ghaemiyeh.com
سرشناسه:ناصری، محمدامیر
عنوان قراردادی:الاحادیث المشترکه حول الامام المهدی . فارسی
عنوان و نام پديدآور:امام مهدی در آینه روایات شیعه و اهل سنت/ تالیف محمدامیر ناصری؛ تصحیح وترجمه محمدمهدی(احسان)رضائی؛ زیر نظر محمد علی تسخیری.
مشخصات نشر:تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، معاونت فرهنگی، 1388.
مشخصات ظاهری:344 ص.
شابک:45000 ریال: 978-964-167-089-6
وضعیت فهرست نویسی:فاپا (برونسپاری)
يادداشت:عنوان به عربی: الامام المهدی فی الاحادیث المشترکه بین السنه والشیعه.
یادداشت:واژهنامه.
یادداشت:کتابنامه : ص.[335] - 344؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق. - -- احادیث
موضوع:مهدویت-- احادیث
شناسه افزوده:رضایی، محمدمهدی، 1358 - ، مترجم
شناسه افزوده:تسخیری، محمدعلی، 1323-1399.، ناظر
شناسه افزوده:مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی. معاونت فرهنگی
رده بندی کنگره:BP51/ن16الف3041 1388
رده بندی دیویی:297/959
شماره کتابشناسی ملی:1912014
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فاپا
سلسله احادیث مشترک (11)
امام مهدی علیه السلام
در آینه روایات شیعه و اهل سنت
تالیف: محمدامیر ناصری
تصحیح وترجمه: محمدمهدی(احسان)رضائی
زیر نظر محمد علی تسخیری.
بسم الله الرحمن الرحيم
وَعَدَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً
نور / 55
مقدّمه مركز تحقيقات 11
مقدّمه مترجم 15
باب اوّل: ضرورت پيروى از «امام» 19
باب دوم: دوازده امام، از قريش 23
باب سوم: بشارت رسولخدا صلى الله عليه و آله به آمدن مهدى 27
باب چهارم: نام و كنيۀ مهدى 31
باب پنجم: نسَب مهدى 33
فصل اوّل: مهدى از اهل بيت عليهم السلام است 33
فصل دوم: مهدى از فرزندان رسولخدا صلى الله عليه و آله است 38
فصل سوم: مهدى از عترت رسولخدا صلى الله عليه و آله است 39
فصل چهارم: مهدى از فرزندان فاطمه عليها السلام است 41
فصل پنجم: مهدى از نسل امام حسين عليه السلام است 44
فصل ششم: نام پدر مهدى عليه السلام 47
باب ششم: منزلت و فضايل مهدى عليه السلام 51
فصل اوّل: از سَروران اهل بهشت 51
فصل دوم: همراهى فرشتگان 53
فصل سوم: مقام والاى مهدى عليه السلام در پيشگاه خداوند 55
فصل چهارم: اقتداى عيسى عليه السلام به مهدى عليه السلام 56
باب هفتم: ويژگىهاى ظاهرى و رفتارى مهدى عليه السلام 61
فصل اوّل: ويژگىهاى جسمى 61
فصل دوم: شبيهترين مردم به پيامبران 65
فصل سوم: جود و كرم 68
فصل چهارم: عدالت و بركت 71
باب هشتم: جهان اسلام هنگام ظهور 77
فصل اوّل: غربت اسلام و دورى مسلمانان از دين 77
فصل دوم: دانش و دانشمندان 86
فصل سوم: قرآن و قاريان 89
فصل چهارم: ارزشهاى اخلاقى و اجتماعى 91
فصل پنجم: روابط خانوادگى 95
فصل ششم: مساجد و اهل مساجد 97
فصل هفتم: بىاعتنايى به حج 99
فصل هشتم: بازگشت كفر و جاهليت 100
باب نهم: اوضاع سياسى جهان اسلام هنگام ظهور 103
فصل اوّل: سلطۀ طاغوت و ظلم بر مسلمانان 103
فصل دوم: اختلافهاى شديد بين مسلمانان 110
فصل سوم: هجوم وحشيانۀ كفّار بر مسلمانان 114
فصل چهارم: شيوع قتل، مرگ، گرسنگى و ترس 116
باب دهم: اوضاع اقتصادى جهان اسلام هنگام ظهور 119
باب يازدهم: پديدههاى طبيعى پيش از ظهور و قيامت 123
فصل اوّل: طلوع خورشيد از مغرب، دجّال، خَسف و آتش 123
فصل دوم: نشانهاى با خورشيد 128
فصل سوم: طلوع ستارۀ دنبالهدار 129
فصل چهارم: ندايى از آسمان 130
فصل پنجم: زلزله و قذف 135
فصل ششم: كسوف و خسوف در ماه رمضان 136
فصل هفتم: ظهور نشانهاى بزرگ در مشرق 138
باب دوازدهم: فتنهها و حوادث نزديك به زمان ظهور 141
فصل اوّل: فتنههاى پيش از ظهور 141
فصل دوم: فتنههاى همزمان با ظهور 145
باب سيزدهم: منتظران و زمينهسازان ظهور 147
فصل اوّل: جنبشهاى مقدّماتى و دائمى 147
فصل دوم: زمينهسازان قيام در مشرق 148
فصل سوم: زمينهسازان قيام در مغرب 151
باب چهاردهم: اصحاب و ياران خاصّ مهدى عليه السلام 153
فصل اوّل: تعداد اصحاب 153
فصل دوم: نام و وطن اصحاب 156
فصل سوم: اصحاب كهف 167
فصل چهارم: تعدادى از اصحاب خاصّ 168
فصل پنجم: فضايل و خصوصيات اصحاب 172
فصل ششم: زنان، بين اصحاب مهدى عليه السلام 175
باب پانزدهم: سفيانى 177
فصل اوّل: خروج حتمىِ سفيانى 177
فصل دوم: ويژگىهاى جسمى سفيانى 179
فصل سوم: مدّت حكومت سفيانى 181
فصل چهارم: وطن سفيانى 182
فصل پنجم: خشونت و اعمال زشت سفيانى 183
فصل ششم: سرنوشت سفيانى 185
باب شانزدهم: سپاه خسف 191
باب هفدهم: دجّال 195
فصل اوّل: خروج دجّال پيش از قيام مهدى عليه السلام 195
فصل دوم: اولين محلّ خروج دجّال 196
فصل سوم: اسم دجّال 198
فصل چهارم: مشخصات ظاهرى دجّال 199
فصل پنجم: وارد نشدن دجّال به مكّه و مدينه 200
فصل ششم: سرنوشت دجّال 201
فصل هفتم: قتل دجّال در قدس 203
فصل هشتم: قتل دجّال بعد از نماز 204
فصل نهم: برخى حيلهگرىها و حالات دجّال 205
فصل دهم: ويژگىهاى پيروان دجّال 209
فصل يازدهم: نزول بركت بعد از قتل دجّال 210
باب هجدهم: مهدى عليه السلام و ميراث پيامبران 211
فصل اوّل: ذخيرههاى پيامبران را مىآورد 211
فصل دوم: پرچم رسول خدا صلى الله عليه و آله 212
فصل سوم: ميراث دار پيامبران 215
فصل چهارم: سلاح رسول خدا صلى الله عليه و آله 218
باب نوزدهم: ظهور امام مهدى عليه السلام 219
فصل اوّل: ظهور پس از خواستِ مردم 219
فصل دوم: ظهور از مكّه 222
فصل سوم: بيعت با مهدى عليه السلام بين ركن و مقام 224
فصل چهارم: ظهور كنار كعبه 225
فصل پنجم: ظهور در وقت عشا 226
فصل ششم: قيام با حضور سيصد و سيزده نفر 226
فصل هفتم: خروج مهدى عليه السلام از يمن 227
باب بيستم: نزول حضرت عيسى عليه السلام 229
فصل اوّل: نزول عيسى عليه السلام براى امير و امّت اسلام 229
فصل دوم: مشخّصات ظاهرى عيسى عليه السلام هنگام نزول 231
فصل سوم: نزول عيسى عليه السلام نزد مسلمانان راستين 232
فصل چهارم: اقتداى عيسى عليه السلام به مهدى عليه السلام 234
فصل پنجم: مسيح عليه السلام وزير مهدى عليه السلام 238
فصل ششم: نزول مسيح عليه السلام در دمشق 238
فصل هفتم: نزول عيسى عليه السلام در وقت فجر 239
فصل هشتم: نزول عيسى عليه السلام در قدس 240
فصل نهم: عيسى عليه السلام قاتل خنزير و شكنندۀ صليب 241
فصل دهم: قتل دجّال توسّط عيسى عليه السلام 242
فصل يازدهم: حكومت عادلانۀ عيسى عليه السلام 243
فصل دوازدهم: ازدواج عيسى عليه السلام با زنى از غسّان 244
باب بيست و يكم: بيعت مهدى عليه السلام 245
فصل اوّل: بيعت مردم با مهدى از نقاط مختلف 245
فصل دوم: بيعت با مهدى عليه السلام در مكّه 248
فصل سوم: بيعت با مهدى عليه السلام بين ركن و مقام 249
فصل چهارم: بيعت سيصد و ده و اندى نفر با مهدى عليه السلام 251
باب بيست و دوم: جنگهاى داخلى مهدى عليه السلام 253
فصل اوّل: نبرد با سفيانى 253
فصل دوم: نبرد با دجّال 257
فصل سوم: لشكركشى مهدى به قدس 258
فصل چهارم: فتح مكّه و مدينه 259
فصل پنجم: فتح شام 260
باب بيست و سوم: جنگهاى خارجى مهدى عليه السلام 263
فصل اوّل: نبرد با روميان 263
فصل دوم: فتح قسطنطينيه 366
فصل سوم: فتح كره زمين 268
باب بيست و چهارم: احوال و اوصاف سپاه مهدى عليه السلام 271
فصل اوّل: آمادگى و توان سپاه مهدى عليه السلام 271
فصل دوم: افسران و افراد سپاه مهدى عليه السلام 274
فصل سوم: بيرقها و علَمها در سپاه مهدى عليه السلام 278
فصل چهارم: ويژگىهاى هنگ و نفرهاى سپاه مهدى عليه السلام 281
باب بيست و پنجم: استقرار يك شبۀ حكومت مهدى عليه السلام 285
باب بيست و ششم: دولت امام مهدى عليه السلام 287
فصل اوّل: مدّت حكومت 287
فصل دوم: حكومت جهانى 289
فصل سوم: رضايت همگان از حكومت 292
فصل چهارم: اصحاب كهف جزء سران حكومت 293
فصل پنجم: تسخير طبيعت در سايه حكومت مهدى عليه السلام 295
فصل ششم: عيسى عليه السلام وزير اعظم دولت 297
فصل هفتم: عدالت در قضاوت و حقوق 298
فصل هشتم: عيسى عليه السلام، قاضىِ حكومت 300
فصل نهم: صلح و آرامش جهانى 300
فصل دهم: حكومتى سرشار از خير و بركت 303
فصل يازدهم: تقسيم عادلانۀ اموال 305
فصل دوازدهم: سخاوت و بخشش فراوان به مردم 306
فصل سيزدهم: بعد از مهدى عليه السلام 308
پىنوشتهاى مترجم 309
فهرست آيات 318
فهرست اعلام 319
فهرست مكانها 329
كتابنامه 335
در انديشه و ميراث بشريت، هيچ موضوعى به اندازۀ مسئلۀ منجى جهانى و «مهدى موعود» كه اسلام و همۀ اديان آسمانى نويد آمدنش را دادهاند مورد توجّه فراوان و عميق و بررسىهاى گوناگون قرار نگرفته است.
منجى جهانى و «موضوع مهدويت» پيش از آنكه مسئلهاى دينى يا اسلامى باشد، مسئلهاى انسانى است؛ چرا كه با ايجاد امنيت و آرامش جهانى، نقش مهمّى در مسير تحقّق آرزوهاى بشر و رسيدن به خوشبختى ايفا مىكند. بويژه كه ستم و سلطه و بردهدارى در سدههاى پياپى، انسان را بر آن داشته است تا براى رسيدن به اين هدف والاى خود به هر درى بزند، از اين روى با همۀ توان خود از هر جريان فرهنگى كه سر برآورد پيروى نمود، و هر داعيهاى پيدا شد به دامنش چنگ آويخت، فقط به اين اميد كه بتواند به وسيلۀ آن آرزوهايش را محقّق ساخته و درد و رنجهايش را مرتفع سازد.
امّا هر بار پيش از آنكه به آرامش دست يابد و همّت در آن بندد، خود را در برابر مسيرى فرساينده و ضد فرهنگهايى ديد كه از رساندن او به اهداف و حتّى محقّق ساختن سادهترين خواستههايش ناتوان بود.
بنابراين، ايمان به حتمى بودن ظهور مصلح دينى و جهانى، و تشكيل حكومت عدل در سراسر كرۀ خاكى، به يكى از نيازهاى ضرورى و نقاط مشترك بشريت و تمامى اديان آسمانى مبدّل گشت، و تنها اختلاف در اين مورد بر سر تعيين «هويت» آن مصلح و كسى است كه اهداف و اصول همه پيامبران از آدم عليه السلام تا خاتم صلى الله عليه و آله را محقّق خواهد ساخت.
اين حقيقت از مسائل بديهى و ترديد ناپذيرى است كه هر كس در مورد «مصلح
جهانى» مطالعه يا تحقيقى كرده به آن اعتراف دارد، و حتّى همانهايى هم كه منكر صحّت آن بوده و در آن تشكيك داشتند - مثل بعضى مستشرقان - هنگامى كه علاوه بر اديان يهوديت، مسيحيت و اسلام، اصول و اشارههايى در كتابهاى دينى قديمى مردمان مصر، چين، بودايى، زرتشتى و حبشى دربارۀ آن يافتند از عقيدۀ خود برگشته و به حقّانيت آن اعتراف كردند.
عقايد پيروان اين اديان، آنقدر كه مستند به متون صريح و واضح كتابهاى مقدّس و دينيشان مىباشد، برگرفته از تفاسير علمايشان نيست، كه همين از عوامل اطمينان به ريشهدار بودن و مطرح شدن اين عقيده به عنوان اصل مشترك در دعوت پيامبران عليهم السلام و تعاليم آسمانى آنهاست. بنابراين مىبينيم كه مژده به اين عقيده و دعوت به انتظار ظهور اين مصلح عظيم، به عنوان دو عنصر اساسى بيشترين برآيند را در سخنان علماى اديان مختلف سراسر دنيا دارد، و طيف برجستهاى از خطابههاى مبلّغينشان را شامل مىشود.
ايمان به قطعى بودن ظهور مصلح جهانى و تشكيل حكومتى عظيم فقط مختصّ اديان نيست، بلكه مكاتب فكرى و فلسفى غير دينى نيز از آن بهره بردهاند، چرا كه مىبينيم در ميراث فكرى بشر در موارد متعدّد كاملاً صريح و بىپرده به حتميّت آن اذعان شده، و به عنصرى مبدّل گشته كه در نوشتههاى مشاهير ادب و انديشه و فلسفه جهان نسبت به ديگر عناصر، پررنگتر به چشم مىآيد، از جمله آثار «برتراند راسل» فيلسوف انگليسى، «آلبرت اينشتين» دانشمند معروف، و «برنارد شاو» انديشمند و اديب ايرلندى و...
ايمان به اين انديشه، و پيشرفت آن در اين سطح وسيع، از وجود اصولى پايدار و ريشهدار در اعماق فطرت انسان پرده برمىدارد، به اين معنى كه بيانگر نيازى فطرى، اصيل و مشترك بين همۀ انسانهاست، نه اينكه مخصوص يك دين يا انديشه و فلسفه باشد. اصلِ اين نياز هم، عدالت و صلح به تمام معناست.
امّا اسلام در اهتمام به اين مسئله از همه سرآمد بوده و بيان مىكند كه مهدى موعود از ذرّيه نبى اكرم صلى الله عليه و آله است، در آخر الزمان ظاهر مىگردد و زمين را كه پر از ظلم و ستم شده، از عدالت و مساوات پر مىسازد. اگر هر پژوهشگرى بتواند نگاهى گذرا به قفسۀ كتابخانههاى علوم اسلامى و عناوين كتب، مقالات، پاياننامهها و پژوهشها در مورد مهدى موعود بيندازد، از فراوانى و بيشمارى آنها متحيّر و مبهوت خواهد شد. چه؛
همانگونه كه بزرگان حديث چون كلينى، بخارى، مسلم، صدوق، ابوداود، ترمذى، طوسى، نسايى و طبرسى روايات مهدى را در مجامع خود آوردهاند، بزرگانى از حفّاظ چون امام احمد، طبرانى، عاملى، نورى و حاكم نيشابورى نيز روايت كردهاند، و حتّى برخى يك كتاب ويژۀ آن نگاشتهاند، از جمله: «مناقب المهدى» و «چهل حديث از مهدى» ابونعيم اصفهانى، «البيان فى اخبار صاحب الزمان» ابوعبداللّه گنجى، «البرهان فيما جاء فى صاحب الزمان» ملّاعلى متّقى هندى، «علامات المهدى» و «العرف الوردى فى أخبار المهدى» جلال الدين سيوطى و «القول المختصر فى علامات المهدى المنتظر» ابن حجر و...
بنابراين اگر ايمان به اين عقيده، راسخ و مستند به ريشههاى عميقى در ميراث اسلام يعنى قرآن و سنّت نبود، شاهد چنين رويكرد پرشورى از طرف علماى مسلمان عليرغم اختلاف مذاهب و گرايشهايشان نمىبوديم.
در پهناى اقيانوس عظيم احاديث و آثار درباره مهدى، بخشى از آن بين دو فرقه شيعه و سنّى مشترك مىنمايد، به اين صورت كه در كتب و مصنّفات هر دو فرقه، در لفظ و معنا عيناً مثل هم، يا نزديك به هم بوده، و يا در معنا مشابه يكديگر آمده، كه حتّى سند بخشى از آن نيز متّحد است. اين نقطۀ روشنى است كه به عنوان شاخصى تاريخى، ملموس و مهم، نشانگر ميزان روابط شيعه و سنّى مىباشد، كه هر دو در ارائۀ بهترينها جهت اعلاى كلمه و تقويت اسلام تنگنظرى را كنار گذاشتند. همچنين قرينهاى است تا عمق روابط و همبستگى مردمان شيعه و سنّى به يكديگر را به تصوير كشد؛ چيزى كه همۀ مسلمانان بايد در نظر داشته باشند تا حقايق بر آنها آشكار گشته، غبارها كنار رود.
گسترش دوستى و همكارى بين تمامى اقشار جامعۀ مسلمان و تحكيم اين روابط، يكى از مطالب مورد تأكيد اهلبيت عليهم السلام و فقهاى مسلمان از صدر اسلام و دورههاى پس از آن بوده، و خودِ آن بزرگواران نمونۀ والا و برتر آن را به بشريّت نشان داده و آموختهاند.
با اين رويكرد و با توجّه به احساس مسئوليتى كه «مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى» در مورد تحكيم وحدت، همكارى و برادرى بين مسلمانان دارد، به مركز تحقيقات خود - كه موظّف به انجام امور علمى و فرهنگىِ هماهنگ با اهداف مجمع
است - سفارشِ كاوش در اين ميدان را صادر نمود. مركز تحقيقات نيز از طريق همكارى ثمربخش با مؤلّف محترم كتاب حاضر را تهيه نمود كه به اين شكل به خوانندگان محترم تقديم مىگردد.
به اين ترتيب حلقۀ ديگرى به زنجيرۀ طلايى «سلسله احاديث مشترك» تهيه شده توسّط مركز تحقيقات و با اشراف دبير كلّ محترم مجمع حضرت آيتاللّه محمّدعلى تسخيرى (دامّ عزّه) متّصل گرديد.
در پايان، ضمن تقدير از جناب حجتالاسلام محمّدامير ناصرى مؤلّف محترم، و جناب حجّتالاسلام محمّدمهدى رضائى، مصحّح و مترجم اين كتاب ارزشمند، اهل علم و قلم را به ادامۀ اين راه پربركت جهت تحكيم وحدت برادران مسلمانمان، فرامىخوانيم. واللّه ولىّ التوفيق.
مركز تحقيقات و پژوهشهاى علمى
وابسته به مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى
درود و سلام بر پيامبر خاتم، حضرت محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله و آل پاكش عليهم السلام.
معمولاً آنچه بيشتر در مورد ظهور و قيام موعود مبارك، قائم آل محمّد عليه السلام گفته و شنيده مىشود، فوايد مادى و ظاهرى اين قيام عظيم و يگانۀ عالم است. البته اين ايرادى ندارد، امّا بايد توجه داشت كه بزرگترين و مهمترين هدف از وجود پيامبران و اوصيا و كتابهاى آسمانى، دستگيرى از انسانها در مسير توحيد و خدامحورى، يعنى تعالى روحى انسانها است كه بىترديد طالبان معرفت خدا، در حضور ولىّ خدا و در كنار او بهتر و راحتتر مىتوانند به مقصد راه يابند.
براى اينكه بر حسب وظيفه و به نوبه خود، حسّ «انتظار» را در طالبان معارف اسلام تحريك و تقويت كرده باشيم، بخشى از بيانات عالم عامل و عارف وارسته مرحوم آيتاللّه العظمى حاج شيخ حسنعلى نجابت شيرازى رحمه الله را - كه از شاگردان مبرّز مكتب عرفانى حضرات آيات مرحوم سيد على قاضى طباطبايى رحمه الله و مرحوم شيخ محمدجواد انصارى همدانى رحمه الله بودهاند - نقل مىكنيم:
«... اين آقايان (پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام) ركن توحيدند، چرا كه فهم وحدانيت خدا بدون پيغمبر و امام نمىشود، معرفت در انسان بدون بزرگتر نمىشود، بدون ولىّ اعظم نمىشود، امّا با كمك بزرگتر انسان مىتواند قدم بردارد و در راه معرفت به جايى برسد كه دست هيچ كس به آن نرسيده است. بنابراين آقايان، معدن كلمات حقّ، و ركن توحيد و معرفت هستند. يعنى اگر كسى خواست موحّد بشود مىبايست اوّل نسبت به چهارده معصوم خاضع شود، و الّا اساس توحيد در او رشد نمىكند. يكى از اساس توحيد استقامت است؛ اگر شخصى كنار حضرت ولى عصر بود، يا اگر حضرت نظرِ خاص به او داشت، قطعاً روحش براى حمل معانى، سنگينى حس نمىكند و با شوق و شعف و پشتيبانى اميرالمؤمنين يا حضرت ولى عصر (عج) جلو مىرود. ولى وقتى پشتوانهاش آقايان نباشد هر چه برود، دور خودش دور مىزند، عين عنكبوت است. ركن توحيد استقامت است، مستقيمتر از آقا اميرالمؤمنين و يازده فرزندش خداوند نيافريده، ما كه نفهميديم، خدا هم خبر نداده، پس اگر انسان به شخص مستقيم تكيه كرد تحقيقاً خدا به او استقامت مىدهد.
«وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً» 1 اگر طالبين معرفت و توحيد و محبّت، استقامت ورزيدند، آب حقيقت علم و شوق و ذوق و عشق را به آنها مىچشانيم، ولى اگر استقامت نورزيدند اينطور نيست.
ركن توحيد، پا بر جا بودن است، يعنى هواى غير محبوب را بايد كنار گذاشت، مىبايست شب و روز به ياد خدا بود، درس و كار را به ياد خدا بود و آن را براى خود شرافت دانست. در اين صورت است كه استقامت در جان و روح و نفس و حتّى بدن ظاهر مىشود، و اين به محبّت و علاقه و ياد اين چهارده بزرگوار است. خداوند اجلّ عالى از باب تفضّل و آسايش خلق، آنها را به سوى خود دعوت مىكند. خداوند داعى الى اللّه است، انبياء و ائمّه اطهار نيز داعى الى اللّه هستند، علاوه آنها اركان براى توحيد خداوند علىّ اعلى هم هستند.
توحيد در شخص يعنى اين كه: آنچه آلِهه و مؤثّر هست همه را از خدا بداند، يعنى شخصِ عاقل، آثار و فاعليتِ تمام امور را، به خدا مستند بداند، البته اين معنا به سهولت ميسّر نمىشود، يعنى موقعى كه سير بود بداند كه خدا او را سير كرده، گرسنه كه شد مىگويد خدايا مرا سير كن! زن مىخواهد مىگويد خدايا تو اسباب را فراهم بياور! پول مىخواهد، از خدا مىخواهد. ليكن اين كه تمام زندگى خودش را مستند به خدا كند، كار آسانى نيست. در اين مسائل شخص بايد حتماً مراقب و عاقل باشد، و بفهمد كه با تعقّل مىتوان همه مؤثّرها را يكى دانست، و همه اسباب را منتهى به يك سبب دانست. فهم اين معنا در آدميزاد حتماً يك مراقبت از خودِ فرد مىخواهد. ثانياً: قوه عاقله را بايد به كار انداخت. ثالثاً: يك آقايانى مىخواهد كه زير بغل انسان را بگيرند و در وحدت روح به انسان كمك كنند. هر قدر كه انسان محبّت اهل بيت را در دل خودش زنده نگه دارد و از آن غفلت نورزد، ركن و اساس توحيد خود را تقويت كرده، و هر چه به آقايان نزديك بشود استقامت روحيش براى پذيرش توحيد بيشتر مىشود و قوۀ عاقله و شرح صدر در انسان زياد مىگردد و به بركات چهارده معصوم عليهم السلام مؤثّريت پروردگار در جميع جهات را مىفهمد.
توحيد، يك دفعه نصيب شخص نمىشود، ابتدا شخص بايد مواظبت بكند، در اثر مواظبت قوه عاقله و شرح صدر مختصرى پيدا مىشود، سپس مىفهمد كه اساس و ركنِ عُرفا و بزرگترِ اهل معرفت و اولياء خدا، اين چهارده معصوم عليهم السلام هستند. مىفهمد كه قرب به اين آقايان قرب به خداست، حب به آنها، حب به خداست، قهراً استقامت و توحيد چنين شخصى با توجه به مراقبت و6.
عقل و شرح صدر، مقدّمۀ كمك آقايان به او مىشود. لذا در مشكلترين منازل كه شخص هرگز نمىتواند از آن رد بشود، در اثر مختصر التفات و دوستى حضرات معصومين و تذكّر و ياد آنها، مىتواند عبور كند. در ابتدا چون بدون بزرگتر و ياد اين آقايان مىخواست رد بشود احساس خفگى مىكرد و تصوّر مىكرد اين مطلب برايش ميسّر نيست، در حالى كه اگر شخص به بزرگتر التفات داشته باشد، به حضرت ختمى مرتبت تا حضرت ولى عصر (عج) التفات داشته باشد قهراً به بال و روح آقايان خستگى از او بيرون مىرود و مىفهمد كه - واللّه - خداوند نزديكتر به آدم از آدم است. در اثر توسّل و محبّتِ آقايان از مرحله علم و اعتقاد به مرتبه يقين مىرسد. آرام، آرام، مىبيند اين كه قرآن مجيد فرموده است كه من از خودتان به شما نزديكترم(1)، اگر چه فهمش ابتدا سخت بود امّا الآن اينطور نيست. مىفهمد كه ما پوشال و خداوند اساس ماست. مىفهمد كه ما نادان، جاهل، ضعيف و يك مشت خيال و توهّمات هستيم. امّا آن كه حركت ايجاد مىكند و آن كه چيز مىفهماند و آن كه كار رواج مىدهد نور پروردگار و حضرت ولى عصر (عج) است و اين آقايان معصومين ركن توحيدند...».(2)
امّا از آنجا كه دوستى خاندان نبوّت عليهم السلام در گِل ايرانيان سرشته گشته و دل در گرو معارف آن پيشوايان آسمانى داشتهاند، بر آن شديم تا كتاب حاضر را كه توسّط آقاى محمّدامير ناصرى تهيه و تنظيم گرديده و ايشان هم از «معجم احاديث الامام المهدى عليه السلام» تأليف آقاى على كورانى بهره گرفتهاند، به زبان فارسى ترجمه نماييم.
دشوارىِ ترجمۀ متون مقدّس بر اهل فن واضح است، تا آنجا كه برخى نظريهپردازان ترجمه آن را غيرممكن مىدانند، بدين معنا كه ترجمه هيچگاه حقّ مطلب را در اينگونه متون ادا نخواهد كرد.(3)لذا عليرغم دقّت فراوانى كه در انتقال مطالب صورت گرفته، بىشك كاستىهايى خواهيد ديد كه يا از عجز مترجم و يا از برنتافتن زبان فارسى است. در هر حال لازم است توجّه خوانندگان محترم را به نكاتى درباره اين ترجمه جلب نمايم:
1 - گرچه در ترجمۀ متون قرآن و حديث، همراهىِ متن اصلى با ترجمه ضرورى به نظر مىرسد، امّا از آنجا كه موجب حجيم شدن كار مىگرديد، اين امر ميسّر نشد. با اين حال، در موارد5.
بسيار ضرورى، عباراتى از متن اصلى احاديث در پاورقى مندرج گرديده است.
2 - پاورقىهاى مترجم با علامت از پاورقىهاى اصل كتاب متمايز شده است. همچنين در مواردى كه برخى اصطلاحات و عبارات نياز به توضيح داشته و احياناً تكرار شده است، آنها را در متن با شمارههاى مجزّا داخل كروشه [] مشخّص نموده و به قسمت «پىنوشتهاى مترجم» در آخر كتاب ارجاع دادهايم.
3 - جزئياتى در پاورقىهاى متن اصلى كتاب بود از جمله تفاوت اسناد روايات، كه از آوردن آنها چشم پوشيده و به ذكر مراجع بسنده كرديم.
4 - در ترجمۀ عباراتى چون «خروج قائم» هميشه يك معادل را نياوردهايم، بلكه به صورت «خروج قائم»، «قيام قائم» و گاهى به «ظهور قائم» ترجمه شده است. به دليل ظرافتها و حسّاسيتى كه متون دينى دارد، اين شيوه را به عمد براى خوددارى از تحميل برداشتِ مترجم از متن حديث بر خواننده، در پيش گرفتهايم.
5 - عباراتى چون «حَدَّثَنا» (حديث گفت براى ما)، «عن» (به نقل از)، «أخبَرَنا» (به ما خبر داد) و... كه در سند احاديث بين اسامى راويان وجود دارد، به دليل نداشتن كاربرد براى خوانندۀ فارسى زبان، ترجمه نشده و تنها به ذكر رجال سند به ترتيب، و با استفاده از ويرگول «،» به جاى آن عبارات بسنده شده است.
6 - با توجّه به نواقصى كه در فهرست منابع بود و نيازى كه به ديگر فهرستها احساس مىشد، فهرست منابع جديد و كامل افزون بر فهرست آيات، اعلام و اماكن تهيه گرديد.
7 - در فهرست اعلام، تنها اعلام موجود در متن حديث را آورده و براى اختصار از ذكر اعلام موجود در سند روايات خوددارى نموديم.
در پايان ضمن تقدير و تشكّر فراوان از اساتيد و دوستانى كه در تهيۀ اين كار، حقير را يارى نمودند، از خداوند منّان تعجيل در ظهور آن منجىِ موعود را خواستارم، و اميد دارم اين عمل ناچيز «آن يار غايب از نظر» را پسند افتد.
محمّدمهدى (احسان) رضائى
تابستان 1388
روايات اهل سنّت:
(1)صحيح ابن حبّان: ابو يَعْلى، محمّد بن يزيد بن رفاعه، ابو بكر بن عيّاش، عاصم بن ابى النجود، ابو صالح، معاويه: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود: «كسى كه بميرد و پيشوايى نداشته باشد، به حال جاهليّت مرده».(1)
(2)طبقات ابن سعد: عبداللّه بن نافع بن ثابت بن عبداللّه بن زبير، عطّاف بن خالد، اميّة بن محمّد بن عبداللّه بن مطيع: در يكى از شبهاى فتنۀ يزيد بن معاويه، عبداللّه بن مطيع خواست از مدينه فرار كند. چون عبداللّه بن عُمر از تصميم او آگاه شد، نزد وى رفت و گفت: پسرعمو كجا مىروى؟ پاسخ داد: من هيچ گاه دست اطاعت به آنها نخواهم داد. عبداللّه بن عمر گفت: پسرعمو، اين كار را نكن، شهادت مىدهم از رسولخدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود:
«كسى كه بميرد و [با امامى] بيعت نداشته باشد، به حال جاهليّت [32] مرده است».(2)
(3) مسند طيالسى: خارجة بن مصعب، زيد بن اسلم، ابن عُمر: از رسولخدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود:
«كسى كه بميرد و امام [12] نداشته باشد به حال جاهليّت [32] مرده، و كسى
كه دست از اطاعت امام بردارد، روز قيامت حجّتى نخواهد داشت [و محكوم است]».(1)
(2)تاريخ بخارى: على بن حفص، شريك، عاصم بن عبيداللّه، عبداللّه بن عامر بن ربيعه به نقل از پدرش روايت كرد: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود: «كسى كه بميرد و فرمانبردار [امامى] نباشد، به حال جاهليت [32] مرده است، و كسى كه عقد اطاعت [با امام] ببندد و بعد آن را رها كند، حجّتى [34] نخواهد داشت».(3)
روايات شيعه:
(4)محاسن برقى: احمد بن عبداللّه برقى به نقل از پدرش، نضر بن سويد، يحيى حلبى، بشير دهّان: امام جعفر صادق عليه السلام: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود: «كسى كه بميرد و امام خود را نشناسد، به حال جاهليت [32] مُرده است».(5)
(6)تفسير عيّاشى: عمّار ساباطى: حضرت ابو عبداللّه امام صادق عليه السلام فرمود: «هميشه روى زمين امامى هست كه به حلال خدا عمل و امر مىكند، و حرام خدا را ترك و از آن نهى مىكند(4). خداوند مىفرمايد: يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ (5). بعد [امام صادق عليه السلام] ادامه داد: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه بميرد و امام [12] نداشته باشد، به حال جاهليت [32] مرده است».(6)
(7) عيون اخبار الرضا عليه السلام: محمّد بن عمر بن محمّد بن سلم بن براء جعابى، ابو محمّد9.
1) . مسند الطيالسى: 1259، ح 1913.
2) «يُحِلّ حلالَ اللّه، و يُحَرّمُ حرامَ اللّه» كه ترجمۀ لفظى آن: «حلال خدا را حلال، و حرام خدا راحرام مىكند» مىباشد.
3) . التاريخ الكبير 445:6، ح 2943. المصنّف 38:15، ح 19047. مسند احمد 446:3.
4) «(قيامت) روزى (است) كه هر گروهى از مردم را با امامشان فرامىخوانيم». (اسراء: 71)
5) . المحاسن 153:1، ب 22، ح 78.
6) . تفسير العيّاشى 303:2، ح 119.
حسن بن عبداللّه بن محمّد بن عبّاس رازى تميمى، على بن موسى الرضا عليه السلام، موسى بن جعفر عليه السلام، جعفر بن محمّد عليه السلام، محمّد بن على عليه السلام، على بن الحسين عليه السلام، حسين بن على عليه السلام، على بن ابىطالب عليه السلام: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«هر كس بميرد و يكى از فرزندانِ من امامِ او نباشد به حال جاهليت [32] مُرده، و به خاطر اعمالِ قبل از اسلام و بعد از اسلامش مؤاخذه و توبيخ مىشود».(1)
(8) كمال الدين: على بن عبداللّه ورّاق، ابو الحسين محمّد بن جعفر اسدى، موسى بن عمران نخعى، حسين بن يزيد نوفلى، غياث بن ابراهيم: حضرت امام جعفر صادق عليه السلام از پدران بزرگوارش عليهم السلام: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«هر كس قائم را - كه از فرزندان من است - در زمان غيبتش انكار كند، همانند مردم زمان جاهليت مرده است».(2)2.
روايات اهل سنّت:
(9) مسند طيالسى: حمّاد بن سَلَمه، سمّاك، جابر بن سَمُره: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود:
«همواره تا وقتى كه [يكى از] دوازده خليفه [در دنيا] باشد، اسلام عزيز(1)مىماند».
بعد پيامبر صلى الله عليه و آله چيزى فرمود كه من متوجّه نشدم. به پدرم گفتم: رسول خدا صلى الله عليه و آله چه گفت؟ او گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«همۀ آنها از قريش هستند».(2)
(10) مسند احمد: حمّاد بن خالد، ابن ابى ذئب، مهاجر بن مسمار، عامر بن سعد، جابر بن سَمُره: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«تا وقتى دوازده خليفه باشند، اين دين همواره استوار و برپاست. آنها همه از قريشند».(3)
(11) تاريخ بخارى: جابر بن سَمُره:
«تا دوازده امير هستند، امر [دين] همواره برقرار خواهد بود».(1)
(12) مسند احمد: حسن بن موسى، حمّاد بن زيد، مُجالد، شعبى، مسروق: در مجلس عبداللّه بن مسعود نشسته بوديم و او به ما قرآن مىآموخت. شخصى گفت: اى پدرِ عبدالرحمن! آيا شما از رسولخدا صلى الله عليه و آله پرسيديد چند نفر از اين امّت به خلافت مىرسند؟ عبداللّه گفت: از وقتى به عراق آمدهام هيچ كس پيش از تو چنين سؤالى از من نكرده است. بعد گفت: بله، رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«دوازده نفر، به تعداد نقباى بنىاسرائيل».(2)
(13) سنن دانى: عبداللّه بن عمرو مكتب، عتاب بن هارون، عبيداللّه بن فضل، محمّد بن فضل همدانى، ابو نعيم محمّد بن يحيى طوسى، ابراهيم بن موسى الفرّاء رازى، زيد بن حباب، عيسى بن اشعث، جويبر، نزّال بن سبره: على بن ابىطالب عليه السلام بر منبر بود و خطبه مىگفت.
بعد از حمد و ثناى خداوند سخن از دجّال به ميان آورد و آنگاه فرمود:
«از اينكه پس از آن، چه خواهد شد نپرسيد؛ حبيبم رسولخدا صلى الله عليه و آله از من عهد گرفته كه غير از عترتم كسى را بر آن آگاه نسازم».
نزّال بن سبره گويد: من به صعصعة بن صوحان گفتم: صعصعه! منظور اميرمؤمنان عليه السلام چه بود؟ صعصعه گفت: اى پسر سبره! آن كسى كه عيسى بن مريم عليه السلام در نماز به او اقتدا مىكند، دوازدهمين نفر از عترت و نهمين نسلِ حسين بن على عليهما السلام است. او خورشيدى است كه از مغرب طلوع مىكند، بين ركن و مقام ظاهر مىگردد، زمين را پاك كرده و ميزان عدالت را برپا مىنمايد، طورى كه هيچ كس به ديگرى ظلم نكند. امير مؤمنان عليه السلام هم فرمود كه حبيبش رسولخدا صلى الله عليه و آله از او عهد گرفته كه اتّفاقات پس از آن را براى كسى جز عترتش يعنى ائمّه - صلوات اللّه عليهم اجمعين - بيان نكند.(3)3.
روايات شيعه:
(14) مقتضب الاثر: ابو الحسين على بن ابراهيم بن حمّاد ازدى به نقل از پدرش، محمّد بن مروان، عبداللّه بن اميّه مولى بنىمجاشع، يزيد رقاشى، انَس بن مالك: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«اين دين همواره تا زمانى كه دوازده نفر از قريش موجود باشند استوار و برپاست، و چون آنها درگذرند، زمين و هرچه در آن است به تلاطم و لرزه در آمده و به هم مىريزد».(1)
(15) كفاية الاثر: محمّد بن عبداللّه شيبانى، صالح بن احمد بن ابى مقاتل، زكريا، سليمان بن جعفر جعفرى، مسكين بن عبدالعزيز، ابو سَلَمه، ابو هُريره: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«اهلبيت من عترت من و از گوشت و خون من هستند، آنها بعد از من امام و به تعداد نقباى بنىاسرائيل خواهند بود».(2)
(16) مناقب ابن شهرآشوب: ابو صالح سمّان، ابو هُريره: رسول خدا صلى الله عليه و آله براى ما خطبه مىگفت و مىفرمود:
«اى مردم، هر كس بخواهد زندگى و مرگش مثل زندگى و مرگ من باشد بايد على بن ابىطالب را ولىّ خود قرار دهد(3)و به امامان بعد از او اقتدا كند».
شخصى گفت: ائمّه بعد از شما چند نفرند؟ فرمود:
«به تعداد اسباط».
ابن شهر آشوب گويد: براى حضرت موسى عليه السلام هم دوازده چشمه جوشيد.(4)
(17) كفاية الاثر: ابو المفضّل، جعفر بن محمّد ابو القاسم علوى رويانى، عبيداللّه بن احمد بن نهيك، محمّد بن عصام السمين به نقل از پدر و عمويش، عبدالرحمن بن مسعود عبدى، عليم1.
ازدى، سلمان فارسى: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«ائمّه بعد از من دوازده نفرند» و ادامه داد: «همۀ آنها از قريشند، و سرانجام قائم ما قيام مىكند و دلهاى(1)مؤمنان را شفا(2)مىدهد».(3)9.
1) در روايت «صدور» (به معناى سينهها) است كه «دلها» ترجمه شده.
2) رك: تفسير نمونه، ذيل آيه شريفه:... وَ يَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ. (توبه: 14)
3) . كفاية الاثر: 44. خصال الصدوق 475:2-469 (بيست و چهار روايت با سندهاى مختلف). كمال الدين 272:1 و 273، ب 24. عيون اخبار الرضا عليه السلام 507:1، ب 6، ح 11 و 13 و 14 و 15. الاَمالى 255:1، ب 51، ح 8 و 9.
روايات اهل سنّت:
(18) مسند احمد: عبدالرزاق، جعفر، مُعلّى بن زياد، علاء بن بشير، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«به مهدى دلخوش باشيد(1)، كه در امّت من برانگيخته مىشود».(2)
(19) مسند احمد: محمّد بن جعفر، عوف، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى:
رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«قيامت زمانى برپا مىشود كه زمين پر از ظلم و ستم شده باشد - و فرمود: - مردى از عترت و اهلبيت من قيام كند».(3)
(20) مُسند بزّار: سفيان بن عُيَيْنه، عاصم، زرّ بن حُبَيش، عبداللّه: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«قيامت نخواهد شد تا مردى از اهلبيت من بيايد».(4)
(21) مسند احمد: ابو النصر، ابو معاويه شيبان، مطر بن طهمان، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«قيامت نخواهد شد، تا مردى از اهلبيت من به حكومت رسد».(5)
(22) مسند ابى يَعلى: قطن بن نسير، عدى بن ابى عماره، مطر ورّاق، ابو الصديق،
ابو سعيد خدرى: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«بىشكّ يك نفر از اهلبيت من در امّتم قيام خواهد كرد».(1)
(23) مسند احمد: عبدالصمد، حمّاد بن سَلَمه، مطرف مُعلّى، ابو الصديق، ابو سعيد:
رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«زمين پر از ظلم و تجاوز مىشود، امّا سرانجام مردى از عترت من قيام، و هفت يا نه سال حكومت مىكند».(2)
(24) عقد الدرر: عبداللّه بن عمر: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«در آخرالزمان مردى از فرزندانم قيام خواهد كرد».(3)
روايات شيعه:
(25) دلائل الامامة: ابو الحسين محمّد بن هارون بن موسى به نقل از پدرش، ابو على نهاوندى، اسحاق، يحيى بن سليم، هشام بن حسّان، مُعلّى بن ابى مُعلّى، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«به مهدى دلخوش باشيد كه در آخرالزمان مىآيد».(4)
(26) غيبة الطوسى: محمّد بن اسحاق مقرى، مقانعى، بكار بن احمد، حسن بن حسين، تليد، ابو الجحاف، خالد بن عبدالملك، مطر ورّاق، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد:
رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«به مهدى دلخوش باشيد - اين جمله را سه بار تكرار فرمود - در شرايطى قيام مىكند كه مردم با هم اختلاف دارند و زمينلرزۀ شديدى مىآيد، او عدالت را در سراسر زمين - كه در آن موقع آكنده از ظلم و ستم است - برقرار سازد و دلِ مطيعانِ خود را سرشار از بندگى خدا كند(5)، و عدالتش همه را فراگيرد».(6)1.
(27) غيبة الطوسى: محمّد بن اسحاق مقرى، مقانعى، جعفر بن محمّد زهرى، اسحاق بن منصور، قيس بن ربيع و غيره، عاصم، زرّ، عبداللّه بن مسعود: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«دنيا تمام نمىشود تا مردى از اهلبيت من بر امّتم حكومت كند، كه او را مهدى گويند».(1)
(28) دلائل الامامة: ابو عبداللّه احمد بن محمّد بن عبداللّه بن خالد كابلى، ابو الحسن احمد بن جعفر بن محمّد بن محمّد الخلّال، محمّد بن اسكاف و حسن بن منصور الجصّاص، ابو النصر، شيبان بن مطر ورّاق، ابو الصديق، ابو سعيد: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«قيامت نشود تا مردى از اهل بيت من به حكومت رسد».(2)
(29) ملاحم ابنطاووس: ابو منصور ابن عمر، احمد بن محمّد، اسماعيل بن ميمون، نباتة، حذيفة بن يمان، جابر انصارى: روزى پيامبر صلى الله عليه و آله با اصحاب نشسته بود كه جبرئيل نازل شد و گفت:
«خداوندِ سلام بر تو سلام رسانده و به واسطۀ اسلام، تحيّت و اكرام را مخصوص تو گردانده(3)... - بعد گفت: - اى رسولخدا، شما را به قائم كه از فرزندانتان است بشارت مىدهم».(4)7.
روايات اهل سنّت:
(30) مسند احمد: عمر بن عبيد، عاصم بن ابى النجود، زرّ بن حبيش، عبداللّه:
رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«دنيا به پايان نرسد(1)تا مردى از اهلبيتم كه همنام من است، حاكمِ عرب گردد».(2)
(31) ذخائر العُقبى: حُذَيفه: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«اگر از دنيا يك روز هم مانده باشد، آن را خداوند - عزّوجلّ - طولانى گرداند تا مردى از فرزندانم را كه همنام من است برانگيزد [20]».(3)
(32) فتن ابن حمّاد: عبداللّه بن مروان، هيثم بن عبدالرحمن به نقل از شخصى، على بن ابى طالب عليه السلام: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«او همنام پدرم است».(4)
(33) مسند احمد: سفيان بن عُيَيْنه، عاصم، زرّ، عبداللّه: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«قيامت برپا نگردد، تا مردى از اهلبيتم كه همنام من است به حكومت رسد(5)».(6)
(34) عقد الدرر: عبداللّه بن عمر: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«در آخرالزمان مردى از فرزندانم قيام كند كه نام و كُنيهاش چون نام و كنيۀ من است».(1)
(35) فرائد الفوائد: ابن مسعود:
«نام مهدى، محمّد است».(2)
(36) فتن ابن حمّاد: عبدالرزاق، معمّر، مطر ورّاق به نقل از شخصى، كعب:
«او را مهدى ناميدهاند؛ چون به امرى مخفى هدايت مىكند».(3)
روايات شيعه:
(37) غيبة الطوسى: فضل بن شاذان، موسى بن سعدان، عبداللّه بن قاسم حضرمى، ابو سعيد خراسانى: به امام صادق عليه السلام گفتم: مهدى همان قائم است؟ فرمود: «بله».
گفتم: چرا او را مهدى ناميدهاند؟ فرمود:
«چون هدايتگر به هر امرِ پنهانى است».(4)
(38) اعلام الوَرى: محمّد بن عجلان: امام صادق عليه السلام فرمود:
«وقتى قائم قيام كند دوباره مردم را به اسلام فرامىخواند و آنها را به چيزى كه مدفون و مهجور شده و همگى از آن گمراه گشتهاند، هدايت مىنمايد، و دليل ناميده شدنش به «مهدى» اين است كه [مردم را] در هر چيزى كه نسبت به آن گمراه شدهاند هدايت مىكند، و چون قيامش به حقّ است او را «قائم» ناميدهاند».(5)
(39) غيبة الطوسى: محمّد بن اسحاق، مقانعى، جعفر بن محمّد زهرى، اسحاق بن منصور، قيس بن ربيع و غيره، عاصم، زرّ، عبداللّه بن مسعود: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«دنيا به پايان نرسد تا مردى از اهلبيت من كه او را «مهدى» خوانند، بر امّتم حاكم گردد».(6)3.
اين باب شامل شش فصل است:
روايات اهل سنّت:
(40) مصنّف ابن ابىشيبه: فطر، زرّ، عبداللّه: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«دنيا به آخر نرسد تا خداوند مردى از اهل بيتم را برانگيزد [20]».(1)
(41) مسند احمد: عمرو بن عبيد، عاصم بن ابى النجود، زرّ بن حبيش، عبداللّه:
رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«دنيا به پايان نرسد(2)تا مردى از اهلبيتم حاكمِ عرب گردد».(3)
(42) فتن ابن حمّاد: ابن عُيَيْنه، عمرو، ابى معبد، ابن عبّاس:
«مهدى جوانى از ما اهل بيت است».(4)
(43) مصنّف ابن ابىشيبه: ابن عُيَيْنه، عمرو، ابى معبد، ابن عبّاس:
«روزها و شبها (دنيا) تمام نشود تا جوانى از ما اهل بيت بيايد كه فتنهها نمىتوانند او را مخفى كنند و او نيز فتنهها را مخفى نمىدارد [و به مردم مىشناساند]».
راوى گويد: به ابن عبّاس گفتيم: پيران شما به حكومت نرسيدند، چطور جوانانتان بر آن دست مىيابند؟
ابن عبّاس گفت: «خداوند امر خود را به هر كس بخواهد مىدهد».(1)
(44) سنن دانى: ابن عفّان، قاسم، احمد، ابراهيم بن بشّار، سفيان، عمرو بن دينار، ابى معبد، ابن عبّاس:
«اميد دارم روزگار تمام نشود تا خداوند از ما اهل بيت جوانى نورسته برانگيزد [20] كه فتنهها او را نمىپوشاند و او نيز فتنهها را نمىپوشاند [و آنها را به مردم مىشناساند]، او كار اين امّت را درست مىكند. اميد دارم همانطور كه خداوند اسلام را به وسيلۀ ما آغاز نمود، به وسيلۀ او به نهايت [كمال] خود برساند».
ابومعبد گويد: به ابن عبّاس گفتم: بزرگان و پيران شما نتوانستند اين كار را بكنند، تو اميد دارى جوانانتان از عهدۀ آن برآيند؟
ابن عبّاس گفت: «خداوند هرچه بخواهد مىگويد».(2)
(45) مسند ابى يَعلى: ابو بكر بن ابى النضر، ابو النضر، مرجى بن رجاء يَشكُرى، عيسى بن هلال، بشير بن نهيك، ابو هُرَيره: حضرت ابوالقاسم صلى الله عليه و آله فرمود:
«قيامت برپا نگردد تا اينكه مردى از اهل بيتم عليه آنها قيام مىكند و آنها را مىزند تا به راه حق بازگردند».(3)
(46) صحيح ابن حبّان: فضل بن الحباب، مسدّد بن مسرهد، محمّد بن ابراهيم ابو شهاب، عاصم بن بهدلة، ابو صالح، ابو هُريره: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«اگر از دنيا يك شب هم مانده باشد، مردى از اهل بيت پيامبر به حكومت خواهد رسيد».(4)
(47) مسند احمد: عبداللّه به نقل از پدرش، حجّاج و ابو نعيم، فطر، قاسم بن ابى بزة،2.
ابو الطفيل، على عليه السلام: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«اگر بيش از يك روز به آخر دنيا نمانده باشد، خداوند مردى از ما [اهل بيت] بر مىانگيزد [20]».(1)
روايات شيعه:
(48) غيبة الطوسى: محمّد بن اسحاق مقرى، على بن عبّاس مقانعى، على بن بكّار بن احمد، حسن بن حسين، سفيان جريرى، عبدالمؤمن، حارث بن حصيرة، عمارة بن جوين عبدى، ابو سعيد خدرى: شنيدم كه رسولخدا صلى الله عليه و آله روى منبر مىفرمود:
«مهدى از عترت و از اهل بيت من است و در آخرالزمان قيام مىكند».(2)
(49) غيبة الطوسى: محمّد بن اسحاق مقرى، على بن عبّاس مقانعى، بكّار بن احمد، مصبح، قيس، ابو حصين، ابو صالح، ابو هُريره: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«خداوند... مردى از اهل بيتم را مىآورد كه زمين را همانطور كه پر از ظلم و ستم شده، از عدالت و مساوات پُر مىنمايد».(3)
(50) غيبة الطوسى: محمّد بن اسحاق، مقانعى، جعفر بن محمّد زهرى، اسحاق بن منصور، قيس بن ربيع و غيره، عاصم، زرّ، عبداللّه بن مسعود: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«دنيا به پايان نرسد، تا مردى از اهلبيتم كه او را «مهدى» خوانند، بر امّتم حاكم شود».(4)
(51) بشارة المصطفى: عبداللّه بن مسعود: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«روزگار (دنيا) به پايان نرسد، تا مردى از اهلبيتم بر عرب حاكم گردد».(5)
(52) مهذّب البارع: مُعلّى بن خُنيس: امام صادق عليه السلام فرمود:
«نوروز، روزى است كه قائم ما در آن ظهور مىكند».(6)
(53) فقيه: ابو الحسين محمّد بن جعفر اسدى، موسى بن عمران نخعى به نقل از عمويش5.
حسين بن يزيد نوفلى، على بن سالم به نقل از پدرش روايت كرد: از امام صادق عليه السلام در مورد اين روايت كه نقل مىكنند «هر كس در رهن (گرو) به خودش بيش از برادر مؤمنش اطمينان داشته باشد من از او دورى مىكنم» پرسيدم. آن حضرت فرمود:
«اين [حدّ اطمينان براى] وقتى است كه حق ظاهر شود و قائم ما اهل بيت قيام كند».(1)
(54) كفاية الاثر: ابو المفضّل محمّد بن عبداللّه شيبانى، عبدالرزّاق بن سليمان بن غالب ازدى، ابو عبداللّه غنى حسن بن معانى، عبدالوهاب بن همام حميرى، ابن ابى شيبة، شريكالدين بن ربيع، قاسم بن حسّان، جابر بن عبداللّه انصارى: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«مهدى اين امّت از ما [اهل بيت] است».(2)
(55) دلائل الامامة: ابو الحسين محمّد بن هارون بن موسى، ابو على حسين بن محمّد نهاوندى، جرير، مطر ورّاق، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«مردى از اهل بيت من بر(3)امّتم قيام مىكند».(4)
(56) دلائل الامامة: ابو عبداللّه احمد بن محمّد بن عبداللّه بن خالد كابلى، ابو الحسن احمد بن جعفر بن محمّد بن محمّد الخلّال، محمّد بن اسكاف و حسن بن منصور الجصّاص، ابو النصر، شيبان بن مطر ورّاق، ابو الصديق، ابو سعيد: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«قيامت نشود تا مردى از اهل بيتم به حكومت رسد».(5)
(57) دلائل الامامة: ابو الحسين محمّد هارون بن موسى به نقل از پدرش، ابو على نهاوندى، ابو القاسم بن ابى حبّة، اسحاق بن ابى اسرائيل، ابو عُبَيده حدّاد، عبدالواحد بن واصل سدوسى، عرعون، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«مردى از عترت و اهل بيت من قيام مىكند».(6)9.
(58) اصول كافى: جمعى از اصحاب ما، احمد بن محمّد برقى به نقل از پدرش، محمّد بن يحيى خزّاز، حمّاد بن عثمان: در محضر امام صادق عليه السلام بودم كه شخصى به ايشان گفت:
خداوند شما را سلامت بدارد! فرموديد كه على بن ابىطالب عليه السلام لباسهاى زبر و خشن و پيراهنى به ارزش چهار درهم و امثال آن مىپوشيد، ولى شما خودتان لباسهاى نو مىپوشيد! امام صادق عليه السلام به او فرمود:
«على بن ابىطالب عليه السلام آن لباس را در زمانى مىپوشيد كه براى او عيب نبود، در حالى كه اگر همان لباسها را در اين زمان مىپوشيد زشت و سبُك بود، بهترين لباس در هر دورهاى لباسى است كه مردمِ آن دوره مىپوشند، امّا وقتى قائم ما اهلبيت قيام مىكند، لباس على عليه السلام را بر تن، و سيره و روش على عليه السلام را دارد».(1)
(59) اصول كافى: جمعى از اصحاب ما، احمد بن محمّد، على بن الحكم، ابن بُكَير، حسين شيبانى: به امام صادق عليه السلام گفتم: يك نفر از دوستان شما اموالى را كه بنىاميّه نزد او به وديعه نهادهاند براى خود حلال شمرده و در آن تصرّف مىنمايد. حضرت فرمود:
«امانتها را به صاحبانش برگردانيد هرچند مجوس باشند، البته اين وقتى است كه قائم ما اهل بيت قيام مىكند و حلال و حرام را [كاملاً] اجرا مىنمايد».(2)4.
روايات اهل سنّت:
(60) عقد الدرر: عبداللّه بن عمر: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«در آخرالزمان مردى از فرزندان من قيام مىكند».(1)
(61) فردوس الاَخبار: حُذَيفه: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«مهدى مردى از نسل من است».(2)
(62) عقد الدرر: حُذَيفه: رسولخدا صلى الله عليه و آله در خطبهاى برايمان از اتّفاقات آينده بيان كرد و فرمود:
«اگر از دنيا فقط يك روز مانده باشد خداوند آن را به قدرى طولانى مىكند تا مردى از فرزندانم را برانگيزد [20]».(3)
روايات شيعه:
(63) دلائل الامامة: ابو اسحاق ابراهيم بن احمد بن محمّد بن احمد طبرى، ابو الحسن محمّد بن مظفّر حافظ، عبدالرحمن بن اسماعيل، على بن ابراهيم صورى، داود، سفيان، منصور، رَبعى بن خرّاش، حذيفة بن يمان: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«مهدى از فرزندان من است».(4)
(64) دلائل الامامة: ابو المفضّل، محمّد بن حسن الكوفى، محمّد بن عبداللّه فارسى، يحيى بن ميمون خراسانى، عبداللّه بن سنان عن أخيه محمّد بن سنان زهرى، سيّد ما حضرت ابو عبداللّه جعفر بن محمّد از پدر بزرگوارش از جدّش از عموى گراميش امام حسن و ايشان از اميرالمؤمنين عليهم السلام: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«هرگاه چهار نفر از فرزندان من به نامهاى محمّد، على و حسن پشت سر هم به امامت رسيدند، چهارم ايشان مهدى منتظَر خواهد بود».(1)
(65) كمال الدين: على بن محمّد بن حسن قزوينى، محمّد بن عبداللّه خضرمى، احمد بن يحيى احوَل، خلّاد مقرى، قيس بن ابى حصين، يحيى بن وثّاب، عبداللّه بن عمر: از حسين بن على عليه السلام شنيدم كه مىفرمود:
«اگر از دنيا تنها يك روز مانده باشد، خداوند آنقدر آن را طولانى مىكند تا مردى از فرزندان من قيام كند».(2)
روايات اهل سنّت:
(66) مسند احمد: حسن بن موسى، حمّاد بن سَلَمه، ابو هارون عبدى و مطر ورّاق، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«ظلم و ستم همۀ زمين را فرا مىگيرد، تا اينكه مردى از عترت من قيام مىكند».(3)
(67) مسند احمد: محمّد بن جعفر، عوف، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى:
رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«... مردى از عترت يا اهل بيت(4)من قيام مىكند».(5)
(68) سنن دانى: حمزة بن على، عبداللّه بن محمّد، على بن حسين جهنى، هشام بن عمّار، اسماعيل بن عيّاش، عطاء بن عجلان، ابو نضرة، ابو سعيد خدرى: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«در آخر الزمان مردى از عترتم قيام مىكند».(6)
(69) فتن ابن حمّاد: محمّد بن حمير، السقر بن رستم به نقل از پدرش روايت كرد:
«مهدى از عترت پيامبر صلى الله عليه و آله است».(1)
روايات شيعه:
(70) ملاحم ابن طاووس: حسن بن على، هدية، عمر بن عبدالوهاب، خالد، حمّاد بن سَلَمه، ابو هارون العبدى و مطر، ابو الصديق، ابو سعيد خدرى: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از مهدى نام برد و فرمود:
«ظلم و ستم زمين را فرا گيرد، آنگاه مردى از عترت من قيام مىكند».(2)
(71) دلائل الامامة: ابو الحسين محمّد بن هارون بن موسى از پدرش، ابو على نهاوندى، ابو القاسم بن ابى حبّة، اسحاق بن ابى اسرائيل، ابو عُبَيده حدّاد، عبدالواحد بن واصل السدوسى، عرعون، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«قيامت برپا نشود تا وقتى ظلم و تجاوز زمين را پر كند، آنگاه مردى از عترت يا اهل بيت من(3)قيام مىكند».(4)
(72) غيبة الطوسى: محمّد بن اسحاق مقرى، على بن عبّاس مقانعى، بكّار بن احمد، حسن بن حسين، سفيان جريرى، عبدالمؤمن، حارث بن حصيرة، عمارة بن جوين عبدى، ابو سعيد خدرى: از رسولخدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه روى منبر فرمود:
«مهدى از عترت من است».(5)1.
روايات اهل سنّت:
(73) بيان شافعى: حافظ ابو حَجّاج يوسف بن خليل بن عبداللّه الدمشقى، ابو الفتح ناصر بن محمّد بن ابى الفتح اسماعيل بن فضل سرّاج، ابو طاهر محمّد بن احمد بن عبدالرحيم، حافظ ابو الحسن على بن عمر بن احمد بن مهدى بن مسعود شافعى معروف به دارقطنى، احمد بن محمّد بن سعيد، ابراهيم بن محمّد بن اسحاق بن يزيد، سهل بن سليمان، ابو هارون عبدى: نزد ابوسعيد خدرى رفته و به او گفتم: در جنگ بدر شركت كردى؟ گفت: بله. گفتم: اگر چيزى از رسولخدا صلى الله عليه و آله دربارۀ على عليه السلام و فضايل او شنيدهاى براى من نقل مىكنى؟! گفت: بله، برايت مىگويم. رسولخدا صلى الله عليه و آله بيمارى مختصرى گرفته بود كه بعداً از آن شفا يافت. در حال مرض، فاطمه عليها السلام به عيادت او آمد. من سمت راست رسولخدا صلى الله عليه و آله نشسته بودم. وقتى فاطمه عليها السلام ضعف و ناتوانى آن حضرت را مشاهده كرد بغض گلويش را فشرد و اشك از گونههايش فروريخت. رسولخدا صلى الله عليه و آله به او فرمود:
«فاطمه!... دو سِبط اين امّت از ما و همين دو پسر تو هستند، مهدى امّت كه عيسى عليه السلام در نماز به او اقتدا مىكند از ماست».
بعد بر شانههاى حسين عليه السلام زد و فرمود:
«مهدى از نسلِ اين است».(1)
(74) تاريخ بخارى: عبدالغفّار بن داود، أبوالمليح الرقّى، زياد بن بيان، على بن نفيل جدّ النفيلى، سعيد بن مسيّب، أمّ سَلَمه همسر رسول خدا صلى الله عليه و آله: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«مهدى بر حقّ و از فرزندان فاطمه است».(2)
(75) معجم كبير: محمّد بن رزيق بن جامع مصرى، هيثم بن حبيب، سفيان بن عُيَيْنه، على بن على مكّى هلالى به نقل از پدرش: وقتى رسولخدا صلى الله عليه و آله در بستر بيماريى بود كه به
وفاتش انجاميد، نزد او رفتم. فاطمه عليها السلام كنار سرِ مبارك آن حضرت نشسته بود كه ناگهان صداى گريهاش بلند شد. رسولخدا صلى الله عليه و آله ديده به سمت او كرد و فرمود:
«فاطمه! ما اهل بيتى هستيم كه خداوند هفت ويژگى به ما داده كه قبل و بعد از ما آنها را به هيچ كس نداده... فاطمه! قسم به خدايى كه مرا به حق برگزيد مهدى اين امّت از دو فرزندِ تو (حسن و حسين) است».(1)
(76) فتن ابن حمّاد: ابن مبارك و ابن ثور و عبدالرزّاق عن معمّر عن قتادة، و قال عبدالرزّاق عن معمّر عن سعيد بن ابى عروبة عن قتادة قال: به سعيد بن مسيّب گفتم: مهدى حقيقت دارد؟ گفت: حقيقت دارد. گفتم: از كدام قبيله است؟ گفت: از قريش. گفتم: از كدام طايفه؟ گفت: از بنىهاشم. گفتم: از كدام خاندان؟ گفت: از فرزندان عبدالمطّلب.
