تاریخ اسلام سال 36 هجری گذری برشخصیت شناسی امیر مومنان علیه السلام

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : مهدی‌نژاد، سمیرا، 1360 -

عنوان و نام پديدآور : تاریخ اسلام سال36 هجری گذری برشخصیت شناسی امیر مومنان علیه‌السلام بر اساس درس‌گفتارهای دکتر سیدحسن افتخارزاده/بازنویسی و ویراستاری علمی سمیرا مهدی‌نژاد ؛ تحت‌نظر عبدالحسین طالعی.

مشخصات نشر : تهران: موسسه فرهنگی نبا، 1400.

مشخصات ظاهری : 194 ص.

شابک : 350000 ﷼:978-600-264-133-5

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

یادداشت : کتابنامه: ص.182-193؛ همچنین به صورت زیرنویس.

موضوع : علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40 ق.

موضوع : 'Ali ibn abi-Talib‪, Imam I, 600-661

موضوع : علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- خلافت

موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- *Caliphate

موضوع : اسلام -- تاريخ -- 36ق.

Islam -- History -- 656

شناسه افزوده : طالعی، عبدالحسین، 1340 -

شناسه افزوده : افتخارزاده، سیدحسن، 1321 -

رده بندی کنگره : BP14

رده بندی دیویی : 297/912

شماره کتابشناسی ملی : 8431723

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا

اشاره

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

تاریخ اسلام

(سال 36 هجری)

گذری بر شخصیّت شناسی امیرمؤمنان (علیه السّلام) براساس: درس گفتارهای دکتر سید حسن افتخارزاده

بازنویسی و ویراستاری علمی: دکتر سمیرا مهدی نژاد

تحت نظارت: دکتر عبدالحسین طالعي (عضو هیئت علمی دانشگاه قم)

فهرست مطالب

پیش از گفتار.......9

روش شناسی مباحث تاریخی...10

تعریف صحیح امامت ...15

درآمد.........21

بحرِفضائل علی بن ابیطالب (علیه السّلام)......27

تفاوتِ «فضیلت» و«کرامت» ....29

توصیف به وصف........31

چرایی طرح برخی فضائل از سوی پیامبر خدا و ائمۀ هدی (علیهم السّلام) . 33

معرّفی چند کتاب در فضائل امیرمؤمنان (علیه السّلام) ........39

آن چه پیش روست.........47

برگ اوّل: علی، امیرالمؤمنین...49

برگ دوّم: علی، اولین ایمان آورنده .........65

برگ سوم: علی، همواره همراهِ حق.........87

برگ چهارم: علی، یعسوب الدين.......95

برگ پنجم: علی، امام المتّقين ...101

برگ ششم: علی، امین الله ........109

برگ هفتم: علی، تنها باب علم نبی!......129

برگ هشتم: علی، صدّیق اکبر........145

برگ نهم: علی، محبوب خدا و رسول (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) (حديث رايت)......155

برگ دهم: آية الله العظمی.........171

منابع....182

اشاره

حضرت صدّیقۀ طاهره (علیها السّلام) می فرمایند:

«إنَّ السَّعيدَ، كُلَّ السَّعِيدِ، حَقَّ السَّعيدِ مَن أحَبَّ عَلِيّاً في حَياتِهِ وَبَعدَ مَوتِهِ»

«هماناسعادتمند (به معنای) کامل و حقیقی، کسی است که علی را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد»

مجمع الزوائد، یکی از مهم ترین منابع حدیثی اهل تسنّن که توسط نورالدین هیثمی شافعی (735-807ق) تدوین و

تصنیف شده است، ج 9، ص 132

« اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُوْمِنِینَ وَ وَصِیِّ رَسُولِ رَبِّ الْعالَمِینَ عَبْدِكَ وَ وَلِیِّكَ وَ أَخِی رَسُولِكَ وَ حُجَّتِكَ عَلى خَلْقِكَ وَ آیَتِكَ الْكُبْرى وَ النَّبَإِ الْعَظِیمِ »

(إقبال الأعمال ، ج1، ص 60)

پیش از گفتار

اشاره

آغاز پیدایش اسلام، در واقع مطابق با آغاز پیدایش انسان است؛ چرا که در هرنشئه ای از نشئات که انسان موجودیت یافت و مخلوق شد، خداوند تبارک و تعالی در همان نشئه، آیینی را که به او ابلاغ کرد و از او خواست ، اسلام بود .

چنان که در قرآن می فرماید:

«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ ...»؛(1)یعنی: «دین در نزد خدا، اسلام (و تسلیم بودن در برابر حق) است ...» .

و یا با اشاره به عالم ذر می فرماید:

«وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا ......»؛(2)یعنی: «و (به خاطر بیاور) زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذريه آنها را برگرفت؛ و آنها را گواه بر خویشتن ساخت؛ (و فرمود: «آیا من پروردگار شما نیستم؟»

گفتند: «آری، گواهی می دهیم!» ....»

دیگر نکتۀ مهم آنست که در بررسی تاریخ، تنها بررسی حادثه ها کافی


1) آل عمران: 19.

2) اعراف: 172.

نیست؛ بلکه شناخت حادثه سازان نیز، به دریافت یک تحلیل درست یاری می رساند.

این که تاریخ بگوید سعد بن ابی وقّاص، پیروز جنگ قادسیه بوده و على فاتح جنگ با معاویه نشد، سعد را قهرمان نمی کند. آیا پیروزی سعد، همانقدر ارزشمند است که پیروزی علی دربدر؟!

بنابراین، بنظر می رسد بررسی حوادث تاریخی بدون شخصیت شناسی میسّر نباشد. نمی توان بی توجه به اشخاص مؤثّر و فعّال در حوادث تاریخی بررسی حوادث و رخدادها را تحلیل کرد. همانطور که در زمینه ی تاریخ فلسفه، آنچه بررسی می شود، علاوه بر مبانی فلسفی، فیلسوفانی هستند که با نظریه پردازیِ خود، این علم را پدید آورده اند، درباره ی تاریخ شیعه نیز می بایست تاریخ پیشوایان شیعه بررسی شود؛ زیرا تاریخ سیاسی ممالک مختلف با تاريخ رجال سیاسی آنان عجین است. در بررسی های تاریخی، ویژگی های روحی، فرهنگی، اعتقادی و اخلاقی فعالان هر حوزه باید مدّ نظر قرار گیرد. اگر از این مسیر به بررسی تاریخ پرداختیم، می توان امید داشت تحلیل نسبتاً درستی ارائه شود.

روش شناسی مباحث تاریخی

بعد از رنسانس، در سیصد سال اخیر، شیوه طرح مباحث علمی مبتنی بر نگاهی مادّی است. از این منظر، جز مادّه و آثار مادّه، مسئلۀ دیگری مطرح نیست واصالت و تقدّم با فیزیک و مادّه است.

روش هایی که اخیراً در مباحث تاریخی مطرح می شوند نیز بر همین پایه بنا شده اند.

امّا در واقع برای مطالعه تاریخ اسلام دو روش وجود دارد:

1.

روشی که بر مبنای نگاه فیزیکی و مادّی است. در این روش، ابتدا از محیط و شرایط (فیزیک و مادّه) آغاز و سپس به تولّد و فراز و نشیب های طبیعیِ زندگی شخصیت ها پرداخته می شود.

2.

روشی که بر مبنای نگاه معنوی یا معناگرایانه، به فضیلت ها، تفکرات، شأن و جایگاه انسانی و الهی و معنوی شخصیت ها پرداخته می شود .

غالب کتاب هایی که پیرامون زندگی و سیرۀ رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) به رشتۀ تحریر درآمده، با رویکرد اوّل نوشته شده و از این جا آغاز می گردد که مساحت جزيرة العرب چقدر بود؛ ارتفاع آن از سطح دریا چقدر است؛ مکّه در کجای عربستان واقع شده و آب و هوای آن چگونه است؛ از کوه ها و دشت ها و پهنایش گفته می شود؛ از قبیله ای که پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) در میان آنان می زیست گفته می شود که از کجا آمده اند و چگونه امرار معاش می کردند؛ اثر این نگاه چنان است که مخاطب ، در نهایت گویا به این نقطه خواهد رسید که پیامبر خدا، پروردۀ چنین محیطی است!

کتاب هایی که در مورد امیر مؤمنان (علیه السّلام) نیز نگاشته شده چنین است که از تولد تا شهادت ، توصیف شده و اوج جلوۂ شخصیت آن حضرت، در حاکمیت ایشان وصف شده که بیت المال را به مستمندان می داد!

امّا این که آیا در این کتب، به بخش های توحیدی حضرت مولی الموحّدین نیز پرداخته شده است یا نه ، آیا بحثی از دعای کمیل که از زبان ایشان جاری شده به میان آمده است ؟ آیا به آیات کتاب خدا که در شأن امیرمؤمنان (علیه السّلام) نازل شده، اشاره ای شده است، پاسخ منفی است.

در این میان، برخی نیز همچون علّامۀ بزرگوار مجلسی(قدّس سرّه) ، تاریخ زندگی امیر مؤمنان (علیه السّلام) را بر مبنای روش و نگاه دوم نگاشته اند و معنا و متافیزیک را بر مادّه و فیزیک تقدم داده اند.

به عنوان مثال فهرست عناوین تاریخ زندگانی حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در مجلّد 35 بحارالانوار بدین شرح است:

الباب 1 في تاريخ ولادته وحليته و شمائله (علیه السّلام) : در تاریخ ولادت، آراستگی ها و صفات او (علیه السّلام)

الباب 2 في أسمائه وعللها: در اسماء حضرت و وجه تسمیه آنها

الباب 3 في نسبه وأحوال والديه (علیهم السّلام) : در نسب و احوالات والدين آن حضرت (علیهم السّلام)

• أبواب الآيات النازله في شأنه (علیه السّلام) الداله على فضله وإمامته: ابواب آیات نازل شده در شأن آن حضرت علی که دلالت بر فضیلت و امامت ایشان دارد

الباب 4 في نزول آیه «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ (1)في شأنه (علیه السّلام) : دربارۀ نزول آیۀ ولایت که در شأن ایشان نازل شده است

الباب 5 في نزول آية التطهير: دربارۀ نزول آیۀ تطهیر

الباب 6 في نزول «هَلْ أَتَى » (2): دربارۀ نزول سورۀ هل أتی

الباب 7 في نزول آیه المباهله(3): دربارۀ نزول آیۀ مباهله

الباب 8 في قوله تعالى «وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى » (4)ونزول الكوكب في داره (علیه السّلام) :


1) مائده: 55.

2) انسان: 1.

3) آل عمران: 61.

4) نجم: 1.

دربارۀ آیۀ «وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى »و فرود آمدن ستاره در خانۀ آن حضرت (علیه السّلام)

الباب 9 في نزول سوره براءه و قراءه أميرالمؤمنين (علیه السّلام) على أهل مکه ورد أبی بکروأن عليا هوالأذان يوم الحج الأكبر: دربارۀ نزول سوره توبه که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) آنرا براهل مکّه قرائت کرد...

الباب 10 في قوله تعالى «وَلَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا إِذَا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ» (1)

الباب 11 قوله تعالى «وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ »(2)

الباب 12 في أنه (علیه السّلام) السابق في القرآن وفيه نزلت «ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ *وَقَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ »(3): مراد از سابق در قرآن امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است ...

الباب 13 في أنه (علیه السّلام) الْمُؤْمِنُ وَ الْإِيمَانِ وَالِدَيْنِ وَ الْإِسْلَامِ والسنه وَ السَّلَامُ وَ خَيْرِ الْبَرِيَّةِ فِي الْقُرْآنِ وَ أَعْدَاؤُهُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ: دربارۀ آنکه حضرتش معنای ایمان و دین و اسلام و سنة و سلام و خير البريّه در قرآن است و دشمنان او، کفر وفسوق و عصیان نام گذاری شده اند

الباب 14 في قوله تعالى «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا »(4)

الباب 15 في قوله تعالى «وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا »(5)

الباب 16 في أنه (علیه السّلام) السَّبِيلُ وَ الصِّرَاطِ وَ الْمِيزَانِ فِي الْقُرْآنِ: دربارۀ آن که حضرتش سبیل و صراط و میزان در قرآن است.


1) زخرف: 57.

2) حاقه: 12.

3) واقعه: 13 - 14.

4) مریم: 96.

5) فرقان: 54.

الباب 17 في قوله تعالی «أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا »(1)

الباب 18 في آيه النجوي وأنه لم يعمل بها غيره(علیه السّلام)

: دربارۀ این که آیۀ نجوی دربارۀ ایشان نازل شده و کسی جز ایشان به آن عمل نکرده است

الباب 19 في أنه (علیه السّلام) الشهيد والشاهد والمشهود: دربارۀ آن که حضرتش شهید و شاهد و مشهود است

الباب 20 في أنه نزل (علیه السّلام) عن الذكر والنور والهدي والتقى في القرآن: دربارۀ اینکه ذکر و نور وهدى و تقوی ایشان است

الباب 21 في أنه (علیه السّلام) الصادق والمصدّق والصديق في القرآن: دربارۀ اینکه صادق ومصدّق و صدّیق در قرآن ایشان است

الباب 22 في أنه (علیه السّلام) الفضل والرحمه والنعمه: دربارۀ اینکه فضل و رحمت و نعمت ایشان است

الباب 23 في أنه (علیه السّلام) هو الإمام المبين(2): دربارۀ اینکه امام مبین ایشان هستند

الباب 24 في أنه (علیه السّلام) « الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ »(3): دربارۀ اینکه کسی علم کتاب نزد اوست ، امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می باشد

ابواب به نحوی تنظیم شده اند که خواننده ضمن آشنایی با تاریخ زندگانی حضرت امیر(علیه السّلام) ، با شخصیت الهی حضرتش نیز آشنا خواهد شد.


1) زمر: 9.

2) یس: 12.

3) رعد: 43.

تعریف صحیح امامت

قرآن کریم در بیان عظمت مقام امامت ، این حقیقت را به صراحت و وضوح بیان می کند که حضرت ابراهیم (علیه السّلام) پس از آزمایش ها و امتحان های فراوان و متعدد به مقام امامت برگزیده شد:

«وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ » ؛(1)یعنی: «و [زیاد کنید] هنگامی که ابراهیم را پروردگارش به اموری (دشوار و سخت) آزمایش کرد، پس او همه را به طور کامل به انجام رسانید، پروردگارش [به خاطر شایستگی ولیاقت او] فرمود: من تو را برای همه مردم پیشوا و امام قرار دادم . ابراهیم گفت: و از دودمانم [نیز پیشوایانی برگزین].

[پروردگار] فرمود: پیمان من [که امامت و پیشوایی است] به ستمکاران نمی رسد».

در دیدگاه شیعی، امامت همان «إمام للناس» است؛ چه حکومت داشته باشد، چه نداشته باشد. امام به تمام معنا پیشوای مردم است و رهبری عمومی در مسائل دینی و دنیایی مردم را برعهده دارد.(2)بنابراین مردم در تمام شئون زندگی خود و نه تنها در مسائل حکومتی، می بایست از امام خود پیروی کنند.

امیر مؤمنان (علیه السّلام) می فرمایند: «أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً یقْتَدِی بِهِ وَ یسْتَضِی‌ءُ بِنُورِ عِلْمِهِ أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَكُمْ


1) بقره: 124.

2) ر.ک: التعريفات، ص28؛ قواعد المرام، ص174؛ ارشاد الطالبین، ص325؛ شرح المواقف، ج8، ص345.

قَدِ اكْتَفَی مِنْ دُنْیاهُ بِطِمْرَیهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَیهِ...»؛(1)یعنی: «آگاه باش هر پیروی کننده را پیشوایی است که از او پیروی کرده به نور دانش او روشنی می جوید؛ بدان که پیشوای شما از دنیای خود به دو کهنه جامه و از خوراکش بدو قرص نان اکتفاء کرده است ....

امامت تنها ریاست عامّه نیست که اگر روزی امام ریاست عامّه نداشت، امامت بالقوه هم نداشته باشد. یکی از مصداق های بارز مأمومِ پیرو امام، جناب «مقداد» است. وقتی ایشان را به سوی مسجد کشاندند تا با خلیفه دوم بیعت کند، رو به خلیفه کرد و گفت: یابن خطّاب، چه شده که فکر می کنی اسلام در خطر است؟!

خلیفه او را به زیر لگد گرفت و از وی بیعت خواست. جناب مقداد از امیرمؤمنان (علیه السّلام) کسب تکلیف نمود. حضرتش به او فرمودند که بیعت کند. مقداد برخاست و رو به مضجع شریف پیغمبراکرم (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) عرضه داشت که یا رسول الله ! من بیعتی را که در غدیر با علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) نمودم، نقض نمی کنم ولیکن برای اطاعت از دستور علی بیعت می کنم.(2)

در واقعۀ خونبار عاشورا، پس از شهادت حضرت اباعبدالله ویارانشان (علیهم السّلام) ، وقتی خیمه ها آتش گرفت، حضرت زینب کبری (علیها السّلام) نزد امام زین العابدین (علیه السّلام) آمدند تا کسب تکلیف نمایند که در خیمه ها بمانند و یا آن که فرار کنند. حضرت سجّاد (علیه السّلام) فرمودند: « عَلَیکُنَّ بِالْفِرَارِ ...»(3). پس دختران


1) إرشاد القلوب إلى الصواب (دیلمی)، ج2، ص214.

2) ر.ک به: اسرار آل محمّد (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ )، ج2، ص594 به بعد.

3) موسوعة کربلاء، ج2، ص230؛ زينب الكبرى من المهد الى اللحد، ص248؛ دانشنامه امام حسین بر پایه قرآن، حديث و تاریخ، ج8، ص426؛ الصحيح من مقتل سيّد الشهداء وأصحابه (علیهم السّلام)، ج1، ص54. ..

رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) همگی گریه کنان فرار می کردند،(1)به جز حضرت زینب (علیها السّلام) که از حضرت زین العابدین مراقبت می کردند.(2)

در این ماجرا، شخصیتی برای موضوعی به ظاهر ساده از امام کسب تکلیف می کند که به فرمایش حضرت سجّاد (علیه السّلام)، «عالِمَةٌ غَيرُ مُعَلَّمَةٍ، فَهِمَةٌ غَيرُ مُفهَّمَةٍ»(3)است ! یعنی ایشان عالِم و دانا به حقايق أحوال أهل دنیا هستند و محتاج به تعلیم و تفهیم و آموزش از جانب کسی نیستند. زینب کبری علی(علیها السّلام) ، نه یک انسان معمولی بلکه عقیلۀ بنی هاشم است که در عقلانیت از ابن سینا وفارابی و ملاصدرا هم عقیل تراست چراکه این اشخاص، با درس خواندن به چنین جایگاه عقلی و علمی رسیده اند.

حال چنین شخصیتی، امام را رئیس و پیشوا و جلودار خود می داند و خودرا مستقل از دین و امام نمی بیند! بنابراین معرفت نسبت به جایگاه و شأن امام، انسان را از اقدام خودسرانه باز می دارد.


1) علامه مجلسی (رحمه الله) به نقل از فاطمه صغرا (علیها السّلام) دختر امام حسین (علیه السّلام) می نویسد: «دیدم سواری به سوی من می آید، با سرعت از آن جا گریختم ولی او به طرف من آمد و به یک باره ضربه سنگین ته نیزه را بركتف خود احساس کردم و با صورت به زمین افتادم....): بحار الانوار، ج45، ص60-61؛ زينب الكبرى من المهد الى اللحد، ص244.

2) معالی السبطين في أحوال الحسن والحسين (علیهما السّلام)، ج2، ص87-89؛ وسيلة الدارين في انصار الحسين (علیه السّلام)، ص343-344.

3) الإحتجاج على أهل اللجاج، ج2، ص305.

چشم انداز

درآمد

اشاره

همگان بر این حقیقتِ تاریخ اسلام هم داستانند که امیرمؤمنان (علیه السّلام)، جامعِ خصال خیر بود. از علم، فضل، شجاعت، فصاحت، بلاغت، عدالت، سخاوت، مروّت ، زهد و دیگر ویژگی های پسندیده که برگ های تاریخ اسلام، آکنده از آنان است. سیرۀ آن گرامی، سرشار از این ویژگی هاست که در خلال بیش از نیم قرن زندگی، از خود بروز داد. این ویژگی ها برای علی بن ابیطالب (علیه السّلام) ، چنان از حد تواتر گذشته است که دیگر به بررسی راستگويیِ راوی و صحّت حدیث در این زمینه، نیازی احساس نمی شود.

در باب مدح و ثنا بر آن جناب ، آیاتی سترگ به على اختصاص دارد و در سنّت نبوی نیز، سخنان تابناکی در مواضع مختلف، در شأن امیر مؤمنان (علیه السّلام) ثبت و ضبط شده است. فضائلی که جای آن دارد که دفترها و مجموعه ها، از این فضائل و یادگارهای متواتر و قطعی، لبریز شود.

از سویی، در بررسی های تاریخی معلوم می شود که افراد در برخورد با فضائل برادر پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ )، رفتارهای بخصوصی از خود نشان داده اند. رفتارهایی همانند: پوشیدن و پنهان داشتن و بلکه انکار واظهار جهل نسبت

به آن. اقدامی که از واپسین روزهای حیات رسول خدا آغاز شد و در دوران معاویه، به اوج رسید.

کار بدان جا رسید که نام ننهادنِ فرزند به نام علی، حسن، حسین و فاطمه را منقبت دانستند و شرط ازدواج را دوست نداشتنِ على قرار دارند.

در هنگامی باب خواندن احادیث رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) بر مسلمانان بسته شد که باب جعل حدیث گشوده گشت و احادیث بسیاری در بزرگداشت و تکریم دشمنان آل الله انتشار یافت. این احادیث جعلی را در مجموعه های روایی خود با عنوان فضایل و در کنار احادیث صحیح پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) که در فضایل جانشین پیامبر، علی بن ابی طالب (علیهما السّلام)و ویژگی های او بیان شده بود، قرار دادند. (1)

علامه عسکری (رحمه الله) در کتاب معالم المدرستين، نمونه هایی از «کتمان در مکتب خلفا» را به ترتیبِ مهم و مهم تر به صورت ذیل بیان می کند:(2)

1- حذف بخشی از حدیث سنت رسول خدا(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) و تبدیل آن به کلمه ای مبهم.

2- حذف تمام خبر از سیرۀ صحابه با اشاره به حذف آن.

3- تأویل و توجیه معنای حدیث رسول خدا(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ).

4- حذف برخی از اقوال صحابه بدون اشاره به حذف آن.

5- حذف تمام روایت سنّت رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) بدون اشاره به حذف آن.

6- نهی از نوشتن سنّت رسول خدا(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ).


1) «قال هشام بن الكلبي ... وَ لَا وَلَدُ فيناذکرفسمّي عَلِيّاً وَ لَا حُسْناً وَ لَا حُسَيْناً ، وَ لَا وَلَدَتْ فینا جَارِيَةً فَسُمِّيَتِ فَاطِمَةَ ؛ قال: منقبة...)؛ الغارات، ج2، ص842-843.

2) معالم المدرستين، ج1، ص 403.

7- تضعیف روایات و راویان سنّت رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) و کتاب هایی که سلطه حاکم را زیر سؤال می برد.

8- سوزانیدن کتاب ها و کتابخانه ها.

9- حذف بخشی از خبرِ سيرۂ صحابه و تحریف آن.

10- نهادن روایات ساختگی به جای روایات صحیحِ سنّت رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) و سیرۀ صحابه.

ابن ابی الحدید معتزلی در این باره می نویسد: «چه بگویم دربارۀ مردی که دشمنان او نیز به فضلش اعتراف دارند و نمی توانند بزرگواری های او را انکار کنند و برفضایلش پرده نهند. همه می دانیم که بنی امیّه حکومت اسلام را در شرق و غرب زمین به دست گرفتند و با هر نیرنگی کوشیدند نور وجود او را به خاموشی کشانند و مردم را علیه او تحريك كنند و برای او عیب و نقص بتراشند و برهمه منبرها بر او لعن می فرستادند و ستایشگران او را تهدید می کردند و آن ها را به زندان می انداختند و می کشتند و مانع از نقل حدیثی می شدند که فضیلتی را برای او بازگو می کرد یا آوازه اش را فزونی می بخشید، حتّی مانع از آن می شدند که کسی نام او را ببرد، ولی تمامی اینها جزوالایی و منزلت برعلی نیفزود، و او چونان مشکی بودکه هر چه پنهانش می کردند باز بوی خوشش انتشار می یافت و هرچه پرده بر او می نهادند باز بوی مشام نواز او فضا را در بر می گرفت. او به خورشیدی ماننده بود که با کف دست نمی توان آن را پوشاند و همچون پرتو روز بود که اگر يك چشم آن را نبیند چشمهای بسیاری آن را خواهند یافت» . (1).


1) شرح نهج البلاغة، ج1، ص 16- 17؛ «ما أقول في رجل أقوله أعداؤه وخصومه بالفضل، ولم يمكنهم جحد مناقبه، ولا كتمان فضائله، فقد علمت أنّه استولی بنو أميّة على سلطان الإسلام في شرق الأرض و غربها، واجتهدوا بكلّ حيلة في إطفاء نوره، و التحريض عليه، ووضع المعايب و المثالب له، ولعنوه على جميع المنابر، وتوعّدوا مادحيه، بل حبسوهم وقتلوهم، و منعوا من رواية حديث يتضمّن له فضيلة، أو يرفع له ذكرا، حتّی حظروا أن يسمّى أحد باسمه، فما زاده ذلك إلّا رفعة و سموّا، و كان كالمسك كلّما ستر انتشر عرفه، وكلّما كتم تضوّع نشره، و كالشمس لا تستر بالراح، و كضوء النهار إن حجبت عنه عين واحدة، أدركته عيون كثيرة».

با تمام این احوالات ، نور خدا خاموش نشد و برقع بر چهرۀ ماه نیفتاد! فضائل امیر مؤمنان، در لابلای کتب تاریخی درخشیدن گرفت. پرتو این خورشید درخشنده ، تا به امروز رسید و خانۂ دل محبان آن حضرت، از شنیدن و دیدن این فضائل گرم شد.

با کم ترین درنگ بر پژوهشگرِ پیگیر آشکار خواهد شد که دلیل فراوانی احادیث در فضایل علی بن ابی طالب (علیه السّلام) ، عنایت فراوان پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) به ابلاغ دین و تکمیل و اتمام آن و آگاهی حضرت ختمی مرتبت به این نکته بوده است که پس از رحلت او امّت، اختلاف خواهد یافت.(1)

این چنین است که ابن حجر هیثمی از پاره ای متأخران از ذريّه اهل بیت نبوی نقل می کند که:

«دلیلش وخدا آگاه تر است. این است که خداوند تبارك، مشکلات علی و اختلاف های برخاسته از امر خلافت را که پس از رحلت حضرتش [ (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ )] ظهور می کرد به آگاهی پیامبر رساند. این، خود، اقتضای آن را داشت که پیامبر، علی را به این فضایل مشهور گرداند تا بدین ترتیب هرکه خبراین فضایل بدو رسد و به حضرتش توسل جوید نجات یابد. سپس هنگامی که این اختلاف ظهور کرد و بر حضرتش خروج کردند، هريك از صحابه که این فضایل را شنیده بود، برای خیرخواهی امّت خبر آن را انتشار داد و پراکند. در


1) کشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين (علیه السّلام) ، مقدمه محقّق (به نوشتۀ حسین درگاهی)، ص 19.

پی آن هنگامی که مشکل بالا گرفت و گروهی از بنی امیّه بر منبرها به کاستن از مقام آن حضرت و دادن دشنام به او پرداختند و خوارج نیز با ایشان همراهی کردند و حتی قائل به کفر حضرت شدند. حافظان دانشور اهل سنّت به پراکندن فضایل حضرتش روی آوردند تا جایی که این فضایل درمسیر خیر خواهی امت و یاری رساندن به حق، فزونی گرفت». (1)

نکتۀ دیگر آنکه مردم، احادیث مربوط به فضایل حضرت ابوتراب، على بن ابيطالب (علیه السّلام) را روایت می کردند و در کتاب هایشان می آوردند امّا مفهوم این احادیث و لوازم عقلی و نتایج عرفی آن را عرضه نمی داشتند. به عبارتی در این که هر صفتی۔ فضیلت باشد یا رذیلت - ، يك ويژگی از ویژگی های صاحب آن را هویدا می کند، خود را به تجاهل وتغافل می زدند و حتّی می کوشیدند معانی صفاتی را که پیامبر خدا(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) در حقّ آن حضرت تصریح فرموده بود، تحریف و احتمالاً آن ها را پوشیده بدارند یا از شمار بیرون افکنند.(2)

این یورش ها در بستر زمان و حتّی تا عصر حاضر همچنان ادامه یافت تا جایی که علّامه سیّد عبد العزيز طباطبایی می گوید: «اگر بخواهیم این نکته را به وطر کامل بیان کنیم، چندین جلد را به خود اختصاص می دهد و چه بسا


1) الصواعق المحرقه، ص 121؛ «و سبب ذلك . والله أعلم- إن الله تعالی اطلع نبيّه على ما يكون بعده ممّا ابتلی به عليّ وما وقع من الاختلاف لما آل إليه أمر الخلافة، فاقتضی ذلك نصح الأمّة بإشهاره بتلك الفضائل لتحصل النجاة لمن تمسك به ممّن بلغته، ثمّ لمّا وقع ذلك الاختلاف والخروج عليه نشر من سمع من الصحابة تلك الفضائل، وبثّها نصحا للامّة أيضا ثمّ لما اشتدّ الخطب واشتغلت طائفة من بني أميّة بتنقيصه و سبّه على المنابر، و وافقهم الخوارج، بل قالوا بكفره اشتغلت جهابذة الحفاظ من أهل السنّة ببث فضائله حتّی کثرت نصحا للأمّة ونصرة للحقّ».

2) یکی از این نمونه های این مناقشه ها را می توان در پوشاندن مفهوم «وصیّ» و«جانشین» در حق امیر مؤمنان (علیه السّلام) در واژه «مولی» در حدیث غدیر، مشاهده کرد.

آن چه به سده ما اختصاص دارد به تنهایی مجموعه ای را از آن خود سازد، چه، اخیرا تنها در پاکستان نزديك به دویست جلد کتاب انتشار یافته که شیعه را مورد تهاجم قرار داده است، و ما شکایت نزد خدا بریم» .(1)

آن چه در این زمینه پُراهمیّت است آن است که بدانیم غالب این حملات، متوجّه نتیجه گیری های عقلی و فطری از احادیث مربوط به فضایلی است که علمای مکتب اهل البيت (علیهم السّلام) در امامت على و فرزندان معصوم او و وصایای ایشان بدان استدلال کرده اند.(2)

حال وظیفۀ ماست که در حد توان، بکوشیم تا فضائل حضرتش به گوش آنانی برسد که از قافله جا مانده اند؛ که فرمود: «این خلق عذاب نشدند مگر به واسطۀ گناهان علمایی که حقیقت را دربارۀ فضائل على واولادش مخفی نمودند...» .(3)

موضع امامیه در این میان، همان موضع دفاع و جلوگیری از حمله ها و برپاداشتن امامتِ بلا فصل امیرمؤمنان، علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) پس از رسول خدا(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) و پراکندن فضیلت های او و محسّنات خیره کننده اخلاقی حضرتش بوده است. در پی آن ظهور کتاب های ارزشمندی از دانشوران شیعه می باشد که در آن به ردّ مهاجمان می پردازند و روایت های صحیحی را عرضه می دارند؛ امامت خاندان پیامبر را از آنها نتیجه می گیرند و از حقّ آن بزرگواران و موجودیت مکتبشان به دفاع برمی خیزند.1


1) تراثنا، شماره اوّل، سال دوم، ص 34.

2) برگرفته از: کشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين (علیه السّلام) ، مقدّمه محقّق (به نوشتۀ حسین درگاهی)، ص 20 - 21.

3) قال رسول الله (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) : «لا يعذّب الله هذا الخلق إلّا بذنوب العلماء الذين يكتمون الحق من فضل علي وعترته ...)؛ مشارق أنوار اليقين في أسرار أمير المؤمنين(علیه السّلام) ، ص240.

بحرِفضائل علی بن ابیطالب (علیهما السّلام)

ابوالحسن، علی بن ابی طالب بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلاب، نخستین امام از ائمه اثنی عشرو دومین معصوم از چهارده معصوم (علیهم السّلام) است. آن حضرت دومین شخص عالم اسلام پس از رسول رحمت (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) و وصی و ولیّ مطلق هستند. اعتقاد به امامت و وصایت و ولایت آن حضرت و یازده فرزند بزرگوارشان، یکی از اصول مذهب اماميه است.

در حالی به ذكر فضائل و مناقب امیرمؤمنان (علیه السّلام) می پردازیم که گشودن این در خستگی در پی دارد و آن را پایانی نیست. آنجا که خوارزمی، به نقل از ابن عباس روایت کرده است که پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) فرموده است:

«لَوْ أَنَّ الرِّیَاضَ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرَمِدَادٌ وَ الجِنَّ حُسِّابٌ وَ الْإنْسَ کُتَّابٌ مَا أَحْصَوا فَضَائِلَ عَلِیِّ بْنِ ابی طالب(علیهما السّلام)»؛(1)یعنی: «اگر [درخت] باغ ها قلم گردند و دریاها مرکّب و جنّیان حسابگر و آدمیان نویسنده، نخواهند توانست فضایل علی بن ابی طالب (علیهما السّلام) را شماره کنند».(2)


1) کشف الغمة في معرفة الأئمّة، ج1، ص112.

2) شیخ ابوعلی فضل بن حسن طبرسی در اعلام الوری، ص 184- 185 می گوید: «آگاه باشید که فضایل امیرالمؤمنین (علیه السّلام) واخلاق والا و ویژگی های او، آن چنان فراوان است که هیچ کتابی گنجایش آن ندارد و به سخن در نیاید و در این میان اگرچه شیعیان، بسیاری از آن ها را باز گفته اند ولی نقل آن اختصاص بدیشان ندارد. عامّه و مخالفان نیز آن قدر ذکر فضایل حضرتش را کرده اند که به شماره در نمی آید و پایان نمی پذیرد». نیز علّامه نور الدّين بیاضی عاملی در «صراط مستقیم»، ج2، ص 56 می گوید: «احاديثِ دو فرقه و کتاب های دو گروه به امامت على تصریحی دارند نه به تضمین یا التزام، و این همه، قطره ای است از دریای متلاطم او و نور شمعی است در روشنایی روز که فرهیختگان در آن شعرهای گونه گون سروده اند». نیز بنگرید به: الطرائف، ص137 - 139 و بحارالأنوار، ج 38، ص 166.

آن کس را که پیامبر خدا چنین توصیفش کند، چگونه می توان به بیان فضایلش پرداخت؟!

آن گاه که از لغوی بزرگ، خلیل بن احمد فراهیدی، دربارۀ فضائل علی بن ابی طالب(علیه السّلام) سوال شد، پاسخ داد: «کیف اصف رجلاً كتم اعاديه محاسنه و حسداً واحبّائه خوفاً وما بين الكلمتين ملأ الخافقین»؛(1)یعنی: «چگونه می توانم مردی را توصیف کنم که دشمنانش از روی حسادت و دوستانش از ترس (دشمنان) محاسن او را پنهان نمودند، در بین این دو رفتار شرق و غرب عالم محامدش را فراگرفته است».

مردی که به فرمایش حضرت ختمی مرتبت ، یادش عبادت است(2)و شماره کردن فضائلش، سبب آمرزش گناهان:

«به برادرم على فضایلی داده شده است که از فراوانی به شماره در نمی آید. پس هرکه فضیلتی از فضایل او را یاد آورد در حالی که بدان اعتراف دارد، خداوند گناهان گذشته و آینده او را ببخشاید، و هرکه فضیلتی از فضایل او را بنگارد، مادامی که نشانی از این نگارش باقی است فرشتگان برای او طلب غفران کنند، و هرکس به فضیلتی از فضایل او گوش سپارد، خداوند بر گناهان


1) روضة المتقین، ج13، ص 265؛ این جمله به ابن ادریس شافعی نیز منسوب است: حليه الأبرار، ج 2، ص 136.

2) قال رسول الله (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) : «ذکرالله عَزَّ وَجَلٍ عِبَادَةِ وذګړي عِبَادَةُ وَ ذِكْرُ عَلِيٍّ عِبَادَةُ وَذِكْرُ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ عِبَادَةُ ...»؛ الإختصاص، ص 224.

شنیداری او پرده عفوکشد، و هر که به نگاشته ای در فضایل او نظر بیفکند، خداوند از گناهان چشم او درگذرد».(1)

در مدح توای مظهر اضداد چه گوییم***بالاست مقام توو گفتار قصیر است

تفاوتِ «فضیلت» و «کرامت»

برخی ویژگی ها فضیلت و ارزش است امّا داشتن آن ارزش و فضیلت، به طور مستقیم کرامت عندالله نیست. امّا بعضی ویژگی ها موجب کرامت در پیشگاه خداوند است.

«علم» یا «ثروت»، هردو فضیلت و ارزشند امّا مستقیماً موجب تقرّب نزد خداوند نیست. قرآن مجید فرموده است: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ ...»(2)و نفرموده: ««إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ»! امّا به هر تقدیر بی نیازی از مردم، خود فضیلت است.

حلال زادگی، سیادت، سلامتی، همسر پیامبر بودن، داماد پیامبر بودن، عموی پیامبر بودن همگی فضیلتند امّا مستقیماً کرامت نزد خداوند محسوب نمی شوند.


1) مناقب خوارزمی، ص2؛ «قال رسول الله (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) إن الله تعالى جَعَلَ لِأَخِي عَلِيِّ فَضَائِلِ لَا تحصی کثرة فَمَنْ ذکر فَضِیلَةً مِنْ فَضَائِلِهِ مُقِرّاً بِهَا غَفَرَاللهُ لَهُ تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأخَرَ وَ مَنْ کَتَبَ لَمْ تَزَلْ المَلائِكَةُ تَستَغفِرُلَهُ مَا بَقِيَ لِتِلْكَ الْكِتَابَةِ رُسِمَ وَ مَنِ اسْتَمَعَ إِلَى فَضِيلَةٍ مِنْ فَضَائِلِهِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ الذُنُوبُ الَّتِي اكتَسَبَهَا بالاستِمَاعِ وَ مَنْ نَظَرَ إِلَى كِتَابُ مِنْ فَضَائِلِهِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ الذُّنُوبَ الَّتِي اکتَسَبَهَا بِالنَظَرِثُمَّ قَالَ النَّظَرُ إِلَى أَخِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عِبَادَةُ وَ ذِکرُهُ عِبَادَةُ وَ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ إِيمَانُ عَبْدٍ إِلَّا بِوَلَايَتِهِ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِهِ »..

2) حجرات: 13؛ یعنی: «.... بی تردید گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست ...»

این فضیلت را ابولهب که عموی پیغامبر خدا بود داشت؛ امّا این فضیلت، کرامتی برای او محسوب نمی شود. آنچه از ما مورد انتظار است، «تقوامداری» به عوضِ «فضیلت مداری» است!

در روایتی از امام صادق (علیه السّلام) آمده است که در آن برای خود دو ویژگی قائل بودند. یک ویژگی این که ولایت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را پذیرفته اند و دیگر آن که از نسل علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) هستند و سیادت دارند. آن حضرت ویژگی نخست را محبوب تر می دانند؛ چرا که ولایتی که از امیرالمؤمنین به عهده شان است بر ایشان فریضه است امّا ولادت آن حضرت از نسل امیرالمؤمنین فضیلتی است که خداوند عطا کرده است:

قَالَ الصَّادِقُ (علیه السلام) وَلَایَتِی لِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ وِلَادَتِی مِنْهُ لِأَنَّ وَلَایَتِی لَهُ فَرْضٌ وَ وِلَادَتِی مِنْهُ فَضْلٌ ». (1)

از این رو، مهم است که دربارۀ شخصیت ها، دو مطلب مورد بررسی واقع شود: یکی بررسی فضایل اشخاص و دیگری بررسی کرامت اشخاص؛ اگر فضیلت ها زیاد باشد و فرد بی تقوا، مسئولیت کارهایش وَبال اوست و گناهش بیشتر! لذا پدر همسر رسول خدا نیز اگر بی تقوا باشد، وزر و وبال و مسئولیتش بیشتر از کسی است که نسبتی با پیغمبر ندارد.

سیادت، فضیلت است امّا در روز قیامت، مسئولیت سیّدِ فاسق از غیرِ سيّد فاسق سنگین تر خواهد بود؛ عالِم فاسق از جاهل فاسق بدتر است؛ غنیِ فاسق از فقير فاسق وضعیت بدتری خواهد داشت؛ یعنی اگر در جهت کرامت نکوشد، در آینده، همان فضیلت هایی که به او عطاشده، وزر و وَبال او خواهد شد و تنزل مقام می یابد.


1) الفضائل (لابن شاذان القمي)، ص125.

بنابراین فضیلت در کنار تقوا مداری ارزشمند است و درجات انسان را بالا می برد. کرامت با ترک گناه و عمل به دستورات خداوند حاصل می شود.اگر این کرامت با آن فضایل همراه باشد، مقام انسان را بالا می برد. درست همانند ائمّه هدی و انبیاء الهی (علیهم السّلام) که در کنار فضایل متعدّدی که داشتند، نزد خداوند با کرامت محسوب می شدند.

توصیف به وصف

در ادبیات و علم اصول ، این اصل مطرح است که: «تعليق الحكم على الوصف مشعربالعلية»؛(1)یعنی اگر حکمی را به وصفی متعلّق کردی، گویای آن است که آن وصف، علّت جعل این حکم است؛ یا علّت بیان این حکم، آن وصف است و این صریح تر است از اینکه وصفی نیاوری!

مثلاً اگر در یک مجلس سخنرانی، سخنران بگوید به سلامتی فلان فرد صلوات بفرستید، برای دیگران این سوال مطرح می شود که فلان شخص، چه اوصافی دارد که چنین حکمی برایش صادر شده است ؟! امّا اگر سخنران بگوید برای سلامتی فردی که در مسجد خدمت می کند صلوات بفرستید، علّت این حکم مشخص می شود.

در این حالت، هم وصف مشخص است و هم حکم! خصوصاً اگر اوصاف، اوصاف منحصر به فردی باشد؛ حتّی اگر اوصاف، جامع هم باشند باز معلوم می شود که این صفتِ مشخصی است برای فرد یا افرادی خاص، چه در جنبه های مثبت و چه در بُعد منفی!


1) قاعده « تعليق الحكم على الوصف مشعربالعلية» از قواعد مهم زبانی است که از دیرباز در علوم گوناگون مانند بلاغت، فقه، اصول و تفسیر بدان توجه شده و دانشمندان اسلامی و به ویژه اصولیان و فقها در تحلیل های خویش از آن بهره جسته اند.

اگر قرآن مجید می فرمود: إنَّ علی بن ابیطالب خليفة رسول الله؛ تا روز قیامت هرکس نامش طالب بود، نام فرزندش را علی می گذاشت و بعد مدّعی می شد که این آیه در وصف فرزندش نازل شده است. در این صورت نه تنها مسئلۀ اختلاف نظر در خلافت حل نمی شد، چه بسا مشکلات تازه ای نیز بر آن افزوده می شد!

خداوند در قرآن مجید، ضمن آیه ولایت می فرماید:

«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ »؛(1)یعنی: «سرپرست و دوست شما فقط خدا و رسول اوست و مؤمنانی [مانند علی بن ابی طالب هستند] که همواره نماز را برپا می دارند و در حالی که

در رکوعند ( به تهیدستان) زکات می دهند».

با نزول این آیه، این سؤال مطرح می شود که این فرد چه کسی بوده که چنین آیه ای درباره اش نازل شده است. دوست و دشمن بر این مسئله متفّقند که جز علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) در زمان رسول خدا، کسی این عمل را انجام نداده است؛ از این رو جهت حکم مشخص می شود.

بنابراین در بحث تاریخ اسلام در این مجلّد، با این رویکرد شخصیّت امیرمؤمنان (علیه السّلام) بررسی می شود که معلوم شود، حضرت امیر مؤمنان،علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) اوصاف و ویژگی های منحصر به فردی دارد که ایشان را شایستۀ ولایت کرده است؛ صفاتی که در غیر وجود ایشان، برای هیچ کس بیان نشده است.


1) مائده: 55.

چرایی طرح برخی فضائل از سوی پیامبر خدا و ائمۀ هدی (علیهم السّلام)

رسول گرامی اسلام به عنوان امین وحی خدا، از جانب خداوند مأمور رساندنِ معارف دینی به مردم است. از جمله معارف و مفاهیم دینی، که می بایست به گوش همگان برسد، مسئلۀ امامت و معرّفی امام و ویژگی های اوست. به هر میزان که معرفت اشخاص نسبت به معارف و مفاهیم دینی بیشتر باشد، قدر و منزلت بیشتری در درگاه خداوند خواهند یافت. همانطور که فرموده اند: «...نَوْمُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهْرِ الْجَاهِلِ ...»؛(1)یعنی: «... خواب عاقل از شب بیداری جاهل افضل است...».

ائمّۀ هدی (علیهم السّلام) نیز به عنوان پرچمداران این هدایت، بیان معارف و مفاهیم دینی را در دستور کار خود قرار داده اند. گاه این وظیفه، با بیان فضایل خود امام همراه است. به این معنا که حضرتش، برای بیان موقعیت و مقام امام - که شخص خودشان است - مطالبی را بیان می کنند.

حجّت الهی و فرستاده خداوند، نه به عنوان یک شخصیّت حقیقی و بلکه به عنوان یک شخصیّت حقوقی اهمیّت داشته و اطاعتش سببِ قرب به درگاه الهی و بلکه در مسیر عبادت خداوند است. در قرآن مجید بارها به این مطلب بسیار مهم که فرستادۀ خدا به عنوان یک شخصیّت حقوقی اهمیّت دارد و اطاعتش واجب است، اشاره شده است:

«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ ...» ؛(2)یعنی: بگو: اگر خدا را دوست دارید، پس مرا پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد، و گناهانتان را بیامرزد...».


1) تحف العقول، ص397.

2) آل عمران: 31.

«...وَجِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ »؛(1)یعنی: «... برای شما نشانه ای [بر صدق رسالتم[ از سوی پروردگارتان آورده ام؛ پس [ای بنی اسرائیل !] از خدا پروا کنید و مرا فرمان بريد». .

«فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ »؛(2)یعنی: «بنابراین از خدا پروا کنید و از من فرمان

ببرید» .

نکتۀ قابل تأمّل آن که در این موضع پیامبر خدا مردم را به خویش دعوت نمی کند و بلکه به عنوان تنها راهنمای بشر به سوی خدا، مردمان را به اطاعت از خویش فرا می خواند.

ناگفته نماند که پیامبر خدا و ائمّۀ هدایت (علیهم السّلام) تمام آن چه در این زمینه می بایست به گوش مردم برسد را بیان نکردند؛ چرا که تحمل و ظرفیتِ کافی برای پذیرش از سوی مردم وجود نداشت.

در این جاست که رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) می فرمایند: «یا علی، اگربیم آن را نداشتم که مسلمانان درباره تو آن کنند که مسیحیان درباره عیسی (علیه السّلام) نمودند، درباره تو چیزی می گفتم که به هر کجا گذر کنی از خاک پایت تبرک جویند» .(3)

بنابراین نه پیامبر گرامی اسلام (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ )، نه شخص امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ونه سایر ائمّۀ اطهار (علیهم السّلام) آن چنان که باید از اعماق درجات و مقامات ولایت خود سخن نگفته اند.


