ghaemiyeh.com
سرشناسه:فیض کاشانی، محمدبن شاه مرتضی، ۱۰۰۶-۱۰۹۱ق.
عنوان قراردادی:المحجةالبیضاء فی احیاءالاحیاء . فارسی
عنوان و نام پدیدآور:راه روشن/ محمدبن مرتضی معروف به مولی محسن کاشانی؛ ترجمه محمدصادق عارف.
مشخصات نشر:مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۷۳ - ۱۳۷۹.
مشخصات ظاهری:۸ج.
شابک:دوره964-444-004-8 : ؛ ج.۲964-444-312-8 : ؛ ج.۳964-444-317-9 : ؛ ج.۴964-444-311-x : ؛ ۲۵۶۰۰۰ ریال: ج.۵ ، چاپ چهارم: 978-964-971-272-7 ؛ ج.۶964-444-005-6 : ؛ ۱۶۵۰۰ ریال (ج.۶، چاپ دوم) ؛ ۷۳۰۰۰ ریال: ج.۶، چاپ چهارم978-964-444-005-2 : ؛ ج.۷964-444-306-3 : ؛ ۱۷۵۰۰ ریال (ج.۷، چاپ دوم) ؛ ۲۶۸۰۰۰ ریال: ج.۷ ،چاپ پنجم: 978-964-444-314-5 ؛ ج.۸964-444-313-6 : ؛ ۱۵۰۰۰ ریال (ج.۸، چاپ دوم)
یادداشت:پشت جلد لاتینیشده: Mawla Muhsen Kashani, Rah-i-Rawshan.
یادداشت:جلدهای اول، دوم، هفتم و هشتم ترجمه محمدصادق عارف، جلدهای سوم و چهارم ترجمه محمدرضا عطایی، جلدهای پنجم و ششم ترجمه عبدالعلی صاحبی است.
یادداشت:ج. ۳ (چاپ دوم: ۱۳۸۱).
یادداشت:ج. ۶ (چاپ دوم: ۱۳۷۹).
یادداشت:ج.۶ (چاپ چهارم: ۱۳۸۹).
یادداشت:ج.۷ (چاپ دوم: ۱۳۷۹).
یادداشت:ج. ۸ (چاپ دوم: ۱۳۷۹).
یادداشت:کتابنامه.
موضوع:اخلاق اسلامی
موضوع:عرفان
شناسه افزوده:عارف، محمد صادق، ۱۲۹۹ - ، مترجم
شناسه افزوده:عطائی، محمدرضا، ۱۳۱۵ -، مترجم
شناسه افزوده:صاحبی، عبدالعلی، ۱۳۱۲ - ، مترجم
شناسه افزوده:بنیاد پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره:BP۲۴۷/۶۵/ف۹م۳۰۴۱ ۱۳۷۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۶۱
شماره کتابشناسی ملی:م۷۷-۳۹۵۵
بسم الله الرحمن الرحیم
محمد بن مرتضی معروف به مولی محسن کاشانی قدس سره متوفی 1091 ه- . ق
راه روشن : ترجمه کتاب المحجه البیضاء فی تهذیب الحیاء
جلد دوم
ترجمه سید محمد صادق عارف
فهرست مطالب
فهرست مطالب
(1) بسم اللّه الرّحمن الرّحیم حمد و ستایش تو راست ای کسی که حمد و ستایش را کلید یاد خود ساختهای،و یکی از راههای اعتراف به یگانگی خود کردهای،و سببی برای مزید بخشش و انعام،و راهی روشن برای خواستاران فضل و احسان خود قرار دادهای.
و درود فراوان بر پیامبر بزرگ تو که رهنمای درستترین راههای توست و بر خاندان پاک او که پیشوایان راه هدایت و چراغهای فروزان در تاریکیها و ظلمتاند.
(1)میگویم:غزّالی در این باب وظایفی را که امام و مأموم اضافه بر حال انفراد بر عهده دارند بر اساس طریقه خود ذکر کرده است و ما آن را مطابق روش اهل بیت(علیه السلام)به شرح زیر بیان میکنیم و توفیق از خداوند است.
مورد وثوق و امین باشد؛
(2)همان گونه که در اخبار وارد شده است،و بر حسب آنچه اجازه داده شده میتوان به همین که امام معلوم الفسق نباشد بسنده کرد.در من لا یحضره الفقیه آمده که امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«در نماز به سه کس نباید اقتدا کرد:کسی که مجهول و ناشناخته است؛دیگر غلوکننده هر چند آنچه را میگویی بگوید؛و آن که متجاهر به فسق است اگر چه میانهرو باشد». (1)و مراد از مجهول کسی است که مذهب و اعتقاد او شناخته نیست نه این که عدالت او مجهول باشد،زیرا امام(علیه السلام)او را در ردیف متجاهر به فسق قرار داده است.همچنین منظور از میانهرو کسی است که در عقیده معتدل
1) (1) همان مأخذ،ص 104،شماره 21.
و میانهرو باشد،یعنی غلوّکننده و یا مقصّر نباشد،ظاهر عبارت حدیث همین را میرساند.
در تهذیب از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«هرگاه مردی را که در نماز بر مردم امامت میکند و قرآن میخواند نمیشناسی،در پشت سر او حمد و سوره مخوان و نماز او را معتبر بدان.» (1)در الفقیه آمده که علیّ بن محمّد و محمّد بن علی(علیه السلام)فرمودهاند:«هر کس خدا را جسم بداند به او زکات ندهید،و در پشت سر او نماز نخوانید.» (2)ابو عبد اللّه برقی به ابی جعفر الثّانی امام جواد(علیه السلام)نوشت:فدایت شوم آیا جائز است در پشت سر کسی که بر پدر و جدّ تو توقّف کرده(به امامت آنها معتقد نیست) نماز خواند؟پاسخ داد:«در پشت سر او نماز مخوان.» (3)عمر بن یزید از ابی عبد اللّه(علیه السلام) درباره امام جماعتی پرسید که در همۀ امور نسبت به او باکی نیست و داناست،جز این که به پدر و مادرش سخنان تندی میگوید که آنان را به خشم میآورد،آیا در پشت سر او نماز بگزارم،امام(علیه السلام)فرمود:«مادام که به طور قطع عاقّ آنها نشده در پشت سرش نماز بگزار.» (4)محمّد بن علی حلبی از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده است که فرمود:«در پشت سر کسی که شهادت به کفر تو داده و یا به کفر او شهادت دادهای نماز مگزار.» (5)سعد بن اسماعیل از پدرش از امام رضا(علیه السلام)روایت کرده که گفته است:از آن حضرت درباره مردی پرسیدم که مرتکب گناه میشود آیا میتوانیم در پشت سر او نماز بگزاریم یا نه؟فرمود:«نه». (6)
(1)یعنی کسی او را زنازاده نداند؛دیگر آن که مرد بوده
و از جذام و پیسی سالم باشد،و حدّ شرعی نخورده و اعرابی نباشد و اعراب کلمات را غلط نخواند و زمینگیر نباشد،هر چند در اینها به عذری معذور باشد،امّا او میتواند در همه این موارد بر امثال و نظایر خود امامت کند.سیّد مرتضی امامت زن را مطلقا جائز ندانسته،و دیگران امامت زن را بر امثال خود جائز شمردهاند.امامت مسافر برای حاضران و بالعکس،امامت کسی که در غلّ و زنجیر است بر آزادها،مفلوج بر تندرستها، تیمّمکننده بر وضودارندهها،نابینا بر بینایان در صحرا مگر این که روی او را به قبله کنند،برده جز برای خانوادهاش،مکروه است.
امامت کند؛
(1)و اگر آنها درباره او اختلاف کنند نظر اکثریّت معتبر است؛و اگر اقلیّت اهل دین و صلاح باشند تأمین نظر آنها سزاوارتر است.
در حدیث است:«نماز سه کس از سر آنها بالاتر نمیرود:«بندۀ فراری،زنی که شوهرش بر او خشمگین باشد و امام گروهی که آنها از او کراهت دارند.» (1)سزاوار است کسی را که ملازم مسجد و امام راتب آن است،و در صورت انعقاد جماعت در منزل،صاحب منزل را مقدّم بدارند؛و پس از او آن که به سنّت عالمتر و در دین داناتر است؛پس از او آن که در هجرت دارای سبقت است؛پس از او آن که از نظر سنّ بزرگتر است مقدّم شود.
در برخی اخبار آمده سه دسته اخیر را به ترتیب مذکور بر اعلم مقدّم بدارند (2)،لیکن صحیح همان است که بیان کردیم.
در الفقیه مذکور است که پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمود:«امام هر گروهی نمایندۀ آن گروه است؛بنابراین با فضیلتترین افراد را مقدّم بدارید.» (3)و نیز فرموده است:«اگر شاد میشوید که نمازتان پاکیزه باشد نیکانتان را مقدّم
بدارید.» (1)ابو ذر غفاری گفته است:امام تو در نزد خداوند شفیع توست،پس سفیه و فاسق را شفیع قرار ندهید. (2)
همان گونه که از مقدّم داشتن امامی که مأمومین از وی کراهت دارند نهی شده،از تقدّم امامی که در پشت سر او کسانی وجود دارند که از او فقیهتر و قرائت آنها صحیحتر میباشد نیز منع شده است.
در الفقیه آمده که پیامبر خدا فرموده است:«هر کس در جمعی به امامت نماز بگزارد و در میان آنها کسی عالمتر از او وجود داشته باشد،کار آنها تا روز قیامت پیوسته رو به پستی خواهد بود.» (3)بلی،اگر کسی که سزاوارتر از اوست از امامت در نماز امتناع کند،وی تقدّم خواهد داشت؛و در غیر مواردی که ذکر شد چنانچه او را مقدّم بدارند،و بداند که میتواند به شرائط امام جماعت عمل کند باید تقدّم را بپذیرد،و سزاوار نیست از قبول آن شانه خالی کند،مگر این که عادت به آن نداشته،و بر اثر شرم از مأمومین به ویژه در جهر به قرائت دلش مشغول شود و اخلاص او در نماز از میان برود.
اگر کسی را میان اذان و پیشنمازی مخیّر کنند سزاوار است پیشنمازی را اختیار کند، زیرا آن افضل است.جمع میان هر دو در نزد ما(شیعه)کراهتی ندارد،زیرا همان گونه که اصحاب ما روایت کردهاند این امر از سوی پیامبر(صلی الله علیه و آله)واقع شده و بسا اوقات که آن حضرت خودش اذان میگفت و دیگری اقامه میخواند و یا عکس آن صورت میگرفت.
بر خلاف آنچه غزّالی گمان کرده است در امامت نماز هیچ خطری نیست،زیرا از نظر ما امام تنها قرائت حمد و سوره را تحمّل میکند،همان گونه که در الفقیه (4)از امام
صادق(علیه السلام)روایت شده و گفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله)که فرموده است:«امام ضامن و اذانگو امین است» (1)بر همین امر یا بر اذکاری که مأموم سهوا ترک میکند حمل میشود؛البتّه بجز تکبیرة الاحرام،چنان که در همان کتاب از عمّار ساباطی (2)نقل شده که از ابی عبد اللّه(علیه السلام) درباره مردی پرسید که در پشت سر امام جماعت پس از گفتن تکبیرة الاحرام دچار شکّ شده و در نتیجه دیگر کلمهای بر زبان نیاورده و تکبیر و تسبیح نگفته،و تشهد نخوانده و سلام نگفته است،امام(علیه السلام)فرمود:«هرگاه در پشت سر امام شکّ کرده نمازش درست است و چیزی بر او نیست و دو سجده سهو هم لزومی ندارد»، زیرا امام ضامن نماز کسی است که در پشت سرش نماز میگذارد.
محمّد بن سهل از امام رضا(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«امام شکوک کسی را که در پشت سر او نماز میگزارد بجز تکبیرة الاحرام بر عهده دارد.» (3)شیخ صدوق گفته است:آنچه ابو بصیر از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده به هنگامی که از آن حضرت پرسیده است:آیا امام ضامن نماز مأموم است؟امام(علیه السلام)فرموده است:
«نه»،با خبر عمّار ساباطی و حدیث مذکور از امام رضا(علیه السلام)منافات ندارد؛زیرا امام در صورتی ضامن نماز مأموم است که چیزی از نماز بجز تکبیرة الاحرام را سهوا ترک کند؛ لیکن هرگاه به عمد چیزی را ترک کند امام ضامن نیست.
شیخ صدوق گفته است:برای حدیث مذکور وجه دیگری نیز وجود دارد و آن این است که امام ضامن نیست نماز را با مأمومین به اتمام برساند،زیرا ممکن است پیش از اتمام نماز پیشامدی برای او روی دهد یا متذکّر شود که وضو ندارد.آنچه این مطلب را تأیید میکند روایت جمیل بن درّاج از زراره از امام باقر یا امام صادق(علیه السلام)است.او میگوید:من از آن حضرت پرسیدم مردی به امامت با گروهی نماز گزارد،چون دو رکعت خواند به آنها خبر داد که او وضو ندارد.امام فرمود:«مأمومین نماز را تمام کنند،
زیرا بر امام ضمانتی نیست.» (1)غزّالی میگوید:برخی از پیشینیان گفتهاند:پس از پیامبران هیچ کس برتر از عالمان نیست،و پس از عالمان کسی برتر از ائمّه جماعت نیست،زیرا اینان واسطه میان خدا و خلق او میباشند،پیامبران با رسالت،عالمان با علم و اینان با توسّل به ستون دین که نماز است.
(1)و در طهارت و همۀ شرائط نماز امانت الهی را به انجام رساند.این گفتۀ غزّالی است و نیز میگوید:
امّا منظور از اخلاص این است که برای پیشنمازی اجرت نگیرد،چه پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)عثمان بن ابی العاص ثقفی را به مأموریت فرستاد و به او فرمود:«کسی را به گفتن اذان بگمار که اجرت نگیرد» (2).اذان راه ورود به نماز،و امامت خود نماز است؛ پس سزاوارتر است به این که در برابر آن اجرت گرفته نشود.امّا اگر از محلّ درآمد موقوفهای که به امرار معاش امام مسجد تخصیص داده شده و یا از سوی حاکم و یا از طرف مردم مقرّری اخذ کند حکم به حرمت آن نشده،لیکن مکروه است و کراهت در واجبات سختتر از کراهت در مستحبّات است.این مقرّری در حقیقت اجرت حضور مستمرّ او در محلّ و مراقبت او بر حفظ مصالح مسجد از لحاظ نماز جماعت است،و اجرت برگزاری نماز نیست.
امّا مقصود از امانت طهارت باطن از فسق و معاصی کبیره و عدم اصرار بر صغیره است.کسی که نامزد پیشنمازی است سزاوار است از تلاش در راه رسیدن به آن اجتناب کند،زیرا او بهمنزله نماینده و شفیع مردم است و باید بهترین آنها باشد.
همچنین طهارت ظاهر را از حدث و باطن را از خبث و پلیدی حفظ کند،زیرا این امری است که جز خود او کسی بر آن آگاه نیست؛و اگر در اثنای نماز متذکّر شود که
طهارت ندارد یا طهارتش شکسته شده باید شرم نکند،بلکه دست کسی را که به او از همه نزدیکتر است بگیرد و او را در جای خود قرار دهد.
(1)در خبر آمده که پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«اذانگو میان اذان و اقامه به اندازهای مهلت دهد که خورنده طعامش را بخورد،و صاحب حاجت از قضای آن فارغ گردد». (1)چه آن حضرت از حبس بول و غایط در حال نماز نهی کرده است (2)،و دستور داده شده است که برای تحصیل فراغ قلب خوردن شام شب را بر نماز عشاء مقدّم بدارند. (3)این گفتۀ غزّالی است.
و نیز گفته است:سزاوار نیست برای این که جمعیّت نمازگزار زیاد شود در برگزاری نماز تأخیر گردد؛بلکه بهتر آن است که برای درک فضیلت اوّل وقت هر چه زودتر نماز خوانده شود.گفته شده است:در صدر اسلام چون دو نفر به جماعت حاضر میشدند منتظر سوّمین نمیشدند،و در نماز میّت اگر چهار نفر حاضر بود انتظار پنجمین را نمیکشیدند.
(2)و هنگامی که اذانگو«قد قامت الصّلاة»گفت باید برای نماز برخیزند و دیگر سخن نگویند.امام صادق(علیه السلام) فرموده است:«هنگامی که اذانگو قد قامت الصلاة بگوید باید کسانی که در مسجدند برخیزند و یکی از خودشان را(برای گزاردن نماز)مقدّم بدارند». (4)
در خبر صحیح از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که فرموده است:هنگامی که اذانگو قد قامت الصلاة بگوید سخن گفتن بر اهل مسجد حرام میشود،مگر آن که از نقاط مختلف به مسجد آمده و امامی نداشته باشند،که در این صورت اشکالی ندارد یکی از
آنان به دیگری بگوید:پیشنمازی کن (1)
(1)بلکه عقبتر از او قرار گیرند.امّا تساوی امام و مأموم در موقف را اکثر فقیهان جائز دانسته و دستهای دیگر منع کردهاند،و احوط همین است،مگر آن که مأموم یک نفر باشد که در این صورت در سمت راست امام میایستد،و دراینباره اختلافی نیست.اگر مأموم یک زن باشد باید با رعایت تأخّر از امام در سمت راست او بایستد؛و کودک،هر چند برده باشد،باید جلوتر از زن بایستد.
اگر امام زن باشد و ما پیشنمازی زن را جائز بدانیم باید زنانی که به او اقتدا میکنند در دو طرف او بایستند،همچنین است وضع نمازگزار برهنه که با برهنگان نماز میگزارد جز این که امام زانوهایش را مقدّم بدارد.
به تنهایی در یک صف ایستادن مکروه است.در حدیث آمده است که عثکل (2)نباشید،و چنانچه داخل شدن در صفوف باعث تنگی جا و امثال آن میشود ممکن است یکی از مأمومین را به کنار خود بکشاند و صفی تشکیل دهد.اگر این هم ممکن نباشد میتواند پهلوی امام بایستد.
صف نخست قرار گیرند،
(2)و آنها که در مرتبۀ پایینتری از آنها هستند صف دوّم را تشکیل دهند.پیامبر(صلی الله علیه و آله)به همین گونه دستور داده و فرموده است:«خردمندان در پشت سر من بایستند و دیگران در پشت سر آنها»؛ (3)سپس کودکان و پس از آنها زنان.
امام باقر(علیه السلام)فرموده است:«آنهائی که در پشت سر امام ایستادهاند باید صاحبان خرد و اندیشه باشند تا چنانچه امام دچار فراموشی یا درماندگی شود او را یادآور
1) (24) تهذیب شیخ طوسی،ج 1،ص 149.
2) (25) تهذیب شیخ طوسی،ج 1،ص 333(بنا بر شمارهگذاری ما)به سند خود از ابی عبد اللّه(علیه السلام)از امیر مؤمنان(علیه السلام)از پیامبر(صلی الله علیه و آله)که پس از این از آن حضرت پرسیدند عثکل چیست؟فرمود:«این که در عقب صفوف به تنهایی نمازگزاری،پس اگر دخول در صف ممکن نیست در کنار امام بایستد و نمازش درست است،لیکن اگر او با صف مخالف است نمازش باطل است.»
3) (26) سنن نسائی،ج 2،ص 90،سنن ابو داود،ج 1،ص 156.
شوند.» (1)امام کاظم(علیه السلام)فرموده است:«نماز در صف اوّل مانند جهاد در راه خداست.» (2)کافی روایت کرده است:«فضیلت صفوف سمت راست بر چپ مانند فضیلت نماز جماعت بر فراداست.» (3)
(1)لذا باید پیش از تکبیر به طرف راست و چپ خود بنگرد تا اگر نامرتّبی در صفّ دید به رفع آن دستور دهد.گفتهاند:اصحاب در صف جماعت شانههای خود را کنار هم قرار میدادند و قوزک پاها را به هم میچسباندند.پیامبر(صلی الله علیه و آله)مردی را دید که سینهاش را از صف جلو آورده است فرمود:«ای بندگان خدا صفّهایتان را مرتّب کنید تا خداوند رویهایتان را از همدیگر نگرداند.» (4)در الفقیه آمده که پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«صفّهایتان را راست کنید،چه من همان گونه که از جلو و پیش رو شما را میبینم از پشت سر خود نیز شما را مشاهده میکنم؛مخالفت نکنید تا خداوند دلهایتان را مخالف هم نکند.» (5)در تهذیب از آن حضرت نقل شده که فرموده است:«صفّهایتان را راست کنید،و دوشهایتان را محاذی و کنار هم قرار دهید تا شیطان بر شما چیره نشود»؛ (6)و در حدیث دیگری است:«مرتّب بودن صفّها از شرائط نماز کامل است.» از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)روایت است:«هیچ گامی نزد خداوند محبوبتر از گامی نیست که انسان بهوسیله آن به صف(جماعت)میپیوندد.» (7)
1) (27) کافی ج 3،ص 372،تهذیب ج 1،ص 329.
2) (28) الفقیه،ص 105،شماره 52.
3) (29) همان ماخذ،ج 3،ص 373،شماره 8.
4) (30) صحیح مسلم،ج 2،ص 31؛سنن نسائی،ج 2،ص 89؛سنن ابو داود،ج 1،ص 153.
5) (31) همان مأخذ،ص 105،شماره 52.
6) (32) همان مأخذ،ص 333،بر حسب شمارهگذاری ما و 201 مطابق آنچه شمارهگذاری شده است.
7) (33) سنن ابن ماجه،شماره 933،صحیح مسلم،ج 2،ص 30.
در الفقیه آمده که حلبی از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«من در تشکیل صفوف میان ستونها اشکالی نمیبینم»؛و نیز فرموده است:«اگر در میان صفوف فاصلهای میبینید آن را پر کنید،و ضرر ندارد که اگر در صف اول جا تنگ است به طور منحرف به صفی که در پشت سر توست بازگردی.» (1)زراره از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«باید صفها کامل و افراد به هم پیوسته باشند و میان دو صف بیش از یک قدم باز نباشد،بلکه به اندازه پیکر انسانی که سجده کند فاصله وجود داشته باشد.» (2)ابو جعفر امام باقر(علیه السلام)فرموده است:«اگر قومی نمازگزارند و میان آنها و امام بیش از یک قدم فاصله باشد،دیگر او امام آنها نیست؛و مأمومین هر صف که با امام نماز میگزارند اگر فاصله صف آنها با صف جلو به اندازه یک قدم بیشتر باشد نماز آنها درست نیست؛و اگر پردهای یا دیواری میان صفها حایل باشد نیز نماز آنها باطل است مگر نماز کسی که مقابل درگاه قرار گرفته است»؛و فرمود:«این محرابها را جبّاران به وجود آوردهاند و نماز کسی که اقتدا میکند به شخصی که در محراب است درست نیست»؛و نیز فرمود:«هر زنی که در پشت سر امامی نماز بخواند و میان او و امام به اندازه یک قدم بیشتر فاصله باشد نماز او باطل است.راوی میگوید:عرض کردم:اگر شخصی بیاید و بخواهد نماز بگزارد و این زن هم در کنار مرد ایستاده باشد چه باید بکند؟فرمود:میان آن زن و مرد میایستد و زن کمی عقب میرود.» (3)
(1) تا به ثواب آن برسد،و اگر نیّت امامت نکند و مأمومین نیّت اقتدا به او کرده باشند نماز مأمومین درست است و به فضیلت جماعت رسیدهاند.نیّت اقتدا و تعیین امام و متابعت از او در افعال چنانچه مأمومین او را پسندیدهاند بر آنها واجب است،و متابعت به این معناست که در افعال بر او پیشی نگیرند یا آنها را متأخّر از او و یا مقارن با او انجام دهند.در حدیث نبوی(صلی الله علیه و آله)است که:«امام
بدان سبب امام قرار داده شده تا از او پیروی کنند،چون او به رکوع رود آنها رکوع کنند و هنگامی که به سجده رود آنها هم سجده کنند.» (1)شیخ صدوق گفته است:برخی از مأمومین نمازشان باطل است؛آنها کسانی هستند که در رکوع و سجود و سر برداشتن از سجده بر امام پیشی میگیرند.بعضی از آنها تنها ثواب یک نماز عایدشان میشود و آنان کسانی هستند که افعال نماز را مقارن با امام انجام میدهند.دستهای از آنها که در همه چیز از امام متابعت میکنند ثواب بیست و چهار رکعت به آنها داده میشود،آنان کسانی هستند که پس از رفتن امام به رکوع،رکوع میکنند،و پس از او به سجده میروند،و پس از او سر از سجده برمیدارند. (2)
غزّالی میگوید:شایسته نیست مأموم مقارن با امام رکوع و سجود کند،بلکه باید در افعال متأخّر از او باشد،و هنگامی به سجود روآورد که پیشانی امام به موضع سجده رسیده باشد،صحابه همینگونه به پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)اقتدا میکردند.همچنین زمانی برای رکوع خم شود که امام کاملا به حدّ رکوع رسیده باشد.گفتهاند:مردمی که از نماز فارغ میشوند سه گونهاند:بعضی نمازشان برابر با بیست و پنج نماز است و آنها کسانی هستند که تکبیرات و رکوع را پس از رکوع امام بهجا آوردهاند.گروهی تنها به ثواب یک نماز رسیدهاند؛اینها آنانی هستند که افعال نماز را مقارن با امام انجام دادهاند؛و دستهای بدون نماز از محل خارج میشوند و اینها کسانی هستند که در افعال بر امام پیشی گرفتهاند.
در این امر اختلاف است که آیا هنگامی که امام در حال رکوع است باید منتظر بماند تا کسانی که وارد مسجد میشوند به نماز او بپیوندند و ثواب جماعت و فضیلت همین رکعت را درک کنند؟شاید این انتظار،اگر با اخلاص همراه باشد،و برای مأمومین حاضر تفاوتی ایجاد نکند اشکالی نداشته باشد،زیرا مراعات حقّ آنان در ترک طولانی کردن رکوع است.
میگویم:جابر جعفی از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام) دربارۀ همین مسئله پرسید،امام
فرمود:«ای جابر!چقدر پرسش تو شگفتآور است،به اندازه دو برابر رکوع خود منتظر باش اگر ملحق نشدند سر از رکوع بردار.» (1)اگر مأموم پیش از امام سر از رکوع یا سجود بردارد.یا برای ادای آنها خم شود باید به حال اوّل خود برگردد.گفته شده است که در صورت فراموشی وظیفه او برگشتن است لیکن اگر به عمد مرتکب این کار شده به سبب زیادتی رکن نماز او باطل است.بیشتر روایات معتبر قول اوّل را تأیید میکنند هر چند قول دوّم مشهورتر است؛و جائز است که زیادتی عمدی رکن در اینجا بخشیده باشد.
در این که آیا متابعت امام در اقوال واجب است یا مستحبّ،بیشتر اصحاب ما (شیعه)قائل به استحبابند،لیکن متابعت احوط است.
(1) و همۀ اذکار بهویژه تشهّد را به نحوی ادا کند که کسانی که در پشت سر اویند بشنوند،و مأمومین پشت سر او نباید صدای خود را به امام بشنوانند.مأموم در پشت سر امام شیعی نباید حمد و سوره بخواند بلکه در نماز جهریّه به هنگام خواندن حمد و سوره باید سکوت کند،و در نماز اخفاتیّه ممکن است تسبیح بخواند.در حدیث از امام باقر(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«امیر مؤمنان(علیه السلام)میفرمود:کسی که در پشت سر امامی که به او اقتدا کرده حمد و سوره بخواند بر غیر فطرت خود مبعوث خواهد شد.» (2)در این مورد اخبار دیگری از اهل بیت(علیه السلام)روایت شده است.بلی،اگر نماز جهریّه باشد و او حتّی همهمه امام را نشنود مستحبّ است حمد و سوره را بخواند،چنان که در روایات معتبر آمده (3)و در برخی از این روایات است که اشکالی ندارد که سکوت کند یا حمد و سوره بخواند.همچنین هرگاه دیرتر به نماز رسیده و مشغول یکی از دو رکعت
اوّل نماز است در حالی که امام به یکی از دو رکعت آخر مشغول است باید در اینجا نیز حمد و سوره بخواند چنان که در بعضی از روایات معتبر آمده است.گفته شده است:
ترک قرائت در غیر دو صورت اخیر مستحبّ است و واجب نیست.و نیز گفته شده:این امر اختصاص به نماز جهریّه دارد،و نیز گفتهاند:دراینباره اقوال پراکنده دیگری وجود دارد امّا صحیح همان است که گفتیم؛زیرا قرائت امام به جای قرائت مأموم است.در خبر صحیح از بکر بن محمّد ازدی از امام صادق(علیه السلام)روایت است که فرمود:«من برای انسان نمیپسندم که در پشت سر امام نمازی بگزارد که امام در آن حمد و سوره را آهسته میخواند،و وی مانند الاغ ایستاده باشد و چیزی نخواند»،میگوید به آن حضرت عرض کردم:فدایت شوم،پس او چه باید بکند؟فرمود:«تسبیح بگوید». (1)
امّا قرائت از کسانی که در پشت سر امام غیر شیعی نماز میگزارند ساقط نیست، بلکه قرائت بر آنان واجب است هر چند به صورت حدیث نفس باشد،و بنا بر آنچه از روایات معتبر استفاده میشود باید به خواندن حمد اکتفا کنند. (2)
در خبر صحیح آمده است که راوی گفت به آن حضرت عرض کردم:کسی است که در نماز به او اقتدا نمیکنم(شیعی نیست)فرمود:«پیش از آن که او از قرائت فارغ شود قرائت خود را تمام کن،زیرا تو در محدودیّت هستی؛و اگر او پیش از تو از قرائت فارغ شود قرائت را قطع و با او رکوع کن.» (3)مستحبّ است هنگامی که امام از قرائت سوره حمد فارغ شد مأموم الحمد للّه ربّ العالمین بگوید؛همچنین در موقعی که امام سمع اللّه لمن حمده میگوید،مأموم به گفتن الحمد للّه ربّ العالمین اکتفا کند.
کراهت دارد که امام تنها برای خودش دعا کند و مأمومین را در نظر نگیرد،زیرا این کار خیانت است.
(1)امیر مؤمنان(علیه السلام)فرموده است:«آخرین سخنی که از زبان محبوب قلبم پیامبر(صلی الله علیه و آله)شنیدم این بود که فرمود:ای علی!چون نماز(به جماعت)بگزاری مانند ضعیفترین مأمومین خود آن را بهجا بیاور و کسی را به اذان گفتن بگمار که بر اذانش اجرت نخواهد.» (1)در خبر صحیح از امام صادق(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«پیامبر(صلی الله علیه و آله)نماز ظهر و عصر را برگزار کرد،و دو رکعت از آنها را سبک بهجا آورد.چون از مسجد باز میگشت مردم گفتند:ای پیامبر خدا آیا در نماز چیز تازهای پدید آمده؟فرمود:چه چیزی؟عرض کردند:در دو رکعت آخر تخفیف دادی؛به آنها فرمود:آیا داد و فریاد کودک را نشنیدید؟» (2)در حدیث سماعه آمده که امام(علیه السلام)فرمود:«کسی که توانایی دارد رکوع و سجودش را طولانی کند باید به قدر توان خود طول دهد لیکن امام جماعت نباید(نماز را)با آنها طولانی کند،زیرا در میان مردم افراد ضعیف و حاجتمند وجود دارد.همانا پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)چون با جماعت نماز میخواند آن را سبک بهجا میآورد.» (3)غزّالی میگوید:در جماعت بهویژه در هنگامی که جمعیّت زیاد باشد نماز را سبک برگزار کردن سزاوارتر است.پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«هرگاه یکی از شما به امامت با مردم نماز بگزارد باید آن را سبک بهجا آورد،زیرا در میان آنها افراد ناتوان و سالخورده و حاجتمند وجود دارد،و چون نماز را منفرد بخواند هر چه بخواهد آن را طولانی کند.» (4)معاذ بن جبل نماز عشاء را با مردم به امامت میخواند و در آن سوره بقره را قرائت کرد.یکی از نمازگزاران از صف جماعت بیرون شد و نماز را فرادا تمام کرد.مردم
گفتند:این مرد منافق است.آنها نزد پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)شکایت کردند،آن حضرت معاذ را سرزنش و منع کرد و به او فرمود:«آیا تو شیطانی؟سوره(سبّح)و(السماء و الطّارق)و (الشّمس و ضحاها)را بخوان.» (1)میگویم:شیخ صدوق این خبر را با تفاوت کمی در الفقیه ذکر کرده است. (2)
شهید در کتاب ذکری گفته است:اگر امام بداند مأمومین طولانی خواندن نماز را دوست دارند،مستحب است نماز را طولانی کند،و بعضی اخبار هم دلالت بر این معنا دارد؛لیکن باید این امر منحصر شود به جایی که امام به تمایل همه مأمومین یقین داشته باشد.
خود را تمام کرده باشند،
(1)چنان که در روایات معتبر وارد شده است.اگر امام پیش از آنان از نماز فارغ شود،یا عذری پیدا کند باید کسی را جانشین خود قرار دهد.مأموم با ادراک رکوع امام رکعت و فضیلت جماعت را درک میکند،و باید آن را رکعت نخست خود قرار دهد و بقیّه رکعات را بهجا آورد؛و اگر در دو سجده آخر نماز به جماعت ملحق شود درک فضیلت کرده است لیکن باید نمازش را از سر گیرد؛و اگر امام در تشهّد آخر است نیّت متابعت میکند و میایستد بیآنکه نیّت خود را تجدید کند.هر زمان امام تشهّد میخواند و او در محلّ تشهّد نیست یا توانایی نشستن ندارد تجافی (نیمخیز)کند و امام را در تشهّد متابعت کند زیرا تشهّد برکت است؛و هرگاه او در محلّ تشهّد باشد و امام وظیفهاش برخاستن است به اندازهای که تشهّد بخواند بنشیند سپس برخیزد و به امام ملحق شود.از طریق صحیح به همین گونه از امام صادق(علیه السلام)نقل شده است. (3)
این مجملی از آداب امامت و اقتدا بود.
(1)بدان جمعه روز بزرگی است،خداوند بهوسیله آن اسلام را بزرگی بخشیده و آن را ویژه مسلمانان قرار داده و فرموده است: إِذا نُودِیَ لِلصَّلاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلی ذِکْرِ اللّهِ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ (1)در این آیه خداوند اشتغال به امور دنیا و هر مانعی را که موجب انصراف از نماز جمعه شود حرام فرموده است.
پیامبر فرموده است:«خداوند نماز جمعه را در همین روز و در این مقام بر شما واجب کرده است.» (2)و نیز:«هر کس نماز جمعه را سه بار بدون عذر ترک کند خداوند بر دل او مهر میزند.» (3)در عبارت دیگر آمده:«اسلام را رها کرده است.» (4)میگویم:از طریق خاصّه(شیعه)روایتی است که آن را التهذیب به سند صحیح از ابی بصیر و محمّد بن مسلم از امام باقر(علیه السلام)نقل میکند که فرموده است:«هر کس نماز جمعه را سه جمعه پیدرپی ترک کند خداوند بر دل او مهر میزند.» (5)از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)روایت است:«هر کس نماز سه جمعه را برای اهانت به آن ترک کند خداوند بر دل او مهر میزند.» (6)
1) (1) جمعه/9:(ای کسانی که ایمان آوردهاید)هنگامی که برای نماز روز جمعه اذان گفته میشود به سوی ذکر خدا بشتابید و خریدوفروش را رها کنید.
2) (2) سنن ابن ماجه ضمن حدیثی طولانی شماره 1081؛طبرانی در اوسط؛مجمع الزّوائد،ج 2،ص 170.
3) (3) ابو یعلی به سند صحیح؛مجمع الزّوائد،ج 2،ص 193.
4) (4) ابو یعلی به سند صحیح؛مجمع الزّوائد،ج 2،ص 193.
5) (5) همان مأخذ،ج 1،ص 321،محاسن برقی،ص 85.
6) (6) سنن نسائی،ج 3،ص 88؛سنن ابن ماجه با الفاظ دیگری به شماره 1125؛سنن ابو داود با همین الفاظ،ج 1،ص 242.
در روایتی آمده است:«کسی که سه جمعه نماز آن را به عمد و بدون علّت ترک کند خداوند مهر نفاق بر دل او میزند.» (1)در روایتی آمده است:«دستههایی که نماز جمعه را ترک میکنند باید از این بازایستند و گرنه خداوند به دلهای آنها مهر میزند سپس در جرگه غافلان خواهند بود.» (2)از پیامبر(صلی الله علیه و آله)روایت شده است که آن حضرت در ضمن خطبهای طولانی مبنی بر تشویق مسلمانان به شرکت در نماز جمعه فرموده است:«همانا خداوند نماز جمعه را بر شما واجب کرده است،هر کس در زندگی یا پس از مرگ من از روی تحقیر یا انکار،آن را ترک کند در حالی که امام عادلی برایش وجود داشته باشد،خداوند پریشانی او را بر طرف نمیکند،و در کارش به او برکت نمیدهد،آگاه باشید او را نماز،زکات،حجّ، روزه و هیچ کار خوبی نیست،مگر آنگاه که توبه کند.» (3)غزّالی میگوید:مردی نزد ابن عبّاس میآمد و از حال شخصی میپرسید که مرده و هیچگاه در نماز جمعه و جماعت حاضر نشده است.ابن عباس گفت:او در آتش است وی یک ماه پیوسته آمد و رفت میکرد و از او دراینباره میپرسید و او میگفت:در آتش است.
در خبر آمده است:«روز جمعه به اهل تورات و انجیل داده شد.آنها در آن اختلاف کردند و از آن روی گردانیدند،خداوند ما را به آن هدایت کرد،و آن را به این امّت اختصاص و برای او عید قرار داد؛بنابراین اینان نخستین کسانی هستند که در تمسّک به روز جمعه بر دیگر مردم پیشی گرفتند،و اهل تورات و انجیل دنبالهرو آنهایند.» (4)پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«دوزخ همه روزه پیش از فرا رسیدن ظهر به هنگام رسیدن خورشید به وسط آسمان برافروخته میشود.بنابراین در این ساعت نماز نخوانید،
جز در روز جمعه زیرا آن همهاش نماز است و دوزخ در آن روز مشتعل نمیشود.» (1)میگویم:از طریق خاصّه(شیعه)الفقیه از امام صادق(علیه السلام)روایت کرده که از آن حضرت پرسیدند چگونه است که خورشید همه روزه با شدّت میتابد و در روز جمعه چنین شدّتی ندارد،فرمود:«برای این که خداوند روز جمعه را تنگترین روزها قرار داده است»،پرسیدند:برای چه؟فرمود:«زیرا خداوند به ملاحظه حرمت روز جمعه مشرکان را در آن روز عذاب نمیکند.» (2)در کتاب عدّة الدّاعی از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)روایت شده که فرمود:«روز جمعه نزد خداوند سرور روزها و بزرگترین آنهاست و از روز فطر و روز اضحی برتر است.روز جمعه پنج ویژگی دارد:خداوند آدم را در این روز آفرید؛آدم در این روز بر زمین هبوط کرد؛در این روز خداوند آدم را میرانید؛در این روز ساعتی است که هیچ کس در آن از خداوند چیزی درخواست نمیکند،مگر این که آن را به او عطا میکند مادام که حرام نباشد؛و هیچ فرشتۀ مقرّب و هیچ آسمان و زمین و باد و کوه و درختی نیست مگر این که از روز جمعه بیم دارند که قیامت در آن بر پا شود.» (3)در الفقیه ابو بصیر از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)روایت میکند که فرموده است:
«خداوند متعال از بالای عرش خود در هر شب جمعه از اوّل تا آخر آن ندا میکند:آیا بندۀ مؤمنی نیست که پیش از دمیدن صبح مرا برای آخرت و دنیای خود بخواند تا من او را اجابت کنم؟آیا بنده مؤمنی نیست که پیش از دمیدن صبح از گناهانش توبه کند تا توبهاش را بپذیرم؟آیا بنده مؤمنی نیست که روزی را بر او سخت گرفته باشم و پیش از دمیدن صبح از من بخواهد که روزیش را افزون کنم تا روزیش را زیاد و توسعه دهم؟آیا بندۀ مؤمن بیماری نیست که پیش از طلوع فجر از من بخواهد تا شفایش دهم؟آیا بندۀ
مؤمنی نیست که محبوس و غمگین باشد و از من بخواهد که از زندان آزادش کنم تا راه رهایی او را باز کنم؟آیا بندۀ مؤمن ستمدیدهای نیست که در این شب از من بخواهد دادرسی کنم تا انتقام او را بگیرم و حقّ او را برایش بستانم؟»فرمود:«پیوسته این ندا بلند است تا آنگاه که سپیده صبح بدمد.» (1)عبد العظیم بن عبد اللّه حسنی(ره)از ابراهیم بن ابی محمود روایت میکند که گفت:به امام رضا(علیه السلام)عرض کردم:ای فرزند پیامبر(صلی الله علیه و آله) درباره حدیثی که مردم آن را از پیامبر روایت میکنند که فرموده است:«خداوند در هر شب جمعه به آسمان دنیا فرود میآید»،چه میفرمایی؟فرمود:«خدا لعنت کند کسانی که سخنان را از مورد خود تحریف میکنند.به خدا سوگند پیامبر(صلی الله علیه و آله)این سخن را نگفته و آنچه فرموده این است که خداوند متعال در ثلث آخر هر شب و در آغاز هر شب جمعه فرشتهای را به آسمان دنیا فرود میآورد و به او دستور میدهد که ندا کند آیا تقاضا کنندهای هست تا به او ببخشم؟آیا توبه کنندهای هست تا توبه او را بپذیرم؟آیا آمرزش خواهی هست تا او را بیامرزم؟ای خواستار خوبی بشتاب،و ای خواهان بدی کوتاه بیا.فرشته تا سپیده دم این سخنان را فریاد میزند،و چون صبح بدمد به محلّ خود در ملکوت آسمانها باز میگردد.
این حدیث را پدرم از جدّم از پدرانش از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)برایم روایت کرده است.» (2)همچنین روایت شده است:«خورشید در روزی طلوع نکرده که آن روز برتر از روز جمعه باشد،روزی که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)امیر مؤمنان(علیه السلام)را در غدیر خم به خلافت نصب کرد روز جمعه بود؛قیام قائم(عج)در روز جمعه است؛قیامت در روز جمعه بر پا میشود و خداوند در آن روز همه پیشینیان و پسینیان را گرد میآورد،خداوند فرموده است:ذلک یوم مجموع له النّاس و ذلک یوم مشهود.» (3)محمّد بن مسلم از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت میکند که درباره این سخن یعقوب به فرزندانش که:سوف أستغفر لکم ربّی فرمود:«یعقوب استغفار را به سحرگاه شب
جمعه موکول کرد.» (1)ابو بصیر از یکی از صادقین(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«بنده مؤمن از خداوند متعال حاجتی را درخواست میکند خداوند برآوردن حاجتش را تا روز جمعه به تأخیر میاندازد تا فضیلت روز جمعه را نصیب او گرداند.» (2)داود بن سرحان از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که درباره قول خداوند متعال:
وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ فرموده است:«شاهد روز جمعه است.» (3)معلّی بن خنیس نیز از آن حضرت روایت کرده که فرموده است:«کسی از شما که روز جمعه را درک میکند،نباید به چیزی غیر از عبادت مشغول شود،زیرا خداوند در این روز بندگان را میآمرزد و رحمت خود را بر آنها فرود میآورد.» (4)اصبغ بن نباته از امیر مؤمنان(علیه السلام)روایت کرده که آن حضرت فرموده است:«شب جمعه شبی بزرگ و نیکو و روز آن روزی نورانی و درخشان است.کسی که در شب جمعه بمیرد برات آزادی از فشار قبر،و کسی که در روز جمعه بمیرد برات رهایی از آتش دوزخ برایش نوشته میشود.» (5)هشام بن حکم از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که آن حضرت درباره کسی که میخواهد کار خیری از قبیل صدقه،روزه و امثال اینها را انجام دهد فرموده است:
«مستحب است این کارها را در روز جمعه بهجا آورد،زیرا عمل خیر در روز جمعه چند برابر است.» (6)پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«در روز جمعه چیزی از قبیل میوه و گوشت برای خانواده خود به تحفه ببرید تا به سبب فرا رسیدن روز جمعه خوشحالی کنند.» (7)تا اینجا از کتاب الفقیه نقل شد.
و نیز در الفقیه آمده است که پیامبر خدا فرمود:«هر کس جمعه را با ایمان و رضای
الهی دیدار کند عملش را از سر گیرد(گذشتهاش آمرزیده شده است). (1)
در خبر مشهوری است که«جمعه حجّ مسکینان است.» (2)
(1)میگویم:نماز جمعه بر هر مکلّف ذکور،آزاد و حاضر که دچار کوری و بیماری نباشد واجب است و پرستاری که پرستاری بیمارش منحصر به اوست همچنین سالخوردگان و همۀ کسانی که حضورشان موجب عسر و حرج است مستثنا میباشند، این وجوب مشروط است به وجود امامی که شرائط امامت و اقتدا را که پیش از این شرح داده شده است دارا باشد؛همچنین مشروط است به این که غیر از خود او چهار نفر مرد دیگر که مسلمان،مکلّف،آزاد باشند و فاصله محلّ اقامت همه آنها تا جایی که نماز جمعه منعقد میشود به دو فرسخ نرسد وجود داشته باشد.چنانچه شرائط مذکور تحقق یابد نماز جمعه جانشین نماز ظهر میشود،لیکن این نیز سه شرط دارد که شروط صحّت آن به شمار میآیند:اول آن که دو خطبه خوانده شود؛دوّم نماز به جماعت برگزار گردد؛ سوّم نماز جمعهای که فاصله آن تا نماز جمعه دیگر کمتر از یک فرسخ باشد منعقد نگردد.اگر دو نماز جمعهای که فاصله میان آنها کمتر از یک فرسخ است با همدیگر نماز را شروع کرده باشند هر دو نماز باطل است،و گرنه تنها نماز متأخّر باطل خواهد بود.نماز ظهر نمیتواند جانشین نماز جمعه شود مگر آن که عدّه شرکتکنندگان در نماز جمعه از هفت نفر کمتر باشد،و یا تقیّه ایجاب کند،و یا بیم بروز فتنه برود.
بیشتر شرایطی که گفته شد مورد اتّفاق اصحاب ما(علمای شیعه)است و در احادیث صحیح بطور مستفیض از اهل بیت(علیه السلام)وارد شدهاند،و تنها در دو مورد اختلاف
وجود دارد:اوّل منحصر بودن شرائط به آنچه ذکر شد،زیرا دستهای حضور امام معصوم(علیه السلام)یا نایب مأذون از جانب او را که دارای اجازه مخصوص باشد شرط انعقاد نماز جمعه شمرده و در غیر این صورت تشکیل آن را مشروع ندانستهاند.دوّم موضوع عدم کفایت نماز ظهر از نماز جمعه است،زیرا دستهای گفتهاند:نماز ظهر در زمان غیبت امام(علیه السلام)مطلقا کفایت میکند و وجوب نماز جمعه را تخییری دانسته،هر چند آن را افضل شمردهاند.برخی از اصحاب ما(علمای شیعه)مدّعی شدهاند اصل وجوب نماز جمعه در زمان غیبت امام(علیه السلام)به فتوای نایب عام او که فقیه جامعالشرایط است مشروط میباشد.لیکن این فتواها همگی ضعیف و مخدوش است و هیچ دلیلی از کتاب و سنّت و اجماع معتبر بر صحّت آنها وجود ندارد،چنان که ما این مطالب را در کتاب خود به نام معتصم الشّیعة فی احکام الشّریعة روشن کردهایم.
محمّدین سهگانه (1)در خبر صحیح از زراره از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)روایت کردهاند که فرموده است:«خداوند از جمعه تا جمعه دیگر سی و پنج نماز بر مردم واجب فرموده که یکی از آنها واجب است به جماعت برگزار شود،و آن نماز جمعه است،و وجوب آن از نه گروه ساقط است که عبارتند از:صغیر(نابالغ)،کبیر(سالخورده)دیوانه، مسافر،برده،زن،بیمار،کور و کسی که در دو فرسخی محلّ انعقاد نماز اقامت دارد».
همچنین در خبر صحیح دیگری از زراره از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)آمده است که زراره میگوید:من به آن حضرت عرض کردم:بر چه کسانی نماز جمعه واجب است؟ فرمود:«بر هفت نفر از مسلمانان واجب است،و با کمتر از پنج نفر مسلمان که یکی از آنها امام باشد نماز جمعه تحقّق نمییابد.لذا هرگاه هفت نفر گرد هم آیند و بیمی بر خود نداشته باشند یکی از آنها بر آنان امامت کند و خطبه بخواند.» (2)در حدیثی موثّق فضل بن عبد الملک از ابی عبد اللّه(علیه السلام)نقل میکند و میگوید:
شنیدم آن حضرت میفرمود:«هرگاه گروهی در روستایی باشند که در آنجا نماز جمعه را چهار رکعت میخوانند،اگر کسی در میان آنها باشد که بتواند،خطبه بخواند در صورتی که پنج نفر باشند به جماعت بخوانند و دو رکعت(از این چهار رکعت)به جای دو خطبه قرار داده شده است.» (1)اخبار در این مورد بسیار است.کسانی که خداوند نماز جمعه را از آنان ساقط کرده است هر زمان در محلّ انعقاد نماز حضور پیدا کنند شرکت در نماز بر آنان جز بر نابالغ و زن واجب میشود؛و به استثنای مسافر و برده بقیّه جزء حاضران برای نماز به حساب میآیند،زیرا آنچه از این افراد ساقط بوده سعی در پیوستن به صفوف نماز جمعه است.
از این رو کسی که در دو فرسخی اقامت دارد چنانچه در محلّ نماز حضور یابد وجوب نماز بر او قطعی است.از برخی اخبار استفاده میشود که زنان هم اگر نماز جمعه را بهجا آورند نماز ظهر از آنها ساقط است.
واجب است هر دو خطبه مقدّم بر نماز ایراد شود،و امام در حال ایراد خطبه با طهارت و ایستاده بوده،و هر یک از خطبهها مشتمل باشد بر حمد و سپاس خداوند و درود بر پیامبر(صلی الله علیه و آله)و وعظ و اندرز،و در خطبه نخست یکی از سورههای قرآن و در خطبه دوّم دعا خوانده شود.
گفته شده است که خواندن قرآن و دعا در خطبهها مستحبّ است،و نیز قرائت آیهای از قرآن در خطبۀ دوّم استحباب دارد.لیکن سزاوارتر این است که به آنچه مأثور است عمل شود؛و نیز در این که آیا خطبهها به عربی خوانده شود،و در هنگام خواندن آنها صدا بلند گردد بهطوریکه همه حاضران بشنوند و با نشستنی کوتاه میان دو خطبه فاصله داده شود،و گوش دادن به خطبهها و ترک سخن گفتن در اثنای ایراد آنها واجب است یا مستحبّ،در همه این موارد اختلاف است.امّا به هنگام ایراد خطبه روبروی قبله بودن،سلام کردن بر مأمومین در آغاز بالا رفتن بر منبر،پاسخ دادن مأمومین به سلام امام، نشستن تا اذانگو از گفتن اذان فارغ شود،در زمستان و تابستان با عمامه بودن،پوشیدن
1) (28) تهذیب،ج 1،ص 321؛استبصار،ج 1،ص 420.
ردای یمنی،تکیه بر شمشیر یا کمان یا نیم نیزهای،بلیغ بودن خطیب،موصوف بودن او به صفات و اعمالی که به آنها امر،و دور بودن او از کارهایی که از آنها نهی شده است همۀ اینها مستحبّ میباشند.
غزّالی میگوید:در خطبهها نباید لغات غریب و زیاد کشیده و مدّدار به کاربرد،و نباید آوازه خوانی کند،بلکه باید خطبهها کوتاه،بلیغ و جامع باشند.به هنگامی که خطیب مشغول سخنرانی است کسی که وارد میشود نباید سلام کند،و اگر سلام کند استحقاق پاسخ ندارد،لیکن دادن پاسخ آن با نیکوست،همچنین به عطسهکننده نباید تسمیت گفت. (1)
(1)آداب جمعه ده چیز است:
(2)و برای درک فضیلت آن به پیشوازش رود.بنابراین در عصر پنجشنبه به دعا و استغفار و تسبیح مشغول شود؛ زیرا آن برههای از زمان است که در مقابل ساعت مبهم استجابت دعا در روز جمعه قرار داده شده است.یکی از پیشینیان گفته است:خداوند غیر از روزی مقرّر بندگان عطایایی دارد که تنها به کسانی که در عصر پنجشنبه و روز جمعه از او درخواست میکنند میبخشد.مؤمن باید در این روز جامهاش را بشوید و سپید کند،و بوی خوش اگر موجود ندارد آماده سازد،و دلش را از مشغولیّتهایی که مانع سحرخیزی او در روز جمعه خواهد شد فارغ کند،و در شب جمعه یا در روز آن با زنش همبستر شود.برخی این عمل را در اوقات مذکور مستحب دانسته و سخن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)را که فرموده است:«خدا بیامرزد آن را که سحرخیز باشد و خطبه را از آغاز بشنود،و غسل دهد،و غسل کند» (2)،
بر این کار حمل کرده و گفتهاند مقصود از غسل دادن وادار کردن همسر به غسل است،و گفته شده که مراد شستن جامه است،و غسّل با تشدید که در متن حدیث است با تخفیف نیز روایت شده است؛و مقصود از«غسل کند»شستن بدن است.آداب پیشواز جمعه همینها بود که ذکر شد و با بهجا آوردن آنها انسان از جرگه غفلتزدگان بیرون میرود، غافلانی که چون صبح کنند میگویند:امروز چه روزی است؟ برخی از پیشینیان گفتهاند:بیشترین بهره را از جمعه کسی میبرد که انتظار آن را میکشد و از بعد از ظهر روز پیش حرمت آن را پاس میدارد؛و کمترین بهره نصیب کسی است که صبح کند و بگوید:امروز چه روزی است؟بعضی از پیشینیان به خاطر روز جمعه شب جمعه را در مسجد بیتوته میکردند.
میگویم:در الفقیه آمده است:«امام موسی بن جعفر(علیه السلام)در روز پنجشنبه برای جمعه آماده میشد.»در همین کتاب مذکور است که امیر مؤمنان(علیه السلام)فرموده است:
«کسی از شما روز پنجشنبه دوا نیاشامد.»عرض کردند ای امیر مؤمنان برای چه؟فرمود:
«برای این که در بهجا آوردن اعمال روز جمعه دچار ضعف نشود.» (1)
(1)و اگر صبح زود برنخاسته خوب است غسل را نزدیک ظهر انجام دهد تا نظافت او به زمان نماز نزدیکتر باشد.
غسل جمعه مستحبّ مؤکّد است،و برخی از علماء معتقد به وجوب آن شدهاند.
میگویم:در میان علمای ما(شیعه) درباره غسل جمعه نیز این اختلاف وجود دارد.
و بیشتر قائل به استحباب آن هستند.در خبری صحیح از علیّ بن یقطین از امام رضا(علیه السلام) روایت شده که گفته است از آن حضرت درباره غسل در روز جمعه واضحی و فطر پرسیدم،فرمود:«مستحب است و واجب نیست.» (2)
در خبر صحیح دیگری از عبد اللّه بن مغیره از امام رضا(علیه السلام)نقل شده که گفته است از آن حضرت در مورد غسل روز جمعه پرسش کردم،فرمود:«بر هر مرد و زن و آزاد و برده واجب است.» (1)این روایت بر استحباب مؤکّد غسل حمل شده است.
شیخ صدوق(ره)در الفقیه گفته است:غسل روز جمعه بر مردان و زنان چه در سفر و چه در حضر واجب است،جز این که زنان در سفر به سبب کمآبی از آن معاف شدهاند.مسافر اگر در روز پنجشنبه آب بیابد و بیم آن را داشته باشد که در روز جمعه به آب دسترسی پیدا نکند اشکالی نیست که در روز پنجشنبه برای جمعه غسل کند.چنانچه روز جمعه آب بیابد دوباره غسل کند و اگر نیافت غسل(روز پنجشنبه او برای جمعه) کافی است.
حسن بن موسی بن جعفر(علیه السلام)از مادرش و از مادر احمد بن موسی روایت کرده است که گفتهاند به همراه ابی الحسن موسی بن جعفر(علیه السلام)در بیابان بودیم و قصد بغداد را داشتیم.در روز پنجشنبه به ما فرمود برای فردا که روز جمعه است غسل کنید،زیرا فردا در اینجا آب کم است و ما روز پنجشنبه برای جمعه غسل کردیم.
غسل روز جمعه سنّت واجبی است و جائز است از هنگام طلوع فجر روز جمعه تا نزدیک ظهر بهجا آورده شود،و هر قدر نزدیکتر به ظهر انجام شود افضل است.کسی که آن را فراموش و یا به علّتی ترک کند میتواند آن را بعد از عصر جمعه یا روز شنبه بهجا آورد،و او را از غسل جمعه کفایت میکند،همان گونه که کافی از غسل ازدواج است،و وضو باید پیش از غسل به عمل آید.گفتار شیخ صدوق در اینجا به پایان میرسد. (2)
ما پیش از این بیان کردیم که حقّ این است که با غسل مطلق وضو ساقط است،و غسل هر چه باشد چنان که سیّد مرتضی(ره)به همین معتقد بوده است هر چند مشهور در میان اصحاب ما این است که وضو تنها در غسل جنابت ساقط میشود.این که شیخ
صدوق گفته است:و آن از غسل جمعه کفایت میکند،همچنان که از غسل ازدواج کافی است؛معنایش این است که برای هر دو یک غسل کافی است،و این سخن درستی است،زیرا صحیح این است که غسلها،مانند وضو چنانچه اسباب آنها جمع شود در یکدیگر ادغام میشوند،و روایات صحیح رسیده از اهل بیت(علیه السلام)مؤیّد این مطلب است.
شیخ صدوق گفته است: (1)کسی که غسل جمعه میکند بگوید:اللّهم طهّرنی و طهّر قلبی و أنق غسلی و أجر علی لسانی مدحتک.
امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«کسی که غسل جمعه کند و بگوید:أشهد أن لا إله الاّ اللّه وحده لا شریک له و أنّ محمّدا عبده و رسوله اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و اجعلنی من التّوابین و اجعلنی من المتطهّرین،این دعا سبب پاکیزگی او تا جمعه دیگر خواهد بود.» امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«غسل روز جمعه پاککننده و کفّاره گناهانی است که غسلکننده از آن جمعه تا جمعه دیگر مرتکب میشود.» امام صادق(علیه السلام) درباره علّت غسل روز جمعه فرموده است:«انصار با شتران آبکش و دیگر چهارپایان خود(در مدینه)کار میکردند،و چون روز جمعه فرا میرسید در مسجد حاضر میشدند و مردم از بوی بدن و زیربغل آنها متأذّی میشدند؛از این رو پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)به غسل روز جمعه دستور داد و سنّت بر آن جاری شد.» روایت شده است:«خداوند متعال نماز واجب را با نماز نافله،و روزه واجب را با روزه مستحبّ و وضو را با غسل روز جمعه کامل کرده است.» (2)میگویم:در روایت دیگری حدیث بالا با عبارت:«آنچه از سهو و تقصیر و فراموشی در آنها بوده» (3)نقل شده است.
از اصبغ بن نباته روایت شده که امیر مؤمنان(علیه السلام)هر زمان میخواست کسی را سرزنش کند به او میگفت:«به خدا سوگند تو ناتوانتر از آن کسی هستی که غسل روز جمعه را ترک میکند،زیرا خود آن حضرت پیوسته از جمعهای تا جمعه دیگر با طهارت بود.» (1)
(1) و در سه چیز میباشد:لباس، نظافت و بوی خوش.
اما نظافت به مسواک کردن،ستردن مو،گرفتن ناخن،کوتاه کردن شارب و دیگر چیزهایی که در کتاب طهارت گفته شده است صورت میگیرد.اگر در روزهای پنجشنبه یا چهارشنبه به گرمابه رود نظافت را به عمل آورده و باید در روز جمعه با بهترین عطری که در دسترس دارد خود را خوشبو کند تا بدینوسیله بوهای ناخوش را از میان ببرد،و شمیم خوشی و راحتی به مشام حاضرانی که در کنار اویند برساند.بهترین عطر مردان آن است که بویش ظاهر و رنگش پوشیده باشد،و عطر زنان آن است که رنگش ظاهر و بویش پنهان باشد.
میگویم:این مطالب را کافی از امام صادق(علیه السلام)از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)روایت کرده است. (2)
در کافی از امام صادق(علیه السلام)از امیر مؤمنان(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«بوی خوش در شارب از اخلاق پیامبران و کرامتی است نسبت به فرشتگانی که اعمال انسان را مینویسند.» (3)در کافی و تهذیب از امام صادق(علیه السلام)روایت است که فرمود:«باید هر یک از شما در روز جمعه با بهجا آوردن غسل،به کار بردن بوی خوش،شانه کردن محاسن،پوشیدن پاکیزهترین لباسها،خود را آرایش دهد و برای شرکت در نماز جمعه آماده شود.و باید
در این روز از آرامش و وقار برخوردار باشد،و عبادت پروردگارش را نیکو بهجا آورد،و به اندازهای که میتواند کار نیک انجام دهد،زیرا خداوند(در این روز)بر زمین نظر میافکند تا حسنات بندگان را چند برابر کند.» (1)در الفقیه آمده که امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«روز سهشنبه ناخنهایتان را بگیرید؛روز چهارشنبه به گرمابه روید؛روز پنجشنبه حجامت کنید و روز جمعه خود را به بهترین عطرها خوشبو کنید.» (2)در الفقیه از امام رضا(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«سزاوار است انسان استعمال بوی خوش را در هیچ روزی ترک نکند،و اگر به این امر قادر نیست یک روز در میان به کاربرد،و اگر تا این حدّ هم قدرت ندارد در هر جمعه خود را خوشبو کند.
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)چون روز جمعه میشد اگر بوی خوش در دسترس نداشت جامهاش را که به زعفران رنگ شده بود طلب میکرد و بر آن آب میپاشید سپس دستش را بر آن میکشید و آن را به صورت خود میمالید.» (3)در کافی روایتی با سند صحیح نقل شده که مضمون آن نزدیک به بخش نخست این حدیث است.
در کافی از امام صادق(علیه السلام)روایت است که:پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرمود:«هر کدام از شما در روز جمعه خود را خوشبو کند هر چند از عطر مخصوص زنش باشد.» (4)همچنین در کافی از امام صادق(علیه السلام)روایت شده که:«سزاوار است بر هر مسلمانی که در هر روز جمعه شارب و ناخنهایش را کوتاه کند و بوی خوش استعمال کند.» (5)در تشویق بر به کار بردن بوی خوش احادیث بسیاری روایت شده و مضمون آنها بیانگر این است که استعمال بوی خوش از صفات پیامبران و مایۀ تقویت دل و زیاد شدن روزی و سلامت عقل است.نماز کسی که بوی خوش به کار برده از هفتاد نماز
کسی که فاقد آن بوده افضل است.فرشتگان بوی خوش را از مؤمن استنشاق میکنند و مالی که در این راه صرف بشود اسراف نیست.پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)مالی را که برای تهیّۀ بوی خوش هزینه میکرد بیش از مبلغی بود که برای تهیّه خوراک به مصرف میرسانید». (1)
غزّالی میگوید:اما در مورد لباس،پسندیدهترین آن جامه سپید است،زیرا آن نزد حق تعالی محبوبترین جامههاست،و چیزی را که در آن شهرتی است نباید پوشید.
پوشیدن جامه سیاه نه از سنّت است و نه در آن فضیلتی است،بلکه جمعی نظر کردن به آن را مکروه دانستهاند،زیرا بدعتی است که پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله)پدیده آمده است.
عمامه بر سر گذاشتن در این روز مستحبّ میباشد.در خبر آمده است:«همانا خداوند و فرشتگانش در روز جمعه به ارباب عمائم درود میفرستند.» (2)میگویم:از طریق خاصّه در کافی (3)از امام صادق(علیه السلام)روایت شده:«پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)فرموده است:سپید بپوشید که آن خوشبوتر و پاکیزهتر است،و مردگانتان را در آن کفن کنید.» همچنین از امام صادق(علیه السلام)روایت است که امیر مؤمنان(علیه السلام)فرمود:«جامه پنبهای بپوشید،زیرا این لباس پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)و لباس ماست» (4)و نیز از آن حضرت روایت شده است:«خداوند شهرت در لباس را دشمن میدارد.» (5)از امام حسین(علیه السلام)روایت است:«هر کس لباسی بپوشد که او را مشهور کند خداوند در روز بازپسین جامهای از آتش بر او میپوشاند.» (6)در کافی و الفقیه روایت شده است:«پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)از سیاهی کراهت داشت
جز در سه چیز:کفش،عمامه و عبا.» (1)در الفقیه آمده:«مستحبّ است مرد در روز جمعه عمامه بر سر گذارد،و بهترین و پاکیزهترین لباسهایش را بپوشد،و خود را خوشبو سازد،و پاکیزهترین روغنها را استعمال کند.» (2)در کافی از امام صادق(علیه السلام)روایت است.«جامه پاکیزه دشمن را خوار میکند». (3)
و گفته شده است:«اندوه را بر طرف میکند».
(1) و وقت آن با طلوع فجر آغاز میشود و این عمل دارای فضیلتی بزرگ است.سزاوار است هنگامی که رهسپار نماز جمعه میشود با خشوع و فروتنی باشد،و تا رسیدن وقت نماز نیّت اعتکاف در مسجد کند،و هدفش پاسخ دادن به ندای الهی در مبادرت به نماز جمعه،و سرعت گرفتن برای جلب آمرزش و خشنودی او باشد.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)فرموده است که هر کس در ساعت نخست روز جمعه به مسجد رود مانند آن است که با نحر شتری به خدا تقرب جسته باشد،و در ساعت دوم با ذبح گاوی،و در ساعت سوّم با ذبح قوچی،و در ساعت چهارم با ذبح ماکیانی و در ساعت پنجم با اهدای تخم مرغی قصد تقرّب کرده است؛و چون امام بیرون آید«صحیفههای ثواب پیچانیده و قلمها برداشته شوند و فرشتگان در برابر منبر امام گرد آیند تا ذکر او را بشنوند». (4)کسانی که پس از گذشت ساعات مذکور حاضر شوند حق نماز را ادا میکنند و فضیلتی برای آنها نیست.ساعت نخست روز جمعه از دمیدن فجر تا طلوع آفتاب است،ساعت دوّم از طلوع آفتاب تا بالا آمدن آن،و ساعت سوّم از زمان گسترش آفتاب
1) (52) کافی،ج 6،ص 449،الفقیه ص 68،شماره 18.
2) (53) همان مأخذ،ص 114،شماره 44.
3) (54) همان مأخذ،ج 6،ص 441،شماره 1.
4) (55) سنن نسائی،ج 3،ص 99،و در آن آمده است:هر کس روز جمعه غسل جنابت کند سپس رهسپار مسجد شود مانند آن است که شتری را برای تقرب به خدا نحر کرده باشد؛مسلم نیز به همین گونه روایت کرده است،صحیح او،ج 3،ص 4.
تا آنگاه که پاها از گرمای زمین بسوزد،ساعت چهارم و پنجم اندک زمانی از چاشتگاه گذشته تا ظهر است.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«سه چیز است که اگر مردم ثواب آنها را بدانند مرکب خود را در طلب آنها خواهند دوانید:اذان،صف اوّل نماز و صبح زود برای نماز جمعه رفتن.» (1)در خبر است:«چون روز جمعه شود فرشتگان بر درهای مسجد مینشینند،در حالی که صحیفههایی از نقره و قلمهایی از طلا در دست دارند و واردشدگان به مسجد را بر حسب مراتب آنها یکی پس از دیگری مینویسند.» (2)میگویم:در کافی و الفقیه (3)به سند صحیح از امام باقر(علیه السلام)روایت است که فرمود:«فرشتگان در هر روز جمعه با کاغذهایی از نقره و قلمهایی از طلا فرود میآیند و بر درهای مسجد روی کرسیهایی از نور مینشینند،و اسامی کسانی را که در ساعتهای اوّل و دوّم و سوّم برای نماز جمعه حاضر میشوند مینویسند تا آنگاه که امام[برای نماز] بیرون رود و چون امام بیرون رفت صحیفههایشان را تا میکنند.» در خبر صحیح از امام باقر(علیه السلام)آمده که فرموده است:«خداوند جمعه را بر دیگر روزها برتری داده است:بهشت در روز جمعه زینت و آرایش میشود،و شما به اندازه سبقتی که به سوی نماز جمعه داشتهاید به دخول در بهشت سبقت میگیرید،و درهای آسمان برای بالا رفتن اعمال بندگان(در این روز)باز میشود.» (4)غزّالی میگوید:در صدر اسلام دیده میشد که در سحرگاه کوچهها و راهها پر از کسانی است که چراغ به دست رهسپار مسجدند و مانند روزهای عید در راهها ازدحام کردهاند تا آنگاه که این روش متروک شد.گفته شده است نخستین بدعتی که در اسلام
پدید آمده ترک مسجد رفتن در سحرگاه است.به راستی چرا مؤمنان از یهود و نصارا شرم نمیکنند،که چگونه آنها در روزهای شنبه و یکشنبه صبح زود به معابد خود رو میآورند و دنیا طلبان برای خریدوفروش و به دست آوردن سود در پگاه به محوّطه مساجد میشتابند،لیکن طالبان آخرت بر آنها سبقت نمیگیرند؟ابن مسعود سحرگاه وارد مسجد شد؛دید سه نفر در آمدن به مسجد بر او سبقت گرفتهاند،بسیار غمگین شد و پیوسته خویشتن را سرزنش میکرد و با خود میگفت:چهارمین چهار،و چهارمین چهار سعادتمند نیست.
(1) و از جلو ایشان نگذرد.و کسی که صبح زود به مسجد میرود این امر برایش آسان است.در مورد پای بر گردن مردم نهادن تهدیدی شدید وارد شده است،بدین گونه که در روز قیامت او را پلی قرار میدهند تا مردم از روی او بگذرند،و درباره گذر کردن از جلو نمازگزار پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«اگر چهل سال بایستد برایش بهتر است تا از جلو نمازگزار عبور کند» (1)و هر زمان صف اوّل خالی و متروک مانده باشد آن که وارد شده میتواند پای بر گردن مردم نهد و در صف نخست قرار گیرد،زیرا مأمومین حاضر حقّ خود را رها کرده و صف اوّل را که دارای فضیلت است ترک کردهاند.اگر در مسجد جز آنهایی که مشغول نمازند کس دیگری نیست،سزاوار است آن که وارد میشود سلام نکند،زیرا موجب ایجاد تکلیف در غیر محلّ آن است.
بنشیند،
(2)زیرا پیامبر(صلی الله علیه و آله)در حدیث دیگری عبورکننده از جلو نمازگزار،و کسی را که در میان راه نماز میگزارد یا در دور کردن عابران از محلّ نماز کوتاهی کرده برابر دانسته و فرموده است:«اگر عبورکننده از جلو نمازگزار بداند چه زیانی متوجّه او و نمازگزار میشود،چهل سال ایستادن را برای خود بهتر میداند تا آن که از جلو نمازگزار
1) (60) سنن ابو داود،ج 1،ص 161؛سنن نسائی،ج 2،ص 66.
بگذرد.» (1)ستون و دیوار و فرش جانماز،حدّ نمازگزار است،و هر کس از آن عبور کند باید او را دور سازد.پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«باید او را دفع کند،و اگر سرباز زند بر اوست که او را دفع سازد،و اگر پافشاری کند باید با او بجنگد زیرا او شیطان است.» (2)اگر نمازگزار ستونی نیابد که در کنار آن به نماز ایستد،چیزی که طول آن به اندازه یک ذراع باشد در پیش روی خود قرار دهد تا علامتی برای حدّ او باشد.
میگویم:ما در گذشته به احادیثی که از طریق خاصّه(شیعه)در این مورد وارد شده است کردهایم.
در کافی و تهذیب به سند حسن از حلبی از امام صادق(علیه السلام)روایت شده که گفته است:از آن حضرت پرسیدم آیا با عبور چیزی از جلو انسان نماز او قطع میشود؟ فرمود:«چیزی نماز مسلمان را قطع نمیکند،لیکن تا میتوانی مگذار چیزی از پیش روی تو عبور کند.» (3)در کافی و تهذیب به سند صحیح از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که فرمود:
«پیامبر(صلی الله علیه و آله)به هنگام نماز نصف نیزهاش را در پیش رویش قرار میداد.» (4)از امام رضا(علیه السلام)روایت است درباره مردی که نماز میگزارد فرمود:«در پیش رویش با تودهای از خاک یا کشیدن خطّی حائل برای خود قرار دهد.» (5)
(1)زیرا فضیلت صف اوّل بسیار است چنان که در این خبر که پیش از این هم آن را ذکر کردهایم آمده است:«هر کس غسل دهد و غسل کند و صبح زود برخیزد و آغاز خطبه را درک کند و نزدیک امام
بنشیند و به سخنان او گوش دهد این عمل او کفّاره چیزهایی است که در میان دو جمعه به اضافه سه روز از او سر زده است.»در عبارت دیگری آمده است:«خداوند تا جمعه دیگر او را آمرزیده است.»در قسمتی از این روایت این شرط ذکر شده است:«...و از روی گردن مردم عبور نکند.» (1)میگویم:این حدیث بدین صورت نیز روایت شده است:من غسّل و اغتسل، فبکّر و ابتکر،و دنا و أنصت،و لم یلغ کان له بکلّ خطوة کأجر عبادة سنة صیامها و قیامها (2)پیش از این گفته شد که معنای غسّل با تشدید وادار کردن همسر خود به غسل است و با تخفیف مراد شستن لباس میباشد؛گفته شده مقصود شستن اعضای وضوست، و کسانی آن را به این معنا گرفتهاند که وضو را با غسل واجب دانستهاند.امّا اگر به معنای شستن دستها و رفع آلودگیها دانسته شود قابل توجیه خواهد بود.مقصود از بکّر صبح زود غسل کردن است و منظور از ابتکر سحرگاه به مسجد رفتن است،و مراد از دنا نزدیک منبر نشستن و معنای أنصت به خطبه گوش فرا دادن است.
در برخی اخبار آمده است:«هرگاه خداوند به بندهای که در نماز است نظر افکند همۀ کسانی را که در پشت سر اویند میآمرزد.» غزّالی میگوید:کسی که به منظور ایثار و اظهار حسن خلق در صف عقبتر بایستد باکی نیست و در این گونه موارد است که گفته میشود:الأعمال بالنیّات.
میگویم:همچنین است اگر نیّتش این باشد که فضیلت صف اوّل را به دیگری که فاضلتر است واگذارد.
قطع کند
(1)
و نیز از سخن گفتن بازایستد،بلکه کلمات اذانگو را بازگو کند و سپس به خطبه گوش فرا دهد.علی(علیه السلام)فرموده است:«در چهار ساعت نماز مکروه است:پس از طلوع فجر،پس از عصر،در نیمروز و در حالی که امام مشغول خطبه است.»پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرموده است:«هر کس در آن حال که امام مشغول ایراد خطبه است به رفیقش بگوید:
گوش بده یا خاموش باش،بیهودهگویی کرده (1)و کسی که در حال خطبه خواندن امام بیهودهگویی کند نماز جمعهای برایش نیست.» (2)این امر دلیلی است بر این که خاموش کردن دیگران نباید به زبان صورت گیرد بلکه باید با یا پرتاب سنگریزه باشد.
کسی که نمیتواند خطبه را از دور بشنود باید همچنان خاموش باشد،زیرا سخن گفتن تسلسل پیدا میکند،و همهمۀ آن به شنوندگان خواهد رسید؛و هرگاه در حال ایراد خطبه گزاردن نماز کراهت داشته باشد پیداست که سخن گفتن مکروهتر خواهد بود.
میگویم:در الفقیه آمده که امیر مؤمنان(علیه السلام)فرموده است:«در حالی که امام مشغول ایراد خطبه است سخن گفتن و رو از قبله گردانیدن جائز نیست جز آنچه در نماز اجازه دادهاند.این که نماز جمعه دو رکعت قرار داده شده به خاطر دو خطبه آن است که به جای دو رکعت آخر نماز میباشد؛بنابراین خطبهها در حکم نمازند تا آنگاه که امام از منبر فرود آید.» (3)در خبر صحیح از امام صادق(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«اشکالی ندارد که در روز جمعه به هنگامی که امام از خطبه فارغ شده و هنوز نماز اقامه نگردیده است، انسان سخن بگوید.» (4)
نماز جمعه مراعات کند،
(1)چنان که غزّالی گفته است،سپس وی ذکر خاصی را برای فراغ
از جمعه بیان کرده است.
میگویم:چون مراعات مذکور اختصاص به این نماز ندارد و دعای خاصی را که غزّالی برای پس از فراغ از نماز جمعه ذکر کرده از طریق شیعه وارد نشده است،لذا ما به جای آن آنچه را یکی از علمای ما دراینباره گفته است ذکر میکنیم.
او میگوید:نماز جمعه مخصوص آن است که انسان در این روز در نظر آورد که روز ادای این نماز،روز بزرگ و عید شریفی است که خداوند آن را به این امّت اختصاص داده و آن را وقت شریف و محترمی برای بندگانش قرار داده است تا آنها را در این روز به آستان جلال خود نزدیک،و از طرد شدن حفظ و از آتش خود دور کند.
خداوند در این روز بندگانش را به انجام دادن اعمال شایسته و تلافی کوتاهیها و اهمال آنان در بقیّۀ ایّام هفته تشویق کرده،و مهمّترین طاعت خود را که موجب تقرّب به آستان حضرت اوست نماز جمعه قرار داده و در کتاب کریم خویش از آن به ذکر اللّه تعبیر کرده و از میان همۀ نمازها که عموما بالاترین وسیلۀ تقرّب میباشند نماز جمعه را بطور خاصّ ذکر کرده و فرموده است: (1)یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا نُودِیَ لِلصَّلاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلی ذِکْرِ اللّهِ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (2)هشدارها و تأکیدهایی که در این آیۀ شریفه است مایۀ بیداری کسانی است که در فهم معانی قرآن بهرهای دارند.مهمترین اشارۀ آیۀ مذکور در اینجا این است که در آن از نماز جمعه به ذکر اللّه تعبیر شده است و خداوند با این تعبیر هشدار میدهد که غرض نهایی از نماز تنها حرکات و سکنات و رکوع و سجود نیست،بلکه مقصود این است که نمازگزار یاد خدا را در دل داشته باشد و عظمت او را به خاطر آورد،زیرا رمز این که نماز انسان را از بدیها و منکرات باز میدارد همین امر و نظایر آن است.
خداوند متعال فرموده است: إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ ، (3)زیرا سبب
1) (72) مقصود شهید دوم است،اسرار الصلاة،ص 221،چاپ ملحق به کشف الفوائد.
2) (73) جمعه/8:ای کسانی که ایمان آوردهاید هنگامی که برای نماز جمعه اذان گفته میشود به سوی ذکر خدا بشتابید و خریدوفروش را رها کنید که این برای شما بهتر است اگر میدانستید.
3) (74) عنکبوت/45:همانا نماز از بدیها و منکرات باز میدارد.
ارتکاب فحشاء و منکر نیروی شهوانی انسان است به هنگامی که از زیر فرمان عقل بیرون رود،و این امر به تمامی محقّق نمیشود،مگر آن که انسان توجّه کامل به خداوند داشته باشد و عظمت و جلال او را پیوسته در نظر گیرد که بنا بر آنچه در برخی تفسیرها آمده ذکر اکبر و ذکر کثیر همین است،چه رسد به این که آن ذکر مطلق است.و اگر انسان تا این اندازه آمادگی داشته باشد لازم است در نماز جمعه بیش از نمازهای دیگر اهتمام ورزد،و خود را برای ملاقات با پروردگار و حضور در پیشگاه او در وقتی عزیز و عبادتی شریف مهیّا سازد.به خاطر آورد که اگر پادشاهی بزرگ به او فرمان دهد که در پیشگاه وی حضور یابد و در وقتی معیّن به گفتگوی با او نایل شود،آیا جز این است که او با تمام قوا و تدارک و آرامش و وقار و نظافت و خوشبو کردن خود و جز اینها که در خور حال پادشاه است برای این ملاقات آماده میشود،به همین سبب است که غسل روز جمعه و تنظیف و استعمال بوی خوش و به سر گذاشتن عمامه و تراشیدن سر و کوتاه کردن شارب و ناخن و سنّتهای دیگری از این قبیل مستحبّ میباشد.بنابراین هنگامی که جمعه فرا میرسد با دلی پاک و مشتاق و عمل مخلصانه و نیّت صادقانه به قصد تقرّب به درگاه باری تعالی در ادای این فریضه و بهجا آوردن سنّتهای آن پیشدستی کن و اگر همّتی بلند نداری به همان گونه که برای دیدار پادشاهان دنیا عمل میکنی رفتار کن؛و نباید قصد تو در انجام دادن این وظایف،و خواست تو از به کار بردن بوی خوش و آرایش بهرهبرداری از رفاه و آسایش دنیا باشد،که در این صورت در معامله زیان کردهای و حسرت و پشیمانی تو در آینده آشکار خواهد شد؛و هر زمان بتوانی مطالبی را که به سبب اعمال تو ثواب بر آنها مترتّب میشود افزایش دهی آنها را در قصد خود قرار ده تا ثواب عمل تو چندین برابر شود.از این رو هنگامی که غسل روز جمعه بهجا میآوری سنّت جمعه و غسل توبه و دخول به مسجد را نیز نیّت کن،و چون جامه نیکو بپوشی و بوی خوش به کاربری پیروی از سنّت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)و بزرگداشت مسجد و احترام خانه خدا را نیز در قصد خویش قرار ده،زیرا خداوند دوست ندارد به قصد زیارت او به خانهاش درآیی
مگر آن که خوشبو باشی؛و نیز در استعمال بوی خوش آسایش همسایگانت را قصد کن، همانهایی که در مسجد کنار تو قرار خواهند گرفت و از بوی خوشت آسودگی خواهند یافت.همچنین قصد تو در این عمل برطرف کردن بوی ناخوش از خودت باشد تا باب غیبت تو به روی غیبتکنندگان بسته شود،زیرا هرگاه به سبب بوی ناخوش تو را مورد غیبت قرار دهند گناه کردهاند و تو باعث آن بودهای.گفته شده است:هر کس خود را در معرض غیبت قرار دهد در حالی که میتواند از آن احتراز کند در این گناه شریک خواهد بود؛چنان که خداوند بدان کرده و فرموده است: وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّوا اللّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ (1)هنگامی که خود را برای نماز آماده ساختی دل را برای فهمیدن مطالب موعظه مهیّا گردان و آماده باش تا اوامر و نواهی الهی را آن طوری که هست دریافت کنی،زیرا غرض اصلی از خطبه و خطبهگو و منبر و استماع مردم و تحریم سخن گفتن در خلال خطبهها و وجوب گوش دادن به آنها همین است.بنابراین وظیفه خود را در هر مورد چنان که باید انجام ده و حقّ هر صاحب حقّی را به خوبی ادا کن،شاید تو هم از جملۀ کسانی باشی که نامت در دیوان فرشتگان مقرّبی که نام نمازگزاران را در این روز شریف به ثبت میرسانند،و به حضرت ربوبی عرضه میدارند،و خلعت انوار قدسی را بر آنها میپوشانند،نوشته شده باشد؛چه روایت شده است:«فرشتگان بر درهای مسجد میایستند...»تا آخر حدیث که پیش از این ذکر شده است،و چون این مطالب را به خاطر آوری و بدانی فرشتگانی که در پیرامون تو هستند میشنوند و خداوند نیز ناظر بر توست،لازم میآید که به صفات هیبت و سکون و خوف و خشیت از خدا متّصف شوی.در این هنگام استحقاق مییابی که رحمت حق تعالی بر تو افاضه شود و برکات او تو را فرا گیرد.و نماز تو مقبول واقع شود و دعای تو مستجاب گردد.در این روز زیاد یاد خدا و طلب آمرزش و دعا و تلاوت قرآن کن و بسیار بر پیامبر و خاندان او درود و صلوات بفرست و فراوان صدقه بده؛چه جمعه روزی شریف است و
1) (75) انعام/108:(به معبود)کسانی که غیر خدا را میخوانند دشنام ندهید؛مبادا آنها نیز از روی ظلم و جهل خدا را دشنام دهند.
فضل خداوند در این روز شامل و بخشش او کامل و رحمت او گسترده است.اگر انسان قابلیت و شایستگی داشته باشد سعادتش به کمال میرسد و خواستهایش حاصل میگردد.و نیز به یادآور که در روز جمعه ساعتی است که خداوند دعای مؤمن را در آن ردّ نمیکند.پس کوشش کن در حال دعا و استغفار و ذکر آن ساعت را درک کنی،زیرا خداوند بالاتر از آنچه به سائل میبخشد به ذاکر عطا میکند،و اگر در توان تو است که همۀ این روز را در مسجد اقامت داشته باشی خودداری مکن و اگر این را نمیتوانی عصر جمعه را حتما در مسجد بگذران،و نیک مراقب باش و مقصدت را یکی کن شاید به این ساعت دست یابی.گفته شده:این ساعتی مبهم و نامشخّص در تمام روز جمعه است و این از نظر رحمتی است که خداوند به خلق خود دارد تا همۀ ساعات روز را مغتنم بشمارند همان گونه که شب قدر را در همۀ سال پنهان داشته تا مردم در تمام سال پاس آن را بدارند.
نقل شده است زمانی که امام از خطبه فارغ میشود تا آنگاه که صفهای مردم راست و مرتّب میگردد ساعتی است که دعا به اجابت میرسد؛و نیز روایت کردهاند که ساعت آخر روز جمعه تا زمانی که خورشید غروب میکند ساعت استجابت دعاست.در هر حال باید بخصوص این روز را در هفته برای آخرت خود قرار دهی،شاید آن کفّاره و جبرانی برای روزهای دیگر هفته شود.در لزوم اهتمام به نماز جمعه و آداب آن همین بس که خداوند متعال آن را پس از ایمان افضل اعمال آدمی قرار داده است،زیرا مدلول اخبار و تصریح علما گویای این است که واجب افضل از مستحبّ است و نماز از همۀ واجبات افضل است و نماز یومیّه افضل از دیگر نمازهاست،و در میان نمازهای یومیّه نماز وسطی از همۀ آنها افضل است و نماز وسطی را نماز ظهر دانستهاند،و نماز جمعه از ظهر اولی است و اگر ممکن باشد که برای نماز ظهر تصوّر فضیلت شود از ظهر افضل است.بنابراین نماز جمعه برترین اعمال است،و این بیان روشنی است که ایجاب میکند نسبت به آن نهایت اهتمام را داشت،و ابلاغ خطر به هر اندیشمندی است تا در ادای آن
سستی نکند.قول خداوند متعال تذکاری است بر همۀ این موارد در آنجا که پس از امر به آن فرموده است: ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ . (1)دستور داده شده که در نماز جمعه سوره جمعه و منافقین قرائت شود تا تشویق بر ادای آن گوشزد و تکرار شود.
خداوند متعال در سورۀ منافقین پس از آن که نماز جمعه را ذکر نامیده فرموده است: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ (2)لذا این معانی دقیق را بر اندیشهات القا و تکرار کن شاید تو هم در زمرۀ رستگاران باشی.
غزّالی میگوید:
(1)و اگر تا مغرب توقّف کند افضل است،ولی اگر از ریا و خودنمایی و رسیدن آسیبی بر خود بر اثر مشاهده اعتکاف او از سوی مردم خویشتن را مصون نمیبیند،یا بیم دارد که به آنچه به او مربوط نمیشود دچار گردد بهتر است به خانهاش برگردد در حالی که ذکر خدا را بگوید، در نعمتهای او بیندیشد،بر توفیقی که به او داده است شکر کند،از گناهان خود بیمناک باشد و برای این که ساعت شریف استجابت دعا را درک کند تا غروب آفتاب پیوسته مراقب دل و زبانش باشد.
در خبر مشهور آمده است:«در جمعه ساعتی است که هر بندۀ مسلمانی آن را درک کند و در آن چیزی از حق تعالی بخواهد خداوند حتما آن را به او عطا میکند»؛ (3)و در خبر دیگر ذکر شده است:«...هر بندۀ مسلمانی که نماز میگزارد آن را دریابد...» در مورد این که آن چه ساعتی از جمعه است اختلاف است.گفته شده آن ساعتی است که خورشید طلوع میکند،یا هنگام ظهر است،یا موقع اذان است یا زمانی که امام بالای
منبر میرود و خطبه را شروع میکند،و یا هنگامی است که مردم به نماز میایستند،و یا آخر وقت عصر که وقت اختیار گفته میشود،و یا کمی قبل از غروب آفتاب است.
حضرت فاطمه(علیه السلام)همین وقت را رعایت میکرد و به خدمتکار خود دستور میداد به خورشید نگاه کند و آغاز غروب آن را به او خبر دهد.آن حضرت در آن هنگام تا غروب کامل خورشید به دعا و استغفار مشغول میشد،و میفرمود ساعت مورد انتظار همین است و آن را از پدرش روایت میکرد. (1)
برخی از علما گفتهاند:این ساعتی مبهم و نامشخّص در تمام روز است و مانند شب قدر میباشد،تا مردم همۀ روز جمعه را مراقبت کنند؛و گفتهاند که ساعت استجابت دعا در ساعات روز جمعه گردش دارد مانند شب قدر که در شبهای سال در گردش میباشد، و این رأی به صواب نزدیکتر است،و آن را سرّی است که ذکر آن در علم معامله شایسته نیست،لیکن باید پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)را در آنچه فرموده است تصدیق کرد که:«همانا پروردگارتان را در ایّام عمرتان نسیمهای حیاتبخشی است خود را در معرض آنها قرار دهید» (2)و روز جمعه یکی از آن روزهاست،لذا شایسته است انسان در تمام این روز با آماده کردن دل و ملازمت ذکر و دوری از وسوسههای دنیا خود را در معرض این نفحات قرار دهد،شاید چیزی از آنها نصیب او گردد.
میگویم:مستحبّ است کمی پیش از غروب آفتاب دعای سمات را که از اهل بیت(علیه السلام)روایت شده و مشهور (3)است بخواند.
غزّالی در ضمن آداب و سنّتهایی که خارج از ترتیب سابق است و شامل همۀ روز جمعه میشود چیزهای دیگری را نیز ذکر کرده که چون ما آنچه را در قسمت نهم بیان کردهایم متضمن خلاصه و معتبر آنها در نزد ماست از ذکر بقیّه آنها صرف نظر کردیم.
(1)این باب در مسائل متفرقهای است که مورد ابتلای عموم است و مرید به شناخت آنها نیازمند میباشد؛اما مسائلی که به ندرت اتفاق میافتد آنها را به نحو کامل در کتب فقه ذکر و بررسی کردهایم.
میگویم:موضوعاتی را که غزّالی در این باب ذکر کرده است،ما برخی از آنها را ضمن سخنان خود که بر اساس طریقه اهل بیت(علیه السلام)بیان داشتهایم نقل کردهایم؛و بعضی دیگر از دیدگاه ما فایده اندکی دارند،و من به جای آنها مسائل مهمّ دیگری را به اضافه کمی از آنچه آنها را جدا از این دو قسم ذکر کرده است بیان میکنم،و آنچه مربوط به قبله و تقصیر و نماز بر مرکوب و در حال راه رفتن و در کشتی است به خواست خدا در کتاب آداب سفر از بخش عادات همان گونه که غزّالی بیان کرده ذکر خواهم کرد.
(2):اوّلی وقت فضیلت و دوّمی وقت اجزاء یا مشترک گفته شده:اوّلی برای مختار و دوّمی برای مضطرّ است،وقت اوّل نماز ظهر هنگام زوال است تا موقعی که سایه بهاندازۀ شاخص برسد،و وقت دوّم آن تا زمانی است که بهاندازۀ ادای نماز عصر وقت به غروب باقی مانده باشد.
وقت اوّل نماز عصر پس از فراغت از نماز ظهر یا به مقدار ادای آن است تا هنگامی که سایه دو برابر شاخص شود؛و وقت دوّم تا غروب آفتاب میباشد.وقت اوّل نماز مغرب از غروب آفتاب تا برطرف شدن شفق غربی است.برخی گفتهاند که وقت نماز مغرب منحصر به همین است و یک وقت بیشتر ندارد؛وقت دوّم نماز مغرب تا زمانی است که بهاندازۀ ادای نماز عشاء وقت به نیمه شب باقی مانده باشد.وقت اوّل نماز عشاء پس از فراغت از نماز مغرب یا به مقدار ادای آن است تا ثلثی از شب بگذرد،و وقت دوّم آن تا
نصف شب است.وقت اوّل نماز صبح طلوع فجر ثانی است به هنگامی که افق را فرا گیرد تا موقعی که صبح روشن نمایان شود.و وقت دوّم آن تا طلوع خورشید است.ظاهر عبارات شیخ صدوق مشعر بر این است که وقت اختصاصی میان نماز ظهر و عصر و همچنین مغرب و عشاء وجود ندارد و وقت میان آنها مشترک است و این قول خالی از قوّت نیست.و نیز گفته شده آغاز وقت اوّل نماز عشاء برطرف شدن شفق غربی است،و آخر وقت دوّم آن ثلث از شب رفته است.همچنین گفته شده آخر وقت دوّم مغرب تا برطرف شدن شفق است،و نیز گفتهاند یک چهارم از شب گذشته است.همچنین گفته شده است وقت نماز مغرب و عشاء تا طلوع فجر امتداد دارد و این قول را در مورد مضطرّ صحیح دانستهاند.
در الفقیه از امام صادق(علیه السلام)روایت شده:«اوّل وقت رضوان خداوند و آخر وقت عفو اوست.» (1)در کافی به سند صحیح از بکر بن محمّد ازدی از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که فرموده است:«فضیلت وقت اوّل بر اخیر برای آدمی از مال و فرزند او بهتر است.» (2)در تهذیب به سند صحیح از سعد بن ابی خلف از امام کاظم(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«نمازهای واجب هرگاه در اوّل وقت خوانده شود و حدود آنها مراعات گردد از شاخه گل آس به هنگامی که تروتازه از بوته آن جدا شود خوشبوتر است،بر شما باد به نماز در اوّل وقت.» (3)در خبر صحیح از زراره و فضیل از امام باقر(علیه السلام)نقل شده است:«برای هر نمازی دو وقت است جز نماز مغرب،زیرا وقت آن هنگام غروب خورشید است و با ناپدید شدن شفق وقت آن به پایان میرسد.» (4)این روایت بر اساس جمع میان اخبار بر تأکید
استحباب شتاب در ادای نماز حمل شده است.فاصله قرار دادن میان نماز ظهر و عصر، همچنین میان نماز مغرب و عشاء مستحبّ میباشد و شهید ادّعا کرده است که در مذهب امامیّه معلوم بودن جواز تفرقه میان این نمازها مانند معلوم بودن جواز جمع میان آنهاست.شیخ مفید نماز ظهر و عصر جمعه را استثناء کرده و گفته است:باید نماز عصر را پس از انقضای وقت فضیلت نماز ظهر بهجا آورد.و نیز گفته شده است باید آن را پس از خواندن نافلۀ آن ادا کرد؛و این بر طبق آنچه از برخی روایات استفاده میشود اظهر است،علاوه بر این که اخبار دالّ بر فضیلت اوّل وقت،و هر چه بدان نزدیکتر باشد اطلاق دارد،آری اگر از نافلۀ مغرب فراغت یابد در حالی که هنوز شفق برطرف نشده است برای نماز عشاء در انتظار زوال شفق بماند،لیکن اگر متوجّه شد که شفق برطرف شده و هنوز نافله را بهجا نیاورده عشاء را به تأخیر نیندازد،و خبر مشعر بر فضیلت تأخیر عشاء در این مورد ضعیف است.
وقت نماز جمعه از ظهر است تا مقداری که اذان گفته شود و خطبه و دو رکعت واجب و لوازم آن که عبارت از بالا رفتن بر منبر و پائین آمدن از آن و دعای پیش از نماز است انجام گردد؛و پس از اینها وقت نماز جمعه پایان مییابد و لازم میآید که چهار رکعت بدون خطبه به نیّت ادا خوانده شود،و مقتضای عبارات ابو الصّلاح و جعفی همین است،و آنچه در تهذیب به سند صحیح از امام باقر(علیه السلام)روایت شده نیز مؤیّد آن میباشد.آن حضرت فرموده است:«برخی از امور وقت آنها مضیّق و بعضی موسّع است،چه وقت دو گونه است،برخی از نمازهاست که وقت آنها وسیع است،بسا این که پیامبر(صلی الله علیه و آله)(در ادای آنها)شتاب میکرد،و بسا تأخیر میفرمود جز نماز جمعه،زیرا نماز جمعه از امور مضیّق است و یک وقت بیش ندارد و آن هنگام ظهر است» (1)امّا اکثر علما برآنند که وقت آن تا زمانی که سایه هر چیزی به اندازه آن شود امتداد دارد، لیکن دلیل قابل توجّهی بر این رأی ندارند.گفته شده است:نماز جمعه بنابراین که بدل
1) (5) همان مأخذ،ج 1،ص 249؛کافی،ج 3،ص 274،شماره 2.
از ظهر است و نیز بنا بر اصالت بقا،وقت آن به اندازه وقت نماز ظهر ادامه دارد،و روایت مذکور حمل بر افضلیّت شده است.این رأی خالی از قوّت نیست،هر چند رأی اوّل اقواست،زیرا در آن نیازی به تأویل نیست.
میشود.
(1)همچنین هرگاه کسی رو به نقطۀ جنوب بایستد و خورشید مقابل ابروی راست او قرار گیرد،یا سایه از خطّ نصف النهار به سمت مشرق متمایل شود،آن هنگام ظهر خواهد بود.غروب بنا بر آنچه از اخبار صحیح به دست میآید با استتار قرص خورشید و ناپدید شدن آن از انظار در حال عدم وجود حایل،شناخته میشود.بعضی گفتهاند با برطرف شدن حمرۀ مشرقیّه غروب تحقّق مییابد و اکثر علماء همین را اختیار کردهاند، و این از لحاظ نماز مغرب و افطار به احتیاط نزدیکتر است.نیمۀ شب با سرازیر شدن ستارگانی که به هنگام مغرب طلوع کردهاند از سمت الرّاس،و نیز بهوسیله منازل ماه و قاعده غروب و طلوع آن شناخته میشود.فجر اوّل بهوسیله نور باریک مستطیلی که فاصله میان آن و افق را تاریکی فرا گرفته است دانسته میشود.فجر ثانی با همین نور شناخته میگردد،لیکن این نور طول و عرض را فرا گرفته و در عرض افق گسترش یافته و به آن متّصل شده است.
غزّالی میگوید:تشخیص فجر در آغاز دمیدن آن از طریق مشاهده دشوار است، مگر آن که انسان منازل ماه را بیاموزد،زیرا معلوم است که طلوع آن با طلوع ستارگانی که به چشم دیده میشوند مقارن میباشد.پس با مشاهدۀ ستارگان بر وجود آن استدلال میگردد،و در دو شب هر ماه فجر بهوسیله قمر شناخته میشود،زیرا ماه در شب بیست و ششم با فجر طلوع میکند،و در شب دوازدهم هر ماه،صبح با غروب ماه طالع میشود، و این در غالب اوقات صورت میگیرد،و در برخی ماهها تفاوتهایی اتّفاق میافتد که شرح آنها طولانی است.فرا گرفتن منازل قمر برای مرید بسیار مهمّ است تا از این راه بتواند بر اندازۀ اوقات شبانهروز آگاهی یابد.او میگوید:ظهر را از طریق افزایش سایه
شاخص منتصب که به طرف مشرق مایل باشد میتوان دانست،زیرا هنگام طلوع آفتاب سایه شاخص در سمت مغرب واقع میشود و طولانی است،و خورشید پیوسته در حال ارتفاع و سایه شاخص رو به نقصان و انحراف از جهت مغرب است تا آنگاه که خورشید به منتهای ارتفاع خود که قوس نصف النّهار است برسد.در این هنگام سایه نیز به نهایت نقصان خود میرسد؛و چون خورشید از منتهای ارتفاع خود فرود آید سایه شروع به افزایش میکند.از آن وقت که افزایش سایه محسوس و قابل ادراک شود وقت ظهر داخل شده و بطور قطع میتوان دانست که ظهر پیش از آن در علم خدا واقع شده است؛ لیکن تکلیف جز به چیزی که تحت قدرت حسّ است تعلّق نمیگیرد.آن مقدار باقی از سایه که از آن شروع به افزایش کرده است در زمستان طولانی و در تابستان کوتاه میشود،و منتهای طول آن زمانی است که خورشید به اوّل جدی برسد،و نهایت کوتاهی آن رسیدن خورشید به اوّل سرطان است؛و این را میتوان با گام و مقیاسهای دیگر دانست.
از جملۀ طرق دیگر برای کسانی که تهیّه و مراعات آن را به خوبی میدانند و نزدیک به حقیقت و واقع میباشد این است که در شب به قطب شمالی بنگرد،و تختهای مربّع بطور مستوی بر روی زمین قرار دهد به گونهای که یکی از اضلاع آن به سمت قطب باشد،چنان که اگر افتادن سنگی را از قطب بر زمین تصوّر کنی و خطّی را از محلّ سقوط سنگ تا ضلعی که به سوی قطب است در خیال خود رسم کنی آن خطّ وارد بر ضلع دو زاویه قائمه تشکیل دهد،یعنی بر هیچکدام از اضلاع جانبی مایل نباشد.
سپس عمودی بر تخته به طور مستوی در محلّ علامت(ه)نصب کن که آن مقابل قطب میباشد و سایه آن در آغاز روز مایل به سمت مغرب در طرف خطّ(الف)خواهد بود؛ سپس پیوسته مایل مایل میشود تا بر خطّ(ب)منطبق میگردد،چنان که اگر آن را مستقیم امتداد دهی به محلّ سقوط سنگ خواهد رسید و موازی ضلع شرقی و غربی قرار خواهد گرفت،بدون آن که مایل به هیچ یک از دو طرف باشد.هنگامی که میل سایه به سمت غرب از میان رفت خورشید به منتهای ارتفاع خود رسیده است؛و چون سایه از خطّی که بر تخته است به سوی شرق منحرف شود ظهر فرا رسیده است.این تغییرات به تحقیق در وقتی که آن در علم خداوند نزدیک ظهر است بهوسیله حسّ ادراک میشود.
میگویم:راههای دیگری نیز برای شناختن و وقت ظهر وجود دارد که برخی از آنها روشنتر و آسانتر از راهی است که غزّالی ذکر کرده است،و ما پارهای از آنها را در کتاب خود المعتصم بیان کردهایم.
(1)و در صورت عدم امکان تحصیل یقین،اعتماد بر قرائن و امارات جائز است،لیکن اگر معلوم شود ظنّ او نادرست بوده بنا بر اصحّ باید نماز را اعاده کند.گفته شده است:اگر در حالی که مشغول نماز است وقت داخل شود هر چند پیش از سلام باشد نماز اعاده نمیشود،و اکثر فقها بر این رأیند؛و هر کسی رکعتی از آخر وقت را درک کند مانند آن است که تمام نماز را در وقت خوانده است.اگر پیش از غروب یا پیش از نیمه شب به مقدار پنج
رکعت نماز ادراک وقت کند بر او واجب است هر دو نماز فریضه(مغرب و عشا را) بهجا آورد.همچنین بنا بر رأی شیخ صدوق کسی که بهاندازۀ چهار رکعت پیش از نیمه شب وقت را درک کرده همین تکلیف متوجّه اوست.هرگاه از ابتدا به نماز عصر یا عشاء مشغول شود اگر در حال اشتغال به نماز متذکّر شود باید نیّت خود را عدول دهد؛و اگر پس از فراغ به یاد او آید چنانچه نماز او در وقت مختصّ به اوّلی واقع نشده صحیح خواهد بود،و بنا بر قول شیخ صدوق نماز او مطلقا درست است.
(1)جز نوافل یومیّه در اوقات مخصوص آنها چنان که ذکر خواهد شد،و اکثر علماء آن را حرام دانستهاند.کسی که نماز واجب بر ذمّه دارد نافله خواندن او نیز همین حکم را دارد،و ابتدا کردن به نافله پس از نماز صبح تا طلوع آفتاب و عصر تا غروب نیز کراهت دارد.
همچنین هنگام بالا آمدن خورشید جز در روز جمعه مکروه است،لیکن نوافلی که دارای علل و اسبابند،مانند طواف،زیارت،تحیّت مسجد و استسقاء ادای آنها در اوقات مذکور اشکالی ندارد چنان که مشهور است.در روایات قید ابتدا و نافله نیست بلکه مطلق نماز ذکر شده است،بلی در خبر صحیح از امام باقر(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«چهار نمازند که انسان میتواند در هر ساعتی آنها را بگزارد:نمازی است که از تو فوت شده و هر زمان به یادت آمد آن را ادا میکنی،دو رکعت نماز طواف واجب،نماز کسوف و دیگر نماز میّت میباشد.این نمازها را انسان در همۀ ساعات میتواند بهجا آورد.» (1)در حدیث صحیح از امام صادق(علیه السلام)نقل شده است:«پنج نمازند که در هیچ حالی ترک نمیشوند:هرگاه خانه خدا را طواف کنی،هرگاه بخواهی محرم شوی،نماز کسوف،نمازی که فراموش شده و هر زمان به یادت آمد آن را بهجا میآوری و نماز میّت.» (2)غزّالی میگوید:در نهی از خواندن نافله در اوقات مکروه سه مقصد وجود دارد:
یکی حفظ خویش از مشابهت با آفتابپرستان،دوّم احتراز از انتشار شیطانها چه پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«خورشید به همراه شاخ شیطان طلوع میکند،در حال طلوع مقارن با آن،و در حال ارتفاع مفارق از آن،در حال استوا مقارن با آن،و به هنگام ظهر مفارق از آن،چون میل به غروب میکند مقارن با آن و هنگامی که غروب کند از او جدا میشود.» (1)در این اوقات نماز نهی شده و علّت آن را بدین گونه بیان فرموده است.سوّم آن که سالکان راه آخرت پیوسته و در همۀ اوقات بر نماز مداومت میکنند،و مواظبت بر یک نوع عبادت موجب خستگی و ملال میشود؛و چون در اوقاتی از آن منع شود نشاط افزایش یابد و انگیزهها برانگیخته شود،و انسان بر چیزی که از آن منع شده حریص است،و نهی از نماز در این اوقات سبب افزایش حرص و پدید آمدن حالت انتظار برای انقضای این مدّت است.اوقات مذکور به تسبیح و استغفار اختصاص یافته تا از مداومت در نماز ملال پدید نیاید،و با انتقال از عبادتی به عبادتی دیگر تفرّجی حاصل شود،چه در هر تحوّل و تجدّدی لذّت و نشاطی است،و مداومت و استمرار بر یک کار مایه خستگی و ملال است؛از این رو نماز سجود یا رکوع یا قیام تنها نیست بلکه عبادات از اعمال مختلف و اذکار متنوّع ترتیب یافته است تا دل به هنگام انتقال از عبادتی به عبادتی دیگر لذّت تازهای احساس کند،و چنانچه بر یک چیز مداومت کند بزودی دچار ملال و افسردگی میشود.این امور در نهی از نماز در اوقاتی که مکروه میباشد بسیار مهمّ است.البتّه اسرار دیگری نیز در آن است که بشر نمیتواند بر آنها آگاهی یابد،و خداوند و پیامبرش به آنها داناترند.این مسائل مهمّ نباید ترک شود،مگر آن که اسبابی که از نظر شرع اهمیّت دارد پیشامد کند،مانند قضای نمازهای واجب،نماز استسقاء، نماز خسوف،نماز تحیّت مسجد،امّا با سببی ضعیف نباید با مقاصد نهی برخورد کرد.
میگویم:از طریق خاصّه در کافی به سند صحیح از امام باقر(علیه السلام)روایت است:«در هر ساعتی میتوانی بر جنازه نماز بگزاری زیرا آن نماز دارای رکوع و سجود نیست،و
1) (8) سنن نسائی،ج 1،ص 275.
نمازی به هنگام طلوع خورشید و غروب آن کراهت دارد که در آن خشوع و رکوع و سجود باشد،چه خورشید میان دو شاخ شیطان طلوع و غروب میکند.» (1)در روایت دیگری از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که مردی به آن حضرت عرض کرد:
آیا خورشید میان دو شاخ شیطان طلوع میکند؟فرمود:«آری شیطان میان آسمان و زمین سایبانی برای خود قرار داده است.هنگامی که خورشید طلوع میکند و مردم در این وقت به سجده میروند،ابلیس به شیطانهایش میگوید:فرزندان آدم برای من نماز میگزارند.»این حدیث در کافی روایت شده است. (2)
در الفقیه مذکور است که گروهی از مشایخ ما از ابی الحسین محمّد بن جعفر اسدی
1) (9) وجوه مختلفی برای این حدیث ذکر کردهاند:1-خورشید به هنگامی که طلوع میکند شیطان روبروی آن میایستد،زیرا میان دو شاخش طلوع میکند.بنابراین شیطان قبلۀ کسانی است که خورشید را سجده میکنند و عبادت آنها برای اوست به همین سبب برای مخالفت با خورشیدپرستان از نماز در این وقت نهی شده است 2-مراد از دو شاخ شیطان دو حزب او باشد که آنها را برای گمراه کردن مردم روانه میکند، چنان که گفته میشود:اینها دو شاخ من هستند،یعنی امت و پیروان من میباشند.3-این گفتار از باب تمثیل است،یعنی شیطان را در فریب دادن خورشیدپرستان و دعوت آنها به دشمنی با حقّ به حیوانات شاخداری که اشیاء را با شاخهای خود جذب و دفع میکنند تشبیه کرده است4-منظور از شاخ(قرن)نیروست،و مقرن به معنای توانمند است،امّا آنچه مختار ماست وجه اوّل است زیرا روایات آن را تقویت میکند.میگویم:آنچه ذکر شد در حاشیۀ نسخۀ کتاب کافی چاپ سنگی است و آن را به مجلسی نسبت داده است لیکن در مرآة العقول دیده نمیشود؛شاید آن را در بحار ذکر کرده و یا گفتار مجلسی اوّل باشد.در مرآة العقول آمده است:این که آن حضرت فرموده است:«میان دو شاخ شیطان»در النّهایة گفته است:طلوع خورشید میان دو شاخ شیطان یعنی از ناحیۀ سر و دو طرف او،و گفته شده:قرن(شاخ)به معنای قوّت است یعنی هنگامی که خورشید طلوع میکند شیطان به حرکت در میآید و چیرگی مییابد و مانند یاوری برای خورشید میشود.و نیز گفته شده است:«میان دو شاخ او»،یعنی دو امّت پیشین و پسین،و همه اینها بر سبیل تمثیل است برای کسی که به خورشید هنگام طلوع آن سجده میکند و شیطان این کار بد را در نظر او خوب جلوه داده است. بنابراین هنگامی که آن را سجده میکند مانند این است که شیطان در کنار خورشید است.پایان آنچه در النّهایة آمده است.نووی در شرح المسلم گفته است دو شاخ شیطان یعنی دو حزب او که وی آنها را برای گمراه کردن مردم روانه میکند،و نیز گفتهاند:دو شاخ شیطان یعنی دو طرف سر او زیرا او در این دو وقت(وقت طلوع و غروب)سرش را به خورشید نزدیک میکند تا سجدهکنندگان خورشید سجدهکنندگان به او باشند و به خود و یارانش وانمود کند که آنها او را سجده میکنند،و این مایه سلطه و چیرگی او و یارانش در فریب دادن نمازگزاران خواهد بود.پایان آنچه در مرآة العقول آمده است.شارح الخصال پیرامون این حدیث گفتاری به فارسی دارد که در آخر جلد سوّم آن چاپ شده است،هر کس بخواهد بر آن آگاهی یابد بدانجا مراجعه کند.
2) (10) ص 132،شماره 5.
روایت کردهاند که ضمن پاسخ مسائل خود از محمّد بن عثمان عمری(یکی از نوّاب اربعه-م)آمده است:«...و امّا آنچه دربارۀ نماز به هنگام طلوع و غروب خورشید پرسیدهای اگر واقع امر همان گونه است که مردم میگویند:خورشید در میان دو شاخ شیطان طلوع و غروب میکند پس چیزی بیشتر از نماز بینی شیطان را به خاک نمیمالد، تو نماز را در آن هنگام به جای آور،و بینی شیطان را به خاک بمالان.»
(1)و به آن آگاه نشود تا وقت بگذرد هیچ خلافی در میان اصحاب ما نیست که نماز او درست است.اگر در اثنای نماز آگاه شد در صورتی که میتواند ضمن حفظ پوشش عورت،آن لباس را از خود جدا سازد یا تبدیل و یا تطهیر کند و به نماز ادامه دهد و گرنه نماز را از سر گیرد،مگر آن که یقین داشته باشد پیش از نماز دچار آن شده که در این صورت باید مطلقا نمازش را از سر شروع کند،و گفتهاند:به همان ترتیب عمل کند هر چند یقین به سبقت نجاست بر نماز داشته باشد،و نیز گفته شده است در صورت وسعت وقت مطلقا نماز را از سر گیرد.
اگر پس از فارغ شدن از نماز علم به نجاست پیدا کند در این صورت هرگاه پیش از نماز علم به آن داشته لیکن فراموش کرده تنها در صورت بقای وقت واجب است نمازش را اعاده کند،و گفتهاند:مطلقا باید نماز را اعاده کند و اکثر فقها بر این رأی میباشند.و هم گفتهاند:مطلقا اعاده لازم نیست،و اگر پیش از نماز علم به نجاست نداشته است مطلقا نباید اعاده کند،و گفتهاند:در صورت بقای وقت باید اعاده کند،و آنچه را ما اختیار کردهایم بر طبق مقتضای جمع میان اخبار صحیح است،و آرای دیگران به مقتضای برخی از این اخبار است.اگر در اثنای نماز نتواند موضع نجاست را تطهیر دهد طبق اخبار صحیح در همان لباس نماز بگزارد،و جائز است آن را از خود جدا سازد و برهنه و نشسته با نماز بگزارد و این رأی به مقتضای دو خبری است که شهرتشان ضعف آنها را جبران میکند،و نیز به سبب تعارض ستر عورت و قیام و بهجا آوردن افعال با وجود مانع است،لیکن همان گونه که رأی ابن جنید است سزاوارتر قول اوّل میباشد و نیز گفته شده است:جدا کردن چیز نجس حتما واجب است ولی این قولی در خور اعتنا
نیست.
(1)همچنین اگر تکلّم یا خنده صدادار(قهقهه)کند،یا زیاد به اطراف خود بنگرد،یا کاری را که از اعمال نماز نیست بسیار بهجا آورد،در همۀ اینها بطلان نماز در صورت تعمّد است.
فعل قلیل نماز را باطل نمیکند،اگر چه مکروه است.همچنین فعل کثیر در صورت سهو هرگاه او را از صورت نمازگزار خارج نکند مبطل نماز نیست.مرجع قلّت و کثرت فعل، عرف مردم است،زیرا برای آن در شرع حدّی معیّن نشده است،آری آنچه در اخبار معتبر بهجا آوردن آن جائز شمرده شده در حکم فعل قلیل است،مانند کشتن کیک،مار، کژدم،پشه،مگس،بغل کردن کودک و شیر دادن او، کردن با دست و سر،بلند کردن کلاه از زمین و بر سر گذاشتن آن،پرتاب سنگریزه به غیر برای جلب توجّه او و کف زدن به همین منظور و جز اینها.
در اخبار صحیح و مستفیض (1)آمده است:اگر کسی در نماز دچار خون دماغ شود، و نزد او آب موجود و یا کسی باشد که به او آب دهد،او آن را بگیرد و سرش را کج کند و موضع نجس را بشوید،سپس بنا را در نماز بر آنچه خوانده بگذارد و ادامه دهد و آن را قطع نکند.در برخی از این اخبار آمده است بازایستد و دماغش را بشوید و به نماز خود باز گردد؛و اگر سخن گفته نمازش را اعاده کند.امّا این اخبار حمل شده است بر موردی که فعل او کثیر شمرده نشود،و او را از صورت نمازگزار خارج نکند،و این از باب جمع میان اخبار مذکور و خبر صحیح دیگری است که چنین نمازگزاری را محوکنندۀ صورت نماز دانستهاند.
نمازش باطل است،
(2)مگر این که پیش از دخول در رکن دیگر آن را تدارک کند؛و بنا بر مشهور چنانچه رکنی را زیاد کند نیز حکم همین است.اگر در بهجا آوردن رکن شکّ
1) (11) وسائل الشّیعة،ابواب قواطع نماز،باب دوّم
کند چنانچه محلّ آن باقی است بهجا آورد و گرنه نماز او صحیح است،و کسی که در غیر رکن شکّ کند پیش از دخول در رکن دیگر آن را تدارک کند.اگر پس از ادای رکن دچار شکّ شود اعتنا نکند.چنانچه مورد شکّ،سجود یا تشهّد یا قنوت باشد قضای آن را بهجا آورد،و اگر در هر یک از اینها شکّ کند اگر محلّ باقی است آن را بهجا آورد،و اگر محلّ آن گذشته و وارد فعل دیگری از افعال نماز شده است اعتنا نکند.کسی که یک رکعت یا بیشتر بر نماز افزوده نمازش باطل است،هر چند از روی سهو باشد،در این مورد قول دیگری نیز گفته شده است.اگر نماز را ناقص ادا کرده آن را تمام کند هر چند پس از فراغ از آن باشد،و بنا بر رأی شیخ صدوق به استناد روایات صحیح و مستفیض اگر چه فعل منافی هم بهجا آورده باشد.اگر منافی از جمله چیزهایی باشد که نماز را باطل میکند خواه به عمد و یا به سهو بنا بر قول اکثر واجب است نماز را اعاده کند،مانند حدث و فعل کثیری که انسان را از صورت نمازگزار خارج کند و این به سبب اخبار معتبری است که حمل آنها بر استحباب نیز قابل امکان است و بسا به نمازهای غیر چهار رکعتی اختصاص داشته باشند.
(1)یا در نماز به سهو سخن گوید،یا در غیر محلّ خود سلام دهد،یا میان چهار رکعت و بیشتر شک کند،یا نمیداند نمازش را زیاد یا کم کرده،یا نمیداند رکوعی را زیاد کرده یا کم بهجا آورده،یا سجدهای کم و یا اضافه کرده و از محلّ آنها تجاوز کرده،یا قیام و قعودی در غیر محلّ آنها مرتکب شده است در هر یک از این موارد باید دو سجده سهو که مرغمتین گفته میشوند برای به خاک مالاندن دماغ شیطان بهجا آورد.گفته شده است:
در برابر هر زیاده و نقصانی که در نماز مرتکب شود این دو سجده را انجام دهد.محلّ ادای آنها پس از گفتن سلام نماز است،چنان که در اخبار صحیح مستفیض (1)آمده است؛و گفتهاند:به استناد حدیثی قبل از سلام است،و نیز گفته شده اگر دو سجده سهو
1) (12) وسائل،ابواب خلل واقع در نماز،باب 32.
در برابر نقصان نماز است محلّ آنها قبل از سلام است،و اگر برای زیادتی است بعد از سلام بهجا آورده شوند.و قول اخیر نیز به مناسبت حدیث دیگر و نیز از باب تقیّه است.
صورت این دو سجده بنا بر مشهور این است که نخست نیّت کند،سپس تکبیر گوید،پس از آن به سجده رود،بعد از آن سر بردارد سپس به سجده دوّم رود،پس از آن سر بردارد و تشهّدی سبک بگوید و بعد سلام دهد،و در هر سجده بگوید:بسم اللّه و باللّه اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد،یا بسم اللّه و باللّه السّلام علیک أیّها النبیّ و رحمة اللّه و برکاته.آنچه از اخبار استفاده میشود این است که جز دو سجده مذکور چیز دیگری بر نمازگزار واجب نیست.
اوّل نماز چهار رکعتی شکّ کند،
(1)و یا مطلقا نداند چند رکعت خوانده است،بنا بر مشهور نمازش باطل است.شیخ صدوق جائز دانسته که نمازگزار بنا را بر اقلّ بگذارد و این رأی خالی از قوّت نیست،لیکن اگر به یکی از دو طرف شکّ ظنّ پیدا کند بنا را بر آن بگذارد.همچنین در دیگر افعال نماز به همین گونه عمل کند.اگر در نماز چهار رکعتی در بیش از دو رکعت آن شکّ کند بنا را بر اکثر بگذارد و نمازش را تمام کند سپس بنا بر مشهور به سبب رکعات مورد شکّ نماز احتیاط بهجا آورد.شیخ صدوق دراینباره قول دیگری دارد.اگر رکعت مورد شکّ یکی است مخیّر است که به خاطر آن دو رکعت نماز احتیاط نشسته یا یک رکعت ایستاده بهجا آورد.اگر شکّ دارد یک رکعت خوانده است یا دو رکعت،دو رکعت نماز ایستاده و دو رکعت نماز احتیاط نشسته بهجا آورد.در نماز احتیاط ناگزیر از نیّت،تکبیرة الاحرام،تشهّد و سلام است،زیرا این نمازی جداست.
(2)همچنین در صورت یقین مأمومین شکّ امام اعتبار ندارد و هر یک از این دو در شکّ خود باید به دیگری که یقین دارد رجوع کند.شکّ اگر زیاد گردد نباید مطلقا به آن توجّه شود،بلکه باید بنا را بر وقوع و صحّت آنچه در آن شکّ کرده بگذارد،هر چند هنوز از محلّ آن تجاوز نکرده باشد.
مستحبّ است کسی که زیاد شکّ میکند با انگشت سبّابۀ دست راست به ران چپ خود بزند و بگوید:بسم اللّه و باللّه و توکّلت علی اللّه أعوذ باللّه السّمیع العلیم من الشّیطان الرّجیم،زیرا این امر شیطان را منع و از او دور میکند و این دستور از پیامبر(صلی الله علیه و آله)روایت شده است. (1)
شرع است،
(1)زیرا امتثال امر پروردگار مانند امتثال امر غیر اوست،و از نظر قصد و نیّت تعظیم خداوند هم مانند تعظیم دیگران است.اگر دانشمندی بر کسی وارد شود و وی در جلو او به پا خیزد سپس بگوید:من نیّت کردم برای بزرگداشت ورود این شخص دانشمند به خاطر فضل و دانشش همزمان با ورود او بهپاخیزم و به پیشواز او روم،بیشک این شخص به بیخردی منسوب میشود،زیرا همین که او را ببیند و به فضل و دانش او آگاهی داشته باشد انگیزه تعظیم در او پدید میآید و او را به برخاستن و احترام وامیدارد ،مگر آن که به کار دیگر مشغول و یا دچار غفلت باشد.این که شرط امتثال در نماز آن باشد که در نیّت فی المثل ظهر و اداء و واجب را قید کند مانند آن است که تعظیم بر دانشمند وارد،زمانی تعظیم است که مقارن با ورود او بهپاخیزد و رو به سوی او کند و هیچ قصدی جز احترام و بزرگداشت او نداشته باشد؛زیرا اگر در جلو او برخیزد لیکن روی خود را از او برگرداند یا پس از ورود او صبر کند و پس از مدتی از جا بلند شود،او را تعظیم نکرده است.بنابراین خصوصیّات مذکور ناگزیر باید معلوم بوده و در نیّت آورده شود،و حضور آنها در نفس در یک لحظه به طول نمیانجامد،و آنچه طولانی میشود آوردن الفاظی است که دلالت بر این معانی کند،خواه آوردن این الفاظ به زبان و یا اندیشیدن آنها در دل باشد.بنابراین کسی که نیّت نماز را بدان گونه که گفته شد نفهمد مانند آن است که معنای نیّت را به هیچ وجه نفهمیده است،چه منظور از آن جز این نیست که فرا خوانده شدهای تا در وقتی معیّن نماز بگزاری،و تو هم اجابت کرده به
1) (13) کافی کلینی،ج 3،ص 358 شماره 4.
پا خاستهای؛بنابراین وسوسه جهل محض است،زیرا آن مقاصد و آگاهیها در حالت واحد در انسان جمع میشود،و افراد آن در ذهن به صورت پراکنده نیست تا نفس دربارۀ آنها مطالعه و تأمل کند؛و فرق است میان حضور چیزی در نفس و یقین آن با فکر،و حضور ضدّ غیبت و غفلت است هر چند بطور مجمل باشد،چه فی المثل هر کس موجود حادث را بداند آن را بهوسیله یک علم در یک حالت دانسته است و این علم متضمّن علومی است که حاضر میباشند اگر چه حضور آنها بطور تفصیل نیست،زیرا کسی که موجود حادث را شناخته است موجود و معدوم و تقدّم و تأخّر و زمان،و این که تقدّم برای عدم و تأخّر برای وجود است نیز همه را دانسته است،برای این که علم به حادث مستلزم همۀ این آگاهیهاست،به دلیل این که اگر به کسی که تنها حادث را شناخته و جز آن چیزی نمیداند گفته شود:آیا هیچ معنای تقدّم را میدانی یا تأخّر یا عدم یا تقدّم عدم یا تأخّر وجود یا زمان منقسم به متقدّم و متأخّر را دانستهای؟چنانچه پاسخ دهد هرگز ندانستهام او دروغگوست و سخن او با ادّعای وی که من به حادث آگاهم تناقض دارد،و ندانستن این نکته باعث بروز وسوسه است،زیرا کسی که دچار وسواس است خود را مکلّف میکند که در نماز خود ظهر،اداء و واجب را در حالت واحد نیّت کند و او آنها را با الفاظ تفصیل میدهد و روی آنها دقّت میکند،و این امری محال است،زیرا اگر او خویشتن را مکلّف کند که در قیام به خاطر عالم این نکات را مراعات کند امر برای او ناممکن میگردد.پس با این شناخت وسوسه دفع میشود،و آن عبارت از این است که بداند فرمانبرداری خداوند در نیّت مانند فرمانبرداری از غیر اوست.و من برای تسهیل امر و رخصت در کار بر آنچه گفته شد مطلبی را اضافه کرده میگویم:اگر آن که دچار وسوسه است نیّت را تنها این میداند که همۀ امور مربوط را جدا از هم به دل بیاورد،و امتثال به صورت کلّی و یکباره برای او قابل تصوّر نیست این امور را در ضمن گفتن تکبیر و در طول آن به ذهن بیاورد،بهطوریکه به محض گفتن تکبیر از نیّت فارغ شود او را کافی است،و مکلّف نیست که همۀ آن امور را مقارن با آغاز یا آخر آن در دل حاضر
کند،زیرا این تکلیفی ظالمانه است و اگر نمازگزار مأمور به آن بود پیشینیان آن را مورد پرسش قرار میدادند و ناگزیر کسی از اصحاب در نیّت دچار وسوسه میشد.امّا این که چنین امری واقع نشده دلیل است بر این که امر بر اساس تساهل است؛بنابراین به هر صورتی که برای مبتلای به وسواس نیّت میسّر باشد باید بدان بسنده کند تا عادت او شود، و وسوسه از او دور گردد،و از خود نخواهد که امور مذکور را در دل تحقّق دهد،زیرا این امر باعث مزید وسواس است.
ما در کتاب الفتاوی تحقیقات مختلفی در شرح علوم و مقاصد مربوط به نیّت ذکر کردهایم که دانشمندان به دانستن آنها نیازمندند امّا شنیدن آنها برای عملکننده ممکن است زیانبار باشد و وسواس او را برانگیزد؛از این رو از ذکر آنها خودداری کردیم.
(1)میگویم:این نمازها در نزد ما(شیعه)دو قسماند:1-واجب 2-مستحبّ
(2)امام صادق(علیه السلام)در روایت صحیح جمیل بن درّاج فرمود:«نماز عیدین واجب است» (1)همۀ آنچه در نماز جمعه شرط است در این دو نماز نیز شرط است،بجز دو خطبه که اصحّ عدم اشتراط آنها در نماز این دو عید و استحباب آنهاست.همچنین استماع خطبهها در این نمازها واجب نیست و بعد از نماز خوانده میشوند و مقدّم داشتن آنها
1) (1) الفقیه،ص 133،شماره 1.
بدعت است.
کیفیّت این دو خطبه مانند خطبههای جمعه است،جز این که امام در خطبۀ عید فطر آنچه مربوط به فطریّه است و شرائط و مقدار و وقت ادای آن را بیان میکند،و در خطبه اضحی آنچه مربوط به قربانی است شرح میدهد،و اگر شرائط حاصل نباشد مستحبّ است نماز فرادا خوانده شود،و در جواز به جماعت خواندن آن در چنین موقعی تأمّل است و احوط منع میباشد.مستحبّ است نمازهای عید در غیر شهر مکّه در صحرا و بر روی زمین خوانده شود،و بر زمین سجده به عمل آید،و پیش از خروج برای نماز عید فطر چیزی تناول کند،و در نماز عید اضحی پس از بازگشت از آن از گوشت حیوانی که قربانی میکند بخورد؛و نیز مستحبّ است پس از غسل بوی خوش استعمال کنند جز پیرزنان که برای آنها استحبابی ندارد،و بهترین جامههای خود را بپوشند و با پای برهنه و آرامی و وقار،در حالی که به یاد خدا باشند و دعاهای مأثور را بخوانند،و با عمامه و ردا باشند،و به این دو در اینجا بیشتر تأکید شده است،رهسپار نماز شوند و از راهی که میروند از راه دیگری باز گردند،و به هنگام برخاستن برای نماز اذانگو با آواز بلند سه بار بگوید:الصّلاة.
سپس امام با مردم دو رکعت نماز عید را بهجا میآورد.در رکعت نخست سوره و الشّمس و در رکعت دوّم سوره غاشیه را میخواند.در روایت دیگری است که در رکعت اوّل سوره اعلی و در رکعت دوّم سوره و الشّمس را تلاوت کند.هنگامی که از قرائت سوره در رکعت اوّل فارغ شد تکبیر بگوید و سپس دستهایش را بلند کند و بگوید:
اللّهم اهل الکبریاء و العظمة و اهل الجود و الجبروت و اهل العفو و الرّحمة و أهل التّقوی و المغفرة أسألک بحقّ هذا الیوم الّذی جعلته للمسلمین عیدا و لمحمّد صلّی اللّه علیه و آله ذخرا و کرامة و مزیدا أن تصلّی علی محمّد و آل محمّد و أن تدخلنی فی کلّ خیر أدخلت فیه محمّدا و آل محمّد و أن تخرجنی من کلّ سوء أخرجت منه محمّدا و آل محمّد صلواتک علیه و علیهم اللّهمّ انّی أسألک خیر
ما سألک عبادک الصّالحون و أعوذ بک ممّا استعاذ منه عبادک الصّالحون.
اگر به آنچه در الفقیه (1)اضافه بر این آمده است عمل کند افضل خواهد بود؛سپس تکبیرات دوّم و سوّم و چهارم و پنجم را بگوید و پس از هر کدام در حالی که دستها را بلند میکند دعای مذکور را بخواند.پس از آن تکبیر بگوید و به رکوع رود و بعد از آن دو سجده بهجا آورد؛سپس برای رکعت دوّم به پا خیزد و همان کارهایی را که در رکعت اوّل انجام داده بهجا آورد جز این که در رکعت دوّم چهار تکبیر بگوید و در عقب آنها چهار قنوت بخواند.
در برخی روایات آمده که (2)تکبیرها و قنوتها پیش از قرائت است و جماعتی بر آن اعتماد کرده و گروهی آن را حمل بر تقیّه کردهاند،زیرا آن موافق مذهب عامّه است.
هنگامی که از نماز عید فراغت یافت دعای امام زین العابدین(علیه السلام)را که در صحیفه کامله مذکور است بخواند. (3)شایسته است در عید فطر عقب چهار نماز که اوّل آنها مغرب و آخر آنها نماز عید است این تکبیرات را بگوید:اللّه اکبر اللّه اکبر لا إله الاّ اللّه و اللّه اکبر،و للّه الحمد،اللّه اکبر علی ما هدانا؛و در عید اضحی عقب پنج نماز که اوّل آنها برای کسی که در منی وقوف دارد ظهر روز قربان و برای غیر او عقب ده نماز تکبیرات مذکور را بگوید و بر آنها اضافه کند:اللّه اکبر علی ما رزقنا من بهیمة الأنعام و الحمد للّه علی ما اولانا.
در این روز تا وقت ظهر بیرون آمدن با سلاح و خواندن نافله جز در مسجد پیامبر(صلی الله علیه و آله)در مدینه و نیز مسافرت پس از سپیدهدم کراهت دارد.امّا پس از طلوع آفتاب مسافرت بکلّی حرام است،زیرا موجب اخلال در واجب است.
هرگاه عید و جمعه در یک روز واقع شوند کسی که نماز عید را خوانده مخیّر است که در نماز جمعه حاضر شود و یا از شرکت در آن خودداری کند،چنان که در خبر
صحیح از امام صادق(علیه السلام)وارد شده است و عامّه آن را از پیامبر(صلی الله علیه و آله)روایت کردهاند. (1)
گفته شده است که حضور در نماز جمعه واجب است،و نیز گفتهاند تخییر در حضور مخصوص کسانی است که منزل آنها دور باشد،لیکن اصحّ قول اوّل است.مستحبّ است شبهای این دو عید را احیاء بدارند و به نماز و دعا و ذکر بگذرانند.
از پیامبر(صلی الله علیه و آله)روایت است:«کسی که شبهای این دو عید را احیاء بدارد در آن روز که دلها میمیرند دل او نخواهد مرد.» (2)از علی(علیه السلام)نقل شده که آن حضرت دوست میداشت در چهار شب از شبهای سال خود را برای عبادت از هر چیز فارغ سازد و آنها عبارتند از:شب اوّل ماه رجب،شب نیمۀ شعبان،شب عید فطر و شب عید قربان. (3)
شهید گفته است:فضیلت احیای شب با ادراک بخش عمدهای از آن حاصل میشود،زیرا اکثر هر چیزی در حکم همۀ آن است.ابن عبّاس گفته است:احیای شب این است که نماز عشاء به جماعت خوانده شود.
غسل در شب عید فطر مستحبّ است؛همچنین مستحب است که قربانی در روز عید اضحی یا دو روز پس از آن انجام شود.گفته شده است که قربانی واجب است؛و در خبر صحیح آمده که قربانی بر هر کسی که بر آن دسترسی دارد خواه کوچک یا بزرگ واجب میباشد و آن سنّت است (4)در روایتی آمده که از معصوم(علیه السلام)پرسش شد درباره افراد تحت تکفّل چه میفرمایی؟فرمود:«اگر مایلی انجام بده و اگر مایل نیستی خودداری کن امّا تو آن را فرومگذار.» (5)کسی که به حیوان برای قربانی دسترسی ندارد میتواند بهای آن را صدقه دهد.در هنگام کشتن قربانی میگویی:وجّهت وجهی للّذی فطر السّماوات...تا:و أنا من المسلمین اللّهمّ منک و لک بسم اللّه و اللّه اکبر اللّهمّ تقبّل منّی؛و اگر کس دیگری در
قربانی شرکت دارد بگوید:اللّهمّ هذا عنّی و عن فلان.روایت شده است پیامبر(صلی الله علیه و آله) قوچی را قربانی کرد و آن را به دست خود ذبح و فرمود:«بسم اللّه و اللّه اکبر هذا منّی و من لم یضحّ من امّتی» (1)سزاوار است از گوشت قربانی بخورد و برادران و بینوایان را از آن اطعام کند، ذخیره کردن گوشت آن هر چند برای بیش از سه روز باشد اشکالی ندارد،و تحریم آن منسوخ است.
یکی از دانشمندان ما گفته (2)است:امّا در مورد عید در نظر داشته باش که آن روز برای کسانی که روزۀ آنها قبول شده و وظایف خود را انجام دادهاند،روز تقسیم جایزه و پخش رحمت و افاضه مواهب است.بنابراین در این روز و پیش از آن و بعد از آن در نمازت خشوع خود را زیاد و برای قبولی اعمالت و عفو تقصیراتت به درگاه حق تعالی تضرّع و زاری بسیار کن؛و از حیرت مردودیّت اعمال و خواری طرد و رانده شدن خود جامۀ حیا و شرم بر تن بپوشان.بیشکّ این روز برای هر کسی که لباس نو بر تن کرده عید نیست بلکه تنها برای کسانی عید است که از وعیدهای الهی ایمنی یافته و از سختگیریها و تهدیدهای او در امان مانده و به سبب اعمال شایسته استحقاق مزید اجر و ثواب پیدا کردهاند.پس با همۀ چیزهایی که با آنها به استقبال روز جمعه میروی اعمّ از ادای وظایف مقرّر و رعایت نظافت و به کار بردن بوی خوش و دیگر اسبابی که دلت را برای رو آوردن به سوی خدا آماده میکند و در پیشگاه او حضور مییابی،به همان گونه به استقبال این روز بشتاب.شاید شایستگی یابی که با او راز و نیاز کنی و توفیق خضوع در برابر او را به دست آوری؛زیرا روزی شریف و زمانی گرانقدر میباشد که در آن روز اعمال نیک پذیرفته شود،و دعاها به اجابت برسد.شادیت را در آن روز در چیزی
قرار مده که به خاطر آن آفریده نشدهای،خداوند خوردن و آشامیدن و لباس و دیگر تمتعات دنیا را سبب این عید قرار نداده،بلکه این روز را به خاطر کثرت عطایای حق تعالی نسبت به کسانی که با کالای آخرت با او داد و ستد میکنند عید گردانیده است.
(1)در روایت صحیح جمیل درّاج امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«نماز خسوف واجب است» (1)همچنین با کسوف ماه و خورشید و نیز زلزله نماز آیات واجب میشود.طبق اصحّ اخبار به سبب وزیدن بادهای تیره و تاریک و دیگر حوادث هولانگیز آسمانی که موجب ترس و بیم همه مردم شود نماز آیات واجب میشود،چنان که از روایات مربوط استفاده میگردد،گفته شده است:برای آیات مذکور یعنی بادهای تیره و حوادثی از این قبیل نماز مستحب است؛و نیز گفتهاند:تنها برای بادهای هراسانگیز و تاریکی شدید نماز آیات واجب میشود.این نماز علاوه بر دارا بودن شرائط نمازهای دیگر علم به ظهور حادثه نیز شرط است،زیرا تعلّق تکلیف به غافل ممتنع میباشد.بلی هرگاه کسوف و خسوف تمام قرص خورشید و ماه را فرا گیرد،و انسان بدان آگاه نشود واجب است این نماز را به نیّت قضا بهجا آورد زیرا این واجبی است که تازه به او تعلق گرفته است.نماز مذکور مشتمل بر ده رکعت و چهار سجده است.نخست تکبیرة الاحرام میگوید و حمد و سوره میخواند و به رکوع میرود؛پس از آن میایستد و حمد و سوره میخواند تا پنج بار این عمل را انجام میدهد.سپس دو سجده بهجا میآورد و پس از آن میایستد و همۀ آنچه را در رکعت اوّل انجام داده تکرار میکند.نمازگزار نیز چنانچه بخواهد میتواند یک سوره را پنج بخش کند و هر بخش را پیش از رکوع بخواند.در این صورت سوره حمد تنها در رکعت اوّل و ششم خوانده میشود.
هرگاه کسوف یا خسوف تمام قرص را فرا گیرد چه به صورت ادا و چه قضا غسل
1) (12) الفقیه،ص 133،شماره 1.
مستحبّ است؛و نیز مستحبّ میباشد که نماز به جماعت در زیر آسمان برگزار و به اندازه طول حادثه نماز طولانی شود،و سجود او به قدر رکوع و قرائت او به درازا کشد،و اگر پیش از انجلاء یعنی ظاهر شدن قرص،از نماز فارغ شود آن را اعاده کند و یا به دعا مشغول باشد.به هنگام وقوع زلزله بگوید:إنّ اللّه یمسک السّماوات و الارض أن تزولا و لئن زالتا إن أمسکهما من احد من بعده إنّه کان حلیما غفورا؛و در هنگام وزیدن بادهای سخت با صدای بلند دعا کند و تکبیر بگوید.
یکی از دانشمندان (1)ما گفته است:امّا درباره آیات باید به هنگام ظهور آنها، وقایع هولناک آخرت مانند زلزلهها،بیفروغ شدن خورشید و ماه،تاریکی قیامت،ترس و هراس خلایق و اجتماع و استغاثه آنها در آن عرصه،و بیم آنها را از مجازات و استیصال به یادآوری،پس با افزودن بر خشوع و خضوع و ترس خود در نجات از این شداید،و بازگشت نور بعد از ظلمت و نادیده گرفتن خطاها و لغزشها،بسیار دعا و زاری کرده از همه گناهانت توبه کن و توبهات را نیکو به جای آور،شاید در آن حال که دلشکسته و سرافکنده و از تقصیرات خود شرمگین باشی به تو نظری افکنده شود،و توبهات قبول گردد،و از خطاهایت صرفنظر شود؛چه او دلهای شکسته را میپذیرد،و نفوس خاشع و گردنهای خاضع،و به خود پیچیدن از سنگینی بار گناه،و پرهیز از بازگشت به اصرار در خطا را دوست میدارد.
میگویم:در الفقیه (2)از سیّد العابدین امام سجّاد(علیه السلام)روایت شده که ضمن حدیثی فرموده است:«برای دو آیت حق تعالی(خورشید و ماه)دچار ترس و بیم نمیشود،مگر کسی که از شیعیان ما باشد و چون آیتی از آنها واقع شود به خدا پناه برید و به او بازگشت کنید.» و نیز در الفقیه آمده که پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«خورشید و ماه دو آیت از آیات خداوند متعال میباشند.به قدرت او گردش میکنند،و به فرمان او باز میایستند برای
مرگ یا زندگی کسی کسوف نمیکنند،پس هرگاه یکی از آن دو کسوف کرد به مساجد بشتابید.» (1)در روزگار خلافت امیر مؤمنان(علیه السلام)کسوف واقع شد.آن حضرت با مردم نماز آیات بهجا آورد به گونهای که چون یکی به دیگری مینگریست پای او را از عرقش خیس میدید. (2)
عبد الرّحمن بن ابی عبد اللّه از باد و تاریکی که آسمان را فرا میگیرد و کسوف پرسش کرد،امام صادق(علیه السلام)فرمود:«نماز آنها مانند یکدیگر است.» (3)فضل بن شاذان در العلل از امام رضا(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«برای کسوف نمازی قرار داده شده است،زیرا آن از آیات خداوند متعال است و معلوم نیست با وقوع آن رحمت ظاهر میشود یا عذاب از این رو پیامبر(صلی الله علیه و آله)خواست امّتش در چنین موقعی به آفریننده و رحمکنندۀ خود پناه برند تا شرّ آن را از آنان برگرداند و آنها را از بدیهای آن نگه دارد همچنان که عذاب را از قوم یونس هنگامی که به خدا تضرّع کردند برگردانید.» (4)
(1)نماز طواف که پس از طواف بهجا آورده میشود دو رکعت است.اگر طواف واجب باشد این نماز نیز واجب است و چنانچه مستحبّ باشد این نیز مستحبّ خواهد بود.این قول که طواف و نماز آن مطلقا مستحبّ میباشد شاذّ و نادر است.خداوند متعال فرموده است: وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلًّی (5)و همان گونه که در اخبار وارد شده مستحب است در دو رکعت نماز مذکور سوره توحید و حجر قرائت شود. (6)
یکی از دانشمندان ما (7)گفته است:امّا نماز طواف،پس با توجّه به جلال و شکوه
این خانه جلال و عظمت پروردگار آن را به یادآور،و بدان بهمنزله کسی هستی که در پیشگاه پادشاه مطلق و حاکم محقّق این جهان ایستادهای و اگر چه در همۀ احوال بر درونت آگاه و بر ظاهر و باطنت احاطه دارد،لیکن وضع در اینجا شدیدتر و مراقبت در آن لازمتر و کاملتر است و غفلت در این مقام سختتر و مصیبتبارتر است،و آن که در پیش روی شاه و در کنار سریر سلطنت او در تعظیم و توقیر وی کوتاهی میکند با کسی که از دور حرمت شاه را پاس نمیدارد تفاوت بسیار است،هر چند علم او همه را شامل میشود و به همۀ اشیاء احاطه دارد؛و این امری است که باید بر خشوع و اشتیاق تو بیفزاید،و به سبب آن از اعراض و اهمال نسبت به او بپرهیزی.از این رو گناه در این بقعههای شریف چند برابر و ثواب و حسنه نیز مضاعف است.درباره پیامبران مقرّب گذشته و اولیای شایسته خداوند بیندیش،و آثار و قرب آنها را به درگاه پروردگار و اثراتی را که اعمال آنها پدید آورده است بنگر،و عشق آنها را به تحصیل سعادت جاوید و رسیدن به نعمتهای ابدی به یادآور،نعمتهایی که در طول گذشت روزگارها پیوسته تجدید میشود و پیاپی گسترش مییابد؛و در اعمال و کردار خود و رو آوردن به حقّ به آنان تأسّی جوی،و این امور و نظایر آن مقدّمه نماز تو باشد نه این که مقارن با نماز برایت حاصل گردد،زیرا وظیفه انسان در برابر نماز به ویژه میل و اقبال به آن است تا بتوان از این درجه به مدارج بالاتر ارتقاء یافت.
(1)نماز میّت واجب کفایی است.اگر یکی از کسانی که از فوت او اطّلاع یافته این نماز را بهجا آورد از دیگران ساقط میشود.این نماز مشتمل بر پنج تکبیر است و میان آنها چهار دعاست که باید پس از نیّت و روبهقبله قرار گرفتن بهجا آورده شود.باید میّت را پس از غسل دادن و کفن کردن به گونهای در پیش روی نمازگزار بگذارند که سر میّت در طرف راست او باشد.و این امر در مورد مأموم لازم نیست.همچنین میّت رو به
هوا قرار داده شود،بهطوریکه اگر بر دست راستش خوابانده شود برابر قبله قرار گیرد.
مستحبّ است نمازگزار با وضو باشد،و در هر تکبیر به ویژه در نخستین تکبیر دستها را بالا برد،و امام در برابر وسط بدن میّت اگر مرد باشد و در برابر سینه میّت اگر زن باشد بایستد.مردها جلو میایستند هر چند مأموم بیش از یک نفر نباشد.و نیز مستحبّ است که نزدیکترین کس به میّت امامت نماز را به عهده گیرد،یا کسی را که محبوب اوست به امامت تعیین کند،مگر آن که میّت کسی غیر از او را وصیّت کرده باشد و نیز مستحبّ است امام کفشهایش را از پا درآورد و پس از فراغ از نماز بایستد تا جنازه را بلند کنند و در محلّی که برای این کار معمول است این نماز خوانده شود تا نمازگزاران زیاد شوند.در خبر صحیح از امام صادق(علیه السلام)روایت شده است:«چون میّت بمیرد و چهل تن از مؤمنان بر جنازهاش حاضر شوند و بگویند:اللّهمّ انّا لا نعلم منه الاّ خیرا و انت اعلم به منّا خداوند متعال در پاسخ میگوید:پاداش گواهی شما را دادم و آنچه را از او میدانم و شما نمیدانید آمرزیدم.» (1)چنانکه در اخبار صحیح آمده است کسی که در اثنای نماز وارد شود باید از امام متابعت کند و پس از فراغ از نماز تکبیرات را به ترتیب خود به اتمام برساند. (2)
قول اصحّ این است که الفاظ خاصّی برای دعا تعیین نشده و این به سبب اختلاف روایات و به خاطر حدیثی است که به سند حسن از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که فرموده است:«در آن دعای معیّنی نیست به هر چه میخواهی دعا کن»؛ (3)و این بر خلاف قول گروهی از متأخّرین است که گفتن شهادتین را در عقب تکبیر اوّل،و درود بر پیامبر و خاندان او را در عقب تکبیر دوّم و دعا برای مؤمنان را پس از تکبیر سوّم و دعا برای میّت را پس از تکبیر چهارم واجب دانستهاند.برخی از پیشینیان ذکر همۀ اذکار چهارگانه را در عقب هر تکبیر افضل دانستهاند،و این قول به احتیاط نزدیکتر و با اخبار معتبر
سازگارتر است.سزاوارتر این است که به خبر صحیح ابی ولاّد از امام صادق(علیه السلام)عمل شود، (1)و آن عبارت از این است که گفته شود:اشهد ان لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد اللّهمّ انّ هذا المسبّحی قدّامنا عبدک ابن عبدک و قد قبضت روحه إلیک و قد احتاج إلی رحمتک و انت غنیّ عن عذابه اللّهمّ و لا نعلم من ظاهره إلاّ خیرا و انت اعلم بسریرته اللّهمّ ان کان محسنا فضاعف فی إحسانه و ان کان مسیئا فتجاوز عن إساءته،و این دعا را بین هر دو تکبیر تکرار کند.
اگر مرده مستضعف و غیر شیعی است پس از صلوات بر پیامبر و خاندان او و دعا برای مؤمنان بگوید:اللّهم اغفر للّذین تابوا و اتّبعوا سبیلک و قهم عذاب الجحیم.
اگر مرده مجهول و ناشناس است بگوید:اللّهم هذه النّفوس أنت أحییتها و أنت أمّتها اللّهمّ ولّها ما تولّت و احشرها مع من أحبّت.
برای کودک بگوید:اللّهمّ اجعله لأبویه و لنا سلفا و فرطا و أجرا.
اگر مرده منکر حقّ است نمازگزار بگوید:اللّهم املا جوفه نارا و قبره نارا و سلّط علیه الحیّات و العقارب.
از امام صادق(علیه السلام)روایت است که فرمود:«مردی از منافقان مرده بود.امام حسین (علیه السلام)در راه به یکی از دوستانش برخورد کرد.امام(علیه السلام)به او فرمود:به کجا میروی؟ عرض کرد:از این که بر جنازه این منافق نماز بگزارم میگریزم.امام حسین(علیه السلام)به او فرمود:در کنار من بایست و آنچه را شنیدی که میگویم مانند آن را بگو.راوی میگوید:
امام حسین(علیه السلام)دستهایش را بلند کرد و گفت:اللّهم اخز عبدک فی عبادک و بلادک اللّهم أصله اشدّ نارک اللّهم أذقه حرّ عذابک فانّه کان یوالی أعدائک و یعادی أولیاءک و یبغض أهل بیت نبیّک (2)
میگویم:در این مورد طبق سنّت به گفتن چهار تکبیر اکتفا میشود.
جائز است بر جنازههای متعدّد فقط یک نماز خوانده شود،و در عکس آن اقوال مختلفی گفته شده است.
در فضیلت نماز میّت و تشییع آن و چهار گوشه تابوت مرده را گرفتن اخبار بسیاری وارد شده که ما برخی از آنها را در کتاب آداب مصاحبت و معاشرت از بخش عادات ذکر خواهیم کرد.
یکی از دانشمندان ما (1)گفته است:امّا در مورد جنازه،پس به هنگام مشاهده و گذاردن آن در پیش روی تو،به یادآور از خانواده و فرزندانت که آنها را پس از خود بهجا میگذاری و اموالی را که ترک میکنی و با دست تهی بر خداوند وارد میشوی؛و این که جز اعمال شایسته و کارهای سودآور در آخرت چیزی نمیتواند با مرده همراه باشد؛ و بنگر که چگونه شادابی او از میان رفته و چابکی و نیرومندی او دگرگون شده و به اندک مدّتی خاک گور شکل او را محو میکند،و زیبایی او را از میان میبرد در حالی که فرزندانش یتیم شده و زنانش بیوه گشته،و اموالش از دست رفته،و جایش در مسجد و مجالس دیگر خالی و آثارش منقطع شده است؛با این که او آرزویی دراز داشت،و حیله و نیرنگ بسیار برای مساعد کردن شرائط و اسباب به کار میبرد.و از دخول در زیر خاک و ورود بر آنچه شرح آن در کتاب آمده غافل بود،و به قدرت و جوانی خود اعتماد داشت،و از مرگ فجیع و هلاک سریع خود که در پیش رویش قرار داشت روگردان بود.
