اسلام و هم زیستى مسالمت آمیز با دیگر ادیان

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : کریمی‌نیا، محمدمهدی

عنوان و نام پديدآور : اسلام و هم زيستى مسالمت آميز با ديگر اديان/ محمدمهدی کریمی‌نیا؛ تهیه‌کننده مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه‌ی علمیه

مشخصات نشر : قم: حوزه علمیه قم، مرکز مدیریت، 1381.

مشخصات ظاهری : ص 96

شابک : 964-6918-39-54000ریال

يادداشت : فهرستنویسی براساس اطلاعات فیپا.

یادداشت : کتابنامه به‌صورت زیرنویس

موضوع : اسلام و ادیان دیگر

صلح -- جنبه‌های مذهبی -- اسلام

شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی

شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. مرکز مدیریت

رده بندی کنگره : BP227/ک‌4ه8

رده بندی دیویی : 297/47

شماره کتابشناسی ملی : م‌81-39326

اشاره

اسلام و هم زيستى مسالمت آميز با ديگر اديان

محمدمهدی کریمی‌نیا

تهیه‌کننده مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه‌ی علمیه

تقديم به:

امير آفرينش و سپهسالار هستى، حضرت مهدى و جانشينان شايسته‌ى آن امام و فقيهان برجسته‌ى تمامى ايّام از هنگام حضور تا هنگامه‌ى ظهور

«فهرست مطالب»

مقدمه... هفت

پيش‌گفتار... يازده

ديدگاه قرآن در مورد رفتار با پيروان ديگر اديان ... 3

رفتار مسلمانان با غيرمسلمانان از نظر روايات... 25

روش اسلام در برخورد با غير مسلمان، صلح يا جنگ؟... 30

صلح و همكارى بين تمدن‌ها و ملت‌هااز نظر اسلام ... 44

تاريخچه‌ى گفت‌وگوى تمدن‌ها... 53

دستور على عليه‌السلام درباره‌ى گفت‌وگو با خوارج... 57

آفات گفتمان، عوامل و آثار گفت‌وگو... 59

رعايت آداب گفت‌وگو در آيات و روايات... 66

اهداف گفت‌وگو... 72

زيان‌هاى پرهيز از گفت‌وگو... 77

سيره‌ى علمى و اخلاقى اهل‌بيت عليهم‌السلام در مقابل مخالفان... 80

سيره‌ى عملى پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله با مخالفان... 85

رفتار مسيحيان در انجيل... 96

هم‌زيستى مسالمت‌آميز با غيرمسلمانان با توجه به قانون اساسى... 113

مقدمه

هيچ‌گاه به اندازه‌ى دوران معاصر، بن‌بست‌هاى تفكر مادّى به وضوح ديده نشده است. تجربه‌ها و خسارت‌هاى جبران‌ناپذير و تاراج ارزش‌هاى معنوى بر همگان آشكار است. در گذشته اين انحطاط فرهنگى، اخلاقى و انسانى با نظام فكرى و اجتماعى ماركسيسم جريان داشت و امروزه با ليبراليسم فرهنگى، اقتصادى و سياسى. بشريت بايد بداند كه تنها نجات دهنده‌ى بى‌بديل او، دين و مذهب الهى است؛ دينى كه نظاره‌گر ابعاد مختلف فردى و اجتماعى، دنيوى و اخروى، و جسمى و روحى انسان است؛ ولى انسان‌هاى معاصر و مسئول، براى آگاهى از اين آرمان ارزشمند و رسيدن به آن، راهى جز گفت‌وگو ندارند و گفت‌وگو نيز، جز با زدودن زنگارها از چهره‌ى دين‌دارى و پرهيز از تعصب‌ها و پيش‌داورى‌ها و رعايت صداقت و شجاعت تحقق‌پذير نيست. اين ادعا با توجه به سمپوزيوم‌ها و

گفت‌وگوهاى بين‌الاديان، به ويژه ميان اسلام و مسيحيت - كه انقلاب اسلامى ايران آن را همراهى مى‌نموده - نمايان است. اولين ثمره‌ى اين سمپوزيوم‌ها شناخت ريشه‌هاى مشترك فرهنگ‌هاى دين، مانند عشق و ايمان به خدا و ايجاد روابط مستحكم ميان متدينان براى مقابله با دين ستيزى و سكولار كردن دين و پريشانى اخلاق و سردرگمى در زندگى است؛ زيرا امروزه سيطره‌ى نفسانيت، معنويت را به مخاطره انداخته است. برخى گمان كرده‌اند كه شرط گفت‌وگو، نسبى دانستن حقايق دينى و دست نيافتن به حقيقت مطلق است؛ نسبيتى كه زاييده‌ى روش‌شناسى تاريخى و معرفت‌شناسى متزلزل و ايدئاليسم خام و به تعبير آن‌ها، رئاليسم پيچيده است، منشأ اومانيسم و ارتقا و استيلاى بعد مجازى انسان و غفلت از بعد حقيقى گرديده و انديشه‌هاى سياسى و اجتماعى را از وعده‌هاى دروغينى چون صلح، آرامش و عدالت پر ساخته است؛ در حالى كه امروزه، به تعبير مقام معظم رهبرى، اين پديده ارمغانى نياورده است. صلح و آرامش و عدالت، ارمغان ايمان و اعتقاد به خدا و افسون‌زدايى به جاى دين‌زدايى است؛ از اين رو مسئوليت متوليان دين سنگين‌تر مى‌گردد، زيرا علاوه بر مطالعه‌ى عميق اديان و مذاهب مختلف و آگاهى از اصول و ارزش‌هاى آن‌ها، بايد با سعه‌ى صدر با آنها گفت‌وگو نمود و اسلام ناب محمدى و مكتب قرآن و

اهل‌بيت عليهم‌السلام را به آنها منتقل كرد. اين سنت حسنه در سيره‌ى ارزشمند نبى اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله و ائمه‌ى اطهار عليهم‌السلام نمايان است و علماى بزرگ اسلام مانند سلمان، ابوذر، هشام بن حكم، مؤمن الطاق، يونس بن عبدالرحمن، فضل بن شاذان، شيخ مفيد، سيد مرتضى، شيخ طوسى، علامه حلى و... نيز همين طريقت را طى كرده‌اند و اين برگرفته از آموزه‌هاى قرآن است كه گفت‌وگو با موافقان و مخالفان را شيوه‌اى پسنديده معرفى مى‌كند. در اين زمينه مى‌توان به گفت‌وگوى خداوند با فرشتگان (در سوره‌ى بقره) و با شيطان (در سوره‌ى اعراف) در جريان خلقت حضرت آدم عليه‌السلام و نيز به مناظره‌ى پيامبران عليهم‌السلام با اقوام و مخالفان (در سوره‌ى عنكبوت و هود) اشاره كرد. قرآن كريم در سوره‌ى شريفه‌ى نحل به استراتژى گفت‌وگو نيز اشاره كرده و و فرموده است: «اُدعُ الى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنه و جادلهم بالتى هى الحسن». از همه مهم‌تر اين كه قرآن كريم در آيه‌ى 64 سوره‌ى آل عمران، اهل كتاب را در گفت‌وگو به درك مشتركات توصيه مى‌كند: «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّا مُسْلِمُونَ».

مى‌توان زمينه‌سازى براى هدايت، شناخت حقيقى اديان، جلوگيرى

از تسلط اهريمنان و استعمارگران، رشد و بالندگى معرفت دينى، مقابله با تفكر و جريان‌هاى سكولار، تقويت معنويت دين‌داران و بحران‌زدايى از حيات انسان معاصر را از ثمرات گفت‌وگوى بين اديان دانست.

در اين نوشتار، مؤلف محترم، جناب حجة‌الاسلام محمد مهدى كريمى‌نيا در اين زمينه، تحقيقاتى را انجام داده و به سؤالاتى پاسخ گفته‌اند كه اميد است مورد توجه خوانندگان قرار گيرد. در پايان از حجة الاسلام والمسلمين حسينى بوشهرى مدير محترم مركز مديريت و مركز مطالعات و پژوهش‌هاى فرهنگى حوزه علميه و نيز از مؤلف محترم و دوستان ديگرى كه در آماده‌سازى اين اثر تلاش نموده‌اند، به ويژه آقايان محمدرضا باقرزاده (مدير گروه حقوق و سياست)، سيدمحمدعلى داعى‌نژاد (معاونت تحقيقات) حميد كريمى (مسئول پروژه‌ها)، محمدجواد شريفى (مدير آماده‌سازى و چاپ و نشر آثار مركز) تشكر و سپاس‌گزارى مى‌نمايم. عبدالحسين خسروپناه جانشين مركز مطالعات و پژوهش‌هاى فرهنگى حوزه‌ى علميه

پيش گفتار هم‌زيستى مسالمت‌آميز عبارت است از: نحوه‌ى مناسبات بين ممالكى كه دولت‌هاى آنها داراى نظام‌هاى اجتماعى و سياسى مختلف‌اند؛ يعنى رعايت اصول حق حاكميّت، برابرى حقوق، مصونيت و تماميت ارضى هر كشور، عدم مداخله در امور داخلى ساير كشورها، احترام به حقوق ملت‌ها در انتخاب آزاد نظام اجتماعى خويش، و فيصله‌ى مسائل بين‌المللى از طريق مذاكره. تاريخ نشان مى‌دهد كه در همه‌ى دوره‌ها - از دوره‌ى باستان تا قرن بيستم - بشر شاهد جنگ‌ها و ستم‌گرى‌هاى فراوانى بوده است و معمولاً در هنگام بروز جنگ‌ها، فرياد صلح‌طلبى بيش‌تر به گوش مى‌رسيده، و تقريبا هم‌زيستى مسالمت‌آميز، يك آرزوى دست نيافتنى بوده است. در دهه‌هاى اخير، مخصوصا بعد از جنگ جهانى دوم، انجمن‌ها و سازمان‌هاى بين‌المللى در جهت تأمين اين آرزوها تلاش‌هاى فراوانى نموده‌اند.

مذهب «بودا»، در صلح، هم‌زيستى و تعاون بين پيروان خود با ديگر

مذاهب و اقوام، از خود چهره‌ى خوبى نشان داده است. پيروان «زردشت»، قايل‌اند كه آنها يزدان را مى‌پرستند، ولى ديگران اهريمن را. بر اساس تعاليم «تورات» و عملكرد «يهود» براى هم‌زيستى مسالمت‌آميز جايى وجود ندارد. آنان خود را ملت برگزيده‌ى خدا مى‌دانند و براى تحقق اين ايده، همواره در فكر سلطه و چيرگى بر ساير اديان و ملت‌ها بوده‌اند. دين «مسيحيت» پيروان خود را به مدارا و پرهيز از ظلم و ستم توصيه مى‌نمايد. با اين حال، در طى هزار ساله‌ى اخير، قاره‌ى اروپا، با نام مسيحيت، مركزى براى خون‌ريزى بوده است. هم‌زيستى مسالمت‌آميز، بر اصولى هم‌چون: برابرى ملت‌ها، تساوى حاكميت‌ها، عدم مداخله، وفاى به عهد، شناسايى و تعاون مبتنى است. طبق منابع اصيل اسلامى، صلح و هم‌زيستى مسالمت‌آميز انسان‌ها، با عقايد و مذاهب گوناگون، يك ارزش و هدف است. اسلام، صلح و هم‌زيستى با اديان و ملل ديگر را، به عنوان يك اصل و قاعده‌ى اساسى، در نظام تشريعى خود ملاحظه نموده است. قرآن كريم، نژادپرستى، تحميل عقيده و تعصب‌هاى نادرست را رد و از پيشنهاد صلح، هم‌كارى بر اساس اصول مشترك و گفت‌وگوى مسالمت‌آميز استقبال مى‌نمايد و ضمن به رسميت شناختن انبيا و كتب آسمانى گذشته، به حقوق اقليت‌ها احترام مى‌گذارد.

روايات اسلامى‌نيز هم‌زيستى مسالمت‌آميز و ايجاد رابطه‌ى مودت و دوستى با بيگانگان را مورد توجه قرار داده‌اند؛ هم‌چنين سيره‌ى پيامبر - كه متخذ از قرآن كريم است - حق حيات و رسميت جوامع مختلف را به

صراحت تضمين مى‌كند. ايشان در روابط بين‌الملل، با ملل غير مسلمان بسيار آزادمنشانه برخورد مى‌نموده و در نامه‌هايش به رؤساى دول معاصر، هيچ گاه پيشنهاد ادغام آنها در دولت اسلامى را مطرح ننموده، بلكه فقط به قبول رسالت خويش و گرويدن به آيين اسلام دعوت مى‌نمود؛ حتى در مواردى به بقاى ملك و سلطنت آنان تصريح و تداوم حاكميت آنان را بر قلمرو سرزمين خويش تضمين نموده است. جالب توجه اين‌كه، نتيجه‌ى سرپيچى آنان از اين دعوت الهى را مجازات اخروى دانسته است. يكى ديگر از مصاديق بارز به رسميت شناختن مخالفان عقيدتى، پيمان‌هاى هم‌كارى و صلح‌آميزى است كه پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله با مشركين، يهوديان و مسيحيان منعقد مى‌نمود و گاهى امتيازهاى زيادى نيز به آنها مى‌داد.

در مورد صلح و جنگ، عمدتا دو عقيده وجود دارد. بر اساس نظريه‌ى اول - كه متعلق به برخى مستشرقين و بعضى فقهاى شيعه و سنى است - حقوق بين‌الملل اسلام بر «جنگ و جهاد» استوار است و مسلمانان موظف‌اند از هر فرصتى براى سركوب دشمنان و وادار ساختن آنان به پذيرش اسلام استفاده نمايند؛ ولى بر اساس نظريه‌ى دوم، روابط مسلمانان با غيرمسلمانان بر مسالمت و رفتار نيكو استوار است. اسلام هيچ گاه به پيروانش اجازه‌ى قتل و كشتار پيروان مذاهب ديگر را نمى‌دهد و وجود عقايد مخالف را مجوزى براى رفتار خصمانه نمى‌داند، بلكه برعكس، اسلام به پيروان خود دستور مى‌دهد كه با مخالفين، رفتار مبتنى بر عدالت و قسط داشته باشند.

در حكومت حضرت مهدى(عج)، هيچ خانه‌اى - در شهر و بيابان - باقى نمى‌ماند، مگر اين كه توحيد در آن نفوذ كند؛ يعنى اسلام به صورت يك آيين رسمى همه‌ى جهان را فراخواهد گرفت و فقط قوانين اسلام بر جهان حكومت مى‌كنند؛ لكن هيچ مانعى ندارد كه اقليتى از يهود، نصارى و... در پناه حكومت حضرت مهدى(عج) با شرايط «اهل ذمه» وجود داشته باشد. توسل ايشان به قدرت، براى بسط عدالت و براندازى حكومت‌هاى ظلم است نه براى اجبار به پذيرفتن آيين اسلام؛ وگرنه آزادى و اختيار مفهومى نخواهد داشت. قانون اساسى جمهورى اسلامى‌ايران، براى اقليت‌هاى دينى ارزش خاصى قايل است، آنان را به رسميت شناخته و ضامن آزادى و حقوق ملى آنان مى‌باشد. آنها در حدود قانون در انجام وظايف دينى خود آزادند و در احوال شخصيه و تعليمات دينى بر طبق آيين عمل مى‌كنند؛ هم‌چنين سياست خارجى جمهورى اسلامى‌ايران بر اساس هم‌زيستى مسالمت‌آميز با دول غيرمحارب استوار است. از آنجايى كه پذيرش اصل هم‌زيستى مسالمت‌آميز اسلام با ساير اديان و ملل مورد پرسش و ترديد بوده است، اين مهم در قالب چند پرسش مورد بررسى قرار گرفته است. اميد است اين عمل ناچيز مورد رضايت خداوند متعال و توجهات حضرت مهدى(عج) قرار گيرد و ذخيره‌اى براى روز واپسين باشد. محمد مهدى كريمى‌نيا

اسلام و هم‌زيستى مسالمت‌آميز با ديگر اديان

ديدگاه قرآن كريم در مورد رفتار مسالمت‌آميز مسلمانان با پيروان اديان ديگر چيست؟

اشاره

«هم‌زيستى مسالمت‌آميز مذهبى» يك فكر اصيل اسلامى است و آيات متعددى از قرآن كريم، به صورت‌هاى گوناگون، با تأكيد و صراحت كامل، بدان سفارش نموده‌اند؛ درحالى كه در چهارده قرن قبل، مفهوم «هم‌زيستى مذهبى» براى بشر كاملاً شناخته شده نبود. از نظر قرآن كريم، جنگ مذهبى و ستيز به خاطر اختلافات عقيده به صورتى كه در برخى از مذاهب ديگر ديده مى‌شود - مانند جنگ‌هاى صليبى مسيحيت - معنا ندارد. كينه‌توزى و دشمنى نسبت به پيروان اديان ديگر ممنوع، و درپيش‌گرفتن روش‌هاى اهانت‌آميز نسبت به ديگران، يك روش غيردينى است. قرآن كريم گروهى از مسيحيان و يهوديان را ياد مى‌كند كه راه تمسخر و تكفير را نسبت به هم‌ديگر در پيش گرفته، باتحقير، اهانت و پاى‌مال نمودن حقوق انسانى يك‌ديگر، همواره آتش جنگ و اختلاف را شعله ور مى‌سازند:

«وَ قالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصارى عَلى شَيْءٍ وَ قالَتِ النَّصارى لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلى شَيْءٍ وَ هُمْ يَتْلُونَ الْكِتابَ كَذلِكَ قالَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللّهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فِيما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ(1)» يهود گفتند: نصرانى‌ها بر حق نيستند و نصرانى‌ها گفتند: يهود بر حق نيستند؛ حال آن كه اينان كتاب را تلاوت مى‌كردند؛ كسانى هم كه از حق چيزى نمى‌دانند، سخنى همانند سخن ايشان گفتند. سرانجام خداوند در روز قيامت در آن‌چه در آن اختلاف داشتند بين آنها داورى خواهد كرد. قرآن كريم براى تأمين هم‌زيستى مسالمت‌آميز راه‌هاى گوناگونى را سفارش نموده است كه مهم‌ترين آنها عبارت‌اند از:

1. آزادى عقيده و فكر

در بعضى از آيات قرآن كريم، بر اصل «آزادى عقيده» تأكيد شده است؛ يعنى اساسا طبيعت اعتقادات قلبى و مسائل وجدانى به گونه‌اى است كه در آنها اكراه و اجبار جايى ندارد. «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ(2)»؛ در كار دين اكراه روا نيست، چراكه راه از بى‌راهه به روشنى آشكار شده است. «وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ


1) سوره‌ى بقره، آيه‌ى 13.

2) سوره‌ى بقره، آيه‌ى 256.

تُكْرِهُ النّاسَ حَتّى يَكُونُوا مُوءْمِنِينَ(1)»؛ اگرچه پروردگارت مى‌خواست، تمامى اهل زمين - بدون اين كه اختيارى داشته باشند - ايمان مى‌آوردند، پس آيا تو مردم را به اكراه وامى‌دارى كه مؤمن شوند؟ پيامبر مأمور به ابلاغ دستورهاى الهى است، خواه مخالفان ايمان بياورند يا نه: «وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ؛ فَمَنْ شاءَ فَلْيُوءْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ(2)»؛ و بگو: اين حق از سوى پروردگارتان است، پس هر كس مى‌خواهد ايمان بياورد و هركس مى‌خواهد كفر ورزد.

«وَ لَوْ شاءَ اللّهُ ما أَشْرَكُوا وَ ما جَعَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ(3)»؛ و اگر خداوند مى‌خواست، شرك نمى‌ورزيدند، ولى تو را نگهبان آنان نگماشته‌ايم و تو كارساز آنان نيستى. ايمان به خدا و مبانى اسلام هيچ‌گاه نمى‌تواند تحميلى باشد، بلكه تنها راه نفوذ آن در فكر و روح منطق و استدلال است. مهم اين است كه حقايق و دستورهاى الهى بيان شود تا مردم آن را درك كنند و با اراده و اختيار خويش آن را بپذيرند. بُعد ديگر آزادى، «آزادى فكر و انديشه» است. قرآن كريم در آيات


1) سوره‌ى يونس، آيه‌ى 99.

2) سوره‌ى كهف، آيه‌ى 29.

3) سوره‌ى انعام، آيه‌ى 107.

متعددى انسان را به تعقّل و تدبّر و انديشه در جهان هستى فرا مى‌خواند و از او مى‌خواهد كه با نيروى عقل، منافع و مضار خويش را بشناسد و در جهت كمال و آزادى از هرگونه اسارت، پليدى و گمراهى قدم بردارد. «سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ(1)»؛ زود است كه ما آيات خود را در آفاق جهان و نفوس بندگان هويدا گردانيم، تا آشكار شود كه آن حق است؛ آيا كافى نيست كه پروردگارت بر همه چيز گواه است؟ «وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ * وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ(2)»؛ و در زمين، نشانه‌هايى براى اهل يقين و نيز در وجود شما است؛ آيا به چشم بصيرت نمى‌نگريد؟

2. توجه به اصول مشترك

اسلام آيينى است كه از زمان پيدايش خود با شعار هم‌زيستى مسالمت‌آميز دعوت خويش را به جهانيان عرضه نموده است و اين آيين خطاب به «اهل كتاب» چنين مى‌گويد: «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّا


1) سوره‌ى فصلت، آيه‌ى 53.

2) سوره‌ى ذاريات، آيات 20 - 21.

مُسْلِمُونَ(1)»؛ بگو اى اهل كتاب بياييد تا بر سخنى كه بين ما و شما يك‌سان است بايستيم كه جز خداوند را نپرستيم و براى او هيچ گونه شريكى نياوريم و هيچ كس از ما ديگرى را به جاى خداوند به خدايى برنگيرد؛ و اگر روى‌گردان شدند، بگوييد: شاهد باشيد كه ما فرمانبرداريم.

اين آيه از آيات مهمى است كه اهل كتاب را به سوى وحدت دعوت مى‌نمايد. استدلال اين آيه‌ى شريفه با استدلال در آيات سابق تفاوت دارد. آيات سابق بر اين آيه، به طور مستقيم به سوى اسلام دعوت كرده‌اند، ولى در اين آيه به نقطه‌هاى مشترك بين «اسلام» و «اهل كتاب» توجه شده است. قرآن به مسلمانان مى‌آموزد كه اگر كسانى حاضر نبودند در تمام اهداف مقدستان با شما هم‌كارى كنند، از پا ننشينيد و بكوشيد حداقل در قسمتى كه با شما اهداف مشترك دارند هم‌كارى آنها را جلب كنيد و آن را پايه‌ى پيشبرد اهداف مقدستان قرار دهيد.(2)

3. نفى نژادپرستى

قرآن كريم، هرگونه تفكر نژادپرستانه را محكوم نموده است و همه‌ى انسان‌ها را فرزند يك پدر و مادر و، قهرا، فاقد برترى نژادى، قومى و


1) سوره‌ى آل‌عمران، آيه‌ى 64.

2) ر.ك: ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج2، ص450.

مذهبى مى‌داند. «يا أَيُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ(1)»؛ هان اى مردم! همانا شما را از يك مرد و يك زن آفريديم و به هيأت اقوام و قبايلى در آورديم تا با يك‌ديگر انس و آشنايى يابيد؛ بى گمان گرامى‌ترين شما نزد خداوند پرهيزگارترين شماست؛ خداوند داناى آگاه است.

يكى از اصول مهم هم‌زيستى مسالمت‌آميز، تساوى و برابرى انسان‌ها است؛ زيرا نژادپرستى، خودبرتربينى و تحقير ملت‌ها و مذاهب ديگر، موجب مشكلات فراوانى براى جامعه‌ى بشرى شده است. جنگ جهانى اول و دوم نمونه‌ى بارز اين مشكلات است. تفاوت در رنگ، نژاد و مليت، مايه‌ى فضيلت كسى بر ديگرى نيست. از نظر قرآن، اختلاف زبان‌ها و رنگ‌ها از آيات و نشانه‌هاى الهى و وسيله‌اى براى شناخت افراد و اشخاص از يك‌ديگر است؛ اگر همه‌ى انسان‌ها يك‌شكل، يك‌رنگ و داراى قد و قواره‌ى يكسان باشند، زندگى دچار مشكل و هرج و مرج مى‌گردد. از نظر قرآن كريم، انسان‌ها نسبت به يك‌ديگر فضيلتى جز به تقوا و پرهيزگارى ندارندو مجموعه‌ى انسان‌ها، «خانواده‌ى بشرى» و «امت واحد» را تشكيل مى‌دهند:


1) سوره‌ى حجرات، آيه‌ى 13.

«كانَ النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النّاسِ فِيَما اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ...(1)»؛ در آغاز مردم امت يگانه‌اى بودند، آن گاه خداوند پيامبران را مژده‌آور و هشدار دهنده برانگيخت، و با آنان، به حق، كتاب آسمانى فرستاد، تا در ميان مردم در آن‌چه اختلاف مى‌ورزند داورى كند... . بسيارى از آيات قرآن كريم خطاب به جميع بشر است؛ مانند: «يا بنى آدم»(2)و «يا ايها الانسان»(3). اين خطاب‌ها و تعبيرها به اين اشاره دارد كه انسانيت يك معناى مشترك بين تمام ساكنين زمين است. افراد مناطق مختلف از حيث انسانيت هيچ فرقى با يك‌ديگر ندارند. بشر در طول تاريخ از حيث زبان، رنگ، نژاد و... مختلف بوده است، ولى از نظر اسلام، همه فرزندان يك پدر و مادر (آدم عليه‌السلام و حواء عليهاالسلام ) هستند و اين تفاوت‌ها در انسانيت انسان خدشه‌اى وارد نمى‌سازد.(4)


1) سوره‌ى بقره، آيه‌ى 213.

2) تعبير «بنى آدم» در چند آيه، از جمله: آيات 26،27،35 و 171 سوره‌ى اعراف و آيه‌ى 70 سوره‌ى اسراء به كار رفته است.

3) سوره‌ى انفطار، آيه‌ى 6؛ سوره‌ى انشقاق، آيه‌ى 6 و حدود 60 آيه‌ى ديگر.

4) ر.ك: ياسر ابو شبانه، النظام الدولى الجديد بين الواقع الحالى و التصور الاسلامى، ص542-543.

4. گفت‌وگوى مسالمت‌آميز

قرآن كريم به مسلمانان دستور اكيد مى‌دهد كه با «جدل احسن» و «گفت‌وگوى مسالمت‌آميز» با اهل كتاب سخن بگويند و روابط خود را بر اساس «اصول مشترك» قرار دهند. «وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلاّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلاَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا آمَنّا بِالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَ إِلهُنا وَ إِلهُكُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ(1)»؛ و با اهل كتاب، جز به شيوه‌اى كه نيكوتر است مجادله نكنيد، مگر كسانى از آنها كه مرتكب ظلم و ستم شده‌اند؛ و بگوييد به آن‌چه بر ما و - به آن‌چه - بر شما نازل شده ايمان آورده‌ايم و خداى ما و شما يكى است و ما همه فرمان‌بردار اوييم. در آيات پيش‌تر سخن از نحوه‌ى برخورد با «بت‌پرستان» لجوج و جاهل بود، كه به مقتضاى حال با آنها سخن مى‌گفت، ولى در اين آيه سخن از مجادله و گفت‌وگوى ملايم‌تر با «اهل كتاب» است؛ زيرا آنها حداقل، بخشى از دستورهاى انبيا و كتب آسمانى را شنيده بودند و آمادگى بيش‌ترى براى شنيدن آيات الهى داشتند. قرآن مجيد به مسلمانان دستور مى‌دهد كه از دشنام دادن به كافران و بت‌پرستان پرهيز نمايند؛ زيرا آنها هم در مقابل، به همين روش متوسل خواهند شد:


1) سوره‌ى عنكبوت، آيه‌ى 46.

«وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّوا اللّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذلِكَ زَيَّنّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ(1)»؛ شما مؤمنان، به كسانى كه غير خدا را مى‌خوانند دشنام ندهيد، تا مبادا آنها نيز از روى ظلم و جهل خدا را دشنام دهند، اين چنين عمل هر امتى را زينت داديم، پس بازگشت آنها به سوى پروردگارشان است و آنها را از آن‌چه عمل مى‌كردند آگاه مى‌سازد (و پاداش و كيفر مى‌دهد). از آن جا كه بيان دستورات اسلام، همراه با منطق، استدلال و شيوه‌هاى مسالمت‌آميز است، به برخى از مؤمنان كه از روى ناراحتى شديد نسبت به «مسئله‌ى بت‌پرستى» به بت‌هاى مشركان دشنام مى‌دادند، سفارش اكيد مى‌كند كه از ناسزا گفتن پرهيز نمايند؛ اسلام رعايت اصول ادب، عفت و نزاكت در بيان را، حتى در برابر خرافى‌ترين و بدترين اديان، لازم مى‌شمارد؛ زيرا هر گروه و ملتى، نسبت به عقايد و اعمال خويش تعصب دارد. ناسزا گفتن و برخورد خشن موجب مى‌شود كه آنها در عقايد خود سخت‌تر شوند.