1) آل عمران: 5.

2) شعراء: 108، 110، 126، 131، 144، 150، 163، 179.

3) کافی، ج8، ص57، روایت 18؛ اصل روایت به این صورت است: «وَ لَوْ لَا أَنْ تَقُولَ فِيكَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِي مَا قَالَتِ النَّصَارَي فِي عِيسَي ابْنِ مَرْيَمَ لَقُلْتُ فِيكَ قَوْلًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ النَّاسِ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْكَ يَلْتَمِسُونَ بِذَلِكَ الْبَرَكَةَ"».

امیرمؤمنان (علیه السّلام) درین باره می فرمایند:

«... فِىَّ مَناقِبُ لَوْ ذَكَرْتُها لَعَظُمَ بِهَا الْإِرْتِفاعُ ، وَ طالَ لَهَا الْإِسْتِماعُ ، وَ لَئِنْ تَقَمَّصَها دُونِىَ الْأَشْقَيانِ وَ نازَعَنى فيما لَيْسَ لَهُما بِحَقٍّ ، وَ رَكِباها ضَلالَةً ، وَ اعْتَقَداها جَهالَةً ...»؛(1)یعنی: «... درباره من منقبت هایی است که اگر آنها را یاد کنم جنجال بزرگی پیش آید، و گوش سپردن بدان زمانی دراز می طلبد، و اگر در برابر من آن دو بدبخت آن را پیراهن خود کردند، در حالی که بدان حقّی نداشتند و بر سر آن با من بستیزیدند، و به گمراهی مرتکب آن گردیدند و به نادانی آن را از آن خود دانستند...».

حال پس از گذشت سال ها، آن هم در ظلمتکده ای که بعد از طوفان جعلیات بنی امیّه و بنی عبّاس ساخته شده و نیز در فضایی که با شبهه افکنی های مدام - خصوصاً از سوی وهابیّت - آلوده شده است، بیان مقامات ائمّۀ هدایت (علیهم السّلام) سخت و گاه غیرقابل درک به نظر می رسد. مقاماتی که در عصر خود، برای اصحاب ائمه (علیهم السّلام) ، به رغم تاریکی های موجود، برایشان عادی و معمول به حساب می آمد، امروزه برای برخی شبیه به خرافه است؟

برای صحابۀ پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ، که از نزدیک با امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در ارتباط بودند، مقامات علمی و کمالات معنوی علی بن ابی طالب (علیهما السّلام) روشن بود.

مقامات و کمالاتی که گاه بدان اعتراف کرده و گاه از روی ستم و حسد، آن ها را انکار می نمودند:

«وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا ...»؛(2)یعنی: «و آن را از روی ظلم و سرکشی انکار کردند، در حالی که در دل به آن یقین داشتند! ...».


1) كافي، ج15، ص81.

2) نمل: 14.

علّامۀ فقیه، سیّد هاشم حسینی تهرانی(رحمه الله) ، در پاسخ به این پرسشِ مقدّر که: چگونه یک انسان مطلبی را که بدان معترف است را نمی پذیرد، چنین می نویسد:

«در امکان آدمی است که آنچه را که عارف است و می داند انکار کند یا اعتراف نماید، چه در نظرش حق باشد یا باطل. و نیز می تواند حق را حق اعتراف کند و بگوید: حق است؛ و باطل را باطل اعتراف نماید و بگوید: باطل است. یا برعکس حق را بگوید: باطل است و باطل را بگوید: حق است. دانسته یا ندانسته؛ در هر صورت آنچه را اعتراف یا انکار می کند، می شود با عقیده و باطنش موافق باشد یا نباشد.

اظهارات کسی هرگونه باشد، دلیل نیکی و بدی خودش نمی شود، ولی مرد [شخص] خداپرست ، درسخن و سکوتش رضای خدا را منظور دارد و خودپرست، هوا و هوسش را ملاک قرار می دهد».(1)

با این اوصاف، بر شخصِ آگاه از تاریخ پوشیده نیست که گاه از زبان دشمنان امیر مؤمنان (علیه السّلام) و خاندان نبوّت (علیهم السّلام)، فضایلی در بزرگداشت امیرالمؤمنین نقل شده است. فضائل و مناقبی که خواننده را به این پرسش وا می دارد که: چگونه ممکن است فرد یا افرادی با آن همه کینه ورزی نسبت به پسرعمّ رسول خدا(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ، علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) ، زبان به اعتراف گشوده و فضائل علی را بیان کرده باشند؟! از طرفی گاه نیز دشمنان آن حضرت، رفتارهای متناقضی در پذیرش مقامات آن جناب بروز داده اند که خود می تواند محل تأمّل و بررسی باشد.


1) بوستان معرفت، ص 661.

برای مثال در اخبارِ وارده، با دو واکنش متناقض از سوی معاویه در وقت شنیدن خبر شهادت امیرمؤمنان(علیه السّلام) ، روبرو هستیم.

درخبرآمده است که هنگامی که خبر شهادت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به معاویه رسید، در یکی از روزهای تابستان، معاویه با همسرش فاخِتَه قُرَظَه خفته بود:

« لِمَا جِي‌ءَ مُعَاوِيَةَ بِنَعْيِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ( علیهما السَّلَامُ ) وَ هُوَ قَائِلُ مَعَ امْرَأَتِهِ ابْنَةَ قَرَظَةَ فِي يَوْمٍ صَائِفٍ . فَقَالَ : إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ ، ماذا فَقَدُوا مِنَ الْعِلْمِ وَ الْخَيْرُ وَ الْفَضْلُ وَ الْفِقْهِ ؟ قَالَتِ امْرَأَتُهُ : بِالْأَمْسِ كُنْتُ تَطْعُنْ فِي عَيْنَيْهِ وَ تَسْتَرْجِعُ الْيَوْمَ عَلَيْهِ ! قَالَ : وَيْلَكَ ! لا تَدْرِينَ ماذا فَقَدُوا مِنْ عِلْمِهِ وَ فَضْلِهِ وسوابقه !» .(1)

برخاست و گفت: «إنّا لله وإنّا إليه راجعون ! چه دانش و فضیلتی را از دست دادند». همسرش گفت: «تودیروز به رویش نیزه می زدی ، امروز " إنّا لله وإنّا إليه راجعون" برایش می گویی؟!» گفت: «نمی دانی چه علم و فضیلت و سوابقی از دست رفت».

سخنان برخلاف این اظهارات نیز از معاویه نقل شده است که از شنیدن خبر شهادت امیر مؤمنان (علیه السّلام) شادمانی نمود:

«وَ اللَّهِ لَقَدْ آتَاهُ قَتَلَ امیرالمؤمنین وَ كَانَ مُتَّكِئاً فَاسْتَوَى جَالِساً ثُمَّ قَالَ : يَا جَارِيَةُ غنّيني فَالْيَوْمَ قُرَّبِ عَینی ، أَنْشَأَتْ تَقُولُ :

ألا أبلغ معاوية بن حربٍ*** أفي شهر الصِّيام فَجَعتُمونا

قتلتُم خيرَ مَن ركب المطايا*** فلا قَرَّت عُيون الشامتينا

بخير الناس طُرّاً أجمعينا؟*** ورحَّلَها ومَن ركب السَّفينا؟


1) تاريخ مدينة دمشق (تاریخ امیرالمؤمنین (علیه السّلام))، ج3، ص 405-409، ح 1505-1507؛ مناقب خوارزمی، فصل 26، ص 283؛ فرائد السمطین، ج1، باب 68، ص 372-373.

فَرَفَعَ مُعَاوِيَةَ عَمُوداً كَانَ بَيْنَ يَدَيْهِ فَضَرَبَ رَأْسَهَا فَنَثَرَدِماغَها ».(1)

راوی می گوید: خبر شهادت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به معاویه رسید، تکیه داده بود؛ پس راست نشست و به کنیزک خواننده ای که نزدش بود گفت: «برایم بخوان چراکه امروز چشمم روشن شد». کنیزک که از دوستان و محبّان خاندان نبوّت بود چنین خواند:

نزد پور حرب از من بازگویید این سخن *** چشم بدخواه علی روشن نباشد در زمن

ای بد اندیشان به ماه روزه بنمودید ما را *** بهرِقتلِ بهترین مردم گرفتارِ مِحَن

آه کشتید آن که بهتر بود از هر راکبی*** بهتر از هر رهرَوی در دشت یا اندر سَفن

پس معاویه عمودی که پیش دستش بود را برداشت، بر سر کنیزک زد به طوری که مغزش آسیب دید و از دنیا رفت.

سیّد هاشم حسینی تهرانی در توضیح و تحلیل این گونه رفتارها، وقوع چنین رفتاری را از معاویه و امثال او ممکن می داند و آن را از چند جهت بررسی می کند:(2)

1- خداوند بر زبان آنان جاری می کند تا بر خودش و پیروانش اتمام حجّت باشد.

2- آدمی نمی تواند آن چه می داند را برای همیشه پنهان دارد؛ چنان چه در حدیث آمده است: آن چه در دل نهان است ناخواسته گاهی بر زبان آید.


1) تشييد المطاعن، ج2، ص 409 ، از الراغب در کتاب المحاضَرات .

2) بوستان معرفت، ص 663.

معاویه و مانند او، از رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) و صحابۀ آن حضرت، مناقب بسیاری دربارۀ خاندان نبوّت خصوصاً امیر مؤمنان (علیه السّلام) شنیده بودند و به آنها يقين داشتند. حتی اگر آن را پنهان کرده و ده ها بار انکار می نمودند، سرانجام یکبار دانسته خود را بر زبان جاری می ساختند.

3- مَسند نشینانِ ریاست دنیا، از روی سیاست سخن می گویند و مطابق مصلحت وقت، عمل می کنند! حق و باطل نزد آنان یکسان است و ملاک گفتار و کردارشان، استوار کردن ملک و ریاست است. چه حق را ابزارقرار دهند چه باطل را، با حق درستیزند و تنها اگر مصلحتی پیش آید، به حق اعتراف می کنند. از تناقض گویی و دورویی و اختلاف در عمل، پروایی ندارند و چون قدرت در دست آن هاست، دست و زبان مخالفان را می بندند و کسی هم جرأت آن را ندارد که بگوید: اگر به حق اعتراف کردی، چرا بدان پایبند نیستی!

در دلِ فاخِتَه، همسر معاویه، اندکی دوستیِ علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) وجود داشت و از آنجا که معاویه سخت او را می خواست، سیاست ایجاب می کرد که در مدح علی سخن بگوید تا دلِ فاخِتَه رمیده نشود.

صفحات تاريخ مملو است از افرادی که چنین عمل کرده اند و این مسئله به معاویه اختصاص ندارد.

معرّفی چند کتاب در فضائل امیرمؤمنان(علیه السّلام)

همانطور که پیشتر گذشت، امیرمؤمنان (علیه السّلام) اقیانوس ناپیدا کرانه ای است که جنبه های مختلف اخلاقی در آن موج می زند. شخصیت الهی این پیشوای سترگ، به حدّی برجسته است که در کلمات و آثار گوناگون به عنوان الگو

معرفی شده. پیامبر گرامی اسلام (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) در احادیث فراوانی ایشان را ستوده و به فضائل و مناقبشان، تصریح فرموده اند. در صدر تمام معرفی ها، آیاتی است که در قرآن کریم در شأن و منزلت علی بن ابیطالب (علیهما السّلام)و ذکر برجستگی های شخصیتی شان آمده است.

با این که دشمنان علی بن ابی طالب (علیهما السّلام) از روی حسادت و دوستانش از روی ترس، فضائل و مناقب او را در طول تاریخ پنهان داشته اند، کمتر مجموعۀ حدیثی می توان یافت که صفحه ای از آن مزیّن به فضایل آن انسان الهی نباشد. نه تنها کتاب های عظیم حدیثی شیعه، که صحاح اهل تسنّن نیز از دریای بیکران عظمت و بزرگی آن حضرت سرشار است.

راویان احادیث از سال های آغازین تدوین حدیث تاکنون، کتاب هایی را مخصوص فضایل و مناقب امیرالمؤمنین (علیه السّلام) تدوین کرده اند که در ادامه، به برخی از این کتب اشاره خواهد شد

• از نخستین کتاب های مستقل درباره فضائل امیرالمؤمنین (علیه السّلام)، می توان به کتاب «فضائلُ امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب (علیهما السّلام) »، نوشتۀ احمد بن حنبل (درگذشت 241 ق)، یکی از پیشوایان چهارگانه اهل تسنّن است. در این کتاب، روایاتی در مناقب و فضائل امیرمؤمنان (علیه السّلام) نقل شده است.

کتاب فضائل امیرالمؤمنین، شامل 369 حدیث در دو بخش ( بخش اول: 160 روایت و بخش دوم: 209 روایت) است که مؤلف در پنج عنوان ، آن را بخش بندی کرده است. این اثر با تحقیق مفضل سید عبدالعزيز طباطبایی و با افزودن زندگی نامۀ انتقادی احمد بن حنبل و فهرست های گوناگون منتشر شده است.

• اِحقاقُ الْحَقِّ وإزهاقُ الْبَاطِلِ مشهور به احقاق الحق، کتابی کلامی نوشتۀ قاضی نورالله شوشتری عالم، متکلم و فقیه شیعه در دوره صفویه(1)که در سال1019 ق که در راه دفاع از اهل البيت (علیهم السّلام) در هندوستان به شهادت رسید. این کتاب در دفاع از ولایت و امامتِ امیرمؤمنان (علیهم السّلام) ، تبیین اندیشه های کلامی شیعه و در ردّ کتابِ ابطال نهج الباطل واهمال کشف العاطل، نوشتۀ فضل الله بن روزبهان، عالم سنّی مذهب قرن نهم قمری نوشته شده است.(2)

کتاب احقاق الحق در نسخه های دو و چهار جلدی منتشر شده و برآن شرح، ترجمه و تکمله هایی نیز نوشته شده است. این کتاب با تعليقات و ملحقاتی که زیر نظر آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی به آن اضافه شده تاکنون 36 جلد از آن به چاپ رسیده است. این تعليقات وملحقات، با ویرایش بعدی و تحرير مجدّد، با عنوان « موسوعة الإمامة في نصوص أهل السنّة» تاکنون تا مجلّد 30 به چاپ رسیده است.

*کتاب «کشفُ الیقین فی فَضائل أمیرالمؤمنین (علیه السّلام)»، کتابی در فضائل امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ، از ولادت تا پس از شهادتشان، نوشتۀ علامه حلّی (درگذشته 726 ق) است که با استناد به منابع اهل تسنّن نگاشته شده است.

علامه حلّی در مقدمۀ کشف الیقین بیان کرده که اولجایتو (حاکم مغولی


1) ریحانة الادب، ج3، ص384.

2) روش قاضی نورالله شوشتری در این کتاب، مناظره بوده و علاوه بر مباحث کلامی از شعرهای فارسی و عربی نیز استفاده کرده است. در این کتاب، برخی از مباحث اختلافی میان شیعه و اهل تسنّن به صورت تطبیقی بحث شده و بخش بندی آن همانند کتاب نهج الحق نوشته علامه حلی است. از مطالب کتاب، در نگارش کتاب هایی چون اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات، و بحارالانوار نیز استفاده شده است.

که تحت تأثير علّامه و برخی دیگر از علمای شیعه به تشیع گرائید) از او خواسته است تا در فضائل علی بن ابیطالب (علیه السّلام) کتابی تدوین کند.(1)

مؤلف ، کشف الیقین را به یک مقدمه و چهار فصل تقسیم کرده است. علامه حلی برای هر مبحث جزئی، عنوان مستقلی آورده و برای هر روایت نیز، عنوانی برگزیده تا جستجوی مطالب آسان شود.

ترجمۀ فارسی این کتاب، به ترجمۀ حمید رضا آژیر، توسط انتشارات وزارت ارشاد به چاپ رسیده است.

• کتاب «خصائص امير المؤمنین علی بن ابی طالب كرّم الله وجهه»، تأليف ابوعبدالرّحمان، احمد بن شعیب نسائی است. این کتاب بدان جهت که توسط یکی از محدثان مورد اعتماد اهل تسنّن تألیف یافته، حائز اهمیّت است.

سرنوشت نویسنده کتاب ، بیانگر جوناسالم روزگاران گذشته برای بیان حقیقت و جانبداری از انسان هایی چون برادر رسول خدا(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ، علیّ بن ابی طالب (علیهما السّلام) است. فضایی که حتّی بعضی از عالمان منصف اهل تسنّن را وا می داشت تا از ترس کشته شدن، با مغرضان و ناآگاهان همنوا شده و حقیقت تاریخ اسلام را بپوشانند.

نویسندۀ کتاب مورد بحث، پیشوای عصر خود در حدیث بود. پس از مسافرت های فراوان علمی، در مصرسکونت گزید. کتاب های او در مصر منتشر شد و مردم از او حديث می آموختند. در اواخر عمرش به دمشق آمد. از او درباره معاویه و فضایلش پرسیدند، پاسخ داد: «فضیلتی برای او نمی شناسم جز این که پیامبر اکرم (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) درباره او فرمودند: خداوند شکمش را سیر نکند».


1) کشف الیقین، ص 1 و 2.

چون انحراف مردم دمشق از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را مشاهده نمود، تصمیم گرفت با نوشتن کتاب خصائص امیرالمؤمنین مردم را هدایت کند. امّا همین کتاب سبب خشم و غضب ناصبی ها شد و سرانجام موجبات مرگ او را فراهم آورد.

در این کتاب، 194 حدیث در 63 فصل تدوین شده است. احادیث در شرح فضايل امير المؤمنين (علیه السّلام) وافراد دیگری چون حضرت صدّیقۀ طاهره (علیها السّلام) ، حسنین (علیهما السّلام) و برخی از اصحاب امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است که به نوعی فضایل آن ها، فضیلتی برای امیر مؤمنان محسوب می شود. نیز احادیثی در این مجموعه گرد آمده که در آن ها پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) با خبردادن از وقایع آینده و با بیان اوصاف گروه های مختلفی چون خوارج نهروان که در آینده رخ خواهند نمود، حقانیت امیر المؤمنین (علیه السّلام) را در حوادث آینده تبیین می نمایند.

اسناد احادیث این کتاب از جهت صحت و ضعف، در پانوشت ها مورد دقّت قرار گرفته و جز اندکی، روایات این مجموعه را موثق و معتبر دانسته اند.

این کتاب به فارسی نیز ترجمه شده است. (1)

• کتاب «مناقب اهل بیت (علیهم السّلام) از دیدگاه اهل تسنّن»، نوشتۀ سیّد محمّدطاهرهاشمی شافعی، از علمای سنّی مذهب ایرانی (1412ق-1332ق) است که در سال 1378 به زبان فارسی منتشر شده است.(2)در این کتاب به نقل فضائل اهل البیت پیامبر خدا (علیهم السّلام)در کتب معتبر اهل تسنّن به تفکیک پرداخته شده است.

1) برای نمونه: با ترجمۀ محمد حسن مدرّس فتحی، نشر آفاق ، سال 1380ش.

2) چاپ آستان قدس رضوی.

• کتاب «سیمای علی (علیه السّلام) از منظر اهل سنّت» توسط مولوی محمّد برفی به زبان فارسی در سال 1386 منتشر شده است.

نویسنده در مقدمه این کتاب می نویسد: «در میان ستارگان تربیت شده مکتب رسول اکرم (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) بعضی همچون امیرالمومنین علی بن ابی طالب (علیه السّلام) از درخشندگی ویژه ای برخوردار می باشند. چون على (علیه السّلام) یگانه شاگرد مکتب اسلام بود که از آغاز نوجوانی در خانه وحی بالندگی یافت و پا به پای پیامبر رحمت در همه مراحل دشوار ايام بعثت و کینه توزی های قریش، لحظه ای رسول خدا را تنها نگذاشت. او نه تنها در ليلة المبيت سودای جان بر سر عقيده نمود و به عوض پیامبر(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) بر بسترش خوابید، بلکه در تمام مدت سه سال محاصره رسول و یارانش در شعب ابوطالب، از بیم آن که مبادا دشمن عنود، به قصد جان پیامبر(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) شبیخون زند، به دستور پدر بارها در نیمه شب جای خواب خود را با پیامبر (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) عوض کرد تا اگر خصم کینه توز از کمین درآید،رسول خدا محفوظ بماند. و این چنین با فداکاریها و از

خودگذشتگی ها توانست به مقام برادری پیامبر اکرم (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) در پیمان مواخاة دست یابد و با فاطمه دختر پیامبر(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ازدواج نماید».

در فصل اول این کتاب به مناقب امیر مؤمنان (علیه السّلام) از منظر پیامبر اکرم به روایت اصحاب ایشان در منابع روایی اهل تسنّن پرداخته شده است. در فصل دوم ارتباط حسنه یاران پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) با امیر مؤمنان (علیه السّلام) و مناقب ایشان از زبان یاران پیامبر بررسی شده است. در فصل سوم نظر فقها و صاحب نظران روایی اهل تسنّن در ارتباط با آن بزرگوار نقل شده است. همچنین به ذکر موضع گیری های فقهای بزرگ اهل تسنّن در برابر بنی امیّه و بنی عبّاس و دفاع آنان از خاندان علوی پرداخته شده است.

در فصل چهارم دیدگاه صاحب نظران کلامی اهل تسنّن درباره امیرمؤمنان (علیه السّلام) بررسی شده است و فصل پنجم نیز به سیمای امیر مؤمنان (علیه السّلام) از منظر شاعران فارسی زبان اهل تسنّن اختصاص یافته است. در فصل ششم به نظرات عرفای بزرگ اهل تسنّن دربارۀ امیرمؤمنان (علیه السّلام) پرداخته شده است.

• کتاب «سیمای علی (علیه السّلام) به روایت اهل سنّت» با نام اصلیِ «علی و السّنه» که در کتب قدیم از آن به «مناقب امیرالمومنین» نیز تعبیر کرده اند، به نوشتۀ سیّد هاشم بحرانی است. این کتاب با تعليقات نجم الدّين شریف عسکری بر متن اصلی عربی و با ترجمۀ محمّد امینی در سال 1378 به چاپ رسیده است.

کتاب با پیش گفتاری درباره زندگی مولف آغاز شده و در ادامه، 193 حدیث در باب مناقب امیرالمؤمنین منقول از اهل تسنّن ثبت شده است. احادیث با شماره و علامت ستاره نشان داده شده و ذیل هریک توضیحات و پی نوشت های مربوط به آن آورده شده است. فهرست موضوعی روایات، فهرست آیات قرآنی، اعلام و فهرست منابع و ماخذ پایان بخش کتاب است.

*کتاب «درّ بحرالمناقب في تفضيل علي بن ابي طالب (علیهما السّلام) »، اثر درویش برهان علي بن ابراهیم از علمای قرن دهم هجری می باشد. این کتاب که در یک مقدمه و 12 باب و به زبان فارسی تالیف شده، در مناقب و فضائل امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بوده و در آن به برخی از شبهات کلامی در باب امامت نیز پاسخ گفته ، و در این راه از کتب معروف اهل تسنّن بهره جسته است.

این نسخه خطّی، در قالب پایان نامه، تحقيق و تصحیح شده است. در تحقیق این کتاب که از پنج نسخه استفاده شده است، به تقویم نص و استوارسازی متن، تخریج و مصدریابی، تکثیر شواهد و قرائن از منابع شیعی

و سنی تا قرن نهم پرداخته، و در آخر فهرستی جامع از آیات، روایات، اعلام، اماکن و بلدان، اشعار، حوادث و ازمنه، منابع و مصادر کتاب و منابع و ماخد تحقیق ارائه شده است.

*کتاب «اربعین» نوشتۀ ابن ابی الفوارس(1)دانشمند بغدادی است و تنها اثری است که از ابن ابی الفوارس بر جای مانده. اثری که به وسيلۀ آن، نام وی زنده مانده است.

در این کتاب ، ابن ابی الفوارس، چهل حدیث در مناقب و فضائل حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را به نقل از سی و هشت شیخ، نقل کرده است. مؤلف، در آغازهر حدیث، نام شیخی که حدیث را از وی شنیده و تاریخ دقیق سماع (روز، ماه ، سال) و پس از آن، نام محلّی که حديث را در آن جا شنیده، ذكر نموده و پس از آن، سند حدیث را ذکر می کند.

• ابن دأب(2)کتابی در فضائل امیر مؤمنان به رشتۀ تحریر درآورده است که

1) «محمَّد بن أحمد بن محمَّد بن فارس بن سهل» ، یا «أبوالفتح بن أبي الفوارس رازی» [المنتظم في تاريخ الأمم و الملوک، ج 15، ص 149] در سال 338 ه ق در بغداد متولد شد [تاريخ الاسلام و وفیات المشاهير والأعلام، ج 28، ص 302] و در سال 412 ه.ق از دنیا رفت و در کنار احمد بن حنبل دفن شد.[ المنتظم في تاريخ الأمم و الملوک، ج 15، ص 150] او برای کسب علم و نوشتن کتاب به شهرهایی مانند بصره، فارس و خراسان سفر کرد. [تاريخ الإسلام، ج 28، ص 302] برخی منابع، او را فردی با حافظه و شناخت قوی، امانت دار و معروف به صلاح (همان، ص 303] و نیز شخصی «ثقه» در نقل حدیث معرفی کرده اند [ المنتظم، ج 15، ص 150]

2) محدث القمّي (رحمه الله) در « الكنى والألقاب» می نویسد: ابن دأب یکی از دانشمندان حجاز در اواخر قرن دوم هجری و معاصر با هادی خلیفۀ عبّاسی بود که در دانش ادبیات و تاریخ، سرآمد و مورد احترام بود.

در آن، به هفتاد فضیلت امیرمؤمنان (علیه السّلام) پرداخته است که در هیچکس در آن ها با حضرتش شریک نیست.

متن کامل کتاب ابن دأب ، در کتاب اختصاص شیخ مفید (ص 144 تا ص 160] آمده است. مرحوم علامۀ مجلسی نیز، این کتاب را در بحارالأنوار آورده است.(1)

کتاب برگهایی از کتاب نور، نوشتۀ حسین فریدونی و ویراستاری عبدالحسین طالعی(2)، ترجمۀ منتخبی از این کتاب نفیس است.

• دانستنی است، دوازدهمین مجلّد «دانشنامۀ امام علی (علیه السّلام)» که تحت نظر علی اکبر رشاد به رشتۀ تحریر درآمده است، حدود 30 کتاب مرتبط با امیرمؤمنان (علیه السّلام) - که برخی از آنان در این گفتار یاد شده را به صورتی مفصّل ويا مختصر، معرفی می کند.(3)

آنچه پیش روست

از همان نخستین سال های پس از رحلت رسول خدا(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ، مجموعه ای از فضائل، لقب ها و کُنیه های امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در منابع متعدد شیعه و اهل تسنّن به شماره در آمده است.

علی اصغر شکوهی در «اسماء و القاب امیرالمؤمنین»، بیش از 300 ، علامه هادی بن ابراهیم دانشمند زیدی قرن هشتم، در «البروج في اسماء امیرالمؤمنین (علیه السّلام) » تا 290 و ثابتی در «القاب و صفات مولای متقیان»، بیش از


1) ج40، ص 97 الی 116.

2) انتشارات نبأ، سال 1381.

3) پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی، چاپ 1380ش.

590 عنوان اسم، لقب و صفت را برای امام (علیه السّلام) شمرده اند.

مرحوم قاضی نورالله شوشتری در «اِحقاقُ الْحَقِّ وإزهاقُ الْبَاطِلِ »، در ذیل عناوین کتاب خود، بیش از 500 کتاب مربوط به قرون مختلف را در فضائل امیر مؤمنان (علیه السّلام) گرد آورده است که خود، اثبات یک تواتر معنوی است. تواتری که نشان می دهد، مولای متّقیان، علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) در میان تمام صحابۂ پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) چنان در قلّه ایستاده است که کسی به گَردِ او نمی رسد!

همان گونه که خود، فرموده است:

«... يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا یَرقَى إِلَى الطَّيْرِ ...»؛(1)یعنی: «... من آن کوه بلندم که از قلۀ من سيل جاری می شود و هیچ پرندۀ بلند پروازی، به بلندای شامخ من نمی رسد...».

در این نوشتار، ده فضیلت امیرمؤمنان (علیه السّلام) انتخاب و سپس پیرامون آن نکاتی چند گفته شده است.


1) نهج البلاغه، خطبه سوم (شقشقیه)

برگ اوّل: علی، امیرالمؤمنین

چون لباس کعبه براندام بت ، زیبنده نیست***جزتوبر شخص دگر نام امیرالمؤمنین(1)

اسلام، خاتم ادیان، و رسول الله (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) خاتم پیامبران و قرآن ، فرجام بخش کتاب های آسمانی است. بدین سان اسلام زمان شمول و جهان شمول است و پیامبر(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ )، ابلاغ کننده دینی است که رنگ ابدیت دارد و زمان، طومار حیات او را درهم نمی پیچد.از سوی دیگرسنّت خلقت چنین است که رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) چونان دیگر انسان ها، حیات ظاهری محدودی دارد و بنا برسخن صریح قرآن، ایشان نیز طعم مرگ را خواهند چشید، چنانچه دیگران: «إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ»؛(2)يعنی: «بی تردید تو می میری و قطعاً آنان هم می میرند» .

پیامبر خدا(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ، رسالت ابلاغ آموزه های دین را بر عهده دارد، بدان گونه که رهبری و زعامت جامعه را نیز. به دیگر سخن، رسول خدا(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ، مرجع فکری


1) صائب تبریزی .

2) زمر: 30.

مردم و نیز زعیم و پیشوای آنهاست. براین اساس، پرسش جدّی و مهمی - که هرگز نمی توان از کنار آن به سادگی گذشت و در درازنای تاریخ، دل مشغولی مهم متفکّران اسلامی نیز بوده است . این است که این زعیم بزرگ الهی و مرجع باشکوه خدایی که آیینش را زمان شمول اعلام کرده است، برای آینده آیین و مکتبش چه کرده است؟ آیا آینده ای مشخص را رقم زده و یا به هیچ روی برای آینده طرحی نیفکنده و کار را یکسره به مردم وانهاده است و یا ...؟!(1)

ولایت علوی در ابلاغ و عرضه همزاد با رسالت نبوی است. پیامبر گرامی اسلام به هنگام اعلان رسمی و تبلیغ علنی رسالت، با صراحت تمام از تداوم رسالت در قالب ولایت سخن گفتند و علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) را وصیّ، خلیفه و همگام خود معرفی کردند.(2)پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ، افزون براعلان رسمی این حقیقت، در آغازین روز تبلیغ علنی مکتبش، بارهای بار و در مناسبت های مختلف، علی را رهبرامّتِ بعد از خود خواند و بالاخره در آخرین سال زندگانی سراسر اقدام و حماسه خود، در سرزمین غدیر در پیش دیدگان ده ها هزار مردمی که از زیارت خانه خدا باز گشته بودند، فرمودند: « مِنْ کنت مَوْلَاهُ فَعَلِيُّ مؤلاه ؛ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ واخذل مَنْ خَذَلَهُ وانصرمن نَصَرَهُ ».

رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ )، براساس آیه: «وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ »؛(3)از سوی خداوند مأمور می شوند خویشان خود را به اسلام دعوت کند(4)و چون آنان با دعوت


1) واقعه غدیر، اوج ابلاغ ولایت، مقدّمه.

2) ماجرای يوم الإنذار.

3) شعراء: 214.

4) تفصيل جریان را در منابع تاریخی بنگرید، از جمله: تاریخ طبری، ج2، ص319؛ الصحيح من سيرة النبي الأعظم، ج3، ص61 با منابع بسيار؛ الإمام علی بن ابی طالب في الكتاب والسنّة، احادیث الخلافة، حديث يوم الأنذار.

پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) گرد می آیند، حضرتش پس از مقدماتی که در آن می کوشد زمینۀ بیان و تفهیم پیام اصلی را فراهم آورده، می فرماید: «فایّکم يوازرني عَلَى هَذَا الْأَمْرَ عَلَى أَنْ يَكُونَ أَخِي وَ وَصِيِّي وخليفتی فیکم ؟» ودر نقلهایی آمده است: ... خليفتي من بعدي». (1)

در آن جمع تنها کسی که، پاسخ مثبت به این فراخوان می دهد، على است. رسول گرامی اسلام نیز پس از آن پاسخ مثبت می فرمایند: «إِنَّ هذا أَخِي وَ وَصِيِّي وزیري وَ خَلِيفَتِي فِيكُمْ ، فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا » .(2)

بدین سان پیامبر خدا(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) در آغازین روز دعوت علنی رسالت، ولایت، امامت و پیشوایی علی بن ابیطالب (علیه السّلام) را رقم می زند و چنین است که می گوییم ولایت علوی در ابلاغ و عرضه، همزاد با رسالت نبوی است.(3)

آن روز، آنان که در آن مجلس گرد آمده بودند این پیام را به روشنی دریافتند و از کلام رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ )، پیشوایی علی بن ابیطالب (علیه السّلام) و لزوم اطاعت از وی را فهمیدند؛ از این روی برخی به طعنه به جناب ابوطالب (علیه السّلام) گفتند: « قَدْ أمَرَكَ أَنْ تَسْمَعَ لِابْنِكَ وَ تُطِيعُ »(4). امّا در مقابل این پیام صریح، گرانجانی کردند و حق را برنتابیدند و با استکبار از پذیرش حق شانه خالی کردند.(5)


1) شرح ابن ابی الحدید، ج13، ص 224 ونیز: نقض العثمانيه، ص 303؛ الغدیر، ج2، ص 395.

2) نسيم الرياض في شرح شقاء ، ج 3، ص35؛ امالی طوسی،ص 583؛ بحارالأنوار، ج 18، ص 192 و ....

3) واقعه غدیر، اوج ابلاغ ولایت، بخش يوم الإنذار.

4) بحار الأنوار، ج 18، ص 192.

5) این مطلب به طرق گونه گون و با نقلهای مختلف گزارش شده است؛ به گونه ای که هیچ تردیدی را برنمی تابد. افزون بر این بیاوریم که ابوجعفر اسکافی معتزلی حدیث را «صحيح» می دانسته و نیز عالمانی دیگر از جمله: شهاب الدين حفاجی در شرح «الشفاء بتعريف حقوق المصطفی»، قاضی عیاض، و متقی هندی (کنز العمال، ج13، ص 128] که تصحيح ابن جریر طبری را گزارش کرده است. (طبری بدانگونه که آورده شد، واقعه را در تاریخش نقل کرده است، امّا در تفسیر و در ذیل آیه چون حادثه را نقل کرده به تحریف متن آن دست زده و نوشته است: « رسول الله (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) فرمود: ... ان هذا اخي وكذا وكذا ...) . ابن کثیر نیز بر راه او رفته است و نیز چنان کرده اند برخی از مدعیّان آزادی در تحقیق همچون: محمد حسنین هیکل و .... نگاه کنید به: الغدیر، ج2، ص406 (چاپ جدید)، شگفتا از دستهای آلوده در تاریخ و عجبا از مظلومیت علی (علیه السّلام)!] کسان دیگری نیز بر صحت آن تأکید کرده اند. (بنگرید به مقاله «حديث الأنذار يوم الدار» ، آیت الله علی احمدی میانجی در مجله رسالة الثقلین، شماره 22، ص111]

این اعلام وصایت و نگرانی برای تداوم هدایت و توجه دادن مردمان به جانشيني الهیِ علی بن ابیطالب، توسط رسول خدا هربار با شکلی بروز می یافت :

1.

با بیان صريح(1)،

2.

بیان تشبیهی(2)

3.

بیان عملی(3)،


1) بیان صریح همانند: حديث يوم الدار.

2) بیان تشبیهی همانند: «.. إنَّ وَصِيَّتِي وَ الْخَلِيقَةِ مِنْ بَعْدِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ( علیهما السَّلَامُ ) وَ بَعْدَهُ سِبطايَ الْحَسَنِ وَ الحسین تَتْلُوهُ تِسْعَةٍ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ أئمه أَبْرَارُ ... فَهَذِهِ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً عَلَى عَدَدِ نُقْبَاءِ بَنِي إِسْرائِيلَ ...»؛ یعنی: « به راستی وصی و خلیفۀ پس از من، علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) است و بعد از او، دونوادۀ من حسن و حسین که بعد از اور [حسین] نُه تن از صلب اویند، امامان نیکان... اینان 12 امامند به عدد نقبای بنی اسرائیل...». [كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر، ص 13-14]

3) بیان عملی همانند: ماجرای ابلاغ سورۀ برائت؛ یا ماجرای جنگ خیبر. آیات سوره برائت هنگامی نازل شد که پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ، تصمیم به شرکت در مراسم حج نداشتند.زیرا در سال پیش، که سال فتح مکه بود، در مراسم حج شرکت کرده بودند و تصمیم داشتند که در سال آینده نیز که بعدها آن را « حجة الوداع » نامیدند در این مراسم شرکت کنند. از این رو ناچار بودند کسی را برای ابلاغ پیامهای الهی انتخاب کنند. نخست ابوبکر را به حضور طلبیدند و قسمتی از آغاز سوره برائت را به او آموختند و او را با چهل تن روانه مکّه ساختند تا در روز عید قربان این آیات را برای آنان بخوانند. ابوبکر راه مکّه را در پیش گرفت که ناگهان وحی الهی نازل شد و به پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) دستور داد که پیام الهی یا باید توسط خود پیامبر ویا کسی که از اوست به مردم برسد وغیر از این دو نفر، کسی برای این کار صلاحیت ندارد: «.. . لا يُؤَدِّيَهَا عَنْكَ إِلَّا أَنْتَ أَوْ [ رَجُلُ مِنْكَ أَوْ رَجُلُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِكَ ] » چیزی نگذشت که رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ، حضرت علی بن ابیطالب (علیه السّلام) را احضار کردند وبه او فرمان دادندکه راه مکّه را در پیش گیرد، ابوبکر را در راه دریابد، آیات را از او بگیرد و به او بگوید که این کار به وی محول شده است. حضرت علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) با جابر وگروهی از یاران رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ، در حالی که بر شتر مخصوص پیامبر سوار شده بود، راه مکّه را در پیش گرفت وسخن آن حضرت را به ابوبکر رسانید. او نیز آیات را به حضرت امیر(علیه السّلام) تسلیم کرد. امیرمؤمنان وارد مکّه شدند و در روز دهم ذی الحجه بالای جمره عقبه، با ندایی رسا سیزده آیه از سوره برائت را قرائت کرده وقطعنامه چهار ماده ای پیامبر(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) را با صدای بلند به گوش تمام شرکت کنندگان رسانیدند.

از سویی رسول خدا(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ، همانند انبیاء پیش از خود، با دلایل بسیار، همواره این جانشینی را «دستوری الهی» اعلام می کردند تا مردم بدانند، قرابت فامیلی، هوی و هوس، سوء استفاده از مقام رسالت و یا علاقۀ شدید پیامبر به پسرعمّ خویش، سبب انتخاب علی بن ابیطالب (علیها السّلام) به وصایت و جانشینی رسول خدا نبوده است.

پس از رحلت پیامبر، آرمان بلند آن بزرگوار جامه عمل نپوشید و اندیشۀ والای آن حضرت در غوغاسالاریِ صحنه آفرینان و در کشاکش شگفت و وحشتناک سیاست بازان، در زیر خروارها غرض مدفون گشت.(1)و در نهایت،


1) برای آشنایی با آنچه در آستانه رحلت پیامبر گذشت، ر.ک: شرح ابن ابی الحدید، ج2، ص20 به بعد؛ الشافي في الأمامه، ج1، ص184 به بعد، طبقات ابن سعد، ج 2، ص 63؛ تاریخ طبری، ج3، ص192؛ المراجعات، ص 352 – 370؛ سيرة المصطفی، ص 725.

جامۀ خلافت را کسی به تن کشید که خود نیز از جایگاه سرنوشت ساز و بلنډِ علی بن ابیطالب (علیها السّلام) آگاه بود.(1).(2)

در این میان، پیامبر اسلام (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ )، با ابلاغ این پیام الهی به مردم که علی را با لقب «امیرالمؤمنین» خطاب نمایند، مفاهیم عظیمی را به مردم منتقل نمود.

پیرامون این لقب عظیم، می توان به نکاتی چند اشاره کرد:

1- در تاریخ آمده است که پیامبر گرامی اسلام(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ، در زمان حیات خودشان، ترتیبی می دهند تا مردم به علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) ، با عبارتِ: «السّلام علیک یا امیرالمؤمنین» سلام دهند، بدین معناست که اعلام شود علی، در حیات رسول خدا نیز «امیر مؤمنان» است و باید امیر بودنِ آن حضرت، در زمان رسول خدا برای همگان محرز باشد. به عبارتی، امیر بودنِ حضرتش برمؤمنين، هم رُتبی است . در زمان رسول خدا و در کنار آن حضرت - و هم زمانی - پس از رحلت رسول خدا(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ )- ..

2- در میان منابع شیعه امامیّه و اهل تسنّن، اسناد و مدارک فراوانی وجود دارد که در آن ها به نقل از صحابۀ رسول خدا(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ، مردم به دستور آن حضرت و قبل از رحلت ایشان، به حضرت علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) با لقب «امیرالمؤمنین» سلام می کردند. این دستور توسط خداوند و از طریق حضرت جبرئیل (علیه السّلام) ابلاغ شده بود.


1) اشاره است به آغازین جملات خطبۀ عظیم (شقشقیه): «... أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ أخوتَیمِ وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مُحِلِّي مِنْهَا مَحَلُّ القُطبِ مِنْ الرَّحَی ...): مصادر نهج البلاغه، ج1، ص303.

2) نگاهی به خلافت و ولایت از نظر قرآن و سنّت، مقدّمات .

3- شیعیان در این باره، علاوه بر روایات خود، به احادیثی که از طريق اهل تسنّن نیز نقل شده است استناد می کنند.(1)برای نمونه، مطابق با چند روایت که ابن مردویه اصفهانی، از دانشمندان اهل تسنّن در کتاب مناقب خود آورده است، پیامبر خدا(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ، چندین نوبت علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) را با لقب «امیرالمؤمنین» توصیف نموده اند. در یکی از این روایات آمده است که حضرت جبرئیل (علیه السّلام) در محضر رسول خدا، حضرت علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) را امیرالمؤمنین» خواند.(2)

ویا بنابر روایتی از ام سلمه(3)و همچنین انس بن مالک، پیامبر در گفتگو با دو تن از همسران خود، از حضرت علی بن ابیطالب با عنوان امیرالمؤمنین یاد کرده اند.(4)

4- در روایات شیعه آمده است که در جریان واقعه غدیر نیز پیامبر اسلام، حضرت امیر را به عنوان جانشین خود و مولای همه مسلمانان معرفی کردند و از همگان خواستند تا به علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) ، با لقب «امیرالمؤمنین» سلام کنند. براین اساس، مسلمانان با تبعیت از این خواسته پیامبر، دسته دسته وارد خیمه حضرت حیدر شدند و به همان نحو که پیامبر امر کرده بودند، به ایشان سلام کردند.(5)مطابق با روایات دیگری، رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ، همین نحوه


1) برای مطالعه بیشتر ر.ک به: بحار الأنوار، ج37، ص290، باب 54. در این باب علامه مجلسی، احادیث مربوط به سلام کردن مردم با لفظ امیرالمؤمنین به علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) را به امر رسول خدا گرد آورده است.

2) مناقب، ص62-64.

3) الإرشاد، ج1، ص48.

4) تاريخ مدينة دمشق، ج42، ص303 و 386؛ حلية الأولياء، ج1، ص63.

5) الإرشاد، ج1، ص176.

سلام را از هفت نفر که ابوبکر، عمر، طلحه و زبیر از جمله آنها بودند، خواستند و آنان درخواست پیامبر را اجابت کردند.(1)

ویا در ضمنِ روایات معراج، به نقل از رسول خدا(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) آمده است که ایشان فرمودند:

لَمَّا أُسْرِیَ بِی إِلَی السَّمَاءِ کُنْتُ مِنْ رَبِّی کَقَابِ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی فَأَوْحَی إِلَیَّ رَبِّی مَا أَوْحَی ثُمَّ قَالَ یَا مُحَمَّدُ اقْرَأْ عَلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ السَّلَامَ فَمَا سَمَّیْتُ بِهِ أَحَداً قَبْلَهُ وَ لَا أُسَمِّی بِهَذَا أَحَداً بَعْدَهُ»؛(2)یعنی: «شبی که مرا به معراج بردند، از سوی پروردگارم مطالبی بمن وحی شد؛ سپس خداوند به من فرمود: ای محمّد علی بن ابی طالب را به نام «امیرالمؤمنین» بخوان. این اسمی است که هیچ کسی قبل از او و بعد از او بدين اسم نامیده نشده است».

5- از طرفی، با این که پیشوایان دینی ما (علیهم السّلام) ، رهبری شیعیان را بر عهده داشتند، هرگز این لقب را بر خود ننهاده و حتّی از این که فردی این لقب را به آنان نسبت دهد یا برخود بگذارد، به شدت نهی می فرمودند.(3)

در برخی روایات، با اعلام انحصار این لقب برای پسر ابوطالب (علیهما السّلام) ، حتّی


1) همان، ص 48.

2) أمالی طوسی، ص295.

3) بحارالأنوار، ج37، ص334؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص600؛ ائمه (علیهم السّلام) در بسیاری از القاب با یکدیگر مشترک بودند؛ حتی در رابطه با القاب خاص امام زمان (علیه السّلام)، هنگامی که راوی از حضرت صادق (علیه السّلام) سوال می کند که: «فأنت المهدي ؟»، حضرت در پاسخ می فرمایند: « كلنا مهدي إلى الله» . [ الوافي، ج2، ص475.] هم چنین است کلمۀ «بقية الله» که به تک تک امامان (علیهم السّلام) در زمان حیاتشان اطلاق شده است امّا در زمان حاضر، عنوانی خاص برای امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) است.

اطلاق کنندۀ لقب «امیرالمؤمنین» بر کسی غیر از حضرت ابوتراب ، کافر دانسته شده است:

« قَالَ رَجُلٌ لِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ: نُسَلِّمُ عَلَی اَلْقَائِمِ بِإِمْرَهِ الْمُؤْمِنِینَ؟ قَالَ لاَ ذَلِکَ اسْمٌ سَمَّی اللَّهُ بِهِ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لاَ یُسَمَّی بِهِ أَحَدٌ قَبْلَهُ وَ لاَ بَعْدَهُ إِلاَّ کَافِرٌ. قَالَ: فَکَیْفَ نُسَلِّمُ عَلَیْهِ؟ قَالَ: تَقُولُ السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا بَقِیَّهَ اللَّهِ. قَالَ: ثُمَّ قَرَأَ جَعْفَرٌ عَلَیْهِ السَّلاَمُ «بَقِیَّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»...»؛(1)یعنی: «فردی از امام صادق (علیه السّلام) پرسید که به امام قائم (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) به عنوان امیر مؤمنان سلام می کنند؟ فرمودند: نه ! آن نام را خدا، مخصوص امير المؤمنین (علی بن ابی طالب) (علیه السّلام) نموده، پیش از او کسی بدان نام، نامیده نشده و بعد از او هم جز کافر آن نام را بر خود نبندد. عرض کردم: قربانت پس چگونه بر او سلام کنند؟ فرمودند: می گویند: السلام علیک یا بقیه الله !».