گفتم: از كدام فرزند عبدالمطّلب؟ گفت:
«از فرزندان فاطمه عليها السلام».(2)
(77) فتن ابن حمّاد: ابو هارون، عمرو بن قيس ملائى، منهال بن عمرو، زرّ بن حُبَيش از على عليه السلام شنيده بود كه فرمود:
«مهدى مردى از ما و از فرزندان فاطمه عليها السلام است».(3)
روايات شيعه:
(78) غيبة الطوسى: محمّد بن على، عثمان بن احمد سمّاك، ابراهيم بن عبداللّه هاشمى، ابراهيم بن هانى، نعيم بن حمّاد مروزى، بقيّة بن وليد، ابو بكر بن ابى مريم، فضل بن يعقوب رخامى، عبداللّه بن جعفر، ابو المليح، زياد بن بنان، على بن نفيل، سعيد بن مسيّب، أمّ سَلَمه: از رسولخدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود:
«مهدى بر حقّ و از فرزندان فاطمه است».(4)
(79) كفاية الاثر: ابو المفضّل محمّد بن عبداللّه شيبانى، عبدالرزّاق بن سليمان بن غالب5.
ازدى، أبوعبداللّه غنى حسن بن معالى، عبدالوهّاب بن همام حميرى، ابن ابى شيبة، شريك الدين بن ربيع، قاسم بن حسّان، جابر بن عبداللّه انصارى: رسولخدا صلى الله عليه و آله در بستر بيماريى بود كه به وفاتش انجاميد. فاطمه عليها السلام كنار سر آن حضرت نشسته بود كه ناگهان صداى گريهاش بلند شد. رسولخدا صلى الله عليه و آله چشمانش را به سمت او كرد و ضمن حديثى طولانى فرمود:
«... دو سبط اين امّت از ما و همين حسن و حسين فرزندان تو هستند، خداوند از پشت حسين نُه تَن از ائمّه را به دنيا خواهد آورد كه همگى امين و معصومند، و مهدى اين امّت از ماست...».(1)
(80) كمال الدين: محمّد بن حسن بن احمد بن وليد، محمّد بن حسن الصفّار، يعقوب بن زيد، حمّاد بن عيسى، عمر بن أُذينة، أبان بن ابى عيّاش، ابراهيم بن عمر يمانى، سليم بن قيس هلالى: از سلمان فارسى شنيدم كه گفت: رسولخدا صلى الله عليه و آله در آخرين روزهاى عمر شريفش در بستر بيمارى بود. [روزى] من مقابل آن حضرت نشسته بودم كه فاطمه عليها السلام وارد شد.
با ديدن ضعف و بىحالىِ پدرش گريست و اشك بر گونههايش جارى گشت.
رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود: دخترم چرا گريه مىكنى؟
فاطمه عليها السلام گفت: اى رسولخدا، از بلاهايى كه بعد از شما بر سر خودم و فرزندانم مىآيد مىترسم.
پيامبر مفصّل با او صحبت كرد و ضمن سخنانش فرمود:
«فاطمه! مگر نمىدانى ما خانوادهاى هستيم كه خداوند آخرت و دنيا را برايمان برگزيده... تو سرور زنان بهشتى و دو پسرت - حسن و حسين - سرور جوانان بهشتى هستند، به جان خودم قسم كه مهدىِ اين امّت از ماست».(2)0.
روايات اهل سنّت:
(81) عقد الدرر: ابو نعيم، حُذَيفه: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى ما سخنرانى مىكرد و از كائنات مىگفت، تا اينكه فرمود:
«اگر از دنيا فقط يك روز مانده باشد، خداوند آن روز را طولانى كند تا مردى را برانگيزد [20]...».
سلمان فارسى برخاست و گفت: اى رسولخدا، او از نسل كدام فرزند شماست؟
فرمود: «از اين پسرم» و با دست به حسين عليه السلام زد.(1)
(82) بيان شافعى: حافظ ابو حَجّاج يوسف بن خليل بن عبداللّه الدمشقى، ابو الفتح ناصر بن محمّد بن ابى الفتح اسماعيل بن فضل سرّاج، ابو طاهر محمّد بن احمد بن عبدالرحيم، حافظ ابو الحسن على بن عمر بن احمد بن مهدى بن مسعود شافعى معروف به دارقطنى، احمد بن محمّد بن سعيد، ابراهيم بن محمّد بن اسحاق بن يزيد، سهل بن سليمان، ابو هارون عبدى: نزد ابوسعيد خدرى رفته و به او گفتم: در جنگ بدر شركت كردى؟ گفت: بله. گفتم: اگر چيزى از رسولخدا صلى الله عليه و آله دربارۀ على عليه السلام و فضايل او شنيدهاى براى من نقل مىكنى؟! گفت: بله، برايت مىگويم. رسولخدا صلى الله عليه و آله بيمارى مختصرى گرفته بود كه بعداً از آن شفا يافت. در حال مرض، فاطمه عليها السلام به عيادت او آمد. من سمت راست رسولخدا صلى الله عليه و آله نشسته بودم. وقتى فاطمه عليها السلام حالت ضعف و ناتوانى آن حضرت را مشاهده كرد بغض گلويش را فشرد و اشك از گونههايش فروريخت. رسولخدا صلى الله عليه و آله به او فرمود:
«فاطمه!... دو سبط اين امّت از ما و همين دو پسر تو هستند، مهدى امّت كه عيسى عليه السلام در نماز به او اقتدا مىكند از ماست».
بعد بر شانههاى حسين عليه السلام زد و فرمود:
1) . عِقد الدُرر: 24، ب 1.
«مهدى از نسلِ اين است».(1)
(83) سنن دانى: عبداللّه بن عمرو مكتب، عتاب بن هارون، عبيداللّه بن فضل، محمّد بن فضل همدانى، أبونعيم محمّد بن يحيى طوسى، ابراهيم بن موسى الفرّاء رازى، زيد بن الحباب، عيسى بن الاشعث، جويبر، نزّال بن سبره: على بن ابىطالب عليه السلام بر منبر بود و براى ما خطابه مىگفت. بعد از حمد و ثناى خداوند و سخنانى در مورد دجّال فرمود:
«از اينكه پس از آن چه خواهد شد نپرسيد؛ حبيبم رسولخدا صلى الله عليه و آله از من عهد گرفته كه غير از عترتم كسى را بر آن آگاه نسازم».
نزّال بن سبره گويد: به صعصعة بن صوحان گفتم: صعصعه! منظور اميرالمؤمنين عليه السلام چه بود؟ صعصعه گفت: اى پسر سبره! آن كسى كه عيسى بن مريم عليه السلام در نماز به او اقتدا مىكند، دوازدهمين نفر از عترت و نهمين نسلِ حسين بن على عليهما السلام است. او خورشيدى است كه از مغرب طلوع مىكند، بين ركن و مقام ظاهر مىگردد، زمين را پاك كرده و ميزان عدالت را برپا مىنمايد، طورى كه هيچ كس به ديگرى ظلم نكند. اميرالمؤمنين عليه السلام هم فرمود كه حبيبش رسولخدا صلى الله عليه و آله از او عهد گرفته كه اتّفاقات پس از آن را براى كسى جز عترتش كه ائمّه - صلوات اللّه عليهم اجمعين - هستند بيان نكند.(2)
روايات شيعه:
(84) كشف اليقين: ابن عبّاس: رسولخدا صلى الله عليه و آله به حسين عليه السلام فرمود:
«مهدى از فرزندان تو است».(3)
(85) كشف اليقين: پيامبر صلى الله عليه و آله درباره امام حسين عليه السلام فرمود:
«اين فرزندِ من، امام و برادر امام و پدرِ نُه امام است كه نهمين آنها قائم است».(4)8.
(86) دلائل الامامة: أبواسحاق محمّد بن احمد طبرى، عبدالجبّار بن سيراب، محمّد بن زكريا، الحكم بن أسلم و شعيب بن واقد، جعفر بن سليمان، ابو هارون عبدى، ابو سعيد خدرى:
رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«قسم به آن كه جانم دست اوست، مهدىِ اين امّت كه عيسى عليه السلام پشت سرش نماز مىخواند از ماست».
بعد با دست بر شانۀ حسين عليه السلام زد و فرمود:
«از اين است، از اين است».(1)
(87) كفاية الاثر: ابو المفضّل محمّد بن عبداللّه شيبانى، عبدالرزاق بن سليمان بن غالب ازدى، ابو عبداللّه غنى حسن بن معانى، عبدالوهاب بن همام حميرى، ابن ابى شيبة، شريكالدين بن ربيع، قاسم بن حسّان، جابر بن عبداللّه انصارى:... رسولخدا صلى الله عليه و آله در آخرين روزهاى عمر شريفش وقتى ديد فاطمه عليها السلام كنار بستر در حال گريستن است به او فرمود:
«دو سبط اين امّت از ما و همين دو پسر تو هستند، مهدى اين امّت از ماست».(2)
(88) كمال الدين: احمد بن زياد بن جعفر همدانى، على بن ابراهيم بن هاشم به نقل از پدرش، عبدالسلام بن صالح هروى، وكيع بن الجرّاح، ربيع بن سعد، عبدالرحمن بن سليط:
حسين بن على بن ابىطالب عليهما السلام فرمود:
«ما دوازده [امام، همگى] مهدى هستيم، اولينِ ما امير مؤمنان على بن ابىطالب و آخرينِ ما نهمين فرزندِ من و همان امام قائم به حقّ است».(3)3.
روايات اهل سنّت:
(89) صحيح ابن حبّان: حسين بن احمد بن بسطام، عمرو بن على بن بحر، ابن مهدى، سفيان، عاصم، زرّ، عبداللّه بن مسعود: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«قيامت نشود تا مردى از اهل بيت من كه اسم او اسمِ من، و اسمِ پدرش اسم پدرِ من است(1)
تعدادى از دانشمندان حديث فريقين به نقد اين جمله اضافى «اسم أبيه كاسم أبي» (و پدرش همنام پدر من است) پرداختهاند، و شايد بتوان گفت قوىترين نقدى كه علماى اهل سنّت ارائه دادهاند، سخن شافعى صاحب كتاب «البيان» باشد كه خلاصۀ آن چنين است: «امام احمد و ترمذى و ساير حفّاظ اين روايت را تا «او همنام من است» نقل كردهاند و جملۀ بعدى را ذكر ننمودهاند. حافظ ابونعيم اصفهانى نيز آن را با بيش از سى طريق سند نقل كرده كه هيچ كدام جملۀ بعدى (و پدرش همنام پدر من است) را ندارد، بنابراين معلوم مىشود كه اين عبارت را «زائده» (يكى از روايان اين حديث) اضافه نموده كه كارشناسان او را در نقل روايت ضعيف دانسته و شهادت دادهاند كه وى مطالبى را از خودش به احاديث اضافه مىكرده. و سخن نهايى و قطعى در مورد آن، اين است كه امام احمد با آن دقّت و اتقانى كه دارد، اين حديث را در جاى جاى مسند خود بدين صورت آورده: «او همنام من است». بعضى علما امثال شبلنجى، اربلى، هروى، نورى و مجلسى هم خواستهاند اين زيادى را توجيه نمايند، كه بهترين قول در ميان آنها چنانچه در روايت حمّاد آمده اين است كه شايد در اصل «اسم أبيه اسم نبي» و يا «اسم ابني» بوده كه اشتباهاً در نسخه بردارى «نبى» يا «ابني» به كلمۀ «أبي» (پدرم) تبديل شده، و چنين اتّفاقهايى طى صدها سال براى نسخ خطّى بسيارى پيش آمده است. و اللّه العالم».
، بر مردم حكومت كند».(2)1) . احاديث و روايات متواتر از شيعه و سنّى رسيده كه مهدى عليه السلام، همنام و همكنيۀ پيامبر صلى الله عليه و آله است، و ظاهراً بين علما و محدّثان در اسم و كنيۀ آن حضرت اختلافى وجود ندارد، و تنها در بعضى احاديث كه در مورد نام پدر او وارد شده اشكال و اختلاف است. جالب آن كه جمعى از علماى شيعه مانند شيخ طوسى و سيّد ابن طاووس نيز اين احاديث را آوردهاند، با اينكه نظر قطعيشان بر آن است كه مهدى عليه السلام همان امام دوازدهم، نامش محمّد و نام پدرش حسن است، بلكه اين مطلب از ضروريات مذهب شيعه به شمار مىرود، ولى آن بزرگواران جهت رعايت در امانت نسبت به الفاظ روايات و كتب روايى، اين حديثِ مخالف با مذهبشان را عيناً ذكر نمودهاند.
2) . صحيح ابن حبّان 291:8. المصنّف 198:15، ح 19493.
(90) فتن ابن حمّاد: ابن عُيَيْنه، عاصم، زرّ، عبداللّه عن النبى صلى الله عليه و آله - و يحيى بن يمان، سفيان ثورى و زائدة، عاصم، ابو وائل، زرّ، عبداللّه بن مسعود: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«مهدى همنام من و نام پدرش، نام پدرِ من است».(1)
(91) فتن ابن حمّاد: عبداللّه بن مروان، هيثم بن عبدالرحمن به نقل از شخصى: على بن ابىطالب عليه السلام فرمود:
«مهدى از اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله است، در مدينه متولّد مىشود، و همنامِ پدر من است».(2)
روايات شيعه:
(92) غيبة الطوسى: محمّد بن اسحاق مقرى، على بن بكار، على بن قادم، فطر، عاصم، زرّ بن حُبيش، عبداللّه بن مسعود: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«اگر از دنيا فقط يك روز مانده باشد خداوند آن را طولانى مىكند تا مردى از [اهل بيت] مرا برانگيزد [20]، او همنام من و نامِ پدرش، نام پدرِ من است».(3)
(93) امالى طوسى: الحفّار، أبوبكر محمّد بن عمر جعابى حافظ، ابو الحسن على بن موسى الخزّار، حسن بن على هاشمى، اسماعيل بن أبان، ابو مريم، ثوير بن ابى فاخته، عبدالرحمن بن ابى ليلى به نقل از پدرش روايت كرد: روز جنگ خيبر پيامبر صلى الله عليه و آله پرچم را به على بن ابىطالب عليه السلام داد و خداوند او را پيروز فرمود. روز غدير خم نيز پيامبر صلى الله عليه و آله او را [مقابل مردم] واداشت و به آنها اعلام نمود كه او مولاى هر زن و مرد مؤمنى است، و به على عليه السلام گفت:
«... در آن موقع قائم آنها قيام مىكند».2.
به آن حضرت گفتند: اسم قائم چيست؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«او همنام من، و پدرش همنام پدرِ من است».(1)
(94) كفاية الاثر: ابو المفضّل محمّد بن عبداللّه بن المطّلب شيبانى، أبومزاحم موسى بن عبداللّه بن يحيى بن خاقان مقرى، أبوبكر محمّد بن عبداللّه بن ابراهيم شافعى، محمّد بن حمّاد بن ماهان الدبّاغ أبوجعفر، عيسى بن ابراهيم، حارث بن نبهان، عيسى بن يقطان، ابو سعيد، مكحول و واثلة بن اسقع، جابر بن عبداللّه انصارى: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«اوصياى من بعد از من به تعداد نقباى بنى اسرائيل خواهند بود... تا اينكه امامشان از آنها پنهان مىشود».
جابر گويد: گفتم: اى پيامبر، آنكه از مردم پنهان مىشود همان حسن است؟
فرمود:
«نه، فرزندِ او، حجّت [پنهان مىشود]».(2)
(95) كمال الدين: احمد بن زياد بن جعفر همدانى، على بن ابراهيم، عبداللّه بن احمد الموصلى، صقر بن ابى دلف: از على بن محمّد بن على بن موسى الرضا عليه السلام (امام على نقى عليه السلام) شنيدم كه فرمود:
«بعد از من فرزندم «حسن» امام خواهد بود و بعد از او فرزندش امام و قائمى است كه چون زمين پر از ظلم و ستم شود عدالت را در آن فراگير خواهد كرد».(3)0.
اين باب شامل چهار فصل است:
روايات اهل سنّت:
(96) سنن ابنماجه: هدية بن عبدالوهّاب، سعد بن عبدالحميد بن جعفر، على بن زياد يمامى، عكرمة بن عمّار، اسحاق بن عبداللّه بن ابى طلحه، أَنَس بن مالك: از رسولخدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود:
«ما فرزندان عبدالمطّلب سَروران اهل بهشتيم: من، حمزه، على، جعفر، حسن، حسين و مهدى».(1)
(97) فردوس الاَخبار: ابن عبّاس: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«مهدى طاووس بهشتيان است».(2)
روايات شيعه:
(98) كتاب سليم بن قيس: أبان، سليم: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در فضل اهل بيتش فرمود:
«ما فرزندان عبدالمطّلب سادات اهل بهشتيم: من، على، جعفر، حمزه، حسن، حسين، فاطمه و مهدى».(1)
(99) امالى صدوق: احمد بن محمّد بن اسحاق، اسماعيل بن ابراهيم حلوانى، احمد بن منصور زاج، هدية بن عبدالوهاب، سعد بن عبدالحميد بن جعفر، عبداللّه بن زياد يمانى، عكرمة بن عمّار، اسحاق بن عبداللّه بن ابى طلحه، انَس بن مالك: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«ما فرزندان عبدالمطّلب بزرگان اهل بهشتيم: رسولخدا، حمزه سيّدالشهدا، جعفر ذوالجناحين، على، فاطمه، حسن، حسين و مهدى».(2)
(100) كشف اليقين: جابر، عبداللّه: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«بهشت مشتاق چهار تَن از خاندان من است كه خدا دوستشان دارد و به من هم امر كرده آنها را دوست بدارم: على بن ابىطالب، حسن، حسين و مهدى».(3)
(101) تفسير فرات: حسن بن على بن بزيع، اصبغ بن نُباته: على بن ابىطالب عليه السلام به من فرمود:
«اگر خداوند همۀ انسانها را از اوّل تا آخر جمع كند بهترينشان هفت نفر از ما فرزندان عبدالمطّلب هستند:... و دو سبط [پيامبر] حسن و حسين، و مهدى كه خداوند به مشيّت خود او را در پُشت يكى از اهلبيت قرار داده است».(4)
(102) اصول كافى: محمّد بن يحيى، احمد بن محمّد، ابن فضّال، حسين بن علوان كلبى، على بن حزور غنوى، اصبغ بن نُباته حنظلى: روزى كه بصره فتح شد، امير مؤمنان عليه السلام را ديدم كه بر مركب رسولخدا صلى الله عليه و آله سوار بود. فرمود:
«روزى كه خداوند همۀ خلق را جمع مىكند، بهترين آنها پيامبرانند، و برتر پيامبران محمّد صلى الله عليه و آله است،... و برتر شهدا حمزة بن عبدالمطّلب و جعفر5.
بن ابىطالب هستند، و جعفر دو بال خضاب شده دارد كه با آنها در بهشت پرواز مىكند، غير او هيچ كس از اين امّت نيست كه دو بال به او پيشكش شده باشد، و خداوند به وسيلۀ آن محمّد صلى الله عليه و آله را احترام كرده و مشرّف فرموده، و دو سبط [رسولخدا] حسن و حسين، سرور جوانان اهل بهشت، و مهدى كه به مشيّت خداوند يكى از ما اهلبيت خواهد بود».(1)
(103) كفاية الاثر: على بن حسن، هارون بن موسى، ابو عبداللّه حسين بن احمد بن شيبان قزوينى، ابو عمر احمد بن على فيدى، سعد بن مسروق، عبد الكريم بن هلال مكّى، ابو طفيل، ابوذر: از حضرت فاطمه عليها السلام شنيدم كه فرمود:
«از پدرم در مورد اين آيه سؤال كردم كه خداوند مىفرمايد: «بر اعراف مردانى هستند كه همه را از سيمايشان مىشناسند»(2). فرمود: آنها امامانِ بعد از من: على، دو سبطم و نُه نفر از پشت حسين هستند. آنها «مردان اعرافند»، هر كس وارد بهشت مىشود آنها را مىشناسد و آنها او را مىشناسند، و هر كس وارد جهنّم مىشود از آنها بيزار است و آنها هم از او بيزارند، و تنها راه معرفتِ خداوند، شناختِ آنهاست».(3)
روايات اهل سنّت:
(104) بيان شافعى: حافظ ابو عبداللّه محمّد بن عبدالواحد بن احمد مقدسى، ابو الفرج يحيى بن محمود بن سعد ثقفى بدمشق و صيدلانى، ابو على الحسن، ابو نعيم حافظ، ابو احمد عطريفى، محمّد بن سليمان باغندى، عبدالوهاب بن ضحّاك، اسماعيل بن عيّاش، صفوان بن
عمرو، عبدالرحمن بن جُبَير، كثير بن مرّة، عبداللّه بن عمرو: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«وقتى مهدى قيام مىكند بالاى سرش ابرى است كه فرشتهاى در آن است و ندا مىدهد: اين همان مهدى و خليفۀ خداست، از او اطاعت كنيد».(1)
(105) بيان شافعى: ابو الفرج عبدالسلام بن عبدالوهاب قُرشى، سليمان بن احمد طبرانى، ابراهيم بن محمّد بن عون، عبدالوهّاب بن ضحّاك، اسماعيل بن عيّاش، صفوان بن عمرو، عبدالرحمن بن جُبَير بن نُفَير، كثير بن مرّة، عبداللّه بن عمرو: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«وقتى مهدى قيام مىكند فرشتهاى بالاى سر اوست و ندا مىدهد: اين مهدى است، از او پيروى كنيد».(2)
(106) كنز العمّال: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«... مردى از اهل بيتم مىآيد كه فرشتگان پيشاپيش اويند و اسلام را ظاهر مىكند».(3)
روايات شيعه:
(107) مواليد الأئمّة: رسولخدا صلى الله عليه و آله در حديثى دربارۀ مهدى عليه السلام فرمود:
«در آخر الزمان ظاهر مىشود و بالاى سرش ابرى است كه بر او سايه مىافكند، و هر جا مىرود با اوست و با صدايى شيوا ندا مىدهد: اين مهدى است».(4)
(108) تفسير عيّاشى: عبدالاعلى جبلى (حلبى): امام باقر عليه السلام فرمود:
«... گويى اكنون آنها (قائم و اصحابش) را مىبينم كه سيصد و ده و اندى3.
1) . البيان في أخبار صاحب الزمان: 511، ب 15. عِقد الدُرر: 135، ب 6. فرائد السِمطَين 316:2، ب 61، ح 566 و 569. تلخيص المتشابه للخطيب 417:1.
2) . البيان فى اخبار صاحب الزمان: 512، ب 16.
3) . كنز العمّال 269:14، ح 38684.
4) . مواليد الأئمّة و وفياتهم: 201. الصراط المستقيم 260:2، ف 12. اثبات الهداة 615:3، ب 32، ف 15، ح 163.
مرد هستند و از بلندىهاى كوفه (نجف) عبور مىكنند، دلهايشان چون پارههاى آهن است، و جبرئيل سمت راست مهدى و ميكائيل سمت چپ اوست».(1)
روايات اهل سنّت:
(109) كشف اليقين: جابر بن عبداللّه: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«بهشت مشتاق چهار نفر از خاندان من است كه خداوند دوستشان دارد و مرا نيز به محبّت آنها امر فرموده: على بن ابىطالب، حسن، حسين و مهدى».(2)
(110) فتن ابن حمّاد: ابو يوسف، صفوان بن عمرو، عبداللّه بن بشير، كعب:
«مهدى چون عقاب كه بالهاى خود را پايين مىآورد(3)، براى خداوند خاشع است».(4)
روايات شيعه:
(111) غيبة النعمانى: محمّد بن همام به نقل از پدرش و عبداللّه بن جعفر حميرى، احمد بن هلال، محمّد بن ابى عمير، سعيد بن غزوان، ابو بصير، حضرت ابو عبداللّه عليه السلام از پدران گراميش عليهم السلام روايت كرد: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«خداوند از هر چيزى يكى را برگزيد... و از من و على، حسن و حسين را، و دوازده امام كه [نُه نفر آنها] از فرزندان حسين هستند اين [تعداد] را
كامل مىكنند، نهمين آنها باطن و ظاهر و برتر و قائم آنهاست، كه بقيه [ائمّه]، تحريفهاى افراد زيادهرو (غلوكنندگان) و ادّعاهاى نارواى دشمن و تأويلهاى جاهلان را نسبت به او برطرف مىسازند».(1)
روايات اهل سنّت:
(112) كشف اليقين: جابر بن عبداللّه: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«مهدى همان كسى است كه عيسى بن مريم عليهما السلام پشت سرش نماز مىخواند».(2)
(113) بيان شافعى: حافظ ابو حَجّاج يوسف بن خليل بن عبداللّه الدمشقى، ابو الفتح ناصر بن محمّد بن ابى الفتح اسماعيل بن فضل سرّاج، ابو طاهر محمّد بن احمد بن عبدالرحيم، حافظ ابو الحسن على بن عمر بن احمد بن مهدى بن مسعود شافعى معروف به دارقطنى، احمد بن محمّد بن سعيد، ابراهيم بن محمّد بن اسحاق بن يزيد، سهل بن سليمان، ابو هارون عبدى:
نزد ابوسعيد خدرى رفته و به او گفتم: در جنگ بدر شركت كردى؟ گفت: بله. گفتم:
اگر چيزى از رسولخدا صلى الله عليه و آله دربارۀ على عليه السلام و فضايل او شنيدهاى براى من نقل مىكنى؟! گفت: بله، برايت مىگويم. رسولخدا صلى الله عليه و آله بيمارى مختصرى گرفته بود كه بعداً از آن شفا يافت. در حال مرض، فاطمه عليها السلام به عيادت او آمد. من سمت راست رسولخدا صلى الله عليه و آله نشسته بودم. وقتى فاطمه عليها السلام حالت ضعف و ناتوانى آن حضرت را مشاهده كرد، بغض گلويش را فشرد و اشك از گونههايش فروريخت. رسولخدا صلى الله عليه و آله به او سخنانى فرمود و از جمله گفت:
«... مهدى امّت كه عيسى عليه السلام در نماز به او اقتدا مىكند از ماست».(3)
(114) فتن ابن حمّاد: نعيم، ضمرة بن ربيعة، يحيى بن ابى عمرو شيبانى، عمرو بن عبداللّه حضرمى، ابو أمامة باهلى: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«در آن موقع امام مردم مردى صالح (مهدى) است، به او مىگويند: نماز صبح را بخوان. وقتى تكبير مىگويد و نماز را شروع مىكند، عيسى بن مريم نازل مىشود. چون آن مرد، عيسى عليه السلام را مىبيند، او را مىشناسد و عقب مىرود تا عيسى عليه السلام امام جماعت شود. عيسى عليه السلام دستانش را بين دو كتف [و پشت او] گذارده و مىگويد: شما نماز بخوانيد؛ جماعت به خاطر شما برپا شده. [او نماز را ادامه مىدهد] و عيسى عليه السلام به او اقتدا مىكند».(1)
(115) فتن ابن حمّاد: وليد، ابو عبداللّه مولى [105] بنىاميّه، محمّد بن الحنفية:
«خليفهاى از بنىهاشم در بيتالمقدس مقيم مىگردد و عدالت را در دنيا فراگير مىنمايد... دجّال در زمان او قيام مىكند، عيسى بن مريم عليه السلام نازل مىشود و پشت سرِ آن خليفه نماز مىخواند».(2)
(116) فتن ابن حمّاد: حمّاد بن سَلَمه، على بن زيد به نقل از شخصى، عبداللّه بن عمرو:
«مهدى همان كسى است كه عيسى بن مريم بر او نازل مىشود و در نماز به او اقتدا مىكند».(3)
(117) بيان شافعى: نقيب النقباء فخر آل رسولاللّه صلى الله عليه و آله ابو الحسن على بن محمّد بن ابراهيم حسنى، ابو الفرج يحيى بن محمود، ابو على حسن بن احمد، حافظ ابو نعيم، ابو المظفّر، محمّد بن يوسف بن بشر، ابراهيم بن منقذ خولانى، ابو حازم عبدالغفّار بن حسن بن دينار، سفيان ثورى، منصور، رَبعى، حُذَيفه: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«... مهدى به عيسى - كه آن زمان نازل شده و گويى از موهايش آب مىچكد - رو كرده و مىگويد: شما جلو بايستيد تا مردم اقتدا كنند! عيسى عليه السلام مىگويد: نماز جماعت براى [امامت] شما برپا شده، و خودش3.
(عيسى عليه السلام) پشت سر [مهدى كه] مردى از فرزندان من [است] اقتدا مىكند. بعد از نماز عيسى عليه السلام بلند مىشود و كنار مقام [ابراهيم عليه السلام] با مهدى بيعت نموده و پس از آن چهل سال زنده خواهد بود».(1)
(118) عقد الدرر: اميرمؤمنان على بن ابىطالب عليه السلام ضمن بيان ماجراى دجّال فرمود:
«مهدى وارد بيتالمقدس شده و براى مردم نماز جماعت مىخواند.
روز جمعه هنگام نماز عيسى بن مريم عليه السلام با دو جامۀ سرخ و برّاق نازل مىشود، موهايش شانهزده و فروهشته است و چنان برق مىزند كه گويى از سرش روغن مىچكد، خوشسيما و شبيهترين خلق خدا به ابراهيم خليل عليه السلام است، مهدى متوجّه مىشود و او را مىنگرد و مىگويد: اى فرزند مريم عذرا، جلو بايستيد تا مردم به شما اقتدا كنند! عيسى عليه السلام مىگويد: نماز و جماعت براى [امامتِ] شما برپا شده؛ [شما جلو بايستيد.] مهدى جلو مىرود و نماز به امامتِ او برگزار مىشود. عيسى عليه السلام نيز پشت سر او ايستاده، اقتدا، و بعد بيعت مىنمايد...».(2)
روايات شيعه:
(119) تفسير فرات: جعفر بن محمّد فزارى: امام باقر عليه السلام ضمن روايتى فرمود:
«خيثمه!... مگر نمىدانى عيسى عليه السلام با اينكه پيامبر است، پشت سرِ ما (اهلبيت) نماز مىخواند؟! آرى، ما از او برتريم...».(3)
(120) اصول كافى: بعض أصحابنا، سهل بن زياد، محمّد بن سليمان، عيثم بن أشيم، معاوية بن عمّار، ابو عبداللّه عليه السلام: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«... جبرئيل نزد من آمد و گفت:... وقتى خداوند عيسى بن مريم را به زمين مىآورد، قائم [موعودى] كه عيسى در نماز به او اقتدا مىكند از شما4.
(اهل بيت) و از نسل على و فاطمه و از فرزندان حسين است».(1)
(121) دلائل الامامة: ابو اسحاق ابراهيم بن احمد طبرى، عبدالجبّار بن سيراب، محمّد بن زكريا، الحكم بن أسلم و شعيب بن واقد، جعفر بن سليمان، ابو هارون عبدى، ابو سعيد خدرى:
رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«قسم به خداوندى كه جانم به دست اوست، مهدى اين امّت كه عيسى بن مريم پشت سرش نماز مىخواند از ما (اهل بيت) است...».(2)
(122) تفسير فرات: محمّد بن قاسم عبيد، عبداللّه بن عباس: از سلمان فارسى شنيدم كه به نقل از رسولخدا صلى الله عليه و آله مىگفت:
«مهدى همان است كه عيسى پشت سرش نماز مىخواند».(3)
(123) امالى صدوق: محمّد بن على ماجيلويه، محمّد بن قاسم، احمد بن هلال، فضل بن دكين، معمّر بن راشد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مىفرمود: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«... و [ديگر] از نسل من مهدى است، همان كه وقتى قيام مىكند عيسى بن مريم براى ياريش نازل مىشود و او را مقدّم داشته و در نماز به او اقتدا مىكند».(4)4.
اين باب شامل چهار فصل است:
روايات اهل سنّت:
(124) مسند احمد: ابو النصر، ابو معاويه شيبان، مطر بن طهمان، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«قيامت نشود تا اينكه مردى از اهل بيت من، بلند پيشانى با بينى باريك و قلمى كه در وسطش برآمدگى دارد، به حكومت رسد».(1)
(125) مسند ابى يَعلى: قطن بن نسير، عدى بن ابى عماره، مطر ورّاق، ابو الصديق، ابو سعيد: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«مردى از اهل بيتم بر امّتم حكومت خواهد كرد كه پيشانيش فراخ و نورانى و بينيش باريك و قلمى با مقدارى برآمدگى در وسط آن است».(2)
(126) الدرّ المنثور: ابو سعيد خدرى: رسولخدا صلى الله عليه و آله ضمن سخنانش در مورد مهدى فرمود:
«... مهدى از من است، پيشانيش بلند و تابناك، و بينيش باريك و قلمى با
مقدارى برآمدگى در وسط آن است».(1)
(127) سنن دانى: حمزة بن على، عبداللّه بن محمّد، على بن حسين جهنى، هشام بن عمّار، اسماعيل بن عيّاش، عطاء بن عجلان، ابو نضرة، ابو سعيد خدرى: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«در آخرالزمان مردى جوان و خوش سيما از عترتم قيام مىكند كه پيشانى بلند و تابان و بينى باريك با مقدارى برآمدگى در وسط آن دارد».(2)
(128) مصنَّف عبدالرزّاق: معمّر، مطر به نقل از شخصى، ابو سعيد خدرى (بدون اسناد به پيامبر صلى الله عليه و آله):
«مهدى پيشانى بلند و سفيد و داراى بينى باريك و قلمى با مقدارى برآمدگى در وسط آن است».(3)
(129) فتن ابن حمّاد: ابن وهب، اسحاق بن يحيى بن طلحه تميمى، طاووس: عمر بن خطّاب هنگام وداع با كعبه گفت: به خدا قسم نمىدانم سلاحها و اموال موجود در كعبه را همانجا بگذارم يا آن را در راه خدا تقسيم كنم؟ على بن ابىطالب عليه السلام به او فرمود:
«امير مؤمنين! به آنها كارى نداشته باش؛ چون تو صاحب آنها نيستى.
صاحبِ آنها يكى از ماست: جوانى از قريش كه در آخرالزمان آنها را در راه خدا تقسيم مىكند».(4)
(130) فردوس الاَخبار: حُذَيفه: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«مهدى مردى از فرزندان من و صورتش چون ماه تابان است».(5)
(131) الحاوي للفتاوي: حُذَيفه: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«مهدى مردى از فرزندان من است كه بر گونۀ راستش خالى دارد و چون ماه مىدرخشد».(6)2.
(132) فرائد الفوائد: ابن عبّاس:
«نام مهدى: «محمّد بن عبداللّه»(1)است، او مردى ميانهقامت و شمايلش سفيد آميخته با سرخى است».(2)
(133) فتن ابن حمّاد: ابن عُيَيْنه، عمرو، ابى معبد، ابن عبّاس:
«مهدى جوان است».(3)
(134) فتن ابن حمّاد: محمّد بن حمير، صقر بن رستم به نقل از پدرش روايت كرد:
«مهدى مردى كمان ابرو، گشادهرو و درشتچشم است، از جانب حجاز مىآيد تا بر منبر دمشق قرار مىگيرد، او هجده ساله است».(4)
(135) معجم كبير: على بن سعيد رازى، على بن حسين، عنبسة بن ابى صغيرة، اوزاعى، سليمان بن حبيب: از ابو امامه شنيدم كه مىگفت: رسولخدا صلى الله عليه و آله ضمن حديثى كه در آن مهدى را توصيف مىكرد، فرمود:
«... صورتش چون ستارۀ درخشان است، بر گونۀ راستش خال سياهى دارد، دو عباى قطوانى به دوش انداخته، گويى از مردان بنىاسرائيل است».(5)
روايات شيعه:
(136) دلائل الامامة: ابو اسحاق ابراهيم بن احمد بن محمّد بن احمد طبرى، ابو الحسن محمّد بن مظفّر حافظ، عبدالرحمن بن اسماعيل، على بن ابراهيم صورى، داود، سفيان، منصور، رَبعى بن خرّاش، حذيفة بن يمان: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«مهدى از فرزندان من است، رنگ و رويش عربى و بدنش اسرائيلى است، بر گونۀ راستش خالى دارد، (و صورتش) چون ستارۀ درخشان است».(6)3.
(137) دلائل الامامة: ابو عبداللّه احمد بن محمّد بن عبداللّه بن خالد كابلى، ابو الحسن احمد بن جعفر بن محمّد بن محمّد الخلّال، محمّد بن إسكاف و حسن بن منصور الجصّاص، ابو النصر، شيبان بن مطر ورّاق، ابو الصديق، ابو سعيد: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«مردى از اهل بيتم بر امّتم حكومت خواهد كرد كه بلندپيشانى و داراى بينى باريكى است كه در وسط آن مقدارى برآمدگى دارد».(1)
(138) غيبة النعمانى: ابو سليمان احمد بن هوذه، ابراهيم بن اسحاق نهاوندى، عبداللّه بن حمّاد انصارى، عبداللّه بن بكير، حمران بن أعين: امام باقر عليه السلام ضمن حديثى در وصف قائم عليه السلام فرمود:
«رنگ صورتش سرخ و سفيد، چشمانش گود و فرورفته، ابروانش پُر و به هم پيوسته، و چهارشانه است، ميانۀ سرش فرق باز كرده(2)، و در چهرهاش نشانهاى است».(3)
(139) اثبات الهداة: عبدالواحد بن عبداللّه، احمد بن محمّد بن رباح زهرى، احمد بن على حميرى، حسن بن أيوب، عبدالكريم بن عمرو خثعمى، اسحاق بن جرير، حجر بن زائدة، حمران بن أعين: به امام باقر عليه السلام گفتم: قائم شما هستيد؟ فرمود:
«... منظورت را دانستم، صاحب (موعود) تو بلندقامت و شكم برآمده است و ميانۀ سرش فرق باز كرده(4)، و پسر زيبارويانِ باهيبت است...».(5)
(140) بحار الانوار: امام باقر عليه السلام فرمود:
«مهدى ابروان پُر و به هم پيوسته دارد».(6)
(141) غيبة النعمانى: عبدالواحد بن عبداللّه، احمد بن محمّد بن رباح زهرى، احمد بن على حميرى، حسن بن أيوب، عبدالكريم بن عمرو خثعمى، محمّد بن عصام، وهيب بن حفص، ابو بصير: امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام (ترديد از ابن عصام است) فرمود:1.
«اى ابومحمّد، قائم دو نشانه دارد: نشانهاى (لكهاى) در سرش است و بيمارى شورۀ سر دارد، و نشانهاى (لكهاى) بين دو كتفش از طرف چپ، و زير كتف چپش پوستهاى چون برگ درخت مُورد است».(1)
روايات اهل سنّت:
(142) فتن سليلى: حسن بن على مالكى، ابو النصر على بن حميد رافعى، محمّد بن هيثم بصرى، سليمان بن عثمان نخعى، سعيد بن طارق، سَلَمة بن انَس، اصبغ بن نُباته: امير مؤمنان على عليه السلام در خطبهاى از مهدى و قيام همراهانش سخن به ميان آورد و نامهاى آنها را ذكر فرمود. ابوخالد حلبى به آن حضرت گفت: اى امير مؤمنان! خصوصيات او را براى ما بگوييد. على عليه السلام فرمود:
«مهدى در ظاهر و خُلق و خوى و محاسن شبيهترين مردم به رسولخدا صلى الله عليه و آله است...».(2)
روايات شيعه:
(143) كمال الدين: جعفر بن محمّد بن مسرور، حسين بن محمّد بن عامر، عبداللّه بن عامر، محمّد بن ابى عمير، ابو جميله مفضّل بن صالح، جابر بن يزيد جُعفى، جابر بن عبداللّه انصارى: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«مهدى از فرزندان من، همنام و همكنيۀ من، و در صفات ظاهرى و اخلاق شبيهترين مردم به من است».(3)
(144) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد، احمد بن محمّد دينورى، على بن حسن الكوفى، عميرة بنت أوس، الحصين بن عبدالرحمن، عبداللّه بن ضمرة، كعب الأحبار:
«... و از نسلِ على، مهدىِ قائم است، همو كه زمين را دگرگون سازد، و دليل و برهان عيسى بن مريم در بحث و جدل با نصاراى روم و چين باشد، مهدىِ قائم از نسل على و شبيهترين مردم به عيسى بن مريم در صفات ظاهرى و اخلاق و وقار و هيبت است، خداوند آنچه را به پيامبران داده بيشتر و بهترش را به او مىدهد، قائمِ نسلِ على غيبتى چون غيبت يوسف و رجعتى چون رجعت عيسى بن مريم دارد».(1)
(145) غيبة الطوسى: ابو بصير: امام باقر عليه السلام فرمود:
«قائم به يوسف عليه السلام شباهت دارد. گفتم: چه شباهتى؟ فرمود: حيرت و غيبت».(2)
(146) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد، محمّد بن مفضّل و سعدان بن اسحاق بن سعيد و احمد بن حسين و محمّد بن احمد بن حسن قطوانى، حسن بن محبوب، هشام بن سالم جواليقى، يزيد كناسى: از امام باقر عليه السلام شنيدم كه فرمود:
«صاحب امر به يوسف عليه السلام شباهت دارد و فرزند كنيزى سياهپوست است».(3)
(147) غيبة النعمانى: على بن احمد، عبيداللّه بن موسى، عبداللّه بن جبلة، حسن بن على ابى حمزه، ابو بصير: از امام باقر عليه السلام شنيدم كه فرمود:
«صاحب امر چهار سنّت از چهار پيامبر دارد: موسى، عيسى، يوسف و محمّد صلوات اللّه عليهم اجمعين.
گفتم: سنّت موسى عليه السلام چه بود؟
فرمود: هر لحظه با ترس منتظر حادثهاى بود.(4)
گفتم: سنّت عيسى عليه السلام چه بود؟8)
فرمود: همان چيزى كه در مورد عيسى گفتند در مورد او مىگويند.(1)
گفتم: سنّت يوسف عليه السلام چه بود؟
فرمود: زندان و غيبت.
گفتم: سنّت محمّد صلى الله عليه و آله چه بود؟
فرمود: وقتى قيام مىكند به سيرۀ رسولخدا صلى الله عليه و آله عمل مىنمايد با اين تفاوت كه آثار محمّد صلى الله عليه و آله را تبيين مىكند [نه اينكه دين جديدى بياورد] و هشت ماه شمشير به دوش چنان آشوبى به پا مىكند تا خداوند راضى شود.
گفتم: رضايت خدا را از كجا مىفهمد؟
فرمود: خداوند به دلش رحمت مىاندازد».(2)
(148) كمال الدين: محمّد بن محمّد بن عصام، محمّد بن يعقوب كلينى، قاسم بن علاء، اسماعيل بن على قزوينى، على بن اسماعيل، عاصم بن حميد حَنّاط، محمّد بن مسلم ثقفى طحّان:
خدمت امام محمّد باقر عليه السلام رفتم تا از آن حضرت در مورد قائم آل محمّد صلى الله عليه و آله سؤال كنم. ولى پيش از آنكه من حرفى بزنم آن حضرت بىمقدّمه فرمود:
«محمّد بن مسلم! قائم آل محمّد به پنج پيامبر شباهت دارد: يونس بن مَتّا، يوسف بن يعقوب، موسى، عيسى و محمّد صلوات اللّه عليهم. امّا شباهتش با يونس بن متّى عليه السلام در اين است كه بعد از مدّتى غيبت باز مىگردد و عليرغم سنّ زياد، هنگام بازگشت جوان است. و شباهتش با يوسف بن يعقوب عليهما السلام در اين است كه او از غريب و آشنا غائب شد و از برادرانش پنهان گرديد و پدرش يعقوب با اينكه يوسف در مسافتى نزديك با او و خانواده و پيروانش بود، از او بىخبر ماند. و شباهتش با موسى عليه السلام ادامهدار بودنِ ترس و طولانى شدنِ غيبت، و ولادت در خفا و خستگى شيعيان پس از او به خاطر اذيتها و ذلّتهايى كه مىبينند، تا وقتى خداوند اذن به ظهور و يارى و غلبۀ او بر دشمنش دهد. و شباهتش با عيسى عليه السلام اختلاف5.
نظرها در مورد اوست به حدّى كه عدّهاى مىگويند: به دنيا نيامده، ديگران مىگويند: مُرده، و برخى مىگويند: او را كشته و به صليب كشيدهاند. و شباهتى كه با جدّش مصطفى صلى الله عليه و آله دارد، قيام با شمشير و كشتن دشمنان خدا و پيامبر، و زورگويان و بيدادگران است، و هيچ كدام از لشكرهاى او شكست نمىخورد».(1)
(149) دلائل الامامة: ابو المفضّل محمّد بن عبداللّه، ابو العباس احمد بن محمّد بن سعيد بن عقده، يحيى بن زكريّا، حسن بن محبوب، هشام بن سالم، زيد كناسى: از امام محمّد باقر عليه السلام شنيدم كه مىفرمود:
«... شباهت مهدى عليه السلام با يوسف عليه السلام اين است كه برادرانش با او معامله و صحبت مىكنند امّا او را نمىشناسند، و شباهتش با موسى عليه السلام در خوف، و با عيسى عليه السلام در حيرت و سفر است، و با محمّد صلى الله عليه و آله در استفاده از شمشير شباهت دارد».(2)
روايات اهل سنّت:
(150) فتن ابن حمّاد: محمّد بن مروان، عمارة بن ابى حفصة، زيد عمّى، ابو الصديق، ابو سعيد خدرى: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند:
«امّت من در زمان مهدى چنان از نعمت بهرهمند مىشوند كه هيچ گاه سابقه نداشته، از آسمان باران فراوان و مكرّر مىبارد، هر چيز در زمين كاشته شود زمين آن را مىروياند، مال و ثروت انبوه و فراوان مىشود، و هر كه نزد مهدى بيايد و بگويد به من پول بده، مىگويد: بگير».(3)
(151) فرائد الفوائد: ابو نعيم: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«مهدى در امّتم قيام مىكند، خداوند او را براى فريادرسى مردم مىفرستد، و (به بركت او) مردم از فراوانى نعمتها برخوردار مىگردند، دامها مرگ و مير ندارند و زياد مىشوند(1)، و زمين روياندنىهاى خود را مىروياند. مهدى همۀ اموال را به طور مساوى تقسيم مىكند».(2)
(152) صحيح مسلم: واصل بن عبدالاعلى و ابو كريب و محمّد بن يزيد رفاعى، محمّد بن فضيل به نقل از پدرش، ابو حازم، ابو هُريره: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«زمين گنجهاى خود را به صورت ستونهاى طلا و نقره بيرون مىريزد(3).
شخص قاتل مىگويد: به خاطر اين طلا و نقره بود كه من مرتكب قتل شدم.
كسانى كه قطع رحم كردهاند مىگويند: به خاطر اينها بود كه ما قطع رحم كرديم. دزدها مىگويند: به خاطر اين طلا و نقره بود كه دست ما قطع شد.
آنها به دنبال طلا و نقره مىروند، ولى نمىتوانند چيزى از آن بردارند».(4)
(153) مسند احمد: عفّان، حمّاد بن سَلَمه، على بن زيد، ابو نضره، ابو سعيد خدرى:
رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«خداوند خليفهاى در اين امّت برمىانگيزد [20] كه اموال را بدون شمارش و حساب توزيع مىكند».(5)
(154) فتن ابن حمّاد: معمّر، أبوهارون، معاويه، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى:
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«اهل آسمان و زمين از مهدى راضى مىشوند، هر چه ابر در آسمان است مىبارد، و هر چه روييدنى در زمين است مىرويد، به حدّى كه مردگان رشك زندگان مىبرند».(6)9.
روايات شيعه:
(155) غيبة النعمانى: ابو على حسن بن على بن عيسى قوهستانى، بدر بن اسحاق بن بدر انماطى، ابو اسحاق بن بدر، بدر بن عيسى: از پدرم عيسى بن موسى كه مردى با ابّهت بود پرسيدم: در طول عمرت كدام يك از تابعين را ديدهاى؟
گفت: نمىدانم چه مىگويى (نمىدانم مقصودت چيست!) ولى زمانى در مسجد كوفه بودم كه شنيدم پيرى از شخص خيّرى صحبت مىكرد و مىگفت: از امير مؤمنان على بن ابىطالب عليه السلام شنيدم كه مىفرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله به من گفت:
«اى على، امامان معصوم كه از نسل تو و هدايت شده و هدايتگرند يازده نفر هستند. تو بر آنها مقدّمى و آخرين آنها همنام من است. او قيام مىكند و زمين را همانطور كه از ظلم و ستم پر شده، از عدل و داد پر مىنمايد. هر شخصى نزد او مىآيد و مىگويد: اى مهدى، به من پول بده، از اموال انبوه و فراوان به او مىدهد و مىگويد: بگير».(1)
(156) امالى طوسى: گروهى به نقل از ابو المفضّل، احمد بن محمّد بن بشّار بن ابى العجوز سمسار، مجاهد بن موسى ختلى، عبّاد بن عبّاد، مجالد بن سعيد، جبر بن نوف ابو الوداك: به ابوسعيد خدرى گفتم: به خدا هر سال كه مىآيد از سال قبل بدتر، و هر حكومتى بر سر كار مىآيد از حكومت قبلى شرّش بيشتر است.
ابوسعيد گفت: اگر آنچه كه از رسولخدا صلى الله عليه و آله شنيدم نبود نظرم با تو موافق بود، امّا از آن حضرت شنيدم كه فرمود:
«خداوند مردى از من و از عترتم برمىانگيزد [20] كه زمين را همانطور كه حكومتهاى قبل از او پر از ظلم و ستم كردهاند، از عدالت پر مىكند، و زمين به بركت او گنجهاى خود را بيرون مىريزد، و او اموال را بدون شمارش و حساب توزيع مىكند».(2)2.
روايات اهل سنّت:
(157) فرائد الفوائد: ابو نعيم، ابو سعيد: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«مهدى در امّتم قيام مىكند، خداوند او را براى فريادرسى مردم مىفرستد، امّت (همگى) متنعّم و برخوردار مىشوند، چهارپايان مرگ و مير ندارند و زياد مىشوند، زمين روياندنىهاى خود را مىروياند، و مهدى اموال را به طور مساوى تقسيم مىكند».(1)
(158) فتن ابن حمّاد: رشدين، ابن لهيعة، ابو زرعه، صباح:
«در زمان حكومت مهدى كودكان آرزو مىكنند بالغ باشند، و افراد بالغ آرزو مىكنند كودك شوند».(2)
(159) فتن ابن حمّاد: معمّر، أبوهارون، معاويه، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى:
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«اهل آسمان و زمين از مهدى راضى مىشوند، هر چه ابر در آسمان است مىبارد، و هر چه روييدنى در زمين است مىرويد، به حدّى كه مردگان رشك زندگان مىبرند».(3)
(160) فتن ابن حمّاد: نعيم، ابن عيّاش، سالم بن عبداللّه، ابو محمّد، رجل من أهل المغرب (بدون اسناد به پيامبر صلى الله عليه و آله):
«وقتى مهدى قيام مىكند خداوند غنى بر دل بندگان مىافكند، [و مردم آنقدر احساس بىنيازى مىكنند] كه وقتى مهدى مىفرمايد: چه كسى پول مىخواهد؟ هيچ كس جواب نمىدهد جز يك نفر كه مىگويد: من مىخواهم. مىفرمايد: بگير! مىگيرد و بر پشت خود حمل مىكند. چون به
آخرين افرادِ حاضر مىرسد، مىگويد: با اين كارم خود را بدترين شخص در اينجا مىبينم. باز مىگردد و پولها را به مهدى مىدهد و مىگويد:
پولها را بگير، من نيازى به آن ندارم».(1)
(161) مسند احمد: عبدالرزّاق، جعفر، مُعلّى بن زياد، علاء بن بشير، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«شما را به مهدى بشارت مىدهم! او در وضعى كه اختلاف بين مردم درگرفته و زمينلرزه زياد شود، برانگيخته [20] مىگردد و زمين را همانطور كه پر از ظلم و ستم شده، از عدالت و مساوات پُر مىنمايد، و اهل آسمان و زمين از او راضى مىشوند. او اموال را درست تقسيم مىكند.
شخصى گفت: تقسيمِ درست چگونه است؟ فرمود:
يعنى تقسيم به طور مساوى بين مردم. و دلهاى امّت محمّد صلى الله عليه و آله را پُر از غنى (بىنيازى) مىكند، و عدالت او همه را فرا مىگيرد».(2)
(162) مسند احمد: محمّد بن جعفر، عوف، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى:
رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«قيامت نخواهد شد تا زمين پر از ظلم و تجاوز گردد، [امّا] مردى از عترت من قيام نموده و زمين را همانطور كه پر از ظلم و تجاوز شده از عدالت و مساوات پر مىكند».(3)
(163) فتن ابن حمّاد: وليد، ابو رافع اسماعيل بن رافع به نقل از شخصى، ابو سعيد خدرى: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ضمن حديثى دربارۀ مهدى فرمود:
«همانگونه كه زنبورهاى عسل به رئيس خود پناه مىبرند، مردم به مهدى پناه مىبرند، او زمين را همانطور كه پر از ستم شده، از عدالت پر مىنمايد، تا اينكه وضع مردم به حالت اوليۀ خود برگردد، [در آن وقت ديگر] نه شخص خوابى را بيدار مىكند و نه خونى مىريزد».(4)9.
(164) فتن ابن حمّاد: يحيى، سيف بن واصل، ابو يونس، ابو رؤبة:
«مهدى چنان است كه گويى عيش و نعمت به تهيدستان مىچشاند(1)».(2)
(165) فتن ابن حمّاد: معتمر بن سليمان، جعفر بن سيار شامى (بدون اسناد به پيامبر صلى الله عليه و آله):
«مهدى حقوق را به صاحبانش برمىگرداند، حتّى اگر حقّ كسى در دهان ديگرى و بين دندانهايش باشد آن را از او گرفته و به صاحبش مىدهد».(3)
روايات شيعه:
(166) كمال الدين: جعفر بن محمّد بن مسرور، حسين بن محمّد بن عامر، عبداللّه بن عامر، محمّد بن ابى عمير، ابو جميله مفضّل بن صالح، جابر بن يزيد جُعفى، جابر بن عبداللّه انصارى: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«مهدى از فرزندان من است... او دچار حيرت و غيبتى خواهد شد كه مردمِ همعصرش گمراه مىشوند، تا وقتى كه مثل شهاب درخشان بيايد و زمين را همانطور كه از ستم و ظلم پر شده، از عدالت و مساوات پر نمايد».(4)
(167) دلائل الامامة: ابو الحسين محمّد بن هارون بن موسى به نقل از پدرش، ابو على نهاوندى، اسحاق، يحيى بن سليم، هشام بن حسان، مُعلّى بن ابى مُعلّى، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«به مهدى دلخوش باشيد(5)، او در آخرالزمان در وضعى مىآيد كه سختى و زلزله زياد شود، خداوند به بركت او عدالت و مساوات را در زمين فراگير مىكند».(6)9.
(168) دلائل الامامة: ابو على نهاوندى، ابو على هشام بن على السيرافى، عبداللّه بن رجاء، همام، مُعلّى بن زياد، مُعلّى به نقل از شخصى، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى:
رسولخدا صلى الله عليه و آله از مهدى ياد كرد و فرمود:
«مهدى وقتى قيام مىكند كه اختلافات شديد بين مردم و زلزله زياد گردد، امّا او همانطور كه ظلم و ستم فراگير شده، عدالت و مساوات را در زمين مىگستراند و اموال را به طور صحيح تقسيم مىكند.
راوى گويد: گفتم: روش صحيحش چيست؟ حضرت فرمود:
يعنى به طور مساوى. مردم چنان بهره مىبرند كه ديگر هيچ كس محتاج ديگرى نيست. هرچه مناديان فرياد مىزنند: كسى هست كه حاجت و نيازى داشته باشد؟ كسى پاسخ نمىدهد جز يك نفر. خزانهدار حاجتش را به او مىدهد و مىگويد: بگير.
رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود: آن شخص آن قدر در لباسش پول جمع مىكند كه توانايى حمل آن را ندارد. به خزانهدار مىگويد: آن را بر پشتم بگذار. ولى او نمىگذارد. در نهايت آن قدر از اموال كم مىكند تا بتواند آن را حمل نمايد. خزانهدار مىگويد: اين شخص حريصترين مردم بود!
امّا بعد از مدّت اندكى آن مرد نزد خزانهدار بازگشته و مىگويد: تصميم گرفتم اموال را برگردانم. خزانهدار از او قبول نمىكند و مىگويد: ما چيزى را كه داديم پس نمىگيريم.
رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود: مهدى هفت تا نُه سال حكومت مىكند، امّا بعد از او ديگر زندگى ارزشى ندارد و خيرى در آن نيست».(1)
(169) غيبة الطوسى: محمّد بن اسحاق مقرى، مقانعى، بكار بن احمد، حسن بن حسين، تليد، ابو الجحاف [3]، خالد بن عبدالملك، مطر ورّاق، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد:
رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:2.
1) . دلائل الامامة: 252.
«به مهدى دلخوش باشيد - اين جمله را سه بار تكرار فرمود - در شرايطى قيام مىكند كه مردم با هم اختلاف دارند و زمينلرزۀ شديدى مىآيد، او عدالت را در سراسر زمين - كه در آن موقع آكنده از ظلم و ستم است - برقرار سازد و دلِ مطيعانِ خود را سرشار از بندگى خدا كند(1)، و عدالتش همه را فراگيرد».(2)
(170) دلائل الامامة: ابو الحسين محمّد بن هارون بن موسى، ابو على حسين بن محمّد نهاوندى، جرير، معد ورّاق، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«مردى از اهل بيتم بر امّتم قيام خواهد كرد كه پيشانيش فراخ و نورانى و بينيش باريك و قلمى با برآمدگى اندكى در وسط آن است. او همانطور كه ستم در زمين فراگير شود، عدالت را [به جاى آن] برقرار سازد، و مدّت حكومتش هفت سال خواهد بود».(3)1.
اين باب شامل هشت فصل است:
روايات اهل سنّت:
(171) مسند احمد: هارون بن معروف، عبداللّه بن وهب، ابو صخر، ابو عبدالرحمن عبداللّه بن احمد، ابو حازم، ابنٍ لسعد بن ابى وقّاص به نقل از پدرش روايت كرد: از رسولخدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمود:
«ايمان با غربت شروع شد و باز هم غريب خواهد شد، خوشا به حال غريبان (مؤمنان) وقتى كه مردم فاسد شدهاند! قسم به خدايى كه جان ابوالقاسم دست اوست، ايمان بين مسجد الحرام و مسجد النبى چون مارى كه در لانۀ خود مىخزد مخفى خواهد شد».(1)
(172) فتن ابن حمّاد: ابن مبارك، محمّد بن مسلم، عثمان بن اوس، سليم بن هرمز، عبداللّه بن عمرو:
«خداوند غريبان را از همه چيز و همه كس بيشتر دوست دارد.
1) . مسند احمد 184:1 و 177:2/398 و 73:4/389 با سندهاى متعدد.
گفتند: مقصودت از غريبان كيست؟ گفت:
كسانى كه به خاطر حفظ دينشان فرار كرده و گرد عيسى بن مريم عليه السلام جمع مىشوند».(1)
(173) مسند احمد: وليد بن مسلم، عبدالعزيز بن اسماعيل بن عبيداللّه، سليمان بن حبيب، ابو امامه باهلى: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«دستگيرههاى اسلام(2)يكى يكى پاره مىشود، و هر كدام كه پاره شد مردم به يكى ديگر دست مىآويزند، اوّلين آنها حكومت و قضاوت، و آخر آنها نماز است».(3)
(174) مسند احمد: هيثم بن خارجة، ضمرة، يحيى بن ابى عمرو، ابن فيروز ديلمى به نقل از پدرش چنين روايت كرد: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«دستگيرههاى اسلام يكى يكى [سست و] پاره خواهد شد، همچون طنابى كه رشته رشته مىشود».(4)
(175) امالى شجرى: ابو محمّد عبداللّه بن عمر بن عبداللّه بن رشتة، ابو الطيّب عبدالرحمن بن محمّد بن عبداللّه عطّار، عبّاس بن حمّاد بن فضاله، عمرو بن ابى حارث، عبدالملك بن عبدالعزيز، كوثر بن حليم، نافع، ابن عمر: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«... قيامت نشود، تا وقتى كه دستگيرههاى اسلام يكى يكى نقض (رها) شود، و سرانجام ديگر كسى «خدا، خدا» نگويد».(5)
(176) فتن ابن حمّاد: ابو معاويه و ابو أسامة و يحيى بن يمان، اعمش، ابراهيم تيمى به نقل از پدرش روايت كرد: على عليه السلام فرمود:
«آنقدر دين نقض (پايمال) مىشود كه ديگر كسى «لا اله الّا اللّه» نمىگويد، تا اينكه پادشاه دين قيام كند و خداوند افرادى چابك و چالاك2.
بفرستد، من اسم امير آنها را مىدانم و حتّى مىدانم مركبهايشان در كجا توقّف مىكنند».(1)
(177) مسند طيالسى: قيس، جابر جُعفى، ابو عازب، نعمان بن بشير: همراه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بوديم كه فرمود:
«قبل از وقوع قيامت فتنههايى چون پارههاى شب سياه پديدار مىگردد كه [در اثر آن] شخصى كه اوّلِ روز مؤمن است، آخرِ روز كافر شده، يا كسى كه شب مؤمن است تا صبح كافر مىشود، (در اين فتنه) اقوامى سهم خود از خير و صلاح را به بهرۀ كمى از دنيا مىفروشند».(2)
(178) فتن ابن حمّاد: ابن مبارك، مبارك بن فضاله، الحسن، نعمان بن بشير:
رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«سوگند به خداوند يكتا! مسلمانان آخرالزمان را ديدم كه در ظواهر دنيا گرفتار و از عقل و تفكّر بىبهرهاند، به جسم خود پرداخته و به جانشان توجّه ندارند، چون شبپرههاى دور آتش و مگسهاىِ طمَع، با دو درهم روزشان را شروع و با دو درهم به پايان مىبرند، و دينشان را به بهاى مادهبُزى مىفروشند».(3)
(179) عقد الدرر: حُذَيفه: از رسولخدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمود:
«واى بر اين امّت!... اگر خداوند اراده كند كه دوباره به اسلام عزّت بخشد همۀ زورگويان را در هم مىكوبد، او قادر است كه يك امّت را از فساد به صلاح بكشاند و بر هر چيز ديگرى كه بخواهد تواناست».(4)
(180) امالى شجرى: ابو بكر احمد بن محمّد جوزدانى مقرى، ابو مسلم عبدالرحمن بن محمّد بن شهدل مدينى، ابو العباس احمد بن محمّد بن سعيد، احمد بن حسن ابو عبداللّه به نقل از1.
