ghaemiyeh.com
تربیت، خانواده و سبک زندگی اسلامی
شناسنامه کتاب
نام کتاب: تربیت، خانواده و سبک زندگی اسلامی
مولف: مهدی دانشمند
ناشر:
تیراژ:
نوبت چاپ:
تاریخ نشر:
قیمت:
بسم الله الرحمن الرحیم
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
و کلام خداوند احسن الکلام و افضل الکلام و اصدق الکلام و اکمل الکلام و اتم الکلام است
مهدی دانشمند محرم الحرام 1443
«تربیت»، واژهای عربی به معنای زیادت، فزونی و رشد است؛ این واژه در فرهنگ فارسی پرورش دادن و پروراندن معنا شده؛ و مراد از آن، فراهم کردن زمینه مناسب برای پرورش استعدادهای جسمی، روحی و معنوی است. به نحوی که استعدادهای متناسب با فطرت خدایی او شکوفا و در جهت مطلوب هدایت شود.
«رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى» «پروردگار ما همان كسى است كه به هر موجودى، آنچه را لازمه آفرينش او بوده داده؛ سپس هدايت كرده است!»(1)
بنابراین کامل شدن انسان مرهون تعلیم و تربیت مربیان والامقام صورت میپذیرد. هر مربی تنها پس از آنکه به چیستی انسان پی برد و با فلسفه خلقت او آشنایی یافت، میتواند به تعلیم و تربیت وی بیندیشد. مربی ابتدا باید از خود بپرسد که انسان را برای کدام عالَم آماده میکند؟ آیا هدف از آموزش و آمادهسازی، تنها برای زیستن او در
1) . سوره طه، آیه 50.
این دنیاست و یا برای رهسپار شدن به حیات جاوید است؟ همانطور که در حدیث قدسی آمده است:
«عبدي خلقت الأشياء لأجلك و خلقتك لأجلي» «بنده من، اشیاء را برای خاطر تو خلق کردم و تو را به خاطر خودم».(1)
طبق این حدیث هر انسانی پس از استفاده از نعمتهای الهی، بایستی گام در راه هدایت الهی بردارد تا به قرب خداوند نائل آید و در این صورت است که بقای واقعی حاصل شده، همان گونه که رسول گرانقدرش (ص) فرمودند:
«إِنَّمَا خُلِقْتُمْ لِلْبَقَاءِ لَا لِلْفَنَاء» «همانا شما برای بقا آفریده شدهاید نه برای نابودی».(2)
نیل به این هدف متعالی مستلزم شناخت تمام نیازهای انسان است تا بتوان نحوه صحیح برآورده ساختن هر کدام از این نیازها را به نوعی در برنامه آموزشی و تربیتی او قرار داد. بنابراین شایسته است که هر مربی، تعریف درستی از تعلیم و تربیت داشته باشد و با توجه به عوامل حاکم بر رشد او یعنی فطرت، وراثت و محیط، تحت آموزش خویش قرار دهد و تربیت کند.
با این توضیحات مشخص میشود که تربیت امری عادی نیست که به سادگی بتوان از کنار آن گذشت بلکه تربیت عبارت است از:
«مجموعهای از تلاشها، فرصتها، امکانات، اقدامات و برنامهها، که از بدو انعقاد نطفه تا واپسین دم حیات صورت میگیرد و هدف از آن بارور سازی همجانبه توانهای بالقوهی فرد در راستای اهداف متعالی، انسانی و اجتماعی است».(1)
تربیت از بنیادیترین موضوعات علوم انسانی و با بسیاری از رشتههای دیگر همچون علوم اجتماعی، سیاسی و روانشناسی ارتباط تنگاتنگ دارد و اساس موضوعاتی همچون اخلاق، خودسازی و جامعهسازی را تشکیل میدهد. گستره تأثیرگذاری تربیت در بر گیرنده مفاهیمی همچون سعادت فرد و جامعه، تکامل انسانها، پیشرفت یا عقبماندگی جوامع و سلامت جسم و روح، میباشد. بنابراین اگر در اولین کانون تربیت که خانواده است، والدین مباحث تربیتی را بشناسند و هدف از آن را به خوبی بدانند، میتوانند با به کار گرفتن روشهای صحیح، فرزندان خود را به سوی کمال سوق دهند و جامعه را از سعادت حضور آنان بهرهمند سازند.
1) ر.ک: اصول برقراری رابطه انسانی با کودک و نوجوان، احمد بهپژوه، ص 19-17.
مطابق با آموزههای دینی، هدف اساسی پیامبران الهی تحقق این آرمان ارزنده الهی برای جامعه است.«هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ ...» «و كسى است كه در ميان جمعيت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مىخواند و آنها را تزكيه مىكند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مىآموزد...».(1)
مکتب انسانساز اسلام، بدان سبب که روشهای تربیتی آن از چشمه سار وحی الهی سر چشمه میگیرد، کاملترین مکتب تربیتی محسوب میشود که تنها وسیله بهرهمند شدن از این مکتب آیات قرآن کریم، سیره و روایات حضرات معصومین علیهمالسلام است. مستشرقان و مورخان بدین نکته اعتراف دارند که نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله و امامان راستین، در سایه تربیت، از انسانهای عقبمانده عصر جاهلیت، نامآورانی پایبند به فضایل انسانی تربیت کردهاند که صاحبان بصیرت را به شگفتی میاندازد. امام علی، علیهالسّلام، در توصیف اوضاع اخلاقی اجتماعی اعراب قبل از اسلام میفرمایند:
«وَأَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَی شَرِّ دِینٍ، وَفِی شَرِّ دَارٍ، مُنِیخُونَ بَیْنَ حِجارَةٍ خُشْنٍ، وَحَیَّاتٍ صُمٍّ، تشْرَبُونَ الکَدِرَ، وَ تَأْکُلُونَ الْجَشِبَ، وَتَسْفِکُونَ دِمَاءَکُمْ، وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَکُمْ، الْأَصْنَامُ فِیکُمْ مَنْصُوبَةٌ، وَالْآثَامُ بِکُمْ مَعْصُوبَةٌ» «در آن زمان شما ملت عرب، ناشایستترین دین را
1) . سوره جمعه، آیه 2.
داشتید، و در بدترین خانهها زندگی میکردید؛ در میان غارها، سنگهای خشن و مارهای سمّی خطرناک، به سر میبردید؛ آبهای آلوده مینوشیدید وغذاهای ناگوار میخوردید؛ خون یکدیگر را به ناحق میریختید و پیوند خویشاوندی را میبُریدید، درمیان شما بتها پرستش میشد و گناهان، شما را فرا گرفته بود».(1)
انسان برای سیر تکاملی خود و فرزندانش مستلزم بر خورداری از یک روش تربیتی کامل است. بر همین اساس ضروری است که والدین در کنار و همگام توجه به سلامت جسم فرزندان خود، در تربیت روح و روان آنها نیز بکوشند. امام مجتبی، علیهالسلام، در مورد ضرورت تربیت روحی فرزندان میفرمایند:
«عَجَبٌ لِمَنْ یَتَفَکَّرُ فِی مَأْکُولِهِ کَیْفَ لَا یَتَفَکَّرُ فِی مَعْقُولِهِ فَیُجَنِّبُ بَطْنَهُ مَا یُؤْذِیهِ وَ یُودِعُ صَدْرَهُ مَا یُزَکِّیهِ» «تعجب میکنم از کسی که به غذای جسم خویش میاندیشد؛ اما به غذای روح خویش نمیاندیشد. در نتیجه اندرون خویش را از غذاهای زیانبخش در امان نگاه میدارد اما جان خویش را در معرض ناپاکیهای قرار میدهد».(2)
پس همانگونه که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهواله سرلوحه کار خود را تربیت جامعه پیرامون خود قرار دادهاند، شایسته است که والدین نیز در جامعه پیرامون خود که همان خانواده است مسائل تربیتی را جدی
بگیرند و به آن اهتمام ورزند چرا که در قرآن جایگاه و منزلت رفیعفرزندان مورد تأکید قرار گرفته و از آنان به عنوان نور چشمان والدین یاد شده است:
«رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُن» «پروردگارا، همسران و فرزندانمان را مایه روشنی چشمانمان قرار ده».(1)
ملاقات هر روزه پیامبر، صلیاللهعلیهوآله، با حضرت فاطمه الزهراء سلاماللهعلیها، و همچنین توصیههای امامان معصوم علیهمالسلام، در خصوص فرزندان خویش و درخواست سعادتمندی برای آنان، بیانگرآن است که اسلام عزیز به اهمیت دادن والدین به فرزندان تأکید بسیاری دارد. بر این اساس، شایسته است که آشنایان با مبانی دین، از روش پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، پیروی کنند و فرزندان خود را درخور جایگاهی بدانند که پیشوایان دین بر آن تأکید میورزند. بر این اساس شایسته است که برای رشد و تربیت آنان تلاش کنند تا در سایه این تربیت، نسلی سالم و صالح که مورد تأیید اسلام باشند پدیدار شود. بدیهی است که مراحل تربیت به آسانی طی نمیشود. از دعای امام سجاد، علیهالسّلام، میتوان به اهمیت این مسأله پی برد. ایشان در دعای خویش میفرمایند:
1) . سوره فرقان، آیه 74
«اَعِنّی عَلی تَربیتهِم وَ تَأْدِیبِهِمْ و بِرّهم» «خدایا، مرا یاری کن تا آنان (فرزندانم) را تربیت کنم و به آنان ادب بیاموزم و در حقشان نیکی کنم».(1)
پیش از آنکه تولد صورت گیرد، تربیت آغاز میشود؛ چراکه اکثر صفات روحی والدین در چگونگی شخصیت فرزندان موثر است. بر این اساس ضروری است که پدر و مادر قبل از آنکه تصمیم بگیرند صاحب فرزند شوند، در پالایش روح و پاکیزه ساختن نفس و اخلاق خویش بکوشند. همانطور که پیامبر اعظم صلیاللهعلیهواله فرمودند:
«تزوجوا في الحجر الصالح فإن العِرق دسّاس» «باخانواده خوب و شايسته وصلت كنيد؛ زيرا ژن و خون اثر دارد.»(2)
و همچنین به فرموده امام علی علیهالسلام:
«حُسْنُ الْأَخْلَاقِ بُرْهَانُ كَرَمِ الْأَعْرَاق» «سجاياي اخلاقي نشان و دلیل پاكي وراثت است».(3)
براین اساس برای آنکه روشهای تربیت تأثیرگذار واقع شود، باید بسیار زودتر از آنچه امروزه عموم فکر میکنند به تربیت فرزندان همت
گماشت؛ چرا که تربیت قبل از بارداری آغاز و در دوران کودکی و جوانی ادامه پیدا میکند و همچنین شایسته نیست دوران حساس کودکی در خلأ آموزشهای تربیتی طی شود. در حقیقت یکی از نکات مهم در تربیت، شتاب در آموزش و تربیت کودک است؛ چرا که درسنین کودکی، زمینههای یادگیری و تربیت بیشتر از دیگر مراحل عمر فراهم است. امیرمؤمنان علی علیهالسّلام، خطاب به فرزند خود امام حسن مجتبی علیهالسلام، میفرمایند:
«پسرم، هنگامی که دیدم سالیانی بر من گذشت و تواناییام رو به کاستی نهاد، به نوشتن این وصیتنامه شتاب کردم و در آن، ارزشهای اخلاقی را برای تو برشمردم، پیش از آنکه أجل فرا رسد، و رازهای درونم را به تو منتقل نکرده باشم، یا در اندیشهام کاستی پدید آید؛ چنانکه در جسمم پدید آمد، و پیش از آنکه خواهشها و دگرگونیهای دنیا به تو هجوم آورند و پذیرش و اطاعت برای تو مشکل شود؛ زیرا قلب نوجوان چونان زمینی کاشته نشده، آمادهی پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود. پس در تربیت تو شتاب کردم، پیش از آنکه دل تو سخت شود و عقل تو به چیز دیگری مشغول شود، تا به استقبال کارهایی بروی که صاحبان تجربه، زحمت آزمودن آن را کشیدهاند و تو را از تلاش و یافتن بینیاز ساختهاند و آنچه از تجربیّات آنها نصیب ما
شد، به تو هم رسیده و برخی از تجربیّاتی که بر ما پنهان مانده بود برای تو روشن شود».(1)
شایسته است که والدین نیز با پیروی از کلام امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، انعطافپذیری کودک خویش را مغتنم بشمارند و پیش از آنکه شخصیت وی شکل گیرد، به تربیت کردن او بپردازند.دوران کودکی بهترین زمان برای فراگرفتن راه درست زندگی است؛ چراکه در این دوران قدرت تقلید، اقتباس و یادگیری کودکان بسیار زیاد است. کودکان در این زمان تمام حرکات و گفتار اطرافیان خود را به دقت، در حافظه خویش ضبط میکنند. از امام علی علیهالسلام است که:
«مَنْ لَمْ یَتَعَلَّمْ فِی الصِّغَرِ لَمْ یَتَقَدَّمْ فِی الْکِبَر» «آن که در کودکی نیاموزد در بزرگی از دگران سبقت نجوید».(2)
بنابراین، همزمان با رشد و تکامل جسم کودک باید روح او را در مسیر رشد قرار داد تا صفات پسندیده در وجودش ظاهر شود. کودکانی که به شیوه درست تربیت نمیشوند، صفات اخلاقی آنان در بزرگسالی به سختی تغییر مییابد. سعادتمندترین افراد کسانی هستند که از آغاز همراه با پرورش درست، رشد کنند و صفات برجسته، روح آنان را تحت تأثیر خویش قرار دهد. کودکان همانند نهال کوچکی هستند که
باغبان به آسانی میتواند آنان را به هر سمتی که بخواهد متمایل سازد؛ ولی چون نهال تُرد به درختی کهنسال بدل شد، انعطافپذیری آن نیز از بین میرود و اصلاح آن بسیار دشوار خواهد بود.
به فرموده امام حسن عسکری علیهالسلام:
«رَدُّ الْمُعْتَادِ عَنْ عَادَتِهِ كَالْمُعْجِزِ» «برگردان شخص از کاری که به آن عادت کرده چیزی شبیه معجزه خواهد بود.»(1)
تربیت انسان شامل مراحل مختلفی است. چرا که استعداد یادگیری آدمی در سنین مختلف یکسان نیست. پس لازم است برای همسانی و اثرگذاری تربیت با استعدادهای فطری انسان در هر مرحلهای از رشد استعدادها نوع خاصی از تربیت اعمال شود.
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این باره است که:
الوله سيد سبع سنين و عبد سبع سنين و وزیر سبع سنين» «فرزند در هفت سال اول سرور است (یعنی باید آزاد باشد و کاری خلاف میل او به وی محول نشود) و هفت سال بنده است (یعنی باید تبعیت کند و زیر نظر اولیا و معلمان تربیت شود و دانش بیاموزد) و در هفت سال سوم مشاور پدر و مادر و دیگران است».(2)
با توجه به اهمیت هفت سال نخست زندگی در رشد و تکوین آدمی، پیامبر اکرم صلی الله عليه واله این دوره را دوره سیادت وسروری وی دانسته اند.
همچنین از امیر المؤمنين عليه السلام است که:
«یربى الصب سبعة و يؤدب سبعة و يستخدم سبعة و منتهی طوله في لاث وعشرين سنه وعقله في خمس وثلاثين سنة وما كان بعد ذلك فبالتجارب» «کودک هفت سال پرورش می یابد و هفت سال بعد ادب می آموزد و هفت سال دیگر به خدمت گمارده می شود؛ و تا بیست و سه سالگی قد می کشد و در سی و پنج سالگی خردمند می شود و از راه تجربه می آموزد».(1)
البته اینکه گفته می شود در این مرحله لازم است طفل را آزاد گذاشت بدین معنی نیست که آزادانه هر کاری را که بدان تمایل دارد انجام دهد چنان که حتی خود یا دیگران را به خطر بیندازد، در حقیقت مراقبت از کودکان امری حیاتی است چرا که قدرت دفاع از خود و یا درک این موضوع را که چه چیزی برای آنان مفید یا زیان بخش است،را ندارند.
از امام کاظم علیه السلام در این زمینه است که:
1) من لا يحضره الفقیه، ج 3، ص 493.
«يستحب غرامه الغلام في صغره ليكون حليما في كبره» «خوب است که فرزند پسر در کودکی سرکش باشد، تا در بزرگسالی بردبار شود».(1)
ضروری است که والدین کودک خود را بشناسند و با تمام ویژگی های جسمی، روحی، فکری و... وی آشنا شوند. علاوه بر این، آنها باید نسبت به هدف و خط مشی تربیت آگاهی داشته باشند و سیر تربیتی کودک خویش را در یابند.
والدین بهتر است در این دوره از طریق آموزش غیر مستقیم و غیر ملموس کودک خود را تربیت کنند. تکرار این نکته خالی از لطف نیست که کودکان پیش از آنکه از گفتار ما بیاموزند، از کردار ما یاد می گیرند.
طبق فرمایش پیامبر اعظم صلی الله عليه واله:
بروا آباءکم تبركم أبناؤكم» «با پدران خود نیکی کنید تا فرزندانتان با شما نیکی کنند».(2)
هفت سال دوم زندگی
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هفت سال دوم زندگی را که زمان ادب آموزی کودکان است، دورهی خدمت گزاری و فرمانبری و حضرت علی علیه السلام آن را دوره ادب آموزی کودک معرفی می کنند. اطاعت و حرف شنوی از ویژگی های این مرحله به شمار می رود. به
همین خاطر تعلیم و تربیت و عادت دادن به ویژگی های صحیح رفتاری باید با جدیت بیشتری در این مرحله صورت گیرد. در این دوره، رشد جسمی کودک خاصه از نظر تکامل مراکز عصبی به جایی رسیده است که می تواند به تحریکاتی که از خارج دریافت می کند پاسخهایی کاملا مناسب بدهد. کنجکاوی کودک که پیش از این هدفمند نبود، اینک به صورت جست و جویی جهت دار و هدفمند در آمده است علاوه بر این، کودک در این دوره غالبا از فعالیت های خود، نتیجه مطلوب به دست می آورد و می تواند به طرز فکر بزرگسالان پی ببرد.
گردن نهادن به درخواست های منطقی از ویژگی های این دوران است. این دوران خود به دو دوره قابل تقسیم است:
تفکر کودکانه
تفکر منطقی به تفکری می گویند که مستدل و مرتبط با منطق و دلیل باشد. کودکان در این سن فكر و ذهنشان، درباره کیفیت زندگی و پیدایش حیات بیدار می شود. درباره مسائل مربوط به خودشان می اندیشند و مطالبی را با عبارات کودکانه می پرسند که تا حدودی نشانگر پرسه زدن ذهن آنان در مسائل مبدأ و معاد است. پدر و مادر باید در این زمینه و به گونه ای هوشیار باشند به سؤالات آنها جواب مناسب دهند تا یادآور کننده ی هدفمند بودن نظام خلقت باشد.
برهان پذیری
کودک در این دوران هفت ساله ضمن اینکه بازی از فعالیت اساسی او به شمار می رود، انجام دادن کار و فعالیت یادگیری نیز در رفتار وی پدیدار می شود. در این دوره تغییرات بسیاری در روحیه کودکان به وجود می آید که از آن جمله می توان رسیدن به آرامش نسبی و سهولت سازگاری با شرایط محیطی را مثال زد. علاوه بر این تمایل به خردورزی، آموختن دانش و کسب آداب معاشرت از ویژگی های این دوره است که این خصیصه آخر، خود بیانگر رویکرد کودکان به زندگی اجتماعی در این دوره است.
به همین خاطر هفت سال دوم زندگی بهترین فرصت برای آموزش ارزش ها و تربیت کودک بر اساس فضیلت های اخلاقی اوست؛ علت این امر نیز آن است که کودک در این زمان به بازیگوشی دوره اول را
دارد و نه درگیر مشکلات دوره بلوغ و نوجوانی. او در این دوره تا حدودی خوبی ها و بدی ها را درک می کند، اما از آنجا که هنوز به رشد کافی عقلانی نرسیده است، نیازمند آن است که آگاهی یابد و تحت تربیت مستقیم قرار گیرد.
کشف و شناسایی استعداد فرزندان
از امام صادق عليه السلام است که:
الاس معادن كمعادن الذهب و الفضة» مردم، معدن هایی همانند معادن طلا و نقره اند».(1)
همان گونه که معادن انواع گوناگون دارند، در وجود افراد مختلف نیز استعدادهای گوناگونی نهفته است که شناسایی آنها به منظور اتخاذ روش های تربیتی مناسب، ضرورت دارد.
در طول زندگی افراد بسیاری از استعدادها، حتی برای خود آنان، ناشناخته می ماند. بنابر این وظیفه پدر و مادر و مربی است که با توجه به، رفتار و گفتار کودکان، استعدادهای نهفته آنان را دریابند، پرورش و هدایت دهند و زمینهی شکوفایی آن را فراهم سازند.
مطالعه کتاب های تربیتی و روان شناسی، مشورت با اهل فن و کمک گرفتن از آنان، در این زمینه، ضروری است.
1) من لا يحضره الفقیه، ج 4، ص 380.
تربیت یکی از پایههای مهم سعادت انسان محسوب میشود و از جمله اصولی است که در ابعاد مختلف زندگی آنها به کار میرود. تربیت در هر یک از این بُعدها، ویژگیها و کاربردهای مختلفی دارد که در ادامه به آن پرداخته میشود.
منظور از عواطف جنبههایی هستند که مرکز آن قلب است و همه امور مربوط به محبت و کینه را شامل میشود.(1)
با بروز هر یک از حالات عاطفی مانند مهر و محبت، شادی و غم، ترس و جرأت، خشم و نفرت، کینه و حسادت، بغض و اندوه، امید و یأس در انسان ظواهر و عوارضی ایجاد میشود. عواطف از نظر درونی انسان را خوشحال و یا متأثر میکند و انسان را به واکنشی خاص وا میدارد.
عواطف از ابتدای کودکی در انسان وجود دارد و رشد میکند. عواطف نامطلوبی مانند ترس، خشم، حسادت اثرات منفی در رشد کودک دارند و عواطف مطلوبی مانند محبت، شادی، لذت و کنجکاوی برای رشد طبیعی کودک ضروری هستند. البته توجه به این نکته نیز لازم است که وجود عواطفی نظیر ترس و خشم برای حفظ و بقای
1) اسلام و تربیت دختران، علی قائمی، ص 133.
حیات آدمی مفید هستند اما به این شرط که در حد اعتدال باشند.بنابراین تربیت بعد عاطفی نیز بهگونهای که انسان بتواند از عواطف و احساساتش به نحو مطلوب و در حد اعتدال استفاده کند، اهمیت مییابد.
از جمله نیازهای انسان که در رشد و تعالی جنبههای فیزیکی و جسمی وجود او، بسیار اثربخش است، نیازهای عاطفی و احساسی است. بیتوجهی به این نیازها، بهخصوص در دوران کودکی و نوجوانی، ممکن است به ناهنجاریهای اجتماعی، افسردگی، خلاء شخصیت، فرار از خانه و ... منجر شود. بنابراین از وظایف بسیار مهم والدین در تربیت کودکان، توجه به نیازهای عاطفی و تلاش برای ارضاء و برآورده کردن آنها است؛ چرا که ارضاء این خواستها و نیازها، در هر مرحله اساس پیشرفت به مرحله بعدی و رشد شخصیت سالم کودک را فراهم میکند.
از مهمترین نیازهای عاطفی و احساسی محبت و نوازش، آرامش و شادی است که در ذیل به آنها پرداخته میشود:
یکی از نیازهای عاطفی که ارتباط نزدیکی با شخصیت انسان دارد و آثار آن در رفتار افراد، به خصوص کودکان ملموس است، محبت است.
اگر کودک احساس کند که والدین دوستش دارند و او را همان طور که هست میپذیرند، احساس ارزشمندی میکند و از طرفی امنیت روانی و نیاز عاطفی کودک برآورده میشود.
اشخاصی که در کودکی، در محیط خانواده از محبت والدین به خصوص مادر محروم بودهاند، ممکن است در بزرگسالی از شخصیت سالمی برخوردار نباشند.
محبت به کودک در بسیاری از روایات نیز مورد توجه و تأکید قرار گرفته است. ازجمله:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
«لَیْسَ مِنا مَنْ لَمْ یَرْحَمْ صَغِیرَنَا وَ لَمْ یُوَقرْ کَبِیرَنَا» «کسی که به کودکان رحم نکند و حرمت بزرگسالان را به جای نیاورد از ما نیست».(1)
آن بزرگوار به فرزندان خود بسیار ابراز محبّت و علاقه میکرد و مکرر آنان را میبوسید.
در روایتی آمده است:
«کَانَ النَّبِیُّ (ص) یُقَبِّلُ الْحَسَنَ فَقَالَ الْأَقْرَعُ بْنُ حَابِسٍ إِنَّ لِی عَشَرَةً مِنَ الْوَلَدِ مَا قَبَّلْتُ أَحَداً مِنْهُمْ فَقَالَ (ص) مَنْ لَا یَرْحَمْ لَا یُرْحَمْ» رسول خدا صلیاللهعلیهواله در حال بوسیدن حسن و حسین علیهماالسلام
1) . مجموعه ورام، ج 1، ص 34.
بودند، که شخصی به نام اقرع بن حابس به ایشان گفت: من ده فرزند دارم که هیچ یک از آنها را هرگز نبوسیدهام!
پیامبر فرمود: «کسی که مهربانی نکند، مهر و محبت نخواهد دید».(1)
امام حسین علیهالسلام همچنانکه از خانواده خود عشق و محبت آموخته بود در بذل آن به فرزندان و تقویت شخصیت آنان دریغ نمیورزید.
عبیدالله بن عتبه میگوید:
روزی در محضر سیدالشهداء علیهالسلام بودم که فرزند کوچک آن حضرت، امام سجاد علیهالسلام وارد شد، امام او را پیش خواند و به سینهاش چسبانید، پیشانی او را بوسیده و گفت:
«بِأَبِی أَنْتَ مَا أَطْیَبَ رِیحَکَ وَ أَحْسَنَ خَلْقَک» «پدرم به فدایت چقدر خوشبو و زیبائی!». (2)
مهرورزی والدین ضامن سلامت روانی و تعادل عاطفی کودک است. شاید دلیل سفارشهای بسیار اسلام به بوسیدن فرزندان نیز در همین نکته مهم نهفته باشد.
افراد در برابر محرکهای ناخوشایند واکنشها و رفتارهای متفاوتی نشان میدهند، برخی سعی میکنند با آن محرک مواجه نشوند؛ مثلاً
دانشآموزی که میترسد در امتحان نمره پایینی کسب کند از حضور در جلسه امتحان اجتتناب میکند.
بسیاری دیگر با آن محرک ناخوشایند درگیر میشوند و با خشم و عصبانیت برخورد میکنند؛ به عنوان مثال اگر کسی به آنها توهین کند میخواهند با او مقابله به مثل کنند و یا میخواهند محرک را محو کنند و با او درگیر شوند. در مواجهه با پدیدهها و حوادثی که مطلوب فرد نیستند روش دیگری نیز وجود دارد که معمولاً کمتر افراد به آن توجه میکند و آن برخورد کردن همراه با آرامش و طمأنینه است. آرامش موضوعی است که همواره مورد توجه بشر بوده است و برای دستیابی به آن تلاش بسیاری کرده است ولی در بسیاری از مواقع به جای آرامش به آسایش دست یافته است. آسایش در نتیجه امکانات و رفاه مادی حاصل میشود در حالی که مادیات لزوماً منجر به آرامش نمیشوند.
آرامش یکی از نیازهای روانی انسان و به ویژه کودکان است. پدر و مادر باید سعی کنند زمینهساز آرامش فرزندان خود باشند و با روشها و تکنیکهایی که منجر به آرامش میشود این نیاز کودکان را تأمین کنند.
قرآن یکی از بهترین راههای کسب آرامش را یاد خدا معرفی میکند. «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب» «تنها با یاد خدا دلها آرامش مییابد».(1)
بنابراین اگر والدین با تربیت دینی خود فرزندی با ایمان پرورند که همواره به یاد خداست که در کارهایش توکل و توسل دارد میتوانند زمینهساز آرامش در او باشند.
یکی دیگر از راههای کسب آرامش این است که فرد کسانی را در زندگی داشته باشد که بتواند با آنها رابطه صمیمی برقرار کند و به راحتی و بدون ترس از اینکه مورد قضاوت، سرزنش و یا تمسخر قرار گیرد با آنها درد دل کند و احساسات منفی و یا مثبت را با آنها در میان گذارد و به این ترتیب تخلیه هیجانی و احساسی شود.
بهترین منبع صمیمیت برای کودکان پدر و مادر و مخصوصاً مادر است. کودک برای آرامش داشتن نیازمند رابطه صمیمی با والدین خویش میباشد. البته بعضی از والدین به رابطه صمیمی با فرزند خود توجه ندارند و به محض اینکه فرزندشان موضوعی را با آنها در میان گذاشت او را مورد سؤال و سرزنش و تحقیر قرار میدهند.
وقتی کودکی در حضور مادر گریه میکند و یا بهانه میگیرد در واقع میخواهد در حضور مادر احساسات منفیاش را تخلیه کند. حال اگر مادر کودک را بپذیرد میتواند به او آرامش دهد. در غیر این
1) . سوره مبارکه رعد، آیه 28.
صورت مادر با رفتارها و گفتارهای نادرستی نظیر ترساندن کودک و گفتن عبارتی نظیر «وقتی بابات آمد به او میگویم چقدر گریه کردی و اذیتم کردی» باعث بر هم خوردن این صمیمیت میشود و کودک یاد میگیرد که این صمیمیت مشکلات دیگری در پی دارد بنابراین بهتر است صمیمی نشود.
پس شایسته است والدین برای ایجاد آرامش در کودکان آنها را بپذیرند و صمیمانه با آنها رفتار کنند تا آنها بتوانند به راحتی و بدون ترس مشکلات و مسائلشان را با آنان مطرح کنند.
از دیگر روشهایی که منجر به آرامش میشود مراقبت است. کودک از همان بدون تولد به مراقبت و نگهداری نیاز دارد و این نیاز تا اواخر عمر با او خواهد بود. معمولاً تمام والدین از فرزندان خود مراقبت میکنند ولی در برخی این مراقبت قویتر است و در برخی دیگر ضعیفتر. در مراقبت باید به تمام نیازهای اساسی کودک (جسمانی و روانی) توجه شود، وقتی مادر به کودک با عشق و علاقه غذا میدهد، کودکی که با اشتیاق موضوعی را تعریف میکند و مادر به دقت به او گوش میدهد، مادری که وقتی فرزندش از مدرسه بر میگردد و با آغوش باز و چهرهای گشاده به استقبال او میرود، وقتی کودکی از موضوعی ناراحت است و مادر با او همدلی میکند و... همه اینها بهگونهای مراقبت از کودک است که آرامش روحی و جسمی او را در پی خواهد داشت.
نوازش کودک از موارد دیگری است که باعث آرامش او میشود. پدر و مادر میتوانند با نوازش جسمانی نظیر بوسیدن، دست روی سر او کشیدن و در آغوش گرفتن او یا با نوازش کلامی نظیر استفاده از جملات محبتآمیز او را مورد تفقد قرار دهند و بدین ترتیب آرامش او را تأمین کنند.
البته باید توجه داشت مراقبتهای بیش از حد از کودکان باعث میشود آنها افرادی لوس و پرتوقع تربیت شوند.
از دیگر راههای انتقال آرامش به کودکان، بازی است. بازی یکی از نیازهای اساسی کودکان به شمار میرود و حتی در تمام مراحل عمر (البته با شدت کمتری) ادامه مییابد. بازی دارای کارکردها و تأثیرات متفاوت است که هر یک از این کارکردها به جنبهای از زندگی کودک مربوط میشود. در صورتی که به این کارکردها توجه گردد، کودک برای ورود به زندگی بزرگسالی آماده میشود. برای به دست آوردن نتیجه بهتر از بازی، باید به مسائلی از جمله شرایط بازی، آزادی کودک در بازی، اسباببازیهای مورد استفاده کودک و مدت زمانی که به بازی با کودک اختصاص داده میشود اهمیت داد.
میتوان گفت مهمترین کارکرد بازیهای غیر رایانهای، ایجاد آرامش در کودکان است. ورزش، تفریح و بازی (مخصوصاً آب بازی و گِل بازی) بهترین و مؤثرترین راه انتقال آرامش است.
از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است که:
«التّراب ربیع الصّبیان» «خاک بهار کودکان است».(1)
یکی از عواملی که به شدت آرامش کودک را به هم میزند رقابت منفی است. متأسفانه رقابتهای منفی در بین افراد روز به روز در حال افزایش است و افراد برای رسیدن به مواردی همچون مدارج تحصیلی بالاتر و یا جایگاه اجتماعی برتر با هم به رقابت میپردازند. کودکان نیز از این امر مستثنی نیستند؛ به عنوان مثال تعداد روز افزون مدارسی که برای ثبت نام دانشآموزان امتحان ورودی میگیرند نمونه بارز این مطلب است.
پدر و مادران نیز معمولاً کودکان خود را خواسته یا ناخواسته وارد این رقابتها میکنند. در حالی که بسیاری از کودکان تحمل چنین رقابتهایی را ندارند و دچار تشویش و نگرانی میشوند. به طور کلی در هر امری که مسأله رقابت و برد و باخت مطرح باشد، نگرانی نیز وجود دارد. بنابراین حتی آرامشی که میتواند در سایه لذت بازی حاصل شود، در صورتی که بازی به میدان رقابت تبدیل شود مختل میگردد.
