ghaemiyeh.com
بسم الله الرحمن الرحیم
رباعی النتظار (مجموعه رباعی برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریفه)
به کوشش : روزبه فروتن
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
انتشارات مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران
گر چشم گشايم به جمال توخوش است * ور ديده ببندم به خيال تو خوش است
هيچ از تو بهجز فراق تو ناخوش نيست * آن نيز به اميد وصال تو خوش است
وحيد اميري
شبهاي تو شوق و شور دارد يارا * خورشيد و شراب نور دارد يارا
هرچند که دوري از نگاهم اما * نامت همه جا حضور دارد يارا
وحيد اميري
پيشاني صبح، پرتو خورشيد است * آزادي دل در گرو خورشيد است
اي شبزدگان تيرهدل بگريزيد * اين منطقه در قلمرو خورشيد است
وحيد اميري
وقت است که مرز آب را حفظ کنيم * در غيبت گُل، گلاب را حفظ کنيم
هر روز به يمن ديدن چشمانش * يک سوره از آفتاب را حفظ کنيم
قيصر امين پور
در ذهن افق، سايه تاري پيداست * در جاده شب، طرح غباري پيداست
اي خيل پيادگان! ظفر نزديک است * کز دور، سواد تکسواري پيداست
ماييم و ز درد و داغ گفتن با تو * داغيم ز گفتن و شنفتن با تو
تنها به اشاره تو سبز است بهار * باغيم و اجازه شکفتن با تو
اي صاحب عشق و عقل، ديوانه تو * حيران تو آشنا و بيگانه تو
ديدار تو را همه نشاني دادند * اي در همهجا،کجاست پس خانه تو؟!
استاد مهرداد اوستا
اين ديده که ديده دست ميشويد از او * اين دل که زمانه درد ميبويد از او:
ابريست که انتظار ميبارد از او * دشتيست که اشتياق ميرويد از او
محمّدرضا براتي
ما عاشق و بيقرار و دلباختهايم * عمريست به درد عاشقي ساختهايم
در آيينه اشک، هزاران تصوير * از طلعت زيباي تو پرداختهايم
منيره سادات بهاءالديني
امشب گل و آيينه و دل، بيدارند * انگار همه منتظر ديدارند
از آيينههاي مهربان ميپرسم: * آيا خبري ز يوسُف ما دارند؟!
محمّدحسين بهجتي (شفق)
با پردهنشين غيب، محرم، عشق است * با راز نهان دوست، همدم، عشق است
آن آب بقا که عمُر جاويد دهد * خود نيست وگر هست به عالم، عشق است
خون شد دل و مهرت از دلم در نرود * گر سر رَوَدَم، شور تو از سر نرود
خو کرده کبوتريست بر بام تو دل * با سنگ جفا به جاي ديگر نرود
اي دوست اگر غمت فروزد آذر * وز شعله خود مرا کند خاکستر
هر ذره خاکستر من از عشقت * فرياد برآوَرَد که: دلبر! دلبر!