پدرش، حصين بن مخارق: موسى بن جعفر از پدران بزرگوارش عليهم السلام از على عليه السلام از رسولخدا صلى الله عليه و آله روايت كردهاند كه فرمود:
«من بين دو [دورۀ] جاهليت مبعوث شدم كه جاهليت دوم بدتر از جاهليّت اوّل است».(1)
روايات شيعه:
(181) تفسير قمى: پدرم به نقل از سليمان بن مسلم خشّاب، عبداللّه بن جريح مكّى، عطاء بن ابى رباح، عبداللّه بن عبّاس:
در حجّة الوداع كه با رسولخدا صلى الله عليه و آله به حجّ رفته بوديم، آن حضرت حلقۀ درِ كعبه را گرفت، بعد رو به ما كرد و فرمود:
«مىخواهيد از مقدّمات وقوع قيامت برايتان بگويم؟
سلمان كه آن روز از همه به پيامبر صلى الله عليه و آله نزديكتر ايستاده بود گفت: آرى اى رسولخدا! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
از مقدّماتِ وقوعِ قيامت تباه و ضايع شدن نماز، اطاعت از هوسها، گرايش به هواى نفس، بزرگداشت ثروتمندان و دينفروشى به دنياست. در آن شرايط قلب مؤمن به خاطر منكراتى كه مىبيند و نمىتواند آنها را تغيير دهد چون نمك كه در آب حل مىشود، در درونش ذوب مىگردد. در آن دورانْ معروفْ منكَر، و منكرْ معروفْ مىشود، خائن را امانتدار مىدانند و كسى كه مورد اعتماد است خيانت مىكند، حرف دروغگو را باور و حرف راستگو را تكذيب مىنمايند، واى بر مستضعفان امّتم از شرّ آنها و واى بر آنها از عذاب خدا! نه به كودكان رحم مىكنند و نه احترام بزرگتران را نگاه مىدارند و نه از خطاى خطاكار چشمپوشى مىنمايند، در ظاهر چون آدميانند ولى قلبهايشان چون قلوب شياطين است.
سلمان گفت: اى رسولخدا، واقعاً چنين اتفاقهايى خواهد افتاد؟ فرمود:2.
1) . الاَمالى الشجريّة 277:2.
سلمان! قسم به خدايى كه مالك جانم است آرى، چنين خواهد شد، در آن روزگار مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا كنند، و به غلام تجاوز نمايند همانطور كه به كنيز تجاوز روا دارند، مردان شبيه به زنان و زنان شبيه مردان شوند، و زنان سواركارى كنند(1)، لعنتِ امّتم بر آنها باد!
سلمان گفت: چنين خواهد شد؟ فرمود:
سلمان! قسم به آنكه جانم دست اوست چنين خواهد شد. در آن زمان مساجد را مثل معابد نصارى و يهود بيارايند و قرآنها را زرنگار كنند، منارۀ مساجد را بلند نمايند، صَفها زياد مىشود، با دلهايى كه با هم دشمنى دارند و زبانهايى گوناگون.
سلمان گفت: اى پيامبر، اينها واقع خواهد شد؟ فرمود:
سوگند به خدايى كه جانم در اختيار اوست چنين خواهد شد! مردان امّتم خود را با طلا زينت كنند و ابريشم و ديبا پوشند و پوست پلنگ را پس از دبّاغى، مثل لباس به تن كنند.
سلمان گفت: اى رسولخدا، چنين خواهند كرد؟ فرمود:
سلمان! سوگند به آنكه جانم به دست اوست چنين خواهد شد! در آن دوران ربا آشكار مىشود، با ربا و رشوه معامله مىكنند، دين را وامىگذارند و مهمترين هدفشان دنياست.
سلمان گفت: چنين خواهد شد؟ فرمود:
بله سلمان! سوگند به خدايى كه جانم به دست اوست چنين خواهد شد! در آن زمان طلاق زياد مىشود و حدود خداوند اجرا نمىگردد، امّا آنها با اين كارها هيچ ضررى به خداوند نمىرسانند.
سلمان گفت: چنين خواهد شد؟ فرمود:
آرى سلمان! به خدايى كه مالك جانم است چنين مىشود! زنانِ».
1) «... و لَتَركبنّ ذواتُ الفُروجِ السُروجَ».
آوازهخوان و آلات لهو و طرب پديدار مىگردند و افراد شرورِ امّتم به دنبال آنها راه مىافتند.
سلمان گفت: چنين خواهد شد؟ فرمود:
آرى سلمان! به خدايى كه جانم به دست اوست چنين مىشود! در آن دوران ثروتمندان امّتم براى تفريح به حجّ مىروند، افراد عادى و قشر متوسّط مردم براى تجارت و فقرا براى ريا و سُمعه. افرادى مىآيند كه قرآن را براى غيرِ خدا مىآموزند و قرآن را به صورت آواز مىخوانند، كسانى نيز خواهند آمد كه براى غير خدا در دين پژوهش مىكنند (فقيه مىشوند)، زنازادگان زياد مىشوند، با قرآن ترانه مىخوانند و براى دنيا سر و دست مىشكنند.
سلمان گفت: چنين خواهد شد؟ فرمود:
آرى سلمان! به خدايى كه مالك جانم است چنين مىشود! اينها در زمانى رخ مىدهد كه حرمتها دريده، [قُبح] گناه [شكسته و مقدّمات آن به راحتى] فراهم شود، بَدان بر نيكان چيره گردند، دروغ بر سر زبانها افتد، لجاجت و يكدندگى رواج گيرد، فقر فراگير شود، و به لباس خود بر يكديگر فخر فروشند، باران در غيرِ فصل خود مىبارد، چنگ و نَرد را به خوبى مىآموزند، امر به معروف و نهى از منكر را ناپسند مىدانند به طورى كه مؤمن در آن زمان از كنيز خوارتر است، قاريان و عابدانى خواهند آمد كه يكديگر را ملامت و سرزنش مىكنند، آنها در ملكوت آسمان به «پليدان» و «آلودگان» معروفند.
سلمان گفت: چنين خواهد شد؟ فرمود:
آرى سلمان! به خدايى كه جانم دست اوست چنين مىشود! در آن زمان ثروتمندان ميل و رغبت به نيازمندان ندارند، به حدّى كه سائل (نيازمند) يك هفته درخواست كمك مىكند، ولى يك نفر هم چيزى در دست او نمىگذارد.
سلمان گفت: چنين خواهد شد؟ فرمود:
آرى سلمان! به خدايى كه مالك جانم است چنين مىشود! در آن زمان افراد بىمقدار و حقير سخن مىگويند.
سلمان گفت: پدر و مادرم فدايت اى پيامبر، آنها كيستند؟ فرمود:
كسى كه [سر رشته و] سابقهاى در امور عامّۀ مردم ندارد اظهارنظر مىكند. پس از آن مدّت اندكى وضع همين طور مىماند تا اينكه از زمين چنان نعرهاى مهيب بلند شود كه هر ملّتى فكر مىكنند منشأ آن از منطقۀ خودشان بوده. باز تا وقتى خدا بخواهد همانطور خواهند ماند، و در آن مدّت زمين را چنگ مىزنند و مىخراشند، و زمين گنجهاى طلا و نقرهاش را بيرون مىريزد.
پيامبر صلى الله عليه و آله به ستونها [ى مسجد] اشاره فرمود و گفت:
مثل اينها، امّا در آن روز طلا و نقره بىارزش مىشود، اينها كه گفتم معناى آيۀ «نشانههاى قيامت آمد»(1)است».(2)
(182) ارشاد القلوب: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«... (مردم آخر الزمان) در آن فتنه مثل قوم يهود سرگردان و حيران شوند، آن موقع است كه اسلام رفته رفته از بين مىرود(3)تا جايى كه فريادها به خدا! خدا! بلند گردد».(4)
(183) ثواب الأعمال: پدرم به نقل از على بن ابراهيم و او از پدرش، نوفلى، سكونى، ابو عبداللّه عليه السلام: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«زمانى خواهد آمد كه در ميان امتم از قرآن تنها نوشتهها و از اسلام تنها6.
1) فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ السّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها فَأَنّى لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِكْراهُمْ: «گويى جز اين انتظار ندارند كه ناگهان قيامت برپا شود و حال آنكه نشانههايش آمده است، و چون فرا رسد، پندگرفتن مفيد واقع نخواهد شد». (محمّد صلى الله عليه و آله: 18)
2) . تفسير القمى 303:2-307.
3) در روايت «ينقض الاسلام عروة عروة» است.
4) . ارشاد القلوب 67:1، ب 16.
نام آن باقى مىماند، آنها فقط اسمشان مسلمان است، ولى از همۀ مردم نسبت به اسلام دورترند، مساجدشان [ظاهراً] آباد، ولى از حيث هدايت، خراب و ويرانه است».(1)
(184) جامع الأخبار: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«زمانى مىآيد كه در ميان مردم از ايمان فقط نامى و از اسلام فقط پوستهاى و از قرآن تنها آموزشِ آن باقى مىماند، ساختمان مساجدشان با شكوه و آباد، و خانۀ هدايت دلشان ويران و خراب است، علماى آنها بدترين خلق خدا بر زمينند.
اصحاب با تعجّب گفتند: اى رسولخدا، آنها بتپرست هستند؟ فرمود:
آرى، هر درهمى براى آنها يك بُت است».(2)
(185) جامع الأخبار: رسولخدا صلى الله عليه و آله در وصف احوال آخرالزمان فرمود:
«... از كارهاى زشتشان دست بر نمىدارند، اگر از آنها پيروى كنى به تو شكّ و سوءظن برند، و اگر سخنى بگويى حرفت را باور نمىكنند، اهل حلم و بردبارى را خائن و فريبكار و خيانتكاران را حليم و بردبار مىدانند، زنانشان موذى و مكّارند(3)، پناه بردن به آنها موجب شرمسارى، دلگرمى به آنها مايۀ ذلّت و خوارى، و چشمداشتِ كمك به اموالشان فقر است. در آن زمان خداوند آنها را از باران در فصل بارش محروم مىكند و در فصول ديگر باران مىبارد».(4)
(186) غيبة النعمانى: على بن احمد، عبيداللّه بن موسى علوى، ابو محمّد موسى بن هارون بن عيسى معبدى، عبداللّه بن مسلمة بن قعنب، سليمان بن بلال، جعفر بن محمّد از6.
1) . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال: 301، ح 4.
2) . جامع الاَخبار: 130، ف 88. بحار الانوار 190:52، ب 25، ح 21.
3) در روايت «نساؤهم شاطر» است، و براى شاطر در لغت معانى مختلف و متضادى آوردهاند: شريك، زيرك، ماهر، چالاك، هوشيار، رذل و پست، حيلهگر، موذى، آب زير كاه.
4) . جامع الاَخبار: 129. مستدرك الوسائل 375:11، ب 49، ح 16.
پدران بزرگوارش و ايشان از حسين بن على عليهم السلام:
مردى خدمت اميرمؤمنان عليه السلام آمد و گفت: آقا! از مهدىتان براى ما بگوييد. فرمود:
«وقتى كوچكنندگان كوچ كنند و اقوام منقرض شوند(1)و تعداد مؤمنان اندك شود، و اهل حق و ياوران دين بروند... مهدى بهترين پناه، و عِلم او از همۀ شما بيشتر است، و صلۀ ارحام را از همۀ شما بهتر رعايت مىكند.
خداوندا، قيام او را اوّل راحتيش قرار ده و به وسيلۀ او امّت را متّحد فرما! اگر خداوند برايت خير بخواهد و توفيقت دهد [كه در زمانِ او باشى] كمر بسته و در خدمت او باش، و اگر به او هدايت يافتى [و او را شناختى] رهايش نكن! - بعد حضرت دست بر سينۀ خود نهاد و فرمود: - آه كه چقدر مشتاق ديدار اويم!».(2)
(187) اربعون خاتون آبادى: فضل بن شاذان، محمّد بن ابى عمير و صفوان بن يحيى، جميل بن درّاج: حضرت صادق عليه السلام از پدران گراميش عليهم السلام از امير مؤمنان عليه السلام فرمود:
«اسلام و حاكم عادل دو برادرند، هيچ كدام از آنها بدون ديگرى سالم نخواهد ماند، اسلام بُنيان است و حاكمِ عادل نگاهبانِ آن، بنيانى كه پايه و اساس ندارد فرو مىريزد و اگر نگهبان نداشته باشد ضايع مىگردد، بنابراين بعد از قائمِ ما از اسلام هيچ اثرى نخواهد ماند».(3)
(188) غيبة الطوسى: فضل بن شاذان، محمّد بن على، وهيب بن حفص، ابو بصير، ابو عبداللّه عليه السلام: امير مؤمنان عليه السلام مىفرمود:
«آنقدر [ايمان] مردم كاسته [و مردم كوتهفكر مىشوند] كه ديگر كسى اسم خدا را هم بر زبان نمىآورد، در آن زمان است كه خداوند عدّهاى چابك و چالاك را از مناطق مختلف زمين [جمع كرده و] برمىانگيزد...
من آنها را مىشناسم و اسم خودشان و قبيله و اميرشان را مىدانم، ايشان6.
افرادى هستند كه خداوند به هر وسيلهاى بخواهد از هر قبيله يك يا دو نفر را جمع مىكند تا نُه نفر شوند، آنها نيز در زمين مىگردند تا [ياوران ديگر را پيدا كنند و] سيصد و سيزده نفر - به تعداد اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله در جنگ بدر - شوند، اين [واقعه] تأويل آيۀ «هرجا كه باشيد خداوند همۀ شما را مىآورد، خداوند بر همه چيز تواناست»(1)است، حتّى اگر شخصى به حال احْتباء نشسته باشد قبل از اينكه برخيزد خداوند او را باخبر مىكند».(2)
روايات اهل سنّت:
(189) امالى شجرى: ابو محمّد عبداللّه بن عمر بن عبداللّه بن رشتة، ابو الطيّب عبدالرحمن بن محمّد بن عبداللّه عطّار، عبّاس بن حمّاد بن فضاله، عمرو بن ابى حارث، عبدالملك بن عبدالعزيز، كوثر بن حليم، نافع، ابن عمر: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«قيامت نشود تا وقتى كه... قاريان قرآن فاسق باشند در حالى كه ظاهرشان چون زهّاد است، خداوند نيز فتنهاى غبارآلود و ظلمانى بر آنها افكند كه در آن حيران و سرگردان مانند همانگونه كه يهود در ظلمتها سرگردان شدند».(3)
(190) مسند احمد: يعقوب به نقل از پدرش، صالح بن كيسان، حارث (به گمانم مقصودش ابن فضيل بود)، جعفر بن عبداللّه بن حكم، عبدالرحمن بن المسوّر، ابو رافع، عبداللّه بن مسعود: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«پيش از من هر پيامبرى را خداوند مبعوث فرمود عدّهاى از امّتش حوارى و اصحاب او بودند كه سنّت و سيرۀ عملى او را فرا مىگرفتند و
دستوراتش را اجرا مىكردند، امّا بعد از آنها عدّهاى تخلّف و سرپيچى كردند كه كردارشان با گفتارشان هماهنگ نبود و با خودرأيى (به حسب ذوق خودشان) عمل مىكردند».(1)
(191) معجم طبرانى: يحيى بن عبدالباقى، يوسف بن عبدالرحمن مروروذى، ابو تقى عبدالحميد بن ابراهيم حمصى، معدان بن سليم حضرمى، عبدالرحمن بن نجيح، ابو الزاهريه، جُبَير بن نفير، عوف بن مالك: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«اى عوف! وقتى اين امّت هفتاد و سه فرقه شوند كه فقط يكى از آنها اهل بهشت است و بقيه در جهنم، تو چه حالى دارى؟
گفتم: اى رسولخدا، اين [تفرقه] در چه زمانى خواهد بود؟ فرمود:
«هرگاه نگهبانها زياد شوند... و افراد بىمقدار براى مردم سخنرانى كنند... و دينپژوهى (فقاهت) براى هدفِ خدايى نباشد».(2)
روايات شيعه:
(192) ثواب الأعمال: به نقل از پدرش، على بن ابراهيم از پدرش، نوفلى، سكونى، ابو عبداللّه عليه السلام: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«زمانى خواهد آمد كه در امّتم از قرآن فقط نوشتههاى آن و از اسلام فقط نام آن مىماند، اسمشان مسلمان است، ولى از همۀ مردم نسبت به اسلام دورترند... فقهاى آن زمان بدترين فقهاى دنيا، و سر و ته فتنهها هستند».(3)
(193) بحار الانوار: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«زمانى بيايد كه اهل علم بدترين مخلوقات روى باشند».(4)
(194) امالى طوسى: به نقل از جماعتى، ابو المفضّل، حسن بن محمّد بن شعبه انصارى،1.
ابو السائب سلم بن جنادة، وكيع بن الجراح، سفيان بن سعيد ثورى، جابر بن يزيد جُعفى، عبداللّه بن يحيى حضرمى: از على عليه السلام شنيدم كه فرمود: نشسته بوديم و پيامبر صلى الله عليه و آله سرشان روى پاى من و خواب بودند. [همانطور كه صحبت مىكرديم] سخن از دجّال به ميان آمد.
پيامبر صلى الله عليه و آله كه چهرهشان سرخ شده بود فرمودند:
«غير از دجّال كسانى هستند كه براى شما خطرناكترند: پيشوايانِ گمراهكننده».(1)
(195) ارشاد القلوب: رسولخدا صلى الله عليه و آله در پاسخ به شخصى كه آمده بود و از قيامت سؤال مىكرد فرمودند:
«تو كه در مورد قيامت سؤال مىكنى!(2)... قيامت وقتى مىآيد كه حاكمان فاسد شوند، قاريان چاپلوس و رياكار گردند، اهل علم نفاق ورزند، امّت من به قضا و قدر الهى اعتقادى ندارند، بلكه تأثير امور را از ستارگان مىدانند، امانت را [وقتى به دستشان مىرسد عوض اينكه دغدغۀ حفظ و بازگرداندن آن به صاحبش را داشته باشند] غنيمت، و پرداخت صدقه را ضرر مىشمارند، فساد و فحشا را حلال مىدانند، و عبادت را [وسيلهاى] براى تكبّر و گستاخى بر مردم قرار مىدهند...».(3)
(196) ارشاد القلوب: رسولخدا صلى الله عليه و آله ضمن حديثى در احوال آخر الزمان فرمودند:
«عارفانْ ظالم، قاريانْ فاسد و عابدانْ نادان هستند، خداوند درِ فتنه را بر آنان مىگشايد: فتنهاى غبار آلود و تاريك كه در آن بسان قوم يهود سرگردان و حيران شوند، آن موقع است كه اسلام رفته رفته از بين مىرود(4)تا جايى كه فريادها به خدا! خدا! بلند گردد».(5)6.
روايات اهل سنّت:
(197) معجم طبرانى: يحيى بن عبدالباقى، يوسف بن عبدالرحمن مروروذى، ابو تقى عبدالحميد بن ابراهيم حمصى، معدان بن سليم حضرمى، عبدالرحمن بن نجيح، ابو الزاهريه، جبير بن نفير، عوف بن مالك: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«اى عوف، وقتى مسلمانان هفتاد و سه ملّت شوند تو چه حالى خواهى داشت؟... قرآن را به صورت آواز مىخوانند، مساجد را تزيين مىكنند و منبرها را بلند مىسازند... تا اينكه مردى از اهل بيت من به نام مهدى قيام كند، اگر او را ديدى پيرويش كن تا از هدايتيافتگان باشى».(1)
(198) امالى شجرى: الشريف ابو عبداللّه محمّد بن على بن حسن حسنى بطحائى، محمّد بن جعفر تميمى، محمّد بن محمّد بن سعيد، حسن بن على بزيع، قاسم بن عبداللّه عبدى از پدرش، عبدالرحيم بن نصر بارقى، زيد بن على: حضرت على بن ابىطالب عليه السلام فرمود:
«وقتى رئيس هر قومى از فاسقان آنها باشد... و حافظان قرآن تحقير شوند... و قرآن را مثل آواز بخوانند... منتظر بادى سرخ و فرورفتن زمين و مسخ و انفجار و زمينلرزهها و وقايع بزرگى باشيد».(2)
روايات شيعه:
(199) تفسير قمى: به نقل از پدرش، سليمان بن مسلم الخشّاب، عبداللّه بن جريح مكّى، عطاء بن ابى رباح، عبداللّه بن عبّاس: در حجّة الوداع كه با رسولخدا صلى الله عليه و آله به حجّ رفته بوديم، آن حضرت حلقۀ درِ كعبه را گرفت، بعد رو به ما كرد و فرمود:
«مىخواهيد از مقدّمات وقوع قيامت برايتان بگويم؟»
سلمان كه آن روز از همه به آن حضرت نزديكتر ايستاده بود گفت: آرى اى
رسولخدا! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«... افرادى مىآيند كه قرآن را براى غيرِ خدا مىآموزند و قرآن را بصورت آواز مىخوانند، افرادى نيز خواهند آمد كه براى غير خدا در دين پژوهش مىكنند (فقيه مىشوند)، زنازادگان زياد مىشوند، با قرآن ترانه مىخوانند و براى دنيا سر و دست مىشكنند».(1)
(200) دلائل الامامة: ابو الحسين محمّد بن هارون به نقل از پدرش، ابو على حسن بن محمّد نهاوندى، عبّاس بن مطر همدانى، اسماعيل بن على مقرى، محمّد بن سليمان، ابو جعفر عرجى، محمّد بن يزيد، سعيد بن عبايه، سلمان فارسى: اميرمؤمنان عليه السلام در مدينه براى ما خطابه مىكرد و از نزديكى فتنه و قيام قائم و عدالت گسترانى او سخن مىگفت.
سلمان ادامه مىدهد: وقتى كسى نزد آن حضرت نبود خدمتش رسيدم و گفتم: اى امير مؤمنان، قائمِ شما كى قيام مىكند؟ آن حضرت آهى عميق كشيد و فرمود:
«قائم در دورانى ظهور مىكند كه بچههاى نابالغ به رياست مىرسند، حقوق خداوند پايمال مىگردد و قرآن را با آواز و آهنگهاى طربآور مىخوانند».(2)
(201) احتجاج طبرسى: از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده كه فرمود:
«مؤمنان زمانى در زمين به خلافت (حكومت) مىرسند كه از اسلام تنها نامى و از قرآن تنها الفاظ آن مانده، و صاحبِ امر هم غائب شده، زيرا مىبيند كه فتنه دلها را فراگرفته و نزديكترين افراد، بيشترين دشمنى را به او دارند، مطمئن مىشود كه با او نيرنگ مىكنند [و جانش در خطر است].
خداوند نيز او را با سپاهيانى كه از ديد شما پنهانند يارى مىفرمايد تا اينكه عليرغم ميل مشركان، دين پيامبرش را به دست او بر همۀ اديان غالب سازد».(3)3)
روايات اهل سنّت:
(202) مسند طيالسى: هشام، قتادة، انس: حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدهام كه بعد از من كسى [كه خود از آن حضرت شنيده باشد] برايتان نخواهد گفت. شنيدم كه فرمود:
«از نشانههاى قيامت برچيده شدن علم، غالب شدن جهل(1)و شُرب خمر است».(2)
(203) ذكر اخبار اصبهان: حسن بن محمّد بن جعفر، عبداللّه بن محمّد بن عبدان ابو مسعود، محمّد بن سليمان بن حبيب لوين، ابو عقيل يحيى بن المتوكّل، عمر بن حمزه، عمر بن هارون به نقل از پدرش، ابو هُريره: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«از نشانههاى قيامت رفتار بدِ همسايهها با يكديگر و قطع رحم است».(3)
(204) امالى شجرى: ابو محمّد عبداللّه بن عمر بن عبداللّه بن رشتة، ابو الطيّب عبدالرحمن بن محمّد بن عبداللّه عطّار، عبّاس بن حمّاد بن فضاله، عمرو بن ابى حارث، عبدالملك بن عبدالعزيز، كوثر بن حليم، نافع، ابن عمر: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«قيامت نشود تا... كارگزاران خائنى بيايند... كه دلشان از لاشۀ مردار گنديدهتر است».(4)
(205) معجم طبرانى: يحيى بن عبدالباقى، يوسف بن عبدالرحمن مروروذى، ابو تقى عبدالحميد بن ابراهيم حمصى، معدان بن سليم حضرمى، عبدالرحمن بن نجيح، ابو الزاهريه، جبير بن نفير، عوف بن مالك: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«اى عوف، وقتى اين امّت هفتاد و سه فرقه شوند چه حالى خواهى داشت؟!... امانت را به غنيمت مىبرند، براى غير خدا در دين پژوهش مىكنند، مرد از زنش اطاعت مىكند ولى به مادرش بى حرمتى و پدرش را طرد مىنمايد، مسلمانان صدر اسلام بر مسلمانان آخرالزمان لعنت و نفرين فرستند، بزرگِ هر قوم يكى از فاسقان، و رهبرشان پَستترين آنهاست، به هر كس احترام مىكنند از ترس شرّ و آزار اوست،... تا اينكه مردى از اهلبيتم به نام مهدى قيام كند، اگر او را ديدى پيرويش كن تا از هدايتيافتگان باشى».(1)
(206) معجم طبرانى: محمّد بن على صائغ مكّى، محمّد بن معاويه نيشابورى، محمّد بن سَلَمه حرّانى، خصيف، مجاهد، ابن عبّاس: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«در آخرالزمان مردمانى بيايند كه در ظاهر انسانند ولى باطنشان شيطانى است، به گرگهاى درنده مىمانند، در دلهايشان ذرّهاى رحم نيست، آدم كُشند و از هيچ قبيحى خوددارى نمىكنند، اگر با آنها باشى فريبت دهند و اگر نزد آنان حاضر نباشى از تو غيبت كنند، چون سخن گويند برايت دروغ مىبافند و چون به آنها اعتماد و اطمينان نمايى خيانت كنند، كودكانشان شرور و خشن و جوانانشان مكّار و حقّهبازند، و پيرانشان امر به معروف و نهى از منكر نمىكنند. افتخار به آنها ذلّت و چشمداشت [يارى] به اموال آنها فقر است، حليم را گمراه شمارند، به كسى كه امر به معروف كند تهمت مىزنند، مؤمن در ميان آنها ضعيف، و فاسقْ شريف و محترم است. سنّت پيامبر را بدعت مىخوانند و به بدعتها مثل سنّت عمل مىكنند، خداوند هم بدترينشان را بر آنها مسلّط مىفرمايد و دعاهاى خوبانشان اجابت نمىشود».(2)2.
روايات شيعه:
(207) جامع الأخبار: رسول خدا صلى الله عليه و آله در وصف اقوام آخرالزمان فرمود:
«... از كارهاى زشتشان دست بر نمىدارند، اگر با آنها باشى به تو شك و سوء ظن دارند، و اگر چيزى بگويى سخنت را باور نمىكنند، حليم را گمراه و خائنِ گمراه را حليم مىدانند، زنانشان موذى و مكّارند(1)، پناه بردن به آنها موجب شرمسارى، و دلگرمى به آنها مايۀ ذلّت و خوارى است،... خداوند هم آنها را از باران در فصل بارش محروم مىكند و باران بىموقع مىبارد».(2)
(208) ارشاد القلوب: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
«تو كه در مورد قيامت سؤال مىكنى!(3)... قيامت وقتى مىآيد كه... امانت را [چون به دستشان رسد عوض اينكه دغدغۀ حفظ و بازگرداندن آن به صاحبش را داشته باشند] غنيمت، و پرداخت صدقه را ضرر مىشمارند، فساد و فحشا را حلال مىدانند، و عبادت را [وسيلهاى] براى تكبّر و گستاخى بر مردم قرار مىدهند...».(4)
(209) نهج البلاغة: امام على عليه السلام در خطبهاى فرمودند:
«... [اين] روشها (مذاهب) شما را به كجا مىكشاند؟ و تا كى تاريكىها سرگردانتان مىكند و دروغها فريبتان مىدهد؟ از كجا بر شما وارد مىشوند و چگونه از حق منحرف مىشويد؟!(5)... اين است كه باطل در جاى خود استوار مىگردد، نادانى بر مركبهاى خود سوار مىشود،».
1) در روايت «نساؤهم شاطر» است، و براى شاطر در لغت معانى مختلف و متضادى آوردهاند: شريك، زيرك، ماهر، چالاك، هوشيار، رذل و پست، حيلهگر، موذى، آب زير كاه.
2) . جامع الاَخبار: 129، ف 88. مستدرك الوسائل 375:11، ب 49، ح 16.
3) «أيّها السائل عن الساعة».
4) . ارشاد القلوب 67:1، ب 16.
5) «من أين تُؤتَون و أنّى تؤفكون».
طاغوت عظمت مىيابد، مبلّغانِ دين كم مىشوند(1)، روزگار چون درندۀ خطرناكى حمله مىكند، و شترِ باطل كه از او سوارى نمىگرفتند و صدايى نمىداد مست شده و نعره مىكشد، مردم در گناه با يكديگر دوست و برادر مىشوند و در دين از هم دور، در دروغ با هم دوستند و در راستى با يكديگر دشمنى مىكنند. چون چنين شود فرزند با پدرِ خود كينه و دشمنى ورزد(2)و باران (به جاى اينكه سبب خنكى و كاهش دما شود) موجب حرارت و گرما گردد، افراد پَست فراوان و نيكان كمياب شوند(3). مردمِ آن زمان گرگ، و پادشاهان درندهاند، و مردم عادى (قشر متوسّط) طعمۀ آنها، و مستمندان مردگانند. راستى در زمين فرو رود و عوض آن دروغ سر برآورد، دوستىها لقلقۀ زبان شود و مردم در دل با هم مشاجره كنند، گناه وسيلۀ پيوند گردد(4)و عفّت و پاكدامنى تعجّب برانگيز».(5)
(210) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد، على بن حسن تيملى، محمّد بن عمر بن يزيد بيّاع سابرى و محمّد بن وليد بن خالد خزّاز، حمّاد بن عثمان، عبداللّه بن سنان، محمّد بن ابراهيم بن ابى البلاد از پدرم و پدرم از پدرش، اصبغ بن نُباته: از امير مؤمنان عليه السلام شنيدم كه فرمود:
«قائم با روزگارى پر از خدعه و فريب روبرو خواهد بود، زمانى كه راستگو تكذيب و دروغگو تأييد گردد، و افرادِ «ماحِل» نورچشمى شوند.
1) «قلّت الداعية». داعى در لغت به معناى مؤذّن نيز آمده است.
2) «فاذا كانَ ذلك كان الولدُ غَيظاً». فيضالاسلام قدس سره: «پس در آن روزگار فرزند سبب خشم (و غصّۀپدر)... گردد». مرحوم مجلسى قدس سره در شرح لغات اين خطبه (بحار الانوار 247:34، ب 33) و بيشتر مترجمان نهجالبلاغه - از جمله مرحوم دكتر شهيدى - به اين معنا كه ما آوردهايم ترجمه كردهاند.
3) «تَفيضُ اللئامُ فيضاً و تَغيضُ الكرام غيضاً». دكتر شهيدى: «فرومايگان دِرَم افشانند وجوانمردان تهيدست مانند». (ترجمه نهج البلاغه)
4) «صار الفسوق نسباً». فيض الاسلام رحمه الله: فسق و فجور (و زنا، ميان ايشان افتخار و) باعث نَسَب شود. (ترجمه نهج البلاغه)
5) . نهج البلاغه: 157، خ 108.
گفتم: «ماحِل» يعنى چه؟
فرمود: مگر آيه «خداوند شديدُ المِحال است»(1)را نخواندهايد؟! مقصود خداوند از «مِحال»، مكر است.
گفتم: پس ماحل چيست؟
فرمود: مكّار.(2)
روايات اهل سنّت:
(211) مسند طيالسى: هشام، قتادة، انَس: حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدهام كه بعد از من كسى [كه خود از آن حضرت شنيده باشد] برايتان نخواهد گفت. شنيدم كه فرمود:
«از نشانههاى قيامت اين است كه... زنا آشكار گردد، تعداد مردان كم و زنان زياد مىشوند، به حدّى كه هر پنجاه زن يك قيّم خواهند داشت».(3)
(212) معجم طبرانى: يحيى بن عبدالباقى، يوسف بن عبدالرحمن مروروذى، ابو تقى عبدالحميد بن ابراهيم حمصى، معدان بن سليم حضرمى، عبدالرحمن بن نجيح، ابو الزاهريه، جبير بن نفير، عوف بن مالك: رسول خدا صلى الله عليه و آله ضمن حديثى در احوال آخر الزمان و ظهور فرمودند:
«وقتى... مردان تابع زنانشان مىشوند و مادرانشان را رنجانده و پدرانشان را طرد مىكنند... مردى از اهل بيتم به نام مهدى قيام مىكند، اگر در زمان او بودى از او پيروى كن تا از هدايتيافتگان باشى».(4)
روايات شيعه:
(213) جامع الأخبار: رسول خدا صلى الله عليه و آله در وصف مردم آخرالزمان فرمود:
«... از كارهاى زشت خود دست بر نمىدارند... و زنانشان موذى و مكّارند(1)».(2)
(214) ارشاد القلوب: رسولخدا صلى الله عليه و آله در پاسخ به شخصى كه آمده بود و از قيامت سؤال مىكرد فرمودند:
«تو كه از قيامت مىپرسى!... (قيامت) زمانى خواهد بود كه مردم فساد و فحشا را عيب نمىدانند».(3)
(215) نهج البلاغة: اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبهاى فرمودند:
«... مردم (آخرالزمان) گرگ هستند... گناه وسيلۀ پيوند گردد(4)و عفّت و پاكدامنى تعجّب برانگيز».(5)8.
روايات اهل سنّت:
(216) مسند احمد: أمّ غراب، امرأة يقال لها عقيلة، سلامة ابنة الحرّ: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود:
«زمانى مىآيد كه مردم يك ساعت آمادۀ نماز مىايستند ولى كسى را نمىيابند كه امام جماعت شود (شايستگى امامت جماعت داشته باشد)».(1)
(217) مسند احمد: اسماعيل بن محمّد، مروان، زنى معروف به طلحه كه كنيز در بنىفزاره بود، يكى از كنيزكان آنها به نام عقيله، سلامه دختر حرّ: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود:
«از نشانههاى قيامت اين است كه در مساجد هيچ كس حاضر نيست امام جماعت شود(2)و كسى را براى امامت نمىيابند».(3)
(218) معجم طبرانى: هيثم بن خالد مصيصى، عبدالكبير بن المعافى بن عمران، شريك، عبّاس بن ذريح، شعبى، انَس بن مالك: از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود:
«از نشانههاى نزديكى قيامت اين است كه هلال [اوّل ماه] به راحتى ديده مىشود، طورى كه وقتى آن را مىبينند مىگويند ماه شب دوم است(4)،
1) . مسند احمد 381:6.
2) دليل نپذيرفتن آن، ندانستنِ احكام جماعت و شروط آن است. (فيض القدير 676:2)
3) . مسند احمد 381:6.
4) مناوى در فيض القدير - در شرح اين حديث - گويد: «من اقتراب الساعة أنيُرى الهلال قَبَلاً» - بفتح القاف و الباء - أي يُرى ساعة ما يَطلع لعِظَمه و وضوحه من غير أن يُتَطلَّب «فيقال لليلتين» أي هو ابن ليلتين. (ج 6، ص 13، ح 8232)
و از مساجد بعنوان معبر و گذرگاه استفاده مىكنند».(1)و(2)
(219) امالى شجرى: الشريف ابو عبداللّه محمّد بن على الحسن حسنى بطحائى، محمّد بن جعفر تميمى، محمّد بن محمّد بن سعيد، حسن بن على بزيع، قاسم بن عبداللّه عبدى به نقل از پدرش، عبدالرحيم بن نصر بارقى، زيد بن على عليهما السلام: على بن ابىطالب عليه السلام فرمود:
«هنگامى كه مساجد تعطيل... و مساجد و كنيسهها تزيين شود، و صداها در مساجد بلند گردد و ناسزاگويى به باتقوايان بالا گيرد، منتظر بادى سرخ و فرورفتن زمين و مسخ [101] و انفجار و زمينلرزهها و وقايع بزرگى باشيد».(3)
روايات شيعه:
(220) ثواب الأعمال: پدرم به نقل از على بن ابراهيم و او از پدرش، نوفلى، سكونى، ابو عبداللّه عليه السلام: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«زمانى مىآيد كه در امّتم مساجد آباد و باشكوه است ولى [بنيان] هدايتش خراب و ويران».(4)
(221) تفسير قمى: پدرم به نقل از سليمان بن مسلم الخشّاب، عبداللّه بن جريح مكّى، عطاء بن ابى رباح، عبداللّه بن عبّاس: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«... در آن زمان مساجد را مثل معابد نصارى و يهود زينت كنند و قرآنها را زيور زنند، منارۀ مساجد را بلند نمايند، صفوف [و گرايشها] زياد شود، با دلهايى كه به هم دشمنى دارند و زبانهايى گوناگون...».(5)
(222) مشارق بَرسى: خطبه «افتخار» اميرالمؤمنين عليه السلام به روايت اصبغ بن نُباته:
اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبهاش فرمود:2.
1) «... و أنتتّخذ المساجد طرقاً». مساجد معبر مىشود يعنى اينكه مردم فقط از آن عبور مىكنند (از يك در مىآيند و از درِ ديگر مىروند)، كنايه از اينكه براى مسجد احترام و تفاوتى نسبت به مكانهاى ديگر قائل نيستند و بهرهاى كه بايد از مساجد ببرند (يعنى ذكر خدا، فراگيرى علوم حق و تقويت ايمان)، نمىبرند.
2) . المعجم الصغير 129:2.
3) . الاَمالى الشجريّة 260:2.
4) . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال: 299، ح 4.
5) . تفسير القمى 307:2.
«... اولين علائم ظهور نصب پرچمها (نشانۀ مراكز فحشا) در كوچههاى كوفه و تعطيلىِ مساجد است، وقتى همۀ اين علائم پيدا شد قائمِ بر حقّ ما قيام مىكند».(1)
روايات اهل سنّت:
(223) صحيح بخارى: عبدالرحمن، شعبة:
«از علائم حتمى قيامت اين است كه كسى حجّ نمىرود».(2)
روايات شيعه:
(224) مشارق بَرسى: خطبه «افتخار» اميرالمؤمنين عليه السلام به روايت اصبغ بن نُباته:
اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبهاش فرمود:
«... من به زودى از دنيا مىروم، شما منتظر... تعطيلى حجّ باشيد... وقتى اين علائم پيدا شد قائمِ بر حقّ ما قيام مىكند».(3)
1) . مشارق أنوار اليقين: 164 و 165. اثبات الهداة 598:1، ب 9، ف 27، ح 568. غاية المرام: 57، ب 13، ح 62. مدينة المَعاجز: 154. بحار الانوار 354:36، ب 41، ح 225.
2) . صحيح البخارى 183:2، ب 46.
3) . مشارق أنوار اليقين: 164-166. اثبات الهداة 598:1، ب 9، ف 27، ح 568. غاية المرام: 57، ب 13، ح 62. مدينة المَعاجز: 154. العوالم 199:15-200. بشارة الاسلام: 57، ب 2.
روايات اهل سنّت:
(225) فتن ابن حمّاد: يحيى بن يمان، منهال بن خليفه، مطر ورّاق (بدون اسناد به پيامبر صلى الله عليه و آله):
«از علائم حتمى قيام مهدى، كفرورزىِ بىپرده به خداوند است».(1)
(226) مصنَّف عبدالرزّاق: معمّر، ثابت، انَس: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«وقتى قيامت برپا مىشود هيچ كس نام خدا را نمىآورد (كسى كه خدا خدا بگويد در زمان وقوع قيامت زنده نخواهد بود)(2)».(3)
(227) سنن ابنماجه: هشام بن عمّار، محمّد بن شعيب بن شابور، سعيد بن بشير، قتادة، ابو قلابه جرمى، عبداللّه بن زيد، ابو اسماء رحبى، ثوبان: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«گروهى از امّتم بتپرست خواهند شد، و گروهى به مشركان مىپيوندند، پيش از وقوع قيامت دجّالهاى دروغگويى نزديك به سى نفر پيدا مىشوند كه هر كدام خود را پيامبر مىداند».(4)
(228) سنن دانى: عبدالرحمن بن عثمان بن عفّان، قاسم بن أصبغ، احمد بن زهير، محمّد بن صلت اسدى، فطر بن عبداللّه الخشّاب، الحكم بن عتيبة: به حضرت امام محمّد باقر عليه السلام گفتم: شنيدهايم يك نفر از شما قيام مىكند و عدالت را در اين امّت اجرا مىنمايد. فرمود:
«ما اميد به همان داريم كه مردم بدان اميد دارند، ما به اين اميد هستيم كه اگر يك روز هم به آخر دنيا مانده باشد خداوند آن روز را آنقدر طولانى كند كه اميد مردم محقّق گردد، امّا قبل از آن فتنهاى سخت پديدار گردد كه شخصْ امروز مؤمن است، ولى فردا صبح كافر مىشود و صبح مؤمن
است، ولى شبِ همان روز كافر مىشود؛ اگر در آن زمان بوديد از خدا بترسيد، مراقب دينتان باشيد و در خانههايتان بمانيد».(1)
(229) امالى شجرى: ابو بكر محمّد بن احمد جوزدانى مقرى، ابو مسلم عبدالرحمن بن محمّد بن شهدل مدينى، ابو عبّاس احمد بن محمّد بن سعيد، احمد بن حسن ابو عبداللّه به نقل از پدرش، حصين بن مخارق [37]، موسى بن جعفر از پدران بزرگوارش عليهم السلام از على عليه السلام از رسولخدا صلى الله عليه و آله روايت كردهاند كه فرمود:
«من بين دو [دورۀ] جاهليت مبعوث شدم كه جاهليت دوم بدتر از جاهليّت اوّل است».(2)
روايات شيعه:
(230) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد، قاسم بن محمّد بن حسن بن حازم، عبيس بن هشام، عبداللّه بن جبلة، مسكين الرحّال، على بن ابى مُغيره، عميرة بنت نفيل: از حسين بن على عليه السلام شنيدم كه فرمود:
«چيزى كه منتظرش هستيد وقتى واقع مىشود كه از يكديگر بيزار مىشويد و در صورت هم آب دهان مىاندازيد و عليه يكديگر شهادت به كفر مىدهيد و همديگر را لعن مىكنيد.
گفتم: در آن زمان هيچ خيرى نيست! فرمود:
هر چه خير است در آن زمان است، قائمِ ما قيام مىكند و همۀ اين مشكلات را برطرف مىنمايد».(3)
(231) كمال الدين: احمد بن زياد بن جعفر همدانى، على بن ابراهيم بن هاشم به نقل از پدرش، عبدالسلام بن صالح هروى، وكيع بن الجرّاح، ربيع بن سعد، عبدالرحمن بن سليط: امام حسين بن على بن ابىطالب عليهم السلام فرمود:
«(مهدى) غيبتى دارد كه اقوامى در آن مرتد مىشوند».(4)3.
(232) غيبة الطوسى: فضل بن احمد، على بن الحكم، مُثَنّى، ابو بصير: امام صادق عليه السلام فرمود:
«اگر امر ما بيايد خارج مىشوند از آن كسانى كه امروز بر عقيدۀ بتپرستى هستند(1)».(2)
(233) جامع الأخبار: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«زمانى مىآيد كه در ميان مردم... از ايمان فقط اسمى مىماند...
اصحاب با تعجّب گفتند: اى رسولخدا، آنها بتپرست هستند؟ فرمود:
آرى، هر درهمى براى آنها يك بُت است».(3)1.
1) «لو قَد جاء أمرُنا لَقَد خَرجَ مِنهُ مَن هُو اليومَ مُقيمٌ على عِبادَة الأوثان». عبارت تعقيد دارد و برداشتهاى متعدّدى از آن مىشود. علّامه مجلسى رحمه الله ذيل اين روايت توضيح مىدهد: «... اگر امر ظاهر شود و قائم قيام كند، خارج مىشوند از اين دين كسانى كه مردم مىدانند آنها حقيقتاً يا مجازاً بتپرست هستند و قبلاً آنها را مؤمن مىپنداشتند، يا هنگام ظهور قائم مشغول به پرستش بتها مىشوند. به زودى رواياتى كه اين معنا را تأييد كند خواهد آمد، و بعيد نيست كه در اصل «لقد خرج مَعه» بوده باشد، فتأمّل». (بحار الانوار 329:52، ب 27، ح 49)
2) . غيبة الطوسى: 273. بحار الانوار 329:52، ب 27، ح 49. بشارة الاسلام: 230، ب 3.
3) . جامع الاَخبار: 130، ف 88. بحار الانوار 190:52، ب 25، ح 21.
اين باب شامل چهار فصل است:
روايات اهل سنّت:
(234) عقد الدرر: حُذَيفه: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود:
«واى بر اين امّت از پادشاهان زورگو كه چطور مىكُشند، و مطيعان را - بجز آنها كه سرسپردگى خود را ثابت كنند - به رعب و وحشت مىاندازند!...
آنگاه فرمود:
حُذَيفه! اگر يك روز به آخر دنيا مانده باشد خداوند آنقدر آن روز را طولانى مىكند تا مردى از اهل بيتم به حكومت رسد».(1)
(235) معجم كبير: ابو عامر نحوى، سليمان بن عبدالرحمن دمشقى، حسين بن على كِنْدى مولى [105] جرير، اوزاعى، قيس بن جابر صدفى از پدرش و او نيز از پدرش: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«بعد از من امور به دست خلفا مىافتد، بعد از خليفهها اميران مىآيند، بعد از اميران پادشاهان و بعد از آنها زورگويان خواهند آمد، تا اينكه مردى از اهل بيتم قيام كند و عدالت را در زمين بگستراند، همانطور كه از ستم پُر
1) . عِقد الدُرر: 62، ب 4، ف 1.
شده، آنگاه قحطانى به امارت رسد. قسم به خدايى كه مرا به حق براى پيامبرى برگزيد كسى غير از او نخواهد بود».(1)
(236) مسند احمد: سليمان بن داود طيالسى، داود بن ابراهيم واسطى، حبيب بن سالم، نعمان بن بشير: با رسول خدا صلى الله عليه و آله در مسجد نشسته بوديم. بشير (پدر نعمان) زياد از رسول خدا صلى الله عليه و آله حديث نقل نمىكرد(2). ابوثعلبه خُشَنى آمد و گفت: بشير بن سعد! حديث رسول خدا صلى الله عليه و آله را در مورد امرا به ياد دارى؟ حُذَيفه گفت: من خطبۀ آن حضرت را به خاطر دارم. ابوثعلبه نشست. حُذَيفه گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«خداوند تا هر وقت بخواهد پيامبر را بين شما نگه مىدارد و هر گاه بخواهد او را مىبَرد، امّا بعد از او خلافتى بر منوال نبوّت است، و خداوند تا هر وقت بخواهد خلفا را نگاه مىدارد و هر وقت بخواهد آنها را نيز مىبَرد، ولى بعد از خلافت، پادشاهىِ گزنده و پُرشرّى خواهد بود تا هر زمان كه خدا بخواهد، و هر گاه خواست آن را از بين مىبرد، و پس از آن تا هر وقت او بخواهد پادشاهىِ زورمدارانه است تا آنگاه كه اراده كند و آن را نابود سازد، سپس خلافتى بر منوال نبوّت خواهد بود. بعد از اين رسول خدا صلى الله عليه و آله ساكت شد».(3)
(237) مسند احمد: عبدالرزاق، معمّر، أيوب، ابو قلابه، ابو اشعث صنعانى، ابو اسماء رحبى، شدّاد بن أوس: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«خداوند پستى و بلندىهاى زمين را براى من هموار نمود تا همۀ افقهاى شرق و غرب آن را ببينم. قلمرو حكومت امّتم تا آنجا رسد كه براى4.
1) . المعجم الكبير: 28.
2) «و كان بشير رجلاً يَكُفّ حديثَه». يكُفّ در لغت علاوه بر خوددارى به معناى جمعكردن (لباس) نيز آمده (لسانالعرب). امّا بنابر اينكه در اينجا به معناى خوددارى باشد، گفته شده كه خوددارىِ بشير از نقل احاديث آن حضرت يا براى احتياط بوده كه ناخودآگاه اشتباه نقل نكند، يا حافظۀ ضعيفى داشته و احاديث را فراموش مىكرده. (موقع الشبكة الاسلامية، فتواى شماره 60122)
3) . مسند احمد 273:4.
من هموار و قابل رؤيت گرديد. به من دو گنج دادهاند: يكى سفيد و يكى سرخ، و من از خدا خواستم كه امّتم را يكباره در يك سال هلاك نكند، و دشمنى كه همۀ آنها را يكباره هلاك گرداند بر آنها مسلّط ننمايد، و آنها را با اختلاف و تفرقه پراكنده نكند، و عذاب گروهى را به گروه ديگر نچشاند.
خداوند هم فرمود: محمّد! در قضاى تغييرْ ناپذيرم مقرّر كردم كه همۀ امّت تو را يكباره در يك سال از بين نبرم و از غير خودشان دشمنى بر آنان مسلّط نكنم كه همگى هلاك شوند، تا اينكه عدّهاى از آنها عدّۀ ديگر را نابود كنند و بكُشند، و يا اسير نمايند.
راوى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله در ادامه فرمود:
من از هيچ چيز مثل پيشوايان گمراهكننده بر امّتم نمىترسم، چون وقتى شمشير در امّتم به ميان آمد، تا قيامت كنار نمىرود».(1)
(238) معجم طبرانى: يحيى بن عبدالباقى، يوسف بن عبدالرحمن مروروذى، ابو تقى عبدالحميد بن ابراهيم حمصى، معدان بن سليم حضرمى، عبدالرحمن بن نجيح، ابو الزاهريه، جبير بن نفير، عوف بن مالك: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«آنگاه كه... بزرگ هر قبيله يكى از فاسقان آنها، و رهبرشان پَستترين آنها باشد... مردى از اهلبيتم به نام مهدى قيام كند».(2)
(239) مستدرك حاكم: حسين بن على بن محمّد بن يحيى تميمى، حسن بن ابراهيم بن حيدر حميرى، قاسم بن خليفه، عبدالحميد بن عبدالرحمن حمانى، عمر بن عبيداللّه عدوى، معاوية بن قرة، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«در آخر الزمان بر امّتم بلاى شديد و بىسابقهاى از جانب سلطانشان فرود آيد كه زمين با همۀ پهناورى برايشان تنگ شود، ظلم و ستم چنان همه جا را فرا گيرد و مؤمن جايى نمىيابد تا از ظلم بدان پناه برد، و7.
سرانجام خداوند مردى از عترتم مىفرستد... زمين هرچه روييدنى در خود دارد مىروياند، و هر چه ابر در آسمان است فراوان و مرتّب بر آنان مىبارد، او (مهدى) هفت، هشت يا نه سال ميانشان خواهد بود كه در آن مدّت از فرط خير و نعمتهايى كه خداوند به زمينيان عنايت مىفرمايد مردگان بر زندگان غبطه مىخورند».(1)
(240) ملاحم ابنمنادى: ابراهيم بن سليمان بن حيّان بن مسلم بن هلال الدباس كوفى، على بن أسباط مصرى، على بن حسين عبدى، سعد الاسكاف، اصبغ بن نُباته: امير مؤمنان على بن ابىطالب عليه السلام در كوفه سخنرانى مىكرد. بعد از حمد و ستايش خداوند فرمود:
«يقين بدانيد كه مردى قوى از اهل بيت من خواهد آمد كه به امر خدا دستور مىدهد و به حكم خدا حكم مىكند، البته بعد از دورانى پر از تنگنا و هتّاكى و رسوايى كه بلايا سخت و اميدها قطع مىگردد و زشتى و قبح رشوه از بين مىرود. در آن موقع خداوند مردى را براى مسئلهاى حتمى و مهم(2)از ساحل دجله برمىانگيزد [20] كه كينه او را به خونريزى وامىدارد، در پوشش و خفا بوده و قومى را كه به شدّت بر آنان غضبناك است و از آنها كينه دارد، در سال «بُخت نَصَّر» به هلاكت مىرساند، آنها را پست و ذليل مىكند و همراه با تازيانههاى عذاب و شمشير ويرانى و هلاكت، از جامى تلخ به آنها مىنوشاند».(3)
روايات اهل سنّت:
(241) ارشاد القلوب: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«... در آخر الزمان اميرانى فاسد و بىحيا با وزيرانى خائن بر شما حكومت خواهند كرد».(4)6.
1) . المستدرك على الصحيحين 465:4. احقاق الحقّ 152:13.
2) «لأمرٍ حزّ به». النفير: هم الذين اذا «حزّ بهم» أمر اجتمعوا و نفروا الى عدوّهم (لسان العرب). كانَالصادقُ عليه السلام اذا «حَزَّ به» أمرٌ جمعَ النساءَ و الصبْيانَ ثمّ دعا و أمّنُوا (دَعَوات راوندى).
3) . الملاحم: 64 و 65.
4) . ارشاد القلوب 67:1، ب 16.
(242) امالى طوسى: گروهى به نقل از ابو المفضّل، حسن بن محمّد بن شعبه انصارى، ابو السائب سلم بن جنادة، وكيع بن الجراح، سفيان بن سعيد ثورى، جابر بن يزيد جُعفى، عبد اللّه بن يحيى حضرمى: از على عليه السلام شنيدم كه فرمود: نشسته بوديم، پيامبر صلى الله عليه و آله سرشان را روى پاى من گذاشته و خواب بودند. [همانطور كه صحبت مىكرديم] سخن از دجّال به ميان آمد. پيامبر صلى الله عليه و آله كه چهرهشان سرخ شده بود فرمودند:
«غير از دجّال كسانى هستند كه براى شما خطرناكترند: پيشوايانِ گمراه كننده».(1)
(243) ارشاد القلوب: رسولخدا صلى الله عليه و آله در پاسخ به شخصى كه آمده بود و از قيامت سؤال مىكرد فرمودند:
«تو كه از قيامت مىپرسى! (قيامت) هنگام بدسرشتى زمامداران...
خواهد بود».(2)
(244) دلائل الامامة: ابو الحسين محمّد بن هارون به نقل از پدرش، ابو على حسن بن محمّد نهاوندى، عبّاس بن مطر همدانى، اسماعيل بن على مقرى، محمّد بن سليمان، ابو جعفر عرجى، محمّد بن يزيد، سعيد بن عبايه، سلمان فارسى: امير مؤمنان عليه السلام در مدينه براى ما سخنرانى مىكرد كه در ضمن از نزديكى فتنه و قيام قائم سخن گفت و اينكه از فرزندانش است و عدالت را در زمين فراگير مىكند؛ همانطور كه ستم در آن فراگير شده.
سلمان ادامه داد: وقتى كسى نزد آن حضرت نبود خدمتش رسيدم و گفتم: اى امير مؤمنان، قائمِ فرزندان شما كى قيام مىكند؟ آن حضرت آهى عميق كشيد و فرمود:
«قائم در دورانى ظهور مىكند كه... بافندۀ قدبلند در مصر و نيل قيام كند».
سلمان گويد: گفتم: بافندۀ قدبلند كيست؟ فرمود:
«مردى ولگرد و راهزن است امّا نه از فرزندان پادشاهان، معادن طلا برايش نمايان مىشود (معادن طلا را مىيابد)، و عرب و عجم ياريَش6.
مىكنند، و همه چيز برايش فراهم مىشود تا به حسن برسد، در زمان او عجايب و شگفتىهايى خواهد بود، چون با عربها به شام رود... و با لشكرش به كوه قاعوس رسد، امّا امورى او را وادار به نقل مكان شتابزده از آنجا مىكند، و هيچ غذا و نوشيدنى برايش گوارا نشود تا اينكه به ايلون مصر و به سوى نظريه پردازىها و آراى گوناگون بازگردد... و قصرهايى بنا كند، و كوه «ملعون» را آباد سازد، آنگاه برقى نمايان شود و برود، و افراد شرور بين عينالشمس و حلوان رفت و آمد كنند كه صداى اذان از آنها شنيده شود... و سفيانى لشكر خود را حركت و سپاهيان را آرايش نظامى دهد... و اين هنگام است كه ناگهان امر خدا او را مىگيرد... مهدى كه از فرزندان حسين است قيام مىكند، هيچ پسرى مثل او نيست، هيچ پسرى، او مانع هلاكت مىگردد و فتنهها را از بين مىبرد... و براى اهل دين به احكام دين حكم مىكند...».(1)
(245) غيبة النعمانى: على بن احمد، عبيداللّه بن موسى علوى، عبداللّه بن حمّاد انصارى، ابراهيم بن عبيداللّه بن علاء به نقل از پدرش، ابو عبداللّه جعفر بن محمّد عليهما السلام:
اميرالمؤمنين عليه السلام مسائل و اتفاقات بعد از خودش تا قيام قائم را بيان مىفرمود. حسين عليه السلام گفت: اى امير مؤمنان، خداوند كى زمين را از وجود ظالمان پاك مىكند؟ فرمود:
«تا خونِ حرام(2)ريخته نشود، خداوند زمين را از وجود ظالمان پاك نمىكند... بعد قائمى كه همه آرزويش را دارند و آن امام ناشناخته قيام مىكند، اى حسين! او صاحب شرف و فضل و از فرزندان تو است».(3)
(246) نهج البلاغة: امام على عليه السلام در خطبهاى فرمودند:
«... مردم آن زمان (آخرالزمان) گرگ، و سلاطينشان درندهاند».(4)8.
(247) كفاية الاثر: على بن حسين بن مندة، محمّد بن حسن كوفى معروف به ابوالحكم، اسماعيل بن موسى بن ابراهيم، سليمان بن حبيب، شريك، حكيم بن جبير، ابراهيم نخعى، علقمة بن قيس: اميرالمؤمنين عليه السلام بر منبر كوفه خطبۀ لؤلؤه را بيان مىكرد كه در آخر آن فرمود:
«من به زودى از ميان شما مىروم و به عالم غيب رهسپار مىگردم، منتظر فتنۀ اموى و سلطنت كسروى و از ميان بردن چيزى كه خداوند آن را زنده نمود، و زنده كردن چيزى كه خداوند آن را از ميان برد باشيد. خانههايتان را صومعۀ خود كنيد و دندان روى جگر بگذاريد(1)، خدا را بسيار ياد نماييد كه اگر علم داشتيد مىفهميديد ياد او [از همه چيز و همه كس] برتر است.
آنگاه فرمود:
شهرى بين دجله و دجيل و فرات ساخته مىشود كه آن را «زوراء» مىگويند. وقتى آن را ديديد، مىبينيد كه با گچ و آجر ساخته و با طلا و نقره و لاجوَرد و مرمر و رُخام و درهايى از چوب عاج و آبنوس و چادرها و قبّهها و پردهها زينت داده شده، و انواع درختان ساج و عرعر و صنوبر تازه، در هر طرف آنها به چشم مىخورد و با كاخها استحكام يافته است.
پيشتر نيز پادشاهان بنى شيصبان كه بيست و چهار نفر بودند يكى پس از ديگرى در آنجا آمد و رفت كردهاند كه نامهايشان از اين قرار است: سفّاح، مِقلاص، جموح، خدوع، مظفر، مؤنث، نظار، كبش، مهتور، عثار، مصطلم، مستصعب، علام، رهبانى، خليع، سيار، مسرف، كديد، اكتب (اكدب)، مترف، اكلب، وسيم، ظلام و عينوق. قبۀ خاكى در بيابان سرخ ساخته مىشود، و بعد از آن قائم بر حق در ميان اقاليم نقاب از چهره برمىدارد،و)
1) «عَضّوا على مثل جَمر الغَضا». آنچه در ترجمه آمده ضرب المثل معادل عبارت است و ترجمۀلفظى آن «دندان بر زغال گداختۀ درختِ شوره گز فشار دهيد» و كنايه از تحمّل سختىهاى طاقت فرسا مىباشد. غضا: درختى بيابانى و خاردار است كه چوب بسيار سختى دارد، و به همين دليل زغالش سخت است و حرارت را زياد نگه مىدارد و گداخته مىماند. (مجمع البحرين، غضو)
بسان ماه تابان در ميان ستارگان فروزان».(1)
(248) جامع الأخبار: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«خداوند مردم آخرالزمان را به چهار ويژگى مبتلا مىكند: ستم سلطان، قحطى زمان (كمبود وقت)، ظلم واليان و قاضىها...».(2)
روايات اهل سنّت:
(249) مسند احمد: عبدالرزاق، جعفر، مُعلّى بن زياد، علاء بن بشير، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«به مهدى دلخوش باشيد، در حالى در امّت من برانگيخته [20] مىشود كه اختلافات بين مردم [زياد] است».(3)
(250) مسند احمد: عبدالرزاق، معمر، أيّوب، ابو قلابه، ابو اشعث صنعانى، ابو اسماء رحبى، شدّاد بن اوس: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«... از خدا خواستم كه امّتم را يكباره در يك سال هلاك نكند، و دشمنى كه همۀ آنها را يكباره هلاك گرداند بر آنها مسلّط ننمايد، و آنها را با اختلاف و تفرقه پراكنده نكند، و عذاب گروهى را به گروه ديگر نچشاند.
خداوند هم فرمود: محمّد! در قضاى تغييرْ ناپذيرم مقرّر كردم كه همۀ امّت تو را يكباره در يك سال از بين نبرم و از غير خودشان دشمنى بر آنان مسلّط نكنم كه همگى هلاك شوند، تا اينكه عدّهاى از آنها عدّۀ ديگر را
نابود كنند و بكُشند، و يا اسير نمايند».(1)
(251) فتن سليلى: الحسن به نقل از شخصى: على بن ابىطالب عليه السلام به ابن عبّاس فرمود:
«مردم دو گروه مىشوند: گروهى با او و گروهى ضدّ اويند، بعد از چند سال كه مىماند و بر آنها حكومت مىكند، شخصى گستاخ و بىرحم جانشين او مىشود كه در آسمان به «قَتّال»(2)و در زمين به «جبّار» معروف است، خون مردم را مىريزد و آن را [براى نوشيدن] با آب مخلوط مىكند امّا نمىتواند بنوشد. اعراب به آنها حمله مىكنند و او در اين حمله كشته مىشود، و ستم و فحشا در جامعه شايع مىگردد».(3)
(252) فتن ابن حمّاد: وليد، صفوان بن عمرو، عبدالرحمن بن جبير بن نفير، كثير بن مرّة حضرمى:
«نشانه مصيبت و سختى روزگار آن است كه در ماه رمضان علامتى در آسمان پديدار گردد، بعد از آن اختلاف بين مردم زياد مىشود، اگر در آن زمان بودى، تا مىتوانى غذاى بسيار ذخيره كن».(4)
روايات شيعه:
(253) دلائل الامامة: ابو على نهاوندى، ابو على هشام بن على سيرافى، عبداللّه بن رجاء، همام، مُعلّى بن زياد، مُعلّى، شخصى از طايفه مزينه، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى:
رسولخدا صلى الله عليه و آله از مهدى ياد كرد و فرمود:
«مهدى وقتى قيام مىكند كه اختلافهاى شديد بين مردم... زياد شود».(5)
(254) غيبة الطوسى: محمّد بن اسحاق مقرى، مقانعى، بكار بن احمد، حسن بن حسين، تليد، ابو الجحاف [3]، خالد بن عبدالملك، مطر ورّاق، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد:2.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«به مهدى دلخوش باشيد - اين جمله را سه بار تكرار فرمود - در شرايطى قيام مىكند كه مردم با هم اختلاف دارند و زمينلرزۀ شديدى مىآيد، او عدالت را در سراسر زمين - كه در آن موقع آكنده از ظلم و ستم است - برقرار مىسازد...».(1)
(255) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد، احمد بن يوسف بن يعقوب ابو الحسن جُعفى، اسماعيل بن مهران، حسن بن على بن ابى حمزه به نقل از پدرش و وهيب، ابو بصير:
حضرت ابوجعفر امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«قائم در يك سالِ فرد قيام مىكند: نُه، يك، سه، پنج.(2)- و فرمود: - بعد از اختلاف در بنىاميّه و فروپاشى حكومتشان بنىعبّاس به قدرت مىرسند، آنها همواره در بهارِ حكومت و طراوتِ عيش و نوش خود هستند تا اينكه ميانشان اختلاف مىافتد و با اين اختلافات حكومتشان ساقط مىگردد، و مردم در مشرق و مغرب با هم اختلاف پيدا مىكنند. بله، اين اختلاف در اهل قبله نيز هست، وحشت و رعب همواره به مردم فشار مىآورد، تا اينكه ندايى از آسمان مىآيد، چون اين ندا آمد، آماده و بسيج شويد، به خدا قسم گويى او را بين ركن و مقام در حال بيعت گرفتن از مردم براى امر جديد و كتاب جديد و حكومت آسمانىِ جديد مىبينم، تا زنده است هيچ گاه لشكرش شكست نمىخورد».(3)
(256) كشف نورى: ابو محمّد فضل بن شاذان نيشابورى (كه در زمان حيات امام عسكرى عليه السلام وفات كرد، در كتاب خود آورده:) حسن بن رباب، ابو عبداللّه عليه السلام: اميرالمؤمنين عليه السلام ضمن حديثى طولانى فرمودند:6.
