کشتی نجات چهل حدیث ناب از سخنان امام رضا علیه السلام

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه:مکارم شیرازی، ناصر، 1305 -

عنوان و نام پديدآور:کشتی نجات : چهل حدیث ناب از سخنان امام رضا (ع)/مکارم شیرازی ؛ تهیه و تنظیم ابوالقاسم علیان نژادی دامغانی.

مشخصات نشر:قم: موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی ، 1397.

مشخصات ظاهری:223ص. ؛ 5/14×5/21 س م.

شابک:978-600-99801-5-4

وضعیت فهرست نویسی:فاپا

یادداشت:کتابنامه : ص. 217 - 223 ؛ همچنین به صورت زیرنویس .

عنوان دیگر:چهل حدیث ناب از سخنان امام رضا (ع) .

موضوع:علی بن موسی (ع)، امام هشتم، 153؟ - 203ق. -- احادیث

موضوع:Ali ibn Musa, Imam VIII -- Hadiths

موضوع:اربعینات -- قرن 14 -- نقد و تفسیر

*Arab'inat -- 20th century -- Criticism and interpretation

احادیث شیعه -- قرن 14 -- نقد و تفسیر

Hadith (Shiites) -- Texts -- 20th century -- Criticism, interpretation, etc.

شناسه افزوده:علیان نژادی، ابوالقاسم، 1343 -

شناسه افزوده:موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

رده بندی کنگره:BP47/2/م7ک55 1397

رده بندی دیویی:297/957

شماره کتابشناسی ملی:5429931

اطلاعات رکورد کتابشناسی:فاپا

اشاره

---------------------------------------

سر شناسه: مکارم شیرازی، ناصر، 1305-

عنوان و نام پدیدآور: کشتی نجات: چهل حدیث ناب از سخنان امام رضا علیه السلام / مکارم شیرازی (مدّ ظله)؛ تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی

مشخصات نشر: قم: مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، 1397.

مشخصات ظاهری: 223 ص.؛ 5/14 * 5/21 س م.

شابک: 4-5-99801-600-978

عنوان دیگر: چهل حدیث ناب از سخنان امام رضا علیه السلام.

وضعیت فهرست نویسی: فیپا.

موضوع: علی بن موسی علیه السلام، امام هشتم، 153-203 ق --احادیث

موضوع: *Arbainat--20th century--appreciation

موضوع: اربعینات -- قرن 14 -- نقد و تفسیر

موضوع: احادیث شیعه -- قرن 14 -- نقد و تفسیر

شناسه افزوده: مکارم شیرازی، ناصر، 1305 -

شناسه افزوده: علیان نژادی، ابوالقاسم، 1343 -

شناسه افزوده: مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

رده بندی کنگره: 1397 55ک 7م/2/47 BP

رده بندی دیویی: 957/297

شماره کتابشناسی ملی: 5429931


کشتی نجات

چهل حدیث ناب از سخنان امام رضا علیه السلام

سلسله مباحث اخلاقی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدّ ظلّه)

تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی

تیراژ: 2000 نسخه

نوبت چاپ: اوّل

صفحه و قطع: 223 صفحه / رقعی

تاریخ انتشار: 1397

چاپخانه: سلیمانزاده

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

شابک: 4-5-99801-600-978

آدرس ناشر: ایران - قم - ابتداى خیابان شهدا - کوچه 22

تلفن : 37732478

فکس: 37840099

www.makarem.ir

بسم الله الرّحمن الرّحیم

فهرست مطالب

1.

ارزش سکوت------------11

2.

نظافت------------15

3.

توجّه به نعمت هاى معنوى------------19

4.

ثمرات محاسبه------------25

5.

مراقبت از عمر------------33

6.

جایگاه اهل قم------------39

7.

عوامل کمال عقل------------43

8.

شیعۀ واقعی------------49

9.

عرفان اسلامى------------53

10.

کتمان سرّ، مدارا و صبر------------59

11.

سؤال، کلید خزانه هاى دانش------------65

12.

بهترین فضیلت هاى اخلاقى------------69

13.

سفارشات چهارگانه امام هشتم (علیه السلام)------------75

14.

سکوت و عبادت------------81

15.

ملاک شخصیّت------------85

16.

راه استفاده صحیح از نعمت ها------------89

17.

درجات اسلام و ایمان و تقوا و یقین------------93

18.

عقل و اخلاق------------99

19.

فلسفه متفاوت بودن معجزات پیامبران------------105

20.

برترین مخلوق خدا------------111

21.

تفسیر عبادت------------115

22.

گنج یتیمان!------------119

23.

قدرت خداوند------------125

24.

بهترین زندگانى------------131

25.

صفات چهارگانه مؤمن------------139

26.

اهمیت و ضرورت مشورت------------145

27.

اهمیّت مشورت در زندگى------------149

28.

سلام کردن به دارا و ندار------------153

29.

شوخى هاى مجاز------------157

30.

سیره امام رضا (علیه السلام) در مورد حقوق دوستان------------163

31.

نفرین شدگان------------167

32.

روش یادکردن از دیگران در حضور و غیابشان------------171

33.

اهمیّت اخوّت و برادرى------------175

34.

بهترین و بدترین کسب و کار------------179

35.

انسان های مذموم------------183

36.

برنامه صحیح براى دنیا و آخرت------------189

37.

وعده هاى ما بدهى ماست------------193

38.

طراوت قرآن------------199

39.

نمونه اى از معجزات علمى قرآن------------203

40.

تبلیغ و مبلغان------------207

مقدمه

نشر احادیث و سخنان معصومین (علیهم السلام) از عصر آن بزرگواران مورد اهتمام شیعیان و پیروانشان عموماً، و علما و دانشمندان خصوصاً بوده، و آن را یک وظیفه مى دانستند و بر همین اساس کتاب هاى فراوانى در طول تاریخ به رشته تحریر درآمده است.

در این میان، نوشتن چهل حدیث، به دلیل روایات متعدّدى که بر اهمیّت این کار تأکید کرده،(1)برجستگى خاصّى داشته و در اعصار پیشین بسیارى از بزرگان اقدام به این کار نموده اند.(2)اربعین مرحوم شیخ بهایى و چهل حدیث امام خمینى (قدس سره) ازجمله معروف ترین آن هاست.


1) بخشى از این روایات در «بحارالانوار»، ج 2، ص 153 به بعد، باب 20، آمده است.

2) علّامه شیخ آقا بزرگ تهرانى؛، در کتاب ارزشمند «الذریعة الى تصانیف الشیعة»، ج 1، ص 409-434، و ج 5، ص 315، بیش از 80 چهل حدیث ذکر کرده، که اکثر آن ها به عربى نگاشته شده است.

براساس همین سنّت حسنه سلف صالح، تصمیم گرفته شد از مباحث اخلاقى مرجع عالى قدر حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى (مدظله) از هر یک از معصومین (علیهم السلام) چهل حدیث ناب انتخاب و به نام همان معصوم بزرگوار منتشر گردد، تا حضرت استاد و این حقیر نیز مشمول روایات اربعین شده، و خوانندگان محترم از سفره پربرکت کلمات معصومین (علیهم السلام) بهره مند گردند و همگى در سایه فراگیرى و عمل به دستورات آن هادیان صراط مستقیم، سعادتمند و عاقبت به خیر شویم.

درس هاى اخلاقى حضرت استاد و روایاتى که به شرح تفسیر آن مى پردازند داراى ویژگى هاى متعدّدى، ازجمله امور زیر هستند:

1.

بیان معظّم له ساده و روان و قابل فهم براى همگان است.

2.

براى مضامین روایات، تحلیل عقلى قابل قبولى ارائه مى شود.

3.

ارتباط بین جملاتِ به ظاهر جداى روایات، تبیین مى گردد.

4.

در بسیارى از موارد، مفهوم روایات توسعه داده شده، ومعناى گسترده تر و فراگیرترى پیدا مى کند.

5.

احادیث به روزرسانى و کاربردى مى شود.

6.

پیام هاى روایات موشکافى و تحلیل شده، و شنوندگان و خوانندگان به آن دعوت مى شوند.

7.

نکات علمى جدید و جالبى از روایات استخراج مى شود.

8.

اگر میان روایت مورد بحث و دیگر روایات یا قواعد مسلّم واصول کلّى دین و مذهب، به ظاهر تعارضى وجود داشته باشد، با بیان شیواى استاد برطرف مى گردد.

9.

طرح مباحث اخلاقى استاد پیرامون روایات مورد بحث، به گونه اى زیبا و پرجاذبه است که شنونده مجذوب روایت مى شود.

10.

روى گشاده استاد در پاسخ به اشکالات شاگردان وشنوندگان، حتّى در مباحث، خلاقى، و حسن انتخاب و سلیقه معظم له در انتخاب روایات مورد بحث، جلسات دروس اخلاق ایشان را شلوغ تر و پرمخاطب تر از سایر دروس کرده است.

با مطالعه مباحث اخلاق معظم له نکات ده گانه فوق را تصدیق خواهید کرد و با دقّت در آن مباحث به نکات دیگرى نیز خواهیم رسید.


مجموعه اى که اینک پیش روى شماست، چهل حدیث ناب از سخنان امام على بن موسى الرضا (علیهما السلام) است، که بخشى از آن در درس هاى اخلاق معظّم له بیان شده، و بخش دیگر، از آثار ایشان گرفته شده، که در پاورقى ها به آن اشاره کرده ایم و پس از تحقیق و تتبّع کافى پیرامون مطالب و اسناد آن، و ویراستارى لازم، در قالب کنونى در اختیار شما عزیزان قرار گرفته است.

از خداوند بزرگ مى خواهیم که این خدمت کوچک را به لطف وکرمش قبول کرده، و ذخیره یوم المعادمان قرار داده، و به ما و شما توفیق عمل به این روایات ارزشمند را عنایت فرماید!

آمین یا رب العالمین

ابوالقاسم علیان نژادى دامغانى

مشهد مقدس - زائرسراى امام باقر (علیه السلام)

جمعه 13 مرداد 1396

مصادف با 11 ذیقعده 1438

روز ولادت امام رضا (علیه السلام)

1- ارزش سکوت

اشاره

امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «الصَّمْتُ بابٌ مِنْ أبْوابِ الحِکْمَةِ، اِنَّ الصَّمْتَ یُکْسِبُ المَحَبَّةَ، وَاِنَّهُ دَلیلٌ عَلى کُلِّ خَیْرٍ؛ سکوت یکى از درهاى حکمت، و عامل جلب محبت، و دلیل و راهنماى تمام خیرات است».(1)

در این کلمه حکمت آمیز به ارزش سکوت پرداخته شده، و سه اثر از آثار مهمّ آن بیان شده است، توجّه بفرمایید:

1. باب حکمت

به تجربه ثابت شده که سکوت درى از درهاى علم و دانش است، چرا که انسان نیروى جسمانى محدودى دارد، اگر آن را در جاى نامناسبى به کار گیرد هنگام نیاز نیرویى نخواهد داشت. نیروى فکر نیز چنین است؛ کسانى که زیاد حرف مى زنند عمده نیروى


1) تحف العقول، ص 442.

فکرى خود را از دست مى دهند. انسان ساکت نیرویش را ذخیره مى کند تا هنگام لزوم از آن در راه علم و دانش استفاده کند. درست مانند آبى که پشت سد ذخیره مى کنند تا هنگام نیاز از آن بهره بردارى شود. ولذا در روایتى از امام کاظم (علیه السلام) آمده است:

«اگر مؤمنى را بسیار ساکت یافتید به او نزدیک شوید که نیروهاى حکمتش را ذخیره کرده است».(1)

هنگامى که انسان سکوت مى کند، سکوت، او را به تفکّر واندیشه فرامى خواند، چون انسان نمى تواند بیکار باشد. خلاصه این که یکى از آثار سکوت، رسیدن به دروازه هاى دانش است.

2. جلب محبّت

اثر دیگر سکوت، جلب مودّت و دوستى است، به دو دلیل:

اوّل - کسى که زیاد سخن مى گوید و پرحرفى مى کند در میان سخنانش کلماتى یافت مى شود که موجب ناراحتى و ایذاى دیگران مى شود و اذیت و آزار دیگران از محبّت و دوستى مى کاهد.

دوّم - سکوت درمقابل دیگران نوعى احترام به آن ها به شمار مى رود و طبیعى است که احترام به دیگران و خوددارى از سخنانى که سبب ایذاى آنان شود عامل کسب محبّت است.


1) مستدرک الوسایل، ج 9، ص 18، ح 11.

3. عامل خیرات

مطابق سخن امام رئوف (علیه السلام) سومین فایده سکوت این است که این فضیلت اخلاقى دروازه همه خیرات است، همان گونه که پرحرفى ممکن است انسان را به هر شرّى سوق دهد.

توضیح این که در روایت آمده است: «مهم ترین ابزار گناه، زبان است».(1)

با زبان سى گناه کبیره انجام مى شود،(2)ولذا اگر مردم کمتر حرف بزنند آمار گناهانشان فروکش مى کند و بسیارى از پرونده هاى کشمکش ها و اختلافات بسته مى شود. به همین دلیل به بعضى روزه سکوت پیشنهاد مى شود. اگر بتوانیم زبان را در اختیار بگیریم، مهم ترین قدم را در راه تهذیب نفس برداشته ایم.(3)



1) میزان الحکمه، ج7، ص587، باب3514، ح18329.

2) اخلاق در قرآن، ج1، ص316و317.

3) شرح بیشتر را در کتاب «عرفان اسلامى»، ج 1، ص 163 به بعد، مطالعه فرمایید.

2- نظافت

اشاره

امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «مِنْ أَخْلاقِ الأَنْبِیاءِ التَّنَظُّفُ؛ نظافت و پاکیزگى ازجمله اصول اخلاقى پیامبران الهى است».(1)

برخى از شرایط پیامبران (علیهم السلام)

یکى از شرایط انبیا این است که ویژگى و صفت مورد تنفّر نداشته باشند،(2)تا مردم جذب آنان شوند. ممکن است در میان آن ها فردى نابینا باشد، مانند حضرت یعقوب (علیه السلام) که در فراق فرزندش نابینا شد(3)، امّا مبتلى به بیمارى هاى تنفّرآمیز نمى شوند.

بنابراین افسانه اى که درمورد حضرت ایّوب (علیه السلام) نقل شده که بدنش کرم زد، دروغ و ساخته ذهن انسان هاى خرافى است.(4)


1) تحف العقول، ص442.

2) تفسیر نمونه، ج19، ص323 ذیل آیات 41-44 سوره ص.

3) سوره یوسف (12)، آیات 84 و 96.

4) تفسیر نمونه، ج19، ص323، ذیل آیات 41-44 سوره ص.

همچنین آن بزرگواران صفت اخلاقى مایه تنفّر نباید داشته باشند. به عنوان مثال نباید تندخو و خشن باشند، زیرا نقض غرض مى شود،چراکه خداوند پیامبران را براى جذب مردم فرستاده، واگر پیامبرى تندخوباشد، مردم از گرد او پراکنده مى شوند، ولذا خداوند متعال درمورد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: (فَبِمَا رَحمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ)؛ «به سبب رحمت الهى دربرابر مؤمنان، نرم و مهربان شدى (و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراکنده مى شدند)».(1)

تنزّه انبیا از انحرافات خانوادگى

انبیا (علیهم السلام) از انحرافات اجتماعى و خانوادگى نیز که لکّه ننگ محسوب مى شود، باید دور باشند. بنابراین امکان ندارد همسر پیامبرى - نعوذ بالله - از جادّه عفّت منحرف گردد. چنین چیزى ممکن نیست و سابقه تاریخى ندارد، چون سبب تنفّر و دورى مردم مى شود. همسر حضرت لوط (علیه السلام)، فقط انحراف فکرى واعتقادى داشت و هرگز از مسیر عفّت خارج نشد.(2)از این بحث روشن مى شود که چرا رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) به سر و وضع خود مى رسید و همواره ظاهرى آراسته و جذاب داشت،(3)هنگام خروج از منزل


1) سوره آل عمران (3)، آیه 159.

2) بحارالانوار، ج11، ص314، ح6.

3) این مطلب از روایات مختلفى که در «مکارم الاخلاق» آمده استفاده مى شود.

از آینه استفاده مى کرد(1)، و بیش از هزینه غذاى روزانه، عطریات و بوى خوش مى خرید.(2)

پاکیزگى و پیامبران

طبق روایت مورد بحث، نظافت و پاکیزگى یکى از ویژگى هاى اخلاقى پیامبران است. تفاوتى نمى کند که نظافت را در این حدیث به معناى نظافت ظاهرى تفسیر کنیم یا اعم از ظاهرى و باطنى، چون در هر حال شامل نظافت ظاهرى مى شود.

علّت این گونه رفتارها و ویژگى ها روشن است، چون رهبر مردم اند و این امور سبب اقبال مردم به آن ها مى شود، و لذا کسانى هم که جانشین پیامبر هستند باید همچون او آراسته به فضایل اخلاقى ازجمله نظافت باشند.(3)



1) مکارم الاخلاق، ص 36.

2) مکارم الاخلاق، ص 45.

3) شرح بیشتر را در کتاب «گفتار معصومین (علیهم السلام)»، ج 1، ص 84 به بعد، مطالعه فرمایید.

3- توجّه به نعمت هاى معنوى

اشاره

دو نفر از یاران امام رضا (علیه السلام) به نام احمد بن عمر(1)و حسین بن یزید(2)خدمت امام (علیه السلام) رسیده و عرض کردند: ما در وسعت رزق

و روزى بوده، و زندگى خوش و خرّمى داشتیم، امّا زندگى تغییراتى پیدا کرد و آن فراوانى و خوشى رخت بربست و درآمدها کاسته شد. از خداوند بخواهید که آن حالت سابق بازگردد.»

امام (علیه السلام)، که همانند طبیب حاذق مشفق به مصلحت بیمار مى اندیشد، نه آنچه بیمار مى خواهد، دریافت که این ها غرق در نعمت هاى مادّى شده، و از نعمت معنوى غافل اند، ولذا خطاب به آن ها فرمود :


1) طبق آنچه در پاورقى شماره 2 «بحارالانوار»، ج78، ص342 آمده، راوى مذکور احمد بن عمر بن ابى شعبه الحلبى است که توثیق شده و از اصحاب امام هفتم و هشتم (علیهما السلام) محسوب مى شود و داراى کتابى است.

2) حسین بن یزید نوفلى نخعى شاعر و ادیب بود و در شهررى سکونت داشت و در همان شهر از دنیا رفت (جامع الرواة، ج 1، ص 258).

«اى شىءٍ تریدون؟ تکونون ملوکا؟ ایسرّکم ان تکونوا مثل طاهر وهرثمه و انکم على خلاف ما انتم علیه؟ به دنبال چه چیزى هستید؟ دوست دارید پادشاه باشید اما ولایت ما را نداشته باشید؟ آیا شاد ومسرور مى شوید که همچون طاهر و هرثمه باشید ولى نعمت ولایت از شما گرفته شود؟».

ظاهراً طاهر، ابوطیب یا ابوطلحه طاهر بن حسین بن مصعب بن زریق بن ماهان، مشهور به ذوالیمینین، یکى از فرماندهان قوى وشجاع بود که مأمون به کمک او توانست بغداد را مرکز حکومت خود قرار داده، و از آن جا بر تمام کشورهاى اسلامى حکومت کند. علّت این که به او «ذوالیمینین» (کسى که هر دو دستش دست راست محسوب مى شود) گفته مى شد این بود که در یکى از جنگ ها با دست چپ ضربه اى بر پیکر یکى از دشمنان وارد کرد که دو نیمه شد. هنگامى که مأمون این خبر را شنید گفت: «هردو دستانت دست راست است!» و از آن پس به ذوالیمینین معروف شد. این فرمانده ازجمله کسانى بود که تا آخر عمر مورد غضب مأمون واقع نشد و در سمت فرماندهى باقى ماند و طبق برخى از روایات وى درواقع شیعه بود.

هرثمه نیز از فرماندهان مأمون و در باطن شیعه بود.(1)


1) بحارالانوار، ج78، ص342، پاورقى 1.

نعمت ولایت

البته نظر امام (علیه السلام) در این روایت، مقام ظاهرى این دو فرمانده، یعنى موقعیت ویژه آن ها نزد خلیفه وقت بود.

خلاصه این که امام (علیه السلام) به آن ها فرمود: دوست دارید مقامات دنیا را داشته باشید، ولى از نعمت ولایت محروم شوید؟

یکى از آن ها در پاسخ گفت: «لا وَاللهِ ما سَرَّنِی إنّ لِیَ الدُّنیا بِما فِیها ذهباً و فِضّةً و إنّی عَلى خِلافِ مَا أنا عَلَیهِ؛ نه به خدا قسم! اگر تمام دنیا را با تمام سرمایه آن از طلا و نقره به من بدهند، ولى ولایت شما را نداشته باشم خوشحال نمى شوم».

ناشکرى نکنید

امام (علیه السلام) ضمن توجّه دادن آن ها به نعمت ولایت، به صورت استفهام انکارى به آن ها مى گوید: با داشتن چنین نعمت بزرگى که حاضر نیستید آن را با تمام عالم مبادله کنید، چرا ناشکرى مى کنید؟

سپس فرمود: «إنَّ اللهَ یقولُ: (اعْمَلُوا آلَ دَاوُدَ شُکراً وَقَلِیلٌ مِنْ عِبَادِى الشَّکورُ)(1)أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللّهِ، فَاِنَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِاللّهِ کانَ عِنْدَ ظَنِّهِ وَ مَنْ رَضِیَ بِالْقَلیلِ مِنَ الرِّزْقِ قُبِلَ مِنْهُ الْیَسیرُ مِنَ الْعَمَلِ. وَ مَنْ رَضِىَ بِالْیَسیرِ مِنَ الْحَلالِ خَفَّتْ مَؤُونَتُهُ وَ نُعِّمَ أَهْلُهُ وَ بَصَّرَهُ اللَّهُ داءَ


1) سوره سبأ (34)، آیه 13.

الدُّنْیا وَ دَواءَها وَ أَخْرَجَهُ مِنْها سالِماً اِلى دارِالسَّلامِ؛ خداوند متعال مى فرماید: اى خاندان داود! شکر (این همه نعمت را) به جا آورید، ولى عدّه کمى از بندگان من شکرگزارند. نسبت به خداوند حسن ظن داشته باشید، چون هرکس چنین کند خداوند با گمان خوش او همراه است و هرکس به روزى کم قناعت کند و راضى باشد، طاعات و عبادات کم از او پذیرفته مى شود و هرکس به مال حلال کم قانع باشد، هزینه هایش کاهش مى یابد و خانواده اش در نعمت خواهند بود و خداوند او را به درد دنیا و دوایش بینا مى سازد و او را از دنیا به سلامت به دارالسلام بهشت مى رساند».(1)

پیام هاى حدیث

1. نعمت ولایت

طبق آنچه از روایات فوق استفاده مى شود، نعمت ولایت نعمت بسیار بزرگى است و ارزش فوق العاده اى دارد، تا آن جا که از تمام دنیا و آنچه در آن است ارزشمندتر شمرده شده است، ولى چون زحمتى براى آن نکشیده ایم قدر آن را نمى دانیم. مسلمانان زمان گذشته براى حفظ این نعمت زخمى ها و کشته هایى داده، و با زحمات و مشکلات فراوان آن را به دست ما رسانده اند، ما هم باید


1) بحار الانوار، ج78، ص342، ح44؛ تحف العقول، ص448.

تلاش کنیم این امانت الهى را به شکل صحیح به نسل بعد منتقل کنیم و همواره از خدا بخواهیم که نعمت ولایت را از ما سلب نکند (وَ لاَ تَسْلُبْنى صَالِحَ مَا أَنْعَمْتَ بِهِ عَلیَّ، وَ ارْزُقِنْی مِن فَضْلِکَ رِزْقاً وَاسِعاً حَلاَلاً طَیِّباً)(1)

2. شکر نعمت

پیام دیگر روایت، شکر نعمت هاى الهى است. شکر نعمت سه مرحله دارد :

الف) شکر زبانى؛ صبح که از خواب برمى خیزیم و حیات وزندگى دوباره اى را تجربه مى کنیم بگوییم: «الحمد لله»، و آخر شب که به خانه بازمى گردیم و همه خطرات و مشکلات را پشت سر گذاشته ایم «الهى شکر» بر زبان جارى کنیم. بعد از هر نماز به شکرانه توفیق اقامه نماز سر بر سجده گذاشته «شُکْراً لِلّهِ» را بارها بر زبان آوریم. خلاصه این که دربرابر هر نعمتى از نعمت هاى الهى که از آن بهره مى گیریم از شکر لسانى غافل نشویم.

ب) شکر عملى؛ شکر عملى نعمت هاى الهى، استفاده صحیح ودرست از آن هاست. اگر مى خواهید شکر عملى نعمت عمر را به جا آورید، از این نعمت بى بدیل به شکل مناسب بهره گیرى کنید.


1) بحارالانوار، ج 95، ص 86، ح 2؛ مفاتیح نوین، ص724.

شکر عملى سلامتى این است که از این نعمت در مسیر رضاى الهى وخدمت به مردم استفاده گردد، همچنین نسبت به نعمت هاى بى شمار دیگر.

ج) رضایت قلبى؛ مرحله سوم شکر این است که انسان علاوه بر تشکر لفظى و عملى، از اعماق قلبش راضى به رضاى الهى باشد. برخى از مردم به زبان شکر خدا مى گویند و از نعمت هایش نیز به درستى استفاده مى کنند، امّا از ته دل از خدا راضى نیستند. چنین افرادى درحقیقت مؤمن واقعى و کامل الایمان نیستند، چراکه خداوند مى فرماید: (فَلاَ وَ رَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُوا فِى أَنْفُسِهِمْ حَرَجَاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً)؛ «به پروردگارت سوگند که آن ها ایمان نخواهند آورد، مگر این که در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند و سپس از داورى تو در دل خود احساس ناراحتى نکنند و کاملاً تسلیم باشند».(1)

اگر موفق به شکر نعمت در هر سه مرحله شویم، شکر الهى را به طور شایسته به جا آورده ایم.



1) سوره نساء (4)، آیه 65.

4- ثمرات محاسبه

اشاره

امام رضا (علیه السلام) فرمود: «مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ وَ مَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِرَ وَمَنْ خَافَ أَمِنَ؛ هرکس به محاسبه نفس خود بپردازد سود برده، و هرکس از آن غافل شود خسران کرده، و کسى که از خطرات بترسد امنیّت خواهد داشت».(1)

روایات متعدّدى درمورد محاسبه نفس وجود دارد که نسبت به این مساله تأکید کرده است.(2)همان گونه که درمورد مسائل دنیوى وکسب و کارتان حساب و کتاب دارید و از عوامل شکست و زیان پرهیز و عوامل موفقیّت و سودآورى را تقویت مى کنید، درمورد جهان آخرت نیز اهل محاسبه باشید که از اولین گام هاى سیر وسلوک است.


1) بحارالانوار، ج78، ص352، ح9. شبیه این روایت در «نهج البلاغه» حکمت 208 از حضرت على (علیه السلام) نیز نقل شده است.

2) مشروح روایات مذکور را در «میزان الحکمه»، ج2، ص361 به بعد مطالعه فرمایید.

حسابرسى روز قیامت

در روز قیامت نیز حسابگر انسان، خودش مى باشد، ولذا خداوند متعال فرموده است: (اقْرَأْ کِتَابَکَ کَفَى بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیبا)؛ «نامه (اعمال) خود را بخوان، کافى است که امروز، خود حسابرس خویش باشى!».(1)

چراکه همه چیز در نامه اعمال آمده است (لاَ یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَ لاَ کَبِیرَةً اِلاَّ أَحْصَاهَا)(2)و از این بالاتر، در ادامه همان آیه مى خوانیم (علیهم السلام) «وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرا وَلَا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدا؛ و اعمال خود را حاضر مى بینند و پروردگارت به هیچ کس ستم نمى کند». و روشن است که وقتى اعمال انسان در آن جا مجسّم شود جاى هیچ انکارى باقى نمى ماند و انسان، خود براى حسابرسى اعمالش کافى است و نیاز به حسابرس دیگر نیست.

حسابرس خودمان باشیم

همان گونه که در آخرت، حسابرس خویش هستیم، در این دنیا نیز خودمان به حساب خود برسیم. اعتقادات، اعمال و اخلاق وایمان خود را حساب کنیم. در محاسبه اخلاق باید دید آیا فضایل بیشتر شده و قلب نورانى تر گشته، یا برعکس، رذایل اضافه شده


1) سوره اسراء (17)، آیه 14.

2) سوره کهف (18)، آیه 49.

وقلب تاریک تر گردیده است؟ در زمینه اعمال نیز باید محاسبه کنیم که فزونى یافته یا کمتر شده است؟

براى محاسبه این سه شاخه، مشکلات بزرگى بر سر راه داریم که در حساب هاى مادّى وجود ندارد و درواقع رسیدگى و محاسبه حساب هاى مادّى آسان تر است، چرا که دفاترى وجود دارد که همه چیز در آن ثبت و ضبط شده است.

مشکلات محاسبه اعمال

درمحاسبه اعمال واعتقادات واخلاق سه مشکل مهم وجوددارد :

1. حبّ ذات

حبّ ذات و هواى نفس اجازه نمى دهد انسان مشکلاتش را ببیند و اعمال و اخلاقش را اصلاح کند، بلکه حبّ ذات باعث مى شود که انسان عیوبش را محاسن و فضایل اخلاقى بپندارد! شخص بسیار انتقام جویى بود که وقتى نسبت به این عیبش به او انتقاد مى شد مى گفت: «الْغَدْرُ مَعَ أَهْلِ الغَدْرِ عِبَادَةٌ؛ پیمان شکنى با پیمان شکنان عبادت محسوب مى شود!»

قرآن مجید درمورد تزئین اعمال بحث مشروحى دارد. گاه مى فرماید: (زَیَّنَّا لَهُم اَعْمَالَهُمْ)؛ «اعمال (بد)شان را براى آن ها زینت

مى دهیم»(1)و گاه مى فرماید: (زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ)؛ «شیطان آنچه را انجام مى دادند، در نظرشان زینت داد»(2)سوره یوسف (12)، آیه 18.(3)و گاه مى فرماید: (سَوَّلَتْ لَکمْ أَنفُسُکُمْ)؛ «نفس (سرکش) شما این کار (زشت) را برایتان زینت داده است»(4)که هر کدام بحث جدایى را مى طلبد. ولى به هر حال باید مراقب بود که حبّ ذات مانع دیدن مشکلات و معایب نشود و یا خدایى نکرده عیوب و زشتى ها را تزئین نکند و این مطلب با محاسبه نفس حاصل مى شود.

2. ثبت و ضبط نکردن اعمال

انسان ها معمولاً اعمالشان را ثبت و ضبط نمى کنند. لغزش ها، اشتباهات، ریاکارى ها، دروغ ها، غیبت ها، چشم چرانى ها، سخنان درشت، بداخلاقى ها، و مانند آن را یادداشت نمى کنند، و لذا محاسبه آن مشکل مى شود. ولى در امور مادّى که همه چیز ثبت وضبط مى شود محاسبه آن به سادگى امکان پذیر است.

3. سبک شمردن

گاه لغزش ها به چشم نمى آید، هرچند انسان حبّ ذات نداشته باشد و اهل ثبت و ضبط اعمال باشد. به عنوان مثال، در روایتى


1) سوره نمل (27)، آیه 4.

2) سوره انعام

3) ، آیه 43.

4) سوره یوسف (12)، آیه 18.

مى خوانیم: «شرک در عمل، از حرکت مورچه سیاه در دل شب تاریک بر روى سنگ سخت مخفى تر است».(1)چنین گناهانى را چگونه محاسبه کنیم؟

ثمرات محاسبه

همان گونه که در امور مادّى اگر اهل حساب و کتاب باشیم، سود مى بریم وچنانچه حسابگر نباشیم متضرّر مى شویم، در امور معنوى نیزهمین طوراست،بایداعمال واخلاق و اعتقادات خود را بررسى کنیم تا جزء خاسرین نباشیم و اگر خداى ناکرده ضرر کرده ایم به دنبال عوامل خسران باشیم و آن ها را برطرف کنیم و اگر سود کرده ایم و نورانى تر شده ایم عواملش را شناسایى و تقویت کنیم.

مراحل چهارگانه سیر و سلوک

علماى علم اخلاق نسبت به چهار مرحله زیر در مسیر خودسازى و تهذیب نفس اتّفاق نظر دارند :

1. مشارطه 2. مراقبه 3. محاسبه 4. معاقبه

سالک باید هر روز این چهار مرحله را مرور کند و به کار بندد. در ابتداى روز با نفس خود شرط کند که اگر آلوده گناه شد او را مجازات نماید. و در طول روز مراقب شهوات و هواى نفس


1) میزان الحکمه، ج4، ص406، ح9487.

و وسوسه هاى شیطان باشد تا آلوده نگردد. و در پایان شب به محاسبه نفس بپردازد و با مرور اعمال و رفتار و گفتار روزانه اش، اگر گناهى نکرده شکر خدا را به جا آورد و اگر لغزشى داشته، نفس را معاقبه و مجازات نماید و او را از بعضى از چیزهایى که به آن علاقه و اشتهاى زیادى دارد منع کند.