به هر حال او در تردید بسر میبرد.و گاهی هم مردگانی را تشییع میکرد،امّا اکنون پاها و پیوندهایش از کار افتاده است.آن که زبانش در هم فرورفته و تباه شده چگونه میتواند سخن گوید و آن که دندانهایش دگرگون شده چسان میتواند بخندد و چگونه میتواند چارهای به حال خود اندیشد کسی که اگر ده سال میگذشت در این امر نمیاندیشید در حالی که میان او و مرگ بیش از یک ماه یا کمتر فاصله نبود،و او از آنچه دربارهاش اراده
1) (27) اسرار الصلاة شهید دوّم،ص 225.
میشد غفلت داشت تا ناگهان بیآنکه او پیشبینی کند مرگ او را فرا گرفت،و ندای پروردگار جبّار به گوش او رسید که یا بهشت و یا دوزخ.اینک تو هم باید بیندیشی که در غفلت مانند اویی و فرجام تو هم مانند فرجام او خواهد بود.پس در این فرصت برای آماده شدن بپاخیز،و به افزون کردن توشه و زاد این راه بپرداز؛زیرا مسافت بسیار طولانی،و گردنهها و پستی و بلندیهای آن طاقتفرسا و خطرات آن بسیار سخت است، و پشیمانی پس از مرگ سودی ندارد.این نوع تفکّرات آرزوها را کوتاه میکند،و انسان را برای بهجا آوردن اعمال شایسته آماده میسازد،و محلّ آن چنان که گذشت در خارج از نماز است.
(1)این نماز را مکلّف به سبب نذر یا قسم یا عهد بر خود واجب میسازد،و وفای به آن طبق شرطی که کرده هم از لحاظ کمیّت و کیفیّت و هم از نظر زمان و مکان بر او واجب است مادام که شرط او با حقیقت نماز منافات نداشته باشد.اگر شرط او دارای مزیّتی نباشد در انعقاد آن دو قول است که اصحّ آن منعقد شدن نذر یا عهد یا سوگند اوست،و در ادای آن بدون آن که شرطی کرده باشد دو وجه است،خداوند متعال فرموده است: أَوْفُوا بِالْعُقُودِ (1)،و نیز: یُوفُونَ بِالنَّذْرِ (2)و نیز وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها (3)و جز اینها.
یکی از دانشمندان ما گفته است:امّا نماز نذر و عهد و امثال آنها باید قبولی آنها را درک و در ادای آنها رغبت کند و درباره آنها اهتمام ورزد تا به عهدی که با خدا بسته وفا، و فرمان او را امتثال کرده باشد؛و به تصوّر آن که این نماز در اصل واجب نیست آن را رها نکند،چه آن از حیث عظمت و اهمیّت مانند دیگر نمازهاست.این را در نظر آورد
که اگر او با یکی از شاهان این جهان برای یکی از کارهای دنیا پیمان بسته باشد که آن را زیر نظر مستقیم او انجام دهد چگونه به این کار راغب،و در اصلاح و محکمکاری آن کوشا و دلش از علاقه و مراقبت نسبت به آن سرشار خواهد بود تا نظر مساعد شاه را به دست آورد،و این تنها به سبب وعدهای است که به او داده است،چه رسد به این که با عهد و میثاق تاکید شده باشد.بنابراین نباید نظر پروردگار متعال را در مرتبهای کمتر از نظر بنده ناچیز او قرار داد،چه این دلیل نفاق و نشانه شرک میباشد.
و نیز این دانشمند ما میگوید:به همین گونه باید انسان وظیفۀ خود را در برابر هر یک از نمازها بر حسب اهمیّت و مرتبهای که دارند در نظر گیرد،و سنن و آداب آنها را رعایت کند،و به وظایف و تکالیفی که شرح دادیم بسنده نکند بلکه دیدگاه خود را بالا برد تا آنگاه که خداوند متعال ابواب معارف خود را به روی او بگشاید؛زیرا ابواب فیوضات حضرت حق همواره به روی بندگان گشوده است،و انوار جود و بخشش او بهاندازۀ استعداد و قابلیّت هر یک از نفوس انسانی بر آنها نازل و واصل میشود.
(1)در هر شبانه روز سی و چهار رکعت،یعنی دو برابر نمازهای واجب روزانه است و با آنها پنجاه و یک رکعت میباشد.در حدیثی از اهل بیت(علیه السلام) وارد شده که نشانههای مؤمن پنج چیز است:«پنجاه و یک رکعت نماز در هر روز زیارت اربعین،بر خاک گذاشتن پیشانی در نماز،انگشتر به دست راست کردن و بسم اللّه الرّحمن الرحیم را بلند گفتن.» (1)هشت رکعت از نوافل یومیّه را به هنگام ظهر،هشت رکعت بعد از ظهر،چهار رکعت پس از مغرب،دو رکعت نشسته پس از نماز عشاء که یک رکعت حساب میشود، سیزده رکعت پس از نیمه شب تا فجر دوّم که دو رکعت از آن نافله صبح است بهجا
1) (31) تهذیب،ج 2،ص 17.
میآورند،در برخی از احادیث تعداد نوافل کمتر از این ذکر شده است به این ترتیب که از نافله ظهر چهار رکعت و از نافله مغرب دو رکعت ساقط و دو رکعت نشستۀ نافلۀ عشاء حذف شده است،لیکن این روایات بر تاکید در استحباب رکعات مورد ذکر حمل شده است.
در روایت صحیح از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که فرموده است:«کمتر از چهل و چهار رکعت نماز به جای نیاور.» (1)یعنی با نمازهای واجب.
در روایت صحیح از امام باقر(علیه السلام)آمده است که بعد از شمردن تعداد نوافل فرمود:
«اینها همه مستحبّ است و واجب نیست،ترککننده نماز واجب کافر است لیکن، ترککننده اینها کافر نیست و ترک نوافل گناه است،زیرا مستحبّ است کسی که کار نیکی را انجام میدهد بر آن مداومت کند.» (2)ادای نوافل موجب تکمیل نمازهای واجبی است که به سبب عدم حضور قلب ناقص انجام شده است.در حدیث صحیح از امام صادق(علیه السلام)روایت شده که فرمود:
«همانا از نماز بنده ثلث یا ربع یا خمس آن بالا میرود،و از نماز او تنها آنچه در آن حضور قلب داشته است مقبول واقع خواهد شد،و این که به نوافل دستور داده شده برای این است که آنچه از فرائض ناقص انجام گردیده کامل شود. (3)
احادیث در فضیلت تهجّد و نماز شب بسیار است و ما بخشی از آنها را به خواست خدا در کتاب ترتیب اوراد ذکر خواهیم کرد.
در حدیث صحیح از امام صادق(علیه السلام)روایت شده است:«کسی که نماز شب از او فوت شده چنانچه پیش از طلوع فجر برخیزد و نماز وتر و نافله صبح را بهجا آورد نافله شب در دفتر اعمال او برایش نوشته میشود.» (4)
منظور از وتر رکعتهای سهگانهای است که باید سلام پس از رکعت اوّل ترک نشود.
و اگر برای بهجا آوردن سه رکعت وتر و دو رکعت نافله صبح وقت تنگ باشد به دو رکعت نافله صبح بسنده کند؛و نیز چنانچه چهار رکعت از نماز شب را خوانده صبح طلوع کند میتواند بقیّه نوافل شب را بخواند و کامل کند.گاهی هم خواندن تمام نمازهای شب پس از طلوع فجر جائز است،لیکن نباید این عمل عادت شود،و نیز هر زمان وقت تنگ باشد میتواند به خواندن سوره حمد اکتفا کند.
در قنوت یک رکعت وتر مستحب است هفتاد یا صد بار استغفار کند و دعا و ذکر را با خواندن آنچه مأثور است و در کتب ادعیه آمده طول دهد.
در الفقیه (1)آمده است:پدرم-که خداوند از او خشنود باد-در نامهای که به من نوشته گفته است:بدان ای پسرک من افضل نوافل دو رکعت نافلۀ صبح و پس از آن یک رکعت وتر و پس از آن دو رکعت از نافله ظهر و پس از آن نافله مغرب و پس از آن تمام نماز شب و پس از آن تمام نوافل روز است.
در همان کتاب مذکور است که امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«هر چه در شب از تو فوت شود قضای آن را در روز بهجا آور.خداوند متعال فرموده است: وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرادَ أَنْ یَذَّکَّرَ أَوْ أَرادَ شُکُوراً (2)یعنی انسان آنچه در شب از او فوت شده در روز قضای آن را بهجا آورد،و آنچه در روز از او فوت گردیده در شب آن را قضا کند،و نمازهای شبی را که از تو فوت شده در هر وقتی از شبانهروز که بخواهی مادام که وقت نماز واجب نباشد میتوانی بهجا آوری.» (3)امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«قضای نماز شب پس از صبح و پس از عصر از اسرار مکنون آل محمّد(علیه السلام)است.» (4)
پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«خداوند متعال به بندهای که قضای نماز شب را در روز بهجا میآورد بر فرشتگان مباهات میکند و میگوید:ای فرشتگان من به بندهام بنگرید که قضای چیزی را بهجا میآورد که بر او واجب نکردهام.گواه باشید که من او را آمرزیدم.» (1)یزید بن معاویه عجلی از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)روایت میکند که فرموده است:
«افضل بهجا آوردن قضای نماز شب در ساعت آخر شب است که از تو فوت شده است،و باکی نیست که قضای آن را در روز و پیش از آن که ظهر شود انجام دهی.» (2)پایان گفتار الفقیه در سفر و به هنگام ضرورت مقدّم داشتن نماز شب در اوّل شب جائز است،لیکن از نظر اهل بیت(علیه السلام)بهجا آوردن قضای آن افضل است.
کیفیّت نمازهای نافله و آداب آن با خواست خداوند بزودی ضمن همین بخش در کتاب ترتیب اوراد بیان خواهد شد.
در نوافل روز جمعه چهار رکعت افزوده میشود،زیرا دو رکعت از نماز واجب کم شده است؛از این رو در روز جمعه بیست رکعت نافله خوانده میشود.اخبار درباره تقسیم رکعات مذکور مختلف است.در بعضی از آنها آمده است که شش رکعت هنگام بالا آمدن روز،و شش رکعت پیش از ظهر،و دو رکعت در وقت ظهر روز جمعه،و شش رکعت بعد از نماز جمعه بهجا آورده شود.در برخی دیگر غیر از این ذکر شده است.
پارهای از آنها حاکی است که نوافل روز جمعه از این تعداد بیشتر و شماری دیگر گویای این است که کمترند.بعضی از این روایات مشعر بر این است که خواندن آنها پیش از نماز واجب افضل است؛و در خبر دیگری آمده که گزاردن آنها بعد از نماز واجب بهتر است،لیکن این خبر حمل شده بر زمانی که نوافل را تا دخول وقت فریضه بهجا نیاورده باشد،و عمل به مضمون همۀ این روایات نیکوست.
بنا بر مشهور میان اصحاب ما و طبق اخبار مستفیض در ماه رمضان هزار رکعت بر این نوافل افزوده میشود و این اخبار از لحاظ تعیین و تقسیم رکعات مذکور بر شبهای این ماه اختلاف دارند.شیخ صدوق این موضوع را انکار کرده و اخبار صحیحی را بر تأیید مدّعای خود آورده است. (1)برای هر یک از شبهای ماه مبارک رمضان و نیز ماههای رجب و شعبان علاوه بر نوافل مذکور نماز خاصّی ذکر شده و هزار رکعتی که گفته شد در کتب مربوط مذکور است.
(1) که به هنگام ورود به آن هرگاه وقت نماز واجب نباشد بهجا آورده میشود؛و چنانچه به نماز واجب یا قضای آن و یا نافله مشغول شود تحیّت را ادا کرده و فضیلت آن را به دست آورده است،زیرا مقصود این است که از لحاظ حفظ حقّ مسجد در ابتدای ورود به آن از عبادت خاصّ مسجد فارغ نباشد.از این رو داخل شدن به مسجد بدون وضو مکروه است.
(2)این نماز به هنگامی که آب نهرها فرونشیند و باران دیر ببارد مستحبّ مؤکّد است.نماز مذکور مشتمل بر دو رکعت و دو خطبه و مانند نماز عید فطر و اضحی است،جز این که در قنوتها و خطبههای آن چیزی که با نزول باران مناسبت داشته باشد ذکر میشود؛و افضل ذکر دعاهای مأثور از اهل بیت(علیه السلام)است.
در الفقیه آمده که پیامبر(صلی الله علیه و آله)به هنگام استسقاء گفت:اللّهمّ أسق عبادک و بهائمک،و انشر رحمتک و أحی بلادک المیّتة (2)و این دعا را سه بار تکرار فرمود.
در این نماز غسل مستحب است؛همچنین مستحبّ است مردم سه روز روزه بدارند،و در روز سوّم برای استسقاء بیرون روند،و آن روز دوشنبه باشد،و با پای برهنه و آرامش و وقار به صحرا روند،و پیشاپیش آنها اذانگوها حرکت کنند و سالخوردگان و
کودکان و از کار افتادگان و چهارپایان را همراه خود ببرند،و میان کودکان و مادرانشان جدایی اندازند تا گریه و شیون زیاد شود،و همه در عرض نیاز مشارکت داشته باشند، زیرا پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«اگر کودکان شیرخوار و سالخوردگان گوژپشت و دامهای چرنده نبود خداوند عذاب را با شدّت بر شما نازل میساخت» (1)گفته شده:اگر اهل ذمّه جدا و بطور مشخّص برای استسقاء بیرون روند از آنها جلوگیری نمیشود.هنگامی که امام از دو خطبه فارغ شد یا در اثنای خطبه دوّم از باب تفأّل به این که وضع دگرگون شده عبای خود را پشت و رو کند بهطوریکه قسمتی که در سمت راست او بود،در طرف چپ او قرار گیرد و بالعکس.پیامبر(صلی الله علیه و آله)به همین گونه عمل فرموده است.سپس روبهقبله میایستد و صد بار تکبیر میگوید،پس از آن به مردمی که در سمت راست او قرار دارند متوجّه میشود و صد بار تسبیح میگوید؛بعد به مردمی که در طرف چپ او هستند رو کرده صد بار لا إله الاّ اللّه را تکرار میکند؛سپس به مردمی که روبروی او قرار دارند رو کرده صد بار الحمد للّه میگوید،و در گفتن این اذکار باید صدای خود را بلند کند.پس از آن با بلند کردن دستها دعا کند،سپس مردم دعا کنند.اگر در اجابت این نماز و دعا تأخیر شود باید این عمل تکرار گردد.
غزّالی میگوید:باکی نیست که در عقب نمازهای سه روز پیش از بیرون آمدن دعا کنند،و این دعا آداب و شرائط باطنی دارد که آن توبه و ردّ مظالم و غیر آن است و شرح آن در کتاب دعوات خواهد آمد.
(1)و آن را نماز تسبیح،و نماز حبوه نیز میگویند؛و آن از نوافل مؤکّد و مشهور میان عامّه و خاصّه است.
در تهذیب (2)به سند صحیح از بسطام از امام صادق(علیه السلام)روایت است که مردی به آن حضرت عرض کرد:فدایت شوم،مرد برادرش را در آغوش میگیرد؟فرمود:«آری همانا به پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)در روز فتح خیبر خبر رسید که جعفر وارد شده است.فرمود:به
خدا سوگند نمیدانم به کدامیک از این دو مسرور باشم،به ورود جعفر یا به فتح خیبر.
امام(علیه السلام)فرمود:دیری نگذشت که جعفر آمد.پیامبر(صلی الله علیه و آله)از جای برخاست و او را در آغوش گرفت و میان دو چشم او را بوسید،آن مرد گفت:چهار رکعت نمازی را که شنیدهام پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)به جعفر دستور داد آنها را بهجا آورد کدام است؟فرمود:
«چون جعفر بر پیامبر(صلی الله علیه و آله)وارد شد آن حضرت به او فرمود:ای جعفر!آیا به تو عطا نکنم،به تو نبخشم،به تو هدیه نکنم؟امام(علیه السلام)فرمود:در این هنگام مردم چشمها را دوختند که ببینند به او طلا میبخشد یا نقره.جعفر عرض کرد:آری ای پیامبر خدا.
فرمود:«چهار رکعت نماز بگزار،هر زمان آن را بهجا آوری خداوند گناهان بین آنها را میآمرزد،اگر توانستی هر روز،و گرنه هر دو روز یک بار و گرنه هر جمعه و گرنه هر ماه و گرنه هر سال آن را بهجا آور که خداوند گناهان بین آنها را میبخشد.عرض کرد چگونه آن را بهجا آورم؟فرمود:نماز را آغاز میکنی سپس حمد و سوره میخوانی پس در حالی که ایستادهای پانزده بار میگویی:سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله الاّ اللّه و اللّه اکبر چون به رکوع روی این ذکر را ده بار و چون سر برداری ده بار،و چون به سجده روی ده بار،و چون سر از سجده برداری ده بار،و نیز در سجده دوّم ده بار،و چون سر برداری ده بار تکرار میکنی.پس مجموع اینها در هر رکعت هفتاد و پنج و در چهار رکعت سیصد،و چون هر سبحان اللّه مشتمل بر چهار تسبیح است یکهزار و دویست تسبیح میشود.» در روایت صحیح از ابراهیم بن ابی البلاء از امام کاظم(علیه السلام)آمده است که به آن حضرت عرض کردم:برای کسی که نماز جعفر را بخواند چه ثوابی است؟فرمود:«اگر به اندازه ریگ بیابان و کف دریا بر او گناه باشد خداوند او را میآمرزد.»عرض کردم:این ثوابها برای ماست؟فرمود:«پس اینها برای کیست؟جز این است که تنها برای شماست.» (1)
1) (46) الفقیه،ص 145،شماره 4؛تهذیب،ج 1،ص 308.
در صحیح ابی حمزۀ ثمالی که در الفقیه (1)آمده روایت شده که تسبیح پیش از حمد و سوره است و صورت آن:اللّه اکبر و سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله إلاّ اللّه میباشد لیکن قول اوّل مشهورتر و مورد قبول اکثر است.
در روایت نخست آمده که در نماز جعفر سورههای توحید و حجر خوانده شود،و در روایت دوّم سورههای زلزله،نصر،قدر و توحید ذکر شده،و در روایت سوّم زلزله، عادیات،نصر و توحید گفته شده و خواندن همۀ اینها نیکوست؛و سزاوار است در آخرین سجده آن بگوید:یا من لبس العزّ و الوقار (2)،یا من تعطّف بالمجد و تکرّم به،یا من لا ینبغی التّسبیح إلاّ له یا من أحصی کلّ شیء علمه یا ذا النّعمة و الطّول، یا ذا المنّ و الفضل،یا ذا القدرة و الکرم أسألک بمعاقد العزّ من عرشک و بمنتهی الرّحمة من کتابک و باسمک الأعظم الأعلی و کلماتک التّامّات أن تصلّی علی محمّد و أن تفعل بی کذا و کذا.
جائز است نماز مذکور را جزء نوافل یومیّه قرار داد،و قضای آن را بهجا آورد و این بنا به صحیحه ذریح از امام صادق(علیه السلام) (3)است که فرمود:«اگر خواستی نماز تسبیح را در شب و یا در روز و یا در سفر بهجا آور،و یا آن را از نوافل خود قرار ده و اگر خواستی قضای آن را بهجا آور.»افضل اوقات این نماز چنان که از حضرت صاحبالامر(علیه السلام)وارد شده صبح روز جمعه است،و نیز طبق روایت ابان از امام صادق(علیه السلام)برای کسی که عجله دارد جائز است نماز را بدون تسبیحات بهجا آورد،و پس از اتمام آن قضای آنها را ضمن رفتن در پی حوایج خود انجام دهد. (4)
در کافی (5)به سند خود از امام صادق(علیه السلام)روایت شده که
فرموده است:«دو رکعت نماز بگزار و استخاره کن،به خدا سوگند هیچ مسلمانی استخاره نکرده مگر آن که به طور قطع خداوند خیر را برای او خواسته است.» کافی به سند خود از امام باقر(علیه السلام)نقل میکند که فرموده است:«علیّ بن الحسین(علیه السلام) هرگاه قصد میکرد به حجّ یا عمره برود یا خریدوفروش و یا برده آزاد کند وضو میگرفت؛پس از آن دو رکعت نماز استخاره بهجا میآورد،و در آنها سورههای حشر و الرحمن و بعد معوّذتین و قل هو اللّه احد را میخواند،و چون فارغ میشد مینشست و میگفت:اللّهم إن کان کذا و کذا خیرا لی فی دینی و دنیای و عاجل أمری و آجله فصلّ علی محمّد و آل محمد و یسّره لی علی أحسن الوجوه و أجملها،اللّهم ان کان کذا و کذا شرّا لی فی دینی و دنیای و عاجل أمری و آجله فصلّ علی محمّد و آله و اصرفه،عنّی،ربّ صلّ محمّد و آله و أعزم لی علی رشدی و ان کرهت ذلک او أبته نفسی.» (1)همچنین کافی به سند خود از مرازم نقل میکند که او گفته است:ابی عبد اللّه(علیه السلام)به من فرمود:«هرگاه یکی از شما قصد چیزی را داشت دو رکعت نماز بهجا آورد،سپس خدا را حمد و ثنا گوید و به محمد و خاندانش درود فرستد و بگوید:اللّهم ان کان هذا الامر خیرا لی فی دینی و دنیای فیسّره لی و أقدره و ان کان غیر ذلک فاصرفه عنّی.»از آن حضرت پرسیدم در آنها چه سورهای بخوانم؟فرمود:«هر سورهای که میخواهی تلاوت کن،و اگر خواستی قل هو اللّه احد و قل یا أیّها الکافرون را بخوان.» (2)و نیز کافی در سند خود از اسحاق بن عمّار از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت میکند که به آن حضرت عرض کردم:بسا این که امری را اراده میکنم؛دو فکر در من پیدا میشود یکی مرا به آن امر و دیگری نهی میکند.فرمود:«چون این حالت به تو دست دهد دو رکعت نماز به جای آور و صد و یک بار با خداوند استخاره و از او طلب خیر و خوبی کن،سپس بنگر هر کدام از این دو امر قطعیتر است همان را عمل کن زیرا خیر تو
انشاءالله در آن بوده و استخارهات قرین عافیت خواهد بود،زیرا بسا ممکن است خیر کسی در بریدن دست او و مردن فرزند و از میان رفتن مالش باشد.» (1)کافی به سند خود از امام صادق(علیه السلام)نقل میکند که فرموده است:«هرگاه اراده کاری را داشتی شش تکّه کاغذ بگیر و بر سهتای آنها بنویس بسم اللّه الرّحمن الرّحیم خیرة من اللّه العزیز الحکیم لفلان بن فلانة افعل و بر سهتای دیگر بنویس بسم اللّه الرحمن الرحیم خیرة من اللّه العزیز الحکیم لفلان بن فلانة لا تفعل.سپس آنها را در زیر جانمازت بگذار و دو رکعت نماز به جای آور چون از آن فارغ شدی سجده کن و در آن صد بار بگو أستخیر اللّه برحمته خیرة فی عافیة؛سپس راست بنشین و بگو:اللّهم خر لی و اختر لی فی جمیع اموری فی یسر منک و عافیة؛سپس با دست خود قطعات کاغذ را به هم زن و آنها را یکی بیرون آور.اگر سه تا پشت سر هم افعل بود،کاری را که قصد کردهای انجام ده و اگر سه تا پیاپی لا تفعل بود،از آن کار دست باز دار،و اگر یکی افعل و دیگری لا تفعل بود تا پنج رقعه را بیرون آور و بر طبق اکثر آنها رفتار کن و ششمین رقعه را رها کن که به آن نیازی نداری.» (2)
در کافی به سند خود از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)روایت است که فرمود:«مردی نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله)آمد و عرض کرد:ای پیامبر خدا،من مردی عیالمند و وامدارم و وضع سختی دارم.مرا دعایی بیاموز که هرگاه با آن دعا خدا را بخوانم به من رزقی بدهد که وام خود را ادا کنم و برای اعاشه عائلهام از آن کمک گیرم.
پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمود:«ای بنده خدا وضو بگیر و آن را کامل بهجا آور،سپس دو رکعت نماز با رکوع و سجود تمام بگزار،پس از آن بگو:یا ماجد یا واحد یا کریم أتوجّه إلیک بمحمد نبیّک نبیّ الرّحمة یا محمّد یا رسول اللّه انّی أتوجّه بک الی اللّه ربّک و ربّ کلّ شیء ان تصلّی علی محمّد و علی اهل بیته و أسألک نفحة من
نفحاتک و فتحا یسیرا و رزقا واسعا ألمّ به شعثی و أقضی به دینی و أستعین به علی عیالی.» (1)از امام صادق(علیه السلام)روایت است:«کسی که گرسنه است وضو بگیرد و دو رکعت نماز بهجا آورد،سپس بگوید:یا ربّ انّی جائع فأطعمنی خداوند در همان ساعت او را سیر میگرداند.» (2)
(1)در کافی از عبد الرّحیم قصیر روایت شده که گفته است:بر ابی عبد اللّه(امام صادق)وارد شدم و عرض کردم:فدایت شوم من دعایی ساختهام.فرمود:
«مرا با دعای تو کاری نیست،لیکن هرگاه برایت پیشامدی روی دهد به پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)پناه ببر و دو رکعت نماز به جای آور و آن را به حضرتش هدیه کن»،عرض کردم:چگونه انجام دهم،فرمود:«غسل کن و دو رکعت نماز بگزار و مانند نماز واجب آن را آغاز کن،و تشهّدی را که در نماز فریضه میخوانی در آن بخوان.چون از تشهّد فارغ شدی و سلام دادی بگو:اللّهم انت السّلام و منک السّلام و الیک السّلام اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمد و بلّغ روح محمد منّی السّلام و ارواح الائمة الصّادقین سلامی و اردد علیّ منهم السّلام و السّلام علیهم و رحمة اللّه و برکاته اللّهم إنّ هاتین الرّکعتین هدیّة منّی إلی رسول اللّه(صلی الله علیه و آله)فأثبنی علیهما ما أمّلت و رجوت فیک و فی رسولک یا ولیّ المؤمنین.سپس به سجده میروی و میگویی:
یا حیّ یا قیّوم یا حیّ لا یموت یا حیّ لا إله إلاّ أنت یا ذا الجلال و الاکرام یا ارحم الرّاحمین؛و این را چهل بار بگو،سپس گونۀ راست را بر زمین بگذار و چهل بار آن را تکرار کن پس از آن گونۀ چپ را بر زمین قرار ده و چهل بار آن را بگو،سپس سر را بلند کن و دستها را بالا ببر و چهل بار آن را بخوان سپس دستت را به طرف گردنت باز گردان و با انگشت سبّابهات به حالت التجاء چهل بار آن را تکرار کن؛سپس با دست چپ
محاسنت را بگیر و گریه و یا تباکی کن و بگو:یا محمّد یا رسول اللّه أشکو الی اللّه و الیک حاجتی و أشکو الی أهل بیتک الرّاشدین حاجتی و بکم أتوجّه الی اللّه فی حاجتی،سپس سجده کن و بگو:یا اللّه یا اللّه-تا نفس قطع گردد-صلّ علی محمّد و آل محمّد و افعل بی کذا و کذا»،ابی عبد اللّه(علیه السلام)فرمود:«من از جانب خداوند ضامنم که از جایش دور نمیشود مگر آن که حاجتش برآورده میگردد». (1)
در کافی (2)از مقاتل بن مقاتل نقل شده که گفت:به امام رضا(علیه السلام)عرض کردم:
فدایت شوم،برای برآوردن حوایج دعایی به من بیاموز،فرمود:«اگر حاجت مهمّی در پیشگاه خداوند داری غسل کن و پاکیزهترین جامههایت را بپوش و خود را اندکی خوشبو کن،سپس زیر آسمان برو و دو رکعت نماز بگزار،چون نماز را آغاز و فاتحه الکتاب را قرائت کردی پانزده بار قل هو اللّه احد بخوان،پس از آن به رکوع برو و پانزده بار آن را قرائت کن،سپس بقیّه نماز را مانند نماز جعفر تمام کن جز این که در این نماز قرائت پانزده بار است،چون سلام نماز را دادی نیز پانزده بار آن را بخوان سپس سجده کن و در سجود خود بگو:اللّهم انّ کلّ معبود من لدن عرشک الی قرار أرضک فهو باطل سواک فانّک أنت اللّه الحقّ المبین اقض لی حاجتی-کذا و کذا-السّاعة السّاعة و هر چه میخواهی لابه و الحاح کن.» و نیز در کافی (3)از امام صادق(علیه السلام)آمده که فرموده است:«هر کس وضو بگیرد و آن را نیکو بهجا آورد،و دو رکعت نماز گزارد و رکوع و سجود آنها را کامل انجام دهد، سپس بنشیند و بر پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)درود فرستد؛پس از آن حاجت خود را بخواهد خوبی را در محل خود طلب کرده و کسی که خوبی را در محل آن طلب کند نومید نمیشود.» همچنین در کافی به سند صحیح از امام صادق(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:
«هرگاه حاجتی داشته باشی دو رکعت نماز بهجا آور و بر محمد و آل محمد صلوات
بفرست،و آن را درخواست کن که به تو داده خواهد شد.» (1)
در کافی (2)از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که فرموده است:«هرگاه چیزی علی(علیه السلام)را دچار ترس میساخت به نماز پناه میبرد،و این آیه را تلاوت میکرد: وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ .» (3)و نیز در کافی (4)از حریز از امام صادق روایت است که فرمود:«در خانهات نماز خانهای برای خود اتّخاذ کن،پس هرگاه از چیزی بیمناک شدی دو جامه از درشتترین جامههایت بپوش و در آنها نماز بگزار،سپس روی زانوهایت بنشین و به خداوند ناله و استغاثه کن و بهشت را از او بخواه و از شرّ کسی که از وی بیمناکی به او پناه ببر،و مبادا کلمه ناروایی از روی خودستایی و تعصّب قبیلهای در ساحت قدس الهی از دهانت خارج شود.»
در کافی (5)از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که درباره نماز شکر فرموده است:«هرگاه خداوند نعمتی بر تو ارزانی داشت دو رکعت نماز بگزار،در رکعت نخست فاتحة الکتاب و قل هو اللّه احد و در رکعت دوّم فاتحة الکتاب و قل یا ایّها الکافرون را قرائت کن،در رکوع و سجود رکعت اوّل بگو:الحمد للّه شکرا شکرا و حمدا و در رکوع و سجود رکعت دوّم بگو:الحمد للّه الّذی استجاب دعائی و أعطانی مسألتی.»
(3)کافی (6)از امام صادق(علیه السلام)روایت کرده که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرموده است:«بنده برای خانوادهاش چیزی بهتر از این بهجا نگذاشته که چون اراده سفر کند دو رکعت نماز بهجا آورد و بگوید:اللّهمّ إنّی أستودعک نفسی و أهلی و مالی و
دینی و دنیای و آخرتی و أمانتی و خواتیم عملی،مگر این که آنچه خواسته است خداوند به او عطا میکند.»
و یا بر همسرش وارد شود: (1)در کافی از ابی بصیر روایت شده که گفته است:ابی عبد اللّه(علیه السلام)به من فرمود:«چون کسی از شما ازدواج کند چه کاری انجام میدهد،عرض کردم:نمیدانم،فرمود:هنگامی که به این کار تصمیم گرفت دو رکعت نماز بگزارد،و حمد و سپاس خدا را بر جا آورد سپس بگوید:
اللّهمّ إنّی ارید أن أتزوّج فقدّر لی من النّساء اعفّهنّ فرجا و أحفظهنّ لی فی نفسها و فی مالی و أوسعهنّ رزقا و أعظمهنّ برکة،و قدّر لی ولدا طیّبا تجعله خلفا صالحا فی حیاتی و بعد مماتی.» در روایت دیگری آمده است که هنگام ورود بر همسرش دو رکعت نماز بگزارد و همسر خود را نیز بدان دستور دهد،سپس خدا را بستاید و بر محمد و خاندانش درود بفرستد،پس از آن دعا کند و به کسانی که همراه همسر اویند دستور دهد با دعای او آمین بگویند و بگوید:اللّهم ارزقنی إلفها و ودّها و رضاها و أرضنی بها ثمّ اجمع بیننا بأحسن اجتماع و أسرّ ائتلاف فإنّک تحبّ الحلال و تکره الحرام.» (2)جز اینها نمازهای بسیار دیگری است که ضمن کتابهایی که دراینباره تصنیف شده مذکورند و چگونگی و آداب آنها شرح داده شده است،و ما به آنچه در اینجا ذکر کردیم بسنده میکنیم و انشاءالله کافی است.در خبر آمده:«نماز بهترین موضوع است هر کس بخواهد زیاد و هر کس بخواهد کم بهجا آورد.» (3)در اینجا کتاب اسرار نماز و مسائل مهم آن از کتاب المحجّة البیضاء فی تهذیب الاحیاء پایان مییابد و پس از آن به خواست خداوند کتاب اسرار زکات و مسائل مهمّ آن خواهد آمد.و الحمد للّه أولا و آخرا.
(1)این کتاب پنجم از بخش عبادات المحجّة البیضاء فی تهذیب الاحیاء میباشد.
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم ستایش ویژه خداوندی است که نیازمند و بینیاز میکند،میمیراند و زنده میکند، میخنداند و میگریاند،ایجاد میکند و نابود میسازد؛همان خدایی که انسان را از نطفهای ریزان آفرید،و به سبب کمال بینیازی،از خلق تفرّد اختیار کرد.سپس برخی از بندگانش را به مزید احسان اختصاص داده و با افاضه نعمتهای خویش آنان را توانگری و بینیازی بخشیده،و گروهی دیگر را که در طلب روزی توفیق نیافته و در رفع حوایج خود کامیاب نشدهاند به منظور ابتلاء و آزمایش بدانها نیازمند ساخته است.سپس زکات را اساس و بنیان دین قرار داده و بیان فرموده که هر کس به طهارت و پاکیزگی رسیده به یمن فضل اوست،و آن که زکات مالش را داده از برکت غنای اوست،و سلام فراوان و درود بیپایان بر محمّد مصطفی که سرور خلایق و خورشید تابان هدایت است و بر خاندان معصوم و اصحاب با دانش و تقوای او باد.
امّا بعد،همانا خداوند متعال زکات را یکی از ارکان اسلام قرار داده و آن را با نماز
که برترین نشانههای دین است قرین ساخته و فرموده است: أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ . (1)
پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«اسلام بر پنج چیز بنا شده است گواهی به این که خدایی جز او نیست،و بر پا داشتن نماز و دادن زکات (2)و...»و به کسانی که در ادای زکات کوتاهی کنند به سختی بیم داده و فرموده است: وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ » (3)،و معنای انفاق در راه خدا اخراج حقّ زکات است.
از ابی ذرّ نقل شده که گفته است:یعنی به زراندوزان بشارت ده به داغی بر پشت آنها که از پهلویشان بیرون آید،و به داغی بر قفای آنها که از پیشانی آنان خارج گردد.در روایت دیگری است:بر سر پستان یکی از آنها نهاده شود و از سر شانه وی بیرون آید (4)و بر سر شانه او گذاشته شود از نوک پستان او خارج گردد در حالی که میلرزد.ابو ذرّ گفته است:به خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله)رسیدم و آن حضرت در سایه خانه کعبه نشسته بود.چون مرا دید فرمود:«به پروردگار کعبه سوگند آنها زیانکارترند.»عرض کردم:آنها کیانند؟ فرمود:«آنانی که اموالشان زیادتر است جز کسانی که مال را در همه موارد خیر به مصرف رسانند و در همه جهات چپ و راست و پیش و پس انفاق کنند،و اینان بسیار اندکند.هیچ مالک شتر و گاو و گوسفندی نیست که زکات این اموال را نداده باشد،مگر آن که این چهارپایان در روز قیامت بزرگتر و فربهتر از آنچه بودهاند میآیند در حالی که با شاخهایشان او را میزنند و با سمهایشان او را لگدمال میکنند،و هر زمان نوبت به آخری آنها میرسد عمل را از سر میگیرند تا آنگاه که میان مردم داوری شود.» (5)
1) (1) بقره/110:نماز را بر پا دارید و زکات را ادا کنید.
2) (2) کافی،ج 2،ص 18،باب دعائم الاسلام.
3) (3) توبه/34:و آنها را که زر و سیم را ذخیره و انباشته میکنند،و در راه خدا انفاق نمیکنند مژده عذاب دردناک بده.
4) (4) صحیح بخاری،ج 2،ص 127 با مختصر اختلاف در الفاظ.
5) (5) صحیح مسلم،ج 3،ص 74؛سنن نسائی،ج 5،ص 10؛صحیح بخاری،ج 2،ص 141 و 126 از ابی هریره.
میگویم:از طریق خاصّه الفقیه (1)به سند صحیح از حریز از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«هیچ دارندۀ زر و سیمی نیست که زکات مالش را نداده باشد، مگر آن که خداوند او را در روز قیامت در بیابانی هموار زندانی میکند و ماری را که زهرش موی سر مار گزیده را میریزاند بر او مسلّط میگرداند.این مار پیوسته او را دنبال میکند و او از او میگریزد.هنگامی که میبیند رهایی از او ممکن نیست دست خود را به سوی آن دراز میکند،و مار آن را مانند شتر نر گاز میگیرد و میجود سپس به دور گردن او میپیچد،و این مدلول قول خداوند متعال میباشد که: سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ (2)و هیچ دارنده شتر یا گاو یا گوسفندی نیست که زکات مالش را نداده باشد، مگر آن که خداوند در روز قیامت او را در بیابانی هموار زندانی میسازد،هر سمداری با سمّ خود او را لگدمال میکند و هر نیشداری با نیشش او را میگزد.هیچ صاحب نخلستان یا تاکستان یا زراعتی نیست که از دادن زکات آنها خودداری کرده باشد مگر آن که خداوند در روز قیامت زمینهای او را تا هفتمین طبقه زمین طوق گردن او میکند.» (3)الفقیه به سند صحیح از عبید بن زراره از ابی عبد اللّه(علیه السلام)نقل میکند که فرموده است:«هیچ مؤمنی نیست که از ادای یک درهم حق امتناع کند مگر آن که دو درهم در غیر حقّ خرج میکند؛و هیچ کسی از ادای حقّی که در مال اوست خودداری نمیکند، مگر آن که خداوند روز قیامت ماری از آتش را طوق گردن او خواهد کرد.» (4)و نیز الفقیه به سند صحیح از معروف بن خرّبوذ از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)روایت میکند که فرموده است:«خداوند زکات را در کنار نماز قرار داده و فرموده است:
أقیموا الصّلاة و آتوا الزّکاة؛پس کسی که اقامه نماز کند و زکات ندهد مانند این است که نماز نخوانده است.» (5)
در خبر صحیح از امام صادق(علیه السلام)آمده است:«خداوند از اموال توانگران برای بینوایان آنچه را کفایت آنها میکند واجب ساخته است و اگر میدانست آنچه را برای آنها واجب کرده کفایت آنها نمیکند افزونتر از آن قرار میداد و آنچه بر سر بینوایان میآید بر اثر منع حقوق آنها از سوی امتناعکنندگان از ادای حقّ آنهاست نه نارسایی آنچه خدا واجب کرده است.» (1)همچنین به سند صحیح از آن حضرت روایت شده که فرموده است:«هرگاه زکات باز داشته شود زمین برکاتش را باز خواهد داشت.» (2)غزّالی میگوید:چون این تهدیدات در صحیحین مورد اتّفاق است،لذا کشف اسرار زکات و شرائط نهان و آشکار و معانی ظاهر و باطن آن از اهمّ مسائل دین به شمار میآید.و اینک دهنده و گیرنده زکات از دانستن آن بینیاز نیست بطور اختصار در چهار فصل شرح داده میشود:
1-در انواع زکات و اسباب وجوب آنها.
2-در آداب و شرائط ظاهری و باطنی آن.
3-در شرائط استحقاق گیرنده زکات و آداب اخذ آن.
4-در صدقات مستحبّ و فضیلت آنها.
میگویم:من یک فصل دیگر که مربوط به زکات بدن است بر فصول مذکور میافزایم،و آنها را چند باب قرار میدهم تا با دیگر کتب هماهنگی حاصل شود،و بتوان با تعیین فصولی در هر باب مطالب را شرح و تفصیل داد.
(1)میگویم:من این مطالب را بر طبق طریقۀ اهل بیت(علیه السلام)ذکر میکنم،و از خداوند توفیق میطلبم.
زکات دو قسمت است:1-زکات مال 2-زکات فطره چون خداوند زکات را که چرکهای دست مردم است بر بنی هاشم حرام فرمود، برای تکریم و بزرگداشت آنها خمس را جهت آنان قرار داد و آن در غنائمی است که زکات در آنها واجب نشده است،و در این باب سه مطلب ذکر میشود:
(2)زکات مذکور بر مالکی که بالغ،عاقل،آزاد و متمکّن از تصرّف در آن مال باشد واجب میشود و به طلا و نقره مسکوک،شتر،گاو و گوسفند چرنده که به کار گرفته نشوند و به گندم،جو،خرما،مویز که از طریق زراعت تملّک شود و یا قبل از انعقاد دانه و صلاحیت اطلاق نام بر آنها به او منتقل شده باشد زکات تعلّق میگیرد،مشروط بر این که هر یک از این اموال نهگانه به حدّ نصاب خود رسیده و در پنجتای اوّل یک سال تمام از رسیدن آنها به حدّ نصاب گذشته باشد.اینها که گفته شد بنا به اجماع علمای شیعه و روایات فراوانی است که از اهل بیت عصمت(علیه السلام)به ما رسیده است.شرط این که شتر و گاو و گوسفند باید ماده باشند تا زکات تعلّق گیرد قول شاذّ و نادری است.این که مشهور است در غلاّت مذکور باید همۀ هزینههایی که انجام شده از محصول کم شود دلیل قابل اعتنایی برای آن نیست،بلکه ظاهر اخبار که تنها سهم سلطان را استثناء کرده است،
مشعر بر ردّ این قول است.
در کتاب خلاف در مخالفت با قول مشهور،ادّعای اجماع شده جز عطاء که مخالفت نکرده است،و نیز گواه دیگر در ردّ قول مشهور وجوب دادن یک دهم است در چیزی که هزینه تهیّه آن کمتر و دادن یک بیستم است در آنچه هزینه آن بیشتر است؛و بنا بر اصحّ مشهور میان اصحاب ما زکات در غیر از چیزهایی که ذکر شد و آنچه فاقد قیود و شروط مذکور است واجب نیست،زیرا در روایات صحیح مستفیض وجوب زکات به همان اجناس نهگانه منحصر شده و در اخبار معتبر گمان تعلّق زکات در اجناسی غیر از آنها بطور صریح نفی شده است.
گفته شده است بنا بر ظاهر برخی از اخبار (1)زکات در غلاّت و چهارپایان سهگانۀ متعلق به کودک و مجنون واجب است،لیکن این ظاهر باید تأویل شود؛زیرا حکمی متوجّه کودک و مجنون نیست.در کتاب خلاف بنا بر آیه: وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصادِهِ (2)واجب شمرده شده که در روز درو کردن غلّه و بریدن خرما با دادن دستههای علف و مشت پر از محصول به مستحقّان ادای حقّ شود،لیکن این امر حمل بر استحباب شده زیرا ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)فرموده است:«همانا این از صدقه است.» (3)در روایتی آمده است که آن از زکات نیست«آیا نمیبینی خداوند فرموده است:
وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ .» (4)سیّد مرتضی گفته است:در سخن آن حضرت نکته لطیفی است،زیرا نهی از اسراف تنها در چیزهایی است که مقدار آن معیّن نیست و مقدار زکات مشخّص است.» (5)در روایت دیگری است:«در زراعت دو حقّ است،یک حقّ که مطابق آن از تو اخذ میشود،و حقّی که باید آن را ادا کنی.امّا حقّی که از تو اخذ میشود یک دهم
محصول و یک بیستم است و حقّی که باید آن را بدهی به مقتضای آیۀ وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصادِهِ ،میباشد،یعنی کسی که نزد تو حاضر شود چیزی را پس از چیزی بده...»راوی میگوید:نمیدانم جز این که فرمود:«دستۀ علف پس از آن دستۀ علف تا فارغ شوی.» (1)در الفقیه آمده که امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«در شب درو مکن،انگور را نچین،خرما را قطع مکن،قربانی انجام نده،تخم را مپاش زیرا همان گونه که در درو باید بخشش کنی در بذر نیز باید بخشش داشته باشی،و اگر این کارها را در شب انجام دهی بیچارگان،گدایان،مستمندان قانع و فقیران معترض نزد تو حاضر نخواهند شد.» (2)بنا بر مشهور در علس و سلت (3)و هر چه از زمین میروید وکیل و وزن میشود بجز سبزیها و خیار و خربزه و امثال آنها چنانچه به حدّ نصاب برسد زکات مستحبّ است،و نیز دادن زکات در مالالتّجاره استحباب دارد به شرط آن که سرمایه یک سال تمام در کار باشد و قیمت کالا به نصاب طلا یا نقره برسد،هر چند این کالا متعلّق به کودک یا مجنون باشد و ولیّ آنها برای آنان تجارت کند.همچنین در مالی که برای فرار از دادن زکات وضع آن تغییر داده شده،و در مالی که در رسیدن آن به حدّ نصاب شکّ دارند،و در آنچه دو سال یا بیشتر از دسترس مالک خارج بوده و قدرت تصرّف در آن را نداشته مستحبّ است برای یک سال زکات آنها را بدهد.در مادیان چنانچه چرنده باشد و یک سال بدین وضع بگذراند،و در مالالتّجارهای که سالهایی بگذرد و در نقصان باشد نیز پرداخت زکات برای یک سال مستحبّ است.همچنین در اموال غیر منقولی که تهیّه کرده است مانند کاروانسرا و حمّام و امثال آنها مستحبّ است زکات رشد قیمت آنها داده شود،و نیز در زیور آلاتی که مورد استعمال آنها حرام باشد مانند خلخال برای مردان، کمربند برای زنان و ظروف ساخته شده از طلا و نقره ادای زکات استحباب دارد.همۀ
آنچه ذکر شد در روایات اهل بیت(علیه السلام)بدانها تصریح شده است جز دو مورد اخیر که برای آنها نصّی نیافتهام.قول به وجوب زکات در غیر از حبوبات چهارگانه و در مالالتّجاره شاذّ و نادر است،و آنچه از پارهای اخبار استفاده میشود فتوای ائمه(علیه السلام)در زکات این دو چیز بر سبیل تقیّه بوده و بر اساس این امر استحباب آنها نیز ثابت نیست.
زکات قرض بر قرضگیرنده است مگر این که وامدهنده آن را پرداخت کرده باشد.
قرض مانع دادن زکات نیست خواه با جنس دیگری ادای دین شود یا نشود،به نصاب برسد یا نرسد و نباید مال دیگری با مال او ضمیمه شود هر چند آن دو با هم مخلوط شده باشند؛و نیز نباید میان دو قسمت از مالش فرق گذارد هر چند میان آنها فاصله زیاد باشد، یا قسمتی از غلاّت را پیش از قسمت دیگر برداشت کند،و یا یک کالا را چند بخش کند اگر چه میان آنها از حیث خوبی و بدی تفاوت بسیار باشد؛یا یک صنف از مال را به چند بخش منقسم سازد مانند بز،میش،گاو،گاومیش،شتر عربی،شتر بخته،یا کمبود یک جنس را با جنس دیگر جبران کند هر چند هر دو در ثمن و قوت بودن و امثال اینها با هم مشترک باشند.آنچه ذکر شد بنا به اجماع اصحاب ما و روایات صحیح و مستفیض است،و خبر مخالف در مورد اخیر شاذّ و نادر است.میزان در چریدن و کارگر بودن حیوان نظر عرف است،و گفته شده که در چریدن اغلبیّت معتبر است،و نیز گفتهاند استمرار چرا در تمام طول سال شرط است،چنان که اگر یک روز به حیوان علف داده شود باید سال چرانیدن را از سر شروع کند.و بنا بر نصّ و اجماع حدّ سال دخول در ماه دوازدهم است.
(1)نصاب و اندازه زکات در بیست دینار طلا نصف دینار است و در کمتر از آن زکات واجب نیست؛سپس هر چهار دیناری که بر آن مقدار اضافه شود زکاتش یک دهم دینار است.
نصاب زکات نقره در هر دویست درهم پنج درهم است و در کمتر از دویست
درهم زکات واجب نیست؛سپس در هر چهل درهم که اضافه شود یک درهم زکات تعلّق میگیرد.بنابراین میزان زکات در طلا و نقره یک چهلم است؛این که نصاب اوّل طلا هر چهل دینار یک دینار است درست نیست.دینار یک مثقال طلاست،و آن بهاندازۀ یک درهم و سه هفتم درهم است.درهم شش دانق و دانق به اندازه هفت دانه جو متوسّط است.در دینار و درهم مغشوش مادام که دانسته نشود خالص آنها به حدّ نصاب رسیده است زکات نیست و احوط آن است که در بوته ریخته و آزمایش شوند.زکات مال التّجارة و زکات نمای اموال غیر منقول از حیث مقدار و نصاب مانند زکات طلا و نقره است.
زکات هر پنج شتر یک گوسفند است و در کمتر از پنج شتر زکات نیست.پس از آن هر پنج شتر که بر تعداد مذکور اضافه شود زکات آنها یک گوسفند میباشد تا آنگاه که تعداد شتران به بیست و شش برسد.در این هنگام یک شتر که وارد دوّمین سال شده باشد زکات آنهاست و هرگاه تعداد شتران به سی و شش برسد یک شتر که داخل سوّمین سال خود شده باشد زکات تعلّق میگیرد،و چون شمار شتران به چهل و شش برسد زکات آنها یک شتر است که وارد سال چهارم شده باشد؛و چون به شصت و یک برسد زکات آنها یک شتر است که وارد سال پنجم عمر خود شده باشد؛و چون به هفتاد و شش شتر برسد زکات آنها دو شتر است که وارد سال سوّم شده باشند؛و چون تعداد شتران به نود و یک رسد زکات آنها دو شتر است که داخل سال چهارم شده باشند؛و هنگامی که شمار آنها به صد و بیست و یک شتر رسید در هر پنجاه شتر یک شتر که داخل سال چهارم خود شده و در هر چهل شتر یک شتر که وارد سال سوّم شده باشد زکات آنهاست.این احکام همه بر طبق صریح روایات مستفیض و مورد اتّفاق همۀ علمای ماست،بجز این عقیل و ابن جنید زیرا این دو نصاب ششم را ساقط شمرده و برای موافقت با جمهور در بیست و پنج شتر تا شصت و سه شتر یک شتر را که داخل سال دوّم شده باشد واجب دانستهاند لیکن این قول نادری است.
در کمتر از سی گاو زکات نیست و چون تعداد آنها به سی برسد بر طبق نصّ و اجماع باید یک گوساله نر یا ماده که یک سال تمام از عمر او گذشته باشد زکات بدهد.
نصاب دیگر آن چهل است و زکات آن گوساله مادهای است که داخل سوّمین سال خود شده باشد.
در کمتر از چهل گوسفند زکات نیست و در چهل رأس یک گوسفند واجب است تا آنگاه که به صد و بیست و یک رأس برسند و در این موقع دو گوسفند واجب میشود؛ و چون به دویست و یک رأس بالغ شوند سه گوسفند واجب میگردد.در این امر میان فقیهان خلافی نیست؛و چون به سیصد و یک رأس برسند زکات آنها در هر صد گوسفند یک رأس است و گفتهاند تا آنگاه که این عدد به چهارصد برسد چهار گوسفند،و از چهارصد رأس به بالا در هر صد گوسفند یک رأس باید زکات داده شود.امّا خبر اوّل از لحاظ سند و روشنی متن صحیحتر است جز این که خبر دوّم مشهورتر و مورد اعتماد اکثر است.شاید این امر بدین جهت باشد که خبر اوّل موافق با رأی عامّه است.
در این مورد پرسش و پاسخی وجود دارد که مشهور است (1)دربارۀ این که دام پرواری آماده شده برای مصرف و حیوان نر برای جفتگیری باید جزء نصاب شمرده شود یا نه اختلاف است.در خبر صحیح آمده است که در گوسفندی که برای شکار گرگ یا شیر و فریفتن آنها در جایی قرار میدهند و گوسفندی که دو نوزاد دارد و گوسفند شیرده و قوچ،و نیز از غلاّت آنچه کمتر از سیصد صاع است زکات نیست،و در سیصد صاع و بالاتر از آن چنانچه از آب باران یا آبهای جاری یا جذب رطوبت زمین توسّط ریشهها
1) (9) در هامش برخی نسخههای این کتاب آمده که خلاصه سؤال این است اگر در چهارصد رأس گوسفند همان تعداد واجب باشد که در سیصد و یک رأس واجب است زاید بر سیصد و یک رأس چه تأثیری دارد؟ پاسخ این است که هرگاه پس از گذشتن سال بدون آن که در حفظ گوسفندان کوتاهی شود یک رأس از چهارصد گوسفند تلف شود نقص وارد بر واجب یک جزء از صد جزء یک گوسفند است لیکن اگر تعداد گوسفندان از چهارصد هر چند یکی کمتر باشد و چیزی از آنها تلف شود مادام که زیادتر از سیصد و یک باشند از زکات واجب چیزی ساقط نمیشود و بسا مناقشه در این است که اگر تعداد گوسفندان از چهارصد رأس کمتر باشد چرا نباید از میزان فریضه چیزی کم گردد،زیرا مقتضای اشاعه حکم تقسیم ضایعات بر هر دو صاحب حق است هر چند تعداد زاید بر نصاب عفو شده باشد،و منافاتی میان آن دو نیست.
آبیاری شده زکات آن یک دهم محصول است و در غیر این صورت یک بیستم خواهد بود؛و این حکم بنا بر اجماع همۀ علما و اخبار صحیح فراوانی است که در دست است.
ضابطه در مورد تعیین نوع آب این است که جریان دادن آب بر روی زمین منوط به استفاده از آلات و ادواتی نظیر چرخ و دولاب نباشد،و چنانچه آبیاری زمین بطور تساوی به هر دو صورت انجام گرفته باشد زکات آن معادل سه چهلم محصول خواهد بود؛و اگر بطور تساوی آبیاری نشده است باید بنا را بر اغلب گذاشت.صاع تقریبا یک بیستم از من تبریز زیادتر است.
بنا بر نصّ و اجماع زکات هر اسب خوب و نجیب دو دینار،و در هر برزون یک دینار است.
(1)زکات فطره بر بالغ،عاقل و آزادی که درآمدش برای ادای آن و هزینههای وی کافی باشد واجب است.ضابطه این امر بنا بر مشهور این است که شخص هزینه سال خود و عائلهاش را دارا باشد.در کتاب خلاف آمده که مالک نصاب این زکات و یا بهای آن باشد،و گفته شده که بخصوص مالک عین آن باشد،و نیز گفته شده است این زکات بر کسی واجب است که از قوت روزانهاش یک صاع زیادتر داشته باشد.
در خبر صحیح از ابی عبد اللّه(علیه السلام)آمده است:از آن حضرت درباره مردی که زکات میگرفت و پرسش شد که آیا زکات فطره بر او واجب است فرمود:«نه» (1)در حدیث دیگری است:«کسی که چیزی نمییابد که آن را صدقه دهد بر او تکلیفی نیست.» در حدیث موثّق از آن حضرت نقل شده که فرموده است:«کسی که از فطریّه جز مقداری که به اندازه خود او به تنهایی است،در اختیار ندارد میتواند آن را به یکی از افراد عائلهاش بدهد و او به حساب فطریهاش به دیگری تحویل دهد،و میان خود دست
1) (10) تهذیب،ج 1،ص 369؛استبصار،ج 2،ص 40؛حدیث دیگر در تهذیب،ج 1،ص 370 و استبصار،ج 2،ص 42،شماره 13 است.
به دست بگردانند تا فطریّه همۀ آنها باشد.» (1)و این روایت را حمل بر استحباب کردهاند.
واجب است فطریه را هم برای خود و هم برای همۀ افراد عائلهاش هر چند از روی میل و اختیار مخارج آنها را بدهد اخراج و ادا کند،خواه افراد عائلهاش کوچک باشند یا بزرگ،آزاد باشند یا برده،مسلمان باشند یا کافر.
در خبر صحیح از عمر بن یزید نقل شده که گفته است:از ابی عبد اللّه(علیه السلام)پرسیدم درباره مردی که یکی از دوستانش نزد او مهمان است و روز فطر فرا میرسد آیا باید فطریّه او را بدهد؟فرمود:«آری فطریّه بر همۀ عائلهمندان واجب است اعمّ از این که افراد عائلهاش مرد باشند یا زن،کوچک باشند یا بزرگ،آزاد باشند یا برده» (2)در روایت دیگری آمده است:«هر کسی را که به عائله خود ملحق کردهای چه آزاد باشد و یا برده باید از جانب او فطریهاش را بپردازی.» (3)کسی که شرائط وجوب برایش حاصل شده،اعمّ از این که به سبب بلوغ یا زوال جنون یا غنا و توانگری و یا تولّد فرزند و یا تملّک برده باشد،اگر حصول شرائط پیش از رؤیت هلال یعنی پیش از غروب آفتاب شب عید فطر صورت گرفته هر چند این وقت باقیمانده به اندازه لحظهای یا چشم برهم زدنی باشد فطریّه بر او واجب است.در غیر این صورت چنانچه پیش از برگزاری نماز عید شرائط را احراز کرده دادن زکات فطریّه برای او مستحبّ است و گرنه از او ساقط میشود.
کسی که فطریّهاش بر دیگری واجب شده دادن فطریّه از او ساقط است،هر چند در صورت تنهایی بر او واجب بوده مانند میهمان ثروتمند و همسر،چه پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرموده است:«در صدقه دوباره کاری نیست» (4)و درباره میهمان قول دیگری است.
طبق آنچه از روایات استفاده میشود (5)هر کسی باید از آنچه قوت اوست
1) (11) کافی،ج 4،ص 172،تهذیب،ج 1،ص 369.الفقیه،ص 198،شماره 6.
2) (12) الفقیه،ص 198؛کافی،ج 4،ص 173،شماره 16.
3) (13) کافی،ج 4،ص 170،شماره 1؛تهذیب،ج 1،ص 369.
4) (14) مختلف الشیعة،ج 2،ص 25 و 26 اختلاف در مسئله و خبر در آنجا نقل شده است.
5) (15) الفقیه،ص 198 شماره 4.تهذیب،ج 1،ص 370؛استبصار،ج 2،ص 42؛کافی،ج 4،ص 173.
فطریّهاش را ادا کند.برخی گفتهاند:فطریّه منحصر به غلاّت چهارگانهای است که زکات به آنها تعلّق میگیرد،و بعضی بر غلاّت مذکور برنج و شیر را اضافه کردهاند.در این که میتوان بهای فطریّه را پرداخت میان فقیهان اختلافی نیست،مقدار فطریّه بنا به اجماع و روایات صحیح مستفیض یک صاع است.
(1)خمس در غنایم واجب میشود و غنایم عبارت از فوایدی است که در موارد زیر به دست میآید:
1-از جمله آنها اموالی است که از کافران حربی عاید میشود،چه کم باشد چه زیاد،و قول شیخ مفید که آن را مشروط به رسیدن آن به حدّ بیست دینار دانسته قول نادری است.اموال بغات،یعنی کسانی که بر ضدّ حاکم شرعی قیام کنند طبق رأی اکثر فقیهان در حکم اموال کافران حربی است،و در آنچه سرقت و یا بطور غافلگیرانه اخذ میشود دو قول است،و نیز گفتهاند:اگر گروهی بدون اجازۀ امام بجنگند طبق روایت موجود همۀ غنایمی را که به دست آوردهاند از آن امام است (1)لیکن در این روایت ضعفی است و روایت معارض آن اقوی است.
2-همه معادن حتّی نمک،کبریت از جملۀ غنایماند،و در معدن بودن امثال گل ارمنی،گل سرشوی،سنگ آسیا،گچ و نوره اشکال است،زیرا نصّ خاصّی دربارۀ آنها وجود ندارد،و در اطلاق نام معدن بر آنها تردید است.در معدن شرط است که بهای آن به بیست دینار برسد و این بنا به اصحّ اقوال است که مستند به خبر صحیح میباشد. (2)
3-گنج نیز از غنایم است به شرط آن که در زمینی که متعلّق به دیگری است و او از آن آگاه باشد،پیدا نشود،زیرا در این صورت لقطه(چیز یافت شده)به شمار میآید و
بیشتر متأخّران آنچه را در شهرهای اسلامی پیدا شود و اثر اسلامی بر آن باشد گنج شمردهاند،لیکن این رأی ضعیفی است.بنا بر احادیث صحیح گنج مشروط است به این که مقدار آن به حدّ نصاب زکات برسد. (1)
4-جواهری که با غوّاصی از دریا بیرون میآورند از جملۀ غنایم است،مانند مروارید،مرجان و عنبر.در این که نصاب در این اشیاء معتبر است و اندازه آن یک دینار یا بیست دینار میباشد اشکال است.در الفقیه بطور مرسل دینار روایت شده است. (2)
5-سود حاصل از تجارت،صنعت و کشاورزی بنا بر مشهور از جملۀ غنایم است، و این به دلیل عموم«ما غنمتم»و نصوص فراوان بلکه متواتری است که از اهل بیت(علیه السلام) رسیده است.در برخی از این روایات است که فرمودهاند:«...حتی خیّاط پیراهنی را با اجرت پنج دانق میدوزد یک دانق آنها از آن ماست،مگر آن که او از شیعیان ما باشد و ما برای آن که اینان پاک زاده شوند آن را به آنان بخشیدهایم.» (3)برخی از فقیهان میراث ،هبه،هدیّه،عسل کوهی،ترنجبین صمغ و مانند آن را نیز بر آنها افزودهاند،لیکن دستهای دیگر دادن خمس را در اینها حمل بر استحباب کردهاند.ظاهر گفتار برخی از پیشینیان ما دلالت دارد بر این که خمس در موارد مذکور بطور مطلق عفو شده است؛و از احادیث صحیحی که روایات معارضی برای آنها نیست نیز همین بر میآید،مانند حدیث صحیح حارث بن مغیره نصری از ابی عبد اللّه(علیه السلام)که گفته است:به آن حضرت عرض کردم:ما اموالی اعمّ از غلّه،تجارت و امثال اینها داریم،و میدانم که برای شما در اینها حقّی است فرمود:«ما خمس را بر شیعیان خود حلال نکردیم،مگر برای آن که پاک زاده شوند و آنانی که دوستدار پدرانم میباشند حقّ ما نسبت به اموالی که در اختیار دارند برای آنها حلال است،این مطلب را حاضر به غایب ابلاغ کند.» (4)
به سند صحیح از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)روایت شده:«امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(علیه السلام)فرموده است:مردم به سبب شکم و فرج خود هلاک شدهاند،زیرا حقّ ما را به ما باز نمیگردانند.آگاه باشید حقّ ما بر شیعیان ما و فرزندانشان حلال است.» (1)در برخی روایات صحیح آمده است:«آن حقّ تا قیام قائم ما بر آنها حلال میباشد»؛و اخبار دراینباره بسیار است.
ابن جنید گفته است:حلال کردن حقّی صحیح نیست جز از سوی صاحب حقّ در زمان خودش،زیرا برای حلال کردن چیزی که دیگری مالک آن است مجوّزی وجود ندارد.شیخ محقّق نجم الدّین حلّی به او پاسخ داده است که امام چیزی را حلال نمیکند، مگر آن که میداند بر آن ولایت دارد.آری اختصاص عفو تنها متوجّه حقّ امام(علیه السلام)است و شامل بقیۀ اصناف صاحب حقّ نیست مگر آن که بگوییم تمامی این نوع خمس به امام (علیه السلام)تعلّق دارد،و در آینده دراینباره سخن خواهیم گفت.
(1)در این خلافی نیست که خمس پس از کسر هزینههایی که استخراج گنج و معدن مستلزم آن است واجب میشود؛زیرا این هزینهها وسیله تحصیل آن میباشد،و از هر جهت مانند یکی از دو شریک است،و این که نصاب پیش از وضع مخارج یا پس از آن معتبر است دو صورت دارد.در منافع کسب چنان که اصحاب ما گفتهاند خمس پس از کسر مخارج سال او و کسانی که نفقه آنها بر او واجب یا مستحبّ است،و نذورات و کفّارات،و آنچه ظالم به زور و غصب یا با نرمش از او اخذ کرده و هدیّهها و صلههایی که در حدّ شئون خود به دیگران داده و نیز هزینه حجّ واجب چنانچه آن را در همان سال به عمل آورده و هزینۀ ضروری مسافرتهایی که سفر معصیت نباشد،و تزویج اولاد و امثال اینها واجب میشود.
1) (22) تهذیب،ج 1،ص 391 در یک حدیث طولانی.
در نصوص اخبار آمده که:«خمس پس از مئونه است» (1)و این سخن اندکی مجمل است.اگر انسان مال دیگری داشته باشد که خمس به آن تعلّق نمیگیرد،در این که هزینه را از این مال،و یا از درآمد کسب،و یا به نسبت از هر دو اخراج کند وجوه چندی وجود دارد؛در هیچ یک از انواع خمس گذشت سال مدخلیّت ندارد،و در این مورد اختلافی نیست؛بلی در منفعت کسب به سبب احتمال ادامۀ مخارج احتیاط این است که صبر کند تا سال تمام شود.
(1)و آن به اجماع علمای اسلام به استثنای اوزاعی واجب میباشد،و باید نیّت مقارن با ادای آن و یا متأخّر از آن باشد؛امّا تقدّم آن جائز نیست.در نیّت ناگزیر باید عمل مورد نظر تعیین و در آن قصد قربت شود.
اگر کسی مالی دارد که از دسترس او خارج است میتواند بگوید آنچه میدهم بابت زکات مال غایب من است اگر سالم باشد و گرنه بخشش است،زیرا اگر این را تصریح نمیکرد و به اطلاق وامیگذاشت نیز نتیجه همین بود.در نیّت لزومی ندارد جنسی را که انسان زکات آن را میدهد تعیین کند و در این مورد میان علما اختلافی نیست.
در کتاب معتبر گفته شده نیّت اعتقاد قلبی است و اگر انسان به هنگام ادای زکات معتقد باشد که آن زکات است و به قصد تقرّب به خدا آن را ادا میکند کافی است.نیّت وکیل و ولیّ جانشین نیّت دیوانه و کودک است و در نیّت مؤدّی به هنگام ادای زکات به
1) (23) الفقیه،ص 158.
وکیل دو قول است قول صحیحتر آن است که همان نیّت کافی است؛همچنین نیّت حاکم قائم مقام نیّت مالکی است که از دادن زکات امتناع کرده است؛و این ظاهر حکم دنیوی آن است که موجب قطع مطالبه از او میباشد،لیکن در آخرت تأثیری ندارد،و ذمّه او همچنان مشغول است تا زکات را دوباره پرداخت کند.
(1)و این بنا بر اصحّ اقوال مستحبّ است و گفته شده که در صورت وجود مستحقّ مبادرت واجب است، لیکن ظاهر اخباری که دلالت بر جواز تأخیر دارد این قول را ردّ میکند،بهویژه هرگاه قصد گسترش دادن آن میان مستحقّان و پرداخت آن به بهترین آنها باشد؛بلی در صورت تأخیر و وجود مستحقّ ضامن مالی خواهد بود که برای زکات اخراج کرده است،لیکن در صورت عدم وجود مستحقّ ضامن نیست.شایسته است زکات را فورا جدا کند و کنار بگذارد،خواه مستحقّ یافت شود یا نشود،و در این صورت ضامن آن نخواهد بود،مگر آن که در نگهداری آن کوتاهی کند.جائز نیست زکات را پیش از موعد خود پرداخت کند،مگر آن که به عنوان قرض کارسازی و پس از فرا رسیدن وقت در صورت بقای وجوب و استحقاق آن را احتساب کند،گفته شده جائز است دو ماه جلوتر آن را ادا کرد و فطریّه را بر تمام ماه رمضان مقدّم داشت،لیکن قول اوّل اصحّ است،زیرا به سند حسن از امام صادق(علیه السلام)روایت شده که از آن حضرت پرسیدند آیا انسان میتواند پس از گذشت یک سوّم سال زکات مالش را اخراج کند فرمود:«نه آیا میتوان نماز ظهر را پیش از فرا رسیدن ظهر خواند؟» (1)در جواز تأخیر ادای فطریّه از نماز دو قول است و اکثر فقیهان آن را جائز نمیدانند،و گفتهاند تأخیر آن تا فرا رسیدن ظهر جائز است و وقت وجوب فطریّه از غروب شب عید است،و گفتهاند از طلوع فجر روز عید آغاز میشود،لیکن قول اوّل اصحّ است وقت وجوب زکات در گندم و جو هنگامی است که دانه آنها بسته شود،و در مویز
1) (1) کافی،ج 3،ص 524،شماره 9.
موقعی است که دانه غوره گردد،و در خرما موقع خارک شدن آن است.گفته شده:وقت وجوب زمانی است که خرما و انگور شوند،امّا اخراج زکات در گندم و جو موقع تصفیۀ آنها و در مویز و خرما زمانی است که مویز و خرما شوند،و در این اختلافی نیست.
جائز است زکات خرما و مویز را پیش از چیدن آنها از درخت بر اساس تخمین خبرگان باغهای نخل و انگور محاسبه و سهم مستمندان را تضمین کرد،و این به دلیل عمل پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)و به سبب نیاز باغدارها به استفاده و تصرّف در میوههاست.
(1)مگر این که آنچه بر او واجب شده وجود نداشته باشد.شیخ مفید این را واجب دانسته بر خلاف دیگران که پرداخت بهای حیوان را جائز شمردهاند،و اگر آنچه بر او واجب شده موجود و نظایری با همان ویژگیها وجود و تعدّد داشته باشد در دادن هر کدام که بخواهد مخیّر میباشد،و خلافی در این نیست که نباید حیوان بیمار و پیر و معیوب را بابت زکات تحویل دهد،اگر چه سنّ حیوانی که بر او واجب شده منحصر در اینها باشد،مگر آن که مأمور جمعآوری زکات بخواهد،امّا اگر همۀ آنها بیمار و پیر و معیوب باشند در این صورت مکلّف به خریدن حیوان سالم نیست.
هرگاه زکاتدهنده دارای شتر مادهای که وارد سال دوّم شده نباشد میتواند به جای آن شتر نری که وارد سال سوّم شده باشد بابت زکات تحویل دهد،و در این خلافی نیست.در صورتی که هیچ کدام از این دو را نداشته باشد مخیّر است هر کدام را که بخواهد خریداری کند اگر چه خرید شتر مادّهای که وارد سال دوّم شده باشد سزاوارتر است.کسی که آنچه را بر او واجب شده دارا نیست بنا بر اجماع و نصّ میتواند شتری را که یک سال کوچکتر باشد به علاوه دو گوسفند یا بیست درهم بابت زکات تحویل دهد و یا شتری را که یک سال بزرگتر است تسلیم و آنچه را ذکر شد دریافت کند.این احکام در غیر از شتر جائز نیست،و در گوسفند همان چیزی که تعیین شده باید ادا شود.گفته شده جائز است به جای میش گوسفندی که وارد ششمین ماه عمر خود شده و به جای بز
یک ثنّی تحویل دهد.ثنّی گوسفندی است که وارد سوّمین سال خود شده و کسانی از متأخّرین ما که ثنّی را گوسفندی دانستهاند که وارد دوّمین سال خود شده شاید مستند آنها عرف مردم بوده است.
در زکات طلا و نقره و غلاّت بنا به نصّ و اجماع،دادن قیمت بیاشکال است؛ همچنین در فطریّه،لیکن در فطریّه دادن خرما افضل است زیرا خرما برای خوردن آمادهتر میباشد.در خبر صحیح آمده است:«دادن یک صاع خرما نزد من محبوبتر از دادن یک صاع از طلاست.» (1)اصحّ این است که مالیّت به عین جنسی که بابت زکات داده میشود تعلّق دارد لیکن به منظور ایجاد تسهیل برای مالک عدول به قیمت شده است.
(1)زیرا چشمان مستمندان هر شهر به دنبال اموال آن شهر است،و انتقال آن موجب نومیدی آنهاست.امّا این امر بنا بر اصحّ اقوال واجب نیست،زیرا طبق احادیث صحیح (2)منتقل کردن مالی که به عنوان زکات داده میشود جائز است،هر چند در شهری که صاحب مال زندگی میکند مستحقّ وجود داشته باشد؛لیکن شیخ طوسی در خلاف و گروهی دیگر با نقل آن در صورت وجود مستحقّ در محلّ مخالفت کردهاند،زیرا نقل آن باعث نوعی خطر و قرار گرفتن در معرض تلف است؛امّا پاسخ دادهاند با توجّه به آن که اختلافی نیست که در صورت نقل مالک ضامن میباشد،این اشکال مرتفع خواهد بود.در مورد اجزاء و کافی بودن آن اجماع فقها وجود دارد که یک زبان رأی بر کفایت آن دادهاند،و اگر در محلّ مستحقّ وجود نداشته باشد مالک نیز ضامن نبوده و گناهکار نیست مگر آن که در حفظ آن کوتاهی کرده باشد.
(2)و این را اکثر فقیهان واجب دانستهاند زیرا در خبر به سند صحیح وارد شده است:«هیچ یک از شما کمتر از
پنج درهم زکات ندهد و این کمترین چیزی است که خداوند در اموال مسلمانان به نام زکات واجب کرده است؛بنابراین به کسی کمتر از پنج درهم ندهید بلکه بیشتر از آن بدهید» (1)و در این معنا روایت دیگری نیز در دست است.در فطریّه نیز روایت است:
«به کسی کمتر از فطریّه یک نفر ندهید» (2)و این را مستحبّ شمردهاند،مگر آن که عدّهای گرد هم آمده باشند و فطریّه به همۀ آنها کفایت نکند که در این صورت توزیع فطریّه را میان آنها از باب تعمیم نفع و جلوگیری از اذیّت مؤمن سزاوارتر دانستهاند.در بعضی روایات صحیح یک درهم و سه درهم اجازه داده شده و اجماع این است که برای زیادتر حدّی نیست.در خبر صحیح آمده است:«از زکات آن قدر به او بده تا بینیازش کنی.» (3)در حدیث موثّق است:«هرگاه به او عطا میکنی پس او را بینیاز کن.» (4)از نظر ما(شیعه)واجب نیست مالی را که به عنوان زکات میدهد آن را بر اصناف هشتگانه مستحقّان آن تقسیم کند بلکه بر اساس اجماع ما و روایات صحیح مستفیض هرگاه زکاتدهنده مال زکات را به یک نفر از اصناف مستحقّان تخصیص دهد جائز است و با آیۀ شریفۀ قرآن منافات ندارد (5)،زیرا لام در آیه برای اختصاص است نه ملکیّت و شرکت،و در خمس دو قول است و احوط توزیع مال خمس است میان مستحقّان طبق نصّی که در این مورد وجود دارد.شیخ مفید رعایت تفاوت فقرا را از حیث فقه و دیانت آنان واجب شمرده و اخبار نیز مؤیّد نظر اوست،در خبر صحیح آمده است:«کسی را که سؤال نمیکند بر کسی که سؤال میکند ترجیح
1) (4) کافی،ج 3،ص 548؛المقنعة،ص 40؛المحاسن،ص 319؛تهذیب،ج 1،ص 366.
2) (5) تهذیب،ج 1،ص 373 محقّق در معتبر ص 291 گفته است:روایت مرسل است و در آن حدّ نیست که حجّت باشد و سزاوارتر آن است که برای رهایی از اختلاف اصحاب،حمل بر استحباب شود؛و روایت اسحاق بن مبارک(تهذیب ج 1 ص 373)دلالت بر جائز بودن شرکت دارد،گفته است:از ابا ابراهیم موسی بن جعفر(علیه السلام)از زکات فطر پرسیدم که آیا آن را به پول نقره تبدیل کنم و به یک نفر یا دو نفر بدهم؟ فرمود:«توزیع آن نزد من محبوبتر است»،آن حضرت استحباب توزیع آن را بدون تفصیل بیان فرموده است.
3) (6) کافی،ج 3،ص 548 شماره 4 با اختلاف کمی در الفاظ
4) (7) کافی،ج 3،ص 548،شماره 3 و 4.
5) (8) توبه/60:زکات مخصوص فقرا،مساکین،مأموران جمعآوری آن،کسانی که برای جلب محبّتشان اقدام میشود،بردگان،بدهکاران،در راه تقویت آیین الهی و واماندگان در راه است این یک فریضه(مهم) الهی است و خداوند دانا و حکیم است.
دهید.» (1)
(1)زیرا آنان به مواردی که شارع تعیین کرده داناترند.شیخ مفید و جماعتی این امر را در امور مالی واجب دانسته،و دیگران مطلقا بر استحباب آن رأی دادهاند.
(2)بدان کسی که با دادن زکات خواهان راه آخرت است برای او وظایفی است:
(3) و سبب امتحان آدمی را در آن بشناسد،و بداند که چرا زکات با آن که تصرّف مالی است و از عبادات بدنی نیست از مبانی اسلام قرار داده شده و در آن سه مقصد است:
مقصد اوّل-ادای دو کلمۀ شهادت ملتزم شدن به توحید الهی و گواهی به یگانگی معبود است و شرط وفای به آن این است که برای انسان یگانهپرست دوستی جز خداوند یگانه وجود نداشته باشد،چه محبّت شرکت نمیپذیرد،و توحید زبانی فایدهاش اندک است،و درجۀ محبّت را به جدایی از محبوبات میآزمایند و مال مرغوب و محبوب خلق است زیرا وسیلۀ تمتّع و برخورداری آنها از دنیاست،و به سبب آن با این دنیا انس میگیرند و از مرگ با این که در آن لقای محبوب است نفرت دارند.از این رو برای تصدیق ادّعای آنها دربارۀ محبوب آنان را در بوته آزمایش قرار داده و از آنها خواستهاند تا از مال که مورد نظر و معشوق آنهاست چشم پوشند؛بدین سبب خداوند فرموده است:
إِنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ؛ (2)و این تنها با جهاد میسّر است،و جهاد عبارت است از سهلانگاری نسبت به جان به سبب شوق لقای پروردگار و گذشت از مال که از آن آسانتر است.
چون این معنا دربارۀ مال دانسته شد بدان که مردمان سه دستهاند:دستهای توحید را تصدیق و به عهد خود وفا کردهاند و از همۀ اموال خود دست کشیده درهم و دیناری نیندوختند،و از این که در معرض وجوب زکات قرار گیرند امتناع کردند تا آنجا که به یکی از آنان گفته شد:در دویست درهم چه مقدار از زکات واجب میشود؟پاسخ داد:
بر عوام به حکم شرع پنج درهم و امّا بر ما بذل همۀ آن واجب است.
میگویم:بهتر از این سخن گفتار مولای ما امام صادق(علیه السلام)است در آن هنگام که مردی از آن حضرت پرسید در چقدر از مال زکات واجب میشود؟آن حضرت فرمود:
«مقصود تو زکات ظاهری است یا باطنی»،عرض کرد:مقصودم همۀ آنهاست.فرمود:
«زکات ظاهری در هر هزاری بیست و پنج است،امّا زکات باطنی این است که:چیزی را که برادرت بدان محتاجتر است به خود اختصاص ندهی.» (1)در کافی (2)از عبد الملک بن عمرو احول روایت شده که گفته است:ابی عبد اللّه(علیه السلام)آیۀ: «وَالَّذِینَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا (67)»ا (3)را تلاوت کرد سپس مشتی سنگریزه برداشت و مشت خود را بست و فرمود:«این همان اقتار(سختگیری در هزینه)است که خداوند آن را در کتابش ذکر کرده است»،پس از آن،مشت دیگری سنگریزه برداشت و مشت خود را باز نگه داشت و فرمود:«این اسراف است»و سپس مشت دیگری سنگریزه برداشت و قسمتی از مشت را باز و قسمتی از آن را بسته نگه داشت و فرمود:
«این قوام است.» غزّالی میگوید:
دسته دوّم-درجۀ آنها پایینتر از دسته نخست است.اینان اموالشان را نگه میدارند و مترصّد اوقات حاجت و موارد اعمال خیر میباشند.مقصود آنها از
ذخیره کردن مال انفاق به قدر حاجت است نه تنعّم و خوشگذرانی،همچنین مازاد بر احتیاج خود را در امور خیر در هر زمان که موارد آن بر آنان معلوم شود صرف میکنند،و به مقدار زکات بسنده نمیکنند.گروهی از تابعین مانند نخعی،شعبی،عطا و مجاهد معتقد بودهاند که در مال غیر از زکات حقوق دیگری است،شعبی در پاسخ آن که از او پرسید:
آیا در مال غیر از زکات حقّ دیگری است؟پاسخ داد:آری آیا گفتار خداوند متعال را نشنیدهای که فرموده است: وَ آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی؟ (1)و به قول خداوند متعال استدلال کردهاند که فرموده است: أَنْفِقُوا مِمّا رَزَقْناکُمْ (2)و گفتهاند این آیه به آیه زکات منسوخ نشده بلکه این امر از جمله حقوقی است که یک مسلمان بر مسلمان دیگر دارد،و معنایش این است که بر توانگر واجب است هر زمان به نیازمندی برخورد کند نیازش را برطرف کند و این اضافه بر مال زکات است.آنچه در این مورد از نظر فقه درست است این است که مسلمان هر زمان دچار حاجتی شود برآوردن حاجت او واجب کفایی است،زیرا تضییع مسلمان جائز نیست،لیکن محتمل است بتوان گفت که بر شخص توانگر جز تسلیم چیزی به او به صورت قرض که نیازش را برطرف کند چیز دیگری واجب نیست،و پس از آن که فریضۀ زکات را انجام داد لازم نیست که چیزی به او بذل و بخشش کند؛و نیز احتمال دارد بتوان گفت که بذل چیزی به او که حاجتش را برآورد در حال حاضر لازم است و قرض دادن به وی روا نباشد،زیرا جائز نیست فقیر را مکلّف به گرفتن قرض کرد،و این مطلب مورد اختلاف است و قرض دادن به فقیر نزول به پایین درجه از درجات عوام است و البتّه این هم درجهای است.
دستۀ سوّم-کسانی هستند که به ادای مقدار واجب اکتفا میکنند و چیزی بر آن اضافه و یا از آن کم نمیکنند و این پایینترین مراتب است،و اکثر عوام به سبب نادانی و بخل آنها به مال و رغبت و گرایشی که به آن دارند و بیمیلی آنها به آخرت به همین حدّ
بسنده میکنند،چنان که خداوند متعال فرموده است: إِنْ یَسْئَلْکُمُوها فَیُحْفِکُمْ تَبْخَلُوا (1)یعنی اگر بطور کامل از شما بخواهد بخل میورزید،و چقدر تفاوت است میان بندهای که مال و جانش را در برابر بهشت میدهد و بندهای که به سبب بخل وی بطور کامل از او نخواهد.این یکی از مواردی است که خداوند به بندگانش دستور بذل مال داده است.
میگویم:به سند حسن از امام صادق(علیه السلام)روایت است که فرمود:«دهندۀ زکات مورد ستایش قرار نمیگیرد چه آن عمل آشکاری است که جان انسان بدان حفظ میگردد و با ادای آن مسلمان گفته میشود،و اگر آن را ادا نکند نمازش پذیرفته نیست، همانا در اموالتان غیر از زکات حقوقی بر عهدۀ شماست.»عرض کردم:خداوند امور شما را اصلاح فرماید چه حقوقی در اموالمان غیر از زکات بر عهده ماست؟فرمود:
«سبحان اللّه آیا نشنیدهای خداوند در کتابش چه میگوید: وَ الَّذِینَ فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ، لِلسّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ ؟» (2)راوی میگوید:عرض کردم:حقّ معلومی که بر ماست چیست؟فرمود:«به خدا سوگند آن عبارت از چیزی است که انسان در مال خود معیّن میکند که در روز یا در جمعه یا در ماه کم یا زیاد انفاق کند جز این که باید به آن ادامه دهد»؛و درباره آیه: وَ یَمْنَعُونَ الْماعُونَ (3)فرمود:«آن مالی است که به وام میدهی،و کار نیکی است که انجام میدهی و اثاث خانهات که به امانت داده میشود و از آن جمله است زکات.»عرض کردم:ما همسایگانی داریم که هرگاه اثاثی از خانه به آنها امانت دهیم آنها را میشکنند و تباه میسازند،بر ما گناهی است اگر از دادن اثاث به آنها خودداری کنیم؟فرمود:«نه گناهی بر شما نیست اگر چنین باشند.»عرض کردم:
یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً (4)فرمود«این از زکات نیست»،
1) (16) محمّد(صلی الله علیه و آله)/37:هرگاه اموال شما را مطالبه کند و حتّی اصرار ورزد بخل میورزید.
2) (17) معارج/24 و 25-و آنها که در اموالشان حقّ معلومی است برای درخواستکنندگان و محرومان.
3) (18) ماعون/7:...و دیگران را از ضروریّات زندگی منع میکنند.
4) (19) دهر/8:و غذای خود را با این که بدان علاقه(و نیاز)دارند به مسکین و یتیم و اسیر میدهند.
عرض کردم: یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِیَةً (1)،فرمود:«این از زکات نیست»،عرض کردم:قول خداوند متعال: إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمّا هِیَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ (2)فرمود:«از زکات نیست،و صله تو با خویشاوندانت هم از زکات نیست.» (3)در الفقیه (4)از آن حضرت روایت است که فرمود:«خداوند این اموال فراوان را به شما داده تا آنها را در راهی صرف کنید که او در آن راه صرف کرده است،و آنها را به شما نداده تا اندوخته کنید.» غزّالی میگوید:
مقصد دوّم-پاک کردن دل از صفت بخل است که از مهلکات میباشد،چنان که پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:سه چیز نابودکننده است:بخلی که از آن فرمانبرداری شود و هوسی که از آن پیروی گردد و خودپسندی،خداوند متعال فرموده است: وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (5)در بخش مهلکات سبب این که چرا بخل از مهلکات است و چگونگی رهایی از آن شرح داده خواهد شد.تردیدی نیست که ازاله صفت بخل از نفس منوط به این است که انسان به بذل و بخشش مال عادت کند،زیرا محبّت چیزی از دل برکنده نمیشود مگر آن که نفس بر مفارقت از آن مجبور گردد تا جدایی از آن عادت او شود.بنابراین زکات از این نظر دهنده آن را از پلیدی بخل مهلک پاکیزه میکند،و میزان پاکیزگی نفس از این پلیدی به اندازه بذل و بخشش انسان و آن مقدار شادی و خوشحالی است که از اخراج مال و صرف آن در راه خداوند متعال به او دست میدهد.
1) (20) بقره/274:آنها که اموال خود را به هنگام شب و روز پنهان و آشکار انفاق میکنند.
2) (21) بقره/271:اگر آشکارا انفاق کنید خوب است و اگر آنها را پنهان کنید و به تهیدستان بدهید برای شما بهتر است.
3) (22) کافی،ج 3،ص 499.
4) (23) همان مأخذ،ص 162،شماره 14.
5) (24) حشر/9:کسانی که خداوند آنها را از بخل و حرص نفس بازداشته است رستگارند.
مقصد سوّم-شکر نعمت باری تعالی است زیرا خداوند بر بندهاش نعمتهایی ارزانی داشته که آنها را در جان و مال او قرار داده است.عبادات بدنی شکر نعمت بدن است،و عبادات مالی شکر نعمت مال؛و چه پست است کسی که فقیر را مینگرد که چگونه روزی بر او تنگ شده و دست نیاز به سوی او دراز کرده،لیکن نفس او به وی اجازه نمیدهد که خداوند متعال را شکر گوید از این که او را از سؤال و خواهش بینیاز ساخته و دیگران را به ربع عشر یا عشر مال او محتاج کرده است.
(1)از جمله آداب وقت ادا در نزد ارباب دین تعجیل در اخراج آن پیش از وقت وجوب است تا هر چه زودتر رغبت خود را در امتثال اوامر الهی اظهار و در دل بینوایان و مستمندان سرور و خوشحالی وارد کنند و بر موانع زمان که ممکن است موجب تعویق در امور خیر گردد پیشی گیرند،چه میدانند که در تأخیر آفتهایی است و علاوه بر آن تأخیر از وقت وجوب انسان را در معرض گناه قرار میدهد.
میگویم:ادای زکات پیش از وقت وجوب باید بدین صورت باشد که یا آن را از مال خود جدا کند و کنار بگذارد و یا آن را به عنوان وام به مستحقّ دهد زیرا در غیر این صورت تقدّم در ادا جائز نیست و رفع ذمّه نمیشود.
غزّالی میگوید:هر زمان انگیزۀ خیری در باطن بروز کند باید آن را مغتنم شمرد، چه آن رهنمودی از فرشته است؛و دل مؤمن چنانکه در حدیث آمده میان دو انگشت پروردگار جهان است،و چه زود دگرگون میشود.شیطان وعدۀ فقر و ناداری میدهد و به فحشاء و منکر امر میکند و به دنبال هر رهنمودی از فرشته رهنمودی دارد.پس باید فرصت را غنیمت شمرد و برای ادای زکات اموال خود اگر آن را بطور مجموع ادا میکند ماه معیّنی قرار دهد،و بکوشد که آن افضل اوقات باشد تا سببی برای مزید تقرّب و افزایش مال او شود،مانند ماه رمضان،چه پیامبر(صلی الله علیه و آله)که سخیترین کس بود در ماه رمضان مانند باد وزان هیچ چیزی برای خود نگه نمیداشت. (1)ماه رمضان دارای
1) (25) صحیح بخاری،ج 4،ص 229.
فضیلت شب قدر است که قرآن در آن شب نازل شده است.همچنین ماه ذیالحجّة یکی از ماههایی است که دارای فضیلت زیاد است،چه آن ماه حرام و حجّ اکبر در همین ماه است.ایّام معلومات نیز از روزهای همین ماه و عبارت از ده روز اوّل آن است؛ایّام معدودات که ایّام تشریق میباشد نیز از روزهای این ماه میباشد.افضل ایام رمضان ده روز آخر آن و افضل ایام ذیالحجة ده روز اوّل آن است.
(1)زیرا دادن آن در خفا از ریا و سمعه دورتر است.پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است.«بهترین صدقه آن است که انسان چیزی بهاندازۀ طاقت خویش پنهانی به بینوایی دهد.» (1)یکی از دانشمندان گفته است:سه چیز از گنجهای نیکوکاری است از جمله آنها پنهانی دادن صدقه است،و این مطلب بطور مسند نیز روایت شده است. (2)
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«بنده در پنهان عملی میکند،خداوند آن را پنهان مینویسد.اگر بنده آن را اظهار کند خداوند آن را از پنهانی درآورده آشکار مینویسد،و اگر از آن سخن گوید خداوند آن را از نهان و آشکار انتقال میدهد و در ریاء ثبت میکند» (3)در حدیث مشهوری است:«هفت دستهاند که خداوند آنها را در روزی که هیچ سایهای جز سایۀ او نیست در سایۀ خود قرار میدهد.یکی از آنها کسی است که صدقهای میدهد در حالی که دست چپش از آنچه دست راستش داده آگاه نمیشود.» (4)در خبر است که:«صدقه پنهانی آتش خشم پروردگار را خاموش میکند.» (5)خداوند متعال فرموده است: وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ. (6)فایده
1) (26) مسند احمد در حدیثی طولانی از ابی ذرّ؛الکبیر طبرانی؛مجمع الزّوائد،ج 5،ص 115.
2) (27) الایجاز و جوامع الکلم از ابن عباس،المغنی.
3) (28) عراقی گفته است:خطیب نظیر آن را در تاریخ خود با سندی ضعیف از انس نقل کرده است.
4) (29) صحیح بخاری،ج 3،ص 131؛صحیح مسلم،ج 3،ص 93؛خصال صدوق،ج 2،ص 2.
5) (30) کافی،ج 4،ص 7؛تهذیب،ج 1،ص 378.
6) (31) بقره/271:...و اگر آنها را مخفی ساخته به نیازمندان بدهید برای شما بهتر است.
پنهانی دادن صدقه رهایی از آفت ریا و سمعه است.پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:
«خداوند نمیپذیرد از کسی که(عملش)را بشنواند و نشان دهد و منّت گذارد»؛ (1)و کسی که از صدقهای که داده سخن گوید مطلوب او سمعه و آن که در برابر مردم صدقه دهد مقصودش ریاست.پنهانی صدقه دادن و از آن لب فرو بستن مایه رهایی از اینهاست.برخی در فضیلت صدقه پنهانی تا آن حدّ کوشیدهاند که گیرنده دهنده را نشناسد؛بعضی صدقه خود را به نابینا میدادند،و برخی در گذرگاه فقیر و محلّ نشستن او میانداختند به گونهای که آن را ببیند و دهنده را رؤیت نکند؟و بعضی آن را در لباس فقیر به هنگامی که خوابیده بود میبستند؛و برخی آن را بهوسیله دیگری به فقیر میرساندند تا دهنده اصلی را نشناسد و از واسطه میخواستند که حال او را مکتوم بدارد و این موضوع را افشاء نکند.همۀ این کارها برای این بود که آتش خشم پروردگار را خاموش کنند،و از ریا و سمعه دوری جویند.هر زمان ممکن نباشد صدقه را به فقیر برساند جز این که یک تن او را بشناسد سزاوارتر این است که کسی را وکیل کند تا آن را به فقیر برساند بیآن که فقیر دهنده را بشناسد،زیرا اگر فقیر دهنده را بشناسد ریاء و منّت هر دو جمع شده در حالی که در شناخت واسطه تنها ریا وجود دارد.هر زمان مقصود او از دادن صدقه شهرت و آوازه باشد عمل او بکلّی باطل میگردد،زیرا زکات وسیله ازالۀ بخل و تضعیف حبّ مال است و حبّ جاه و مقام بیشتر از حبّ مال بر نفس چیرگی دارد و هر کدام از این دو در آخرت مایۀ هلاکت است؛لیکن صفت بخل در قبر مانند کژدمی بسیار نیشزننده و ریا در قبر همچون ماری ظاهر میشوند،در حالی که وی برای دفع آزار آنها مأمور به تضعیف و قتل آنهاست.و هرگاه مقصود وی ریا و سمعه باشد مانند این است که پارهای از اعضای کژدم را خوراک مار قرار داده است و در نتیجه بهاندازۀ آنچه از کژدم ضعیف شده بر قوّت مار افزوده است و اگر وضع را به همان گونهای که بود باقی میگذاشت امر بر او آسانتر بود.قوّت و شدّت این صفات که قدرت
1) (32) در هیچ یک از اصول به این روایت دست نیافتم و در بطلان عمل به سبب ریا روایاتی وارد است به وسائل الشیعة باب دوازدهم از ابواب مقدمه عبادات مراجعه شود،مستدرک الوسائل باب مذکور.
و نیروی کژدم و مار بسته به آنهاست در این است که به مقتضای آنها عمل شود،و ضعف آنها بدین است که به نیروی مجاهدت و مخالفت بر خلاف مقتضای آنها رفتار گردد؛ بنابراین چه سودی است در این که با انگیزههای بخل مخالفت و با دواعی ریا موافقت شود،و در واقع ضعیفتر تضعیف و قویتر تقویت گردد.ما بزودی در بخش مهلکات اسرار این معانی را ذکر خواهیم کرد.
میگویم:وظیفۀ پنهان داشتن صدقه در نزد ما شیعه منحصر به صدقات مستحبّ است نه زکات واجب.امام صادق(علیه السلام)در آنچه به سند حسن از آن حضرت روایت شده فرموده است:«هر چه را خداوند بر تو واجب کرده اظهار آن بهتر از پنهان داشتن آن است،و هر چه مستحبّ است پنهان داشتن آن بهتر است.پس اگر انسان زکات مالش را آشکارا بر دوش خود حمل کند نیکو و پسندیده خواهد بود.» (1)در خبر موثّق از آن حضرت نقل شده که درباره آیۀ: وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ،فرمود:«این غیر از زکات است،همانا زکات آشکار است نه پنهان.» (2)آری پنهان دادن زکات واجب در جایی جاری میشود که گیرنده از گرفتن زکات شرم کند و به غیر نام زکات به او داده شود.
در الفقیه (3)از عاصم بن حمید روایت شده که گفته است:به ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)عرض کردم از اصحاب ما کسی است که از گرفتن زکات شرم میکند،میتوانم از مال زکات به او بدهم و به او نگویم که زکات است؟فرمود:«به او بده و به او مگو که زکات است و مؤمن را خوار مگردان.»
به اوست آن را آشکار دهد
(1) و درون خود را از انگیزه ریا به طریقی که در درمان ریا در کتاب ریا ذکر خواهیم کرد حفظ کند.خداوند متعال فرموده است:
إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمّا هِیَ ؛ (1)و این هنگامی است که موقعیّت،اقتضای اظهار را داشته باشد خواه از این نظر که دیگران به او اقتدا کنند یا آن که درخواستکننده در پیش روی مردم درخواست کند که در این موقع از بیم ریای در اظهار،نباید دادن صدقه به او ترک شود،بلکه باید ضمن دادن صدقه به او در حدّ امکان،درون خود را از ریا نگه دارد.امّا در دادن آن بطور آشکار محظور سومی غیر از منّت و ریا وجود دارد و آن هتک حرمت فقیر است،زیرا بسا که آزرده گردد از این که به صورت محتاج در میان مردم دیده شود.لیکن کسی که سؤال و اظهار احتیاج میکند خود او پرده آبروی خویش را پاره کرده است و در نتیجه دادن صدقه آشکار به او اشکالی ندارد.این امر مانند اظهار فسق کسی است که او فسق خود را پوشیده نگه میدارد،زیرا شرع این عمل را حرام شمرده و تجسّس حال و غیبت او را نهی کرده است.لیکن کسی که فسق خود را اظهار کند اقامۀ حدّ بر او در حکم اشاعه آن است،امّا سبب آن خود او بوده است.دراینباره پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:
«کسی که پرده حیا را از خود دور کند غیبت ندارد.» (2)خداوند متعال فرموده است:
« وَ أَنْفَقُوا مِمّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً (3)در این آیه خداوند به صدقه دادن آشکار دعوت فرموده است،زیرا متضمّن فایدۀ ترغیب دیگران است.و بنده باید در میزان این فایده بدقّت تأمّل کند و آن را با موارد منع که دراینباره وجود دارد بسنجد،زیرا اینها با اختلاف احوال و اشخاص مختلف میشود.در بعضی حالات دادن صدقه آشکار به برخی اشخاص افضل است و کسی که به سود و زیان امور دانا باشد و با دیدۀ هوس و شهوت به کارها ننگرد در همۀ احوال آنچه شایستهتر و سزاوارتر است بر او روشن میشود.
(1)خداوند متعال فرموده است:
لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذی (1)دربارۀ حقیقت منّت و ایذاء اختلاف است.
گفتهاند:منّت این است که از صدقه خود یاد کند،و ایذاء این است که آن را اظهار کند.و نیز گفته شده:منّت آن است که گیرنده را در برابر عطای خود به کار گیرد،و ایذاء آن است که او را به سبب فقری که دارد سرزنش کند.و نیز گفتهاند:منّت این است که به خاطر عطای خود بر او تکبّر کند و ایذاء آن که او را مأیوس سازد و یا از این که سؤال میکند وی را مورد نکوهش قرار دهد.پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«خداوند صدقه منّتگذار را نمیپذیرد.»از نظر من منّت دارای ریشه و منشاء است و آن از احوال دل و صفات آن است و افعالی که بر زبان و جوارح ظاهر میشود فروع و شاخههای آن میباشد.اصل آن این است که شخص عطاکننده خود را احسانکننده و نعمتدهندۀ به فقیر میبیند در حالی که حقّ آن است که فقیر را احسانکننده به خود بشناسد،زیرا حقّی را که خداوند برای خود مقرّر داشته از وی قبول کرده و باعث تزکیه و نجات او از آتش دوزخ شده است؛و اگر فقیر آن را نمیپذیرفت وی همواره در گرو آن بود.پس سزاوار این است که طوق منّت فقیر را بر گردن خود احساس کند چه وی در گرفتن این حقّ دستش را نایب خداوند قرار داده است.پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«صدقه پیش از آن که به دست فقیر برسد در دست خداوند قرار میگیرد.» (2)پس عطاکننده باید به یقین بداند که او صدقه را به خداوند تسلیم میکند و پس از تحویل آن به حقّ تعالی فقیر روزیش را از او اخذ میکند.اگر عطاکننده بدهکار کسی باشد و طلبکار بنده یا خدمتکار تحت تکفّل خود را به وی حواله دهد چنانچه او معتقد شود که وی را بر خدمتکار منّتی است از سفاهت و نادانی او خواهد بود،چه او تنها وامی را ادا کرده که در برابر خریدن چیزی که محبوب او بوده بر عهده داشته است.بنابراین او که برای خود کار کرده چرا بر دیگری منّت گذارد.
هرگاه مقاصد سهگانهای را که در فهم وجوب زکات ذکر کردیم بداند،حتی اگر یکی از آنها را بداند،هرگز خود را جز بر نفس خویش احسانکار نمیبیند،زیرا او مال خود را بذل میکند یا برای اظهار محبّت خداوند،و یا برای تطهیر نفس خویش از صفت نکوهیدۀ بخل و یا شکرگزاری بر نعمت مال تا فزونتر گردد و در هر صورت دادوستدی میان او و فقیر برقرار نشده است تا خود را نسبت به او احسانکار بداند.هرگاه به سبب نادانی تصوّر کند که بر او احسان کرده است آنچه در معنای منّت بیان شد بر ظاهر او نمودار میشود و آن بازگو کردن اعطای صدقه و اظهار آن و خواستن پاداش از فقیر از طریق شکر و دعا و خدمت و تعظیم و قیام به حقوق او و مقدّم داشتن او در مجالس و پیروی او در کارهاست؛و اینها همه ثمرات منّت است،و معنای منّت در باطن همان است که ذکر کردیم.
امّا ایذاء ظاهر آن عبارت است از توبیخ،نکوهش،پرخاش،ترشرویی،پردهدری و انواع اهانت و تحقیر؛و باطن آن که منشاء این افعال میباشد دو امر است:یکی ناخشنودی انسان از صرف نظر کردن از مال و گران بودن این امر بر نفس وی که لا محاله خلق او را تنگ میسازد،دوّم این که او خود را بهتر از فقیر میبیند،و وی را به سبب نیازی که دارد پستتر از خود میشمارد،و منشاء این دو پندار نادانی است.امّا ناخشنودی او از تسلیم مال حماقت است،زیرا هر کس از بذل یک درهم در برابر هزار درهم ناراضی باشد بسیار احمق است.روشن است که انسان مال را برای جلب رضای خداوند و کسب ثوابهای اخروی میدهد،و این عمل شریفتر و ارزشمندتر از آن است که مال خویش را در راه پاکیزه کردن نفس خود از صفت نکوهیده بخل صرف کرده و میکند و یا به امید مزید نعمت در طریق شکرگزاری به مصرف برساند،و به هر تقدیر ناخشنودی و کراهت از این که با دادن زکات،مال از دست او خارج میشود موردی ندارد.دوّم این که خود را برتر از فقیر بداند نیز ناشی از نادانی است،زیرا او اگر برتری فقیر را بر غنی و خطراتی را که متوجّه توانگران است میدانست هرگز فقیر را حقیر نمیشمرد بلکه به او تبرّک میجست و مرتبه او را آرزو میکرد چه توانگران صالح
پانصد سال پس از فقرا و مستمندان وارد بهشت میشوند.از این رو پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«به پروردگار کعبه سوگند آنان زیانکارترند.»ابو ذرّ عرض کرد:آنها کیستند؟ فرمود:«آنهایی که اموالشان بیشتر است.» (1)آری آنان چگونه فقیر را حقیر میشمارند در حالی که خداوند توانگران را در خدمت آنها قرار داده است،زیرا توانگر با کوشش مال به دست میآورد،و با تلاش آن را زیاد میکند،و در نگهداری آن میکوشد و در همین حال ملزم است از آن مال فقیر را به اندازهای که نیاز دارد بدهد و از دادن زیاده بر آن چنانچه به او زیان رساند خودداری کند.بنابراین توانگر برای تلاش در راه تأمین روزی فقیر به کار گرفته شده است با این تفاوت که او مظلمهها و مشقّتها و پاسداری اموال را تا زمانی که بمیرد بر گردن میگیرد؛آنگاه دشمنانش از آن اموال برخوردار میشوند.در این صورت هر زمان کراهت و ناخشنودی دهنده زکات مرتفع گردد و از توفیقی که خداوند در ادای این واجب به او داده،و با دادن آن به فقیر و گرفتن آن از سوی فقیر ذمّۀ وی از ادای آن خلاصی یافته است نارضایی او به سرور و فرح تبدیل شود طبعا آزار فقیر و نکوهش او منتفی و ترشرویی او به خوشحالی و ستایش و قبول منّت تبدیل میشود.منشاء منّت و ایذاء همین است که ذکر شد.
میگویم:در کافی از امام صادق(علیه السلام)روایت شده است:«امیر مؤمنان(علیه السلام) میفرمود:کسی که بداند آنچه کرده به خود کرده انتظار شکرگزاری از مردم را ندارد و خواهان آن نیست که بیش از حدّ رفتاری که خود با آنها داشته است آنان او را دوست بدارند،بنابراین شکر آنچه برای خود کردهای و با آن آبروی خویش را نگه داشتهای از غیر خود طلب کن و بدان که کسی که از تو طلب حاجت میکند آبرویش را از آبروی تو گرامیتر ندانسته است،پس آبرویت را گرامی بدار از این که(حاجت)او را ردّ کنی.» (2)
1) (41) تمام حدیث که در مشکاة المصابیح،ص 164،آمده چنین است:«ابی ذرّ گفته است:به خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله)وارد شدم آن حضرت در سایه کعبه نشسته بود چون مرا دید فرمود:به پروردگار کعبه سوگند آنها زیانکارترند،عرض کردم:پدر و مادرم فدایت آنها کیانند؟فرمود:«آنها که اموالشان زیادتر است مگر کسی که چنین و چنان گوید.و چنین و چنان از پیش رو و از پشت سر و از راست و چپ انفاق کند و اینان اندکند». این حدیث پیش از این از مصادر متعدّد ذکر شده است.
2) (42) همان مأخذ،ج 4،ص 28.
غزّالی میگوید:اگر بگویی این که انسان خود را در مرتبۀ نیکوکار و محسن ببیند امری دشوار است آیا نشانهای وجود دارد که دل خود را بیازماید تا بداند که او خود را نیکوکار نمیداند؟پاسخ این است که بدانی برای این امر نشانۀ دقیق و روشنی وجود دارد،و آن این است که انسان فرض کند آن فقیری که به او صدقه داده اگر فی المثل بر او جنایتی وارد کند یا دشمنش را بر ضدّ او یاری دهد آیا انکار و نفرت وی از او در مقایسه با پیش از دادن صدقه به او زیادتر شده است یا نه،اگر زیادتر شده صدقه او خالی از شایبۀ منّت نیست زیرا به سبب دادن صدقه چیزی را از او توقّع دارد که پیش از آن انتظارش را نداشته است.
اگر بگویی:این امر دشواری است و دل هیچ کس از آن جدا نیست،پس درمان آن چیست؟پاسخ این است که بدانی برای این درد درمانی باطنی و درمانی ظاهری وجود دارد:
امّا درمان باطنی شناخت حقایقی است که ما در لزوم درک وجوب ذکر کردیم و دانستن این که فقیر است که به دهندۀ صدقه احسان میکند،و با قبول آن وی را پاک میسازد؛و درمان ظاهری بهجا آوردن کارهایی است که معمولا کسی که عهدهدار منّت دیگری است انجام میدهد،چه افعالی که بر اساس اخلاق از انسان صادر میشود در دل تاثیر عمیق دارد و به آن صبغۀ اخلاقی میدهد چنان که اسرار آن در نیمۀ آخر این کتاب ذکر خواهد شد.از این رو برخی از ارباب معرفت صدقه را در پیش روی فقیر مینهادند و خود در برابر او میایستادند و قبول آن را از او خواهش میکردند تا آن حدّ که به صورت سائل و متقاضی جلوهگر میشدند و اگر فقیر صدقه آنها را ردّ میکرد احساس کراهت و ناخشنودی میکردند.برخی دیگر از اینان به هنگام دادن صدقه دست خود را باز میکردند تا فقیر آن را بردارد و دست او ید علیا(دست بالاتر)باشد.بعضی دیگر چون صدقه را برای فقیر میفرستادند به فرستادۀ خود میگفتند دعای فقیر را حفظ کند؛ سپس دعای فقیر را بازگو میکردند و میگفتند:این در برابر آن تا صدقۀ ما بر ایمان
خالص باشد و توقّع دعا از فقیر نداشتند،چه آن نوعی تلافی است و در برابر دعای او دعا میکردند.
میگویم:آنچه از طریقه اهل بیت(علیه السلام)معلوم میشود خلاف این است.روایت شده امام زین العابدین(علیه السلام)به خادم خود میفرمود:«کمی دست نگهدار تا دعا کند زیرا دعای درخواستکنندۀ از فقیر ردّ نمیشود.»همچنین به خادم دستور میداد:«چون چیزی به فقیر میدهی از او بخواه تا دعای خیر کند»؛و نیز از امام باقر(علیه السلام)یا امام صادق(علیه السلام) روایت است:«هنگامی که به آنها چیزی میدهید به آنها یاد دهید دعا کنند،زیرا دعای آنها درباره شما به اجابت میرسد لیکن دربارۀ خودشان اجابت نمیشود.» (1)غزّالی میگوید:ارباب معرفت قلوب خود را بدین گونه درمان میکردند،و در ظاهر برای معالجۀ دل درمانی جز کارهایی که گویای تواضع و فروتنی و قبول منّت باشد وجود ندارد؛و در باطن همان شناختهایی است که ما آنها را بیان کردیم و آن از راه عمل بود و این از راه علم است و دل جز به معجونی از علم و عمل درمان نمیشود.این شرائط در زکات به منزلۀ خشوع در نماز است.این خشوع بنا بر قول پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)که فرموده است:«آدمی را از نمازش بهرهای نیست جز آنچه از آن درک کرده است»، ثابت میباشد،و شرائط مذکور نیز بنا بر گفتار آن حضرت که:«خداوند صدقه منتگذار را نمیپذیرد»،و قول خداوند متعال که: لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذی محقّق است.امّا فتوای فقیه که عمل چنان که باید واقع شده،و بدون این شرط برائت ذمّه حاصل است داستان دیگری است که ما در کتاب نماز به معنای آن کردهایم.
(1)زیرا اگر بزرگ پندارد آن را پسندیده و خودپسندی از مهلکات و باطلکنندۀ اعمال است؛خداوند متعال فرموده است: وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئاً وَ ضاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ
1) (43) عدّة الدّاعی،ص 44.
(1)گفتهاند:طاعت هر زمان کوچک شمرده شود نزد خداوند بزرگ است،و گناه هرگاه بزرگ دانسته شود نزد خداوند کوچک است؛گفته شده است:کار نیک جز به سه چیز تمام نمیشود:کوچک شمردن آن،شتاب در انجام دادن آن و پوشیده داشتن آن. میگویم:این را الفقیه (2)از امام صادق(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:
«دانستهام که نیکی جز به سه چیز تمام نمیشود:کوچک شمردن،پوشیده داشتن و شتاب در انجام دادن آن،زیرا هرگاه کوچکش بشماری نزد کسی که آن را به خاطر او انجام دادهای بزرگش کردهای؛و هرگاه آن را پوشیده بداری نیکی را کامل کردهای و اگر در انجام دادن آن شتاب کنی آن را گوارا ساختهای.در غیر این صورت نیکی را محو و ناگوار کردهای.» غزّالی میگوید:بزرگ داشتن عطا منّت و آزار نیست،زیرا اگر انسان مال خویش را صرف ساختمان مسجد یا رباطی کند.بزرگ شمردن آن ممکن است،لیکن منّت و آزار در آن ممکن نیست،بلکه خودپسندی و بزرگ بینی در همۀ عبادات جریان پیدا میکند و درمان آن علم و عمل است:
امّا مقصود از علم آن است که بداند ده یک یا بیست یک اندکی است از بسیار؛و او در این بخشش به نازلترین درجات آن بسنده کرده است،چنان که در آنجا که از فهم وجوب سخن گفتهایم ذکر کردهایم.از این رو شایسته این است که او از عطای اندک شرمگین باشد چه رسد به این که آن را بزرگ بشمارد.اگر از این حدّ فراتر رفته به بالاترین درجۀ جود و بخشش برسد و همۀ مال خود یا بیشتر آن را در این راه صرف کند باید بیندیشد که این مال او از کجاست،و در چه راه صرف میکند،زیرا مال از آن
خداست و منّت او راست که آن را به او عطا کرده و به او توفیق داده تا آن را بذل و بخشش کند.پس چرا چیزی را که در راه خداوند صرف کرده و به او تعلّق دارد بزرگ بشمارد با آن که موقعیّت اقتضا میکند که او به آخرت نظر داشته باشد و برای تحصیل ثوابهای الهی آن را بذل کند،و بخشش چیزی را که چند برابر آن را از خداوند انتظار دارد بزرگ نشمارد.
امّا منظور از عمل این است که به هنگام دادن صدقه از بخل خود شرمسار باشد که بقیّۀ مالش را از خداوند دریغ میدارد،و با شکستگی و شرمگینی حالت کسی را دارد که سپردهای نزد او باشد و استرداد آن را از او بخواهند و او بخشی از آن را برگرداند و بخشی را نگهدارد،زیرا همۀ مال او از آن خداست و بخشش همۀ آن نزد خداوند محبوب است جز این که بندهاش را به آن امر نکرده است،زیرا بنده به سبب بخلی که دارد این امر بر او گران خواهد بود،چنان که فرموده است: إِنْ یَسْئَلْکُمُوها فَیُحْفِکُمْ تَبْخَلُوا .
قسمتهای مالش انتخاب کند،
(1)زیرا خداوند پاک است و جز پاک را نمیپذیرد.اگر صدقه شبهه ناک باشد بسا آن که ملک خالص او نباشد و در نتیجه ادای ذمّه نشود.در بعضی اخبار آمده است:«خوشا به حال بندهای که از مالی که بیمعصیت کسب کرده انفاق کند.» (1)اگر صدقه از خوبترین مال او نباشد مرتکب سوء ادب شده زیرا مال خوب را برای خود،برده و یا برای خانوادهاش نگهداشته و غیر خدا را بر خدا ترجیح داده است؛و اگر بدین گونه با میهمانش رفتار کند و بدترین خوراکی را که در خانهاش دارد برای او بیاورد بیشکّ او را از خود دلتنگ ساخته است.این امر در صورتی است که نظرش به سوی خدا معطوف باشد و اگر نظرش متوجّه حال خود و ثواب او در آخرت است تردیدی نیست که خردمند دیگری را بر خویش ترجیح نمیدهد؛زیرا از مال او تنها آنچه را که به صدقه میدهد و در نتیجه برایش باقی میماند یا میخورد و از میان میرود به او
1) (46) کافی و غیره چنان که پیش از این ذکر شده است.
تعلّق دارد و آنچه هم اکنون میخورد قضای حاجت او،و آنچه صدقه میدهد ذخیره آخرت اوست و از خردمندی نیست که آیندهنگری نکند و برای آخرت خویش اندوختهای فراهم نسازد.خداوند متعال فرموده است: أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ وَ مِمّا أَخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ لا تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلاّ أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ ؛ (1)یعنی چیزی را که جز با کراهت خاطر و شرم نمیگیرید برای پروردگارتان اختیار نکنید،و همین معنای اغماض است.در خبر است:«یک درهم بر صد هزار درهم پیشی میگیرد»؛ (2)و این در صورتی است که انسان آن یک درهم را از حلالترین و بهترین مال خود با خشنودی و شادی در راه خدا انفاق کند.گاهی هم انسان صد هزار درهم را از مالی که آن را مکروه میدارد خرج میکند،لیکن همین عمل گویای این است که چیزی را که محبوب اوست برای خدا برنگزیده است.از این رو خداوند نکوهش کرده است قومی را که برای او چیزی قرار میدهند که مکروه آنهاست و فرموده است: وَ یَجْعَلُونَ لِلّهِ ما یَکْرَهُونَ وَ تَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْکَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنی لا ،برخی از قرّاء بر همین لاء نفی وقف کردهاند تا آنها را تکذیب کنند و به جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ النّارَ (3)آغاز کردهاند یعنی قرار دادن چیزی را که مکروه آنهاست برای خداوند آتش جهنّم را برای آنان به بار آورده است.
(1)و به این که گیرنده یکی از اصناف هشتگانۀ مستحقّان است بسنده نکند،چه در عموم آنها نیز خصوصی وجود دارد و باید بهویژه صفات ششگانه زیر را مراعات کند:
اوّل-این که پرهیزکارانی را که از دنیا رو گردانیده و خود را وقف تجارت آخرت
1) (47) بقره/267:...از قسمتهای پاکیزهای که به دست آوردهاید و از آنچه از زمین برای شما خارج ساختهایم انفاق کنید و به سراغ قسمتهای ناپاک نروید تا از آن انفاق کنید در حالی که خود شما حاضر نیستید آنها را بپذیرید مگر از روی اغماض و کراهت.
2) (48) سنن نسائی،ج 5،ص 59.
3) (49) نحل/62:آنها برای خدا چیزهایی قرار میدهند که خودشان از آن کراهت دارند با این حال به دروغ میگویند سرانجام نیکی دارند،ناچار برای آنها آتش است.
کردهاند جستجو کند.پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«جز طعام پرهیزگار را تناول مکن،و نباید طعام تو را جز پرهیزگار بخورد»؛ (1)زیرا پرهیزگار از طعام تو برای حصول تقوا کمک میگیرد،و تو با کمکی که به او میکنی در طاعات او با وی شریک خواهی بود.
پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«طعام خود را به پرهیزگاران و نیکوکاران مؤمن بخورانید» (2)و با عبارتی دیگر آمده است:«کسی را به طعام خود میزبانی کن که او را برای خدا دوست میداری.» دوّم-این که گیرنده بخصوص از اهل علم باشد،چه این صدقه کمکی به او برای تحصیل علم است،و علم اگر با نیّت صحیحی طلب شود اشرف عبادات میباشد.ابن مبارک کمکها و امدادهای خود را به اهل علم تخصیص میداد.به او گفته شد:کاش کمکهایت را همگانی میکردی،پاسخ داد:من پس از رتبه پیامبری مقامی را برتر از مقام دانشمندان نمیدانم،و اگر یکی از آنها دلش به حاجتی که دارد مشغول شود نمیتواند برای فرا گرفتن دانش فراغ بال پیدا کند،و به آموختن آن روآورد؛بنابراین آسوده کردن دل آنها برای تحصیل علم بهترین کار است.
سوّم-آن که گیرندۀ صدقه در تقوا و خداشناسی صادق باشد و خداشناسی او در این است که وقتی عطا را اخذ میکند حق تعالی را شکر و سپاس گوید و نعمت را از او بیند و به واسطه ننگرد؛و شکر بندگان نسبت به خداوند این است که همۀ نعمتها را از او بدانند.از جملۀ وصیّتهای لقمان به فرزندش این است:میان خود و خداوند انعام کنندهای قرار مده،و نعمت غیر را بر خودت زیان و ضرر به شمار آور.کسی که نعمت را از غیر خدا بداند مانند این است که منعم حقیقی را نشناخته و یقین پیدا نکرده است که واسطهها مقهور و مسخّر خداوند میباشند؛زیرا اوست که انگیزههای عمل را بر آنها
غلبه میدهد و اسباب را برای آنان فراهم میسازد تا بتوانند دست عطا از آستین در آورند و کسی که دراینباره یقین دارد جز به مسبّب الاسباب نظر نخواهد داشت.یقین چنین بندهای برای صدقهدهنده سودمندتر از شکر و سپاس دیگری غیر از اوست چه شکر و ستایش،حرکت زبان است که غالبا سودش اندک است،امّا کمک و اعانت چنین خداشناسی هرگز ضایع نخواهد ماند.علاوه بر این کسی که در برابر عطا و بخشش ستایش و دعای خیر میکند در صورت منع و خودداری از اعطا نکوهش،و در صورت ایذاء نفرین خواهد کرد و احوال او متفاوت میباشد؛و کسی که درون خود را از ملاحظه واسطهها مگر در آن حدّ که واسطهاند پاکیزه نکرده شاید درباره او بتوان گفت که از شرک خفی جدا نیست و باید در تصفیه توحید خود از زنگار شرک و کدورات آن از خداوند بیمناک باشد.
میگویم:در مورد آیۀ: وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ (1)از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«این سخن مردی است که بگوید اگر فلانی نبود هلاک میشدم،و اگر فلانی نبود به فلان موفقیّت نمیرسیدم و اگر فلانی نبود عائلهام نابود شده بود.آیا نمیبینی او برای خداوند شریکی در سلطنتش قرار داده که به او روزی میدهد و حوادث را از وی دفع میکند.»عرض کردم:میگوید:اگر خداوند به وجود فلانی بر من منّت نمیگذاشت هلاک شده بودم؟فرمود:«آری این سخن و امثال آن اشکالی ندارد.»این حدیث را احمد بن فهد در العدّة (2)روایت کرده است.با این حال نباید علم او به توحید وی را از گزاردن شکر واسطه مانع شود.در الفقیه آمده که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«کسی که نسبت به او نیکی شده باید تلافی کند،و اگر نمیتواند سپاسگزاری کند و اگر این کار را نکند کفران نعمت کرده است.» (3)امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«خداوند راهزنان کار خیر را لعنت کند»؛عرض شد:چه
کسانی راهزنان کار خیرند؟فرمود:«مردی که نسبت به وی نیکی میشود و او ناسپاسی میکند و همین امر رفیق او را از این که درباره دیگری نیکی کند باز میدارد.» (1)در بخش وظایف گیرندۀ صدقه به خواست خدا بطور کامل در این مورد سخن خواهیم گفت.
چهارم-از جملۀ صفاتی که باید در گیرنده صدقه وجود داشته باشد این است که عفیف باشد و حاجت خود را پنهان بدارد و زیاد اظهار پریشانی و شکایت نکند؛یا از جملۀ جوانمردانی باشد که نعمت و ثروتش از دست رفته لیکن عاداتش باقی مانده و در ظاهری آراسته زندگی میکند.خداوند متعال فرموده است: یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیماهُمْ لا یَسْئَلُونَ النّاسَ إِلْحافاً ؛ (2)یعنی در سؤال و خواهش اصرار نمیورزند زیرا بر اثر یقین خود غنی و بینیاز و به سبب صبر و شکیبایی خویش عزیز و قدرتمندند،به همین ملاحظه باید در هر کوی و برزن احوال دینداران را پیجویی کند،و از حقیقت حال نیکان و اشخاص بظاهر آراسته آگاهی به دست آورد؛چه ثواب نیکی به آنها چند برابر نیکی به کسانی است که آشکارا سؤال و درخواست میکنند.
پنجم این که صدقهگیرنده عائلهمند یا به سبب بیماری و یا اسباب دیگر دست تنگ و گرفتار باشد و معنای قول خداوند که فرموده است: لِلْفُقَراءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ ؛ (3)یعنی به سبب عائلهمندی یا سختی معیشت و یا برای اصلاح دل در راه آخرت درمانده گشته قادر نیستند در زمین به تکاپو برخیزند،زیرا به همین علل پرشکسته و دست بستهاند،و پیامبر(صلی الله علیه و آله)عطا را بهاندازۀ عائله میداد.
ششم-این که گیرندۀ صدقه از نزدیکان و خویشاوندان باشد،تا هم صدقه و هم صلۀ رحم به شمار آید و ثوابهایی که در صلۀ ارحام است بر کسی پوشیده نیست.در دادن صدقه،دوستان و برادران نیکوکار بر آشنایان مقدّمند،همچنان که خویشاوندان بر
1) (55) الفقیه صدوق،ص 162،شماره 16 و 17؛کافی،جلد 4،ص 33.
2) (56) بقره/273:...و از شدّت خویشتنداری افراد ناآگاه آنها را بینیاز میپندارند،امّا آنها را از چهرههایشان میشناسی و هرگز با اصرار چیزی از مردم نمیخواهند.(انفاق شما بهویژه)برای نیازمندانی باشد که در راه خدا محصور شدهاند.
3) (57) بقره/273:...و از شدّت خویشتنداری افراد ناآگاه آنها را بینیاز میپندارند،امّا آنها را از چهرههایشان میشناسی و هرگز با اصرار چیزی از مردم نمیخواهند.(انفاق شما بهویژه)برای نیازمندانی باشد که در راه خدا محصور شدهاند.
بیگانگان حقّ تقدّم دارند.علی(علیه السلام)فرمود:«اگر با دادن درهمی با یکی از برادرانم صله رحم کنم نزد من محبوبتر است از این که بیست درهم صدقه بدهم؛و اگر با بیست درهم صله رحم بهجا آورم پیش من محبوبتر از صد درهم صدقه دادن است،و اگر با صد درهم صله رحم کنم نزد من محبوبتر است از این که بندهای آزاد کنم.» (1)بنابراین باید این دقّتها به عمل آید و صفاتی که در گیرنده صدقه مطلوب است همینهاست که ذکر شد،و هر یک از این صفات را درجاتی است که باید بالاترین درجه را طلب کرد،و اگر انسان کسی را بیابد که همۀ این صفات در او جمع باشد بیشکّ آن ذخیرهای بزرگ و غنیمتی سترگ است.آن که در این راه تلاش کند چنانچه به مطلوب واقعی برسد دو پاداش برای اوست و اگر خطا کند یک پاداش به او داده میشود.پاداشی که در حال حاضر به او عطا میشود پاکیزه کردن نفس او از صفت بخل،و راسخ شدن دوستی خداوند در دل،و کوشش در راه طاعت اوست،و این صفات چون در دل قوّت گیرد او را مشتاق لقای پروردگار میگرداند.پاداش دوّم فایدهای است که از دعای گیرندۀ صدقه و میزان همّت او عاید وی میشود،چه دلهای نیکان در حال و مآل آثار بسیار دارد؛پس اگر در عمل خود صائب باشد دو اجر برای اوست و اگر خطا کرده باشد اجر اوّلی نصیب او میگردد نه دوّمی.معنای چند برابر شدن اجر کسی که در اجتهاد خود صائب بوده در اینجا و در دیگر موارد همین است که ذکر شد؛و خدا داناتر است.
میگویم:صفاتی را که غزّالی برای مستحقّ صدقه ذکر کرده و لزوم کوشش در تحصیل آنها تنها در مورد مستحقّان احسان و صله معتبر است نه مستحقّان زکات و صدقه.دلیل این مطلب روایتی است که از امام عسکری(علیه السلام)در تفسیر آن (2)حضرت ضمن حدیثی طولانی از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)نقل شده و در آن آمده است:به پیامبر(صلی الله علیه و آله) عرض شد:چه کسی مستحقّ زکات است؟فرمود:«مستضعفان از شیعۀ محمّد(صلی الله علیه و آله)و آل او همانهایی که بینش قوی ندارند،امّا آنانی که از بینشی نیرومند برخوردارند و با
قبول ولایت،معرفت آنها نسبت به دوستان آنها و بیزاری از دشمنان آنها نیکوست در دین برادران شما هستند و پیوند آنها با شما از نظر رحم و خویشاوندی از پدران و مادرانی که در جرگه مخالفان میباشند قویتر است.از این رو به آنها زکات و صدقه ندهید،زیرا دوستان و شیعیانمان نسبت به ما مانند یک جسد واحدند،و بر جماعت ما زکات و صدقه حرام میباشد،و باید آنچه به این برادران میدهید به عنوان احسان و نیکی باشد و آنها را از زکات و صدقات منزّه بدانید و از این که چرکهای خود را بر آنها سرازیر کنید معاف بدارید.آیا هیچ کسی از شما دوست میدارد که چرکهای بدنش را بشوید سپس آنها را بر سر برادر مؤمنش بریزد؟و چرک گناه سختتر از چرک بدن است.بنابراین برادران مؤمن خود را به چرک آلوده نسازید.همچنین صدقات و زکوات خود را به دشمنان آل محمّد(علیه السلام)و دوستان دشمنان آنها ندهید،زیرا کسی که به دشمنان ما صدقه دهد مانند کسی است که در حریم پروردگار و حریم من دست به دزدی زده است عرض شد:ای پیامبر خدا!مخالفان مستضعف نادان که مخالفت آنها با ما از روی بینش نبوده و سر دشمنی با ما ندارند چه استحقاقی دارند؟فرمود:«به هر یک از آنها کمتر از یک درهم و کمتر از یک گرده نان بدهید.سپس هر کار نیکی بعد از این انجام دهید و آبروی خودتان را با آن حفظ کنید و به وسیلۀ آن زبان هرزهگویان و غیبتکنندگان را ببندید برای شما صدقه محسوب میشود.»پایان گفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله).
میگویم:از وظایف صدقهدهنده این است که پس از اعطای آن دست خود را ببوسد زیرا دست او پیش از آن که در دست سؤالکننده واقع شود در دست خداوند قرار میگیرد؛امیر مؤمنان(علیه السلام)فرموده است:«هنگامی که به سؤالکننده چیزی دادید دهنده دست خود را به دهنش برگرداند و آن را ببوسد،زیرا پیش از آن که دست او در دست سائل قرار گیرد در دست خدا واقع شده است،چه خداوند صدقات را میپذیرد.» (1)پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمود:«صدقه مؤمن به دست سائل نمیرسد مگر آن که نخست در دست خدا واقع میشود.سپس این آیه را تلاوت فرمود: أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ هُوَ یَقْبَلُ
1) (60) خصال صدوق،جلد 2،ص 160 در حدیث أربعمائة.
اَلتَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللّهَ هُوَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ. » (1)از امام صادق(علیه السلام)روایت شده است که خداوند میفرماید:«هیچ چیزی نیست مگر این که موکّل کردهام کسی غیر از من آن را دریافت کند،جز صدقه که آن را با دست خود میربایم تا آنجا که مردی یا زنی یک دانه خرما یا نصف یک دانه را صدقه میدهد و من مانند کسی که کرّۀ اسب یا بچّه شترش را پرورش میدهد آن را میپرورانم بهطوریکه در روز رستاخیز که مرا دیدار میکند صدقهاش همچون کوه احد باشد.» (2)
دربارۀ گیرندۀ صدقه و اسباب استحقاق او و آداب گرفتن آن و بیان اسباب استحقاق
(1)بدان تنها کسی مستحقّ زکات است که آزاد و مسلمان باشد و از تبار هاشم و عبد المطّلب نباشد و دارای یکی از اوصاف اصناف هشتگانهای باشد که در کتاب خداوند ذکر گردیده (3)و زکات به آنها تخصیص داده شده است؛بنابراین زکات به کافر، برده،هاشمی و مطّلبی داده نمیشود امّا دادن آن به کودک و مجنون در صورت اخذ ولیّ آنها جائز است.
میگویم:شرط بودن حریّت بطور مطلق درست نیست چنان که بزودی ذکر خواهد شد،و الحاق مطّلبی به هاشمی در نزد ما از نظر قول و روایت نادر است.دادن زکات به هاشمی جائز است مشروط به این که دهنده زکات هاشمی باشد یا آن که خمس،مخارج او را کفایت نکند.از نظر ما(شیعه)دادن زکات بجز دسته المؤلّفة قلوبهم مشروط به این
است که گیرنده دوازده امامی باشد،و این بنا بر اجماع و روایات صحیح مستفیض از اهل بیت(علیه السلام)است (1)بهطوریکه هرگاه زکاتدهنده از مخالفان باشد و زکاتش را به هممذهبانش دهد چنانچه بعد از آن به مذهب حقّ درآید و مستبصر شود بر او واجب است دادن زکات را اعاده کند،هر چند اعادۀ سایر عبادات بر او واجب نیست.اشتراط عدالت در غیر مؤلّفة قلوبهم و غیر عاملین زکات مورد اختلاف است و اصحّ آن است که به کسانی که تظاهر به فسق میکنند زکات داده نشود،امّا در مورد عاملین جمعآوری زکات بدون خلاف عدالت شرط است،زیرا شغل کارگزاری ایجاب میکند که اینان امین و عادل باشند همچنان که در مورد عدم اشتراط عدالت در مؤلّفة قلوبهم هیچ خلافی نیست.و نیز شرط است که گیرنده زکات واجب النّفقۀ زکاتدهنده نباشد،مگر این که آن را در غیر نفقه واجب صرف کند؛مانند رزمنده،وامدار و برده مکاتب.در روایت صحیح از امام صادق(علیه السلام)آمده است:«به پنج دسته زکات داده نمیشود:پدر،مادر، فرزند،مملوک و زن،زیرا اینان عائله و ملازم اویند.» (2)غزّالی میگوید:
(1)فقیر کسی است که نه مالی دارد و نه قادر به کسب است،او اگر خوراک یک روز و پوشاک متناسب با حال خود را داشته باشد فقیر نیست بلکه مسکین است؛و اگر قوت نصف روزش را داشته باشد فقیر است و چنانچه جامهای به تن داشته لیکن دستمال سر و کفش و شلوار نداشته باشد،و بهای جامهاش به اندازهای نیست که تهیّۀ این کمبودها را چنان که در خور فقیران است کفایت کند در این صورت او فقیر است،زیرا در حال حاضر فاقد لوازم مورد احتیاج خویش است و توانایی تهیّه آنها را ندارد.شایسته نیست فقیر بودن مشروط به این باشد که جز آنچه عورت او را میپوشاند پوشاکی نداشته باشد،زیرا این شرط زیادهروی است و غالبا چنین افرادی یافت
نمیشوند.اگر فقیر به تکدّی و سؤال عادت کند لیکن آن را کسب خود قرار ندهد از صدق عنوان فقیر خارج نمیشود به خلاف این که اگر قادر بر کسب باشد که در این صورت او را نمیتوان فقیر دانست.اگر با تهیّۀ وسیلهای میتواند قدرت بر کسب پیدا کند همچنان فقیر است و رواست که آن وسیله را برای او بخرند،و اگر قادر بر کسبی است که در خور شئون او و امثال او نیست نیز فقیر شناخته میشود؛و نیز اگر فقیه است و داشتن کسب او را از اشتغال به فقه باز میدارد نیز فقیر خواهد بود،و قدرت او بر کسب معتبر نیست.اگر عابد است و کسب او را از وظایف عبادت و اوراد اوقات باز میدارد باید به کسب بپردازد،چه کسب نسبت به عبادت اولویّت دارد.پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«طلب حلال پس از ادای واجب واجب است.» (1)اگر با هزینه پدرش یا کسی که نفقهاش بر او واجب است زندگیش تأمین است فقیر نیست،چه این وضع آسانتر از کسب است.
میگویم:مگر آن که انفاقکننده او را در فراخی و آسایش قرار ندهد.چنان که اصحاب ما به روایت صحیح از امام کاظم(علیه السلام)نقل میکنند که از آن حضرت درباره مردی پرسش شد که پدر یا عمو یا برادرش هزینۀ او را بر عهده دارند آیا در صورتی که آنان او را در رفاه زندگی قرار ندهند و تمام احتیاجات او را تأمین نکنند میتواند زکات بگیرد و توسعهای در زندگی خود بدهد؟امام(علیه السلام)فرمود:اشکالی ندارد (2).در این مورد قول دیگری نیز گفته شده است.
باید دانست که آنچه را غزّالی در تفسیر فقیر گفته و آنچه را در سطور آینده در توضیح مسکین میگوید مشعر بر این است که فقیر از مسکین بدحالتر است و این یکی از دو قولی است که دراینباره گفته شده.قول دیگر این است که امر برعکس میباشد و شاید همین قول درستتر باشد،زیرا اصحاب ما به روایت صحیح از امام صادق(علیه السلام) نقل کردهاند که فرموده است:«فقیر کسی است که سؤال نمیکند،و مسکین از او
بدحالتر است و سؤال میکند.»در روایت حسن نظیر این حدیث آمده و در آن افزوده شده است که«بائس(بینوا)بدحالتر از آنهاست.» (1)بنابراین تفسیر فقیر و مسکین عکس آن چیزی است که ذکر شده است.
(1)مسکین کسی است که درآمد او کافی برای هزینهاش نیست، در این صورت گاهی ممکن است انسان مالک هزار درهم باشد امّا در این حال مسکین به شمار آید؛و گاهی جز تبر و طنابی نداشته باشد ولی غنیّ شمرده شود.مسکین اگر خانۀ کوچکی که در آن سکنا کند.و لباسی متناسب با حال وی که او را بپوشاند داشته باشد نام مسکین از او سلب نمیشود.همچنین داشتن اثاث منزل مورد احتیاج در حدّ شئون خود، و دارا بودن کتب فقه او را از تحت عنوان مسکنت بیرون نمیبرد؛و اگر جز همین کتابها چیز دیگری نداشته باشد دادن صدقه فطریّه بر او واجب نیست.
میگویم:آنچه از اخبار اهل بیت(علیه السلام)بر این احکام دلالت دارد روایتی است به سند صحیح از معاویة بن وهب از امام صادق(علیه السلام)که از آن حضرت درباره مردی پرسیده است که سیصد یا چهارصد درهم دارد و دارای عائله است و کار میکند،لیکن هزینهاش تأمین نمیشود.آیا به این درهمها روی آورد و آنها را مصرف کند و زکات نگیرد و یا زکات بگیرد؟فرمود:«نه بلکه به درآمد کارش بنگرد و با آن معاش خود و کسانی را که جزء عائلهاش هستند به قدر امکان تأمین کند و بقیۀ مخارج را از زکات بگیرد،و با آن درهمها همچنان کار کند و آنها را به مصرف نرساند.» (2)در حدیث موثّق از امام صادق(علیه السلام)روایت است که از آن حضرت پرسش شد آیا درست است به کسی که دارای خانه و خدمتکار است زکات داده شود؟فرمود:«آری مگر آن که خانهاش درآمد داشته باشد که در آن صورت آنچه برای هزینه خود و خانوادهاش کفایت کند از آن جدا میکند و اگر درآمد آن،هزینه خود و عائلهاش را از
حیث خوراک و پوشاک و دیگر احتیاجات بدون هیچ اسراف کفایت نکند زکات بر او حلال است،و اگر کفایت کند نه.» (1)از امام صادق(علیه السلام)به سند صحیح روایت شده است از آن حضرت درباره مردی که دارای خانه یا خدمتکار و یا بردهای بود سؤال شد که آیا میتواند زکات قبول کند؟ فرمود:«آری خانه و خدمتکار دارایی نیست» (2)و این تعلیل در معنا مشعر است بر این که مقدار مساوی با خانه و خدمتکار از دارایی مستثناست.
در حدیث موثّق از امام صادق(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«گاهی زکات برای دارندۀ هفتصد درهم حلال و بردارندۀ پنجاه درهم حرام است.به آن حضرت عرض شد:این چگونه ممکن است؟فرمود:اگر دارنده هفتصد درهم عائله زیادی داشته باشد،بهطوریکه اگر درهمها را میان آنها تقسیم کند او را کافی نیست میتواند خود را از گرفتن زکات معاف و آن را برای عائلهاش اخذ کند.امّا دارندۀ پنجاه درهم اگر مجرّد و دارای حرفهای باشد و آنچه از درآمد آن به دست او میرسد انشاءالله برای او کافی است در این صورت گرفتن زکات بر او حرام است.» (3)همچنین اخبار دیگری در این مورد در دست میباشد که مؤیّد رأی شیخ طوسی در مبسوط است،در آنجا که«أحسن حالا»را به دو صنف فقیر و مسکین تفسیر کرده بدین گونه که فقیر کسی است که قادر نیست هزینۀ خود و عائلهاش را بطور دائم و مطابق معمول از طریق سود مالی یا ملکی یا صنعتی تأمین کند،و قول مشهور بهویژه میان متأخّرین این است که او کسی است که مخارج سال خود و عائلهاش را در اختیار ندارد؛و نیز گفته شده او کسی است که مالک نصابی که در حدّ آن زکات عین یا ادای قیمت آن واجب میشود نباشد.
دربارۀ قول مشهور به روایت موثّقی که از امام صادق(علیه السلام)نقل شده استدلال
میشود که فرموده است:«دارنده هفتصد درهم اگر غیر از آن چیزی نیابد میتواند زکات بگیرد.»عرض شد:بردارنده هفتصد درهم زکات واجب است؟فرمود:«زکات او صدقه بر عائله اوست،و او در صورتی میتواند زکات بگیرد که اگر بر هفتصد درهم تکیه کند در کمتر از یک سال تمام شود؛در این صورت گرفتن زکات برای او جائز است؛ ولی کسی که دارای حرفهای است و چیزی را که زکات در آن واجب است در اختیار دارد گرفتن زکات برایش جائز نیست.» (1)دسترسی به قاعدهای در این باب که هم با اخبار و اقوال سازگار باشد و هم عقل و لغت و عرف آن را تأیید کند امری خالی از اشکال نیست.
غزّالی میگوید:کتاب به منزلۀ لباس و اثاث خانه است زیرا انسان بدان نیازمند است،لیکن باید در درک احتیاج به کتاب احتیاط کرد چه این احتیاج به خاطر سه چیز است که عبارتند از:یاد دادن،استفاده کردن و گشادگی خاطر.
امّا نیاز به کتاب برای تفرّج و گشادگی خاطر معتبر نیست،مانند جمعآوری کتب اشعار و تواریخ و امثال آنها که برای آخرت سودی ندارند و در دنیا فایدۀ آنها منحصر به انس و تفرّج خاطر است.از این رو این گونه کتابها برای ادای کفّاره و زکات فطره باید فروخته شود و داشتن آنها مانع اطلاق نام مسکین بر دارندۀ آنهاست.
در مورد نیاز انسان به کتاب برای تعلیم اگر به منظور کسب و تحصیل اجرت است مانند معلّم و مربّی و مدرّس،این کتابها ابزار کار اوست و برای ادای فطریّه فروخته نمیشود و مانند آلات و ادوات خیّاطان و دیگر پیشهوران است؛و چنانچه برای قیام به ادای واجب کفایی تدریس میکند نیز برای پرداخت فطریّه کتابها فروخته نمیشوند و نام مسکین از دارنده آنها سلب نمیشود،زیرا احتیاج به آنها مهمّ است.
امّا نیاز به کتاب به منظور استفاده از آن مانند نگهداشتن کتب پزشکی برای درمان خویش یا کتب وعظ برای مطالعه و اندرز گرفتن،اگر در شهر پزشک و واعظ وجود دارد
1) (11) کافی،جلد 3،ص 560.
بیمورد است و به کتاب نیازی نیست.و اگر وجود ندارد نیاز او موجّه خواهد بود.و بسا ممکن است به مطالعۀ کتاب احتیاج پیدا نکند مگر پس از گذشت مدّتی؛از این رو باید مدّت احتیاج خود را معیّن کند.و اقرب این است که گفته شود:آنچه را در طول سال بدان احتیاج نباشد مورد نیاز نیست،زیرا کسی که از قوت روزانهاش چیزی زیاد بیاید دادن فطریّه بر او واجب است؛و چون حاجت انسان به قوت روزانه اندازهگیری میشود نیاز او به اثاث خانه و لباس باید سالانه برآورد گردد،لذا نباید لباس تابستانی را در زمستان فروخت،و کتاب به جامه و اثاث خانه شبیهتر است و نباید فروخته شود.گاهی ممکن است از یک کتاب دو نسخه در اختیار داشته باشد که جز به یکی از آنها نیاز نیست؛اگر بگوید یکی از آنها صحیحتر و دیگری نیکوتر است و به هر دو احتیاج دارم پاسخ این است که به نسخه صحیحتر بسنده کند و نیکوتر را بفروشد و خوشخاطری و آسایش طلبی را رها کند.اگر دو کتاب در اختیار باشد که یکی از آنها مفصّل و دیگری مختصر باشد در صورتی که منظورش استفاده است به نسخهای که مفصّل است اکتفا کند،و اگر مقصودش تدریس است به هر دو نسخه نیازمند است،زیرا در هر یک از آنها فایدهای است که در دیگری نیست.امثال این فروع زیاد است و به آنچه ذکر شد منحصر نمیباشد و در دانش فقه نیز از آنها سخن گفته نشده است و چون مسائل مذکور مورد ابتلای عموم بوده به منظور اعلام رجحان این نظریّه به ذکر آنها پرداختیم چه پیگیری و بررسی کامل این فروع غیر ممکن است،زیرا همین احکام در اثاث خانه از حیث مقدار و عدد و نوع آن،همچنین در لباس و در خانه از نظر وسعت و ضیق نیز وارد است و این امور اندازه معیّنی ندارد،لیکن فقیه در آنها اجتهاد میکند و مسائل را به آنچه رأی اوست نزدیک میگرداند و در طریق پرخطر شبهات وارد میشود.امّا پرهیزگار راهی را که به احتیاط نزدیکتر است انتخاب میکند و شکّ را به خاطر یقین رها میسازد.درجات متوسّط دشواری که میان دو طرف متقابل روشن شکّ و یقین وجود دارد بسیار است و جز از طریق احتیاط نمیتوان از آنها رهایی یافت.
(1) میگویم:مراد از عاملان،کارگزاران صدقات است اعمّ از آنهایی که زکات را جمعآوری یا ثبت یا نگهداری و یا تقسیم میکنند و امثال آنان هر چند غنیّ و بینیاز باشند،و بر خلاف آنچه در کتاب مبسوط شیخ طوسی آمده آزاد بودن آنها شرط نیست.
(2)و اینها کافرانی هستند که برای جهاد در راه خدا مورد استمالت و دلجویی قرار میگیرند.گفته شده مراد منافقانند،و گروهی جائز دانستهاند که اینها دستهای از مسلمانان باشند.
(3)در صورتی که مال (1)و امکاناتی نداشته باشند تا در برابر قرارداد آزادی خود پرداخت کنند.همچنین شامل بردگانی است که در شدّت و سختی به سر میبرند و از محلّ زکات آزاد میشوند،امّا در صورت عدم وجود شدّت، در آزاد کردن آنها از محلّ زکات به سبب تعارض نصوص دو قول است هر چند در صورت عدم وجود مستحقّ در جواز آن خلافی نیست.
(4)غارمان وامدارانی هستند که در غیر راه معصیت قرضدار شده و یا از گناه توبه کردهاند و قادر به پرداخت وام خود نیستند،و در این خلافی نیست که جائز است به اندازهای که زکات بر اینان واجب است بدون اجازۀ آنها و یا پس از مرگشان از اموال آنان به طلبکاران پرداخت شود.
میشود،
(5)مانند صرف آن در راه جهاد،تعمیر مسجد و پل و مدرسه،کمک به زائران و امثال اینها،چنان که از تفسیر امام عسکری(علیه السلام)و غیر آن استفاده میشود و اکثر فقیهان بر این اتّفاق دارند.در روایت صحیح از علیّ بن یقطین نقل شده که گفته است:به ابی الحسن امام موسی بن جعفر(علیه السلام)عرض کردم مالی از زکات نزد من موجود است،آیا
1) (12) کتابت اصطلاح فقهی و منطقی است و عبارت از عقدی است که میان مولی و مملوک او منعقد میشود بر اساس این که مملوک مال معیّن و معلومی را به مولی بدهد تا در برابر آن آزاد شود(فرهنگ معارف اسلامی)-م.
میتوانم با آن غلامان و خویشاوندانم را به زیارت خانه خدا بفرستم؟فرمود:
«آری» (1).امّا تخصیص وجوه زکات برای جهاد چنان که در النّهایه آمده نیکو نیست و دور از ظاهر الفاظ احادیث است.در اشتراط احتیاج گیرنده زکات اختلاف است و اصحّ جواز صرف آن در ادای هر عمل قربتی است که بجاآورنده عمل بدون آن قادر به انجام دادن آن کار نیست،هر چند او غنیّ و بینیاز باشد.امّا به رزمنده و جهادگر از وجوه زکات به اندازه کفایت و متناسب با حال او داده میشود،اگر چه غنی و مالدار باشد و در این قول هیچ اختلافی نیست.
(1)ابن سبیل کسی است که در غیر معصیت سفر کرده و درمانده شده هر چند در شهر خودش غنیّ و دولتمند باشد؛و باید به اندازهای که به مقصدش برسد از وجوه زکات به او داده شود،و این که استحقاق او مشروط به این است که قادر به وام گرفتن و یا فروش مالش نباشد دور از مدلول احادیث است.
مدّعی فقر و مسکنت قولش بدون بیّنه و سوگند پذیرفته میشود،مادام که دروغگویی او معلوم نشده باشد،و احوط اشتراط ظنّ غالب به راستگویی اوست.و چنانچه بعدا عدم استحقاق او معلوم شود،اگر در آغاز نسبت به او تفحّص شده در وجوهی که به او داده شده اشکالی نیست و اگر تفحّص نشده است نمیتوان وجوه داده شده به او را از زکات به حساب آورد.
در دیگر اصناف مستحقّین زکات نیز باید استحقاق آنها به ثبوت برسد،و اگر در غیر اهداف و مقاصدی که معیّن شده صرف گردد باید برگردانیده شود.
اینها موارد صرف زکات مال و فطریّه است.شیخ مفید گفته است:امّا فطریّه به مساکین اختصاص دارد و ظاهر اخبار مؤیّد قول اوست،و احوط همین است.
(2)امّا خمس به شش سهم تقسیم میشود:سه سهم آن که از آن خداوند و پیامبر(صلی الله علیه و آله)
1) (13) الفقیه،صدوق،ص 157،شماره 60.
و امام(علیه السلام)میباشد برای امام است.و سه سهم دیگر طبق ظواهر آیات شریفه و نصوص مستفیض از آن یتیمان و مساکین و ابن السّبیل میباشد.گفته شده:خمس پنج سهم است:
یک سهم از آن امام(علیه السلام)و یک سهم برای خویشاوندان پیامبر(صلی الله علیه و آله)و سه سهم دیگر از آن سه صنف بقیۀ است و این قول بنا به خبر صحیحی است که نقل شده است.برخی از نصوص گویای این است که خمس همۀ ارباح به امام(علیه السلام)اختصاص دارد.در اصناف سهگانه یعنی یتیمان و مساکین و ابن السّبیل شرط است که دوازده امامی باشند و عدالت در آنها شرط نیست و در این قول اختلافی وجود ندارد.همچنین طبق اخبار مستفیض باید هاشمی باشند،بر خلاف این که ابن جنید به دلیل اطلاق آیه و خبر صحیح این امر را شرط ندانسته است؛و بر خلاف سیّد مرتضی و ابن حمزه اکثر فقیهان انتساب به هاشم را از طریق مادر کافی نشمردهاند.
در ابن سبیل فقر و ناداری شرط نیست،بلکه همان گونه که در باب زکات گفته شد،احتیاج او تنها در شهری که زکات و خمس به وی داده میشود شرط است.دربارۀ یتیم دو قول است.همچنین در این اختلافی نیست که واجب نمیباشد خمسی که داده میشود هر سه صنف را فرا گیرد،زیرا مراد در آیه ذکر اصناف مستحقّین است نه تعمیم آن؛در پارهای اخبار معتبر آمده که این امر مربوط به امام است. (1)در وجوب توزیع سهمیّۀ هر یک بر آنها یا جواز تخصیص آن به یکی از این سه دسته دو قول است:مشهورتر جواز تخصیص است،و چنان که پیش از این کردهایم احوط توزیع سهمیّۀ آنها بر آنان است.