«بين امراى عرب و عجم اختلاف مىافتد و همچنان در اختلاف به سر مىبرند تا حكومت به دست يكى از فرزندان ابوسفيان مىافتد... بعد، اميرِ اميران و قاتلِ كفّار و پادشاهى كه همه در آرزويش هستند و عقلها در غيبت او حيران گرديده ظاهر مىشود. او نهمين نسل از فرزندان حسين است، بين ركن و مقام و بر ثقلين ظاهر مىگردد، و يك نفر از افراد فرومايه را هم در روى زمين باقى نمىگذارد».(1)
(257) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد، قاسم بن محمّد بن حسن بن حازم، عبيس بن هشام، عبداللّه بن جبلة، مسكين الرحّال، على بن ابى مُغيره، عميرة بنت نفيل، حسين بن على عليهما السلام:
«از نشانههاى ظهور حكومتى كه منتظرش هستيد اين است كه بعضى از شما از ديگران بيزارى مىجويند، و برخى آب دهان به صورت يكديگر مىريزند، و عدّهاى عليه عدّۀ ديگر شهادت به كفر مىدهند و همديگر را لعنت مىكنند.
گفتم: چه دوره و زمانۀ بىخيرى! فرمود:
اصل خير در آن زمان است، قائم ما قيام كرده و همۀ اينها را برطرف مىنمايد».(2)2.
روايات اهل سنّت:
(258) مسند طيالسى: ابو الأشهب، عمرو بن عبيد تميمى عبسى، ثوبان غلام پيامبر صلى الله عليه و آله از آن حضرت روايت كرد:
«نزديك است كه همۀ امّتها دور شما جمع شوند آنگونه كه خورندگان غذا گِرد غذا جمع مىشوند.
ما گفتيم: اى رسول خدا، به خاطر اينكه جمعيتمان كم است؟! فرمود:
نه، جمعيت شما در آن موقع زياد است، ولى مثل غثاء خواهيد بود، خداوند ترس را از دلهاى دشمنانتان مىبَرد و در دل و بدنهاى شما سستى قرار مىدهد.
گفتيم: اى رسول خدا، سستىِ ما چيست؟ فرمود:
دوستى دنيا و بيزارى از مرگ».(1)
(259) امالى شجرى: قاضى ابو القاسم على بن محسن بن على ابو الفهم تنوخى، ابو الحسين على بن حسن بن جعفر بن عطّار البزّار، ابو جعفر محمّد ابن حسينى خثعمى، عباد بن يعقوب، عمر بن شبيب مسلى، محمّد بن سَلَمه، كهيل به نقل از پدرش، ابو ادريس، مسبّب بن خيثمة: على عليه السلام فرمود:
«... به خدا سوگند اينها با اتّحادى كه در باطل خود دارند، بر شما به خاطر تفرقه و سرسبكىتان نسبت به [اعتقادِ] حقّ خود، غلبه خواهند يافت، تا جايى كه شما را به بردگى كشند، بسانِ شخصِ بردهدارى كه وقتى بردهاش نزد اوست از او بار مىكشد و وقتى در دسترس نيست او را فحش مىدهد، به حدّى كه عدّهاى براى دين و برخى براى دنيا به گريه مىافتند. به خدا سوگند اگر آنها شما را چنان متفرّق سازند كه هر كدام زير سنگى
1) . مسند الطيالسى: 133، ح 992. مسند احمد 278:5.
باشيد، [در صورتى كه مرا رها نكنيد] همۀ شما را براى [فراهم آوردن] بدترين روزِ آنها جمع مىكنم. قسم به خدايى كه دانه و روح را آفريد(1)، اگر يك روز به آخر دنيا مانده باشد، خداوند آنقدر آن را طولانى كند تامردى از فرزندان من بر سراسر زمين حاكم شود، او همانطور كه ظلم و ستم در زمين فراگير شده [پس از برچيدن آن] عدالت را در همه جا مىگستراند».(2)
روايات شيعه:
(260) ملاحم ابن طاووس: ابو منصور ابن عمر، احمد بن محمّد، اسماعيل بن ميمون، نباتة، حذيفة بن يمان، جابر انصارى: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«اسلام در آغاز پيدايشِ خود غريب بود و باز هم مثل اوّلش غريب مىشود.
از آن حضرت توضيح خواستند، فرمود:
خداوند پنج رود سيحون، جيحون، دجله، فرات و نيلِ مصر را مخصوص ما اهل بيت قرار داده، چون كفّار هر پنج رود را تصرّف كردند حكومت اسلام شرق و غرب [عالم] را فرامىگيرد. در آن وقت است كه خداوند اهل بيتم را بر گمراهان چيره سازد و تا قيامت هيچ پرچمى به نام آنها برافراشته نمىشود (نامى از آنها به طور رسمى برده نخواهد شد)».(3)
(261) مناقب ابن شهرآشوب: على عليه السلام فرمود:
«... هند بر سند غالب شود، قُفص بر سعير، قبط بر اطراف مصر، اندُلُس بر نواحى افريقيه، حبشه بر يمن، تُركها بر خراسان، و روميان بر اهل شام غالب آيند، اهل ارمينيه پيروز گردند، و شخصى در عراق فرياد برآرد: پردهها دريده شد، به پاكدامنان تجاوز كردند و پرچم دجّال ملعون نمايان گرديد».(4)2.
روايات اهل سنّت:
(262) عقد الدرر: على بن محمّد اودى به نقل از پدرش و او نيز از پدرش روايت كرد:
على عليه السلام فرمود:
«قبل از [قيام] مهدى مرگى سرخ و مرگى سفيد شايع مىشود، و ملخهايى به رنگ خون، يك مرتبه با آن مرگها، و مرتبۀ ديگر جداگانه هجوم مىآورند، مرگ سرخ همان جنگ، و مرگ سفيد طاعون است».(1)
(263) مصنّف ابن ابىشيبه: وكيع و يزيد بن هارون، عمران بن حدير، رفيع ابو كثير:
از اباالحسن على عليه السلام شنيدم كه فرمود:
«زمين چنان از ظلم و ستم پر شود كه وحشت و درگيرى به هر خانهاى راه مىيابد، اندكى پول و يكى دو پيمانه غذا مىجويند امّا گيرشان نمىآيد، پس قتل و كشتار خواهد بود، تا وقتى كه عذاب خداوند آنها را در كاخشان فراگيرد. آنگاه زمين پر از عدالت و مساوات مىشود».(2)
(264) فتن ابن حمّاد: يحيى بن يمان، كيسان الرواسى القصّار: مولايم براى من روايت كرد: از على عليه السلام شنيدم كه فرمود:
«قبل از قيام مهدى يك سوم مردم كشته مىشوند، يك سوم مىميرند و تنها يك سوم باقى مىمانند».(3)
1) . عِقد الدُرر: 65، ب 4، ف 1.
2) . المصنّف 89:15. كنز العمّال 586:14، ح 39659.
3) . الفتن: 91. سنن الدانى: 94. عِقد الدُرر: 63، ب 4، ف 1. عرف السيوطى ضمن الحاوى للفتاوى 68:2. برهان المتّقى: 111، ب 4، ف 2، ح 4. كنز العمّال 587:14، ح 39663. فرائد فوائد الفكر: 7، ب 3. ملاحم ابن طاووس: 58، ب 110. كشف النوري: 175، ف 2. بشارة الاسلام: 77، ب 2.
(265) مسند طيالسى: ورقاء، عاصم، ابو وائل، عبداللّه، ابو داود:
«مقدمۀ برپا شدن قيامت آشوب و آشفتگى است، در آن دوران علم برچيده شده و جهل باز مىگردد».
اشعرى كه كنار ابن مسعود ايستاده بود گفت: منظور از آشوب، كشتار و خونريزى است.(1)
(266) ملاحم ابنمنادى: اعمش، خثيمة بن عبدالرحمن: على بن ابىطالب عليه السلام فرمود:
«وقتى قيامت نزديك شود مردى از فرزندانم قيام كند، در آن زمان دلهاى مؤمنين مىميرد همانطور كه بدنها مىميرد، و آن از شدّت سختى و رنج و گرسنگى و كشتار است».(2)
(267) مستدرك حاكم: حسين بن على بن محمّد بن يحيى تميمى، حسن بن ابراهيم بن حيدر حميرى، قاسم بن خليفه، ابو يحيى عبدالحميد بن عبدالرحمن حمانى، عمر بن عبيداللّه عدوى، معاوية بن ابى قرّة، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«در آخرالزمان بر امّتم بلاى شديد و بىسابقهاى از جانب سلطانشان فرود آيد كه زمين با همۀ پهناورى برايشان تنگ شود، ظلم و ستم همه جا را فرا گيرد و مؤمن جايى نمىيابد تا از ظلم بدان پناه برد، و سرانجام خداوند مردى از عترتم مىفرستد تا زمين را همانطور كه از ظلم و ستم پر شده از مساوات و عدالت پُر كند، و اهل آسمان و زمين از او راضى مىشوند».(3)
(268) غيبة النعمانى: على بن حسين، محمّد بن يحيى، محمّد بن حسّان رازى، محمّد بن على كوفى، ابراهيم بن ابى البلاد، على بن محمّد بن الأعلم ازدى عن به نقل از پدرش و او نيز از پدرش: اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
«پيش از قائم مرگِ سرخ و مرگِ سفيد و ملخى فصلى و ملخى غير فصلى4.
خواهد بود كه همچون خون سرخ رنگ است. مرگ سرخ به وسيلۀ شمشير و مرگ سفيد طاعون است».(1)
(269) صراط مستقيم:
«وقتى خداوند اراده فرمايد كه آلمحمّد را ظاهر كند (غلبه دهد)، از ماه صفر جنگ شروع مىشود [و] تا ماه صفر [سال بعد ادامه دارد]، كه [نشانه] آستانۀ قيام مهدى است».(2)2.
1) . الغيبة: 277 و 278، ح 61. الارشاد: 359. غيبة الطوسى: 267. اعلام الورى: 427، ب 4، ف 1. الخرائج 1152:3، ب 20، ح 58. كشف الغُمّة 249:3. مستجاد الحلّى: 548 و 549. الفصول المهمّة: 301، ف 12. الصراط المستقيم 249:2، ب 11، ف 8. اثبات الهداة 726:3، ب 34، ف 6، ح 49. بحار الانوار 211:52، ب 25، ح 59. بشارة الاسلام: 48، ب 2. كشف النورى: 175، ف 2.
2) . الصراط المستقيم 258:2، ب 11، ف 11. اثبات الهداة 578:3، ب 32، ف 55، ح 742.
روايات اهل سنّت:
(270) معجم طبرانى: يحيى بن عبدالباقى، يحيى بن عبدالباقى، يوسف بن عبدالرحمن مروروذى، ابو تقى عبدالحميد بن ابراهيم حمصى، معدان بن سليم حضرمى، عبدالرحمن بن نجيح، ابو الزاهريه، جبير بن نفير، عوف بن مالك: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«اى عوف، وقتى اين امّت هفتاد و سه فرقه شوند كه فقط يكى از آنها اهل بهشت است و بقيه در جهنم، تو چه حالى دارى؟
گفتم: اى رسولخدا، اين [تفرقه] در چه زمانى خواهد بود؟ فرمود:
وقتى نگاهبانان و پاسبانها زياد شوند... و غنائم [مثل اموالِ شخصى بين افراد خاصّى] دست به دست شود، و زكات را گرو گيرند، و امانت را به غنيمت برند... تا اينكه مردى از اهلبيتم به نام مهدى قيام كند. اگر او را ديدى پيرويَش كن تا از هدايتيافتگان باشى».(1)
(271) مسند طيالسى: قيس، جابر جُعفى، ابو عازب، نعمان بن بشير: همراه پيامبر صلى الله عليه و آله بوديم كه فرمود:
«پيش از وقوع قيامت فتنههايى مىآيد... كه [در اثر آن] اقوامى سهم خود از خير و صلاح را به بهرۀ كمى از دنيا مىفروشند».(2)
(272) فتن ابن حمّاد: ابن مبارك، مبارك بن فضاله، الحسن، نعمان بن بشير:
رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«قسم به خداوند يكتا! مسلمانان آخرالزمان را ديدم كه در ظواهر دنيا گرفتار و از عقل و تفكّر بىبهرهاند، به جسم خود پرداخته و به جانشان توجّه ندارند، چون شبپرههاى دور آتش و مگسهاىِ طمَع، روزشان را با دو دِرهم شروع و با دو دِرهم به پايان مىبرند، و دينشان را به بهاى مادهبُزى مىفروشند».(1)
(273) فتن سليلى: عمر بن عبدالوهاب، أبوبكر محمّد بن عبدالمؤمن، احمد بن محمّد بن غالب، الخليل بن سالم بزّاز، علاء بن رشيد، عبدالواحد بن زيد، الحسن به نقل از شخصى: على بن ابىطالب عليه السلام به ابن عبّاس فرمود:
«ابن عبّاس! تو احاديث مختلفى شنيدهاى... اولين فتنه از دويست فتنه(2):
حكم فرمايىِ بچهها، تجارتهاى زياد با استفادۀ كم، پس از آن... منتظر ظهور بهترينِ آل محمّد صلى الله عليه و آله باش كه در كعبه خواهد بود، در آن موقع افراد زنده آرزو مىكنند كه مردههايشان زنده شوند، و او زمين را پر از عدل و داد مىكند همان طور كه پر از ظلم و جور شده باشد...».(3)
روايات شيعه:
(274) ارشاد القلوب: رسولخدا صلى الله عليه و آله در پاسخ به شخصى كه آمده بود و از قيامت سؤال مىكرد فرمودند:
«تو كه از قيامت مىپرسى!... (قيامت) زمانى خواهد بود كه امانت را به غنيمت و صدقه را گرو مىگيرند...».(4)
(275) جامع الأخبار: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«زمانى خواهد آمد كه شكمِ مردم خدايشان، زنان قبلهشان، پول دينشان6.
و كالاهايشان شرافتشان باشد... آنگاه كه چنين شوند، خدا آنها را به چهار چيز مبتلا مىكند: ستمِ پادشاه، قحطىِ دوران، ظلم واليان و قاضيان.
اصحاب با تعجّب گفتند: اى رسولخدا، آنها بتپرست هستند؟ فرمود:
بله، هر درهمى براى آنها يك بُت است».(1)
(276) تفسير قمى: پدرم به نقل از سليمان بن مسلم خشّاب، عبداللّه بن جريح المكّى، عطاء بن ابى رباح، عبداللّه بن عباس: رسول خدا صلى الله عليه و آله ضمن حديثى در مورد نشانههاى قيامت فرمود:
«از نشانههاى قيامت... تكريم ثروتمندان، و فروش دين به دنياست... زن همراه با شوهرش به تجارت مىپردازد، باران (به جاى اينكه سبب خنكى و كاهش دما شود) موجب حرارت و گرما گردد، نيكان كمياب، و تنگدست تحقير، و بازارها به هم نزديك مىگردند، اگر اين يكى گفت: چيزى نفروختم، و ديگرى گفت: سود نبردم، خواهى ديد كه همه خداوند را مذمّت مىكنند... در اين هنگام است كه ربا آشكار و با رشوه معامله نمايند، دين فرو گذارده شده و دنيا مورد توجه قرار گيرد».(2)6.
اين باب شامل هفت فصل است:
روايات اهل سنّت:
(277) مسند طيالسى: يونس، ابو داود، مسعودى، فرات قزّاز، ابو طفيل، حذيفة بن أسيد غفارى كه از اهل صفّه بود روايت مىكند: ما دربارۀ قيامت گفت و گو مىكرديم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله نزد ما آمد و فرمود:
«قيامت برپا نگردد تا ده نشانه پيدا شود: دجّال، دود، پيدايش جنبنده [اى مخصوص]، طلوع آفتاب از مغرب، سه حادثۀ خَسف [40]: يكى در مشرق، ديگرى در مغرب و ديگرى در جزيرة العرب، فرودآمدن عيسى بن مريم عليهما السلام، فتح يأجوج و مأجوج، و آتشى كه از دل عَدَن سركشد و مردم را به صحراى قيامت براند».(1)
(278) مسند طيالسى: يونس، ابو داود، عمران، قتادة، عبداللّه بن رباح، ابو هُريره:
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
1) . مسند الطيالسى: 143، ح 1067. مسند الحميدى 364:2، ح 827. مصنَّف ابن ابى شيبه 130:15، ح 19310. صحيح مسلم 2225:4، ب 13، ح 2901. سنن ابن ماجة 1341:2، ب 25، ح 4031.
«پيش از آنكه شش چيز رخ دهد فرصت را براى اعمال صالح غنيمت شماريد: طلوع خورشيد از مغرب، دجّال، دود، پيدايش جنبندهاى (مخصوص) در زمين، مرگ هر كدامتان، برپاشدن قيامت».(1)
(279) سنن دانى: عبداللّه بن موهب مكتب، عتاب بن هارون، عبيداللّه بن فضل، محمّد بن فضل همدانى، ابو نعيم محمّد بن يحيى طوسى، ابراهيم بن موسى فراء رازى، زيد بن الحباب، عيسى بن الاشعث، جويبر، نزّال بن سبره: على بن ابىطالب عليه السلام بر منبر بود و خطبه مىگفت.
پس از حمد و ثناى خداوند سخن از دجّال به ميان آورد و فرمود:
«... بعد از طلوع خورشيد از مغرب، ديگر نه توبهاى قبول شود و نه عملى بالا رود، و ايمان كسى كه پيشتر ايمان نياورده يا در حال ايمان خيرى كسب نكرده بود به حال صاحبش سودى ندارد.(2)
آنگاه حضرت فرمود: از آنچه بعد از آن روى مىدهد نپرسيد؛ زيرا حبيبم رسول خدا صلى الله عليه و آله از من عهد گرفته كه جز به عترت خود اطّلاع ندهم.
نزّال بن سبره گويد: به صعصعة بن صوحان گفتم: مقصود اميرالمؤمنين از اين حرف چه بود؟
صعصعه گفت: اى پسر سبره! آن كسى كه عيسى بن مريم عليهما السلام پشت سر او نماز مىگزارد، دوازدهمى از عترت و نهمين نسل از پشت حسين بن على عليهما السلام است، و اوست خورشيدى كه از مغرب خود (يعنى محلّى كه غايب شده) طلوع مىكند و در بين ركن و مقام ظاهر مىشود و زمين را پاك مىكند و ترازوى عدل را برقرار مىنمايد، طورى كه هيچ كس به ديگرى ظلم نمىكند. اميرمؤمنان عليه السلام هم فرمود كه حبيبش پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله از وى پيمان گرفته كه در مورد آنچه پس از آن روى خواهد داد جز به عترت وى يعنى ائمّه طاهرين - صلوات اللّه عليهم اجمعين - به كسى اطلاع ندهد».(3)3.
1) . مسند الطيالسى: 232، ح 2549. مسند احمد 324:2 و 337 و 511.
2) . جمله اخير آيۀ قرآن است: يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً. (انعام، 158)
3) . السنن الواردة في الفتن: 135-136. عِقد الدُرر: 291، ب 12، ف 3.
(280) مسند طيالسى: يونس، ابو داود، سالم بن سليم، يحيى بن سعيد تميمى، ابو زرعه بن عمرو بن جرير: نزد عبداللّه بن عَمرو بوديم كه دو نفر آمدند و گفتند: از مجلس مروان به اينجا آمدهايم، و شنيديم كه مروان مىگفت: اوّلين نشانهاى كه پيدا مىشود دجّال است.
عبداللّه بن عمرو گفت: مروان دروغ مىگويد، از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود:
«اولين نشانه، طلوع خورشيد از مغرب، يا خروج جنبنده [مخصوص] بر مردم به هنگام ظهر است، هر كدام از اين دو نشانه نمايان شد، ديگرى با فاصلۀ اندكى پس از آن خواهد بود».(1)
روايات شيعه:
(281) خصال صدوق: حسن بن عبداللّه بن سعيد عسكرى، عبداللّه بن محمّد بن حكيم قاضى، حسين بن عبداللّه بن شاكر، اسحاق بن حمزه بخارى و عمويم، عيسى بن موسى غُنجار، ابو حمزه، رقبة - و هو ابن مصقلة شيبانى -، الحكم بن عتيبة به نقل از شخصى، حذيفة بن اسيد: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود:
«ده نشانه مقدّمۀ قيامت است: پنج نشانه در مشرق و پنج نشانه در مغرب».
آنگاه جنبنده، دجّال، طلوع خورشيد از مغرب، عيسى بن مريم عليهما السلام، يأجوج و مأجوج و غلبۀ عيسى عليه السلام بر آنها و غرق كردنشان در دريا، را شمرد و بقيه نشانهها را ذكر نفرمود.(2)
(282) غيبة الطوسى: احمد بن ادريس، على بن محمّد بن قتيبة، فضل بن شاذان، ابن فضّال، حمّاد، حسين بن المختار، ابو نصر، عامر بن واثلة، اميرالمؤمنين عليه السلام: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«ده علامت است كه پيش از قيامت بايد پديد آيد: سفيانى، دجّال، دود، جنبندهاى [مخصوص] در زمين(3)، قيام قائم، طلوع آفتاب از مغرب، فرود».
آمدن عيسى عليه السلام [از آسمان]، فرورفتن زمين در شرق، فرو رفتن زمين در جزيرة العرب، و آتشى كه از وسط عَدَن [75] بيرون مىآيد و مردم را به محشر مىراند».(1)
(283) تبيان: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«پيش از آنكه شش چيز رخ دهد فرصت را براى اعمال صالح غنيمت شمريد: طلوع خورشيد از مغرب، دجّال، دود، پيدايش جنبندهاى [مخصوص] در زمين، مرگ هر كدامتان، برپاشدن قيامت».(2)
(284) كمال الدين: محمّد بن ابراهيم بن اسحاق، عبدالعزيز بن يحيى جلودى، حسين بن معاذ، قيس بن حفص، يونس بن أرقم، ابو سيّار شيبانى، ضحّاك بن مزاحم، نزّال بن سبره: على بن ابىطالب عليه السلام بر منبر بود و خطبه مىگفت. بعد از حمد و ثناى خداوند و درود بر پيامبر صلى الله عليه و آله سه بار فرمود:
اى مردم، پيش از آنكه مرا از دست بدهيد از من سؤال كنيد!
صعصعة بن صوحان برخاست و عرض كرد: اى امير مؤمنان، دجّال كى خروج كند؟ اميرمؤمنان عليه السلام پس از سخنانى در مورد دجّال فرمود:
اينها پس از طلوع آفتاب از مغربِ خود است، در اين وقت توبه برداشته شود، نه توبهاى پذيرفته است و نه عمل فايده دارد، و ايمان كسى كه پيشتر ايمان نياورده يا در حالِ ايمان خيرى كسب نكرده بود به حال صاحبش سودى ندارد.
آنگاه فرمود: از آنچه بعد از آن روى مىدهد نپرسيد؛ زيرا حبيبم رسول خدا صلى الله عليه و آله از من عهد گرفته كه جز به عترت خود اطلاع ندهم.2.
1) . غيبة الطوسى: 267. خرائج قطب الراوندى 1148:3، ب 20، ح 57. الايقاظ من الهجعة: 311، ب 10، ح 12 و 356، ب 10، ح 100. اثبات الهداة 724:3، ب 34، ف 5، ح 42 و 725، ب 34، ف 6، ح 45. بحار الانوار 209:52، ب 25، ح 48.
2) . التبيان في تفسير القرآن 171:1 و 3271:4. مجمع البيان 89:1. الايقاظ من الهجعة: 334، ب 10، ح 52.
نزّال بن سبره گويد: به صعصعة بن صوحان گفتم: مقصود اميرمؤمنان از اين سخن چه بود؟
صعصعه گفت: اى پسر سبره، آن كه عيسى بن مريم عليهما السلام پشت سرش نماز مىخواند دوازدهمين نفر از عترت و نهمين فرزند حسين عليه السلام و اوست آفتابى كه از مغربِ خود برمىآيد و نزد ركن و مقام ظاهر مىشود و زمين را پاك مىكند و ترازوى عدل را برقرار مىنمايد طورى كه هيچ كس به ديگرى ظلم نمىكند. امير مؤمنان به ما گفت كه حبيبش پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله از وى پيمان گرفته كه از اتّفاقات بعد از آن به كسى جز عترتش - ائمّۀ اطهار عليهم السلام - خبر ندهد.(1)
(285) تفسير قمى: پدرم به نقل از قاسم بن محمّد، سليمان بن داود منقرى، حفص بن غياث، ابو عبداللّه عليه السلام: شخصى از پدرم در مورد جنگهاى امير مؤمنان عليه السلام سؤال كرد. امام باقر عليه السلام فرمود:
«خداوند عزّوجل محمّد صلى الله عليه و آله را با پنج شمشير برانگيخت [20]: سه شمشير از آن شمشيرها برهنه و از غلاف كشيده است تا جنگ پايان پذيرد، و هرگز جنگ پايان نيابد تا آفتاب از محلّ غروبِ خود طلوع كند، و چون آفتاب از مغربش سر برآرد آن روز همۀ مردم در امنيت قرار گيرند، آن روز است كه ايمان كسى كه از پيش ايمان نياورده باشد و يا از ايمانش بهرهبردارى نكرده است سودى به حالش ندهد، و يك شمشير از آن شمشيرها پيچيده، و يكى ديگر در نيام است كه به روى ديگران كشيده مىشود، ولى امرش به دست ماست...».(2)3.
1) . كمال الدين 525:2-528، ب 47، ح 1. الخرائج 1133:3، ب 20، ح 53. بصائر الدرجات: 30-32. اثبات الهداة 522:3، ب 32، ف 17، ح 407. الايقاظ من الهجعة: 322، ب 10، ح 31. بحار الانوار 192:52-195، ح 26. تفسير نور الثقلين 781:1، ح 358 و 97:4، ح 101 و 506:5، ح 41. مستدرك النورى 326:12 و 327، ب 39، ح 1. بشارة الاسلام: 41-43، ب 1.
2) . تفسير القمى 320:2. الكافى 10:5، ح 2. خصال الصدوق 274:1، ب 5، ح 18. تحف العقول: 288. تهذيب الاحكام 114:4 و 115، ب 31، ح 336 و 136:6، ب 59، ح 230. وسائل الشيعة 16:11 و 17، ب 5، ح 2. بحار الانوار 181:19، ب 8، ح 30 و 166:87 و 167، ب 22، ح 3.
(286) تفسير عيّاشى: زرارة، حمران و محمّد بن مسلم: امام باقر و امام صادق عليهما السلام در توضيح آيۀ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها (1)فرمودند:
«بعضى از آيات طلوع خورشيد از مغرب و خروج جنبنده و دجّال است. كسى كه در كفر خود اصرار ورزيده و بر مبناى ايمان عمل نكرده، پس از آمدن آيات، ايمان آوردن برايش سودى ندارد».(2)
روايات اهل سنّت:
(287) مصنَّف عبدالرزّاق: معمّر، ابن طاووس، على بن عبداللّه بن عبّاس:
«از علائم حتمى قيام مهدى اين است كه همراه با طلوع خورشيد علامتى پيدا مىشود».(3)
روايات شيعه:
(288) غيبة الطوسى: قرقارة، عبّاس بن يزيد بحرانى، عبدالرزاق بن همام، معمّر، ابن طاووس، على بن عبداللّه بن عبّاس:
«از علائم حتمى قيام مهدى اين است كه همراه با طلوع خورشيد علامتى پيدا مىشود».(4)
1) «روزى كه بعضى آيات پروردگارت بيايد ايمان آوردن فايدهاى ندارد». (انعام: 158)
2) . تفسير العيّاشى 384:1، ح 128. تفسير الصافى 173:2. البرهان 565:1، ح 8. بحار الانوار 312:6، ب 1، ح 13 و 32:67، ب 1. تفسير نور الثقلين 781:1، ح 354.
3) . المصنّف 373:11، ح 20775. فتن ابن حمّاد: 91. عِقد الدُرر: 106، ب 4، ف 3. عرف السيوطى ضمن الحاوى 65:2. القول المختصر: 20، ب 3، ح 2. برهان المتّقى: 107، ب 4، ف 1، ح 13 و: 108، ب 4، ح 15.
4) . غيبة الطوسى: 280.
روايات اهل سنّت:
(289) فتن ابن حمّاد: وليد، كعب:
«قبل از قيام مهدى ستارهاى دنبالهدار از مشرق طلوع مىكند».(1)
روايات شيعه:
(290) كفاية الاثر: على بن حسن بن مندة، محمّد بن حسين كوفى معروف به ابوالحكم، اسماعيل بن موسى بن ابراهيم، سليمان بن حبيب، شريك، حكيم بن جبير، ابراهيم، علقمة بن قيس: امام على عليه السلام ضمن حديثى دربارۀ مهدى عليه السلام و قيام او فرمود:
«قيام او ده نشانه دارد: اوّل طلوع ستارهاى دنبالهدار نزديك ستارۀ حادى است...».(2)
(291) مشارق بَرسى: اصبغ بن نُباته: امير مؤمنان عليه السلام در خطبهاى فرمودند:
«و طلوع ستارۀ دنباله دار و اقتران ستارهها... وقتى همۀ اين علامتها پيدا شد قائمِ بر حقّ ما قيام مىكند».(3)
1) . الفتن: 61. عِقد الدُرر: 11، ب 4، ف 3. عرف السيوطى ضمن الحاوى 82:2. برهان المتّقى: 108، ب 4، ف 1، ح 18. فرائد فوائد الفكر: 6، ب 3.
2) . كفاية الاثر: 213 و 219.
3) . مشارق أنوار اليقين: 164-166. اثبات الهداة 598:1، ب 9، ف 27، ح 568 و 2:2، ب 11، ف 14، ح 128. غاية المرام: 57، ب 13، ح 62. مدينة المَعاجز: 154. بحار الانوار 354:36، ب 41، ح 225 و 318:41، ب 114، ح 42 و: 329، ب 114، ح 50 و 267:52 و 268. العوالم 199:3-202، ح 181. بشارة الاسلام: 57، ب 2.
روايات اهل سنّت:
(292) فتن ابن حمّاد: وليد و رشدين، ابن لهيعة، ابو قبيل، ابو رومان: على عليهم السلام فرمود:
«وقتى از آسمان ندايى آمد كه حق با آل محمّد عليهم السلام است، مهدى ظاهر مىگردد».(1)
(293) فتن ابن حمّاد: عبداللّه بن مروان، سعيد بن يزيد تنوخى، زهرى:
«روزى كه سفيانى و مهدى براى جنگ رو در رو شوند، صدايى از آسمان شنيده مىشود».(2)
(294) فتن ابن حمّاد: وليد و رشدين، ابن لهيعة، ابو قبيل، ابو رومان: على عليهم السلام فرمود:
«ابتداى روز، ندايى از آسمان مىآيد كه حق با آل محمّد عليهم السلام است».(3)
(295) فتن ابن حمّاد: وليد بن مسلم، عنبسه قُرشى، سلمة بن ابى سَلَمه، شهر بن حوشب:
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«در محرّم آن سالى كه سر و صداى جنگ بالا گيرد، منادى از آسمان ندا مىكند: آگاه باشيد كه برگزيدۀ خلق خدا فلانى است، به حرف او گوش كنيد و او را اطاعت نماييد».(4)
(296) مصنَّف عبدالرزّاق: عبدالرزاق، معمّر به نقل از شخصى، ابن مسيّب:
«فتنهاى در شام خواهد افتاد كه اوّل آن همچون بازى كودكانه است، از طرفى آرام شود و از جانب ديگر اوج گيرد، به همين نحو خواهد بود تا
اينكه منادى از آسمان ندا مىكند: آگاه باشيد كه امير شما فلانى است».(1)
(297) مصنّف ابن ابىشيبه: حسن بن موسى، حمّاد بن سَلَمه، ابو محمّد، عاصم بن عمرو بجلى: أبواُمامه گفت:
«ندايى از آسمان نام مردى را مىبرد، كه ذليل آن را انكار نمىكند و عزيز نمىتواند از پذيرش آن سر باز زند».(2)
(298) مستدرك حاكم: ابو عبّاس محمّد بن يعقوب، حسن بن على بن عفان عامرى، يحيى بن آدم، ابو بكر بن عياش، محمّد بن عبداللّه غلام مغيرة بن شعبه، كعب بن علقمه، ابن حجيره، عقبة بن عامر: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«پيش از قيامت ابرى سياه از جانب مغرب مثل سپر بالاى سر شما مىآيد، و همواره در آسمان پيش مىرود و همۀ آسمان را مىپوشاند. آنگاه منادى ندا مىدهد: اى مردم!
هر كس رو به ديگرى كرده و مىگويد: شنيديد؟ بعضى مىگويند: بله. و بعضى ترديد دارند. دومرتبه ندا مىآيد: اى مردم!
باز مردم [به يكديگر] مىگويند: شنيديد؟! [اين مرتبه همه] مىگويند:
بله. آنگاه ندا مىآيد: اى مردم، امر خدا آمد، به آن شتاب نكنيد.(3)
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
قسم به آنكه جانم در دستش است، [در آن موقع] چه بسا دو نفر لباسى (يا پارچهاى) را براى معامله پهن كردهاند، امّا هيچگاه آن را جمع يا معامله نمىكنند، و چه بسا شخصى منافذ لا به لاى سنگهاى حوض خود را با گِل مسدود مىكند [تا آب در آن جمع شود] امّا هرگز [مزرعهاش را] با آن1)
1) . المصنّف 361:11، ح 20746. فتن ابن حمّاد: 63 و 92 و 93. عرف السيوطى ضمن الحاوى 75:2. برهان المتّقى: 73، ب 1، ح 5. فرائد فوائد الفكر: 8، ب 3.
2) . المصنّف 246:15، ح 19601. عرف السيوطى ضمن الحاوى 61:2. القول المختصر: 20، ب 3، ح 1. كنز العمّال 584:14، ح 39654.
3) . أَتى أَمْرُ اللّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ. (نحل: 1)
آبيارى نمىكند، و ديگرى شتر خود را مىدوشد امّا هرگز از شير آن نمىنوشد و مردم همه مشغولند [و هيچ كس به ديگرى توجّه ندارد]».(1)
روايات شيعه:
(299) كفاية الاثر: ابو عبداللّه احمد بن محمّد بن عبيداللّه، ابو طالب عبيد بن احمد بن يعقوب بن نصر انبارى، احمد بن محمّد بن مسروق، عبداللّه بن شبيب، محمّد بن زياد هاشمى، سفيان بن عتبة، عمران بن داود، محمّد بن الحنفية: امير مؤمنان عليه السلام فرمود: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه ضمن حديثى طولانى در فضل اهلبيت عليهم السلام فرمود:
«ندايى به گوش مىرسد كه همه از دور و نزديك يكسان و به وضوح مىشنوند، آن ندا براى مؤمنان رحمت و براى كافران عذاب خواهد بود.
گفتم: آن ندا چيست؟ فرمود: سه صدا است كه در ماه رجب بلند مىشود:
نخست «لعنت خداوند بر ستمگران»(2)، دوم «گرفتارى هولناك فرا رسيد»(3)و سوم: يكى از اصحاب بدر كه همراه خورشيد پديدار مىگردد(4)و ندا مىدهد: «خداوند فلان بن فلان را برانگيخت [20]» و اجداد او را تا على عليه السلام نام مىبرد. با اين ندا ستمكاران هلاك مىشوند».(5)
(300) مختصر البصائر: كتابى از خطبههاى مولا اميرالمؤمنين عليه السلام ديدم كه خطّ سيّد بن طاووس بر آن بود... از ابو روح فرج بن فروة، مسعدة بن صدقة: حضرت جعفر بن محمّد عليه السلام فرمود:
«... در ماه رمضان هنگام طلوع خورشيد از سمت مشرق ندايى مىآيد كه اى اهل هدايت جمع شويد».(6)6.
1) . المستدرك على الصحيحين 539:3. عِقد الدُرر: 339، ف 8، ب 12. كنز العمّال 29:2، ح 3005.
2) . أَلا لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظّالِمِينَ. (هود: 18)
3) . أَزِفَتِ الْآزِفَةُ. (نجم: 57)
4) در متن روايت «ترون بدريّاً بارزاً مع قرن الشمس» است.
5) . كفاية الاثر: 156.
6) . مختصر بصائر الدرجات: 195-201. الايقاظ من الهجعة: 289، ب 9، ح 111. بحار الانوار 77:53-86، ب 29، ح 86.
(301) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد، احمد بن يوسف بن يعقوب ابو الحسن جُعفى، اسماعيل بن مهران، حسن بن على بن ابى حمز به نقل از پدرش و وهيب، ابو بصير:
حضرت امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«قائم در يك سالِ فرد قيام مىكند:... وحشت و رعب همواره به مردم فشار مىآورد، تا اينكه ندايى از آسمان مىآيد، چون اين ندا آمد آمادۀ حركت شويد...».(1)
(302) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد بن عقده كوفى، احمد بن محمّد دينورى، على بن حسن كوفى، عميرة بنت أوس، الحصين بن عبدالرحمن عن به نقل از پدرش و او نيز از پدرش عمرو بن سعد: روزى اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليه السلام ضمن حديثى طولانى به حذيفة بن يمان فرمود:
«و نداى منادى از آسمان...».(2)
(303) مواليد الأئمّة:
«ابرى كه بالاى سر قائم سايه افكنده و همراه او حركت مىكند... با صدايى فصيح ندا مىدهد: اين است مهدى».(3)
(304) كمال الدين: محمّد بن محمّد بن عصام، محمّد بن يعقوب كلينى، قاسم بن علاء، اسماعيل بن على قزوينى، على بن اسماعيل، عاصم بن حميد حَنّاط، محمّد بن مسلم ثقفى طحّان: خدمت امام محمّد باقر عليه السلام رفتم تا از آن حضرت در مورد قائم آل محمّد صلى الله عليه و آله سؤال كنم. ولى پيش از آنكه من حرفى بزنم آن حضرت بىمقدّمه فرمود:
«محمّد بن مسلم! قائم آل محمّد به پنج پيامبر شباهت دارد... و از علائم3.
قيامش اين است كه... منادى از آسمان به نام او و پدرش ندا مىدهد(1)».(2)
(305) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد، محمّد بن مفضّل و سعدان بن اسحاق بن سعيد و احمد بن حسين و محمّد بن احمد بن حسن قطوانى، حسن بن محبوب، يعقوب سرّاج، جابر: امام باقر عليه السلام فرمود:
«جابر! قائم زمانى ظهور مىكند كه مردم شام مبتلا به فتنهاى شوند، كه هرچه سعى مىكنند از آن بيرون روند نمىتوانند، و كشتارى (جنگى) بين كوفه و حيره در مىگيرد كه تعداد كشتههاى هر دو لشكر مساوى است، و ندايى از آسمان بلند مىشود».(3)
(306) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد، محمّد بن مفضّل و سعدان بن اسحاق بن سعيد و احمد بن حسين و محمّد بن احمد بن حسن، حسن بن محبوب، علاء بن رزين، محمّد بن مسلم: امام باقر عليه السلام فرمود:
«منتظر و آمادۀ صدايى كه ناگهان از طرف دمشق مىآيد باشيد كه در آن برايتان فَرَج [و گشايش] بزرگى است».(4)6.
1) يعنى نام او را به تنهايى نمىبرد، بلكه حتّى مشخّص مىكند كه او فرزندِ كيست.
2) . كمال الدين 327:1، ب 32، ح 7.
3) . الغيبة: 279، ب 14، ح 65. عِقد الدُرر: 51، ب 4، ف 1. فرائد فوائد الفكر: 14، ب 5. اثبات الهداة 582:3، ب 32، ف 59، ح 767، و: 739، ب 34، ف 9، ح 118. بحار الانوار 271:52، ب 25، ح 162، و: 297 و 298، ب 26، ح 57. بشارة الاسلام: 97، ب 6.
4) . الغيبة: 279، ب 14، ح 66. اثبات الهداة 739:3، ب 34، ف 9، ح 119. بحار الانوار 298:52، ب 26، ح 58. بشارة الاسلام: 97، ب 6.
روايات اهل سنّت:
(307) مسند احمد: عبدالرزاق، جعفر، مُعلّى بن زياد، علاء بن بشير، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«مهدى... در حالى در امّتم برانگيخته [20] مىشود كه اختلافات بين مردم و زمينلرزه [زياد] است».(1)
(308) فتن سليلى: عمر بن عبدالوهاب، أبوبكر محمّد بن عبدالمؤمن، احمد بن محمّد بن غالب، الخليل بن سالم بزّاز، علاء بن رشيد، عبدالواحد بن زيد، الحسن به نقل از شخصى: على بن ابىطالب عليه السلام ضمن حديثى به ابن عبّاس فرمود:
«سه خَسف [40] در مصر، شش زلزله، و قذفى [86] از آسمان».(2)
(309) امالى شجرى: الشريف ابو عبداللّه محمّد بن على بن حسن حسنى بطحائى، محمّد بن جعفر تميمى، محمّد بن محمّد بن سعيد، حسن بن على بزيع، قاسم بن عبداللّه عبدى به نقل از پدرش، عبدالرحيم بن نصر بارقى، زيد بن على عليهما السلام: على بن ابىطالب عليه السلام فرمود:
«آنگاه كه... اطاعت خدا وسيلۀ تجارت باشد و قاريان زياد و دينپژوهان (فقها) كم شوند و دشنام به اهل تقوا رواج گيرد، منتظر بادى سرخ، خَسف [40]، مَسخ [101]، قَذف [86]، زمينلرزهها و اتّفاقات بزرگ ديگرى باشيد».(3)
روايات شيعه:
(310) دلائل الامامة: ابو على نهاوندى، ابو على هشام بن على سيرافى، عبداللّه بن رجاء، همام، مُعلّى بن زياد، مُعلّى، شخصى از طايفه مزينه، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى:
رسولخدا صلى الله عليه و آله از مهدى ياد كرد و فرمود:
«مهدى زمانى قيام مىكند كه زمينلرزه و اختلاف بين مردم زياد شود».(1)
(311) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد بن عقده، احمد بن يوسف بن يعقوب ابو الحسن جُعفى، اسماعيل بن مهران، حسن بن على بن ابى حمزه به نقل از پدرش و وهيب، ابو بصير: امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«قائم قيام نمىكند، مگر وقتى كه مردم به شدّت در ترس و وحشت باشند و زمينلرزه زياد شود».(2)
روايات اهل سنّت:
(312) سنن دارقطنى: ابو سعيد اصطخرى، محمّد بن عبداللّه بن نوفل، عبيد بن يعيش، يونس بن بكير، عمرو بن شمر، جابر: حضرت محمّد بن على (امام باقر) عليه السلام فرمود:
«مهدىِ ما دو نشانه دارد كه از آغاز خلقت سابقه نداشته: در اولين شب ماه رمضان كسوف و در نيمۀ آن خسوف مىشود، اين دو علامت از ابتداى خلقت آسمان و زمين هيچگاه واقع نگرديده».(3)
(313) فتن ابن حمّاد: وليد، صفوان بن عمرو، عبدالرحمن بن جبير بن نفير، كثير بن مرّة حضرمى:
«نشانۀ دوران مصيبت و سختى آن است كه در ماه رمضان علامتى در آسمان پديدار گردد، پس از آن اختلاف بين مردم زياد مىشود، اگر در آن زمان بودى، تا مىتوانى غذاهاى فراوان ذخيره كن».(4)
روايات شيعه:
(314) كمال الدين: محمّد بن موسى بن المتوكّل، على بن حسين سعدآبادى، احمد بن محمّد بن خالد به نقل از پدرش، محمّد بن ابى عمير، ابو ايّوب، ابو بصير: امام صادق عليه السلام فرمود:
«قبل از قيام مهدى، روز پنجم ماه رمضان خورشيد گرفتگى مىشود».(1)
(315) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد، قاسم بن محمّد بن حسن بن حازم، عبيس بن هشام ناشرى، عبداللّه بن جبلة، الحكم بن أيمن، ورد برادر كميت: امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«پنج روز قبل از اين امر (قيام مهدى) ماه گرفتگى و پانزده روز خورشيد گرفتگى در ماه رمضان خواهد بود، كه آنگاه حساب ستارهشناسان بهم مىخورد».(2)
(316) اصول كافى: سهل بن زياد، احمد بن محمّد بن ابى نصر، ثعلبة بن ميمون، بدر بن الخليل ازدى: خدمت امام باقر عليه السلام نشسته بودم كه فرمود:
«قبل از قيام مهدى دو اتّفاق مىافتد كه از زمان هبوط آدم عليه السلام به زمين، هيچ گاه رخ نداده: در نيمه ماه رمضان خورشيد گرفتگى و در آخر آن ماهگرفتگى مىشود.
شخصى گفت: اى فرزند رسول خدا، خسوف در آخر ماه و كسوف در نيمۀ ماه؟!
امام باقر عليه السلام فرمود:
مىدانم چه مىگويى، امّا اين دو نشانه هيچ گاه از زمان هبوط آدم عليه السلام اتفاق نيفتاده».(3)9.
1) . كمال الدين 655:2، ب 57، ح 28. اثبات الهداة 723:3، ب 34، ف 4، ح 37. بحار الانوار 207:52، ب 25، ح 43. بشارة الاسلام: 125، ب 7. منتخب الاثر: 441، ف 6، ب 3، ح 9.
2) . الغيبة: 272، ب 14، ح 46. كمال الدين 655:2، ب 75، ح 25. العدد القويّة: 66، ح 95. اثبات الهداة 723:3، ب 34، ف 4، ح 35. بحار الانوار 207:52، ب 25، ح 41. بشارة الاسلام: 87، ب 6. منتخب الاثر: 44، ف 6، ب 3، ح 9.
3) . الكافى 212:8، ح 258. غيبة النعمانى: 271، ب 14، ح 45. الارشاد: 359.
روايات اهل سنّت:
(317) عقد الدرر: حضرت ابوعبداللّه حسين بن على عليهما السلام فرمود:
«هرگاه ديديد شبها در آسمان آتش بزرگى از سمت مشرق بالا مىآيد، علامت فرج [و گرهگشايى از كار] مردم و مقدّمۀ آمدن مهدى است».(1)
(318) فتن ابن حمّاد: سعيد ابو عثمان، جابر: حضرت ابوجعفر امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«موقعى كه [بنى] عبّاس به خراسان برسند ستارهاى از مشرق در نزديكى «ذو شفا» طلوع مىكند و آن اوّلين ستارهاى بود كه وقتى خداوند قوم نوح عليه السلام را غرق و هلاك نمود طلوع كرد، و وقتى كه ابراهيم عليه السلام را در آتش انداختند، و هنگامى كه خدا فرعون و همراهانش را به هلاكت رساند، و زمانى كه يحيى بن زكريا عليهما السلام را كشتند آن ستاره طلوع كرد. هرگاه آن ستاره را ديديد از شرّ فتنهها به خدا پناه بريد. طلوع آن ستاره پس از گرفتگى آفتاب و ماه خواهد بود، بعد از آن طولى نمىكشد كه «ابْقَع» در مصر ظهور مىكند».(2)
روايات شيعه:
(319) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد بن عقده، احمد بن يوسف بن يعقوب ابو الحسن جُعفى، اسماعيل بن مهران، حسن بن على بن ابى حمزه به نقل از پدرش و وهيب، ابو بصير: امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«وقتى آتشى سهمناك ديديد كه همچون زردچوبه (به رنگ زرد و سرخ)
است و از جانب مشرق سه روز يا هفت روز بالا مىآيد، منتظر باشيد كه - اگر خدا بخواهد - فرَجِ آل محمّد خواهد بود، خداوند عزيز و حكيم است».(1)
(320) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد، احمد بن يوسف بن يعقوب جُعفى ابو الحسن، اسماعيل بن مهران، حسن بن على بن ابى حمزه به نقل از پدرش و وهيب بن حفص، ابو بصير: امام صادق عليه السلام فرمود:
«وقتى ديديد شبها در آسمان آتشى بزرگ از جانب مشرق بالا مىآيد، نشانۀ فرج [و گرهگشايى از كار] مردم خواهد بود. اين واقعه مدت كمى پيش از آمدن قائم است».(2)2.
اين باب شامل دو فصل است:
روايات اهل سنّت:
(321) فتن ابن حمّاد: ابن وهب، ابن لهيعة، الحرث بن زيد، عبداللّه بن زرير غافقى: از على عليه السلام شنيدم كه فرمود:
«فتنهها چهار نوعند، اوّل: فتنۀ گشايش [و نعمت]، دوم: فتنۀ سختى [و تنگدستى]، سوم: فتنۀ فلان - آنگاه معدن طلا را ذكر كرد -، تا اينكه مردى از عترت پيغمبر صلى الله عليه و آله خروج كند و خدا كار اين امّت را به دست او اصلاح نمايد».(1)
(322) كنز العمّال: يحيى بن عبدالباقى، يوسف بن عبدالرحمن مروروزى، ابوتقى عبدالحميد بن ابراهيم حمضى، معدان بن سليم حضرمى، عبدالرحمن بن نجيح، ابو الزاهرية، جبير بن نفير، عوف بن مالك: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«فتنهها يكى پس از ديگرى پيش مىآيند تا آنگاه كه مردى از اهل بيتم قيام كند...».(2)
(323) مصنَّف عبدالرزّاق: معمّر، طارق، منذر ثورى، عاصم بن ضمرة: على عليه السلام فرمود:
«در اين امّت پنج فتنه قرار داده شده: فتنه همگانى، فتنه اختصاصى، [دوباره] فتنهاى همگانى، [و پس از آن] فتنهاى اختصاصى، و آنگاه فتنهاى كور و كر و بسته(1)كه مردم در آن مثل حيوانات خواهند بود».(2)
(324) ملاحم ابنمنادى: اعمش، خثيمة بن عبدالرحمن: على بن ابىطالب عليه السلام فرمود:
«آنگاه كه قيامت نزديك... و فتنهها و آشوبها بالا گيرد مردى از فرزندانم قيام كند».(3)
(325) معجم طبرانى: يحيى بن عبدالباقى، يوسف بن عبدالرحمن مروروذى، ابو تقى عبدالحميد بن ابراهيم حمصى، معدان بن سليم حضرمى، عبدالرحمن بن نجيح، ابو الزاهريه، جبير بن نفير، عوف بن مالك: رسول خدا صلى الله عليه و آله ضمن حديث ملاحم (آشوبها) فرمود:
«... پس از فتح شام، فتنهاى غبار آلود و تاريك(4)ظاهر مىشود، تا مردى از خاندانم به نام «مهدى» ظهور مىكند. اگر در زمان او [زنده] بودى، از وى پيروى كن تا از هدايتيافتگان باشى».(5)
(326) امالى شجرى: ابو محمّد عبداللّه بن عمر بن عبداللّه بن رشتة، ابو الطيّب عبدالرحمن بن محمّد بن عبداللّه عطّار، عبّاس بن حمّاد بن فضاله، عمرو بن ابى حارث، عبدالملك بن عبدالعزيز، كوثر بن حليم، نافع، ابن عمر: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«قيامت نشود تا آنگاه كه خداوند اميرانى برانگيزد [20]... خداوند نيز فتنهاى غبارآلود و ظلمانى بر ايشان افكنَد كه در آن حيران و سرگردان مانند همانگونه كه يهود در ظلمتها سرگردان شدند».(6)2.
1) يعنى در آن فتنه مردم چشم و گوش و فهم براى درك حقايق ندارد.
2) . المصنّف 356:11 و 357، ح 20733. مصنَّف ابن ابى شيبه 24:15، ح 19004.
3) . الملاحم: 91. عرف السيوطى ضمن الحاوى 84:2. كنز العمّال 591:14، ح 39678.
4) كنايه از سردرگمى و گمراهى.
5) . المعجم الكبير 51:18، ح 91. مجمع الزوائد 323:7.
6) . الاَمالى الشجريّة 257:2.
(327) سنن دانى: عبدالرحمن بن عثمان بن عفّان، قاسم بن أصبغ، احمد بن زهير، محمّد بن صلت اسدى، فطر بن عبداللّه خشّاب، حكم بن عتيبه: به محمّد بن على (امام باقر عليه السلام) گفتم:
شنيدهايم يك نفر از شما قيام مىكند و عدل را در اين امّت اجرا مىنمايد. فرمود:
«ما اميدِ همان داريم كه مردم به آن اميد دارند، ما به اين اميد هستيم كه اگر يك روز هم به آخر دنيا مانده باشد خداوند آن روز را آنقدر طولانى كند كه اميد مردم محقّق گردد، امّا قبل از آن فتنهاى سخت بپا شود كه شخصْ امروز مؤمن است، ولى فردا صبح كافر مىشود، و [يا] صبح مؤمن است، ولى شبِ همان روز كافر مىشود؛ اگر در آن زمان بوديد از خدا بترسيد، مراقب دينتان باشيد و در خانههايتان بمانيد».(1)
(328) فتن ابن حمّاد: محمّد بن عبداللّه، عبدالسلام بن مسلمة، ابو قبيل:
«تا وقتى حكومت بنىعبّاس برقرار است مردم در خير و رفاه هستند، امّا وقتى حكومت آنها منقرض شد، همواره در فتنه خواهند بود تا مهدى قيام كند».(2)
روايات شيعه:
(329) دلائل الامامة: ابو الحسين محمّد بن هارون به نقل از پدرش، ابو على حسن بن محمّد نهاوندى، عبّاس بن مطر همدانى، اسماعيل بن على مقرى، محمّد بن سليمان، ابو جعفر عرجى، محمّد بن يزيد، سعيد بن عبايه، سلمان فارسى: امير مؤمنان عليه السلام در مدينه براى ما سخنرانى مىكرد و از نزديكى فتنه و قيام فرزندِ قائمش و عدالت گسترانى او سخن مىگفت. سلمان گويد: وقتى كسى نزد آن حضرت نبود خدمتش رسيدم و گفتم: اى امير مؤمنان، قائمِ فرزندان شما كى قيام مىكند؟ آن حضرت آهى عميق كشيد و فرمود:
«قائم در دورانى ظهور مىكند كه... فتنه ظاهر شود، وقايعى در عراق و0.
فتنههايى در همه جا اتّفاق افتد... آن هنگام پرچمهايى (لشكرهايى) از مغرب و مشرق مىآيند و اعلام فتنه در جهان مىنمايند... در آن وقت مهدى قيام مىكند».(1)
(330) اثبات الهداة: امام على عليه السلام فرمود:
«... آنگاه فتنۀ تيره و گردنبند قرمز كه قائم حق در ميان آن است... چون اين علامات كامل شد قائم بر حقّ ما قيام مىكند».(2)
(331) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد بن عقده كوفى، احمد بن محمّد دينورى، على بن حسن كوفى، عميرة بنت أوس، الحصين بن عبدالرحمن عن به نقل از پدرش و او نيز از پدرش عمرو بن سعد: روزى اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليه السلام ضمن حديثى طولانى به حُذَيفة بن يمان فرمود:
«... تا آن زمان كه فرزند من از ديدگان پنهان شود(3)... فتنه سر برآرد، و بلا نازل گردد، و آتش نژادپرستى برافروزد... او مىبيند امّا ديده نمىشود، تا زمان و وعدهاش فرا رسد و منادى از آسمان آواز دهد، آن روز، روز شادى... است».(4)1.
1) . دلائل الامامة: 253 و 254. العدد القويّة: 75، ح 126. بحار الانوار 275:52، ب 25، ح 168.
2) . اثبات الهداة 598:1، ب 9، ف 27، ح 568 و 442:2، ب 11، ف 14، ح 128 قسمتى از حديث در كفاية الاثر است. غاية المرام: 57، ب 13، ح 62.
3) «حتّى اذا غاب المتغيّب من ولدي».
4) . الغيبة: 142، ب 1، ح 3. بحار الانوار 70:28، ب 2، ح 31.
روايات اهل سنّت:
(332) مصنَّف عبدالرزّاق: عبدالرزاق، معمّر به نقل از شخصى، ابن مسيّب:
«فتنهاى در شام خواهد افتاد كه اول آن بچّهبازى است، از طرفى آرام و از جانب ديگر اوج مىگيرد، به همين نحو خواهد بود تا اينكه منادى از آسمان ندا مىدهد: آگاه باشيد كه امير شما فلانى است».(1)
(333) فتن ابن حمّاد: رشدين، ابن لهيعة، عيّاش بن عبّاس زرقى، ابن زرير، على عليه السلام:
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«خداوند كسى را بر اهل شام مسلّط مىكند تا جمعيت آنها را به طورى متفرّق سازد كه اگر روباهها با شاميان بجنگند بر آنها پيروز مىشوند. در آن زمان مردى از اهل بيتم با سه بيرق قيام مىكند، كسانى كه زياد شمرند گويند تعداد آنها پانزده هزار و كسانى كه كم شمرند گويند دوازده هزار نفرند، علامت آنها «أَمِتْ أَمِتْ» است. هر كدام از صاحبان بيرقها در پى حكومت است يا ديگران مىخواهند او را به حكومت برسانند، پس خدا همۀ آنها را مىكُشد، آنگاه الفت و نعمت و آزادى بيان(2)را به مسلمانان برمىگرداند».(3)
(334) فتن سليلى: محمّد بن جرير، ابن حميد، الحكم، خلّاد بن أسلم الصفّار، عبداللّه بن عيسى، عبداللّه بن الحرث به نقل از پدرش، عبداللّه بن عمر:
1) . المصنّف 361:11، ح 20746. فتن ابن حمّاد: 63 و 92 و 93. عرف السيوطى ضمن الحاوى 75:2. برهان المتّقى: 73، ب 1، ح 5. فرائد فوائد الفكر: 8، ب 3.
2) عبارت متن: «و يردّ اللّه على المسلمين إلفتهم و قاصّتهم و بزارتهم» است. در روايت ديگرىآمده: به آن حضرت گفتيم: «قاصّه» و «بزاره» چيست؟ فرمود: حكومت را مىگيرد، به طورى كه هر كس بدون ترس و واهمه هر چه خواست مىگويد.
3) . الفتن: 96 و 97.
«فتنهاى بپا شود كه آن را فتنۀ «سبيطه» گويند و هر دو طرف درگيرى در آن اهل آتش خواهند بود!
گفتم: آنها مسلماناند؟ گفت: آرى مسلماناند!
پرسيدم: آنها مسلماناند؟ گفت: آرى، آنها مسلماناند!
گفتم: پس چرا وارد آتش مىشوند؟
گفت: چون سبب درگيريشان امر دنياست نه امر خدا... بعد از آن خداوند مردى را مىفرستد كه زمين را پر از عدل و داد كند...».(1)
روايات شيعه:
(335) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد، محمّد بن مفضّل و سعدان بن اسحاق بن سعيد و احمد بن حسين و محمّد بن احمد بن حسن قطوانى، حسن بن محبوب، يعقوب سرّاج، جابر: امام باقر عليه السلام فرمود:
«جابر! قائم زمانى ظاهر مىشود كه مردم شام به فتنهاى مبتلا گردند و هرچه سعى كنند از آن بيرون روند نتوانند. جنگى بين كوفه و حيره درگيرد كه تعداد كشتههاى هر دو لشكر مساوى است، و ندايى از آسمان بلند شود».(2)
(336) مناقب ابن شهرآشوب: على عليه السلام ضمن كلامى طولانى فرمود:
«و غلبه روم بر شام... و پيدا شدن پرچمِ دجّالِ لَعين».(3)2.
1) . الفتن: 121، ب 32.
2) . الغيبة: 279، ب 14، 65. عِقد الدُرر: 51، ب 4، ف 1. فرائد فوائد الفكر: 14، ب 5. اثبات الهداة 582:3، ب 32، ف 59، ح 767، و: 739، ب 34، ف 9، ح 118. بحار الانوار 271:52، ب 25، ح 162، و: 297 و 298، ب 26، ح 57. بشارة الاسلام: 97، ب 6.
3) . مناقب ابن شهرآشوب 274:2. بحار الانوار 319:41، ب 114، ح 42.
اين باب شامل سه فصل است:
روايات اهل سنّت:
(337) سنن دانى: عبداللّه بن عمرو، عتاب بن هارون، فضل بن عبيداللّه، يحيى بن زكريا بن حيويه نيشابورى، محمّد بن يحيى، محمّد بن سَلَمه، ابو واصل بن عبيد، جابر بن عبداللّه:
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«همواره گروهى از امّتم براى پايدارى حق مىجنگند تا وقتى كه عيسى بن مريم... نزد مهدى نازل شود».(1)
(338) مسند احمد: موسى، ابن لهيعة، ابو زبير: جابر از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيد كه فرمود:
«عدّهاى از امّتم همواره براى دوام حقّ و پابرجايى آن با مخالفان نبرد مىكنند و نبرد خود را تا قيامت ادامه مىدهند. عيسى بن مريم عليه السلام نيز نازل مىشود، امير مسلمانان به او پيشنهاد مىكند كه پيش بايستيد و نماز گزاريد تا به شما اقتدا كنيم. عيسى عليه السلام مىگويد: نه، خداوند براى بزرگداشتِ اين امّت بعضى از خودشان را بر ديگران امير قرار داده».(2)
(339) فردوس الاَخبار: ابو هُريره: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«عيسى بن مريم عليهما السلام بر هشتصد مرد و چهارصد زن نازل مىشود كه بهترين انسانهاى روى زمين و صالحترين گذشتگان هستند».(1)
روايات شيعه:
(340) بشارة المصطفى: امام حسن عليه السلام: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«هميشه در امّت من گروهى هستند كه براى حق مىجنگند و پيروز مىشوند، تا اينكه عيسى بن مريم عليهما السلام نازل مىگردد».(2)
(341) مجمع البيان: ربيع بن انَس: پيامبر صلى الله عليه و آله آيۀ «از آنان كه آفريديم گروهى به حق هدايت و به حق حكم مىكنند»(3)را خواند و فرمود:
«تا زمان نزول عيسى بن مريم عليهما السلام گروهى از امّتم بر حق خواهند بود».(4)
روايات اهل سنّت:
(342) فتن ابن حمّاد: محمّد بن فضيل، عبداللّه بن ادريس و جرير، يزيد بن ابى زياد، ابراهيم، علقمه، عبداللّه: نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديم كه چند نفر از جوانان بنىهاشم آمدند.
رنگ آن حضرت تغيير كرد. گفتيم: اى رسول خدا، همچنان در چهره شما چيزى مىبينيم كه طاقت ديدن آن را نداريم! فرمود:
«... قومى دو يا سه مرتبه از اين سوى [يعنى] از جانب مشرق با پرچمهاى سياه به طلب حق قيام كنند، امّا حق را به آنها نمىدهند، باز هم
1) . فردوس الاخبار 515:5، ح 8935. كنز العمّال 338:14، ح 38863. تصريح الكشميرى: 254، ح 69.
2) . بشارة المصطفى: 249.
3) . وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ. (اعراف: 181)
4) . مجمعالبيان 503:4. تفسيرالصافى 256:2. غايةالمرام: 428، ب 186، ح 7. تفسير نور الثقلين 386:2.