5. استقبال از پيشنهاد صلح

«... فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقاتِلُوكُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلاً(2)»؛ ... پس هر گاه از جنگ با


1) سوره‌ى انعام، آيه‌ى 108.

2) سوره‌ى نساء، آيه‌ى 90.

شما كناره گرفتند و تسليم شدند، در اين صورت، خداوند راهى براى شما بر عليه آنها نگشوده است. دو قبيله در ميان قبايل عرب به نام «بنى ضمره» و «اشجع» وجود داشت؛ قبيله‌ى بنى ضمره با مسلمانان پيمان ترك تعرض بسته بودند و طايفه‌ى اشجع نيز با بنى‌ضمره هم‌پيمان بودند... پس از مدتى مسلمانان باخبر شدند كه طايفه‌ى اشجع كه هفتصد نفر بودند، به سركردگى مسعود بن رجيله به نزديكى مدينه آمده‌اند. پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله نمايندگانى نزد آنها فرستاد تا از هدف مسافرت‌شان مطلع گردد، آنها اظهار داشتند: آمده‌ايم «قرارداد ترك مخاصمه» با محمد صلى‌الله‌عليه‌و‌آله

ببنديم. پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله وقتى چنين ديد، دستور داد مقدار زيادى خرما به عنوان هديه براى آنها ببرند؛ سپس با آنها تماس گرفت و آنها اظهار داشتند كه ما نه توانايى مبارزه با دشمنان شما را داريم، چون تعداد ماكم است؛ و نه قدرت و تمايل به مبارزه با شما را داريم، زيرا محل ما به شما نزديك است؛ لذا آمده‌ايم با شما «پيمان ترك تعرض» ببنديم. در اين هنگام، آيات فوق نازل شد و دستور لازم در اين زمينه را به مسلمانان داد.(1)

6. پذيرش حقوق اقليت‌ها

هيچ دينى همانند دين اسلام، ضامن آزادى و حافظ شرف و حقوق


1) ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج4، ص54.

ملى اقليت‌ها نيست. اسلام عدالت اجتماعى كامل را در كشور اسلامى، نه تنها براى مسلمانان، بلكه براى تمام ساكنان سرزمين خود - با وجود اختلاف مذهب، نژاد، زبان و رنگ - تأمين مى‌كند و اين يكى از مزاياى بزرگ عالم انسانيت است كه هيچ مذهب و قانونى، غير از اسلام نمى‌تواند به اين آرمان تحقق بخشد. اقليت‌هاى مذهبى با انعقاد «پيمان ذمه» و اكتساب تابعيت مى‌توانند در كشور آزادانه زندگى كنند و همانند مسلمانان از حقوق اجتماعى و امنيت داخلى و خارجى بهره‌مند گردند. قرآن كريم با صراحت، سياست كلى اسلام را درباره‌ى مراعات حقوق ملل و ساير مذاهب بيگانه چنين بيان مى‌كند: «لا يَنْهاكُمُ اللّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ(1)»؛ خداوند شما را از كسانى كه با شما در كار دين كارزار نكرده‌اند، و شما را از خانه و كاشانه‌تان آواره نكرده‌اند، از اين كه در حقشان نيكى كنيد و با آنان دادگرانه رفتار كنيد، نهى نمى‌كند؛ بى گمان خداوند دادگران را دوست دارد. پس اسلام اجازه مى‌دهد كه اقليت‌هاى مذهبى و مخالفان اسلام در جامعه‌ى اسلامى زندگى كنند و از حقوق انسانى برخوردار گردند؛ مشروط بر اين كه مزاحمتى براى اسلام و مسلمانان نداشته باشند. و


1) سوره‌ى ممتحنه، آيه‌ى 8.

برضد آنها كارى صورت ندهند. در آيه‌ى ديگر مى‌فرمايد: «إِنَّما يَنْهاكُمُ اللّهُ عَنِ الَّذِينَ قاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى إِخْراجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ(1)»؛ خداوند فقط شما را از دوست داشتن كسانى كه با شما در كار دين كارزار كرده‌اند، و از خانه و كاشانه‌تان آواره كرده‌اند و براى راندنتان - با ديگران - هم دستى كرده‌اند، نهى مى‌كند و هركس دوستشان بدارد از ستمكاران - مشركان - است. با توجه به اين دو آيه، سياست كلى اسلام درباره‌ى اقليت مذهبى و مخالفان اسلام چنين است: مادامى كه اقليت‌ها به حقوق مسلمانان تجاوز نكنند و برضد اسلام و مسلمانان توطئه ننمايند، در كشور اسلامى كاملاً آزادند و مسلمانان وظيفه دارند با آنها به عدالت و نيكى رفتار كنند؛ ولى اگر بر ضد اسلام و مسلمانان، با كشورهاى ديگر هم‌كارى داشته باشند، مسلمانان موظف‌اند مانع فعاليت آنها شوند و هرگز آنها را دوست خود ندانند. در اسلام، آزادى و احترام اقليت‌هاى مذهبى به مقدارى است كه اگر كسى از «اهل ذمّه» كارى كه در دين آنها جايز است ولى در شرع اسلام حرام است - مانند شراب‌خوارى - انجام دهد، كسى متعرض آنها نمى‌شود؛ البته تا زمانى كه به آن عمل تظاهر ننمايد. اگر به آن عمل تظاهر


1) سوره‌ى ممتحنه، آيه‌ى 9.

نمايد، به عنوان نقض «قانون تحت الحمايه» مورد بازخواست قرار مى‌گيرد و اگر عملى انجام دهد كه در دين آنها نيز عمل حرام محسوب مى‌شود، مانند: زنا، لواط و... از نظر حقوق با مسلمانان هيچ تفاوتى ندارد و قاضى حق دارد كه «حدّ» را بر آنها جارى سازد؛ اگرچه مى‌تواند آنها را به ملت خود تحويل دهد تا طبق قوانين مذهبى خودشان مجازات شوند.(1)

طبق فقه اسلامى اگر دو نفر از اهل ذمّه مرافعه‌ى خود را پيش قاضى مسلمانان ببرند، قاضى مخير است كه طبق حكم اسلام قضاوت نمايد و يا اين كه از آنها اعراض نمايد. قرآن كريم در اين باره مى‌فرمايد: «فَإِنْ جاوءُكَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ(2)» اگر از اهل كتاب براى رفع مرافعه به تو مراجعه كنند، پس ميان آنان حكم كن، يا از آنان اعراض نما. البته منظور اين نيست كه پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله تمايلات شخصى را در انتخاب يكى از اين دو راه دخالت دهد، بلكه منظور اين است كه شرايط و اوضاع را در نظر بگيرد؛ چنان‌چه مصلحت بود دخالت و حكم كند و گرنه صرف‌نظر نمايد.(3)در اين ميان مى‌توان يكى از مصالح را رعايت تعاملات و روابط اهل كتاب با مسلمانان دانست. از اين آيه استفاده مى‌شود كه هم‌زيستى مسلمانان با اهل كتاب، تا حدى بود كه آنان براى قضاوت نزد پيامبر اسلام عليه‌السلام مى‌آمدند. عدالت هميشه و با هر گروه، يك


1) جعفر سبحانى، مبانى حكومت اسلامى، ترجمه و نگارش داود الهامى، ص 526 - 530.

2) سوره‌ى مائده، آيه‌ى 42.

3) تفسير نمونه، ج4، ص386.

ارزش است. اگر حاكم يا دولت اسلامى براى داورى و ميانجى‌گرى انتخاب شد، بايد عدالت را رعايت كند و نبايد مسائل نژادى منطقه‌اى، تعصب‌هاى گروهى، تمايلات شخصى و تهديدها در قضاوت‌ها تأثير بگذارد.

7. به رسميت شناختن انبيا و كتب آسمانى گذشته

اساسا تمام كتاب‌هاى آسمانى در اصول مسائل با يك‌ديگر هماهنگى دارند و هدف واحدى را (تربيت و تكامل انسان) دنبال مى‌كنند؛ اگرچه در مسائلى فرعى، به مقتضاى قانون تكامل تدريجى با هم تفاوت‌هايى دارند و هر آيين تازه مرحله‌ى بالاترى را مى‌پيمايد و برنامه‌ى جامع‌ترى دارد. قرآن كريم ضمن تكريم و احترام به پيامبران و كتب آسمانى سابق، آنها را تصديق مى‌نمايد. «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ(1)»؛ و كتاب آسمانى (قرآن) را به راستى و درستى بر تو نازل كرديم كه همخوان (مصدق) با كتاب‌هاى آسمانى پيشين و حاكم بر آنهاست، پس در ميان آنان بر وفق آن‌چه خداوند نازل كرده است، داورى كن... حدود بيست آيه‌ى ديگر نيز در تصديق و تأييد تورات و انجيل آمده


1) سوره‌ى مائده، آيه‌ى 48.

است.(1)اساسا اين سنت الهى است كه هر پيامبرى، پيامبر پيشين را تأييد، و هر كتاب آسمانى‌اى، كتاب آسمانى سابق را تصديق مى‌نمايد. خداوند در تأييد موسى عليه‌السلام و تورات، به وسيله‌ى پيامبر و كتاب آسمانى بعدى، يعنى حضرت مسيح عليه‌السلام و انجيل چنين مى‌فرمايد: «وَ قَفَّيْنا عَلى آثارِهِمْ بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ آتَيْناهُ الْإِنْجِيلَ فِيهِ هُدىً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ(2)»؛ و به دنبال ايشان، (تورات و موسى عليه‌السلام ) عيسى بن مريم را فرستاديم كه گواهى دهنده بر - حقانيت - تورات بوده، كه پيشاپيش او بود، و به او انجيل داديم كه در آن نورى هست و همخوان - تصديق كننده - با تورات است كه پيشاپيش آن - نازل شده - و راه‌نما و پندآموز پارسايان است.

8. صلح بين‌المللى

اسلام از ابتدا، اصول صلح را پى‌ريزى نموده و از اين طريق، راه را براى پيمودن صلح بين‌المللى و هم‌زيستى مسالمت‌آميز هموار ساخته


1) برخى آيات عبارت‌اند از: سوره‌ى آل‌عمران، آيه‌ى 50: «وَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ...». سوره‌ى نساء، آيه‌ى 47: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ». سوره‌ى مائده، آيه‌ى 46: «فِيهِ هُدىً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ...». سوره‌ى صف، آيه‌ى 6: «إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ». سوره‌ى بقره، آيه‌ى 89: «وَ لَمّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ». سوره‌ى بقره، آيه‌ى 101: «وَ لَمّا جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ».

2) سوره‌ى مائده، آيه‌ى 46.

است. در اين مورد كافى است كه بدانيم صلح، روح اسلام است. همان طور كه گفته شد، واژه‌ى اسلام از ماده‌ى «سلم» گرفته شده است و بدين جهت، متضمن معناى سلامت و آرامش است؛ لذا قرآن دستور مى‌دهد كه همگى در حوزه‌ى «سلم و صلح» وارد شوند: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً...(1)»؛ اى افراد با ايمان، همگى در حوزه‌ى مسالمت وارد شويد... «سلم» خيلى عالى‌تر و بادوام‌تر از «صلح» است؛ زيرا به معناى سلامت و امنيت است و صورت يك صلح موقت ظاهرى را ندارد. خداوند به پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله دستور مى‌دهد كه اگر دشمنان تو از در مسالمت وارد شدند و به آن ميل كردند، تو نيز از فرصت استفاده كن و با آنان موافقت نما: «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها...(2)»؛ و اگر دشمنان به صلح تمايل داشتند تو نيز مايل به صلح باش. علاقه‌ى اسلام به صلح ميان انسان‌ها، به حدى است كه به افراد با ايمان نويد مى‌دهد كه شايد بر اثر نحوه‌ى رفتار مسالمت‌آميز مسلمانان، ميان آنها و دشمنان پيوند دوستى پديد آيد: «عَسَى اللّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذِينَ عادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً وَ اللّهُ قَدِيرٌ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ(3)»؛ چه اميد است كه خداوند در ميان شما و كسانى از آنان كه با هم دشمنى


1) سوره‌ى بقره، آيه‌ى 208.

2) سوره‌ى انفال، آيه‌ى 61.

3) سوره‌ى ممتحنه، آيه‌ى 7.

داشتيد، مهربانى پديد آورد و خداوند بر هر كار قادر و (به خلق) آمرزنده و مهربان است. افراد غير مسلمان به دو گروه تقسيم مى‌شوند: گروهى كه در مقابل مسلمين ايستادند، شمشير به روى آنها كشيدند، آنها را از خانه و كاشانه‌شان به اجبار بيرون كردند و، خلاصه، عداوت و دشمنى را با اسلام و مسلمين در گفتار و عمل، آشكارا نشان دادند. تكليف مسلمانان با اين گروه اين است كه از هرگونه مراوده و پيوند محبت و دوستى با اين گروه خوددارى نمايند. مصداق روشن آن، مشركان مكه، مخصوصا سران قريش بودند؛ گروهى رسما دست به اين كار زدند و گروهى ديگر نيز آنها را يارى كردند. اما گروه دوم، در عين كفر و شرك، كارى به مسلمانان نداشتند. نه عداوت مى‌ورزيدند، نه با آنها پيكار مى‌كردند و نه اقدام به بيرون راندنشان از شهر و ديارشان مى‌نمودند؛ حتى گروهى از آنها پيمان ترك‌مخاصمه با مسلمانان بسته بودند. بايد به اين گروه وفا كنند و در اجراى عدالت بكوشند. مصداق اين گروه، طايفه‌ى خزاعه بودند كه با مسلمين پيمان ترك مخاصمه داشتند.(1)خلاصه اين‌كه، طرف‌دارى از صلح و هم‌زيستى مسالمت‌آميز در سياست خارجى، از خردمندانه‌ترين و مترقى‌ترين برنامه‌هاست و اسلام


1) تفسير نمونه، ج22، ص31-32.

نيز اين برنامه را اتخاذ كرده و تقويت نيرو را براى دفاع در مواقع اضطرارى خواسته است. اسلام براى صلح و زندگى مسالمت‌آميز چنان اهميت قايل است كه حتى در اجتماعات كوچك و در اختلاف خانوادگى نيز دستور به صلح و سازش مى‌دهد «و الصلح خير».

9. مبارزه با توهمات برترى‌جويانه‌ى اديان ديگر

برخى از آيات قرآن كريم در مورد مبارزه با عقايد تند و تعصب‌آميز ديگر اديان است. عقايد ناصوابى كه منشأ بسيارى از كينه‌ورزى‌ها و دشمنى‌ها نسبت به پيروان مذاهب ديگر شده است. كتاب آسمانى ما پس از آن كه پيروان خود را به هم‌زيستى مذهبى و مدارا با پيروان مذاهب ديگر دعوت مى‌كند، پايه‌ى اوهام و افكار غلط اديان ديگر را نيز در هم مى‌كوبد.

يهودى‌ها و مسيحى‌ها معتقد بودند كه آنها ملت برگزيده‌ى خداوندند؛ فقط آنان با مقام الهى روابط زوال‌ناپذير برقرار كرده‌اند؛ بهشت الهى مخصوص آنهاست و پيروان هيچ آيين ديگرى لياقت بهره‌مندى از آن را ندارند؛ فقط يهود و نصارى هستند كه به هر عنوان، برتر و بالاتر از همه و شايسته‌ى هر نوع تكريم و احترام‌اند و همه بايد در برابر اين دو ملت برگزيده، سرتعظيم و احترام فرود آورند.(1)


1) ر.ك: محمد مجتهد شبسترى، «هم‌زيستى مذهبى»، مكتب اسلام، سال 7، ش3، ص37.

«وَ قالَ الْيَهُودُ وَ النَّصارى نَحْنُ أَبْناءُ اللّهِ وَ أَحِبّاوءُهُ قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ لِلّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ(1)»؛ يهود و نصارى گفتند: ما فرزندان خدا و دوستان خاص او هستيم، بگو: پس چرا شما را در برابر گناهانتان مجازات مى‌كند؟ بلكه شما هم بشرى هستيد از مخلوقاتى كه آفريده است. هر كس را بخواهد و شايسته بداند مى‌بخشد و هر كس را بخواهد و مستحق بداند مجازات مى‌كند و حكومت آسمان‌ها و زمين و آن‌چه در ميان آنهاست از آن او و بازگشت همه‌ى موجودات به سوى اوست. و در آيه‌ى ديگر مى‌فرمايد: «وَ قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّ مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى تِلْكَ أَمانِيُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ بَلى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ(2)»؛ آنها گفتند: هيچ كس، جز يهود و نصارى، هرگز داخل بهشت نخواهد شد؛ اين آرزوى آنهاست. بگو: اگر راست مى‌گوييد دليل خود را بياوريد؛ آرى كسى كه روى خود را تسليم خدا كند و نيكوكار باشد پاداش او نزد پروردگارش ثابت است؛ نه


1) سوره‌ى مائده، آيه‌ى 81.

2) سوره‌ى بقره، آيه‌ى 111 - 112.

ترسى بر آنهاست و نه غمگين مى‌شوند؛ بنابراين، بهشت خدا در انحصار هيچ گروهى نيست. بدين تريب، قرآن كريم با افكار غرورآميز و تعصبات غلط، خطرناك و جنگ آفرين اين دو ملت مبارزه مى‌كند، و با استدلال، پوچ و بى منطق بودن آن را آشكار مى‌سازد. بديهى است چنان چه اين افكار غلط و خطرناك، بر ملت و جامعه‌اى حكم‌فرما باشد، صلح جهانى و هم‌زيستى مذهبى‌با ديگران نخواهند داشت. از بين بردن تعصبات غلط، و برترى جويى و نژادپرستى، زمينه‌ساز هم‌زيستى مسالمت‌آميز اديان و ملل و مذاهب گوناگون مى‌باشد.

از نظر قرآن كريم، هيچ ملت برگزيده و نيز هيچ با خدا عقد اخوت نبسته است. برترى و عظمت، مخصوص افرادى است كه تنها در برابر حقيقت خضوع مى‌كنند و هيچ تعصب غلطى آنها را از پذيرش آن باز نمى‌دارد.

10. تعاون در مسائل بين‌المللى

از ضروريات زندگى اجتماعى، هم‌كارى وتعاون است. زندگى اجتماعى و نظام بين‌المللى، بدون هم‌كارى و تعاون در ابعاد مختلف سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى ممكن نيست. براى حل مشكلات روزافزون جهانى، چاره‌اى جز مشاركت و تعاون وجود ندارد. قرآن كريم، تعاون و مشاركت را، كه يك اصل عقلانى نيز مى‌باشد،

مورد تأكيد و سفارش و مسير آن را در جهت «برّ و تقوا» قرار داده و از تعاون براى ارتكاب گناه و ظلم نهى نموده است. «تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ(1)»؛ بر نيكى و تقوا هم‌كارى و تعاون نماييد و بر محور گناه و تجاوز و تعاون مشاركت ننماييد. در مقياس جهانى، تلاش براى ايجاد عدالت، برابرى، صلح، امنيت و توسعه از مصاديق «برّ» مى‌باشد و مبارزه با سلطه، استثمار، نژادپرستى و هر نوع تلاش براى قطع ريشه‌هاى تجاوز در سطح جهانى، تلاش در جهت تقوا و نزديك‌تر شدن ملت‌ها به اراده و خواست خدا محسوب مى‌شود و در اين راه، بايد از هر نوع هم‌كارى و تعاونى كه موجب فساد، تباهى و ظلم است خوددارى نمايند.(2)هرقدر توجه به اصول مشترك بيش‌تر باشد، تفاهم بين‌المللى بيش‌تر مى‌شود؛ در نتيجه، صلح و امنيت جهانى تأمين مى‌گردد. قرآن كريم علاوه بر توصيه به اخذ اصول مشترك «قل يا اهل الكتاب تعالوا...» و سفارش به تعاون در جهت تقوا و برّ، به مسلمانان اجازه داده است با زنان اهل كتاب ازدواج نمايند و از غذاى آنان - غير از شراب و گوشت خوك و... - تناول نمايند: «الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ طَعامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وَ طَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ الُْمحْصَناتُ مِنَ الْمُوءْمِناتِ وَ


1) سوره‌ى مائده، آيه‌ى 2.

2) ر.ك: عباس على عميد زنجانى، فقه سياسى، ج3، ص441-461.

الُْمحصَناتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسافِحِينَ وَ لا مُتَّخِذِي أَخْدانٍ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِالْإِيمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِي الاْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ(1)»؛ امروز چيزهاى پاكيزه براى شماحلال شده؛ هم چنين طعام اهل كتاب براى شما و طعام شما براى آنان حلال است و نيز زنان پاكدامن از مسلمانان و زنان پاكدامن از اهل كتاب حلال‌اند. هنگامى كه مهر آنان را بپردازيد و پاكدامن باشيد؛ نه زناكار و نه دوست پنهانى و نامشروع گيريد؛ و كسى كه انكار كند آن‌چه را بايد به آن ايمان بياورد، اعمال او تباه مى‌گردد و در سراى ديگر، از زيان‌كاران خواهد بود. بديهى است كه اجازه‌ى تناول غذاى اهل كتاب و ازدواج با آنان، از اسباب تعاون و زمينه‌ساز هم‌كارى و هم‌زيستى مسالمت‌آميز خواهد بود. از نظر اسلام، تعاون قبل از اين كه يك تكليف دينى باشد يك ضرورت بشرى محسوب مى‌شود. بهره‌ورى از زمينى كه خداوند خلق كرده و ثروت‌هايى كه در آن قرار داده است، بدون هم‌كارى و تعاون حاصل نمى‌شود. نتيجه آن كه، هرچند در اين آيه صريحا از تعاون و هم‌كارى نام نبرده است؛ لكن يك مصداق تعاون و تعامل با اهل كتاب را بيان داشته و آن، استفاده از غذاى اهل كتاب - غير از شراب، گوشت خوك و غيره - است؛


1) سوره‌ى مائده، آيه‌ى 5.

هم‌چنين يكى از راه‌هايى كه قرآن كريم براى تعامل با اهل كتاب بيان داشته، ازدواج با زنان پاك اهل كتاب است. در واقع اجازه‌ى تناول غذاى اهل كتاب و ازدواج با آنان، يكى از اسباب تعاون و زمينه‌ساز هم‌زيستى مسالمت‌آميز با اهل كتاب محسوب مى‌شود.

از نظر روايات اسلامى، رفتار مسلمانان با غيرمسلمانان چگونه است؟

با توجه به روايات و احاديث، هم‌زيستى مسالمت‌آميز و ايجاد مودت با بيگانگان، امرى است كه مسلمانان مى‌توانند در روابط بين‌الملل خود از آن بهره گيرند؛ زيرا اسلام، آيين فطرت است و هرگز با احساسات طبيعى و انسانى بشر ضديت ندارد. به نظر اسلام، با ايجاد يك جوّ آرام و مودت‌آميز، مى‌توان با مخالفان عقيدتى به گفت‌وگو و جدال احسن پرداخت. پيشوايان اسلام پيوسته به رعايت، انصاف، اداى حقوق و پرهيز از آزار و اذيت پيروان مذاهب ديگر توصيه مى‌نمودند. در اين جا به چند نمونه اشاره مى‌كنيم: حضرت على عليه‌السلام مى‌فرمايد: من آذى ذميا فكانما آذانى(1)هركس اهل ذمه (يهودى، مسيحى و زرتشتى كه در پناه اسلام است) را آزار رساند،


1) ابن ابى الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج20، ص253، حديث 578.

گويا به من آزار رسانده است. پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله مى‌فرمايد: من ظلم معاهدا و كلفه فوق طاقته فانا خصمه يوم القيامة(1)هركس به يكى از معاهدين اسلام، ستم روا دارد و بالاتر از طاقت او تكليفى بر او تحميل كند، در روز قيامت من خودم دشمن او خواهم بود. رسول اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله هم‌چنين مى‌فرمايد: «من آذى ذميا فقد آذانى»(2)هر كس اهل ذمه را آزار رساند، مرا آزار رسانده است. آن حضرت در جاى ديگر مى‌فرمايد: من ظلم معاهدا او انتقصه حقه او كلفه فوق طاقته او اخذ منه شيئا بغير طيب نفسه فانا حجيجه يوم القيامه(3)هر كس به هم‌پيمانى از غير مسلمين ستم كند، يا حقش را تضييع نمايد، يا بالاتر از طاقتش تكليفى بر او تحميل كند، يا چيزى بدون رضايت از او بگيرد، من در روز قيامت با او محاجه خواهم نمود. هم‌چنين مى‌فرمايد: من قذف ذميا حدّ له يوم القيامة بسياط من نار(4)هر كس


1) ر.ك: صدرالدين بلاغى، عدالت و قضا در اسلام، ص57؛ زين‌العابدين قربانى، اسلام و حقوق بشر، ص397.

2) صدرالدين بداغى، همان، ص57.

3) زين العابدين قربانى، همان، ص398: به نقل از: التعصب و التسامح بين المسيحيه و الاسلام، ص41.

4) صدرالدين بلاغى، همان، ص57.

پيروان مذاهب ديگر را كه در ذمه‌ى (اسلام) قرار دارد تهمت بزند، در روز قيامت با تازيانه‌هاى آتشين مجازات خواهد شد. ابن عباس، از پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله نقل مى‌كند كه آن حضرت فرمود: تصدقوا على‌اهل الاديان كلها(1)به فقراى همه‌ى اديان الهى صدقه بدهيد. امام على عليه‌السلام در بخشى از نامه‌اش به مالك اشتر مى‌فرمايد: «اشعر قلبك الرحمة للرعية و المحبة لهم، و اللطف بهم، و لا تكونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم أكلهم، فانهم صنفان: اما اخ لك فى الدين، و اما نظير لك فى الخلق...»(2)اى مالك، مهربان باش و رعيت را با چشمى پر عاطفه و سينه‌اى لبريز از محبت بنگر؛ و چون درنده‌اى به غارت جان و مال آنان نپرداز. اى مالك، فرمان‌برداران تو از دو صنف بيرون نيستند: يا مسلمان و برادر دينى تو هستند، و يا پيروان مذهب بيگانه‌اند، كه در اين صورت همانند تو انسان‌اند.

بايد توجه داشت كه فرمان حضرت اميرالمؤمنين عليه‌السلام به مالك اشتر، در زمانى صادر شده كه تعداد مسلمانان در كشور مصر ناچيز بوده، و چند سالى از فتح مصر به دست سپاه اسلام نگذشته بود و طبعا در اين


1) عفيف عبد الفتاح طباره، روح الدين الاسلامى، ص276.

2) نهج‌البلاغه، نامه‌ى 53.

چند سال تنها عده‌ى قليلى اسلام را پذيرفته بودند و اكثريت مردم هنوز مسيحى بودند.(1)مالك اشتر، فرمان‌رواى ملتى شده بود كه به تبعيت سياسى حكومت اسلامى در آمده بودند، ولى اكثريت آنان مسيحى و اقليت آنها مسلمان بودند.

امام على عليه‌السلام در فرمان اداره‌ى آن كشور چنان به مراعات حداكثر مصالح و منافع عمومى مردم مصر دستور مى‌دهد كه گويى در ميان آنان، حتى يك مسلمان وجود ندارد. سفارش‌هاى اكيدى كه از پيامبر خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله و پيشوايان اسلام در مورد زندگى مسالمت‌آميز مسلمين با پيروان مذاهب ديگر رسيده، در واقع همان روح هم‌زيستى مسالمت‌آميز است كه قرآن نيز بدان توصيه نموده است.

امام على عليه‌السلام در بخشى از نامه‌ى خود به مالك اشتر چنين مى‌فرمايد: ولا تدفعن صلحا دعاك اليه عدوك و لله فيه رضى، فان فى الصلح دعة لجنودك و راحة من همومك و أمنا لبلادك(2)و از صلحى كه دشمن تو را بدان خواند، و رضاى خدا در آن بود، روى متاب كه آشتى، سربازان تو را به آسايش مى‌رساند، و اندوه‌هايت را مى‌كاهد و شهرهايت ايمن ماند.


1) مجله‌ى مكتب اسلام، سال 8، ش5، ص49.

2) نهج‌البلاغه، نامه‌ى 53.