من سايهصفت خاک رهت ميبوسم * ازکثرت شوق، درگهت ميبوسم
چون ميزني آتشم ز نزديک، چون مهر * از دور، عذار چون مَهَت ميبوسم
عادل بيابانگرد جوان
اي عمق سکوت، زخمي فريادت * وي قامت صبح، تشنه امدادت
در پهنه شبهاي سراسر تاريک * پيوند ستاره و سحر ميلادت
محسن حافظي
گُل نغمه عاشقان، طربافزا شد * بلبل به چمن، به ياد گُل، شيدا شد
سرتاسر کائنات، غرق شعفاند * چون منتقم آل علي(عَلَيْهَ السَّلاَمُ) پيدا شد
برخيز که منجي بشر ميآيد * گويا که محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دگر ميآيد
اي منتظران، منتظرش بنشينيد * کز راه، امام منتظَر(عجل الله تعالی فرجه الشریفه) ميآيد
محسن حافظي
اي مهر سپهر عشق و اي زُهرهجبين * نور رخ تو فروغ مشکاة يقين
اي چشم و چراغ آفرينش! مهدي(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)! * کن گوشه چشمي به مَن راهنشين
مرتضي حميدي املشي
سوگند دوباره باز تو ميآيي * از يک سفر دراز تو ميآيي
در جاده انتظار، ما منتظريم * با عطر خوش نماز تو ميآيي
سيد حسن حسيني
اينجا همه پيوسته تو را ميخوانند * لبتشنه و دلخسته تو را ميخوانند
اي ابر بهار، بر سر باغ ببار * گُلهاي زبانبسته تو را ميخوانند
بي روي تو باغ لاله خواهد شد دل * آخر به جنون حواله خواهد شد دل
همچون ورقي باطله از دفتر عشق * در پنجه غم،مچاله خواهد شد دل
علي خالقي موعدي
ورد لب خود ساختهام نام تو را * چشمم کشد انتظار يک گام تو را
با درد فراق، همره شب شدهام * بايد ز سحر شنيد پيغام تو را
محسن دهقان (سامان)
من منتظرم، بهار کي ميآيد * آلاله به لالهزار، کي ميآيد
با بيرق آفتاب از کوچه صبح * فجرآور تکسوار، کي ميآيد
سياوش ديهيمي
ميآيد و آيههاي باران با اوست * بوي گُل و عطر لالهزاران با اوست
ميآيد و باغ خشک جانهاي ملول * مشتاق که رمز نوبهاران با اوست
صادق رحماني
دل را ز کمند تن رهانديم بيا * در «مَروه» تو را به شوق خوانديم بيا
تو غنچه نرگسي و ما در ره تو * تا کعبه گُل، لاله نشانديم بيا
عبدالمجيد رحمانيان
سرشارتر از زلال باران آمد * مولود گُل و دولت ياران آمد
ميلاد گُل سرسبد باغ وجود * فرخنده به خيل بيقراران آمد
دکتر قاسم رسا
برخيز! که حجت خدا ميآيد * رحمت ز حريم کبريا ميآيد
از گلشن عسکري گذر کن، که امروز * بوي گل نرگس از فضا ميآيد
يونس رنجکش
امروز بهار در غزلخواني توست * لبخند هزارغنچه مهماني توست
اي وسعت بيکران تنهايي من * يک پنجره انتظار، ارزاني توست
شهاب الدّين رهنما
هر جمعه به /شوقت نگرانيم بيا * بيتابترين روح و روانيم بيا
در کوچه انتظار با دست نياز * دلواپس روز امتحانيم بيا
با اين دل تنگ، آشنا ميطلبم * پيوسته تو را تو را تو را ميطلبم
هر چند زيارت شما دشوار است * ديدار تو را من از خدا ميطلبم
عباس ساعي
کامي چو کوير خشک و سوزان دارم * ديري ست که آرزوي باران دارم
من راز عبور ابر را ميدانم * سر ميرسد انتظار، ايمان دارم
محمود سنجري
روزي که به ياد تو به شب ميآيد * هر لحظه به رنگ تاب و تب ميآيد
ميخوانم و باز تشنه ميماند دل * رازي که تويي کجا به لب ميآيد؟!
محمدرضا سهرابي نژاد
روزي که جدا کند طلا و مس را * از شوق، غني کند دل مُفلس را
اي کاش که زنده بودم و ميديدم * شمشير عدالت گُل نرگس را
پژمردهام،اي بهار! کي ميآيي؟! * خورشيد در انتظار! کي ميآيي؟!
از ظلم، شب تيره شده روز بَشَر * اي وارث ذوالفقار! کي ميآيي؟!
رضا سيفپور
هر ديده به ديدنت اميدي دارد * از آمدنت صبح نويدي دارد
اين باغ پر از لاله ما را بپذير * هر لاله حکايت از شهيدي دارد
هر جمعه صداي پاي او ميآيد * انديشه آشناي او ميآيد
ديشب به دو چشم خيس خود ميگفتم: * آن کس که شوم فداي او ميآيد
حسين صغير اصفهاني
اي مخزن سرّ کردگار، ادرکني! * اي هم تو نهان و آشکار، ادرکني!
بگزيده براي خويش، هر کس ياري * اي در دو جهان مرا تو يار، ادرکني!
