیل آیات مربوطه.
پاسخ:
قرآن به طور صریح و آشکار دلیل و فلسفهی دو شاهد زن را در آیهی 282 بقره بیان میکند و میفرماید:
« ...وَاسْتَشْهِدُوا شَاهِدَیْنِ مِن رِجَالِکُمْ فَإِن لَمْ یَکُونَا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَن تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَکِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَی...»
«و دو نفر از مردان(عادل)خود را بر این حق، شاهد بگیرید، و اگر دو مرد نبودند، یک مرد و دو زن، از کسانی که مورد رضایت و اطمینان شما هستند، انتخاب کنید. دو زن، باید با هم شاهد قرار گیرند، تا اگر یکی انحرافی یافت دیگری به او یادآوری کند...»
در برخی تفاسیر در جواب - اینکه چرا شهادت دو زن معادل یک مرد شمرده شده است؟ - آمده: این بدان علت است که زن موجودی است عاطفی و احیاناً ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد، لذا یک نفر دیگر به او ضمیمه شده تا از تحت تأثیر قرار گرفتن او جلوگیری کند.( اَن تَضل احداهما فتذکّرَ احداهما الأُخری) (1)
1) (1) . تفسیر نمونه، ج 2، ص 287،ذیل آیهی 282 بقره
در تفسیر نور نیز چنین آمده:«دو زن به جای یک مرد، یا به خاطر روحیهی ظریف و عاطفی آنهاست و یا به خاطر آن است که معمولاً زنان در مسائل مالی و اقتصادی حضور فعالی ندارند، لذا به علت ارتباط کم، اطمینان کمتر [و احتمال خطا هم بیشتر] است.» (1)
از کلام مفسران بدست میآید که:
با توجه به ساختار وجودی زنان که دارای عاطفه و احساسات لطیف، و مهربانیِ خاص میباشند. [که این ویژگیها لازمهی یک مربی نمونه و مدیر داخلی خانواده میباشد] و از طرفی چون کمتر از مردان در اجتماع وتنگناهای جامعه حضور دارند از این رو زمینه اینکه تحت تأثیر عواطف و احساسات قرار گیرند در وجود آنها بیشتر است به همین خاطر اگر شاهدان زن دو نفر باشند لغزش آنها نیز کمتر میشود.
یادآوری: این حکم فقهی نه تنها عیبی بر زنان به شمار نمیآید بلکه به نظر میرسد که خداوند متعال با توجه به موقعیت و روحیات حساس زنان این حکم را وضع کرده تا بار مشکلات لغزش در شهادت را از دوش او بردارد تا بهداشت روانی و امنیت خاطر او در خانواده و جامعه بیشتر تأمین شود. چرا که بار سنگین لغزش و پشیمانی بعد از شهادت غیرواقعی از دوش او برداشته میشود و بدیهی است که زنان هر چه کمتر در، چنین صحنههایی [ درگیریها و مشاجرات و...] مداخله، و حضور پیدا کنند از تعادل روانی بیشتری برخوردارند.
و در سایه تعادل روانی و آرامش خاطر است که یک زن میتواند به مدیریت
1) (1) . تفسیر نور، ج 1، ص 568، ذیل آیهی 282 بقره
خانواده به ویژه تربیت فرزندان برتر [ مسئولیت بسیار مهم واصلی] بپردازد.
تذکر:«اسلام»یک«دین کامل»و جهانی است و باید از همهی جوانب به آن نگاه کرد و نظر داد، نه فقط یک مورد و از یک زاویه، مثلاً همین شهادت که در کتابها از جنبههای مختلف بررسی شده که یکی از آنها از جنبهی فقهی میباشد؛ در کتابهای فقهی آمده که حقوق بر دو قسم است:«حقوق الهی»و «حقوق افراد»و با تقسیماتی که این حقوق دارند برای اثبات بعضی از آنها فقط باید شاهدان مرد باشند؛ و بعضی از آنها شاهد«مرد و زن»با هم لازم است ضمیمه شوند؛ و بعضی از آنها شهادت و شاهد بودن زن فقط پذیرفته است مثل ولادت و... (1)پس ما باید در احکام و قوانین دینی«مجموع»را در نظر بگیریم.
و معلوم است که در موارد مذکور شهادت زن یا مرد، دلیل بر برتری هیچ کدام نیست.
جهت مطالعه بیشتر:
تفسیر نمونه ذیل آیه مطرح شده.
1) (1) . ر.ک: تحریر الوسیلۀ حضرت امام خمینی(ره)ج 2 کتاب شهادات
برای کنترل شهوت و زیاد کردن تقوی چه راهکارهایی در قرآن و احادیث وجود دارد؟
چه کنیم تا به گناه آلوده نشویم؟
چه کنیم تا دعایمان مستجاب شود؟
چه کنیم تا نمازمان را سبک نشماریم و بندهی خداوند بشویم؟
عشق چیست و راهکار آن کدام است؟
ویژگیهای همسر خوب چیست؟
پاسخ:
پاسخ این پرسش را در دو بخش«شهوت»و«تقوا»ارائه میکنیم:
اول: واژهی«شهوت»در موارد مختلفی مانند: شهوت مال، شهوت پست و مقام، شهوت کار و شهوت جنسی ... کاربرد دارد.
ولی به نظر میرسد این پرسش در مورد«غریزهی جنسی»میباشد از این رو در پاسخ باید گفت: تمایل و غریزهی جنسی رامانند غرایز و تمایلات دیگر، خداوند در وجود انسان به امانت گذاشته و ما در قبال آن سه راه داریم:
سرکوب کردن یا از بین بردن غریزهی جنسی.
رها کردن افسار شهوت و غریزهی جنسی.
آن را تحت برنامهی دین درآوریم.
راه اول: یعنی راه سرکوب که باعث نقص جسمانی میشود؛ و به دنبال آن بسیاری از استعدادهای درونی انسان را نابود میکند و اجازهی شکوفایی و رشد نمیدهد و دین اسلام با این راه مخالف است.
راه دوم: رها کردن افسار شهوت، که این هم موجب هلاکت انسان، و بروز
بیماریهای روحی و جسمی میشود که امروزه در بسیاری از کشورهای غربی شاهد آن میباشیم. و اسلام با این راه هم مخالف است.
راه سوم: این که نه این غریزه و نعمت الهی را سرکوب کنیم و نه اینکه آن را یله و رها کنیم، بلکه طبق دستورات شرع شهوت خود را مدیریت کنیم.
اینک برخی از این دستورات را بر میشماریم:
یکی از بهترین راهکارهایی که در قرآن و روایات، بدان سفارش شده «ازدواج»میباشد و حتی در قرآن دستور بسیج همگانی، برای فراهم کردن اسباب ازدواج جوانان آمده است. در سوره نور آیهی 32 به مؤمنان دستور میدهد: «وَأَنکِحُوا الأَیَامَی مِنکُمْ» مردان و زنان بی همسر خود را همسر دهید.
و در آیهی بعدی میفرماید:«آنهایی که توانایی مالی ندارند پاکدامنی پیشه کنند تا خداوند از فضل و کرم خود آنها را بینیاز کند.»
پرهیز از چشم چرانی و حاضر نشدن در مجالس و محلهایی که نامحرمان حضور بیشتری دارند، و تماشا نکردن فیلمها و عکسهای مبتذل.
از این رو در آیهی 30 و 31 سورهی نور میفرماید:«به مردان با ایمان بگو چشمهای خود را(از نگاه به نامحرمان)فرو گیرند، و عفاف خود را حفظ کنند؛ این برای آنان پاکیزهتر است؛ خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است!»
«و به زنان با ایمان بگو چشمهای خود را(از نگاه هوس آلود)فرو گیرند و دامان خویش را حفظ کنند...»
برخی از افراد نا اهل و منحرف در لباس دوست ظاهر میشوند و انسان را از مسیر صحیح خارج میکنند از این رو قرآن خطر همنشینی با این افراد را چنین گوشزد میکند:
«خدا میخواهد شما را ببخشد(و از آلودگی پاک کند)، اما آنها که پیرو شهواتند میخواهند شما بکلی منحرف شوید.» (1)
گرفتن روزه در افزایش تقوا و فرو نشاندن آتش شهوت بسیار مؤثر است و اصولاً قرآن، هدف روزه گرفتن را تقوا معرفی میکند. (2)
آری تخیلات شیطانی همچون«طوفانی»بر«تلاطم امواج شهوت»میافزاید لذا توصیه میشود:
الف: لحظات قبل از خواب، با قرائت قرآن یا دعا یا مطالعه کتاب سودمندی در بستر سپری شود.