نبرد مىكنند تا اينكه پيروز شده و حق را مىگيرند، امّا قبولش نمىكنند تا اينكه آن را به مردى از اهلبيت من بسپارند كه دنيا را پر از عدل سازد چونان كه ديگران پر از ظلم كردند. هر كس از شما آن زمان را درك نمود به آنها بپيوندد اگر چه به رفتن از روى برف باشد. آن مرد مهدى است».(1)
روايات شيعه:
(343) دلائل الامامة: ابو اسحاق ابراهيم بن احمد طبرى، ابو عبداللّه محمّد بن زيد بن على خفرى، محمّد بن حسين بن حفص، اسماعيل بن اسحاق بن راشد، يحيى بن سالم، مطر بن خليفه و صباح بن يحيى المزنى و مندل بن على، يزيد بن ابى زياد، ابراهيم نخعى، علقمه، عبداللّه بن مسعود: روزى در خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله بوديم كه عدهاى از جوانان بنىهاشم آمدند. با ديدن آنها ديدگان آن حضرت پر از اشك شد و رنگ مباركش تغيير كرد. اصحاب عرض كردند: اى رسول خدا، چيز ناراحت كنندهاى ديديد؟ فرمود:
«ما اهل بيتى هستيم كه خداوند برايمان آخرت را بر دنيا ترجيح داده.
بعد از من اين اهل بيتم مبتلا و تبعيد و آواره مىگردند، تا آنگاه كه قومى دو يا سه مرتبه از اينجا [يعنى] از جانب مشرق با پرچمهاى سياه به طلب حق قيام نمايند، امّا حق را به آنها نمىدهند، باز هم نبرد مىكنند تا اينكه پيروز شده و حق را مىگيرند، امّا قبول نمىكنند تا اينكه آن را به مردى از اهلبيت من بسپارند كه دنيا را پر از عدل كند چونان كه ديگران پر از ظلم كردند. هر كس از شما آن زمان را درك نمود به آنها بپيوندد، اگر چه به رفتن از روى برف باشد».(2)7.
1) . الفتن: 84. ميزان الاعتدال 423:4، شماره 9695. المنار المنيف: 149، ف 50، ح 341. فتن ابن كثير 41:1. مقدّمة ابن خلدون: 251، ف 53. الفصول المهمّة: 294، ف 12. الدرّ المنثور 58:6. الخصائص الكبرى 119:2. برهان المتّقى: 90، ف 2، ح 6. كنز العمّال 267:14، ح 38677. ينابيع المودّة: 135، ب 45 و: 193، ب 56. الاذاعة: 131. العطر الوردى: 53. عِقد الدُرر: 130، ب 5.
2) . دلائل الامامة: 233 و 235. العدد القويّة: 90، ح 156 و: 91، ح 157. بحار الانوار 82:51، ب 1، ح 37. منتخب الاثر: 170، ف 2، ب 1، ح 86 و 87.
(344) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد، على بن حسن عن أخيه محمّد بن حسن به نقل از پدرش، احمد بن عمر حلبى، حسين بن موسى، معمّر بن يحيى بن سام، ابو خالد كابلى: امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«گويى قومى را مىبينم كه از مشرق خروج كرده و خواستار حقّند ولى به آنان داده نمىشود، دوباره خواستار حقّشان شوند و به آنان ندهند، چون چنين مىبينند شمشيرها را بر دوش گيرند، اين مرتبه حقّشان را مىدهند ولى آنان نپذيرند تا آنكه قيام كنند و آن (حكومت) را فقط به صاحب شما خواهند داد. كشتههاى آنان شهيد هستند، و اگر من آن روز را درك مىكردم جان خود را براى يارى صاحب اين امر نگاه مىداشتم».(1)
(345) الايقاظ من الهجعة: امير مؤمنان على عليه السلام فرمود:
«جابر، هرگاه... لشكرهاى خراسان حركت كنند و شعيب بن صالح تميمى از ميان طالقان بخروشد و در خوزستان با سعيد سوسى بيعت كنند...
آماده ظهور كسى باشيد كه بر كوه طور از داخل درخت با موسى عليه السلام سخن گفت، او ظاهر مىشود و پرده از او كنار مىرود».(2)
(346) بحار الانوار: عفّان بصرى: امام صادق عليه السلام به من فرمود:
«مىدانى چرا اين شهر را «قم» ناميدهاند؟
گفتم: خدا و پيغمبر بهتر مىدانند. فرمود:
آن شهر را «قم» ناميدند، چون اهل آنجا گِرد «قائم» جمع مىشوند، همراه او «قيام» مىكنند و با او استقامت مىورزند و ياريش مىنمايند».(3)
(347) بحار الانوار: محمّد بن حسين بن ابى الخطّاب، محمّد بن حسن حضرمى، محمّد بن بهلول، ابو مسلم عبدى: امام صادق عليه السلام فرمود:5.
«خاك «قم» مقدّس است، اهل آنجا از ما و ما از آنهاييم، تا وقتى آنها به برادران خود خيانت نكنند هر ظالمى نسبت به آنها نيّت بدى نمايد بىدرنگ در عقوبت گرفتار آيد، امّا وقتى به يكديگر خيانت كردند خداوند ظالمان بدكردارى بر آنها مسلّط مىفرمايد. مردم قم ياران قائم ما و طلبكنندگان حق هستند».(1)
روايات اهل سنّت:
(348) فتن ابن حمّاد: ابو يوسف، محمّد بن عبيداللّه بن يزيد بن سندى، كعب:
«علامت قيام مهدى پرچمهايى است كه از مغرب مىآيند، سركردۀ آنها مرد فلجى از قبيلۀ «كِنده» است».(2)
(349) فتن ابن حمّاد: رشدين، ابن لهيعة، ابو قبيل، شفى، تبيع، كعب:
«در آفريقا اميرى به مدّت دوازده سال حكومت مىكند، بعد از او فتنه مىشود، آنگاه مردى گندم گون به حكومت مىرسد و زمين را پر از عدل مىنمايد و بعد از آن به سوى مهدى عليه السلام مىرود و مطيع او شده از طرف او مىجنگد».(3)
روايات شيعه:
(350) غيبة النعمانى: على بن احمد، عبيداللّه بن موسى، محمّد بن موسى، احمد بن ابى احمد معروف به ابو جعفر ورّاق، اسماعيل بن عيّاش، مهاجر بن حكيم، مغيرة بن سعيد: امام
محمّد باقر عليه السلام: امير مؤمنان عليه السلام فرمودند:
«... پرچمهاى زردى كه از مغرب مىآيد تا آنكه به شام مىرسد، و اين هنگامى است كه بزرگترين گرفتارى و مرگ سرخ روى دهد... آنگاه كه چنين شود، منتظر خروج [و قيام] مهدى عليه السلام باشيد».(1)2.
1) . الغيبة: 305 و 306، ب 18، ح 16. البدء و التاريخ 177:2. غيبة الطوسى: 277. الخرائج 1151:3، ب 20، ح 58 و: 76، ح 127. منتخب الأنوار المضيئة: 29، ف 3. اثبات الهداة 730:3، ب 34، ف 6، ح 69. بحار الانوار 216:52، ب 25، ح 73 و: 253، ب 25، ح 144. بشارة الاسلام: 53، ب 2.
اين باب شامل شش فصل است:
روايات اهل سنّت:
(351) مستدرك حاكم: ابو العباس محمّد بن يعقوب، حسن بن على بن عفّان عامرى، عَمرو بن محمّد عنقزى، يونس بن ابى اسحاق، عمّار دهنى، ابو طفيل، محمّد بن الحنفية: در محضر على عليه السلام بوديم، مردى از آن حضرت درباره مهدى پرسيد. على عليه السلام ضمن سخنانى فرمود:
«او در آخر الزمان خروج مىكند، زمانى كه اگر كسى گفت «خدا خدا»، كُشته مىشود، خداوند قومى را مثل پارههاى ابر براى او گرد هم مىآورد و دلهايشان را به هم پيوند مىدهد، از هيچ كس نمىهراسند، و با اضافه شدن هر نفر به تعدادشان خوشحال نمىگردند [چون ضعيف نيستند]، آنها به تعداد اصحاب بدر هستند».(1)
(352) عقد الدرر: عبداللّه بن عباس:
«... ياران او (مهدى) از اهل شام هستند و سيصد و سيزده نفرند، به تعداد اصحاب بدر».(2)
(353) مجمع الزوائد: أمّ سَلَمه: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
«... سيصد و سيزده نفر گرد او (مهدى) جمع مىآيند كه تعدادى از آنها زن هستند... او هفت سال زندگى مىكند، پس از آن چيزهاى زير زمين از آنچه روى زمين است باارزشتر خواهد بود».(1)
روايات شيعه:
(354) غيبة الطوسى: فضل بن شاذان، احمد بن عمر بن مسلم، حسن بن عقبة نهمى، ابو اسحاق بناء، جابر جُعفى: امام باقر عليه السلام فرمود:
«سيصد و اندى نفر، يعنى به تعداد اصحاب بدر، بين ركن و مقام با قائم بيعت مىكنند».(2)
(355) بحار الانوار: سيّد على بن عبدالحميد، احمد بن محمّد ايادى، ابو بصير: امام باقر عليه السلام فرمود:
«قائم با سيصد و سيزده مرد از يارانش در ذىطُوى منتظر قيام است...».
على بن ابى حمزه گويد: اين حديث را براى امام موسى كاظم عليه السلام هم نقل كردم.(3)
(356) غيبة النعمانى: احمد بن هوذه ابو سليمان، ابراهيم بن اسحاق نهاوندى، عبداللّه بن حمّاد انصارى، ابو جارود: امام باقر عليه السلام فرمودند:
«ياران قائم سيصد و سيزده نفر از غير عرب هستند...».(4)
(357) غيبة النعمانى: محمّد بن هَمّام و محمّد بن حسن بن محمّد بن جمهور، حسن بن7.
1) . مجمع الزوائد 315:7.
2) . غيبة الطوسى: 284. تاج المواليد: 151. اثبات الهداة 517:3 و 518، ب 32، ف 11، ح 378. بحار الانوار 334:52، ب 27، ح 64. منتخب الاثر: 468، ف 6، ب 11، ح 2.
3) . بحار الانوار 306:52، ب 26، ح 80. اثبات الهداة 582:3، ب 32، ف 59، ح 772.
4) . الغيبة: 315، ب 20، ح 8. اثبات الهداة 547:3، ب 32، ف 27، ح 540. بحار الانوار 369:52 و 370، ب 27، ح 157.
محمّد بن جمهور به نقل از پدرش، سماعة بن مهران، ابو جارود، قاسم بن وليد همدانى، حارث الأعور همدانى: امير مؤمنان عليه السلام روى منبر فرمود:
«هنگامى كه خاطب (خطيب)(1)بميرد، و صاحب زمان از ديدهها پنهان شود، و دلهايى باقى بماند كه منقلب (زير و رو) گردد، به طورى كه بعضى پر خير و بركت و بعضى ديگر بىخير و بركت باشد، آرزومندان [ظهور] هلاك و پراكنده گردند، و مؤمنان باقى و ثابت بمانند، و چه اندك هستند! سيصد نفر يا بيشتر خواهند بود...».(2)
(358) كمال الدين: حسين بن احمد بن ادريس به نقل از پدرش، احمد بن محمّد بن عيسى، حسين بن سعيد، ابن ابى عمير، ابو أيّوب، ابو بصير: مردى از اهل كوفه از امام صادق عليه السلام پرسيد: چند نفر با قائم خروج مىكنند؟ مىگويند سيصد و سيزده نفر به تعداد اصحاب بدر همراه او قيام مىكنند! آن حضرت فرمود:
«قائم خروج نكند، مگر با افراد نيرومند و افراد نيرومند از ده هزار نفر كمتر نيستند».(3)
(359) بصائر الدرجات: محمّد بن حسين، موسى بن سعدان، عبداللّه بن قاسم، مالك بن عطية، أبان بن تغلب: امام صادق عليه السلام فرمود:
«به زودى از اين مسجدتان - يعنى مكّه - سيصد و سيزده مرد مىآيند...».(4)7.
1) علامه مجلسى رحمه الله در توضيح اين حديث مىفرمايد: شايد مقصود از «خاطب» طالب و خواستارخلافت باشد، و يا خطيبى كه اقدام به كار خلاف حق مىكند. اگر «حاطب» خوانده شود، به معنى «هيزم كش» جهنم است و مقصود كسى است كه در خطبه ذكر شده. زيرا به خاطر دارم كه اين خطبۀ طولانى را ديدهام و بسيارى از حوادث آينده را حضرت در آن خبر داده است.
2) . الغيبة: 195 و 196، ب 11، ح 4. بحار الانوار 137:52، ب 22، ح 42.
3) . كمال الدين 654:2، ب 57، ح 20. العدد القويّة: 65، ح 92. اثبات الهداة 491:3، ب 32، ف 5، ح 234. حلية الابرار 585:2، ب 22. بحار الانوار 323:52، ب 27، ح 33. تفسير نور الثقلين 387:1، ح 341 و: 86:4، ح 57.
4) . بصائر الدرجات: 311، ب 18، ح 11. غيبة النعمانى: 313، ب 20، ح 5 و: 314، ب 20، ح 7.
(360) دلائل الامامة: ابو الحسين محمّد بن هارون به نقل از پدرش، محمّد بن همّام، احمد بن حسين معروف به ابن ابى القاسم به نقل از پدرش، حسن بن على، ابراهيم بن محمّد، محمّد بن حمران به نقل از پدرش، يونس بن ظبيان: خدمت امام صادق عليه السلام بودم كه آن حضرت سخن از اصحاب قائم عليه السلام به ميان آورد و فرمود:
«سيصد و سيزده نفر هستند كه هر كدام گمان مىبرد تعدادشان سيصد نفر است».(1)
(361) كمال الدين: محمّد بن احمد شيبانى، محمّد بن ابى عبداللّه كوفى، سهل بن زياد ادمى، عبدالعظيم بن عبداللّه حسنى: به محمّد بن على بن موسى عليهم السلام (امام جواد عليه السلام) گفتم: من اميدوارم كه شما قائمِ اهلبيت محمّد صلى الله عليه و آله باشيد كه زمين را پر از عدل و داد مىكند، همانطور كه پر از ظلم و ستم شده! آن حضرت ضمن سخنانى طولانى فرمود:
«... ياران او سيصد و سيزده مرد به تعداد اصحاب بدر از دورترين نقاط زمين هستند، و اين مصداق آيۀ أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللّهُ جَمِيعاً إِنَّ اللّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (2)مىباشد...».(3)
روايات اهل سنّت:
(362) تاريخ ابن عساكر: على بن ابىطالب عليه السلام فرمود:
«هنگامى كه قائم آل محمّد صلى الله عليه و آله قيام كند خداوند اهل مشرق و مغرب را براى او جمع مىنمايد، پس بسان پارههاى ابر پاييزى به هم مىپيوندند، رُفقا از اهل كوفه و ابدال از اهل شام هستند».(4)
1) . دلائل الامامة: 320. منتخب الاثر: 486، ف 8، ب 2، ح 3.
2) . «هر جا كه باشيد، خداوند همگى شما را مىآورد، خداوند بر همه چيز تواناست». (بقره: 148)
3) . كمال الدين 377:2، ب 36، ح 2. كفاية الاثر: 277. اعلام الورى: 409، ح 2. الاحتجاج 449:2.
4) . تهذيب تاريخ دمشق 63:1. مختصر تاريخ دمشق 114:1. الصواعق المحرقة: 165، ب 11، ح 1.
(363) فتن سليلى: حسن بن على المالكى، ابو النصر على بن حميد رافعى، محمّد بن هيثم بصرى، سليمان بن عثمان نخعى، سعيد بن طارق، سلمة بن انَس، اصبغ بن نُباته: امير مؤمنان على عليه السلام در خطبهاى از مهدى و قيام همراهانش سخن به ميان آورد و نامهاى آنها را ذكر فرمود. ابوخالد حلبى به آن حضرت گفت: اى امير مؤمنان! خصوصيات او را براى ما بگوييد. فرمود: او در ظاهر و باطن شبيهترين مردم به رسول خدا صلى الله عليه و آله است. آيا برايتان از يارانش و تعداد آنها بگويم؟ گفتند: آرى اى امير مؤمنان.
على عليه السلام فرمود: شنيدم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مىگفت:
«اولين آنها از بصره و آخرينشان از يمامه است.
آنگاه شروع به شمارش ياران مهدى نمود و مردم مىنوشتند:
از بصره دو نفر (2) - از اهواز دو نفر (4) - از عسكر مكرم يك نفر (5) - از شوشتر يك نفر (6) - از دورق يك نفر (7) - از باستان يك نفر به نام على (8) - سه نفر از اسمه به نامهاى احمد، عبداللّه و جعفر (11) - از عمّان دو نفر به نامهاى محمّد و حسن (13) - از سيراف دو نفر به نامهاى شدّاد و شديد (15) - از شيراز سه نفر به نامهاى حفص، يعقوب و على (18) - از اصفهان چهار نفر به نامهاى موسى، على، عبداللّه و غلفان (22) - از ابدح يك نفر به نام يحيى (23) - از مَرج (يا عرج) يك نفر به نام داود (24) - از كرخ يك نفر به نام عبداللّه (25) - از بروجرد يك نفر به نام قديم (26) - از نهاوند يك نفر به نام عبدالرزاق (27) - از دينَوَر دو نفر به نامهاى عبداللّه و عبدالصمد (29) - از همدان سه نفر به نامهاى جعفر، اسحاق و موسى (32) - از قم ده نفر كه همنام اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله هستند (42) - از خراسان يك نفر به نام دريد و پنج نفر ديگر همنام اصحاب كهف (48) - از آمُل يك نفر (49) - از گرگان يك نفر (50) - از هرات يك نفر (51) - از بَلخ يك نفر (52) - از قراح يك نفر (53) - از عانه يك نفر (54) - از دامغان يك نفر (55) - از سرخس يك نفر (56) - از سيّار سه نفر (59) - از ساوه يك نفر (60) - از سمرقند
يك نفر (61) - از طالقان بيست و چهار نفر (85). اينها همانان هستند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله دربارهشان فرمود: در خراسان گنجهايى است نه از طلا و نقره، بلكه مردانى هستند كه خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را گِرد هم مىآورند.
از قزوين دو نفر (87) - از فارس يك نفر (88) - از ابهر يك نفر (89) - از برجان يك نفر (90) - از جموح يك نفر (91) - از شاخ يك نفر (92) - از صريح يك نفر (93) - از اردبيل يك نفر (94) - از مراد يك نفر (95) - از تَدمُر يك نفر (96) - از ارمينيه يك نفر (97) - از مراغه سه نفر (100) - از خوى يك نفر (101) - از سلماس يك نفر (102) - از اردبيل يك نفر (تكرارى) (103) - از بدليس يك نفر (104) - از نسور يك نفر (105) - از بركرى يك نفر (106) - از سرخيس يك نفر (107) - از منارجرد يك نفر (108) - از قلقيلا يك نفر (109) - از واسط سه نفر (112) - از زوراء ده نفر (122) - از كوفه چهار نفر (126) - از قادسيه يك نفر (127) - از سوراء يك نفر (128) - از سرات يك نفر (129) - از نيل يك نفر (130) - از صيداء يك نفر (131) - از گرگان يك نفر (تكرارى) (132) - از قصور يك نفر (133) - از انبار يك نفر (134) - از عُكبَرا يك نفر (135) - از حنانه يك نفر (136) - از تبوك يك نفر (137) - از جامده يك نفر (138) - از آبادان سه نفر (141) - از حديثۀ موصل شش نفر (147) - از موصل يك نفر (148) - از مغلثايا يك نفر (149) - از نصيبين يك نفر (150) - از كازرون يك نفر (151) - از فارقين يك نفر (152) - از آمِد يك نفر (153) - از رأسالعين يك نفر (154) - از رقّه يك نفر (155) - از حرّان يك نفر (156) - از بالس يك نفر (157) - از قبج يك نفر (158) - از طرطوس سه نفر (161) - از قصر يك نفر (162) - از ادنه يك نفر (163) - از خمرى يك نفر (164) - از عرار يك نفر (165) - از قورص يك نفر (166) - از انطاكيه يك نفر (167) - از حلب سه نفر (170) - از
حمص دو نفر (172) - از دمشق چهار نفر (176) - از سوريه يك نفر (177) - از قسوان يك نفر (178) - از قيموت يك نفر (179) - از صور يك نفر (180) - از كراز يك نفر (181) - از اذرح يك نفر (182) - از عامر يك نفر (183) - از دكار يك نفر (184) - از بيتالمقدس دو نفر (186) - از رمله يك نفر (187) - از بالس [17] يك نفر (تكرارى) (188) - از عَكّا دو نفر (190) - از عرفات يك نفر (191) - از عسقلان يك نفر (192) - از غزّه يك نفر (193) - از فسطاط چهار نفر (197) - از قرميس يك نفر (198) - از دمياط يك نفر (199) - از محلّه يك نفر (200) - از اسكندريه يك نفر (201) - از برقه يك نفر (202) - از طنجه يك نفر (203) - از افرنجه (فرنگ) يك نفر (204) - از قيروان يك نفر (205) - از شوش اقصى پنج نفر (210) - از قبرس دو نفر (212) - از حميم سه نفر (215) - از قوص يك نفر (216) - از عدَن [75] يك نفر (217) - از علالى يك نفر (218) - از مدينه ده نفر (228) - از مكّه چهار نفر (232) - از طائف يك نفر (233) - از دَير يك نفر (234) - از شيروان يك نفر (235) - از زبيد يك نفر (236) - از مرو ده نفر (246) - از احساء يك نفر (247) - از قطيف يك نفر (248) - از هجر يك نفر (249) - از يمامه [115] يك نفر (250).(1)
على عليه السلام فرمود:
پيغمبر صلى الله عليه و آله آنها را براى من شمرد، سيصد و سيزده نفر شدند؛ به تعداد اصحاب بدر، خداوند آنها را از مشرق و مغرب زمين به يك چشم بر هم زدن كنار خانۀ كعبه جمع مىكند».(2)5.
1) با توجّه به مجموع افراد ذكر شده (63 نفر كمتر از 313) و نيز چند مورد تكرارى، اعتماد بر اين حديث قابل تأمّل مىباشد، هرچند بعيد نيست بگوييم اين تعداد - به غير از موارد تكرارى - صحيح است و بقيه از قلم كاتبان افتاده و مجهول ماندهاند. همچنين است در مورد روايت بعدى.
2) . الفتن: 145، ب 79. منتخب الاثر: 183، ف 2، ب 3، ح 5.
روايات شيعه:
(364) دلائل الامامة: ابو الحسين محمّد بن هارون به نقل از پدرش، هارون بن موسى بن احمد، ابو جعفر محمّد بن ابراهيم بن عبداللّه قمى قطّان معروف به ابن خزّاز، محمّد بن زياد، ابو عبداللّه خراسانى، ابو حسان سعيد بن جناح، مسعدة بن صدقة: امام صادق عليه السلام اصحاب قائم عليه السلام را براى ابوبصير چنين نام برد:
«شخصى كه در طازبند شرقى است، بندار احمد بن سكته معروف به بازان، كه مأمور سيّار است (1).
از اهل شام دو نفر به نامهاى ابراهيم بن صباح (2) و يوسف بن صريا (3)، يوسفْ عطّار و از اهالى دمشق است، و ابراهيمْ قصّابى از روستاى صويقان.
از صانعان احمد بن عمر خيّاط (4) ساكن بزيع، و على بن عبدالصمد تاجر (5) ساكن نجّارين.
از اهالى سراف سلم كوسه بزّاز (6) ساكن باغ - و خالد بن سعيد بن كريم دهقان (7) و كليب شاهد (8) از دانشاه و مَروْرود جعفر الشاه آردفروش (9) و جور مولى [105] الخصيب (10).
از مرو دوازده نفر به نامهاى: بندار بن خليل عطّار (11)، محمّد بن عمر صيدانى (12)، عريب بن عبداللّه بن كامل مولى قحطب (13)، سعد الرومى (14)، صالح بن الرحال (15)، معاذ بن هانى (16)، كردوس ازدى (17)، دهيم بن جابر بن حميد (18)، طاشف بن على قاجانى (19)، قرعان بن سويد (20)، جابر بن على احمر (21) و خوشب بن جرير (22).
از بارود نُه نفر به نامهاى: زياد بن عبدالرحمن بن جحدب (23)، عبّاس بن فضل بن قارب (24)، سحيق بن سليمان حنّاط (25)، على بن خالد (26)، سلم بن سليم بن فرات بزّاز (27)، محموية بن عبدالرحمن بن على (28)، جرير بن رستم بن سعد كيسانى (29)، حرب بن صالح (30) و عمارة بن معمّر (31).
از طوس چهار نفر به نامهاى: شهمرد بن حمران (32)، موسى بن
مهدى (33)، سليمان بن طليق (34) از واد (كه محلّ قبر امام رضا عليه السلام است) على بن سندى صيرفى (35).
از فارياب: شاهويه بن حمزه (36) و على بن كلثوم (37) از ساكنان محلّى معروف به باب الجبل.
از طالقان بيست و چهار نفر! كه به اين نامها معروفاند: ابن رازى جبلى (38)، عبداللّه بن عمير (39)، ابراهيم بن عمر (40)، سهل بن رزقاللّه (41)، جبريل حداد (42)، على بن ابى على رواف (43)، عبادة بن ممهور (44)، محمّد بن جيهار (45)، زكريا بن حبه (46)، بهرام بن سرح (47)، جميل بن عامر بن خالد (48)، خالد (49) و كثير مولى جرير (50)، عبداللّه بن قرط بن سلام (51)، فزارة بن بهرام (52)، معاذ بن سالم بن جليد تمّار (53)، حميد بن ابراهيم بن جمعة بافنده (54)، عقبة بن وفر بن ربيع (55)، حمزة بن عبّاس بن جنادة (56) از دارالرزق، كائن بن حنيذ ريختهگر (57)، علقمة بن مدرك (58)، مروان بن جميل بن ورقا (59)، ظهور مولى زرارة بن ابراهيم (60)، جمهور بن حسين شيشهگر (61)، رياش بن سعيد بن نعيم (62)!
از سيستان: خليل بن نصر (63) از اهالى زنج، ترك بن شبه (64) و ابراهيم بن على (65).
از غرر هشت نفر: محج بن خربوذ (66)، شاهد بن بندار (67)، داود بن جرير (68)، خالد بن عيسى (69)، زياد بن صالح (70)، موسى بن داود (71)، عرف الطويل (72) و يركرد (73).
از نيشابور هجده نفر! به نامهاى: سمعان بن فاخر (74)، ابولبابة بن مدرك (75)، ابراهيم بن يوسف قصير (76)، مالك بن حرب بن سكين (77)، زرود بن سوكن (78)، يحيى بن خالد (79)، معاذ بن جبرئيل (80)، احمد بن عمر بن زفر (81)، عيسى بن موسى سوّاق (82)، يزيد بن درست (83)، محمّد بن حمّاد بن شيت (84)، جعفر بن طرخان (85)، علان ماهويه (86)، ابومريم (87) و عمر بن عمير بن مطرف (88) و بليل بن وهايد بن
هومرديار (89)!
از هرات [111] دوازده نفر! به نامهاى: سعيد بن عثمان ورّاق (90)، ماسح بن عبداللّه بن نبيل معروف به غلام كندى (91)، سمعان قصّاب (92)، هارون بن عمران (93)، صالح بن جرير (94)، مبارك بن معمّر بن خالد (95)، عبدالاعلى بن ابراهيم بن عبدة (96)، نزل بن حزم (97)، صالح بن نعيم (98)، ارم بن على (99)، و خالد قوانس (100)!
از اهالى بوسنج چهار نفر به نامهاى: طاهر بن عمرو بن طاهر معروف به اصلع (101)، طلحة بن طلحه جهانگرد (102)، حسن بن حسن مسمار (103)، عمرو بن عمر بن هشام (104).
از رى هفت نفر: اسرائيل قطان (105)، على بن جعفر بن حرزاد (106)، عثمان بن على بن درخت (107)، مسكان بن جبلة بن مقاتل (108)، كردين بن شيبان (109)، حمدان بن كر (110) و سليمان بن ديلمى (111).
از طبرستان چهار نفر: حرشام بن كردم (112)، بهرام بن على (113)، عبّاس بن هاشم (114)، و عبداللّه بن يحيى (115).
از قم هجده! نفر: غسّان بن محمّد عتبان (116)، على بن احمد بن بقرة بن نعيم بن يعقوب بن بلال (117)، عمران بن خالد بن كليب (118)، سهل بن على بن صاعد (119)، عبدالعظيم بن عبداللّه بن شاه (120)، حسكة بن هاشم بن دايه (121)، اخوص بن محمّد بن اسماعيل بن نعيم بن طريف (122)، بليل بن مالك بن سعد بن طلحة بن جعفر بن احمد بن جرير (123)، موسى بن عمران بن لاحق (124)، عبّاس بن بقر بن سليم (125)، حويد بن بشر بن بشير (126)، مروان بن علابة بن جرير معروف به ابن رأس الزق (127)، صقر بن اسحاق بن ابراهيم (128)، و كامل بن هشام (129).
از قومس دو نفر: محمود بن محمّد بن ابىالشعب (130) و على بن حمويه بن صدقه (131) از روستاى خرقان!
از گرگان دوازده نفر: احمد بن هارون بن عبداللّه (132)، زرارة بن جعفر (133)، حسين بن على بن مطر (134)، حميد بن نافع (135)، محمّد بن خالد بن
قرة بن جوتة (136)، علاء بن حميد بن جعفر بن حميد (137)، ابراهيم بن اسحاق بن عمرو (138)، على بن علقمة بن محمود (139)، سلمان بن يعقوب (140)، عريان بن خفان ملقّب به خالروت (141)، شعبة بن على (142) و موسى بن كردويه (143).
از موقان يك نفر: عبيد بن محمّد بن ماجور (144).
و از سند دو نفر: سيّاب بن عبّاس بن محمّد (145) و نضر بن منصور معروف به ناقشت (146).
از همدان چهار نفر: هارون بن عمران بن خالد (147)، طيفور بن محمّد بن طيفور (148)، ابان بن محمّد بن ضحّاك (149)، عتاب بن مالك بن جمهور (150).
و از جابروان سه نفر: كرد بن حنيف (151)، عاصم بن خليط خيّاط (152) و زياد بن رزين (153).
از شورى يك نفر: لقيط بن فرات (154).
از اهل خلاط: وهب بن خربند بن سروين (155).
از تفليس پنج! نفر: جحدر بن زيت (156)، هانى عطاردى (157)، جواد بن بدر (158)، سليم بن وحيد (159)، فضل بن عمير (160) و قرباب الأبواب جعفر بن عبدالرحمن (161)!
از سنجار چهار نفر: عبداللّه بن زريق (162)، سميم بن مطر (163)، هبةاللّه بن زريق بن صدقة (164) و هبل بن كامل (165).
از تأليف: كردوس بن جابر (166).
از سمياط: موسى بن زرقان (167).
و از نصيبين [108] دو نفر: داود بن محق (168) و حامد صاحب بوريا (169).
از موصل [103] يك نفر معروف به سليمان بن صبيح (170) از روستاى حديثه.
از يلمورق دو نفر: بادصبا بن سعد بن سحير (171) و احمد بن حميد بن
سوار (172).
از بلد يك نفر كه او را بور بن زائدة بن ثوران (173) گويند.
از رها يك نفر كه او را كامل بن عفير (174) نامند.
از حرّان [35]: زكريا سعدى (175).
از برقه [22] سه نفر: احمد بن سليمان بن سليم (176)، نوفل بن عمرو (177) و اشعث بن مالك (178).
از رابعه: عياص بن عاصم بن سمرة بن جحش (179) و مليح بن سعد (180).
از حلب چهار نفر: يونس بن يوسف (181)، حميد بن قيس بن سحيم بن مدرك بن على بن حرب بن صالح بن ميمون (182)، مهدى بن هند بن عطارد (183) و مسلم بن هوامرد (184).
از دمشق سه نفر: نوح بن جوير (185)، شعيب بن موسى (186) و حجر بن عبداللّه فزارى (187).
از فلسطين: سويد بن يحيى (188).
از بعلبك: منزل بن عمران (189).
از طبرية: معاذ بن معاذ (190).
از يافا: صالح بن هارون (191).
از قومس [95]: رئاب بن جلد (192) و خليل بن سيد (193).
از تيس: يونس بن صقر (194) و احمد بن مسلم بن سلم (195).
از دمياط [45]: على بن زائده (196).
از اسوان: حمّاد بن جمهور (197).
از فسطاط [84] چهار نفر: نصر بن حواس (198)، على بن موسى فزارى (199)، ابراهيم بن صفير (200) و يحيى بن نعيم (201).
از قيروان: على بن موسى بن شيخ (202) و عنبرة بن قرطه (203).
از باغه: شرحبيل سعدى (204).
از تلبيس: على بن معاذ (205).
از بالسين: همام بن فرات (206).
از صنعاء: فياض بن ضرار بن ثروان (207) و ميسرة بن غندر بن مبارك (208).
از ملزن: عبدالكريم بن غند (209).
از طرابلس: ذوالنورين عبيدة بن علقمه (210).
از ابله دو نفر: يحيى بن بديل (211) و حواشة بن فضل (212).
از وادىالقرى: حر بن زبرقان (213).
از جيزة يك نفر به نام: سليمان بن داود (214).
از ريدار: طلحة بن سعيد بن بهرام (215).
از الجار: حارث بن ميمون (216).
از مدينه دو نفر: حمزة بن طاهر (217) و شرحبيل بن جميل (218).
از ربذه: حمّاد بن محمّد بن نصير (219).
از كوفه چهارده نفر: ربيعة بن على بن صالح (220)، تميم بن الياس بن اسد (221)، عضرم بن عيسى (222)، مطرف بن عمر كندى (223)، هارون بن صالح بن ميثم (224)، وكايا بن سعد (225)، محمّد بن رواية (226)، حرب بن عبداللّه بن ساسان (227)، قودة الأعلم (228)، خالد بن عبدالقدوس (229)، ابراهيم بن مسعود بن عبدالحميد (230)، بكر بن خالد (231)، احمد بن ريحان بن حارث (232) و غوث اعرابى (233).
از قُلزم: مرجئة بن عمرو (234) و شبيب بن عبداللّه (235).
از حيره: بكر بن عبداللّه بن عبدالواحد (236).
از كرثا: ربا بن حفص بن مروان (237).
از طاهى: جاب بن سعيد (238) و صالح بن طيفور (239).
از اهواز: عيسى بن تمام (240) و جعفر بن سعيد نابينا (241) كه ديدهاش روشن مىگردد.
از شام: علقمة بن ابراهيم (242).
از اصطخر: متوكّل بن عبداللّه (243) و هشام بن فاخر (244).
از موليان: حيدر بن ابراهيم (245).
از نيل: شاكر بن عبده (246).
از قنديل: عمرو بن فروه (247).
از مدائن هشت نفر: برادران صالح و درستكار: محمّد (248) و احمد (249) فرزندان منذر، تيمور بن حرث (250)، معاذ بن على بن عامر بن عبدالرحمن بن معروف بن عبداللّه (251)، حرسى بن سعيد (252)، زهير بن طلحه (253)، نصر (254) و منصور (255).
از عُكبَرا [79]: زائدة بن هبه (256).
از حلوان [38]: ماهان بن كثير (257) و ابراهيم بن محمّد (258).
از بصره: عبدالرحمن بن اعطف بن سعد (259)، احمد بن مليح (260)، حمّاد بن جابر (261).
اصحاب كهف هفت نفر: مكسلمينا و يارانش (268).
دو تاجر كه از انطاكيه آمده بودند: موسى بن عون (269) و سليمان بن حر (270) و غلام روميشان (271).
پناهندگان به روم يازده! نفر: صهيب بن عبّاس (272)، جعفر بن... (273)، حلال بن حميد (274)، ضرار بن سعيد (275)، حميد قدوسى (276)، منادى (277)، مالك بن خليد (278)، بكر بن حر (279)، حبيب بن حنان (280)، جابر بن سفيان (281)!
مقيمان سرنديب: جعفر بن زكريا (282) و دانيال بن داود (283).
از سندرا چهار نفر: خور بن طرخان (284)، سعيد بن على (285)، شاه بن بزرج (286) و حرّ بن جميل (287).
و مردى كه در سلاهط مفقود مىشود: منذر بن زيد (288).
و از سيراف [66] (يا شيراز، ترديد از راوى) حسين بن علوان (289).
و دو نفرى كه به سروانيه گريختند: سَرِىّ بن اغلب (290) و زيادةاللّه بن رزقاللّه (291).
كسى كه در صقلية خَلوت گزيد: ابوداود شعشاع (292).
و شخصى كه در طلب حق مسافرت مىكرد از يخشب: عبداللّه بن صاعد بن عقبة (293).
و آن كه در بَلخ [24] از خاندان خود گريخت: ادس بن محمّد (294).
و كسى كه به وسيلۀ قرآن با يكى از دشمنان اهلبيت عليهم السلام مجادله كرد از سرخس: نجم بن عقبة بن داود (295).
و از فرغانه: ازدجاه بن وابص (296).
و از بريه: صخر بن عبدالصمد قنابلى (297) و يزيد بن قادر (298).
اينها سيصد و سيزده! نفر به تعداد اصحاب بدر هستند».(1)
روايات اهل سنّت:
(365) الدرّ المنثور: ابن عبّاس: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«اصحاب كهف ياران مهدى خواهند بود».(2)
(366) عقد الدرر: امام ابو اسحاق ثعلبى در آخر روايت اصحاب كهف روايت كرده:
«به خوابگاهشان رفته و دوباره به همان حالت خواب برگشتند تا آخر الزمان و خروج مهدى. گويند: مهدى [هنگامى كه قيام كند در محلّ غار اصحاب كهف حاضر مىشود] به آنها سلام مىدهد، خداوند آنها را زنده مىكند، باز به خواب مىروند و پس از آن تا روز قيامت ديگر برنمىخيزند».(3)
روايات شيعه:
(367) مختصر بصائر: كتابى از خطبههاى مولا امير مؤمنان عليه السلام ديدم كه خطّ سيّد رضىالدين على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن طاووس بر آن بود... از ابو روح فرج بن فروة، مسعدة بن صدقة: جعفر بن محمّد صادق عليه السلام خطبهاى از مولايمان اميرالمؤمنين عليه السلام به نام
خطبه مخزون ذكر فرمود كه در قسمتى از آن آمده بود:
«... و [لشكر] روم به روستايى كه كنار دريا و نزد غار اصحاب كهف است روى آورَد، خداوند آن جوانمردان را از غار به سوى ايشان برمىانگيزاند [20]. از ميان ايشان مردى است به نام مليخا و ديگرى به نام كمسلمينا، و اين دو نفر در خدمت قائم عليه السلام حاضر و مسلمان شوند».(1)
(368) ارشاد القلوب: يونس بن احمد بن ريّان، ابو مطّلب بن محمّد بن فضل، محمّد بن سنان زهرى، عبداللّه بن عبدالرحمن اصَم، مدلج بن هارون بن سعيد: از اميرالمؤمنين عليه السلام شنيدم كه ضمن كلامى طولانى به عمر مىفرمود... راوى گويد: عمر گريست و گفت: از آنچه مىگويى به خدا پناه مىبرم، آيا نشانهاى دارد؟ فرمود:
«آرى، كشتار و مرگى عمومى و طاعونى پليد و نفرتآور، تنها يكسوم از مردم باقى مىمانند، و منادى از آسمان، نام يكى از فرزندان مرا مىخواند... خداوند بقاياى قوم موسى را براى [يارى] او مىفرستد و اصحاب كهف را برايش زنده مىكند...».(2)
روايات اهل سنّت:
(369) سنن ابى داود: هارون، عمرو بن ابى قيس، مطرف بن طريف، ابو الحسن، هلال بن عمرو: از على عليه السلام شنيدم كه مىگفت: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«مردى به نام حارث بن حَرّاث از آن سوى رود قيام مىكند، فرماندۀ خطّ مقدّم لشكرش شخصى به نام منصور است، همانطور كه قريش زمينه
را براى رسول خدا صلى الله عليه و آله فراهم كردند، او زمينه را براى آل محمّد عليهم السلام آماده مىسازد».(1)
(370) فتن ابن حمّاد: وليد بن مسلم، ابو عبداللّه، عبدالكريم ابو أميّه، محمّد بن حنفيه:
«بيرق سياهى از بنىعبّاس خروج مىكند، آنگاه از خراسان بيرق سياه ديگرى بيرون مىآيد كه كلاه [صاحبان] آن سياه و لباسشان سفيد است.
فرمانده خطّ مقدم آنها مردى از [بنى] تميم به نام شعيب بن صالح يا صالح بن شعيب است. آنها اصحاب سفيانى را شكست مىدهند تا اينكه وارد بيتالمقدس شوند و زمينه حكومت آنجا را براى مهدى عليه السلام فراهم نمايد، و سيصد نفر از شام نزد او حاضر خواهند شد. فاصله خروج آن [سپاهيان] و اينكه امور تسليم مهدى عليه السلام شود هفتاد و دو ماه خواهد بود».(2)
(371) فتن ابن حمّاد: عبداللّه بن اسماعيل بصرى به نقل از پدرش، الحسن:
«مردى كوسه و گندمگون و ميانه قامت به نام شعيب بن صالح كه مولاى [105] بنىتميم است، همراه چهار هزار نفر با لباسهاى سفيد و بيرقهاى سياه از شهر رى خروج مىكند، او فرمانده خط مقدم سپاه مهدى عليه السلام است، هر كس با او مقابله كند كشته خواهد شد».(3)
(372) فتن ابن حمّاد: وليد و رشدين، ابن لهيعة، كعب بن علقمه، سفيان كعبى:
«نوجوانى با محاسن كم و زردرنگ در زير لواى مهدى عليه السلام خروج مىكند كه اگر با كوهها بجنگد آنها را به لرزه درآورَد، تا اينكه به ايليا رسيده و آنجا پياده شود».(4)1.
1) . سنن ابى داود 108:4، ح 4290. ملاحم ابن المنادى: 41. مصابيح البغوي 494:3، ب 3، ح 4216. جامع الاصول 66:12، ب 5، ف 1، ح 8851.
2) . الفتن: 84 و 74. السنن الواردة في الفتن: 98. عِقد الدُرر: 126، ب 5.
3) . الفتن: 84. عِقد الدُرر: 130، ب 5. عرف السيوطى ضمن الحاوى 68:2. الفتاوى الحديثيّة: 30. برهان المتّقى: 151، ب 7، ح 18.
4) . الفتن: 85. عرف السيوطى ضمن الحاوى 68:2. القول المختصر: 22، ب 3، ح 15. برهان المتّقى: 151، ب 7، ح 21.
(373) عقد الدرر: اميرالمؤمنين عليه السلام ضمن حديثى درباره مهدى عليه السلام فرمود:
«... حسنى گويد: پسر عمو، من به [فرماندهى] اين لشكر سزاوارتر از تواَم، من فرزند حسنم، من مهدى هستم. مهدى مىگويد: مهدى من هستم.
حسنى گويد: آيا نشانهاى دارى تا با تو بيعت كنيم؟ مهدى به پرنده [در حال پرواز] اشاره مىكند، پرنده از همانجا داخل دستش مىافتد، و يك چوبدستى در زمين مرتفعى مىكارد، فورى سبز مىشود و برگ مىدهد.
حسنى مىگويد: پسر عمو، فرماندهى سپاه حق شماست، و فرماندهى سپاه خودش را نيز به او واگذار مىنمايد، و خودش فرمانده خط مقدّم سپاه مهدى مىشود».(1)
روايات شيعه:
(374) غيبة الطوسى: حذلم بن بشير: به حضرت على بن الحسين زين العابدين عليه السلام گفتم: خروج مهدى عليه السلام و دلايل و نشانههاى آن را برايم بگوييد. فرمود:
«قبل از قيام او، مردى به نام «عوف سلمى» در سرزمين جزيره قيام مىكند، محلّ استقرار او «تكريت» است و در مسجد دمشق كشته مىشود.
آنگاه شعيب بن صالح از سمرقند خروج مىكند...».(2)
(375) مختصر اثبات الرجعة: محمّد بن ابى عمير، سيف بن عميرة، بكر بن محمّد ازدى: امام صادق عليه السلام فرمود:
«خروج سه نفر، يعنى خراسانى، سفيانى و يمانى در يك سال، يك ماه و يك روز خواهد بود، كه پرچم هيچ كدام از آنها به اندازه پرچم يمانى به هدايت نزديك نيست، زيرا او هدايتگر به سوى حق است».(3)1.
1) . عِقد الدُرر: 90-99، ب 4، ف 2 و: 137-138، ب 6 و: 139، ب 6. برهان المتّقى: 76 و 77، ب 1، ح 14 و 15. فرائد فوائد الفكر: 10، ب 4. العطر الوردى: 51.
2) . غيبة الطوسى: 270. الخرائج 1155:3، ب 20، ح 61. منتخب الأنوار المضيئة: 61، ف 3، ح 52. بحار الانوار 213:52، ب 25، ح 65. بشارة الاسلام: 83، ب 5.
3) . مختصر اثبات الرجعة: 17. الارشاد: 360. غيبة الطوسى: 271.
(376) غيبة النعمانى: ابو سليمان احمد بن هوذه باهلى، ابو اسحاق ابراهيم بن اسحاق نهاوندى، عبداللّه بن حمّاد انصارى، أبان بن عثمان: حضرت امام جعفر بن محمّد صادق عليه السلام فرمود: روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله در بقيع بود كه على عليه السلام آمد و از رسول خدا صلى الله عليه و آله جويا شد. به او گفتند آن حضرت در بقيع است. على عليه السلام نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و سلام كرد. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: بنشين! و او را در سمت راست خود نشاند. پس از او جعفر بن ابىطالب آمد و از رسول خدا صلى الله عليه و آله جويا شد. به او گفتند آن حضرت در بقيع است. جعفر نزد آن حضرت آمد و سلام كرد. رسول خدا صلى الله عليه و آله او را در سمت چپ خود نشانيد. آنگاه عبّاس آمد و از رسول خدا صلى الله عليه و آله جويا شد. به او گفتند پيامبر در بقيع است. عبّاس نزد آن حضرت آمد و سلام كرد. رسول خدا صلى الله عليه و آله او را مقابل خود نشانيد. رو به على عليه السلام كرد و گفت:... بعد رو به جعفر كرد و فرمود: مىخواهى تو را مژده و خبرى دهم؟ عرض كرد: بله، اى رسول خدا. فرمود:
«اندكى پيش جبرئيل نزد من بود و مرا خبر داد: كسى كه آن [پرچم] را به قائم مىسپارد از نسل تو است. مىدانى او كيست؟
عرض كرد: نه! فرمود:
او همان است كه صورتش همچون دينار (درخشان يا گرد) و دندانهايش همچون ارّه (رديف و مرتّب) و شمشيرش همچون شعلۀ آتش است، با خوارى داخل سپاه مىشود و با عزّت از آن بيرون مىآيد، و جبرئيل و ميكائيل او را حفاظت مىكنند...».(1)
(377) الزام الناصب: محمّد بن احمد جرجانى قاضى رى، طوق بن مالك از پدرش و او نيز از پدرش، عبداللّه بن مسعود: على بن ابىطالب عليه السلام ضمن ايراد خطبة البيان فرمود:
«... با لشكريان حركت مىكند تا به عراق مىرسد، و مردم اطراف او هستند، سردار پيشروان سپاهش شخصى به نام عقيل، و سردار نيروهاى پشتيبانى شخصى به نام حارث است، بعد مردى از اولاد حسن عليه السلام با دوازده هزار نفر به آن حضرت ملحق مىشود و مىگويد: پسرعمو، من به اين امر5.
1) . الغيبة: 247، ب 14، ح 1 و 2. بحار الانوار 76:51، ب 1، ح 34. منتخب الاثر: 200، ف 2، ب 8، ح 5.
سزاوارترم، زيرا من از نوادگان حسن عليه السلام هستم و او از حسين عليه السلام بزرگتر بود.
مهدى به حسنى مىگويد: من مهدى هستم. او در جواب گويد: نشانه يا معجزه يا علامتى دارى؟ آن حضرت با نگاه به پرنده اشاره مىكند، همانجا داخل دستش مىافتد و به قدرت خداى تعالى زبانش باز مىشود و به امامت آن حضرت شهادت مىدهد، آنگاه عصايى را در زمين مرتفع و بىآبى مىكارد كه بلافاصله سبز مىشود و برگ مىدهد، و نيز تكه سنگى از روى زمين برداشته با دست مالش مىدهد و مثل شمع خمير مىكند. حسنى مىگويد: امر ازآن شماست. و خودش و لشكريانش تسليم آن حضرت مىشوند...».(1)
(378) اصول كافى: محمّد بن يحيى، احمد بن محمّد، ابن محبوب، يعقوب سرّاج: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: فرَج [و گشايش كار] شيعيان شما كى خواهد بود؟ فرمود:
«هنگامى كه... يمانى بيايد، و حسنى جنبش كند، و صاحب امر ميراث رسول خدا صلى الله عليه و آله را بردارد و از مدينه به مكّه رود».(2)
روايات اهل سنّت:
(379) مصنَّف عبدالرزّاق: معمّر، قتادة: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«... طايفههاى عراق و ابدال (اولياى خدا) شام نزد مهدى عليه السلام مىآيند و با او بيعت مىكنند».(3)
(380) مصنّف ابن ابىشيبه: عفّان، عمران القطّان، قتادة، ابو الخليل، عبداللّه بن حارث، أمّسَلَمه: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«عدّهاى به تعداد اهل بدر بين ركن و مقام با مردى بيعت مىكنند، و طايفههاى عراق و ابدال شام نزد او مىآيند».(1)
(381) فائق: على عليه السلام ضمن حديثى درباره مهدى فرمود:
«از ابدال شام، و نُجَباى مصر و طايفههاى عراق هستند...».(2)
(382) مسند احمد: ابو مُغيره، صفوان، شريح (يعنى ابن عبيد): على بن ابىطالب عليه السلام در عراق بود كه در حضور آن حضرت ذكر اهل شام به ميان آمد. گفتند: اى اميرمؤمنان آنها را لعنت بفرست. فرمود: نه، از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود:
«ابدال در شاماند، آنها چهل مَرد هستند كه هر كدام از آنها مىميرد، خداوند يك نفر ديگر را بَدل او قرار مىدهد، باران را به بركت آنها مىباراند، توسط آنها بر دشمنان پيروز مىگردد، و از بركت آنها عذاب را از اهل شام برمىگرداند».(3)
(383) فتن سليلى: حسن بن على مالكى، ابو النصر على حميد رافعى، محمّد بن هيثم بصرى، سليمان بن عثمان نخعى، سعيد بن طارق، سلمة بن انَس، اصبغ بن نُباته: اميرالمؤمنين على عليه السلام در خطبهاى از مهدى و قيام همراهانش سخن به ميان آورد و نامهاى آنها را ذكر فرمود. ابوخالد حلبى به آن حضرت گفت: اى امير مؤمنان! خصوصيات او را براى ما بگوييد. على عليه السلام فرمود:
«گويى آنها را مىبينم كه همگى يك شكل و يك قامت، و در زيبايى و لباس عين يكديگرند، مثل اينكه در پى چيزى هستند كه از دست دادهاند و در آن متحيّرند، تا آنكه مردى... از پشت پردۀ كعبه نزد آنها مىآيد، به او گويند: تو مهدى هستى؟...».(4)
(384) حلية الأولياء: محمّد بن احمد جرجانى، عمران بن موسى سختيانى، عثمان بن5.
ابى شيبة، مالك بن اسماعيل، مسعود بن سعد جُعفى، جابر: ابوجعفر (امام باقر) عليه السلام فرمود:
«خداى تعالى به دل شيعيان ما وحشت مىاندازد، پس چون قائم ما قيام كند و مهدى ما ظاهر گردد هر كدام از آنها از شير باجرأتتر و از نيزه برندهتر خواهند شد».(1)
(385) فتن ابن حمّاد: سعيد ابو عثمان، جابر: ابوجعفر (امام باقر) عليه السلام فرمود:
«(ياران مهدى) عابدانِ شب و شيران روزند».(2)
روايات شيعه:
(386) اختصاص مفيد: جابر: ابوجعفر امام محمّد باقر عليه السلام فرمودند:
«دل شيعيان ما را وحشت فرا گرفته، امّا وقتى امر ما محقّق گردد و مهدى ما قيام كند، هر كدام از آنها از شير با جرأتتر و از نيزه برندهتر شود، دشمن ما را زير پاى خود لگد مىكند و با دستانش او را مىكُشد».(3)
(387) غيبة النعمانى: على بن حسين، محمّد بن يحيى عطّار، محمّد بن حسّان رازى، محمّد بن على صيرفى، عبدالرحمن بن ابى هاشم، عمرو بن ابى مقدام، عمران بن ظبيان، ابو يحيى حكيم بن سعد: از على عليه السلام شنيدم كه فرمود:
«ياران قائم جوان هستند و پير ميانشان نيست، مگر به مقدار سُرمه در چشم يا نمك در توشه، و كمترين توشه نمك است».(4)
(388) كمال الدين: على بن احمد بن موسى، محمّد بن ابى عبداللّه كوفى، محمّد بن اسماعيل برمكى، اسماعيل بن مالك، محمّد بن سنان، ابو جارود زياد بن المنذر، حضرت3.
1) . حلية الاولياء 184:3. ينابيع المودّة: 448، ب 78 و: 489، ب 94.
2) . الفتن: 95. عِقد الدُرر: 145، ب 7. عرف السيوطى ضمن الحاوى 71:2. برهان المتّقى: 141، ب 6، ح 3.
3) . الاختصاص: 26. اثبات الهداة 557:3، ب 32، ف 33، ح 606 و: 614:3، ب 32، ف 5، ح 151. بحار الانوار 372:52، ب 27، ح 164.
4) . الغيبة: 315، ب 20، ح 10. غيبة الطوسى: 284. اثبات الهداة 517:3، ب 32، ف 12، ح 377. بحار الانوار 333:52، ب 27، ح 63. منتخب الاثر: 484، ف 8، ب 1، ح 3.
ابو جعفر محمّد بن على الباقر از پدران گرامىاش عليهم السلام روايت فرمود: اميرمؤمنان عليه السلام بر منبر بود و از ياران مهدى عليه السلام مىگفت:
«... و دل هر مؤمنى از پارههاى آهن استوارتر گردد، و خداوند توانايى چهل مرد به وى دهد...».(1)
روايات اهل سنّت:
(389) فردوس الاَخبار: ابو هُريره: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:
«عيسى بن مريم عليهما السلام (براى يارى مهدى) بر هشتصد مرد و چهارصد زن نازل مىشود كه بهترين انسانهاى روى زمين و صالحترين گذشتگان هستند».(2)
روايات شيعه:
(390) دلائل الامامة: ابو عبداللّه، ابو محمّد هارون بن موسى، ابو على محمّد بن همام، ابراهيم بن صالح نخعى، محمّد بن عمران، مفضّل بن عمر: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مىفرمود:
«سيزده نفر از همراهان قائم، زن هستند.
گفتم: آنها را براى چه مىخواهد؟ فرمود:
مجروحان را مداوا مىكنند، و به بيماران رسيدگى مىنمايند، همانطور كه زنان همراه رسول خدا صلى الله عليه و آله بودند».(3)
اين باب شامل شش فصل است:
روايات اهل سنّت:
(391) عقد الدرر: حضرت ابوجعفر (امام محمّد باقر عليه السلام) فرمود:
«خروج سفيانى و مهدى در يك سال خواهد بود».(1)
(392) فتن ابن حمّاد: عبدالقدّوس، ابو بكر بن ابى مريم عن أشياخه:
«... سفيانى با آنها خروج مىكند، و مردمانى از روستاهاى وادى يابس دنبال او به راه مىافتند، پس صاحب (امير) دمشق به سوى او خارج مىشود تا با او مقابله و جنگ نمايد».(2)
(393) البدء و التاريخ: از جمله اخبارى كه از على بن ابىطالب عليه السلام در ذكر فتنههاى شام نقل شده اين است كه فرمود:
«... در آن موقع پسر زن جگرخوار (سفيانى) از وادى يابس (بيابان خشك) خروج كند تا آنكه بر منبر دمشق بنشيند، و آنگاه كه چنين شود منتظر خروج مهدى باشيد».(3)
(394) فتن ابن حمّاد: بقيّة و عبدالقدّوس، ابو بكر، الاشياخ:
«سفيانى از وادى يابس (بيابان خشك) خروج كند، صاحب (امير) دمشق نيز براى جنگ با او خارج مىگردد، و چون سفيانى بيرق او را ببيند فرار مىكند».(1)
(395) فتن ابن حمّاد: وليد، ابو عبداللّه، وليد بن هشام معيطى، أبان بن وليد بن عقبة بن ابى معيط، ابن عبّاس:
«سفيانى شورش مىكند، شكم زنها را مىدرَد و كودكان را در ديگ آب جوش مىپزد».(2)
روايات شيعه:
(396) كمال الدين: محمّد بن موسى بن المتوكّل، عبداللّه بن جعفر حميرى، احمد بن محمّد بن عيسى، حسن بن محبوب، ابو حمزه ثمالى: به حضرت امام صادق عليه السلام گفتم: ابوجعفر (امام باقر) عليه السلام مىفرمود:
«خروج سفيانى از امور حتمى است».
فرمود: «بله [حتمى است]».(3)
(397) ارشاد: فضل بن شاذان به نقل از شخصى، ابو حمزه ثمالى: به ابوجعفر (امام باقر) عليه السلام عرض كردم: خروج سفيانى حتمى است؟ فرمود:
«بله، ندا [ى آسمانى] و طلوع خورشيد از مغرب و اختلاف بنىعبّاس در حكومت و قتل نفس زكيّه و خروج قائم آل محمّد صلى الله عليه و آله هم حتمى است».(4)
(398) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد، قاسم بن محمّد بن حسن بن حازم،7.
1) . الفتن: 75.
2) . الفتن: 83 و 76.
3) . كمال الدين 652:2، ب 57، ح 14.
4) . الارشاد: 358. غيبة الطوسى: 266-267. اعلام الورى: 426، ب 4، ف 1. كشف الغُمّة 249:3. الصراط المستقيم 248:2 و 249، ب 11، ف 8. اثبات الهداة 514:3، ب 32، ف 12، ح 351. بحار الانوار 206:52، ب 25، ح 40 و: 288 و 289، ب 26، ح 27. منتخب الاثر: 457، ف 6، ب 6، ح 17.
عبيس بن هشام، عبداللّه بن جبلة، محمّد بن سليمان، علاء، محمّد بن مسلم: حضرت ابوجعفر محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«(خروج) سفيانى و قائم در يك سال خواهد بود».(1)
(399) كمال الدين: محمّد بن على ماجيلويه، محمّد بن ابى القاسم، محمّد بن على كوفى، محمّد بن ابى عمير، عمر بن اذَينه، امام صادق عليه السلام: پدرم به نقل از امير مؤمنان عليه السلام فرمود:
«پسر زن جگرخوار از وادى يابس خروج خواهد كرد...».(2)
(400) كشف نورى: فضل بن شاذان نيشابورى، حسن بن رباب: حضرت امام صادق عليه السلام براى ما حديثى طولانى از امير مؤمنان عليه السلام نقل كرد كه آخر آن چنين بود:
«و همواره اختلاف خواهند داشت تا آنكه حكومت به دست مردى از فرزندان ابوسفيان بيفتد».(3)
روايات اهل سنّت:
(401) فتن ابن حمّاد: عبدالقدّوس و غيره، ابن عيّاش به نقل از شخصى، محمّد بن جعفر:
على عليه السلام فرمود:
«سفيانى از فرزندان خالد بن يزيد بن ابوسفيان است، او مردى بزرگ سَر مىباشد و در صورتش لكّههاى آبله و در چشمش نقطه سفيدى است».(4)
1) . الغيبة: 267، ب 14، ح 36. عِقد الدُرر: 87، ب 4، ف 2. اثبات الهداة 737:3، ب 34، ف 9، ح 105. بحار الانوار 239:52 و 240، ب 25، ح 106. منتخب الاثر: 458، ف 6، ب 6، ح 21.
2) . كمال الدين 651:2، ب 57، ح 9. اعلام الورى: 428، ب 4، ف 1. الخرائج 1150:3، ب 20، ح 58 و: 732، ب 34، ف 8، ح 80. بحار الانوار 205:52، ب 25، ح 36.
3) . كشف الاستار: 221 و 222. منتخب الاثر: 466، ف 6، ب 10، ح 2.
4) . الفتن: 74. عِقد الدُرر: 72 و 73، ب 4، ف 2. كنز العمّال 284:11، ح 31535. برهان المتّقى: 112 و 113، ب 4، ف 2، ح 8.
(402) فتن ابن حمّاد: ابو عمر، ابن لهيعة، عبدالوهّاب بن حسين، محمّد بن ثابت به نقل از پدرش، حارث بن عبداللّه:
«مردى از فرزندان ابوسفيان در وادى يابس با بيرقهايى سرخ خروج مىكند، كه ساعد دستها و ساق پاهايش لاغر و گردنش دراز است، بسيار زرد و آثار عبادت در او پيداست».(1)
روايات شيعه:
(403) كمال الدين: محمّد بن على ماجيلويه، محمّد بن ابى القاسم، محمّد بن على كوفى، محمّد بن ابى عمير، عمر بن اذَينه، حضرت امام صادق عليه السلام: پدرم عليه السلام به نقل از اميرالمؤمنين عليه السلام در وصف سفيانى فرمود:
«او (سفيانى) مردى است چهارشانه، زشترو و بزرگ سَر، در صورتش لكّههاى آبله دارد، چون او را بنگرى مىپندارى يك چشم است، نامش عثمان و پدرش عنبسه و از اولاد ابوسفيان مىباشد».(2)
(404) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد، حميد بن زياد، على بن الصباح بن ضحّاك، ابو على حسن بن محمّد حضرمى، جعفر بن محمّد، ابراهيم بن عبدالحميد، ابو أيّوب خزّاز، محمّد بن مسلم: حضرت ابوجعفر (امام باقر) عليه السلام فرمود:
«سفيانى مردى سرخ و سفيد و كبود چشم است، هرگز خداوند را نپرستيده، و هيچ گاه مكّه و مدينه را نديده...».(3)
(405) كمال الدين: احمد بن زياد بن جعفر همدانى، على بن ابراهيم بن هاشم به نقل از پدرش، محمّد بن ابى عمير، حمّاد بن عثمان، عمر بن يزيد: حضرت امام صادق عليه السلام به من فرمود:6.
«سفيانى را كه ببينى، خواهى ديد كه خبيثترين مردم و سرخ و سفيد و كبود چشم است. مىگويد: خدايا اوّل خون من، خون من، آنگاه آتش! و خباثتش به حدّى است كه كنيزى را كه از او صاحب فرزند است از ترس آنكه مبادا او را لو دهد زنده به گور مىنمايد».(1)
روايات اهل سنّت:
(406) فتن ابن حمّاد: الحكم بن نافع، جرّاح، أرطاة:
«در طول شش ماه سفيانى هر كه را نافرمانىاش كند مىكُشد، با اره تكه تكه مىنمايد و در ديگ مىپزد».(2)
(407) فتن ابن حمّاد: سعيد ابو عثمان، جابر: امام باقر عليه السلام فرمود:
«سفيانى به اندازه دوران حاملگى يك زن، حكومت مىكند».(3)
(408) عقد الدرر: امام باقر عليه السلام فرمود:
«هنگامى كه سفيانى بر مناطق پنجگانه مسلّط شد، نُه ماه حساب كنيد».