امام رضا (علیه السلام) در حدیث فوق به مرحله سوم اشاره کرده ومحاسبه گر را فائز و پیروز، و انسان غافل از محاسبه را زیان کار وخاسر معرفى کرده است.

درضمن، مراحل چهارگانه فوق اختصاص به امور معنوى ندارد، بلکه در امور مادّى و دنیوى نیز -البته با نام هاى دیگر- جارى است، که به عنوان مثال مى توان به مراحل چهارگانه برنامه ریزى، نظارت، بیلان کار، و پاداش و جریمه اشاره کرد.

نعمت بى بدیل عمر

فراموش نکنیم که سرمایه گران قیمتى به نام عمر داریم که مى توان همه چیز را با آن به دست آورد و هیچ چیز جایگزین آن نمى شود. حضرت على (علیه السلام) درمورد آن فرمود: «لَیْسَ لِأَنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ اِلاَّ الْجَنَّةَ فَلَا تَبِیعُوهَا اِلاَّ بِهَا؛ جان شما بهایى جز بهشت ندارد، به کمتر از آن، آن را نفروشید».(1)


1) نهج البلاغه با ترجمه گویا و فشرده، ج3، ص394، حکمت 456.

و براى استفاده صحیح از این نعمت بى بدیل الهى، مداومت بر مراحل چهارگانه سیر و سلوک الزامى است.

احتیاط، شرط عقل

امام (علیه السلام) در پایان روایت مى فرماید: «کسانى که بترسند، در امان قرار مى گیرند» کسانى که از زلزله بترسند و نکات ایمنى را رعایت کنند و بناها را اصولى و محکم بسازند در امان خواهند بود، همان گونه که کسانى که از جهنّم و عذاب الهى بترسند از گناه ومعصیت دورى مى کنند و اهل نجات خواهند بود.


5- مراقبت از عمر

اشاره

شخصى از امام رضا (علیه السلام) پرسید: حال شما چطور است؟ امام فرمود: «اَصْبَحْتُ بِاَجَلٍ مَنْقُوصٍ، وَ عَمَلٍ مَحْفُوظٍ، وَ الْمَوْتُ فِی رِقَابِنا، وَ النّارُ مِنْ وَرائِنا، وَ لانَدْرِی ما یُفْعَلُ بِنَا ؛ روزگار مى گذرانم در حالى که لحظه به لحظه از عمرم کاسته مى شود و تمام اعمالم ثبت وضبط مى گردد و مرگ، قطعى و یقینى است و آتشى که براثر اعمال حرام برافروخته مى شود در انتظار است و نمى دانیم سرنوشت ما چه خواهد شد».(1)

استفاده از فرصت ها

رهبران الهى از هر فرصتى براى هدایت و تربیت مردم استفاده مى کنند. مردم عادى در پاسخ به چنین سؤالى اگر زبان به ناشکرى


1) تحف العقول، ص246، ح3. شبیه این روایت در بحارالانوار، ج78، ص16، ح1، از امام حسین (علیه السلام) نیز نقل شده است.

و ناسپاسى باز نکنند، در جمله اى کوتاه مى گویند: «ألحَمدُلِلّه»، امّا امام رضا (علیه السلام) (و دیگر رهبران الهى) از این فرصت ساده نهایت استفاده را کرده و به حقایق مهمى اشاره مى نمایند که توجّه و تفکّر در آن، مایه سعادت انسان خواهد شد. به شرح کوتاهى در مورد جملات فوق مى پردازیم.

1. سرمایه عمر

اوّلین نکته اى که امام رئوف به آن اشاره کرده، که نکته بسیار مهمّى است و بسیارى از انسان ها از آن غافل اند، گذران عمر وزندگى است. ما انسان ها ثروتمندانى هستیم با سرمایه عظیم وارزشمندى به نام عمر که حاضر نیستیم آن را با هیچ چیز مبادله کنیم؛ امّا توجّه نداریم که گذران عمر و سپرى شدن این ثانیه ها ودقیقه ها و ساعت ها و روزها و هفته ها و ماه ها و سال ها، درحقیقت کاستن ازآن سرمایه باارزش است. بنابراین، دقّت کنیم که دربرابر از دست دادن این سرمایه، چه چیزى به دست مى آوریم؟!

2. اعمال و رفتارها

کارهایى که در طول زندگى انجام مى دهیم، حتّى سخنانى که مى گوییم، بلکه افکار و عقاید و نیّت ها و خطورات ذهنى ما، همه وهمه ثبت و ضبط مى شود. آرى، عمرمان رو به زوال و نیستى مى رود، امّا اعمال و رفتارها، ماندگار و محفوظ است.

روزى پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) درمورد اهمیّت زبان و کلماتى که به وسیله آن گفته مى شود، سخن گفت. یکى از حاضران با تعجّب پرسید: آیا فرداى قیامت ما انسان ها دربرابر سخنانى که گفته ایم مؤاخذه خواهیم شد؟ حضرت فرمودند: «وَهَلْ یَکُبُّ النَّاسَ فِی النَّارِ عَلَى مَنَاخِرِهِمْ اِلاَّ حَصَائِدُ أَلْسِنَتِهِمْ؛ آیا جز محصولات زبان، انسان ها را با صورت در آتش جهنّم مى اندازد؟!».(1)

بنابراین باید مراقب اعمال و سخنان و حتّى نیّات خود باشیم.

3. حتمیّت مرگ

مردم از دیونشان تعبیر به ذمّه مى کنند، یا مى گویند: «بر گردن ماست که فلان کار را انجام دهیم»، یعنى این کار را باید انجام دهم و بدهى ام را باید بپردازم. این که امام (علیه السلام) فرمود: «مرگ بر گردن وذمّه ماست»، یعنى یک امر حتمى و قطعى و گریزناپذیر است که بالاخره باید به آن تن داد.

حضرت على (علیه السلام) جامعه انسانى را تشبیه به قافله اى مى کند که در حال حرکت است و عدّه اى جلوتر و جمعى عقب تر هستند، اما همگان به سوى مرگ در حرکت اند و این قاعده کلّى استثنایى در میان موجودات ندارد.(2)


1) بحار الانوار، ج77، ص88، ح3.

2) نهج البلاغه با ترجمه گویا و شرح فشرده، ج3، ص270، حکمت 130.

4. قانون مجازات

چهارمین حقیقتى که امام هشتم (علیه السلام) به آن اشاره مى کند، این نکته است که انسان هر عملى در دنیا انجام دهد، پاداش یا مجازات آن را در جهان دیگر خواهد گرفت. بهشت و نعمت هاى بهشتى، پاداش نیکان، و جهنّم و عذاب هاى آن، مجازات نااهلان است. باید اعمال خود را مدیریت کنیم تا جزء گروه اول باشیم، نه گروه دوم.

5. عاقبت کار ما

حقیقتاً انسان نمى داند سرنوشتش چه خواهد شد و خدا با او چه خواهد کرد. گرچه غفلت در بعضى از موارد نعمت است. به عنوان مثال مادرى که جوانش را از دست مى دهد، اگر آن حالت اوّلیّه مصیبت همیشه ادامه یابد، آن مادر به سرعت از بین مى رود، اما خداوند غفلت را بر او مسلّط مى کند و او به تدریج مصیبت را به فراموشى مى سپارد. امّا اگر غفلت به صورت افراطى درآید و انسان از اعمال و رفتار و سرنوشتش غافل شود و فراموش کند که عمر سرمایه است و اعمال و رفتارش ثبت و ضبط مى گردد و فرداى قیامت مجازات خواهد شد، چنین غفلتى دشمن سعادت انسان است و باید از بین برود.

راه هاى زدودن غفلت

براى از بین بردن غفلت، راه هاى مختلفى وجود دارد، ازجمله:

1. خواندن قرآن و مطالعه تاریخ. همان چیزى که حضرت على (علیه السلام) در خطبه همام به آن اشاره کرده است: «وَ اِذا مَرُّوا بِآیَةٍ فیها تَخْویفٌ أصْغَوْا اِلَیْها مَسامِعَ قُلوبِهِمْ...؛ و هرگاه به آیه اى برخورد

کنند که در آن بیم باشد، گوشهاى دل خویشتن را براى شیندن آن باز مى کنند».(1)

2.

گاهى دوستان خوب؛

3.

حضور در محضر عالم و دانشمند؛

4.

زیارت اهل قبور و رفتن به قبرستان؛

تأمّل در مضمون حدیث فوق مى تواند سرنوشت انسان را تغییر دهد.



1) نهج البلاغه با ترجمه گویا و شرح فشرده، ج2، ص342، خطبه 193.

6- جایگاه اهل قم

اشاره

امام رضا (علیه السلام) فرمود: «اِنَّ لِلجَنَّةِ ثَمانِیةَ اَبوابٍ، وَ لِاَهلِ قُمَّ واحِدٍ مِنْها، فَطُوبَى لَهُمْ، ثُمَّ طُوبَى لَهُمْ، ثُمَّ طُوبَى لَهُمْ؛ بهشت هشت در دارد و یکى از آن ها براى اهالى قم است، خوش به حال آن ها، خوش به حال آن ها، خوش به حال آن ها».(1)

ماهیّت درهاى بهشت

درهاى بهشت مانند درهاى این دنیا نیست، بلکه منظور از آن ها، اسبابى است که انسان ها را به سمت بهشت مى برد، ولذا یکى از باب هاى بهشت «بابُ المُجاهِدین»(2)است، یعنى جهاد و مبارزه با دشمن به قصد جلب رضاى خدا از اسباب ورود به بهشت است. حضرت على (علیه السلام) در این خصوص فرمودند: «فَاِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ


1) سفینة البحار، ج7، ص357.

2) پیام قرآن، ج 6، ص 311.

أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِهِ؛ بى شک جهاد درى است از درهاى بهشت، که خداوند آن را به روى دوستان خاصّ خود گشوده است».(1)

عوامل بهشتى شدن قمى ها

بنابراین، معناى روایت این است که در سرزمین قم عاملى وجود دارد که مى تواند مردم را بهشتى کند. درمورد این که عامل مذکور چیست، سه احتمال وجود دارد:

1. مضجع شریف حضرت معصومه (علیها السلام)

قبر مطهّر و نورانى حضرت معصومه (علیها السلام) مى تواند انسان شایسته و مستعد را بهشتى کند، همان گونه که در روایتى از امام صادق (علیه السلام) مى خوانیم: «سَتُدْفَنُ فِیهِ امْرَأَةٌ مِنْ وُلْدِی تُسَمَّى فَاطِمَةَ مَنْ زَارَهَا وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ؛ در آینده زنى از فرزندان من به نام فاطمه در قم دفن مى شود که هر کس قبرش را زیارت کند بهشت بر او واجب مى شود».(2)

جالب این که روایت فوق قبل از تولّد حضرت معصومه (علیها السلام)، بلکه قبل از ولادت پدر بزرگوارش امام کاظم (علیه السلام) بیان شده و نوعى خبر


1) نهج البلاغه با ترجمه گویا و شرح فشرده، ج1، ص116، خطبه 27.

2) بحارالانوار، ج102، ص267، ح5.

غیبى محسوب مى شود. در ضمن، زیارتى که این پاداش بزرگ وفوق العاده را دارد زیارت عادى و معمولى نیست، چراکه کار خداوند حکیمانه است و بى حساب و کتاب به کسى بهشت نمى دهد، ولذا در روایات مشابه دیگر، قید «عارِفاً بِحَقِّها»(1)آمده است. یعنى هنگام زیارت به اعمال خود فکر کند و درصدد جبران خطاهایش برآید و به فکر توبه و اصلاح باشد، که پاداش چنین زیارتى بهشت است.

2. باب الولایه

از عصر حضرات معصومین (علیهم السلام) ولایت در قم ریشه داشته، واین شهر مقدّس پناهگاه شیعیان و علاقمندان به مکتب اهل بیت (علیهم السلام) بوده است. دانشمندان و علمایى در قم مى زیستند که حامل و ناشر علوم ائمه (علیهم السلام) بودند. بنابراین، گوهر ولایت در قم سبب شده که درى از درهاى بهشت به این شهر مقدّس باز شود. درضمن ولایتمدار کسى است که اعمالش با دلالت و راهنمایى امام معصوم (علیه السلام) و هماهنگ با او باشد.

3. حوزه علمیّه قم

احتمال سوم این که عامل ورود اهالى قم به بهشت، وجود حوزه


1) بحارالانوار، ج102، ص266، ح4.

علمیّه غنى و وسیع و پر برکت این شهر است که برکات آن تمام کشور، بلکه تعدادى از کشورهاى دیگر را نیز دربر گرفته است. همان گونه که روایت «فَیفُیضُ الْعِلْمُ مِنْهُ اِلى سائِرِ البِلاَدِ؛ علم ودانش از قم به دیگر شهرها و کشورها منتشر مى شود»(1)ممکن است اشاره به این مطلب داشته باشد.

البته بعید نیست که هر سه عامل سبب باز شدن درى از درهاى بهشت به سوى اهالى قم شده باشد. قبر مطهّر فاطمه معصومه (علیها السلام) وزیارت اصلاح کننده و بیدارکننده آن حضرت از یک سو، ولایت وهماهنگ شدن با حضرات معصومین (علیهم السلام) از سوى دیگر، و وجود کانون علم و اجتهاد، از سوى سوم، هر سه ابواب الخیر هستند.

نتیجه این که به قداست قم باید اهمیّت زیادى داده شود وثواب هاى فوق العاده اى که در روایت فوق و روایات مشابه(2)آمده، اگر درست تحلیل شود همه منطقى است و در قداست قم همین بس که حرم اهل بیت (علیهم السلام) است.



1) بحارالانوار، ج60، ص213، ح23.

2) بخش عمده روایات مذکور را در کتابچه «همراه زائران قم و جمکران» آورده ایم.

7- عوامل کمال عقل

اشاره

امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «لاَ یَتِمُّ عَقْلُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ حَتَّى تَکُونَ فِیهِ عَشْرُ خِصَالٍ؛ عقل و خرد هیچ مسلمانى کامل نمى گردد مگر این که داراى خصلت هاى ده گانه شود». نکته جالب توجّه در این بخش از روایت این است که ویژگى هاى ده گانه مورد بحث، نشانه تکمیل دین شمرده نشده، بلکه بدون آن ها عقل انسان به کمال نمى رسد. یعنى تک تک این صفات عقلانى است و عقل هر انسانى به آن فرمان مى دهد.

اوّل: امید به کار خیر

امام هشتم (علیه السلام) اوّلین ویژگى را چنین بیان مى کند :

«الخَیرُ مِنهُ مَأموُل؛ خیر از او مورد انتظار است».

کسانى که با وى سروکار دارند امید کار خیر از او دارند و خیر او به مردم مى رسد.

دوم: ایمنى از شرّ

درمورد صفت دوم انسان کامل العقل مى فرماید:

«وَالشَّرُّ مِنْهُ مَأمُونٌ؛ مردم از شرّ او در امان اند».

هیچ گاه شرّش به مردم نمى رسد و همه از دست و زبانش درامان اند.

سوم: بزرگ شمردن کار خیر دیگران

«یَسْتَکْثِرُ قَلِیلَ الْخَیْرِ مِنْ غَیْرِهِ؛ کارهاى خیر اندک دیگران را فراموش نمى کند و بزرگ مى شمرد».

چهارم: کوچک شمردن کارهاى خیر خودش

«وَ یَسْتَقِلُّ کَثیرَ الْخَیْرِ مِنْ نَفْسِهِ؛ کارهاى خیر فراوان خود را کم مى شمرد».

اگر صدقه اى داده، یا از کسى دستگیرى کرده، یا راز و نیازى نموده، یا واجباتش را به جا آورده، یا به مستحبات جامه عمل پوشانده، یا محرّمات و مکروهات را ترک کرده، یا بارى از دوش دیگران برداشته و خلاصه دیگر کارهاى خیرش را کم و کوچک مى داند.

پنجم: خستگى ناپذیرى

«لا یَسْأَمُ مِنْ طَلَبِ الْحَوائِجِ اِلَیْهِ؛ از مراجعات مردم و حل مشکلاتشان خسته نمى شود».

طبق برخى روایات، یکى از نعمت هاى الهى این است که مشکلات مردم به دست انسان حل شود.(1)بنابراین، باید قدر این نعمت را دانست تا از کف نرود.

ششم: به دنبال علم بودن در طول زندگانى

«وَ لا یَمُلُّ مِنْ طَلَبِ الْعِلْمِ طُولَ دَهْرِهِ؛ در تمام عمرش به دنبال تحصیل علم مى رود و از این کار خسته نمى شود».

این بخش از روایت درس بزرگى است، به ویژه براى طلّاب. این که ما مى گوییم فارغ التحصیلى در علوم، حداقل در علوم دینى، وجود ندارد، برگرفته از همین روایت و امثال آن است(2)و منافاتى ندارد که انسان در عین حال که معلّم است محصّل هم باشد.

هفتم: ترجیح زندگى ساده

«أَلْفَقْرُ فِی اللّهِ أَحَبُّ اِلَیْهِ مِنَ الْغِنَى؛ زندگى ساده و فقیرانه در مسیر رضاى الهى رابرزندگى تشریفاتى در مسیر شیطان ترجیح مى دهد».

هشتم: خضوع دربرابر خدا

«وَ الذُّلُّ فِی اللّهِ أَحَبُّ اِلَیْهِ مِنَ الْعِزِّ فِی عَدُوِّهِ؛ خضوع در راه خدا


1) بحارالانوار، ج78، ص121، ح4.

2) نهج الفصاحة، ص 79، ح 327.

برایش مهم تر است از این که در مسیر دشمنان خداوند و شیطان وهواى نفس، عزیز باشد».

نهم: گمنامى

«وَ الْخُمُولُ أَشْهَى اِلَیْهِ مِنَ الشُّهْرَةِ؛ ناشناخته بودن برایش دلپذیرتر از شهرت است».

شهرت مشکلات بزرگى دارد و هرچه انسان مشهورتر شود مشکلاتش بیشتر مى شود. بنابراین، انسان عاقل به میل و اختیار خود به سمت شهرت گام برنمى دارد. البته در مواردى که از لوازم انجام وظیفه شرعى یا قانونى محسوب مى شود اشکالى ندارد.

دهم: دیگران را از خود بهتر دانستن

امام هشتم (علیه السلام) فرمودند: امّا خصلت دهم، چه ویژگى مهمّى!

از امام (علیه السلام) پرسیدند: ویژگى دهم که این قدر مهم است چیست؟

فرمود: «لا یَرَى أَحَداً اِلاَّ قالَ: هُوَ خَیْرٌ مِنّی وَ أَتْقى؛ همگان را بهتر و باتقواتر از خود مى داند».(1)

این کار دو فایده مهم دارد: نخست این که مبتلى به کبر و غرور نمى شود و متواضع خواهد بود و دیگر این که براى رسیدن به خوبى ها و سعادت و قرب الى الله تلاش و کوشش مى کند.


1) تحف العقول، ص443.

امام (علیه السلام) در ادامه حدیث و در مقام استدلال براى عامل دهم مى فرماید:

«زیرا مردم دو دسته اند: کسانى که از او بهتر و پرهیزکارترند وکسانى که از وى بدتر و پست تر. زمانى که گروه دوم را ملاقات مى کند با خود مى گوید: شاید درونش بهتر، و حسن باطنى براى او مفیدتر باشد، ولى خیر من ظاهر، و این براى من بدتر باشد. وزمانى که با گروه اوّل برخورد مى کند درمقابل آن ها سر تعظیم فرود مى آورد تا به درجه آن ها برسد. و هنگامى که چنین برخورد کند بر مجد و عظمتش افزوده مى شود».

کلمات معصومین (علیهم السلام) همگى نجات بخش و سعادت آفرین است و گاه یک نمونه آن، مانند روایت فوق، براى کلّ زندگى یک انسان، بلکه براى کل جامعه کافى است.


8- شیعۀ واقعی

اشاره

پس از آن که امام رضا (علیه السلام) به طوس آمد، و ولایت عهدى مأمون را بنابر مصالح و طبق شرایطى پذیرفت،(1)روزى مسئول ملاقات هاى حضرت عرض کرد: عدّه اى که خود را شیعه على (علیه السلام) معرّفى مى کنند، طالب دیدار شما هستند. حضرت فرمود: وقت ندارم، آن ها را از این کار منصرف کن. آن ها روز دوم مراجعه کرده، همان مطلب را گفتند و همان جواب را شنیدند. دو ماه پشت سر هم این کار تکرار شد و حضرت به آن ها اجازه ملاقات نداد.

هنگامى که از ملاقات با حضرت ناامید شدند گفتند: به مولاى ما بگو: چرا با ما این گونه رفتار مى کنید؟ ما شیعیان پدرت على (علیه السلام) هستیم، ملاقات نکردن شما سبب شد که دشمنان ما، ما را شماتت کنند و اگر بدون ملاقات با شما به شهرهاى خود بازگردیم، روى


1) شرح این مطلب را در کتاب «سیره چهارده معصوم (علیهم السلام)»، ص720 به بعد مطالعه فرمایید.

مواجه شدن با خانواده و همشهرى هاى خود را نداریم و باید سر به بیابان بگذاریم!

حضرت اجازه ملاقات داد، امّا جواب سلامشان را نداد و اجازه نداد بنشینند. هنگامى که از علّت این کار پرسیدند، فرمود: شما ادّعاى بزرگى کردید، گفتید شیعه امیرمؤمنان على بن ابى طالب (علیه السلام) هستید! واى بر شما! شیعه واقعى على، امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) و ابوذر و سلمان و مقداد و عمار و محمدبن ابى بکرند که با هیچ یک از دستورات آن حضرت مخالفت نکردند و مرتکب چیزى از نواهى آن حضرت نشدند. شما چطور ادّعا مى کنید شیعه آن حضرتید در حالى که اکثر اعمالتان مخالف دستورات ایشان است و در بسیارى از فرایض کوتاهى مى کنید و حقوق برادران دینى خود را مراعات نمى نمایید و در جایى که نباید تقیّه کنید تقیّه مى کنید و در جایى که باید تقیّه کنید تقیّه نمى کنید؟ اگر مى گفتید ما از موالیان و دوستداران آن حضرت و دشمنان دشمنان او هستیم ادّعایتان را مى پذیرفتم.

آنان هنگامى که به اشتباه خود پى بردند گفتند: یابن رسول الله! ما از آنچه گفتیم توبه مى کنیم و همان گونه که شما فرمودید مى گوییم: «نَحْنُ مُحِبُّوکُمْ وَ مِحِبُّوا أوْلِیَائِکُمْ وَ مُعَادُوا أعْدَائِکُمْ؛ ما دوستدار شما و دوستار دوستان شما و دشمن دشمنان شما هستیم». در این هنگام امام (علیه السلام) به آن ها خوش آمد گفت و آن ها را در

آغوش گرفت و به خادمش فرمود: «به تعداد روزهایى که آمدند و به آن ها اجازه ملاقات ندادى به نزدشان برو و به آن ها سلام کن و سلام مرا نیز به آن ها ابلاغ کن ...».(1)

شیعه بودن از ادّعا تا عمل

این حدیث واقعاً تکان دهنده است. ما مى گوییم شیعیان على بن ابى طالب (علیه السلام) هستیم، در حالى که آن ها که به ملاقات حضرت آمده بودند از ما بهتر بودند. معلوم مى شود این ادّعا بسیار بزرگ است. امام صادق (علیه السلام) درمورد صفات شیعیان مى فرمایند:

«اِذا اَرْدَتَ اَنْ تَعْرِفَ اَصْحَابی فَانْظُرْ اِلى مَنِ اشْتَدَّ وَرَعُهُ وَ خَافَ خالِقَهُ وَ رَجا ثَوابَهُ؛ هر زمان خواستى شیعیان مرا بشناسى نگاه کن به کسانى که ورع زیادى دارند و از (نافرمانى) خالقشان هراسان، و به ثوابش امیدوارند».(2)

تقوا مرحله نازله ورع است، چرا که تقوا پرهیز از گناه است وورع، پرهیز از شبهات. امام صادق (علیه السلام) مى فرماید: اصحاب من بیشترین حدّ ورع و خوف از خدا را دارند و به پاداش الهى امیدوارند و سرتاپا مطیع فرمان او هستند.


1) بحارالانوار، ج68، ص158.

2) الکافى، ج 2، ص 236، ح 23.

ما ادّعاى تشیّع را خیلى ساده گرفته ایم. به طورى که با توسّل وزیارت و دعا مى خواهیم خود را شیعه بدانیم. کسى نمى خواهد توسّل و زیارت را کم ارزش کند، ولى در شیعه بودن، علاوه بر این ها امورى مانند: فداکارى، ایثار، معرفت، تقوا و مانند آن نیز شرط است.

تمام زندگى ما، خانه، بازار، ادارات، جشن ها، سفر، حضر وخلاصه همه چیز باید بوى ولایت دهد.

باید التزام به ولایت را که در بیان امام رضا (علیه السلام) آمده رعایت کنیم و همان گونه که حضرت فرمود، مدعیّان دروغین توبه کنند، ما نیز ابتدا چنین کنیم و از خود و خانواده خود شروع کنیم، چراکه شیعه على (علیه السلام) بودن فقط به ادّعا نیست.


9- عرفان اسلامى

اشاره

امام هشتم، على بن موسى الرضا (علیه السلام) فرمود: «الإیْمَانُ أربَعَةُ أرْکانٍ: التَّوکُّلُ علَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ الرِّضَا بقَضَائهِ، و التَّسْلِیمُ لاِمْرِ اللّهِ، و التَّفویضُ إلَى اللّهِ، قَالَ عَبْدٌ صَالِحٌ(1)(وَ أُفَوِّضُ أَمْرِى الَى اللّهِ اِنَّ اللّهَ بَصِیرٌ بِالعِبَادِ فَوَقاهُ اللّهُ سَیّئاتِ ما مَکَروا)(2)ایمان چهار رکن دارد (علیهم السلام) توکل بر خدا، راضى بودن به قضاى الهى، تسلیم امر خدا بودن، وواگذارى امور به خداوند. عبد صالح گفت: من کار خود را به خدا وامى گذارم که خداوند نسبت به بندگانش بیناست. خداوند او را از توطئه هاى شوم آن ها نگه داشت».(3)

سیر و سلوک

در تمام ادیان آسمانى بحث هاى عرفانى وجود دارد که از آن


1) منظور از عبد صالح، مؤمن آل فرعون است (بحارالانوار، ج78، ص338، پاورقى3).

2) سوره غافر (40)، آیات 44 و 45.

3) بحارالانوار، ج78، ص338، ح26.

تعبیر به سیر و سلوک مى شود و هدف از آن، نزدیک شدن به خداوند از طریق تهذیب نفس و تزکیه باطن است.

بهترین عرفان ها و خالص ترین آن ها در اسلام وجود دارد.(1)هم در قرآن مجید، آن جا که بعد از یازده سوگند پى درپى و مهم مى فرماید: (قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا)؛ بدون شک هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرد، رستگار شد»(2)و هم در احادیث حضرات معصومین (علیهم السلام) که روایت مذکور یک نمونه آن است.(3)

عرفان هاى التقاطى

در عصر و زمان ما، متأسّفانه برخى عرفان اسلامى را رها کرده وبه سراغ عرفان التقاطى رفته اند که ازجمله آن صوفى گرى است.

تصوّف تقریباً از زمان امام صادق (علیه السلام) وارد اسلام شد؛ هرچند قبل از آن حضرت نیز رگه هایى از آن دیده مى شود، چون کشورهایى مانند هندوستان و مناطقى از اروپا و آسیا تحت تأثیر فرهنگ اسلامى قرار گرفت و فرهنگ آنان نیز به مناطق اسلامى نفوذ کرد، به ویژه از هندوستان و یونان، عقاید تصوف وارد بلاد اسلامى شد.


1) شرح این مطلب را در کتاب «عرفان اسلامى»، جلد 1 مطالعه فرمایید.

2) سوره شمس (91)، آیه 9.

3) شرح بیشتر را در جلد اول «اخلاق در قرآن» نوشته ایم.

رکن اصلى تصوّف

رکن اصلى صوفى گرى، وحدت وجود به معناى وحدت موجود است، که تا شخص آن را نپذیرد صوفى نمى شود و تبعات و لوازم باطلى دارد،(1)ولذا بزرگان با آن مخالفت کرده و ما در رساله توضیح المسائل حکم آن را به صراحت نوشته ایم.(2)کار این افراد به جایى رسید که مى گویند: هنگامى که حضرت موسى (علیه السلام) از کوه طور برگشت هارون را مؤاخذه کرد که چرا نگذاشتى مردم بت پرستى کنند، چون بت هم شعاعى از خداست!

آرى، این عقیده انحرافى در میان صوفیان وجود دارد، بدین علت بزرگان آن ها «انّى أنا الله» مى گفتند! این عقیده اساس دعوت انبیا را متزلزل مى کند و تمام زحماتشان را بر باد مى دهد!

از نظر عملى هم کارهاى نامشروعى انجام مى دهند و مروج اباحى گرى هستند و به ظاهر شریعت اعتنایى نکرده و حتّى به مرحله اى مى رسند که عبادت را ترک مى کنند با این توجیه که به مقصد رسیده ایم و دیگر عبادت معنایى ندارد!

آن ها با اعتقاداتشان اصول دین و با اعمالشان فروع دین را به هم مى ریزند.

محدّث قمى در واژه «صوف» در کتاب سفینة البحار احادیث


1) شرح این مطلب را در کتاب «مبانى تفسیر قرآن»، ص 198 به بعد نوشته ایم.

2) رساله توضیح المسائل، ص34، م121.

شدیداللحنى در ردّ صوفیّه از امام صادق (علیه السلام) نقل مى کند. جوانان باید مراقب باشند که آن ها گاه تصوف را با آب و رنگ آیات قرآن و روایات معصومان (علیهم السلام) به عنوان عرفان اسلامى قالب مى کنند و اطاعت از سران خود را واجب مى دانند و به این صورت کارهاى خلاف فراوانى انجام مى دهند.(1)

شرح روایت

انسان در مقام توکّل، خداوند را براى رسیدن به منافع ومصالحش وکیل مى کند، وکیلى که عالم و قادر و رحمان و رحیم است. بر او توکل مى کند تا منافعش را حفظ کند.

در گام دوم توجّه به خودش هم دارد؛ امّا چنان نیست که خدا را وکیل کند، بلکه هر کارى که خدا کند آن را مى پذیرد، همچون بنده اى که هر تصمیمى مولایش بگیرد مى پذیرد.

در گام سوم خودش در ظاهر مطرح نیست و تسلیم خداست، ولى همان گونه که از معناى تسلیم استفاده مى شود در اعماق درونش مقاومتى وجود دارد، هرچند بروز نمى دهد.

در گام چهارم خودى وجود ندارد، هرچه هست خداست، همه را به خدا واگذار کرده است، هیچ مقاومتى در درون و برون نیست و این همان مقام فناء به معناى صحیح آن است.


1) شرح بیشتر را در کتاب «جلوه حق» مطالعه کنید.

در ذیل حدیث آمده که برخى به این مقامات رسیده اند، که ازجمله آن ها مؤمن آل فرعون است.(1)او به مقام تفویض رسیده است و داستانش ذیل آیه (أُفَوِّضُ أَمْرِىِ اِلَى اللَّهِ) دیده مى شود.

مصداق دیگر تفویض، ابراهیم خلیل (علیه السلام) است و از همه مهم تر مقام تفویض على (علیه السلام) در لیلة المبیت مى باشد که وقتى پیامبر (صلی الله علیه و آله) این مأموریت را به وى واگذار کرد، درباره خطراتى که ممکن بود او را تهدید کند نپرسید، بلکه در مورد برطرف شدن خطر از جان پیامبر (صلی الله علیه و آله) سؤال کرد.

راه رسیدن به مقام تفویض، ایمان به (اِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ) است.



1) شرح حال او را در «تفسیر نمونه»، ج20، ص102 به بعد ذیل آیه 28 سوره مؤمن مطالعه فرمایید.

10- کتمان سرّ، مدارا و صبر

اشاره

امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «لاَ یَکُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِنًا حَتّى تَکُونَ فِیهِ ثَلاثُ خِصَالٍ: سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبِیِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ وَلِیِّهِ. فَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ رَبِّهِ فَکِتْمَانُ سِرِّهِ وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ نَبِیِّهِ فَمُدَارَاةُ النّاسِ وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ وَلِیِّهِ فَالصِّبْرُ فِی الْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ؛ مؤمن، مؤمن (حقیقى) نمى شود؛ مگراین که واجدسه ویژگى گردد: یک ویژگى از خداوند، یک ویژگى از پیامبر خدا، و یک ویژگى از ولىّ خدا (امام معصوم). خصلتى که از خداوند باید فراگیرد کتمان اسرار مردم است، و خصلتى که از پیامبرش باید سرمشق خود کند مدارا با مردم مى باشد، و سنّتى که از امام معصوم باید یاد بگیرد صبر در سختى ها و مشکلات است».(1)

کتمان سرّ، سنّتى الهى

خداوند ستّار العیوب (پنهان کننده عیوب و اسرار مردم) است


1) تحف العقول، ص442.