ب: تا خسته نشدهایم به رختخواب نرویم. [قبل از خواب یا با کار یا ورزش یا مطالعه و.... خود را آمادهی خواب کنیم.]
ج: نماندن در محلی که تنها هستیم و کسی حضور ندارد.
و هر مورد دیگری را که باعث حرکت«پرندهی خیال»ما میشود باید مواظب باشیم.
از این رو قرآن در مورد دوری از خیالات شیطانی میفرماید:
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! از گامهای شیطان پیروی نکنید! هر کس پیرو شیطان شود(گمراهش میسازد، زیرا)او به فحشا و منکر فرمان میدهد!» (1)
برخی صاحبنظران نیز برای کنترل شهوات موارد ذیل را توصیه میکنند: (2)
الف: ورزش و عضویت در تیمهای ورزشی
ب: مطالعهی کتب مفید(به ویژه زندگی علما و اولیای خدا)
ج: پرهیز از غذاهای محرّک.
د: نپوشیدن لباسهای تنگ و چسبان.
در کنترل شهوت مؤثر میباشد.
دوم: راهکارهای افزایش تقوا:
«تقوا»یعنی خود نگهداری و خویشتن داری (3)و در قرآن کریم آمده است:
«گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست»؛ (4)«و زاد و توشه تهیه کنید، که بهترین زاد و توشه، پرهیزگاری است...» (5)
بله در اهمیت تقوا همین آیات کافی است که خدا میفرماید گرامیترین و بزرگوارترین بنده نزد من آن بندهای است که وقتی در موقعیت گناه و... قرار میگیرد خود نگهدرای کند و مرتکب گناه نشود.
حال برای دستیابی به راهکارهای افزایش تقوا باز به سراغ این سفرهی الهی میرویم و از غذاهای معنوی آن نوش جان میکنیم:
قرآن میفرماید:«ای مردم پروردگار خود را پرستش [و عبادت] کنید... تا پرهیزگار شوید.» (1)
از این آیه فهمیده میشود که عباداتی مانند روزه، نماز، تلاوت قرآن و...
عباداتی مانند کمک به بینوایان، یتیم نوازی و خدمت به خلق و... همه اینها به افزایش تقوا کمک میکند.
«ما به آنها [که روز شنبه نافرمانی و گناه کردند] گفتیم:«به صورت بوزینههایی طرد شده در آیید»ما این کیفر را درس عبرتی برای مردم آن زمان و نسلهای بعد از آنان، و پند و اندرزی برای پرهیزکاران قرار دادیم.» (2)
«ای افرادی که ایمان آوردهاید! روزه بر شما نوشته [و واجب] شده همان گونه که بر کسانی که قبل از شما بودند نوشته شد؛ تا پرهیزگار شوید.» (3)
در آیه 21 بقره عبادت را برای افزایش تقوا معرفی کرد، و در این آیه به طور خاص«روزه»را معرفی میکند با این که روزه یکی از عبادات است معلوم میشود که نقش روزه در افزایش تقوا بسیار مهم است.
پرهیز از راههای انحرافی
سیر در مسیر الهی
«این راه مستقیم من است از آن پیروی کنید! و از راههای پراکنده(و انحرافی) پیروی نکنید، که شما را از طریق حق، دور میسازد! این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش میکند، تا پرهیزگار شوید.» (1)
یادآوری نعمتهای الهی و انجام وظایف. (2)
توجه و تفکر در آیات معاد، و آگاهی به عالم برزخ و قیامت و چگونگی حسابرسی انسانها
آیاتی مانند:«واز آن روز بترسید که کسی مجازات،دیگری را نمیپذیرد و نه از او شفاعت پذیرفته میشود؛ ونه غرامت از او قبول خواهدشد؛ ونه یاری میشوند.» (3)
اینکه انسان بداند:
الف: خدا با پرهیزکاران است. بقره / 194
ب: خدا پرهیزکاران را دوست دارد. آل عمران / 76
ج: پرهیزکاران از نعمتهای الهی بهشتی برخوردارند. حجر / 45
د: تقوا عامل فلاح و رستگاری و سعادت است. بقره / 189
ه : تقوا عامل وسعت و زیاد شدن رزق میباشد.
«و اگر اهل شهرها و آبادیها،«ایمان»میآوردند و«تقوا»پیشه میکردند،
برکات آسمان و زمین را بر آنها میگشودیم؛ ولی(آنها حق را)تکذیب کردند، ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم.» (1)
«و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم میکند، و او را از جایی که گمان ندارد روزی میدهد...» (2)«... و هر کس تقوای الهی پیشه کند خداوند کار را بر او آسان میسازد.» (3)
در پایان توصیه میشود ملاقات و دیدار علمای ربانی و اولیای خدا و مطالعه احوالات و زندگینامهی بزرگان بسیار مؤثر و راهگشا میباشد.
معرفی کتاب:
برای مطالعهی بیشتر در این باره به کتابهای زیر رجوع فرمایید:
تفسیر نمونه مباحث مربوط به آیات فوق
گناهان کبیره آیةاللّه شهید دستغیب قدس سره
کنترل غرایز جنسی آیت اللّه مکارم شیرازی
جوانان در طوفان غرایز همت سهراب پور
آنچه یک جوان باید بداند [ویژه پسران] رضا فرهادیان
چشم چرانی به قلم دوشیزگان
پاسخ:
مقدمه
اینکه انسان در صدد تهذیب نفس و کسب کمالات انسانی باشد و برای موفقیت در این راه درخواست کمک کند جای تبریک دارد! چرا که در اصطلاح این مرحله را مرحلهی طلب مینامند و تا این«خواست»و«طلب»وجود نداشته باشد در کسب فضائل انسانی توفیقی حاصل نمیشود.
اینک پاسخ:
آنچه از آیات و روایات (1)بر میآید این است که سر منشأ گناهان «غفلت»میباشد.
از این رو برخی بزرگان (2)اولین منزل و اولین گام در تهذیب نفس را«یقظه» یعنی بیداری از خواب غفلت میدانند.
دومین گام و منزل، تفکر میباشد.
آری بعد از بیداری نوبت به تفکر میرسد نیاز است بوسیله تفکر زنگار غفلت را از آیینه دل زدود تا حقایق در آن تجلی کند.
هشدارهای قرآن با عبارتهای«افلا تعقلون» (1)آیا اندیشه نمیکنید و«افلا تذکرون» (2)آیا متذکر نمیشوید و«افلا تتفکرون»آیا تفکر نمیکنید و مانند آن؛ فریادهایی است که قرآن میزند تا از خواب سنگین غفلت بیدار شویم و آمادهی حرکت به سوی مقصد شویم.
ممکن است سوال شود تفکر در مورد چی؟!
تفکر در مورد این که چی بنا بود بشویم و چی شدیم.
مگر نه این که انسان خلیفة اللّه است و استعدادهای زیادی دارد که باید به شکوفایی برساند و انسان اشرف مخلوقات است« أَرَضِیتُمْ بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا» (3)آیا به همین لذت زودگذر دنیا راضی شدید؟!
تفکر در مورد این که خداوند شاهد اعمال و رفتار ماست.
مگر نه اینکه اگر بچهی کوچکی در اطاق باشد،«دست از پا خطا نمیکنیم» چطور از بچه حیا میکنیم ولی از خدا خیر!
تفکر در مورد این که گناه با جسم و روح ما چه میکند!
تفکر در مورد این که گناه با دنیا و آخرت ما چه میکند!
مگر خداوند نفرمود که عاقبت گناهکاران جهنم و عذاب آلود است! (4)
و هر که گناه بکند در این دنیا زندگی او سخت میشود! (1)
مگر اهلبیت به ما گوشزد نکردند که:
گناه رزق و روزی را دفع میکند. (2)
گناه بلا را نازل میکند. (3)
گناه نعمتها را تغییر میدهد و میگیرد. (4)
گناه مانع استجابت دعا میشود. (5)
و بالاخره این که استمرار گناه باعث تکذیب خداوند میشود. (6)
و از طرفی
تفکر در عظمت خداوند!