6- ناگفته نماند که در پاره ای از روایات، برخی از حضرات معصومین (علیهم السّلام) ، خطاب به حاکم زمان خویش، از عبارتِ «سلام برتوای امیرالمؤمنین» استفاده کرده اند.

با بررسی آن چه در تاریخ گذشته است، معلوم می شود که پس از رحلت رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) و برجای نشستنِ افرادی به غیر از جانشین حقيقیِ نبي الله (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ، لقب «امیرالمؤمنین» از جایگاهی الهی، به سطحی زمینی و قابل دستیابی مبدّل شد.

خطاب کردن حاکم وقت با این لقب از سوی افراد، یک معنای سیاسی به خود گرفته بود. هنگامی که فردی، در رویارویی با حاکم وقت، از این لقب


1) تفسيرفرات الكوفي، ص193.

برای خطاب کردن استفاده می کرد، این بدین معنا بود که با تو در صلحم و قصد شورش علیه تورا ندارم.

اهل سقیفه، این معنای بلند را چنان فروکاستند که گاه مشاهده می شود که امام (علیه السّلام) از روی تقیّه، در رویارویی با حاکمِ جور زمان خویش، از این لقب برای مخاطب قرار دادن وی بهره جسته اند1 و از سویی همان امام، در خلوت و در میان یاران صمیمی، هشدار داده اند که جز کافر، این لقب را بر خود نمی بندد واین لقب، مخصوص و ویژه جد ما علی بن ابیطالب است.

در حقیقت، لقب «امیر مؤمنان» با آن معنای بلند و آسمانی، توسط اهل سقیفه، عامدانه مبدل به لقبی زمینی شد که گویا مسخ شده بود و به هرکس 1. از کتاب «مُهَج الدَّعوات» سید بن طاووس از کتاب عتیقی با سند متّصل به محمد بن ربيع حاجب روایت است که روزی منصور در قُبَة الخَضرَاء که پیش از کشته شدن محمد و ابراهیم به آن قُبَّة الحَمرَاء می گفتند نشست و روزی که در آن می نشست يَومُ الذَّبح (روز کشتار) نامیده می شد. و حضرت را از مدينه احضار کرده بود. چون شب فرا رسید و بیشتری از آن منقضی گردید، پدرم ربیع را فراخواند و گفت: ای ربیع تو موقعیت و منزلتت را نزد من می دانی... اینك به سوی جعفر بن محمد روانه شو، و وی را با همان حال که یافتی نزد من بیاور، وأبداً وضع او را تغییر مده! تا می رسد به اینجا که: چون نظر منصور به او افتاد گفت: « وَ أَنْتَ یَا جَعفَرماتَدَعُ حَسَدَکَ وَ بَغيَکَ وإفسَادَکَ عَلَيَّ أَهْلِ هَذَا الْبَيْتِ مِنْ بَنِي عَبَّاسٍ . وَمَایَزيدُكَ اللَّهُ بِذَلِكَ إلاشدَّة حَسَدٍ وَ نَکَدٍ مَا تَبْلُغُ بِهِ مَاتَقدِرُهُ !»؛ یعنی: « تو ای جعفر دست از حسد و ستم و افسادت براهل این بیت از بنی عباس برنمی داری، و خداوند در نتیجه به تو چیزی را نمی افزاید مگر شدَّت حسد و عسر معیشت و کمی خیرات به قدری که توان آن را داشته باشی!».

حضرت فرمودند: «والله ای امیر مومنان من هرگز از این مقوله کاری را انجام نداده ام، و من در حکومت بنی امیّه که تو می دانی شدید ترین دشمنان ما و شما از میان خلایق بوده اند چنین کارهائی را انجام نداده ام تا چه رسد به توای امیرمومنان !». (بحارالأنوار، ج 47، ص 195]

2. در متن روایتی از امام صادق (علیه السّلام) در همین رابطه آمده است.

که حاکم شد و به هر طریق که حاکم شد، اطلاق می شد. منظور از امیر، حاکم زمان بود و منظور از مؤمنین، تمام مردم کوچه و بازار!

7- امارت در فرهنگ الهی ونبوی و به کار بردنِ لقب «امیرمؤمنان» برای شخص علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) ، دو پیغام دارد:

1.

هرکس او را حقیقتاً امیر بداند، مؤمنِ حقیقی است. [علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) ، امیر است بر مؤمن و نه برفاسق)

2.

هرکس ایمان داشته باشد، در یک اقدام عملی، امیرِ خود را علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) می داند و بر می گزیند. [به عبارتی، نمی شود کسی مؤمن باشد و امیری غیر از ایشان برگزیده باشد)

براین اساس است که در زیارت امین الله وقتی حضرت امیر مؤمنان (علیه السّلام) یامعصومی دیگر را مخاطب قرار می دهیم و به امامت آنها اقرار می کنیم از خدا درخواست می کنیم:

« اللَّهُمَّ اجْعَلْ نَفْسِي . . . مُستَتَّةً بِسُنَنِ أَوْلِيَائِكَ [ الأنبيَائِکَ ] مُفَارِقَةً لِأَخْلَاقِ أَعْدَائِكَ ...»؛ یعنی: «... خداوندا نفس مرا قرار بده ... پیرو روش های اولیایت، جداکننده (خویش) از اخلاق دشمنانت...).

این یک مبحث رفتاری است که تاریخ مصرف ندارد و شاخصی عملی برای مسلمین در تمامی زمان هاست.

در این جا، شاخص ایمان، تنها ادای نماز و روزه نیست؛ بلکه شاخصۀ ایمان، پذیرش امارت حضرت علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) است. کما اینکه در روایات بسیاری، به این معنا تصریح شده است.(1)


1) برای مطالعه بیشتر، ر.ک به: اصول کافی، باب «دعائم الإسلام = پایه های اسلام»

برای نمونه، در روایت مفصلی به نقل از زراره، از امام باقر (علیه السّلام) آمده است:

«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلصَّلْتِ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: بُنِيَ اَلْإِسْلاَمُ عَلَى خَمْسَةِ أَشْيَاءَ عَلَى اَلصَّلاَةِ وَ اَلزَّكَاةِ وَ اَلْحَجِّ وَ اَلصَّوْمِ وَ اَلْوَلاَيَةِ.

قَالَ زُرَارَةُ فَقُلْتُ وَ أَيُّ شَيْءٍ مِنْ ذَلِكَ أَفْضَلُ فَقَالَ اَلْوَلاَيَةُ أَفْضَلُ لِأَنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ وَ اَلْوَالِي هُوَ اَلدَّلِيلُ عَلَيْهِنَّ.

قُلْتُ ثُمَّ اَلَّذِي يَلِي ذَلِكَ فِي اَلْفَضْلِ فَقَالَ اَلصَّلاَةُ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ اَلصَّلاَةُ عَمُودُ دِينِكُمْ.

قَالَ قُلْتُ ثُمَّ اَلَّذِي يَلِيهَا فِي اَلْفَضْلِ قَالَ اَلزَّكَاةُ لِأَنَّهُ قَرَنَهَا بِهَا وَ بَدَأَ بِالصَّلاَةِ قَبْلَهَا وَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلزَّكَاةُ تُذْهِبُ اَلذُّنُوبَ.

قُلْتُ وَ اَلَّذِي يَلِيهَا فِي اَلْفَضْلِ قَالَ اَلْحَجُّ قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ لِلّٰهِ عَلَى اَلنّٰاسِ حِجُّ اَلْبَيْتِ مَنِ اِسْتَطٰاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَنِيٌّ عَنِ اَلْعٰالَمِينَ » ، - وَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَحَجَّةٌ مَقْبُولَةٌ خَيْرٌ مِنْ عِشْرِينَ صَلاَةً نَافِلَةً وَ مَنْ طَافَ بِهَذَا اَلْبَيْتِ طَوَافاً أَحْصَى فِيهِ أُسْبُوعَهُ وَ أَحْسَنَ رَكْعَتَيْهِ غَفَرَ اَللَّهُ لَهُ وَ قَالَ فِي يَوْمِ عَرَفَةَ وَ يَوْمِ اَلْمُزْدَلِفَةِ مَا قَالَ.

قُلْتُ فَمَا ذَا يَتْبَعُهُ قَالَ اَلصَّوْمُ قُلْتُ وَ مَا بَالُ اَلصَّوْمِ صَارَ آخِرَ ذَلِكَ أَجْمَعَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلصَّوْمُ جُنَّةٌ مِنَ اَلنَّارِ.

قَالَ ثُمَّ قَالَ إِنَّ أَفْضَلَ اَلْأَشْيَاءِ مَا إِذَا فَاتَكَ لَمْ تَكُنْ مِنْهُ تَوْبَةٌ دُونَ أَنْ تَرْجِعَ إِلَيْهِ فَتُؤَدِّيَهُ بِعَيْنِهِ إِنَّ اَلصَّلاَةَ وَ اَلزَّكَاةَ وَ اَلْحَجَّ وَ اَلْوَلاَيَةَ لَيْسَ يَقَعُ شَيْءٌ مَكَانَهَا

دُونَ أَدَائِهَا وَ إِنَّ اَلصَّوْمَ إِذَا فَاتَكَ أَوْ قَصَّرْتَ أَوْ سَافَرْتَ فِيهِ أَدَّيْتَ مَكَانَهُ أَيَّاماً غَيْرَهَا وَ جَزَيْتَ ذَلِكَ اَلذَّنْبَ بِصَدَقَةٍ وَ لاَ قَضَاءَ عَلَيْكَ وَ لَيْسَ مِنْ تِلْكَ اَلْأَرْبَعَةِ شَيْءٌ يُجْزِيكَ مَكَانَهُ غَيْرُهُ.

قَالَ ثُمَّ قَالَ ذِرْوَةُ اَلْأَمْرِ وَ سَنَامُهُ وَ مِفْتَاحُهُ وَ بَابُ اَلْأَشْيَاءِ وَ رِضَا اَلرَّحْمَنِ اَلطَّاعَةُ لِلْإِمَامِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ : «مَنْ يُطِعِ اَلرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اَللّٰهَ وَ مَنْ تَوَلّٰى فَمٰا أَرْسَلْنٰاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً »(1).

أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلاً قَامَ لَيْلَهُ وَ صَامَ نَهَارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِيعِ مَالِهِ وَ حَجَّ جَمِيعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ يَعْرِفْ وَلاَيَةَ وَلِيِّ اَللَّهِ فَيُوَالِيَهُ وَ يَكُونَ جَمِيعُ أَعْمَالِهِ بِدَلاَلَتِهِ إِلَيْهِ مَا كَانَ لَهُ عَلَى اَللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ حَقٌّ فِي ثَوَابِهِ وَ لاَ كَانَ مِنْ أَهْلِ اَلْإِيمَانِ ثُمَّ قَالَ أُولَئِكَ اَلْمُحْسِنُ مِنْهُمْ يُدْخِلُهُ اَللَّهُ اَلْجَنَّةَ بِفَضْلِ رَحْمَتِهِ» ؛(2)

یعنی: «زراره از امام باقر (علیه السّلام) نقل می کند که فرمودند:

اسلام بر پنج پایه سازمان شده، بر نماز و زكاة و حج و روزه و ولایت . زراره گوید: گفتم: کدام اینها برتر است؟ فرمودند: ولایت برتر است، زیرا کلید همه است، و والی، رهبر به آن ها است، گفتم: سپس کدامشان برتری دارد؟ فرمودند: نماز، به راستی که رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) فرمودند: نماز عمود دین شما است.

گوید: گفتم: سپس کدام در برتری دنبال آن است؟ فرمودند: زكاة ، زیرا که خدا آن را قرین نماز کرده و پیش از نماز آورده و رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) فرمودند: زكاة، گناهان را می برد، گفتم: آنکه در برتری آن است؟ فرمودند: حج است، خدای عزوجل فرموده است: «و برای خدا است بر مردم حج خانه کعبه هرکه را بدان راهی باشد و1


1) النساء: 80.

2) الكافي، ج2، ص18-19، ح 5.

هرکه کفر ورزد پس به راستی که خدا بی نیاز است از جهانیان» و رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) نیز فرمودند: هر آينه يك حج مقبوله بهتر است از بیست نماز نافله وهرکه براین خانه کعبه طواف کند و هفت دورش را بشمارد و دو رکعت آن را خوب بخواند، خدایش بیامرزد. و در روز عرفه و روز مشعر فرموده است آنچه را فرموده است. گفتم: دنبال آن چیست؟ فرمودند: روزه، گفتم: چرا روزه در فضیلت، آخرهمه است؟ فرمودند: رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) فرموده اند روزه سپر آتش است.

گوید: سپس فرمودند: به راستی بهترین چیزها آن است که چون از دست تو رفت توبه و جبران ندارد که بدان باز گردی و خود آن را انجام دهی، به راستی نماز و زكاة و حج و ولایت چون از دست رفتند، چیزی به جای آنها واقع نشود جزادای خود آنها و چون روزه از توفوت شد یا درباره آن کوتاهی کردی یا در آن سفر کردی و افطار کردی در جای آن چند روز از غیر ماه رمضان روزه می داری و یا به جای روزه، کفاره می دهی و قضاء برتونیست و از این چهارتا هیچ کدام نیست که به جای آن چیز دیگری جز خود آن پذیرفته شود.

سپس فرمودند: فراز امردین و بلند ترین کار آن و کلید آن و در هر چیزی و خشنودی خدای رحمان طاعت امام است، پس از شناختن او، زیرا خدا عزوجل فرماید: «هرکه از رسول اطاعت کند محققاً خدا را اطاعت کرده و هرکه پشت دهد ما تو را نسبت به او نگهبان نفرستادیم».

اما اگر فردی همه شب عبادت و هر روز روزه دارد و همه مالش را صدقه دهد و همه عمرش حج کند و ولایت ولی خدا را نداند تا پیرو او باشد و همه کارش به راهنمائی او باشد، او را بر خدا عزو جل حق ثوابی نیست و از اهل ایمان نباشد، سپس فرمود: آنان هر کدام خوش کردار باشند، خدا به فضل و رحمتش او را در بهشت در آورد» .

8- عالم بزرگ شیعه، سیّد بن طاووس (رحمه الله) ، (متوفای 664ق)، با نگاشتن کتابی گران سنگ با عنوان: « الْيَقِينُ بِاختصاصِ مَوْلَانَا عَلی ( علیه السَّلَامُ ) بِإِمْرَةِ المؤمنین »، به زبان عربی با استناد به 220 حدیث از منابع اهل تسنّن، تلاش می کند نشان دهد که لقب امیرالمؤمنین، مختص به علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) بوده و رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) این لقب را به ایشان اعطا کرده است. کتاب اليقين، همراه با کتاب التحصين ابن طاووس با موضوعی مشابه ، چاپ شده است.

موضوع این کتاب، روایاتی است که در آنها پیامبر خدا(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ، لقب امیرالمؤمنین را به حضرت علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) داده و این لقب اختصاص به آن حضرت دارد. پیش از ابن طاووس نیز، ابن غضائری (متوفای 411 ق) كتابی با نام التسليم على أميرالمؤمنين (علیه السّلام) بإمرة المؤمنین داشته است.(1)

اینطور که به نظر می آید، تألیف این کتاب ناظر به سخن کسانی چون ابن ابی الحدید بوده که در شرح نهج البلاغه ضمن اشاره به این موضوع می گوید: «شیعه گمان می کنند على (علیه السّلام) در زمان پیامبر اکرم (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) به لقب امیرالمؤمنین خطاب شده و همه مهاجرین و انصار او را به این لقب خطاب کرده اند، اما این در اخبار محدثان ثابت نشده است».(2)

کتاب «اليقين» دارای مقدمه ای مفصل و یک خاتمه و سه بخش با عنوان قسم است. مؤلف در مقدمه فهرست 220 باب کتاب را آورده و سپس در طی سه قسمت با عناوین زیر به بیان روایات پرداخته است:

قِسم اول؛ احادیثی که بیان می کند علی بن ابی طالب (علیهما السّلام) به نام «امیرالمؤمنین» خوانده می شد. (شامل 177 باب).


1) اليقين، ص 22 و 23.

2) اليقين، ص12.

قِسم دوم؛ احادیثی که نامیدن آن حضرت به «امام المتقین» را اثبات می کند. (شامل 24 باب).

قِسم سوم؛ احادیثی که لقب «یعسوب الدين» را برای آن حضرت اثبات کرده است. (شامل 19 باب).

به گفته سید بن طاووس در مقدّمۀ کتاب التحصين، مجموع روایاتش در «اليقين» از 400 حديث گذشته است.(1).


1) همان، ص 4.

برگ دوّم:علی، اولین ایمان آورنده

شاها چوپا به دوش پیغمبرگذاشتی*** از ممکنات پای فراتر گذاشتی

شیری چودید از توگه شیر خوارگی*** مادر بخنده نام تو حیدر گذاشتی

شُستی تو زنگ کفر زآیینه جهان***شمشیر بَس که بر سر کافر گذاشتی

اسلام یادگار تو و رنج های توست *** کو را زخاک، بر سر اختر گذاشتی

آن شب که زد به دورنبی حلقه صد بلا *** تنهاتوپای خویش به چنبر گذاشتی

باشد دل تو مرکز توحید و معرفت *** اسرار حقّ به سینه تواندرگذاشتی(1)


1) مرحوم محمّد حسین بهجتی «شفق» .

روایات فراوانی از طریق شيعۀ اماميه واهل تسنّن درباب ارزش ایمان امیرمؤمنان (علیه السّلام) آورده شده که متجاوز از هزار روایت است. فضائلی که گاه به زبان مخالفان امیرمؤمنان (علیه السّلام) جاری شده است:

عمر بن خطاب می گوید: شهادت می دهم که از پیامبر خدا(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) «ولی » شنیدم

که می فرمودند:

«لَوْ أَنَّ اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضَ وُضِعَتْ فِي كِفَّةٍ وَ وُضِعَ إِيمَانُ عَلِيٍّ فِي كِفَّةٍ لَرَجَحَ إِيمَانُ عَلِيٍّ»؛(1)یعنی: «اگر تمام آسمان ها و زمین را در یک کفه ی ترازو قرار دهند و ایمان علی را در کفه ی دیگر، ایمان علی سنگین تر است».

در ادامه، نکاتی چند در باب این فضیلت مهم بیان می شود:

1- حقیقت این است که امیر مؤمنان، علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) هرگز به خداوند شرک نورزیده بود تا اینکه بخواهد ایمان آورده باشد؛ بلکه او تابع واقتدا کننده


1) الأمالي (للطوسي)، ص 575؛ مناقب آل أبي طالب ، ج 2، ص370؛ تاريخ مدينة دمشق، ج42، ص 341؛ المناقب (للخوارزمي)، ص 130، الرياض النضرة في مناقب العشرة المبشرين بالجنة، ج 3، ص181؛ نزهة المجالس و منتخب النفائس، ج 2، ص 207؛ كفاية الطالب في مناقب علي بن أبي طالب (علیهما السّلام) ، ص 258. جهت اطلاع بیشتر از مصادر این روایت در کتب اهل تسنّن، ر. ک: إحقاق الحق وإزهاق الباطل و ملحقات آن، ج 5، ص 613- 618؛ ج 16، ص 406 – 410؛ ج21، ص 580 - 585؛ ج 31، ص 54 - 55. - شبیه این روایت در جای دیگری نیز از عمر نقل شده است که گفت: از پیامبر « (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ) شنیدم که می فرمودند: « لووزن إِيمَانُ عَلِيٍّ بِإِيمانٍ أُمَّتِي لَرَجَحَ إِيمَانُ عَلِيٍّ عَلَى إِيمَانُ أُمَّتِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ»؛ یعنی: «اگر ایمان علی را با ایمان امّتم بسنجند، ایمان علی برایمان آنان تا روز قیامت، برتری خواهد داشت». [مناقب آل أبي طالب ، ج 2، ص 9] یعنی تمام امّت پیامبر از علما و خلّصین و غیره را تا روز قیامت جمع کنید، باز ایمان امیرمؤمنان (علیه السّلام) برایمان آنان برتری دارد.

به رسول خدا(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) در تمام اعمال و افعال خود بود و در این مرحله به حدی رسید که خداوند متعال او را یاری و توفیق داد(1):

«... يَسْأَلُ ابْنَ عَبَّاسٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)؟ فَقَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ: إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) صَلَّى الْقِبْلَتَيْنِ، وَ بَايَعَ الْبَيْعَتَيْنِ، وَ لَمْ يَعْبُدْ صَنَماً وَ لَا وَثَناً، وَ لَمْ يَضْرِبْ عَلَى رَأْسِهِ بِزَلَمٍ وَ لَا بِقَدَحٍ ، وُلِدَ عَلَى الْفِطْرَةِ، وَ لَمْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَيْنٍ.- »؛(2)یعنی: «... شنیدم مردی از ابن عبّاس درباره علیّ بن ابی طالب (علیهما السّلام) پرسش کرد و او گفت: علیّ بن ابی طالب بردو قبله (بیت المقدس و کعبه) نماز خواند، و در هردو بیعت (بیعت قبل از هجرت و بیعت رضوان) شرکت جست، و هرگز بتی نپرستید، و قماری نباخت، او برآئین پاك توحید به دنیا آمد، و به اندازه چشم برهم زدنی شرك نیاورد».

به بیان علامۀ بزرگوار امینی (رحمه الله) در الغدير(3)، ایمان آوردن علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) ، اظهار به اسلام است و نه ایمانی پس از بی ایمانی. آنچه در باب تعیین آغاز اسلام آوردن امیرمؤمنان(علیه السّلام) گفته می شود، به فرض همراهی با سخنان موّرخان غیرشیعه است وگرنه سخن ما، سخن دیگری است. می گوییم امیرمؤمنان (علیه السّلام)، هیچ گاه سابقۀ کفروشرک نداشته است که بخواهیم برای او اسلام و ایمان ثابت کنیم. نطفۀ او بر مبنای حنیفیّت منعقد شد؛ در دامان رسالت پرورش یافت؛ از دست نبوّت سیراب شد؛ هم نشین خُلق عظیم نبوی بود و تمام عمر، پای جای پای رسول می نهاد؛ بدین روی، حضرتش همواره از گهواره تا گور، در مدار ایمان زیست.


1) مروج الذهب، ج 2، ص 276.

2) الأمالي (للمفيد)، ص 235 - 236.

3) ج3، ص239.

مراد از این که می گوییم حضرتش در فلان سال ایمان آورده است، اظهاراسلامی است که در درون داشت نه تغییراز کفر به سمت ایمان .

هم چنان که درباره برخی از انبیاء بزرگ الهی در قرآن می خوانیم: 1- حضرت ابراهیم (علیه السّلام) که فرمودند: «... وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ »(1)

2- حضرت ابراهیم (علیه السّلام) که در جایی دیگر فرمودند: «إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ » (2)

3- حضرت موسی (علیه السّلام) که فرمودند: «« .. وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ »(3)

4- خداوند گزارش می دهد که رسولش(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ایمان آورده است: ««آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ .....»(4)

5- خداوند به پیامبرش می فرماید: « وَأُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ » (5)

6- یا در جای دیگری که به رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) می فرماید: «... قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ ...»(6)

«هذا ما اقتضته المسالمة مع القوم في تحديد مبدء إسلامه (علیه السّلام)، وأما نحن فلانقول: إنه أول من أسلم بالمعنى الذي يحاوله ابن كثير وقومه لأن


1) انعام: 163؛ یعنی: «... و من نخستین مسلمانم!»

2) بقرہ: 131؛ یعنی: «آن گاه ( برگزیده شد) که خدا به او فرمود: ای ابراهیم سربه فرمان خدا فرود آر، عرض کرد: پروردگار عالميان را مطیع فرمانم».

3) اعراف: 143؛ یعنی: «... و من نخستین مؤمنانم !».

4) بقرہ:285؛ یعنی: «این رسول به آنچه خدا بر او نازل کرده ایمان آورده و مؤمنان نیز همه به خدا و فرشتگان خدا و کتب و پیغمبران خدا ایمان آوردند...» .

5) غافر: 66؛ یعنی: «... و مأمورم که فقط تسلیم (فرمان ها و احکام) پروردگار جهانیان باشم» .

6) انعام : 14؛ یعنی: «... بگو: «من مأمورم که نخستین مسلمان باشم...» .

البدئة به تستدعي سبقا من الكفر ومتی کفر أمير المؤمنین حتی يسلم؟ ومتی أشرك بالله حتى يؤمن؟ وقد انعقدت نطفته على الحنيفية البيضاء، واحتضنه حجر الرسالة، وغذته يد النبوة، وهذبه الخلق النبوي العظيم، فلم يزل مقتصا أثر الرسول ... فلقد كان ((علیه السّلام) مؤمنا جنينا ورضيعا وفطیما ويافعا وغلاما وكهلا وخليفة... بل نحن نقول: إن المراد من إسلامه وإيمانه وأوليته فيهما وسبقه إلى النبي في الاسلام هو المعنى المراد من قوله تعالى عن إبراهيم الخليل (علیه السّلام): «..... وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ »(1)أ وفيما قال سبحانه عنه : «إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ »(2)

وفيما قال سبحانه عن موسی (علیه السّلام): «... وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ » وفيما قال تعالى عن نبيه الأعظم: «آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ...». وفيما قال: «... قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ ...» وفي قوله: « وَأُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ ».

براساس بیان علامۀ امینی می توان گفت، کلمۂ اسلم وآمن به دو معنا می تواند به کار رود. یکم: اسلام و ایمانی که پس از کفر و شرک باشد. دوم: اظهار اسلام باطنی و درونی.

آن چه دربارۀ غیر معصومین بکار می رود ایمانی از نوع اوّل است که مردم به پیامبران آورده اند. ایمانی که اگر از سر صدق و اعتقاد قلبی باشد، بسیار ارزشمند است.

امّا معنای دوّم، مختص انبیاء و اوصیای ایشان (علیهم السّلام) است که بر اساس سنّت الهی، سابقۀ شرک و کفر درباره شان قابل تصور نیست. ایمان امیرمؤمنان (علیه السّلام)


1) انعام: 163؛ یعنی: «... و من نخستین مسلمانم !»

2) بقرہ: 131، یعنی: «آن گاه ( برگزیده شد) که خدا به او فرمود: ای ابراهیم سربه فرمان خدا فرود آر، عرض کرد: پروردگار عالميان را مطیع فرمانم» .

نیز، در این دسته جای می گیرد و بلکه، از بالاترین نوع آن است.

همو که براصحاب خاص رسول خدا، فضایلش آشکار بود:

«قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَيُّهَا اَلنَّاسُ إِنَّكُمْ رَغِبْتُمْ بِأَنْفُسِكُمْ عَنِّي وَ وَازَرَنِي عَلِيٌّ وَ وَاسَانِي فَمَنْ أَطَاعَهُ فَقَدْ أَطَاعَنِي وَ مَنْ عَصَاهُ فَقَدْ عَصَانِي وَ فَارَقَنِي فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ قَالَ فَقَالَ حُذَيْفَةُ لَيْسَ يَنْبَغِي لِأَحَدٍ يَعْقِلُ أَنْ يَشُكَّ فَمَنْ لَمْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّهُ أَفْضَلُ مِمَّنْ أَشْرَكَ بِهِ وَ مَنْ لَمْ يَنْهَزِمْ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَفْضَلُ مِمَّنِ اِنْهَزَمَ وَ إِنَّ اَلسَّابِقَ إِلَى اَلْإِيمَانِ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ أَفْضَلُ وَ هُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهما السّلام) . »؛(1)با یعنی: «رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) فرمودند: ای مردم! شما از من روی می گردانید در حالی که علی، بارهای مرا برمی دارد و به من نیکی می کند. بدین روی، هر که از او پیروی کند، از من پیروی کرده و نافرمانی او، نافرمانی من و جدا شدن از من در دنیا و آخرت است. راوی می گوید حذيفه گفت: کسی را نرسد که در این واقعیّت شک کند که بزرگمردی که هرگز به خدا شرک نورزیده است برتر است از آنان که به خدا شرک ورزیده اند. و بزرگمردی که هیچ گاه از حمایت رسول خدا شانه خالی نکرد، برتر از گریختگان است و کسی که در ایمان به خدا و رسولش بر دیگران سبقت گرفته، از آنها برتر است و او همان على بن ابیطالب (علیهما السّلام) است».

2- طبق روایات متواتر و ادلّۀ متعدّد، امیرمؤمنان (علیه السّلام) اول کسی بود که اسلام آورد و مفتخر به این فضیلت گردید. این موضوع توسط بیش از 60 نفراز بزرگان صحابه و تابعین نقل شده است.(2)علاوه براین، از وجود مقدّس رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) نیز این مطلب در موارد زیادی تأیید شده و به عنوان فضیلتی از


1) تفسيرفرات الكوفي، ص 96.

2) الصحيح من سيرة النبي الأعظم(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ )، ج2 ص 317.

فضایل علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) مطرح شده است. برای نمونه فرموده اند:

«أَوَّلُكُمْ وُرُوداً عَلَيَّ اَلْحَوْضَ أَوَّلُكُمْ إِسْلاَماً عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ»؛(1)یعنی: «ای خلق ! اولینِ شما در وارد شدن بر من نزد حوض، اولینِ شما در مسلمان شدن یعنی علی بن ابی طالب [ (علیهما السّلام)] است».

در این دنیا، صورت برسیرت غلبه دارد و ظاهر بر باطن. از این رو، می توان با نیرنگ و فریب، یا نمایش و ظاهرسازی، جایگاهی کسب نمود و در چشم دیگران بالا رفت.

امّا در آخرت چنین نیست و سیرت بر صورت غلبه دارد و باطن برظاهر. آن روز است که درباره آن خداوند می فرماید:

«يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ »؛(2)یعنی: «روزی که اسرار باطن شخص آشکار شود» .

«وَبَرَزُوا لِلَّهِ جَمِيعًا ...»(3)یعنی: «و [در عرصه قیامت] همگی در پیشگاه خداظاهر می شوند...).

در چنین روزی ، اگر فردی به عنوان اوّلین وارد شونده به حوض باشد، برتری او را به تمامی مردمان نشان می دهد. (4)

3- علی رغم احتجاج ایشان به این مطلب در مقابل مدّعیان خلافت ، از


1) الفصول المختارة، ص262؛ المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص147، دار الكتب العلمية: بيروت. برای مطالعه بیشتر ر.ک: الصحیح من سيرة الامام علی (علیه السّلام)، سید جعفر مرتضی، ج1، ص332. [حاکم در مستدرک الصحیحین ونیزذهبی در تلخیصش، در پاورقی همین صفحه، این حدیث را صحیح دانسته اند.]

2) طارق : 9.

3) ابراهیم: 21.

4) برگرفته از سخنان آیت الله وحید خراسانی.

هیچ کس، مخالفتی در این موضوع نقل نشده است؛ و بلکه حتی دشمنان ایشان به این مطلب اعتراف کرده و آن را مانع سبّ و بدگویی به آن حضرت می دانستند؛ چنانکه از سعد بن ابی وقاص نقل شده است. (1)

از این رو امام المتّقین، علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) نخستین فردی است که اسلام آورده است و همان گوینده ای است که می گوید:

«أنا عبدالله واخورسوله وأنا الصّديق الأكبر لا يقولها بعدى الأكاذب مفتر، صلّيت مع رسول الله (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) قبل الناس بسبع سنين»؛(2)یعنی: «من بندۀ خدا و برادر رسول اویم. ومن صدّیق اکبر هستم، این ادّعا را بعد من به جز دروغگو وافترا زننده نمی کند، همانا من هفت سال قبل از مردم نماز به جای آوردم».

علّامۀ امینی (رحمه الله) قول ابوجعفر اسکافیِ معتزلی، متوفای سال 240 را در رساله خود، چنین نقل می کند:

«همه مردم می دانند که على (علیه السّلام) افتخار پیشگامی به اسلام را داشت، پیامبر(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) تا روز دوشنبه مبعوث شد و علی روز سه شنبه ایمان آورد و می فرمود: من هفت سال قبل از دیگران نماز خواندم! و پیوسته می فرمود: من نخستین کسی هستم که اسلام آوردم و این مسأله از هر مشهوری مشهورتر است و ما کسی را در گذشته نیافتیم که اسلامِ علی را سبك بشمرد یا بگوید او اسلام آورد در حالی که کودک خردسالی بود، عجب این که افرادی مثل عباس وحمزه برای پذیرفتن اسلام، منتظر عکس العمل ابوطالب بودند، ولی فرزند ابوطالب هرگز منتظر پدر ننشست و ایمان آورد». (3)


1) المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص571.

2) کنز العمّال، ج13، ص 122.

3) الغدير في الكتاب والسنة والادب، ج 3، ص 237.

4- به گواهی تاریخ، افرادی با خدشه وارد ساختن به این فضیلت مهم، سعی در کم اهمیّت جلوه دادن چنین فضیلتی داشته و ایمان حضرتش در کودکی را بی اعتبار خوانده اند. رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) در بیان بخشی از داستان ولادت امیر مؤمنان، به چنین گزافه ای ، این طور پاسخ داده اند(1):

متن: «رَوَى عَنْ مُجَاهِدٍ عَنْ أَبِي عَمْرٍو وَ أَبِي سَعِيدٍ اَلْخُدْرِيِّ قَالاَ: كُنَّا جُلُوساً عِنْدَ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) إِذْ دَخَلَ سَلْمَانُ اَلْفَارِسِيُّ، وَ أَبُو ذَرٍّ اَلْغِفَارِيُّ، وَ اَلْمِقْدَادُ بْنُ اَلْأَسْوَدِ ، وَ أَبُو اَلطُّفَيْلِ عَامِرُ بْنُ وَاثِلَةَ، فَجَثَوْا بَيْنَ يَدَيْهِ وَ اَلْحُزْنُ ظَاهِرٌ فِي وُجُوهِهِمْ، وَ قَالُوا: فَدَيْنَاكَ بِالْآبَاءِ وَ اَلْأُمَّهَاتِ - يَا رَسُولَ اَللَّهِ - إِنَّا نَسْمَعُ مِنْ قَوْمٍ فِي أَخِيكَ وَ اِبْنِ عَمِّكَ مَا يَحْزُنُنَا، وَ إِنَّا نَسْتَأْذِنُكَ فِي اَلرَّدِّ عَلَيْهِمْ.». ترجمه: «از مجاهد، از قول ابی عمرو و ابوسعید خدری نقل شده که هر دو گفته اند: در حضور رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) نشسته بودیم که سلمان فارسی و ابوذر غفاری و مقداد بن اسود و عمار بن یاسرو حذيفة بن يمان وابو الهيثم بن تیهان و خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين وابو الطفيل عامر بن واثله آمدند و مقابل پیامبر زانو زدند و اندوه بر چهره ایشان آشکار بود و گفتند: ای رسول خدا! پدر و مادرمان به فدای تو باد. ما از گروهی در باره برادر و پسر عمویت سخنانی می شنویم که اندوهگین می شویم و اکنون از شما اجازه می خواهیم که پاسخ آنان را بدهیم».

متن: «فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): «وَ مَا عَسَاهُمْ يَقُولُونَ فِي أَخِي وَ اِبْنِ عَمِّي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ؟». فَقَالُوا: يَقُولُونَ: أَيُّ فَضْلٍ لِعَلِيٍّ فِي سَبْقِهِ إِلَى اَلْإِسْلاَمِ، وَ إِنَّمَا أَدْرَكَهُ اَلْإِسْلاَمُ طِفْلاً، وَ نَحْوَ هَذَا اَلْقَوْلِ.».


1) به سبب طولانی بودن حدیث شریف، آن را به چند قسمت تقسیم کرده ایم .

ترجمه: «پیامبر فرمودند: چه چیزی درباره برادر و پسر عمویم علی بن ابی طالب می گویند؟ گفتند: می گویند چه فضیلتی برای علی در مورد پیشی گرفتن او به اسلام آوردن است و حال آنکه به هنگام ظهور اسلام او كودك و كوچك بوده است و امثال این سخنان». .

متن: «فَقَالَ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): «أَفَهَذَا يَحْزُنُكُمْ؟» قَالُوا: إِي وَ اَللَّهِ. فَقَالَ: «و اللَّهِ أَسْأَلُكُمْ: هَلْ عَلِمْتُمْ مِنَ اَلْكُتُبِ اَلسَّالِفَةِ أَنَّ إِبْرَاهِيمَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) هَرَبَ بِهِ أَبُوهُ مِنَ اَلْمَلِكِ اَلطَّاغِي، فَوَضَعَتْهُ أُمُّهُ بَيْنَ أَثْلاَثٍ بِشَاطِئِ نَهَرٍ يَتَدَفَّقُ بَيْنَ غُرُوبِ اَلشَّمْسِ وَ إِقْبَالِ اَللَّيْلِ، فَلَمَّا وَضَعَتْهُ وَ اِسْتَقَرَّ عَلَى وَجْهِ اَلْأَرْضِ قَامَ مِنْ تَحْتِهَا يَمْسَحُ وَجْهَهُ وَ رَأْسَهُ، وَ يُكْثِرُ مِنْ شَهَادَةِ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ، ثُمَّ أَخَذَ ثَوْباً فَامْتَسَحَ بِهِ، وَ أُمُّهُ تَرَاهُ ، فَذُعِرَتْ مِنْهُ ذَعْراً شَدِيداً، ثُمَّ مَضَى يُهَرْوِلُ بَيْنَ يَدَيْهَا مَادّاً عَيْنَيْهِ إِلَى اَلسَّمَاءِ، فَكَانَ مِنْهُ مَا قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَذٰلِكَ نُرِي إِبْرٰاهِيمَ مَلَكُوتَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ اَلْمُوقِنِينَ `فَلَمّٰا جَنَّ عَلَيْهِ اَللَّيْلُ رَأىٰ كَوْكَباً قٰالَ هٰذٰا رَبِّي(1)إِلَى قَوْلِهِ: إِنِّي بَرِيءٌ مِمّٰا تُشْرِكُونَ (2)».

ترجمه: «پیامبر(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) پرسیدند: همین موضوع شما را اندوهگین می سازد؟ گفتند: آری به خدا سوگند. پیامبر فرمودند: شما را به خدا سوگند از شما می پرسم که مگر از کتابهای گذشتگان نمی دانید که چون ابراهیم (علیه السّلام) را پدرش ازبیم پادشاه سرکش بیرون برد و مادرش ابراهيم (علیه السّلام) را کنار توده های خاکی که برلبه جویی بود و در فاصله هنگام غروب تا آغاز شب از آن


1) انعام: 75-76؛ یعنی: «بدین سان به ابراهیم ملکوت آسمانها و زمین را نشان دادیم تا از اهل یقین گردد. *چون شب او را فروگرفت، ستاره ای دید. گفت: این است پروردگارمن...)).

2) همان: 78؛ یعنی: «...ای قوم من از شریک هایی که شما برای خدا می سازید، بیزارم !» .

آب می گذشت قرار داد،(1)

است.

همین که مادر کودك را آنجا بر زمین نهاد، كودك برخاست و بر چهره و سر خود دست می کشید و مکرّر و فراوان لا اله الا الله میگفت و سپس پارچه یی را گرفت و بر خود پیچید و مادرش که او را چنین دید سخت به بیم و ترس افتاد. آنگاه ابراهیم برابر مادرش شروع به هروله [حرکت در حالی که شانه ها را تکان دهند] کرد و چشمهای خود را به سوی آسمان دوخت و خداوند عزو جل دراین باره چنین فرموده است: «همچنین ما به ابراهیم ملکوت آسمانها و زمین را نشان دادیم تا از یقین دارندگان باشد، پس چون شب تاریك براو نمودار شد ستاره درخشانی دید. گفت: این پروردگار من است.» تا آنجا که می فرماید: «من از آنچه شما شريك خدا قرار می دهید بیزارم». .

متن: « وَ عَلِمْتُمْ أَنَّ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) كَانَ فِرْعَوْنُ فِي طَلَبِهِ، يَنْقُرُ بُطُونَ اَلنِّسَاءِ اَلْحَوَامِلِ، وَ يَذْبَحُ اَلْأَطْفَالَ لِيَقْتُلَ مُوسَى (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)، فَلَمَّا وَلَدَتْهُ أُمُّهُ أُمِرَتْ أَنْ تَأْخُذَهُ مِنْ تَحْتِهَا، وَ تَقْذِفَهُ فِي اَلتَّابُوتِ، وَ تُلْقِيَ اَلتَّابُوتَ فِي اَلْيَمِّ، فَبَقِيَتْ حَيْرَانَةً حَتَّى كَلَّمَهَا مُوسَى (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) وَ قَالَ لَهَا: يَا أُمِّ، اِقْذِفِينِي فِي اَلتَّابُوتِ، وَ أَلْقِي اَلتَّابُوتَ فِي اَلْيَمِّ. فَقَالَتْ وَ هِيَ ذَعِرَةٌ مِنْ كَلاَمِهِ: يَا بُنَيَّ، إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكَ مِنَ اَلْغَرَقِ. فَقَالَ لَهَا: لاَ تَحْزَنِي، إِنَّ اَللَّهَ رَادُّنِي إِلَيْكَ . فَفَعَلَتْ مَا أُمِرَتْ بِهِ، فَبَقِيَ فِي اَلتَّابُوتِ فِي اَلْيَمِّ إِلَى أَنْ قَذَفَهُ إِلَى اَلسَّاحِلِ، وَ رَدَّهُ إِلَى أُمِّهِ بِرُمَّتِهِ، لاَ يَطْعَمُ طَعَاماً، وَ لاَ يَشْرَبُ شَرَاباً، مَعْصُوماً - وَ رُوِيَ أَنَّ اَلْمُدَّةَ كَانَتْ سَبْعِينَ يَوْماً. وَ رُوِيَ: سَبْعَةَ أَشْهُرٍ - وَ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَى فِي حَالِ طُفُولِيَّتِهِ: «...وَ لِتُصْنَعَ عَلىٰ عَيْنِي *إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلىٰ مَنْ


1) در روضۀ کافی و صفحه بیستم از جلد سی و پنجم بحار الأنوار، نام این رود، حرزان آمده

يَكْفُلُهُ فَرَجَعْنٰاكَ إِلىٰ أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهٰا وَ لاٰ تَحْزَنَ....»(1)الآية»..

ترجمه: «و نیز می دانید که فرعون چنان در جستجوی موسی (علیه السّلام) بود که شکم زنان باردار را میدرید و کودکان را می کشت برای اینکه موسی را بکشد؛ وهمین که مادرش موسی (علیه السّلام) را به دنیا آورد، فرمان داده شد که کودک را در صندوقی نهد و آن را به دریا ( رود نیل) افکند. و مادر سرگردان شد تا آنکه فرزند با او به گفتگو آمد و گفت: ای مادر مرا به دریا بیفکن و چون این سخن را گفت مادرش به وحشت افتاد و گفت: پسرکم بیم آن دارم که غرق شوی. موسی فرمود: اندوهگین مباش که خداوند مرا پیش تو بر می گرداند و مادر سرانجام چنان کرد و موسی در آن صندوق بر روی دریا چندان باقی ماند که به ساحل رسید و با تمام وجود در اختیار مادرش قرار گرفت، بدون آنکه هیچ خوراکی خورده یا مایعی آشامیده باشد و سالم و معصوم به دامان مادر برگشت. و روایت شده است که این مدت هفتاد روز یا هفت ماه طول کشیده است و خداوند متعال در مورد کودکی موسی (علیه السّلام) چنین فرموده است: «تا تربیت و پرورشت به نظر ما انجام گیرد، آنگاه که خواهرت در جستجوی تو بود و می گفت می خواهید شما را راهنمایی کنم به کسی که کفالت این طفل را برعهده بگیرد و ترا پیش مادرت باز گرداندیم تا چشمش روشن گردید».

متن: «وَ هَذَا عِيسَى بْنُ مَرْيَمَ(علیهما السّلام) قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: فَنٰادٰاهٰا مِنْ تَحْتِهٰا أَلاّٰ تَحْزَنِي قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا»(2)إِلَى قَوْلِهِ: إِنْسِيًّا فَكَلَّمَ أُمَّهُ وَقْتَ مَوْلِدِهِ، وَ قَالَ حِينَ


1) طه: 39-40؛ یعنی: «... تا زیرنظر من پرورش یابی. * آن گاه که خواهرت به سوی کاخ فرعون رفت، و گفت: آیا شما را به کسی که از این نوزاد سرپرستی کند، راهنمایی کنم؟ پس تو را به مادرت برگرداندیم تا خوشحال و شاد شود و غم و غصه نخورد ...) .

2) مریم: 24؛ یعنی: «پس کودک از زیر پای او ندایش داد: غمگین مباش که پروردگارت از زیر [پای] تونهر آبی پدید آورده است [تا بیاشامی و شستشو کنی].» .

أَشَارَتْ إِلَيْهِ قٰالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كٰانَ فِي اَلْمَهْدِ صَبِيًّا *قٰالَ إِنِّي عَبْدُ اَللّٰهِ آتٰانِيَ اَلْكِتٰابَ...»(1)إِلَى آخِرِ اَلْآيَةِ، فَتَكَلَّمَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) فِي وَقْتِ وِلاَدَتِهِ، وَ أُعْطِيَ [اَلْكِتَابَ وَ اَلنُّبُوَّةَ، وَ أُوصِيَ بِالصَّلاَةِ وَ اَلزَّكَاةِ فِي ثَلاَثَةِ أَيَّامٍ مِنْ مَوْلِدِهِ، وَ كَلَّمَهُمْ فِي اَلْيَوْمِ اَلثَّانِي مِنْ مَوْلِدِهِ.».

ترجمه: «و مگر در باره عیسی بن مریم (علیهما السّلام) خدای عزوجل چنین نفرموده است که «از زیر آن درخت او را ندا کرد که غمگین مباش که خدای زیرپای تو چشمه آبی جاری کرد ...» و مگر عیسی به هنگام تولد و هنگامی که مادرش به او اشاره کرد سخن نگفت و قرآن در این مورد می گوید: «گفتند چگونه با کودکی که در گهواره است سخن گوییم؟ عیسی گفت: همانا که من بنده خدایم که کتاب آسمانی به من عنایت شده است. بنابراین می بینید که عیسی (علیه السّلام) به هنگام تولد سخن گفته است و به او در همان سن وسال کتاب آسمانی و نبوت خاصه عنایت شده است و چون سه روز از عمر او گذشته به گزاردن نماز و پرداخت زکات سفارش شده است و روز دوم تولدش با مردم سخن گفته است».

متن: «وَ قَدْ عَلِمْتُمْ جَمِيعاً أَنَّ اَللَّهَ تَعَالَى خَلَقَنِي وَ عَلِيّاً مِنْ نُورٍاً وَاحِدٍاً، وَ إِنَّا كُنَّا فِي صُلْبِ آدَمَ نُسَبِّحُ اَللَّهَ تَعَالَى، ثُمَّ نُقِلْنَا إِلَى أَصْلاَبِ اَلرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ اَلنِّسَاءِ، يُسْمَعُ تَسْبِيحُنَا فِي اَلظُّهُورِ وَ اَلْبُطُونِ، فِي كُلِّ عَهْدٍ وَ عَصْرٍ إِلَى عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ، وَ إِنَّ نُورَنَا كَانَ يَظْهَرُ فِي وُجُوهِ آبَائِنَا وَ أُمَّهَاتِنَا حَتَّى تَبَيَّنَ أَسْمَاؤُنَا مَخْطُوطَةً بِالنُّورِ عَلَى جِبَاهِهِمْ. ثُمَّ اِفْتَرَقَ نُورُنَا، فَصَارَ نِصْفُهُ فِي عَبْدِ اَللَّهِ، وَ نِصْفُهُ فِي أَبِي طَالِبٍ عَمِّي، وَ كَانَ يُسْمَعُ تَسْبِيحُنَا مِنْ ظُهُورِهِمَا، وَ كَانَ أَبِي وَ عَمِّي إِذَا جَلَسَا فِي مَلَأٍ مِنْ قُرَيْشٍ


1) همان: 29 - 30؛ یعنی: « ... گفتند: چگونه با کودکی که در گهواره است، سخن بگوییم ؟! * نوزاد [ از میان گهواره] گفت: بی تردید من بنده خدایم ...»