و دوست دارد بندگانش نیز، آن ها که حقیقتاً به او ایمان آورده اند، چنین باشند؛ چون اگر این لطف الهى نباشد مشکلات جامعه بشرى بسیار فراوان مى شود و عداوت و کینه هاى زیادى صورت مى گیرد و مردم به یکدیگر بدبین مى شوند. به همین علت امام رضا (علیه السلام) مؤمنین را دعوت به کتمان سرّ مردم مى کند.

گناهان ناشى از ترک کتمان سرّ

ترک کتمان سرّ ممکن است منتهى به گناهان کبیره متعددى شود، ازجمله :

1.

خیانت: در روایت داریم که «هرگاه کسى که قصد دارد مطلبى را با شما در میان بگذارد، به این طرف و آن طرف نگاه کند و سپس آن را بگوید آن سخن سرّ محسوب مى شود».(1)بنابراین اگر انسان آن را منتشر کند خیانت در امانت کرده است. عیوب و اشکالاتى نیز که ازمردم مى بینیم در حکم امانت است و نبایت در آن خیانت کنیم. البته این مطلب منافاتى با مسأله نهى از منکر مطابق شرایطش ندارد.

2.

غیبت: در بسیارى از موارد آنچه مردم دوست دارند مخفى و پنهان بماند، عیوب آن هاست که اگر کتمان سرّ نکنیم و آن را نزد کسانى که اطّلاعى از آن ندارند نقل نماییم مرتکب گناه کبیره غیبت شده ایم.(2)


1) المحجة البیضاء، ج3، ص327.

2) شرح بیشتر در مورد این گناه رایج خطرناک را در کتاب «اخلاق در قرآن»، ج3، ص97 به بعد مطالعه فرمایید.

3.

ایذاء مؤمن: معمولاً افشاى اسرار مردم سبب ایذاى آنان مى شود و روشن است که ایذاى مؤمن حرام است.(1)

4.

تضییع آبرو: مفسده دیگر ترک کتمان سرّ، ریختن آبروى مؤمن است. آبرویى که طبق روایات همسنگ جان مؤمن است. همانگونه که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اِنَّ حُرمَةَ عِرض المُؤمِنِ کَحُرمَةِ دمِهِ و مالِهِ»(2)بنابراین مراقب باشیم با کتمان اسرار مردم، آلوده این گناه بزرگ نشویم.

5.

ایجاد سوء ظن و بدبینى: هنگامى که سرّى از اسرار مردم وعیبى از عیوب آنان پخش مى شود، دیگران نسبت به او بدبین شده و سوء ظن پیدا مى کنند، و ایجاد سوء ظن و بدبینى از گناهان کبیره است و لذا خداوند متعال از آن نهى کرده است، آن جا که مى فرماید: (اِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشیعَ الْفَاحِشَةُ فِى الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ).(3)

خلاصه این که کتمان سرّ از سنّت هاى الهى است و ترک آن منشأ گناهان کبیره متعدّدى مى شود و لذا باید سعى کنیم که متخلّق به این صفت الهى شویم.


1) روایات مربوط به ایذای مؤمن را در «میزان الحکمه»، ج1، ص89 باب 78 مطالعه فرمایید.

2) لئالی الاخبار، ج5، ص226.

3) سوره نور(24)، آیه 19، ترجمه: به یقین کسانى که دوست دارند زشتى ها در میان مردمبا ایمان شایع شود براى آنان در دنیا و آخرت عذاب دردناکى است.

مدارا با مردم، سنّت نبوى

دومین سنّتى که طبق فرمایش امام رضا (علیه السلام) انسان مؤمن بدون آن به حقیقت ایمان دست پیدا نمى کند، مدارا با مردم است. منظور از «مدارات النّاس» این است که اگر از افرادى خشونت و بدرفتارى دید عصبانى نشود و مقابله به مثل نکند، بلکه خود را کنترل نموده و عکس العمل مناسبى نشان دهد.

مشرکان جزیرة العرب، به ویژه بت پرستان مکّه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را فوق العاده اذیّت کردند، به گونه اى که حضرت فرمود: «هیچ پیامبرى همچون من اذیت نشد».(1)امّا آن حضرت پس از فتح مکّه و تسلّط بر آن ها، با آن ها مدارا کرد(2)و همین برخورد خوب و معاشرت نیکو سبب پیشرفت اسلام شد، همان گونه که خداوند متعال در قرآن مجید نیز به این مطلب اشاره کرده، آن جا که فرموده است: (وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ) «اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراکنده مى شدند».(3)

ما هم باید با مردم مدارا کنیم و از این طریق در پیشرفت و گسترش اسلام سهیم باشیم.


1) بحارالانوار، ج39، ص56.

2) بحارالانوار، ج21، ص132، ح22.

3) سوره آل عمران(3)، آیه 159.

صبر و تحمّل، سنّت اولیاء الله

ائمّه هدى (علیهم السلام) غالباً در رنج و زحمت بودند. حضرت على (علیه السلام) بیست و پنج سال دوران تلخ سکوت را تجربه کرد. امام حسن (علیه السلام) با حیله هاى معاویه و عهد شکنى هاى برخى از اصحابش روبه رو بود. امام حسین (علیه السلام) به جنگ فرد فاسدى چون یزید بن معاویه رفت. و بقیه امامان (علیهم السلام) نیز درگیر مشکلات مختلف بودند، امّا هرگز کاسه صبرشان لبریز نشد و درمقابل تمام این ناملایمات صبر جمیل داشتند.

دنیا خالى از مشکل نیست و هرکسى در زندگى خود مشکلاتى دارد و باید دربرابر آن شکیبا باشد. اگر بخواهید گلى بچینید باید خارى را تحمل کنید و اگر بخواهید عسلى از کندویى بردارید نیش زنبورى را به جان بخرید. به دست آوردن نعمت هاى دنیا نیز خالى از مشکلات نیست و در سایه صبر و تحمّل به دست مى آید.


11- سؤال، کلید خزانه هاى دانش

اشاره

امام رضا (علیه السلام) به نقل پدرانش (علیهم السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «العِلمُ خَزائنُ و مِفتاحُهُ السُّؤالُ، فَاسْألُوا رَحِمَکُمُ اللّهُ فَإنَّهُ یُؤجَرُ فِیهِ أربَعَةٌ: السْائِلُ، و الْمُتَکلِّمُ، وَ المُستَمِعُ ، وَ الْمُحِبُّ لَهُم؛ علم و دانش خزانه هایى دارد) و (با توجّه به این که خزانه معمولاً پوشیده ومستور است) کلید آن سؤال کردن است، پس سؤال کنید، خداوند شما را مورد رحمتش قرار دهد؛ چرا که چهار نفر به واسطه پرسش کردن اجر مى برند: 1. سؤال کننده 2. معلّم (کسى که از او سؤال مى کنند) 3. شنونده (ى سؤال و جواب) 4. کسى که آن ها را دوست دارد».(1)

معجزه علمى پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)

این روایت، روایت بسیار پرمعنایى است. اگر به زمان و مکانى


1) بحارالانوار، ج 1، ص 197، ح 3 و ج 10، ص 368، ح 12.

که حدیث در آن صادر شده توجّه کنیم این ادّعا روشن مى شود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این حدیث ارزشمند را در محیطى بیان کرد که جهل و ظلمت و نادانى غوغا مى کرد و چنین روایتى در چنان زمان ومکانى معجزه محسوب مى شود.

سؤال، عامل انتقال علوم

انسان به وسیله سؤال مشکلات و مجهولات را حل مى کند. هیچ کس از مادر، عالم و دانشمند متولّد نشده است. ابوعلى سینا، شیخ طوسى، ابوریحان بیرونى، شیخ انصارى، علّامه مجلسى و مانند آن ها در شکم مادر عالم نبودند، بلکه در پرتو تحصیل و مطالعه و پرسش و تلاش و جست وجو به این مقامات رسیدند. بنابراین، عامل مهم انتقال علوم از نسلى به نسل دیگر سؤال کردن است.

در روایات ما حیا به دو بخش تقسیم شده است: حیاى عالمانه و حیاى احمقانه. حیاى احمقانه آن است که انسان چیزى را نداند و نپرسد.(1)بنابراین جوان ها از پرسش شرم نکنند و آنچه را که نمى دانند از کسانى که مى دانند سؤال کنند.

سؤال بى پاسخ نداریم!

حُسن اسلام این است که براى هر سؤالى جوابى دارد و دلیل آن


1) میزان الحکمة، ج 2، ص 511، باب 993، ح 4743.

هم این است که به طور مکرّر پیروانش را تشویق به سؤال کردن مى کند.(1)برعکس مذاهب و فرق کاذب که پیروان خود را از سؤال کردن منع مى کنند.

قبل از انقلاب در یکى از جلسات سخنرانى در تهران که جمعیت فراوانى در آن شرکت مى کردند، بلندگویى وسط جمعیت قرار داده مى شد تا هر کس هر سؤالى دارد مطرح کند. شخصى گفت: چه جرأتى دارید که اجازه مى دهید هر کس هر سؤالى دارد بپرسد؟ گفتم: این جرأت من نیست، بلکه کمال و جامعیّت اسلام است که براى هر سؤالى پاسخى دارد.

نتیجه این که از سؤال کردن شرم نکنید، که علاوه بر برطرف کردن مجهولاتتان، هم خودتان اجر مى برید و هم واسطه فیض براى دیگران مى شوید.



1) میزان الحکمة، ج 4، ص 107، باب 1703، ح 8251-8255.

12-بهترین فضیلت هاى اخلاقى

اشاره

امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «أجَلُّ الخَلائقِ وَ أکْرَمُها: اِصْطِنَاعُ المَعْروفِ، وَ اِغَاثَةُ المَلْهُوفِ، وَ تَحْقِیقُ أمَلِ الآمِلِ، و تَصْدِیقُ مُخَیَّلَةُ الرّاجِی، وَالاِسْتِکْثارُ مِنَ الأَصْدِقاءِ؛ بهترین فضایل اخلاقى پنج چیز است: انجام کار خوب، و نجات دادن گرفتار، و عملى کردن آرزوى آرزومند، و تحقّق بخشیدن آرزوى ناگفته، و زیاد کردن دوستان».(1)

«خلایق» گاه جمع «خلق» به معناى انسان، و گاه جمع «خلیقه» به معناى اخلاق است و در حدیث فوق به معناى دوم مى باشد. بنابراین، امام هشتم (علیه السلام) در این روایت ارزشمند به پنج فضیلت اخلاقى به عنوان برترین و کریم ترین صفات اخلاقى پرداخته است. قبل از توضیح مختصرى درمورد هر یک از صفات مذکور، به مطلب زیر به عنوان مقدّمه توجّه بفرمایید:


1) بحارالانوار، ج78، ص355، ح9.

هماهنگى شریعت با طبیعت

آنچه در شریعت آمده هماهنگ با طبیعت است، چون هر دو فعل الله محسوب مى شود. اوّلى بایدها و نبایدها و دومى بود ونبودهاست. آن، در مرحله قانون گذارى و این در مرحله تکوین است و هر دو به خداوند بازمى گردد و افعال الله با یکدیگر تضاد ومخالفتى ندارد. بنابراین، شریعت مکمّل طبیعت و طبیعت مکمّل شریعت است.

از این بحث نتیجه مى گیریم که ممنوعیّت ازدواج براى کشیش هاى کاتولیک قانون صحیحى نیست، چراکه غریزه جنسى موافق طبیعت است و منع ازدواج برخلاف قانون طبیعت وناهماهنگ با آن است. پس ازدواج، هم در طبیعت و هم در شریعت مجاز است، هرچند شرع، حدود و ثغور آن را تعیین مى کند، امّا آن را حذف نمى نماید.

با این قانون کلّى مى توان قانون هاى فاسد را از قانون هاى صحیح شناخت. یکى از قوانین الهى مدنى الطبع بودن انسان است، چراکه روح انسان و طبیعت او اجتماعى است، ولذا تمام دستورات اسلام به روح اجتماعى برمى گردد. بنابراین، اگر دینى دعوت به انزواوترک اجتماع کندباطل است.اسلام نه تنها انزوا و ترک اجتماع را به شدّت منع کرده، بلکه تمام دستوراتش روح اجتماعى دارد.(1)


1) شرح روایات مربوط به توصیه اسلام به حضور در اجتماع و یکپارچگى و ترک عزلت و گوشه گیرى را در «میزان الحکمه»، ج3، ص551، و «التفسیر الکبیر»، ج29، ص 133مطالعه فرمایید.

به عنوان مثال، حج، یکى از برنامه هاى مهمّ خودسازى است، ولى در عین حال بزرگ ترین و باشکوه ترین نمایش اجتماعى محسوب مى شود. ریزه کارى ها اسلام در حوزه مسائل اجتماعى در مکتب دیگرى یافت نمى شود و این نشانه عظمت اسلام است.

یک نمونه از آنچه گفته شد در حدیث مورد بحث آمده است، توجّه بفرمایید:

1. انجام کار خوب

کار خوب معناى وسیعى دارد و شامل هر عمل نیک و معروفى مى شود. هر کارى که مورد رضاى خداوند باشد معروف است ومصادیق فراوانى مى توان براى آن در نظر گرفت.(1)

2. نجات گرفتار

«ملهوف» به شخص گرفتار و غمگین گفته مى شود. گرفتارى ممکن است بر اثر حادثه اى به وجود آید، یا مصیبتى آن را به وجود آورده باشد، یا مسائل مالى و اقتصادى ریشه آن باشد، یا اختلافات


1) در حدیثى از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مورد گستره عمل صالح مى خوانیم: «ایمان هفتاد و چند شعبه دارد، مهم ترین آن شهادت بر یگانگى پروردگار عالم، و کمترین آن برطرف کردن موانع از سر راه مسلمان است» (عوالى اللئالى، ج1، ص431).

خانوادگى و فامیلى عامل آن باشد. یکى از خصلت هاى اخلاقى این است که انسان کمک کند تا شخص گرفتار - عامل آن هرچه باشد - از گرفتارى نجات یابد.

3. تحقق بخشیدن به آرزوى آرزومند

گاه کسى امید و آرزویى دارد (مثلاً درمورد ازدواج فرزندان، یا تحصیل آن ها، یا تهیّه مسکن براى خود، یا ایجاد اشتغال براى اطرافیان و مانند آن) و امید دارد که شما به او کمک کنید تا آرزویش را محقّق کند، امام رضا (علیه السلام) مى فرماید: به او کمک کن تا آرزویش به واقعیت تبدیل شود.

4. عملى کردن آرزوهاى ناگفته

گاه کسى از انسان انتظارى دارد و آن را به زبان مى آورد، ولى گاه شرم مى کند و آن را به زبان نمى آورد. امام مهربانى ها توصیه مى کند که آرزوى چنین شخصى را نیز در صورت امکان برآورده کن.

باور نمى کنیم چنین دستورات والا و ارزشمندى در هیچ مکتبى وجود داشته باشد.

5. زیاد کردن دوستان

پنجمین سفارش امام رئوف زیاد کردن دوستان است. این مهم

حاصل نمى شود مگر با انجام دستورات چهارگانه پیشین. دوستان زیاد در زندگى به انسان کمک کرده و پس از مرگ برایش دعا واستغفار مى کنند.

متأسفانه در مکاتب مادّى عواطف مرده است، ولى در مکاتب الهى جوشان و خروشان است که روایت فوق یک نمونه آن محسوب مى شود.

از خداوند متعال درخواست مى کنیم که به ما توفیق عمل به این روایات را که خیر دنیا و آخرت انسان را تأمین مى کند، عنایت فرماید.


13- سفارشات چهارگانه امام هشتم (علیه السلام)

اشاره

امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «یَا عَبْدَالْعَظِیمِ! أَبْلِغْ عَنِّی أَوْلِیَائِیَ السَّلاَمَ وَقُلْ لَهُمْ أَنْ لا یَجْعَلُوا لِلشَّیْطَانِ عَلَى أَنْفُسِهِمْ سَبِیلًا، وَ مُرْهُمْ بِالصِّدْقِ فِی الْحَدِیثِ، وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ، وَ مُرْهُمْ بِالسُّکُوتِ وَ تَرْکِ الْجِدَالِ فِی مَا لَایَعْنِیهِمْ؛ اى عبدالعظیم!(1)از طرف من به دوستانم سلام برسان و به آن ها بگو: 1. راه هاى نفوذ شیطان به روح و جانشان را مسدود کنند 2. در سخن گفتن راستگو باشند 3. امانت را به صاحبانش برسانند 4. سکوت را مراعات کرده و جدال را در مسائلى که مربوط به آن ها نیست ترک کنند».(2)

استفاده از واژه «اولیائى» نکته اى دارد:


1) در پاورقی حدیث مذکور در کتاب اختصاص چنین آمده است: «نقل روایت عبدالعظیم از امام رضا (علیه السلام) بعید به نظر مى رسد، بنابراین شاید منظور ابوالحسن ثالث بوده که بر راوى مشتبه شده است».

2) الاختصاص، ص247.

این کلمه اخصّ از «شیعتى» است؛ زیرا اولیاء الله به همه مؤمنین گفته نمى شود؛ بلکه به بندگان خاص خداوند اطلاق مى شود. خود این دستورات چهارگانه نیز نشان مى دهد که عمل به آن کار هر کسى نیست.

سپس حضرت ثامن الائمه (علیه السلام) چهار دستور براى شیعیان خاصّ و اولیائش بیان مى فرماید:

1. بستن راه هاى نفوذ شیطان

«لا یَجْعَلُوا لِلشَّیْطَانِ عَلَى أَنْفُسِهِمْ سَبِیلاً؛ براى شیطان راهى به سوى خود قرار ندهند».

برخلاف آنچه برخى تصوّر مى کنند، شیطان بدون اجازه در انسان نفوذ نمى کند. یعنى انسان در پذیرش شیطان و خواسته هاى نفسانى مجبور نیست. به همین دلیل خداوند متعال در آیه 100 سوره نحل مى فرماید: (اِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ)، یعنى سلطه شیطان تنها بر کسانى ممکن خواهد بود که دست دوستى به سوى شیطان دراز کنند.

روایت فوق که جنبه پیشگیرى دارد به ما سفارش مى کند که راه نفوذ شیطان را ببندیم. معناى روایت این است که گاه انسان زمینه هاى نفوذ شیطان را با دست خود فراهم مى کند، مانند این که در مجلس گناه حضور مى یابد، زیرا شیطان در مجلس گناه آسان تر

نفوذ مى کند و زمینه معصیت بیشتر فراهم است. یا با فرد فاسد ونابابى دوست مى شود، یا کتاب و مجلّه و روزنامه فاسدى را مطالعه مى کند، یا به تماشاى فیلم یا عکس یا تئاتر یا ماهواره اى مى نشیند که برنامه هاى ناشایستى دارد، یا اموال شبهه ناکى را مصرف مى کند.

خلاصه این که خود را لبه پرتگاه قرار مى دهد و طبیعى است که در چنین زمان ها و مکان هایى خطر سقوط بیشتر است.

2. صداقت در گفتار

حضرت رضا (علیه السلام) در دومین توصیه فرمودند: «وَ مُرْهُمْ بِالصِّدْقِ فِى الْحَدِیثِ؛ به آن ها سفارش کن که در گفتارشان صادق باشند».

ممکن است این قسمت حدیث و دو قسمت بعد، شرح قسمت اوّل باشد. یعنى دروغ گویى، خیانت در امانت و جدال، راه هاى نفوذ شیطان است. مراقب باشید شیطان از این طرق و طرق مشابه بر شما مسلّط نشود.

به هر حال امام (علیه السلام) در این قسمت از حدیث بر صداقت و راستى و پرهیز از کذب و دروغ تأکید کرده است، چرا که در حدیث دیگرى مى خوانیم: «اِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ لِلشَّرِّ أَقْفَالًا وَ جَعَلَ مَفَاتِیحَ تِلْکَ الْأَقْفَالِ الشَّرَابَ وَ الْکَذِبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرَابِ؛ خداوند عزّوجلّ بر

شرور و بدى ها قفل هایى زده، و کلید آن قفل ها را شرب خمر قرار داده، و دروغ از شراب خوارى بدتر است».(1)

بنابراین، اگر انسان دروغ نگوید بسیارى از گناهان را ترک خواهد کرد.

3. اداى امانت

سومین سفارش امام هشتم (علیه السلام) به دوستان ویژه اش اداى امانت است و روشن است که منظور از امانت، فقط امانت مالى نیست، بلکه معناى وسیع آن مراد است. همان امانتى که به تعبیر قرآن مجید کوه ها از تحمّل آن عاجز ماندند.(2)ازجمله این امانات، مذهب تشیّع است که ماشیعیان بایددرگفتاروکردار،حافظ این امانت مهم باشیم.

4. امر به سکوت و ترک جدال

در چهارمین سفارش امام ثامن (علیه السلام) مى خوانیم: «وَ مُرْهُمْ بِالسُّکُوتِ وَ تَرْکِ الْجِدَالِ فِی مَا لَایَعْنِیهِمْ؛ و آن ها را به سکوت و ترک جدال سفارش کن».

جدال در سخن به معناى بحث با دیگران به نیّت برترى جویى است. اگر هدف از بحث و گفت وگو آشکار شدن حق باشد، هرچند به ضرر ما تمام شود، کار شایسته اى است، امّا اگر هدف از


1) بحارالانوار، ج 72، ص 236، ح 3.

2) سوره احزاب (33)، آیه 72.

آن، غلبه بر طرف مقابل به هر وسیله ممکن باشد، جدال محسوب شده و کارى بس مذموم است. متأسفانه این بلاى بزرگ و گناه عظیم و عامل انحراف، دامن گیر جامعه ما شده است.

چنین جدالى زشت و ناپسند است و اگر در امورى باشد که ربطى به انسان ندارد، زشت تر و ناپسندتر مى باشد. مانند این که درمورد کوچ کردن همسایه به محله اى دیگر بحث شود که چرا کوچ کرده است! نکند مشکل خانوادگى داشته یا خداى نکرده کار خلافى کرده است و احتمالات دیگرى از این قبیل.

خلاصه این که سکوت و ترک بحث و گفتگو در امورى که مربوط به انسان نمى شود از نشانه هاى اولیاى امام هشتم (علیه السلام) است.


14- سکوت و عبادت

اشاره

محمّد بن عبیده مى گوید: خدمت امام رضا (علیه السلام) رسیدم. حضرت، شخصى را به دنبال صالح بن سعید فرستاد. هنگامى که فرستاده و صالح آمدند حضرت همگى را به شکل زیر موعظه کردند:

«إِنَّ العَابِدَ مِن بَنی إسْرَائیلَ لَم یَکُنْ عَابِداً حتَّى یَصمُتَ عَشْرَ سِنینَ، فَإذَا صَمَتَ عَشْرَ سِنینَ کانَ عابِداً؛(1)عابد بنى اسرائیل عابد محسوب نمى شد، مگر این که ده سال (از سخنان اضافه) سکوت کند. اگر ده سال سکوت مى کرد عابد محسوب مى شد».

اسرار اهمیّت سکوت

از این روایت استفاده مى شود که یکى از مهم ترین برنامه هاى خودسازى و عبادت، سکوت است. فلسفه اهمّیت فوق العاده سکوت امورى است که به برخى از آن ها اشاره مى شود:


1) بحارالانوار، ج78، ص345، ح3.

1. کاهش گناهان

هنگامى که انسان زیاد سخن بگوید، ممکن است در لابه لاى سخنانش گناهان متعدّدى هم مرتکب شود، زیرا زبان، گناهان فراوانى مى کند، تا آن جا که سى گناه کبیره براى زبان شمرده اند(1)و مشکل است انسان پرحرف از این گناهان در امان بماند، همان گونه که شرکت کننده در مجلس گناه مشکل است آلوده گناه نشود. بنابراین، بهترین راه پرهیز از گناهان زبان، سکوت است.

2. یاد خدا

تجربه نشان داده که انسان در حال سکوت بیشتر به یاد خدا مى افتد و برعکس، هنگامى که غرق در سخن مى شود خدا را فراموش مى کند. بنابراین، سکوت انسان را به خداوند نزدیک تر مى کند.

3. حفظ نیروها

سخن گفتن مقدار زیادى از نیروى انسان را جذب مى کند، در حالى که در زمان سکوت این نیروها ذخیره مى گردد. تمرکز، تقویت روح و نورانیّت قلب در حالت سکوت حاصل مى شود.


1) اخلاق در قرآن، ج1، ص316و 317.

انسان هاى ساکت غالباً آدم هاى فکورى هستند، ولذا در حدیث آمده است: «وقتى مؤمن ساکت است به او نزدیک شوید که سخنان حکمت آموز را از چنان فردى مى توان فرا گرفت».(1)

البته در میان مردم بودن و سکوت کردن کار مشکلى است، امّا حداقل از سخنان اضافى بپرهیزیم تا طعم ایمان را بچشیم.

خیر بدون شرّ!

امام رضا (علیه السلام) در ادامه این سخن ناب، دو جمله از امام باقر (علیه السلام) نقل کرده است، مى فرماید: «کُنْ خَیْراً لاَ شَرَّ مَعَهُ و کُنْ وَرَقَاً لاَ شَوکَ مَعَهُ؛ خیرى باش که شرّى در آن نباشد و گلى باش که خارى در آن نباشد».

ارباب حکمت مى گویند: «دنیا مخلوطى از خیر و شرّ است، با این تفاوت که گاه خیر بر شر غلبه دارد و گاه بالعکس، و گاه نیز مساوى هستند. امّا خیر بدون شر یافت نمى شود». یعنى انسانى که در تمام صفات انسانى نمره اش بیست باشد وجود ندارد.

سوال: با توجه به مطلب فوق معناى کلام امام (علیه السلام) چیست؟

جواب: شاید منظور امام باقر (علیه السلام) این باشد که هدفت را آن قرار بده و به سمت آن حرکت کن، اگر به تمام آن نرسى به مقدارى که


1) میزان الحکمه، ج5، ص161، ح10958.

توان دارى درک خواهى کرد. همانند کوهنوردى که قله کوه را هدف قرار مى دهد و به سمت آن حرکت مى کند و به مقدار توان بالا مى رود. هدف ما نیز خیر عارى از شرّ و گل بى خار بودن باشد تا در سایه اهداف بلند با سرعت بیشترى حرکت کنیم و نتیجه بهترى بگیریم.


15- ملاک شخصیّت

اشاره

از امام رضا (علیه السلام) سؤال شد: فرد پست و نازل و سطح پایین کیست؟ فرمود: «مَنْ کَانَ لَهُ شَیْءٌ یُلْهِیهِ عَنِ اللّهِ؛ کسى که به چیزى وابسته باشد که او را از خداوند بازبدارد».(1)

تفاوت نگاه معصومین (علیهم السلام)

نظر کردن به یک چیز از دید حضرات معصومین (علیهم السلام)، غیر از نگاه افراد عادى است. چرا که معصوم مى گوید: «مَا رَأَیْتُ شَیْئاً اِلاَّ وَرَأَیْتُ اللهَ قَبْلَهُ وَ مَعَهُ وَ بَعْدَهُ؛ هر چیزى را ببینیم، قبل از آن چیز و همراه آن و بعدش، خداوند را مى بینیم».(2)چون خالقیّت خدا اقتضا مى کند که قبل از هر چیز باشد و ربوبیّتش اقتضا دارد که همراه با آن شىء باشد و مقتضاى مالکیّتش این است که بعد از آن نیز باشد. بنابراین، از زاویه نگاه معصوم، هر چیزى از سه جهت خداوند منظر است. به تعبیر شاعر:


1) تحف العقول، ص442، ح11.

2) شرح اصول کافی ملا صالح مازندرانی، ج1، ص108.

بر هرچه نظر کردم سیماى تو مى بینم******سرهاى سرافرازان بر پاى تو مى بینم

اگر دید ما نیز همین باشد، دیگر هیچ چیز ما را از یاد خدا غافل نمى کند و چنانچه گاه از یادش غفلت کنیم از مخلوقات به سمت او رهنمون مى شویم. در روایتى مى خوانیم: «کُلَّمَا شَغَلَکَ عَنِ اللهِ فَهُوَ صَنَمُکَ؛ هر چیزى که تو را از خدا بازدارد و به خود مشغول کند، بت تو محسوب مى شود».(1)

ما چگونه بت پرستان عصر جاهلیت را مذمّت مى کنیم، در حالى که گاه خود گرفتار بت پرستى مى شویم؟!

توحید خالص

روایت مورد بحث درحقیقت اشاره به توحید خالص دارد ومقدار شخصیت انسان ها را به عیار توحیدى آن ها مى داند. اگر توجّه داشته باشیم که هرچه هست از مولاى حقیقى است، هیچ چیز ما را از او غافل نمى کند. اگر باور کنیم که عزّت و ذلّت، توفیق در درس و کار و ازدواج، نعمت هاى مختلف الهى که در اختیارمان قرار مى گیرد و خلاصه تمام چیزهاى بزرگ و کوچک از اوست، نه تنها موجودات عالم ما را از یاد او غافل نمى کند، بلکه به هرچه نگاه کنیم سیماى او را خواهیم دید.


1) تفسیر نمونه، ج 13، ذیل آیه 58 سوره انبیاء.

معیار شخصیّت

انسان ها از نظر شخصیت یکسان نیستند. برخى درحدّ اعلى، وعدّه اى متوسّط، و تعدادى در درجات پایین هستند. براى ارتقا دادن شخصیت ابتدا باید معیار آن را به درستى بشناسیم.

درمورد معیار شخصیت دیدگاه هاى بسیار متفاوتى وجود دارد. برخى معیار آن را ثروت مى دانند. به عقیده اینان هرچه ثروت انسان بیشتر، شخصیتش بالاتر و هرچه کمتر، شخصیتش پایین تر است. قوم نوح پیامبر (صلی الله علیه و آله) که چنین عقیده اى داشتند، خطاب به آن حضرت گفتند: (أَ نُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الاَرْذَلُونَ)؛ «آیا ما به تو ایمان بیاوریم درحالى که افراد پست و بى ارزش از تو پیروى کرده اند؟!»(1)، همان گونه که به اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز همین مطلب گفته شد.

و گروهى معیار آن را علم و دانش مى دانند. از دیدگاه این افراد انسان هاى بى سواد، هرچند ایمانى قوى داشته باشند، افراد بى شخصیتى محسوب مى شوند.

امّا امام رضا (علیه السلام) معیار متفاوتى ارائه کرده است. طبق بیان آن حضرت، ثروت و علم و هرچیز دیگر ممکن است سبب بى شخصیّتى انسان شود! چون امام رئوف هر چیزى که انسان را از خداوند غافل کند و بازبدارد عامل بى شخصیتى مى داند. خواه آن


1) سوره شعراء (26)، آیه 111.

چیز علم باشد یا ثروت یا مقام یا وابستگى به دنیا یا هر چیز دیگر. بنابراین، اگر خداى نکرده درس و کلاس و مباحثه و منبر و کتاب نیز ما را چنان سرگرم کند که از خدا غافل شویم، سبب پستى ورذالت انسان مى شود. طبق این روایت ارزشمند، دنیاى امروز دنیاى پستى است؛ چراکه اسباب و عوامل غفلت از خدا در آن بسیار فراوان شده است.

خدایا! به ما توفیق بده که هر چیزى را بین ما و تو فاصله مى اندازد و ما را از یاد تو غافل مى کند، از میان برداریم و روز به روز خود را به تو نزدیک تر کنیم و بر اعتبار و شخصیّتمان بیفزاییم!

آمین یا رب العالمین.


16- راه استفاده صحیح از نعمت ها

اشاره

امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «اِتَّقُوا اللهَ اَیُّهَا النّاسُ فِی نِعَمِ اللهِ عَلَیْکُمْ فَلا تُنَفِّرُوها عَنْکُمْ بِمَعَاصِیهِ بَلِ اسْتَدیُموها بِطاعَتِهِ وَ شُکْرِه عَلى نِعَمِه وَاَیادیِه؛ اى مردم! تقواى الهى را درمورد نعمت هاى خداوند رعایت کنید. نعمت ها را با معصیت و نافرمانى از خود فرارى ندهید، بلکه با اطاعت اوامرش و شکر نعمت هایش بر زمان استفاده از آن بیفزایید».(1)

شاخه هاى تقوا

از این روایت استفاده مى شود که تقوا شاخه هایى دارد؛ ازجمله شاخه هاى آن، تقوا درباره نعمت هاى الهى است.


1) سفینة البحار، ج 8، ص539؛ شبیه روایت فوق از دیگر ائمه (علیهم السلام) از جمله حضرت على (علیه السلام) نقل شده است. حضرت فرمود: «اِذَا وَصَلَتْ اِلَیْکُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلَا تُنَفِّرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّهِ الشُّکْرِ؛ هنگامى که مقدمات نعمت ها به شما مى رسد، دنباله آن را به واسطه کمى شکرگزارى از خود دور نکنید» (نهج البلاغه با ترجمه گویا و شرح فشرده، ج3، ص226، حکمت 13).