تا بوده و هست نور خواهد تابيد * تا سلسله حضور خواهد تابيد
"خورشيد مهآلوده عالَم يک روز * از پنجره ظهور خواهد تابيد"
حسين عبدي
در ذهن قفس، اسير و بيبال و پريم * در حسرت ديدنت، ببين خونجگريم
اي معني انتظار، مفهوم حضور! * هر جمعه به جمعه ما تو را منتظريم
مصطفي عليپور
در هيئت سبز، يار، کي ميآيد؟ * خورشيد، ز کوهسار، کي ميآيد؟
چشم از پي افق دوختهايم * با زخم سفر، سوار، کي ميآيد؟
ميراحمد سيد فخرينژاد (شيون فومني)
برقي زد و تشنگي به باران پيوست * عشق از همه سو به جويباران پيوست
خورشيد بر آب، جرعهاي از تو * نوشت دريا به شُمار بيقراران پيوست
محمدرضا فرامرزي ( ساحل)
عمريست که چشمانتظارت هستم * چون لاله هميشه داغدارت هستم
اي تشنه آزادي هر پير و جوان * من تشنه ديدن بهارت هستم
روزبه فروتنپي
مولا! دل من گرفته از مرداب است * مهتاب اسير لشکر شبتاب است
ديريست که ارتباط مردم با هم * بسيار شبيه ماهي و قلّاب است
ديدار تو موکول به فرداها شد * مجنون دل آواره صحراها شد
آنقدر نيامدي که بيتابي ما * ضربالمثل تمام درياها شد
ديريست در انتظار هستم اي نور! * در حالت انفجار هستم اي نور!
چون دانه ميان خاک سرد پاييز * من منتظر بهار هستم اي نور!
در عشق تو من هماره برخاستهام * با سينه پاره پاره برخاستهام
چون قاصدکان خسته در معبر باد * افتادهام و دوباره برخاستهام
عليرضا قزوه
هر لحظه سري به روي ني ميآيد * فوّاره خون از رگ و پي ميآيد
پيوسته سؤال هر بسيجي اين است: * پس يکهسوار فجر، کي ميآيد؟!
سپيده کاشاني
امروز که آبستن فرداست بيا * تا لحظهاي از عمر به دنياست بيا
ترسم تو نيايي و بيايد فردا * اين از رُخ سرنوشت پيداست بيا
ملّا محسن فيض کاشاني
سر، خاک شد و نقش خيال تو نرفت * خون گشت دل و شوق وصال تو نرفت
هر چند زهجران تو زنگار گرفت * ز آيينه دل،عکس جمال تو نرفت
هر دل که شرارهخيز ناب تو شود * رخشنده به تيغ آفتاب تو شود
انگشتنماست همچو ماه شب تو * آن چشم که حلقه رکاب تو شود
علينقي کمرهاي
پرسيدم از او چو باعث هجران را * گفتا سببي نيست بگويم آن را
من چشم توام اگر نبيني چه عجب * من جان توام کسي نبيند جان را
وصلت اگر آسايش روحم ميبود * از عمر گرانمايه فتوحم ميبود
شبهاي فراق اگر مرا داخل عمر * ميبود، هزار عُمر نوحم ميبود
محمّدعلي مجاهدي (پروانه)
در آينهها زلال نورش جاريست * در مسجد جمکران، حضورش جاريست
از خلوت عشاق دلافروخته نيز * انوار دلآراي ظهورش جاريست
آنانکه به جمکران صفا ميبينند * در خلوت دل، نور خدا ميبينند
عشاق جگرسوخته در پرده اشک * بيپرده تو را، تو را، تو را ميبينند
اي جان
جهان، عيان تو را بايد ديد * با ديده خونفشان، تو را بايد ديد
در مسجد " سهله " از فرج بايد گفت * در مسجد " جمکران " تو را بايد ديد
با قافله، رو به جمکران آورديم * رو جانب صاحبالزمان آورديم
ديديم که در بساط ما آهي نيست * با دست تُهي اشک روان آورديم
مصطفي محدثي خراساني
اين سينه پر درد تو را ميخواند * اين آتش دلسرد تو را ميخواند
تا باز به رقص شعله برخيزد گرم * اين خستهترين مرد تو را ميخواند
اسماعيل محمّدپور