وَقَدْ تَبَيَّنَ نُورِي مِنْ صُلْبِ أَبِي، وَ نُورُ عَلِيٍّ مِنْ صُلْبِ أَبِيهِ، إِلَى أَنْ خَرَجْنَا مِنْ صُلْبِ آبَائِنَا وَ بُطُونِ أُمَّهَاتِنَا.».

ترجمه: «و شما همگان می دانید که خدای عزوجل من و علی را از يك نور و پرتو آفریده است و ما هر دو در پشت آدم بودیم و خدای را تسبیح می گفتیم و سپس به پشت دیگر مردان و ارحام زنان منتقل شدیم و در هر دوره و روزگار آوای تسبیح مادر پشتهای مردان و رحمهای زنان شنیده می شد تا روزگار عبد المطلب؛ و پرتوما در چهره پدران ما (نیاکان ما) و چهره مادران ما دیده می شد تا آنجا که نامهای ما با پرتو بر پیشانیهای ایشان نقش می بست. آنگاه پرتو ما دو نیمه شد، نیمی در عبد الله و نیمی در عمویم ابوطالب قرار گرفت و آوای ستایش و تسبیح ما از پشت آن دو شنیده می شد و پدر و عمویم چون در انجمنهای قریش می نشستند، نور من در چهره پدرم و نور علی در چهره پدرش تابان بود تا آنکه هريك از پشت پدر و شکم مادر خویش بیرون آمدیم» .

متن: «وَ لَقَدْ هَبَطَ حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ فِي وَقْتِ وِلاَدَةِ عَلِيٍّ فَقَالَ لِي: يَا حَبِيبَ اَللَّهِ، اَللَّهُ يُقْرِأ اَلسَّلاَمَ وَ يُهَنِّئُكَ بِوِلاَدَةِ أَخِيكَ عَلِيٍّ، وَ يَقُولُ: هَذَا أَوَانُ ظُهُورِ نُبُوَّتِكَ، وَ إِعْلاَنِ وَحْيِكَ، وَ كَشْفِ رِسَالَتِكَ، إِذْ أَيَّدْتُكَ بِأَخِيكَ وَ وَزِيرِكَ وَ صِنْوِكَ وَ خَلِيفَتِكَ وَ مَنْ شَدَدْتُ بِهِ أَزْرَكَ، وَ أَعْلَيْتُ بِهِ ذِكْرَكَ. فَقُمْتُ مُبَادِراً فَوَجَدْتُ فَاطِمَةَ بِنْتَ أَسَدٍ أُمَّ عَلِيٍّ وَ قَدْ جَاءَهَا اَلْمَخَاضُ، وَ هِيَ بَيْنَ اَلنِّسَاءِ، وَ اَلْقَوَابِلُ حَوْلَهَا،». .

ترجمه: «و به هنگام تولد على حبيب من جبرئیل فرود آمد و به من گفت: ای حبیب خدا! پروردگارت سلام می رساند و به تو مژده و شاد باش تولد برادرت علی را می دهد و می فرماید: هنگام ظهور پیامبری توو آشکار شدن وحی برتو نزديك شده است که اینك ترا با برادر و وزیرو خلیفه و همانند خودت تأیید کردم و به وسیله اونام ترا بلند آوازه و بازویت را استوار ساختم.

من شتابان برخاستم و دیدم فاطمه دختراسد و مادر علی در حال درد زایمان است و او میان زنان و قابله هاست».

متن: «وَقَالَ حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ: يَا مُحَمَّدُ، أَسْجِفْ بَيْنَهَا وَ بَيْنَكَ سِجْفاً، فَإِذَا وَضَعَتْ بِعَلِيٍّ فَتَلَقَّهُ. فَفَعَلْتُ مَا أُمِرْتُ بِهِ، ثُمَّ قَالَ لِي: اُمْدُدْ يَدَكَ يَا مُحَمَّدُ، فَإِنَّهُ صَاحِبُكَ اَلْيَمِينُ. فَمَدَدْتُ يَدِي نَحْوَ أُمِّهِ، فَإِذَا بِعَلِيٍّ مَائِلاً عَلَى يَدَيَّ، وَاضِعاً يَدَهُ اَلْيُمْنَى فِي أُذُنِهِ اَلْيُمْنَى وَ هُوَ يُؤَذِّنُ، وَ يُقِيمُ بِالْحَنِيفِيَّةِ، وَ يَتَشَهَّدُ بِوَحْدَانِيَّةِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ بِرِسَالَتِي».

ترجمه: «حبیب من جبريل به من گفت که میان خودت و فاطمه دختر اسد پرده ای بیاویزو پس از اینکه علی را زایید او را ببین. من چنان کردم که فرمان داده شده بودم. سپس جبریل به من گفت دست راست خود را دراز کن که علی هم سرسلسله اصحاب یمین تواست. من دست راست خود را به سوی فاطمه دختر اسد دراز کردم. ناگاه علی را در دست خود دیدم در حالی که دست راست خود را بر گوش راست خود نهاده و برآیین حقیقت اذان و اقامه می گفت و گواهی به یگانگی خداوند و پیامبری من می داد».

متن: «ثُمَّ قَالَ لِي يَا رَسُولَ اَللَّهِ أَقْرَأُ قُلْتُ اِقْرَأْ فَوَ اَلَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ لَقَدْ اِبْتَدَأَ بِالصُّحُفِ اَلَّتِي أَنْزَلَهَا اَللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَى آدَمَ فَقَامَ بِهَا اِبْنُهُ شِيثٌ فَتَلاهَا مِنْ أَوَّلِ حَرْفٍ فِيهَا إِلَى آخِرِ حَرْفٍ فِيهَا حَتَّى لَوْ حَضَرَ شِيثٌ لَأَقَرَّ لَهُ أَنَّهُ أَحْفَظُ لَهُ مِنْهُ ثُمَّ تَلاَ صُحُفَ نُوحٍ ثُمَّ صُحُفَ إِبْرَاهِيمَ ثُمَّ قَرَأَ تَوْرَاةَ مُوسَى حَتَّى لَوْ حَضَرَ مُوسَى لَأَقَرَّ لَهُ بِأَنَّهُ أَحْفَظُ لَهَا مِنْهُ ثُمَّ قَرَأَ زَبُورَ دَاوُدَ حَتَّى لَوْ حَضَرَ دَاوُدُ لَأَقَرَّ بِأَنَّهُ أَحْفَظُ لَهَا مِنْهُ ثُمَّ قَرَأَ إِنْجِيلَ عِيسَى حَتَّى لَوْ حَضَرَ عِيسَى لَأَقَرَّ بِأَنَّهُ أَحْفَظُ لَهَا مِنْهُ ثُمَّ قَرَأَ اَلْقُرْآنَ اَلَّذِي أَنْزَلَه اَللَّهُ عَلَيَّ مِنْ أَوَّلِهِ إِلَى آخِرِهِ فَوَجَدْتُهُ يَحْفَظُ كَحِفْظِي لَهُ اَلسَّاعَةَ مِنْ غَيْرِ أَنْ أَسْمَعَ مِنْهُ آيَةً ثُمَّ خَاطَبَنِي وَ خَاطَبْتُهُ بِمَا يُخَاطِبُ اَلْأَنْبِيَاءُ اَلْأَوْصِيَاءَ ثُمَّ عَادَ إِلَى حَالِ طُفُولِيَّتِهِ ».

ترجمه: «و سپس به من گفت: ای رسول خدا! اجازه می فرمایی که بخوانم؟ گفتم: آری بخوان و سوگند به آن کس که جان محمد در دست اوست، او شروع به خواندن صحیفه هایی که بر آدم (علیه السّلام) نازل شده است کرد، همان صحیفه ها که پسر آدم، شیث (علیه السّلام) برای برپا داشتن احکام آن قیام کرده بود و از نخستین حرف تا آخرین حرف آن را خواند و اگر شیث حاضر می بود همانا اقرار می کرد که علی از او بهتر آن را حفظ دارد. سپس تورات موسی (علیه السّلام) را چنان خواند که اگر موسی حضور می داشت اقرار می فرمود که علی بهتر از او آن را حفظ دارد. سپس زبور داود (علیه السّلام) را خواند همان گونه که اگر داود حضور می داشت چنان اقرار می کرد و پس از آن انجیل عیسی (علیه السّلام) را همان گونه خواند که اگر عیسی به حضورش می آمد همچنان اقرار می کرد و سپس قرآنی را که خداوند بر من نازل فرموده است، از آغاز تا پایان چنان خواند که او را چنان دیدم همچون خودم که اینك آن را از حفظ می دانم حافظ آن بود، بدون اینکه در آن هنگام من آیه ای از آیات قرآن را شنیده باشم. آنگاه علی با من و من با او چنان بايك دیگر سخن گفتیم که پیامبران و اوصیای ایشان با يك دیگر سخن می گویند و سپس علی به حالت کودکی خود برگشت». .

متن: «فَلِمَ تَحْزَنُونَ وَ مَاذَا عَلَيْكُمْ مِنْ قَوْلِ أَهْلِ اَلشَّكِّ وَ اَلشِّرْكِ بِاللَّهِ تَعَالَی هَلْ تَعْلَمُونَ أَنِّي أَفْضَلُ اَلنَّبِيِّينَ وَ أَنَّ وَصِيِّي أَفْضَلُ اَلْوَصِيِّينَ وَ أَنَّ أَبِي آدَمَ(علیه السّلام) لَمَّا رَأَى اِسْمِي وَ اِسْمَ عَلِيٍّ وَ اِبْنَتِي فَاطِمَةَ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ وَ أَسْمَاءَ أَوْلاَدِهِمْ مَكْتُوبَاً عَلَى سَاقِ اَلْعَرْشِ بِالنُّورِ قَالَ إِلَهِي وَ سَيِّدِي هَلْ خَلَقْتَ خَلْقاً هُوَ أَكْرَمُ عَلَيْكَ مِنِّي فَقَالَ يَا آدَمُ لَوْ لاَ هَذِهِ اَلْأَسْمَاءُ لَمَا خَلَقْتُ سَمَاءً مَبْنِيَّةً وَ لاَ أَرْضاً مَدْحِيَّةً وَ لاَ مَلَكاً مُقَرَّباً وَ لاَ نَبِيّاً مُرْسَلاً وَ لاَ خَلَقْتُكَ يَا آدَمُ ».

ترجمه: «و شما برای چه اندوهگین می شوید و چرا از گفتار مردمی که

نسبت به خداوند متعال در شك و تردیدند افسرده می شوید؟ مگر نمی دانید که من برترین پیامبران و جانشین و وصی من برترین اوصيا است و اینکه پدرم آدم (علیه السّلام) چون نام من و علی و دخترم فاطمه و حسن و حسین را و نام فرزندان ایشان را بر پایه عرش با نور نوشته دید، عرضه داشت: بار خدایا، ای سرور من! آیا آفریده ای که در پیشگاهت گرامی تراز من باشد آفریده ای ؟ فرمود: اگر صاحبان این نامها نبودند، همانا آسمان برافراشته و زمین گسترده و هیچ فرشته مقرّبی را نیافریده بودم و هیچ پیامبر مرسلی، و نه ترا خلق کرده بودم».

متن: «فَلَمَّا عَصَى آدَمُ رَبَّهُ وَ سَأَلَهُ بِحَقِّنَا أَنْ يَتَقَبَّلَ تَوْبَتَهُ وَ يَغْفِرَ خَطِيئَتَهُ فَأَجَابَهُ وَ كُنَّا اَلْكَلِمَاتِ تَلَقَّاهَا آدَمُ مِنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ - فَتٰابَ عَلَيْهِ وَ غَفَرَ لَهُ فَقَالَ لَهُ يَا آدَمُ أَبْشِرْ فَإِنَّ هَذِهِ اَلْأَسْمَاءَ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ وَ وُلْدِكَ فَحَمِدَ آدَمُ رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اِفْتَخَرَ عَلَى اَلْمَلاَئِكَةِ بِنَا وَ إِنَّ هَذَا مِنْ فَضْلِنَا وَ فَضْلِ اَللَّهِ عَلَيْنَا فَقَامَ سَلْمَانُ وَ مَنْ مَعَهُ وَ هُمْ يَقُولُونَ نَحْنُ اَلْفَائِزُونَ فَقَالَ لَهُم رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنْتُمُ اَلْفَائِزُونَ وَ لَكُمْ خُلِقَتِ اَلْجَنَّةُ وَ لِأَعْدَائِنَا وَ أَعْدَائِكُمْ خُلِقَتِ اَلنَّارُ ».(1)

ترجمه: «و چون آدم ترك اولی کرد و از او لغزشی سرزد از خداوند متعال به حق ما مسألت کرد که توبه اش را بپذیرد و لغزش او را بیامرزد و خداوند خواسته او را پذیرفت و اجابت فرمود، وما همان کلماتی بودیم که آدم آنها را از خداوند عزوجل فرا گرفت(2)و خداوند توبه اش را پذیرفت و لغزشش را آمرزید و به آدم فرمود: بر تو مژده


1) روضة الواعظین و بصيرة المتعظین (ط - القديمة)، ج1، ص82-84.

2) این موضوع در منابع اهل تسنّن نیز آمده است. برای نمونه مراجعه فرمایید به تفسیر الدر المنثور سیوطی، ذیل آیه 37 سوره بقره و نیز در صفحه 234 جلد اول کنز العمال. برای اطلاع بیشتر، رك. به: صفحه 170 جلد اول فضائل الخمسه من الصحاح السته تأليف استاد محترم سید مرتضی فیروزآبادی.

باد که صاحبان این نامها از ذریه و فرزندان توهستند و آدم خداوند خود را ستود و به وجود ما بر فرشتگان افتخار کرد و این نمونه یی از فضیلت ما و بخشش و فضل خداوند بر ماست. سلمان و همراهانش برخاستند و می گفتند: ما رستگارانیم و پیامبر(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) به ایشان فرمودند: آری شما رستگارانید و بهشت برای شما آفریده شده است و دوزخ برای دشمنان ما و دشمنان شما آفریده شده است» .(1)

5- در یک جمع بندی، در باب ارزش ایمان مولای متقیان، امیرمؤمنان (علیه السّلام) در کودکی می توان به نکات زیر اشاره کرد:

الف - به طور قطع معلوم نیست که حضرتش (علیه السّلام) در چه سنی ایمان آورده اند.

در مورد سن آن حضرت هنگام ایمان آوردن به رسول خدا(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ، اقوال متعددی نقل شده که در این میان برخی در پانزده سالگی، برخی چهارده سالگی وبرخی دیگر نیز سیزده سالگی را نقل کرده اند(2)و هر گروه درباره چگونگی اسلام وسن او در موقع مسلمانی طریقه ای را پسندیده اند.(3)

اگرچه به اتفاق تمامی علمای مذاهب اسلامی، امیرمؤمنان (علیه السّلام) قبل از ایمان آوردن به رسول خدا نیز، یکتاپرست و موحّد بوده و هرگز ننگ پرستش بتی به دامن ایشان ننشسته است. شاهدی بر این سخن، عبارتِ «کرّم الله وجهه» است که اهل تسنّن پس از ذکر نام آن حضرت استفاده می کنند؛ برخلاف سایرین که برایشان از جمله «رضي الله عنه» استفاده می شود.


1) این حديث با همین تفصیل و با تفاوتهای اندك لفظی، در صفحات 17 و 18 روضه کافی نیز آمده است و از آن کتاب و روضة الواعظین نیز در صفحات 20 تا 23 جلد 35 بحار الانوارنقل شده است .

2) منهاج البراعة في شرع نهج البلاغة، ص 284.

3) مروج الذهب و معادن الجوهر، ج 1، ص 632.

ب- به فرض آن که امیر مؤمنان (علیه السّلام) در سن کودکی ایمان آورده باشند، آنچه قطعی است آن است که سن بلوغ در احکام شرعیه معتبر است و نه در امور عقليه. و معلوم است ایمان به خدا و تصديق رسالت از امور عقلی است .

ج۔ این مطلب که در بزرگسالی عقل انسان رشد کرده و افزایش می یابد، کلیّت ندارد و چه بسیار کودکانی که به لحاظ عقلی برتر و بالاتر از افرادبزرگسال بوده اند. خداوند در قرآن کریم می فرماید:

«يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا »؛(1)یعنی: «ای یحیی!کتاب (خدا) را با قوّت بگیر! و ما فرمان نبوّت (و عقل کافی) در کودکی به او دادیم!».

حکم در این جا به معنای فهم و عقل آمده است یعنی خداوند در کودکی به حضرت يحيي (علیه السّلام) فهم و عقل عطا کرده است.(2)

در داستان حضرت عیسی بن مریم (علیهما السّلام) نیز آمده است که به هنگام تولد با صراحت فرمود: («قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا »؛ (3)یعنی: «ناگهان عیسی زبان به سخن گشود و گفت: «من بنده خدایم؛ او کتاب (آسمانی) به من داده؛ و مرا پیامبر قرار داده است!».

د. اگر ایمان امیرمؤمنان (علیه السّلام) در کودکی دارای ارزش نبود، چگونه است که پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) به این ایمان افتخار می کنند؟! در اخبار آمده است، در مجلسی که ابوبکر، عمرو ابوعبیده جراح در آن حاضر بودند، پیامبر اکرم دست بر شانه على (علیه السّلام) زد و فرمود: «ای علی تو اولین مؤمنی هستی که ایمان آوردی و اولین


1) مریم: 12.

2) الميزان في تفسير القرآن، ج14، ص19؛ الدر المنثور في تفسير المأثور، ج 4، ص 260

3) مریم: 30.

مسلمی هستی که مسلمان شدی و تو برای من، به منزله هارون نسبت به موسی هستی» . (1)

همچنین آن حضرت در روایت دیگری در این زمینه فرموده اند:

«سبقت گیرندگانِ همه امّت ها در ایمان و توحید، سه نفر بودند که شرک به خدا نیاوردند. این سه تن، علی ابن ابی طالب (علیهما السّلام)، حبیب نجار (صاحب یاسین) و حزقیل (مؤمن آل فرعون) بودند که علی ابن ابی طالب (علیهما السّلام) افضل آنها بود».(2)

ه. مأمون عباسی در ضمن گفت و گو با چهل تن از علمای اهل تسنّن، درباره اولویتِ امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در امر خلافت، از اسحاق بن حمّاد بن زید پرسید: آن روز که پیامبر (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) مبعوث شد، چه عملی از تمام اعمال، برتر بود؟

اسحاق پاسخ داد: اخلاص در شهادت به توحید و رسالت پیامبر (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ).

مأمون گفت: آیا کسی را سراغ داری که برعلی در اسلام، پیشی گرفته باشد؟

اسحاق پاسخ داد: علی در حالی اسلام آورد که کم سن و سال بود و احکام الهی، براو جاری نمی شد.

مأمون در جواب او گفت: آیا اسلام علی، به دعوت پیامبر بود و آیا پیامبر اسلام(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ، ایمان علی را نپذیرفت؟ چگونه ممکن است پیامبر کسی را به اسلام دعوت کند که اسلامش پذیرفته نیست؟


1) تاریخ طبری، ج 4، ص 233؛ ذخائر العقبي في مناقب ذوي القربي، ص58.

2) تفسیر قرطبي، ج 15، ص20.

واسحاق در مقابل این پرسش قاطع، هیچ پاسخی نداشت.(1)

کوتاه سخن این که: پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ )، اسلام علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) را پذیرفت و کسی که اسلام او را در آن سن و سال معتبر نداند، در واقع به پیامبر خدا ایراد گرفته است.

و در روایات معروفِ شیعه و سنّی در داستان «یوم الدّار» آمده است که: «پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) غذایی آماده کردند و بستگان نزدیکشان را از قریش دعوت نمودند. آنها را به اسلام فرا خوانده و فرمودند: «نخستین کسی که دعوت مرا برای دفاع از اسلام بپذیرد، برادر و وصیّ من و جانشین من خواهد بود». هیچ کس دعوت آن حضرت را نپذیرفت جز علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) که عرض کرد: من شما را یاری می کنم و با شما بیعت می نمایم. آنگاه پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) فرمودند: توبرادر و وصیّ من و جانشین منی.(2)

آیا کسی باور می کند رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) کسی را که در آن روز نیز به حد بلوغ نرسیده بود و به گفته بهانه جویان، اسلامش پذیرفته نبود، به عنوان برادر و وصیّ و جانشین خود معرفی کند و دیگران را به پیروی از او دعوت نماید تا آنجا که سران شرك از روی تمسخر به ابوطالب بگویند: «تو باید پیرو فرزندت باشی» ؟!

بدون شك، سن بلوغ، شرط پذیرفتن اسلام نیست؛ هرنوجوانی که عقل و تمیز کافی داشته باشد و اسلام را بپذیرد - به فرض که پدرش هم مسلمان نباشد. از او جدا می شود و در زمره مسلمین قرار می گیرد.


1) الغدیر، ج 3، ص 236.

2) اسناد این روایت به طور مشروح در کتاب پیام قرآن، ج 9، ص 326 ذکر شده است.

به هر تقدير، روایاتی که می گوید امیر مؤمنان، علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) نخستین کسی بود که دعوت پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) را پذیرفت، فضیلتی بی مانند برای آن حضرت در بردارد که هیچ کس در آن با حضرتش برابری ندارد و به همین دلیل، او شایسته ترین فردِ امّت، برای جانشینی پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) بوده است.(1).


1) گردآوری از کتاب: پیام امام امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ، ج 3، ص 172 .

برگ سوم : علی، همواره همراهِ حق

حقا که حقیقتاً على حق باشد*** حق است علی زحق که بر حق باشد

دیدیم خطی به دفترلم یزلی*** حق با علی وعلى مع الحق باشد(1)

یکی از روایاتی که عصمت مطلق امیرمؤمنان (علیه السّلام) و برتری بی چون و چرای آن حضرت را بر تمام اصحاب و بلکه بر تمام امّت ثابت می کند، روایت مشهور « عَلَيَّ مَعَ الْحَقَّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلَيَّ » است؛ چرا که طبق این روایت، امیرمؤمنان (علیه السّلام) همواره با حق است، هرگز از حق جدا نخواهد شد و حق گرداگرد آن حضرت می چرخد، هرجا که علی بن ابی طالب (علیهما السّلام) باشد. و این همان عصمت مطلقی است که شیعیان قائل هستند؛ زیرا معنای عصمت مطلق، چیزی غیر از «همراهی همیشگی با حق وصواب ، و عدم اشتباه در گفتار و کردار» نیست و زمانی که رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) شهادت دهد که امیرمؤمنان در همۀ حالات و همواره با حق است و هیچگاه از حق جدا نمی شود، عصمت مطلق آن حضرت ثابت می شود؛ زیرا کردار و گفتار انسان خطا کار، همواره با


1) ناشناس .

حق نیست و ممکن است گاهی بر خلاف حق باشد و امکان خطا و اشتباه برای افراد غیر معصوم همواره وجود دارد.

شماری از اسناد این حدیث در کتاب شریف بحارالأنوار، در بابی با عنوان: في أنه (علیه السّلام) مع الحق والحق معه وأنه يجب طاعته على الخلق وأن ولايته ولاية الله عزوجل" آمده است.(1)برای نمونه، آمده است:

«قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: إِنَّ اَللَّهَ يُبْغِضُ مِنْ عِبَادِهِ اَلْمَائِلِينَ عَنِ اَلْحَقِّ، وَ اَلْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ وَ عَلِيٌّ مَعَ اَلْحَقِّ، فَمَنِ اِسْتَبْدَلَ بِعَلِيٍّ غَيْرَهُ، هَلَكَ وَ فَاتَتْهُ اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةُ»؛ (2)

یعنی: «رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) می فرمایند: خداوند متعال مردمی را که از حق روی می گردانند دشمن می دارد. حق با علی و علی با حق است. پس هرکس کسی دیگری را به جای علی [به عنوان امام] برگزیند، به هلاکت می افتد و دنیا و آخرت خود را از دست می دهد».

این روایت با سند معتبر علاوه بر منابع امامیّه، در منابع اهل تسنّن نیز نقل شده است. در کتاب احقاق الحق نیز، عبارتی از زبان خلیفۀ دوّم با چنین مضمونی نقل شده است:

«حَارِثَةَ بْنِ زَيْدٍ قَالَ : شَهِدْتُ مَعَ اِبْنِ اَلْخَطَّابِ حِجَّتَهُ فِي خِلاَفَتِهِ فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ اَللَّهُمَّ قَدْ عَرَفْتَ مَحَبَّتِي لِنَبِيِّكَ وَ كُنْتَ مُطَّلِعاً من سِرِّک فَلَمَّا رَآنِي أَمْسَكَ وَ حَفِظْتُ اَلْكَلاَمَ فَلَمَّا اِنْقَضَى اَلْحَجُّ وَ اِنْصَرَفْتُ إِلَى اَلْمَدِينَةِ تَعَمَّدْتُ اَلْخَلْوَةَ بِهِ فَرَأَيْتُهُ يَوْماً عَلَى رَاحِلَتِهِ وَحْدَهُ فَقُلْتُ لَهُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ بِالَّذِي هُوَ أَقْرَبُ إِلَيْكَ مِنْ حَبْلِ اَلْوَرِيدِ إِلاَّ أَخْبَرْتَنِي عَمَّا أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْهُ قَالَ سَلْ عَمَّا شِئْتَ قال


1) ص 26، باب 57.

2) بحار الأنوار، ج 38، ص 36.

سَمِعْتُكَ يَوْمَ كَذَا تَقُولُ كَذَا وَ كَذَا قَالَ فَكَأَنِّي أَلْقَمْتُهُ حَجَراً فَقُلْتُ له لاَ تَغْضَبْ فَوَ اَلَّذِي أَنْقَذَنِي مِنَ اَلْجَاهِلِيَّةِ وَ أَدْخَلَنِي فِي اَلْإِسْلاَمِ مَا أَرَدْتُ بِسُؤَالِي لَكَ إِلاَّ وَجْهَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فَعِنْدَ ذَلِكَ ضَحِكَ وَ قَالَ يَا حَارِثَةُ دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ قَدِ اِشْتَدَّ وَجَعُهُ فَأَحْبَبْتُ اَلْخَلْوَةَ بِهِ وَ كَانَ عِنْدَهُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ اَلْفَضْلُ بْنُ اَلْعَبَّاسِ فَجَلَسْتُ حَتَّى نَهَضَ اِبْنُ عَبَّاسٍ فَبَقِيتُ أَنَا وَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَتَبَيَّنَ لِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَا أَرَدْتُ فَالْتَفَتَ إِلَيَّ وَ قَالَ : جِئْتَ لتَسْأَلُنِي إِلَى مَنْ يَصِيرُ هَذَا اَلْأَمْرُ فَقُلْتُ صَدَقْتَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ فَقَالَ يَا عُمَرُ هَذَا وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي مِنْ بَعْدِي وَ خَازِنُ سِرِّي فَمَنْ أَطَاعَهُ فَقَدْ أَطَاعَنِي وَ مَنْ عَصَاهُ فَقَدْ عَصَانِي وَ مَنْ عَصَانِي فَقَدْ عَصَى اَللَّهَ وَ مَنْ تَقَدَّمَ عَلَيْهِ فَقَدْ كَذَّبَ بِنُبُوَّتِي ثُمَّ أدَنَاهُ وَ فقَبَّلَ مَا بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَ قَالَ وَلِيُّكَ اَللَّهُ نَاصِرُكَ وَالَى اَللَّهُ مَنْ وَالاَكَ فأَنْتَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي مِنْ بَعْدِي فِي أُمَّتِي ثُمَّ عَلاَ بُكَاؤُهُ وَ اِنْهَلَتْ بِالدُّمُوعِ حَتَّى سَالَتْ عَلَى خَدَّيْهِ وَ عَلَى خَدِّ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَوَ اَلَّذِي مَنَّ عَلَيَّ بِالْإِسْلاَمِ لَقَدْ تَمَنَّيْتُ فِي تِلْكَ اَلسَّاعَةِ أَنْ أَكُونَ مَكَانَهُ عَلَى اَلْأَرْضِ ثُمَّ اِلْتَفَتَ لَيَّ إِذَا نَكَثَ اَلنَّاكِثُونَ وَ قَسَطَ اَلْقَاسِطُونَ وَ مَرَقَ اَلْمَارِقُونَ فأقرَ هَذَا مَقَامِي حَتَّى يَفْتَحَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ هُوَ خَيْرُ اَلْفَاتِحِينَ قَالَ حارثة َقُلْتُ وَیحَکَ يَا عُمَرُ فَكَيْفَ تَقَدَّمْتُمُوهُ وَ قَدْ سَمِعْتَ ذَلِكَ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ يَا حَارِثَةُ بِأَمْرٍ كَانَ فَقُال مِنَ اَللَّهِ أَمْ مِنْ رَسُولِهِ أَمْ مِنْ عَلِيٍّ فَقَالَ لاَ بَلِ اَلْمُلْكُ عَقِيمٌ وَ اَلْحَقُّ لاِبْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السّلام)» .(1)

ترجمه: «حارثة بن زید می گوید: عمربن خطاب در دوران خلافتش به حج رفت. من هم در خدمتش بودم. می شنیدم که عمر می گوید: خدایا تو می دانی


1) «تعليقات احقاق الحق، ج4، ص80؛ به نقل از درّ بحرالمناقب»، اثر علّامه محدث شیخ جمال الدين محمد بن احمد حنفی موصلی مشهور به ابن حسنویه متوفی 680.

که من چقدر پیامبرت را دوست دارم و من به سرّتوآگاهم . ( راوی می گوید) وقتی چشمش به من افتاد، کلامش را قطع کرد. حج تمام شد. در جستجو بودم تا در جایی عمر را تنها ببینم. یک روز دیدم که سوار بر اسبش تنها می رود. به او گفتم: ای امیر المومنین، تو را به آن خدایی که به تو از رگ گردن هم نزدیک تر است، قسم می دهم که دربارۀ آنچه می خواهم از تو بپرسم به من خبردهی؛ عمر گفت: دربارۀ هرچه می خواهی بپرس. گفتم: آن روز در مکّه شنیدم که می گفتی از سرّی مطلع هستی. آن سِرّ چیست؟ گفت مثل این بود که آن روز سنگی بلعیده بودم (و حرفم را نگه داشتم) . گفتم: عصبانی نشو؛ قسم به خدایی که مرا از جاهلیت نجات داد و مرا در اسلام داخل کرد، به قصد قربت این سوال را از تو پرسیدم. نمی خواهم آن را در جایی فاش کنم یا رسوایت کنم ! حارثه می گوید: وقتی این جمله را گفتم، عمر خندید و گفت: ای حارثه، نزد پیغمبر(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) رفتم در حالی که ایشان دردشان شدید شده بود (روزهای آخر عمر پیامبر(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) بود)؛ دلم می خواست با پیغمبر خلوت کنم؛ علی ابن ابیطالب و فضل بن عباس نزد پیغمبر بودند؛ نشستم تا این که ابن عباس رفت؛ من و علی ماندیم. پیغمبر(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) متوجه شد که من چیزی می خواهم. (بحث خصوصی دارم)؛ به من رو کرد و فرمود: آمدی که از من بپرسی جانشین بعد از من کیست؟ (و این امر بعد از من به چه کسی می رسد؟) گفتم: بله قصدم همین بود.

پیغمبر فرمودند: ای عمر، وصی و جانشینم بعد از من این است . (اشاره به علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) کردند) گفتم: بله صحیح می فرمایید.

پیغمبر(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) فرمودند: این علی، گنجینۀ سرّمن است، هر کس از او اطاعت کند، از من اطاعت کرده و هر کس او را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده وهرکس نافرمانی مرا کند، خدا را نافرمانی کرده است و هر کس بر او مقدّم

شود و پیش اُفتد، نبّوت مرا تکذیب کرده است. سپس از علی خواست جلو بیاید و پیشانی علی را بوسید. سپس به علی فرمود: ولی و یاور تو خداست، هرکس تو را به ولایت قبول کند به سوی خدا رفته، تو وصی و جانشین من پس از من در امتم هستی.

پیغمبراین جملات را به علی فرمود؛ بعد گریه پیغمبر بلند و اشکش سرازیر شد و بر صورتش جاری گشت در حالی که گونۀ پیغمبر(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) بر گونۀ على بود؛ عمر می گوید: به خدایی که بر من منّت اسلام گذاشت، در آن لحظه دلم می خواست کاش من جای علی بودم.

سپس پیغمبر(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) رو کرد به من و فرمود: وقتی پیمان شکنان، پیمان شکستند [ اصحاب جمل] و قاسطان (اصحاب صفّين ] ستم کردند و خوارج [اصحاب نهروان ] از دین بیرون رفتند، این انسان را جای من بگذار.

تا زمانی که خداوند فتح و پیروزی را به دست او محقّق کند که بهترین فاتح اوست. برتو بگشاید که او خيرالفاتحين است.

حارثة می گوید به عمر گفتم: وای برتوای عمر، با آنکه که تو خود از پیغمبر(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) نقل می کنی، چطور بر او مقدم شدی؟

عمر گفت: ای حارثه! این ماجرا امری بود که تقدیر شده بود. گفتم: این امراز خدا بود یا از رسولش یا از علی؟! سپس گفت: نه! هیچکدام ! المُلک عقیم ! (سیاست قواعد خود را دارد . امّا حق با علی بن ابی طالب (علیه السّلام) است» .

در باب این حدیث شریف، نکاتی چند ارائه می شود:

1- ابن شهرآشوب چنین استدلال می کند که حديث «على مع الحق و الحق مع علی» را دلیلی مهم بر عصمت علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) است؛ چرا که

نمی شود حضرتش معصوم نباشند و در ضمن همیشه همراه با حق باشند. (1)

علّامه بزرگوار مجلسی نیز در بحار الانوار با توسّل به این حدیث شریف و حقیقت نارضایتیِ امیر مؤمنان از دستگاه خلافتی که بر پا شده بود، می گوید از آن جا که علی با حق است و حق همیشه همراه اوست، و از طرفی همواره از خلفای پیشین خود اظهار نارضایتی کرده است، ثابت می شود که آنان بر حق نبوده اند.(2)

شیخ محمّد حسن مظفّر، قریب به همین مضمون را استدلال کرده و می نویسد:

«خیرخواهی علی برای خلفا، پس از رایزنی آنها با حضرت (علیه السّلام) در پاره ای امور، تنها برای اصلاح دین بوده است نه برای ترویج خلافت آن ها و لذا پیوسته از دست آن ها دادخواهی می کرد و میان حضرتش و آن ها، چنان نفرت و دشمنی پیش می آمد که برهرکس آشکار است».(3)

2- این حدیث شریف دو پیام مهم دارد:|

• على مع الحق = حضرتش هرگز از حق جدایی ندارد. که دلالت بر عصمت تامّۀ حضرتش به شرحی که گفته شد دارد)

1) به نقل از بحارالأنوار، ج 38، ص 29. شبیه به این مضمون را علّامه بیاضی در صراط المستقيم ج1، ص 147 آورده است: «در برتری علی، معتزله به این خبر استدلال جسته است و امامیّه معتقد است: ظاهر خبر مقتضي عصمت حضرتش و وجوب پیروی از اوست، زیرا جایز نیست پیامبر (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) به طور کلّی این خبر را دهد که حق با اوست و حال آن که وقوع قبيح از حضرتش (علیه السّلام) جایز باشد؛ چه، اگر قبیحی از آن حضرت سرزند، خبر، دروغ می گردد و این برپیامبر جایز نمی باشد».

2) بحارالأنوار، ج 38، ص 40 .

3) دلائل الصدق، ج2، ص470.

• والحق مع العلی = حق با علی است. حق و حقیقت، تراز و شاخص و ارزشی است که اعمال آدمیان همواره در ترازوی آن سنجیده شده است. شخصیّت های بزرگ در طول تاریخ، باصرف عمروامکانات خود، برای استوار کردن حق و حقیقت و ارزش ها کوشیده اند. موفقیت یا عدم موفقیّت افراد، به میزانی است که آنان به حق نزدیک شده باشند.

حال اگر فردی، خود معیار و شاخص حقیقت باشد و حقیقت با او معنا شود، ماجرای مهم تری رقم می خورد. بنابراین حديثِ شريف نبوی که مورد اتفاق علمای امامیّه و اهل تسنّن است، حق همواره گرد علی است و از ایشان جدا نمی گردد. به عبارتی، حقِ مجسم، علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) است.

3- در احادیث بسیار دیگر که رسول خدا(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ )، امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را به عنوان شایسته ترین مرد برای خلافت و امامت و راهنمایی به صراط مستقیم، هادی، مهدی، عادل ترین و ماهرترین قاضی، حجّت خدا و حجّت پیغمبر او بر خلق معرفی نموده ، همه مؤيّدِ بر حق بودن و با حق بودن آن حضرت است. عمار بن یاسر و ابوایّوب انصاری در این باب حدیثی از رسول رحمت رحمت ویا به شرح ذیل روایت کرده اند که نشان می دهد، معیار سنجش حق، عملکرد على است:

«يَا عَمَّارُ إِنْ رَأَيْتَ عَلِيّاً سَلَكَ وَادِياً وَ سَلَكَ اَلنَّاسُ كُلُّهُمْ وَادِياً فَاسْلُكْ مَعَ عَلِيٍّ فَإِنَّهُ لَنْ يُدْلِيَكَ فِي رَدًى وَ لَنْ يُخْرِجَكَ مِنْ هُدًى»؛(1)یعنی: «ای عمار اگر دیدی علی از راهی می رود و همه مردم از راه دیگر، توبا علی برو و سایر مردم را رها کن. يقين بدان او هرگز تو را به راه هلاك نمی برد و از شاهراه رستگاری خارج نمی سازد».


1) کنزالعمال، ج12، ص 1212، 1293 به بعد؛ تاریخ بغداد، ج 2، ص 88؛ ریاض النضرة، ج2، ص193؛ کنوز الحقايق، مناوي، ص43.

برگ چهارم: على، يعسوب الدين

شهادت می دهم حبل المتين عين اليقين هستی*** صراط مستقیم حقی و یعسوب دین هستی

شهادت می دهم دست خدا در آستین هستی***شهادت می دهم مولا امیرالمومنین هستی(1)

از جمله القاب شريفۀ حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام)که از آسمان نازل شده و به امر خداوند لقبِ آن حضرت شده «یعسوب الدين» است. در روایات اهل تسنّن و امامیّه که در این باب مشهور است، آمده است که حق تعالی و حضرت رسول خاتم(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ، آن حضرت را: «يعسوب الدين»، «يعسوب المسلمين» و «یعسوب المتّقین» نامیده اند.(2)

در تعلیقات کتاب «احقاق الحق»، در حدود 40 نفر از بزرگان محدثین اهل


1) آرش براری.

2) برای مطالعه، ر.ک: اليقين باختصاص مولانا علي (علیه السّلام) بإمرة المؤمنین، ص496. ( قسم سوم: الأحاديث المتضمنة لتسميته (علیه السّلام) بيعسوب المؤمنین)

تسنّن نام برده شده است که در کتاب هایشان به نقل احادیثی پرداخته اند؛ احادیثی که لقب يعسوب الدين یا یعسوب المؤمنین برای امیرمؤمنان (علیه السّلام) در آنها آمده است.(1)

در باب لقب بلند «یعسوب الدين» می توان به نکات ذیل اشاره کرد:

1- «یعسوب» در لغت ، امیر و ملکه زنبورعسل را گویند.(2)هم چنین به معنای بزرگ، سیّد و جلودار قوم نیز آمده است.(3)این عنوان، بهترین لقب برای کسی است که رهبری یک جامعه را به عهده دارد و پیشوای آن جامعه است.

2- پادشاه زنبورها کسی است که از همه هوشمندتر است و به تمامیِ زنبورها جهت می دهد که به سمت کدام گل بروند و به سمت کدام گل نروند. بر عملکرد آنها نظارت دارد که از گلهای موجود عسلی تهیه کنند که شفا و دوا باشد. سپس کار و عمل آنان را ارزیابی می کند و عمل برخی را قبول نمی کند. از سویی دیگر، تمام زنبورها از او تبعیت و تا پای جان از پادشاه خود محافظت می کنند.

شکّی نیست که این لقب شریف، به اثباتِ امارت و پادشاهی و حکومت و سرکردگی علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) نسبت به دین و تمام اهالی دین - از مسلمین و مؤمنین و متّقین - صراحت دارد. این همان معنای ولایت کبری و امامت و ریاست عامّۀ خلق خداست.(4)

3- حضرت امیر مؤمنان (علیه السّلام) را یعسوب دین و مؤمنان خوانده اند، زیرا همان گونه که ملکه زنبور عسل جلودار، رئيس وامير زنبورها است ، امیرالمؤمنین


1) احقاق الحق، ج4، ص26 تا 35.

2) لسان العرب، ج1، ص600.

3) همان.

4) این بخش برگرفته است از مناهج المعارف (ص 209 - 219]، نوشتۀ میرسیّد ابوالقاسم خوانساری معروف به میر کبیر (متوفای 1157 ق) که شاگرد علامۀ مجلسی (رحمه الله) است.

نیز جلودار مؤمنین و دین است؛(1)و همچنان که زنبورها از ملکه خود پیروی می کنند، مومنان باید از آن حضرت پیروی کنند.(2)سید رضی، یعسوب را مالک (سرپرست) امور مردم معنا کرده است.(3)

4- اینکه امیرالمؤمنین (علیه السّلام) يعسوب دین باشد، یعنی: اگر مؤمنان را به زنبورهایی که درون کندو هستند تشبیه کنیم، همه گوش به فرمانِ يعسوب (پادشاه) خود هستند و آن پادشاه نیز بر اعمال تمامی آنها نظارت می کند.

مؤمنین همانند زنبورها، هم نوش (عسل) دارند و هم نیش؛ به دیگر معنا، آن کس که پیرو امیر مؤمنان است، نسبت به اولیاء خدا محبّت و تولی و نسبت به دشمنان خدا تبری دارد.

یعسوب (پادشاه) زنبورها، عمل زنبورها را بررسی می کند، برخی را می پذیرد و برخی را نمی پذیرد. یعسوبِ مؤمنین نیز به عملکرد مؤمنین توجّه دارد و حتی از آلودگی های درونی افراد نیز آسان نمی گذرد:(4)

«وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ »(5)؛ « یعنی: «بگو: «عمل کنید!

خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را می بینند!...».


1) مجمع البحرین، ج2، ص121.

2) شرح نهج البلاغه، ج19، ص 224 .

3) نهج البلاغه، حکمت 261؛ بحار الانوار، ج51، ص113.

4) مانند: «يا شُقْرَانُ ، إِنَّ الْحَسَنِ مِنْ كُلِّ أَحَدٍ حَسَنُ ، وَ إِنَّهُ مِنْكَ أَحْسَنَ لِمَكَانِكَ مِنَّا . وَ إِنِ الْقَبِيحِ مِنْ كُلِّ أَحَدٍ قَبِيحٍ ، وَ إِنَّهُ مِنْكَ أَقْبَحَ ...»؛ یعنی: امام صادق (علیه السّلام) به شخصی به نام شُقران فرمودند: ای شُقران! کار خوب، از همه خوب است، امّا از تو بهتراست، به خاطر انتسابی که به ما داری . کار زشت هم از هرکس سر بزند زشت است، اما از شما [به دلیل آن که به ما منتسب هستید] زشت تراست...»؛ مناقب آل أبي طالب (علیهم السّلام) (لابن شهرآشوب)، ج4، ص236.

5) توبه: 105.

در روایات اماميّه، مراد از مؤمنین در این آیه را ائمۀ هدی (علیهم السّلام) خوانده اند.(1)

5- ویژگی یعسوب این است که محور زندگی افراد، تحت نظر اوست. امیرِ کندو، رهبرِ کندو محسوب شده و اگروی را بردارند یا کشته شود و جانشینی برای او وجود نداشته باشد، بعد از سه یا چهار ساعت تمام کارهای کندو متوقف می شود! زنبورها، تا ملکه نداشته باشند جامعه تشکیل نمی دهند.(2)

6- از مجموع القاب امیرمؤمنان (علیه السّلام) که توسط خداوند متعال به ایشان عطا شده، به خصوص دو لقبِ «امیرالمؤمنین» و «یعسوب الدين» به روشنی دریافت می شود که امارتِ یاد شده، هم در امور دنیایی و هم در امور معنوی است.

این مطلب روشن، در طول تاریخ مورد انکار برخی قرار گرفته است. برخی امارت دنیایی و برخی امارت معنوی آن جناب را نپذیرفته اند.

برخی از صوفیه، از جمله افرادی هستند که امارت دنیایی حضرت


1) مانند: «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِنَّ أَبَا اَلْخَطَّابِ كَانَ يَقُولُ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ تُعْرَضُ عَلَيْهِ أَعْمَالُ أُمَّتِهِ كُلَّ خَمِيسٍ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لَيْسَ هَكَذَا وَ لَكِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ تُعْرَضُ عَلَيْهِ أَعْمَالُ أُمَّتِهِ كُلَّ صَبَاحٍ أَبْرَارُهَا وَ فُجَّارُهَا فَاحْذَرُوا وَ هُوَ قَوْلُ اَللَّهِ عَزَّ جَلَّ وَ «قُلِ اِعْمَلُوا فَسَيَرَى اَللّٰهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ سَكَتَ قَالَ أَبُو بَصِيرٍ إِنَّمَا عَنَى اَلْأَئِمَّةَ عَلَيهِمُ السَّلاَمُ»؛ یعنی: «ابوبصیر گفت: به امام صادق (علیه السّلام) گفتم که ابوالخطاب می پنداشت که اعمال امّت هر هفته روزهای پنجشنبه، بر حضرتش { رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ] عرضه می شود. امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: چنین نیست. بلکه صبح هر روز اعمال امّت از نیکوکاران و تبهکاران بر پیغمبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ارائه می شود، بنا بر این مواظب باشید (که کار ناشایستی از شما سرنزند) و این است فرموده خدای عزّوجلّ: «و (ای پیامبر ما) بگوای مردم، هر عملی که انجام دهید خدا آن عمل را از شما می بیند، و نیز پیغمبر ومؤمنان بر آن آگاه می شوند» وامام (علیه السّلام) پس از خواندن این آیه ساکت شد، و جزاين نیست که ائمه (علیهم السّلام) را قصد کرده است»؛ معاني الأخبار، ص 392.

2) برای مطالعه بیشتر ر.ک: پرورش زنبورعسل، تألیف: دکتر نعمت الله شهرستانی.

امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را نپذیرفته و شأن ایشان را برتر از آن دانستند که امارت دنیایی را بر عهده داشته باشد. برای نمونه، مولوی سلامت علی، دربارۀ حدیث غدیر می نویسد:

«نزد اهل تسنّن در امامت امیرالمؤمنین شکّی نیست و آن عین ایمان است؛ امّا سزاوار است که مفاد احادیث غدیر، امامت معنوی باشد نه خلافت. این از کلام اهل سنّت و علمای صوفیّه مستفاد می شود...». (1)

در پاسخ باید گفت: نصوص قرآن و احادیث پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ، همه بر معنای ظاهری حمل می شوند و تغییردادنِ نصوص از معانی ظاهری به معانی دیگر، از کارهای ملحدان و زندیقان است. این عملِ قبیح، آفاتی در پی دارد که به واسطۀ آن ها، ستون های دین فرو خواهد ریخت.

آن روز که حدیث غدیربیان شد، مردم و نیز شعرایی که در آن عرصه حضور داشتند، معنای امارت دنیایی و معنوی را از جملات پیامبر خاتم (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) دریافتند. شعرایی مانند حسّان و قیس بن سعد در صدر اسلام که شعرشان موجود و گویای این امر است.

از سویی، نزد اهل تسنّن، خلافت و امامت مترادفند. بنابراین اگر در اشعار حسّان وياسعد، «الإمام» دیده می شود، به معنای خلیفه است و نه به معنای صوفیانه اش.

امامتی که نزد اهل تسنّن مترادف با خلافت است، به معنای: «ریاست عامّه در دین و دنیاست». بسیاری از عالمان بزرگ اهل تسنّن بدين مطلب تصریح کرده اند. برای نمونه فخر رازی می نویسد: «امامت ریاست عامّۀ شخصی از اشخاص در دین و دنیاست» .(2)

و یا تفتازانی، فقیه، متکلم، منطق دان و ادیب اهل تسنّن می نویسد:


1) خلاصه عبقات الأنوار، ص 1299.

2) نهايه العقول، مخطوط به نقل از: عبقات الأنوار، ص 1303.

«امامت، ریاست عامّه در دین و دنیاست به عنوان جانشینی از پیامبر» .(1)

میرزا ابوالفضل تهرانی، ذیل شرح عبارت «سيّد الوصيين» که در زیارت عاشورا آمده است، این کلام را که امارت امیر مؤمنان را منحصر به امور آخرتی بدانند، حیله ای شیطانی و فرو رفتن در پنجه های ابلیس می داند. وی اشاره می کند که از آنجا که ریاست ظاهری، تنها هدف انبیاء (علیهم السّلام) نیست و هدایت تمامی مخلوقات، نشر احکام، کمک به ستمدیدگان و به طور کلی سامان دادن به زندگی مردم - که سبب سامان یافتن زندگی اخروی شان نیز می شود - از وظایف آنان است، جانشینان آنان نیز به همین ترتیب همین وظایف را برعهده دارند.(2)

سیّد بن طاووس بعد از تحقیق مفصل در باب روایات لقب «امیرالمؤمنین» و«يعسوب المؤمنین» در خاتمۀ کتاب می نویسد:

«هذا ما أردنا الاقتصار عليه من تسمية مولانا عليّ (علیه السّلام) بأمير المؤمنين و امام المتقين و يعسوب المؤمنين، مع ما اشتملت عليه أبوابها من زيادة المعاني المقتضية لرياسة مولانا عليّ عليه السلام على المسلمين في أمور الدين والدنيا». وذكر بعده كلاما مفصلاهو خاتمة الكتاب».(3)

یعنی: «آنچه در این کتاب آوردیم، در باب نامگذاری مولایمان على (علیه السّلام) به القابِ امیرالمؤمنین و امام المتّقين ويعسوب المتقین است.

آن چه از مجموع این روایات بر می آید، ریاست آن حضرت بر مسلمانان در امور دنیا و دین است».1


1) شرح المقاصد، ج 5، ص 232؛ به نقل از: عبقات الأنوار، ص 1303.

2) شفاء الصدور، ص 150 - 151.

3) اليقين، ص 519.

برگ پنجم : علی، امام المتّقين

یا امیرالمؤمنین یا ذالنّعم*** یا امام المتّقین یا ذالكرم

إنّنا جِئناكَ في حاجاتِنا*** لا تُخَيِّبنا و قُل فيها نَعم !(1)

یکی از القاب مهم که به بیان رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ )، در فضیلتِ امیرالمؤمنین، علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) صادر شده است، لقبِ شریفِ امام المتّقین» است که درروایات فراوانی از شیعه و عامّه (اهل تسنّن] به آن اشاره شده است.

برای نمونه، حافظ ابونعیم اصفهانی در کتاب «معرفة الصحابة» این روایت را با سند معتبر نقل کرده است:

«عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَسْعَدَ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : اِنْتَهَيْتُ لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي إِلَى اَلسِّدْرَةِ اَلْمُنْتَهَى وَ فأُوحِيَ إِلَيَّ فِي عَلِيٍّ بثَلاَثٌ أَنَّهُ إِمَامُ اَلْمُتَّقِينَ وَ سَيِّدُ اَلْمُسْلِمِينَ وَ قَائِدُ اَلْغُرِّ اَلْمُحَجَّلِينَ إِلَى جَنَّاتِ اَلنَّعِيمِ .»؛(2)یعنی: «عبد الله


1) غلامرضا سازگار.

2) معرفة الصحابة، ج3، ص1578.

بن اسعد می گوید: رسول خدا [وآله) فرمودند: شبی مرا به آسمان بردند، به سدرة المنتهی رسیدم، در باره علی به سه چیز برای من وحی شد: او (علی) پیشوای پرهیزگاران؛ آقای مسلمانان؛ و رهبر روسفیدان تا بهشت های پر نعمت است».

برای دریافت صحیح معنای این لقب شريف، از جستجو در آیات قرآنی و روایات صحیح مطالبی به دست می آید که بسیار حائز اهمیّت است.

1- براساس کلام خداوند در کتاب آسمانی، ریشه و اصل تقوا این است که، انسان پیرو حجّت زمان خود باشد. خداوند تبارک و تعالی در بیان داستان انبیاء (علیهم السّلام)، پیام رسولانش به مردم را، «عبادت خداوند و تقوا پیشگی، در گرویِ اطاعت از پیامبر خدا» بیان می کند:

«أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ وَأَطِيعُونِ »؛(1)یعنی: «که خدا را بپرستید و از او پروا کنید و از من اطاعت نمایید .

«فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ »؛(2)یعنی: « بنابراین از خدا پروا کنید و از من فرمان ببرید) .

در این آیات ، که بارها در کتاب خداوند از زبان پیامبران تکرار شده است، سه محور اساسی به چشم می خورد:

1- مرا عبادت کنید (ان اعبدوالله)

2- تقوا داشته باشید (فاتقوالله)

3- از من اطاعت کنید (و اطیعون)


1) نوح: 3.

2) شعراء: 126.

این عبارات، هرکدام مفسر جملۀ قبلی است. باید خداوند را به وسیلۀ مدد جستن از تقوا، عبادت کنیم. تقوا، مراقبت است نسبت به اوامر و نواهی الهی.(1)آن اوامر و نواهی، که پیامبر و حجّت خدا برای مردم بیان کرده و واضح می سازد.

از سویی تقوای الهی، زمینه ساز اطاعت از حجّت خداست [چرا که یکی ازاوامر الهی، اطاعت از حجّت خداست] و پیروی از حجّت خدا، تبلور تقوای الهی است [چرا که اوامر و نواهی الهی را از حجّت خدا دریافت می کنیم].

بنابراین، معنای عملیِ تقواپیشگی، اطاعت مطلق از حجّت خداوند است. به دیگر معنا، اگر کسی بخواهد در دسته متّقین جای بگیرد، می بایست حجّت الهی را امام و پیشوا و راهنمای خود قرار دهد؛ بدینگونه ، امیرمؤمنان (علیه السّلام) به فرمان رسول خدا، به عنوان جانشین حقیقی رسول خاتم(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ، برای آنانی که تقوا پیشه شان بود، امامِ متقین قرار گرفت؟

2- آن گاه که امام (علیه السّلام) و اوامر و نواهی او، محور رفتار و گفتارِ متّقیان قرار گرفت، بسیاری از ابهامات تاریخی روشن می شود:

گاه موسی بن جعفر(علیهما السّلام) ، به شیعۀ خود صفوان جمّال، دستورِ پس گرفتن شترها را از هارون می دهند(2)و گاه به علی بن یقطین، دستور ورود به دستگاه


1) برای تفصیل بیشتر ر.ک: چگونه تقدیر خود را تدبیر کنیم، ص82-95.

2) صَفوان بن مهران بن مغیره اسدی کاهلی از اصحاب و راویان امام صادق (علیه السّلام) وامام کاظم (علیه السّلام) که نامش در سلسله اسناد روایات، زیارات و ادعیه ای مانند زیارت اربعین زیارت وارث و دعای علقمه وجود دارد. صفوان شتر زیادی داشت که از کرایه دادن آنها، معیشت و زندگی خود را می گذراند و از همین جهت به او «جمّال» می گفتند. روزی خدمت حضرت امام کاظم (علیه السّلام) رسید. آن حضرت به او فرمودند: همه چیزتو خوب و نیکواست جزیک چیزا سؤال کرد: فدایت شوم آن چیست ؟ امام فرمودند: اینکه شتران خود را به این مرد (یعنی هارون خليفه وقت) کرایه می دهی. صفوان گفت: من از روی حرص و سیری و لهو چنین کاری نمی کنم. چون او به راه حج می رود، شتران خود را به او کرایه می دهم. خودم هم خدمت او را نمی کنم و همراهش نمی روم، بلکه غلام خود را همراه او می فرستم. امام فرمودند: آیا از او کرایه طلب داری؟ گفت آری. امام فرمود: آیا دوست داری او باقی باشد تا کرایه توبه توبرسد؟ صفوان گفت: آری. حضرت فرمودند: کسی که دوست داشته باشد بقای آنها را، از آنان خواهد بود و هر کس از آنان (دشمنان خدا) باشد، جایگاهش جهنم خواهد بود. صفوان جمال بعد از این گفتگو با امام کاظم (علیه السّلام)، تمامی شتران خود را فروخت. وقتی این خبر به هارون رسید، او را خواست و به او گفت: به من گزارش داده اند که تو شترهای خود را فروخته ای، چرا این کار را کردی؟ او گفت: چون پیرو ناتوان شده ام و غلامانم از عهده این کار برنمی آیند. هارون گفت: هرگز! می دانم که توبه اشاره موسی بن جعفر (علیهما السّلام) شتران خود را فروختی، اگرحق مصاحبت تو با من نبود، تورا می کشتم. [رجال الكشّی، ج2، ص740، ح 828] .

خلافت عبّاسی.(1)

و غیر مستقیم، مطابق مقتضیات و شرایط موجود، امام کاظم (علیه السّلام) و نظریات ایشان را در سطح وسیعی مطرح و فضیلت و اعلمیت امام (علیه السّلام) را یاد آور گردد. از اقدامات اساسی و مهمی که علی بن یقطین در طول وزارت خود در دستگاه هادی عباسی به نفع شیعیان و امام موسی کاظم (علیه السّلام) انجام داد، این بود که اخبار و تصمیم های دستگاه حکومت غاصب را، به اطلاع امام می رساند و خصوصاً هنگامی که که نقشه های دستگاه حکومت غاصب، برضد امام (علیه السّلام) بود، فوراً امام را با خبر می ساخت. برای مطالعه بیشتر ر.ک: بررسی زندگی علی بن يقطين) .


1) علی بن یَقطین بن موسی بغدادی ( 124ق-182 ق)، محدّث، فقیه، متکلِم و از بزرگان شیعه در دوران امام صادق (علیه السّلام) وامام کاظم (علیه السّلام) است که منشأ خدمات فراوانی برای شیعه در آن زمان بوده است. وی اهل کوفه وساکن بغداد بود و با وجود شیعه بودن ، از وزیران حکومت عباسی و مورد اعتماد آنان بود. ابن يقطين منزلت والایی نزد ائمه و عالمان شیعه دارد. از برخی روایات استفاده می شود که علی بن يقطين وكيل امام کاظم (علیه السّلام) بوده است. [ رجال کشی، 1404ق، ج2، ص735] تراجم نگاران ، سه کتاب را به او نسبت داده اند. [ما سئل عنه الصادق (علیه السّلام) من الملاحم »؛ «الشاک بحضرته (علیه السّلام)»، « مسائل عن ابی الحسن موسی بن جعفر» - الفهرست، ص 155] اعتبار علی بن یقطین در زمان هادی عباسی چنان بود که وی انگشتر و مُهر خلافت را به دست علی بن یقطین سپرده بود. (تاریخ طبری، ج12، ص 5170] بطور کلی، علی بن یقطین در طول وزارت و مسئولیتش در دستگاه خلافت، سعی کرد به طور مستقیم

اطاعت صفوان و علی بن یقطین از دستور حجّت خدا، موسی بن

جعفر (علیهما السّلام) ، هردو بر مسیر تقواست. تقوا اینست که صفوان به هارون شتری ندهد و تقوا اینست که علی بن یقطین، در دستگاه هارون بماند! چراکه محور تقوا، تبعیت از امام معصوم است.

3- بر همین اصل مهم الهی، در معنای آیۀ شریفۀ «... رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا » ،(1)آمده است که منظور از عبارت «لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا »»، مولانا علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) است:

«فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: هَبْ لَنٰا. اَلْآيَةَ - قَالَ: [قَالَ] اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قُلْتُ: يَا جَبْرَئِيلُ مِنْ أَزْوٰاجِنٰا قَالَ: خَدِيجَةُ (علیها السّلام) . قَالَ: وَ [مِنْ] ذُرِّيّٰاتِنٰا قَالَ: فَاطِمَةُ (علیها السّلام) .: وَ « قُرَّةَ أَعْيُنٍ » قَالَ: اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ (علیهما السّلام) . قَالَ: وَ اِجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقِينَ إِمٰاماً قَالَ: عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ .(2)یعنی: « در تفسیر آیه شریفه « رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا ... نقل کرده است که حضرت محمّد مصطفی (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) فرمودند: از جبرئیل پرسیدم


1) فرقان: 74؛ یعنی: «... پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مایه روشنی چشم ما قرارده، وما را برای پرهیزگاران پیشوا گردان !».

2) شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج1، ص530.

منظور از «أزواجِنا» کیست ؟ جبرئیل گفت: خدیجه کبری (علیها السّلام) . پرسیدم: منظور از ذرّياتنا چیست ؟ جبرئیل گفت: فاطمه (علیها السّلام) . سؤال کردم: پس قُرَّةَ أعيُنٍ چه کسانی هستند؟ جبرئیل گفت: حسن و حسین (علیهما السّلام) هستند. آن گاه سؤال کردم: وَاجعَلنا للِمُتَّقِينَ إمامّا کیست ؟ جبرئیل گفت: علی بن ابی طالب (علیهما السّلام) که امام متّقین و مؤمنین است».

4- این معنای عظیم، علاوه بر آیات قرآن مجید، در روایات صادره از معصومین (علیهم السّلام) نیز به چشم می خورد. مولای متّقیان، امیرمؤمنان (علیه السّلام) در آخرین وصیّت خویش، خطاب به هرآنکه تا روز قیامت این پیام به دستش می رسد می فرمایند:

«... أُوصِيکُمَا وَ جَمِيعَ وُلْدِي وَ أَهْلِي وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِي بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ أمرِکُم ...»؛(1)یعنی: « ... شما و همه فرزندان و خاندانم و هر که این وصیتم به او می رسد را به تقوای الهی، و نظم در امور و ... سفارش می کنم ...».

با کمی تأمّل در متن این نامه، این پرسش مطرح می شود که آیا نظم در امور زندگی، به اندازه ای مهم است که در کنار توصیه به تقوا جای بگیرد؟! آن هم در آن لحظاتِ حساس که ستون های هدایت، امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در حالِ رخت بربستن از دنیاست؟ و یا این که در این عبارت ، رمزی نهفته است که شاید بتوان با مراجعه به دیگر روایات و نیز در پرتو قرآن مجید که عموماً توصیه به تقوا را در کنار اطاعت از حجج الهی مطرح می کند، به معنایی دیگر دست یافت؟

پیشوای متّقین، امیرالمؤمنین (علیه السّلام)، خود در عبارتی دیگر، به این معنای


1) نهج البلاغه، نامه 47؛ بحار الأنوار، ج42، ص256.

بلند اشاره فرموده اند و امامت را، نظام و سامانِ امّت معرّفی کرده اند: « الْإِمَامَةُ نِظَامُ الْأَمَةِ ». (1)

دخت گرامی رسول خدا نیز در خطبۀ تاریخی خویش به این مهم اشاره کرده و اطاعت از حجّت زمان را نظام و دنباله روی از امامت را عامل امنیت از تفرقه معرّفی می کنند:

«... و طاعتنا نظاما و إمامتنا أمنا من الفرقة ...».(2)

آری ! اجتماع حول ولی امر، معنای نظم امرکم را آشکار می سازد و هر آنکس که امام خود را، «امام المتّقین» قرار داده، در مسیر تقوا گام می زند.


1) عيون الحكم والمواعظ (لليثي)، ص44.

2) بلاغات النساء ، ص28.

برگ ششم:علی، امین الله

ای طالب معرفت! «ولی» را بشناس*** آن جان ز عشق مُنجلی را بشناس

زیبنده او مقام «عبداللهی»ست*** در مکتب بندگی ، علی را بشناس(1)

در مورد امیرالمؤمنین (علیه السّلام)، عبارت "امین الله" بسیار شنیده شده لکن، آن طور که باید، دقتی در معنا و مفهوم عمیق آن نشده است. در این گفتار، مروری بر معنای بلنډِ وصفِ «امین الله» خواهد شد.

1- به حکم عقل سلیم که نقل معتبر و کتاب خدا نیز آن را تأیید می کند، نه خداوند سنخِ خلق است و نه آفریدگان مانند خدا! پیام بلندِ آیات قرآن مجید نیز گویای این حقیقت است:

«...لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ »؛(2)یعنی: «... آن خدای یکتا را هیچ مثل و مانندی نیست و او شنوا و بیناست».

طبیعتاً بشر هیچ راهی برای درک شناخت و عظمت خداوند متعال ندارد


1) رضا اسماعیلی .

2) شوری: 11.

مگر به آن مقدار که خداوند متعال خود، گوشه ای از شناخت خویش را به ما برساند. به همان شناختِ موهبتیِ الهی، در می یابیم که دربارۀ خداوند متعال نه می توانیم بگوییم نیست و نه می توانیم بگوییم چیست .

مولای متقیان امیر مؤمنان (علیه السّلام) می فرمایند:

ستایش خدای را است که از چیزی وجود نیافته است و موجودات را از چیزی نیافریده است... در صفات، از آنچه آفریده است جدا است ...»(1).

یا در سخنی از حضرت علی بن موسی الرّضا (علیهما السّلام) آمده است:

«كُلُّ مَا فِي الْخَلْقَ لَا يُوجَدُ فِي خَالِقَهُ وَ كُلُّ مَایَمکِنُ فِيهِ یَمْتَنِعٍ فِي صانعه »؛ (2)یعنی: «پس هرچه در آفریده یافت می شود، در آفریدگارش وجود ندارد و هرآن چه در آفریده امکان پذیر می باشد، در آفریدگارش ممتنع است».

از این رو، به مقام ذات خداوند راهی نیست؛ نه فکربدان مقام راه دارد و نه عقل، نه وهم ونه کشفِ ارباب شهود. تمامیِ این ها از این مقام قاصرو در این میدان کاملا عاجزند. اگر قدم پیش بگذارند، حیران می گردند یا به راه ضلالت و خطا می روند و علاوه بر نرسیدن، از آن دور می شوند. ادراک بشر، به آنچه محدود است راه دارد نه به ذاتی که فراتر از همۀ محدودیت ها است.

بنابراین مردمان، از آنجا که فقير بالذات هستند، به خداوند و ارشاد و هدایت او نیازمندند. حال وقتی خداوند در جایگاه عظیم خود، فردی را به عنوان امینِ مطلق خود معرفی کرده و در دسترس مردم قرار میدهد، جایگاه والای آن فرد هویدا می شود.


1) التوحید، ص 69، ح 26.

2) التوحید، ص 40، ح 2.

امین خداوند، چون نوری است که از جانب خداوند متعال تابیده تا مردم را از ظلمت برهاند و چون طنابی است که از قعر چاه وابستگی های کور نجاتشان دهد.

2- طبیعی است که قرار دادنِ یک امین برای یک پادشاه ، بایستی از سوی خود پادشاه صورت گیرد و نه دیگران! این است معنای فرمایش خداوند در قرآن مجید که فرمود:

«... اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ ...»؛(1)یعنی: «... تنها خدا داناست که مقام رسالت را در کجا قرار دهد...».

3- کتاب خداوند به صراحت و با سه تأكید [لام و نون و تشدید]، از مسئولیت سنگین پیامبران و نیز مخاطبان آنان به درگاه خداوند سخن گفته و می فرماید:

«فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ » ؛(2)یعنی: «البته ما هم از امتها که پیامبران به سویشان آمدند و هم از پیغمبراین آنها باز خواست خواهیم کرد».

امین خداوند به عنوان خلیفه و نمایندۀ خداوند در زمین، از سویی فضیلت والایی دارد و از سویی، مسئولیتی بسیار سنگین! این حقیقتی است که حضرت علی بن موسی الرّضا (علیهما السّلام) که خود واجد این مقام هستند بیان می فرمایند:

«فَحَقٌّ عَلَى مَنِ اِسْتَخْلَفَهُ اَللَّهُ فِي أَرْضِهِ وَ اِئْتَمَنَهُ عَلَى خَلْقِهِ أَنْ يُجْهِدَ لِلَّهِ نَفْسَهُ وَ يُؤْثِرَ مَا فِيهِ رِضَا اَللَّهِ وَ طَاعَتُهُ وَ يَعْتَدَّ لِمَا اَللَّهُ مُوَافِقُهُ عَلَيْهِ وَ مُسَائِلُهُ عَنْهُ


1) انعام: 124.

2) اعراف: 6.

وَ يَحْكُمَ بِالْحَقِّ وَ يَعْمَلَ بِالْعَدْلِ فِيمَا حَمَلَهُ اَللَّهُ وَ قَلَّدَهُ فَإِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ لِنَبِيِّهِ دَاوُدَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ «يٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاكَ خَلِيفَةً فِي اَلْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ اَلنّٰاسِ بِالْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعِ اَلْهَوىٰ فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اَللّٰهِ إِنَّ اَلَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اَللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِيدٌ»(1)بِمٰا نَسُوا يَوْمَ اَلْحِسٰابِ وَ قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ *عَمّٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ(2)»؛(3)یعنی: «امام رضا (علیه السّلام) فرمودند: پس بر کسی که خداوند او را خليفۀ خود در زمین قرار داده و امین خود در آفریدگان گردانده، وظیفه دارد که خود را به رنج بیفکند و همواره رضای خداوند و اطاعت او را بر امور دیگر ترجیح دهد و به کارهایی ملتزِم باشد که خداوند از او بازخواست می کند. و به حق قضاوت کند و به عدل عمل کند؛ دربارۀ اموری که خداوند به او سپرده و زمام آن امور را در اختیارش قرار داده است. چنانکه خداوند عزوجل به پیامبرش داود (علیه السّلام) می فرماید: «ای داوود! ماتو را خليفه و(نماینده خود) در زمین قرار دادیم؛ پس در میان مردم بحق داوری کن، و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف سازد؛ کسانی که از راه خدا گمراه شوند، عذاب شدیدی بخاطر فراموش کردن روز حساب دارند!» و نیز فرمود: به پروردگارت سوگند، (در قیامت) از همه آنها سؤال خواهیم کرد * از آنچه عمل می کردند!»»..

4- هنگامی که مقامی بلند پایه ، فردی را به عنوان نمایندۀ خود معرّفی می کند، گاه حیطۀ این نمایندگی را مشخص کرده و گاه، وی را به صورت مطلق نمایندۀ خویش اعلام می نماید. در صورت دوم، اطمینان کامل و مطلقِ آن مقامِ بلند پایه،


1) ص: 26.

2) حجر: 92-93.

3) کشف الغمة في معرفة الأئمة ، ج 2، ص 334.

نسبت به نمایندۀ معرّفی شده اش (در تمامی رفتار و گفتار وحالاتش اعم از خشم وغضب و خشنودی ...) نمایان می شود.

فردی که به عنوان امین مطلق خداوند معرّفی شده است، هر چند در ظاهر مانند دیگر افراد زمین است ولی در واقع، به مانندِ دیگران نیست. لازمۀ زمینی بودن، قرار گرفتن در تضادها و تمایلات مختلف و نیز قرار گرفتن در معرض هواهای نفسانی و شیطانی است. اثبات این صفت برای کسی، اثبات مقام بلندی برای او است و نشان از آن دارد که صاحب این صفت، دارای مرتبۀ اعلای ایمان و یقین و اطمینان نفس است که از دستبرد هوای نفس و شیطان محفوظ بوده و از هر جهت، هم از جنبه علم و گرفتن حقایق از مبداء متعال و هم از حیث عمل و هم از جهت صفات ، مورد وثوق و اطمینان خدای متعال می باشد.

5- در روایات شیعه، علاوه بر آنکه مطلق بودنِ این مقام برای حجج الهی، مسلّم است، سه صفتِ بارز نیز برای امین بودنِ حجّت خدا معلوم شده است:

الف) أمين الله في دينه

ب) في خلقه

ج) في غيبه (سرّه)

از جمله روایاتی که در آن، این تقسیم بندی به چشم می خورد می توان به حديث امام باقر (علیه السّلام) اشاره کرد که دربارۀ امیر مؤمنان (علیه السّلام) می فرمایند:

«قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ( علیه السَّلَامُ ) کان وَ اللَّهِ عَلَيَّ ( علیه السَّلَامُ ) أَمِينُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وغَیبِهِ وَ دِينِهِ الَّذِي ارْتَضَاهُ لِنَفْسِهِ ...»؛(1)یعنی: «امام باقر (علیه السّلام) فرمودند: به خدا که


1) الكافي، ج1، ص291.

علی (علیه السّلام) امین خدا بود بر خلقش و راز پنهانش و دینی که برای خود پسندیده بود ...».

مولی صالح مازندرانی در شرح این روایت می نویسد:

قوله (كان والله أمين الله على خلقه) مدار الامارة على ثلاثة أشياء الاول أن يكون أمين الله على خلقه جميعا لانه خليفة عليهم فينبغي أن يفعل بهم على وفق مراده تعالى ولا يخونه في شيء من أمورهم، الثاني أن يكون أمينه على غيبه من العلوم والاسرار المختصة بالانبياء فلايخونه بالزيادة والنقصان، الثالث أن يكون أمينه على دينه الّذي ارتضاه لنفسه و قرره لمصالح عباده فيحفظه كما قرره ويبينه كما أنزله ويجرى عليهم أحكامه ولا يخونه في شيء أصلا وقد كان علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) ) و الله موصوفا بهذه الخصال على وجه الكمال»؛(1)یعنی: ««امامت بر سه محور می چرخد. اوّلین که امین خدا در میان تمامی آفریدگانش باشد چراکه خلیفۀ خدا بر آن هاست. پس می سزد که بر اساس ارادۀ خداوند متعال، در میان آن ها عمل کند و در هیچ امری نسبت به ارادۀ الهی خیانت نورزد. دوم آن که امین خدا بر اسرار پنهان الهی و دانش های والای خدایی باشد که به پیامبران اختصاص داده است. یعنی با افزایش و کاستی بدانها خیانت روا ندارد. سوم آن که امین خدا بر دین او باشد. دینی که برای خود پسندیده و برای مصالح بندگانش مقرّر داشته است. آن را همان گونه که خداوند متعال مقرّر کرده نگاه دارد و همان سان که فرو فرستاده، تبیین کند و احکام آن را جاری سازد و هرگز در هیچ یک از آنها خیانت نکند.

به خدا سوگند علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) این ویژگی ها را به کاملترین وجه خود دارا بود».


1) شرح الكافي - الأصول و الروضة (للمولی صالح المازندراني)، ج6، ص111.

أمين الله في دينه: دین خدا بزرگترين أمانت الهی است. به گواه تاریخ،أميرالمؤمنین (علیه السّلام) بهترین امانت دار برای دین خدا بودند.

امام هادی (علیه السّلام) در زیارت غدیریه خطاب به امیرمؤمنان (علیه السّلام) می فرمایند:

« مَوْلَايَ بِكَ ظَهَرَ الْحَقِّ ، وقدنبذه الْخُلُقِ ، وَ أَوْضَحْتَ السُّنَنِ بَعْدَ الدُّرُوسِ والطَّمسِ »(1)یعنی: «مولای من! حق به دست توظاهر شد [غالب شد] در حالی که مردم بدان پشت پا زده بودند و سنّت های پیامبر را آشکارساختی، پس از آنکه کهنه و محوشده بود».

با این وصف، بهترین فرد برای دریافت معارف الهی و دین حقیقیِ اسلام، امین خداوند در دین الهی است. این همان اندیشۀ شیعی است که می گوید، برای دریافت بی کم و کاستِ معارف الهی، می بایست به امیرمؤمنان (علیه السّلام) و خاندان طاهرینشان رجوع نمود.

شریف شیرازی در شرح عبارت «فوالله لا يوجد العلم إلّاهاهنا» ، این علم را منحصر به اهل بیت (علیهم السّلام) می داند و می نویسد:

«(فوالله لا يوجد العلم إلّا هاهنا) أي إلّا عند أهل البيت الذي ائتمنهم رسول الله على علومه وهي عندهم مکتومة»؛(2)یعنی: « (به خدا سوگند علم را نمی توان یافت جز در این جا) یعنی، نزد خاندانی که رسول خدا آنان را نسبت به علوم خود امین دانسته و این دانش های الهی، در گنجینۀ وجود آن ها پنهان است» .

مجلسی اوّل نیز، ذیل شرح جمله ای از زیارت جامعۀ کبیره، سرّ الهی را علوم موهبتی می داند و می نویسد:

« فبحق من ائتمنكم على سره» من العلوم اللدنية والمكاشفات الغيبية و


1) بحار الأنوار، ج 97، ص 366 .

2) الكشف الوافي في شرح أصول الكافي (للشريف الشيرازي)، ص213.

الحقائق الإلهية «واسترعاكم أمر خلقه» أي جعلكم أئمة ورعاة لأمور الخلائق من العقائد والأعمال»؛(1)یعنی: «[سوگندتان می دهم] به حق خدایی که شما را بر اسرار خود امین دانسته است) اسراری که شاملِ علوم لدنّی، مکاشفات راستین غیبی و حقایق الهی است. (خداوند متعال سرپرستی امور آفریدگان خود را به شما سپرده است) یعنی شما را پیشوایان و سرپرستان امور آفریدگان در زمینۀ عقاید و اعمال قرار داده است».

أمين الله في خلقه: علی رغم آن که در اصطلاح، خلق گاه به معنای انسان گرفته می شود، امّا معنای مطلقِ خلق، معنایی گسترده تر از انسان است و تمامی مخلوقات خداوند را شامل می شود.

خلق خدا، امانتهای خداوند هستند که می بایست به دست امینِ خدا سپرده شوند. از طرف دیگر، عقلاً لازم است که مخلوقات تمام شئون زندگی خود را به دست امین الله بسپارند و هدایت را از ایشان طلب کنند.

امیرمؤمنان (علیه السّلام) ، در پاسخ به سوالات پرسشگری که از آیات قرآن سوال می کرد فرمودند:

«... أَجِدُهُ يَقُولُ «أَنَا عَرَضْنَا الآمائة عَلَى السَّمَوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا )(2)فَمَا هُوَ الْأَمَانَةِ وَ مِنْ هَذَا الْإِنْسَانِ(3)... [قوله (علیه السّلام)] وَ أَمَّا الْأَمَانَةِ الَّتِي ذَكَرْتُهَا فَهِيَ الْأَمَانَةِ الَّتِي لَا تُجَبْ وَ لَا تَجُوزُ أَنْ تَكُونَ إِلَّا فِي الْأَنْبِيَاءِ وَ أوصيائهم لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تعالی ائْتَمَنَهُمْ عَلَى


1) روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقیه، ج5، ص497.

2) احزاب: 72.

3) الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص 245.

خَلْقِهِ وَ وَ جَعَلَهُمْ ځججا فِي أَرْضِهِ ...»؛(1)یعنی: «(پرسشگر گفت): و در آیه دیگر می فرماید: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا »، این امانت چیست؟ و این انسان چه کسی می باشد؟ ... وامّا امانتی که تویادآور شدی، امانتی است که بایسته و روا نیست که در کسی جز پیامبران و جانشینان آن باشد زیرا که خدای تبارک وتعالی، آنان را بر آفریدگان خود امین قرار داده و حجّت های خود در زمینش گردانده است...» .

أمين الله في سرّه: سرّ الهی، امانتی است مهم که تنها باید به امین خداوند سپرده شود. پیامبر خاتم(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ، امیرمؤمنان (علیه السّلام) و اولاد طاهرینشان، حامل و امین اسرار الهی بودند. حضرت صادق آل محمّد (علیه السّلام) در توضیح این مطلب فرموده اند:

«در نزد ماسرّی از خدا است و علمی از علم خدا که تاب آن را ندارد فرشته مقرّب و نه نبی مرسل و نه مؤمنی که خدا قلبش را برای ایمان آزموده است. به خدا سوگند! که خدا آن را به احدی جزما تکلیف نفرموده و عبادت با آن را از هیچ کس جزما نخواسته است.

هم چنین نزد ماسِرّی است از سرّ خدا و علمی است از علم خدا که ما را به تبلیغش مأمور فرموده و ما آن را از جانب خدای عزّوجلّ تبلیغ کردیم و برایش محلی و اهلی و پذیرنده ای نیافتیم تا آن که خدا برای پذیرش آن مردمانی را بیافریند...همانا خدا مردمی را برای دوزخ و آتش آفرید (یعنی دانست که سرکشی و نافرمانی کنند و به دوزخ و آتش می روند) و به ما دستور داد که به آنها


1) همان، ص 251.

تبلیغ کنیم و ما هم تبلیغ کردیم ولی آنها چهره درهم کشیدند و دلشان نفرت پیدا کرد و آن را به ما برگردانیدند و تحمل نکردند و تکذیب نمودند و گفتند: جادوگر است، دروغ گوست ، خدا هم بر دلشان مهر نهاد و آن را از یادشان برد، سپس خدا زبانشان را به قسمتی از بیان حق گویا ساخت که به زبان می گویند و به دل باور ندارند (مانند سخنانی که گاهی بعضی از کفّار وفاق به نفع خداپرستان و علیه خود گویند) تا همان سخن، برای دوستان و فرمانبران خدا دفاعی باشد و اگر چنین نبود، کسی در روی زمین خدا را عبادت نمی کرد، و ما مأمور شدیم که از آنها دست برداریم و حقایق را پوشیده و پنهان داریم، شما هم [ای گروه شیعه !] از افرادی که خدا به دست برداشتن از اوامر فرموده ، پنهان دارید و از آنان که به کتمان و پوشیدگی از او دستور داده پوشیده داريد».(1)

اسراری که برای آن بزرگواران ظاهر می شود، بر دو قِسم است؛ قسمی که مختص به ائمۀ هدی (علیهم السّلام) است و قِسمی که اختصاص به آنها ندارد، بلکه آنها مأمور به تبلیغ به خلق هستند.(2)

«سرّ»، نوعی دانشِ الهی است که نمی توان آن را برای همگان، بازگو کرد.

چنان که در روایات فراوانی، امامان (علیهم السّلام) رازدار خداوند معرفی شده اند:

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ ، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حَبْلُ اللَّهِ وَ مَوْضِعِ سِرِّهِ »؛(3)یعنی: «سلام برتوای امیرمؤمنان، سلام بر توای امین خدا، سلام برتوای ریسمان الهی و جایگاه اسرارش».


1) کافی، ج 1، ص 402؛ « یا أَبَا مُحَمَّدٍ انَّ اللَّهِ عِنْدَنَا وَ اللَّهِ سِرّاً مَنْ سَرَّ اللَّهِ وَ عِلْماً مِنْ عِلْمِ اللَّهِ وَ اللَّهِ مَا يَحْتَمِلُهُ مَلَكُ مُقَرَّبُ وَ لَا نَبِيُّ مُرْسَلُ ...».

2) شرح الكافي (الأصول و الروضة)، ج 7، ص 9.

3) المزار الكبير، ص186.

«یا مَوْلَايَ یاحجة اللَّهُ ، يَا أَمِينَ اللَّهُ ، يَا وَلِيَّ اللَّهِ ، إِنَّ بَيْنِي وَ بَيْنَ اللَّهِ ذُنُوباً قَدْ أُثْقِلَتْ ظَهْرِي وَ مَنَعَتْنِي مِنِ الرُّقَادِ ، وذِکرُهَا يُقَلِقلُ أَحْشَائِي ، وَ قَدْ هَرَبْتُ مِنْهَا إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكَ ، فَبِحَقِّ مِنْ ائتمنک عَلَى سِرِّهِ ، واستَرعَاکَ أَمْرَ خَلْقِهِ ...»؛(1)یعنی: «ای مولای من، ای حجت خداوند، ای امین وای ولیّ خدا، میان من و خداوند گناهانی است که پشتم را خمیده است و خواب از از چشمانم ربوده و یادآوریِ آن درونم را به اضطراب می اندازد. اینک از آن گناهان به سوی خداوند و به سوی تو پناه می برم. پس به حقّ خدایی که تو را بر اسرار خود امین دانست و امور آفریدگانش را به حضرتت سپرد...».

ویا امام صادق (علیه السّلام) خطاب به صفوان جمّال در توضیح «ما خزانه دارانِ الهی هستیم» می فرمایند:

«یا ثابت، ما نحن خُزّانه على ذهب ولا فضة، ولكن على المكنون من علمه. نحن دعائم الله ، نحن ذخيرة الله و رسوله أبونا الأكبر، وعلي أبونا الأصغر، وفاطمة أُمُّنا، وخديجة بنت خويلد والدتنا، و جعفر الطيار في الجنة عمنا، و حمزه سیدالشهداء عم أبينا. فمن له حسب كحسبنا، و نسب کنسبنا؟ استودعنا الله سره، وائتمنناعلى وحيه و علمه، وأنطقنا بحكمته، فهذه حالنا عنده»؛(2)یعنی: «ای ثابت! ما خزانه دار طلا و نقرۀ او نیستیم بلکه (ما خزانه دارِ) علم مکنون اوييم. ما اركان [دين] الهی و ذخیرۂ الهی هستیم . رسول خدا، جدّ بزرگ ماست و علی جدّ ما. فاطمه مادر ماست خديجة بنت خويلد جدّۀ ما. جعفر که در بهشت بال پرواز دارد، عموی ماست و حمزه سیدالشهداء عموی جدّ ما. اینک کدامین کس، حَسَب و نَسَبی مانند ما دارد؟! خداوند


1) همان، ص 211 .

2) شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار (علیهم السّلام)، ج3، ص402 .

اسرار خود را به ما سپرد و ما را بروحی و علم خود امین دانست و ما را بر حکمت خود گویا کرد. این است حال ما نزد او».

چیستيِ راز، همواره پوشیده است؛ زیرا اگر آشکار شود، دیگر راز نخواهد بود؛ امّا آثار سرّ الهی را در متون روایی می توان یافت. یکی از ویژگی ها و آثار اسرار الهی، کارگشا بودن آنهاست. آنان که به بعضی از اسرار و رازهای الهی آگاه اند، به علوم مختلف، دست می یابند و به سوی کمالِ انسانیت، گام برمی دارند. سرّ، مانند کلیدی است که علوم بسیاری را می گشاید. امیرمؤمنان (علیه السّلام) فرموده اند:

«همانا در درون سینه من، دانش فراوانی است که پیامبر خدا آن را به من آموخته است. اگر برای آن، نگاهبانانی بیابم که به درستی، آن را پاس دارند و آن را همان گونه که از من شنیده اند، روایت کنند. بخشی از آن را در نزد آنان به امانت خواهم سپرد که با (استفاده از) آن، دانش بسیاری بیاموزند. به راستی که آن دانش، کلید هردری است و هردری ، [ راه] هزار در را می گشاید» .(1)

یکی دیگر از آثار شناخت اسرار خداوند این است که، خشنودی در برابر تقدیرهای خداوند را به ارمغان می آورد؛ زیرا مقدّرات خداوند، از اسرار الهی است،(2)و کسی که حقیقت آن را دریابد، در برابر آنچه برای او حتمی شده است، ایستادگی نخواهد کرد و خواست خداوند را بر خواهش خود، مقدّم می دارد.(3)

6- امام حسن عسکری (علیه السّلام) در نامه ای به اهل نیشابور، از دردنامه ای با مردم


1) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ))، ج 1، ص 305.

2) التوحید، 383.

3) ر.ک: همان، ص 371؛ عيون الحكم والمواعظ، ص 467؛ «معنای مقام های تفويض، تسلیم، توکل و رضا» .

سخن می گوید که به فرمایش حضرتش، اگر سنگ های سخت پاره ای از آنچه را در این نامه آمده است را بفهمند، از نگرانی و ترس از بیم خدا از هم فرو پاشند و به فرمانبرداری خدا بازآیند:«... «... وَ لَوْ فَهِمْتُ الصُّمَّ الصِّلَابَ بَعْضَ مَا هوفي هَذَا الْكِتَابِ لَتصدَّعَت قَلَقاً وَ خَوْفاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ رُجُوعاً إِلَى طَاعَةِ اللَّهِ ...» .(1)

این جملات، نشان دهندۀ درجۀ اهمیّت محتوای این نامه، در باب حجّت خداوند بر زمین است. حضرتش می فرمایند، حجّت الهی به عنوان «امین الله» می بایست مرکز توجّه و محور اهتمام ورزیِ مردمان قرار گیرد که در غیر این صورت، کوردلی به سراغشان آمده و نابینا محشور خواهند شد:

«... فَاعْلَمْ يَقِيناً يَا إِسْحَاقُ أَنَّهُ مَنْ خَرَجَ مِنْ هَذِهِ اَلدُّنْيَا أَعْمَى - «...فَهُوَ فِي اَلْآخِرَةِ أَعْمىٰ وَ أَضَلُّ سَبِيلاً»(2). يَا إِسْحَاقُ لَيْسَ تَعْمَى اَلْأَبْصَارُ «...- وَ لٰكِنْ تَعْمَى اَلْقُلُوبُ اَلَّتِي فِي اَلصُّدُورِ»(3)وَ ذَلِكَ قَوْلُ اَللَّهِ فِي مُحْكَمِ كِتَابِهِ حِكَايَةً عَنِ اَلظَّالِمِ إِذْ يَقُولُ «...رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمىٰ وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً *قٰالَ كَذٰلِكَ أَتَتْكَ آيٰاتُنٰا فَنَسِيتَهٰا وَ كَذٰلِكَ اَلْيَوْمَ تُنْسىٰ»(4)وَ أَيُّ آيَةٍ أَعْظَمُ مِنْ حُجَّةِ اَللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ أَمِينِهِ فِي بِلاَدِهِ وَ شَهِيدِهِ عَلَى عِبَادِهِ مِنْ بَعْدِ مَنْ سَلَفَ مِنْ آبَائِهِ اَلْأَوَّلِينَ اَلنَّبِيِّينَ وَ آبَائِهِ اَلْآخِرِينَ


1) تحف العقول، ص 486.

2) إسراء: 72؛ یعنی: «اما کسی که در این جهان (از دیدن چهره حق) نابینا بوده است ، در آخرت نیز نابینا و گمراهتراست!».

3) حج: 46؛ یعنی: «... چرا که چشمهای ظاهر نابینا نمی شود، بلکه دلهایی که در سینه هاست کور می شود...).

4) طه: 125 - 126؛ یعنی: «... پروردگارا! چرا نابینا محشورم کردی ؟! من که بینا بودم! * می فرماید: «آن گونه که آیات من برای تو آمد، و تو آنها را فراموش کردی؛ امروز نیز تو فراموش خواهی شد!»

اَلْوَصِيِّينَ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ اَلسَّلاَمُ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ فَأَيْنَ يُتَاهُ بِكُمْ وَ أَيْنَ تَذْهَبُونَ كَالْأَنْعَامِ عَلَى وُجُوهِكُمْ عَنِ اَلْحَقِّ تَصْدِفُونَ وَ بِالْبَاطِلِ تُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اَللَّهِ تَكْفُرُونَ أَوْ تَكُونُونَ مِمَّنْ يُؤْمِنُ بِبَعْضِ اَلْكِتَابِ وَ يَكْفُرُ بِبَعْضٍ «...فَمٰا جَزٰاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذٰلِكَ مِنْكُمْ...»(1)وَ مِنْ غَيْرِكُمْ «إِلاّٰ خِزْيٌ فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا»(2)وَ طُولُ عَذَابٍ فِي اَلْآخِرَةِ اَلْبَاقِيَةِ وَ ذٰلِكَ وَ اَللَّهِ: اَلْخِزْيُ اَلْعَظِيمُ ...»؛(3)یعنی: «ای اسحاق بدان که به راستی، هرکه از این جهان کور بیرون رود همو در آخرت نیز کور (دل) و گمراه تر باشد. ای اسحاق مراد نابینایی دیدگان نیست بلکه مراد کوری دلهایی است که درون سینه هاست، و این است معنی فرموده خدا در آیات استوار قرآنش، از زبان ستمگر، آنجا که گوید: « رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنْتُ بَصِيرًا قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنْسَى »؛ پروردگارا چرا مرا نابینا برانگیختی و حال آنکه من بینا بودم؟ (خدا) فرماید: بدین سان بود که آیات ما برای تو آمد و آنها را فراموش کردی و به همان گونه امروز (از دیدگاه رحمت الهی) فراموش شده باشی»

و کدام نشانه ای بزرگتر از حجّت خداست بر آفریدگانش وامین او در بلادش و گواه او بر عبادش از پس گذشتگان خود یعنی نیاکان او که پیامبرانند و پدرانش که همه اوصیاء هستند؟ (و سفارش به نصّ بر امامت ایشان رسیده)، رحمت و برکتهای خداوند برایشان باد. کجا گمتان کردند؟ و به کجا چون چارپایان روی آوردید؟ از حق روی می تابید و برنعمت خدا ناسپاسی می کنید؟


1) بقرہ:85؛ یعنی: «... پس کیفر کسانی از شما که چنین تبعیضی را در آیات خدا) روا می دارند...» .

2) همان؛ یعنی: «... جز خواری ورسوایی در زندگی دنیا نیست ...».

3) تحف العقول، ص484 - 485.

یا از آنان هستید که به برخی از کتاب (قرآن) ایمان دارند و به برخی دیگرش کافرند؟ کسی که چنین کند، خواه از شما باشد یا غیر از شما، جز رسوایی در زندگانی دنیا و طول عذاب در آخرت پایدار، نصیبی ندارد و به خدا سوگند که این است رسوایی بزرگ» .