در این که آیا بنا به اخبار فراوانی که در دست است وجوب خمس در زمان غیبت امام(علیه السلام)ساقط است یا باید اخراج و نگهداری،و تا زمان ظهور آن حضرت به حفظ آن سفارش شود،چه خمس حقّ اوست و تا آنجا که ممکن است باید به او برسد،و یا این که در زمین دفن شود،چه همان گونه که در اخبار آمده هنگامی که آن حضرت ظهور میکند خداوند او را به گنجینههای زیر زمین راهنمایی میکند،یا آن که باید نیمی از
1) (14) کافی،ج 1،ص 544،قرب الاسناد،ص 170.
خمس به مستحقّان داده شود و آنچه به امام(علیه السلام)اختصاص دارد از طریق وصیّت یا دفن نگهداری شود؛و یا آن که همۀ خمس به مستحقّان موجود داده شود،زیرا چنان که در اخبار آمده در زمان حضور امام(علیه السلام)در صورت کمبود خمس اتمام کفایت مستحقّان چنانچه نیاز داشته باشند بر عهده آن حضرت،و در صورت زیاد آمدن خمس،مازاد از آن امام(علیه السلام)خواهد بود،و در زمان غیبت نیز وضع به همین قرار است؛به هر صورت در این مورد اقوال مختلفی گفته شده و آنچه قویّا محتمل است سقوط آن بخش از خمس است که اختصاص به امام(علیه السلام)دارد،زیرا ائمه(علیه السلام)آن را برای شیعیان خود حلال فرمودهاند.امّا واجب است سهام بقیّۀ اصناف مستحقّین به آنها باز گردد،چه مانعی در این امر وجود ندارد.اگر همۀ خمس به اصناف مذکور باز گردد احوط و احسن خواهد بود،لیکن این امر را فقیهانی که در رعایت حقّ نیابت امین هستند به همان گونه که متولّی حفظ حقوق افراد غایب میباشند عهدهدار میشوند،و بسا در صورت فرض ثبوت حقّ امام(علیه السلام)و این که در این گونه تصرّفات به هیچ وجه زیانی متصوّر نیست و در نتیجه مانع رفع میشود، این نظر مورد تایید باشد؛بلکه اگر گیرندۀ خمس از نیازمندان و پرهیزگاران بوده و مال در صورت تأخیر در توزیع آن،در معرض تلف قرار داشته باشد علم به رضای امام(علیه السلام) نیز حاصل شود؛و در این زمان غالبا وضع به همین گونه است.بنابراین پرداخت سهام خمس به این اصناف احسانی خالص و عملی بیشایبه است،و بر احسانکنندگان و نیکوکاران ایرادی وارد نیست.
(1)وظایف گیرندۀ زکات پنج چیز است:
داده شود برای آن است که معاش او را کفایت کند
(2) و افکار وی را یکی گرداند،چه خداوند از بندگانش خواسته است که اهداف و مقاصد خود را یکی کنند و هدف اصلی
آنها نخست خداوند و سپس قیامت باشد،و معنای قول خداوند متعال: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ (1)همین است.لیکن چون حکمت اقتضا کرد که شهوتها و نیازها را بر بندگان چیره سازد،و اینها افکار و اهداف او را پراکنده میگردانند،لذا به مقتضای کرم خویش نعمتهایی افاضه فرمود تا نیازهای بندگان را کفایت کند،و اموال را بسیار گردانید و بر دست بندگانش جاری ساخت،تا وسیلهای برای رفع نیازهای آنها و موجبی برای فراغت خاطر جهت ادای طاعاتشان باشد.پس بعضی را از مال بسیار بهرهمند ساخت تا آنها را مورد آزمایش و ابتلا قرار دهد،و در میان خطر وارد سازد،و برخی را که مورد محبّت او بودند از دنیا پرهیز داد همان گونه که پرستار مهربان بیمارش را از آنچه برای او زیان دارد پرهیز میدهد؛از این رو آنها را از زخارف و فضول دنیا بر کنار داشت و روزی آنها را بهاندازۀ نیازشان بر دست توانگران جاری ساخت تا مشغولیّت کسب و رنج گردآوری و نگهداری اموال بر دوش توانگران و سود آنها نصیب مستمندان باشد،و اینان خود را وقف عبادت خدا کنند و خویشتن را برای پس از مرگ آماده سازند،و زخارف دنیا آنان را از این مقصود منصرف نسازد،و فقر و بینوایی آنها را از آمادگی باز ندارد.و این بالاترین نعمت است.پس بر نادارهاست که قدر ناداری را بشناسند و به حقیقت بدانند که لطف الهی در آنچه به وی نداده بیش از فضل اوست نسبت به آنچه به او عطا کرده است؛چنان که بیان و تحقیق این مطلب در کتاب فقر خواهد آمد.بنابراین گیرندۀ زکات آنچه را میگیرد باید آن را روزی خود و کمکی برای طاعت حق تعالی بشمارد،و نیّتش به دست آوردن نیرو برای عبادت خدا باشد و اگر بر این کار توانایی نیابد آن را در امور مباح صرف کند،چه اگر آن را وسیله معصیت خداوند قرار دهد نعمت او را ناسپاسی کرده و مستحقّ خشم خداوند و دوری از رحمت او خواهد بود.
(1)و او را ستایش و برایش دعا کند،و این به اندازهای باشد که او را از حدّ واسطه بیرون نبرد و منعم نپندارد،بلکه او را طریق وصول نعمت خدا
1) (15) ذاریات/56:من جنّ و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند.
بر خویش بداند؛و طریق،از آن جهت که خداوند او را راه و واسطۀ نعمت خود قرار داده بر انسان دارای حقّی است،و این امر منافات ندارد با آن که انسان نعمت را از جانب خداوند بداند و او را منعم حقیقی بشناسد.پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«کسی که شکر مردم را نگوید شکر خدا را نگفته است.» (1)خداوند در چند جای قرآن اعمال بندگانش را مورد سپاس قرار داده است با این که او آفریننده آنها و ایجادکننده قدرت آنها در انجام دادن آن اعمال است؛مانند: نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّابٌ (2)و امثال این آیات؛و باید گیرندۀ زکات در دعای خود بگوید:طهّر اللّه قلبک فی قلوب الابرار و زکّی عملک فی عمل الأخیار،و صلّی علی روحک فی ارواح الشّهداء.پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«کسی که به شما نیکی کرد آن را تلافی کنید،و اگر نتوانید برایش دعا کنید تا آن اندازه که بدانید آن را تلافی کردهاید.» (3)میگویم:این حدیث از طریق خاصّه نیز روایت شده و به اضافه حدیث دیگری در این باب پیش از این ذکر شده است.در کافی از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که فرموده است:امیر مؤمنان(علیه السلام)میفرمود:«کسی که نیکی را به مانند آنچه دربارهاش شده است پاسخ گوید نیکی دیگران را تلافی کرده و اگر نیکی را دو چندان کند شکرگزاری کرده و کسی که شکرگزار باشد کریم است.» (4)غزّالی میگوید:از کمال شکر آن است که اگر در عطای صدقهدهنده عیبی مشاهده کند آن را بپوشاند و عطایش را اندک نشمارد و بدگویی نکند،و اگر از دهش دست باز دارد او را سرزنش نکند و کار او را هم نزد خود و هم در پیش مردم بزرگ بشمارد؛امّا وظیفۀ عطاکننده این است که عطایش را کوچک بداند،همچنان که وظیفۀ گیرنده این است که آن را بزرگ شمارد و منّت او را به گردن گیرد؛و بر هر یک لازم است به وظیفه
خود قیام کنند،و در این امر تناقضی نیست زیرا موجبات کوچک شمردن عطا و بزرگداشت آن متفاوت است،چه برای عطاکننده سودمند است که اسباب تصغیر عطایش را در نظر گیرد و اگر خلاف آن را تصوّر کند برای او زیان دارد.گیرنده نیز باید عکس این کار را انجام دهد.همۀ اینها تناقضی با این موضوع ندارد که نعمت از خدا دانسته شود،زیرا کسی که واسطه را در نظر نگیرد و او را واسطه نداند نادان است و آنچه زشت است این است که واسطه را اصل و منعم حقیقی بشمارد.
(1)خداوند فرموده است: وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ ،و هرگز درهای حلال به روی کسی که از حرام میپرهیزد بسته نمیشود.بنابراین نباید از اموال ترکان و سپاهیان و کارگزاران شاهان و کسی که بیشتر درآمدش از حرام است چیزی بستاند،مگر آن که کار بر او دشوار گردد،و آنچه به او داده میشود مالک معیّنی نداشته باشد که در این صورت میتواند بهاندازۀ نیاز دریافت کند؛زیرا حکم شرع در این گونه مال این است که صدقه داده شود چنان که در کتاب حلال و حرام خواهد آمد.و او هنگامی میتواند آن را دریافت کند که به حلال دسترسی نیابد،و اگر آن را اخذ کند زکات محسوب نمیشود،چه مال حرام نمیتواند از سوی پرداختکننده آن زکات به حساب آید.
میگویم:عالم باید از گرفتن زکات مادام که ناگزیر از آن نشده است مطلقا پرهیز کند،و نفس خویش را از آلوده شدن به چرکهای دست مردم پاکیزه نگهدارد چنان که پیش از این بیان شده است.
کند
(2) و جز به مقدار مباح نستاند و تنها هنگامی که حقیقتا خود را مستحق میبیند زکات دریافت کند.اگر برای آزادی برده مکاتب یا ادای وام اخذ میکند نباید بیش از مقدار وام دریافت بدارد؛و اگر در برابر انجام دادن عملی زکات میستاند نباید بیش از اجرة المثل
اخذ کند،و اگر زیادتر از آن به او داده شود از دریافت آن خودداری کند،زیرا زکات از آن عطاکننده نیست تا آن را بهرایگان به دیگران بدهد.اگر گیرنده مسافر است باید بیش از اندازهاش توشه و کرایۀ مرکوبش تا مقصد،زکات نگیرد.اگر رزمنده است باید فقط بهاندازۀ نیازی که منحصرا برای جنگ دارد اعمّ از اسب و اسلحه و هزینه،زکات دریافت کند،و مقدار آن به نظر و اجتهاد رزمنده است و حدّ معیّنی ندارد.همچنین در توشه مسافرت به اندازه نیاز بگیرد،و ورع ایجاب میکند که آنچه او را به شکّ میاندازد ترک کند و به یقین تمسّک جوید.اگر به سبب مسکنت و بیچارگی زکات میگیرد باید نخست در اثاث خانه و لباس و کتابهایش بنگرد و که آیا در آنها چیزی هست که از آن یا از نفاست آن بینیاز باشد تا بتواند با تبدیل آن یا بر اثر مازاد بهای آن احتیاج خود را تأمین کند،و اینها همه بسته به نظر و اجتهاد اوست؛زیرا از یکسو برایش ثابت است که او مستحقّ زکات است،و از سوی دیگر در حقیقت فاقد استحقاق میباشد و آنچه در میان این دو طرف است مشتبه و مشکوک میباشد.و هر کس گرد چیزی گردد که از آن ممنوع است بزودی در آن خواهد افتاد؛و در این امر ظاهرا بر گفته گیرنده باید اعتماد کرد.آن که محتاج و ناگزیر به گرفتن زکات است در اندازهگیری احتیاج خود چشماندازی وسیع از حیث سختگیری بر خود و یا توسعه طلبی در پیش رو دارد و مراتب آن منحصر و محدود نیست،شخص پرهیزگار مایل است بر خود سخت گیرد،و گرایش سهل انگار به توسعه و فراخی زندگی است تا آنجا که خود را به اقسام توسعه در زندگانی نیازمند میبیند لیکن این امر از نظر شرع مردود است.
سپس نیازمند به دریافت زکات هنگامی که احتیاج خود را محقّق بیند نباید به دریافت مال زیادی اقدام کند بلکه به آنچه برای هزینه از زمان دریافت تا یک سال کافی باشد بسنده کند،و این منتهای رخصتی است که داده شده است؛زیرا اسباب دخل و درآمد با تکرار سال تکرار میشود،و نیز پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)قوت عائله خود را برای یک سال ذخیره میکرد. (1)و به اخبار نزدیکتر این است که میتوان حقّ فقیر و مسکین را در
1) (20) عراقی گفته است:آن را مسلم و بخاری از حدیث عمر روایت کردهاند.
این حدّ محدود کرد؛امّا اگر به قدر نیاز یک ماه یا یک روز خود بسنده کند به تقوا نزدیکتر خواهد بود.آرای علمای دین در مقداری که محتاج میتواند از محل زکات و صدقه دریافت کند مختلف است.بعضی در تقلیل آن تا حدّی مبالغه کردهاند که اکتفا به قوت یک شبانهروز را واجب دانستهاند زیرا پیامبر(صلی الله علیه و آله)سؤال در حال بینیازی را نهی کرده،و هنگامی که از آن حضرت دربارۀ غنا و بینیازی پرسش شد فرمود:«قوت یک شبانهروز او.» (1)برخی دیگر گفتهاند:فقیر میتواند تا حدّ توانگری زکات بستاند و حدّ توانگری رسیدن به نصاب زکات است،چه خداوند زکات را جز بر توانگران واجب نفرموده است،و گفتهاند:فقیر میتواند برای خود و برای هر یک از افراد عائلهاش نصاب زکات دریافت کند.بعضی گفتهاند:حدّ توانگری پنجاه درهم است،زیرا پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«هر کس سؤال کند در صورتی که مالی دارد که وی را کفایت میکند روز قیامت در حالی وارد میشود که در چهرۀ او خراشیدگی است.»از آن حضرت پرسش شد توانگری چیست؟فرمود:«پنجاه درهم یا قیمت آن به زر.» (2)دسته دیگر گفتهاند:چهل درهم،زیرا پیامبر فرموده است:«هر کس چهل درهم داشته باشد و با این حال سؤال کند در سؤال الحاح کرده است.» (3)و برخی دیگر در توسعۀ حکم مبالغه کرده گفتهاند:فقیر میتواند از زکات آن قدر بگیرد که با آن ملکی را خریداری کند که به سبب آن در تمام طول عمر خود بینیاز باشد،یا با آن سرمایهای فراهم و بازرگانی کند تا بینیاز شود زیرا توانگری همین است.اینها را دراینباره نقل کردهاند.
امّا تقلیل تا آن حدّ که بر قوت یک روز یا چهل درهم اکتفا کند به سبب کراهیّت سؤال و رفتن به در خانههاست،لیکن این قولی ناشناخته و ناپسند است و حکم دیگری برای آن است،و تجویز گرفتن زکات تا حدّی که بتواند ملکی بخرد و به سبب آن از سؤال بینیاز
شود به احتمال نزدیکتر است اگر چه این نیز در جهت اسراف قرار دارد.
میگویم:بلکه صحیحتر همین است،و آنچه از اخبار اهل بیت(علیه السلام)استفاده میشود همین قول میباشد؛و این امر با نهی از سؤال در مورد کسی که قوت یک روز یا چهل درهم در اختیارش باشد منافات ندارد،زیرا چنان که خواهد آمد سؤال مطلقا مذموم است،و گرفتن زکات تا آن حدّ که ذکر شد بدون سؤال و درخواست اشکالی ندارد،بهویژه اگر بدون آن دل او در گرو امر معاش باشد و فکرش برای کسب علم و عبادت فارغ نبوده و از توکّل لازم برخوردار نباشد.
غزّالی میگوید:نزدیکتر به اعتدال گرفتن زکات بهاندازۀ مئونه یک سال است.در بیشتر از آن خطر است و در کمتر از آن مضیقه و سختی است.و چون در این امور حدّ توقّف معیّن نیست مجتهد جز به آنچه به نظرش درست میآید نمیتواند حکم کند.با این همه به دارنده ورع گفته شده است:«از دلت فتوا بخواه اگر اجازه داد اجازه داده است.» (1)چنان که پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است،زیرا گناه در دل وسوسه میکند. (2)
بنابراین هرگاه گیرنده در دل خود چیزی احساس کند باید از خدا بترسد و به بهانه این که علمای ظاهر فتوا دادهاند به خود اجازه تصرّف ندهد،زیرا در فتواهای آنها قیود و مطلقاتی در برابر ضرورتهاست؛و همچنین در احکام آنها حدسیّات و درآمدن در شبهات است،و پرهیز از شبهات از اخلاق دینداران و عادات سالکان راه آخرت میباشد.
(1)و اگر آنچه به او میدهد بیش از یک هشتم آن باشد نستاند.
میگویم:این وظیفه از نظر ما(شیعه)ساقط است،زیرا دانسته شد که توزیع زکات بر اصناف مستحقّین واجب نیست جز در خمس بنا بر قول احوط؛و من به جای آنچه غزّالی در شرح این وظیفه گفته است لزوم ترک سؤال را ذکر میکنم:
امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«شیعه ما کسی است که از مردم چیزی درخواست نمیکند هر چند از گرسنگی بمیرد.» (1)پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«گواهی کسی که دست سؤال به سوی مردم دراز میکند مردود است.» (2)علی بن الحسین(علیه السلام)در روز عرفه افرادی را دید که سؤال میکردند،فرمود:«اینها از بدترین خلق خدا هستند،چه مردم به سوی خدا رو میآورند و آنها به سوی مردم میشتابند.» (3)امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«اگر سؤالکننده میدانست چه گناهی دامنگیر او میشود،هیچ کس از دیگری سؤال و درخواست نمیکرد؛و اگر سؤال شونده میدانست در صورت منع سائل چه زیانی بر اوست هیچ کس دیگری را محروم نمیکرد.» (4)و نیز فرموده است:«کسی که بدون احتیاج سؤال کند جز این نیست که آتش میخورد.» (5)امام باقر(علیه السلام)فرموده است:«به خداوند سوگند میخورم-و آن حقّ است-هیچ کس باب سؤال و خواهش را به روی خود باز نمیکند مگر آن که خداوند باب فقر را به روی او میگشاید.» (6)امام سجّاد(علیه السلام)فرموده است:«من از سوی پروردگارم ضامنم که هیچ کس بدون احتیاج از کسی سؤال و درخواست نمیکند مگر آن که روزی نیازمندی او را ناگزیر سازد که از روی احتیاج سؤال کند.» (7)
1) (26) عدّة الدّاعی،ص 70.
2) (27) عدّة الدّاعی،ص 70.
3) (28) عدّة الدّاعی،ص 70.
4) (29) عدّة الدّاعی،ص 70؛کافی،ج 4،ص 20 به شماره 2؛الفقیه،ص 166 به شماره 31 با اختلاف کمی در الفاظ.
5) (30) عدة الدّاعی،ص 70؛الکبیر طبرانی؛صحیحه ابن خزیمه؛شعب الایمان بیهقی؛الترغیب،ج 1، ص 574.
6) (31) کافی،ج 4،ص 19 به شماره 2 و 1؛الفقیه،ص 166 به شماره 26.
7) (32) کافی،ج 4،ص 19 به شماره 2 و 1؛الفقیه،ص 166 به شماره 27.
پیامبر(صلی الله علیه و آله)روزی به اصحابش فرمود:«آیا با من بیعت نمیکنید؟»عرض کردند:
ای پیامبر خدا!ما با تو بیعت کردهایم فرمود:«با من بیعت کنید که چیزی از مردم نخواهید.»پس از این هرگاه چوبدستی یکی از آنها به زمین میافتاد از مرکب پیاده میشد و آن را بر میداشت و به کسی نمیگفت:آن را به من بده. (1)
و نیز فرمود:«اگر هر یک از شما ریسمانی تهیّه و بستۀ هیزمی را بر پشتش حمل کند تا آن را بفروشد و آبروی خود را با آن حفظ کند برایش بهتر است تا از کسی سؤال و درخواست کند.» (2)امام صادق(علیه السلام)فرمود:«یکی از اصحاب پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)سخت دچار عسرت شد.زنش به او گفت:خوب است نزد پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)بروی و از او درخواست کمک کنی.چون نزد رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)آمد شنید که آن حضرت میگوید:«کسی که از ما چیزی بخواهد به او میدهیم،و اگر بینیازی پیشه کند خداوند او را غنی و بینیاز خواهد کرد.»آن مرد در دل خود گفت:قطعا کسی جز من منظور پیامبر(صلی الله علیه و آله)نیست؛از این رو نزد همسرش بازگشت و او را از این جریان آگاه کرد.همسرش به او گفت:پیامبر(صلی الله علیه و آله) بشر است تو او را آگاه کن.پس به خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله)آمد،هنگامی که آن حضرت او را دید فرمود:«هر کس از ما درخواست کند به او عطا میکنیم و اگر بینیازی پیشه کند خداوند او را غنی و بینیاز میکند.»تا آنگاه که سه بار آمدن خود را تکرار کرد و در هر بار با این فرمایش پیامبر(صلی الله علیه و آله)روبرو شد.لذا آن مرد رفت و تبری به امانت گرفت، سپس بالای کوه رفت و مقداری هیزم برید و آنها را آورد و به پنج سیر آرد فروخت.
بامداد روز بعد هیزم بیشتری آورد و به فروش رسانید و این کار را به همین گونه ادامه داد تا توانست تبری بخرد،و پس از آن از طریق گردآوری هیزم و فروش آنها دو ماده شتر
جوان و یک غلام خرید و ثروتمند و نیکوحال گردید.در این هنگام به خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله)رسید و آن حضرت را از جریان آمدن خود نزد آن بزرگوار برای درخواست کمک و آنچه از آن بزرگوار میشنید آگاه کرد.پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمود:«من که به تو گفتم:
هر کس از ما چیزی بخواهد به او میدهیم.و اگر استغنا ورزد خداوند او را غنی و بینیاز میگرداند.» (1)امام باقر(علیه السلام)فرموده است:«اظهار حاجت نزد مردم عزّت را سلب میکند و شرم را از میان میبرد،و نومیدی از آنچه در اختیار مردم میباشد مایه عزّت مؤمن است،و طمع فقر حاضر است.» (2)از پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله)روایت شده است:«هر کس اظهار بینیازی کند خداوند او را بینیاز میکند،و کسی که عفّت ورزد خداوند او را عفیف و پاکدامن میگرداند؛و هر کس از خدا بخواهد خداوند به او عطا میکند،و آن که باب سؤال و درخواست را بر روی خود باز کند خداوند هفتاد در فقر به روی او میگشاید که پستترین آنها را هیچ چیزی مسدود نمیکند.» (3)مردی از آن حضرت درخواست چیزی کرد و گفت:من برای رضای خدا از تو درخواست میکنم،پیامبر(صلی الله علیه و آله)دستور داد به او پنج تازیانه زدند سپس به او فرمود:
«برای رضای طبع پست خود سؤال کن،و برای رضای خداوند کریم سؤال مکن.» (4)همۀ این احادیث را از کتاب عدّة الدّاعی تألیف احمد بن فهد نقل کردهام و بیشتر آنها در الفقیه و کافی مذکور است.
(1)پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«صدقه دهید اگر چه به یک دانه خرما باشد،چه آن جلو گرسنگی را میگیرد و مانند آب که آتش را فرومینشاند گناه را خاموش میکند.» (1)و نیز فرموده است:«از آتش بپرهیزید هر چند به نصف دانه خرما باشد،اگر آن را نیابید به سخنی خوش.» (2)و فرموده است:«هیچ بنده مسلمانی از کسب پاک صدقهای نمیدهد-و خداوند جز پاک را نمیپذیرد-مگر آن که خداوند آن را میپذیرد و برای او پرورش میدهد همان گونه که هر یک از شما بچّه شتر خود را میپرورد تا بدان درجه که یک دانه خرما چون کوه احد شود.» (3)و نیز به ابو الدردا فرموده است:«چون خورشی طبخ کنی آب آن را زیاد کن سپس به خانوادههای همسایهات بنگر و از آن به آنها احسان کن.» (4)و نیز فرموده است:«هیچ بندهای صدقه نیکویی نداد،مگر آن که خداوند بر بازماندگان او به نحوی نیکو سرپرستی کرد.» (5)
1) (1) الزّهد،ابن مبارک از عکرمه بطور مرسل،الجامع الصغیر باب النار.
2) (2) صحیح مسلم،ج 3،ص 86،صحیح بخاری،صدر حدیث،ج 2،ص 130؛المجالس شیخ مفید، ص 292.
3) (3) صحیح بخاری،ج 2،ص 128؛صحیح مسلم،ج 3،ص 85 و این روایت پیش از این از مآخذ دیگری نیز نقل شده است.
4) (4) مسند احمد،ج 5،ص 149 و 156 از حدیث ابی ذر؛مجمع الزوائد،ج 5،ص 19 از مسند احمد و از بزّاز از حدیث جابر،و شاید آنچه را غزالی از حدیث ابو الدردا ذکر کرده اشتباه بوده یا در آن تصحیفی شده باشد.
5) (5) ابن مبارک از ابن شهاب بطور مرسل،الجامع الصغیر باب المیم.
و نیز فرموده است:«هر کسی در سایه صدقات خود قرار دارد،تا آنگاه که میان مردم حکم شود.» (1)از آن حضرت پرسش شد کدام صدقه بهتر است؟فرمود:«این که در حال تندرستی و حرص به مال و امید به بقای زندگی و بیم از تنگدستی صدقه دهی و به خود مهلت ندهی تا جان به حلق رسد و بگویی:آن چیز برای فلان و آن برای فلان.» (2)آن حضرت روزی به اصحاب خود فرمود:«صدقه دهید»؛مردی گفت:نزد من دیناری است فرمود:«آن را برای خودت صدقه ده»گفت:دینار دیگری دارم فرمود:
«آن را به همسرت انفاق کن»؛گفت:دینار دیگری دارم فرمود:«آن را بر فرزندت انفاق کن»؛گفت:دینار دیگری دارم فرمود:«آن را بر خدمتکارت انفاق کن»،گفت:دینار دیگری دارم فرمود:«تو به مصرف آن بیناتری.» (3)و فرمود:«صدقه بر آل محمّد(صلی الله علیه و آله)حلال نیست چه آن چرک مردم است.» (4)میگویم:مراد از صدقه در این حدیث زکات واجب است،چنان که از امام باقر و صادق(علیه السلام)نقل شده و در دخول نذورات و کفّارات در این حکم دو قول است امّا در مورد صدقات مستحبّ میان اصحاب ما(شیعه)اختلافی نیست که برای آنها مباح میباشد و نصوص در این مورد فراوان است.
از ائمه معصومین(علیه السلام)به سند صحیح روایت شده است:«صدقهای که بر مردم واجب است بر ما حلال نیست امّا غیر از آن اشکالی ندارد.» (5)در حدیث دیگری است:
«اگر صدقه(بطور مطلق)بر ما حرام بود برای ما جائز نبود که به سوی مکّه بیرون رویم
1) (6) مسند احمد،ج 4،ص 147.
2) (7) صحیح بخاری،ج 2،ص 30؛صحیح مسلم،ج 2،ص 93؛سنن نسائی،ج 5،ص 68.
3) (8) سنن نسائی،ج 5،ص 62؛سنن ابو داود،ج 2،ص 393.
4) (9) سنن نسائی،ج 5،ص 106.
5) (10) تهذیب،ج 1،ص 366؛کافی،ج 4،ص 59؛صدوق در الفقیه،ص 157،میگوید:صدقۀ غیر بنی هاشم بر بنی هاشم حلال نیست مگر در دو صورت:اوّل آن که تشنه باشد و در آن حال به آبی برسند و از آن بیاشامند،دوّم صدقه بعضی از آنها بر بعضی دیگر.
زیرا همۀ آنچه میان مکّه و مدینه وجود دارد صدقه است.»در حدیث دیگری است:
«این آبها عموما صدقه است.» (1)
(1)در الفقیه روایت است که پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمود:«سرزمین قیامت آتش است بجز سایه مؤمن،زیرا صدقهاش بر او سایه میافکند.» (2)امام باقر(علیه السلام)فرموده است:«احسان و صدقه فقر را از میان میبرد و عمر را زیاد میکند و از صاحب آنها هفتاد مرگ بد را دور میسازد.» (3)امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«بیمارانتان را به صدقه درمان کنید؛و با دعا بلا را از خود دور سازید؛و با صدقه روزی خویش را افزون کنید،زیرا صدقه از میان فکّ هفتصد شیطان رها میشود،و هیچ چیزی بر شیطان از صدقه بر مؤمن سنگینتر نیست.
صدقه پیش از آن که به دست بنده برسد به دست پروردگار میرسد.» (4)و نیز فرموده است:«دادن صدقه با دست خود از مرگ بد محافظت،و هفتاد نوع بلا را دفع میکند،و آن از میان چانۀ هفتاد شیطان که همگی دستور خودداری میدهند رها میشود.» (5)و نیز فرموده است:«مستحبّ است بیمار با دست خویش به سائل عطا کند،و به سائل تذکّر دهد که برایش دعا کند.» (6)و نیز فرموده است:روز را با دادن صدقه آغاز کنید،زیرا صدقه مانع بلاها میشود.
هر کس در آغاز روز صدقه دهد خداوند شرّ آنچه در آن روز از آسمان فرود میآید از او دور میکند؛و کسی که در آغاز شب صدقه دهد خداوند شرّ آنچه را در آن شب از آسمان نازل میشود از او برطرف میگرداند.» (7)
1) (11) تهذیب،ج 1،ص 366؛کافی،ج 4،ص 59؛صدوق در الفقیه،ص 157،میگوید:صدقۀ غیر بنی هاشم بر بنی هاشم حلال نیست مگر در دو صورت:اوّل آن که تشنه باشد و در آن حال به آبی برسند و از آن بیاشامند،دوّم صدقه بعضی از آنها بر بعضی دیگر.
2) (12) الفقیه،ص 164،شماره 8،1.
3) (13) الفقیه،ص 164،شماره 8،1.
4) (14) الفقیه،ص 164،شماره 8،1.
5) (15) الفقیه،ص 164،شماره 8،1.
6) (16) الفقیه،ص 164،شماره 8،1.
7) (17) الفقیه،ص 164،شماره 8،1.
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«خداوند یگانۀ بیهمتا به وسیلۀ صدقه،درد، مصیبت،سوختن،غرق شدن،ویرانی و دیوانگی و هفتاد نوع شرّ را که آن حضرت برشمرد از انسان دور میکند.» (1)و نیز فرموده است:«صدقه پنهان خشم پروردگار را خاموش میکند.» (2)عمّار از امام صادق(علیه السلام)روایت کرده و گفته است آن حضرت به من فرمود:«ای عمّار به خدا سوگند صدقۀ پنهان از صدقه آشکار افضل است و عبادت پنهان از عبادت آشکار نیز فضیلتش بیشتر است.» (3)پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«هرگاه سائلی در شب در خانهتان را بکوبد و شما را به یاد خود اندازد او را ردّ نکنید.» (4)و نیز فرموده است:«صدقه ده حسنه،وام دادن هیجده حسنه،پیوستن به برادران بیست حسنه و صلۀ رحم دارای بیست و چهار حسنه است.» (5)از آن حضرت پرسش شد کدام صدقه افضل است فرمود:«صدقه به خویشاوند کینهتوز.» (6)و فرمود:«صدقه دادن انسان به دیگران مقبول نیست،چنانچه خویشاوندی محتاج داشته باشد.» (7)و نیز فرمود:«ملعون و ملعون است کسی که زحمت خود را بر دوش دیگران بیندازد،ملعون و ملعون است کسی که[حقوق]عائلهاش را ضایع کند.» (8)امام ابو الحسن الرّضا(علیه السلام)فرمود:انسان باید زندگی عائلهاش را توسعه دهد تا مرگ او را آرزو نکنند.» (9)از امام صادق(علیه السلام) دربارۀ سائلی پرسش شد که سؤال میکند معلوم نیست چه کسی است فرمود:«به کسی که در دل احساس ترحّم به او میکنی بده.» (10)
1) (18) الفقیه،ص 164،شماره 1 تا 8.
2) (19) الفقیه،ص 164،شماره 1 تا 8.
3) (20) الفقیه،ص 165،شماره 9 تا 25.
4) (21) الفقیه،ص 165،شماره 9 تا 25.
5) (22) الفقیه،ص 165،شماره 9 تا 25.
6) (23) الفقیه،ص 165،شماره 9 تا 25.
7) (24) الفقیه،ص 165،شماره 9 تا 25.
8) (25) الفقیه،ص 165،شماره 9 تا 25.
9) (26) الفقیه،ص 165،شماره 9 تا 25.
10) (27) الفقیه،ص 165،شماره 9 تا 25.
و نیز فرمود:«کمتر از یک درهم به او بده»عرض کردم:بیشترین چیزی که به او میتوان داد؟فرمود:«چهار دانق[1]» (1)و صافی از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«از جملۀ آنچه خداوند بر موسی(علیه السلام)در مناجات خود به او فرمود این است که:ای موسی سائل را با بخشش خود هر چند کم باشد و یا با ردّ نیکو گرامی بدار.ای پسر عمران کسی نزد تو میآید که نه انس است و نه جنّ،فرشتهای از فرشتگان رحمان است که تو را در آنچه ما به تو عطا کردهایم میآزماید،و از آنچه ما به تو دادهایم درخواست میکند،پس بنگر که تو چه میکنی.» (2)و فرمود:«به سائل هر چند سوار بر اسب باشد بدهید.» (3)پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«درخواست سائل را ردّ نکنید،اگر نه این بود که مساکین دروغ میگویند کسی که آنها را ردّ میکرد رستگار نمیشد.» (4)از ولید بن صبیح روایت شده که گفته است:در خدمت ابی عبد اللّه(علیه السلام)بودم.
سائلی آمد آن حضرت به او چیزی داد؛پس از آن سائل دیگری آمد،نیز به او عطا فرمود؛سپس سائل دیگری آمد به او نیز بخشش کرد،و بعد سائل دیگری آمد به او فرمود:«خداوند روزیت را زیاد گرداند.»پس از آن فرمود:«اگر کسی مالش به سی یا چهل هزار درهم برسد و بخواهد همۀ آنها را در راه حقّ انفاق کند،و این کار را انجام دهد،و در نتیجه تهیدست شود او یکی از سه کسی است که دعای آنها در پیشگاه خداوند مردود است».عرض کردم:آن سه کس کیانند؟فرمود:«یکی از آنها کسی است که مالی دارد و آن را در طریق نادرست خرج کند،سپس بگوید:پروردگارا روزیم را برسان.
خداوند در پاسخ او میگوید:آیا روزیت را نرساندم؟و دیگر مردی است که در خانهاش نشسته و در طلب روزی گام برنمیدارد و میگوید:ای خدا روزیم ده.پروردگار در جوابش میگوید:آیا من راهی برای به دست آوردن روزی برایت قرار ندادهام؟و دیگر
مردی است دارای همسر که پیوسته زنش او را آزار میدهد،و او میگوید:پروردگارا مرا از این رهایی ده.پروردگار در پاسخ او میگوید:آیا من طلاق او را در دست تو قرار ندادهام؟» (1)امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«در هنگام سؤال تا سه تن را اطعام کنید و اگر بیشتر از آن را بخواهید اطعام کنید جز این که شما حقّ آن روز خود را ادا کردهاید.» (2)و نیز فرموده است:«هنگامی که به سائل چیزی میدهید به آنها بگویید که دعا کنند،زیرا دعای آنها دربارۀ شما به اجابت میرسد و دربارۀ خودشان مستجاب نمیشود.» (3)امام صادق(علیه السلام) دربارۀ مردی که پولی به دیگری داد تا آن را میان مستحقّین تقسیم کند فرمود:برای قسمتکننده همان اجر است که برای دهنده است بیآن که از اجردهنده چیزی کاسته شود؛و اگر احسان بر هفتاد دست جریان یابد همگی آنان از اجر بهرهمند میشوند بیآن که از اجر صاحب آن چیزی کاسته شود.» (4)از امام صادق(علیه السلام)پرسش شد کدام صدقه افضل است؟فرمود:«دادن تهیدست به اندازه توان خود آیا نشنیدهای که خداوند متعال فرموده است: وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ آیا در اینجا فضیلتی میبینی؟»[1]
پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«خداوند متعال شش خصلت را برای من ناخوش قرار داد،و من آنها را برای اوصیای پس از خود از فرزندان و پیروانم ناخوش میدارم:بازی در نماز،جماع در حال روزه،منّت پس از صدقه،درآمدن به مساجد در حال جنابت، سر کشیدن در خانهها و خنده در گورستان.» (1)از مسعدة بن صدقه از امام صادق(علیه السلام)از پدرانش(علیه السلام)روایت کرده است:«امیر مؤمنان(علیه السلام)پنج وسق (2)از خرمای بغیبغه (3)به سوی مردی فرستاد،این مرد از کسانی بود که چشم امید به عطایای آن حضرت داشت و به بخشش و کمک او خشنود بود؛و از علی(علیه السلام)و دیگران چیزی درخواست نمیکرد.مردی به امیر مؤمنان(علیه السلام)عرض کرد:به خدا سوگند فلانی چیزی از شما درخواست نکرده است و از پنج وسق خرما یک وسق
1) (37) الفقیه،ص 166،شماره 35؛کافی،ج 4،ص 22.
2) (38) وسق با فتح واو و سکون سین حدود 180 کیلو یا یک بار شتر است-م.
3) (39) بغیبغه با دو باء یک نقطه و دو غین نقطهدار و در وسط یاء دو نقطه و مختوم به هاء نام آبادی یا چشمهای ست در مدینه دارای آب فراوان و نخل بسیار که از آن خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله)بوده است.در تاریخ سمهودی آمده که بغیبغه تصغیر بغبغ است و آن چاهی کمعمق است.و بغبغات و مبغبغه چشمههایی هستند که علیّ بن ابی طالب(علیه السلام)در ینبع در نخستین زمانی که به آن حضرت منتقل شدند ایجاد کرد و آنها را صدقه داد.چوبهای شکسته درختان ینبع در زمان آن حضرت به هزار وسق رسید و از جمله توابع ینبع خیف الاراک و خیف لیلی و خیف الطّاس میباشد.
برایش کافی بود.امیر مؤمنان(علیه السلام)به او فرمود:خداوند امثال تو را در میان مؤمنان زیاد نگرداند؛من میبخشم و تو بخل میورزی.هرگاه به کسی که چشم امیدش را به من دوخته چیزی ندهم مگر آنگاه که از من بخواهد و پس از سؤال و درخواست به او عطا کنم در حقیقت چیزی جز بهای آنچه از او گرفتهام به وی ندادهام،زیرا من در برابر بخشش خود او را وادار کردهام آبرویش را که برای پروردگار من و پروردگارش به هنگام عبادت بر خاک میریزد و حوایج خود را از او میخواهد در نزد من بریزد.هر کس با برادر مسلمانش چنین کند در حالی که بداند وی مستحقّ صله و احسان اوست خداوند را در دعای خود برای برادر مؤمنش تصدیق نکرده است زیرا او با زبان برای او بهشت را آرزو میکند در حالی که از مال پستی که در اختیار دارد نسبت به او دریغ میورزد.بنده در دعای خود میگوید:خداوندا مؤمنان و مؤمنات را بیامرز،و چون طلب آمرزش برای او میکند بهشت را برای وی درخواست کرده است.و کسی که به زبان این را بگوید و در عمل آن را تحقّق ندهد سخت بیانصافی کرده است.» (1)امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«کسی که نمیتواند با ما ارتباط برقرار کند با دوستان شایستۀ ما ارتباط داشته باشد تا ثواب رابطه با ما برای او نوشته شود؛و کسی که قادر به دیدار ما نیست دوستان شایستۀ ما را دیدار کند تا ثواب زیارت ما برایش ثبت گردد.» (2)و نیز در الفقیه آمده که امیر مؤمنان(علیه السلام)فرموده است:«نخستین چیزی که در آخرت بدان آغاز میشود صدقه دادن آب است.»؛-یعنی در دادن اجر و پاداش- (3)ابو جعفر امام باقر(علیه السلام)فرموده است.«خداوند خنک کردن جگرهای داغ را دوست میدارد.کسی که جگر تشنۀ حیوان و غیر آن را سیرآب کند خداوند او را در سایۀ عرش خود قرار میدهد در روزی که سایهای جز سایۀ آن نیست.» (4)
معاویة بن عمّار از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«هر کس در محلّی که آب یافت میشود آب بدهد مانند کسی است که بردهای را آزاد کرده است و کسی که به جایی آب رساند که آب در آن یافت نمیشود همچون کسی است که انسانی را زنده کرده و آن که یک نفر را زنده کند مانند آن است که همۀ مردم را زنده کرده است.» (1)
(1)طالبان اخلاص دراینباره اختلاف کردهاند؛برخی بدین گرایش دارند که پنهان دادن صدقه افضل است و بعضی اظهار آن را بهتر دانستهاند،و ما به مقاصد آنانی که در هر یک از این دو صورت وجود دارد میکنیم و سپس آنچه را در این مورد سزاوار است بیان خواهیم داشت.
پوشیده ماندن حال گیرنده نزدیکتر است
(2)،زیرا گرفتن آشکار آن مایۀ هتک حریم مروّت و کشف حاجتگیرنده،و خروج او از صیانت نفس و تعفّفی است که محبوب است و ناآگاهان اهل آن را از غایت عفاف در زمرۀ توانگران به حساب میآورند.
(3)زیرا بسا که به گیرنده حسادت ورزند و یا گرفتن صدقه را بر او زشت شمارند و پندارند که او از آن بینیاز است،و یا به او نسبت زیاد گرفتن دهند؛و در هر حال حسادت و بدگمانی و غیبت از گناهان کبیره است و حفظ مردم از ارتکاب این گناهان سزاوارتر میباشد.
ابو ایّوب سجستانی گفته است:من پوشیدن جامه نو را از بیم این که در همسایگانم ایجاد حسد کند ترک کردهام.یکی از زهّاد گفته است:بسا من استفادۀ از چیزی را ترک کردهام
1) (44) الفقیه،ص 167 شماره 3 و ص 164 شماره 1 تا 3.
به خاطر این که دوستانم نگویند:این را از کجا آورده است.از ابراهیم تیمی نقل است که بر تن او جامه نوی دیده شد؛یکی از دوستانش به او گفت:این را از کجا آوردهای؟به او پاسخ داد:برادرم خیثمه آن را بر من پوشانیده است و اگر میدانستم مستحقّین آن از این امر آگاه خواهند شد آن را نمیپذیرفتم.
(1) که بتواند عمل خود را پوشیده نگه دارد؛زیرا عطای پنهان افضل از بخشش آشکار است،و کمک کردن در اتمام کار نیک نیک است؛و کتمان از دو طرف تحقّق نمییابد،چه اگر مثلا گیرنده آن را اظهار کند عمل دهنده نیز مکشوف خواهد شد.
شخصی به یکی از عالمان آشکارا چیزی داد.او آن را ردّ کرد،و دیگری به او در نهان چیزی پیشکش کرد وی پذیرفت دراینباره از او پرسش شد.پاسخ داد:این مرد با پنهان داشتن احسان خود به مقتضای ادب رفتار کرد؛از او پذیرفتم،لیکن او در عمل خود سوء ادب به خرج داد و احسانش را ردّ کردم.
مردی به یکی از صوفیان در جلو چشم مردم چیزی داد او آن را ردّ کرد.به او گفت:
چرا آنچه خداوند به تو داده به او باز میگردانی؟پاسخ داد:تو در چیزی که برای خدا بود غیر خدا را شریک گردانیدی،و به این که تنها خداوند به کار تو مینگرد بسنده نکردی؛ از این رو شرک تو را به تو باز گردانیدم.
(2) و مؤمن حقّ ندارد خویشتن را خوار و ذلیل کند.
یکی از عالمان عطای پنهانی را میگرفت و از قبول بخشش آشکار امتناع میکرد و میگفت:اظهار آن موجب خواری علم و ذلّت اهل آن است و من هرگز با خوار کردن علم و ذلیل گردانیدن اهل آن چیزی از دنیا را عزیز و بلند مرتبه نمیگردانم.
(3)پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرموده است:«کسی که برایش هدیّهای آورده شود و کسانی نزد او حاضر باشند آنان در
آن هدیّه شریک میباشند.» (1)میگویم:از طریق خاصّه(شیعه)کافی از محمّد بن مسلم روایت کرده که گفته است:امام(علیه السلام)فرمود:«همنشینان انسان در هدیّه شریک او هستند.» (2)عثمان بن عیسی به سند مرفوع روایت کرده که امام(علیه السلام)فرموده است:«اگر طعامی به کسی هدیّه شود و اشخاصی نزد او حضور داشته باشند آنان در آن هدیّه شریکند،میوه باشد یا غیر آن.» (3)غزّالی میگوید:چنانچه هدیّه نقره یا طلا باشد آن را از عنوان هدیّه بودن خارج نمیکند،و دادن سیم و زر به تنهایی در پیش روی مردم مکروه است،مگر آن که همگی رضایت دهند؛و این عمل از شبهۀ شرکت آنها خالی نیست؛و اگر در حال تنهایی به وی دهند از این شبهه مصون خواهد بود.
اخلاص و صدق
(1) و مصونیّت از تلبیس و ریاست.
دعوی استغناء و افتادن از چشم مردم است.
(2)یکی از عارفان به شاگردش گفت:اگر صدقه میگیری در هر حال آشکارا بگیر؛زیرا در هر صورت تو را یکی از دو حال است:یا به سبب گرفتن صدقه آشکار از دل دهنده ساقط میشوی و این خود مرا دو مطلوب است زیرا به مصون ماندن دین نزدیکتر و آفت آن به نفس کمتر است؛و یا با اظهار صدق خود بر مرتبه خویش در دل او میافزایی و این همان چیزی است که برادر تو خواهان آن است،زیرا با مزید محبّت و حرمت تو ثواب او افزون میشود و تو هم که سبب مزید ثواب او شدهای مأجور خواهی بود.
(1) و پنهان و آشکار در پیش او یکی است و اختلاف حال در توحید و خداپرستی شرک است.
برخی از عرفا گفتهاند:ما به دعای کسی که صدقه را در پنهانی میگیرد و در آشکار ردّ میکند ارزش نمینهادیم،زیرا توجّه به خلق که حاضرند یا غایب نشانۀ نقصان حال است،بلکه باید نظر به خداوند یگانه محدود و منحصر باشد.
نقل شده است یکی از مشایخ به یکی از مریدان تمایل زیادی داشت و این امر بر دیگر شاگردان گران میآمد.شیخ بر آن شد که برتری او را به آنان نشان دهد،از این رو به هر یک از مریدان ماکیانی داد،و به هر کدام گفت:آن را در جایی ذبح کن که کسی تو را نبیند.همگی رفتند و ماکیانها را ذبح کردند و نزد او آوردند،جز آن مرید که وی مرغ را زنده باز گردانید.شیخ به او گفت:چرا مانند دیگر یاران آن را نکشتی؟پاسخ داد:جایی نیافتم که در آن کسی مرا نبیند،چه خداوند متعال در هرجا که باشم مرا میبیند.شیخ گفت:برای همین است که به او رغبت بیشتر دارم،زیرا او جز به خدا توجّه ندارد.
(2)خداوند متعال فرموده است: وَ أَمّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ ؛ (1)و کتمان نعمت ناسپاسی است.خداوند کسی را که عطای او را کتمان کند نکوهش کرده و او را بخیل شمرده و فرموده است: اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النّاسَ بِالْبُخْلِ وَ یَکْتُمُونَ ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ (2)پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«هنگامی که خداوند نعمتی بر بندهای ارزانی داشت دوست دارد آن را بر او ببیند.» (3)مردی به یکی از عرفا در پنهانی چیزی داد.گیرنده با دستش آن را بلند کرد و گفت:این از دنیاست و آشکار آن بهتر است،و در امور آخرت پنهان آن افضل است.از این رو برخی گفتهاند:اگر در جلوی روی مردم به تو چیزی داده
شد آن را بگیر سپس در پنهانی آن را برگردان.
بر شکر نعمت ترغیب زیاد شده،پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«کسی که شکر مردم را نگوید خدا را شکر نگفته است». (1)و شکر احسان جانشین تلافی آن است تا آنجا که پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمود:هر کس به شما احسانی کرد به او تلافی کنید و اگر آن را نتوانید، از او سپاسگزاری و برایش دعای خیر کنید تا آن حدّ که بدانید کار او را تلافی کردهاید. (2)هنگامی که مهاجران در شکرگزاری از انصار به پیامبر(صلی الله علیه و آله)عرض کردند:
ای پیامبر خدا!ما قومی بهتر از اینها که نزدشان فرود آمدهایم ندیدهایم،اموال خود را با ما قسمت کردند به قدری که ترسیدیم همۀ ثوابها را آنها برده باشند فرمود:
«چنین نیست،مادام که از آنها شکرگزاری کنید و از آنان ستایش و قدردانی به عمل آورید» (3)یعنی این کار جبرانی برای عمل آنهاست.
اکنون که این مقاصد شناخته شد،باید دانست که آنچه از اختلاف نظر میان مردم دراینباره نقل شده اختلاف نظر در اصل مسئله نیست بلکه اختلاف در حال است.
روشنتر این که ما بطور قاطع نمیگوییم که در همه حالات پوشیده داشتن صدقه افضل است یا اظهار آن،بلکه این امر با اختلاف نیّات مختلف میشود و نیّات با اختلاف احوال و اشخاص مختلف میگردد.از این رو باید دارندۀ اخلاص مراقب نفس خویش باشد تا با رشتۀ غرور به چاه هلاکت نیفتد و به نیرنگ طبع و مکر شیطان فریفته نشود؛و مکر و فریب در پوشیده داشتن آن بیش از اظهار آن است،هر چند در هر یک از آن دو مداخله دارد.
امّا مکر و فریب شیطان در پوشیده داشتن صدقه به سبب این است که طبیعت انسان مایل است جاه و منزلت او پیوسته حفظ شود و قدر او از چشم مردم ساقط نگردد و مردمان به او به دیدۀ حقارت و به دهنده به چشم منعم و احسانکننده ننگرند؛و این دردی است که در نفس نهفته و جایگزین است و شیطان به واسطه آن اغراض زشت
خود را خوب توجیه میکند تا در مقاصد پنجگانهای که ذکر کردیم تعلّل و درنگ کند.
امّا محک و معیار همۀ اینها یک امر است و آن این که تألّم او از آشکار شدن صدقهای که گرفته است مانند تألّمی باشد که از آشکار شدن صدقهای که یکی از اقران و امثال او گرفته است به وی دست دهد؛زیرا اگر مقصود او صیانت مردم از غیبت و حسد و بدگمانی است،و یا منظورش پرهیز از هتک ستر و یا کمک بر اخفای عمل عطاکننده،و یا صیانت عمل از زبونی است،همۀ این امور در آشکار شدن صدقهای که برادر او اخذ کرده حاصل است.لذا اگر مکشوف شدن امر برادرش بر او سنگینتر از امر دیگری باشد فرض او که در پوشیده داشتن صدقه منظورش پرهیز از این مقاصد بوده درست نیست، بلکه ناشی از مکر شیطان و فریب او بوده است؛چه زبون کردن علم از آن جهت که علم است ممنوع است نه از جهت آن که علم زید و یا عمرو است.همچنین غیبت ازآنرو حرام است که باعث تعرض به آبرویی است که مصون است نه از آن حیث که بخصوص تعرض به حیثیّت زید یا دیگری است.هر کسی این مقاصد را به خوبی در نظر گیرد بسا آن که شیطان در برابر او زبون شود و گرنه همواره عملش بسیار و بهرهاش اندک خواهد بود.
امّا در مورد اظهار صدقه میل طبع بدان به سبب آن است که دل دهنده خوشحال میشود و باعث ترغیب او به نظایر این عمل است؛و اظهار آن در نزد دیگران نوعی مبالغه در شکر میباشد تا در اکرام و احترام او رغبت کنند و این دردی نهفته در باطن است و شیطان در این امر زمانی بر انسان دیندار غلبه مییابد که این پلیدی باطنی را به صورت سنّت در نظر او جلوهگر سازد و به او بگوید:شکرگزاری از منعم سنّت و پوشیده داشتن آن ریا میباشد و مقاصدی را که ذکر کردیم بر او القاء میکند تا او را به اظهار وادارد و قصد باطنی او همان است که گفته شد.معیار این امر آن است که به گرایش نفس خود به شکر بنگرد در جایی که خبر آن به عطاکننده و یا کسی که به عطای او رغبت دارد نرسد و در پیش جماعتی نباشد که از اظهار بخشش خویش کراهت و به
اخفای آن رغبت دارند و عطای خود را به کسی میدهند که آن را پوشیده نگه دارد و شکرگزاری نکند.در این هنگام اگر در احوال او تفاوتی ایجاد نشود باید بداند که انگیزهاش در اظهار اقامۀ سنّت و ذکر نعمت است و گرنه او مغرور و فریب خورده است.
سپس هنگامی که دانست باعث او بر اظهار،عمل به سنّت است باید از ادای حقّ عطاکننده غفلت نورزد و بنگرد اگر دهنده از کسانی است که سپاسگزاری و شهرت را دوست دارد باید عطای او را پوشیده بدارد و سپاسگزاری نکند،زیرا ادای حقّ او در این است که وی را بر ظلم کمک نکند،چه انتظار شکر از دیگران ظلم است؛و هرگاه از حال او بفهمد که او شکرگزاری را دوست نمیدارد و بخشش او برای این مقصود نیست شکر او را بگوید و صدقه دادن او را اظهار کند.پیامبر(صلی الله علیه و آله)به همین مناسبت به مردی که در پیش روی او وی را ستودند فرمود:«گردن وی را زدید اگر آن را بشنود رستگار نخواهد بود.» (1)با این حال آن حضرت بعضی را در پیش روی آنها میستود،زیرا آن حضرت بر یقین آنها اعتماد داشت و میدانست که این عمل به حال آنها زیان ندارد بلکه بر رغبت آنها به کار خیر میافزاید؛از این رو به یکی از آنها فرمود:«او سرور چادرنشینان است» (2)و درباره دیگری گفت:«اگر بزرگ قومی بر شما وارد شد او را گرامی بدارید.» (3)و نیز سخن مردی را شنید و به شگفت آمد و فرمود:«برخی از سخنان به پایۀ سحر میرسد.» (4)و فرمود:«هرگاه یکی از شما در برادر خود نکویی ببیند به او خبر دهد،چه این امر
1) (54) عراقی گفته است:حدیث مذکور که از ابی بکره است متفق علیه میباشد،در روایت طبرانی افزوده است:«به خدا سوگند اگر بشنود هرگز رستگار نخواهد شد.»مسند احمد صدور حدیث را روایت کرده است، ج 5،ص 41.
2) (55) اسد الغابة ابن اثیر،ج 4،ص 219 از حدیث قیس بن عاصم و این که پیامبر(صلی الله علیه و آله)این سخن را به او فرموده است.
3) (56) سنن ابن ماجه،شماره 3712؛کافی،ج 2،ص 659.
4) (57) صحیح ترمذی،ج 8،ص 184.
بر رغبت او به نیکی میافزاید.» (1)و فرمود:«هرگاه مؤمن در پیش رویش ستوده شود ایمان در دلش فزونی یابد.» (2)گفته شده است:هر کس خویشتن را بشناسد ستایش مردم به او زیانی نمیرساند.
سزاوار است کسی که مراقب قلب خویش است این نکتههای دقیق را رعایت کند، زیرا به کار گرفتن جوارح بدون در نظر گرفتن این دقایق به سبب کثرت رنج و کمی نفع موجب مضحکۀ شیطان و شماتت اوست.و امثال این علم است که دربارۀ آن گفته میشود:فرا گرفتن یک مسئله از آن از عبادت یک سال افضل است،چه با دانستن این علم،عبادت تمام عمر زنده میشود و با ندانستن آن عبادتهای عمر باطل میگردد.
خلاصه آن که صدقه را در برابر مردم گرفتن و در پنهان باز گردانیدن بهترین و سالمترین روشهاست و نباید آن را با تعارف و سخن آرایی ردّ کرد،مگر آن که معرفت انسان تا آن حدّ کامل شود که آشکار و نهان برای او تفاوتی نداشته باشد و این کبریت احمر است که گفته میشود و دیده نمیشود.
(1)گفته شده است:گرفتن صدقه افضل است،زیرا اخذ زکات باعث ایجاد زحمت برای مستمندان و وارد ساختن فشار بر آنان است و بسا شرائط استحقاق به گونهای که در قرآن آمده است در گیرنده بطور کامل وجود نداشته باشد،امّا در صدقه امر آسانتر است.
ولی برخی گفتهاند گرفتن زکات سزاوارتر است،چه آن کمکی بر ادای واجب است و اگر همگی مستمندان از گرفتن زکات سر باززنند گناه کردهاند.دیگر آن که در زکات منّتی نیست،چه آن حقّی است که خداوند برای بندگان نیازمند خود واجب کرده است.
و نیز گرفتن زکات براساس نیازمندی است و هر انسانی بطور قطع به نیازمندی خود
واقف میباشد در حالی که صدقه در واقع گرفتن وام است،چه صدقهدهنده غالبا آن را به کسی میدهد که به خوبی وی عقیده دارد.و نیز همگامی با مستمندان به فروتنی و تذلّل نزدیکتر و از تکبّر و برتریجویی دورتر است،زیرا گاهی انسان صدقه را به صورت هدیّه میگیرد و از آن تمیز داده نمیشود،و این روشنگر ذلّتی است که در اخذ صدقه و نیاز بدان وجود دارد.
امّا حقّ آن است که این امر بر حسب حالات مختلف شخص و آنچه بر طبع او غالب است و نیّتی که کرده است مختلف میشود؛از این رو اگر او در داشتن استحقاق خود شک و شبههای دارد نباید زکات اخذ کند و هرگاه خود را بطور قطع مستحقّ بداند چنان که اگر وامی گرفته و آن را در راه خیر صرف کرده و امکان ادای آن را ندارد استحقاق او مسلّم خواهد بود.اگر میان صدقه و زکات مخیّر شود چنانچه در صورت امتناع او از اخذ،صاحب مال آن را به دیگری صدقه نخواهد داد باید صدقه را از او بگیرد،چه زکات واجب است و صاحبش آن را به مستحقّ میرساند،و اخذ آن از سوی او موجب فزونی اعمال خیر و توسعۀ حال مستمندان خواهد بود.اگر آن مال در معرض صدقه باشد و در گرفتن زکات فشاری بر مستمندان وارد نمیشود،در اخذ هر کدام که بخواهد مخیّر خواهد بود.و تفاوت چندانی میان آن دو نیست؛امّا گرفتن زکات غالبا در سرکوب نفس و خوار کردن آن مؤثّرتر است.
میگویم:در شقّ اخیر که گفته است گیرنده میان اخذ زکات و صدقه مخیّر میباشد، اخذ صدقه سزاوارتر است.چه همان گونه که ذکر شد به سبب مباح بودن آن برای معصومین(علیه السلام)از زکات پاکیزهتر است،بهویژه اگر گیرنده از اهل علم و بصیرت باشد بلکه اخذ صدقه نیز جز در صورت ضرورت شدید برای او سزاوار نیست،چه رسد به زکات؛ چنان که از حدیث منقول از امام عسکری(علیه السلام)دانسته شد،با این حال در صورت ضرورت اخذ آن واجب است.امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«ترککنندۀ زکات در حالی که گرفتن آن بر او واجب گردیده مانند منعکنندۀ زکات است که ادای آن بر او
واجب شده باشد» (1)
(1)کافی به سند خود از امام صادق(علیه السلام)و آن حضرت از پیامبر(صلی الله علیه و آله)روایت کرده است:«روزی به اصحاب خود فرمود:هر مالی که زکاتش داده نشود ملعون است،هر بدنی زکاتش داده نشود ملعون است،هر چند در هر چهل روز یکبار.عرض شد:ای پیامبر خدا!ما زکات مال را دانستهایم،زکات بدن چیست؟فرمود:این که دچار آفت شود.امام(علیه السلام)فرمود:اصحاب چون این را شنیدند رنگ چهرۀ آنان تغییر کرد.چون پیامبر دگرگونی رنگ رخسار آنها را دید،فرمود:آیا میدانید در این گفتار منظورم چیست؟عرض کردند:نه ای پیامبر خدا،فرمود:این که بر انسان خراشی وارد شود، پایش به سنگ خورد،بلغزد،به بیماری دچار شود،خاری در بدنش فرورود و نظایر اینها...تا آنجا که در حدیث خود فرمود:پلکهای چشم بیاختیار به لرزش درآید.» (2)از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که فرموده است:«برای هر جزئی از اجرای تو زکاتی از سوی خداوند بر تو واجب شده بلکه بر هر رویشگاه موی تو،بلکه بر هر چشم برهم زدن تو،زکات چشم با عبرت نظر کردن و از شهوات و نظایر آنها چشم پوشیدن است،زکات گوش شنیدن علم و حکمت و قرآن و فوائد دین،و استماع موعظه و نصیحت و آنچه رستگاری تو در آن است میباشد همچنین اعراض از هر چه ضدّ اینهاست اعمّ از دروغ و غیبت و امثال آنها.زکات زبان نصیحت به مسلمانان و بیدار ساختن غافلان و کثرت تسبیح و ذکر و جز اینهاست.زکات دست بذل و بخشش به سبب نعمتهایی که خداوند بر تو ارزانی داشته و به کار بردن آنها در راه نوشتن علوم و جلب
منافعی که مسلمانان در راه طاعت حق تعالی از آنها بهرهمند شوند و بازداشتن دستها از شرّ و بدی.زکات پا گام برداشتن در راه زیارت صالحان و مجالس ذکر و اصلاح میان مردم و صلۀ رحم و جهاد و آنچه در آن صلاح دل و سلامت دین است.اینها را تنها صاحبدلان و پرهیزگاران به کار میبندند،و آنچه جز بندگان مقرّب و مخلص خداوند بدان نائل نمیشوند از حدّ شماره بیرون است،و تنها آنان صاحبان این اعمالند نه دیگران.» (1)این است پایان کتاب اسرار زکات و مسائل مهمّ آن از کتاب المحجّة البیضاء فی تهذیب الاحیاء و به خواست خداوند در دنبال آن کتاب اسرار روزه و مسائل مهمّ آن ذکر میشود.و الحمد للّه أوّلا و آخرا.
1) (2) مصباح الشّریعة،باب بیست و دوّم.
(1)این کتاب ششم از بخش عبادات از المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء است بسم اللّه الرّحمن الرّحیم سپاس ویژه خداوندی است که با دفع مکر و فریب شیطان از بندگانش منّت خود را بر آنان بزرگ داشته و شیطان را در آرزویش نومید و در ظنّ خود زیانکار و خاسر گردانیده؛چه خداوند روزه را برای دوستانش سپر و دژی استوار قرار داده،و درهای بهشت را به روی آنان گشوده و آنها را آگاه فرموده که شیطان بهوسیله شهوات نهفته به دلهای آنان راه مییابد و با سرکوب این شهوات نفس مطمئنّه نیرومند و در شکست دشمن خود پیروز میشود.
و سلام و درود فراوان بر سرور پیامبران محمّد(صلی الله علیه و آله)که رهنمای حقّ و بنیانگذار سنّت است و بر خاندان معصوم و اصحاب خردمند او باد.
امّا بعد،باید دانست که روزه ربع ایمان است و این به مقتضای قول پیامبر
اکرم(صلی الله علیه و آله)است که فرموده:«روزه نصف صبر است» (1)و«صبر نصف ایمان میباشد» (2)دیگر این که روزه از میان سایر اعمال و ارکان دارای این امتیاز و ویژگی است که به خداوند انتساب دارد،چه پیامبر(صلی الله علیه و آله)از سوی او بیان کرده است:«هر کار نیکی ده تا هفتصد برابر ثواب دارد جز روزه که آن برای من است و پاداش آن را من میدهم.» (3)خداوند متعال فرموده است: إِنَّما یُوَفَّی الصّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ (4)و چون روزه نصف صبر است پاداش آن از اندازه و حساب بیرون است.در فضیلت آن کافی است که پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«سوگند به آن که جانم در دست اوست بوی دهن روزهدار در نزد پروردگار از بوی مشک خوشتر است.خداوند میفرماید:او شهوت و خوردنی و آشامیدنی را به خاطر من ترک کرده پس روزه برای من است و من پاداش آن را میدهم.» (5)همچنین پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«بهشت را دری است که بهآن ریّان گفته میشود،از آن در جز روزهداران وارد نمیشوند.» (6)به روزهدار وعده لقای پروردگار داده شده و این پاداش روزه اوست.پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرموده است:«روزهدار دو خوشحالی دارد:یکی زمان افطار و دیگری به هنگام لقای پروردگار.» (7)و نیز فرموده است:«برای هر چیزی دری است و در عبادت روزه است.» (8)
1) (1) مسند احمد،ج 4،ص 260؛سنن ابن ماجه،بیهقی،الجامع الصّغیر،باب صاد.
2) (2) الحلیة ابو نعیم؛الشّعب بیهقی؛الجامع الصغیر،باب صاد.
3) (3) سنن نسائی،جلد 4،ص 162 از ابی هریره با اختلاف در لفظ.
4) (4) زمر/10:به صابران اجر و پاداش بیحساب داده میشود.
5) (5) صحیح بخاری،ج 3،ص 30،سنن نسائی،ج 4،ص 163.
6) (6) صحیح بخاری،ج 3،ص 30؛سنن نسائی،ج 4،ص 168 با الفاظ دیگری به همین گونه در سنن ابن ماجه.
7) (7) سنن ابن ماجه،شماره 1638؛سنن نسائی،ج 4،ص 159.
8) (8) عراقی گفته است:آن را ابن مبارک در باب زهد ذکر کرده؛در الجامع الصغیر آمده که آن را هناد از ضمرة بن حبیب بطور مرسل روایت کرده است.
و فرموده است:«خواب روزهدار عبادت است.» (1)میگویم:از طریق خاصّه(شیعه)در الفقیه (2)روایت است که امام باقر(علیه السلام)فرمود:
«اسلام بر پنج چیز بنا شده است:نماز،زکات،حجّ،روزه و ولایت.» (3)پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«روزه سپری در برابر آتش است.» (4)و نیز فرموده است:«روزهدار در عبادت است هر چند در بسترش خوابیده باشد،و این تا هنگامی است که غیبت مسلمانی نکند.» (5)و نیز پیامبر(صلی الله علیه و آله)گفته که خداوند متعال فرموده است:«روزه برای من است و پاداش آن را من میدهم،و روزهدار را دو خوشحالی است:یکی زمان افطار و دیگری به هنگام دیدار پروردگارش،و به آن که جان محمّد در دست اوست سوگند که بوی دهن روزهدار در نزد خداوند از بوی مشک خوشتر است.» (6)پیامبر(صلی الله علیه و آله)به اصحاب خود فرمود:«آیا شما را خبر ندهم به چیزی که اگر آن را بهجا آورید شیطان از شما دور میشود همچنان که مشرق از مغرب دور است؟گفتند:
آری ای پیامبر خدا،فرمود:روزه روی شیطان را سیاه میکند،صدقه پشت او را میشکند،دوستی برای خدا و کمک به کارهای نیک دنبالۀ او را قطع میکند،و استغفار رگ حیات او را میبرد.برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدنها روزه است.» (7)و فرموده است:«خداوند فرشتگانی را مأمور کرده است که برای روزهداران دعا کنند»؛و فرمود:«جبرئیل از پروردگار متعال به من خبر داد که فرموده است:فرشتگان را برای هیچ یک از آفریدگانم مأمور به دعا نمیکنم،مگر این که دعای آنها را در مورد او اجابت میکنم.» (8)امام صادق(علیه السلام) دربارۀ آیۀ: اِسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ (9)فرموده است:«مقصود
1) (9) شعب الایمان بیهقی،الجامع الصغیر،باب نون.
2) (10) باب فضیلت روزه،ص 167.
3) (11) -همان مأخذ،ص 167،شماره 1 تا 6 و 10 و 11.
4) (12) -همان مأخذ،ص 167،شماره 1 تا 6 و 10 و 11.
5) (13) -همان مأخذ،ص 167،شماره 1 تا 6 و 10 و 11.
6) (14) -همان مأخذ،ص 167،شماره 1 تا 6 و 10 و 11.
7) (15) -همان مأخذ،ص 167،شماره 1 تا 6 و 10 و 11.
8) (16) -همان مأخذ،ص 167،شماره 1 تا 6 و 10 و 11.
9) (17) بقره/45:از صبر و نماز یاری جویید.
از صبر روزه است.» و فرموده است:«هنگامی که بر انسان مصیبتی نازل و یا دچار سختی میشود روزه بگیرد،چه خداوند متعال فرموده است: وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ .» (1)و فرموده است:«هر کس برای خدا در شدّت گرما یک روز روزه بگیرد و دچار تشنگی شود خداوند هزار فرشته را مأمور میکند تا زمانی که افطار کند صورت او را نوازش کنند و به وی مژده دهند که خداوند فرموده است:چقدر بو و روح تو پاکیزه است ای فرشتگانم گواهی دهید که من او را آمرزیدم.» (2)امام موسی بن جعفر(علیه السلام)فرموده است:«خواب قیلوله(چاشتگاهی)کنید که خداوند متعال روزهدار را در خواب میخوراند و مینوشاند.» (3)امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«خواب روزهدار عبادت،خاموشی او تسبیح،عملش مقبول و دعایش مستجاب است.» (4)بزرگترین پاداش را روزه ماه رمضان دارد.در حدیث نبوی است:«کسی که ماه رمضان را از روی ایمان و برای رضای خدا روزه بگیرد،و گوش و چشم و زبانش را از مردم باز دارد خداوند روزهاش را قبول میکند و گناهان گذشته و آیندهاش را میآمرزد و پاداش صابران را به او عطا میکند.» (5)در خبر صحیح از امام صادق(علیه السلام)آمده است:«از پیامبر(صلی الله علیه و آله) درباره شب قدر پرسیدند،آن حضرت برخاست و در خطبهای که ایراد کرد پس از سپاس خداوند فرمود:
امّا بعد.شما از شب قدر از من پرسیدید و من آن را از شما پوشیده نمیدارم،چه من به آن دانا نیستم.ای مردم بدانید کسی که ماه رمضان بر او وارد شود و تندرست و بیعیب باشد روزهایش را روزه بدارد،و پارهای از قرآن را در شب آن بخواند،و بر نمازش مواظبت
کند،و در هوای گرم به نماز جمعه بشتابد و بامداد در نماز عیدش حاضر شود؛او شب قدر را درک کرده و به جایزه پروردگارش رسیده است.»امام صادق(علیه السلام)فرمود:«به خدا سوگند به جوایزی دست یافته که مانند جایزههای بندگان نیست.» (1)و نیز به سند صحیح از آن حضرت نقل است که فرمود:«خداوند روزه را واجب فرمود تا دارا و نادار برابر شوند،زیرا دارا گرسنگی را نچشیده تا به نادار رحم کند،برای این که دارا در هر زمان چیزی را خواسته بر آن دست یافته است؛از این رو خداوند اراده فرمود میان بندگانش برابری ایجاد کند،و به دارا طعم گرسنگی و سختی را بچشاند تا بر ضعیف رقّت آورد و بر گرسنه رحم کند.» (2)گفته شده:اگر فوائد روزه منحصر به همین بود که انسان را از پرتگاه لذّات پست حیوانی تا قلّۀ شباهت به فرشتگان روحانی بالا میبرد در ستایش و فضیلت آن کافی بود.
غزّالی میگوید:هرآینه روزه برای خداست و شرافت دارد و چون به او منسوب است،هر چند تمامی عبادات برای اوست،و خانه کعبه شریف است چون به او انتساب دارد،و سراسر زمین از آن اوست امّا نسبت روزه به او برای دو مقصود است:
اوّل-این که روزه مشتمل بر بازداشتن نفس و ترک مشتهیات است و این امری است پوشیده و پنهان و عملی نیست،که مشاهده شود در حالی که همۀ عبادات و طاعات قابل میباشند و میتوانند در معرض دید مردم قرار گیرند؛و روزه طاعتی است که جز خداوند بدان آگاه نیست چه او عملی باطنی و صبر ناب است.
دوّم-آن که روزه دشمن خدا را مقهور میکند،زیرا شهوات وسیله شیطانند و خوردن و آشامیدن شهوات را تقویت و نیرومند میکند؛از این رو پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«شیطان مانند خون در درون فرزند آدم جریان دارد،پس رهگذر او را با گرسنگی تنگ کنید.» (3)بزودی فوائد گرسنگی در کتاب کسر الشهوتین(سرکوب شهوت بطن و
فرج)از بخش مهلکات بیان خواهد شد.
بنابراین چون روزه بخصوص موجب سرکوبی شیطان و بسته شدن رخنهها و تنگ کردن گذرگاههای اوست شایستگی این اختصاص را یافته است که به خداوند انتساب داشته باشد؛چه سرکوبی دشمن خدا به منزلۀ یاری خداوند است و خدا زمانی بنده را یاری میکند که بنده خدا را یاری دهد،چنان که فرموده است: إِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ ؛ (1)چه بنده باید تلاش خود را آغاز کند تا خداوند با هدایت خود او را پیروز فرماید.به همین مناسبت فرموده است: وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ (2).
إِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ (3)و تغییر در نفس از طریق سرکوب کردن شهوات است،و شهوتها چراگاه شیاطین و مرغزار آنهاست و تا این چراگاهها سرسبز و پرگیاه است آمد و شد آنها برقرار خواهد بود،و مادام که شیاطین تردّد دارند جلال کبریایی بر بنده تجلّی نخواهد کرد و او پیوسته از لقای پروردگار محجوب خواهد بود.پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«اگر نه این بود که شیاطین پیوسته بر گرد دلهای آدمیان میگردند آنان ملکوت آسمانها را میدیدند.» (4)از این رو روزه دروازۀ عبادات و در جنگ با شیاطین به منزلۀ سپر است؛و چون فضیلت آن تا آن حدّ است که ذکر شد ناگزیر باید شرائط و ارکان و آداب و سنّتهای ظاهری و باطنی آن بیان شود و ما آنها را در سه باب ذکر میکنیم:
1) (26) محمد(صلی الله علیه و آله)/7:ای کسانی که ایمان آوردهاید اگر خدا را یاری کنید شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میدارد.
2) (27) عنکبوت/69:و آنها که در راه ما(با خلوص نیّت)جهاد کنند قطعا هدایتشان خواهیم کرد،و خدا با نیکوکاران است.
3) (28) رعد/11:خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر این که آنها خود را تغییر دهند.
4) (29) مسند احمد از ابی هریره با اندکی اختلاف.
در شرائط و واجبات و مکروهات و سنّتهای ظاهری روزه
و موجبات بطلان آن
(1)میگویم:ما این امور را بر طبق طریقۀ اهل بیت(علیه السلام)به شرح زیر بیان میکنیم
(2)روزه بر هر فرد مکلّفی که خالی از حیض و نفاس و از هر گونه بیماری مضری ایمن،و در محلّ خویش مقیم یا در حکم مقیم باشد واجب است.بدون رعایت این شرائط روزه درست نیست،جز از کسی که به خواب رفته یا بیهوش یا دیوانه شده به شرط آن که پیش از آن نیّت کرده باشد و همچنین روزه کودک ممیّز؛لیکن در همۀ اینها به استثنای روزه شخص خوابیده اختلاف است،و در عدم صحّت روزه زنی که دچار حیض یا نفاس میباشد و بیماری که مبتلا به مرضی است که روزه برایش ضرر دارد هیچگونه خلافی نیست.
در مورد مسافر اختلافی وجود ندارد که روزۀ ماه رمضان و هر گونه روزۀ واجب در غیر رمضان از او درست نیست جز سه روز،روزۀ بدل هدی (1)و هیجده روز بدل بدنه (2)برای کسی که پیش از غروب عمدا از عرفات کوچ کرده و همچنین روزه نذر مشروط به سفر و حضر،لیکن در این روزه اخیر اشکال کردهاند،و احوط این است که از منعقد کردن چنین نذری خودداری شود.در مورد روزۀ مستحب مسافر اقوال چندی گفته شده که یکی از آنها مکروه بودن آن است،لیکن اصحّ آن است که مسافر مطلقا از گرفتن روزه خودداری کند جز سه روز روزه حاجت در کنار قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله).روزه هیچ یک از دارندگان عذر که ذکر شد درست نیست مگر روزۀ مسافری که جاهل به حکم باشد و قضای روزۀ ایّام حیض و نفاس و بیماری و مسافرت واجب است و نیز اگر عذر بیمار و
مسافر پیش از زوال برطرف شود،بر خلاف دیگر صاحبان عذر،روزه بر آنان واجب میباشد.اگر عذرشان در اثنای روزه به آنها دست دهد،چنانچه عذر آنها بیماری است باید افطار کنند هر چند کمی پیش از غروب باشد؛همچنین است زن اگر دچار حیض یا نفاس شود.امّا مسافر اصحّ این است که اگر پیش از ظهر از وطنش خارج شده باید افطار کند و بعد قضای آن را بگیرد،و چنانچه بعد از ظهر بیرون آمده است باید همچنان روزه بماند،و این طبق روایات صحیح مستفیضی است که در دست است،و در این مورد اقوال دیگری نیز گفته شده است.زن باردار نزدیک به زایمان،و زن شیردهندهای که کم شیر باشد اگر ظنّ پیدا کنند که روزه برای آنها یا کودک آنها ضرر دارد باید افطار کنند و برای هر روز یک مدّ طعام کفّاره دهند و بعد هم قضای ایّام افطار را بهجا آورند.به همین گونه است حکم مرد و زن سالخورده و کسی که دچار مرضی است که زیاد تشنه میشود و نمیتواند آن را تحمّل کند.و در سه دسته اخیر بهتر و احوط دادن دو مدّ طعام است و در وجوب قضا اقوال مختلف است و صحیح سقوط قضا از آنهاست.
نیّت در روزه شرط است و باید معیّن و قطعی باشد،و اگر روزۀ رمضان یا نذر معیّن است قصد قربت کافی است و وقت اختیاری نیّت در روزه رمضان و نذر معیّن تمام طول شب و وقت اضطراری آنها تا هنگام زوال میباشد.در غیر این دو نوع روزه وقت نیّت مطلقا تا هنگام زوال است و در نافله تا کمی پیش از غروب است؛چنان که در روایات صحیح آمده و در برخی از آنهاست که اگر انسان پیش از زوال نیّت کند آن روز برای او روزه حساب میشود و اگر بعد از زوال نیّت کند از وقتی که نیّت کرده است به حساب میآید.در این که آیا برای تمام ماه رمضان یک نیّت کافی است یا نه اختلاف است.
روزهگیر اگر در یوم الشک نیت روزه مستحبّ کند و معلوم شود که آن روز از رمضان بوده روزۀ او از رمضان محسوب میشود زیرا در نیّت اکتفا به قصد قربت کرده و چنانچه در آن نیّت رمضان کند بر خلاف آنچه در کتاب خلاف آمده روزهاش مجزی نخواهد بود.ثبوت هلال ماه رمضان به یکی از چهار طریق است:1-رؤیت ماه ثابت شود هر
چند رؤیتکننده یک نفر باشد،مشروط به این که در رؤیت شکّ نداشته باشد.2-سی روز از ماه شعبان گذشته باشد.3-با گواهی دو تن شاهد عادل که شهادت آنها با هم توافق داشته باشد.4-شیاعی که موجب ظنّ نزدیک به یقین شود هلال ماه رمضان ثابت میگردد و جز اینها راه دیگری وجود ندارد،و حکم شرعی با توجّه به اختلاف افق هر کشور مختلف میشود.
(1)بر روزهدار واجب است بطور عمد از خوردن،آشامیدن،جماع،استمناء،قی کردن و دروغ (1)امساک کند و در اینها خلافی نیست.همچنین در ماه رمضان و قضای آن بنا بر اقوی و اشهر،تا طلوع فجر به عمد بر جنابت باقی نماند.از سر فرو بردن در زیر آب و بنا بر قول اصحّ از شیاف با مایع خودداری کند،و گرنه جز در دو مورد اخیر باید روزهاش را قضا کند.و نیز اگر روزه واجب باشد دروغ باعث بطلان آن است و در این اختلافی نیست.همچنین باید بجز در قی عمدی در دیگر موارد نیز کفّاره بدهد و دراینباره اقوال مختلف است.اگر در ماه رمضان به عمد تا طلوع فجر بر جنابت باقی بماند باید یک برده آزاد و یا شصت مسکین را اطعام کند و یا دو ماه متوالی روزه بگیرد.کفّاره روزۀ نذر معیّن همان کفّاره قسم است چنان که در قرآن مذکور است.کفّارۀ قضای روزۀ رمضان چنانچه بعد از عصر،و به قولی بعد از زوال افطار کند اطعام ده مسکین است و در صورت عجز از آن سه روز روزه است.
در سر فرو بردن زیر آب خصوصا و شیاف با مایع و دروغ بستن بر خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله)و ائمّه(علیه السلام)که آیا قضای تنها کافی است یا قضا و کفّاره هر دو واجب است و یا واجب نیست اختلاف است.امّا شیاف با جامد و دروغ بستن بر غیر از خدا و رسول (صلی الله علیه و آله)و ائمّه(علیه السلام)موجب بطلان روزه نیست.
در رسانیدن غبار به حلق مطلقا یا تنها غبار غلیظ و این که فقط قضای روزه واجب است یا قضا و کفّاره هر دو و یا عدم آنها نیز اقوال مختلف است.
1) (3) منظور دروغ بستن بر خدا و پیامبر و ائمّه(علیه السلام)چنان که ذکر میشود.
در روایت موثّق از امام رضا(علیه السلام)نقل شده که از آن حضرت در مورد روزهداری پرسیدند که چوب یا غیر آن را میسوزاند و دود در حلق او فرومیرود ؟فرمود:«باکی نیست»؛و نیز دربارۀ روزهداری پرسیدند که غبار به حلقش داخل میشود فرمود:
«اشکالی ندارد» (1)و حدیثی که معارض این روایت است از حیث سند و دلالت ضعیف است.
به سند صحیح از امام باقر(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«روزهدار هرگاه از چهار چیز دوری جوید هر کار دیگری بکند به او زیان نمیرساند:خوردن،آشامیدن، جماع کردن و سر زیر آب فرو بردن.» (2)بر فراموشکننده و آنچه در حلق او موجود باشد،همچنین بر آن که مجبور شده،و آن که لازمه پرهیز را بهجا آورده و نیز بر کسی که جاهل به حکم شرعی است بر هیچ کدام تکلیفی نیست،لیکن نسبت به جاهل به حکم قضای روزه احوط است و گفته شده:
کفّاره نیز بدهد کسی که در اوّل یا آخر روز به عمد افطار کند سپس معلوم شود که افطار او دقیقا در روز واقع شده باید قضای آن روز را بهجا آورد خواه وقت را رعایت کرده باشد یا نه؛ و اگر بر وفق ظنّ یا اجتهاد خود باقی بماند قضا لازم نیست،و در صورت شکّ بهجا آوردن فعل مفطر تنها در اوّل روز جائز است و نه در آخر روز.
اگر جنب بخوابد تا صبح شود چنانچه پیش از فجر عازم بر غسل بوده قضا بر او نیست و در غیر این صورت باید قضای روزه آن روز را بهجا آورد،و اگر قصد ترک غسل را داشته کفّاره نیز بر او واجب است.
روزهگیری که به سبب افطار روزۀ خود گناه یا کوتاهی کرده بر او واجب است که بقیّه روز را امساک کند؛و امساک در مواردی که در باب سوّم بیان خواهد شد مستحبّ است.
در روزۀ غیر معیّن مطلقا تا پیش از زوال میتوان آن را باطل و از آن صرف نظر کرد،لیکن ابطال آن پس از زوال در غیر قضای رمضان مکروه است،و ابطال روزه قضای رمضان جائز نیست و موجب کفّاره میباشد.برای کسی که روزه مستحبّی گرفته افضل است که اگر به طعامی دعوت شود اجابت و افطار کند،هر چند پس از زوال باشد.
(1)عبارت است از بلعیدن اخلاط سر و سینه؛فرو دادن آب دهان چنانچه طعم آن به سبب چیز پاکی تغییر کرده و اجزائی از آن شیء داخل در آب دهان نشده باشد؛ریختن دارو در گوش و چشم و بینی هرگاه به حلق نرسد و همچنین در احلیل،سرمه کشیدن،استشمام بوهای تند و بو کردن گیاهان خوشبو بهویژه نرگس، نشستن در آب فقط برای زن،تر کردن لباسی که در بدن است،مسواک کردن با چوب تر،و در اکثر اینها قول به بطلان روزه نادر است.
در حال روزه مکیدن انگشتر،جویدن طعام برای کودک و خوراندن به پرندگان، چشیدن غذا اشکالی ندارد.بوسیدن و لمس کردن زن و بازی کردن با او برای کسی که این اعمال شهوتش را تحریک میکند در صورت ظنّ به عدم خروج منی مکروه است.
بهجا آوردن هر کاری که موجب ضعف روزهدار شود از قبیل دخول به حمام،خون گرفتن و امثال اینها،همچنین شعر خواندن در ماه رمضان و مسافرت پس از دخول این ماه جز به هنگام ضرورت مکروه میباشد؛و قول به حرمت مسافرت پس از دخول رمضان شاذ و نادر است،لیکن پس از سپری شدن بیست و سه روز از آن کراهت سفر برطرف میشود چنان که مضمون روایت است (1)پرخوری برای مسافر مکروه است و جماع برای او کراهت شدید دارد و بعضی آن را حرام دانستهاند.
(2)مستحبّ است به هنگام رؤیت هلال ماه رمضان در اوّلین شب و گرنه تا سوّمین شب (2)روبروی قبله بایستد در حالی که دستهایش را بلند کرده باشد،نه این
1) (6) تهذیب،ج 1،ص 413.
2) (7) شیخ بهایی گفته است:وقت این دعا تا زمانی که ماه هلال گفته شود امتداد دارد،و اولی عدم تأخیر آن از شب اوّل است و در این صورت به آنچه از نظر لغت و عرف مورد یقین میباشد عمل شده است لیکن اگر میسّر نشود بنا به قول اکثر اهل لغت مبنی بر امتداد هلال تا شب دوم در این شب خوانده شود،و اگر امکان حاصل نشود در شب سوّم اقدام کند چه بسیاری از لغتشناسان ماه را در سوّمین شب نیز هلال دانستهاند.امّا آنچه مؤلف قاموس و استاد ما شیخ ابو علی گفتهاند که بر ماه تا هفتمین شب هلال اطلاق میشود از نظر لغت و عرف خلاف مشهور است و گویا مجازی از قبیل اطلاق هلال بر ماه در دو شب آخر است.
که روبروی ماه بایستد و یا به آن کند.پس از آن بگوید:اللّهم أهّله علینا بالأمن و الإیمان و السّلامة و الاسلام و العافیة المجلّلة و الرّزق الواسع و دفع الاسقام اللّهم ارزقنا صیامه و قیامه و تلاوة القرآن فیه،اللّهمّ سلّمه لنا و تسلّمه منّا.
مستحبّ است در شب اوّل و شب نوزدهم و شب بیست و یکم و شب بیست و سوّم این ماه غسل بهجا آورد.همچنین مباشرت با همسر در شب اوّل،ماه رمضان مستحبّ است،و در همه شب و روز آن و نیز به هنگام دخول و خروج این ماه و در سحرهای آن خواندن ادعیه مأثور استحباب دارد؛و نیز کثرت تلاوت قرآن در این ماه و قیام همه شبهای آن بهویژه شبهای فرد و نوافل و ادعیه مأثور مخصوص به آن،و نیز تلاوت سورههای عنکبوت و روم در شب بیست و سوّم و هزار بار سوره قدر مستحبّ است.
همچنین در این ماه کثرت جود و بخشش که موجب اجر مضاعف است و افطار دادن به روزهداران استحباب دارد.
در خبر است:«افطاری دادن به برادر روزهدارت از روزهات بهتر است.» (1)مستحبّ است با شیرینی و اگر یافت نشود با آب نیمگرم افطار شود،زیرا چرکهای دل را میشوید؛و نماز را بر افطار مقدّم بدارد مگر آن که برای افطار کسی منتظر وی بوده و یا با نفس خود درگیر باشد.
امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«دو واجب در پیش روی تو است:افطار و نماز،به افضل آن دو که نماز است آغاز کن،سپس فرمود:اگر نماز را در حالی که روزهدار باشی بهجا آوری آن نماز تو مقبول است و اگر آن را با روزه به پایان بری نزد من
1) (8) کافی،ج 4،ص 68؛تهذیب،ج 1،ص 409؛المحاسن،ص 396.
محبوبتر است.» (1)در هنگام افطار میگویی:اللّهم لک صمنا و علی رزقک أفطرنا فتقبّله منّا ذهب الظّماء و ابتلّت العروق و بقی الأجر.
از مستحبّات دیگر روزه سحری خوردن است.در خبر آمده است:«سحری بخورید اگر چه جرعههایی از آب باشد آگاه باشید درود خدا بر سحریخوران است» (2)و این امر در روزۀ واجب معیّن تاکید شده و در روز ماه رمضان تأکید بیشتر است.کمترین سحری آب و افضل آن سویق و خرماست،و خوردن آن هر قدر به طلوع فجر نزدیکتر باشد افضل است.
دیگر از مستحبّات روزه اعتکاف در مسجد است بهویژه در ده روز آخر این ماه،این عادت پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)بود که چون وارد دهه آخر ماه رمضان میشد بستر را جمع میکرد و لنگ بر کمر میبست و از عبادت نمیآسود و خانوادهاش را بدان وادار میفرمود (3)زیرا شب قدر در همین دهه اخیر است،و گمان غالب این است که در شبهای فرد آن،و به ظنّ قویتر شب بیست و یکم و یا بیست و سوّم باشد.
از نظر ما(شیعه)اعتکاف نمیتواند کمتر از سه روز و یا در غیر مسجد جامع باشد، و در مدّت اعتکاف جماع و لمس و بوسیدن زن حرام است،چه در شب و چه در روز.
همچنین جدال،خریدوفروش،استشمام بوی خوشبو،کردن گیاهان خوشبو و خروج از مسجد جز برای قضای حاجت حرام میباشد و برای حضور در نماز جمعه یا تشییع جنازه یا عیادت بیمار و امثال اینها مانعی ندارد ولی باید تا هنگام بازگشت ننشیند،و نیز بالا رفتن بر پشت بام و خروج قسمتی از بدنش از مسجد به اجبار یا به سهو اشکالی ندارد.
(1)بدان برای روزه سه درجه است:روزۀ عام،خاصّ و اخصّ.
روزۀ عامّ عبارت است از بازداشتن شکم و فرج از ارضای شهوات آنها،چنان که پیش از این به تفصیل بیان کردیم.
روزۀ خاصّ بازداشتن گوش،چشم،زبان،دست،پا و دیگر اعضا از گناه است.
میگویم:آنچه اصحاب ما(شیعه)به سند حسن از امام صادق(علیه السلام)روایت کردهاند به همین مطلب دارد.آن حضرت فرموده است:«هنگامی که روزه گرفتی باید گوش،چشم،مو و پوست تو-و جز اینها چیزهای دیگری را نیز شمردند روزه بگیرند»، و فرمود:«روز روزهات نباید مانند روز افطارت باشد.» (1)در حدیث دیگری افزوده شده است:«نزاع و جدال و آزار به خدمتکار را فروگذار،و باید وقار روزه در تو موجود باشد، چه پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)شنید زنی روزهدار به کنیزش دشنام میدهد.دستور داد طعامی حاضر کردند و به آن زن فرمود:بخور،آن زن عرض کرد:روزه هستم،فرمود:تو چگونه روزه میباشی و حال آن که به کنیزت دشنام دادی،روزه تنها خودداری از خوردن و نوشیدن نیست.» (2)غزّالی میگوید:امّا روزه اخصّ روزه دل است از مقاصد پست و اندیشههای دنیوی و بطور کلّی بازداشتن آن از هر چه غیر خداست؛این روزه با تفکّر دربارۀ آنچه غیر از خدا و آخرت است و اندیشیدن در امور دنیا افطار میشود،مگر دنیایی که برای دین خواسته شود چه آن توشۀ آخرت است و از دنیا نیست تا آنجا که صاحبدلان گفتهاند:هر کس پیرامون روز خود فکر کند تا چیزی فراهم سازد که با آن افطار کند
گناهی بر وی نوشته میشود،زیرا این نشانۀ کمی وثوق به فضل خداوند و قلّت یقین به رزق مقسوم است و این مرتبۀ پیامبران و صدّیقان و مقرّبان میباشد.البتّه گفتن این امر آسان است لیکن تحقّق دادن و به کار بستن آن بسیار دشوار میباشد،چه،آن روی آوردن به سوی خدا با منتهای همّت و روی گردانیدن از غیر او با تمامی وجود است و تشبّه به قول اوست که فرموده است: قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ (1)میگویم:آنچه از امام صادق(علیه السلام)روایت شده به همین مطلب دارد که:پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«روزه سپر است» (2)یعنی مانعی است در برابر آفات دنیا و حجابی است میان انسان و عذابهای آخرت.از این رو هرگاه بر آن شدی که روزه بگیری نیّت کن که نفس را از شهوات بازداری و عزم خود را در پیروی از شیطان قطع کنی،و خویشتن را به منزلۀ بیماری قرار ده که میل به خوردن و نوشیدن ندارد بلکه در هر لحظه منتظر است که از بیماری گناه بهبود یابد.باید درون خویش را از هرگونه آلودگی و تیرگی و غفلت که مانع قصد تو در اخلاص عمل برای رضای خداست،پاکسازی، پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)گفته است:«خدا فرموده است:روزه برای من است و من پاداش آن را میدهم.» (3)بنابراین روزه موادّ نفس و شهوات طبع را میمیراند و باعث صفای دل، پاکیزگی اعضا،آبادی ظاهر و باطن،شکر نعمتهای پروردگار،کمک به مستمندان،مزید تضرّع و خشوع و گریه،التجاء به درگاه پروردگار،انصراف از دنیا،سبک شدن حساب و افزایش حسنات میشود و فوائد دیگری دارد که از شمار بیرون است و برای کسی که دارای خرد و توفیق عمل است آنچه را ذکر کردیم کافی است.
غزّالی میگوید:امّا روزۀ خاصّ روزۀ شایستگان و صالحان است،و آن عبارت است از بازداشتن اعضا از گناه،و کمال آن به شش چیز است:
(1) و از هر چه دل را
مشغول و از یاد خدا غافل کند،پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«نگاه تیری زهرناک از تیرهای ابلیس است،هر کس از بیم خداوند آن را ترک کند خداوند به او ایمانی میدهد که شیرینی آن را در دل خود مییابد.» (1)و نیز فرموده است:«پنج چیز روزه را باطل میکند:دروغ،غیبت،سخنچینی، سوگند دروغ و نگاه از روی شهوت.» (2)
(1)بدرفتاری، دشمنی،نزاع و التزام به سکوت یا اشتغال به ذکر خدا و تلاوت قرآن.روزۀ زبان همین است.پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«روزه سپری است چون یکی از شما روزه گیرد باید ناسزا نگوید و نادانی نکند،و اگر کسی با او بجنگد یا به او دشنام دهد بگوید:من روزه دارم.» (3)در خبر است (4)که در زمان پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)دو زن روزه داشتند.در اواخر روز گرسنگی و تشنگی آنها را به ستوه آورده بود به گونهای که نزدیک بود تلف شوند.
کسی را نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرستادند و اجازه خواستند تا افطار کنند.آن حضرت قدحی برای آنها فرستاد و به آنها پیغام داد که از آنچه خوردهاند در آن قی کنند.از گلوی هر کدام چیزی که نیم آن خون تازه و نیم دیگر گوشت خام بود بالا آمد تا قدح پر شد.مردم در شگفت شدند.پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمود:«این دو زن از آنچه خداوند بر آنها حلال کرده بود روزه گرفتند و به آنچه بر آنها حرام کرده بود افطار کردند با هم نشستند و به غیبت مردمان مشغول شدند،و آنچه از گلوی آنها برآمد گوشت مردم است که آن دو زن خوردهاند.» میگویم:از طریق خاصّه(شیعه)شیخ صدوق به سند خود از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) روایت میکند که فرموده است:کسی که از مسلمانی غیبت کند روزه و وضویش باطل
میشود،و اگر به همین حال بمیرد کسی است که حرام خدا را حلال کرده است.» (1)کافی (2)به سند خود از امام صادق(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«دروغ روزه را باطل میکند»؛عرض کردم:کدام ما از آن بر کنار هستیم؟فرمود:«این طور نیست که تو میاندیشی،مراد از کذب دروغ بستن بر خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله)و امامان(علیه السلام)است.»
(1)زیرا آنچه گفتن آن حرام است گوش دادن به آن نیز حرام است.از همین رو خداوند متعال میان شنوندۀ دروغ و حرامخور تفاوتی نگذاشته و فرموده است: سَمّاعُونَ لِلْکَذِبِ أَکّالُونَ لِلسُّحْتِ ؛ (3)و نیز: لَوْ لا یَنْهاهُمُ الرَّبّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ (4)زیرا سکوت در برابر غیبت حرام است،و خداوند فرموده است: إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ (5)،به همین سبب پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«غیبتکننده و شنونده هر دو در گناه شریکند.» (6)
(2) و نگهداشتن شکم از خوراک شبههناک در هنگام افطار،چه روزه که عبارت از بازداشتن شکم از طعام حلال است در صورت افطار بر حرام معنا نخواهد داشت و چنین روزهداری مانند کسی است که کاخی بسازد و شهری را خراب کند،زیرا طعام حلال تنها زیاد خوردن آن زیان دارد نه نوع آن و روزه برای تقلیل آن است.حال اگر کسی زیاد خوردن دوا را از بیم ضرر آن ترک کند و به خوردن سمّ روآورد سفیه و بیخرد است؛و بیشکّ حرام سمّی است که دین را نابود میکند و حلال دارویی است که اندکش سودمند و زیاد آن زیانبار است و
1) (10) عقاب الاعمال.
2) (11) همان مأخذ،ج 2،ص 34،شماره 9.
3) (12) مائده/42:آنها به گفتار دروغ بسیار گوش میدهند و خورندگان حرام هستند.
4) (13) مائده/63:چرا دانشمندان نصارا و علمای یهود آنها را از سخنان گناهآمیز و خوردن مال حرام نهی نمیکنند.
5) (14) نساء/140:...در این صورت شما هم مانند آنان خواهید بود.
6) (15) جامع الاخبار باب الغیبة نظیر آن،عراقی گفته است:حدیث مذکور عجیب است،طبرانی از حدیث ابن عمر با سندی ضعیف روایت کرده که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)از غیبت و گوش دادن به آن نهی فرموده است.
هدف روزه تقلیل آن میباشد.پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«چه بسیار روزهداری که از روزهاش جز گرسنگی و تشنگی بهرهای برای او نیست.» (1)گفته شده مراد روزهداری است که به حرام افطار میکند،و نیز گفتهاند:مقصود روزهداری است که از خوردن حلال امساک و با غیبت که خوردن گوشت مردم است و حرام میباشد افطار میکند؛و نیز گفته شده:منظور روزهداری است که اعضاء و جوارح خود را از گناه باز نمیدارد.
(1)چه هیچ ظرفی نزد خداوند از شکم پر مبغوضتر نیست اگر چه از حلال باشد،زیرا هرگاه روزهدار آنچه را در چاشت از او فوت شده به هنگام افطار جبران کند،چگونه میتواند از روزه بهره برد و به وسیلۀ آن دشمن خود را سرکوب کند و نیروی شهوت را بشکند؟امّا بسا آن که در ماه رمضان به خوراکهای رنگارنگ میافزایند تا آنجا که عادت بر این جاری شده که همۀ خوردنیها را برای ماه رمضان ذخیره میسازند،و در این ماه بهاندازۀ چندین ماه غذا میخورند؛در حالی که روشن است مقصود از روزه خالی داشتن شکم و شکستن هوس است تا نفس بر رعایت تقوا قوّت یابد،لیکن اگر چاشت روز را در شام به شکم وعده دهی به حدّی که شهوتش برانگیخته شود و رغبتش قوّت گیرد سپس غذاهای لذیذ به آن بخورانی و آن را پر و اشباع کنی لذّت نفس فزونی یابد و نیرویش چند برابر شود و بسا شهواتی در او بیدار شود که اگر آن را به حال خود رها میکردی آن شهوات در او خفته بود.از این رو روح روزه و سرّ آن ضعیف گردانیدن نیروهایی است که دستمایه شیطان برای کشانیدن انسان به سوی شرّ و بدی است؛و این امر جز با تقلیل طعام حاصل نمیشود بدین گونه که هر شب به همان اندازه بخورد که اگر روزه نمیگرفت میخورد.
امّا اگر طعام روز را با شام شب جمع و صرف کند روزۀ او سودی نخواهد داشت.بلکه یکی از آداب روزه این است که در روز زیاد نخوابد تا گرسنگی و تشنگی را احساس و ضعف قوایش را درک کند و در نتیجه صفا و جلا یابد،و در هر شب مقداری از این
1) (16) مسند احمد،ج 2،ص 441.
ضعف را در بدن باقی نگهدارد تا اقامه نماز شب و اذکار و اوراد بر او آسان شود؛و بسا شیطان به گرد دل او نگردد و بتواند به ملکوت آسمانها بنگرد،و شب قدر شبی است که چیزی از ملکوت بر او مکشوف گردد،و مراد در قول حق تعالی که فرموده است: إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (1)همین است.آن که میان دل و سینه خود توبرهای از خوردنیها قرار داده از این حالت محجوب میباشد؛و کسی که شکم را خالی نگهداشته نیز مجرّد این کار برای برداشتن حجاب از پیش چشم او کافی نیست بلکه باید هدف و مقصودش را از غیر خدا تهی سازد،چه او همۀ مقصود است و اساس همۀ اینها تقلیل طعام است.به خواست خداوند توضیح بیشتر این مطالب در کتاب اطعمه خواهد آمد.
(1)چه او نمیداند روزهاش مقبول واقع شده و در زمرۀ مقرّبین قرار گرفته و یا پذیرفته نشده و از جملۀ مردودین است،و او باید پس از فراغ از هر عبادتی چنین باشد.از حسن بن ابی الحسن روایت شده که وی در روز عید از کنار گروهی گذشت که میخندیدند.فرمود:همانا خداوند متعال ماه رمضان را برای خلق خود میدان مسابقه قرار داده تا در طاعت او بر یکدیگر سبقت گیرند.اقوامی سبقت گرفتند و رستگار شدند،و اقوامی عقب افتادند و زیانکار شدند.بسیار شگفت است در روزی که شتابکنندگان رستگار و باطلگرایان زیانکار شدند کسی خنده کند و اوقاتش را به بازی بگذراند.آگاه باشید به خدا سوگند هرگاه پرده برداشته شود نیکوکار به کردار نیکش و بدکار به کردار بدش مشغول میشود؛ یعنی شادمانی کسی که در این مسابقه پذیرفته شده است او را از بازی باز میدارد، و اندوه آن که مردود شده است راه خنده را بر او میبندد.
میگویم:این حدیث را الفقیه (2)در کتاب صلاة از حسن بن علی(علیه السلام)و در کتاب روزه (3)از حسین بن علی(علیه السلام)با اندک تغییری در الفاظ نقل کرده است.
غزّالی میگوید:اینها بود مقاصد باطنی در روزه.
(1)اگر گفته شود که جلو شهوت شکم و فرج را گرفته و مقاصد مذکور را ترک کرده و فقیهان روزهاش را صحیح میدانند در این صورت این سخنان چه معنایی دارد؟ پاسخ این است که فقهای ظاهر شرائط ظاهر روزه را با ادلّهای اثبات میکنند که از دلایلی که ما در اثبات شرائط باطنی روزه ذکر کردهایم ضعیفتر است،بهویژه در مورد غیبت و امثال آن؛لیکن بر فقیهان ظاهر تکالیفی غیر از آنچه ممکن است شامل همۀ غفلتزدگان شیفتۀ دنیا بشود متوجّه نیست.امّا علمای آخرت قصدشان از صحّت، رسیدن عبادت به درجۀ قبول است و منظور آنها از قبول وصول به مقصود است،و مقصود از روزه را تخلّق به اخلاق باری تعالی میدانند که عبارت از صمدیّت است،و در نگهداشتن خود از شهوات بهاندازۀ امکان به فرشتگان اقتدا میکنند،زیرا آنها از شهوات به دورند.بیشکّ مرتبه انسان از بهایم برتر است،زیرا در پرتو نور عقل میتواند شهوتش را بشکند،لیکن درجۀ او از فرشتگان فروتر میباشد؛چه،شهوات بر او چیره است و به مجاهدت با آنها دچار است.هر زمان در شهوات فرورود به پایینترین درجات نزول پیدا میکند و هم طویله ستوران میشود،و هرگاه شهوات را سرکوب کند به بالاترین درجات ترقّی مییابد و به افق فرشتگان میپیوندد.فرشتگان مخلوقات مقرّب خداوندند و کسی که به آنها اقتدا کند و به اخلاق آنها تأسّی جوید مانند آنها به خداوند تقرّب مییابد؛چه،شبیه قریب قریب است،و تقرّب در اینجا عبارت از نزدیکی به مکان نیست بلکه به صفات و اخلاق است.هرگاه سرّ روزه در نزد خردمندان و صاحبدلان این باشد دیگر تأخیر یک وعده غذای روز و جبران آن با مصرف دو وعده در شب در حالی که سراسر روز آلوده به شهوات دیگر باشد چه سودی خواهد داشت،و اگر این گونه روزهها سودمند است دیگر قول پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)که فرموده است:«چه بسیار
روزهدارانی که از روزه خود جز گرسنگی و تشنگی بهرهای نمیبرند»،چه معنا دارد؟از این رو ابو الدّرداء گفته است:چه خوش است خواب زیرکان و افطار آنها که برتری دارد بر روزۀ احمقان و بیداری آنان و بیشکّ ذرّهای عبادت صاحب یقین و تقوا برتر و بالاتر از کوهها عبادت فریفتهشدگان است.به همین سبب دانشمندان گفتهاند:چه بسیار روزهدارانی که در حال افطارند و افطارکنندگانی که روزه میباشند.افطارکننده روزهدار کسی است که میخورد و میآشامد،لیکن اعضای خود را از گناه باز میدارد.و روزهدار در حال افطار آن است که گرسنگی و تشنگی را تحمّل میکند امّا اعضایش را از گناه باز نمیدارد.آن که معنای روزه را دریافته و راز آن را شناخته میداند که خودداری از خوردن و جماع و در همین حال افطار به ارتکاب گناه مانند آن است که کسی برای وضو همۀ اعضایی را که لازم است مسح کند و جمیع آداب و سنن و اذکار وضو را بهجا آورد که او اگر چه مستحبّات را انجام داده لیکن چون مهمّ را که شستن است به عمل نیاورده به سبب این نادانی نمازش باطل است.همچنین مثل کسی که با خوراک افطار کند و با منع جوارح از ارتکاب معاصی و مکروهات روزه بگیرد مانند کسی است که به قصد وضو اعضایی را که واجب است شستشو دهد و مسحهای واجب را بهجا آورد و به آنچه بر او فرض است بسنده کند که در این صورت نمازش صحیح و قابل قبول است؛چه،احکام اصلی آن را بهجا آورده اگر چه مستحبّات را ترک کرده است.و مثل آن که هر دو را با هم جمع کند مثل کسی است که در وضو واجب و مستحبّ را بهجا آورد،و این وضوی کامل است.پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«روزه امانتی است هر یک از شما امانتش را حفظ کند» (1)و هنگامی که آن حضرت آیه: إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی أَهْلِها را تلاوت کرد دستش را بر روی چشم و گوشش نهاد و فرمود:«گوش امانت و چشم امانت است» (2)و اگر اینها از امانتهای روزه نبودند نمیفرمود:«باید بگوید من
1) (20) عراقی گفته است:این حدیث را خرایطی در مکارم الاخلاق از حدیث ابن مسعود درباره امانت و روزه نقل کرده و سند آن حسن است.
2) (21) نساء/58:خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحبان آنها برسانید.این خبر را ابن ابی حاتم،حاکم،ابن حبّان،ابو داود نقل کردهاند،الدرّ المنثور،ج 2،ص 175،بدون نقل «گوش امانت و چشم امانت است».
روزهام»،یعنی زبانم را به ودیعت به من دادهاند تا آن را حفظ کنم و چگونه ممکن است با دادن پاسخ به تو آن را آزاد کنم؟بنابراین روشن میشود که برای هر عبادتی ظاهر و باطن و پوست و مغزی است،و پوست هم دارای درجاتی است و هر درجه طبقاتی دارد،و تو اکنون مخیّری که به پوست مغز بسنده کنی یا در طلب مغز به جرگۀ اولو الالباب و خردمندان درآیی.
(1)میگویم:در الفقیه از علی(علیه السلام)روایت شده:«پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:هر کس از روی میل یک روزۀ غیر واجب بگیرد خداوند او را وارد بهشت میکند» (1)از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)نقل شده که فرموده است:«هر کس روزی را با روزه به پایان برساند وارد بهشت میشود.» (2)پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«هر کس یک روز را در راه خدا روزه بدارد برابر یک سال روزه به او پاداش داده میشود.» (3)و نیز فرموده است:«هیچ روزهداری بر قومی که اطعام میکنند وارد نمیشود،مگر آن که اعضای بدنش برای او تسبیح میگویند و فرشتگان بر او درود میفرستند و درود فرشتگان طلب آمرزش است.» (4)حسن بن محبوب از جمیل بن صالح از محمّد بن مروان روایت کرده که از ابی عبد اللّه(علیه السلام)شنیدم که میفرمود:«پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)روزه میگرفت تا آن اندازه که گفتند افطار نمیکند،و افطار میکرد تا آن حدّ که گفتند روزه نمیگیرد.سپس آن حضرت یک
روز روزه میگرفت و روز دیگر افطار میکرد.پس از آن روزهای دوشنبه و پنجشنبه را روزه میگرفت.و سپس از آن نیز بازگشت و در ماه سه روز را روزه میگرفت:پنجشنبه اول هر ماه،چهارشنبه وسط ماه و پنجشنبه آخر ماه؛و میفرمود:این بهمنزله روزۀ تمام عمر است.پدرم(علیه السلام)میفرمود:هیچ فردی در نزد خداوند مبغوضتر از کسی نیست که به او گفته شود:پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)چنین و چنان میکرده است و او بگوید:خداوند مرا عذاب نکند بر تلاشی که در ادای نماز و روزه میکنم،زیرا مانند این است که او تصوّر میکند پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)چیزی از فضیلتها را به سبب عجز از آن ترک کرده است.» (1)در روایت حمّاد بن عثمان از ابی عبد اللّه(علیه السلام)آمده که فرموده است:«پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)روزه میگرفت تا آن حدّ که گفتند افطار نمیکرد،و افطار میکرد تا آن اندازه که گفته شد روزه نمیگیرد.سپس همچون داود(علیه السلام)یک روز در میان روزه میگرفت،پس از آن در هر ماه سه روز روزه میداشت و میفرمود:این برابر روزه تمام عمر است و وسوسه را از سینه میزداید:«حمّاد گفت:از آن حضرت پرسیدم این سه روز کدام است فرمود:«نخستین پنجشنبه هر ماه،اوّلین چهارشنبه پس از دهم هر ماه و آخرین پنجشنبه هر ماه».عرض کردم:چگونه این روزها برای روزه گرفتن قرار داده شدهاند؟فرمود:
«زیرا هنگامی که بر یکی از امّتهای پیش از ما عذاب فرود میآمد در یکی از این روزها نازل میشد،و پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)این روزها را روزه میگرفت،چه اینها روزهای هولناکی است.» (2)فضیل بن یسار از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«هرگاه یکی از شما این سه روز هر ماه را روزه بگیرد نباید با کسی جدال کند،و یا مرتکب ستم و نادانی شود،و یا در سوگند به خدا شتاب ورزد؛و اگر کسی نسبت به او ستم و نادانی کند شکیبایی ورزد.» (3)
عبد اللّه بن مغیره از حبیب خثعمی نقل کرده که گفته است:به ابی عبد اللّه(علیه السلام) عرض کردم:مرا از روزه مستحبّ و این سه روز آگاه گردان که هرگاه در سر شب جنب شوم و در حالی که میدانم جنب شدهام عمدا تا طلوع فجر بخوابم،در این صورت میتوانم آن روز را روزه بگیرم یا نه؟فرمود:«روزه بگیر.» (1)امیر مؤمنان(علیه السلام)فرموده است:روزۀ ماه رمضان و سه روز روزه در هر ماه اندوه و تشویش را از سینه میبرد،و سه روز روزه در هر ماه به منزلۀ روزه تمام عمر است، خداوند متعال فرموده است: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها .» (2)در روایت عبد اللّه بن سنان آمده که گفته است:ابی عبد اللّه(علیه السلام)به من فرمود:«اگر در اوایل ماه دو پنجشنبه باشد نخستین آنها را روزه بگیر،و اگر در اواخر ماه دو پنجشنبه باشد آخرین آنها را روزه بدار که آن افضل است.» (3)از امام موسی بن جعفر(علیه السلام)پرسیدند که اگر دو پنجشنبه در ده روز آخر ما اتّفاق افتد چه باید کرد فرمود:«اوّلی را روزه بگیر زیرا شاید به دوّمی نرسی.» (4)عیص بن قاسم از ابی عبد اللّه(علیه السلام) درباره کسی پرسید که چون روزه بر او دشوار است سه روز روزۀ هر ماه را نمیگیرد.آیا در آن کفّاره است؟فرمود:«در هر روزه یک مدّ طعام.» (5)ابن مسکان از ابراهیم بن مثنّی روایت کرده که به ابی عبد اللّه(علیه السلام)عرض کردم:
گرفتن سه روز روزه در هر ماه بر من دشوار است.آیا اگر به جای هر روز یک درهم صدقه بدهم مرا کفایت میکند؟فرمود:«صدقه یک درهم از یک روز روزه افضل است.» (6)حسن بن محبوب از حسن بن ابی حمزه روایت کرده که او گفته است:به ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)یا ابی عبد اللّه امام صادق(علیه السلام)عرض کردم:هرگاه روزۀ سه روز در هر ماه
را از تابستان برای زمستان به تأخیر اندازم گرفتن آن بر من آسانتر خواهد بود آیا میتوانم این کار را بکنم؟فرمود:«آری بر آن محافظت کن.» (1)در روایت ابن بکیر از زراره است که سه روز روزۀ هر ماه بهمنزله گرفتن تمام روزههای مستحبّی است. (2)
(1)از جملۀ روزههایی که مستحبّ مؤکّد است روزه تمام ماههای رجب و شعبان است یا هر چه میسّر شود،زیرا رجب ماه امیر مؤمنان(علیه السلام)و شعبان ماه پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) است؛همچنان که رمضان ماه خداوند است.در گرفتن روزه این دو ماه تأکید بسیار وارد شده و ثوابهای زیاد بر آن مترتّب است.همچنین روزه گرفتن بعضی از روزهای این دو ماه یک یا دو یا سه روز تا به سی روز برسد بطور جدا از هم،اجر فراوان دارد،و ما برای رعایت اختصار از شرح این قسمت صرف نظر میکنیم.
در الفقیه (3)از امام موسی بن جعفر(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«هر کس روز نخست ماه ذیالحجّة را روزه بدارد خداوند ثواب هشتاد ماه روزه را برایش ثبت میکند؛و اگر نه روز را روزه بگیرد خداوند روزۀ تمام عمر را برای او ثبت میکند.»امام صادق(علیه السلام)فرموده است.«روزۀ یوم التّرویه کفّارۀ یک سال و روزه روز عرفه کفّارۀ دو سال است.» (4)روایت شده است:«در روز اوّل ذیالحجّه زبور داود نازل شده و هر کس این روز را روزه بدارد کفّاره نود سال است.» (5)از یعقوب بن شعیب روایت شده که گفته است:از ابی عبد اللّه(علیه السلام) دربارۀ روزۀ
روز عرفه پرسیدم،فرمود:«اگر خواستی روزه بگیر و اگر نخواستی مگیر.» (1)حنان بن سدیر از پدرش نقل میکند که از ابی عبد اللّه(علیه السلام) دربارۀ روزۀ روز عرفه پرسیدم و عرض کردم:فدایت شوم آنها(اهل سنّت)گمان میکنند روزه آن روز برابر روزه یک سال است فرمود:«پدرم آن روز را روزه نمیگرفت»؛عرض کردم:فدایت شوم چرا؟فرمود:«روز عرفه روز دعا و درخواست از خداست بیم آن دارم که ضعف روزه مرا از دعا بازدارد،و نیز روزۀ آن روز را مکروه میدارم چون بیم آن است که روز عرفه روز عید قربان باشد و روزه در این روز حرام است.» (2)حسن بن علی وشّاء روایت کرده و گفته است:من در حالی که نوجوان بودم به همراه پدرم در شب بیست و پنجم ذیالقعده شام را در خدمت امام رضا(علیه السلام)صرف کردیم.آن حضرت به پدرم فرمود:«شب بیست و پنجم ذیالقعده شبی است که در آن ابراهیم و عیسی بن مریم تولّد یافته و زمین از زیر خانۀ کعبه گسترده شده است.کسی که این روز را روزه بدارد مانند کسی است که شصت ماه روزه گرفته باشد.» (3)و نیز روایت شده است:«در روز بیست و نهم ذیالقعده خداوند کعبه را نازل فرموده و این نخستین رحمتی است که فرود آمده است.هر کس این روز را روزه بدارد کفّارۀ هفتاد سال است.» (4)حسن بن راشد از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که گفته است به آن حضرت عرض کردم:فدایت شوم برای مسلمانان غیر از دو عید(فطر و اضحی)عید دیگری است؟ فرمود:«آری ای حسن و آن از این دو عید بزرگتر و شریفتر است»؛عرض کردم:آن چه روزی است؟فرمود:«روزی که امیر مؤمنان(علیه السلام)بر مردم به پیشوایی منصوب شد».
عرض کردم:آن کدام روز است؟فرمود:«روزها در گردش است و آن روز هیجدهم ذیالحجّه است.»عرض کردم:فدایت شوم،در آن روز سزاوار است،چه کاری انجام دهیم فرمود:«ای حسن!در این روز روزه بگیر و بر محمّد(صلی الله علیه و آله)و خاندان او زیاد
صلوات بفرست و از کسانی که به آنها ستم کرده حقّ آنها را غصب کردند در پیشگاه خداوند بیزاری بجوی،زیرا پیامبران(علیه السلام)به اوصیای خود دستور میدادند که روزی را که وصیّ آنها به این سمت منصوب شده عید قرار دهند.»عرض کردم:برای کسی از ما که این روز را روزه بدارد چه پاداشی است فرمود:«روزۀ شصت ماه،و روزۀ روز بیست و هفتم رجب را فرومگذار زیرا آن روزی است که فرمان پیامبری بر محمّد(صلی الله علیه و آله)نازل شد،و ثواب روزه آن برای شما برابر شصت ماه است.» (1)مفضّل بن عمر از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده است:«روزۀ روز غدیر خم کفّارۀ شصت سال است.» (2)و«در نخستین روز محرّم زکریّا(علیه السلام)در پیشگاه حق تعالی دعا کرد،هر کس این روز را روزه بدارد مانند زکریّا که دعایش مستجاب شد دعای او به اجابت میرسد.» (3)و نیز شیخ صدوق گفته است: (4)محمّد بن مسلم و زرارة بن اعین از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)از روزۀ روز عاشورا پرسیدند،فرمود:«روزۀ آن روز پیش از رمضان بود و چون حکم ماه رمضان نازل شد روزۀ روز عاشورا ترک شد.» میگویم:آنچه از اهل بیت(علیه السلام) دراینباره وارد شده نیز مؤیّد این گفتار است چنان که فرمودند:«هر کس آن روز را روزه بدارد بهرهاش از آن بهرۀ ابن مرجانه و آل زیاد است و بهرۀ آنها آتش است.» (5)امّا این که نقل شده است:«روزۀ آن کفّاره یک سال است»، (6)یا محمول بر تقیّه و یا مقصود امساک از خوردن و آشامیدن بر اثر حزن و اندوه تا عصر آن روز است؛چنان که از امام صادق(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«آن روز را روزه بدار بیآن که آن را به شام برسانی و افطار کن بیآن که آن را فراهم آوری،و آن را روزه کاملی قرار مده و
باید افطار تو یک ساعت بعد از ظهر با شربت آبی باشد؛چه آن روز در چنین وقتی جنگ با خاندان پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فروکش کرد و نبرد با آنها آرام شد.» (1)چون سند حدیث مذکور معتبر است سزاوار است به آن عمل شود.این گونه روزه را روزه تأدیبی میگویند،و آن عبارت از این است که برای تأسّی جستن به روزهداران در پارهای از روز از به کار بردن مفطرات امساک شود؛و این روزه غیر از این مورد در هفت جای دیگر نیز از طریق نصّ و اجماع وارد است:
1-مسافر هرگاه در ماه رمضان پیش از ظهر یا بعد از ظهر نزد خانوادهاش باز گردد و یا به شهری که قصد اقامت ده روز یا بیشتر را در آن دارد وارد شود و افطار کرده باشد.
2-بیمار هرگاه در ماه رمضان در اثنای روز بهبود یابد.
3-حائض و نفساء چنانچه در اثنای روزهای ماه رمضان پاک شوند.
4-کافر هرگاه در همین ایّام مسلمان شود.
5-کودک چنانچه در روزه ماه رمضان بالغ گردد.
6-دیوانه در همین اوقات افاقه پیدا کند.
7-مدهوش در روز ماه رمضان به هوش آید.
تمرین کودک برای روزه گرفتن در نه سالگی ملحق به این موارد است.
(1)در روز عید فطر و اضحی روزه گرفتن حرام است؛همچنین بر کسی که در منا وقوف دارد حرام است ایّام تشریق را روزه بدارد؛و نیز روزۀ یوم الشّک(روزی که میان آخر ماه شعبان و اوّل ماه رمضان مشکوک است)و روزۀ زن و برده چنانچه مستحبّی باشد بدون اجازۀ همسر و مولی حرام است؛و نیز روزۀ در حال مرض و سفر جز آنچه استثنا شده و روزۀ صمت(خاموشی)و وصال حرام است.
1) (29) مصباح المتهجّد،ص 547.
در الفقیه آمده که معاویة بن عمّار روایت کرده است از ابی عبد اللّه(علیه السلام) دربارۀ روزه ایّام تشریق پرسیدم،فرمود:«پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)تنها از روزۀ ایّام تشریق در صورت وقوف به منا نهی کرده امّا در غیر آنجا روزۀ ایّام مذکور اشکالی ندارد و پیامبر(صلی الله علیه و آله)از گرفتن روزه وصال نهی فرموده و خود روزه وصال میگرفت.و چون از آن حضرت پرسیدند فرمود:من مانند یکی از شما نیستم من در پیشگاه پروردگارم بسر میبرم او به من میخوراند و میآشاماند.» (1)امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«روزۀ وصال که از آن نهی شده عبارت از این است که روزهگیر شام شبش را سحری خود قرار دهد» (2)و زراره از ابی عبد اللّه(علیه السلام)از روزه دهر پرسید پاسخ داد:«همچنان مکروه است»؛و فرمود:«وصل کردن روزهها و خاموشی یک روز تا شب جائز نیست.» (3)در حدیث زهری (4)از امام علیّ بن الحسین(علیه السلام)آمده که فرموده است:«امّا روزههای حرام روزۀ روز فطر،روز اضحی،سه روز ایّام تشریق و روزۀ یوم الشّک است که بدان امر و از آن نهی شدهایم.به ما امر شده است که آن را روزه بگیریم و از ماه شعبان قرار دهیم و نهی شدهایم از این که روزی را که مردم در آن شک دارند(که از شعبان است یا رمضان)به تنهایی از رمضان قرار دهیم.»عرض کردم:فدایت شوم اگر کسی چیزی از شعبان را روزه نگرفته بود چه باید بکند؟فرمود:«در شب یوم الشّک نیّت روزه شعبان کند،اگر آن روز از رمضان باشد روزهاش کفایت میکند و اگر از شعبان باشد زیان نکرده است.»عرض کردم:چگونه ممکن است روزه مستحبّ روزه واجب را جبران کند؟ فرمود:«اگر کسی روزی از ماه رمضان را در حالی که نداند از رمضان است روزه مستحبّی بگیرد و سپس بدان آگاه شود روزهاش او را کفایت میکند،زیرا آنچه در آن روز واجب بوده عینا واقع شده است.و روزۀ وصال روزه صمت(خاموشی)،روزۀ نذر معصیت و روزۀ دهر حرام است.»
و نیز آن حضرت فرمود:«و امّا روزهای که انسان در آن مخیّر است روزۀ روز جمعه،پنجشنبه،دوشنبه،ایّام البیض،شش روز اوّل ماه شوّال پس از ماه رمضان،روز عرفه،روز عاشورا و در همۀ آنها انسان مخیّر است که روزه بگیرد و یا افطار کند.» میگویم:مقصود این است که بر خلاف آنچه عامّه(اهل تسنّن)گمان کردهاند بر روزۀ ایّام مذکور نسبت به دیگر روزهای سال مزیّتی مترتّب نیست.
و نیز فرموده است:«امّا در مورد روزۀ در حال سفر و مرض عامّه در آن اختلاف کردهاند.دستهای گفتهاند:روزه بگیرد،و دستهای گفتهاند:روزه نگیرد،گروهی گفتهاند:
اگر خواست روزه بگیرد و اگر خواست افطار کند،لیکن ما میگوییم:در هر دو حالت افطار کند،و اگر در حال سفر یا مرض روزه بگیرد واجب است آنها را قضا کند،زیرا خداوند متعال فرموده است: فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّامٍ أُخَرَ .» شیخ صدوق در علل الشّرائع (1)گفته است:روزۀ ایّام البیض به سبب روزۀ پنجشنبه اوّل و آخر ماه و چهارشنبه بعد از دهم آن منسوخ شده است و شاید پارهای از نصوص هم به آن دارد،و بعضی از علمای ما ایّام البیض را به همین ایّام تفسیر کردهاند،لیکن رأی مشهور خلاف این دو قول است.
امّا روزۀ شش روز اوّل ماه شوّال در برخی اخبار که از طریق ما رسیده نیز تأیید شده است جز این که در خبر صحیح دیگر آمده است:«سه روز پس از روز اضحی و سه روز پس از عید فطر روزه درست نیست چه آنها روزهای خوردن و آشامیدن است» (2)و این خبر مورد اعتماد است.
و نیز در الفقیه آمده که فضیل بن یسار از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده:«پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:هرگاه کسی وارد شهری شود بر همکیشان خود در آن شهر مهمان است تا آنگاه که از نزد آنها کوچ کند،و سزاوار نیست مهمان جز به اجازۀ آنها روزه بگیرد.مبادا آنها غذایی درست کنند که به سبب روزه گرفتن او فاسد شود و نیز
نباید آنها بیاجازۀ مهمان خود روزه بگیرند تا مبادا مهمان از آنها دچار شرم شود و چیزی را که بدان میل پیدا کرده به خاطر آنها ترک کند.» (1)نشیط بن صالح از هشام بن حکم از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده است:«پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:از بینش و فهم مهمان این است که جز به اجازۀ میزبانش روزۀ مستحبّی نگیرد؛و از اطاعت زن نسبت به شوهرش این است که بیاذن و دستور او روزۀ مستحبّ نگیرد؛و از مصالح برده و مراتب طاعت و اخلاص او نسبت به مولایش این است که بدون اجازۀ او روزۀ مستحب نگیرد؛و از خوشرفتاری فرزند نسبت به پدر و مادرش این است که بیاجازه و دستور آنها روزۀ مستحبّ نگیرد و گرنه مهمان نادان،و زن سرکش،و برده فاسق و گنهکار و فرزند عاقّ پدر و مادر است.» (2)گفته است: (3)اخبار و احادیثی از ائمّه(علیه السلام)وارد شده است مشعر بر این که جائز نیست انسان روزۀ مستحبّی بگیرد در حالی که روزۀ واجب بر ذمّه او باشد.از جملۀ راویان این اخبار حلبی و ابو الصبّاح کنانی است که از ابی عبد اللّه(علیه السلام)نقل کردهاند.
گفته است: (4)داود رقّی از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:
«افطارت در منزل برادرت هفتاد برابر یا نود برابر افضل از روزۀ توست.» جمیل بن درّاج از آن حضرت روایت کرده که فرموده است:«کسی که در حال روزه بر برادرش وارد شود و نزد او افطار کند و به او نگوید که روزه بوده است تا بر او منّت نهد خداوند متعال ثواب یک سال روزه برایش مینویسد.» (5)مصنّف این کتاب گفته است:این روایات همگی در مورد روزۀ سنّت و مستحبّ است.
میگویم:منظور از روزه سنّت سه روز روزه در هر ماه است،و مراد از روزه تطوّع روزههای مستحبّی غیر از آن ایّام است.
غزّالی میگوید:اکنون که اوقات فضیلت روزه روشن شد،مقتضای کمال آن است
که انسان معنای روزه را بفهمد و بداند که مقصود از آن تصفیۀ باطن و به کار گرفتن فکر برای خداست.اندیشمندی که به دقایق باطن توجّه دارد به احوال خود مینگرد که گاهی مداومت در روزه را مقتضی است و زمانی اقتضای آن استمرار افطار است،و گاهی هم اقتضا دارد که افطار را با روزه درآمیزد.چون این معنا را بداند و حدّ او در سلوک راه آخرت با مراقبت دل تحقّق یابد دیگر بر صلاحیّت قلب او بیمی نیست،و این امر ترتیب مستمرّی را ایجاب نمیکند.از این رو روایت شده است:«پیامبر(صلی الله علیه و آله)به قدری روزه میگرفت که گفته میشد افطار نمیکند،و زمانی تا آن اندازه افطار میکرد که میگفتند روزه نمیگیرد،و میخوابید به طوری که میگفتند برنمیخیزد،و شبها را بیداری میکشید به قدری که گفته میشد نمیخوابد.» (1)این روش پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)بر حسب حقایقی بود که در پرتو نور نبوّت دربارۀ حفظ حقوق اوقات بر آن حضرت مکشوف شده بود.
این پایان کتاب اسرار روزه و مسائل مهمّ آن از المحجّة البیضاء فی تهذیب الاحیاء است و به خواست خداوند به دنبال آن کتاب اسرار حجّ و مسائل مهمّ آن خواهد بود.
و الحمد للّه اوّلا و آخرا.
1) (41) صدر این حدیث پیش از این ذکر شده است.
(1)این کتاب هفتم از بخش عبادات از المحجّة البیضاء فی تهذیب الاحیاء است.
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم ستایش ویژۀ خداوندی است که کلمۀ توحید را برای بندگانش دژی محکم و سنگری استوار قرار داد،و خانۀ کعبه را برای مردم مقصد و محلّ امنوامان گردانید،و با تخصیص و انتساب آن به خود آن را شرافت و کرامت و منّت ارزانی داشت،و زیارت و طواف آن را حجاب و سپری میان بندگان و عذاب قرار داد.و درود و سلام فراوان بر محمّد(صلی الله علیه و آله)پیامبر رحمت و سرور امّت و بر خاندان معصوم و اصحاب پسندیده او باد که رهبران حقّ و سروران خلقند.
امّا بعد،همانا حجّ از میان ارکان و مبانی اسلام عبادت عمر و ختام امر و تمام اسلام شمرده شده و دین بدان کامل میشود.پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«هر کسی بمیرد و حجّ نکند چنانچه بخواهد یهودی بمیرد و اگر بخواهد نصرانی.» (1)
1) (1) عراقی گفته است:ابن عدی آن را روایت کرده است.میگویم:نظیر آن را ابن مردویه به سند خود از علی(علیه السلام)از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)روایت کرده است،تفسیر ابن کثیر،ج 1،ص 386.
میگویم:از طریق خاصّه(شیعه)به سند صحیح از امام صادق(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«هر کس بمیرد و حجّة الاسلام را بهجا نیاورده باشد بیآن که حاجتی او را در تنگنا قرار داده،و یا بیماری او را ناتوان ساخته،و یا حاکمی او را از آن بازداشته باشد باید یا یهودی بمیرد و یا نصرانی.» (1)غزّالی میگوید:چه بس بزرگ است عبادتی که با فقدان آن دین کمال خود را از دست بدهد و ترککننده آن در گمراهی با یهود و نصارا برابر شود.اینک شایسته است توجّه خود را به شرح و تفصیل ارکان و سنّتها و آداب و فضائل و اسرار آن معطوف بداریم،و همۀ اینها به توفیق حقّ تعالی در سه باب روشن خواهد شد.
باب اوّل:در فضائل حجّ و مکّه و خانۀ کعبه و ارکان و شرائط آن.
باب دوّم:در اعمال ظاهری حجّ به ترتیب از مبدأ سفر تا بازگشت.
باب سوّم:در آداب دقیق و اسرار نهفته و اعمال باطنی آن.
اینک باب اوّل را آغاز میکنیم و در آن دو فصل است:
(1)خداوند متعال فرموده است: وَ أَذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلی کُلِّ ضامِرٍ ، (2)قتاده گفته است:هنگامی که خداوند به ابراهیم(علیه السلام)دستور داد مردم را برای برگزاری حجّ ندا دهد و او صدا زد ای مردم خداوند را خانهای است،آن
را زیارت کنید،حقّ تعالی آواز او را به همۀ کسانی از نسل او تا روز قیامت که خداوند میخواهد حجّ بهجا آورند رسانید.
میگویم:در الفقیه آمده است:ابراهیم(علیه السلام)آواز داد بیا به سوی حجّ،بیا به سوی حجّ و اگر آنها را صدا میزد که بیایید به سوی حجّ کسی جز انسانهایی که همان روز آفریده شده بودند حجّ نمیکرد لیکن او ندا در داد بیا به سوی حجّ،از این رو همۀ مردمی که در پشت پدران و رحم مادران بودند دعوت او را اجابت کردند و پاسخ دادند:لبّیک ای دعوتکننده خدا،لبّیک ای دعوتکننده خدا.پس هر کس یک بار لبّیک گفت یک بار حجّ بهجا آورد؛و آن که ده بار لبّیک گفت ده حجّ انجام داد؛و کسی که لبّیک نگفت توفیق ادای حجّ نیافت. (1)
در الفقیه است که خداوند متعال فرموده است: فَفِرُّوا إِلَی اللّهِ ؛ (2)یعنی به سوی خدا آهنگ حجّ کنید،و کسی که کجاوهای برای حجّ فراهم کند مانند این است که اسبی برای جهاد در راه خدا آماده کرده است (3)روایت شده است که خداوند متعال میفرماید:«بندهای را که به او احسان و نیکی کردهام اگر در هر پنج سال یک بار مرا در این مکان زیارت نکند محروم است.» (4)ابو جعفر امام باقر(علیه السلام)فرموده است:«هیچ بندهای حاجتی از حوایج دنیا را بر گزاردن حجّ ترجیح نداده مگر پیش از آن که حاجتش برآورده شود حاجیان را خواهد دید که با سر تراشیده از زیارت خانه خدا بازگشتهاند.» (5)امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«هیچ بندهای جز به سبب گناهی که مرتکب شده از حجّ تخلّف نمیکند،و آنچه را خداوند عفو میکند بیشتر است.» (6)
از آن حضرت دربارۀ مردی پرسش شد که وامدار است و با این حال قرض میکند و به حجّ میرود فرمود:«آری قرض حجّ زودتر ادا میشود.» پایان روایات الفقیه (1).
از ابی عبد اللّه(علیه السلام)به سند صحیح نقل شده است که یک نفر اعرابی پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)را ملاقات و عرض کرد:ای پیامبر!من به قصد حجّ بیرون آمدم،لیکن از من فوت شد و من مردی توانگرم به من دستور فرما در عالم چه کاری بکنم تا به آنچه حاجیان بدان رسیدهاند برسم.راوی میگوید:پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)رو به او کرد و فرمود:«به (کوه)ابو قبیس بنگر اگر بهاندازۀ آن زر سرخ داشته باشی و آنها را در راه خدا انفاق کنی به ثوابی که نصیب اداکننده حجّ شده نخواهی رسید.سپس فرمود:بجاآورنده حج از همان هنگام که لوازم سفر را آماده میکند چیزی را بالا و پایین نمیبرد،مگر آن که ده حسنه برایش نوشته و ده گناه از او محو میشود و ده درجه بالا میرود؛و چون بر شترش سوار شود در هر قدمی که شتر برمیدارد نظیر همینها برای او نوشته میشود؛و هنگامی که خانه خدا را طواف کرد از گناهانش بیرون میآید؛و چون میان صفا و مروه سعی کند از گناهانش بیرون میآید و هنگامی که در عرفات وقوف کند از گناهانش بیرون میآید؛ و چون رمی جمرات کرد از گناهانش بیرون میآید.»(پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)همچنین مواقف حاجیان را شمرد که حجّکننده به هنگام وقوف در هر کدام از گناهانش بیرون میرود) پس از آن فرمود:«کجا میتوانی به آنچه حاجیان بدان رسیدهاند برسید.»ابی عبد اللّه(علیه السلام)فرمود:«و چهار ماه بر او گناه نوشته نمیشود،و برایش حسنه ثبت میشود مگر آن که گناه کبیرهای مرتکب شود.» (2)به سند صحیح از معاویة بن عمّار از امام صادق(علیه السلام)روایت شده است:«پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:حجّ و عمره فقر را زائل میکند همچنان که کورۀ آهنگری پلیدی آهن را از میان میبرد.»معاویه میگوید:عرض کردم یک حجّ افضل است یا
آزاد کردن یک برده فرمود:«حجّ افضل است»؛گفتم:دو برده فرمود:«حجّ افضل است»؛من پیوسته تعداد برده را زیاد میکردم و آن حضرت میفرمود:«حجّ افضل است»تا آنگاه که به سی برده رسیدم و باز آن حضرت فرمود:«حجّ افضل است» (1)در خبر صحیح آمده است:«حاجیان سه دستهاند:دستهای از آتش آزاد میشوند؛ دسته دیگر از گناهان خود بیرون میروند مانند روزی که از مادر زاییده شدهاند و گروهی در خانواده و اموال خود محترم و محفوظ میمانند و این پستترین چیزی است که حجّکننده با آن باز میگردد.» (2)در الفقیه آمده است:امیر مؤمنان(علیه السلام)فرمود:«هیچ حجّ بجاآورندهای تلبیه (گفتن لبّیک به هنگام محرم شدن)را آغاز نمیکند،مگر آن که همه آنهایی که در جانب راست و چپ او قرار دارند تا قعر زمین صدا را به تلبیه بلند میکنند،و دو فرشته به او میگویند:مژده باد تو را ای بندۀ خدا،و خداوند جز به بهشت مژده نمیدهد.و کسی که از روی ایمان و برای خشنودی خدا در حال احرام هفتاد بار لبّیک بگوید خداوند هزار فرشته را بر آزادی او از آتش و بیزاری او از نفاق گواه میگیرد،و کسی که به حرم خانۀ خدا برسد و از مرکب فرود آید و غسل کند و نعلین خود را به دست گیرد سپس با پای برهنه و فروتنی کامل برای خداوند وارد حرم شود خداوند هزار گناه را از نامه عمل او محو و هزار حسنه برایش ثبت و هزار درجه برایش برقرار و هزار حاجتش را برآورده میکند؛و آن که با آرامش و سکون وارد مکّه شود خداوند گناهانش را میآمرزد،و مقصود از آن کسی است که بیهیچ تکبّر و گردنکشی وارد آن شود؛و آن که با پای برهنه و آرامی و وقار و خشوع وارد مسجد شود خداوند گناهانش را میآمرزد؛و کسی که از روی معرفت به خانۀ کعبه نظر کند و حقّ آن را بشناسد خداوند گناهانش را میآمرزد و مشکلات او را برطرف میکند.» (3)
در الفقیه است که علیّ بن الحسین(علیه السلام)فرموده است:«فرشتگان برای سعیکننده میان صفا و مروه شفاعت میکنند،و شفاعت آنها دربارۀ او مقرون به اجابت است.» (1)ابو جعفر امام باقر(علیه السلام)فرموده است:«هیچ کسی چه نیکوکار و چه بدکار بر این کوهها وقوف نمیکند مگر آن که خداوند دعایش را اجابت میکند امّا دعای نیکوکار در مورد آخرتش به اجابت میرسد،و دعای بدکار دربارۀ دنیای او مستجاب میشود.» (2)امام صادق(علیه السلام)فرموده است:هیچ کس از مؤمنان اهل ناحیهای در عرفه وقوف نمیکند مگر آن که خداوند مؤمنان آن ناحیه را میآمرزد؛و هیچ کسی از خانواده مؤمنان در عرفه وقوف نمیکند مگر آن که خداوند مؤمنین آن خانواده را مورد آمرزش قرار میدهد.» (3)در الفقیه آمده است:«از اهل عرفات بزرگترین گناه را کسی دارد که از آن بازگردد و گمان کند خداوند او را نیامرزیده است،یعنی از رحمت خداوند متعال نومید باشد.» (4)غزّالی این روایت را به احادیث وارد از طریق اهل بیت(علیه السلام)نسبت داده و میگوید:
گفته میشود پارهای از گناهان آمرزیده نمیشوند مگر به وقوف در عرفه،و این حدیث را جعفر بن محمّد(علیه السلام)به پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)نسبت داده است.
در الفقیه آمده که امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«هر کس حجّة الاسلام را بهجا آورد گره آتش دوزخ را که بر گردن اوست باز کرده است؛و هر کس دو بار حجّ بهجا آورد تا آنگاه که بمیرد پیوسته در خیر و خوبی خواهد بود؛و هر کس سه بار پیاپی حجّ کند خواه پس از آن حجّ بهجا آورد یا نیاورد سه بار حجّ او بهمنزله ادامۀ حجّ در هر سال است.» (5)
روایت شده است:«هر کس سه بار حجّ کند هرگز دچار فقر نخواهد شد،و هر شتری سه سال با او به حجّ رود از چهارپایان بهشت قرار داده خواهد شد،و روایت شده است هفت سال.» (1)امام رضا(علیه السلام)فرموده است:«هر کس از مؤمنان سه بار حجّ کند خود را به بهای این عمل از خداوند خریده است و حقّ تعالی از او نمیپرسد که مال خود را از حلال کسب کرده است یا از حرام.هر کس چهار بار حجّ کند هرگز فشار قبر به او نخواهد رسید و چون بمیرد خداوند حجهایی را که بهجا آورده در چهرهای زیبا که تا کنون مانند آن را به چشم ندیده مجسّم میکند که پیوسته میان قبر او نماز میگزارند تا آن زمان که خداوند او را از قبرش برانگیزد و ثواب این نمازها برای او نوشته میشود؛و بدان هر رکعت از این نماز برابر هزار رکعت از نماز آدمیان است.کسی که پنج بار حجّ گزارد خداوند هرگز او را عذاب نمیکند.کسی که ده بار حجّ بهجا آورد خداوند هرگز او را مورد محاسبه قرار نمیدهد.کسی که بیست بار حج کند جهنّم را نخواهد دید و صدای نفس کشیدن آن را نخواهد شنید؛کسی که چهل بار حجّ گزارد به او گفته خواهد شد:هر کسی را دوست میداری شفاعت کن،و دری از درهای بهشت به روی او گشوده خواهد شد که او و کسانی را که شفاعت کرده از آن داخل میشوند.کسی که پنجاه بار حجّ گزارد در بهشت عدن برای او شهری ساخته میشود که در آن هزار کاخ است و در هر کاخی هزار حور العین و هزار همسر است و در بهشت از رفقای پیامبر(صلی الله علیه و آله)قرار داده میشود؛و کسی که بیشتر از پنجاه حجّ بهجا آورد مانند کسی است که پنجاه حجّ به همراه پیامبر(صلی الله علیه و آله)و اوصیای او گزارده باشد،و او از کسانی خواهد بود که هر جمعه خداوند آنان را زیارت میکند و از جملۀ آنانی است که به بهشت عدن وارد خواهد شد،بهشتی که خداوند آن را به دست خویش بنا کرده و آفریده است،و آن را هیچ چشمی ندیده و هیچ آفریدهای بدان آگاهی نیافته است؛و هر کسی حجّ زیاد بهجا آورد خداوند در برابر
1) (20) همان مأخذ،ص 208،شماره 48 و 49.
هر حجّ او شهری در بهشت برایش بنا میکند که دارای غرفههایی است و در هر غرفۀ آن حوریّهای جا دارد و با هر حوریّه سیصد کنیز است که مردم مانند آنها را در حسن و جمال هرگز ندیدهاند.» (1)امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«هر کس یک سال در میان حجّ گزارد از کسانی است که حجّ را پیوسته بهجا آورده است.» (2)اسحاق بن عمّار گفته است به ابی عبد اللّه(علیه السلام)عرض کردم من تصمیم گرفتهام همهساله حجّ گزارم و آن را شخصا و یا با هزینۀ خودم به وسیلۀ یکی از افراد خاندانم انجام دهم،فرمود:«بر این کار تصمیم گرفتهای؟»عرض کردم:آری،فرمود:«اگر این کار را بکنی یقین کن که دارایی تو زیاد خواهد شد،و بشارت باد تو را به فزونی مال.» (3)روایت شده است«بنده به چیزی تقرّب به خداوند نمیجوید که نزد پروردگار محبوبتر از پیاده رفتن به سوی بیت اللّه الحرام باشد؛همانا یک حجّ آن برابر با هفتاد حجّ است،و کسی که اندک زمانی از مرکبش فرود آید خداوند ثواب تفاوت پیادهروی و سواری را برایش مینویسد.حجّکننده هنگامی که بند کفشش بریده شود خداوند ثواب تفاوت میان رفتن با پای برهنه و با نعلین را برایش ثبت میکند.حجّ سواره افضل از پیاده است زیرا پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)سواره حجّ را بهجا آورد.» (4)آنچه جامع میان این دو خبر است روایتی است که ابو بصیر از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده است،او از آن حضرت پرسیده است پیاده حجّ را گزاردن افضل است یا سواره؟در پاسخ فرمود:«اگر توانگر پیاده رود تا هزینهاش کمتر شود،سواره رفتن افضل است.» (5)حسن بن علی(علیه السلام)پیاده به سفر حجّ میرفت در حالی که هودجها و شترسواران در کنار او حرکت میکردند. (6)
روایت شده است:«حجّ از نماز و روزه افضل است،زیرا نمازگزار تنها زمان کوتاهی از خانوادهاش رو میگرداند،و روزهدار نیز در فاصله روز به خانوادهاش پشت
میکند،لیکن حجّگزار از محلّ خود بیرون میرود،و تن به فداکاری میدهد و دارائیش را خرج میکند و مدّتی طولانی از عائلهاش دور میشود بیآن که امید به دست آوردن مالی را داشته و یا در صدد تجارت و دادوستدی باشد.» (1)اسحاق بن عمّار روایت کرده که به ابی عبد اللّه(علیه السلام)عرض کردم مردی ضعیف الحال در مورد حجّ با من مشورت کرد به او گوشزد کردم که حجّ نکند،فرمود:«چقدر سزاوار است که یک سال تمام بیمار شود.»اسحاق میگوید:مدّت یک سال بیمار شدم (2)امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«باید هر یک از شما پرهیز کند از این که برادر مسلمانی از رفتن به حجّ باز دارد که در این صورت در دنیا دچار فتنه و در آخرت گرفتار آنچه برای او ذخیره گردیده خواهد شد.» (3)از امام صادق(علیه السلام) دربارۀ کسی پرسش شد که از جانب دیگری حجّ بهجا میآورد که آیا اجر و ثوابی برای اوست؟فرمود:«برای کسی که از جانب دیگری حجّ میگزارد اجر و پاداش ده حجّ است و خداوند او،پدر،مادر،پسر،دختر،برادر،خواهر،عمو،عمّه، خالو و خالهاش را میآمرزد،همانا خداوند رحمتش گسترده و بخشنده است.» (4)امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«کسی که از سوی انسان دیگری حجّ کند هر دو در ثواب آن شریکند،و چون طواف واجب انجام شود شرکت آن دو منقطع میگردد«و پس از آن هر عملی بهجا آورده شود ثواب آن برای حجّکننده است.» (5)امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«اگر هزار نفر را در حجّ خود شریک کنی برای هر یک از آنها ثواب یک حجّ است بیآن که از ثواب حجّ تو چیزی کاسته شود.» (6)روایت شده است:«خداوند برای او و آنها حجّ قرار میدهد و برای او که آنها را با خود پیوند داده اجر و پاداش است.» (7)امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«هر کس یک درهم در راه حجّ هزینه کند برای او
بهتر است از هزار درهم که در امر حقّ به مصرف برساند.» (1)علیّ بن الحسین(علیه السلام)فرموده است:«ای گروهی که حجّ نکردهاید هنگامی که حاجیان وارد میشوند شاد شوید و با آنها مصافحه کنید و آنان را بزرگ و گرامی بدارید زیرا این امر ایجاب میکند که در ثواب آنها مشارکت داشته باشید.» (2)و نیز فرموده است:«در سلام کردن به حاجیان و عمرهگزاران قبل از آن که به گناه آلوده شوند پیشدستی و با آنها مصافحه کنید.» (3)
:
(1)در الفقیه آمده که ابو جعفر امام باقر(علیه السلام)فرموده است:«چون خداوند اراده کرد زمین را بیافریند به بادها فرمان داد که بر سطح آب بوزند تا امواج شوند،سپس موجها کف شدند و کفها یکی گشتند و خداوند آنها را در محلّ خانه کعبه گرد آورد سپس آنها را کوهی از کف قرار داد و بعد زمین را زیر آن گسترش داد،و این مدلول قول خداوند متعال است که: إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبارَکاً (4)،بنابراین نخستین خانهای که از زمین آفریده شده کعبه است و سپس زمین از آن گسترش یافته است.» (5)ابو جعفر امام باقر(علیه السلام)فرموده است:«آدم(علیه السلام)هزار بار با پای خود نزد این خانه آمد که هفتصد بار آن حجّ و سیصد بار آن عمره بود.او از ناحیۀ شام میآمد و سوار بر گاو حجّ میکرد،و مکانی که توبهاش در آنجا پذیرفته شد حطیم است که میان در خانه و حجر الاسود میباشد.آدم(علیه السلام)صد سال پیش از آن که حوّاء را ببیند به گرد خانۀ کعبه طواف کرد.جبرئیل به او گفت:حیّاک اللّه و بیّاک؛یعنی خداوند امور تو را اصلاح کند.» (6)
1) (34) کافی،ج 4،ص 255،شماره 15.
2) (35) همان مأخذ،ج 4،ص 264،شماره 48.
3) (36) همان مأخذ،ج 4،ص 257،شماره 17.
4) (37) آل عمران 95:نخستین خانهای که برای مردم قرار داده شد در مکّه است که پربرکت...
5) (38) همان مأخذ،باب:ابتداء الکعبة و فضائلها،ص 214؛کافی،ج 4،ص 189.
6) (39) همان مأخذ،ص 211،باب:نکت فی حجّ الانبیاء.
امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«هنگامی که آدم(علیه السلام)از منا کوچ کرد فرشتگان در ابطح او را دیدار کردند و گفتند:حجّ تو مقبول باشد.آگاه باش ما این خانه را دو هزار سال پیش از حجّ تو زیارت کردهایم.» (1)سعید بن عبد اللّه اعرج از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:محبوبترین سرزمینها نزد خداوند مکّه است هیچ خاکی،هیچ سنگی،هیچ درختی،هیچ کوهی و هیچ آبی در پیشگاه خداوند از خاک،سنگ،درخت،کوه و آب آن محبوبتر نیست.» (2)در خبر دیگری است:«خداوند متعال قطعۀ زمینی که نزد او محبوبتر از آن باشد نیافریده است-و با دست به خانۀ کعبه کرد-و در پیشگاه خداوند چیزی گرامیتر از آن نیست،خداوند روزی که آسمانها و زمین را آفرید به خاطر آن ماههای حرام را در کتاب خود حرام فرمود.» (3)از امام صادق(علیه السلام)روایت است که فرمود:«خداوند از هر چیزی مقداری از آن را برگزیده،و از زمین محلّ کعبه را اختیار کرده است.» (4)و نیز فرموده است:«مادام که کعبه برپاست دین پایدار است.» (5)از ابی حمزه ثمالی روایت شده که گفته است:«علیّ بن الحسین(علیه السلام)به ما فرمود:
کدام سرزمین افضل است»عرض کردم:خداوند و پیامبرش و فرزند پیامبرش داناترند، فرمود:امّا افضل نقاط زمین میان رکن و مقام است.اگر کسی مانند نوح در میان قوم خود نهصد و پنجاه سال عمر کند و در همین مکان روزها را روزه بدارد و شبها را به عبادت بسر برد سپس بیآن که ولایت و دوستی ما را داشته باشد خداوند را دیدار کند آنها برای او هیچ سودی نخواهد داشت.» (6)علیّ بن الحسین(علیه السلام)فرموده است:«هر کس در مکّه ختم قرآن کند نخواهد مرد تا آنگاه که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)را دیدار کند و جایگاه خود را در بهشت ببیند؛تسبیح او در
مکّه معادل خراج کوفه و بصره است که آن را در راه خدا انفاق کند،و هر کس در مکّه هفتاد رکعت نماز بگزارد،و در هر رکعت سورههای قل هو اللّه احد،إنّا انزلناه،آیه سخره (1)و آیة الکرسی را بخواند نخواهد مرد مگر شهید.افطارکنندۀ در مکّه مانند روزهدار در دیگر جاهاست،و یک روز روزه گرفتن در مکّه برابر یک سال روزه گرفتن در جاهای دیگر است.کسی که در راه مکّه گام برمیدارد در حال عبادت پروردگار است.» (2)ابو جعفر امام باقر(علیه السلام)فرموده است:«کسی که یک سال در مکّه مجاور شود خداوند گناهان او و خانوادهاش را میآمرزد و گناهان نه سال گذشتۀ همۀ کسانی را که برای آنها طلب آمرزش کرده و خاندان و همسایگان آنان را عفو میکند و آنان را تا یکصد و چهل سال از هر بدی محفوظ میدارد.انصراف و بازگشت از مکّه از مجاورت آن افضل است.خوابیدۀ در مکّه مانند مجتهد شهرهای دیگر است؛سجدهگزار در مکّه مانند کسی است که در راه خدا به خون خود آغشته شده است.و کسی که در غیبت حجّکننده به خانواده او نیکی کند اجر او مانند اجر حجّکننده است چنان که گویا حجر الاسود را لمس کرده است.» (3)امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«برای خداوند متعال پیرامون مکّه صد و بیست رحمت است.شصت تا از آنها برای طوافکنندگان و چهل تا برای نمازگزاران و بیست تا برای نظارهگران است.» (4)روایت شده است:«کسی که به خانه کعبه مینگرد پیوسته برای او حسنه نوشته میشود و گناه او محو میشود تا آنگاه که چشم از آن بردارد.» (5)
امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«رکن یمانی دری است که ما از آن وارد بهشت میشویم،و فرموده است در آن دری از درهای بهشت است که از زمانی که گشوده شده بسته نگردیده و در آن نهری از بهشت است که اعمال بندگان در آن انداخته میشود.» (1)و نیز روایت شده است:«خانه کعبه دست خدا در زمین است که بهوسیله آن با خلق خود مصافحه میکند.» (2)و روایت شده است:«هر کسی از آب زمزم بنوشد به سبب آن برایش شفا حاصل و بیماری از او برطرف میشود.پیامبر(صلی الله علیه و آله)در هنگامی که در مدینه بود درخواست میکرد که آب زمزم به ایشان هدیّه شود.» (3)غزّالی میگوید:پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«خداوند به این خانه وعده کرده است که در هر سال ششصد هزار تن آن را زیارت کنند؛اگر عدد زایران کمتر شود خداوند آن را به وسیلۀ فرشتگان کامل میگرداند.خانه کعبه در روز قیامت مانند عروس به حال زفاف محشور خواهد شد و همۀ آنهایی که حجّ بهجا آوردهاند به پردههای کعبه چنگ میزنند و در پیرامون آن میدوند تا آنگاه که وارد بهشت شود و آنها هم با او وارد آن میشوند.» (4)در خبر است:«حجر الاسود دانۀ یاقوتی از یاقوتهای بهشت است و روز قیامت برانگیخته میشود در حالی که دارای دو چشم و زبانی است که با آن سخن میگوید و دربارۀ آنهایی که بحقّ و صادقانه آن را لمس کردهاند گواهی میدهد. (5)
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)آن را زیاد میبوسید.» (6)
1) (51) الفقیه،ص 206،شماره 20.
2) (52) الفقیه،ص 206،شماره 21.
3) (53) الفقیه،ص 206،شماره 22.
4) (54) عراقی گفته است:برای این حدیث اصلی نیافتم.
5) (55) مسند کبیر طبرانی از طریق بکر بن محمّد با اختلاف کمی؛مجمع الزوائد،ج 3،ص 242؛صحیح ترمذی،ج 4،ص 108 و 182.
6) (56) مجمع الزّوائد،ج 3،ص 241؛سنن نسائی،ج 5،ص 233؛صحیح بخاری،ج 2،ص 176؛ صحیح مسلم،ج 4،ص 66؛صحیح ترمذی،ج 4،ص 93. صحیح مسلم،ج 4،ص 66؛صحیح ترمذی،ج 4،ص 93.
روایت شده است:«آن حضرت بر حجر الاسود سجده کرد،و در حالی که سوار بر شتر خود بود برگرد خانه طواف فرمود و عصایش را بر حجر الاسود گذاشت،سپس همان طرف عصا را بوسید. (1)عمر بر آن بوسه زد و گفت:من میدانم که تو سنگی هستی که نه سودی داری و نه زیانی و اگر نبود که من پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)را دیدم که بر تو بوسه زد هرگز تو را نمیبوسیدم.سپس گریست و صدای گریهاش بلند شد و چون به پشت سرش نگاه کرد علی(علیه السلام)را دید و گفت:ای ابا حسن در اینجاست که اشکها سرازیر میشود.علی(علیه السلام)فرمود:ای امیر مؤمنان بلکه آن هم سود میرساند و هم زیان، عمر گفت:چگونه؟علی(علیه السلام)فرمود:هنگامی که خداوند از اولاد آدم(علیه السلام)پیمان گرفت کتابی برای آنها نوشت و در این سنگ به ودیعت نهاد از این رو آن سنگ برای مؤمن به وفاداری و برای کافر به انکار گواهی میدهد،و گفتهاند این سخن معنای قول مردم است که به هنگام لمس حجر الاسود میگویند:اللّهمّ ایمانا بک و تصدیقا بکتابک و وفاء بعهدک.»
(1)غزّالی میگوید:عالمان خدا ترس و با احتیاط از سه نظر اقامت در مکّه را مکروه دانستهاند:
1-بیم دلزدگی و ملال بر اثر انس،زیرا بسا این حالت در فرو نشاندن آتش شوق قلبی نسبت به رعایت حرمت خانه مؤثّر واقع شود.
2-به حرکت درآوردن شوق به مفارقت از آن تا دواعی بازگشت به آن در دل برانگیخته شود،چه خداوند خانه کعبه را برای مردم مقصدی قرار داده که پیاپی از کردار خود توبه کنند و مکرّر بدان بازگردند و خود را از آن بینیاز ندانند.یکی از عالمان گفته است:اگر تو در شهر خود باشی و دلت مشتاق مکّه و وابسته به خانۀ کعبه باشد برایت
1) (57) صحیح بخاری،ج 2،ص 176؛صحیح مسلم،ج 4،ص 67؛سنن ابو داود،ج 1،ص 433 بدون زیادتی آنچه روایت کرده که علی(علیه السلام)در پشت سر او بود؛مستدرک حاکم با همین زیادتی،ج 2، ص 457 بدون شرطی که بخاری و مسلم ذکر کردهاند.
بهتر است تا در مکّه بوده و از اقامت در آن دلتنگ باشی و قلبت به شهر دیگر شیفته و وابسته باشد.
3-بیم از ارتکاب خطا و گناه در مکّه زیرا این بسیار خطرناک است و با توجّه به شرافت محلّ سزاوار است دشمنی حقّ تعالی را برانگیزد.ابن مسعود گفته است:در هیچ شهری بنده به صرف تصمیم بر معصیت بیآن که آن را به عمل درآورد مورد مؤاخذه قرار نمیگیرد جز در شهر مکّه و این آیه را خواند: وَ مَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ (1)میگویم:از طریق خاصّه(شیعه)روایتی است که به سند صحیح معاویة بن عمّار از امام صادق(علیه السلام)نقل میکند و میگوید:از آن حضرت دربارۀ قول خداوند متعال: وَ مَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ پرسیدم فرمود:«هر ستمی کفر و بیدینی است و زدن خدمتکار بیآن که گناهی کرده باشد نیز از همین نوع الحاد است.»این روایت در الفقیه است (2)شیخ صدوق در الفقیه گفته است:در روایت ابو الصباح کنانی از امام صادق(علیه السلام) آمده که فرموده است:«هر ستمی که انسان در مکّه به خودش بکند اعمّ از دزدی یا ستم به کسی یا مختصر ظلمی من آن را الحاد میدانم»،و به همین سبب فقیهان پرهیز میکردند که در مکّه سکنا گزینند. (3)
شیخ صدوق در الفقیه گفته است علاء از محمّد بن مسلم از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام) روایت کرده که فرموده است:«سزاوار نیست انسان یک سال تمام در مکّه اقامت کند.» عرض کردم:چه باید بکند؟فرمود:«از آنجا کوچ کند.و نیز شایسته نیست ساختمانی برتر از کعبه بنا کند.» (4)و نیز روایت شده است که اقامت در مکّه دل را دچار قساوت
میکند.» (1)داود رقّی از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت میکند که فرموده است:«هنگامی که از مناسک حجّ فارغ شدی به شهر خود بازگرد زیرا این امر باعث مزید اشتیاق تو برای بازگشت است.» (2)غزّالی میگوید:نباید پنداشت که کراهت اقامت در مکّه با فضیلت زیارت خانه کعبه تناقض دارد،زیرا علّت کراهت ضعف و قصور مردم از قیام به حقوق آن محلّ است؛و معنای سخن ما که گفتهایم:ترک اقامت افضل است مراد اقامتی است که توأم با دلزدگی و ملال باشد،امّا در صورت ایفای حقوق خانۀ خدا هرگز ترک اقامت در مکّه افضل نیست،و چگونه چنین نباشد؟و حال آن که پیامبر(صلی الله علیه و آله)هنگامی که به مکّه بازگشت روبهقبله کرد و فرمود:«تو بهترین سرزمینها و محبوبترین شهرهای خدا نزد منی و اگر مرا از تو بیرون نکرده بودند از تو بیرون نمیشدم» (3)و چگونه چنین نباشد و حال آن که نظر کردن به خانۀ خدا عبادت و حسنات در آن چند برابر است.
میگویم:در الفقیه آمده است:امیر مؤمنان(علیه السلام)پس از آن که از مکّه هجرت کرد تا آن زمان که به جوار حقّ پیوست شب را در مکّه بسر نبرد،زیرا خوش نداشت در سرزمینی که از آن هجرت کرده شب را به صبح برساند.
(1)غزّالی میگوید:پس از مکه هیچ سرزمینی افضل از مدینة الرسول(صلی الله علیه و آله)نیست،چه اعمال در آن نیز مضاعف است.
پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«نماز در مسجد من بهتر از هزار نماز در جاهای دیگر است بجز مسجد الحرام» (4)و هر عمل دیگر نیز به همین گونه یک عمل آن برابر هزار است.پس از مدینه بیت المقدّس افضل است،چه نماز در آن برابر پانصد نماز میباشد (5)و دیگر اعمال در آن نیز به همین نحو است.
میگویم:سخن دراینباره بر طبق طریقۀ خاصّه(شیعه)در کتاب صلاة گفته شده.
در الفقیه آمده است:خالد بن ماد القلانسی از امام صادق(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«مکّه حرم خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله)و علیّ بن ابی طالب(علیه السلام)است،نماز در آن برابر صد هزار نماز،و انفاق یک درهم در آن برابر صد هزار درهم است.مدینه نیز حرم خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله)و علی بن ابی طالب(علیه السلام)است و هر نماز در آن برابر ده هزار نماز میباشد، و انفاق یک درهم در آن معادل ده هزار درهم است.همچنین کوفه حرم خدا و حرم پیامبر و حرم علی بن ابی طالب(علیه السلام)است و نماز در آن برابر هزار نماز میباشد،و درباره درهمی که در آن انفاق شود سکوت فرمود.» (1)ابو جعفر امام باقر(علیه السلام)به ابی حمزۀ ثمالی فرمود:«ای ابا حمزه!مساجد چهارگانه:
مسجد الحرام،مسجد الرّسول،مسجد بیت المقدّس و مسجد کوفه است.نماز واجب در آنها برابر یک حجّ و نماز نافله معادل یک عمره است.» (2)پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«هر کس به مسجد من،مسجد قبا بیاید و دو رکعت نماز در آن بگزارد با ثواب عمرهای بازمیگردد.» (3)هنگامی که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)وارد مدینه شد فرمود:اللّهم حبّب إلینا المدینة کما حبّبت إلینا مکّة أو أشدّ و بارک فی صاعها و مدّها و انقل حمّاها و وباها إلی الجحفة.» (4)روایت شده است:امام صادق(علیه السلام)از دجّال یاد کرد و فرمود:«هیچ آبشخوری نمیماند مگر این که بر آن وارد میشود جز مکّه و مدینه زیرا بر هر شکافی از شکافهای این دو شهر فرشتهای است که آنها را از طاعون و دجّال محافظت میکند.» (5)عبد الاعلی مولی آل سام از ابا عبد اللّه(علیه السلام)پرسید:مسجد پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)چقدر
1) (67) همان مأخذ،ص 61،باب فضل المساجد و حرمتها از کتاب صلاة،شماره 1؛کافی،ج 40، ص 586 و در آن آمده است«یک درهم انفاق در آن برابر هزار درهم است».
2) (68) الفقیه،ص 61،شماره 5 و 7.
3) (69) الفقیه،ص 61،شماره 5 و 7.
4) (70) الفقیه،ص 293،شماره 7 و 8؛صحیح بخاری،ج 3،ص 27 از پیامبر(صلی الله علیه و آله).
5) (71) الفقیه،ص 293،شماره 7 و 8؛صحیح بخاری،ج 3،ص 27 از پیامبر(صلی الله علیه و آله).
مساحت دارد فرمود:«سه هزار و ششصد ذراع مربّع». (1)
امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«حدّ مسجد کوفه آخر محلّ سرّاجان است که طرح آدم(علیه السلام)میباشد و من کراهت دارم از این که سواره وارد آن شوم.عرض شد چه کسی مسجد را از آن حدّ تغییر داد؟فرمود:نخست طوفان زمان نوح(علیه السلام)پس از آن کسری و نعمان و سپس زیاد بن ابی سفیان آن را تغییر دادند؛و من گویی هم اکنون دیرنشینی را در مسجد کوفه مینگرم که در دیر خود که میان زاویه و منبر است و در آن هفت اصله نخل قرار دارد و از آنجا مشرف بر نوح(علیه السلام)است نشسته و با نوح(علیه السلام)سخن میگوید.» (2)ابو بصیر گفته است:شنیدم ابی عبد اللّه(علیه السلام)میفرمود:«مسجد کوفه خوب مسجدی است هزار پیامبر و هزار وصیّ در آن نماز گزارده و از آنجا تنور به فوران درآمده و در آنجا کشتی نوح ساخته شده است.میمنه آن رضوان الهی است و وسط آن باغی از باغهای بهشت است و میسره آن مکر-یعنی منازل شیطان-است.» (3)امیر مؤمنان(علیه السلام)فرموده است:«بار سفر نبندید جز به سوی سه مسجد:
مسجد الحرام،مسجد پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)و مسجد کوفه.» (4)پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:هنگامی که به معراج برده شدم در حالی که بر براق سوار بودم و جبرئیل(علیه السلام)به همراهم بود از محلّ مسجد کوفه گذر کردم،جبرئیل گفت:ای محمّد فرود آی و در اینجا نماز بگزار فرمود:فرود آمدم و نماز گزاردم و گفتم:ای جبرئیل چه چیزی در اینجاست،پاسخ داد:اینجا کوفان است و این مسجد آن است.
1) (72) الفقیه،ص 61،باب فضل المساجد از کتاب صلاة،شماره 4 و 14 تا 18.
2) (73) الفقیه،ص 61،باب فضل المساجد از کتاب صلاة،شماره 4 و 14 تا 18.
3) (74) الفقیه،ص 61،باب فضل المساجد از کتاب صلاة،شماره 4 و 14 تا 18.
4) (75) این حدیث را غزّالی از پیامبر(صلی الله علیه و آله)روایت و به جای مسجد کوفه مسجد اقصی را ذکر کرده و گفته است:برخی از عالمان به استناد این حدیث بر عدم جواز سفر به قصد زیارت مشاهد متبرّکه استدلال کردهاند وی پاسخ داده است که مراد در این حدیث فقط مساجد است نه مشاهد و غیر آنها زیرا مساجد دیگر به استثنای این چهار مسجد در فضیلت یکسانند،و هیچ شهری نیست مگر اینکه در آن یک یا چند مسجد است و موردی برای سفر به قصد این مساجد نیست؛و میگوید:این حدیث مشاهد را نیز شامل شود دیگر سفر به منظور زیارت قبور پیامبران(علیه السلام)جائز نخواهد بود و این قطعا باطل است بلکه در آن صورت مسافرت برای دیدار عالمان و صالحان زنده نیز جائز نمیبود در حالی که چنین نیست.
من این مسجد را بیست بار خراب و بیست بار آباد رؤیت کردهام و فاصله میان هر بار پانصد سال بوده است.» (1)از اصبغ بن نباته روایت شده که گفته است:در یکی از روزها که در خدمت امیر مؤمنان(علیه السلام)در مسجد کوفه بودیم به ناگاه آن حضرت فرمود:«ای مردم کوفه!خداوند فضیلتی به مصلاّی شما داده که به هیچ کسی نداده است.در آن خانۀ آدم،خانۀ نوح، خانۀ ادریس،مصلاّی ابراهیم خلیل و مصلاّی برادرم خضر و مصلاّی من است.همانا مسجدتان یکی از چهار مسجدی است که خداوند آن را برای اهلش برگزیده است.گویا میبینم که آن را در روز قیامت میآورند در حالی که دو جامه سپید در بردارد و شبیه به محرم است و برای اهل خود و کسانی که در آن نماز گزاردهاند شفاعت میکند و شفاعتش ردّ نمیشود،و دیری نمیگذرد که حجر الاسود در آن نصب میشود؛و روزگاری فرا خواهد رسید که این مسجد محلّ نماز فرزندم مهدی(عج)و مصلاّی هر مؤمن خواهد شد و در روی زمین مؤمنی باقی نخواهد ماند مگر آن که در آن بوده و یا دلش شیفته و مشتاق آن است.بنابراین از آن دور نشوید و با گزاردن نماز در آن به خدا تقرّب جویید و در قضای حوایج خود به آن رو آورید،چه اگر مردم برکتی را که در آن است میدانستند از سراسر روی زمین به سوی آن میشتافتند هر چند بر روی برف و با سینه و سر زانو باشد.» (2)دربارۀ مسجد سهله امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«اگر عمّ من زید به آن پناه میبرد خداوند یک سال به او پناه میداد.آنجا محلّ خانه ادریس است که در آن دوزندگی میکرد،و همان محلّی است که ابراهیم از آنجا به سوی عمالقه بیرون آمد،و جایی است که داود از آنجا به سوی جالوت روان شد،در زیر آن تخته سنگ سبزی است که صورت هر پیامبری که خداوند آفریده بر آن نقش بسته است،از زیر این مسجد گل
وجود هر پیامبر برداشته شده،و آنجا محلّ راکب(سواره)است عرض شد:راکب چیست؟فرمود:خضر(علیه السلام).» (1)امّا مسجد براثا در بغداد هنگامی که امیر مؤمنان(علیه السلام)از نبرد نهروان بازگشت در آنجا نماز گزارد (2)پایان روایت الفقیه.
(1)میگویم:ما این مسائل را بر طبق طریقة اهل بیت(علیه السلام)ذکر میکنیم.
شرائط حجّ:شرط صحّت حج دو چیز است:1-وقت 2-اسلام.
حجّ کودک درست است،چنانچه ممیّز باشد خودش محرم میشود و در صورتی که صغیر است ولیّ وی از جانب او محرم میشود و او را در انجام دادن مناسک حجّ اعمّ از طواف،سعی و غیره وادار به عمل میکند.
وقت حجّ ماههای شوّال،ذوالقعده و نه روز از ذیحجّه است که تا طلوع فجر روز عید قربان ادامه دارد،و هر کس در غیر این مدّت محرم شود احرام او عمره است.عمره را در تمام طول سال میتوان بهجا آورد و افضل اوقات آن ماه رجب میباشد؛لیکن کسی که در ایّام منا مشغول مناسک آن باشد نباید به قصد عمره محرم شود زیرا به انجام دادن اعمال منا اشتغال دارد،و نیز نباید میان دو عمره کمتر از یک ماه فاصله باشد.
امّا شرائط حجّة الاسلام یعنی حجّ واجب پنج چیز است:1-اسلام 2-آزاد بودن 3-بلوغ 4-عقل 5-وقت.
اگر کودک یا برده محرم شوند لیکن در یکی از دو موقف(عرفات-مزدلفه) کودک بالغ و برده آزاد شود حجّ آنها مجزی و کافی از حجّة الاسلام است.و برای ادای عمرۀ واجب همۀ شروط مذکور لازم است جز وقت در غیر تمتّع.
شرط وقوع حجّ مستحبّ از سوی آزاد بالغ این است که ذمّۀ او از حجّ واجب
فارغ باشد.
شرائط وجوب حجّ نیز پنج چیز است:1-اسلام 2-بلوغ 3-آزاد بودن 4-عقل 5-استطاعت.و کسی که حجّ بر او واجب شده عمره نیز بر او فرض گردیده است.کسی که به قصد زیارت یا تجارت ارادۀ ورود به مکّه را دارد چنانچه از کسانی مانند هیزمفروش و علوفهفروش نباشد که آمد و شد آنها پیوسته تکرار میشود باید محرم شود و پس از آن با ادای اعمال عمره یا حجّ از احرام بیرون آید.
امّا استطاعت دو نوع است:اوّل آن که شخصا بتواند این عبادت را انجام دهد،و این امر منوط به وجود اسبابی است.یکی از این اسباب مربوط به شخص اوست و آن داشتن سلامت و تندرستی است؛دیگری مربوط به راه است که باید امن و دارای آب و گیاه باشد،و دیگری در مال اوست که باید هزینۀ رفت و برگشت به وطن را داشته باشد،خواه دارای عائلهای باشد یا نباشد؛زیرا جدایی از وطن دشوار است.همچنین باید نفقۀ کسانی را که هزینه آنها در این مدّت بر او واجب است دارا باشد و نیز دارای مالی باشد که بتواند وامهایش را ادا کند و قادر باشد مرکب سواری تهیّه یا کرایه کند و چنانچه به محمل یا شتر بارکش نیاز دارد برای خود فراهم سازد.
دوّم این که مفلوج و زمینگیر باشد،لیکن استطاعت آن را داشته باشد که کسی را اجیر کند تا حجّ را از سوی او بهجا آورد و داشتن هزینۀ رفتن به قدر کافی برای تحقّق استطاعت است.هرگاه پسر اطاعت خود را بر پدرش که زمینگیر است برای بهجا آوردن حجّ از سوی او به وی عرضه کند پدر به این سبب مستطیع شناخته میشود،لیکن اگر مال خود را به او عرضه کند تا کسی را اجیر کند وی مستطیع نخواهد بود،زیرا خدمت بدنی نسبت به پدر مایۀ شرف فرزند است و بذل مال از سوی او به پدر خالی از منّت نیست.کسی که استطاعت حجّ را پیدا کرده باید هر چه زودتر آن را انجام دهد،و تأخیر آن گناهی بزرگ و مهلک است.
واجبات حجّ هفده چیز است:1-احرام 2-تلبیه یا آنچه جانشین آن میشود
3-پوشیدن دو جامۀ احرام 4-وقوف در عرفات 5-گذراندن شب در مشعر الحرام 6-وقوف در مشعر 7-رمی جمرۀ عقبه 8-قربانی اگر امکان داشته باشد 9-حلق یا تقصیر 10-طواف زیارت 11-دو رکعت نماز طواف 12-سعی میان صفا و مروه 13-طواف نساء 14-دو رکعت نماز طواف نساء 15-گذراندن شبهای تشریق در منا 16-سه بار رمی جمرات 17-ترتیب میان این افعال.
ارکان حجّ هفت چیز است:1-احرام 2-تلبیه 3-وقوف در عرفات 4-وقوف در مشعر الحرام 5-طواف 6-سعی میان صفا و مروه 7-ترتیب.
هرگاه چیزی از این ارکان به عمد نه به سهو ترک شود حجّ باطل میگردد لیکن اگر آنچه به سهو ترک شده دو وقوف با هم باشد حجّ باطل میگردد.
در عمره هر دو وقوف،گذراندن شب در مشعر الحرام،مناسک منا و طواف نساء ساقط است؛بنابراین واجبات عمره هشت و ارکان آن پنج چیز است.
امّا آنچه در احرام حجّ ممنوع شده هفت چیز است:1-پوشیدن پیراهن 2-پوشیدن شلوار 3-پوشیدن کفش 4-بر سر بستن دستار 5-پوشیدن قبا 6-پوشیدن جامۀ تکمهدار 7-پوشیدن جبّه،بلکه سزاوار است لنگ و ردا و نعلین بپوشد؛و اگر نعلین نیابد دمپایی به پا کند؛و اگر لنگ نیابد شلوار بپوشد؛امّا به کار بردن کمربند،همیان،نعلین و جوراب به هنگام ضرورت همچنین طیلسان(جامه گشاد)اگر تکمه بر آن ندوزد اشکالی ندارد.نباید برای زینت انگشتر به دست کند،لیکن به قصد متابعت از سنّت جائز است و این بسته به نیّت است،و در هنگام سواری هودج را سایبان قرار ندهد،و سرش را نپوشاند زیرا احرام مرد در سر است.
برای زن جائز است لباس دوخته شده بپوشد لیکن نباید صورتش را به چیزی که با آن تماس یابد بپوشاند زیرا احرام زن در صورت است.
2-بوی خوش؛و باید از هر چه خردمندان آن را خوشبو میشمارند و نیز روغنهای خوشبو دوری جوید هر چند روغن را پیش از احرام استعمال کرده و بوی آن در بدن او
باقی مانده باشد.امّا دربارۀ استعمال روغنهایی که فاقد بوی خوش باشند بیآن که ضرورتی وجود داشته باشد دو قول است.و نیز باید از کشیدن سرمه چنانچه در آن بوی خوش به کار رفته باشد اجتناب کند.
3-زینت و تنظیف و ملحقات آنها؛و لازم است از سرمه کشیدن با سیاهی،نظر کردن در آیینه،ستردن مو،گرفتن ناخن،کشتن حشرات تن و اخراج خون از بدن اجتناب کند،استعمال حنا برای زینت و دخول به گرمابه و مالش بدن کراهت دارد.
4-جماع و مقدّمات آن از قبیل بوسیدن،لمس کردن،نظر کردن از روی شهوت، استمناء،زناشوئی،تزویج،گواهی بر عقد و اقامۀ آن.
5-شکار حیوانات خشکی حرام است و مقصود از آن حیوانی است که در نزد قومی قابل خوردن و در نزد دیگران مطلقا و بالاصالة خوردن گوشت آن ممتنع باشد، بجز افعی،کژدم،موش و گفته شده:هر جانوری که خوفانگیز باشد.نه تنها شکار صید خشکی به شرحی که ذکر شد بلکه تملّک،کشتن،خوردن،دلالت بر آن، به آن، وسیلهسازی برای رعایت دادن سلاح جهت شکار آن و امثال اینها حرام میباشد.
6 و 7-فسوق و جدال حرام است؛فسوق به دروغ و دشنام تفسیر شده است.در روایت صحیح آمده که مراد از آن دروغ و فخرفروشی است و جدال را گفتن«نه به خدا»و«آری به خدا»تفسیر کردهاند،و گفته شده:مراد هر چیزی است که سوگند گفته میشود.
کفّاره محرّمات مذکور و دیگر احکام آنها در کتابهای فقه بیان شده و دراینباره تفاوتی میان حجّ و عمره نیست.
حجّ سه گونه است:تمتّع،قران و افراد.افضل آنها حجّ تمتّع است و عمرهاش مقدّم بر آن و پیوستۀ با آن است و در ماههای حجّ واقع میشود و آن را عمرۀ تمتّع و جز آن را عمرۀ مفرده مینامند.
حجّ تمتّع بر کسانی واجب است که دست کم چهل و هشت میل از مکّه دور باشند، و از نظر اصحاب ما(شیعه)بر طبق نصّ قرآن و احادیث مستفیض اهل بیت(علیه السلام)برای
این گونه مردم حجّ دیگری وجود ندارد جز به هنگام اضطرار مانند تنگی وقت و حدوث حیض و مانند اینها.امّا دو نوع دیگر حجّ بر مردم مکّه و کسانی که در کمتر از فاصلۀ مذکور قرار دارند واجب است و در برگزاری هر یک از آن دو نوع مخیّر میباشند.بنا بر اصحّ اقوال برای آنها جائز نیست که جز در هنگام ضرورت عدول به حجّ تمتّع کنند.
امّا کسی که میخواهد حجّ مستحبّ بهجا آورد مخیّر است که هر کدام از سه نوع حجّ را که بخواهد برگزار کند لیکن حجّ تمتّع افضل است.همچنین کسی که حجّ را نذر کرده بیآن که نوع آن را تعیین کرده باشد میان سه نوع حجّ مخیّر خواهد بود؛و نیز کسی که در مکّه و خارج آن منزل دارد چنانچه مدّت اقامت او در هر یک از این دو منزل مساوی باشد وظیفهاش همان خواهد بود که ذکر شد.اگر مدّت اقامت او در یکی از این دو منزل بیشتر شود باید واجبی را که متوجّه اوست بهجا آورد و تخییری برای او نیست؛ و هر کس دو سال در مکّه اقامت کند دیگر از اهل مکّه است و نمیتواند حجّ تمتّع بهجا آورد.
بنا به رأی اکثر فقیهان تنها تفاوت و اضافهای که حجّ قران بر افراد دارد این است که در حجّ قران علاوه بر اعمال حجّ افراد باید قربانی را به هنگام احرام با خود سوق دهد، و گفته شده که تفاوت میان این دو نوع حجّ علاوه بر آنچه ذکر شد جمع میان حجّ و عمره در حجّ قران است بیآن که محلّ شوند،و به همین سبب آن را حجّ قران گفتهاند.
در ترتیب اعمال ظاهری حجّ از آغاز سفر تا بازگشت که در ده فراز ذکر می شود
(1)میگویم:من در بیان تمامی این فرازها تصرّف و آنها را مطابق طریقۀ اهل بیت(علیه السلام) ذکر میکنم جز فراز نخست که آن را به حال خود میگذارم،زیرا موضوع آن از طریقه حقّه دور نیست.بعلاوه محتوای آن را به خواست خداوند طبق طریقه ائمّۀ معصومین(علیه السلام)در کتاب آداب سفر از بخش عادات بیان خواهم کرد.
شایسته است سفر را با توبه آغاز کند؛
(2)مظالمی را که بر ذمّه اوست ردّ کند؛وامهایش را بپردازد؛نفقه کسانی را که هزینه آنها بر عهده اوست تا زمان بازگشت آماده کند؛ امانتهایی را که از مردم در نزد اوست بازپس دهد،و مالی را که برای رفت و بازگشت او کفایت کند از محلّ حلال و پاکیزه تهیّه کند و همراه خود ببرد بیآن که بر خود سخت گیرد بلکه به مقداری باشد که بتواند با وجهی که به همراه دارد در تهیّه توشه توسعه دهد و به مستمندان و بینوایان کمک رساند.باید پیش از خروج از محلّ خود چیزی صدقه دهد و برای خویش مرکوبی بخرد که در حمل بار توانمند و از ضعف و ناتوانی آن ایمن باشد؛یا آن که چنین مرکوبی را کرایه کند و در این صورت باید همۀ باری را که میخواهد بر او حمل کند کم یا زیاد به صاحب آن نشان دهد و رضایت او را به دست آورد.
(3) تا او را در کارهای نیک یاری دهد؛و اگر چیزی را فراموش کند به یاد او آورد و اگر در خاطر دارد به وی کمک کند،و اگر دچار بیم شود او را دلیر گرداند،و اگر ناتوان شود به او نیرو دهد،و اگر دلتنگ شود او را صبور گرداند.امّا رفقا و برادرانی را که در وطن دارد از آنها خداحافظی کند و از آنها خواهان دعا شود،زیرا خداوند در دعای آنها خیری قرار میدهد.مستحبّ است به هنگام وداع بگوید:أستودع اللّه دینک و أمانتک و خواتیم عملک.پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)به کسی که ارادۀ سفر داشت میفرمود:«فی حفظ اللّه و کنفه،زوّدک اللّه التّقوی،غفر ذنبک و وجّهک للخیر أینما توجّهت».
تصمیم گرفتن بر خروج دو رکعت نماز گزارد.
(4)در رکعت نخست پس از فاتحة الکتاب سورۀ قل یا أیّها الکافرون و در رکعت دوّم سورۀ اخلاص بخواند،و چون از نماز فارغ شود دستهایش را بلند کند و با خلوص تمام و نیّتی پاک خدا را بخواند و بگوید:اللّهمّ
أنت الصّاحب فی السّفر و انت الخلیفة فی المال و الاهل و الولد و الأصحاب احفظنا و إیّاهم من کلّ آفة و عاهة اللّهم انّا نسالک فی مسیرنا هذا البرّ و التوفیق و التّقوی و من العمل ما ترضاه اللّهم إنّا نسالک أن تطوی لنا الارض و تهوّن علینا السّفر و ان ترزقنا فی سفرنا سلامة البدن و الدّین و المال و تبلّغنا حجّ بیتک الحرام و زیارة قبر نبیّک(صلی الله علیه و آله)اللّهم انّی اعوذ بک من وعثاء السّفر و کآبة المنقلب (1)و سوء المنظر فی الاهل و المال و الولد و الاصحاب اللّهم اجعلنا و إیّاهم فی جوارک و لا تسلبنا و إیّاهم نعمتک و لا تغیّر ما بنا و بهم من عافیتک
(1)بسم اللّه توکّلت علی اللّه و لا حول و لا قوّة إلاّ باللّه،ربّ أعوذ بک أن أضلّ أو ضلّ،أو أظلم أو ظلم،أو أجهل أو یجهل علیّ،اللّهم إنّی لم أخرج أشرا و لا بطرا و لا ریاء و لا سمعة بل خرجت اتّقاء سخطک و ابتغاء مرضاتک و قضاء لفرضک و اتّباع سنّة نبیّک(صلی الله علیه و آله)و شوقا إلی لقائک.و چون به راه افتد بگوید:اللّهم بک انتشرت و علیک توکّلت و بک اعتصمت و إلیک توجّهت اللّهم انت ثقتی و أنت رجائی فاکفنی ما أهمّنی و ما لا اهتمّ به،و ما أنت أعلم به منّی،عزّ جارک و جلّ ثناؤک و لا إله غیرک،اللهمّ زوّدنی التّقوی و اغفر لی ذنبی و وجّهنی للخیر أینما توجّهت؛و این دعا را در هر منزلی که از آن کوچ میکند بخواند.
(2)بسم اللّه و باللّه و اللّه اکبر توکّلت علی اللّه و لا حول و لا قوّة الاّ باللّه العلیّ العظیم،ما شاء اللّه کان و ما لم یشأ لم یکن،سبحان الّذی سخّر لنا هذا و ما کنّا له مقرنین و إنّا إلی ربّنا لمنقلبون،اللّهم إنّی وجّهت وجهی إلیک و فوّضت أمری إلیک و توکّلت فی جمیع اموری علیک أنت حسبی و نعم الوکیل؛و چون بر مرکوب خود قرار گرفت و آن در زیر او آرام شد هفت بار بگوید:سبحان اللّه و الحمد اللّه و لا إله الاّ اللّه و اللّه اکبر.و
1) (1) وعثاء-مشقّت و رنج،کآبه-غم و اندوه.
نیز بگوید:الحمد للّه الّذی هدانا لهذا و ما کنّا لنهتدی لو لا أن هدانا اللّه،اللّهم أنت الحامل علی الظهر و أنت المستعان علی الامور.
نیاید
(1) و بیشتر راهپیمایی در شب صورت گیرد.پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«بر شما باد به شب روی،چه زمین در شب به گونهای در نور دیده میشود که در روز در نور دیده نمیشود» (1)و باید در شب کمتر بخوابد تا به پیمودن راه کمک شود؛و چون چشمش به منزل افتد بگوید:اللّهم ربّ السّماوات السّبع و ما أظللن و ربّ الشّیاطین و ما أضللن و ربّ الرّیاح و ما ذرین و ربّ البحار و ما جرین،أسألک خیر هذا المنزل و خیر أهله،و أعوذ بک من شرّ هذا المنزل و شرّ ما فیه و اصرف عنّی شرّ شرارهم.چون در منزل فرود آید دو رکعت نماز بگزارد سپس بگوید:اللّهم إنّی أعوذ بکلماتک التامّات الّتی لا یجاوزهنّ برّ و لا فاجر من شرّ ما خلقت.و چون تاریکی شب فرارسد بگوید:یا أرض ربّی و ربّک اللّه،أعوذ باللّه من شرّک و شرّ ما فیک و شرّ ما ربّ علیک،أعوذ باللّه من شرّ کلّ أسد و أسود و حیّة و عقرب و من شرّ ساکن البلد و والد و ما ولد،و له ما سکن فی اللّیل و النّهار و هو السّمیع العلیم.
محدوده کاروان براه نیفتد،
(2)زیرا ممکن است کشته شود یا از کاروان بهجا ماند؛و نیز در هنگام خوابیدن احتیاط و هوشیاری را رعایت کند،و اگر در اوّل شب بخوابد سر بر بازوی خود نهد و اگر در آخر شب بخوابد بازویش را راست نگه دارد و سرش را در کف دست قرار دهد.پیامبر(صلی الله علیه و آله)در سفرهای خود به همین گونه میخوابید،زیرا ممکن است خوابی گران به انسان دست دهد و خورشید برآید و او نداند،در نتیجه آنچه از ثواب نماز از او فوت میشود افضل از ثوابهایی است که از حجّ عاید او میگردد بهتر این است که در شب دو رفیق به نوبت نگهبانی کنند،چون یکی از آنها دو بخوابد دیگری
1) (2) -مستدرک حاکم،ج 1،ص 445؛الفقیه،ص 222؛ابو یعلی؛بزّاز و ابو داود؛مجمع الزوائد،ج 3، ص 213.
پاسداری کند و سنّت همین است؛اگر دشمنی یا درّندهای در روز یا شب قصد حمله به او کند آیة الکرسی و آیۀ شهد اللّه و سورههای اخلاص و معوّذتین را بخواند و بگوید:
بسم اللّه ما شاء اللّه لا قوّة إلاّ باللّه،حسبی اللّه،توکّلت علی اللّه،ما شاء اللّه،لا یأتی بالخیرات الاّ اللّه،لا یصرف السّوء إلاّ اللّه حسبی اللّه و کفی،سمع اللّه لمن دعاه، لیس وراء اللّه منتهی،و لا دون اللّه ملجأ،کتب اللّه لأغلبنّ أنا و رسلی إنّ اللّه قوی عزیز،تحصّنت باللّه العظیم،و استعنت بالحیّ الّذی لا یموت،اللّهم احرسنا بعینک الّتی لا تنام و اکنفنا برکنک الّذی لا یرام،اللّهم ارحمنا بقدرتک علینا فلا نهلک و انت ثقتنا و رجاؤنا اللّهم اعطف علینا قلوب عبادک و إمائک برأفة و رحمة إنّک أنت أرحم الرّاحمین.
بگوید:
(1)اللّهم لک الشّرف علی کلّ شرف و لک الحمد علی کلّ حال و چون بر زمین نشیبی درآید خداوند را تسبیح گوید،و هنگامی که در سفر دچار وحشت شود بگوید:
سبحان اللّه الملک القدّوس ربّ الملائکة و الرّوح جللت السّماوات و الأرض بالعزّة و الجبروت.
مردم از آنجا محرم میشوند برسد به نیّت احرام غسل کند،
(2)لیکن اگر میخواهد حجّ تمتّع بهجا آورد باید در مکّه محرم شود،و احرام از غیر مکّه مجزی نیست مگر در حالت جهل و فراموشی؛و باید غسل خود را با تنظیف و دست مالیدن بر بدن بهویژه ستردن موهای زیربغل و زهار،گرفتن ناخن،کوتاه کردن شارب و به کار بردن مسواک کامل گرداند.از سنّتهای مؤکّد است که از اوّل ذیقعده موهای سرش را نگه دارد.
(3) و جامۀ احرام بپوشد و آن باید مشتمل بر دو پارچه پاک و پاکیزه و سفید و از جنسی باشد که نماز در آنها جائز است؛یکی از آن دو را ازار خود کند و دیگری را به دوش افکند.
(1) و در صورت عدم اتّفاق دو رکعت نماز بگزارد و پس از آن احرام بندد.در برخی اخبار آمده است شش رکعت نماز بگزارد،و افضل ساعات احرام هنگام ظهر است.
(2) و شرط کند که هر کجا از ادای عمل بازماند خداوند او را محلّ گرداند،و اگر نتواند حجّ را به اتمام برساند عمره را بطور کامل بهجا آورد.در خبر صحیح معاویة بن عمّار (1)از ابی عبد اللّه(علیه السلام)آمده است:چون از نماز فراغت یافتی خداوند را سپاس گو و ستایش کن و بر پیامبر(صلی الله علیه و آله)درود بفرست و بگو:اللّهم إنّی أسألک أن تجعلنی ممّن استجاب لک و آمن بوعدک و اتّبع أمرک فانّی عبدک و فی قبضتک لا اوقی إلاّ ما وقیت و لا آخذ إلاّ ما أعطیت و قد ذکّرت بالحجّ فأسألک أن تعزم لی علیه علی کتابک و سنّة نبیّک و تقوّینی علی ما ضعفت عنه و تتسلّم (2)منّی مناسکی فی یسر منک و عافیة و اجعلنی من وفدک الّذی رضیت و ارتضیت و سمّیت و کتبت اللّهم إنّی خرجت من شقّة بعیدة و أنفقت مالی ابتغاء مرضاتک اللّهم فتمّم لی حجّی،اللّهم إنّی ارید التمتّع بالعمرة إلی الحجّ علی کتابک و سنّة نبیّک صلواتک علیه و آله فإن عرض لی عارض یحبسنی فحلّنی لقدرک الّذی قدّرت علیّ اللّهم إن لم تکن حجّة فعمرة (3)أحرم لک شعری و بشری و لحمی و دمی و عظامی و مخّی و عصبی من النّساء و الثیاب و الطّیب أبتغی بذلک وجهک و الدّار الآخرة.کافی است این دعا را یک بار به هنگام بستن احرام بخوانی، سپس از جا برخیز و اندکی راه برو و پس از پیمودن کمی راه پیاده یا سواره تلبیه بگو.
در روایت صحیح حمّاد بن عثمان از ابی عبد اللّه(علیه السلام)آمده که به آن حضرت عرض کردم:من میخواهم عمره و حجّ تمتّع بهجا آورم،چه باید بگویم.فرمود:«میگویی:
اللّهم إنّی أرید أن أتمتّع بالعمرة إلی الحجّ علی کتابک و سنّة نبیّک؛و اگر خواستی آنچه را اراده داری در دلت بگو.» (1)
(1)و اگر پیاده است حرکت را آغاز کند و سپس طبق آنچه در روایت پیش ذکر شد تلبیه بگوید.
در روایت صحیح دیگری آمده است:«افضل این است که کمی راه برود سپس تلبیه بگوید.» (2)صورت تلبیه این است:لبّیک اللّهم لبّیک،لبّیک لا شریک لک لبّیک إنّ الحمد و النعمة لک و الملک لا شریک لک؛و اگر زیاد کند بگوید:لبّیک یا ذا المعارج لبّیک،و اگر بخواهد برابر آنچه در اخبار آمده میتواند بر تلبیهها بیفزاید؛و باید در تلبیۀ عمرۀ تمتّع،حجّ و عمره را با هم ذکر،و نخست عمره و پس از آن حجّ را نیّت کند به اعتبار این که عمره داخل در حجّ تمتّع است.
در خبر صحیح آمده است که امیر مؤمنان(علیه السلام)در تلبیه میفرمود:«لبّیک بحجّة و عمرة معا لبّیک»؛ (3)و اگر بجاآورنده حجّ تمتّع اعمال خود را به نیّت حجّ آغاز کند جائز است،زیرا عمرۀ تمتّع داخل در حجّ است.
بجاآورندۀ حجّ از همان لحظه که محرم میشود همۀ چیزهایی که پیش از این ذکر شد بر او حرام میگردد.
کسی که حجّ قران را بهجا میآورد مخیّر است که با تلبیه یا اشعار و یا تقلید محرم شود و با هر کدام حجّ خود را آغاز کند بقیّه برای او مستحبّ است و احرام تنها با یکی از آنها منعقد خواهد شد.
اشعار در اصطلاح عبارت از این است که حجّکننده مذکور با نیزه بر جانب راست
کوهان شتر قربانی خود بزند،گفته شده:که از خون کوهان بر صورت شتر بمالد؛و تقلید این است که نعل کهنهای بر گردن قربانی خود ببندد،و این اختصاص به گاو و گوسفند دارد،چه اینها حیواناتی ضعیفترند.
(1) و آن را تکرار کند بهویژه جملۀ:لبّیک ذا المعارج لبّیک و هر زمان سوارهای ببیند،یا بر تلّ و تپهای بالا رود،یا در درّه و زمین پستی فرود آید،همچنین در آخر شب و هنگام بیداری از خواب و در عقب نمازها و در هر بار که سوار و پیاده میشود با صدای بلند تلبیه را تجدید کند.در روایت حریز (1)آمده است:پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)هنگامی که محرم شد جبرئیل بر آن حضرت فرود آمد و عرض کرد:اصحاب خود را به عجّ و ثجّ امر کن،عجّ،تلبیه را با صدای بلند گفتن و ثجّ،کشتن شتر قربانی است.
افضل این است که کسی که از مسجد شجره محرم میشود و سواره است صدا را به تلبیه بلند نکند تا آنگاه که مرکوبش وارد بیابان شود،و آن که از مکّه احرام بسته است تلبیه نگوید تا زمانی که مرکوبش به قطاء (2)برسد و آن را بلند نگوید مگر زمانی که مشرف بر سرزمین ابطح (3)شود و اگر اعمال حجّ را بهجا میآورد واجب است در روز عرفه به هنگام فرا رسیدن ظهر گفتن تلبیه را قطع کند.همچنین اگر به عمرۀ تمتّع مشغول است هنگام دیدن خانههای مکّه،و چنانچه عمرۀ مفرده بهجا میآورد و برای بستن احرام از مکّه خارج شده با مشاهدۀ خانۀ کعبه،و اگر از خارج مکّه محرم شده با ورود در حرم از گفتن تلبیه خودداری کند.
1) (9) کافی،ج 4،ص 336،شماره 5.
2) (10) قطاء محلّی است پائینتر از ردم،و ردم سدّی است که مانع ورود سیل به خانه خدا میشود و آن را مدعا میگویند.
3) (11) مسیل یا زمین پست و هموار وسیعی است که در کف آن سنگریزه است از منتهای درهای که در وادی مناست آغاز،و آخر آن به مقبرهای که مردم مکه آن را معلّی مینامند متّصل میشود.
(1) (1)و چون وارد حرم شود بگوید:اللّهم انّک قلت فی کتابک المنزل-و قولک الحقّ-و أذّن فی النّاس بالحجّ یأتوک رجالا و علی کلّ ضامر یأتین من کلّ فج عمیق اللّهم و انّی أرجو أن أکون ممّن أجاب دعوتک و قد جئت من شقّه بعیدة و من فجّ عمیق سامعا لندائک و مستجیبا لک،مطیعا لأمرک و کلّ ذلک بفضلک علیّ و احسانک إلیّ فلک الحمد علی ما وفّقتنی له،أبتغی بذلک الزّلفة عندک و القربة الیک و المنزلة لدیک و المغفرة لذنوبی و التّوبة علیّ منها بمنّک اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و حرّم بدنی علی النّار و آمنّی من عذابک و عقابک برحمتک یا کریم.
مکّه شود،
(2)گفتهاند:پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)از شاهراه به آن عدول فرموده است،و هنگام خروج از ثنیّه کدا-به ضمّ کاف-خارج شود،و این را ثنیّه سفلی و اولی را ثنیّه علیا میگویند.
بدارد از باب بنی شیبه وارد مسجد الحرام شود،
(3)چه کسی که با خشوع وارد آن شود گناهانش آمرزیده خواهد شد.هنگامی که به در مسجد میرسد بگوید:السّلام علیک ایّها النبیّ و رحمة اللّه و برکاته بسم اللّه و من اللّه و ما شاء اللّه و السّلام علی رسول اللّه و آله و السّلام علی ابراهیم و آله و السّلام علی أنبیاء اللّه و رسله و الحمد للّه ربّ العالمین.
(4)الحمد للّه الّذی عظّمک و شرّفک و کرّمک و جعلک مثابة للنّاس و أمنا مبارکا و هدی للعالمین.
1) (12) بئر میمون در قسمت بالای مکّه است و منصور دوانقی در همان جا دفن شده است.فخّ به فتح اوّل و تشدید ثانی درّهایست در مکّه که حسین بن علی بن حسن علوی در یوم الترویه به سال 169 به همراه گروهی از خاندانش در آن شهید شده است(المراصد).
(1)الحمد للّه الّذی هدانا لهذا و ما کنّا لنهتدی لو لا أن هدانا اللّه،سبحان اللّه،و الحمد للّه و لا إله الاّ اللّه،و اللّه اکبر،لا إله الاّ اللّه وحده لا شریک له،له الملک و له الحمد یحیی و یمیت،و یمیت و یحیی و هو حیّ لا یموت بیده الخیر و هو علی کلّ شیء قدیر،اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد کافضل ما صلّیت و بارکت و ترحّمت علی ابراهیم و آل ابراهیم إنّک حمید مجید و سلام علی جمیع النبیّین و المرسلین و الحمد للّه ربّ العالمین،اللّهم إنّی أومن بوعدک و اصدّق رسلک و أتّبع کتابک.
ببوسد،
(2)و اگر این را هم نمیتواند با دستش به آن کند و دستش را ببوسد و بگوید:
أمانتی أدّیتها و میثاقی تعاهدته لتشهد لی بالموافاة،آمنت باللّه و کفرت بالجبت و الطّاغوت و اللاّت و العزّی و عبادة الشیطان و عبادة الأوثان و عبادة کلّ ندّ یدعی من دون اللّه.
(3)در طواف واجب است شرایطی را که در نماز معتبر است در آن رعایت کند اعمّ از طهارت از حدث و خبث،طهارت لباس و بدن و محلّ طواف،ستر عورت،همچنین باید ختنه کرده باشد،و طهارت تنها در طواف واجب شرط است نه در مستحبّ.و نیز در طواف نیّت واجب است همچنین واجب است طواف را از حجر الاسود آغاز و بدان ختم کند،و شروع عرفی کفایت میکند،لیکن متأخّران واجب دانستهاند طوافکننده نخستین جزء حجر الاسود را محاذی نخستین جزء از اعضای مقدّم بدنش قرار دهد بگونهای که پس از نیّت به یقین یا به ظنّ با تمام بدنش بر آن عبور کند؛ و نیز واجب است خانه کعبه را سمت چپ خود قرار دهد و حجر(اسماعیل)را در طواف داخل کند،و در بین خانه و مقام(ابراهیم)طواف به عمل آورد،و مقدار فاصله مقام را با کعبه در تمامی جهات جز بر حسب ضرورت رعایت کند،دیگر آن که طواف خود را با هفت بار دور زدن کامل گرداند.
مستحبّ است در طواف با سکینه و وقار باشد و گامها را نزدیک به هم بردارد،و نزدیک به کعبه باشد لیکن بر شادروان طواف نکند زیرا آن از خانه کعبه است،و نیز مستحبّ است در هر دور مطابق آنچه ذکر کردیم حجر الاسود را ببوسد و ارکان خانه بهویژه رکن یمانی را در آغوش گیرد و چون به در خانه رسد بگوید:سائلک فقیرک مسکینک ببابک فتصدّق علیه بالجنّة،اللّهم البیت بیتک،و الحرم حرمک،و العبد عبدک،و هذا مقام العائذ المستجیر بک من النّار،فاعتقنی و والدیّ و أهلی و ولدی و إخوانی المؤمنین من النّار یا جواد یا کریم.
چون مقابل میزاب برسد بگوید:اللّهم أعتق رقبتی من النّار و وسّع علیّ من الرّزق الحلال و ادرأ عنّی شرّ فسقة العرب و العجم،و شرّ فسقة الجنّ و الإنس،و در حال عبور بگوید:اللّهم إنّی إلیک فقیر و إنّی منک خائف مستجیر،فلا تبدّل اسمی و لا تغیّر جسمی.
در حال طواف بگوید:اللّهم انّی أسألک باسمک الّذی یمشی به علی طلل (1)الماء کما یمشی به علی جدد الأرض،و أسألک باسمک المخزون المکنون عندک،و أسألک باسمک الأعظم الأعظم الّذی اذا دعیت به أجبت،و اذا سئلت به أعطیت أن تصلّی علی محمّد و آل محمّد و أن تفعل بی کذا و کذا.
در هر دور چون به رکن یمانی رسد آن را در آغوش گیرد و ببوسد و بر پیامبر و خاندانش درود فرستد؛و در فاصلۀ این رکن با رکنی که حجر الاسود در آن قرار دارد بگوید:ربّنا آتنا فی الدّنیا حسنة و فی الآخرة حسنة و قنا برحمتک عذاب النّار؛و چون مشغول دور هفتم طواف شود در مستجار بایستد،و آن قسمت مؤخّر کعبه نزدیک رکن یمانی مقابل در کعبه است،در اینجا دستها را بگشاید و گونه و شکمش را به خانه بچسباند و بگوید:اللّهم البیت بیتک و العبد عبدک و هذا مقام العائذ بک من النّار، اللّهم إنّی حللت بفنائک فاجعل قرای مغفرتک،و هب لی ما بینی و بینک،
1) (13) طلل:جای بلند.
و استوهبنی من خلقک،و آنچه بخواهد دعا کند و در پیشگاه پروردگار خود به گناهان خویش اعتراف کند و بگوید:اللّهم من قبلک الرّوح و الرّاحة و الفرج و العافیة اللّهم إنّ عملی ضعیف فضاعفه لی و اغفر لی ما اطّلعت علیه منّی و خفی علی خلقک، أستجیر باللّه من النّار،و برای خود دعای بسیار کند،سپس رکن یمانی و رکنی را که حجر الاسود در آن قرار داده شده است لمس کند و ببوسد و طواف خود را در همین جا به پایان برساند و بگوید:اللّهم قنّعنی بما رزقتنی و بارک لی فیما آتیتنی.
چون از طواف فارغ شود به مقام ابراهیم(علیه السلام)بیاید و در آنجا دو رکعت نماز بگزارد و مقام را جلو خود قرار دهد،و در رکعت نخست پس از حمد توحید و در رکعت دوّم جحد را بخواند،سپس تشهّد و سلام بگوید و خداوند را حمد و سپاس گوید و بر پیامبر(صلی الله علیه و آله)و خاندانش درود بفرستد و از خداوند بخواهد که اعمالش را بپذیرد و این را آخرین حجّ او قرار ندهد،و بگوید:الحمد للّه بمحامده کلّها علی نعمائه کلّها حتّی ینتهی الحمد إلی ما یحبّ ربّی و یرضی اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمد و تقبّل منّی،و طهّر قلبی،و زکّ عملی؛و باید در دعا زیاد کوشش کند سپس نزد حجر الاسود حاضر شود و آن را لمس کند و ببوسد یا دست بر آن کشد یا به آن کند،و همان چیزی را که در اول گفته بود دو باره بگوید،زیرا او ناگزیر از آن است.باید دانست که طواف در هر حجّ و عمره رکن است و هر کس آن را بعمد ترک کند حجّ یا عمرۀ او باطل خواهد بود،و اگر بسهو ترک کند باید قضای آن را بهجا آورد هر چند پس از اتمام مناسک باشد،و چنانچه بازگشت به مکّه برایش دشوار باشد باید برای این عمل نایب انتخاب کند.
(1)چون از طواف و توابع آن فراغت یافت کنار چاه زمزم بیاید و اگر بتواند پیش از آن که به صفا برود از آب آن بنوشد و در هنگام آشامیدن بگوید:اللّهم اجعله علما نافعا،و رزقا واسعا،و شفاء من کلّ داء و سقم إنّک قادر یا ربّ العالمین.
سپس به سوی صفا بیرون رود و از در مخصوص آن وارد شود و بر روی آن بایستد و به کعبه نگاه کند و روبروی رکنی که حجر الاسود در آن است قرار گیرد.در این هنگام خداوند را حمد و سپاس گوید و به قدری که میتواند نعمتها و نیکیهایی را که خدا به او کرده به یاد آورد،و پس از آن سه بار بگوید:لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له،له الملک و له الحمد یحیی و یمیت و هو علی کلّ شیء قدیر،و نیز سه بار بگوید:اللّهم إنّی أسألک العفو و العافیة و الیقین فی الدّنیا و الآخرة،و سه بار بگوید:ربّنا آتنا فی الدّنیا حسنة و فی الآخرة حسنة و قنا عذاب النّار،و صد بار بگوید:الحمد للّه و صد بار سبحان اللّه،و صد بار لا إله الاّ اللّه و صد بار أستغفر اللّه و أتوب إلیه و صد بار صلّ علی محمّد و آل محمد و سپس بگوید:یا من لا یخیب سائله و لا ینفد نائله،صلّ علی محمّد و آل محمّد و أعذنی من النّار برحمتک،و به آنچه دوست دارد برای خود دعا کند،و باید وقوف او در صفا در بار نخست طولانیتر از دفعات دیگر باشد.پس از آن از صفا فرود آید و بر روی پلّه چهارم مقابل خانۀ کعبه بایستد و بگوید:اللّهم انّی أعوذ بک من عذاب القبر و فتنته و غربته و وحشته و ظلمته و ضیقه و ضنکه،اللّهم أظلّنی فی ظلّ عرشک یوم لا ظلّ إلاّ ظلّک؛سپس از پلّه پایین آید و در حالی که پشتش را برهنه کرده باشد بگوید:یا ربّ العفو،یا من أمر بالعفو،یا من هو أولی بالعفو،یا من یثیب علی العفو،العفو العفو العفو،یا جواد یا کریم یا قریب یا بعید اردد علیّ نعمتک،و استعملنی بطاعتک و مرضاتک،سپس با آرامش و وقار به راه افتد تا به مناره برسد و این طرف دیگر محلّ سعی است پس از آن با هروله سعی بهجا آورد،و بگوید:بسم اللّه و اللّه اکبر،اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد،اللّهم اغفر و ارحم و تجاوز عمّا تعلم إنّک أنت الأعزّ الاکرم و اهدنی للّتی هی أقوم،اللّهم إنّ عملی ضعیف فضاعفه لی و تقبّل منّی،اللّهم لک سعیی و بک حولی و قوّتی،تقبّل عملی یا من یقبل عمل المتّقین،هنگامی که از کوچه عطّاران گذشت هروله را قطع کند و با آرامش و وقار گام بردارد و بگوید:یا ذا المنّ و الطّول و الکرم و النعماء و الجود
صلّ علی محمّد و آل محمّد و اغفر لی ذنوبی إنّه لا یغفر الذّنوب إلاّ انت یا کریم.
هنگامی که به مروه درآمد بر آن بالا رود و بایستد بهطوریکه خانۀ کعبه بر او نمایان باشد و همان دعایی را که بر کوه صفا خوانده بخواند و حوایج خود را از خداوند بخواهد و در دعای خود بگوید:یا من أمر بالعفو،یا من یجزی علی العفو،یا من دلّ علی العفو،یا من زیّن العفو،یا من یثیب علی العفو،یا من یحبّ العفو،یا من یعطی علی العفو،یا من یعفو علی العفو،یا ربّ العفو،العفو العفو،در این موقع به پیشگاه خداوند گریه و زاری کند و اگر قادر بر گریه نیست تظاهر به آن کرده سعی کند هر چند بهاندازۀ بال مگسی اشک از چشمش سرازیر شود،و در دعا کردن بکوشد؛سپس از مروه فرود آید و به سوی صفا رود و چون به کوچه عطّاران رسد سعی را با هروله به سوی منارهای که نزدیک کوه صفاست انجام دهد و پس از رسیدن به آن هروله را قطع کند و قدم بردارد تا به کوه صفا درآید و روی آن بایستد بهطوریکه رویش به سوی خانۀ کعبه باشد و آنچه را در دفعۀ نخست گفته بگوید تا به کوه مروه درآید.پس هفت بار میان صفا و مروه طواف یا رفت و آمد کند بگونهای که وقوف او بر کوه صفا چهار بار و بر مروه چهار بار و سعی میان آنها هفت دور باشد و از کوه صفا شروع و به مروه ختم گردد.کسی که در قسمتی از بین راه هروله را ترک کند باید بیآنکه رویش را به سمت دیگر بگرداند بطور قهقرا تا جایی که هروله را ترک کرده واپس رود سپس از آنجا تا محلّی که باید هروله را در آن قطع کند هروله کنان حرکت کند.
در سعی طهارت از حدث و خبث مستحبّ است و میدانیم که سعی در حجّ و عمره رکن است،و کسی که به عمد آن را ترک کند حجّ یا عمرهاش باطل است.لیکن اگر از روی فراموشی ترک کرده باشد آن را بهجا آورد و چنانچه ادای آن بر او دشوار باشد برای آن نایب بگیرد.
هنگامی که از عمل سعی فارغ شد باید از مروه فرود آید،و موهای سرش را از هر طرف و موهای ابروها و محاسن و شاربش را اندکی کوتاه کند و ناخنهایش را بگیرد و
مسمّای کوتاه کردن مو یا ناخن کافی است،و چون این کارها را انجام دهد از احرام خارج شده و آنچه بر او حرام گردیده بود حلال میشود.
(1)حجّگزار چون برای حجّ محرم شود،چنان که گذشت باید تلبیهگویان رهسپار منا شود و سزاوار است که رفتن به سوی منا در یوم التّرویة انجام شود،و مخیّر است که پیش از نماز ظهر و عصر کوچ کند یا پس از آن؛لیکن امام باید پیش از نماز ظهرین رهسپار منا شود تا نمازها را در آنجا برگزار کند و دراینباره تأکید شده است.حجّگزار به هنگامی که متوجّه منا میشود بگوید:
اللّهم إیّاک أرجو،و إیّاک أدعو فبلّغنی أملی،و أصلح لی عملی؛و چون به منا وارد شد بگوید:الحمد للّه الّذی أقدمنیها صالحا فی عافیة و بلّغنی هذا المکان،اللّهم و هذه منی و هی ممّا مننت به علی أولیائک و أهل طاعتک و انّما أنا عبدک و فی قبضتک.سپس نماز مغرب و عشا را در منا و نماز صبح را در مسجد خیف بهجا آورد.
باید نماز خود را در کنار منارهای که در وسط مسجد است و از هر طرف سی ذراع فاصله دارد بگزارد،چه این مکان مسجد پیامبر(صلی الله علیه و آله)و جایگاه نماز پیامبرانی بوده که پیش از آن حضرت در این مسجد نماز گزاردهاند و آنچه در پیرامون مناره از هر طرف خارج از این سی ذراع است جزء مسجد نیست.شایسته است حجگزار تا طلوع فجر روز عرفه در منا بسر برد،لیکن جائز نیست آن را در وادی محسّر (1)بگذراند مگر پس از دمیدن آفتاب.خروج از منا پیش از طلوع فجر جز به هنگام ضرورت جائز نیست،لیکن امام باید تا دمیدن خورشید در آنجا بماند.سپس حجگزار باید به سوی عرفات رهسپار شود،و او در حالی که رو به سوی آن دارد بگوید:اللّهم إلیک صمدت،و ایّاک اعتمدت،و وجهک اردت،و قولک صدّقت و أمرک اتّبعت أسألک أن تبارک
1) (14) عبد المؤمن بغدادی در المراصد میگوید:محسّر با ضمّ میم و فتح حاء و کسر سین مشدّد و راء نام درهای است میان منا و مزدلفه و آن نه از مناست و نه از مزدلفه،آنچه مشهور است همین است.و گفته شده که: آن محلّی میان مکّه و عرفه است،و نیز گفتهاند:نام محلّی میان منا و عرفه است.
لی فی أجلی و أن تقضی لی حاجتی و أن تجعلنی ممّن تباهی به الیوم من هو أفضل منّی.پس از آن تلبیهگویان رهسپار عرفات شود و هنگامی که وارد عرفات شد و خیمه خود را در نمره که نزدیک مسجد است بر پا کند زیرا پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)در همانجا خیمه و قبّۀ خویش را بر پا کرد.چون ظهر روز عرفه فرارسد تلبیه را قطع و غسل کند و نمازهای ظهر و عصر را با یک اذان و دو اقامه در آن مکان بهجا آورد.این که دستور داده شده در گزاردن نماز شتاب و هر دو نماز با هم خوانده شود به خاطر این است که برای دعا فراغت حاصل گردد.زیرا عرفه،روز دعا و مسألت از درگاه پروردگار است.
سپس با آرامش و وقار به موقف بیاید و در دامنۀ کوه سمت چپ آن بایستد و دعای این موقف را بخواند،و برای پدر و مادرش زیاد دعا و از خداوند جهت آنها طلب عفو و بخشش کند،و در آنجا جز با طهارت و غسل توقّف نکند،باروبنۀ خود را جمع کند و با تمام وجود و از ته دل رو به سوی دعا آورد.وقوف در عرفات تا غروب آن روز واجب است،و اگر پیش از غروب از آنجا بعمد کوچ کند باید یک شتر قربانی کند،و اگر نداند و یا فراموش کند چیزی بر او نیست.
در الفقیه (1)آمده که زرعه از ابی بصیر از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«هنگامی که به موقف آمدی روبروی خانۀ کعبه قرار گیر و خداوند را صد بار تسبیح و صد بار تکبیر و صد بار بگو:ما شاء اللّه لا قوّة إلاّ باللّه،و صد بار اشهد أن لا إله الاّ اللّه وحده لا شریک له،له الملک و له الحمد یحیی و یمیت و یمیت و یحیی بیده الخیر و هو علی کلّ شیء قدیر،سپس ده آیه از آغاز سوره بقره و پس از آن سه بار قل هو اللّه احد و آیة الکرسی را میخوانی و چون از آنها فارغ شدی آیه سخره را تا آخر آن بخوان و آن این است: إِنَّ رَبَّکُمُ اللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّامٍ ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ... سپس قل أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ، و قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ ؛و چون از آنها فارغ شدی خداوند متعال را بر نعمتهایی که به تو ارزانی داشته است سپاس گوی،
1) (15) همان مأخذ،ص 286،شماره 30.
و نعمتهای او را به یاد آور و یکایک را بشمار،و بر نعمت زن و فرزند یا مال که به تو کرامت فرموده او را ستایش کن و بر آنچه تو را بدان آزموده و مبتلا ساخته سپاسگزاری کن و بگو:اللّهم لک الحمد علی نعمائک الّتی لا تحصی بعدد و لا تکافئ بعمل،و به هر آیهای از آیات قرآن که خداوند در آن خود را ستوده،و به هر تسبیحی که در هر آیه خود را تنزیه کرده،و به هر تهلیلی که در قرآن برای خود فرستاده او را حمد و تسبیح و تهلیل گوی و بر محمّد و خاندانش زیاد صلوات بفرست و در این مورد بسیار کوشش کن،و به هر نامی که خداوند خود را در قرآن بدان نامیده و به هر اسمی که آن را نیکو میشماری او را بخوان،و به نامهایی که در آخر سوره حشر آمده است او را یاد کن و بگو:أسألک یا اللّه یا رحمان بکلّ اسم هو لک،و أسألک بقوّتک و قدرتک و عزّتک و بجمیع ما أحاط به علمک و بجمعک و بأرکانک کلّها و بحقّ رسولک(صلی الله علیه و آله)و باسمک الأکبر الأکبر،و باسمک العظیم الّذی من دعاک به کان حقّا علیک أن تجیبه،و باسمک الأعظم الأعظم الأعظم الّذی من دعاک به کان حقّا علیک أن لا تردّه،و أن تعطیه ما سأل أن تغفر لی جمیع ذنوبی فی جمیع علمک فیّ.»همۀ حوایج دنیا و آخرت خود را از خدا بخواه و اشتیاق خود را برای تشرّف در آینده و در هر سال به پیشگاه او عرضه بدار،و هفتاد بار بهشت را مسألت کن، و هفتاد بار توبه کن،و باید از جملۀ دعاهای تو این باشد:اللّهم فکّنی من النّار،و أوسع علیّ من رزقک الحلال الطیّب،و ادرأ عنّی شرّ فسقة الجنّ و الإنس و شرّ فسقة العرب و العجم.باری اگر این دعا را مقدّم داشتی و هنوز خورشید غروب نکرده بود آن را دوباره بخوان و از دعا و زاری و مسألت از درگاه الهی خسته و ملول مشو.
معاویة بن عمّار (1)از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده:پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)به علی(علیه السلام) فرموده است:آیا دعای روز عرفه را که دعای پیامبران پیش از من بوده است به تو یاد دهم؟علی(علیه السلام)عرض کرد:آری ای پیامبر خدا فرمود:میگویی:لا إله إلاّ اللّه
1) (16) الفقیه،ص 287،شماره 31؛تهذیب،ج 1،ص 498 به سند دیگر با زیادتی در آخر آن.
وحده لا شریک له،له الملک و له الحمد،یحیی و یمیت و یمیت و یحیی و هو حیّ لا یموت بیده الخیر و هو علی کلّ شیء قدیر،اللّهم لک الحمد أنت کما تقول و خیر ما یقول القائلون،اللّهم لک صلاتی و دینی و محیای و مماتی و لک تراثی و بک حولی و منک قوّتی اللّهم إنّی أعوذ بک من الفقر و من وسواس الصّدر و من شتات الأمر و من عذاب النّار و من عذاب القبر اللّهم إنّی أسألک من خیر ما تأتی به الرّیاح،و أعوذ بک من شرّ ما تأتی به الرّیاح و أسألک خیر اللیل و النّهار.» در روایت عبد اللّه بن سنان است (1):«اللّهم اجعل فی قلبی نورا و فی سمعی و بصری و لحمی و دمی و عظامی و عروقی و مفاصلی و مقعدی و مقامی و مدخلی و مخرجی نورا و أعظم لی نورا یا ربّ یا ربّ یوم ألقاک انّک علی کلّ شیء قدیر.» مصنّف کتاب مذکور (2)میگوید:این دعای کافی و کاملی است برای موقف عرفه، و من دعای جامعی برای آن در کتاب دعاء الموقف نقل کردهام؛هر کس بخواهد به آن کتاب مراجعه کند،و انشاءالله با آن خدا را بخواند.پایان گفتار الفقیه میگویم:دعای عرفۀ امام حسین بن علی(علیه السلام) (3)و همچنین دعای علیّ بن الحسین(علیه السلام)در صحیفه مبارکه (4)مشهور است.وقوف یا بودن در عرفه رکن است؛هر کس آن را بعمد ترک کند حجّ او باطل است؛و اگر دارای عذری بوده چنانچه بتواند تا پیش از فجر روز قربان آن را تدارک کند و گرنه وقوف در مشعر او را کافی است؛و اگر در امکان تدارک آن تا پیش از فجر دچار شکّ شود واجب نیست آن را تدارک کند و وقوف در مشعر او را کفایت میکند و حجّ او درست است.
(1) و وقوف در آن:در الفقیه (5)آمده است که در روز عرفه هنگامی که آفتاب غروب کرد با آرامش و وقار حرکت،و با طلب
آمرزش از خداوند از آنجا کوچ کن چه حقّ تعالی فرموده است: ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضَ النّاسُ 22وَ اسْتَغْفِرُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ.
زرعه از ابی بصیر روایت کرده که ابی عبد اللّه(علیه السلام)فرموده است:«چون روز عرفه آفتاب غروب کرد بگو:اللّهم لا تجعله آخر العهد من هذا الموقف و ارزقنیه أبدا ما ابقیتنی و اقلبنی الیوم مفلحا منجحا مستجابا لی مرحوما مغفورا لی بافضل ما ینقلب به الیوم أحد من و فدک و حجّاج بیتک الحرام،و اجعلنی الیوم من اکرم و فدک علیک و أعطنی أفضل ما أعطیت أحدا منهم من الخیر و البرکة و الرحمة و الرّضوان و المغفرة،و بارک لی فیما أرجع إلیه من اهل و مال او قلیل او کثیر و بارک لهم فیّ.»چون از آنجا کوچ کنی در راه رفتن روش میانه را برگزین و بر تو است که با آرامش و وقار باشی و وجیف را که نوعی راه رفتن شتر است و بسیاری از مردم در کوهها و درّهها بدان عادت دارند ترک کنی،زیرا پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)شترش را باز میداشت تا حدّی که سر شتر به رانش میرسید،و به آرامش دستور میداد.لذا باید سنّت آن حضرت متابعت شود.باری چون به کثیب احمر که در سمت راست جاده است رسیدی بگو:اللّهم ارحم موقفی و بارک لی فی عملی و سلّم لی دینی و تقبّل مناسکی.چون به مزدلفه که آن را جمع مینامند درآمدی در بطن الوادی که سمت راست جادّه و نزدیک مشعر الحرام است فرود آی،و اگر در آن جایی نیافتی نباید از آبگیرهایی که در وادی محسّر است تجاوز کنی،زیرا اینها حدّ فاصل میان جمع[مزدلفه] و مناست.نمازهای مغرب و عشا را با یک اذان و دو اقامه بگزار،و نوافل مغرب را پس از نماز عشاء به جای آور،و در شب یوم النّحر نماز مغرب را جز در مزدلفه برگزار مکن، اگر ربع شب یا ثلث آن سپری شد بقیّه شب را در مزدلفه بمان.و باید از جمله دعاهای تو در آن این باشد:اللّهم هذه جمع فاجمع لی فیها جوامع الخیر کلّه،اللّهم لا تؤیسنی من الخیر الّذی سألتک أن تجمعه لی فی قلبی،و عرّفنی ما عرّفت
اولیائک فی منزلی هذا و هب لی جوامع الخیر و الیسر کلّه.اگر توانستی آن شب را نخوابی مخواب،زیرا درهای آسمانها برای بالا رفتن صدای مؤمنان در این شب باز است.آنان آوایی همچون آوای زنبوران عسل دارند،خداوند متعال میگوید:من پروردگار شما هستم،و شما بندگان من هستید.ای بندگان من حقّم را ادا کردید،و حقّ است بر من که دعایتان را اجابت کنم و بار گناه را از دوش هر کس که بخواهم در این شب برمیدارم،و گناهان هر کس را که اراده کنم میآمرزم.
صدوق در الفقیه میگوید:سنگریزههای لازم را برای رمی جمرات از مزدلفه برگیر،و اگر خواستی آنها را از محلّ اقامت خود در منا بردار،و مبادا از سنگریزههای رمی شده برگیری.همچنین نباید مانند آنچه مردم عوام میکنند سنگها را خرد و تکثیر کنی،باکی نیست که سنگهای مورد نیاز خود را برای رمی جمرات از هر جای حرم جز از مسجد الحرام و مسجد خیف برداری،و سنگها نقطهدار و همچون دانههای سفالی زینتی و به اندازه یک سر انگشت بوده و هفتاد عدد باشد؛آنها را بشوی و در کنار جامهات محفوظ بدار.
هنگامی که فجر طلوع کند نماز بامداد را بخوان و در مشعر الحرام در دامنۀ کوه وقوف کن.مستحبّ است کسی که حجّ نخست اوست مشعر الحرام را پیاده یا اگر سوار است بسرعت برود.خداوند متعال فرموده است: فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْکُرُوا اللّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ اذْکُرُوهُ کَما هَداکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضّالِّینَ (1)و باید برای وقوف غسل کرده باشی و در این هنگام بگو:اللّهم ربّ المشعر الحرام و ربّ الرّکن و المقام و ربّ الحجر الاسود و زمزم و ربّ الایّام المعلومات فکّ رقبتی من النّار و اوسع علیّ من رزقک الحلال و ادرأ عنّی شرّ فسقة الجنّ و الإنس و شرّ فسقة العرب و العجم،اللّهم أنت خیر مطلوب إلیه و خیر مدعوّ و خیر مسئول و لکلّ وافد جائزة فاجعل جائزتی فی موطنی هذا أن تقیلنی عثرتی و تقبل معذرتی و تتجاوز
1) (23) بقره/198:...هنگامی که از عرفات کوچ کردید خدا را در نزد مشعر الحرام یاد کنید،او را یاد کنید همان طور که شما را هدایت کرد.اگر چه پیش از آن از گمراهان بودید.
عن خطیئتی و تجعل التّقوی من الدّنیا زادی و تقلبنی مفلحا منجحا مستجابا لی بأفضل ما یرجع به أحد من وفدک و حجّاج بیتک الحرام.
برای خود،پدر و مادر،فرزندان،خانواده،مال و داراییات و برادران و خواهران مؤمن بسیار دعا کن چه آنجا محلّی شریف و عظیم و وقوف در آنجا واجب است.
هنگامی که خورشید دمید هفت بار در پیشگاه خداوند به گناهانت اعتراف کن،و هفت بار از او بخواه که به تو توفیق توبه دهد،و هنگامی که در مزدلفه جمعیّت زیاد و جا تنگ شد به سوی مأزمین (1)بالا روند.پایان گفتار صدوق میگویم:بودن در مشعر الحرام به حدّی که صدق وقوف کند رکن است.هر کس آن را بعمد ترک کند حجّی برای او نیست،و اگر به سبب عذری آن را ترک کرده است هر چند پیش از زوال باشد آن را تدارک کند و در غیر این صورت بنا به قول اصحّ حجّ او باطل است،هر چند وقوف اختیاری عرفه را درک کرده باشد.
(1) و ادای مناسک آن:صدوق در الفقیه گفته است:هنگامی که خورشید بر کوه ثبیر (2)بتابد و شتران جای پای خود را ببینند به منا کوچ کن.مبادا پیش از طلوع خورشید کوچ کنی که در این صورت بر تو واجب خواهد شد یک گوسفند قربانی کنی،هنگامی که رهسپار منا میشوی با آرامش و وقار حرکت کن.اگر پیاده راه میپیمایی و یا اگر سوارهای در رفتن حدّ میانه را انتخاب کن و بر تو است که پیوسته استغفار کنی،چه خداوند متعال فرموده است: ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضَ النّاسُ وَ اسْتَغْفِرُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ؛و پس از کوچ کردن مردم از مشعر الحرام توقّف در آن کراهت دارد.باری چون به وادی محسّر رسیدی و آن بیابان بزرگی میان مزدلفه و مناست و به منا نزدیکتر است به مقدار صد گام با شتاب حرکت کن و اگر سواره هستی مرکب خود را اندکی به سرعت درآور و بگو:ربّ اغفر و ارحم و
تجاوز عمّا تعلم إنّک أنت الأعزّ الأکرم،همان گونه که در سعی مکّه گفتی.پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)در اینجا شترش را به حرکت در میآورد،و میفرمود:اللّهم سلّم عهدی (1)و اقبل توبتی و أجب دعوتی و اخلفنی فیما ترکت بعدی.» کسی که سعی در وادی محسّر را ترک کند لازم است برگردد و آن را بهجا آورد،و کسی که محلّ سعی را در این وادی نمیداند از مردم بپرسد.
سپس به سوی منا روانه شو،و چون به منا منزل کردی قصد رمی جمره عقبه کن که آن دورترین جمره است و باید با وضو باشی و از سنگریزههایی که برای رمی جمرات با خودداری هفت عدد بیرون آور و در وسط وادی روبهقبله بایست بهطوریکه میان تو و جمره ده یا پانزده گام فاصله باشد و در حالی که روبهقبلهای و سنگریزهها در کف دست چپ توست بگو:اللّهم هذه حصیانی فأحصهنّ لی و ارفعهنّ فی عملی.سپس یکی یکی از آنها را بردار و از روبرو به جمره بزن،و از بالا آن را میفکن؛و با هر سنگریزهای که پرت میکنی بگو:اللّه أکبر اللّهم ادحر (2)عنّی الشّیطان و جنوده اللّهم اجعله حجّا مبرورا و عملا مقبولا و سعیا مشکورا و ذنبا مغفورا اللّهم ایمانا بک و تصدیقا بکتابک و علی سنّة نبیّک محمّد(صلی الله علیه و آله)،تا آنگاه که هفت سنگ را به آن بزنی؛جائز است با هر سنگریزهای که به جمره میزنی یک تکبیر بگویی.اگر احیانا سنگی از دستت در جمره یا در راه بیفتند به جای آن سنگریزهای از جلوی پایت بردار،و مبادا از سنگهای رمی شده برداری.
الفقیه میگوید:باید در روزهای دوم و سوم و چهارم در هر روز بیست و یک سنگریزه رمی جمرات کنی،به جمره اول هفت سنگریزه میزنی و در آنجا میایستی و دعا میکنی؛به جمره دوم نیز هفت سنگریزه پرتاب میکنی و نزد آن میایستی و دعا میکنی؛پس از آن هفت سنگریزه به جمرۀ سوّمی پرتاب میکنی لیکن در اینجا نمیایستی.هنگامی که در روز قربانی از رمی جمرات به محلّ خود در منا بازگشتی بگو:
اللّهم بک وثقت و علیک توکّلت فنعم الربّ أنت و نعم المولی و نعم النّصیر.
حیوان قربانی خود را اگر شتر یا گاو و گوسفند است خریداری کن و اگر نه قوچ نر فربهی،و اگر آن را نیافتی گوسفند اختهای و اگر آن را نیز نیافتی بز نری و اگر این را هم نیابی آنچه را میسّر تو است قربانی کن و شعائر الهی را بزرگ شمار فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ. و نباید پوست یا قلاده یا بخش مهمّ آن را به قصّاب دهی بلکه همه آن را صدقه ده و از دادن چیزی از آن به قصّاب خودداری کن.
هنگامی که قربانی خود را خریداری کردی روبهقبله او را نحر یا ذبح کن و بگو:
وجّهت وجهی للّذی فطر السّماوات و الأرض حنیفا مسلما و ما أنا من المشرکین، إنّ صلاتی و نسکی و محیای و مماتی للّه ربّ العالمین لا شریک له و بذلک أمرت و أنا من المسلمین،اللّهمّ منک و لک بسم اللّه و اللّه أکبر،اللّهم تقبّل منّی.
پس از آن قربانی را ذبح کن و سر او را تا نمرده و سرد نشده جدا مکن؛سپس از آن بخور و صدقه بده و به هر کس که بخواهی اهداء کن.
میگویم:قربانی کمتر از یک رأس کافی نیست مگر به هنگام ضرورت،و قربانی کردن یک گاو از سوی پنج نفر چنانچه همخوراک باشند مجزی است.در خبر صحیح آمده که قربانی اگر غیر از گوسفند است باید ثنّی باشد و در گوسفند کافی است که دوساله باشد.شتر ثنّی آن است که وارد ششمین سال عمر خود،و در غیر شتر داخل سوّمین سال و به قولی دوّمین سال خود شده باشد.و نیز باید حیوان قربانی کامل و بینقص باشد و چنانچه کور یا لنگ و یا گوش بریده باشد کافی نخواهد بود،مگر آن که گوشش شکافته و یا سوراخ شده و چیزی از آن تلف نشده باشد.
در الفقیه آمده پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«حیوان لنگ،کور که لنگی و کوری آنها آشکار است و نیز حیوان لاغر،گر،گوش بریده و شکسته شاخ را قربانی نکنید.» (1)مستحبّ است حیوان قربانی فربه باشد و چنان که در اخبار آمده در سیاهی بیند،در
1) (28) همان مأخذ،ص 273،شماره 7.
سیاهی راه برود،و در سیاهی بخورد و بیاشامد.تفسیر این صفات سهگانه مشهور است و گفته شده این اوصاف از اهل بیت(علیه السلام)روایت شده است.دیگر این که قربانی در شب عرفه به عرفات آورده شده باشد،و این که شتر و گاو قربانی مادّه و اگر گوسفند است نر باشد،و شتر را ایستاده و در حالی که میان پا و زانوی شتر بسته شده باشد قربانی،و نیزه را از سمت راست بر آن وارد کنند،و این که خود انسان اگر آگاهی دارد حیوان را ذبح کند و گرنه دستش را با دست ذبحکننده همراه سازد.
هنگامی که از قربانی فارغ شد،در حالی که روبهقبله باشد سرش را بتراشد و از موی جلو سر شروع کند و بگوید:اللّهم أعطنی بکلّ شعرة نورا یوم القیامة،و موهای خود را در منا زیر خاک کند،و چنانچه بخواهد میتواند موی سرش را کوتاه کند،لیکن کسی که حجّ نخستین اوست و ملبّد یعنی آن که برای جلوگیری از ژولیدگی مو و پیدایش حشره صمغ یا خطمی در میان موهایش گذارده شایسته بلکه واجب است سرش را بتراشد.
زمانی که سرش را تراشید همه چیز جز بوی خوش و زن بر او حلال میشود؛و هنگامی که طواف حجّ و سعی میان صفا و مروه را بهجا آورد بوی خوش،و وقتی طواف نساء را انجام دهد زن بر او حلال میشود.
بر کسی که حجّ تمتّع میگزارد واجب است در روز قربانی یا فردای آن روز رهسپار مکّه شود تا طواف زیارت و سعی و طواف نساء را بهجا آورد و تأخیر از آن جائز نیست.لیکن برای کسی که حجّ مفرده میگزارد وقت موسّع است و میتواند اعمال مذکور را به تأخیر اندازد.
بر حجّگزار واجب است شبهای یازدهم و دوازدهم ذیالحجّة را در منا بیتوته کند، و اگر این شبها را در جای دیگر بسر برد باید در برابر هر شب یک گوسفند قربانی کند، مگر این که در غیر آنجا مشغول به عبادت باشد یا آن که پس از آن نیمۀ شب از منا بیرون رود.
(1)شیخ صدوق در الفقیه (1)گفته است:چون خواستی روز چهارم پس از روز قربانی از منا کوچ کنی هنگامی که خورشید طلوع کرد کوچ کن و بر تو واجب نیست که در ساعت معیّنی از روز یا پیش از ظهر و یا بعد از ظهر حرکت کنی، لیکن اگر خواستی با نخستین گروه در سوّمین روز پس از قربانی منا را ترک کنی هنگامی که ظهر فرا رسید آنجا را ترک کن،زیرا اجازه نداری پیش از زوال از آنجا کوچ کنی و اگر در منا توقّف کنی تا آفتاب غروب کند اجازه نداری از آنجا خارج شوی و بر تو واجب است که تا روز چهارم پس از روز قربانی در منا اقامت داشته باشی و این آخرین کوچ کردن است.سپس با گفتن تهلیل و حمد و ثنای خداوند و دعا رهسپار مکّه شو.
چون به مسجد پیامبر(صلی الله علیه و آله)یعنی مسجد الحصباء رسیدی وارد آن شو و به اندازهای که رفع خستگی کنی به پشت بر روی زمین قرار گیر و استراحت کن امّا کسی که جزء گروه نخست از منا کوچ کرده است نمیتواند تحصّب یعنی بدین گونه که ذکر شد رفع خستگی کند.پس از آن با آرامش و وقار وارد شهر مکّه شو زیرا در این موقع از تمام آنچه در حجّ یا عمره بر تو واجب بوده فراغت یافتهای،و یک درهم خرما خریداری کن و آن را صدقه بده تا کفّاره چیزی باشد که ممکن است در حال احرام از تو سر زده باشد و تو ندانستهای.
اگر دوست داری که وارد خانۀ کعبه شوی وارد شو،و اگر نخواهی در آن داخل شوی چیزی بر تو نیست مگر آن که صروره باشی یعنی نخستین حجّ تو باشد که در این صورت ناگزیر از دخول در آنی،و باید پیش از ورود غسل کنی و هنگام دخول بگویی:
اللّهم انّک قلت فی کتابک و من دخله کان آمنا فآمنّی من عذابک عذاب النّار.
سپس بر روی سنگفرش میان دو ستون مسجد دو رکعت نماز بگزار.در رکعت نخست سوره حمد و حم سجده و در رکعت دوم به عدد آیات آن سوره قرآن تلاوت کن و در زوایای مسجد نماز بگزار و بگو:اللّهم من تهیّأ او تعبّأ او أعدّ أو استعدّ لوفادة الی
1) (29) همان مأخذ،ص 291،شماره 57.
مخلوق رجاء و رفده و نوافله و جوائزه فإلیک یا سیّدی تهیئتی و إعدادی و استعدادی رجاء رفدک و نوافلک و جائزتک فلا تخیّب الیوم رجائی یا من لا یخیّب علیه سائل و لا ینقصه نائل و لا یبلغ مدحته قائل فإنّی لم آتک بعمل صالح قدّمته و لا شفاعة مخلوق رجوتها لکنّی أتیتک مقرّا بالظّلم و الإساءة علی نفسی، أتیتک بلا حجّة و لا عذر فأسألک یا من هو کذلک ان تعطینی منیتی و تقلّبنی برحمتک و لا تردّنی محروما خائبا یا عظیم یا عظیم أرجوک للعظیم أسألک یا عظیم أن تغفر لی الذنب العظیم فإنّه لا یغفر الذّنب العظیم الاّ العظیم؛و باید با کفش و نعلین وارد آن نشوی و آب دهن و آب بینی در آن نیندازی.
هنگامی که خواستی خانه کعبه را وداع کنی هفت بار آن را طواف کن و در هر کجای حرم که خواستی دو رکعت نماز بگزار و در حطیم حاضر شو-حطیم میان در کعبه و حجر الاسود است-و در حالی که ایستاده و به پرده کعبه چنگ زده باشی حمد و ثنای الهی را به جای آور و بر پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)و خاندانش درود بفرست سپس بگو:اللّهم عبدک و ابن عبدک ابن أمتک حملته علی دوابّک و سیّرته فی بلادک و اقدمته المسجد الحرام،اللّهم و قد کان فی أملی و رجائی أن تغفر لی فإن کنت یا ربّ قد فعلت ذلک فازدد عنّی رضی و قرّبنی إلیک زلفی و إن لم تکن یا ربّ فعلت ذلک فمن الآن فاغفر لی قبل أن تنأی داری عن بیتک غیر راغب عنه و لا مستبدل به هذا أو ان انصرا فی إن کنت قد أذنت لی اللّهم فاحفظنی من بین یدیّ و من خلفی و من تحتی و من فوقی و عن یمینی و عن شمالی حتّی تقدمنی أهلی صالحا فإذا اقدمتنی أهلی فلا تخل منّی و اکفنی مئونة عیالی و مئونة خلقک.
چون به در حناطین رسیدی رویت را به سوی خانه کعبه کن و به سجده برو و از خداوند مسألت کن که حجّ تو را قبول کند و آن را آخرین حجّ تو قرار ندهد.سپس در حالی که به سوی مقصد خود در حرکتی بگو:آئبون،تائبون،حامدون لربّنا،شاکرون، الی اللّه راغبون و الی اللّه راجعون و صلّی اللّه علی محمّد و آله کثیرا و حسبنا اللّه و
نعم الوکیل.
(1):شیخ صدوق در الفقیه (1)از محمّد بن سلیمان دیلمی از ابراهیم بن ابی حجر اسلمی از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«کسی که برای گزاردن حجّ به مکّه بیاید و مرا در مدینه زیارت نکند روز قیامت رابطهام را با او قطع خواهم کرد؛و کسی که به زیارت من بیاید شفاعتم برایش واجب است و کسی که شفاعتم برایش واجب شود بهشت برایش واجب است؛و هر کس در یکی از دو حرم مکّه و مدینه بمیرد عرضۀ آتش نمیشود و اعمال او محاسبه نمیگردد،و اگر چه مرده است لیکن به سوی خدا هجرت کرده است و در روز قیامت با اصحاب بدر محشور خواهد شد.» در همان کتاب از هشام بن مثنّی از سدیر از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«به مکّه آغاز کنید و سفرتان را به زیارت ما پایان دهید.» (2)از عمر بن اذینه از زراره از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:
«به مردم امر شده که نزد این سنگها بیایند و بر گرد آنها طواف کنند سپس نزد ما بیایند و از دوستی خودشان نسبت به ما خبر دهند و یاری خود را بر ما عرضه بدارند.» (3)در الفقیه آمده است که امام حسین بن علیّ بن ابی طالب(علیه السلام)به پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) عرض کرد:«ای پدر!پاداش کسی که تو را زیارت کند چیست؟پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:ای پسرک من!کسی که مرا در حال حیات یا ممات زیارت کند،یا از پدر یا برادرت یا از تو زیارت به عمل آورد حقّ است بر من که در روز قیامت وی را زیارت کنم و او را از گناهانش برهانم.» (4)ابی الحسن وشّاء از ابی الحسن الرّضا(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«هر امامی پیمانی بر عهدۀ دوستان و شیعیان خود دارد،و از کمال وفای به این عهد است که آنها قبور ائمّه(علیه السلام)خود را زیارت کنند.هر کس از روی رغبت آنها را زیارت و آنچه را که
آنها بدان گرایش دارند تصدیق کند در روز قیامت امامان او شفیعان او خواهند بود.» (1)علیّ بن حکم از زیاد بن ابی الحلال از ابی عبد اللّه(علیه السلام)نقل کرده که فرموده است:
«هیچ پیامبر و وصیّ پیامبری نیست که بیش از سه روز در زمین درنگ کند جز آن که روح و استخوان و گوشت او به آسمان برده میشود،و مردم تنها محلّ آثار آنها را زیارت و از دور به آنها سلام میکنند.» (2)امّا آداب آن:از جمله این است که چون حجّگزار از مکّه به سوی مدینه روآورد مستحبّ است هنگام رسیدن به غدیر خم در مسجد آن نماز بگزارد.
در الفقیه از احمد بن محمّد بن ابی نصر از ابان از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«نماز در مسجد الغدیر مستحبّ است زیرا پیامبر(صلی الله علیه و آله)در این محلّ امیر مؤمنان(علیه السلام)را به خلافت منصوب کرد و جایی است که خداوند در آن حقّ را آشکار ساخت.» دیگر آن که در معرّس النّبی(اقامتگاه پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرود آید،در الفقیه (3)از معاویة بن عمّار از ابی عبد اللّه(علیه السلام)نقل کرده که فرموده است:«هنگامی که از مکّه به سوی مدینه بازگشتی چون به ذی الحلیفه رسیدی به معرّس النّبی(صلی الله علیه و آله)برو اگر وقت نماز واجب یا نافله است در آنجا نماز بگزار و اگر در غیر وقت نماز است اندکی در آن بیاسای زیرا پیامبر(صلی الله علیه و آله)در آن محلّ توقّف میکرد و در آن نماز میگزارد.» علیّ بن مهزیار از محمّد بن قاسم بن فضیل روایت کرده که گفته است:به ابی الحسن امام موسی بن جعفر(علیه السلام)عرض کردم:شتردارمان ما را از معرّس عبور داد و در آنجا فرود نیامد؟فرمود:«ناگزیر باید به آنجا بازگردید»؛و ما هم بازگشتیم. (4)
عیص بن قاسم از ابی عبد اللّه(علیه السلام) دربارۀ غسل در معرّس پرسید فرمود:«در آنجا
غسلی بر تو نیست.» (1)و تعریس این است که چون از معرّس عبور کنند چه روز باشد و چه شب در آنجا نماز بگزارند،و اندکی در آن بیاسایند. (2)
غزّالی میگوید:کسی که عازم زیارت مدینه است در طول راه صلوات بسیار بر پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)بفرستد،و هنگامی که چشمش به دیوارهای مدینه و درختان آن بیفتد بگوید:اللّهم هذا حرم رسولک فاجعله لی وقایة من النّار و أمانا من العذاب و سوء الحساب.و باید پیش از دخول به شهر با آب چاه حرّه غسل کند و بوی خوش به کاربرد و پاکیزهترین جامههایش را بپوشد و هنگامی که وارد آن میشود با فروتنی و تعظیم داخل گردد.
شیخ صدوق در الفقیه گفته است:هنگامی که وارد مدینه میشوی پیش از دخول یا در همان موقع غسل کن و به سوی مرقد پیامبر(صلی الله علیه و آله)بشتاب،و از در جبرئیل وارد مسجد شو؛و چون داخل شدی بر پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)سلام کن،سپس در کنار ستون مقدّم سمت قبر و زاویۀ آن بایست در حالی که روبهقبله باشی و شانۀ چپ تو به سمت قبر و شانه راستت نزدیک آن باشد،زیرا آن محلّ سر پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)است سپس میگویی:
أشهد أن لا إله الاّ اللّه وحده لا شریک له و أشهد أنّ محمّدا عبده و رسوله،و أشهد أنّک رسول اللّه،و أشهد أنّک محمّد بن عبد اللّه،و أشهد أنّک قد بلّغت رسالات ربّک و نصحت لامّتک و جاهدت فی سبیل اللّه و عبدت اللّه مخلصا حتی أتاک الیقین و دعوت إلی سبیل ربّک بالحکمة و الموعظة الحسنة و ادّیت الّذی علیک من الحقّ،و انّک قد رؤفت بالمؤمنین و غلظت علی الکافرین فبلغ اللّه بک أشرف محلّ المکرّمین،الحمد للّه الّذی استنقذنا بک من الشّرک و الضّلالة،اللّهم اجعل صلواتک و صلوات ملائکتک المقرّبین و عبادک الصّالحین و أنبیائک المرسلین و أهل السّماوات و الأرضین و من سبّح لک یا ربّ العالمین من الاوّلین و الآخرین
علی محمّد عبدک و رسولک و نبیّک و أمینک و نجیّک و حبیبک و صفیّک و خاصّتک و صفوتک من بریّتک و خیرتک من خلقک،اللّهم و أعطه الدّرجة و الوسیلة من الجنّة و ابعثه مقاما محمودا یغبطه به الاوّلون و الآخرون،اللّهم إنّک قلت و قولک الحق:و لو أنّهم إذ ظلموا أنفسهم جاءوک فاستغفروا اللّه و استغفر لهم الرّسول لوجدوا اللّه توّابا رحیما،و انّی أتیت نبیّک مستغفرا تائبا من ذنوبی یا رسول اللّه إنّی أتوجّه إلی اللّه ربّی و ربّک لیغفر لی ذنوبی.
اگر حاجتی داری قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله)را پشت دو شانهات قرار ده و رو را به قبله کن و دستها را بلند کرده حاجتت را از خداوند بخواه،زیرا سزاوار است که حاجتت انشاءالله برآورده شود.
سپس در حالی که به سنگ سبز باریکی که پس از قبر است تکیه و رو را به قبله کردهای بگو:اللّهم إلیک ألجأت أمری و الی قبر محمّد عبدک و رسولک صلواتک علیه و آله اسندت ظهری و القبلة الّتی رضیت لمحمّد(صلی الله علیه و آله)استقبلت اللّهم إنّی أصبحت لا أملک لنفسی خیر ما أرجو لها،و لا أدفع عنها شرّ ما أحذر علیها و اصبحت الامور بیدک فلا فقیرا فقر منّی،إنّی لما أنزلت إلیّ من خیر فقیر اللّهم ارددنی منک بخیر لا رادّ لفضلک اللّهم إنی أعوذ بک من أن تبدّل اسمی و أن تغیّر جسمی أو تزیل نعمتک عنّی،اللّهم زیّنی بالتقوی و جمّلنی بالنعمة و اغمرنی بالعافیة و ارزقنی شکر العافیة.
سپس نزد منبر برو و چشمان و صورتت را به بالای دستههای منبر بمال؛چه گفته شده که آن مایه شفای چشمان است،و در کنار منبر بایست و خداوند را حمد و سپاس گوی و حاجتت را بخواه،زیرا پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«میان قبر و منبرم باغی از باغهای بهشت است و منبرم بر دری از درهای بهشت قرار دارد و پایههای آن در بهشت روییده شده است.» پس از آن به مقام النّبی(صلی الله علیه و آله)برو در آنجا آنچه میخواهی صلوات بفرست،
همچنین به هنگام دخول به مسجد و خروج از آن.
بعد از آن به مقام جبرئیل برو و آن زیر ناودان است،زیرا هنگامی که از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)اجازۀ ورود میخواست در آنجا میایستاد.سپس بگو:أی جواد أی کریم أی قریب ای بعید أسألک أن تردّ علیّ نعمتک.و آن جایگاهی است که حایض چنانچه روبهقبله باشد نباید دعا کند مگر آن که خود را پاک بیند.سپس دعای خون را بخوان و بگو:اللّهم إنّی اسألک بکلّ اسم هو لک او تسمّیت به لأحد من خلقک أو هو مأثور فی علم الغیب عندک و أسألک باسمک الأعظم الأعظم الأعظم و بکلّ حرف أنزلته علی موسی،و بکلّ حرف أنزلته علی عیسی،و بکلّ حرف أنزلته علی محمد صلواتک علیه و آله و علی أنبیاء اللّه الاّ فعلت بی کذا و کذا.
و حایض بگوید:إلاّ أذهبت عنّی هذا الدّم.اگر در مدینه سه روز اقامت میکنی روز چهارشنبه را روزه بگیر و در شب چهارشنبه در کنار ستون توبه نماز بگزار.این ستونی است که ابی لبابه خود را به آن بست؛و روز چهارشنبه نیز در کنار آن بنشین؛ سپس شب پنجشنبه در پای ستونی که بعد از آن و نزدیک به مقام النبی(صلی الله علیه و آله)است برو و آن شب و روز را در آنجا بنشین و روز پنجشنبه را روزه بگیر؛سپس در شب جمعه به پای ستونی که به مقام النّبی(صلی الله علیه و آله)و مصلای آن حضرت نزدیک میباشد برو و آن شب و روز را در آن محلّ به نماز بگذران و روز جمعه را روزه بگیر.اگر بتوانی در این روزها سخن مگوی جز به اندازهای که ناگزیر از آنی؛همچنین جز برای قضای حاجت از مسجد بیرون مرو،و در شب و روز این ایّام جز اندکی مخواب،و در روز جمعه به حمد و ثنای الهی بپرداز و بر پیامبر و خاندانش صلوات بفرست و حاجت خود را از خداوند بخواه و بگو:اللّهم ما کانت لی إلیک من حاجة شرعت فی طلبها و التماسها أو لم أشرع سألتکها او لم أسألکها فإنّی أتوجّه إلیک بنبیّک محمّد نبیّ الرّحمة فی قضاء حوائجی صغیرها و کبیرها.
زیارت فاطمه(علیه السلام)در مسجد مستحبّ است:شیخ صدوق در الفقیه (1)گفته است:دربارۀ محلّ قبر فاطمه(علیه السلام)سرور زنان جهانیان روایات مختلف است.برخی روایت کردهاند که در بقیع مدفون است،و بعضی گفتهاند میان قبر و منبر دفن شده و پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمود:«فاصله میان قبر و منبرم باغی از باغهای بهشت است» (2)زیرا قبر آن حضرت میان قبر و منبر میباشد.دستهای هم نقل کردهاند که در خانهاش دفن شده و زمانی که بنی امیّه مسجد را توسعه دادند قبر آن حضرت در مسجد واقع شد و از نظر من صحیح همین است.
صدوق گفته است:آن عبارت از قسمتی است که از ستونی که از در جبرئیل به مسجد وارد میشوند تا انتهای محوّطه مرقد مطهّر پیامبر(صلی الله علیه و آله)را فرا میگیرد؛و پس از آن برای آن حضرت زیارتنامهای طولانی نقل کرده که هر کس بخواهد میتواند به الفقیه (3)مراجعه کند.
و نیز گفته است:چون نزد قبر ائمّه(علیه السلام)در بقیع آمدی آن را در پیش روی خود قرار ده و بگو:السّلام علیکم یا أئمّة الهدی،السّلام علیکم یا أهل التّقوی،السّلام علیکم یا حجج اللّه علی أهل الدّنیا السّلام علیکم ایّها القوّامون فی البریّة بالقسط، السّلام علیکم یا أهل الصّفوة السّلام علیکم یا أهل النّجوی أشهد أنّکم قد بلّغتم و نصحتم و صبرتم فی ذات اللّه عزّ و جلّ و کذّبتم و أسیء الیکم فغفرتم،و أشهد أنّکم الائمّة الرّاشدون،و أنّ طاعتکم مفترضة،و أنّ قولکم الصّدق،و انّکم دعوتم فلم تجابوا و أمرتم فلم تطاعوا،و أنّکم دعائم الدّین و أرکان الأرض فلم تزالوا بعین اللّه ینسخکم فی اصلاب المطهّرین و ینقلکم من أرحام المطهّرات،لم تدنّسکم الجاهلیة الجهلاء،و لم یشترک فیکم فتن الأهواء،طبتم و طاب منبتکم،أنتم الّذین منّ اللّه علینا بکم دیّان الدّین فجعلکم فی بیوت أذن اللّه أن ترفع و یذکر
فیها اسمه،و جعل صلاتنا علیکم رحمة لنا و کفّارة لذنوبنا إذ اختارکم لنا و طیّب خلقنا بما منّ علینا من ولایتکم و کنّا عنده بفضلکم معترفین،و بتصدیقنا ایّاکم مقرّین و هذا مقام من أسرف و أخطأ و استکان و أقرّ بما جنی و رجا بمقامه الخلاص و أن یستنقذه بکم مستنقذ الهلکی من النّار،فکونوا لی شفعاء فقد وفدت الیکم اذ رغب عنکم اهل الدنیا،و اتّخذوا آیات اللّه هزوا و استکبروا عنها،یا من هو قائم لا یسهو و دائم لا یلهو و محیط بکلّ شیء لک المنّ بما وفّقتنی و عرّفتنی بما ائتمنتنی علیه اذ صدّ عنه عبادک و جهلوا معرفتهم و استخفّوا بحقّهم و مالوا إلی سواهم،و کانت المنّة منک علیّ مع اقوام خصصتهم بما خصصتنی به،فلک الحمد اذ کنت عندک فی مقامی مکتوبا فلا تحرمنی ما رجوت و لا تخیّبنی فیما دعوت؛و آنچه میخواهی برای خودت دعا کن.
سپس در مسجد آنجا هشت رکعت نماز بهجا آور،و در آنها هر سورهای که میخواهی قرائت کن و در هر دو رکعت سلام بده.گفته میشود:در آنجا فاطمه(علیه السلام) نماز گزارده است.
شیخ صدوق میگوید:زیارت هیچ یک از مشاهد شریفۀ آنجا را ترک مکن،از جمله مسجد قبا،مشربه امّ ابراهیم،مسجد الفضیح،قبور شهداء،مسجد احزاب که همان مسجد فتح است،و در این مشاهد به قدری که مایل باشی نماز مستحبّ به جای آور و هنگامی که برای زیارت قبور شهدا آمدی بگو:السّلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدّار،و چون به مسجد الفتح درآمدی بگو:یا صریخ المکروبین و یا مجیب المضطرّین اکشف عنّی غمّی و همّی و کربی کما کشفت عن نبیّک صلواتک علیه و آله همّه و غمّه و کربه و کفیته هول عدوّه فی هذا المکان.
هنگامی که خواستی از مدینه بیرون روی در نزد قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله)حاضر شو و به آن حضرت سلام کن،سپس در پای منبر بیا و به قدری که میتوانی بر پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) صلوات بفرست،و برای دین و دنیای خود به اندازهای که دوست داری دعا کن.پس از
آن به سوی قبر مطهّر پیامبر(صلی الله علیه و آله)بازگرد و در نزدیکی ستونی قرار بگیر که پایین ستون پشت سر پیامبر(صلی الله علیه و آله)است و شانۀ چپ خود را به قبر بچسبان و پس از آن شش یا هشت رکعت نماز به جای آور و در هر رکعت حمد و سوره و در هر دو رکعت یک قنوت بخوان و چون از آنها فارغ شدی روبروی پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)قرار گیر و در حالی که با آن حضرت وداع میکنی بگو:صلّی اللّه علیک،السّلام علیک،لا جعله اللّه آخر تسلیمی علیک،اللّهم لا تجعله آخر العهد من زیارة قبر نبیّک صلواتک علیه و آله و ان توفّیتنی قبل ذلک فإنّی أشهد فی مماتی علی ما أشهد فی حیاتی أن لا إله إلاّ أنت و أنّ محمّدا عبدک و رسولک.
میگویم:امّا زیارت دیگر ائمّه(علیه السلام)در نزد قبور آنها و آداب آن و آنچه باید در آنجا گفت و فضیلت زیارت آنان به خواست خداوند در کتاب سفر از بخش عادات بیان خواهد شد.
غزّالی میگوید:هنگامی که حجّگزار به شهر خود نزدیک و بر آن مشرف شد مرکبش را به حرکت درآورد و بگوید:اللّهم اجعل لنا بها قرارا و رزقا حسنا.سپس باید کسی را نزد خانوادهاش بفرستد تا بازگشت او را به آنها اطّلاع دهد و ورود او ناگهانی نباشد،چه سنّت همین است که خبر دهد،و نباید در شب بر خانوادهاش وارد شود و چون وارد شهر گردد نخست عازم مسجد شود و در آنجا دو رکعت نماز بهجا آورد که این نیز سنّت است،و هنگامی که وارد خانهاش شود بگوید:توبا توبا لربّنا أوبا لا یغادر علینا حوبا،و چون در منزلش آرام گرفت نباید نعمتی را که خداوند به او ارزانی داشته و زیارت خانه و حرم و قبر پیامبرش(صلی الله علیه و آله)را نصیب او گردانیده فراموش و ناسپاسی کند و به غفلت و لهو و ارتکاب معاصی بازگردد،زیرا اینها نشانه حجّ مقبول نیست بلکه علامت قبولی حجّ این است که چون به وطن بازگردد نسبت به دنیا بیمیل و زاهد،و به آخرت مایل و راغب گردد و خود را برای لقای پروردگار کعبه پس از زیارت کعبه آماده سازد.
(1) و از تجارت و کسبی که دل را مشغول و فکر را پریشان کند دست بازدارد تا هدف او تنها خدا و دل او مطمئن و متوجّه ذکر و تعظیم شعائر او باشد.در حدیثی از طریق اهل بیت(علیه السلام)آمده است:چون آخر الزّمان شود حجّکنندگان چهار صنف باشند:پادشاهان برای تفرّج،توانگران برای تجارت،بینوایان برای تکدّی و عالمان برای ریا و سمعه (1)و در این خبر به همۀ اغراض دنیوی که در حجّ تصوّر میشود شده و همۀ آنها مانع درک فضیلت حجّ است.و انسان را از این که در مقام گزاردن حجّ باشد بیرون میبرد بهویژه هرگاه با خود حجّ کاسبی کند و آن را در برابر گرفتن اجرت برای دیگران بهجا آورد و با عمل آخرت دنیا را طلب کند.
پرهیزگاران و صاحبدلان از این کار کراهت داشته و زمانی آن را روا دانستهاند که اجیر قصد اقامت در مکّه را داشته و فاقد هزینۀ رسیدن به آنجا باشد.
میگویم:یا قصدش گزاردن حجّ بوده و از کسانی نباشد که پیش از آن حجّ کرده و یا هرگز نتواند امکان نیل به آن را در آینده به دست آورد.
غزّالی میگوید:اگر به این قصد اجرت بگیرد و دنیا را وسیله اصلاح دین قرار دهد نه دین را وسیله اصلاح دنیا،باکی نیست.در این صورت باید نیّت او زیارت خانه خدا و کمک به برادر مسلمانش باشد تا واجبی از ذمّۀ او برداشته شود،و قول پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) را باید بر همین مورد حمل کرد که فرموده است:«خداوند با یک حجّ سه کس را وارد بهشت میکند:وصیّتکننده،اجراکننده و حجّگزارنده را» (2)و من نمیگویم برای کسی
که واجب اسلام را بهجا آورده گرفتن اجرت حلال است یا حرام،لیکن سزاوارتر این است که این کار را بکند و این عمل را شغل خود قرار ندهد زیرا خداوند دنیا را بر سبب دین میدهد و دین را به سبب دنیا عطا نمیکند.
در خبر آمده است:«کسی که در راه خدا میجنگد و در برابر آن اجرت میگیرد، مانند مادر موسی(علیه السلام)است که فرزندش را شیر میداد و اجرت میگرفت.» (1)بنابراین کسی که در گرفتن اجرت برای حجّ مانند مادر موسی(علیه السلام)باشد عمل او در اخذ اجرت اشکالی ندارد زیرا وی اجرت میگیرد تا بتواند حجّ بهجا آورد و زیارت کند نه این که حجّ میکند تا اجرت بگیرد،همچنان که مادر موسی(علیه السلام)اجرت میگرفت تا با این عمل حال او بر دشمنان پوشیده بماند و دادن شیر به فرزندش میسّر شود.
(2) (1)چه آنها مانند امرای مکّه و اعرابی که در راهها کمین میکنند راه مسجد الحرام را به روی مسلمانان میبندند،و دادن مال به آنها اعانت بر ظلم و تسهیل اسباب آن برای آنان است و به منزلۀ کمک به حفظ جان آنهاست.پس باید دقّت کند و چارهای برای خلاصی از آن بیابد،و اگر نتواند به قول برخی از عالمان عمل کند و در این قول اشکالی نیست که گفتهاند در چنین حالی حجّ مستحبّ را ترک کردن و از راه بازگشتن افضل از اعانت به ستمگران است،چه عمل آنها بدعتی است که آن را احداث کردهاند و تسلیم در برابر آن موجب این است که سنّتی شایع گردد در حالی که دادن جزیه موجب ذلّت و خواری مسلمانان است اگر گفته شود:آن را به زور از وی میستانند و او به دادن آن ناگزیر است،سخنی بیمعناست،چه اگر در خانه بنشیند یا از راه بازگردد چیزی از او نمیستانند بلکه بسا باشد حجگزار اسباب رفاه و مکنت خود را ظاهر میکند و در نتیجه از او مطالبه بیشتر میشود در صورتی که اگر در جامعه فقرا و نادارها باشد چیزی از او مطالبه نمیکنند.
بنابراین خود او نفس خویش را در معرض اضطرار قرار داده است.
(1) و به انفاق و بخشش خوشدل باشد،بیآن که اسراف کند و یا بر خود سخت گیرد،بلکه میانهروی را برگزیند.مقصود از اسراف استفاده از غذاهای لذیذ و رفاه طلبی و تنعّم به شیوۀ ارباب ناز و نعمت است،و گرنه کثرت بذل و بخشش اسراف نیست چنان که گفتهاند:در اسراف خیری نیست همچنان که در امر خیر اسراف نیست،و بذل توشه در راه حجّ انفاق در راه خداست و یک درهم آن ثواب هفتصد درهم را دارد.پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«حجّ مقبول را پاداشی جز بهشت نیست.»عرض کردند ای پیامبر خدا!چه چیزی سبب قبولی حجّ است؟فرمود:
«به نرمی سخن گفتن و طعام دادن.» (1)میگویم:در الفقیه آمده که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«از بزرگواری آدمی است که چون به سفر رود توشهاش را نیکو کند»؛«علیّ بن الحسین(علیه السلام)هنگامی که برای حجّ یا عمره به مکّه سفر میکرد پاکیزهترین خوراکیها از قبیل بادام،شکر و سویق ترش و شیرین را توشۀ سفر خود میکرد.» (2)امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«هنگامی که به سفر میروید سفرهای ترتیب دهید و آن را آراسته کنید.»در روایتی آمده که«این عمل در زیارت امام حسین(علیه السلام)مکروه است.» (3)
(2)که قرآن بدان گویاست.رفث اسم جامعی است برای هر سخن لغو و فحش و ناسزا،و عشقبازی با زنان و شوخی با آنان و گفتگو پیرامون جماع و مقدّمات آن را نیز شامل میشود زیرا اینها انسان را به جماعی که در آن هنگام بر او حرام است تحریک میکند و انگیزۀ حرام حرام است.فسوق نیز واژهای است کلّی که
بر هر چه موجب خروج از طاعت خدا شود اطلاق میگردد و جدال عبارت از زیادهروی در خصومت و کشمکش و درگیری است که سبب پیدایش کینه در دلها و پریشانی فکر میشود و مغایر با حسن خلق است.در حدیث آمده است که گفتار نرم و خورانیدن طعام از اسباب قبولی حجّ است و مجادله با سخن نرم منافات دارد.بنابراین نباید به رفیق و شتردار و دیگر یاران و همسفران خود زیاد اعتراض کند بلکه نسبت به پویندگان راه خانۀ خدا فروتنی و نرمش داشته و خوشخو باشد و خوشخویی تنها خودداری از آزار دیگران نیست،بلکه تحمّل آزار آنهاست.گفته شده:سفر را از آن جهت سفر میگویند که پرده از اخلاق انسان برمیدارد،از این رو به کسی که ادّعا کرد فلان شخص را میشناسد گفته شد:آیا با او سفر کردهای پاسخ داد:نه،گفتند:گمان نمیرود تو او را بشناسی.
(1) که این افضل است،و در پیاده رفتن از مکّه به موقف و منا بیشتر تأکید شده است.یکی از عالمان گفته است:سواره بودن فضیلتش بیشتر است زیرا باعث انفاق و صرف هزینه و عدم دلتنگی است.و نیز سختی و آزار آن کمتر و به سلامت شخص نزدیکتر و مایۀ اتمام حجّ است.محقّقا این سخن با آنچه در نخست گفته شد مغایر نیست لیکن باید موضوع تفصیل داده شود به این معنا که اگر برای کسی پیاده رفتن به حجّ آسانتر است این عمل برای او افضل است و اگر پیادهروی موجب ضعف و منجرّ به بدخلقی و قصور او در ادای مناسک میشود سواری برایش افضل خواهد بود.
از یکی از عالمان پرسیدند که برای ادای عمره پیاده رفتن افضل است یا با درهمی الاغی را کرایه کردن.پاسخ داد:اگر دادن درهمی بروی گرانتر است کرایه کردن الاغ افضل از پیادهروی است،و اگر مانند توانگران پیادهروی بر او دشوارتر است پیاده رفتن فضیلتش بیشتر خواهد بود.گویا مقصود او از این پاسخ وادار کردن نفس به مجاهده بوده است و در این صورت سخن او خالی از دلیل نیست لیکن افضل آن است که راه را پیاده
بپیماید و درهم را در راه خیر صرف کند و این سزاوارتر است از آن که درهم را به مکاری دهد تا عوض رنجی باشد که به حیوان داده است،و اگر نفس او نتواند هم مشقّت تن و هم نقصان مال را تحمّل کند آنچه او گفته است دور از صواب نیست.
میگویم:از طریق شیعه آنچه در کتاب تهذیب از امام صادق(علیه السلام)روایت شده دلیل این مطلب است.آن حضرت فرموده است:«خداوند به چیزی سختتر و با فضیلتتر از پیاده رفتن(به سوی خانهاش)عبادت نشده است.» (1)و نیز از آن حضرت روایت است:«سواره رفتن افضل از پیادهروی است چه پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)سواره میرفت.» (2)در روایت دیگری است:«سواره رفتن شما نزد من محبوبتر است زیرا انسان برای دعا و عبادت قویتر خواهد بود.» (3)و نیز در روایت دیگری آمده است:«پیاده نروید و سواره راه را طیّ کنید.»عرض شد:به ما خبر رسیده که حسن بن علی(علیه السلام)بیست بار پیاده حجّ کرد،فرمود:«حسن بن علی راه را پیاده میپیمود و محملها و مرکبهایش در کنار او حرکت میکردند.» (4)در الفقیه از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که از آن حضرت پرسیدند پیاده رفتن(به حجّ)افضل است یا سواره؟ فرمود:اگر انسان توانگر باشد و پیاده(به حجّ)رود تا هزینهاش کمتر شود سواری افضل است.» (5)
(1)مگر آن که بیم داشته باشد که به سبب عذری نتواند بر شتر بیمحمل سوار شود و خود را نگهدارد و در این امر دو چیز مقصود است:
1-کم کردن رنج شتر زیرا محمل او را آزار میدهد.
2-پرهیز از روش متنعّمان و متکبّران.
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)بر شتری حجّ کرد که پالان آن کهنه و قطیفه مندرسی که بهای آن چهار درهم (1)بود در زیر خود داشت و با همان شتر طواف کرد (2)تا مردم روش و شمایل آن حضرت را مشاهده کنند و فرمود:«مناسک خود را از من فرا گیرید» (3)گفتهاند:محمل را حجّاج پدید آورده و عالمان همزمان وی از آن کراهت داشتند.
(1) و زیاد زینت نکند و به آنچه مایۀ فخرفروشی و برتریجویی است مایل نشود تا نامش در زمرۀ متکبّران و متنعّمان ثبت نگردد،و از سلک ضعیفان و مسکینان و بهویژه ارباب صلاح بیرون نیاید چه بنا به حدیث فضالة بن عبید (4)پیامبر(صلی الله علیه و آله)به ژولیدگی و پابرهنگی دستور داده و از تنعّم و رفاه نهی فرموده،در خبر است:«حجگزار ژولیدهمو،گردآلود و چرکین است» (5)خداوند متعال میفرماید:به زیارتکنندگان خانه من بنگرید که ژولیدهمو و غبارآلود از هر راه دور به سوی من آمدهاند، (6)و نیز در قرآن میگوید ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ (7)و تفث ژولیدگی و گردآلودگی است و برطرف کردن آنها به ستردن مو و چیدن ناخنهاست.
(2)و چیزی که در توان آن نیست بر وی ننهد و محمل از حدّ توان آن بیرون است و خوابیدن در آن سبب آزار مرکوب و گرانبار شدن آن
1) (13) سنن ابن ماجه،شماره 2890.
2) (14) سنن ابن ماجه،شمارۀ 2948؛سنن نسائی،ج 5،ص 233.
3) (15) صحیح مسلم،ج 4،ص 79؛سنن نسائی،ج 5،ص 270 نظیر آن.
4) (16) عراقی گفته است:امر به ژولیدگی مو و پابرهنگی را بغوی و طبرانی از حدیث عبد اللّه بن ابی حدود نقل کردهاند،وی گفته پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«تمعددوا و اخشوشنوا و انصلوا و امشوا حفاة»و آن را ابن عدی از حدیث ابی هریره روایت کرده است و این هر دو راوی ضعیفاند،اما حدیث فضاله در نهی از تنعّم و رفاه و این که پیامبر(صلی الله علیه و آله)از بسیاری رفاهیّتها نهی میکرده از حدیث احمد بن حنبل از معاذ است که در آن آمده:ایّاک و التنعم».و میگویم:ابن ماجه به شماره 2939 از ابن عباس نقل کرده که گفته است:پیامبران پیاده و پابرهنه وارد حرم میشدهاند و با پای برهنه به دور کعبه طواف کرده و مناسک را بهجا میآوردهاند.
5) (17) ترمذی و ابن ماجه به شماره 2896 از حدیث ابن عمر،و گفته این حدیث عجیب است.
6) (18) حاکم،ج 1،ص 465.
7) (19) حجّ/29:پس از آن باید آلودگیها را از خود برطرف سازند.تفث در زبان عرب جز از طریق مفسرین دانسته نمیشود،و معنایش این است که با چیدن ناخنها و کوتاه کردن شارب و تراشیدن سر چرکها را از خود دور سازند،کافی،الفقیه.
است.اهل ورع بر روی چهارپایان نمیخوابیدند،مگر آن که نشسته چرت آنها را فرا میگرفت و بر روی ستور زیاد نمیماندند.پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«پشت ستوران خود را کرسی نکنید.» (1)مستحبّ است که سواره بامداد و شبانگاه از ستور فرود آید تا بدینطریق به وی آسایش دهد،و آن سنّت است و از پیشینیان اخباری دربارۀ آن رسیده است.برخی از آنان حیوان را به شرط آن که از آن فرود نیایند کرایه میکردند و تمام اجرت را میپرداختند؛سپس از آن فرود میآمدند تا احسانی به حیوان کرده باشند و عمل آنها جزء حسنات آنان ثبت و در ترازوی اعمال آنها گذاشته شود نه در ترازوی عمل مکاری هر کس حیوانی را آزار دهد و بیرون از توان او بر آن بار نهد روز رستاخیز از او بازخواست میشود.
کوتاه سخن این که هر رنجی راحتی و هر زحمتی پاداشی دارد،و باید حقّ ستور و حقّ مکاری هر دو رعایت شود.ساعتی فرود آمدن از ستور هم سبب آسایش حیوان و هم مایه شادی دل مکاری و نیز رفع زحمت تن و حرکت دادن پا و پرهیز از بیحسّی اعصاب بر اثر طول مدّت سواری است.
میگویم:بیان کامل این ادب به خواست خداوند بر اساس طریقه اهل بیت(علیه السلام)در کتاب آداب السفر از بخش عادات خواهد آمد.
(1)و سعی کند قربانی چاق و ارزشمند باشد.در تفسیر قول خداوند متعال که فرموده است: وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللّهِ (2)گفتهاند مراد نیکو کردن و فربه گردانیدن قربانی است.سوق دادن قربانی از میقات چنانچه مایه فرسایش و رنجوری آن نشود افضل است،و نیز باید در خرید آن چانه نزند.پیشینیان در سه چیز،گران آن را میخریدند و از چانه زدن در آنها کراهت داشتند:حیوانی که در اعمال حج قربانی میشود.قربانی روز اضحی و برده و آن هر چه گرانتر و نزد اهلش ارزشمندتر باشد افضل است،چه مقصود از آن زیاد کردن گوشت
قربانی نیست بلکه منظور تزکیه نفس و تهذیب آن از صفت بخل و آراستن آن به زیور تعظیم نسبت به خداست که: لَنْ یَنالَ اللّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لکِنْ یَنالُهُ التَّقْوی مِنْکُمْ (1)و این امر با مراعات بالا بودن بهای قربانی حاصل میشود.
میگویم:در کافی از مردی به نام سواره روایت شده که گفته است:ما گروهی در منا بودیم و حیوان قربانی گران و کمیاب بود در این موقع ابی عبد اللّه(علیه السلام)را دیدیم که در کنار رمه گوسفندی ایستاده و برای خرید گوسفند سخت چانه میزند،ما ایستادیم و منتظر ماندیم.چون از خرید آن فارغ شد رو به ما کرد و فرمود:«گمان میکنم از چانه زدن من در شگفت شدهاید»عرض کردیم:آری،فرمود:«گول خورده نه ستوده است و نه پاداشی دارد.» (2)غزّالی میگوید:از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)پرسیدند:چه چیزی مایۀ قبولی حجّ است فرمود:«العجّ و الثجّ» (3)،عجّ عبارت از بلند کردن صدا به تلبیه و ثجّ نحر شتر قربانی است.
پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«هیچ عمل آدمی در یوم النجر(روز عید قربان)نزد خداوند محبوبتر از قربانی کردن نیست،و قربانی در روز قیامت با شاخها و سمهای خود میآید،و آن خون پیش از آن که بر زمین ریخته شود در نزد خداوند ارزشی والا مییابد، پس به آن خوشدل باشید.» (4)در خبر است که:«شما را به هر مویی از پوست آن و به هر قطرهای از خون آن حسنهایست،و آن در ترازوی اعمال شما گذاشته خواهد شد پس بدان شاد باشید.» (5)
(1)10-به مالی که برای ادای حجّ و قربانی هزینه میکند و بر خسارت یا مصیبت
1) (22) حجّ/37:گوشت و خون این شتران به خدا نمیرسد.آنچه به او میرسد پرهیزگاری شماست.
2) (23) همان مأخذ،ج 4،ص 496،شماره 3.
3) (24) نظیر این حدیث پیش از این ذکر شده و ابو یعلی مانند این را نقل کرده لیکن در سلسله سند آن راوی ضعیفی است به مجمع الزوائد،ج 3،ص 224 مراجعه شود؛ترمذی آن را در،ج 4،ص 44-46 آورده و آن را عجیب شمرده و عراقی گفته است:ابن ماجه و حاکم و بزاز آن را نقل کردهاند و لفظ از بزاز است.
4) (25) سنن ابن ماجه،شماره 3126 از عایشه و شماره 3127 از زید بن ارقم.
5) (26) سنن ابن ماجه،شماره 3126 از عایشه و شماره 3127 از زید بن ارقم.
مالی یا بدنی که احیانا بر او وارد شود خوشحال باشد،زیرا اینها دلیل قبولی حجّ اوست؛ چه درهمی که در طریق حجّ برای خدا هزینه شود برابر هفتصد درهم است و مصائبی که در این راه تحمل گردد بهمنزله شدایدی است که در طریق جهاد بر او وارد شود.برای حجّگزار در برابر هر رنجی که بر خود هموار سازد،و در مقابل هر زیانی که به آن دچار شود ثواب و پاداشی است و نزد خداوند متعال هیچ عملی ضایع و نادیده گرفته نمیشود.
گفتهاند که از علایم قبولی حجّ این است که گناهانی را که پیش از آن مرتکب میشده ترک و دوستان بیکاره و نادرست را به دوستان صالح و شایسته بدل کند و مجالس ذکر و توجّه به خدا را به جای مجالس لهو و غفلت برگزیند.
(1)و وجه اخلاص در نیّت و طریق عبرت گرفتن به مشاهد شریفه و کیفیّت تفکر در آن و تذکر اسرار و معانی آنها از اول حجّ تا پایان آن بدان نخستین گام در طریق حجّ دریافتن است،یعنی فهمیدن این که حجّ در دین چه موقعیّتی دارد؛دوّم-شوق به آن،سوّم-عزم بر آن،چهارم-قطع علایقی که مانع از آن است،پنجم-خریدن توشۀ راه،ششم-کرایه کردن مرکب سواری،هفتم-خریدن جامۀ احرام،هشتم-بیرون آمدن از وطن،نهم-ورود به بیابان،دهم-احرام از میقات با گفتن تلبیه،یازدهم،دخول به مکّه،دوازدهم-بهجا آوردن اعمال و مناسک،چنان که پیش از این شرح داده شده است،و در هر یک از این امور یادگیرنده را تذکری و عبرتپذیر را عبرتی،و مرید صادق را نیّتی،و زیرکان را تعریف و ای است،و ما به کلید رمز اینها میکنیم تا اگر ابواب آنها گشوده و اسباب آنها دانسته شود اسرار آنها بر هر حجّگزار بهاندازۀ صفای دل و پاکی باطن و فراوانی دانش وی بر او مکشوف گردد.
(2)بدان رسیدن به قرب خداوند متعال جز به دوری جستن از شهوات،و خودداری از لذّات،و بسنده کردن بر ضرورات و تجرّد برای خداوند در همۀ حرکات و
سکنات میسّر نیست.از این رو در ادیان گذشته راهبان از مردم کنارهگیری و بر قلّۀ کوهها منزل اختیار میکردند،و برای انس با خدا دوری و بیگانگی از مردم را بر میگزیدند و به امید آخرت لذّات حاضر را ترک و مجاهدتهای سخت را بر خود هموار میکردند.
خداوند متعال در کتاب خویش آنها را ستوده و فرموده است: ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ (1).
هنگامی که این رویّه متروک و مندرس شد و مردم به پیروی از شهوات رو آوردند و از تجرّد برای عبادت خداوند دوری گزیده در آن سستی کردند،خداوند محمّد(صلی الله علیه و آله)را به رسالت برانگیخت تا راه آخرت را آباد کند و سنّت پیامبران(علیه السلام)و سلوک در راه آنان را زنده سازد.از این رو هنگامی که اهل ادیان دربارۀ رهبانیّت و سیاحت در اسلام از او پرسیدند فرمود:«خداوند برای ما آن را به جهاد و تکبیر گفتن بر هر بلندی بدل فرموده» و مراد از آن حجّ است (2)و از سائحان پرسش کردند فرمود:«آنها روزهدارانند» (3)بنابراین خداوند سبحان نعمت خود را بر این امّت ارزانی داشته و حجّ را برای آنان به جای رهبانیّت قرار داده و خانۀ کعبه را شرافت بخشیده آن را به خود منسوب ساخته و مقصد بندگان خویش گردانیده است.همچنین برای بزرگداشت خانۀ خود گرداگرد کعبه را حریم آن کرده و عرفات را به منزلۀ آستان ورود به حرم خود قرار داده و برای تأکید بر حرمت آن آشکار،صید و قطع درخت را تحریم فرموده و آن را شبیه بارگاه پادشاهان قرار داده است تا زائران از هر راه دور و طالبان از هر سو ژولیدهمو و گردآلود بدان رو آورند،در حالی که در برابر پروردگار خانه فروتن و زبون نسبت به عزّت و جلال او خاضع و خاشع باشند،با اعتراف به این که او منزّه است از آن که خانهای او را فرا گیرد یا شهری بر او محیط شود تا رقیّت و بندگی آنها تمامتر و اذعان و انقیاد آنها نسبت به پروردگار خویش کاملتر شود.از این رو برای ادای این امر آنان را به اعمالی مکلّف
ساخت که نفوس با آنها انس نداشته و عقول آنها را درک نمیکند،مانند انداختن سنگ به جمرات و آمد و رفت مکرّر میان صفا و مروه با امتثال این اوامر و اعمال است که منتهای رقیّت و کمال عبودیّت ظاهر میشود؛چه زکات کمکی است به مسلمانان و دلیل آن روشن و مفهوم است و عقل بدان راغب میباشد.روزه نیز موجب شکستن شهواتی است که خداوند آنها را دشمن میدارد،و با دست بازداشتن از مشغولیّتها و سرگرمیها باعث حصول فراغت برای عبادت است.رکوع و سجود در نماز نیز با افعالی که شکل خاشعانه دارد تواضعی در برابر خداوند متعال میباشد و نفوس بشری نیز با تعظیم خداوند مأنوس است.امّا رفت و آمد میان صفا و مروه و رمی جمرات و نظایر این اعمال اموری است که نه نفس از آنها لذّتی میبرد و نه طبع با آنها انس دارد و نه عقل معانی آنها را درک میکند و آنچه انسان را به انجام دادن این اعمال وامیدارد تنها امر خداوند و صرفا قصد امتثال حکم اوست؛چه اجرای امر او واجب است،و در این امر عقل از تصرّف و دخالت معزول و نفس و طبع از سابقۀ انس و انگیزۀ رغبیت تهی است، زیرا عقل هر چه را درک کند معنایش این است که طبع بدان گرایشی یافته و این گرایش کمکی به او و انگیزهای برای تحقّق دادن آن امر خواهد بود.از این رو در ادای اعمال حجّ کمال رقیّت و نهایت عبودیّت ظاهر میشود.به همین مناسبت پیامبر(صلی الله علیه و آله)به خصوص دربارۀ حجّ فرموده است:«لبّیک در حجّ به راستی تعبّد و بندگی است»؛ (1)و این را در نماز و غیر آن نفرمود.چون حکمت باری تعالی رستگاری خلق را به اعمالی منوط و مربوط ساخته که بر خلاف جهت هوسهای آنهاست و زمام این اعمال را در دست شرع قرار داده،لذا مردم باید در این اعمال راه تسلیم و انقیاد را بپویند و به مقتضای بندگی عمل کنند که از میان عبادات آنچه در تزکیۀ نفس و انصراف آن از خواستهای طبع و اخلاق و وادار کردن آن به رقیّت و عبودیّت حق تعالی مؤثّرتر است،فهم معانی آن دشوارتر میباشد.اینک هرگاه این مطلب را دریافته باشی خواهی دانست که شگفتی مردم از این
1) (30) بزاز مرفوعا و موقوفا آن را روایت کرده است؛مجمع الزوائد،ج 3،ص 233؛عراقی گفته است: دار قطنی آن را در علل از حدیث انس نقل کرده است.
اعمال ناشی از غفلت آنها از اسرار عبادات است؛و در تفهیم اصل حجّ همین مقدار که گفته شد کافی است.
(1)و این تنها زمانی در دل برانگیخته میشود که حقیقتا درک و دانسته شود که خانۀ کعبه خانۀ خداست و مانند بارگاه پادشاهان قرار داده شده است.
کسی که قصد آن کند قصد خدا کرده و زائر اوست،و آن که در دنیا قصد زیارت خانه او را کرده سزاوار است که زیارتش ضایع نشود و در میعادگاهی که معیّن شده است مقصود او برآورده شود و مقصود او نظر کردن به وجه کریم خداوند و رسیدن به لقای اوست.
بنابراین شوق به لقای خداوند ناگزیر او را به اسباب این لقا تشویق میکند.
علاوه بر آن،کسی که دوستدار چیزی است هر چه را که به محبوبش منسوب است دوست میدارد،و خانۀ کعبه منسوب به خداوند است و سزاوار است به صرف همین انتساب مشتاق آن بود،چه رسد به این که زیارت آن متضمن طلب ثوابهای فراوانی است که خداوند به زیارتکنندگان آن وعده داده است.
میگویم:نباید از واژۀ نظر به وجه خداوند سبحان که در کتاب و سنّت و غیر این دو آمده تصوّر شود مراد نظر کردن با چشم سر به صورتی مانند صورتهای دیگر است.
بیشکّ خداوند از این مقوله برتر است،بلکه مقصود معنای دیگری است که آن را تنها راسخان در علم میدانند.
غزّالی میگوید:
(2)حجّگزار باید بداند که با این عزم قصد جدایی از اهل و وطن و هجرت از شهوات و لذّات و رو آوردن به زیارت خانۀ خدا را دارد؛لذا باید قدر خانه و شأن پروردگار خانه را بزرگ بشمارد و بداند که بر انجام دادن کاری بزرگ و امری سترگ تصمیم گرفته است و هر کس چیز بزرگی طلب کند خود را در خطر بزرگی میافکند.باید نیّت او دور از شائبه ریا و سمعه و خالص برای رضای خداوند باشد؛و به یقین بداند که تنها قصد و عمل خالص او قبول میشود،و هیچ چیزی زشتتر از آن
نیست که انسان قصد خانه و درگاه شاه کند و مقصود او غیر از آن باشد.از این رو باید عزم خود را در درون خویش تصفیه کند و تصفیۀ آن به اخلاص است و اخلاص به دوری جستن از هر چه در آن ریاء و سمعه است میسّر میشود و بترسد از این که بهتر را بدل به بدتر کند.
(1)این بدان معناست که ردّ مظالم کند و توبه خود را از همۀ گناهان برای خدا خالص سازد و بدان که هر مظلمهای علاقهای است و هر علاقه مانند طلبکار حاضری است که گریبان او را گرفته و فریاد میکند:به کجا میروی؟آیا قصد زیارت خانۀ شاه شاهان داری در حالی که در خانه خود فرمان او را اجرا نمیکنی و آن را سبک میشماری و مهمل میگذاری یا آن که شرم نداری از این که همچون بندهای گنهکار بر او وارد شوی و او تو را برگرداند و نپذیرد؟بنابراین اگر میخواهی زیارتت قبول شود اوامر او را اجراء کن و مظالم را بازگردان و نخست از همۀ گناهان خود به درگاه او توبه کن و علاقه خویش را از توجّه به آنچه غیر اوست منقطع گردان تا روی دل به او آوری، همچنان که روی ظاهر را به سوی خانه او کردهای؛اگر چنین نکنی بهرۀ تو از سفر حجّ در اوّل جز رنج و تعب و در آخر جز ردّ و طرد چیز دیگری نخواهد بود.حجّگزار باید علایق خود را از موطن خود چنان قطع کند که گویا دیگر به آنجا باز نخواهد گشت و وصایای خود را دربارۀ عائله و فرزندانش بنویسد،زیرا مسافر و اثاث او در معرض نابودی است مگر آن که خداوند حفظ کند،و هنگام قطع علایق از موطن خود برای سفر حجّ،قطع علایق را برای سفر آخرت به یاد آورد،چه آن را در پیش رو دارد و آنچه را در این سفر بهجا میآورد به امید تسهیل آن سفر است و آنچه ثابت و سرنوشتساز میباشد همان سفر آخرت است.از این رو نباید به هنگام آماده شدن برای مسافرت حجّ از آن سفر غافل بماند.
(2)و باید آن از محلّ حلال فراهم شود،و چون حرص بر فزونی توشه را در خود احساس کند و بخواهد طعامی تهیّه کند که در طول سفر باقی بماند و پیش از
رسیدن به مقصد فاسد و تباه نشود به یاد آورد که سفر آخرت از این سفر طولانیتر است توشۀ آن پرهیزگاری است و آنچه غیر از آن است و گمان میرود که میتواند توشۀ این راه باشد به هنگام مرگ از او جدا میشود و به همراه او باقی نخواهد ماند و مانند طعام و خرمایی است که در نخستین منازل سفر ضایع و تباه میشود و مسافر به وقت حاجت حیران و سرگردان میماند که چه کند.بنابراین بپرهیز از این که اعمالش که توشۀ سفر آخرت اوست پس از مرگ با وی باقی نماند و شایبههای ریاء و کدورات تقصیر آنها را تباه گرداند.
(1)هنگامی که آن را آماده سازد شکر حق تعالی را بهجا آورد که چهارپایان را مسخّر او فرموده تا رنج راه را از او بردارند و سختیهای سفر را برایش آسان کنند.در این هنگام مرکبی را به یاد آورد که بر روی آن به دیار آخرت سفر میکند و آن تابوتی است که او را در آن حمل خواهند کرد،چه سفر حجّ از جهتی شبیه سفر آخرت است،لذا باید بنگرد که آیا سفر او بر این مرکب شایستگی آن را دارد که توشۀ سفر بر آن مرکب شود،زیرا آن سفر بسیار نزدیک است و چه میدانی شاید همین حالا روی دهد، و سواریش بر تابوت پیش از سواریش بر مرکب حجّ اتّفاق افتد،چه سوار شدن او بر تابوت امری قطعی و یقینی میباشد و تحقّق اسباب سفر حجّ مورد شکّ و تردید است.
پس چگونه است که در تهیّه اسباب سفر مشکوک حزم و احتیاط را به کار میگیرد،و از حیث توشه و مرکب موجبات اطمینان خود را فراهم میکند،لیکن امر سفر یقینی را مهمل میگذارد و آن را به دست فراموشی میسپارد.
(2)در هنگام خرید آن باید به یاد کفن و پیچیدن خود در آن بیفتد چه او بزودی در هنگام نزدیک شدن به خانۀ خدا جامۀ احرام را به تن خواهد کرد و بسا سفرش تمام نشود و بدان نرسد.لیکن تردیدی نیست که او در حالی که در کفن پیچیده شده است خداوند را ملاقات خواهد کرد،و همچنان که خانه را جز با لباس و هیئتی که مخالف عادت اوست نمیبیند پس از مرگ نیز خداوند را در جامهای که متفاوت با لباس
اهل دنیاست دیدار خواهد کرد،و این دو جامه شبیه یکدیگرند،چه هیچ کدام آنها دوخته نیست.
(1)حجّگزار باید بداند که از عائله و وطن خود جدا شده و در سفری که شباهت به سفرهای دنیا ندارد،رو به سوی خدا آورده است.باید به یاد آورد که چه میخواهد و متوجّه کجا و خواهان زیارت چه کسی است.بداند او رو به سوی ملک الملوک آورده و در زمرۀ زائران او قرار گرفته است؛زائرانی که حضرتش آنان را به سوی خود فراخوانده و آنها را اجابت کردند و ایشان را تشویق فرموده و مشتاق شدند،و از آنها خواست برخیزند،برخاستند و علایق را قطع کردند و از خلایق جدا شده رو به خانه او آوردند،خانهای که خداوند امر آن را بزرگ شمرده و شأن آن را عظیم داشته و قدر آن را رفیع گردانیده است تا لقای خانه در برابر فقدان لقای پروردگار خانه تسلّی خاطر باشد،و این تا زمانی است که به غایت مطلوب و نهایت مقصود خود برسند و سعادت نظر کردن به مولای خود را بیابند.باید در دل امید به وصول و قبول داشته باشد امّا این به سبب دلگرمی به اعمال و کوچ کردن از وطن و دوری از خانواده و مال نباشد بلکه ناشی از وثوق او به فضل الهی و امید به تحقّق وعدههایی باشد که خداوند به زائران خانه خویش داده است،و امیدوار باشد که اگر به مقصد نرسد و مرگ او در راه فرارسد خداوند را در زمرۀ واردان و زائرانش دیدار کرده است،زیرا فرموده است: وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَی اللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّهِ (1)
(2)حجّگزار باید با مشاهدۀ دشواریها و پست و بلندیهای این راه،وحشتها و بازخواستهای از زمان مرگ و خروج از دنیا تا میعادگاه قیامت را به یاد آورد،و بیم از راهزنان او را به یاد سؤال نکیر و منکر اندازد،و ترس از درندگان برای او یادآور کژدمها و کرمها و مارها و افعیهای گور باشد،و با جدایی از خانواده و نزدیکان وحشت قبر و سختی و تنهایی آن را به یاد آورد،و باید ترس او در
1) (31) نساء/100:و کسی که از خانهاش به سوی خدا و پیامبرش هجرت کند سپس مرگش فرارسد پاداش او بر خداست.
گفتار و کردارش توشهای برای وحشتهای او در قبر باشد.
(1)حجّگزار باید بداند که تلبیه اجابت ندای حق تعالی است و امید داشته باشد که پاسخ او مقبول واقع شود؛و نیز بیمناک باشد از این که به او لا لبّیک و لا سعدیک گفته شود.بنابراین باید حالتی میان بیم و امید داشت و از قدرت و توان خود بیزاری جست و به فضل و کرم الهی تکیه کرد،چه وقت تلبیه آغاز کار و زمانی مهمّ و پرخطر است.سفیان بن عیینه (1)گفته است:علی بن الحسین(علیه السلام)حجّ کرد و هنگامی که در میقات احرام بست و بر شترش سوار شد رخسارش زرد شد و لرزه بر اندامش افتاد،و چنان میلرزید که نتوانست تلبیه گوید.به آن حضرت گفته شد:چرا تلبیه نمیگویی،فرمود:بیم دارم که پروردگارم به من بگوید:لا لبّیک و لا سعدیک و زمانی که تلبیه گفت مدهوش شد و از روی شتر به زمین افتاد.این حالت پیوسته به او دست میداد تا آنگاه که حجّ خود را به پایان رسانید.
احمد بن ابو الحواری گفته است:هنگامی که ابو سلیمان دارانی میخواست احرام ببندد و من همراه او بودم وی تلبیه نگفت تا یک میل راه پیمودیم.آنگاه تلبیه گفت و بیهوش شد.چون به هوش آمد گفت:ای احمد خداوند به موسی وحی فرمود به ستمگران بنی اسرائیل بگو کمتر یاد من کنند،زیرا هر کدام از آنها مرا یاد کند من وی را با لعنت یاد میکنم.وای بر تو ای احمد به من چنین رسیده است که هر کس با مال حرام
1) (32) مؤلّف التّنقیح پس از نقل اقوال مشایخ پیرامون این مرد گفته است:به هر حال با عقیده قطعی بسیاری از بزرگان به این که وی عامی مذهب بوده و وثاقت او به ثبوت نرسیده نمیتوان به روایت او اعتماد کرد.آری کسی که توثیق عامی مذهب را معتبر بداند میتواند به توثیق ابن حجر در تقریب او اکتفا کند که گفته است:وی ثقه،حافظ،فقیه،امام و حجّت است جز این که حافظۀ وی دگرگون شد و در حدیث تدلیس کرد، لیکن از ثقات سران طبقه هشتم محدّثان است-الخ-لذا اعتماد بر توثیق آنها دشوار است زیرا عدالت آنان مانند طهارت همان زنی است که او را بیبی تمیز میگفتند و هیچ چیزی او را نجس نمیکرد،در اینجا نیز چنان که دیده میشود در حالی که به تدلیس او اعتراف میکند او را توثیق کرده و امام و حجّت دانسته است. وی در آنچه در اوائل جامع الاصول گفته به تدلیس او گواهی داده و خلاصه گفتارش این است که:از این قوم کسانی هستند که در حدیث تدلیس میکنند و میگویند:این را فلانی گفته لیکن پس از بررسی،طریق سماع او که چیز دیگری بوده آشکار میشود،و سفیان بن عیینه از همین کسان است،وی یکی از ائمه مردم مکه میباشد الخ.
حجّ کند آنگاه که تلبیه گوید خداوند به او پاسخ میدهد:لا لبّیک و لا سعدیک حتّی تردّ ما فی یدیک (1)و ما ایمن نیستم از این که همین سخن به ما گفته شود.
هنگامی که صدای حاجیان به تلبیه در میقات بلند میشود و ندای حقّ تعالی را که فرموده است: وَ أَذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالاً پاسخ میدهند باید تلبیهکننده فریاد خلق را به هنگام نفخۀ صور و حشر اموات از قبور و ازدحام آنها را در عرصات قیامت به یاد آورد در حالی که به ندای حقّ پاسخ میگویند و به دو دسته مقرّب و مبغوض یا مقبول و مردود تقسیم میشوند و همۀ آنها در آغاز میان خوف و رجا مردّد بودهاند همان گونه که حجّگزار در میقات مردّد است که آیا برای او میسّر خواهد شد که حجّ را تمام کند یا نه؟و آیا آن قبول میشود یا نه؟
(1) و امیدوار باشد که با ورود به آن از عقاب خداوند در امان میماند؛و بترسد از این که شایستگی قرب خداوند را نداشته باشد و در نتیجه با دخول به حرم نومید و مستحقّ خشم الهی شود.
امّا باید در همۀ اوقات امیدش بر ترسش غلبه داشته باشد،چه کرم خداوند عام و شرافت خانه او عظیم و حقّ زیارتکننده محفوظ است و خداوند پناهنده و التجاکننده را ضایع نمیگذارد.
(2) و چنین تصوّر کنی که از غایت تعظیمی که نسبت به آن داری نظارهگر پروردگار خانهای و امیدوار باشی که خداوند لقای خود را روزیت گرداند،همچنان که دیدار خانهاش را نصیبت ساخته است؛و شکر خدا را بهجا آور که تو را به این مرتبه رسانیده و در زمرۀ زائران و واردشدگان بر خود قرار داده است.و نیز به خاطر آور که در روز رستاخیز همگی مردم رو به سمت بهشت دارند و ورود به آن را آرزومندند،لیکن آنان را به دو دسته تقسیم میکنند.به دستهای اجازۀ دخول داده میشود و دسته دیگر را باز میگردانند.
به همین گونه است حال حاجیان که حجّ گروهی مقبول است و گروه دیگر مردودند؛و
1) (33) یعنی:لبیک و سعدیک برایت مباد تا آنگاه که آنچه را در دست توست به صاحبانش برگردانی.
نباید از یادآوری امور آخرت در هر چیزی که میبینی غافل بمانی زیرا همۀ احوال حاجیان نشانههایی از احوال آخرت است.