امام على عليه‌السلام در قسمت ديگرى از همان نامه به مالك اشتر مى‌فرمايد:

ان عقدت بينك و بين عدوك عقدة او البسته منك ذمة فحط عهدك بالوفاء و ارع ذمتك بالامانة، و اجعل نفسك جنَّة دون ما أعطيت فانّه ليس من فرائض الله شى‌ء الناس اشدّ عليه اجتماعا، مع تفرق اهوائهم، و تشتّت آرائهم، من تعظيم الوفاء بالعهود؛(1)حال اگر پيمانى بين تو و دشمن منعقد گرديد، يا او را در پناه خود امان دادى، به عهد خويش وفادار و بر آن‌چه بر عهده گرفتى امانت‌دار باش، و جان خود را سپر پيمان خود گردان؛ زيرا هيچ يك از واجبات الهى، همانند وفاى به عهد نيست؛ همه‌ى مردم جهان با تمام اختلافاتشان در افكار و تمايلات، در آن اتفاق نظر دارند. امام صادق عليه‌السلام در مورد حق اهل ذمه چنين مى‌فرمايد: و حق اهل الذمة ان تقبل ما قبل الله عزوجل و لاتظلمهم ما وفوا الله عزوجل بعهده(2)حق كسانى كه در پناه مسلمان‌اند اين است كه آن‌چه خداى عزوجل از آنان مى‌پذيرد بپذيرى؛ و مادامى كه به عهد خداى عزوجل وفادارند، بر ايشان ستم نكنى. نتيجه آن كه، توصيه‌ى پيشوايان اسلام در روابط با غيرمسلمانان،


1) نهج‌البلاغه، نامه‌ى 53.

2) وسائل الشيعه، ج15، ص177، باب سوم.

رعايت عدالت، انصاف، اداى حقوق و پرهيز از آزار و اذيت پيروان مذاهب ديگر است.

از نظر اسلام در برخورد با پيروان اديان غيرمسلمان، صلح و هم‌زيستى اصالت دارد يا جنگ و قتال؟

فقها در مسائل مهم، نخست به تأسيس «اصل و قاعده» مى‌پردازند و نيز موارد استثنايى و خلاف اصل را مشخص مى‌نمايند، به گونه‌اى كه مسائلِ مبتنى بر اصل و قاعده، نيازمند دليل نمى‌باشد؛ اما در موارد استثنايى كه حكم آنها خلاف اصل و قاعده است محتاج دليل قطعى مى‌باشد.

حالت سومى نيز وجود دارد و آن مواردى است كه مجهول بوده و اصل يا خلاف اصل بودن آن ثابت نگشته است؛ مثلاً در مسئوليت‌ها، اصل را بر «برائت» و در اعمال ديگران، اصل را بر «صحت» و در حكم اشيا اصل اولى را بر «اباحه» گذارده‌اند؛ از اين رو، اثبات هر نوع مسئوليت، يا فساد در اعمال ديگران و يا حرمت اشيا، منوط به دليل و اثبات شرعى مى‌باشد.(1)در اين كه در اسلام اساس و قاعده‌ى اولى در روابط مسلمين با غير مسلمين چيست، دو نظريه‌ى مهم وجود دارد كه آنها را مورد بررسى قرار مى‌دهيم:


1) ر.ك: عباس‌على عميد زنجانى، فقه سياسى، ج3، ص378.

نظريه‌ى اول: اصالت جنگ و قتال در اسلام

اين نظريه متعلق به برخى از مستشرقين و بعضى از فقهاى شيعه و سنى است. از نظر آنها، حقوق بين‌الملل اسلام بر اساس جنگ و جهاد است و مسلمانان موظف‌اند از هر فرصتى براى سركوب دشمنان و وادار ساختن آنان به پذيرش اسلام استفاده نمايند. «برنارد لوئيس» مستشرق مشهور انگليسى مى‌گويد: سياست خارجى و روابط بين‌الملل، چون ساير نهادها و پديده‌هاى سياسى متداول در جهان امروزى، امرى كاملاً بيگانه در جهان اسلام بوده است. بر مسلمانان، وظيفه و واجب كفايى (Collective Obligation) بوده است كه از طريق جهاد، كفار را مسلمان كرده و يا تحت نفوذ و كنترل خليفه درآورند. اين حالت جنگ و منازعه‌ى طبيعى و هميشگى، هيچ‌گاه قطع نمى‌شد، مگر به طور موقت و از طريق آتش بس؛ به طورى كه امروزه معمول است.(1)

مجيد خدورى از دانشمندان اهل سنت معتقد است: اسلام فقط مجموعه‌اى از قوانين دينى نيست، بلكه يك جامعه‌ى سياسى است كه داراى سيستم حقوقى و اخلاقى ويژه‌اى بود، و در صدد حفظ منافع جميع معتقدين خود و تنظيم روابط جامعه‌ى مسلمين با دنياى خارج به نحو


1) حميد بهزادى، «اصول و روابط بين‌الملل و تحولات آن در اسلام»، نشريه دانشكده حقوق و علوم سياسى، ش 12، ص129-130.

خاص و اصول ثابت است. بر اساس اين نظريه، تئورى اساسى اسلام از روابط بين‌الملل و سياست خارجى اين است كه فقط جامعه‌ى مسلمين، موضوع روابط و حقوق اسلامى و داخل در سيستم اخلاقى و سياسى است و جوامع ديگر در جهت مخالف اين سيستم خواهند بود. مقصود نهايى اسلام از روابط بين‌الملل، از يك طرف، ايجاد صلح و آرامش در سرزمين‌هاى تحت قانون شريعت اسلام و از طرف ديگر، سعى در گسترش نظام حقوقى اسلام به طور فعال به ساير نقاط جهان است.(1)از جمله فقهاى اهل سنت كه قايل به اصالت جنگ و قتال‌اند، عبدالكريم زيدان؛ موفق الدين ابن قدامه، متوفاى سال 630 ه ق. صاحب كتاب المغنى و شمس الدين ابن قدامه مقدسى، متوفاى سال 682 ه ق. صاحب كتاب الشرح الكبير هستند. ابن قدامه مى‌گويد: بايد حداقل در هر سال، يك بار با كفار جنگ صورت پذيرد، مگر اين كه براى مسلمين از نظر عده و ابزار جنگى ضعف وجود داشته باشد.(2)و نيز عبدالكريم زيدان مى‌گويد: دولت اسلامى هيچ گاه دولت غيراسلامى را از جهت


1) همان، ص 130 - 131.

2) موفق الدين ابن قدامه و شمس الدين ابن قدامه المقدسى، المغنى و الشرح الكبير، ج1، ص367-368.

شرعى به رسميت نمى‌شناسد؛ چون دولت غيراسلامى بر اساس اسلام به وجود نيامده است و قانون و اهداف اين دولت شرعى نيست؛ پس چنين دولتى از اساس باطل است. حال كه چنين دولتى از اساس باطل و فاسد است، پس بايد هرچه زودتر نابود و دولت جديد براساس اسلام به وجود آيد و زمام‌داران آن، مسلمان و قانون آن اسلامى باشد و بر دولت واجب است كه تا پذيرش حكومت اسلامى با دولت غيراسلامى مبارزه و جنگ نمايد.(1)اما شافعى مى‌گويد: اصل الفرض، قتل المشركين، حتى يؤمنوا او يعطوا الجزيه(2)به عنوان اصل، جنگ با مشركين واجب است، تا اين كه ايمان بياورند، يا ماليات (جزيه) بپردازند. تعدادى از فقهاى شيعه هم‌چون؛ علامه حلى، شهيد ثانى و محمدجواد حسينى عاملى قايل به اصالت جنگ و قتال با كفارند: محمدجواد عاملى، صاحب كتاب مفتاح الكرامه مى‌گويد: و الاصل عدم الصلح و القتال و الاخذ بالسيف(3)اصل و قاعده، عدم صلح و لزوم جنگ و مبارزه است.


1) ر.ك: ياسر ابوشبانه، النظام الدولى الجديد بين الواقع الحالى و التصور الاسلامى، ص621، به نقل از: عبدالكريم زيدان، مجموعه بحوث فقيه، ص53-54.

2) وهبه الزحيلى، آثار الحرب فى الفقه الاسلامى، ص130؛ ضمنا نويسنده‌ى فوق از بيش از ده كتاب اهل سنت نام مى‌برد كه همگى قايل به اصالت جنگ و جهاد در روابط بين‌الملل مى‌باشند. ر.ك: ص 130-137.

3) محمدجوادى الحسينى العاملى، مفتاح الكرامه فى شرح قواعد العلامه، ج7، ص7.

مهم‌ترين دلايل پيروان اين نظريه

1. وجوب جهاد. اين عده، به آيات جهاد اشاره دارند كه جهاد را بر همه‌ى مسلمين واجب شمرده و كسانى را كه از جهاد روى برمى‌گردانند مورد نكوهش شديد قرار داده است. جهاد نيز به معناى شعله‌ور نگاه داشتن جنگ به طور مستمر، بين جهان اسلام و جهان كفر مى‌باشد.(1)از جمله آيات مورد استناد اين گروه، آيه‌ى ذيل است: «فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ(2)»؛ پس چون ماه‌هاى حرام سپرى شد، مشركان را هر كجا يافتيد بكشيد و آنان را دستگير كنيد و به محاصره درآوريد و در هر كمين‌گاهى به كمين آنان بنشينيد، پس اگر توبه كردند و نماز برپاداشتند و زكات دادند راه برايشان گشاده گردانيد؛ زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است. عده‌اى با استناد به اين آيه‌ى شريفه مى‌گويند: اصل روابط دولت اسلامى با دولت غير اسلامى، جنگ

1) ر.ك: عباس‌على عميد زنجانى، همان، ج3، ص379.

2) سوره‌ى توبه، آيه‌ى 5. ضمنا آيات ديگرى مورد استناد پيروان اين نظريه قرار گرفته است، مثل آيه‌ى 191و193 سوره‌ى بقره.

است نه صلح؛ و اين حق دولت اسلامى است كه با آنان مبارزه نمايد و، از اين جهت، فقها دولت‌هاى غيرمسلمان را «دار الحرب» ناميده‌اند و هيچ‌گاه بين مسلمانان و غيرمسلمانان صلح نخواهد بود.(1)رد اين دليل: هيچ‌گاه يك آيه نمى‌تواند بدون ملاحظه‌ى آيات ديگر، مستند يك حكم شرعى مهم باشد. آيات قرآن عام و خاص، مطلق و مقيد و... هستند. اكثر آيات جنگ و جهاد، همراه با دليل و علت است؛ بنابراين، آياتى كه به صورت مطلق در مورد قتل و جنگ آمده است به وسيله‌ى آيات مقيّد - كه مناط قتال و محاربه را اعتدا و دشمنى نسبت به اسلام و مسلمين مى‌دانند - تقييد مى‌خورد؛ مانند آيه‌ى: «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ(2)»؛ به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده، رخصت جهاد داده شده است؛ چراكه مورد ظلم قرار گرفته‌اند، و البته خدا بر پيروزى آنان سخت تواناست. سياق آيه‌ى شريفه در مورد جنگ ميان مسلمانان و غيرمسلمانان است؛ انگيزه و عامل اساسى براى مقاتله و جنگ با دشمنان را، ظلم و ستمى مى‌داند كه از ناحيه‌ى آنان بر مسلمانان وارد شده است؛ بنابراين، هرگاه از ناحيه‌ى غيرمسلمانان ظلم و ستمى نباشد، مقاتله و كارزار با آنان وجود ندارد.


1) ياسر ابو شبانه، همان، ص621 - 622.

2) سوره‌ى حج، آيه‌ى 39.

تعبير «أُذِنَ» به خوبى گوياى اين مطلب است كه در ابتدا، كارزار و جنگ مسلمانان با غيرمسلمانان ممنوع است، مگر زمانى كه آزار و ستم دشمنان به نهايت برسد كه در اين هنگام به آنها «اذن» مبارزه جهت دفع ظلم داده شده است. هم‌چنين از آيه‌ى 11 و 12 سوره‌ى توبه استفاده مى‌گردد كه علت كارزار و جنگ با دشمنان، پيمان شكنى و تلاش آنان براى اخراج پيامبر اسلام صلى‌الله‌عليه‌و‌آله بوده است. پس محرك اصلى در جنگ با غيرمسلمانان، وجود فتنه است و اگر فتنه از ناحيه‌ى غيرمسلمين نباشد، جنگ نيز وجود نخواهد داشت؛ به دليل آيه‌ى «فان انتهوا فلا عدوان الا على الظالمين.» علاوه بر اين، آيات متعددى در مورد صلح و هم‌زيستى با غيرمسلمانان وارد شده است، كه اين آيات در بيان نظريه‌ى دوم خواهد آمد. در اسلام صلح و هم‌زيستى به عنوان يك اصل و قاعده‌ى اساسى مدنظر است؛ لذا آيات مربوط به صلح، فاقد دليل و علت است. اگرچه از نظر علماى علم اصول «اصل» هيچ گاه نيازمند دليل نمى‌باشد، لكن آيات مربوط به جهاد و جنگ با غيرمسلمانان، چون خلاف اصل و به عنوان استثنا و ضرورت است، پس با دليل و علت آمده است؛ مثل وجود فتنه، شروع جنگ از ناحيه‌ى غيرمسلمانان، اخراج مسلمانان از سرزمين و...

ما شاهد پيمان‌هاى دوستى و صلح از ناحيه‌ى پيامبراكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله و امام على عليه‌السلام با غيرمسلمانان - مثل مسيحيان - هستيم. تا وقتى كه اين پيمان‌ها از سوى غيرمسلمانان رعايت مى‌شد هيچ تعرضى نسبت به آنان

صورت نمى‌گرفت؛ مثلاً عهدنامه‌اى ميان حضرت على عليه‌السلام و مسيحيان، در دير حزقيل ذى الكفل نوشته شد، كه به درخواست و پيشنهاد گروهى از علما و چهل تن از بزرگان نصارى و در زمان حكومت امام على عليه‌السلام

صورت پذيرفت. اين پيشنهاد با استقبال شديد امام على عليه‌السلام مواجه شد و آن حضرت به اُمرا و پيروان خود دستور اكيد داد كه از هر گونه آزار و ستم نسبت به آنان خوددارى نمايند.(1)2. تنازع بقا. آيت الله مكارم شيرازى از قول عده‌اى از متفكران اسلامى چنين مى‌گويد: بايد جنگ و تنازع همواره در ميان بشر باشد و اگر نباشد ركود و سستى زمين را فرا خواهد گرفت و نسل به عقب برخواهد گشت، ولى تنازع و جنگ دايمى سبب مى‌شود كه نيرومندها بمانند و ضعيفان پايمال شوند و از بين بروند و به اين ترتيب، انتخاب اصلح صورت مى‌گيرد.(2)رد اين دليل: اين گروه سعى نموده‌اند جنگ را موافق طبع بشر قلمداد نمايند؛ هم‌چنين اصل تنازع بقا را - كه يكى از اصول چهارگانه‌ى داروينيسم است - دست‌آويز خود قرار داده‌اند؛ در حالى كه اصل تنازع بقا در مورد حيوانات درنده، هيچ ارتباطى به جهان انسانيت ندارد. انسان‌ها مى‌توانند از طريق تعاون و رقابت‌هاى سالم - همان‌گونه كه در ميدان صنايع و سياست ميان گروه‌ها و احزاب رقيب، در دنياى امروز


1) ر.ك: جزوه‌ى عهدنامه‌ى حضرت على عليه‌السلام با مسيحيان، ترجمه‌ى سيدمرتضى آيت الله زاده خراسانى.

2) ر.ك: ناصرمكارم شيرازى، پيام قرآن، ج10، ص362.

ديده مى‌شود - به تكامل خويش ادامه دهند. بى شك، جنگ و خونريزى و ويران‌گرى، نه با فطرت سليم انسان سازگار است و نه با قوانين جهان هستى. در همه‌ى زمان‌ها محصول جنگ، اتلاف نفوس و سرمايه‌ها، ويرانى شهرها و آبادى‌ها و تشديد خصومت‌ها و دشمنى‌ها مى‌باشد؛ لذا تا حد امكان نبايد به طرف جنگ رفت.

با توجه به مطالب فوق و از مجموع آيات به خوبى استفاده مى‌شود كه پايه‌ى حكومت اسلامى، صلح و صفا و دوستى است و قرآن مجيد آن را به عنوان يك اصل، در همه جا، حتى نسبت به غيرمسلمانان، مورد توجه قرار داده است. 3. دليل ديگر روايتى از پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله است كه در كتاب صحيح مسلم و صحيح بخارى از ابن عمر نقل شده است و بيش‌تر مورد استناد اهل سنت واقع گرديده است: عن ابن عمر، ان رسول الله صلى‌الله‌عليه‌و‌آله قال: «امرت ان اقاتل الناس حتى يشهدوا ان لا اله الا الله و انّ محمدا رسول الله و يقيموا الصلاة و يؤتوا الزكاة، فاذا فعلوا ذلك عصموا منى دمائهم و اموالهم بحق الاسلام و حسابهم على الله(1)از فرزند عمر نقل شده كه پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: من


1) ر.ك: عبدالوهاب خلاف، السياسة الشرعية او النظام الدولة الاسلامية فى الشؤون الدستورية و الخارجية و المالية. ص66؛ ياسر ابوشبانة، النظام الدولى الجديد، ص622؛ صحيح بخارى، ج1، ص94 و ج2، ص131؛ صحيح مسلم، ج1، ص51 و مسند احمد بن حنبل، ج1، ص11 و ج2، ص314.

مأمورم كه با مردم كارزار نمايم، مگر اين كه گواهى به يكتايى خداوند و رسالت محمد، پيامبر خدا، بدهند و نماز به پا دارند و زكات بپردازند. اگر اين كار را انجام دهند خون آنها و اموال آنان از ناحيه‌ى من در امان است؛ مگر آن‌چه به عنوان حق اسلام بر آن لازم مى‌آيد و حساب آنان با خداست. رد اين دليل: استناد به اين روايت براى اثبات اصالت جنگ در اسلام، ناصواب است؛ چه اين كه مراد از «الناس» در روايت فوق «مشركين عرب» مى‌باشد؛ يعنى همان كسانى كه نقض عهد كردند و نهايت تلاش و مبارزه را عليه اسلام و دعوت اسلامى به كار بردند؛ لذا قرآن مى‌فرمايد: پس چون ماه‌هاى حرام سپرى شد، مشركان را هر كجا يافتيد بكشيد و آنان را دستگير كنيد و به محاصره در آوريد و در هر كمين‌گاهى به كمين آنان بنشينيد؛ پس اگر توبه كردند و نماز برپا داشتند و زكات دادند، راه را برايشان گشاده گردانيد؛ زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است. (1)بنابراين، هيچ گاه خطاب روايت متوجه اهل كتاب و مشركين غير عرب كه خواهان روابط مسالمت‌آميز و دوستى هستند، نمى‌گردد. 4. مذمّت دوستى با كفار. دليل ديگر اين گروه در اصالت جنگ با


1) سوره‌ى توبه، آيه‌ى 5.

غير مسلمانان، آياتى است كه مسلمانان را از مودت و دوستى با كافران و «ولى» قرار دادن آنها نهى مى‌كند؛(1)مثل آيه‌ى: «لا يَتَّخِذِ الْمُوءْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُوءْمِنِينَ(2)»؛ مؤمنان نبايد كافران را - به جاى مؤمنان - به دوستى بگيرند.

رد اين دليل: مورد آيه در جايى است كه دوستى، يارى و پيمان با آنان به ضرر مسلمين باشد؛ اما دوستى با آنها، به معناى رفتار مسالمت‌آميز و معامله‌ى نيكو و تبادل منافع، هيچ‌گونه منعى ندارد. چگونه دوستى با آنان ممنوع است، در حالى كه خداوند متعال اجازه داده است مرد مسلمان با زن اهل كتاب ازدواج نمايد. آيا در روابط ميان زن و شوهر، هيچ گونه موالات و دوستى وجود ندارد؟! قرآن كريم مى‌فرمايد:

«الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَ-تُ وَ طَعَامُ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَ-بَ حِلٌّ لَّكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلٌّ لَّهُمْ وَالْمُحْصَنَ-تُ مِنَ الْمُؤْمِنَ-تِ وَالْمُحْصَنَ-تُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَ-بَ مِن قَبْلِكُمْ إِذَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَ-فِحِينَ وَلاَ مُتَّخِذِىآ أَخْدَانٍ وَمَن يَكْفُرْ بِالاْءِيمَ-نِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ‌و وَ هُوَ فِى الاْءَخِرَةِ مِنَ الْخَ-سِرِينَ(3)» امروزه چيزهاى پاكيزه


1) ر.ك: عبدالوهاب خلاف، همان، ص67.

2) سوره‌ى آل‌عمران، آيه‌ى 28. ضمنا آيات ديگرى در همين امر مورد استناد قرار گرفته است، مثل: آيه‌ى 51، سوره‌ى مائده، و آيه‌ى 1 سوره‌ى ممتحنه.

3) سوره‌ى مائده، آيه‌ى 5.

براى شما حلال شده؛ طعام كسانى كه اهل كتاب‌اند براى شما حلال، و طعام شما براى آنان حلال است و بر شما حلال است ازدواج با زنان پاك‌دامن از مسلمان، و زنان پاك‌دامن از كسانى كه پيش از شما كتاب آسمانى به آنان داده شده است؛ به شرط آن كه مهرهايشان را به ايشان بدهيد...(1)

و در آيه‌ى ديگر، خداوند توصيه نموده است كه نسبت به غيرمسلمانانى كه مرتكب قتل و اخراج مسلمانان نمى‌شوند، رفتار مبتنى بر «برّ» و «قسط» داشته باشيد. «لا يَنْهاكُمُ اللّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ(2)»؛ خدا شما را از نيكى و عدالت كسانى كه در كار دين با شما نجنگيده و شما را از ديارتان بيرون نكرده‌اند باز نمى‌دارد؛ زيرا خدا دادگران را دوست دارد.

نظريه‌ى دوم: نظريه‌ى اصالت صلح و هم‌زيستى مسالمت‌آميز در اسلام

طرف‌داران اين نظريه معتقدند كه اساس روابط مسلمانان با غير مسلمانان بر مسالمت و رفتار نيكوست. اسلام هيچ‌گاه به پيروان خود اجازه‌ى قتل و كشتار پيروان مذاهب ديگر را نمى‌دهد و وجود عقايد


1) سوره‌ى مائده، آيه‌ى 5.

2) سوره‌ى ممتحنه، آيه‌ى 8.

مخالف، مجوزى براى رفتار خصمانه نمى‌باشد، بلكه بر عكس، اسلام به پيروان خود دستور مى‌دهد با مخالفين، رفتار مبتنى بر عدالت و قسط داشته باشند.(1)اين نظريه قايل به كرامت انسانى است. غير مسلمين هرچند در عقيده و مذهب، با مسلمين تفاوت دارند؛ لكن از آن جهت كه در «انسان» و «انسانيت» با مسلمانان شريك‌اند، محترم‌اند. از اين رو، امام على عليه‌السلام در فرمانش به مالك اشتر، در رعايت حال مردم مصر مى‌فرمايد: مهربانى با مردم را پوشش دل خويش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش، مبادا هرگز چونان حيوان شكارى باشى كه خوردن آنان را غنيمت دانى؛ زيرا مردم دو دسته‌اند:

دسته‌اى برادر دينى تو و دسته‌ى ديگر در آفرينش همانند تو مى‌باشند.(2)اين نظريه كاملاً مستدل است و با روح آيات و سيره‌ى پيشوايان اسلام هماهنگى دارد. از آن جايى كه در اسلام صلح و هم‌زيستى مسالمت‌آميز با پيروان اديان و مذاهب ديگر، به عنوان «قاعده‌ى اساسى» ملاحظه شده است؛ آيات مربوط به صلح، بدون بيان دليل است؛ لكن چون جنگ و جهاد به عنوان ضرورت و استثنا مى‌باشد، آيات مربوط به آن همراه با ذكر دليل و انگيزه است؛ مثل وجود فتنه، ظلم و


1) عفيف عبد الفتاح طباره، روح الدين الاسلامى، ص397؛ محمد الزحيلى، حقوق الانسان فى الاسلام، ص193.

2) نهج‌البلاغه، نامه‌ى 53.

ستم، اخراج پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله و مسلمانان از سرزمين وطنى خود و...؛ بنابراين، براى جنگ و اقدام مسلحانه بايد دليل وجود داشته باشد و تا زمانى كه دليلى وجود ندارد، اقدام به جنگ، خيانت و تجاوز تلقى مى‌شود. نخستين آيه‌اى كه در باب جهاد نازل شده، گوياى مطلب فوق است: «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ(1)»؛ به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده، رخصت جهاد داده شده است؛ چراكه مورد ظلم قرار گرفته‌اند، و البته خدا بر پيروزى آنان سخت تواناست. هنگامى كه مسلمانان در مكه بودند مشركان پيوسته آنها را آزار مى‌دادند. هميشه آنها كتك خورده و با سرهاى شكسته خدمت پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله مى‌رسيدند و شكايت مى‌كردند. تقاضاى آنان اذن جهاد و مقابله‌ى به مثل بود؛ اما پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله به آنها مى‌فرمود: صبر كنيد، هنوز دستور جهاد به من داده نشده است. وقتى كه هجرت شروع شد و مسلمين از مكه به مدينه آمدند، خداوند آيه‌ى فوق را كه متضمن اذن جهاد است، نازل كرد.(2)بنابراين، اصل اولى در رفتار مسلمانان با كفار قريش، صبر و مدارا بوده است و در نهايت، به خاطر ستم‌ها و آزارها، به آنها اذن جهاد داده شد. اين جهاد كه جهاد ستمديده در برابر ستمگر مى‌باشد، حق مسلم طبيعى، فطرى و عقلى مسلمانان بوده است. آنان حق دارند كه تن به ستم ندهند و ستمگر را بر سر جاى خود بنشانند و دست او را از حقوق خود


1) سوره‌ى حج، آيه‌ى 39.

2) ر.ك: تفسير نمونه، ج14، ص113.

كوتاه سازند. از ديدگاه قرآن، صلح، در صورتى كه پيامد خطرناك و فريبى به دنبال نداشته باشد، ارزش و هدف است. هدف از صلح، مصلحت‌گرايى نيست، بلكه خود صلح مصلحت است؛ زيرا با زندگى فطرى انسان‌ها سازگارتر است و در شرايط صلح، رشد و تعالى انسان و تفاهم براى رسيدن به توافق‌ها و سرانجام، به يگانگى آيين بشرى و گرايش انسان‌ها به حق امكان‌پذير است. قرآن، وصول به اهداف خود را از طريق صلح نزديك‌تر، آسان‌تر و معقول‌تر مى‌داند. از اين رو، بدان تأكيد مى‌ورزد.(1)

از نظر اسلام چگونه مى‌توان بين تمدن‌ها، ملت‌ها و دولت‌ها صلح و هم‌كارى برقرار كرد؟

اشاره

صلح و هم‌زيستى مسالمت‌آميز بين ملت‌ها و دولت‌ها از ضرورى‌ترين نيازهاى بشر است؛ آن‌چه كه ملت‌ها و دولت‌ها بايد در روابط بين‌الملل خود در مقابل ديگران رعايت نمايند عبارت است از:

1. ترويج اخوت بشرى و مساوات انسانى

ترديدى نيست كه يكى از عوامل مهم جنگ‌ها در طول تاريخ، نژادپرستى، قوم‌گرايى، برترى جويى و تعصب‌هاى مذهبى است. با توجه به اين مشكل، در روابط حقوقى انسان‌ها با يك‌ديگر راه حل اسلام


1) عباسعلى عميد زنجانى، فقه سياسى، ج2، ص143.

چيست؟ آيا انسان از آن جهت كه انسان است معيار حقوقى روابط انسان‌ها با يك‌ديگر است، يا از آن جهت كه داراى فلان نژاد، مذهب و... مى‌باشد؟

اسلام به جامعه‌ى بشرى به عنوان يك مجموعه‌ى واحد نگاه مى‌كند. جميع انسان‌ها به اصل واحد منتسب‌اند؛ بنابراين، هيچ جنس، نژاد و گروهى بر ديگر نژادها و گروه‌ها برترى و فضيلت ندارد. همه در اصل خلقت و پيدايش يكسان‌اند و كرامت الهى و تكريم انسان شامل جميع افراد بشر مى‌گردد: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلاً(1)»؛ و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم و آنان را در خشكى و دريا بر مركب‌ها بنشانديم و از چيزهاى پاكيزه به ايشان روزى داديم و آنها را بر بسيارى از آفريده‌هاى خود برترى آشكار بخشيديم. بدون ترديد چنين امرى اثر زيادى در پى‌ريزى امنيت بين‌المللى خواهد داشت و تفاوت انسان‌ها از حيث رنگ، نژاد و مليت، خود يكى از نعمت‌هاى الهى و وسيله‌اى براى شناخت انسان‌ها از يك‌ديگر است: «يا ايُّهَا النّاس انّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ(2)»؛ اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفريديم و


1) سوره‌ى اسراء، آيه‌ى 70.

2) سوره‌ى حجرات، آيه‌ى 13.

شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يك‌ديگر شناسايى متقابل حاصل كنيد. در حقيقت، ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست. بى‌ترديد خداوند داناى آگاه است.