7- در مرتبه ای پایینتر، خداوند علماء امّت را به صورتی مشروط و محدود، امینان امّت قرار داده است:

از امام صادق (علیه السّلام) آمده است که فرموده اند: «العُلَمَاءُ أُمَنَاء ...»؛(1)

علّامۀ بزرگوار مجلسی نیز در شرح این عبارت، چنین می نویسد:

«قوله (علیه السّلام) أمناء: أي ائتمنهم الله على ما آتاهم من علومه و معارفه، وأمرهم بأن يحفظوها عن التضييع و يوصلوها إلى مستحقها»؛(2)یعنی: «این سخن حضرتش (علیه السّلام) که می فرماید «العُلَمَاء أُمَنَاء»، یعنی خداوند آنان را بر علوم و معارفی که داده امین گردانده است و بدیشان امر فرموده که این ودیعه را از نابودی حفظ نموده [که مبادا به دست نااهل بیفتد] و به دست کسانی که سزاوار آنند برسانند».

تاریخ گواهی می دهد که شمار کثیری از علماء، به این امانت الهی خیانت کردند و مردمان را از مسیر مستقیم به انحراف کشاندند. حضرت موسی بن جعفر (علیهما السّلام) ، در نامه ای به على بن سُوَید سایی که در آخرین روزهای عمر شریفشان در زندان نوشته شده است، به خیانت این گونه علما نسبت به بزرگترین امانت الهی که همانا دین خداست، اشاره کرده اند. حضرتش دراین


1) الكافي، ج1، ص33.

2) مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج1، ص107.

نامه توصیه می فرمایند که دین خود را از عالم غیرشیعه نگیرید و محبّت آنان را در دل نپرورانید:

«فَاسْتَمْسِكْ بِعُرْوَةِ الدِّينِ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ الْعُرْوَةِ الْوُثْقَى الْوَصِيِّ بَعْدَ الْوَصِيِّ وَ الْمُسَالَمَةِ لَهُمْ وَ الرِّضَا بِمَا قَالُوا وَ لَا تَلْتَمِسْ دِينَ مَنْ لَيْسَ مِنْ شِيعَتِكَ وَ لَا تُحِبَّنَّ دِينَهُمْ فَإِنَّهُمُ الْخَائِنُونَ الَّذِينَ خَانُوا اللٰه وَ رَسُولَهُ وَ خَانُوا أَمَانَاتِهِمْ وَ تَدْرِي مَا خَانُوا أَمَانَاتِهِمُ ائْتُمِنُوا عَلَى كِتَابِ اللٰه فَحَرَّفُوهُ وَ بَدَّلُوهُ وَ دُلُّوا عَلَى وُلَاةِ الْأَمْرِ مِنْهُمْ فَانْصَرَفُوا عَنْهُمْ فَأَذَاقَهُمُ اللٰه لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ »؛(1)یعنی: «پس تو باید به حلقۀ دینی چنگ بزنی که همان خاندان محمّدند و حلقۀ محکمی که همان امامانی هستند که پی در پی می آیند و (همان امامانی) باید با آنها پیوند یابی و به آنچه گفتند خشنود گردی؛ و در پی دین کسی مباش که از پیروان نیست و دین آنها را دوست مدار که آنها همان خیانتکارانی هستند که به خدا و رسول خدا و به آنچه بدیشان سپرده شده خیانت ورزیدند. می دانی در چه امانتی خیانت ورزیده اند؟! مردم آن ها را نسبت به کتاب خدا امین دانستند امّا آنان کتاب را تحریف و تبدیل نمودند؛(2)قرار بود این عالمان مردم را به سوی والیانِ [ راستین] امر راهنمایی کنند ولی اینان از امامان معصوم (علیهم السّلام) روی گرداندند؛ چنین شد که خداوند به سزای آنچه کردند جامۀ گرسنگی و نا امنی بر پیکرشان پوشانید».


1) کافي، ج8، ص124.

2) براساس روایتی که از امام باقر (علیه السّلام) رسیده است، حضرتش در نامه ای که به سعد الخير نگاشته اند، اشاره می کنند که تحریف قرآن این گونه صورت پذیرفته است: «أقامُوا حَرُوفَهُ وَ حَرَّفُوا حُدُودَهُ»؛ یعنی: «حروفش را نگاه داشتند و حدودش را تحریف کردند»؛ کافي، ج8، ص 53، ح 16.

به صریح قرآن مجید، اگر امّتی گرفتار خوف و جوع شود، نتیجۀ روی گرداندن از خداوند و کفران نعمت های الهی است.(1)

مولی صالح مازندرانی در شرح این روایت می نویسد: امام (علیه السّلام) ، ما را از طلب دین علمای مخالفین به گونۀ قبول و عمل به آن نهی کرده اند. ولی اگر طلب علم مخالفین، برای شناسایی لغزشگاه های آنان باشد جای دارد. چرا که در هنگام مناظرۀ با آن ها و شکستن نفوذ کلامشان ضروری است. بدین سان طلب علم آنان به این نیّت جایز است بلکه گاهی واجب کفایی می شود. چنان که برخی از دانشمندان شیعه به صراحت گفته اند.

امام (علیه السّلام) فرموده اند دين آنان را دوست مدار. و این بدان روست که تمسّک نکردن به دینِ آنان، همیشه به معنای دوست نداشتن آنان نیست. از این رو مردم را از محبّت داشتن نسبت به خود آنان نیز نهی نمود. به این دلیل که آنان خود خائنند و کار آنان خیانت است. دینشان باطل است و بدیهی است که محبّت به باطل جایز نیست. هم چنان که تمسّک به باطل نیز روا نیست.(2)

8- نکتۀ مهم دیگری که از این حدیث به دست می آید آنست که در جایی که شماری از عالمان با سوء استفاده از علمی بسیار محدود و نارسا که به آنان سپرده شده، این گونه خود و دیگران را به ضلالت کشانده اند، از زاویۀ دیگری عظمت امیرمؤمنان (علیه السّلام) روشن می شود.

توضیح این که: با وجود آنکه خداوند متعال علم کامل را به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) سپرده و ایشان را باب علم نبی قرار داده است ولی با این وجود، تاریخ فریاد


1) قریش: 4؛ نحل: 12.

2) شرح الكافي - الأصول والروضة (للمولی صالح المازندراني)، ج12، ص 74-75.

می زند که آن بزرگمرد، هرگز در این امانت خیانت نکرد:

حضرت صدّیقۀ طاهره (علیها السّلام) دربارۀ امیرمؤمنان (علیه السّلام) می فرمایند: «... واللي

«... وَ اللَّهِ - لَوْ تكافّوا عَنْ زِمَامُ نَبَذَهُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ لأعتَلَقَهُ وَ لسارَبِهِمْ سَيْراً سُجُحاً لَا يُكَلَّمُ خشاشه [ وَ لَا يَكِلْم خشَاَشُهُ وَ لَا يُتَعتَعُ رَاكِبُهُ ، وَ لَا وَرَدَّهُمْ مَنْهَلًا نميراً فَضفَاضاً تَطفَحُ ضفّتاه ، وَ لَا صَدْرِهِمْ بِطَاناً ، قَدْ تَخيَّرَ لَهِمْ الرَّيِّ غَيْرِ مُتَحَلٍّ مِنْهُ بطائل إلاّ بغمر الماء، و رَدعِهِ سَورَةَ السَّاغِبِ و لَفُتِحَت عَلَيهِم بَرَكَاتُ السَّماءِ و الأرضِ، و سَيأخُذُهُمُ اللّهُ «بِما كانُوا يَكسِبُونَ...»؛(1)یعنی: «... به خدا سوگند اگر دست [از نیرنگ خود در سقیفه] باز می داشتند و زمام خلافت را که پیغمبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) به دست او [علی] نهاده بود از وی باز پس نمی گرفتند، و در اختیارش باقی می گذاشتند، [در این صورت، علی] کاروانِ ( ره گم کردۀ ) بشریّت را با کمال آرامش، با سیری ملایم به سوی سعادت و حقّ رهبری می نمود، بی آنکه به واسطۀ کشیدن افسار، مركوب زخمی گردد، و سوار بر آن نیز به واسطۀ جنبش های ناشی از حرکت بی رویّۀ آن در شکنجه و ناراحتی بیفتد، تا [این که] ایشان را [ مردم را] به سرچشمۀ زلال و گوارای آب حیات برساند. جویباری که آبی پاك، دو سمت آن موج می زد، و اطراف و جوانب آن پاکیزه بود، و آنان را سیراب می نمود، سیروسیراب از آن چشمه باز می گرداند، در حالی که خودش از آن بهره ای نمی برد، مگربا جامی کوچک که تشنه ای تشنگی خود را رفع کند، و اندکی غذا که گرسنه رفع گرسنگی خود بدان نماید، و کوچکترین بهره ای به نفع خویش نمی برد، و آن زمان بود که درهای برکات از زمین و آسمان به روی مردم گشوده می شد و اینک که چنیننکردند، به زودی خداوند آنان را به خاطر گناه بزرگشان سخت گرفتار خواهد کرد...».


1) معاني الأخبار، ص 355

ما نیز گواهی می دهیم که حجّت خدا، حضرت بقية الله الأعظم (علیه السّلام) ، امروز " أمين الله في الأرض" است و در این امانت خائن نبوده است، مرتکب گناهی نشده و دین خدا را تغییر نداده است. چونان که در دعایی که حضرت علی بن موسى الرّضا (علیه السّلام) برای حضرت مهدی (علیه السّلام) انشاء فرموده اند آمده است:

«... اَللَّهُمَّ فَإِنَّا نَشْهَدُ لَهُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ وَ يَوْمَ حُلُولِ اَلطَّامَّةِ أَنَّهُ لَمْ يُذْنِبْ ذَنْباً وَ لاَ أَتَى حُوباً وَ لَمْ يَرْتَكِبْ مَعْصِيَةً وَ لَمْ يُضَيِّعْ لَكَ طَاعَةً وَ لَمْ يَهْتِكْ لَكَ حُرْمَةً وَ لَمْ يُبَدِّلْ لَكَ فَرِيضَةً وَ لَمْ يُغَيِّرْ لَكَ شَرِيعَةً وَ أَنَّهُ اَلْهَادِي اَلْمَهْتدِيُّ اَلطَّاهِرُ اَلتَّقِيُّ اَلنَّقِيُّ اَلرَّضِيُّ اَلزَّكِيُّ...».(1).


1) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج1، ص410 .

برگ هفتم:على، تنها باب علم نبی!

تودرب شهر علمِ رسول مؤیّدی*** واضح ترین تلألوآنوار سرمدی(1)

از پای تا به سرتوتماماً محمّدی*** از بس که مست بوی گل یاس احمدی

حديث مَدينةُ العلم، حدیثی از پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) است که در آن خود را شهر علم و علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) را دروازه آن شهر معرفی کرده اند. حديث مدينه العلم با تعابیر مختلفی از راویان نقل شده است، از جمله:

«أنا مدينة العلم و على بابها فمن اراد العلم فليأت الباب»؛(2)یعنی: «من شهردانش ام و علی دروازه آن است؛ هرکس دانش می جوید، باید از آن دروازه وارد شود».

«أنا مدينة العلم و على بابها فمن أراد العلم فليأته من بابه»؛(3)یعنی: «من شهر دانش ام و علی دروازه آن است. هرکس دانش می جوید، باید از آن دروازه وارد شود».


1) محمّد قانع.

2) صحيفة الإمام الرضا (علیه السّلام) ، ص58؛ المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص 126.

3) تحف العقول، ص 430، الاستیعاب، ج3، ص 1102 .

«أنا دار الحكمة وعلى بابها»؛(1)

ص 637.

یعنی: «من خانه حکمتم و علی دروازه آن

است».

میرحامد حسین، حديث مدينه العلم را متواتر دانسته و تواتر آن را از دیگران نیز نقل کرده است.(2)سیوطی در کتاب «اللئالی المصنوعة في الأحاديث الموضوعة» با بیان سندهای مختلفی از این روایت گزارش کرده است که این روایت نزد بزرگان اهل تسنّن از جمله محمد بن جریر طبری، حاکم نیشابوری، خطیب بغدادی و قاسم بن عبدالرحمن انباری، در شمار احادیث حسن وصحیح است.(3)او همچنین با اذعان به حسن بودن سند روایت، گفته دارقطنی مبنی بر مردود بودن همه اسناد این روایت را رد کرده است.(4)همچنین ابن حجر عسقلانی معتقد است که این حدیث سندهای متعددی دارد و لذا صحيح نیست آن را ضعیف بدانیم.(5)کتاب الغدیرنام بیست و یک تن از محدثان سنی را که این حدیث را حسن یا صحیح می دانند، ثبت کرده است.(6)میرحامد حسین در کتاب عبقات الانوار، وجوه زیادی در صحت این حديث(7)واحادیثی نیز در تأیید آن ذکر کرده است.(8)


1) عمدة عيون صحاح الأخبار في مناقب إمام الأبرار، ص295؛ الجامع الصحيح، ج5،

2) عبقات الانوار، ج 14، ص 15 و 16.

3) اللئالی المصنوعة، ج1، ص302 - 307.

4) ص303 - 304.

5) ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، ج2، ص155.

6) الغدير، ج6، ص78-79.

7) عبقات الانوار، ج 14، ص20-512.

8) همان، ص513-570.

این مسئله در عصر صدور و پس از آن، چنان پذیرفته بود، که در سخنرانی های شیعیان امیر مؤمنان(علیه السّلام) استفاده می شده است. برای نمونه، ضمن ماجرایی در تاریخ آمده است، معاویه در نامه ای به والی کوفه، از وی درخواست می کند تا امّ الخير بنت حریش را با احترام ، به بارگاه معاویه احضار کند. هنگامی که به درگاه معاویه آمد، معاویه از او پرسید: در صفّین (در جمع اصحاب على بن ابیطالب (علیهما السّلام) چه می گفتی؟! و سپس رو به حضّار کرده و پرسید: کدام یک از شما، سخنان وی را به خاطر دارد؟ فردی پاسخ داد: همانگونه که سورۀ حمد را از حفظ دارم، سخنان او را به یاد می آورم! و آن گاه سخنان امّ الخير را در حضور خودش، بیان نمود. در بخشی از آن سخنان، در حضور معاويه و لشکریانش، امیرمؤمنان را باب علم نبی و عَلَمی برای هدایت مسلمانان معرّفی می نماید:

«.. فإلى أين تريدون رحمكم الله عن ابن عم رسول الله(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) و وزوج ابنته و أبي ابنيه خلق من طينته وتفرع من نبعته وخصه بسره و جعله باب مدينته و علم المسلمين ...». (1)

از حدیث شریف و پُرماية «مدينة العلم»، نکاتی به دست می آید که در ادامه، به مواردی اشاره می شود:

1- تناسب دروازه با شهر، یک اصل عقلی است. به معنای دیگر، هر چه آن شهر از اهمیّت بیشتری برخوردار باشد، دروازۀ آن نیز اهمیّت بیشتری خواهد داشت. برای نمونه، دروازۀ ورودی یک پادگان، از استحکام بیشتری نسبت به دروازۀ ورودیِ یک خانۀ شخصی برخوردار است. هم چنین است ورودیِ یک روستا در مقابلِ وردی پایتخت!


1) بلاغات النساء، ص 58.

علم رسول خاتم(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ، به عنوان برترین آفریدۀ خداوند و سر سلسلۀ انبیاء (علیهم السّلام) ، بالاترین علمی است که خداوند به هر آفریده ای عطا کرده است. محافظت از آن نیز، به همان اندازه پُراهمیّت است. والاترين شهر علم، والاترین دروازه را نیز برای محافظت نیاز دارد. از این روست که برای شهر علمی چون شهر علم نبی، علی بن ابیطالبی برگزیده شده، که افضل امّت در علم، پس از رسول خداست.

ابن شهر آشوب، در کتاب خود در شرح این حديث، وجوب رجوع به امیرمؤمنان (علیه السّلام)، عصمت امیر مؤمنان (علیه السّلام) واعلميّت على بن ابیطالب (علیهما السّلام) را استفاده کرده و می نویسد:

«وهذا يقتضي وجوب الرجوع الی امیرالمؤمنین، لانه کنّی عنه بالمدينة، واخبران الوصول الى علمه من جهة عليّ خاصة، لانه جعله كباب المدينة الذي لا يدخل اليها إلّا منه. ثم أوجب ذلك الأمر به بقوله: فليأت الباب، و فيه دليل على عصمته، لأنّ من ليس بمعصوم يصحّ منه وقوع القبيح، فإذا وقع كان الاقتداء به قبيحا، فيؤدي إلى أن يكون - (علیه السّلام) - قد أمر بالقبيح وذلك لا يجوز. ويدلّ ايضا أنه أعلم الأمة، يؤيد ذلك ما قد علمناه من اختلافها و رجوع بعضها الى بعض، وغناؤه - (علیه السّلام) - عنها. وأبان ولاية عليّ وإمامته، وانه لا يصح أخذ العلم والحكمة في حياته وبعد وفاته إلّا من قبله. و روايته عنه كما قال الله تعالى: « وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا ...»(1). »؛ (2)یعنی: «این سخن اقتضای وجوب رجوع به امیرالمؤمنین دارد، زیرا پیامبر خود را به شهر مکنّی کرده


1) بقره: 189؛ یعنی: «... واز در خانه ها وارد شوید...».

2) مناقب ، ج2، ص 34.

است و خبرداده که رسیدن به علم او از جانب علی، راه خاصی است، زیرا او علی را همچون دروازه شهری قرار داده است که جز از این دروازه نمی توان بدان شهردرآمد. پیامبر(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) سپس این امر را واجب گردانیده فرموده است: «باید از در، درآیند» ، که در این سخن دلیلی نهفته است در معصوم بودن علی، زیرا کسی که معصوم نباشد سر زدن عمل قبیح از او صحیح است و اگر چنین شد پیروی از او نیز قبیح خواهد بود و نتیجه آن چنین خواهد شد که حضرت به امر قبیحی دستور داده است که امری نارواست.

این سخن، گواه آن نیز هست که علی (علیه السّلام) اعلم امّت است. این سخن را تأیید می کند آگاهی ما از اختلاف های مردم با یکدیگرو رجوع هريك به دیگری در حالی که حضرت (علیه السّلام) از همه بی نیاز است، پس روشن شد که علی (علیه السّلام) ولایت و امامت دارد و صحیح نیست علم و حکمت را در زمان حیات و پس از رحلت حضرت، از غیرایشان گرفت و روایت کردن علی از پیامبر(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) چونان است که خداوند می فرماید: «وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا...».

2- همانگونه که دروازه، واسطه و تنها راه ورود به شهر است ، امیرالمؤمنین (علیه السّلام) نیز واسطه و تنها راه ورود به علوم الهی نبی است. این مطلب، از طرق مختلف تأیید می شود:

الف) بیان خداوند در قرآن مجید که فرمود: .. «... وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَى وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا ...»؛(1)یعنی: «...کارِ نیک ، آن نیست که از پشتِ خانه ها وارد شوید؛ بلکه نیکی این است که پرهیزگار باشید! و از درِ خانه ها وارد شوید...».


1) بقره: 189.

جامعیت قرآن اقتضا می کند که علاوه بر ظاهر این کلام که سخن از ورود صحیح و اصولی به منازل دارد، سخن از آن داشته باشد، که برای ورود به هر کاری ، از راه درست آن بهره بریم.(1)

ب) بیانات رسول خدا(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) در این موضوع؛ همانند روایاتی که در مقدّمه ذکر شد: «... فمن اراد العلم فليأت الباب - فليأته من بابه».

ج) استدلال عقل سلیم؛ همانند شرحی که علّامۀ بیاضی در شرح این حدیث نوشته است:

«و منها قوله - (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) - : «أنا مدينة العلم و عليّ بابها، فمن أراد المدينة فليأت الباب» . فجعل نفسه الشريفة تلك المدينة، ومنع الوصول اليها الّا بواسطة الباب؛ فمن دخل منه، كان له عن المعصية جنة واقية، وإلى الهداية غنية وافية، حيث أوجب الرجوع إليه في كل وقت المستلزم للعصمة المستلزمة لاستحقاقه»؛(2)یعنی: «از جمله سخن پیامبر است که فرمودند: من شهر علم هستم و علی، دروازه آن است، پس هر که این شهر را خواهد باید از در آن، درآید، پس وجود شریف خود را این شهر قرار داد و اجازه نداد کسی جزاز در، بدین شهر وارد شود. پس هر که از این در، درآید در برابر گناه، سپری نگاهدارنده و به سوی هدایت، ثروتی کافی در اختیار خواهد داشت، چه، وجوب رجوع همیشگی به آن حضرت مستلزم عصمت او و لازمه عصمت وی استحقاق آن بزرگوار به امامت است».

فضل بن روزبهان به عنوان یک عالم از اهل تسن، (متوفای 927ق) در کتابی


1) البرهان في تفسیر القرآن، ج1، ص407، به نقل از محاسن برقی، از امام باقر (علیه السّلام) : «في قول الله عزوجل: «وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا »که قال: «يعني أن يأتي الأمر من وجهه، أي الأمورکان» .

2) الصراط المستقيم، ج 2، ص 19.

که به عنوان ردّیه بر کتاب علّامۀ حلّی با عنوان «نهج الحق و کشف الصدق» نوشته است، در باب حديث «مدينة العلم» می نویسد:

«وقال الفضل(1): ما ذكره من علم أمير المؤمنين، فلا شكّ أنّه من علماء الأمّة والناس محتاجون إليه فيه، و كيف لا؟! و هو وصيّ النبيّ في إبلاغ العلم وودائع حقائق المعارف، فلانزاع لأحد فيه. وأمّا ما ذكره من صحيح الترمذي، فصحيح»؛(2)یعنی: «آن چه را که علامه حلّی درباره امیرالمؤمنین گفته، بی شک آن جناب از عالِمان امّت بود و مردم در باب علم، همواره به او محتاجند. چگونه چنین نباشد در حالی که او وصی پیامبر در باب ابلاغ علم و سپرده های حقایق معارف است. پس هیچ کس دربارۀ این مطلب [برتری علمیِ امیرالمؤمنین] نزاعی ندارد. به علاوه، حدیثی را که او از کتاب صحيح ترمذی نقل کرده، صحیح است».

3- امیرمؤمنان (علیه السّلام) ، راه انحصاریِ دستیابی به علم الهی نبی است. حضرت علی بن موسی الرّضا (علیهما السّلام) ، در حدیثی که تمامی زنجیرۀ راویان آن معصوم و از اجداد طاهرینشان هستند، روایتی از رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) نقل می کنند که فرمودند: « قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ( علیهما السَّلَامُ ) قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ( علیهما السَّلَامُ ) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ( صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) : يَا عَلِيُّ أَنَا مدينه الْعِلْمِ وَ أَنْتَ الْبَابِ کذب مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يَصِلُ إِلَى الْمَدِينَةَ إِلَّا مِنَ الْبَابِ » ؛(3)«از امام رضا(علیه السّلام) از اجداد طاهرینشان نقل شده که فرمودند: رسول


1) إبطال نهج الباطل، چاپ ضمن إحقاق الحقّ، ص439، چاپ سنگی.

2) دلائل الصدق لنهج الحق، ج6، ص321.

3) عمدة عيون صحاح الأخبار في مناقب إمام الأبرار، ص294 .

خدا فرمود: ای علی! من شهر علمم وتودروازۀ آن. دروغ می گوید کسی که بپندارد به شهر از راهی غیر از دروازه آن، دسترسی پیدا کرده است».

براین اساس، همان گونه که اگر کسی از محلّی غیر از درب خانه ، به منزلی ورود کند، او را سارق می نامیم، اگر کسی برای دستیابی و یا به ادّعای دستیابی به علم نبی، از راهی غیر از درب آن وارد شود، سارق است:

«...نَحْنُ اَلشِّعَارُ وَ اَلْأَصْحَابُ وَ اَلْخَزَنَةُ وَ اَلْأَبْوَابُ وَ لاَ تُؤْتَى اَلْبُيُوتُ إِلاَّ مِنْ أَبْوَابِهَا فَمَنْ أَتَاهَا مِنْ غَيْرِ أَبْوَابِهَا سُمِّيَ سَارِقاً. ...»؛(1)یعنی: «مردم! ما اهل بیت پیامبر(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) چونان پیراهن تن او، و یاران راستین او، و خزانه داران علوم و معارف وحی، و درهای ورود به آن معارف، می باشیم، که جز از در، هیچ کس به خانه ها وارد نخواهد شد، و هر کس از غیردر وارد شود، دزد نامیده می شود» .

4- با صدور این دستور، از جانب رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ )، مردمان مأمور به رجوع به امیر مؤمنان (علیه السّلام) به عنوان بابِ علم نبی و خلیفۀ رسول خدا شدند. با این وجود، بی شماری از مردم، امر پیامبر را زیر پا نهادند و در برابر عظمت این باب الهی، کُرنش نکردند. علّامۀ بزرگ مجلسی (رحمه الله) با اشاره به «باب حطّۀ بنی اسرائیل» و اشارۀ قرآن مجید به این رویداد، بیانی به این مضمون دارد که: قصصی را که خداوند متعال در قرآن آورده، برای تذکّر دادن و بیدارگریِ این امّت است؛ که از حوادث گذشتگان عبرت گیرند. چنان که در احادیث متواتر آمده است که اهل بیت در این امّت، جایگاهی مانند باب حطّه در بنی اسرائیل دارند. به گونه ای که خداوند متعال به بنی اسرائیل امر فرمود که از این در با خضوع و خشوع وارد شوند. امّا آنان سرپیچی کردند و به کیفر آن نیز گرفتارشدند.


1) نهج البلاغه، خطبه 154.

در این امّت نیز رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) مردم را با بیان احادیث گوناگون - مانند حدیث مدينة العلم - به خضوع در برابر امیر مؤمنان و ائمّه اطهار (علیهم السّلام) امر فرموده

است.

امّا مردم، پای برجای پایِ بنی اسرائیل نهادند و از این امر پیامبر خدا سر پیچیدند. بلکه به جای آن، به پیروی از خلفای جور، روی آوردند. در نتیجه به کیفرِ کردار خود در دنیا و آخرت گرفتار شدند. اگر آنان از اهل بیت اطاعت می کردند، نعمت های جسمانی و روحانی مانند علوم و حکمت های الهی نصیبشان می شد. نعماتی که در کمال تأسف، با نافرمانی از آن دستور مهم، از کفشان رفت.(1)

غافل از آنکه علم صحیح و بلکه تمام علم، در این خانه است و مابقی جهل است و تاریکی! مجلسی اوّل، مولی محمّد تقی، با اشاره به اختلافاتی که میان دانشمندان مسلمان در طول تاریخ، در فهم معنای توحید رخ داده است، منشأ بروز این اختلاف و عدم اتّحاد بریک معنا را، سرپیچی از این دستور رسول خدا می داند و می نویسد:

«این مذهب باطله و امثال اینها از آن جهت به هم رسید که دست از متابعت ابواب مدینه علم و حکمت الهی برداشتند با آن که خود متواتراً از حضرت سید المرسلین (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) نقل کرده اند که آن حضرت فرمودند که: «أنا مدينة العلم و علىّ بابها» و در روایت دیگر «انا مدينة الحكمة و علىّ بابها» منم شهرستان علم و حکمت الهی و علی در آن شهر است، و نفهمیدند که «شهر» چه معنی دارد، و «در» چه معنی دارد با آن که بدیهی است که مراد آن حضرت


1) مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج5، ص76.

این است که هر علمی که از آن حضرت اخذ نکنند جهل است و علم نیست و داخل شهر نمی توان شد مگراز در، و سایر آیات و اخباری که در این باب وارد شده است همه را ترک کردند...» .(1)

5- امیرمؤمنان (علیه السّلام) در تذکّر به حقانیّت خویش برای مردم، در مناشداتی که صورت پذیرفت، از این فضیلت مهم یاد می کردند. برای نمونه، حضرت زین العابدین (علیه السّلام) در نقل مناشده ای از مولای متّقیان در روز سیاه شوری چنین می فرمایند:

«... قَالَ لَهُمْ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) يَوْمَ اَلشُّورَى فِي بَعْضِ مَقَالِهِ- بَعْدَ أَنْ أَعْذَرَ وَ أَنْذَرَ، وَ بَالَغَ وَ أَوْضَحَ:

مَعَاشِرَ اَلْأَوْلِيَاءِ اَلْعُقَلاَءِ، أَلَمْ يَنْهَ اَللَّهُ تَعَالَى- عَنْ أَنْ تَجْعَلُوا لَهُ أَنْدَاداً مِمَّنْ لاَ يَعْقِلُ وَ لاَ يَسْمَعُ وَ لاَ يُبْصِرُ وَ لاَ يَفْهَمُ؟

أَوَ لَمْ يَجْعَلْنِي رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) لِدِينِكُمْ وَ دُنْيَاكُمْ قَوَّاماً؟

أَوَ لَمْ يَجْعَلْ إِلَيَّ مَفْزَعَكُمْ؟

أَوَ لَمْ يَقُلْ لَكُمْ: عَلِيٌّ مَعَ اَلْحَقِّ وَ اَلْحَقُّ مَعَهُ؟

أَوَ لَمْ يَقُلْ: أَنَا مَدِينَةُ اَلْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا؟

أَوَ لاَ تَرَوْنِي غَنِيّاً عَنْ عُلُومِكُمْ- وَ أَنْتُمْ إِلَى عِلْمِي مُحْتَاجُونَ؟

أَفَأَمَرَ اَللَّهُ تَعَالَى اَلْعُلَمَاءَ بِاتِّبَاعِ مَنْ لاَ يَعْلَمُ، أَمْ مَنْ لاَ يَعْلَمُ بِاتِّبَاعِ مَنْ يَعْلَمُ؟

يَا أَيُّهَا اَلنَّاسُ، لِمَ تَنْقُضُونَ تَرْتِيبَ اَلْأَلْبَابِ؟!


1) لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه، ج8، ص697.

لِمَ تُؤَخِّرُونَ مَنْ قَدَّمَهُ اَلْكَرِيمُ اَلْوَهَّابُ؟

أَوَ لَيْسَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) أَجَابَنِي- إِلَى مَا رَدَّ عَنْهُ أَفْضَلَكُمْ؛ فَاطِمَةَ لَمَّا خَطَبَهَا؟

أَوَ لَيْسَ قَدْ جَعَلَنِي أَحَبَّ خَلْقِ اَللَّهِ إِلَى اَللَّهِ لَمَّا أَطْعَمَنِي مَعَهُ مِنَ اَلطَّائِرِ؟

أَوَ لَيْسَ جَعَلَنِي أَقْرَبَ اَلْخَلْقِ شَبَهاً بِمُحَمَّدٍ نَبِيِّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ؟ أَفَأَقْرَبَ اَلنَّاسِ بِهِ شَبَهاً تُؤَخِّرُونَ، وَ أَبْعَدَ اَلنَّاسِ بِهِ شَبَهاً تُقَدِّمُونَ؟!

مَا لَكُمْ لاَ تَتَفَكَّرُونَ وَ لاَ تَعْقِلُونَ...»؛(1)

یعنی: «امیرمؤمنان (علیه السّلام) در روز شوری، پس از اتمام حجّت و هشدار وتأكيد و روشنگری به آنان فرمود:

ای گروه اولیای عاقلان! آیا خداوند متعال شما را نهی نکرده از این که برای او شریکانی قرار دهید که نه تعقّل می کنند، نه می شنوند، نه می بینند و نه می فهمند.

آیا رسول خدا، مرا سرپرست برای دین و دنیای شما قرار نداده است ؟!

آیا مرا پناهگاه شما معیّن نکرده است؟!

آیا به شما نفرمود که علی، هماره همراه با حق است و حق هماره همراه با اوست؟!

آیا نفرموده است که منم شهر علم و علىّ ام در است؟!

آیا نمی بینید که از من از دانسته های شما بی نیازم ولی شما به علم من نیازمندیم؟!


1) تفسیر امام حسن عسکري (علیه السّلام)، ص628-629.

آیا خدای تعالی، دانشمندان را به پیروی از آنان که نمی دانند امر فرمود؟! یا [بالعكس]، کسانی را که نمی دانند به پیروی از آنان که می دانند امر شده اند؟!

آی مردم! چرا ترتیب خردها را به هم می ریزید؟! چرا کسی را مؤخَّر می دانید که خدای کریم وهّاب مقدّم داشته است؟!

آیا چنین نبود که شاخص ترین افراد شما، به خواستگاری فاطمه رفتند امّا پیامبر آنان را برگرداند ولی به من پاسخ مثبت داد؟!

آیا چنین نبود که، هنگامی که مرغی بریان، به دست رسول خدا رسید و حضرتش محبوب ترین آفریدگان نزد خدا را آرزو کرد تا بیاید و از آن بخورد، (من رسیدم و) از آن به دستور پیامبر خوردم؟!

آیا چنین نبود که خداوند مرا شبیه ترین بندگان به پیامبرش محمّد (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ )قرار داده است ؟!

آیا شبیه ترین مردم به پیامبر را مؤخَّرمی دارید و دورترین مردم به حضرتش را مقدّم می دانید؟!

شما را چه شده است که نمی اندیشید و عقل خود را به کار نمی گیرید؟!» .

دیگر ائمّه نیز، به همین منظور در مناظرات خویش در این باب سخن گفته اند.

به طور مثال، حضرت علی بن موسی الرّضا (علیهما السّلام) ، در مجلس مأمون می فرمایند:

«قَالَتِ اَلْعُلَمَاءِ يَا أَبَا اَلْحَسَنِ هَذَا اَلشَّرْحُ وَ هَذَا اَلْبَيَانُ لاَ يُوجَدُ إِلاَّ عِنْدَكُمْ مَعْشَرَ أَهْلِ اَلْبَيْتِ رسول الله(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) فَقَالَ مَنْ يُنْكِرُ لَنَا وَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ أَنَا مَدِينَةُ اَلْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ اَلْمَدِينَةَ فَلْيَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا . فَفِیمَا اوضَحنَا وَ شَرَحْنَا مِنَ الْفَضْلِ وَ الشَّرَفِ والتَّقدمَةِ وَ الِاصْطِفَاءَ وَ الطَّهَارَةِ مَالًا ینکره الَّا مُعَانِدُو وَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اللَّهُ عَزَّو

جَلَّ وَ الْحَمْدُ عَلَى ذَلِكَ...»؛(1)یعنی: «علماء گفتند: یا ابا الحسن ! این شرح و بیان در جایی دیگر غیر از شما اهل بیت رسول خدا(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) ، یافت نمی شود. حضرت فرمودند: کیست که این موقعیّت ما را انکار کند؟! حال آنکه حضرت رسول (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) می فرماید: «من شهر علم هستم و على درب آن شهر و هرکس بخواهد وارد شهر شود باید از درب آن وارد گردد» و در آنچه شرح و توضیح دادیم، نمونه هایی از فضل، شرف، برتری، برگزیدن الهی و طهارت و پاکیزگی هست که کسی جزافراد معاند آن را انکار نمی کنند، و خدا را بر این منزلت سپاس می گویم».

6- یکی دیگر از نکاتی که از این حدیث شریف به دست می آید، اعلمیّت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) برسائر مردمان و بلکه، برسائر مخلوقات تا روز قیامت است؛ این همانا یکی از مهم ترین ادّلۀ امامت است که عقل سلیم آن را بدون توقف می پذیرد. در جایی که اعلم وجود دارد، جایی برای عالِم هم نیست چه رسد به جاهل!

قرآن مجید نیز بر این مطلب صحّه می گذارد و در ماجرای طالوت، آن گاه که دیگران به انتخاب و انتصاب الهی او اعتراض می کنند، او را دارای علم و قدرت معرفی می کند:

«وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ »؛(2)یعنی:«و پیامبرشان به آنان گفت: بی تردید خدا طالوت را برای شما به زمامداری برانگیخت. گفتند:


1) عيون أخبار الرضا (علیه السّلام)، ج1، ص232 - 233.

2) بقره: 247.

[شگفتا!] چگونه او را بر ما حکومت باشد و حال آنکه ما به فرمانروایی از او سزاوارتریم، و به او وسعت و فراخی مالی داده نشده [پس ما کجا و زمامداری انسانی تهیدست کجا!؟] [پیامبرشان] گفت: خدا او را برشما برگزیده و وی را در دانش و نیروی جسمی فزونی داده؛ و خدا زمامداریش را به هرکس که بخواهد عطا می کند؛ و خدا بسیار عطا کننده و داناست».

امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در خطبه ای که در ابتدای صفّین ایراد فرمودند، پس از اشاره به همین آیات، مخاطبان را به این نکتۀ مهم توجّه داده و می فرمایند:

«أَيُّهَا النَّاسُ ! إِنَّ لَكُمْ فِي هَذِهِ الْآيَاتِ عِبْرَةً ، لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ جَعَلَ الْخِلَافَةِ وَ الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِ الْأَنْبِيَاءِ فِي أَعْقَابِهِمْ . وَ أَنَّهُ فَضْلِ طالُوتَ ، وَ قَدَمُهُ عَلَى الْجَمَاعَةِ باصطفائه إِيَّاهُ وَ زِيَادَةِ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ . فَهَلْ تَجِدُونَ اللَّهَ اصْطَفى بَنِي أُمَيَّةَ عَلَى بَنِي هَاشِمٍ وَ زَادَ مُعَاوِيَةَ عَلِيِّ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ فَاتَّقوا اللهَ عِبَادَ اللهِ ...»؛(1)یعنی: «[آنگاه فرمود]: شما باید از این آیات عبرت بگیرید و بدانید خدا خلافت و امیری را پس از انبیا منحصر ببازماندگان آنها نموده و او طالوت را برتری داده و بر گروه ثروتمندان مقدم داشته و باو علم و نیرو داده آیا تا بحال فهمیده اید که خدا بنی امیه را بر بنی هاشم برتری داده باشد؟! ویا معاویه از لحاظ دانش و نیروی بدنی برمن برتری داشته باشد؟! این که پرده را برای شما برداشتم از خدا بترسید...».

هم چنین، حضرت علی بن موسی الرضا (علیهما السّلام) با استناد به این آیۀ شریفه، انبیاء و ائمّه (علیهم السّلام) را گنجینۀ علم و حکمت الهی معرّفی کرده و می فرمایند:

«إِنَّ الْأَنْبِيَاءَ وَ الْأَئِمَّةِ ( علیهم السَّلَامُ ) يُوَفِّقُهُمُ اللَّهُ وَ يُؤْتِيهِمْ مِنْ مَخْزُونِ عِلْمِهِ وَ حِکَمِهِ


1) الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج1، ص262-263.

مَا لَا يُؤْتِيهِ غَيْرَهُمْ . فَيَكُونُ عِلْمُهُمْ فَوْقَ كُلِّ عِلْمُ أَهْلِ زَمَانِهِمْ ...»؛(1)یعنی: «خدا، پیغمبران و امامان (علیهم السّلام) را توفیق بخشیده و از خزانۀ علم و حِکَم خود آنچه به دیگران نداده به آنها داده است؛ از این جهت علم آنها برتر از علم مردم زمانشان باشد...».

علمای امامیّه نیز، از این استدلال عقلی در اثبات امامت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بهره ها برده اند. به طور مثال، ابن شهر آشوب در کتاب خود می گوید، تمام امّت بر علم امیر مؤمنان (علیه السّلام) هم داستانند؛ در حالیکه دربارۀ علم ابوبکر اختلاف دارند. آن چه مورد اختلاف است ، کِی به پایه مطلبی می رسد که مورد اجماع است:

«واجتمعت الأمة على أن عليا (علیه السّلام) أشد من أبي بکرواجتمعت أيضا على علمه واختلفوا في علم أبي بكر وليس المجتمع علیه کالمختلف فيه».(2)

7- آن چه خداوند به پیامبر عطا کرد، علمی الهی است که راهی جز عطای الهی ندارد و با اکتساب و آزمون و خطا به دست نمی آید. این علم انحصاریِ الهی، علمی است که دارندۀ آن، حق را از باطل جدا کرده و در اختیار جویندگانش قرار می دهد. به عبارتی دیگر، این علم همان حکمتی الهی است که خداوند به هر کس بخواهد عطا می کند و به هر کس که عطا شود، به خیر کثیردست یافته است:

«يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا ....»؛ (3)یعنی: «حکمت را به هر کس بخواهد می دهد، و آنکه به او حکمت داده شود، بی تردید او را خیر فراوانی داده اند...».


1) الكافي، ج1، ص202.

2) مناقب آل أبي طالب (علیه السّلام) (لابن شهرآشوب)، ج2، ص81.

3) بقره: 269.

از این رو، در برخی عبارات حديث مدينة العلم، با تعبير «مدينة الحكمۀ »(1)روبرو هستیم.

رسول خدا در بیانی متعالی، «مدينة الحكمة» ، آن را مساوی با «بهشت» معرّفی کرده اند؛ بهشتی که به حکم عقل، می بایست به آن وارد شد:

«عن أبي جعفر الباقر عن علي بن الحسين عن الحسين بن علي عن علي بن أبي طالب (علیهم السّلام) قال: قال رسول الله(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) : أنا مدينة الحكمة وهي الجنة، وأنت يا علي بابها، فكيف يهتدي [ المهتدي] إلى الجنة ولا يهتدي إليها إلا من بابها»؛(2)یعنی: «از امام باقر (علیه السّلام) از اجداد طاهرینشان از رسول خدا(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) نقل شده است که فرمودند: من شهر حکمت، که همان بهشت است و تويا على دروازۀ آنی. چگونه فردی می تواند به بهشت راه یابد در حالی که به این شهر تنها از دروازه آن می توان راه یافت».

علی چون بانبی باشد زیک نور*** یکی باشند هردو، از دویی دور

چنان در شهردانش، باب آمد*** که جنّت را به حقّ بوّاب آمد

اگرخاکش شوی، حُسنُ المآب است*** که او هم بوالحسن، هم بوتراب است(3)


1) مرحوم میرحامد حسین، حديث را با لفظ «انا دار الحكمة و على بابها» ، به 56 روایت و به تعبیر «انا مدينة الحكمه وعلى بابها» به 12 روایت از اهل تسنن نقل کرده است. ر.ک: خلاصه عبقات الانوار، ص 305 -333.

2) إثبات الهداة بالنصوص والمعجزات ، ج3، ص67.

3) عطار نیشابوری.

برگ هشتم:علی، صدّیق اکبر

صدّیق اکبر، ای که جهان ریزه خوارتان*** فاروق اعظمی که همه در مدارتان

ای باب علم، باب بشر، ای ابوتراب !*** حتّی بهشت، ذره ای از اعتبارتان(1)

در روایات متعددی از طریق شیعۀ امامیه و اهل تسنّن وارد شده است، لقب فاروق اعظم» و «صدّیق اکبر» از القاب خاص و مهم امیر مؤمنان (علیه السّلام) شمرده شده است. این القاب را وجود مبارک پیامبر خاتم (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) برای امیرمؤمنان (علیه السّلام) قرار داد؛ زیرا آن جناب ، جدا کنندۀ بزرگ حق از باطل بود و رسول خدا (علیه السّلام) و تمام آن چه که از جانب خداوند متعال نازل شده بود را قبل از تصدیق دیگران، تصدیق نموده بود. (2)

از روایاتی که از طريق شیعیان درین باره صادر شده است، می توان به روایتی اشاره کرد که جناب ابوذر غفاری (رحمه الله) از پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) نقل می کند:


1) محسن بلنج.

2) موسوعة الإمام أميرالمؤمنین علی بن أبي طالب (علیه السّلام) ، ج 1، ص 47 و 52 و 53.

«أَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ ( صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) بِيَدِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ( علیه السَّلَامُ ) فَقَالَ : هَذَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِي ، وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ یصافينی يَوْمَ الْقِيَامَةِ ، وهوالصَّديقُ الْأَكْبَرِ ، وفاروق هَذِهِ الْأُمَّةُ ، وَ يَعْسُوبُ المؤمنین »؛(1)یعنی: «... از پیامبر (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) شنیدم که درباره على بن ابی طالب (علیهما السّلام) می فرمودند: علی اولین کسی است که به من ایمان آورد و اولین فردی است که در روز قیامت با من مصافحه می کند و او راستگوی بزرگ است، و اوفاروق این امت است ، که حق و باطل را از هم جدا می کند، و ...» .(2)

و از میان روایاتِ صحیح(3)و بسیارِ اهل تسنّن، می توان به روایتی اشاره کردکه ابن مردویه اصفهانی در مناقبش، فخر رازی، آلوسی، أبوحیان و جلال الدين سیوطی در تفسیرشان و نیز متقی هندی در کنزالعمال، مناوی در فیض القدير


1) الأمالي (للطوسي)، ص210.

2) طوسی، محمد بن حسن، الأمالی، ص 148.

3) بسیاری از علمای اهل تسنّن از جمله ابن ماجه قزوینی در سنن خود - که یکی از صحاح سته اهل تسنّن به شمار می آید ، با سند صحیح نقل کرده که علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) فرمود: « عَنْ عَبَّادِ بْنِ عبدالله قَالَ قَالَ عَلَى أَنَا عَبْدُ اللَّهِ أخورسوله [ وَ آلِهِ ] وَ أَنَّا الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ لَا يَقُولُهَا بَعْدِى إِلَّا كَذَّابُ صلیت قَبْلَ النَّاسِ بِسَبْعِ سِنِينَ »؛ یعنی: «عباد بن عبد الله گوید: علی (علیه السّلام) فرمود: من بنده خدا، برادر رسول خدا و صدیق اکبر هستم؛ پس از من جزدروغگو کسی دیگر خود را «صديق» نخواهد خواند. من هفت سال قبل از دیگران نماز می خواندم »: سنن ابن ماجة، ج1، ص 44؛ و البداية والنهاية ، ج3، ص 26 و المستدرک، ج3، ص 112؛ تاریخ طبری، ج2، ص 65؛ الکامل، ج2، ص 75، الخصائص، ص 46 با سندی که تمام روات آن ثقه هستند ، و ده ها سند دیگر از اهل تسنّن. محقّق سنن ابن ماجه در ادامه می نویسد: «في الزوائد: هذا إسناد صحيح. رجاله ثقات . رواه الحاكم في المستدرک عن المنهال. وقال: صحيح على شرط الشيخي». هیثمی نیز این روایت را در مجمع الزوائد نقل کرده و گفته است: «سند آن صحیح و راویان آن مورد اعتماد هستند» . هم چنین حاکم نیشابوری آن را نقل کرده و گفته است: «این روایت طبق شرائط مسلم و بخاری صحیح است» .

و دیگران آورده اند که پیامبر اسلام (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) فرمودند:

«الصديقون ثلاثة: حبيب النجار مؤمن آل یاسین، وحزبيل مؤمن آل فرعون وعلي بن أبي طالب الثالث وهوأفضلهم»؛(1)یعنی: «صديقان سه نفر هستند: حبیب نجار مؤمن آل یاسین، حزقیل مؤمن آل فرعون و علی بن أبی طالب (علیهما السّلام) که او برتر از آن ها است».

امّا در کمال تأسف باید گفت ، به جهت بار معناییِ مهم و شگفت این القاب، برخی تلاش کردند با جعل احادیثی، لقب صدّیق اکبرو فاروق اعظم را به دیگرانی نسبت دهند!