تفکر در نعمت هایی که خداوند به ما داده!
تفکر در اعمال و رفتار ما در قبال آن همه لطف خدا!
و ...
به نظر میرسد تفکر در این امور انسان را از خواب غفلت بیدار میکند، تا نوبت گام بعدی شود.
منزل سوم: منزل اراده و عزم راسخ است.
آری بعد از بیداریِ جدیدِ حاصل از تفکر، انسان از گذشتهی خود پشیمان میشود و رو به توبه و انابه میآورد اینجاست که به ارادهی محکم، بر ترک گناه و
1) (1) .«ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»روم / 41 و«وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکاً وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَی»124 / طه
2) (2) .«ان الرجل یهذب الذنب فیدراً عنه الرزق»، محاسن، ج 1، ص 115
3) (3) . فرازهایی از دعای کمیل
4) (4) . فرازهایی از دعای کمیل
5) (5) . فرازهایی از دعای کمیل
6) (6) .«ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوءی أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُونَ»روم / 10
جبران گذشته نیاز دارد.
که به طور طبیعی این انقلاب درونی و اراده محکم، نیاز به محرک دارد.
که محرک درونی تفکر بود و محرک بیرونی نیز میتواند آیات قرآن و روایات اهل بیت باشد.
چرا که از آیات قرآن بر میآید که: تدبر در قرآن قفل دل را باز میکند (1)و روایات اهلبیت هم باعث حیات دل میشوند. (2)
و شرکت در مجالس اهلبیت و شنیدن موعظه محرک خوبی برای ادامه راه میباشد.
چرا که گفته شده در این راه برای دلهای آماده موعظه، معجزه میکند.
تذکرات:
اینک نظر شما را به نکات دیگری در این باره به اختصار جلب میکنیم:
چرا که« إِنَّ الصَّلاَةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ» (3)
درخواست از خدا و امید به رحمت خداوند چرا که یأس از رحمت او، خود از گناهان کبیره میباشد.
توسل به اهلبیت و درخواست کمک و یاری از آن بزرگواران برای موفقیت در این راه.(چرا که آنها واسطهی فیض و رحمت الهی بر بندگان هستند.)
ارتباط با علما و شرکت در مجالس آنها.
مطالعه زندگی نامه علما و اولیای خدا.
پرهیز از پرخوری و پرخوابی.
لحظات خلوت خود را با مطالعهی کتاب و کار و فعالیت ورزشی غنی سازی کنیم.
معرفی کتاب:
برای مطالعهی بیشتر در این زمینه رجوع فرمایید به:
اخلاق در قرآن آیت اللّه مکارم شیرازی
قلب سلیم شهید دستغیب
تهذیب نفس آیت اللّه امینی
گناهان کبیره شهید دستغیب
گناهشناسی محمد محمدی اشتهاردی
پاسخ:
در اهمیت پرسش فوق همین کافی است که خداوند در قرآن به پیامبر میفرماید:«بگو: پروردگارم، برای شما ارجی قائل نیست اگر دعای شما نباشد...» (1)
آری؛ محبوبترین اعمال نزد خدا دعا کردن است (2)خداوندی که ابراهیم، خلیل خود را از آن جهت به خوبی یاد میکند، و میستاید که«بسیار دعا کننده» بود (3)، و او دعا را شفای هر دردی قرار داد، و در پرتو دعا بلاهای زیادی را از ما دور میکند. (4)
با توجه به آیات قرآن و روایات اهل بیت برای استجابت دعا میطلبد که: دو نوع فعالیت داشته باشیم:
اول اینکه کوشش کنیم تا دعای ما به اجابت نزدیک شود. [یعنی ببینیم چه چیزهایی زمینه استجابت دعا را فراهم میکند.]
دوم اینکه از اعمالی که مانع استجابت دعا میشود پرهیز کنیم.
باتوجه به محدودیت مجال؛ برخی از این راهکارها را ذکر میکنیم:
الف: اما آنچه ما را به استجابت نزدیک میکند:
و در روایت آمده: که هر گاه یکی از شما اراده کرد که از خداوند چیزی بخواهد و خواست تا دعایش مستجاب شود، باید از همهی مردم«ناامید»شود و فقط به او«امیدوار»باشد پس هر گاه این حالت را خداوند در قلب او دید هر چه او بخواهد خداوند به او عطا میکند. (2)
پس چنین نباشد که ما خداوند را بخوانیم در حالی که چشم به دست دیگران بدوزیم و به غیر او امیدوار باشیم.
در همین رابطه از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده:
باب دعا به روی هیچ کس باز نمیشود مگر اینکه خداوند باب استجابت را هم باز خواهد کرد، پس هر گاه توفیق دعا پیدا کردید کوشش کنید و خسته
نشوید چرا که تا زمانی که شما از دعا کردن خسته نشوید خداوند از عطا کردن خسته نمیشود. (1)
پس هر گاه دعا کردیم«حسن ظن و اعتماد»داشته باشیم که خداوند مستجاب میکند و امیدوارانه دعا کنیم.
موقع دعا حضور قلب داشته باشیم و با تمام وجود از او درخواست کنیم چرا که حکایت شده: دعایی که با بی توجهی و بدون حضور قلب باشد خداوند مستجاب نمیکند. (2)
راهی که همه اولیاء خدا و خوبان عالم از آن استفاده میکنند و حتی اهل بیت هم مثل امام صادق علیه السلام بهترین چیزی که در دعا بر آن اصرار داشتند، درخواست از خدا به حق«خمسهی طیبه»بوده است. (3)
به ویژه توسل به امام زمان علیه السلام بسیار مهم است چرا که در دعای ندبه میخوانیم:«أین باب اللّه الذی منه یؤْتی، أین وجه اللّه الذی الیه یتوجه الاولیاء»؛ «کجاست آن درگاه خدایی که از آنجا به سوی خدا روند؟ کجاست آن آئینه خدایی که به سویش توجه کنند اولیاء؟
از امام باقر علیه السلام نقل شده: هیچ بندهای در حاجت خود اسرار و پافشاری نمیکند مگر اینکه خداوند دعای او را مستجاب میکند. (4)
یکی دیگر از امور مؤثر صلوات بر پیامبر و اهلبیت او، قبل، وسط، و بعد از دعاهاست چرا که فرمودند: خداوند کریمتر است از آن که قبل و بعد دعا را مستجاب کند ولی خود آن را مستجاب نکند. (1)
از امام صادق علیه السلام حکایت شده: هر گاه، اشک چشمت جاری شد و بدنت لرزید پس آگاه باش که در آن موقع حاجتت برآورده شده است. (2)
دعا در زمانهایی که وعده داده شده به اجابت نزدیکتر است مانند:
الف. موقع اذان ظهر ب. بعد از هر نماز
ج. قبل از غروب د. سحرگاه
ه . شب جمعه و. موقع نزول باران
ز. در نماز وتر(نافله شب)ح. به هنگام قرائت قرآن
ت. وقت اذان ی. موقع ریخته شدن خون شهید
دعا کردن در مکانهای شریف به اجابت نزدیکتر است مثل دعا در مسجد یا حرمهای اهل بیت مخصوصاً زیر بقعهی سید الشهداء علیه السلام .
صدقه دادن قبل از دعا نیز در فراهم شدن مقدماتِ استجابت مؤثر است؛ چنانچه از امام صادق علیه السلام حکایت شده: پدرم هر گاه حاجتی داشت موقع زوال خورشید(ظهر)، اول صدقه میداد، بعد عطر استعمال میکرد وبه مسجد میرفت و حاجت خود را طلب میکرد.
چنانچه سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله هم بوده است و حکایت شده خداوند متعال به حضرت موسی چنین سفارش میکند: ای موسی ذلیلانه دستهایت را به سوی من بلند کن همان طور که بندهها در برابر مولای خود انجام میدهند که هر کس چنین کرد حتماً مورد رحم من قرار میگیرد. (1)
از امام صادق علیه السلام نقل شده: هیچ جماعت چهل نفری نیستند که دعا کنند مگر اینکه خداوند دعایشان را مستجاب میکند و... (2)و خود ایشان هم به هنگام مشکلات زن و فرزندان را جمع میکرد و دعا میکرد و آنها آمین میگفتند. (3)
و از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حکایت شده: «اذا دَعَا أَحَدَکم فَلیُعمّ فإِنّه أوجب
للدعاء.» (1)هر گاه شخصی از شما دعا کرد پس به صورت جمع دعا کند، چرا که برای همه خواستن دعا را به استجابت نزدیکتر میکند.