منظور از این نوع تقوا، استفاده صحیح از نعم الله است وبهره گیرى صحیح طبق حدیث مورد بحث، استفاده از آن در مسیر رضایت و طاعت الهى، و استفاده نابجا، بهره بردارى از آن در مسیر معصیت و گناه و عصیان است.

درضمن از روایت فوق، این نکته مهمّ استفاده مى شود که خداوند نعمت هایش را به بندگانش ارزانى مى دارد، سپس به وضع زندگى و اعمال و رفتار و گفتارشان نظر مى کند که چه کسى نعمت ها را مغتنم شمرده و اداى شکر مى کند و چه کسى رسم شکرگزارى را به جا نمى آورد و از آن در طریق معصیت و نافرمانى بهره مى گیرد. آنگاه به گروه اوّل اجازه ادامه استفاده از نعمت را عنایت کرده و گروه دوم را از آن محروم مى کند.(1)چه کفران نعمتى بدتر از این که بنده سراپا نیاز، از نعمت آن مولاى بى نیاز در مسیر خلاف رضاى او استفاده کند؟! بنابراین، باید سعى کنیم با استفاده صحیح از نعمت ها، هم رضایت صاحبش را جلب کنیم و هم آن ها را فرارى ندهیم.

اقتضاى حکمت حکیم

خداوند سبحان، حکیم است و شخص حکیم کارى بدون


1) فقرات آغازین دعاى کمیل مؤیِّد همین مطلب است؛ جملاتى که با «اللهم اغفر الذنوب التی...» آغاز مى شود.

حکمت و مصلحت انجام نمى دهد. نه بى حساب به کسى نعمت مى بخشد و نه بى حساب از کسى نعمتى را مى ستاند. خداوند حکیم انسان را آفرید تا در مسیر تکامل حرکت کرده و به مقام قرب الى الله برسد. طىّ این مسیر، اسباب و لوازمى نیاز دارد که همان نعمت هاست. حال اگر انسان این نعمت ها را وسیله و ابزار گناه قرار دهد، حکمت اقتضا مى کند که خداوند آن ها را سلب کند. بنابراین، این که گفته مى شود معصیت و گناه سبب زوال نعمت هاست، موافق و مقتضاى حکمت است. و برعکس، اگر انسان از نعمت ها در مسیر عبادت و اطاعت استفاده کرد، مقتضاى حکمت، دوام و بقاى آن است و این همان مطلبى است که امام رضا (علیه السلام) در حدیث مورد بحث به آن اشاره دارد.

چگونگى سلب نعمت

سلب نعمت گاه ظاهرى و فیزیکى است، و گاه آثار و منافع وفواید آن گرفته مى شود. گاه خداوند اصل نعمت را از معصیت کار مى گیرد، مانند این که خشکسالى مى شود و باران نمى بارد؛ ولى گاه اصل نعمت گرفته نمى شود؛ امّا برکت از آن رخت برمى بندد، مانند این که درآمد آن صرف مواد مخدّر یا سلاح هاى مرگبار و کشتار جمعى و مانند آن مى شود و گاه همان نعمت تبدیل به بلا مى گردد، مانند این که صنایع پیشرفت مى کند و تبدیل به سلاح مى شود

و جنگ جهانى اوّل و دوم رخ مى دهد و تمام ثروت ها و اموال را از بین مى برد.

بنابراین، باید سعى کنیم با استفاده صحیح از نعمت هاى الهى، هم رضایت صاحب نعمت، خداوند حکیم را به دست آوریم و هم بر طول زمان استفاده از آن بیفزاییم.


17 - درجات اسلام و ایمان و تقوا و یقین

اشاره

حسن بن على الوشاء(1)که از اصحاب و یاران امام رضا (علیه السلام) است

مى گوید: «سَمِعْتُهُ یَقُولُ: الْاِیمَانُ فَوْقَ الْاِسْلَامِ بِدَرَجَةٍ، وَ التَّقْوَى فَوْقَ الْاِیمَانِ بِدَرَجَةٍ، وَ الْیَقِینُ فَوْقَ التَّقْوَى بِدَرَجَةٍ وَ مَا قُسِمَ فِی النَّاسِ شَیْءٌ أَقَلَّ مِنَ الْیَقِینِ؛ از امام رضا (علیه السلام) شنیدم که مى فرمود: ایمان یک درجه بالاتر از اسلام، و تقوا یک درجه بالاتر از ایمان، و یقین یک درجه بالاتر از تقواست. و هیچ چیزى کمتر از یقین در میان مردم تقسیم نشده است».(2)

در این روایت ارزشمند نکات مهمى وجود دارد که باید در آن دقّت کرد:


1) حسن بن على الوشاء الکوفى که به وى «خزاز» و «ابن بنت الیاس» هم گفته مى شود معروف به «وشاء» است. وى کتابى داشته که راوى آن احمد بن محمد بن عیسى است و از اصحاب امام هشتم (علیه السلام) محسوب مى شود (جامع الرواة، ج1، ص210).

2) اصول کافى، ج2، ص51، ح2.

1. اهمیّت روایت

این که راوى مى گوید: «سمعته یقول؛ از امام شنیدم که مى فرمود» نشان مى دهد که آن حضرت نه یک بار، بلکه بارها این روایت را به مناسبت هاى مختلف براى اشخاص مختلف تکرار کرده است و این نشانگر اهمیّت فوق العاده مضمون حدیث است.

2. درجه عظیم!

طبق حدیث فوق، هریک از ایمان و تقوا و یقین، درجه اى از اسلام و ایمان و تقوا بالاتر است و چون واژه «درجه» به صورت نکره ذکر شده، نشانگر عظمت و بزرگى آن است. یعنى هرکدام از امور سه گانه مذکور، درجه رفیع مهمّاى از سه امر دیگر بالاتر است.

3. علّت برترى ایمان بر اسلام

علّت این که ایمان یک درجه مهم بالاتر از اسلام است، امورى مى تواند باشد، ازجمله :

الف) اسلام چیزى است که بر زبان جارى مى شود؛ امّا جایگاه ایمان درون قلب انسان است، ولذا خداوند متعال در آیه چهاردهم سوره حجرات مى فرماید: (قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لَکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِى قُلُوبِکُمْ)؛ «اعراب بادیه نشین گفتند: ایمان آوردیم؛ بگو: شما ایمان نیاورده اید، ولى بگویید اسلام آوردیم، هنوز ایمان وارد قلوب شما نشده است».

ب) اسلام اشاره به اصول مشترک بین مسلمانان است؛ ولى ایمان اشاره به ولایت دارد و ولایت بالاتر از اسلام است؛ چون مشتمل بر اسلام است و چیزى اضافه بر آن.

4. علّت برترى تقوا بر ایمان

امام رئوف در دومین جمله، تقوا را یک درجه بالاتر از ایمان معرّفى کرده است. علّت آن این است که ایمان در قلب و روح انسان جاى دارد، ولى تقوا اثر عملى آن است و به تعبیر دیگر، تقوا میوه درخت ایمان است.

5. علّت برترى یقین بر تقوا

در سومین جمله روایت مورد بحث، یقین برتر از تقوا شمرده شده است، چون یقین میوه درخت تقواست. هنگامى که تقوا ریشه دار شود، ثمره شیرینى به نام یقین به بار مى نشاند که بسیار ارزشمند است.

6. اهمیّت یقین

یقین همچون گوهر گران بها در میان انسان ها کمیاب است. یقین آن است که آنچه را که با استدلال عقلى به آن پى برده، با شهود و از راه دل به آن برسد. این مقام کمیاب همان چیزى است که حضرت

ابراهیم (علیه السلام) به وسیله آن توانست از امتحانات سربلند خارج شود. براى رسیدن به این مقام از خداوند چنین درخواست کرد:

(وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِى کَیْفَ تُحْىِ الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَلَکِنْ لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبِى)؛ «پروردگارا! به من بنمایان چگونه مردگان را زنده مى کنى. فرمود: مگر ایمان نیاورده اى؟! گفت: آرى، ایمان آورده ام، ولى مى خواهم قلبم آرامش یابد».(1)

و در آیه 75 سوره انعام درمورد بار یافتن آن پیامبر خدا به مقام یقین مى خوانیم: (وَ کَذلِکَ نُرى اِبْراهیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنینَ)؛ «و این گونه، ملکوت آسمان ها و زمین (وحاکمیّت مطلق خداوند بر آن ها) را به ابراهیم نشان دادیم، تا (به آن استدلال کند و) اهل یقین گردد».

على (علیه السلام) طبق آنچه در خطبه 224 نهج البلاغه آمده، مى فرماید: «هنگامى که اشعث بن قیس منافق آن حلواى شیرین را به عنوان رشوه آورد، با چشم دل به آن نگاه کردم. گویا با زهر مار آن را خمیر کرده بودند!».(2)

مقام یقین مخصوص پیامبران و امامان (علیهم السلام) نیست، بلکه اشخاص قوى الایمان، همچون اصحاب امام حسین (علیه السلام) نیز به مراحلى از آن دست یافتند، و لذا شب آخر عمرشان همچون شب


1) سوره بقره، آیه 260.

2) نهج البلاغه با ترجمه گویا و شرح فشرده، ج 2، ص428، خطبه 224.

عروسى شان شاد و خوشحال بودند و شوخى مى کردند.(1)امام صادق (علیه السلام) بعد از نماز در دعاهاى خود از خداوند طلب یقین مى کرد.(2)

در روایتى مى خوانیم که چون حضرت عیسى (علیه السلام) یقین داشت روى آب راه مى رفت،اگریقینش بیشتربودبه آسمان پرواز مى کرد.(3)

7. راه رسیدن به یقین

امام رضا (علیه السلام) اسلام را کلاس اوّل، ایمان را کلاس دوم، تقوا را کلاس سوم و یقین را کلاس چهارم معرفى کرده است. یعنى اگر قصد رسیدن به مقام یقین را دارید باید مراحل سه گانه اسلام وایمان و تقوا را به درستى طى کنید.



1) سوگنامه آل محمد (علیهم السلام)، ص244.

2) مفاتیح نوین، ص1053.

3) کنزالعمّال، ج3، ص439، ح7342.

18- عقل و اخلاق

اشاره

ابوهاشم جعفرى(1)مى گوید: «کُنّا عِنْدَ الرِّضا (علیه السلام) فَتَذَاکَرْنَا الْعَقْلَ وَالْأَدَبَ فَقَالَ: یَا أَبَا هَاشِمٍ! الْعَقْلُ حِبَاءٌ مِنَ اللَّهِ وَالْأَدَبُ کُلْفَةٌ فَمَنْ تَکَلَّفَ الْأَدَبَ قَدَرَ عَلَیْهِ وَمَنْ تَکَلَّفَ الْعَقْلَ لَمْ یَزْدَدْ بِذَلِکَ إِلاَّ جَهْلاً؛ خدمت امام رضا (علیه السلام) بودیم و درمورد عقل و ادب گفت وگو مى کردیم. امام فرمود: اى ابوهاشم! عقل موهبتى الهى است و اخلاق (به معناى عام) تمرین و تجربه است (با تمرین وممارست حاصل مى شود) بنابراین کسى که بخواهد با تمرین اخلاقش را تقویت کند موفق مى شود، اما کسى که بخواهد تمرین عقل کند بیش از جهل چیزى عایدش نمى شود!».(2)


1) نام او، داود بن قاسم بن اسحاق بن عبدالله بن جعفر بن ابى طالب است. او پنج امام (امام رضا، امام جواد، امام هادى، امام حسن عسکرى و حضرت مهدى (علیهم السلام)) را درک کرده، و جزء سفراى امام مهدى (علیه السلام) شمرده شده است. داود بن قاسم انسانى موثّق و جلیل القدر و عظیم الشأن بوده و منزلت بزرگى نزد امامان (علیهم السلام) داشته است. (مستدرکات علم الرجال، ج 3، ص 362، شماره 5480).

2) کافى، ج 1، ص 23، کتاب العقل والجهل، ح 18.

فلسفه تفاوت انسان ها در مقدار عقل و خرد

این حدیث از احادیث پیچیده کتاب عقل و جهل کافى است. به نظر ما تفسیر آن به شرح زیر است :

خداوند متعال عقل را به طور یکسان در میان بندگانش تقسیم نکرده است، چون اگر یکسان بود جامعه انسانى اداره نمى شد. جامعه نیاز به رئیس حکومت، مدیران عالى رتبه، وزرا، اطبّا، مهندسان، روحانیّون، معلّمان، کارگران، کشاورزان و مانند آن دارد.

اگر عقل همه یکسان بود همگى در یک بخش متمرکز مى شدند و سایر بخش ها لنگ مى ماند و جامعه اداره نمى شد، لذا باید عقول و جاذبه عقل ها متفاوت باشد تا هر گروه جذب یکى از بخش هاى جامعه شود.

به تعبیر دیگر، جامعه انسانى همچون بدن انسان است که از اعضاى مختلف تشکیل شده است. روشن است که توان و تحمّل اعضاى بدن یکسان نیست. استخوان پاها که تمام سنگینى بدن را تحمّل مى کند قوى تر از استخوان دست هاست، همان گونه که استخوان دست قوى تر از استخوان انگشتان است. عضله هاى اعضاى مختلف نیز چنین هستند؛ عضله بازوهاى انسان که باید اشیاى سنگین را جابه جا کند بسیار قوى و درشت است؛ اما عضلات شبکیّه چشم که وظیفه جابه جا کردن شىء سنگینى را ندارد بسیار ظریف و کوچک است.

بنابراین، همان گونه که استعداد اعضاى مختلف بدن انسان یکسان نیست، عقل و خرد انسان ها نیز که جامعه را تشکیل مى دهند متفاوت است و از هر شخصى به مقدار عقل و خردش انتظار مى رود.

مسؤولیت ها متناسب با توانایى ها

بر این اساس، کسى که توانایى اش در حدّ اداره کردن یک خانه است، نباید خود را به تکلّف بیندازد و فرماندار یک شهر شود وکسى که عقل و خرد او به مقدار اداره یک شهر است نباید مسئولیّت اداره یک استان را بپذیرد و کسى که تنها مى تواند استاندار شود نباید مدیریّت اداره یک کشور را بپذیرد. و چنانچه کسى بیش از توانایى و محدوده عقل و خردش مسئولیّتى را بپذیرد، گرفتار جهالت و نادانى و ضلالت شده و خطاهاى زیادى از او سرمى زند. ما نمى توانیم به معلّمى که بالاترین حدّ توان مدیریّتى او اداره کردن یک دبستان است، پیشنهاد ریاست دانشگاه را بدهیم که اگر چنین مطلبى رخ دهد جز ضلالت و گمراهى اثرى نخواهد داشت.

یکى از مشکلات دنیاى امروز همین است که پست و مقام ها براساس توان مدیریتى افراد و مقدار عقل و خرد آن ها تقسیم نمى شود؛ بلکه رابطه ها، دوستى ها، خویشاوندى ها، مسائل جناحى

و سیاسى و مانند آن ملاک قرار مى گیرد. وقتى که فلان آقا رئیس فلان اداره شود، دوستان و خویشان و هم جناحى هاى خود را دعوت به کار مى کند، هرچند عقل آن کار را نداشته باشند. و این کار، بسیار خطرناک است.

نتیجه این که بخش اوّل حدیث، اشاره به تفاوت انسان ها در مقدار عقل و خرد آن هاست که معمولاً این عقل و خرد با تمرین و تجربه زیاد نمى شود.

مراحل چهارگانه مسائل اخلاقى

بخش دوم روایت درمورد اخلاق است که با تمرین و ممارست تقویت مى گردد. علماى علم اخلاق معتقدند که مسائل اخلاقى چهار مرحله دارد:

1.

مرحله فعل؛ یعنى انجام عمل اخلاقى.

2.

مرحله حالت؛ که با تکرارِ عمل اخلاقى حاصل مى شود.

3.

مرحله عادت؛ که با تکرار بیشتر به دست مى آید.

4.

مرحله ملکه؛ که با تمرین و ممارستِ افزون تر حاصل مى شود ودر اعماق وجود انسان رسوخ مى کند.

مثلا کسى که مبتلا به رذیله ترس است و انسان ترسویى محسوب مى شود در مرحله اوّل باید در حضور جمع جرأت وشجاعت به خرج دهد و سؤالى مطرح کند، یا مطلبى بگوید، یا

مقاله اى بخواند، هرچند شرمنده گردد و عرق بریزد و دست و پایش بلرزد. در مرحله دوم، این کار را تکرار کند تا تبدیل به حالت شود، و در مرحله سوم، تمرین بیشتر و ممارست فراوان ترى کند تا تبدیل به عادت شود و در مرحله پایانى آن قدر تکرار کند که شجاعت ملکه اش گردد.

روش تحصیل صفات اخلاقى

تمام صفات اخلاقى را از دو راه مى توان کسب کرد :

نخست: مطالعه آثار خوب صفات نیکو (فضایل) و تبعات زشت و نامیمون صفات ناپسند (رذایل) در دنیا و آخرت. به عنوان مثال اگر انسانِ بخیل آثار زشت بخل را در دنیا و آخرت(1)مطالعه کند دست از بخل مى کشد.

دوم: تمرین و ممارست؛ مثلا اگر آدم بخیل هر روز هرچند به مقدار کمى صدقه دهد و در این کار ممارست داشته باشد وبه تدریج مقدار صدقه را زیاد کند از بخل رها مى شود.

اشتباه بزرگ

کسانى که براى تهذیب اخلاق و تربیت نفس، از اجتماع


1) میزان الحکمة، ج 1، ص 351 به بعد.

کناره گیرى کرده و منزوى مى شوند و تصوّر مى کنند که از این راه بهتر مى توانند به این هدف بزرگ دست یابند، سخت در اشتباه اند، زیرا آن ها درواقع موضوع اخلاق اجتماعى را از بین مى برند واین عمل گرچه آن ها را از مفاسدى برکنار مى دارد، ولى درواقع فضیلت محسوب نمى شود.

کار آن ها شبیه کسى است که براى ترک فحشا و شهوت رانى، آلت جنسى خود را قطع مى کند! درست است که چنین فردى آلوده بى عفّتى نمى شود، ولى این کار فضیلتى براى او نخواهد بود.

از این گذشته، تجربه نشان داده که انزوا و گوشه گیرى از اجتماع، یک رشته مفاسد اخلاقى مانند کج خلقى، بدبینى به مردم، عجب و غرور، و سوء ظن به تقدیر خداوند را، در انسان ایجاد مى کند. بدین علت اسلام مسلمانان را به زندگى اجتماعى و حتّى زندگى در «سواد اعظم» (شهرهاى بزرگ) تشویق کرده و رعایت اصول اخلاقى را در دل اجتماع به انسان توصیه مى کند.(1)



1) زندگى در پرتو اخلاق، ص 31 و 32. در ضمن روایت فوق (عقل و اخلاق) از کتاب نخستین آفریده خدا، ص 27 تا 31 نقل شده است.

19- فلسفه متفاوت بودن معجزات پیامبران

اشاره

ابن سکّیت(1)مى گوید: خدمت امام رضا (علیه السلام) رسیدم و از آن حضرت پرسیدم: «لِمَاذَا بَعَثَ اللَّهُ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ (علیه السلام) بِالْعَصَا وَیَدِهِ الْبَیْضَاءَ وَآلَةِ السِّحْرِ وَبَعَثَ عِیسَى بِآلَةِ الطِّبِّ وَبَعَثَ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَعَلَى جَمِیعِ الاَنْبِیَاءِ بِالْکَلامِ وَالْخُطَبِ؛ چرا خداوند


1) یعقوب بن اسحاق السکیت الاهوازى، از بزرگان اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادى (علیهم السلام) است. به اتّفاق علماى رجال، وى شخصى ثقه و جلیل القدر بود (مستدرکات علم الرجال، ج 8، ص 269، شماره 16416). ابن سکّیت در بغداد متولّد شد و از شاگردان کسایى بود. وى در بغداد و سامرّا به تدریس پرداخت و متوکّل عباسى آموزش فرزندانش، معتز و مؤیّد را به او واگذار کرد. وى از دوست داران اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) و شیعى بود. هنگامى که خلیفه از او پرسید: حسن و حسین (علیهما السلام) را بیشتر دوست دارى یا فرزندان مرا؟ گفت: تو و فرزندانت را با قنبر، غلام على (علیه السلام) نیز قابل مقایسه نمى دانم! متوکّل از این جواب برآشفت و فرمان داد زبانش را از کامش بیرون کشیدند. سپس مأموران متوکّل او را زیر پاى خود افکنده و شکنجه اش کردند، تا این که در سال 246 بر اثر همان آزارها رحلت کرد. (از ابن آدم تا ابن یمین، ص 290، شماره 1056).

متعال (معجزات انبیا را متفاوت قرار داد؟ مثلا) حضرت موسى (علیه السلام) را با معجزه عصا و ید بیضا و ابزار سحر و جادو مبعوث کرد، و حضرت عیسى بن مریم (علیه السلام) را با ابزار طبّى (و شفاى بیمارانِ غیر قابل علاج)، و پیامبر اسلام حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را با قرآن و اعجاز کلامى؟».

امام رضا (علیه السلام) فرمود: معجزاتِ هریک از پیامبران الهى متناسب پیشرفت ها و نیازهاى مردم همان زمان بود و در عین حال از نوع کارهایى بود که مردم قادر به انجام آن در یک سطح خاصّى بودند، اما پیامبرِ آن زمان به اذن پروردگار مرحله اى از آن را انجام مى داد که دیگران از انجام آن عاجز بودند.

هنگامى که حضرت موسى (علیه السلام) مبعوث شد مهارت مهمّ آن عصر و زمان، سحر و جادوگرى بود. خداوند در همان زمینه به حضرت موسى (علیه السلام) قدرتى داد که هیچ کدام از آنان نداشتند و به همان وسیله، سحر ساحران را باطل و حجّت را بر مردم تمام کرد.

و از آن جا که در عصر حضرت عیسى (علیه السلام) بازار طب و طبابت داغ بود و طبیبانِ سرآمدى وجود داشتند و بیمارى هاى لاعلاج وزمین گیرکننده فراوان شده بود و مردم نیازمند علم طب بودند، خداوند به حضرت عیسى (علیه السلام) دانش فوق العاده طب را داد، به گونه اى که مى توانست مرده ها را زنده کند و کوران مادرزاد و مبتلایان به پیسى(1)را با اذن پروردگار شفا دهد (کارهایى که اطباى


1) بیمارى اى که بر اثر آن لکّه هاى سپید در بدن پدید آید و آن را خلنگ و ابلغ و خال دار کند. برص، بهق و وضح نیز به آن گفته مى شود (فرهنگ متوسّط دهخدا، ج 1، ص 642).

آن زمان از انجام آن عاجز وناتوان بودند) و بدین وسیله حجّت را بر آن ها تمام کرد.

و خداوند حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را زمانى مبعوث کرد که بازار سخنان فصیح و کلمات بلیغ و سخنرانى هاى سرشار از بلاغت وفصاحت و اشعار بسیار بلند سحرآمیز داغ بود (که معلقات سبع(1)شاعران آن دوره به عنوان اثر بدیع شعر عرب در خانه کعبه نصب شده بود و اکنون نیز جزء برترین شعرهاى عرب محسوب مى شود) لذا خداوند به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فصاحت و بلاغت بى مانندى در سخن داد و او کلمات خداوند را با فصاحت و بلاغت خیره کننده در قالب قرآن به مردم عرضه کرد، تا بدین وسیله حجّت را بر مردم تمام کند.

هنگامى که ابن سکیت این جواب زیبا را از امام (علیه السلام) شنید گفت (علیهم السلام) به خدا قسم! تاکنون پاسخى کامل و مبسوط همچون این جواب نشنیده بودم. سپس سؤال دیگرى مطرح کرد:

راه تشخیص حق از باطل

(امروز مردم چگونه حق را از باطل و سره را از ناسره و حقیقت


1) نام هفت قصیده از شاعران فصیح و بلیغ عرب که از روى تفاخر بر دروازه کعبه آویخته بودند. شرح بیشتر را در «لغت نامه دهخدا»، ج 29، ص 245، شرح واژه «سبعه معلّقات» مطالعه فرمایید.

را از دروغ و آب را از سراب تشخیص دهند؟) امروز حجّت بر مردم چیست؟

امام (علیه السلام) فرمود: «اَلْعَقْلُ، یُعْرَفُ بِهِ الصّادِقُ عَلَى اللهِ فَیُصَدِّقُهُ وَالْکاذِبُ عَلَى اللهِ فَیُکَذِّبُهُ؛ عقل، بهترین حجّت و دلیل و برهان براى مردم است. با کمک گرفتن از عقل مى توان کسى را که به خداوند نسبت راست مى دهد شناخت و تصدیق کرد، همان گونه که مى توان کسى را که بر خدا دروغ مى بندد شناخت و تکذیب کرد».

ابن سکیت با شنیدن این سخن گفت: قسم به خدا! که این پاسخ صحیحى است.(1)

پیام هاى روایت:

1. علما مجهّز به سلاح روز باشند

از روایت مورد بحث، استفاده مى شود که علما و دانشمندان دینى، که ورثه انبیا و جانشینان آن ها هستند (اِنَّ الْعُلَماءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِیاءِ)(2)باید از نیازهاى روز جامعه آگاه، و براى پاسخگویى به شبهات آماده باشند؛ بلکه باید قبل از طرح شبهات در جامعه، خود را آماده پاسخ گویى کنند، نه این که پس از طرح و شیوع شبهه، تازه به فکر پیدا کردن جوابى براى آن بیفتند.


1) اصول کافى، ج 1، ص 24 و 25، کتاب العقل والجهل، ح 20.

2) بحارالانوار، ج 1، ص 164، ح 2.

2. عقل، بهترین داور

در عصر و زمان ما که مدّعیان دروغین فراوان، و مکتب هاى انحرافى زیادند و کتاب ها و مجلّات و فیلم ها و نشریات فاسد در جامعه کم نیست، باید با استفاده از نور چراغ عقل، راه صحیح را انتخاب و در آن مسیر حرکت کرد، چراکه مدّعیان دروغین براى سوء استفاده از مردم به سراغ خرافات و مسائل بى اساس مى روند وبطلان این امور با مراجعه به عقل و اندیشه کار سختى نیست. از اسقف مسیحى کرمان پرسیدم: «بالاخره ما نفهمیدیم شما قائل به سه خدا هستید یا خداى واحد را مى پرستید؟».

گفت: «معتقدیم که هم یکى است و هم سه تا! خداى یکتا حقیقت است و خدایان سه گانه هم حقیقت!».

گفتم: این که با عقل سازگار نیست، زیرا سخن شما مانند آن است که بگوییم یک مساوى سه است!

گفت: این امور با عقل درک نمى شود، بلکه با دل قابل درک است. سپس این اشعار را خواند :

به عقل نازى حکیم تا کى؟******به عقل این ره نمى شود طى

به کنه ذاتش خرد برد پى******اگر رسد خس به قعر دریا(1)

در حالى که شعر مذکور درباره کنه ذات خداست نه وحدت


1) اشعار فوق از «میرمشتاق اصفهانى» است.

و یگانگى او. آرى، آن ها که به حقیقت اعتراف نمى کنند چاره اى جز خداحافظى با عقل ندارند.(1)

برخى از مدّعیان دروغ گو که به تازگى دستگیر شده اند مراسمى به عنوان اعطاى سیادت داشتند، به این صورت که به افرادى که نسل اندرنسل سید نبودند با اعطاى شالى سبز، مقام سیادت اعطا مى کردند! در حالى که این قدر قدرت تفکّر نداشتند که سیادت یک امر واقعى و حقیقىِ مربوط به نسب است و قابل اعطا و بخشش به دیگرى نیست. این خرافه به این مى ماند که شخص بیگانه اى را به فرزندى فلان کس منصوب کنند و مقام فرزندى به او عطا نمایند به گونه اى که تمام آثار فرزندى، از قبیل محرمیّت و ارث و ولایت وحضانت و مانند آن را شامل شود!

نتیجه این که عقل بهترین حجّت براى تشخیص راه از بیراهه است.(2)



1) خاطراتى از استاد، ص 73.

2) نخستین آفریده خدا، ص 37 تا 42.

20- برترین مخلوق خدا

اشاره

حسن بن جَهْم(1)مى گوید: جمعى از یاران ما خدمت امام رضا (علیه السلام) سخن از عقل به میان آوردند. حضرت فرمود:

«لاَ یُعْبَأُ بِأَهْلِ الدِّینِ مِمَّنْ لاَ عَقْلَ لَهُ. قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ مِمَّنْ یَصِفُ هَذَا الْأَمْرَ قَوْماً لا بَأْسَ بِهِمْ عِنْدَنَا وَلَیْسَتْ لَهُمْ تِلْکَ الْعُقُولُ. فَقَالَ (علیهم السلام) لَیْسَ هَوُلاَءِ مِمَّنْ خَاطَبَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْعَقْلَ فَقَالَ لَهُ: أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ، وَقَالَ لَهُ: أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ، فَقَالَ: وَعِزَّتِی وَجَلالِی مَا خَلَقْتُ شَیْئاً أَحْسَنَ مِنْکَ أَوْ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْکَ، بِکَ آخُذُ وَبِکَ أُعْطِی؛ به دین دارانى که عقل درستى ندارند توجّهى نمى شود. عرض کردم: فدایت شوم! کسانى از شیعیان شما هستند که انسان هاى بدى نیستند امّا عقل کافى ندارند. فرمود: چنین افرادى مخاطبان خدا نیستند، زیرا هنگامى که خداوند


1) حسن بن جَهْم بن بُکَیر بن اعیَن از اصحاب و یاران امام کاظم و حضرت رضا (علیهما السلام) بوده و به اتفاق علماى رجال، فرد موثّقى است (مستدرکات علم الرجال، ج 2، ص 363، شماره 3431).

عقل را آفرید، به او گفت: بیا، عقل بلافاصله آمد، سپس گفت: برو، عقل بلافاصله رفت، خداوند فرمود: به عزّت و جلالم سوگند که بهتر و محبوب تر از تو (عقل) نیافریدم، به وسیله تو مى گیرم و عطا مى کنم».(1)

«اخذ» و «عطا»

سؤال: منظور از «اخذ» و «عطا» در قسمت پایانى روایت چیست؟

جواب: دو احتمال وجود دارد :

1.

اخلاق و صفات ذمیمه را به وسیله تو از انسان ها مى گیرم وروح آن ها را از آلودگى هاى اخلاقى پاک مى کنم و فضایل اخلاقى را نیز به وسیله تو به انسان ها عطا کرده، آن ها را مزیّن به صفات خوب اخلاقى مى کنم.

2.

«اخذ» به معناى مجازات و «اعطاء» به معناى پاداش است. طبق این احتمال، خداوند براساس عقل، انسان ها را مجازات مى کند، همان گونه که براساس عقل به آن ها پاداش مى دهد.

بنابراین، عقل ملاکِ گرفتن صفات رذیله و دادن فضایل اخلاقى، و معیار ثواب و عقاب در روز قیامت است.


1) کافى، ج 1، ص 27 و 28، کتاب العقل والجهل، ح 32.

تسلیم بودن

عقل، کاملا چشم به امر و گوش به فرمان الهى است. نه چیزى بر امر خدایى مى افزاید و نه چیزى از آن مى کاهد؛ بلکه تنها آنچه را که خدا مى خواهد انجام مى دهد. اما ما چقدر تسلیم هستیم؟

جمعى از هیأت هاى عزادارى خدمت مرجع عالى قدر حضرت آیت الله العظمى بروجردى رسیدند. آقا آن ها را موعظه کرد و از آن ها خواست بعضى از کارهاى ناپسند را در مراسم عزادارى ترک کنند. یکى از آن ها که - طبق آنچه امام رضا (علیه السلام) در این روایت فرموده است - عقل کافى نداشت، عرض کرد: ما در طول سال مقلّد شما هستیم، امّا در ایام عزادارى طبق میل خودمان عمل مى کنیم! چنین انسان هایى مشمول روایت مورد بحث اند.

قمه زنى، سوژه تبلیغاتى دشمن

چندى پیش شخصى از مصر برخى از روزنامه هاى مصرى را که بر علیه جمهورى اسلامى ایران و مذهب شیعه تبلیغ مى کردند براى ما آورده بود. یکى از سوژه هاى تبلیغاتى آنان تصاویرى از قمه زنى شیعیان بود! آیا ائمّه هدى (علیهم السلام) چنین دستوراتى داده اند؟

اکنون که دنیا بر علیه اسلام به طور عام و شیعه به طور خاص، بسیج شده، ما باید بیشتر مراقب باشیم و با اعمال و رفتارهایى که از عقل و اندیشه کافى برخوردار نیست بهانه به دست دشمن ندهیم.