يعنى بعد از آن مهدى عليه السلام ظاهر مىگردد. راوى گويد: هشام معتقد بود كه آن پنج منطقه: دمشق، فلسطين، اردن، حمص و حلب است.(4)
روايات شيعه:
(409) غيبة الطوسى: محمّد بن خلف، حسن بن صالح بن اسود، عبدالجبّار بن عبّاس همدانى، عمّار دهنى: امام باقر عليه السلام فرمود:
«فكر مىكنيد سفيانى تا چه مدّت در ميان شما باشد؟
گفتم: به مقدار حمل يك زن، نه ماه. فرمود:
اى اهل كوفه، چقدر شما داناييد!».(1)
روايات اهل سنّت:
(410) فتن ابن حمّاد: عبدالقدوس، ابو بكر بن ابى مريم عن أشياخه:
«... سفيانى با آنها خروج مىكند، و مردمانى از روستاهاى وادى يابس (دره خشك) دنبال او به راه مىافتند».(2)
(411) فتن سليلى: عمر بن عبدالوهّاب، أبوبكر محمّد بن عبدالمؤمن، احمد بن محمّد بن غالب، الخليل بن سالم بزّاز، علاء بن رشيد، عبدالواحد بن زيد، الحسن به نقل از شخصى: على بن ابىطالب عليه السلام به ابن عبّاس فرمود:
«سفيانى در شام است».(3)
(412) فتن ابن حمّاد: عبدالقدوس و غيره، ابن عيّاش به نقل از شخصى، محمّد بن جعفر:
على عليه السلام فرمود:
«... (سفيانى) از نواحى شهر دمشق در جايى به نام وادى يابس (دره خشك) خروج مىكند».(4)
1) . غيبة الطوسى: 278. الخرائج 1159:3، ب 20. اثبات الهداة 730:3، ب 34، ف 6، ح 70. بحار الانوار 216:52، ب 25، ح 74.
2) . الفتن: 75. عِقد الدُرر: 72، ب 4، ف 2. برهان المتّقى: 115، ب 4، ف 2، ح 14.
3) . الفتن: 124، ب 39.
4) . الفتن: 75. عِقد الدُرر: 72 و 73، ب 4، ف 2. كنز العمّال 284:11، ح 31535. برهان المتّقى: 112 و 113، ب 4، ف 2، ح 8.
روايات شيعه:
(413) كمال الدين: محمّد بن على ماجيلويه، محمّد بن ابى القاسم، محمّد بن على كوفى، محمّد بن ابى عمير، عمر بن أذينة: حضرت امام صادق عليه السلام فرمود: پدرم عليه السلام به نقل از اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
«پسر زن جگرخوار از وادى يابس خروج خواهد كرد...».(1)
روايات اهل سنّت:
(414) فتن ابن حمّاد: وليد و رشدين، ابن لهيعة، ابو قبيل:
«... مردى از بنىاميّه خروج مىكند، در مقابل هر نفر دو نفر را مىكُشد، تا اينكه فقط زنان باقى مىمانند، آنگاه مهدى خروج مىكند».(2)
(415) فتن ابن حمّاد: الحكم بن نافع، جرّاح، أرطاة:
«سفيانى هر كه را نافرمانيش كند مىكشد، با ارّه تكه تكه مىنمايد و در ديگ مىپزد».(3)
(416) عقد الدرر: اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليه السلام فرمود:
«سفيانى اهل علم را مىكُشد، قرآنها را مىسوزاند، مساجد را خراب، و حرام را حلال مىكند، دستور مىدهد در بازارها آلات لهو و لعب و عود و
1) . كمال الدين 651:2، ب 57، ح 9. غيبة النعمانى: 305 و 306، ب 18، ح 16. غيبة الطوسى: 277. الخرائج 1150:3، ب 20، ح 58. العدد القويّة: 76، ح 127. فرائد فوائد الفكر: 14، ب 5. اثبات الهداة 730:3، ب 34، ف 6، ح 69. بحار الانوار 216:52، ب 25، ح 73 و: 253، ب 25، ح 144. بشارة الاسلام: 53، ب 2.
2) . الفتن: 75. ملاحم ابن المنادى: 47. عِقد الدُرر: 56، ب 4، ف 1. ملاحم ابن طاووس: 49، ب 84.
3) . الفتن: 75 و نك: 20 و 80.
دف بنوازند، و كنار خيابانها مشروب بنوشند، فساد و اعمال شرمآور را آزاد مىكند، و هر عملى را كه خداوند عزّوجل واجب كرده غيرمجاز اعلام مىنمايد، از ظلم و ستم دست برنمىدارد، بلكه دائم بر گردنكشى و ويرانگرى و گستاخىاش مىافزايد، از شدّت خشم و دشمنى و كينهاى كه با اهلبيت پيامبر صلى الله عليه و آله دارد، هر كس را كه به نام محمّد، احمد، على، جعفر، حمزه، حسن، حسين، فاطمه، زينب، رقيّه، امّكلثوم، خديجه و عاتكه باشد به قتل مىرساند، آنگاه مىفرستد تا كودكان را جمع نمايند، و براى آنها روغن داغ مىگذارد، كودكان مىگويند: اگر پدران ما از تو نافرمانى كردهاند ما چه گناهى داريم؟ او دو نفر از آنها را به نام حسن و حسين مىگيرد و به دار مىآويزد. بعد به كوفه مىرود، و همان كارى كه با آن كودكان كرد در آنجا نيز مرتكب مىشود، دو كودك را به نامهاى حسن و حسين كنار درِ مسجد به دار مىآويزد، و خون آنها را مىجوشاند، همانطور كه خون يحيى بن زكريا عليهما السلام را جوشاندند، و وقتى [احساس خطر كرده و] به هلاكت و فرودآمدن بلا مطمئن مىشود از آنجا مىگريزد و به سمت شام مىرود، در راه با كسى كه مقابلش بايستد مواجه نمىگردد، وقتى وارد دمشق شود، همّ و غمّش شرب خمر و ارتكاب گناه است و يارانش را به همان دستور مىدهد. چون سفيانى خروج كند خنجرى در دست دارد، زن باردارى را مىگيرد و به طرف يكى از يارانش هل مىدهد و مىگويد: در وسط راه به او تجاوز كن! او اين كار را مىكند، و شكم زن را مىشكافد و جنين از شكم او مىافتد. پس هيچ كس نمىتواند اين وضع را تغيير دهد، ملائكۀ آسمان مضطرب مىشوند، خداوند عزّوجل به جبرئيل دستور مىدهد تا بر ديوار مسجد دمشق فرياد بزند: اى امّت محمّد صلى الله عليه و آله، آگاه باشيد كه فريادرس شما آمد، اى امّت محمّد صلى الله عليه و آله فريادرس شما آمد، گرهگشا آمد، او مهدى است».(1)6.
1) . عِقد الدُرر: 90-99، ب 4، ف 2 و: 137-139، ب 6.
روايات شيعه:
(417) الزام الناصب: محمّد بن احمد انبارى، محمّد بن احمد جرجانى قاضى رى، طوق بن مالك از پدر خود و او نيز از پدرش، عبداللّه بن مسعود: على بن ابىطالب عليه السلام فرمود:
«... نام او (سفيانى) حرب بن عنبسة بن مرّة بن كليب بن ساهمة بن يزيد بن عثمان بن خالد، و از نسل يزيد بن معاوية بن ابوسفيان است، آسمان و زمين او را لعنت فرستند، شرورترين خلق خدا و كسى است كه جدّش ملعونترين مردم و خودش ظالمترين آنهاست».(1)
(418) كمال الدين: محمّد بن على ماجيلويه، محمّد بن ابى القاسم، محمّد بن على كوفى، محمّد بن ابى عمير، عمر بن اذَينه، حضرت امام صادق عليه السلام: پدرم به نقل از امير مؤمنان عليه السلام فرمود:
«پسر زن جگرخوار (هند) خروج مىكند... تا به سرزمينى آرام و خرّم مىرسد و بر منبر آنجا مىنشيند (به حكومت مىرسد)».(2)
روايات اهل سنّت:
(419) عقد الدرر: امير مؤمنان على بن ابىطالب عليه السلام ضمن سخنانى درباره حوادث آخرالزمان فرمود:
«غوغا و همهمهاى در شام واقع مىگردد كه اعراب حجاز [براى حمله] به جانب شما خارج شدهاند. آنها (شاميان) در دمشق اطراف سفيانى اجتماع مىكنند و مىگويند: اعراب حجاز عليه ما متّحد شدهاند.
سفيانى به يارانش مىگويد: نظرتان در مورد اين قوم چيست؟
مىگويند: آنها نجابت و مركب دارند، ما ابزار جنگى و سلاح داريم، به كمك ما بر آنها بتاز.
پس مىبينند كه او ترسيده، زيرا مىداند چه چيزى از او مىخواهند، براى همين هم آن قدر به او اصرار مىورزند تا او را [راضى به] خروج كنند، و او با اسبها و مردان و سپاه خود كه دويست و شصت هزار نفرند خارج مىشود، و به درياچه طبريه كه مىرسند اردو مىزنند.
مهدى عليه السلام [نيز] با همراهانش حركت مىكند، در هيچ شهرى كارى جز امنيت و امان و بشارت انجام نمىدهد، سمت راستش جبرئيل عليه السلام، سمت چپش ميكائيل عليه السلام، و مردم از همه جا به او مىپيوندند، تا اينكه در كنار درياچه طبريه با سفيانى برخورد مىنمايند.
خداوند عزوجلّ و خلقش بر سفيانى و سپاه او خشمناك مىشوند، و حتّى پرندگان در آسمان با بالهايشان به آنها تير مىزنند، و كوهها سنگهاى خود را به طرف آنها پرتاب مىكنند، پس جنگى درمىگيرد كه به هلاكت سپاه سفيانى مىانجامد، سفيانى فرار مىكند، و مردى از موالى به نام «صباح» او را گرفته نزد مهدى مىآورد، و در حالى كه آن حضرت مشغول نماز عشا است به او بشارت مىدهد، مهدى عليه السلام نماز را كوتاه كرده و بيرون مىآيد، [و مىبيند كه] عمامه سفيانى را در گردنش انداخته و او را مىكِشند. مهدى او را مقابل خود نگاه مىدارد، آنگاه سفيانى به مهدى گويد: پسر عمو، بر من منّت گذار و زندگى را به من بازگردان، من هم از ياران شمشيرزن تو خواهم شد و با دشمنانت جهاد مىكنم. مهدى كه باحياتر از دوشيزگان بين يارانش نشسته مىگويد: رهايش كنيد!
اصحاب مهدى گويند: اى فرزند دختر رسول خدا، او را زنده مىگذارى؟ او فرزندان رسول خدا صلى الله عليه و آله را كشته، و ما طاقت آن را نداريم.
مهدى گويد: او براى شما، هر كارى مىخواهيد با او بكنيد، در حالى كه از قبل او را آزاد كرده و فرارى داده است. سرانجام صباح با عدّهاى در سدره
به او مىرسد، خوابانيده و ذبحش مىنمايد و سرش را براى مهدى مىآورد، شيعيان او به سر نگاه مىكنند و تكبير و تهليل سر مىدهند، و خداوند را به خاطر آن حمد مىگويند، آنگاه مهدى دستور مىدهد دفنش كنند».(1)
روايات شيعه:
(420) الزام الناصب: محمّد بن احمد جرجانى قاضى الرى، طوق بن مالك به نقل از پدر خود و او نيز از پدرش، عبداللّه بن مسعود: على بن ابىطالب عليه السلام فرمود:
«... آنگاه كه براى جنگ با سفيانى به طرف شام حركت مىكند، فريادى در شام مىپيچد كه: اعراب حجاز به جنگ شما مىآيند.
سفيانى به يارانش مىگويد: نظرتان چيست؟
مىگويند: ما جنگاور و شريف هستيم و سلاح و ابزار جنگ داريم. و سفيانى را تشويق مىكنند و او مقصودشان را مىفهمد... سفيانى با سپاهيان و مردان و اسبهاى خود و هزار مرد جنگى حركت مىكند و در حيره اردو مىزند.
مهدى عليه السلام هم با اسبها و مردان و سپاه و گردان خود در حالى كه جبرئيل عليه السلام سمت راست، ميكائيل عليه السلام سمت چپ و پيروزى پيشاپيش او و مردم از همه مناطق پشت سر او هستند، حركت مىكند تا اينكه به اوّل حيره نزديك همان جايى كه سفيانى است مىرسد. به غضب خدا غضبناك مىشود، و با مخلوقات خداوند حركت مىكند، حتّى پرندگان كه با پرهاى خود از آسمان به طرف لشكر سفيانى تيراندازى، و كوهها سنگهاى خود را به سمت آنان پرتاب مىكنند. جنگى بسيار عظيم بين سفيانى و مهدى عليه السلام در مىگيرد كه همۀ لشكر سفيانى هلاك مىشوند، امّا خود او با عده كمى4.
1) . عِقد الدُرر: 90-99، ب 4، ف 2، و: 137-139، ب 6. برهان المتّقى: 76 و 77، ب 1، ح 14 و 15. فرائد فوائد الفكر: 10، ب 4.
فرار مىكنند. مردى از ياران قائم به نام «صياح» (صباح) همراه با سپاهى او را دنبال نموده، اسيرش مىكند و نزد مهدى عليه السلام مىآورد. مهدى عليه السلام كه مشغول نماز عشا است نماز را سبك مىخواند و تمام مىكند. سفيانى به او مىگويد: پسر عمو، مرا نكُش تا از يارانت باشم.
او به يارانش مىفرمايد: نظرتان در مورد اين پيشنهاد چيست؟ من سوگند خوردهام كه بدون رضايت شما كارى نكنم!
پاسخ مىدهند: به خدا قسم ما جز به قتل او راضى نيستيم، او خونهايى را به ناحق ريخته و تو مىخواهى زندهاش بگذارى؟
مهدى عليه السلام مىگويد: هر كارى مىخواهيد با او بكنيد.
او را گرفته، كنار بركه زير درختى كه شاخههاى آويزان دارد مىخوابانند و مثل گوسفند ذبحش مىكنند، و خداوند بىدرنگ روحش را به جهنم واصل مىفرمايد».(1)
(421) منتخب الانوار المضيئة: امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«مهدى سفيانى و لشكرش را شكست داده و همه آنها را مىكُشد، و سفيانى را در طرف رو به شام از درياچه طبريه [70] زير درختى كه شاخههايش آويزان است ذبح مىكند(2)».(3)
(422) بحار الانوار: امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«هرگاه به سفيانى خبر دهند قائم از ناحيه كوفه به طرف او در حركت است، با عجله سپاه خود را حركت مىدهد تا او را ملاقات نمايد. [چون به هم رسيدند] بيرون آمده مىگويد: پسرعموى مرا جلو بفرستيد! قائم عليه السلام2.
بيرون مىآيد و با او صحبت مىكند و سفيانى با آن حضرت بيعت مىنمايد. آنگاه كه نزد يارانش بازمىگردد به او مىگويند: چه كردى؟ مىگويد: تسليم شده و بيعت نمودم.
به او مىگويند: اف به اين رأى و نظرت! تو خليفهاى هستى كه ديگران از تو اطاعت مىكنند، حال خودت مطيع شخص ديگرى شدى!
سفيانى مقابل قائم مىايستد و با او مىجنگد، شب را استراحت مىكنند و دوباره صبحگاه جنگ را با قائم از سر مىگيرند، و تا پايان روز مىجنگند. خداوند به شانههاى مهدى و يارانش نيروى تازه مىبخشد و آنها [سپاه سفيانى] را تار و مار مىكنند، به طورى كه هر كدامشان پشت درخت يا سنگى پنهان مىشود، درخت يا سنگ مىگويد: اى مؤمن، اين مردى كافر است، او را بكُش، و [مؤمن] او را مىكشد.
امام فرمود: درندگان و پرندگان از گوشت آنها سير مىشوند، و قائم تا هر وقت بخواهد آنجا مىماند...».(1)5.
1) . بحار الانوار 388:52، ب 27، ح 206. اثبات الهداة 585:3، ب 32، ف 59، ح 795.
روايات اهل سنّت:
(423) مصنّف ابن ابىشيبه: جرير، عبدالعزيز بن رفيع، عبيداللّه بن القبطية: حارث بن ابىربيعه و عبداللّه بن صفوان نزد امّسلمه رفتند و من نيز با آنها بودم. آن دو از امّسلمه در مورد سپاهى كه به زمين فرو مىرود سؤال كردند. و اين ماجرا در زمان ابن زبير بود. امّ سلمه گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«شخصى [از بيم جان خود] به خانۀ خدا پناه مىبرد. لشكرى براى [گرفتنِ] او مأمور مىشوند. موقعى كه لشكر به بيداء مىرسند، در زمين فرو مىروند.
ما گفتيم: اى رسول خدا، كسى كه مجبور باشد چطور؟ فرمود:
با آنها فرو مىرود، امّا روز قيامت بر حسب نيّتش محشور مىگردد».(1)
(424) فتن ابن حمّاد: رشدين، ابن لهيعة، ابو زرعه، محمّد بن على:
«شخصى [از بيم جان خود] به مكّه پناه مىبرد. هفتاد هزار نفر به فرماندهى مردى به نام قيس مأمور [گرفتنِ] او مىشوند. چون به منطقه
1) . المصنّف 43:15 و 44، ح 19066. مسند احمد 289:6 و 290. صحيح مسلم 2208:4، ب 52، ح 2882. سنن ابى داود 108:4، ح 4289. سنن ابن ماجة 1351:2، ب 30، ح 65. سنن الترمذى 407:4، ب 10، ح 2171. ملاحم ابن المنادى: 41 و 42. المستدرك على الصحيحين 429:4. السنن الواردة في الفتن: 103. جامع الاصول 178:10، ب 8، ح 6874. تذكرة القرطبي 698:2. برهان المتّقى: 133، ب 47 ف 2، ح 45. كنز العمّال 203:12، ح 34668 و 272:14، ح 38697.
«ثَنيّه» برسند و آخرين نفر آنها وارد شود، پيش از آنكه اولينشان خارج گردد جبرئيل سه مرتبه ندا مىدهد: اى بيداء [26]! - شرق و غرب بيابان صداى او را مىشنود - آنها را بگير كه خيرى در آنها نيست! كسى شاهد هلاكت آنها نخواهد بود جز چوپانى كه گوسفندانش را در كوه مىچراند، و فرو رفتن آنها را مىبيند، و خبرشان را منتشر مىسازد. وقتى آن شخص پناهنده خبر را بشنود خارج مىگردد».(1)
(425) صحيح مسلم: ابو بكر بن ابى شيبة، يونس بن محمّد، قاسم بن فضل حدانى، محمّد بن زياد، عبداللّه بن زبير، عايشه: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«... عجب از مردمى كه نزد كعبه به مردى اقتدا مىنمايند كه به كعبه پناهنده شده، و وقتى به بيداء [26] مىرسند در زمين فرو مىروند. ما گفتيم:
مردم در راه با هم جمع مىشوند(2). فرمود: بله، در بين آنها افرادى در جست و جوى حق هستند و بعضى مجبورند و عدّهاى در راه ماندهاند، امّا همگى يكباره هلاك مىگردند، ولى به صورتهاى مختلف بيرون مىآيند و خداوند آنها را بر حسب نيّتشان محشور مىفرمايد».(3)
(426) مصنّف ابن ابىشيبه: فضل بن دكين، سفيان، سلمة بن كهيل، ابو ادريس مرهبى، مسلم بن صفوان، صفيّة: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«افرادى از حمله به كعبه دست برنمىدارند تا آنگاه كه سپاهى براى حمله به آن حركت مىكنند. وقتى به بيداء [26] مىرسند زمين از اول تا آخر آنها را فرو مىبرد.3.
1) . الفتن: 90. كنز العمّال 277:11، ح 31512. صحيح مسلم 2210:4، ب 52، ح 7. جامع الاصول 179:10، ب 8، ح 6877. تذكرة القرطبي 698:2.
2) يعنى بطور اتفاقى همسفر مىشوند.
3) . صحيح مسلم 2210:4، ب 52، ح 2884. الفائق للزمخشرى 114:1. جامع الاصول 177:10، ب 8، ح 6873. عِقد الدُرر: 67، ب 4، ف 2. الجامع الصغير 187:2، ح 5675. تاريخ البخارى 118:5، ح 353. سنن ابن ماجة 1350:2، ب 30، ح 4063.
راوى گويد: گفتم: ممكن است در بين آنها افرادى به اجبار آمده باشند! فرمود:
خداوند هر كدام از آنها را بر حسب نيّت درونىاش محشور مىفرمايد».(1)
روايات شيعه:
(427) دلائل الامامة: ابو عبداللّه حسين بن عبداللّه، ابو على حسن بن محمّد نهاوندى، على بن محمّد بن نهيد حصينى، ابو على شهريارى، ابراهيم بن عبدالرحمن، جعفر بن قرم، هارون بن حمّاد، مقاتل، امير مؤمنان على بن ابىطالب عليه السلام: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«اى على، ده نشانه قبل از قيامت پيدا شود... خسف در بيداء [26]، و مردى از ما اهل بيت كه بين زمزم و مقام با او بيعت كنند...».(2)
(428) غيبة النعمانى: على بن حسين، محمّد بن يحيى عطّار، محمّد بن حسّان رازى، محمّد بن على كوفى، عبداللّه بن جبلة، على بن ابى حمزه، ابو بصير: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: فدايت شوم، خروج قائم عليه السلام كى است؟ فرمود:
«اى ابو محمّد،... پيش از قيام او... خسفى [40] در بيداء [26] رخ خواهد داد...».(3)
(429) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد، على بن حسن، على بن مهزيار، حمّاد بن عيسى، حسين بن المختار، ابن ابى يعفور: امام صادق عليه السلام فرمود:
«از جمله علامات، سپاهِ خسف است...».(4)2.
1) . المصنّف 46:15، ح 19071. مسند احمد 336:6. سنن ابن ماجة 1351:2، ب 30، ح 4064. سنن الترمذى 478:4، ب 21، ح 2184. سنن النسائي 206:5 و 207. المعجم الكبير 206:23، ح 356 و 76:24، ح 198. المستدرك على الصحيحين 430:4. جامع الاصول 187:10، ب 87، ح 6875 و: 179، ح 6876.
2) . دلائل الامامة: 248.
3) . الغيبة 289، ب 16، ح 6. بحار الانوار 119:52، ب 21، ح 48. بشارة الاسلام: 150، ب 7. منتخب الاثر: 452 و 453، ف 6، ب 5، ح 3.
4) . الغيبة: 257 و 258، ب 14، ح 16. اثبات الهداة 736:3، ب 34، ف 9، ح 103. بحار الانوار 234:52، ب 25، ح 100. بشارة الاسلام: 116، ب 7. اثبات الهداة 570:3، ب 32، ف 44، ح 686. اربعون الخاتون آبادى: 182 و 183، ح 30. مستدرك الوسائل 335:12، ب 39، ح 6 و 354:14، ب 20، ح 7. كشف النورى: 222.
(430) غيبة الطوسى: احمد بن ادريس، على بن محمّد بن قتيبة، فضل بن شاذان، ابن فضّال، حمّاد، حسين بن المختار، ابو نصر، عامر بن واثلة، اميرالمؤمنين عليه السلام: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«ده نشانه حتمى قبل از قيامت خواهد بود... خَسفى [40] در مشرق، و خَسفى در جزيرة العرب...».(1)5.
1) . غيبة الطوسى: 267. الخرائج 1148:3، ب 20، ح 57. الايقاظ من الهجعة: 311، ب 10، ح 12 و: 356، ب 10، ح 100. اثبات الهداة 724:3، ب 34، ف 5، ح 42، و: 725، ب 34، ف 6، ح 45.
اين باب شامل يازده فصل است:
روايات اهل سنّت:
(431) عقد الدرر: جابر: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«كسى كه [وجود] دجّال را تكذيب كند كافر است، و كسى كه مهدى را تكذيب كند كافر است».(1)
(432) فرائد السمطين: ابراهيم بن محمّد بن عمر بن محمّد سهروردى، على بن عبداللّه بن المعين بغدادى، ابو الفضل محمّد بن ناصر سلامى، حافظ ابو محمّد حسن بن احمد سمرقندى، محمّد بن ابى اسحاق بن يعقوب كلاباذى بخارى، محمّد بن حسن بن على، ابو عبداللّه حسين بن محمّد بن احمد، اسماعيل بن ابى أوكس، مالك بن البين، محمّد بن المنذر، جابر بن عبداللّه:
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«كسى كه خروج مهدى عليه السلام را انكار كند، به رسالت محمّد صلى الله عليه و آله كافر شده، كسى كه نزول عيسى عليه السلام را انكار كند، كافر شده، كسى كه خروج دجّال را انكار كند، كافر شده».(2)
(433) امالى شجرى: عبدالرحمن بن ابى العباس مالكى، احمد بن ابراهيم بن جامع، على بن عبدالعزيز، مسلم بن ابراهيم، حسن بن ابى جعفر، على بن زيد، سعيد بن مسيّب: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«اهل بيت من مانند كشتى نوح هستند، كسى كه به آن كشتى سوار شود رهايى يابد و كسى كه از آن كنارهگيرى كند غرق شود و پايين رود، و هر كس در آخر الزمان با ما بجنگد، گويى يكى از سپاهيان دجّال است(1)».(2)
روايات شيعه:
(434) عيون اخبار الرضا عليه السلام: ابو عبداللّه حسين بن محمّد اشنانى، على بن محمّد بن مهرويه قزوينى، داود بن سليمان فراء، على بن موسى الرضا عليه السلام، موسى بن جعفر عليه السلام، جعفر بن محمّد عليه السلام، محمّد بن على عليه السلام، على بن حسين عليه السلام، حسين بن على عليه السلام، على بن ابى طالب عليه السلام:
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«كسى كه در آخرالزمان با ما بجنگد، مثل اين است كه همراه دجّال با ما جنگيده».(3)
روايات اهل سنّت:
(435) فتن ابن حمّاد: يزيد بن هارون، سعيد، قتادة، ابن مسيّب، ابو بكر:
«دجّال از خراسان خروج مىكند».(4)
(436) فتن ابن حمّاد: على بن عاصم، يحيى ابو زكريا، قتادة، سعيد بن مسيّب، ابو بكر:
«دجّال از بخش يهودىنشينِ مرو خروج مىكند».(1)
(437) معجم طبرانى: محمّد بن حياة جوهرى اهوازى، محمّد بن منصور نحوى اهوازى، ابو همام محمّد بن زبرقان، يونس بن عبيد، حسن، عمران بن حصين: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«دجّال از جانب اصفهان خروج مىكند».(2)
(438) معجم طبرانى: عامر بن احمد شونيزى فرائضى اصفهانى، عبداللّه بن محمّد بن نعمان، محمّد بن سعيد بن سابق، عمرو بن ابى قيس، مطرف بن طريف، شعبى، بلال بن ابى بردة به نقل از پدرش روايت كرد: پيامبر صلى الله عليه و آله از دجّال سخن گفت و فرمود:
«از اينجا مىآيد، نه! از اينجا».
و به سمت مشرق اشاره فرمود.(3)
روايات شيعه:
(439) كمال الدين: محمّد بن ابراهيم بن اسحاق، عبدالعزيز بن يحيى جلودى، حسين بن معاذ، قيس بن حفص، يونس بن ارقم، ابو سيّار شيبانى، ضحّاك بن مزاحم، نزّال بن سبره:
اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبهاى فرمود:
«... (دجّال) از شهرى كه آن را «اصفهان» مىگويند و قريهاى كه معروف به «يهوديه» است بيرون مىآيد».(4)
(440) بصائر الدرجات: معاوية بن حكيم، شعيب بن غزوان به نقل از شخصى:
شخصى از اهل بلخ [24] خدمت امام باقر عليه السلام آمد. حضرت به او فرمود:
«خراسانى! فلان بيابان را مىشناسى؟
گفت: آرى. فرمود:1.
1) . الفتن: 149. كنز العمّال 599:14، ح 39684.
2) . المعجم الكبير 155:18، ح 338 و 339. مجمع الزوائد 339:7. كنز العمّال 27:14، ح 38823.
3) . المعجم الصغير 260:1. المستدرك على الصحيحين 528:4. كشف الهيثمى 136:4، ح 3383. مجمع الزوائد 348:7. مصنَّف عبدالرزّاق 396:11، ح 20830 و: 395، ح 20829.
4) . كمال الدين 525:2-528، ب 47، ح 1.
در آن بيابان شكافى با چنين مشخصاتى سراغ دارى؟
گفت: آرى. فرمود:
از همان شكاف دجّال خروج مىكند».(1)
(441) كمال الدين: حسين بن احمد بن ادريس به نقل از پدرش، ابو سعيد سهل بن زياد ادمى رازى، محمّد بن آدم شيبانى به نقل از پدرش آدم بن ابى أياس، مبارك بن فضاله، وهب بن منبه رفعه الى ابن عبّاس: رسول خدا صلى الله عليه و آله ضمن حديثى طولانى فرمود:
«... و ظهور دجّال كه از سيستان در مشرق خروج مىكند».(2)
روايات اهل سنّت:
(442) فتن ابن حمّاد: وليد، حنظله، سالم به نقل از پدرش روايت كرد:
«[دجّال] همان ابن صائد است كه در مدينه متولد شده».(3)
روايات شيعه:
(443) كمال الدين: محمّد بن ابراهيم بن اسحاق، عبدالعزيز بن يحيى جلودى، حسين بن معاذ، قيس بن حفص، يونس بن ارقم، ابو سيّار شيبانى، ضحّاك بن مزاحم، نزّال بن سبره:
اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليه السلام براى ما خطبه مىخواند... اصبغ بن نباته برخاست و گفت: امير مؤمنان! دجّال كيست؟ فرمود:
«دجّال صائد بن صيد است...».(4)
1) . بصائر الدرجات: 141، ب 11، ح 7.
2) . كمال الدين 250:1-251، ب 23. المحتضر: 141. بحار الانوار 189:26، ب 13، ح 27 و 68:51، ب 1، ح 11، و 190:52، ب 25، ح 19 و: 276 ب 25، ح 1720.
3) . الفتن: 149. صحيح البخارى 133:9. صحيح مسلم 2243:4، ب 19، ح 2929. سنن ابى داود 120:4، ح 4330.
4) . كمال الدين 525:2-528، ب 47، ح 1.
روايات اهل سنّت:
(444) مسند طيالسى: شعبه، قتاده، انَس: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«همۀ پيامبران امّتشان را از يك چشمِ(1)دروغگو بيم دادند، آرى او يك چشم است و خداى تبارك و تعالى يك چشم نيست، بين دو چشم او نوشته: كافر، كه هر مؤمنى مىتواند آن را بخواند».(2)
(445) مسند طيالسى: يونس، ابو داود، الحشرج بن نباتة، سعيد بن جمهان، سفينة مولى [105] رسولاللّه صلى الله عليه و آله: رسول خدا در خطبهاى فرمود:
«هيچ پيامبرى نيامد مگر اينكه امّت خود را از دجّال بيم داد، چشم چپ او نابينا و در چشم راستش لكّۀ غليظى است، بين دو چشمش نوشته: كافر، يعنى نوشته: كاف، فاء، راء...».(3)
روايات اهل سنّت:
(446) شرح ابن ميثم: على عليه السلام بعد از فتح بصره در آن شهر خطبهاى ايراد فرمود، ايشان بعد از حمد و ثناى خداوند و درود بر پيامبر صلى الله عليه و آله و استغفار براى مؤمنين و مسلمين فرمود:
«دجّال اكبر يكچشمى است، چشم راستش بسته و در چشم ديگرش چيزى است كه گويى آميخته به خون شده و مثل يك تكه گوشت سرخ از
1) الأعور: يك چشم، كسى كه انحراف ديد دارد.
2) . مسند الطيالسى: 265، ح 1963 و: 360، ح 3226. مصنَّف عبدالرزّاق 390:11، ح 208220. فتن ابن حمّاد: 146. مصنَّف ابن ابى شيبه 128:15، ح 19301. مسند احمد 176:1 و 33:2 و 124 و 131 و 139. صحيح البخارى 163:4.
3) . مسند الطيالسى: 150، ح 1106. مصنَّف ابن ابى شيبه 137:15، ح 19325. مسند احمد 221:5. المعجم الكبير 98:7، ح 6445. فتن ابن كثير 123:1. مجمع الزوائد 340:7. كنز العمّال 311:14، ح 38787.
حدقه برآمده بمانند يك دانه انگور بر روى آب».(1)
(447) كمال الدين: محمّد بن ابراهيم بن اسحاق، عبدالعزيز بن يحيى جلودى، حسين بن معاذ، قيس بن حفص، يونس بن ارقم، ابو سيّار شيبانى، ضحّاك بن مزاحم، نزّال بن سبره:
اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليه السلام براى ما خطبه خواند و در وصف دجّال فرمود:
«چشم راستش بسته است، و چشم ديگرش در پيشانى او مانند ستارۀ صبح مىدرخشد، چيزى در چشم اوست كه گويى به خون آميخته، در پيشانيش نوشته شده: «كافر»، كه هر شخص باسواد و بىسوادى آن را مىخواند».(2)
روايات اهل سنّت:
(448) مسند احمد: عثمان بن عمر، اسامة بن زيد، ابو عبداللّه قرّاظ، سعد بن مالك و ابو هُرَيره: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«... فرشتگان مدينه را احاطه كردهاند، بر سر هر يك از راههاى آن، دو فرشته گمارده شده كه مانع ورود طاعون و دجّال باشند».(3)
(449) مسند احمد: يزيد، شعبة، قتادة، انَس: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«دجّال به سمت مدينه مىآيد، ولى مىبيند كه فرشتگان نگهبان آنند، و انشاء اللّه نه دجّال وارد مدينه مىشود، نه طاعون».(4)
1) . شرح نهج البلاغة 16:3، خ 99. بحار الانوار 253:32، ب 4، ح 199.
2) . كمال الدين 525:2-528، ب 47، ح 1. الخرائج 1133:3، ب 20، ح 53. اثبات الهداة 522:3، ب 32، ف 17، ح 407. الايقاظ من الهجعة: 322، ب 10، ح 31.
3) . مسند احمد 183:1 و 201. صحيح مسلم 1007:2، ب 89، ح 1386. مسند ابى يَعلى 129:2، ح 804. دلائل النبوّة 570:2.
4) . مسند احمد 123:3 و 202، و: 206. سنن الترمذى 514:4، ح 2242. الفردوس 226:4، ح 6680. جامع الاصول 205:10، ح 6935.
روايات شيعه:
(450) فقيه: روايت شده كه امام صادق عليه السلام سخن از دجّال به ميان آورد، پس فرمود:
«هيچ دشتى از آن (زمين) باقى نمىماند مگر اينكه آن را زير پا مىگذارد، مگر مكّه و مدينه، زيرا بر سر هر يك از راههاى اين دو شهر فرشتهاى گمارده شده كه مانع ورود طاعون و دجّال هستند».(1)
روايات اهل سنّت:
(451) مسند احمد: سليمان بن داود، حرب بن شداد، يحيى بن ابى كثير، حضرمى بن لاحق، ذكوان ابو صالح، عايشه: در حال گريه بودم كه پيامبر صلى الله عليه و آله نزد من آمد. فرمود: چرا گريه مىكنى؟ گفتم: يادم به دجّال افتاد گريهام آمد. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«... عيسى عليه السلام نازل مىشود و او را مىكُشد».(2)
(452) صحيح مسلم: محمّد بن مهران رازى، وليد بن مسلم، عبدالرحمن بن يزيد بن جابر، يحيى بن جابر طائى، عبدالرحمن بن جبير به نقل از پدرش جبير بن نفير، نوّاس بن سمعان: يك روز صبح كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از دجّال سخن مىگفت، هم او را تحقير كرد و هم از او تمجيد نمود، به طورى كه ما پنداشتيم او در ناحيۀ نخل(3)است. وقتى خدمت آن حضرت رسيديم متوجّه اين برداشت ما شد و فرمود: چه كار داريد؟
گفتيم: اى رسول خدا، شما صبحگاه از دجّال سخن گفتيد و چنان او را تحقير و تمجيد نموديد كه ما پنداشتيم او در ناحيۀ نخل است. فرمود:
1) . من لايحضره الفقيه 564:2، ح 3156. وسائل الشيعة 272:10، ب 9، ح 4.
2) . مسند احمد 75:6.
3) «... فخفّض فيه و رفّع حتّى ظننّاه في طائفة النخل». پى به مقصود از اين جمله نبرديم و در كتبشروح هم توضيحى دربارۀ آن نيافتيم. ترجمه به «ناحيه نخل» با استفاده از شرحى كه مباركفورى در «تحفة الاحوذى 413:6» آورده مىباشد.
«... در همين حال خداوند عيسى بن مريم عليه السلام را مىفرستد. او نازل مىگردد... و دجّال را مىكُشد. آنگاه قومى كه خداوند از دجّال حفظشان كرده بود نزد عيسى عليه السلام مىآيند...».(1)
روايات شيعه:
(453) كمال الدين: حسين بن احمد بن ادريس به نقل از پدرش، محمّد بن حسين بن يزيد زيّات، حسن بن موسى الخشّاب، ابن سماعة، على بن حسن بن رباط به نقل از پدرش، مفضّل بن عمر: امام جعفر صادق عليه السلام فرمود:
«... قائم همان است كه بعد از غيبت خود قيام مىكند و دجّال را مىكُشد».(2)
(454) منتخب الاثر: حضرت امام على بن الحسين زين العابدين عليه السلام فرمودند:
«مهدى همان است كه دجّال را مىكُشد».(3)
(455) تفسير فرات: جعفر بن محمّد الفزارى با ذكر سند: امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«... زمانى مىآيد كه مردم نمىدانند توحيد چيست! تا آنگاه كه دجّال خروج كند و عيسى بن مريم عليه السلام از آسمان پايين آيد و خداوند دجّال را به دستِ او بكُشد».(4)
(456) كمال الدين: محمّد بن ابراهيم بن اسحاق، عبدالعزيز بن يحيى جلودى، حسين بن معاذ، قيس بن حفص، يونس بن أرقم، ابو سيّار شيبانى، ضحّاك بن مزاحم، نزّال بن سبره: على بن ابىطالب عليه السلام بر منبر بود و خطبه مىخواند، و پس از سخنانى در مورد دجّال فرمود:
«... خداوند او (دجّال) را در شام بر سر گردنهاى به نام «افيق» خواهد4.
كشت. قتل او هنگامى كه سه ساعت از روز جمعه گذشته، توسط كسى خواهد بود كه عيسى عليه السلام پشت سرش نماز مىخواند».(1)
روايات اهل سنّت:
(457) فتن ابن حمّاد: نعيم، ضمرة بن ربيعة، يحيى بن ابى عمرو شيبانى، عمرو بن عبداللّه حضرمى، ابو امامه باهلى: رسولخدا صلى الله عليه و آله ضمن حديثى دربارۀ دجّال فرمود:
«... مىگويد: در را بگشاييد! در را باز مىكنند. آن روز با دجّال هفتاد هزار يهودى خواهد بود كه همۀ آنها داراى اسلحه و شمشير زينت شده هستند، وقتى دجّال به عيسى عليه السلام نظر مىكند (از ترس يا خجالت) آب مىشود، آنچنان كه قلع و سرب [در آتش] ذوب گردد يا آنچنان كه نمك در آب. آنگاه فرار مىكند و عيسى عليه السلام مىگويد: من بايد ضربهاى به تو بزنم كه از آن جان سالم به در نبرى، و او را گرفته، به قتل مىرساند».(2)
(458) فتن ابن حمّاد: سويد بن عبدالعزيز، اسحاق بن ابى فروة، ابن سابور، مكحول، حذيفة بن يمان: رسول خدا صلى الله عليه و آله ضمن حديثى دربارۀ دجّال فرمود:
«خداى تعالى عيسى بن مريم عليهما السلام را در پى دجّال به بيتالمقدس مىفرستد و او را مىكُشد».(3)
(459) مسند طيالسى: يونس، ابو داود، زمعة بن صالح، زهرى، عبيداللّه بن عبداللّه بن ثعلبة، عبدالرحمن بن يزيد بن جارية به نقل از عمويش: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«عيسى عليه السلام دجّال را نزد دروازه «لدّ» فلسطين به قتل مىرساند».(4)
روايات شيعه:
(460) اثبات الهداة: ابو الحسن على بن عبداللّه به نقل از پدرش، يعقوب جريمى، ابو حبيش هروى، عبداللّه بن عبدالرزاق به نقل از پدرش و او نيز از پدرش، ابو سعيد خدرى، جابر بن عبداللّه انصارى: اميرالمؤمنين عليه السلام خطبهاى طولانى ايراد فرمود كه در آن نشانههاى آخرالزمان و اخبارى از غيب مثل حكومت بنىاميّه و بنىعبّاس و احوال دجّال و سفيانى ذكر نمود، تا اينكه فرمود:
«... آنها (عيسى و مهدى عليهما السلام) با هم حركت مىكنند تا اينكه به بيتالمقدس مىرسند...»
آنگاه به جنگ بين آنها و دجّال و اينكه آنها همۀ لشكر دجّال را هلاك مىكنند اشاره فرمود.(1)
روايات اهل سنّت:
(461) مصنّف ابن ابىشيبه: أسود بن عامر، حمّاد بن سَلَمه، على بن زيد، ابو نضره، عثمان بن ابىالعاص: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«... دجّال بيرون مىآيد... عيسى عليه السلام هنگام نماز صبح نازل مىشود. اميرِ مردم به او مىگويد: اى روحاللّه جلو بايستيد تا به شما اقتدا كنيم. عيسى عليه السلام پاسخ مىدهد: بعضى از شما امّت [اسلام] بر بعضى ديگرتان امير هستيد، شما جلو بايستيد تا ما اقتدا كنيم. آن امير جلو مىرود و نماز را برپا مىكند.
بعد از نماز عيسى عليه السلام دشنۀ خود را برمىدارد و به سوى دجّال مىرود.
وقتى دجّال به عيسى عليه السلام نظر مىكند (از ترس يا خجالت) آب مىشود آنچنان كه قلع و سرب [در آتش] ذوب گردد، دشنه را به وسط سينۀ دجّال نشانده و او را مىكشد، لشكرش نيز شكست مىخورد».(2)
روايات شيعه:
(462) اثبات الهداة: ابو الحسن على بن عبداللّه به نقل از پدرش، يعقوب جريمى، ابو حبيش هروى، عبداللّه بن عبدالرزاق به نقل از پدر خود و او نيز از پدرش، ابو سعيد خدرى، جابر بن عبداللّه انصارى: اميرالمؤمنين عليه السلام خطبهاى طولانى ايراد فرمود كه در آن نشانههاى آخرالزمان و خبرهاى زيادى از غيب مثل حكومت بنىاميّه و بنىعبّاس و احوال دجّال و سفيانى ذكر نمود، تا اينكه فرمود:
«... (مهدى) رو به قبلۀ جدّش رسول خدا صلى الله عليه و آله نماز مىخواند، بعد با هم حركت مىكنند تا به بيتالمقدس مىرسند.
آنگاه به جنگ بين آنها و دجّال و اينكه آنها همۀ لشكر دجّال را هلاك مىكنند اشاره فرمود.(1)
روايات اهل سنّت:
(463) فتن ابن حمّاد: نعيم، ابو عمر، ابن لهيعة، عبدالوهاب بن حسين، محمّد بن ثابت به نقل از پدرش، حارث، عبداللّه: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در ذكر بعضى احوال دجّال فرمود:
«فاصلۀ بين دو گوشِ الاغِ دجّال چهل ذراع، و هر گام الاغش به اندازۀ سه روز راه است، او سوار بر الاغ خود وارد دريا مىشود، چنان كه هر كدام از شما سوار بر اسب وارد جوى آبى شود. دجّال مىگويد: من پروردگار جهانيان هستم، خورشيد به اذن من حركت مىكند، مىخواهيد آن را از حركت باز دارم؟! آنگاه خورشيد را باز مىدارد به طورى كه يك روز، به مدّت يك ماه طول مىكشد. بعد مىگويد: مىخواهيد آن را برايتان حركت دهم؟! مىگويند: آرى. آنگاه يك روز را يك ساعت مىكند. زنى نزد او مىآيد و مىگويد: پروردگارا، پسر و همسرم را زنده نما! پس
1) . اثبات الهداة 587:3، ب 32، ف 61، ح 804. مستدرك الوسائل 377:11، ب 49، ح 21. الشيعة و الرجعة 176:1 و 177. المهدى الموعود المنتظر 110:1 و 111.
[شيطانى به صورت فرزندش و شيطانى به صورت شوهرش ظاهر گردد كه] آن زن شيطانى را [به جاى پسرش] در آغوش مىكشد و با شيطانى [بجاى شوهرش] آميزش مىكند. خانههايشان پر از شياطين مىشود.
اعراب دامدار نزد دجّال مىآيند و مىگويند: گوسفندها و شترهاى ما را زنده گردان! او شيطانهايى به صورت گوسفند و شتر به آنها مىدهد كه همسن و يكشكل هستند، به همان حالى كه هنگام هلاك شدن بودهاند و با چربىهاى فراوان. اعراب مىگويند: اگر اين پروردگار ما نبود شترها و گوسفندانِ مردهمان را زنده نمىكرد.
با او كوهى از گوشت و آبگوشت داغ است كه خنك نشود، و رودى روان و كوهى از باغها و سبزهزاران، و كوهى از آتش و دود. مىگويد: اين بهشت من و اين هم آتش من است، و اين طعام و شراب من است. در اين ميان «يَسَع» مردم را بيم مىدهد و مىگويد: اين مسيحِ دروغين است! از او دورى كنيد! لعنت خداوند بر او باد!
خداوند چنان سرعت و سبكى به يَسَع مىدهد كه دجّال به او نمىرسد.
هرگاه دجّال بگويد: من پروردگار جهانيان هستم، مردم مىگويند: دروغ مىگويى! يَسَع هم مىگويد: حق با مردم است، تو دروغگويى.
چون يَسع به مكّه رود، با مخلوق عظيمى روبرو مىشود و به او مىگويد:
تو كيستى؟ دجّال نزد تو نيامد؟
پاسخ مىدهد: من ميكائيل هستم، خداوند مرا فرستاده تا نگذارم او وارد حرم خداوند شود.
به مدينه كه مىرسد باز با مخلوق عظيمى روبرو مىشود. به او مىگويد:
تو كيستى؟ دجّال نزد تو نيامد؟
پاسخ مىدهد: من جبرئيل هستم، خداوند مرا فرستاده تا نگذارم دجّال وارد حرم رسول خدا صلى الله عليه و آله گردد.
وقتى دجّال به مكّه مىرسد، با ديدن ميكائيل عليه السلام فرار مىكند، وارد حرم نمىشود و فريادى مىكشد كه در اثر آن هر زن و مرد منافقى دنبال او از
مكّه خارج مىشوند. آنگاه به مدينه مىرود، ولى آنجا هم با ديدن جبرئيل عليه السلام پا به فرار مىگذارد و فريادى مىكشد، كه در اثر آن، همۀ زنان و مردان منافق از مدينه خارج مىگردند. آن بيمدهنده نزد جماعتى مىآيد كه خداوند قسطنطينيه را به دستشان فتح نمود. مسلمانانى كه در بيتالمقدس به آنها پيوستهاند مىگويند: اين دجّال است كه نزد شما آمده.
و به بيمدهنده مىگويند: بنشين، ما مىخواهيم با دجّال نبرد كنيم.
مىگويد: مىخواهم بروم تا خبر خروج او را به مردم برسانم.
هنگامى كه بازمىگردد، دجّال به او مىرسد و مىگويد: اين كسى است كه گمان مىكند من بر وى غلبه نمىكنم، او را به بدترين شكل بكُشيد!
او را با ارّه قطعه قطعه مىكنند. آنگاه مىگويد: اگر او را برايتان زنده كنم، يقين مىكنيد كه من پروردگارتان هستم؟
پاسخ مىدهند: ما اكنون هم تو را پروردگار خود مىدانيم، و دوست داريم يقينمان افزون شود.
دجّال مىگويد: آرى. پس آن مقتول به اذن خدا بلند مىشود، امّا غير از او خداوند اذن نمىدهد كه دجّال كس ديگرى را زنده كند.
دجّال مىگويد: آيا من تو را نكُشتم و زنده گردانيدم؟ بنابراين من پروردگار توام.
او مىگويد: اكنون يقينم بيشتر شد، من كسى هستم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله بشارتم داد كه تو مرا مىكُشى و آنگاه به اذن خداوند زنده مىشوم. خداوند هيچ كس را غير از من براى تو زنده نمىكند.
پس [خداوند] پوست بدن بيم دهنده (نذير) را با ورقهايى مسى مىپوشاند كه هيچ كدام از سلاحهاى آنها در او اثر نمىكند، هر شمشير و چاقو و سنگى كه به او مىخورد به او اصابت نكرده و در وى كارگر نمىافتد.
دجّال مىگويد: او را در آتشم بيندازيد. خداوند هم سبزهها و باغهاى آن كوه را به طرف «نذير» مىگرداند، و همين موجب ترديد مردم در مورد وى
مىشود. بنابراين به بيتالمقدس مىرود و هنگامى كه به گردنۀ افيق رسد سايۀ خود را بر مسلمانان مىافكند. آنها هم اسلحههاى خود را براى جنگ با دجّال آماده مىكنند، امّا قوىترين مسلمانان در آن روز زانو مىزنند يا از گرسنگى و ضعف مىنشينند. در همين حال ندايى مىشنوند كه مىگويد:
اى مردم، فريادرس شما آمد!».(1)
روايات شيعه:
(464) كمال الدين: محمّد بن ابراهيم بن اسحاق، عبدالعزيز بن يحيى جلودى، حسين بن معاذ، قيس بن حفص، يونس بن أرقم، ابو سيّار شيبانى، ضحّاك بن مزاحم، نزّال بن سبره:
اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليه السلام ضمن خطبهاى در مورد دجّال و كارهاى او فرمود:
«... در درياها فرو مىرود، آفتاب با او حركت مىكند، در مقابلش كوهى از دود، و پشت سرش كوه سفيدى است كه مردم آن را خوراكى مىپندارند، در قحطى شديد سوار بر الاغ سفيدى كه فاصلۀ هر گامش يك ميل است خروج مىكند، زمين منزل به منزل در زير پايش درنورديده شود، بر هر آبى بگذرد تا روز قيامت خشك مىشود، و با صداى بلندى كه جنّ و انس و شياطين در شرق و غرب عالم آن را مىشنوند مىگويد:
اى دوستان من، بياييد! منم آن كه آفريد و آراست، و تقدير كرد و هدايت نمود، منم پروردگار اعلاى شما.
امّا او دشمن خداست و دروغ مىگويد، او يك چشمى است كه غذا مىخورد و در بازارها راه مىرود...».(2)1.
روايات اهل سنّت:
(465) عقد الدرر: اميرالمؤمنين عليه السلام در مورد دجّال فرمودند:
«بيشتر پيروان او حرامزاده هستند».(1)
(466) فتن ابن حمّاد: وكيع، سفيان، واصل الأحدب، ابو وائل:
«بيشترِ پيروان دجّال يهود و فرزندان فاحشهها هستند».(2)
(467) مسند احمد: محمّد بن مصعب، اوزاعى، ربيعة بن عبدالرحمن، انَس بن مالك:
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«دجّال همراه با هفتاد هزار يهودىِ تاج به سر، از يهوديۀ اصفهان خروج مىكند».(3)
(468) مصنَّف عبدالرزّاق: معمّر، يحيى بن ابى كثير: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند:
«بيشتر پيروان دجّال يهوديان اصفهان هستند».(4)
روايات شيعه:
(469) كمال الدين: محمّد بن ابراهيم بن اسحاق، عبدالعزيز بن يحيى جلودى، حسين بن معاذ، قيس بن حفص، يونس بن ارقم، ابو سيّار شيبانى، ضحّاك بن مزاحم، نزّال بن سبره:
اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبهاى فرمود:
«... بيشترِ پيروان دجّال حرامزاده هستند، و طيلسان سبز مىپوشند...».(5)
1) . عِقد الدُرر: 274.
2) . الفتن: 154. مصنَّف ابن ابى شيبه 159:15، ح 19373. النهاية 373:4. الدرّ المنثور 354:5.
3) . مسند احمد 224:3. كنز العمّال 326:14، ح 3882.
4) . المصنّف 393:11، ح 20826. فتن ابن حمّاد: 154 و 156. صحيح مسلم 2266:4، ب 25، ح 2944. عِقد الدُرر: 265، ب 12، ف 12. شرح المقاصد 308:1. كنز العمّال 304:14، ح 38772.
5) . كمال الدين 525:2-528، ب 47، ح 1. بحار الانوار 348:14، ب 24، ح 10.
روايات اهل سنّت:
(470) فتن ابن حمّاد: نعيم، ابو عمر، ابن لهيعة، عبدالوهاب بن حسين، محمّد بن ثابت به نقل از پدرش، حارث، عبداللّه: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند:
«موقعى كه عيسى بن مريم عليه السلام نازل گردد و دجّال را بكُشد مردم به بهرههايى مىرسند، و شبِ طلوع خورشيد از مغرب را احيا مىگيرند، و تا چهل سال بعد از خروج دابّه (جنبنده) [از نعمتها] بهرهمند هستند(1)، در آن زمان كسى نمىميرد و كسى مريض نخواهد شد. هر كس به گوسفندان و حيوانات خود مىگويد: برويد و در فلان مكان بچريد و در فلان ساعت بازآييد. حيواناتى كه از بين دو مزرعه عبور مىكنند از يك خوشۀ آنها هم نخورده و يك چوب را هم با سُمشان نمىشكنند! مار و عقربها آشكارند و به كسى آسيب نمىرسانند و كسى هم مزاحم آنها نمىشود. حيوانات درنده درِ خانهها مىايستند و غذا مىطلبند و كسى را اذيت نمىكنند. يك صاع يا يك مُد گندم يا جو را كه شخصى در زمين بپاشد، بدون شخم زدن و استفاده از وسائل زراعتى هفتصد مُد به دست مىآيد».(2)
(471) مصنّف ابن ابى شيبه: يزيد بن هارون، على بن مسعده، رياح بن عبيده، يوسف بن عبداللّه بن سلام (بدون اسناد به رسول خدا صلى الله عليه و آله):
«بعد از قتل دجّال مردم چهل سال مىمانند، بازارها رونق مىگيرد و درختهاى نخل غرس مىشود».(3)
1) «اذا نزل عيسى بن مريم و قتل الدجّال، تمتّعوا حتّى تجيء (يحيوا) ليلة طلوع الشمس منمغربها، و حتّى يتمتّعوا بعد خروج الدابّة أربعين سنة».
2) . الفتن: 163. مصنَّف ابن ابى شيبه 142:15، ح 19333. الحاوي للفتاوي 89:2. الدرّ المنثور 354:5. برهان المتّقى: 193، ح 2.
3) . مصنّفابنابي شيبة 142:15، ح 19333. الحاوىللفتاوى 89:2. الدرّالمنثور 354:5.
اين باب شامل چهار فصل است:
روايات اهل سنّت:
(472) فرائد السمطين: عبدالواحد بن محمّد بن عبدوس عطّار نيشابورى، على بن محمّد بن قتيبه نيشابورى، حمدان بن سليمان نيشابورى، محمّد بن اسماعيل بن بزيع، صالح بن عقبة به نقل از پدرش: ابو جعفر محمّد بن على باقر، سيّد العابدين على بن الحسين، سيّد الشهداء حسين بن على، سيّد اوصياء امير مؤمنان على بن ابىطالب عليه السلام: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
«مهدى ذخيرۀ پيامبران عليهم السلام را خواهد آورد».(1)
روايات شيعه:
(473) كمال الدين: عبدالواحد بن محمّد بن عبدوس عطّار نيشابورى، على بن محمّد بن قتيبه نيشابورى، حمدان بن سليمان نيشابورى، محمّد بن اسماعيل بن بزيع، صالح بن عقبة به نقل از پدرش: ابو جعفر محمّد بن على باقر، سيّد العابدين على بن الحسين، سيّد الشهداء حسين بن على، سيّد اوصياء امير مؤمنان على بن ابىطالب عليه السلام: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
1) . فرائد السِمطَين 335:2، ح 587.
«مهدى... ذخيرۀ پيامبران عليهم السلام را خواهد آورد».(1)
(474) ارشاد: امام صادق عليه السلام فرمود:
«جَفْر ابيض (سفيد) [كه با خروج قائم ظاهر مىشود] ظرفى است كه تورات موسى عليه السلام و انجيل عيسى عليه السلام و زبور داود عليه السلام و ديگر كتابهاى آسمانى در آن است...».(2)
روايات اهل سنّت:
(475) الحاوي للفتاوي: على بن ابىطالب عليه السلام فرمود:
«رايت (علَم) رسول خدا صلى الله عليه و آله با او (مهدى) است».(3)
(476) فتن ابن حمّاد: عبداللّه بن مروان، هيثم بن عبدالرحمن: على بن ابى طالب عليه السلام فرمود:
«... مهدى بيرق رسول خدا صلى الله عليه و آله را با پارچه مخمل سياه چهارگوشى بيرون مىآورد، در آن بيرق سنگى است، و از موقعى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از دنيا رفته آن بيرق باز نشده و نخواهد شد تا زمانى كه مهدى عليه السلام قيام كند».(4)
(477) فتن ابن حمّاد: سعيد ابو عثمان، جابر: حضرت ابوجعفر باقر عليه السلام فرمود:
1) . كمال الدين 287:1، ب 25، ح 5. اعلام الورى: 399، ب 2، ف 2. اثبات الهداة 461:3، ب 32، ف 5، ح 105. غاية المرام: 695، ب 141، ح 30 و: 710، ب 142، ح 23. بحار الانوار 72:51، ب 1، ح 17. ينابيع المودّة: 488، ب 94. منتخب الاثر: 249، ف 2، ب 25، ح 8.
2) . ارشاد المفيد: 274. الاحتجاج 372:2.
3) . الحاوي للفتاوي 77:2. برهان المتّقى: 144، ب 6، ح 11. كنز العمّال 590:14، ح 39673.
4) . الفتن: 101. بيان الشافعى: 515 و 516، ب 19. عِقد الدُرر: 37، ب 3. عرف السيوطى ضمن الحاوى 73:2. الصواعق المحرقة: 167، ب 11، ف 1. برهان المتّقى: 100، ب 3، ح 6. كنز العمّال 589:14، ح 39671.
«مهدى هنگام نماز عشا در حالى كه رايَت رسول خدا صلى الله عليه و آله را در دست دارد، خروج مىكند».(1)
روايات شيعه:
(478) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد، ابو عبداللّه يحيى بن زكريا بن شيبان، يونس بن كليب، حسن بن على بن ابى حمزه به نقل از پدرش، ابو بصير: امام صادق عليه السلام فرمودند:
«... چون پرچم را به اهتزاز در آورد و با آن حركت كند، همه در مشرق و مغرب آن پرچم را لعنت كنند، آن همان پرچم رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه جبرئيل روز جنگ بدر آورد.
بعد فرمود: اى ابا محمّد، به خدا قسم آن پرچم نه از پنبه است، نه از كتان، نه از ابريشم و نه از حرير.
عرض كردم: پس از چه چيزى است؟ فرمود:
از برگ بهشتى است. رسول خدا صلى الله عليه و آله روز بدر آن را برافراشت، و بعد آن را پيچيد و به على عليه السلام داد. على عليه السلام روز بصره (جنگ جمل) آن را برافراشت و خداوند او را پيروز فرمود، او هم آن را پيچيد و اكنون اينجا نزد ماست، هيچ كس آن را نخواهد گشود تا وقتى كه قائم قيام كند. چون او قيام نمود آن را برافراشته مىنمايد، ولى همه در مشرق و مغرب آن را لعنت فرستند (يعنى از آن بيزارى مىجويند) و وحشت و هراس به فاصلۀ يك ماه پيشاپيش، يك ماه از پس، يك ماه از جانب راست و يك ماه از جانب چپ آن پرچم روانه است...».(2)1.
(479) غيبة النعمانى: محمّد بن همام، احمد بن مابنداذ، احمد بن هلال، محمّد بن ابى عمير، ابو المغرا، ابو بصير: امام صادق عليه السلام فرمود:
«هنگامى كه امير مؤمنان با اهل بصره رو در رو شدند آن حضرت پرچمِ رسول خدا صلى الله عليه و آله را گشود، كه پاهاى آنها لرزيد (سُست شدند)... روز صفّين نيز از حضرت خواستند كه آن پرچم را بگشايد، ايشان نپذيرفت. حسن و حسين عليهما السلام و عمّار را واسطه قرار دادند، امير مؤمنان به حسن عليه السلام فرمود:
فرزندم، براى اين مردم مدّتى مقرّر شده است كه به آن خواهند رسيد (يعنى مقرّر شده كه مدّتى از حكومت و رياست بهرهمند گردند)، و اين پرچمى است كه پس از من كسى بجز قائم عليه السلام آن را نخواهد گشود».(1)
(480) غيبة النعمانى: محمّد بن همام، جعفر بن محمّد بن مالك، احمد بن ميثم، عبيداللّه بن موسى، عبدالاعلى بن حصين ثعلبى به نقل از پدرش روايت كرد: امام باقر عليه السلام را در حجّ يا عمره ديدم و عرض كردم: سنّم بالا رفته و استخوانم فرسوده شده و نمىدانم كه آيا [قيام] شما را مىبينم يا نه؟! به من وعدهاى بدهيد و بفرماييد كه [زمان گشايش و] فرَج كى است؟ فرمود:
«آوارۀ رانده شده تك و تنها... اوست صاحب پرچمها و همنام پيغمبر است».(2)
(481) اثبات الهداة: سعيد ابو عثمان، جابر: امام باقر عليه السلام فرمودند:
«مهدى هنگام نماز عشا با پرچم رسول خدا صلى الله عليه و آله در مكّه ظاهر مىشود».(3)1.
روايات اهل سنّت:
(482) عقد الدرر: كعب الأحبار:
«مهدى، تورات و انجيل را از زمينى كه به آن انطاكيه گويند استخراج مىكند».(1)
(483) فتن ابن حمّاد: يحيى بن سعيد عطّار بصرى، سليمان بن عيسى:
«شنيدهام كه تابوتِ سكينه(2)(جعبۀ آرامش) توسط مهدى از درياچۀ طبريّه [70] پيدا خواهد شد. آن را مىبرند و در بيتالمقدس مقابل او قرار مىدهند».(3)
(484) مصنَّف عبدالرزّاق: معمّر، مطر، كعب:
«مهدى، تورات و انجيل را از زمينى به نام «انطاكيه» استخراج مىكند».(4)
(485) سنن دانى: عبدالرحمن بن عثمان، ابو محمّد بيانى، احمد بن زهير، هارون بن معروف، ضمره، ابن شوذب:
«(مهدى) به يكى از كوههاى شام راهنمايى مىشود، اسفارى از تورات را از آنجا بيرون مىآورد و به وسيلۀ آن با يهود بحث مىكند، و تعدادى از آنها توسّط او مسلمان مىشوند».(5)
(486) عرائس: تميم دارى: گفتم: اى رسول خدا، در نزديكى ساحل دريا به شهرى
1) . عقد الدرر: 3، ب 3. القول المختصر: 24، ب 3، ح 34، و: 25، ح 48.
2) . نك: بقره: 248.
3) . الفتن: 99 و 100. عِقد الدُرر: 147، ب 7. عرف السيوطى ضمن الحاوى 83:2. برهان المتّقى: 157، ب 8، ح 8.
4) . مصنَّف عبدالرزّاق 372:11، ح 20772. فتن ابن حمّاد: 98.
5) . السنن الواردة في الفتن: 101. عِقد الدُرر: 40، ب 3. عرف السيوطى ضمن الحاوى 75:2 و 81. برهان المتّقى: 187، ب 8، ح 7 و 10. فرائد فوائد الفكر: 5، ب 2.