2. تحريم اسباب نزاع و جنگ

جنگ و نزاع بين افراد به واسطه‌ى منافع و انگيزه‌هاى مادى صورت مى‌پذيرد. اسلام براى ايجاد صلح و امنيت بين دولت‌ها و ملت‌ها، تلاش مى‌كند و با تمام انگيزه‌ها و برترى جويى‌هاى مادى مبارزه مى‌كند و همه را به سوى تمدن انسانى سوق مى‌دهد. مثلاً اسلام با تعصبات قومى، نژادى و مذهبى كه منشأ بسيارى از ناامنى‌هاى بين‌المللى است شديدا مخالف است. دو قبيله‌ى «اوس» و «خزرج» براى مدت صد سال جنگ و نزاع داشتند، كه مهم‌ترين دليل آن، قوم‌گرايى و برترى‌جويى بود. با ورود پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله ، بين آن دو قبيله پيمان وحدت و برادرى ايجاد گرديد. در يكى از روزها نزديك بود با دسيسه‌ى يكى از يهوديان، بار ديگر به واسطه‌ى قوم‌گرايى، جنگ آغاز شود؛ پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله خود نزد آنان رفت و فرمود: اَبدعوى الجاهلية و انا بين اظهركم(1)آيا با وجودى كه


1) ر.ك: ياسر ابو شبانه، همان، ص 602؛ در رابطه با دسيسه‌ى جنگ ميان اوس و خزرج ر.ك: ترجمه و تفسير سوره‌ى آل‌عمران، آيات 100-101.

من در ميان شما هستم ادعاهاى زمان جاهليت را مطرح مى‌سازيد؟

يكى از آفاتى كه ممكن است ملتى بدان دچار گردد، برترى‌جويى دينى و تعصبات مذهبى است كه در اين حالت خود را برترين ملت و مهم‌ترين مردم تلقى خواهد نمود و خود به خود با تمام ملل سر ناسازگارى و جنگ خواهد گذاشت و خواهان برترى، تسلط و سيطره بر تمام ملت‌ها مى‌شود؛ مثلاً قوم يهود خود را «ملت برگزيده‌ى خدا» مى‌دانند و قايل‌اند كه تمام ملت‌ها بايد به اين دين بگروند و در مقابل يهود، خاضع و ذليل باشند. «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُوءْمِنُونَ بِاللّهِ....(1)»؛ شما بهترين امتى هستيد كه براى مردم پديدار شده‌ايد؛ به كار پسنديده فرمان مى‌دهيد و از كار ناپسند باز مى‌داريد و به خدا ايمان داريد...

ممكن است گفته شود خداوند با توجه به اين آيه، مسلمين را بهترين امت معرفى نموده است. آيا اين خود نوعى قوم‌گرايى و تعصب مذهبى نيست؟

در جواب بايد گفت: ادامه‌ى آيه‌ى شريفه، شبهه‌ى تعصب را نفى مى‌كند. برترى يك امت مشروط به تحقق سه امر است: 1. امر به معروف؛ 2. نهى از منكر؛ 3. ايمان به خدا. يك امت با عمل به اين سه امر مهم


1) سوره‌ى آل‌عمران، آيه‌ى 110.

مى‌تواند بهترين امت باشد.

3. مبارزه با استعمار

يكى از عوامل مهم ناامنى و ايجاد بحران‌ها و نزاع‌هاى بين‌المللى، تمايل بعضى از كشورها به ديگر سرزمين‌هاست. حملات كشورهاى استعمارگر اروپايى به كشورهاى ضعيف از بارزترين آنهاست. استعمارگران اروپايى با تسلط بر مناطق ديگر، هم‌چون آفريقا، آسيا و آمريكاى لاتين، ثروت هنگفتى از طلا، نقره و نفت را به دست آوردند؛ با آن كه زمانى اين قاره‌ها از مناطق غنى و دست نخورده بودند، امروزه از فقر، جهل و محروميت به شدت رنج مى‌برند. اسلام با هرگونه جنگ كه با هدف استعمار و بهره‌كشى از ديگر ملل باشد مبارزه مى‌كند و آن را غير مشروع و از مصاديق آشكار ظلم و فساد روى زمين مى‌داند. «الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ(1)»؛ آنانى كه پيمان خدا را پس از بستن مى‌شكنند و آن‌چه را خداوند به پيوستن امر فرموده مى‌گسلند و در زمين به فساد مى‌پردازند، زيان‌كاران‌اند.


1) سوره‌ى بقره، آيه‌ى 27.

4. احترام به پيمان‌ها و عهدها

از مهم‌ترين عوامل ايجاد روابط دوستانه و مسالمت‌آميز ميان كشورها، وجود عهدنامه و پيمان‌هايى است كه دو يا چند كشور با رضايت خود منعقد ساخته‌اند. مهم‌ترين سرمايه‌ى جامعه‌ى جهانى، اعتماد دولت‌ها و ملت‌ها به يك‌ديگر است و اين اعتماد موجب مى‌شود دولت‌ها و ملت‌ها، همانند رشته‌هاى زنجير به يك‌ديگر پيوند داشته باشند. عهد و پيمان تأكيدى است بر حفظ اين هم‌بستگى و اعتماد متقابل؛ از اين رو، در قرآن كريم و احاديث اسلامى تأكيد زيادى بر وفاى به تعهدات شده است و شكستن آن از گناهان كبيره محسوب مى‌شود. «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلاً إِنَّ اللّهَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ(1)»؛ و چون با خدا پيمان بستيد به پيمان خود وفا كنيد و سوگندهاى خود را پس از استوار كردن آنها نشكنيد، با اين كه خدا را بر خود ضامن و گواه قرار داده‌ايد؛ زيرا خدا آن‌چه را انجام مى‌دهيد مى‌داند.

5. پرهيز از جدال دينى مذموم

بدون ترديد جدال‌هاى دينى و نزاع‌هاى مذهبى، عملى غير علمى و غيراخلاقى و يكى از اسباب جنگ‌ها است. انسان وقتى به يك دين - چه حق يا باطل - اعتقاد داشته باشد، طبيعى است كه از دشنام‌گويى


1) سوره‌ى نحل، آيه‌ى 91.

ديگران نسبت به دين خود ناراحت مى‌گردد؛ از اين رو، اسلام به پيروان خود دستور مى‌دهد كه در گفت‌وگو با مخالفين دينى، از حكمت، موعظه و جدال احسن سود جويند و از الفاظ زشت و دشنام پرهيز نمايند. «وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّوا اللّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذلِكَ زَيَّنّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ(1)»؛ و آنهايى را كه جز خدا مى‌خوانند دشنام ندهيد كه آنان از روى دشمنى و نادانى خدا را دشنام خواهند داد. اين گونه براى هر امتى كردارشان را آراستيم؛ آن گاه بازگشت آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود و ايشان را از آن‌چه انجام مى‌دادند آگاه خواهد ساخت. «ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ....(2)»؛ با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به شيوه‌اى كه نيكوتر است مجادله نما... از اين آيات استفاده مى‌شود كه اقناع «عقل و فكر» به تنهايى كافى نيست، بلكه «عواطف و احساسات» نيز اقناع گردد. مباحثه‌ى علمى و دينى با اهل كتاب، با مباحثه‌ى با مشركين و بت‌پرستان تفاوت دارد. آيه‌ى ذيل روش اختصاصى گفت‌وگو با اهل كتاب را بيان مى‌دارد: «وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلاّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلاَّ الَّذِينَ


1) سوره‌ى انعام، آيه‌ى 108.

2) سوره‌ى نحل، آيه‌ى 125.

ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا آمَنّا بِالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَ إِلهُنا وَ إِلهُكُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ(1)»؛ و با اهل كتاب، جز به شيوه‌اى كه بهتر است مجادله مكنيد - مگر با كسانى از آنان كه ستم كرده‌اند - و بگوييد: به آن‌چه به سوى ما نازل شده و آن‌چه به سوى شما نازل گرديده ايمان آورديم و خداى ما و خداى شما يكى است و ما تسليم اوييم.

6. تأكيد بر نقاط اشتراك ميان پيروان اديان الهى

اسلام به عنوان آخرين رسالت آسمانى، پيام گفت‌وگو و هم‌زيستى مسالمت‌آميز را براى جامعه‌ى بشرى به ارمغان آورد كه در آن به مبانى اخلاقى، اصول عدالت و اصول مشترك، توجه زيادى شده است. «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّا مُسْلِمُونَ(2)»؛ بگو اى اهل كتاب بياييد بر سر سختى كه ميان ما و شما يكسان است بايستيم، كه جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او نگردانيم و بعضى از ما بعضى ديگر را به جاى خدا به خدايى نگيرد؛ پس اگر از اين پيشنهاد اعراض كردند بگوييد: شاهد باشيد كه ما


1) سوره‌ى عنكبوت، آيه‌ى 46.

2) سوره‌ى آل‌عمران، آيه‌ى 64.

مسلمانيم. قرآن كريم گروهى از مسيحيان و يهوديان را ياد مى‌كند كه در گفت‌وگو با ديگران، راه تمسخر و تكفير را در پيش گرفته‌اند: «وَ قالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصارى عَلى شَيْءٍ وَ قالَتِ النَّصارى لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلى شَيْءٍ وَ هُمْ يَتْلُونَ الْكِتابَ كَذلِكَ قالَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللّهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فِيما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ(1)»؛ و يهوديان گفتند: «ترسايان بر حق نيستند» و ترسايان گفتند: «يهوديان بر حق نيستند» - با آن كه آنان كتاب آسمانى را مى‌خواندند. افراد نادان نيز سخنى همانند سخن ايشان گفتند؛ پس خداوند روز رستاخيز در آن‌چه با هم اختلاف مى‌كردند ميان آنان داورى خواهد كرد. چنان‌چه پيروان اديان از بغض، عداوت و تكفير يك‌ديگر دست بردارند و به اصول و اهداف مشترك توجه نمايند، وحدت و هم‌زيستى مسالمت‌آميز، امرى دور از دست‌رس نخواهد بود.


1) سوره‌ى بقره، آيه‌ى 113.

تاريخچه‌ى گفت‌وگوى تمدن‌ها را بيان كنيد.

اشاره

جدل و گفت‌وگو گذشته‌اى دور در تاريخ فلسفه، اديان و مذاهب دارد:

الف) تاريخچه‌ى گفت‌وگو در تاريخ فلسفه

1.

كلمه‌ى جدل را در فلسفه براى اولين بار «زنون» شاگرد «برمنيدس» به كار گرفت. برمنيدس وجود كثرت و تغيير را به طور كلى در هستى منكر بود و از آن جا كه اين باور با بديهيات حسى منافات داشت از سوى مردم به موضوعى مسخره و خنده‌دار تبديل شد. زنون به انگيزه‌ى دفاع از استادش، شيوه‌ى جدل را در جهت نقض ديدگاه وجود كثرت و تغيير باور، انتخاب نمود. از اين رو، از نظر زنون، جدل ابزارى براى نقض ديدگاه طرف مقابل و اثبات نظريه‌ى خويش از راه برهان خلف است.

2.

سوفسطاييان، جدل را براى پيروزى در دادگاه و دست‌يابى به اموال موكلان خود به كار مى‌بردند.

3.

سقراط، جدل را روشى براى نقض تعريف‌هاى جزئى و مسيرى به سوى بنيان‌گذارى تعريف كلى براى مسائل گوناگون مى‌دانست. افلاطون نيز جدل را براى همين منظور به كار مى‌گرفت، گرچه به معناى ديگرى نيز معتقد بود.

4.

ارسطو، به جدل به عنوان استدلالى بر پايه‌ى مشهورات و مسلمات، يعنى آراى مورد توافق و اثبات فرضيه از راه مفروضات مى‌نگريست و به همين جهت، جدل نزد وى چندان ارزشمند نبود.

5. در قرون وسطى، جدل به معناى منطق و شيوه‌هاى منطقى، براى اثبات قضاياى فلسفى به كار گرفته مى‌شد. 6. فيخته، به پيروى از «هگل» و بعدها «ماركس» بر اين باور بودند كه جدل و ديالكتيك، عبارت از فرايندى است كه از سه مرحله تشكيل مى‌شود: تز، آنتى تز، و سنتز. آنان بر اين باور بودند كه هر موجودى در هستى، مثل يك انديشه است. اين انديشه، انديشه‌ى مناقض خود را به وجود مى‌آورد و از كنش و واكنش انديشه، انديشه‌ى جديدى به وجود مى‌آيد كه آن دو را آشتى مى‌دهد و به آن انديشه‌ى سنتز گويند. آنان به اين شكل، آن‌چه را كه معمولاً در مجادله‌ها به وجود مى‌آمد، به همه‌ى عالم سرايت دادند.

ب) گفت‌وگو در تاريخ اديان و مذاهب

جدل و نقد از ديرباز بين پيروان اديان گوناگون رواج داشت. پيش از اسلام، آتش مجادله بين اديان و مذاهب زير شعله‌ور بود:

1.

جدل بين مسيحيان و مشركان.

2.

جدل بين يهوديان و مشركان.

3.

جدل بين موحدان حنيف و مشركان.

4.

جدل بين يهوديان و مسيحيان. جدل بين مذهب‌هاى يهودى، هم چون ربانيان و قرّاء.

5.

جدل بين فرقه‌هاى مسيحى، هم چون جدل درباره‌ى تثليث و

رابطه‌ى عيسى عليه‌السلام و خدا.(1)

ج) گفت‌وگو در اسلام

اسلام بيش از هر دينى بر گفت‌وگو، به عنوان يك اصل براى آگاه‌سازى مردم از حقايق هستى، آشنا ساختن آنان با روش تكاملى خود و دست‌يابى به تمدن برتر پافشارى نموده است. بزرگ‌ترين معجزه‌ى پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله براى آشنا ساختن مردم با حقيقت تمدن اسلامى، «كلام» بود. دشمنان اسلام كه از مقدار كارآيى كلام و بلاغت پيامبر خدا آگاهى داشتند، به هر شكلى براى پيش‌گيرى از هم‌كلام شدن و گفت‌وگوى مردم با وى تلاش مى‌كردند؛ حتى گاهى، هنگام قرائت قرآن توسط پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله

با ضجّه و سوت زدن، مانع شنيدن كلام ايشان مى‌شدند، و يا به كسانى كه قصد طواف دور كعبه را داشتند توصيه مى‌كردند كه در گوش خود پنبه بگذارند تا كلام رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله آنان را جذب نكند. بنابراين، گفت‌وگوهاى پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله و اهل بيت عليهم‌السلام بخش مهمى از تاريخ درخشان اسلام را شكل مى‌دهد.

اصطلاح «گفت‌وگوى تمدن‌ها»

اصطلاح گفت‌وگوى تمدن‌ها از اصطلاحات بسيار رايج در عرصه‌ى فرهنگ و سياست است. اهميت اين نظريه به خاطر تقابل آن با نظريه‌ى


1) ر.ك: محمدمحمدى رى شهرى، گفت‌وگوى تمدن‌ها در قرآن و حديث، ترجمه‌ى محمد على سلطانى، ص12-14.

«برخورد تمدن‌ها» است كه توسط «ساموئل هانتينگتون» مطرح شده است. حجة‌الاسلام سيد محمد خاتمى، رييس جمهورى اسلامى ايران در نطق خويش در مجمع عمومى سازمان ملل متحد در شهريور 1377 پيشنهاد نمود كه سال 2001 ميلادى به «سال گفت‌وگوى تمدن‌ها» نام‌گذارى شود و متعاقبا، مجمع عمومى سازمان ملل، پيشنهاد رييس جمهور ايران را به اتفاق آرا تصويب نمود. از آن پس، اين نظريه مورد توجه جهانيان، به خصوص مجامع فرهنگى و علمى قرار گرفت و هر يك به سهم خود سعى نمودند تا براى آن راه‌كارهاى عملى و اجرايى بيابند. در اين ميان، و در سال 2001 ميلادى (سال گفت‌وگوى تمدن‌ها) عجيب‌ترين حادثه‌ى عملياتى در آمريكا به وقوع پيوست كه در آن حادثه چند هواپيماى مسافربرى ربوده شد و به مراكز تجارى و نظامى در نيويورك و واشنگتن اصابت نمود و چندهزار نفر كشته شدند. اين حادثه و نيز حمله‌ى آمريكا به افغانستان و سرنگونى حكومت «طالبان» و حمله‌ى آمريكا به عراق و سرنگونى رژيم صدام و مسائل ديگر، موضوع «گفت‌وگوى تمدن‌ها» را با چالش بزرگى رو به رو ساخته است. در بهمن ماه 1380 جمهورى اسلامى ايران، توسط آمريكا، به حمله نظامى تهديد شد؛ به گونه‌اى كه جورج بوش، رئيس جمهورى آمريكا در مدت ده روز، شش بار عليه ايران سخن‌رانى نمود. ساير مقامات آمريكايى نيز، به نوبه‌ى خود، همين رويه را دنبال كردند. تقريبا همه‌ى كشورهاى اروپايى اين عملكرد آمريكا را مورد سرزنش قرار دادند؛ چه بسا در نهايت، اعمال دولت آمريكا، به جنگ ناخواسته تبديل شود.

اين حوادث نظريه‌ى «برخورد تمدن‌ها» را در ذهن‌ها تداعى مى‌كند. عده‌اى نيز ايده‌ى گفت‌وگوى تمدن‌ها را دست نايافتنى مى‌دانند. بنابراين، جا دارد كه توسط انديشمندان و دلسوزان جهان ده‌ها همايش و كنگره‌ى بين‌المللى برگزار شود و اين نظريه، از جنبه‌هاى مختلف مورد كاوش و دقت قرار گيرند.

چرا حضرت اميرالمؤمنين عليه‌السلام در هنگام اعزام ابن عباس براى گفت‌وگو با خوارج، به وى دستور مى‌دهد كه با آنان با قرآن گفت‌وگو نكند؟

گفت‌وگو شرايط و زمينه‌هايى را مى‌طلبد كه بدون توجه به آنها نتيجه‌ى مطلوب حاصل نمى‌گردد؛ لذا اميرالمؤمنين عليه‌السلام در دستورات خويش به ابن عباس، توصيه‌هاى خاصى نمودند تا راهى براى انكار و لجاجت خوارج باقى نماند. يكى از روش‌هاى «گفتمان با قرآن» بهره‌گيرى از آيات قرآنى در هنگام استدلال است؛ روش بعدى، بهره‌گيرى از شيوه‌هايى است كه قرآن در مجادله‌هايش با مشركان و اهل كتاب به كار گرفته است. روش ديگر، بهره‌گيرى از آموزه‌هاى قرآنى، به طور غيرمستقيم و روند استدلال به معارف قرآنى، بدون توجه به آيه‌اى معين در ضمن استدلال است. در آغاز ممكن است شخص، مطالب مشخصى را از قرآن كريم بيرون آورد و آن‌گاه، انديشه‌ى خويش را براى بيان برهان عقلى بر پايه‌ى همان

مطلب به كار اندازد. عنوان «ره‌نمودجويى از قرآن» سه شيوه‌ى فوق را در برمى‌گيرد و لازم نيست كه به روش اول، يعنى بهره‌گيرى از آيه‌اى خاص در ضمن استدلال، بسنده شود؛ حتى در بعضى مواقع، بهره‌گيرى از آيات قرآنى، به‌ويژه آيه‌هاى متشابه و يا قابل تأويل، به صلاح نيست؛ چنان كه اميرالمؤمنين عليه‌السلام هنگام اعزام ابن عباس براى گفتمان با خوارج دستور داد با آنان به قرآن گفت‌وگو نكند؛ چون خوارج، اصحاب تأويل و افراد لجوجى بودند و قرآن را با رويكردهاى گوناگون حمل مى‌كردند تا به گونه‌اى آن را با منافع خود موافق سازند؛ در حالى كه اگر به سيره‌ى رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله استدلال مى‌كرد، آنان نمى‌توانستند انكار كنند.(1)اگر به گفتمان حضرت اميرالمؤمنين عليه‌السلام در قبل از جنگ نهروان با خوراج دقت كنيم خواهيم ديد كه آن حضرت، همين شيوه را برگزيد و حجت را بر آنان تمام كرد كه بيش‌تر آنها توبه كردند. قرآن نيز همين روش را برگزيده است و براى ابطال آراى مخالفان، از مصاديق عينى كه قابل انكار نيستند بهره گرفته است؛ به عنوان نمونه، در احتجاج بر كسانى كه حضرت مسيح عليه‌السلام را به علت نداشتن پدر، پسرِ خدا مى‌پنداشتند، مى‌گويد: «بنابراين بايد آدم هم پسر خدا باشد، چون وى نيز پدر نداشت، در حالى كه خود آنان بر اين مطلب اقرار ندارند»(2)قرآن كريم، حضرت عيسى عليه‌السلام را به حضرت آدم عليه‌السلام تشبيه مى‌كند و


1) محمدمحمدى رى شهرى، گفت وگوى تمدنها در قرآن و حديث، ص 65-66.

2) همان.

مى‌فرمايد: «إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ(1)»؛ در واقع، مثل عيسى نزد خدا، هم‌چون مثل خلقت آدم است كه او را از خاك آفريد، سپس به او گفت: «باش» پس وجود يافت.

آفات گفتمان چيست و چه عواملى باعث مى‌شود كه گفت‌وگو آثار مطلوب خود را از دست بدهد؟

با استفاده از آيات قرآن كريم و روايات معصومين عليهم‌السلام چند مورد از آفات گفتمان را به طور اختصار بيان مى‌كنيم: 1. پيروى از گمان: آياتى از قرآن كريم پيروى از حدس و گمان را نهى مى‌كنند و از همه مى‌خواهند به جاى گمان بى مورد، از عقل و نشانه‌هاى روشن بهره گيرند: «وَ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً(2)» و ايشان را به اين كار معرفتى نيست؛ جز گمان را پيروى نمى‌كنند و در واقع، گمان در وصول به حقيقت، هيچ سودى نمى‌رساند. انسان متعهد و معتقد، هرگز بدون علم و آگاهى سخن نمى‌گويد، و


1) سوره‌ى آل‌عمران، آيه‌ى 59.

2) سوره‌ى نجم، آيه‌ى 28؛ هم‌چنين آيات ديگرى كه در مذمت از ظن و گمان هستند عبارت‌اند از: سوره‌ى جاثيه، آيه‌ى 24؛ سوره‌ى ص، آيه‌ى 27؛ سوره‌ى انعام، آيه‌ى 116؛ سوره‌ى يونس، آيه‌ى 39؛ سوره‌ى نور، آيه‌ى 15؛ سوره‌ى اسراء، آيه‌ى 36.

بى‌دليل به كسى نسبت نمى‌دهد. تكيه بر گمان و پندار كار شيطان و انسان‌هاى شيطان صفت است و قبول خرافات و موهومات نشانه‌ى انحراف و بى‌عقلى است. واژه‌ى «ظن» (گمان) دو معناى متفاوت دارد: گاه به معناى گمان‌هاى بى‌پايه است كه طبق تعبيرات آيات قبل، هم‌رديف «هواى نفس و اوهام و خرافات» است. منظور از اين كمله در آيات مورد بحث نيز، همين معناست.

معناى ديگر، گمان‌هايى است كه معقول و موجّه است و غالبا مطابق با واقع و مبناى كار عقلا در زندگى روزمره مى‌باشد؛ مانند شهادت شهود در محكمه و دادگاه، قول اهل خبره و ظواهر الفاظ و امثال آن؛ اگر اين گونه گمان‌ها از زندگى بشر برداشته شود و تنها بر يقين قطعى تكيه شود، نظام زندگى به كلى متلاشى مى‌شود. بدون شك، اين قسم از ظن داخل در اين آيات نيست و شواهد فراوانى در اين آيات، بر اين معنا وجود دارد؛ به تعبير ديگر، قسم دوم در حقيقت يك نوع از علم عرفى است نه گمان.(1)2. هواهاى نفسانى: رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: «من تعصّب او تعصّب له، فقد خلع ربق الايمان من عنقه(2)»؛ هركس كه تعصب ورزد يا بر او تعصب ورزيده


1) تفسير نمونه، ج2، ص530-531.

2) اصول كافى، ج2، ص308، حديث 3؛ بحارالانوار، ج73، ص283، حديث 1، و ص291، حديث16و17.

شود، بند ايمان را از گردن خويش برداشته است. بدون شك، انسان به هر سرزمين، قبيله و نژادى تعلق داشته باشد، نسبت به آن عشق مى‌ورزد، و اين عشق و علاقه نه تنها عيب نيست، بلكه عامل سازنده‌اى براى هم‌كارى‌هاى اجتماعى اوست؛ لكن اين امر، داراى حساب و اندازه است و اگر از حد بگذرد مخرب و گاه فاجعه‌آفرين خواهد شد. منظور از تعصب نژادى و قبيله‌اى كه مورد نكوهش قرار مى‌گيرد همين «افراط» است. دفاع افراطى از قوم، قبيله، نژاد و وطن، در طول تاريخ سرچشمه‌ى بسيارى از جنگ‌ها بوده و عاملى براى انتقال خرافات و زشتى‌ها - تحت عنوان آداب و سنن قبيله و نژاد - به اقوام ديگر شده است. اين دفاع و طرف‌دارى افراطى، گاه به جايى مى‌رسد كه بدترين افراد قبيله در نظر زيبا، و بهترين افراد قبيله‌ى ديگر، در نظر زشت و شوم است؛ هم‌چنين آداب و سنت‌هاى زشت و زيبا و تعصب نژادى پرده‌اى از خودخواهى و جهل است كه بر روى افكار، درك و عقل انسان قرار مى‌گيرد و مانع قضاوت صحيح مى‌شود. در حديثى از امام زين‌العابدين عليه‌السلام مى‌خوانيم كه از ايشان درباره‌ى تعصب سؤال كردند، فرمودند: تعصبى كه انسان به خاطر آن گناهكار مى‌شود اين است كه، اشرارِ قومش را بهتر از نيكان قوم ديگر بداند، اما اين كه انسان قوم و قبيله‌اش را دوست دارد عصبيت نيست. عصبيت آن است كه انسان قوم و قبيله‌ى خود را در

ستمگرى يارى دهد(1). عن الامام على عليه‌السلام و قد سأله زيد بن صوحان العبدى: اىّ الناس اثبت رأيا؟ من لم يغرّه الناس من نفسه، و من لم تغرّه الدنيا بتشوّفها؛(2)امام على عليه‌السلام در پاسخ زيدبن صوحان عبدى كه پرسيد كدام مردم در رأى استوارند؟ فرمودند: آن كه توجه مردم به وى، خودپسندش نسازد و دنيا با آرايشش گولش نزند. سرچشمه‌ى اصلى خودپسندى يا خودستايى، عدم شناخت خويشتن است؛ زيرا اگر انسان خود را به خوبى بشناسد، كوچكى خود را در برابر عظمت پروردگار، و ناچيز بودن اعمالش را در برابر مسئوليت‌هاى سنگينى كه برعهده دارد و نعمت‌هاى عظيمى را كه خدا به او بخشيده بداند، هرگز گام در جاده‌ى خودستايى نخواهد گذاشت. خودستايى از آن‌جا كه بيانگر اعتقاد انسان به كمال خويشتن است مايه‌ى عقب‌ماندگى او است؛ زيرا رمز تكامل «اعتراف به تقصير» و قبول وجود نقص‌ها و ضعف‌هاست. به همين دليل، اولياى خدا هميشه به تقصير خود در برابر وظايف الهى اعتراف، و مردم را از خودستايى و بزرگ شمردن اعمال خويش نهى مى‌كردند.(3)3. تقليد: قرآن كريم درباره‌ى گروهى از مردم كه از پدران خويش


1) تفسير نمونه، ج15، ص15، ص353-355.

2) بحارالانوار، ج77، ص378، حديث 1؛ من لايحضره الفقيه، ج4، ص383.

3) تفسير نمونه، ج2، ص542 -543.

تقليد مى‌كردند مى‌فرمايد: «وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباوءُهُمْ لا يَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ(1)»؛ و چون به آنان گفته شود به سوى آن‌چه خدا نازل كرده و به سوى پيامبر بياييد، مى‌گويند: آن‌چه پدران خود را بر آن يافتيم، ما را بس است. آيا هرچند پدرانشان چيزى ندانسته و هدايت نيافته بودند؟ يعنى اگر نياكان آنها دانشمندان صاحب‌نظر و افراد هدايت‌يافته‌اى بودند جا داشت كه از آنها تبعيت كنند؛ اما با علم به اين كه آنها مردمى نادان و بى‌سواد و موهوم‌پرست بودند، پيروى از آنها معنا ندارد. آيا اين تبعيت مصداق تقليد جاهل از جاهل نيست؟! اصولاً پيروى از پيشينيان اگر به صورتى باشد كه انسان، عقل و فكر خود را كامل در اختيار آنها بگذارد، نتيجه‌اى جز عقبگرد و ارتجاع نخواهد داشت؛ ولى متأسفانه اين طرز فكر جاهلى، هنوز در ميان بسيارى از افراد و ملت‌ها وجود دارد كه نياكان خود را هم‌چون «بت» مى‌پرستند و يك سرى آداب و سنن خرافى را به عنوان «آثار پيشينيان»، بدون چون و چرا مى‌پذيرند و لفافه‌هاى فريبنده‌اى، هم‌چون حفظ مليت و اسناد تاريخى يك ملت، بر آن مى‌پوشانند. 4. جدالگرى: رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود:


1) سوره‌ى مائده، آيه‌ى 104، و آيات ديگر در مذمت از تقليد كوركورانه، سوره‌ى زخرف، آيه‌ى 23، سوره‌ى بقره، آيه‌ى 170، سوره‌ى اعراف، آيات 28،70،71،173، سوره‌ى يونس، آيه‌ى 78.