(1)بدان طواف در حکم نماز است،و باید آنچه را از تعظیم و خوف و رجاء و محبّت در بخش نماز گفتهایم به خاطر آوری و بدانی در عمل طواف به فرشتگان مقرّبی شباهت مییابی که پیرامون عرش حلقه زده و بر گرد آن طواف میکنند،و گمان مکن که مقصود طواف جسمانی به دور خانه است،بلکه مراد طواف دل به ذکر خداوند خانه است تا آن حدّ که هیچ چیزی را جز به یاد او آغاز نکنی و پایان ندهی همچنان که طوافکننده طواف را از خانه شروع و به خانه ختم میکند؛و باید بدانی که طواف شریف،طواف دل به حضرت ربوبیّت است و کعبه در عالم ملک و شهود مثالی ظاهری از حضرت ذو الجلال میباشد که از عالم ملکوت است و با چشم دیده نمیشود چنان که بدن در عالم شهادت نموداری ظاهری برای قلب است که در عالم غیب میباشد و چشم آن را نمیبیند،و عالم ملک و شهادت برای کسی که در را به روی او باز کردهاند نردبان جهان غیب و ملکوت است.بر همین اساس است که فرمودهاند بیت المعمور مقابل کعبه است و طواف فرشتگان بر گرد آن مانند طواف آدمیان به دور خانه کعبه است،و چون رتبۀ بیشتر مردم از طواف آن خانه پایینتر است به آنها دستور داده شده به قدر امکان به فرشتگان تشبّه جویند و این خانه را زیارت کنند و وعده دادهاند که هر کس به قومی تشبّه جوید از آنها بشمار خواهد آمد،و کسی که میتواند آن طواف را بهجا آورد همان است که دربارۀ او گفتهاند:کعبه به زیارت او میرود و به گرد او طواف میکند چنان که برخی از اهل مکاشفه آن حالت را نسبت به بعضی از اولیای خدا مشاهده کردهاند.
(2)باید در آن هنگام معتقد شوی که با خداوند بیعت میکنی تا او را فرمانبردار باشی؛از این رو بر آن باش که به این بیعت وفا کنی،چه کسی که در بیعت غدر کند سزاوار خشم خداوند است.ابن عبّاس از پیامبر(صلی الله علیه و آله)روایت کرده که
فرموده است:«حجر الاسود دست خدا در زمین است خداوند با خلقش بهوسیله آن مصافحه میکند همچنان که یکی از شما با دیگری مصافحه میکند.» (1)
(2) (1)باید نیّت تو در این امر تقرّب جستن به خداوند و محبّت و اشتیاق به خانه و پروردگار خانه باشد و غرض از تماس کسب تبرّک و امید به این باشد که هر جزئی از بدنت با خانه تماس یافته از آتش مصون ماند،و قصد تو از چنگ زدن به پردۀ کعبه الحاح در طلب آمرزش و درخواست امان باشد؛مانند گنهکاری که به دامن کریمی که نسبت به او مرتکب تقصیر شده چنگ زند و زاری کند که از او بگذرد و نشان دهد که جز او پناهی ندارد و جز عفو و کرمش ملجئی برای او نیست،و این که دامن او را رها نمیکند،مگر آن که گذشته وی را عفو کند و نیز در آینده به او امنوامان مرحمت فرماید.
(2) در محوّطه خانۀ کعبه شبیه آمد و شد پیاپی بندگان به دربار پادشاهان است تا اخلاص خود را در خدمت اظهار کند،باشد که مورد عنایت و مرحمت قرار گیرد،چه او مانند کسی است که بر پادشاه وارد و سپس از نزد او خارج شده در حالی که نمیداند پادشاه دربارهاش چه فرمانی صادر خواهد کرد.آیا مورد قبول سلطان قرار خواهد گرفت یا رانده و مردود خواهد شد.از این رو پیوسته به درگاه پادشاه رفت و آمد میکند و امیدوار است که اگر در نوبت نخست مورد ترحّم قرار نگرفته در نوبت دوّم مشمول رحمت قرار گیرد.باید هنگامی که سعی میان صفا و مروه را انجام میدهد از بالا و پائین آمدن دو کفّۀ ترازوی اعمال در عرصۀ قیامت یاد کند،و صفا را کفّۀ حسنات و مروه را کفّۀ سیّئات انگارد و به خاطر آورد که در آن هنگام نظر او بر رجحان و نقصان این دو کفّه دوخته میشود و میان عذاب و آمرزش حیران و مردّد خواهد بود.
(1)در اینجا لازم است از مشاهده ازدحام خلق،و بلند شدن آوازها و اختلاف زبانها و این که هر فرقهای در ادای مناسک و آمد و شد به مشاعر از ائمّه خود پیروی و به طریقۀ آنها رفتار میکند،صحرای محشر و اجتماع امّتها را با پیامبران و امامان خویش به خاطر آوری و این که هر امّتی به پیامبر خود اقتدا و به شفاعت او چشم امید دارد و در آن یگانه عرصۀ پهناور متحیّر است که شفاعت در مورد او ردّ یا پذیرفته خواهد شد؛و چون این را به یادآوری زاری و تضرّع به خداوند را ملازم دل خود کن تا در زمرۀ رستگاران و مرحومان محشور شوی،و به اجابت دعاهای خویش امیدوار باش چه موقف بسیار شریف است و رحمتی که از سوی خداوند متعال به همۀ خلایق میرسد به واسطۀ دلهای عزیز کسانی است که اوتاد زمین میباشند،و این موقف هیچگاه از ابدال و اوتاد و طبقات صالحان و صاحبدلان خالی نیست.از این رو هنگامی که مقصد مردم یکی شود و از ته دل به زاری و تضرّع پردازند و دستها را به سوی خدا بلند کنند و گردنها به طرف او کشیده شده و چشمها به آسمان دوخته شود و همه یکدل و یک زبان از خداوند درخواست رحمت کنند گمان مبر که آنها را نومید کند و سعی آنها را ضایع گرداند،و رحمت خداوند شامل کسانی غیر از آنها شود؛از این رو گفتهاند:از بزرگترین گناهان این است که کسی در عرفات حاضر شود و گمان کند که خداوند او را مورد آمرزش قرار نداده است.بیشکّ اشتراک مساعی و اعتماد بر مجاورت ابدال و اوتاد که از شهرهای مختلف در آنجا گرد میآیند رمز حجّ و مقصود غایی آن است.از این رو پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«حجّ عرفه است (1)و برای جلب رحمت خداوند هیچ طریقی مانند اشتراک مساعی و همیاری دلها در یک زمان و در یک مکان نیست.» میگویم:امّا در مورد وقوف در مشعر باید بدانی که مولایت پس از آن که از تو رو
1) (36) احمد،حاکم و بیهقی آن را به سند صحیح از عبد الرّحمن بن یعمر روایت کردهاند؛الجامع الصغیر باب جیم.
گردانیده و تو را از درگاهش رانده و طرد کرده رو به سویت فرموده و به تو اجازه داده که وارد حرم او شوی،زیرا مشعر الحرام جزئی از حرم است و عرفه خارج از آن است.
بنابراین در آستانۀ رحمت الهی قرار گرفتهای و نسیم رأفت او بر تو وزیده و با اجازۀ دخول در حرم،سلطان وجود خلعت قبول بر تو پوشانیده است.و این که غزّالی وقوف به مشعر را ذکر نکرده به سبب این است که عامّه آن را واجب نمیدانند و خداوند آنان را از این رکن عظیم محروم فرموده است.
غزّالی میگوید:
(1)باید قصد تو در این عمل،اطاعت امر الهی و اظهار رقیّت و بندگی و صرف امتثال باشد بیآن که عقل و نفس در آن دخالت و تصرّفی کند و نیز به منظور تشبّه جستن به ابراهیم(علیه السلام)باشد،چه شیطان در این محلّ به نزد او آمد تا در حجّ او شبههای پدید آورد یا با ارتکاب گناهی او را دچار فتنهای سازد و خداوند به ابراهیم(علیه السلام) دستور داد که با انداختن سنگ او را دور و از خود مأیوس گرداند.اینک اگر از دلت بگذرد که ابراهیم(علیه السلام)به شیطان سنگ انداخت و او را از پیش خود دور ساخت برای این بود که شیطان بر او وارد شده بود و ابراهیم(علیه السلام)او را دید،لیکن شیطان نزد من نیامده و من او را ندیدهام دیگر سنگ انداختن چه معنا دارد.باید بدانی که این خیال از شیطان است و او آن را در دل تو انداخته تا ارادهات را در رمی جمرات سست گرداند و به دلت اندازد که این کاری بیهوده و شبیه بازی کودکان است که نباید به آن مشغول شوی لیکن تو باید با جدیّت و کوشش در رمی او را از پیش خود برانی و دماغش را به خاک بمالی و بدانی که تو در ظاهر سنگ به سوی عقبه میاندازی امّا در واقع سنگ را بر چهرۀ شیطان میزنی و پشت او را میشکنی،زیرا خواری و مقهوریّت شیطان جز با تعظیم و امتثال امر الهی و به مجرّد فرمان او بیآن که عقل و نفس در آن دخالتی کنند حاصل نمیشود.
(2)بدان که آن مایه تقرّب به حقّ تعالی از راه امتثال امر اوست،و باید قربانی را کامل بهجا آوری و امید داشته باشی که حقّ تعالی در برابر هر جزئی از آن
جزئی از وجود تو را از آتش دوزخ آزاد میگرداند؛به همین گونه وعده دادهاند و هر قدر قربانی بزرگتر و اجزای آن کاملتر باشد رهایی اجزای بدنت از آتش بیشتر و کاملتر خواهد بود.
(1)هنگامی که چشمت به دیوارهای مدینه افتاد به خاطر آور این شهری است که خداوند آن را برای پیامبرش برگزید و هجرتش را از مکّه به این شهر قرار داد،و این جایی است که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)احکام پروردگارش را در آن تشریع کرد و سنّتهای خویش را برقرار فرمود،و در آن با دشمنان خدا به نبرد پرداخت و دین خدا را در آن آشکار ساخت تا آنگاه که خداوند روح مقدّسش را قبض فرمود،و تربت او را در این شهر قرار داد.سپس جای قدمهای پیامبر(صلی الله علیه و آله)را که در آن رفت و آمد میکرده است در نفس خویش تصوّر کن زیرا بر هیچ جای پایی از زمین مدینه گام نمینهی مگر این که آن جای پای مقدس آن حضرت است.بنابراین در زمین آنجا جز با آرامش و بیم قدم مگذار،و به یاد آور که پیامبر(صلی الله علیه و آله)در کوچههای این شهر رفت و آمد میکرد و خشوع و وقار او را در راه رفتن به خاطر آور و آنچه را خداوند از کمال معرفت خود در دل وی به ودیعت نهاده و آوازهاش را بلند گردانیده و نام او را قرین نام خویش کرده و اعمال کسی را که هتک حرمت آن حضرت کند هر چند به بلند کردن صدای خود بر صدای او باشد بیثمر شمرده از نظر بگذران.سپس نعمتی را که خداوند به کسانی ارزانی داشت که به مصاحبت او مشرّف و به مشاهده و استماع گفتار او نایل شدند به یادآور،و از این که به همنشینی با او و اصحابش توفیق نیافتهای بسیار اندوهگین باش و بیندیش که تو در دنیا از دیدن او محروم بوده و از دیدن او در آخرت در خطر شکّ و تردیدی و بسا که او را در آن جهان نیز نبینی مگر با حسرت و اندوه از این که اعمال بد تو میان قبول او و تو حایل شده باشد چنان که فرموده است:«گروههایی نزد من آورده میشوند که میگویند:یا محمّد یا محمّد من میگویم:پروردگارا!اینها یاران منند پاسخ میرسد:تو نمیدانی اینها پس از تو چه کردهاند،پس میگویم:دورو هلاک باشند.»
میگویم:معنای این حدیث و مقصود از اصحاب و کارهایی که کردهاند بر اهل معرفت و صاحبان خرد پوشیده نیست،و روشن است که اصحاب به همۀ امّت گفته نمیشود.
غزّالی میگوید:اگر حرمت شریعت پیامبر(صلی الله علیه و آله)را هر چند در دقیقهای از دقایق ترک کنی نباید ایمن باشی از این که انحراف تو از راه میان تو و او حایل شود؛با این حال امیدوار باش که خداوند میان تو و او مانعی قرار ندهد چه خداوند ایمان را روزی تو ساخته و تو را از وطنت برای زیارت او برانگیخته بیآن که قصد تجارت و یا جلب منفعت دنیوی داشته باشی بلکه به محض محبّت خود نسبت به او و اشتیاقی که به دیدن آثار و مشاهدۀ در و دیوار روضهاش داشتهای نفس تو این سفر را به جبران عدم توفیق تو در زیارت شخص آن حضرت تجویز کرده است.از این رو چقدر سزاوار است که خدا به دیده رحمت به تو بنگرد.
چون به مسجد النّبیّ رسیدی به یادآور که واجبات الهی نخست در همین محلّ اقامه شده و بهترین خلق خدا چه در حیات و چه در ممات در همین جا گرد آمده بودند بنابراین بسیار امیدوار باش که با دخول به این مکان خداوند تو را مورد ترحّم قرار دهد لذا با خشوع و تعظیم به مسجد وارد شو،و چقدر برای این محلّ سزاوار است که خواهان خشوع از هر دل مؤمنی باشد.
(1)چنان که پیش از این ذکر کردیم باید در پیش روی آن حضرت بایستی و او را به همان گونه که در حال حیات باید زیارت کرد زیارت کنی، و به قبر او نزدیک مشو،مگر به مقداری که اگر در حال حیات میبود میتوانستی به او نزدیک شوی،و بدان که او حضور و ایستادن و زیارت تو را میداند،و سلام و صلوات تو به او میرسد.در خیال خود رخسار کریم او را در حالی که در لحد مقابل تو قرار دارد تصوّر کن و پایگاه رفیع او را به خاطر آور،از آن حضرت روایت شده که:«خداوند متعال فرشتهای را به قبر او گماشته تا سلام هر کسی از امّتش را که به او سلام کند به وی
برساند.» (1)این روایت در مورد کسی است که در کنار روضۀ او حضور نیافته،پس چگونه است حال کسی که به شوق لقای او از وطن بیرون آمده و بیابانها را درنوردیده تا به جبران آن که نتوانسته رخسار کریم آن حضرت را زیارت کند به مشاهدۀ روضۀ منوّر او بسنده کند!پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«هر کس یک بار بر من درود فرستد خدا ده بار به او درود میفرستد.» (2)این پاداش کسی است که به زبان بر او صلوات فرستد،و در این صورت پاداش کسی که با بدن خود به زیارت او شتافته چه خواهد بود و سپس نزدیک منبر بیا و چنین پندار که پیامبر(صلی الله علیه و آله)بر بالای منبر رفته و طلعت شریف او را در دلت تصوّر کن که در حالی که بر روی منبر ایستاده و مهاجران و انصار چشمان خود را به او دوختهاند با خطبۀ خویش آنان را به فرمانبرداری از خداوند تشویق میکند،و تو در این هنگام از خداوند بخواه که در قیامت میان تو و او جدایی نیندازد.اینها که گفته شد وظیفۀ دل در اعمال حجّ است.
حجّگزار چون از همۀ اینها فراغت یابد باید غم و اندوه و ترس قلب او را فرا گیرد زیرا او نمیداند که حجّش قبول شده و در زمرۀ دوستان قرار گرفته یا حجّ او مردود گردیده و به طردشدگان ملحق شده است؛و باید این را از دل و اعمال خود درک کند، چه اگر ببیند دلش از سرای غرور نفرت دارد و با حضرت حقّ انس میگیرد،و اعمال او با شرع هماهنگ است باید به قبولی حجّ خویش مطمئن شود،زیرا خداوند متعال اعمال کسی را که مورد محبّت اوست قبول میکند،و او هر کس را دوست بدارد متولّی حالش میشود و آثار محبّت خود را به او ظاهر میسازد،و قدرت دشمن خود ابلیس را از او باز میدارد؛و ظهور این احوال بر حجّگزار نشاط قبولی حجّ اوست،و اگر وضع بر خلاف این باشد بهرۀ او از حجّ جز رنج و تعب چیز دیگری نبوده است،و از این حالت به خدا پناه میبریم.
(1)میگویم:ما این گفتار را با آنچه از مولای ما امام صادق(علیه السلام)در اسرار حجّ و دقایق آن وارد شده برای کسب تبرّک به کلام آن حضرت و حسن ختام به پایان میبریم.
در مصباح الشریعة از آن حضرت روایت شده که فرموده است:«هرگاه خواستی حجّ بهجا آوری دلت را برای توجّه به خداوند از هر مشغولیّت و هر گونه حجاب تهی ساز،و تمامی امور خویش را به خداوند واگذار،و در همۀ حرکات و سکناتی که از توبه ظهور میرسد به خدا توکّل کن و تسلیم قضا و قدر و فرمان او باش؛و دنیا و آسایش و مردم را واگذار و حقوقی را که از جهت مخلوقان بر ذمّۀ تو است ادا کن،و بر زاد و راحله و یاران و نیرو و جوانی و مال خود تکیه مکن،زیرا بسا اینها دشمن و مایه وبال تو شوند؛ چه کسی که طالب خشنودی خداست و بر غیر او تکیه میکند خداوند آن غیر را وبال و دشمن او قرار میدهد تا بداند او و هیچ کس دیگر را جز به حفظ و توفیق او نیرو و چارهای نیست،بنابراین به گونهای آماده این سفر باش که گویا از آن باز نمیگردی و مصاحبت خود را با همراهان نیکو کن و پیوسته اوقات فرائض الهی و سنّتهای پیامبر (صلی الله علیه و آله)و آنچه را از ادب و بردباری و شکیبایی و شکر و مهربانی و بخشش و دهش توشه بر تو واجب میشود مراعات کن.سپس از گناهان خویش با آب خالص توبه غسل کن،و جامۀ صدق و صفا و خضوع بر تن کن،و از هر چیزی که تو را از ذکر خدا باز دارد و از طاعت او محجوب سازد محرم شو،و تلبیه بگو؛تلبیهای که معنایش اجابت صادقانه و بیشائبه و پاکیزه برای خداوند متعال در پاسخ ندای او باشد و این در حالی صورت گیرد که بر عروةالوثقای او چنگ زنی،و با قلب خویش به همراه فرشتگان بر گرد عرش طواف کن همچنان که با نفس خویش به همراه مسلمانان پیرامون کعبه طواف میکنی،و از هوسهای خود هروله کن،و از نیرو و توان خویش بیزاری جو،و با رفتن به سوی منا از غفلتها و لغزشهای خود بیرون شو،و چیزی را که برای تو روا نیست و شایستگی آن را
نداری آرزو مکن.در عرفات به خطاهای خویش اعتراف کن،و میثاق خود را با خداوند و وحدانیّت او تازه کن و به او تقرّب بجوی،و با وقوف به مزدلفه تقوا پیشه کن،و با بالا رفتن بر کوه با روح خود به سوی ملاء اعلا پرواز کن و به هنگام قربانی گردن هوس و طمع را بزن؛در موقع رمی جمرات شهوتها و پستیها و زشتیها را دور بیفکن،و با ستردن مو عیبهای ظاهری و باطنی را از خود دور کن،و با دخول به حرم در حریم امن الهی و در کنف حفظ و حمایت او از پیروی هوای نفس وارد شو،و با طواف خانه کعبه تعظیم و احترام صاحبخانه و معرفت جلال و قدرت او را تحقّق ده حجر الاسود را با رضا به قسمت او و خضوع در برابر عزّت او لمس کن و ببوس و با طواف وداع با آنچه غیر خداست تودیع کن،و با وقوف بر کوه صفا روح و باطنت را برای روزی که او را دیدار میکنی صاف و پاک کن و با وقوف در مروه صفاتت را پاکیزه ساز و خود را در معرض دید خداوند بدان،و بر شرط حجّ خود و بر پیمانی که با خدا بستهای و آن را تا رستاخیز بر خویشتن واجب دانستهای استقامت کن؛و بدان خداوند بدین سبب حجّ را واجب کرده و تنها آن را از میان همۀ عبادات به خود انتساب داده و فرموده است: وَ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً و پیامبر(صلی الله علیه و آله)احکام و مناسک آن را تشریع فرموده تا بدینوسیله از او درخواست کمک و استعانت شود،و به مرگ و قبر و بعث و قیامت ای باشد و مشاهدۀ مناسک حجّ از آغاز تا پایان برای خردمندان و صاحبدلان بیان فضیلت مسابقهای است که میان اهل بهشت و اهل دوزخ دایر است.» (1)در اینجا گفتار آن حضرت(علیه السلام)و نیز کتاب اسرار حجّ و مسائل مهمّ آن از کتاب المحجّة البیضاء فی تهذیب الاحیاء به پایان میرسد و پس از این کتاب آداب تلاوت قرآن آغاز میشود.
و الحمد للّه اوّلا و آخرا و ظاهرا و باطنا و صلّی اللّه علی محمّد و آله.
1) (39) همان مأخذ باب بیست و یکم.
(1)و این کتاب هشتم از بخش عبادات المحجّة البیضاء فی تهذیب الاحیاء است بسم اللّه الرّحمن الرّحیم سپاس ویژۀ خداوندی است که با فرستادن پیامبرش و نازل کردن کتابش بر بندگانش منّت نهاده است؛کتابی که باطل از هیچ سو بدان راه ندارد و بر اندیشمندان و صاحبنظران امکان میدهد که از داستانها و اخباری که در آن است پند گیرند،و با بیان احکام و جدا کردن حلال از حرام چگونگی سلوک در راه درست و صراط مستقیم در آن روشن شده است.آری قرآن فروغ و روشنی است؛با تمسّک به آن است که از غرور و فریب رهایی حاصل میشود و دلها شفا مییابد.هر گردنکشی با آن مخالفت کند خداوند پشتش را میشکند،و هر کس دانش را از غیر آن طلب کند خداوند گمراهش میگرداند.قرآن ریسمان محکم پروردگار و فروغ تابناک او،و دستاویز مطمئن و دژ استوار اوست،اقیانوسی است که بر اندک و بسیار و خرد و کلان احاطه دارد؛شگفتیهای آن پایان نمیپذیرد و لطائف و غرایب آن به آخر نمیرسد؛فوائد آن در نزد اهل فهم محدود نمیشود.و کثرت تلاوت خوانندگان از تازگی و حلاوت آن نمیکاهد.کتابی است که پیشینیان و آیندگان را راهنمایی کرده و چون جنّیان آن را شنیدند بیدرنگ به
انذار قوم خود شتافتند و گفتند: إِنّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً یَهْدِی إِلَی الرُّشْدِ فَآمَنّا بِهِ (1).
هر کس به آن ایمان آورد توفیق یافته،و کسی که بر طبق آن سخن گوید راست گفته،و آن که بدان تمسّک جوید هدایت پیدا کرده،و کسی که به آن عمل کند رستگار شده است.خداوند متعال فرموده است: إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ (2).و از اسباب حفظ آن در دلها و بقای آن در مصحفها مداومت در تلاوت و آموختن و درس دادن آن است با رعایت آداب و شرائط و اعمال ظاهری و باطنی آن،و اینها را ناگزیر باید به تفصیل بیان داشت.از این رو این مطالب در چهار باب به شرح زیر ذکر میشود.
باب اوّل:در فضیلت قرآن و قاریان.
باب دوّم:در آداب ظاهری تلاوت.
باب سوّم:در اعمال باطنی تلاوت.
باب چهارم:در فهم قرآن و تفسیر آن به رأی و جز آن.
(1)پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«هر کس قرآن بخواند و چنین پندارد به کسی چیزی بهتر از این داده شده آنچه را خداوند بزرگ داشته کوچک شمرده است.» (3)و نیز فرموده است:«در روز قیامت هیچ شفاعت کنندهای نه پیامبر و نه فرشته و نه غیر آن برتر از قرآن نیست.» (4)
1) (1) جنّ/2 و 3:...،قرآن عجیبی شنیدهایم که به راه راست هدایت میکند و از این رو ما به آن ایمان آوردهایم.
2) (2) حجر/9:ما قرآن را نازل کردیم و ما بطور قطع آن را پاسداری میکنیم.
3) (3) طبرانی از حدیث عبد اللّه بن عمر با سندی ضعیف،المغنی،و بزودی از کافی نیز نقل خواهد شد.
4) (4) عراقی گفته است:آن را عبد الملک بن حبیب بطور مرسل از سعید بن سلیم روایت کرده،طبرانی از ابن مسعود نقل کرده:«قرآن شفاعت کنندهای است که شفاعتش پذیرفته است»،مسلم از ابی امامه روایت کرده است که:«قرآن بخوانید زیرا روز قیامت قرآن در حالی وارد میشود که برای تلاوتکنندهاش شفاعتگر است.»
و نیز:«اگر قرآن در پوستی باشد آتش آن را نمیسوزاند.» (1)و نیز:«برترین عبادت امّتم خواندن قرآن است.» (2)و نیز:«خداوند«طه»و«یس»را هزار سال پیش از آفرینش خلایق قرائت فرمود، چون فرشتگان قرآن را شنیدند گفتند:خوشا به حال مردمی که این کتاب بر آنها نازل میشود،و خوشا درونهایی که آن را ضبط میکند،و خوشا زبانهایی که به آن گویا میشود.» (3)و نیز:«بهترین شما کسی است که قرآن را بیاموزد و آن را یاد دهد.» (4)و نیز:خداوند میفرماید:«کسی که خواندن قرآن او را از دعا و درخواست از من باز دارد بهترین پاداش شکرگزاران را به او عطا میکنم.» (5)و نیز:«در روز قیامت سه کس بر روی تودهای از مشک سیاه قرار دارند،و دچار بیم نمیگردند،و مورد حسابرسی واقع نمیشوند تا آنگاه که از حساب مردم فراغت حاصل گردد،از جمله آنها کسی است که قرآن را برای رضای خداوند میخواند و گروهی را بدان رهبری میکند و آنها از او خشنودند.» (6)و نیز:«اهل قرآن اهل اللّه و خوّاص او میباشند.» (7)
1) (5) امالی شریف مرتضی،ج 1،ص 426 از عقبة بن عامر و ج 2،ص 309 نظیر آن،(سنن)دارمی، ج 2،ص 430.
2) (6) فضائل القرآن ابو نعیم از حدیث نعمان بن بشیر و انس با اسنادی ضعیف،المغنی.
3) (7) سنن دارمی،ج 2،ص 456،از حدیث ابی هریره.
4) (8) صحیح بخاری،ج 6،ص 236،دارمی،ج 2،ص 437،ابن ماجه شماره 211 و 212،ترمذی، ج 11،ص 32.
5) (9) صحیح ترمذی،ج 11،ص 46 از حدیث ابی سعید با اندک اختلاف و گفته است حدیثی حسن و عجیب است،عراقی گفته است:ابن شاهین آن را با الفاظ دیگری مصنّف نقل کرده است.
6) (10) احمد،ترمذی و طبرانی از حدیث ابن عمر با اختلافی در هر دو حدیث؛الجامع الصغیر،باب الثاء.
7) (11) ابن ماجه شماره 215،مستدرک حاکم،ج 1،ص 556.
و نیز:«دلها مانند آهن زنگار میگیرد،عرض کردند:به چه چیز زنگار آنها زدوده میشود،فرمودند:به خواندن قرآن و یادآوری مرگ.» (1)و نیز:«خداوند به آواز قرآنخوان بیشتر توجّه دارد تا صاحب کنیزک خنیاگر به آواز کنیزک خود.» (2)میگویم:از طریق خاصّه(شیعه)کافی به سند خود از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«اهل قرآن در بالاترین درجات آدمیان بجز پیامبران و رسولان قرار دارند.بنابراین حقوق اهل قرآن را تضعیف نکنید،زیرا در پیشگاه خداوند عزیز جبّار مقامی بلند دارند.» (3)و نیز کافی به سند خود از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است»،قرآن را بیاموزید زیرا آن در روز قیامت به صورت جوانی زیبا و رنگ پریده نزد خواننده آن میآید و میگوید:من همان قرآنم که تو شبها را با من بیدار بسر بردی و روزهای گرم را تشنه گذراندی و بر خشک کامی شکیبایی کردی،و اشکهای خود را جاری ساختی،و من به هرجا بازگردی با تو خواهم بود،هر تاجری امروز به دنبال تجارت خویش است،و من اکنون پشتیبان تو و هر تاجری نظیر تو هستم،اینک مژده باد تو را که کرامت حق تعالی بزودی به تو میرسد،فرمود:تاجی میآورند و بر سرش میگذارند،و خطّ امان از آتش را به دست راست او،و حکم زندگی جاوید را در بهشت به دست چپ او میدهند،و دو حلّه به او میپوشانند،سپس به او گفته میشود:بخوان و بالا برو،و او هر آیهای که میخواند یک درجه بالا میرود،و به پدر و مادرش اگر مؤمن باشند دو حلّه میپوشانند،و پس از آن به آنها میگویند:این برای آن است که قرآن را به او آموختید.» (4)
و نیز کافی به سند خود از آن حضرت روایت کرده که پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:
«قرآن سبب هدایت از گمراهی،روشنی از کوری و گذشت از لغزشهاست.در ظلمت نور،در گور فروغ،در هلاکت ایمنی،در سرگردانی و نومیدی رشد و صواب،در فتنهها روشنگر،در دنیا و آخرت پیام و کمال دین شما در آن است؛هیچ کس از قرآن منحرف نمیشود،مگر آن که سرازیر دوزخ میگردد.» (1)و نیز کافی به سند خود از آن حضرت نقل کرده که پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«ای مردم شما اکنون در دنیا و سرای صلح و سازش به سر میبرید و در سفر هستید،و با شتاب شما را میبرند،و شما میبینید شب و روز و خورشید و ماه هر تازهای را کهنه و هر دوری را نزدیک میکنند و هر وعدهای را بسر میرسانند.بنابراین برای گذر از این راه وسایل لازم را فراهم کنید.امام(علیه السلام)فرمود:در این هنگام مقداد بن اسود برخاست و گفت:ای پیامبر خدا!سرای صلح و سازش چیست؟فرمود:خانهای که رساننده(به گور)و جداکننده(از علایق دنیا)است.پس هنگامی که فتنهها چون شب تار شما را فرا گرفت به قرآن پناه برید چه آن شفیعی است که شفاعتش پذیرفته است و گزارشگری است که گفتارش گواهی شده است،هر کس آن را پیشوای خود قرار دهد او را به بهشت رهبری میکند و هر که آن را در پشت سرش اندازد وی را به دوزخ میکشاند.قرآن راهنمایی است که به بهترین راهها دلالت میکند و کتابی است که در آن تفصیل و بیان و تحصیل است،و آن جداکننده حقّ از باطل است و شوخی و سرسری نیست،برای آن ظاهر و باطنی است؛ظاهرش حکم و فرمان است و باطنش علم و دانش؛ظاهرش زیبا و شگفتانگیز و باطنش ژرف و عمیق،باطن او را باطنی است و این باطن را نیز باطنی دیگر شگفتیهایش به شماره در نمیآید،و عجایبش کهنه نمیگردد؛در آن چراغهای هدایت و نشانههای حکمت است و برای کسی که صفات را بشناسد دلیل معرفت است، پس باید شخص تیزبین به دقّت نظر کند،و نظر و اندیشهاش را تا درک صفت ادامه دهد
1) (16) همان مأخذ،ص 600،شماره 8.
تا آن که را به هلاکت افتاده نجات بخشد،و کسی را که از هر سو گرفتار گردیده رهایی دهد،زیرا اندیشیدن حیات دل بیناست همان گونه که جویای نور در تاریکیها راه را بهوسیله نور میپیماید،بر شما باد که خود را نیکو برهانید و کم انتظار برید.» (1)و نیز به سند خود از آن حضرت روایت کرده که:پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«من نخستین کسی هستم که در روز قیامت با کتاب خدا و خاندانم بر خداوند عزیز جبّار وارد میشوم و پس از آن امّتم،سپس از آنها میپرسم که با کتاب خدا و خاندانم چه کردید؟» (2)و حدیث ثقلین که مورد اتّفاق شیعه و سنّی میباشد مشهور است،حدیث مذکور پیش از این با الفاظ مختلف در کتاب قواعد عقاید (3)ذکر شده است.
و نیز به سند خود از آن حضرت روایت کرده که:پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:
«همانا سزاوارترین مردمان به ترس از خدا در نهان و عیان کسی است که نگهدار قرآن است.و شایستهترین مردم در آشکار و نهان به نماز خواندن و روزه گرفتن کسی است که نگهدار قرآن است،سپس به آواز بلند فرمود:ای دارندۀ قرآن بهوسیله آن فروتنی پیشه کن تا خدا تو را بلند مرتبه گرداند.و با آن تکبّر و برتریجویی مکن تا تو را خوار و زبون سازد،ای نگهدار قرآن خود را برای خدا بدان بیارای تا خدایت بدان بیاراید.و خود را برای مردم به آن آرایش مده تا خدا تو را زشت و رسوا گرداند.کسی که قرآن را از آغاز تا انجام(با تدبّر و فهم)ختم کند مانند این است که نبوّت را در دل خود جای داده،لیکن به او وحی نمیرسد؛و آن که قرآن را گرد آورد شایسته اوست که هر کس نسبت به او نادانی و ستم کند او دربارهاش ستم و نادانی نکند،و در برابر کسی که بر او خشم گیرد خشمگین نگردد،و به کسی که به او تندی کند تند نشود.بلکه برای حرمت قرآن و بزرگداشت آن عفو کند و چشم پوشد و بیامرزد و شکیبایی ورزد.و هر کس قرآن بدو
داده شود و گمان کند به کسی بهتر از آنچه به او داده شده است چیزی دادهاند بیشکّ آنچه را خداوند بزرگ داشته حقیر شمرده و آنچه را خداوند حقیر شمرده بزرگ دانسته است.» (1)و نیز به سند خود از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)روایت کرده که:«پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرموده است:«هرگاه کسی در یک شب ده آیه از قرآن بخواند از جمله غافلان نوشته نمیشود.و اگر پنجاه آیه تلاوت کند در زمرۀ ذاکران ثبت میگردد.و اگر صد آیه بخواند از قانتان(پارسایان)،و اگر دویست آیه قرائت کند از خاشعان،و هرگاه سیصد آیه تلاوت کند از فایزان(رستگاران).و اگر پانصد آیه بخواند از مجتهدان نوشته میشود،و اگر هزار آیه بخواند ثواب کسی برای او ثبت میگردد که یک قنطار از طلا انفاق کرده باشد.و قنطار معادل پانزده هزار مثقال طلا و هر مثقال بیست و چهار قیراط است، کوچکترین آنها به قدر کوه احد و بزرگترین آنها بهاندازۀ میان زمین و آسمان است.» (2)و نیز به سند خود از سعد اسکاف نقل کرده که گفته است،پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرمود:
«به من به جای تورات سورههای طوال(طولانی)و به جای انجیل سورههای صد آیهای:و به جای زبور سورههای مثانی داده شده و با سورههای مفصّل(کوتاه)که شصت و هشت سوره است به آنها برتری داده شدهام؛و این قرآن بر دیگر کتابها و تورات موسی و انجیل عیسی و زبور داود نگهبان و گواه است.» (3)
1) (20) کافی،ج 2،ص 604،شماره 5.
2) (21) همان مأخذ،ج 2،ص 612،شماره 5.
3) (22) سورههای طوال عبارت از هفت سوره اوّل قرآن پس از فاتحه الکتاب است بنابراین که سوره انفال و برائت یکی شمرده شود زیرا همه آنها دربارۀ جنگهای پیامبر(صلی الله علیه و آله)نازل شده و آنها را قرین هم گفتهاند از این رو میان آنها بسم اللّه فاصله نشده است،یا آن که سوره یونس را هفتمین سورههای طوال بدانیم.و مثانی هفت سوره از قرآن است که پس از سورههای طوال قرار دارند و از آن جهت آنها را مثانی گفتهاند که پس از هفت سوره اوّل هفت سوره دومند.مفرد مثانی مثنی است مانند معانی و معنی و نیز گاهی مثانی را بر همه سورههای قرآن اعم از سورههای کوتاه و بلند اطلاق کردهاند.امّا مئون(صدآیهایها) عبارت از سوره بنی اسرائیل و شش سوره پس از آن است زیرا هر یک از آنها نزدیک به صد آیه است.
در نهج البلاغه (1)ضمن سخنان امیر مؤمنان(علیه السلام)آمده است:«...سپس قرآن را بر او (پیامبر)فرستاده و آن نوری است که قندیلهایش خاموش نمیشود؛چراغی است که شعلۀ آن فرونمینشیند؛دریایی است که قعر آن نمایان نمیگردد؛راهی است که پیمودن آن گمراهی ندارد؛شعاع تابانی است که روشنی آن به تاریکی نمیگراید؛ فرقانی است که دلایلش سست نمیشود؛کاخی است که پایههایش ویران نمیگردد؛ داروی شفابخشی است که با آن بیمار را بیم درد نیست؛شرافتی است که یاران آن شکست نمیخورند؛حقّی است که مددکاران آن مغلوب نمیشوند.از این رو قرآن کان ایمان و مرکز آن،سرچشمۀ دانشها و دریاهای آن،بستانهای عدالت و آبگیرهای آن، پایههای اسلام و زیربنای آن و نشیبهای حقّ و فرازهای آن است.دریایی است که آب برندگان آن را خالی نمیکنند؛چشمههایی است که آبکشها آب آن را کم نمیگردانند؛ آبشخورهایی است که واردان از آن نمیکاهند؛منزلگاههایی است که مسافران راه آن را گم نمیکنند؛نشانههایی است که رهنوردان از دیدن آنها ناتوان نیستند و بلندیهایی است که قصد کنند کان از آن عبور نتوانند کرد.خداوند آن را مایۀ رفع تشنگی دانشمندان،و بهار دلهای فقیهان و اندیشمندان،و مقصد راههای نیکان و دارویی قرار داد که پس از آن دردی نیست،و نوری که پس از آن ظلمتی نیست.ریسمانی است که دستاویز آن محکم است؛دژی است که قلّۀ آن بلند است.برای کسی که آن را دوست بدارد عزّت،و برای کسی که به آن درآید صلح و سلامت،و برای کسی که از آن پیروی کند هدایت،و برای کسی که خود را بدان منتسب کند معذرت است،برهان است برای کسی که با آن سخن گوید،و گواه است برای کسی که به وسیلۀ آن با دشمن مجادله کند،و پیروزی است برای کسی که به آن استدلال کند؛نگهدارنده کسی است که به آن عمل کند؛مرکب رهوار کسی است که آن را به کار گیرد؛نشانه است برای کسی که نشانه
1) (23) خطبه 196.
جوید و پیگیری کند؛سپر برای کسی است که بدان مجهّز شود،دانش است برای کسی که فرا گیرد؛خبر است برای کسی که نقل کند،و حکم است برای کسی که داوری کند.» در کافی به سند خود از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«در وصیّت امیر مؤمنان(علیه السلام)به اصحابش آمده است:«بدانید قرآن در روز هدایت و در شب تاریک روشنی است و این بر حسب تلاش و نیاز است.» (1)و نیز به سند خود از زهری نقل کرده که گفته است:«از علیّ بن الحسین(علیه السلام)شنیدم که میفرمود:«آیههای قرآن گنجینههای علمند.هر زمان گنجینهای را بگشایی شایسته است به آنچه در آن است نظر کنی و بیندیشی.» (2)و نیز به همین سند روایت کرده که گفته است:«علیّ بن الحسین(علیه السلام)فرمود:«اگر همۀ آنهایی که میان مشرق و مغربند بمیرند چون قرآن با من است دچار وحشت نمیشوم.»و نیز آن حضرت هنگامی که ملک یوم الدّین را قرائت میفرمود آن قدر آن را تکرار میکرد که نزدیک بود بمیرد. (3)
و نیز به همین سند نقل کرده که به علیّ بن الحسین(علیه السلام)عرض کردم:کدام یک از اعمال افضل است؟فرمود:«حالّ مرتحل»؛عرض کردم:حالّ مرتحل چیست؟فرمود:
«گشودن قرآن و ختم آن،هر زمان قرآن را شروع کند آن را به پایان برساند.» (4)و نیز به سند خود از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«قرآن در روز قیامت با نیکوترین چهره وارد میشود و از برابر مسلمانان عبور میکند،آنان میگویند:این مردی از ماست،و پس از آن از مقابل پیامبران میگذرد آنان نیز میگویند:
او از ماست.سپس از برابر فرشتگان مقرّب عبور میکند،آنان میگویند:او از ماست،تا این که بر پروردگار متعال وارد میشود،و میگوید:پروردگارا!فلان فرزند فلان روزهای گرم دنیا را با تشنگی بسر برده و شبهایش را به بیداری گذرانده،و فلان فرزند فلان
تشنگی روزهای گرم دنیا را ندیده و شبهایش را بیدار بسر نبرده است.خداوند متعال میفرماید:آنها را وارد بهشت کن و در منازل خود جای ده.پس او بر میخیزد و آنها به دنبال او حرکت میکنند.در این هنگام به مؤمن میگوید:بخوان و بالا برو».امام(علیه السلام) فرمود:«مؤمن میخواند و بالا میرود تا آنگاه که به درجهای که برای او تعیین شده برسد و در آن فرود میآید.» (1)و نیز کافی به سند خود از ابی عبد اللّه(علیه السلام)نقل کرده که فرموده است:«دفترها در روز قیامت سه دفتر است:دفتری که نعمتها در آن ثبت شده،دیگری دیوان حسنات،و سوّمی دیوان سیّئات است.دفتر نعمتها را با دفتر حسنات برابر میکنند،نعمتها همۀ حسنات را فرا میگیرد و در خود محو میکند و تنها دفتر سیّئات باقی میماند.سپس انسان مؤمن به حساب فرا خوانده میشود.در این موقع قرآن با بهترین چهرهای پیش میرود و میگوید:پروردگارا من قرآنم و این بنده مؤمن تو است.او برای تلاوت من پیوسته به خود رنج میداد،و شبهایش را با نیکو و هموار خواندن من طولانی میکرد و چون نماز شب میخواند اشکهایش سرازیر میشد،پس همان گونه که مرا خشنود کرده او را خشنود فرما،امام(علیه السلام)فرمود:«خداوند عزیز جبّار میفرماید:ای بنده من دست راستت را بگشای و خداوند آن را از رضوان خود و دست چپش را از رحمت خود پر میکند.سپس به او گفته میشود:این بهشت برای تو مباح است.قرآن تلاوت کن و بالا برو،او هر آیهای که میخواند یک درجه بالا میرود.» (2)و نیز به سند خود از آن حضرت روایت کرده که فرموده است:«حافظ قرآن اگر به آن عمل کند با سفیران گرامی پاک خداوند قرین خواهد شد.» (3)و نیز به سند خود از آن حضرت نقل کرده که فرموده است:«خداوند عزیز جبّار کتابش را بر شما فروفرستاد،و آن راستگو و نیکخواه است،اخبار شما،اخبار پیشینیان
شما،اخبار آیندگان شما و اخبار آسمان و زمین در آن است،و اگر کسی بر شما وارد شود و شما را به اینها خبر دهد در شگفت خواهید شد.» (1)و نیز به سند خود از آن حضرت روایت کرده که فرموده است:«شایسته است مؤمن نمیرد،مگر آنگاه که قرآن را فرا گیرد و یا مشغول فرا گرفتن آن باشد.» (2)و نیز به سند خود از آن حضرت نقل کرده که فرموده است:«آن که برای آموختن قرآن میکوشد و با کمی حافظه در حفظ آن خود را به رنج میافکند دو پاداش دارد.» (3)و نیز به سند خود از آن حضرت روایت کرده که فرموده است:«کسی که سورهای از قرآن را فراموش کند آن سوره با چهرهای زیبا و درجهای والا در بهشت ظاهر میشود.
وی به او میگوید:تو کیستی؟چقدر زیبایی!کاش برای من میبودی سوره میگوید:آیا مرا نمیشناسی؟من فلان سوره هستم و اگر مرا فراموش نکرده بودی تو را به همین درجه میرساندم.» (4)و نیز به سند خود از آن حضرت نقل کرده که فرموده است:«کسی که قرآن بخواند غنیّ و توانگر میشود.و پس از آن نیازی برای وی نیست و اگر قرآن بینیازش نکند هیچ چیز او را بینیاز نخواهد کرد.» (5)و نیز به سند خود از حفص بن غیاث روایت کرده که گفته است:شنیدم موسی بن جعفر(علیه السلام)به مردی میفرمود:«آیا دوست میداری در دنیا باقی بمانی؟»عرض کرد:
آری فرمود:«برای چه؟»عرض کرد:برای خواندن قل هو اللّه أحد امام(علیه السلام)پاسخی به او نداد،و پس از ساعتی به من فرمود:«ای حفص!هر کس از دوستان و پیروان ما بمیرد و قرآن را نیاموخته باشد در گورش قرآن به او آموخته میشود تا خداوند درجه او را بالا
برد،زیرا درجات بهشت بهاندازۀ آیات قرآن است،به او گفته میشود:بخوان و بالا برو، پس میخواند و بالا میرود.»سپس حفص گفت:من کسی را ندیدم که از موسی بن جعفر(علیه السلام)نسبت به خویش بیمناکتر و در میان مردم از او امیدوارتر باشد.تلاوت قرآنش حزنانگیز بود،و هنگامی که قرآن میخواند گویی انسانی مخاطب اوست.» (1)
(1)میگویم:کافی به سند خود از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که:پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرموده است:«قرآن را با آهنگ و آواز عرب بخوانید و از لحن فاسقان و گنهکاران دوری کنید،زیرا پس از من مردمانی بیایند که هنگام خواندن قرآن آواز خود را در گلو بچرخانند مانند آوازهخوانان و نوحهسرایان و راهبان که صدایشان از گلوگاهشان تجاوز نمیکند،دلهای آنها و دل کسانی که از کار آنها خوششان آید وارونه است.» (2)و نیز به سند خود از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده که از آن حضرت دربارۀ قول خداوند متعال: وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً پرسیدند،پاسخ دادند:«امیر مؤمنان(علیه السلام)فرموده است:یعنی آن را خوب ادا کن و آن را مانند شعر با شتاب مخوان و همچون ریگ آن را پراکنده مساز لیکن دلهای سخت خود را بهوسیله آن(از خداوند)بیمناک سازید،و همّت شما این نباشد که سوره را زود به آخر برسانید.» (3)و نیز به سند خود از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)نقل میکند که فرموده است:
«قرآنخوانان سه دستهاند:دستهای تلاوت قرآن را سرمایه خود کرده آن را وسیله گرفتن مستمرّی از پادشاهان و گردنفرازی بر مردم قرار میدهند؛و دستهای قرآن میخوانند و مانند چوبه تیر که آن را میتراشند الفاظ آن را از بر کرده حدود و احکام آن را ضایع
میسازند خداوند امثال این گونه قاریان قرآن را زیاد نکند،و دستهای قرآن را تلاوت میکنند و آن را داروی دردهای دل خویش قرار میدهند،شبها را با آن به بیداری میگذرانند،روزها را با آن تشنه بسر میبرند،در مساجد به خواندن آن اقدام میکنند،و برای آن از بستر آسایش دوری میگزینند،خداوند عزیز جبّار به خاطر آنها بلاها را دفع و قدرت را از دشمنان سلب و باران را از آسمان نازل میکند.به خدا سوگند در میان قرآنخوانان این گونه قاریان از کبریت احمر نایابترند.» (1)و به سند خود از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«برخی از مردم قرآن میخوانند تا بگویند فلانی قاری قرآن است،و بعضی قرآن میخوانند تا از این راه دنیا را به چنگ آورند،و در اینها هیچ خیری نیست،و برخی دیگر قرآن میخوانند تا در نماز و روز و شب خود از آن بهرهمند شوند.» (2)در اخبار آمده است:«بسا قرآنخوانی که قرآن او را لعن میکند.» (3)غزّالی میگوید:...ابن مسعود گفته است:سزاوار است حامل قرآن به شبش که او بیدار و مردم در خوابند،و به روزش که مردمان در امر دین کوتاهی میکنند.و به حزن و اندوهش که مردم در فرح و شادیند،و به گریهاش در هنگامی که مردم میخندند،و به خاموشیش در حالی که مردم از هر دری سخن میگویند،و به فروتنی او در زمانی که مردم کبر میورزند ممتاز و شناخته شود.و باید حامل قرآن فروتن و نرمخو باشد؛و بدرفتار،مجادلهگر،نعرهزن و داد و فریاد کن و تندخو نباشد.
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«بیشتر منافقان این امّت قاریان قرآنند.» (4)و نیز فرموده است:«قرآن بخوان مادام که تو را(از بدی)باز میدارد.و اگر باز ندارد تو آن را نمیخوانی.» (5)
و نیز فرموده است:«کسی که حرام قرآن را حلال شمارد به آن ایمان نیاورده است.» (1)یکی از پیشینیان گفته است:بندهای شروع به تلاوت سورهای از قرآن میکند،و تا زمانی که از آن فارغ شود قرآن برایش طلب رحمت میکند،و نیز بندهای خواندن سورهای را آغاز میکند و تا آنگاه که از آن فراغت یابد قرآن به او لعنت میفرستد.گفته شد:این چگونه ممکن است؟پاسخ داد:هرگاه حلال آن را حلال و حرام آن را حرام کند قرآن برایش طلب آمرزش میکند و گرنه بر او لعنت میفرستد.
یکی از دانشمندان گفته است:بنده قرآن میخواند و در همین حال خودش را لعن میکند و توجّه ندارد که آیۀ: أَلا لَعْنَةُ اللّهِ عَلَی الظّالِمِینَ را میخواند در حالی که خود او ستمکار است،و آیۀ:ألا لعنة اللّه علی الکاذبین را میخواند و او خود از جملۀ دروغگویان است.
در تورات آمده است:ای بندۀ من از من شرم نمیکنی؟چه اگر در راهی که میروی نامهای از دوستت به تو رسد به خاطر آن از راه به کناری میروی و مینشینی و آن را کلمه به کلمه با دقّت میخوانی تا چیزی از آن ناخوانده و نفهمیده نماند،و من کتابم را به سوی تو فرستادهام بنگر که در آن چه اندرزهایی را ذکر و تکرار کردهام تا در ابعاد آن بیندیشی با این حال تو روگردانیدهای.ای بندۀ من!آیا من در نزد تو از یکی از دوستانت پستترم؟اگر یکی از این دوستانت در نزد تو بنشیند تمامی صورت خود را متوجّه او میکنی و با تمام حواسّ به سخنان او گوش میدهی،و اگر در این اثنا کسی سخنی بگوید تا تو را از شنیدن گفتار او باز دارد به وی میکنی که خاموش باشد، هان اینک من رو به تو کرده و با تو سخن میگویم در حالی که تو با دل خویش از من روگردانیدهای و مرا از یکی از دوستانت پستتر به حساب آوردهای.
1) (44) صحیح ترمذی،ج 11،ص 4،المصابیح بغوی،ج 1،ص 145.
(1) تلاوتکننده باید با وضو باشد و به حالت ادب و آرامش ایستاده یا نشسته روبهقبله قرار داشته سرش را به زیر انداخته باشد.چهار زانو و متکبّرانه ننشیند و تکیه ندهد،و باید جلوس او در تنهایی مانند نشستن شاگرد در نزد استادش باشد.بهترین حالات برای قرائت قرآن این است که خواندن آن ایستاده در حال نماز و در مسجد باشد و این افضل اعمال است.
میگویم:افضل این است که قرآن را در خانه بخوانند،چه این عمل از ریا دورتر است.در کافی از لیث بن ابی سلیم بطور مرفوع روایت شده که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«خانههایتان را با خواندن قرآن در آنها نورانی کنید و مانند یهود و نصارا که نماز را در معابد و کلیساهایشان میخواندند و خانههایشان را عاطل میگذاشتند خانههایتان را گور قرار ندهید،چه هرگاه در خانهای زیاد تلاوت قرآن شود خیر آن بسیار و افراد آن زیاد خواهد شد،و آن مانند ستارگان آسمان که روشنیبخش مردم زمینند اهل آسمانها را روشنی میبخشد.» (1)از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«خانهای که انسان مسلمان در آن قرآن میخواند اهل آسمان آن را چنان میبینند که اهل دنیا ستارۀ درخشان را در آسمان مشاهده میکنند.» (2)و نیز از آن حضرت روایت شده که امیر مؤمنان(علیه السلام)فرموده است:«خانهای که در آن قرآن تلاوت و ذکر خدا میشود برکات آن زیاد میگردد و فرشتگان در آن حاضر و
شیاطین از آن دور میشوند،و به اهل آسمانها روشنی میبخشد همان گونه که ستارگان به مردم زمین روشنی میدهند؛«خانهای که در آن قرآن نمیخوانند و در آن یاد خدا نمیشود برکت آن کم میگردد و فرشتگان از آن دور و شیاطین در آن حاضر میشوند.» (1)در عدّة الدّاعی از امام رضا(علیه السلام)نقل شده که آن حضرت از پدران خویش به طور مرفوع از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)روایت کرده که پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«برای خانههایتان بهرهای از قرآن قرار دهید،زیرا خانهای که قرآن در آن خوانده میشود مایۀ آسایش اهل آن بوده و خیر آن بسیار است و ساکنان آن در توسعه میباشند،و اگر در آن قرآن خوانده نشود،مایۀ تنگی و سختی برای اهل آن بوده و خیر آن کم و ساکنان آن همواره در نقصان خواهند بود.» (2)غزّالی میگوید:اگر قرآن را بیوضو و گاهی که در بستر بر پهلو خوابیده است بخواند نیز به او ثوابی داده میشود،لیکن ثواب کمی خواهد بود،خداوند متعال فرموده است: اَلَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ (3)،خداوند همۀ قرآنخوانان را ستوده،لیکن ایستاده را بر نشسته و نشسته را بر خوابیده مقدّم داشته است.
علی(علیه السلام)فرموده است:«کسی که ایستاده در حال نماز قرآن بخواند به هر حرفی از آن صد حسنه،و اگر نشسته در حال نماز بخواند به هر حرفی پنجاه حسنه به او داده میشود.و اگر در غیر نماز با وضو بخواند به هر حرفی بیست و پنج حسنه (4)،و اگر بدون وضو بخواند به هر حرفی ده حسنه برایش خواهد بود،و آنچه از قرآن در نماز شب قرائت شود افضل است زیرا بیشتر مایه فراغت دل است.» ابو ذر غفاری(ره)گفته است:کثرت سجود در روز و طول قیام در شب است.
میگویم:از طریق خاصّه(شیعه)کافی (1)از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«هر کس قرآن را ایستاده در نماز بخواند به هر حرفی صد حسنه برایش نوشته میشود.و کسی که آن را نشسته در نماز بخواند به هر حرفی پنجاه حسنه،و اگر در غیر نماز آن را بخواند به هر حرفی ده حسنه برایش ثبت میشود.» از بشر بن غالب اسدی از امام حسین بن علی(علیه السلام)روایت کرده است:«کسی که در نماز شب ایستاده یک آیه از کتاب خدا را بخواند به هر حرفی صد حسنه برایش نوشته میشود،و اگر در غیر نماز آن را قرائت کند به هر حرفی ده حسنه برایش ثبت میشود،و اگر قرآن را بشنود به هر حرفی حسنهای برایش مینویسند،و اگر قرآن را در شب ختم کند فرشتگان تا بامداد برایش طلب رحمت میکنند و چنانچه در روز آن را ختم کند فرشتگان نگهبان تا شب برایش درخواست رحمت میکنند،و او را دعای مستجابی است (2)که از آنچه میان آسمان و زمین است برایش بهتر است.راوی میگوید:عرض کردم:این ثوابها برای کسی است که قرآن را خوانده است.کسی که آن را نخوانده چه ثوابی دارد.فرمود:ای برادر بنی اسد!خداوند بخشنده و بزرگوار و کریم است اگر آنچه را میداند بخواند خداوند این ثوابها را به او خواهد داد.» (3)محمّد بن بشیر از علیّ بن الحسین(علیه السلام)روایت کرده و گفته است:این حدیث از ابی عبد اللّه(علیه السلام)نیز روایت شده.امام(علیه السلام)فرموده است:«هر کس حرفی از قرآن را بیآن که خودش آن را قرائت کند بشنود خداوند حسنهای برای او ثبت و گناهی را از او محو میکند و او را یک درجه بالا میبرد؛و کسی که قرآن را با نظر و بیصدا بخواند خداوند به هر حرفی حسنهای به او میدهد و گناهی از او محو میکند و او را یک درجه بالا میبرد.و هر کس یکی از حروف ظاهر قرآن را یاد گیرد خداوند ده حسنه برای او
مینویسد و ده گناه از او محو میکند و ده درجه او را بالا میبرد،فرمود:من نمیگویم:به هر آیهای بلکه به هر حرف با،یا تا،یا نظیر آنها،و فرمود:هر کس یکی از حروف ظاهر قرآن را نشسته در نماز بخواند خداوند پنجاه حسنه برای او مینویسد و پنجاه گناه از او محو میکند و پنجاه درجه او را بالا میبرد.هر کس حرفی از قرآن را ایستاده در نماز بخواند خداوند به هر حرفی صد حسنه برایش مینویسد و صد گناه از او محو میکند و صد درجه او را بالا میبرد.هر کس قرآن را به تمامی بخواند برای او دیر یا زود دعای مستجابی است.عرض کردم:فدایت شوم همۀ آن را ختم کند،فرمود:«آری همهاش را.» (1)
(1)میگویم:من از آنچه غزّالی دراینباره از شیوه اصحاب خود نقل کرده که در یک شبانهروز یک یا دو یا سه بار قرآن را ختم میکردهاند صرف نظر میکنم زیرا این مبالغه و گزافگویی است و بر خلاف حکم عقل و روایاتی است که در این مورد از اهل بیت(علیه السلام) نقل شده است.خود او از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)روایت کرده که فرموده است:«کسی که قرآن را در کمتر از سه روز ختم کند آن را نفهمیده است.» (2)سپس ذکر کرده که ختم قرآن یک یا دو بار در هفته مستحبّ است.
در کافی به سند خود از محمّد بن عبد اللّه آمده که گفته است:به امام صادق ابی عبد اللّه(علیه السلام)عرض کردم:تمامی قرآن را در یک شب بخوانم؟فرمود:«خوش ندارم قرآن را در کمتر از یک ماه ختم کنی.» (3)از علیّ بن ابی حمزه نقل شده که گفته است:«بر امام صادق(علیه السلام)وارد شدم؛در این هنگام ابو بصیر به آن حضرت عرض کرد:فدایت شوم آیا همۀ قرآن را در ماه رمضان در
یک شب بخوانم؟فرمود:«نه»گفت:در دو شب،فرمود:«نه»عرض کرد:در سه شب فرمود:«آری»و با دست کرد و فرمود:«ای ابا محمد رمضان دارای حقّ و حرمتی است که هیچ یک از ماههای دیگر شبیه آن نیست (1)،اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله)قرآن را در یک ماه یا کمتر ختم میکردند،قرآن را نباید با شتاب خواند بلکه باید آن را هموار و شمرده و با آهنگ خوش قرائت کرد،و چون به آیهای برسی که در آن ذکر بهشت شده درنگ کنی و آن را از خداوند بخواهی،و چون به آیهای گذر کنی که در آن از دوزخ یاد شده توقف کنی و از آن به خدا پناه بری». (2)
از حسین بن خالد از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت شده که گفته است:به آن حضرت عرض کردم:در چه مدّت قرآن را ختم کنم؟فرمود:«آن را به پنج یا هفت بخش تقسیم و تلاوت کن.بدان نزد من قرآنی است که به چهارده جزء تقسیم شده است.» (3)میگویم:چنان که در این حدیث آمده،برای پویندگان راه،عمل سزاوار است، هفتهای یک بار قرآن را ختم کنند؛و برای آنهایی که دستاندرکار اصلاح قلوب و افکارند و یا به تبلیغ و نشر علوم مشغولند طبق دو حدیث اوّل ماهی یک بار قرآن را به پایان برسانند؛و آنهایی که در معانی قرآن میاندیشند به سبب نیازی که به غور و تأمل دارند میتوانند به کمتر از این بسنده و طبق آنچه در احادیث وارد شده که در هر روز پنجاه آیه از قرآن خوانده شود عمل کنند.این کمترین مقداری است که باید روزانه از قرآن تلاوت شود.
در کافی به سند حسن از حریز از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:
«قرآن میثاق الهی با بندگان است؛سزاوار است انسان مسلمان در این میثاق بنگرد و هر روز پنجاه آیه از آن را بخواند.» (4)
(1)کسی که قرآن را در هفته یک بار ختم کند آن را به هفت جزء منقسم سازد،زیرا صحابه قرآن را به اجزای مختلف تقسیم میکردهاند،روایت شده است برخی از آنها در شب جمعه سوره بقره را آغاز میکردند و تا مائده ادامه میدادند؛در شب شنبه سوره انعام را تا هود،در شب یکشنبه سوره یوسف را تا مریم،در شب دوشنبه سوره طه را تا قصص،در شب سهشنبه سوره عنکبوت را تا ص،در شب چهارشنبه سوره تنزیل تا الرّحمن تلاوت و در شب پنجشنبه قرآن را ختم میکردند.
ابن مسعود قرآن را بر غیر ترتیبی که ذکر شد به هفت جزء تقسیم میکرد.گفته شده قرآن هفت جزء است:جزء اوّل مشتمل بر سه سوره،جزء دوّم پنج سوره،جزء سوّم هفت سوره،جزء چهارم نه سوره،جزء پنجم یازده سوره،جزء ششم سیزده سوره،جزء هفتم سورههای مفصّل(کوچک)از سوره ق تا آخر قرآن،صحابه به همین گونه قرآن را تقسیمبندی و قرائت میکردند.دراینباره حدیثی از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)نقل شده و این امر پیش از تقسیم قرآن به پنج و ده و سی جزء بوده است.هر گونه تقسیمبندی قرآن جزء بدین صورت بدعت است.
(2)مستحبّ است نویسندگان قرآن را نیکو و خوانا بنویسند،و در نقطه و علامتگذاری با رنگ سرخ و جز آن اشکالی نیست؛زیرا مقصود از آن آراستن و واضح کردن کلمات و جلوگیری از غلط خواندن و خطای قاریان است.بعضی از پیشینیان قرآن را به پنج و ده و سی جزء تقسیم میکردند،و برخی نقطهگذاری را به رنگ سرخ انجام میدادند و گرفتن اجرت در برابر این کار را زشت میشمردند و میگفتند:
قرآن را از اینها دور بدارید.گمان میرود آنان از بیم آن که این اعمال منجر به بدعتها و
نوآوریهای زیادتری شود آنها را ناپسند میشمردند تا این راه را مسدود کنند و شوق خود را به حفظ قرآن از هر گونه تغییر اظهار بدارند.امّا اگر چنین اعمالی به مانعی نینجامد و به نوعی واقع شود که مایه مزید معرفت گردد اشکالی نخواهد داشت.برخی از اینان میگفتند:از قرآن نقطهدار تلاوت میکنم و خودم قرآن را نقطه نمیگذارم.
اوزاعی از یحیی بن ابی کثیر نقل کرده که گفته است:قرآن در مصحفها خالی از نقطه و علامت بود.نخستین چیزی که در آن احداث کردند نقطهگذاری بر«با»و«تا» بود و گفتند:زیرا سبب روشنی و وضوح آن است.سپس در پایان آیهها نقطههای بزرگ گذاشتند و گفتند:باکی نیست؛زیرا با این کار آغاز هر آیه دانسته میشود.و پس از آن خواتیم و فواتح را پدید آوردند.
برخی گفتهاند اینها را حجّاج احداث کرده است،او قاریان را فرا خواند تا کلمات و حروف قرآن را شمردند و آن را به اجزای متساوی تقسیم و بر سی جزء مرتّب کردند و تقسیمات دیگری نیز به عمل آوردند.
میگویم:کافی به سند خود از محمّد بن ورّاق نقل کرده که گفته است:من کتابی را به ابی عبد اللّه(علیه السلام)عرضه داشتم که در آن قرآنی بود که با آب طلا مهر و عشرگذاری گردیده و در آخر آن سورهای با آب طلا نوشته شده بود.آن را به امام(علیه السلام)نشان دادم؛آن حضرت عیبی بر آن نگرفت جز نوشتن قرآن با طلا و فرمود:«خوش ندارم که قرآن جز با مرکّب سیاه که در آغاز با آن نگارش یافته نوشته شود.» (1)داود بن سرحان از آن حضرت روایت کرده که فرموده است:«آراستن مصحف و شمشیر با زر و سیم اشکالی ندارد.» (2)
(1)و آن در قرائت قرآن مستحبّ است،زیرا ما بزودی بیان خواهیم کرد که مقصود از
قرائت تفکّر است و ترتیل به این امر کمک میکند.بدین سبب امّ سلمه قرائت پیامبر(صلی الله علیه و آله)را قرائتی که حرف به حرف تفسیرکننده بوده توصیف کرده است. (1)
ابن عبّاس گفته است:اگر سورههای بقره و آل عمران را با ترتیل بخوانم و در آنها تدبّر کنم نزد من محبوبتر است از این که همۀ قرآن را با شتاب تلاوت کنم.
میگویم:پیش از این دراینباره حدیثی از اهل بیت(علیه السلام)نقل شده است.در کافی از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«قرآن را با اعراب بخوانید،زیرا قرآن عربی است.» (2)در قرآن مجید آمده است: وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً ؛و ترتیل عبارت از حفظ وقوف و بیان حروف است چنان که از امیر مؤمنان(علیه السلام)روایت شده است.حفظ وقوف را به وقف تامّ و حسن،و بیان حروف را به ادای تمامی صفات معتبر در آنها تفسیر کردهاند اعمّ از جهر،همس،اطباق،استعلاء و جز اینها. (3)
در روایت دیگری است که آن حضرت در معنای ترتیل فرموده است:«آن را خوب ادا کن،و آن را مانند شعر با شتاب مخوان و همچون ریگ آن را پراکنده مساز، لیکن دلهای سخت خود را بهوسیله آن(از خداوند)بیمناک سازید و همّت شما این نباشد که سوره را زود به آخر برسانید.» (4)و نیز در معنای ترتیل گفتهاند،یعنی:آن را با آرامی و تدبّر بخوان،و نیز گفته شده ترتیل این است که اگر شنونده بخواهد حروف کلمات را بشمارد بتواند،چنان که دربارۀ
1) (19) سنن ابی داود،ج 1،ص 338،سنن ترمذی،ج 11،ص 43 ابواب فضائل القرآن و ص 48 ابواب القراءات؛مجمع البیان،ج 10،ص 378.
2) (20) همان مأخذ،ج 2،ص 615.
3) (21) جهر به معنای بلند کردن صداست و همس ضدّ آن است؛اطباق به معنای پوشاندن است زیرا هنگام تلفّظ حروف اطباق که ص و ض و طاء و ظاء است زبان همچون طبقی کام بالا را میپوشاند؛استعلاء به معنای طلب بلندی است زیرا هنگام تلفظ حروف استعلاء که ق،ظ،خ،ص،ض،غ،و طاء است زبان به بالا میل میکند-م.
4) (22) همان مأخذ،ج 2،ص 614.
قرائت پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)روایت شده است. (1)
از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت شده که ترتیل عبارت از این است که:«درنگ کنی و آواز خود را نیکو سازی.» (2)غزّالی میگوید:بدان ترتیل مستحبّ است و این تنها به منظور تدبّر در آیات نیست،زیرا برای غیر عرب زبان که معنای قرآن را نمیفهمد نیز ترتیل و تأنّی در قرائت مستحبّ است،چه این امر به تعظیم و احترام نزدیکتر و تأثیر آن در دل شدیدتر است.
(1)گریه با قرائت مستحبّ است؛پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«قرآن بخوانید و گریه کنید و اگر نمیگریید خود را به گریهکنندگان مانند کنید.» (3)صالح مرّی گفته است: (4)قرآن را در خواب بر پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)خواندم،به من فرمود:«ای صالح!این قرائت قرآن است گریه کو؟» ابن عبّاس گفته است:هنگامی که در سجده سبحان اللّه میخوانید در سر برداشتن از سجود شتاب مکنید تا آنگاه که بگریید؛و اگر چشم کسی از شما نمیگرید دلش بگرید؛و طریق وادار کردن خود به گریه این است که غم و اندوه را به دلش وارد کند، زیرا اندوه منشأ گریه است.
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«قرآن با غم نازل شده است هنگامی که آن را میخوانید خود را غمین سازید.» (5)
1) (23) این حدیث پیش از این طبق روایت ام سلّمه از ترمذی،ابی داود،نقل شده و نسائی نیز آن را روایت کرده است.
2) (24) مجمع البیان،ج 10،ص 378.
3) (25) سنن ابن ماجه به شماره 4196 از حدیث سعد بن ابی وقّاص به استثنای جملۀ«قرآن بخوانید».
4) (26) او یکی از زاهدان بصره بوده و چنان که ذهبی گفته روایات او ضعیف و متروک است.
5) (27) عراقی گفته است:ابو یعلی و ابو نعیم آن را در حلیه از حدیث ابن عمر روایت کردهاند.
میگویم:از طریق خاصّه(شیعه)کافی از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«قرآن با اندوه نازل شده است پس آن را با اندوه بخوانید.» (1)و نیز کافی از آن حضرت نقل کرده است:«خداوند به موسی بن عمران وحی فرمود که چون در برابر من بایستی مانند فقیر ذلیل بایست،و هنگامی که تورات میخوانی آن را با آوازی حزنانگیز بخوان.» (2)غزّالی میگوید:وجه احضار غم به دل تأمّل در تهدید و وعید و میثاق و عهودی است که در قرآن است و پس از آن باید دربارۀ کوتاهیهای خود در قبال اوامر و نواهی الهی بیندیشد و در نتیجه اندوهگین و گریان شود؛و اگر مانند صاحبان دلهای پاک غم و اندوه او را فرا نگیرد باید بر این فقدان غم و گریه بگرید،زیرا این بزرگترین مصیبت است.
(1)بدین ترتیب که چون به آیه سجود برسد سجده کند،همچنین هرگاه آیات سجده را از زبان دیگری بشنود.
میگویم:در قرآن پانزده سجده است؛چهارتای آنها واجب است و به آنها عزائم گفته میشود و بقیّۀ آنها مستحبّ میباشند،و در سوره حجّ دو سجده است.کمترین کاری که برای ادای این سجده باید انجام داد نهادن پیشانی بر زمین است،و کاملترین آن این است که شرائط سجود نماز در آن رعایت شود،اعمّ از پوشیدن عورت،روبهقبله بودن، پاکی جامه و بدن از پلیدی نجاست و حدث و این که تکبیر بگوید و اعضای هفتگانه را بر زمین نهد و در سجود دعا بخواند و پس از سر برداشتن از سجده تکبیر بگوید.وقت این سجده هنگامی است که قدر واجب (3)از آیه را بر زبان آورد و باید فوری آن را
انجام دهد.و با تأخیر ساقط نمیشود.در خبر صحیح از امام صادق(علیه السلام)روایت شده که از آن حضرت پرسیدند کسی آیه سجده را میخواند و فراموش میکند که سجده کند تا آنگاه که رکوع و سجود را بهجا میآورد؟فرمود:«اگر سجده از غرائم است هر زمان به یادش آمد سجده کند.» (1)در کافی از آن حضرت روایت شده است که هرگاه یکی از شما آیۀ سجدۀ واجب را تلاوت کند در سجود خود بگوید:سجدت لک تعبّدا و رقّا لا مستکبرا عن عبادتک و لا مستنکفا و لا متعظّما بل أنا عبد ذلیل خائف مستجیر. (2)
غزّالی میگوید:و در سجود خود به آنچه متناسب و سزاوار آیهای است که آن را قرائت کرده دعا کند؛فی المثل هنگامی که آیۀ: خَرُّوا سُجَّداً وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ هُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ را قرائت کند بگوید:اللّهمّ اجعلنی من السّاجدین لوجهک المسبّحین بحمدک و أعوذ بک أن أکون من المستکبرین عن أمرک أو علی أولیائک و چون آیه: وَ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ یَبْکُونَ وَ یَزِیدُهُمْ خُشُوعاً بخواند بگوید:اللّهم اجعلنی من الباکین الخاشعین لک:و در هر سجدهای چنین کند.
(1)بدین نحو که بگوید:اعوذ باللّه السّمیع العلیم من الشّیطان الرّجیم،ربّ أعوذ بک من همزات الشیاطین و أعوذ بک ربّ أن یحضرون و سوره:قل أعوذ بربّ النّاس و سوره حمد را بخواند و چون از قرائت هر سوره فارغ شود بگوید:صدق اللّه تعالی و بلّغ رسوله الکریم اللّهم أنفعنا به و بارک لنا فیه،الحمد للّه ربّ العالمین،و أستغفر اللّه الحیّ القیّوم؛و در اثنای قرائت چون به آیهای رسد که در آن تسبیح و تکبیر است تسبیح و تکبیر بگوید،و اگر به آیه دعا و استغفار رسد دعا و استغفار
کند،و اگر به آیه مشتمل بر امید و رجا گذرش افتد از خدا بخواهد،و اگر به آیه تخویف و تهدید برسد به خداوند پناه برد و استعاذه کند،و اینها را میتواند به زبان یا به دل انجام دهد و بگوید:سبحان اللّه،نعوذ باللّه،اللّهم ارزقنا،اللهم ارحمنا.حذیفه گفته است:
با پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)نماز گزاردم،آن حضرت سوره بقره را آغاز فرمود،چون به آیه عذاب میرسید استعاذه میفرمود و به آیۀ رحمت که میرسید مسألت میکرد و به آیه تنزیه که میرسید تسبیح میگفت و هنگامی که از قرائت سوره فارغ شد آنچه را در موقع ختم قرآن بر زبان میآورد خواند که:اللّهم ارحمنی بالقرآن و اجعله لی اماما و نورا و هدی و رحمة اللّهم ذکّرنی منه ما نسیت،و علّمنی منه ما جهلت،و ارزقنی تلاوته آناء اللّیل و النّهار و اجعله حجّة یا ربّ العالمین. (1)
میگویم:اگر در آغاز به گفتن أعوذ باللّه من الشیطان الرّجیم بسنده کند در امتثال امر کافی است،چه خداوند متعال فرموده است: فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ (2).گفتهاند:این امر برای تطهیر زبان از ذکر غیر خداست که بر آن جاری شده است تا برای ذکر خداوند آماده شود،و برای پاکیزه کردن خانه دل از لوث وسوسههاست تا سلطان معرفت در آن فرود آید،و شایسته است به هنگام استعاذه به اینها توجّه داشته باشد.
از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که فرموده است:«هنگامی که مصحف را برای تلاوت به دست میگیری بگو:اللّهم إنّی أشهدک أنّ هذا کتابک المنزل من عندک علی رسولک محمّد بن عبد اللّه(صلی الله علیه و آله)و کلامک النّاطق علی لسان نبیّک جعلته هادیا منک الی خلقک و حبلا متّصلا فیما بینک و بین عبادک اللّهم إنّی نشرت عهدک و کتابک اللّهم فاجعل نظری فیه عبادة و قراءتی فیه ذکرا و فکری فیه اعتبارا و
1) (33) صدر این حدیث را احمد و ابو یعلی روایت کردهاند،مجمع الزّوائد،ج 2،ص 272،عراقی گفته است:ابو منصور مظفّر بن حسین ارجانی در فضائل القرآن و ابو بکر بن ضحّاک در الشمائل آن را از طریق ابی ذرّ هروی از داود بن قیس به تفصیل روایت کردهاند.
2) (34) نحل/98:هنگامی که قرآن میخوانی از شرّ شیطان رانده شده به خدا پناه بر.
اجعلنی ممّن اتّعظ ببیان مواعظک فیه و اجتنب معاصیک،و لا تطبع عند قراءتی علی قلبی و لا علی سمعی و لا تجعل علی بصری غشاوة،و لا تجعل قراءتی قراءة لا تدبّر فیها بل اجعلنی أتدبّر آیاته و احکامه،آخذا بشرائع دینک،و لا تجعل نظری فیه غفلة و لا قراءتی هذرا إنّک أنت الرءوف الرّحیم.» (1)و روایت شده که به هنگام فراغ از قرائت بگوید:«اللّهم إنّی قد قرأت ما قضیت من کتابک الذی أنزلته علی نبیّک الصّادق(علیه السلام)فلک الحمد ربّنا،اللّهم اجعلنی ممّن یحلّ حلاله و یحرّم حرامه و یؤمن بمحکمه و متشابهه و اجعله انسا فی قبری و انسا فی حشری و اجعلنی ممّن ترقیه بکلّ آیة درجة فی اعلی علیّین آمین ربّ العالمین.» (2)و از آن حضرت نقل کردهاند که چون به یا ایها النّاس،و یا ایّها الّذین آمنوا میرسید میگفت:لبّیک ربّنا،و چون سوره شمس را ختم میکرد میگفت:صدق اللّه و صدق رسوله،و چون اللّه خیر أمّا یشرکون را قرائت میکرد میفرمود:اللّه خیر اللّه اکبر،و هنگامی که آیه: ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ را میخواند میفرمود:کذب العادلون باللّه،و چون آیه: اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ را تلاوت میکرد سه بار تکبیر میگفت،و هنگامی که از قرائت سوره اخلاص فارغ میشد میفرمود:کذلک اللّه ربّی.
و نیز روایت شده که در هنگام قرائت قول خداوند متعال: فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ ، میفرمود:اللّه ربّنا،و با خواندن أَ لَیْسَ ذلِکَ بِقادِرٍ عَلی أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتی میگفت:
سبحانک بلی،و با قرائت: أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ ،میفرمود:بل أنت اللّه الخالق؛و در برابر آیۀ أَمْ نَحْنُ الزّارِعُونَ ،بل أنت اللّه الزارع در برابر: أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِؤُنَ ،بل أنت اللّه المنشئ،و در برابر: فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ ،لا بشیء من
آلائک ربّ اکذّب،میفرمود:و به همین گونه نسبت به آیات دیگر.ظاهرا آن حضرت آنچه را مناسب هر آیه بوده بیان میفرموده است (1).
برای ختم قرآن دعاهای مشهوری است.بهترین و کاملترین آنها دعایی است که در صحیفۀ سجّادیۀ امام علیّ بن الحسین(علیه السلام)وارد شده است (2).
(1)شک نیست که انسان ناگزیر است قرآن را چنان بخواند که خودش بشنود؛امّا بلند خواندن آن به گونهای که آن را به گوش دیگری برساند از جهتی مستحبّ و از جهت دیگر مکروه است.روایتی که از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)نقل شده است دلالت بر استحباب پنهانی خواندن قرآن دارد،چه فرموده است:«فضیلت پنهان خواندن قرآن بر تلاوت آشکار آن مانند فضیلت صدقۀ پنهان بر صدقۀ آشکار است.» (3)و با عبارتی دیگر فرموده است:«خوانندۀ قرآن در آشکار مانند دهندۀ صدقه در آشکار و خوانندۀ آن در پنهانی ماننده دهندۀ صدقه در پنهانی است.» (4)در خبری که مفهوم عامّ دارد آمده است:«عمل پنهانی بر عمل آشکار هفتاد برابر برتری دارد.» (5)همچنین فرموده است:
بهترین روزی آن است که نیاز را برآورد و بهترین ذکر آن است که پنهان باشد.» (6)در خبر آمده است:«قرائت خود را در بین مغرب و عشاء بر یکدیگر آشکار نکنند.» (7)سعید بن مسیّب یک شب در مسجد پیامبر(صلی الله علیه و آله)شنید عمر بن عبد العزیز که
1) (37) کافی،ج 1،ص 19،تهذیب،ج 1،ص 171 و 221 و 247؛ثواب الاعمال.
2) (38) دعای 42 که آغاز آن این است:اللّهم صلّ علی محمد و آله و أفرشنی مهاد کرامتک.
3) (39) به این حدیث با این الفاظ آگاهی نیافتم.
4) (40) سنن ابی داود،ج 1،ص 306،ترمذی،ج 11،ص 41 و گفته است:این حدیث حسن و غریبی است؛الکبیر طبرانی از دو طریق با الفاظی دیگر؛مجمع الزّوائد،ج 2،ص 266.
5) (41) الشعب بیهقی،المغنی،وسائل الشیعة باب استحباب العبادة فی السّر...از ابواب مقدمة العبادات.
6) (42) احمد،ابن حبان و بیهقی از سعد بن ابی وقّاص به سند صحیح،الجامع الصغیر باب الخاء.
7) (43) سنن ابو داود ج 1،ص 306،بدون ذکر مغرب و عشاء،مسند احمد،ابو یعلی با،الفاظی دیگر، مجمع الزّوائد،ج 2،ص 265.
خوشآواز بود در نمازش قرائت را بلند میخواند.به غلامش گفت:برو به این نمازگزار بگو آهسته بخواند.غلام گفت:مسجد از آن ما نیست و این نمازگزار را از آن بهرهای است.سعید آواز برآورد که ای نمازگزار اگر با نماز خود رضای حقّ تعالی را میطلبی آوازت را آهسته کن و اگر خشنودی مردم را میجویی آنان هرگز نمیتوانند چیزی از عذاب خدا را از تو دفع کنند.عمر خاموش شد و رکعات را سبک به پایان رسانید،و هنگامی که سلام نماز را گفت نعلین خویش را برداشت و بازگشت،و او در آن زمان حاکم مدینه بود.
آنچه بر استحباب جهر دلالت دارد این است که روایت شده پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)شنید گروهی از اصحاب در نماز شب قرائت را بلند میخوانند.آن حضرت عمل آنها را تصویب کرد (1)و فرمود:«چون یکی از شما برای نماز شب برخیزد باید قرائت را بلند بخواند،زیرا فرشتگان و اهل خانه چون صدای او را بشنوند به او اقتدا میکنند.» (2)در جمع میان این احادیث آنچه مناسبتر به نظر میرسد این است که آهسته خواندن از ریا و تظاهر دورتر و نسبت به کسی که خود را از این اوصاف در امان نمیبیند افضل است؛ لیکن اگر از این جهت بیمی بر خود ندارد و بلند خواندن او وقت نماز را بر دیگری مشوّش نمیکند بلند خواندن افضل خواهد بود،زیرا عمل در آن بیشتر است و فایدهاش به دیگری نیز میرسد،و خیری که دیگری از آن بهرهمند شود بهتر از خیری است که از حدّ صاحبش تجاوز نکند،بعلاوه بلند خواندن دل خواننده را بیدار و فکر او را دربارۀ آنچه میخواند متمرکز و گوشش را به آن مشغول،و خواب را از او دور میسازد و بر نشاط او برای خواندن میافزاید،و از کسالت او میکاهد،و با بلند خواندن امید آن را دارد که خوابیدهای را بیدار کند،و سبب احیای وی شود،و بسا بیکارهای غفلتزده او را مشاهده کند و به سبب نشاط او به کار و جنبش درآید و مشتاق خدمت شود.قاری هر
زمان چیزی از این نیّات به دلش برسد بلند خواندن برایش افضل خواهد بود،و اگر همۀ این نکات را در نیّت داشته باشد اجر او چند برابر میباشد؛و اعمال نیکوکاران با کثرت نیّت رشد و نمو مییابد و اجر آنها مضاعف میگردد،و اگر در یک عمل ده نیّت در نظر داشته باشد برای او ده اجر خواهد بود.از این رو میگوییم:تلاوت قرآن از روی مصحف افضل است،زیرا موجب مزید فعالیّت چشم و دقّت در مصحف و حمل آن است و به سبب اینها ثواب آن زیاد میشود.گفتهاند ختم قرآن از روی مصحف ثواب آن هفت برابر است،زیرا نظر کردن به قرآن عبادت است،و بسیاری از صحابه قرآن را از روی مصحف میخواندند و کراهت داشتند از این که روزی از خانه بیرون آیند در حالی که به قرآن نگاه نکرده باشند.
میگویم:از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)روایت شده که فرموده است:«بهرهای را که چشمانتان از عبادت دارند به آنها بدهید.»عرض شد:ای پیامبر خدا!بهرۀ چشمها از عبادت چیست؟فرمود:«نظر کردن به قرآن و تفکّر در آن و عبرت گرفتن از شگفتیهای آن.» (1)علاّمه طوسی در کتاب آداب خود از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)روایت کرده که فرموده است:«بهترین عبادت امّتم نظر کردن به قرآن و خواندن آن است.» (2)در کافی به سند خود از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«کسی که قرآن را از روی مصحف بخواند از چشمانش بهره برده و از گناهان پدر و مادرش کاسته است،هر چند آنها کافر باشند.» (3)و نیز به سند خود از اسحاق بن عمّار روایت کرده که گفته است:به ابی عبد اللّه(علیه السلام) عرض کردم:فدایت شوم من قرآن را از بردارم،آن را از حفظ بخوانم افضل است یا از روی مصحف؟فرمود:«بخوان و به مصحف نگاه کن که این افضل است.آیا نمیدانی که نظر کردن به مصحف عبادت است؟» (4)
و سزاوار این بود که غزّالی نظر کردن به مصحف را یکی دیگر از آداب تلاوت قرار میداد.
(1)بدینطریق که آواز را با گردانیدن آن در گلو بیاراید بیآن که زیاد آن را بکشد و نظم صدا را به هم زند،و این سنّت است،پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«با آواز خود قرآن را زینت دهید.» (1)و نیز فرموده است:«خداوند به چیزی اجازه نداده که مانند اجازۀ او به خواندن قرآن با آواز خوش باشد» (2)و نیز:«کسی که با قرآن تغنّی نکند از ما نیست.» (3)گفتهاند:مراد از تغنّی استغنا و بینیازی است،و نیز گفتهاند:مقصود ترنّم و گردانیدن صداست و این معنا از نظر اهل لغت درستتر است.
و نیز روایت شده است که آن حضرت شبی به صدای عبد اللّه بن مسعود گوش فرا داد؛سپس فرمود:«هر کس بخواهد قرآن را تروتازه آن چنان که نازل شده است بخواند باید مانند ابن امّ عبد(ابن مسعود)قرائت کند.» (4)و نیز به ابن مسعود فرمود:«بخوان».ابن مسعود عرض کرد:ای پیامبر خدا قرآن بر شما نازل شده من بخوانم؟فرمود:«من دوست دارم قرآن را از غیر خودم بشنوم»؛ابن مسعود قرآن میخواند و پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)میگریست (5).و نیز فرمود:«کسی که به آیهای از کتاب خدا گوش فرا دهد آن آیه در روز قیامت برای او نوری خواهد بود.»و در خبر است:«ده حسنه برایش نوشته میشود»؛ (6)و هر قدر ثواب شنونده زیاد باشد
1) (50) سنن دارمی،ج 2،ص 474،احمد،ابو داود،ابن ماجه،در سنن بیهقی آمده:«آوازتان را با قرآن زینت دهید.»
2) (51) صحیح بخاری؛صحیح مسلم؛سنن بیهقی،ج 2،ص 54 و،ج 10،ص 229؛در صحیح بخاری و مسلم اضافه شده«آن را بلند بخواند.»و به همین گونه در سنن دارمی است،ج 2،ص 471 و 472.
3) (52) صحیح بخاری؛صحیح مسلم؛سنن بیهقی،ج 2،ص 54 و،ج 10،ص 229؛در صحیح بخاری و مسلم اضافه شده«آن را بلند بخواند.»و به همین گونه در سنن دارمی است،ج 2،ص 471 و 472.
4) (53) سنن ابن ماجه،شماره 138.
5) (54) صحیح مسلم،ج 2،ص 195 و 196.
6) (55) مسند احمد از حدیث ابی هریره و سند آن ضعیف است؛الجامع الصغیر باب میم.
خواننده که سبب آن است در ثواب او شریک خواهد بود،مگر این که قصد او از تلاوت ریا و خودنمایی باشد.
میگویم:دراینباره از طریق خاصّه(شیعه)در کافی از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت شده که پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«برای هر چیزی زیوری است و زیور قرآن آواز خوش است.» (1)و نیز از آن حضرت نقل شده که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«از بالاترین زیباییها موی زیبا و آواز خوش است.» (2)امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«خداوند هر پیامبری را برانگیخته خوشآواز بوده است.» (3)و نیز از آن حضرت روایت است که فرمود:«علیّ بن الحسین(علیه السلام)قرآن را از همۀ مردم خوشآوازتر میخواند.سقّاها که عبور میکردند بر در خانهاش میایستادند و به قرائت آن حضرت گوش فرا میدادند.ابو جعفر امام باقر(علیه السلام)نیز از همه کس خوشآوازتر بود.» (4)علی بن محمد نوفلی از ابی الحسن امام موسی بن جعفر(علیه السلام)روایت کرده که نزد آن حضرت دربارۀ آواز خواندن یاد کردم،فرمود:«علیّ بن الحسین(علیه السلام)هنگامی که قرآن میخواند،بسا کسی از نزدیک او میگذشت از آواز خوش او مدهوش میشد؛و اگر امام چیزی از آوازش را آشکار کند مردم تاب شنیدن آن را نخواهند داشت».عرض کردم:
مگر نبود که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)با مردم به جماعت نماز میخواند و آوازش را به قرآن بلند میکرد،فرمود:«پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)به اندازه تحمّل و طاقت آنانی که پشت سرش بودند آوازش را بلند میکرد.» (5)از ابی بصیر نقل شده که گفته است:به ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)عرض کردم:هر زمان قرآن را با صدای بلند میخوانم شیطان نزدم میآید و میگوید:تو با این کار به
خانوادهات و مردم ریاکاری و خودنمایی میکنی.فرمود:«ای ابا محمّد!قرآن را با آوازی متوسّط بخوان که خانوادهات بشنوند،و آوازت را در خواندن قرآن در گلو بچرخان،زیرا خدای عز و جلّ آواز خوش را که در گلو چرخانده شود دوست دارد.» (1)از جابر نقل شده که گفته است:به ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)عرض کردم:مردمی هستند که چون چیزی از قرآن را ذکر کنند و یا برای آنان خوانده شود مدهوش میشوند، بهطوریکه اگر دستها یا پاهای یکی از آنها را ببرند نمیفهمد،فرمود:سبحان اللّه این از شیطان است(اهل حقّ)به چنین چیزی توصیف نشدهاند همانا تأثّر از قرآن نرمدلی و رقّت و ریختن اشک و ترس است.» (2)در الفقیه آمده که مردی از علیّ بن الحسین(علیه السلام)دربارۀ خریدن کنیزکی خوشآواز پرسش کرد.فرمود:«گناهی بر تو نیست که آن را بخری تا بهشت را به یادت آورد.» یعنی با قرائت قرآن و زهد و آنچه غنا نیست یادآور بهشت باشد،امّا غناء حرام و ممنوع است.پایان گفتار الفقیه. (3)
امّا استماع قرآن به هنگامی که دیگری آن را بخواند شاید واجب باشد،زیرا در کتاب و سنّت به آن امر شده و خداوند متعال فرموده است: وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ . (4)
در تهذیب به سند صحیح از معاویة بن وهب نقل شده که گفته است:به ابی عبد اللّه(علیه السلام)عرض کردم مردی که به پیشنمازی او خشنود نیستی در نمازی که قرائت آن را به جهر میخواند پیشنمازی میکند،فرمود:«هرگاه شنیدی کتاب خدا خوانده میشود به آن گوش بده،عرض کردم:او مرا مشرک میداند،فرمود:«اگر او معصیت خدا میکند تو اطاعت خدا کن.»من سخنم را تکرار کردم،لیکن آن حضرت به من اجازه نداد،عرض کردم:من در خانهام نماز میگزارم سپس به سوی او میروم.پاسخ داد:
«خودت میدانی»و فرمود:علی(علیه السلام)در نماز صبح بود؛ابن کوّا که در پشت سر آن حضرت نماز میگزاشت این آیه را خواند: وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ . (1)علی(علیه السلام)به احترام قرآن خاموش ماند تا او آیه را تمام کرد،سپس قرائت خود را از سر گرفت.ابن کوّا دوباره آیه را خواند.آن حضرت نیز خاموشی اختیار و پس از آن قرائت را اعاده کرد.ابن کوّا برای بار دیگر آیه را خواند.علی(علیه السلام)خاموشی گزید و سپس این آیه را تلاوت فرمود: فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَ لا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لا یُوقِنُونَ . (2)پس از آن سوره را به پایان رسانید و به رکوع رفت.» (3)از ابن بکیر به سند موثّق نقل شده که گفته است:از ابی عبد اللّه(علیه السلام)پرسیدم اگر ناصبی امام جماعت باشد در نماز با او چه بگوییم؟فرمود:«اگر قرائت را بجهر بخواند به خاطر قرآن سکوت کن و گوش بده سپس رکوع و سجود را فرادا بهجا بیاور.» (4)
(1)و آن ده چیز است:1-فهم اصل کلام 2-تعظیم 3-تدبّر 4-حضور قلب 5-تفهّم 6-ترک موانع فهم 7-تخصیص 8-تأثّر 9-ترقّی 10-تبرّی.
باری تعالی دربارۀ بندگان است
(1)که این کلام را از عرش جلال خود در سطح فهم مردم نازل فرموده است،و باید اندیشید که چگونه خداوند در رسانیدن معانی کلام خود که صفتی قائم به ذات اوست به مرتبۀ فهم مردم،به بندگان لطف و کرم فرموده و چگونه آن صفت در طیّ حروف و اصوات که از صفات بشری است بر آنان تجلّی کرده است.بشر عاجز است از این که صفات باری تعالی را جز از طریق صفات خویش درک کند،و اگر جمال کلام او در کسوت حروف پوشیده نبود بیشکّ آسمان و زمین یارای شنیدن کلام او را نداشت؛و آنچه بین اینهاست از مشاهدۀ عظمت قدرت و انوار جلال او متلاشی میشد.اگر خداوند موسی را پابرجا نمیداشت هرگز یارای شنیدن کلام او را نداشت، چنان که کوه مبادی تجلّی او را طاقت نیاورد و ریزریز شد.تفهیم عظمت کلام حقّ تعالی جز با مثالهایی در حدّ فهم مردم امکانپذیر نیست،از این رو برخی از ارباب معرفت گفتهاند:هر حرفی از سخن خداوند در لوح محفوظ بزرگتر از کوه قاف است،و اگر همۀ فرشتگان جمع شوند که یک حرف آن را حمل کنند نخواهند توانست،مگر آن که اسرافیل درآید چه او فرشتۀ لوح است،و او به اذن خداوند و قوّت و قدرت او آن را برمیدارد،زیرا باری تعالی وی را توانا گردانیده و بدان کار مشغول ساخته است.
یکی از حکیمان برای بیان لطف خداوند در رسانیدن معانی کلام خود-با همۀ علوّ مرتبه-به سطح فهم انسان-با همۀ پستی درجه-تعبیر زیبایی به کار برده و مثلی آورده که نارسا نیست.و آن این که او یکی از پادشاهان را به شریعت پیامبران دعوت کرد.
پادشاه چیزهایی از او پرسید.وی پاسخهایی درخور فهمش به او داد.پادشاه گفت:تو معتقدی و ادعا میکنی که آنچه پیامبران آوردهاند سخن آدمیان نیست و کلام خداوند است،در این صورت آدمیان چگونه میتوانند سخنان خداوند را درک کنند؟حکیم پاسخ داد:ما میبینیم هنگامی که مردم میخواهند بعضی مفاهیم را به چهارپایان و پرندگان بفهمانند و آنها را به جلو یا عقب برانند یا آنها را به رفتن به سویی یا برگشتن از آن وادار کنند،چون میبینند چهارپایان قادر به تمیز گفتار آدمیان که از روی عقل و با
حسن ترتیب و نظم بدیع از آنها صادر میشود نیستند خود را در مرتبه تمیز حیوانات قرار میدهند و با وضع صداهایی که در خور این حیوانات است مانند بانگ زدن،سوت کشیدن و آوازهایی که نزدیک به آواز آنهاست و تاب تحمّل آن را دارند مقاصد خود را به آنها میفهمانند.مردم نیز به همین گونه از فهم کلام خداوند و کنه آن و درک کمال صفات او عاجزند و به صوت و حرف که میان ایشان تبادل میشود حکمت الهی و صفات او را میشنوند،همچنان که چهارپایان به بانگ زدن و سوت کشیدن مقاصد آدمیان را درک میکنند،و این امر مانع آن نیست که حرف و صوت به سبب شرافت معانی و حکمتهایی که در آن صفات نهفته است عزّ و شرف یابند و بر اثر عظمت آنها معظّم شوند.بنابراین صوت برای حکمت بهمنزله جسد و مسکن،و حکمت برای صوت همچون جان و روان است؛و همان گونه که«تن آدمی شریف است به جان آدمیّت» حرف و صوت کلام نیز به سبب حکمتهایی که در آن است شریف و ارجمند میباشند.
بیشکّ سخن را منزلتی عالی و پایگاهی بلند است؛سلطنت آن قاهر و حکم آن در حقّ و باطل نافذ است؛او داوری دادگر و گواهی پسندیده است؛امر و نهی میکند و باطل را یارای آن نیست که در برابر کلام حکمتآمیز قدّ برافرازد،همچنان که سایه را قدرت آن نیست که در برابر اشعّه تابناک خورشید عرض وجود کند.آدمیان توان آن را ندارند که در اعماق حکمت غور و نفوذ کنند،همان گونه که با چشمان خود نمیتوانند به عین خورشید بنگرند.لیکن از چشمه خورشید تنها آن مقدار که چشمان آنها بدان زنده شود و حوایج آنها بدان برآورده گردد بهرهمند میشوند.از این رو سخن مانند پادشاهی است که در پس پرده باشد؛چهرهاش غایب و فرمانش حاضر است؛و چون خورشید است که عزیز و ظاهر میباشد؛لیکن عنصر آن مکنون و پوشیده است،و چون ستارگان درخشان آسمان است که اگر چه بر گردش آنها آگاهی حاصل نیست،امّا به نور آنها راه را میتوان یافت.شکّ نیست که سخن کلید خزاین نفیس و آب حیات است که هر کس از آن بنوشد نمیمیرد،و داروی دردهاست؛دارویی که هر کس از آن بخورد بیمار نخواهد شد.
آنچه را این حکیم ذکر کرده اندکی از بسیار و قطرهای از دریای معانی کلام الهی است.و افزون بر این مقدار در حوصله علم معامله نیست،از این رو شایسته است بدان بسنده شود.
(1)بدین صورت که باید قاری قرآن در آغاز تلاوت، عظمت متکلّم را به یاد آورد،و بداند آنچه را میخواند سخن بشر نیست،و تلاوت کلام خداوند در نهایت خطر و اهمیّت است؛چه فرموده است: لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ ، (1)و همان گونه که ظاهر جلد مصحف و اوراق آن از ظاهر بدن لمسکننده مصون است،جز این که با طهارت باشد باطن معنای آن نیز به حکم حق تعالی از باطن قلب انسان محجوب است،مگر آن که از همۀ پلیدیها منقطع و به انوار تعظیم و توقیر حق تعالی منوّر شود؛و همان طوری که هر دستی شایستگی ندارد جلد مصحف را لمس کند هر زبانی قابلیّت ندارد حروف آن را تلاوت،و هر دلی را نرسد که معانی آن را درک کند.به مناسبت همین تعظیم بوده که عکرمه هنگامی که قرآن را باز میکرد بیهوش میشد،و میگفت:آن کلام پروردگار من است،آن کلام پروردگار من است.تعظیم کلام به سبب تعظیم متکلّم است و عظمت متکلّم زمانی احساس میشود که در صفات و افعال او تفکّر شود،و چون عرش و کرسی و آسمان و زمین و آنچه را در میان آنهاست از جنّ و انس و ستوران و درختان را به یاد آورد و بداند که آفریننده همۀ آنها و قادر بر آنها و روزیدهنده آنها یکی است.و همه در قبضۀ قدرت او،یا مشمول فضل و رحمت و یا مبغوض خشم و سطوت اویند،خواهد دانست که اگر نعمت بخشد به فضل و کرم اوست و اگر عقوبت کند به مقتضای عدالت و دادگری اوست.او کسی است که میگوید:آنها در بهشت باشند مرا باکی نیست،و آنها در دوزخ باشند مرا باکی نیست،و این منتهای عظمت و غایت علوّ مرتبه است،پس تفکّر در امثال این مسائل موجب بزرگداشت متکلّم و سپس تعظیم کلام است.
1) (1) واقعه/79:و نباید جز پاکان آن را مسّ کنند.
(1)در تفسیر آیۀ: یا یَحْیی خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّةٍ (1)گفته شده است:یعنی با جدیّت و کوشش کتاب را بگیر،و گرفتن آن با سعی و جدیّت به این معناست که هنگام قرائت خود را از غیر آن تهی و تمام فکر خود را متوجّه آن سازد.به یکی از بزرگان گفتند:آیا هنگامی که قرآن میخوانی با خودت حدیث نفس میکنی؟پاسخ داد:چه چیزی میتواند از قرآن نزد من محبوبتر باشد تا دربارۀ آن با خود سخن بگویم؟برخی از پیشینیان چنانچه سورهای از قرآن را میخواندند که در حال خواندن آن از تمرکز حواس برخوردار نبودند آن را اعاده میکردند،و این حالت از تعظیم قاری ناشی میشود،زیرا کسی که کلامی را بزرگ بشمارد چون آن را بخواند بدان شاد میشود و با آن انس میگیرد و از آن غافل نمیشود؛ و در قرآن چیزهایی است که اگر خواننده شایستگی داشته باشد دلش بدانها انس میگیرد،و در این صورت چگونه ممکن است اندیشهاش متوجّه چیزی غیر از آن شود، چه او در صحنۀ قرآن در حال سیر و گردش است،و آن که در حال گردش و تماشاست به چیزی غیر از آن فکر نمیکند،گفتهاند:در قرآن میدانها،باغها،ایوان سراها،عروسها، دیباها،مرغزارها و کاروانسراهاست،سورههایی که با الم آغاز میشوند میادین قرآنند،و سورههایی که با الر شروع میشوند باغهای آن و سورههای حامدات ایوان سراها و مسبّحات عروسها و حامیمات دیباها و سورههای کوتاه مرغزارهای آن و آنچه غیر از اینهاست کاروانسراهای آن است؛هنگامی که تلاوتکننده وارد میدانها شود،هرگاه از میوۀ باغها بچیند.به ایوان سراها درآید،عروسان را ببیند،دیبا بپوشد،در مرغزارها به گردش درآید و در غرفههای کاروانسراها سکنا گزیند در اینها مستغرق،و از هر چه غیر از آنهاست منصرف میشود،دلش از قرآن دور نمیشود و فکرش پریشان نمیگردد.
(2) و آن غیر از حضور قلب است؛چه کسی که حضور قلب دارد ممکن است در غیر قرآن نیندیشد لیکن بر شنیدن آن از سوی خود بسنده کند و در این
1) (2) مریم/12:ای یحیی کتاب خدا را با قوّت بگیر.
حال به تدبّر نپردازد،و مقصود از قرائت تدبّر است،ازاینرو ترتیل در آن سنّت است چه شمرده و آرام خواندن آیات امکان میدهد که در باطن آنها تدبّر شود.علی(علیه السلام)فرموده است:«در عبادت بیفقه و قرائت بیتدبّر خیری نیست.» (1)اگر تدبّر بدون تکرار قرائت میسّر نشود باید آن را تکرار کند،مگر آن که در پشت سر امام جماعت باشد که اگر او در همان آیه باقی بماند و امام به آیه دیگر مشغول شود گناه کرده است؛و در این حال مانند کسی است که دیگری با او سخن بگوید و وی از یک کلمه او در شگفت شود و از توجّه به دیگر کلمات او بازماند.همچنین هرگاه در رکوع آیهای بخواند و دربارۀ آن مشغول تفکّر شود این وسوسه خواهد بود.از عامر بن عبد قیس نقل شده که گفته است:در نماز دچار وسواس میشوم.به او گفتند:وسواس در امور دینی؟پاسخ داد:اگر نیزهها در جوف من فروکنند نزد من محبوبتر است از این که وسوسه دنیا را داشته باشم،لیکن دلم به این مشغول میشود که مرا در پیشگاه خداوند موقفی است و برگشت من از آنجا چگونه خواهد بود.او این را وسواس شمرده و درست همین است،زیرا از آنچه بدان مشغول بوده به چیز دیگر پرداخته است و چون شیطان نسبت به امثال او قدرتی ندارد آنان را به مقصدی دینی مشغول میکند تا آنها را از عملی که افضل است باز دارد.
روایت شده است پیامبر(صلی الله علیه و آله)بسم اللّه الرحمن الرحیم را قرائت کرد و بیست بار آن را تکرار فرمود، (2)و این برای تدبّر در معانی آن بود.
از ابی ذرّ نقل شده که گفته است:پیامبر(صلی الله علیه و آله)شبی ما را امامت کرد و در سرتاسر آن شب پیوسته این آیه را تکرار میفرمود: إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُکَ . (3)
تمیم داری یک شب تمام،این آیه را تکرار میکرد: أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئاتِ . (4)
سعید بن حبیر در سرتاسر شبی آیه: وَ امْتازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُونَ . (1)را مکرّر میخواند.
یکی از پیشینیان گفته است:من خواندن سورهای را آغاز میکنم،لیکن توجّه به بعضی از مطالب مرا تا بامداد از اتمام آن باز میدارد.
و نیز یکی از اینان میگوید:هر آیهای را نفهمم و دلم متوجّه آن نباشد،برای خواندن آن ثوابی نمیبینم.
از ابو سلیمان دارانی نقل شده که گفته است:من آیهای میخوانم و چهار یا پنج شب در آن تأمّل میکنم و اگر رشته فکر خود را در آن قطع نکنم از آن نمیتوانم بگذرم و به آیۀ دیگر برسم.
و نیز از یکی از پیشینیان نقل شده که شش ماه تمام در سوره هود مانده بود و پیوسته آن را تکرار میکرد،و از تدبّر در آن فارغ نمیشد.
یکی از عارفان گفته است:من در هر جمعه و در هر ماه و در هر سالی یک ختم قرآن میکنم،و قرآنی را نیز از سی سال پیش شروع کرده و هنوز از آن فارغ نشدهام.
روشن است که این تفاوت به سبب اختلاف مراتب تدبّر و تعمّق است.همین شخص میگوید:من خود را مزدوری میانگارم که روزانه و هفتگی و ماهانه و سالانه کار انجام میدهد.
(1) و آن عبارت از این است که از هر آیهای آنچه سزاوار آن است برداشت و استنباط کند،زیرا قرآن مشتمل بر ذکر صفات و افعال باری تعالی و بیان احوال پیامبران(علیه السلام)و ذکر حالات تکذیبکنندگان آنهاست که چگونه نابود شدند؛و نیز شامل اوامر و نواهی پروردگار و ذکر بهشت و دوزخ است.امّا صفات باری تعالی مانند آیه:
لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ . (2)و نیز:
اَلْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبّارُ الْمُتَکَبِّرُ . (1)است که باید در معانی این اسماء و صفات اندیشید تا اسرار آنها بر خواننده کشف شود،زیرا آنها معانی و رموزی را در بردارند که کشف آنها جز برای افراد موفّق حاصل نمیشود.گفتار علی(علیه السلام) به همین معنا دارد در آنجا که فرموده است:«پیامبر(صلی الله علیه و آله)هیچ رازی به من نگفته که آن را از مردم پوشیده داشته باشد جز این که باید خداوند متعال به بندهای در کتابش فهمی عطا کند، پس باید در طلب این فهم حریص بود.» (2)ابن مسعود گفته است:هر کس دانش اوّلین و آخرین را خواهان است باید در قرآن کاوش کند.بیشتر علوم قرآن مندرج در اسماء و صفات باری تعالی است،زیرا بیشتر مردم از آنها جز چیزهایی که در خور فهم آنان است درک نکردهاند و به عمق آنها دست نیافتهاند.
امّا افعال خداوند مانند ذکر آفرینش آسمانها و زمین و جز آنها،لازم است خواننده از آنها به صفات و عظمت باری تعالی پی برد زیرا فعل نمایانگر فاعل و عظمت این بیانگر عظمت آن است.بنابراین باید در فعل فاعل را مشاهده کند و به فعل نظر نداشته باشد.هر کس حقّ را بشناسد آن را در هر شیء موجود میبیند،زیرا هر چیزی از اوست و بازگشت آن به سوی او و قیام آن بدوست،و به راستی او همه چیز است؛کسی که او را در هر چیزی که میبیند نبیند بیشکّ او را نشناخته،و کسی که او را شناخته میداند که هر چه غیر از خداست باطل است،و همه اشیاء جز ذات پاک او هلاک و نابودند؛و این
1) (9) حشر/23:...حاکم و مالک اصلی اوست،از هر عیب منزّه است،ستم نمیکند،به مؤمنان امنیّت میبخشد،مراقب همه چیز است،قدرتمندی است شکستناپذیر که با اراده نافذ خود هر امری را اصلاح میکند،او شایسته بزرگی است.
2) (10) عراقی گفته است:نسائی آن را از روایت ابی جحیفه نقل کرده که گفته است:از علی(علیه السلام)پرسیدم آیا از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)چیزی جز قرآن نزد شما وجود دارد؟فرمود:«به خدایی که دانه را شکافت و آدمی را آفرید نه مگر آن که خداوند به بندهای دربارۀ کتابش فهمی عطا کند.»در صحیح مسلم بدین صورت آمده:آیا از پیامبر خدا نزد شما چیزی هست که در قرآن نیست.در سنن ابی داود و نسائی آمده که:گفتیم آیا پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)چیزی را به شما سفارش کرده که آن را به مردم توصیه نکرده باشد،فرمود:«نه جز آنچه در این کتاب من است»و فهم درباره قرآن را ذکر نفرموده است.
به آن معنا نیست که در آینده هلاک خواهند شد،بلکه اگر آنها را قائم به ذات خود بدانی هم اکنون نابودند مگر این که آنها را قائم به امر حقّ و باقی به قدرت او بدانی و وجود آنها را تبعی و استقلال وجود را برای غیر او بطلان محض بشناسی،و این امر یکی از اصول علم مکاشفه است؛از این رو شایسته است هنگامی که تلاوتکننده قرآن آیات:
أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَحْرُثُونَ ،و أَ فَرَأَیْتُمُ الْماءَ الَّذِی تَشْرَبُونَ ،و أَ فَرَأَیْتُمُ النّارَ الَّتِی تُورُونَ ،و أَ فَرَأَیْتُمْ ما تُمْنُونَ . (1)را میخواند نظرش را در آب،آتش،کشت و منّی محدود نکند بلکه در منّی تأمّل کند که نطفهای است با اجزای متشابه و بنگرد که چگونه به گوشت، استخوان،رگ و پی منقسم شده و شکلهای مختلف پذیرفته است مانند سر،دست،پا، کبد،دل و جز اینها و پس از آن در صفات خوبی که از آن به ظهور میرسد دقّت کند مانند شنوایی،بینایی،عقل و غیر آنها و همچنین به خوبهای بدی که از آن به وجود میآید بیندیشد مانند خشم،شهوت،کفر و جهل و تکذیب و مجادله،چنان که خداوند فرموده است: أَ وَ لَمْ یَرَ الْإِنْسانُ أَنّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ ؛. (2)و باید در این عجایب تأمّل کند تا به چیزی که از اینها شگفتانگیزتر است برسد و آن صفتی است که همۀ این شگفتیها از آن به ظهور میرسد،و باید همواره به صنعت بنگرد تا صانع را از خلال آن ببیند.
در مورد حالات پیامبران(علیه السلام)چون بشنود که چگونه آنان را تکذیب و برخی از آنان را آزار کردند و کشتند صفت بینیازی خداوند را از پیامبران و آفریدگان درک کند و بداند که اگر همه را نابود گرداند در سلطنت و قدرت او خللی وارد نمیشود،و هنگامی که بشنود خداوند در آخر کار به آنها نصرت خواهد داد قدرت و اراده او را در یاری حقّ بشناسد.
1) (11) واقعه/58،71،68،63 به ترتیب:آیا هیچ دربارۀ آنچه کشت میکنید اندیشیدهاید،آیا به آبی که مینوشید فکر کردهاید،آیا دربارۀ آتشی که میافروزید اندیشه کردهاید.آیا از نطفهای که در رحم میریزید آگاهید؟
2) (12) یس/77:آیا انسان ندید(نمیداند)که ما او را از نطفهای بیارزش آفریدیم و او به مخاصمه آشکار برخاست.
دربارۀ احوال تکذیبکنندگان مانند عاد و ثمود و آنچه بر سر آنها آمده است باید با شنیدن سرگذشت آنها ترسی از قدرت و خشم خداوند در دل او حاصل شود.و عبرت اندوزد و بداند که اگر غفلت کند و سوء ادب ورزد و به مهلتی که به او داده شده است فریفته شود دور نیست که خشم خداوند او را فرا گیرد و فرمان او دربارۀاش اجراء شود، همچنین هنگامی که اوصاف بهشت و دوزخ و دیگر مفاهیم قرآن را میشنود باید به همین گونه رفتار کند،و بداند که رسیدن به ژرفای معانی قرآن ممکن نیست زیرا آنها را نهایتی نیست و هر بندهای بهاندازۀ روزی خود از آن بهرهمند میشود.خداوند فرموده است: وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ . (1)قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکَلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِماتُ رَبِّی وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً . (2)از این رو علی(علیه السلام) فرموده است:«اگر بخواهم میتوانم هفتاد شتر را از تفسیر فاتحة الکتاب گرانبار کنم.» (3)غرض از آنچه ذکر کردیم بیان راه تفهّم است تا این در به روی طالبان باز شود.امّا فهم همۀ معانی قرآن و رسیدن به عمق آن امری است که نباید در آن طمع داشت،و کسی که از درک آنچه در قرآن است حتّی در پستترین درجات آن بهرهای ندارد داخل در مصداق این آیه است که: وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ حَتّی إِذا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ قالُوا لِلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ ما ذا قالَ آنِفاً ؛و فرموده است: أُولئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ . (4)و مهر بر دلها عبارت از موانع فهم است که ما بزودی آنها را ذکر خواهیم کرد.
گفتهاند مرید زمانی مرید است که آنچه را میخواهد در قرآن بیابد،و زیاد و کم را در
1) (13) انعام/59:...و هیچ تر و خشکی نیست جز این که در کتابی آشکار ثبت است.
2) (14) کهف/109:بگو اگر دریاها برای(نوشتن)کلمات پروردگارم مرکّب شوند دریاها پایان میگیرند پیش از آن که کلمات پروردگارم پایان یابد هر چند همانند آنها را بر آنها اضافه کنیم.
3) (15) من برای این حدیث سندی نیافتم.
4) (16) محمد(صلی الله علیه و آله)/16:گروهی از آنان به سخنانت گوش فرا میدهند امّا هنگامی که از نزد تو خارج میشوند به کسانی که خداوند به آنها علم و دانش بخشیده(از روی استهزاء)میگویند:این مرد الآن چه گفت؟ آنها کسانی هستند که خداوند بر دلهایشان مهر نهاده است...
پرتو آن بشناسد،و با اعتماد به خداوند از بندگانش بینیاز شود.
(1)بیشتر مردم از درک معانی قرآن به سبب موانع و حجابهایی که شیطان در دلهای آنان به وجود آورده محرومند و عجایب اسرار قرآن برای آنها پوشیده مانده است.پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«اگر نه این است که شیاطین برگرد دلهای فرزندان آدم میگردند میتوانستند ملکوت آسمانها را نظاره کنند.» (1)معانی قرآن نیز از جملۀ ملکوت است و نیز هر چه به حواس درنمیآید و جز به نور بصیرت درک نمیشود از ملکوت میباشد حجابهای فهم چهار چیز است:
اوّل-در تلاوت قرآن همۀ فکر او متوجّه ادای حروف از مخارج آنها باشد؛و متولّی حفظ اینها شیطانی است که بر قاریان قرآن گمارده شده تا آنها را از توجّه به معانی کلام خداوند باز دارد؛از این رو پیوسته آنها را به تکرار و اعاده حروف وامیدارد و به آنها وانمود میکند که حروف را از مخرج ادا نکردهاند؛و کسی که همۀ فکرش متوجّه مخارج حروف باشد چگونه ممکن است معانی بر او کشف شود؛و آن که فریفته این نیرنگ است بزرگترین ملعبه شیطان و مورد مسخره و استهزای اوست.
دوّم-پیرو مذهبی باشد که آن را به تقلید شنیده و بر جمود به آن اکتفا کرده و تعصّب نسبت به آنچه شنیده در نفس او راسخ گشته است،بیآن که از راه بصیرت و مشاهده به معتقدات خود رسیده باشد.چنین شخصی در قید و بند اعتقادات خویش است و نمیتواند از حدود آنها تجاوز کند و ممکن نیست چیزی جز همین معتقدات به دل او خطور کند و نظرش پیوسته متوقّف بر مسموعاتش میباشد.اگر از دور برقی بدرخشد و معنایی مخالف آنچه شنیده بر او ظاهر شود شیطان تقلید بر او حمله میآورد و میگوید:چگونه این اندیشه به ذهن تو راه یافته در حالی که آن خلاف عقیده پدران تو است در نتیجه آنچه را به ذهنش رسیده از نیرنگهای شیطان تلقّی میکند و از آن دوری میجوید و از نظایر آن اجتناب میکند.به همین مناسبت صوفیان گفتهاند:علم حجاب
1) (17) این خبر پیش از این از خطیب و جز او نقل شده است.
است،و مقصود آنها از علم اعتقاداتی است که بیشتر مردم آنها را از راه تقلید به دست آورده و یا به صرف کلمات جدلی که متعصّبان مذاهب آنها را به رشته نگارش درآورده و به آنان القاء کردهاند به این عقاید پایبند شدهاند.امّا علم حقیقی که همان کشف و شهود با نور بصیرت است چگونه ممکن است حجاب باشد و حال آنکه این علم مطلوب غایی است.تقلید مذکور گاهی باطل و مانعی در راه دین است،مانند این که کسی معتقد شود که استوای بر عرش عبارت از جا گرفتن و استقرار خدا بر عرش است،و اگر به دل او خطور کند که فی المثل مراد از قدّوس این است که خداوند از همۀ آنچه بر آفریدگان رواست پاک و منزّه میباشد تقلید مانع میشود که این عقیده در دل او جا گیرد و اگر در دلش مستقرّ شود عقاید حقّه دیگری برای او کشف و حاصل میگردد؛لیکن چون این عقیده با تقلید باطل او تعارض دارد به سرعت آن را از خاطر میزداید.گاهی هم تقلید درست و حقّ است،لیکن مانع فهم و کشف است،زیرا عقاید حقّی که مردم به داشتن آنها مکلّفند مراتب و درجاتی دارد.و آنها را اصولی ظاهری و باطنی است.و اکتفای به ظاهر مانع غور و تعمّق در باطن است.ما در کتاب قواعد عقاید در آنجا که از تفاوت میان علم باطن و ظاهر سخن گفتهایم این مطلب را شرح دادهایم.
سوّم-در دنیا بر گناهی اصرار داشته و یا به کبری متّصف بوده و یا کموبیش به هوسی مطاع دچار باشد.اینها سبب تاریکی و زنگار دل است و مانند پلیدی است که بر آیینه نشیند و مانع تجلّی حقّ صریح در آن گردد.این برای دل بزرگترین حجاب است، و بیشتر مردم به همین حجاب از حقّ محجوبند.هر چه شهوتها در دل بیشتر متراکم شود معانی کلام الهی محجوبتر و از دسترس فهم دورتر خواهد شد؛و هر چه دل در امر دنیا سبکبارتر باشد تجلّی معانی در آن آسانتر و نزدیکتر است.دل مانند آیینه و شهوات همچون زنگار و معانی قرآن مانند صورتهایی است که در آیینه منعکس میشود، ریاضت دادن دل از طریق دور کردن شهوات مانند زدودن آیینه از کدورتهاست.از این رو پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«هنگامی که امّت من دینار و درهم را بزرگ بشمارند
شکوه اسلام از آنها زائل میشود،و چون امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند از برکات وحی محروم گردند.» (1)فضیل در تفسیر این حدیث گفته است:یعنی از فهم قرآن بینصیب شوند،و خداوند در فهم و تذکار انابه و بازگشت به سوی او را شرط کرده و فرموده است: تَبْصِرَةً وَ ذِکْری لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ (2)و نیز: وَ ما یَتَذَکَّرُ إِلاّ مَنْ یُنِیبُ (3)،و نیز: إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ (4).پس کسی که زرق و برق دنیا را بر نعمتهای آخرت برگزیده از اولو الالباب نیست و اسرار کتاب خدا بر او مکشوف نمیشود.
چهارم-تفسیری ظاهری خوانده و معتقد شده که الفاظ قرآن را معنایی نیست جز آنچه از ابن عبّاس و مجاهد و جز این دو نقل کردهاند و آنچه غیر از اینهاست تفسیر به رأی است،و هر کس قرآن را به رأی خویش تفسیر کند خود را در آتش جای داده است؛ و این نیز از حجابهای بزرگ است.ما معنای تفسیر به رأی را بزودی در باب چهارم شرح خواهیم داد و روشن خواهیم کرد که آن تعارضی با قول علی(علیه السلام)ندارد که فرموده است:
«...مگر خداوند فهمی در قرآن به بندهاش عطا کند.»زیرا اگر معنا به آنچه از ظاهر آن نقل شده منحصر بود مردم در آن دچار اختلاف نمیشدند.
(1) و آن عبارت از این است که فرض کند مقصود هر خطابی که در قرآن آمده اوست.اگر نهی یا امری بشنود بداند که او مورد امر و نهی است و اگر وعد یا وعیدی به گوش او بخورد به همین گونه خود را مورد خطاب بداند؛و اگر داستانهای امّتهای پیشین و پیامبران را استماع کند بداند که مقصود داستانسرایی نیست،بلکه منظور این است که از این داستانها پند گیرند و از مضامین آنها آنچه نیاز دارند استفاده کنند.
هیچ داستانی در قرآن نیست،مگر این که ذکر آن برای پیامبر(صلی الله علیه و آله)و امّت او فایدهای
1) (18) عراقی گفته است:ابن ابی الدّنیا در کتاب الامر بالمعروف آن را بطور مفصّل از حدیث فضیل بن عیاض نقل کرده است.
2) (19) ق/8:تا وسیله بینایی و بیداری هر بنده توبهکاری باشد.
3) (20) مؤمن/13:تنها کسانی متذکّر این حقایق میشوند که به سوی خدا بازگردند.
4) (21) رعد/22 و زمر/9:تنها اندیشمندان متذکّر میشوند.
دربردارد،از این رو خداوند فرموده است: ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ (1)و باید بنده معتقد باشد که خداوند با ذکر احوال پیامبران(علیه السلام)و بیان شکیبایی آنان در برابر آزار و اذیّتها و پایداری آنان در دین برای نصرت الهی قلب او را محکم و استوار میکند.چگونه این را معتقد نشود و حال آن که قرآن بخصوص برای پیامبر(صلی الله علیه و آله)نازل نشده بلکه آن شفا و هدایت و رحمت و نور برای همۀ جهانیان است.بدین سبب است که خداوند به همۀ خلایق امر کرده که نعمت کتاب او را شکرگزاری کنند و فرموده است: وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ ما أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنَ الْکِتابِ وَ الْحِکْمَةِ (2)و نیز: لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ کِتاباً فِیهِ ذِکْرُکُمْ (3)و نیز: وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ (4)و نیز:
کَذلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ لِلنّاسِ أَمْثالَهُمْ (5)و نیز: وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ (6)و نیز: هذا بَصائِرُ لِلنّاسِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ (7)و نیز: هذا بَیانٌ لِلنّاسِ وَ هُدیً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِینَ (8).و چون در خطاب به همۀ مردم مقصودند طبعا آحاد و افراد نیز مورد خطاب میباشند و آن که مشغول تلاوت قرآن است نیز در آنچه برای او و دیگر مردم است طرف خطاب است،از این رو باید فرض کند که مقصود گوینده اوست.خداوند فرموده است: وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ . (9)
1) (22) هود/120:...آنچه دلت را به آن آرامش میدهیم.
2) (23) بقره/231:و نعمت خداوند را بر خود و کتاب آسمانی و دانش و حکمتی را که بر شما نازل کرده است به یاد آورید.
3) (24) انبیاء/10:ما بر شما کتابی نازل کردیم که وسیله تذکّر(و بیداری)شما در آن است.
4) (25) نحل/44:و ما این ذکر را بر تو نازل کردیم تا آنچه به سوی مردم فرود آمده است برای آنها روشن کنی.
5) (26) محمد(صلی الله علیه و آله)/3:این گونه خداوند برای مردم زندگیشان را توصیف میکند.
6) (27) زمر/55:و از بهترین دستورهایی که از سوی پروردگارتان بر شما نازل شده است پیروی کنید.
7) (28) جاثیه/20:این(قرآن و شریعت آسمانی)وسایل بینش و مایه هدایت و رحمت برای مردمی است که یقین دارند.
8) (29) آل عمران/138:این بیانی است برای همۀ مردم و هدایت و اندرزی است برای پرهیزگاران.
9) (30) انعام/19:این قرآن را بر من وحی کرده تا شما و تمام کسانی را که این قرآن به آنها میرسد انذار کنم(از نافرمانی خداوند بترسانم).
محمّد بن کعب قرظیّ گفته است:کسی که قرآن به او میرسد مانند این است که خداوند با او سخن میگوید و اگر کسی این را فرض کند تلاوت قرآن را عملی برای خود به حساب نمیآورد،بلکه خود را مانند بردهای که نامۀ مولایش را میخواند تا در آن تأمل و به مقتضای آن عمل کند قرآن را تلاوت میکند.از این رو یکی از دانشمندان گفته است:این قرآن رسالتهایی است که از سوی پروردگارمان به ما رسیده است با تعهّداتی که باید آنها را در نمازها تدبّر کنیم و در خلوتها بر آنها واقف شویم و در طاعات با رعایت سنّتهای جاری آنها را اجراء کنیم.مالک بن دینار میگفت:ای اهل قرآن!در دل شما قرآن چه کشت کرده است؟قرآن بهار مؤمن است،همچنان که باران بهار زمین است،قتاده گفته است:هر کس با قرآن همنشین شود چون برخیزد در او یا زیادتی پدید آمده است و یا نقصان،خداوند متعال فرموده است: هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظّالِمِینَ إِلاّ خَساراً . (1)
(1)و آن عبارت از این است که دل خواننده بر حسب اختلافات آیات متأثّر شود و به مقتضای هر درک وجد و حال و یا بیم و هراس او را فرا گیرد و دلش اندوهگین یا بیمناک و یا امیدوار و غیر آن گردد،و هر قدر معرفتش کاملتر باشد خوف و خشیت بر دل او بیشتر غلبه خواهد داشت؛چه غالب آیات قرآن مشتمل بر سختگیری و تهدید است.و در قرآن رحمت و آمرزش جز با شرایطی که صاحبان معرفت از رسیدن به آنها ناتوانند دیده نمیشود مانند قول خداوند متعال: وَ إِنِّی لَغَفّارٌ که متعاقبا آن را به چهار شرط مقرون ساخته و فرموده است: لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی (2)و نیز: وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ
(1).خداوند در این آیه نیز چهار شرط ذکر کرده و هر کجا شرائط به اختصار بیان شده شرط جامعی قرار داده و فرموده است: إِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ (2)،و احسان جامع همۀ این شرطهاست.همچنین کسی که قرآن را از آغاز تا پایان بررسی کند همین معنا را درک میکند و هر کس این را بفهمد سزاوار است محزون و از خداوند بیمناک باشد.از این رو گفتهاند:به خدا سوگند امروز هر بندهای قرآن را تلاوت کند در حالی که به آن ایمان داشته باشد باید اندوهش بسیار،شادیش کم،گریهاش زیاد،خندهاش اندک،تلاش او فراوان و آسایش او ناچیز باشد.وهیب بن ورد گفته است:ما در این احادیث و مواعظ نگریستیم هیچ چیزی را نیافتیم که بیدارکنندهتر و حزنانگیزتر از تلاوت قرآن و تدبّر در آن باشد.تأثّر بنده به سبب تلاوت قرآن زمانی است که متّصف به صفت آیهای شود که آن را میخواند،به هنگام خواندن آیۀ تهدید و وعید و آیات آمرزش مشروط از ترس چنان زار و نزار گردد که گویی مرگ او فرا رسیده و چون آیاتی را که مشعر بر وسعت رحمت پروردگار و وعدۀ آمرزش و مغفرت است بخواند چنان شاد شود که گویی از خوشحالی به پرواز درآمده است؛و به هنگام تلاوت اسماء و صفات باری تعالی در برابر جلال و عظمت او سر فرود آورد،و آنگاه که قرآن از کافران و نسبتهای ناروای آنها به خداوند مانند داشتن زن و فرزند،یاد میکند آواز خود را پست کند و از کثرت شرم ناشی از قبح گفتار آنها دلش شکسته شود، و در آنجا که قرآن بهشت را توصیف میکند شوق او برانگیخته شود،و در جایی که دوزخ را شرح میدهد از ترس بدنش بلرزد،چنان که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)به ابن مسعود فرمود:«بر من بخوان.»ابن مسعود گفته است:من سوره نساء را آغاز کردم،چون به آیه: فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً (3)رسیدم دیدم
1) (33) عصر/402:به عصر سوگند انسانها همۀ در زیانند مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال شایسته انجام دادهاند و یکدیگر را به حق سفارش کرده و به شکیبایی و استقامت توصیه کردهاند.
2) (34) اعراف/56:چه رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است.
3) (35) نساء/40:حال آنها چگونه است در آن روز که برای هر امّتی گواهی بر اعمالشان میطلبیم و تو را گواه اینها قرار میدهیم،خبر را ابن ابی شیبه،احمد،عبد بن حمید،بخاری،ترمذی،نسائی، ابن منذر،ابن ابی حاتم،بیهقی در الدّلائل از طریق ابن مسعود نقل کردهاند و نظیر آن را حاکم در مستدرک از عمرو بن حریث روایت کرده و آن را صحیح دانسته است؛الدّر المنثور،ج 2،ص 163.
چشمان آن حضرت پر از اشک شد و به من فرمود:«اکنون تو را بس است.»و این بدان سبب بود که تصوّر آن حال تمامی قلب مبارک او را فرا گرفته بود.در میان خائفان کسانی بودند که چون آیات وعید را میشنیدند مدهوش بر زمین میافتادند و یا جان به جان آفرین تسلیم میکردند.تلاوتکننده در چنین حالات هراسانگیز از زمرۀ ناقلان کلام خداوند بیرون آمده و در جرگۀ خائفان قرار میگیرد؛چه هرگاه آیه: إِنِّی أَخافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (1)را بخواند و نترسد از جملۀ ناقلان خواهد بود،و هنگامی که آیه: عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا وَ إِلَیْکَ أَنَبْنا (2)را قرائت میکند اگر دارای حالت توکّل و انابه نباشد ناقل خواهد بود؛و زمانی که آیه: وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلی ما آذَیْتُمُونا (3)را تلاوت میکند باید از حالت صبر و یا عزم بر آن برخوردار باشد تا حلاوت تلاوت را دریابد،و چنانچه دارای این صفات نباشد و این حالات دلش را فرا نگرفته باشد بهرهاش از تلاوت قرآن جز حرکت زبان و لعن صریح بر خویش چیز دیگر نیست؛چنان که در قول خداوند متعال آمده است: أَلا لَعْنَةُ اللّهِ عَلَی الظّالِمِینَ (4)و نیز: کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ (5)و نیز: وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ (6)و نیز: فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّی عَنْ ذِکْرِنا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیاةَ الدُّنْیا (7)و نیز: وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ (8)و همچنین آیات دیگر.و در زمرۀ کسانی وارد میشود که مشمول این آیات میباشند:
1) (36) انعام/15:بگو من(نیز)اگر پروردگارم را نافرمانی کنم از عذاب آن روز بزرگ میترسم.
2) (37) ممتحنه/4:...ما بر تو توکّل کردیم و به سوی تو بازگشتیم.
3) (38) ابراهیم/12:و ما بطور مسلّم در برابر آزارهای شما صبر خواهیم کرد.
4) (39) هود/18:...لعنت خدا بر ستمکاران باد.
5) (40) صف/3:نزد خداوند بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نمیکنید.
6) (41) انبیاء/2:...امّا آنها در غفلتند و روگردانند.
7) (42) نجم/29:پس از اینها که از ذکر ما روی میگردانند و جز زندگی مادّی دنیا را نمیطلبند اعراض کن.
8) (43) حجرات/11:...و آنها که توبه نکنند ظالم و ستمگرند.
وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لا یَعْلَمُونَ الْکِتابَ إِلاّ أَمانِیَّ (1)یعنی جز خواندن تنها چیزی از آن نمیدانند؛و نیز: وَ کَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ (2)زیرا قرآن بیانگر آیاتی است که در آسمانها و زمین است و هرگاه انسان آنها را نادیده بگیرد و تحت تأثیر آنها واقع نشود از این آیات اعراض کرده است.از این رو گفتهاند:
کسی که به اخلاق قرآن آراسته نیست هنگامی که قرآن بخواند خداوند متعال او را ندا میکند که تو را با سخن من چه کار؟تو از من رو گردانی،اگر به سوی من باز نمیگردی کلام مرا فروگذار.مثل انسان گنهکاری که مکرّر قرآن میخواند،مثل کسی است که نامه پادشاه را هر روز مکرّر بخواند و پادشاه در آن نامه به او نوشته باشد که در آبادی کشور بکوشد،لیکن او به ویرانی آن مشغول باشد و تنها به خواندن نامه شاه بسنده کند،و با وجود مخالفت اگر از خواندن نامه خودداری کند،شاید رفتار او از استهزاء و ریشخند دورتر و استحقاق او برای مجازاتهای سخت کمتر باشد.از این رو یوسف بن اسباط گفته است:من قصد تلاوت قرآن میکنم چون به یاد میآورم که در آن چه چیزهاست از خشم پروردگار بیمناک میشوم و به تسبیح و استغفار رو میآورم.کسی که دستورهای قرآن را به کار نبندد،مشمول قول خداوند متعال است که فرموده است: فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَبِئْسَ ما یَشْتَرُونَ (3).به همین مناسبت پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرموده است:«قرآن بخوانید مادام که دلهای شما به هم نزدیک و پوستهای شما برای آن نرم شود و هرگاه دچار اختلاف شدید آن را نخواندهاید.»در برخی روایات است:
«هرگاه دچار اختلاف شدید از خواندن آن بازایستید.» (4)خداوند متعال فرموده است:
اَلَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إِیماناً وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ
1) (44) بقره/78:و برخی از آنها عوامانی هستند که کتاب خدا را جز یک مشت خیالات و آرزوها نمیدانند.
2) (45) یوسف/105:و چه بسیار نشانهای(از خدا)در آسمانها و زمین وجود دارد که آنها از کنارش میگذرند و از آن روی برمیگردانند.
3) (46) آل عمران/187:..امّا آنها آن را پشت سر افکندند و به بهای کمی مبادله کردند،چه بد متاعی خریدند.
4) (47) صحیح بخاری،ج 6،ص 244،سنن دارمی،ج 2،ص 241.
(1).پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:از همۀ مردم کسی قرآن را خوشآوازتر میخواند که چون به خواندن او گوش دهی دریابی که او از خداوند میترسد.» (2)و نیز فرموده است:«شنیدن قرآن کسی که از خدا میترسد از صدای قرآن هر کس دیگر دلنشینتر است.» (3)بنابراین مقصود از قرائت قرآن این است که حالات مذکور در دل پدید آید و به دستورهای آن عمل شود و گرنه جنباندن زبان برای ادای حروف آن کاری آسان است.از این رو یکی از قاریان گفته است:قرآن را نزد شیخ خود خواندم و چون بازگشتم تا بار دوّم آن را بخوانم بر من بانگ زد و گفت:خواندن قرآن را نزد من برای خود کاری قرار دادهای؛برو و آن را نزد خدا بخوان و بنگر که چه چیزی را به تو امر و از چه چیزی تو را نهی میکند و چه چیزی را به تو میفهماند.صحابه در احوال و اعمال خویش برای همین مقصود میکوشیدند.هنگامی که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)به دیار آخرت شتافت شمار صحابه بیست هزار تن بود که جز شش نفر آنها قرآن را در حفظ نداشتند،و در دو نفر از این شش نفر نیز اختلاف است،بیشتر صحابه یک یا دو سوره را در حفظ داشتند و آن که سوره بقره و انعام را در حافظۀ خود داشت از علمای آنها به شمار میآمد،و چون یکی از آنها میآمد تا قرآن بیاموزد چون به آیه: فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ، وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ (4)میرسید میگفت:این مرا بس است و به خانهاش باز میگشت،و پیامبر(صلی الله علیه و آله)میفرمود:«آن مرد فقیه بازگشت،» (5)و آنچه عزیز و گرامی است همین
1) (48) انفال/3:آنانی که هرگاه نام خدا برده شود دلهاشان ترسان میشود،و هنگامی که آیات او بر آنها خوانده میشود ایمانشان افزون میگردد و تنها بر پروردگارشان توکّل دارند.
2) (49) سنن دارمی،ج 2،ص 471،از مسعر از عبد الکریم با الفاظ دیگری.
3) (50) عراقی گفته است:ابو عبد اللّه حاکم آن را از کتاب فضائل القرآن ابو القاسم غافقی روایت کرده است.
4) (51) زلزال/7 و 8:پس هر کس به اندازه سنگینی ذرّهای کار خیر انجام دهد آن را میبیند،و هر کس به اندازه ذرّهای کار بد کند آن را میبیند.
5) (52) مستدرک حاکم،ج 2،ص 532،با اختلاف کمی در الفاظ.
حالت است که مگر خداوند بر بندهاش منّت نهد و چنین حالتی را در عقب هر آیه نصیب او گرداند؛امّا مجرّد جنبش زبان فایدهاش اندک است،بلکه کسی که قرآن را به زبان میخواند و در عمل دستورهای آن را به کار نمیبندد سزاوار آن است که مشمول قول خداوند متعال باشد که فرموده است: وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی (1)و نیز: کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسِیتَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی (2)یعنی آیات مرا ترک کردی و در آنها نیندیشیدی و از آنها باک نداشتی،چه کسی که در کاری کوتاهی کند گویند فراموش کرده است.ادای حقّ تلاوت قرآن به این است که زبان و عقل و دل در خواندن شریک باشند،وظیفۀ زبان ادا کردن حروف است بطور صحیح با ترتیل،وظیفۀ عقل تفسیر معانی و وظیفۀ دل پند گرفتن و اثر پذیرفتن از طریق اجرای اوامر و نواهی الهی است.بنابراین زبان پنددهنده و عقل تفسیرکننده و دل پندپذیرنده است.
(1)مقصود از آن این است که نفس به مرحلهای برسد که کلام خدا را از خدا بشنود نه از خودش،و قرائت را سه درجه است:
اوّل-که پستترین درجه است این که انسان فرض کند قرآن را در پیش روی خداوند میخواند و نزد او ایستاده است و خداوند به او نظر میکند و از وی قرآن را میشنود،در این صورت حالت سؤال و تملّق و زاری و لابه خواهد داشت.
دوّم-این که با چشم دل چنان مشاهده کند که گویا پروردگار با الطاف خود او را مخاطب قرار میدهد و با کرم و احسان خود با او راز میگوید.او در این مقام حالت شرم و تعظیم و شنیدن و فهمیدن را دارد.
سوّم-آن که در کلام متکلّم را ببیند،و در کلمات صفات باری تعالی را مشاهده
کند و به خودش و خواندنش بنگرد و به این که مورد انعام قرار گرفته و نعمت حقّ شامل حال او شده است توجّه نکند بلکه همۀ فکرش متوجّه متکلّم بوده و منحصر بر او باشد، چنان که گویی در مشاهده متکلّم مستغرق شده و از هر چه غیر اوست بریده است.این درجه از آن مقرّبان و آنچه پیش از این گفته شد خاصّ اصحاب یمین و آنچه بیرون از اینهاست درجات غافلان است.جعفر بن محمّد الصّادق(علیه السلام)به بالاترین این درجات کرده و فرموده است:«به پروردگار سوگند که خداوند در کلام خود بر خلایق تجلّی فرموده لیکن آنان نمیبینند.» (1)و نیز از حالتی که در نماز به آن حضرت دست داد و بیهوش بر زمین افتاد پس از بهوش آمدن پرسیدند فرمود:همواره آیه را در دل و در گوش خود تکرار میکردم تا آن را از گویندۀ آن شنیدم،در این هنگام تنم نتوانست در مشاهده قدرت او پایدار بماند.»در امثال این درجات حلاوت انس با خدا و لذّت مناجات با او بسیار عظیم است.یکی از حکیمان گفته است:قرآن را میخواندم و از آن لذّتی نمییافتم تا گاهی که آن را چنان خواندم که گویی آن را از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) میشنوم که بر اصحابش میخواند،سپس از این مقام ترقّی یافتم و آن را چنان میخواندم که گویی آن را از جبرئیل(علیه السلام)میشنوم که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)آن را القاء میکند.پس از آن در مقامی بالاتر خداوند تجلّی فرمود چنان که من اکنون آن را از متکلّم میشنوم و در این حال لذّت و نعمتی را درک میکنم که بی آن صبر نتوانم کرد.
حذیفه گفته است:اگر دلها پاک باشند هرگز از خواندن قرآن سیر نمیشوند؛چه دلها به سبب طهارت به مرحلهای میرسند که متکلّم را در کلام او مشاهده میکنند.از این رو ثابت بنانی گفته است:در خواندن قرآن بیست سال رنج کشیدم.و اکنون بیست سال است که از تلاوت آن لذّت میبرم.و چون بنده در قرائت کلام الهی تنها متکلّم را مشاهده کند فرمان الهی را امتثال کرده در آنجا که فرموده است: فَفِرُّوا إِلَی اللّهِ (2)و
نیز: وَ لا تَجْعَلُوا مَعَ اللّهِ إِلهاً آخَرَ (1)و کسی که خدا را در همه چیزها نبیند غیر او را دیده و توجّه بنده به سوی هر چه غیر از اوست متضمن شرک خفی است و توحید ناب آن است که در هر شیء جز خدا چیزی را مشاهده نکند.
(1)و مقصود از آن این است که از توان و قدرت خود بیزاری جوید،و به خود به چشم رضا و پاکی ننگرد.چون آیات وعد و مدح صالحان را تلاوت کند خود را در زمرۀ آنها نشمارد و اهل یقین و صدّیقان را مشمول آن آیات بداند و آرزو کند که خداوند او را به آنان ملحق گرداند؛و هنگامی که آیات وعید و نکوهش گنهکاران و تقصیرکاران را میخواند خود را از جملۀ آنها بشمارد و انگار کند که در این ترس و بیم او مورد خطاب است.
میگویم:امیر مؤمنان(علیه السلام)ضمن خطبهای که در آن پرهیزگاران را توصیف کرده به این مطلب کرده و فرموده است:«آنان هرگاه بر آیهای مرور کنند که در آن تهدیدی است از ته دل به آن گوش فرا میدهند و گمان میکنند که جهنّم در بیخ گوش آنها نفس میکشد.» (2)غزّالی میگوید:هرگاه در هنگام قرائت خویشتن را مقصّر و گنهکار بیند این امر سبب تقرّب او به درگاه خداوند متعال خواهد بود؛زیرا اگر کسی در حال قرب خود را دچار بعد و دوری از درگاه خداوند بداند لطفی از جانب حق تعالی به او شده است تا خدا را به سبب این ترس به درجۀ بالاتری از قرب برساند،و آن که در حال بعد خویش را مقرّب درگاه خداوند بشمارد مورد مکر حقّ قرار گرفته تا به درجه دیگری از بعد که فروتر از درجه پیش است فرود آید،و هر زمان به دیده رضا به خود بنگرد به سبب نفس خویش محجوب شود،و اگر از حدّ توجّه به خود بگذرد و در تلاوت خود جز خدا چیزی را نبیند بر حسب درجات احوال ملکوت بر او مکشوف میگردد؛چه در آن هنگام که آیات امید و رجاء را میخواند و خوشحالی بر او غلبه میکند صورت بهشت بر او
منکشف میشود و آن را به گونهای که گویا با چشم سر آن را میبیند مشاهده میکند.اگر خوف بر او غالب شود دوزخ بر او ظاهر میگردد به نحوی که انواع عذابهای آن را میبیند،زیرا کلام خداوند مشتمل بر معانی سهل و روشن و مفاهیم سخت و دشوار و آیات امیدبخش و نیز هولانگیز است.و اینها به مقتضای صفات حق تعالی است،چه برخی از آنها مشتمل بر لطف و رحمت و بعضی مشعر بر انتقامگیری و کیفر است.و دل بر حسب مشاهده کلمات و صفات منقلب و دگرگون میشود.و بر حسب هر حالتی برای مکاشفهای که مناسب و نزدیک به آن حالت است آماده میگردد؛زیرا اگر شنیدهها مختلف باشد محال است شنونده بر یک حالت باقی بماند.قرآن مشتمل بر سخنان خداوندی است که راضی و خشنود،ناراضی و خشمگین،نعمتدهنده و انتقامگیرنده است،و نیز کلام خداوندی جبّار،متکبّر و بیباک و پروردگاری عطوف و مهربان است که هیچ کس را از لطف خود بیبهره نمیگذارد.
(1)میگویم:از امام صادق(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«کسی که قرآن بخواند و در برابر آن فروتنی نکند و دلش نرم نشود و درون او را اندوه و ترس فرا نگیرد نسبت به عظمت مقام پروردگار اهانت کرده و دچار زیان آشکاری شده است.»بنابراین قاری قرآن به سه چیز نیازمند است که عبارتند از دلی خاشع،تنی فارغ و خلوتگاهی مناسب.
هنگامی که دلش برای خدا خاشع شود شیطان رجیم از او میگریزد،خداوند متعال فرموده است: فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ (1)و چون خاطرش از آنچه موجب پریشانی فکر میشود فارغ باشد تمام اندیشهاش متوجّه تلاوت میگردد و حالتی به او دست نمیدهد که او را از انوار قرآن و فوائد آن محروم گرداند.پس از حصول این دو شرط اگر خلوتگاهی به دست آورد و از مردم دوری گزیند،و روح و درون او با خدا انس گیرد و حلاوت راز و نیازی را که بندگان صالح خداوند با او دارند
1) (59) نحل/98:هنگامی که قرآن میخوانی از شرّ شیطان رانده شده به خدا پناه بر.
درک کند،و لطف و اختصاص او را نسبت به آنها با بذل کرامات و اشارات بدیع بداند در این صورت جامی از این شربت خوشگوار نوشیده است و دیگر هیچ حالتی را بر این حالت اختیار نمیکند،و هیچ وقتی را بر این وقت رجحان نمیدهد بلکه تلاوت قرآن را بر هر طاعت و عبادت ترجیح میدهد،زیرا خواندن قرآن بیهیچ واسطهای راز و نیاز با خداوند است.اینک بنگر که کتاب پروردگار خویش و منشور ولایت او را بر خود چگونه تلاوت میکنی،و اوامر و نواهی او را چگونه پاسخ میدهی.و حدود و احکام او را چگونه،امتثال میکنی،چه آن کتابی عزیز است که باطل از هیچ سو بدان راه ندارد.و تنزیلی از سوی خداوند حکیم و حمید میباشد.پس آن را شمرده و هموار بخوان،در برابر آیات وعد و وعید آن توقّف،و در امثال و مواعظ آن تفکّر کن و بپرهیز از این که قرآن خواندنت مایۀ ضایع شدن حدود و احکام قرآن شود.» (1)
(1)شاید گفته شود که من ضمن آنچه پیش از این گفتهام در فهم اسرار قرآن و آنچه از معانی آن بر صاحبان دلهای پاک کشف میشود مبالغه کرده و امر را بزرگ و دشوار شمردهام،لیکن این سخن چگونه روا باشد در حالی که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:
کسی که قرآن را به رأی خویش تفسیر کند جایگاهش دوزخ است.» (2)به همین سبب اهل علم از مفسّران ظاهری،متصوّفه را نکوهش کرده و به خاطر این که آنها در تأویل کلمات قرآن بر خلاف آنچه از ابن عبّاس و دیگر مفسّران روایت شده است تصرّف کردهاند،گفتهاند:این عمل آنها کفر است.حال اگر آنچه این مفسّران گفتهاند درست باشد فهم قرآن جز حفظ تفسیر آن معنایی ندارد و اگر درست نیست حدیث پیامبر(صلی الله علیه و آله)
خدا(صلی الله علیه و آله)که:«هر کس قرآن را به رأی خویش تفسیر کند جایگاهش دوزخ است.»چه مفهومی خواهد داشت؟ باید دانست کسی که گفته است قرآن را جز تفسیر ظاهری آن معنای دیگری نیست از حدّ نفس خویش خبر داده و در این که از درک خود خبر داده،مرتکب خطا نشده،لیکن از این که همۀ خلق را در درجهای از فهم قرار داده که حدّ درک اوست خطا کرده است؛چه اخبار و آثار دلالت دارد بر این که ارباب فهم را برای غور در معانی قرآن میدانی وسیع است.علی(علیه السلام)فرموده است:«...مگر آن که خداوند فهمی در قرآن به بندهای عطا کند» (1)و اگر معانی قرآن منحصر به همین تفسیر ظاهری منقول باشد مراد از این فهم چیست؟ پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«قرآن را ظاهر و باطن و حدّ و مطلعی است.» (2)و این حدیث بطور موقوف (3)از ابن مسعود که از علمای تفسیر است نیز روایت شده است، در این صورت معنای ظاهر و باطن و حدّ و مطلع چیست؟ علی(علیه السلام)فرموده است:«اگر بخواهم هفتاد شتر را از تفسیر فاتحة الکتاب گرانبار میکنم»؛و چون تفسیر ظاهری این سوره بسیار مختصر است معنای این گفتار چه خواهد بود؟ ابو الدّرداء گفته است:انسان فقیه نمیشود،مگر آن که برای قرآن معانی مختلفی قرار دهد.
یکی از دانشمندان گفته است:هر آیه شصت هزار معنا دارد و آنچه از معانی آن باقی میماند بیشتر از این است.
دیگری گفته است:قرآن مشتمل بر دویست و هفتاد و هفت هزار علم است،چه
1) (2) مأخذ آن پیش از این ذکر شده است.
2) (3) عراقی گفته است:ابن حبّان آن را در صحیح خود از ابن مسعود نقل کرده؛تفسیر عیّاشی با الفاظی دیگر؛تفسیر برهان،ج 1،ص 20.در جلد اوّل نیز این حدیث آورده شده است.
3) (4) حدیث موقوف آن است که از مصاحب معصوم نقل شود.چه سلسله سند به صحابی متّصل باشد چه منفصل.علم الحدیث استاد شانهچی،ص 160-م.
هر کلمهای را علمی است،و این تعداد چهار برابر میشود زیرا هر یک را ظاهر و باطن و حدّ و مطلعی است.این که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)بسم اللّه الرّحمن الرّحیم را بیست بار تکرار فرمود (1)به خاطر تدبّر در باطن معانی آن بوده و گرنه تفسیر آن روشن است و چنین آیهای احتیاج به تکرار ندارد.ابن مسعود گفته است:کسی که علم اوّلین و آخرین را خواهان است قرآن را بررسی و در آن غور کند،و این گونه علم تنها با تفسیر ظاهری قرآن حاصل نمیشود.
کوتاه سخن این که همۀ علوم مندرج در افعال و صفات خداوند است و افعال و صفات او در قرآن شرح داده شده در حالی که این علوم را نهایتی نیست.و در قرآن به صورت کلّی به آنها شده و تفصیل آنها به مراتب تعمّق در فهم قرآن مربوط است.