مسلمان واقعى کسى است که کاملا تسلیم اوامر الهى(1)وگوش به فرمان نماینده خدا در زمین، یعنى امام زمان خویش باشد؛ نه از وى سبقت بگیرد و نه از او عقب بماند.(2)



1) در این مورد به خاطره اى از حضرت استاد توجّه بفرمایید: «در اوّلین سفرى که به حجّ مشرّف شدم، استاد دانشگاه و رئیس بیمارستان شیراز در دوران طاغوت، از جمله همسفران ما بود. او که جوان بود و موهاى بلند زیبایى داشت روزى نزد من آمد و گفت: «آیا مى توانم موهاى سرم را نتراشم؟» گفتم: طبق فتواى آیت الله بروجردى (قدس سره) (که از مراجع تقلید آن زمان بود) احتیاط واجب آن است که بتراشید. گفت: «اگر موهاى سرم را بتراشم سردرد مى گیرم. آیا در این صورت هم باید سرم را بتراشم؟» گفتم: در این صورت واجب نیست. او را در سرزمین منى دیدم درحالى که سرش را کامل تراشیده بود! پرسیدم: چطور شد سرت را تراشیدى؟ گفت: «فکر کردم نکند سردرد بهانه اى براى فرار از تکلیف الهى باشد، لذا سرم را تراشیدم» سپس افزود: «یا نباید دین و آیینى را بپذیریم یا اگر پذیرفتیم باید کاملا تسلیم آن باشیم. این که موى سر است، اگر اسلام دستور دهد سرم را تقدیم کنم، این کار را خواهم کرد!» (خاطراتى از استاد، ص 85).

2) نخستین آفریده خدا، ص 91-94.

21- تفسیر عبادت

اشاره

امام رضا (علیه السلام) فرمود: «لَیْسَ الْعِبادَةُ کَثْرَةَ الصَّلاةِ وَ الصَّوْمِ، اِنَّمَا الْعِبادَةُ التَّفَکُّرُ فِی اَمْرِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ؛ عبادت، (تنها) به کثرت نماز وزیاد روزه گرفتن نیست (هرچند این ها بسیار خوب است)، بلکه عبادت حقیقى تفکّر و اندیشه در امر خداى عزّوجلّ است».(1)

منظور از کلمه «امر» در این روایت ممکن است اوامر تشریعى باشد یا اوامر تکوینى، یا هر دو. باید هرچه بیشتر در اسرار اوامر تکوینى و فلسفه عبادات مطالعه شود.

روشن است که تفکّر درباره خدا و اسرار آفرینش به عنوان مصداق اعلى و روشن است، والّا اختصاص به آن ندارد و تفکّر در همه زمینه ها مطلوب است.

چگونه فکر کنیم؟

آنچه در روایت فوق آمده، درباره اصل اهمیّت تفکّر است، امّا


1) اصول کافى، ج2، ص55، باب التفکر، ح4.

چگونگى و کیفیّت تفکّر در حدیث دیگرى آمده است. راوى مى گوید: خدمت امام صادق (علیه السلام) رسیدم واز آن حضرت درمورد روایت معروف پیامبر (صلی الله علیه و آله) که فرمود: «یک ساعت فکر کردن از یک شب عبادت بهتر است» سؤال کردم؛ گفتم: چگونه باید فکر واندیشه کرد؟

امام (علیه السلام) فرمود: «یَمُرُّ بِالْخَرِبَةِ اَوْ بِالدّارِ فَیَقُولُ: اَیْنَ ساکِنُوکِ، اَیْنَ بانُوکِ، مالَکِ لاَ تَتَکَلَّمیüنَ؟؛ براى این کار، انسان به (قصرها و) خانه هاى خراب شده سرى مى زند و مى گوید: ساکنان تو کجایند؟ سازندگان تو کجا رفتند؟ چرا سخن نمى گویید؟».(1)

آرى! یکى از روش هاى ساده و راحت تفکّر این است که از خانه هاى ویران، قصرهاى مندرس شاهان، آثار تاریخى و باستانى پیشینیان دیدن کنیم و از خود بپرسیم: «ساکنان و بانیان آن، که با زحمات زیاد و طاقت فرسا آن را ساخته و نگهدارى کردند، چه شدند و کجا رفتند؟ عاقبتِ ما هم همان خواهد بود!».

بنابراین، نباید با هر وسیله اى و به هر طریقى مال به دست آورد و مصرف کرد، چراکه روزى باید درمورد همه آن پاسخ گو باشیم. درضمن هرچند این خرابه ها به ظاهر سخن نمى گویند؛ ولى با زبان بى زبانى با ما سخن ها دارند. ولذا شاعر مى گوید:

هر شکاف خرابه اى دهنى است******که به معموره جهان خندد(2)


1) اصول کافى، ج2، ص54، باب التفکّر، ح2.

2) آتشکده آذرى، ص 51. شعر فوق از جعفربیگ بیگدلى و از اعاظم بیگدلى و برادر محمد خان بیگدلى، و جدّ مادرى لطف على بیگ آذر بیگدلى، نویسنده کتاب مذکور است.

اشعار زیبا و تکان دهنده خاقانى در بازدید از کاخ کسرى مؤیّد دیگرى برمطلب فوق است.(1)

آثار تفکّر

درحقیقت، انگیزه اعمال انسان، تفکّر و اندیشه اوست.

هنگامى که به عالم هستى مى نگرد ودر آن اندیشه مى کند، قلبش به نور خداوند روشن مى شود. زمانى که به قصر خراب شده شاهان مى نگرد پى به بى مهرى دنیا مى برد. وقتى که به خزان گیاهان ودرختان نظر مى افکند به فکر معاد و جهان پس از مرگ مى افتد و کسى که اعتقاد به معاد و مبدأ و فناى دنیا پیدا کند به سراغ کار نیک مى رود.

بنابراین، اگر بزرگ ترین عبادت تفکّر است به دلیل این است که دعوت به کارهاى خیر مى کند. بر این اساس اگر ریشه تمام سعادت ها را تفکّر، و ریشه همه بدبختى ها را بى فکرى بدانیم، سخن به گزافه نگفته ایم.(2)



1) قصیده مذکور در دیوان اشعار خاقانى، صفحه 245، آمده و بیت اوّل آن چنین است: هان اى دل عبرت بین از دیده نظرکن هان******ایوان مدائن را آیینه عبرت دان

2) چهل حدیث اخلاقى از اصول کافى، ص 23 تا 25.

22- گنج یتیمان!

اشاره

على بن اسباط، یکى از اصحاب امام رضا (علیه السلام) مى گوید :

«سَمِعْتُ اَبَاالْحَسَنِ الرِّضا (علیه السلام) یَقُولُ: کانَ فِی الْکَنْزِ الَّذِی قالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: (وَکَانَ تَحْتَهُ کَنزٌ لَّهُمَا)(1)کانَ فیهِ: بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمانِ الرَّحیمِ عَجِبْتُ لِمَنْ اَیْقَنَ بِالْمَوْتِ کَیْفَ یَفْرَحُ؟ وَعَجِبْتُ لِمَنْ اَیْقَنَ بَالقَدَرِ کَیْفَ یَحْزَنُ؟ وَعَجِبْتُ لِمَنْ رَأى الدُّنْیا وَ تَقَلُّبَها بِاَهْلِها کَیْفَ یَرْکَنُ اِلَیْها؛ از (امام هشتم،) على بن موسى الرضا (علیه السلام) شنیدم که مى فرمود: «در گنجى که خداوند متعال در آیه مذکور به آن اشاره کرده، جملات زیر (نیز) وجود داشت: 1. تعجّب مى کنم از کسى که یقین به مرگ دارد، چگونه مشغول عیش ونوش و خوشحالى (وگناه) مى شود؟! 2. تعجّب مى کنم از کسى که به قدرت خداوند ایمان دارد، چگونه براى آینده اش محزون و غمگین مى گردد؟! 3. و تعجّب مى کنم از


1) سوره کهف (18)، آیه 82.

کسى که تحوّلات و ناپایدارى هاى دنیا را مى بیند، چگونه به آن تکیه مى کند؟!».(1)

سفر حضرت موسى و خضر (علیهما السلام)

خداوند متعال در سوره کهف داستان حضرت موسى وخضر (علیهما السلام) را مفصّل مطرح کرده است. در مسیر سفرشان، به شهر انطاکیه رسیدند. ازمردم آن شهر تقاضاى غذا کردند، وآن ها پاسخ مثبت ندادند. آن ها به راه خود ادامه دادند تا این که در همان شهر به ساختمانى برخوردند که دیوارش در حال فرو ریختن بود. حضرت خضر (علیه السلام) به حضرت موسى (علیه السلام) گفت: «کمک کن تا این دیوار را اصلاح کنیم». موسى (علیه السلام) عصبانى شد و گفت: «آن ها به ما غذا ندادند، ما دیوارشان را تعمیر کنیم؟!» حضرت خضر (علیه السلام) در توجیه کار خود گفت: «این ساختمان متعلّق به دو بچّه یتیم است که پدرى صالح ومؤمن داشتند. پدرشان براى ایتام خود در زیر این دیوار گنجى پنهان کرده است. ولذا خداوند دستور داده که این دیوار را تعمیر کنیم تا گنج یتیمان محفوظ بماند و در آینده از آن استفاده کنند».

آیه شریفه و روایت مورد بحث دو پیام مهم دارد :

1. در برخورد با یتیمان فقط به فکر مصالح امروز آن ها نباشیم،

1) اصول کافى، ج2، ص 59، باب فضل الیقین، ح9.

بلکه براى نیازهاى آینده آن ها نظیر ازدواج و تحصیلات و اشتغال ومانند آن نیز اندیشه کرده و در حدّ توان اقدام کنیم.

2. براى فرزندان خود فقط مال و ثروت به ارث نگذاریم، بلکه به فکر معنویات و مسائل اخلاقى آن ها نیز باشیم.

آن گنج چه بود؟

درمورد این که گنج پنهان شده در زیر آن دیوار چه بود، در قرآن مجید مطلبى ذکر نشده، ولى از روایات استفاده مى شود که گنج مذکور تنها ارزش مادّى نداشت، بلکه داراى ارزش معنوى نیز بود. هم حاوى سفارش هاى اخلاقى بود و هم ارزش مادّى داشت.(1)

امام رضا (علیه السلام) در این روایت، که به عنوان یک حدیث قدسى نقل شده، به جنبه معنوى این گنج پرداخته و در سه جمله کوتاه، امّا بسیار باارزش، به شرح آن پرداخته است:

1. مرگ و مستى!

در جمله اوّل مى خوانیم: «تعجّب مى کنم از کسى که یقین به مرگ دارد، چگونه مشغول عیش ونوش و عیّاشى و خوشحالى ومستى مى شود؟!».

چون این دو باهم جمع نمى شوند. اگر یقینى به مرگ باشد،


1) شرح بیشتر را در «تفسیر نمونه»، ج 12، ذیل آیه 79 سوره کهف مطالعه فرمایید.

آلودگى به گناه نخواهد بود و اگر آلودگى به گناه وجود دارد، یقینى در کار نیست.

حضرت على (علیه السلام) معتقد است که انسان ها نیاز به موعظه هاى متعدّد ندارند، بلکه یک موعظه براى آن ها کافى است؛ مى فرماید:

«فَکَفى واعِظاً بِمَوْتى عایَنْتُمُوهُمْ؛ آن مردگانى که با چشم خود دیده اید براى عبرت و اندرز شما کافى است».(1)

انسان با چشم خود مى بیند که این مرده تا ساعتى پیش براى همه عزیز بود و هرکسى دوست داشت نزد او باشد، امّا پس از مرگش همه دست به دست هم مى دهند تا هرچه زودتر او را به خاک بسپارند، تا بدنش متعفّن نگردد و مایه دردسر و اذیّت دیگران نشود. تا ساعتى پیش پرونده اعمالش باز بود و مى توانست طاعتى بر طاعتش بیفزاید و با توبه و استغفار، مقدارى از گناهانش را از پرونده اعمالش بزداید، امّا پس از مرگ پرونده اش بسته مى شود. آیا مرگ، بهترین واعظ نیست؟

2. ایمان به قدرت خدا و نگرانى از آینده!

دوّمین جمله اى که امام رضا (علیه السلام) از آن گنج پنهان نقل کرده، چنین است: «تعجّب مى کنم از کسى که به قدرت خداوند ایمان ویقین دارد، چگونه براى روزى آینده اش محزون و نگران است؟!».


1) نهج البلاغه، با ترجمه گویا و شرح فشرده، ج 2، ص 290، خطبه 188.

مگر همین خداوند در شکم مادر، که در نهایت ضعف و ناتوانى بودى، روزى ات را تأمین نکرد؟ مگر خداوند متعال پس از تولّد روزى ات را از طریق شیر درون پستان مادر تأمین نکرد؟ در آینده هم روزى ات را تأمین خواهد کرد، نگران مباش.

3. بى اعتبارى دنیا و تکیه بر آن!

در سوّمین جمله از این حدیث قدسى مى خوانیم :

«تعجّب مى کنم از کسى که تحوّلات و ناپایدارى و بى وفایى دنیا را مى بیند، چگونه به دنیا اعتماد مى کند؟!».

سرى بزنید به قبور مردگان و میعادگاه شهیدان که چه انسان هایى با ما بودند و رفتند. سرى بزنیم به تخت جمشید و کاخ کسرى واهرام مصر که چگونه ساخته شدند و اکنون اثرى از سازندگانشان نیست. براى ساختن اهرام مصر هزاران هزار برده به کار گرفته شد و از فاصله حدود هزار کیلومترى قطعات سنگین سنگ آورده شد، تا بالاخره در یک مدّت طولانى ساخته شد.(1)امّا فراعنه رفتند و اهرام مصر ماندند.

پیرمردان امروز که گاه براثر ضعف و ناتوانى قادر به جمع کردن آب دهان خود نیستند، زمانى همچون ما و شما جوان و بانشاط


1) شرح بیشتر را در کتاب «لغت نامه دهخدا»، ج 8، ص 517 مطالعه بفرمایید.

و پرطراوت بوده اند، امّا گذشت زمان و چرخش روزگار، با آن ها چنین کرده است و این سرنوشت در انتظار ما و شما هم خواهد بود.

ادامه روایت

در ادامه حدیث مى خوانیم: «سزاوار است کسى که خدا را درک کرده، او را در قضاوقدرى که برایش تقدیر فرموده متّهم نسازد ودر تأخیر روزى اش نیز متّهم نکند (زیرا خزائن همه چیز در دست اوست، ولى آنچه را که لازم بداند به بندگانش مى دهد).

على بن اسباط مى گوید: (حدیث برایم بسیار جذّاب بود) گفتم (علیهم السلام) اجازه دهید روایت را یادداشت کنم. امام (علیه السلام) خم شد تا قلم و دوات را به من بدهد دست امام (علیه السلام) را گرفتم و بوسیدم و قلم و دوات را برداشتم وحدیث را یادداشت کردم».

در ضمن از این روایت معلوم مى شود که یادداشت کردن احادیث در آن زمان ها مرسوم و متداول بوده و احادیث و روایات و زیارات و دعاهاى طولانى که به ما رسیده، راویان، آن ها را یادداشت مى کردند تا بتوانند به دیگران منتقل کنند.(1)



1) چهل حدیث اخلاقى اصول کافى، ص 57-62.

125- قدرت خداوند

اشاره

شخصى به امام رضا (علیه السلام) عرض کرد :

«اِنَّکَ تَتَکلَّمُ بِهذَا الْکَلامِ وَالسَّیْفُ یَقْطُرُ دَماً؟ فَقالَ: اِنَّ لِلّهِ وادِیاً مِنْ ذَهَبٍ، حَماهُ بَأضْعَفِ خَلْقِه: النَّمْلِ، فَلَوْ رامَهُ الْبَخاتِیُّ لَمْ تَصِلْ اِلَیْهِ؛ شما چنین سخنى مى گویید (ادّعاى امامت مى کنید) در حالى که خون از شمشیر (حاکمان ظالم عبّاسى) مى چکد. حضرت فرمود: خداوند وادى وسیعى دارد که مملوّ از طلاست، امّا آن را با ضعیف ترین مخلوقاتش یعنى مورچه ها حفاظت مى کند. اگر شتر قوى پیکرى قصد آن جا را کند به آن جا نخواهد رسید (و مورچه ها او را از بین خواهند برد)!».(1)

نابودى قدرتمندان به وسیله ضعیفان!

این روایت اشاره به این مطلب دارد که خداوند آن قدر قدرت دارد که قدرتمندترین موجودات را با ضعیف ترین موجودات از


1) اصول کافى، ج 2، ص 59، باب فضل الیقین، ح 11.

بین مى برد. البتّه آنچه در این روایت به آن اشاره شده یک مثال است نه این که واقعاً چنان صحرایى از طلا که توسّط مورچه ها حفاظت شود وجود داشته باشد، امّا حقیقتاً خداوند چنین قدرتى دارد. قدرت مورچه ها هنگامى که به هم مى پیوندند ودسته جمعى حرکت مى کنند بسیار عجیب است. اگر صدهاهزار مورچه به جایى هجوم ببرند هیچ چیز نمى تواند مانع آن ها شود.

نمونه هاى فراوانى وجود دارد که خداوند متعال براى درهم کوبیدن ستمکاران، از چیزهاى کوچکى استفاده کرده، که به چند مورد آن اشاره مى کنیم:

1. پشه، قاتل نمرود!

نمرود، یکى از پادشاهان ستمگرى بود که لاف خدایى مى زد وپیامبر بزرگ خدا حضرت ابراهیم7 را با منجنیق در دریایى ازآتش اندخت. خداوند این طاغوت بزرگ را به وسیله پشه اى نابود کرد.

این حیوان ضعیف از طریق بینى نمرود به سرش راه یافت و با حرکاتش سبب آزار و اذیّت وى شد و این کار را به قدرى ادامه داد تا نمرود از پاى درآمد!(1)


1) بحارالانوار، ج 12، ص 37، ح 111 و 119؛ ج 64، ص 321.

2. کلوخ، عامل شکست فیل سواران!

ابرهه با لشکریان فیل سوار خود به قصد تخریب کعبه به سمت مکّه حرکت کرد. خداوند متعال آن لشکر پرقدرت را به وسیله سجّیل که سنگ ریزه اى نرم تر از سنگ و سخت تر از گل بود نابود کرد. پرندگانى که گروه گروه در آسمان ظاهر شده بودند کافى بود یکى از آن سنگ ریزه ها را به یکى از فیل ها بزنند تا نقش بر زمین شود. در این جا نیز خداوند قدرت نمایى کرد و با وسیله کوچک وکم اهمیّتى، دشمنانش را از پاى درآورد.(1)

3. موش ها مأمور نابودى تمدّنى بزرگ!

قوم سبأ داراى تمدّنى درخشان بودند که به برکت سدّ مأرب به دست آمده بود. باغ هاى پرثمر فراوانى ایجاد کرده بودند و کشورى ثروتمند و متنعّم داشتند، امّا شکر نعمت هاى خدا را به جا نیاوردند، بلکه گروهى شروع به ناشکرى کرده و کفران نعمت کردند. خداوند تصمیم به نابودى آن ها گرفت و براى این کار چند موش صحرایى را مأمور سوراخ کردن سدّ مأرب کرد.

موش ها به خوبى مأموریّت خود را انجام دادند و آب از مسیر سوراخ ها شروع به خارج شدن کرد. هرچه آب بیشتر خارج


1) شرح این داستان و درس هاى عبرت آموز آن را در «تفسیر نمونه»، ذیل آیات اوّلیّه سوره فیل مطالعه بفرمایید.

مى گردید سوراخ ها وسیع تر مى شد تا آن جا که ناگهان صداى بسیار مهیبى به گوش مردم رسید که خبر از شکستن سد مى داد. شکستن سد همان و نابودى تمدّن بزرگ قوم سبأ همان.(1)

4. سنگى که طاغوتى را از پاى درآورد!

داستان طالوت (علیه السلام) و جالوت نمونه دیگرى از این مدّعاست. هنگامى که سپاه کوچک طالوت (علیه السلام) دربرابر لشکر عظیم جالوت قرار گرفت کسى گمان نمى کرد که آن ها به سادگى شکست بخورند امّا داود جوان (علیه السلام) با قلاب سنگ، سنگى را به سمت جالوت پرتاب کرد که به پیشانى اش برخورد کرد و او مرد و بدین وسیله لشکر او شکست خورد!(2)

خداوند همان گونه که دشمنانش را به وسیله چیزهاى بسیار ساده اى نابود کرده و خواهد کرد، دوستانش را نیز با امور ساده اى حفظ مى کند. به عنوان مثال، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را با چند تار عنکبوت حفظ کرد.(3)اگر امروز بیش از 5/1 میلیارد مسلمان در سرتاسر کره زمین نداى توحید سرمى دهند در سایه همان حمایت و حفاظت ساده خداوند از پیامبرش مى باشد.


1) شرح ماجراى عجیب قوم سبأ را در «تفسیر نمونه»، ذیل آیه 19 سوره سبأ مطالعه فرمایید.

2) شرح این داستان، در «تفسیر نمونه»، ذیل آیه 247 سوره بقره آمده است.

3) تفسیر جوامع الجامع، ج 2، ص 56.

و این مطلب به همه خداجویان قوّت قلب مى دهد، ولذا امام رضا (علیه السلام) به آن شخص فرمود: اگر بنى عبّاس قدرتمند هستند، قدرت خداوند فوق قدرت آن هاست و ما را درمقابل آن ها حفظ خواهد کرد، ولذا نگران مباش.(1)



1) چهل حدیث اخلاقى اصول کافى، ص 183-186.

22- بهترین زندگانى

اشاره

امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «لاَ عَیْشَ أَهْنَأُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ، وَ لا مَالَ أَنْفَعُ مِنَ الْقُنُوعِ، وَلا جَهْلَ أَضَرُّ مِنَ الْعُجْبِ؛ هیچ زندگى اى بهتر از زندگى همراه با حُسن خُلق نیست و هیچ ثروتى سودمندتر از قناعت نمى باشد و هیچ نادانى اى بدتر از خودپسندى نیست».(1)

زندگى همراه با حُسن خُلق

امام (علیه السلام) در این حدیث کوتاه سه پیام براى همه شیعیانش بیان کرده است. اوّل این که «هیچ زندگى اى بهتر از زندگى با اخلاق نیکو نیست». یعنى اگر حُسن خُلق در شما باشد زندگى تان گواراترین زندگانى خواهد بود.

درباره مسأله حُسن خُلق، هم در قرآن مجید(2)و هم در روایات


1) بحارالانوار، ج 78، ص 348، ح 5.

2) شرح این آیات و قسمتى از روایات مربوط به آن را در کتاب «اخلاق در قرآن»، ج 3، ص 136 به بعد، مطالعه فرمایید.

اسلامى(1)و هم در حالات معصومین (علیهم السلام) مطالب بسیار زیادى مطرح شده است. منظور از حُسن خُلق، برخورد خوب با دیگران،با چهره گشاده، الفاظ محبّت آمیز، همراه با احترام وتواضع است.

مى دانیم که زندگانى بشر یک زندگانى دسته جمعى است. عامل پیوند میان افراد در این زندگانى دسته جمعى همان حُسن خُلق است. اگر ارتباط دوستانه محبّت آمیز باشد پیوندهاى اجتماعى محکم شده و آثار و برکات آن در جامعه ظاهر مى شود. اگر پدر خانواده نسبت به همسر و فرزندان با حُسن خُلق رفتار کند فضاى خانه یک فضاى نورانى و مملوّ از آرامش مى شود. اما اگر عبوس، عصبانى و خشن باشد و با الفاظ بد با هم سخن بگویند، فضا یک فضاى کاملا ظلمانى مى شود. کلید حلّ مشکلات اجتماعى حُسن خُلق است.

برادران و خواهران محترم، جوانان عزیز! بیایید از هم اکنون این برنامه على بن موسى الرضا (علیه السلام) را در زندگى خود پیاده کنیم. مأمورانى که در ادارات نشسته اند و همچنین رؤساى ادارات، خیال نکنند قیّم مردم اند، بلکه خادم مردم اند، چون از بیت المال پول مى گیرند و باید به مردم خدمت کنند.


1) بخشى از این روایات را در کتاب «حسن خلق» آورده ایم.

انتقادپذیرى و سعه صدر

در سطوح بالاى اجتماع، مسئولین بالا باید با حُسن خُلق با یکدیگر و با منتقدانشان رفتار کنند، آستانه تحمّل خود را بالا ببرند و انتقادپذیر باشند. هرکس چیزى به فکرش رسید، چه موافق، چه مخالف، باید بگوید. البتّه در انتقاد باید سه اصل رعایت شود: دروغ، تهمت و اهانت در آن نباشد، اما آزاد باشند انتقاد کنند. نباید مسئولین انتقادکنندگان را مورد حمله قرار بدهند.

امیرمؤمنان على (علیه السلام) چقدر عالى مى فرمایند: «آلَةُ الرِّیَاسَةِ سِعَةُ الصَّدْرِ؛ ابزار ریاست سعه صدر است».(1)این حدیث را همه مسئولین و مدیر کل ها و وزرا باید بنویسند و در اتاقشان بگذارند. سعه صدر به معناى هضم کردن سختى هاى حوادث در خود و عصبانى نشدن و پرخاش نکردن است.

امیدواریم این برنامه اسلامى در محیط ما به نحو احسن اجرا شود. مسئولین با انتقادکنندگان، انتقادکنندگان با مسئولین، ارباب رجوع ادارات با مأمورین ادارات، مسئولین ادارات با ارباب رجوع و خلاصه همه با هم، با حُسن خُلق رفتار کرده و این سرمایه بزرگ را حفظ کنند.

اسباب ورود به بهشت

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مى دانید روز قیامت مردم به چه


1) بحارالانوار، ج 75، ص 357، ح 71.

وسیله اى وارد بهشت مى شوند؟ دو وسیله بیش از همه وسایل مردم را بهشتى مى کند: «أَکْثَرُ مَا تَلِجُ بِهِ أُمَّتِی الْجَنَّةَ تَقْوَى اللَّهِ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ؛ اول تقوا و پرهیز از گناه، و دوم حُسن خُلق».(1)

ما مى گوییم یکى از معجزات پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) معجزه اخلاقى بود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در محیطى مملوّ از خشونت پرورش یافته، که نمونه آن تکفیرى هایى هستند که دوران جاهلیت را بعد از 1400 سال احیا کرده اند، کسى که در آن محیط پرورش یافته، چگونه با آن همه محبت و حُسن خُلق رفتار مى کرد؟

لشکر اسلام فاتحانه وارد مکّه شد. مکّه اى که کانون دشمنان بود، مکّه اى که خون آن همه جوان و مسلمان را در آن ریخته بودند، مکّه اى که در روز فتح موقع انتقام گیرى بود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) کنار خانه کعبه ایستاد و فرمود: درباره من چه فکر مى کنید؟ آیا حکم قتل عام بدهم؟ عرض کردند: «أَنْتَ اَخٌ کَریمٌ وَابْنُ اَخٍ کَریمٍ؛ تو برادر کریم ما، و فرزند برادر کریم ما هستى».(2)فرمود: «أنْتُمٌ الطُّلَقاءُ؛ همه شما آزاد هستید و هیچ کس حق ندارد خون کسى را بریزد».(3)

امّا در جنگ جهانى وقتى آلمان ها شکست خوردند و آن به ظاهر متمدن هاى اروپایى (متفقین) وارد آلمان شدند، مى دانید


1) کافى، ج 2، ص 100، باب حسن الخلق، ح 6؛ بحارالانوار، ج 71، ص 375، ح 6.

2) کافى، ج 4، ص 225، ح 3.

3) بحارالانوار، ج 100، ص 59، ح 6.

چه قتل عامى به راه انداختند؟ بچه هاى شیرخوار را از داخل گهواره بر داشته، به آسمان پرتاب کرده، و در همان آسمان نشانه گیرى مى کردند و با تیر مى زدند! این ها متمدن هاى بشرند! پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) 1400 سال قبل چه معامله اى با دشمنان کرد. این اخلاق آن حضرت بود که دنیا را گرفت. اسلام دین محبّت و رأفت ورحمت است.

قناعت، بهترین ثروت ها

جمله دومى که امام هشتم (علیه السلام) فرمود، چنین است: «وَلا مَالَ أَنْفَعُ مِنَ الْقُنُوع؛ بهترین ثروت ها قناعت است». امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمودند: «الْقَنَاعَةُ مَالٌ لا یَنْفَدُ؛ قناعت گنجى است که هرگز تمام نمى شود».(1)

قناعت یعنى چه؟ یعنى زندگى فقیرانه؟ هرگز! اسلام مى گوید: با فقر باید مبارزه کرد. یک ملّت فقیر دینش را هم از دست خواهد داد. قناعت یعنى زندگى ساده، یعنى تشریفات را حذف کردن.

یکى از محقّقان حساب جالبى کرده است. مى گوید: هزینه هایى که انسان ها مى کنند سه بخش است: بخش اوّل ضروریات زندگى (مسکن، لباس و غذا در حدّ ضرورت). بخش دوم: رفاهیات وبخش سوم: هزینه هایى که در مسیر هوس ها خرج مى شود. سپس اضافه کرده است: بیشترین رقم هزینه ها مربوط به بخش سوم وکمترین آن مربوط به بخش اوّل است.


1) نهج البلاغه، با ترجمه گویا و شرح فشرده، ج 3، ص 242 و 354، حکمت 57 و 349؛ در ضمن همین مطلب در ص 362، حکمت 371 به عبارت دیگرى نقل شده است.

اگر با قناعت زندگى کنیم تحریم هاى دشمنان نمى تواند ما را به زانو درآورد. تحریم ها وقتى مؤثّر مى شود که قناعت در جامعه نباشد. ما مى توانیم با نصف آنچه امروز هزینه مى کنیم زندگى کنیم. این تحریم ها شمشیرهاى دو لبه است، به آمریکایى ها و اروپایى ها هم ضرر مى زند و منافع مبادلات تجارى ما در جیب حریفان آن ها مى ریزد. اگر به ما ضرر مى زند به آن ها هم ضرر مى زند و اگر مقاوت کنیم آن ها خسته مى شوند. اقتصاد مقاومتى همین است. بیایید با استعانت از خدا جلوى ریخت و پاش هاى زندگى را بگیریم. خیال نکنید به این زودى محاصره اقتصادى را برمى دارند. به فرض که ما در مسائل انرژى هسته اى کنار بیاییم باز هم مى گویند تا ده سال دیگراین محاصره ها را ادامه مى دهیم. معلوم نیست چه مى گویند! واقعاً ملت و دولت آمریکا در مقابل اسرائیل چقدر تسلیم و ذلیل هستند.

رابطه اسرائیل با آمریکایى ها مثل رابطه هیپنوتیزم کننده و هیپنوتیزم شونده است. نمونه آن جنگ غزه است. در این جنگ همه مردم دنیا اسرائیل را به خاطر کشتن این همه زن و کودک و ویران کردن این همه بیمارستان، مدرسه ومانندآن مذمت کردند، اما آمریکایى ها گفتند: دولت اسرائیل حق دارد از خود دفاع کند و تا آخر هم کنار آن ها بودند و به آن ها کمک کردند. ما نمى توانیم از چنین افرادى توقع داشته باشیم به این زودى تحریم ها را بردارند. ما باید به سراغ زندگى قانعانه برویم و از این طریق مشت بر دهان تحریم کنندگان بکوبیم و به کمک خداوند در این مبارزه آبرومندانه پیروز شویم.

جهالت عجب و خودپسندى

امام هشتم (علیه السلام) در جمله سوم فرمودند: «وَلا جَهْلَ أَضَرُّ مِنَ الْعُجْبِ؛ هیچ جهلى بدتر از خودپسندى نیست».

در روایات متعدّدى(1)آمده است: افرادى که خودپسند و ازخودراضى و خودبرتربین هستند، عقلشان ناقص است. اگر عقل درستى داشتند مى دانستند انسانى که دیروز یک کودک ناتوان بود فردا هم که پا به سن مى گذارد ناتوان است، اولش ضعف وناتوانى، آخرش هم ضعف و ناتوانى. درمقابل یک سلول یاغى سرطانى نمى تواند مقاومت کند. این انسان چرا گرفتار عجب شود و ازخودراضى باشد. اسلام دین تواضع و فروتنى است و به پیروانش سفارش مى کند که خود را از برتر از دیگران ندانند.

با استعانت از خدا به این سه برنامه اى که امام على بن موسى الرضا (علیه السلام) بیان فرمودند (حسن خُلق، قناعت و ترک عجب) عمل کنیم و از برکاتش بهره مند شویم.(2)


1) تصنیف غررالحکم، ص 308، ذیل عنوان «علل العجب: الف) عدم العقل».

2) این حدیث شریف در تاریخ 23/5/1393 در صحن جامع رضوى در حضور ده ها هزار زائر آستان قدس رضوى توسط حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى(مدّظلّه) تفسیر شد و آن را از کتاب «حسن خلق»، ص 161 تا 167 نقل کرده ایم.