ذروا المراء فانه لا تفهم حكمته و لا تؤمن فتنته(1)جدالگرى را رها كنيد؛ زيرا حكمت با جدل فهميده نمى‌شود و از فتنه‌اش ايمنى نيست. هم‌چنين حضرت على عليه‌السلام فرمود: من كثر مراؤه لم يأمن من الغلط(2)كسى كه جدالگرى‌اش فزونى يافت، از اشتباه ايمن نيست. نكته: مراء (جدالگرى) در لغت نوعى مجادله است كه شخص از سويى در حيرت است و از سوى ديگر، با طرف مقابل به انكار و ناباورى مى‌پردازد و تلاش مى‌كند مطالب و ديدگاه‌هاى طرف مقابل را از زبان وى بشنود و براى غلبه بر وى، آنها را رد و انكار نمايد؛ بنابراين، جدالگرى در مجادله‌هاى باطل به كار گرفته مى‌شود. نتيجه آن كه، گفت‌وگو كننده - چه بر حق باشد و چه بر باطل - نبايد جدال به مفهوم بيان شده را انجام دهد. 5. دشمنى: قال الامام على عليه‌السلام : اياكم و المراء و الخصومة! فانهما يمرضان القلوب على الاخوان، و ينبت عليهما النفاق(3)امام على عليه‌السلام مى‌فرمايد: از جدالگرى و دشمنى بپرهيزيد؛ چون اين دو، دل‌ها را نسبت به دوستان مريض مى‌كند و


1) بحارالانوار، ج2، ص138، حديث 50؛ احياء علوم الدين، ج3، ص175.

2) غرر الحكم، حديث 8115.

3) بحارالانوار، ج2، ص139، حديث 56؛ اصول كافى، ج2، ص300، حديث 1.

بر پايه‌ى آنها دو رويى به وجود مى‌آيد. 6. خشم: يكى ديگر از آفات گفت‌وگو خشم است. حضرت اميرالمؤمنين عليه‌السلام مى‌فرمايد: شدة الغضب تغيّر المنطق، و تقطع مادّة الحجة، و تفرّق الفهم(1)شدت خشم، سخن گفتن را دگرگون، قدرت استدلال را قطع، و شعور را متلاشى مى‌سازد. هم چنين آن حضرت مى‌فرمايد: تندخويى را رها كن و به استدلال بينديش؛ از ياوه‌گويى خويش را نگه دار تا از لغزش در امان بمانى(2). 7. يارى‌جويى از باطل: از آفات ديگر گفت‌وگو، يارى‌جويى از باطل است كه در اين حالت، حق از بين مى‌رود. رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله

مى‌فرمايد: لعن الله الذين اتخذوا دينهم شحأ، يعنى الجدال ليدحضوا الحق بالباطل(3)خداوند، كسانى را كه دين خود را وسيله‌ى جدال قرار مى‌دهند، لعنت كرده است؛ يعنى جدالگرى كنند تا به وسيله‌ى باطل، حق را از بين ببرند.


1) بحارالانوار، ج71، ص428، حديث 78؛ كنز الفوائد، ج1، ص319.

2) غرر الحكم، حديث 5136.

3) التوحيد، ص461، حديث 33؛ الجعفريات، ص171.

بر اساس آيات و روايات، چه آدابى بايد در گفت‌وگو رعايت شود؟

موارد مهمى وجود دارد كه در اين جا به چند مورد اشاره مى‌شود:

1. نگاه كردن به سخن، نه گوينده‌ى آن: قرآن كريم مى‌فرمايد: «فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ(1)»؛ پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن، گوش فرا مى‌دهند و بهترين آن را پيروى مى‌كنند. اين‌ها كسانى هستند كه خداوند آنها را هدايت كرد، آنها همان خردمندانند.

آيه‌ى فوق كه به صورت يك شعار اسلامى در آمده است، آزادانديشى مسلمانان و انتخابگرى آنها را در مسائل مختلف به‌خوبى نشان مى‌دهد. نخست مى‌گويد: بندگان مرا بشارت ده و بعد بندگان ويژه را به اين صورت معرفى مى‌كند كه آنها به سخنان ديگران، بدون در نظر گرفتن گوينده و خصوصيات ديگر، گوش فرا مى‌دهند و با نيروى عقل و خرد بهترين آنها را برمى‌گزينند. هيچ‌گونه تعصب و لجاجتى در كار آنها و هيچ گونه محدوديتى در فكر و انديشه‌ى آنها وجود ندارد. آنها جوياى حق و تشنه‌ى حقيقت‌اند؛ هرجا آن را بيابند با تمام وجود از آن استقبال مى‌كنند، و از چشمه‌ى زلال آن، بى‌دريغ مى‌نوشند و سيراب مى‌شوند. اسلام به كسانى بشارت مى‌دهد كه گفتارها را مى‌شنوند و بهترين آنها


1) سوره‌ى زمر، آيه‌ى 17-18.

را برمى‌گزينند؛ قرآن كريم، جاهلان بى خبر را كه به هنگام شنيدن پيام حق، دست در گوش مى‌گذارند و جامه بر سر مى‌كشند، شديدا نكوش مى‌كند؛ چنان كه در سخنان حضرت نوح عليه‌السلام به هنگام شكوه به پيشگاه پروردگار آمده است: وَإِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً(1)خداوندا هر زمان آنان را دعوت كردم كه آنها را ببخشى انگشت‌ها را در گوش قرار دادند و لباس بر خويشتن پيچيدند؛ در گمراهى خود اصرار ورزيدند و شديدا استكبار كردند. اصولاً مكتبى كه داراى منطق نيرومند است نبايد از گفته‌هاى ديگران و از طرح مسائل آنها هراس داشته باشد. لكن افرادى را كه بدون قيد و شرط هر سخنى را مى‌پذيرند، و حتى به اندازه‌ى گوسفندانى كه به علفزار مى‌روند در انتخاب خوراك خود تحقيق و بررسى نمى‌كنند، از صف «اولوالالباب» و «هدايت‌يافتگان» بيرون مى‌شمرد، و اين دو صفت را مخصوص كسانى مى‌داند كه نه گرفتار افراط و تسليم بى قيد و شرط‌اند و نه تفريط و تعصب‌هاى خشك و جاهلانه.(2)


1) سوره‌ى نوح، آيه‌ى 7.

2) تفسير نمونه، ج19، ص412-417.

امام على عليه‌السلام مى‌فرمايد: لاتنظر الى من قال و انظر الى ما قال(1)به گوينده نگاه نكن، بلكه بنگر به آن‌چه گفت. 2. پيروى از دانش: قرآن كريم از زبان برخى يهوديان و مسيحيان چنين مى‌گويد: «وَ قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّ مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى تِلْكَ أَمانِيُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ(2)» و گفتند: هرگز كسى به بهشت در نيايد، مگر آن كه يهودى يا ترسا باشد. اين آرزوهاى واهى ايشان است. بگو: اگر راست مى‌گوييد، دليل خود را بياوريد. اين عده از يهوديان و مسيحيان، بدون دليل و برهان بهشت را منحصرا براى خويش مى‌دانستند؛ در حالى كه قرآن كريم خطاب به آنان مى‌گويد: چنين چيزى آرزوى شماست، اگر راست مى‌گوييد دليل خود را بيان كنيد. رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله مى‌فرمايد: انّ من خيار امتى قوما... يتّبعون البرهان(3)از بهترين امت من مردمى هستند... كه پيرو برهان‌اند. 3. يارى جويى از حقيقت: از آداب لازم براى گفت‌وگو، پيروى از


1) غرر الحكم، حديث 10189؛ ينابيع الموده، ج2، ص413، حديث 99، و كنز العمال، ج16، ص197، حديث 44218 و 44397.

2) سوره‌ى بقره، آيه‌ى 111.

3) حليه الاولياء، ج1، ص16.

حقيقت است؛ به عبارت ديگر، استدلال كننده در مقام استدلال و گفت‌وگو بايد از سخنان باطل و نادرست دورى جويد و سخن حقِّ فرد مقابل را بدون لج‌بازى بپذيرد؛ زيرا در اين حالت، جوّى از صميمت و دوستى برفضاى گفت‌وگو حاكم خواهد شد و زمينه‌ى بيش‌ترى براى شناخت حقيقت فراهم مى‌گردد. امام على عليه‌السلام مى‌فرمايد: لايخصم من يحتج بالحق(1)با كسى كه از حقيقت يارى مى‌جويد درگير مشو. 4. ره‌نمودجويى از قرآن: فرد مسلمان بايد در گفت‌وگو با ديگران از سخنان متقن و خدشه‌ناپذير، مانند شيوه‌هاى تبليغى قرآن كريم و سنت معصومين عليهم‌السلام استفاده نمايد؛ زيرا اين گونه شيوه‌ها، سبب جذب و هدايت هزاران نفر شده است. حضرت اميرالمؤمنين على عليه‌السلام در وصف قرآن مى‌فرمايد: من خاصم به فلح، و من قاتل به نصر، و من قام به هدى الى صراط مستقيم(2)آن كه با كمك قرآن گفت‌وگو كند، پيروز شود؛ آن كه به يارى قرآن مبارزه كند، يارى شود و آن كه به قرآن برپاى ايستد، به راه راست ره نمون شود. 5. لزوم تسلط بر مباحثه و گفت‌وگو: بايد توجه نمود كه بحث و استدلال با مخالفان و پيروان مذاهب ديگر، موضوعى دقيق و حساس


1) غررالحكم، حديث 10686.

2) بحارالانوار، ج92، ص25، حديث 26، و تفسير العياشى، ج1، ص7، حديث16.

است؛ اگر جنبه‌هاى روانى آن رعايت نشود، نمى‌تواند در افكار ديگران تأثير بگذارد و آنان را به راه راست هدايت كند؛ لذا نحوه‌ى اجراى بحث و شيوه‌ى برخورد با طرف مقابل بايد به گونه‌اى باشد كه جنبه‌هاى منفى را در شخص مخالف تحريك ننمايد و او را به لجاجت و دشمنى وادار نسازد.

پيشوايان اسلام، با تشويق ياران خود به بحث و مناظره با مخالفان، به كسانى كه بر بحث‌هاى استدلالى تسلط كافى داشتند اجازه‌ى بحث و مناظره مى‌دادند؛ زيرا نداشتن تسلط كافى موجب تضعيف جبهه‌ى حق و جسارت و سرسختى مخالفان خواهد شد. حمزة بن محمد طيار - از اصحاب امام صادق عليه‌السلام - مى‌گويد: روزى به آن حضرت گفتم: به من خبر رسيده كه شما از مناظره‌ى با مخالفان ناخشنود هستيد؟! امام صادق عليه‌السلام فرمود: اگر كسى همانند تو باشد، عيبى ندارد. كسانى كه وقتى پرواز مى‌كنند و اوج مى‌گيرند، به خوبى مى‌توانند بنشينند و هنگامى كه مى‌نشينند، به خوبى مى‌توانند پرواز كنند و اوج بگيرند. كسى كه چنين باشد، ما از مناظره‌ى او ناراضى نيستيم.(1)6. لزوم پرهيز از مجادله و گفت‌وگوى خصومت‌آميز: در بحث‌ها و استدلال‌هاى دينى، بايد از جدال و منازعه دورى جست؛ زيرا بعضى از


1) محمدعلى كريمى‌نيا، تربيت اجتماعى، ص309، به نقل از: تفسير نمونه، ج20، ص23 و رجال كشى، ص298.

افراد، بيمارِ بحث و جدل‌اند. آنها اگرچه به قدر كافى معلومات و اطلاعات دينى ندارند؛ لكن از اين كه به نام پرسش دينى، مطلبى را با عالمى در ميان بگذارند و با او بحث و جدل نمايند و سپس - به دروغ و يا راست - از پيروزى خود و شكست طرف بحث در جامعه سخن بگويند، لذت مى‌برند. امامان معصوم عليهم‌السلام از بحث و مناظره‌ى دينى با چنين افرادى خوددارى مى‌كردند. دو روايت زير، بيانگر اين حقيقت است: روايت اول: روزى مردى به محضر امام حسين عليه‌السلام آمد و گفت: بنشين تا درباره‌ى دين باهم مناظره و مباحثه نماييم! امام به وى فرمود: اى مرد! من به دين خود بصيرت دارم و هدايتم بر من آشكار است. اگر تو دين خود را نمى‌شناسى و نسبت به آن جاهلى، برو و آن را طلب كن. سپس افزود: مرا با مجادله و بحث‌هاى خصومت‌آميز چه كار؟! اين شيطان است كه با وسوسه و القا در نهاد آدمى، مى‌گويد در دين با مردم بحث و مناظره كن، تا به تو گمان عجز و نادانى نبرند.(1)روايت دوم: روزى شخصى نزد حضرت اميرالمؤمنين عليه‌السلام آمد و مسأله‌ى پيچيده‌اى را مطرح كرد. امام على عليه‌السلام در پاسخ به او فرمود: سل تفقّها و لاتسال تعنّتا، فان الجاهل المتعلّم شبيه


1) تربيت اجتماعى، ص315، به نقل از: مستدرك الوسايل، ج2، ص98 و سخن و سخن‌ورى، ص278.

بالعالم، و ان العالم المتعسّف شبيه بالجاهل المتعنّت(1)همواره براى كسب آگاهى پرسش كن، نه براى بهانه‌جويى و در بن‌بست گذاشتن طرف؛ زيرا نادان آماده‌ى يادگيرى، همانند دانشمند است و دانشمند بدانديش، چون نادانى است كه توسن دانشش را در بيراهه براند. نتيجه آن كه، هرچند اسلام بر گفت‌وگو و جدال احسن تأكيد مى‌ورزد؛ اما اين عمل نيكو بدون شرايط لازم ممكن نيست؛ به عبارت ديگر، چنان‌چه يكى از طرفين يا هر دو، آداب و شرايط گفت‌وگو را مدّنظر قرار ندهند و يا در عمل از آن بهره نگيرند، گفت‌وگو از حالت «احسن» خارج شده و در واقع به نزاع و ستيزه‌جويى در گفتار تبديل مى‌گردد.

پيشنهاد نظريه‌ى گفت‌وگو چه اهداف مثبتى مى‌تواند داشته باشد؟

گفت‌وگو و جدال احسن، زمينه‌ساز هم‌كارى بر اساس اصول مشترك است. صلح و آرامش يك نياز فطرى است و با معيارهاى عقلى كاملاً تطابق دارد. اين نياز فطرى و عقلى مورد تأييد اسلام نيز هست. در اين زمينه مهم‌ترين اصل فراروى بشر، هماهنگى اين نظريه با معيارهاى عقلى و فطرى است. اين پيشنهاد در واقع دليلى بر گرايش


1) نهج‌البلاغه، كلمه‌ى قصار 320.

عقلى در اسلام و پايه‌گذارى شريعت الهى بر معيارهاى عقلى و منطقى است. ترديدى نيست چنان‌چه روشى را كه اسلام براى زندگى و تمدن پيشنهاد كرده بر پايه‌هاى علمى بنيان‌گذارى نشده باشد، مردم را به خردورزى و گفت‌وگو درباره‌ى اصول اعتقادى فرا نمى‌خواند، بلكه بر استبداد فكرى و دينى و تقليد كوركورانه تكيه و از آن دفاع مى‌كرد؛ در حالى كه قرآن كريم در بسيارى موارد نمودهاى تقليد در اصول فكرى را - كه در واقع يكى از پايه‌هاى اساسى اختلاف تمدن‌هاست - محكوم كرده و با صراحت اعلام مى‌كند: «وَ لاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ‌ى عِلْمٌ(1)»؛ و چيزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن. اين سخن يعنى پذيرش حكم خرد و فطرت براى انسانى كه نمى‌تواند بدون دانش و آگاهى از نظريه‌اى پيروى كند و پايه‌ى زندگى فردى و اجتماعى خويش را بر آن نهد. در آيه‌ى ديگر آمده است: «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ(2)»؛ و قطعا بدترين جنبندگان در نزد خدا، كران و لالانى هستند كه نمى‌انديشند. چون قرآن كتاب عمل است نه كتاب تشريفاتى، در همه جا روى نتايج تكيه مى‌كند و اصولاً هر موجود بى‌خاصيتى را معدوم، هر زنده‌ى بى‌حركت و بى‌اثرى را مرده، و هر عضوى از اعضاى انسان را كه در مسير


1) سوره‌ى اسراء، آيه‌ى 36.

2) سوره‌ى انفال، آيه‌ى 22.

هدايت و سعادت او اثربخش نباشد، همانند فقدان آن مى‌شمرد. اين آيه‌ى شريفه نيز كسانى را كه ظاهرا گوش‌هاى سالم دارند، ولى با آن، آيات خدا و سخنان حق و برنامه‌هاى سعادت‌بخش قرار را نمى‌تواند، فاقد گوش مى‌داند، و كسانى را كه زبان سالمى دارند، اما مهر سكوت بر لب زده، نه از حق دفاعى مى‌كنند، نه با ظلم و فساد مبارزه، نه جاهل را ارشاد، نه امر به معروف و نهى از منكر و نه دعوت به راه حق مى‌كنند، بلكه اين نعمت بزرگ خدا را در مسير بيهوده‌گويى، يا تملق و چابلوسى در برابر صاحبان زر و زور و يا تحريف حق و تقويت باطل به كار مى‌گيرند، هم‌چون افراد لال و گنگ مى‌داند و آنان را كه از نعمت هوش و عقل بهره‌مندند، اما درست نمى‌انديشند، هم چون ديوانگان مى‌شمرد.(1)بنابراين، منظور از كر و لال در اين آيه‌ى شريفه، كر و لال ظاهرى نيست، بلكه منظور كسانى هستند كه با تعبير «لا يعقلون» وصف شده‌اند؛ يعنى كسانى كه در انتخاب روش زندگى نمى‌انديشند. هم‌چنين در آيه‌اى ديگر آمده است: «لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ اذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها(2)»؛ دل‌هايى دارند كه با آن حقايق را دريافت نمى‌كنند و چشمانى دارند كه با آنها نمى‌بينند و گوش‌هايى دارند كه با آنها نمى‌شنوند.


1) تفسير نمونه، ج7، ص122.

2) سوره‌ى اعراف، آيه‌ى 179.

چرا هم‌چون چهارپايان؟! بارها در قرآن مجيد، غافلان بى‌خبر، به انعام (چهارپايان و حيوانات بى‌شعور) تشبيه شده‌اند. شايد وجه شباهت آنها، اين باشد كه آنها، تنها به خوابيدن و خوردن و شهوت جنسى مى‌پردازند؛ درست همانند ملت‌هايى كه تحت شعارهاى فريبنده‌ى انسانى، آخرين هدف عدالت اجتماعى و قوانين بشرى را رسيدن به آب و نان و زندگى مرفه مادى مى‌پندارند. آن چنان كه امام على عليه‌السلام در نهج‌البلاغه مى‌فرمايد: كالبهيمة المربوطة همها علفها او المرسلة شغلها تقمها(1)همانند حيوانات پروارى كه تنها به علف مى‌انديشند و يا حيوانات ديگرى كه در چراگاه‌ها رها شده‌اند و از اين طرف و آن طرف خرده علفى بر مى‌گيرند.

آن‌چه گفته شد ممكن است درباره‌ى يك فرد و يا يك ملت صادق باشد؛ ملت‌هايى كه انديشه‌هاى خود را از كار انداخته‌اند و با روآوردن به سرگرمى‌هاى ناسالم در ريشه‌هاى بدبختى و در عوامل ترقى خود نمى‌انديشند؛ نه گوش شنوا دارند و نه چشم بينا. آنها نيز اهل دوزخ‌اند؛ نه تنها در دوزخ قيامت، بلكه در دوزخ زندگى اين دنيا نيز گرفتارند.(2)

گسستن زنجيرهاى تقليد كوركورانه

همان طور كه گفته شد گفت‌وگوى تمدن‌ها بر معيارهاى عقلى و


1) نهج‌البلاغه، نامه‌ى 45.

2) تفسير نمونه، ج7، ص12.

منطقى بنا نهاده شده است. اسلام بر آن است كه زنجيرهاى تقليد كوركورانه را كه بر دست و پاى انديشه‌ى بشرى بسته شده است از هم بگسلد و آنها را از بندگى فكرى آزاد كند و از رهگذر تأمل، جست‌وجو و تبادل آزادِ افكار، راه‌هايى را براى بنيان‌گذارى تمدن برتر، پيش پاى جامعه‌ى بشرى قرار بدهد. قرآن كريم تصريح مى‌كند كه فلسفه‌ى بعثت پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله تبيين رسالت الهى براى مردم است تا آنان بر پايه‌ى تدبّر و خردورزى به آن بينديشند و ايمان بياورند: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ(1)»؛ و اين قرآن را به سوى تو فرود آورديم تا براى مردم آن‌چه را به سوى ايشان نازل شده است توضيح دهى و اميد كه آنان بينديشند. به بيانى ديگر، از نظر قرآن كريم، فلسفه‌ى دين، ارائه‌ى روش تكامل انسان از راه افكار آزاد است؛ بدين معنا كه قرآن، تمدن اسلامى را در هماهنگى كامل با معيارهاى عقلى و فطرى مى‌بيند و اگر پژوهش‌گران با آزادى انديشه و نگاه منصفانه، روش‌ها و نظريه‌هايى را كه تمدن‌هاى گوناگون براى زندگى انسان پيش‌نهاد كرده‌اند مورد بررسى قرار دهند، اسلام را به عنوان تمدن برتر براى انسان برخواهند گزيد. بر همين اساس، قرآن كريم، تمدن اسلامى را فرمان‌رواى جهان در آينده پيش‌گويى


1) سوره‌ى نحل، آيه‌ى 44.

مى‌كند.(1)

زيان‌هاى پرهيز از گفت‌وگو را بيان داريد.

امامان معصوم عليهم‌السلام در كنار پافشارى بر چالش افكار، براى دست يابى به انديشه‌ى درست، به شدت از فرجام استبداد به رأى و روى برتافتن از گفت‌وگو براى دست‌يابى به افكار درست و استوارسازى آنها برحذر داشته‌اند. به نمونه‌هايى از آنها اشاره مى‌كنيم: امام على عليه‌السلام كسى را كه به رأى خويش پافشارى مى‌كند و از گوش دادن به نظر ديگران سربرمى‌تابد، براى اظهار نظر، صالح و توانمند نمى‌داند و مى‌فرمايد: لا رأى لمن انفرد برأيه؛(2)براى كسى كه بر نظر خويش پافشارى مى‌كند، رأيى نيست. در حكمت ديگرى، استبداد به رأى را از لغزشگاه‌هاى انديشه شمرده است: «المستبد برأيه موقوف على مداحض الزلل(3)» خودرأى، بر لبه‌ى لغزش‌هاى انكارناپذير، قرار دارد.

ايشان در تبيين خشك‌انديشى و خود رأيى فرموده است:

«المستبدّ متهورّ فى الخطا و الغلط(4)» خودرأى، در


1) محمد محمدی ری شهری - گفت و گوی تمدنها در قرآن و حدیث - 14-16

2) محمدمحمدى رى شهرى، گفت‌وگوى تمدن‌ها در قرآن و حديث، ص14-16.

3) بحارالانوار، ج75، ص105.

4) همان، ج75، ص105.

اشتباه و خطاكارى بى‌باك است.

«الاستبداد برأيك يزلّك و يهوّرك فى المهاوى(1)»

خودرأيىِ تو، تو را براى گرفتارى‌ها لغزنده و بى‌پروا مى‌سازد.

«من جهل وجوه الاراء أعيته الحيل(2)» آن كه از گونه‌هاى آرا ناآگاه باشد، نيرنگ‌ها ناتوانش خواهد ساخت.

«مَنْ استَبَدَ بِرَأيِهِ هَلَك(3)» آن كه بر رأى خويش پافشارى كند، نابود خواهد شد.

پافشارى بر برخورد انديشه‌ها: اميرالمؤمنين على عليه‌السلام در مورد تشويق به تبادل آرا و نقش آن در از بين بردن اختلاف‌ها و دست‌يابى به انديشه‌ى درست مى‌فرمايد: اضربو بعض الرأى ببعض يتولّد منه الصواب؛(4)پاره‌اى از ديدگاه‌ها را با پاره‌اى ديگر نقد كنيد تا انديشه‌ى درست از آن برآيد.

در كلام ديگرى كه برخاسته از آگاهى و بينش است، مى‌فرمايد:

من استقبل وجوه الآراء عرف مواقع الخطأ؛(5)آن كه بر آراى گوناگون خوش آمد بگويد، بر جاهاى اشتباه آگاهى پيدا مى‌كند.


1) غررالحكم، حديث 1208.

2) همان، حديث 7865.

3) نهج‌البلاغه، حكمت 161.

4) ميزان الحكمه، حديث 6833؛ غرر الحكم، حديث 2569.

5) نهج‌البلاغه، حكمت 173؛ الكافى، ج8، ص22؛ من لا يحضره الفقيه، ج4، ص388.

لزوم توجه به شرايط و موانع گفت‌وگوى تمدن‌ها

مسأله‌ى مهم و قابل توجه درباره‌ى گفت‌وگوى تمدن‌ها اين است كه گفت‌وگو و تبادل افكار، به تنهايى در كم كردن اختلاف و دست‌يابى به تمدن برتر، مفيد ومؤثر نيست؛ بلكه دست‌يابى به اين اهداف داراى شروطى است و فراروى آن موانع يا اشكالاتى وجود دارد كه بعضى از آنها به گفت‌وگو و پاره‌اى ديگر به محتواى آن و بعضى نيز به شيوه‌هاى گفت‌وگو مرتبط‌اند. در واقع، دليل ناكامى گفت‌وگوها در تاريخ بشر، بى‌توجهى به شرايط و موانع آن بوده است و لذا، براى موفقيت گفت‌وگوى تمدن‌ها در قرن بيست و يكم، ضرورى است كه شرايط لازم ايجاد، و موانع آن رفع گردد.(1)با توجه به آن‌چه بيان شد روشن مى‌گردد كه امامان معصوم عليهم‌السلام به شدت ما را از «استبداد به رأى» و روى برتافتن از گفت‌وگو براى دست‌يابى به افكار درست و استوارسازى آنها، بر حذر داشته‌اند؛ زيرا استبداد به رأى، از لغزشگاه‌هاى انديشه به شمار مى‌رود و موجب نابودى شخص مى‌گردد.


1) محمدمحمدى رى شهرى، گفتگوى تمدن‌ها در قرآن و حديث، ص20.

سيره‌ى علمى و اخلاقى اهل بيت عليهم‌السلام در مقابل مخالفان چگونه بوده است؟

اشاره

از نظر شيعيان، سيره‌ى امامان عليهم‌السلام ، همانند سيره و رفتار پيامبر اسلام صلى‌الله‌عليه‌و‌آله حجّيت دارد و قابل استناد است؛ زيرا آنان نيز براى جامعه‌ى اسلامى الگو و نمونه‌اند؛ البته آن‌چه از سيره‌ى امامان عليهم‌السلام درباره‌ى هم‌زيستى مسالمت‌آميز با مخالفان قابل بيان است، در قالب حقوق بين‌الملل خصوصى است؛ به عبارت ديگر، گفت‌وگو، معاشرت و رفتار آنان با ملحدين، يهوديان، مسيحيان و... در جامعه‌ى اسلامى، جز همان حقوق بين‌الملل خصوصى نمى‌باشد. امامان شيعه عليهم‌السلام - به جز امام على عليه‌السلام و امام حسن عليه‌السلام - به دليل نداشتن حكومت و طبعا عدم ارتباط با سرزمين‌هاى غيراسلامى، داراى روابط بين‌الملل نبودند. از تاريخ زندگانى ائمه عليهم‌السلام به خوبى به دست مى‌آيد كه آنان در مسائل مختلف عقيدتى، با مخالفان خود برخوردى اخلاقى و كريمانه داشتند؛ هيچ‌گاه آنان را تحقير نمى‌كردند؛ با آنان در مسائل مختلف، از جمله مسائل اعتقادى به گفت‌وگو و بحث مى‌پرداختند؛ آداب معاشرت را رعايت مى‌نمودند و در رفع حوايج مادى آنان نيز كوشا بودند كه به چند نمونه از آنها اشاره مى‌كنيم:

1. اندوه حضرت اميرالمؤمنين عليه‌السلام از ستم به زنان اهل كتاب

معاويه، سفيان بن عوف از تيره‌ى بنى غامد را مأمور كرد كه به مرزهاى عراق حمله كند و به كشتن انسان‌ها و غارت اموال آنان بپردازد.