پدر و مادر باید برای ایجاد آرامش در کودکان حتیالامکان آنها را از میدانهای این گونه رقابتها خارج کنند.
1) . شرح فارسی شهاب الأخبار، ص 89.
آنچه میتواند جایگزین رقابت شود رفاقت، همکاری، همدلی و مشارکت و مشورت است. اگر کودکان روحیه تعاون و همکاری و همدلی پیدا کنند میتوانند از ناآرامی ناشی از این رقابتها رهایی یابند.
یکی از بهترین مهارتهای زندگی، توانایی شاد زیستن و شاد بودن است که والدین میتوانند آن را به فرزندان خود هدیه دهند. در آموزههای اسلامی، به این نیاز روانی و عاطفی مهم در کودکان تصریح شده است؛ چنانکه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند: «إن فی الجنة دارا یقال لها دار الفرح، لا یدخلها إلا من فرح الصبیان» «خانه ای در بهشت است که به آن خانه شادی میگویند. جز کسی که کودکان را شاد کرده باشد وارد آن نمیگردد». (1)
باید از همان سالهای اولیه زندگی، شاد زندگی کردن را به کودکان آموخت؛ چرا که شادی کودکان موجب تقویت روحیه، انگیزه، عزت نفس و ... میشود. علاوه بر این کودکان موفق، اغلب بچههای شادی هستند. فشار بیش از اندازه به بچهها برای گرفتن نمرات عالی در مدرسه یا انجام دادن کارهای منزل آنها را از یادگیری چگونه شاد بودن محروم میسازد.
بچهها برای شاد بودن نیازمند فعالیتهای آزاد و اوقات فراغت هستند. بنابراین والدین در هنگام برنامهریزی برای فعالیتهای روزانه
1) . کنز العمال ج 3، ص 170.
فرزندان، از انباشتن فعالیتهای زیاد در برنامه روزانه خودداری کنند، گاهی اجازه دهند فرزندان آزادانه بازی کنند و تخیلاتشان راهنمای آنها در انتخاب فعالیتهایشان باشد.
شیوههای افزایش شادمانی
برخی افراد نمیتوانند شاد باشند و بالطبع نمیتوانند به دیگران شادی منتقل کنند در حالی که برای شاد بودن امکانات زیادی لازم نیست و به سادگی میتوان شادی را ایجاد کرد. در ادامه به نمونههای از روشهایی که در ایجاد شادمانی و افزایش آن مؤثر است، اشاره میشود:
یکی از راههای ایجاد شادی بیان احساسات، مخصوصاً احساسات منفی است. در یک خانواده شاد، همه اعضای خانواده فرصت بیان و تخلیه احساسات خود را دارند. در این خانواده گریهی بچهها، انتقاد از یکدیگر ویا حتی غر زدن موضوعی منفی تلقی نمیشود بلکه به عنوان بیان احساس پذیرفته میشود و اعضای خانواده خود را موظف میدانند به بیان احساسات سایر اعضای خانواده گوش فرا دهند. اگر امکان بیان احساسات وجود ندارد میتوان احساسات منفی خود را نوشت و بعد آن را پاره کرد. به همین ترتیب میتوان کودکان را تشویق کرد تا احساسات خود را در قالب نوشته یا نقاشی بیان کنند.
خوشبینی به معنی مثبتنگری و دیدن وجوه مثبت زندگی یکی از عوامل مؤثر در شادابی و رهایی از گناهان است. چنانکه امام علی علیهالسلام میفرمایند: «حُسْنُ الظَّنِّ یُخَفِّفُ الْهَمَّ وَ یُنْجِی مِنْ تَقَلُّدِ الْإِثْم»
خوشبینی اندوه را میکاهد و [آدمی را] از افتادن در بند گناه، میرهاند.(1)
در خانوادههایی که غیبت رواج دارد و پدر و مادر به راحتی دربارهی دیگران بدگویی میکنند، همچنین در خانوادههایی که سرزنش کردن و عیبجویی رایج است معمولاً بدبینی و بدگمانی بین اعضا آن از جملهی کودکان بیشتر است.
چه خوب است والدین بکوشند از عیبجوی دیگران پرهیز کنند تا بتوانند فرزندانی خوشبین تربیت کنند. برای این منظور ابتدا باید خود به عنوان الگوی فرزندان افراد خوشبین و دارای حسن ظن باشند و از صفات مذمومی همچون بدگمانی، سوء ظن، غیبت و عیبجویی، بپرهیزند.
از امام علی علیهالسلام است که:
«حُسْنُ الظَّنِّ رَاحَةُ الْقَلْبِ وَ سَلَامَةُ الْبَدَن» «خوش بینی، مایه آسایش دل و سلامت بدن است».(2)
افراد ناراضی و ناخشنود بر حوادث منفی زندگی متمرکز میشوند، در حالیکه افراد شاد به وقایعی میاندیشند که چشمانداز بهتری نسبت به آینده به آنها میدهد.
برای افزایش خوشبینی گامهایی وجود دارد که میتوان آنها را به کار گرفت. گام اول مثبت اندیشی و مثبتنگری است. پدر و مادر میتوانند برای ایجاد و تقویت خوشبینی در فرزندان به آنها تمرین مثبت دیدن بدهند؛ برای مثال از کودک خود بخواهند ویژگیهای خوب ومثبت اطرافیان یا سفرهایی که رفتهاند را برشمرند. قدم بعدی برای افزایش خوشبینی، تمرکز بر حوادث مثبت زندگی حتی در شرایط سخت است.
مرحله بعد، خوشبینی نسبت به ویژگیهای مثبت و تواناییهای خود فرد است. گام بعد، خوشبینی نسبت به آینده است. اینکه فرد آینده خود را چگونه ارزیابی کند. خوب، بد یا نامعلوم. افراد خوشبین معمولاً موقعیتهای نامعلوم را خوب ارزیابی میکنند و خوب میبینند. لازم به ذکر است خوشبینی با خوش خیالی تفاوت دارد. در خوش خیالی واقعیتها نادیده گرفته میشود در حالی که در خوشبینی ویژگیهای مثبت امور مد نظر قرار میگیرد.
معمولاً افرادی که فعالیت جسمانی دارند انسانهای شادی هستند. میتوان گفت بین فعالیت جسمانی و شادمانی رابطه مستقیمی وجود
دارد. یعنی افراد فعالتر شادتر نیز هستند. فعالیت میتواند از نوع سرگرمی یا کارهای معمول روزانه باشد. نظیر انجام تکالیف مدرسه، انجام امور شخصی، ورزش، کارهای مختلف منزل و ...پس برای شادی بیشتر بهتر است فعالیتهای گوناگون انجام داد.
از آنجایی که انسان موجودی اجتماعی است، روابط اجتماعی در افزایش شادمانی و سلامت روانی افراد تأثیر بسزایی دارد. از این رو افرادی که روابط اجتماعی گستردهای دارند میزان بروز بیماریها در آنها کمتر است و در صورت ابتلا به بیماری بهبود آنها سریعتر خواهد بود. پس شایسته است والدین به فرزندشان کمک کنند تا آنان ارتباطات دوستانهای با دیگران ایجاد کرده، آن را حفظ و گسترش دهند زیرا داشتن ارتباطات قوی و مهارت برقراری آن از شروط اصلی شاد زیستن در آینده است.
در روابط اجتماعی، نوعی از روابط وجود دارد که بسیار عمیق هستند این رابطه میتواند با خانواده یا فامیل، دوستان باشد. در رابطههای صمیمانه به سبب اعتمادی که بین افراد وجود دارد میتوانند به راحتی افکار و احساسات خود را تخلیه کنند و در صورتی که نیاز به حمایت باشد به این رابطه پناه برند. به همین خاطر وجود این روابط
باعث شادمانی افراد میشود. دیدن فرد صمیمی، انسان را خوشحال میکند و در مواقع بحران، گفتوگو با چنین افرادی باعث شادی و آرامش میشود.
ذهن خلاق داشتن در تحصیل، شغل و کار باعث میشود که فرد احساس کسالت نداشته باشد و همیشه به دنبال راه حلهای تازه و نو برای حل مسائل باشد. همین رفتار باعث ایجاد شادی و سرزندگی میشود.
میزان انتظار انسان از خود و دیگران باید واقعبینانه باشد. خواستههایی که فرد از خود یا دیگران دارد اگر فراتر از انتظار باشد و به گونهای باشد که برآورده نشود، باعث ناراحتی، سرخوردگی و نگرانی او میشود.
به هر حال کاهش توقع از خود، دیگران، زندگی، آینده و ... میتوانددر ایجاد شادمانی سهم موثری داشته باشد.
اگر انسان ضعفها و نقصهای خود را بشناسد و بپذیرد نیازی به نقش بازی کردن و پنهان کردن خود واقعی ندارد. همچنین دیگر نگران
قضاوت از جانب دیگران نمیشود. بنابراین خود واقعی داشتن شرایط شادی در زندگی فرد فراهم میکند.
سردرگمی ناشی از بیبرنامگی آشفتگی میآورد و این آشفتگی از شادی انسان میکاهد. برای رفع چنین مشکلی ابتدا باید به شناخت امور حیاتی زندگی مشغول شد و بعد با برنامهریزیهای صحیح به انجام آنها پرداخت. برنامهریزی میتواند بلند مدت یا کوتاه مدت باشد. مهم، داشتن برنامه است. برنامهریزیهای تحصیلی، شغلی و ... فرد را از سرگردانی، تشویش و فشار رها میسازد. همین امر باعث افزایش شادمانی او در زندگی میشود.
ذهن اکثر افراد نمیتواند در زمان حال سیر کند و همین امر شادی را از آنها سلب میکند. بسیاری از مواقع فشارهای گذشته و نگرانیهای آینده این اجازه را به ذهن نمیدهد که در حال سپری شود. این حالت ناشی از افکار است. با تمرین کردن و تمرکز حواس میتوان افکار را کنترل کرد، به آنها جهت بخشید و افکار مزاحم را کنار زد، تا فرد بتواند در حال زندگی کند. به این ترتیب با کنترل افکار مزاحم و زندگی در زمان حال، میتوان شادی و نشاط را ایجاد کرد.
روزانه در زندگی انسانها افکار نگران کننده زیادی نظیر احتمال به وجود آمدن بیماری، فوت عزیزان، قبول نشدن در امتحان، نگرانی از اختلاف والدین و مشکلات مالی وجود دارد که اهمیت دادن و پرداختن به آنها میتواند همهی شادیها را از بین ببرد. کودکان باید بدانند که مشکلات همیشه در زندگی وجود دارد ولی باید به صورت منطقی با آنها برخورد کرد. بسیاری از مردم قبل از آنکه با مشکلی روبرو شوند، هراس روبرو شدن با آن مشکل آنان را از پای در میآورد به قول سعدی:
مردی همه شب بر سر بیمار گریست * چون صبح بشد بمُرد و بیمار بزیست
افکار مثبت را میتوان جایگزین افکار نگران کننده کرد این جایگزینی میتواند شادمانی را زیادتر کند. والدین نیز این نکته را رعایت کنند و اگر در زندگی خود مشکل، نگرانی و ناراحتی دارند آن را به دنیای کودکشان منتقل نکنند. از امام علی علیهالسلام است که:
«الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فِی وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِی قَلْبِه»؛ «شادی مومن در چهرهاش و اندوه وی در دل اوست».(1)
1) . الکافی، ج 3، ص 573.
در نظر داشتن شادی و طراحی برنامههایی برای شاد بودن باعث افزایش شادمانی میشود. بنابراین یکی از اصول زندگی فرد باید اولویت دادن به شادی باشد.
خنده و شوخی از عوامل شادکامی است. شوخی کردن باعث کاهش فشار روانی انسان میشود و روان افراد را با صفا و بانشاط میسازد.
امام صادق علیهالسلام شوخ طبعی را از نشانههای مومن برمیشمارند؛ ایشان در سوال و جوابی به صراحت اعلام میدارند که: «مؤمنی نیست که در وجود او خوشطبعی نباشد.» (الکافی، ج 4، ص 746).
پیشوای ششم شیعیان، افرادی را که در میان جمع، دیگران را با شوخی و خوشطبعی شاد میکنند، بدون اینکه گناهی مرتکب شوند و عفت کلام را از میان ببرند، دوستان خداوند میداند و میفرماید:
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ الْمُدَاعِبَ فِی الْجَمَاعَةِ بِلَا رَفَث» «خداوند کسانی را دوست دارد که در میان مسلمانان شوخی و خوشطبعی میکنند بدون اینکه کلمات زشت و ناروا به زبان بیاورند».(1)
1) . الکافی، ج 4، ص 747.
به وسیله شوخی و خنده میتوان بار غم و اندوه را کاست.
ایمان و شوخ طبعی منافاتی با یکدیگر ندارند. الگویی که دین از زندگی ارائه میدهد، هرگز همراه با ترشرویی نیست، بلکه برعکس، پیامبر خدا یکی از ویژگیهای اهل ایمان را شوخ طبعی آنان میداند.
«الْمُؤْمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ وَ الْمُنَافِقُ قَطِبٌ وَ غَضِبٌ» «مومن خنده روست و منافق چهرهاش گرفته و خشمگین است».(1)
لازم به ذکر است که شوخ طبعی نباید از مرز حق گویی و صداقت خارج شود و به باطل یا دروغ کشیده شود. رسول خدا (ص) در روایتی تصریح میکنند که:
«إِنِّی لَأَمْزَحُ وَ لَا أَقُولُ إِلَّا حَقّا» «من اگر چه با شما شوخی میکنم، ولی جز حق نمیگویم».(2)
تربیت روانی کودک از دیگر انواع تربیت محسوب میشود که در آن والدین و مربیان باید به پرورش و سازندگی روح و روان طفل بپردازند؛ زیرا هدف از تعلیم و تربیت تنها پرورش قوای جسمی و عقلی انسان نیست، بلکه در عین توجه به جسم و جنبههای مادی باید به روح و روان کودک نیز توجه فراوانی داشت.
تربیت و سازندگی روان از اهمیت شایان توجه برخوردار است. این امر بدان علت است که بدون آن انسان هرگز به مقام و ارزش والای خویش نخواهد رسید؛ چرا که روان آدمی مرکز و کانون شخصیت او به حساب میآید و علاوه بر آن جایگاهی برای به ثمر رسیدن عواطف انسانی میباشد؛ بنابراین ضروری است این بعد به نحو صحیح هدایت و تربیت شود و حوائج و خواستههای آن برطرف گردد؛ زیرا در غیر اینصورت نارساییها، اضطرابها، خطاها و بیماریهای روانی بسیاری در افراد به وجود میآید.
تعالیم اسلامی نیز به همان اندازهای که به پرورش سایر قوای انسان توجه کرده است، برای روح و روان نیز اهمیت زیادی قائل است و خواهان پرورش یافتن صحیح این بُعد نیز هست؛ چنانکه خداوند متعال به وسیلهی آیات متعدد، رسیدن انسان به رستگاری و سعادت را پرورش و تزکیه و تهذیب این بعد از وجود آدمی معرفی میکند.
مسأله دیگری که روشنگر اهمیت بعد روحی و تربیت آن است، این است که پرورش منطقی روان، انسان را به ارزشها و گنجینههای درونیش واقف میکند و طرز استفاده صحیح از آنان را نمایان میسازد و دوم آنکه موجب شناخت آفریدگار میشود.
پس از دیدگاه تعلیم و تربیت اسلامی، مربیان و والدین که مسئولان تربیت هستند، موظفند در سازندگی و هدایت این بعد از هیچ کوششی
دریغ ننمایند و کودکان را از رذیلتها و زشتیها به سوی فضیلتها و زیباییها سوق دهند.
برای آگاهی از نحوه عملکرد تربیتی و برخورد با کودکان باید اطلاعات مفیدی در زمینه بهداشت و سلامت روان به دست آورد. تعریفهای متعددی برای بهداشت روان ارائه شده است. عدهای آن را تسلط و مهارت فرد در سازش و ارتباط صحیح با محیط تعریف کردهاند؛ برخی آن را علمی برای بهزیستی و رفاه اجتماعی دانستهاند و برخی دیگر آن را بهعنوان روشها و تدابیری برای جلوگیری از ابتلاء به بیماریهای روانی و سالمسازی محیط روانی اجتماع تلقی کردهاند. همچنین عدهای آن را سلامت فکر و اندیشه برشمردهاند.(1)
بهداشت روان از آن جهت که رابطه مستقیمی با عملکرد فردی- اجتماعی و آسیبهای روانی- اجتماعی دارد، از اهمیت زیادی برخوردار است و این اهمیت باعث تدوین و اجرای برنامههای متعدد بهداشت روانی در سه بُعد پیشگیری، درمان و توانبخشی میشود؛ این سه بُعد در برگیرنده تمام اهداف و فعالیتهای بهداشت روانی است.
1) . ر.ک. بهداشت روانی، محمدعلی احمدوند، ص3.
بهداشت روان در بردارنده نوع نگاه فرد به خودش، زندگیاش و افرادی است که آنها را میشناسد و به آنها علاقهمند است. همچنینتعیین کننده این است که فرد چگونه استرس خود را کنترل کند، با دیگران ارتباط برقرار سازد، گزینههای خود را ارزیابی و انتخاب کند.
همچنین «سلامت روان» به عنوان مقوله اصلی از بهداشت روان؛ به معنای: «هماهنگی بین ارزشها، علاقهها و نگرشها در حوزه عمل افراد در نتیجه، برنامه ریزی واقع بینانه برای زندگی و تحقق هدفمندی مفاهیم زندگی است»(1).
سلامت روان هم مانند سلامت جسم در هر مرحلهای از زندگی حائز اهمیت است.
ایجاد فرصت برای شکوفایی استعدادها، تواناییها و کنار آمدن با خود و دیگران، یکی از اهداف مهم و اساسی بهداشت روانی است.
جوامع مختلف سعی میکنند سیاستهای مربوط به بهداشت روانی را سازماندهی کنند؛ چراکه اصل کلی در این تلاش، سالمسازی محیط فردی و اجتماعی است که افراد جامعه را در برمیگیرد.
این نگرش حکم میکند که خانوادهها بیش از پیش با بهداشت روانی خانواده و چگونگی پیشگیری و درمان بیماریهای روانی آشنا
1) . مقاله: «معیارهای سلامت روان»، رامین لطافتی بریس، نشریه: رشد مشاور مدرسه، زمستان 1389 - شماره 22 ، ص 6.
شوند. زیرا هرچه کودک، بیشتر از سلامت روانی برخوردار باشد، به یقین آسیبپذیری او کمتر خواهد بود.سلامت جسم و روان بسیار به هم وابستهاند. همانطور که میتوان با آموزشهای مختلف و ارتقای آگاهی مردم از بیماریهای جسمی پیشگیری کرد، از آسیبهای روانی نیز پیشگیری کرد.
هنوز علت بسیاری از مشکلات سلامت روان مشخص نشده است، اما امروزه ثابت شده است که هم ساختار بیولوژِیک فرد و هم محیط در این امر دخالت دارد.
بیماریهای جسمی مانند بیماریهای مزمن، مشکلات خونی و حتی یک سرماخوردگی ساده هم میتواند بر روان کودکان تأثیر سوء داشته باشد. از جمله علل بیولوژیک میتوان به ژنتیک، عدم تعادلات شیمیایی و صدمه به سیستم اعصاب مرکزی اشاره کرد؛ این عوامل در علم پزشکی تحت عنوان اختلالات نوروبیولوژیک شناخته میشوند.
بسیاری از عوامل محیطی نیز میتوانند کودکان را در معرض خطر قرار دهند؛ برای مثال کودکانی که با خشونت، سوء استفاده، مسامحه، یا مرگ عزیزان، طلاق و یا روابط از هم گسیخته مواجه میشوند، بیشتر در معرض مشکلات سلامت روان قرار دارند. سایر عوامل شامل طرد شدن به علت نژاد، جنسیت، مذهب یا فقر است.
عواملی همچون عدم برآورده شدن نیازهای اولیه، ناکامی، استرس، یادگیری، مسائل اجتماعی و رسانههای جمعی نیز از عمدهترین تأثیرگذاران بر بهداشت روانی هستند.خانواده در پیشگیری از مشکلات روانی کودکان نقش اساسی دارد. بدیهی است برای داشتن جامعهای سالم باید از بستر خانواده شروع به تربیت فرزندانی سالم از نظر روانی و جسمانی کرد.
مهمترین عامل ایجاد بهداشت روانی کودکان، والدین هستند. برای پدر و مادر شناخت نیازهای جسمی فرزندشان مثل تغذیه، پوشاک، خواب و ...، آسان است. اما نیازهای روانی و احساسی کودک ممکن است مشخص نباشد، به همین علت گاهی نادیده گرفته میشود، در حالی که این نیازها میتوانند به اندازه نیازهای جسمی و حتی بیشتر از آنها اهمیت داشته باشند.
تأمین بهداشت روانی در دورههای حساس زندگی توسط اعضای خانواده در میزان سلامت روان در دوران بعدی زندگی مؤثر است؛ به عنوان مثال کودکآزاری و بیماریهای روانی پدر و مادر در طی دوران کودکی میتواند منجر به افسردگی و اضطراب در دورههای بعدی زندگی گردد؛ در صورتی که پشتیبانی خانواده میتواند خطرات مذکور را کاهش دهد. همچنین رفتار پرخطر مادر در دوران بارداری، عدم تفاهم همسران و مشکلات مربوط به مصرف مواد مخدر در پدر و مادر میتواند منجر به افزایش مشکلات روانی کودکان گردد.
از آنجا که سلامت والدین یکی از عوامل مؤثر در سلامت روان کودکان است، بنابراین والدین برای تأمین نیازهای ضروری خانواده باید نیازهای خود و فرزندان را به خوبی بشناسند و آگاهی و اطلاعاتلازم و کافی در این زمینه داشته باشند. زن و شوهر قبل از بچهدار شدن باید خود را ارزیابی کنند، از نیازهای کودک آگاهی یابند.
مسأله نیازهای روانی کودک، از جمله نیاز به محبت، از مباحث اصولی در روانشناسی تربیتی و حتی روانکاوی است. رابطه صحیح و عاطفی والدین با فرزندان در کانون خانواده، تأمین کننده سلامت و بهداشت روانی فرزندان و زمینهساز بروز استعداهای آنان است و بیتوجهی به این نیاز اصیل و عدم توجه عاطفی به کودکان، روحیه مقاوت ایشان در مقابل خواستههای دیگران را کاهش میدهد و باعث میشود تا به خاطر جلب محبت دیگران، به خواست دیگران تن دهند و در مقابل آن تسلیم شوند.
شناخت نیازها، درک کامل کودکان، گوش کردن به صحبتهای آنها، اختصاص دادن زمانی برای گفتمان خانوادگی و شرکت دادن کودک در تصمیمگیری و برنامههای خانوادگی در ایجاد امنیت روانی کودک مؤثر است.
والدین باید با فرزندان، به نحوی رفتار کنند که آنان تمام مشکلات و احساسات خود را ظاهر کنند. محبت به کودک باید بی قید و شرط باشد. در روایت معصومین علیهمالسلام نیز تأکید فراوانی بر لزوم ابراز
محبت والدین نسبت به فرزندان صورت گرفته و ابراز آنرا موجب جلب رحمت و خشنودی خداوند دانستهاند. از جمله امام صادق علیهالسلام میفرمایند:«إِنَّ اللَّهَ لَیَرْحَمُ الْعَبْدَ لِشِدَّةِ حُبِّهِ لِوَلَدِه» «بدون تردید، خداوند بر بنده خود به خاطر شدّت محبّت به فرزندش، رحم میکند».(1)
ضمن اینکه در این روایات به لزوم رعایت حد اعتدال و پرهیز از هرگونه افراط در این زمینه که باعث شانه خالیکردن فرزندان از مسئولیتهایشان است، نیز توصیه شده است.
بیشتر اختلالات عاطفی و روانی کودکان به علت فقدان مادر است و البته منظور از فقدان مادر تنها جدایی والدین و بیمادری نیست، بلکه ممکن است کودکی، در عین داشتن پدر و مادر، به علت اشتغال هر دو در خارج از منزل، از محبت مادری برخوردار نباشد.
کودک از مادر، تنها انتظار خوراک و پوشاک ندارد بلکه آرزو دارد همیشه تحت حمایت او زندگی کند و از محبت واقعی مادر برخوردار باشد.
برآورده شدن نیازهای روانی کودکان و در یک کلام سلامت روانی آنها باعث میشود بچهها خوب فکر کنند، پیشرفت اجتماعی داشته باشند، مهارتهای جدید را به خوبی بیاموزند و از سلامت جسمی بهتری نیز برخوردار شوند.
1) . الکافی، ج6، ص50.
نیازهای روانی دسته دیگری از نیازهای انسان است که بیتوجهی به آنها عوارضی نظیر بدبینی، بیاعتمادی، اضطراب، افسردگی، بروز رفتارهای سوء و ... به همراه خواهد داشت. برخی از این نیازها عبارتند از:
یکی از سرمایههای فطری که خداوند به اقتضای حکمتش در وجود هر انسانی به ودیعه نهاده، «غریزه حب ذات» است. هر انسانی قبل از هر چیز و هر کس به خود علاقه و محبت دارد. در پرتو این غریزه میتوان بسیاری از صفات پسندیده و شایسته را در کودک پرورش داد البته به شرط آنکه این غریزه عاقلانه و با برنامه صحیح هدایت شود در غیر این صورت منشأ بدبختیهای بزرگی خواهد بود.
یکی از راههای ارضای غریزه حب ذات، تکریم کودکان و توجه به شخصیت آنهاست. کودکی که به اندازه کافی در خانواده مورد احترام قرار گیرد و این غریزه بهطور صحیح در او ارضا شود، احساس ارزشمندی و عزت نفس میکند بنابراین از روانی متعادل و سالم برخوردار است در حالی که اگر این غریزه مورد توجه قرار نگیرد، کودک در خود احساس پستی و حقارت میکند، روانی افسرده وبیمار پیدا میکند و این حالت درونی در رفتار و گفتار کودک با وضع نامطلوب آشکار میگردد. چنین کودکی در معرض انحرافهای
گوناگونی است و در راه زندگی با خطراتی مواجه خواهد شد. احترام به شخصیت نه تنها در محیط خانواده از ارکان اساسی تربیت کودک است، بلکه این فضیلت انسانی از پایههای مهم زندگی اجتماعی و از وظایف همه انسان هاست.
آموزههای دینی، به کرامت نفس در انسان توجه دارد و نتیجه همه تلاشها و کوششهای آدمی را، حفظ شخصیت و عزت نفس خود فرد میداند و نه هیچ کس دیگر؛ در ذیل به برخی از آیات و روایات در این زمینه اشاره میشود:
«مَنْ هَانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فَلَا تَأْمَنْ شَرَّه» «کسی که شخصیتش در نظر او خوار و بیمقدار شد از شر بدکاریاش ایمن مباش».(1)
بنابراین کسی که شخصیتش تحقیر شود و احساس ذلت و خواری کند، از ارتکاب هیچ رفتار ناشایستی رویگردان نیست. هر گاه احساس کرامت نفس و عزت انسان جریحهدار شود و به هر طریقی شخصیت وی صدمه ببیند، به طور طبیعی و فطری عکسالعمل نشان میدهد، مگر کسانی که در اثر افراط در گناه و غوطهور شدن در فساد، عزت نفس انسانی خود را فراموش کردهاند و به فرموده قرآن:
«وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها» «و هر كس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخته، نااميد و محروم گشته است!».(2)
البته این گونه افراد به غلط، عزت نفس و ارزش خود را در بهرهوری هر چه بیشتر و بهرهمندی از شهوات و هوای نفس پنداشتهاند؛ چنان که از رحمت الهی دور شده و به «اسفل السافلین» سقوط کردهاند.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره ارتباط دروغگویی و عدم عزت نفس میفرمایند:
«لَا یَکْذِبُ الْکَاذِبُ إِلَّا مِنْ مَهَانَةِ نَفْسِهِ» «دروغگو دروغ نمیگوید، مگر به سبب حقارتی که در وجود خود احساس میکند».(1)
و امام علی علیهالسلام نیز ریشه دورویی و نفاق را حقارت نفس میدانند و میفرمایند:
«نِفَاقُ الْمَرْءِ مِنْ ذُلٍّ یَجِدُهُ فِی نَفْسِهِ» «دورویی انسان به خاطر حقارتی است که در وجود خود احساس میکند».(2)
امام صادق علیهالسلام نیز ارتباط تکبر و عدم عزت نفس را اینچنین بیان فرمودهاند:
«مَا مِنْ رَجُلٍ تَکَبَّرَ أَوْ تَجَبَّرَ إِلَّا لِذِلَّةٍ وَجَدَهَا فِی نَفْسِهِ» «هیچ انسانی تکبر و فخرفروشی نمیکند، مگر به علت احساس حقارتی که در وجود خود مییابد».(3)
کسانی که شخصیت آنها از کودکی تحقیر شده و با احساس حقارت بزرگ شدهاند، در بزرگسالی در مقابل افراد متمکن، زورگو و ظالم سر فرود آورده و تسلیم میشوند؛ اما کسانی که با عزت نفس پرورش یافتهاند، همواره در مقابل کسانی که میخواهند آنان را تحقیر کنند و یا هویت دینی و یا فرهنگی را از آنان بگیرند، ایستادگی میکنند. بعضی خانوادهها با برخوردهای خشن و بیاعتبار کردن کودکان و بعضی از مربیان در محیطهای آموزشی با برچسبهای بد، کودکان را از خود میرانند و از کلاس طرد میکنند و با طعنه، سرزنش، تحقیر و تمسخر، موجب فشار روانی بر کودکان میشوند؛ آنها را به پرتگاه سقوط میکشانند.
اگر بزرگسالان در موردکودکان چنین روشی را اعمال کنند در آینده ممکن است منشأ بروز دو گونه رفتار شوند:
یا کودک این تهدید و توهینها را میپذیرد و چیزی نمیگوید، همانند آتشی زیر خاکستر و وقتی زمینه و یا موقعیتی فراهم شد و کمی رشد کرد عاصی و سرکش میشود. یا همان موقع رفتار نابهنجار و غیرعادی از خود بروز میدهد. این رفتار و عکسالعمل، به صورتهای پرخاشگری، اذیت و آزار دیگران، بیثباتی فکری، بیرغبتی، بیدقتی، بیعلاقگی به درس و یا به حالت افسردگی در محیط خانه و مدرسه بروز خواهد کرد و در نتیجه فرد نمونهی رفتاری را که در کودکی از دیگران دریافت کرده است در بزرگسالی نسبت به فرزندان و اطرافیان
خود انجام خواهد داد. این ناهنجاریها در مراحل حاد، منجر به بزهکاریهای اجتماعی میشود؛ زیرا اکثر مجرمان از کسانی هستند که شخصیت آنها در کودکی تحقیر شده و یا تحت فشارهای روانی قرار گرفتهاند.
در مقابل اگر در جامعه و در محیطهای آموزش، از کودکی با شیوه آزادمنشانه، محترمانه توأم با ارزشگذاری به شخصیت افراد و احیای عزت و کرامت نفس رفتار و با احساسات و عواطف کودکان برخورد شود، افراد باشخصیت و با ارزش پرورش مییابند و دیگر جایی برای جوانان بزهکار، به وجود نمیآید. رفتار آزاد منشانه و و درک احساسات کودک سبب میگردد که او احساس ارزش کند.
از امام علی علیهالسلام است که:
«إِنَّ النَّفْسَ لَجَوْهَرَةٌ ثَمِینَةٌ مَنْ صَانَهَا رفعها وَ مَنِ ابْتَذَلَهَا وضعها» «به راستی که نفس (شخصیت انسانی) گوهر گرانبهایی است که هر کس آن را حفظ کند تعالی مییابد و هر کس آن را پست گرداند فرومیافتد».(1)
همین احساس رضایت و ارزش، به رشد شخصیت وی کمک خواهد کرد تا این حالت را همواره در خود حفظ کند و کاری نکند که آن را از دست دهد. برای اینکه کودک در نفس خود، احساس حقارت نکند، لازم است که پدران و مادارن، از دوران ابتدای کودکی به این امر
1) . غرر الحکم و درر الکلم، ص 227.
مهم توجه داشته باشند و با رفتار و گفتار خویش، شخصیت را در فرزندان خود پرورش دهند و با آنان طوری رفتار کنند که آنان، احساس ارزشمندی کنند.
امنیت از اساسیترین نیازهای انسان است. امام صادق علیهالسلام در سخنی امنیت را یکی از از سه نیازهای اصلی انسان بر شمردهاند. از ایشان است که:
«ثَلَاثَةُ أَشْیَاءَ یَحْتَاجُ النَّاسُ طُرّاً إِلَیْهَا الْأَمْنُ وَ الْعَدْلُ وَ الْخِصْب» «سه چیز است که همه انسانها به آن نیاز دارند: امنیت، عدالت، آبادانی».(1)
والدین نخستین کسانی هستند که میتوانند احساس امنیت و اعتماد را در کودکان ایجاد کنند. وقتی کودکان بدانند والدین همیشه در کنارشان هستند، نیازها و احساساتشان را محترم میشمارند و مورد توجه قرار میدهند، یاد میگیرند که به آنها اعتماد کنند و احساس امنیت و حمایت در آنها تقویت میشود. همچنین ایجاد یک محیط امن عاطفی به گونهای که کودکان بتوانند با آزادی و امنیت خاطر درباره احساساتشان با والدین گفتوگو کنند از وظایف مهم والدین است. آنها با این کار بستر لازم برای لذت بردن از زندگی را برای فرزند
1) . تحف العقول، ص 320.