و مجرّد ظاهر تفسیر هیچ گونه ای به آنها ندارد،بلکه نسبت به همۀ مسائلی که حلّ آنها برای اندیشمندان مشکل است و نظریّات و معقولاتی که مردم در آنها اختلاف دارند در قرآن راجع به آنها رموز و دلالاتی است که درک آنها به اهل فهم اختصاص دارد و ممکن نیست تفسیر ظاهری قرآن عهدهدار این مقصود باشد.از این رو پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرموده است:«قرآن را بخوانید و عجایب آن را بخواهید.» (2)علی(علیه السلام)از پیامبر(صلی الله علیه و آله)روایت کرده (3)که فرموده است:«سوگند به آن که مرا بحقّ برانگیخت،امّت من از اصل دین و جماعت خود به هفتاد و دو فرقه منقسم میشود که همۀ آنها گمراه و گمراهکنندهاند و به دوزخ دعوت میکنند هنگامی که اوضاع چنین شود بر شماست که به کتاب خدا چنگ زنید،چه خبر آنچه پیش از شما بوده و پس از شما خواهد بود و حکم آنچه میان شما واقع میشود همگی در آن است.هر کس از جبّاران با آن مخالفت کند خداوند پشت او را میشکند؛و هر کس علم را در غیر آن طلب کند خداوند او را گمراه میسازد.آن ریسمان استوار الهی و نور پرفروغ و شفای سودبخش
اوست.برای کسی که به آن تمسّک جوید مصونیّت،و برای کسی که از آن پیروی کند رستگاری است،کژ نمیشود تا آن را راست کنند،و گمراه نمیشود تا آن را به راه آورند،عجایب آن پایان نمیپذیرد،و تکرار زیاد،آن را کهنه نمیکند.» در حدیث حذیفه آمده که چون پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)به وی خبر داد که پس از او امّت دچار اختلاف و تفرقه میشود عرض کرد:ای پیامبر خدا اگر آن وضع را درک کنم به من چه میفرمایی؟پاسخ داد:«کتاب خدا را بیاموز و به آنچه در آن است عمل کن،چه راه رهایی از آن همین است.»من سخنم را سه بار تکرار کردم،و آن حضرت سه بار فرمود:
«کتاب خدا را بیاموز و به آنچه در آن است عمل کن که در آن رستگاری است.» (1)علی(علیه السلام)فرموده است:«هر کس قرآن را بفهمد همۀ علوم برای او آشکار میشود:» (2)و این تذکّری است به آن که قرآن به همۀ علوم دارد.
ابن عبّاس دربارۀ قول خداوند متعال: وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً ؛ (3)،گفته است:حکمت فهم قرآن است.خداوند فرموده است: فَفَهَّمْناها سُلَیْمانَ وَ کُلاًّ آتَیْنا حُکْماً وَ عِلْماً ؛ (4)بر طبق این آیه خداوند آنچه را به آنها داده علم نامیده و آنچه سلیمان را بدان تخصیص داده فهم گفته و آن را بر علم و حکمت مقدّم داشته است.
اینها اموری است که دلالت دارند بر این که فهم معانی قرآن دامنهای وسیع و میدانی گسترده دارد و تفسیری که از ظاهر آن نقل میشود نهایت ادراک آن نیست.
امّا دربارۀ قول پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)که:«هر کس قرآن را به رأی تفسیر کند...»و نهی آن حضرت از این کار و گفتار یکی از صحابه که گفته است:کدام زمین مرا برمیدارد و کدام آسمان بر من سایه میافکند اگر به رأی خود در قرآن سخن گویم،و نیز احادیث و اخبار دیگری که در نهی از تفسیر قرآن به رأی وارد شده است یا مقصود از آنها اکتفای
به نقل و مسموع و ترک استنباط و استقلال در فهم است و یا مراد چیز دیگری است،و این که منظور آن باشد که هیچ کس پیرامون قرآن جز طبق آنچه شنیده است سخن نگوید به علل زیر قطعا باطل است:
1-اگر شرط است که مسموع از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)و مستند به ایشان باشد،این امر جز در بعضی از آیات قرآن میسّر نیست و اگر مراد سخنانی باشد که ابن عبّاس و ابن مسعود از پیش خود گفتهاند باید اقوال آنها پذیرفته نشود و گفته شود که تفسیر به رأی است،زیرا آن را از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)نشنیدهاند و گفتههای صحابه نیز از همین قرار است.
2-صحابه و مفسّران در تفسیر برخی آیات با یکدیگر اختلاف نظر دارند و گفتههای آنها در این موارد به قدری متفاوت و ناهماهنگ است که جمع میان آنها امکانپذیر نیست؛و این که همۀ آنها گفتههایشان را از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)شنیده باشند امری محال است و چنانچه یکی از آنان گفتۀ خود را از آن حضرت شنیده است گفتههای بقیّه را باید ترک کرد.و بطور قطع و یقین روشن میشود که هر مفسری به مقتضای آنچه استنباط کرده آیات را معنا و تفسیر کرده است تا آنجا که دربارۀ حروف مقطع اوایل سور هفت قول ذکر کردهاند؛مثلا گفته شده که«الر»همان حروف «الرّحمن»است،و نیز گفتهاند که«الف»به اللّه و«لام»به لطیف و«راء»به رحیم دارد،و چیزهای دیگری گفتهاند که جمع میان همۀ اینها غیر ممکن است چه رسد به این که همه آنها را از پیامبر(صلی الله علیه و آله)شنیده باشند.
3-پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)برای ابن عبّاس دعا کرد و فرمود:«بار الها!او را در دین فقیه گردان و تأویل را به او بیاموز.» (1)اگر تأویل مانند تنزیل به مسموع منحصر باشد تخصیص آن به ابن عبّاس چه معنایی دارد؟
1) (12) صحیح بخاری،ج 8،ص 34،با لفظ:اللّهم علّمه الحکمة،و در جای دیگر:علّمه الکتاب آمده و در استیعاب ضمن تذکره حال ابن عبّاس اللّهم علّمه الحکمة و تاویل القرآن ذکر شده و سند آن صحیح شمرده شده است.
4-خداوند متعال فرموده است: وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلی أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ ، (1)حقّ تعالی در این آیه برای عالمان اثبات استنباط کرده و این غیر از سماع است.
باری،همۀ آنچه از آثار و اخبار مربوط به فهم قرآن در اینجا ذکر شد با پندار مذکور منافات دارد،و این که تصوّر شود تأویل قرآن باید مستند به اخبار و منحصر به سماع باشد بطور قطع باطل است بلکه برای هر کسی رواست که به اندازه فهم و عقل خود مطالبی را از قرآن استنباط و برداشت کند.
میگویم:سخن گفتن پیرامون مفاهیم قرآن بدون استناد به اخبار و احادیث در صورتی منع شده است که انسان بخواهد الفاظ مشکل قرآن را تفسیر و از آنها کشف مقصود کند،و یا عبارت از تأویل الفاظی است که دارای معانی محتملی میباشند و انسان یکی از آن معانی را با معنای دیگر آن تطبیق دهد بدون این که در کلام ای به معنای دیگری غیر از معنایی که با دلیل حقانیّت آن ثابت شده بر سبیل احتمال و بدون جزم و حصر وجود داشته باشد و گرنه در مطلق این امر و یا در بعضی صور آن چنان که پس از این بحث و تحقیق خواهد شد اشکالی وجود ندارد.
امّا عللی که غزّالی ذکر کرده به دلایل زیر هیچ کدام با طریقه ما(شیعه) سازگار نیست.
1-در طریقۀ ما شرط است که احادیث و اخباری که قرآن را تفسیر میکنند از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)و یا یکی از ائمّه معصوم(علیه السلام)که راسخان در علم و مورد نظر در آیه: وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ میباشند صادر شده باشد.ما ضمن احادیثی که از آنها به ما رسیده است به معانی آیاتی که ناگزیر از دانستن آنها هستیم دست یافتهایم و همینها ما را کفایت است؛و آنچه از غیر آنها نقل شده نه برای ما حجیّت دارند و نه نیازی به آنهاست.
1) (13) نساء/83:...و اگر آن را به پیامبر و پیشوایان ارجاع کنند از ریشههای مسائل آگاه خواهند شد.
2-ما تردید نداریم که همۀ اقوال صحابه و مفسّران از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)شنیده نشده و آنچه مایۀ اختلاف شده همین است؛از این رو ما به هیچ روی به این گفتهها اعتماد نمیکنیم و برای ما حجّت و دلیل نیستند.
3-دعایی را که غزّالی نقل کرده دربارۀ امیر مؤمنان(علیه السلام)صادر شده و اگر درست باشد که این دعا دربارۀ ابن عبّاس نیز وارد شده باید واژۀ تأویل که در دعا آمده است به معنای اخیر آن باشد که ذکر گردید و یا دعا برای توفیق وی در شنیدن تأویل قرآن و فهمیدن آن از اهلش که معصومین(علیه السلام)اند،باشد.
امّا این که گفته است:همۀ آثار و اخباری را که در فهم قرآن نقل کردیم با پنداری که ذکر شد منافات دارد گفتاری درست است،و احادیثی که از طریق خاصّه(شیعه)در این مورد در دست است فراوان میباشد و ما از بیم اطناب از آنها چشم میپوشیم.
غزّالی میگوید:امّا نهی از تفسیر به رأی را میتوان به یکی از دو صورت توجیه کرد.
1-این که انسان در چیزی دارای رأی بوده و طبع و هوس او بدان گرایش داشته باشد و بخواهد قرآن را بر وفق رأی و هوای نفس خود تفسیر و برای اثبات صحّت مقصود خویش بدان استدلال کند،و اگر او دارای این رأی و گرایش نبود این معنا از قرآن در ذهن او پدید نمیآمد.این امر گاهی از روی علم انجام میشود،چنان که کسی برای نشان دادن صحّت بدعت خود به بعضی از آیات قرآن استدلال کند در حالی که او میداند که مراد آیه چیز دیگری است و او برای مشتبه کردن امر بر حریف به این کار اقدام کرده است.گاهی این عمل به سبب نادانی است و آن زمانی است که آیه محتمل معانی چندی است و او به معنایی میگراید که موافق مقصودش باشد و به حکم رأی و هوای نفس خود آن را بر معانی دیگر ترجیح میدهد.از این رو قرآن را به رأی خویش تفسیر کرده،یعنی رأی وی بوده که او را وادار به این تفسیر کرده و اگر رأی او در کار نبود قرآن را بدین صورت تفسیر نمیکرد.زمانی هم انسان این عمل را بر اساس هدف
صحیحی انجام میدهد و میخواهد برای تأیید غرض خود از قرآن دلیل بیاورد،و به آن برای مقصود خود استدلال میکند در حالی که میداند مراد از آن چیز دیگری است، مانند این که کسی بخواهد مردم را به استغفار در سحرگاهان فرا خواند و برای صحّت گفتار خود به حدیث پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)که فرموده است:تسحّروا فإنّ السّحور برکة (1)، استدلال و ادّعا کند که مراد از آن سحرخیزی برای ذکر است در حالی که میداند مقصود سحری خوردن است؛یا مانند کسی که مردم را به مجاهده با قساوت قلب دعوت میکند، و میگوید:خداوند فرموده است: اِذْهَبْ إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغی (2)،و به دلش کند و بگوید مراد از واژه فرعون دل است.برخی از واعظان و سخنرانان گاهی برای آرایش سخن و ترغیب شنوندگان این روش را در مقاصد صحیح فراوان به کار میبرند،در حالی که این علل ممنوع است.باطنیان نیز برای اجرای مقاصد فاسد خویش و فریب دادن مردم و دعوت آنها به مذهب باطل خود از این شیوه استفاده میکنند،و قرآن را موافق آرای خویش بر چیزهایی حمل و تفسیر میکنند که میدانند بطور قطع مراد غیر از اینهاست.
این اقسامی که ذکر شد یکی از دو جهت منع تفسیر به رأی است.مراد از رأی نظریّه فاسدی است که بر وفق هوا و هوس باشد نه ناشی از اجتهاد صحیح،و رأی شامل هر دو یعنی هم صحیح و هم فاسد میگردد.و گاهی تنها به نظریّۀ فاسدی که برخاسته از هوا و هوس باشد تخصیص داده میشود.
امّا جهت دوم منع از تفسیر به رأی این است که انسان بر اساس عربیّت ظاهر قرآن بیآن که به حدیث و نقل تکیه و اعتماد کند آیاتی را که مربوط به غرایب قرآن است و الفاظ مبهم و مبدل آن،و آنچه را به اختصار گفته شده و یا در آنها حذف و اضمار و تقدیم و تأخیر است مورد تفسیر قرار دهد،چه کسی که تفسیر ظاهر را نیکو نداند و در استنباط معانی تنها بر اساس عربی دانی مبادرت به تفسیر قرآن کند اشتباهاتش زیاد و در
زمرۀ کسانی است که قرآن را به رأی خود تفسیر میکنند؛زیرا در تفسیر ظاهر قرآن برای پرهیز از غلط و اشتباه چارهای از مراجعه به نقل و سماع نیست و پس از این است که فهم و استنباط وسعت و توان پیدا میکند؛همچنین غرایبی که جز به نقل و روایت فهمیده نمیشود در قرآن فراوان است و ما به برخی از آنها خواهیم کرد تا نظایر آنها دانسته شود،و باید دانست که نباید در حفظ تفسیر ظاهر سستی کرد و آن را ناچیز شمرد.
چه پیش از دانستن ظاهر قرآن نمیتوان به رسیدن به باطن آن امیدوار بود و کسی که تفسیر ظاهر قرآن را نداند و مدعی فهم اسرار قرآن شود مانند کسی است که هنوز از در خانه وارد نشده ادّعا کند که به صدر خانه رسیده است؛یا مدّعی شود که مقاصد ترکان را از گفتارشان میفهمد در حالی که زبان ترکی را نمیداند،چه ظاهر تفسیر بهمنزله تعلیم زبانی است که برای فهمیدن قرآن ناگزیر از دانستن آنیم.آنچه در آن از نقل و روایت گزیری نیست اقسام بسیاری دارد که در زیر بیان میشود:
1-ایجاز از طریق حذف و اضمار مانند قول خداوند متعال: وَ آتَیْنا ثَمُودَ النّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِها ؛ (1)معنایش این است که ناقه نشانه روشنگری بود و آنان با کشتن آن به خودشان ستم کردند.کسی که تنها به ظاهر عبارت بنگرد گمان میکند منظور این است که ناقه بینا بوده و کور نبود و نمیداند به چه سبب آنها ظلم کردند و آیا به خودشان ظلم کردند یا به دیگری.و نیز در آنجا که فرموده است: وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ (2)،که منظور حبّ عجل است و حبّ حذف شده است.و نیز فرموده است: إِذاً لَأَذَقْناکَ ضِعْفَ الْحَیاةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ (3)،یعنی دو برابر عذاب زندهها و دو برابر عذاب مردهها که واژه عذاب حذف شده و به جای أحیاء(زندهها)و موتی (مردهها)حیات و ممات ذکر شده است،و همۀ اینها در لغت فصیح جائز است.
فرموده است: وَ سْئَلِ الْقَرْیَةَ الَّتِی کُنّا فِیها وَ الْعِیرَ الَّتِی أَقْبَلْنا فِیها (1)مراد پرسش از اهل قریه است،واژه اهل حذف شده و در تقدیر است.همچنین فرموده است: ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ (2)یعنی بر اهل آسمانها و زمین پوشیده شده،و اگر چیزی بر طلبکننده پوشیده بماند بر او سنگین خواهد بود،واژه خفیت به ثقلت بدل شده و فی به جای علی به کار رفته و أهل حذف و در تقدیر است.همچنین فرموده است: وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ (3)یعنی شکر روزی خود را تکذیب میکنید.و نیز: رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلی رُسُلِکَ (4)یعنی علی ألسنة(زبانهای)رسلک و واژۀ ألسنة حذف شده است.و نیز: إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (5)مراد نزول قرآن است در حالی که واژه قرآن پیش از این ذکر نشده است.و نیز: حَتّی تَوارَتْ بِالْحِجابِ (6)فاعل توارت خورشید است و در پیش مذکور نیست.و نیز: اَلَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ ما نَعْبُدُهُمْ (7)یعنی یقولون(میگویند)ما نعبدهم ولی یقولون حذف شده است.و نیز: فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً (8)یعنی:لا یفقهون(نمیفهمند).و نیز: ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَ ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ ؛ (9)یعنی:یقولون(میگویند)ما أصابک...چه اگر آن را در تقدیر نگیریم این آیه با آیه: قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللّهِ تناقض خواهد داشت.
2-منقول منقلب مانند: وَ طُورِ سِینِینَ ؛یعنی طور سینا،و نیز:
1) (19) یوسف/82:از(مردم)آن شهر که در آن بودیم سؤال کن و نیز از کاروانی که با آن آمدیم بپرس.
2) (20) اعراف/187:...امّا در آسمانها و زمین سنگین و پراهمیّت است.
3) (21) واقعه/82:و به جای شکر روزیهایی که به شما داده شده آن را تکذیب میکنید.
4) (22) آل عمران/194:پروردگارا آنچه را بهوسیله پیامبران ما را وعده فرمودی به ما مرحمت کن.
5) (23) قدر/1:ما آن(قرآن)را در شب قدر نازل کردیم.
6) (24) ص/32:...تا در پشت پرده پنهان شد.
7) (25) زمر/2:و آنها که غیر از خدا را اولیای خود قرار دادند(میگویند)اینها را نمیپرستیم...
8) (26) نساء/78 و 79:...پس چرا اینها حاضر نیستند حقایق را درک کنند.آنچه از نیکیها به تو میرسد از ناحیه خداست و آنچه از بدی به تو میرسد از خود توست.
9) (27) نساء/78 و 79:...پس چرا اینها حاضر نیستند حقایق را درک کنند.آنچه از نیکیها به تو میرسد از ناحیه خداست و آنچه از بدی به تو میرسد از خود توست.
سَلامٌ عَلی إِلْیاسِینَ (1)یعنی:بر الیاس،و گفته شده:مراد ادریس است چه در قرائت ابن مسعود سلام علی إدراسین است.
3-این که به نظر رسد کلمهای در ظاهر مکرّر است و با سخن قبل پیوستگی ندارد مانند: وَ ما یَتَّبِعُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ شُرَکاءَ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ (2)و نیز:
قالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ (3)که معنایش این است:مستکبران از قومش به کسانی که از مستضعفان که ایمان آورده بودند گفتند.
4-تقدّم و تأخّر که در آن گمان اشتباه میرود،مانند آن که فرموده است: وَ لَوْ لا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَکانَ لِزاماً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی (4)معنایش این است که:و لو لا کلمة سبقت من ربّک و أجل مسمّی لکان لزاما،چه اگر أجل بر کلمة عطف نشود باید مانند لزاما منصوب شود.و فرموده است: یَسْئَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْها (5)یعنی یسألونک عنها کأنّک حفیّ.و فرموده است: لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ، کَما أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ (6)این سخن در ظاهر متّصل نیست بلکه آن به آیه:
قُلِ الْأَنْفالُ لِلّهِ وَ الرَّسُولِ (7)اتصال دارد،یعنی:غنایم برای خداوند و پیامبر اوست،زیرا تو به بیرون آمدن راضی بودی و آنان از آن کراهت داشتند و در میان دو آیۀ مذکور بطور معترضه امر به تقوا و غیر آن شده است.و از همین گونه است آیه: حَتّی تُؤْمِنُوا بِاللّهِ وَحْدَهُ إِلاّ قَوْلَ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ
1) (28) صافّات/130:سلام بر الیاسین.
2) (29) یونس/66:و آنها که غیر خدا را شریک او میخوانند از منطق و دلیلی پیروی نمیکنند و تنها از پنداری بیاساس پیروی میکنند.
3) (30) اعراف/75:اشراف منکر قوم او به مستضعفانی که ایمان آورده بودند گفتند.
4) (31) طه/129:و اگر سنّت و تقدیر پروردگارت و ملاحظه زمان مقرّر نبود عذاب الهی بزودی دامان آنها را میگرفت.
5) (32) اعراف/187:از تو به گونهای میپرسند که گویا از وقوع آن باخبری.
6) (33) انفال/4 و 5:برای آنان درجات(فوقالعادهای)نزد پروردگارشان است و برای آنها آمرزش و روزی بینقص و عیب است.همان گونه که خداوند تو را از خانهات بحقّ بیرون فرستاد(به سوی میدان بدر)در حالی که جمعی از مؤمنان کراهت داشتند.
7) (34) انفال/2:بگو انفال مخصوص خدا و پیامبر است.
. (1)
5-مبهم و آن کلمه یا حرفی است که میان چند معنا مشترک باشد،امّا کلمه مانند واژه شیء،قرین،امّت و روح و نظایر آنها،خداوند متعال فرموده است: ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوکاً لا یَقْدِرُ عَلی شَیْءٍ (2)در اینجا مراد از شیء نفقه است که خداوند روزی او کرده است.و نیز: وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَجُلَیْنِ أَحَدُهُما أَبْکَمُ لا یَقْدِرُ عَلی شَیْءٍ ؛ (3)یعنی امر به عدل و استقامت،و نیز: فَإِنِ اتَّبَعْتَنِی فَلا تَسْئَلْنِی عَنْ شَیْءٍ (4)مراد پرسیدن از صفات ربوبی است و اینها علومی است که پرسش از آنها روا نیست تا آنگاه که دانای به آنها در زمانی که شایسته است از آنها سخن گوید.و نیز: أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ (5)یعنی:بدون آفرینندهای،زیرا بسا ممکن است کسی توهّم کند که چیزی آفریده نمیشود مگر از چیز دیگر.
امّا قرین،خداوند فرموده است: وَ قالَ قَرِینُهُ هذا ما لَدَیَّ عَتِیدٌ (6)،مراد از قرین فرشتهای است که بر انسان گمارده شده است.و نیز قالَ قَرِینُهُ رَبَّنا ما أَطْغَیْتُهُ (7)در اینجا مقصود از قرین شیطان است.
امّا امّت در هشت معنا به کار رفته است:
1-جماعت،مانند قول خداوند متعال، وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِنَ النّاسِ یَسْقُونَ (8).
2-پیروان پیامبران(علیه السلام)مانند:نحن من امّة محمّد(صلی الله علیه و آله).
1) (35) ممتحنه/4:...تا به خدای یگانه ایمان بیاورید جز آن سخن ابراهیم که به پدرش(عمویش آزر) وعده داد.
2) (36) نحل/75 و 76:خداوند مثالی زده:بنده مملوکی را که قادر بر هیچ چیز نیست.و خداوند مثالی(دیگر)زده است:دو نفر را که یکی از آن دو گنگ مادرزاد است و قادر بر هیچ کاری نیست.
3) (37) نحل/75 و 76:خداوند مثالی زده:بنده مملوکی را که قادر بر هیچ چیز نیست.و خداوند مثالی(دیگر)زده است:دو نفر را که یکی از آن دو گنگ مادرزاد است و قادر بر هیچ کاری نیست.
4) (38) کهف/70:(خضر)گفت:پس اگر میخواهی به دنبال من بیایی از هیچ چیز سؤال مکن تا خودم (بموقع)آن را برایت بازگو کنم.
5) (39) طور/35:آیا آنها بدون سبب آفریده شدهاند؟
6) (40) ق/23:فرشته همنشین او میگوید:این نامه اعمال اوست که نزد من حاضر و آماده است.
7) (41) ق/27:و همنشین او از شیاطین میگوید:پروردگارا من او را به طغیان وانداشتم.
8) (42) قصص/23:گروهی از مردم را در آنجا دید که چهارپایان خود را سیرآب میکنند.
3-مردی که جامع همۀ خوبیها باشد و مردم به او اقتدا کنند،مانند: إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّةً قانِتاً لِلّهِ . (1)
4-دین،مانند قول خداوند: إِنّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّةٍ . (2)
5-وقت و زمان،مانند قول خداوند متعال: إِلی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ . (3)و نیز: وَ ادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ . (4)
6-قامت و بلندی اندام مانند:فلان حسن الامّة:یعنی فلان خوش قامت است.
7-مردی که در دین منفرد و وی را شریکی نباشد و پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:یبعث زید بن عود بن نفیل امّة واحدة. (5)
8-مادر،گفته میشود:هذه امّة زید،یعنی این مادر زید است.
روح نیز در قرآن در معانی بسیاری به کار رفته است که ما با ذکر آنها سخن را به درازا نمیکشانیم.
همچنین گاهی ابهام در حروف است،مانند قول خداوند متعال: فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً، فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً (6)های نخست ضمیر برای سم اسبان موریات (7)است که با آن گرد و غبار برمیانگیزند،و های دوّم کنایه از غارت و هجوم است،یعنی هجومکنندگان بامداد به میان جمع مشرکان رفتند و همۀ آنها را غارت کردند.و نیز: فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ (8)های اوّل ضمیر برای ابر و های دوّم کنایه از آب است و امثال اینها در قرآن بسیار است.
1) (43) نحل/120:ابراهیم(به تنهایی)یک امّت مطیع فرمان خدا بود.
2) (44) زخرف/23:ما پدران خود را بر مذهبی یافتیم.
3) (45) هود/8:...تا زمان محدود.
4) (46) یوسف/45:...و بعد از مدّتی متذکّر شد.
5) (47) اسد الغابة،ج 2،ص 236.
6) (48) عادیات/4 و 5:و گرد و غبار به هر سو پراکنده کردند،و(ناگهان)در میان دشمن ظاهر شدند.
7) (49) منظور از موریات اسبانی است که با سرعت به سوی میدان نبرد حرکت میکنند و در اثر برخورد سمّ آنها با سنگهای بیابان برق جستن میکند.تفسیر نمونه-م.
8) (50) اعراف/57:پس به وسیلۀ آن ابر آب را نازل میکنیم و با آن هر گونه میوهای را بیرون میآوریم.
6-تدریج در بیان مانند قول خداوند متعال: شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ (1).از این بیان معلوم نمیشود که نزول قرآن در شب بوده است یا روز،و از آیه:
إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ (2)معلوم میشود که در شب بوده لیکن روشن نیست که در کدام شب بوده است و آیه: إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (3).این شب را معلوم میکند،و بسا گمان رود که در ظاهر این آیات اختلاف است.
در این آیات و امثال آنها نمیتوان از نقل و سماع بینیاز بود،و قرآن از آغاز تا پایان از این نوع کلام خالی نیست،زیرا قرآن به زبان عرب نازل شده و مشتمل بر اصناف کلام آنها اعمّ از ایجاز،تطویل،اضمار،حذف،ابدال و تقدیم و تأخیر است تا برای آنان قانعکننده و معجزه باشد.
بنابراین هر کس به ظاهر عربی قرآن اکتفا و به تفسیر آن مبادرت کند،بیآن که در این امور از نقل و سماع مدد گیرد در شمار کسانی است که قرآن را به رأی تفسیر کردهاند،مانند این که از آیهای معنایی را که مشهورتر است بفهمد و طبع و رأیش بدان مایل شود،سپس هرگاه در جای دیگر آن را بشنود طبع او از آن منصرف گردد و به معنای مشهور بگرود،و نسبت به معانی متعدّد آن به بررسی آنچه دراینباره نقل شده نپردازد.این از اموری است که احتمالا از آن نهی شده است،لیکن از تلاش برای پی بردن به اسرار معانی قرآن چنان که پیش از این بیان شده منعی به عمل نیامده است،و هرگاه انسان آنچه را دربارۀ این گونه آیات گفته شده است فرا گیرد ظاهر تفسیر را دانسته است،امّا اینها ترجمۀ الفاظ است و برای فهم حقایق قرآن کافی نیست.
تفاوت میان حقایق معانی قرآن و ظاهر تفسیر آن را با مثالی میتوان دانست؛و آن این که خداوند فرموده است: وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللّهَ رَمی (4)،ظاهر تفسیر این
آیه روشن و لیکن حقیقت معنای آن مشکل است.چه این آیه هم رمی(انداختن)را اثبات و هم نفی میکند و این دو در ظاهر ضدّ یکدیگرند،مگر این که انسان بداند که پیامبر(صلی الله علیه و آله)از جهتی رمی کرده و از جهت دیگر نکرده و از آن جهت که رمی نکرده خداوند رمی کرده است.همچنین خداوند فرموده است: قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَیْدِیکُمْ (1)بنا بر ظاهر آیه،اگر آنها با دشمن پیکار میکنند چگونه خداوند دشمن را عذاب میکند،و اگر خداوند با به حرکت درآوردن دست رزمندگان دشمن را عذاب میدهد دستور پیکار با آنها چه معنایی دارد؟حقیقت این معنا به دریایی عظیم از علوم مکاشفات مربوط میشود و تفسیر ظاهری کافی نیست.بلکه انسان باید وجه ارتباط افعال را با قدرتی که در او حادث میشود بداند و وجه ارتباط آن قدرت را با قدرت حق تعالی بشناسد تا پس از کشف امور دشواری که بسیارند صدق قول حق تعالی بر او معلوم گردد که: وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللّهَ رَمی .
اگر همۀ عمر آدمی در کشف اسرار این معانی و آنچه مربوط به مقدّمات و لواحق آن است صرف شود،ممکن است عمر انسان به پایان برسد پیش از آن که بتواند به همۀ لواحق این معانی دست یابد.
در قرآن هیچ کلمهای نیست،مگر آن که تحقیق آن به همان چیزی که ذکر شد نیاز دارد.و اسرار قرآن بر راسخان در علم به اندازه وسعت دانش و صفای دل و قوّت انگیزههای آنها در تدبّر و تجرّد در طلب،کشف میشود،و برای هر یک از آنها در ترقّی به درجات بالاتر حدّ و مرتبهای است؛امّا دست یافتن به تمامی حقایق معانی قرآن امری است که نمیتوان امید آن را داشت هر چند دریاها مرکّب و درختها قلم شود،چه اسرار کلمات الهی بیپایان است و دریاها به آخر میرسد پیش از آن که کلمات الهی پایان یابد.از این رو مردم اگر هم در شناخت تفسیر ظاهر مشترک باشند از این حیث متفاوتند، و تفسیر ظاهر در این مورد کافی نیست.
1) (55) توبه/14:با آنها پیکار کنید که خداوند آنان را به دست شما مجازات میکند.
مثال این مطلب،استنباط ارباب قلوب از ذکری است که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)در سجودش میخواند که:أعوذ برضاک من سخطک،و أعوذ بمعافاتک من عقوبتک،و أعوذ بک منک،لا احصی ثناء علیک،أنت کما أثنیت علی نفسک (1)،زیرا به آن حضرت گفته شده بود: وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ (2)از این رو تقرّب به خدا را در سجود خود یافته بود پس از آن در صفات الهی نگریست و از بعضی از آنها به بعضی دیگر پناه برد، چه رضا و خشم دو صفتاند.سپس قرب او زیاد شد و قرب اوّل در آن مندرج گشت و از صفات به ذات ترقّی فرمود و گفت:أعوذ بک منک،پس از آن قرب او فزونی یافت به حدّی که از استعاذت در بساط قرب شرم فرمود و به ثنای الهی التجا کرد و گفت:لا أحصی ثناء علیک.سپس دانست که این هم قصور است و گفت:أنت کما أثنیت علی نفسک.اینها خطوراتی است که تنها از دل ارباب قلوب میگذرد.و این الفاظ را غیر از آنچه گفته شد معانی عمیقتری است که عبارت از فهمیدن معنای قرب و اختصاص آن به سجود و معنای استفاده از صفتی به صفت دیگر،و استعاذه از او به اوست.اسرار این معانی بسیار است و تفسیر ظاهر لفظ،مفید این اسرار نیست.همچنین اینها تناقضی با ظاهر تفسیر ندارد،بلکه مایۀ کمال آن و سبب رسیدن به باطن قرآن از طریق ظاهر آن است،و منظور ما از فهم معانی باطنی قرآن همین است نه فهمیدن چیزی که با ظاهر آن تناقض داشته باشد.و اللّه أعلم.
(1)میگویم:از روایات بسیاری که از طریق اهل بیت(علیه السلام)به دست ما رسیده استنباط میشود قرآنی که در دسترس ماست تمام قرآنی نیست که بر پیامبر خدا محمّد(صلی الله علیه و آله) نازل شده است؛بلکه پارهای از آن خلاف چیزی است که خداوند نازل کرده و بعضی از
آن دگرگون و تحریف شده،و نیز چیزهای بسیاری از آن حذف گردیده که از جمله نام علی(علیه السلام)است که در جاهای بسیاری از قرآن آن را ساقط کردهاند.و نیز قرآن فعلی به ترتیبی نیست که مورد رضایت خداوند و پیامبرش(صلی الله علیه و آله)باشد.علیّ بن ابراهیم بن هاشم (قمی)در تفسیرش میگوید:امّا آنچه خلاف چیزی است که خداوند نازل فرموده این آیه است که: کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ (1)ابی عبد اللّه(علیه السلام)به تلاوتکنندۀ این آیه فرمود:خیر امّة یقتلون أمیر المؤمنین و الحسین بن علیّ؟عرض شد:ای فرزند پیامبر خدا!پس چگونه نازل شده است؟فرمود:بدین صورت بوده است:«خیر أئمّة اخرجت للنّاس آیا نمیبینی خداوند در آخر آیه آنان را ستوده و فرموده است:« تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ » (2).به همین گونه آیۀ: اَلَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماماً نزد ابی عبد اللّه(علیه السلام)تلاوت شد،آن حضرت فرمود:«درخواست بزرگی از خداوند کردهاند به این که آنها را بر پرهیزگاران پیشوا قرار دهد»؛عرض شد:ای فرزند پیامبر خدا!این آیه چگونه نازل شده است؛فرمود:
«بدین گونه فرود آمده است: و اجعل لنا من المتّقین إماما (3)دربارۀ آیه: لَهُ مُعَقِّباتٌ
1) (58) آل عمران/110:شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شدید،امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خداوند ایمان دارید.
2) (59) آل عمران/110:شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شدید،امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خداوند ایمان دارید.
3) (60) فرقان/75:آنها کسانی هستند که میگویند پروردگارا از همسران و فرزندان ما،مایه روشنی چشم به ما عطا فرما و ما را پیشوای پرهیزگاران قرار ده.این خبر را علیّ بن ابراهیم قمی یک بار در مقدّمه تفسیر خود بطور مرسل و بار دیگر در ذیل همین آیه به همین گونه ذکر کرده است لیکن آن با سیاق آیات تنافی دارد زیرا خداوند در این آیات بندگانی را توصیف کرده که مرتبه آنها خیلی بالاتر از درجات متقین است،به آیات این سوره مراجعه شود که خداوند فرموده است: وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً. تا آنجا که فرموده است: حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاماً .خداوند در این آیات اوصاف بزرگی را که بیشتر آنها جز در معصومین(علیه السلام)جمع نمیشود ذکر کرده است و امام باقر(علیه السلام)تصریح فرموده که این آیات دربارۀ اوصیای پیامبر(صلی الله علیه و آله)است،به تفسیر برهان ج 3،ص 173 مراجعه شود،و این سؤال از کسانی مانند آنان بزرگ نیست بلکه به مقتضای مقام شامخ آنهاست،علاوه بر این خبر مذکور با حدیثی که خود او بطور مسند از ابان بن تغلب و او از ابی عبد اللّه(علیه السلام)نقل کرده تناقض دارد.او نقل کرده که:ابان گفته است:از ابی عبد اللّه(علیه السلام) دربارۀ قول خداوند پرسیدم که فرموده است: اَلَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا.. فرمود:«آنها ما اهل بیت هستیم»و نیز با خبری که او از راوی دیگری نقل کرده منافات دارد،و آن این که مراد از أزواجنا خدیجه و از ذرّیاتنا فاطمه(علیه السلام)و قرّة أعین حسن و حسین(علیه السلام)میباشند و منظور از وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماماً علیّ بن ابی طالب(علیه السلام)است.
مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّهِ (1).ابی عبد اللّه(علیه السلام)فرمود:«چگونه چیزی از امر خدا حفظ میشود و چگونه معقّب(دنبالکننده)از پیش رو او را حفظ میکند،عرض شد:ای فرزند پیامبر خدا!پس آن چگونه است؟فرمود:این آیه بدین گونه نازل شده است: له معقّبات من خلفه و رقیب من بین یدیه یحفظونه بأمر اللّه .و امثال اینها بسیار است.
امّا آنچه در آن تحریف به عمل آمده است مانند آیه: لکنّ اللّه یشهد بما أنزل إلیک(فی علیّ) و نیز: أنزله بعلمه و الملائکة یشهدون (2)و نیز: یا أیّها الرّسول بلّغ ما أنزل إلیک من ربّک(فی علیّ)و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته (3)و نیز: إنّ الّذین کفروا و ظلموا(آل محمد حقهم)لم یکن اللّه لیغفر لهم (4)و نیز: و سیعلم الّذین ظلموا(آل محمّد حقّهم)أیّ منقلب ینقلبون (5)و نیز: تری الّذین ظلموا(آل محمّد حقّهم)فی غمرات الموت (6)و نظایر این آیات فراوان است و آنها را در محلّ
1) (61) رعد/11:برای انسان مأمورانی است که پیاپی از پیش رو و از پشت سرش او را از حوادث (غیر حتمی)حفظ میکنند.یک خبر نیز در تفسیر قمی است.این که خداوند فرموده است: لَهُ مُعَقِّباتٌ ظاهرا معنایش این است که خداوند را فرشتگانی است که پیاپی انسان را دنبال و حفظ میکنند و فرموده است: مِنْ أَمْرِ اللّهِ یعنی بأمر اللّه چنان که در روایتی که قمی نیز در ذیل آیه مذکور از ابی الجارود از امام باقر(علیه السلام)نقل کرده بر همین معنا تصریح شده و اشکالی در آن نیست.و العلم عند اللّه.
2) (62) نساء/166:لیکن خداوند گواهی میدهد به آنچه بر تو نازل کرده است.از روی علمش نازل کرده است و فرشتگان نیز گواهی میدهند.
3) (63) مائده/67:ای پیامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملا(به مردم)برسان و اگر نکنی رسالت او را انجام ندادهای.
4) (64) نساء/168:آنان که کافر شدند و ستم کردند هرگز خداوند آنها را نخواهد آمرزید.
5) (65) شعراء/227:و بزودی آنهایی که ستم کردند میدانند که بازگشت آنها به کجاست.
6) (66) آیهای به این الفاظ در قرآن نیست.و آنچه به این معنا در سوره انعام آیه 93 آمده به این صورت است: وَ لَوْ تَری إِذِ الظّالِمُونَ فِی غَمَراتِ الْمَوْتِ ،یعنی:و اگر ببینی هنگامی که این ستمگران در شداید مرگ فرورفتهاند.
خود ذکر خواهیم کرد-پایان گفتار علیّ بن ابراهیم قمی. (1)
از علی(علیه السلام)نقل شده که مردی در نزد آن حضرت آیه: وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ (2)را قرائت کرد،آن حضرت فرمود:و طلع درست است و طلح موردی ندارد و آیه: لَها طَلْعٌ نَضِیدٌ (3)را تلاوت فرمود،عرض شد آن را تغییر دهیم؟فرمود:امروز قرآن مورد تعرّض و تغییر قرار نمیگیرد.
از ابن عبّاس نقل شده که نزد او و طلح منضود خوانده شد.گفت:نه و طلع منضود درست است.نظیر این از امام صادق(علیه السلام)نیز روایت شده است.
کافی به سند خود از ابن ابی نصر روایت کرده که گفته است:ابو الحسن امام موسی بن جعفر(علیه السلام)به من مصحفی داد و فرمود:«در آن نگاه مکن.»من آن را باز و این آیه را قرائت کردم: لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا ،دیدم در ذیل آن هفتاد مرد از قریش با ذکر نام و نام پدرانشان ذکر شده است.میگوید:امام(علیه السلام)کسی پیش من فرستاد و پیغام داد:
«مصحف را به من باز گردان.» (4)و نیز به سند خود از سالم بن سلمه نقل کرده که گفته است:مردی نزد ابی عبد اللّه(علیه السلام)قرآن تلاوت کرد و من حروفی را از قرآن میشنیدم که غیر از حروفی بود که مردم قرائت میکردند و ابی عبد اللّه(علیه السلام)به آن مرد فرمود:«از این قرائت بازایست و
1) (67) به مقدّمه تفسیر او مراجعه شود،پوشیده نماند که این گفتار و نظایر آن مورد مخالفت گروه انبوهی از بزرگان علمای ماست.چه اخباری که او روایت کرده اکثر آنها ضعیف یا مرسل و یا مخدوش است و چنان که میدانیم به این گونه روایات نمیتوان اعتماد و استدلال کرد،به مقدّمه تفسیر آلاء الرّحمن تألیف علاّمه شیخ جواد بلاغی،و البیان فی تفسیر القرآن تألیف حضرت آیة اللّه سیّد ابو القاسم موسوی خوئی ص 136،مراجعه شود.
2) (68) واقعه/29:و در سایه درخت طلح بسر میبرند،خبر در تفسیر کشّاف ذیل همین آیه نقل شده است.
3) (69) ق/10:...که میوههای متراکم دارند.
4) (70) همان مأخذ،ج 2،ص 631.منظور این است که او این اسامی را در تفسیر قول خداوند که: لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا در این مصحف نوشته یافته است نه این که آنها جزئی از قرآن بوده است و پوشیده نیست که هر کس در این سوره دقّت کند به خوبی میفهمد که ذکر نام هفتاد تن از قریش مانند زید،عمرو،بکر،خالد و امثال اینها در فاصلۀ میان واژۀ مشرکین و خبر آن که منفکّین است آیه را از نظام قرآن خارج میکند و بیقین خلاف فصاحت و بلاغت آن است.
قرآن را به گونهای که همۀ مردم میخوانند بخوان تا آنگاه که قائم ما قیام کند و چون او قیام کند کتاب خدا به همان گونه که نازل شده است تلاوت خواهد شد»،و مصحفی را که علی(علیه السلام)به خطّ خود نوشته بود بیرون آورد و فرمود:«علی(علیه السلام)به هنگامی که از نوشتن این مصحف فارغ شد آن را برای مردم آورد،و به آنها گفت:«این کتاب خداست به همان گونه که آن را بر پیامبرش محمد(صلی الله علیه و آله)نازل فرموده است و من آن را در دو لوح گرد آوردهام.»آنان پاسخ دادند:نزد ما مصحفی است کامل که قرآن در آن گرد آمده و نیازی به آنچه نزد تو است نداریم.آن حضرت فرمود:«هان به خدا سوگند پس از امروز دیگر هرگز آن را نخواهید دید بر من لازم بود در این هنگام که آن را جمعآوری کردهام شما را آگاه کنم تا آن را تلاوت کنید.» (1)امّا بر همۀ آنچه ذکر شد این اشکال وارد است که در صورت قبول چنین امری دیگر هیچ گونه اعتماد و اطمینانی بر قرآن و هیچ جزئی از آن برای ما باقی نمیماند و بر این اساس محتمل است که هر آیهای از آن دستخوش تحریف و دگرگونی قرار گرفته و خلاف چیزی باشد که خداوند نازل کرده است؛در این صورت در قرآن چیزی که برای ما حجّت و دلیل باشد باقی نخواهد ماند و فایده آن منتفی و امر به پیروی و تمسّک به آن (2)و جز اینها بیهوده خواهد بود،و نیز در برابر قول خداوند متعال: وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ (3)و نیز: إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ (4)چگونه ممکن است تحریف و تفسیر در آن راه یابد.
برای ردّ این اشکال به نظر میرسد که مقصود ائمّۀ معصومین(علیه السلام)از تحریف و تغییر و حذف از حیث معنا بوده است نه در الفاظ و معنای قول آنها که فرمودهاند:کذا نزلت(این گونه نازل شده است)همین بوده است و نه آنچه مردم از ظاهر این گفتار
درک میکنند؛و منظور آنها این نبوده که الفاظ بدین صورت نازل شده پس حذف در آنها صورت گرفته تا واقع را مخفی بدارند و نور حقّ را خاموش سازند.آنچه این نظر را تأیید میکند روایتی است که کافی به سند خود از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)نقل کرده که آن حضرت در نامه خود به سعد الخیر (1)نوشته است:«و از جملۀ موارد ترک کتاب خدا این است که آنان حروف آن را ادا و حدود آن را تحریف میکنند.آنها آن را روایت میکنند،لیکن رعایت نمیکنند،نادانها از روایاتی که آنان در حفظ دارند به شگفت میآیند،و عالمان از عدم رعایت آنها اندوهگین میشوند.» امّا مصحف ابی الحسن امام موسی بن جعفر(علیه السلام)که آن را به ابن ابی نصر داده و او را از نظر کردن در آن منع کرده،و نیز نهی ابی عبد اللّه(علیه السلام)از مردی که قرآن را بر غیر طریقی که مردم میخواندند قرائت کرد احتمال دارد آن تفسیری بوده است از سوی آنها بر قرآن طبق آنچه خداوند اراده کرده و نازل فرموده است نه این که این زیادتیها عینا اجزای الفاظی بوده است که از سوی خداوند نازل گردیده است.
علیّ بن ابراهیم در تفسیرش به سند خود از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده است که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)به علی(علیه السلام)فرمود:«ای علی قرآن در پشت بستر من در مصاحف و حریر و کاغذ است.آن را بردارید و گردآوری کنید و آن را ضایع نکنید چنان که یهود تورات را ضایع کردند.پس علی(علیه السلام)روانه شد و آن را در پارچه زردی گردآوری و آن را در خانه خود مهر کرد و فرمود:رداء بر تن نخواهم کرد تا آنگاه که قرآن را جمعآوری کنم.راوی میگوید:گاهی کسی به در خانه میآمد تا او را دیدار کند و آن حضرت بدون رداء بیرون میآمد و این وضع ادامه داشت تا آن را گرد آورد.و گفت:«پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرموده است:اگر مردم قرآن را به همان گونه که نازل شده است قرائت کنند حتّی دو نفر با هم اختلاف پیدا نخواهند کرد.» شیخ صدوق ابو جعفر محمّد بن علی بن بابویه قمی گفته است:اعتقاد ما این است
1) (75) کافی،ج 8،ص 53.
که قرآنی که خداوند متعال بر پیامبرش محمّد(صلی الله علیه و آله)نازل کرده همین است که در میان دو جلد در دسترس مردم قرار دارد و بیش از این نیست،تعداد سورههایش در نزد عامّه یکصد و چهارده سوره و نزد ما سوره و الضّحی و أ لم نشرح یک سوره است،و لإیلاف و أ لم تر کیف نیز سوره واحدی است،و کسی که به ما نسبت دهد که ما میگوییم قرآن بیش از این است دروغگوست،و آنچه در ثواب قرائت هر یک از سورههای قرآن،و ثواب ختم تمامی آن،و جواز قرائت دو سوره در یک رکعت از نوافل،و نهی از خواندن دو سوره در یک رکعت از فرائض روایت شده گواه روشنی است بر اعتقاد ما درباره قرآن و تصدیق این که مقدار قرآن همین است که در دسترس همگان قرار دارد.همچنین روایاتی که در مورد نهی از قرائت قرآن در یک شب،و عدم جواز ختم آن در کمتر از سه روز در دست است نیز گواه دیگری بر گفتار ما درباره قرآن است.پایان گفتار شیخ صدوق رحمة اللّه علیه.
پایان کتاب آداب تلاوت قرآن از کتاب المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء و پس از آن به خواست خداوند کتاب اذکار و دعوات خواهد آمد.و الحمد للّه أوّلا و آخرا.
(1)و این نهمین کتاب از بخش عبادات المحجّة البیضاء فی تهذیب الاحیاء است بسم اللّه الرّحمن الرّحیم سپاس ویژۀ خداوندی است که رأفت او فراگیر و رحمت او گسترده و شامل است؛ آن خدایی که به بندگانی که یاد او میکنند با یاد خود از آنها به آنان تلافی میکند و فرموده است: فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ (1)و نیز آنان را به درخواست و دعا ترغیب میکند و فرموده است: اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ (2)و فرمانبردار و گنهکار و دور و نزدیک را به درگاه جلال خود راه میدهد و به برآوردن حاجات و آرزوهای خود امیدوار میسازد که:
فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذا دَعانِ (3).و درود فراوان بر محمّد مصطفی و خاندان و یاران برگزیده او باد.
امّا بعد،باید دانست که پس از تلاوت کتاب خداوند هیچ عبادتی که به زبان ادا شود از ذکر خداوند و تقاضای رفع حاجات از درگاه او بهوسیله خواندن دعاهای مأثور افضل نیست.به همین مناسبت ناگزیر باید نخست فضیلت مطلق ذکر را به اجمال بیان کرد
و سپس تفصیل اذکار معیّن و فضیلت دعا و شرائط و آداب آن را شرح داد،و دعاهای مأثوری را که جامع مقاصد دین و دنیا و مشتمل بر دعاهای خاصّ جهت طلب آمرزش و استعاذه و جز این باشد نقل کرد،و این مطالب در چهار باب به شرح زیر نگاشته میشود:
باب اوّل:در فضیلت ذکر و فوائد آن به اجمال و تفصیل.
باب دوّم:در فضیلت دعا و آداب آن،و فضیلت استعاذه و صلوات بر پیامبر(صلی الله علیه و آله).
باب سوّم:در دعاهای منتخب از ادعیه مأثوره که سند آنها حذف شده است.
باب چهارم:در اذکار مأثوره به هنگام بروز حوادث.
در فضیلت ذکر به اجمال و تفصیل طبق آیات و اخبار
(1)آیات:آیاتی که بر فضیلت ذکر به اجمال دلالت دارد به شرح زیر است:
1- فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ .ثابت بنانی گفته است:من میدانم خداوند مرا در چه زمانی یاد میکند،گروهی از این سخن دچار شگفتی شدند و گفتند چگونه آن را میدانی؟پاسخ داد:هرگاه من او را یاد کنم او مرا یاد خواهد کرد 2- یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللّهَ ذِکْراً کَثِیراً . (1)
3- فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْکُرُوا اللّهَ . (2)
4- فَإِذا قَضَیْتُمْ مَناسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللّهَ کَذِکْرِکُمْ آباءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً . (3)
5- اَلَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ . (4)
1) (1) احزاب/41:ای کسانی که ایمان آوردهاید خدا را بسیار یاد کنید.
2) (2) بقره/198:و هنگامی که از عرفات کوچ کردید خدا را در نزد مشعر الحرام یاد کنید.
3) (3) بقره/200:و هنگامی که مناسک(حجّ)خود را انجام دادید ذکر خدا گویید،همان گونه که پدرانتان را یاد میکنید بلکه از آن هم بیشتر.
4) (4) آل عمران/191:همانها که خدا را در حال ایستادن و نشستن و آنگاه که بر پهلو خوابیدهاند یاد میکنند.
6- فَإِذا قَضَیْتُمُ الصَّلاةَ فَاذْکُرُوا اللّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِکُمْ . (1)ابن عبّاس گفته است:یعنی در شب و روز،در خشکی و دریا،در سفر و حضر،در توانگری و تنگدستی،در بیماری و تندرستی و در آشکار و نهان.
7-خداوند در نکوهش منافقان فرموده است: وَ لا یَذْکُرُونَ اللّهَ إِلاّ قَلِیلاً . (2)
8- وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ وَ لا تَکُنْ مِنَ الْغافِلِینَ . (3)
9- وَ لَذِکْرُ اللّهِ أَکْبَرُ (4)،ابن عبّاس گفته است:این کلام را دو وجه است:یکی آن که ذکر حق تعالی نسبت به شما بزرگتر از ذکر شما نسبت به اوست؛دیگر آن که ذکر خداوند برتر از هر عبادت دیگر است.و آیات دیگری از این قبیل.
اخبار:پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است.
1-«گویندۀ ذکر خدا در میان غافلان مانند درخت سبزی است که در میان گیاه خشک خرد شده قرار داشته باشد.» (5)2-«گویندۀ ذکر خدا در میان غافلان مانند رزمنده در میان فراریان است.» (6)3-«گویندۀ ذکر خدا در میان غافلان مانند زنده در میان مردگان است.» (7)4-«خداوند میفرماید:من با بندهام هستم مادام که مرا یاد میکند و لبهایش را به
1) (5) نساء/103:و هنگامی که نماز را به پایان رسانیدید خدا را یاد کنید در حال ایستادن،نشستن و به هنگامی که به پهلو خوابیدهاید.
2) (6) نساء/142:...و خدا را جز اندکی یاد نمیکنند.
3) (7) اعراف/204:پروردگارت را در دل خود از روی تضرّع و خوف و آهسته و آرام صبحگاهان و شامگاهان یاد کن و از غافلان مباش.
4) (8) عنکبوت/45:هرآینه ذکر خدا را از آن هم برتر است.
5) (9) حلیه ابو نعیم از ابن عمر با سندی ضعیف،الجامع الصغیر.
6) (10) طبرانی از ابن مسعود،و در این آمده است،مانند:«صبرکنندگان در میان فراریان است».کافی کلینی،ج 2،ص 502،با اندک اختلاف.
7) (11) مأخذ آن را نیافتم جز در مصابیح بغوی،ج 1،ص 148،مسلم و غیر او.
ذکر من میجنباند.» (1)5-«آدمی هیچ عملی انجام نمیدهد که وی را از عذاب الهی نجاتدهندهتر از ذکر خدا باشد.»عرض کردند:ای پیامبر!حتّی جهاد در راه خدا،فرمود:«جهاد در راه خدا هم،مگر آن که چندان شمشیر زنی که شمشیرت بشکند.» (2)و این را سه بار تکرار فرمود.
6-«هر کس دوست دارد در مرغزارهای بهشت بچرد بسیار ذکر خدا بگوید.» (3)7-از آن حضرت پرسیدند:کدام عمل افضل است؟فرمود:«این که بمیری و زبانت از ذکر خدا تر باشد.» (4)8-خداوند فرموده است:«چون بندهام در نفس خود مرا یاد کند من در ذات خود وی را یاد کنم،و چون در میان جمعیّتی یاد من کند من در میان جمعیّتی بهتر از آن یاد او کنم و اگر به قدر یک وجب به من نزدیک شود من یک ذراع به او نزدیک میشوم،و اگر به اندازه یک ذراع به من تقرّب جوید من به اندازه یک باع (5)به او تقرّب میجویم،و اگر به طرف من قدم بردارد من شتابان به سوی او میروم» (6)یعنی با سرعت او را اجابت میکنم.
میگویم:از طریق خاصّه(شیعه)کافی به سند حسن از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که خداوند میفرماید:«کسی که ذکر من او را از سؤال از من باز دارد من بهتر از آنچه
1) (12) ابن ماجه به شماره 3792،مؤلّف مشکاة میگوید:بخاری،بیهقی،ابن حبّان از حدیث ابی هریره و حاکم از حدیث ابی الدّرداء آن را روایت کردهاند.
2) (13) الدعوات الکبیر بیهقی،مشکاة المصابیح،ص 199.
3) (14) المصنّف ابن ابی شیبه،طبرانی از حدیث معاذ با سند ضعیف،المغنی،در جلد اوّل،ص 86،به نقل از معانی الاخبار و جامع ترمذی و در مصابیح السّنه بغوی،ج 1،ص 149 بدین گونه ذکر شده:«هرگاه به باغهای بهشت گذر کردید در آنها بچرید،عرض کردند:باغهای بهشت کدام است؟فرمود:حلقات ذکر.
4) (15) عمل الیوم و اللّیلة ابن السّنی،ص 3 از معاذ بن جبل.
5) (16) اندازه سر انگشتان دست راست تا سر انگشتان دست چپ وقتی دستها را به طور افقی دراز کنند-م.
6) (17) صحیح مسلم،ج 8،ص 67،بغوی،ج 1،ص 148.صدر حدیث طیالسی،ص 265.
را که به سؤالکننده میدهم به او عطا خواهم کرد.» (1)و نیز به سند خود از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که خداوند فرموده است:«هر که مرا در نهان یاد کند من در آشکار او را یاد میکنم.» (2)و نیز به سند خود از ابن فضّال مرفوعا نقل کرده که خداوند به عیسی فرمود:«ای عیسی مرا در پیش خود یاد کن تا من تو را در پیش خود یاد کنم،و مرا در نزد جمعیّت خویش یاد کن تا تو را در نزد گروهی که بهتر از جمعیّت آدمیان است یاد کنم.ای عیسی دلت را برای من نرم کن،و در خلوتها بسیار ذکر مرا بگو،و بدان خرسندی من این است که به من اظهار نیاز کنی و در این امر زنده باش و مرده مباش.» (3)و نیز از آن حضرت روایت شده که فرموده است:«کسی که زیاد ذکر خدا بگوید خداوند او را در سایه بهشت خود قرار میدهد.» (4)و نیز از آن بزرگوار نقل شده که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«کسی که زیاد ذکر خدا بگوید خداوند او را دوست میدارد،و آن که زیاد یاد خدا کند برای او دو برائت نوشته میشود،یکی از آتش و دیگری از نفاق.» (5)و نیز از آن حضرت نقل شده که فرموده است:«شیعیان ما کسانی هستند که چون خلوت کنند زیاد ذکر خدا بگویند.» و نیز فرموده است:«هیچ چیزی نیست،مگر این که برای آن حدّ و نهایتی است جز ذکر که نهایتی ندارد.خداوند نمازها را واجب فرمود،کسی که آنها را ادا کند حدّ آنها را بهجا آورده،و روزه ماه رمضان را واجب کرد،هر کس آن ماه را روزه بگیرد این واجب را به نهایت رسانیده،همچنین حجّ که هر کس آن را بهجا آورد،این تکلیف را ادا کرده است جز ذکر که خداوند به اندک آن راضی نمیشود و برای آن حدّ و نهایتی نیست»؛ (6)سپس این آیه را تلاوت فرمود: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللّهَ ذِکْراً کَثِیراً وَ سَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً
(1)،و فرمود:«در اینجا خداوند برای ذکر حدّ و اندازهای مقرّر نکرده است. پدرم بسیار ذکر خدا میگفت،بسا همراه او حرکت میکردم و او به ذکر خداوند مشغول بود؛با او طعام میخوردم و او در همین حال ذکر میگفت؛با مردم گفتگو میکرد لیکن این امر او را از ذکر خدا باز نمیداشت،میدیدم زبانش به سقف دهانش چسبیده در حالی که لا إله الاّ اللّه میگفت.ما را به گرد خود جمع و امر میکرد که تا طلوع خورشید به ذکر خدا مشغول باشیم.و به هر کدام از ما که میتوانست قرائت قرآن کند دستور قرائت میداد و به آن که نمیتوانست امر به ذکر میکرد.خانهای که در آن قرآن خوانده گردد و زیاد در آن ذکر خدا گفته شود برکت آن زیاد میگردد،و فرشتگان در آن حاضر و شیاطین از آن دور میشوند،و همچون ستارگان تابانی که برای مردم زمین نورافشانی میکنند برای اهل آسمان میدرخشد.خانهای که در آن قرآن نمیخوانند و در آن ذکر خدا گفته نمیشود برکت آن کم میشود و فرشتگان از آن دور،و شیاطین در آن حاضر میشوند.پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«آیا میخواهید شما را به بهترین اعمالتان خبر دهم؟عملی که بیش از هر چیز درجات شما را بالا میبرد و در نزد پروردگارتان پاکیزهترین اعمال و از دینار و درهم و دیدار دشمن که او را بکشید یا کشته شوید بهتر است؟»عرض کردند:آری ای پیامبر خدا!فرمود:«آن بسیار ذکر خدا گفتن است.»سپس علی(علیه السلام)فرمود:«مردی نزد پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)آمد و عرض کرد:بهترین اهل مسجد کیست؟فرمود:آن که بیشتر از همه ذکر خدا گوید.و پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمود:کسی که به او زبان ذکرگویی داده شده بیقین خیر دنیا و آخرت به او عطا گردیده است.»و دربارۀ قول خداوند: وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرُ (2)فرمود:یعنی«اعمال خیری را که برای خدا انجام میدهی زیاد مشمار.» (3)و نیز فرموده است:«خداوند به موسی(علیه السلام)وحی فرمود:به زیادی مال خوشحال
مباش،و یاد مرا در هیچ حالی ترک مکن،زیرا زیادی مال آخرت را از یاد میبرد،و ترک یاد من دل را سخت و قسی میکند.» (1)از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)روایت است که فرمود:«در توراتی که تحریف نگردیده نوشته شده است که موسی(علیه السلام)به پروردگار عرض کرد:«بار الها مجالسی برای من پیش میآید که تو گرامیتر و بزرگتری از آن که تو را در آنجا یاد کنم،حق تعالی فرمود:یاد من در هر حالی خوب است.» (2)از ابی عبد اللّه(علیه السلام)نقل شده که فرموده است:«باکی نیست که انسان به هنگام بول کردن ذکر خدا بگوید،زیرا آن در هر حالی پسندیده است،و از این که ذکر خدا بگویی خسته مشو.» (3)و نیز از آن حضرت روایت شده است که:«صاعقه به گوینده ذکر خدا اصابت نمیکند.» (4)
(1)پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«هر گروهی که در محفلی با هم بنشینند و ذکر خدا بگویند،فرشتگان به گرد آنها در میآیند و رحمت الهی آنها را فرا میگیرد و خداوند در میان مقرّبان خود آنها را یاد میکند.» (5)و نیز فرموده است:«هر دستهای گرد هم آیند ذکر خدا گویند و بدین کار جز خشنودی او را نخواهند ندا کنندهای از آسمان آنها را ندا میکند برخیزید که شما آمرزیده شدهاید و گناهان شما به حسنات بدل شده است.» (6)
1) (27) همان مأخذ،ج 2،ص 497،شماره 7 و 8 و 6.
2) (28) همان مأخذ،ج 2،ص 497،شماره 7 و 8 و 6.
3) (29) همان مأخذ،ج 2،ص 497،شماره 7 و 8 و 6.
4) (30) همان مأخذ،ج 2،ص 500 شمارۀ 2.
5) (31) صحیح مسلم،ج 8،ص 72؛مسند احمد،ج 3،ص 33؛ترمذی،ج 12،ص 271 همگی از حدیث ابی هریره و ابو سعید خدری.
6) (32) مسند احمد،ج 3،ص 142.
و نیز:هر گروهی در جایی بنشینند و در آنجا ذکر خدا نگویند و بر پیامبرش(صلی الله علیه و آله) درود نفرستند،این گردهمایی در روز قیامت برای آنها مایۀ حسرت و افسوس خواهد بود. (1)
داود(علیه السلام)عرض میکند:«پروردگارا هرگاه ببینی که من از مجلس ذاکران تو میگذرم و به مجلس غافلان میروم پایم را بشکن چه این نعمتی است که به من ارزانی میداری.» پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرمود:«مجلس خوب برای مؤمن کفّارۀ دو ملیون مجلس بد میشود.» (2)از ابی سعید خدری از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)روایت شده که فرموده است:«خداوند علاوه بر فرشتگانی که اعمال مردم را مینویسند،فرشتگانی دارد که در روی زمین در گردشند،هنگامی که دستهای را ببینند که به ذکر خدا مشغولند یکدیگر را صدا میکنند که به سوی مطلوب خود بشتابید.پس میآیند و تا سقف آسمان دنیا بر گرد آنان جمع میشوند،خداوند بر فرشتگان میفرماید:بندگانم را در حال انجام دادن چه کاری ترک کردید؛میگویند:ما آنها را در حالی که مشغول تسبیح و تحمید و تمجید تو بودند رها کردیم.خداوند میفرماید:آنها هیچ مرا دیدهاند؛پاسخ میدهند:نه،خداوند میفرماید:
اگر مرا میدیدند چگونه بودند؛عرض میکنند:اگر تو را میدیدند تحمید و تمجید و تسبیح آنها بیشتر بود،خداوند به آنها میفرماید:از چه چیزی به من پناه میبرند؛عرض میکنند:از آتش،خداوند میفرماید:هیچ آن را دیدهاند؟پاسخ میدهند:نه،میفرمایند:
اگر میدیدند چگونه بودند؟عرض میکنند:اگر آن را میدیدند بیشتر از آن رمنده و گریزان بودند،خداوند میفرماید:آنها چه میخواهند؟عرض میکنند:بهشت را،
میفرماید:آیا آن را دیدهاند؟میگویند:نه،میفرماید:اگر میدیدند چگونه بودند؟ میگویند:اگر آن را دیده بودند حرص آنها بر آن شدیدتر بود،خداوند میفرماید:من شما را گواه میگیرم که آنها را آمرزیدم،فرشتگان میگویند:در میان این گروه فلانی است که قصد پیوستن به آنها را نداشته و برای کاری آمده است خداوند میفرماید:آنها گروهی هستند که همنشین آنها بدبخت نمیشود.» (1)میگویم:از طریق خاصّه(شیعه)کافی به سند صحیح از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«هیچ مجلسی نیست که در آن نیکان و بدان گرد آیند و بیآن که ذکر خدا گویند از آنجا برخیزند جز این که در روز قیامت مایۀ حسرت و افسوس آنها خواهد بود.» (2)و نیز از آن حضرت روایت شده که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«هر گروهی که در مجلسی گرد آیند و در آن ذکر خدا نگویند و بر پیامبرش درود نفرستند.این مجلس در روز قیامت مایۀ حسرت و وبال آنها خواهد بود.» (3)و نیز از ابی عبد اللّه(علیه السلام)نقل شده که فرموده است:«هر مجلسی که گروهی در آن گرد آیند و در آن ذکر خدا نگویند و از ما یاد نکنند،این مجلس در روز قیامت مایۀ حسرت و افسوس آنها خواهد بود؛»سپس گفت:«ابو جعفر امام باقر(علیه السلام)فرموده است:
همانا یاد ما یاد خدا و یاد دشمن ما یاد شیطان است.» (4)کافی به سند صحیح از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«در توراتی که تحریف نشده نوشته است که موسی(علیه السلام)از پروردگارش پرسید که:بار الها آیا تو نزدیک منی تا با تو راز گویم یا دور از منی که فریاد کنم؟خداوند به او وحی فرمود که:
ای موسی من با هر کس که یادم کند همنشینم،موسی(علیه السلام)عرض کرد:در آن روز که
هیچ پناهگاهی جز پناه تو نیست چه کسی در پناه تو خواهد بود؟فرمود:آنانی که مرا یاد میکنند و آنها را یاد میکنم،و به خاطر من دوستی میکنند و من آنان را دوست میدارم؛ همانهایی که هرگاه بخواهم به مردم زمین بلایی وارد کنم آنها را به یاد میآورم و به خاطر آنها بلا را از آنها دور میگردانم.» (1)
(1)پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«بهترین چیزی که من و پیامبران پیش از من گفتهاند کلمه:لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له میباشد.» (2)و نیز فرموده است:برای اهل لا إله إلاّ اللّه نه در گور وحشتی است و نه در قیامت.
گویی آنها را به هنگام صیحه[قیامت]میبینم که خاک را از سرهای خود میافشانند و میگویند:الحمد للّه الّذی أذهب عنّا الحزن إنّ ربّنا لغفور شکور (3)پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«همگی شما به بهشت میروید،جز کسی که گردنکشی کند و مانند شتر که از صاحب خود برمد از فرمان خدا سرپیچد،عرض شد:ای پیامبر خدا!کیست که گردنکشی میکند؟فرمود:کسی که لا إله الاّ اللّه نگوید.پس زیاد لا إله الاّ اللّه بگویید پیش از آن که میان شما و آن حایلی ایجاد شود،چه آن کلمۀ توحید، کلمۀ اخلاص،کلمۀ تقوا و کلمۀ طیّبه است،و آن دعوت حقّ و دستاویز محکم و بهای بهشت میباشد.» (4)
1) (39) همان مأخذ،ج 2،ص 496،شماره 2 و 4.
2) (40) ترمذی،ج 13،ص 83،در ضمن حدیثی دیگر و گفته است:این حدیث شگرفی است؛ السنن الکبری بیهقی،ج 5،ص 117.
3) (41) المسند الکبیر طبرانی از ابن عمر به سند ضعیف،الجامع الصغیر باب لام.
4) (42) عراقی گفته است:بخاری روایت کرده که:«همۀ امّت من وارد بهشت میشوند جز کسی که گردنکشی کند»حاکم علاوه کرده که:«مانند شتر که از صاحبش برمد از فرمان خداوند سرپیچی کند»و آن را حدیثی صحیح دانسته است،بخاری اضافه کرده که:عرض کردند ای پیامبر خدا!چه کسی گردنکشی میکند فرمود:«هر کس اطاعت من کند وارد بهشت میشود و کسی که از فرمان من سرپیچی کند گردنکشی کرده است».ابن عدی،ابی یعلی،طبرانی،ابن وردان نیز آن را روایت کردهاند،و ابو الشیخ در ثواب گفتن لا إله الاّ اللّه که کلمۀ توحید است آن را از حدیث حکم بن عمیر ثمالی بطور مرسل نقل کرده است.
خداوند فرموده است: هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلاَّ الْإِحْسانُ ؟ (1)گفته شده احسان در دنیا گفتن لا إله إلا اللّه و احسان در آخرت بهشت است،همچنین است معنای قول خداوند: لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنی وَ زِیادَةٌ . (2)
میگویم:از طریق خاصّه(شیعه)کافی از ابی حمزه روایت کرده که گفته است:
شنیدم ابا جعفر(امام باقر(علیه السلام)میفرمود:«هیچ ثوابی بزرگتر از ثواب گفتن لا إله الاّ اللّه نیست،زیرا هیچ چیزی با خداوند برابر نبوده،و هیچ کس در کارها با او انباز نیست.» (3)وصّافی بطور مرفوع روایت کرده که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«کسی که لا إله الاّ اللّه بگوید برای او درختی در بهشت غرس میشود که از یاقوت سرخ است در مشک سفید میروید،از عسل شیرینتر،و از برف سفیدتر و از مشک خوشبوتر است؛ در آن(میوهای)نظیر پستان دوشیزگان است که از زیر هفتاد جامه برآمده باشد.» (4)پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«بهترین عبادت گفتن لا إله إلاّ اللّه است.» (5)و نیز فرموده است:«بهترین عبادت استغفار است زیرا خداوند در کتابش فرموده است: فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ . (6)
از ابی عبد اللّه امام صادق(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«بهای بهشت گفتن لا إله الاّ اللّه و اللّه اکبر میباشد.» (7)و نیز از آن حضرت نقل شده است:«جبرئیل به پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)عرض کرد:
خوشا به حال کسانی از امّت تو که بگویند:لا إله الاّ اللّه وحده وحده وحده.» (8)و نیز به سند صحیح از آن حضرت روایت است:«هر کس پیش از طلوع خورشید و
1) (43) رحمان/60:آیا جزای نیکی غیر از نیکی است؟
2) (44) یونس/26:کسانی که نیکی کردند پاداش نیک و زیاده بر آن دارند.
3) (45) همان مأخذ،ج 2،ص 516 و 517.
4) (46) همان مأخذ،ج 2،ص 516 و 517.
5) (47) همان مأخذ،ج 2،ص 516 و 517.
6) (48) همان مأخذ،ج 2،ص 517.
7) (49) همان مأخذ،ج 2،ص 517.
8) (50) همان مأخذ،ج 2،ص 517.
پس از غروب آن ده بار بگوید:لا إله الاّ اللّه وحده لا شریک له،له الملک و له الحمد یحیی و یمیت و یمیت و یحیی و هو حیّ لا یموت بیده الخیر و هو علی کلّ شیء قدیر،این ذکر کفّارۀ گناهان آن روز او خواهد بود.» (1)و نیز از آن بزرگوار نقل شده:«پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است،هر کس نماز بامداد را بگزارد و پیش از آن که از جا برخیزد ده بار بگوید:لا إله الاّ اللّه وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد یحیی و یمیت و یمیت و یحیی و هو حیّ لا یموت بیده الخیر و هو علی کلّ شیء قدیر،و پس از نماز مغرب نیز به همین نحو عمل کند،هیچ بندهای با عملی افضل از عمل او خداوند را ملاقات نخواهد کرد،جز کسی که نظیر عمل او را انجام داده باشد.» (2)و نیز از آن حضرت روایت است که:«هر کس در هر روز ده بار بگوید:أشهد أن لا إله الاّ اللّه وحده لا شریک له إلها واحدا أحدا صمدا لم یتّخذ صاحبة و لا ولدا؛ خداوند چهل و پنج هزار حسنه در نامه او ثبت و چهل و پنج هزار سیّئه از نامه عمل وی محو میکند و چهل و پنج هزار درجه او را بالا میبرد.» (3)در روایت دیگری آمده است:«این دعا برای او در آن روز حرزی از شرّ شیطان و سلطان خواهد بود.و گناه کبیرهای دامنگیر او نخواهد شد.» (4)و نیز نقل شده که فرموده است:«کسی که در هر روز بگوید:لا إله الاّ اللّه حقّا حقّا،لا إله الاّ اللّه عبودیّة و رقّا لا إله الاّ اللّه ایمانا و تصدیقا خداوند به او توجّه میکند و از او رو نمیگرداند تا آنگاه که وارد بهشت شود.» (5)ابان بن تغلب روایت کرده که آن حضرت فرمود:«ای ابان هرگاه به کوفه وارد شدی این حدیث را روایت کن که:هر کس از روی اخلاص شهادت لا إله الاّ اللّه را بگوید بهشت بر او واجب میشود.»عرض کردم:از هر صنفی از اصناف مردم نزد من
میآیند.آیا برای همۀ آنها این حدیث را روایت کنم؟فرمود:«آری ای ابان چون روز قیامت شود و خداوند گذشتگان و آیندگان را در یک جا جمع کند شهادت لا إله الاّ اللّه از آنها سلب میشود،جز از کسانی که بر این امر(ولایت)باشند.» (1)در برخی اخبار آمده است:«و اخلاص او نسبت به آن این است که وی را از ارتکاب محرّمات الهی باز میدارد.» (2)صدوق از اسحاق بن راهویه روایت کرده که گفته است هنگامی که امام ابو الحسن الرّضا(علیه السلام)به نیشابور وارد شد و خواست از آنجا به سوی مأمون حرکت کند محدّثان نزد آن حضرت گرد آمدند و عرض کردند:ای فرزند پیامبر خدا آیا از نزد ما کوچ میکنی بیآن که برای ما حدیثی بیان فرمایی تا ما از آن بهرهمند شویم؟آن حضرت که در این هنگام در هودج نشسته بود سرش را بیرون آورد و فرمود:«از پدرم موسی بن جعفر شنیدم که میفرمود از پدرم جعفر بن محمّد شنیدم و او میفرمود از پدرم محمّد بن علی شنیدم و او میفرمود:از پدرم علیّ بن الحسین شنیدم،و او میفرمود:از پدرم حسین بن علی شنیدم،و او میفرمود:از پدرم علی بن ابی طالب شنیدم،و او میفرمود:از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)شنیدم،و او میفرمود:از جبرئیل شنیدم که میگفت:از خداوند جلّ و اعلا شنیدم که فرمود:لا إله الاّ اللّه دژ من است هر کس وارد دژ من شود از عذاب من ایمن خواهد بود»؛و هنگامی که مرکب آن حضرت به حرکت درآمد ما را صدا کرد و فرمود:«با شروط آن و من از شروط آن هستم.» (3)
(1)در کافی به سند حسن از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«مستمندان نزد پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)آمدند و عرض کردند:ای پیامبر خدا!توانگران دارای بردهاند و آنها
را آزاد میکنند و ما برده نداریم؛دارای ثروتند و به حجّ میروند و ما ثروتی نداریم؛برای آنها صدقه دادن ممکن است و برای ما میسّر نیست؛آنها میتوانند جهاد کنند و ما نمیتوانیم.پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرمود:هر کس صد بار تکبیر بگوید عمل او از آزاد کردن صد برده افضل است،و هر کس صد بار خدا را تسبیح بگوید این کار او از قربانی کردن صد شتر افضل است،و هر کس صد بار حمد خدا بگوید افضل است از فرستادن صد اسب با زین و لجام و رکاب برای جهاد در راه خدا،و هر کس صد بار لا إله الاّ اللّه بگوید عمل او در آن روز از عمل هر کس دیگر افضل است مگر آن که گروهی بیش از این تعداد بگوید.»راوی گفته است:چون این خبر به گوش توانگران رسید آنان نیز به خواندن این اذکار اقدام کردند.مستمندان دوباره نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله)بازگشتند و گفتند:ای پیامبر خدا!آنچه تو فرمودی به گوش توانگران رسیده و آنها هم آن اذکار را میخوانند، پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمود: ذلِکَ فَضْلُ اللّهِ،یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ . (1)
از یکی از صادقین(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«زیاد تهلیل و تکبیر بگویید، زیرا نزد خداوند چیزی از تهلیل و تکبیر محبوبتر نیست.» (2)و نیز از آن حضرت روایت است که امیر مؤمنان(علیه السلام)-و در برخی نسخهها پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)-فرموده است:«تسبیح نصف میزان است،الحمد للّه میزان را پر میکند،و اللّه اکبر میان آسمان و زمین را مملوّ میسازد.» (3)از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)روایت است که فرمود:«پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)از کنار مردی عبور کرد که در باغ خود چیزی میکاشت.پیامبر(صلی الله علیه و آله)ایستاد و به او فرمود:آیا تو را دلالت کنم بر کشت چیزی که ریشهاش پایدارتر و به ثمر رسیدن آن سریعتر و میوهاش خوشبوتر و بادوامتر است؛عرض کرد:آری ای پیامبر خدا مرا راهنمایی فرما.فرمود:در هر صبحگاه و شامگاه بگو:سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله الاّ اللّه و اللّه اکبر؛زیرا اگر
این را بگویی به عدد هر سبحان اللّه ده درخت از انواع میوهها برای تو غرس میشود که باقیات صالحات خواهند بود.آن مرد عرض کرد:ای پیامبر خدا اینک تو را گواه میگیرم که این باغ من بر مسلمانان مستمندی که استحقاق داشته باشند صدقه است و هم اکنون تحویل داده میشود؛در این هنگام خداوند این آیات قرآن را نازل فرمود: فَأَمّا مَنْ أَعْطی وَ اتَّقی، وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری (1).» و به سند خود از مفضّل روایت کرده که گفته است:به ابی عبد اللّه(علیه السلام)عرض کردم:
فدایت شوم دعای جامعی به من بیاموز،فرمود:«خدا را حمد گو،زیرا در این صورت هر نمازگزاری با گفتن سمع اللّه لمن حمده برای تو دعا خواهد کرد.» (2)از محمّد بن مروان روایت شده که گفته است به ابی عبد اللّه(علیه السلام)عرض کردم کدام عمل نزد خداوند محبوبتر است؟فرمود:این که او را حمد گویی. (3)-در برخی نسخهها به جای تحمده،تمجّده(بزرگ بشماری)آمده است- و نیز از آن حضرت نقل شده:«پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)در هر روز سیصد و شصت بار به تعداد رگهای بدن،خدا را حمد میگفت و میفرمود:الحمد للّه ربّ العالمین کثیرا علی کلّ حال» (4)و نیز:«کسی که چون صبح کند چهار بار الحمد للّه ربّ العالمین بگوید شکر آن روز را ادا کرده،و اگر به هنگام درآمدن شب آن را بخواند شکر آن شب را هم بهجا آورده است.» (5)و نیز فرموده است:«تسبیح فاطمه زهرا(علیه السلام)از جملۀ ذکر کثیر است که خداوند فرموده است:«اذکروا اللّه ذکرا کثیرا.» (6)
و نیز:«کسی که ده بار بگوید:یا ربّ یا ربّ به او گفته میشود:لبّیک چه حاجت داری؟» و نیز:«کسی که ده بار یا اللّه یا اللّه بگوید به او پاسخ داده میشود:لبّیک حاجتت چیست؟ (1)و نیز:«کسی که بگوید:یا ربّ یا اللّه،یا ربّ یا اللّه،یا ربّ یا اللّه تا نفسش قطع گردد به او گفته میشود:لبّیک حاجتت چیست؟» (2)و نیز فرموده است:«هنگامی که انسان دعا میکند هرگاه پس از دعا بگوید:
ما شاء اللّه لا حول و لا قوّة الاّ باللّه خداوند میفرماید:بندهام رضا داده و تسلیم امر من شده است حاجتش را برآورید.» (3)و نیز:«کسی که هفتاد بار بگوید:ما شاء اللّه لا حول و لا قوّة الاّ باللّه،خداوند هفتاد نوع بلا را که سادهترین آنها خناق است از او دفع میکند»؛عرض شد:خناق چیست؟فرمود:«آن که به دیوانگی مبتلا میشود،دچار خناق شده است.» (4)از امیر مؤمنان(علیه السلام)به طور مرفوع روایت شده که فرموده است:«هر بندهای در صبح و شام سه بار بگوید:رضیت باللّه ربّا،و بالاسلام دینا و بمحمد(صلی الله علیه و آله)نبیّا،و بالقرآن بلاغا،و بعلیّ اماما بر خداوند حقّ است که در روز قیامت او را خشنود گرداند.» (5)کافی به سند صحیح از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«هر بندهای صبحگاهان پیش از طلوع خورشید بگوید:اللّه اکبر،اللّه اکبر کبیرا و سبحان اللّه بکرة و أصیلا،و الحمد للّه ربّ العالمین کثیرا،لا شریک له و صلّی اللّه علی محمّد و آله،فرشتهای به سرعت آنها را میگیرد و در میان بال خود قرار میدهد و آنها را به آسمان دنیا بالا میبرد،فرشتگان به او میگویند:چه همراه داری؛میگوید:
کلماتی با من است که آنها را یکی از مؤمنان گفته که اینهاست فرشتگان گویند:خدا رحمت کند و بیامرزد کسی که این کلمات را گفته است.این فرشته به هر آسمانی گذر کند همینها را به اهل آن میگوید؛و آنها نیز میگویند:خداوند رحمت کند و بیامرزد کسی که این کلمات را گفته است تا آنگاه که به حاملان عرش الهی میرسد.به آنها میگوید:کلماتی با من است که مردی از مؤمنان آنها را گفته و عبارتند از اینها.حاملان عرش میگویند:خداوند رحمت کند و بیامرزد این بنده را،آنها را ببر به سوی حافظان گنجهای سخنان مؤمنان،زیرا اینها کلمات آن گنجهاست تا آنگاه که در دیوان کنوز ثبت شوند.» (1)
(1)غزّالی میگوید:اگر گفته شود:چرا ذکر خداوند با همه سبکی و آسانی آن بر زبان و رنج اندک،بر بسیاری از عبادات با همه مشقّت زیادی که در آنهاست ترجیح داده شده و افضل و سودمندتر بشمار آمده است.باید دانست که پاسخ این سؤال جز در خور علم مکاشفه نیست.آنچه از آن در علم معامله میتوان بیان کرد آن است که ذکری مؤثّر و سودمند است که دائمی و با حضور قلب باشد و ذکری که با دلی غافل انجام شود سودش اندک است.احادیثی که در دست است نیز بر همین مطلب دلالت دارد.
همچنین حضور قلب و ذکر در لحظهای کوتاه و غفلت از خدا و اشتغال به دنیا در دیگر اوقات نیز دارای چندان سودی نیست،و حضور دل با خدا بطور دایم یا در بیشتر اوقات است که مقدّم بر هر عبادت است،بلکه شرافت هر عبادت بدان است و ثمرۀ عبادات بدنی است.امّا ذکر دارای آغاز و پایانی است.آغاز آن انس و دوستی ببار میآورد و پایان آن بر انس و محبّت میافزاید.و آنچه مطلوب ذکر است همین انس است،زیرا مرید در آغاز کار با تکلّف و زحمت،دل را از وسوسهها دور و به ذکر خدا مشغول
1) (73) همان مأخذ،ج 2،ص 526.
میدارد و چون توفیق مداومت یابد بدان انس میگیرد و نهال محبّت کسی که در یاد و ذکر اوست در دلش غرس میشود.نباید از این مطلب در شگفت شد،چه عادت بر این جاری است که اگر از غایبی در نزد کسی که او را ندیده است تعریف و از خصال نیکوی او مکرّر تمجید کنند محبّت او در دل این شخص جای میگیرد.و گاهی ممکن است بر اثر کثرت یاد و توصیف زیاد عاشق او شود.سپس هرگاه کسی که در آغاز با زحمت و رنج این امر را انجام میداده بر اثر کثرت ذکر عاشق شود.او در پایان به کثرت یاد او مضطرّ و ناگزیر خواهد شد،به گونهای که نمیتواند از آن بازایستد،زیرا هر کس چیزی را دوست بدارد زیاد یاد آن میکند و هر کس چیزی را زیاد یاد کند هر چند به زحمت و تکلّف باشد آن چیز محبوب او خواهد شد.
به همین گونه ذکر خدا در آغاز با تکلّف و زحمت همراه است،تا آنگاه که انس حاصل شود و محبّت به بار آید،و در آخر صبر از آن ممتنع میگردد،و در این هنگام است که موجب موجب میشود و ثمر مثمر میگردد.این معنای سخن آن کس است که گفته:بیست سال رنج قرآن را کشیدم سپس بیست سال از آن در خوشی و لذّت بسر بردم و تنعم و لذّت تنها از طریق انس و محبّت به دست میآید،و انس و محبّت جز بر اثر ادامه رنج و تحمّل زحمت طولانی حاصل نمیشود تا آنگاه که تحمّل زحمت جزء طبیعت او گردد؛و این مطلب بعید نیست،چه گاهی انسان طعامی را که در آغاز مکروه طبع اوست تناول و زحمت خوردن آن را تحمّل میکند،لیکن بر اثر مداومت و مواظبت بر آن بتدریج طبع او با آن موافق میشود به طوری که ممکن است بر دوری آن صبر نکند.زیرا نفس عادتپذیر است و بر هر چه مکلّف شود بردباری میکند، چنان که گفتهاند:هی النّفس ما عوّدتها تتعوّد (1)یعنی آنچه در آغاز نفس را با زحمت به آن عادت میدهی در پایان جزء طبع او میشود و به آن عادت میکند.
سپس هنگامی که انسان با ذکر خدا مأنوس شد از غیر خدا منقطع میگردد،زیرا
1) (74) این نفس را به هر چه عادت دهی عادت میکند.
هر چه غیر خداست به هنگام مرگ از انسان جدا میشود و در گور از عیال،مال،فرزند و شهر و دیار نشانی نیست و جز یاد خدا چیزی برای او باقی نخواهد ماند.اگر از پیش با آن مأنوس بوده از قطع موانعی که او را از آن باز میداشته خوشحال و بدان متنعّم خواهد بود.
زیرا ضرورتهای زندگانی دنیا انسان را از ذکر خدا باز میدارد،و پس از مرگ این ضرورتها وجود ندارد،و در حقیقت میان او و محبوبش خلوتی فراهم شده و سعادت او افزون گشته و از زندانی که در آن از انس با محبوبش ممنوع بوده رهایی یافته است.از این رو پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«روح القدس در دل من دمید که هر چه را دوست داری دوست بدار،لیکن از آن جدا خواهی شد» (1)و مقصود آن حضرت همۀ چیزهایی است که به دنیا تعلّق دارد،زیرا اینها نسبت به هر کسی با مرگ از میان میروند. کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ (2)و دنیا نسبت به هر کسی با مرگ او فانی میشود تا انسان در زمانی که عمر او بسر میرسد و مهلت او پایان مییابد خود را در نفس خویش نیز فانی کرده باشد.بندۀ شایسته پس از مرگ به این انس لذّت مییابد تا آنگاه که در جوار خداوند متعال فرود آید و از مرتبۀ ذکر به درجۀ لقا و دیدار ترقّی یابد.
و این پس از آن است که آنچه در گورهاست برانگیخته شوند و آنچه در سینههاست ظهور یابند.
و نباید لقای خداوند و بقای ذکر او را پس از مرگ انکار کرد و گفت:آدمی معدوم شده،چگونه ممکن است ذکر خداوند با او باقی بماند؟چه عدم انسان بدان گونه نیست که مانع ذکر باشد بلکه او از دنیا و عالم مشهود معدوم شده نه از عالم ملکوت،سخن پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)به همین معنا دارد که:«گور یا حفرهای از حفرههای آتش و یا باغی از باغهای بهشت است.» (3)و نیز فرموده است:«ارواح شهیدان در چینهدان مرغان
سبزی قرار دارند.» (1)،و گفتار آن حضرت به کشتگان مشرکان در جنگ بدر که فرمود:
«ای فلان و ای فلان و ای فلان-و آنها را نام برد-آنچه را پروردگارم به من وعده داده بود حقّ یافتم.آیا آنچه را پروردگارتان به شما وعده داده بود حق یافتید؟»عمر این را شنید.عرض کرد:ای پیامبر خدا!چگونه اینها بشنوند و چطور پاسخ گویند در حالی که کشته شدهاند؟پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمود:«به آن که جانم در دست اوست سوگند که شما سخن مرا شنواتر از آنها نیستید لیکن آنان نمیتوانند پاسخ بگویند» (2)و این حدیث از جملۀ احادیث صحیحی است که در مورد مشرکان فرمود،امّا درباره مؤمنان و شهیدان گفته است:«ارواح آنها در چینهدانهای پرندگان سبز به زیر عرش آویخته است.» (3)میگویم:در تهذیب (4)روایت شده که یونس بن ظبیان گفته است:در خدمت ابی عبد اللّه(علیه السلام)بودم.آن حضرت به من فرمود:«مردم دربارۀ ارواح مؤمنان چه میگویند؟ «عرض کردم:میگویند:آنها در چینهدانهای پرندگان سبزی در قندیلهای زیر عرش قرار دارند.فرمود:«سبحان اللّه،مؤمن در نزد خدا گرامیتر از آن است که روح او در چینهدان پرندۀ سبزی قرار داده شود.ای یونس!هنگامی که خداوند مؤمن را قبض روح میکند روحش را در بدنی همانند بدن او در دنیا قرار میدهد.میخورند و میآشامند،و هرگاه شخصی بر او وارد شود او را به همان صورتی که در دنیا داشته است میشناسد.» غزّالی میگوید:این حالت و آنچه با این الفاظ به آن شده با ذکر خداوند منافات ندارد.حقّ تعالی فرموده است: وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ، فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ (5)و به خاطر شرافت ذکر خداوند است که مقام شهادت عظمت یافته زیرا
1) (78) صحیح مسلم،ج 6،ص 38 از حدیث ابن مسعود ضمن حدیثی دیگر.
2) (79) صحیح مسلم،ج 8،ص 163 از حدیث انس؛صحیح بخاری،ج 2،ص 117 از ابن عمر.
3) (80) ابن جریر از سدی،ابن ابی حاتم از ابی سعید،درّ المنثور،ج 2،ص 96.
4) (81) همان مأخذ،ج 1،ص 131؛کلینی،ج 3،ص 245،با همین الفاظ.
5) (82) آل عمران/169 و 170:(ای پیامبر)هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شدهاند مردگانند بلکه آنها زندهاند.و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
آنچه مطلوب است عاقبت کار است و مقصود از آن وداع دنیا و ورود بر خداست در حالی که دلش مستغرق محبّت او بوده و علایقش از غیر او منقطع باشد.و اگر چه ممکن است بنده بتواند همّت و فکر خود را به خداوند منحصر کند.لیکن نمیتواند به اختیار در همین حال بمیرد جز در میدان نبرد که طمع از جان و مال و اهل و فرزند بلکه از همۀ دنیا بریده باشد؛چه او اینها را برای این که زندگی کند میخواهد در صورتی که او در راه محبّت حقّ و جلب رضای او دل از زندگی کنده است.از این رو هیچ وارستگی و تجرّدی برای خدا در شرع از این تجرّد بالاتر نیست و به همین سبب مقام شهادت رفیع و بزرگ شمرده شده و دربارۀ آن فضیلتها و ثوابهایی وارد گردیده که نهایت ندارد؛از جمله هنگامی که عبد اللّه انصاری در جنگ احد به شهادت رسید پیامبر(صلی الله علیه و آله)به فرزندش جابر فرمود:«ای جابر!آیا تو را مژدهای بدهم؟عرض کرد:آری ای پیامبر،خداوند تو را به خیر مژده دهاد،فرمود:خداوند پدرت را زنده کرد و در پیش روی خود نشانید به طوری که میان او و خداوند حجابی نبود،سپس حقّ تعالی به او فرمود:ای بنده من هر چه میخواهی از من بطلب تا آن را به تو ارزانی بدارم،عرض کرد:ای پروردگار من مرا به دنیا بازگردان تا یک بار دیگر در راه تو و پیامبرت کشته شوم،خداوند فرمود:قضای من از پیش بر این جاری شده که مردگان به دنیا باز نگردند.» (1)بنابراین کشته شدن سبب خاتمه یافتن عمر در چنین حالتی است،چه اگر کشته نمیشد و مدّت دیگری زنده باقی میماند بسا شهوات دنیا دوباره به سراغ او میآمد.و بر ذکر خدا که بر دلش چیره بود غلبه مییافت.از این رو اهل معرفت از خاتمۀ کار و پایان عمر بسیار بیمناکند.زیرا اگر چه دل ملازم ذکر خداست لیکن پیوسته در حال دگرگونی است و دور نیست که به شهوات خود توجّه کند و از فترت یا حالت غفلتی که به او دست دهد جدا نشود.پس هرگاه در آخر کار امری از امور دنیا در دل او وجود پیدا کند و بر دل او چیرگی یابد و با همین حالت از دنیا برود بیم آن است که استیلای این حالت بر او باقی
1) (83) سنن ابن ماجه،شماره 190.
بماند و پس از مرگ نیز مشتاق آن بوده و آرزومند بازگشت به دنیا باشد،و این به سبب کمی بهره او از آخرت است.چه آدمی بر چیزی میمیرد که بر آن زیسته و بر چیزی زنده میشود که بر آن مرده است.مصونترین حالات از این خطر این است که عمر به شهادت در راه خدا ختم گردد،و این هم در صورتی است که شهید قصد رسیدن به مال یا نام و آوازه و جز اینها را نداشته باشد.چنان که اخباری در این مورد نیز وارد شده است.بلکه انگیزه او محبّت خداوند و اعلای کلمۀ او باشد؛و همین حالت است که حقّ تعالی از آن بدین گونه تعبیر فرموده است: إِنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ . (1)این گونه اشخاصند که دنیا را در برابر آخرت میفروشند و حالت شهید بر وفق معنای لا إله الاّ اللّه است،زیرا او مقصودی جز خداوند ندارد.و هر مقصودی معبود،و هر معبودی اله است،و شهید این را به زبان حال میگوید،چه او را جز خدا مقصدی نیست،و کسی که این را به زبان گوید و حال او آن را تأیید نکند کار او با خداست و از خطر ایمن نتواند بود.به همین سبب است که:ذکر لا إله الا اللّه را بر دیگر اذکار برتری دادهاند.و این ترجیح در بعضی موارد مطلق ذکر شده و در برخی جاها مقیّد به صدق و اخلاص است،چنان که در روایات آمده است:«هر کس لا إله الا اللّه را از روی اخلاص بگوید وارد بهشت میشود» (2)و معنای اخلاص مطابقت حال با مقال است.از خداوند درخواست میکنیم که ما را سرانجام از اهل لا إله الا اللّه قرار دهد و حال و مقال و ظاهر و باطن ما را تا آن زمان که از این دنیا میرویم یکسان و مطابق گرداند،بیآن که به دنیا اعتنا کنیم بلکه از آن دلتنگ بوده و به ستوه آمده و به لقای پروردگار مشتاق باشیم.کسی که مشتاق لقای پروردگار است خداوند نیز مشتاق دیدار اوست،و آن که از دیدار خداوند کراهت دارد خداوند نیز دیدار او را ناخوش میدارد.اینها اشاراتی دربارۀ معانی ذکر بود و در بخش علم معامله بیش از این دراینباره نمیتوان سخن گفت.
میگویم:از امام صادق(علیه السلام)روایت شده (1)که فرموده است:«کسی که از روی حقیقت خدا را یاد میکند مطیع و آن که از او غافل است عصیانگر و نافرمان است.»چه طاعت نشانۀ هدایت و گناه علامت گمراهی است و سرچشمۀ این دو ذکر و غفلت است.
بنابراین دلت را قبلۀ زبانت قرار ده و جز به اشارۀ دل و موافقت عقل و رضایت ایمان آن را به حرکت درنیاور،زیرا خداوند به نهان و آشکار تو آگاه است،و مانند کسی باش که مشغول جان دادن و یا ایستاده در عرصه محشر است.بیآن که از زحمت آنچه پروردگار تو را بدان مکلّف ساخته است اعمّ از امر،نهی،وعد و وعید رو بگردانی و به چیزی که خداوند تو را بدان مکلّف نکرده است بپردازی،دلت را با آب حزن بشوی.و برای این که خداوند تو را یاد میکند خدا را یاد کن،چه او در حالی که از تو بینیاز است یاد تو میکند و یاد او برتر و مقدّمتر و مطلوبتر و کاملتر از یاد تو از اوست؛و چون بدانی خداوند تو را یاد میکند در تو فروتنی و شرم و خضوع پدید میآید و این حالت سبب میشود که به فضل و کرم دیرین او نظر افکنی و طاعت و عبادت خود را هر چند بسیار باشد در برابر منّتها و بخششهای او ناچیز بدانی و خود را برای رضای او خالص گردانی، لیکن هرگاه یاد خود را از او در نظرگیری این امر سبب میشود که به ریا،خودپسندی، بیخردی،درشتخویی دچار شوی،و طاعت خود را بزرگ بشماری و فضل و کرمش را فراموش کنی و اینها بر دوری تو از درگاه خداوند میافزاید و با گذشت زمان وحشت و اضطراب در تو پدید میآورد.
باید دانست که ذکر دو گونه است:یکی ذکری که خالص است و با موافقت دل انجام میشود؛دیگر ذکری است که انسان را از یاد او باز میدارد.چنان که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«لا احصی ثناء علیک أنت کما أثنیت علی نفسک»در این بیان پیامبر(صلی الله علیه و آله)برای ذکر خدا مقداری قرار نداده،چه او به این حقیقت آگاه بوده که
1) (86) مصباح الشریعة باب پنجم.همان گونه که پیش از این شده صحّت انتساب این کتاب به امام صادق(علیه السلام)مورد تردید بسیاری از علمای شیعه است و آن را از ساختههای صوفیان دانستهاند،رجوع شود به تعلیقات آیة اللّه العظمی مرعشی نجفی بر کتاب احقاق الحق جلد اوّل-م.
ذکر خداوند از او بر ذکر او از خداوند سبقت دارد،و آنها که رتبهشان از پیامبر پایینتر است به اظهار عجز از ستایش خداوند سزاوارترند،از این رو کسی که بخواهد خدا را یاد کند باید بداند مادامیکه خدا توفیق ذکر خود را به او ندهد،نمیتواند خدا را یاد کند.
(1)خداوند فرموده است: وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی . (1)
و نیز: اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ (2).و نیز: قُلِ ادْعُوا اللّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی . (3)
و نیز: وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ . (4)
نعمان بن بشیر از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)روایت کرده که فرموده است:«دعا عبادت است سپس آیۀ: اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ را قرائت کرد.» (5)و نیز فرموده است:«دعا مغز عبادت است.» (6)
1) (1) بقره/185:و هرگاه بندگانم از تو دربارۀ من سؤال کنند(بگو)من نزدیکم دعای دعاکننده را به هنگامی که مرا میخواند پاسخ میگویم پس آنها باید دعوت مرا بپذیرند.
2) (2) اعراف/55:پروردگارت را از روی تضرع و در پنهانی بخوانید،او متجاوزان را دوست نمیدارد.
3) (3) اسراء/110:بگو«اللّه»را بخوانید یا«رحمان»را هر کدام را بخوانید(ذات پاکش یکی است) برای او نامهای نیکو است.
4) (4) مؤمن/63:پروردگار شما گفته است مرا بخوانید تا(دعای)شما را اجابت کنم،کسانی که از عبادت من تکبّر میورزند بزودی با ذلّت وارد دوزخ میشوند.
5) (5) احمد بن حنبل:ترمذی،نسائی،ابو داود و ابن ماجه همگی از نعمان بن بشیر،مشکاة المصابیح ص 149.
6) (6) ترمذی،ج 12،ص 266 از حدیث انس،این که دعا دارای چنین منزلتی است بدین سبب است که حقیقت عبادت خضوع و تذلّل در برابر حقّ تعالی است و این امر در دعا بطور کامل حاصل است.
و نیز:«بنده در دعایش یکی از سه چیز را به دست میآورد،یا گناهی از او آمرزیده میشود.یا خیری در حال به او میرسد و یا خیری برای او ذخیره میگردد.» (1)و نیز:«از خداوند و فضل او بخواهید،چه خدا دوست دارد که از او بخواهند،و بهترین عبادت انتظار فرج است.» (2)میگویم:از طریق خاصّه(شیعه)کافی به سند حسن از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام) روایت کرده است:«خداوند میفرماید: إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ ،مراد از آن دعاست.و دعا بهترین عبادت است.
عرض کردم: إِنَّ إِبْراهِیمَ لَأَوّاهٌ حَلِیمٌ .فرمود:أوّاه بسیار دعاکننده است.» (3)و نیز به سند موثّق روایت شده که از آن حضرت پرسیدند کدام عبادت افضل است؟فرمود:«هیچ چیزی نزد خدا افضل از آن نیست که از او بخواهند و از آنچه نزد اوست درخواست کنند و مبغوضترین مردم نزد خداوند کسی است که از بندگی او تکبّر ورزد و از آنچه نزد اوست نخواهد.» (4)کافی به سند صحیح از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«بر شما باد به دعا زیرا هیچ چیزی مانند آن شما را به خداوند نزدیک نمیکند.هیچ حاجت کوچکی را به خاطر کوچکی آن رها نکنید،و برای آن به درگاه خدا دعا کنید،زیرا آن کس که حاجات کوچک به دست اوست همان است که حاجات بزرگ در اختیار اوست.» (5)و نیز به سند صحیح از میسر بن عبد العزیز نقل کردهاند که گفته است:«امام صادق(علیه السلام)به من فرمود:ای میسر دعا کن و مگو که کار گذشته است(و آنچه مقدّر شده همان میشود)همانا نزد خدای عزّ و جلّ منزلت و مقامی است که جز به درخواست و مسألت بدان نتوان رسید،و اگر بندهای دهانش را ببندد و درخواست نکند چیزی به او
داده نخواهد شد.پس درخواست کن تا به تو داده شود.ای میسر هیچ دری نیست که کوبیده شود جز این که امید آن است که به روی کوبنده باز شود.» (1)و نیز فرموده است:«هر کس از فضل خداوند درخواست نکند نیازمند میشود.» (2)و نیز از آن حضرت روایت شده:«امیر مؤمنان(علیه السلام)فرموده است:محبوبترین اعمال در زمین نزد خداوند دعاست،و بهترین عبادت عفاف و پرهیزگاری است،فرمود:
امیر مؤمنان(علیه السلام)مردی بود که بسیار دعا میکرد.» (3)و نیز از آن حضرت نقل شده است:«پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده:دعا سلاح مؤمن، ستون دین و نور آسمانها و زمین است.» (4)و به همین سند از امام صادق(علیه السلام)روایت شده که امیر مؤمنان(علیه السلام)فرموده است:
«دعا کلید نجات و وسیلۀ رستگاری است.بهترین دعا آن است که از سینهای پاک و دلی پرهیزگار برآید،و آن سبب نجات در مناجات است و با اخلاص خلاصی حاصل میشود،و هنگامی که فزع و بیتابی سخت شود مفزع و پناهگاه خداوند است.» (5)و نیز از آن حضرت روایت شده:«دعا قضای الهی را که مبرم و محکم شده برمیگرداند،پس بسیار دعا کن،زیرا آن کلید هر رحمت و پیروزی در هر حاجت است، و به آنچه نزد خداوند متعال است جز به وسیلۀ دعا نمیتوان رسید،هیچ دری بسیار کوبیده نمیشود جز آن که امید است باز شود.» (6)و نیز از آن حضرت نقل شده که امیر مؤمنان(علیه السلام)فرموده است:«دعا سپر مؤمن است،و هرگاه دری را زیاد بکوبی آن در به رویت باز میشود.» (7)و نیز امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«دعا از نیزۀ آهنین نافذتر است.» (8)
1) (12) همان مأخذ،ج 2،ص 466،شماره 3.
2) (13) همان مأخذ،ج 2،ص 467،شماره 4 و 8.
3) (14) همان مأخذ،ج 2،ص 467،شماره 4 و 8.
4) (15) کافی،ج 2،ص 468،شماره 1 و 2.
5) (16) کافی،ج 2،ص 468،شماره 1 و 2.
6) (17) همان مأخذ،ج 2،ص 470،شماره 7.
7) (18) همان مأخذ،ج 2،ص 468،شماره 4.
8) (19) همان مأخذ،ج 2،ص 469،شماره 7 و 2.
به سند حسن از عمر بن یزید نقل شده که گفته است:از ابی الحسن موسی بن جعفر(علیه السلام)شنیدم که میفرمود:«دعا آنچه را مقدّر شده و آنچه را مقدّر نشده برمیگرداند،عرض کردم:مقدّر شده را دانستهام،مقدر نشده کدام است.فرمود:تا این که واقع نشود.» (1)در خبر صحیح از ابی ولاّد آمده که امام موسی بن جعفر(علیه السلام)فرموده است:«بر شما باد به دعا،زیرا دعا به درگاه خدا و خواستن از او بلایی را که مقدّر و بدان حکم شده و تنها اجرای آن باقی مانده است دور میگرداند،از این رو چون به درگاه خداوند دعا و از او خواسته شود یکباره بلا را برمیگرداند.» (2)در کافی از ابی ولاّد از آن حضرت روایت شده که فرموده است:«هیچ بلایی بر بندۀ مؤمن نازل نمیشود که خداوند به او الهام دعا کند جز این که آن بلا بزودی برطرف میشود؛و هیچ بلایی بر بنده مؤمن نازل نمیگردد که از دعا کردن خودداری کند جز این که آن بلا طولانی خواهد بود،پس هرگاه بلا نازل شد بر شماست که به درگاه خداوند دعا و زاری کنید.» (3)در خبر حسن از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«آیا بلای طولانی از غیر طولانی را میشناسید؟»عرض کردیم:نه،فرمود:«هرگاه یکی از شما به هنگام بلا ملهم به دعا شد بدانید آن بلا کوتاه است.» (4)و از آن حضرت روایت است:«بر شما باد به دعا کردن،زیرا در دعا شفای هر دردی است.» (5)و اخبار در فضیلت دعا بیش از آن است که بشمار آید.
غزّالی میگوید:
(1)و آن ده چیز است:
میگویم:بلکه بیش از این است و ما پس از ذکر این ده چیز آنها را بیان خواهیم کرد.
(2) مانند روز عرفه از ایّام سال،و ماه رمضان از همۀ ماهها،و روز جمعه از هفتهها،و وقت سحر از ساعات شب؛چه خداوند متعال فرموده است: وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ (1)و پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«خداوند در هر شب به هنگامی که ثلث آخر آن باقی مانده باشد به آسمان دنیا فرود میآید و میفرماید:چه کسی مرا میخواند تا اجابتش کنم،چه کسی از من میخواهد تا به او دهم و چه کسی از من آمرزش میطلبد تا او را بیامرزم.» (2)میگویم:این حدیث پیش از این در آداب نماز جمعه ذکر شده و بدین شرح است:
«خداوند در ثلث آخر هر شب و شب جمعه در اول شب فرشتهای به آسمان دنیا نازل و او را مأمور میکند که فریاد زند آیا هیچ خواهندهای هست که خواستهاش را بدهم،هیچ توبه کنندهای هست که توبهاش را بپذیرم،هیچ آمرزشخواهی هست تا او را بیامرزم.» (3)در عدّة الدّاعی (4)از امام باقر(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«همانا خداوند در هر شب جمعه از آغاز تا پایان آن از بالای عرش خود ندا میکند آیا هیچ بنده مؤمنی هست که تا پیش از سپیدهدم برای دین و دنیایش مرا بخواند تا او را اجابت کنم؛آیا هیچ
بنده مؤمنی هست که تا پیش از طلوع فجر از گناهانش توبه کند تا توبهاش را بپذیرم؛آیا هیچ بنده مؤمنی هست که روزی را بر او تنگ کرده باشم و تا پیش از طلوع فجر فزونی روزیش را از من بخواهد تا آن را زیاد کنم و بر او توسعه دهم؛آیا هیچ بنده مؤمن بیماری هست که تا پیش از دمیدن صبح شفایش را از من بخواهد تا او را بهبود بخشم؛آیا هیچ بنده مؤمن زندانی غمگینی هست که آزادیش را از من بخواهد تا او را از زندانش آزاد گردانیده رهایی دهم؛آیا هیچ بنده مؤمن ستمدیدهای هست که پیش از سپیدهدم از من بخواهد که حقّ او را باز ستانم تا او را یاری کرده حقّ او را بگیرم،فرمود:پیوسته به همین گونه ندا میکند تا فجر بدمد.» از یکی از صادقین(علیه السلام)روایت شده است:«بندۀ مؤمن حاجتی را از خداوند میخواهد و خداوند برآوردن حاجتش را تا روز جمعه به تأخیر میاندازد.» از امام صادق(علیه السلام) دربارۀ سخن یعقوب به فرزندانش که سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی فرموده است:«درخواست آنها را تا سحرگاه شب جمعه به تأخیر انداخت.» و نیز از آن حضرت روایت شده که پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«کسی که حاجتی دارد آن را در نماز عشاء از خدا بخواهد،زیرا آن به هیچ یک از امّتهای پیشین داده نشده است،یعنی عشای آخر.» در روایتی آمده است:«در سدس اوّل از نصف دوّم شب»،و آنچه این حدیث را تأیید میکند روایاتی است که در فضیلت و ترغیب کسی است که در شب به هنگامی که مردم خوابیده باشند نماز بگزارد،و در میان غافلان ذکر خدا بگوید.شکّ نیست که در آن هنگام خواب بر بیشتر مردم غلبه کرده است،بر خلاف نیمۀ اول شب زیرا بسا حالت روز در آن وقت ادامه داشته باشد.و در آخر شب نیز ممکن است مردم برای امور معاش یا مسافرت بهپاخیزند امّا وسط شب وقت غفلت و یا فراغ قلب برای عبادت است و وقتی است که انسان با مجاهدۀ با نفس از خواب دست میکشد و از بستر نرم دوری
میگزیند و با صاحب اختیار بندگان و پادشاه دنیا و آخرت خلوت میکند و در آن نیمه شب مقصود همین است،چنان که عمر بن اذینه روایت کرده است که از ابی عبد اللّه(علیه السلام)شنیدم که میفرمود:«در شب ساعتی است که هر بندۀ مؤمن آن را درک کند و در آن ساعت نماز گزارد و دعا کند خداوند دعایش را اجابت میکند؛عرض کردم خداوند امور شما را اصلاح فرماید این کدامیک از ساعات شب است؟فرمود:
«هنگامی که نیمۀ شب بگذرد و سدس اوّل از نیمه دوّم باقی مانده باشد.» (1)میگویم:دراینباره اخبار دیگری است.
در کافی از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)روایت است:«از سحرگاه تا طلوع آفتاب درهای آسمان باز میشود و در آن هنگام روزیها قسمت میگردد،و حوایج بزرگ در آن برآورده میشود.» (2)الفقیه از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)نقل کرده است:«هنگام ظهر درهای آسمان و درهای بهشت باز میشوند و دعا به اجابت میرسد.و خوشا به حال کسی که در این وقت عمل شایستهای از او بالا رود.» (3)در آداب جمعه گفته شد که در روز جمعه ساعت نامعیّنی است که در آن دعا به اجابت میرسد،و سخنانی دراینباره ذکر شد که باید به یاد داشت.
(1)چون هنگام یورش جهادگران در راه خدا، موقع نزول باران،زمان برپایی نمازهای واجب و در عقب این نمازها،در فاصلۀ اذان و اقامه،و در هنگام روزه داشتن.
میگویم:زید شحّام از امام صادق(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«در چهار وقت دعا کنید:در هنگام ورزیدن بادها،در موقع برطرف شدن سایهها،به هنگام ریزش باران،و زمانی که نخستین قطره خون از کشتۀ مؤمن میچکد،زیرا در این اوقات درهای
آسمان باز میشود.» (1)از امام صادق(علیه السلام)،روایت است:«امیر مؤمنان فرموده است:در چهار موقع دعا را مغتنم شمارید،هنگام تلاوت قرآن،موقع اذان،زمان نزول باران و هنگامی که جهادگران برای نیل به شهادت به دشمن یورش میبرند.» (2)و نیز از آن حضرت روایت است:«در چهار جا دعا به اجابت میرسد:در نماز وتر،پس از سپیدهدم،پس از ظهر و پس از مغرب.» (3)غزّالی میگوید:در حقیقت شرافت اوقات نیز به شرف حالات برگشت دارد؛چه سحرگاهان وقت خلوص و صفای دل و فراغ از عوامل تشویش است.و روزهای جمعه و عرفه نیز وقتی است که مقاصد همسو و دلها برای جلب رحمت الهی همیار میشود،و این خود یکی از اسباب شرافت این اوقات است،صرفنظر از اسراری که در این اوقات نهفته است و بشر از آنها اطّلاعی ندارد،حالت سجود نیز در خور این است که دعا در آن به اجابت برسد؛چه پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«بنده به هنگامی که در سجده است از همۀ اوقات به پروردگارش نزدیکتر است پس در آن بسیار دعا کنید.» (4)ابن عبّاس از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)روایت کرده که فرموده است:«من منع شدهام از این که در رکوع یا سجود قرآن قرائت کنم.امّا در رکوع پروردگار متعال را تعظیم کنید.و در سجود در دعا بکوشید که آن سزاوار اجابت است.» (5)میگویم:از طریق خاصّه(شیعه)نیز روایاتی وارد است که دلالت بر همین امر دارد و در اوایل کتاب اسرار الصّلاة ذکر شده است.
(1)به حدّی که زیربغلهای او دیده شود.جابر بن عبد اللّه روایت کرده که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)به موقف عرفه آمد و روی خود را
به قبله کرد و پیوسته دعا میفرمود تا آفتاب غروب کرد. (1)
سلمان(رض)گفته است:پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرمود:«همانا پروردگارتان بسیار با شرم و بخشنده است.شرم میکند از این که بندهاش دستهایش را به سوی او بلند کند و او آنها را خالی برگرداند.» (2)انس روایت کرده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله)در دعا دستهایش را به قدری بلند میکرد که سفیدی زیربغل آن حضرت دیده میشد و با انگشتانش نمیکرد. (3)
ابو الدّرداء گفته است:این دستها را پیش از آن که با غلّ بسته شود بلند کنید.
سپس شایسته است در پایان دعا دستهایش را به صورتش بکشد.
ابن عبّاس گفته است:«پیامبر(صلی الله علیه و آله)به هنگام دعا دو کف دستش را به هم متّصل میکرد و آنها را نزدیک صورتش قرار میداد.» (4)عمر گفته است:پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)چون دست به دعا برمیداشت پیش از آن که آنها را برگرداند به صورتش میکشید (5)،و این وضع دستها بود و چشم به آسمان نمیافکند و میفرمود:«مردم از نظر کردن به آسمان در هنگام دعا بازایستند و گرنه بینایی آنها گرفته میشود.» (6)میگویم:از طریق خاصّه(شیعه)کافی از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«هیچ بندهای دستش را به سوی خداوند عزیز جبّار نمیگشاید،جز این که خداوند متعال شرم میکند که آن را تهی بازگرداند و از فضل و رحمت خود آنچه را بخواهد در آن قرار میدهد؛و هر یک از شما که دعا کند باید دستهایش را برنگرداند تا آنگاه که آنها
1) (37) صحیح مسلم،ج 4،ص 42 با تغییری در الفاظ.
2) (38) ترمذی،ج 13،ص 68؛ابو داود،ج 1،ص 342.
3) (39) صحیح بخاری،ج 2،ص 38؛صحیح مسلم،ج 3،ص 24 بدون جملۀ(و با انگشتانش نمیکرد)و آن را در نماز استسقاء ذکر کرده،السّنن الکبری بیهقی،ج 3،ص 358.
4) (40) الکبیر طبرانی از حدیث ابن عبّاس،المغنی.
5) (41) مستدرک حاکم،ج 1،ص 536.
6) (42) ابن ماجه به شماره 1044؛ابو داود،ج 1،ص 206؛مسلم،ج 2،ص 29 و الفاظ خبر از اوست و دارای زیادتیهایی است.
را به سر و رویش کشیده باشد.» (1)در عدّة الدّاعی آمده است:«پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)به هنگام دعا و تضرّع دستها را بلند میکرد و مانند فقیری بود که درخواست طعام کند.» (2)ضمن آنچه از طرف خدا به موسی(علیه السلام)وحی شده آمده است:«در پیشگاه من کف دستهایت را از روی ذلّت مانند بردهای که از مولایش کمک بخواهد بگشای،اگر این کار را بکنی مورد ترحّم من قرار خواهی گرفت و من گرامیترین قدرتمندانم.ای موسی از فضل و رحمت من بخواه چه اینها به دست من است و کسی جز من مالک آنها نیست؛و هنگامی که از من درخواست میکنی بنگر رغبت تو به آنچه نزد من است چگونه است؟ برای هر عمل کنندهای پاداشی است و به ناسپاسها هم در برابر تلاشی که میکنند پاداش داده میشود.» (3)ابو بصیر از امام صادق(علیه السلام) دربارۀ دعا و بلند کردن دستها پرسید،امام(علیه السلام)فرمود:
«این بر پنج گونه است،امّا برای پناه بردن به خدا(از شرّ دشمنان)درون دستهایت را به سمت قبله کن،و در دعا برای روزی دستهایت را باز کن و درون آنها را به سمت آسمان بدار.و تبتّل(انقطاع از غیر خدا) کردن با انگشت سبّابه است،و ابتهال بلند کردن دستهاست به طوری که از سرت بگذرد،امّا دعای متضرّع این است که انگشت سبّابه را در برابر رویت بجنبانی و این دعای خیفه(ترس)است.» از محمّد بن مسلم روایت شده که گفته است:از ابی عبد اللّه امام صادق(علیه السلام)شنیدم که میفرمود:«مردی از کنارم گذشت در حالی که من در نمازم با دست چپ دعا میکردم.»آن مرد گفت:ای بنده خدا با دست راستت(دعا کن)«گفتم:ای بنده خدا پروردگار متعال بر این هم حقّی دارد مانند حقّی که بر آن دارد.» و فرمود:«رغبت این است که هر دو دست را بگشایی و درون آنها را آشکار کنی؛
رهبت(خوف)این است که دو دست را بگشایی و پشت آنها را ظاهر سازی؛تضرّع آن است که انگشت سبّابه راست را به راست و چپ بجنبانی،و تبتّل جنبانیدن انگشت سبّابه چپ است که آن را به آرامی به سوی آسمان بالا بری و پایین آوری؛و ابتهال این است که دستها و دو ذراع را به سمت آسمان بگشایی؛و ابتهال زمانی است که ببینی اسباب گریه فراهم است.» (1)از سعید بن یسار نقل شده که گفته است:امام صادق(علیه السلام)درون دو کف دستش را به سمت آسمان باز کرد و فرمود:«این رغبت است»؛و پشت دو دستش را به طرف آسمان کرد و فرمود:«این رهبت است»؛و انگشتانش را به راست و چپ گردانید و فرمود:«این تضرّع است»؛و انگشتانش را بالا میبرد و پایین میآورد.و فرمود:«این تبتّل است»؛و دستش را تا برابر رویش به جانب قبله کشید و فرمود:«این ابتهال است»؛ و گفت:ابتهال هنگامی است که اشک جاری شود.در حدیث دیگری است که:
«خضوع و فروتنی در دعا این است که دو دستش را بر شانههایش بگذارد.» (2)مؤلّف عدة الدّاعی میگوید:حالات مذکور یا مسائلی است تعبّدی که علّت آنها را نمیدانیم،و یا مراد از گشودن دو کف دست در حال رغبت این است که این عمل به حال رغبتکننده در بسط آرزوها و حسن ظنّ و امیدواری او به فضل و کرم حق تعالی نزدیکتر و مناسبتر است،و در حقیقت رغبتکننده خواستهایش را از درگاه خداوند مسألت میکند و دو کف دستهایش را میگشاید تا احسان حقّ تعالی در آنها قرار گیرد.
مقصود از قرار دادن پشت دو کف دست به سمت آسمان در حال رهبت این است که با زبان ذلّت و حقارت به دانای آشکار و نهان بگوید:من دستم را به سوی تو نگشودهام بلکه کف دستهایم را بر زمین قرار دادهام،زیرا من در پیشگاهت خوار و ذلیل و از تو شرمندهام.منظور از حرکت دادن انگشتان به سمت راست و چپ در حال تضرّع این است که به فرزند مرده و مصیبت زدهای تشبّه جوید که پیوسته دستها را به هم
میگرداند و در چهار طرف خود نوحه سر میدهد.مراد از بلند کردن انگشتان و نهادن آنها در تبتّل این است که با توجّه به آن که معنای این واژه انقطاع است برای تحقّق آمال و آرزوهای خود به زبان حال بگوید:من از غیر تو بریدهام و تنها به سوی تو رو آوردهام که تو شایسته الوهیّت و معبودیّتی و فقط با یک انگشت خود میکند تا به وحدانیّت خداوند اعتراف کرده باشد.این که در ابتهال روبهقبله باشد و دو دستش را مقابل صورتش قرار دهد،و یا دستها و بازوهایش را به سوی آسمان بلند کند،یا دستهایش را به قدری بالا برد که از سرش بگذرد بر حسب روایات این نوعی از انواع عبودیّت و اظهار حقارت و ذلّت و کوچکی است،مانند غریقی که دستها و بازوهای لخت خود را بلند میکند و به ذیل رحمت و دامن رأفت او متوسّل میشود،رحمتی که مایه نجات هلاکشوندگان و فریادرس بیچارگان و وسیلۀ گشایش برای جهانیان است، و این مقامی بزرگ است و بنده بدین مقام نمیرسد،مگر آن که اشکش ریزان شود و آه و نالهاش درهم پیچد،و همچون بندۀ زبون و خواری باشد که از آمال و آرزوهایش منصرف،و از سؤال و درخواست از دیگران روگردان بوده و پیوسته در خدمت پروردگار بزرگ خود باشد.این که برای اظهار خضوع و فروتنی دو دستش را بر شانههایش بگذارد برای این است که خود را مانند بنده جنایتکاری بداند که به سوی مولایش برده میشود، در حالی که هوسهایش او را به بند کشیده و بار گناه پاهایش را در کنده و زنجیر کرده و آهسته به زبان حال میگوید:این دستهای من است که بر اثر ستمی که به خود کردهام و جرأتی که علیه تو روا داشتهام در پیشگاه تو آنها را در غل و زنجیر کردهام.
(1)چه روایت شده است که مردم هنگامی که به همراه پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)حرکت میکردند چون به نزدیکی مدینه رسیدند صدا را به تکبیر بلند کردند.پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمود:«ای مردم کسی را که میخوانید کر و یا غایب نیست او میان شما و گردن مرکبهای شماست.» (1)
1) (48) سنن ابو داود،ج 1،ص 350؛ترمذی،ج 13،ص 14؛صحیح مسلم،ج 8،ص 73.
دربارۀ قول خداوند که فرموده است: وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها (1)، گفتهاند:مقصود از آن دعاست،خداوند زکریّای پیامبرش را در آنجا که فرموده است:
إِذْ نادی رَبَّهُ نِداءً خَفِیًّا (2)میستاید،و نیز فرموده است: اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً . (3)
میگویم:در عدّة الداعی آهستگی در دعا از جمله آداب آن شمرده شده است زیرا آن از ریا بدور است.همچنین مقتضای قول حقّ تعالی است که: اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً ؛و نیز اسماعیل بن همّام از امام ابی الحسن الرّضا(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:
«دعای بنده در پنهانی یک دعاست لیکن برابر هفتاد دعای آشکار میباشد.» (4)در روایت دیگری آمده است:«دعای پنهانی تو برتر از هفتاد دعاست که آن را آشکار بهجا آوری.» (5)از پیامبر(صلی الله علیه و آله)روایت شده است که:«خداوند به سه نفر بر فرشتگانش مباهات میکند:کسی که در بیابانی بیآب و علف صبح کند و در این حال اذان و اقامه بگوید و نماز بگزارد.خداوند به فرشتگان میگوید:به بندهام بنگرید که نماز میگزارد و هیچ کس جز من او را نمیبیند؛پس از آن هفتاد هزار فرشته فرود میآیند و در پشت سرش نماز میگزارند و تا فردای آن روز برایش طلب آمرزش میکنند.و دیگر کسی است که در شب برخیزد و در تنهایی نماز بگزارد و سپس سجده کند و در حال سجده به خواب رود،خداوند میگوید:به بندهام بنگرید که روح او نزد من و جسدش برای من در سجده است.دیگر مردی است که در حال رزم است یارانش میگریزند و او پایداری میکند و میرزمد تا کشته میشود.» (6)
1) (49) اسراء/110:و نمازت را زیاد بلند یا آهسته مخوان.
2) (50) مریم/3:در آن هنگام که پروردگارش را در خلوتگاه خواند.
3) (51) اعراف/55:پروردگارتان را از روی تضرّع و در پنهانی بخوانید.
4) (52) کافی،ج 2،ص 476،چنان که در وافی آمده تفاوت دو روایت در این است که اولی مشعر است بر این که دعای پنهان برابر هفتاد دعای آشکار است و دوّمی افاده زیادتی میکند و این حکم به مساوات و زیادتی در صورتی است که دعای آشکار عاری از ریا و سمعه باشد و گرنه میان آنها هیچ تناسبی وجود نخواهد داشت چنان که در وافی آمده است.
5) (53) کافی،ج 2،ص 476،چنان که در وافی آمده تفاوت دو روایت در این است که اولی مشعر است بر این که دعای پنهان برابر هفتاد دعای آشکار است و دوّمی افاده زیادتی میکند و این حکم به مساوات و زیادتی در صورتی است که دعای آشکار عاری از ریا و سمعه باشد و گرنه میان آنها هیچ تناسبی وجود نخواهد داشت چنان که در وافی آمده است.
6) (54) امالی شیخ در حدیث ابی ذرّ؛مستدرک،ج 1،ص 13.
(1)چه دعاکننده باید حالت زاری و تضرّع داشته باشد و این امر با سجعگویی مناسبت ندارد.دربارۀ قول خداوند متعال که:
اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ گفتهاند مقصود خودنمایی در به کار بردن سجع است.
میگویم:در عدّة الدّاعی آمده است:از جملۀ شرائط دعا این است که حرام یا قطع رحم یا چیزی را که متضمّن کمی حیا و سوء ادب باشد درخواست نکند،وی میگوید:
مفسّران دربارۀ قول خداوند متعال: اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً گفتهاند مراد با خشوع و تذلّل و پنهانی دعا کردن است،و: إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ بدین معناست که در دعا از حدّ تجاوز نشود.فی المثل دعاکننده مقام پیامبران را از خدا نخواهد.امیر مؤمنان(علیه السلام) فرموده است:«ای دعاکننده چیزی را که انجام نشدنی و یا حلال نیست درخواست مکن.»و نیز فرموده است:«هر کس بیش از مقدار خود درخواست کند مستحقّ محرومیّت است.» (1)غزّالی میگوید:سزاوارتر این است که به دعاهای مأثور بسنده کند،چه اگر در دعا از این حدّ تجاوز کند ممکن است چیزی را از خدا بخواهد که به مصلحت او نباشد،و همه نمیتوانند خوب دعا کنند.از این رو در اخبار و احادیث آمده که در بهشت نیز به عالمان نیاز است،زیرا به بهشتیان گفته میشود که بخواهید و آنها نمیدانند چه بخواهند تا آنگاه که عالمان به آنها بیاموزند.
پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«در دعا از سجع بپرهیزید.کافی است که هر کدام از شما بگوید:اللّهم إنّی أسألک الجنة و ما قرّب الیها من قول و عمل و أعوذ بک من النّار و ما قرّب الیها من قول و عمل.» (2)
1) (55) گفتار عدّة الداعی در اینجا به پایان میرسد.ص 110.
2) (56) من به حدیثی با این عبارت دست نیافتم.بخاری در صحیح خود ج 8،ص 92 از ابن عبّاس روایت کرده که گفته است:از به کار بردن سجع در دعا بپرهیز،چه من در روش صحابه پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)دقّت کردم آنها از آن دوری میکردند.دعا در سنن ابن ماجه شماره 3846؛مستدرک حاکم،ج 1،ص 522.
در خبر آمده است:«بزودی گروهی خواهند آمد که در دعا و وضوء از حدّ تجاوز میکنند.» (1)برخی از بزرگان گفتهاند:با زبان ذلّت و خواری دعا کن نه با فصاحت و زبان آوری.گفته میشود:دعای عالمان و ابدال از هفت کلمه تجاوز نمیکند و یا کمتر از آن است،و گواه این مطلب آخر سوره بقره است.خداوند در هیچ جا خبر نداده که دعای بندگانش از این اندازه بیشتر بوده است.
و بدان که منظور از سجع کلام مصنوع و متکلّفانه است،چه این نوع سخن با تذلّل و تضرع مناسبت ندارد،و گرنه در دعاهای مأثور از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)کلمات هموزن فراوان است لیکن متکلّفانه نیست،مانند قول آن حضرت:«أسألک الأمن یوم الوعید، و الجنّة یوم الخلود مع المقرّبین الشّهود،و الرّکع السّجود،و الموفین بالعهود،انّک رحیم و دود،و أنت تفعل ما ترید» (2)و نظایر اینها و بنابراین باید به دعاهای مأثور بسنده کرد و یا با زبان تضرّع بدون سجع و تکلّف از خدا درخواست و مسألت کرد،زیرا آنچه محبوب میباشد زاری و تضرّع است.
(1)خداوند فرموده است: إِنَّهُمْ کانُوا یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ یَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً (3)و نیز: اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً .پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)فرموده است:«هرگاه خداوند بندهای را دوست بدارد او را مبتلا میکند تا زاری و تضرّع او را بشنود.» (4)میگویم:پیش از این مکرّر به این موضوع کردهایم.در دعاهای اهل بیت(علیه السلام)آمده است:و لا ینجینی منک إلاّ التضرّع إلیک (5)یعنی خداوندا!مرا از تو نجات نمیدهد جز زاری و تضرع به پیشگاه تو.
1) (57) سنن ابن ماجه،شماره 3864؛ابو داود،ج 1،ص 22.
2) (58) صحیح ترمذی،ج 12،ص 303 در حدیثی طولانی.
3) (59) انبیاء/91:آنها در نیکیها سرعت میکردند و از روی رغبت و رهبت(امید و بیم)ما را میخواندند.
4) (60) الشعب بیهقی،الفردوس دیلمی از ابی هریره،الجامع الصغیر باب همزه.
5) (61) صحیفه سجّادیه دعای چهل و هشتم که در روز اضحی و جمعه خوانده میشود.
در آنچه از سوی خدا به موسی(علیه السلام)وحی شده آمده است:«ای موسی!هنگامی که مرا میخوانی ترسان و بیمناک باش و پیشانی بر خاک نه و با گرامیترین اعضای بدنت برایم سجده کن؛و آنگاه که در پیش روی من میایستی خوار و متواضع باش؛و زمانی که با من مناجات میکنی با دلی ترسان مناجات کن.» (1)به عیسی(علیه السلام)وحی فرمود:«ای عیسی!همچون غریق اندوهگینی که هیچ فریادرسی برای او نباشد مرا بخوان.ای عیسی!دلت را برای من خوار گردان،و در خلوت مرا بسیار یاد کن،و بدان خشنودی من در این است که نسبت به من فروتنی کنی، و در این امر زنده باش و مرده مباش و آواز اندوهناک خود را به من بشنوان.» (2)
(1) و به اجابت یقین و به آن امید صادق داشته باشد.
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«هرگاه یکی از شما دعا کند نگوید:خدایا اگر خواستی مرا بیامرز،خدایا اگر خواستی به من رحم کن بلکه باید بطور قطع درخواست کند،چه خدا را وادار کنندهای نیست.» (3)و نیز فرموده است:«هرگاه یکی از شما دعا کند باید آنچه را میخواهد بزرگ باشد،زیرا برای خداوند هیچ چیزی بزرگ نیست.» (4)و نیز:«خداوند را بخوانید و یقین به اجابت داشته باشید.و بدانید خداوند دعای دل غافل را اجابت نمیکند.» (5)میگویم:از طریق خاصّه(شیعه)کافی از امام صادق(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«هنگامی که دعا میکنی گمان کن که حاجتت بر در خانه است.» (6)و نیز از آن حضرت روایت شده است:«خداوند دعای دل غافل را اجابت
نمیکند؛پس هرگاه دعا میکنی دلت را متوجّه او کن و یقین به اجابت داشته باش.» (1)و نیز فرموده است:«هرگاه خدا را میخوانی با دل رو به سوی او کن و بر این گمان باش که حاجتت بر در خانه است.» (2)و نیز فرموده است:«هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه و آله)طلب باران کرد و به اندازهای باران آمد که گفتند بیم غرق شدن است.آن حضرت با دستش ای کرد و گفت:خدایا باران را به اطراف ما بفرست و بر ما نفرست.در این موقع ابرها پراکنده شدند.مردم عرض کردند:ای پیامبر خدا یک بار دیگر برای ما طلب باران کردی امّا باران بر ما نبارید و این بار که طلب باران فرمودی بر ما بارید فرمود:من در آن بار که دعا کردم نیّت آن را نداشتم سپس که دعا کردم برای آن نیّت کردم.» (3)
(1)ابن مسعود گفته است:
پیامبر(صلی الله علیه و آله)هنگامی که دعا میکرد سه بار آن را تکرار میفرمود،و چون درخواست میکرد سه بار آن را تکرار میکرد. (4)باید اجابت را دیر نداند،چه پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:دعای کسی از شما به اجابت میرسد که شتاب نکند و نگوید:دعا کردم به اجابت نرسید؛و چون دعا کند باید از خداوند زیاد بخواهد،چه شخص کریم و بسیار بخشندهای را برای حاجت خود میخواند. (5)
یکی از پیشینیان گفته است:من بیست سال است خداوند را برای حاجت خود میخوانم و اجابتم نکرده است؛و من امید اجابت دارم؛و از خداوند خواستهام که مرا توفیق دهد تا آنچه را برایم سودی ندارد ترک گویم.
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«هرگاه یکی از شما چیزی از خداوند درخواست
1) (68) همان مأخذ،ج 2،ص 473،شماره 1 تا 3.
2) (69) همان مأخذ،ج 2،ص 473،شماره 1 تا 3.
3) (70) همان مأخذ،ج 2،ص 474،شماره 5.
4) (71) این حدیث مورد اتّفاق شیعه و سنّی است و در صحیح بخاری و مسلم از ابن مسعود روایت شده است؛سنن ابو داود،ج 1،ص 349،ابن سنّی در اعمال روز و شب ص 99 بدین گونه:پیامبر(صلی الله علیه و آله)دوست میداشت که سه بار دعا را تکرار کند و سه بار استغفار بگوید.
5) (72) صحیح بخاری،ج 8،ص 92؛صحیح مسلم،ج 8،ص 87؛ترمذی،ج 12،ص 276.
کند چون به اجابت رسد بگوید:الحمد للّه الّذی بنعمته تتم الصّالحات،و اگر در اجابت تأخیر شود بگوید:الحمد للّه علی کلّ حال.» (1)میگویم:از طریق خاصّه(شیعه)کافی از امام باقر(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«به خدا سوگند بنده مؤمن چون برای حاجتش در پیشگاه الهی الحاح و پافشاری کند خداوند حاجتش را روا میسازد»؛و در روایت دیگری آمده است:«خداوند اجابت میکند»،و واژه مؤمن در آن حذف شده است. (2)
از امام صادق(علیه السلام)نقل شده«چون بنده مؤمن دعا کند،خداوند در کار حاجت اوست مادام که شتاب نورزد.» (3)و نیز فرموده است:«بنده اگر شتاب ورزد و برای حاجت خود بهپاخیزد،خداوند میفرماید:آیا بنده مؤمن من نمیداند که من برآورندۀ حوایجم؟» (4)از آن حضرت روایت شده که فرموده است:«خدای عزّ و جلّ خوش ندارد مردم در انجام حاجات خود به همدیگر اصرار کنند،لیکن آن را نسبت به خودش دوست میدارد،چه خداوند دوست دارد که از او بخواهند و از آنچه در نزد اوست طلب کنند.» (5)و نیز از آن حضرت نقل شده که پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«خداوند رحمت کند بندهای را که حاجتی را از خدا طلب کند و در دعای خود اصرار ورزد خواه اجابت شود یا نشود.سپس این آیه را تلاوت فرمود: وَ أَدْعُوا رَبِّی عَسی أَلاّ أَکُونَ بِدُعاءِ رَبِّی شَقِیًّا. (6)
در عدّة الدّاعی از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)روایت شده:«خداوند بندۀ درخواستگر
1) (73) مستدرک حاکم،ج 1،ص 499؛الدّعوات بیهقی از ابی هریره با سندی ضعیف؛الجامع الصّغیر.
2) (74) همان مأخذ،ج 475،2،شماره 5.
3) (75) همان مأخذ،ج 2،ص 474،شماره 1 و 2.
4) (76) همان مأخذ،ج 2،ص 474،شماره 1 و 2.
5) (77) همان مأخذ،ج 2،ص 475،شماره 4 و 6.
6) (78) آیه در سوره مریم/48:...و پروردگارم را میخوانم و امیدوارم دعایم در پیشگاه پروردگارم بیپاسخ نماند.
الحاحکننده را دوست میدارد.»در کتب پیشین آمده است:«از دعا کردن خسته مشو چه خداوند از اجابت خسته نمیشود.» (1)در کافی از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که فرموده است:«بنده دعا میکند خداوند به دو فرشته میفرماید من دعایش را اجابت کردم،لیکن حاجتش را نگهدارید،زیرا دوست دارم آوازش را بشنوم.و نیز بندهای دعا میکند و خداوند میفرماید:در برآوردن حاجتش شتاب کنید که آوازش را خوش ندارم.» (2)و نیز از آن حضرت روایت شده است:«مؤمن پیوسته در حال خیر و خوبی و امیدواری به رحمت خداست مادام که شتاب نورزد تا نومید نشود و ترک دعا نکند.
عرض کردم:چگونه شتاب میکند؟فرمود:این که بگوید من از فلان وقت تاکنون دعا میکنم و نمیبینم اجابت شود.» (3)و نیز فرموده است:«مؤمن برای حاجتی که دارد دعا میکند،خداوند میفرماید:
اجابتش را به تأخیر اندازید به خاطر شوقی که به آواز و دعای او دارم،و چون روز قیامت شود خداوند میفرماید:ای بندۀ من تو مرا خواندی و من اجابت دعایت را به تأخیر انداختم،و اکنون ثواب تو چنین و چنان است.» (4)
(1) و ابتدا به سؤال نکند.سلمة بن اکوع گفته است:
هیچگاه نشنیدم پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)دعا را آغاز کند،جز این که آن را با گفتن سبحان ربّی العلیّ الأعلی الوهّاب شروع میکرد. (5)
در خبر از آن حضرت نقل شده که فرموده است:«هرگاه از خداوند حاجتی بخواهید آن را با صلوات بر من آغاز کنید،چه خداوند گرامیتر از آن است که دو حاجت
1) (79) آیه در سوره مریم/48:...و پروردگارم را میخوانم و امیدوارم دعایم در پیشگاه پروردگارم بیپاسخ نماند.
2) (80) همان مأخذ،ج 2،ص 489،شماره 3.
3) (81) همان مأخذ،ج 2،ص 490،شماره 8 و 9.
4) (82) همان مأخذ،ج 2،ص 490،شماره 8 و 9.
5) (83) مستدرک حاکم،ج 1،ص 489،صحیح الاسناد گفته است:در زمره راویان این حدیث عمر بن راشد یمانی است که جمهور او را ضعیف دانستهاند.
از او خواسته شود،یکی را برآورد و دیگری را ردّ کند.» (1)این خبر را ابو طالب مکّی روایت کرده است.
میگویم:از طریق خاصّه(شیعه)عدّة الداعی از حارث بن مغیره روایت کرده که گفته است شنیدم ابی عبد اللّه(علیه السلام)میفرمود:«بپرهیزید از این که چیزی از حوایج دنیا از خدا بخواهید،جز این که آن را با مدح و ثنای پروردگار و صلوات بر پیامبر(صلی الله علیه و آله)آغاز و سپس حاجت خود را درخواست کنید.» (2)امام(علیه السلام)فرمود:«مردی به مسجد درآمد و دو رکعت نماز خواند سپس حاجت خود را از خدا خواست،پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمود:این بنده در درخواست از پروردگارش شتاب کرد.مرد دیگری آمد و دو رکعت نماز گزارد سپس خدا را سپاس گفت و بر پیامبر(صلی الله علیه و آله)درود فرستاد،پیامبر(صلی الله علیه و آله)به او فرمود:«بخواه تا به تو داده شود.» (3)محمد بن مسلم روایت کرده که ابی عبد اللّه(علیه السلام)فرموده است:«در کتاب امیر مؤمنان(علیه السلام)است که ستایش خداوند و صلوات بر پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)پیش از درخواست حاجت است و هنگامی که خدا را میخوانی نخست او را تمجید و ستایش کن»،عرض کردم:چگونه او را تمجید کنم؟فرمود:«میگویی:یا من هو أقرب الیّ من حبل الورید،یا من یحول بین المرء و قلبه،یا من هو بالمنظر الأعلی،یا من لیس کمثله شیء.» (4)معاویة بن عمّار از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده که فرموده است:«در دعا نخست مدح و ثنای الهی و سپس اقرار به گناهان و پس از اینها مسألت و درخواست است،به خدا سوگند بنده از گناه بیرون نمیآید،مگر این که اقرار به آن کند.» (5)عیص بن قاسم روایت کرده است که ابی عبد اللّه(علیه السلام)فرمود:«هرگاه کسی از شما
حاجتی دارد پروردگار را ستایش کند و سپاس گوید،چه کسی که از سلطان حاجتی میخواهد بهترین سخنی را که در توان اوست برای او آماده میکند.بنابراین به هنگام درخواست حاجت خداوند عزیز جبار را تمجید و ستایش کنید و او را مدح و ثنا گویید.
سپس میگویی:یا أجود من أعطی و یا خیر من سئل،و یا أرحم من استرحم،یا واحد یا أحد یا صمد یا من لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا أحد،یا من لم یتّخذ صاحبة و لا ولدا یا من یفعل ما یشاء و یحکم ما یرید و یقضی ما أحبّ،یا من یحول بین المرء و قلبه،یا من هو بالمنظر الأعلی،یا من لیس کمثله شیء یا سمیع یا بصیر.»و نامهای خداوند را زیاد بر زبان جاری کن و نامهای او بسیارند و همچنین بر محمّد(صلی الله علیه و آله)و خاندان او صلوات بفرست و بگو:اللّهم أوسع علیّ من رزقک الحلال ما أکفّ به وجهی و أؤدی به عن أمانتی و أصل به رحمی و یکون لی عونا علی الحجّ و العمرة.» (1)هشام بن سالم از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«دعا همواره محجوب است تا آنگاه که دعاکننده بر محمّد(صلی الله علیه و آله)و آل او صلوات بفرستد.» (2)و نیز از آن حضرت روایت است:«هر کس دعا کند و نام پیامبر(صلی الله علیه و آله)را نبرد آن دعا بر بالای سرش میچرخد و چون نام پیامبر(صلی الله علیه و آله)را ببرد آن دعا بالا میرود.» (3)و نیز از آن بزرگوار نقل شده که فرموده است:«کسی که به درگاه خداوند حاجتی دارد باید دعایش را با صلوات بر محمّد و آل او شروع کند و سپس حاجتش را بخواهد.و در پایان هم بر محمّد و آل او صلوات بفرستد،زیرا خدای عزّ و جلّ کریمتر از آن است که دو طرف دعا را بپذیرد و وسط آن را واگذارد،چه صلوات بر محمّد و آل او محجوب نیست.» (4)
(1) و آنچه اساس اجابت دعاست عبارت از:توبه،ردّ مظالم و رو آوردن به خدا با اراده قوی است زیرا این مهمترین سبب اجابت است،از
کعب الاحبار روایت شده که گفته است:در زمان موسی(علیه السلام)قحطی سختی مردم را فرا گرفت،موسی(علیه السلام)به همراه بنی اسرائیل بیرون آمد و برای آنها طلب باران کرد لیکن باران نبارید و سه بار این کار را تکرار کرد همچنان باران نیامد.خداوند به موسی(علیه السلام) وحی فرمود که من دعای شما و آنهایی را که با تو هستند اجابت نمیکنم،زیرا در میان شما سخن چینی است،موسی(علیه السلام)عرض کرد:پروردگارا او کیست تا وی را از میان جمع خود بیرون کنیم،خداوند وحی فرمود:ای موسی!من شما را از سخنچینی منع میکنم و خودم سخنچین باشم؟موسی(علیه السلام)به بنی اسرائیل گفت:شما همگی از سخنچینی توبه کنید و آنها نیز توبه کردند و پس از آن خداوند باران برای آنها نازل فرمود.
سفیان گفته است:چنین شنیدهام که بنی اسرائیل هفت سال دچار قحطی شدند و کار آنها به جایی رسید که مردار را از میان مزبلهها به دست آورده میخوردند و با گوشت کودکان خود سدّ رمق میکردند.و بر کوهها بالا میرفتند و زاری میکردند.
خداوند به پیامبران آنها وحی فرمود:که اگر چندان به سوی من بیایید که قدمهایتان تا زانو کوفته و فرسوده گردد و دستهایتان به اطراف آسمان برسد و زبانتان از کثرت دعا کند گردد من دعای هیچ دعا کنندهای از شما را اجابت نمیکنم،و به هیچ گریه کنندهای از شما رحم نمیورزم تا آنگاه که مظالم را به اهل آن بازگردانید.آنها فرمانبرداری کردند و حقّ تعالی نیز در همان روز برایشان باران فرستاد.
مالک بن دینار گفته است:بنی اسرائیل را قحطی فرا رسید،و آنها بارها بیرون رفتند و طلب باران کردند.خداوند به پیامبر آنها وحی فرمود به آنان خبر دهد که شما با بدنهای نجس به سوی او بیرون میروید و دستهایی را به سوی او بالا میبرید که به خون بیگناهان آلوده است،و شکمهایتان را از حرام پر کردهاید هم اکنون خشم من بر شما شدّت یافته است و جز دوری از من بهرهای ندارید.
ابو الصّدیق ناجی گفته است:سلیمان(علیه السلام)با جمعی برای طلب باران بیرون آمد.
مورچهای را دید که بر پشت افتاده و دست و پاها را به سوی آسمان بلند کرده و
میگوید:پروردگارا ما آفریدههایی از آفریدگان توایم و از روزی تو بینیاز نیستیم به سبب گناهان دیگران ما را نابود مگردان.سلیمان به همراهانش گفت:بازگردید که با دعای دیگران سیرآب میشوید.
اوزاعی گفته است:مردم برای طلب باران بیرون آمدند.بلال بن سعید از میان آنها برخاست و حمد و ثنای الهی را به جای آورد و سپس گفت:ای گروه حاضران آیا شما به کردار بد خویش اعتراف ندارید:گفتند:بلی،گفت:بار خدایا شنیدهایم که تو فرمودهای:
ما عَلَی الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ و ما به اعمال بد خویش اعتراف میکنیم.آیا جز این است که آمرزش تو برای امثال ماست؟خداوندا بر ما ببخشای و رحمت خود را شامل حال ما گردان و ما را سیرآب فرما و دستها را به آسمان بلند کرد و دیگران نیز چنین کردند.در این هنگام باران شروع به باریدن کرد.
به مالک بن دینار گفته شد:برای ما دعا کن،پاسخ داد:شما از دیر آمدن باران نگرانید و من در انتظار سنگ نگرانم.
روایت شده است که عیسی بن مریم(علیه السلام)به صحرا رفت تا طلب باران کند،به جمعی که همراهش بودند گفت:هر کس گناهی را مرتکب شده بازگردد.همگی بازگشتند و با او جز یک مرد باقی نماند.عیسی(علیه السلام)رو به او کرد و گفت:آیا تو را هیچ گناهی نیست؛پاسخ داد:به خدا سوگند هیچ چیزی نمیدانم،جز این که یک روز نماز میگزاردم،زنی از برابر من گذشت با همین چشم خود به او نگریستم،چون او از آنجا ردّ شد انگشتم را در چشمم فروبردم و آن را بیرون کشیده به پشت سر آن زن انداختم.
عیسی(علیه السلام)به او فرمود:دعا کن تا آمین بگوییم،او دعا کرد.ابرها در آسمان ظاهر شد و سپس باریدند و زمینها سیرآب شد.
یحیی بن غسّانی گفته است:در روزگار داود(علیه السلام)مردم دچار قحطی شدند.آنان سه تن از دانشمندان خود را برگزیدند و به بیابان رفتند تا بهوسیله آنها از خداوند طلب باران کنند.یکی از آنها گفت:بار خدایا!تو در تورات خود دستور دادهای کسی را که
بر ما ستم کرده است ببخشیم.خداوندا ما بر نفس خود ستم کردهایم،پس ما را ببخش و دیگری گفت:بار خدایا!تو در تورات خود فرمودهای که ما بردگانمان را آزاد کنیم، خداوندا ما بردگان توایم ما را آزاد فرما.سوّمی گفت:بار الها تو در تورات خود تذکّر دادهای که هرگاه گدایان بر در خانه ما ایستند آنها را نومید باز نگردانیم.خدایا ما گدایان و مسکینان توایم،بر در خانهات ایستادهایم دعای ما را ردّ مفرما،در همین هنگام باران بارید.
عطاء سلّمی گفته است:ما دچار خشکسالی شدیم،بیرون آمدیم تا از خداوند طلب باران کنیم.ناگهان در گورستان با سعدون دیوانه روبرو شدیم.او به من نگریست و گفت:ای عطاء امروز روز رستاخیز است یا آنچه در گورهاست برانگیخته شدهاند.پاسخ دادم:نه لیکن باران از ما بازداشته شده است و آمدهایم تا از خداوند باران بخواهیم.
گفت:ای عطاء با دلهای زمینی بیرون آمدهاید یا با دلهای آسمانی؟گفتم:بلکه با دلهای آسمانی گفت:ای عطاء هیهات!به تقلّبگران بگو تقلّب نکنند چه ناقد و آن که سره را از ناسره جدا میکند بصیر و بیناست.سپس به سوی آسمان نگریست و گفت:ای خدا و ای مولای من شهرهایت را به سبب گناهان بندگانت ویران مکن،به نامهای مکنون و نعمتهای تو همانهایی که موانع آنها را پوشیده داشته است سوگند که آبی گوارا بر ما ببار، آبی که بندگانت را به آن زنده کنی و شهرهایت را بدان سیرآب فرمایی،ای کسی که بر همه چیز توانایی.عطاء گفت:هنوز گفتارش به پایان نرسید که رعد و برق در آسمان ظاهر شد و باران مانند آبی که از دهانۀ مشک سرازیر شود باریدن گرفت.در این هنگام او برگشت و میگفت:
أفلح الزاهدون و العابدون إذ لمولاهم اجاعوا البطونا (1)
أسهروا الاعین العلیلة حبّا فانقضی لیلهم و هم ساهرونا (2)
شغلتهم عبادة اللّه حتّی قیل فی النّاس إنّ فیهم جنونا (3)
ابن مبارک گفته است:در سالی که در مدینه قحطی سختی بود به آنجا وارد شدم.
مردم برای طلب باران از شهر بیرون میرفتند و من هم با آنها همراه شدم.ناگهان غلام سیاهی را دیدم در حالی که دو پارچه کتان در بر کرده یکی را شلوار خود ساخته و دیگری را بر دوش انداخته است آمد و در کنارم نشست و شنیدم میگفت:بار الها کثرت گناهان و کردار زشت بندگان چهرهها را در پیشگاه تو کهنه و کریه ساخته است.خدایا باران آسمان را از ما بازداشتهای تا بدینوسیله ما را تنبیه و مجازات کنی،ای بردبار صاحب وقاری که بندگانت جز نیکی از تو انتظار ندارند،همین ساعت همین ساعت آنها را سیرآب گردان،پیوسته السّاعة السّاعة میگفت تا آسمان به ابر پوشیده شد و باران از هر سو باریدن گرفت.ابن مبارک گفته است:من نزد فضیل رفتم،او گفت تو را اندوهگین میبینم؟پاسخ دادم:دیگری بر ما سبقت گرفت و بیما دوستی او را یافت،و داستان را برای او گفتم.فضیل نعرهای زد و بیهوش بر زمین افتاد.