در این زمینه روایات و تأکیدات فراوانی رسیده است چنانچه حضرت زهرا علیها السلام نیز شب تا به صبح را به عبادت و در حال دعای به دیگران میگذراند و میفرمود:« الجار ثم الدار» (2)«اول همسایه بعد خودمان.»و در روایات فراوانی نقل شده که دعای به دیگران از جمله دعاهایی است که خداوند وعده استجابت آن را داده (3)و چندین برابر آن دعا را در حق خود دعا کننده مستجاب میکند. (4)
یکی از دعاهایی که به استجابت نزدیک است دعای والدین به فرزندان میباشد. (5)ان شاء اللّه با نیکی به پدر و مادر و درخواست خاضعانه از آنها خود را از دعای آنها بهرهمند کنیم.
یکی از مسائلی که در استجابت دعا مؤثر است طلب بخشش از خداوند و اقرار به گناهان میباشد. (1)
در روایات و دعاهایی (2)که از اهلبیت علیهم السلام رسیده این مطلب را به طور عملی به ما آموزش میدهند که قبل از دعا و طلب حاجت، شکر نعمتهای الهی را به جا آوریم و به خاطر نعمتهایی که خداوند به ما داده از او تشکر کنیم و خداوند را با اسماء و صفاتش ستایش کنیم و بعد طلب حاجت کنیم.
و در روایتی از امام صادق علیه السلام به این ترتیب سفارش شده است:
«اول مدح خداوند متعال، سپس اقرار به گناهان [و طلب بخشش]، و آنگاه خواستن حاجت.» (3)
چنانچه از امام صادق علیه السلام حکایت شده: هر کس ده مرتبه«یا اللّه»و«یا رب» بگوید به او لبیک گفته میشود و از حاجت او میپرسند. (4)- (5)
و همچنین: هر کس هفت مرتبه بگوید:«یا ارحم الراحمین»خداوند به او میگوید: آری من«ارحم الراحمین»هستم حاجت خود را درخواست کن. (6)
هر چه خدا را بیشتر بندگی کنیم، خدا هم بیشتر به ما لطف میکند. «من کان للّهِ کان اللّه له» ؛«هر که برای خدا بود خدا هم برای اوست.»لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بیان شیرین و پر معنایی در همین رابطه به ابوذر دارند: ابوذر! وقتی انسان مطیع و
بنده باشد، به اندازه نمکی که به غذا میزنند، دعا کافی است تا به مرادت برسی. (1)
و همچنین از امام صادق علیه السلام حکایت شده:«هر کس مستجاب شدن دعایش خوشحالش میکند پس کسب و کارش را حلال کند.» (2)
ب: موانع استجاب دعا:
چنانچه از امام باقر علیه السلام روایت شده:«گاهی بندهای به درجهای میرسد که بناست دعایش به زودی یا آیندهی نزدیک مستجاب شود ولی گناهی از او سر میزند، آنگاه خداوند به ملائکه خطاب میکند: حاجت او را برآورده نکنید چرا که او متعرض سخط من شد و مستحق محرومیت. (3)
و امام سجاد علیه السلام برخی گناهانی که مانع استجابت دعاست را چنین بر میشمارند: (4)
نیت بد داشتن 2. بد طینتی
نفاق 4. عقب انداختن نمازهای واجب تا بعد از وقت
شک داشتن به ولایت اهل بیت، مانع دیگر استجابت دعا: (5)
ظلمِ به دیگران:
حکایت شده: خداوند به حضرت عیسی فرمود: به مردم بگو دعای کسی که به دیگران ظلم کرده را مستجاب نخواهم کرد. (6)
یادآوریها:
در پایان برای تکمیل بحث توجه به چند نکته لازم است:
از خداوند حکیم در حدیث زیبای قدسی حکایت شده: ای بندگان من در آنچه به شما امر کردهام عبادت و بندگی مرا انجام دهید و مصالح خود را به من یاد ندهید، چرا که من عالمترین به مصالح شما هستم و نسبت به مصالح شما بخل نمیورزم. (1)
از این رو از رسول خدا صلی الله علیه و آله حکایت شده: هیچ دعایی نمیشود(در صورتی که گناه و قطع رحم درخواست نکند)مگر اینکه خدا یا همان درخواست را در دنیا به او میدهد یا در آخرت برای او مستجاب میکند یا گناهان او را به اندازهی همان دعا میآمرزد. (2)
و از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام روایت شده: چه بسا چیزی را از خدا درخواست میکنی ولی همان را به تو نمیدهد بلکه بهتر از آن را به تو میدهد. (3)
یا در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میخوانیم: وقتی شما دعا میکنید یا همان
زمان به شما میدهند یا موکول به آینده میکنند و یا به ازای دعایتان بلا و مشکلی را از شما دور میکنند. (1)
آنگاه حضرت فرمودند: در حالی که مردم میگویند: به این دشمن خدا به خاطر ارزشی که داشت عطا شد و به آن دیگری به خاطر بیارزشی او عطا نشد.» (2)[یعنی حکمت آنرا نمیدانند و قضاوت بیجا میکنند.]
چنانچه از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام حکایت شده:
« الداعی بلا عمل کالقوس بلاوتر »؛ (3)«دعا کنندهای که بدون عمل است مثل کمان بدون چلّه [ زه] میباشد.
و همچنین در روایات آمده: شخصی که در خانه نشسته و از خدا درخواست رزق میکند خدا دعای او را مستجاب نمیکند. (4)
از امام صادق علیه السلام حکایت شده: ان الدعاء فی الرخاء یستخرج الحوائج فی البلاء. (1)
دعا کردن در موقع راحتی و خوشی باعث میشود در موقع گرفتاری حاجتها زودتر برآورده شود.
معرفی کتاب:
برای آگاهی بیشتر رجوع فرمایید به:
کتاب میزان الحکمة - از آیةاللّه ری شهری - بحث دعا
کتاب«دعا»- از شهید دستغیب رحمهم الله
1) (1) . کافی ج 2 ص 472
پاسخ:
هر شخص عملی را که میخواهد انجام دهد، اگر نسبت به آن عمل معرفت و شناخت کافی داشته باشد سعی میکند تا جائی که ممکن است و توان دارد، آن عمل را خوب و به نحو احسن انجام دهد.
از این رو اگر بخواهیم نمازمان را سبک نشماریم باید معرفت و شناخت کامل به مسائل زیر پیدا کنیم:
حکمت و فلسفهی نماز(چرا باید نماز بخوانیم؟)
در نماز مقابل چه کسی میایستیم؟
اهمیت و ویژگیهای نماز
آثار نماز
آثار سبک شمردن نماز
برخورد ائمه علیهم السلام با«نماز»و«اوقات نماز»، چون آنها الگوی ما هستند.
اینک به توضیح مختصری دربارهی هریک از موارد بالا میپردازیم که در آیات و روایات آمده است.
الف)حکمت و فلسفهی نماز:
در مورد عبادات که نماز هم یکی از آنها میباشد اگر حکمت و فلسفهای هم برای آنها ذکر نشده باشد، چون خدا دستور به انجام آن داده انجام میدهیم چرا که «تسلیم»امر خداوند بزرگترین فلسفه است.
اما در مورد نماز در بعضی از آیات و روایات به فلسفهی آن اشاره شده است از جمله:
« أَقِمِ الصَّلاَةَ لِذِکْرِی» (1)نماز را برای یاد من به پا دار.
و در حدیثی از حضرت فاطمه زهرا علیهما السلام نقل شده است که خداوند نماز را به منظور دور کردن ا ز«کبر»و اجب نمود. (2)
ب)اهمیت و ویژگیهای نماز:
در میان همهی عبادات، نماز از اهمیت و ویژگی خاصی برخوردار است که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حکایت شده: نخستین چیز از دین، که خدا بر مردم واجب کرد و آخرین چیزی که باقی میماند«نماز»است. (3)
پیامبر صلی الله علیه و آله : نخستین عمل انسان که در روز قیامت محاسبه میشود نماز
است، پس اگر نیکو بود رستگار و کامیاب میگردد، و اگر باطل بود محروم و زیانکار میشود. (1)
امام صادق علیه السلام : محبوبترین کارها نزد خدا نماز است و آن آخرین سفارش همهی پیامبران است. (2)
حضرت علی علیه السلام : سفارش میکنم شمارا به نماز که ستون دین و قوام اسلام است پس از نماز غافل نشوید. (3)
امام صادق علیه السلام : همانا نماز نگهبان الهی در زمین است. (4)
ج)آثار نماز:
« وَأَقِمِ الصَّلاَةَ إِنَّ الصَّلاَةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ» (5)نماز را به پادار، زیرا نماز انسان را از کارهای زشت و ناپسند باز میدارد.