خود فراهم میسازند و فرزند شان بدون داشتن ترس، شیرینی امنیت راخواهد چشید. همان طور که در حدیثی از امام علی علیهالسلام آمده است:
«حَلَاوَةُ الْأَمْنِ تُنَکِّدُهَا مَرَارَةُ الْخَوْفِ وَ الْحَذَر» «تلخی ترس و پروا، شیرینی امنیت را از بین میبرد».(1)
بنابراین یکی از بزرگترین نعمتهای هر انسانی برخورداری از امنیت است و به علت جایگاهی که دارد امام علی علیهالسلام آن را گواراترین نعمت دانستهاند.
«لَا نِعْمَةَ أَهْنَأُ مِنَ الْأَمْنِ» «هیچ نعمتی گواراتر از امنیت نیست».(2)
پدر و مادر، در طی سالهای رشد کودکان، قولهای به آنان میدهند شاید بخشی از آنها را به حساب نیاورند؛ اما اگر والدین به طور مرتب قول خود را فراموش کنند یا آن را به تأخیر اندازند، کودکان یاد میگیرند که نباید به آنها اعتماد کنند و احساس میکنند که نادیده انگاشته شدهاند. همین امر، زمینه بیاعتمادی و احساس ناامنی را در آنان ایجاد میکند. در اهمیت این موضوع امام کاظم علیهالسلام میفرمایند:
«إِذَا وَعَدْتُمُ الصِّبْیَانَ فَفُوا لَهُمْ فَإِنَّهُمْ یَرَوْنَ أَنَّکُمُ الَّذِینَ تَرْزُقُونَهُمْ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَیْسَ یَغْضَبُ لِشَیْءٍ کَغَضَبِهِ لِلنِّسَاءِ وَ الصِّبْیَان» «چون به
اطفال وعدهای دادید وفا کنید و تخلف نکنید، زیرا کودکان گمانمیکنند شما رازق آنها هستید. خداوند برای هیچ چیز، به قدر تجاوز به حقوق زنان و کودکان غضب نمیکند».(1)
بنابراین والدین برای پیشگیری از سلب اعتماد فرزندان، نبست به خود، ضمن رعایت وفای به عهد و پایبندی نسبت به قولی که به فرزندان خود میدهند، اگر زمانی نتوانند به قول خود عمل کنند یا آن را سر وقت انجام دهند، باید کودک خود را از علت آن آگاه سازند.
اگر کودکان در زندگی مورد تأیید قرار گیرند میآموزند خود را دوست بدارند.
نگرشهای پدر و مادر، در شکلگیری شخصیت کودکان بسیار مؤثر است. والدین با تأیید یا عدم تأیید رفتارهای فرزندانشان، ارزشهای مطلوب خود را به آنها میآموزند و با بی توجهی به کودکان، امکان آموزش ویژگیها و رفتارهای مورد پسند خود را به آنان از دست میدهند. توجه و تأیید والدین راهی مثبت در شکوفایی استعداد کودکان و کمک بهآنان در خودشناسی مثبت و ایجاد اعتماد به نفس، در نظر گرفته میشود.
برخی از کارهای کوچکی که کودکان به انجام میرسانند میتواند در شکلگیری شخصیت آنان بسیار مؤثر باشد. این «کارهای کوچک»
1) . وسائل الشیعه، ج 21، ص 484.
دقیقاً همانهایی هستند که باید مورد تحسین و تشویق قرار گیرند؛ بهعنوان مثال، دختربچهای با سلیقه و ابتکار خود کاردستی زیبایی درست کرده است و آن را به دوست خود هدیه میدهد؛ مادر میتواند نظر تأییدی خود را در مورد کار او از جهات مختلف ابراز کند. او ممکن است روی توانایی هنری دخترش تمرکز کند و بگوید: «چه کاردستی زیبایی، تو در مورد انتخاب رنگها سلیقه خوبی داری».
یا اینکه با تمرکز و توجه بر سخاوتمندی دخترش میگوید: «چه کار خوبی کردی که کاردستی زیبایت را به دوستت بخشیدی!»
مادر با انتخاب آنچه مورد تحسین قرار میدهد کاری بیش از تأیید سرگرمی دخترش انجام میدهد. او کاری میکند که دختربچه بفهمد وی، بیش از هر چیز، به توانایی و بخشش او افتخار میکند و راه را برای فرزندش هموار میسازد تا همان ویژگی را در خود بشناسد و برای آن ارزش قائل شود.
خانوادههای مختلف، ارزشهای متفاوتی را مهم میدانند و بر آن اساس، تأیید خود را ابراز میدارند.
تأیید و عدم تأیید کودکان، راهی برای به وجود آوردن قوه تمیز ارزشها (درست، نادرست؛ خوب، بد؛ بهتر، بدتر و...) در آنها است. حتی هنگامی که پدر و مادر به وضوح، احساسشان را ابراز نمیکنند، کودکان در شناخت آنچه مورد تأیید یا عدم تأیید آنها است، بسیار ماهرند. کودکان رفته رفته که بزرگتر میشوند، معیارها و ارزشهای
خود را به گونهای اجتنابناپذیر بهبود میبخشند که گاه ممکن است با معیارها و ارزشهای والدین متفاوت باشد.
والدینی که ضمن انجام مراقبتها و حمایتهای لازم از فرزندشان، به او میدان عمل میدهند تا حقایق زندگی را تجربه و لمس کند، زمینه استقلال او را فراهم میکنند. چنین والدینی بهتدریج کارهای شخصی کودک را به عهده خود او میگذارند و هر چه کودک آنها بزرگتر میشود، از حمایتها و کمکهای مستقیم خود میکاهند و مسئولیتهای بیشتری را بر عهدهاش میگذارند. در عین حال نیز او را در انجام آنها راهنمایی و کمک میکنند. به این ترتیب او برای زندگی مستقل، آماده میشود. چنین فرزندی در برابر وظایف و مسئولیتهای زندگی، توانمند است و در رویارویی با حوادث و مشکلات فردی و اجتماعی، دچار سرگردانی و درماندگی نمیشود.
حمایتها و مراقبتهای بیش از اندازه از فرزند، روح استقلال و خودکفایی را از او میگیرد و او را موجودی وابسته، وابسته و متکی به دیگران بار میآورد؛ به طوری که در برابر هر حادثه، مشکل و انجام هر عملی، احساس ناتوانی میکند و خود را نیازمند دیگران میداند. بهتر است والدین از همان دوران کودکی فرزندان خود، به فکر استقلال آنها باشند. آنها میتوانند از دو سالگی به بعد وسایل مربوط به کودک را طوری مرتب کنند که تا حد امکان بتواند خودش کارهایش را انجام
دهد؛ برای مثال لباسهایی بخرند که پوشیدن و در آوردن آنها راحت باشد تا کودک بتواند خودش این کار را انجام دهد، جالباسی کم ارتفاعی در نظر بگیرند که لباسهایش را به آن بیاویزد. یک زیر پایی در کنار روشویی قرار دهند تا بتواند بدون کمک دستهایش را بشوید و ...
والدین میتوانند کمک کردن را برای کودک بهصورت یک بازی در بیاورند تا برای او لذتبخش باشد و در عین حال او را به خود کفایی برساند. کارهای سادهای مثل باز کردن لوازم خریداری شده یا چیدن میز غذا، همچنین امکان تصمیمگیریهای ساده نظیر انتخاب لباس، نحوه چیدن اثاثیه اتاق و ... باعث میشود کودک احساس کند که تا حدی روی زندگی خودش کنترل دارد. علاوه بر آن، زمانی که کودک بتواند کاری را به تنهایی انجام دهد، احساس خوبی در مورد تواناییهایش پیدا خواهد کرد.
آموزش روش حل مسأله به فرزند، از بستن بند کفش، غذا خوردن، تا عبور بیخطر از عرض خیابان، یافتن جواب مسأله ریاضی و ... همگی از جمله آموزشهاییاند که هر پدر و مادری برای رسیدن به استقلال فردی فرزند خویش میتوانند انجام دهند.
آزادی در تمام مراحل زندگی انسان مخصوصاً کودکی نقش بسزایی دارد. میتوان گفت یکی از مهمترین عوامل رشد کودک، آزادی است.
بر اساس تربیت اسلامی، طفل باید تا هفت سالگی آزاد باشد و بازی کند تا قوای جسمی و روحی او به طور طبیعی رشد کند. از امام صادق علیهالسلام است که:
«دَعِ ابْنَکَ یَلْعَبْ سَبْعَ سِنِین...» «فرزند خود را آزاد بگذار تا سن هفتسالگی بازی کند».(1)
برخی از والدین از ترس اینکه مبادا عزیزانشان با مشکلی روبهرو شوند، آنها را کنترل میکنند و جلوی آزادی آنها را میگیرند. کودک با کنترل ناتوان میشود، والدین باید با آموزش دادن به کودک و کنترل از راه دور فرصت و آزادی عمل به او بدهند.
آزادی به معنای بیقانونی و بیبندوباری نیست، لذا نمیتوان کودکان را رها کرد تا هر کاری میخواهند انجام دهند. بلکه باید مطابق اصول رشد و تکامل فضای تربیت و شکوفایی برایشان فراهم شود.
محدودیتهای بیشمار و امر و نهیهای بیش از حد، زیانهای روانی جبرانناپذیری به کودکان وارد میکند؛ از جمله موجب میشود کودکان، حس کنجکاوی و خلاقیت و اعتماد بهنفس خود را از دست بدهند و تنها دست به کارهایی بزنند که والدینشان معمولاً از آنها انتظار دارند. پس والدین باید به فرزندان خود آزادی نسبی بدهند و از این که گاه فرزندانشان برخلاف میل آنها رفتار میکند، با خشونت برخورد نکنند. بلکه بهتر است در خانه با آگاهی و مشورت و تفکر
1) . منلایحضرهالفقیه، ج 3، ص 492.
قوانین را وضع کنند سپس به کودکان مجال دهند تا در مسیر توسعه و رشد و تکامل به احساس آزادی و آزادگی برسند.
اعتماد به نفس از اصلیترین عوامل رشد مطلوب شخصیت انسان محسوب میشود و از جمله مفاهیمی است که مورد توجه پژوهشگران و صاحبنظران روانشناسی و علوم تربیتی قرار گرفته است.
اعتماد به نفس عبارت است از اطمینان داشتن به تواناییهای خود. اعتماد به نفس دیدگاهی است که به فرد امکان میدهد تا از خود تصویری مثبت و واقعی داشته باشد. داشتن اعتماد به نفس به این معنی نیست که فرد قادر به انجام هر کاری است بلکه افراد دارای اعتماد به نفس، انتظارات واقع گرایانهای دارند و در صورتی که بعضی از انتظاراتشان برآورده نشود دیدگاه مثبتشان را حفظ میکنند و از اعتمادشان به خود کاسته نمیشود.
اسلام عالیترین مکتب تربیتی است که ارزشهای انسانی و متعالی را در وجود انسان پرورش میدهد. انسان میتواند با تفکر و تدبر در آیات الهی نظیر:
«فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ» «هنگامی که آن را نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم، برای او به سجده افتید».(1)
«وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا...» «و (یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید!» همگی سجده کردند...».(2)
«وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَة...» «(به خاطر بیاور) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روی زمین، جانشینی [نمایندهای] قرار خواهم داد...».(3)
میتواند به ارزشهای وجودی و به جایگاه خویش نزد پروردگار و همچنین به ارزشمندی خود در میان مخلوقات جهان پی ببرد و با شناخت این ارزشها، اعتماد به نفس را در وجود خویش پرورش دهد.
والدین نیز در امر تربیت، وظیفه دارند که فرزندان خویش را با قابلیتها و شایستگیهای نهفته در وجود آنها آشنا کنند و با تکیه بر آیات مذکور اعتماد به نفس را در آنها به وجود آورند. بهترین زمان برای شکلگیری اعتمادبهنفس، دوران کودکی است. به جرأت میتوان
گفت کودک در آینده به هر مقامی برسد به میزان اعتماد به نفس وی بستگی دارد.
کودکانی که اعتماد به نفس بالایی دارند:
به تواناییهایشان اعتماد میکنند، به طور کلی حس میکنند که بر زندگیشان کنترل دارند و باور دارند که در یک طیف منطقی قادر به انجام کارهایی هستند که میخواهند انجام دهند و برای آن برنامه ریزی میکنند.
وقتی که در برابر انجام کار سختی قرار میگیرند اگر نتوانند به راحتی آن را انجام دهند شروع به آزمایش کردن راههای مختلف میکنند و به راحتی عقبنشینی نمیکنند.
اغلب مدام در تعامل با همسالان خود هستند و کمتر رفتارهای پرخاشگرانه، تند و غیر عادی دارند و کمتر احساس گوشهگیری میکنند.
از اشتباه کردن نمیترسند و به راحتی از اطرافیانشان کمک میگیرند.
در مدت زمان کوتاهی با تعارضات و فشارهای زندگی کنار میآیند.
شاد و بانشاط هستند و از زندگی لذت میبرند.
ضمن واقعیتنگری، افرادی خوشبین هستند.
اغلب زیاد سوال میکنند و از اینکه مبادا دیگران به پرسیدنهایشان بخندند از پرسیدن چشم نمیپوشند.
قدرت تصمیمگیری بالایی دارند. افراد بااعتمادبه نفس به تواناییهایشان اعتماد میکنند٬ به طور کلی حس میکنند که بر زندگیشان کنترل دارند و باور دارند که در یک شکل منطقی قادر به انجام کارهایی که میخواهند و برنامه ریزی میکنند هستند.
کودکان با تشویق شدن، اعتماد به نفس پیدا میکنند. وقتی پدر و مادر از صمیم قلب کودکانشان را تشویق میکنند، به آنان شهامت میبخشند. این وظیفه والدین است که آنان را، وقتی در حال بهبود بخشیدن به مهارتها و اعتماد به نفسی هستند که به آن نیاز دارند تا روی پای خود بایستند، کمک و حمایت کنند. باید این حس در کودکان ایجاد شود که حتی اگر دچار شکست شوند، باز هم والدین در کنارشان هستند.
کودکان علاوه بر پشتیبانی پدر و مادر، به ارزیابی صادقانهی پیشرفتهای خود در حین کار توسط بزرگترها نیاز دازند تا بدین وسیله مهارتهایشان را بهبود بخشند. آنان، برای حرکت در مسیر زندگی و ادامه آن و همچنین برای آنکه محدودیتها را از پیش رو بر دارند و افق دیدشان را وسعت دهند به حمایت و تشویق نیاز دارند.
این موضوع که والدین چه زمانی قدم به جلو بگذارند و چه وقت در کناری بایستند، کی تشویق کنند و چه زمان به انتقادی سازنده دست
بزنند، موضوعی بسیار حساس است و دانستن آن یک هنر محسوب میشود.
با توجه به مطالب مذکور، پدر و مادر باید به نیازها، استعدادها و تمایلات ویژه هر کودک توجه دقیق داشته باشند. تشخیص تفاوتهای فردی کودکان کلیدی است برای تشخیص درست چگونگی راهنمایی واقعی و مؤثر برای اینکه در راه رسیدن به هدفهایشان به خوبی تلاش کنند.
راههای پرورش اعتماد به نفس
والدین نقش مهم و مؤثری در پرورش اعتماد به نفس کودک دارند. نکات ذیل میتواند در این امر به آنها کمک کند:
میکنی؟» به او بگویند، «لطفا تو اتاق فوتبال بازی نکن. اتاق جای فوتبال بازی کردن نیست».- والدین باید وقتی را برای توجه کامل به کودک خود کنار بگذارند. این عمل به احساس اعتماد به نفس آن بسیار کمک میکند؛ چون به او این پیغام را میدهد که آنها ارزش فراوانی برای او قائل هستند.
پدر و مادر باید برای کودک خود زمینه تجربیات جدید را فراهم کنند و او را به کشف و تجربه چیزی تازه، مثل خوردن غذایی متفاوت، یافتن دوستان تازه، انجام بازیهای متنوع و ... تشویق کنند. با اینکه همیشه احتمال شکست وجود دارد، اما بدون خطر کردن موفقیت هم به دست نمیآید. پس به کودک خود اجازه تجربههای کمخطر را دهند و در مقابل تقاضاهای او مبنی بر دخالت والدین مقاومت کنند.
باید خطر پذیری را به او بیاموزند. البته یک جنبه حق انتخابدادن و خطرپذیری این است که کودک در معرض اشتباه قرار گیرد. اینها درسهای باارزشی برای اعتماد به نفس در او است. بنابراین اگر کودک با وقت تلفکردن در اتاق خوابش از اتوبوس مدرسه جا مانده است، او را تشویق کنند که بیندیشد دفعه بعد چطور برنامهریزی کند از سرویس مدرسه جا نمیماند. به این ترتیب اعتماد به نفسش صدمه نمیبیند و میفهمد که گاهی میشود اشتباه کرد.
داشتن قانون درون خانواده به شکل منطقی و از قبل تعیین شده و با هماهنگی اعضای خانواده باعث پرورش اعتماد به نفس در کودک میشود. بنابراین باید چند قانون منطقی برای کودک خود وضع کنند؛مثلاً، اگر به او میگویند که موقع دوچرخهسواری در خیابان باید کلاه مخصوص سرش بگذارد، اجازه ندهند بدون کلاه دوچرخهسواری کند. اگر کودک بداند که بعضی قوانین خانوادگی قطعی و ثابت هستند، احساس امنیت بیشتری میکند و به زودی بر طبق انتظارات والدین زندگی خواهد کرد.
کودکان بسیار تشویقپذیر هستند، بنابراین پدر یا مادر سعی کنند کارهای خوبی که کودکشان در روز انجام میدهد با صدای بلند اعلام کنند؛ مثلاً مادر به پدر بگوید «علی امروز همه تکالیفش را به خوبی انجام داد» و با این کار او را در معرض تحسین خود و پاسخ دلگرم کننده پدرش قرار دهند. تشویق واضح و مشخص باشد. این امر درکِ انجام کار صحیح و ارزش فردی را در او بالا میبرد و به او اجازه میدهد دقیقا بداند چه کاری را درست انجام داده است.
اگر کودک به حرف زدن نیاز دارد، به گفتههای او خوب گوش دهند. او نیاز دارد احساس کند که افکارش، احساساتش، خواستهها و نظراتش مهم هستند. والدین میباید به او کمک کنند که با نام گذاشتن روی احساساتش با آنها راحت کنار بیاید. مثلا بگویند «میفهمم که ناراحتی چون نمیتوانی به آن مهمانی بروی». با پذیرفتن احساسات
کودک خود بدون قضاوت دربارهی آنها، به احساسات او اعتبار ببخشند و نشان دهند که برای چیزی که میخواهد بگوید ارزش قائلند. همچنین اگر والدین احساسات خود را با کودک سهیم کنند و مثلاًبگویند: «من نگران مامان بزرگم. خیلی مریضه»، او هم در بیان احساسات خودش اعتماد به نفس پیدا میکند.
نظراتی مثل «چرا سعی نمیکنی مثل برادرت باشی؟» یا «چرا مثل دوستت مؤدب نیستی؟» تنها در او احساس خجالت، حسادت و رقابت را تشدید میکند و موجب تضعیف اعتماد به نفس او میشود. حتی مقایسههای مثبت مثل «تو بهترین بازیکنی» هم به طور بالقوه مخرباند؛ چون کودک به سختی میتواند همیشه بر طبق این تصویر خود را بسازد. اگر کودک بداند که پدر و مادرش او را به خاطر انجام صحیح کارهایش تحسین میکنند، ارزش بیشتری برای خودش قائل میشود. بنابراین والدین باید به شدت از مقایسه کودک خود با دیگران بپرهیزند.
اگر کودک خودش را به شکلی ناخوشایند با خواهر، برادر و یا دیگر همسالانش مقایسه میکند و مثلاً میگوید: «چرا نمی تونم مثل دوستم توپ پرت کنم»، با او همدلی کنند و سپس روی یکی از تواناییهای دیگرش تأکید کنند؛ برای نمونه بگویند، «بله درست میگویی. دوستت خوب توپ پرت میکند ولی تو هم خیلی تند میدوی». این عمل به کودک کمک میکند تا بداند که همهی افراد نقاط
قوت و ضعف دارند و لازم نیست که حتماً بیعیب باشد تا احساس خوبی درباره خودش داشته باشد.
هر کودکی نیاز به شکلی از حمایت از جانب اطرافیان و مخصوصاً والدینش دارد که مثلاً به او پیغام دهند «ما به تو ایمان داریم.ما تلاشهایت را میبینیم. ادامه بده!» تشویق فقط به منظور پاداش دادن به نتیجهای مشخص نیست بلکه گاه بهخاطر پیشرفتی که صورت گرفته باید انجام شود هر چند دستآورد کاملاً مشخصی نداشته باشد. پس اگر کودک با مسألهی ریاضی دست و پنجه نرم میکند، به جای اینکه گفته شود «اشتباه انجام دادی، بگذار آن را برایت حل کنم»، بگویند «خیلی داری تلاش میکنی، اگر ادامه بدهی میتوانی به جواب برسی».
در عین حال که تشویق در ایجاد اعتماد به نفس مؤثر است، تحسین بیش از اندازه اعتماد به نفس را خدشهدار میکند؛ چون فشاری برای انجام کار و نیاز مداومی به تأیید دیگران ایجاد میکند.
پدر و مادر باید الگوی مثبتی برای کودک خود باشند. پس اگر آنها بسیار از خود انتقاد میکنند، بدبین هستند یا غیرواقعی و نامعقول در مورد تواناییها و محدودیتهای خود فکر میکنند این موارد را به کودک خود نیز آموزش میدهند.
بهتر است والدین باورهای نادرست کودکان در مورد خودشان و تواناییشان را شناسایی کنند؛ کمک کردن به کودکان برای تعیین
استانداردهایی دقیقتر و ارزیابی واقع بینانهتر از خود، به برداشت مثبت آنها از خودشان کمک میکند.
پدر و مادر باید بازخوردی مثبت و دقیق به فرزند خود دهند. با این روش، رفتار فرزند را تأیید میکنند و به انتخابهای او پاداش میدهند. همچنین او را برای برخورد مناسب آینده تشویق میکنند.- محیط خانه را امن و آرام نگه دارند؛ چرا که کودکانی که در خانه احساس امنیت ندارند، اعتماد به نفس کمی دارند.
همیشه به یاد داشته باشند که به کودک خود احترام بگذارند و بدانند که گاه یک برخورد نادرست با کودک او را از نظر روانی بیمار میکند.
والدین نباید انتظار داشته باشند که تمام کودکان در تمام زمینهها کامل و بدون اشتباه باشند.
به فرزند خود فرصت دهند که در فعالیتهایی که مشوق همکاری هستند و نه ایجاد کننده رقابت و نیز فعالیتهای گروهی که تقویت کننده اعتماد به نفس در او میباشند، شرکت کند.
به عقاید و نظرات کودک احترام بگذارند؛ برای مثال اگر فرزند سه یا چهار ساله است میتوانند به هنگام مهمانی رفتن دو لباس را برایش انتخاب کنند و از او بخواهند که خودش از بین آن دو یکی را انتخاب کند و بپوشد. همچنین میتوانند برای چیدن میز از او کمک
بگیرند و هر طور که اظهار نظر کرد او را تشویق و تحسین کنند و سعی کنند کمتر او را مورد انتقاد قرار دهند.
والدین باید هنر درون فرزند را کشف کنند. نقاشی، اجرای یک نمایش تازه کوچک یا هر فعالیت هنری دیگر میتواند زندگی کودک را غنی سازد و حسی از ارزشمندی و اعتماد به نفس را در او ایجاد کند. کودک با شناخت تواناییها و استعدادهای درونیاش و بیان هنرمندانهآنها، نسبت به خود، احساس خوبی پیدا میکند که میتواند موجب شادی و نشاط واقعی او شود.
در نهایت اگر والدین فکر میکنند که فرزندشان اعتماد به نفس پایینی دارد، از متخصصان روانشناس کمک بگیرند. در این مواقع همکاری و مشورت افراد متخصص را باید در اولویت قرار داد. آنها با شیوههای درمانی خود میتوانند حس بهتر و مثبتتری در کودک ایجاد کنند.(1)
در دنیای امروز، والدین برای تربیت فرزندان خود با مشکلات بسیاری روبه رو هستند. منطبق نشدن والدین با شرایط جدید، باعث
1) . ر.ک: فرزند نيرومند و متكى به نفس، ترى اپتر؛ روشهاى عملى براى افزايش اعتماد به نفس در كودكان، سيلوانا كلارك؛ گلبرگ زندگي، بررسي جنبه هاي گوناگون رشد و تربيت کودک، مهدي نيک خو، ص 148-119؛ تربيت فرزند در اسلام، محمود ارگانى بهبهانى حائرى، ص 148-150.
ایجاد احساس درماندگی در آنها و در کودکان شده است. گذر از دوران سنت به مدرنیته سبب شده است که کودکان در معرض انواع آسیب های روانی قرار گیرند. متأسفانه بسیاری از والدین نشانه های بیماری روانی را در کودکان نمی شناسند؛ حتی اگر این علائم را بشناسند، باز هم دشوار است که این نشانه ها را از رفتار طبیعی کودک تشخیص دهند، چون هر کودکی ممکن است، برخی از این نشانه ها را نشان دهد. نشانه هایی همچون احساس نگرانی دائم، احساس غمگینی بی علت، بی خوابی مکرر، افسردگی، بی علاقگی نسبت به اطرافیان، خشم، ترس شدید و بدون علت، تغییر خلق و خو، بروز رفتارهای خارج از کنترل، اشکال در تمرکز ذهنی، بی اشتهایی و کاهش وزن، بدون علت فیزیولوژیک پیش زمینه های بسیاری از بیماری های روحی هستند که باید به خوبی شناخته و درمان شوند.
گرایشها و جنبههای عالی انسانی همچون خداشناسی(1)، علمآموزی(2)، صداقت(3)، کمالجویی، عدالتخواهی، و زیبادوستی از جمله اموری است که در پرورش شخصیت کودک و سعادت او تأثیر
اساسی دارد. آموزههای اسلام، تربیت گرایشها و تمایلات عالی در کودک را از وظایف پدر و مادر برشمرده است. این امر مهم، ممکن است در زندگی فراموش شود و گاه با این گمان که همه این مسائل در مدرسه آموزش داده میشود، از برنامه اساسی خانواده حذف شود، در حالیکه خانهباید نخستین و مهمترین پایگاه یادگیری ارزشهای متعالی و انس با آنها باشد.
نمونههایی از این گرایشها بدین شرح است:
کمالجویی از گرایشهای فطری و مطلوب انسانی است که موجب تعالی روح آدمی میشود. انسان برای کمال جویی و نیل به کمال نهایی که قرب پروردگار جهان است، آفریده شده و این امر با عبادت و تسلیم محض در برابر خدا حاصل میشود، چنانکه خداوند در قرآن میفرماید: «ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ» «من جن و انس را نیافریدم جز برای این که عبادتم کنند (و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند)».(1)
از آنجایی که اهل بیت پیامبر از نظر قدرت جسمی، روحی، کرامات و معجزات، اتکاء به قدرت خدا، برخورداری از علم لدنی و الهی، فضیلت و کمال، از همه انسانها برترند و مظهر کمال و جمال الهی
1) . سوره مبارکه ذاریات، آیه 56.
محسوب میشوند. والدین باید حس کمال جویی و آرمان گرایی فرزندان خود را از طریق معرفی الگوهایی مانند اهل بیت پیامبر، پرورش دهند و با طرح شجاعتها، فضایل و معجزات و کرامات، و مقام شفاعت ایشان، در کودکان را نسبت به آنان علاقهمند کنند. بدیهیاست که از معجزات و کرامات آن بزرگواران، باید به اندازهی فهم کودکان سخن گویند.
هر انسانی بر پایه ذات و فطرت و طبیعت خویش به سوی حق و عدالت گرایش دارد و از باطل و بیعدالتی رویگردان است. عدالت خواهی همواره به عنوان کمال و گرایشی متعالی، مطلوب و مقصود بشر است.
عدالت خواهی، نوعی اصلاح طلبی نیز میباشد و پیامبران الهی (که بزرگترین مصلحان تاریخ هستند)، جملگی قیام به قسط و عدالت خواهی را سرلوحه برنامه های تبلیغی خود قرار دادند و در مقابل تمامی مظاهر ظلم و بی عدالتی، قد برافراشتند.
آموزه های دینی و سیره معصومان علیه السلام بیانگر ضرورت انکار ناپذیر عدالت است.
از رسول اکرم صلی الله علیه و آله است که:
«بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّماواتُ وَ الاَرْضُ» «آسمانها و زمین، با عدالت، پا برجا میمانند».(1)
از امام علی علیه السلام دربارهی عدالت خدا است که:«إِنَّ الْعَدْلَ مِیزَانُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ الَّذِی وَضَعَهُ فِی الْخَلْقِ وَ نَصَبَهُ لِإِقَامَةِ الْحَقِّ فَلَا تُخَالِفْهُ فِی مِیزَانِهِ وَ لَا تُعَارِضْهُ فِی سُلْطَانِهِ» «به راستی که عدالت ترازوی خدای سبحان است که در میان مردم قرار داده و برای بر پاداشتن حق، نصب فرموده است، بنابراین، در ترازوی خداوند با او مخالفت نکن و با حکومتش مستیز».(2)
بر این اساس والدین با توجه به فطری بودن امر عدالت خواهی میتوانند با شیوه های گوناگون آن را در کودکان خود پرورش دهند و با رعایت عدالت در امور زندگی و رفتارهای خود به صورت عملی به فرزندان آموزش دهند.
تمایل به زیباییها و دوست داشتن آنها از گرایشهای فطری انسانی است؛ انسان بهطور ذاتی طالب زیباییها ست. انبیای الهی نیز از این حس برای دعوت انسانها به توحید و هدایت آنها بهره بردهاند؛ به
عنوان مثال در صدراسلام بسیاری از مشرکان تنها با شنیدن صوت زیبای قرآن به اسلام گرویدند.
والدین و مربیان تربیتی میتوانند با استفاده از حس زیبایی دوستی، بسیاری از مسائل اخلاقی و دینی را به کودکان خود آموزش دهند.
تربیت اجتماعی کودک عبارت است از تأدیب فرزندان بر اساس آداب و اصول ارزشمند اخلاقی و روانی در زندگی اجتماعی است تا آنان از همان دورهی کودکی بتوانند در جامعه حضور یابند و از حسن رفتار، ادب، تعادل روحی روانی و خردورزی در برخورد با دیگران برخوردار شوند.
این امر باید به نحوی صورت گیرد که آنچه به عنوان اصول و قواعد زندگی اجتماعی شناخته میشود در درون کودک نهادینه شود تا جایی که بتواند نماد کاملی از یک انسان واقعی باشد.
اسلام به عنوان دینی جامعهنگر به تربیت اجتماعی انسان، عنایت خاصی دارد چنانکه کوشش برای بهرهمندی از تقوی، کرامت، قناعت، عفو و بخشش، احترام به شخصیت دیگران، تواضع، اعتماد به نفس، نظم و انضباط، شفقت، تعادل روحی و اخلاقی، محبت متقابل، رعایت حقوق دیگران، جرأت و شهامت داشتن، ایثار و گذشت، نظارت و مراقبت اجتماعی، مشورتکردن، تعاون، همکاری و مسئولیتپذیری بخشی از دستورات آن است.
خانواده اولین نهادی است که اصول تربیت اجتماعی در آن تجربه میشود و آموزش رفتار شایسته و پسندیده به کودک از آنجا آغاز میشود. خصوصیات اجتماعی مانند سایر روحیات انسانی به طورناگهانی در کودکان ظهور و بروز نمیکنند بلکه به تدریج و بر اساس پرورش والدین در رفتار و کردار آنان به وجود میآید.
آنان برای آنکه بتوانند خودشان را با اجتماعی که در آن زندگی میکنند، سازگار کنند، باید مهارتهای اجتماعی گوناگونی بیاموزند. این مهارتها در برگیرنده طیف وسیعی از تواناییهای گروهی، مانند شروع، حفظ و پایان یک مکالمه ساده پیچیدهترین آنها مثل، فرایند حل مسأله و تعارض است.(1)
برخی از مهمترین مهارتهای اجتماعی عبارتند از مهارت ارتباط با دیگران، گوش دادن، همدلی، همکاری و کمک به دیگران و مسئولیتپذیری؛ والدین میتوانند این مهارتها را با استفاده از روشهای گوناگون مثل ایفای نقش و اجرای نمایش به فرزندانشان بیاموزند.
1) مقاله: «چطور مهارتهای اجتماعی را به کودکان آموزش دهیم؟»، ندا نصیری، روزنامه همشهری، دوشنبه 14 تیر 1389ش.