معاويه به سفيان گفت: اين غارت چشم عراقيان طرف‌دار على را مى‌ترساند و دوستان ما را شاد مى‌دارد. سفيان با حمله به شهر «انبار» حاكم آن را كه نماينده‌ى امام على عليه‌السلام بود به قتل رسانيد و اموال مردم مسلمان، از جمله گردنبند، دستبند، گوشواره و خلخال زنان اهل كتاب (اهل معاهده) را به غارت برد. وقتى خبر به امام على عليه‌السلام رسيد. ضمن خطبه‌اى براى ياران خود فرمود: اگر مرد مسلمان از غم چنين حادثه‌اى بميرد، چه جاى ملامت است كه در ديده‌ى من شايسته‌ى كرامت است.(1)

2. امام على عليه‌السلام و نصرانى بازنشسته

پيرمردى نصرانى كه عمرى كار كرده و زحمت كشيده بود، در آخر عمر، كور شده بود و با گدايى زندگى را مى‌گذراند. روزى اميرالمؤمنين، على ابن ابيطالب عليه‌السلام او را به آن حال ديد و در صدد جست و جوى احوال پيرمرد افتاد. كسانى كه پيرمرد را مى‌شناختند، شهادت دادند كه اين پيرمرد نصرانى است، و تا جوانى و چشم داشت كار مى‌كرد، ولى اكنون چون ذخيره‌اى ندارد گدايى مى‌كند. امام على عليه‌السلام فرمود: عجب! تا وقتى كه توانايى داشت از او كار كشيديد و اكنون او را به حال خود گذاشته‌ايد؟! سوابق اين مرد حكايت مى‌كند كه در مدتى كه توانايى داشته، كار و خدمت كرده است؛ بنابراين، برعهده‌ى حكومت و اجتماع است كه تا زنده است او را تكفل كند؛ برويد از بيت المال به او مستمرى


1) نهج‌البلاغه، خطبه‌ى 27، ترجمه‌ى سيدجعفر شهيدى، ص27- 28و457.

بدهيد.(1)

سيره‌ى امام صادق عليه‌السلام

امام صادق عليه‌السلام با پايه‌گذارى مكتب غنى جعفرى، فقه و كلام و حديث شيعه را با يك حركت علمى گسترده برپا نمود. امام عليه‌السلام از وسايل تبليغى عصر خويش، مثل مناظره، خطابه، مكاتبه، شعر و تبليغ علمى، براى هدايت و ا رشاد مردم استفاده مى‌نمود. گروه‌هاى غير مذهبى، مثل ملحدين، مشركين، دهريون و نيز گروه‌هاى اهل كتاب با ايشان به بحث و گفت‌وگو مى‌نشستند. امام عليه‌السلام با اين افراد برخوردى حكيمانه، همراه با حلم و صبر داشت. ادعاها و ادله‌ى آنها را با متانت و صبورى گوش مى‌كرد و از ادله‌ى خودِ خصم براى رد مدعاى آنان و اثبات اعتقادات اسلامى استفاده مى‌نمود كه در اصطلاح منطق به آن «جدل» گويند. مهم‌ترين ابزار امام صادق عليه‌السلام در برخورد با اين گروه‌ها، اخلاق معنوى و روحيه‌ى بردبارى بود كه سرانجام مخاطب را به تسليم وامى‌داشت و حتى به ستايش و مدح امام مى‌پرداختند. مفضل بن عمر در مسجد رسول اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله شنيد كه ابن ابى العوجاء با يكى از اصحابش مشغول گفتن كلمات كفرآميز است؛ او نتوانست خوددارى كند، بر او فرياد زد كه‌اى دشمن خدا در دين خدا الحاد ورزيدى و منكر بارى تعالى شدى؛ ابن ابى العوجاء گفت: اى مرد اگر تو از اهل كلامى بيا با هم تكلم كنيم؛ هرگاه تو اثبات حجت كردى


1) مرتضى مطهرى، داستان راستان، ج2، ص 212؛ از وسايل الشيعه، ج2، ص452.

ما متابعت تو مى‌نماييم و اگر از علم كلام بهره‌اى ندارى ما با تو حرفى نداريم، و اگر از اصحاب جعفربن محمدى، آن حضرت با ما به اين نحو گفت‌وگو نمى‌كند و مثل تو با ما مجادله نمى‌نمايد. به تحقيق از اين كلمات بيش‌تر از آن‌چه تو شنيدى، شنيده و هيچ فحش به ما نداده است؛ در جواب ما به هيچ وجه تعدى ننموده و همانا او مردى است حليم، با وقار، عاقل، محكم و ثابت؛ از جاى خود به در نرود و از طريق رفق و مدارا پا بيرون مگذارد و غضب او را سبك ننمايد؛ بشنود كلام ما را و گوش دهد به تمام، حجت و دليل‌هاى ما را، تا آن كه ما هرچه دانيم بگوييم و هر حجت كه داريم بياوريم، به نحوى كه گمان كنيم بر او غلبه كرديم و حجت او را قطع نموديم؛ آن وقت شروع كند به كلام؛ پس باطل كند حجت و دليل ما را به كلام كمى و خطاب كوتاهى؛ ملزم كند ما را به حجت خود، و عذر ما را قطع كند، و ما را از رد جواب خود عاجز نمايد. پس اگر تو از اصحاب آن جنابى، با ما به مثل خطاب او مخاطبه كن.(1)

امام صادق عليه‌السلام در برخورد با اهل كتاب و در مناظرات سعى مى‌كردند كه از مطالب مورد قبول طرفين كه هم در قرآن و هم در كتب آسمانى آنها وجود دارد، به عنوان ادله‌ى مدعاى خود استفاده كند و ضمن سفارش


1) شيخ عباس قمى، منتهى الآمال، ج2، ص240.

اصحاب خود به مهربانى با اهل كتابى كه با مسلمين معاند نبودند، آنها را به تشرف به دين اسلام تشويق مى‌كردند.(1)يكى از دوستان امام صادق عليه‌السلام با خشم به غلام خود گفت: مادر فلان! امام صادق عليه‌السلام به علامت تعجب دست خود را بلند كرد و محكم به پيشانى خويش زد و فرمود: «سبحان الله! به مادرش دشنام مى‌دهى؟ به مادرش نسبت ناروا مى‌دهى؟ من خيال مى‌كردم تو مردى با تقوا و پرهيزكارى؛ معلوم شد در تو ورع و تقوايى وجود ندارد». مرد گفت: يابن رسول الله! اين غلام اهل سند است و مادرش مسلمان نيست. امام فرمود: مادرش كافر بوده كه بوده، هر قومى سنت و قانونى در امر ازدواج دارند؛ وقتى طبق همان سنت و قانون رفتار نمودند، عملشان زنا نيست و فرزندانشان زنازاده محسوب نمى‌شوند. امام صادق عليه‌السلام سپس فرمود: ديگر از من دور شو. بعد از آن، ديگر كسى نديد كه امام صادق عليه‌السلام با او راه برود، تا مرگ بين آنها جدايى كامل انداخت.(2)تذكر: توجه به اين نكته ضرورى است كه حضرت على عليه‌السلام در بعضى موارد، با منافقين به جنگ و مبارزه مى‌پرداخت. اين افراد كسانى بودند كه ادعاى مسلمانى داشته، نماز مى‌خواندند و در ظاهر به اسلام و پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله معتقد بودند، ولى در واقع سد راه تعاليم اسلامى بودند و


1) ر.ك: محمدرضا ربوبى مهريزى، سيره‌ى تبليغى امام صادق عليه‌السلام ، پايان نامه‌ى كارشناسى ارشد.

2) اصول كافى، ج2، ص324، باب البداء.

بيش‌ترين ضربه را همين منافقين مسلمان‌نما به اسلام وارد مى‌كردند. جنگ حضرت على عليه‌السلام با معاويه و سپاه او، حدود هيجده ماه طول كشيد و عده‌ى زيادى از طرفين جان خود را از دست دادند؛ هم‌چنين امام على عليه‌السلام در جنگ باخوارج نهروان، حدود چهار هزار نفر از آنان را به قتل رسانيد. بنابراين، رويه‌ى اوليه‌ى امام على عليه‌السلام همان برخورد مسالمت‌آميز و استفاده از پند و اندرز بود و هرگاه آنان به لجاجت و دشمنى خود ادامه مى‌دادند و تحمل اين حالت براى كيان اسلام خطرآفرين بود، آن حضرت دست به شمشير مى‌برد.

سيره‌ى عملى پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله با مخالفان چگونه بود؟

اشاره

«سيره» از نظر اهل لغت به معناى: سنت، روش، مذهب، هيأت، طريق و نظاير اين مى‌باشد و مى‌توان «سيره» را نوع رفتار و سبك رفتار معنا كرد.(1)مورخينى كه در احوال پيامبر اسلام صلى‌الله‌عليه‌و‌آله كتاب نوشته‌اند عنوان تاريخ خود را «سيرة النبى» گذاشته‌اند و شايد نخستين رشته‌ى تاريخى كه مورد توجه و نظر مسلمانان قرار گرفت همين «علم السيره» باشد. احتمالاً آنها مى‌خواستند سبك و رفتار يا رفتارشناسى پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله را بيان كنند، اما به صرف رفتار قناعت كردند.(2)


1) على اكبر دهخدا، لغت‌نامه دهخدا، ج8، ص12243.

2) ر.ك: مصطفى دلشاد تهرانى، سيره‌ى نبوى، ج1، ص36.

قرآن كريم، پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله را يك اسوه‌ى حسنه معرفى مى‌كند: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللّهَ وَ الْيَوْمَ الاخِرَ وَ ذَكَرَ اللّهَ كَثِيراً(1)» قطعا براى شما در اقتدا به رسول خدا سرمشقى نيكوست براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مى‌كند.

از نظر اسلام، پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله نمونه‌اى براى پيروى عملى است. نمونه‌اى كه روش عملى او براى مسلمانان در كليه‌ى شؤون فردى، اجتماعى، سياسى، فرهنگى، و روابط بين‌الملل قابل دست‌يابى و پيروى است. از آن جايى كه اسلام آخرين دين الهى است، لازم است نمونه‌ى كامل و الگويى براى همه‌ى زمان‌ها و در تمام شرايط داشته باشد.

2. رفق و مدارا، سيره‌ى عملى پيامبر اسلام صلى‌الله‌عليه‌و‌آله

رفق و مدارا از امورى است كه در سيره‌ى اجتماعى پيامبر اسلام صلى‌الله‌عليه‌و‌آله ، چه در بعد داخلى و چه در بعد بين‌الملل اهميت بسيارى داشته است. همين امر موجب اصلاح جامعه و روابط و مناسبات اجتماعى بود؛در غير اين صورت زمينه‌اى براى هدايت و تبليغ رسالت به وجود نمى‌آمد. خداى متعال خوش‌خويى و مداراى پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله را اين گونه تمجيد مى‌نمايد:

«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ(2)» به بركت


1) سوره‌ى احزاب، آيه‌ى 21.

2) سوره‌ى آل‌عمران، آيه‌ى 159.

رحمت الهى در برابر مردم نرم و مهربان شدى! و اگر خشن و سنگ دل بودى از اطراف تو پراكنده مى‌شدند؛ پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب!... رفق و مداراى پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله آن قدر فراگير بود كه با كسانى كه سال‌ها با او دشمنى كرده بودند - مثل مشركين قريش - از سرِگذشت برخورد مى‌كرد. در روز فتح مسالمت‌آميز و بدون‌خون ريزى مكه، شخصى اين جمله را تكرار مى‌كرد: «امروز روز كشتار، جنگ و انتقام است، امروز روز شكسته شدن حرمت‌هاست». پيامبر رحمت صلى‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: «امروز روز رحمت و مهربانى است». بدين ترتيب آن حضرت جلوى هر گونه خشونت و تندى را در مقابل مخالفان اسلام گرفت و در مقابل چشم‌هاى نگران مشركين قريش فرمود: «اذهبوا فانتم الطلقاء»؛ برويد كه همه‌تان

آزاديد.(1)

3. پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله پيام‌آور رحمت و محبت

خداوند، رسول گرامى اسلام را رحمتى فراگير معرفى نموده است كه رحمت او شامل همه‌ى انسان‌ها، اعم از مسلمانان و غيرمسلمانان مى‌شود:

«و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين»؛ ما تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاده‌ايم. خداى متعال در بيان شدت و شفقت و مهربانى آن بزرگوار بر تمام بشر فرموده است: «لعلك باخع نفسك الا يكونوا مؤمنين(2)»؛ گويى مى‌خواهى جان خود را از شدت اندوه از دست دهى به خاطر اين كه آنان ايمان نمى‌آورند. مشاهده مى‌شود كه تأسف و دل‌سوزى و غم‌خوارى پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله

نسبت به كفار و منكران حق و علاقه‌مندى آن حضرت به سعادت و نجات بندگان، تا چه حد كار را بر وى تنگ كرده كه خداى تعالى او را تسليت داده و دل‌جويى كرده است، تا مبادا از شدت اندوه و اهتمام به حال آنها، قالب تهى كند؛ زيرا آن حضرت همه‌ى آدميان را چون فرزندان دلبند و پاره‌ى تن خود مى‌دانست و خير و هدايت آنان را مى‌خواست و


1) ابى جعفر محمدبن جرير الطبرى، تاريخ الطبرى، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، ج3، ص56.

2) سوره‌ى شعراء، آيه‌ى 3.

چون مى‌ديد كه به راه گمراهى و هلاكت مى‌روند سخت اندوهگين مى‌شد، همان‌گونه كه پدرى مهربان از هلاكت و تباهى فرزندانش دچار اندوه مى‌شود.

4. سيره‌ى عملى پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله از نگاه ديگران

مارسل بوازار در شرح سيره‌ى نبوى مى‌گويد: هنوز چند سالى از آغاز رسالت نگذشته بود كه آوازه‌ى پيامبر اسلام صلى‌الله‌عليه‌و‌آله در سراسر گيتى طنين‌انداز شد. همه‌ى سرزمين عرب به اسلام فرا خوانده شد و اين دعوت از آن جا به نقاط ديگر سرايت نمود. هيأت‌هاى مذهبى و قومى از نقاط مختلف به مدينه، پايگاه پيامبر اسلام صلى‌الله‌عليه‌و‌آله و مسلمانان مى‌آمدند و آزادانه به تفحص و گفت‌وگو مى‌پرداختند. عدّه‌اى نيز آزادانه به دين اسلام مشرف مى‌شدند. پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله در عين بيان دستورهاى الهى و دعوت حق، نهايت تواضع و فروتنى را نسبت به آنان اعمال مى‌نمود. خانه‌اى در مدينه براى پذيرايى از مهمان‌ها اختصاص مى‌داد و برخى از مهمان‌ها با سفارش پيامبراكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله در منزل بعضى از اصحاب پذيرايى مى‌شدند. وقتى بعضى از مسيحيان به ديدنش مى‌آمدند، حضرت ردايش را پهن مى‌كرد و آنان را بر آن مى‌نشاند. به امپراتوران روم و ايران نامه نوشت و نام خدا را بر نام آنان مقدم داشت و از آنان خواست، يا مسلمان شوند و يا لااقل از جلوى او كنار روند تا بتواند مذهبش را بين ملت‌ها تبليغ نمايد.

پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله خواستار تحقق شرايطى بود كه ملت‌ها بتوانند در

انتخاب مكتب و جهان‌بينى خاص خويش تصميم بگيرند و در صورت روشن شدن حق، آزادانه عقيده‌ى توحيدى را بپذيرند و جز خداى يگانه را نپرستند و تسليم خواست و اراده‌ى او شوند. لازمه‌ى اين رسالت آن است كه با قدرت‌هايى كه چنين آزادى‌اى را از ملت‌ها سلب نموده و مانع تحقيق و پژوهش و گرايش به آيين الهى مى‌شوند مبارزه شود. پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله در نامه‌هايش به رؤساى دول عصر خويش، هيچ‌گاه پيش‌نهاد ادغام آنها در دولت اسلامى را مطرح ننموده است، بلكه تنها به قبول رسالت آن حضرت و گرويدن به آيين اسلام دعوت كرده است و در مواردى به بقاى ملك و سلطنت آنان تصريح نموده و تداوم حاكميت آنان بر قلمرو سرزمين خويش را تضمين فرموده است و جالب توجه اين كه نتيجه‌ى سرپيچى آنان از اين دعوت الهى را مجازات اخروى دانسته است؛ مثلاً حضرت صلى‌الله‌عليه‌و‌آله در نامه‌اى به پادشاه ايران و قيصر روم مى‌فرمايد: اگر اين دعوت را نپذيرى، گناه ملت مجوس و يا مردم مصر و... به عهده‌ى تو خواهد بود، چه اين كه با عدم پذيرش سلاطين، مردم سرزمين‌ها نيز از آزادى عقيدتى و گرويدن به اسلام محروم مى‌ماندند.(1)

سيره‌ى پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله چون متخذ از قرآن كريم است، حق حيات و رسميت جوامع مختلف را به صراحت تضمين مى‌كند. او در روابط بين‌الملل با ملل غيرمسلمان، بسيار آزادمنشانه برخورد مى‌نمود؛ مثلاً وقتى ايشان نمايندگان جامعه‌ى نصاراى نجران را به حضور پذيرفت،


1) ر.ك: محمدمهدى كريمى‌نيا، هم‌زيستى مسالمت آميز در اسلام و حقوق بين‌الملل، پايان‌نامه‌ى كارشناسى ارشد، ص272-273.

اعتقاد آنها را به الوهيت حضرت مسيح عليه‌السلام سرزنش فرمود و آنان را به قبول اسلام فراخواند. با اين حال آنها را به قبول اسلام مجبور نكرد، بلكه بر عكس به آنان اجازه داد كه براى عبادت به آيين خويش از مسجد مدينه استفاده كنند.(1)رويه‌ى مسالمت‌آميز پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله با مخالفين سبب شد كه افراد، گروه‌ها و هيأت‌هاى مذهبى فراوانى آزادانه به مدينه مهاجرت نمايند. برخى از اين هيأت‌ها به نمايندگى از پادشاهان، مثل پادشاه حبشه و شاهان حمير، به مدينه اعزام شده بودند. در تاريخ، نام حدود چهل هيأت مذهبى يا سياسى آمده است كه مدينه، شهر پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله پذيراى آنان شده بود.(2)

5. نامه‌هاى پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله به زمام‌داران جهان

رسالت پيامبراكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله يك رسالت جهانى براى همه‌ى مردم دنياست. پيامبراكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله از همان روزهاى اول بعثت اعلام نمود كه به زودى رسالتش در همه جا گسترده خواهد شد و گنج‌هاى قيصر و كسرى، به زير سلطه‌ى اسلام در خواهد آمد.(3)

هنگامى كه اسلام در سرزمين حجاز به اندازه‌ى كافى نفوذ كرد،


1) ر.ك: مارسل بوازار، انسان دوستى در اسلام، ترجمه‌ى محمدحسن مهدوى اردبيلى و غلامحسين يوسفى، ص179.

2) براى مطالعه اسامى و شرح حال هيأت‌ها ر.ك: محمد ابوزهره، خاتم پيامبران، ترجمه‌ى حسين صابرى، ج3، ص453-542.

3) ر.ك: رسول جعفريان، تاريخ سياسى اسلام تا سال چهلم، ص217.

پيامبراكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله نامه‌هاى متعددى براى زمام‌داران بزرگ آن عصر فرستاد و در قسمتى از اين نامه‌ها، به قدر مشترك ميان اديان آسمانى؛ يعنى «توحيد» دعوت نمود. از جمله آن حضرت براى زمام‌دار مصر، قيصر روم و پادشاه حبشه نامه نوشت و بعضا با عكس العمل مثبت آن زمام‌داران رو به رو شد. قيصر روم پس از دريافت نامه‌ى پيامبراكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله گفت: اگر اين گزارش صحيح باشد، حتما او پيامبر موعود است. من اطلاع داشتم كه چنين پيامبرى ظهور خواهد كرد، ولى نمى‌دانستم كه از قريش خواهد بود. من حاضرم در برابر او خضوع كنم و به عنوان احترام پاى او را شست وشو دهم.(1)نجاشى بيش‌ترين پذيرش و انعطاف را نسبت به اسلام نشان داد. او دعوت پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله را پذيرفت و مسلمان شد، ولى در مورد اعلام عمومى دعوت مردم حبشه به فرستاده‌ى پيامبراكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله گفت: من حاضرم نبوت وى را براى عموم مردم اعلام كنم، ولى از آن جا كه فعلاً زمينه براى اعلام آماده نيست، و نيروى من كم است، بايد براى آن زمينه ساخت، تا دل‌ها به سوى اسلام متوجه گردد.(2)

با توجه به نامه‌هاى پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله به سران كشورها، روشن مى‌شود كه اسلام از همان آغاز، فكر هم‌زيستى مسالمت‌آميز با پيروان اديان الهى


1) على احمدى ميانجى، مكاتيب الرسول صلى‌الله‌عليه‌و‌آله ، ج1، ص109.

2) محمدبن سعد، الطبقات الكبرى، ج1، ص259.

را مطرح ساخته است. در بيش‌تر نامه‌هاى ايشان به پادشاهان جهان كه داراى اعتقاد الهى بوده‌اند، متن آيه‌ى ذيل كه همان اعلاميه‌ى جهانى اسلام مى‌باشد مطرح شده است: «يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّا مُسْلِمُونَ؛(1)» بنابراين، نامه‌هايى كه ايشان به عنوان دعوت اسلام به امراء، سلاطين، رؤساى قبايل و شخصيت‌هاى برجسته‌ى معنوى و سياسى نوشته است، از شيوه‌ى مسالمت‌آميز حكايت مى‌كند. حدود 185 نامه از متون نامه‌هاى ايشان را كه براى تبليغ و دعوت به اسلام و يا به عنوان «ميثاق و پيمان» نوشته است، در دست داريم.(2)

6. پيمان‌هاى صلح پيامبراكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله

سيره‌ى پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله بر انكار مليت‌ها و عدم استقلال داخلى آنان استوار نبود و با وجود جهانى بودن آيين اسلام موجوديت قبايل، ملت‌ها و اديان ديگر، چه در قلمرو حكومت اسلامى و چه خارج از آن، محفوظ بود. يكى از علايم سيره‌ى فوق، علاوه بر، نامه‌هاى آن حضرت، پيمان‌هاى بسيارى است كه در دوران حكومت پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله و بعد از


1) سوره‌ى آل‌عمران، آيه‌ى 4.

2) براى ملاحظه‌ى نامه‌هاى پيامبراكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله ر.ك: على احمدى ميانجى، همان؛ و محمد حميد الله حيدرآبادى، الوثائق السياسة.

وفات آن حضرت با ملت‌هاى مختلف امضا شده بود. در تمام آن‌ها تا زمانى كه ملت‌هاى غيرمسلمان به پيمان خود وفادار بوده‌اند دولت اسلامى نيز پيمان را نقض نمى‌كرد؛ زيرا نقض پيمان از ديدگاه اسلام، گناهى بزرگ و غيرقابل گذشت است.(1)نه تنها براى مهاجران قريش و قبيله‌ى «اوس» و «خزرج»، بلكه براى قبايل مختلف يهودى نيز اين امكان فراهم بود تا در كنار امت اسلامى زندگى مسالمت‌آميزى داشته باشند. پيامبر اسلام صلى‌الله‌عليه‌و‌آله حتى قبل از بعثت، بر اصل روابط عادلانه بين قبايل، بر پايه‌ى پيمان اصرار مى‌ورزيد و مكرر مى‌فرمود: من در زمان جاهليت در خانه‌ى عبدالله بن جدعان، شاهد بستن پيمان مشترك، جهت حمايت مظلومان بين نمايندگان قبايل مختلف عرب بودم و چنان بر اين پيمان دل بسته بودم كه حاضر نبودم در ازاى نقض آن صاحب پربهاترين شتران باشم. اگر در اسلام به چنين پيمانى دعوت شوم، فورا اجابت خواهم كرد.(2)پيامبراكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله ، پيشاپيش از پيمان صلحى كه مسلمانان بعدها با «روم» مى‌بستند خبر داد: «روميان با شما به صلحى توأم با امنيت اقدام خواهند نمود».(3)


1) ر.ك: دفتر هم‌كارى حوزه و دانشگاه، اسلام و حقوق بين‌الملل عمومى، ج1، ص399.

2) عباس‌على عميد زنجانى، فقه سياسى، ج3، ص503 از سيره‌ى ابن هشام، ج1، ص34.

3) همان، ج3، ص504، از ارشاد السارى، شرح صحيح البخارى، ج5، ص232، «ان الروم سيصالحكم صلحا أمنا».

تذكر: توجه به اين نكته ضرورى است كه پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله به عنوان اصل اوليه، از مسالمت و اخلاق نيكو استفاده مى‌كردند؛ اما آياتى از قرآن كريم به ايشان دستور مى‌دهد كه در مقابل كفار و منافقين، جنگ و مبارزه نمايد: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ(1)» اى پيامبر با كافران و منافقان جهاد كن و بر آنها سخت بگير؛ جايگاهشان جهنم است و چه بد سرنوشتى دارند. بايد توجه داشت كه جهاد و مبارزه و استفاده از خشونت در مقابل كفار و منافقين در صورتى بود كه آنها از برخورد نيكو و اخلاق حسن و رويه‌ى مسالمت‌آميز پيامبراكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله سوء استفاده مى‌كردند و در مقابل اسلام، كارشكنى و توطئه مى‌نمودند. نخستين سالى كه پيامبراكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله وارد شهر مدينه شد، جهت پايان دادن به تمام دسته‌بندى‌ها و اختلافات داخلى، يك سند زنده و منشور محكم براى مدينه و حومه‌ى آن تنظيم نمود. اوسيان و خزرجيان عموما و يهوديان اين دو قبيله خصوصا متعهد شدند كه از منطقه‌ى مدينه دفاع نمايند. از طرفى پيامبراكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله با يهوديان مدينه پيمان ديگرى بست كه بر اساس آن طوايف گوناگون يهود، عموما متعهد شدند كه اگر ضررى به رسول خدا و ياران او برسانند و يا اسلحه و مركب در اختيار دشمن بگذارند، پيامبراكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله در اعدام آنها و ضبط اموال و اسير كردن زنان و


1) سوره‌ى توبه، آيه‌ى 73.

فرزندانشان آزاد باشد. ولى تمام طوايف سه گانه‌ى يهود با عناوين گوناگون، پيمان را نقض كردند و آن را ناديده گرفتند. «بنى قينقاع» مسلمانى را كشتند، بنى نضير نقشه‌ى كشتن پيامبراكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله را طرح كردند، طايفه‌ى بنى قريظه هم در كوبيدن اسلام با سپاه عرب صميمانه هم‌كارى كردند. پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله آنها را مجبور كرد كه جلاء وطن كنند و از محيط مسلمانان بيرون روند. در چنين حالتى پيامبراكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله با آنها پيكار و مبارزه نمود و مسير را براى گسترش اسلام و ابلاغ پيام الهى به مردم، هموار ساخت.

آيا رفتار مسيحيان آن گونه كه در انجيل آمده صلح‌طلبانه بود؟

سراسر كتاب انجيلى كه هم اكنون در دست مسيحيان است از رفتار محبت‌آميز، حتى نسبت به دشمنان، موج مى‌زند. در اين انجيل، از نظر حضرت مسيح عليه‌السلام احسان بايد شامل دشمنان نيز بشود. عيسى عليه‌السلام گفت: شنيده‌ايد كه به اولين گفته‌اند همسايه‌ى خود را محبت نما و با دشمن خود عداوت مكن؛ اما من به شما مى‌گويم كه دشمنان خود را محبت نماييد و براى لعن‌كنندگان خود بركت بطلبيد و به آنان كه از شما نفرت دارند احسان كنيد و به هر كه به شما فحش دهد و جفا رساند، دعاى خير كنيد تا پدر خود را كه در آسمان است، پسران شويد؛ زيرا كه آفتاب خود را بر بدان و نيكان طالع مى‌سازد و باران، بر عادلان و ظالمان مى‌بارد... پس كامل

باشيد، چنان كه پدر شما، كه در آسمان است، كامل است.(1)هم‌چنين در فراز ديگرى آمده است: شنيده‌ايد كه گفته شده چشمى به چشمى و دندانى به دندانى؛ ليكن من به شما مى‌گويم: با شرير مقاومت نكنيد، بلكه هركه به رخساره‌ى تو طپانچه زند، ديگرى را نيز به سوى او بگردان؛ و اگر كسى مى‌خواهد با تو دعوا كند و قباى تو را بگيرد، عباى خود را نيز بدو واگذار و هرگاه كسى تو را براى يك ميل مجبور سازد، دو ميل همراه او برو.(2)جان ناس تعاليم حضرت عيسى عليه‌السلام را اين گونه خلاصه مى‌كند: دستور عيسى اين چنين خلاصه مى‌شود كه نيكى به هر صورت كه باشد، داراى نيروى قاهره‌اى است، در برابر بدى كه اثر نيك و نتيجه‌ى مطلوب به بار مى‌آورد... مع ذلك، در يك جا دستور روشن و صريح، ولى مشكل و دشوار داده است. اين دستور سخت آن است كه دشمن هرگز نبايد بدى را با بدى مقابله كند.(3)بين كتاب تورات و كتاب انجيل يك هماهنگى صورت گرفت. معمولاً اين دو كتاب به عنوان عهد قديم و عهد جديد در يك مجلد به چاپ مى‌رسد. از قرن چهارم ميلادى، به كوشش سن ژرم، كتاب تورات


1) انجيل متى، باب 5، جمله‌ى 44.