میگویم:از طریق خاصّه(شیعه)از اهل بیت(علیه السلام)روایت شده است:«از جمله مواعظی که خداوند به عیسی بن مریم(علیه السلام)فرمود این است:ای عیسی به ستمگران بنی اسرائیل بگو چهرههایتان را شسته و دلهایتان را چرکین و آلوده کردهاید،آیا به من مغرور و یا بر من گستاخ شدهاید؟برای مردم دنیا خود را خوشبو میکنید در حالی که درون شما در پیش من به منزلۀ مرداری گندیده است.گویا شما گروهی مردگانید.ای عیسی(علیه السلام)به آنها بگو از کسبهای حرام دست بازدارید،و در برابر دشنامگویی ناشنوا باشید،و با دل به سوی من رو آورید،چه من خواهان صورت ظاهر شما نیستم،ای عیسی!به ستمگران بنی اسرائیل بگو در حالی که شما اموال حرام را در آغوش دارید و بتها را در خانههایتان نگه میدارید مرا نخوانید زیرا من سوگند خوردهام که هر کس از شما مرا بخواند اجابتش کنم و اجابت خود را نسبت به آنها لعنت برای آنان قرار دهم تا متفرّق و پراکنده شوند.» (1)
1) (96) عدّة الدّاعی پایان باب سوّم،ص 102.
از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)نقل کردهاند که فرموده است:«به من وحی شد که ای برادر رسولان و ای برادر انذارکنندگان قوم خود را انذار و هشدار ده که داخل خانهای از خانههای من،و وارد بر هیچ بندهای از بندگان من نشوند که بر ذمّه یکی از آنها مظلمه را باشد،زیرا مادام که در پیشگاه من به نماز میایستد او را لعن میکنم تا آنگاه که مظلمه را برگرداند در این هنگام(که مظلمه را رد کرده)من گوش اویم،همان گوشی که با آن میشنود،و چشم اویم،همان چشمی که با آن میبیند،و از جملۀ دوستان و برگزیدگان من میباشد و با پیامبران و صدّیقان و شهیدان در بهشت همسایه من خواهد بود.» (1)از امیر مؤمنان(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«خداوند به عیسی(علیه السلام)وحی فرمود که به بنی اسرائیل بگو:به خانهای از خانههای من جز با چشمانی فروهشته و دلهایی پاک و دستهایی پاکیزه وارد نشوید؛و آنان را آگاه کن که من دعای هیچ یک از آنها و هیچ کس از آفریدگان را که نزد او مظلمهای باشد اجابت نمیکنم.» (2)در حدیث قدسی آمده است:«از تو دعا و از من اجابت است.و هیچ دعایی جز دعای خورندۀ حرام از من محجوب نیست.» از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)نقل شده است:«کسی که میخواهد دعایش به اجابت برسد کسب و کار و طعام خود را پاکیزه بدارد»؛و در پاسخ کسی که گفت:دوست دارم دعایم به اجابت برسد فرمود:«معاش خود را پاکیزه بدار و حرام به شکم خود وارد مکن.» (3)از امام صادق(علیه السلام)روایت است:«هر کس شاد میشود که دعایش به اجابت برسد باید طعام و کسب خود را حلال و پاکیزه کند.» (4)و نیز فرموده است:«ترک یک لقمه حرام در نزد خداوند محبوبتر از دو هزار رکعت نماز مستحبّی است؛و ترک یک ششم درهم حرام در پیشگاه خداوند برابر هفتاد حجّ مقبول است.» (5)
از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)نقل شده که فرموده است:«اگر آن قدر نماز بگزارید که مانند میخ لاغر شوید،و روزه بگیرید تا مانند گوژپشتان شوید خداوند از شما نمیپذیرد جز آن که دارای تقوایی بازدارنده باشید.» (1)و نیز فرموده است:«عبادت با خوردن حرام مانند ساختمان کردن بر روی شنزار است؛»و گفته شده:«بر روی آب است.» (2)و نیز:«با عمل نیک همان مقدار دعا کافی است که نمک برای طعام کافی است.» (3)همۀ این احادیث را کتاب عدّة الدّاعی روایت کرده و من از آن کتاب و جز آن ده آداب دیگر برای دعا اضافه بر آنچه غزّالی ذکر کرده به شرح زیر استفاده و استخراج کردهام.
1-نام حاجت را بردن.ابو عبد اللّه فرّاء از امام صادق(علیه السلام)روایت کرده است:
«خداوند میداند بندهاش هنگامی که دعا میکند چه میخواهد لیکن دوست دارد که حوایج به درگاهش شرح داده شود.» (4)از کعب الاحبار نقل شده که در تورات نوشته شده است:ای موسی!من از آفریدگانم غافل نیستم لیکن دوست دارم آواز دعای بندگانم را به فرشتگانم بشنوانم و ملائکۀ نگهبان تقرّب فرزندان آدم را به من ببینند،با در نظر گرفتن این که من آنها را در وصول به این تقرّب توان داده و اسباب آن را برایشان فراهم ساختهام.
2-تعمیم در دعا،ابن قدّاح از ابی عبد اللّه(علیه السلام)نقل کرده که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرموده است:«هرگاه کسی از شما دعا کند برای عموم دعا کند که آن دعا به اجابت نزدیکتر است.» (5)3-اجتماع در دعا،خداوند متعال فرموده است: وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ
(1)و نیز دستور داد که برای مباهله اجتماع کنند. ابو خالد روایت کرده که ابو عبد اللّه(علیه السلام)فرموده است:هرگاه چهل نفر مرد نزد هم اجتماع کنند و در امری خداوند را بخوانند حقّ تعالی دعای آنها را مستجاب میکند؛و اگر چهل نفر نبودند و چهار نفر بودند ده بار خدا را بخوانند خداوند دعایشان را اجابت میکند؛و چنانچه چهار نفر نباشند و یک نفر باشد چهل بار خدا را بخواند خداوند عزیز جبّار دعایش را مستجاب میکند.» (2)عبد الأعلی از آن حضرت روایت میکند:«هرگاه چهار گروه گرد هم آیند که برای مطلبی به درگاه خدا دعا کنند جز این نیست که با اجابت آن دعا از هم جدا میشوند.» (3)علیّ بن عقبه از مردی از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که آن حضرت فرموده است:«هرگاه امری پدرم را اندوهگین میساخت زنان و کودکان را جمع میکرد،سپس دعا میکرد و آنها آمین میگفتند.» (4)سکونی از آن حضرت روایت کرده است که:«دعاکننده و آمینگو در ثواب شریکند.» (5)4-گریستن در حال دعا.در عدّة الدّاعی (6)آمده است که آن مهمترین آداب دعا و بالاترین حالات آن است،زیرا:
اوّلا-گریه دلالت بر رقّت قلب دارد و رقّت دل نشانۀ اخلاصی است که موجب استجابت دعاست.امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«هرگاه بدنت لرزید و چشمت گریست و قلبت ترسید پس بگیر،بگیر که حاجتت نزدیک و به تو توجهی شده است.» (7)و نیز همان طوری که در حدیث آمده خشکی چشم ناشی از قساوت دل و
گویای دوری از رحمت خداست.از جملۀ چیزهایی که خداوند به موسی وحی فرمود این است:ای موسی!آرزوهایت را در دنیا دراز مکن تا دلت سخت نشود،و سختدل از من دور است» (1)و نیز دعای سختدل مردود است.چه امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«خداوند دعای سختدل را نمیپذیرد.» (2)ثانیا-گریه دلالت بر انقطاع از خلق و زیادی خشوع نسبت به خالق دارد.پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«هرگاه خداوند بندهای را دوست بدارد نوایی از حزن و اندوه در دل او برقرار میکند،چه خداوند هر دل اندوهگین را دوست میدارد،و کسی را که از خوف خدا بگرید هرگز وارد دوزخ نمیکند،مگر آن که شیر به پستان باز گردد،و هرگز غبار جهاد در راه خدا و دود جهنّم در بینی مؤمن جمع نمیشود،و هرگاه خداوند بندهای را دشمن بدارد نوای خندهای در دلش قرار میدهد،و خنده دل را میمیراند،و اللّه لا یحبّ الفرحین.» (3)ثالثا-گریه موافق با اوامر حقّ تعالی و سفارشهایی است که به پیامبرانش کرده در آنجا که فرموده است:«ای عیسی!از چشمانت اشک و از دلت خوف و خشیت به من ببخش.» (4)و به موسی(علیه السلام)فرموده است:«در هنگامی که با من مناجات میکنی با خوفی برخاسته از دلی بیمناک با من مناجات کن...»تا آنجا که میگوید:«از کثرت گناهان مانند کسی که از دشمنش بگریزد به من فریاد زن.» (5)رابعا-در گریه ویژگیها و ثوابهایی است که در دیگر طاعات یافت نمیشود، سپس صاحب عدّه اخبار بسیاری را در فضیلت گریستن به هنگام دعا نقل کرده که شاید
در جای دیگری از این کتاب آنها را ذکر کنیم.
پس از این گفته است:اگر گریه بر تو دست ندهد خود را به گریه وادار کن،چه امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«و اگر تو را گریهای نیست خود را به گریه وادار کن.» (1)از سعید بن یسار نقل شده که گفته است:به ابی عبد اللّه(علیه السلام)عرض کردم:آیا اگر در دعا گریه به من دست ندهد خود را به گریه وادار کنم؟فرمود:«آری هر چند به اندازه سر مگسی باشد.» (2)از ابی حمزه روایت است که ابی عبد اللّه(علیه السلام)به ابی بصیر فرمود:«اگر از وقوع امری بیمناک شدی و یا حاجتی داشتی ابتدا خداوند را به گونهای که سزاوار اوست حمد و ثناگو و سپس بر پیامبرش صلوات بفرست و خود را به گریه وادار کن اگر چه به اندازه سر مگسی باشد.پدرم میفرمود:نزدیکترین حالات بنده به پروردگار عزّ و جلّ زمانی است که در سجده و گریان باشد.» (3)و نیز از آن حضرت نقل شده است:«اگر گریهات نمیآید خود را به گریه وادار کن که اگر بهاندازۀ سر مگسی اشک بریزی بهبه(خوشا به حالت).» (4)5-اعتراف به گناه پیش از اظهار حاجت.این امر نیز گویای گسستن از خلق و پیوستن به حقّ و فروتنی نفس است«و کسی که برای خدا فروتنی کند خداوند مرتبۀ او را بلند میگرداند»؛«و خدا در نزد دلهای شکسته است.»روایت شده است:«عابدی هفتاد سال خداوند را عبادت کرد در حالی که روزها را روزه میداشت و شبها را به عبادت بسر میبرد.از خداوند حاجتی خواست،لیکن حاجتش برآورده نشد.او خطاب به نفس خویش کرد و گفت:از تو بدبختم اگر در تو خیری بود حاجتت برآورده شده بود.در این هنگام خداوند فرشتهای بر او فروفرستاد و گفت:ای فرزند آدم لحظهای که در آن خود را نکوهش و تحقیر کردی بهتر از عبادتهای گذشته توست.» از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که فرموده است:«هرگاه در یکی از شما رقّت دل
حاصل شود دعا کند،زیرا دل تا پاک نشود رقّت پیدا نمیکند.» (1)و بسا همین رقّت قلب سبب گریه و ریزش اشک شود،که این خود یکی از آداب دعاست؛و در فوائد این ادب همین بس که سبب ادب دیگر است.امام صادق(علیه السلام)فرموده است:جز این نیست که در دعا نخست مدح و ثنای الهی و سپس اقرار به گناه و پس از آن اظهار حاجت است.
به خدا سوگند هیچ بندهای جز به اقرار،از گناه بیرون نرفته است.» (2)آنچه در ادب دهم ذکر شده است بر این ادب نیز دلالت دارد و این قریب به آن است.
6-رو آوردن به خدا از ته دل،کسی که به تو رو نیاورده استحقاق آن را ندارد که به او رو آوری،چنان که اگر کسی که میدانی از سخن گفتن با تو غفلت کرده و از پاسخگویی به تو اعراض داشته با تو به سخن درآید شایسته آن است که با او سخن نگویی و از پاسخ دادن به او روی گردانی.امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«کسی که بخواهد منزلت خود را نزد خدا بداند بنگرد که منزلت خداوند نزد او چگونه است،زیرا خداوند بنده را در جایگاهی قرار میدهد نظیر جایگاهی که بنده خدا را در نفس خویش در آن جایگاه فرود آورده است.» (3)امیر مؤمنان(علیه السلام)فرموده است:«خداوند دعای دل غافل را نمیپذیرد.» (4)سیف بن عمیره از امام صادق(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«هرگاه خدا را بخوانی از ته دل به او رو بیاور.» (5)در آنچه خداوند به عیسی(علیه السلام)وحی فرموده آمده است:«جز در حال تضرّع و زاری و یکی کردن فکر خود مرا مخوان چه هر وقت مرا بخوانی به همان گونه تو را
اجابت میکنم.» (1)غزّالی این ادب را با آداب دهگانهای که ذکر کرده بیان داشته است و سزاوار بود که آن را ادب جداگانهای قرار میداد.
7-تقدّم در دعا پیش از بروز حاجت،پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)به ابی ذرّ فرمود:«آیا کلماتی را به تو یاد ندهم که خداوند به سبب آنها به تو نفع رساند؟»عرض کرد:آری ای پیامبر خدا،فرمود:«خدا را به یاد داشته باش تا او را در پیش روی خود ببینی،در خوشی با خدا آشنا باش،تا در سختی تو را بشناسد.» (2)هارون بن خارجه از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«دعا در حال راحتی و آسایش نیازمندیهای در حال بلا را برطرف میکند.» (3)در خبر صحیح آمده که آن حضرت فرموده است:«هر کس در دعا پیشی جوید دعایش به هنگام نزول بلا اجابت میشود،و گفته میشود:صدای آشنایی است و از بالا رفتن به آسمان ممنوع نمیشود؛و کسی که در دعا پیشدستی نکند چون بلا به او رسد دعایش مستجاب نمیشود و فرشتگان میگویند:این آواز را نمیشناسیم.» (4)از آن حضرت روایت شده که فرموده است:«جدّم میفرمود:در دعا پیشدستی کنید،زیرا چون بندهای بسیار دعا کند و بلایی به او رسد و به دنبال آن دعا کند،گفته میشود:آوازی آشناست،و اگر بسیار دعا نکند و بلایی به او رسد و به دنبالش دعا کند به او گفته میشود:تا به امروز کجا بودی؟» (5)و نیز فرموده است:«علیّ بن الحسین(علیه السلام)میفرمود دعا پس از نزول بلا سودی ندارد.» (6)
1) (128) عدّة الدّاعی،ص 127.
2) (129) المکارم طبرسی.ص 539 بطور مسند و معنعن(در تمام سلسله سند تصریح به لفظ عن فلان شده) از ابی الاسود دوئلی،او گفته است:به ربذه درآمدم و بر ابو ذر غفّاری وارد شدم.سپس حدیث مزبور را ذکر کرده است.
3) (130) کافی،ج 2،ص 472.
4) (131) کافی،ج 2،ص 472.
5) (132) کافی،ج 2،ص 472.
6) (133) کافی،ج 2،ص 472.
و نیز:«کسی که از بلایی بترسد که بدو رسد و پیش از رسیدن آن بلا برای دفع آن دعا کند خداوند هرگز آن بلا را به او نمینمایاند.» (1)8-دعا برای برادران و درخواست دعا از ایشان،ابن ابی عمیر از هشام بن سالم از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«هر کس چهل مؤمن را در دعا مقدّم بدارد دعایش اجابت میشود» (2)و تأکید شده که پس از فراغ از نماز شب باشد.
روایت شده که خداوند به موسی(علیه السلام)وحی فرمود:«ای موسی!مرا با زبانی بخوان که با آن گناه نکردهای.عرض کرد:کجا آن برای من میسّر است؟فرمود:مرا با زبان غیر از خودت بخوان.» (3)پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«هیچ چیزی در اجابت دعا سریعتر از دعای غایب برای غایب نیست.» (4)فضیل بن یسار از ابی جعفر(علیه السلام)نقل کرده که فرموده است:«دعایی که بیشتر امید استجابت آن میرود و زودتر به اجابت میرسد دعای مؤمن (5)برای برادر دینی در پشت سر اوست.» (6)و نیز از آن حضرت روایت شده که فرموده است:«زودترین دعایی که به اجابت میرسد دعای برادر دینی برای برادرش در پشت سر اوست.چون ابتدا به دعا برای برادرش کند فرشتهای که بر او موکّل است میگوید:آمین و برای تو دو چندان است.» (7)عبد اللّه بن سنان از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«دعای انسان برای برادر دینیاش در پشت سر او روزی را زیاد و ناخوشی را برطرف میکند.» (8)از آن حضرت روایت شده که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«هیچ مؤمنی نیست
1) (134) کافی،ج 2،ص 472.
2) (135) کافی،ج 2،ص 509.
3) (136) عدّة الدّاعی،ص 128.
4) (137) کافی،ج 2،ص 510؛سنن ابو داود،ج 1،ص 352.
5) (138) کافی،«دعوة المرء».
6) (139) کافی،ج 2،ص 507 باب«الدعاء للاخوان بظهر الغیب»به ترتیب شماره 1.
7) (140) کافی،ج 2،ص 507 باب«الدعاء للاخوان بظهر الغیب»به ترتیب شماره 4.
8) (141) کافی،ج 2،ص 507 باب«الدعاء للاخوان بظهر الغیب»به ترتیب شماره 5.
که برای مردان مؤمن و زنان مؤمنه دعا کند جز این که خداوند مانند آنچه را برای ایشان دعا کرده است به شمارۀ هر مرد مؤمن و زن مؤمنهای که از آغاز روزگار تا روز قیامت به دنیا آید به او باز میگرداند.همانا بندهای باشد که در روز قیامت دستور داده میشود او را به دوزخ برند و بدانسو کشیده میشود،مردان مؤمن و زنان مؤمنه میگویند:پروردگارا این است آن که برای ما دعا میکرد شفاعت ما را دربارۀ او بپذیر،خداوند شفاعت آنان را میپذیرد و او نجات مییابد.» (1)علیّ بن ابراهیم از پدرش حدیث کرده که گفته است:عبد اللّه بن جندب را در موقف(عرفات)دیدم،و من وقوفی بهتر از وقوف او مشاهده نکردهام،پیوسته دستهایش به سوی آسمان بلند و اشکهایش بر گونههایش روان بود،بهطوریکه بر زمین میریخت.
همین که مردم از آنجا برگشتند به او گفتم:ای ابا محمّد من وقوفی بهتر از وقوف تو ندیدم،گفت:به خدا سوگند من جز برای برادران دینی خود دعایی نکردم،و این بدان سبب بود که ابو الحسن امام موسی بن جعفر(علیه السلام)به من فرمود:«هر کس برای برادر دینی خود در پشت سر او دعا کند از عرش به او ندا میشود که برای تو صد هزار برابر است»؛ از این رو خوش نداشتم صد هزار دعای تضمین شده را به خاطر یک دعا که نمیدانم به اجابت میرسد یا نه ترک کنم. (2)
9-در نیازهای خود جز بر خداوند اعتماد نکند،و این حالت از مکمّلات دعاست، خداوند متعال فرموده است: وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ . (3)
حفص بن غیاث از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«هرگاه کسی بخواهد که هر چه از خداوند مسألت میکند خداوند به او عطا کند باید از همۀ مردم چشم پوشد و امیدی جز به باری تعالی نداشته باشد.هنگامی که خداوند این حالت را از دل او بداند هر چه از او بخواهد به او میدهد.» (4)
ضمن آنچه خداوند به یکی از پیامبرانش وحی فرموده آمده است:«به عزّت و جلالم سوگند من آرزوی هر کسی را که به دیگری غیر از من چشم امید دوخته باشد به نومیدی میکشانم،و در میان مردم بر او جامه خواری میپوشانم،و او را از رحمت و فضل خود دور میگردانم.آیا بندۀ من در سختیها از دیگری انتظار کمک دارد در صورتی که رفع آنها در دست من است و به دیگری چشم امید دوخته در حالی که من بینیاز و بخشندهام؛کلید درهای بسته به دست من است،و درگاهم به روی کسانی که مرا بخوانند گشوده است.آیا نمیدانید کسی را که بلایی به او رسیده برطرف کردن آن جز از من از کس دیگر ساخته نیست؛پس چرا از من روی میگرداند و امید و آرزو از دیگری دارد.در حالی که من از جود و کرم خود آنچه را از من درخواست نکرده به او بخشیدهام امّا او از من روی گردانیده و از من درخواستی نکرده و در بلایی که دچار شده از دیگری تقاضای کمک کرده است.من خدایی هستم که پیش از درخواست میبخشم در این صورت آیا ممکن است از من درخواست شود و نبخشم؟هرگز،آیا جود و کرم از آن من نیست،آیا زمان دنیا و آخرت در دست من قرار ندارد؟اگر اهل آسمانهای هفتگانه و زمینها همگی درخواست عطا و بخشش کنند و حاجت یکایک آنها را برآورم در ملک و قدرت من بهاندازۀ بال مگسی کاستی پدید نمیآید،و چگونه ممکن است مملکتی که من سرپرست آنم دچار کاستی شود،چه بدبخت است کسی که نافرمانی من کند،و حرمت مرا پاس ندارد.» (1)این خبر را امام صادق(علیه السلام)از پدرانش از امیر مؤمنان(علیه السلام) روایت کرده است.
از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)نقل شده که فرموده است:«هر کس از توسّل به مخلوق چشم پوشد و به من متوسّل شود من روزی او را در آسمانها و زمین ضامنم،و اگر مرا بخواند او را اجابت میکنم،و چنانچه از من بخواهد به او میبخشم،و اگر طلب آمرزش کند او را میآمرزم،و هر کس از من چشم پوشد و به مخلوق متوسّل شود اسباب آسمانها و زمین را
1) (146) کافی،ج 2،ص 66 با اضافاتی؛فقه الرّضا نظیر آن؛مستدرک الوسائل،ج 2،ص 288.
از دسترس او قطع میکنم و اگر از من بخواهد به او نمیبخشم و اگر مرا بخواند اجابتش نمیکنم.» (1)10-از امام صادق(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«ادب دعا را نگهدار و بنگر چه کسی را میخوانی،و چگونه او را میخوانی و برای چه او را میخوانی.عظمت و کبریایی خداوند را رعایت کن،و علم او را به آنچه در ضمیر تو است،و آگاهی او را بر اسرار تو و آنچه از حقّ و باطل در درون تو نهفته است به چشم دل بنگر،و راه نجات و هلاک خود را بشناس تا مبادا از خداوند چیزی بخواهی که شاید هلاکت تو در آن باشد در حالی که گمان کنی نجات تو در آن است،خداوند متعال فرموده است: وَ یَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کانَ الْإِنْسانُ عَجُولاً (2).بیندیش چه چیزی درخواست میکنی،و برای چه آن را تقاضا داری،و دعا عبارت از استجابت تو در همه چیز برای حقّ،و پالایش دل در مشاهدۀ ربّ،و ترک همۀ اختیارات و تسلیم همگی امور خود چه ظاهر و چه باطن آنها به پروردگار است.و اگر تو شرائط دعا را بهجا نیاوری نباید در انتظار اجابت باشی چه او آشکار و نهان را میداند،و شاید او را به چیزی میخوانی که میداند قصد تو خلاف آن است.یکی از صحابه به دیگری گفت:شما با دعا کردن انتظار باران دارید و من انتظار سنگ دارم.
و بدان اگر خداوند ما را به دعا کردن فرمان نداده بود،و ما خود از روی اخلاص او را میخواندیم تفضّل میفرمود و دعای ما را اجابت میکرد چه رسد به این که خداوند اجابت را برای کسی که شرائط دعا را رعایت کند ضامن شده است.از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) دربارۀ اسم اعظم الهی پرسش شد،فرمود:(همۀ اسمهای خداوند اعظماند)؛و باید دلت را از هر چه غیر خداست تهی گردانی.و به هر نامی که میخواهی او را بخوانی،و در حقیقت خداوند به نامی بدون نام دیگر اختصاص ندارد بلکه خداوند واحد قهّار است.
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«خداوند دعای دل غافل را اجابت نمیکند.»باری اگر آنچه از شرائط دعا را که برایت ذکر کردم بهجا آوری و درونت را برای خدا خالص گردانی تو را به یکی از سه چیز مژده میدهم:یا آنچه را درخواست کردهای بزودی اجابت میشود،و یا آنچه از خواست تو بزرگتر و مهمّتر است برایت ذخیره میگردد،و یا بلایی از تو دفع میشود که اگر تو را فرا میگرفت نابود میشدی.از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) نقل است که:خداوند فرموده است:«کسی که ذکر من او را از درخواست از من باز دارد آنچه را برتر از چیزی است که به درخواستکنندگان میدهم به او خواهم داد.» (1)امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«یک بار خدا را خواندم و اجابتم فرمود لیکن حاجتم را فراموش کردم،زیرا اجابت او به سبب توجّه حقّ تعالی به بندهاش در هنگام دعاست و این بزرگتر و گرانقدرتر از چیزی است که بنده خواستار آن است،هر چند بهشت و نعمتهای جاودان آن باشد.امّا این نوع دعا را جز عالمان محبّ و عارفان بحقّ که برگزیدگان خدا و خاصّان اویند نمیتوانند بهجا بیاورند.» (2)
(1)میگویم:از جملۀ محسّنات و کمالات دعا این است که غلط خوانده نشود،از ابی جعفر امام جواد(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«دو نفر که در نسب و دین با هم برابرند آن که باادبتر است نزد خدا افضل است.راوی میگوید:عرض کردم:فدایت شوم برتری او را در میان مردم و مجالس میدانم.برتری او نزد خداوند به چه سبب است؟فرمود:قرآن را به همان گونه که نازل شده است تلاوت میکند و دعا را بدون غلط میخواند،چه دعای غلط به آسمان بالا نمیرود.» (3)خلاصۀ آنچه در عدّة الدّاعی دراینباره آمده این است:در دعا حفظ اعراب الفاظ شرط اجابت و ترتّب ثواب بر آن نیست،بلکه شرط تمامیّت فضیلت و کمال منزلت و
علوّ رتبۀ آن است،و این که امام(علیه السلام)فرموده است:«و دعا را بدون غلط میخواند»،از باب ستایش آن است،چه دعا اگر بیاعراب و غلط نباشد معانی آن روشن و دلالت آن ظاهر است،و الفاظی که دلالت آنها بر معانی خود روشن است برتر از الفاظی است که مبهم است و باید آنها را تأویل کرد؛و نیز دعای با اعراب و بدون غلط فصیحتر است و در دعا فصاحت مورد نظر است،بهویژه اگر مأثور از ائمه(علیه السلام)باشد تا آن دلیل فصاحت گوینده و نمایانگر فضیلت معصوم باشد؛و نیز اگر لفظ دارای اعراب باشد چنانچه شنونده نحوی است طبع او از شنیدن آن بیزار نمیشود لیکن اگر بدون اعراب و غلط باشد طبع او از آن نفرت یافته و بسا از آن آزرده نیز میشود.
گفتهاند:اعمش به سخنان مردی گوش داد که در گفتارش مرتکب غلط میشد.
گفت:این کیست که سخن میگوید و دل مرا آزار میدهد.نقل کردهاند مردی به مرد دیگر گفت:آیا این جامه را میفروشی؟پاسخ داد:لا عافاک اللّه(نه خدا تو را عافیت دهد)او گفت:اگر این را بدانید دانا شدهاید،بگو:لا و عافاک اللّه(نه و خدا تو را عافیت دهاد).
نقل شده است مردی به یکی از بزرگان در برابر پرسشی که از او کرد گفت:لا و اطال اللّه بقاک،آن بزرگ گفت:من هیچ واوی ندیدم که موقعیّتش از این واو بهتر باشد.
این که امام(علیه السلام)فرموده است:«دعای غلط به آسمان بالا نمیرود»به این معناست که دعای غلطی که اهل فنّ بر غلط بودن آن گواهی دهند چنانچه معنا را دگرگون کند به آسمان بالا نمیرود،و مطابق آنچه هست به دعاکننده ثواب داده میشود بلکه پاداش او بر وفق نیّت و قصد وی از دعا خواهد بود.
آنچه مؤیّد این مطلب است روایت محمّد بن یعقوب از علیّ بن ابراهیم از پدرش از نوفلی از سکونی از ابی عبد اللّه(علیه السلام)است که:«پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:شخص عجمی از امّتم چون قرآن به عجمی بخواند فرشتگان آن را به عربی بالا میبرند.» (1)
1) (152) کافی،ج 2،ص 616،شماره 1.
علاوه بر این ما در دعاهای مأثور از اهل بیت(علیه السلام)الفاظی مییابیم که معانی آنها را نمیدانیم،و این گونه الفاظ بسیارند.از جملۀ آنها نامها و قسمها و مقاصد و حاجات و فوائد و درخواستهایی است که در این دعاهاست.ما به این اسامی تمسّک میجوییم و چیزهایی را از خداوند مسألت میکنیم در حالی که به هیچ یک از اینها دانا نیستیم،و هیچ کس نگفته است امثال این گونه دعاها اگر با اعراب صحیح باشد مردود است،با این که فهم عامی نسبت به معانی الفاظی که غلط اعرابگذاری شده بیشتر از فهم نحوی نسبت به ادعیّهای است که معانی آنها روشن نبوده و بر تفسیر و لغات آنها آگاه نیست، بلکه تنها اعراب آنها را میداند.بنابراین خداوند بهاندازۀ قصد و نیّت دعاکننده به او پاداش میدهد،چه پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«اعمال بر اساس نیّات است»؛و نیز فرموده است:«نیّت آدمی بهتر از عمل اوست»؛و اینها در این مورد نصوصی صریحاند.
بنابراین پاداش بر اساس نیّت است و دعاکننده از این راه سود میبرد و اگر پاداش بر مبنای عمل ظاهر داده میشد او هلاک میگردید.همچنین پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:
«سین بلال نزد خداوند شین است.»مردی نزد امیر مؤمنان(علیه السلام)آمد و عرض کرد:ای امیر مؤمنان!امروز بلال با فلانی مناظره داشت و کلمات را غلط ادا میکرد،امّا فلانی فصیح سخن گفت و بر گفتار بلال میخندید.امیر مؤمنان(علیه السلام)فرمود:«ای بنده خدا منظور از فصاحت بیان اصلاح عمل و پاکیزه ساختن آن است،اگر فلانی اعمالش سخت غلط و اشتباه باشد فصاحت بیان و شیوایی سخن چه سودی به او میرساند و اگر اعمال بلال در کمال درستی و پاکیزگی باشد نارسایی و سستی بیان او چه زیانی به او وارد میکند.» این حدیث ثابت میکند که غلط همان گونه که دامنگیر الفاظ میشود بر اعمال نیز وارد میگردد،و ضرر زمانی است که غلط در عمل واقع شود نه در الفاظ. (1)
(1)خداوند متعال فرموده است: إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً .
1) (153) تا اینجا از کتاب عدّة الدّاعی،ص 10 است.
(1)روایت کردهاند روزی پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)وارد شد و در حالی که اثر خوشحالی در چهرۀ آن حضرت دیده میشد،فرمود:«جبرئیل بر من وارد شد و گفت:خداوند متعال میفرماید:آیا راضی نمیشوی که از امّتت هر کس بر تو صلوات بفرستد من ده صلوات بر او بفرستم،و هر کس از امّتت به تو سلام گوید من ده سلام به او گویم.» (2)و نیز فرمود:«هر کس بر من صلوات بفرستد مادام که صلوات میفرستد فرشتگان بر او درود میفرستند خواه بنده کم گوید و خواه بسیار.» (3)و نیز:«سزاوارترین مردمان به من کسی است که بر من بیشتر صلوات بفرستد.» (4)و نیز:«مؤمن را از بخل همین بس که در نزد او نام من برده شود و بر من صلوات نفرستد.» (5)و نیز:«در روز جمعه بر من زیاد صلوات بفرستید.» (6)و نیز:«هر کس از امّتم بر من صلوات بفرستد ده حسنه برای او ثبت و ده گناه از نامۀ عمل او محو میگردد.» (7)و نیز:«هر کس به هنگامی که اذان و اقامه را میشنود بگوید:اللّهم ربّ هذه الدّعوة التّامة و الصّلاة القائمة صلّ علی محمّد عبدک و رسولک و أعطه الوسیلة و
1) (154) احزاب/56:خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود میفرستند،ای کسانی که ایمان آوردهاید بر او درود فرستید و سلام گویید و تسلیم فرمانش باشید.
2) (155) سنن دارمی،ج 2،ص 317؛المصابیح بغوی،ج 1،ص 64.
3) (156) سنن ابن ماجه از عامر بن ربیعه از پدرش،شماره 907.
4) (157) ترمذی،ج 2،ص 269 و آن را حدیثی حسن دانسته است؛ابن حبّان از ابن مسعود؛الدّر المنثور،ج 5، ص 218.
5) (158) مسند احمد،ج 1،ص 201 از حسین بن علی(علیه السلام)؛ترمذی،ج 13،ص 63،از علی(علیه السلام)با الفاظ دیگری.
6) (159) سنن ابو داود،ج 1،ص 241،ضمن حدیثی دیگر،ابن ابی شیبه و ابن مردویه او اضافه کرده که فرموده است:...زیرا بر من عرضه میشود»؛الدّر المنثور،ج 5،ص 219.
7) (160) ابو یعلی به نحوی دیگر،مجمع الزوائد،ج 10،ص 161،نسائی در باب«فی الیوم و اللّیلة»با اضافهای،المغنّی.
الفضیلة و الشّفاعة یوم القیامة،شفاعت من او را فرا میگیرد.» (1)و نیز:«هر کس در کتابی بر من صلوات بفرستد مادام که نامم در آن کتاب است فرشتگان برای او طلب آمرزش میکنند.» (2)و نیز:«در زمین فرشتگانی است که در گردشند و سلام امّتم را به من میرسانند.» (3)و نیز:«هر کس بر من سلام کند خداوند روحم را به من برمیگرداند تا پاسخ سلام او را بدهم.» (4)یکی از بزرگان گفته است:من احادیث را مینوشتم و در آن صلوات بر پیامبر(صلی الله علیه و آله)را ذکر میکردم،لیکن سلام را نمینوشتم.پیامبر(صلی الله علیه و آله)را به خواب دیدم، فرمود:«آیا در کتابت صلوات را بر من کامل نمیفرستی؟»من پس از آن هر چه نوشتم صلوات و سلام را بر آن حضرت ذکر کردم.
میگویم:از طریق خاصّه(شیعه)کافی از ابی بصیر روایت کرده که گفته است:
ابو عبد اللّه(علیه السلام)فرمود:«هنگامی که نام پیامبر(صلی الله علیه و آله)برده شود بر او زیاد صلوات بفرستید،زیرا هر کس یک صلوات بر پیامبر(صلی الله علیه و آله)بفرستد خداوند هزار بار در هزار صف از فرشتگان بر او صلوات میفرستد،و بر اثر صلوات خداوند و فرشتگان چیزی از آفریدگان نمیماند جز این که بر این بنده درود میفرستد،و هر کس در این فضیلت رغبت نکند نادان و مغرور است و خداوند و پیامبر و خاندانش از او بیزارند.» (5)از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت شده که پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«کسی که بر من صلوات بفرستد خداوند و فرشتگانش بر او صلوات میفرستند،هر که خواهد کم و هر که خواهد زیاد فرستد.» (6)
1) (161) صحیح بخاری،ج 1،ص 150 با اختلاف کمی در الفاظ؛اوسط طبرانی؛مجمع الزوائد،ج 1،ص 333.
2) (162) اوسط طبرانی؛ابو الشیخ در الثّواب و المستغفری در«الدّعوات»از حدیث ابی هریره با سند ضعیف،المغنی.
3) (163) سنن دارمی،ج 2،ص 317؛المصابیح بغوی،ج 1،ص 64.
4) (164) ابو داود،ج 1،ص 470؛الدّعوات الکبیر بیهقی؛مشکاة المصابیح،ص 86؛اوسط طبرانی، مجمع الزوائد،ج 10،ص 162.
5) (165) همان مأخذ،ج 2،ص 492،شماره 6.
6) (166) همان مأخذ،ج 2،ص 492،شماره 7.
و نیز از آن حضرت نقل شده که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«صلوات بر من و خاندانم نفاق را برطرف میکند.» (1)و نیز از آن حضرت نقل شده که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«صداهایتان را با صلوات بر من بلند کنید که نفاق را از میان میبرد.» (2)و نیز آن حضرت فرموده است:«کسی که ده صلوات بر محمّد و آل او بفرستد خداوند و فرشتگانش صد صلوات بر او میفرستند و کسی که صد صلوات بر محمّد و آل او بفرستد خداوند و فرشتگانش هزار صلوات بر او میفرستند.آیا گفتار خداوند را نشنیدهای که فرموده است: هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ کانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً. (3)
از امام باقر یا امام صادق(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«هیچ چیزی در ترازوی عمل سنگینتر از صلوات بر محمّد و آل محمّد(صلی الله علیه و آله)نیست.همانا کسی باشد که روز قیامت اعمالش را در ترازو میگذارند و سبک باشد.پس پیامبر(صلی الله علیه و آله)ثواب صلوات بر او را بیرون میآورد و در ترازو مینهد به سبب آن سنگین میگردد و بر کفّۀ دیگر میچربد.» (4)عبد السّلام بن نعیم گفته است:به ابی عبد اللّه(علیه السلام)عرض کردم:من وارد خانه(کعبه) شدم و هیچ دعایی جز صلوات بر محمّد و آل او به خاطر نداشتم،فرمود:«بدان هیچ کس مانند تو(در فضیلت و ثواب)از خانه بیرون نیامده است.» (5)عبید اللّه بن عبد اللّه دهقان گفته است:خدمت حضرت رضا(علیه السلام)شرفیاب شدم،آن حضرت به من فرمود:«معنای گفتار خداوند که فرموده است: وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّی (6)چیست؟»عرض کردم:یعنی هر زمان نام پروردگارش را به یاد آورد نماز گزارد،فرمود:
اگر چنین است خداوند تکلیفی نابجا و طاقتفرسا کرده است،عرض کردم:قربانت شوم پس معنای آن چگونه است؟فرمود:«هر زمان نام پروردگارش را یاد کند بر محمّد و آل او صلوات فرستد.» (1)از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«هرگاه یکی از شما نماز بخواند و در نمازش نام پیامبر(صلی الله علیه و آله)و آل او را نبرد با این نماز راهی غیر از راه بهشت میرود.» پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«هر کس نام من نزد او برده شود و بر من صلوات نفرستد به دوزخ میرود و خداوند او را(از رحمت خود)دور میکند»؛و فرمود:«هر کس نام من نزد او برده شود و فرستادن صلوات را بر من فراموش کند راه بهشت را گم کرده است.» (2)از امام صادق(علیه السلام)روایت شده که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«هر کس من نزدش نام برده شوم و فراموش کند که بر من صلوات بفرستد خداوند او را به راهی غیر از راه بهشت خواهد برد.» (3)و نیز امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«پدرم شنید مردی به پرده کعبه درآویخته و میگوید:اللّهم صلّ علی محمّد.پدرم به او فرمود:ای بنده خدا صلوات را ناقص مگو و به حقّ ما ستم مکن،بگو اللّهم صلّ علی محمّد و أهل بیته.» (4)
(1)خداوند متعال فرموده است:
1) (173) همان مأخذ،ج 2،ص 494،شماره 18.
2) (174) همان مأخذ،ج 2،ص 495.
3) (175) همان مأخذ،ج 2،ص 495،شماره 20،این حدیث گویای این است که فراموشی مجازاتی است از سوی حقّ تعالی در برابر برخی اعمال زشت بنده که سبب محرومیّت وی از این فضیلت شده است.هر چند فراموشی به دلیل:رفع عن امتی الخطأ و النّسیان...مجازات ندارد.
4) (176) همان مأخذ،ج 2،ص 495،شماره 21.
وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ (1)علقمة بن اسود روایت کرده که عبد اللّه بن مسعود گفته است:در کتاب خداوند عزّ و جلّ دو آیه است که بنده هر گناهی کرده باشد چون آنها را بخواند و استغفار کند خداوند او را میآمرزد،فرموده است: وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ ؛و نیز: وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّهَ یَجِدِ اللّهَ غَفُوراً رَحِیماً (2)خداوند متعال فرموده است: وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحارِ (3)و نیز: فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کانَ تَوّاباً (4)پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)بسیار میفرمود:«سبحانک اللّهم و بحمدک اللّهم اغفر لی إنّک أنت التوّاب الرّحیم.» (5)و فرموده است:«کسی که بسیار استغفار کند خداوند برای هر غم او گشایشی و برای هر تنگی راهی برای او قرار میدهد و از جایی که گمان نمیبرد به او روزی میرساند.» (6)و فرمود:«من هر روز هفتاد بار أستغفر اللّه و أتوب الیه میگویم» (7)با این که خداوند گناهان گذشته و آینده او را آمرزیده بود.
و فرمود:«همانا بر دلم پوششی میافتد،و من هر روز صد بار استغفار میکنم.» (8)
1) (177) آل عمران/135:و آنها که چون مرتکب عمل زشتی شوند یا به خویشتن ستم کنند به یاد خدا میافتند و برای گناهان خود طلب آمرزش میکنند.
2) (178) نساء/110:کسی که کار بدی انجام دهد یا به خود ستم ورزد سپس از خداوند طلب آمرزش کند خدا را آمرزنده و مهربان خواهد یافت.
3) (179) آل عمران/17:...و استغفارکنندگان در سحرگاهان.
4) (180) نصر/3:پروردگارت را تنزیه کن و بستای و از او آمرزش بخواه که او بسیار توبهپذیر است.
5) (181) مستدرک حاکم نظیران،ج 1،ص 502،ابن السّنی فی عمل الیوم و اللّیلة،ص 98.
6) (182) ابن ماجه،شماره 3819.
7) (183) ابن ماجه،شماره 3816؛اوسط طبرانی؛مجمع الزوائد،ج 10،ص 208.
8) (184) ابو داود،ج 1،ص 348؛صحیح مسلم،ج 8،ص 72.
و فرمود:«هر کس به هنگامی که در بسترش جای میگیرد سه بار بگوید:
أستغفر اللّه الذی لا إله الاّ هو الحیّ القیّوم خداوند گناهانش را میآمرزد،هر چند بهاندازۀ کف دریاها یا به عدد ریگ بیابان یا به تعداد برگ درختان و یا به عدد روزهای دنیا باشد.» (1)در حدیث دیگری آمده است:«هر کس این ذکر را بگوید گناهانش آمرزیده میشود هر چند از جهاد با کافران گریخته باشد.» (2)حذیفه گفته است:من نسبت به خانوادهام بدزبان بودم به پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)عرض کردم:بیم آن دارم که زبانم مرا وارد جهنّم کند،آن حضرت فرمود:«چرا هر روز صد بار استغفار نمیکنی.» (3)عایشه گفته است:پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرمود:«اگر مرتکب گناه شدی استغفار کن، چه توبه از گناه،پشیمانی و طلب آمرزش است.» (4)همچنین عایشه روایت کرده که آن حضرت فرموده است:«اللّهم اجعلنی من الّذین إذا أحسنوا استبشروا و إذا أساءوا استغفروا» (5)و فرمود:«هرگاه بنده گناهی مرتکب شود و بگوید:اللّهم اغفر لی.خداوند میفرماید:بندهام گناهی کرده و دانسته است او را پروردگاری است که گنهکار را مؤاخذه میکند و گناه را میآمرزد،بندهام هر چه میخواهی بکن من تو را آمرزیدم.» (6)و فرمود:«کسی که استغفار کند بر گناه اصرار نکرده است هر چند در روز هفتاد مرتبه به آن بازگشت کند.» (7)
1) (185) ترمذی،ج 12،ص 284 از ابی سعید نقل کرده و گفته است:این حدیث حسن و غریبی است.
2) (186) ترمذی،ج 13،ص 80؛مستدرک،حاکم ج 1،ص 511.
3) (187) مستدرک حاکم،ج 1،ص 511،ابن السّنی فی عمل الیوم و اللّیلة ص 97.
4) (188) مسند احمد و در سلسله راویان محمّد بن یزید واسطی است؛مجمع الزوائد،ج 10،ص 198.
5) (189) ابن ماجه،شماره 3820،الدّعوات الکبیر بیهقی؛مشکاة المصابیح،ص 206.
6) (190) ابن السنی فی عمل الیوم و اللّیلة،ص 97.
7) (191) ترمذی،ج 13،ص 69؛ابن السّنی فی الیوم و اللّیلة،ص 97.
و فرمود:«مردی از پیشینیان که هرگز کار خیری انجام نداده بود نگاهی به آسمان کرد و گفت:برای من پروردگاری است ای پروردگار مرا بیامرز،خداوند سبحان فرمود:
تو را آمرزیدم.» (1)و فرمود:«هر کس گناهی مرتکب شود و بداند خداوند بر آن آگاه است حقّ تعالی او را میآمرزد هر چند از او طلب آمرزش نکند.» (2)و فرمود:«خداوند میفرماید:ای بندگان من شما همگی گنهکارید جز کسی که من او را مصون داشتهام،پس آمرزش بخواهید تا شما را بیامرزم،و کسی که بداند من میتوانم از گناهانش درگذرم او را میآمرزم و باک ندارم.» (3)و فرمود:«کسی که بگوید:سبحانک ظلمت نفسی و عملت سوءا فاغفر لی إنّه لا یغفر الذّنوب إلاّ أنت،گناهانش را میآمرزم هر چند مانند قطار مورچگان باشد.» (4)میگویم:از طریق خاصّه(شیعه)سکونی از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«بهترین دعا استغفار است.» (5)و پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«برای دلها زنگاری است،مانند زنگار مس؛آن را با استغفار بزدایید.» (6)
1) (192) مأخذ این حدیث را نیافتم.
2) (193) اوسط طبرانی و در سلسله راویان آن ابراهیم بن هراسه است که متروک است؛مجمع الزوائد،ج 10،ص 211؛کافی کلینی،ج 2،ص 427 از امام صادق(علیه السلام).علاّمه مجلسی در مرآة العقول گفته است:شاید مراد علمی است که در نفس مؤثّر واقع شود و عمل شایسته به بار آورد و گرنه هر مسلمانی به این امر اقرار دارد و اگر انکار کند کافر است.و کسی که پیوسته مراقب این امر باشد و در آن درست تفکّر کند به ندرت از او گناهی صادر میشود،و اگر مرتکب گناه شود به دنبال آن پشیمان و ترسان میگردد و در این صورت توبه حقیقی کرده هر چند به زبان استغفار نکرده باشد و اگر بر اثر غلبه شهوت گناهش را تکرار کند و سپس خوف از خدا او را فرا گیرد و نفس خویش را سرزنش کند فریب خوردهای توبهکار است.
3) (194) ابن ماجه به شماره 4257 از ابی ذرّ؛شرح السنّة بغوی از ابن عبّاس.
4) (195) الدعوات بیهقی از سخنان علی(علیه السلام)با زیاده و اختلاف،المغنی.
5) (196) کافی،ج 2،ص 504.
6) (197) برای این حدیث از طریق شیعه مأخذی نیافتم جز در العدّه ص 194،اوسط طبرانی و الصغیر او با اضافهای،مجمع الزوائد ج 10،ص 207.
عبید بن زراره از ابی عبد اللّه(علیه السلام)نقل کرده که فرموده است:«هرگاه بنده زیاد استغفار کند نامۀ اعمالش بالا میرود در حالی که میدرخشد.» (1)یاسر خادم از امام رضا(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«استغفار مانند برگ بر درخت است که چون درخت بجنبد برگ میریزد،و کسی که از گناهی استغفار کند و باز آن را انجام دهد مانند کسی است که پروردگارش را ریشخند کند.» (2)از امام صادق(علیه السلام)روایت شده است:«پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)از هیچ مجلسی هر چند مدّت توقّفش کوتاه بود برنمیخاست،جز این که بیست و پنج بار به درگاه خداوند استغفار میکرد.» (3)و نیز فرموده است:«پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)بامداد هر روز هفتاد بار طلب آمرزش و هفتاد بار توبه میکرد.راوی میگوید:عرض کردم:چگونه میگفت؟فرمود:هفتاد بار استغفر اللّه،استغفر اللّه و هفتاد بار اتوب إلی اللّه،اتوب الی اللّه میگفت.» (4)و نیز فرموده است:«استغفار و گفتن لا إله الاّ اللّه بهترین عبادت است.خداوند عزیز جبّار فرموده است: فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ .» (5)ابو عبد اللّه ورّاق گفته است:اگر بر تو گناهانی به اندازه قطرههای باران و کف دریاها باشد چنانچه از روی اخلاص پروردگارت را با این دعا بخوانی ان شاء اللّه محو خواهد شد:اللّهم إنّی استغفرک من کلّ ذنب تبت الیک منه ثمّ عدت فیه،و أستغفرک من کلّ ما وعدتک به من نفسی ثمّ لم أف لک به،و أستغفرک من کلّ عمل أردت به وجهک فخالطه غیرک،و أستغفرک من کلّ نعمة أنعمت بها علیّ فاستعنت بها علی معصیتک،و أستغفرک یا عالم الغیب و الشّهادة من کلّ ذنب أتیته فی ضیاء النّهار و سواد اللّیل فی ملاء و خلاء و سرّ و علانیه یا حلیم.گفته شده که این استغفار آدم(علیه السلام)و یا خضر(علیه السلام)است.
برگزیده ای از دعاهای مأثور که سند آنها حذف شده است
(1)میگویم:من دراینباره به ذکر دوازده دعای کوتاه که کافی به سند خود از اهل بیت(علیه السلام)روایت کرده و به سه فقره دعا از کتاب عدّة الداعی بسنده میکنم.سپس انواع استعاذه را به همان گونه که غزّالی نقل کرده ذکر میکنم.هر کس خواهان دعاهای بیشتری است میتواند به کتابهایی که دانشمندان ما که رحمت خدا بر آنها باد در این مورد گرد آوردهاند مراجعه کند.پس از صحیفۀ سجّادیه میتوان از مصابیح سهگانه (1)مهج الدّعوات و اقبال و جز اینها نام برد.آنچه از کلمات اهل بیت (علیه السلام)در ادعیه و اذکار مندرج در این کتابها آمده چیزهایی است که دیگر افراد بشر از آوردن مانند آنها عاجزند، إِنَّ فِی هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدِینَ . (2)
(3) (2) که فرموده است:«چون صبح و شام کنی ده بار بگو:اللّهم ما أصبحت بی من نعمة أو عافیة فی دین أو دنیا فمنک وحدک لا شریک لک،لک الحمد و لک الشّکر بها علیّ یا ربّ حتّی ترضی و بعد الرّضا.هرگاه این ذکر را بخوانی شکر نعمتهایی را که خداوند در این شبانهروز به تو ارزانی داشته است اداء کردهای.» در روایت دیگری آمده که امام(علیه السلام)فرموده است:«نوح(علیه السلام)این دعا را در بامداد و شام میخواند و به همین سبب عبد شکور(بنده شکرگزار)نامیده شد»و آن حضرت افزود که:پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«هر کس با خدا راست گفت رستگار شد.»
(4) (3)اللّهم لک الحمد أحمدک و استعینک و أنت ربّی و أنا عبدک،أصبحت علی عهدک و وعدک،و اومن
1) (1) مراد مصباح شیخ طوسی و مصباح کفعمی است و امکان دارد منظور مصباح المتهجّد،مصباح کفعمی و مصباح ابن الباقی باشد چنان که در هامش برخی از نسخههای این کتاب ذکر شده است.
2) (2) انبیاء/106:در این ابلاغ روشنی است برای گروه عبادتکنندگان.
3) (3) ج 2،ص 99،باب الشکر،شماره 28 و 29.
4) (4) ج 2،ص 529،شماره 21.
بوعدک،و اوفی بعهدک ما استطعت،و لا حول و لا قوّة الاّ باللّه وحده لا شریک له،و أشهد أنّ محمّدا عبده و رسوله،أصبحت علی فطرة الاسلام و کلمة الاخلاص و ملّة ابراهیم(علیه السلام)و دین محمّد(صلی الله علیه و آله)علی ذلک أحیی و أموت إن شاء اللّه، أحینی ما أحییتنی و أمتنی إذا أمتّنی علی ذلک،و ابعثنی اذا بعثتنی علی ذلک، أبتغی بذلک رضوانک و اتّباع سبیلک،الیک ألجات ظهری،و الیک فوضت أمری،آل محمّد أئمّتی لیس لی أئمّة غیرهم بهم أئتمّ و ایّاهم أتولّی و بهم أقتدی اللّهم اجعلهم أولیائی فی الدّنیا و الآخرة و ألحقنی بالصّالحین و آبائی معهم.».
(1) (1) که فرموده است:«سه چیزند که پیامبران از آدم(علیه السلام)به بعد آن را دست به دست کردهاند تا به پیامبر ما(صلی الله علیه و آله)رسیده است و آن این که چون صبح میشد میفرمود:اللّهم إنّی أسألک ایمانا تباشر به قلبی (2)و یقینا حتّی أعلم أنّه لا یصیبنی الاّ ما کتبت لی و رضّنی بما قسمت لی»کافی گفته است برخی از اصحاب ما این دعا را روایت کرده و بر آن افزودهاند:حتّی لا احبّ تعجیل ما أخّرت و لا تأخیر ما عجّلت،یا حیّ یا قیّوم برحمتک أستغیث،أصلح لی شأنی کلّه و لا تکلنی الی نفسی طرفة عین أبدا و صلّی اللّه علی محمّد و آله.
(3) (2) که فرموده است:«پدرم چون صبح میشد میفرمود:بسم اللّه و باللّه و الی اللّه و فی سبیل اللّه و علی ملّة رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) اللّهم إلیک أسلمت نفسی و إلیک فوّضت أمری و علیک توکّلت یا ربّ العالمین، اللّهم احفظنی بحفظ الایمان (4)من بین یدیّ و من خلفی و عن یمینی و عن شمالی و
1) (5) ج 2،ص 524،شماره 10.
2) (6) یعنی:ایمانی که آن را در دل من بیابی و ظاهری و زبانی محض نباشد،و یا به این معناست که:... ایمانی که آن را خودت در دل من ثابت نگهداری،باشر الأمر:یعنی خودش کار را عهدهدار شد.
3) (7) ج 2،ص 525،شماره 13.
4) (8) یعنی:آن را مخفی بداری،یا با حفظ ایمان مرا حفظ کن.یا به آنچه اهل ایمان را حفظ میکنی مرا محفوظ بدار،یا به حفظی که مایه ایمنی من از خطرات دنیا و آخرت باشد،چه مؤمن یکی از نامهای خداوند متعال است.گفته شده حفظی که ایمان اقتضای آن را دارد شامل حفظ از هر چیزی است که به دین زیان رساند همچنان که شامل آنچه به دنیا ضرر رساند نیز میگردد.
من فوقی و من تحتی،لا إله الاّ أنت،لا حول و لا قوّة الا باللّه،نسأل اللّه العفو و العافیة من کلّ سوء و شرّ ما فی الدّنیا و الآخرة،اللّهم إنّی أعوذ بک من عذاب القبر و من ضغطة القبر و من ضیق القبر،و اعوذ بک من سخطک و من سطواتک فی اللّیل و النّهار،اللّهم ربّ المشعر الحرام و ربّ البلد الحرام و ربّ الحلّ و الاحرام أبلغ محمّدا و آل محمّد عنّی السّلام،اللّهم انّی أعوذ بدرعک الحصینة و أعوذ بجمعک أن تمیتنی غرقا أو حرقا أو شرقا أو قودا أو صبرا أو مستمّا (1)أو تردّیا فی بئر أو أکیل سبع أو موت الفجأة أو بشیء من میتات السّوء و لکن أمتنی غلی فراشی فی طاعتک و طاعة رسولک(صلی الله علیه و آله)مصیبا للحقّ غیر مخطئ أو فی صفّ الّذین نعتّهم فی کتابک«کأنّهم بنیان مرصوص (2)أعیذ نفسی و ولدی و ما رزقنی ربّی بقل أعوذ بربّ الفلق-تا آخر سوره-أعیذ نفسی و ولدی و ما رزقنی ربّی بقل أعوذ بربّ النّاس-تا آخر سوره-و میفرمود:الحمد للّه عدد ما خلق،و الحمد للّه مثل ما خلق،و الحمد للّه ملء ما خلق و الحمد للّه مداد کلماته،و الحمد للّه زنة عرشه،و الحمد للّه رضی نفسه،و لا إله الاّ اللّه الحلیم الکریم،و لا إله الاّ اللّه العلیّ العظیم،سبحان اللّه ربّ السّماوات(السّبع)و الأرضین و ما بینهما و ربّ العرش العظیم،اللّهم أنّی أعوذ بک من درک الشّقاء و من شماتة الأعداء و أعوذ بک من الفقر و الوقر و أعوذ بک من سوء المنظر فی الأهل و المال و الولد،و ده بار بر محمّد و آل محمّد صلوات میفرستاد.»
(3) (1) که امیر مؤمنان(علیه السلام)میفرموده است:
1) (9) شرق به فتح به معنای غصّه و قود به معنای قصاص و صبر این است که انسان را بازداشت کنند یا دست و پایش را ببندند تا گردن او را بزنند،مستمّا به فتح میم مصدر میمی است،و به ضمّ میم به کسی گفته میشود که به او سمّ خورانیده شده است.هر چند در کتب لغت ذکر نشده است،و شاید مستمما صحیح باشد.
2) (10) صف/4:...همچون بنایی پولادین.رصّ-چسبیدن چیزی به چیز دیگر مانند پیوستگی اجزای بنا با یکدیگر است.
3) (11) ج 2،ص 544،شماره 1.
«هر کس این ذکر را پیش از آن که نمازش را آغاز کند بگوید با محمّد و آل او(علیه السلام)خواهد بود:اللّهم إنّی أتوجّه إلیک بمحمّد و آل محمّد و اقدّمهم بین یدی صلاتی و أتقرّب بهم إلیک (1)فاجعلنی بهم وجیها فی الدّنیا و الآخرة و من المقرّبین،أنت مننت علیّ بمعرفتهم فاختم لی بطاعتهم و معرفتهم و ولایتهم فانّها السعادة اختم لی بها إنّک علی کلّ شیء قدیر،سپس نماز بگزار،و هنگامی که بازگردی بگو:اللّهم اجعلنی مع محمّد و آل محمّد فی کلّ عافیة و بلاء و اجعلنی مع محمّد و آل محمّد فی کلّ مثوی و منقلب،اللّهم اجعل محیای محیاهم و مماتی مماتهم و اجعلنی معهم فی المواطن کلّها و لا تفرّق بینی و بینهم انّک علی کلّ شیء قدیر.»
(2) (1) که فرموده است:«بگو:اللّهم اجعلنی أخشاک کأنّی أراک،و أسعدنی بتقواک و لا تشقنی بمعاصیک،و خر لی فی قضائک،و بارک لی فی قدرک حتّی لا أحبّ تأخیر ما عجّلت و لا تعجیل ما أخّرت و اجعل غنای فی نفسی و متّعنی بسمعی و بصری و اجعلهما الوارثین منّی و انصرنی علی من ظلمنی و أرنی فیه قدرتک یا ربّ و أقرّ بذلک عینی.»
(3) (2) این دعایی جامع برای دنیا و آخرت است که بعد از حمد و ستایش باری تعالی میگویی:«اللّهم أنت اللّه لا إله الاّ أنت الحلیم الکریم،و أنت اللّه لا إله الاّ أنت العزیز الحکیم،و أنت اللّه لا إله الاّ أنت الواحد القهّار،و أنت اللّه لا إله الاّ أنت الملک الجبّار،و أنت اللّه لا إله الاّ أنت الرّحیم الغفّار،و أنت اللّه لا إله الاّ أنت الشّدید المحال،و أنت اللّه لا إله الاّ أنت الکبیر المتعال،و أنت اللّه لا إله الاّ انت السمیع البصیر،و أنت اللّه لا إله الاّ
1) (12) یعنی:خداوندا به تو رو میآورم در حالی که به محمد(صلی الله علیه و آله)و آل او معرفت دارم،از آنها پیروی و آثار آنها را پیگیری میکنم،دوستی آنها را مقدّم میشمارم و در طریق آنها گام برمیدارم،و به شریعت آنها عمل میکنم،و بر طاعت آنها پایدارم.اوامر آنها را اجراء و نواهی آنها را ترک میکنم و همه اینها را وسیلۀ تقرّب به درگاه تو میدانم.
2) (13) ج 2،ص 577،شماره 1.
3) (14) ج 2،ص 583،شماره 18.
أنت المنیع القدیر،و أنت اللّه لا إله الاّ أنت الغفور الشّکور،و أنت اللّه لا إله الاّ أنت الحمید المجید،و أنت اللّه لا إله الاّ أنت الغنیّ الحمید،و أنت اللّه لا إله الاّ أنت الغفور الودود،و أنت اللّه لا إله الاّ أنت الحنّان المنّان،و أنت اللّه لا إله الاّ أنت الحکیم الدّیان،و أنت اللّه لا إله الاّ أنت الجواد الماجد،و أنت اللّه لا إله الاّ أنت الواحد الأحد،و أنت اللّه لا إله الاّ أنت الغائب الشاهد،و أنت اللّه لا إله الاّ أنت الظّاهر الباطن،و أنت اللّه لا إله الاّ أنت بکلّ شیء علیم،تمّ نورک فهدیت و بسطت یدک فأعطیت،ربّنا وجهک اکرم الوجوه،وجهتک خیر الجهات،و عطیّتک أفضل العطایا و أهنؤها،تطاع ربّنا فتشکر،و تعصی ربّنا فتغفر لمن شئت، تجیب المضطرّ و تکشف السّوء،و تقبل التوبة و تعفو عن الذّنوب،لا تجازی أیادیک و لا تحصی نعمک،و لا یبلغ مدحتک قول قائل اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و روحهم و راحتهم و سرورهم و أذقنی طعم فرجهم و أهلک أعدائهم من الجنّ و الانس،و آتنا فی الدّنیا حسنة و فی الآخرة حسنة و قنا عذاب النّار،و اجعلنا من الّذین لا خوف علیهم و لا هم یحزنون،و اجعلنی من الّذین صبروا و علی ربّهم یتوکّلون،و ثبتنی بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا و فی الآخرة، و بارک لی فی الحیاة و الممات و الموقف و النشور و الحساب و المیزان و أهوال یوم القیامة،و سلّمنی علی الصّراط و أجزنی علیه و ارزقنی علما نافعا و یقینا صادقا و تقی و برّا و ورعا و خوفا منک و فرقا (1)یبلغنی منک زلفا و لا یباعدنی عنک و أحببنی و لا تبغضنی و تولّنی و لا تخذلنی و أعطنی من جمیع خیر الدّنیا و الآخرة ما علمت منه و ما لم أعلم و أجرنی من السّوء کلّه بحذافیره (2)ما علمت منه و ما لم أعلم.»
(3) (1)«یا نور یا قدّوس یا أوّل
الأوّلین و یا آخر الآخرین و یا رحمان یا رحیم اغفر لی الذّنوب الّتی تغیّر النّعم،و اغفر لی الذّنوب الّتی تحلّ النّقم (1)و اغفر لی الذّنوب الّتی تهتک العصم،و اغفر لی الذّنوب الّتی تنزل البلاء،و اغفر لی الذّنوب الّتی تدیل (2)الاعداء،و اغفر لی الذّنوب الّتی تعجّل الفناء،و اغفر لی الذّنوب الّتی تقطع الرّجاء،و اغفر لی الذّنوب الّتی تظلم الهواء،و اغفر لی الذّنوب الّتی تکشف الغطاء،و اغفر لی الذّنوب الّتی تردّ الدّعاء،و اغفر لی الذّنوب الّتی تحبس غیث السّماء.» امام زین العابدین(علیه السلام)در تفسیر (3)این گناهان فرموده است:«گناهانی که نعمتها را تغییر میدهد ستم کردن بر مردم،ترک عادات خوب و انجام ندادن کارهای نیک، کفران نعمت و ناسپاسی است.خداوند متعال فرموده است: إِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ . (4)
گناهانی که موجب پشیمانی است:یکی قتل نفسی است که خداوند آن را حرام کرده و ضمن داستان قابیل که برادرش را کشت و از دفن او عاجز ماند فرموده است:
فَأَصْبَحَ مِنَ النّادِمِینَ (5).دیگر ترک صلۀ رحم است در هنگامی که قدرت آن را دارد و دیگر ترک نماز تا آنگاه که وقت آن بگذرد؛همچنین ترک وصیّت،ترک ردّ مظالم،منع زکات تا فرا رسیدن مرگ و بند آمدن زبان.
گناهانی که نعمتهای الهی را زائل میکند (6)معصیت کردن عالم،ستم کردن بر مردم،استهزاء و ریشخند کردن آنها.
گناهانی که روزی را از میان میبرد:اظهار ناداری،خوابیدن و بهجا نیاوردن نماز
1) (18) یعنی:عقوبات الهی را نازل میکند.
2) (19) أدال الشیء-آن چیز را دست بدست و نوبتی قرار داد.
3) (20) معانی الاخبار،ص 271.
4) (21) رعد/11:همانا خداوند سرنوشت هیچ قوم(و ملّتی)را تغییر نمیدهد مگر آن که آنها خود را تغییر دهند.
5) (22) مائده/31:...و سرانجام از پشیمانشدگان گردید.
6) (23) در معانی الاخبار به جای این جمله الذنوب التی تنزل النقم آمده است.
عشاء و نماز صبح،تحقیر نعمتهای خداوند،شکایت از معبود و زنا. (1)
گناهانی که پردۀ عصمت و پاکی انسان را میدرد:میگساری،قماربازی،مسخرگی برای این که مردم را بخنداند،بیهودهگویی،شوخی،ذکر عیبهای مردم و همنشینی با اهل شکّ.
گناهانی که بلا نازل میکند:نرسیدن به فریاد دلشکستگان،ترک کمک به ستمدیدگان،واگذاشتن امر به معروف و نهی از منکر.
گناهانی که باعث غلبه دشمنان میشود:آشکارا ستم کردن،آشکارا فسق و فجور بهجا آوردن،مباح کردن حرام،نافرمانی از نیکان و فرمانبرداری از اشرار.
گناهانی که سبب کوتاهی عمر میشود:قطع رحم،سوگند دروغ،گفتار دروغ،زنا، سدّ راه مسلمانان،ادّعای امامت به ناحقّ.
گناهانی که امید را از میان میبرد:نومیدی از بخشایش خداوند،نومیدی از رحمت خداوند،اعتماد به غیر خدا،تکذیب وعدههای الهی.
گناهانی که هوا را تیره میکند:سحر و کهانت،ایمان به نجوم،تکذیب قضا و قدر و عقوق پدر و مادر.
گناهانی که پرده از باطن آدمی برمیدارد:وام گرفتن بدون قصد ادای آن،ولخرجی، سختگیری بر خانواده و فرزندان و خویشاوندان،بدخلقی،کمصبری،دلتنگی و تنبلی و اهانت به دینداران.
گناهانی که سبب عدم استجابت دعا میشود:بدی نیّت،پلیدی باطن،نفاق با برادران،ترک تصدیق اجابت دعا،تأخیر نمازهای واجب تا وقت آنها بگذرد. (2)
(3) (1)«مردی نزد امیر مؤمنان(علیه السلام)آمد
1) (24) در معانی الاخبار واژه زنا نیست.
2) (25) در معانی الاخبار اضافه شده است:و گناهانی که باران را باز میدارد:ستم حکّام در داوریها،گواهی دروغ،کتمان شهادت،ندادن زکات،ندادن وام و ماعون(دادن لوازم جزئی به عاریت)بیرحمی نسبت به بینوایان و درماندگان،ستم به یتیمان و بیوهزنان،و محروم کردن گدایان در شب.
3) (26) ج 2،ص 595،شماره 35.
و عرض کرد:ای امیر مؤمنان مالی دارم که آن را به ارث بردهام،و چیزی از آن را در راه طاعت خداوند هزینه نکردهام.همچنین مالی دارم که از راه کسب به دست آوردهام و از آن هم چیزی در راه طاعت خداوند خرج نکردهام،دعایی یا عملی را به من بیاموز که چون آن را انجام دهم گناهان گذشتهام محو شود و آنچه کردهام آمرزیده گردد.امیر مؤمنان(علیه السلام)فرمود:بگو،عرض کرد ای امیر مؤمنان چه بگویم؟فرمود:بگو آنچه من میگویم:یا نوری فی کلّ ظلمة،و یا أنسی فی کلّ وحشة،و یا رجائی فی کلّ کربة، و یا ثقتی فی کلّ شدّة،و یا دلیلی فی الضّلالة،أنت دلیلی اذا انقطعت دلالة الأدلاّء فإنّ دلالتک لا تنقطع و لا یضلّ من هدیت،أنعمت علیّ فأسبغت،و رزقتنی فوفّرت،و غذیتنی فأحسنت غذائی و أعطیتنی فأجزلت بلا استحقاق لذلک بفعل منّی و لکن ابتداء منک لکرمک وجودک فتقوّیت بکرمک علی معاصیک،و تقویت برزقک علی سخطک،و أفنیت عمری فیما لا تحبّ،فلم یمنعک جرأتی علیک و رکوبی لما نهیتنی عنه،و دخولی فیما حرّمت علیّ أن عدت علیّ بفضلک، و لم یمنعنی حلمک عنی و عودک علیّ بفضلک أن عدت فی معاصیک، فأنت العوّاد بالفضل و أنا العوّاد بالمعاصی،فیا أکرم من أقرّ له بذنب،و أعزّ من خضع له بالذلّ،لکرمک أقررت بذنبی و لعزّک خضعت بذلّی فما أنت صانع بی فی کرمک و اقراری بذنبی و عزّک و خضوعی بذلّی،افعل بی ما أنت أهله و لا تفعل بی ما أنا أهله.»
(1) (1) که فرموده است:«روزی جبرئیل(علیه السلام)بر پیامبر(صلی الله علیه و آله)وارد شد و گفت:پروردگارت میفرماید:اگر خواستی مرا در یک شبانهروز به گونهای که سزاوار من است عبادت کنی دستهایت را به سوی من بلند کن و بگو:اللّهم لک الحمد حمدا خالدا مع خلودک،و لک الحمد حمدا لا منتهی له دون علمک، و لک الحمد حمدا لا أمد له دون مشیّتک،و لک الحمد حمدا لا جزاء لقائله
1) (27) ج 2،ص 581،شماره 16.
الاّ رضاک،اللّهم لک الحمد کلّه،و لک المنّ کلّه و لک الفخر کلّه،و لک البهاء کلّه،و لک النّور کلّه،و لک العزّة کلّها،و لک الجبروت کلّها،و لک العظمة کلّها،و لک الدّنیا کلّها و لک الآخرة کلّها،و لک اللّیل و النّهار کلّه،و لک الخلق کلّه، بیدک الخیر کلّه،و الیک یرجع الأمر کلّه علانیته و سرّه،اللّهم لک الحمد حمدا أبدا،انت حسن البلاء جلیل الثناء،سابغ النّعماء،عدل القضاء،جزیل العطاء، حسن الآلاء،اله من فی الارض و اله من فی السّماء،اللّهم لک الحمد فی السّبع الشّداد،و لک الحمد فی الارض المهاد،و لک الحمد طاقة العباد و لک الحمد سعة البلاد،و لک الحمد فی الجبال الأوتاد،و لک الحمد فی اللّیل اذا یغشی،و لک الحمد فی النّهار اذا تجلّی،و لک الحمد فی الآخرة و الأولی،و لک الحمد فی المثانی و القرآن العظیم،و سبحان اللّه و بحمده و الارض جمیعا قبضته یوم القیامة و السّماوات مطویّات بیمینه سبحانه و تعالی عمّا یشرکون، سبحان اللّه و بحمده،کلّ شیء هالک الاّ وجهه،سبحانک ربّنا و تعالیت و تبارکت و تقدّست،خلقت کلّ شیء بقدرتک،و قهرت کلّ شیء بعزّتک،و علوت فوق کلّ شیء بارتفاعک،و غلبت کلّ شیء بقوّتک،و ابتدعت کلّ شیء بحکمتک و علمک،و بعثت الرّسل بکتبک و هدیت الصّالحین باذنک و أیّدت المؤمنین بنصرک،و قهرت الخلق بسلطانک،لا إله الاّ أنت وحدک لا شریک لک لا نعبد غیرک،و لا نسأل الاّ ایّاک،و لا نرغب الاّ الیک انت موضع شکوانا و منتهی رغبتنا و الهنا و ملیکنا»
(1) (1) که راوی گفته است:آن حضرت این دعا را جامع نامیده و آن این است:«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم أشهد أن لا إله الاّ اللّه وحده لا شریک له،و أشهد أنّ محمّدا عبده و رسوله آمنت باللّه و بجمیع رسله و بجمیع ما أنزل به علی جمیع الرّسل،و انّ وعد اللّه حقّ و لقاءه حقّ و صدق اللّه و
1) (28) ج 2،ص 587،شماره 26.
بلّغ المرسلون و الحمد للّه ربّ العالمین و سبحان اللّه کلّما سبّح اللّه شیء کما یحبّ اللّه أن یسبّح و الحمد للّه کلّما حمد اللّه شیء و کما یحبّ اللّه أن یحمد،و لا إله الاّ اللّه کلّما هلّل اللّه شیء و کما یحبّ اللّه أن یهلّل،و اللّه أکبر کلّما کبّر اللّه شیء و کما یحبّ اللّه أن یکبّر،اللّهم أنّی أسألک مفاتیح الخیر و خواتیمه و سوابغه و فوائده و برکاته ما بلغ علمه علمی و ما قصر عن احصائه حفظی اللّهم أنهج لی اسباب معرفته و افتح لی أبوابه و غشّنی برکات رحمتک و منّ علیّ بعصمة عن الازالة عن دینک و طهّر قلبی من الشّک،و لا تشغل قلبی بدنیای و عاجل معاشی عن آجل ثواب آخرتی و اشغل قلبی بحفظ ما لا تقبل منّی جهله،و ذلّل لکلّ خیر لسانی،و طهّر قلبی من الرّیاء و لا تجره فی مفاصلی و اجعل عملی خالصا لک، اللّهم إنّی أعوذ بک من الشّر و انواع الفواحش کلّها ظاهرها و باطنها و غفلاتها و جمیع ما یریدنی به الشیطان الرّجیم و ما یریدنی به السّلطان العنید ممّا أحطت بعلمه و أنت القادر علی صرفه عنّی،اللّهم إنّی أعوذ بک من طوارق الجنّ و الانس و زوابعهم (1)و بوائقهم و مکائدهم و مشاهد الفسقة من الجنّ و الانس و أن أستزلّ عن دینی فتفسد علیّ آخرتی و أن یکون ذلک ضررا علیّ فی معاشی او یعرض بلاء یصیبنی منهم لا قوّة لی به و لا صبر لی علی احتماله فلا تبتلنی یا الهی بمقاساته فیمنعنی ذلک من ذکرک و یشغلنی عن عبادتک،انت العاصم المانع الدّافع الواقی من ذلک کلّه أسالک اللّهم الرفاهیّة فی معیشتی ما أبقیتنی معیشة أقوی بها علی طاعتک و أبلغ بها رضوانک و أصیر بها إلی دار الحیوان غدا و لا ترزقنی رزقا یطغینی،و لا تبتلنی بفقر أشقی به مضیّقا علیّ اعطنی حظّا وافرا فی آخرتی و معاشا واسعا هنیئا مریئا فی دنیای،و لا تجعل الدّنیا علیّ سجنا،و لا تجعل فراقها علیّ حزنا،أجرنی من فتنتها،و اجعل عملی فیها مقبولا و سعیی فیها مشکورا،اللّهم و من
1) (29) زوبعه نام شیطان یا نام سردسته جنّیان است و آن با زاء و بای موحّدة و عین مهمله و جمع آن زوابع است(قاموس).
أرادنی بسوء فأرده بمثله،و من کادنی فیها فکده،و اصرف عنی همّ من أدخل علیّ همّه،و امکر بمن مکرنی فإنّک خیر الماکرین،وافقا عنّی عیون الکفرة الظّلمة و الطّغاة الحسدة،اللّهم و أنزل علیّ منک سکینة،و ألبسنی درعک الحصینة،و احفظنی بسترک الواقی،و جلّلنی عافیتک النافعة،و صدّق قولی و فعالی و بارک لی فی ولدی و أهلی و مالی،اللّهم ما قدّمت و ما أخّرت،و ما أغفلت و ما تعمّدت،و ما توانیت و ما أعلنت و ما أسررت فاغفره لی یا أرحم الرّاحمین.»
(1) (1)«اللّهم إنّی أسألک من کلّ خیر أحاطه به علمک،و أعوذ بک من کلّ سوء أحاط به علمک،اللّهم إنّی أسألک عافیتک فی اموری کلّها و أعوذ بک من خزی الدّنیا و عذاب الآخرة.»
(2) (2) که فرموده است:«هنگامی که خورشید بر بالای قلّه کوه سرخ رنگ میگردید چشمان پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)پر از اشک میشد،و سپس میفرمود:أمسی ظلمی مستجیرا بعفوک،و أمست ذنوبی مستجیرة بمغفرتک،و أمسی خوفی مستجیرا بامانک،و أمسی ذلّی مستجیرا بعزّک،و أمسی فقری مستجیرا بغناک،و أمسی وجهی البالی الفانی مستجیرا بوجهک الدّائم الباقی،اللّهم ألبسنی عافیتک و غشّنی رحمتک و جلّلنی کرامتک و قنی شرّ خلقک من الجنّ و الإنس یا اللّه یا رحمان یا رحیم.»
(3) (3) که فرموده است:«هر کس این دعا را در عقب نماز بامداد بخواند هر حاجتی داشته باشد خداوند آن را برآورده و گرفتاریهای او را برطرف میکند:بسم اللّه و صلّی اللّه علی محمّد و آله و افوّض أمری إلی اللّه إنّ اللّه بصیر بالعباد فوقاه اللّه سیّئات ما مکروا لا إله إلاّ أنت سبحانک إنّی کنت من الظّالمین فاستجبنا له و نجّیناه من الغمّ و کذلک ننجی
المؤمنین،حسبنا اللّه و نعم الوکیل فانقلبوا بنعمة من اللّه و فضل لم یمسسهم سوء ما شاء اللّه لا حول و لا قوّة الاّ باللّه ما شاء اللّه لا ما شاء النّاس،ما شاء اللّه و إن کره النّاس حسبی الرّب من المربوبین،حسبی الخالق من المخلوقین،حسبی الرّازق من المرزوقین حسبی اللّه ربّ العالمین،حسبی من هو حسبی،حسبی من لم یزل حسبی حسبی من کان منذ کنت لم یزل حسبی،حسبی اللّه لا إله الاّ هو،علیه توکّلت و هو ربّ العرش العظیم.»
(1) (1) که جبرئیل با این دعا از آسمان بر پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرود آمد در حالی که شادمان و خندان بود و گفت:سلام بر تو ای محمّد،پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمود:«بر تو سلام ای جبرئیل»؛جبرئیل عرض کرد:همانا خداوند هدیّهای برایت فرستاده است،فرمود:«ای جبرئیل!آن هدیّه چیست؟»،جبرئیل عرض کرد:کلماتی از گنجهای عرش است که خداوند تو را بدانها گرامی داشته است،فرمود:
«ای جبرئیل!آنها چیست؟»عرض کرد:بگو:یا من أظهر الجمیل و ستر القبیح یا من لم یؤاخذ بالجریرة و لم یهتک الستر،یا عظیم العفو،یا حسن التّجاوز،یا واسع المغفرة،یا باسط الیدین بالرحمة،یا صاحب کلّ نجوی و منتهی کلّ شکوی،یا کریم الصفح،یا عظیم المنّ،یا مبتدئا بالنّعم قبل استحقاقها،یا ربّنا و یا سیّدنا و یا مولانا،و یا غایة رغبتنا أسألک یا اللّه ألاّ تشوّه خلقی بالنّار،پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)به جبرئیل فرمود:«ثواب گفتن این کلمات چیست؟» جبرئیل پاسخ داد:هیهات هیهات که بیان ثواب آنها ممکن نیست،و اگر فرشتگان هفت آسمان و زمینهای هفتگانه گرد هم آیند که ثواب گفتن این کلمات را تا روز قیامت شرح و توضیح دهند نمیتوانند یک جزء از اجزای آن را توصیف کنند،هنگامی که بنده میگوید:یا من أظهر الجمیل و ستر القبیح خداوند قبایح او را میپوشاند و رحمت خود را در دنیا شامل او میفرماید و در آخرت وی را زیبا و صاحب جمال
1) (33) فصل آخر کتاب مذکور.
میگرداند.و در دنیا و آخرت هزار پرده بر اعمال زشت او میاندازد؛و چون بگوید:یا من لم یؤاخذ بالجریرة و لم یهتک الستر خداوند او را در روز قیامت مورد حسابرسی قرار نمیدهد و در آن روز که پردهها پاره میگردد پرده از روی اعمال او برداشته نمیشود؛و هنگامی که بگوید:یا عظیم العفو خداوند گناهانش را میآمرزد هر چند به اندازه کفهای دریاها باشد،و چون یا حسن التجاوز بگوید خداوند از او درمیگذرد اگر چه اعمالی مانند دزدی و میگساری و دیگر کبائر هولانگیز دنیا را مرتکب شده باشد (1)؟و زمانی که بگوید:یا واسع المغفرة خداوند هفتاد در رحمت به روی او میگشاید و در رحمت خداوند غوطهور خواهد بود تا از این دنیا بیرون رود،و موقعی که یا باسط الیدین بالرحمة میگوید خداوند دست رحمت خود را بر او میگشاید؛و چون یا صاحب کلّ نجوی و منتهی کلّ شکوی میگوید خداوند ثواب هر درستکار و هر تندرست و بیمار و هر کور و فقیر و هر بیچاره و مصیبت دیده را تا روز قیامت به او میدهد؛و هرگاه یا کریم الصّفح بگوید خداوند مانند پیامبران او را گرامی میدارد.و هنگامی که یا عظیم المنّ میگوید خداوند در روز قیامت خواستهای او و خواستهای همۀ خلایق را به وی میدهد.و چون بگوید:یا مبتدئا بالنّعم قبل استحقاقها خداوند به تعداد شکرگزاران نعمتهایش به وی اجر میدهد.و آنگاه که یا ربّنا و یا سیّدنا میگوید خداوند متعال میفرماید:ای فرشتگان من گواه باشید که او را آمرزیدم و به تعداد آفریدهشدگان من در بهشت و دوزخ و هفت آسمان و هفت زمین و خورشید،ماه، ستارگان،قطرههای باران،انواع آفریدگان،کوهها،سنگریزهها،گل و جز اینها و عرش و کرسی به او پاداش میدهم.و هرگاه بگوید:یا مولانا خداوند دل او را پر از ایمان میگرداند.و چون بگوید:یا غایة رغبتنا خداوند رغبت خلایق را به وی ارزانی میدارد،
1) (34) شاید منظور این باشد که خداوند از حقّ خود نسبت به نواهی و محرّماتی که بنده مرتکب شده در میگذرد نه این که از حقوق ناس که بر ذمّه اوست صرفنظر کند،و صدور این گفتار از بنده چنانچه مقرون به نیّت و توجّه باشد بهمنزله توبه و انابهای است که مقتضی عفو و غفران باری تعالی است امّا چنان که پوشیده نیست واجب است حقوقی را که از بندگان خدا بر ذمّه اوست ادا کند و یا آنها را راضی گرداند.
و هنگامی که بگوید أسألک یا اللّه ألاّ تشوّه خلقی بالنّار خداوند جبّار میفرماید:
بندهام آزادی از آتش را از من درخواست کرده است ای فرشتگان من گواه باشید که من او و پدر و مادر و برادران و خانواده و فرزندان و همسایگانش و همچنین هزار کس را که دوزخ بر آنها واجب شده و او شفیع آنها شود از آتش آزاد کردم و در پناه خود قرار دادم.
پس ای محمّد این دعا را به پرهیزگاران بیاموز و آن را به منافقان یاد مده زیرا این برای گویندهاش ان شاء اللّه دعایی مستجاب است،و نیز آن دعای اهل بیت المعمور است به هنگامی که بر گرد آن طواف میکردند.»
(1)«اللّهم انّی أعوذ بک من البخل،و أعوذ بک من الجبن،و أعوذ بک من أن أردّ الی ارذل العمر،و أعوذ بک من فتنة الدّنیا،و أعوذ بک من عذاب القبر.اللّهم انّی أعوذ بک من طبع یهدی الی طمع و طمع فی غیر مطمع،و من طمع حین لا طمع، اللهم انّی أعوذ بک من علم لا ینفع،و قلب لا یخشع،و دعاء لا یسمع،و نفس لا تشبع،و من الجوع فإنّه بئس الضجیع،و من الخیانة فانّها بئست البطانة،و من الکسل و البخل و الجبن و من الهرم و من أن أردّ الی أرذل العمر،و من فتنة الدجّال و عذاب القبر و من فتنة المحیا و الممات،اللّهم انّا نسألک قلوبا اوّاهة مخبتة منیبة (1)فی سبیلک.اللّهم انّا نسألک عزائم مغفرتک و موجبات رحمتک،و السّلامة من کلّ اثم و الغنیمة من کلّ برّ،و الفوز بالجنة و النّجاة من النّار.اللّهم إنی أعوذ بک من التردی،و أعوذ بک من الغمّ و الهمّ،و أعوذ بک أن أموت فی سبیلک مدبرا،و أعوذ بک أن أموت فی طلب الدنیا،اللّهم انّی أعوذ بک من شرّ ما علمت و من شر
1) (35) اوّاه- زاریکننده،مخبت-خاشع و فروتن،منیب-توبهکار و برگشتکننده به سوی خدا
ما لم أعلم،اللّهم جنّبنی منکرات الأخلاق و الأعمال و الادواء و الأهواء،اللّهم انّی أعوذ بک من جهد البلاء و درک الشّقاء و سوء القضاء و شماتة الأعداء،اللّهم انّی أعوذ بک من جار السّوء فی دار المقامة فإنّ جار البادی یتحوّل،اللّهم إنّی أعوذ بک من شرّ سمعی و بصری و شرّ لسانی و قلبی و شرّ نفسی و منیّی،اللّهم أعوذ بک من القسوة و الغفلة و العیلة (1)و الذّلة و المسکنة،و أعوذ بک من الفقر و الکفر و الفسوق و الشّقاق و النّفاق و السّمعة و الرّیاء،و أعوذ بک من الصّمم و البکم و الجنون و الجذام و البرص و سیّئ الأسقام،اللّهم إنّی أعوذ بک من زوال نعمتک و من تحوّل عافیتک و من فجأة نقمتک و جمیع سخطک،اللّهم إنی أعوذ بک من عذاب النّار و من فتنة النّار،و عذاب القبر و فتنة القبر،و شرّ فتنة الغنی و شرّ فتنة الفقر،و شر فتنة المسیح الدجّال (2)،و أعوذ بک من المغرم و المأثم،اللّهم انّی أعوذ بک من نفس لا تشبع،و قلب لا یخشع و صلاة لا تنفع و دعوة لا تستجاب، و أعوذ بک من سوء العمر و فتنة الصّدر،اللّهم انّی أعوذ بک من غلبة الدّین و غلبة العدوّ و شماتة الأعداء.» (3)
دعاهای مأثور در هر رویداد
(1)میگویم:این دعاها بسیارند و من آنها را در کتابی به نام خلاصة الأذکار گرد
1) (36) عیله مصدر عال یعیل میباشد و به معنای تنگدست شدن و فقیر بودن است.
2) (37) در مجمع البحرین آمده است:مسیح لقب عیسی(علیه السلام)و از القاب شریف است و در معنای آن سخنان چندی گفته شده است...تا آنجا که میگوید:دجّال نیز مسیح نامیده شده زیرا یک چشم او ممسوح و محو است.ابن اثیر اضافه میکند:ممسوح الوجه و مسیح کسی است که در نیمی از صورت او چشم و ابرو نباشد،و گفته شده:دجّال را از آن جهت مسیح گفتهاند که زمین را میپیماید.
3) (38) تا اینجا به:السّنن الکبری کتاب الاستعاذة نسایی،ج 8،ص 250؛سنن ابی داود،ج 1،ص 353؛صحیح مسلم،ج 8،ص 75؛مستدرک حاکم،ج 1،ص 350 مراجعه شود.
آوردهام.در اینجا به مانند آنچه غزّالی در این مورد آورده ضمن افزودن مطالب مهمّی چند و کم کردن آنچه پیش از این ذکر شده است بسنده کرده و آنچه را از طریق خاصّه (شیعه) دراینباره وارد شده است نه آنچه را غزّالی نقل کرده بجز اندکی از آنها را ذکر میکنم.
میگویم:چون بامداد شود و بانگ اذان را بشنوی مستحبّ است که پاسخ مؤذّن را بدهی (1)و این را ما پیش از این شرح داده (2)و اذکار دخول به بیت الخلاء و خروج از آن و ادعیّۀ وضو را در کتاب طهارت ذکر کردهایم.
هنگامی که نعلین به پا میکنی بگو:اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و وطّئ قدمیّ فی الدّنیا و الآخرة و ثبّتهما علی الصّراط یوم تزلّ فیه الأقدام.
چون به سوی مسجد روی بگو:بسم اللّه الّذی خلقنی فهو یهدین...تا آیۀ وَ اغْفِرْ لِأَبِی ،از پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله)روایت شده که فرموده است:«کسی که وضو بگیرد سپس عازم مسجد شود و هنگام بیرون آمدن از خانهاش بگوید:بسم اللّه الّذی خلقنی فهو یهدین،خداوند او را به صواب و ایمان هدایت میکند؛و چون بگوید:و الّذی هو یطعمنی و یسقین خداوند او را از طعامهای بهشتی اطعام و از نوشیدنیهای آن سیرآب میکند؛و هنگامی که بگوید:و إذا مرضت فهو یشفین خداوند آن را کفّارۀ گناهان او قرار میدهد؛و چون بگوید:و الّذی یمیتنی ثمّ یحیین خداوند او را در زمرۀ شهیدان میمیراند و مانند سعادتمندان زنده میگرداند؛و زمانی که میگوید:و الّذی أطمع أن یغفر لی خطیئتی یوم الدّین خداوند همۀ خطاهایش را میآمرزد هر چند بیش از کف روی دریاها باشد؛و چون بگوید:ربّ هب لی حکما و ألحقنی بالصّالحین خداوند به او حکمت و دانشی عطا میکند،و او را به صالحان گذشته و شایستگان آینده ملحق میسازد؛و هنگامی که بگوید:و اجعل لی لسان صدق فی الآخرین خداوند در برگ سپیدی مینویسد که فلان فرزند فلان از صادقین است و چون بگوید:و اجعلنی من
ورثه جنّة النّعیم خداوند منازلی در بهشت نعیم به او عطا میکند؛و زمانی که بگوید:
و اغفر لأبی خداوند پدرش را میآمرزد.» (1)هنگامی که به مسجد وارد میشوی نخست نعلین خود را بررسی کن و سپس پای راست را مقدّم بدار و بگو:بسم اللّه و باللّه و من اللّه و إلی اللّه و خیر الاسماء و کلّها للّه،توکّلت علی اللّه،لا حول و لا قوّة الاّ باللّه،اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و افتح لی ابواب رحمتک و توبتک و أغلق عنّی أبواب معصیتک و اجعلنی من زوّارک و عمّار مساجدک و ممّن یناجیک فی اللّیل و النّهار و من الّذین هم فی صلاتهم خاشعون و ادحر عنّی الشّیطان الرّجیم (2)و جنود ابلیس أجمعین.
هنگامی که نعلین را از پایت بیرون میکنی به عکس موقع پوشیدن،نخست آن را از پای چپ و پس از آن از پای راست بیرون بیاور و بگو:بسم اللّه الحمد للّه الّذی رزقنی ما اوقی به قدمی من الأذی،اللّهم ثبّتهما علی صراطک و لا تزلّهما عن صراطک السویّ،و اگر نعلین عربی و پاک است و میتوانی آنها را از پا در نیاوری در نیاور چه نماز با آنها مستحب است.
و اگر دیدی در مسجد کالا خریدوفروش میکنند بگو:لا أربح اللّه تجارتک (خداوند تجارت تو را سود ندهد).
و اگر دیدی کسی در مسجد گمشدهای را میطلبد بگو:لا ردّ اللّه علیک(خداوند
1) (3) شعراء/78 تا 86:آن کسی که مرا آفرید و هدایت میکند.و کسی که مرا غذا میدهد و سیرآب میکند،و هنگامی که بیمار شوم مرا شفا میبخشد،و کسی که مرا میمیراند و سپس زنده میگرداند،و کسی که امیدوارم گناهانم را در روز جزا ببخشد،پروردگارا به من علم و دانش مرحمت فرما و مرا به صالحان ملحق کن، و برای من در میان امّتهای آینده زبان صدق(و ذکر خیر)قرار ده،و مرا از وارثان بهشت پرنعمت گردان،و پدرم(عمویم)را بیامرز که او از گمراهان بود،امّا خبر رجوع شود به:الذکر ابن ابی الدّنیا،ابن مردویه؛ الدّر المنثور،ج 5،ص 89؛ابن السنی عمل الیوم و اللّیلة؛الیوم و اللّیلة نسایی؛مستدرک حاکم کتاب الدّعوات، ص 490؛الدّعوات الکبیر بیهقی؛ثواب الاعمال؛عقاب الاعمال؛الفقیه صدوق؛کافی کتاب دعا،ج 2، ص 466.چون در به یکایک منابع این حدیث سود چندانی متصور نیست از آن صرفنظر کردیم و هر کس خواهان منابع این حدیث در کتب اهل سنّت است به المغنی تألیف عراقی که در ذیل احیاء العلوم غزّالی چاپ شده مراجعه کند.
2) (4) ادحر-بران و دور کن.
آن را به تو باز نگرداند).
و اگر دیدی کسی در مسجد شعر میخواند بگو:فضّ اللّه فاک(خداوند دهنت را بشکند)همان گونه که در حدیث نبوی آمده است. (1)و ما ادعیّۀ نماز را در کتاب اسرار نماز ذکر کردهایم.
چون از نمازگاه خود برخاستی از سمت راست خویش بازگرد و بگو:سبحان ربّک ربّ العزّة عمّا یصفون و سلام علی المرسلین و الحمد للّه ربّ العالمین.
هنگامی که از مسجد بیرون شدی پای چپ را مقدّم بدار و بر پیامبر(صلی الله علیه و آله)صلوات بفرست و بگو:اللّهم دعوتنی فأجبت دعوتک و صلّیت مکتوبک و انتشرت فی أرضک کما أمرتنی فأسألک من فضلک العمل بطاعتک و اجتناب معصیتک و الکفاف من رزقک برحمتک.
در آن هنگام که خورشید طلوع کند بگو:أعوذ باللّه السّمیع العلیم من همزات الشیاطین و أعوذ باللّه أن یحضرون،إنّ اللّه هو السّمیع العلیم.
و هرگاه چیزی صدقه دادی بگو:ربّنا تقبّل منّا إنّک أنت السّمیع العلیم.
و چون وارد خانهات شدی بگو:بسم اللّه و باللّه أشهد أن لا إله الاّ اللّه وحده لا شریک له،و أشهد انّ محمّدا عبده و رسوله.سپس به اهل خانه سلام کن اگر در آن کسی باشد و گرنه پس از شهادتین بگو:السّلام علی محمّد بن عبد اللّه خاتم النّبیین، السّلام علی ائمة الهادین المهدییّن،السّلام علینا و علی عباد اللّه الصّالحین و چون نشستی بگو:بسم اللّه الرّحمن الرّحیم و صلّی اللّه علی محمّد و آله.
و هرگاه در آیینه نگاه کنی بگو:الحمد للّه الّذی خلقنی فأحسن خلقی و صوّرنی فأحسن صورتی.الحمد للّه الّذی زان منّی ما شان من غیری،و أکرمنی بالاسلام.
و چون محاسن خود را شانه کنی بگو:اللّهم سرّح عنّی الغموم و الهموم و وحشة الصّدر و وسوسة الشّیطان،و چون طعام در سفره حاضر شود بگو:اللّهم اجعلها نعمة
1) (5) تهذیب،ج 1،ص 327،کافی،ج 3،ص 369،شماره 5؛عمل الیوم و اللّیلة ابن السّنی،ص 42 و 43.
مشکورة تصل بها نعم الجنّة.
و چون دست به سوی آن دراز کنی بگو:بسم اللّه و الحمد للّه ربّ العالمین،اللّهم انّی اسألک فی أکلی و شربی السّلامة من وعکة و القوّة علی طاعتک و ذکرک و شکرک فیما بقیته فی بدنی و أن تشجّعنی بقوّتها علی عبادتک و أن تلهمنی حسن التحرّز من معصیتک.
آداب غذا خوردن در محلّ خود ذکر خواهد شد.
و چون از خوردن طعام فارغ شدی بگو:الحمد للّه الّذی أطعمنا فی جائعین،و سقانا فی ظمآنین و کسانا فی عارین و هدانا فی ضالّین،و حمّلنا فی راجلین،و آوانا فی ضاحین،و أخدمنا فی عانین و فضّلنا علی کثیر من العالمین.
و چون خواستی آب بنوشی بگو:الحمد للّه منزّل الماء من السّماء و مصرّف الأمر کیف یشاء بسم اللّه خیر الأسماء.
و چون از نوشیدن آب فارغ شدی بگو:الحمد اللّه الّذی سقانی ماء عذبا و لم یجعله ملحا أجاجا بذنوبی و صلّ و سلّم علی الحسین(علیه السلام)و العن قاتلیه.
و چون از جایگاه خود برخاستی همان دعا را که به هنگام نشستن و در موقع برخاستن از نمازگاه خود خواندی بخوان.روایت شده که آن کفّاره هر لغوی است که در آن مجلس واقع شده و نیز امتثال امر الهی است که فرموده است:فسبّح بحمد ربّک حین تقوم.
و چون عمامه بر سر گذاری و یا انگشتر به دست کنی بگو:اللّهم سوّمنی بسیماء الایمان و توّجنی بتاج الکرامة و قلّدنی حبل الاسلام،و لا تخلع ربقة الایمان من عنقی.
و چون جامه بر تن کنی بگو:الحمد للّه الّذی کسانی ما یواری عورتی و أتجمّل به فی النّاس،و اگر جامه نو است این جملات را در اوّل آن بیفزای:اللّهم اجعله ثوب یمن و تقوی و برکة،اللّهم ارزقنی فیه حسن عبادتک و عملا بطاعتک و اداء شکر
نعمتک.
و هنگامی که از خانهات بیرون میروی بگو:بسم اللّه آمنت باللّه و توکّلت علی اللّه.امام سجّاد(علیه السلام)فرموده است:«بنده چون از خانهاش بیرون رود شیطان با او روبرو میشود.او هرگاه بگوید:بسم اللّه،دو فرشته همراه وی به او میگویند:تضمین شدی،و چون بگوید:آمنت باللّه،به او میگویند:هدایت یافتی،و هنگامی که بگوید:
توکّلت علی اللّه به او میگویند:محفوظ شدی،از این رو شیطانها از او دور میشوند و به یکدیگر میگویند:چگونه میتوانیم بر کسی که تضمین شده و هدایت یافته و تحت حفاظت درآمده دست یابیم.» (1)چون به بازار وارد شوی بگو:لا إله الاّ اللّه وحده لا شریک له،له الملک و له الحمد یحیی و یمیت و هو حیّ لا یموت بیده الخیر و هو علی کلّ شیء قدیر، بسم اللّهم إنّی أسألک خیر هذه السّوق و خیر ما فیها اللّهم إنّی أعوذ بک من شرّها و شرّ ما فیها،اللّهم إنّی أعوذ بک أن اصیب فیها یمینا فاجرة أو صفقة خاسرة.
اگر وامداری بگو:اللّهم اکفنی بحلالک عن حرامک و أغننی بفضلک عمّن سواک.
هرگاه زیانی به تو رسیده است:بگو:عسی ربّنا أن یبدلنا خیرا منها إنّا إلی ربّنا راغبون.
اگر چیزی را که به فال بد گرفته میشود دیدی و تو را خوش نیامد بگو:اللّهم لا یأتی بالحسنات الاّ انت لا حول و لا قوّة إلاّ باللّه.
هرگاه کالایی خریداری کردی پس از گفتن سه بار تکبیر بگو:اللّهم إنّی اشتریته ألتمس فیه خیرک فاجعل فیه خیرا،اللّهم إنّی اشتریته ألتمس فیه رزقک فاجعل لی فیه رزقا.
هرگاه چهارپا یا بردهای خریدی موی بالای پیشانی یا بالای کوهان شتر را بگیر و
1) (6) کافی،ج 2،ص 541،شماره 2.
بگو:اللّهم إنّی أسألک خیرها و خیر ما جبلتها علیه،و أعوذ بک من شرّها و شرّ ما جبلتها علیه.و در برده اضافه کن:اللّهم بارک فیه و اجعله طویل العمر کثیر الرزق.
هنگامی که وامت را پرداخت میکنی به گیرنده بگو:بارک اللّه فی أهلک و مالک.
و در تهنیت ازدواج بگو:بارک اللّه فیک و بارک اللّه علیک و جمع بینکما فی خیر.
دیگر ادعیه ازدواج و آداب آن در کتاب نکاح خواهد آمد.
هرگاه خانهای بنا کردی بگو:اللّهم ادحر عنّی و عن أهلی و ولدی مردة الجنّ و الشّیاطین و بارک فیه بنزولی.
هرگاه بخواهی چیزی را کشت کنی یک مشت از بذر آن را در دست بگیر و روبهقبله بایست و سه بار بگو:أ فرأیتم ما تحرثون أ أنتم تزرعونه أم نحن الزّارعون.سپس بگو:لا بل اللّه الزّارع لا فلان،و نام خود را بر زبان آور و سپس بگو:اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و اجعله حرثا مبارکا و ارزقنا فیه السّلامة و العافیة و السّرور و الغبطة و التمام،و اجعله حبّا متراکبا و لا تحرمنی خیر ما أبتغی و لا تفتنّی بحقّ محمّد و آله الطّیبین؛پس از آن بذری را که در مشت گرفتهای بکار.
چون به آسمان نگاه کنی بگو:ربّنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النّار،تبارک الّذی جعل فی السّماء بروجا و جعل فیها سراجا و قمرا منیرا.
چون هلال ماه را مشاهده کنی پس از گفتن سه بار تکبیر بگو:اللّهم أهلّه علینا بالامن و الایمان و السّلامة،و الاسلام و العافیة المجلّلة و الرّزق الواسع و دفع الأسقام.
هنگامی که باد بوزد بگو:اللّهم إنّی أسألک خیر ما هاجت الرّیاح و خیر ما فیها و أعوذ بک من شرّها و شرّ ما فیها،اللّهم اجعلها علینا رحمة و علی الکافرین عذابا و صلّی اللّه علی محمّد و آله،و تکبیر بسیار بگو.
چون آواز رعد را بشنوی بگو:سبحان من یسبّح الرّعد بحمده و الملائکة من خیفته.
هرگاه صاعقه را مشاهده کردی بگو:اللّهم لا تقتلنا بغضبک،و لا تهلکنا بعذابک و عافنا قبل ذلک.
هنگام ریزش باران بگو:اللّهم سیبا هنیئا و صیّبا نافعا (1)اللّهم اجعله سبب رحمتک و لا تجعله سبب عذابک.
هرگاه مصیبتی بر تو وارد شود بگو:انّا للّه و انّا إلیه راجعون اللّهم أجرنی علی مصیبتی و اخلف لی خیرا منها.
هرگاه خبر مرگ کسی به تو رسد بگو:إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون،و انّا إلی ربّنا لمنقلبون،اللّهم اکتبه فی المحسنین،و اجعل کتابه فی علیّین،و اخلفه علی عقبه فی الغابرین،اللّهم لا تحرمنا أجره و لا تفتنّا بعده.
چون آواز خروس را بشنوی بگو:سبّوح قدّوس ربّ الملائکة و الرّوح،سبقت رحمتک غضبک لا إله الاّ أنت سبحانک و بحمدک،عملت سوء و ظلمت نفسی فاغفر لی إنّه لا یغفر الذّنوب الاّ أنت.روایت شده است که به هنگام شنیدن آواز خروس باید از خداوند درخواست فضل و بخشش کرد،و در موقع شنیدن پارس سگ و صدای خر از شیطان به خدا پناه برد. (2)
هرگاه با درّندهای برخورد کنی بگو:أعوذ بربّ دانیال و الجبّ من شرّ کلّ اسد مستأسد.
چون خشمگین شوی از شیطان به خداوند پناه ببر و بر محمّد و آل او صلوات بفرست و بگو:و یذهب غیظ قلوبهم،اللّهم اغفر لی ذنبی و أذهب غیظ قلبی و أجرنی من الشیطان الرّجیم و لا حول و لا قوّة الاّ باللّه العلیّ العظیم.
هرگاه خنده قهقهه کنی بگو:اللّهم لا تمقتنی.
اگر عطسه کنی بگو:الحمد للّه ربّ العالمین و صلّی اللّه علی محمّد و آل محمّد.
هرگاه چیزی را فراموش کنی دستت را بر پیشانیت بگذار و صلوات بر محمّد و آل او بفرست و بگو:اللّهم انّی أسألک یا مذکّر الخیر و الآمر به ذکّرنی ما أنسانیه الشیطان.
هرگاه چیزی از تو گم شود بگو:یا من لا یخفی علیک مکتوم،و لا یشذّ عنه معلوم،و لا یغالبه منیع،و لا یطاوله رفیع،اردد بقدرتک علیّ ما فی قبضتک إنّک أهل الخیرات.
هرگاه بیمار شوی بگو:اللّهم اشفنی بشفائک،و داونی بدوائک،و عافنی من بلائک فانّی عبدک و ابن عبدک،و بگو:و ننزّل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین و بر موضع درد دست بکش.
اگر دچار سختی و گرفتاری شوی بگو:و افوّض أمری إلی اللّه إنّ اللّه بصیر بالعباد.
اگر غم و اندوهی به تو رسد بگو:لا إله الاّ أنت سبحانک انّی کنت من الظّالمین، و بگو:یا من یکفی من کلّ شیء و لا یکفی منه شیء،اکفنی ما أهمّنی.مردی به امام صادق(علیه السلام)از غم دل شکوه کرد.فرمود:بسیار بگو:اللّه اللّه ربّی لا اشرک به شیئا (1)آن حضرت فرمود:هرگاه از وسوسه و حدیث نفس بیم داری بگو:اللّهم إنّی عبدک و ابن عبدک و ابن أمتک ناصیتی بیدک عدل فیّ حکمک ماض فیّ قضاؤک،اللّهم إنّی أسألک بکلّ اسم هو لک أنزلته فی کتابک أو أعطیته أحدا من خلقک او استاثرت به فی علم الغیب عندک أن تصلّی علی محمّد و آل محمّد و ان تجعل القرآن نور بصری و ربیع قلبی و جلاء حزنی و ذهاب همّی،اللّه اللّه ربّی لا اشرک به شیئا.
غزّالی پس از ذکر دعای رفع غم با اندک تفاوتی در الفاظ آن میگوید:«پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)فرموده است:هر کس را اندوهی فرارسد و این کلمات را بگوید قطعا خداوند اندوهش را برطرف و به جای آن گشایشی در کار او فراهم میکند،عرض کردند:ای
1) (9) کافی،ج 2،ص 561،شماره 16.
پیامبر خدا!آیا آنها را نیاموزیم؟فرمود:سزاوار است کسی که آنها را بشنود بیاموزد.» (1)غزّالی میگوید:هرگاه در بدن خود یا دیگری دردی احساس کنی به تعویذی که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرمود تعویذ کن.روایت شده است که اگر کسی از زخم یا جراحتی در رنج باشد انگشت سبّابه خود را بر زمین نهد سپس آن را بلند و با آب دهان تر کند و بگوید:بسم اللّه توبة ارضنا بریقة بعضنا یشفی بها سقیمنا باذن ربّنا (2).
هرگاه در تن خود دردی یافتی دستت را بر موضع درد بگذار و سه بار بسم اللّه و هفت بار بگو:أعوذ باللّه و قدرته من شرّ ما أجدوا حاذر.
هرگاه کاری را آغاز کنی بگو:ربّنا آتنا من لدنک رحمة و هیّئ لنا من أمرنا رشدا،ربّ اشرح لی صدری و یسّر لی أمری.
اگر دیدی دعایت اجابت شده است:بگو:الحمد للّه الّذی بعزّته و جلاله تتمّ الصّالحات؛و اگر در اجابت آن تأخیر شده است بگو:الحمد للّه علی کلّ حال.
چون اذان مغرب را شنیدی بگو:اللّهم هذا اقبال لیلک و ادبار نهارک و اصوات دعاتک و حضور صلواتک أسألک أن تغفر لی.
میگویم:چون خواستی بخوابی بگو:بسم اللّه اللّهم إنّی أسلمت نفسی إلیک و وجّهت وجهی إلیک و فوّضت أمری إلیک و ألجات ظهری إلیک توکّلت الیک رهبة منک و رغبة إلیک لا ملجأ و لا منجی منک إلاّ إلیک،آمنت بکتابک الّذی أنزلت و رسولک الّذی أرسلت.سپس تسبیح حضرت زهرا(علیه السلام)را بهجا آور.این گونه از امام باقر(علیه السلام)روایت شده است. (3)
از امام صادق(علیه السلام)روایت کردهاند:«هر کس هنگامی که در بستر خواب قرار میگیرد سه بار بگوید:الحمد للّه الّذی علا فقهر،و الحمد للّه الّذی بطن فخبر،
و الحمد للّه الّذی ملک فقدر و الحمد للّه الّذی یحیی الموتی و یمیت الأحیاء و هو علی کلّ شیء قدیر،مانند روزی که از مادر متولّد شده است از گناهان خود بیرون میرود.» (1)هرگاه در خواب دچار بیم و هراس شوی ده بار بگو:أعوذ بکلمات اللّه (2)من غضبه و من عقابه و من شرّ عباده و من همزات الشیاطین و أن یحضرون.
هنگامی که از خواب بیدار میشوی بگو:الحمد للّه الّذی أحیانی بعد ما أماتنی و الیه النّشور.و بگو:الحمد للّه الّذی ردّ علیّ روحی لأحمده و أعبده،و بگو:
الحمد للّه الّذی بعثنی من مرقدی هذا و لو شاء لجعله الی یوم القیامة،الحمد للّه الّذی جعل اللّیل و النّهار خلقة لمن اراد أن یذکّر أو أراد شکورا.الحمد للّه الّذی جعل اللّیل لباسا و النّوم سباتا و جعل النّهار نشورا،لا إله الاّ انت سبحانک إنّی کنت من الظّالمین،الحمد للّه الّذی لا یخبو منه النّجوم و لا یکنّ منه النّشور و لا یخفی علیه ما فی الصّدور.
زمانی که پس از بیدار شدن از خواب نشستی بگو:حسبی الربّ من العباد، حسبی الّذی هو حسبی منذ کنت حسبی اللّه و نعم الوکیل.
چون برخاستی بگو:اللّهم أعنّی علی هول المطلّع،و وسّع علیّ المضجع و ارزقنی خیر ما قبل الموت،و ارزقنی خیر ما بعد الموت.امام صادق(علیه السلام)با این دعا صدا را بلند میکرد چنان که همۀ اهل خانه میشنیدند. (3)
غزّالی میگوید:اینها دعاهایی است که مرید از حفظ آنها بینیاز نیست و جز اینها دعاهای سفر و وضو و نماز را در کتاب حجّ و طهارت و نماز ذکر کردهایم.
(1)غزّالی میگوید:اگر کسی بگوید:چون قضای الهی برگشتنی نیست دعا چه سودی دارد؟پاسخ این است که دفع بلا با دعا نیز از قضای خداوند است و دعا سبب ردّ بلا و جلب رحمت الهی است،چنان که سپر وسیلۀ دفع تیر،و آب سبب روییدن گیاه از زمین است و همان گونه که تیر و سپر همدیگر را دفع میکنند دعا و بلا نیز درد و درمان یکدیگرند.شرط اعتراف به قضای الهی آن نیست که برای دفع دشمن سلاح برنگیرند در حالی که خداوند فرموده است: خُذُوا حِذْرَکُمْ (1)و یا به زمین پس از پاشاندن تخم آب ندهند و گویند اگر قضا جاری شده که گیاه بروید بیآب دادن میروید بلکه باید دانست که ارتباط اسباب با مسبّبات نخستین قضای خداوند است که آن را به یک چشم به هم زدن تشبیه فرموده است و ترتّب یکایک مسبّبات بر هر یک از اسباب بر اساس تدریج و تقدیر همان قدر است.و بیشکّ آن که خیر را مقدّر کرده تقدیر او علّت و سببی دارد،و آن که شرّ را مقدّر کرده برای رفع آن نیز سببی را تقدیر و مقرّر کرده است، پس نزد اهل بینش تناقضی در این امور نیست.وانگهی در دعا فوایدی است که ما آن را در باب ذکر یاد کردهایم،و در دعا نیز حضور قلب لازم است و این خود نهایت عبادت است؛چه پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«دعا مغز عبادت است.» (2)غالب مردم تنها زمانی دلهایشان به یاد خدا میافتد که آنها را حاجتی فرارسد و مشکلی برایشان پیش آید،و خداوند دربارۀ انسان فرموده است: إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَرِیضٍ (3)،زیرا حاجت او را به دعا محتاج میکند و دعا دل را با تضرّع و فروتنی متوجّه خداوند میگرداند و بدین گونه ذکر که اشرف عبادات است برای انسان حاصل میشود،از این رو بلا بر پیامبران و اولیاء و پس از آنها به ترتیب بر آن که بهتر و به خدا نزدیکتر است
گمارده شده است.زیرا بلا دل را به اظهار نیاز و زاری در پیشگاه خداوند وادار میسازد و مانع میشود که خدا را فراموش کند.امّا غنا و بینیازی غالبا سبب ناسپاسی و سرکشی و سرمستی است،چنان که خداوند فرموده است: إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغی أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی. (1)
اینها چیزهایی بود که ما خواستیم آنها را از جملۀ اذکار و ادعیه ذکر کنیم و خداوند توفیقدهندۀ کارهای خیر است امّا بقیّۀ دعاهای مربوط به خوردن،آشامیدن،سفر، عیادت بیمار به خواست خداوند هر کدام در محلّ خود ذکر خواهد شد.
این پایان کتاب اذکار و دعوات از کتاب المحجّة البیضاء فی تهذیب الاحیاء است و پس از آن به خواست خداوند کتاب ترتیب اوراد و چگونگی احیای شب خواهد آمد.
و الحمد للّه أولا و آخرا و ظاهرا و باطنا.
1) (19) علق/7:انسان همین که خود را بینیاز دید سرکشی میکند.
(1)این دهمین کتاب از بخش عبادات المحجّة البیضاء فی تهذیب الاحیاء است بسم اللّه الرّحمن الرّحیم خداوند را بر نعمتهایش سپاس فراوان میگوییم،و از او بگونهای که استکبار و نفرت را از دل بیرون کند یاد میکنیم،و از این که شب و روز را در پی هم قرار داده تا آن که بخواهد ذکر او گوید و آن که بخواهد شکر او گزارد شکر و سپاس میگوییم.و درود فراوان بر پیامبرش که او را بحقّ برانگیخت و بشیر(برای ابرار)و نذیر(برای فجّار)قرار داد و هم بر خاندان معصوم او باد؛آنانی که در راه بندگی خدا کوشیدند و همۀ دقایق عمر خود را صرف طاعت و عبادت او کردند تا هر یک از آنها در آسمان دین ستارهای درخشان و رهنما و چراغی فروزان و رهگشا گردید.
همانا خداوند متعال زمین را رام و مسخّر بندگانش قرار داده است نه برای این که آن را وطن و قرارگاه خود سازند بلکه بدین منظور که آن را منزلگاهی شمارند و از آن توشهای بردارند و از مکاید و مهالک آن اجتناب ورزند،و به یقین بدانند که عمرشان مانند کشتی است که سرنشین خود را به مقصدی که دارد میبرد و اینان در این جهان
مسافرانی هستند که نخستین منزلگاهشان گهواره و آخرین آن گور است،و وطن آدمی یا بهشت است و یا دوزخ،و عمر مسافت این سفر است؛سالهای عمر مراحل این سفر و ماههای عمر فرسخهای آن،و روزهای عمر کیلومترهای آن،و نفسها گامهای آن است.
طاعت در آن،کالا و اوقات آن سرمایه است،و شهوات و اغراض بد رهزنانند.سود این سفر رسیدن به لقای پروردگار در سرای امن و سلامت با مالک الملک کریم و نعمتهای جاوید است،و خسارت آن دوری از خداوند با مجازاتها و غل و زنجیرها و عذابهای دردناک در درکات جحیم است.پس آن که از یک لحظه عمر خویش غافل ماند و آن را در غیر طاعتی بگذراند که او را به خداوند نزدیک گرداند در روز تغابن که یکی از نامهای روز رستاخیز است در معرض غبنی بزرگ و حسرتی بیکران باشد.به سبب همین خطر بزرگ و مهمّ سترگ ارباب توفیق دامن همّت به کمر زده و با همۀ لذّات نفسانی بدرود گفته و باقیماندۀ عمر را مغتنم شمرده و به منظور زنده نگهداشتن شب و روز خود برای طلب قرب ملک جبّار و رسیدن به سرای امن و قرار،اوقات مکرّر خویش را برای ادای وظایف اوراد و اذکار معیّن و مرتّب ساختهاند.به همین سبب یکی از اسباب مهمّ دانستن راه آخرت این است که دربارۀ تقسیم اوراد و اذکار و عبادات بر مقدار اوقات که پیش از این شرح داده شدهاند بسط سخن داده شود،و ما این امر مهمّ را در دو باب بیان میکنیم.
باب اوّل:در فضیلت اوراد و ترتیب آن در شبانهروز باب دوّم:در چگونگی و فضیلت احیای شب و آنچه مربوط به آن است.
(1)بدان ارباب حقیقت و صاحبان بینش دانستهاند که رستگاری و نجات جز در لقای
پروردگار نیست و برای لقای پروردگار راهی جز این وجود ندارد که بنده در حالی زندگی را ترک گوید که دوستدار پروردگار و عارف به اوست؛و محبّت و انس جز به دوام ذکر محبوب و مواظبت بر آن به دست نمیآید؛و معرفت خداوند تنها از طریق دوام فکر دربارۀ او و صفات و افعال او حاصل میشود،و در عالم وجود جز وجود باری تعالی و صفات او وجودی نیست،و دوام ذکر و فکر جز به چشمپوشی از دنیا و شهوات آن و اکتفا به قدر حاجت و ضرورت میسّر نمیباشد.همۀ اینها زمانی امکانپذیر است که اوقات شبانهروز در ذکر و فکر مستغرق گردد،و چون کسالت و ملال در نهاد آدمی سرشته شده است طبعا نمیتواند بر یک نوع از اسبابی که برای ذکر و فکر معیّن شده پایداری کند بلکه اگر در یک وضع نگهداشته شود در او ملالت ظاهر میشود و آن را گران میشمارد و حق تعالی از دادن ثواب ملول نمیشود مگر آن که در بنده ملالت پدید آید.بنابراین ضروری لطف پروردگار است که بندهاش را به مقتضای اوقات با انتقال از وضعی به وضع دیگر و از نوع عبادتی به نوع دیگر آسودگی و شادابی بخشد تا با این تنوّع لذت او زیاد گردد،و با زیادی لذّت رغبت او افزون شود،و با تداوم رغبت مواظبت او بر عمل ادامه یابد.بنابراین باید اوراد را بطور مختلف قسمت کرد،امّا ذکر و فکر باید در همۀ اوقات یا اکثر آن وجود داشته باشد،زیرا نفس بر حسب طبیعت خود به لذّات دنیا گرایش دارد و اگر انسان مثلا نیمی از وقت خویش را صرف تدابیر امور دنیا و شهوات مباح آن کند و نیم دیگر را به عبادت بگذراند به سبب موافقت با طبع جنبۀ میل او به دنیا فزونی مییابد چه در وقت هر دو متساویند و در این صورت چگونه میتوانند این دو جنبه در برابر هم مقاومت کنند بلکه طبع همواره یکی از این دو را برتری و رجحان میدهد.چه ظاهر و باطن انسان بر کمک به امور دنیا راغب،و دل در طلب آن واله و مشتاق است،امّا برگشت به عبادات از راه تکلّف و تحمّل زحمت است،و اخلاص و حضور قلب در آن جز در بعضی اوقات میسّر نمیشود؛پس هر کس بخواهد بدون حساب به بهشت رود باید تمامی اوقات خود را در طاعت حق تعالی بسر آورد،و کسی
که خواهان این است که کفّه حسنات او سنگینتر و میزان خیرات او بیشتر باشد باید اکثر اوقاتش را در طاعت خداوند بگذراند و اگر اعمال نیک و بد را به هم بیامیزد کار او در خطر است لیکن رشتۀ امید منقطع نیست و از کرم الهی انتظار عفو میرود،و شاید به جود و بخشش خود او را بیامرزد.
این امری است که برای اهل بصیرت روشن شده است و اگر تو از آنان نیستی در خطاب خداوند به پیامبرش(صلی الله علیه و آله)تأمّل کن و با نور ایمان از آن روشنی گیر.خداوند متعال به مقرّبترین بندگانش و آن که منزلتش در نزد او از همه کس برتر میباشد فرموده است: إِنَّ لَکَ فِی النَّهارِ سَبْحاً طَوِیلاً، وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَ تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلاً (1).
و نیز فرموده است: وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً، وَ مِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَیْلاً طَوِیلاً (2).
و نیز: وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ. وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ أَدْبارَ السُّجُودِ (3)، وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ حِینَ تَقُومُ، وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ إِدْبارَ النُّجُومِ (4).
و نیز فرموده است: إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِیلاً (5).
و نیز: وَ مِنْ آناءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرافَ النَّهارِ لَعَلَّکَ تَرْضی (6).
و نیز: وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ
1) (1) مزمّل/7 و 8:همانا تو در روز تلاش مستمر داری،و نام پروردگارت را یاد کن و تنها به او دل ببند.
2) (2) انسان/25 و 26:و نام پروردگارت را هر صبح و شام یاد کن،و در شبانگاه برای او سجده کن،و مقداری طولانی از شب او را تسبیح گوی.
3) (3) ق/39 و 40:...و تسبیح و حمد پروردگارت را پیش از طلوع خورشید و قبل از غروب بهجا آور، و در بخشی از شب او را تسبیح گو و بعد از سجده.
4) (4) طور/48 و 49:و هنگامی که برمیخیزی پروردگارت را حمد و تسبیح گوی،(همچنین)به هنگام شب او را تنزیه کن.و به هنگام پشت کردن ستارگان و طلوع صبح.
5) (5) مزمّل/6:همانا برنامه(عبادت)شبانه پابرجاتر و بااستقامتتر است.
6) (6) طه/130:(همچنین)در ساعات شب و اطراف روز تسبیح و حمد پروردگارت را بهجا آور تا خشنود شوی.
(1). پس از آن بنگر که خداوند بندگان رستگار خود را چگونه توصیف کرده است:
فرموده است: أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ،قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ (2).
و نیز: تَتَجافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً (3).
و نیز: وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِیاماً (4).
و نیز: کانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ، وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ (5).
و نیز: فَسُبْحانَ اللّهِ حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ، وَ لَهُ الْحَمْدُ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ عَشِیًّا وَ حِینَ تُظْهِرُونَ (6)،یعنی به هنگام شب و هنگام صبح خداوند را تسبیح گویید.
و نیز: وَ لا تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ (7).
همۀ این آیات روشنگر این است که راه رسیدن به خدا مراقبت از اوقات و صرف آنها به طور مدام در اوراد است.به همین سبب پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:
«محبوبترین بندگان در نزد خداوند کسی است که خورشید و ماه و سایهها را برای ذکر خدا رعایت کند» (8).
1) (7) هود/114:نماز را در دو طرف روز و اوایل شب بر پا دار،چه حسنات سیّئات را برطرف میکنند.
2) (8) زمر/9:(آیا چنین کسی با ارزش است)یا کسی که در ساعات شب به عبادت مشغول و در حال سجده و قیام است،از عذاب آخرت میترسد و به رحمت پروردگارش امیدوار است،بگو آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند یکسانند؟
3) (9) سجده/16:...پهلوهایشان در دل شب از بسترها دور میشود،پروردگار خود را با بیم و امید میخوانند،و از آنچه به آنها روزی دادهایم انفاق میکنند.
4) (10) فرقان/64:آنها کسانی هستند که شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام میکنند.
5) (11) ذاریات/17 و 18:آنها کمی از شبها را میخوابیدند،و در سحرگاهان استغفار میکردند.
6) (12) روم/17 و 18:منزّه است خداوند به هنگامی که شام میکنید و صبح میکنید؛و حمد و ستایش مخصوص اوست در آسمان و زمین و تسبیح و تنزیه برای اوست به هنگام عصر و هنگامی که ظهر میکنید.
7) (13) انعام/52:آنها را که صبح و شام خدا را میخوانند و رضای او را میطلبند از خود دور مکن.
8) (14) مستدرک حاکم،ج 1،ص 51 از حدیث ابن ابی اوفی با عبارت:«همانا بهترین بندگان نزد خداوند کسانی هستند...».
و خداوند فرموده است: اَلشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ (1).
و نیز: أَ لَمْ تَرَ إِلی رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساکِناً ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلِیلاً، ثُمَّ قَبَضْناهُ إِلَیْنا قَبْضاً یَسِیراً (2).
و نیز: وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ (3)و نیز: وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها (4)و گمان مکن که مقصود از گردش خورشید و ماه بر اساس محاسبهای مرتّب و منظوم و همچنین منظور از آفرینش سایه و نور و ستارگان این است که برای امور دنیا از آنها کمک گرفته شود بلکه مراد این است که بهوسیله آنها اوقات شناخته شود تا بندگان در آنها به ادای طاعت و تجارت برای سرای آخرت بپردازند.دلیل این مطلب قول خداوند متعال است که فرموده است: وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرادَ أَنْ یَذَّکَّرَ أَوْ أَرادَ شُکُوراً (5)یعنی یکی را از پس دیگری قرار داده تا آنچه در آن فوت شده در این تلافی شود،و روشن فرموده که آن برای ذکر و شکر است نه چیز دیگر.
و نیز فرموده است: وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ (6)و فضلی که از خداوند درخواست میشود ثواب و آمرزش است.
(1)بدان وردهای روز هفت است:از دمیدن صبح تا طلوع قرص خورشید یک ورد،و
1) (15) رحمان/5:خورشید و ماه بر طبق حساب منظّمی میگردند.
2) (16) فرقان/45 و 46:آیا ندیدی چگونه پروردگارت سایه را گسترده؟و اگر میخواست آن را ساکن قرار میداد،سپس خورشید را بر وجود آن دلیل قرار دادیم.
3) (17) یس/39:و برای ماه منزلگاههایی قرار دادیم.
4) (18) انعام/97:او کسی است که ستارگان را برای شما قرار داد تا در تاریکیهای خشکی و دریا بهوسیله آنها هدایت شوید.
5) (19) فرقان/62:او کسی است که شب و روز را جانشین یکدیگر قرار داد برای آنها که بخواهند متذکّر شوند یا شکرگزاری کنند.
6) (20) اسراء/12:ما شب و روز را دو نشانه قرار دادیم سپس نشانه شب را محو کرده و نشان روز را روشنیبخش ساختیم تا فضل پروردگار را بطلبید.
از طلوع خورشید تا ظهر دو ورد،و از ظهر تا عصر دو ورد،و از عصر تا غروب نیز دو ورد است.در شب چهار ورد است:از مغرب تا هنگام خوابیدن دو ورد،و از نیمه آخر شب تا طلوع صبح دو ورد.ما وظیفه هر ورد و فضیلت آن و آنچه را بدان مربوط میشود ذکر میکنیم:
(1)وقت آن بین طلوع صبح تا دمیدن خورشید است و این وقتی شریف میباشد،و دلیل شرافت و فضیلت آن این است که خداوند به آن قسم یاد کرده و فرموده است:
وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ (1)و خود را بدان ستوده و فرموده است: فالِقُ الْإِصْباحِ (2)و نیز: قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ (3)و نیز با بازگرفتن سایه(شب)قدرت خود را اظهار کرده و فرموده است: ثُمَّ قَبَضْناهُ إِلَیْنا قَبْضاً یَسِیراً و آن وقت گرفتن سایه شب به سبب گسترش نور خورشید است،و با آیات، فَسُبْحانَ اللّهِ حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ، و: سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ ؛و: وَ مِنْ آناءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرافَ النَّهارِ ؛و: وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً ،مردم را به تسبیح در این وقت ارشاد فرموده است.
(2)ترتیب وردها این است که چون انسان از خواب بیدار شود باید نخست خدا را یاد کند و بگوید:الحمد للّه الّذی أحیانا بعد ما أماتنا و الیه النشور...تا آخر این دعا که ما آن را در آداب بیدار شدن از خواب در کتاب دعوات ذکر کردهایم.و در حال گفتن دعا جامهاش را بپوشد و نیّت کند که برای امتثال امر الهی و طلب یاری برای عبادت او ستر عورت میکند بیآنکه قصد ریا و یا خودآرایی داشته باشد.سپس اگر احتیاج دارد به
مستراح رود و قضای حاجت کند،در موقع ورود به آن پای چپ را مقدّم بدارد و دعاهایی را که در کتاب طهارت به هنگام ورود و خروج از آن ذکر کردهایم بخواند.پس از آن چنان که پیش از این گفته شده است بر طبق سنّت دندانهایش را مسواک کند،و با رعایت همه آنچه مستحبّ است و خواندن دعاهایی که آنها را در کتاب طهارت یاد کردهایم وضو گیرد.ما بدان سبب ذکر اقسام عبادات را مقدّم داشتهایم تا در این کتاب تنها وجه ترکیب و ترتیب آنها را بیان کنیم.پس از فراغ از وضو دو رکعت نافله صبح را در منزل بهجا آورد،و پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)به همین گونه رفتار میکرد،پس از آن رهسپار مسجد شود در حالی که دعای رفتن به مسجد را بخواند و با آرامش و وقار باشد،و هنگام دخول به مسجد پای راست را مقدّم بدارد و دعای ورود به مسجد را بخواند؛سپس در طلب صف اوّل باشد اگر در آن جایی بیابد.و برای این منظور نباید پای بر گردن مردم نهد و مزاحمت فراهم کند،چنان که در باب نماز جمعه گفته شد.سپس اگر دو رکعت نافله صبح را در منزل نخوانده آن را بهجا آورد.و اگر خوانده است دو رکعت نماز تحیّت گزارد.پس از آن بنشیند و به ذکر مشغول گردد تا نماز جماعت بر پا شود.مطلوبتر این است که نماز جماعت در سپیدهدم و به هنگامی که هوا گرگ و میش یا تاریک و روشن است گزارده شود.و پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)در تاریکی آخر شب نماز صبح را میخواند. (1)
سزاوار نیست نماز جماعت بکلّی ترک شود بهویژه نماز صبح و عشاء که جماعت در آنها فضیلت بسیار دارد،و روش پیشینیان بر این بود که پیش از طلوع فجر وارد مسجد میشدند.پس از آن نماز واجب صبح را با مراعات همۀ آداب ظاهری و باطنی آن که ما آنها را در کتاب نماز و پیشوایی در آن ذکر کردهایم بهجا آورد.سپس تا طلوع آفتاب در مسجد بنشیند و به نحوی که بزودی ترتیب آن را بیان میکنیم به ذکر خدا مشغول گردد.
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«اگر در جایی بنشینم و از نماز صبح تا طلوع آفتاب ذکر خدا بگویم در نزد من محبوبتر است تا آن که چهار برده آزاد کنم.» (2)پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)
چون نماز صبح را بهجا میآورد در نمازگاه خود مینشست تا آفتاب طلوع میکرد (1).
روایت شده است که آن حضرت ضمن آنچه از رحمت الهی یاد میکرد میگفت:
«خداوند فرموده است:ای فرزند آدم ساعتی پس از نماز صبح و ساعتی پس از نماز عصر مرا یاد کن من از آنچه میان دو نماز است تو را کفایت خواهم کرد.» (2)اکنون که فضیلت این وقت آشکار شد،باید پس از گزاردن نماز صبح بر جای خود بنشیند و تا برآمدن آفتاب سخن نگوید بلکه او در این وقت چهار وظیفه دارد:خواندن ادعیه، ذکرهایی که با تسبیح آنها را تکرار میکند،تلاوت قرآن و تفکّر.
میگویم:ما سه وظیفۀ نخست را بر اساس طریقۀ اهل بیت(علیه السلام)ذکر میکنیم و میگوییم:هنگامی که از نماز فراغت یافت ابتدا دستها را تا محاذی صورت خود بلند کند به طوری که کف دستها به طرف قبله و پشت آنها مقابل صورتش قرار گیرد و سه تکبیر بگوید و این نخستین تعقیب نماز صبح است سپس بگوید:لا إله الاّ اللّه إلها واحدا و نحن له مسلمون،لا إله الاّ اللّه لا نعبد إلاّ إیّاه مخلصین له الدّین و لو کره المشرکون،لا إله الاّ اللّه ربّنا و ربّ آبائنا الأوّلین،لا إله الاّ اللّه وحده وحده، أنجز وعده و نصر عبده و هزم الاحزاب وحده فله الملک و له الحمد و هو علی کلّ شیء قدیر.أستغفر اللّه الّذی لا إله الاّ هو الحیّ القیّوم و أتوب الیه.اللّهم اهدنی من عندک و أفض علیّ من فضلک و انشر علیّ من رحمتک،و أنزل علیّ من برکاتک، سبحانک لا إله الاّ أنت اغفر لی ذنوبی کلّها فإنّه لا یغفر الذّنوب کلّها جمیعا الاّ أنت.
اللّهم إنّی أسألک من کلّ خیر أحاط به علمک و أعوذ بک من کلّ شرّ أحاط به علمک اللّهم إنّی أسألک عافیتک فی اموری کلّها و أعوذ بک من خزی الدنیا و عذاب الآخرة و من أهوال یوم القیامة.و أعوذ بوجهک الکریم و سلطانک القدیم و عزّتک الّتی لا ترام و قدرتک الّتی لا یمتنع منها شیء من شرّ الدّنیا و الآخرة و من شرّ الأوجاع کلّها و لا حول و لا قوّة الاّ باللّه العلیّ العظیم توکّلت علی الحیّ الّذی
لا یموت و الحمد للّه الّذی لم یتّخذ ولدا و لم یکن له ولیّ من الذلّ و کبّره تکبیرا.
پس از این تسبیح حضرت زهرا(علیه السلام)را بگوید و این افضل اذکار تعقیب است.در تهذیب از امام صادق(علیه السلام)روایت است:«کسی که پس از فراغ از نماز واجب پیش از آن که پاهایش را جمع کند تسبیح فاطمه زهرا(علیه السلام)را بگوید آمرزیده میشود.و باید آن را با تکبیر آغاز کند.» (1)نیز در تهذیب از آن حضرت نقل شده که فرموده است:«ما کودکانمان را همان گونه که به نماز دستور میدهیم به تسبیح فاطمه زهرا(علیه السلام)سفارش میکنیم،پس به آن مداومت کن چه هر بندهای به آن مداومت کند شقی و بدبخت نمیشود.» (2)نیز از آن حضرت روایت کردهاند که فرموده است:«تسبیح فاطمۀ زهرا(علیه السلام)در عقب هر نماز نزد من محبوبتر از گزاردن هزار رکعت نماز در هر روز است.» (3)از امام باقر(علیه السلام)روایت است:«هیچ بندهای خداوند را عبادت و تمجید نکرده که افضل از تسبیح فاطمه زهرا(علیه السلام)باشد و اگر چیزی از آن برتر بود پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)همان را به فاطمه(علیه السلام)میبخشید.» (4)پس از گفتن تسبیح حضرت زهرا(علیه السلام)ده بار بگوید:لا إله الاّ اللّه وحده لا شریک له،له الملک و له الحمد یحیی و یمیت،و یمیت و یحیی بیده الخیر و هو علی کلّ شیء قدیر،و این ذکر به نماز صبح اختصاص دارد.
و ده بار بگوید:سبحان اللّه العظیم و بحمده لا حول و لا قوّة إلاّ باللّه العلیّ العظیم،و این نیز ویژه نماز صبح است.
صد بار بگوید:ما شاء اللّه کان،لا حول و لا قوّة الاّ باللّه العلیّ العظیم.
صد بار:أستغفر اللّه ربّی و أتوب إلیه.
صد بار:أستجیر باللّه من النّار و أسأله الجنّة.
صد بار:اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم.
ده بار:أشهد أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له إلها واحدا أحدا فردا صمدا لم یتّخذ صاحبة و لا ولدا.
سی بار:سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله الاّ اللّه و اللّه أکبر.
سزاوار است اذکار و تسبیحات را با تسبیح تربت حسینی(علیه السلام)بشمارد.در تهذیب به سند صحیح از حضرت صاحب الأمر(علیه السلام)روایت است که:«تسبیح تربت حسینی(علیه السلام) بهترین چیزی است که با آن تسبیح گفته میشود،گاه تسبیح گوینده سبحه را میگرداند و فراموش میکند که تسبیح بگوید لیکن در همین حال ثواب تسبیح برای او نوشته میشود.» (1)سپس این ذکر را که نیز به تعقیب نماز صبح اختصاص دارد بخواند:یا مقلّب القلوب و الأبصار صلّ علی محمّد و آل محمّد و ثبّت قلبی علی دینک و دین نبیّک (صلی الله علیه و آله)و لا تزغ قلبی بعد إذ هدیتنی و هب لی من لدنک رحمة إنّک أنت الوهّاب، اللّهمّ إنّی أعوذ بک من زوال نعمتک،و تحویل عافیتک،و من فجأة نقمتک،و من درک الشّقاء،و من شرّ ما سبق فی الکتاب،اللّهم إنّی أسألک بعزّة ملکک و عظیم سلطانک و بشدّة قوّتک علی جمیع خلقک أن تصلّی علی محمّد و آل محمّد و أن تفعل بی کذا و کذا.
پس از آن بگوید:اعیذ نفسی و أهلی و مالی و ولدی و اخوانی و ما رزقنی ربّی و جمیع من یعنینی أمره باللّه الواحد الأحد الصّمد الّذی لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا أحد،و بربّ الفلق من شرّ ما خلق تا آخر سوره،و بربّ النّاس ملک النّاس-تا آخر آن.
1) (32) همان مأخذ،ج 2،ص 27 در حدیث کتاب المزار.
سپس سوره فاتحه و آیة الکرسی را تا« هُمْ فِیها خالِدُونَ »و آیه شهد اللّه و آیه الملک،و آیه سخرة و آخر سوره کهف از آیه قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکَلِماتِ رَبِّی ،و اوّل سورۀ صافّات تا«شهاب ثاقب»و سه آیۀ آخر آن و سه آیۀ الرّحمن از یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ تا فَلا تَنْتَصِرانِ و چهار آیه از آخر سورۀ حشر« لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ »و پس از آن دوازده بار سوره توحید را بخواند.
سپس در حالی که دستهایش را باز کند بگوید:اللّهم إنّی أسألک باسمک المکنون المخزون الطّهر الطّاهر المبارک و أسألک باسمک العظیم و سلطانک القدیم یا واهب العطایا یا مطلق الاساری یا فکّاک الرّقاب من النّار أسألک أن تصلّی علی محمّد و آل محمّد و أن تعتق رقبتی من النّار،و أن تخرجنی من الدّنیا آمنا و تدخلنی الجنّة سالما و أن تجعل دعائی أوّله فلاحا و أوسطه نجاحا و آخره صلاحا إنّک أنت علاّم الغیوب.پس از آن میگوید:اللّهم إنّی أشهدک و اشهد ملائکتک و حملة عرشک و سکّان سماواتک و أرضک و أنبیاءک و رسلک و الصّالحین من عبادک و جمیع خلقک فاشهد لی و کفی بک شهیدا أنّی أشهد أنّک أنت اللّه وحدک لا شریک لک و انّ محمّدا عبدک و رسولک،و أنّ کلّ معبود ممّا دون عرشک إلی قرار أرضک السّابعة السّفلی باطل مضمحلّ ما عدا وجهک الکریم فإنّه أعزّ و اکرم و أجلّ و اعظم من أن یصف الواصفون کنه جلاله،او تهتدی القلوب إلی کنه عظمته،یا من فاق مدح المادحین فخر مدحه وعدا وصف الواصفین مآثر حمده،و جلّ عن مقالة النّاطقین تعظیم شأنه صلّ علی محمّد و آل محمّد و افعل بنا ما أنت أهله یا أهل التّقوی و أهل المغفرة.
سپس بگوید:
سبحان اللّه کلّما سبّح اللّه شیء و کما یحبّ اللّه أن یسبّح و کما هو أهله و کما ینبغی لکرم وجهه و عزّ جلاله.و الحمد للّه کلّما حمد اللّه شیء و کما یحبّ اللّه أن یحمد و کما هو أهله و کما ینبغی لکرم وجهه و عزّ جلاله.
و لا إله الاّ اللّه کلّما هلّل اللّه شیء و کما یحبّ اللّه أن یهلّل و کما هو أهله و کما ینبغی لکرم وجهه و عزّ جلاله،و اللّه اکبر کلّما کبّر اللّه شیء و کما یحبّ اللّه أن یکبّر و کما هو أهله و کما ینبغی لکرم وجهه و عزّ جلاله،سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله الاّ اللّه و اللّه أکبر علی کلّ نعمة أنعم بها علی کلّ أحد من خلقه ممّن کان أو یکون إلی یوم القیامة،اللّهم إنّی أسألک أن تصلّی علی محمد و آل محمّد و أسألک خیر ما أرجو و خیر ما لا أرجو،و أعوذ بک من شرّ ما أحذر و من شرّ ما لا أحذر.
پس از آن بگوید:-و این از دعاهایی است که در عصر و شبانگاه نیز خوانده میشود:-بسم اللّه خیر الاسماء،بسم اللّه ربّ الارض و السّماء بسم اللّه الّذی لا یضرّ مع اسمه سمّ و لا داء،بسم اللّه أصبحت و علی اللّه توکّلت،بسم اللّه علی قلبی و نفسی،بسم اللّه علی دینی و عقلی،بسم اللّه علی أهلی و مالی،بسم اللّه علی عطاء ربّی،بسم اللّه الّذی لا یضرّ مع اسمه شیء فی الأرض و لا فی السماء و هو السّمیع العلیم،اللّه اللّه ربّی حقّا لا اشرک به شیئا،اللّه أکبر،اللّه أکبر،اللّه أکبر،أعزّ و أجلّ ممّا أخاف و أحذر،عزّ جارک و جلّ ثناؤک و تقدّست أسماؤک و لا إله غیرک، اللّهم إنّی أعوذ بک من شرّ نفسی و من شرّ کلّ سلطان شدید،و من کلّ شیطان مرید، و من شرّ کلّ جبّار عنید،و من شرّ قضاء السّوء،و من شرّ کلّ دابّة أنت آخذ بناصیتها إنّک علی صراط مستقیم و أنت علی کلّ شیء حفیظ،إنّ ولیّی اللّه الّذی نزّل الکتاب و هو یتولیّ الصّالحین،فإن تولّوا فقل حسبی اللّه لا إله الاّ هو علیه توکّلت و هو ربّ العرش العظیم،فسیکفیکهم اللّه و هو السّمیع العلیم،و لا حول و لا قوّة الاّ باللّه العلیّ العظیم و صلّی اللّه علی خیر خلقه محمّد و آله الطّاهرین.
سپس بگوید:-و این از دعاهایی است که در عصر و شبانگاه نیز خوانده میشود- أصبحت اللّهم معتصما بذمامک المنیع الّذی لا یحاول و لا یطاول من شرّ کلّ غاشم و طارق من سائر ما خلقت من خلقک الصّامت و النّاطق فی جنّة من کلّ مخوف
بلباس سابغة،ولاء أهل بیت نبیّک محمّد صلواتک علیه و علیهم محتجبا من کلّ قاصد لی باذیّة بجدار حصین الاخلاص فی الاعتراف بحقّهم و التمسّک بحبلهم موقّتا بانّ الحقّ معهم و فیهم و بهم اوالی من والوا و اجانب من جانبوا فصلّ علی محمّد و آل محمّد و أعذنی اللّهم بهم من شرّ ما أتّقیه،یا عظیم حجزت الأعادی عنّی ببدیع السّماوات و الارض و جعلنا من بین أیدیهم سدّا و من خلفهم سدّا فأغشیناهم فهم لا یبصرون.
و در بامداد دعاهای صبح را که از اهل بیت(علیه السلام)روایت شده و ما آنها را در باب سوّم از کتاب اذکار و دعوات ذکر کردهایم و دیگر دعاها را به اندازهای که میتواند و مناسب حال خود میبیند،و برای او آسانتر و موجب رقّت قلب بیشتر است بخواند،چه آنها دعاهای بسیار زیادی است. (1)
تعقیباتی را که در اینجا ذکر کردهایم از روایات متعدّدی اخذ کردهایم و در یک روایت جمع نبودهاند؛لذا چنانچه وقت برای خواندن همۀ آنها کفایت نکند میتوان به برخی از آنها بسنده کرد؛و اگر در خود احساس خستگی و ناتوانی کند خواندن دعا را قطع کند و نفس را بر خلاف میل و رغبت آن وادار نسازد که دعا را به پایان برد،زیرا توجّه و رغبت روح عبادت و دعاست.
مستحبّ است که پس از فراغ از نماز صبح همچنان در جایگاه نمازش بنشیند هر چند مشغول به خواندن تعقیبات نباشد،زیرا از امیر مؤمنان(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«هر کس نماز[صبح را]بخواند و در جایگاه نمازش تا دمیدن خورشید بنشیند این عمل برای او حایلی از آتش خواهد بود.» (2)
(1)غزّالی پس از دعاهایی که بر اساس طریقۀ خود ذکر کرده میگوید:امّا ذکرهایی که
تکرار میشود عبارت از کلماتی است که در تکرار آنها فضیلتهایی وارد شده است.ما با ذکر آنها سخن را طولانی نمیکنیم.کمترین تعداد تکرار هر یک از کلمات سه یا هفت بار،و بیشترین تکرار هفتاد یا صد بار و حدّ وسط ده بار است،و شخص باید بهاندازۀ فراغت و وسعت وقت خود ذکر را تکرار کند و تکرار بیشتر ثوابش بیشتر است،و حدّ وسط که به میانهروی نزدیکتر است ده بار تکرار است که سزاوارتر است بر آن مداومت شود،و بهترین هر کار مداومترین آنهاست هر چند اندک باشد،و هر وظیفهای که بر بسیار آن نمیتوان مداومت کرد مواظبت بر کم آن افضل و تأثیر آن بر دل از بسیار آن بیشتر است.کار اندک دایمی مانند قطرات آب است که پیاپی بر زمین بچکد که بتدریج در آن حفرهای پدید میآورد هر چند بر سنگ چکیده باشد،و کار بسیار پراکنده و غیر دایمی مانند آبی است که یکباره ریخته شود و یا بطور متفرّق و در اوقات مختلف فرود آید و در نتیجه اثری محسوس بر آن مترتّب نمیشود.
غزّالی پس از بیان این مطلب ده ذکر نقل کرده که بیشتر آنها به اذکاری که ما پس از تسبیح حضرت زهرا(علیه السلام)ذکر کردیم نزدیک است.سپس گفته است:این ده ذکر چنانچه هر کدام از آنها ده بار تکرار شود صد بار میشود و این افضل است از این که یک ذکر صد بار گفته شود،زیرا هر یک از این اذکار فضیلتی جداگانه دارد.و دل با گفتن هر کدام، از نوعی تنبّه و تلذّذ برخوردار میشود،چرا که نفس از انتقال ذکری به ذکر دیگر آسودگی و رفع خستگی پیدا میکند.سپس غزّالی قرائت آیاتی را بر اساس طریقۀ خود ذکر کرده که قریب به آیاتی است که ما نقل کردهایم.
پس از آن میگوید:امّا تفکّر باید یکی از وظایف انسان باشد و تفصیل آنچه باید در آن اندیشید و چگونگی تفکّر را در کتاب تفکّر از بخش منجیات بیان خواهیم کرد، لیکن قدر جامع آن به دو امر برگشت دارد:
1-در چیزی بیندیشد که در علم معامله او را سودمند باشد،بدین گونه که خویشتن را نسبت به کوتاهیهایی که در گذشته کرده مورد حسابرسی قرار دهد و وظایف روزی را
که در پیش رو دارد معیّن کند و در برابر حوادث و موانعی که او را از امور خیر باز میدارد و به خود مشغول میسازد تدبّر و چارهجویی کند،و تقصیرات خود را که مایه آشفتگی فکر و خلل در اعمال او شده به یاد آورد تا آنها را اصلاح کند و نیّات حسنه را در رفتار خویش نسبت به خود و مسلمانان در دلش جایگزین سازد.
2-در چیزی بیندیشد که در علم مکاشفه او را سودمند باشد،به این که گاهی در نعمتهای خداوند و مواهب پیدرپی ظاهری و باطنی او بیندیشد تا شناخت او نسبت به آنچه حقّ تعالی به وی ارزانی داشته است افزون و شکر او در برابر این نعمتها زیاد شود، و گاهی دیگر در عقوبتها و کیفرهای الهی فکر کند تا معرفت او نسبت به قدرت و بینیازی خداوند فزونی یابد و ترس و بیم او از آن زیاد گردد.هر یک از این امور را شاخهها و فروع بسیاری است.برخی از مردم برای تفکّر در این مسائل امکانی وسیع دارند و بعضی فاقد آنند،و ما در کتاب تفکّر دراینباره بطور کامل سخن خواهیم گفت.
باری هر زمان میسّر شود باید به تفکّر پرداخت،چه آن اشرف عبادات است.و حقیقت ذکر خداوند به علاوه دو امر دیگر در آن موجود است:
1-تفکّر مایۀ زیاد شدن معرفت است،زیرا فکر کلید کشف و معرفت است.
2-تفکّر باعث افزایش محبّت است،چه دل تنها دوستدار کسی میشود که معتقد به عظمت اوست،عظمت و جلال خداوند تنها از طریق شناخت صفات و قدرت و شگفتیهای افعال او معلوم میشود،بنابراین از فکر،معرفت و از معرفت،تعظیم و از تعظیم محبّت به دست میآید.