مهمترین مباحثی که ذیل تربیت اجتماعی میگنجد، عبارت است از ارتباطات، خانواده، اخلاقیات، نظارت اجتماعی و حقوق که در ادامه به آنها میپردازیم:
انسان موجودی اجتماعی است و به همین سبب نیازمند تعامل و برقراری ارتباط با دیگران است. در سایهی ارتباط با دیگران است کهبیشتر نیازهای بشری همچون نیازهای فیزیولوژیکی (گرسنگی، تشنگی و...)، نیاز به امنیت، نیاز به احساس تعلق و عزت نفس وی بر آورده میشود.
هچنانکه دوست داشتن فهمیدن، پی بردن به ارزشهای خود و دیگران همگی از طریق بودن با دیگران حاصل میشود. با وجود این، اغلب انسانها در چگونگی برقرای ارتباط با همنوع خود با مشکل روبرو میشوند و بیشتر اوقات از فهمیده نشدنها، قدرناشناسیها و یا حتی برخورد نامناسب خود با دیگران رنج میبرند. آنها از این واقعیت غافل هستند که کسب مهارتهایی خاص در بهبود روابطشان با دیگران و فائق آمدن با مشکلات ارتباطی چه تأثیر مهمی در زندگی آنها دارد.
زندگی اجتماعی بدون برقراری ارتباط ممکن نیست. اگر ارتباطات اجتماعی درست نباشد، امکان بروز انواع و اقسام مشکلات فردی و اجتماعی پیش میآید. شناخت خود، شناخت دیگران و شناخت
پدیدهها و واقعیتهای اجتماعی، لازمه تعامل درست و سازنده با دیگر افراد اجتماع است. شناخت در هر یک از این سه زمینه، نیازمند یادگیری و آموزش درست و ممارست در تمرین آموختهها است. شناخت واقعبینانه از مسئولیتها، وظایف و حقوق خود، شناخت حقوق و مسئولیتهای دیگران، شناخت شرایط، امکانات و پیشزمینهها و پسزمینههای بروز اتفاقات و پدیدهها، لازمه برقراری ارتباط درستو مناسب است. برخی
از مهارتها که در ایجاد ارتباط و تقویت روابط اجتماعی کودکان مؤثر است عبارتند از:
سلام کردن از آداب اجتماعی است که اسلام نسبت به آن سفارش بسیاری کرده است. از امام علی علیهالسلام است که:
«السَّلَامُ سَبْعُونَ حَسَنَةً تِسْعَةٌ وَ سِتُّونَ لِلْمُبْتَدِی وَ وَاحِدَةٌ لِلرَّادِّ» «سلام هفتاد ثواب دارد که شصت و نه تای آن برای سلام کننده است و یکی برای جواب دهنده».(1)
در حدیث دیگری از نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله، شیوه سلام کردن گروههای مختلف بیان شده است:
«یُسَلِّمُ الصَّغیرُ عَلَی الکَبیرِ، و یُسَلِّمُ الواحِدُ عَلَی الاِثنَینِ، وَ یُسَلِّمُ القَلیلُ عَلَی الکَثیرِ، وَ یُسَلِّمُ الرّاکِبُ عَلَی الماشی، و یُسَلِّمُ المارُّ عَلَی القائِمِ، وَ یُسَلِّمُ القائِمُ عَلَی القاعِدِ» «کوچک به بزرگ سلام کند و یک
1) . بحارالانوار، ج 73، ص 11.
نفر به دو نفر و عده کمتر به عده بیشتر و سواره به پیاده و رهگذر به ایستاده و ایستاده به نشسته».(1)لقمان حکیم به فرزند خود میگفت: «یَا بُنَیَّ ابْدَأِ النَّاسَ بِالسَّلَامِ وَ الْمُصَافَحَةِ قَبْلَ الْکَلَام» «فرزندم، قبل از آن که با مردم سخن آغاز کنی، در سلام کردن و مصافحه کردن پیشقدم شو».(2)
از آنجا که نخستین گام برقراری یک ارتباط صحیح و سالم سلام و احوالپرسی کردن است ضرورت آموزش این مهارت به کودکان واضح و روشن میشود. کودکانی که مشکل ارتباطی دارند، ممکن است به افراد آشنای خود هم سلام نکنند. آنها ممکن است درست کنار دوستشان راه بروند، ولی حتی یک نگاه هم به او نکنند یا موقع حرف زدن، نتوانند تماس چشمی برقرار کنند. این کودکان در مواردی هم که سلام میکنند تُن صدایشان چندان دوستانه و صمیمی نیست.
هنگام سلام کردن مهم نیست، که کودک از چه عبارت و جملهای استفاده میکند یا با چه لحن و حالتی جملهاش را بیان میکند، مهم آن است که طوری به دوستش سلام کند که او از دیدنش احساس شادی و خوشحالی کند و به این ترتیب روابط اجتماعی خود را گسترش دهد.
بعد از سلام و احوال پرسی، معمولاً گفتوگو شروع میشود. برای ورود به بحث، کودک باید بتواند مکالمهای را آغاز کند، ادامه دهد و به پایان برساند. این مهارت مستلزم خوب گوش دادن و توجه کردن است؛ برای مثال، او باید اصل «رعایت نوبت» را بداند. گاهی کودکانموضوعی برای صحبتکردن با یکدیگر ندارند، در اینگونه موارد میتوانند پرسشی را مطرح کنند؛ مثل کارتون موش و گربه را دیدهای؟ یا میدانی در مدرسه چه اتفاقی افتاده است؟ و امثال آن. موضوع بحث باید برای هر دو طرف جالب و جذاب باشد تا هر دو را به نوعی درگیر صحبت کند. مکالمه یکطرفه موجب خستگی و کسالت دو طرف میشود و ممکن است موجب قطع همین ارتباط ساده هم شود؛ حتی ممکن است تأثیری منفی در ذهن آن دو بگذارد چنانکه در آینده نیز تمایلی برای صحبت کردن با هم نداشته باشند. بنابراین گوشکردن مثل صحبتکردن مهم است. اگر کودک علاقهای به آنچه دوستش میگوید، از خود نشان ندهد، ممکن است از صحبت کردن با او منصرف شود. کودکان کمتوجه و پرتحرک، اغلب زمان صحبتکردن و گوشکردن را درست تشخیص نمیدهند.
زمانی که یک گفتوگو آغاز میشود، برای حفظ و ادامه آن لازم است، گوینده به عواطف و احساسات شنونده توجه داشته باشد.
کودکانی که مشکل ارتباطی دارند، اغلب در درک احساسات شنونده ناتوان هستند، درحالیکه کودک اجتماعی، سریع و راحت میتواند احساسات شنوندهاش را بشناسد و طبقهبندی کند، آنگاه سخنانش را ارزیابی کند و براساس پاسخهایی که از شنونده دریافت میدارد، کلماتش را انتخاب کند و گفتوگو را ادامه دهد.بخش دیگری از مهارت گفتگوی افراد مربوط به تشخیص درست اختلافها و مسائل بین آنها است. گاهی ممکن است شنونده با گفتههای گوینده موافق نباشد و از شنیدن سخنان او خشمگین شود و شروع به پرخاشگری و تندی کند، در اینگونه موارد چگونگی پاسخدهی گوینده به حالات عاطفی شنونده، تأثیر زیادی بر روند گفتوگو دارد. کودکانی که توانایی درک اختلاف ضمن گفتوگو را ندارند، معمولاً دچار ضعف ارتباطی هستند. آنها خیلی زود عصبانی میشوند و ممکن است تا مدتها از صحبت کردن با شنونده صرفنظر کنند.
اینگونه کودکان میخواهند همیشه برنده باشند و اصلاً برایشان مهم نیست که باید چه بهایی برای این برنده شدن بپردازند؛ گاهی این بها به قیمت از دست دادن دوست است. این گروه مدام در اجتماع لطمه میخورند و برای خودشان دشمن میتراشند. برای یک تعامل و گفتوگوی دوطرفه و حفظ روابط دوستی نیاز به برنده شدن یکطرفه نیست، بلکه باید هر دوطرف احساس برنده شدن کنند.
همدلی عبارت است از «تمایل پاسخدهی به حالت عاطفی دیگران با حالتی عاطفی و مشابه».(1)همدلی کردن از مهارتهای بسیار مهم و اساسی در زندگی هر فرد است و در روایات، بسیار مورد تأکید قرار گرفته است؛ برای نمونه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله واکنشهای عاطفی انسان را به واکنشهای اعضای یک پیکر در هنگام آسیب تشبیه میکنند و میفرمایند:
«مَثَلُ الْمُؤْمِنِ فِی تَوَادِّهِمْ وَ تَرَاحُمِهِمْ کَمَثَلِ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَکَی بَعْضُهُ تَدَاعَی سَائِرُهُ بِالسَّهَرِ وَ الْحُمَّی» «حکایت مؤمنان در دوستی، مهربانی و دلسوزی نسبت به یکدیگر، حکایت پیکر (آدمی) است، که هرگاه عضوی از آن به درد آید، سایر اعضای بدن با بیداری و تب و سوز آن همدردی میکنند».(2)
سعدی شیرازی نیز با بهره مندی از همین سخن دلنشین میسراید که:
بنی آدم اعضای یک پیکرند * که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار * دگرعضوها را نماند قرار(3)
روزگار
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در تشبیهی دیگر همدلی و چگونگی ارتباط دو مؤمن نسبت به همدیگر را همچون آینهای معرفی میکنند از ایشان است که: «الْمُؤْمِنُ مِرْآةُ الْمُؤْمِنِ» «مؤمن آینه مؤمن است».(1)همدلی دارای آثار مثبت فراوانی همچون ایجاد احساس خوشایندی در طرفین، پیشگیری از رفتارهای ناخوشایند نسبت به یکدیگر، نجات از تنهایی و غربت، تحکیم روابط اجتماعی و خانوادگی، ایجاد تمایل برای مشارکت و همکاری با یکدیگر، کمک در تصمیم گیری صحیح، ایجاد امید و نشاط در زندگی وجلب رضایت خداوند است.
همدلی کردن این امکان را به فرد میدهد که بتواند ارتباطی واقعی با دوستانش برقرار کند. برای مثال، اگر دانشآموزی در درس ریاضی نمره 20 گرفته ولی دوستش نمره پایینی کسب کرده است، بتواند شادی خود را کنترل کند و با دوستش به ابراز همدردی بپردازد. او میتواند با گفتن جملهای نظیر «اشکال ندارد، سعی کن در امتحان بعدی بیشتر درس بخوانی تا نمره بهتری بگیری»، او را دلداری دهد. کسب مهارت همدلی به واسطه رعایت نکاتی همچون توجه به عواطف و احساسات دیگران، اظهار رضایت از احساسات مثبت طرف مقابل، انتخاب واژههای مثبت و عاطفی، تقویت صفت بردباری در خود، دادن فرصت به دیگران برای بیان احساسات است.
1) . بحار الانوار، ج71، ص268.
برای حفظ یک مکالمه دوستانه، توجه به نقاط مشترک هر دو طرف اهمیتی خاص دارد. این امر به کودکان کمک میکند تا تمایل بیشتری برای ادامه دوستی و دیدارهای بعدی داشته باشند.
هر فردی ممکن است گاهی دچار سوءتفاهم و اشتباه در روابط اجتماعی خود با دیگران شود. فردی که از مهارتهای اجتماعی قوی برخورد است، با اعتمادبهنفس کافی پا پیش میگذارد و بابت اشتباهش عذرخواهی میکند. با این شیوه پسندیده، او سریع و آسان میتواند رفتارش را تصحیح کند. کودکانی که در مهارتهای اجتماعی ضعیف هستند، هنگام بیان عذرخواهی دچار دردسر میشوند و دست و پای خود را گم میکنند. آنها میترسند که دیگران آنها را احمق بدانند، درحالیکه مردم معمولاً برای کسی که بابت اشتباه خود عذرخواهی میکند، احترام و ارزش بیشتری قائل هستند.
دوستی یک فرایند اجتماعی در زندگی همة انسانهاست. برخی از افراد خواهش یا پیشنهاد دوست را بر خواهش یا پیشنهاد دیگر نزدیکان ترجیح میدهند و تأثیری را که از دوست خود میپذیرند، از هیچ معلم و مربّیای پذیرا نیستند؛ بنابراین وقتی که دوست تا این درجه میتواند
در زندگی فرزندان ما تأثیر داشته باشد، ضروری است که والدین فرزندان خویش را نسبت به آداب دوست یابی آموزش دهند.
از دیگر مهارتهایی که زمینه را برای رشد و بالندگی کودکان مهیّا میسازد، مهارت مشارکت اجتماعی است. کودکانی که در گروههایاجتماعی و بازیهای گروهی عضو مفید و موفقی هستند معمولاً در زندگی اجتماعی از رضایت بیشتری برخوردارند.
شناخت قوانین گروه و اطاعت از اعضای آن، تشخیص سلسله مراتب اجتماعی در گروه، هماهنگ کردن دیدگاه خود با دیگران، شناخت فراز و نشیبهای اجتماعی و کنترل خود به هنگام بروز بحران و مشکل و توجه به نیازهای اعضای گروه، از شرطهای لازم برای داشتن مشارکت اجتماعی موفق است.
همانگونه که افراد از لحاظ اقتصادی به دیگران احتیاج دارند و در یک جریان تعاملی مستمر، نیازهای خود را از منابع مختلف همچون نانوایی، قصابی و خیاطی تأمین میکنند، در زمینة روابط اجتماعی نیز به چنین داد و ستدهایی نیاز دارند؛ برای مثال، نیاز به محبت در جریان تعامل اجتماعی با خانواده، نیاز به دانشاندوزی و کسب مهارتهای فنی و علمی از طریق آموزشگاهها و مراکز مربوطه و نیازهای بهداشتی و درمانی در مراکز بهداشتی و بیمارستانها تأمین میشوند.
کودکان باید یاد بگیرند که نهادها و واحدهای مختلف اجتماعی، نیازهای گوناگون آنان را بر طرف میکنند و به همین دلیل نباید از هر واحد اجتماعی انتظارات نامناسب داشته باشند، مثلاً درست نیست که فرزندان برای تأمین نیاز به محبت در کوچه و خیابان و در میان مردم به جستوجو بپردازند، محبت را باید در کانون خانواده پیدا کرد. پسحضور و شرکت در مجامع مختلف اجتماعی احتیاج به شناخت و کسب مهارت لازم دارد که باید آن را به فرزندان خود آموخت.
بسیاری از مظاهر برخورد سالم در روایات معصومین علیهمالسلام مورد تأکید قرار گرفته است از جمله: پیشیگرفتن در سلام، مصافحهکردن قبل از کلام، گفتار نیکو با مردمان، امانتداری، احسان به دیگران، عفو، راستگویی، خوشخلقی و پرهیز از مواردی چون به خود نازیدن و خود را بزرگ پنداشتن، مشاجره و کشمکش، استهزاء و تحقیر افراد و ظلم و تجاوز به حریم دیگران.
امام علی علیهالسلام ضمن وصیت خود به امام حسن مجتبی علیهالسلام فرمودند:
«قولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً کَمَا أَمَرَکُمُ اللَّه» «با مردم به نیکویی سخن بگویید همانگونه که خداوند شما را بدان امر کرده است».(1)
1) . الکافی، ج 13، ص 455.
همچنین از ایشان به فرزند خود محمد حنفیه است که:
«إِیَّاکَ وَ الْعُجْبَ وَ سُوءَ الْخُلُقِ وَ قِلَّةَ الصَّبْرِ فَإِنَّهُ لَا یَسْتَقِیمُ لَکَ عَلَی هَذِهِ الْخِصَالِ الثَّلَاثِ ...» «مبادا به خودبینی و بداخلاقی و بیصبری مبتلاشوی زیرا با این صفات هیچ دوستی برایت باقی نمیماند و پیوسته تعدادی از مردم از تو کناره میگیرند».(1)
و در حدیث دیگری از ایشان است که:
«وَ اقْبَلْ عُذْرَ مَنِ اعْتَذَرَ إِلَیْکَ وَ خُذِ الْعَفْوَ مِنَ النَّاس» «عذر کسی را که از تو پوزش بخواهد بپذیر و گذشت از مردم را پیشه کن».(2)
با توجه به چنین روایاتی، پدر و مادر باید سعی کنند که در کودکانشان احترام به دیگران و همچنین اصول همزیستی، با نزدیکان شکل بگیرد. والدین باید به فرزندان خود بیاموزند که پارهای از خوشرفتاری و بدرفتاری دیگران نسبت به آنها، بازتاب رفتارهای خود آنها است. چنانکه لقمان حکیم به فرزند خود میفرمایند:
«یَا بُنَیَّ لَا تَشْتِمِ النَّاسَ فَتَکُونَ أَنْتَ الَّذِی شَتَمْتَ أَبَوَیْک» «فرزندم، مردم را دشنام مده که سبب دشنام به پدر و مادر خود گردی».(3)
در حقیقت فرزندان باید بیاموزند که هر چه نسبت به دیگران بر زبان بیاورند به خود آنان باز میگردد اگر ناسزا بگویند مورد ناسزاگویی
دیگران قرار میگیرند، اگر دروغ بگویند به آنان دروغ گفته میشود، اگر نفرت بورزند مورد نفرت قرار میگیرند و اگر دوست بدارند، دوست داشته میشوند.برخی از راهکارهای پیشنهادی برای آموزش آداب معاشرت به فرزندان عبارتاند از:
با رفتار خود نسبت به دیگران مثل از جا بلند شدن به احترام بزرگترها، احترام و ادب در مقابل آنان را به فرزندان خود بیاموزیم.
قبل از شرکت در مناسبتهای اجتماعی (مهمانیها و جلسات عمومی) رفتارهای مناسب را به صورت مختصر یا به شکل بازی به کودکان خود آموزش دهیم.
در عین صمیمیت و مهربانی، به کودکان اجازه بیادبی و وارد شدن به حریم خویش را ندهیم.
هنگام بیادبی کودکان، هرگز در مقابل جمع به آنها تذکر ندهید؛ از نسبت دادن صفات بد به آنها جداً بپرهیزیم و تنها کارهای بد آنها را به آنها یادآوری کنیم. برای مثال اگر کودک رفتار غیرمحترمانهای داشت و حرف ناپسندی زد، با آرامش و جدیت به او تذکر دهیم: «وقتی با احترام صحبت کردی به حرفت گوش میدهم» و یا آنکه خود را به نشنیدن بزنیم.
با القاب زیبا و محترمانه از فرزند خود یاد کنیم؛ معاشرت و رفتارهای صحیح او را تشویق کنیم و طوری که بشنوند، در نزد دیگران از آنها تمجید کنیم.
هرگز نزد آنها از دیگران بدگویی نکنیم؛ این کار موجب بدبینی خردسالان نسبت به دیگران میشود.- توصیههای مذهبی مانند پرهیز از آزار والدین، گناه غیبت، زشتی قهر، پاداش احترام به والدین و بزرگترها در این زمینه بسیار کارساز است.
درباره صحنههای برخوردهای صحیح یا غیرصحیح فیلمها و برنامههای تلویزیونی بحث کنیم.
روابط خردسالان خود را با کودکان مؤدب و با اخلاق بیشتر کنیم و زمینههای معاشرت آنها را فراهم سازیم.
دید و بازدیدهای معمول و مراودات خویشاوندی که در دین اسلام از آن به عنوان «صله رحم» یاد میشود؛
یکی از مهمترین آداب اجتماعی است که در روایات متعددی به آن سفارش شده است. از:
امام علی علیهالسلام در این باره است که:
«صِلُوا أَرْحَامَکُمْ وَ لَوْ بِالسَّلَام» «صله رحم کنید حتی اگر به سلامکردن باشد».(1)
همچنین از امام صادق علیهالسلام است که:
«صِلْ رَحِمَکَ وَ لَوْ بِشَرْبَةٍ مِنْ مَاءٍ، وَ أَفْضَلُ مَا تُوصَلُ بِهِ الرَّحِمُ کَفُّ الْأَذی عَنْهَا» «صله رحم کن، حتی اگر با دادن یک لیوان آب بهنزدیکانت باشد و بهترین صله رحم بازداشتن خود از آزار و اذیت آنهاست».(2)
صله رحم در سرنوشت دنیوی و اخروی مؤثر است؛ چنانکه امام حسین علیهالسلام میفرماید:
«مَنْ سَرَّهُ أَنْ یُنْسَأَ فِی أَجَلِهِ وَ یُزَادَ فِی رِزْقِهِ فَلْیَصِلْ رَحِمَهُ» «هر کس میخواهد اجلش به تأخیر بیفتد و روزیاش زیاد شود، صله رحم کند».(3)
و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله قطع کننده رحم و عاق والدین را جزو مجموعه کسانی میدانند که بوی بهشت را نخواهند شنید از ایشان است که میفرمایند:
«إنَّ رِیحَ الْجَنَّةِ یُوجَدُ مِنْ مَسِیرَةِ أَلْفِ عَامٍ؛ مَا یَجِدُهَا عَاقٌّ، وَ لَا قَاطِعُ رَحِمٍ وَ ...» «بوی بهشت، از فاصله هزار سال راه شنیده میشود ولی
عاق والدین و قاطع رحم آن را نخواهد شنید (یعنی به این اندازه از بهشت دورند)».(1)
با توجه به مطالب مذکور والدین باید به صله رحم توجه ویژهای داشته باشند و از آن به عنوان موقعیت تربیتی کارآمد برای تسریع یادگیری قواعد و روابط مطلوب اجتماعی در کودکان استفاده کنند.
کارهای روزانه منزل مثل آشپزی، شستن لباس و تمیزکردن خانه، هر روز به ساعتها وقت نیاز دارد. کارهای خانه را میتوان هنگامی که بچهها در خواب یا مشغولبازی هستند، آسانتر انجام داد؛ اما بهتر است والدین، متناسب با سن، استعداد، آمادگی، توان بدنی و ادراکی کودکان انجام بعضی از کارها را به آنها بسپرند تا آنها از زمان طفولیت مسئولیتپذیر بار بیایند. در تعالیم اسلامی نیز به اهمیت مسئولیتپذیری اشاره شده است از امام علی علیهالسلام به فرزند خویش امام حسن علیهالسلام است که:
«وَ اجْعَلْ لِکُلِّ إِنْسَانٍ مِنْ خَدَمِکَ عَمَلًا تَأْخُذُهُ بِهِ فَإِنَّهُ أَحْرَی أَنْ لَا یَتَوَاکَلُوا فِی خِدْمَتِک»؛ «برای هر یک از کارکنان منزل کاری را معین کن
1) . معانی الاخبار، ص 330.
و مسئولیت آن را بر عهدهاش بگذار. وقتی وظیفه خود را فهمیدند، به امید دیگران از زیر کار شانه خالی نمیکنند.»(1)
کودکان علاقه دارند از بزرگترها تقلید کنند و کارهای منزل را انجام دهند؛ بنابراین اگر کودکان، خود به انجام کاری اظهار تمایل کردند، پدر و مادر باید از این تمایل استفاده کنند و انجام کارهای منزل و کمککردن به والدین را به عنوان یک ارزش به آنها یاد دهند تا به کار کردن عادت کنند و فردی تنبل و راحت طلب تربیت نشوند.برای مثال والدین میتوانند از کودکان هنگام ظرف شستن، خشککردن ظرفها و یا چیدن آنها و ... کمک بگیرند. البته شرکتدادن کودکان در کارهای منزل و تشویق آنها به پذیرش مسئولیتها، کار و مسئولیت مادر را کم نمیکند و گاهی ممکن است باعث زحمت بیشتر او شود. اما اگر فرزندان خود را از زمان طفولیت مسئولیتپذیر و با نظم و انضباط تربیت کنیم، باعث میشود کارهای شخصی و تکالیف مدرسه را بهتر انجام دهند و در آینده زحمت زیادی برای والدین درست نکنند.
برخی از نکاتی که در آموزش مسئولیتپذیری کودکان به والدین کمک شایانی میکند عبارتند از:
1) . نهج البلاغة، نامه 31.
در موقع واگذاری مسئولیت به کودک باید مقدار توانایی و صبر و حوصله کودک را در نظر گرفت و کارهای دشوار و خسته کننده را بر عهدهاش نگذاشت، زیرا ممکن است از کار کردن بیزار گردد و در آینده، از زیر بارمسئولیت شانه خالی کند. خداوند بزرگ هم انسانها را در حد توانمندیشان مکلف ساخته است: «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وسعها» «خداوند هیچ کس را جز به اندازه تواناییاش تکلیف نمیکند».(1)
بهتر است وظایف افراد خانواده برای کودک شرح داده شود؛ بری مثال به او گفته شود پدر کار میکند و زحمت میکشد تا مخارج منزلرا تأمین کند. مادر هم کارهای داخل خانه را انجام میدهد. تو نیز یکی از افراد خانواده هستی و برای اداره امور منزل باید همکاری داشته باشی و به اندازهای که میتوانی کمک کنی، البته باید در این مورد از اعمال زور و تحمیل خودداری گردد.
در صورت امکان در قبول مسئولیت به کودک حق انتخاب داده شود؛ مثلاً میتوان به او گفت: «میل داری ظرفها را بشویی یا اتاق را جارو کنی؟».
بهتر است حدود و مقدار مسئولیت را دقیقاً برای کودک روشن کرد تا تکلیف را بفهمد و شک و تردید نداشته باشد. .
1) . سوره مبارکه بقره، آیه 286.
میتوان برای کودکانی که توانایی دارند، وظایف دائمی تعیین کرد، تا بیشتر احساس مسئولیت کنند؛ برای مثال یک نفر مسئول خرید نان باشد و دیگری مسئول پهن کردن سفره.
پیشنهاد میشود والدین کارهایی را بر عهده کودک بگذارند که برایش مطبوع و پسندیده باشد تا وظیفهاش را با علاقه انجام دهد.
وقتی کودک کارهای خوب انجام میدهد و به والدین کمک میکند، او را تحسین و تشویق کنند؛ برای مثال هنگامی که کودک بدون درخواست پدر و مادر، داوطلبانه به آنها یا خواهر و برادرش کمک میکند، به او بگویند که از داشتن او احساس غرور و خوشحالی میکنند.- برای علاقهمند کردن کودکان به کار کردن بهتر است با آنها همکاری کرد، زیرا آنها دوست دارند همراه با بزرگترها کاری را انجام دهند.
اگر پدر و مادری بیش از یک کودک در منزل دارند، در تقسیم کار عدالت را رعایت کنند.
والدین باید باگفتار خود نیز سرمشق خوبی برای فرزندان باشند؛ مثلاً اگر میخواهند، فرزندانشان لباسهای خود را جمع کنند و در جالباسی بچینند، والدین باید ابتدا خود، این نظم و ترتیب را رعایت کنند. - از بچههای کوچک نباید انتظار داشت که رفتار و گفتار خوب را به خودی خود یاد بگیرند. باید به آنها یاد داد که چگونه سینی یا
بشقاب را با دو دست بگیرند یا چگونه شیر را در یک لیوان خالی کنند که چیزی از آن بیرون نریزد. والدین ضمن این آموزشها، به استعداد و قابلیت فرزندان خود پی میبرند و همچنین با مشاهده تواناییها و ناتوانیهای آنها، انتظارت خود را تعدیل میکنند. در واقع نحوهی انجام درست هر کار را باید همیشه به کودکان نشان داد و نباید توقع داشت که در زمان کوتاهی در آن کار مهارت پیدا کنند.
فرزندان از دوره کودکی با همبازیهای خود رابطه دوستانه را تجربه میکنند. انتخاب دوست و حضور در جمعهای دوستانه و گروههای همسال برای تربیت اجتماعی فرزندان لازم است، زیرا در این ارتباط، آثار رفتار خود با دیگران را مشاهده کرده و به تنظیم آنها
میپردازند و در این داد و ستدهای تجربی، پایههای رفتارهای اجتماعی آنان استحکام مییابد. در این دوره پدر و مادر وظیفه دارند، فرزندان خود را با معیارها و ضابطههای انتخاب دوست خوب آشنا کنند و از تحمیل مصداقها به آنها بپرهیزند. در روایات، معصومین علیهمالسلام به زیباترین بیان، ضرورت دوستی، معیارها و ضوابط انتخاب دوست را به همراه دلایل آنها ارائه کردهاند که این خود نیز در زمینهسازی ارائه ارزشها قابل دقت است؛ برای نمونه امام علی علیهالسلام ضمن توصیه به مردم برای استحکام پیوند، دوست را بهترین ذخیره در دنیا و آخرت میداند و میفرمایند: «عَلَیْکُمْ بِالْإِخْوَانِ فَإِنَّهُمْ عُدَّةٌ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ» «برشما لازم است که برای خود دوستانی برگزینید؛ زیرا دوستان ذخایر دنیا و آخرت هستند».(1)
از دیدگاه ایشان معیارهای دوست خوب عبارت استاز:
«صُحْبَةُ الْوَلِیِ اللَّبِیبِ حَیَاةُ الرُّوح» «همنشینیبا دوست عاقل و خردمند، زندگی بخش جان و روح است».(2)
و در حدیث دیگری میفرمایند:
«اَکْثَرُ الصَّلَاحِ وَ الصَّوَابِ فِی صُحْبَةِ أُولِی النُّهَی وَ الْأَلْبَاب» «بیشترین خوبیها و درستیها از هم نشینی با عاقلان و صاحبان خرد به دست میآید».(1)
سعدی تأثیر همنشینی با نیکان را در ابیات زیبایی چنین بیان کرده است:
جامه کعبه را که میبوسند * او نه از کِرم پیله، نامی شد
با عزیزی نشست روزی چند * لاجرم همچو او گرامی شد(2)
امام صادق علیهالسلام نیز میفرمایند:
«مَنْ غَضِبَ عَلَیْکَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَلَمْ یَقُلْ فِیکَ شَرّاً فَاتَّخِذْهُ لِنَفْسِکَ صَدِیقا» «کسی که سه بار نسبت به تو خشمگین شود ودربارهات به بدی سخن نگوید، شایسته رفاقت است او را برای دوستیانتخاب کن».(4)
«بِالنَّصَفَةِ یَکْثُرُ الْمُوَاصِلُون» (نهج البلاغه، ص 508، حکمت223).
«به انصاف و برابری پیوستگان و دوستان بسیار شوند».
از امام علی علیهالسلام است که:
«خَیْرُ الْإِخْوَانِ أَقَلُّهُمْ مُصَانَعَةً فِی النَّصِیحَة» «بهترین دوستان تو کسی است که در نصیحت کردن به تو کمتر اهلسازش باشد».(1)
«إِیَّاکَ وَ مُصَادَقَةَ الْکَذَّابِ فَإِنَّهُ کَالسَّرَابِ یُقَرِّبُ عَلَیْکَ الْبَعِیدَ وَ یُبَعِّدُ عَلَیْکَ الْقَرِیب» از دوستی با دروغگو بپرهیز، زیرا دروغگو مانند سراباست که همواره دور را برای تو نزدیک و نزدیک را برای تو دور میکند».(2)
اگر کودک خردسالی، امکان برقراری ارتباط با دیگران را نداشته باشد، نمیتواند مهارتهای اجتماعی را بیاموزد. بنابراین والدین باید زمینه ارتباط او با دیگران و مخصوصاً همسالانش را فراهم کنند؛ برای این منظور میتوانند به کودک در دوستیابی کمک کنند. برخی راهکارهای پیشنهادی در انتخاب دوست عبارتند از:
-برنامه ریزی برای زمان و موقعیت بازی
کودک نوپا فرصتهای زیادی دارد که با دیگر کودکان باشد. از اینرو پدر و مادر باید برای زمان بازی خردسالان و کودکان خود برنامهریزی کنند. برای این منظور میتوانند از کودکان دوستان و فامیل دعوت کنند.
والدین با کودک خود در مورد اینکه دوست دارد چه مهارتهای اجتماعی و چهطور دوستیهایی داشته باشد،
صحبت کنند. بیشترکودکان میتوانند به آسانی کودکانی را که دوست دارند، با آنها دوست باشند، نام ببرند.
بهتر است والدین بر شیوه ارتباط کودکان با دوستانشان نظارت داشته باشند و رفتارهای مطلوب آنها را در این زمینه مورد توجه و تشویق قرار دهند؛ به عنوان مثال چند کلمه تحسینآمیز به کار برند تا به کودک بگویند چقدر خوب با دوستش کنار آمده است.
گردشهای خانوادگی، فرصت خوبی برای ورود کودکان به موقعیتهای اجتماعی و ارتباط با سایر کودکان را فراهم میکند. این
موقعیتها به کودکان کمک میکند مهارتهای اجتماعی خود را به کار گیرند و در عین حال نظاره گر ارتباط والدین خود با دیگران باشند.
توصیف کودک با عناوینی مانند بداخلاق، خجالتی و گوشهگیر سبب برانگیختهشدن رفتار اجتماعی نامناسب او میشود؛ برای نمونه والدین در حال گذشتن از کوچهای هستند و به آشنایی برخورد میکنند. فرزند خردسال آنها به نام مریم، در سلامکردن یا حتی نگاه به آن فرد تردید دارد. پدر و مادر رو به فرد آشنا میکنند و میگویند«مریم خجالتیه»؛ چه بسا آنها با برچسب زدن به کودک خود، رفتار او را تقویت کنند. در حالیکه میتوان با گفتن جملاتی نظیر «تازه الآن شما را دید، چند دقیقه طول میکشه تا بهتون عادت کنه.» به جای گفتن «همیشه همینطوره!» او را تشویق کنند تا اجتماعیتر شود.