در باب این فضیلتِ عظیم، می توان به نکاتی اشاره کرد:

1- واژۀ «صدّيق» در کتب لغت، به معانی ذیل آمده است:

الف) کسی که کثير الصدق است:

صاحب بن عبّاد: « وَ الصَّدِيقَ : الْكَثِيرُ الصِّدْقِ » .(2)

راغب: «و الصِّدِّيقُ: من كثر منه الصّدق» .(3)

ب) کسی که عملش، راستیِ سخنش را تأیید می کند:

ابن منظور: « وَ الصَّدِيقَ ، مِثَالُ الفِسّيق : الدَّائِمُ التَّصْدِيقِ ، وَ يَكُونُ الَّذِي يُصَدَّقُ قَوْلِهِ بِالْعَمَلِ ، ذَكَرَهُ الْجَوْهَرِيِّ ، وَ لَقَدْ أَسَاءَ التَّمْثِيلِ بالفِسِّیق فِي هَذَا الْمَكَانِ . وَ الصَّدِيقَ : الْمَصِدقُ . وَفِي التَّنْزِيلِ : وَ أُمِّهِ صدیقةٌ أَيُّ مُبَالَغَةً فِي الصِّدْقِ وَ التَّصْدِيقِ


1) مناقب علي بن أبي طالب (علیه السّلام) وما نزل من القرآن في علي (علیه السّلام)، ص 133؛ الجامع الصغیر، ج 2، ص 115 و کنزالعمال، ج 11، ص 601؛ تاريخ مدينة دمشق، ج42، ص 43 و ج 42 - ص 313؛ المناقب، ص 310 و ....

2) المحيط في اللغة، ج5، ص258 .

3) مفردات ألفاظ القرآن، ص479 .

على النسب أي ذات تَصدِيق» .(1)

ابن اثير: «وفيه ذكر «الصِّدِّيق» قد جاء في غير موضع. وهو فعّيل للمبالغة في الصِّدق. ويكون الذي يُصَدِّقُ قولُهُ بالعمل».(2)

ج) کسی که تمام آن چه از جانب خدا و رسولش آمده را تصدیق می کند و هیچ گونه شکی به وی راه ندارد:

خلیل بن احمد: والصِّدِّیقُ من يُصَدِّقُ بِكلّ أمر الله والنّبي - (علیه السّلام) - لا يتخالجه شک فی شیء.(3)

2- نمونه های فراوانی در تاریخ برعدم تطبيقِ صفت صدّیق و یا فاروق بر مدّعیان دروغینش و نیز تطبیقِ کامل این دو صفت برامیرمؤمنان (علیه السّلام) وجود دارد که در ادامه، تنها به یک نمونه اشاره می شود:

نمونه هایی براساس روایات اهل تسنّن، خلیفۀ دوم خود به شکّاک بودن نسبت به رسول خدا و رسالتشان، بارها اعتراف کرده و یا در عمل آن را بروز داده است. برای نمونه، در ماجرای صلح حدیبیه، می گوید:

« ماشَکَكتُ فِي نُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ قَطُّ کَشَکّي يَوْمَ الْحُدَيْبِيَةِ !»؛(4)یعنی: «هرگز به اندازه شکی که در روز حدیبیه در نبوت محمّد (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) کردم شك نكرده بودم!».


1) لسان العرب، ج10، ص193.

2) النهاية في غريب الحديث و الأثر، ج3، ص18.

3) کتاب العین، ج5، ص56.

4) صحيح البخاري، باب الشروط في الجهاد، ج 2، ص 122 و ج3، ص256؛ مسند أحمد،ج4، ص330.

این کلام وی، خود نشان دهندۀ آن است که او مادام و همیشه در نبوت پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) شك می کرده است! علّت شك عمر آن بود که طبق فرمان پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) قرار بود به مکّه رفته و اعمال حج را به جای آورند و به همین منظور، به همراه جمع کثیری از اصحاب به سوی مکه به راه افتادند. از سویی مشرکان که مایل نبودند مسلمانان به حج بیایند و از طرفی خود را قادر به مقابله و جنگ با ایشان نمی دانستند، تصمیم گرفتند که با پیامبر صلح کنند. از این روی مشرکان، چندی از بزرگان خود را نزد رسول خدا فرستادند. پیامبر نیز صلاح را در بازگشت به مدینه دانستند و با ایشان صلح نمودند.

مفاد و شروط این صلح، بعدها منافع بسیاری برای مسلمانان به وجود آورد ولی عمر که از شروط صلح نامه خمشگین شده بود، به محضر پیامبر خدا رسید و مانند همیشه، با تندی و توهین با ایشان سخن گفت.(1)

امیر مؤمنان امّا، آن مؤمنی است که می فرماید اگر تمام پرده ها کنار روند، ذرّه ای به يقين من افزوده نخواهد شد: « لَوکُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتَ يَقِيناً » .(2)

کلامی که نه قبل و نه بعد از حضرتش، کسی آن را نگفته است:

«عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ قَوْلًا لَا يَخْتَلِفُ فِيهِ أَحَدٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ : « لَوْ كُشِفَ (لِيَ)


1) همان: بخاری ماجرای توهین عمر را در پایانِ کتاب شروط صحیح خود چنین نقل می کند: «عمر می گوید: به پیغمبر گفتم: آیا تو پیغمبر برحقّ خدانیستی؟ فرمود: چرا هستم. گفتم: آیا ما بر حقّ و دشمن ما بر باطل نیستند؟ فرمود: چرا. گفتم: پس چرا در دین خود پستی و خفت نشان دهیم؟ در این هنگام پیغمبر فرمود: من پیغمبر خدا هستم و نافرمانی او را نخواهم کرد! وخدا هم یاور من است. عمر گفت: به پیغمبر گفتم: مگر تونمی گفتی که ما به زودی به خانه خدا می رسیم و آن را طواف می کنیم؟ فرمود: چرا، ولی آیا گفتم امسال چنین خواهد شد؟ گفتم: نه. فرمود: پس این را بدان که به خانه خدا می آیی و آن را طواف می کنی».

2) مائه کلمه، اولین حدیث .

الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتَ يَقِيناً » فَهَذِهِ كَلِمَةٍ مَا قَالَهَا أَحَدُ قَبْلَهُ وَ لَا بَعْدَهُ . ».(1)

3- صدق به مفهوم درستی و راستی است امّا برخلاف تصور بسیاری از مردم، این راستی و درستی، تنها به گفتار منحصر نمی شود و رفتار و اندیشه نیز با این صفت، وصف می گردند. در سورۀ مبارکۀ بقره می خوانیم:

«لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّائِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ » .(2)

«برّونیکی آن نیست که روهای خود را به سوی مشرق و مغرب بگردانید ولیکن بِرّو نیکی آنست که به خداوند و روز واپسین و ملائکه و کتاب و انبیاء ایمان آوَرَد و برای خشنودی خدا مال را- با آنکه دوستش می دارد - به خویشان و یتیمان و از پا افتادگان و در راه ماندگان و درخواست کنندگان ببخشد و با مالش بندگان را نیز آزاد نماید، نماز را به پا دارد و زکات را بپردازد آنگاه که وعده می کند به وعده اش عمل نماید و در سختی ها و تنگی ها شکیبایی پیشه کند و در نبرد نیز شکیبا باشد.(3)اینان آن کسانی هستند که صادق بوده اند و اینان کسانی هستند که از خدا باک دارند و نسبت به اوامر و نواهی او حساسند».(4)


1) الروضة في فضائل أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (علیهما السّلام) (لابن شاذان القمي)، ص235؛ مناظره حُرّه با حجاج بن یوسف ثقفی.

2) بقره: 177.

3) در نبرد پابرجا و استوار بماند و هرگز فرار را برقرار ترجیح ندهد.

4) طبرسی، در مجمع البیان، ج11، ص 233 می نویسد: «خدای سبحان صادقین را در سورۀ بقره چنین توصیف کرده: «... وَلَكِنَّ ... أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا » ؛ و نیز بحارالأنوار، ج 24، ص 30 باب 26.

اگر به عبارت «أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا» و ویژگی هایی که از آنان در این آیه مطرح شده است توجه شود، روشن می شود که:

ایمان به خدا و رسول ، ایمان به کتاب خدا و ملائکه اش، «صدق» خوانده می شود. هم چنین به پا داشتن نماز و پرداختن زکات نیز صدق است.(1)ایمان ، از نوع صدق اندیشه و به پا داشتن نماز و پرداخت زکات، از نوع صدق رفتار می باشد. (2)

آیات قرآن کریم، مبیّن این واقعیت است که رفتار و اندیشه نیز مانند گفتار، به صدق و کذب اتّصاف می یابد و اصولاً در کتاب الهی، همان گونه که با تعبيرِ لسان صدق روبرو هستیم با تعابير: قَدَمَ صِدقِ(3)، مَقعَدِ صِدقٍ(4)، « مُبَوَّأَ صِدْقٍ »(5)، مُدخَلَ صِدقٍ(6)، مُخرَجَ صِدقٍ(7)، وَعدَ الصِّدقِ(8)نیز روبرو می باشیم.

ملاحظه می شود که قرآن، قدم، جایگاه و نیز محل ورود و خروج و


1) صفّار « از امام رضا (علیه السّلام) نقل کرده که فرمودند: «صادق ، ائمه (علیهم السّلام) هستند که گفتارشان با عمل در فرمانبرداری خدا برابر است».31 (باب في الائمه انهم الصادقون ...)؛ بحارالأنوار، ج 24، ص 39، باب 26.

2) مرحوم شیخ مفید(رحمه الله) ، در کتاب خود: المسائل العكبرية، ص47-48، به تفصیل در این باره سخن گفته است .

3) يونس: 2.

4) قم: 54- 55.

5) يونس: 93.

6) اسراء: 80.

7) همان.

8) احقاف: 16.

نشیمنگاه را با وصف «صدق» توصیف کرده؛ همانگونه که لسان و وعده را با این وصف ستوده است. این استعمال ها می توانند دلالتی باشند براینکه رفتارِ درست، راهِ درست و اقدامِ درست نیز همانند گفتارِ درست، صدق خوانده می شود.

با این اوصاف، قرآن کریم رفتارِ درست و اندیشۀ بجا را نیز همانند گفتار درست، صدق می خواند. از سویی دیگر، کذب و ناروا در اندیشه، گفتار و رفتار به هر میزان که باشد، انسان را از دایرۀ صادقانِ قطعی خارج می کند؛ به دیگر معنا کاذب آن نیست که هر چه می اندیشد، هر چه می گوید و هر چه می کند کذب و ناروا باشد و اصولاً این از محالات است که شخصی در تمام رفتار، در تمام گفتار و در تمام پندارش کاذب باشد؛ بلکه آنچه که انسان را از جرگۀ صادقانِ قطعی خارج می کند، تنها یک ناروا در گفتار،یک کذب در رفتار و تنها یک کذب در اندیشه است؛ اگر چه این ناروا بسیار کوچک باشد یا بسیار کوچک و کم اهمیت به نظر آید.(1)

بنابراین، لازمۀ گفتار صدق ، اندیشۀ صدق است و اگر کسی برای مردم الگو باشد، رفتار صدق او نیز، لازمۀ گفتار صدق اوست.

صدّیق کسی است که نه در گفتار ، نه در کردار ونه در اندیشه اش، کوچکترین كذبی وجود ندارد. صدق در گفتار و اعمال و اندیشه، با ارشاد آیات کتاب خدا و با توجه به توضیحی که گذشت، به مفهوم عصمت کامل است. دلایل عقلی نیزاین نتیجه را تأیید و تأکید می کند.

4- از عالِم آل محمّد، حضرت علی بن موسی الرّضا (علیهما السّلام) در معنای آیۀ


1) برای مطالعۀ بیشتر ر.ک: چگونه تقدیر خود را تدبیر کنیم، ص 114 - 124 .

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ »(1)سوال شد:

«وَ عَنْهُ عَنْ معلي بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ : سَأَلْتُ الرِّضَا(علیه السّلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ » قَالَ: الصَّادِقُونَ الْأَئِمَّةِ الصِّدیقُون بِطَاعَتِهِمْ »؛(2)یعنی: «صادقان، ائمه (علیهم السّلام) هستند که گفتارشان با عمل در فرمانبرداریِ خدا برابر است».

5- نام گذاری خداوند متعال براساس واقعیت و حقیقت است ولی نامگذاری بشر براساس شهرت و اکثرا بی پایه است. تفاوت بین نامیدن حضرت امیر(علیه السّلام) به صدّيق با آن مدعیان از اینجا معلوم می شود.

و امیرمؤمنان (علیه السّلام)، برترینِ اوصیای رسولان خدا، سرآمد صادقان است و صدّیق اکبر وفاروق اعظم ! بدیهی است که در چنین جایگاهی، احدی به مقام او دست نمی یابد؛ چه رسد به آن که، در القاب با حضرتش شریک باشد.


1) توبه: 119؛ یعنی: «ای کسانی که ایمان آورده اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، و با صادقان باشید!».

2) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد (علیهم السّلام)، ج1، ص 31.

برگ نهم :علی، محبوب خدا و رسول (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) (حديث رایت)

از پیمبریا خدا دربارۀ حیدر بپرس *** یعنی از گوهرشناسان قیمت گوهر بپرس

معنی مرد خدا را نیمه شب از نخل ها *** معنی شیرخدارا روز از لشکر بپرس

هیچ دیواری نمی شد مانع راه على*** از شکاف کعبه و دروازه ی خیبر بپرس

نه! فرار از جنگ هرگز در مرام شیرنیست*** قصه را از بدریا احزاب یا خیبر بپرس(1)

حدیث رایَت درباره شجاعت امیرالمؤمنين (علیه السّلام) وفتح خیبر توسط ایشان در غزوۂ خیبر است. رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) بعد از اینکه پرچم سپاه اسلام را به ابوبکر وعمر بن خطاب داد و آنها نتوانستند خیبر را فتح کنند، فرمود روز بعد پرچم ( رایت) را به فرد شجاعی می دهم که خیبر را فتح خواهد کرد و خدا و پیامبر او را دوست دارند.


1) مجتبی خرسندی.

از طريق هفده صحابی در حجم وسیعی از میراث مکتوب فریقین انعکاس یافته است و تعداد راویان به حدّی است که اتفاق و اجتماع آنان برکذب محال است؛ از این روتواتردر گزاره مشترک ثابت می شود، برخی دانشمندان تواتر حدیث را گزارش نموده(1)و برخی به صحیح بودن آن اذعان کرده اند.(2)ابن تیمیه نیز آن را صحیح ترین فضیلت نقل شده برای امیرمؤمنان (علیه السّلام) بر می شمارد.(3).(4)

در عصر پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) و پس از آن، معمولاً در هر جنگ یک رایتِ (پرچم) اصلی و ده ها رایت کوچک برای قبیله ها و فرماندهانِ جزء، اختصاص می یافت که آن را معمولاً شجاع ترین و قوی ترین جنگجواز میان آن قبیله حمل می کرد.(5)نخستین بار این نوع پرچم (رایت) در جنگ خیبر بود که به دست پرچمداران داده شد(6)امّا دیگر منابع تاریخی به وجود پرچم رایت در جنگ های قبل از آن نیز اشاره کرده اند.(7)

پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) رایت و پرچم جنگ خیبر را ابتدا به ابوبکر و در روز بعدش به عمربن خطاب داد ولی آن دو توفیقی به دست نیاورده و بازگشتند. آن گاه رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) فرمودند:


1) الإكمال في أسماء الرجال، ص 87؛ منار الهدی، ص 169.

2) مانند: سنن الترمذی، ج 5، ص 638.

3) منهاج السّنه النبويه ، ابن تیمیه، احمد بن عبد الحليم، ریاض، جامعة محمّد بن سعود، 1406ق، ج 5، ص 44.

4) نقل شده از: بررسی و تحلیل حديث رایت و دلالت آن بر افضلیّت امیرمؤمنان (علیه السّلام)، مقدّمه .

5) تاریخ طبری، ج3، ص387.

6) ابن سعد، طبقات الکبری، دارصادر، ج2، ص77.

7) الارشاد، ج1، ص79؛ تاریخ طبری، ج2، ص555.

«لَاُعطِيَنَّ الرَّايَةَ غَداً رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ ، ( وَیُحِبُّهُ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ) ، يَفْتَحَ اللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ لَيْسَ بِفَرَّارٍ »؛(1)یعنی: «همانا فردا این رایت را به مردی خواهم داد که خدا و رسول، را دوست دارد (و خدا و رسول هم، او را دوست دارند)، خدا خیبر را به دست او می گشاید. او هرگز نمی گریزد».

پس علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) را خواستند و ایشان را که به درد چشم مبتلا بودند شفا داده و فرمودند: «خُذْ هَذِهِ الرَّايَةِ فَامْضِ بِهَا حَتَّى يَفْتَحَ اللَّهُ عَلَيْكَ »؛ (2)یعنی:«این رایت را بگیر و آن را با خود ببرتا خدا خیبر را بر تو بگشاید» .

امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ، با حمله به قلعه و کشتن مرحب خیبری و برادرش یاسر و چند پهلوان دیگریهود و هجوم به داخل قلعه و نابود کردن همه مقاومت ها، خیبریان را به تسلیم بدون قید و شرط مجبور کرد و قلعه را فتح کرد.(3)

ابو رافع خادم رسول خدا(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) درباره فتح خیبر این چنین می گوید:

«با علی بن ابی طالب (علیهما السّلام) در حالی که رایت رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) را در دست داشت به سوی یکی از قلعه های خیبر رفتیم. همین که علی نزدیک قلعه رسید، اهل آن بیرون آمدند و به جنگ پرداختند. در گیراگیر نبرد یکی از جهودان ضربتی بر او وارد آورد که سپراز دستش بیفتاد. على (علیه السّلام) درب قلعه را از جای کند و چون سپری در پشت آن به جنگ پرداخت و آن قدر کوشید تا خدای قلعه را بر او فتح کرد».(4)

از این واقعۀ بسیار مهم در فضیلت امیرمؤمنان (علیه السّلام) ، نکات فراوانی به دست


1) الأمالي ( للصدوق)، ص513 و ....

2) السيره النبويه، ج2، ص334؛ مستدرک، ج3، ص37.

3) السيره النبویه، ج2، ص316.

4) میزان الاعتدال، ج2، ص218؛ فتح الباری، ج9، ص18.

می آید که به صورت اختصار، به برخی از آنان اشاره می شود:

1- ذكر فضیلت امیرمؤمنان (علیه السّلام) توسط رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) در این واقعه، پس از ناکامی های مکرّر دیگران در فتح خیبر، نمونه ای عملی برای معرّفی جانشین برحق خود بود. چنان که پیشتر گفتیم، نصوص ولایت امیر مؤمنان (علیه السّلام) ، به سه گونۀ صریح، تشبیهی و عملی بیان شده اند و ماجرای خیبر، یک نمونۀ مهم از بیان عملی است.

از سویی دیگر، اقدام رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) به دستور خداوند، برای اعلام جانشینی امیر مؤمنان (علیه السّلام) ، به عنوان فردی که از هر نظر، شایستگی های لازم برای جانشینی رسول خدا را داشت، یک اقدام مترقّیانه محسوب می شد.

چرا که در روزگاری که محور تعیین کننده برای مسائل، تعصّبات قبیله ای و خانوادگی بود، رسول خدا شایسته سالاری را دنبال می کرد. در حقیقت، دستگاه الهی، یک دستگاه شایسته سالاراست:

«وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ » ؛(1)یعنی: «و پیامبرشان به آنها گفت: «خداوند (طالوت) را برای زمامداری شما مبعوث (وانتخاب) کرده است.» گفتند:چگونه او برما حکومت کند، با اینکه ما از او شایسته تریم، و او ثروت زیادی ندارد؟!» گفت: «خدا او را بر شما برگزیده، و او را در علم و (قدرت) جسم، وسعت بخشیده است. خداوند، ملكش را به هر کس بخواهد، می بخشد؛ و احسان خداوند، وسیع است؛ و (از لیاقت افراد برای منصب ها) آگاه است» .

محمّد بن جریر طبری امامی(2)، در کتاب خویش دربارۀ این فضیلت


1) بقره: 247.

2) ابوجعفر محمد بن جریر بن رستم آملی ، متکلم امامی (شیعی) قرن چهارم هجری قمری و نویسنده کتاب المسترشد في الامامة. در منابع، شخص دیگری نیز با نام محمد بن جریر طبری (محمّد بن جریر بن یزید طبری عالم ستي قرن چهارم )وجود دارد که سنّی و مشهورتر است. وی صاحب تفسیر مشهور و تاریخ مشهور طبری است. به دلیل همین تشابه اسمی، اشتباهات و خلط هایی درباره مذهب و آثار او در برخی منابع بعدی پیش آمده است.

امیر مؤمنان (علیه السّلام) می نویسد:

«فبعثه مؤيّدا وشهد له بإخلاص الله له المحبّة لصدقه في عزيمة، ويمنه في النقيبة، وهدم الله به حصنهم، وأفاء على المسلمين غنیمتهم، فليس لأحد أن يشهد على رسوله، إلّا لعليّ (علیه السّلام)، وهذا أمر عجيب لمن فهمه حتّی قال عمر بن الخطّاب: فما أحببت الإمارة إلّا يومئذ»؛(1)یعنی: «رسول خدا در

حالی او را به امارت لشکر معیّن کرد که اخلاص او را برای خدا شهادت داد. صداقت او را در پایمردی ستود و برکت او را در فرماندهی لشکر تأیید کرد. خداوند به دست او، دژ آنان را نابود کرد و غنیمت هایی به مسلمانان رساند.

پس کسی نمی تواند به نفع رسول خدا شهادت دهد جز على (علیه السّلام) . این امری است شگفت برای هر که آن را بفهمد. تا آن جا که عمربن الخطاب گفت: من هیچ گاه امارت را دوست نمی داشتم مگر آن روز

شیخ مفید نیز در باب شایسته بودن امیر مؤمنان (علیه السّلام) از هر نظر می نویسد:

«وقد ثبت أن أحب الخلق إلى الله تعالى أفضلهم عنده إذ كانت محبته منبئة عن الثواب دون الهوى و ميل الطباع وإذا صح أنه أفضل خلق الله تعالی ثبت أنه كان الإمام لفساد تقدم المفضول على الفاضل في النبوة و خلافتها العامة في الأنام»؛(2)یعنی: «روشن است که محبوب ترین آفریدگان، برترین آنان در نزد خداست چراکه محبّت خداوند برخاسته از پاداش الهی است نه هوای


1) المسترشد في إمامة علي بن أبي طالب (علیه السّلام)، ص300.

2) الإفصاح في الإمامة، ص 34.

نفس و گرایش طبع انسانی. از آن جا که على (علیه السّلام) برترین مخلوق خداوند متعال است، نتیجه می شود که او امام است؛ زیرا تقدّم مفضول برفاضل، چه در نبوّت و چه در جانشینی نبوّت در میان مردم خطاست».

• عبارت کرّار غیرفرار" که در این روایت، به زبان رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) دربارۀ امیر مؤمنان (علیه السّلام) بیان شده است، کنایه ای است از شجاعت و مداومت مولای متّقیان بر جهاد در راه خداوند؛ و نیز کنایه ای است بر آنانی که، با وجود ادّعاهای فراوان، پایمردی لازم را از خود نشان نداده و فرمانبریِ رسول خدا را در دستور کار خود قرار نمی دادند.(1)

در واقع پیامبر خدا گویی، با بکار بردن عبارت "كرّار غیر فرار" در چشم اندازی نمایان، دو گونه عملکرد در مقابل خدا و رسول را نشان دادند.

در یک سو، کرّاری غیرفرار است و در سویی دیگر، کسانی که شیطان آنان را به لغزش کشانده و از دستور رسول خدا سرپیچی کرده اند:

«إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُوا...)؛(2)

یعنی: «قطعاً کسانی از شما روزی [که در نبرد احد] که دو گروه [ مؤمن و مشرک] با هم رویاروی شدند، به دشمن پشت کردند، جز این نیست که شیطان آنان را به سبب برخی از گناهانی که مرتکب شده بودند لغزانید...».

ابوالمکارم حسنی، مفسّر گرانقدر شیعی در قرن ششم، در ردّ حديث جعلیِ


1) الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج1، ص 64: «و دل فحوى كلامه (علیه السّلام) على خروج الفرارين من الصفة التي أوجبها لأمير المؤمنين (علیه السّلام) كماخرجا بالفرار من صفة الكروالثبوت للقتال وفي تلافي أمير المؤمنين بخيبر ما فرط من غيره دليل على توحده من الفضل فيه بما لم يشركه فيه من عداه».

2) آل عمران: 155.

اهل تسنّن دربارۀ خلیفۀ دوم که می گوید: "شیطان از عمر فرار می کند،(1)به این آیه و نیز اعتراف خلیفه به فراری بودنش از جنگ احد، استناد کرده اند.(2)

وعلى، آن رزمندۀ پیروزی است که در دو جبهه مبارزه کرد: جبهۀ درون با ابلیس و جبهۀ بیرون با کفّار.

سید مرتضی (رحمه الله) از ناکامی شیخین در این کارزار سخن می گوید. سپس برای روشن شدن نفی این ویژگی ها از دیگران، مثالی میزند: فرض کنید پادشاهی فرستاده ای را به سوی شخصی بفرستد تا پیغامی را برساند، امّا آن فرستاده به وظیفه خود عمل نکند و گفتار آن پادشاه را نادرست انتقال دهد؛ سپس این خبر به گوش پادشاه برسد و او از این واقعه خشمناک گردد و بگوید: بزودی فرستاده ای خواهم فرستاد که بتواند پیامم را به گونه ای شایسته و صحیح انتقال دهد. ظاهر کلام او نشان می دهد که فرستادۀ نخست، چنین ویژگی ای نداشته است. از این رو حديث رايت، نهایت بزرگی و برتری حضرت امیر مؤمنان (علیه السّلام) را بر سایرین و نهایت حقارت و عدم شایستگی برخی دیگر را نشان می دهد.(3)

3- در روزگار صدر اسلام، شعر به عنوان یکی از قوی ترین رسانه های اجتماعی برای نشر و گسترش و نیز ثبت واقعه برای آیندگان به شمار می رفته است. نمونه های فراوانی در تاریخ، بر راستی این سخن موجود است. از جمله می توان به شعرایی اشاره کرد که در کشاکش جنگ به همراه فرماندهان اعزام می شدند تا به صورتی منظوم، وقایع جنگ را ثبت نمایند. رسول خدا نیز از این رسانۀ ارتباط جمعیِ مباح، برای ثبت و انتشار حقایق بهره می جستند.


1) مسند احمد، ج5، ص 353؛ علامۀ امینی در ردّ این حديث، بیان مفصلی در الغدیر، ج 8، ص 97-100 نوشته است.

2) کتاب سلیم بن قیس الهلالي، ج2، ص790.

3) الشافي في الإمامة ، ج 4، ص 106 .

حَسّان بن ثابِت انصاری خزرجی، آنگاه که نور اسلام شبه جزیره عربستان را روشن کرد، اسلام آورد و شعرش را در خدمت پیامبر اسلام قرار داد. وی از بزرگ ترین شاعران عرب قبل از ظهور اسلام و در آغاز دوره اسلامی است که اشعاری در دفاع از پیامبر خدا، ولایت امیرالمؤمنین و حقّانیت اهل البیت (علیهم السّلام) و هجو دشمنان اسلام دارد.

او را برترین شاعر در میان شهرنشینان عرب دانسته اند. اشاره به حوادث تاریخی، دفاع از پیامبر استفاده از صنایع بدیع و حجم زیاد اشعار، از وجوه اهمیت اشعار اوست.

پیامبر خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) او را مشمول دعای خویش گردانیده و به او فرمودند: تا زمانی که با اشعارش ما را یاری می دهی با روح القدس تأیید می شوی.(1)او حديث غدير را در حضور رسول خدا، با اجازۀ رسول خدا و در صحنۀ غدیر به نظم آورد و در سال 54 هم در مدینه وفات یافت. از حسان بن ثابت دیوان شعری باقی مانده است.

حسّان در صحنۀ خيبر، باری دیگر با اجازه از رسول خدا و به اذن ایشان، شعری در فضیلت حیدر کرّار، امیرمؤمنان (علیه السّلام) سرود:

وكان عليٌ أَرْمَدَ العينِ يَبْتَغي***دَواءً فلمّا لَم يُحِسَّ مُدَاوِياً

شفاهُ رسولُ الله مِنه بتَفْلةٍ*** فبُورِكَ مَرْقِيّاً وبُوركَ راقِياً

فَقَالَ: سأُعْطِي الرَّايَةَ اليومَ ضَارِماً***كَمِيّاً مُحبّاً للرسولِ مُوالِيا

يُحبُّ إلاَلَهَ، والإلهُ يُحبّه*** بِهِ يَفْتَحً اللّه الحصُونَ الأوابيَا

فخَصَّ بِهَا دُونَ البَرِيّة كُلِّها*** عَلِيّاً وَسَمّاه الوزيرَ المُؤاخيَا(2)

على (علیه السّلام) روز خیبر به چشم درد سختی دچار شده، خود را از کارزار در راه خدا محروم می دید و در اندیشه بهبودی بود؛ رسول خدا با عنایتی چشمان او را شفا


1) دعائم الإسلام، ج2، ص323.

2) دعائم الإسلام، ج2، ص323.

بخشید و خدای متعال به طبیب و بیمار هردو برکت عنایت فرماید. رسول خدا فرمود: امروز پرچم را به شمشیردارِ دلاوری خواهم داد که دوست خداست و خدای من هم او را دوست می دارد

وبه كمك او قلعه های محکم یهودیان را می گشاید. پیغمبر(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) علی (علیه السّلام) را از میان همگان برگزید و او را وزير و برادر خود خواند.

4- حضرت امیر از این واقعه در مناشدات خود استفاده کرده اند.(1)به دیگر معنا، حضرتش این فضیلت را یک فضیلت مهم و انکارناپذیر می دانستند و از آن به عنوان مستندی بر حقّانیت خویش بهره می بردند.

از میان وقایعی که در تاریخ برای افراد رخ می دهد، برخی از آنها آثار حقوقی، اجتماعی، فرهنگی و ... دارد. در این میان، رویدادهای مربوط به امیرمؤمنان (علیه السّلام) ، به گونه ای شاخص، دارای ارزش هدایتی و الهی است. به گونه ای که با تدقیق در آن ها، حقّانیت آن بزرگوار آشکار و راه هدایت پس از رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) روشن خواهد شد.

5- اهل سقیفه، جانشینی پیامبر خدا را که امرى الهی بود، به حکومتی زمینی فروکاستند که در آن منش های ناجوانمردانه و غیر اخلاقی، رواج داشت.

حتّی اگر این منش را در پیش گیریم، اهل انصاف، به صدای رسا می گویند:

اگر پس از رسول خدا، بنا به سهم خواهی باشد، کسی باید سهمی طلب کند که کاری کرده باشد!

دخت گرامی پیامبر، صدّیقۀ طاهره (علیها السّلام) با اشاره به فرارهای سهم خواهانِ فرصت طلب در جنگ ها و عدم حمایتشان از رسول خدا، می فرمایند: در زمان


1) همان، ص 341.

پیامبر، برادرش علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) ، خواب و آسایش را در دفاع از خدا و رسولش برخود حرام کرده بود در حالیکه شما، آسایش خویش را بر سختی ها ترجیح می دادید، غرق در خوش گذرانی بودید و از جنگ ها می گریختید.

به محض آنکه پیامبر از دنیا رفت، چهره از نفاق خود برگرفتید و شیطان از مخفیگاهش سر برآورد و شما را به گرد خود فرا خواند:

«... أَذِلَّةً خاسِئِينَ تَخافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ مَنْ حَوْلَكُمْ ؛ فَأَنْقَذَكُمْ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ، بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتِي ، وَ بَعْدُ أَنْ مَنِيَّ ببهم الرِّجَالِ ، وَ ذؤبان الْعَرَبِ ، وَ مَرَدَةُ أَهْلِ الْكِتَابِ ؛ كُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ أَوْ نَجْمٍ قَرْنُ الشَّيْطَانِ ، أَوْ فَغُرَّةُ فاغرة مِنَ الْمُشْرِكِينَ ، قَذَفَ أَخَاهُ فِي لَهَوَاتِهَا فَلَا يَنْكَفِئُ حَتَّى يَطَأَ جَنَاحَهَا بأخمَصِهِ ، وَ يَخْمُدَ لَهَبِهَا بِسَيْفِهِ مَكْدُوداً فِي ذَاتِ اللَّهِ ، مُجْتَهِداً فِي أَمْرِ اللَّهِ.

قَرِيباً مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ، سَيِّداً فِي أَوْلِيَاءَ اللَّهِ مُشَمِّراً نَاصِحاً مَجْداً كَادِحاً ، لَا تَأْخُذُهُ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ ؛ وَ أَنْتُمْ فِي رَفَاهِيَةُ مِنَ الْعَيْشِ وادِعُونَ ، فاكِهُونَ آمِنُونَ ، تتربّصون بِنَا الدَّوَائِرَ وَ تَتَوَكّفُونَ الْأَخْبَارِ ، وَ تَنْكِصُونَ عِنْدَ النِّزَالِ ، وَ تَفِرُّونَ مِنَ الْقِتَالِ .

فَلَمَّا اخْتَارَ اللَّهُ لِنَبِيِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ دَارِ أَنْبِيَائِهِ ، وَ مَأْوَى أَصْفِيَائِهِ ، ظَهَرَ فِيكُمْ حَسَكَةُ النِّفَاقِ وَ سَمَلَ جِلْبَابُ الدِّينِ نَطَقَ كَاظِمُ الْغاوِينَ ، وَ نَبْغِ خَامِلُ الأقلين وَ هَدَرَ فَنِيقُ الْمُبْطِلِينَ...»؛(1)،

یعنی: «... ذلیل و خوار بودید، و با اینکه هیچ روزنه امیدی بر جای نگذاشته بودید و اشخاص کینه توز ونادان دائما توطئه می کردند، باز مشمول رحمت خداوند شده و شما را توسّط پیغمبر خود از این همه پستی وهلاكت نجات بخشید، و هرچه شعله آتش جنگ و خلاف را می تافتند


1) الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص100-101.

خداوند خاموشش میکرد. و هرگاه شیطان شاخ خود را بیرون می کرد یا توسّط گروهی از مشرکان زبان بغض وعداوت خود را می گشود برادر او علىّ بن ابی طالب را برای مقابله و دفع آنها اعزام می فرمود، و او (علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) ) از هیچ کدام از آن مأموریتها بی نتیجه باز نمی گشت و بال و پر دشمن را زیرپای خود گذاشته و شعله های آتش مخالفین را با شمشیر خود خاموش می ساخت، و با خلوص نیّت و فقط برای خدا تحمّل آن سختی ها را کرده و نهایت کوشش را می نمود.

وی نزدیکترین مردم به پیامبر و آقا و سرور اولیاء الله بود، او پیوسته آماده به خدمت و خیرخواه؛ جدّی و پرتلاش بود، و در راه خدا سخن هیچ ملامتگری در او اثری نداشت، و شما در آن روزگار در کمال رفاه و آسایش بسر برده و در کمال امنیّت در باغهای خود لميده، و پیوسته در انتظار آن بودید که حوادث بد و جریانهای ناملایم شامل حال ما خانواده گردد، آری شما هنگام یورش دشمن فرار کرده و از جنگ گریزان بودید.

اکنون که خدای تعالی پیامبر خود را به سرای انبیا و برگزیدگان خود نقل مکان فرمود؛ میانتان کینه های باطنی ظاهر گشت و جامه دین کهنه و بی رونق شد، و گمراه بی زبان به سخن آمد و فرد بی نام و نشان معروف گشت، و سرکرده اهل باطل صدای زشت خویش بلند نمود، و قدم به ساحت شما نهاد، و شیطان با نیرنگ و فریب شما را تحريك كرد و پاسخ مثبت شنید و شما را گول خورده دید و برای اوامر خود آماده به خدمت یافت، و شما را به خشم آورد و به هدف خود رسید، و شما اعتدال عمل را از دست داده و گمراه شديد». .

6- ضمن آشکار شدن فضائل امیر مؤمنان (علیه السّلام)، حقد و کینه هایی آشکار می شد که بعدها، به صورت های مختلفی شعله کشید.

یکی از نمونه های این ماجرا، حسادت بانویی است که غائلۀ جمل را با تمام پیامدهایی که هنوز ادامه دارد، برپا کرد. امیر مؤمنان (علیه السّلام) در احتجاجی که با او داشت، به این حسادت نهفته که اکنون شعله ور شده است، اشاره کرده و می فرمایند:

«... رَابِعُهَا وَ كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَعْطَى أَبَاهَا اَلرَّايَةَ يَوْمَ خَيْبَرَ وَ أَمَرَهُ أَنْ لاَ يَرْجِعَ حَتَّى يَفْتَحَ أَوْ يُقْتَلَ فَلَمْ يَلْبَثْ لِذَلِكَ وَ اِنْهَزَمَ فَأَعْطَاهَا فِي اَلْغَدِ عُمَرَ بْنَ اَلْخَطَّابِ وَ أَمَرَهُ بِمِثْلِ مَا أَمَرَ صَاحِبَهُ فَانْهَزَمَ وَ لَمْ يَثْبُتْ فَسَاءَ ذَلِكَ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ: لَهُمْ ظَاهِراً مُعْلِناً «لَأُعْطِيَنَّ اَلرَّايَةَ غَداً رَجُلاً يُحِبُّ اَللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اَللَّهُ وَ رَسُولُهُ كَرَّاراً غَيْرَ فَرَّارٍ لاَ يَرْجِعُ حَتَّى يَفْتَحَ اَللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ»(1)

ص 216، وإحقاق الحق ج 5 ص 368 - 468.

فَأَعْطَانِي اَلرَّايَةَ فَصَبَرْتُ حَتَّى فَتَحَ اَللَّهُ تَعَالَى عَلَى يَدَيَّ فَغَمَّ ذَلِكَ أَبَاهَا وَ أَحْزَنَهُ فَاضْطَغَنَتْهُ عَلَيَّ وَ مَا لِي إِلَيْهَا مِنْ(2)ذَنْبٍ فِي ذَلِكَ فَحَقَدَتْ لِحِقْدِ أَبِيهَا»؛(3)

یعنی: «چهارم آنکه روز جنگ خیبر، پیامبر(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) نخست رایت جنگ را به پدر او سپرد و فرمود برنگردد و چندان پایداری کند که خیبر را بگشاید یا در آن راه کشته شود، ولی او در این مورد پایداری نکرد و گریخت. فردای آن روز رایت را به عمربن- خطاب داد و همان گونه فرمود، او هم پایداری نکرد و گریخت و پیامبر(صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) را این کار خوش نیامد و آشکارا و در حضور جمع فرمود:


1) انظر مسند أحمدج 1 ص 99، وصحيح البخاري ج 5 ص 76، وسنن الترمذي ج 5 ص 596، وخصائص النسائي ص 54، والمستدرك ج 3 ص 38، و حلية الأولياء ج 1 ص 62، و مناقب ابن المغازلی ص 176- 189، وعمدة صحاح عيون الأخبار ص 139 - 160، ونهج الحق

2) ق، ط:- من.

3) الجمل و النصرة لسيد العترة في حرب البصرة، ص410.

فردا رایت را به مردی خواهم داد که خدا و پیامبرش را دوست می دارد و خدا و پیامبرش هم او را دوست می دارند و او حمله کننده است و گریزنده نیست و باز نخواهد گشت تا خداوند به دست او فتح و پیروزی نصیب کند، و رایت را به من عنایت کرد و من چندان پایداری و شکیبایی کردم تا خداوند به دست من آن را گشود و این موضوع پدر عایشه را اندوهگین ساخت و افسرده کرد و بر من کینه گرفت و حال آنکه مرا در این باره هیچ گناهی نبود و عایشه هم به سبب کینه پدر، برمن کینه گرفت».

7- یکی از درخشان ترین نکاتی که در این روایت شریف به چشم می خورد، اعلام این فضیلت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بود که: علی، دوستدار خدا و رسول است و نیز محبوب خدا و رسول است.

این رابطه دو طرفه، مدال پرافتخاری است که به فرمایش قرآن مجید، آسان به دست نمی آید؛ بلکه در گرو تبعیت مطلق و تمام از رسول خداست:

«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ....»؛(1)یعنی: «بگو: اگر خدا را دوست دارید، پس مرا پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد ...».

این تبعیت تام و مطلق از رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ )، چنان در امیر مؤمنان تبلور داشت که هم محب وهم محبوب خدا و رسول بود:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ »؛ (2)یعنی: «ای اهل ایمان! هر کس از شما از دینش برگردد (زیانی به خدا نمی رساند) خدا به زودی گروهی را می آورد که


1) آل عمران: 31.

2) مائده: 54.

آنان را دوست دارد، و آنان هم خدا را دوست دارند؛ در برابر مؤمنان فروتن اند، و در برابر کافران سرسخت و قدرتمندند، همواره در راه خدا جهاد می کنند، و از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای نمی ترسند. این فضل خداست که به هرکس بخواهد می دهد؛ و خدا بسیار عطاکننده و داناست».

در روایات فراوانی، مصداق " يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ "، امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بیان شده است.(1)به فرمایش شیخ طوسی، اوصافی که در آیه بدانها اشاره شده است، تمام و کمال در امام مرتضی (علیه السّلام) مشاهده می شود(2)و کسی غیر از ایشان در آن ها شریک نیست.

بلکه براساس نصوص دیگر وحیانی، مطلب بسیار بالاتر از آنی است که گفته شد. امام عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)در املای زیارت آل یس چنین می فرمایند:

«... لا حَبِيبٍ إِلَّا هُوَ أَهْلُهُ ...»؛(3)یعنی: «... حبیبی جزاو و خاندانش نیست ....».

حصری که در این عبارت وجود دارد، گویای این نکته است که در اصل واساس، تنها محبوبان خداوند رسول خاتم و اولاد طاهرینشان هستند. از این رو، برای تقرّب به درگاه خداوند، می بایست به دامان این بزرگواران متمسّک شد:

«.. أَحَبَّ اللَّهَ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْناً . ..»؛(4)یعنی: «... خداوند دوست دارد هرکس را که حسین را دوست دارد...».


1) تفسیر فرات، ص 123.

2) نمونه بینات در شأن نزول آیات از نظر شیخ طوسی و سایر مفسرين خاصه و عامه ، ص 291.

3) الإحتجاج على أهل اللجاج، ج2، ص494.

4) الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج2، ص127؛ کامل الزیارات، ص52.

و نیز در زیارت عاشورا می خوانیم:

«...يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَى اَللَّهِ وَ إِلَى رَسُولِهِ وَ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ إِلَى فَاطِمَةَ وَ إِلَى اَلْحَسَنِ وَ إِلَيْكَ بِمُوَالاَتِكَ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ قَاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ اَلْحَرْبَ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ ذَلِكَ وَ بَنَى عَلَيْهِ بُنْيَانَهُ ...»؛(1)یعنی: «... ای ابا عبد الله من به خدای تعالی و به رسولش (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ )و به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و به فاطمه (علیها السّلام) و به حسن (علیه السّلام) و به سوی تو، به واسطه دوست داشتن و محبّتم به شما و بی زاری جستن از دشمنانت و از کسانی که تو را کشتند و جنگ با تو را به پا کردند و به واسطه تبرّی و بیزاری از کسانی که جور و ستم را پایه نهاده و ساختمان ظلم را بر آن بنا نهادند ...».

8- فعل مضارع «يحبّه» که در این روایت شریف به کار رفته است، دلالت بر استمرار دارد و محبّت پیوسته خدا و رسول را بیان می کند؛ افزون بر آنکه «يحبّه الله ورسوله» به نحو مطلق آمده است که این دوست داشتنی برای تمام زمانهاست و محدود به زمان و مکان و کیفیت خاصی نشده است. از سوی دیگر شخص گناهکار و لویک لحظه مرتکب گناه شود، مورد محبّتِ همیشگی خدا و رسول واقع نمی شود. همان گونه که فخر رازی به صراحت می گوید که محبّت خداوند، به نحو مطلق با ظالم بودن منافات دارد.(2)

لازم به ذکر است برخی از امامان معصوم (علیهم السّلام) نیز به این نکته استناد کرده اند و از بیان دوستی پی درپی خدا و رسول نسبت به علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) در واقعۀ

خیبر، عصمت امیرمؤمنان (علیه السّلام) را نتیجه گرفته اند. برای نمونه، امام باقر (علیه السّلام) به عبدالله بن نافع فرمودند: «آیا خدای عزوجل در آن روزی که علی بن ابی


1) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص482.

2) تفسیر کبیر، ج12، ص 380.

طالب (علیهما السّلام) را دوست می داشت، می دانست که او اهل نهروان را می کشد یا نمی دانست؟». ابن نافع با خود گفت: اگر بگویم نمی دانست که کافر شده ام؛ از این رو در پاسخ گفت: آری می دانست. امام باقر (علیه السّلام) فرمودند: «آیا خداوند او را در فرمانبرداری یا نافرمانی دوست داشت؟» عبدالله بن نافع گفت: در فرمانبرداری امام باقر (علیه السّلام) فرمودند: «پس برخیز که محکوم شدى»(1).

یا در روایتی دیگر آن حضرت به سالم که کارهای امیرمؤمنان (علیه السّلام) را بدعت می دانست، پس از بیان حدیث رایت فرمودند: «اگر بگویی خدا امیرمؤمنان (علیه السّلام) را دوست داشته است، در حالی که از کارهای آینده او بی خبر بوده است، کافر شده ای؛ امّا اگر خدا آگاه بوده است؛ پس دیگر جایی برای بدعت در اعمال آن حضرت نیست» . سالم پس از پی بردن به اشتباهش گفت: «خدا را هفتاد سال در گمراهی می پرستیدم».(2).(3)


1) الكافي، ج8، ص349؛ « أَنَّ عَبْدَاللَّهِ بْنَ نَافِعِ الْأَزْرَقَ كَانَ يَقُولُ لَوْ أَنِّي عَلِمْتُ أَنَّ یين قُطْرَيْهَا أَحَدُ تُبْلِغُنِي إِلَيْهِ الْمَطَايَا یَخصمُني أَنَّ عَلِيّاً قَتَلَ أَهْلَ النَّهْرَوَانِ وَ هُوَلَهُم غَيْرُ ظَالِمٍ لَرَحَلْتُ إِلَيْهِ فَقِيلَ لَهُ وَ لَا وَلَدَهُ فَقَالَ أَفِي وُلْدِهِ عَالِمُ فَقِيلَ لَهُ هَذَا أَوَّلُ جَهْلٍ...».

2) الإحتجاج، ج 2، ص 328؛ «وَ رُوِيَ: أَنَّ سَالِماً دَخَلَ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ جِئْتُ أُكَلِّمُكَ فِي أَمْرِ هَذَا اَلرَّجُلِ قَالَ أَيُّمَا رَجُلٍ؟ قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِما السَّلاَمُ قَالَ فِي أَيِّ أُمُورِهِ؟ قَالَ فِي أَحْدَاثِهِ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ اُنْظُرْ مَا اِسْتَقَرَّ عِنْدَكَ مِمَّا جَاءَتْ بِهِ اَلرُّوَاةُ عَنْ آبَائِهِمْ قَالَ ثُمَّ نَسَبَهُمْ ثُمَّ قَالَ يَا سَالِمُ أَ بَلَغَكَ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ بَعَثَ سَعْدَ بْنَ عُبَادَةَ بِرَايَةِ اَلْأَنْصَارِ إِلَى خَيْبَرَ ...» .

3) این نکته برگرفته است از: بررسی و تحلیل حدیث رایت و دلالت آن برافضلیّت امیرمؤمنان (علیه السّلام) .