قلب تو که با بهار عادت دارد * با اين دل بيقرار عادت دارد
بيپنجره! بيغروب! نَه، ميخشکد * چشمي که به انتظار عادت دارد
بيعشق تو پاييز غزل خواهم شد * زخم آيينهآويز غزل خواهم شد
يعني که: بيا اگر بيايي من هم * يک حنجره لبريز غزل خواهم شد
سيد حسن ثابت محمودي ( سهيل)
وقت است دلانگيزتر از صبح شويم * در جوشش، لبريزتر از صبح شويم
يک روز به شوق کسب فيض از خورشيد * برخيز سحرخيزتر از صبح شويم
محمدعلي مرداني
تا سايه حجت خدا بر سر ماست * خورشيد فلک، نگين انگشتر ماست
هر کس که به خاک پاي او بوسه زند * خاک قدمش، سرمه چشم تر ماست
ميلاد امام انس و جان است امروز * روشن ز رُخش چشم جهان است امروز
هستند تمام خَلق عالَم مسرور * چون مولد صاحبالزمان است امروز
امير علي مصدّق
گُل، بيگُل روي تو تبسم نکند * بيعشق تو بلبلي ترنم نکند
آن دل که سَر سوزني از عشق تو يافت * سرمنزل معشوق، دگر گم نکند
بازآ بازآ شکوفه تا باز شود * بلبل به چمن ترانهپرداز شود
اي لطف و کرامت بهاران با تو * بازآ که بهار با تو آغاز شود
ورد لب خود ساختهام نام تو را * چشمم کشد انتظار يک گام تو را
با درد فراق، همره شب شدهام * بايد ز سحر شنيد پيغام تو را
سيد رضا مؤيد
امروز که آفتاب توحيد دميد * در خانه «نرجس»، گُل امّيد دميد
ميخواند «حکيمه» سوره قدر که ديد * در وقت طلوع فجر، خورشيد دميد
مير داماد (مير محمّدباقر بن مير شمسالدّين حسيني استرآبادي)
هجران تو چون وصال جاويد شود * مه از تو به از هزار خورشيد شود
حسرت ز تو شيرينتر از اميد شود * اي واي کسي که از تو نوميد شود
ميرهاشم ميري
تا سکه عشق را به نام تو زدند * تکبير قيام را به بام تو زدند
نام تو طلايهدار بيداران شد * مردان سحر، جام به جام تو زدند
اي منتظران! گنج نهان ميآيد * آرامش جان عاشقان ميآيد
بر بام سحر طَلايهداران ظهور * گفتند که: صاحب الزمان ميآيد
ميرهاشم ميري
با آمدنت قرار ميآيد باز * سرسبزي اين ديار ميآيد باز
ميآيي و با طنين سبز قدمت * گُلپوشترين بهار ميآيد باز
هاشم نبي زاده
امروز عجب ستارهباران شده اس * يا روز ظهور صد بهاران شده است
مهتاب اگر نيست به مهماني ما * خورشيد، در اين ميان نمايان شده است
مجيد نعمتاللّهي
من منتظر رسيدنت ميمانم * يا لحظهشمار ديدنت ميمانم
اي گُل که صفاي باغ جانم هستي * مشتاق دَم دميدنت ميمانم
مرتضي نوربخش
آري آري بهار جان ميآيد * در جسم زمان، روح روان ميآيد
آن جلوه غيب از حجاب ملکوت * چون ماه به سوي آسمان ميآيد
گُل ميشکفد ز نرگس رخسارش * کالاي سپيده، رونق بازارش
مادام، حيات جاودان مييابد * هر ديده، که گشت لايق ديدارش
منيره هاشمي
هر چند که ناقابل و کوچک باشد * اي کاش که بين هديهها تک باشد
تقديم به پيشگاه تو اين دو سه بيت * خورشيد! تولدت مبارک باشد
زندهياد سلمان هراتي
از نام تو عشق را خبر خواهم کرد * با چشم تو بر افق نظر خواهم کرد
اي قافلهسالار سحر، تا خورشيد * با تو، با تو، با تو سفر خواهم کرد
چون تشنه به آب ناب، دل ميبندم * برخنده ماهتاب، دل ميبندم
اي روشنيِ تمام، تا ظهر ظهور * چون صبح به آفتاب، دل ميبندم
اشارات، قم، مرکز پژوهش هاي اسلامي صداوسيما، چاپ اول، دي 1384.