اگر کودک در دوستیابی و حفظ آن مشکل دارد، والدین باید تلاش کنند علت آن را دریابند؛ به عنوان مثال، آیا آنقدر حساس است که همیشه احساساتش جریحهدار میشود و دوستانش را از دست میدهد؟ آیا ساکت است و نسبت به ارتباط با دیگران بیاعتنا است؟ آیا خشونت ورفتار تهاجمی دارد و به همین علت کودکان دیگر
نمیخواهند با او باشند؟ آیا از مهارتهای اجتماعی لازم برخوردار نیست؟ ... پس از کشف علت در صدد برطرف کردن آن برآیند.
-گفتگو با کودک
پدر و مادر با کودک خود، درباره رفتارهایی که موجب تأثیرگذاری بر روابط و دوستیها میشوند، گفتگو کنند. اگر کودک به علت تمامشدن یک رابطه دوستی، از نظر روانی آسیب دیده است، میتوانند به او بگویند اینگونه مسائل گاهی اتفاق میافتد و ممکن است بعضی اوقات حفظ ارتباط کاملاً در کنترل آنها نباشد؛ او را امیدوار سازند که در آینده دوستان پایدارتری خواهد یافت.با او درباره وضعیت دوستیها، نظیر این که افراد طی دوران مختلف زندگی، دوستان گوناگونی (همبازیها، همکلاسیها، دوستان ورزشی و...) دارند که بعضی از آنها به مدت طولانی و بعضی از آنها تنها مدت کوتاهی دوست او خواهند بود، صحبت کنند.
همچنین مشخصات یک دوست خوب را برای او بیان کنند، برای این منظور میتوانند از کودک بخواهند نام یکی از همبازیها یا همکلاسیهایش که همه او را دوست دارند بگوید و سپس درباره خصوصیات او چنین بپرسند: چطور رفتار میکند؟ چه کارهایی انجام میدهد؟
زمانیکه والدین در حال خوش آمدگویی به دیگران، گفتگوی تلفنی، خرید و یا انجام هر تعامل دیگری با مردم هستند، الگوی رفتار اجتماعی را به کودک نشان میدهند. بنابراین به یاد داشته باشند که آنها حتی مهارتهای اجتماعی را که به صورت ناخواسته به فرزندان خود میآموزند که ترجیح میدهند کودک آنها آن مهارتهارا یاد نگیرد.
به عنوان مثال اگر خجالتیبودن یکی از خصوصیات پدر یا مادر باشد، ممکن است کودک خجالتیبودن را فراگیرد؛ بنابراین، شاید لازم باشد که والدین برخی از ویژگیهای خود را تغییر دهند تا الگوی مناسبی برای فرزندان خود باشند.
اجرای نمایش، فرصت مناسبی است تا روشهای رفتار مناسب با دیگران را به کودک آموزش داد. در نمایش میتوان ابتدا موقعیتهای سادهای را نشان داد و سپس آنها را پیچیدهتر کرد. موقعیتها میتواند شامل دعوت یک دوست به بازی، رد یک دعوت، مخالفت مسالمتآمیز، صحبت با تلفن، خوشامدگویی به میهمانان، گفتگو با کودکان و بزرگسالان و ...باشد. پیشنهاد میشود نقشها بین والدین و کودک عوض شود.
والدین میتوانند مهارتهای گفتگو را به کودکان خود آموزش دهند. برای این منظور پیشنهاد میشود این موارد را تمرین کنند: سلام کردن، معرفی کردن خود و دیگران، پرسیدن سؤالات خاصی برای ادامهیافتن گفتگو؛ مانند چه خبر دیگه چطوری و امثالهم.
کودکان از سن دو تا چهارسالگی برای خود دوستانخیالی در نظر میگیرند؛ با آنها ارتباط برقرار میکنند؛ حرف میزنند؛ بازی میکنند؛ اسباببازی خود را در اختیار آنها قرار میدهند؛ با آنها غذا میخورند و با آنها میخوابند. این خیالبافی معمولاً تا سن پیشدبستانی ادامه دارد و بهتدریج کمتر میشود.
با وجود اینکه اغلب کودکان تا سن هفتسالگی تجربه دوستانخیالی دارند، اما خانوادهها معمولاً از خیالبافی، کودکان دچار نگرانی میشوند. در حالیکه داشتن دوستانخیالی در سنین پیش دبستانی میتواند باعث رشد و افزایش مهارتهای اجتماعی و ارتباط با دیگران در کودک شود، به عبارت دیگر این موضوع میتواند یکی از مراحل طبیعی رشد باشد و کارکردهای مثبتی برای کودک به همراه داشته باشد.
کودک میتواند احساسات و هیجانات خود را نسبت به همنشینخیالی خود بروز دهد، اوقات تنهایی خود را با او پر کند و
همچنین ترس و اضطراب احتمالی خود را کم کند. به علاوهداشتن دوستخیالی باعث افزایش خلاقیت در کودک میشود. اما اگر این دوستیهایخیالی تا سن نوجوانی و بزرگسالی ادامه پیدا کند، میتواند باعث انزوای فرد، کاهش ارتباطات اجتماعی و مانع دوست یابی در شخص شود.
هرگونه تجربه اضطراب آور مانند تولد فرزند جدید، جدایی والدین، دعواهای پدر و مادر، از دست دادن والدین یا پدربزرگ و مادربزرگ، تنها خوابیدن در اتاق، تک فرزندبودن و انزوای کودک احتمال خیالبافی در کودکان را افزایش میدهد. والدین در مواجه با این خیالبافیها در سنین پیش دبستانی نباید دچار ترس و وحشت شده و یا کودکان را از داشتن این دوستان خیالی منع کنند. همچنیننباید آنها را تنبیه یا مسخره کنند. گاه لازم است والدین با ورود به دنیای خیالی کودک، با همنشین خیالی او همراه شوند و در صورت رضایت کودک، در مورد آن با او صحبت کنند. در صورتی که تنها دوست کودک، دوستخیالی او باشد و کودک با بچههای همسن خود ارتباطات منسجم و معناداری نداشته باشد و این وضعیت حداقل شش ماه ادامه یابد، والدین باید مداخله کنند. اگر دوستخیالی، کودک را کنترل و به کارهای خلاف وادار میکند، همچنین در صورتی که کودک از همنشینی با دوستخیالی خود میترسد و از ارتباط با او وحشت
دارد، نیز لازم است کودک نزد مشاور و روانشناس ارجاع شود تا مداخلات مؤثر انجام گیرد.
یکی از مباحث مهم و دقیق قرآنی مسأله محبت اجتماعی است. بسیاری از شعائر اسلامی مقدمهای برای تبدیل فردیت انسان به حالت اجتماعی بودن است و اصولاً مکتب اسلام بر مبنای محبت جمعی استوار شده است.
از امام باقر علیهالسلام در مورد دین سؤال کردند، ایشان فرمودند:
«وَ هَلِ الدِّینُ إِلَّا الْحُبُّ؟» «آیا دین چیز دیگری است به جز دوستی!؟»(1)در حدیث زیبایی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهواله آمده است:
«الْخَلْقُ کُلُّهُمْ عِیَالُ اللَّهِ فَأَحَبُّهُمْ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْفَعهُمْ لِعِیَالِهِ» «مخلوقات همه عیال خدا هستند؛ محبوبترین بندگان نزد خدا کسی است که محبتش به مخلوقات خدا بیشتر باشد».(2)
از زمانی که وابستگی کودک به مادر کم میشود و آماده پذیرش اجتماع و رفتارهای اجتماعی میگردد؛ والدین باید ویژگیهای اجتماعی بودن و انساندوستی را در کودکان ایجاد و تقویت کنند.
علاوه بر تقویت حس انسان دوستی در کودکان، بایستی کمک به دیگران را نیز به آنها آموزش داد. برای کمک به دیگران و برآوردن خواسته و رفع نگرانیهای مادی و معنوی مردم، روایات زیادی وارد شده است. برای نمونه:
از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال کردند:
«مَنْ أَحَبُّ النَّاسِ إِلَی اللَّهِ قَالَ أَنْفَعُ النَّاسِ لِلنَّاسِ» نافعترین مردم چه کسی است؟
ایشان فرمودند: «کسی است که محبت و خیراو بیشتر از دیگران به مردم برسد».(1)
پس شایسته است والدین فرزندان خود را تشویق کنند که در برآوردن نیازهای دیگران و رفع گرفتاریها و انجام کارهای خیر درصورت امکان و توانایی کوشا باشند. چنانکه امام صادق علیهالسلام در حدیث ارزشمندی میفرمایند:
«قَضَاءُ حَاجَةِ الْمُؤْمِنِ خَیْرٌ مِنْ عِتْقِ أَلْفِ رَقَبَةٍ وَ خَیْرٌ مِنْ حُمْلَانِ أَلْفِ فَرَسٍ فِی سَبِیلِ اللَّه» «بر آوردن نیاز مؤمن بهتر است از آزاد کردن هزار بنده و بهتر است از تجهیر کردن هزار اسب برای جهاد در راه خدا».(2)
یکی از مقولههای اساسی تربیت اجتماعی، موضوع اخلاق و تربیت اخلاقی است. تربیت اخلاقی در تعلیم و تربیت اسلامی مقامی بس ارجمند دارد؛ چنانکه نبی اکرم، صلیاللهعلیهوآلهوسلم، که بزرگترین مربی عالم بشریت از جانب خدا هستند، هدف بعثت خود را تکمیل اخلاق مردم میدانند و میفرمایند:
«إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ» «همانا من برای تکمیل اخلاق بشر مبعوث شدم».(1)
اسلام، پدران و مادران را در امر پرورش اخلاقی فرزندان خویش، مسئول میداند و تربیت فرزندان را از وظایف اساسی و حساس آنها به حساب میآورد. پدران و مادرانی که در اثر سهلانگاری و یا سایر عوامل از تربیت فرزندان خود سر باز میزنند از نظر دین و اجتماعخطاکارند؛ چراکه این گونه فرزندان هم برای خانواده و هم برای اجتماع فردی مزاحم خواهند بود.
دین اسلام در تمام شئون زندگی فردی، اجتماعی، حقوقی و قضایی خصوصیات اخلاقی را محترم میشمارد و بدانها توصیه میکند و روابط میان انسانها را به بهترین وجهی بیان میدارد.
آنچه فرد و خانواده و اجتماع را، ارزشمند میسازد و به زندگی صفا و لذت میبخشد، همانا اخلاق نیکو است چراکه انسان نمیتواند با مال
1) . بحارالانوار، ج 68: ص 382.
ثروت و قدرت، در دیگران نفوذ کند، بلکه این اخلاق است که دلهای مردم را تسخیر میسازد و انسانها را با یکدیگر مهربان و اجتماعی خالی از عقدهها و نگرانیها به وجود میآورد.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در اینباره میفرمایند:
«إِنَّکُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِکُمْ، فَالْقَوْهُمْ بِطَلَاقَةِ الْوَجْهِ وَ حُسْنِ الْبِشْر» «شما هرگز نمیتوانید به وسیله مال و ثروت همه مردم را به سوی خود جلب کنید. پس به وسیله گشادهرویی و روی خوش میتوانید در دلها آشیان گیرید».(1)
بدیهی است، وقتی کاری در شرایطی ویژه و در زمان مناسب خود انجام گیرد، آثاری دلخواه به همراه خواهد داشت. بنابراین از آنجا که کودک برای تربیت، آمادگی کامل دارد، هر تدبیری در این دوران برای تربیت او به کار گرفته شود، در دل و جان او نقش میبندد و به راحتیاز میان نمیرود. اخلاق و ویژگیهای ناشایستی که در بزرگسالی جزء شخصیت فرد شده است را نمیتوان به آسانی تغییر داد. حال آنکه یک نهال کوچک را میتوان از حالت انحراف به راستی درآورد. بنابراین، دوران کودکی، بهترین دوره سازندگی و تربیت اخلاقی است.
در کلام گهرباری از امام علی علیهالسلام آمده است :
1) . الکافی، ج 3، ص 226.
«الشَّرُّ کَامِنٌ فِی طَبِیعَةِ کُلِّ أَحَد...» «در طبع و خوی هر احدی، بدی پنهان است؛ پس اگر صاحب آن، برآن غلبه کند، پنهان ماند و اگر غلبه نکند آشکار گردد ...».(1)
بنابراین روایت، فضیلتها باید در آدمی پرورش یابد تا زشتیها و پلیدیهای نفس پنهان ماند؛ چرا که فضایل سبب حسن سیرت و رفتارهای کریمانه خواهد شد.
از این رو والدین باید زمینه رشد فضایل اخلاقی فرزندان خود را فراهم آورند و در پرورش این فضیلتها بکوشند. برای این منظور والدین و مربیان تربیتی میتوانند ضوابط و قواعدی را به فرزندان القاء کنند و عاداتی را در آنان پدید آورند که بر اساس آن زندگی فردی و اجتماعیشان شکل گیرد و همچنین جنبه طبیعی و غرائز آنها تعدیل شود تا به تدریج درانجام وظایف الهی خود، احساس تعهد و تکلیفکنند. از جمله فضیلتهای اخلاقی که بهتر است در کودکان شکل بگیرد و مورد پرورش قرار گیرد موارد ذیل است.
«نظم در لغت به معنای رشته مروارید، آراستن، چیزی را به چیزی پیوستن، بر پا داشتن و ترتیبدادن کار آمده است».(2)
«انضباط نیز به معنای نظم داشتن، سامان گرفتن، خوب نگه داشتن و پیوستگی است».(1)
یکی از مهمترین عوامل موفقیت در هر زمینهای نظم و انضباط است که در روایات اسلامی نیز مورد تأکید فراوان بوده است.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام که بارها نتایج زیانبار بینظمی را در فکر و عمل مسلمانان دیده بود، در بستر شهادت و در آخرین پیام خویش، فرزندان خود و همچنین همهی مسلمانان را به تقوای الهی و نظم در کارها فرا میخوانند، و در این باره میفرمایند:
«أُوصِیکُمَا وَ جَمِیعَ وَلَدِی وَ أَهْلِی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی بِتَقْوَی اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِکُم» «شما را (ای حسن و حسین) و همه خانواده و فرزندانم و هرکس را که نوشته من به او میرسد، به تقوای الهی و نظم در کارهایتان سفارش میکنم».(2)
و در عهدنامه مالک اشتر رعایت نظم را با عباراتی دیگر اینچنین سفارش میکنند:
«... إِیَّاکَ وَ الْعَجَلَهَ بِالْأُمُورِ قَبْلَ أَوَانِهَا أَوِ التَّسَقُّطَ فِیهَا عِنْدَ إِمْکَانِهَا أَوِ اللَّجَاجَهَ فِیهَا إِذَا تَنَکَّرَتْ أَوِ الْوَهْنَ عَنْهَا إِذَا اسْتَوْضَحَتْ فَضَعْ کُلَّ أَمْر مَوْضِعَهُ وَ أَوْقِعْ کُلَّ أَمْر مَوْقِعَهُ» «از عجله در مورد کارهایی که وقتشان
نرسیده است، یا سستی در کارهایی که امکان عمل آن فراهم شده، یا لجاجت در اموری که مبهم است، یا سستی در کارها هنگامی که واضح و روشن است، بر حذر باش! و هر امری را در جای خود و هر کاری را به موقع خود انجام بده».(1)
با توجه به این سفارشها؛ لازم است والدین، از سنین کودکی نظم و انضباط را به فرزندان خود آموزش دهند.
یکی از ابعاد آموزش نظم، رعایت «ترتیب» است؛ به طور مثال کودک بیاموزد اول باید جوراب را بپوشد بعد کفش را.
علاوه بر ترتیب، «ترجیح و اولویتبندی» نیز مهم است؛ به عنوان مثال کودک باید بیاموزد وقتی صبح از خواب برمیخیزد و چند کار باید در طول روز انجام دهد، چگونه اولویت بندی کند و کدام را اولانجام دهد. به کودکی که اول صبح میخواهد غذا بخورد بهتر است گفته شود: فعلاً وقت شستن دست و صورت است؛ صحبت از غذا نکن! این به معنای ممنوعیت غذا نیست بلکه اولویتها را به فرزند یاد میدهد.
تفاوت افراد موفق با افراد ناموفق در همین اولویتبندی صحیح است.
یکی از مواردی که در آموزش نظم، اهمیت مییابد؛ «زمان» است. مفهوم زمان برای برخی کودکان کاملاً مشخص نیست. برای آموزش
1) . مستدرک الوسائل، ج 13، ص 171.
مفهوم و گذشت زمان، باید کودک را کودک دید. اگر فرزند سه سالهای پرسید کی به خانه عمو میرویم؟ بهتر است به او گفته شود: وقتی دوبار خوابیدیم و برخاستیم جمعه میشود آنوقت میرویم.
یا وقتی سوار اتومبیل هستند، والدین به آنها بگویند الآن ساعت 12 است و ما 20 دقیقه دیگر میرسیم.
پیشنهاد میشود پدر و مادر برای آموزش نظم و انضباط به فرزندان، نکات ذیل را بهخاطر داشته باشند:
برنامه و ساعات خواب و بیداری، تغذیه، بازی و اجرای برنامههای دینی کودکان را طبق روش صحیح و عملی مقرر سازید و آنان را از همان کودکی با نظم واقعی آشنا کنید.
کودکان خود را عادت دهید هر چیزی را از هر جا برداشتند دوباره سر جایش بگذارند.- هیچگاه ایجاد گرسنگی را به عنوان بخشی از روش انضباطی قرار ندهید.
در حالی که تلاش میکنید نظم و انضباط را به فرزندان خود بیاموزند، مراقب باشید که تبعیضی بین آنها قائل نشوید.
هرگز بر سر فرزندان خود فریاد نزنید؛ این امر به ارتباط شما و فرزندانتان آسیب میزند و همچنین باعث بروز رفتارهای نادرست در کودک میشود. بنابراین شما سعی کنید مؤدب و محکم با کودکان خود صحبت کنید.
ضروری است که پدر و مادر بر سر انتخاب اقدامات انضباطی با یکدیگر موافق باشند. اگر پدر یا مادر مخالفت خود را آشکارا با روش انضباطی نشان دهد، مسلماً کودک از این وضعیت بهرهای نخواهد برد. والدین باید منطبق بر ماهیت روش انضباطی خودشان رفتار کنند. در صورتی که یک کودک سوء رفتار از خود نشان میدهد باید بلافاصله اصلاح شود و معمولاً بهترین و اولین روش صحبت کردن با کودک و آگاه کردن اوست.
یکی از مهمترین ارزش اخلاقی که به کودک آموخته میشود احترام به والدین است و این زمانی آغاز میشود که والدین به کودک خوداحترام بگذارند؛ اگر کودک خود را بهعنوان یک انسان ندانند و عشق و احترام و توجه را از اطرافیان دریافت نکنند در نتیجه نباید انتظار داشته که به بزرگترها احترام بگذارد.
اما این کار چگونه میسر میشود؟ راهکارهایی ساده برای کمک به کودکان جهت داشتن روابطی دلپذیر:
وقتی بعد از چند ساعت با کودکتان روبهرو میشوید، به گرمی با او دست بدهید و سلام و احوالپرسی و روبوسی کنید.
همواره آنان را به احترام و حفظ حریمها با خود و همسرتان تشویق کنید. نزد آنان با تواضع و امتنان از پدر یا مادرش یاد کنید (برخاستن و استقبال از پدر یا مادر هنگام آمدن او به خانه و بدرقه در زمان خارج شدن)
در عین صمیمیت و مهربانی با اطفال اجازه بیادبی و وارد شدن به حریم والدین را ندهید.
هنگام بینزاکتی در مقابل جمع هرگز به او تذکر ندهید و دعوا نکنید.
با القاب زیبا و در عین حال جدی و بزرگوارانه نزد دیگران از او یاد کنید و به فرزندتان توجه و احترام بگذارید.- هنگام دعوا و برخورد با او از نسبت دادن صفات بد به او جداً بپرهیزید و تنها کار بدش را به او یادآور شوید.
هرگز و هرگز نزد او از دیگران بدگویی نکنید و کلمات رکیک به کار نبرید. این کار موجب بدبینی خردسالان نسبت به دیگران میشود (من خوبم، تو بدی)
در میهمانیها، در حد توان، پذیرایی میوه و شیرینی را به عهده فرزندان بگذارید و از آنان نیز پذیرایی کنید.
به فرزندانتان اجازه بیاحترامی به یکدیگر را ندهید. روش برخورد آنها اغلب تمرینی برای روش برخورشان با دیگران است.
اگر کودکی رفتار غیرمحترمانهای دارد و حرفی مغایر با شخصیت معمول خود زد، با آرامش و جدیت به او تذکر بدهید: «وقتی با احترام صحبت کردی به حرفت گوش میدهم» و یا خود را به نشنیدن بزنید.
رفتارها و معاشرتهای صحیح او را تشویق کنید. نزد دیگران طوری که کودک بشنود، از او ذکر خیر و تمجید کنید.
بیشتر تشویق و کمتر انتقاد کنید.
و در آخر، تنها عمل ما و رفتارها و معاشرتهای ماست که چهارچوب شخصیتی آنان را خواهد ساخت. برای داشتن فرزندانی خوشبخت، خوشبین، آرام و خلاق، ابتدا خود باید به این خصوصیات آراسته شویم. بیایید خودمان را بشناسیم و صادقانه دریابیم؛ وگرنه افتان و خیزان در بیراهههای زندگی کودکانمان را قربانی امر و نهیهایبیحد و حصر کرده، سردرگمی، نارضایتی و فقدان اعتماد به نفس را برایشان به ارمغان میآوریم. زمان ما زمان سخن گفتن تشعشعاتی است، نه دهانی.
خود را دوست بداریم، به خود و دیگران احترام بگذاریم تا آنان نیز با خود، جامعه، هستی و خدا در صلح و آشتی باشند و با اطمینان در جاده کمال گام بردارند.
شایسته است والدین با استناد به آیه
«لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ، وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِید» «اگر شکرگزاری کنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود؛ و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است!».(1)
شکر نعمت نعمتت افزون کندکفر نعمت از کفت بیرون کند(2)
و آیات و روایات مشابه، در مورد شکرگزاری وآثار آن از جمله ازدیاد نعمتها با ادبیاتی کودکانه با فرزند خود صحبت کنند و آنان را به سپاسگزاری از خداوند تشویق کنند؛ برای مثال به او بگویند وقتی که تو یک هدیه برای دوستت میخری اگر او از تو تشکر کند و بگوید چهقدر من را خوشحال کردی، تو باز هم دوست داری به او هدیه بدهی.
حیا و عفت از جمله موضوعاتی است که هم عقل انسان آن را ستایش میکند و هم شرع به آن اهمیت داده است.
حیاء به معنای شرم داشتن است و منظور خودداری از انجام دادن کارهای زشت، به سبب ترس از سرزنش شدن است.(3)
عفت؛ به وجود آمدن حالتی برای نفس انسان است که وی را ازغلبه یافتن شهوت حفظ میکند.(1)
شهید مطهری نیز عفت را به معنای رام بودن قوهی شهوانی تحت حکومت عقل و ایمان معرفی میکند.(2)
بنابر فرمایش ارزشمند حضرت علی علیهالسلام:
«الْحَیَاءُ یَصُدُّ عَنْ فِعْلِ الْقَبِیح» «حیا، انسان را از اعمال زشت بازمیدارد».(3)
والدین باید حریم عفاف و حیا را نگه دارند، این حریم را به فرزندان خود بیاموزند و مصادیق آن از جمله حیا در گفتار، حیا در کردار وحیا در پوشش را برای آنها روشن سازند.در قرآن کریم مردان و زنان به رعایت عفاف و حجاب توصیه شدهاند:
«قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ...» «به مردان مؤمن بگو چشمهای خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگیرند و عفاف خود را حفظ کنند؛ این برای آنان پاکیزهتر است؛ خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است».(4)
و درآیه بعد میفرماید: «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ» «و به زنان با ایمان بگو چشمهای خود را (از نگاه هوسآلود) فروگیرند و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را - جز آن مقدار که نمایان است - آشکار ننمایند و (اطراف) روسریهای خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه با آن پوشانده شود) و زینت خود را آشکار نسازند مگر برای شوهرانشان، یا پدرانشان، یا پدر شوهرانشان، یا پسرانشان، یا پسران همسرانشان، یا برادرانشان، یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنان همکیششان، یا بردگانشان (کنیزانشان)، یا افراد سفیه که تمایلی به زن ندارند، یا کودکانی که از امور جنسی مربوط به زنان آگاه نیستند؛ و هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود (و صدای خلخال کهبرپا دارند به گوش رسد)؛ و همگی بهسوی خدا بازگردید ای مؤمنان، تا رستگار شوید».(1)
با توجه به سفارش آیات و روایات، باید از دوران کودکی نسبت به رعایت حجاب و عفاف در فرزندان اهتمام ورزید و مخصوصاً دختران را، پیش از سن تکلیف، با مسأله حجاب آشنا ساخت تا در جوانی و بزرگسالی پوشش کامل برای آنها سخت و دشوار نباشد.
1) . سوره مبارکه نور، آیه 31.
آموزش آداب پاکیزگی یکی از گامهای تربیت دینی است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند:
«النظَافَةُ مِنَ الْإِیمَانِ وَ الْإِیمَانُ مَعَ صَاحِبِهِ فِی الْجَنة» «پاکیزگی نشانه ایمان است و فرد با ایمان، بهشتی است».(1)
مسواک زدن، نیانداختن آب دهان و بینی در گذرگاههای عمومی، لباس پاکیزه و تمیز پوشیدن، اگرچه نو نباشد، استعمال عطر و خوشبو شدن از آداب اسلامی است.
از امام رضا علیهالسلام است که:
«الطیبُ مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِیَاء» «استعمال عطر و بوی خوش از کار و اخلاق پیامبران است».(2)و به فرموده امام صادق علیهالسلام پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز این خلق پسندیده را داشتند:
«کَانَ رَسُولُ اللهِ (ص) یُنْفِقُ عَلَی الطیبِ أَکْثَرَ مِما یُنْفِقُ عَلَی الطعَامِ» «هزینه تهیه عطریات خاتمالمرسلین صلیاللهعلیهوآله از تهیه خوراکش بیشتر بود».(3)
با توجه به اهمیت پاکیزگی در دین اسلام و تأثیر آن بر سلامت فرد، بایستی از همان سنین طفولیت رعایت بهداشت و نظافت به کودکان آموزش داده شود؛ برای مثال قبل و بعد از خوردن غذا آنها را به شستن دستها واداشت؛ در کلام گهرباری از امام علی علیهالسلام آمده است:
«غَسْلُ الْیَدَیْنِ قَبْلَ الطعَامِ وَ بَعْدَهُ زِیَادَةٌ فِی الْعُمُرِ ... وَ یَجْلُو الْبَصَر» «شستن دستها پیش از غذا و پس از آن، مایه طول عمر است... و چشم را روشنی میبخشد».(1)
متخصصان توصیه میکنند که در هر بار شستوشو باید حداقل 20 ثانیه دستها را با صابون و آب گرم سالم شست. بیش از 80 درصد آلودگیها از طریق دست منتقل میشوند، بنابراین لازم و ضروری است که کودکان شیوه صحیح شستوشوی دست را بیاموزند، زیرا کودکان در سنین پیش از دبستان خیلی به هم نزدیک میشوند و همه وسایلخود اعم از خوراکی، اسباببازی، لوازم نقاشی و کاردستی و غیره را با یکدیگر مبادله میکنند، پس شستوشوی دست برای این کودکان بسیار مهم است تا از انتقال بیماریها جلوگیری شود.
نکات زیر میتواند برای آموزش شستوشوی دستان کودک مفید باشد:
1) . الکافی، ج 12، ص 355.
کودکان از یک الگوی مناسب یاد میگیرند. پس شما با شستوشوی دستان خود در حضور کودک خردسال، شیوه صحیح شستوشوی دست و اهمیت آن را به او آموزش دهید.
درباره زمان شستوشوی دست با کودک خود صحبت کنید. بگویید که همیشه قبل از اینکه غذایی بخورد و بعد از اینکه از دستشویی میآید باید دستهای خود را خوب بشوید، زیرا کودک درست نمیداند که چه موقع باید دستهایش را بشوید.
درباره دلایل شستوشوی دست برای کودک حرف بزنید. برای او توضیح دهید که شستوشوی دست میکروبهایی را که باعث بیماری میشوند از ما دور میکند.
درباره چگونگی شستوشوی دست و اینکه برای این کار چهقدر باید وقت بگذارد به او توضیح دهید.
تفاوت آب گرم و سرد را به او نشان دهید و به طریقی که برای او قابل تشخیص باشد شیرهای آب سرد و گرم را از هم تفکیک کنید. دمای آب گرم را طوری تنظیم کنید که دست کودک خردسال نسوزد.
شستوشوی دستها را به یک کار لذتبخش تبدیل کنید. صابونهای خوشبو و با اشکال زیبا و جذاب خریداری کنید. با این کار شستوشوی دستها را به یک بازی یا تفریح تبدیل کنید.
میتوان هنگام شستن دست و صورت کودک به تدریج وضو را به آنها آموزش داد؛ این، کار بسیار سادهای است و منافع بیشماری دارد. چنانکه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهواله فرمودند:
«الْوُضُوءَ نِصْفُ الْإِیمَان» «وضو نصف ایمان است».(1)
علاوه بر وضو، میتوان هنگام فرستادن کودک به حمام به تدریج غسل کردن را نیز به او آموزش داد.
یکی از مسائل بهداشتی که در دین مبین اسلام نیز بسیار مورد تأکید و سفارش قرار گرفته است؛ رعایت بهداشت دهان و دندان و مسواک زدن است.
چنانکه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهواله میفرمایند:
«لَوْ لَا أَنْ أَشُق عَلَی أُمتِی لَأَمَرْتُهُمْ بِالسوَاکِ عِنْدَ وُضُوءِ کُل صَلَاة» «اگر امتم در سختی نمیافتادند یقینا فرمان میدادم که در موقع وضو گرفتن برای هر نماز مسواک بزنند».(2)
همچنین امام صادق علیهالسلام میفرمایند:«فِي السِّوَاكِ اثْنَتَا عَشْرَةَ خَصْلَةً هُوَ مِنَ السُّنَّةِ وَ مَطْهَرَةٌ لِلْفَمِ وَ مَجْلَاةٌ لِلْبَصَرِ وَ يُرْضِي الرَّحْمَنَ وَ يُبَيِّضُ الْأَسْنَانَ وَ يَذْهَبُ بِالْحَفْرِ وَ يَشُدُّ اللِّثَةَ وَ يُشَهِّي الطَّعَامَ وَ يَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَ يَزِيدُ فِي الْحِفْظِ وَ يُضَاعِفُ الْحَسَنَاتِ وَ تَفْرَحُ بِهِ الْمَلَائِكَةُ» «در مسواک کردن دوازده خوبی هست:
1- مسواک کردن از کارهای پیامبر خاتم (ص) است.
2- پاکیزه کننده دهان است.
3- روشنی دهنده چشمان است.
4- خشنودی و رضایت خداوند است.
5- سفید کننده دندانهاست.
6- برطرف کننده زردی دندانهاست.
7- تقویت کننده لثههاست.
8- اشتهاآور است.
9- از بین برنده بلغم است.
10- زیاد کننده حافظه است.
11- چندین برابر کردن خوبیهاست.
12- سبب خوشحالی فرشتگان الهی است».
بنابراین با توجه به اهمیت این موضوع، از همان دوران کودکی، باید مراقبت از دندانها را به فرزندان خود آموزش داد.(1)
یکی از صفات پسندیده و هماهنگ با سرشت آدمیان راستگویی است. هر انسانی بالفطره مایل است راست بگوید و همچنین سخنانی را که از دیگران میشوند، راست تلقی کند. بدون تردید دروغ گفتن مخالف وجدان اخلاقی است و در نظر کلیه ملل و اقوام جهان و در
1) . من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 55.
تعالیم عمومی پیامبران الهی، عملی ناپسند و مذموم است. پیامبران الهی که قسمت مهم مأموریتشان احیای فطریات بشر بوده، مردم را به راستگویی دعوت کرده و آنان را از دروغ گفتن جدا برحذر داشتهاند.
اسلام دروغ را عامل مخرب ایمان شناخته و آن را از بسیاری از گناهان کبیره، بزرگتر دانسته است. چرا که شخص دروغگو به انواع معاصی دست میزند و وقتی از او میپرسند، در کمال وقاحت تکذیب میکند و خویشتن را پاک و منزه معرفی مینماید. در واقع دروغگویی و دروغسازی را به منزله پناهگاهی برای نجات از جرایم خویش میداند!
چنانکه امام باقر علیهالسلام میفرمایند:
«إِنَّ الْکَذِبَ هُوَ خَرَابُ الْإِیمَان» «دروغگویی مایه ویرانی ایمان است».(1)
همچنین امام حسن عسکری علیهالسلام فرمودند:«جُعِلَتِ الْخَبَائِثُ فِی بَیْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهُ الْکَذِب» «تمام ناپاکیها و گناهان در خانهای جمع شده و کلید آن دروغگویی است».(2)
امام علی علیهالسلام نیز در حدیث ارزشمندی میفرمایند:
«لَا یَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الْإِیمَانِ حَتَّی یَتْرُکَ الْکَذِبَ هَزْلَهُ وَ جِدَّه» «هیچ کس لذت ایمان را درک نمیکند مگر وقتی که دروغ را به کلی ترک گوید، خواه شوخی یا جدی».(1)
بنابراین دروغ از معایبی است که در هر حال (چه شوخی و چه جدی) مذموم و ناپسند است؛ زیرا دروغگویی رذایل دیگری را نیز به دنبال خود میکشاند و دری به روی تمام معایب باز میکند. بر این اساس تربیت فرزندانی راستگو اهمیت به سزایی دارد.