2) همان، باب 5، جمله‌ى 38.

3) جان ناس، تايخ جامع اديان، ترجمه‌ى اصغر حكمت، ص399.

به عنوان يكى از كتب مقدس مذهب مسيح عليه‌السلام شناخته شد؛ زيرا مسيحيت، نژاد و نتيجه‌ى مذهب يهود است. بدين لحاظ، مندرجات تورات در سراسر عالم مسيحيت مشهور شده و در وجود شعرا و هنرمندان، هميشه مصدر الهام بوده است.(1)با اين وجود، نژادپرستى در قوم مسيحيت نيز - همانند قوم يهود - ديده مى‌شود. آنان مخالف سرسخت غيرمسيحيان هستند، با اين تفاوت كه از نظر قرآن كريم، عداوت و دشمنى يهوديان، بسيار بيش‌تر از مسيحيان بوده است: به طور مسلم، يهود و مشركان را دشمن‌ترين مردم نسبت به مؤمنان خواهى يافت و نزديك‌ترين دوستان را به مؤمنان، كسانى مى‌يابى كه مى‌گويند: ما نصارا هستيم. اين به آن دليل است كه در ميان آنها، افرادى عالم و تارك دنيا هستند و آنها (در برابر حق) تكبر نمى‌ورزند.(2)

اعمال مسيحيان نسبت به دشمنان خود

حوادث تاريخى مسيحيت بيانگر اين نكته است كه آنان هيچ گاه به دستور حضرت مسيح عليه‌السلام مبنى بر محبت و دوستى نسبت به همه، حتى دشمنان، عمل نكرده‌اند. در سال 1415 ميلادى، پاپ نيكلاى پنجم فرمان داد كه هر شخص مظنون به انجام آداب مذهبى يهود، به


1) ر.ك: به آلبر ماله و ژول ايزاك، تاريخ ملل شرق و يونان، ترجمه‌ى عبدالحسين هژير، ص93-94.

2) سوره‌ى مائده، آيه‌ى 82.

محكمه‌ى انگيزيسيون جلب شود و بدين ترتيب، 300 هزار يهودى قتل عام شدند و بقيه به ايتاليا گريختند و از آن جا نيز مجبور به مهاجرت به تركيه شدند.(1)در كتاب تاريخ يهود آمده است: با به قدرت رسيدن اولين امپراتور مسيحى، كنستانتين، فشار به يهوديان شروع شد. يهوديت كه هنوز از مخاطرات و مظالم بت‌پرستانِ بابل نفس راحتى نكشيده بود، بار ديگر گرفتار همان بت‌پرستانى شد كه به لباس جديد در آمده بودند؛ اگرچه مذهب آنان عوض شده بود، ولى معتقدات ملى و رسوم اجدادى آنها، كه يهوديان را به چشمِ بَرده و اسير و مغلوب مى‌نگريست، باقى مانده بود؛ لذا قدرت جديد در مسيحيّت كوشش كرد تا آثار باقى مانده‌ى فرهنگ يهود در يهوديه را نابود سازد.»(2)در جوامع مسيحى، هميشه احساسات ضديهود وجود داشته است؛ از اين رو، هيچ‌گاه يك‌پارچگى و تفاهم و محبت بين آن دو پديد نيامد. جوليوس كرنيستون در اين باره مى‌گويد: يهوديان كه در ابتدا دوست داشتند به بهاى انكار مليت خويش با همسايگان خود يكى شوند، به تدريج دريافتند كه از خودگذشتگى ايشان بيهوده است؛ زيرا يگانگى


1) پژوهشكده‌ى حوزه و دانشگاه، اسلام و حقوق بين‌الملل عمومى، ج2، ص51، به نقل از: محمدباقر عطيه، پناهندگى سياسى، ص38.

2) همان، ص51، به نقل از: تاريخ يهود.

از يك طرف معنا ندارد، بلكه طرف مقابل نيز بايد به آن راغب باشد.(1)در سال 1521 م، مارتين لوتر توانست جوامع مسيحى را از يوغ پاپ نجات دهد، ولى هم چنان احساسات ضديهودى موج مى‌زد. سپس تلاش نمود تا عواطف مذهبى را به نفع يهوديان تحريك نمايد. وى مى‌گويد:

آنان از نژاد خداوندگار ما هستند؛ بنابراين، اگر بنا باشد كسى به گوشت و خون مباهات كند، يهوديان بيش از ما به مسيح تعلق دارند؛ از اين رو، من از عزيزانى كه طرف‌دار پاپ هستند، خواهش مى‌كنم كه اگر از بدگويى درباره‌ى من، به عنوان يك بدعت‌گذار، خسته شده‌اند، مرا به عنوان يك يهودى ناسزا نگويند. توصيه‌ى من اين است كه با آنان از روى مهر رفتار كنيم. اگر بنا داريم به آنان كمك كنيم، نبايد بر شريعت پاپ، بلكه به شريعت محبت مسيحى عمل كنيم؛ به آنان روح دوستى نشان دهيم؛ بگذاريم زندگى كنند و به كار مشغول شوند تا به زيستن در كنار ما رغبت كنند.(2)مسيحيان همين رفتار كينه‌توزانه و بلكه شديدتر از اين را نسبت به مسلمانان نيز اعمال مى‌نمودند كه مهم‌ترين آن، جنگ‌هاى صليبى ميان


1) جوليوس كرينستون، انتظار مسيحا در آيين يهود، ترجمه‌ى توفيقى، ص167.

2) همان، ص130.

اروپاييان و مسلمانان بر سر تصاحب «بيت المقدس» بود. عامل اصلى اين جنگ‌هاى خونين، اربابان كليسا و رهبران مسيحى بودند كه قصد ضربه‌ى مهلك، به اسلام و مسلمانان را داشتند. حتى نويسندگان غربى نيز به اين مطلب معترف‌اند. آلبر ماله، مورخ معروف فرانسوى، مى‌گويد: فرو آدو بويون، فرمانده‌ى صليبيون، در گزارش خود به پاپ، چنين تصريح مى‌كند: «اگر مى‌خواهيد بدانيد با دشمنان (مسلمانان) كه در بيت المقدس به دست ما افتادند، چه معامله‌اى شد، همين قدر بدانيد كه كسان ما در رواق سليمان و در معبد، در لجّه‌اى از خون مسلمانان مى‌تاختند و خون تا زانوى مركب مى‌رسيد. تقريبا ده هزار مسلمان در معبد، قتل عام شد و هر كس در آن‌جا راه مى‌رفت، تا بند پايش را خون مى‌گرفت. از كفار (مسلمانان)، هيچ كسى جان به در نبرد و حتى زن و اطفال خردسال را هم معاف ننمودند.»(1)

ويل دورانت، از كسانى كه شاهد ماجراى اسف‌انگيز جنگ‌هاى صليبى بوده است، نقل مى‌كند: در كوچه‌ها، توده‌هايى از كله، دست و پاهاى مقتولان ديده مى‌شد؛ هرطرف كه انسان، مركب را، هِى مى‌كرد، در ميان اجساد مقتولان و لاشه‌ى اسبان بود. زنان را با


1) زين‌العابدين قربانى، اسلام و حقوق بشر، ص373، به نقل از: آلبر ماله، تاريخ عمومى.

ضرب دشنه مى‌كشتند. ساق پاى اطفال شيرخوار را گرفته و به جبر آنها را از پستان مادرشان جدا مى‌ساختند و به بالاى ديوار پرتاب مى‌كردند و يا با كوبيدن آنها بر ستون‌ها، گردنشان را مى‌شكستند. در نتيجه، هفتاد هزار نفر مسلمان را، كه در شهر مانده بودند، به هلاكت رساندند.(1)

گوستاو لوبون، مستشرق مسيحى، درباره‌ى اعمال وحشتناك سپاه صليب چنين مى‌گويد: در گذرها و ميدان‌هاى بيت المقدس، از سرها و دست‌ها و پاها، تل‌هايى تشكيل داده، از روى آنها عبور مى‌كردند. مجروحين را در آتش مى‌سوزانيدند. همه‌ى ده هزار نفوسى كه به «مجسد عمر» پناه برده بودند، مورد طعمه‌ى شمشير قرار دادند. در هيكل سليمان (معبد قديم)، خون به قدرى جارى بود كه لاشه‌هاى مقتولين، در آن غوطه‌ور بود. اعضاى جدا شده، مثل دست و پا و غيره و نيز بدن‌هاى بدون اعضا، آن قدر جمع شده و روى هم ريخته بودند كه نمى‌شد آنها رااز هم تميز داد؛ حتى سپاهيانى كه مباشر چنين قتل‌عامى بودند، از بخار خون زياد، فوق‌العاده در زحمت بودند.(2)


1) همان، ص374؛ ويل دورانت، تاريخ تمدن اسلام و عرب، ج13، ص15.

2) ر.ك: آلبر ماله و ژاك ايزاك، تاريخ قرون وسطى تا جنگ صد ساله، ترجمه‌ى ميرزا عبدالحسين خان هژير، ص218-220.

عقيده‌ى آلبر ماله، در مورد علت جنگ‌هاى صليبى اين است كه، «بيت المقدس» به مدت چهار قرن (از سال 636 م به بعد) در دست اعراب بود. عرب با ديده‌ى تقدّس به آن شهر مى‌نگريست. تربت عيسى و كليسايى را كه امپراتوران يونانى در كنار آن ساخته بودند و نزد مسيحيان عزيز بود، به حرمت مى‌داشت. هارون الرشيد از خلفاى بزرگ عرب اجازه داد كه مقاليد (كليدهاى) تربت عيسى عليه‌السلام را به خدمت شارلمانى بفرستند.

خلاصه آن كه عرب با رفق و مدارا رفتار مى‌كرد و مسيحيان را از زيارت اماكن مقدسه منع نمى‌كرد، و تعداد زوار مسيحى در قرن يازدهم ميلادى روزافزون گشت؛ ولى قوم متعصب ترك، كه در سال 1807 م. بيت المقدس را گرفتند به آزار و اذيت زوار مسيحى پرداختند، تا آن جا كه مسيحيان ديگر نمى‌توانستند به سرزمين قدس وارد شوند و به تربت عيسى جبهه بسايند.

پاپ اوربن دوم، در فرانسه مشغول اصلاح امور اهل علم بود. در روز 28 نوامبر 1095 م. در حضور جمع كثيرى از روحانيون و امناى دين، شرحى از صدمات زوار ارض قدس را بيان كرد و امت نصارا را دعوت نمود كه اسلحه بردارند و تربت عيسى را نجات دهند و در پايان سخنان خود، كلام عيسى عليه‌السلام را قرائت كرد كه «از خويشتن بگذر، صليب خود را برگير و به دنبال من بيا»؛ در ضمن وعده داد كه هر كسى در اردوكشى

شركت كند، تمام معاصى و گناهانش بخشيده و آمرزيده خواهد شد.(1)دليل ديگر جنگ‌هاى صليبى از نظر آلبر ماله، اشتياق مردم مغرب زمين به گشت و گذار در نقاط نديده و نشناخته و اميد به كسب ثروت و مال در مشرق زمين بود؛ زيرا در آن زمان، اين مناطق به ثروت مشهور بود. فرماندهان جنگ‌ها به فكر فتح و تسخير امارت بودند و رعايا به اين اميد مى‌رفتند تا قطعه خاكى به دست آورده و به آزادى روزگاز بگذرانند. جمعيتى حدود سيصد هزار نفر از چند كشور اروپايى، از جمله فرانسه، ايتاليا و آلمان به راه افتادند و در راه، براى گذراندن زندگى، دست به دزدى و آزار و اذيت و قتل مى‌زدند، سرانجام، پس از سه سال، به سرزمين قدس وارد شدند. از اين تعداد، فقط چهل هزار نفر به بيت المقدس وارد شدند و خون‌ريزى سختى برپا نمودند.

نتيجه‌اى كه پاپ از جنگ صليب انتظار داشت، (يعنى آزادسازى سرزمين قدس) حاصل نشد؛ چه اين كه سرزمين قدس در نهايت، توسط سلطان صلاح‌الدين در سال 187 م. فتح شد. عده‌ى زيادى از جنگ‌جويان صليب در خلال جنگ‌هاى متعدد صليبى مردند و آنها هم كه جان سالم به در بردند، به فقر و مسكنت گرفتار شدند. هر كس موقع رفتن، ملك و خانه‌ى خود را مى‌فروخت، يا رهن مى‌گذاشت. همه به اميد ثروت و كسب دارايى مى‌رفتند، ولى وقتى برگشتند، بى چيز بودند و جز فروش يا رهن مجدد چاره‌اى نداشتند.(2)نتيجه‌ى غيرمستقيم جنگ


1) ر.ك: همان، ص220-224.

2) همان، ص238.

صليب، بسط تجمل و تمدن در مغرب بود؛ زيرا در آن موقع، نواحى مشرق زمين، كه مسكن قوم عرب و نژاد يونانى بود، از لحاظ پيشرفت و تكميل مدنيت بر نواحى مغرب پيشى داشت؛ چنان كه قشون صليب از ديدن آثار تجمل شيفته شدند و استعمال فرش، آينه، اثاث البيت زيبا، اسلحه‌ى ظريف، اقمشه‌ى فاخر، پارچه‌ى ابريشمى و حرير و پرنيان و مخمل و غيره، همه در اوان جنگ صليب و در نتيجه‌ى آن جنگ، رايج و متداول شد.(1)تا پيش از جنگ‌هاى صليبى، ملت مشرق و مغرب زمين تقريبا مجزاى از يك‌ديگر، به رشد و فعاليت خود ادامه مى‌دادند، ولى به دليل جنگ‌هاى متعدد صليبى، وضعيت كاملاً متفاوتى به وجود آمد، مردم مغرب زمين، به‌خصوص مردم فرانسه، با مشرق زمين و زندگى مسلمانان و پيش‌رفت‌هاى آنان آشنا شدند و زمينه‌اى براى مبادلات فرهنگى، سياسى و تجارى فراهم گرديد. در نتيجه‌ى جنگ صليبى مردم فرانسه نفوذ سياسى و تجارى مهمى در مشرق زمين پيدا كردند كه تا قرون متمادى باقى ماند؛ چنان كه هنوز هم زايل نشده است. آن قدر فرانسوى به مشرق زمين آمد كه هنوز هم ملل مشرق كليه‌ى مردم مغرب را «فرنگى» مى‌خوانند، كه مأخوذ از كلمه‌ى «فرانك» مى‌باشد. زبان فرانسه در شام، قبرس و ارمنستان متداول شد، و حتى امروز هم در شام، با وجود مجاهدات ملل انگليسى، آلمانى، ايتاليايى و روسى، اين زبان از ساير زبان‌هاى فرنگى، رايج‌تر و در حكم زبان دوم بومى‌هاست.(2)


1) همان، ص239.

2) آلبر ماله، تاريخ قرون جديد، ترجمه‌ى سيدفخرالدين خان شادمان، ص102-103.

با گذشت زمان، هم‌زيستى مسالمت‌آميز بين مسلمانان و مسيحيان، به ويژه مسيحيان فرانسه، بيش‌تر شد و در ابعاد گوناگون يك‌ديگر را يارى نمودند و در واقع، نقش مذهب در سياست خارجى كم‌رنگ شد، تا آن‌جا كه هيچ كدام به دليل تعصبات مذهبى يك‌ديگر را نفى نمى‌كردند. سليمان خان، پادشاه ترك عثمانى، در سال 1521 م. پيمان اتحاد با فرانسه را منعقد ساخت و در جنگ‌هاى فرانسه با ديگر كشورها، پادشاه فرانسه را يارى نمود. بين سلطان‌سليمان‌خان و فرانسواى اول در سال 1535 م. عهدنامه‌اى تجارى، و اندكى بعد، معاهده‌اى در خصوص دفاع و تعرض شارل كن، (پادشاه اتريش)، بسته شد. ترك‌ها و فرانسوى‌ها در حقيقت، با هم كار مى‌كردند. چنين اتحادى در نجات فرانسه مؤثر افتاد و بدين دليل، بايد آن را يكى از وقايع مهم قرن شانزدهم شمرد؛ هم چنين از اين جا مى‌توان چگونگى كاسته شدن اعتبار افكار مذهبى را به دست آورد؛ زيرا فرانسه‌كه در جهاد با مسلمانان بر ساير ممالك پيشى گرفته بود، خود به ديگران آموخت كه نبايد در سياست خارجى، به مذهب توجه نمود. ترك‌ها كه تا آن زمان دشمنان اروپا به شمار مى‌رفتند، به واسطه‌ى فرانسويان در مسائل مربوط به اروپا شركت كردند و به واسطه‌ى ايشان در مجمع اروپايى داخل شدند و اين يكى از نتيجه‌هاى پايدار و با دوام اتحاد فرانسواى اول و سلطان سليمان خان است؛ اتحاد با ترك‌ها براى فرانسويان نتايج سودمند ديگرى نيز داشت؛ به موجب عهدنامه‌ى تجارتى، فقط كشتى‌هاى فرانسه حق تجارت در سواحل عثمانى را داشت و بيش‌تر از يك قرن، جز كشتى‌هاى فرانسه، هيچ

كشتى ديگرى اجازه‌ى ورود به بندرهاى عثمانى را نداشت. اين وضع، بنادر فرانسه در مديترانه، به خصوص مارسى را غنى ساخت؛ هم‌چنين مطابق عهدنامه‌ى مذكور، مكان‌هاى مقدس اورشليم و تمام كاتوليك‌هاى مقيم تركيه، تحت حمايت فرانسه قرار گرفتند و به واسطه‌ى اين امتيازات - در زمان سلطنت لويى چهاردهم كه در عهد انقلاب هم به آن جا توجه داشتند - دولت فرانسه توانست در مديترانه‌ى شرقى و مصر و قسمت اروپايى و آسيايى نفوذ پيدا كند.(1)

اعمال مسيحيان نسبت به هم نوعان خود

طى هفت قرن - از سال 1134 تا 1834 م - كه تاريخ آغاز و پايان رسمى محاكم تفتيش عقايد در اسپانياست، ده‌ها هزار نفر، صرفا به اتهام ارتداد و تخطى از دين رسمى، در آتش سوزانده شدند و يا پس از شكنجه‌هاى هولناك به قتل رسيدند و اموالشان مصادره گرديد. در اين دوره، تعصبات خشك و كور مذهبى به شدت اعمال مى‌شد؛ افراد ملزم بودند كه عقيده و مذهب خاص داشته باشند. دوران قرون وسطا با تفتيش عقايد، قتل و شكنجه شناخته مى‌شود؛ كسى كه مظنون به داشتن عقيده‌ى خلاف بود، به قتل مى‌رسيد. نتيجه‌ى اين سخت‌گيرى‌هاى مذهبى اين شد كه به محض دميدن فجر آزادى و گشايش روزنه‌اى، عليه اين طرز تفكر قيام شد و آزادى مذهبى به عنوان مهم‌ترين دستاورد مبارزه براى حقوق انسان در اعلاميه‌ى حقوق بشر و شهروند فرانسه (1789 م.) مطرح گرديد و پس از آن نيز در


1) حسين مهرپور، نظام بين‌الملل حقوق بشر، ص 319-320.

ساير اسناد بين‌المللى، به عنوان يك حقوق اساسى ذكرشد. كليسا ابتدا، سخت با آزادى مذهب مخالف بود. پاپ ششم طى پيامى در 10 مارس 1791 م. آزادى مذهبى را «حقوق وحشتناك» توصيف كرد. كاردينال پى اسقف پواتيه در سال 1853 م. به ناپلئون سوم نوشت:

متأسفم كه دولت شما هم چنان از اعلاميه‌ى حقوق بشر الهام مى‌گيرد كه چيزى جز نفى حقوق خدا را در بر ندارد.

به هر حال در نهايت، كليسا اعلاميه‌ى جهانى حق بشر و حقوق آزادى مذهب را پذيرفت. اين امر در سال 1963 م. طى اعلاميه‌اى از سوى ژان پل بيست و سوم اعلام شد. انجمن روحانيون واتيكان نيز اين امر را به رسميت شناخت كه «انسان حق آزادى مذهبى دارد...، به طورى كه در امر مذهب، هيچ كس نبايد برخلاف وجدانش وادار به انجام كارى گردد و يا از انجام كارى بازداشته شود. در اجلاس چهل و نهم مجمع عمومى سازمان ملل متحد نيز موضوع سخنرانى نماينده‌ى واتيكان در مباحث حقوقى بشر كميته‌ى سوم، آزادى مذهبى و تأكيد بر لزوم آزادى بيان، عقيده و مذهب و تبليغ آن بود.»(1)آلبر ماله درباره‌ى تفتيش عقايد در كشور فرانسه مى‌نويسد: «مدت هجده سال جنوب فرانسه به آتش و خون كشيده شد، ولى بدعت از آن جا برنيفتاد. مأموران هرچه مى‌خواستند، مى‌كردند و به همه كس به مجرد سوء ظن يا مكاتيب


1) تاريخ قرون وسطى تا جنگ صد ساله، ص292.

بى‌امضا، امر به توقيف مى‌دادند. محاكمات كه در بدو امر علنى بود، مخفى شد؛ متهم با متهم كننده مواجه نمى‌گرديد، حتى نام او را نمى‌دانست و وكيل مدافع هم نداشت و اگر انكار مى‌كرد، به شكنجه از او اقرار مى‌گرفتند؛ در صورتى كه تا آن زمان، روحانيون در امر قضا به شكنجه متوسل نشده بودند. هرگاه متهم به ميل يا به زور، به ارتداد خود اقرار و توبه مى‌كرد، به عقوبتى محكوم مى‌شد؛ اما اگر زير بار توبه نمى‌رفت، يا اين كه سابقا از ارتداد توبه كرده و توبه‌ى خود را شكسته بود، زنده طعمه‌ى آتش مى‌شد اين حكم توسط «حكام عرف» - مأموران شاه و سركردگان - اجرا مى‌گرديد. در عهد سن لويى، يكى از كسانى كه در شامپانى، مأمور تفتيش عقايد بود، يك بار امر كرد كه 183 نفر مرتد را زنده بسوزانند (1239 م).

ديوان تفتيش عقايد مدت‌ها در جنوب فرانسه برقرار بود تا ريشه‌ى ارتداد آلبى را برآورد و در ايتاليا نيز، مدت‌ها دوام داشت؛ اما در آلمان هرچند وقت يك بار ايجاد مى‌شد و باز متوقف مى‌گرديد.(1)

به دلايل متعددى، در قرن شانزدهم ميلادى، اصلاحات در دين مسيحيت به وقوع پيوست و براساس آن از قدرت پاپ كاسته شد. از جمله‌ى اين دلايل، حرص و آز و فساد اخلاق روحانيان مسيحى بود. اين گروه توانسته بودند املاك و اموال فراوانى را در انحصار خود درآورند؛ پاپ كه مى‌بايست از آلودگى‌ها بركنار باشد، خود سرچشمه‌ى


1) ر.ك: تاريخ قرون جديد، ص106-108.

عيب‌ها و بدى‌ها شده بود؛ مثلاً در فرانسه، به واسطه‌ى عهدنامه‌اى كه بين فرانسواى اول و پاپ لئون دهم در سال 1516 م. بسته شد، شاه فرانسه با دادن پول فراوان به پاپ حق اعطاى شغل‌هاى مذهبى را به دست آورد. تمام مشاغل و مناصب كليسا به كسانى كه روحانى نبودند و هم چنين به نظاميان و مردان و زنان محبوب شاه سپرده مى‌شد.

دليل ديگر، ظهور جنبش مذهبى اختراع صنعت چاپ بود. از سال 1457-1517 م. چهارصد جلد كتاب مقدس به چاپ رسيد. تا پيش از صنعت چاپ، مسيحيان فقط مقدار كمى از دستورات انجيل را مى‌دانستند، ولى از آن پس، تمام انجيل در اختيار آنان قرار گرفت. از جمله دستورات مهم حضرت عيسى عليه‌السلام چشم پوشى از علايق دنيوى، فقر، مسكنت و نرم‌خويى بود؛ در حالى كه اعمال روحانيان مذهبى، چيزى جز كبر، نخوت، تجمل و ثروت‌اندوزى نبود و اين عمل آنها نزد مردم، بيش‌تر ناپسند و زشت مى‌نمود؛ بنابراين، به واسطه‌ى كلمات معنوى حضرت عيسى عليه‌السلام اصلاح مذهب، خواسته‌ى عموم مردم گرديد؛(1)

هم چنين برخوردهاى ناشايست اربابان كليسا و مخالفت و آزار دانشمندان، از ديگر دلايل بود. هر عقيده‌ى علمى و جديد، به اتهام مخالفت با دين مسيحيت، محكوم مى‌شد. محكمه‌ى تفتيش عقايد، يا «انگيزيسيون» لطمات و صدمات جبران ناپذيرى به هواخواهان علم وارد ساخت، كه حتى عده‌اى از دانشمندان مجبور شدند نظريات علمى


1) دارالتبليغ اسلامى، غذاى فكرى براى مسيحيان، ص7.

خود را پس بگيرند.

تخمينا در بين سال 1481-1801، دادگاه روحانى به وضع سيصد و چهل هزار نفر رسيدگى نمود و سپس آنها را مجازات كرد و تقريبا سى و دو هزار نفر از آنها را زنده زنده سوزانيد؛ از جمله، دانشمند بزرگ بروتو كه تنها گناهش اعتقاد به تعدد جان‌ها بود و آن را به مردم تعليم مى‌داد. وى به اتهام تأليفات غيرمذهبى محاكمه شد و پس از محكوم شدن، بنا شد كه به شديدترين و بى‌رحمانه‌ترين وضع ممكن و بدون اين كه خونش ريخته شود، مجازات گردد و اين موضوع در حقيقت، بهانه‌ى خوبى براى سوزانيدن يك زندانى بود. گاليله، دانشمند با ارزش، بى‌رحمانه مجازات شد تا اين كه در زندان جان سپرد؛ چون برخلاف نصّ مقدس (انجيل)،(1)عقيده داشت كه زمين به دور خورشيد مى‌چرخد.

نتيجه آن كه، يكى از مباحث مهم در حوزه‌ى حقوق بين‌الملل و حوزه‌ى اديان، نقش دين، خصوصا نقش اديان مهم جهان در تعامل و رفتار با پيروان مذاهب ديگر است. روابط انسان‌ها با يك‌ديگر زمانى از آسيب‌پذيرى مصون مى‌ماند كه بر اساس ملاك‌هاى منطقى، معقول و عادلانه تنظيم شده باشد، و مكتبى كه عادلانه‌ترين ملاك‌ها را براى تنظيم روابط انسان‌ها ارائه دهد، موفق‌ترين و سازنده‌ترين مكتب به


1) انجيل متى، باب 5، جمله‌ى 22.

شمار مى‌رود. براساس شواهد و ادله، پيروان مسيحيت همواره در طول تاريخ، برترى‌جويى و نژادپرستى را نسبت به پيروان مذاهب ديگر، مثل مسلمانان و يهوديان اعمال مى‌نمودند و حتى نسبت به هم‌نوعان مسيحى خود به تكفير، شكنجه، قتل و آدم سوزى متوسل مى‌شدند كه محكمه‌هاى تفتيش عقايد، شاهدى بر اين مدعاست. انصاف اين است كه اديان آسمانى و از جمله دين مسيحيت، ظلم و ستم را قبول ندارند. با اين وجود، به اسم مسيحيت، و در راه مسيحيت، مسيحيان خون‌هاى زيادى در تاريخ ريخته‌اند. قاره اروپا كه مقر مسيحيت محسوب مى‌شود، در هزار سال اخير مركزى براى جنگ و خون‌ريزى بود. آيا مى‌توان گفت كه صلح و هم‌زيستى در دين مسيحيت، يك حقيقت واقعى است، يا مسيحيت بر اساس محبت و صلح استوار است؟

هم‌زيستى مسالمت‌آميز با غيرمسلمانان از ديدگاه قانون اساسى چگونه است؟

براى اولين بار در طول تاريخ اسلام، پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، سندى جامع كه بيان‌گر طرح نظام سياسى اسلام و به منظور اداره‌ى يك اجتماع بزرگ اسلامى است، تدوين گشت. قانون اساسى براى فراهم آوردن زمينه‌هاى عملى مناسب، جهت حاكميت اسلام در كليه شؤون مملكت - اعمّ از داخلى و خارجى - مى‌باشد.