25- صفات چهارگانه مؤمن

اشاره

امام هشتم، حضرت رضا (علیه السلام) به نقل از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمودند:

«الْمُوْمِنُ هَیِّنٌ لَیِّنٌ سَمْحٌ لَهُ خُلُقٌ حَسَنٌ وَ الْکَافِرُ فَظٌّ غَلِیظٌ لَهُ خُلُقٌ سَیِّئٌ وَ فِیهِ جَبْرِیَّةٌ؛ مؤمن [داراى چهار صفت است:] آسان گیر، نرم خو، سخاوتمند و خوش اخلاق است؛ ولى کافر سخت گیر، خشن و غلیظ، بداخلاق و متکبّر است».(1)

سخت گیرى

آسان گیرى نسبت به مردم ونزدیکان مسأله بسیار مهمّى است؛ چرا که بسیارى از نابسامانى ها در خانواده، جامعه، اجتماع و محلّ کار براثر سخت گیرى هاست. اگر مردم در مسائلى که اهمّیت


1) وسائل الشیعه، ج 8، ص 511، ابواب احکام العشرة، باب 106، ح 4.

چندانى ندارد، سخت گیرى نکنند، زندگى براى همه آسان مى شود. به چند نمونه توجّه کنید:

الف) سخت گیرى در خواستگارى

وقتى جوانى به خواستگارى دخترى مى رود، سخت گیرى ها شروع مى شود؛ از داشتن یا نداشتن خانه شخصى، اتومبیل سوارى مدل بالا، کسب وکار پردرآمد، تحصیلات عالیه، تفاوت سنّى ومانند آن سؤال مى شود. اگر خواستگار حتّى در یکى از این موارد جوابش منفى باشد، پاسخ منفى مى شنود وازدواج سر نمى گیرد.

گاه دختر بهترین سال هاى عمرش را پشت دروازه سخت گیرى هاى پدر ومادر باید سپرى کند؛ در حالى که بسیار کم هستند افرادى که هنگام ازدواج داراى خانه ملکى واتومبیل سوارى وزندگى مرفّه بوده اند، بلکه به تدریج وپس از ازدواج به آن دست یافته اند. افزایش سنّ ازدواج در میان دختران وپسران در بسیارى از موارد به دلیل همین سخت گیرى هاست.

ب) سخت گیرى درمورد جهیزیّه

برخى از خانواده ها مى پرسند: اگر بر پولى که جهت جهیزیّه پس انداز شده، سال خمسى بگذرد، خمس تعلّق مى گیرد؟

در پاسخ مى گوییم: آرى؛ خمس آن باید پرداخت شود، ولى اگر طرف واقعآ ضعیف باشد به او مى بخشیم.

مى پرسند: چه کنیم که خمس نداشته باشد؟

مى گوییم: اگر قبل از سال خمسى اقلام جهیزیّه را تهیه کنید، خمس ندارد.

مى گویند: این کار ممکن نیست؛ چون با گذشت زمان، وسایل خریدارى شده از مد مى افتد!

مى گوییم: چه اشکالى دارد با وسایلى که ده سال قبل ساخته شده زندگى کنیم؟ چرا با این سخت گیرى ها مانع ازدواج جوانان مى شویم؟

مى دانید که اگر براثر این سخت گیرى ها ازدواج صورت نگیرد ودختر وپسر مرتکب گناهى شوند شما که سخت گیرى کرده اید، در گناه آنان شریک خواهید بود؟(1)

ج) سخت گیرى هاى بى دلیل دیگر

پس از عبور از مرحله خواستگارى و جهیزیّه و نیز مهریّه، که متأسّفانه داستان غم انگیز دیگرى دارد، سخت گیرى هاى زن وشوهر در زندگى مشترک شروع مى شود. اگر بى جهت به هم سخت نگیرند، مى توانند عمرى را در کنار یکدیگر سالم


1) تفسیر نمونه، ج 14، ص 497؛ مجمع البیان، ج 7، ص 245، ذیل آیه 32 سوره نور.

و سعادتمند زندگى کنند. زن حال شوهرش را رعایت نموده و شوهر نیز شرایط همسرش را درک کند. اگر سخت گیرى نکنند، زندگى به طلاق منجر نمى شود.

سخت گیرى ها و اختلافات جزئى، همچون هسته اولیّه بهمن است که اگر به موقع اقدام شود قابل کنترل است و برف تلنبار نمى گردد، وگرنه پس از مدّتى قابل کنترل نخواهد بود و با سقوط آن افرادى از بین مى روند. اگر جلوى اختلافات نیز در ابتدا گرفته شود، خانواده ها از هم پاشیده نمى شوند.

د) سخت گیرى هاى ادارى

وارد صحنه اجتماع مى شویم. به عنوان مثال چند جوان باایمان تحصیل کرده رشته کشاورزى تصمیم مى گیرند با رعایت اصول جدید ومکانیزه یک واحد کشاورزى راه بیندازند. براى اخذ مجوّز به اداره مربوطه مراجعه مى کنند. آن قدر آن ها را از این اطاق به آن اطاق واز این اداره به آن اداره ارجاع مى دهند که پس از ماه ها وسال ها پشیمان شده وکار تولیدى را رها کرده وبه کار دیگرى مى پردازند.

ما حقّ نداریم با مردم مانند یک متّهم برخورد نموده وبا آن ها سخت گیرانه رفتار کنیم؛ چرا که نتیجه این سخت گیرى ها فرار صاحبان سرمایه از کشور است. طلبکاران به بدهکاران، که قادر به

پرداخت بدهى خود نیستند، مهلت بدهند و سخت گیرى نکنند. امام صادق (علیه السلام) به شخصى فرمود: فلان رفیقت از تو شاکى بود. گفت: بى خود شاکى است، من حقّم را مى خواهم از او بگیرم. امام (علیه السلام) فرمود: آسان بگیر تا خدا آسان بگیرد: (وَیَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ)(1).(2)



1) سوره رعد (13)، آیه 21.

2) البرهان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 246، ح 5528. در ضمن، روایت مذکور (صفات چهارگانه مؤمن) از کتاب «آداب معاشرت»، ص 63 تا 166 نقل شده است.

26- مشورت امام رضا علیه السلام با خادمش

اشاره

معمّر بن خلّاد(1)مى گوید: یکى از خادمان حضرت رضا (علیه السلام) به نام سعد از دنیا رفت. امام (علیه السلام) به من فرمود:

«أَشِرْ عَلَیَّ بِرَجُلٍ لَهُ فَضْلٌ وَ أَمَانَةٌ فَقُلْتُ: أَنَا أُشِیرُ عَلَیْکَ؟ فَقَالَ شِبْهَ الْمُغْضَبِ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) کَانَ یَسْتَشِیرُ أَصْحَابَهُ ثُمَّ یَعْزِمُ عَلَى مَا یُرِید؛ شخصى را به من معرّفى کن که داراى فضل وامانت باشد. معمّر مى گوید: با تعجّب گفتم: من به شما مشورت دهم؟! حضرت در حالى که مقدارى خشمگین شده بود، فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با یارانش مشورت مى کرد، سپس آنچه به صلاح بود، انجام مى داد».(2)

این حدیث، بسیار پرمعناست وگویاى آن است که افراد داراى


1) معمر بن خلاد بن خلاد بن ابى خلاد که اصالتاً بغدادى است، از یاران امام رضا (علیه السلام) به شمار مى رود و فرد مورد اعتمادى است (جامع الرواة، ج 2، ص 252).

2) وسائل الشیعه، ج 8، ابواب احکام العشرة، باب 24، ح 1.

علم و هوش و دانش و ذکاوت نباید مغرور شوند و هرگز نباید به دیگران نگاه تحقیرآمیز کنند؛ زیرا چه بسا افرادى که از نظر علم و دانش پایین ترند، مطلبى بگویند که کارگشا باشد.

دو ویژگى مشاور

این روایت، درس بزرگى براى همه مراجع و بزرگان و دانشمندان و دولتمردان است. علاوه بر این، حضرت دو ویژگى براى شخصى که طرف مشورت واقع مى شود بیان کرده است: یکى فضیلت و دیگرى امانت. این دو ویژگى مانند دو بال است که هر دو در کنار هم لازم است.

شاگرد آهنگر!

در این جا توجّه شما را به داستان عجیبى که مرحوم آقاى فلسفى در کتاب جوان نقل کرده است، جلب مى کنم:

شخصى نزد معتصم عبّاسى آمد وگفت: من در قلعه عموریه در روم بودم. مشاهده کردم سربازى رومى به صورت زنى سیلى زد. زن گفت: وا معتصماه! سرباز سیلى دیگرى به صورت او زد وگفت: «خیال مى کنى الآن معتصم سوار بر اسب ابلق(1)شده، به یارى تو مى آید؟!».


1) «ابلق» به معناى دو رنگ است که یکى از آن ها سفید باشد.

معتصم از شنیدن این خبر برآشفت ولشکرى آماده کرد وبراى فتح قلعه عموریّه حرکت وقلعه را محاصره کرد. مدّتى براى فتح قلعه جنگید؛ ولى موفّق نشد آن را فتح کند.

خلیفه شبى در حالى که با لباس مبدّل در میان لشکر مى گشت، به آهنگرى برخورد کرد که شاگردش در حال پتک زدن مرتّب مى گفت: «این پتک بر سر معتصم باد!» معتصم روز بعد شاگرد آهنگر را خواست واز او پرسید: تو چنین گفتى؟ گفت: بله. گفت : چرا؟! شاگرد آهنگر گفت: اگر این لشکر دست من بود تا غروب آفتاب، قلعه را فتح مى کردم!

معتصم او را فرمانده لشکر قرار داد. شاگرد آهنگر دیروز که اکنون فرمانده لشکر شده بود، لشکر تیراندازى را آماده، واز میان آن ها قوى ترین افراد را انتخاب کرد ودستور داد تیرها را با آتش روشن کنند وچوب هایى را که در دیواره قلعه قرار داده شده بود، نشانه بگیرند. با این کار چوب ها آتش گرفت وسوخت ودیوار قلعه فرو ریخت وقلعه فتح شد.

معتصم دستور داد اسب ابلقى آوردند؛ سوار بر آن شد ونزد آن زن رفت وگفت: «نداى تو را لبّیک گفتم». آن گاه دستور داد آن سرباز رومى را حاضر کردند وبه او گفت: «تو را نمى کشم، ولى باید خادم این زن باشى!».

مرحوم آقاى فلسفى نتیجه گیرى مى کند که ممکن است چیزى به فکر یک شاگرد آهنگر برسد، ولى به ذهن فرماندهان لشکر نرسد.(1)



1) جوان از نظر عقل واحساسات، ج 1، ص 227 به بعد. در ضمن، حدیث مذکور (مشورت امام رضا (علیه السلام) با خادمش) از کتاب «آداب معاشرت در اسلام»، ص 83 تا 85 نقل شده است.

27- اهمیّت مشورت در زندگى

اشاره

حسن بن جهم(1)مى گوید: خدمت امام رضا (علیه السلام) بودیم که آن حضرت پدرش را یاد کرد و فرمود:

«کَانَ عَقْلُهُ لا تُوَازَنُ بِهِ الْعُقُولُ وَ رُبَّمَا شَاوَرَ الاَسْوَدَ مِنْ سُودَانِهِ. فَقِیلَ لَهُ: تُشَاوِرُ مِثْلَ هَذَا؟ فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى رُبَّمَا فَتَحَ عَلَى لِسَانِهِ. قَالَ: فَکَانُوا رُبَّمَا أَشَارُوا عَلَیْهِ بِالشَّیْءِ فَیَعْمَلُ بِهِ مِنَ الضَّیْعَةِ وَ الْبُسْتَان؛ عقل و خرد پدرم به قدرى زیاد بود که عقل دیگران هم سنگ وهم وزن آن نبود؛ ولى گاهى با یکى از خادمان وبردگانش مشورت مى کرد. به آن حضرت گفته مى شد: شخصیّتى مانند شما با افرادى همچون بردگان مشورت مى کند؟ ایشان مى فرمود: «گاه خداوند متعال مطالبى را بر زبان آن ها جارى مى کند


1) «حسن بن جهم» در کتاب «جامع الرواة»، ج 1، ص 191 نام دو نفر است، و ظاهراً در این روایت منظور از او، حسن بن جهم رازى است که از اصحاب امام رضا (علیه السلام) محسوب مى شود.

[که عمل به آن به نفع ماست]». امام رضا (علیه السلام) در ادامه فرمود : «خادمان طرف مشورت پدرم، گاه درمورد مسائل کشاورزى وباغ دارى به پدرم مشورت مى دادند و آن حضرت مطابق آن عمل مى کرد».(1)

مشورت حتّى با زیردستان

طبق این روایت، مشورت، صغیر وکبیر وبرده وآزاد ندارد. در روایات، از مشورت با عدّه اى ازجمله انسان هاى بخیل وترسو ومانند آن، نهى شده است؛(2)ولى نگفته اند با کوچک تر از خودت یا با هم سن و سالت یا با خادم و کارگرت مشورت مکن.

به تعبیر دیگر، لازم نیست همیشه با مافوق و استاد مشورت کرد، بلکه مى توان با شاگرد و هم کلاسى نیز مشورت نمود؛ چون هرکس داراى درک و برداشت مخصوص به خود است. بنابراین، مشورت که مسأله مهمّى است، نباید به گروه خاصّى منحصر شود.

مشورت در قرآن

مشورت، در سه آیه از آیات قرآن مجید آمده است:


1) وسائل الشیعه، ج 8، ص 428، ابواب احکام العشرة، باب 24، ح 3.

2) بخشى از روایات مذکور، در «میزان الحکمة»، ج 4، ص 527، باب 2109 آمده است.

1- طبق آنچه در آیه شریفه 159 سوره آل عمران آمده، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) که خود عقل کل بود، به مشورت با اصحابش مأمور شد:

(وَشَاوِرْهُمْ فِى الاَمْرِ)؛ «ودر کارها با آن ها مشورت کن».

برخى خیال کرده اند که این، دستورى تشریفاتى است، در حالى که آن حضرت به طور جدّى با اصحاب و یارانش مشورت و طبق نظر آن ها عمل مى کرد.

به عنوان مثال در جنگ خندق، مطابق نظر مشورتى سلمان فارسى(1)عمل کرد که پیشنهاد حفر خندق در اطراف مدینه را داد و باعث نجات اسلام و مسلمین شد.

2- طبق آیه شریفه 38 سوره شورا نیز مؤمنین موظّف اند با یکدیگر مشورت کنند. خداوند مى فرماید: (وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ)؛ «وامورشان با مشورت در میان آن ها انجام مى شود».

3- خداوند متعال، مطابق آنچه در آیه 233 سوره بقره آمده، سنّت پسندیده مشورت را در محیط خانواده نیز سفارش کرده، وبه زن وشوهرها توصیه مى کند که در مسأله «فصال» (بازگرفتن کودک شیرخوار از شیر) با هم مشورت کنند. به این آیه شریفه توجّه فرمایید:

(فَإِنْ أَرَادَا فِصالاً عَن تَرَاضٍ مِنْهُمَا وَتَشاوُرٍ فَلاَ جُناحَ عَلَیْهِمَا)؛ «واگر


1) مجمع البیان، ج 8، ص 126.

آن دو، با رضایت یکدیگر و مشورت بخواهند [کودک را زودتر] از شیر بازگیرند، گناهى بر آن ها نیست».

آیات سه گانه مذکور و روایت مورد بحث و دیگر روایات وارد شده از حضرات معصومین (علیهم السلام) درخصوص مشورت،(1)گویاى اهمّیت فوق العاده مشورت است.(2)



1) شرح روایات مذکور را در «میزان الحکمة»، ج 4، ص 525 به بعد مطالعه فرمایید.

2) آداب معاشرت در اسلام، ص 85-87.

28- سلام کردن به دارا و ندار

اشاره

امام رضا (علیه السلام) فرمود:

«مَنْ لَقِیَ فَقِیراً مُسْلِماً فَسَلَّمَ عَلَیْهِ خِلافَ سَلامِهِ عَلَى الْغَنِیِّ لَقِیَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ هُوَ عَلَیْهِ غَضْبَانٌ؛ هرکس مسلمان فقیرى را ملاقات کند و برخلاف روشى که به انسان هاى ثروتمند سلام مى کند، به او سلام کند؛ در روز قیامت خداوند را در حالى ملاقات مى کند که از او خشمگین است».(1)

این روایت درمورد یکى از ریزه کارى هاى سلام کردن بحث مى کند وآن این که نوع سلام کردن به فقیر وغنى باید یکسان باشد؛ چون اگر یکسان نبود و سلام کننده در سلام کردن بین غنى و فقیر تبعیض قائل شد، چنین تبعیضى سبب گرفتارى اش در روز قیامت مى گردد.


1) وسائل الشیعه، ج 8، ص 442، ابواب احکام العشرة، باب 36، ح 1.

نظام هاى ارزشى

در جوامع مختلف، نظام هاى ارزشى متفاوت است. در غرب، عموماً پول و دلار و ثروت ملاک ارزش هاست، و لذا همه چیز تحت الشعاع دلار است وبر محور آن دور مى زند. حقوق بشر و دموکراسى نیز وسیله اى براى کسب دلار بیشتر است. به همین علت دروغ هاى بزرگ براى رسیدن به دلار، زشتى خود را از دست داده وکار ساده اى شده است.

اگر نظام ارزشى تغییر کند و ارزش و شخصیّت انسان ها در تقوا و پاکى و پاک دامنى باشد، همه چیز به آن سمت هدایت مى شود. کار مهمّ پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و سایر پیامبران (علیهم السلام) تغییر نظام ارزشى جوامع مختلف بود.

فرعون ستمگر به حضرت موسى (علیه السلام) گفت: «اگر تو پیامبر خدایى دستبند طلایت کو؟! (فَلَوْلاَ أُلْقِىَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِّن ذَهَبٍ)(1)این نشان مى دهد که نظام ارزشى فرعون، لباس هاى زیبا و زیورآلات بوده، ولذا دیدار پیامبرى در لباس چوپانى وشبانى او را شگفت زده کرد، در حالى که حضرت موسى (علیه السلام) مى خواست با آن لباس، به فرعون بفهماند که نظام ارزشى او را قبول ندارد.

هنگامى که حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) اسلام را عرضه کرد ودنیا


1) سوره زخرف (43)، آیه 53.

را متاع و کالاى بى ارزشى توصیف نمود (وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَآ إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ)(1)کفّار گفتند: چرا پیامبر صاحب گنج و مانند آن نیست؟(2)

انقلاب اسلامى نیز در همین مسیر حرکت مى کند.

فلسفه یکسان سلام کردن به همه

حدیث مورد بحث، نمونه اى از نظام ارزشى اسلام است وهشدار مى دهد که ثروت به تنهایى ارزش ومعیار محسوب نمى شود، ولذا وضعیّت مالى مخاطب نباید بر نوع سلام کردن شما تأثیرگذار باشد. علاوه بر این، وقتى به ثروتمند با آب وتاب سلام مى کنید، ولى دربرابر فقیر به صورت ساده وعادى، درحقیقت خدا را رازق نمى دانید، بلکه به ثروت ثروتمند طمع ورزیده اید واین، گویاى ضعف توحید افعالى شماست.(3)



1) سوره حدید (57)، آیه 20.

2) سوره هود (11)، آیه 12 و سوره فرقان (25)، آیه 8.

3) آداب معاشرت در اسلام، ص 99-101.

29- شوخى هاى مجاز

اشاره

معمّر بن خلّاد مى گوید: از امام رضا (علیه السلام) پرسیدم:

«جُعِلْتُ فِدَاکَ الرَّجُلُ یَکُونُ مَعَ الْقَوْمِ فَیَجْرِی بَیْنَهُمْ کَلامٌ یَمْزَحُونَ وَیَضْحَکُونَ، فَقَالَ: لا بَأْسَ مَا لَمْ یَکُنْ، فَظَنَنْتُ أَنَّهُ عَنَى الْفُحْشَ، ثُمَّ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) کَانَ یَأْتِیهِ الْأَعْرَابِیُّ فَیُهْدِی إِلَیْهِ الْهَدِیَّةَ ثُمَّ یَقُولُ مَکَانَهُ: أَعْطِنَا ثَمَنَ هَدِیَّتِنَا، فَیَضْحَکُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) وَ کَانَ إِذَا اغْتَمَّ یَقُولُ: مَا فَعَلَ الْأَعْرَابِیُّ لَیْتَهُ أَتَانَا؛ فدایت گردم! برخى در میان قبیله وبستگان خود گفت وگو کرده وبا همدیگر شوخى مى کنند ومى خندند، این کار چه حکمى دارد؟ فرمود: تا زمانى که سخنان آن ها به خلاف شرع منجر نشود، مانعى ندارد. راوى مى گوید: گمان کردم مقصودش این بود که اگر منتهى به فحش نشود، اشکالى ندارد. سپس فرمود: عرب بادیه نشینى خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مى رسید و هدیه اى براى آن حضرت مى آورد وسپس مى گفت: اى رسول خدا! پول هدیه ها را بده! پیامبر مى خندید و از آن پس هر

زمان مغموم و ناراحت مى شد مى فرمود: آن عرب چه کار خوبى مى کرد، اى کاش دوباره نزد ما مى آمد!».(1)

اعتدال در شوخى

برخى از مردم بسیار خشک اند وتحت هیچ عنوانى شوخى و مزاح نمى کنند. این روش مورد پسند دین نیست. بعضى دیگر شوخى هاى زیاد و بى رویّه و بدون ضابطه اى مى کنند. اسلام با این روش هم مخالف است. بنابراین، خداوند نه کار افرادِ خشکِ خالى از لطافت را تأیید مى کند و نه بر عملکرد افراطى ها مهر تأیید مى زند، بلکه همچون سایر امور، به اعتدال با حفظ ارزش ها واجتناب و خوددارى از گناه سفارش مى کند.

امام رضا (علیه السلام) فرمود : «کَانَ عِیسَى (علیه السلام) یَبْکِی وَ یَضْحَکُ وَ کَانَ یَحْیَى (علیه السلام) یَبْکِی وَ لا یَضْحَکُ وَ کَانَ الَّذِی یَفْعَلُ عِیسَى (علیه السلام) أَفْضَلَ؛ حضرت عیسى (علیه السلام) هم مى خندید و هم گریه مى کرد، و حضرت یحیى فقط گریه مى کردونمى خندید،وسیره حضرت عیسى (علیه السلام) بهتر بود».(2)

خطوط قرمز شوخى ها

هنگام مزاح باید از امور زیر اجتناب کرد:


1) وسائل الشیعه، ج 8، ص 477، ابواب احکام العشرة، باب 80، ح 1.

2) میزان الحکمه، ج 5، ص 200، باب 2335، ح 11163.

الف) دروغ

بعضى از مردم براى خنداندن دیگران به دروغ متوسّل مى شوند، در حالى که هرگز نباید براى خنداندن اشخاص یا ایجاد تفریح به سراغ دروغ رفت؛ زیرا در روایتى از حضرت على (علیه السلام) مى خوانیم:

«لا یَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الْإِیمَانِ حَتَّى یَتْرُکَ الْکَذِبَ هَزْلَهُ وَ جَدَّه؛ تا زمانى که انسان، دروغ را چه به شوخى وچه به جدّى ترک نکند، طعم ایمان را درک نخواهد کرد».(1)

ب) حرف هاى رکیک

در شوخى ها باید از سخنان رکیک خوددارى کرد؛ هرچند این امور واقعیّت داشته باشند؛ حتّى در ایام بسیار شاد مانند «عید الزهرا (علیها السلام) » که آغاز امامت حضرت مهدى (ارواحنا فداه) مى باشد، نباید حریم ها شکسته شود. مبادا برخى خیال کنند شوخى هاى زشت در این ایام مشمول «رفع القلم» است، در حالى که روایت مذکور درمورد رفع قلم تکلیف در این ایام از نظر سند ضعیف و محتواى آن به یقین مخالف آیات و روایات معتبر است، حتى نقل آن شرعاً اشکال دارد.(2)


1) اصول کافى، ج 2، ص 340، ح 11.

2) شرح این مطلب را در «استفتائات جدید»، ج 3، ص 573، سؤال 1755 نوشته ایم، توجه بفرمایید: سؤال: شیعیان در روز نهم ربیع الأوّل به مناسبت عید الزهراء (علیها السلام) مراسم جشن و سرور برپا مى کنند. در برخى از این مراسم آنچه از سخنان رکیک، و حتّى خلاف مى دانند، مى گویند؛ بلکه گاه مردان، خود را به شکل زن در مى آورند! و هنگامى که به آنان تذکّر داده مى شود، به روایت «رُفِعَ القَلَمْ» استناد جسته، و مى گویند طبق این روایت، اعمال مذکور اشکالى ندارد. آیا این اعمال، جایز و موجب رضاى خدا و اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) است؟ در صورت عدم جواز، توجیه روایت رفع قلم چیست؟ جواب: اوّلا: روایتى با عنوان رفع قلم در آن ایّام مخصوص، در منابع معتبر نداریم. ثانیاً: بر فرض، چنین چیزى باشد (که نیست) مخالف کتاب و سنّت است، و چنین روایتى قابل پذیرفتن نیست، و حرام و گناه در هیچ زمانى مجاز نیست. همچنین سخنان رکیک و کارهاى زشت دیگر. و ثالثاً: تولّى و تبرّى راه هاى صحیحى دارد، نه این راه هاى خلاف.

ج) مطالب تحریک آمیز

بعضى از سخنان، دروغ و رکیک نیست و براى بزرگسالان اشکال ندارد؛ ولى براى بچّه ها و جوانان تحریک آمیز است. بنابراین در حضور آن ها نباید چنین سخنانى گفته شود، تا پرده حیا دریده نگردد.

د) کشف اسرار

نباید در شوخى ها اسرار مردم را فاش کرد. معنا ندارد براى لحظاتى خنده ومزاح، سرّ مردم فاش شود.

ه ) تصفیه حساب شخصى

بعضى شوخى ها از جدّى جدّى تر است؛ چراکه برخى افراد

تصفیه حساب هاى شخصى را در قالب شوخى انجام مى دهند. خلاصه این که شوخى نباید با کار حرام آمیخته باشد واین مطلب ازجمله «مالم یکن» که متعلّقش حذف شده است، استفاده مى شود.(1)



1) آداب معاشرت در اسلام، ص 115-117.

30- سیره امام رضا (علیه السلام) در مورد حقوق دوستان

اشاره

ابراهیم بن عبّاس(1)در روایتى، بخشى از سیره امام هشتم (علیه السلام) را نقل کرده که قسمتى از آن مربوط به حقوق مؤمنین است و بخش دیگر به آداب اسلامى برمى گردد. به این روایت توجّه فرمایید:

1. پرهیز از خشونت

«مَا رَأَیْتُ الرِّضَا (علیه السلام) جَفَا أَحَداً بِکَلِمَةٍ قَطُّ؛ هرگز ندیدم امام رضا (علیه السلام) حتّى به اندازه یک کلمه به دیگران جفا کند».

«جفا» به معناى خشونت است واین که امروزه آن را درمقابل «وفا» استعمال مى کنند، از لوازم معناى آن است؛ چراکه بى وفایى لازمه خشونت است. به هر حال، خشونت بسیار زشت و نازیباست؛ و لذا هرگز امام رئوف کلام خشونت آمیزى نمى گفت.


1) ابراهیم بن عباس محمّد الصولى از اصحاب امام رضا (علیه السلام) است. از او مدایح و ستایش هاى فراوانى در مورد آن امام همام نقل شده که در ابتدا آن را آشکارا مى گفت؛ سپس به مخفى کردن آن مجبور شد (مستدرکات علم الرجال، ج 1، ص 161).

در روایتى از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) آمده است: «هر کارى که با مدارا آمیخته شود، زیبا وهر کارى که با خشونت آمیخته گردد، زشت خواهد بود».(1)

2. احترام به طرف مقابل

«وَ لاَ رَأَیْتُهُ قَطَعَ عَلَى أَحَدٍ کَلاَمَهُ حَتَّى یَفْرُغَ مِنْهُ؛ هرگز ندیدم که آن امام (علیه السلام) وسط کلام کسى سخن بگوید، مگراین که کلامش تمام شود».

این کار یکى از آداب اسلامى، و نوعى احترام به طرف مقابل است.

3. برخورد مناسب با نیازمندان

«وَ مَا رَدَّ أَحَداً عَنْ حَاجَةٍ یَقْدِرُ عَلَیْهَا؛ وهرگز ندیدم احدى از نیازمندان را که به رفع حاجت آن ها توانمند است رد کند».

اگر نیازمندى به انسان مراجعه کند وانسان توانایى برطرف کردن نیاز او را داشته باشد، باید به او کمک کند واگر توانایى برطرف کردن حاجتش را ندارد، با احترام از او عذرخواهى کند.

4 و 5. رعایت آداب مجالست

«وَ لاَ مَدَّ رِجْلَهُ بَیْنَ یَدَیْ جَلِیسٍ لَهُ قَطُّ؛ وهرگز پایش را درمقابل کسى که در خدمت آن حضرت نشسته بود، دراز نمى کرد».


1) بحارالانوار، ج 16، ص 258، ح 43.

واژه «جلیس» اطلاق دارد و بزرگ و کوچک، برده و آزاد، خادم و غیر خادم، و خلاصه هر انسانى را شامل مى شود. بنابراین، حضرت درمقابل خادمان خود نیز پاهایش را دراز نمى کرد.

«وَ لاَ اتَّکَأَ بَیْنَ یَدَیْ جَلِیسٍ لَهُ قَطُّ؛ و هرگز ندیدم در حضور کسى تکیه بدهد».

حضرت در حضور دیگران به طوررسمى و مؤدّبانه مى نشست و از تکیه دادن به پشتى و متکا و مانند آن خوددارى مى کرد.

6. حفظ حرمت زیردستان

«وَ لاَ رَأَیْتُهُ شَتَمَ أَحَداً مِنْ مَوَالِیهِ وَ مَمَالِیکِهِ قَطُّ؛ وهرگز ندیدم به کسى از بردگان وخادمانش فحش وناسزا بگوید».

«شتم» هر نوع حرف زشتى را شامل مى شود ولازم نیست فحش ناموسى باشد. در ضمن، این که در برخى رسانه ها هنگام گزارش از حوادث ودرگیرى ها از جمله «ضرب وشتم» استفاده مى کنند، صحیح نیست؛ زیرا منظور آن ها جرح وزخمى شدن است، در حالى که معناى شتم، سخنان نامناسب وفحّاشى کردن است.

7. رعایت آداب معاشرت

«وَ لاَ رَأَیْتُهُ تَفَلَ قَطُّ؛ و هرگز ندیدم آن حضرت (در حضور دیگران) آب دهان بیندازد».

آب دهان انداختن در حضور دیگران، یا در محلّ عبور ومرور مردم کار زشتى است؛ چون هم خلاف بهداشت است وهم خلاف ادب. خلاف ادب بودنش روشن است، اما خلاف بهداشت مى باشد، زیرا اگر آن شخص، بیمارى اى داشته باشد، آب دهانش که خشک شود، میکروب آن همراه گرد وغبار در فضا پراکنده مى شود و هنگامى که انسان هاى سالم آن هوا را استنشاق کنند، ممکن است بیمار شوند.

8. رعایت تعادل در ابراز شادى

«وَ لاَ رَأَیْتُهُ تَقَهْقَهَ فِی ضِحْکِهِ قَطُّ بَلْ کَانَ ضِحْکُهُ التَّبَسُّمُ؛ هرگز ندیدم هنگام خندیدن قهقهه بزند، بلکه خنده آن حضرت تبسّم بود».(1)

قهقهه زدن نشانه بى خیالى و غفلت و بى ادبى است. لذا آن حضرت شادى اش را با تبسّم اظهار مى کرد.

این نکات، ریز و جزئى است؛ امّا رعایت آن آثار بزرگى به ارمغان مى آورد.(2)



1) وسائل الشیعه، ج 8، ابواب احکام العشرة، باب 122، ح 14.

2) آداب معاشرت در اسلام، ص 266 تا 268.

31- نفرین شدگان

اشاره

امام رضا (علیه السلام) فرمود:

«الْمُوْمِنُ أَخُو الْمُوْمِنِ لِأَبِیهِ وَ أُمِّهِ. مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنِ اتَّهَمَ أَخَاهُ. مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ غَشَّ أَخَاهُ. مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ لَمْ یَنْصَحْ أَخَاهُ. مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنِ احْتَجَبَ عَنْ أَخِیهِ. مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنِ اغْتَابَ أَخَاهُ؛ مؤمن برادر پدر و مادرى مؤمن است. [و بدین علت] کسى که به برادر مؤمنش تهمت بزند، ملعون است، ملعون! و کسى که نسبت به برادر مؤمنش تقلّب کند و سر او کلاه بگذارد، ملعون است، ملعون! و کسى که خیرخواه برادر مؤمنش نباشد، ملعون است، ملعون! و کسى که خود را از برادر مؤمنش پنهان کند، ملعون است، ملعون! و کسى که برادر مؤمنش را غیبت کند، ملعون است، ملعون!».(1)


1) وسائل الشیعه، ج 8، ص 563، ابواب احکام العشرة، باب 130، ح 5.

معناى لعن و نفرین

«لعن» در لغت، طرد کردن وراندن همراه با غضب است. گاه چیزى را با ملایمت و نرمى از خود دور مى کنیم؛ این لعن نیست؛ امّا گاه این دور کردن همراه با خشم وغضب است که این را لعن و نفرین مى گویند.