برخی علل دروغگویی کودک
دروغگویی در کودکان علل مختلفی دارد که به برخی از آنها اشاره میشود:
1-تحمیل تکالیف سنگین
یکی از علل دروغگویی کودک، تحمیل کارهای طاقتفرسا و توقعات غیرمعقول پدر و مادر و مربی است. از این رو یکی از تعالیم اسلام میانهروی در کارهاست. پدران و مادران باید در تمام کارهاقدرت و نیروی عادی کودک را در نظر بگیرند و چیزی که بیشتر از توان آنهاست بر آنان تحمیل ننمایند، زیرا کودک از رنجش پدر و مادر میترسد و از این که مربی او را تنبل و نالایق بشناسد ترس دارد. وقتی کودک از انجام کار بیشتر از توان خود عاجز ماند، ناچار برای حفظ
1) . وسائل الشیعه، ج 12، ص 250.
شخصیت خویش به دروغ پناه میبرد و در اثر تکرار، دروغگو میشود. نتیجه این که یکی از علل دروغگویی کودک، تحمیل کارهای طاقتفرسا و توقعات غیرمعقول پدر و مادر و مربی است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
«خدا رحمت کند کسی را که در نیکی و نیکوکاری به فرزند خویش کمک کند.»
یکی از اصحاب پرسید:
چگونه فرزند خود را در نیکی یاری نماید؟
حضرت در پاسخ به او چهار دستور فرمود:
«آنچه را که کودک در قوه و قدرت داشته و انجام داده است از او قبول کند. آنچه انجام آن برای کودک سنگین و طاقتفرساست از او نخواهد. او را به گناه و طغیان وادار نکند. به او دروغ نگوید و در برابر او مرتکب اعمال احمقانه نشود.»(1)
2- ترس از مجازات
یکی دیگر از علل دروغگوییکودک، ترس از مجازات است. وقتی کودک، بداند در صورت دادن پاسخ صحیح برای پرسش والدین، مورد مجازات قرار میگیرد، برای حفظ خود چارهای نمیبیند جز آنکه به دروغ پناه ببرد و گناه خود را انکار نماید. بدیهی است هر قدر مجازات، خشنتر باشد، ترس زیادتر و اصرار کودک در دروغ بیشتر خواهد بود!
ملایمت و مهربانی اولیای کودک میتواند از بروز این نوع دروغگوییها جلوگیری کند.
1) . وسائل الشيعه، ج 21، ص 481.
3- تحقیر کودک
بر اساس روایت زیبایی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله احساس حقارت از علل دروغگویی است؛ آن بزرگوار میفرمایند:
«لَا یَکْذِبُ الْکَاذِبُ إِلَّا مِنْ مَهَانَةِ نَفْسِه» «دروغگو دروغ نمیگوید مگر به سبب حقارتی که در نفس خود احساس میکند.»(1)
کودکی که مورد تحقیر و اهانت قرارگرفته و به شخصیت او ضربه وارد شده است، گاه دچار عقده حقارت شده و برای جبران آن سعی میکند به هر طریقی از جمله دروغگویی، مورد توجه قرار گیرد. کودکانی که مورد اعتنا نباشند و اعضای خانواده به آنها احترام نکنند، گاهی آنان را فریب دهند یا مسخره کنند، و زمانی بیجهت آنها را مورد ملامت و سرزنش قرار دهند، و طوری رفتار کنند که کودک در خود احساس حقارت کند و بفهمد که اعضای خانواده، او را ناچیز وپست میشمارند ناراحت میشود. به فکر انتقام گرفتن میافتد و میخواهد کاری کند که اعضای خانواده و احیاناً اطرافیان به وی توجه کنند، او را به حساب بیاورند و به شخصیتش اعتراف نمایند.
یکی از کارهای خطرناکی که این قبیل کودکان به آن دست میزنند دروغگویی است. کودکی که در خانواده احترام ندیده و به شخصیتش
1) . بحار الانوار، ج 69، ص 262.
توجه نشده است، کودکی که عملاً مورد تحقیر و بیاعتنایی بوده و روزگار خود را با محرومیت گذرانده است، بزرگترین لذتش خودنمایی و جلب توجه دیگران است. او با راستگویی و بیان قضایای واقعی هرگز قادر نیست افکار دیگران را به خود جلب کند و اعضای خانواده را یکجا به خویش متوجه نماید. ناچار باید دروغ بگوید، دروغهای بزرگ، دروغهای هیجانآور، دروغی که تا چند دقیقه همه را به او متوجه کند و سخن او خانواده را به جوش و خروش وادارد.
بنابراین پدران و مادرانی که میخواهند فرزندان خود را به نیکی پرورش دهند و آنان را راستگو تربیت نمایند، باید ابتدا به طرز صحیح و عاقلانه به شخصیت آنان احترام بگذارند تا احساس ارزشمندی و کرامت نفس در آنها شکوفا شود.
4- محیط زندگی
اولین مدرسه تربیت فرزند؛ محیط خانواده است. کودک بهطور ناخودآگاه با محیطی که در آن زندگی میکند منطبق میشود و آنچهمیبیند و میشنود در فکر او نقش میبندد. جایی که پدران و مادران راستگو هستند و هرگز پیرامون دروغ و خلاف حقیقت نمیگردند، کودک راستگو تربیت میشود. ولی در خانهای که پدر و مادر دروغ میگویند و به این خلق ناپسند خوگرفتهاند، بیتردید کودک، با خلق ناپسند دروغگویی رشد میکند.
در قرآن وفای به عهد از علایم ایمان شمرده شده است:
«وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُون» «مؤمنین کسانی هستند که به امانت و عهد و پیمان خود وفادارند».(1)
وفای به عهد آنچنان اهمیت دارد که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمایند:
«لَا دِینَ لِمَنْ لَا عَهْدَ لَه» «کسی که به عهد و پسمان خود وفا نکند دین ندارد».(2)
همچنین ایشان در جای دیگری میفرمایند:
«ثَلَاثَةٌ
لَیْسَ لِأَحَدٍ فِیهِنَّ رُخْصَةٌ الْوَفَاءُ لِمُسْلِمٍ کَانَ أَوْ کَافِرٍ وَ بِرُّ الْوَالِدَیْنِ مُسْلِمَیْنِ کَانَا أَوْ کَافِرَیْنِ وَ أَدَاءُ الْأَمَانَةِ لِمُسْلِمٍ کَانَ أَوْ کَافِرٍ» «سرپیچی و تخلف در سه چیز برای هیچ کس جایز نیست: وفای بهعهد با مسلمان یا کافر؛ نیکی به پدر و مادر، مسلمان باشند یا کافر؛ رسانیدن امانات به صاحبانشان، مسلمان باشند یا کافر».(3)
امام صادق علیهالسلام نیز درباره اهمیت این موضوع میفرمایند:
«عِدَةُ الْمُؤْمِنِ أَخَاهُ نَذْرٌ لَا کَفَّارَةَ لَه» «وعدهای که مسلمان به برادر دینی خود میدهد مانند نذر شرعی، وفای به آن لازم است، با این تفاوت که تخلف، مثل نذر کفاره ندارد».(1)
با توجه به اهمیت وفای به عهد در اسلام، بر پدر و مادر لازم است که فرزند خود را به این فضیلت اخلاقی پرورش دهند. طبیعی است مانند هر خصلت پسندیده دیگر، والدین باید نخست خود را به این صفت بیارایند تا فرزندان نیز از آنها پیروی کنند.
حضرت علی علیهالسلام در اینباره میفرمایند:
«... وَ لَا أَنْ یَعِدَ أَحَدُکُمْ صَبِیَّهُ ثُمَّ لَا یَفِیَ لَه» «... و شایسته نیست کسی به فرزند خود وعدهای بدهد و به آن وفا نکند».(2)
همچنین امام کاظم علیهالسلام میفرمایند:
«إِذَا وَعَدْتُمُ الصِّبْیَانَ فَفُوا لَهُمْ فَإِنَّهُمْ یَرَوْنَ أَنَّکُمُ الَّذِینَ تَرْزُقُونَهُمْ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَیْسَ یَغْضَبُ لِشَیْءٍ کَغَضَبِهِ لِلنِّسَاءِ وَ الصِّبْیَان» «چون به اطفال وعدهای دادید وفا کنید و تخلف ننمایید، زیرا کودکان گمانمیکنند شما رازق آنها هستید. خداوند برای هیچ چیز، به قدر تجاوز به حقوق زنان و کودکان غضب نمیکند».(3)
یکی از خصایص اخلاقی انسان که دارای ارزش و اهمیت فوقالعادهای است، امانت و امانتداری است.
امانت در نظر اسلام، از ارزش و جایگاه والایی برخوردار است، به طوری که نمونههای فراوانی از سفارشها و توجهات الهی قرآن و احادیث ائمه معصومین علیهالسلام به چشم میخورد. برای نمونه خداوند در قرآن نسبت به حفظ امانت و سپردن آن به دست صاحبانشان میفرماید:
«إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی أَهْلِها...» «خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحبانش بدهید...».(1)
امام صادق علیهالسلام نیز درباره امانتداری میفرماید:
«اتَّقُوا اللَّهَ وَ عَلَیْکُمْ بِأَدَاءِ الْأَمَانَةِ إِلَی مَنِ ائْتَمَنَکُمْ» «از خدا بترسید و هرکس که شما را امین دانسته و امانتی به شما سپرده، امانتش را بازگردانید».(2)
با توجه به اهمیت امانتداری، از زمانی که یک کودک با مفهوم مالکیت آشنا میشود، میتوان مفهوم امانت و امانتداری را به او آموخت؛ مثلاً اگر کودک چیزی که مال او نیست؛ برداشت، والدین باید به سرعت با او تذکر دهند؛ در یک موقعیت مناسب با او صحبت کنند
و به او بگویند باید آن را به صاحبش برگرداند. میتوانند به او بگویند: اگر کسی، چیزی را که مال توست بدون اجازه بردارد، چه احساسی خواهی داشت؟
البته هرگز نباید در چنین مواردی، اتهام دزدی به کودک بزنند. والدین باید به کودک آموزش دهند، وقتی چیزی میبیند و آن را میخواهد ابتدا از صاحب آن سؤال کند که آیا میتواند آن را بردارد یا نه؟
بزرگسالان به عنوان پدران و مادرانی که الگوهای تربیتی کودکان به شمار میروند، باید با رفتارهایشان امین و درستکار بودن را به کودک خود یاد دهند. طبیعتاً والدینی که پول یا هر چیز دیگری را از دیگران به امانت میگیرند ولی برای باز پس دادن آن تعهدی ندارند، خواسته یا ناخواسته به کودکشان همین رفتار را آموزش میدهند.
برای رسیدن به هر پیروزی، چه در امور مادی و چه معنوی صبر و پشتکار لازم است. دنیای ما دنیای تلاش و کوشش و مبارزه و ستیز است؛ ستیز با همه عواملی که سد راه ترقی و تکامل ما هستند. ایناشتباه بس بزرگی است که انسان هدف خود را در این جهان به سکون و آرامش و باز نشستن از جنب و جوش و تلاش بداند. طفل باید از همان ابتدای زندگی، با روحیهای متین و استوار و قوی بار آید و آرام آرام مطابق استعداد کودکانهاش با کارها و سختیها و حوادث، آشنا و با
مشکلات مواجه شود. با این وجود باید مواظبش بود که به واسطه شکست یا شکستهای پی در پی، یأس و حقارت بر وجودش چیره نگردد. حتی به او بفهمانند که شکست هم میتواند درسی آموزنده باشد و به انسان آگاهی و استقامت بدهد و تجربهای باشد که دیگر آن اشتباهی که منجر به شکست شده است، تکرار نگردد.
قرآن مجید، حضرت ابراهیم علیهالسلام را با ویژگی صبوری میستاید و میفرماید:
«إِنَّ إِبْراهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُنِیب»؛ «همانا ابراهیم، بردباری نیایشگر و انابه کننده است.»(1)
حضرت علی علیهالسلام در جنگ جمل پرچم را به دست فرزند جوان و تازه سال خود محمد داد و به او چنین فرمودند: «تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ عَضَّ عَلَی نَاجِذِکَ ...» «کوههای ستبر و سخت از جا کنده میشوند و تو از جا کنده نشو! دندانت را بفشار، مغز و جمجمه خود را به خدا بسپار، پایت را همچون میخ در زمین بکوب، دورترین افرادسپاه دشمن را از نظر بگذران و دیدهات را فرو پوش و بدان که پیروزی از جانب خداست».
در حدیث زیبایی از امام کاظم علیهالسلام نیز آمده است:
1) . سوره مبارکه هود، آیه 75.
«تُسْتَحَب عَرَامَةُ الْغُلَامِ فِی صِغَرِهِ لِیَکُونَ حَلِیماً فِی کِبَرِه»؛ «مستحب است کودک را با سختیها و دشواریها روبهرو سازیم، تا در بزرگی بردبار باشد».(1)
بنابراین پدران و مادران و به طور کلی همه مسئولان تربیتی باید به این نکته اساسی توجه عمیق نشان دهند، که سرنوشت سعادتمندانه کودکان، به پیریزی صحیح زندگی آنان بستگی دارد؛ کودکان ناز پرورده، هرگز تاب و توان تحمل سختیها را ندارند، آنها چون نازشان کشیدهاند، همه جا میخواهند لوس و ننر باشند، غافل از این که:
«ناز طفلِ بد ادا در دامن مام است و بس!»
سخاوت و بخشندگی یکی از شاخصههای کرامت است که در آموزههای دینی و اخلاقی مورد توجه و تأکید قرار گرفته است. در ذیل به برخی از روایات در این زمینه اشاره میشود:
حضرت محمد صلیاللهعلیهواله میفرمایند:
«إِنَّ السَّخَاءَ شَجَرَةٌ مِنْ أَشْجَارِ الْجَنَّةِ، لَهَا أَغْصَانٌ مُتَدَلِّیَةٌ فِی الدُّنْیَا، فَمَنْ کَانَ سَخِیّاً تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْ أَغْصَانِهَا، فَسَاقَهُ ذَلِکَ الْغُصْنُ إِلَی الْجَنَّةِ»«سخاوت درختی از درختهای بهشت است که شاخههای آن در دنیا
1) . من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 493.
آویخته است هر که شاخهای از آن بگیرد همان شاخه وی را سوی بهشت کشاند».(1)
همچنین ایشان در جای دیگری میفرمایند:
«الْجَنَّةُ دَارُ الْأَسْخِیَاءِ» «بهشت خانه سخاوتمندان است».(2)
امام صادق علیهالسلام نیز میفرمایند:
«السَّخَاءُ مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِیَاء» «سخاوت از اخلاق انبیاست».(3)
بنابراین شایسته است پدر و مادر از همان دوران کودکی، فرزند خود را به این اخلاق زیبای پیامبران بیارایند. اما پرورش روحیه کرامت و سخاوت باید بهگونهای باشد که کودک دچار افراط و تفریط نشود.
چنانکه خداوند در قرآن مجید میفرماید:
«وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلی عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً» هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن، (و ترک انفاق و بخشش منما) و بیش از حد (نیز) دست خود را مگشای، که مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرومانی».(4)
از جمله گناهان کبیره سوء ظن، غیبت و بدگویی پشت سر مومنین است؛ چنانکه قرآن کریم میفرماید:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ، وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً، أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً؟ فَکَرِهْتُمُوهُ، وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیم» «ای کسانی که ایمان آوردهاید از بسیاری از گمانها بپرهیزید که پارهای از گمانها گناه است و تجسس نکنید و بعضی از شما غیبت بعضی دیگر را نکند، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مردهاش را بخورد؟ شما نسبت به این کار کراهت دارید. پس از خدا بترسید که خدا توبهپذیر و مهربان است».(1)
امام کاظم علیهالسلام در بیان تعریف غیبت میفرمایند:
«... مَنْ ذَکَرَهُ مِنْ خَلْفِهِ بِمَا هُوَ فِیهِ مِمَّا لَا یَعْرِفُهُ النَّاسُ اغْتَابَهُ وَ مَنْ ذَکَرَهُ بِمَا لَیْسَ فِیهِ فَقَدْ بَهَتَه» «... اگر شخصی پشت سر فردی، آنچه را که در او هست و مردم نمیدانند، یادآور شود، غیبت کرده و اگر آنچه را در او نیست، یادآور شود، بهتان زده است».(2)
شنونده غیبت نیز مثل کسی است که غیبت میکند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در این باره میفرمایند:
«السَّاکِتُ شَرِیکُ الْمُغْتَاب» «شنونده غیبت که اعتراض و دفاع از برادر ایمانی خود نکند یا از مجلس بیرون نرود و خاموش باشد در گناه غیبت سهیم است».(1)
همچنین میفرمایند:
«إِیَّاکُمْ وَ الْغِیبَةَ فَإِنَّ الْغِیبَةَ أَشَدُّ مِنَ الزِّنَا إِنَّ الرَّجُلَ یَزْنِی وَ یَتُوبُ فَیَتُوبُ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ إِنَّ صَاحِبَ الْغِیبَةِ لَا یُغْفَرُ لَهُ حَتَّی یَغْفِرَ لَهُ صَاحِبُهُ» «بپرهیزید از غیبت! به تحقیق بدی و نتیجه و عذاب غیبت از زنا بیشتر و مهمتر است، به درستی که اگر مرد زنا کند و پشیمان گردد و توبه کند خداوند او را میآمرزد ولی غیبت کننده آمرزیدنش با گذشت کسی است که او را غیبت کرده است».(2)
با توجه به آیات و روایات مذکور، وظیفه والدین و مربیان تربیتی این است که کودک خود را متوجه زشتی و ناپسند بودن این صفت رذیله کنند و راههای دوری کردن از آن را به او آموزش دهند.
امام علی علیهالسلام در پرهیز از استهزاء و تحقیر دیگران به فرزند خود امام حسن علیهالسلام میفرمایند:
«فرزندم، هیچگاه (در برخوردهایت) کسی را تحقیر مکن؛ زیرا یا بزرگتر از توست که باید به جای پدر خود او را به حساب آوری و یا
همانند (همسال) توست که برادرتوست و یا کوچکتر از توست که باید او را فرزند خود محسوب کنی».(1)
تحقیر و تمسخر آثار منفی بسیاری بر افراد و بهویژه بر اعتماد به نفس آنها دارد و زمینه خشم و عصبانیت و کینه را در بین افراد ایجاد میکند، متأسفانه این مسأله معمولاً درمیان کودکان شایع است و والدین باید کودک را برای مقابله درست با آن آماده کنند. از جمله وظایف والدین در این زمینه میتوان موارد ذیل را برشمرد:
به کودک خود توضیح دهید که توهین، تمسخر و تحقیر، تجاوز به حقوق دیگران است و افرادی دست به چنین کاری میزنند که خود در درون خود احساس حقارت و کمارزشی میکنند.
از طریق بازی کردن و ایفای نقش، طریقه برخورد با این رفتار به طور عملی آموزش و تمرین دهید؛ برای مثال، خود نفش کودکی را بازی کنید که تمسخر میکند و به کودک آموزش دهید به عنوان مربی، رفتار مناسب ارائه دهد. در مرحلهی بعد نقش خود و کودک خود را عوض کنید و در نهایت با هم نتیجهگیری کنید که کدام رفتار مورد پسند است.
به کودک خود توضیح دهید که خیلی اوقات هدف فرد مسخره کننده، برآشفته کردن و یا ترساندن طرف مقابل است و بهترین واکنش رفتاری، در برابر چنین افرادی بیتوجهی و نادیده گرفتن آنهاست.
1) . الدر النظیم فی مناقب الأئمة، ص 507.
آیات و روایات فراوانی در زشتی و مذمت خود بزرگ بینی، نازل و وارد شده است. از جمله خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
«فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرین» «پس، از درهای دوزخ وارد شوید و در آن همیشه بمانید و حقا که چه بد است جایگاه متکبران».(1)
همچنین لقمان حکیم در نصیحت به فرزند خویش فرمود:
«وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ» «(پسرم!) با بیاعتنایی از مردم روی مگردان و مغرورانه بر زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد».(2)
از امام صادق علیهالسلام نیز روایت شدهاست که:
«الْکِبْرُ رِدَاءُ اللَّهِ؛ فَمَنْ نَازَعَ اللَّهَ- عَزَّ وَ جَلَّ- رِدَاءَهُ، لَمْ یَزِدْهُ اللَّهُ إِلَّا سَفَالا» «کبر و بزرگی جامهای است که مخصوص خداوند بینیاز و
شایسته آن ذات مقدس است. کسی که با او در این صفت به مقابله و ستیز بر خیزد و به مردم بزرگی بفروشد خداوند جز پستی و حقارت چیزی بر او نمیافزاید».(1)
حضرت علی علیهالسلام در ضمن وصایای خود به امام حسین میفرماید:
«مَنْ تَکَبَّرَ عَلَی النَّاسِ ذَل» «آن کس که بر مردم تکبر کند و به آنان بزرگی بفروشد، خوار خواهد شد».(2)
تکبر یکی از بزرگترین حجابهای ظلمانی عقل است. هر قدر نفوذ این خوی ناپسند در درون آدمی بیشتر شود، عقل تیره تر میگردد. در روایات مذهبی به این امر مهم تصریح شده است؛ در نظر پیشوایان معصوم خطر تکبر برای عقل از تمام صفات مذموم بیشتر است. چنانکه حضرت علی علیهالسلام میفرمایند:
«شَرُّ آفَاتِ الْعَقْلِ الْکِبْر» «کبر، بدترین آفت خرد است».(3)
امام باقر علیهالسلام نیز میفرمایند:
«مَا دَخَلَ قَلْبَ امْرِئٍ شَیْءٌ مِنَ الْکِبْرِ إِلَّا نَقَصَ مِنْ عَقْلِهِ مِثْلَ مَا دَخَلَهُ مِنْ ذَلِکَ قَلَّ ذَلِکَ أَوْ کَثُر» «در دل هیچ انسانی کبر وارد نمیشود مگر آن که عقلش به همان اندازه ناقص میشود، خواه کم باشد خواه زیاد».(4)
در کلام ارزشمندی از امام کاظم علیهالسلام نیز به یکی از آثار سوء خودپسندی اشاره شده است :
«الْعُجْبُ دَرَجَاتٌ مِنْهَا أَنْ یُزَیَّنَ لِلْعَبْدِ سُوءُ عَمَلِهِ فَیَرَاهُ حَسَناً فَیُعْجِبَهُ وَ یَحْسَبَ أَنَّهُ یُحْسِنُ صُنْعا» «خودپسندی درجات و مراتبی دارد. یکی از آن درجات این است که رفتار بد و نادرست خودپسندان در نظرشان زیبا جلوه میکند و آن را نیکو و پسندیده میبینند. اینان از اعمال ناشایست خویش مسرور میشوند و گمان میکنند که کار خوبی انجام دادهاند».(1)
با تأمل در آیات و روایات مربوط به کبر و غرور، چنین استنباط میشود که این رذیله صفتی شیطانی است؛ سرآغاز معصیت و نافرمانی خدا است و عواقب دنیوی و اخروی زیانباری در پی دارد.
بر این اساس پدران و مادران نباید با تشویق و تحسین نابجا و مهربانی بیش از حد بذر کبر و خودپسندی را در نهاد اطفال خویش بکارند و آنان را لوس و از خود راضی تربیت شوند. فرزندان نیز باید بدانند، خود را به سبب فضل و مقام و مال و شغل پدر و موارد دیگر، برتر از دیگران پنداشتن، مایه خواری و ذلت در هر دو جهان است. همچنین لازم است پدران و مادران، به مردم احترام بگذارند تا ضمن
1) . وسائل الشیعه، ج 1، ص 100.
آموزش درس ادب و فروتنی به فرزندان خویش، آنان را از تکبر که بزرگترین سقوط اخلاقی است محافظت کنند.
پدر و مادر، اولین الگوهای رفتاری کودک هستند و خمیرمایه شخصیتی او را میسازند. به همین دلیل والدین میتوانند بیشترین نقش را در نهادینه کردن الگوهای مصرفی ایفا کنند؛ شیوه صحیح مصرف آب، صرفهجویی در مصرف برق، جلوگیری از شکل گرفتن روحیه مصرفگرایی، تجملگرایی و چشم و همچشمی، استفاده بهینه از زمان از جمله مواردی است که خانواده در آموزش آن به کودک و درونی ساختن آنها میتواند بسیار مؤثر باشد.
پرهیز از اسراف و زیادهروی از آداب و اخلاق پسندیدهای است که باید به کودکان آموخته شود.
خداوند متعال در قرآن مجید میفرمایند:
«وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفین» «بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید که او (خداوند) اسرافکاران را دوست نمیدارد».(1)
اصلاح الگوی مصرف، شاید دقیقترین عبارتی باشد که بتوان برای استفاده بهینه از تمامی امکانات مادی و معنوی به کار برد. عادت دادن فرزندان به قطع کلید برق قبل از ترک اتاق، بستن آب هنگام مسواک
1) . سوره مبارکه اعراف، آیه 31.
زدن، نحوه صحیح شستن دستها، برنامهریزی و مدیریت زمان، صرفهجویی در استفاده از لوازم التحریر، شیوه صحیح مطالعه و یادگیری، تغذیه سالم، مراقبت از اشیا و اموال شخصی و... همه میتواند نمونههای کوچکی از اصلاح الگوی مصرف در خانواده باشد.
مهماننوازی، پذیرایی و احترام قائل شدن برای مهمان، از جمله صفاتی است که در دین اسلام به آن بسیار سفارش شده است و بهتر است کودکان نیز آن را بیاموزند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند:
«أَطْعِمُوا الطَّعَامَ وَ أَفْشُوا السَّلَامَ وَ صَلُّوا وَ النَّاسُ نِیَامٌ» «ای مردم! خوراک به دیگران بخورانید و به همگان سلام کنید و پیوند خویشاوندی برقرار سازید و آخر شب که مردم خوابند به وسیلهی نماز شب با خداوند مهربان راز و نیاز کنید».(1)
ایشان در حدیث دیگری میفرمایند:
«میهمان با ورودش به خانه مؤمن هزار برکت و هزار رحمت را با خود به ارمغان میآورد و پروردگار رحمان در مقابل هر لقمه غذایی که میهمان میخورد ثواب یک حج و یک عمره برای میزبان مینویسد.»
آن بزرگوار در جای دیگری میفرمایند:
1) . بحار الانوار، ج 68، ص 355.
«أَکْرِمِ الضَّیْفَ وَ لَوْ کَانَ کَافِراً» «کسی که میهمانش را پذیرایی و احترام کند، اگرچه کافر باشد، خداوند مهربان روز قیامت او را احترام میفرماید».(1)
و نیز فرمودند:
«الضَّیْفُ دَلِیلُ الْجَنَّة» «میهمان هدایت کننده به سوی بهشت است».(2)
والدین میتوانند با دعوت از دوستان، آشنایان و همسایگان، خاطرات خوشی برای کودک ایجاد کنند؛ همچنین با سهیم کردن کودکان در تهیه شام، چیدن سفره و امثالهم کودکان میهماننوازی پرورش دهند.
عواملی مانند نظرات والدین، روشهای انضباطی و انتخابها و اختیارهای خود کودکان در شکلگیری اخلاق آنها مؤثر است.
بسیاری از والدین دوست دارند فرزندانی داشته باشند که مقید به موازین اخلاقی باشند. اما روشهایی که به کار میبرند، گاهی روشهای نادرستی است که نتایج منفی را به دنبال میآورد. برخی از راههای پرورش فضائل اخلاقی در کودک عبارت است از:
والدین قبل از آنکه ارزشهای اخلاقی کودک را پرورش دهند، باید در مورد باورها و ارزشهای خود شناخت مناسب داشته باشند. بنابراین بهتر است در یک فرصت مناسب به شناسایی آنها بپردازند؛ سپس آنها را به فرزندان خود انتقال دهند و کمک کنند ارزشهای اخلاقی مناسبی کسب کنند؛ به عنوان مثال والدینی که کمککردن به دیگران را جزء ارزشهای خود نمیدانند، نمیتوانند این رفتار را در کودک پرورش دهند.
اعتقاد به خدا و باورهای دینی، پایبندی به اصول اخلاقی را تسهیل میسازد و موجب میشود، فرد نیروی قویتری برای دوری از اعمال غیراخلاقی داشته باشد. بنابراین باید از همان دوران کودکی به تقویت خداباوری در کودک پرداخت و او را با مفاهیم توحیدی و اخلاقی آشنا کرد.
برخی از والدین انجام رفتار بر اساس اصول اخلاقی از سوی کودکان را عادی میدانند و نسبت به آن بیتوجهاند. این مسأله ممکن است موجب دلسردی فرزندان شود. بنابراین به منظور تقویت و تداوم این رفتارها، باید کودکان مورد تشویق قرار گیرند و در مقابل، در
صورت مشاهده یک عمل غیراخلاقی از آنان، والدین واکنش مناسب نشان دهند.
همچنانکه باید برای شکلگیری عادتهای پسندیده در کودکان تلاش کرد، لازم است زمینه پیدایش عادتهای نامطلوب در آنان را نیز از بین برد. در برخی موارد زمینه پیدایش این عادتها ندانسته، به وسیله خانواده ایجاد میشود.
به عنوان نمونه، اگر در خانواده بین کودکان تبعیض وجود داشته باشد و کودکان از توجه و محبت یکسان والدین یا یکی از آنها برخوردار نشوند، یا موفقیت و امتیاز یکی را به رخ دیگری بکشند و او را تحقیر و سرزنش کنند، زمینه برای ایجاد حسادت تشدید میشود.
توجه به این نکته لازم است که در ایجاد و پرورش عادتهای مطلوب و نیز از بین بردن رفتارهای ناپسند، باید از ایجاد محدودیت شدید، زور و اجبار خودداری کرد. در صورت استفاده از این روشها، هر چند ممکن است رفتار مورد نظر در کودک مشاهده شود، اما این رفتار در او درونی نمیشود و در فرصتهایی که به دور از اجبار و تحمیل دیگران باشد، خواسته خود را انجام خواهد داد.
آموزش ارزشهای اخلاقی در منزل مانند آموزش رسمی مدرسه، ساعت و زمان و برنامه مشخصی ندارد. پدر و مادر برای ایجاد
رفتارهای شایسته، باید در کمین فرصتها باشند. در زندگی روزمره و در مدت زمانی که فرزندان با والدین به سر میبرند، فرصتهای زیادی پیش میآید که بتوان ذهن آنها را نسبت به مسائل اخلاقی آشنا ساخت. زمان تماشای یک فیلم اخلاقی و ... فرصتهایی هستند که میتوان با کودک در مورد ارزشهای اخلاقی صحبت کرد. البته توجه به این نکته لازم است که در آموزش مسائل اخلاقی، بایستی ویژگیهای سنی کودکان ومیزان درک آنها از ارزشهای اخلاقی را مدنظر داشت.
یکی از بهترین راهها برای تقویت اخلاق در کودکان، برقراری رابطهای صمیمانه و محترمانه با اوست.
کودکان اصول اخلاقی را تنها با شنیدن و خواندن یاد نمیگیرند، بلکه اصول اخلاقی باید در زندگی روزمره کودکان وارد شود تا آنها را برای خود درونی کنند. بنابراین لازم است والدین دائم بر اهمیت فضیلتها تأکید و بچهها رفتارهای اخلاقی را تمرین کنند. توجه به این نکته لازم است که که اگر پدر و مادر در گفتار از امور اخلاقی سخن بگویند اما در عمل به گفتههای خویش بیاعتنا باشند، این تناقض سبب بیاعتمادی کودک نسبت به همه آن آموزشها میشود و اثر زیانبارتر این که کودک دانستن و عمل نکردن را از پدر و مادر فرامیگیرد.
طبیعی است انجام هر عملی با تکرار و ممارست آسان میشود و گاه به صورت عادت درمیآید. تربیت اخلاقی کودک اغلب از راه ایجاد همین عادتها امکانپذیر است؛ زیرا هنوز از چنان رشد فکری و روانی بهرهمند نیست که بتوان از راه آموزش قواعد و ضوابط اخلاقی، به تربیت اخلاقی او پرداخت. از اینرو اخلاق کودک، اخلاق مبتنی بر عادات است. بنابراین باید زمینههایی برای او فراهم آورد که برخی امور پسندیده را در عمل تجربه کند و با تکرار آنها، عادتهای نیکو در وجود او شکل گیرد.
اگر کودکان به صورت عملی کاری انجام دهند، بهتر یاد میگیرند. بنابراین بهتر است والدین به کمک فرزندان برنامهای تهیه کنند وسعی کنند هر روز یک رفتار یا عمل اخلاقی انجام دهند.(1)
یکی از مصادیق بارز نظارت اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر است. خانواده اولین محیطی است که منشِ فرزندان در آن شکل میگیرد، و والدین اولین مربیانی هستند که قادرند فرزندان خویش را
1) . ر. ک: شيوههاى برخورد با كودكان محمد على سادات ص 122-129.
باصفات نیکو آشنا سازند، و با رفتار خویش آنها را در ترک گناهان یاری دهند.