نماز یاد خدا است« أَقِمِ الصَّلاَةَ لِذِکْرِی»
و با یاد خدا دل ها آرامش پیدا میکند.
« أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (1)
از امام صادق علیه السلام حکایت شده: چه چیز مانع میشود هرگاه بریکی از شما اندوهی از اندوههای دنیا رسید، وضو بگیرد سپس به مسجد رود و دو رکعت نماز بخواند و خدا را در آن بخواند؟ آیا نشنیدهای که خداوند میگوید:«و از شکیبایی و نماز یاری جویید؟»« و اسْتَعِینُوا بِالصَبْرِ وَالصَّلاَةِ» (2)
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حکایت شده: نماز چهرهی شیطان را سیاه میکند. (3)
از حضرت علی علیه السلام حکایت شده: نماز پناهگاه رحمان و وسیلهی راندن شیطان است. (4)
«از امام علی علیه السلام حکایت شده: نماز رحمت را فرود میآورد. (5)
از پیامبر صلی الله علیه و آله حکایت شده: همانا مسلمانان هنگامی که وضو میگیرند و نماز پنجگانه را میخوانند گناهشان میریزد مثل اینکه برگ از شاخهی درخت میریزد. (6)
پیامبر صلی الله علیه و آله :همانا نماز وسیلهی نزدیکشدن شخص با ایمان(بهخدا)میباشد. (1)
از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده: کلید بهشت نماز است. (2)
د)آثار کوچک شمردن نماز:
شفاعت پیامبر و ائمه به او نخواهد رسید.
در حدیثی که از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده آمده است که به حضرت فاطمه علیها السلام فرمودند:«هر کس از مردان و زنان نمازش را سبک بشمارد خداوند او را به پانزده بلا مبتلا میسازد شش مورد در دنیا، سه مورد در وقت مرگ، و سه مورد آنها در قبر و سه مورد در قیامت زمانی که از قبر خارج شود.»(ما به ذکر شش مورد اول اکتفا میکنیم)
امّا آن شش بلایی که در دنیا دامنگیرش میشود:
خداوند برکت را از عمرش میبرد.
خداوند برکت را از رزقش میبرد.
دعایش به آسمان نمیرود(مستجاب نمیشود).
هر عملی که انجام میدهد پاداش داده نمیشود.
خداوند متعال سیمای صالحین را از چهرهاش محو میکند.
بهرهای از صالحین برای او نیست. (3)
ه)الگو گرفتن از ائمه علیهم السلام :
برخورد ائمه علیهم السلام با نماز و اوقات نماز به عنوان الگو و اسوه، برای پیروان آن معصومین آموزنده و الهام بخش است که به نمونه هائی از آن اشاره میکنیم:
«ارحنا یا بلال»ای بلال مارا از غم و اندوه و تلخی رهایی بخش. آن حضرت میفرمود: کسی که صدای اذان را بشنود و بیتفاوت بماند جفا کرده است.
هنگام نماز رنگ چهرهی حضرت علی علیه السلام تغییر میکرد و میلرزید و میفرمود: وقت نماز رسیده، وقت امانتی که خدا بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کرد اما آنها از قبول آن دوری کرده و ترسیدند.
هر گاه وقت نماز فرا میرسید، گویا رسول خدا صلی الله علیه و آله کسی را نمیشناخت و حال معنوی خاصی پیدا میکرد و میفرمود: گرسنه از غذا سیر، و تشنه از آب سیراب میشود، ولی من از نماز سیر نمیشوم. (1)
از امام صادق علیه السلام نقل شده: پیروان ما را در وقتهای نماز بیازمائید که مواظبت بر نماز شان چگونه است. (2)
اگر کسی معرفت و شناخت کامل بوسیله این موارد نسبت به نماز پیدا کرد، دیگر نماز را سبک نمیشمارد و حتی آداب ظاهری نماز(مثل مسواک زدن، استفاده از بوی خوش، رعایت اول وقت، آرامش تن و...)و آداب باطنی نماز (حضور قلب، خشوع و خضوع و...)را رعایت میکند.
و آن وقت این نماز سازندهی او میشود و او را به کمال میرساند انشااللّه!
حال اگر این سؤال در ذهن شخصی بیاید که اگر بعد از معرفت و شناخت این موارد، باز نماز را سبک شمردیم دلیل چیست؟
پاسخ این است که باید سراغ موانع دیگر برود(مثل اینکه معرفت او کامل نیست یا اینکه در هنگام مواجه شدن با کار حرام و گناه چگونه برخورد میکند و...)
خداوندا! ما را از نمازگزاران واقعی قرار ده!
معرفی کتاب:
برای مطالعه بیشتر در این موضوع مراجعه فرمایید به:
سیمای نماز در قرآن و حدیث محمد محمدی ریشهری، ترجمه و تلخیص عبدالهادی مسعودی
تفسیر نماز از دیدگاه معصومین م محمدی
نماز ازدیدگاه قرآن و عترت محمد محمدی اشتهاردی
پرتوی از اسرار نماز محسن قرائتی
جامع آیات و احادیث موضوعی نماز ج 1 عباس عزیزی
میزان الحکمة محمد محمدی ریشهری
تفسیر نمونه(ذیل آیات نماز)آیة اللّه مکارم شیرازی
پاسخ:
معنای عشق:
در لغت،«عشق»را محبت شدید و علاقهی افراطی و دل بستگی زیاد نسبت به یک شئ و یا یک شخص معرفی کردهاند.
محقق بزرگ طوسی در شرح اشارات بوعلی مینویسد:
والحب اذا افرط سمی عشقاً(محبتی که از اندازه زیادتر شود و از حد خود بگذرد عشق مینامند).
آیةاللّه جوادی آملی نیز در کتاب حماسه و عرفان به همین معنا اشاره دارند.
ریشهی این واژه از«عشقه»گرفته شده است، و آن نام گیاهی است که بر تنهی درخت میپیچد، آب آن را میخورد رنگ آن را زرد میکند و بالاخره آن را خشک میکند و خود با طراوات میماند. (1)
اما در اصطلاح: عشق را از کیفیات نفسانی قلمداد میکنند که به سبب سیطرهی شدید تفکر در زیبایی و نیکویی محبوب و کثرت مشاهدهی شئون اطوار و آثار حسن معشوق در نفس و جان آدمی تحقق مییابد. (2)
از نظر بوعلی عشق حقیقی در تمام موجودات ساری و جاری است عشق حقیقی همان ابتهاج، سرور، نشاط ناشی از تصور ذات معشوق میباشد. (1)
عشق در قرآن و روایات:
واژه عشق در قرآن نیامده اما مفهوم آن که محبت شدید و دل باختن به محبوب میباشد وجود دارد در سورهی بقره آیهی 165 آمده است:« الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبَّاً لِلَّهِ »(آنها که ایمان دارند عشقشان به خدا از مشرکان نسبت به معبودهایشان)شدیدتر است.
عدهای از مترجمان و مفسران« أَشَدُّ حُبَّاً »را به عشق ترجمه کردهاند.
در سورهی یوسف نیز آمده:
(وقتی جریان محبت و علاقهی شدید زلیخا به یوسف در شهر منعکس شد) گروهی از زنان شهر گفتند: همسر عزیز، جوانش(غلامش)را به سوی خود دعوت میکند عشق این جوان در اعماق قلبش نفوذ کرده است.
در روایات واژهی عشق و مفهوم آن مستقیماً به کار رفته است به عنوان نمونه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حکایت شده:
« افضل الناس من عشق العبادة فعانقها واحبها بقلبه و باشرها بجسده و تفرغ لها» (2)
بهترین مردم کسی است که به عبادت عشق بورزد و با عبادت هم آغوش گردد و از قلب، دوستش بدارد و آن را با بدن انجام دهد و خود را در اختیار آن بگذارد.