رسيدم كه چنين و چنان بود. آن حضرت فرمود:
«آن شهر انطاكيه است، و تكّههاى شكستۀ الواح موسى عليه السلام در يكى از غارهاى آن قرار دارد، هر ابرى از شرق يا غرب بر آن بگذرد از بركاتش بر آنجا مىبارد، دنيا به آخر نمىرسد تا مردى از اهل بيتم در آنجا ساكن شود و همانطور كه پر از ظلم و ستم شده آن را پر از عدالت و مساوات نمايد».(1)
(487) فتن ابن حمّاد: وليد، ابو عبداللّه مولى [105] بنىاميّه، محمّد بن الحنفيّة:
«مهدى عليه السلام... به سمت روميه حركت كرده و آنجا را فتح مىنمايد و گنجهاى آن و سفرۀ حضرت سليمان بن داود عليه السلام را بيرون مىآورد، آنگاه به بيتالمقدس بازمىگردد و در آنجا پياده مىشود».(2)
روايات شيعه:
(488) دلائل الامامة: ابو الحسين محمّد بن هارون بن موسى به نقل از پدرش، ابو على حسن بن محمّد نهاوندى، ابو محمّد عبدالكريم، ابو اسحاق ثقفى، محمّد بن سليمان نخعى، سرى بن عبداللّه، محمّد بن على سلمى: حضرت امام ابوجعفر محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«... و يك نفر سوار كه [به امر مهدى] تورات را از بيابانى در انطاكيه بيرون مىآورد و حُكم سليمان عليه السلام را به او مىدهند».(3)
(489) بصائر الدرجات: سلمة بن الخطّاب، عبداللّه بن محمّد، منيع بن حجّاج بصرى، مجاشع، معلّى، محمّد بن الفيض: امام محمّد باقر عليه السلام فرمودند:
«عصاى موسى عليه السلام مالِ آدم عليه السلام بود، كه به شعيب عليه السلام رسيد و پس از وى در اختيار موسى بن عمران عليه السلام قرار گرفت، آن عصا اكنون نزد ماست و اندكى2.
1) . عرائس المجالس: 118. تاريخ بغداد للخطيب 471:9، رقم 1501. عِقد الدُرر: 218، ب 9، ف 3. تذكرة الحفّاظ 765:2. ينابيع المودّة: 492، ب 94.
2) . الفتن: 110. عِقد الدُرر: 241، ب 11.
3) . دلائل الامامة: 249. الخرائج 862:2، ب 20، ح 78. اثبات الهداة 573:3، ب 32، ف 48، ح 711 و: 584، ب 32، ف 59، ح 786. حلية الابرار 556:2، ب 14. بحار الانوار 390:52، ب 27، ح 212.
پيش آن را بازديد كردم، چوبش تازه و سبز است، مثل همان موقعى كه از درخت جدا گرديده، وقتى از آن سؤال شود سخن مىگويد، و براى قائم ما آماده شده تا آنچه موسى عليه السلام با آن انجام داد ايشان انجام دهد، هراسآور است و [ساختههاى نيرنگى جادوگران را] مىبلعد...».(1)
(490) علل الشرائع: پدرم به نقل از سعد بن عبداللّه، حسن بن على كوفى، عبداللّه بن مُغيره، سفيان بن عبدالمؤمن انصارى، عمرو بن شمر، جابر: شخصى خدمت امام محمّد باقر عليه السلام رسيد و من نيز حاضر بودم. عرض كرد:... آن حضرت فرمود:
«مهدى، تورات و ديگر كتابهاى آسمانى را از غارى در انطاكيه بيرون مىآورد...».(2)
(491) حلية الاَبرار: فاضل عمر بن ابراهيم اوسى: رسول خدا صلى الله عليه و آله ضمن حديثى فرمودند:
«خداوند «اِرَم ذات العِماد» و قصرى را كه سليمان بن داود عليه السلام قبل از وفاتش ساخت براى او (مهدى) ظاهر مىفرمايد، مهدى اموال آنها را برداشته و بين مسلمانان تقسيم مىكند، و خداوند جعبهاى را كه دستور داد ارميا عليه السلام به درياى طبريه [70] بيندازد بيرون مىآورد، در آن جعبه بقيۀ اموال آلموسى عليه السلام و آلهارون عليه السلام(3)و تكههاى شكستۀ لوح، عصاى موسى عليه السلام، قباى هارون عليه السلام، ده صاع [67] از «مَنّ» و تكّههايى از «سَلوى» كه بنىاسرائيل براى بعد از خودشان ذخيره كرده بودند هست، (مهدى) با آن جعبه مثل ديگران كه قبل از او بودند شهرها را فتح مىكند».(4)8.
1) . بصائر الدرجات: 183، ب 4، ح 36. الكافى 231:1، ح 1.
2) . علل الشرائع: 161، ب 129، ح 3. اثبات الهداة 497:3، ب 32، ف 10، ح 268 و: 540، ب 32، ف 27، ح 507. حلية الابرار 556:2، ب 14. بحار الانوار 29:51، ب 2، ح 2 و 350:52 و 351، ب 27، ح 103. منتخب الاثر: 310، ف 2، ب 45، ح 1.
3) . نك: بقره: 248.
4) . حلية الابرار 620:2، ب 34 و: 692، ب 54. غاية المرام: 697، ب 141، ح 38.
روايات اهل سنّت:
(492) فتن ابن حمّاد: سعيد ابو عثمان، جابر: امام باقر عليه السلام فرمودند:
«مهدى هنگام نماز عشا با پرچم و پيراهن و شمشير رسول خدا صلى الله عليه و آله در مكّه ظاهر مىشود».(1)
روايات شيعه:
(493) اصول ستّةعشر: هارون بن موسى بن احمد بن ابراهيم تَلعُكبَرى، محمّد بن همام، حميد بن زياد دهقان، ابو جعفر احمد بن زياد بن جعفر ازدى بزّاز، محمّد بن مُثَنّى بن قاسم حضرمى، جعفر بن محمّد بن شريح حضرمى، ابراهيم بن جبير، جابر جُعفى: امام محمّد باقر عليه السلام به من فرمود:
«... سلاح، كلاهخود، زره و شمشير رسول خدا صلى الله عليه و آله با او (مهدى) است».(2)
اين باب شامل هفت فصل است:
روايات اهل سنّت:
(494) فتن ابن حمّاد: وليد و رشدين، ابن لهيعة، ابو قبيل، ابو رومان: على عليهم السلام فرمود:
«... اهل خراسان در طلب مهدى [از شهر] خارج مىشوند».(1)
(495) فتن ابن حمّاد: وليد بن مسلم، ابو عبداللّه عليه السلام، عبدالكريمابو اميّه، محمّد بن الحنفيّة:
«... و سيصد نفر از شام به سوى او (مهدى) روانه خواهند شد. از خروج او (صالح بن شعيب يا شعيب بن صالح) تا استقرار حكومت مهدى عليه السلام هفتاد و دو ماه (6 سال) طول مىكشد».(2)
(496) عقد الدرر: عبداللّه بن عبّاس:
«... از شام به سمت او حركت مىكنند تا او را (از مكّه و خانهاى كه نزديك صفا است) بيرون آورند».(3)
(497) سنن دانى: ابن عفّان، قاسم، احمد بن زهير، موسى بن اسماعيل، ابو هلال، قتادة:
1) . الفتن: 82. المستدرك على الصحيحين 501:4. عِقد الدُرر: 87، ب 4، ف 2. كنز العمّال 284:11، ح 31537.
2) . الفتن: 84 و 74. ملاحم ابن المنادى: 47. السنن الواردة في الفتن: 98 و 99. عِقد الدُرر: 126، ب 5. عرف السيوطى ضمن الحاوى 67:2 و 68.
3) . عِقد الدُرر: 123، ب 5. عرف السيوطى ضمن الحاوى 76:2. الفتاوى الحديثيّة: 30. القول المختصر: 19، ب 2، ح 29. برهان المتّقى: 143، ب 6، ح 7. فرائد فوائد الفكر: 9، ب 4.
«فتنهاى كه در آن خونها ريخته شود مردم را فرامىگيرد، نزد مهدى عليه السلام در خانهاش مىروند و به او مىگويند: [براى حكومت] بر ما قيام كن! او خوددارى مىكند، تا اينكه تهديد به قتل مىشود، پس از اين تهديد قيام نموده و به بركت او يك كاسۀ خون هم ريخته نمىشود».(1)
(498) فتن ابن حمّاد: سعيد ابو عثمان، جابر: امام محمّد باقر عليه السلام فرمودند:
«... براى بيعت با مهدى پيك به سوى او مىفرستند، او هم لشكريان خود را به همه جا گسيل مىدارد و ستم و ستمكاران را از بين مىبرد».(2)
(499) فتن ابن حمّاد: ابو عمر، ابن لهيعة، عبدالوهاب بن حسين، محمّد بن ثابت به نقل از پدرش، حارث، عبداللّه بن مسعود:
«چون تجارتها و راهها بسته و فتنه زياد شود، هفت نفر عالِم بدون قرار قبلى از جهتهاى مختلف خارج مىشوند، با هر كدام از آنها سيصد و ده و اندى مرد بيعت مىكنند، تا اينكه در مكّه جمع مىشوند، آن هفت عالِم كه به هم مىرسند به يكديگر مىگويند: شما چرا آمدهايد؟
پاسخ مىدهند: در پى مردى آمدهايم كه اين فتنهها به دست او خاموش مىشود و قسطنطينيه [88] را فتح مىكند، ما اسم او، پدر و مادرش و مشخصات شمايلش را مىدانيم. آن هفت عالِم كه اطلاعاتشان (در مورد اسم و مشخّصات) مثل هم است به طلبِ او مىروند و او را در مكّه مىيابند و مىگويند: تو فلان پسر فلان هستى؟ پاسخ مىدهد: نه، من مردى از انصار هستم. و از دستشان مىگريزد.
مشخّصاتِ او را براى اهل خبره و آشنايان بيان مىكنند؛ به آنها گفته مىشود: او همان كسى است كه دنبالش هستيد و او به مدينه رفت. در طلب او به مدينه مىروند، امّا او بر خلاف جهت آنها به مكّه مىآيد. در مكّه پى3.
او مىروند و او را مىيابند و مىگويند: تو فلان پسر فلان هستى، و مادرت فلان دختر فلان است، و در تو نشانهاى چنين و چنان است، يك بار از دست ما گريختى، دستت را بده با تو بيعت كنيم.
او مىگويد: آن كه دنبالش مىگرديد من نيستم، من فلان بن فلان انصارى هستم، بياييد تا شما را نزد كسى ببرم كه دنبالش مىگرديد، و باز از دست آنها مىگريزد. در پى او به مدينه مىروند، امّا او بر خلاف آنها به مكّه مىآيد. در مكّه كنار ركن او را مىيابند و مىگويند: اگر دستت را ندهى كه با تو بيعت كنيم، گناه ما و خون ما گردن تو است، لشكر سفيانى به سركردگى مردى از «جرم» در پى ما روانه شده. سرانجام بين ركن و مقام مىنشيند و دستش را دراز مىكند تا با او بيعت كنند».(1)
(500) عقد الدرر: ابو جعفر امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«مهدى ظاهر نمىشود تا زمانى كه مردم شام به فتنهاى بيفتند كه دنبال راه چارۀ آن مىگردند امّا نمىيابند».(2)
روايات شيعه:
(501) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد، على بن حسن از برادرش محمّد بن حسن به نقل از پدرش، احمد بن عمر حلبى، حسين بن موسى، معمّر بن يحيى بن سام، ابو خالد كابلى: امام باقر عليه السلام فرمود:
«گويى قومى را مىبينم كه از مشرق خروج كرده و خواستار حقّند ولى به آنان داده نمىشود، دوباره خواستار حقّشان شوند و به آنان ندهند، چون چنين مىبينند شمشيرها را بر دوش گيرند، اين وقت حقّشان را مىدهند، ولى آنان نپذيرند تا آنكه قيام كنند و آن (حكومت) را فقط به صاحب شما خواهند داد...».(3)
(502) غيبة الطوسى: فضل بن شاذان، محمّد بن على، عثمان بن احمد سمّاك، ابراهيم بن6.
عبداللّه هاشمى، ابراهيم بن هانى، نعيم بن حمّاد، سعيد، ابو عثمان، جابر: امام باقر عليه السلام فرمودند:
«... مردم براى بيعت با مهدى به سوى او پيك مىفرستند».(1)
(503) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد، محمّد بن مفضّل و سعدان بن اسحاق بن سعيد و احمد بن حسين بن عبدالملك و محمّد بن احمد بن حسين، حسن بن محبوب، يعقوب سرّاج، جابر: امام محمّد باقر عليه السلام فرمودند:
«جابر! قائم ظاهر نمىشود تا زمانى كه مردم شام به فتنهاى بيفتند كه دنبال راه نجاتى از آن مىگردند، امّا نمىيابند».(2)
روايات اهل سنّت:
(504) عقد الدرر: عبداللّه بن عبّاس:
«يارانش از شام به سمت او حركت مىكنند تا او را از مكّه از خانهاى كه نزديك صفا است بيرون آورند و با او بيعت كنند».(3)
(505) مصنَّف عبدالرزّاق: معمّر، قتادة: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند:
«... مردى از مدينه خارج مىشود و به مكّه مىآيد، مردم او را به اجبار از خانهاش بيرون مىآورند...».(4)
1) . غيبة الطوسى: 274. الخرائج 1158:3، ب 20. اثبات الهداة 729:3، ب 34، ف 6، ح 65. بحار الانوار 217:52، ب 25، ح 77. بشارة الاسلام: 93 و 94، ب 6.
2) . الغيبة: 279، ب 14، ح 65. اثبات الهداة 582:3، ب 32، ف 59، ح 767 و: 739، ب 34، ف 9، ح 118. بشارة الاسلام: 97، ب 6.
3) . عِقد الدُرر: 123، ب 5. فتن ابن حمّاد: 94. عرف السيوطى ضمن الحاوى 76:2. الفتاوى الحديثيّة: 30. القول المختصر: 19، ب 2، ح 29.
4) . المصنّف 371:11، ح 20769. فتن ابن حمّاد: 99. مصنَّف ابن ابى شيبه 45:15، ح 19070. المعجم الكبير 295:23، ح 656 و: 389، ح 930 و: 390، ح 931.
(506) الفتاوى الحديثيّة: امام جعفر صادق عليه السلام فرمود:
«مهدى در مكّه ظاهر مىشود...».(1)
روايات شيعه:
(507) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد، حميد بن زياد، حسن بن محمّد حضرمى: امام جعفر صادق عليه السلام فرمودند:
«آن كس كه دنبالش و در آرزويش هستيد، فقط از مكّه خروج مىكند، و در صورتى از مكّه خروج مىكند كه آنچه را دوست دارد ببيند، حتّى اگر مجبور شود از شاخههاى درخت تغذيه نمايد».(2)
(508) بحار الانوار: سيّد على بن عبدالحميد، ابو بصير: امام محمّد باقر عليه السلام ضمن حديثى طولانى فرمودند:
«قائم به ياران خود مىگويد: اى مردم! اهل مكّه مرا نمىخواهند ولى من براى هدايت آنها فرستاده شدم تا آنچه شايسته است كه شخصى مثل من به آنها بگويد، گفته و با آنها اتمام حجّت كنم. آنگاه مردى از ياران خود را مىخواند و به او مىگويد: برو نزد اهل مكّه و بگو: اى اهل مكّه من فرستادۀ فلانى هستم، او به شما مىگويد: ما خاندان رحمت و معدن رسالت و خلافت هستيم، ما ذرّيۀ محمّد صلى الله عليه و آله و خلاصه و چكيدۀ پيغمبرانيم. به ما ظلم كردند و ما آواره و مقهور شديم، و از هنگام رحلت پيغمبر تا كنون حقّ ما غصب گرديده است. اكنون از شما چشم يارى داريم؛ ما را يارى كنيد!
وقتى آن جوانمرد اين سخنان را مىگويد مردم به او هجوم آورده و بين ركن و مقام سر او را از بدن جدا مىسازند. او همان مرد پاكدل (نفْس زكيّه) است. چون خبر كشته شدن او به امام رسد، به يارانش مىفرمايد: ديديد گفتم اهل مكّه ما را نمىخواهند! اهل مكّه هم او را به مكّه دعوت نمىكنند.
او با سيصد و سيزده مرد كه به تعداد جنگجويان بدر هستند از گردنۀ2.
«طُوى» [49] فرود آيند و داخل مسجد الحرام شده و نزد مقام ابراهيم عليه السلام چهار ركعت نماز مىخواند، بعد به حجر الاسود تكيه مىزند و حمد و ثناى الهى مىكند و بر پيامبر صلى الله عليه و آله درود فرستاده و طورى سخن مىگويد كه هيچ كس بدانگونه سخن نگفته باشد... آن سيصد نفر و عدّۀ كمى از اهل مكّه با وى بيعت مىكنند و آنگاه از مكّه خارج مىشود...».(1)
روايات اهل سنّت:
(509) فتن ابن حمّاد: ابو يوسف مقدسى، عبدالملك بن ابى سليمان، عمرو بن شعيب به نقل از پدرش و او نيز از پدرش: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
«... بين ركن و مقام با مهدى بيعت مىكنند».(2)
روايات شيعه:
(510) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد، احمد بن يوسف بن يعقوب ابو الحسن جُعفى، اسماعيل بن مهران، حسن بن على بن ابى حمزه به نقل از پدرش و وهيب، ابو بصير: امام محمّد باقر عليه السلام فرمودند:
«... به خدا قسم گويى او را مىبينم كه بين ركن و مقام براى امر جديد...
از مردم بيعت مىگيرد».(3)
1) . بحار الانوار 307:52، ب 26، ح 81. اثبات الهداة 582:3 و 583، ب 23، ف 59، ح 773.
2) . الفتن: 102. المستدرك على الصحيحين 503:4. السنن الواردة في الفتن: 85. عِقد الدُرر: 103، ب 4، ف 3. القول المختصر: 9، ب 1، ح 46. كنز العمّال 269:14، ح 38686.
3) . الغيبة: 262، ب 14، ح 22. تاج المواليد: 150. بحار الانوار 235:52، ب 25، ح 103. بشارة الاسلام: 91 و 92، ب 6.
روايات اهل سنّت:
(511) مستدرك حاكم: ابو نعيم، ابو يوسف، محمّد بن عبداللّه، عمرو بن شعيب به نقل از پدرش، عبداللّه بن عمرو:
«... و نزد او مىآيند كه صورتش را به كعبه چسبانده و مىگريد، گويى اكنون اشكهايش را مىبينم...».(1)
روايات شيعه:
(512) دلائل الامامة: فضل بن شاذان، على بن عبداللّه، عبدالرحمن بن ابى عبداللّه، ابو جارود: امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«قائمِ بر حقّ ما وقتى قيام مىكند كه شيعيان نااميدند، سه مرتبه مردم را مىخواند امّا كسى جوابش نمىدهد، روز چهارم به پردههاى كعبه دست مىآويزد و مىگويد: پروردگارا، يارىام كن!
دعاى او مستجاب مىشود و خداوند به فرشتههايى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله را در روز بدر يارى كردند و هنوز بار نيفكنده و سلاحهاى خود را رها نكردهاند مىفرمايد كه با او بيعت كنند، آنگاه سيصد و سيزده نفر از مردم با او بيعت مىنمايند».(2)
(513) مختصر اثبات الرجعة: صفوان بن يحيى، محمّد بن حمران: امام جعفر بن محمّد صادق عليه السلام ضمن حديثى در مورد مهدى عليه السلام و ظهور او فرمود:
«هنگام قيام، پشتش را به كعبه تكيه مىدهد».(3)
1) . المستدرك على الصحيحين 503:4، ح 504. عِقد الدُرر: 109، ب 4، ف 3. عرف السيوطى ضمن الحاوى 76:2. القول المختصر: 18، ب 2، ح 28. برهان المتّقى: 143، ب 6، ح 6. العطر الوردى: 63.
2) . دلائل الامامة: 241.
3) . مختصر اثبات الرجعة: 216، ح 18. اثبات الهداة 570:3، ب 32، ف 44، ح 686. اربعون الخاتونآبادى: 182 و 183، ح 30. مستدرك الوسائل 335:12، ب 39، ح 6 و 354:14، ب 20، ح 7.
روايات اهل سنّت:
(514) فتن ابن حمّاد: سعيد ابو عثمان، جابر: امام محمّد باقر عليه السلام فرمودند:
«مهدى هنگام عشا با پرچمِ... رسول خدا صلى الله عليه و آله در مكّه ظاهر مىشود».(1)
روايات شيعه:
(515) اثبات الهداة: سعيد ابو عثمان، جابر: امام باقر عليه السلام فرمودند:
«مهدى در وقت عشا با پرچم رسول خدا صلى الله عليه و آله در مكّه ظاهر مىشود».(2)
روايات اهل سنّت:
(516) عقد الدرر: عمرو بن شعيب به نقل از پدرش و او نيز از پدرش: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«با مهدى بين ركن و مقام به اجبار بيعت مىكنند... افرادى كه با او بيعت مىكنند به تعداد اهل بدر هستند».(3)
1) . الفتن: 95. عِقد الدُرر: 145، ب 7. عرف السيوطى ضمن الحاوى 71:2. برهان المتّقى: 141، ب 6، ح 3.
2) . اثبات الهداة 614:3، ب 32، ف 15، ح 151. دلائل الامامة: 261. بحار الانوار 37:51 و 28، ب 4، ح 9، 10 و 11.
3) . عِقد الدُرر: 103، ب 4، ف 3. الدرّ المنثور 241:5. عرف السيوطى ضمن الحاوى 66:2، 76 و 82. الفتاوى الحديثيّة: 28. برهان المتّقى: 76، ب 1، ح 13 و: 140، ب 6، ح 1 و: 145، ب 6، ح 13.
روايات شيعه:
(517) غيبة النعمانى: ابو سليمان احمد بن هوذه باهلى، ابو اسحاق ابراهيم بن اسحاق نهاوندى، عبداللّه بن حمّاد انصارى به نقل از شخصى:
يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام خدمت آن حضرت رسيد و عرض كرد: فدايت شوم! به خدا قسم من شما و دوستان شما را دوست دارم! مولاى من، چقدر شيعيان شما زياد شدهاند! حضرت به او فرمود: بگو كيانند؟ گفت: بسيار. فرمود: تعدادشان را مىدانى؟ عرض كرد: بيش از شماره است. امام صادق عليه السلام فرمود:
«اگر آن تعداد توصيف شده كه سيصد و ده و اندى است تكميل شود، خواستۀ شما انجام خواهد گرفت...».(1)
(518) خصال صدوق: پدرم به نقل از سعد بن عبداللّه، يعقوب بن يزيد، مصعب بن يزيد، عوّام بن زبير: امام صادق عليه السلام فرمود:
«قائم با چهل و پنج نفر از نُه قبيله مىآيند: از قبيلهاى يك مرد، از قبيلهاى دو مرد، از قبيلهاى سه مرد، از قبيلهاى چهار مرد، از قبيلهاى پنج مرد، از قبيلهاى شش مرد، از قبيلهاى هفت مرد، از قبيلهاى هشت مرد و از قبيلهاى نُه مرد و به همين ترتيب مىآيند تا تعداد لازم (سيصد و سيزده نفر) جمع شوند».(2)
روايات اهل سنّت:
(519) بيان شافعى: شيخ الشيوخ عبداللّه بن عمر بن حمويه و غيره، حافظ يوسف بن خليل، ابو الفرج يحيى بن محمود بن سعد ثقفى، حافظ يوسف، قاضى ابو المكارم، ابو على حسن بن احمد، ابو نعيم احمد بن عبداللّه حافظ، ابو محمّد بن حيّان، حسين بن احمد مالكى،
عبدالوهاب بن ضحّاك، اسماعيل بن عيّاش، صفوان بن عمرو، عبدالرحمن بن جبير، كثير بن مرّة، عبداللّه بن عمر: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«مهدى از قريهاى به نام «كرعه» در يمن خروج مىكند».(1)
روايات شيعه:
(520) كفاية الاثر: على بن حسين بن محمّد، هارون بن موسى، ابو ذر احمد بن محمّد بن سليمان باغندى، محمّد بن حميد، ابراهيم بن المختار، نصر بن حميد، ابو اسحاق، اصبغ بن نُباته:
حضرت على عليه السلام فرمود: «نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و در خانۀ امّسلمه بودم كه گروهى از اصحاب از جمله سلمان، ابوذر، مقداد و عبدالرحمن بن عوف نزد ما آمدند. سلمان گفت: اى رسول خدا، هر پيامبرى يك وصى و دو سبط دارد، وصى و دو سبط شما كيانند؟ پيامبر صلى الله عليه و آله لحظاتى سر به زير انداخت و در حديثى فرمود:
«واى از آن زمان كه پنجمين فرزندِ هفتمين فرزندم ديده نشود.
على عليه السلام گويد: من عرض كردم: پس از غيبت او چه مىشود؟ فرمود:
سكوت كند تا وقتى كه خداوند به او اجازۀ خروج دهد، آنگاه از قريهاى در يمن كه به آن «اكرعه» گويند بيرون آيد، بر سرش عمامهاى است و زره مرا بر تن و شمشيرِ ذوالفقار مرا به كمر بسته است، و يك نفر فرياد مىزند:
اين مهدى خليفۀ خداست؛ از او پيروى كنيد...».(2)9.
اين باب شامل دوازده فصل است:
روايات اهل سنّت:
(521) نوادر الاصول: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«چگونه ممكن است خداى تعالى امّتى را هلاك كند كه من اوّل آن، عيسى عليه السلام آخر آن و مهدى كه از اهل بيت من است در وسط آن باشد».(1)
(522) مستدرك حاكم: ابو بكر بن اسحاق، محمّد بن شاذان جوهرى، زكريا بن عدى، عيسى بن يونس، صفوان بن عمرو، عبدالرحمن بن جبير بن نفير به نقل از پدرش: رسول خدا صلى الله عليه و آله به خاطر كشتگان جنگ موته بسيار ناراحت و غمگين شدند و فرمودند:
«دجّال به قومى مثل شما يا بهتر از شما مىرسد (اين جمله را سه مرتبه تكرار كردند) و خداوند امّتى را كه من اوّل آن و عيسى عليه السلام آخر آن باشد، خوار نمىگرداند».(2)
1) . نوادر الأصول: 156.
2) . المستدرك على الصحيحين 41:3. عرائس المجالس: 227. مناقب ابن المغازلي: 395، ح 448. الفردوس 292:3، ح 4875. عِقد الدُرر: 146، ب 7. فرائد السِمطَين 338:2، ح 592 و: 339، ح 593. فتح الباري 5:7. المنار المنيف: 152، ف 50، ح 345. عرف السيوطى ضمن الحاوى 64:2. الجامع الصغير 423:2، ح 7384 و: 449، ح 7559.
روايات شيعه:
(523) غيبة الطوسى: احمد بن ادريس، على بن محمّد بن قتيبة، فضل بن شاذان، ابن فضّال، حمّاد، حسين بن المختار، ابو نصر، عامر بن واثلة: امير مؤمنان عليه السلام گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله در مورد وقايع حتمى قبل از قيامت فرمود:
«خروج قائم، طلوع خورشيد از مغرب و نزول عيسى عليه السلام...».(1)
(524) مجمع البيان: ربيع بن انَس: رسول خدا صلى الله عليه و آله آيۀ وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ (2)را تلاوت كرد و فرمود:
«گروهى از امّت من بر حقّ هستند، تا آنگاه كه عيسى بن مريم عليهما السلام نازل گردد».(3)
(525) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد بن عقده و محمّد بن همام بن سهيل و عبدالعزيز و عبدالواحد ابنا عبداللّه بن يونس موصلى به سندهاى خودشان، عبدالرزاق بن همام، معمر بن راشد، ابان بن ابى عياش، سليم بن قيس: همراه امير مؤمنان عليه السلام از صفّين باز مىگشتيم كه حضرت در نزديكى دير يك نصرانى اتراق فرمود. پيرمردى از دير بيرون آمد خوش رو، خوش هيكل و خوش سيما كه كتابى به همراه داشت. خدمت امير مؤمنان عليه السلام آمده، سلام كرد و گفت:
من نوادۀ يكى از حواريان عيسى بن مريم عليهما السلام هستم كه در ميان دوازده حوارى از همه برتر بود و عيسى عليه السلام او را از همه بيشتر دوست مىداشت و بر ديگران ترجيح مىداد و او را وصىّ خود نمود و كتابهاى خويش را به او سپرد و حكمت خود را به وى آموخت، افراد اين خاندان هميشه به دين و شريعت عيسى عليه السلام بودهاند، نه كافر شدند نه مرتدّ و نه تغييرى در دين او دادهاند و آن كتابها كه به دستخط عيسى بن مريم عليهما السلام و دستخط پدر ماست، اكنون نزد من است، هر چه مردم پس از عيسى عليه السلام انجام خواهند داد و... اين كه7.
عيسى بن مريم عليهما السلام در چه زمانى از آسمان فرود آيد. همۀ اينها در آن كتاب نوشته شده است».(1)
روايات اهل سنّت:
(526) مسند طيالسى: يونس، ابو داود، هشام، قتادة، عبدالرحمن بن آدم، ابو هُريره:
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«... سزاوارترين مردم به عيسى بن مريم عليهما السلام من هستم؛ چون بين من و او پيامبرى نيست، اگر او را ديديد اينگونه او را بشناسيد: مردى است سرخ و سفيد، با جامهاى زردرنگ، [موهايش چنان برق مىزند كه] گويى از سرش آب مىچكد، بدون اينكه رطوبتى به آن رسيده باشد».(2)
روايات شيعه:
(527) اثبات الهداة: سيّد هبةاللّه بن ابى محمّد حسن موسوى، ابو الحسن على بن عبداللّه به نقل از پدرش، يعقوب جريمى، ابو حبيش هروى، عبداللّه بن عبدالرزاق به نقل از پدرش و او نيز از پدرش، ابو سعيد خدرى، جابر بن عبداللّه انصارى: اميرالمؤمنين عليه السلام خطبهاى طولانى ايراد فرمود كه در آن نشانههاى آخرالزمان و اخبار فراوانى از آينده مثل حكومت بنىاميّه و بنىعبّاس و احوال دجّال و سفيانى را ذكر نمود:
1) . الغيبة: 74 و 75، ب 4، ح 9. كتاب سُليم بن قيس: 152-154. اثبات الهداة 179:1، ب 7، ف 7، ح 59 و: 204 و 205، ب 7، ف 28، ح 132 و: 658، ب 9، ف 71، ح 841. بحار الانوار 236:15-239، ب 2، ح 57 و 84:16 و 85، ب 6، ح 1 و 210:36-212، ب 40، ح 13 و 51:38-54، ب 58، ح 8.
2) . مسند الطيالسى: 335، ح 2575 و: 331، ح 2541. مصنَّف عبدالرزّاق 401:11، ح 20845. فتن ابن حمّاد: 162-164. مصنَّف ابن ابى شيبه 158:15، ح 19372. مسند احمد 406:2 و 437. المستدرك على الصحيحين 595:2. السنن الواردة في الفتن: 142. الفردوس 424:5، ح 3871. جامع الاصول 48:11، ح 7808.
«... عيسى بن مريم عليهما السلام از آسمان نازل گردد و با مهدىِ ذريۀ من خواهد بود، چون ظاهر شد او را به اين مشخصات بشناسيد: ميانه قامت، با موهايى بسيار مشكى، و از آسيب و بلا محفوظ است(1)...».(2)
(528) حلية الاَبرار: الفاضل عمر بن ابراهيم اوسى: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«عيسى بن مريم عليهما السلام هنگام سپيدۀ صبح در ميان دو جامه زرد زعفرانى فرود مىآيد، بدنش سفيد، مويش بور و ميانۀ زلفش از هم باز است، [از فرط درخشندگى] گويى از سرش روغن مىچكد، و سلاحى در دست دارد...».(3)
روايات اهل سنّت:
(529) مسند احمد: موسى، ابن لهيعة، ابو زبير، جابر: از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمودند:
«افرادى از امّتم همواره براى دوام حقّ و پابرجايى آن با مخالفان نبرد مىكنند و نبرد خود را تا قيامت ادامه مىدهند. عيسى بن مريم عليه السلام نيز نازل مىگردد، امير مسلمانان پيشنهاد مىكند كه پيش بايستيد و نماز گزاريد تا به شما اقتدا كنيم. عيسى عليه السلام مىگويد: نه، خداوند براى بزرگداشتِ اين امّت بعضى از خودشان را بر ديگران امير قرار داده».(4)
1) «ينظر من عين ملك الموت».
2) . اثبات الهداة 587:3، ب 32، ف 61، ح 804. مستدرك الوسائل 377:11، ب 49، ح 21. المهدي الموعود المنتظر 110:1 و 111.
3) . حلية الابرار 620:2 و: 692، ب 54. غاية المرام: 697، ب 141، ح 38.
4) . مسند احمد 345:3 و 348. صحيح مسلم 137:1، ب 71، ح 247 و 1524:3، ب 53، ح 1923. مسند ابى يَعلى 60:4، ح 2078 و 826:2، ح 1164. مسند ابي عوانة 106:1. السنن الواردة في الفتن: 143.
(530) مسند احمد: بهز، حمّاد بن سَلَمه، قتادة، مطرف، عمران بن حصين: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
«همواره گروهى از امّتم بر حقّ مىمانند و بر دشمنانشان پيروز مىگردند، تا اينكه امر خداوند تبارك و تعالى مىآيد و عيسى بن مريم عليهما السلام نازل مىشود».(1)
(531) تاريخ بخارى: نفيلى، محمّد بن سَلَمه، ابو واصل، عبيد طفاوى، جابر بن عبداللّه:
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند:
«طايفهاى از امّتم همواره برحق مىمانند تا عيسى بن مريم عليهما السلام نازل شود».(2)
روايات شيعه:
(532) بشارة المصطفى: امام حسن عليه السلام: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
«تعدادى از امّتم تا قيامت براى حقّ نبرد مىكنند و همواره پيروز خواهند بود، تا اينكه عيسى بن مريم عليه السلام نازل شود».(3)
(533) مجمع البيان: ربيع بن انَس: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آيۀ وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ (4)را تلاوت كرد و فرمود:
««گروهى از امّتم همواره برحق مىمانند تا عيسى بن مريم عليهما السلام نازل گردد».(5)6.
1) . مسند احمد 429:4. تهذيب ابن عساكر 56:1. كنز العمّال 618:14، ح 39724 و 39724. تصريح الكشميري: 195، ح 32.
2) . تاريخ البخارى 451:5، ح 1468.
3) . بشارة المصطفى: 249.
4) «از خلقى كه آفريديم گروهى به حق هدايت مىكنند و به حق حكم مىكنند (يا به حق بازمىگردند)». (اعراف: 181)
5) . مجمع البيان 503:4. تفسير الصافى 256:2. غاية المرام: 428، ب 186، ح 7. تفسير نور الثقلين 105:2، ح 386.
روايات اهل سنّت:
(534) بيان شافعى: ابو الحسن على بن محمّد بن ابراهيم حسنى، ابو الفرج يحيى بن محمود، ابو على حسن بن احمد، حافظ ابو نعيم، ابو المظفّر، محمّد بن يوسف بن بشر، ابراهيم بن منقذ خولانى، ابو حازم عبدالغفّار بن حسن بن دينار، سفيان ثورى، منصور، رَبعى، حُذَيفه:
رسول خدا صلى الله عليه و آله ضمن حديثى دربارۀ مهدى منتظر عليه السلام فرمود:
«هنگام ظهور مهدى عليه السلام، عيسى بن مريم عليهما السلام از آسمان فرود آيد در حالى كه گويى از موهايش قطرات آب مىچكد. مهدى پيشنهاد مىكند جلو بايستيد تا مردم نماز خود را به شما اقتدا نمايند. عيسى عليه السلام مىگويد: اين [صفوف] جماعت به خاطر شما برپا شده است.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: عيسى عليه السلام پشت سر مردى از فرزندان من نماز مىگزارد. پس از نماز، عيسى عليه السلام برمىخيزد و وقتى كه مهدى عليه السلام در مقام نشست، با او بيعت مىكند، و پس از آن چهل سال در دنيا مىماند».(1)
(535) بيان شافعى: حافظ ابو حَجّاج يوسف بن خليل بن عبداللّه دمشقى، ابو الفتح ناصر بن محمّد بن ابى الفتح اسماعيل بن فضل سرّاج، ابو طاهر محمّد بن احمد بن عبدالرحيم، حافظ ابو الحسن على بن عمر بن احمد بن مهدى بن مسعود شافعى معروف به دارقطنى، احمد بن محمّد بن سعيد، ابراهيم بن محمّد بن اسحاق بن يزيد، سهل بن سليمان، ابو هارون عبدى: نزد ابوسعيد خدرى رفته و به او گفتم: در جنگ بدر شركت كردى؟ گفت: بله. گفتم: اگر چيزى از رسولخدا صلى الله عليه و آله دربارۀ على عليه السلام و فضيلتهاى او شنيدهاى براى من نقل مىكنى؟! گفت: بله، برايت مىگويم. رسولخدا صلى الله عليه و آله بيمارى مختصرى گرفته بود كه بعداً از آن شفا يافت. در حال مرض، فاطمه عليها السلام به عيادت او آمد. من سمت راست رسولخدا صلى الله عليه و آله نشسته
1) . البيان فى اخبار صاحب الزمان: 497، ب 7. عِقد الدُرر: 17، ب 1. عرف السيوطى ضمن الحاوى 81:2. الصواعق المحرقة: 164، ب 11، ف 1. القول المختصر: 8، ب 1، ح 43.
بودم. وقتى فاطمه عليها السلام حالت ضعف و ناتوانى آن حضرت را مشاهده كرد، بغض گلويش را فشرد و اشك از گونههايش فروريخت. رسولخدا صلى الله عليه و آله به او فرمود:
«... مهدى امّت كه عيسى عليه السلام در نماز به او اقتدا مىكند از ماست».(1)
(536) فتن ابن حمّاد: نعيم، ضمرة بن ربيعة، يحيى بن ابى عمرو شيبانى، عمرو بن عبداللّه حضرمى، ابو امامه باهلى: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«در آن موقع امامِ مردم مردى صالح است. به او مىگويند: نماز صبح را بخوان. وقتى تكبير مىگويد و نماز را آغاز مىكند، عيسى بن مريم عليهما السلام نازل مىشود. چون آن مرد، عيسى عليه السلام را مىبيند او را مىشناسد و عقب مىرود تا عيسى عليه السلام امام جماعت شود. عيسى عليه السلام دستانش را بين دو كتف [و پشت او] مىگذارد و مىگويد: شما نماز بخوانيد؛ جماعت به خاطر شما برپا شده. [او نماز را ادامه مىدهد] و عيسى عليه السلام به او اقتدا مىكند».(2)
(537) سنن ابنماجه: على بن محمّد، عبدالرحمن محاربى، اسماعيل بن رافع، ابو رافع، ابو زرعه شيبانى، يحيى بن ابى عمرو، ابو امامه باهلى: رسول خدا صلى الله عليه و آله براى ما خطبه مىگفت، و بيشتر آن خطبه حديثى بود كه در مورد دجّال ايراد فرمود و ما را از او بيم داد. از جمله فرمود:
«... آنگاه كه امام آنها جلو مىرود تا نماز صبح را به او اقتدا نمايند، عيسى بن مريم عليهما السلام نازل مىشود. امام عقب مىرود تا عيسى عليه السلام براى مردم نماز جماعت بخواند. عيسى عليه السلام دست بين دو كتف [و پشت او] مىگذارد و مىگويد: جلو برويد و نماز بگزاريد، جماعت به خاطر شما برپا شده.
پس همگى به امامشان اقتدا مىنمايند».(3)0.
روايات شيعه:
(538) بشارة المصطفى: امام حسن عليه السلام: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«... عيسى بن مريم عليهما السلام نازل مىشود. به او مىگويند: جلو بايستيد تا به شما اقتدا كنيم. مىگويد: امامتان پيش مىآيد، خداوند تعالى به خاطر كرامتى كه اين امّت دارد، بعضى از آنها را امام بعضى ديگر قرار داده».(1)
(539) دلائل الامامة: ابو اسحاق ابراهيم بن احمد طبرى، عبدالجبّار بن سيراب، محمّد بن زكريا، الحكم بن أسلم و شعيب بن واقد، جعفر بن سليمان، ابو هارون عبدى، ابو سعيد خدرى:
رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«قسم به آنكه جانم به دست اوست، مهدى اين امّت كه عيسى بن مريم عليهما السلام پشت سر او نماز مىخواند از ما (اهل بيت) است...».(2)
(540) امالى صدوق: محمّد بن على ماجيلويه، محمّد بن قاسم، احمد بن هلال، فضل بن دكين، معمّر بن راشد: از امام جعفر صادق عليه السلام شنيدم كه ضمن سخنانش با فردى يهودى فرمود:
«... اى يهودى، ديگر از ذريّۀ من مهدى است، همان كه وقتى قيام كند عيسى بن مريم عليهما السلام براى ياريش نازل مىشود و او را مقدّم داشته و در نماز به او اقتدا مىنمايد».(3)
(541) حلية الاَبرار: فاضل عمر بن ابراهيم اوسى: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«عيسى بن مريم عليهما السلام نازل مىشود... و مسئوليت اموال قائم عليه السلام را بر عهده مىگيرد و اصحاب كهف معاونان او خواهند بود. او وزير دست راست و حاجب و نائب قائم است...».(4)8.
1) . بشارة المصطفى: 249.
2) . دلائل الامامة: 234. غيبة الطوسى: 116.
3) . امالى الصدوق: 181، ح 4. الاحتجاج 47:1 و 48. روضة الواعظين 272:2. جامع الاَخبار: 8. تأويل الآيات 48:1، ح 23. الايقاظ من الهجعة: 351، ب 10، ح 93 و: 371، ب 10، ح 371. اثبات الهداة 495:3، ب 32، ف 7، ح 255 و: 524، ب 32، ف 20، ح 413 و: 566، ب 32، ف 40، ح 663.
4) . حلية الابرار 620:2، ب 34 و: 692، ب 54. غاية المرام: 697، ب 141، ح 38.
(542) تفسير فرات: جعفر بن محمّد فزارى: حضرت امام محمّد باقر عليه السلام در توضيح آيۀ شريفه يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً (1)فرمود:
«... تا اينكه عيسى بن مريم عليهما السلام نازل شود و خداوند دجّال را توسط او هلاك نمايد، و مردى از ما اهل بيت، امام جماعت آنها شود، آيا نمىبينى عيسى عليه السلام با اينكه پيامبر است پشت سرِ ما (اهلبيت) نماز مىخواند؟! آرى، ما از او برتريم...».(2)
(543) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد بن عقده و محمّد بن همام بن سهيل و عبدالعزيز و عبدالواحد ابنا عبداللّه بن يونس موصلى هر كدام با ذكر سند، عبدالرزاق بن همام، معمر بن راشد، أبان بن ابى عياش، سليم بن قيس الهلالى: همراه اميرالمؤمنين عليه السلام از صفّين باز مىگشتيم كه حضرت در نزديكى دير يك نصرانى اتراق فرمود. پيرمردى از دير بيرون آمد خوش رو، خوش اندام و خوش سيما كه كتابى به همراه داشت. خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام آمد، سلام كرد... و گفت: من نوادۀ يكى از حواريان عيسى بن مريم عليهما السلام هستم كه در ميان دوازده حوارى از همه برتر بود، و عيسى عليه السلام او را از همه بيشتر دوست مىداشت و بر ديگران ترجيح مىداد و او را وصىّ خود نمود و كتابهاى خويش را به او سپرد و حكمت خود را به وى آموخت، افراد اين خاندان هميشه به دين و شريعت عيسى عليه السلام بودهاند، نه كافر شدند نه مرتدّ و نه تغييرى در دين او دادهاند و آن كتابها كه به دستخط عيسى بن مريم عليهما السلام و دستخط پدر ماست، اكنون نزد من است، هر چه مردم پس از عيسى عليه السلام انجام خواهند داد و... در آن كتاب نوشته شده...
«عيسى عليه السلام پشت سر مهدى عليه السلام نماز مىخواند و مىگويد: شما امام هستيد و سزاوار نيست كسى بر شما مقدّم گردد. او جلو مىرود و نماز مىخواند و مردم به او اقتدا مىنمايند، و عيسى عليه السلام در صف [مىايستد در حالى كه] اوّلين و بهترين و افضل آنها (نمازگزاران) است، و اجر او مانند ايشان و4.
كسانى كه از ايشان اطاعت نمودند و به هدايتشان راه يافتند... خواهد بود».(1)
روايات اهل سنّت:
(544) فتن ابن حمّاد: بقية بن وليد، صفوان بن عمرو، شريح بن عبيد: كعب در حديثى كه به خداوند نسبت داد گفت:
«... (مسيح) مىگويد: من به عنوان وزير [براى مهدى] مبعوث شدهام، و امير نيستم».(2)
روايات شيعه:
(545) حلية الاَبرار: فاضل عمر بن ابراهيم اوسى: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«عيسى عليه السلام... مسئول اموال قائم عليه السلام مىشود و اصحاب كهف معاونان او خواهند بود. او وزير دست راست و حاجب و نائب قائم است، و به كرامتِ حجّة بن الحسن امنيت را در مغرب و مشرق مىگستراند...».(3)
روايات اهل سنّت:
(546) تاريخ بخارى: نعيم، بقيّة بن الولد، صفوان بن عمر، شريح بن عبيد، كعب:
«عيسى بن مريم عليهما السلام كنار پل سفيدى كه بر دروازۀ شرقى دمشق و كنار
درخت است نازل مىشود، در حالى كه ابرى او را حمل مىكند و او دو دست خود را بر شانه دو ملَك نهاده و دو جامه با خود دارد كه يكى را پوشيده و ديگرى را نپوشيده، و موقعى كه سر خود را پايين مىاندازد، گويى مرواريد از آن مىچكد».(1)
روايات شيعه:
(547) تفسير قمى: حسين بن عبداللّه سكينى، ابو سعيد بجلى (نحلى)، عبدالملك بن هارون: حضرت امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام... امام حسن عليه السلام ضمن گفت و گو با پادشاه روم، به او فرمود:
«عيسى بن مريم عليه السلام روح خدا و كلمۀ خداست، در دنيا سى و سه سال داشت كه خداوند او را به آسمان بالا برد، و در سرزمين دمشق نازل خواهد شد...».(2)
روايات اهل سنّت:
(548) فتن ابن حمّاد: سويد بن عبدالعزيز، اسحاق بن ابى فروة و ابن سابور، مكحول حذيفة بن يمان: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
«... پس از آنكه مؤذّن اذان نماز صبح را گفت، عيسى بن مريم در بيتالمقدس نازل مىشود، در حالى كه جماعتى از مسلمانان و خليفۀ آنها در آنجا هستند».(3)
(549) جامع البيان: عصام بن الرواد بن الجراح به نقل از پدرش، سفيان بن سعيد ثورى، منصور بن المعتمر، رَبعى بن حراش، حذيفة بن يمان: رسول خدا صلى الله عليه و آله ضمن حديثى از مهدى و ظهور او در آخر الزمان فرمود:
«روز جمعه، هنگام نماز صبح كه نماز برپا مىشود، مهدى متوجّه مىشود كه عيسى بن مريم با دو جامه از آسمان نازل شده...».(1)
روايات شيعه:
(550) حلية الاَبرار: فاضل عمر بن ابراهيم اوسى: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«عيسى بن مريم عليهما السلام هنگام سپيدۀ صبح فرود مىآيد...».(2)
روايات اهل سنّت:
(551) فتن ابن حمّاد: سويد بن عبدالعزيز، اسحاق بن ابى فروة، ابن سابور، مكحول، حذيفة بن يمان: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«عيسى بن مريم عليهما السلام در بيتالمقدس نازل مىگردد».(3)
(552) مسند احمد: أمّ شريك: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«عيسى... كنار درب شرقى بيتالمقدس او (دجّال) را مىگيرد و هلاك مىكند».(4)
روايات شيعه:
(553) اثبات الهداة: سيّد هبةاللّه بن ابى محمّد حسن موسوى، ابو الحسن على بن عبداللّه به نقل از پدرش، يعقوب جريمى، ابو حبيش هروى، عبداللّه بن عبدالرزاق به نقل از پدرش و او نيز از پدرش، ابو سعيد خدرى، جابر بن عبداللّه انصارى: امير مؤمنان عليه السلام خطبهاى طولانى ايراد فرمود كه در آن نشانههاى آخرالزمان و اخبار فراوانى از آينده مثل حكومت بنىاميّه و بنىعبّاس و احوال دجّال و سفيانى را ذكر نمود:
«... عيسى بن مريم عليهما السلام از آسمان فرود آيد و با مهدى كه از ذريۀ من است خواهد بود... و همه با هم حركت كرده و به بيتالمقدس مىروند».(1)
روايات اهل سنّت:
(554) مصنَّف عبدالرزّاق: معمّر، زهرى، سعيد بن مسيّب، ابو هُرَيره: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«قسم به آنكه جانم دست اوست، به زودى فرزند مريم در ميان شما نازل شود. او كه حاكم و امامى عادل است صليب را شكسته، خنزير را مىكُشد و جِزيه مىگيرد...».(2)
روايات شيعه:
(555) حلية الاَبرار: فاضل عمر بن ابراهيم اوسى: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«عيسى عليه السلام پس از نزول، صليب را مىشكند و خنزير را مىكُشد».(1)
روايات اهل سنّت:
(556) مسند طيالسى: يونس، ابو داود، زمعة بن صالح، زهرى، عبيداللّه بن عبداللّه بن ثعلبة، عبدالرحمن بن يزيد بن جارية به نقل از عمويش: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«عيسى بن مريم عليه السلام دجّال را به قتل مىرساند...».(2)
(557) مصنَّف عبدالرزّاق: معمّر، زهرى، عمرو بن ابى سفيان ثقفى، رجل من الأنصار، بعض أصحاب محمّد صلى الله عليه و آله: رسول خدا صلى الله عليه و آله در مورد دجّال فرمود:
«وقتى دجّال، پسر مريم عليها السلام را مىبيند، آب مىشود آنچنان كه قلع و سرب (در آتش) ذوب گردد. عيسى عليه السلام هم او را گرفته و مىكُشد».(3)
روايات شيعه:
(558) تفسير فرات: جعفر بن محمّد فزارى: حضرت امام ابوجعفر باقر عليه السلام در توضيح آيه شريفه يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً (4)فرمود:
«... تا اينكه عيسى بن مريم عليهما السلام از آسمان نازل شود و خداوند دجّال را
1) . حلية الابرار 620:2، و: 692، ب 54. غاية المرام: 697، ب 141، ح 38.
2) . مسند الطيالسى: 170، ح 1227. مصنَّف عبدالرزّاق 398:11، ح 20835. مسند الحميدى 365:2. فتن ابن حمّاد: 158. مصنَّف ابن ابى شيبه 144:15، ح 19339، و: 161، ح 19380. مسند احمد 420:3. المعجم الكبير 443:19، ح 1075.
3) . المصنّف 397:11، ح 20834.
4) . «روزى كه بعضى آيات پروردگارت بيايد ايمان آوردن كسى كه از قبل ايمان نياورده يا در حال ايمان، خيرى كسب نكرده، بىفايده است». (انعام: 158)
توسط او هلاك فرمايد...».(1)
(559) تفسير قمى: حسين بن عبداللّه سكينى، ابو سعيد بجلى (نحلى)، عبدالملك بن هارون: حضرت امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام:... امام حسن عليه السلام ضمن گفت و گو با پادشاه روم، به او فرمود:
«عيسى بن مريم عليه السلام روح خدا و كلمۀ خداست... و همو دجّال را خواهد كشت...».(2)
روايات اهل سنّت:
(560) مصنَّف عبدالرزّاق: معمر، زهرى، سعيد بن مسيّب: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«قسم به آنكه جانم به دست اوست، چيزى نمانده كه فرزند مريم عليها السلام در ميان شما نازل شود. او حاكم و امامى عادل است...».(3)
روايات شيعه:
(561) حلية الاَبرار: فاضل عمر بن ابراهيم اوسى: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«(عيسى عليه السلام) بين اهل تورات به تورات، بين اهل انجيل به انجيل، بين اهل زبور به زبور و بين اهل فرقان به فرقانشان حكم (قضاوت) مىكند».(4)
روايات اهل سنّت:
(562) عقد الدرر: على عليه السلام فرمود:
«عيسى عليه السلام با زنى از غسّان ازدواج مىكند و از او صاحب فرزندى مىشود و به حجّ مىرود. امّا در راه پيش از آنكه به مكّه برسد، خداوند روحش را مىگيرد».(1)
روايات شيعه:
(563) حلية الاَبرار: فاضل عمر بن ابراهيم اوسى: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«عيسى عليه السلام با زنى از غسّان ازدواج مىكند تا روى كسانى را كه مىگفتند او از بشر نيست سياه نمايد، و آنها ببينند كه او چگونه مىخورد و مىآشامد و ازدواج مىكند».(2)
اين باب شامل چهار فصل است:
روايات اهل سنّت:
(564) فتن ابن حمّاد: سعيد ابو عثمان، جابر: حضرت امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«... بيرقهاى سياه براى بيعت با مهدى فرستاده مىشوند».(1)
(565) الفتاوى الحديثيّة: امام جعفر صادق عليه السلام ضمن حديثى در مورد مهدى عليه السلام فرمود:
«بيرقهاى سياه در كوفه پايين مىآيند، و براى بيعت با مهدى فرستاده مىشوند».(2)
(566) مصنَّف عبدالرزّاق: معمّر، قتادة: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«... طايفههاى عراق و ابدال شام نزد مهدى عليه السلام مىآيند و با او بيعت مىكنند».(3)
(567) فتن ابن حمّاد: ابو عمر، ابن لهيعة، عبدالوهّاب بن حسين، محمّد بن ثابت به نقل
از پدرش، حارث، عبداللّه بن مسعود:
«هفت نفر عالِم بدون قرار قبلى از مكانهاى مختلف خارج مىشوند، با هر كدام از آنها سيصد و ده و اندى مرد بيعت مىكنند، تا اينكه در مكّه جمع مىشوند، آن هفت عالِم كه به هم مىرسند به يكديگر مىگويند: شما چرا آمدهايد؟ پاسخ مىدهند: در پى مردى آمدهايم كه اين فتنهها به دست او خاموش مىشود و قسطنطينيه [88] را فتح مىكند، ما اسم او، پدر و مادرش و مشخّصات شمايلش را مىدانيم. آن هفت عالِم كه اطلاعاتشان (در مورد اسم و مشخّصات) مثل هم است به طلبِ او مىروند و او را در مكّه مىيابند و مىگويند: تو فلان پسر فلان هستى؟ پاسخ مىدهد: نه، من مردى از انصار هستم. و از دستشان مىگريزد.
مشّخصات او را براى اهل خبره و آشنايان بيان مىكنند؛ به آنها گفته مىشود: او همان كسى است كه دنبالش هستيد و او به مدينه رفت. در طلب او به مدينه مىروند، امّا او بر خلاف جهت آنها به مكّه مىآيد. در مكّه پى او مىروند و او را مىيابند و مىگويند: تو فلان پسر فلان هستى، و مادرت فلان دختر فلان است، و در تو نشانهاى چنين و چنان است، يك بار از دست ما گريختى، دستت را بده با تو بيعت كنيم. او مىگويد: كسى كه دنبالش مىگرديد من نيستم، من فلان بن فلان انصارى هستم، بياييد تا شما را نزد كسى ببرم كه دنبالش مىگرديد، و باز از دست آنها مىگريزد. در پى او به مدينه مىروند امّا او بر خلاف آنها به مكّه مىآيد. در مكّه كنار ركن او را مىيابند و مىگويند: اگر دستت را ندهى كه با تو بيعت كنيم، گناه ما و خون ما گردن تو است، لشكر سفيانى به سركردگى مردى از «جرم» در پى ما روانه شده. سرانجام بين ركن و مقام مىنشيند و دستش را دراز مىكند تا با او بيعت كنند، و خداوند محبّت او را به دل مردم مىاندازد».(1)5.
1) . الفتن: 95 و 97. عِقد الدُرر: 132، ب 5. عرف السيوطى ضمن الحاوى 70:2 و 72 و 74. الفتاوى الحديثيّة: 30. القول المختصر: 17، ب 2، ح 14. برهان المتّقى: 141، ب 6، ح 4، و: 142، ب 6، ح 5.
روايات شيعه:
(568) تاج المواليد: از ائمّه عليهم السلام روايت شده:
«افرادى نجيب، ابدال و خوبان با او بيعت مىكنند كه همه جوانند و پيرى در ميانشان نيست، آنگاه شيعيان او از اطراف زمين به سويش مىروند و زمين برايشان پيچيده مىشود(1)، پايتخت حكومت او كوفه است و بيشتر اقامتش در آنجا خواهد بود».(2)
(569) غيبة الطوسى: فضل بن شاذان، احمد بن عمر بن مسلم، حسن بن عقبة نهمى، ابو اسحاق بنّاء، جابر جُعفى: حضرت امام محمّد باقر عليه السلام فرمودند:
«سيصد و اندى نفر، به تعداد اصحاب بدر، بين ركن و مقام با قائم بيعت مىكنند. بين آنها «نُجَبا» (نجيبان) از مصر، «ابدال» از شام و «اخيار» از اهل عراق هستند».(3)
(570) اختصاص مفيد: ابو الحسن محمّد بن معقل، محمّد بن عاصم، على بن حسين، محمّد بن مرزوق، عامر سرّاج، سفيان ثورى، قيس بن مسلم، طارق بن شهاب، حُذَيفه: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود:
«هنگام قيام قائم، نُجَبا از مصر، ابدال از شام، و طايفههايى از عراق [براى بيعت با او] خارج مىشوند...».(4)7.
1) يعنى با طى الارض به او مىرسند.
2) . تاج المواليد: 151. اثبات الهداة 517:3 و 518، ب 32، ف 11، ح 378.
3) . غيبة الطوسى: 284. بحار الانوار 334:52، ب 27، ح 64. منتخب الاثر: 468، ف 6، ب 11، ح 2.
4) . الاختصاص: 208. مجمع البيان 398:4. اثبات الهداة 557:3، ب 32، ف 33، ح 607 و: 621، ب 32، ف 22، ح 198. بحار الانوار 186:52، ب 25، و: 304، ب 26، ح 73. تفسير نور الثقلين 343:4، ح 97.
روايات اهل سنّت:
(571) مسند احمد: عبدالصمد و حرمى معنى، هشام، قتادة، ابو الخليل عن صاحب له، أمّ سَلَمه: رسول خدا صلى الله عليه و آله ضمن روايتى از مهدى عليه السلام فرمود:
«... مردمى از اهل مكّه مىآيند، او را بيرون آورده و با وى بيعت مىكنند».(1)
(572) فتن ابن حمّاد: وليد بن مسلم، ابو عبداللّه، وليد بن هشام المعيطي، أبان بن وليد بن عقبة بن ابى معيط، عبداللّه بن عبّاس:
«... از شام به سوى مهدى حركت مىكنند، او را از وسط مكّه و از داخل خانهاى كنار صفا بيرون آورده و با وى بيعت مىنمايند...».(2)
(573) عقد الدرر: محمّد بن المؤمّل، فضل بن محمّد، نعيم، ابو يوسف، محمّد بن عبداللّه، عمرو بن شعيب به نقل از پدرش، عبداللّه بن عمرو: ضمن حديثى درباره ظهور مهدى عليه السلام گفت:
«... در اين هنگام به بهترين فرد خودشان پناه مىبرند، چون نزد او مىآيند آن بزرگوار صورت به كعبه نهاده و مىگريد، گويى هم اكنون اشكهايش را مىبينم. مردم به او عرض مىكنند: بياييد تا با شما بيعت كنيم! مىفرمايد: برويد، چه بسيار عهدها كه شكستيد، و چه بسيار خونها كه [نا حق] ريختيد! سرانجام... با او بيعت مىكنند. شما هم هرگاه به او رسيديد با وى بيعت كنيد كه او مهدىِ زمين و آسمان است».(3)
(574) العرف الوردى: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«(مهدى) از مدينه به مكّه مىرود، مردم او را از بين خودشان پيدا كرده و بيرون مىآورند و با وى بيعت مىنمايند».(1)
روايات شيعه:
(575) بحار الانوار: سيّد على بن عبدالحميد، كابلى: حضرت امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«در مكّه با قائم بيعت مىكنند».(2)
(576) ارشاد: مفضّل بن عمر جُعفى: از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود:
«... در مكّه با او بيعت مىكنند و او همانجا مىماند...».(3)
روايات اهل سنّت:
(577) فتن ابن حمّاد: ابو يوسف مقدسى، عبدالملك بن ابى سليمان، عمرو بن شعيب به نقل از پدرش و او نيز از پدرش: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
«... سركردۀ مفسدان را نزد مهدى مىآورند و بين ركن و مقام با آن حضرت بيعت مىكند».(4)
1) . العرف الوردى ضمن الحاوى 76:2. الفتاوى الحديثيّة: 28. برهان المتّقى: 144، ب 6، ح 10. فرائد فوائد الفكر: 9، ب 4.
2) . بحار الانوار 308:52، ب 26، ح 83. اثبات الهداة 583:3، ب 32، ف 59، ح 774. الصراط المستقيم 253:2، ب 11، ف 9. بشارة الاسلام: 220، ب 3. منتخب الاثر: 468، ف 6، ب 11، ح 3.
3) . الارشاد: 363 و 364. روضة الواعظين 265:2. اعلام الورى: 431، ب 4، ف 3. كشف الغُمّة 254:3. الصراط المستقيم 253:2، ب 11، ف 9. اثبات الهداة 527:3، ب 32، ف 22، ح 431. بحار الانوار 337:52، ب 27، ح 78.
4) . الفتن: 39.
(578) مسند طيالسى: يونس، ابو داود، ابن ابى ذئب، سعيد بن سمعان: از ابوهريره شنيدم كه در حال طواف كعبه براى ابوقتاده روايت مىكرد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«با آن مرد بين ركن و مقام بيعت مىكنند...».(1)
(579) فتن ابن حمّاد: محمّد بن ثابت به نقل از پدرش، الحرث، عبداللّه بن مسعود:
«... (مهدى) بين ركن و مقام مىنشيند، دستش را مىگيرد تا با او بيعت كنند».(2)
(580) القول المختصر: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«او را به اجبار بيرون مىآورند و بين ركن و مقام با او بيعت مىكنند».(3)
روايات شيعه:
(581) غيبة النعمانى: احمد بن محمّد بن سعيد، احمد بن يوسف بن يعقوب ابو الحسن جُعفى، اسماعيل بن مهران، حسن بن على بن ابى حمزه به نقل از پدرش و وهيب، ابو بصير:
حضرت امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«... به خدا قسم گويى او را بين ركن و مقام در حال بيعت گرفتن از مردم براى امر جديد و كتاب جديد و حكومت آسمانىِ جديد مىبينم...».(4)
(582) مختصر اثبات الرجعة: احمد بن محمّد بن ابى نصر، عاصم بن حميد، محمّد بن مسلم: مردى از امام صادق عليه السلام پرسيد: قائم شما كى ظهور مىكند؟ فرمود:
«گويى او را مىبينم كه ميان ركن و مقام ايستاده، و جبرئيل در مقابل وى ندا مىدهد: بياييد با خداوند بيعت كنيد! و شيعيانش به سوى او مىآيند».(5)5.
1) . مسند الطيالسى: 313، ح 2373. فتن ابن حمّاد: 188. مصنَّف ابن ابى شيبه 52:15، ح 19091. مسند احمد 291:2، 312، 328 و 351. ملاحم ابن المنادى: 39. المستدرك على الصحيحين 452:4. عِقد الدُرر: 344، ب 12.
2) . الفتن: 95.
3) . القول المختصر: 5، ب 1، ح 13.
4) . الغيبة: 262، ب 14، ح 22. تاج المواليد: 150. بحار الانوار 235:52، ب 25، ح 103. بشارة الاسلام: 92 و 92، ب 6.