لعن و نفرین، هم توسط خداوند امکان پذیر است و هم بندگان. لعن توسط خدا در دنیا به معناى دور شدن از رحمت خداوند و سلب توفیقات است؛ نشاط وحال عبادت از شخص گرفته مى شود. انسان ملعون لذّتى از عبادت نمى برد؛ امّا لعن در آخرت، به معناى دچار شدن به عذاب و مجازات الهى است.

مستحقّین لعنت

درروایت مذکور، پس ازآن که رابطه مؤمنین با یکدیگر قوى ترین و مستحکم ترین نوع رابطه، یعنى رابطه برادرى، آن هم برادر پدرى و مادرى بیان شده است؛ پنج گروه از مردم که حرمت این رابطه را نگه نداشته اند، مورد لعن و نفرین قرار گرفته اند. توجّه فرمایید:

1. تهمت زننده

کسى که به برادر مؤمنش تهمت بزند، مورد لعن و نفرین خداوند است. در روایتى از امام صادق (علیه السلام) مى خوانیم: «هنگامى که

مؤمنى به برادر دینى خود تهمت مى زند، ایمان در قلبش از بین مى رود، همان گونه که نمک در آب ذوب مى شود!»(1)

2. متقلّب

کسى که سر برادر مؤمنش کلاه بگذارد و درمورد وى تقلّب کند، ملعون و مطرود است؛ در دنیا از رحمت خدا دور مى شود و در آخرت به مجازات مى رسد.

3. تارک خیرخواهى

کسى که خیرخواه برادر مؤمنش نباشد، ملعون است؛ مثلا مى بیند که برادر مؤمنش به سمت چاه گمراهى مى رود؛ امّا به او تذکّر نمى دهد؛ متوجّه مى شود که برادر مؤمنش با افراد ناشایسته اى دوست شده، امّا به او هشدار نمى دهد؛ شرکایش را ناصالح مى داند؛ امّا به او نمى گوید. چنین انسانى ملعون است.

4. پنهان کار!

کسى که خود را هنگام نیاز مؤمنان از آنان پنهان و مخفى کند، مورد لعن و نفرین است؛ مانند این که دوست نیازمندش به در


1) میزان الحکمة، ج 1، ص 507، باب 457، ح 2260.

خانه اش آمده و از او تقاضاى کمک مى کند؛ امّا به خانمش مى گوید بگو فلانى در خانه نیست.

5. غیبت کننده

کسى که در غیاب برادر مؤمنش عیوب پنهانى او را براى کسانى که از آن عیب ها اطّلاع ندارند، بیان کند؛ ملعون است ومطرود.

تهمت، تقلّب، ترک خیرخواهى، پنهان ساختن خویش از ارباب حاجت، و غیبت، در یک چیز مشترک اند و آن، ریختن آبروى مسلمان است. این کار از هر یک از راه هاى پنج گانه مذکور حاصل شود، موجب لعن و نفرین است.(1)



1) آداب معاشرت در اسلام، ص 371-373.

32- روش یادکردن از دیگران در حضور و غیابشان

اشاره

امام رضا (علیه السلام) فرمود :

«إِذَا کَانَ الرَّجُلُ حَاضِراً فَکَنِّهِ وَ إِذَا کَانَ غَائِباً فَسَمِّهِ؛ کسى که حاضر است با کنیه اش او را صدا بزن، و اگر غایب است با اسمش او را مخاطب قرار بده».(1)

اسم و کنیه

در میان عرب هر کس دو اسم دارد: یکى اسم معمولى و دیگرى کنیه.

کنیه، اسمى است غیر از اسم اصلى شخص و معمولا در اوّل آن لفظ «اب» یا «ابن» یا «ام» یا «بنت» مى آید و براى تعظیم و تکریم دیگران مى گویند؛(2)مانند «ابوطالب»، «امّ کلثوم»، «ابن حاجب»


1) وسائل الشیعه، ج 8، ص 406، ابواب احکام العشرة، باب 5، ح 1.

2) فرهنگ عمید، ج 2، ص 850.

و «بنت الهدی». البته این بدان معنا نیست که حتماً فرزندی به آن نام داشته بلکه گاه به امید این که در آینده فرزندانی داشته باشد، چنان کنیه هایی برای آنها انتخاب میشد کنیه اسمی است محترمانه؛ اما اسم معمولی عادی است.

کنیه در واقع مانند نام خانوادگی در میان ماست که وقتی می خواهیم به کسی احترام بگذاریم و به طور رسمی برخورد کنیم، او را با نام فامیل صدا میزنیم؛ اما در مواقع عادی، اسم کوچکش را میگوییم. این ریزه کاریها و جزئیات نشان میدهد که اسلام برای همه چیز برنامه دارد و روایت مذکور و احادیث مشابه، گویای جامعیت اسلام است.

نام گذارى

امروزه متأسّفانه مشکلاتى در نام گذارى ها به چشم مى خورد و با این که طبق آمار، بیشترین نام ها، محمّد، على و فاطمه است؛ نام هاى نامناسب نیز انتخاب مى شود که باید اصلاح گردد. همان گونه که حضرات معصومین (علیهم السلام) در برخورد با نام هاى نامناسب، آن ها را اصلاح مى کردند.(1)


1) نمونه هاى متعدّدى از این مطلب در منابع ما وجود دارد. از جمله در کتاب «جامع الرواة»، ج 2، ص 230 آمده است: «هنگامى که براى اوّلین بار مسمع بن عبدالملک توفیق ملاقات با امام صادق (علیه السلام) نصیبش شد، امام از وى پرسید: نامت چیست؟ عرض کرد: مسمع بن مالک. امام فرمود: بلکه تو مسمع ابن عبدالملک هستى» و بدین صورت نام او را تغییر داد.

نام هاى ناشایست را به چند گروه مى توان تقسیم کرد:

الف) نام هاى غافل کننده

این که اسلام مى گوید نام افراد را «مالک» و «خالد» و مانند آن نگذارید؛(1)براى این است که انسان غافل نشود. شخصى که نامش «مالک» باشد، خیال مى کند واقعآ مالک همه چیز است و از مالک اصلى غافل مى شود. خداوند مالک همه چیز است و ما انسان ها امانت دارى بیش نیستیم. یا کسى که «خالد» نامیده مى شود ممکن است تصوّر کند جاودانه و ماندگار است، در حالى که تمام موجودات خواهند مرد و تنها خداوند مى ماند.(2)

بنابراین، از اسم هایى که غافل کننده است باید خوددارى کرد و آن هایى را برگزید که انسان را به یاد خدا مى اندازد، نظیر عبدالله و عبدالرحمان.(3)

ب) اسامى مخصوص خدا

از انتخاب اسامى مخصوص خدا نیز باید پرهیز کرد. «اله»


1) وسائل الشیعة، ج 15، ص 130، ح 1 و 2.

2) سوره الرحمان (55)، آیات 25 و 26.

3) وسائل الشیعة، ج 15، ص 131، ح 5.

به معناى معبود، نام مناسبى براى پسران، و «الهه» به معناى معبود مؤنّث، نام شایسته اى براى دختران نیست؛ زیرا از اسامى خداست، ولذا به دختران وخانم هایى که این نام را دارند، سفارش مى کنیم نام خود را تغییر دهند.

ج) اسامى جلف و سبک

نام هایى مانند «ساغر» به معناى جام شراب، یا «دلبر» براى زنان، نام هاى جلف وسبکى است و پدران و مادران نباید تنها به فکر ایّام کودکى فرزندانشان باشند، بلکه آینده آن ها را نیز در نظر بگیرند. مبادا نامى انتخاب کنند که در آینده، به ویژه هنگامى که به مقام هایى مى رسند براى آن ها در اجتماع مشکلاتى ایجاد کند.

یکى از حقوقى که فرزند بر والدینش دارد، انتخاب نام نیکوست؛(1)نامى که او را به یاد ارزش ها بیندازد، مانند «ایمان» یا نام پیامبران و امامان و اصحاب ائمّه و مانند آن؛ چراکه اسم، اثر تلقینى دارد و هنگامى که زیاد تکرار شود، محتوا و مضمونش بر روح انسان اثر مى کند و در آینده اش سرنوشت ساز است و براى تمام عمرش مؤثر خواهد بود.(2)



1) بحارالانوار، ج 74، ص 85، ح 99؛ کنز العمال، ج 16، ص 416، ح 45192.

2) آداب معاشرت در اسلام، ص 403 تا 405.

33- اهمیّت اخوّت و برادرى

اشاره

امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «مَنِ اسْتَفَادَ أَخاً فِی اللَّهِ اسْتَفَادَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ؛ کسى که در مسیر اطاعت خداوند برادرى براى خود انتخاب کند، خانه اى در بهشت براى خود فراهم کرده است».(1)

مفهوم روایت این است که به تعداد برادران دینى، خداوند خانه و قصرى در بهشت در اختیار انسان قرار مى دهد.

در روایت دیگرى از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) مى خوانیم:

«مَا اسْتَفَادَ امْرُوٌ مُسْلِمٌ فَائِدَةً بَعْدَ الْإِسْلامِ مِثْلَ أَخٍ یَسْتَفِیدُهُ فِی اللَّه؛ بعد از پذیرش اسلام، هیچ فایده اى بهتر از این نیست که انسان دوست و برادرى در مسیر رضاى خدا براى خود انتخاب کند».(2)


1) وسائل الشیعه، ج 8، ص 565، ابواب احکام العشرة، باب 132، ح 1.

2) وسائل الشیعه، ج 8، ص 565، ابواب احکام العشرة، باب 132، ح 2.

صمیمى ترین پیوندها

تعبیرى که در روایات مذکور آمده، تعبیر مهمّى است؛ چراکه نزدیک ترین و صمیمى ترین پیوندهاى عاطفى، پیوند برادرى است؛ چون هیچ کدام بر دیگرى حاکمیّت و برترى ندارد، بلکه براساس مساوات است.

در گذشته کمونیست ها براى ایجاد پیوندى عاطفى و صمیمى از واژه «رفیق» استفاده مى کردند و کلمه «آقا» را که به دوران طبقاتى متعلّق بود، به کار نمى گرفتند؛ امّا ما مسلمانان از کلمه «برادر» استفاده مى کنیم و چقدر بین این دو تعبیر تفاوت وجود دارد.

به هر حال، رابطه مسلمین با یکدیگر رابطه اخوّت و برادرى است. گویا همه از یک پدر و مادرند و به تعبیرى واقعاً همه از یک پدر و مادر هستیم؛ چراکه نسل همه انسان ها به حضرت آدم (علیه السلام) مى رسد.

قرآن مجید بر همین اساس مى فرماید: «اگر میان دو گروه از مسلمانان اختلاف حاصل شد، آن ها را به اصلاح دعوت کنید واگر یک طرف دعوت صلح را نپذیرفت، درمقابلش بایستید تا تسلیم امر خدا شود».(1)

حقوق مسلمانان بر یکدیگر

در روایات، حقوق مسلمانان بر یکدیگر بیان شده است. در


1) سوره حجرات (49)، آیه 9.

برخى روایات تا سى حقّ(1)و در برخى تا هفتاد حقّ(2)ذکر گردیده و کم ترین آن حقّها این است که انسان منافع خود و برادر مسلمانش را یکسان ببیند؛ آنچه براى خود مى پسندد براى او هم بپسندد و آنچه را که براى خود نمى پسندد، براى وى هم نپسندد.(3)

مسلمانان در زندگى فردى و اجتماعى خود چه مقدار از این حقوق را محترم مى شمارند؟!(4)



1) وسائل الشیعه، ج 8، ص 550، ابواب احکام العشرة، باب 122، ح 24.

2) وسائل الشیعه، ج 8، ص 546، ابواب احکام العشرة، باب 122، ح 11.

3) وسائل الشیعه، ج 8، ص 544، ابواب احکام العشرة، باب 122، ح 7.

4) آداب معاشرت در اسلام، ص 64-66.

34- بهترین و بدترین کسب و کار

اشاره

على بن شعیب مى گوید: خدمت امام رضا (علیه السلام) رسیدم. حضرت خطاب به من فرمود: «یَا عَلِیُّ مَنْ أحْسَنُ النَّاسِ مَعَاشآ؟ قُلْتُ: یَا سَیِّدِی أنْتَ أعْلَمُ بِهِ مِنِّی، فَقَالَ (علیه السلام): یَا عَلِیُّ مَنْ حَسُنَ مَعَاشُ غَیْرِهِ فِی مَعَاشِهِ، یَا عَلِیُّ مَنْ أسْوَءُ النَّاسِ مَعَاشآ؟ قُلْتُ: أَنْتَ أعْلَمُ، قَالَ: مَنْ لَمْ یَعِشْ غَیْرُهُ فِی مَعَاشِهِ، یَا عَلِیُّ أحْسِنُوا جِوَارَ النِّعَمِ فَإنَّهَا وَحْشِیَّةٌ مَانَأَتْ عَنْ قَوْمٍ فَعَادَتْ إلَیْهِمْ؛ معاش و کسب و کار چه کسى از همه بهتر است؟ گفتم: اى آقاى من، شما آگاه تر از من هستید. حضرت فرمود: کسى که زندگى دیگران در زندگى او بهبود پیدا کند (افراد دیگر سر سفره کسب و کار او نشسته و بهره مند شوند. به عبارت دیگر، اشتغال زایى کند و گروهى از کنار او بهره مند شوند). حضرت دوباره پرسید: چه کسى زندگى و کسب و کارش از همه بدتر است؟ گفتم: شما آگاه ترید. حضرت فرمود: کسانى که دیگران

از کنار زندگى آن ها نان نمى خورند. وقتى نعمت هاى خدا سراغ شما آمد، حقّ آن ها را ادا کنید، چراکه نعمت ها گریزپا هستند و وقتى دور شدند، دیگر به آسانى برنمى گردند».(1)

تفاوت اسلام با دیگر مکاتب

موضوع این روایت، در دنیاى امروز از مباحث مهم است. برنامه اسلام این است که مسلمانان به منافع کم قانع شوند؛ ولى کارى کنند که دیگران از کنار آن ها استفاده کرده و نان بخورند.

این معنا در دنیاى امروز برعکس است و تمام سرمایه داران غرب به دنبال این هستند که منافع خود را اضافه کنند و از تمامى وسایل استفاده مى کنند تا درآمد بیشترى به دست بیاورند، هرچند به قیمت اخراج بى دلیل کارگران باشد، که این با حقوق بشرى که آن ها منادى آن هستند منافات دارد. آن ها اکثر صنایع مهم را در انحصار خود درآورده و جلوى استفاده دیگر ملت ها را مى گیرند. انحصارطلبى، مخفى کارى و به مصلحت خود اندیشیدن، همه در بین سرمایه داران منفعت طلب مرسوم است. در حالى که این کارها با حقوق بشر سازگار نیست؛ البتّه بر همگان روشن است که ادعاى آن ها در دفاع از حقوق بشر کاملا دروغ است.

عدّه زیادى در آفریقا از گرسنگى مى میرند؛ ولى سرمایه داران سوداگر به دنبال منافع خود هستند. آن ها براى منافع خود


1) بحارالأنوار، ج 78، ص 341، ح 41.

سلاح هاى مرگبار مى فروشند و ملّت ها را به جان هم مى اندازند تا بیشتر اسلحه بفروشند و سود بیشترى به دست آورند.

روزى رسان باش

در جامعه ما نیز عدّه اى به دنبال این هستند که کارگر کمترى را به کار گیرند تا سود بیشترى به دست آورند. ولى اسلام این را نمى پسندد، بلکه مى فرماید: درآمد مشروع آن است که افراد بیشترى از کنار آن روزى بخورند. بدترین زندگى براى کسى است که دیگران از کنار او بهره مند نمى شوند؛ اگرچه خمس خود را بپردازد و از راه حلال پول درآورد.

ما باید تعلیمات اسلام را در جهان فراگیر کنیم و به گوش همه برسانیم. اسلام دینى است که درمورد کسب و کار چنین نظریه اى دارد.مانبایدبگذاریم مستکبران وجهان خواران براى مامعلّم حقوق بشر باشند. اگر یک سال به این دستور امام هشتم (علیه السلام) عمل شود، بیکارى که منشأ همه مفاسد مانند اعتیاد، فحشا، ناامنى وسرقت و مانند آن است، کمتر از آن چیزى خواهد شد که اکنون مشاهده مى کنیم.

سعادت بزرگ ما ایرانیان این است که در جوار این امام بزرگوار هستیم و در سایه او پناه گرفته ایم.(1)



1) مشکات هدایت، ج 1، ص 172-174.

35- انسان های مذموم

اشاره

امام على بن موسى الرضا (علیه السلام) مى فرماید: «لَیْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ مُسلِماً أَوْ ضَرَّهُ أَوْ ما کَرَهُ؛ آن کس که تقلّب کند، یا به مسلمانى زیان رساند، یا به او نیرنگ زند، از ما نیست».(1)

آن ها که خوشبختى خود را در بدبختى دیگران و سود خود را در زیان دیگران مى بینند، نه یک مسلمان حقیقى محسوب مى شوند و نه حتى یک مسلمان.

امتیاز انسان از سایر جانداران در شخصیّت اجتماعى اوست، وآن کس که سود خود را در ضرر دیگران مى بیند فاقد شخصیّت اجتماعى است.

زیان رسانیدن به دیگران گاهى صریح و آشکار است و گاهى پنهانى از طریق تقلّب، یا خدعه و نیرنگ، که در هر صورت از نظر


1) سفینة البحار، ج 6، ص 644.

اسلام ممنوع است و امام على بن موسى الرضا (علیه السلام) فرمود: من از مرتکبین این اعمال بیگانه ام.(1)

سرانجام غشّ و خدعه و مکر و خیانت

در حدیث دیگرى، که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده، مى خوانیم:

«مَنْ کَانَ مُسْلِماً فَلا یَمْکُرْ وَ لاَ یَخْدَعْ فَإِنِّی سَمِعْتُ جَبْرَئِیلَ یَقُولُ: إِنَّ الْمَکْرَ وَ الْخَدِیعَةَ فِی النَّارِ: ثُمَّ قَالَ: لَیْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً وَ لَیْسَ مِنَّا مَنْ خَانَ مُسْلِماً. ثُمَّ قَالَ (صلی الله علیه و آله): إِنَّ جَبْرَئِیلَ الرُّوحَ الْأَمِینَ نَزَلَ عَلَیَّ مِنْ عِنْدِ رَبِّ الْعَالَمِینَ فَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ عَلَیْکَ بِحُسْنِ الْخُلُقِ فَإِنَّ سُوءَ الْخُلُقِ ذَهَبَ بِخَیْرِ الدُّنْیَا وَ الاْخِرَةِ أَلاَ وَ إِنَّ أَشْبَهَکُمْ بِی أَحْسَنُکُمْ خُلُقاً؛ مسلمان مکر و خدعه نمى کنند؛ چراکه از جبرئیل شنیدم که مى گفت: صاحب مکر و خدعه در آتش است». حضرت سپس فرمود: «کسى که تقلّب کند از ما نیست و کسى که خیانت کند [نیز] از ما نیست». سپس فرمود: «جبرئیل از سوى خداوند دو جهان بر من نازل شد وگفت: اى محمّد! خوش اخلاق باش که سوء خلق و بداخلاقى خیر دنیا و آخرت را زایل مى کند. آگاه باشید! شبیه ترین شما به من کسى است که اخلاقش از همه بهتر باشد».(2)


1) صد و پنجاه درس زندگى، ص 59، درس چهل و نهم.

2) وسائل الشیعه، ج 8، ابواب احکام العشرة، باب 137، ح 1.

تفسیر مکر

«مکر» در اصل به معناى چاره جویى است. بدیهى است که چاره جویى گاه مثبت است وگاه منفى. توضیح این که: وقتى مکر به خداوند نسبت داده مى شود، مانند آیه شریفه: (وَاللهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ)(1)منظور چاره جویى مثبت است؛ یعنى خداوند بهترین چاره جویان است؛ چون با وسایل بسیار ساده کارهاى بس مهمّى انجام مى دهد؛ مانند این که پادشاه ستمگرى همچون نمرود را با پشه اى از پا درمى آورد.(2)ولى واژه «مکر» در میان ما معمولا به چاره جویى منفى گفته مى شود؛ مانند این که اسباب ومقدّمات خلاف ونامشروع براى رسیدن به مقصد نامشروعى ترتیب داده شود.

معناى خدعه

واژه «خدعه» به معناى فریب و نیرنگ است؛ مانند این که ظاهر چیزى را خوب جلوه دهیم، در حالى که باطنش بد باشد؛ مثلا شخصى مى خواهد با دیگرى دشمنى کند، امّا لباس دوست مى پوشد تا بهتر بتواند او را فریب دهد. یا کسى مى خواهد به دیگرى زیان برساند، در لباس منفعت رسان ظاهر مى شود. این کار فریب و خدعه و نیرنگ محسوب مى شود.


1) سوره آل عمران، آیه 54؛ سوره انفال (8)، آیه 30.

2) وسائل الشیعه، ج 8، ابواب اداب السفر، باب 5، ح 1.

معناى غشّ و خیانت

«غش» به معناى تقلّب است؛ غذاى تقلّبى، داروى تقلّبى، پارچه تقلّبى، وسایل برقى تقلّبى، و بسیارى چیزهاى دیگر که متأسّفانه نوع تقلّبى اش در عصر و زمان ما زیاد است، «غش» محسوب مى شود.

معناى «خیانت» هم روشن است؛ به عنوان یک مصداق؛ مثلا اگر امانت دار، امانت را به صاحبش برنگرداند، یا بدون اجازه و رضایت صاحبش در آن تصرّف کند، مرتکب خیانت شده است.

سوء خلق

«سوء خلق» به توضیح نیاز ندارد واز رذایل اخلاقى به حساب مى آید، همچنین از روایت استفاده مى شود که انسان هاى بداخلاق وترش رو وکسانى که به تعبیر مردم، برج زهر مارند، دورترین مردم از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به حساب مى آیند؛ زیرا از منظر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) کسانى که اخلاق بهترى دارند، به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نزدیک ترند. بنابراین، این که بعضى تصوّر مى کنند خندان و خوش رو بودن برخلاف تقدّس وتدیّن است اشتباه بزرگى است.

دنیاى بدون این صفات رذیله

اگر این صفات زشت از دنیا برچیده شود، یعنى در جامعه نه مکرى، نه نیرنگى، نه تقلّبى، نه خیانتى ونه برخوردهاى سوئى

صورت بگیرد، دنیا گلستان مى شود. بدبختى دنیاى امروز این است که به رغم ترقّى در جنبه هاى مادّى، در زمینه هاى معنوى تنزّل کرده است. جنایاتى امروز رخ مى دهد که در قدیم سابقه نداشت. تقلّب در داروها که با جان انسان ها سر وکار دارد، بردگى جنسى کودکان شرق آسیا که به بهانه تحصیل به اروپا و آمریکا برده مى شوند و درنهایت آن ها را براى مسائل جنسى به فروش مى رسانند؛ ازجمله این جنایات است.

در سایه تنزّل اخلاق است که برترین دانشمندهاى جهان، سال ها مطالعه و تحقیق و آزمایش انجام مى دهند تا سلاح هاى شیمیایى و کشتار جمعى و هسته اى بسازند و مردم مظلوم و بى گناه را به قتل برسانند.(1)



1) آداب معاشرت در اسلام، ص 172-175.

36- برنامه صحیح براى دنیا و آخرت

اشاره

امام على بن موسى الرضا (علیه السلام) مى فرماید: «إعْمَلْ لِدُنْیاکَ کَأنَّکَ تعِیشُ أَبَدَاً و إِعْمَلْ لاِخِرَتِکَ کَأَنَّک تَمُوتُ غَدَاً؛ براى دنیا آن چنان کار کن که گویا تا ابد زنده اى و براى آخرت آن چنان کار کن که گویا فردا خواهى مرد!».(1)

حدیث فوق چگونگى مواجهه اسلام را با مسائل مربوط به زندگى مادّى و معنوى روشن مى سازد. یک مسلمان مثبت ووظیفه شناس، نسبت به مسائل زندگى مادّى باید آن چنان محکم کارى و انضباط را رعایت کند که گویا همیشه در این جهان مى ماند. بر این اساس، اسلام اهمال کارى هاى ریاکارانه مدعیان زهد را مردود شناخته است.

و نسبت به مسائل معنوى و آمادگى هاى لازم براى زندگى باید


1) وسائل الشیعه، ج 12، ص 49، ح 2.

آن قدر حساس و روشن باشد که اگر فردا از این جهان چشم بپوشد، کمبودى نداشته باشد. با آب توبه واقعى دامن خود را از گناه شسته و حقوق مردم را همگى ادا کرده و هیچ نقطه تاریکى در زندگى نداشته باشد.(1)

روایات متشابه

روایت مذکور، طبق آنچه که در مجموعه ورّام(2)، آمده، از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و مطابق آنچه در جامع احادیث الشیعه(3)ذکر شده، از امام حسن مجتبى (علیه السلام) نیز نقل شده است و به شهادت جامع الاخبار(4)، شبیه آن از حضرت على (علیه السلام) هم نقل شده است.

در آن کتاب چنین آمده است: مرد عالمى چهل حدیث انتخاب کرد و نوشت و از آن چهل حدیث، چهار جمله را برگزید که از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده بود و بقیّه را به دریا افکند (اشاره به این که همان چهار جمله براى نجات دنیا و آخرت کافى است) و آن چهار جمله چنین بود: «اَطِعِ اللهَ بِقَدْرِ حاجَتِکَ اِلَیْهِ، وَ اعْصِ اللهَ بِقَدْرِ طاقَتِکَ عَلَى عُقُوبَتِهِ، وَ اعْمَلْ لِدُنْیَاکَ بِقَدْرِ مَقَامِکَ فِیهَا، وَاعْمَلْ لاِخِرَتِکَ


1) صد و پنجاه درس زندگى، ص 84، درس هفتاد و چهارم.

2) مجموعه ورّام، ج 2، ص 234.

3) جامع احادیث الشیعة، ج 1، ص 45.

4) جامع الاخبار، ص 181.

بِقَدْرِ بَقائِکَ فِیهَا؛ خدا را به اندازه نیازى که به او دارى اطاعت کن، وبه مقدارى که طاقت بر مجازاتش دارى معصیت نما، براى دنیایت به اندازه اى که در آن اقامت دارى تلاش کن، و براى آخرتت به اندازه اى که در آن خواهى ماند کوشش نما».(1)



1) پیام امام امیرالمؤمنین (علیه السلام)، ج 4، ص 258.

37- وعده هاى ما بدهى ماست

اشاره

امام على بن موسى الرضا (علیه السلام) فرمود: «إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ نَرَى وَعْدَنا عَلَیْنا دَیْناً کَما صَنَعَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله)؛ ما خاندانى هستیم که وعده هاى خود را همانند دیون خود مى دانیم، همان طور که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) چنین بود».(1)

بدهى تنها این نیست که انسان چیزى را از کسى بگیرد و معادل آن را بدهکار شود. کسانى که به دیگران وعده مى دهند، درحقیقت کارى به ذمّه مى گیرند و مسؤولیتى را مى پذیرند و درحقیقت یک دِین اخلاقى غیر قابل انکارى دارند.

وفاى به عهد نشانه شخصیّت و ایمان و بزرگى و صدق و راستى و موجب تحکیم مبانى اطمینان عمومى در جامعه، و زنده کننده روح همکارى هاى اجتماعى است؛ و به همین دلیل در اسلام، فوق العاده روى وفاى به عهد تکیه شده است.(2)


1) تحف العقول، ص 446.

2) صد و پنجاه درس زندگى، ص 98، درس هشتاد و هشتم.

پایبندى مسلمین به عهد و پیمان ها

پایبندى مسلمین به عهد و پیمان ها(1)

پیشرفت سریع اسلام در قرن هاى نخستین براى مورخان شرق و غرب مایه شگفتى است؛ ولى اگر به علل و عوامل آن درست بیندیشیم به آسانى مى توان به رمز و راز آن پى برد.

به یقین یکى از علل آن، پایبندى لشکر اسلام به پیمان هایشان بود، چیزى که قرآن مجید(2)و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)(3)بارها بر آن تکیه داشتند، این مسأله به قدرى براى آن ها اهمیّت داشت که حاضر بودند بسیارى از پیروزى هاى زودگذر را فداى آن کنند.

قانون مهمّ «امان» که در دستورات اسلامى آمده است، بر این معنا تأکید دارد که هر کدام از سربازان اسلام در هر رتبه اى که باشند مى توانند به بعضى از افراد دشمن موقتاً امان دهند و تمام سربازان اسلام موظّف اند نسبت به آن همچون یک عهدنامه قطعى وفادار باشند.

نمونه هاى زیادى از آن را مى توان در تاریخ اسلام مشاهده کرد، ازجمله:


1) از این قسمت تا پایان حدیث سى و هفتم، از کتاب «اخلاق در قرآن»، ج 3، ص 264- 266نقل شده است.

2) سوره مائده (5)، آیه اوّل.

3) بخشى از روایات مذکور که از پیامبر اسلام و دیگر معصومین (علیهم السلام) نقل شده را در کتاب «میزان الحکمة»، ج 6، ص 255، باب 2918 به بعد مطالعه فرمایید.

1. احترام به امان نامه یک سرباز

«یاقوت حموى» در معجم البلدان درباره فتح شهر سُهْریاج(1)داستان عجیبى نقل مى کند که در زمان یکى از خلفا لشکرى به آن جا اعزام شد. یکى از بزرگان لشکر مى گوید:

ما تصمیم گرفته بودیم ظرف یک روز شهر را فتح کنیم (چون به اندازه کافى نیرو و امکانات داشتیم) در ابتدا جنگى در میان اهل شهر و لشکریان اسلام درگرفت، سپس لشکریان براى تجدید قوا به پایگاه خود برگشتند. تنها یکى از افراد جنگجو که از بردگان بود در اطراف شهر باقى مانده بود. آن ها از او امان خواستند و او امان نامه اى نوشت و به تیرى بست و به سوى آن ها پرتاب کرد.

هنگامى که لشکریان براى ادامه نبرد به اطراف شهر بازگشتند صحنه عجیبى را دیدند، و آن این که مشاهده کردند آن ها درِ شهر را باز کرده و از در قلعه خارج شده و کاغذى به دست دارند که نشان مى دهد امان نامه اى است از سوى یکى از لشکریان اسلام و از آن ها خواستند که امان نامه را معتبر بشمارند، لشکریان اسلام در کار خود حیران ماندند، به خلیفه وقت نامه نوشته و کسب تکلیف کردند. او در جواب نوشت: یک فرد مسلمان پیمانش همچون


1) در مرکز بخش بوانات فارس قصبه اى وجود دارد به نام سوریان که ظاهراً همان سُهْریاج باشد زیرا در «معجم البلدان»، ج 3، ص 290، در ذیل همین داستان، نام فارسى آن را سوریانج ذکر کرده است (که مخفف آن سوریان مى باشد).

پیمان کل مسلمانان است، باید آن را محترم بشمارید و به اهل شهر امان دهید! آن ها چنین کردند (و این کار اثر بسیار مطلوبى در جلب و جذب ساکنان شهر به سوى اسلام داشت)(1).

این داستان نشأت گرفته از حدیث معروف پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در حجّة الوداع است که در سرزمین مِنى دربرابر جمعیت فرمود:

«اَلْمُؤمِنُونَ اِخْوَةٌ تَتَکافَأُ دِمَاؤُهُمْ وَهُمْ یَدٌ عَلى مَنْ سِواهُمْ یَسْعى بِذِمَّتِهِمْ اَدْناهُمْ؛ افراد باایمان با هم برادرند، خون هاى آن ها یکسان است و آن ها دربرابر دشمن متحدند و کمترین آن ها مى تواند تعهدى از سوى جمعیت بر عهده بگیرد».(2)

2. داستان امان هرمزان

در تاریخ اسلام مى خوانیم: هنگامى که مسلمانان در عصر خلیفه دوم، ساسانیان را شکست دادند و هرمزان بزرگ توسط لشکر ایران دستگیر شد، او را نزد عمَر آوردند. خلیفه به او گفت: شما بارها با ما پیمان بستید و پیمان شکنى کردید دلیلش چیست؟

هرمزان گفت: مى ترسم قبل از آن که دلیلش را بگویم مرا به قتل برسانى! خلیفه گفت: نترس!.


1) معجم البلدان، ج 3، ماده سُهریاج، ص 290.

2) اصول کافى، ج 1، ص 404، ح 2.

در این هنگام هرمزان تقاضاى آب کرد و به زودى ظرف ساده و بى ارزشى پر از آب کرده، براى او آوردند.

هرمزان گفت: اگر از تشنگى بمیرم هرگز در چنین ظرفى آب نخواهم خورد!

خلیفه گفت: ظرف آبى بیاورید که مورد قبولش باشد. ظرف را به دست او دادند و او به اطراف نگاه مى کرد و آب نمى نوشیدومى گفت: مى ترسم در حالى که مشغول نوشیدن آب باشم کشته شوم.

خلیفه گفت: نترس، من به تو اطمینان مى دهم تا ننوشى با تو کارى نداریم.