بعضی از والدین در امر به معروف و نهی از منکر سختگیری زیادی میکنند و بدون اینکه فرزند خود را از نظر فکری آماده سازند به این امر اقدام میکنند. گاهی والدین بدون آشنایی از شرایطی که باید در ارتباط با امر به نیکی یا جلوگیری از ارتکاب گناه فراهم کرد، دست به امر و نهی فرزندان میزنند و با یک برخورد اشتباه برای همیشه فرزند خویش را از دین و آموزههای دینی زده میکنند.
امام صادق علیهالسلام در این باره میفرمایند:
«إِنَّمَا یَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَی عَنِ الْمُنْکَرِ مَنْ کَانَتْ فِیهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ عَالِمٌ بِمَا یَأْمُرُ بِهِ تَارِکٌ لِمَا یَنْهَی عَنْهُ عَادِلٌ فِیمَا یَأْمُرُ عَادِلٌ فِیمَا یَنْهَی رَفِیقٌ فِیمَا یَأْمُرُ رَفِیقٌ فِیمَا یَنْهَی» «همانا کسی میتواند امر به معروف و نهی از منکر کند که در او سه خصلت باشد: به آنچه امر میکند، عمل کند و از آنچه نهی میکند دوری جوید، و در آنچه امر یا نهی میکند اعتدال را رعایت کند، و نرمی نشان دهد».(1)
نکته مهمی که در این روایت گهربار نهفته است، چگونگی عمل والدین است که تأثیر فراوانی در فرزندان دارد. پدری که به فرزند خویش سفارش میکند اگر فلانی زنگ زد بگو من نیستم، نمیتواند فرزندش را از گفتن دروغ نهیکند؛ چرا که نهیزبانی را با عمل خویش
1) . وسائل الشیعة، ج16، ص130.
باطل کرده است؛ یا مثلاً والدینی که نسبت به نماز سهلانگار هستند و نماز خویش را به آخر وقت میاندازند شایستگی سفارش به فرزند خویش برای خواندن نماز اول وقت را ندارند.
نکته دیگر ملایمت و رعایت اعتدال در امر به معروف و نهی از منکر از جانب والدین است، برای مثال والدین و مخصوصاً مادر برای تشویق کودک به اولویت نماز نسبت به غذا خوردن میتواند سفره را پهن کند سپس سجادهاش را باز کرده و قبل از خواندن نماز، کودک خود را بین خوردن غذا و خواندن نماز، آزاد گذارد و خودش به خواندن نماز بایستد. با این عمل بعد از مدتی کودک کنار مادرش میایستد و شروع به خواندن نماز میکند. به عبارت دیگر کودک از دوران کودکی با رفتار مادر به اهمیت نماز اول وقت پی میبرد و در سالهای بعد عمل او را عاشقانه تکرار میکند.
گاهی نیز بعضی از والدین به قدری عجول هستند که فکر میکنند کودک به محض فرمان به انجام یا ترک کاری باید فوری عمل کند، در غیر این صورت میزان ابراز محبت کم میشود، و یا حتی برخورد لفظی و یا تنبیه بدنی برای کودک خطاکار از جانب والدین درنظر گرفته میشود.
گاهی والدین کودک خود را کاملاً رها میسازد و هیچ نوع امر به معروف و نهی از منکری در قبال او انجام نمیدهند.
بنابراین در سفارش به نیکیها و جلوگیری از گناهان در خانواده، والدین میباید از شیوههای مؤثر استفاده کنند تا به نتایج مفیدی در تربیت کودکان خویش دست یابند. برخی از روشهای مفید امر به معروف و نهی از منکر عبارت است از:
جلب عاطفه و محبت: در امر به نیکی و دوری از گناه، اگر جنبه عاطفی آن رعایت شود و فرزند بداند که والدین، او را با تمام خوبیها و کاستیها دوست دارند، و از محبت آنها لبریز شود، با آگاهی از شادی والدین از عمل نیک خویش و ناراحتی آنها از عمل زشت خود، سعی میکند با رویآوردن به نیکی آنها را خشنود سازد.
جایگزین کردن عمل دیگر: اگر والدین بخواهند که کودکشان کار خاصی را انجام ندهد، تنها نباید با گفتن نکن، دست نزن، با او برخورد کنند؛ بلکه برای اصلاح او چند راه مناسب و سرگرمی صحیح را در اختیارش بگذارند تا به آنها بپردازد.
معرفی الگو: معرفی الگو برای جذب به خوبیها و ترک بدیها ومنکرات بسیار موثر است. در این رابطه والدین میتوانند با رفتار پسندیده الگوی کودکان خود باشند و یا با معرفی و تقدیر و تشویق الگوهای شایسته زمینه جذب کودکان به آنها را فراهم کنند.
ایجاد انگیزه: والدین با آگاه ساختن کودکان نسبت به پاداش کارهای پسندیده و کیفر امور ناپسند و همچنین با آشنا کردن آنها به
الطاف الهی نسبت به کسانی که از گناه دوری میکنند، میتوانند در آنها نسبت به انجام نیکیها و ترک بدیها رغبت و انگیزه ایجاد کنند
فطرت اولیه انسان، سرمایهای است که خداوند به منظور تأمین سعادت بشر، از کودکی در نهاد او قرار داده است.
در سخن زیبایی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره فطرت پاک انسان آمده است که:
«کُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَی الْفِطْرَةِ حَتَّی یَکُونَ اَبوَاهُ یُهَوِّدانِهِ و یُنصِّرانِهِ و یُمَجِّسانِه» «هر نوزادی بر فطرت خود (توحید) متولد میشود. این پدر و مادر (و عوامل بیرونی) هستند که او را یهودی یا نصرانی یا مجوسی میکنند».(1)
1) . بحار الانوار، ج 3، ص 281.
کودک، قبل از آنکه از راه عقل به وجود خداوند پی ببرد از راه فطرت به خداوند توجه دارد. پس بدون نیاز به ادله عقلی ونقلی آماده پذیرش تربیت دینی است؛ اگر فطرت کودک، با پرورش صحیح و عالمانه تقویت شود و به فعلیت درآید، اساس سعادت فرد پایهگذاری و تا پایان زندگی، ضامن خوشبختی او خواهد شد. بنابراین لازم است پدر و مادر از بیداری فطرت ایمانی و احساسات کودک حداکثر استفاده را بکنند و از همان ابتدای طفولیت، ایمان به خدا و سجایای اخلاقی را در کودک خود پرورش دهند تا فرزندی پاک نهاد به جامعه عرضه کنند.
پدر و مادر نسبت به تربیت فرزندانشان مسئولاند و تربیت فرزندان حقی بر گردن آنهاست. امام سجاد علیهالسلام درباره این حق فرزند میفرمایند:
«و اما حق فرزندت بر تو این است که بدانی وجود او از توست و اعمال نیک و بد او در این دنیا وابسته به توست، تو در برابر خوب تربیت کردن و راهنمایی کردن او به سوی پروردگار و اطاعت وی مسئول هستی، پس عمل تو درباره او، همانند عمل کسی باشد که
میداند در نیکی کردن به او، پاداش و در کوتاهی نسبت به او، کیفر میبیند.»(1)
آموزههای اسلامی، بازگوکننده این مطلب است که والدین نباید نسبت به ادای حقوق فرزند به ویژه حق تعلیم و تربیت دینی بیاعتنا باشند و از تربیت فرزند خود شانه خالی کنند. کسانی
که سعادت و خوشبختی ابدی فرزندانشان را خواستار هستند، باید آنان را بر اساس تعالیم صحیح دینی تربیت کنند.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به بعضی از کودکان نظر افکند و فرمودند:
«وَیْلٌ لِأَطْفَالِ آخِرِ الزَّمَانِ مِنْ آبَائِهِمْ فَقِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مِنْ آبَائِهِمُ الْمُشْرِکِینَ فَقَالَ لَا مِنْ آبَائِهِمُ الْمُؤْمِنِینَ لَا یُعَلِّمُونَهُمْ شَیْئاً مِنَ الْفَرَائِضِ وَ إِذَا تَعَلَّمُوا أَوْلَادُهُمْ مَنَعُوهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُمْ بِعَرَضٍ یَسِیرٍ مِنَ الدُّنْیَا فَأَنَا مِنْهُمْ بَرِیءٌ وَ هُمْ مِنِّی بِرَاء» «وای به فرزندان آخر زمان از پدرانشان!
شخصی گفت: یا رسولالله از پدران مشرکشان؟
فرمود: «نه، از پدران مؤمنشان. چرا که به فرزندان خود، چيزى از فرائض دينى را به آنها ياد نميدهند و اگر فرزندان، هم پى فراگيرى بروند، آنها را منع ميكنند و تنها از اين خشنودند كه آنها درآمد مالی
1) . من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص622.
داشته باشند هر چند ناچيز باشد. سپس فرمود: من از اين پدران بيزارم و آنان نيز از من بيزارند!».(1)
وجود کودکان برای پذیرش تعالیم دینی و اخلاقی مانند زمین حاصلخیزی است که هر بذری را در خود میپرورد. بنابراین والدین باید از همان ابتدا کودک خود را با ایمان پرورش داده و دل او را متوجه یاد خدا و محبت پیشوایان الهی سازند. طبق آنچه دین مبین اسلام بیان میدارد، بهترین و مناسبترین دوران تعلیم و تربیت، دوران کودکی و نوجوانی است؛ زیرا هر تعلیم و تربیتی که در این دوران حساس به انسان داده شود، در جانش رسوخ کرده، جزئی از وجودش میشود.
از دیگر سفارشهای مهم اهل بیت علیهمالسلام، تسریع در امر آموزش احادیث و علوم و معارف دینی به فرزندان است تا در سنین جوانی آمادگی لازم برای رویارویی و مقابله با افکار انحرافی و الحادی را داشته باشند و با درک درست، روشن و عمیقی که از معارف اسلامی پیدا میکنند، هرگز تحت تأثیر اینگونه اندیشهها قرار نگیرند. امام صادق علیهالسلام در این باره میفرمایند:
1) . مستدرک الوسائل، ج 15، ص 164.
«بَادِرُوا أَوْلَادَکُمْ بِالْحَدِیثِ قَبْلَ أَنْ یَسْبِقَکُمْ إِلَیْهِمُ الْمُرْجِئَةُ» «هرچه زودتر معارف اسلامی را به فرزندان خود بیاموزید قبل از آنکه منحرفان بر شما سبقت گیرند و عقیده آنان را منحرف کنند».(1)
همچنین حضرت علی علیهالسلام به فرزندش امام حسن مجتبی علیهالسلام میفرمایند:
«... فَبَادَرْتُکَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ یَقْسُوَ قَلْبُکَ وَ یَشْتَغِلَ لُبُّک» «... من نسبت به تربیت و تأدیب تو شتاب کردم، قبل از آنکه دلت سخت شود و عقلت مشغول گردد».(2)
هنگامی که انسان به سن رشد و بلوغ میرسد، تحت تأثیر تعالیم، افکار، آداب و عادات مختلفی از محیط قرار میگیرد؛ اگر در این دوره پدر و مادر بخواهند مفاهیم تازهای به فرزندان خود آموزش دهند، به علت اینکه دوران «تأثیرپذیری» یعنی دوران «کودکی و نوجوانی»، سپری شده، ذهن، حوصله پذیرش و گنجایش برخی تعالیم جدید را ندارد. از این رو، این تعالیم یا در آینه وجود، منعکس نمیشوند و یا انعکاسی کمرنگ و بیدوام خواهند داشت. بنابراین آموزش عقاید و احکام و اخلاق اسلامی باید در زمان مناسب خود شروع شود؛ البته بهتر است که آشنایی کودک با مسائل دینی به صورت تدریجی و به
دور از هر گونه فشار و اجباری باشد؛ تعالیم اسلامی نیز توصیههایی در این زمینه دارد از جمله:.
امام صادق علیهالسلام میفرمایند:
«وقتی کودک سه ساله شد، از او بخواهید که هفت بار «لا اله الا الله» بگوید. سپس او را به حال خود واگذارید تا به سه سال و هفت ماه و بیست روزگی برسد. در این هنگام به او آموزش دهید که هفت بار بگوید: «محمد رسول الله» و سپس تا چهار سالگی او را آزاد بگذارید. در آن هنگام از وی بخواهید که هفت مرتبه «صلیاللهعلیمحمدوآلمحمد» را تکرار کند و سپس تا پنج سالگی درنگ کنید. در این وقت اگر کودک راست و چپ خود را تشخیص داد او را در برابر قبله قرار دهید و سجده را به او بیاموزید. در شش سالگی رکوع و سجود و دیگر اجزاء نماز را به او آموزش دهید. وقتی هفت سال او تمام شد به او بگویید دست و صورت خود را بشوید (و بهتدریج وضو گرفتن را بیاموزد) سپس به او بگویید نماز بخواند. آنگاه کودک را به حال خود واگذارید تا نه سال او تمام شود. در این هنگام وضو گرفتن صحیح را به او بیاموزید و او را به نماز خواندن وادارید...».(1)
پیداست که این دستورالعمل مربوط به پسران است و دختران که زودتر به سن تکلیف میرسند باید قدری زودتر از نه سالگی فرائض
1) . مکارم الأخلاق، ص 222.
دینی را فرا گیرند تا انس و عادت لازم، پیشاپیش در آنها به وجود آید بهگونهای که در زمان تکلیف انجام عبادات برای آنها دشوار نباشد. لازم به ذکر است که واداشتن کودکان به انجام تکالیف باید با نرمی و مهربانی و تشویق همراه باشد، تکالیف سخت و دشوار از آنها خواسته نشود و در عین حال والدین با جدیت در این موارد عمل کنند؛ به طوری که کودک احساس نکند که تکالیف دینی اموری جدی یا ضروری نیستند.
بسیاری از توصیههای تربیتی و اخلاقی معصومین برای تربیت فرزند جنبه پیشگیری دارد. به پدر و مادر بسیار سفارش شده است که فرزندان خود را به گونهای تربیت کنند که محبت اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله با جان آنها عجین شود، و یا بخشی از وقت خود را برای پاسخ به سؤالات مذهبی کودکان اختصاص دهند و آنان را با معارف اسلامی آشنا سازند. این تعلیمات اگر به صورت مطلوب و اثربخش به کودکان منتقل شود، از همان اوان کودکی نقش مهمی در جلوگیری از کجرویها و انحرافات اخلاقی و عقیدتی آنان دارد و ضامن سلامت روانی و فکری فرزندان خواهد بود. در سیره پیشوایان دینی این امر بسیار مشهود است به عنوان نمونه:
حضرت علی علیهالسلام سؤالات زیادی را با دو فرزند خود امام حسن و امام حسین علیهماالسلام مطرح میفرمودند و پاسخ آنها را جویا میشدند. شخصی به نام حارث اعور روایت میکند:
روزی امیر مؤمنان علیهالسلام از دو فرزند خود امام حسن و امام حسین علیهماالسلام پرسیدند:
«مَا بَیْنَ الْإِیمَانِ وَ الْیَقِینِ؟ ...»
«مرز بین ایمان و یقین چیست؟»
پس هر دو سکوت اختیار کردند.
به امام حسن علیهالسلام فرمودند:
«ای ابومحمّد! تو جواب بده.»
امام حسن علیهالسلام عرض کردند:
«بین ایمان و یقین یک وجب فاصله است.»
حضرت علی علیهالسلام فرمودند:
«چگونه؟»
امام حسن علیهالسلام پاسخ دادند:
«زیرا ایمان آن است که با گوشهایمان آن را شنیده و با قلب آن را تصدیق کرده باشیم، ولی یقین آن است که با چشمان خود دیدهایم و به وسیله آن به وجود چیزهایی که از ما پنهان است استدلال کنیم».(1)
1) . بحار الأنوار، ج 67، ص 182.
از جمله مسائل دیگری که امیر مؤمنان علیهالسلام از فرزندش امام حسن علیهالسلام پرسید این بود:
«یَا بُنَیَّ مَا السَّفَهُ»
«فرزندم! بیخردی چیست؟»
امام حسن علیهالسلام فرمودند: « قَالَ اتِّبَاعُ الدُّنَاةِ وَ مُصَاحَبَةُ الْغُوَاةِ»
«پیروی از فرومایگان و معاشرت با گمراهان». (1)
زید بن علی علیهالسلام میگوید:
به پدرم زین العابدین علیهالسلام گفتم پدر جان از جدم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برایم سخن بگوی، از آن هنگام که او را به آسمان بردند و پروردگارش او را به پنجاه نماز دستور داد؛ چرا از خدا برای امتش تخفیف نخواست تا اینکه موسی بن عمران علیهالسلام به آن حضرت گفت: از خدا تخفیف بخواه زیرا امت تو تحمل چنین چیزی را ندارند.
امام سجاد علیهالسلام در پاسخ به فرزند خویش فرمودند:
«فرزندم! پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله کسی نبود که بعد از امر پروردگارش برگردد و از او چیزی بخواهد و وقتی که حضرت موسی از ایشان درخواست کرد و شفیع امت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شد، پیامبر رد چنین درخواستی را سزاوار ندانست. از اینرو از پروردگار
1) . وسائل الشیعه، ج 16، ص 257.
عالم درخواست تخفیف نماز برای امت خود کرد و خداوند پنجاه نماز را به پنج نماز تخفیف داد».
زید گوید:
عرض کردم پدر جان چرا بعد از کم شدن نمازها باز هم درخواست تخفیف نکرد.
امام علیهالسلام فرمودند:
فرزندم! پیامبر صلواتاللهعلیه میخواست با احتساب اجر آن پنجاه نماز برای امتش تخفیف گرفته باشد زیرا خداوند میفرماید:
«مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها» «هر کس کار نیکی انجام دهد ده برابر به او پاداش دهند». آیا نمیبینی هنگامی که آن حضرت به زمین هبوط کرد جبرئیل بر او نازل گشته و به وی گفت:
ای محمد! پروردگارت سلام میرساند و میگوید این پنج نماز به جای آن پنجاه نماز است.
«ما یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ وَ ما أَنَا بِظَلاَّمٍ لِلْعَبید» وعده من عوض نمیشود و من بر بندگان ستم نمیکنم.»
زید گفت:
عرض کردم پدر جان آیا چنین نیست که خداوند با مکان توصیف نمیشود؟
حضرت فرمود:
«آری فرزندم همین طور است.»
زید گفت:
پس فرمایش حضرت موسی به پیامبر اکرم صلواتاللهعلیه که فرمود: «به نزد خدایت برگرد» چگونه توجیه میشود؟
امام علیهالسلام فرمود:
«این نظیر همان است که ابراهیم علیهالسلام فرمود:
«وَ قالَ إِنِّی ذاهِبٌ إِلی رَبِّی سَیَهْدِینِ» «من به سوی پروردگار میروم، او مرا راهنمایی خواهد کرد».
یا نظیر آنچه حضرت موسی علیهالسلام گفت:
«... وَ عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضی» «ای پروردگار من، من به سوی تو شتافتم تا خشنود گردی».
و معنایش قول خداوند است که فرمود:
«فَفِرُّوا إِلَی اللَّهِ» «پس به سوی خدا بگریزید».
«فرزندم! کعبه خانه خداست و هر که خانه خدا را زیارت کند بیتردید به سوی خدا رفته است. همچنین مساجد خانههای خداوند است و هر که به طرف آنها برود گویی به طرف خدا رفته است. همچنین نمازگزار تا وقتی که در حال نماز است در محضر خدا ایستاده است و کسانی که در عرفات وقوف کردهاند در مقابل خدا ایستادهاند. در آسمانها برای خداوند سرزمینهایی است و هر که به آسمانها عروج کند و به آن سرزمینها راه یابد، مثل آن است که به سوی خدا
عروج کرده است. آیا نشنیدهای که خداوند میفرماید: «تَعْرُجُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْه...» «فرشتگان و روح بدان جا فرا روند».
و نیز «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ» «سخنان پاکیزه به سوی او صعود میکند و عمل صالح آن را بالا میبرد».(1)
ص: 198 و 199.
در دوران کودکی برداشت کودکان از مفاهیم دینی همچون خدا، قیامت، مرگ، معجزه و امثال آن، با آنچه بزرگترها از این مفاهیم دارند متفاوت است. برداشت آنها از مفاهیم دینی، مادی است. افرادی همچون آموزگاران، معلمان دینی، مربیان پرورشی که در زمینه آموزش دینی کودکان کار میکنند، باید با این مطلب آشنایی کاملتری پیدا کنند تا بدانند چه مطالبی از مباحث دینی را، با چه زبان و روشی و در چه مرحلهای از رشد، به کودکان بیاموزند تا هم آنها قادر به فهم آن مطالب باشند و هم مطالب گفته شده به برداشتهای زیانبار منجر نشود.
از مسائل مهمی که کودکان پیوسته درباره آن سؤال میکنند، مسأله خدا و پرسشهای مربوط به آن همانند خدا چیست؟ چه کسی آن را به وجود آورده؟ چرا خداوند قابل مشاهده نیست؟ در این موارد برای
1) . من لا یحضره الفقیه، ج1،
والدین و مربیان لازم نیست از پاسخهای دقیقی که مسلماً قابل فهم برای کودک یا متناسب با سن او نیست، استفاده کنند و از سوی دیگر نباید از اینکه برداشت کودک از مفهوم خدا دقیقاً مطابق با واقعیت نیست، بیمناک شوند، بلکه به واسطه برخی راهکارها که در این قسمت پیشنهاد میشود میتوانند پاسخ مناسبی به کودک خود بدهند:
میتوان
مهربانی خدا را برای کودک به صورت ملموس و با استفاده از مثالهای عینی توضیح داد؛ مثلاً «همانطور که من تو را دوست دارم و تو مرا دوست داری خداوند نیز ما را دوست دارد و همیشه همراه ما است».
1) . سوره مبارکه یوسف، آیه 64.
از سوی دیگر، نباید با کودکان زیاد درباره مجازات اعمال در جهان آخرت یا خشم خدا نسبت به تبهکاران و امثال آن سخن گفت؛ چراکه روح حساس و ناتوان کودکان طاقت تحمل این گونه آموزشها را ندارد. این تعالیم برای بزرگسالانی است که تسلیم نفس سرکش شده و مرزها را در هم شکستهاند.
شیوه هدایت و تبلیغ پیشوایان معصوم علیهالسلام این بود که با هر فردی به اندازه درک و فهم او سخن میگفتند؛ به عنوان مثال در سیره رفتاری امام صادق علیهالسلام مشاهده میشود که در مسأله اثبات خدا برای کسی که اهل علم بود از استدلالهای پیچیده فلسفی استفاده میکرد و برای کسی که اهل علم و دانش نبود مسأله امامت را در قالب مثال گله و چوپان بیان میکرد.(1)
1) مقاله: «نقش خانواده در تربیت مذهبی فرزندان»، سید حسین علیا نسب، کتاب مجموعه مقالات همایش تقویت نظام خانواده و آسیب شناسی آن، ج 1، ص 57.
اغلب کودکان به دوره تفکر مذهبی نرسیدهاند و ذهن آنان قدرت کافی برای درک مسائل و ادله پیچیده را ندارد و از هر استدلالی برای اثبات خداوند یا هر جنبهای از دین که فراتر از تواناییهای ذهنی آنها باشد، برداشتهای ساده، مطلق و غیرواقعی دارند و اغلب از معنای ظاهری جملات فراتر نمیروند. زمانی هم که در درک مسأله شکست بخورند، این شکست را متوجه استدلال و بطلان اصل مسأله میدانند.
در روایات آمده است که خداوند متعال به موسی علیهالسلام وحی کرد: «عشق و علاقه مرا در دلهای بندگان من وارد کن». پرسید چگونه؟ فرمود: «با یادآوری نعمتهای من»؛ «اذْکُرْ لَهُمْ نَعْمَائِی»(1)
انسان خود و کسی که به او نیکی کند را، دوست دارد؛ بنابراین برشمردن نعمتهای الهی و از نیکی و بخشش و احسان خداوند با کودکان سخن گفتن، مناسبترین راه برای آشنا ساختن دلهای آنان با پروردگار خویش است.
آگاهی کودکان از اموری چون مرگ، بیماری، رنج، ناکامی و ناامنی یکی از نیازهای اساسی آنان برای کسب مهارتهای بهداشت روانی است، که میتواند، آنها را در شناخت درست زندگی و درک قدر و ارزش سلامتی، آسایش، لذت و امنیت یاری رساند.
1) . الأمالی، طوسی، ص 484.
کودکان در سنین مختلف برداشتهای متفاوتی از مفهوم مرگ دارند و در زمان مرگ عزیزان خود بیشتر اوقات نشانههایی از خود بروز میدهند که با روش سوگواری بزرگسالان متفاوت است؛ اما این تظاهرات از هفت سالگی به بعد بسیار شبیه به واکنشهای بزرگسالان میشود که به برخی از نشانههای آنها اشاره میشود:
نشانههای عاطفی و روانی
ناامیدی، عدم تمرکز، خود آزاری، بیاعتقادی و پوچگرایی، تصویر منفی از خود و دیگران، ناتوانی در تصمیمگیری، احساس خشم واندوه، خود ملامتگری و احساس گناه، اضطراب، ترس از مرگ، عصبانیت، افسردگی، غمگینی، ناتوانی، نوسان خلق، احساس تنهایی.
نشانههای بدنی
سردرد، تپش قلب، خستگی، احساس سنگینی، کوفتگی، کندی تنفس، خشکی دهان، سرگیجه، لرزش، تهوع، تنگی قفسه سینه، معده درد و ضعف عضلانی.
نشانههای رفتاری
اختلال در خواب، کابوس شبانه، اختلال در اشتها، کنارهگیری و انزوا، وسواس، گریه، بیقراری، بیشفعالی، تهاجم کلامی، ناخن جویدن، شبادراری، وابستگی مفرط.
به هر حال، آنچه در اثر این گونه فشارها، ساختار روانی کودک را دچار دگرگونی میکند، پیامدهای آسیبزایی است که در دوران بعدی
رشد ظاهر میشود. اگر از اینگونه آسیبها پیشگیری نشود، احتمال اختلالات روانرنجوری و احتمالاً روانپریشیهای پیشرفته وجود دارد.(1)
با توجه به مطالب ذکر شده، رفتار مناسب با کودک در مورد مسأله مرگ اهمیت مییابد. بنابراین والدین بهتر است ضمن ابراز حمایت عاطفی و معنوی خود نسبت به کودک، به سؤالات او پاسخ دهند و از جواب دادن طفره نروند؛ چون این کار باعث اضطراب و سردرگمی بیشتر کودک میشود. توجه و عمل کردن به توصیههای ذیل میتواند کمک فراوانی به والدین در این زمینه بکند:
1) . «پژوهشی در مفهوم مرگ در ذهن کودک»، کریمی، ص 79-80.
والدین باید به احساسات، نگرانیها و ترسهای کودک احترام بگذارند. در مواجهه با کودکانی که بهراحتی قادر به بیان احساساتشان نیستند، میتوانند با پیشنهادهایی مانند نقاشی کشیدن درباره آنچه در ذهن دارند و تشویق کردن آنها به صحبت کردن درباره این موضوع، او را یاری کنند.
بیشتر کودکان، مایل به صحبت کردن و شنیدن درباره فرد متوفی هستند. پس نباید از این امر، جلوگیری کرد.
خاطرات، عکس و یادگاریهای متوفی میتواند کودک را در زمان ناآرامی و دلتنگی، یاری کند. بنابراین والدین سعی نکنند خاطرات کودک را پاک کنند بهخصوص اگر رابطه او با فرد متوفی، نزدیک بوده است.
شرکت کودک در مراسم سوگواری، باعث میشود او با نحوه برخورد دیگران و چگونگی ابراز احساسات، روبهرو شود و تصورات روشنتری نسبت به مسأله مرگ پیدا کند.
هیچگاه نباید مرگ را به خواب تشبیه کرد؛ زیرا، باعث هراس کودک از خوابیدن خود یا دیگران میشود. همچنین ممکن است دچار وحشتهای شبانه، کابوس یا دیگر اختلالات خواب شود.
هیچگاه نباید مرگ را به سفر تشبیه کرد؛ زیرا، باعث هراس کودک از سفر و چشمانتظاری او برای بازگشت فرد متوفی میشود. با دادن
پاسخهایی نظیر اینکه «او در دنیای دیگر در راحتی به سر میبرد»، میتوان به نگرانیهای او درباره فرد متوفی پاسخ داد.
والدین باید مرگ را به صورت امر واقعی و عینی برای او توضیح دهند؛ مثلاً بگویند: پدربزرگ پیر و مریض شده بود و بدنش قادر به کار کردن نبود. اما برای او توضیح دهند که هر مریضی منجر به مرگ نمیشود.
در مورد کاربرد واژههای خداوند و بهشت با احتیاط کامل رفتار کنند تا منجر به نگرانی کودک نشود. برای مثال اگر به کودک بگویند: «مادربزرگ الآن خیلی خوشحال است چون داخل بهشت است» کودک فکر میکند چه طور وقتی مادربزرگ واقعاً خوشحال است، همه کسانی که در اطراف من هستند، این قدر ناراحتاند؟
پدر و مادر سوگوار، احساسات خود را برای کودک توضیح دهند؛ چون کودک کنجکاو، تغییرات خلقی آنها را درک میکند و اگر احساس کند که در حال مخفی کردن مسألهای هستند نگرانتر میشود.
والدین سعی کنند کودک هر چه زودتر به زندگی و برنامههای روزمرهاش برگردد، تا زودتر احساس امنیت و آرامش کند.
یکی از مهمترین وظایف خانواده در امر تربیت فرزندان، پرورش حس دوستی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و محبت اهل بیت او است. چنانکه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند:
«أدِّبوا أولادَکُم عَلی ثَلاث خِصالٍ؛ حُبِّ نَبیُّکم، وَ حُبِّ أهل بَیتهِ، و تِلاوَة القُرآن» «فرزندان خود را بر سه صفت تربیت کنید: دوستی پیامبرتان، محبت اهل بیت او و قرائت قرآن».(1)
محبت همراه با عمل به دستورات دینی میتواند سعادت و خوشبختی را برای خانوادهها به ارمغان آورد.
امام باقر علیهالسلام نیز درباره دوستی اهل بیت علیهماسلام به جابر جُعَفی میفرماید:
«یا جابرُ، بَلِّغْ شِیعَتی عَنّی السَّلامَ... مَن أطاعَ اللّهَ و أحَبَّنا فهُو ولیُّنا...»
«ای جابر! از طرف من به شیعیانم سلام برسان و به آنان بگو هیچ نزدیکی بین ما و خداوند وجود ندارد و نزدیکی به او حاصل نمیشود مگر به پیروی از او. ای جابر! هر کس خدا را اطاعت کند و ما را نیز دوست بدارد، دوست ماست و هر کس خدا را فرمانبرداری نکند دوستی ما برای او ثمربخش نخواهد بود».(2)
یکی از وظایف بسیار مهم هر پدر و مادری، یاد دادن اعمال عبادی به فرزندان است. اگر این کار به صورت اصولی و منطقی انجام شود، میتواند در ممانعت و بازدارندگی کودک از انحرافات اخلاقی و عاطفی
نقش مهمی داشته باشد و باعث شود کودک در بزرگسالی فردی متدین و دارای شخصیتی ارزشمند شود. اعمال عبادی، شامل مواردی همچون آموزش نماز، قرآن و دعا است که در ذیل به آنها پرداخته میشود:
هدف تربیت دینی، پرورش فطرت خداجویی و خداپرستی، به قصد رهاسازی انسان از وابستگی و ذلت و اسارت به سوی آزادگی، عزت و بالندگی است. نماز که عصاره همه مسائل دینی است مصداق بارز این امر است.
لقمان حکیم خطاب به فرزند خویش میفرماید:
«یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلی ما أَصابَکَ إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» «پسرم! نماز را برپا دار و امر به معروف و نهی از منکر کن و در برابر مصائبی که به تو میرسد شکیبا باش که این از کارهای مهم است».(1)
امام علیعلیهالسلام نیز میفرمایند:
«مُرُوا صِبْیَانَکُمْ بِالصَّلَاةِ إِذَا بَلَغُوا سَبْعَ سِنِینَ وَ اضْرِبُوهُمْ عَلَی ترکها إِذَا بَلَغُوا تِسْعاً» «کودکان را در سن هفت سالگی به نماز تمرین دهید تا
1) . سوره مبارکه لقمان، آیه 17.
عادت کنند؛ و اگر در سن نُه سالگی نماز را ترک کردند آنها را تنبیه کنید».(1)
ایشان همچنین میفرمایند:
«عَلِّمُوا صِبْیَانَکُمُ الصَّلَاةَ وَ خُذُوهُمْ بِهَا إِذَا بَلَغُوا» «به کودکان خود نماز یاد دهید و آنگاه که بالغ شدند از آنان بازخواست کنید».(2)
همچنین در روایتی از امام صادق علیهالسلام آمده است که:
«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص کَانَ فِی الصَّلَاةِ وَ إِلَی جَانِبِهِ الْحُسَیْنُ فَکَبَّرَ رَسُولُ اللَّهِ... » «روزی پیامبر صلیاللهعلیهوآله قصد خواندن نماز داشت و امام حسین علیهالسلام در کنار جد بزرگوارش درصدد همراهی با آن حضرت بود. پیامبر صلیاللهعلیهوآله تکبیر گفت و امام حسین علیهالسلام نتوانست آن را تکرار کند. پیامبر صلیاللهعلیهوآله تکبیر دوم، سوم، چهارم، پنجم و ششم را گفت. در نهایت برای هفتمین بار، تکبیر امام حسین علیهالسلام صحیح ادا شد و نماز آغاز گردید».(3)
از امام باقر علیهالسلام در مورد کودکانی که برای نماز واجب در صفجماعت شرکت میکنند، سؤال شد امام فرمودند:
«قَالَ لَا تُؤَخِّرُوهُمْ عَنِ الصَّلَاةِ الْمَکْتُوبَةِ وَ فَرِّقُوا بَیْنَهُمْ» «آنان را از صفوف نماز جماعتخارج نکنید، بلکه آنها را (در میان بزرگسالان) پراکنده سازید».(1)
با توجه به مطالب مذکور، آموزش نماز و تشویق کردن کودکان به انجام این فریضه از اهمیت بسزایی برخوردار است. والدین باید با سرمشق قرار دادن سیره عملی نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمهاطهار علیهمالسلام و با صبر و حوصله فرزندان خود را به نماز وادارند.