اشک فراق، به کوشش: محسن حافظي، قم، مؤسسه انتشارات حضور، چاپ سوم، 1381.
اميري، وحيد، گزيدهي ادبيات معاصر (مجموعه شعر 75)، تهران، انتشارات کتاب نيستان، چاپ اوّل، 1378.
باقريانموحد، سيدرضا، ميراث ادبي علماي شيعه، قم،مرکز پژوهشهاي اسلامي صداوسيما، ، چاپ اول، 1382.
خورشيد تابان، تهران، انتشارات بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود[ چاپ او ل، 1379.
در انتظار خورشيد، قم، مرکز پژوهشهاي اسلامي صداوسيما، چاپ اوّل، آبان 1378.
در هواي حرم (مجموعه شعر امروز خراسان)، تهران، انتشارات حوزه هنري، چاپ اوّل، 1369.1
رباعي امروز، به کوشش: محمّدرضا عبدالملکيان، تهران، انتشارات برگ، چاپ دوم، 1368.
رنجکش، يونس، خاکستري، گيلان (آستانه اشرفيه)، انتشارات نسيم شمال، چاپ اوّل، 1377.
زير مهتاب کوير (گزيده شعر امروز سبزوار)، به کوشش: جواد جعفرينسب، سبزوار، انتشارات ابن يمين، چاپ اوّل، 1381
ستارههاي شمالي، (مجموعه شعر امروز گيلان)، به کوشش: امير مسعود حاکمزاده، قم، انتشارات لاهيجي، چاپ اول، 1384.
سنجري، محمود، گزيده ادبيات معاصر، مجموعه شعر، شماره 13، تهران، انتشارات کتاب نيستان، چاپ اوّل، 1378.
سوار مشرقي، (مجموعه شعر انتظار)، به کوشش: عباس براتيپور، تهران، انتشارات حوزه هنري، چاپ اول، 1375.
سهرابي نژاد، محمّدرضا، گزيده ادبيات معاصر، مجموعه شعر، شماره 22، ، تهران، انتشارات کتاب نيستان، چاپ اوّل، 1378.
سيد فخري نژاد (شيون فومني)، ميراحمد، کوچه، (مجموعه رباعي)، به کوشش: حامد فومني، رشت، انتشارات هدايت، چاپ اوّل، 1382.
سيف پور، رضا، آيينه اي تو در تو، رشت،چاپ اوّل، 1381.
شاعران شهر من، به کوشش: يونس رنجکش، گيلان (آستانه اشرفيه)، انتشارات نسيم شمال، چاپ اوّل، 1378.
فرامرزي (ساحل)، محمّدرضا، آيههاي عاشقي، سبزوار، نشر ابن يمين، چاپ اول، زمستان 1381.
فروتن پي، روزبه،ترنُّم دل (مجموعه رباعي)، تهران، نشر شريف، چاپ اول، 1382.1
46، تهران، انتشارات کتاب نيستان، چاپ اول، 1378.
نبيزاده، هاشم، ستاره باران (مجموعه رباعي)، رشت، مؤلف، چاپ اوّل، 1378.
هراتي، سلمان، از آسمان سبز، تهران، انتشارات حوزه هنري، چاپ دوم، تهران 1376.
-------------، گزيده ادبيات معاصر (مجموعه شعر)، تهران، انتشارات کتاب نيستان، چاپ اوّل، 1378.
همسايه بلند سپيدار (مجموعه شعر امروز گيلان در موضوع انتظار)، به کوشش: فرامرز محمّديپور، رشت، انتشارات حرف نو، چاپ اول، 1384
يار غايب از نظر (مجموعه شعر انتظار)، به کوشش: محمد حجتي، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، 1381.