سخن دیگر از امیر بیان و مولای متقیان در خطبۀ 108 نهجالبلاغه میفرماید:
«من عشق شیئاً غشی بصره و أمرض قلبه و...»
هر که عاشق چیزی شود چشمش را کور ساخته و دلش را بیمار گرداند(به طوری که عیب آن را ننگریسته، زشتیاش را نیکوبیند).
این محبت شدید در ادعیه و مناجات اهل بیت نیز بکار رفته است. (1)
عشق در کلام بزرگان:
یکی از موهبتهای بزرگ و ارزشمند الهی به انسان خاکی، کیمیای ناشناختهی عشق میباشد؛ حالتی که منشأ تمام کمالات والای نفسانی و یکی از مهمترین عوامل حرکت، آگاهی و رشد در انسان میباشد و جایگاه بالای قلب، مکان و ظرف آن میباشد.
حریم عشق را در گه بسی بالاتر از عقل است کسی این آستان بوسد که سر در آستین دارد (2)
بعضی فرمودهاند: عشق ستارهای برافروخته از تجلی حسن معشوق ازلی است که آدمی و پری، طنین هستی اویند و آنقدر این عشق مقدس است که دست فرشته به آن نرسد.
عشق معجونی است که همهی جهان زنده به اوست و جنبش افلاک به برکت اوست.
مولانا عشق را وصف ایزد و از اوصاف خداوند بینیاز میداند.
عشق از اوصاف خدای بینیاز عاشقی بر غیر او باشد مجاز (1)
عشق رها شدن از پلیدیها و عیب هاست، و سوختن در برق عشق نوازشگر دل و روح آدمی است.
هر که را جامه زعشقی چاک شد او ز حرص و جمله عیبی پاک شد (2)
نکتهی پایانی مقدمه اینکه جناب عارف حکیم صدرالمتألهین میگوید:
«عشق»عین«وجود»است و وجود عین عشق است، هر دو عین حسن و جمال است و مراتب و درجات عشق به اندازهی مراتب وجود است و این دو با هم ملازم هستند، و بین تمام موجودات عالم جریان دارد. (3)
انواع عشق:
برای عشق تقسیمبندیهای متعددی نقل شده اما معروفترین آنها این گونه است:
عشق حقیقی: که همان محبت الهی، عشق به لقاء محبوب حقیقی، که ذات احدیت میباشد.
عشق مجازی: عشقهای غیرحقیقی و زودگذر و ظاهری که بین موجودات است که منحصر به انسان هم نیست بلکه ممکن است یک طرف انسان و طرف دیگر موجودات دیگر باشد.
عشقهای وهمی و خیالی در محدودهی عشقهای مجازی میباشد.
راه حلها:
با این مقدماتی که بیان شد و تقسیماتی که دربارهی عشق مطرح گردید حال ببینیم اگر جوانی به دلایلی دچار عشقهای مجازی شد و در وجود خود احساس گناه کرد برای معتدل کردن این عشق چه باید بکند.
آنچه مهم است کنترل عقلایی و دینی این احساسات میباشد تا فرد دچار گرفتاریها و دردهای جسمی و روحی نگردد و این علاقه و دوست داشتن در مسیر معین به اندازهی مشخص جهت دهی شود. وگرنه موجب بر هم خوردن برنامهی سعادت او میگردد.
آری؛ حکما گفتهاند:«شدت و ضعف محبت»متناسب است با«میزان درک کمال محبوب»
توضیح مطلب: هر چه«معرفت و آگاهی»انسان نسبت به خوبیها و کمالات محبوب بیشتر شود«محبت»به او نیز بیشتر میشود.
مثال: شما شخصی را به عنوان دوست انتخاب میکنید در هر ملاقات و ارتباط جدید هر چه از خوبیهای او با خبر میشوید محبت شما به او بیشتر میشود. مثلاً در ملاقات اولی به خاطر ورزشکار بودن به او علاقهمند شدید ولی بعد متوجه میشوید دانشآموز موفقی هم هست و در کنار درس و موفقیت در ورزش، حافظ قرآن نیز هست هر چه از کمالات و خوبیهای او بیشتر آگاه میشوید علاقهی شما به او بیشتر میشود. (1)
با توجه به مطالبی که گذشت ما میبینیم گاهی برخی افراد به همدیگر
1) (1) . و این قاعده بین دو انسان فقط جاری نیست بلکه علاقه به اشیاء هم همین طور است؛ مثلاً شما یک دستگاه صوتی یا گوشی تلفن جدید میخرید هر چه از تواناییها و سرویس دهی آن بیشتر مطلع میشوید علاقهی شما به آن شئ بیشتر میشود
علاقهمند میشوند در حالی که هیچ شناختی نسبت به هم ندارند و بعد هم که ملاقاتها بیشتر میشود کمال و خوبی خاصی در محبوب خود نمیبیند ولی علاقهی او بیشتر میشود و این محبت آنقدر شدید میشود که گاهی به مرحله عشق میرسد.
این واقعیت چطور با آن قاعدهی بالا سازگار است؟!
قاعدهی بالا میگوید:«هر چه کمالات بیشتر باشد علاقه بیشتر میشود.» ولی اینجا میبینیم کمالی وجود ندارد ولی علاقه و عشق آمده. به نظر میرسد پاسخ این باشد که برخی افراد بویژه بعضی جوانان بعد از ملاقات اولی و علاقهی ابتدایی که به محبوب خود پیدا میکند از محبوب خود یک شخصیت ایده آل و با کمالی، در ذهن خود میسازد و به آن شخصیت که در ذهن و خیال خود دارد علاقهمند میشود و هر روز کمالاتی را برای او فرض میکند و خوبیها و حسنهایی را برای او توهم میکند، و براساس آن شخصیت و محبوب خیالی و مفروض که برای خود ساخته، محبت او بیشتر میشود و عشق و علاقه و دفاع از او نیز لحظه به لحظه افزایش مییابد.
در حالی که خود او میداند و همه اطرافیان هم میدانند که: آن محبوب این کمالات را که ندارد هیچ، ارزش این همه دفاع و وقت صرف او کردن را هم ندارد.
ولی او کمالات و ارزشهایی را برای او تصور کرده و دارد با آن عشق بازی میکند تا حدی که معایب او اصلاً دیده نمیشود و گاهی«معایب»را نیز «محاسن»میشمارد. (1)
1) (1) . و یا اگر حُسنِ کوچکی هم داشته باشد در ذهن خود پرورش میدهد و آن خوبی«کوچک»را«بزرگ»میکند و در خلوت خود به آن دلخوش میشود
راه حل اول:
برای خروج از این بن بست و رهایی از بند عشقهای مجازی این چنینی، انسان باید قدری«تفکر»کند و شخصیت محبوب خود را از زیر ذرهبین«عقل» بگذراند و ببیند آیا واقعاً او، این همه کمال را دارد و اصلاً عیبی ندارد که من این مقدار برای او ارزش قائل شدهام؟!
به عبارت دیگر چنین افرادی اگر به«واقعیتگرایی»نزدیک شوند و از«خیال بافی و توهم»فاصله بگیرند بخش عمدهای از مشکلشان حل میشود. و محبت آنها به افراد، اعتدال پیدا میکند و بسیاری از مشکلات که بر سر عشق مجازی هست. برای او حل میشود.
راه حل دوم:
نیازهای«عاطفی»و«جنسی»دو عاملی هستند که انسان را به سوی دوست داشتن و عشق ورزیدن به دیگران سوق میدهد و این یک امر طبیعی است.
با توجه به این مقدمه باید ببینیم:
این عشقی که ایجاد شده آیا ریشهی عاطفی دارد یا ریشهی جنسی، اگر علاقهی جنسی است آیا معشوق از جنس مخالف است یا همجنس. که هر کدام از این موارد پاسخ خاص خود را میطلبد. (1)که به طور اجمال اشاره میکنیم.