برگ دهم: آية الله العظمی

بر مخزن غیب باب مفتوح على است*** گیتی همه کشتی و دراو نوح علی است

آن روح که مبداء حیاتِ همه اوست*** برقالب آفرینش آن روح على است(1)

یکی از القاب مهم و ویژۀ حضرت امیر مؤمنان (علیه السّلام) ، «آیة الله العظمی» است که در روایات و زیارات ، به چشم می خورد. لغویان برای «آیه» چند معنا گفته اند: الف) گروه ب) شگفتی ج) نشانه د) چیزی که برای رسیدن به هدف و مقصودی به آن توجه کنند و آن را وسیله قرار دهند.(2)

برخی از مصادیق «آیه» در قرآن مجید به صورت زیر می باشد:

1- تمام کلمات قرآن که با نظم مخصوصی آمده و در جمله یا عبارتی به هم پیوسته و به آیه معروف است.(3)


1) نیّرتبریزی .

2) ر.ك: البرهان في علوم القرآن، ج 1، ص 266؛ التحقيق، ج 1، ص 186 مادّه «آیه» .

3) نظیر آیۀ 252 بقره .

2- معجزات انبیاء (علیهم السّلام) .(1)

3- آن چه برای پند و عبرت مردمان است.(2)

4- دلیل و نشانۀ خداشناسی.(3)

5- ساختمان و بنای مرتفع.(4)

روشن است که تمام این معانی گوناگون، همه به یک قدر مشترک بازگشت می کنند و آن، مفهوم«نشانه» است. بعضی از صاحبان تفاسیر، براین نظرند که آیه و نشانه بودن به حسَب موارد تفاوت دارد. به عنوان مثال اجزای قرآن، آیه است زیرا علامتی بروجود خداوند متعال می باشد. هم چنین موجودات خارجی، آیات خدایند، زیرا وجود آن ها، دلیل بر وجود سازندۀ آن هاست؛ و نیز، انبیاء و اوصیاء (علیهم السّلام) ، از نظر اینکه برگزیدۀ خداوندند و مأموریت دارند مردمان را با گفتار و کردارشان به سوی خداوند دعوت کنند، نشانۀ اویند.

به طور مثال، تفاسیر شیعه و سنّی، ذیل آیه ««وَجَعَلْنَا ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ آيَةً وَآوَيْنَاهُمَا إِلَى رَبْوَةٍ ذَاتِ قَرَارٍ وَمَعِينٍ »؛(5)یعنی: «و ما فرزند مریم [= عیسی] و مادرش را آیت و نشانه ای قرار دادیم؛ و آنها را در سرزمین مرتفعی که دارای امنیّت و آب جاری بود جای دادیم» ، مطالبی در دلالت ایشان به ربوبیت خداوند،(6)دلالت


1) در مورد معجزه حضرت موسی (علیه السّلام) ، «ید بیضاء» سورۀ طه آیۀ 22.

2) نظیر آیۀ 37 فرقان .

3) نظیر آیۀ 12 اسراء و معاد نظیر آیۀ 39 فصلت .

4) نظیر آیۀ 128 شعراء.

5) مؤمنون: 50.

6) دالة على ربوبيتنا: الميزان في تفسير القرآن، ج 15، ص35.

ایشان به قدرت خداوند(1)و عَلَم و راهنما بودن ایشان(2)نگاشته اند.

بنابراین، آیه بودن، شدّت و ضعف پیدا می کند.(3)تمام آن چه وسيلۀ راهنمایی خلق به سوی خداوند متعال است، آیات الاهی است و بهترین این آیات ، انبیاء (علیهم السّلام)، وجود مقدّس رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ )

وائمۀ هدی (علیهم السّلام) هستند.(4)

1- بی شک، شناخت ذات خداوند و احاطۀ بر آن،از فهم و وهم و عقل و احساس بشر بیرون است و دسترسی مخلوقات برآن از جانب خودشان، امکان پذیر نیست.

از سویی از آنجا که بشر، برای رسیدن به راه سعادت به چنین معرفتی نیازمند است، خداوند تبارک و تعالی، خود را به وسيلۀ آیاتش شناسانده است:

«سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ ...» ؛ (5)یعنی: « به زودی نشانه های خود را در کرانه ها و اطراف جهان و در نفوس خودشان به آنان نشان خواهیم داد تا برای آنان روشن شود که بی تردید او حق است ...».

این حقیقت در روایات نیز به روشنی پیداست که در ادامه، به چند نمونۀ آن اشاره می شود:

الف) حضرت باقرالعلوم (علیه السّلام): «... مَوْصُوفُ بِالْآيَاتِ مَعْرُوفُ بِالْعَلَامَاتِ . . ) . (6)


1) دلالة على قدرتنا: الكشف والبيان (تفسیر ثعلبی)، ج7، 48.

2) اي عَلَماً و دلیلا: تفسير غريب القرآن ، ص254.

3) ندبه و نشاط، ص 592.

4) این بخش برگرفته است از: اوصاف حضرت حجت (علیه السّلام) در ادعیه و زیارات، ص 273 - 274.

5) فصلت: 53

6) الكافي، ج1، ص97؛ التوحيد (للصدوق)، ص 108.

ب) صادق آل محمّد (علیه السّلام) : «... يُعْرَفُ بِالْآيَاتِ ويُثبَثُ بِالْعَلَامَاتِ ...» .(1)

ج) حضرت ابا عبدالله (علیه السّلام): «... مَعْرُوفُ بِالْآيَاتِ مَوْصُوفٍ بِالْعَلَامَاتِ . ..».(2)

د) حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) : «... مَعْرُوفُ بِالدَّلَالاتِ مَنعُوتٌ بِالْعَلَامَاتِ ...».(3)

ه) حضرت باقرالعلوم (علیه السّلام) : «... مَعْرُوفُ بِالْآيَاتِ ، منعوت بِالْعَلَامَاتِ ...».(4)

حاصل معنای این گونه روایات، آن است که انسان، خدای تعالی را بر اساس آیاتش بشناسد. به دیگر معنا، در آینۀ محدودیت آیات، خدایی را ببیند که نامحدود بوده و این آیات را آفریده است.(5)

2- همانطور که پیشتر گفته شد، آیات الهی به شقوق مختلفی تقسیم می شوند وتنوع بالایی دارند. در عین حال، آیتیّت آنان (آیه بودنشان) از شدّت و ضعفی برخوردار است. برای نمونه، آن روشنایی که لامپ 200 ولت ایجاد می کند، با آن روشنایی که لامپ پروژکتور ایجاد می کند تفاوت چشمگیری دارد؛ هرچند که هردو، از یک منبع واحد [ژنراتور مرکزی] تغذیه می شوند.

حجّت های الهی، به موهبت خداوند واجد کمالات فراوانی اند که هر یک از این کمالات، در درجۀ بالایی، آینۀ عظمت و علم و قدرت خداوند متعال است.

در حقیقت، حجّت خدا، صُنع خدایی است با کمالاتی نامحدود که


1) التوحيد (للصدوق)؛ ص47 .

2) همان، ص 80.

3) الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج1، ص225.

4) أمالي المرتضی، ج1، ص150.

5) مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج1، ص: 337؛ شرح الكافي - الأصول و الروضة (للمولی صالح المازندراني)، ج3، ص 237.

بنده ای جامعِ کمالات والا آفریده است:

چگونه این چنین که بلند برزَبَرِ ما سوا ایستاده ای ، در کنار تنور پیرزنی جای می گیری، وزیر مهمیز کودکانه بچّگكان يتيم، و در بازارِ ننگ کوفه ،،، ؟(1)

3- بر اساس آنچه گفته شد، در روایات، برخی از مواضع قرآنی که در آن ها، کلمۀ آیات ، یا ، آیه، به کار رفته، به «ائمۀ هدي (علیهم السّلام)» ، تعبیر شده است. برای نمونه

«بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ »؛(2)یعنی: «بلکه این قرآن، آیات روشنی است در سینه کسانی که به آنان معرفت و دانش عطا شده است؛ و آیات ما را جز ستمکاران انکار نمی کنند».

حضرت صادق(علیه السّلام) ، ضمن روایتی در تفسیر آیه فرموده اند: «نحن الآيات و نحن البيّنات».(3)

یا در رویات دیگر، امام باقر(علیه السّلام) در تأویل آیه «إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا ...»،(4)یعنی : « کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، و در برابر آن تکبّر ورزیدند....» فرموده اند که این آیه، دربارۀ اهل جمل نازل شده است. (5)


1) در سایه سار ولایت، شعرعلی موسوی گرمارودی برای امیرالمؤمنین (علیه السّلام)

2) عنکبوت: 49.

3) تفسیر کنزالدقائق و بحر الغرائب، ج 2، ص 406.

4) اعراف : 40.

5) این آیه، از مقوله ای از آیات است که تأویل آن بعد از تنزبل آن است. (واقعه ای که در آینده اتفاق خواهد افتاد)

سید شرف الدين نجفی (محدّث قرن دهم) در توضیح این روایت شریف می نویسد:

«بيان ذلك أن أهل الجمل هم الذين كذبوا بآيات الله و أعظم آياته أمير المؤمنين (علیه السّلام) واستكبروا عنها و بغوا عليها ...»؛(1)یعنی: «در توضیح این روایت باید گفت که اهل جمل کسانی بودند که، آیات خدا را تکذیب کردند. که بزرگترین آیت خدا امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بود. آنان هم چنین در مقابل این آیت، استکبار ورزیدند و سرکشی کردند...».

در یکی از توقیعاتی که به واسطۀ دومین سفیر امام عصر (علیه السّلام) ، جناب محمّد بن عثمان (رحمه الله) رسیده است، دعایی در ایّام ماه رجب توصیه شده که ضمن آن آمده است:

«... فَجَعَلْتَهُمْ مَعَادِنَ لِكَلِمَاتِكَ وَ أَرْكَاناً لِتَوْحِيدِكَ وَ آيَاتِكَ وَ مَقَامَاتِكَ اَلَّتِي لاَ تَعْطِيلَ لَهَا فِي كُلِّ مَكَانٍ يَعْرِفُكَ بِهَا مَنْ عَرَفَكَ...»(2)یعنی: «آنان را معادن کلمات خود قرار دادی و ارکان توحید خود و آیات و مقامات خود گرداندی که در هیچ جا تعطیل بردار نیست. هرکه تو را می شناسد، ناگزیر به وسیلۀ آنان می شناسد».

4- در میان این گروه آیات الهی [انبیاء و اوصياء (علیهم السّلام))، امیر مؤمنان (علیه السّلام) که نَفسِ رسول خاتم است، به دلیل ویژگی های بی بدیلش، بالاترين آيۀ الهی است. این همان مطلبی است که در روایات، به آن اشاره شده است. برای نمونه، از امام باقر (علیه السّلام) در تفسیر آیات ابتدایی سوره نبأ، آمده است:

«عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِما السَّلاَمُ قَالَ قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ اَلشِّيعَةَ يَسْأَلُونَكَ عَنْ


1) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ، ص177- 178.

2) مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج2، ص803.

تَفْسِيرِ هَذِهِ اَلْآيَةِ «عَمَّ يَتَسٰاءَلُونَ عَنِ اَلنَّبَإِ اَلْعَظِيمِ»(1)قَالَ فَقَالَ ذَلِكَ إِلَيَّ إِنْ شِئْتُ أُخْبِرُهُمْ قَالَ فَقَالَ لَكِنِّي أُخْبِرُكَ بِتَفْسِيرِهَا قَالَ فَقُلْتُ عَمَّ يَتَسٰاءَلُونَ قَالَ فَقَالَ هِیَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ(علیه السّلام) قَالَ كَانَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ مَا لِلَّهِ آيَةٌ أَكْبَرُ مِنِّي وَ لاَ لِلَّهِ مِنْ نَبَإٍ عَظِيمٍ أَعْظَمُ مِنِّي ...»؛(2)

قمی ج 2، ص 401

یعنی: «راوی به امام باقر (علیه السّلام) گفت: شیعیان، دربارۀ تفسیر این آیه از شما می پرسند: «عَمَّ يَتَسٰاءَلُونَ عَنِ اَلنَّبَإِ اَلْعَظِيمِ» . فرمود: ... این آیه درباره امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است. آن جناب می فرمود: خدا آیه ای بزرگتر از من ندارد و خبری بزرگتر از من برای خدا نیست» .

در روایتی دیگر، امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در معرّفی خود فرموده اند:

«... أَنَا خَلِيفَةُ رَسُولِ اَللَّهِ وَ وَزِيرُهُ وَ وَارِثُهُ أَنَا أَخُو رَسُولِ اَللَّهِ وَ وَصِيُّهُ وَ حَبِيبُهُ أَنَا صَفِيُّ رَسُولِ اَللَّهِ وَ صَاحِبُهُ أَنَا اِبْنُ عَمِّ رَسُولِ اَللَّهِ وَ زَوْجُ اِبْنَتِهِ وَ أَبُو وُلْدِهِ أَنَا سَيِّدُ اَلْوَصِيِّينَ وَ وَصِيُّ سَيِّدِ اَلنَّبِيِّينَ أَنَا اَلْحُجَّةُ اَلْعُظْمَى وَ اَلْآيَةُ اَلْكُبْرَى وَ اَلْمَثَلُ اَلْأَعْلَى وَ بَابُ اَلنَّبِيِّ اَلْمُصْطَفَى أَنَا اَلْعُرْوَةُ اَلْوُثْقَى وَ كَلِمَةُ اَلتَّقْوَى وَ أَمِينُ اَللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ عَلَى أَهْلِ اَلدُّنْيَا »؛(3)یعنی: «منم جانشین رسول خدا و وزیرو وارث او. منم برادر رسول خدا و وصی و محبوب او. منم برگزیدۀ رسول خدا و همراه او. منم پسرعمّ رسول خدا و همسردخترش و پدر فرزندانش. منم سرور جانشنیان و جانشین سرور پیامبران . منم بزرگترین حجّت و بزرگترین آیت خدا و برترین نمونۀ خلقت و دروازۀ علم پیامبرِ برگزیده. منم رشتۀ استوار و کلمۀ تقوا و امین خدای تعالی براهل دنیا».


1) نبأ: 1-2

2) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ )ج1، ص76-77؛ تفسیر

3) الأمالي ( للصدوق)، ص 38-39 .

5- نکتۀ دیگر آن که، امیرالمؤمنین (علیه السّلام)، علاوه بر آن که بزرگترین نشانۀ خداوند است، نشان نبوّت رسول خدا نیز می باشد. چنان که، رسول خدا (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ) فرمودند:

«... وَ إِنَّ اللَّهَ أَعْطَى مُوسَى الْعُصَاءِ ، وَ إِبْراهِيمَ بُرْدِ النَّارِ ، وَ عِيسَى الْكَلِمَاتِ يَحْيَى بِهَا المَوتَی وَ اَعطانَی هَذَا عَلِيّاً وَ لِكُلِّ نَبِيٍّ آيَةً وَ هَذَا آیهُ رَبّی ...»؛(1)یعنی: «...و خداوند به عنوان معجزه به موسی عصا، و به ابراهیم خنک شدن آتش، و به عیسی کلماتی را که به وسیله آن مرده ها را زنده می کرد، عطا فرمود، و به من على را عطا نمود. برای هر پیامبر نشانه ای است و این شخص على نشانه و معجزه پروردگارم می باشد...».

در یکی از دعاهای وارده در روز غدیر به لسان حضرت صادق (علیه السّلام) آمده است:

« وَ مَوْلَانَا عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عبدک الَّذِي أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ وَ جَعَلْتَهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْكَ عَلِيّاً حَكِيماً وَ جَعَلْتَهُ آيَةَ لِنَبِيِّكَ وَ آيَةٍ مِنْ آياتِ الْكُبْرى والَنَّبّإ الْعَظِيمُ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ وَ النَّبإ الْعَظِيمُ الَّذِي هُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ وَ عَنْهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَسْئُولُونَ وَ تَمَامُ نِعْمَتِكَ الَّتِي عَنْهَا یُسأل عِبَادِكَ إِذْ هُمْ مَوْقُوفُونَ وَ عَنِ النَّعِيمِ مَسْئُولُونَ »؛ (2)یعنی: «مولای ما علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) ، امیرمؤمنان، آن بنده ات که به او نعمت بخشیدی و درامّ الکتاب که نزد خود داری او را على و حکیم قرار دادی. او را نشانه ای برای پیامبرت و نشانه ای از آیات بزرگ خود گرداندی. او را خبر بزرگ مقرّر داشتی که دربارۀ آن اختلاف می کنند و از او روی می گردانند و روز قیامت دربارۀ او باز خواست می شوند. او را تمام نعمت خود معرّفی کردی که بندگانت در قیامت، دربارۀ او مورد سؤال قرار می گیرند. در


1) ينابيع الموده، ج2، ص83، باب 56.

2) إقبال الأعمال، ج1، ص479.

حالی که آنان را نگاه می دارند و دربارۀ نعیم از آن ها سؤال می شود».

در قرآن مجید نیز، حضرتش به عنوان صاحب تمام علم کتاب [مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ] ، گواه نبوّت رسول معرّفی شده است:(1)

«وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ »؛(2)یعنی: «آنها که کافر شدند می گویند: «توپیامبر نیستی!» بگو: «کافی است که خداوند، و کسی که علم کتاب نزد اوست ، میان من و شما

گواه باشند!».

6- بدین روی، آنگاه که امام عصر (علیه السّلام) در دعای شریف افتتاح، درناب ترین لحظات برای مناجات با خداوند [ماه مبارک] رمضان دربارۀ جد بزرگوار خود، ایشان را چنین توصیف می کند:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَصِي رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ عَبْدِكَ وَ وَلِيِّكَ وَ أَخِي رَسُولِكَ وَ حُجَّتَكَ عَلَى خَلْقِكَ وَ آیتكَ الْكُبْرَى وَ النَّبَإِ الْعَظِيمِ ».(3)

فتبارک الله تبارك الله

تبارک الله احسن الخالقين

خجسته باد نام خداوند

که نیکوترین آفریدگاران است

و نام تو که نیکوترین آفریدگانی(4)


1) برای مطالعۀ بیشتر در این زمینه، ر.ک: خدا و امیر شهیدان رسالت .

2) رعد: 43.

3) إقبال الأعمال، ج1، ص60.

4) در سایه سار ولایت ، علی گرمارودی.

اللَّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ وَ زِدْ وَ بَارِكْ

علي السَّيِّدِ المُطهَّرِ، و الإمامِ المُظَفَّرِ، و الشُّجاعِ الغَضَنفَرِ، أبي شُبَيرِ و شَبَّرَ قاسمِ طوبي و سَقَرِ

الأَنزَعِ البَطينِ، الأَشجَعِ المَتينِ، الأَشرَفِ المَکينِ، العالمِ المُبينِ، النّاصرِ المُعينِ، وليِّ الدّين، الوالِيِ الوَليِّ، السَّيِّدِ الرَّضيِّ، ألحاکمِ بِالنَّصِّ الجليِّ، المُخلِصِ الصَّفيِّ، المَدفونِ بالغَرِيِّ

لَيثِ بَني غالِبٍ، مَظهَرِ العَجائِبِ، و مُظهِرِ الغَرائبِ، و مُفَرِّقِ الکَتائِبِ، و الشَّهابِ الثّاقبِ، و الهِزَبرِ السّالِبِ، نُقطَةِ دائِرَةِ المَطالبِ، أسَدِاللهِ الغالِبِ، غالِبِ کُلِّ غالبٍ، و مَطلوبِ کُلِّ طالبٍ، صاحِبّ المَفاخِرِ و المَناقبِ، إمامِ المَشارِقِ و المَغارِبِ، الذی حُبِّهِ فَرَضَ عَلَی الْحَاضِرِ وَ الْغَائِبِ

مَوْلاَنَا وَ مَوْلَى اَلثَّقَلَيْنِ اَلْإِمَامِ بِالْحَقِّ أَبِي اَلْحَسَنَيْنِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُ اَللَّهِ وَ سَلاَمُهُ عَلَيْهِ

اَلصَّلاَةُ وَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا اَلْحَسَنِ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ يَا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ يَا أَخَا اَلرَّسُولِ يَا زَوْجَ اَلْبَتُولِ يَا أَبَا اَلسِّبْطَيْنِ يَا حُجَّةَ اَللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلاَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اِسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اَللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ يَا وَجِيهاً عِنْدَ اَللَّهِ اِشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اَللَّهِ

( اَللَّهُمَّ ثَبِّتْنِي عَلَى وَلاَيَتِهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)

صلوات خواجه نصیرالدین طوسی - زاد المعاد، ص 399 -400)

منابع

1- قرآن

2- إبطال نهج الباطل، فضل بن روزبهان، چاپ سنگی، ضمن إحقاق الحقّ .

3- إثبات الهداة بالنصوص والمعجزات، شیخ حر عاملی، محمّد بن حسن، بیروت: چاپ: اول، 1425 ق.

الاحتجاج على أهل اللجاج، طبرسی، احمد بن علی، مشهد: سعید، 1403ق.

4- إحقاق الحق و ازهاق الباطل، شوشتری، قاضی نورالله، تهران: مكتبة الاسلامیه، چاپ: اول، 1396 ق.

الإختصاص، مفید، محمّد بن محمّد، قم: المؤتمر العالمي لألفية الشيخ مفید، 1413ق.

5- اختيار معرفه الرجال (معروف به رجال کشی)، طوسی، محمّد بن حسن، قم: آل البيت، 1404 ق.

6- ارشاد الطالبين إلى نهج المسترشدین، فاضل مقداد، قم: کتابخانه عمومی آیت الله مرعشی نجفی، 1405 ق.

7- إرشاد القلوب إلى الصواب، دیلمی، حسن بن محمّد، قم، چاپ: اول، 1412 ق.

8- الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، شیخ مفید، محمّد بن محمّد، تحقیق مؤسسه آل البيت لاحياء التراث.

9- قم: المؤتمر العالمي لألفية الشيخ مفید، 1413ق.

الإستيعاب في معرفة الأصحاب ، ابن عبدالبر، يوسف بن عبدالله، تحقیق: علی محمّد بجاوی، بیروت: دارالجیل، 1412 ق.

10- استان قدس رضوی، 1385ش.

11- أسرار آل محمد (علیهم السّلام) ، هلالی، سلیم بن قیس، ترجمه: محمّد باقر انصاری، قم: دلیل ما، 1416 ق.

12- اسماء و القاب امیرالمومنین علی بن ابی طالب (علیه السّلام) ، شکوهی، علی اصغر، مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی الإصابة في تمييز الصحابه ، ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، به کوشش علی محمّد معوض و دیگران، بیروت: دارالکتب العلمية ، 1415 ق.

13- إعلام الوری بأعلام الهدی، طبرسی، فضل بن حسن، تهران: اسلاميه، 1390 ق.

14- الإفصاح في الإمامة، مفید، محمّد بن محمّد، قم: المؤتمر العالمي لألفية الشيخ مفید، 1413 ق.

15- إقبال الأعمال، ابن طاووس، علی بن موسی، تهران: دار الكتب الإسلاميه، 1409 ق.

16 - الإكمال في أسماء الرجال، خطیب تبریزی، محمّد بن عبدالله، قم: موسسه اهل البيت (علیه السّلام)، بی تا.

17- الأمالي (للصدوق)، ابن بابویه، محمد بن علی، تهران: کتابچی، 1376ش.

18- الأمالي (للطوسي)، طوسی، محمّد بن الحسن، قم: بنیاد بعثت، 1414 ق.

19 - الأمالي (للمرتضی)، علم الهدی، علی بن حسین، قاهره: دار الفكر العربي، 1998 م.

20 - الأمالي (للمفيد)، مفید، محمّد بن محمّد، قم: المؤتمر العالمي لألفية الشيخ مفید، 1413 ق.

21- اوصاف حضرت حجت (علیه السّلام) در ادعیه و زیارات، خلیلیان فر، لیلا؛ غروی نائینی، نهله، ایران، تهران: نبأ، 1395 ش. 22- بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السّلام) ، مجلسی، محمّد باقر، بیروت: دار إحياء التراث العربي، 1403ق. 23 - البداية والنهاية ، ابن کثیر، بیروت: دارالفکر، 1407 ق.

24- بررسی زندگی علی بن یقطین، اکبری، غلامرضا، تهران: الشمس، بی تا۔

25 - بررسی و تحلیل حديث رایت و دلالت آن بر افضلیت امیرمؤمنان (علیه السّلام)، اسماعیلی، محمّد کاظم، تحقیقات کلامی، ش31، زمستان 99، ص 95 - 119.

26 - البروج فی اسماء امیرالمومنین، وزیر، هادی بن ابراهیم، قم: دانشگاه ادیان و مذاهب، 1378 ش.

27 - البرهان في تفسير القرآن، بحرانی، سید هاشم بن سليمان، قم: بنیاد بعثت، 1374 ش.

28 - البرهان في علوم القرآن، زرکشی، بدرالدین محمّد بن بهادر، مصر: المنصوره ، 1998م.

29– بصائرالدرجات في فضائل آل محمّد (علیهم السّلام)، صفار، محمّد بن حسن، قم: کتابخانۀ آیت الله مرعشی، 1404 ق.

30- بلاغات النساء، ابن طيفور، احمد بن أبي طاهر، قم: شریف رضی، بی تا

31- بوستان معرفت، حسینی طهرانی، سیّد هاشم، تهران: انتشارات مفید، 1361ش.

32- پیام امام اميرالمؤمنين (علیه السّلام) ، مکارم شیرازی، ناصر، جمعی از فضلاء، تهران: دار الكتب الإسلامية، 1386 ش.

33- پیام قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، جمعی از فضلاء، تهران: دار الکتب الاسلامية ، 1386 ش.

34- تاج العروس من جواهر القاموس، مرتضی زبیدی، محمّد بن محمّد، بیروت: دارالفکر، 1414 ق.

35- تاريخ الاسلام و وفیات المشاهير والاعلام، ذهبی، محمّد بن احمد، تحقیق: تدمری، عمرعبدالاسلام، بیروت: دار الكتاب العربی، 1413ق.

36- تاریخ بغداد (تاريخ مدينة السلام)، خطیب بغدادی، احمد بن علی، بیروت: دار الكتب العلمية، 1417 ق.

37 - تاریخ طبری، طبری، محمد بن جریر بن یزید، بیروت، بی تا۔ 38 - تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساکر، علی بن حسن، بیروت: دار الفكر، 1415 ق.

39 - تاريخ المدينة المنوره ، ابن شبه، به کوشش فهیم محمود شلتوت، قم: دارالفکر، 1410 ق.

40- تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، استرآبادی، علی، قم: جامعۀ مدّرسین، 1409 ق.

41 - تحف العقول، ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، قم: جامعه مدّرسین، 1404 ق.

42 - التحقيق في كلمات القرآن الكريم، مصطفوی، حسن، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1368 ش

43 - تراثنا، شماره اوّل، سال دوم، قم: موسسه آل البيت لاحياء التراث.

44 - تشييد المطاعن و کشف الضغائن، دهلوی، عبدالعزيز، هند: چاپ سنگی، 1283 ق.

45- التعريفات، جرجانی، میر سیّد شریف، تهران: ناصرخسرو، 1370 ش.

46 - التفسير الكبير، فخر رازی، محمد بن عمر، بیروت: إحياء التراث العربي، 1420 ق.

47 - تفسیر امام حسن عسکري (علیه السّلام)، حسن بن علی، قم: مؤسسة الإمام المهدی (علیه السّلام) 1409 ق.

48 - تفسير غريب القرآن، ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، بیروت: دارو مكتبة الهلال، 1411 ق.

49 - تفسيرفرات الكوفي، کوفی، فرات بن ابراهیم، تهران: وزارت ارشاد، 1410 ق.

50 - تفسیر قرطبي، انصاری قرطبی، ابوعبدالله محمد بن احمد، بیروت: دارالفکر، 1418ق.

51- تفسير قمي، قمی، علی بن ابراهیم، قم: دارالکتاب جزائری، 1404ق.

52- تفسیر کنزالدقائق و بحر الغرائب ، قمی مشهدی، محمّد بن محمّدرضا، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1368 ش.

53 - التمحيص، اسکافی، محمّد ابن همام، قم: مؤسسة الإمام المهدي (علیه السّلام) ، 1404 ق.

54 - التوحید، ابن بابویه، محمد بن علی، تهران: صدوق، 1398 ق.

55 - تهذيب الأسماء واللغات، نووی، محيي الدين، بیروت: دار الکتب العلمية .

56 - الجامع الصحیح، ترمذی، محمّد بن عیسی، تحقيق: احمد محمّد شاكر، بیروت: دار الكتب العلمية، 1408 ق.

57 - الجامع الصغير، السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن ابوبکر، بیروت، بی تا.

58 - الجمال والنصرة لسيد العترة في حرب البصرة، مفید، محمّد بن محمّد، قم: المؤتمر العالمي لألفية الشیخ مفید، 1413 ق.

59- چگونه تقدیر خود را تدبیر کنیم، مهدی نژاد، سمیرا، مشهد: انتشارات تاسوعا، 1393 ش.

60 - حديث الأنذار يوم الدار، احمدی میانجی، علی، مجله رسالة الثقلین، شماره 22.

61- حلية الأبرار في أحوال محمد و آله الأطهار(علیهم السّلام)، بحرانی، سید هاشم، قم: مؤسسه معارف اسلامی، 1411 ق. 62- حلية الاولياء وطبقات الاصفياء، ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله ، لبنان؛ بیروت: دار الكتاب العربی، 1407 ق.

63- خدا و امیر (علیه السّلام) شهیدان رسالت، صادقی فرد، غلامرضا، قم: تاسوعا، 1385ش.

64- خصائص امیرالمؤمنین، نسائی، احمد بن شعیب، بی جا، بی تا.

65- خلاصه عبقات الانوار، هندی، میرحامد حسین، تلخیص و تعريب: میلانی، سیّد علی، ترجمه: نادری، مرتضی، تهران: نبأ، 1393 ش.

66- دانشنامه امام حسین بر پایه قرآن، حديث و تاریخ، محمّدی ری شهری، محمّد، قم: دار الحديث، 1388 ش.

67- در سایه سار نخل ولايت، موسوی گرمارودی، علی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1356 ش.

الدر المنثور فی تفسیر المأثور، سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، ایران، قم: مکتبة آیت الله المرعشي النجفي(رحمه الله) ، 1404 ق.

68- دلائل الصدق لنهج الحق، مظفرنجفی، محمد حسن، قم: مؤسسه آل البيت ، 1422 ق.

69- ذخائر العقبی، محب الدين طبری، احمد بن عبدالله، بیروت: دار المعرفة.

70- رجال الكشّی، کشي، محمّدبن عمر، بیروت: موسسه الأعلمی للمطبوعات ، 1430 ق.

71 - الروضة في فضائل أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (علیه السّلام) ، ابن شاذان قمی، أبو الفضل شاذان بن جبرئیل، قم: مکتبة الأمين.

72- روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقیه، مجلسی، محمدتقی بن مقصود علی، قم: کوشان پور، 1406ق.

73 - الروضة من الكافي، کلینی، محمّد بن يعقوب ، تهران: انتشارات اسلاميه، 1364 ش.

74- روضة الواعظين وبصيرة المتعظين، فتال نیشابوری، محمّد بن احمد، قم: ، 1375 ش.

75 - الرياض النضرة في مناقب العشرة المبشرين بالجنة، طبری، أحمد بن عبد الله بن محمّد أبو العباس محب الدين، 1405 ق.

76- ريحانة الأدب فی تراجم المعروفين بالکنیه او اللقب، مدرس تبریزی، محمّدعلی، تهران: کتابفروشی خیام، 1369ش.

77- زينب الكبرى (علیها السّلام) من المهد الى اللحد، قزويني، محمّد کاظم، محقق: قزویني، سید مصطفی، قم: دار الغدير، 1381ش.

78- زاد المعاد، مجلسی، محمّد باقر بن محمّد تقی، بیروت: اعلمی، 1423 ق.

79- سنن ابن ماجة، ابن ماجه، محمّد بن يزيد، بیروت: دار احیاء الكتب العربية، 1418 م.

80- سنن الترمذی، ترمذی، محمّد بن عیسی، بیروت: دار الفكر، 1403ق.

81- سيرة المصطفی، حسنی، هاشم معروف، بیروت: دار التعارف للمطبوعات، 1416 ق.

82 - السيره النبويه ، ابن هشام، عبدالملک، به کوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، 1355 ق/1936 م.

83 - الشافي في الإمامه، شریف مرتضی، علی بن الحسین، تهران: مؤسسة الصادق، 1420 ق.

84- شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار (علیهم السّلام) ، ابن حيّون، نعمان بن محمّد مغربی، قم: جامعۀ مدّرسین، 1409 ق. 85- شرح الكافي (الأصول و الروضة)، سروی مازندرانی، محمّد صالح بن احمد، تهران: المكتبة الإسلامية ، 1382 ق.

86- شرح المقاصد، تفتازانی، سعدالدین مسعود بن عمر بن عبدالله، قم: الشريف الرضي، 1412 ق.

87- شرح المواقف، میرسیّد شریف، تصحیح: نعسانی، بدرالدين، قم: الشريف الرضی، 1325 ق.

88- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، عبدالحميد بن هبه الله، تحقيق: محمّد أبوالفضل إبراهيم، قم: مکتبة آیت الله المرعشی، 1385 ق.

89- شفاء الصدور، طهرانی، ابوالفضل، تهران: انتشارات مرتضوی، 1376ش.

90 - شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، حسكاني، عبيد الله بن عبد الله، تهران: وزارت ارشاد، 1114 ق.

91- صحيح البخاري، بخاری جعفی، ابوعبدالله محمد بن اسماعيل، قاهره: دار الكتب العربية به حاشية السندي.

92 - الصحیح من سيرة الامام علی (علیه السّلام)، عاملی، سیّد جعفر مرتضی، بیروت: المركز الإسلامي للدراسات، 1420 ق.

93 - الصّحيح من مقتل سيّد الشهداء وأصحابه (علیهم السّلام) ، محمّدي ري شهري، محمّد، قم: مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث، 1363ش.

94 - الصحیح من سيرة النبي الأعظم (صلّی اللَّهِ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ))، عاملی، سیّد جعفر مرتضی، قم: مؤسسه

علمی فرهنگی دار الحديث، 1426 ق.

95- صحيفة الإمام الرضا (علیه السّلام) ، محقّق: نجف، محمّد مهدی، مشهد: کنگره جهانی حضرت رضا (علیه السّلام)، 1406 ق.

96 - الصراط المستقيم إلى مستحقي التقديم، عاملی نباطی ( بیاضی)، علی، تهران: مرتضوی، 1384 ق.

97- الصواعق المحرقه، هیتمی، ابوالعباس ابن حجر، تحقیق: ترکی، عبدالرحمن بن عبدالله؛ خراط، کامل محمّد، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1997 م.

98 - الطبقات، خليفة بن خیاط، به کوشش اکرم ضیاء عمری، ریاض، 1402ق /1982 م.

99 - الطبقات الکبری، ابن سعد، محمّد، بیروت: دار الكتب العلمية، 1410 ق.

100 - الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف، ابن طاووس، علی بن موسی، قم، 1400 ق.

101 - عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار (علیهم السّلام) ، کَنتوری، میر حامد حسین، محقق: مولانا بروجردی، غلامرضا، قم، 1404 ق.

102 - عمدة عيون صحاح الأخبار في مناقب إمام الأبرار، ابن بطريق، یحیی بن حسن، قم: جامعۀ مدّرسین، 1407 ق.

103 - عوالم العلوم والمعارف والأحوال من الآيات والأخبار والأقوال (مستدرك سيدة النساء إلى الإمام الجواد)،

104 - بحرانی اصفهانی، عبدالله بن نور الله، قم: مؤسسه

امام مهدی (علیه السّلام)، 1413 ق.

105 - العين، فراهیدی، خليل بن أحمد، قم: هجرت، 1409 ق. 106 - عيون أخبار الرضا (علیه السّلام) ، ابن بابویه، محمّد بن علی، تهران: انتشارات جهان، 1378ق.

107 - عيون الحكم والمواعظ، لیثی واسطی، علی، قم: دار الحديث ، 1376 ش.

108 - الغارات ، ثقفی، ابراهيم بن محمّد بن سعيد بن هلال، تهران: انجمن آثار ملّی، 1395 ق.

109 - الغدير في الكتاب والسنة والادب ، امینی، عبد الحسين، قم: مركز الغدير دراسات الاسلامیه، 1416 ق.

110 - فرائد السمطین، حموی جوینی، ابراهیم بن محمّد، محقق: محمودی، محمّدباقر، بیروت: موسسه المحمودی، 1400 ق.

111- الفصول المختارة، مفید، محمّد بن محمّد، قم: المؤتمر العالمي لألفية الشيخ مفید، 1413ق.

112 - الفضائل، ابن شاذان قمی، أبو الفضل شاذان بن جبرئیل، قم: رضی، 1363 ش.

113 - الفهرست، طوسی، محمّد بن حسن، به کوشش محمود رامیار، مشهد: دانشگاه مشهد، 1351 ش.

114 - القاب و صفات مولای متقیان علی بن ابی طالب (علیهما السّلام) ، ثابتی، فرزین، تهران: سبحان، 1377ش.

115 - قواعد المرام، ابن میثم بحرانی، میثم بن علی، به اهتمام مرعشی، محمود، قم: مکتبه آیت الله المرعشی النجفی، 1406ق.

116 - الكافي، کلینی، محمد بن يعقوب ، تهران: اسلامیه، 1407ق.

117 - الكامل، ابن الأثير، عزالدین، بیروت، 1982 م.

118 – کامل الزيارات ، ابن قولویه، جعفر بن محمّد، نجف: دار المرتضوية ، 1356 ق.

119- کتاب سلیم بن قیس الهلالي، هلالی، سلیم بن قیس، قم: دلیل ما، 1405ق.

120- کشف الغمة في معرفة الأئمة، اربلی، علی بن عیسی، تبریز: بنی هاشمی، 1381 ق.

121 - الكشف الوافي في شرح أصول الكافي، شریف شیرازی، محمد هادی، قم: دار الحديث، 1430 ق/1388 ش.

122 - الكشف والبيان، ثعلبی، احمد بن محمّد، بیروت: دار إحياء التراث العربي، 1422 ق.

123- کشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين (علیه السّلام) ، علامه حلی، حسن بن يوسف بن مطهر، محقق / مصحح: درگاهی، حسین، تهران: وزارت ارشاد، 1411 ق.

124 - كفاية الأثر في النصّ على الأئمة الإثني عشر، خزاز رازی، علی بن محمّد، قم: بیدار، 1401 ق.

125 - كفاية الطالب في مناقب علي بن أبي طالب (علیهما السّلام) ، گنجی شافعی، محمّد بن يوسف، بیروت: دار احياء تراث اهل البيت، 1404ق.

126- کنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، متقی هندی، علاء الدين على، تحقیق و تصحيح: حیانی، شیخ بکری؛ شیخ صفوه الصفا، بیروت: موسسه الرساله، 1409 ق.

127- کنوز الحقائق في حديث خير الخلائق، مناوي، عبدالروف بن تاج العارفين، بیروت: دار الكتاب العلميه، 1417 ق.

128 - لسان العرب، ابن منظور، محمد بن مکرم، بیروت: دار الفكر، 1414 ق.

129 - لسان الميزان، ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، 1390 ق.

130- لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه، مجلسی، محمّدتقی بن مقصودعلی، قم، چاپ: دوم، 1414 ق.

131- اللئالی المصنوعة في الأحاديث الموضوعة ، سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، تحقيق: أبوعبدالرحمان صلاح بن محمّد، بیروت: دار الكتب العلمية، 1417 ق.

132 - مائه کلمه، الجاحظ، عمرو بن بحر، بی جا، 1431ق.

133- مجمع البحرین، طریحی، فخرالدين، مصحح: حسینی، سیّد احمد، تهران: کتابفروشی مرتضوی، 1416 ق.

134 - مجمع البيان في تفسير القرآن، طبرسی، فضل بن حسن، بیروت: دار المعرفة ، 1408 ق.

135 - المحيط في اللغة، صاحب بن عباد، إسماعيل بن عباد، بیروت، 1414 ق.

136- المراجعات، شرف الدین، سیّد عبدالحسین، قم: المجمع العالمي الاهل البيت (علیهم السّلام)، 1426 ق.

137 - مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، مجلسی، محمّد باقر، تهران: دارالکتب الإسلامية ، 1404 ق.

138 - مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، أبو الحسن علی بن الحسین، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1374ش.

139 - المزار الكبير، ابن مشهدی، محمد بن جعفر، قم: جامعه مدّرسین، 1419ق.

140 - المسائل العكبرية، مفید، محمّد بن محمّد، قم: المؤتمر العالمي لألفية الشيخ مفید، 1413 ق.

141- المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، محمّد بن عبدالله، بیروت: دارالتاصيل، 1435 ق.

142- المسترشد في إمامة عليّ بن أبي طالب (علیه السّلام) ، طبری، محمّد بن جریر بن رستم، قم: کوشان پور، 1415 ق. مسند الإمام أحمد، ابن حنبل، احمد بن محمد، بیروت: دارالفكر، 1416 ق.

143- مشارق أنوار اليقين في أسرار أمير المؤمنين (علیه السّلام) ، حافظ برسی، رجب بن محمّد، بیروت: اعلمی، 1422 ق.

144- مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، طبرسی، علی بن حسن، نجف: حیّدریۀ ، 1385 ق / 1965 م / 1344 ش.

145- مصادر نهج البلاغه، حسینی، عبدالزهراء، بیروت: دار الزهراء، 1409 ق.

146- مصباح المتهجّد وسلاح المتعبّد، طوسی، محمّد بن الحسن، بیروت: فقه الشيعة، 1411ق.

147 - المصباح المنير في غريب الشرح الكبير، فیومی، أحمد بن محمد، قم: موسسه دار الهجرة، 1414 ق.

148- معالم المدرستين، عسکری، سیّد مرتضی، تهران: موسسه البعثه ، 1412ق.

149- معالي السبطين في احوال الحسن والحسين (علیهما السّلام) ، مازندرانی حائری، محمّد مهدی، قم: شریف رضی، 1430ق.

150 - معاني الأخبار، ابن بابویه، محمّد بن علی، قم: جامعة مدّرسین، 1403 ق.

151- المعجم الصغير، طبرانی، سليمان بن احمد، بیروت: دار الفكر، 1418 ق.

152- معرفة الصحابه، ابونعیم اصفهانی، تحقيق: عزازی، عادل بن يوسف، ریاض: دار الوطن، بی تا.

153- مفردات ألفاظ القرآن، راغب اصفهانی، حسین بن محمّد، بیروت: دارالقلم، 1412 ق.

154- منار الهدی، بحرانی، علی، بیروت: دار المنتظر، 1405 ق. 155 - المناقب، خوارزمي، الموفق بن احمد، قم: جامعۀ مدّرسین، 1421ق.

156- مناقب آل أبي طالب (علیهم السّلام) ، ابن شهرآشوب مازندرانی، محمّد بن علی، قم: علّامه، 1379 ق.

157- مناقب علي بن أبي طالب (علیه السّلام) وما نزل من القرآن في علي (علیه السّلام)، ابن مغازلی،

ابوالحسن علی بن محمّد جُلابی، لبنان؛ بیروت: دارالاضواء، چاپ: اول، بی تا

158- مناهج المعارف، میرسیّد ابوالقاسم خوانساری، تعليقات: روضاتی، سیّد احمد، تهران: روضاتی، 1351 ش.

159 - المنتظم في تاريخ الامم و الملوک، ابوالفرج جوزی، عبدالرحمن بن علی، بیروت: دار الكتاب العلميه، 1412 ق.

160- منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة، هاشمی خویی، میرزا حبیب الله ، تهران: اسلاميّة ، 1400 ق.

161 – منهاج السّنه النبويه ، ابن تیمیه، احمد بن عبدالحليم، ریاض: جامعة محمّد بن سعود، 1406 ق.

162 - موسوعة الإمام أميرالمؤمنین علی بن أبی طالب (علیهما السّلام) ، شریف قَرَشی، باقر، قم: مؤسسة الكوثر، 1429 ق. 163- موسوعة الإمام علي بن أبي طالب (علیهما السّلام)في الكتاب والسُنِّة والتّاريخ، محمّدي ري شهري، محمّد، تهران: دار الحديث، 1379 ش.

164- موسوعة کربلاء، بیضون، لبيب، بیروت: مؤسسة الأعلمي، 1427 ق.

165- مُهَج الدَّعوات و منهج العبادات ، ابن طاووس، علی بن موسی، قم: دار الذخائر، 1411ق.

166- میرات حدیث شیعه، مهریزی، مهدی؛ صدرایی خویی، علی، قم: مؤسسه دارالحدیث، 1380 ش.

167- میزان الاعتدال، ذهبی، شمس الدين، بیروت: دار المعرفه، 1382 ق.

168 - الميزان في تفسير القرآن ، طباطبایی، محمّدحسین، بیروت: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، 1390 ق.

169 - ندبه و نشاط، زمردیان، احمد، تهران: دفتر نشر فرهنگ فارسی، 1371 ش.

170 - نزهة المجالس و منتخب النفائس، صفوری، عبدالرحمن بن عبدالاسلام، بیروت: دار الكتاب العلميه، 1419 ق.

171- نسيم الرياض في شرح شقاء قاضی عیاض، خفاجی، شهاب الدين، بیروت: دار الكتاب العمليه.

172 - نقض العثمانية، اسکافی، ابوجعفر محمد بن عبدالله، قم: کتابخانه عمومی آیت الله مرعشی نجفی، 1383 ش.

173- نگاهی به خلافت و ولایت از نظر قرآن وسنت، مهدوی راد، محمّدعلی، مجلّه آیینه پژوهش، سال 1379، شماره 66.

174- نمونه بینات در شأن نزول آیات از نظر شیخ طوسی و سایر مفسرین خاصه و عامه، محقق، محمّدباقر، تهران: انتشارات اسلامی، 1361 ش.

175- نهايه العقول فی دراية الاصول، فخررازی، محمّد بن عمر، بیروت: دارالذخائر، 1436 ق.

176 - النهاية في غريب الحديث والأثر، ابن اثیر جزري، مبارك بن محمّد، قم: موسسه مطبوعاتي اسماعیلیان، 1367 ش.

177- نهج الحق و کشف الصدق، علامه حلی، حسن بن يوسف، بیروت: دار الكتاب اللبناني، 1982 م.

178 - الوافي، فیض کاشانی، محمّد محسن بن شاه مرتضی، اصفهان: کتابخانه امام أمير المؤمنین علی (علیه السّلام)، 1406 ق.

179- واقعه غدیر، اوج ابلاغ ولایت، نویسندگان: مرکز تحقیقات دارالحدیث، مجله علوم حدیث، سال 1376، شماره 7.

180 - وسائل الشيعة، حر عاملی، محمّد بن حسن، تحقيق: حسینی جلالی، محمّدرضا، قم: مؤسسه آل البيت لاحياء التراث، 1416 ق.

181 - وسيلة الدارين فی انصار الحسین (علیه السّلام) ، موسوی زنجانی نجفی، سید ابراهیمی قاهره: الهيئة العامة لقصور القافة. 182- اليقين باختصاص مولانا عليّ (علیه السّلام) بإمرة المؤمنين، ابن طاووس، علی بن موسی، تحقیق: انصاری، قم: دار الكتاب ، 1413 ق.

183 - ينابيع الموده لذوي القربی، قندوزی، سليمان بن ابراهیم، محقق: حسینی، علی بن جمال اشرف، قم: منظمة الأوقاف والشؤون الخيرية، 1422 ق.