هرمزان ناگهان ظرف را واژگون کرد و آب ها را به روى زمین ریخت. خلیفه که فکر مى کرد آب بدون اختیار او ریخته شده، گفت: آب دیگرى براى او بیاورید و او را تشنه نکشید.

هرمزان گفت: من آب نمى خواهم، منظورم این بود که از تو امان بگیرم. خلیفه گفت: تو را در هر صورت خواهم کشت.

هرمزان جواب داد: تو به من امان و اطمینان دادى.

خلیفه گفت: دروغ مى گویى، من به تو امان ندادم.

«انس» حاضر بود و گفت: هرمزان راست مى گوید، تو به او امان داده اى. مگر به او نگفتى من با تو کار ندارم تا آب را بنوشى؟!

خلیفه در کار خود فرو ماند و به هرمزان گفت: تو مرا

فریب دادى؛ ولى من به خاطر این فریب خوردم که تو اسلام راقبول کنى. هرمزان از مشاهده این صحنه (و پایبند بودن مسلمانان به عهد و پیمانشان نور ایمان در دلش درخشیدن گرفت و) مسلمان شد.(1)



1) تفسیر نمونه، جلد 11، صفحه 416 و 417، ذیل آیات 91-94 سوره نحل.

38- طراوت قرآن

اشاره

امام على بن موسى الرِضا (علیه السلام) فرمود: «اِنَّ اللهَ تَعالى لَمْ یَجْعَلِ الْقُرآنَ لِزَّمانٍ دُوْنَ زَمانٍ وَ لا لِناسٍ دُوْنَ ناسٍ فَهُوَ فِى کُلِّ زَمَان جَدِیدٌ وَ عِنْدَ کُلِّ قَوْمٍ غَضٌّ اِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ؛ خداوند قرآن را براى زمان

خاصّى قرار نداده و نه براى جمعیت خاصّى، ولذا در هر زمانى تازه و نزد هر جمعیّتى باطراوت است».(1)

سخن فوق را امام (علیه السلام) در پاسخ کسى فرمود که سؤال کرده بود: چرا قرآن با تکرار، مطالعه و تلاوت و نشر کهنه نمى شود؟ امام (علیه السلام) با این گفتار، اشاره پرمعنایى به این حقیقت مى کند که قرآن مخلوق جهان مادّه و افکار زودگذر و متغیّر بشر نیست که با گذشت زمان گرد و غبار فرسودگى روى آن بنشیند، بلکه از علم و دانش خداوند بزرگى سرچشمه گرفته که وجودش ازلى و ابدى است، ولذا هرچه


1) سفینة البحار، ج 7، ص 249.

انسان ها آن را بخوانند تازه تر و جالب تر است و به راستى که یکى از نشانه هاى عظمت قرآن همین نشانه است.(1)

ویژگى هاى قرآن

قرآن مجید ویژگى هاى زیادى دارد که آن را از تمام کتاب ها متمایز و جدا مى سازد، اگر این ویژگى ها گردآورى، و با سلیقه خاصّى کنار هم چیده شود، کتاب ارزشمندى خواهد شد. به سه نمونه از این ویژگى ها توجّه فرمایید :

1. طراوت و تازگى

قرآن مجید همواره باطراوت و تازه است و هیچ گاه کهنه نمى شود،همان گونه که درحدیث موردبحث به آن اشاره شده است.

ما این مطلب را هنگام نوشتن تفسیر نمونه تجربه کردیم. زمانى که نوشتن تفسیر نمونه را آغاز نمودیم تفاسیر مهمّ شیعه و اهل سنّت، مورد توجّه بود، ولى در عین حال ما در تفسیر نمونه به نکات جدیدى دست یافتیم که در کتاب هاى تفسیرى گذشته نبود، همان گونه که در تفاسیرى که ان شاء الله بعد از ما نوشته خواهد شد به نکات جدیدى مى رسند که ما به آن ها نرسیده ایم. خلاصه این که این طبیعت قرآن است که همراه زمان پیش مى رود و اختصاص به زمان خاصّى ندارد.


1) صد و پنجاه درس زندگى، ص 121، درس صد و یازدهم.

2. فراگیر بودن آن

ویژگى دیگر قرآن مجید این است که اختصاص به قشر خاصّى از مردم ندارد، همان گونه که عالمان بزرگ و فلاسفه و دانشمندان عظیم الشأن از آن بهره مى گیرند، مردم عوام نیز (که قادر به تلاوت قرآن هستند) در حد توان و درک خود از آن استفاده مى کنند. این ویژگى در کتاب هاى دیگر دیده نمى شود، لذا براى دوران ابتدایى کتاب هایى مخصوص، براى دوره راهنمایى کتاب هاى خاصّ دیگرى، و براى دوران دبیرستان و پیش دانشگاهى و دانشگاه، هر کدام کتاب هاى خاصّى نوشته مى شود.

3. هر آیه قرآن داراى نکاتى است

در هر آیه اى از آیات قرآن نکته یا نکاتى نهفته است، در حالى که در هر سطرى از سطور کتاب هاى دیگر نکته اى وجود ندارد، بلکه در بسیارى از کتاب ها، نکات قابل استفاده، در کلّ کتاب محدود است. در هر یک از آیات مربوط به مبدأ و معاد، تاریخ انبیا، بهشت و دوزخ، احکام، اخلاق، فلسفه احکام و مانند آن نکات برجسته و روشنى وجود دارد.(1)



1) داستان یاران، ص 235 به بعد.

39- نمونه اى از معجزات علمى قرآن

اشاره

على بن موسى الرضا (علیه السلام) به یکى از دوستان خود فرمود:

«اَلَیْسَ [اللهُ] یَقُولُ (بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها)؟(1)فَقُلْتُ: بَلَى. فَقالَ: ثَمَّ عَمَدٌ، لکِنْ، لا تُرى؛ آیا خدا نمى فرماید که آسمان بدون ستونى که دیده شود برپاست؟ گفتم: آرى. فرمود: بنابراین ستونى وجود دارد که نامرئى است و شما آن را نمى بینید!».(2)

امروز مسلّم است که کرات آسمانى در مدارهاى خود به برکت تعادل نیروى جاذبه و دافعه برپا هستند. جاذبه همچون زنجیر عظیمى آن ها را به سوى هم مى کشاند و نیروى گریز از مرکز، آن ها را از هم فرار مى دهد و تعادل کامل آن ها سبب شده که میلیون ها سال بدون کمترین تغییرى در مدار خود بگردند و در فضاى بیکران، روى این ستون نامرئى تکیه کنند و معلّق بمانند.


1) سوره رعد (13)، آیه 2.

2) تفسیر برهان، ج 3، ص 225، ح 5438.

آیا در آن زمان که هنوز پرده اى از روى این اسرار برداشته نشده بود تعبیرى رساتر از تعبیر فوق براى بیان این حقیقت وجود داشت؟ و آیا این از معجزات علمى پیشوایان بزرگ ما نیست؟!(1)

قانون جاذبه

پیش از «نیوتن» هیچ کس قانون جاذبه عمومى را به صورت کامل کشف نکرده بود.

معروف است «نیوتن» هنگامى که زیر درخت سیبى نشسته بود و سیبى از درخت جدا شد و به روى زمین افتاد، این حادثه کوچک و ساده چنان فکر او را مشغول داشت که سال ها در اندیشه بود این چه نیرویى است که سیب را به سوى خود کشید؟ چرا به آسمان نرفت؟ و پس از سال ها توانست قانون جاذبه را کشف کند که «هر دو جسم، یکدیگر را به نسبت مستقیم جرم ها و به نسبت معکوس مجذور فاصله ها جذب مى کنند».

در پرتو اکتشاف این قانون ثابت شد که نظام مجموعه شمسى از کجاست؟ چرا این کرات عظیم به گرد آفتاب در مدار خود مى چرخند؟ چرا فرار نمى کنند و هر کدام به سوئى نمى افتند؟ چرا آن ها روى هم قرار نمى گیرند؟ این چه قدرتى است که در این


1) صد و پنجاه درس زندگى، ص 148، درس صد و سى و هشتم.

فضاى بیکران آن ها را در مدار دقیقى به گردش واداشته، و سر سوزنى از آن فراتر نمى روند؟!

آرى، «نیوتن» کشف کرد که حرکت درونى یک جسم باعث فرار او از مرکز، و قانون جاذبه باعث جذب او به مرکز مى شود وهرگاه این دو نیرو کاملاً تعادل داشته باشند، یعنى «جرم ها» و«فاصله ها» به آن اندازه «جاذبه» تولید کنند که سرعت حرکت درونى، نیروى «دافعه» و گریز از مرکز ایجاد مى کند، این تعادل «جاذبه» و «دافعه» به آن ها اجازه مى دهد که همیشه در مدار بمانند.

قانون جاذبه در قرآن

قرآن مجید بیش از هزار سال قبل از این جریان، این واقعیّت را در دومین آیه سوره رعد بیان کرده بود :

(اللهُ الَّذِی رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِى لاَِجَلٍ مُسَمّىً یُدَبِّرُ الاَمْرَ یُفَصِّلُ الآیَاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقَآءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ)؛ «خدا آن کسى است که آسمان ها (کرات آسمانى) را با ستون هاى نامرئى برافراشت، سپس بر عرش (مجموعه عالم هستى) حکومت کرد، و آفتاب و ماه را مسخر شما ساخت، او امور جهان را تدبیر مى کند و آیات خود را براى شما تشریح مى نماید، تا به لقاى پروردگار یقین پیدا کنید».

در حدیثى که ذیل همین آیه از امام رضا (علیه السلام) نقل شده، و در ابتداى بحث گذشت، چنین مى خوانیم:

«آیا خدا نمى گوید بدون ستونى که آن را مشاهده کنید؟ راوى مى گوید: در جواب امام عرض کردم: آرى. فرمود: بنابراین ستونى وجود دارد؛ امّا شما آن را نمى بینید».

آیا در افق ادبیات عربى تعبیرى روشن تر و ساده تر براى بیان نیروى جاذبه در سطح توده مردم، پیدا مى شود؟!

در حدیثى نیز از امیرمؤمنان على (علیه السلام) مى خوانیم:

«هذِهِ النُّجُومُ الَّتی فی السَّماءِ مَدائِنُ مِثْلُ الْمَدائِنِ الَّتی فی الأرْضِ مَرْبُوطَةٌ کُلُّ مَدَینَةٍ اِلى عَمُودٍ مِنْ نُورٍ؛ این ستارگانى که در آسمان است شهرهایى همچون شهرهاى زمین است، هر شهرى با شهرى دیگر (هر ستاره اى با ستاره اى دیگر) ارتباط دارد»!(1)

دانشمندان امروز معترف اند که در میان ستارگان آسمان میلیون ها ستاره مسکونى با موجودات زنده و عاقل وجود دارد، هرچند جزئیات آن هنوز روشن نیست.(2)



1) بحارالانوار، ج 58، ص 91، ح 8.

2) پنجاه درس اصول عقاید براى جوانان، پیامبرشناسى، ص 56 تا 58.

40- تبلیغ و مبلغان

اشاره

امام رضا (علیه السلام) فرمود: «رَحِمَ اللّهُ عَبْداً اَحْیا أمْرَنا، فَقُلْتُ لَهُ: وَکَیْفَ یُحْیِىِ أمْرَکُمْ؟ قالَ: یَتَعَلَّمُ عُلُومَنا و یُعَلِّمُها النَّاسَ، فَاِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لاَتَّبَعُونا؛ خداوند رحمت کند بنده اى را که امر ما را زنده کند. راوى مى گوید: از امام پرسیدم: چگونه امرتان را زنده کند؟ فرمود: علوم ما را فرا بگیرد و به مردم تعلیم دهد، چرا که اگر محاسن و زیبایى هاى سخنان ما به مردم برسد، از ما پیروى خواهند کرد».(1)

علل پیشرفت سریع اسلام

درمورد پیشرفت سریع اسلام، هر یک از موّرخان و مستشرقان علّت یا عللى ذکر کرده اند، اما بعضى از محقّقان تاریخ معتقدند که


1) بحارالانوار، ج2، ص30، ح13.

با تمام تحلیل هایى که شده و علل و عواملى که بیان شده، هنوز معمّاى سیطره اسلام بر قسمت عمده دنیاى متمدّن آن روز در ظرف صد سال، به صورت کامل روشن نشده است.

البته به نظر ما این پیشرفت سریع معمّا نیست و دلیلى روشنى دارد که در جاى خود باید از آن بحث کرد.

دشمنان براى کم کردن عظمت و اثر این پیشرفت فوق العاده ووسیع مى گویند: «اسلام با زور شمشیر پیشرفت کرد، ولذا این پیشرفت طبیعى نبود» در حالى که وقایع تاریخى برخلاف این ادّعا گواهى مى دهد.(1)

به عنوان نمونه، ازجمله جاهایى که اسلام وارد آن جا شد ایران متمدّن آن زمان بود. اسلام حکومت ظالم ساسانیان را شکست داد و از قدرت کنار زد، ولى مردم را مجبور به پذیرش اسلام نکرد، ولذا تا سالیان دراز آتشکده ها روشن بود(2)و پیروان سایر ادیان در کنار مسلمانان زندگى مسالمت آمیزى داشته و به تدریج به اسلام روى آورده و مکتب اهل بیت (علیهم السلام) را پذیرفتند. بنابراین اجبارى در کار نبوده است.


1) شرح این مطلب را در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران»، ص413 به بعد مطالعه فرمایید.

2) خدمات متقابل اسلام و ایران، ص95 به بعد.

اندونزى که بزرگ ترین کشور اسلامى است، پاى حتى یک سرباز اسلام نیز به آن جا باز نشد، اما مردم آن جا براثر برخوردمناسب تجّار مسلمانى که از سایر کشورها براى تجارت به آن جا رفته بودند شیفته اسلام شده و با میل و رغبت مسلمان شدند.(1)

در چین و سایر کشورهایى که مسلمانان زیادى دارند نیز مردم بدون جنگ و نبرد تسلیم اسلام شدند.

علاوه براین، دینى را که متّکى بر اعتقاد درونى و قلبى و باطنى است نمى توان با زور به مردم تحمیل کرد، بلکه تبلیغ صحیح دین است که مردم را به سوى آن جذب مى کند. بنابراین، اسلام با زور شمشیر پیشرفت نکرد، هرچند مبلّغان مسیحى و دشمنان اسلام به منظور اغفال مردم و کم جلوه دادن پیشرفت خیره کننده اسلام در صد سال اوّل عمرش چنین تهمتى را مطرح کرده و مى کنند.

آمادگى جهان امروز براى پذیرش اسلام

دنیاى امروز نیز آماده پذیرش اسلام، به ویژه مکتب اهل بیت (علیهم السلام) است. مردم دنیا از مادّى گرى خسته شده اند، چون


1) آداب معاشرت در اسلام، ص15 و 16.

عاقبتش را ظلمانى و تاریک مى بینند و به دنبال آیینى معنوى، غنى، جواب گوى نیاز انسان ها در هر زمان و مکان، و زنده و بالنده هستند و آن آیین اسلام است و در میان مذاهب اسلامى، مذهبى که هماهنگ با عقل و علم است بى شک مذهب اهل بیت (علیهم السلام) است، ولذا ما باید از این فرصت استفاده کنیم. این از یک سو.

از سوى دیگر نظام اسلامى و حکومت دینى ما جاذبه اسلام را چند برابر کرده است و مردم تشنه دنیا را بیشتر به سوى اسلام ترغیب و تشویق مى کند.

ولذا دشمنان اسلام به این نتیجه رسیده اند که تا اعتقادات مذهبى حاکم است اسلام و نظام اسلامى خواهد بود و براى مقابله با این دو، باید اعتقادات دینى مردم را نشانه گرفت. به همین علت از طرق مختلف مشغول بمباران عقاید مردم، به خصوص جوانان هستند؛ از طریق نشریات، کتاب ها، رسانه ها، ماهواره ها، اینترنت وفضاهاى مجازى، شب و روز شبهه افکنى مى کنند و هدف اصلى آن ها جوانان است.

خلاصه این که تشنگى مردم دنیا از یک طرف، و توطئه ها و تلاش هاى گسترده و همه جانبه دشمنان اسلام از طرف دیگر، ضرورت بیش از پیش تبلیغ دین را آشکارتر مى کند. درمورد تبلیغ به چند نکته توجّه بفرمایید:

1. ارزش تبلیغ

تعلیم دیگران و تبلیغ دین فضیلت بسیار زیادى در دنیا وآخرت دارد و البته این فضیلت به تعلیم دهنده و تعلیم گیرنده اختصاص ندارد، بلکه هر کسى که به شکلى در این کار سهیم باشد از آن بى بهره نخواهد بود، ولذا در روایتى از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مى خوانیم: «إذا قَاَل المُعَلِّمُ لِلصَّبِیِّ [قُل] بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ [فَقالَ الصَّبِیُّ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ] کَتَبَ اللّهُ بَراءَةً لِلصَّبِیِّ، وَ بَراءَةً لِأَبَوَیهِ، وَ بَراءَةً لِلمُعَلِّمِ [مِنَ النّارِ]؛ هنگامى که معلم به دانش آموزش بسم الله الرحمن الرحیم را آموزش دهد و او فراگیرد، خداوند براى چهار نفر برائت از آتش جهنّم را صادر مى کند: دانش آموز، پدر ومادر دانش آموز و معلّم».(1)

با توجه به ارزش فراوان تعلیم و تربیت و تبلیغ دین، که به نوعى جهاد اکبر محسوب مى شود، باید به آن اهمّیت بیشترى بدهیم.

2. روش تبلیغ

براى تبلیغ دین باید از ادبیّات خوب و مناسب استفاده کرد، چراکه انتخاب کلمات شایسته بسیار مؤثر است. هرچه دوستانه تر، توأم با محبّت بیشتر، همراه با منطق و استدلال و خوش رویى


1) تفسیر برهان، ج1، ص100، ح253.

و گشاده رویى فزون تر باشد، موفقیّت افزون ترى به همراه خواهد داشت. برخورد خوب و محبّت آمیز و بهره گیرى از ادبیّات خوب در نوشته ها و سخنان بسیار مؤثّر است و چه بسا تأثیر آن از استدلال هاى عقلى بیشتر باشد و ما خود، این مطلب را تجربه کرده ایم.

گاه با افرادى که منکر وجود خدا بودند بحث و گفت وگو داشته و استدلال هاى مختلفى براى اثبات ادّعاى خود مطرح مى کردیم، ولى نحوه برخورد ما در گفتار و کردار بیشتر روى آن ها اثر مى گذاشت و جذب اسلام مى شدند. بنابراین، لازم است به طور مرتّب این نکته را به مبلّغان سفارش کنیم که مباحث خود را متواضعانه و مؤدبانه و دلسوزانه و دوستانه و محبّت آمیز مطرح کنند.

3. حرکت کردن، جلوتر از زمان

مبلّغینى موفق ترند که جلوتر از زمان حرکت کنند. امام راحل (قدّس سرّه الشریف) چنین بودند. معظّم له قبل از این که دشمن اقدامى کند، نقشه آن ها را خنثى مى کرد. منظور از جلوتر از زمان بودن این است که پیش بینى کنیم دشمن از چه نقشه اى ممکن است استفاده کند؟ تا آمادگى دفع آن را داشته باشیم. پیشاپیش پاسخ شبهاتى را که امکان دارد دشمن به آن متمسک شود آماده کنیم.

4. استفاده از همه فرصت ها

تبلیغ، منحصر به منبر و سخنرانى نشود، بلکه از هر فرصت وسوژه اى که امکان مانور تبلیغى دارد باید استفاده کرد. به چند نمونه توجّه فرمایید :

الف) وجود مقدّس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به همراه اصحاب و یاران به سفرى رفتند. هنگام طبخ غذا رسید، ولى ظاهراً در آن مکان هیزمى وجود نداشت. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: در این بیابان پخش شوید و هیزم جمع کنید. اصحاب گفتند: این جا هیزمى وجود ندارد. فرمود : جستجو کنید هرچه یافتید هرچند اندک بود بیاورید. یاران رسول خدا اطاعت کرده و به جست وجو پرداخته و هر کدام مقدار کمى هیزم آوردند. امّا هنگامى که روى هم ریختند مقدار زیادى شد وآتش مناسبى با آن به وجود آمد.

هنگامى که شعله آتش زبانه کشید، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از این سوژه استفاده کرد و فرمود: «و هَکَذَا تَجْتَمِعُ الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ؛ گناهان صغیر (نیز که به چشم نمى آیند) به همین شکل جمع مى شوند (و به آتش عظیمى تبدیل مى گردند!)»(1)

ب) طبق آنچه که فکر مى کنم براى اوّلین بار در ارشاد القلوب دیلمى دیدم، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) از جایى عبور مى کرد. دیوانه اى را


1) اصول کافى، ج2، ص288، ح3.

دید که مردم با مسخره کردن وى، تفریح مى کردند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) این سوژه را براى تبلیغ دین و هدایت مردم مناسب دید، ولذا خطاب به آنان فرمود:

«ألا أُخْبِرُکُم بِالمَجْنونِ حَقِّ المَجْنونِ؟ ... المُتَبَخْتِرُ فِی مَشْیِهِ، النّاظِرُ فِی عِطْفَیهِ، المُحَرِّکُ جَنْبَیهِ بِمَنکِبَیْهِ... فَذلِکَ المَجنُونُ وَ هَذا المُبتَلى؛ این شخص دیوانه نیست، مى خواهید دیوانه واقعى را به شما معرّفى کنم؟ دیوانه واقعى کسى است که متکبرانه گام برمى دارد، همواره به پهلوى خود نگاه مى کند (پهلوى خود را به همراه شانه هایش تکان مى دهد و کبر و غرور از تمام وجودش مى بارد)، این دیوانه واقعى است، امّا آن شخص بیمار است».(1)بنابراین دیوانه حقیقى متکبران خودخواه خودبرتربین هستند.

ما هم باید از این روش پیامبر (صلی الله علیه و آله) استفاده کنیم و هیچ فرصت مناسب و سوژه قابل استفاده اى را براى بیدارى و هشیارى مردم از دست ندهیم.

5. جاذبه فوق العاده کلمات معصومین (علیهم السلام)

جمله اخیر روایت که مى فرماید: «اگر مردم خوبى هاى سخنان ما را بدانند از ما پیروى مى کنند» بسیار پرمعناست و به این اشاره


1) بحارالانوار، ج73، ص233، ح32.

مى کند که کلمات ائمّه هدى (علیهم السلام) جاذبه فوق العاده اى دارد. کافى است ما آن را به طور صحیح در اختیار مردم بگذاریم تا جاذبه آن مردم را به سوى خود جذب کند.(1)



1) حدیث چهلم در تاریخ 12/5/1396 توسّط معظّم له در دفتر ایشان در مشهدالرضا (علیه السلام) در جمع برترین هاى تبلیغ دفتر تبلیغات مشهد، توضیح داده شد و تفسیر گردید.

فهرست منابع و مآخذ

1.

القرآن الکریم؛ ترجمه آیة الله العظمى مکارم شیرازى، انتشارات امام على بن ابى طالب (علیه السلام)، قم، چاپ دوم، مرحله نهم، سال 1389 ش.

2.

آتشکده آذر؛ لطفعلى بیک بن آقا خان بیگدلى شاملو، به کوشش: حسن سادات ناصرى، مؤسسه مطبوعاتى امیر کبیر، تهران، سال 1336 ش.

3.

آداب معاشرت در اسلام؛ آیة الله العظمى مکارم شیرازى، تهیه وتدوین: ابوالقاسم علیان نژادى، انتشارات امام على بن ابى طالب (علیه السلام)، قم، چاپ دوّم، سال 1393 ش.

4.

الاختصاص، محمد بن النعمان المفید؛ جماعة المدرّسین فى الحوزة العلمیّة، قم، چاپ اوّل، بى تا.

5.

اخلاق در قرآن؛ آیة الله العظمى مکارم شیرازى با همکارى جمعى از فضلاء و دانشمندان، انتشارات نسل جوان، قم، چاپ اول، سال 1380 ش.

6.

از ابن ندیم تا ابن یمین؛ غلامحسین تقى نژاد کاشانى، چاپخانه دقّت، مشهد، چاپ اوّل، سال 1390 ش.

7.

استفتائات جدید؛ آیة الله العظمى مکارم شیرازى، گردآورى: ابوالقاسم علیان نژادى دامغانى، انتشارات امام على بن ابى طالب (علیه السلام)، قم، چاپ هفتم، سال 1390 ش.

8.

الاصول من الکافى؛ محمّد بن یعقوب بن اسحاق الکلینى، دارصعب و دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، چاپ چهارم، سال 1401 ق.

9.

الامثل فى تفسیر القرآن العظیم؛ العلامة الفقیه المفسر الشیخ ناصر مکارم الشیرازى، دار احیاء التراث العربى، بیروت، چاپ اول، سال 1423 ق.

10.

بحارالانوار؛ علامه محمدباقر مجلسى، دار احیاء التراث العربى، بیروت، چاپ سوم، سال 1403 ق.

11.

البرهان فى تفسیر القرآن؛ سیّد هاشم حسینى بحرانى، مرکز الطباعة و النشر فى مؤسسة البعثة، قم، چاپ اوّل، سال 1416 ق.

12.

پیام قرآن؛آیة الله العظمى مکارم شیرازى با همکارى جمعى از فضلا، مدرسة الامام على بن ابى طالب (علیه السلام)، قم، چاپ اوّل، سال 1374 ش.

13.

تحف العقول؛ حسن بن على بن الحسین بن شعبة الحرّانى، تحقیق: على اکبر غفّارى، مؤسسة النشر الاسلامى، قم، چاپ هشتم: سال 1429 ق.

14.

تصنیف غرر الحکم و درر الکلم؛ عبدالواحد بن محمّد تمیمى آمدى، مکتب الاعلام الاسلامى، قم، چاپ اوّل، بى تا.

15.

تفسیر جوامع الجامع؛ فضل بن الحسن الطبرسى، مرکز مدیریّت حوزه علمیه قم و انتشارات دانشگاه تهران، قم، چاپ سوم، سال 1371 ش.

16.

التفسیر الکبیر؛ فخر رازى، دارالکتب العلمیّة، تهران، چاپ دوم، بى تا.

17.

تفسیر نمونه؛ آیة الله العظمى مکارم شیرازى و همکاران، دارالکتب الاسلامیّة، تهران، چاپ بیست و هفتم، سال 1386 ش.

18.

جامع الرواة، محمد بن علىّ الاردبیلى، مکتبة آیة الله العظمى مرعشى نجفى، قم، چاپ دوّم، سال 1428 ق.

19.

جلوه حق؛ آیة الله العظمى مکارم شیرازى، مقدمه و پاورقى، داود الهامى، انتشارات نسل جوان، قم، چاپ پنجم، سال 1389ش.

20.

جوان از نظر عقل و احساسات؛ محمّدتقى فلسفى، هیئت نشر معارف اسلامى، تهران، چاپ چهارم، سال 1344 ش.

21.

چهل حدیث اخلاقى برگرفته از اصول کافى؛ آیة الله العظمى مکارم شیرازى، تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى دامغانى، انتشارات امام على بن ابى طالب (علیه السلام)، قم، چاپ اوّل، سال 1393 ش.

22.

حسن خلق؛ آیة الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى دامغانى، انتشارات امام علىّبن ابى طالب (علیه السلام)، چاپ اوّل، سال 1394 ش.

23.

خاطراتى از استاد؛ ابوالقاسم علیان نژادى دامغانى، انتشارات امام على بن ابى طالب (علیه السلام)، قم، چاپ دوم، سال 1393 ش.

24.

دیوان خاقانى شروانى؛ با مقدّمه بیع الزمان فروزان فر، انتشارات نگاه، تهران، چاپ دوم، سال 1380 ش.

25.

الذریعة الى تصانیف الشیعة؛ آقا بزرگ تهرانى، دارالاضواء، بیروت، چاپ سوم، سال 1403 ق.

26.

رساله توضیح المسائل، آیة الله العظمى مکارم شیرازى، انتشارات امام على بن ابى طالب 7، قم، چاپ هفتادم، سال 1395ش.

27.

زندگى در پرتو اخلاق، آیة الله العظمى مکارم شیرازى، انتشارات سرور، قم، چاپ نهم، سال 1394 ش.

28.

سفینة البحار؛ شیخ عباس قمى، دارالاسوة للطباعة و النشر، تهران، چاپ اوّل، سال 1414 ق.

29.

سوگنامه آل محمّد؛ محمد محمدى اشتهاردى، انتشارات ناصر، قم، چاپ چهاردهم، سال 1379 ش.

30.

سیره چهارده معصوم (علیهم السلام)، محمّد محمّدى اشتهاردى، نشر مطهّر، تهران، چاپ اوّل، سال 1377 ش.

31.

شرح الکافى؛ مولى صالح المازندرانى، مصحح: ابوالحسن شعرانى، مکتبة الاسلامیّة، تهران، چاپ اوّل، سال 1382 ش.

32.

عرفان اسلامى (شرح جامع بر صحیفه سجّادیّه)، آیة الله

العظمى مکارم شیرازى و همکاران، انتشارت امام علىّ بن ابى طالب (علیه السلام)، قم، چاپ دوم، سال 1395 ش.

33.

عوالى اللئالى العزیزیة؛ محمد بن على بن ابراهیم الاحسائى مطبعة سیّد الشهداء، قم، چاپ اوّل، سال 1403 ق.

34.

فرهنگ عمید؛ حسن عمید، سازمان چاپ و انتشارت جاویدان، تهران، چاپ پنجم، سال 1350 ش.

35.

فرهنگ متوّسط دهخدا؛ زیر نظر: دکتر سیّد جعفر شهیدى، به کوشش: دکتر غلام رضا ستوده و دکتر ایرج مهرکى و اکرم سلطانى، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، چاپ اوّل، سال 1385ش.

36.

کنز العمّال فى سنن الاقوال و الافعال؛ على المتّقى الهندى، مؤسّسة الرسالة، بیروت، چاپ پنجم، سال 1405 ق.

37.

گفتار معصومین (علیهم السلام)؛ درس هاى اخلاق حضرت آیة الله العظمى مکارم شیرازى (مد ظلّه)؛ تدوین: سید محمد عبدالله زاده، انتشارات امام على بن ابى طالب (علیه السلام)، قم، چاپ پنجم، سال 1395ش.

38.

لئالى الاخبار؛ محمد بنى تویسرکانى، انتشارات جهان، تهران، چاپ اوّل، بى تا.

39.

لغت نامه؛ على اکبر دهخدا، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، تهران، چاپ اوّل، سال 1325 ش.

40.

مبانى تفسیر قرآن؛ آیة الله العظمى مکارم شیرازى، تهیه وتنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى دامغانى، انتشارات امام على بن ابى طالب (علیه السلام)، قم، چاپ اوّل، سال 1395 ش.

41.

مجمع البیان فى تفسیر القرآن؛ فضل بن الحسن الطبرسى، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، چاپ اوّل، سال 1415 ق.

42.

محجّة البیضاء فى تهذیب الاحیاء؛ مولى محسن کاشانى، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ دوم، بى تا.

43.

مستدرکات علم رجال الحدیث؛ على نمازى شاهرودى، مطبعه حیدرى، تهران، چاپ اوّل، سال 1415 ق.

44.

مستدرک الوسائل؛ حسین نورى طبرسى، مؤسّسه آل البیت لاحیاء التراث، قم، چاپ اوّل، سال 1407 ق.

45.

مفاتیح نوین؛ آیة الله العظمى مکارم شیرازى با همکارى: احمد قدسى و سعید داودى، مدرسة الامام على بن ابى طالب (علیه السلام)، قم، چاپ هشتم، سال 1386 ش.

46.

مکارم الاخلاق؛ حسن بن الفضل الطبرسى، دارالکتب الاسلامیّة، تهران، چاپ اوّل، سال 1376 ق.

47.

میزان الحکمة؛ محمّد الرشهرى، دارالحدیث للطباعة والنشر، بیروت، چاپ ششم، سال 1433 ق.

48.

نخستین آفریده خدا؛ آیة الله العظمى مکارم شیرازى، گردآورى و تحقیق: ابوالقاسم علیان نژادى، انتشارات امام على بن ابى طالب (علیه السلام)، قم، چاپ اوّل، سال 1394 ش.

49.

نهج البلاغه با ترجمه گویا و شرح فشرده؛ محمدجعفر امامى و محمدرضا آشتیانى. زیرنظر: آیة الله العظمى مکارم شیرازى، مدرسة الامام علىّ بن ابى طالب (علیه السلام)، قم، چاپ سیزدهم، سال 1381 ش.

50.

نهج الفصاحة؛ ترجمه و نگارش: على کرمى فریدنى، انتشارات حلم، قم، چاپ هشتم، سال 1386 ش.

51.

وسائل الشیعة؛ محمّد بن الحسن الحرّ العاملى، داراحیاء التراث العربى، بیروت، چاپ اوّل، بى تا.

52.

همراه زائران قم و جمکران؛ ابوالقاسم علیان نژادى دامغانى، انتشارات امام على بن ابى طالب (علیه السلام)، قم، چاپ اوّل، سال 1390 ش.