1) (1) . سوال کلّی است و مقصود، به طور جزئی بیان نشده تا آن مورد خاص را به طور مشروح پاسخ دهیم، و پرداختن به همه این موارد هم، در این مجال ممکن نیست
مادر و برادر و خواهر این خلأ عاطفی را از بین ببرد تا نیاز به جایگزینی افراد دیگر نباشد تا انسانی در دام عشقهای مهلک مجازی بیفتد. (1)
چنانچه حضرت علی علیه السلام میفرماید:«هر وقت خواستید کاری انجام دهید، اول در مورد عاقبت آن کار، تفکر عمیق بکنید.» (2)
از این رو عاقبت اخروی این کار، که عاقبتی عذاب آلود است و عاقبت دنیوی آن هم که جدای از آبروریزی و لگدمال شدن شخصیت انسان، فرد را دچار بیماریهای جسمی و روحی خطرناک میکند و استعدادهای انسان را ضایع میکند و از شکوفا شدن آن جلوگیری میکند.
و اگر این علاقهی عاطفی یا جنسی، به جنس مخالف است که راه حلهای خود را میطلبد از جمله:
1) (1) . سعی کند عیبهای نزدیکان خود را بزرگ نکند و به آنها حسن نیت داشته باشد تا این علاقه جبران شود. و این را بداند که هر انسانی ممکن است در آداب معاشرت و اخلاق خود، معایبی را داشته باشد چه شخص غریبه باشد چه آشنا! فقط تفاوت در این است که عیب آشنایان و نزدیکان آشکار است از این رو انسان از آنها دلگیر میشود. ولی عیب افراد غریبه پنهان است و انسان از آنها بیخبر است لذا عاشق آنها میشود
2) (2) .«اذا هَمَمْتَ بامرٍ فتدبر عاقبته.»وسائل الشیعه، ج 15، ص 282
اما اگر جواب آنها منفی بود یا شرایط ازدواج وجود نداشت چه باید کرد؟
بعد از صبر و بردباری، تصمیم بگیرد به طور قاطعانه و با ارادهی محکم و توکل بر خدا او را به فراموشی بسپارد، مهمترین عامل در این مرحله اینست که مطمئن باشد در آیندهی نزدیک او را فراموش خواهد کرد و انشاء اللّه مورد بهتری برای او پیدا خواهد شد.
ایجاد پیوند و رابطهی قلبی عمیق با خالق زیبائیها و کمالات یعنی خداوند متعال، با این عقیده، که هر چه زیبایی و کمال در عالم هست از اوست. (1)
و عشق به او، پایدار است و بقیهی عشقها فانی و زودگذر است.
با برنامهریزی دقیق و منظم، وقت خود را با مطالعه، ورزش، کار و تلاش اقتصادی و رفاقت و مجالست با دوستان مذهبی و با شرکت در مجالس اهلبیت، اوقات خود را به نحو احسن غنی سازی کند، و سعی شود از بیکاری و پرداختن به امور بیهوده و خلوت گزینی و گوشهگیری پرهیز شود. تا خود به خود ذهن انسان از این محبتها خالی گردد.
دوران جوانی پر از شور و هیجان و احساس است این نوع مسایل طبیعی است و با اندک بهانهای بوجود میآید و با اندک بهانه و تلاشی فراموش میشود.
به عنوان مثال: همین قدر که انسان متوجه شود محبوب او با شخص دیگری ارتباط دارد، از او دلگیر میشود و کمکم به قطع رابطه میانجامد.
1) (1) . با مطالعه و دقت در داستان حضرت یوسف به دست میآید که او با این عقیده توانست بهغریزهی جنسی و عشق مجازی غلبه کند
خداست مقایسهای بنماید به اینکه عاشقان حقیقی در وجود خود عزت نفس - حقیر شدن مشکلات - تأثیر نداشتن تعریف و مدح دیگران - احساس امنیت و آرامش و ثبات قدم داشتن - و محبوب شدن پیش دیگران را دارند.
به خلاف عشقهای غیرحقیقی که خفت و خواری و حقیر شدن را به دنبال دارد.
یادآوری: لازم به ذکر است که جوانان در این مرحله احتیاج به مشاورهی حضوری با متخصصان این امر را دارند.
پاسخ:
ازدواج بنیانگذار کانون پر مهر خانواده است و آنقدر مهم و با ارزش است که حتی در جوامع غیراسلامی و غیردینی هم اهتمام ویژهای نسبت به آن دارند.
در قرآن کریم از آن به عنوان آیه و نشانهی خدا - که باعث آرامش و سکونت انسان میگردد (1)- یاد شده است و این نیاز طبیعی همهی انسانها میباشد.
ازدواج یک امر فطری، خدادادی و طبیعی است که سلامت«جسم و روح» انسان را تأمین میکند و نقش فراوانی در پرورش استعدادهای روحی و فکری و جسمی انسان برعهده دارد و باعث تکامل انسان میگردد.
شهید مطهری در این راستا میگوید: انسان بدون ازدواج به مرحله تکامل نمیرسد اگر چه مراحل علمی و معنوی بالایی را گذرانده باشد. (2)
هر شخصی که بخواهد ازدواج موفقی داشته باشد باید ویژگیهای همسر مناسب را بداند و طبق آن«ویژگیها»همسر خود را«انتخاب»کند.
ویژگیهای همسر مناسب
با توجه به روایات و سخن بزرگان ویژگیهای مختلفی برای همسر شایسته بیان شده که برای رعایت اختصار برخی از آنها را بر میشماریم:
برای انتخاب همسر شایسته«چهار ویژگی اساسی»و«چهار شرط کمال»است.
الف: ویژگیهای اساسی همسر
اول: دینداری و تعهد:
در روایت میخوانیم:«علیک بذوات الدین» (1)با انسان متدین ازدواج کنید اعتقاد به خدا و دین باوری نگاه انسان را به هستی و خوشبختی تغییر میدهد.
ارزشهای واقعی را میفهماند. در«فراوانی نعمت»روحیهی«شکر و انفاق»به دیگران، در«سختی و مشکلات»زندگی، به جای کج خُلقی و بدبینی،«امید و تلاش»را سرلوحه زندگی قرار میدهد.
«دین»، انسان را مسئولیتپذیر میکند، و استقلال شخصیت و روی پای خود ایستادن را به انسان هدیه میدهد، همان چیزی که افراد از همسرشان انتظار دارند و رهایی از تنبلی، و انجام ندادن کارهای لغو، و دوری از گناه که بنیان خانواده را سست میکند از دیگر نتایج ایمان میباشد. خلاصه در«سایهی دین» است که انسان«طعم خوشبختی»را میچشد.
دوم: اخلاق نیک:
از امام باقر علیه السلام حکایت شده که میفرماید:«اذ جاءکم من ترضون خُلقه و
1) (1) . وسایل الشیعه، جلد 14، ص 120
دینه فزوجوها» (1)اگر کسی که برای خواستگاری شما آمد از اخلاق و دین داری او راضی هستید، پس با او ازدواج کنید.
سوم: شرافت خانوادگی و اصالت داشتن:
نه به این معنا که شهرت، ثروت یا موقعیت اجتماعی بالا داشته باشند، بلکه با نجابت و بزرگوار باشند و به کارهای باطل و حرام شهرت نداشته باشند.
چهارم: عاقل باشد و احمق و نادان نباشد:
البته فرق است بین«عاقل»و«عالم و با سواد»، زیرا چه بسیار افرادی که سواد بالائی ندارند اما تدبیر و عقل معاش و عقل معاد خوبی دارند.
ب: شرائط کمال همسر:
اول: سلامت جسمی و روحی:
اگر هم بیماری خاصی وجود داشت از کم و کیف و چگونگی آن قبل از عقد با خبر شود و با اطلاع کافی ازدواج کند. (2)
دوم: زیبایی:
از نظر ظاهری یک حداقل زیبایی را داشته باشد. البته کمال زیبایی یک «امتیاز»است و«شرطی»که مانع ازدواج باشد نیست. برخی افراد به هنگام انتخاب همسر فقط«زیباییهای معنوی»همسر خود را مد نظر دارند و نسبت به «زیباییهای ظاهری»بیتوجهی میکنند و مهم نمیدانند.
و از طرفی برخی افراد نیز به خاطر انتخاب«همسر زیبا»بقیهی ویژگیهای
همسر مناسب را«فدای زیبایی ظاهری»میکنند و به صِرفِ داشتن زیبایی ظاهر کفایت میکنند.
این دو گروه«افراط»و«تفریط»میکنند، و بدیهی است که در طول زندگی به مشکل بر میخورند از این رو پیشنهاد میشود در این زمینه«اعتدال و میانهروی»رعایت شود.