از ذکر نیز انس به بار میآید که این خود نوعی از محبّت است،لیکن محبّتی که سبب آن معرفت باشد قویتر و پایدارتر و بزرگتر است.مقایسه محبّت عارف با انس ذاکری که فاقد بینش کافی است مانند این است که عشق کسی نسبت به صاحب جمالی که او را به چشم دیده و بر حسن اخلاق و اعمال و خصال پسندیدۀ او به تجربه آگاه گشته با انس کسی که اوصاف شخصی را که به چشم ندیده و تنها محاسن جسمانی و فضائل
اخلاقی او را مکرّر شنیده بیآن که جهات این محاسن را دانسته باشد مقایسه شود؛و قطعی است که محبّت او هرگز مانند محبّت کسی که محبوب خود را دیده و صفات او را شناخته است نخواهد بود چه«شنیدن کی بود مانند دیدن.»عابدانی که با زبان و دل بر ذکر خداوند مواظبت دارند آنچه را پیامبران(علیه السلام)از سوی خداوند آوردهاند با ایمان تقلیدی تصدیق میکنند و از صفات باری تعالی جز چیزهای مجملی که دیگران برای آنها تعریف و تصدیق کردهاند چیزی در اعتقاد ندارند،و عارفان کسانی هستند که جمال و جلال حقّ را با چشم بصیرت باطن که قویتر از چشم ظاهر است مشاهده کردهاند،جز این که احدی نمیتواند بر کنه جلال و جمال او احاطه یابد،و این در قدرت هیچ آفریدهای نیست بلکه هر کسی به اندازهای که حجاب از پیش او برداشته میشود جمال حقّ را مشاهده میکند،و برای جمال حضرت ربوبی و حجابهای آن نهایتی نیست.شمار حجابهایی که سزاوار است حجب نور نامیده شود،و کسی که به آن واصل شود گمان میکند وصول او به مبدا کامل شده هفتاد حجاب است.پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:
«همانا برای خداوند هفتاد حجاب از نور است اگر آنها را بردارد انوار جلال و عظمت الهی هر بینندهای را میسوزاند.» (1)آن حجابها نیز دارای مراتبی است و این انوار مانند تفاوت نور خورشید و ماه و ستارگان متفاوتند،در آغاز کمترین آنها و سپس آنچه به آن نزدیکتر است ظاهر میشود.برخی از صوفیان آنچه را بر ابراهیم(علیه السلام)در طیّ درجات ترقّی او به عالیترین مرتبه توحید آشکار شد بر همین امر تأویل کرده و گفتهاند:فلمّا جنّ علیه اللّیل؛یعنی هنگامی که امر بر او تیره شد،رأی کوکبا؛یعنی،به یکی از حجابهای نور رسید،و خداوند از آن به کوکب(ستاره)تعبیر کرده و منظورش این اجسام نورانی نیست،زیرا برای هر نادانی روشن است که اجسام لایق ربوبیّت نیستند و این را در اوّلین نظر درک میکنند.بنابراین چیزی که مایه گمراهی عوام نیست نمیتواند موجب گمراهی ابراهیم خلیل(علیه السلام)باشد.این که حجابها انوار نامیده شدهاند مراد نور محسوس به
1) (35) این خبر در جلد اوّل،ص 271:نقل شده است.
وسیلۀ چشم نیست بلکه مراد همان نوری است که در آیۀ: اَللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ اراده شده است.البتّه ما از ذکر این معانی چشم میپوشیم،زیرا آن خارج از علم معامله است و آنچه میتواند انسان را به حقایق این معانی برساند کشفی است که تابع فکری صاف و زلال باشد.این در به روی اندکی از مردم گشوده میشود،و آنچه برای اکثر مردم حاصل است تفکّر در چیزهایی است که در علوم معامله سودمند است،و البتّه این نیز فایدۀ بسیار و سود سرشار دارد.
این وظایف چهارگانه یعنی دعا،ذکر،قرائت و تفکّر باید وظیفه مرید پس از نماز بامداد بلکه پس از هر وردی و بعد از فراغ از وظایف هر نمازش باشد،چه پس از نماز غیر از این وظایف چهارگانه وظیفهای نیست،و آنچه مؤیّد این معناست این است که باید نمازگزار به حکم:خذوا حذرکم سپر و سلاح خود برگیرد،و روزه سپری است که راههای شیطان را که دشمن انسان و بازدارندۀ او از راه خدا و طریق صواب است تنگ میگرداند.پس از طلوع صبح تا دمیدن خورشید جز دو رکعت نافله فجر و فریضۀ بامداد نمازی نیست.پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)و یاران او در این وقت به گفتن ذکر مشغول میشدند،و همین سزاوارتر است مگر آن که قبل از ادای فریضۀ صبح خواب غلبه کند و جز با نماز دفع نشود در این صورت اگر نماز گزارد باکی نیست.
میگویم:بزودی بیان خواهیم کرد که سزاوارتر مقدّم داشتن دو رکعت نماز نافلۀ فجر بر طلوع صبح است.
(1)وقت آن بین طلوع خورشید تا چاشتگاه است و منظور از چاشتگاه یک نیمه از وقت میان طلوع آفتاب تا ظهر است،و اگر روز را دوازده ساعت فرض کنیم با گذشتن سه ساعت از روز چاشتگاه فرا میرسد،و آن یک چهارم روز است.در این وقت دو وظیفه اضافی وجود دارد:
1-گزاردن نماز چاشتگاه.
میگویم:نماز چاشتگاه از دیدگاه اهل بیت(علیه السلام)و شیعیان آنها بدعت است و هر
بدعتی گمراهی و سرانجام گمراهی آتش است.کافی به سند حسن از ابی جعفر امام باقر و ابی عبد اللّه امام صادق(علیه السلام)روایت کرده که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«نماز چاشتگاه بدعت است.» (1)سیف بن عمیره بطور مرفوع روایت کرده:امیر مؤمنان(علیه السلام)از کنار مردی گذشت که در مسجد کوفه نماز چاشتگاه میخواند.آن حضرت با تازیانهاش به پهلوی او کرده و فرمود:«نماز توبهکاران را کشتی خدا تو را بکشد»؛نمازگزار گفت:این را ترک کنم؟امام(علیه السلام)فرمود:« أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهی، عَبْداً إِذا صَلّی » (2)ابی عبد اللّه(علیه السلام)فرمود:
«انکار علی(علیه السلام)در نهی از آن کافی است.» (3)در الفقیه از عبد الواحد بن مختار انصاری از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت شده که گفته است:از آن حضرت درباره نماز چاشتگاه پرسیدم فرمود:نخستین کسی که این نماز را خواند قوم تو بودند و آنها از غافلان بودند،این نماز را میخواندند در حالی که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)آن را نخوانده است،ابی عبد اللّه(علیه السلام)فرمود:علی(علیه السلام)از کنار مردی گذشت که این نماز را میخواند،آن حضرت فرمود:این چه نمازی است،عرض کرد:آن را ترک کنم؟علی(علیه السلام)فرمود:من بندهای را که نماز میخواند نهی میکنم؟ (4).
زراره از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) هرگز نماز چاشتگاه نخوانده است.»او میگوید:عرض کردم:آیا به من خبر نمیدهی که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)در آغاز روز چهار رکعت نماز بهجا میآورد؟فرمود:«آری آنها را از
1) (36) همان مأخذ،ج 3،ص 453.
2) (37) علق/9 و 10:به من خبر ده آیا کسی را که نهی میکند بندهای را به هنگامی که نماز میخواند(آیا مستحق عذاب الهی نیست؟).
3) (38) مراد از نماز توبهکاران نافله ظهر است،و مقصود از کشتن نماز ضایع کردن و مقدّم داشتن آن بر وقت ظهر است که بهمنزله کشتن آن است و منظور امیر مؤمنان(علیه السلام)از استشهاد به آیه شریفه این است که: نماز تو نماز نیست تا منع از آن روا نباشد چنان که از آیه دانسته میشود،بلکه آن بدعت است و قول امام صادق(علیه السلام)نیز مؤیّد آن است.مخالفان این روایت را به صورت تحریف شدهای نقل و به گونهای که از تحریف آنها زشتتر است تفسیر کردهاند.رجوع شود به النهایة ابن اثیر ماده نحر.
4) (39) همان مأخذ،ص 149،باب نوادر الصلاة،شماره 3 و 4.
هشت رکعت نماز بعد از ظهر قرار میداد.» (1)غزّالی میگوید:
2-وظیفۀ دوّم در این وقت انجام دادن امور خیری است که ارتباط با مردم دارد و آنها را معمولا در بامداد انجام میدهند مانند عیادت بیمار،تشییع جنازه،اعانت بر نیکوکاری و پرهیزگاری،حضور در مجالس علم و آنچه در حکم اینهاست از قبیل برآوردن حاجت مسلمانان،و جز آن.و اگر چیزی از این گونه امور اتّفاق نیفتد به ادای وظایف چهارگانهای بپردازد که ما پیش از این آنها را ذکر کردهایم و عبارت از دعا،ذکر، قرائت و تفکّر است،و یا اگر بخواهد نماز مستحبّی بخواند،و اگر چه آن پس از نماز بامداد مکروه است لیکن در این وقت کراهت ندارد.از این رو برای کسی که بخواهد، نماز پنجمین وظیفۀ او در این وقت است.
میگویم:از جملۀ اعمالی که سزاوار است در آغاز روز انجام شود دادن صدقه است به اندازهای که میسّر اوست هر چند کم و ناچیز باشد.در کافی از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«روز را با دادن صدقه آغاز کنید،زیرا صدقه مانع بلاست.» (2)دیگر خوشبو کردن خود با گلاب است چه از معصومین(علیه السلام)روایت شده:«هر کس گلاب به صورتش بمالد در آن روز دچار بیچارگی و ناداری نمیشود.» (3)سپس ناشتایی بخورد و ادعیه و آداب آن را طبق آنچه پیش از این ذکر کردهایم بهجا آورد.
(1)وقت آن از چاشتگاه تا ظهر است.وظیفۀ انسان در این وقت همان اعمال چهارگانه به اضافۀ دو امر است:
1-اشتغال به کسب و تدبیر معیشت و حضور در بازار میباشد.اگر بازرگان است باید با درستی و امانت کار کند،و اگر دارای هنر و صنعت است باید با خیرخواهی و
مهربانی کار خود را انجام دهد،و در تمامی کارهای خود از ذکر خدا غفلت نورزد،و در کسب به اندازهای که نیاز همان روزش برطرف شود بسنده کند و این در صورتی است که بتواند هر روز به مقدار نیاز روزانهاش کسب کند،و هنگامی که کفاف روز خود را به دست آورد باید به خانه باز گردد و به تهیّه توشه آخرت مشغول شود،زیرا نیاز او به توشه آخرت شدیدتر و برخورداری از آن طولانیتر است،و اشتغال برای به دست آوردن این توشه از تلاش برای تحصیل چیزی که افزون از نیاز روزانه اوست مهمّتر میباشد.گفته شده است:مؤمن جز در سه جا حاضر نباشد:عمارت مسجد،ساختن خانهای که او را مستور بدارد و حاجتی که از آن ناگزیر باشد،و اندکند کسانی که مقدار آنچه از آن ناگزیرند بدانند،بلکه بیشتر مردم آنچه را از آن بینیازند نیاز خود میشمارند،زیرا شیطان به انسان وعدۀ فقر میدهد و او را به فحشاء وامیدارد و انسانها نیز به سخن او گوش فرا میدهند و از بیم فقر و ناداری چیزی را که نخواهند خورد و از آن بهرهای نخواهند برد گرد میآورند،در حالی که خداوند به آنان وعدۀ بخشش و آمرزش میدهد امّا آنها از آن روی میگردانند و به آن رغبت نشان نمیدهند.
2-قیلوله(خواب یا استراحت چاشتگاهی)و آن سنّت است تا برای قیام شب بدان قوّت گیرد،چنان که سحوری خوردن سنّت است تا به سبب آن بر روزهداری توانایی یابد.و اگر برای نماز شب برنمیخیزد،و بگونهای است که اگر نخوابد نمیتواند به عمل نیکی اشتغال ورزد،و بسا که با غافلان بیامیزد،و با آنها به گفت و شنود پردازد، در این صورت چنانچه شوق انجام دادن اذکار و وظایفی را که ذکر شد ندارد خوابیدن برای او سزاوارتر میباشد؛چه در خواب خاموشی و سلامت است.یکی از بزرگان گفته است:زمانی بر مردم فرا میرسد که خاموشی و خواب بهترین کارهای آنهاست،و چه بسا عابدی که خواب نیکوترین اعمال اوست و این بدان سبب است که در عبادتش ریا میکند و در آن خالص نیست،چه رسد به غافل فاسق.پیشینیان صالح خوش داشتند که در هنگام فراغت بخوابند تا سلامت یابند،زیرا خواب برای تأمین سلامت و کسب
توانایی برای قیام شب مایۀ تقرّب است.
میگویم:بزودی سخنانی از امام صادق(علیه السلام) دراینباره خواهد آمد.
غزّالی میگوید:لیکن شایسته است پیش از فرا رسیدن ظهر به اندازهای که بتواند با گرفتن وضو و حضور در مسجد خود را برای نماز آماده کند و از خواب برخیزد،در این صورت این خواب چاشتگاهی از اعمال پسندیده روزانه خواهد بود،لیکن اگر در این وقت نخوابد و به کسب مشغول نشود و به نماز و ذکر بپردازد این عمل افضل و پسندیدهترین کار در روز میباشد،زیرا چاشتگاه وقت غفلت مردم از خدا و اشتغال آنها به کارهای دنیاست،و دلی که در هنگام خودداری مردم از رو آوردن به درگاه حقّ تعالی به خدمت پروردگار خویش مشغول گردد سزاوار است به این که خداوند آن را پاکیزه گرداند و برای قرب و معرفت خود آن را برگزیند.فضیلت عبادت در این وقت مانند فضیلت احیای شب است،چه شب وقت خواب و غفلت است،و چاشتگاه وقت متابعت از هواهای نفسانی و اشتغال به مقاصد دنیوی است،و این یکی از دو معنای قول خداوند متعال است که: وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ خِلْفَةً (1)یعنی در فضیلت یکی را جانشین دیگری قرار داد،و معنای دیگر این است که اگر در یکی از این دو وقت چیزی فوت شود در دیگری آن را تدارک کند.
(1)وقت آن بین ظهر تا فراغ از نماز ظهر و نوافل آن است،و این کوتاهترین و با فضیلتترین اوراد روز میباشد.هرگاه پیش از ظهر وضو گیرد و در مسجد حاضر شود چون ظهر شود،و اذانگو اذان را آغاز کند باید صبر کند تا از جواب مؤذّن فارغ شود،سپس برخیزد و آنچه را که میان اذان و اقامه وارد است بهجا آورد،و این همان وقت اظهار است که خداوند متعال فرموده است: وَ حِینَ تُظْهِرُونَ . (2)
میگویم:نخستین کاری که هنگام فرا رسیدن ظهر باید بهجا آورد همان است که
در الفقیه روایت شده و آن را امام باقر(علیه السلام)به محمد بن مسلم آموخته و به او فرموده است:بر آن محافظت کن چنان که از چشمانت محافظت میکنی،و آن این که بگوید:
سبحان اللّه و لا إله الاّ اللّه و الحمد للّه الذی لم یتّخذ ولدا و لم یکن له شریک فی الملک و لم یکن له ولیّ من الذلّ و کبّره تکبیرا سپس نافله ظهر را شروع کند و در دو رکعت نخستین آنها تکبیرات هفتگانه افتتاحیه و ادعیه آنها را بخواند،و در این نوافل توحید و جحد را قرائت کند و پس از هر دو رکعت تسبیح حضرت زهرا(علیه السلام)را بخواند،و سپس بگوید:اللّهم انّی ضعیف فقوّ فی رضاک ضعفی،و خذ الی الخیر بناصیتی، و اجعل الایمان منتهی رضای،و بارک لی فیما قسمت لی و بلّغنی برحمتک کلّ الّذی ارجو منک و اجعل لی ودّا و سرورا للمؤمنین و عهدا عندک.پس از بهجا آوردن شش رکعت از نوافل اذان ظهر را بگوید و رکعت هفتم و هشتم را در بین اذان و اقامه بهجا آورد،سپس برخیزد و بعد از اقامه بگوید:اللّهم ربّ هذه الدّعوة التّامة و الصلاة القائمة بلّغ محمّدا(صلی الله علیه و آله)الدّرجة و الوسیلة و الفضل و الفضیلة،باللّه استفتح و باللّه استنجح و بمحمّد(صلی الله علیه و آله)أتوجّه اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و اجعلنی بهم وجیها فی الدّنیا و الآخرة و من المقربین.و پس از آن به ادای فریضه جماعت با رعایت همه آداب ظاهری و باطنی آن که پیش از این شرح دادهایم مشغول گردد،هنگامی که از آن فراغت یافت تعقیباتی را که ضمن نماز صبح ذکر کردهایم بجز اذکار مختص به آن را بهجا آورد،و به اندازه رغبت و یا خستگی خاطر آنچه بخواهد بر آنها زیاد و یا از آنها کم کند.
(1)وقت آن از پایان وقت ورد چهارم تا عصر یعنی تا باقی ماندن یک چهارم روز است چه منزلت عصر در میان ظهر و غروب مانند منزلت چاشتگاه در میان طلوع آفتاب و ظهر است.
میگویم:دو یا چهار رکعت از نوافل عصر،را در این وقت بهجا آورد.
غزالی میگوید:مستحب است در این وقت در مسجد معتکف و به ذکر یا نماز و یا
اقسام دیگر امور خیر مشغول و در انتظار نماز باشد،زیرا انتظار نماز،پس از نماز از فضائل اعمال و شیوه پیشینیان صالح است که رحمت خدا بر آنها باد.در آن زمان اگر کسی میان ظهر و عصر وارد مسجد میشد از تلاوت نمازگزاران آوازی مانند آواز زنبور عسل به گوشش میرسید،باری اگر دینش در خانهاش محفوظتر و فکرش در آن جمعتر است گزاردن نماز در خانه نسبت به او افضل است،و فضیلت بهجا آوردن این ورد مانند ورد سوم است،چه این ورد نیز در وقت غفلت مردمان بهجا آورده میشود.خوابیدن در این وقت برای کسی که پیش از ظهر خوابیده باشد مکروه است،چه دو بار خوابیدن در روز کراهت دارد.برخی از دانشمندان گفتهاند:سه چیز است که خداوند آنها را دشمن میدارد:خندیدن بدون شگفتی،خوردن در حال سیری و خواب روز بدون شب بیداری.
حد اعتدال خواب بر اساس این که شب و روز بیست و چهار ساعت است مجموعا هشت ساعت در شبانهروز میباشد.اگر همین مقدار را در شب خوابیده باشد دیگر خوابیدن او در روز معنایی ندارد،و اگر کمتر از آن بوده میتواند آن را در روز جبران کند.این برای فرزند آدم بس است که اگر شصت سال در دنیا زندگی کند بیست سال از عمرش کم شود، چه هرگاه در شبانهروز هشت ساعت که ثلث این مدت است بخوابد ثلثی از عمر او کم شده است.
لیکن چون خواب مانند طعام که غذای بدن است غذای روح میباشد،و نیز مانند علم و ذکر است که غذای قلب میباشند،لذا نمیتوان بکلی از آن برید،و حد اعتدال همان است که ذکر شد،و کمتر از آن حد ممکن است منجر به آشفتگی بدن شود مگر آن که تدریجا به بیدار خوابی عادت کند و نفس خویش را بدان تمرین دهد بیآنکه در آن آشفتگی پدید آید.
میگویم:آنچه از اهل بیت(علیه السلام) دراینباره نقل شده روایتی است از امام صادق (علیه السلام)که فرموده است:«مانند بردگان (1)بخواب و همچون غافلان مخواب چه بردگان
1) (45) در برخی نسخهها مانند«عبرتگیرندگان»آمده است.
زیرک برای رفع خستگی میخوابند و غافلان برای تنآسانی به خواب میروند.پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«چشمم میخوابد و دلم بیدار است».هنگامی که میخوابی قصدت این باشد که زحمت خود را بر فرشتگان محافظت کم کنی و نفس را از شهواتش بازداری و خود را بدینوسیله بشناسی و بدانی که تو موجودی ناتوان و ضعیفی و بر حرکات و سکون خویش جز به اراده خداوند و تقدیر او قدرت نداری،زیرا خواب شبیه مرگ است و از این راه میتوانی بر مرگ استدلال کنی،همان خوابی که در آن هیچ بیداری نیست تا انسان بتواند آنچه را در گذشته از او فوت شده است جبران کند،و کسی که بر اثر خواب نماز واجب یا مستحب یا نافله از او فوت شود مانند غافلان خوابیده و از زیانکاران پیروی کرده و دچار غبن و خسران شده است،و آن که پس از فراغ از حقوق نمازهای واجب و مستحب بخوابد خوابی پسندیده کرده است.من برای مردم این زمان چنانچه دارای این صفات باشند چیزی را سالمتر از خواب نمیدانم،زیرا مردم مراعات دین و مراقبت از احوال خویش را ترک کرده و راه دوری را در پیش گرفتهاند،و انسان اگر بکوشد که سخن نگوید چگونه میتواند نشنود،مگر آن که مانعی برای شنوایی او وجود داشته باشد،و خواب یکی از این آیات الهی است.خداوند متعال میفرماید: إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً .و در بسیاری خواب هر چند به همان نحوی صورت گیرد که ذکر شد آفاتی است،چه بسیاری خواب از نوشیدن زیاد،و نوشیدن زیاد از پرخوری بسیار ناشی میشود،و اینها نفس را از طاعت و دل را از تفکّر و خشوع باز میدارد.هر خواب خود را آخرین عهد خود با دنیا قرار ده،و پیوسته با دل و زبان خدا را یاد کن،و از آگاهی او بر اسرار تو بیمناک باش،و از ته دل در ادای نماز به هنگامی که از خواب بیدار شدی از او کمک بخواه،زیرا شیطان به تو میگوید،بخواب که هنوز شب دراز است و غرض او از میان بردن وقت راز و نیاز گفتن تو با خداست.
حالت را بر پروردگارت عرضه کن و از استغفار در سحرگاهان غافل مباش،چه مطیعان در این وقت شوقی فراوان دارند»پایان گفتار آن حضرت. (1)
1) (46) مصباح الشریعة باب چهل و چهارم.
غزالی میگوید:این ورد طولانیترین اوراد و برای عابدان پرفایدهترین آنهاست و آن یکی از آصالی است که خداوند در قرآن مجید ذکر کرده و فرموده است: وَ لِلّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ (1)و هرگاه جمادات در این وقت برای خدا سجده کنند چگونه رواست که بندۀ عاقل از بهجا آوردن انواع عبادات غافل باشد.
(1)هنگامی که وقت عصر داخل شود وقت ورد ششم فرا رسیده است،و این همان است که خداوند به آن سوگند یاد کرده و فرموده است: وَ الْعَصْرِ (2)،این یکی از معانی این آیه است،و مراد از آن آصال است که در یکی از دو تفسیر آن به معنای عَشِیًّا (3)در سورۀ مریم، بِالْعَشِیِّ وَ الْإِشْراقِ (4)در سوره ص میباشد.در این ورد جز چهار رکعت نافله عصر یا دو رکعت که میان اذان و اقامه گذارده میشود نماز دیگری نیست.پس از ادای نافله مذکور باید نماز واجب را بهجا آورد و سپس به وظایف چهارگانهای که در ورد نخست ذکر شد اقدام کند،تا آنگاه که آفتاب بر سر دیوار رسد و زرد گردد،و چون خواندن نماز در این وقت منع شده افضل تلاوت قرآن است که با تدبر و فهم خوانده شود و این عمل همۀ معانی ذکر و دعا و تفکر را در بردارد.بنابراین در این قسم بیشتر مقاصد سه قسم دیگر مندرج است.
(2)هنگامی که خورشید به سبب نزدیکی آن به زمین زرد شود،به طوری که غبارها و بخارهایی که بر روی زمین است نور آن را بپوشاند و در فروغ آن زردی دیده شود وقت این ورد فرا رسیده است،و این مانند ورد اول است که وقت آن از طلوع فجر تا طلوع خورشید میباشد،چه این ورد پیش از غروب و آن پیش از طلوع خورشید است،و مراد حق تعالی در آیه: فَسُبْحانَ اللّهِ حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ (5)همین است و آن
1) (47) رعد/15:همه آنها که در آسمان و زمین هستند از روی اطاعت یا اکراه،و همچنین سایههای آنها-هر صبح و عصر-برای خدا سجده میکنند.
2) (48) عصر/2:به عصر سوگند...
3) (49) مریم/11:...و شام...
4) (50) ص/18:...هر شامگاه و صبحگاه با او تسبیح میگفتند.
5) (51) روم/17:منزه است خداوند به هنگامی که شام میکنید و صبح میکنید.
در قول حق تعالی که فرموده است: وَ أَطْرافَ النَّهارِ (1)طرف دوم روز است.در این وقت بخصوص تسبیح و استغفار و دیگر آنچه در ورد اول یاد کردهایم مستحب است،و استغفار با آیات استغفاری که در قرآن است بیشتر استحباب دارد.
مانند: اِسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّاراً (2)و: اِسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کانَ تَوّاباً (3)و: رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنْتَ خَیْرُ الرّاحِمِینَ (4)و: فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَیْرُ الْغافِرِینَ (5)چون آواز اذان را شنید بگوید:اللّهم هذا إقبال لیلک و إدبار نهارک.سپس پاسخ اذان را بگوید و به نماز مغرب مشغول شود،و با غروب آفتاب اوراد روز به پایان میرسد.بنده باید به احوال خود بنگرد و حساب خویش را بکند و ببیند در این مرحلهای که از عمر او گذشته آیا امروز او با دیروزش یکسان بوده؟که در این صورت زیان کرده و مغبون است و یا بدتر از دیروز بوده که در این صورت ملعون است،چه پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرموده است:«مبارک مباد بر من روزی که در آن کار نیکی نیفزودهام» (6)و اگر خود را در تمام روز مشغول امور خیر بیند و از تحمل زحمت آسوده بیابد،این را مژدهای بداند و خداوند را شکر گوید که به او توفیق عطا کرده و وی را به راه راست رهنمون شده است.
اگر وضع او چنین نباشد چون شب جانشین روز است بر اوست که کوتاهیهای روز خود را در شب جبران کند،زیرا نیکیها بدیها را محو میکند و حق تعالی را شکرگزار باشد که به او تندرستی داده و طول عمر بخشیده تا به تدارک تقصیرات روز در شب مشغول شود،و به یاد آورد که روزگار عمر را پایانی است و خورشید عمر در آن افول میکند بیآنکه دیگر طلوعی داشته باشد،و در آن هنگام باب تدارک و پوزش بسته میشود.بنابراین عمر
1) (52) طه/130...و اطراف روز حمد و تسبیح پروردگارت را بهجا آور.
2) (53) نوح/10:...از پروردگار خویش آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده است.
3) (54) نصر/4:...و از او آمرزش بخواه که او بسیار توبهپذیر است.
4) (55) مؤمنون/118:پروردگارا مرا ببخش و مشمول رحمتت قرار ده و تو بهترین رحمکنندگانی.
5) (56) اعراف/155:...ما را بیامرز و بر ما رحم کن و تو بهترین آمرزندگانی.
6) (57) نظیر این حدیث در جلد اول ص 15 از طبرانی و ابن عبد البرّ نقل شده است.
آدمی جز همین روزهای معدود نیست که ناگزیر با گذشت ایام به پایان میرسد.
:
(1)هنگامی که آفتاب غروب کرد باید نماز مغرب را بهجا آورد،و سپس به احیای بین نماز مغرب و عشاء بپردازد.آخر وقت این ورد زمان غایب شدن شفق است یعنی حمرهای که با از میان رفتن آن وقت نماز عشاء فرا میرسد،و خداوند به آن سوگند یاد کرده و فرموده است: فَلا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ (1)و نماز در این وقت همان ناشِئَةَ اللَّیْلِ (2)است که در سوره مزّمّل آمده است:زیرا آن نخستین ساعات شب و یکی از آناتی است که در قول خداوند متعال: وَ مِنْ آناءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ (3)بدان شده است،و نماز در این وقت نماز اوّابین یعنی توبهکنندگان است،و در آیه: تَتَجافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ (4)همین نماز اراده شده است.روایت شده که درباره این آیه از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)پرسیدند فرمود:«نماز میان مغرب و عشاء است»سپس فرمود«بر شما باد به نماز میان مغرب و عشاء که آن یاوههای روز را محو و پایان روزش را پاکیزه میکند». (5)
عایشه روایت کرده که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«افضل نمازها در نزد خداوند نماز مغرب است که آن را از مسافر و مقیم ساقط نکرده است.نماز شب با آن آغاز و نماز روز با آن پایان مییابد،هر کس نماز مغرب را بخواند و پس از آن دو رکعت نماز بجا آورد خداوند دو کاخ در بهشت برایش بنا میکند»(راوی میگوید:نمیدانم از نقره یا از طلا)«و هر کس پس از آن چهار رکعت نماز گزارد خداوند گناهان بیست
1) (58) انشقاق/16:سوگند به شفق.
2) (59) ناشئه اول شب است و ناشئه اللیل نخستین ساعات شب است.
3) (60) طه/130:...و نیز در اثنای شب...تسبیح و حمد پروردگارت را بهجا آور.
4) (61) سجده/16:پهلوهایشان در دل شب از بسترها دور میشود(به پا میخیزند و رو به درگاه خدا میآورند.)
5) (62) مسند الفردوس دیلمی از روایت اسماعیل بن ابی زیاد شامی از اعمش،المغنی. جزری گفته است:در حدیث سلمان آمده که فرموده است:«بپرهیزید از بیهودهگوییهای آغاز شب»و منظور بیدار ماندن قسمت اول شب است که مانع برخاستن برای ادای نوافل میگردد.
سال»(یا فرمود)«چهل سال او را میآمرزد». (1)
سعید بن جبیر از ثوبان نقل کرده که گفته است پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرمود:«هر کس میان نماز جماعت مغرب و عشاء در مسجد معتکف شود و جز نماز و قرآن سخنی نگوید حق است بر خدا که برای او در بهشت دو کاخ بنا کند که مسافت هر یک از آنها به اندازه صد سال راه باشد،و میان آن دو نهالها غرس کند بهطوریکه اگر همه مردم دنیا دور آن بگردند گنجایش خواهد داشت». (2)
میگویم:غزالی در باب هشتم این کتاب این دو حدیث و اخبار دیگری را در فضیلت احیای میان نماز مغرب و عشاء ذکر کرده است،و ما از نقل بقیه آنچه در آنجا آورده است صرف نظر و دراینباره به ذکر چند حدیث از طریق خاصه(شیعه)بسنده میکنیم.
در الفقیه (3)از امام باقر(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«شیطان لشکرهایش را در شب از هنگام غروب آفتاب تا ناپدید شدن شفق،و در روز از طلوع فجر تا دمیدن خورشید بسیج میکند،و گفت که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)میفرمود:در این دو موقع خدا را زیاد یاد کنید،و از شر شیطان و سپاه او به خدا پناه برید،و برای سلامت خردسالانتان در این دو وقت دعا کنید،زیرا این دو وقت اوقات غفلت است» از امام صادق(علیه السلام)روایت است«هر کس نماز مغرب را بگذارد سپس تعقیبات آن را بخواند و سخن نگوید تا آنگاه که دو رکعت نماز نافله بهجا آورد نمازهایش در علیّین ثبت میشود،و اگر چهار رکعت گزارد برای او ثواب یک حجّ مقبول نوشته خواهد شد.» (4)و نیز آن حضرت به حارث بن مغیره فرمود:«چهار رکعت نماز پس از فریضۀ
مغرب را در سفر و حضر ترک مکن هر چند سواران در طلب تو باشند.» (1)و نیز فرموده است:«در ساعت غفلت نافله بهجا آورید هر چند دو رکعت سبک باشد زیرا این دو رکعت خانه کرامت»-و در خبر دیگری است«خانه سلامت-را که بهشت است برای تو وامیگذارد»و فرمود:«ساعت غفلت میان مغرب و عشای آخر است» (2)در دو رکعت نخست حمد و توحید و در رکعت سوم اول سوره حدید را تا: وَ هُوَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ بخواند و در رکعت چهارم آخر سوره حشر را از: لَوْ أَنْزَلْنا قرائت کند،و این چهار رکعت نافله مغرب است.و اگر بخواهد دو رکعت نماز مستحبی دیگر بگزارد در رکعت نخست آیات: وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً... تا المؤمنین،و در رکعت دوم وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ... تا فِی کِتابٍ مُبِینٍ را قرائت کند،سپس دستها را برای قنوت بگشاید و بگوید:اللّهم إنّی أسألک بمفاتح الغیب الّتی لا یعلمها الاّ انت ان تصلّی علی محمّد و آل محمد و ان تقضی حاجتی،اللّهم انت ولیّ نعمتی و القادر علی طلبتی،تعلم حاجتی و اسألک بحرمة محمد و اهل بیته علیه و علیهم السّلام لمّا قضیتها لی،و حاجتش را بخواهد.
سپس اگر بخواهد نماز وصیت را بهجا آورد،و این نماز دو رکعت است،در رکعت نخست پس از حمد سیزده بار سورۀ زلزال را بخواند،و در رکعت دوم پانزده بار سورۀ توحید را قرائت کند.از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)روایت شده است:«هر کس این نماز را گزارد او در بهشت کنار من خواهد بود و ثواب آن را کسی جز خدا نمیتواند بشمارد.» (3)پس از آن هرگاه تا ناپدید شدن حمره وقت باقی مانده به اتمام تعقیبات بپردازد و گرنه به گزاردن فریضۀ عشاء مبادرت کند،و اگر حمره پیش از آن که نوافل را بهجا آورد همه یا
پارهای از آن ناپدید شده پس از گزاردن نماز عشاء قضای آنها را بهجا آورد،زیرا مقدم داشتن نماز واجب پس از فرا رسیدن وقت فضیلت آن بر هر چیز دیگر سزاوارتر است.
(1)این ورد با دخول وقت نماز عشاء شروع میشود و تا حد خفتن مردم ادامه دارد،و این آغاز شدت تاریکی است.خداوند به این وقت سوگند یاد کرده و فرموده است: وَ اللَّیْلِ وَ ما وَسَقَ ، (1)یعنی قسم به شب و آنچه از تاریکی خود فراهم میآورد.
میگویم:ترتیب ورد مذکور این است که نخست نماز واجب را با تمام آداب ظاهری و باطنی آن به جماعت برگزار کرده و قنوت آن را طولانی کند،چه وقت وسعت دارد مگر آن که این امر سبب زحمت مأمومین گردد.هنگامی که از نماز فراغت یافت به خواندن تعقیباتی که مشترک میان همۀ نمازهای پنجگانه است و تعقیباتی که مشترک میان نماز صبح و عصر است و سپس به آنچه اختصاص به نماز عشاء دارد بپردازد،و همه اینها در محل خود ذکر شده است،و از جمله آنهاست:اللّهم بحقّ محمّد و آل محمد لا تؤمنّا مکرک و لا تنسنا ذکرک،و لا تکشف عنّا سترک،و لا تحرمنا فضلک، و لا تحلّ علینا غضبک،و لا تباعدنا من جوارک،و لا تنقصنا من رحمتک،و لا تنزع عنّا برکاتک،و لا تمنعنا عافیتک،و اصلح لنا ما اعطیتنا،و زدنا من فضلک المبارک الطیّب الحسن الجمیل،و لا تغیّر ما بنا من نعمتک،و لا تؤیسنا من روحک،و لا تهنا بعد کرامتک و لا تضلّنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمة انّک انت الوهّاب.
و نیز از جمله آنهاست این دعا که برای طلب روزی است:اللّهم انّه لیس لی علم بموضع رزقی و انا أطلبه بخطرات تخطر علی قلبی،فاجول فی طلبه البلدان و انا فیما اطلب کالحیران،لا ادری فی سهل هو ام فی ارض حزن ام فی سماء ام فی برّ أم فی بحر،و علی یدی من،قبل من،و قد علمت انّ علمه عندک و اسبابه بیدک، و انت الّذی تقسمه بلطفک و تسبّبه برحمتک،اللّهم فصّل علی محمد و آل محمد و اجعل یا ربّ رزقک لی واسعا و مطلبه سهلا و مأخذه قریبا،و لا تعذّبنی بطلب
1) (70) انشقاق/17:و سوگند به شب و آنچه را جمعآوری میکند.
ما لم تقدّر لی فیه رزقا فانّک غنیّ عن عذابی و انا فقیر الی رحمتک فصلّ علی محمّد و آل محمّد،و جد علی عبدک بفضلک انّک ذو فضل عظیم،و تعقیبات خود را طولانی کند به شرط آن که توجه و رغبت داشته باشد.سپس با تضرع و فروتنی دو سجدۀ شکر طولانی بهجا آورد،پس از آن دو رکعت نماز وتیره را نشسته بگزارد.در رکعت نخست آن پس از حمد سورۀ واقعه یا ملک و در رکعت دوم سوره توحید را بخواند و پس از فراغ از آن هر اندازه بخواهد دعا کند و پس از آن باز گردد.
در این ورد یا در این وقت از نظر اهل بیت(علیه السلام)هیچ نمازی جز آنچه ذکر کردیم تشریع و تعیین نشده و آنچه را غزّالی ذکر کرده اعم از نمازهای پیش از عشاء و بعد از آن و مقدم داشتن نماز شب و وتر در اول شب از اختراعات و بدعتهای اهل تسنن است.
الفقیه (1)از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) چیزی از روز را صرف خواندن نماز نمیکرد تا آنگاه که ظهر میشد.در این هنگام آن حضرت هشت رکعت نماز میگزاشت و این نماز اوّابین یا توبهکنندگان است،چه در این ساعت درهای آسمان گشوده میشود و دعا مستجاب میگردد.و بادها وزیدن میگیرد، و خداوند به آفریدگانش نظر میکند.چون سایه یک ذراع برمیگشت آن حضرت چهار رکعت نماز ظهر را بهجا میآورد.و پس از نماز ظهر دو رکعت نماز میخواند و بعد از آن دو رکعت آخر را بهجا میآورد سپس هنگامی که سایه یک ذراع برمیگشت، چهار رکعت نماز عصر را میگزارد،و دیگر نماز نمیخواند تا آنگاه که خورشید غروب میکرد.در این هنگام سه رکعت نماز مغرب را بهجا میآورد،و پس از آن چهار رکعت نماز نافله میخواند،و دیگر نماز نمیگزاشت تا شفق ناپدید میشد.پس از ناپدید شدن شفق نماز عشاء را بهجا میآورد،سپس در بستر خود قرار میگرفت و نماز نمیخواند تا آنگاه که نیمهای از شب میگذشت.در این هنگام هشت رکعت نماز بهجا میآورد،و در ربع آخر شب سه رکعت نماز شفع و وتر را میخواند،در آنها فاتحه الکتاب و قل هو اللّه
1) (71) همان ماخذ،ص 61،باب نماز پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)تا آنگاه که از این دنیا رفت.
احد را قرائت میفرمود،و با ذکر سلام و سخن گفتن و دستور دادن به چیزی که احتیاج داشت میان نماز شفع و وتر فاصله میداد.پس از گزاردن نماز شفع از مصلای خود خارج نمیشد تا نماز وتر را میگزاشت،و در آن پیش از رکوع قنوت میخواند،سپس سلام میداد،و دو رکعت نماز فجر را اندکی پیش از آن و یا به هنگام طلوع آن و یا پس از آن بهجا میآورد.سپس نماز صبح را که همان فجر است میخواند و این در زمانی بود که فجر صادق دمیده و افق به خوبی روشن شده بود.نمازهای پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)تا زمانی که از دنیا رفت همینها بوده است.» در کافی و تهذیب (1)به سند موثّق از امام صادق(علیه السلام)روایتی که نزدیک به مضمون روایت فوق است نقل شده جز این که پس از نماز ظهر هشت رکعت نماز ذکر شده و در آخر آمده است که عرض کردم:قربانت شوم،اگر توانایی نماز بیشتری داشته باشم خداوند مرا به سبب خواندن نماز زیاد عذاب خواهد کرد؟فرمود:«نه لیکن به سبب ترک سنّت عذاب میکند»مراد این است که سنّت اکتفا بر همین مقدار است،زیرا پیامبر(صلی الله علیه و آله)بیشتر از این نماز نخوانده است.و کسی که بر آن چیزی بیفزاید اگر به خاطر عمل به حدیث:الصّلاة خیر موضوع است عمل او درست و مأجور میباشد و اگر آن را سنّت بداند و وظیفهای قرار دهد بدعت پدید آورده و به همین سبب مستحقّ عذاب میباشد،و مانند کسانی است که نماز چاشتگاه میخوانند،و نماز شب را در اول شب مقدّم میدارند و آن را دو بار بهجا میآورند بیآن که یکی از آنها قضا باشد.
در کافی (2)به سند حسن از امام صادق(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)دو برابر نمازهای واجب نافله میخواند و دو برابر روزه واجب روزه میگرفت».
و نیز در همان کتاب از آن حضرت روایت است:«از آن بزرگوار درباره آنچه در
نمازهای مستحب افضل است پرسش شد فرمود:کامل بهجا آوردن پنجاه(رکعت) است» (1)(دو رکعت نماز وتیره عشاء که نشسته خوانده میشود یک رکعت به حساب میآید-م.).
و نیز در کتاب مذکور به سند حسن از آن حضرت روایت شده که از آن بزرگوار پرسیدند آیا پیش از نماز عشاء آخر و پس از آن چیزی مقرر شده فرمود:«نه جز این که من پس از نماز عشاء دو رکعت نماز میگزارم و آن را از نماز شب به حساب نمیآورم» (2)
(1)و آن عبارت از خواب است و خواب اگر از جملۀ اوراد شمرده شود باکی نیست،چه اگر آداب آن مراعات شود از عبادات محسوب میگردد.در اخبار آمده است:
«چون بنده با طهارت و ذکر خدا بخوابد تا آنگاه که بیدار شود نمازگزار نوشته میشود،و فرشتهای در درون جامه او داخل میشود که اگر در خواب بجنبد و ذکر خدا بگوید فرشته برایش دعا و طلب آمرزش میکند. (3)
و نیز در خبر آمده که:«هرگاه انسان با طهارت بخوابد روح او به عرش برده میشود». (4)این امر در مورد عوام است پس نسبت به دانشمندان و صاحبان دلهای پاک امر چگونه خواهد بود؟همانهایی که در خواب اسرار بر آنها مکشوف میشود،از این رو پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«خواب عالم عبادت و نفس او تسبیح است». (5)
(2)پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«چون بنده با طهارت بخوابد روح او به عرش برده میشود،و خوابش رؤیای صادق است،و اگر بیطهارت بخوابد
روح او از رسیدن به آن ناتوان میشود،و خوابهایش شوریده بوده و صادق نمیباشد».و مراد از طهارت پاکیزگی ظاهر و باطن است چه در بالا رفتن پردههای غیب طهارت باطن مؤثر است.
میگویم:در الفقیه (1)آمده که امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«کسی که وضو بسازد و پس از آن در بستر خواب قرار گیرد در حالی که به خواب رفته بسترش مسجد اوست.
و اگر به یادش آید که بیوضوست بر جامهاش و هر چه موجود باشد تیمّم کند.وی مادام که در یاد خداست در نماز میباشد.»
(1)و نیت او این باشد که چون بیدار شود برای عبادت برخیزد،و هر زمان بیدار شود مسواک کند،برخی از پیشینیان صالح به همین گونه عمل میکردند.از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)نقل شده که در شب هر چند بار که به خواب میرفت و بیدار میشد مسواک میکرد. (2)
میگویم:کافی به سند حسن از حلبی روایت کرده که امام صادق(علیه السلام)فرموده است:
«هنگامی که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)نمازهای عشای آخر را بهجا میآورد دستور میداد آب وضو و مسواکش را حاضر کنند و سرپوشیده در کنارش بگذارند.پس از آن به قدری که خدا میخواست میخوابید و سپس برمیخاست و مسواک میکرد و وضو میگرفت و چهار رکعت نماز میخواند.پس از آن میخوابید و بعد برمیخاست و مسواک میکرد و وضو میگرفت و چهار رکعت نماز میخواند.سپس میخوابید تا آنگاه که صبح میدمید.
در این هنگام برمیخاست و نماز شفع و وتر و سپس دو رکعت نماز صبح را بهجا میآورد».پس از این امام صادق(علیه السلام)فرمود:«لقد کان لکم فی رسول اللّه اسوة حسنة»عرض کردم:چه موقع برمیخاست؟فرمود:«پس از ثلث شب.» (3)در صحیحه معاویة بن وهب از امام صادق(علیه السلام)آنچه به روایت مذکور نزدیک
است آمده و در آن اضافه شده است:«چون پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)از خواب برمیخاست به اطراف آسمان مینگریست،سپس آیات آل عمران را تلاوت میفرمود: إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ... سپس مسواک میکرد و وضو میگرفت.پس از آن رهسپار مسجد میشد،چهار رکعت نماز بهجا میآورد،و طول رکوع او به اندازه قرائتش و طول سجودش به قدر رکوعش بود،و رکوع میکرد تا آن حد که گفته میشد:چه وقت سرش را بلند میکند،و سجده میکرد تا آن اندازه که میگفتند:کی سرش را برمیدارد،پس از آن به بستر خواب برمیگشت و به قدری که خدا میخواست میخوابید،سپس بیدار میشد و مینشست و همان آیات را میخواند و به اطراف آسمان مینگریست...»و حدیث به همین گونه ادامه داده شده است. (1)
غزالی میگوید:پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«هر کس به بستر خواب رود و نیت کند که چون بیدار شود نماز شب بهجا آورد و لیکن بر اثر غلبه خواب تا صبح بیدار نشود آنچه نیت کرده است در نامه عملش نوشته میشود و خوابش از سوی خداوند به او صدقه است» (2)
باشد
(1) زیرا از این که در خواب جانش گرفته شود ایمن نیست.گفتهاند:هر کس بیوصیت بمیرد در برزخ تا فرا رسیدن روز قیامت به او اجازۀ سخن گفتن داده نمیشود.مردگان یکدیگر را دیدار میکنند و با هم سخن میگویند در حالی که او خاموش است،آنان به یکدیگر میگویند:این بیچاره بدون وصیت مرده است.وصیّت مستحبّ است زیرا بیم مرگ ناگهانی وجود دارد،و مرگ ناگهانی تخفیفی است جز برای کسی که به سبب گرانباری او از مظالم آماده مرگ نباشد.
میگویم:از طریق خاصّه(شیعه)کافی از امام صادق(علیه السلام)روایت کرده که
فرموده است:«وصیت حقی بر هر مسلمان است.» (1)و نیز از آن حضرت روایت شده که پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:کسی که در هنگام مرگ خوب وصیت نکند در مروت و خرد او نقصانی است. (2)
(1)دلش از بدخواهی نسبت به هر مسلمانی پاک باشد،اندیشه ستم به کسی را در سر نداشته باشد،تصمیم نگیرد که چون از خواب بیدار گردد معصیتی را مرتکب شود.پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:
هر کس در بستر خوابش قرار گیرد در حالی که قصد ستم به کسی را نداشته باشد و به هیچ کس حسادت نورزد همۀ گناهانش آمرزیده میشود». (3)
(2)بلکه آن را ترک و یا میانهروی اختیار کند،برخی از پیشینیان صالح از گستردن بستر و اصلاح آن کراهت داشتند و آن را برای خواب تکلّف میشمردند.اهل صفه میان خود و زمین حایلی قرار نمیدادند و میگفتند:از خاک آفریده شدهایم و بدان باز خواهیم گشت،و معتقد بودند که این روش دل آنها را نرمتر میکند و برای تواضع نفس آنها سزاوارتر است.هر کس نمیتواند نفس خود را بدین روش وادارد باید میانهروی را اختیار کند.
(3)و برای آن که بخوابد خود را به زحمت نیندازد جز این که قصد او از خواب نیرو گرفتن برای برخاستن در آخر شب باشد.پیشینیان صالح خوابشان بر اثر غلبه،و خوراکشان به سبب نیاز و گفتارشان بر حسب ضرورت بود،از این رو در قرآن توصیف شدهاند به این که اندکی از شب را میخوابیدند.لیکن اگر خواب بر او غلبه کند و او را از نماز و ذکر بازدارد بهطوریکه نداند چه میگوید باید بخوابد تا حالتی پیدا کند که آنچه را میگوید تعقل کند.ابن عباس خوابیدن نشسته را مکروه میداشت.
در خبر آمده است که در شب خود را به زحمت نیفکنید.به پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) عرض کردند فلان زن شبها پیوسته نماز میگزارد،و هنگامی که خواب بر او غلبه میکند به ریسمانی میآویزد،پیامبر(صلی الله علیه و آله)از این عمل نهی فرمود. (1)
و نیز پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرمود:«هر یک از شما در شب به اندازهای که او را میسر است نماز گزارد،و هنگامی که خواب بر او چیره شود بخوابد.» (2)و نیز فرمود:«عمل را به اندازهای که طاقت دارید انجام دهید،چه خداوند دادن ثواب را ترک نمیکند تا آنگاه که شما ملول شوید» (3)و نیز فرمود:«بهترین این دین آسانترین آن است» (4)به آن حضرت عرض شد:
فلانی نماز میخواند و نمیخوابد،روزه میگیرد و افطار نمیکند،فرمود:«لیکن من نماز میگزارم و میخوابم،روزه میگیرم و افطار میکنم،این سنت من است هر کس ازآنرو گرداند از من نیست.» (5)و نیز فرمود:«این دین را بر خود سخت نگیرید،چه آن استوار است.هر که آن را بر خود سخت گیرد بر او غلبه خواهد کرد،پس عبادت خداوند را مبغوض خود مگردان». (6)
(1)و روبهقبله خوابیدن دو گونه است:یکی آن که مانند محتضر بر پشت بخوابد بهطوریکه صورت و کفهای پایش به سوی قبله باشد،دوم مانند روبهقبله بودن مرده در لحد به این گونه که بر جنب راست بخوابد بهطوریکه رو و مقدم
1) (87) السنن الکبری بیهقی،ج 3،ص 18،صحیح مسلم،ج 2،ص 189.
2) (88) صحیح مسلم،نظیر آن،ج 2،ص 189.
3) (89) صحیح بخاری،ج 2،ص 65،صحیح مسلم،ج 2،ص 188،السنن الکبری بیهقی،ج 3،ص 17، مسند ابی عوانه،ج 2،ص 289.
4) (90) مسند طیالسی از حدیث محجن بن ادرع،ص 183.
5) (91) الکبیر طیرانی و در سلسله راویان آن بشر بن نمیر میباشد که ضعیف است،مجمع الزوائد،ج 2، ص 259.
6) (92) السنن الکبری بیهقی،ج 3،ص 19 با الفاظ دیگری،صحیح بخاری نظیر آن،کافی،ج 2،ص 87 مانند آنچه در السنن الکبری آمده است.
بدنش به سوی قبله باشد.
میگویم:کافی به سند صحیح از احمد بن اسحاق روایت کرده که گفته است:به ابی محمد یعنی امام حسن عسکری(علیه السلام)عرض کردم:فدایت شوم،مرا اندوهی در دل است خواستم دراینباره از پدرت بپرسم موفق نشدم،امام(علیه السلام)فرمود:«آن چیست؟»عرض کردم:از پدرانت برای ما روایت شده است که پیامبران(علیه السلام)بر قفا،مؤمنان بر دست راست،منافقان بر دست چپ و شیاطین بر صورتشان میخوابند.آن حضرت فرمود:
«همین طور است»؛عرض کردم:ای آقای من!من کوشش میکنم که بر دست راستم بخوابم لیکن نمیتوانم و خوابم نمیآید،امام(علیه السلام)لحظهای خاموش ماند و سپس فرمود:
«ای احمد نزدیک بیا»،نزدیک رفتم،فرمود:«دستت را درون جامهات کن»،چنین کردم،آن حضرت دستش را از درون جامهاش بیرون آورد،و سه بار دست راست خود را بر پهلوی چپ من،و دست چپش را بر پهلوی راست من کشید.احمد میگوید:از آن زمان که آن حضرت این رفتار را با من فرمود دیگر نمیتوانم بر سمت چپم بخوابم و بر پهلوی چپ اصلا خوابم نمیبرد. (1)
چنان که از صحیحه محمد بن مسلم (2)برمیآید شایسته است دست راست زیر سر گذاشته شود.وی گفته است:ابو جعفر امام باقر(علیه السلام)به من فرمود:«چون انسان دست راست را زیر سر بگذارد بگوید:بسم اللّه الرّحمن الرّحیم اللّهم انّی أسلمت نفسی الیک...»تا آخر دعا (3)که در اواخر کتاب دعوات ذکر شده است.
(1)میگویم:این دعا پیش از این ذکر شده است.در کافی از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)روایت
1) (93) کافی،ج 1،ص 513،ضمن حدیث شماره 27.
2) (94) الفقیه،ص 123،باب:ما یقول الرجل اذا أوی الی فراشه؛بخاری؛مسلم؛احمد،ج 4،ص 285 از براء بن عازب.
3) (95) بقیه دعا این است:و وجّهت وجهی الیک و فوّضت امری الیک،و الجات ظهری الیک و توکّلت علیک رهبة منک و رغبة الیک لا ملجا و لا منجی منک الاّ الیک،آمنت بکتابک الّذی انزلت و برسولک الّذی ارسلت»سپس تسبیح حضرت زهرا(علیه السلام)را بخواند.
شده:«هر کس این آیه را بخواند: قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ،فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً (1)، نوری به سمت مسجد الحرام برایش میتابد و در میان این نور فرشتگانی هستند که برایش طلب آمرزش میکنند.» (2)و نیز در کافی از امام صادق(علیه السلام)روایت شده است:«هیچ بندهای به هنگام خوابیدن آخر سورۀ کهف را نمیخواند جز این که در هر ساعتی که بخواهد بیدار میشود.» (3)و این امر از رازهای شگفتانگیز آزموده شدهای است که شکی در آن نیست،و نیز باید آیة الکرسی و خواتیم بقره،تکاثر،جحد و توحید را بخواند چنان که در اخبار معتبر وارد شده است.
و رستاخیز است.
(1)خداوند متعال فرموده است:« اَللّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ... »و در این آیه خواب را وفات نامیده است،زیرا همان گونه که شخص بیدار چیزهایی را مشاهده میکند که تناسبی با احوال او در خواب ندارد،کسی که در قیامت برانگیخته میشود نیز چیزهایی را میبیند که هرگز به دل او خطور نکرده و با حس آنها را نیافته و ندیده است.
خواب در میان زندگی و مرگ مانند برزخ در میان دنیا و آخرت است.لقمان به فرزندش گفت:ای پسرک من اگر در مرگ شک داری مخواب،چه همان گونه که میخوابی میمیری،و اگر در قیامت شک داری بیدار مشو،زیرا همان طوری که پس از خواب بیدار میشوی پس از مرگ برانگیخته خواهی شد.کعب الاحبار گفته است:هنگامی که میخوابی بر جانب راست خود بخواب و رویت را به قبله کن که خوابیدن مردن است.
عایشه گفته است:پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)به هنگام خواب در حالی که گونهاش را بر دست خود مینهاد و میانگاشت که همین شب وفات خواهد کرد آخرین چیزی که میگفت این بود:اللّهم ربّ السّماوات السّبع...تا آخر دعا (1).شایسته است بنده در وقت خواب دلش را وارسی کند که با چه وضعی به خواب میرود و چه چیزی بر دل او غلبه دارد.آیا آن محبت خدا و شوق لقای اوست یا محبت دنیاست؟و باید به یقین بداند که بر حالتی که بر او غالب است خواهد مرد،و بر آن حالت که مرده است محشور خواهد شد،و هر انسان با کسی و یا با چیزی محشور میشود که محبوب اوست.
(1)در بیداریها و در حالی که از این پهلو به پهلوی دیگر میغلطد چنانچه بیدار شود آنچه را پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرموده است بگوید:لا إله الاّ اللّه الواحد القهّار ربّ السّماوات و الارض و ما بینهما العزیز الغفّار (2)..و باید بکوشد آخرین چیزی که به هنگام خوابیدن بر زبان جاری میکند ذکر خداوند متعال باشد.همچنین نخستین چیزی که پس از بیداری بر زبان میآورد ذکر او باشد و این نشانۀ محبت است،و آنچه در این دو حال ملازم دل است چیزی است که بر آن غلبه دارد،لذا باید دل خود را بدان بیازماید،چه آن علامتی است که پرده از باطن دل برمیدارد،و استحباب این اذکار برای این است که دل را به سوی ذکر خدا بکشاند.
هنگامی که بیدار میشود و میخواهد از بستر خواب برخیزد بگوید:الحمد للّه الذی احیانا بعد ما اماتنا و الیه النشور (3)...تا آخر دعاهای وقت بیداری که پیش از این ذکر کردهایم.
میگویم:سزاوار است به محض این که از خواب برمیخیزد سجده شکر بهجا آورد سپس دعای مذکور را بخواند،چه روایت شده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله)چون از خواب بیدار
میشد سجده میکرد. (1)
در تهذیب از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام) دربارۀ قول خداوند متعال: کانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ آمده که فرموده است:«این قوم میخوابیدند،و چون هر کدام از پهلویی به پهلوی دیگر میشدند میگفتند:الحمد للّه و لا إله الاّ اللّه و اللّه اکبر» (2)
(1)این ورد با گذشت نیمه اول شب آغاز میشود و تا سد سی از شب باقی مانده ادامه دارد.در طی همین وقت است که بنده برای تهجّد(نماز شب) برمیخیزد،و واژۀ تهجّد اختصاص به اعمالی دارد که پس از هجود و هجوع که به معنای خواب است گزارده میشود.وقت این ورد در وسط شب است و شبیه به وردی است که از ظهر به بعد آغاز میشود،و ظهر وسط روز است.خداوند به این وقت سوگند یاد کرده و فرموده است؛ وَ اللَّیْلِ إِذا سَجی (3)،یعنی هنگامی که شب آرام گیرد،و سکون و آرامش شب در همین وقت است،زیرا هر چشمی در این وقت در خواب است (4)جز خداوند حیّ قیّوم که او را خواب و چرت فرا نمیگیرد.گفته شده:اذا سجی به معنای امتدّ و طال میباشد،یعنی هنگامی که امتداد یابد و طولانی شود،و برخی آن را به معنای اذا أظلم تفسیر کردهاند،از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)پرسیدند:کدام ساعت شب دعا مسموعتر است،فرمود:«نیمه شب» (5)،داود پیامبر(صلی الله علیه و آله)عرض کرد:خداوندا من دوست دارم تو را عبادت کنم،کدام وقت افضل است؟خداوند به او وحی فرمود:ای داود!در آغاز شب و آخر آن برای عبادت برنخیز،زیرا آن که در آغاز شب برمیخیزد در آخر آن میخوابد،و آن که در آخر آن برمیخیزد در اول آن برنخواهدخاست لیکن در وسط شب برخیز تا تو را با من و مرا با تو خلوت باشد،و حاجتهای خود را بر من عرضه بدار.
1) (102) در جلد اول گفته شد.
2) (103) همان ماخذ،ج 1،ص 231،آیه در سوره ذاریات/17:آنها کمی از شبها را میخوابیدند.
3) (104) ضحی/3:و سوگند به شب در آن هنگام که آرام گیرد.
4) (105) یعنی در شهر و اطراف ما چشمی نمانده جز این که در خواب باشد و گرنه شب و روز برای هر قومی نسبی است زیرا پیوسته بر قومی غروب و بر دیگران طلوع میکند.
5) (106) سنن بیهقی،ج 3،ص 4،از حدیث عمرو بن عنبسه.
از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)پرسیدند کدام جزء شب افضل است؟فرمود:«نیمه باقیمانده شب» (1)و دربارۀ آخر شب اخباری وارد است که در آن عرش به اهتزاز درمیآید،و بادها از بهشت عدن میوزد،و خداوند جبار به آسمان دنیا نزول میکند (2)،و امثال اینها.
ترتیب این ورد آن است که پس از فراغت از خواندن دعاهای موقع بیدار شدن،با رعایت سنتها و آداب و ادعیهای که پیش از این ذکر شده وضو بگیرد،سپس رو به سوی نمازگاه خود آورد،و رو را به قبله کند و بگوید...
میگویم:ما اذکار و ادعیه و اوقات و نمازها را بر طبق طریقۀ اهل بیت(علیه السلام)ذکر میکنیم:
در کافی به سند حسن از امام باقر(علیه السلام)روایت است که فرمود:«هنگامی که شب بهپاخیزی به آفاق آسمان نظر کن و بگو:اللّهم انّه لا یواری عنک لیل ساج و لا سماء ذات ابراج،و لا أرض ذات مهاد،و لا ظلمات بعضها فوق بعض،و لا بحر لجیّ تدلج بین یدی المدلج من خلقک،تعلم خائنة الاعین و ما تخفی الصّدور،غارت النّجوم نامت العیون و انت الحیّ القیّوم لا تأخذک سنة و لا نوم،سبحان اللّه ربّ العالمین و اله المسلمین و الحمد للّه ربّ العالمین،سپس آیات پنجگانۀ آل عمران را قرائت کن:
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ ...تا إِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمِیعادَ. (3)
سزاوار است همان گونه که در روایت حلبی و ابن وهب آمده در مسواک کردن، خوابیدن،برخاستن،نظر کردن به آسمان و جز اینها به پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)تأسی جوید.
در روایت صحیح از امام صادق(علیه السلام)آمده که فرموده است:«در شب ساعتی است که اگر بنده مسلمان آن را درک کند،و در آن به نماز و دعا پردازد،دعای او در همۀ شبها مستجاب میشود.»عرض شد:آن کدام ساعت شب است؟فرمود:«هنگامی که نیمی از
شب بگذرد تا آنگاه که ثلثی از آن باقی بماند»،و نیز در روایت صحیح دیگری است:
«هرگاه نیمی از شب بگذرد در سدس اول از نیمه دوم»،و در سومین روایت آمده:
«ما بین نیمه شب تا ثلث باقیمانده» (1)این ساعت از شب را اگر چه سنیان هم روایت کردهاند لیکن همان گونه که خود اعتراف کردهاند نسبت به آن شناسایی ندارند،و ما خدا را شکر میکنیم که با شناختی که اهل بیت(علیه السلام)به ما دادهاند آن را میشناسیم.خداوند ما را به ادراک آن موفق گرداند.
هنگامی که وضو گرفت و خود را خوشبو ساخت روبهقبله بنشیند و با دعای امام زین العابدین(علیه السلام)که آن را در نیمههای شب میخوانده است دعا کند،و آن دعا این است:إلهی غارت نجوم سمائک،و نامت عیون انامک،و هدأت اصوات عبادک و انعامک،و غلقت الملوک علیها ابوابها،و طاف علیها حرّاسها،و احتجبوا عمّن یسألهم حاجة،او ینتجع منهم فائدة،و انت یا الهی حی قیّوم،لا تأخذک سنة و لا نوم،و لا یشغلک شیء عن شیء،ابواب سمائک لمن دعاک مفتّحات،و خزائنک غیر مغلّقات،و ابواب رحمتک غیر محجوبات،و فوائدک لمن سألکها غیر محظورات،بل هی مبذولات.الهی انت الکریم الّذی لا تردّ سائلا من المؤمنین سالک،و لا تحتجب عن احد منهم ارادک.لا و عزّتک و جلالک لا تختزل حوائجهم دونک و لا یقضیها احد غیرک.اللّهم و قد تری وقوفی و ذلّ مقامی بین یدیک و تعلم سریرتی و تطّلع علی ما فی قلبی،و ما تصلح به أمر آخرتی و دنیای.
اللّهم إن ذکرت الموت و هول المطّلع و الوقوف بین یدیک نغصّنی مطمعی و مشربی و أغصّنی بریقی و أقلقنی عن وسادی و منعنی رقادی،کیف ینام من یخاف ملکالموت فی طوارق اللّیل و طوارق النّهار.بل کیف ینام العاقل و ملکالموت لا ینام باللّیل و لا بالنّهار و یطلب روحه بالبیات و فی آناء الساعات.
آن حضرت پس از این دعا به سجده میرفت،گونه خود را به خاک میچسباند
1) (110) کافی،ج 3،ص 447،تهذیب،ج 1،ص 168.
و میگفت:«اسالک الرّوح و الرّاحة عند الموت و العفو عنّی حین القاک» (1)سپس نماز شب را آغاز کند.در رکعت نخست تکبیرات هفتگانه و دعاهای آنها را بخواند،و در این رکعت سوره توحید را یک یا سی بار قرائت کند،در رکعت دوم سوره جحد،و در شش رکعت باقیمانده به اندازهای که وقت اقتضا کند از سور طوال بخواند،و اگر وقت تنگ باشد به سوره حمد بسنده کند،و اگر وقت مجال خواندن همۀ نمازهای شب را ندهد به سه رکعت شفع و وتر و دو رکعت نافله فجر اکتفا و بقیه را قضا کند،و در هر دو رکعت قنوت بهجا آورد،و در آنها از دعاهای ماثور آنچه خواهد بخواند.
از پیامبر(صلی الله علیه و آله)روایت شده که فرموده است:«آن که در سرای دنیا قنوتش طولانیتر است در روز قیامت آسایش او بیشتر خواهد بود» (2)،و باید میان هر دو رکعت و یک رکعت اخیر وتر با گفتن سلام فاصله دهد،سزاوارتر این است که بعد از هر سلام دعا و ذکری بخواند تا استراحت کند و بر نشاط او برای ادامه نماز افزوده گردد،و بگوید:
اللّهم انّی اسالک و لم یسال مثلک انت موضع مسألة السائلین و منتهی رغبة الراغبین ادعوک و لم یدع مثلک و ارغب الیک و لم یرغب الی مثلک،انت مجیب دعوة المضطرّین و ارحم الراحمین،أسألک بافضل المسائل و انجحها و اعظمها یا اللّه یا رحمان یا رحیم و باسمائک الحسنی و امثالک العلیا و نعمک الّتی لا تحصی و باکرم اسمائک و احبّها الیک و اقربها منک وسیلة و اشرفها عندک منزلة و اجزلها لدیک ثوابا و اسرعها فی الامور اجابة،و باسمک المکنون الاکبر الاعزّ الاجلّ الاعظم الاکرم الّذی تحبّه و تهواه و ترضی به عمّن دعاک و استجبت له دعاءه و حقّ علیک أن لا تردّ سائلک،و بکلّ اسم هو لک فی التوراة و الانجیل و الزّبور و الفرقان العظیم،و بکلّ اسم دعاک به حملة عرشک و ملائکتک و أنبیاؤک و رسلک و اهل طاعتک من خلقک ان تصلّی علی محمّد و آل محمّد و ان تعجّل فرج ولیّک و تعجّل خزی اعدائه و ان تفعل بی کذا و کذا.
سپس تسبیح حضرت زهرا(علیه السلام)بخواند و پس از آن هر چه بخواهد دعا کند،و دو سجده شکر بهجا آورد و بعد برخیزد و دو رکعت آخر را بگزارد،و در دو رکعت شفع و یک رکعت وتر سوره توحید و یا در شفع معوّذتین و در وتر توحید را بخواند،و در وتر خواندن توحید و معوذتین افضل است،و قنوت خود را در نماز وتر طولانی کند در حالی که گریان باشد و یا خود را به گریه وادارد،و در آن هفتاد یا صد بار استغفار کند و برای مؤمنین و مؤمنات دعا و طلب آمرزش کند،و پس از سر برداشتن از رکوع دعای ماثور بخواند و پس از فراغ از نماز دعای حزین را که از امام زین العابدین(علیه السلام)روایت شده است قرائت کند. (1)
غزالی میگوید:در روایت صحیح آمده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله)در نماز شب، نخست دو رکعت نماز سبک میخواند،سپس دو رکعت طولانی بهجا میآورد،پس از آن دو رکعت سبکتر از نماز پیش میگزارد و پیوسته نمازها را بتدریج کوتاهتر بهجا میآورد تا به رکعت سیزدهم میرسید. (2)
(1)وقت آن سدس اخیر آخر شب و این هنگام سحر است.خداوند متعال فرموده است: وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ (3)،گفته شده مراد این است که نماز میگزارند برای آن که در آن استغفار است.
میگویم:در خبر صحیح از معاویة بن عمّار روایت شده که گفته است:از امام صادق(علیه السلام)شنیدم که میفرمود:در قول خداوند متعال که فرموده است: وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ مراد هفتاد بار استغفار در نماز وتر است که در آخر شب گفته شود. (4)
در خبر صحیح از آن حضرت آمده که فرموده است:«کسی که نماز وتر میگزارد اگر در آن هفتاد بار بگوید:استغفر اللّه و اتوب الیه و یک سال بر آن مواظبت کند
خداوند او را از جمله مستغفرین بالاسحار ثبت میکند و آمرزش او را بر خود واجب میگرداند. (1)
و نیز در حدیث صحیح آمده که آن حضرت فرموده است:«استغفار در وتر هفتاد بار گفته میشود،باید دست چپ را بلند کند و با دست راست استغفار را بشمارد.پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)در وتر هفتاد بار استغفار میکرد و هفت بار میگفت:هذا مقام العائذ بک من النّار.» (2)و نیز در روایت صحیح از آن حضرت نقل شده که فرموده است:«قنوت وتر استغفار و قنوت نماز واجب دعاست» (3)در خبر صحیح از امام رضا(علیه السلام)روایت شده که از آن حضرت درباره ساعات نماز وتر پرسیدند فرمود:«نزد من محبوبتر فجر اول است»و در مورد افضل ساعات شب سؤال کردند فرمود:«ثلث باقیمانده شب» از امام باقر(علیه السلام)روایت است که دربارۀ قول خداوند متعال پرسیدند که فرموده است:« وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ إِدْبارَ النُّجُومِ (4)فرمود:«آن نماز وتر آخر شب است».
مرازم از امام صادق(علیه السلام)پرسید:چه وقت نماز شب را بهجا آورم؟فرمود:«در آخر شب آن را بهجا آور» (5)اکنون به گفتار غزالی باز میگردیم،وی میگوید:وتر مقارن فجر است که هنگام بازگشت فرشتگان شب و آمدن فرشتگان روز میباشد.سلمان برادرش ابو الدرداء را در شبی که به دیدار او رفته بود و داستان آن طولانی است به همین ورد دستور داد.در آخر
1) (117) الفقیه،ص 121،المحاسن،ص 53.
2) (118) الفقیه،ص 129،شماره 7.
3) (119) کافی،ج 3،ص 340،با تقدیم و تاخیر،تهذیب،ج 1،ص 172،الفقیه،ص 130،چنان که در متن است.-همان مأخذ.
4) (120) -طور/49:به هنگام شب او را تسبیح گو و به هنگام پشت کردن ستارگان و طلوع صبح.خبر را طبرسی در ذیل همین آیه نقل کرده است.
5) (121) -طور/49:به هنگام شب او را تسبیح گو و به هنگام پشت کردن ستارگان و طلوع صبح.خبر را طبرسی در ذیل همین آیه نقل کرده است.
این داستان آمده است:چون شب شد ابو الدرداء رفت تا به نماز شب بپردازد،سلمان به او گفت:بخواب،ابو الدرداء خوابید،سپس برخاست تا نماز شب بخواند،سلمان به او گفت:بخواب،ابو الدرداء خوابید.هنگامی که بامداد نزدیک شد سلمان به او گفت:
اکنون برخیز،و هر دو برخاستند و نماز شب گزاردند.سلمان به او گفت:همانا نفس تو را بر تو حقی،و مهمان تو را نیز بر تو حقی است،پس حق هر حقّداری را ادا کن،و این سخن را بدین سبب گفت که همسر ابو الدرداء به سلمان خبر داده بود که او شبها نمیخوابد.از این رو هر دو به خدمت پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)رفتند،و سلمان چگونگی را به عرض آن حضرت رسانید،پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمود:«سلمان راست گفته است.» (1)این ورد پنجم است و سحری خوردن در آن مستحب است،و آن زمانی است که بیم طلوع فجر در میان باشد،و در این دو ورد وظیفۀ انسان نماز است.هنگامی که صبح طلوع کند اوراد پنجگانه شب بسر میرسد و اوراد روز آغاز میشود و باید برخیزد و دو رکعت نماز فجر را بهجا آورد.
میگویم:افضل اوقات این دو رکعت میان دو فجر کاذب و صادق است،از این رو این دو رکعت را دساستین نامیدهاند زیرا در جمع نماز شب درآمدهاند.
در خبر صحیح از امام رضا(علیه السلام)آمده که فرموده است:«آن دو رکعت را جزء نماز شب قرار ده.» (2)در خبر حسن نقل شده است که از امام صادق(علیه السلام)پرسیدند:محل این دو رکعت کجاست؟فرمود:«پیش از طلوع فجر و هرگاه فجر بدمد صبح فرا رسیده است.» (3)در روایت صحیح دیگری از آن حضرت نقل شده:«وقت این دو رکعت پیش از طلوع فجر است و آنها جزء نماز شباند،و نماز شب سیزده رکعت است.آیا میخواهی مقایسه کنی؟اگر روزه ماه رمضان بر تو واجب شود میتوانی روزه مستحب بگیری؟
پس هرگاه وقت نماز واجب فرا رسید واجب را آغاز کن.» (1)شایسته است هنگامی که از این دو رکعت فارغ شد بر دست راستش روبهقبله مانند مردگان بخوابد،و گونه راستش را بر بالای دست راستش بگذارد،و پنج آیه آخر سوره آل عمران تا: إِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمِیعادَ را بخواند،و بگوید:استمسک بعروة اللّه الوثقی الّتی لا انفصام لها.و اعتصمت بحبل اللّه المتین،و اعوذ باللّه من شرّ فسقة العرب و العجم،آمنت باللّه و توکّلت علی اللّه،ألجأت ظهری الی اللّه،و فوّضت أمری الی اللّه،من یتوکّل علی اللّه فهو حسبه،انّ اللّه بالغ امره،قد جعل اللّه لکلّ شیء قدرا،حسبی اللّه و نعم الوکیل،اللّهم من اصبح و حاجته الی مخلوق فانّ حاجتی و رغبتی الیک.و سه بار بگوید:الحمد لربّ الصّباح،الحمد لفالق الاصباح،این را در خبر صحیح سلیمان بن خالد از امام صادق(علیه السلام)روایت کرده است. (2)
سزاوار است پس از این دعایی را که در صحیفۀ سجادیه است و امام سجاد(علیه السلام)پس از نماز شب با کلمات مذکور با خدا راز و نیاز کرده است بخواند».
در تهذیب از امام هادی(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«از خواب میان نماز شب و طلوع فجر بپرهیز،لیکن دراز کشیدن بدون خواب اشکالی ندارد،کسی که در آن وقت بخوابد بر نمازی که پیش از آن خوانده ستایش نمیشود.» (3)
(1)غزّالی میگوید:
این ترتیب وردهاست برای اهل عبادت،و پیشینیان صالح دوست میداشتند که همه روزه ضمن این وردها چهار کار را نیز انجام دهند:روزه،صدقه اگر چه اندک باشد،
عیادت بیمار و تشییع جنازه.در خبر آمده است:«هر کس این چهار کار را در روز انجام دهد آمرزیده میشود».و در خبر دیگری است:«وارد بهشت میشود» (1)اگر برخی از این کارها برای او اتفاق افتد و بقیه را نتواند انجام دهد بر حسب نیت وی پاداش همۀ آنها به او داده میشود.آنان کراهت داشتند از این که یک روز سپری شود و صدقهای ندهند هر چند یک دانه خرما یا یک پیاز و یا یک قطعه نان باشد،چه پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرموده است:«انسان در سایه صدقۀ خویش است تا آنگاه که میان مردم داوری شود» (2).و نیز فرموده است:«از آتش بپرهیزید اگر چه به نیمی از دانه خرما باشد» (3).
و آنان دوست نمیداشتند سائل را رد کنند،زیرا این از اخلاق پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)بود که هرگز به کسی که از او چیزی درخواست میکرد جواب ردّ نمیداد (4)،و اگر نمیتوانست درخواست او را برآورد خاموش میماند.در خبر آمده است:«فرزند آدم صبح میکند در حالی که بر هر بندی از تن وی صدقهای است.و در تن او سیصد و شصت بند است:امر کردنت به معروف صدقه،نهی کردنت از منکر صدقه،پذیرایی تو از مهمان صدقه،راهنمایی تو صدقه،زدودن آنچه مایه آزار مردم است از راه،صدقه،حتی ذکر تسبیح و تهلیل صدقه است.» (5)
(1)بدان کسی که میخواهد برای آخرت کار کند و در این راه گام بردارد از شش حالت بیرون نیست یا عابد است،یا عالم،یا دانشجو،یا والی،یا پیشهور،یا موحّدی است که در عبادت خدای یگانه مستغرق شده و از غیر او روی برتافته است.
اول:عابدی است که خود را وقف عبادت خدا کرده و جز آن به هیچ کار دیگری نمیپردازد و اگر عبادت را ترک کند عاطل و بیکار خواهد بود.ترتیب اوراد او همانهاست که ذکر کردیم.آری بعید نیست که وظایف او مختلف شود به این سبب که بیشتر اوقات او به نماز یا به قرائت قرآن و یا به تسبیحات بگذرد.در میان صحابه کسانی بودند که ورد آنها در روز دوازده هزار تسبیح و برخی سی هزار تسبیح و بعضی سیصد تا ششصد یا هزار رکعت نماز بود،و کمتر چیزی که دربارۀ اوراد آنها نقل شده صد رکعت نماز در شبانهروز است.برخی از آنان وردشان بیشتر قرآن بوده به طوری که یک نفر در روز یک ختم قرآن میکرده و بعضی دو ختم قرآن میکردند،و برخی از آنها شبانهروز خود را در تفکر پیرامون یک آیه بسر میبردند و پیوسته آن را تکرار میکردند.کرزبن وبره در مکه اقامت داشت و در هر روز هفتاد بار و در هر شب نیز هفتاد بار خانه خدا را طواف میکرد(هر طواف هفت دور است)و در همین حال در هر شبانهروز دو بار ختم قرآن میکرد.بنابراین در هر روز ده فرسخ راه میرفته و چون هر طواف دو رکعت نماز دارد مجموعا دویست و هشتاد رکعت نماز میگزارده و دو ختم قرآن و ده فرسخ طواف میکرده است.
میگویم:همان گونه که پیش از این گفته شد کثرت تلاوت قرآن و با شتاب خواندن آن بدین گونه که غزّالی ذکر کرده مذموم و ناپسند است.
در الفقیه از حذّاء از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)روایت شده که دربارۀ قول خداوند متعال: تَتَجافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ فرموده است:«شاید تصور میکنی که آنان نمیخوابیدند؟عرض کردم خداوند و پیامبرش داناتر است،فرمود:چارهای نیست که به این بدن باید استراحت داد تا بخوابد و چون به خواب رود بدن استراحت میکند و پس از بیدار شدن نیروی کار پیدا میکند،و خداوند شما را یاد کرده و فرموده است تَتَجافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً ،این آیه در شان امیر مؤمنان(علیه السلام)و پیروان و شیعیان او نازل شده است:اینان در آغاز شب میخوابند و هنگامی که دو ثلث
شب یا آنچه خدا بخواهد سپری شود برمیخیزند و از روی بیم و امید به ثوابهای الهی دست التجا و نیاز به سوی او دراز میکنند.خداوند آنان را در کتاب خود برای پیامبرش ذکر کرده و او را از آنچه به آنان میبخشد و در جوار خود جایشان میدهد و در بهشت خود واردشان میکند و آنان را از بیم و هراس ایمنی میدهد آگاه کرده است.»عرض کردم:قربانت شوم،اگر من در آخر شب بهپاخیزم چه بگویم؟فرمود:«بگو،الحمد للّه ربّ العالمین و آله المرسلین،الحمد للّه الّذی یحیی الموتی و یبعث من فی القبور، چه هرگاه این را بخوانی ان شاء اللّه پلیدیها و وسوسههای شیطان از تو دور خواهد شد» (1)و نیز در الفقیه از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت است که فرمود:«من دشمن میدارم کسی را که نزد من بیاید و از عملکرد پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)از من بپرسد و سپس بگوید:بیشتر،گویا تصور میکند پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)در چیزی کوتاهی کرده است». (2)
غزّالی میگوید:اگر بگویی شایستهترین این وردها کدام است تا بیشتر اوقات در آن صرف شود؟پاسخ این است که تلاوت قرآن در حال نماز با تدبّر و ایستاده جامع همۀ اینهاست،لیکن بسا که مواظبت بر آن دشوار باشد،از این رو افضل،اختلاف آن بر حسب حالات شخص است،چه مقصود از این اوراد پیراستن و پاکیزه کردن دل و آراستن آن به ذکر خداوند متعال و انس دادن آن با اوست.پس مرید باید به دلش بنگرد تا هر چه تأثیرش در آن قویتر است بر همان مواظبت کند و هر زمان از آن احساس ملالت کند آن را تغییر داده به ورد دیگری مشغول شود.از این رو برای اکثر مردم بهتر آن است که مطابق آنچه گفته شد این اوراد مختلف را بر اوقات تقسیم کنند و از نوعی به نوع دیگر مشغول شوند،چه کسالت و ملال بر طبع غلبه دارد و حالات شخص نیز مختلف است لیکن هرگاه معانی این اوراد و راز آنها را بداند باید معانی را متابعت کند فی المثل اگر تسبیحی را بشنود و احساس کند در دل او موقعیت و اهمیّت دارد آن را تا زمانی که
این وقع و اهمیّت باقی است تکرار کند.
دوم:عالمی است که مردم از دانش او از طریق فتوا یا تدریس یا تصنیف سود میبرند.ترتیب او برای بهجا آوردن این اوراد خلاف ترتیب عابد است،چه عالم به مطالعۀ کتاب و تصنیف و افاده نیاز دارد،و این امر ناگزیر به زمان محتاج است و اگر عالم بتواند همۀ اوقات خود را در این راه به کاربرد عمل او پس از فرائض و نوافل از هر کار دیگر افضل است.آنچه ما در کتاب علم پیرامون فضیلت تعلیم و علم ذکر کردهایم همه گواه صحّت این گفتار است.چگونه چنین نباشد،حال آن که در علم بر ذکر خداوند مداومت و بر روی گفتار او و پیامبرش(صلی الله علیه و آله)تامّل میشود،و این امر متضمّن سود خلق و هدایت آنها به راه آخرت است.و بسا طالب دانشی مسالهای را میآموزد و با فرا گرفتن آن عبادت تمام عمر او اصلاح میشود به طوری که اگر آن را نمیآموخت سعی و کوشش او ضایع و تباه بود.روشن است که مقصود ما از دانشی که مقدم بر عبادت است دانشی است که مردم را به راه آخرت ترغیب کند و آنها را به دنیا بیمیل سازد،و یا دانشی است که در سلوک آخرت آنها را یاری دهد و آن را به همین نیّت فرا گرفته باشند، نه علومی که بر رغبت آنها به مال و جاه و مقبولیّت در نظر مردم بیفزاید.
برای عالم نیز سزاوار است که اوقات خود را تقسیم کند،زیرا استغراق اوقات در کار علم برای طبع قابل تحمل نیست،و باید وقت پس از دمیدن صبح تا طلوع آفتاب را به اذکار و اوراد تخصیص دهد،چنان که در ورد اول ذکر کردهایم،و زمان پس از طلوع آفتاب تا چاشتگاه را در افاده و تعلیم بگذراند،و این در صورتی است که کسانی در نزد او به فرا گرفتن دانش به قصد اصلاح امور آخرت مشغول باشند.اگر شاگردانی از این قبیل نداشته باشد این وقت را به تفکّر بگذراند،و در مشکلات خود در علوم دین بیندیشد، زیرا صفا و پاکیزگی دل پس از فراغت از ذکر و پیش از اشتغال به کارهای دنیا بر هشیاری انسان در حل مشکلات میافزاید،و زمان از چاشتگاه تا عصر را در تصنیف و مطالعه صرف کند،و کار خود را جز برای صرف نهار و وضو و نماز واجب و قیلوله سبک-اگر
روزها طولانی باشد-رها نسازد.از عصر تا زرد شدن آفتاب به شنیدن آنچه در نزد او میخوانند از قبیل تفسیر،حدیث و علومی که نافع است مشغول شود.و از زرد شدن آفتاب تا غروب به ذکر و استغفار و تسبیح بپردازد.ورد نخست او که پیش از دمیدن آفتاب است کار زبان است،ورد دوّم که وقت آن تا چاشتگاه است کار دل و تفکّر است، ورد سوّم که تا عصر ادامه دارد کار دست و چشم از طریق مطالعه و کتاب میباشد،ورد چهارم که پس از عصر است کار گوش است تا چشم و دست را آسایشی باشد،چون بسا که مطالعه و بررسی کتب پس از عصر به چشم زیان رساند.از این رو هنگام زرد شدن آفتاب به ذکر زبان باز گردد.در این صورت هیچ جزئی از روز باقی نمیماند مگر این که با جوارح خود عملی انجام میدهد ضمن این که در همۀ این اعمال باید دارای حضور قلب باشد.
امّا شب بهترین قسمت،تقسیم شافعی است،چه او شب را به سه جزء تقسیم میکرده ثلث اول را به مطالعه و بررسی علوم و ثلث وسط را به نماز و ثلث آخر را به خواب تخصیص میداده است.
میگویم:سزاوارتر این است که نصف اول شب را بخوابد و نصف یا ثلث آخر شب را بیدار باشد،زیرا اواخر شب بهویژه سحرگاه باصفاتر و پربرکتتر است.پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)در بیشتر اوقات به همین گونه رفتار میکرد و چنان که ذکر کردهایم در اوّل شب پس از نماز عشا میخوابید.اوّل نیمۀ دوّم شب همان ساعتی است که دعا در آن مستجاب میشود،و چنان که بیان کردهایم همه شب در ثلث آخر آن فرشتگان به آسمان دنیا فرود میآیند.
غزّالی میگوید:تقسیم شافعی در شبهای زمستان میسّر میشود،لیکن در تابستان چه بسا قابل تحمل نباشد مگر آن که در روز خوابش را زیاد کند،باری این است آنچه ما در ترتیب اوراد عالم اختیار کردهایم.
سوّم:متعلّم و یا دانشجو باید دانست که اشتغال به تعلّم و آموختن دانش از اشتغال
به اذکار و نوافل افضل است،و متعلّم در ترتیب اوراد در حکم عالم است،لیکن اوقاتی را که عالم صرف افاده و تدریس میکند او باید آن را صرف استفاده و تحصیل کند،و زمانی را که عالم در آن به تصنیف و تالیف میپردازد او باید در آن به تعلیق و استنساخ مشغول گردد،و ترتیب اوقات متعلّم همان است که در مورد عالم ذکر کردیم.آنچه ما در فضیلت تعلّم و علم بیان کردهایم روشنگر افضل بودن اینهاست،بلکه هرگاه او دانشجو به معنای واقعی خود نباشد امّا تحصیل و حاشیهنویسی میکند تا عالم شود،حتّی اگر این هم نبوده و از مردم عوام باشد.لیکن در مجالس ذکر و علم و وعظ حضور مییابد اشتغال او از پرداختن به اورادی که پس از طلوع صبح و دمیدن آفتاب و در سایر اوقات ذکر کردهایم افضل خواهد بود.در حدیث ابی ذرّ آمده است که حضور در مجلس ذکر از هزار رکعت نماز و تشییع هزار جنازه و عیادت هزار بیمار افضل است.و نیز پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«هنگامی که باغهای بهشت را میبینید در آنها بچرید.»،عرض کردند:ای پیامبر خدا!باغهای بهشت چیست؟فرمود«حلقات ذکر». (1)
میگویم:در الفقیه آمده که پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«به سوی باغهای بهشت بشتابید.»عرض کردند:ای پیامبر خدا!باغهای بهشت چیست؟فرمود:
«حلقات ذکر». (2)
در کافی بطور مرفوع روایت شده است که لقمان به فرزندش گفت:ای پسرک من مجالس را با دقت انتخاب کن.اگر گروهی را دیدی که ذکر خدا میگویند با آنان بنشین، چه اگر عالم باشی دانشت به تو سود میرساند و اگر نادان باشی به تو دانش میآموزند،و شاید خدا آنها را در زیر سایه رحمت خود قرار دهد و تو را نیز شامل شود،و اگر دیدی گروهی گرد هم آمدهاند و ذکر خدا نمیگویند با آنها منشین،زیرا اگر عالم باشی دانشت به تو سودی نمیرساند،و اگر نادان باشی آنها بر نادانی تو میافزایند،و شاید خداوند عقوبت خود را بر آنها نازل کند و تو را نیز فرا گیرد. (3)
مراد از ذکر علمی است که نافع باشد چنان که حدیث دوّم بر آن دلالت دارد.در قرآن آمده است: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (1)در کافی از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«در مجلس پیش کسی که به آن اعتماد دارم بنشینم در نزد من از عبادت یک سال اطمینانبخشتر است». (2)
غزّالی میگوید:بطور خلاصه هرگاه با گفتار واعظی سخنور و پاک سیرت گرهی از گرههای محبّت دنیا از دل گشوده شود از رکعتهای بسیار کسی که دلش از محبّت دنیا آکنده باشد شریفتر و سودمندتر است.
چهارم:پیشهوری که برای اعاشه عائلهاش ناگزیر از کسب است،روا نیست که امر عائلهاش را مهمل گذارد و اوقاتش را به عبادت بگذراند،بلکه ورد و عبادت او این است که در وقت کار در بازار حضور یابد و به کسب پردازد،لیکن باید در کار و حرفهای که دارد خدا را فراموش نکند،بلکه بر اذکار و تسبیحات و تلاوت قرآن مواظبت داشته باشد، زیرا اینها را میتوان در ضمن کار انجام داد و آنچه انجام دادن آن در ضمن کار میسّر نیست نماز است مگر آن که ناطور یعنی نگهبان باغ یا مزرعه باشد،چه برای او ممکن است که نماز را با اوراد آن بهجا آورد.سپس هر زمان از کسب فراغت یابد باید که به ترتیب اوراد باز گردد،و اگر به کسب ادامه دهد و آنچه را از کفاف او بیشتر است صدقه دهد عمل او از اورادی که ذکر کردیم افضل خواهد بود،زیرا عبادتی که سودش به دیگری رسد بهتر از عبادتی است که فایدهاش منحصر به عبادتکننده است،صدقه و کسب چنانچه به این نیّت باشد،خود آن عبادت و موجب تقرّب انسان به حقّ تعالی است و علاوه بر آن دیگران نیز از آن بهرهمند میشوند و برکت دعای آنان به عملش میپیوندد و اجر او چند برابر میشود.
میگویم:از طریق خاصّه(شیعه)کافی از امام باقر(علیه السلام)روایت کرده است:«پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:عبادت هفتاد جزء است،افضل آنها طلب حلال است» (3)
از امام صادق(علیه السلام)روایت شده که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«کسی که زحمت خود را بر دوش مردم اندازد ملعون است» (1)پنجم:والی مانند پیشوا یا قاضی یا کسی که بر امور مسلمانان سرپرستی و نظارت دارد،قیام چنین شخصی برای برآوردن حوائج مسلمانان و انجام دادن مقاصد آنان چنانچه بر وفق شرع و از روی اخلاق باشد از اورادی که ذکر شد افضل است اما برای او سزاوار است که روزها به ایفای حقوق مردم مشغول باشد،و به ادای فرائض بسنده کند،و شبها اوراد مذکور را بهجا آورد.
میگویم:این امر زمانی درست است که هر یک از صاحبان مناصب مذکور شایستۀ مقام خود بوده و بحقّ آن را دارا شده باشند،لیکن اگر ستمکار بوده و از سوی پیشوایان ستمگر منصوب شده باشند طاغوت خواهند بود.در کافی از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که از آن حضرت دربارۀ دو تن از شیعیان که میان آنها بر سر وام یا میراث منازعه بود و برای دادرسی به حاکم یا قاضی مراجعه کرده بودند پرسیدند آیا عمل آنها روا بوده است یا نه؟فرمود:«کسی که دعوای خود را نزد طاغوت برد و طاغوت به سود او حکم کند مالی را که میگیرد اگر هم حق ثابت او باشد سحت و حرام است زیرا او به حکم طاغوت آن مال را گرفته است و خداوند دستور داده که به طاغوت کافر و از او بیزار باشند،عرض شد:این دو نفر چه کنند؟فرمود:بنگرید هر کس از شما احادیث ما را روایت،و در حلال و حرام ما نظر و دقّت میکند و احکام ما را میشناسد،به حکمیّت او خشنود باشید،چه من او را بر شما حاکم قرار دادم.اگر او بر طبق احکام ما حکم کند و کسی آن را نپذیرد به حکم خدا اهانت ورزیده و ما را ردّ کرده و آن که ما را ردّ کند خدا را ردّ کرده است و این عمل در حدّ شرک به خداست» (2)غزّالی میگوید:از مطالبی که پیش از این ذکر کردیم دانستی دو چیز بر عبادات
بدنی مقدّم است:یکی دانش و دیگری مدارا و نیکی نسبت به مسلمانان،چه هر یک از این دو در واقع عبادت است و بر دیگر عبادات رجحان دارد زیرا فوائد آن به دیگران میرسد و منافع آن در میان مردم انتشار مییابد.
ششم:موحّدی است که مستغرق جمال حقّ گشته و همۀ افکار و اندیشههای خود را یکی کرده و آن را متوجه او ساخته است؛جز خدا کسی را دوست نمیدارد،و از کسی جز خدا نمیترسد؛روزی خود را تنها از خدا انتظار دارد و به چیزی نمینگرد جز این که خدا را در آن میبیند.کسی که به این مرتبه برسد او را به انواع اوراد و توزیع آن در اوقات مختلف نیازی نیست بلکه ورد او پس از ادای واجبات جز یک چیز نخواهد بود و آن حضور قلب با خدا در همۀ احوال است.به دل اینان هیچ چیزی خطور نمیکند.و به گوششان هیچ چیزی نمیرسد،و در برابر چشمانشان هیچ چیزی ظاهر نمیشود جز این که در آن برای آنها عبرت و فکرت و مزید شوق و ارادت است.پس آنچه آنان را به حرکت در میآورد و سکون و آرامش میبخشد خداوند است و بس.اینان در همۀ احوال شایستگی آن را دارند که به اجر و ثواب نائل شوند،و نزد آنان عبادتی از عبادت دیگر جدا نیست.آنان کسانی هستند که به حکم: لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ، فَفِرُّوا إِلَی اللّهِ (1)به سوی خدا گریختهاند،و قول خداوند متعال در آنها تحقّق یافته که فرموده است: وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما یَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ (2)،و به همین است در آنجا که فرموده است:
إِنِّی ذاهِبٌ إِلی رَبِّی سَیَهْدِینِ (3).این درجه بالاترین درجات صدّیقان است،و بدان نمیتوان رسید جز پس از ترتیب اوراد و مداومت بر آنها در روزگاری دراز.اما مرید نباید به سخنی که دراینباره بشنود مغرور و فریفته شود و آن را برای خود ادّعا کند،و در ادای وظایف عبادت سستی ورزد،چه نشانۀ کسی که به این مرتبه رسیده باشد این است
که هیچ وسوسهای به دل او راه نمییابد،و هیچ گناهی به قلب او خطور نمیکند،و از هجوم حوادث هولناک نگران و مضطرب نمیشود،و مشاغل بزرگ او را از جا بدر نمیبرد،و کجا این مرتبه روزی هر کسی باشد؟بنابراین ترتیب اورادی که ذکر کردیم بر همۀ مردم لازم است و همۀ آنها راههای وصول به قرب خداوند میباشند.حقّ تعالی فرموده است: قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدی سَبِیلاً (1)پس اینان همه هدایتیافتگانند و برخی هدایت بیشتری یافتهاند.
در خبر آمده است:«ایمان سیصد و سی و سه طریق است،هر کس بر یکی از این طرق با شهادت خدا را دیدار کند وارد بهشت میشود» (2)یکی از دانشمندان گفته است ایمان به شمار پیامبران مرسل سیصد و سیزده صفت است.هر مؤمنی که دارای کی از این صفات باشد سالک راه خداست،از این رو طرق مردم اگر چه در عبادت و بندگی مختلف است لیکن همگی پویای صراط مستقیم میباشند. أُولئِکَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلی رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ (3)،و تفاوت آنها در درجات قرب است نه در اصل آن،و کسی به خداوند مقرّبتر است که معرفتش به او بیشتر باشد،و آن که معرفتش به او بیشتر است ناگزیر عبادتش به درگاه او زیادتر میباشد،و کسی که او را بشناسد جز او را بندگی نمیکند.و اصل در اوراد نسبت به همۀ افراد مداومت است چه مراد از آن دگرگون کردن صفات باطن است و عمل جزئی اثرش کم بلکه نامحسوس است،زیرا آثار بر مجموع عمل مترتّب میشود و چنانچه در عقب عملی آثار محسوسی ظاهر نشود و آن عمل بزودی برای دوّمین و سوّمین بار دنبال نگردد
1) (146) اسراء/84:بگو هر کس طبق روش(و خلق و خوی)خود عمل میکند،پروردگار شما آنها را که راهشان نیکوتر است بهتر میشناسد.
2) (147) ماخذ آن را نیافتم جز در مجمع الزوائد،ج 1،ص 36،از روایت ابی یعلی،الکبیر طبرانی نظیر آن.
3) (148) اسراء/57:آنها کسانی هستند که خودشان وسیلهای(برای تقرب)به پروردگارشان میطلبند، وسیلهای هر چه نزدیکتر و به رحمت او امیدوار و از عذاب او بیمناکند.آری همه از عذاب پروردگارت وحشت دارند.
اثر آن بکلّی محو شده و از میان میرود.فقیه نیز به همین گونه است چه زمانی فقه در نفس او جای میگیرد که مسائل فقه را زیاد تکرار کند،و اگر شبی در تکرار این مسائل بکوشد و یک هفته یا یک ماه آن را ترک کند سپس باز گردد و شبی دیگر با شدّت به تکرار آن مسائل بپردازد و پس از آن ترک کند،این تلاش او اثربخش نخواهد بود،لیکن اگر مقدار تلاشهای خود را در این مدت بر شبهای آن به طور متوالی تقسیم میکرد بیشکّ کوششهای او مؤثّر واقع میشد.به همین سبب پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:
«محبوبترین اعمال در نزد خداوند آن است که پیوستهتر باشد هر چند اندک باشد» (1)از عایشه دربارۀ نحوۀ کار پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)پرسیدند گفت:«آن حضرت بر عمل مداومت داشت و چون کاری میکرد آن را ثابت و استوار میفرمود» (2)از این رو پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«خداوند هر کس را به عبادتی عادت دهد و او آن را از روی ملالت ترک کند خداوند بر او خشم خواهد گرفت» (3)میگویم:از طریق خاصّه(شیعه)به سند صحیح از زراره از امام باقر(علیه السلام)روایت شده که فرموده است:«محبوبترین اعمال در نزد خداوند عملی است که بنده بر آن مداومت کند هر چند اندک باشد» (4)در خبر صحیح دیگری از آن حضرت نقل شده که بعد از ذکر نوافل شبانهروز فرموده است:«اینها همه مستحباند و واجب نیستند،همانا ترککنندۀ واجب کافر است لیکن ترککنندۀ اینها کافر نیست امّا ترک آنها گناه است زیرا مستحب است که هرگاه انسان عمل نیکی انجام دهد بر آن مداومت کند» (5)
در بیان فضیلت قیام شب و اسبابی که آن را میسر می سازد و چگونگی احیای آن و شبهایی که احیای آنها مستحب است
(1)امّا آیاتی که گویای این فضیلت است قول خداوند متعال است که: إِنَّ رَبَّکَ یَعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ أَدْنی مِنْ ثُلُثَیِ اللَّیْلِ... تا آخر آیه (1)و نیز: إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ... تا آخر آیه (2)و نیز: تَتَجافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ ، (3)و نیز: أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً (4)،و نیز: وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِیاماً (5)،و نیز: اِسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ (6).در تفسیر آیۀ اخیر گفته شده مراد قیام شب است که با صبر و بردباری بر آن برای مجاهده با نفس از آن کمک گیرد.اما اخباری که دراینباره وارد شده قول پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)است که فرموده است:«هر یک از شما که میخوابد شیطان بر موی بالای پیشانیش سه گره میزند و در جای هر گرهی نقش میکند که شب دراز است بخواب،چنانچه او از خواب برخیزد و خداوند را یاد کند یک گره باز میشود، و چون وضو بگیرد،گره دوّم و هنگامی که نماز گزارد گره سوّم باز میشود،در نتیجه با نشاط و درونی پاکیزه وارد صبح میشود،و اگر برنخیزد با کسالت و آلودگی نفس بامداد خواهد کرد.» (7)
1) (1) مزمل/20:همانا پروردگارت میداند که تو و گروهی از کسانی که با تو هستند نزدیک دو سوم از شب یا نصف یا ثلث آن را به پا میخیزید.
2) (2) مزمل/6:مسلما برنامه(عبادت)شبانه پابرجاتر و بااستقامتتر است.
3) (3) سجده/16:پهلوهایشان از بسترها در دل شب دور میشود(بهپا میخیزند و رو به درگاه خدا میآورند).
4) (4) زمر/9:...یا کسی که در ساعات شب به عبادت مشغول و در حال سجده و قیام است.
5) (5) فرقان/64:آنها کسانی هستند که شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام میکنند.
6) (6) بقره/45 و 153:از صبر و نماز یاری جویید
7) (7) صحیح بخاری،ج 2،ص 63،صحیح مسلم،سنن ابن ماجه،شماره 1329،نظیر آن،احمد ابو یعلی با الفاظ دیگری،مجمع الزوائد،ج 2،ص 262.
در خبری آمده است که نزد آن حضرت نام کسی برده شد که تمامی شب را تا بامداد خوابیده بود فرمود:«شیطان در گوش او بول کرده است.» (1)و نیز در خبر آمده است:«شیطان را دارویی است که وارد بینی میکند و دارویی است که میلیسد و دارویی است که پخش میکند.چون دارو را در بینی بندهای وارد کند بدخوی میشود،و چون او را بلیسد بدزبان میگردد،و اگر دارویش را پخش کند بنده تا بامداد در خواب فروخواهدرفت.» (2)و نیز پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«دو رکعت نماز که بنده در نیمه شب بهجا آورد برای او از دنیا و هر چه در آن است بهتر است،و اگر بیم دشواری بر امّتم نبود آن را بر آنان واجب میکردم» (3)در خبر صحیح از جابر از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)نقل شده که فرموده است:«همانا در شب ساعتی است که هرگاه بنده مسلمان آن را درک کند هر خیری را که از خداوند درخواست کند به او عطا خواهد کرد» (4)در روایتی آمده است:«هر خیری را که از امور دنیا و آخرت طلب کند.و آن (ساعت)در همه شبهاست» (5)میگویم:پیش از این گفته شد که این کدام ساعت است.
غزّالی میگوید:روایت شده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله)آن قدر اقامه نماز شب کرد تا قدمهایش شکاف برداشت.به آن حضرت عرض شد که خداوند گناهان مقدّم و مؤخّر تو را آمرزیده است،فرمود:«آیا بنده شکرگزار خدا نباشم؟» (6).از معنای این سخن
1) (8) صحیح مسلم،ج 2،ص 187،صحیح بخاری،ج 2،ص 63.
2) (9) الکبیر طبرانی با اختلاف در الفاظ و در سلسله راویان او حکم بن عبد الملک قرشی میباشد که ضعیف است،مجمع الزوائد،ج 2،ص 262.
3) (10) الثّواب آدم بن ابی یاس،قیام اللیل محمد بن نصر مروزی از روایت حسان بن عطیّه،الفردوس دیلمی از ابن عمر،المغنی.
4) (11) صحیح مسلم،ج 2،ص 175.
5) (12) صحیح مسلم،ج 2،ص 175.
6) (13) سنن ترمذی،ج 3،ص 205،صحیح بخاری و مسلم مختصر آن،سنن بیهقی،ج 3،ص 16،کافی، ج 2،ص 95.
برمیآید که این کنایه از بلندی رتبۀ آن حضرت است،چه شکر مایۀ مزید آن است، لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ (1)و نیز فرموده است:«بر شما باد به قیام شب که آن روش شایستگان پیش از شماست،همانا قیام شب مایۀ تقرّب به درگاه خداوند،کفّاره گناهان،برطرفکننده درد از بدن و بازدارندۀ از گناه است» (2)و نیز:«هر کسی نماز شب بگزارد و خواب بر او غلبه کند خداوند ثواب نماز شب را برایش مینویسد و خوابش صدقه برای اوست» (3)و نیز به ابی ذرّ فرمود:«اگر بخواهی سفر کنی ناگزیر توشهای برای خود فراهم میسازی،پس برای سفر آخرت چگونهای؟آیا تو را به آنچه در آن روز برایت سودمند است آگاه نکنم؟عرض کرد:آری پدر و مادرم فدایت باد،فرمود:در گرمای سخت برای روز قیامت روزه بدار،و در تاریکی شب برای وحشت قبر دو رکعت نماز بگزار،و برای امور بزرگ حجّ بهجا آور،و به مستمندی صدقهای بده،یا سخن حقی بگو،و یا از سخن بدی دم فروبند.» (4)روایت شده است در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله)مردی بود که چون مردم به بستر خواب میرفتند و چشمها میآرمید برمیخاست و نماز میگزارد و قرآن میخواند و میگفت:ای پروردگار من مرا از آتش پناه ده،حال او را به پیامبر(صلی الله علیه و آله)عرضه داشتند فرمود:«چون او به کار خود مشغول شود مرا آگاه کنید.»هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه و آله)را آگاه کردند آمد و گفتار او را شنید،چون صبح شد پیامبر(صلی الله علیه و آله)به او فرمود:«ای فلان!چرا بهشت را طلب
1) (14) ابراهیم/7:اگر شکر کنید(نعمت خود را)بر شما خواهم افزود.
2) (15) مستدرک،حاکم،ج 1،ص 308،سنن ترمذی،ج 13،ص 64،تهجّد ابن ابی الدّنیا،صحیح ابن خزیمه،همگی از روایت عبد اللّه بن صالح کاتب اللّیث.
3) (16) سنن ابی داود،ج 1،ص 303،سنن نسائی،ج 3،ص 257.
4) (17) التهجد ابن ابی الدّنیا از روایت سرّی بن مخلّد به طور مرسل،و ازدی سرّی را ضعیف شمرده است، المغنی.
نکردی؟»عرض کرد:ای پیامبر!من در آن مقام نیستم و عملم بدان نمیرسد،دیری نگذشت جبرئیل بر پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرود آمد و عرض کرد:به فلان خبر ده که خداوند او را از آتش پناه داده و به بهشت وارد کرده است.» (1)علیّ بن ابی الحسن گفته است:یحیی بن زکریّا(علیه السلام)از نان جو سیر شد و به خواب رفت تا صبح شد و وردی از او فوت گردید.خداوند به او وحی فرمود:ای یحیی!سرایی بهتر از سرای من یافتی؟یا همسایهای بهتر از همسایگی من پیدا کردی،ای یحیی!به عزت و جلالم سوگند اگر بر بهشت آگاهی یابی از اشتیاق به آن بگدازی و جان از کف بدهی،و اگر بر جهنّم مطّلع شوی پیه تنت آب شود و از چشمت چرک و خون روان گردد، و پس از آن پلاس آهن به تن کنی.» به پیامبر(صلی الله علیه و آله)عرض کردند:فلانی شب نماز میخواند و چون صبح شود دزدی میکند.فرمود:«نماز او را از کاری که میکند باز خواهد داشت.» (2)و نیز فرمود:«خدا رحمت کند مردی را که شب برخیزد و نماز گزارد،سپس همسرش را بیدار کند و او نیز نماز بهجا آورد و اگر امتناع کند آب بر روی او بپاشد،و خدا رحمت کند زنی را که شب برخیزد و نماز بهجا آورد سپس شوهرش را بیدار کند و اگر برنخیزد آب بر رویش بپاشد.» (3)و نیز فرمود:«کسی که شب بیدار شود و زنش را بیدار کند و هر دو تن دو رکعت نماز بهجا آورند در زمرۀ کسانی ثبت میشوند که خداوند دربارۀ آنها فرموده است:
وَ الذّاکِرِینَ اللّهَ کَثِیراً وَ الذّاکِراتِ .» (4)و نیز فرموده:«پس از نمازهای واجب افضل نمازها نماز شب است.» (5)
(1)میگویم:از طریق خاصّه(شیعه)الفقیه روایت کرده است:جبرئیل(علیه السلام)بر پیامبر (صلی الله علیه و آله)فرود آمد.پیامبر(صلی الله علیه و آله)به او فرمود:«ای جبرئیل مرا موعظه کن».عرض کرد:
«ای محمد هر چه خواهی زندگی کن لیکن خواهی مرد،و آنچه خواهی دوست بدار لیکن از آن جدا خواهی شد،و هر چه خواهی بکن زیرا آن را دیدار خواهی کرد.شرافت مؤمن نماز شب اوست،و عزت او خودداری از آزار مردم است.» (1)بحر السقّا از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«سه چیز از رحمتهای خداست:نماز شب،افطار روزهدار و دیدار برادران.» (2)امام موسی بن جعفر(علیه السلام) دربارۀ قول خداوند متعال: وَ رَهْبانِیَّةً ابْتَدَعُوها ما کَتَبْناها عَلَیْهِمْ إِلاَّ ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللّهِ (3)فرمود:«نماز شب است.» امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«بر شما باد به نماز شب چه آن سنّت پیامبر شما،و روش شایستگان پیش از شما و برطرفکنندۀ درد از بدنهای شماست.» (4)هشام بن سالم از آن حضرت نقل کرده که دربارۀ قول خداوند: إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِیلاً (5)فرمود:«مراد برخاستن انسان از بستر خواب است برای رضای خداوند نه رضایت دیگری.» امام صادق(علیه السلام)فرموده است:«مردمی که از بستر خواب برمیخیزند بر سه نوعند:
دستهای به سود آنهاست و به زیان آنها نیست،دستهای به زیان آنهاست و به سود آنها
1) (23) همان ماخذ،ص 124،شماره 1،اوسط طبرانی،الترغیب،ج 1،ص 441.
2) (24) همان ماخذ،ص 124،شماره 2.
3) (25) حدید/27:...و رهبانیتی را ابداع کرده بودند که ما بر آنها مقرّر نکرده بودیم گرچه هدفشان خشنودی خدا بود.خبر در الفقیه،ص 124،و تهذیب،ج 1،ص 169.
4) (26) همان ماخذ،ص 124،شماره 4.
5) (27) مزمّل/7:مسلما برنامه(عبادت)شب پابرجاتر و بااستقامتتر است.
نیست،و دستهای نه به زیان آنهاست،و نه به سود آنها،امّا دستهای که به سود آنهاست و به زیانشان نیست آنهایی هستند که از خواب برمیخیزند وضو میگیرند و نماز میگزارند و به ذکر خداوند مشغول میشوند،و این به سود آنهاست نه به زیان آنها امّا دسته دوم کسانی هستند که پیوسته در معصیت خداوند بسر میبرند،و برخاستن به زیان آنهاست نه به سود آنها.دسته سوم آنهایی هستند که شب را تا صبح بیدار میگذرانند و این نه به زیان آنهاست و نه به سود آنها.» (1)عبد اللّه بن سنان از آن حضرت دربارۀ قول خداوند: سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ (2)پرسید فرمود:«آن بیداری شب در نماز است.» فضیل بن یسار از آن حضرت روایت کرده که فرموده است:«خانههایی که شبها در آنها با تلاوت قرآن نماز گزارده میشود به اهل آسمان روشنی میدهند چنان که ستارگان آسمان به مردم زمین روشنی میبخشند.» (3)و نیز دربارۀ قول خداوند متعال: إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ فرموده است:
«نماز مؤمن در شب،گناه روز او را میزداید». (4)
خداوند متعال در کتاب خود امیر مؤمنان(علیه السلام)را به سبب قیام او به نماز شب ستوده و فرموده است: أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ. آناء اللّیل به معنای ساعات شب است. (5)
امیر مؤمنان(علیه السلام)فرموده است:«خداوند هرگاه بخواهد مردم زمین را عذاب کند میفرماید:اگر کسانی نبودند که جلال و عظمت مرا دوست میدارند،و مساجد مرا آباد میسازند،و سحرگاهان طلب آمرزش میکنند عذابم را بر آنها فرود میآوردم.» (6)پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)فرموده است:«کسی که نمازش در شب بسیار است رخسارش
در روز نیکوست.» (1)مردی نزد ابی عبد اللّه(علیه السلام)آمد و از بینوایی خود شکایت و دراینباره به اندازهای زیادهروی کرد که تصوّر میشد او از گرسنگی در رنج است،امام به او فرمود:«ای فلان، آیا نماز شب میگزاری،آن مرد گفت:آری،امام رو به اصحاب خود کرد و فرمود:
«کسی که مدّعی شود او نماز شب میخواند و روز را گرسنه بسر میبرد دروغ گفته است، خداوند متعال با نماز شب قوت روز را ضامن شده است.» (2)ابو جعفر امام باقر(علیه السلام)فرموده است:«خداوند متعال دوست میدارد کسی را که در میان جمع بدون ناسزاگویی شوخی کند،و در تنهایی بیندیشد،و از عبرتها پند گیرد،و شب را با نماز بسر برد.» (3)پیامبر(صلی الله علیه و آله)در هنگام وفات به ابی ذرّ فرمود:«ای ابا ذر وصیّت پیامبرت را به یاد داشته باش تا از آن سود بری،کسی که با نماز شب عمرش بسر رسد و بمیرد بهشت برای اوست.»این حدیث طولانی است و آنچه را مورد نیاز بود از آن اخذ کردیم. (4)
جابر بن اسماعیل از جعفر بن محمّد از پدرش(علیه السلام)روایت کرده است:«مردی از علیّ بن ابی طالب(علیه السلام) دربارۀ بسر بردن شب با تلاوت قرآن پرسید.آن حضرت فرمود:
مژده میدهم که اگر کسی یک دهم شب را از روی اخلاص برای کسب ثوابهای الهی به نماز بگذراند خداوند به فرشتگانش میفرماید:برای این بندهام به شمار دانهها و برگها و درختانی که در شب میرویند و نیها و برگهای درختان خرما و چراگاهها حسنه بنویسند.
و کسی که یک نهم شب را به نماز بگذراند خداوند ده دعای مستجاب به او عطا میکند،و نامه عملش را به دست راست او میدهد.
کسی که یک هشتم شب را به نماز بگذراند خداوند پاداش اجر شهیدی شکیبا و نیک نفس به او میدهد و شفاعت او را در خانوادهاش میپذیرد.
کسی که یک هفتم شب را به نماز بگذراند در روز قیامت که از قبرش بیرون
میآید رخسارش مانند ماه شب چهاردهم است تا آنگاه که با اماندادهشدگان از صراط عبور کند.
کسی که یک ششم شب را به نماز بگذراند در زمرۀ اوّابین(توبهکنندگان)ثبت و گناهان پیشین او آمرزیده میشود.
کسی که یک پنجم شب را به نماز شب بگذراند در غرفه ابراهیم خلیل(علیه السلام)کنار او خواهد بود.
کسی که یک چهارم شب را به نماز بگذراند در پیشاپیش رستگاران مانند بادوزان از صراط میگذرد و بدون حساب وارد بهشت میشود.کسی که یک سوّم شب را به نماز بگذراند هر فرشتهای او را دیدار کند به مقام او در نزد خداوند متعال رشک میبرد،و به او گفته میشود:از هر دری از هشت در بهشت که بخواهی وارد شو.
کسی که نیمی از شب را به نماز بگذراند اگر زمین را هفتاد هزار بار پر از طلا کنند و به او بدهند با پاداش او برابری نمیکند،و عمل او در نزد خداوند افضل از آزاد کردن هفتاد برده است که از اولاد اسماعیل باشند.
کسی که دو ثلث شب را به نماز بگذراند بهاندازۀ رمل عالج به او حسنه داده میشود،کمترین حسنه از ده برابر کوه احد بیشتر است.کسی که تمامی شب را به تلاوت کتاب خدا و رکوع و سجود و ذکر بگذراند آن اندازه ثواب به او داده میشود که کمترین آن این است که مانند روزی که از مادر متولد شده از گناهانش بیرون میآید،و به تعداد آنچه خداوند آفریده به او حسنه و به همان اندازه درجه به او داده میشود،و در گورش روشنایی برقرار میکند،و گناه و حسد را از دلش ریشهکن میسازد،و از عذاب قبر پناه داده میشود،و برات بیزاری از آتش دوزخ به او عطا میگردد،و از جمله اماندادهشدگان برانگیخته میشود.پروردگار متعال به فرشتگانش میگوید:ای فرشتگان من به بندهام بنگرید که شب را برای رضای من بیدار بسر میبرد،او را در فردوس جای دهید،و برای او صد هزار شهر است که در هر شهری همۀ آنچه نفس آن را میطلبد و چشم از آن لذت
میبرد و به هیچ دلی خطور نکرده موجود است و اینها غیر از کرامات و مزیدات و تقرّبی است که برای او آماده شده است. (1)
همو گفته است علاء از محمّد بن مسلم از امام باقر یا امام صادق(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«هیچ بندهای نیست جز این که در شب یک یا دو بار از خواب بیدار میشود.اگر برخاست از جملۀ اینان خواهد بود و گرنه شیطان به سراغ او میآید و در گوشش بول میکند.آیا هیچ کس از شما نمیبیند که هنگامی که از خواب برمیخیزد چنانچه شب به عبادت نپرداخته با حالی بهم خورده و سنگین و کسل برخاسته است؟» (2)حسن صیقل از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«من دشمن میدارم کسی را که قرآن خوانده سپس مقداری از شب را بیدار میگذراند و برای عبادت برنمیخیزد تا آنگاه که بامداد شود و نماز صبح بهجا آورد» (3)ابو حمزۀ ثمالی از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام)نقل کرده که فرموده است:«هر بندهای نیّت کند که در فلان ساعت(برای عبادت)از خواب برخیزد چون خداوند این نیّت او را بداند دو فرشته بر او میگمارد که در همان ساعت او را حرکت داده و بیدار کنند» (4)عیص بن قاسم از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«هرگاه در نماز خواب بر انسان غلبه کند سر به زمین گذارد و بخوابد چه من بر او بیم دارم که اگر بخواهد بگوید:خداوندا مرا وارد بهشت کن،بگوید:خداوندا مرا وارد دوزخ کن.» (5)زکریّا نقّاض از ابی جعفر امام باقر(علیه السلام) دربارۀ قول خداوند متعال پرسید که: لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُکاری حَتّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ ،فرمود:«از جمله سکرها سکر خواب است» (6)در کافی به سند حسن از محمد بن مسلم از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت شده که
گفته است:از آن حضرت دربارۀ قول خداوند پرسیدم که: کانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ ،فرمود:«کمی از شبها بود که قیام شب از آنها فوت میشد.» (1)در خبر صحیح از معاویة بن وهب از ابی عبد اللّه(علیه السلام)روایت شده که گفته است به آن حضرت عرض کردم:مردی که از دوستان تو و از شایستگان آنهاست از آنچه خواب بر سر او میآورد به من شکایت کرده و گفته است:من تصمیم میگیرم نماز شب بخوانم لیکن خواب بر من غلبه میکند تا صبح میشود،و بسا یک یا دو ماه متوالی نمازم را قضا میخوانم و بر زحمت آن شکیبایی میورزم و گفته است:به خدا سوگند نماز نور چشم من است،راوی میگوید:امام(علیه السلام)به او اجازه نداد که نمازها را در آغاز شب بخواند،و فرمود:«قضای آنها در روز افضل است».عرض کردم:در میان زنان ما کنیزکان دوشیزهاند که دوستدار خوبی و خوبانند و سعی دارند نماز شب بهجا آورند لیکن خواب بر آنها غلبه میکند،و بسا آنها را قضا میکنند و بسا از قضای آنها نیز ناتوانند لیکن میتوانند این نمازها را در آغاز شب بهجا آورند.امام(علیه السلام)به این زنان اجازه داد که هرگاه ضعیفاند و قضای آنها را هم نمیتوانند بگزارند این نمازها را در آغاز شب بخوانند.» (2)
(1)بدان قیام شب بر مردم دشوار است جز بر کسی که با رعایت شرائط ظاهری و باطنی
1) (44) الفقیه،ج 3،ص 446،شماره 18.
2) (45) همان ماخذ،ج 3،ص 447،شماره 20،در این روایت جزئی رخصتی وجود دارد،هر چند به طور صریح اجازه داده نشده،و آخر حدیث دارد به این که مقدّم داشتن نمازها برای کسی مجاز است که بداند نمیتواند آنها را قضا کند،و جمع میان اخبار مقتضی همین است.در مدارک ص 123 گفته است:عدم جواز مقدّم داشتن آنها از نصف شب جز در سفر یا به سبب بیم از غلبه خواب است،و این مذهب اکثر اصحاب ماست،و از زرارة بن اعین نقل کرده که مقدّم داشتن نمازهای مذکور بر نیمه شب مطلقا منع شده و بنا بر آنچه ذکر کرده ابن ادریس و علامه در کتاب مختلف خود همین رای را اختیار کردهاند لیکن مورد اعتماد قول اوّل است و بسا از برخی اخبار مطلقا جواز مقدّم داشتن آنها بر نیمه شب معلوم میشود،و طبق آنچه در مرآة العقول آمده است اصحاب ما تصریح کردهاند که قضای نافله در روز افضل از مقدم داشتن آنها بر نیمه شب است.
که موجب آسان شدن این امر میشود موفّق به قیام گردد.امّا شرائط ظاهری چهار است:
1-بسیار نخورد،چه خوردن زیاد سبب نوشیدن آب زیاد و غلبه خواب میشود و در نتیجه برخاستن بر انسان گران میآید.یکی از مشایخ همه شب در کنار سفره میایستاد و میگفت:ای مریدان زیاد نخورید تا زیاد بیاشامید و زیاد بخوابید و به هنگام مرگ دچار زیان بسیار شوید.این اصلی مهمّ است که باید معده را از سنگینی طعام سبکبار نگه داشت.
2-در روز خود را در کارهایی که اعضا و جوارح را خسته و اعصاب را درمانده میکند به رنج نیفکند،چه این نیز سبب بروز خواب است.
3-قیلوله را در روز ترک نکند،زیرا خواب چاشتگاهی وسیلهای است که از آن برای قیام شب کمک گیرد.
4-در روز گناه مرتکب نشود،زیرا گناه دل را سخت میکند و میان او و اسباب رحمت حقّ حایل میشود.مردی به حسن(بصری)گفت:ای ابا سعید!من شب را آسوده میگذرانم و قیام شب را برای نماز دوست میدارم و شبها اسباب وضو را آماده میکنم، سبب چیست که برنمیخیزم؟پاسخ داد:گناهانت تو را دربند کرده است.
میگویم؛این از سخنان امیر مؤمنان(علیه السلام)است.کافی از علی بن نعمان و او از برخی رجال خود روایت کرده که مردی نزد امیر مؤمنان علیّ بن ابی طالب(علیه السلام)آمد و عرض کرد:
ای امیر مؤمنان من از نماز شب محرومم.امیر مؤمنان(علیه السلام)به او فرمود:«تو مردی هستی که گناهانت تو را دربند کرده است.» (1)غزّالی میگوید:این بدان جهت است که خیر سبب خیر و شرّ سبب شرّ میشود،و اندک هر کدام از این دو منجر به بسیار میگردد.از این رو ابو سلیمان دارانی گفته است:
نماز جماعت از کسی فوت نمیشود جز به سبب گناهی که کرده است:و میگفت:
احتلام شب عقوبت و جنابت و دوری از خداوند است.
1) (46) همان ماخذ،ج 3،ص 450،تهذیب،ج 1،ص 196.
یکی از دانشمندان گفته است:ای بینوا هنگامی که روزهداری بنگر نزد چه کسی و بر چه چیزی افطار میکنی،چه بنده زمانی لقمهای تناول میکند و همان لقمه دل او را از حالتی که بر آن بوده دگرگون میکند،و دیگر به حالت نخست باز نمیگردد.گناهان همگی دل را سخت میکنند و از قیام شب باز میدارند بهویژه خوردن لقمۀ حرام که تاثیرش از هر چیز دیگر بیشتر است،همان گونه که لقمۀ حلال در تصفیۀ دل و تحریک آن به سمت نیکی مؤثّرتر از هر عامل دیگر میباشد،و این امر را که مورد تایید شرع است کسانی که پاس دل نگه میدارند به تجربه میدانند،از این رو یکی از اینان گفته است:بسا خوردن یک لقمه که مانع قیام شبی شده،و بسا یک نگاه که انسان را از تلاوت سورهای بازداشته است،و بسا بنده طعامی میخورد و یک کاری میکند و همان سبب میشود که یک سال از نماز شب محروم گردد،زیرا همان گونه که نماز انسان را از فحشاء و منکر باز میدارد،فحشاء و منکر نیز انسان را از نماز و کارهای خیر محروم میسازند.
یکی از زندانبانهای دینور گفته است:سی و چند سال زندانبان بودم.هر کسی را در شب دستگیر میکردند از او میپرسیدم آیا نماز عشاء را به جماعت خوانده است یا نه؟ او پاسخ میداد:نه،و این هشداری است بر این که برکت جماعت مانع از ارتکاب فحشاء و منکر است.
شرائط باطنی نیز چهار چیز است:1-سلامت دل از کینه مسلمانان و بدعتها و از فضول کارها و افکار دنیوی،چه کسی که همه همّتش مصروف تدبیر امور دنیا باشد قیام شب برای او آسان نیست،و اگر هم برخیزد و به نماز ایستد افکارش جز در پی امور دنیایش نبوده و جز به اوهام و وساوس خود نخواهد پرداخت،و دربارۀ اینها گفتهاند:
و أنت إذا استیقظت ایضا فنائم. 47
2-خوف غالب،ملازم دل او بوده و آرزوهایش کوتاه باشد،زیرا هرگاه در
مهالک آخرت و درکات دوزخ بیندیشد خواب از او دور میشود،و پروایش زیاد میگردد چنان که طاوس گفته است:همانا یاد جهنّم خواب را از سر عابدان میرباید.
حکایت کردهاند جوانی در بصره به نام صهیب همۀ شب را نماز میخواند،بانویی که مالک وی بود به او گفت:قیام شبت به کار روزت زیان میرساند.پاسخ داد:هنگامی که صهیب دوزخ را به یاد میآورد خوابش نمیآید.به جوان دیگری که همۀ شب را با نماز بسر میبرد همین را گفتند:پاسخ داد:چون به یاد دوزخ میافتم ترسم شدّت میگیرد،و هنگامی که بهشت را به یاد میآورم شوقم افزون میگردد از این رو نمیتوانم بخوابم.
ذو النّون مصری دراینباره اشعار زیر را سروده است:
منع القرآن بوعده و وعیده مقل العیون بلیلها أن تهجعا (1)
فهموا عن الملک الجلیل کلامه فرقابهم ذلّت لکیما تخضعا (2)
و نیز گفتهاند:
یا طویل الرّقاد و الغفلات کثرة النّوم تورث الحسرات (3)
انّ فی القبر ان نزلت الیه لرقادا یطول بعد الممات (4)
و مهادا ممهّدا لک فیه بذنوب عملت او حسنات (5)
أ أمنت البیات من ملک المو ت و کم نال آمنا ببیات (6)
3-با شنیدن آیات و اخبار مربوطه،فضیلت نماز شب را بشناسد تا امید و اشتیاق او به ثوابهای آن در دل وی راسخ شود.و شوق و رغبت،او را برای طلب مزید ثواب و وصول به درجات بهشت برانگیزد،چنان که نقل کردهاند یکی از صالحان از جهاد
1) (48) قرآن با وعد و وعید خود چشمها را از خفتن بازداشته است.
2) (49) گفتار پادشاه بزرگ را فهمیدهاند از این رو گردنهایشان نرم شده تا فروتنی کنند.
3) (50) ای آنکه در خواب و غفلت طولانی بسر میبری،بسیاری خواب حسرت زیاد به بار میآورد.
4) (51) همانا پس از مردن که در قبر فرود میآیی آنجا خوابی دراز است.
5) (52) در آنجا از گناهانی که کردهای یا ثوابها بستری برایت گسترده شده است.
6) (53) آیا از شبیخون فرشتۀ مرگ ایمنی؟و چه بسیار ایمنانی که او بر آنها شبیخون زده است.
بازگشته بود و همسر وی انتظار همخوابگی او را در آن شب داشت لیکن او وارد مسجد شد و پیوسته نماز میخواند تا بامداد شد،همسرش به او گفت:ما مدتها در انتظارت بودیم اکنون که وارد شدهای تا بامداد نماز میخوانی؟پاسخ داد:به خدا سوگند همه شبها را درباره حوریّهای از حوریان بهشت میاندیشیدم و خانه و همسر را فراموش کرده بودم از این رو در این شب نیز به سبب شوقی که به آن داشتم در سراسر آن به نماز ایستادم.
4-محبّت خداوند،و این شریفترین انگیزههاست،و دیگر ایمان قوی به این که در نماز شب هر چه بگوید در حال راز و نیاز گفتن با خداوند است و او بر آن آگاه میباشد،و در این حال باید شاهد خطورات قلبی خود بود،زیرا آنچه در این موقع از دل او میگذرد خطابهایی از سوی حقّ تعالی به اوست،برای آن که هرگاه خداوند را دوست بدارد ناگزیر خلوت و مناجات با او را نیز دوست میدارد و از آن لذّت میبرد،و همین لذّت راز و نیاز با دوست او را به طول قیام شب وامیدارد،و نباید وجود این لذّت را بعید بداند،زیرا عقل و نقل گواه آن است.امّا در مورد گواهی عقل باید حال کسی را در نظر گرفت که شخصی را به سبب جمال او،یا پادشاهی را به سبب بخشش و بذل مال دوست بدارد،روشن است که چگونه از خلوت و مناجات با او لذّت مییابد تا آن حدّ که شبها خوابش نمیبرد.
اگر گفته شود:انسان از دیدن چهرۀ زیبا لذّت میبرد و خداوند را نمیتوان دید.
پاسخ این است که اگر محبوب زیباروی در پشت پرده یا درون خانهای تاریک باشد دوست به صرف مجاورت با او لذّت میبرد بیآن که او را ببیند و طمعی جز آن داشته باشد.و به این خوشدل است که دوستیش را به او اظهار و یاد او را بر زبان جاری میکند و او آن را میشنود،هر چند اینها همه نزد دوستش آشکار باشد.
و نیز اگر گفته شود:دوست در انتظار پاسخ دوست خویش است و از آن لذّت میبرد در حالی که سخنی از خداوند شنیده نمیشود،پاسخ این است که وی اگر چه میداند که او پاسخ نمیدهد و خاموش میماند،لیکن همین اندازه که چگونگی حال خود را بر او
عرضه میدارد و راز خویش را برایش فاش میسازد،لذّت میبرد،در حالی که صاحبان یقین آنچه در اثنای مناجات به دل آنها خطور میکند آن را از خدا میدانند و به گوش دل میشنوند،و از آن لذّت میبرند،چنان که آن کس که با پادشاه خلوت میکند و حاجات خود را در تاریکی شب به او عرضه میدارد از امیدی که به احسان و بخشش او دارد لذّت میبرد در حالی که امید به حق تعالی صادقتر و آنچه نزد اوست پایدارتر و از آنچه دیگران دارند سودمندتر است،در این صورت چگونه ممکن است از عرض حاجات خود بر او متلذّذ نشود.
امّا نقل:حالات شبزندهداران گواه آن است که از قیام شب لذّت میبرند و آن را کوتاه میشمارند همان گونه که دوست شب وصال با محبوب خود را کوتاه میشمرد.تا آنجا که به یکی از اینان گفتند:با شب چگونهای؟پاسخ داد:هرگز ندیدم چهرهاش را به من بنمایاند،چه هنوز من او را ندیدهام باز میگردد.دیگری گفته است:من و شب مانند دو اسب مسابقهایم،گاهی شب با رسیدن بامداد بر من سبقت میگیرد،و گاهی مرا از تفکّر باز میدارد.
از یکی از اینان پرسیدند:شب بر تو چگونه است؟پاسخ داد:ساعتی است که من در آن،میان دو حالتم:چون بیاید به تاریکی او خوشحالم و چون صبح شود غمناکم و هرگز شادی من بدو کامل نشده است.
علیّ بن بکّار گفته است:چهل سال است مرا هیچ چیزی غمگین نمیکند جز طلوع صبح.
فضیل بن عیاض گفته است:هنگامی که خورشید غروب میکند به تاریکی شب شاد میشوم تا بتوانم با پروردگارم خلوت کنم،و چون طلوع میکند غمگین میشوم چه مردم بر من وارد میشوند.
ابو سلیمان دارانی گفته است؛شبزندهداران از شب خود بیشتر لذّت میبرند تا اهل لهو از عیش و نوش خود،و اگر شب نبود من ماندن در دنیا را دوست نمیداشتم.
و نیز گفته است:اگر حق تعالی لذّتی را که شبزندهداران از شب میبرند عوض ثواب اعمال آنها قرار دهد این عوض از اعمال آنها بیشتر خواهد بود.
یکی از دانشمندان گفته است:در دنیا وقتی نیست که شبیه نعمتهای بهشتیان باشد جز آنچه اهل طاعت در شب از مناجات با پروردگار در دل خود مییابند.
دانشمند دیگری گفته است:لذّت مناجات از دنیا نیست،از بهشت است که خداوند آن را برای دوستانش قرار داده است،و دیگران از آن بیبهرهاند.
ابن منکدر گفته است:از لذّات دنیا جز سه چیز باقی نمانده است:نماز شب،دیدار برادران و نماز جماعت.
یکی از عرفا گفته است:خداوند در سحرها به دلهای بیداران نظر و آنها را پرنور میکند،و فوایدی به دلهای آنان میرسد و پیوسته کسب نور میکنند،سپس از آنچه حاصل میکنند از قلوب آنها در دلهای غافلان پخش میشود.
یکی از عالمان پیشین گفته است:خداوند سبحان به یکی از صدّیقان وحی فرمود که مرا از میان بندگانم بندگانی است که مرا دوست میدارند،من هم آنها را دوست میدارم،مشتاق من هستند،من هم مشتاق آنانم،مرا یاد میکنند.من هم آنها را یاد میکنم،مرا در نظر دارند.من هم آنها را در نظر دارم،اگر راه آنها را دنبال کنی تو را دوست میدارم،و اگر از آن منحرف شوی تو را دشمن خواهم داشت.عرض کرد:ای پروردگار من نشانه آنان چیست؟فرمود:در روز سایهها را رعایت میکنند همان گونه که شبان گوسفندان را رعایت میکند (1)،و به غروب آفتاب چنان مشتاقند که پرنده به آشیانه خود اشتیاق دارد،هنگامی که شب میشود و تاریکی همه جا را فرا میگیرد و هر دوستی با دوست خود خلوت میکند آنان به پا میخیزند،و پیشانی بر زمین مینهند و با من راز و نیاز میگویند،و نعمتهای مرا سپاسگزاری میکنند.برخی از آنان فریاد میزنند، برخی گریه میکنند،بعضی آه میکشند،و بعضی شکوه میکنند.و آنچه را به خاطر من
1) (54) یعنی:برای گزاردن اوراد مراقب حرکات سایهها و گذشتن لحظات هستند.
تحمّل میکنند میبینم،و آنچه را به سبب دوستی من شکوه دارند میشنوم.نخستین چیزی که به آنان میدهم این است که از نور خود در دلهای آنها میافکنم در نتیجه آنها از من خبر میدهند چنان که من از آنها خبر میدهم.دوّم آن که اگر هفت آسمان و زمین و آنچه در آن است در ترازوی آنها باشد من آنها را برای آنان اندک میشمارم.سوّم آن که روی خود را به سوی آنها معطوف میکنم،و آیا هیچ کس میداند که توجّه من به هر کس معطوف شد میخواهم به او چه دهم؟ مالک بن دینار گفته است:هنگامی که بنده برمیخیزد و نماز شب بهجا میآورد خداوند به او نزدیک میشود،و گفته است:اعتقاد پیشینیان این بود که رقّت و حلاوت و انواری که در دل خود مییابند به سبب نزدیک بودن پروردگار به دلهای ایشان است.و این امر را راز و تحقیقی است که به خواست خداوند در کتاب«محبّت»به آن خواهیم کرد.
در خبر آمده که خداوند میفرماید:ای بندۀ من!منم آن خدایی که به دل تو نزدیک شدم،و در غیب نور مرا مشاهده کردی.یکی از مریدان نزد استاد خود از بسیاری بیداری شب شکایت کرد و چارهای خواست که خواب بر او غلبه کند،استاد به او گفت:ای پسرک من خدا را در شب و روز بخششهایی است که شامل دلهای بیدار میشود و دلهای خفته از آن محروم میمانند،خود را در معرض این عطایا قرار ده،گفت:ای استاد،با این سخن کاری کردی که نه شب بخوابم و نه روز.و بدان امید به این عطایا در شب قویتر است زیرا در قیام شب صفای دل و فراغ از مشاغل وجود دارد.
در خبر صحیح از جابر از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)آمده که فرموده است:«در شب ساعتی است که بندۀ مسلمان آن را درک نمیکند جز این که در آن هر خیری از خدا بخواهد آن را به او میدهد» (1)در روایت دیگری آمده است:«هر خیری را برای امر دنیا و آخرت درخواست کند
1) (55) صحیح مسلم،ج 0،ص 175،این حدیث پیش از این نیز ذکر شده است.
خداوند به او میدهد،و این ساعت در همۀ شبهاست» (1)و مطلوب شبزندهداران همان ساعت است،و آن به طور نامعیّن در همۀ شبهاست چنان که شب قدر در ماه رمضان و ساعتی از روز جمعه زمان عطایای مذکور است.
میگویم:حمد خدا را که به یمن تعالیم علمای اهل بیت(علیه السلام)این ساعت در نزد ما (شیعه)معلوم است و آن طبق آنچه در احادیث آنها آمده چهارمین سدس شب است، لیکن سنّیان از برکات این گونه احادیث محرومند.
(1)بدان احیای شب از نظر مقدار دارای هفت مرتبه است.
(2) و این کار اقویاست که خود را وقف عبادت خدا کردهاند،و از مناجات با او لذّت میبرند،و غذای جان و مایۀ حیات دلهای آنها گردیده است.از این رو از طول قیام شب رنج نمیبرند و خواب خود را در روز که وقت مشغولیّت و سرگرمی مردم است قرار میدهند،و این روش گروهی از پیشینیان ما بوده که با وضوی نماز عشاء نماز صبح را بهجا میآوردند.
ابو طالب مکّی حکایت کرده که از چهل تن از تابعین به طور متواتر و مشهور حکایت شده که در میان ایشان کسانی بودند که چهل سال بر این روش مداومت کرده بودند.
میگویم:آنچه از طریقۀ اهل بیت(علیه السلام)آشکار میشود این است که آن شیوۀ پسندیدهای نیست و متضمّن زیادهروی و برتریجویی بر روش پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)در عبادت است،و به گمان من آنچه غزّالی ذکر کرده صرف فرض و پندار بوده و هرگز وقوع نیافته است،چه خداوند متعال فرموده است؛ وَ جَعَلَ اللَّیْلَ سَکَناً ، (2)و نیز:
لِتَسْکُنُوا فِیهِ (1)،و جز اینها که در مقام امتنان بیان شده است،و اگر هم این گفته را صحیح بشماریم عمل تابعین حجّت نیست،بهویژه به انفاقی که در اکثر آنها وجود داشته است.
غزّالی میگوید:
(1)و شمار کسانی از پیشینیان که بر این امر مواظبت داشتهاند بیشمار است،و در آن بهترین راه این است که در ثلث اوّل شب و سدس آخر آن بخوابد تا قیام او در میانۀ شب واقع شود و این افضل است.
میگویم:همان گونه که مکرّر ذکر شده و دانستهایم خوابیدن آخر شب از نظر اهل بیت(علیه السلام)کراهت دارد،و چگونه چنین نباشد و حال آنکه خداوند استغفارکنندگان در سحرگاهان را ستوده است،و مورد اتفاق است که سحر کمی پیش از طلوع فجر میباشد،امّا مخالفان از امثال این گونه خیرات محرومند.
غزّالی میگوید:
(2)در این صورت باید نصف اوّل و سدس آخر شب را بخوابد،و بطور کلّی خوابیدن آخر شب پسندیده است،زیرا خواب آلودگی بامداد را برطرف میکند و پیشینیان از این حالت کراهت داشتند،همچنین زردی چهره و شهرت به آن را تقلیل میدهد،چه اگر بیشتر شب را بیدار باشد و سحرگاهان بخوابد زردی رخسار و خواب آلودگی کم میشود.
عایشه گفته است:«چون پیامبر در آخر شب نماز وتر را بهجا میآورد اگر نیازی به زنانش داشت به آنها نزدیک میشد و گرنه بر روی مصلاّی خود بر پهلو دراز میکشید تا بلال میآمد و اذان نماز میگفت.» (2)
و نیز عایشه گفته است:«من در سحرگاه همواره او را خوابیده مییافتم». (1)تا آنجا که برخی از پیشینیان گفتهاند:کمی پیش از صبح خوابیدن سنّت است،و خفتن در این وقت سبب مکاشفه و مشاهدۀ ماورای حجابهای غیب است و این اختصاص به ارباب قلوب دارد،و مایه استراحتی است که در بهجا آوردن نخستین اوراد روز کمک میکند.
میگویم:با دراز کشیدن بر پهلو هر چند توأم با خواب نباشد استراحت حاصل میشود و استحباب و تاکید آن را در مذهب اهل بیت(علیه السلام)دانستهای،اگر چه در این استراحت خوابیدن نیست لیکن در آن ذکر میگوید.و در آفرینش آسمانها و زمین فکر میکند،چنان که استحباب تلاوت آیات پنجگانه سوره آل عمران در آن وقت،دلالت بر این مطلب دارد.و نیز قول پیامبر(صلی الله علیه و آله)که فرموده است:«وای بر کسی که میان دو فکّ خود آن را بجود و در آن نیندیشد» (2)دلیل دیگری بر آن است،سخن عایشه را که گفته است؛«...و گرنه بر پهلو دراز میکشید»و قول دیگر او را که:«در سحرگاه همواره او را خوابیده یافتم»اگر راست باشند،باید بر آنچه ذکر کردیم حمل و توجیه کرد،نظیر آن حدیثی است که از طریق همانها وارد شده که:«نماز خوابیده نصف ثواب نشسته را دارد.» (3)تهذیب به سند خود از امام هادی(علیه السلام)روایت کرده که فرموده است:«از خوابیدن میان نماز شب و نماز فجر بپرهیز لیکن دراز کشیدن بر پهلو بدون خوابیدن اشکالی ندارد،چه کسی که در این وقت میخوابد بر نمازهایی که پیش از آن خوانده است ستوده نمیشود.» (4)
1) (60) صحیح مسلم،ج 2،ص 168،سنن ابو داود،ج 1،ص 303.
2) (61) ابن مردویه در تفسیر سوره روم از روایت ابی جناب از عطا از عایشه،الکافی الشافّ فی تخریج احادیث الکشّاف ذیل آیات سوره آل عمران.
3) (62) سنن نسائی،ج 3،ص 223،از حدیث عبد اللّه بن عمرو،ص 224،از حدیث عمران بن حصین،سنن ابن داود،ج 1،ص 218.
4) (63) همان ماخذ،ج 1،ص 174.
از امام صادق(علیه السلام)پرسش شد:نماز شب را در چه هنگام بهجا آورم؟فرمود:
«آخر شب آن را بهجا آور.» (1)امّا برطرف شدن خواب آلودگی و زردی چهره روشن است که به خوابیدن در وقت خاصّی و بیدار ماندن در وقت دیگر اختصاص ندارد،زیرا سبب اینها کثرت بیدار خوابی است و آنچه آنها را برطرف میکند کم کردن آن است.برای دارندۀ این مرتبه افضل این است که در سدس چهارم و سدس ششم برخیزد تا بتواند برکات ساعت معهود و وقت سحر را درک کند،و اگر بر او دشوار است که این دو وقت را مشخّص و جدا از هم ادراک کند باید ثلث آخر شب برخیزد.
غزّالی میگوید:
(1)و افضل این است که نماز شب را در نصف آخر شب و پیش از سدس اخیر بهجا آورد.
میگویم:آنچه در این مورد لازم بوده دانستهای اکنون حکم این مرتبه را با حکم مرتبۀ پیش آن قیاس کن.
(2)چه این امر تنها برای پیامبری میسّر است که به او وحی میشود و یا کسی که منازل ماه را بشناسد.از این رو باید کسی را بگمارد که مراقب وقت باشد و در موقع خود او را بیدار کند،و بسا در شبهای ابری دچار اضطراب و نگرانی شود در این صورت باید از آغاز شب تا آنگاه که خواب بر او غلبه کند قیام داشته باشد،و چون از خواب بیدار شود به پا خیزد و به عبادت بپردازد،سپس هنگامی که خواب بر او غالب شود بخوابد.با این ترتیب در یک شب دو خواب و دو قیام خواهد داشت.روش مذکور از دشواریهای قیام شب و از سختترین و با فضیلتترین اعمال آن است.و این روش پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)و طریقۀ اصحاب با عزم و استقامت او و شیوۀ گروهی از تابعین بوده است.یکی از پیشینیان میگفته است:این
1) (64) همان ماخذ،ج 2،ص 231،ضمن حدیثی دیگر.
نخستین خواب است،اگر بیدار شوم و دوباره به خواب باز گردم خداوند چشمان مرا هرگز خواب ندهد.امّا قیام پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)در شب از حیث مقدار یکسان نبود،گاهی در نیمه شب و یا در ثلث یا دو ثلث یا سدس از شب گذشته برمیخاست.و از این حیث شبها مختلف بود،دلیل این امر قول خداوند متعال است که در دو جا از سورۀ مزمّل فرموده است: إِنَّ رَبَّکَ یَعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ أَدْنی مِنْ ثُلُثَیِ اللَّیْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ (1)، و نزدیک به دو ثلث شب،نصف آن و نصف سدس آن است (2)،و اگر:«نصفه و ثلثه» به کسر خوانده شود نصف دو ثلث و ثلث شب است،و این قریب ثلث و ربع آن است،و اگر به نصب خوانده شود نیمه شب و ثلث آن خواهد بود.عایشه گفته است:
«پیامبر(صلی الله علیه و آله)هنگامی که صدای خروس را میشنید برمیخاست.» (3).و این سدس شب و کمتر از آن است.
چند تن از راویان روایت کرده و هر کدام گفتهاند:نماز شب پیامبر(صلی الله علیه و آله)را در سفر زیر نظر گرفتم،آن حضرت پس از نماز عشاء مدّتی خوابید سپس بیدار شد و به افق نگریست و گفت:ربّنا ما خلقت هذا باطلا...تا إنّک لا تخلف المیعاد.پس از آن از بستر خود مسواکی بیرون آورد و مسواک کرد،سپس وضو گرفت و به نماز ایستاد تا آن حدّ که گمان کردم به اندازهای که خوابیده نماز گزارده است.پس از آن بر پهلو دراز کشید به قدری که تصوّر کردم به اندازهای که نماز گزارده دراز کشیده است،سپس بیدار شد و آنچه را در بار اوّل گفته و انجام داده بود گفت و انجام داد. (4)
میگویم:ما روایاتی را که از طریق صحیح و حسن از امام صادق(علیه السلام) درباره
1) (65) مزمّل/20:پروردگارت میداند که تو و گروهی از کسانی که با تو هستند نزدیک دو سوّم از شب یا نصف یا ثلث آن را به پا میخیزید.
2) (66) در احیاء العلوم چنین آمده است:«کانّه نصف سدسه».
3) (67) صحیح مسلم،ج 2،ص 167،سنن ابو داود نظیر آن،ص 303.
4) (68) زوائد المسند،عبد اللّه بن احمد،الکبیر طبرانی،الکنی حاکم،معجم الصحامه بغوی از صفوان بن معطّل سلمی با اختلاف در الفاظ،الدّر المنثور،ج 2،ص 110،معالم التّنزیل بغوی در ذیل این آیات با الفاظ دیگری از ابن عباس.
برخاستن پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)در شب و کیفیّت و نمازها و خواب آن حضرت نقل شده ذکر کردهایم و نیازی به تکرار آنها نیست.
(1)و دست کم باید به مقداری که بتواند چهار یا دو رکعت نماز بگزارد از جا برخیزد،و اگر تحصیل طهارت برایش ممکن نباشد مدّتی روبهقبله بنشیند و به ذکر و دعا مشغول باشد،در این صورت خداوند به او ترحّم و تفضّل میکند و نامش در زمرۀ نمازگزاران شب ثبت خواهد شد.در اخبار آمده است:«نماز شب بگزار هر چند به مدّت دوشیدن یک گوسفند باشد.» (1)میگویم:در تهذیب به سند صحیح از معاویة بن وهب از امام صادق(علیه السلام)روایت شده که گفته است:شنیدم میفرمود:«آیا کسی از شما خشنود نمیشود از این که پیش از صبح برخیزد و نماز وتر و دو رکعت نماز فجر را بهجا آورد تا ثواب نماز شب برایش نوشته شود؟» (2)چنان که از اخبار دیگر استفاده میشود مراد از وتر دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر است،و مقصود یک رکعت بعد از نماز شفع نیست چنان که در عبارات متاخّرین اصحاب ما دیده میشود.
غزّالی میگوید:این طریقۀ تقسیم اوقات بود،و مرید باید برای خود آنچه را آسانتر است اختیار کند.هرگاه قیام نیمۀ شب برایش ممکن نباشد احیای ما بین نمازهای مغرب و عشاء و وردی را که پس از نماز عشاء است نباید ترک کند.
میگویم:دانستهای که این ورد از نظر ما(شیعه)ساقط است و مختار ما از نیمه شب به بعد است.
غزّالی میگوید:سپس سحرگاه پیش از صبح برخیزد،تا در هنگامی که صبح طلوع میکند خوابیده نبوده و در هر دو طرف شب بیدار باشد،و این مرتبۀ هفتم است،هرگاه
نظر بر مقدار وقت باشد اهمیّت این مراتب بر حسب درازی و کوتاهی وقت آنها خواهد بود،امّا در مرتبه پنجم و هفتم نظر در مقدار وقت آنها نیست و در نتیجه تقدّم و تاخّر آنها بر اساس ترتیب مذکور نخواهد بود،زیرا وقت مرتبه هفتم کمتر از آنچه در مرتبۀ ششم ذکر کردیم نبوده و وقت مرتبۀ پنجم از مرتبۀ چهارم نیز کمتر نیست.
(1)بدان شبهایی که فضیلت آنها زیاد است و احیای آنها تاکید شده در سراسر سال پانزده شب است.و مرید نباید از آنها غافل بماند،چه این شبها موسم خیرات و موعد تجارت برای آخرت است.هرگاه بازرگان از موسم تجارت بیخبر ماند سودی نخواهد برد و اگر مرید از فضائل این اوقات غفلت ورزد رستگار نخواهد شد.
میگویم:این شبها از نظر ما شبهایی است که گمان شب قدر به آنها میرود مانند سه شب فرد از ماه رمضان یعنی شبهای نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوّم بهویژه شب بیست و سوّم و نیز چهار شب از شبهای سال که در روایت زیر نام برده شدهاند.
اصحاب ما از امیر مؤمنان(علیه السلام)روایت کردهاند که آن حضرت دوست داشت در چهار شب از سال خود را وقف عبادت خدا کند و آنها عبارتند از شب اول ماه رجب، شب نیمۀ شعبان،شب عید فطر،و شب عید قربان. (1)
از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)روایت شده که فرموده است:«کسی که شبهای دو عید فطر و عید قربان را احیاء بدارد روزی که دلها میمیرند دل او نخواهد مرد.» (2)در این شبها اعمال مخصوص و نمازهایی وارد شده که در محلّ خود ذکر گردیده است.
شهید(ثانی)گفته است:فضیلت احیای شب با بیداری قسمت بیشتر شب به دست
میآید،زیرا اکثر هر چیزی به منزلۀ تمام آن است.
از ابن عبّاس نقل شده که احیای شب،گزاردن نماز عشاء در جماعت است،شاید این عمل به منزلۀ احیای زمان بین دو نماز مغرب و عشاء باشد.
امّا روزهای با فضیلتی که مستحبّ است اوراد در آنها ادامه داشته باشد پیش از این در کتاب«اسرار روزه»ذکر شده و نیازی به تکرار نیست.
این پایان کتاب«ترتیب اوراد و تفصیل احیای شب»است و با اتمام آن بخش عبادات المحجّة البیضاء فی تهذیب الاحیاء به آخر میرسد،و به خواست خدا در دنبال آن«بخش عادات از کتاب اکل»خواهد آمد.
و الحمد للّه اوّلا و آخرا و ظاهرا و باطنا و الصّلاة علی محمّد و آله.