برای نمازخوان کردن کودکان، والدین نخست باید از ویژگی تقلید پذیری کودک استفاده کنند؛ به عنوان مثال ترتیبی بدهند تا نماز خواندن اعضای خانواده در معرض دید کودکان خردسال قرار داشته باشد. سپس باید تعقل و اندیشه فرزندان را به کار گیرند. همچنین ایجاد انگیزه وتحریک عواطف و احساسات، نیز در این زمینه بسیار مؤثر است. برخی از شیوههایی که رغبت و انگیزه نماز خواندن را در کودک افزایش میدهند عبارتند از:
بهتر است با کودک در مورد لطف ومحبت پروردگار و اینکه مهربانی خداوند، از همه، حتی پدر و مادر نیز بیشتر است؛ صحبت کنید. همچنین با معرفی نماز به عنوان بهترین شیوه مهرورزی به پروردگار، انگیزه و رغبت به آن را در کودک ایجاد کرد.
1) . الکافی، ج 3، ص 409.
بیان برخی از آثار نماز مانند توجه ویژه خداوند به نمازگزار، مباهات خداوند بر فرشتگانش نسبت به نمازگزار، همچنین توصیف بهشت و نعمتهای آن به زبانی کودکانه، میل و انگیزه لازم برای انجام این فریضه را در کودک خود ایجاد کنید.
با در نظر گرفتن علاقه کودک به داستان، میتوانید با نقل داستانهای شیرینی از نمازگزاران، انگیزه کافی برای خواندن نماز در او ایجاد کنید. بهتر است نقش اول قصه، کودک باشد و از لفظ «نماز» بهطور غیرمستقیم استفاده شود.
بهتر است گوینده ذکر الهی و اذان، صدایی زیبا و جذاب داشته باشد؛ زیرا صدای خوش و آهنگین باعث توجه ویژه کودک میشود؛ چه بسا در او کشش قابل توجهی برای اقامه نماز با والدین ایجاد کند. در احادیث به اذان گفتن در خانهها سفارش شده است تا فرزندان با این نغمه ملکوتی آشنا شوند. از جمله امام رضا علیهالسلام میفرمایند: «أَذِّنْ فِی بَیْتِکَ فَإِنَّهُ یَطْرُدُ الشَّیْطَانَ وَ یُسْتَحَبُّ مِنْ أَجْلِ الصِّبْیَان» «در
خانهات اذان بگو که موجب دوری شیطان میشود و برای کودکان پسندیده است».(1)
کودک با دیدن چهره مصمم و متبسم والدین هنگام نماز احساس خوشایندی نسبت به نماز پیدا میکند.
برای ایجاد انگیزه، میتوانید برای کودکان جانمازی مستقل و مشخص با رنگ روشن و زیبا آماده کنید و هنگام نماز، آن را به سوی قبله پهن کنید، درون آن تسبیح زیبا و مهری کوچک قرار بدهید و به کودک تفهیم کنید که این لوازم، متعلق به اوست.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودهاند:
«إِنَّ هَذَا الدِّینَ مَتِینٌ فَأَوْغِلُوا فِیهِ بِرِفْقٍ وَ لَا تُکَرِّهُوا عِبَادَةَ اللَّهِ إِلَی عِبَادِ اللَّهِ فَتَکُونُوا کَالرَّاکِبِ الْمُنْبَتِّ الَّذِی لَا سَفَراً قَطَعَ وَ لَا ظَهْراً أَبْقَی.» «اسلام آیین محکم و استوار الهی و دین سهل و خالی از مشقت است. با مدارا در آن قدم بردارید و عبادت خدا را بر بندگان خدا تحمیل نکنید.
1) . الکافی، ج6، ص 134.
همانند سواری نباشید که مرکب خود را خسته و فرسوده میکند و در نتیجه نه راه سفر را پیموده و نه مرکبش سالم مانده است.»(1)
با استناد به این حدیث زیبا، والدین نباید با انجام نماز و مستحبات طولانی، کودک را نسبت به فرائض دینی دلزده و خسته کنند. همچنین نباید توجه به نماز، باعث غفلت از نیاز کودک و مخصوصاً شیرخوار شود چنانکه امام صادق علیهالسلام میفرمایند:
«لَا بَأْسَ أَنْ تَحْمِلَ الْمَرْأَةُ صَبِیَّهَا وَ هِیَ تُصَلِّی أَوْ تُرْضِعَهُ وَ هِیَ تَتَشَهَّدُ» «زنی که در حال نماز است، اشکال ندارد کودک خود را، در حالی که تشهد میخواند، شیر دهد».(2)
آموزش کتاب آسمانی قرآن در دوران کودکی و نوجوانی از اهمیت بسیاری برخوردار است و در روایات متعددی به آن سفارش شده است.
در کلام گهرباری از نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است:
«مَا مِنْ رَجُلٍ عَلَّمَ ولَدَهُ الْقُرْآنَ إِلا تُوِّجَ أَبَوَاهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِتَاجِ الْمُلْکِ، و کُسِیا حُلَّتَیْنِ لَمْ یَرَ النَّاسُ مِثْلَهُمَا» «هیچ کس نیست که به فرزندش قرآن بیاموزد، مگر آنکه روز قیامت، بر سر پدر و مادرش تاج پادشاهی
گذاشته میشود و دو لباس بر آنها پوشانده میشود که مردم، همانند آن را ندیدهاند».(1)
ایشان در جای دیگر میفرمایند:
«مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ قَبْلَ أَنْ یَحْتَلِمَ، فَقَدْ أُوتِیَ الْحُکْمَ صَبِیّاً» «کسی که پیش از بلوغ قرآن بخواند، به تحقیق، در کودکی به او حکمت داده شده است».(2)
همچنین امیرالمؤمنین علی علیهالسلام خطاب به فرزندش امام حسن علیهالسلام میفرمایند:
«وَ أَنْ أَبْتَدِئَکَ بِتَعْلِیمِ کِتَابِ اللَّه» «تعلیم و تربیت تو را با آموزش کتاب خدا شروع کردم».(3)
درباره اهمیت ذکر و دعا در آیات قرآن و احادیث متعدد فراوان سخن به میان آمده است که در ذیل به چند نمونه از آنها اشاره میشود:
خداوند متعال در قرآن میفرماید:
«وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونی أَسْتَجِبْ...» «پروردگار شما گفته است: مرا بخوانید تا (دعای) شما را اجابت کنم!...»(4)
در جای دیگر میفرماید:
«فَاذْکُرُونی أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لی وَ لا تَکْفُرُون» «پس به یاد من باشید، تا به یاد شما باشم!...»(1)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
«الدُّعَاءُ مُخُّ العِبَادَةِ؛ إِذَا قَلَّ الدُّعَاءُ نَزَلَ الْبَلَاءُ» «مغز و اساس عبادت دعاست؛ اگر دعا کمتر گردد بلا خواهد آمد».(2)
همچنین ایشان درباره ارزش دعا فرمودهاند:
«الدُّعَاءُ سِلَاحُ الْمُؤْمِنِ وَ عَمُودُ الدِّینِ وَ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» «دعا اسلحه مؤمنان و پایه و اساس دین و روشنایی آسمانها و زمین است».(3)
از این رو شایسته است که والدین فرزندان خود را با دعا و ذکر مخصوصاً ذکر صلوات و تسبیحات حضرت زهرا علیهاالسلام آشنا سازند.
امام علی علیهالسلام درباره صلوات میفرمایند:
«کُلُّ دُعَاءٍ مَحْجُوبٌ عَنِ السَّمَاءِ حَتَّی یُصَلَّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِه» «هر دعایی در آسمان مستجاب نمیشود تا این که سلام و صلوات بر محمّد و خاندانش فرستاده شود».(1)
امام صادق علیهالسلام نیز در مورد اهمیت تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمودهاند: «تَسْبِیحُ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ ع فِی کُلِّ یَوْمٍ فِی دُبُرِ کُلِّ صَلَاةٍ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ صَلَاةِ أَلْفِ رَکْعَةٍ فِی کُلِّ یَوْم» «تسبیح حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام در هر روز بعد از هر نماز را بیشتر دوست دارم از هزار رکعت نماز در هر روز».(2)
کودک میتواند با زبان کودکانه خود با پروردگار و خالق خویش راز و نیاز کند؛ این رشته اتصال میان او و خداوند تا بزرگسالی او را در مقابل بلاها و فتنهها بیمه میکند و در آینده او را در برابر وسوسهها و گناهان مقاوم خواهد میسازد.
موضوع روزه تمرینی کودکان و نوجوانان از مسائلی است که همیشه مورد توجه امامان معصوم علیهمالسلام، بوده است.
در فرهنگ اسلامی اصطلاحی به نام روزه تأدیبی وجود دارد. امام سجاد علیهالسلام در تعریف این نوع روزه گرفتن برای کودکان فرمودند:
«وَ أَمَّا صَوْمُ التَّأْدِيبِ فَإِنَّهُ يُؤْمَرُ الصَّبِيُّ إِذَا بَلَغَ سَبْعَ سِنِينَ بِالصَّوْمِ تَأْدِيباً وَ لَيْسَ بِفَرْض» «و امّا روزه تأديب از اين قرار است كه كودك چون به سالهاى نوجوانى و نزديك به بلوغ رسيد، او را به عنوان تأديب به روزه گرفتن واميدارند، و اين روزه واجب نيست».(1)
امام صادق علیهالسلام در سخنی فرمودند: «إِنا نَأْمُرُ صِبْیَانَنَا بِالصیَامِ ...» «ما امر میکنیم بچههای خودمان را به روزه گرفتن در وقتی که هفت ساله باشند، به هر مقدار از روز که طاقت بیاورند، اگر چه نصف روز و یا کمتر از آن باشد. پس وقتی که بر آنان تشنگی یا گرسنگی غلبه کرد، افطار میکنند، برای اینکه به روزه گرفتن عادت کنند و تا به پایان رساندن آن طاقت آورند. پس شما نیز به فرزندان خود دستور دهید وقتی که نُه ساله شدند روزه بگیرند، به اندازهای که طاقت داشته باشند در نگهداری آن، پس وقتی که تشنگی یا گرسنگی به آنان غلبه کرد افطار کنند».(2)
علامه مجلسی رضواناللهعلیه میفرماید:
«عبادت کودکان و نوجوانان قبل از سن تکلیف برای اصلاح و تربیت آنهاست و همچنین یک نوع تمرین و آمادگی قبل از سن تکلیف است تا وقتی که بزرگ شدند و به سن تکلیف رسیدند عمل به
دستورات دین برایشان آسان باشد، همانطوری که قبل از بزرگ شدن آنها ادب میشوند».(1)
در مورد ثواب زیارت حرم معصومین علیهمالسلام و تشرف به مکانهای مذهبی و مشاهد شریفه روایات متعددی وارد شده است از جمله:
امام کاظم علیهالسلام میفرمایند:
«فَیَقْعُدُ مَعَنَا مَنْ زَارَ قُبُورَ الْأَئِمَّة...» (الکافی، ج 9، ص 339 ).
«کسانی که قبور ائمه را زیارت میکنند همنشین ما خواهند بود».
همچنین در روایتی از امام باقر علیهالسلام نقل شده است:
«إِتْیَانَهُ یَزِیدُ فِی الرِّزْقِ وَ یَمُدُّ فِی الْعُمُرِ وَ یَدْفَعُ مَدَافِعَ السَّوْءِ وَ إِتْیَانَهُ مُفْتَرَضٌ عَلَی کُلِّ مُؤْمِنٍ یُقِرُّ لَهُ بِالْإِمَامَةِ مِنَ اللَّه» «به پیروانمان دستور زیارت قبر امام حسین علیهالسلام را بدهید که زیادی روزی، طول عمر و رفع و دفع بدیهاست. زیارت بر مؤمنی که اقرار به امامت از جانب پروردگار دارد واجب است».(2)
امام جواد علیهالسلام نیز در مورد ثواب زیارت پدر بزرگوارشان میفرمایند:
«إِی وَ اللَّهِ وَ أَلْفَ أَلْفِ حَجَّةٍ لِمَنْ یَزُورُهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ» «زیارت با شناخت پدرم امام رضا علیهالسلام معادل یک میلیون حج است».(1)
زیارت علاوه بر اینکه نوعی عبادت است و راهی برای کسب فیوضات و خیرات است، میتواند اثرات تربیتی بسیاری بر کودکان داشته باشد و مایه کسب روحیه و آرامش شود. بنابراین شایسته است والدین کودکان را با خود به اماکن مقدس و مذهبی ببرند.
مسجد نیز یکی از پایگاههای مهم تربیت فرزندان است. در کلام نورانی امام علی علیهالسلام به صراحت به آثار با برکت حضور در مساجد اشاره شده است؛ ایشان میفرمایند:
«مَنِ اخْتَلَفَ إِلَی الْمَسَاجِدِ أَصَابَ إِحْدَی الثَّمَانِ ...» «کسی که پیوسته به مساجد رفت و آمد داشته باشد، یکی از هشت بهره نصیبش خواهد شد:
نخست: برادری دینی که در راه خدا از او سود میبرد.
دوم: دانشی نو و تازه.
سوم: فهمیدن آیهای از آیات قرآن.
چهارم: شنیدن گفتاری که او را به هدایت رهنمون شود.
پنجم: رحمت الهی که انتظار آن را داشته است.
ششم: سخنی که او را از گمراهی باز دارد.
1) . تهذیب الاحکام، ج 6، ص 85.
هفتم: ترک گناه به سبب روح خشیت و خداترسی [که در سایه آمد و شد به مسجد پیدا کرده است].
هشتم: ترک گناه به علت شرم [از برادران دینی که در مسجد با آنان پیوند خورده است]».(1)
بنابراین رفت و آمد به مساجد که از محافل سالم و مفید و از مهمترین مراکز تأثیرگذار فرهنگی، معنوی، سیاسی، عبادی و اجتماعی در جوامع مسلمانان است، در رشد و تکامل شخصیت فرزندان کاملاً مؤثر است. اگر والدین و مربیان بتوانند فرزندان خود را با چنین مراکز و یا اجتماعاتی آشنا کنند و کودکان و نوجوانان با میل و رغبت به این محافل بروند به سازندگی و بالندگی و رشد روحی و روانی آنان کمک قابل توجهی خواهد شد.
از امام محمدباقر علیهالسلام در مورد کودکانی که در نماز جماعت شرکت میکردند سؤال شد، امام فرمودند:
«لَا تُؤَخِّرُوهُمْ عَنِ الصَّلَاةِ وَ فَرِّقُوا بَیْنَهُمْ» «آنان را از صفهای جلو به قسمت عقب صف نماز جماعت نفرستید، بلکه آنان را در میان بزرگسالان پراکنده سازید».(2)
مسجد از منظر آیات و روایات تنها محل عبادت نیست، بلکه مکانی برای تربیت، هدایت، حکومت و سنگری برای مقابله با تهاجم شیاطین و دفاع از حریم دین مقدس اسلام است.
امام حسن مجتبی علیهالسلام در حدیثی از افرادی که مساجد را ترک میکنند و در اجتماعات مسلمانان در مساجد شرکت نمیکنند انتقاد میکنند و آنان را به غفلت و بیخبری نسبت میدهند. از سخنان ایشان است که:
«الْغَفْلَةُ تَرْکُکَ الْمَسْجِدَ وَ طَاعَتُکَ الْمُفْسِد» «غفلت آن است که مسجد رفتن را ترک کنی و از انسانهای فاسد پیروی کنی».(1)
در حدیثی دیگر از امام سجاد علیهالسلام آمده است:
«موسی بن عمران فرمود: خداوندا! روزی که سایهای جز سایه رحمتت وجود ندارد، چه کسانی را در پناه عرش خود پناه میدهی؟ خداوند به موسی وحی کرد: ... آنان که به مساجد من روی میآورند؛ آنسان که عقابها به آشیانه خویش باز میگردند...».(2)
در اسلام هدف کلی رساندن فرد به مقام عبودیت ویا پرورش عبدی صالح است.
1- تربیت به معنی پروردن و پروراندن از مادهی «ربو» است و این لغت به معنای بالا رفتن، اوج گرفتن و افزودن، رشد کردن است.2- تربیت رشد طبیعی و تدریجی و هماهنگ نمودن همهی نیروها و استعدادهای آدمی است.
3- تربیت عبارت از مجموعهی روشهایی است که از ابتدای تولد و حتی قبل از تولد باید به کاربرد تا استعدادهای نهفته در وجود انسان رشد و نمو لازم را پیدا نموده و در مسیر تکامل قرار گیرد.
4- تربیت عبارت است از پروردن قوای جسمی و روحی انسان برای وصول به کمال مطلوب.
5- تربیت کشف، به کار انداختن و بهرهگیری از استعدادها میباشد.
6- تربیت آفرینندگی انسان توسط انسان است ولی بر اساس قواعد و ضوابط یک فکر یا یک مکتب.
7- تربیت گاهی توسط خود صورت میگیرد و زمانی هم توسط خود و دیگران.
8- تربیت یعنی سازندگی مردم و اصلاح محیط ویا ساختن شخص.
9- تربیت ایجاد ملکات از طریق عادت یا اختیار یا ملکه «فن تشکیل عادت».
10- تربیت به معنی تهذیب و زدودن یا رشد و افزایش استعمال شده که به معنی زدودن خصوصیات ناپسند اخلاق است.
11- تربیت عملی است عمدی و آگاهانه و دارای هدف از سوی فردی بالغ به منظور ساختن، پروردن و دگرگون کردن فرد.12- تربیت ایجاد عمل یا عکس العمل مناسب در برابر برخی از عملهای رفتاری است.
13-تربیت تعدیل یا افزایش خواهشهای طبیعی و تنظیم کیفیت بهره برداری از نیروی غریزی است.
14- تربیت عبارت است از انتقال سنن و آداب و رسوم و مهارتها و فرهنگ یک جامعه به اعضای جوانتر و یا انتقال میراث اجتماعی.
15- تربیت عبارت است از تحول و انتقال یا پرورش سرمایه تمدن از نسلی به نسل دیگر که خود موجب تراکم و ترقی تمدن میباشد.
16- تربیت امری معرفتی و ایمانی یا شناختی است و نه اطلاعاتی و شناختی.
17- تربیت امری جستجو مدار و مسئله مدار است و نه نتیجه مدار و پاسخ مدار.
18- تربیت بر اساس فطرت همان عبودیت است و عبودیت راهیابی به ربوبیت میباشد.
19- تربیت یعنی در خردسالان یا بزرگسالان بعضی حالات جسمانی و عقلانی و اخلاق را ترقی دهند و آنها را برای زندگی در جامعه سیاسی و در محیط مربوط به خود ایشان مهیا سازند.
20- تربیت عبارت از فراهم کردن زمینهسازی یا ایجاد رشد حتی الامکان کامل توانائیهای هر شخص به عنوان فرد و نیز به عنوان عضو جامعهای مبتنی بر همبستگی و تعاون است.21- تربیت سعادت دین و دنیا وآخرت را حاصل کند، خشنودی خدا را بدست آورد و نفس اماره را مطیع اخلاق خود را مهذب نماید.
22-تربیت به معنای رشد دادن یا ربانی کردن و دادن نقش مناسب به انسان، بدانگونه که خدا ترسیم فرموده است.
23- تربیت شکل خارجی و تحقق بیرونی فطرت است.
24- تربیت همان ایجاد یا کشف یا رشد و بسط استعداد موجود و قوای مکنونه کودک است.
25- ادب و تربیت: هر که حد و اندازه هر چیزی را نگه دارد به او گویند با ادب است. اگر توسط انسان و با برنامهی نظام یافتهای تحقق یابد در این موارد واژهای تربیت کردن به کار برده میشود.
ولی اگر تربیت که همان ایجاد دگرگون و تحول است توسط انسان یا قصد و شعور و یا برنامهای تنظیم یافته انجام نگیرد بلکه حوادث زندگی و روزگار، سختی ها و دشواریها آدمی را بیدار سازد. کلمهی ادب مورد استفاده قرار میگیرد.
26- تربیت اسلامی:
از نظر مکتب ما پرورشی است نه حفاظت. ساخت صفات است نه ساخت عادات. ایجاد خوی و ملکه است نه ایجاد انگیزهها. تاسیس اعتقاد است نه القاء نظرات.
27- تربیت یک امر تعاونی بین متربی و مربی است تا متربی خود را بسازد.
28- تربیت عبارت است از تخیله، تحلیه، تجلیه.
29-ایجاد یا زمینه سازی یاتحریک و تحریض آن توسط مربی زمینه ساز وظهور آن است.
30- تربیت عبارت است از فن جلوگیری از تشکیل عادات و حاکمیت اراده در همهی احوال.
31-تربیت جهت دهی یا حرکت اصلاح نفس و هدایت آن است.
32- تربیت وظیفه اساسی فن تربیت در میان یک ملت، عبارت از پیش بینی و جلوگیری انحطاط اجتماعی یا فردی یااخلاقی است.
33- تربیت غایت محور یا متربی محور یا مربی محور یا ساختار محور یکسان است و لیکن استعدادها مختلف.است
34- تربیت عبارت است از مراقبت یا پرورش و سرپرستی از فرآیند رشد آدمی.
35- تربیت عبارت است از یک اثر عمدی و یک طرفه یا دو طرفه از جانب بزرگسال بر روی کودک به منظور سازگار کردن او با قوانین و مقررات اجتماعی.
36- هدف تربیت باید توسعه یا تراکم و تحقیق ظرفیت درونی کودک باشد نه تراکم و اندوختن اطلاعات و مطالب صوری و بیرونی.
37- در روش تربیت فعال، مربی ابداع کننده و خلق کننده است، حال آنکه در روش انفعالی مربی القا کننده و ایجادکننده قالبی و صوری مفاهیم تربیتی است.
38- تربیت اصلی به وسیله خود در درون وی صورت می گیرد و پدر ومادر ومربی تنها مددیار و وسیله در اختیار گذار ومدل نما و محرک و مشوقند وپس ، همانند طبیب در معالجه بدن که کمک به بیمار می کند ولی این بیمار است که باید دقیق به نسخه طبیب عمل کند.
قرآن
نهج البلاغه
صحیفه سجادیه
1.الإختصاص، محمد بن محمد مفید، محقق/ مصحح: علی اکبر غفاری و محمود محرمی زرندی، قم: الموتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید، چاپ اول، 1413 ق.
2.الأمالی (للصدوق)، محمد بن علیابن بابویه، تهران: کتابچی، چاپ ششم، 1376 ش.
3.الأمالی (للطوسی)، محمد بن الحسنطوسی، قم: دار الثقافة، چاپ اول، 1414 ق.
4.الأمالی (للمفید)، محمد بن محمد مفید، محقق / مصحح: حسین استاد ولی و علی اکبر غفاری، قم: کنگره شیخ مفید، چاپ اول، 1413 ق.
5.بحارالانوار، 110 ج، محمدباقر بن محمد تقی مجلسی، محقق / مصحح: جمعی از محققان، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403 ق.
6.اصول برقراری رابطه انسانی با کودک و نوجوان (راهنمای خانواده سالم)، احمد بهپژوه، تهران: نهضت پویا، 1386 ش، چاپ هفتم.
7.بهداشت روانی، محمدعلی احمدوند، تهران: دانشگاه پیام نور، چاپ هشتم، 1389 ش.
8.پژوهشی در مفهوم مرگ در ذهن کودک، عبدالعظیم کریمی، تهران: قدیانی، چاپ دوم، 1384 ش.
10.تحف العقول، حسن بن علیابن شعبه حرانی، محقق / مصحح: علی اکبر غفاری، قم: جامعه مدرسین، چاپ دوم، 1404 ق.
11.تربیت سیاسی کودک، علی قائمی، تهران: شفق، 1361ش.
12.ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، 4 ج، حسین بن محمد راغب اصفهانی، محقق / مصحح: غلامرضا خسروی حسینی، تهران: مرتضوی، چاپ دوم، 1374 ش.
13.تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی، محقق / مصحح: مصطفی درایتی، قم: دفتر تبلیغات، چاپ اول، 1366 ش.
14.تعلیم و تربیت در اسلام، استاد مرتضی مطهری، تهران: صدرا، چاپ سوم، 1374 ش.
15.تفسیر نمونه، 27 ج، ناصر مکارم شیرازی، تهران: دار الکتب الإسلامیة، 1374 ش.
16.تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، 10 ج، محمد بن الحسنطوسی، محقق / مصحح: حسن الموسوی خرسان، تهران: دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق.
17.ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، محمد بن علی ابن بابویه، قم: دار الشریف الرضی للنشر، چاپ دوم، 1406 ق.
18.جامع الأخبار (للشعیری)، محمد بن محمد شعیری، نجف: مطبعة حیدریة، چاپ اول.
19.حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت علیهمالسلام، محمد جواد طبسی، قم: بوستان کتاب قم (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ هجدهم، 1391 ش.
20.خانواده و تربیت کودک، علی قائمی، تهران: امیری، چاپ پنجم، 1364 ش.
21.الخصال، 2 ج، محمد بن علیابن بابویه، محقق / مصحح: علی اکبر غفاری، قم: جامعه مدرسین، چاپ اول، 1362 ش.
22.الدر النظیم فی مناقب الأئمة اللهامیم، یوسف بن حاتمشامی، قم: جامعه مدرسین، چاپ اول، 1420 ق.
23.الدعوات (للراوندی) / سلوة الحزین، سعید بن هبة اللهقطب الدین راوندی، قم: مدرسه امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، چاپ: اول، 1407 ق.
24.دلائل الصدق لنهج الحق، 6 ج، محمد حسن مظفر نجفی، محقق / مصحح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، قم: موسسة آل البیت، چاپ اول، 1422ق.
25.راهنمای پدران و مادران: شیوههای برخورد با کودکان، 2 ج، محمدعلی سادات، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ هفدهم، 1386ش.
26.روانشناسی رشد (2) با نگرش به منابع اسلامی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها، چاپ چهارم، 1385 ش.
27.زندگی به سبک روح الله، علی اکبر سبزیان، مشهد: الشمس، چاپ سیام، 1391 ش.
28.شرایع الاسلام، 4 ج، جعفر محقق حلی، قم، دارالتفسیر، 1383 ش.
29.شرح فارسی شهاب الأخبار (کلمات قصار پیامبر خاتم ص)، محمد بن سلامة قضاعی، محقق / مصحح: جلالالدینحسینی أرموی (محدث)، تهران: مزکز انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول، 1361 ش
30.شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید،10 ج، عبد الحمید بن هبه اللهابن أبی الحدید، محقق / مصحح: محمد ابوالفضل ابراهیم، قم: مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، چاپ: اول، 1404 ق.
31.عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، محمد بن زین الدین ابن أبی جمهور، محقق / مصحح: مجتبیعراقی، 4ج، قم: دار سید الشهداء للنشر، چاپ: اول، 1405 ق.
32.غرر الحکم و درر الکلم، عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی، محقق / مصحح: سید مهدی رجائی، قم: دار الکتاب الإسلامی، چاپ دوم، 1410 ق.
33.الکافی، 15 ج، محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی، محقق/ مصحح: دارالحدیث، قم: دارالحدیث، چاپ: اول، 1429 ق.
34.کلیات سعدی، محمد علی فروغی، تهران: امیرکبیر، 1367 ش.
35.کودک؛ تربیت؛ زندگی از مجموعه روانشناسی تربیت کودک (3)؛ کودک و معنای زندگی، عبدالعظیم کریمی، تهران: عابد، چاپ دوم، 1387 ش.
36.کفایة الأثر فی النصّ علی الأئمة الإثنی عشر، علی بن محمد خزاز رازی، محقق / مصحح: عبد للطیفحسینی کوهکمری، قم: بیدار، 1401 ق.
37.کنز العمال، 16 ج، متقی الهندی، مصحح: شیخ بکری حیانی، بیروت: مؤسسة الرساله، 1409 ه.
38.گلبرگ زندگی، مهدی نیک خو، قم: مؤسسه بوستان کتاب (دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، 1386
39.کلیات مثنوی معنوی، مولانا جلال الدین محمدبن شیخ بهاءالدین محمدبن حسین بلخی؛ مقدمه و شرح حال بدیع الزمان فروزانفر؛ حواشی و تعلیقات م. درویش؛ تنظیم فهرستها حسن عمید، جاویدان، چاپ ششم، تهران، 1367ش.
40.مجمع البحرین، 6 ج، فخر الدین بن محمد طریحی، محقق / مصحح: احمد حسینی اشکوری، تهران: مرتضوی، چاپ سوم، 1375 ش.
41.مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی، تهران: ناصر خسرو، 1372 ش.
42.مجمع الزوائد و منبع الفوائد، 10 ج، حافظ نور الدین علی بن أبی بکر الهیثمی، بتحریر الحافظین الجلیلین : بیروت: دار الکتب العلمیه، 1408 ق.
43.مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام / ترجمه تنبیه الخواطر، مسعود بن عیسی ورام بن أبی فراس، محمد رضا عطایی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1369 ش.
44.المحاسن، 2 ج، احمد بن محمد بن خالد برقی، محقق / مصحح: جلال الدینمحدث، قم، دار الکتب الإسلامیه، چاپ: دوم، 1371 ق.
45.المحجة البیضاء فی تهذیب الأحیاء، 8 ج، فیض کاشانی، مصحح علی أکبر غفاری، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم.
46.مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، 28 ج، حسین بن محمد تقی نوری، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت علیهمالسلام، قم: مؤسسه آل البیت علیهمالسلام، چاپ: اول، 1408 ق.
47.معانی الأخبار، محمد بن علیابن بابویه، محقق / مصحح: علی اکبر غفاری، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1403 ق.
48.معجم الکبیر طبرانی، 25 ج، حافظ أبی القاسم سلیمان بن أحمد طبرانی، محقق عبد المجید السلفی حمدی، چاپ دوم.
49.مفردات الفاظ القرآن، 4 ج، حسین بن محمد راغب اصفهانی، بیروت: دارالقلم؛ دمشق: دارالشامیه، چاپ اول، 1412 ق.
50.مکارم الأخلاق، حسن بن فضلطبرسی، قم: شریف رضی، چاپ چهارم، 1412 ق / 1370 ش.
51.من لا یحضره الفقیه، 4 ج، محمد بن علیابن بابویه، محقق / مصحح: علی اکبر غفاری، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1413 ق
52.منابع فقه شیعه (ترجمه جامع أحادیث الشیعه)، 31 ج، آقا حسین بروجردی و عده ای از فضلاء، محقق / مصحح: جمعی از فضلاء، تهران: انتشارات فرهنگ سبز، چاپ اول، 1386 ق.
53.نحن و الاولاد فی مآثر اهل بیت النبوة علیهم السلام (1 و 2)، حمزه عندلیب، مشهد: دلیل، 1384 ش.
54.نقش پدر در تربیت، علی قائمی، تهران: امیری، چاپ هفتم، 1384 ش.
55.نهج الفصاحه (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله)، ابو القاسم پاینده، تهران: دنیای دانش، چاپ: چهارم، 1382 ش.
56.وسائل الشیعه، 30 ج، محمد بن حسن شیخ حر عاملی، محقق/مصحح: مؤسسة آل البیت علیهمالسلام، قم، مؤسسة آل البیت علیهمالسلام، چاپ اول، 1409 ق.
57.الهدایه الکبری، حسین بن حمدانخصیبی، بیروت: البلاغ، 1419 ق.
1.چطور مهارتهای اجتماعی را به کودکان آموزش دهیم؟، ندا نصیری، روزنامه همشهری، دوشنبه 14 تیر 1389ش، کد مطلب: 111004.1.
2.روشهای تربیت دینی، عبدالرحیم موگهی، ماهنامه پیام زن، شماره 231.
3.معیارهای سلامت روان، رامین لطافتی بریس، نشریه: رشد مشاور مدرسه، زمستان 1389، شماره 22، ص 6.
4.نقش تنبیه در تربیت از دیدگاه اسلام، مهر نوش اکبری، نشریه پیام زن، آذر 1378ش، شماره 201،ص86.
5.نقش خانواده در تربیت مذهبی فرزندان، سید حسین علیا نسب، کتاب مجموعه مقالات همایش تقویت نظام خانواده و آسیب شناسی آن، ج 1، قم: انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمةاللهعلیه، 1386 ش.
6.نهادینه کردن حجاب و عفاف در کودکان و نوجوانان (3)، سیّد محمد رضا علاء الدین، فصلنامه قرآنی کوثر، ش 3.