سوم: علم:
«آگاهی»، درک انسان را نسبت به زندگی بالا میبرد البته در حد معمول، و اصرار بر مدارج بالا برای تشکیل زندگی نیاز نیست.
چهارم: همشأنی:
هم کُف بودن و همسانی در مسائل مختلف مثل ایمان، توانائیهای فکری و فرهنگی، در مسائل جسمی و جنسی در زیبایی در امور مالی و اقتصادی و سیاسی و... تناسب داشته باشند.
یادآوری:
دربارهی مسئلهی مهم ازدواج، انسان احتیاج دارد به مطالعه کتبی که در این زمینه وجود دارد و بعد مشاوره حضوری یا غیرحضوری با کارشناسان و روانشناسان متخصص و متعهد در این موضوع.
اگر این پاسخ کلی بود، یا سوالات جدیدی برای شما بوجود آمد، با مطرح کردن پرسشهای خود به صورت«جزئیتر و دقیقتر»ما را در پاسخ دهی بهتر یاری فرمایید.
معرفی چند کتاب پیرامون ازدواج در اسلام:
جوانان و انتخاب همسر آیتاللّه حسین مظاهری
ازدواج مکتب انسان سازی شهید دکتر پاک نژاد
انتخاب همسر آیتاللّه ابراهیم امینی
اسلام و ازدواج آیتاللّه مشکینی
آمدی، عبدالواحد؛ غررالحکم و دررالکلم، نگارش محمد علی انصاری، تهران، بینا، چاپ چهارم، بیتا.
ابن فهد حلی؛ عدة الداعی، بیجا، دار الکتاب الإسلامی، سال 1407 ه . ق.
احمدبن محمدبن خالد برقی؛ محاسن، قم، دار الکتب الإسلامیه، 1371 ش.
العروسی الحویزی، عبد علی بن جمعه؛ نورالثقلین، مطبعة العلمیه، چاپ دوم، قم، بیتا.
المصطفوی، حسن؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارة الثقافة و الارشاد الاسلامی، چاپ اول، سال 1416 ه . ق.
امام صادق علیه السلام ، جعفر بن محمد علیه السلام ؛ مصباح الشریعة، موسسة الاعلمی للمطبوعات، بیجا، سال 1400 ه . ق.
اهتمام، احمد؛ فلسفۀ احکام، اصفهان، انتشارات فلاحت ایران، چاپ دوم، سال 77.
پاکنژاد، سید رضا؛ اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگی شهید پاکنژاد یزد، چاپ دوم، سال 1365.
جوادی آملی، عبداللّه؛ اسرار عبادات، تهران، انتشارات الزهرا، چاپ چهارم، سال 1372.
همان؛ زن در آیینۀ جلال و جمال، قم، ناشر دار الهدی، چاپ ششم، تابستان 80.
خلیلی، محمدحسین؛ مبانی فلسفی عشق از منظر ابن سینا و ملاصدرا، موسسه بوستان کتاب، انتشارات دفتر تبلیغات حوزهی علمیه قم، قم، چاپ اول، 1382.
خمینی، روح اللّه؛ اربعین حدیث، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ دوم، زمستان 1371.
همان؛ تحریرالوسیله، قم، موسسه النشر الاسلامی(التابع)، بیتا.
دستغیب، سید عبدالحسین؛ گناهان کبیره، بیجا، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ هفتم، زمستان 72.
همان، قلب سلیم، قم، دارالکتاب، چاپ سوم، تابستان 75.
دشتی، محمد؛ نهجالبلاغة، قم، انتشارات مشهور، چاپ اول، سال 80،
راغب اصفهانی؛ مفردات الفاظ القرآن، دارالقلم دمشق و الدار الشامیه بیروت، طبع اول، سال 1416 ه .
رضایی اصفهانی، محمدعلی؛ پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 2، رشت، انتشارات کتاب مبین، چاپ اول، سال 80.
سبحانی، جعفر؛ منشور جاوید، اصفهان، مکتبة الامام امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، سال 1401 ه . ق.
حرعاملی، محمد بن الحسن؛ وسایل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة، قم، موسسه آل البیت علیهم السلام ، 1409 ه . ق.
صدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن موسی بن بابویه؛ توحید، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1398 ه . ق.
طوسی، ابو جعفر محمد بن الحسن؛ الأمالی للطوسی، قم، انتشارات دارالثقافة، سال 1414 ه . ق.
طباطبایی، محمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، قم، موسسة النشر الاسلامی، سال 1423 ه . ق.
عزیزی، عباس؛ جامع آیات و احادیث موضوعی نماز، قم، انتشارات نبوغ، چاپ پنجم، سال 79.
فرهادیان، رضا؛ آنچه یک جوان باید بداند، قم، انتشارات رئوف، چاپ چهارم، اسفند 70.
فلاح زاده، محمد حسین؛ آموزش احکام، قم، دفتر نشر الهادی، چاپ سوم، سال 73.
فیض کاشانی، محسن؛ محجة البیضاء فی احیاء الإحیاء، تهران، المکتبة الاسلامیة، بیتا.
قرائتی، محسن؛ پرتویی از اسرار نماز، تدوین جواد محدثی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بیجا، چاپ اول، سال 69.
همان؛ تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگ درسهایی از قرآن، چاپ اول، بهار 80.
کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق؛ کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، طبع چهارم، سال 75.
مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ه . ق.
محمدی ریشهری، محمد؛ الصلوة فی الکتاب والسنة، مترجم عبدالهادی مسعودی، قم، دارالحدیث، سال 77.
همان، محمد؛ درسهایی از اصول عقاید، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ سوم، 1370.
همان، محمد؛ سیمای نماز در قرآن و حدیث، ترجمه و تلخیص عبدالهادی مسعودی، قم، دارالحدیث، چاپ اول، سال 77.
همان، محمد؛ میزان الحکمة، ج 2، مکتب الاعلام الاسلامی، بیجا، چاپ چهارم، سال 72.
مصباح یزدی، محمدتقی؛ معارف قرآن، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ سوم، زمستان 1380.
مطهری، مرتضی؛ اسلام و مقتضیات زمان، تهران، انتشارات صدرا، چاپ هفتم، سال 72.
همان؛ انسان کامل، تهران، انتشارات صدرا، چاپ ششم، سال 71.
همان؛ عدل الهی، تهران، انتشارات صدرا، چاپ ششم، سال 71.
همان؛ نظام حقوق زن، تهران، انتشارات صدرا، چاپ سیزدهم، سال 68.
همان؛ وحی ونبوت، تهران، انتشارات صدرا، چاپ هشتم، سال 71.
همان؛ تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، انتشارات صدرا، چاپ بیست و دوم، سال 72.
همان؛ مساله شناخت، تهران، انتشارات صدرا، چاپ ششم، سال 71.
مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ دهم، سال 72.
همان؛ پیام قرآن، قم، انتشارات مدرسة الامام علی بن ابیطالب، چاپ پنجم، سال 1374.
همان؛ قم، مدرسة امام علی بن ابیطالب، چاپ اول، سال 78.
ورام بن ابیفراس؛ مجموعه ورام، قم، انتشارات مکتبة الفقیه، بیتا.
همایی، غلامعلی، واژهشناسی قرآن، قم، انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ اول، سال 83.
صفحه سفید
انتشارات تفسیر و علوم قرآن تقدیم میکند:
الف: کتابهای منتشر شده:
پرسشهای قرآنی جوانان(1)ترنم مهر - محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
پرسشهای قرآنی جوانان(2)شمیم مهر - محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
پرسشهای قرآنی جوانان(3)باران مهر - محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
فلسفه احکام(2)حکمتها و اسرار نماز - احمد اهتمام
ب: کتابهای در دست انتشار:
پرسشهای قرآنی جوانان(4)- محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
فلسفه احکام(3)خداشناسی از راه کیهانشناسی - احمد اهتمام
ترجمه آموزشی قرآن - محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه
ترجمه تفسیری قرآن - محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه
اعجاز و شگفتیهای علمی قرآن - محمدعلی رضاییاصفهانی و محسن ملاکاظمی
قرآن و علوم پزشکی - حسن رضا رضایی
قرآن و مدیریت - محسن ملاکاظمی
سیمای سورههای قرآن - محمدعلی رضاییاصفهانی
یادآوری: مراکز پخش کتابهای فوق در صفحه شناسنامه همین کتاب آمده است.