تدوين قانون اساسى به وسيله‌ى گروهى از فقها، متخصصان و صاحب‌نظران، بر اساس معيارهاى اسلامى صورت گرفته است و بسيارى از اصول تنظيم شده، از پشتوانه‌ى آيات و روايات معصومين عليهم‌السلام برخوردارند.

آنچه در اين جا مورد توجه است، بررسى چند اصل از قانون اساسى است كه در بُعد داخلى، روابط دوستانه و مسالمت‌آميز با پيروان اديان آسمانى را بيان مى‌دارد؛ و در بُعد بين‌الملل، سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران را با سير ملل و دول تبيين مى‌سازد.

هم‌زيستى مسالمت‌آميز با اقليت‌هاى دينى در ايران

اشاره

از نظر قانون اساسى، «اقليت دينى» به كسانى اطلاق مى‌شود كه پيرو يكى از اديان يهودى، مسيحى و يا زرتشتى بوده و داراى تابعيت جمهورى اسلامى ايران مى‌باشند؛ هر چند ممكن است اقليت‌هاى دينى ديگرى نيز در ايران وجود داشته باشند، اما اولاً آنها را به رسميت

نشناخته‌اند؛ ثانيا از حقوق اقليت‌هاى مذكور در اصل 13 بهره‌مند نخواهند بود.(1)

قانون اساسى ضمن ارزش و احترام خاص براى اقليت‌هاى دينى، ضامن آزادى و حقوق ملى آنان است و اين يكى از مزاياى بزرگ اسلام است كه عدالت اجتماعى را براى همه‌ى ساكنان خود، با وجود اختلاف مذهب، نژاد، قوم، زبان و رنگ تأمين مى‌كند. نويسندگان قانون اساسى بر اساس دستورات قرآن مجيد و موازين اسلامى، رعايت حقوق ساير اديان الهى را كه آيين و مذهبشان ريشه‌ى آسمانى دارد و از اديان ساختگى نيستند، الزامى دانسته است.(2)

در اصل سيزدهم قانون اساسى آمده است:

ايرانيان زرتشتى، كليمى و مسيحى، تنها اقليت‌هاى دينى شناخته مى‌شوند كه در حدود قانون در انجام مراسم دينى خود آزادند و در احوال شخصيه و تعليمات دينى بر طبق آيين خود عمل مى‌كنند. در اين‌جا ذكر چند نكته قابل توجه است:

1. وضعيت دين‌هاى ساختگى در ايران

با توجه به اصل سيزدهم، فقط پيروان سه دين يهودى، مسيحى و زرتشتى به رسميت شناخته شده‌اند؛ بنابراين، مشركين و پيروان


1) قاسم شعبانى، حقوق اساسى و ساختار حكومت جمهورى اسلامى ايران، ص 118.

2) همان، ص 88 - 89.

دين‌هاى ساختگى، مثل بهائيت به رسميت شناخته نمى‌شوند و از حقوق مذكور در اصل سيزدهم بهره‌مند نخواهند شد.(1)

سخت‌گيرى اسلام نسبت به اين افراد، به معناى احترام نگذاشتن به آنان نيست. از نظر اسلام، همه‌ى انسان‌ها برابرند، ولى گروه‌هاى «خارجى»، براى پيشبرد و گسترش اهداف اسلام خطرناك‌اند؛ چه اين كه ممكن است در ميان جامعه، تبليغاتى عليه اسلام و قرآن انجام دهند.(2)پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله در سيره‌ى عملى‌اش، با پيروان اديان آسمانى مثل مسيحيت و يهوديت رفتار مسالمت‌آميز داشت؛ اما با بت‌پرستى سرسختانه مبارزه مى‌نمود؛ چون بت‌پرستى، دين محسوب نمى‌شود، بلكه يك انحراف و گمراهى آشكار است كه وظيفه‌ى الهى پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله ايجاب مى‌كرد كه در مقابل آنان آرام ننشيند.

2. وضعيت «صابئين»

در قرآن كريم از اين گروه ياد شده است:

«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ النَّصارى وَ الصّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الاْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»؛(3)در حقيقت، كسانى كه (به اسلام) ايمان آورده، و كسانى كه يهودى شده‌اند، و


1) ر. ك: همان، ص 88 و 188.

2) ر. ك: مارسل بوازار، اسلام و حقوق بشر، ترجمه‌ى محسن مؤيدى، ص 103 - 106.

3) سوره‌ى بقره، آيه‌ى 62.

ترسايان و صائبان، هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان داشت و كار شايسته كرد، پس اجرشان را پيش پروردگارشان خواهند داشت، و نه بيمى بر آنان است، و نه اندوهناك خواهند شد.

سؤالى كه مطرح است اين است كه چرا در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، نام «صائبين» ذكر نشده و آنان را به رسميت نشناخته است؟

در جواب بايد گفت اولاً:

«اين طايفه در اثر كمى جمعيت و اصرار آنان به نهان داشتن آيين خود و منع از دعوت و تبليغ و اعتقاد بر اين كه آيين آنان، يك «آيين اختصاصى» است، نه عمومى، و پيغمبرشان فقط براى نجات آنان مبعوث شده است و بس، وضع آنان به صورت اسرارآميز درآمده و جمعيت آنان رو به انقراض مى‌رود.»(1)ثانيا: «برخى اين طايفه را، شاخه‌اى از دو مذهب مسيحيّت يا يهوديت مى‌دانند.»(2)

3. احوالات شخصيه‌ى اقليت‌هاى دينى در ايران

پيروان اهل كتاب در ايران، در احوال شخصيه نظير ازدواج، طلاق، ارث و وصيت طبق اصل سيزدهم قانون اساسى، تابع قوانين و مقررات خودشان هستند و ملزم به رعايت قوانين مدنى ايران، كه مبتنى بر فقه و


1) ر. ك: ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج 1، ص 289.

2) ر. ك: قاسم شعبانى، همان، ص 88.

شريعت اسلامى است نمى‌باشند؛ هم‌چنين در مدارس اقليت‌هاى مذهبى، تدريس تعليمات دينى، زبان عربى و قرآن الزامى نيست.

4. فعاليت‌هاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى اقليت‌هاى دينى در ايران

در اصل بيست و ششم قانون اساسى آمده است:

احزاب، جمعيت‌ها، انجمن سياسى و صنفى و انجمن‌هاى اسلامى يا اقليت‌هاى دينى شناخته شده، آزادند، مشروط به اين كه اصول استقلال، آزادى، وحدت ملى، موازين اسلامى و اساس جمهورى اسلامى را نقض نكنند. هيچ كس را نمى‌توان از شركت در آنها منع كرد، يا به شركت در يكى از آنها مجبور ساخت.

اقليت‌هاى دينى علاوه بر برخوردارى از آزادى‌هايى كه در اصل سيزدهم ذكر شد،طبق اصل بيست و ششم مى‌توانند فعاليت‌هاى سياسى و اجتماعى نيز داشته باشند، مشروط بر اين كه اصول مندرج در اين ماده نقض نشود.

در اصل بيست و هفتم قانون اساسى آمده است:

تشكيل اجتماعات و راه‌پيمايى‌ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن‌كه مخل به مبانى اسلام نباشد آزاد است.

اين براى همگان، از جمله اقليت‌هاى دينى آزاد است؛ هم‌چنين اهل كتاب مى‌توانند در مطبوعات و رسانه‌هاى گروهى و تدريس ادبيات مخصوص خود در كنار زبان فارسى، از زبان‌هاى محلى و قومى استفاده

نمايند؛ چنان‌كه در اصل پانزدهم قانون اساسى قانون اساسى آمده است:

زبان و خط رسمى و مشترك مردم ايران فارسى است. اسناد و مكاتبات و متون رسمى و كتب درسى بايد با اين زبان و خط باشد، ولى استفاده از زبان‌هاى محلى و قومى‌در مطبوعات و رسانه‌هاى گروهى و تدريس ادبيات آنها در مدارس، در كنار زبان فارسى آزاد است.

از آن جايى كه اقوام و قبايل پراكنده و متنوعى در ايران زندگى مى‌كنند، قانون‌گذار ضمن آگاهى از اين مطلب، در ذيل اصل پانزدهم قانون اساسى، به تمام گروه‌ها و قبايل اجازه داده است كه از زبان محلى خود استفاده كنند، كه به مفاد آن، اين حق فرهنگى، شامل پيروان اقليت‌هاى دينى هم مى‌شود.

مضافا به اين‌كه، اقليت‌هاى دينى حق دارند كه در مجلس شوراى اسلامى نماينده داشته باشند. پنج نماينده براى اقليت‌هاى غير مسلمان در نظر گرفته شده است. در اصل شصت و چهارم آمده است:

زرتشتيان و كليميان هر كدام يك نماينده، مسيحيان آشورى و كلدانى مجموعا يك نماينده و مسيحيان ارمنى جنوب و شمال هر كدام يك نماينده انتخاب مى‌كنند.

هم‌زيستى مسالمت‌آميز با ملت‌ها و دولت‌هاى ديگر

اشاره

هم‌زيستى مسالمت‌آميز از اصولى است كه پيوسته جمهورى اسلامى ايران، در سياست خارجى خود با دولت‌ها و ملت‌هاى ديگر، بر آن

پافشارى نموده است. «از لحاظ مواضع جهانى، جمهورى اسلامى‌ايران، موارد مربوط به اصول و مبانى سياست خارجى ايران، مانند نفى سلطه در سياست خارجى، تأكيد بر حفظ استقلال... حل و فصل مسالمت‌آميز اختلافات و نيز تأكيد بر اصل عدم مداخله، اصل هم‌زيستى مسالمت‌آميز، احترام به مرزهاى بين‌المللى و حل مسالمت‌آميز اختلافات داخلى بازيابى مى‌شود.»(1)

اصل يازدهم و چهاردهم و فصل دهم قانون اساسى،(2)اهداف، اصول و آرمان‌هاى ذيل را در سياست خارجى جمهورى اسلامى‌ايران بيان مى‌دارد:

1.

نفى هرگونه سلطه‌جويى، سلطه‌پذيرى، ستم‌گرى و ستم‌كشى (اصل يكصد و پنجاه و دوم).

2.

حفظ استقلال همه جانبه، وحدت و تماميت ارضى كشور (اصل يكصد و پنجاه و دوم).

3.

ائتلاف و اتحاد ملل اسلامى‌و كوشش در جهت تحقق بخشيدن به وحدت سياسى، اقتصادى و فرهنگى جهان اسلام (اصل يازدهم).

4.

دفاع از حقوق مسلمانان و رفتار مبتنى بر اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامى‌با غير مسلمانان (اصل چهاردهم).

5.

عدم تعهد در برابر قدرت‌هاى سلطه‌گر (اصل يكصد و پنجاه و


1) مجله‌ى سياست خارجى، «مواضع جمهورى اسلامى‌ايران در سياست خارجى»، سال هفتم ، ش 4، ص 935.

2) ر. ك: قانون اساسى، اصل يكصد و پنجاه و دوم الى يكصد و پنجاه و پنجم.

دوم).

6.

داشتن روابط صلح‌آميز متقابل با دول غير محارب (اصل يكصد و پنجاه و دوم).

7.

ممنوعيت انعقاد قراردادهايى كه به نحوى موجب سلطه‌ى بيگانه بر منابع طبيعى، اقتصادى، فرهنگ، ارتش و ديگر شؤون كشور گردد (اصل يكصد و پنجاه و سوم).

8.

سعادت انسان در كل جامعه‌ى بشرى (اصل يكصد و پنجاه و چهارم).

9.

شناسايى و آزادى و حكومت حق و عدل به عنوان حق همه‌ى مردم جهان (اصل يكصد و پنجاه و چهارم).

10.

حمايت از مبارزات حق طلبانه‌ى مستضعفين در برابر مستكبرين در هر نقطه از جهان، در عين خوددارى كامل از هرگونه دخالت در امور داخلى ملت‌هاى ديگر (اصل يكصد و پنجاه و چهارم).

11.

اعطاى پناهندگى سياسى به متقاضيان پناهندگى، در صورتى كه بر طبق قوانين ايران خائن و تبهكار شناخته شوند (اصل يكصد و پنجاه و پنجم).

سياست صلح‌آميز و مسالمت‌آميز ايران را در سه قسمت مورد بررسى مى‌نماييم:

1. كوشش براى وحدت جهان اسلام

اصل يازدهم قانون اساسى مى‌گويد: به حكم آيه‌ى كريمه: «إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ

فَاعْبُدُونِ»؛(1)همه‌ى مسلمانان يك امت‌اند و دولت جمهورى اسلامى‌ايران موظف است سياست كلى خود را بر پايه‌ى ائتلاف و اتحاد ملل اسلامى‌قرار دهد و كوشش پى‌گير به عمل آورد تا وحدت سياسى، اقتصادى و فرهنگى جهان اسلام را تحقق بخشد.

هم‌چنين در اصل سوم (بند 16) آمده است:

تنظيم سياست خارجى كشور بر اساس معيارهاى اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه‌ى مسلمانان و حمايت بى‌دريغ از مستضعفان جهان.

و بالاخره در اصل يكصد و پنجاهم و دوم، ضمن تشريح سياست خارجى جمهورى اسلامى‌ايران، يكى از اصول سياست خارجى را دفاع از حقوق همه‌ى مسلمانان جهان ذكر كرده است.

بدين معنا كه خود را متعهد و ملتزم مى‌داند در صورت تجاوز و تعدى به مسلمانان - در هر نقطه‌اى از دنيا - از حقوق آنها دفاع كند و جلوى تجاوز و تعدى به آن را در حد توان و قدرت خود بگيرد.(2)

اين رويه و عملكرد، هيچ گاه منافى اصل هم‌زيستى مسالمت‌آميز نيست؛ منشور سازمان ملل از تشكيل اتحاديه‌هاى منطقه‌اى يا بين‌المللى حمايت مى‌نمايد و يكى از اهداف مهم حقوق بين‌الملل


1) سوره‌ى انبيا، آيه‌ى 92: «اين است امت شما كه امتى يگانه است، و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستيد.»

2) ر. ك: جواد منصورى، نظرى به سياست خارجى جمهورى اسلامى‌ايران، ص 51.

معاصر، جلوگيرى از ستم‌ها و تجاوزاتى است كه به پيروان مذاهب مى‌شود.

«البته دكترين برادرى با مسلمانان و حمايت از مستضعفان جهان را نبايد به معناى مداخله در امور داخلى كشورهاى مسلمان و تحريك جنبش‌هاى رهايى‌بخش گرفت؛ زيرا اين دكترين، در چارچوب مقررات حقوق بين‌الملل، به معناى اين است كه جمهورى اسلامى‌مى‌تواند همبستگى خود را با مسلمانان، از طريق پيوستن به اتحاديه‌ها، يا پيمان‌هايى ظاهر سازد كه به نحوى در تحقق اين هدف دخيل‌اند.»(1)

2. حمايت از مستضعفان

در اصل سوم (بند 16) و اصل يكصد و پنجاه و چهارم قانون اساسى حمايت از مستضعفان و محرومان جهان مورد تأكيد قرار گرفته است. جمهورى اسلامى‌ايران، بر اساس تعاليم اسلام، سعادت انسان را در كل جامعه‌ى بشرى مورد توجه قرار مى‌دهد؛ بنابراين، در عين خوددارى كامل از هرگونه دخالت در امور داخلى ملت‌هاى ديگر، از مبارزه‌ى حق‌طلبانه‌ى مستضعفين در برابر مستكبرين، در هر نقطه از جهان، حمايت مى‌كند.(2)

نكته‌ى ديگر اين كه، هيچ گاه اصل هم‌زيستى مسالمت‌آميز، به


1) هدايت‌اللّه فلسفى، «حقوق بين‌الملل عمومى، جزوه دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتى، ج 2، ص 120.

2) ر. ك: منوچهر محمدى، اصول سياست خارجى جمهورى اسلامى‌ايران، ص 39.

صورت مطلق و بدون قيد و شرط مورد پذيرش نيست و در بعضى موارد - جايى كه ادامه‌ى سياست هم‌زيستى مسالمت‌آميز، منافع حياتى مسلمانان جهان، يا عموم انسان‌ها را به مخاطره مى‌اندازد - اين اصل، محدود و مقيد مى‌گردد.

دفاع مشروع در حقوق بين‌الملل اسلامى صور گوناگونى به خود مى‌گيرد: اول. جايى كه كشورى در روابط خود با كشور اسلامى نقض بى‌طرفى كرده و مانند بنى‌قريظه و قريش، دشمنان را تحريك يا يارى كرده باشد. در اين صورت، چه بسا كه دولت اسلامى‌نيز براى پاسدارى از حريم و منافع خويش، خود را ناگزير از اقدام متقابل مى‌بيند.

دوم. مداخله‌ى بشر دوستانه؛ حمايت از اصيل‌ترين آرمان انسانى...

هم‌اكنون سازمان ملل با آن‌كه اعلام داشته است كه اصولى هم‌چون: هم‌زيستى مسالمت‌آميز، تحريم توسل نامشروع به زور و نيز تحريم مداخله در امور خاص كشورها، پايه‌هاى اساسى اين سازمان را تشكيل مى‌دهند، با اين وصف در مواردى كه صلح و امنيت جامعه‌ى بين‌المللى به مخاطره افتاده باشد، به تعطيل همه‌ى اين اصول فرمان مى‌دهد، (فصل هفتم منشور سازمان ملل، ماده‌ى 39 - 51.»(1)


1) سيد خليل خليليان، حقوق بين‌الملل اسلامى، ص 232 - 233.

3. هم‌زيستى مسالمت‌آميز با دولت‌هاى غيرمحارب

در اصل چهاردهم قانون اساسى آمده است:

به حكم آيه‌ى شريفه: «لا يَنْهاكُمُ اللّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ».(1)دولت جمهورى اسلامى‌ايران و مسلمانان موظف‌اند نسبت به افراد غير مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامى‌عمل نمايند و حقوق انسانى آنان را رعايت كنند. اين اصل در حق كسانى اعتبار دارد كه بر ضد اسلام و جمهورى اسلامى‌ايران توطئه و اقدام نكنند.

و در بخشى از اصل يكصد و پنجاه و دوم نيز اين مطلب مورد تأكيد قرار گرفته است:

سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران، بر اساس نفى هرگونه سلطه‌جويى و سلطه‌پذيرى، حفظ استقلال همه‌جانبه و تماميت ارضى كشور، دفاع از حقوق همه‌ى مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت‌هاى سلطه‌گر و روابط صلح‌آميز متقابل با دول غيرمحارب استوار است.

سياست جمهورى اسلامى در هم‌زيستى با ديگر جوامع غير مسلمان،


1) سوره‌ى ممتحنه، آيه‌ى 8: «خدا شما را از كسانى كه در (كار) دين با شما نجنگيده‌اند و شما را از ديارتان بيرون نكرده‌اند، باز نمى‌دارد كه با آنان نيكى كنيد و با ايشان عدالت ورزيد؛ زيرا خدا دادگران را دوست مى‌دارد.»

بر اساس دستور صريح اسلام و تعاليم قرآن كريم است. در روابط بين‌الملل، صلح به عنوان يك اصل اساسى بوده و سياست جنگ‌طلبانه محكوم است. از آنجايى كه صلح بين دولت‌ها به نفع همه مى‌باشد دولت اسلامى‌موظف است از طريق گفت‌وگو و رفتار مسالمت‌آميز، مشكلات خود را حل و فصل نمايد و در همه حال، صلح، گفت‌وگو و هم‌زيستى مسالمت‌آميز را بر جنگ و كشمكش نظامى‌ترجيح دهد. با توجه به اين دو اصل، سياست صلح‌طلبى و هم‌زيستى مسالمت‌آميز جمهورى اسلامى ايران به صورت مطلق - آن هم با تمامى‌دولت‌ها - نمى‌باشد؛ زيرا اولاً، رابطه‌ى صلح‌آميز با دولت‌ها بايد «متقابل» باشد؛ بنابراين، چنانچه كشورى به سياست جنگ‌طلبى و كشمكش نظامى‌روى آورد، دولت اسلامى‌به حفظ چنين رابطه‌اى موظف نيست؛ ثانيا، با توجه به واژه‌ى «دولت‌هاى غيرمحارب»، رابطه با دولتى مجاز است كه از اساس نامشروع نباشد و مانند رژيم اشغالگر قدس، ماهيتى ضد بشرى و ضد قانونى نداشته باشد.

فهرست منابع

1.

قرآن كريم، با ترجمه محمد مهدى فولادوند و ناصر مكارم شيرازى.

2.

ابن ابى‌الحديد؛ شرح نهج‌البلاغه، (بيروت: دار احياء التراث العربى، 1965، الطبعة الثانية).

3.

ابن قدامه، موفق‌الدين و شمس‌الدين ابن قدامه المقدسى؛ المغنى و الشرح الكبير، (بيروت: دارالكتب العرب، بى‌تا، دوره‌ى دو جلدى).

4.

ابوزهره، محمد؛ خاتم پيامبران، ترجمه‌ى حسين صابرى، (مشهد: آستان قدس رضوى، 1375، چاپ دوم).

5.

ابوشبابه، ياسر؛ النظام الدولى الجديد بين الواقع الحالى و التصور الاسلامى (مصر: دارالسلام، 1998م).

6.

الاحمدى الميانجى، على؛ مكاتيب‌الرسول صلى‌الله‌عليه‌و‌آله ، (تهران: يس، 1363).

7.

الحر العاملى، محمد بن الحسن؛ وسائل الشيعه، (تهران: المكتبة الاسلامية، 1403 ق).

8.

الحسينى العاملى، محمد جواد؛ مفتاح الكرامة فى شرح قواعد

العلامه، (بيروت: دار احياء التراث العربى، بى‌تا).

9.

الزحيلى، محمد؛ حقوق الانسان فى‌الاسلام، (دمشق و بيروت: دارالكلم الطيب و دار ابن كثير، 1977 م، الطبعة الثانية).

10.

الزحيلى، وهبة؛ آثار الحرب فى الفقه الاسلامى (دمشق: دارالفكر، 1992 م، الطبعة الرابعة).

11.

الطبرى، ابى جعفر محمد بن جرير؛ تاريخ الطبرى، تحقيق محمد ابوالفظ ابراهيم، (بيروت: روائع التراث العبربى، بى‌تا).

12.

الكلينى، محمد بن يعقوب؛ اصول الكافى، (تهران: دارالكتب الاسلامية، 1365، چاپ چهارم).

13.

بلاغى، صدرالدين؛ عدالت و قضا در اسلام، (تهران: اميركبير، 1370، چاپ پنجم).

14.

بوازار، مارسل؛ انسان دوستى در اسلام، ترجمه‌ى محمد حسن مهدوى اردبيلى و غلامحسين يوسفى، (تهران: طوس، 1362).

15.

جعفريان، رسول؛ تاريخ سياسى اسلام تا سال چهلم، (قم: مؤسسه‌ى در راه حق، 1366ش).

16.

خلاف، عبدالوهاب؛ السياسة الشرعية او النظام الدولة الاسلامية فى الشؤون الدستورية والخارجية و المالية، (بيروت: مؤسسة الرسالة، 1978م).

17.

خليليان، سيد خليل؛ حقوق بين‌الملل اسلامى، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1366، چاپ دوم).

18.

دارالتبليغ اسلامى؛ غذاى فكرى براى مسيحيان، (قم: دارالتبليغ اسلامى 1347، چاپ سوم).

19.

دفتر همكارى حوزه و دانشگاه؛ اسلام و حقوق بين‌الملل عمومى (تهران: انتشارات سمت، 72).

20.

دورانت، ويل؛ تاريخ تمدن اسلام و عرب.

21.

دهخدا، على اكبر؛ لغت‌نامه دهخدا، (تهران: دانشگاه تهران، 1373).

22.

سبحانى، جعفر؛ مبانى حكومت اسلامى، ترجمه و نگارش داود الهامى (قم: توحيد، 1370).

23.

سعد، محمد؛ الطبقات الكبرى، (بيروت: دار صادر و دار بيروت، 1957 م).

24.

شعبانى، قاسم؛ حقوق اساسى و ساختار حكومت جمهورى اسلامى ايران، (تهران: اطلاعات، 1378).

25.

عبدالفتاح طباره، عفيف؛ روح الدين الاسلامى (لبنان: دارالكتب، بى‌تا).

26.

عميد زنجانى، عباسعلى؛ اسلام و هم‌زيستى مسالمت‌آميز، (تهران: دارالكتب الاسلامية، 1366).

27.

عميد زنجانى، عباس على؛ فقه سياسى، (تهران: اميركبير، 1373، چاپ دوم).

28.

قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران.

29.

قربانى، زين‌العابدين؛ اسلام و حقوق بشر، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1370، چاپ پنجم).

30.

قمى، عباس؛ منتهى‌الآمال، (قم: هجرت، بى‌تا).

31.

كريمى‌نيا، محمد على؛ تربيت اجتماعى، (قم: مؤلف، 1377).

32.

كرينستون، جوليوس؛ انتظار مسيحا در آيين يهود، ترجمه‌ى حسين

توفيقى، (تهران: مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، 1377).

33.

ماله، آلبر ماله و ژول ايزاك؛ تاريخ قرون جديد، ترجمه‌ى سيد فخرالدين خان شادمان، (تهران: مطبعه مجلس، 1312).

34.

ماله، آلبرماله و ژول ايزاك؛ تاريخ قرون وسطى تا جنگ صدساله، ترجمه‌ى ميرزا عبدالحسين خان هژير، (تهران: كميسيون معارف، 1311).

35.

ماله، البرماله و ژول ايزاك؛ تاريخ ملل شرق و يونان، ترجمه‌ى عبدالحسين هژير، (تهران: دنياى كتاب و علمى، 1362).

36.

مجلسى، محمد باقر؛ بحارالانوار، (بيروت: داراحياء التراث العربى، 1983 م).

37.

محمدى رى‌شهرى، محمد؛ گفت‌وگوى تمدن‌ها در قرآن و حديث، ترجمه‌ى محمد على سلطانى.

38.

محمدى رى‌شهرى، محمد؛ ميزان‌الحكمة.

39.

محمدى، منوچهر؛ اصول سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران، (تهران: اميركبير، 1366).

40.

مطهرى، مرتضى؛ داستان راستان، (تهران و قم: صدرا، 1366، چاپ نهم).

41.

مكارم شيرازى، ناصر و ديگران؛ پيام قرآن.

42.

مكارم شيرازى، ناصر و ديگران؛ تفسير نمونه، (تهران: دارالكتب الاسلامية، سال‌هاى مختلف).

43.

منصورى، جواد؛ نظرى به سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران، (تهران: اميركبير، 1365).

44. مهرپور، حسين؛ نظام بين‌الملل حقوق بشر، (تهران: مؤسسه اطلاعات، 1377).

مقالات و جزوات

45.

انجيل يا عهد جديد.

46.

بهزادى، حميد؛ «اصول و روابط بين‌الملل و تحولات آن در اسلام»، نشريه‌ى دانشكده حقوق و علوم سياسى، سال 1352، ش 12.

47.

جزوه‌ى عهدنامه حضرت على عليه‌السلام با مسيحيان، ترجمه‌ى سيد مرتضى آيت اللّه زاده خراسانى، (تهران: مؤسسه فرهنگى هنرى گلهر، 1379).

48.

فلسفى، هدايت‌اللّه؛ «حقوق بين‌الملل عمومى»، جزوه‌ى دانشكده‌ى حقوق دانشگاه شهيد بهشتى، سال 74 - 1373.

49.

مجتهد شبسترى، محمد؛ «هم‌زيستى مذهبى»، مجله مكتب اسلام، سال 7، ش 3.

پايان‌نامه

50.

ربوبى مهريزى، محمد رضا؛ سيره‌ى تبليغى امام صادق عليه‌السلام ، پايان نامه‌ى كارشناسى ارشد دانشگاه مشهد، 1372.

51.

كريمى‌نيا، محمد مهدى؛ هم‌زيستى مسالمت‌آميز در اسلام و حقوق بين‌الملل، پايان‌نامه‌ى كارشناسى ارشد رشته‌ى حقوق بين‌الملل، مؤسسه آموزشى پژوهشى امام خمينى (قدس سره).