5) . مختصر اثبات الرجعة: 217، ح 20. اثبات الهداة 570:3، ب 32، ف 44، ح 687. اربعون الخاتون آبادى: 187، ح 32. كشف النورى: 222. منتخب الاثر: 464 و 465، ف 6، ب 9، ح 5.
(583) كتاب سليم بن قيس: أبان، سليم: على بن ابى طالب عليه السلام، رسول خدا صلى الله عليه و آله در روايتى فرمود:
«به خدا قسم من همه كسانى را كه بين ركن و مقام با او بيعت مىكنند مىشناسم، و نام همه آنها و قبيلههايشان را مىدانم».(1)
(584) غيبة الطوسى: فضل بن شاذان، اسماعيل بن عيّاش، الاعمش، ابو وائل، حُذَيفه:
از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه از مهدى عليه السلام ياد كرد و فرمود:
«بين ركن و مقام با او بيعت مىكنند...».(2)
روايات اهل سنّت:
(585) فتن ابن حمّاد: عبداللّه بن عبّاس:
«ياران او افرادى از اهل شام هستند، به تعداد سيصد و پانزده نفر، مثل اهل بدر. از شام به سوى مهدى حركت مىكنند، او را از وسط مكّه و از داخل خانهاى كنار صفا بيرون آورده و مجبور به قبول بيعت مىنمايند...».(3)
(586) فتن ابن حمّاد: ابو يوسف مقدسى، عبدالملك بن ابى سليمان، عمرو بن شعيب از پدرش و او نيز از پدرش روايت كرد: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«... افرادى به تعداد اهل بدر با او بيعت مىكنند، و اهل آسمان و زمين از
1) . كتاب سليم بن قيس: 103. تفسير العيّاشى 14:1، ح 2، و: 253، ح 177. غيبة النعمانى: 81، ب 4، ح 10. كمال الدين 284:1، ب 24، ح 37. الصافى 19:1. اثبات الهداة 512:1، ب 9، ف 24، و: 627، ب 9، ف 38، ح 703، و: 664، ب 9، ف 71، ح 856.
2) . غيبة الطوسى: 274 و 281.
3) . الفتن: 94. عِقد الدُرر: 123، ب 5. عرف السيوطى ضمن الحاوى 76:2. الفتاوى الحديثيّة: 30. القول المختصر: 19، ب 2، ح 29. برهان المتّقى: 144، ب 6، ح 7. فرائد فوائد الفكر: 9، ب 4.
او راضى و خشنود مىگردند».(1)
روايات شيعه:
(587) بحار الانوار: سيّد على بن عبدالحميد، ابو بصير: امام محمّد باقر عليه السلام ضمن حديثى طولانى فرمودند:
«... سيصد و اندى نفر با وى بيعت مىكنند...».(2)
(588) دلائل الامامة: ابو حسن بن هارون بن موسى به نقل از پدرش، ابو على محمّد بن همام، ابو عبداللّه جعفر بن محمّد، محمّد بن حمران مدائنى، على بن أسباط، حسن بن بشير، ابو جارود: امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«سيصد و سيزده نفر با او بيعت مىكنند».(3)
(589) ارشاد: مفضّل بن عمر جُعفى: از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود:
«سيصد و ده و اندى مرد همراهش هستند و با او بيعت مىكنند».(4)3.
1) . الفتن: 39.
2) . بحار الانوار 307:52، ب 26، ح 81. اثبات الهداة 582:3 و 583، ب 23، ف 59، ح 773.
3) . دلائل الامامة: 341. غيبة الطوسى: 283. تاج المواليد: 153. حلية الابرار 598:2 و 599. بحار الانوار 291:52، ب 26، ح 34. بشارة الاسلام: 241، ب 3.
4) . الارشاد: 363. روضة الواعظين 265:2. اعلام الورى: 431، ب 4، ف 3. كشف الغُمّة 254:3. الصراط المستقيم 253:2، ب 11، ف 9. بشارة الاسلام: 220، ب 3. منتخب الاثر: 468، ف 6، ب 11، ح 3.
اين باب شامل پنج فصل است:
روايات اهل سنّت:
(590) العرف الوردى: على بن ابىطالب عليه السلام فرمود:
«چون بيرقهاى سياه [لشكر] سفيانى كه شعيب بن صالح نيز بين آنهاست بيرون آيد، مردم آرزومند و خواستار مهدى شوند. او هم پس از آنكه مردم به علّت طولانى شدن بلاها از خروجش نااميد گشتهاند با بيرق رسول خدا صلى الله عليه و آله از مكّه بيرون آمده دو ركعت نماز مىگزارد، و پس از نماز برمىگردد و مىگويد: اى مردم، بلا بر امّت محمّد صلى الله عليه و آله و بخصوص بر اهل بيت او شدّت يافته، سفيانى متجاوزى است كه به ما تعدّى نموده...».(1)
(591) فتن ابن حمّاد: وليد و رشدين، ابن لهيعة، ابو زرعة: حضرت محمّد بن على عليه السلام فرمود:
«چون آن پناهندۀ مكّه از خسف [40] آگاه شود، با دوازده هزار نفر - كه در ميان آنها ابدال نيز حضور دارند - قيام مىكند، از مكّه روانه مىشوند تا اينكه به ايليا [15] (بيتالمقدس) مىرسند و توقّف مىكنند.
1) . العرف الوردى 77:2.
سفيانى كه اين خبر را مىشنود مىگويد: قسم مىخورم خداوند در اين مرد عبرت قرار داده است، هر چه نيرو براى نبرد با او فرستادم در زمين فرو رفتند؛ بايد عبرت گرفت و چشم حقيقتبين را باز كرد! از اين رو تسليم وى شده فرمانبردار او مىگردد.
سفيانى از آنجا بيرون مىرود تا آنكه به اقوام مادريش از طايفۀ كلب بر مىخورد. آنها او را سرزنش مىكنند و مىگويند: خداوند لباس [رياست] را بر تو پوشاند، امّا تو آن را بيرون آوردى! مىگويد: نظر شما چيست؟ بيعتم را با او بشكنم؟ مىگويند: آرى. سفيانى به نزد امام عليه السلام در ايليا رفته و مىگويد: بيعت خود را از من بردار! حضرت مىفرمايد: چنين دوست مىدارى؟ مىگويد: آرى.
امام بيعتش را از او بر مىدارد و مىگويد: اين مرد از طاعت من خارج شده است، و دستور مىدهد در دروازۀ ايليا سرش را جدا كنند. آنگاه به سوى طايفۀ كلب رفته و غنايمى به دست مىآورد، و كسى كه از آن غنايم بىبهره بماند زيانكار است».(1)
(592) عقد الدرر: اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليه السلام فرمود:
«آنها (شاميان) در دمشق گرد سفيانى اجتماع مىكنند و مىگويند: اعراب حجاز عليه ما متحد شدهاند.
سفيانى به يارانش مىگويد: نظرتان در مورد اين قوم چيست؟
مىگويند: آنها نجابت و شتر دارند، ما ابزار جنگى و سلاح داريم، به كمك ما بر آنها بتاز.
امّا مىبينند كه او ترسيده، زيرا مىداند چه چيزى از او مىخواهند، لذا آنقدر به او اصرار ورزند تا به خروج تن مىدهد، و با اسبها و مردان و سپاه خود كه دويست و شصت هزار نفرند خارج گشته به درياچه9.
1) . الفتن: 95. عقد الدرر: 84 ب 4، ف 2. عرف السيوطي ضمن الحاوى 72:2 و 73. برهان المتّقى: 123، ب 4، ف 2، ح 32 و: 103، ب 4، ف 1، ح 4، و: 124، ب 4، ف 2، ح 33. كنز العمّال 589:14، ح 39669.
طبريه [70] كه مىرسند اردو مىزنند.
مهدى عليه السلام [نيز] با همراهانش حركت مىكند، در هيچ شهرى اثرى جز امنيت و امان و بشارت بجاى نمىگذارد، سمت راستش جبرئيل عليه السلام، سمت چپش ميكائيل عليه السلام، و مردم از همه جا به او مىپيوندند، تا اينكه كنار درياچه طبريه با سفيانى برخورد مىنمايند.
خداوند عزوجلّ و خلقش بر سفيانى و سپاه او خشمناك مىشوند، و حتّى پرندگان در آسمان با بالهايشان به آنها تير مىزنند، و كوهها سنگهاى خود را به طرفشان پرتاب مىكنند، پس جنگى درمىگيرد كه به هلاكت سپاه سفيانى مىانجامد، سفيانى فرار مىكند، و مردى از دوستان مهدى به نام «صباح» او را گرفته نزد مهدى مىآورد، و در حالى كه آن حضرت مشغول نماز عشا است به او بشارت مىدهد، مهدى عليه السلام نماز را كوتاه كرده و بيرون مىآيد، [و مىبيند كه] عمامه سفيانى در گردنش است و او را مىكشند. مهدى او را مقابل خود نگاه مىدارد. سفيانى گويد: پسر عمو، بر من منّت گذار و زندگى را به من بازگردان تا از ياران شمشيرزن تو گردم و با دشمنانت جهاد مىكنم. مهدى كه باحياتر از دوشيزگان بين يارانش نشسته مىگويد: رهايش كنيد.
اصحاب مهدى مىگويند: اى فرزند دختر رسول خدا، او را زنده مىگذارى؟ او فرزندان رسول خدا صلى الله عليه و آله را كشته، و ما طاقت آن را نداريم.
مهدى گويد: او براى شما، هر كارى مىخواهيد با او بكنيد، اما از قبل او را آزاد كرده و فرارى مىدهد. سرانجام صباح با عدهاى در سدره به او مىرسد، خوابانيده و ذبحش مىنمايد و سرش را براى مهدى مىآورد، شيعيان او به سر نگاه مىكنند و تكبير و تهليل سرمىدهند، و خداوند را به خاطر آن مىستايند، آنگاه مهدى دستور مىدهد سر را دفن نمايند».(1)4.
1) . عِقد الدُرر: 90-99، ب 4، ف 2، و: 137-139، ب 6. برهان المتّقى: 76 و 77، ب 1، ح 14 و 15. فرائد فوائد الفكر: 10، ب 4.
(593) فتن ابن حمّاد: وليد بن مسلم عن محدّث:
«وقتى سفيانى نقض بيعت مىكند، مهدى با او و افراد بنىكلب وارد جنگ مىشود. در اين نبرد سفيانى را اسير كرده مىآورند و به دستور مهدى گردنش را در دروازۀ رحبه مىزنند. زنهاى آنها نيز به عنوان كنيز و اموالشان در دروازۀ دمشق به فروش مىرسند».(1)
روايات شيعه:
(594) بحار الانوار: سيّد على بن عبدالحميد، كابلى: حضرت امام محمّد باقر عليه السلام فرمودند:
«... لشكر سفيانى عليه او (مهدى) خروج مىكنند».(2)
(595) بحار الانوار: سيّد على بن عبدالحميد، جابر بن يزيد: حضرت امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«هرگاه به سفيانى خبر دهند قائم از ناحيه كوفه به طرف او در حركت است، به سرعت سپاه خود را حركت مىدهد تا او را ملاقات نمايد. [چون به هم رسيدند] بيرون آمده مىگويد: پسرعموى مرا جلو بفرستيد! سفيانى بيرون مىآيد و قائم عليه السلام با او صحبت مىكند. سفيانى مىآيد و دست بيعت مىدهد. وقتى نزد يارانش بازمىگردد به او مىگويند: چه كردى؟ مىگويد:
تسليم شده و بيعت نمودم.
به او مىگويند: اف به اين رأى و نظرت! تو خليفهاى هستى كه ديگران از تو اطاعت مىكنند، حال خودت مطيع شخص ديگرى شدى!؟
سفيانى مقابل قائم مىايستد و با او مىجنگد، شب را استراحت مىكنند و دوباره صبحگاه جنگ را با قائم از سر مىگيرند، و تا پايان روز مىجنگند. خداوند به شانههاى مهدى و يارانش نيروى تازه مىبخشد و آنها [سپاه سفيانى] را تار و مار مىكنند، به طورى كه هر كدامشان پشت4.
درخت يا سنگى پنهان مىشود، درخت يا سنگ مىگويد: اى مؤمن، اين مردى كافر است، او را بكُش، و [مؤمن] او را مىكشد.
امام فرمود: درندگان و پرندگان از گوشت آنها سير مىشوند...».(1)
(596) معانى الاخبار: محمّد بن حسن بن احمد بن وليد، محمّد بن يحيى عطّار و احمد بن ادريس، محمّد بن احمد بن يحيى بن عمران الأشعري، السياري، الحكم بن سالم: حضرت امام صادق عليه السلام فرمود:
«ابوسفيان با رسول خدا صلى الله عليه و آله جنگيد، معاويه با على بن ابىطالب عليه السلام، و يزيد بن معاويه با حسين بن على عليه السلام جنگيدند. سفيانى هم با قائم عليه السلام در نبرد خواهد شد».(2)
(597) منتخب الانوار المضيئة: امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«مهدى، سفيانى و لشكرش را شكست داده و همه آنها را مىكُشد، و سفيانى را در جهتِ رو به طرف شام از درياچه طبريه [70] زير درختى كه شاخههايش آويزان است ذبح مىكند(3)».(4)
روايات اهل سنّت:
(598) فتن ابن حمّاد: ابو أيّوب، أرطاة، كعب:
«آنها در حال تقسيم غنائم قسطنطينيه [88] هستند كه از ماجراى دجّال مطّلع مىگردند. بىدرنگ آنچه در دست دارند رها ساخته و به سمت
1) . بحارالانوار 388:52، ب 27، ح 206. اثباتالهداة 3: ب 32، ف 59، ح 795. بشارةالاسلام: 238.
2) . معانى الاَخبار: 346، ح 1. بحار الانوار 190:52، ب 25، ح 18.
3) «... و يذبح السفياني تحت شجرة أغصانها مدلاة في بحيرة طبريّة ممّا يلي الشام».
4) . منتخب الأنوار المضيئة: 192، ف 12. بحار الانوار 386:52، ب 27، ح 199. اثبات الهداة 584:3، ب 32، ف 59، ح 782.
بيتالمقدس مىروند و همگى در آنجا به هم ملحق مىشوند. آنگاه نماز به امامت ولىّ امر مسلمين برپا مىشود...».(1)
روايات شيعه:
(599) كمال الدين: محمّد بن ابراهيم بن اسحاق، عبدالعزيز بن يحيى جلودى، حسين بن معاذ، قيس بن حفص، يونس بن أرقم، ابو سيّار شيبانى، ضحّاك بن مزاحم، نزّال بن سبره: على بن ابىطالب عليه السلام در خطبهاى فرمود:
«... خداوند او (دجّال) را در شام بر سر گردنهاى به نام «افيق» خواهد كشت. قتل او هنگامى كه سه ساعت از روز جمعه گذشته توسط كسى خواهد بود كه عيسى عليه السلام پشت سرش نماز مىخواند».(2)
روايات اهل سنّت:
(600) عقد الدرر: امام على عليه السلام فرمود:
«مهدى عليه السلام وارد بيتالمقدس مىشود».(3)
(601) فتن ابن حمّاد: وليد و رشدين، ابن لهيعة، ابو زرعة: حضرت محمّد بن على (امام باقر عليه السلام) فرمود:
«چون آن پناهنده به مكّه از خسف [40] آگاه گردد، با دوازده هزار نفر كه ابدال هم بين آنها هستند خروج مىكند، تا اينكه به ايليا [15] مىرسند».(4)
(602) فتن ابن حمّاد: عبداللّه بن مروان، هيثم بن عبدالرحمن: على عليه السلام فرمود:
«مهدى روانه مىگردد، در بيتالمقدس توقف و اتراق مىنمايد، و خزينهها (اموال) به سمت او منتقل مىگردد».(1)
روايات شيعه:
(603) اثبات الهداة: سيّد هبةاللّه بن ابى محمّد حسن موسوى، ابو الحسن على بن عبداللّه به نقل از پدرش، يعقوب الجريمي، ابو حبيش هروى، عبداللّه بن عبدالرزاق به نقل از پدرش و او نيز از پدرش، ابو سعيد خدرى، جابر بن عبداللّه انصارى: امير مؤمنان عليه السلام خطبهاى طولانى ايراد فرمود كه در آن نشانههاى آخرالزمان و اخبار فراوانى از آينده مثل حكومت بنىاميّه و بنىعبّاس و احوال دجّال و سفيانى را ذكر نمود:
«... عيسى بن مريم عليهما السلام از آسمان فرود مىآيد و با مهدى كه از ذريۀ من است خواهد بود... و همه با هم حركت كرده و به بيتالمقدس مىروند».(2)
روايات اهل سنّت:
(604) فتن ابن حمّاد: سعيد ابو عثمان، جابر: حضرت امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«... خداوند سرزمين حجاز را براى مهدى فتح مىنمايد، و او زندانىهاى بنىهاشم را آزاد مىسازد».(3)
(605) فتن ابن حمّاد: الحكم بن نافع، جراح، أرطاة:
«مهدى قيام مىنمايد، وقتى به مدينه برسد هر كه را از بنىهاشم در آنجا
1) . الفتن: 96. عِقد الدُرر: 129، ب 5. عرف السيوطى ضمن الحاوى 70:2 و 73. كنز العمّال 589:14، ح 39669.
2) . اثبات الهداة 587:3، ب 32، ف 61، ح 804. مستدرك الوسائل 377:11، ب 49، ح 21. المهدى الموعود المنتظر 110:1 و 111.
3) . الفتن: 95. عِقد الدُرر: 145، ب 7. عرف السيوطى ضمن الحاوى 71:2. برهان المتّقى: 141، ب 6، ح 3.
هست نجات مىدهد».(1)
روايات شيعه:
(606) بحار الانوار: سيّد على بن عبدالحميد، كابلى: امام محمّد باقر عليه السلام فرمودند:
«قائم در مكّه بر اساس كتاب خدا و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله بيعت مىگيرد، و در آنجا كارگزارى معيّن نموده، به سمت مدينه حركت مىكند. در راه به او خبر مىدهند كه كارگزارش به قتل رسيده. بازمىگردد و قاتلان او را مىكُشد و بيش از اين كارى نمىكند. آنگاه راه مىافتد و بين دو مسجد (مسجد الحرام و مسجد النبى صلى الله عليه و آله) مردم را به كتاب خدا و سنّت پيامبرش دعوت مىكند... سپاه سفيانى به قصد جنگ با او حركت مىكند، و خداوند آنها را در زمين فرو مىبرد».
و در روايت ديگرى فرمود:
مهدى به طرف مدينه خارج مىشود و تا هر مدت كه بخواهد آنجا مىماند».(2)
روايات اهل سنّت:
(607) فتن ابن حمّاد: رشدين، ابن لهيعة، عيّاش بن عبّاس الزرقي، ابن زرير، على عليه السلام:
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«خداوند كسى را بر اهل شام مسلّط مىكند تا جمعيت آنها را به طورى متفرّق سازد كه اگر روباهها با شاميان بجنگند بر آنها پيروز شوند، در آن موقع مردى از اهل بيتم با سه بيرق قيام مىكند، كسانى كه زياد شمرند گويند تعداد آنها پانزده هزار و كسانى كه كم شمرند گويند دوازده هزار
نفرند، علامت آنها «أَمِتْ أَمِتْ» [13] است. هر كدام از صاحبان بيرقها در پى حكومت است يا ديگران مىخواهند او را به حكومت برسانند، پس خدا همۀ آنها را مىكُشد، آنگاه الفت و نعمت و آزادى بيان(1)را به مسلمانان برمىگرداند».(2)
(608) العطر الوردى: حُذَيفه:
«مهدى به قصد شام حركت مىكند، در حالى كه جبرئيل اميرِ مقدّمه و ميكائيل امير مؤخّرۀ سپاه او است، اهل آسمان و زمين و پرندگان وحشى و ماهيان دريا به او شادمان مىگردند».(3)
(609) عقد الدرر: اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليه السلام فرمود:
«... (مهدى) با سپاهيان خود روانه مىگردد و در شام اتراق مىنمايد. در آن زمان اصحاب اندلس مسجد آنجا را به آتش كشيده و تخريب نمودهاند.
او مدّتى در دمشق اقامت مىكند، و فرمان به بازسازى مسجد آنجا مىدهد.
در آن روزگار دمشق خيمهگاه مسلمانان، بهترين شهر روى زمين و محلّ آثار پيامبران، و بقاياى صالحان بوده، از فتنهها در امان، و بر دشمنانش پيروز است. بنابراين هر كس بتواند در آن شهر جايى براى خود تهيه كند، گرچه آغُل گوسفندان باشد بهتر از ده باغ(4)در مدينه است. نيكان عراق به دمشق نقل مكان مىنمايند، آنگاه مهدى سپاهى به سمت طايفۀ كلب گسيل مىدارد...».(5)5.
1) «و يردّ اللّه على المسلمين إلفتهم و قاصّتهم و بزارتهم». در روايت ديگرى آمده: به آن حضرتگفتيم: «قاصّه» و «بزاره» چيست؟ فرمود: حكومت را مىگيرند، به طورى كه هر كس بدون ترس و واهمه هر چه خواست مىگويد.
2) . الفتن: 96. المعجم الأوسط 203:1، ح 293. عِقد الدُرر: 44، ب 4، ف 1. مقدّمة ابن خلدون: 252، ف 53.
3) . العطر الوردى: 64.
4) الحيطان (ج الحائط): چهار ديوارى، باغ نخلى كه محصور باشد. (مجمع البحرين - حوط)
5) . عِقد الدُرر: 90-99، ب 4، ف 2، و: 137 و 138، ب 6، و: 139، ب 6. برهان المتّقى: 76 و 77، ب 1، ح 14 و 15.
(610) فتن ابن حمّاد: حكم بن نافع، جراح، ارطاة (بدون اسناد به پيامبر):
«اوّلين لشكر كشى مهدى... پس از آن به جانب شام رفته و آنجا را فتح مىنمايد...».(1)
روايات شيعه:
(611) دلائل الامامة: ابو عبداللّه حسين بن عبداللّه، ابو على حسن بن محمّد نهاوندى، على بن محمّد بن نهيد الحصيني، ابو على الشهرياري، ابراهيم بن عبدالرحمن، جعفر بن قرم، هارون بن حمّاد، مقاتل، اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليه السلام: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«مهدى... آنها را مىبرد و به قتل مىرسند، و فرزندانشان كنار درِ مسجد دمشق [به عنوان برده] فروخته مىشوند...».(2)
(612) الزام الناصب: محمّد بن احمد الأنباري، محمّد بن احمد الجرجاني قاضي الري، طوق بن مالك به نقل از پدرش و او نيز از پدرش، عبداللّه بن مسعود: على بن ابىطالب عليه السلام فرمود:
«... با سپاهيان خود روانه مىگردد و در شام اتراق مىنمايد. در آن زمان اصحاب اندلُس مسجد آنجا را به آتش كشيده و تخريب نمودهاند. او (مهدى) مدّتى در دمشق اقامت مىكند، و فرمان به بازسازى مسجد آنجا مىدهد. در آن روزگار دمشق خيمهگاه مسلمانان، بهترين شهر روى زمين و محلّ آثار پيامبران، و بقاياى صالحان بوده، از فتنهها در امان، و بر دشمنانش پيروز است. پس هر كس بتواند در آن شهر جايى براى خود تهيه كند گرچه آغُل گوسفندان باشد بهتر از ده باغ(3)در مدينه است. نيكان عراق به دمشق نقل مكان مىنمايند، آنگاه مهدى سپاهى به سمت طايفۀ «كلب» گسيل مىدارد...».(4)3.
اين باب شامل سه فصل است:
روايات اهل سنّت:
(613) صحيح مسلم: زهير بن حرب، معلّى بن منصور، سليمان بن بلال، سهيل به نقل از پدرش، ابو هُريره: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«قيامت نشود تا آنگاه كه [نظاميان] روم در اعماق يا دابق پياده شوند. سپاهى متشكّل از بهترينِ اهل زمينِ آن زمان از مدينه براى مقابله با آنها تجهيز مىگردند. هنگامى كه دو سپاه مقابل هم قرار گيرند، روميان مىگويند: از راه ما كنار رويد و بگذاريد با كسانى كه از ما اسير گرفتند بجنگيم. مسلمانان پاسخ مىدهند: نه، به خدا قسم نمىگذاريم دست شما به برادرانمان برسد. پس با ايشان نبرد مىكنند؛ يك سوم آنها شكست مىخورند و مىگريزند و خداوند هيچ گاه توبه ايشان را نمىپذيرد، يك سوم كُشته مىشوند كه برترين شهدا نزد خداوند هستند، و يك سوم پيروز مىشوند و ديگر هيچ گاه مورد فتنه قرار نمىگيرند، و قسطنطينيه [88] را فتح مىنمايند. در حالى كه شمشيرهايشان را به درخت زيتون آويزان كرده و غنائم آنجا را تقسيم مىنمايند شيطان ميان آنها بانگ مىزند: مسيح به جاى شما به خانههايتان رفته! آنها خارج مىشوند در حالى كه اين كارشان باطل
است، و هنگامى كه به شام مىآيند شيطان بيرون مىرود. و در حال تنظيم صفوف براى جنگ هستند كه نماز برپا مىشود. عيسى بن مريم نازل مىشود و به امامت او نماز مىخوانند. پس چون دشمن خدا به عيسى عليه السلام نظر كند (از ترس يا خجالت) آب مىشود، آنچنان كه نمك در آب ذوب گردد، و اگر او را به حال خود رها سازد آنقدر ذوب مىشود كه هلاك گردد، امّا خداوند او را به دست عيسى عليه السلام مىكُشد، و عيسى خون وى را بر سلاح خود به آنها نشان مىدهد».(1)
(614) عقد الدرر: امير مؤمنان على بن ابىطالب عليه السلام ضمن بيان ماجراى مهدى عليه السلام و فتوحات او فرمود:
«... با مسلمانانِ همراهش حركت مىكنند، به هر قلعهاى در بلاد روم رسند «لا اله الّا اللّه» مىگويند و ديوارهاى آن فرومىريزد. آنگاه در قسطنطينيه [88] اتراق مىكنند و تكبير مىگويند، خليج آن خشك و ديوار دور شهر خراب مىشود. بعد به سمت روميه [54] حركت مىكنند. چون به نزديكى آنجا رسد و بر آن مشرف گردد، مسلمانان سه مرتبه تكبير سر مىدهند، آنجا تبديل به مُشتى ماسه مىگردد كه روى زمين مرتفعى ريخته باشد».(2)
روايات شيعه:
(615) مختصر البصائر: كتابى از خطبههاى مولا اميرالمؤمنين عليه السلام ديدم كه خطّ سيّد رضي الدين على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن طاووس بر آن بود... از ابو روح فرج بن فروة، مسعدة بن صدقة: حضرت جعفر بن محمّد صادق عليه السلام خطبهاى از مولايمان امير مؤمنان عليه السلام به نام خطبه مخزون [41] ذكر فرمود كه در قسمتى از آن آمده بود:
«... و [لشكر] روم به روستايى كه كنار دريا و نزد غار اصحاب كهف6.
است روى آورَد، خداوند آن جوانمردان را از غار به سوى ايشان برانگيزد [20]. از ميان ايشان مردى است به نام تمليخا و ديگرى به نام كمسلمينا، و اين دو نفر در خدمت قائم عليه السلام حاضر و تسليم فرمان وى شوند.
مهدى يكى از اصحاب كهف را به روم مىفرستد كه او بىدليل و هدف باز مىگردد. لذا ديگرى را مىفرستد و او پيروز باز مىگردد. آن روز تأويل اين آيه است: وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً (1)».(2)
(616) غيبة النعمانى: ابو سليمان احمد بن هوذه، ابو اسحاق ابراهيم بن اسحاق نهاوندى، عبداللّه بن حمّاد انصارى، محمّد بن جعفر بن محمّد عليهما السلام: حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمود:
«چون سپاهيان مهدى به خليج رسند چيزى روى پاهايشان مىنويسند و روى آب راه مىروند. وقتى روميان آنها را در آن حال ببينند گويند: اينها اصحاب اويند كه روى آب راه مىروند، خودش چگونه است؟! درهاى شهر را برايشان مىگشايند و آنها داخل شده، تا هر وقت بخواهند در آنجا حكومت مىكنند».(3)4.
1) . «در آن روز هر كه در آسمان و زمين است يا به اختيار خود يا به اجبار، تسليمِ اوست». (آلعمران: 83)
2) . مختصر بصائر الدرجات: 195-201. الايقاظ من الهجعة: 289، ب 9، ح 111. بحار الانوار 77:53-86، ب 29، ح 86.
3) . الغيبة: 319 و 320، ب 21، ح 8. دلائل الامامة: 249. اثبات الهداة 573:3، ب 32، ف 48، ح 712. بحار الانوار 365:52، ب 27، ح 144.
روايات اهل سنّت:
(617) مصنّف ابن ابىشيبه: هاشم بن قاسم، عبدالرحمن بن ثابت بن ثوبان به نقل از پدرش، مكحول، جبير بن نفير، مالك بن يخامر، معاذ بن جبل: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«آبادىِ بيتالمقدس خرابى يثرب است، و خرابىِ يثرب خروجِ فتنه، و خروج فتنه فتح قسطنطينيه [88]، و فتح قسطنطينيه خروج دجّال است.
آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله با دست بر ران يا شانه شخصى كه با او سخن مىگفت زد و فرمود:
اين واقعيت دارد و حقّ است، همانطور كه تو اكنون اينجايى، يا همانطور كه تو اكنون اينجا نشستهاى».
و خطاب آن حضرت به معاذ بود.(1)
(618) فتن ابن حمّاد: نعيم، بقيّة و ابو مُغيره، بشير بن عبداللّه بن يسار: عبداللّه بن بسر مازنى - صحابى رسول خدا صلى الله عليه و آله - گوش مرا گرفت و گفت:
«اى برادر زاده، ممكن است تو در فتح قسطنطنيه [88] حاضر باشى؛ اگر چنين شد، مبادا غنيمت و بهرۀ خود را از آنجا برندارى! فاصله بين فتح قسطنطنيه و خروج دجّال هفت سال است».(2)
(619) فتن ابن حمّاد: ابو أيّوب، ارطاة به نقل از شخصى: كعب ضمن حديثى درباره مهدى عليه السلام و فتح بلاد روم گفت:
«در حالى كه آنها غنائم قسطنطنيه را تقسيم مىكنند، از ماجراى دجّال
آگاه مىشوند، بىدرنگ هر چه در دست دارند مىاندازند و مىآيند تا [به سپاه] بپيوندند...».(1)
(620) صحيح مسلم: زهير بن حرب، معلّى بن منصور، سليمان بن بلال، سهيل به نقل از پدرش، ابو هُريره: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«قيامت نشود تا آنگاه كه [نظاميان] روم در اعماق [10] يا دابق [44] پياده شوند. سپاهى متشكّل از بهترينِ اهل زمينِ آن زمان از مدينه براى مقابله با آنها تجهيز مىگردند. هنگامى كه دو سپاه مقابل هم صف مىكشند، روميان مىگويند: از راه ما كنار رويد و بگذاريد با كسانى كه از ما اسير گرفتند بجنگيم. مسلمانان پاسخ مىدهند: نه، به خدا قسم نمىگذاريم دست شما به برادرانمان برسد. پس با ايشان نبرد مىكنند؛ يك سوم آنها شكست مىخورند و مىگريزند و خداوند هيچ گاه توبه ايشان را نمىپذيرد، يك سوم كُشته مىگردند كه برترين شهدا نزد خدايند، و يك سوم پيروز مىشوند و ديگر هيچ گاه مورد فتنه قرار نمىگيرند، و قسطنطينيه را فتح مىنمايند...».(2)
روايات شيعه:
(621) غيبة النعمانى: ابو سليمان احمد بن هوذه، ابو اسحاق ابراهيم بن اسحاق نهاوندى، عبداللّه بن حمّاد انصارى، محمّد بن جعفر بن محمّد عليهما السلام: حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمود:
«مهدى سپاهى به قسطنطنيه [88] گسيل مىدارد، چون به خليج رسند چيزى روى پاهايشان مىنويسند و روى آب راه مىروند. وقتى روميان آنها را در آن حال ببينند گويند: اينها اصحاب اويند كه روى آب راه مىروند، خودش چگونه است؟! درهاى شهر را برايشان مىگشايند و آنها2.
داخل شده، تا هر وقت بخواهند در آنجا حكومت مىكنند».(1)
(622) ارشاد المفيد: امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«چون قائم عليه السلام قيام كند... قسطنطنيه را فتح نمايد».(2)
(623) غيبة الطوسى: فضل بن شاذان، عبدالرحمن بن ابى هاشم، على بن ابى حمزه، ابو بصير:
«... قسطنطنيه، روميه [54] و بلاد چين را خواهد كرد».(3)
روايات اهل سنّت:
(624) عقد الدرر: اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
«(مهدى) قسطنطنيه، چين و كوههاى ديلم را فتح خواهد كرد».(4)
(625) فتن ابن حمّاد: عبداللّه بن مروان، هيثم بن عبدالرحمن: يك نفر كه خود از على عليه السلام شنيده بود گفت: آن حضرت فرمود:
«عرب، عجم، جنگجويان و ديگر اقشار بدون درگيرى مطيع مهدى مىشوند، و حتى در قسطنطنيه و ديگر شهرها مسجد بنا مىشود، مردى از اهل بيت او در اهل مشرق قيام مىنمايد، هشت ماه شمشير كشيده مخالفان را مىكُشد و گوش و بينى آنها را مىبُرد. آنگاه به سمت بيتالمقدس
1) . الغيبة: 319 و 320، ب 21، ح 8. دلائل الامامة: 249. اثبات الهداة 573:3، ب 32، ف 48، ح 712. بحار الانوار 365:52، ب 27، ح 144.
2) . الارشاد: 365. بحار الانوار 339:52 و 91:55.
3) . غيبة الطوسى: 283 و 284. روضة الواعظين 264:2. اعلام الورى: 432، ب 4، ف 3. كشف الغُمّة 256:3. منتخب الأنوار المضيئة: 194 و 195، ف 12.
4) . عِقد الدُرر: 224، ب 9، ف 3، و: 238 و 239، ب 11.
مىرود و پيش از رسيدن به آنجا مىميرد».(1)
روايات شيعه:
(626) روضة الواعظين: حضرت امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«مهدى قسطنطنيه، چين و كوههاى ديلم را فتح مىكند».(2)
(627) كمال الدين: على بن احمد بن محمّد بن عمران، محمّد بن عبداللّه كوفى، موسى بن عمران نخعى به نقل از عمويش حسين بن يزيد نوفلى، حسن بن على بن ابى حمزه به نقل از پدرش، ابو بصير: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود:
«... خداوند به دست او مشرقها و مغربها (همۀ زمين) را فتح مىكند...
زمين به نور پروردگارش روشن مىگردد، و در هر مكانى از زمين كه غير خداوند عزوجل را مىپرستيدند، خداوند عبادت مىشود، و دين فقط دين خدا باشد اگر چه مشركان را خوش نيايد».(3)
(628) دلائل الامامة: ابو الحسين محمّد بن هارون بن موسى به نقل از پدرش، ابو على نهاوندى، ابو عبداللّه زعفرانى، ابو طالب، حسن بن محبوب، محمّد بن سنان، أبان بن تغلب:
حضرت امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«وقتى قائم ما قيام كند، به هر كدام از كشورهاى روى زمين، يك نفر مىفرستد و مىگويد: برنامۀ كار تو در كف دستت است، [اگر در امر حكومت به مشكلى برخوردى كه ندانستى چه كار كنى] به آن چيزى عمل كن كه در كف دستت مىبينى».(4)
(629) بحار الانوار: سيّد على بن عبدالحميد، جابر بن يزيد: حضرت امام محمّد4.
1) . الفتن: 88 و 96. عِقد الدُرر: 129، ب 5. عرف السيوطى ضمن الحاوى 70:2 و 73. برهان المتّقى: 103، ب 4، ف 1، ح 4، و: 124، ب 4، ف 2، ح 33. كنز العمّال 589:14، ح 39669.
2) . روضة الواعظين 264:2. اعلام الورى: 432، ب 4، ف 3. كشف الغُمّة 256:3.
3) . كمال الدين 345:2 و 346، ب 33، ح 31. الايقاظ من الهجعة: 326، ب 10، ح 39.
4) . دلائل الامامة: 249. اثبات الهداة 573:3، ب 32، ف 48، ح 712. بحار الانوار 365:52، ب 27، ح 144.
باقر عليه السلام فرمود:
«قائم در آنجا سه سپاه تشكيل مىدهد: يكى را به قسطنطنيه [88] مىفرستد كه خداوند آنجا را برايش فتح مىفرمايد، يكى را به چين، و ديگرى را به كوههاى ديلم، كه همه به فتح و پيروزى مىرسند».(1)
(630) مختصر اثبات الرجعة: صفوان بن يحيى، محمّد بن حمران: امام جعفر صادق عليه السلام فرمود:
«قائم ما با رعب يارى، و با پيروزى پشتيبانى شود، زمين براى او پيچيده [و فاصلههاى طولانى برايش كوتاه] گردد، همۀ گنجها براى او نمايان شده و خداوند دين خود را توسّط او بر همۀ اديان غالب مىفرمايد هرچند مشركان را ناخوش آيد. سلطنت او مشرق و مغرب را فرا گيرد و تمامى ويرانىهاى زمين آباد شود».(2)2.
اين باب شامل چهار فصل است:
روايات اهل سنّت:
(631) فتن ابن حمّاد: ابن لهيعه، عبدالوهّاب بن حسين، محمّد بن ثابت به نقل از پدرش، حارث همدانى، عبداللّه بن مسعود: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«... خداوند بر كافران غضب مىفرمايد... و به جبرئيل مىگويد: به كمك بندگانم برو! جبرئيل با يكصد هزار فرشته فرود مىآيد. پس به ميكائيل مىفرمايد: به كمك بندگانم برو! ميكائيل با دويست هزار فرشته پايين مىآيد. آنگاه به اسرافيل مىفرمايد: به كمك بندگانم برو! اسرافيل هم با سيصد هزار ملك پايين مىآيد...».(1)
(632) عقد الدرر: عبداللّه بن اسماعيل بصرى به نقل از پدرش، الحسن:
«مهدى با چهارهزار نفر كه لباسشان سفيد و پرچمهايشان سياه است قيام كند، و خودش جلودار آنها خواهد بود».(2)
(633) فتن ابن حمّاد: رشدين، ابن لهيعة، عبدالرحمن بن سالم به نقل از پدرش، ابو رومان و ابو ثابت: على عليه السلام: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«مردى از اهل بيتم با بيست لشكر قيام مىكند».
و مقصودشان قيام در مكّه بود.(1)
(634) معجم طبرانى: رشدين، ابن لهيعة، عيّاش بن عبّاس الزرقي، ابن زرير: على عليه السلام:
رسول خدا صلى الله عليه و آله در حديث مهدى و سپاه او فرمود:
«... در آن موقع مردى از اهل بيتم با سه بيرق قيام مىكند، كسانى كه زياد شمرند؛ گويند تعداد آنها پانزده هزار و كسانى كه كم شمرند؛ گويند دوازده هزار نفرند...».(2)
(635) العطر الوردى: حُذَيفه:
«بين ركن و مقام با مهدى بيعت كنند، و او به قصد شام خارج مىشود در حالى كه جبرئيل پيشاپيش و ميكائيل از پشت سر همراهىاش مىكنند».(3)
روايات شيعه:
(636) كمال الدين: حسين بن احمد بن ادريس به نقل از پدرش، احمد بن محمّد بن عيسى، حسين بن سعيد، ابن ابى عمير، ابو ايّوب، ابو بصير: مردى كوفى از امام صادق عليه السلام پرسيد: چند نفر با قائم خروج مىكنند؟ مىگويند سيصد و سيزده نفر به تعداد اصحاب بدر همراه او قيام مىكنند! آن حضرت فرمود:
«قائم خروج نكند، مگر با افراد نيرومند؛ و افراد نيرومند از ده هزار نفر كمتر نيستند».(4)3.
1) . الفتن: 84. عِقد الدُرر: 133، ب 5.
2) . المعجم الأوسط 203:1، ح 293. الفتن: 96. المستدرك على الصحيحين 553:4.
3) . العطر الوردى: 64. الفتن: 95.
4) . كمال الدين 654:2، ب 57، ح 20. العدد القويّة: 65، ح 92. اثبات الهداة 491:3، ب 32، ف 5، ح 234. حلية الابرار 585:2، ب 22. بحار الانوار 323:52، ب 27، ح 33.
(637) هداية الخصيبى: صباح امرى، حارث بن خضر، اصبغ بن نُباته: همراه اميرالمؤمنين عليه السلام مىرفتيم، آن حضرت در بازار مىگشت و مردم را امر به رعايت حقوق در پيمانه و وزن مىفرمود، همين طور كه مىگشت و روز به نيمه رسيده بود، به مردى برخورد كه نشسته و با ديدن آن حضرت برخاست و گفت: اى امير مؤمنان، با من به منزلم بياييد تا با هم ناهار بخوريم، و براى من به درگاه خداوند دعا كنيد، گمان نمىكنم شما امروز صبحانه خورده باشيد... تا اينجا كه گويد: بيرون رفت و قدم مىزد تا اينكه به قصر دارالاماره كوفه رسيد، پا به زمين كوبيد، زمين لرزيد، آنگاه فرمود:
«به خدا سوگند، اى كاش مىدانستيد اينجا چه مكانى است! به خدا قسم وقتى قائم ما قيام نمايد، دوازده هزار زره و دوازده هزار شمشير سفيد دو لب از اينجا بيرون آيد، كه آنها را دوازده هزار نفر از مردم عجم بپوشند، پس [قائم] دستور مىدهد هر كس را كه بر خلاف عقيدۀ آنهاست به قتل برسانند. من به اين واقعه آگاهم و چنان به آن يقين دارم كه به امروز يقين دارم».(1)
(638) بحار الانوار: سيّد على بن عبدالحميد، ابو بصير: امام محمّد باقر عليه السلام ضمن حديثى طولانى فرمودند:
«... و آن سيصد نفر و عدّۀ كمى از اهل مكّه با وى بيعت مىكنند، آنگاه از مكّه خارج مىشود تا آنكه گويى در حلقه قرار مىگيرد.
گفتم: حلقه چيست؟ فرمود:
ده هزار مرد، جبرئيل سمت راست او و ميكائيل سمت چپ اوست، آنگاه پرچم آشكار را به اهتزاز در آورده و باز مىنمايد، اين پرچم همان پرچم رسول خدا صلى الله عليه و آله «سحاب» است، و زرهش زره رسول خدا صلى الله عليه و آله «سابغه» است، و شمشير رسول خدا «ذوالفقار» را مىبندد».(2)3.
(639) ارشاد: مفضّل بن عمر جُعفى: از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود:
«... در مكّه با او بيعت مىكنند و او همانجا مىماند تا تعداد دههزار نفر يارانش كامل شود و از آنجا به مدينه رهسپار گردد».(1)
(640) تفسير عيّاشى: ضريس بن عبدالملك: امام محمّد باقر عليه السلام فرمودند:
«پنج هزار فرشتهاى كه روز جنگ بدر به يارى حضرت محمّد صلى الله عليه و آله آمدند هنوز به آسمان بالا نرفتهاند، و بالا نروند تا آنگاه كه صاحب امر را يارى رسانند».(2)
روايات اهل سنّت:
(641) سنن دانى: ابن عفّان، احمد، سعيد، نصر، على بن معبد، خالد بن سلام شامى، عبدالكريم، محمّد بن الحنفيّة:
«... بيرق ديگرى بيرون آيد، كه [افراد دنبال آن] لباسشان سفيد و جلودارشان مردى از بنىتميم است، و او مقدّمات حكومت مهدى را فراهم مىنمايد...».(3)
(642) سنن ابى داود: هارون، عمرو بن ابى قيس، مطرف بن طريف، ابو الحسن، هلال
1) . الارشاد: 363 و 364. روضة الواعظين 265:2. اعلام الورى: 431، ب 4، ف 3. كشف الغُمّة 254:3. الصراط المستقيم 253:2، ب 11، ف 9. اثبات الهداة 527:3، ب 32، ف 22، ح 431. بحار الانوار 337:52، ب 27، ح 78.
2) . تفسير العيّاشى 197:1، ح 138. اثبات الهداة 549:3، ب 32، ف 28، ح 553. البرهان 313:1، ح 5. بحار الانوار 284:19، ب 10، ح 26. تفسير نور الثقلين 388:1، ح 346.
3) . السنن الواردة في الفتن: 99. عِقد الدُرر: 126، ب 5. عرف السيوطى ضمن الحاوى 68:2. الفتاوى الحديثيّة: 31. القول المختصر: 69، ب 1، ح 18، و: 20، ب 3، ح 4. برهان المتّقى: 151، ب 7، ح 17.
بن عمرو: از على عليه السلام شنيدم كه مىگفت: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«مردى به نام حارث بن حَرّاث از آن سوى نهر قيام مىكند، فرمانده مقدمۀ لشكرش شخصى به نام منصور است، همانطور كه قريش زمينه را براى رسول خدا صلى الله عليه و آله فراهم كردند، او زمينه را براى آل محمّد عليهم السلام آماده مىسازد».(1)
(643) فتن ابن حمّاد: وليد بن مسلم، ابو عبداللّه، عبدالكريم ابو اميّه، محمّد بن الحنفيّة:
«... از خراسان بيرق سياه ديگرى بيرون مىآيد كه كلاه [صاحبان] آن سياه و لباسشان سفيد است. فرمانده خطّ مقدّم آنها مردى از [بنى] تميم به نام شعيب بن صالح يا صالح بن شعيب است. آنها اصحاب سفيانى را شكست مىدهند...».(2)
(644) فتن ابن حمّاد: عبداللّه بن اسماعيل بصرى به نقل از پدرش، الحسن:
«مردى كوسه و گندمگون و ميانه قامت به نام شعيب بن صالح كه مولاى [105] بنىتميم است... از شهر رى قيام مىكند».(3)
(645) فتن ابن حمّاد: وليد و رشدين، ابن لهيعة، كعب بن علقمه، سفيان الكعبي:
«نوجوانى با محاسن كم و زردرنگ زير لواى مهدى عليه السلام قيام مىكند».(4)
(646) عقد الدرر: اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليه السلام:
«سپاهيان از مقابل او مىآيند، وزيرانش همدانى، سپاهيانش خولانى، ياورانش حِميَرى، و سرگُردانش مُضَرى هستند و خداوند جمعيت او را با5.
1) . سنن ابى داود 108:4، ح 4290. ملاحم ابن المنادى: 42. مصابيح البغوي 494:3، ب 3، ح 4216. جامع الاصول 66:12، ب 5، ف 1، ح 8851. عِقد الدُرر: 130، ب 5.
2) . الفتن: 84. السنن الواردة في الفتن: 99. عِقد الدُرر: 126، ب 5. عرف السيوطى ضمن الحاوى 67:2 و 68. الفتاوى الحديثيّة: 31.
3) . الفتن: 84. عِقد الدُرر: 130، ب 5. عرف السيوطى ضمن الحاوى 68:2. الفتاوى الحديثيّة: 30. برهان المتّقى: 151، ب 7، ح 18.
4) . الفتن: 85. عرف السيوطى ضمن الحاوى 68:2. القول المختصر: 22، ب 3، ح 15. برهان المتّقى: 151، ب 7، ح 21. فرائد فوائد الفكر: 18، ب 5.
تميم زياد، و با قيس پشتش را محكم مىنمايد، عقيل در مقدّمه، و حارث دنبالۀ لشكر (پياده نظام) اويند، امّا ثقيف و عداف با او مخالفت مىكنند.
سپاهيان روانه مىگردند تا به نرمى و آرامش به «وادى القرى» مىرسند، كه در آنجا پسر عمويش [سيّد] حسنى با دوازده هزار جنگجو به او مىپيوندند».(1)
روايات شيعه:
(647) الزام الناصب: محمّد بن احمد الأنباري، محمّد بن احمد الجرجاني قاضي الري، طوق بن مالك به نقل از پدرش و او نيز از پدرش، عبداللّه بن مسعود: على بن ابىطالب عليه السلام فرمود:
«... با لشكريان حركت مىكند تا به عراق مىرسد، و مردم اطراف او هستند، فرمانده خط مقدّم سپاهش شخصى به نام عقيل، و سردار نيروهاى پشتيبانى شخصى به نام حارث است، بعد مردى از اولاد حسن عليه السلام با دوازده هزار نفر به آن حضرت ملحق مىشود و مىگويد: پسرعمو، من به اين امر سزاوارترم، زيرا من از نوادگان حسن عليه السلام هستم و او از حسين عليه السلام بزرگتر بود.
مهدى مىگويد: من مهدى هستم. او جواب مىدهد: نشانه يا معجزهاى دارى؟ آن حضرت با نگاه به پرنده اشاره مىكند، همانجا داخل دستش مىافتد و به قدرت خداى تعالى زبانش باز مىشود و به امامت آن حضرت شهادت مىدهد، آنگاه عصايى را در زمين مرتفع و بىآبى مىكارد كه بىدرنگ سبز مىشود و برگ مىدهد، و نيز تكه سنگى از روى زمين برداشته با دست مالش مىدهد و مثل شمع خمير مىكند. حسنى مىگويد:
امر ازآن شماست. و با لشكريانش تسليم آن حضرت مىشوند...».(2)
(648) غيبة الطوسى: حذلم بن بشير: به على بن الحسين (زين العابدين) عليه السلام گفتم:2.
خروج مهدى عليه السلام و دلايل و نشانههاى آن را برايم توصيف كنيد. فرمود:
«قبل از قيام او، مردى به نام «عوف سلمى» در سرزمين جزيره قيام مىكند، محلّ استقرار او «تكريت» است و در مسجد دمشق كشته مىشود.
آنگاه شعيب بن صالح از سمرقند خروج مىكند...».(1)
(649) الايقاظ من الهجعة: امام على عليه السلام فرمود:
«جابر، هرگاه... لشكرهاى خراسان حركت كنند و شعيب بن صالح تميمى از ميان طالقان بخروشد و در خوزستان با سعيد سوسى بيعت كنند...
آماده ظهور كسى باشيد كه بر كوه طور از داخل درخت با موسى عليه السلام سخن گفت، او ظاهر مىشود و پرده از او كنار مىرود».(2)
(650) مختصر اثبات الرجعة: محمّد بن ابى عمير، سيف بن عميرة، بكر بن محمّد ازدى: امام صادق عليه السلام فرمود:
«خروج سه نفر، يعنى خراسانى، سفيانى و يمانى در يك سال، يك ماه و يك روز خواهد بود، كه پرچم هيچ كدام از آنها به اندازه پرچم يمانى به هدايت نزديك نيست، زيرا او هدايتگر به سوى حق است».(3)
(651) غيبة النعمانى: ابو سليمان احمد بن هوذه باهلى، ابو اسحاق ابراهيم بن اسحاق نهاوندى، عبداللّه بن حمّاد انصارى، أبان بن عثمان: حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمود:
روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله در بقيع بود كه على عليه السلام آمد و از رسول خدا صلى الله عليه و آله جويا شد. به او گفتند آن حضرت در بقيع است. على عليه السلام نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و سلام كرد. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: بنشين! و او را در سمت راست خود نشاند. پس از او جعفر بن ابىطالب آمد و از رسول خدا صلى الله عليه و آله جويا شد. به او گفتند آن حضرت در بقيع است. جعفر نزد آن8.
1) . غيبة الطوسى: 270. الخرائج 1155:3، ب 20، ح 61. منتخب الأنوار المضيئة: 61، ف 3، ح 52. بحار الانوار 213:52، ب 25، ح 65. بشارة الاسلام: 83، ب 5.
2) . الايقاظ من الهجعة: 375، ب 10، ح 140.
3) . مختصر اثبات الرجعة: 17. الارشاد: 360. غيبة الطوسى: 271. اعلام الورى: 429، ب 4، ف 1. الخرائج 1163:3، ب 20، ح 63. كشف الغُمّة 250:3. الصراط المستقيم 250:2، ب 11، ف 8.
حضرت آمد و سلام كرد. رسول خدا صلى الله عليه و آله او را در سمت چپ خود نشانيد. آنگاه عبّاس آمد و از رسول خدا صلى الله عليه و آله جويا شد. به او گفتند پيامبر در بقيع است. عبّاس نزد آن حضرت آمد و سلام كرد. رسول خدا صلى الله عليه و آله او را مقابل خود نشانيد. رو به على عليه السلام كرد و گفت:... بعد رو به جعفر كرد و فرمود: مىخواهى تو را مژده و خبرى دهم؟ عرض كرد: بله، اى رسول خدا. فرمود:
«اندكى پيش جبرئيل نزد من بود و مرا خبر داد: كسى كه آن [پرچم] را به قائم مىسپارد از نسل تو است...».(1)
روايات اهل سنّت:
(652) فتن ابن حمّاد: ابن لهيعة، اسرائيل بن عباد: حضرت محمّد بن على عليه السلام در حديث از مهدى عليه السلام و اوصاف سپاهش فرمود:
«در آن موقع مردى از اهل بيتم با سه بيرق قيام مىكند».(2)
(653) فتن ابن حمّاد: محمّد بن فضيل و عبداللّه بن ادريس و جرير، يزيد بن ابى زياد، ابراهيم، علقمه، عبداللّه: نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديم كه چند تن از جوانان بنىهاشم آمدند.
رنگ آن حضرت تغيير كرد. گفتيم: اى رسول خدا، در چهره شما چيزى مىبينيم كه طاقت ديدن آن را نداريم! فرمود:
«... اصحاب پرچمهاى سياه... آن را به مردى از اهلبيتم بسپارند».(3)
1) . الغيبة: 247، ب 14، ح 1 و 2. بحار الانوار 76:51، ب 1، ح 34. منتخب الاثر: 200، ف 2، ب 8، ح 5.
2) . الفتن: 96 و 97.
3) . الفتن: 84. ميزان الاعتدال 423:4، شماره 9695. المنار المنيف: 149، ف 50، ح 341. فتن ابن كثير 41:1. مقدّمة ابن خلدون: 251، ف 53. الفصول المهمّة: 294، ف 12. الدرّ المنثور 58:6. الخصائص الكبرى 119:2. برهان المتّقى: 90، ف 2، ح 6. كنز العمّال 267:14، ح 38677. ينابيع المودّة: 135، ب 45 و: 193، ب 56. الاذاعة: 131. العطر الوردى: 53. عِقد الدُرر: 130، ب 5.
(654) فتن ابن حمّاد: محمّد بن عبداللّه ابو عبداللّه التيهرتي، عبدالرحمن بن زياد بن أنعم، مسلم بن يسار، سعيد بن مسيّب: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«بيرقهاى كوچك سياهى از طرف مشرق بيرون مىآيند و با مردى از فرزندان ابوسفيان و يارانش مىجنگند و مطيع مهدى عليه السلام مىشوند».(1)
روايات شيعه:
(655) بحار الانوار: سيّد على بن عبدالحميد، ابو بصير: امام محمّد باقر عليه السلام ضمن حديثى طولانى فرمودند:
«... از مكّه خارج مىشود تا آنكه گويى در حلقه قرار مىگيرد.
گفتم: حلقه چيست؟ فرمود:
ده هزار مرد، جبرئيل سمت راست او و ميكائيل سمت چپ اوست، آنگاه پرچم آشكار را به اهتزاز در آورده و باز مىنمايد، اين پرچم همان پرچم رسول خدا صلى الله عليه و آله «سحاب» است».(2)
(656) دلائل الامامة: ابو اسحاق ابراهيم بن احمد طبرى، ابو عبداللّه محمّد بن زيد بن على الخفري، محمّد بن حسين بن حفص، اسماعيل بن اسحاق بن راشد، يحيى بن سالم، مطر بن خليفه و صباح بن يحيى المزنى و مندل بن على، يزيد بن ابى زياد، ابراهيم نخعى، علقمه، عبداللّه بن مسعود: روزى در خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله بوديم كه عدّهاى از جوانان بنىهاشم آمدند. با ديدن آنها ديدگان آن حضرت پر از اشك شد و رنگ مباركش تغيير كرد. اصحاب عرض كردند: اى رسول خدا، چيز ناراحت كنندهاى ديديد؟ فرمود:
«... اصحاب پرچمهاى سياه... آن را به مردى از اهلبيتم بسپارند».(3)
(657) غيبة النعمانى: على بن احمد، عبيداللّه بن موسى، محمّد بن موسى، احمد بن7.
1) . الفتن: 91. ملاحم ابن المنادى: 44. سنن الدانى: 73. عِقد الدُرر: 51، ب 4، ف 1.
2) . بحار الانوار 307:52، ب 26، ح 81. اثبات الهداة 582:3 و 583، ب 23، ف 59، ح 773.
3) . دلائل الامامة: 233 و 235. العدد القويّة: 90، ح 156 و: 91، ح 157. بحار الانوار 82:51، ب 1، ح 37. منتخب الاثر: 170، ف 2، ب 1، ح 86 و 87.
ابى احمد معروف به ابو جعفر ورّاق، اسماعيل بن عيّاش، مهاجر بن حكيم، مغيرة بن سعيد: امام محمّد باقر عليه السلام: اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند:
«... پرچمهاى زرد از مغرب مىآيد تا آنكه به شام مىرسد... آنگاه كه چنين شود منتظر خروج مهدى عليه السلام باشيد».(1)
(658) ارشاد: فضل بن شاذان، معمر بن خلّاد: حضرت امام رضا عليه السلام فرمودند:
«گويا پرچمهاى سبز رنگ را مىبينم كه از مصر مىآيند تا به شامات روند و به فرزند صاحب وصيّتها سپرده شوند».(2)
(659) مختصر اثبات الرجعة: محمّد بن ابى عمير، سيف بن عميرة، بكر بن محمّد ازدى: امام صادق عليه السلام فرمودند:
«(در عصر ظهور) هيچ كدام از پرچمها به اندازه پرچم يمانى به هدايت نزديك نيست، زيرا او هدايتگر به سوى حق است».(3)4.
1) . الغيبة: 305 و 306، ب 18، ح 16. البدء و التاريخ 177:2. غيبة الطوسى: 277. الخرائج 1151:3، ب 20، ح 58 و: 76، ح 127. منتخب الأنوار المضيئة: 29، ف 3. اثبات الهداة 730:3، ب 34، ف 6، ح 69. بحار الانوار 216:52، ب 25، ح 73 و: 253، ب 25، ح 144.
2) . الارشاد: 360. كشف الغُمّة 251:3. الصراط المستقيم 250:2، ب 11، ف 8.
3) . مختصر اثبات الرجعة: 17. الارشاد: 360. اعلام الورى: 429، ب 4، ف 1. الخرائج 1163:3، ب 20، ح 63. كشف الغُمّة 250:3. الصراط المستقيم 250:2، ب 11، ف 8. اثبات الهداة 728:3، ب 34، ف 6، ح 57 و: 733، ب 34، ف 8، ح 84.
روايات اهل سنّت:
(660) عقد الدرر: اميرالمؤمنين عليه السلام در وصف هنگهاى سپاه مهدى عليه السلام فرمود:
«گويى شيرانى هستند كه از بيشه بيرون آمده باشند، دلهاشان چون پارههاى آهن، اگر بخواهند كوهها را از جا بركنند مىتوانند، يك شكل و يك لباس، و گويى همه از يك پدر هستند».(1)
(661) فتن سليلى: حسن بن على مالكى، ابو النصر على بن حميد رافعى، محمّد بن هيثم بصرى، سليمان بن عثمان نخعى، سعيد بن طارق، سلمة بن انَس، اصبغ بن نُباته: اميرالمؤمنين على عليه السلام در خطبهاى از مهدى و قيام همراهانش سخن به ميان آورد و نامهاى آنها را ذكر فرمود. ابوخالد حلبى به آن حضرت گفت: اى امير مؤمنان! خصوصيات او را براى ما بگوييد. على عليه السلام فرمود:
«گويى به آنها مىنگرم كه يك شكل و هم قد و در زيبايى مثل هم و يك لباس هستند، مثل اينكه به دنبال گمشدهاى مىگردند امّا در كارشان متحيّر ماندهاند، تا اينكه [مهدى] از زير پرده كعبه بيرون مىآيد... به او مىگويند:
تو مهدى هستى؟».(2)
(662) حلية الأولياء: محمّد بن احمد الجرجاني، عمران بن موسى السختياني، عثمان بن ابى شيبة، مالك بن اسماعيل، مسعود بن سعد جُعفى، جابر: ابوجعفر (امام باقر) عليه السلام فرمود:
«... چون قائم ما قيام كند و مهدى ما ظاهر گردد هر كدام از آنها از شير باجرأتتر و از نيزه برندهتر خواهند شد».(3)
(663) فتن ابن حمّاد: سعيد بن عثمان، جابر: امام باقر عليه السلام فرمود:
«(اصحاب مهدى) عابدانِ شب و شيران روزند».(1)
(664) صحيح مسلم: زهير بن حرب، معلّى بن منصور، سليمان بن بلال، سهيل به نقل از پدرش، ابو هُريره: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«... سپاهى متشكّل از بهترينِ اهل زمينِ آن روزگار، از مدينه براى مقابله با آنها بيرون مىآيند...».(2)
روايات شيعه:
(665) اختصاص مفيد: ابو الحسن محمّد بن معقل، محمّد بن عاصم، على بن حسين، محمّد بن مرزوق، عامر سرّاج، سفيان ثورى، قيس بن مسلم، طارق بن شهاب، حُذَيفه: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود:
«هنگام قيام قائم، نجباء از مصر، ابدال از شام، و طايفههايى از عراق [براى بيعت با او] خارج مىشوند كه عابدان شب و شيران روزند و دلهاشان چون پارههاى آهن است».(3)
(666) غيبة الطوسى: فضل بن شاذان، احمد بن عمر بن مسلم، حسن بن عقبة النهمي، ابو اسحاق بنّاء، جابر جُعفى: حضرت امام محمّد باقر عليه السلام فرمودند:
«بين آنها (سپاه مهدى) نجباء از مصر، ابدال از شام و اخيار از اهل عراق هستند».(4)
(667) غيبة النعمانى: احمد بن هوذه ابو سليمان، ابراهيم بن اسحاق نهاوندى، عبداللّه بن4.
1) . الفتن: 95. عِقد الدُرر: 145، ب 7. عرف السيوطى ضمن الحاوى 71:2. برهان المتّقى: 141، ب 6، ح 3.
2) . صحيح مسلم 2221:4، ح 2897، ح 34.
3) . الاختصاص: 208. مجمع البيان 398:4. اثبات الهداة 557:3، ب 32، ف 33، ح 607 و: 621، ب 32، ف 22، ح 198. بحار الانوار 186:52، ب 25، و: 304، ب 26، ح 73. تفسير نور الثقلين 343:4، ح 97. كشف النورى: 185.
4) . غيبة الطوسى: 284. تاج المواليد: 151. اثبات الهداة 517:3 و 518، ب 327 ف 11، ح 378. بحار الانوار 334:52، ب 27، ح 64. منتخب الاثر: 468، ف 6، ب 11، ح 2. امالى المفيد: 30 و 31، ح 4.
حمّاد انصارى، ابو جارود: امام باقر عليه السلام فرمودند:
«ياران قائم سيصد و سيزده نفر و از غير عرب هستند...».(1)
(668) كمال الدين: على بن احمد بن موسى، محمّد بن ابى عبداللّه كوفى، محمّد بن اسماعيل برمكى، اسماعيل بن مالك، محمّد بن سنان، ابو جارود زياد بن المنذر، حضرت ابو جعفر محمّد باقر عليه السلام از پدران گرامىاش عليهم السلام روايت كرد: امير مؤمنان عليه السلام بر منبر بود و از ياران مهدى عليه السلام مىگفت:
«... دل هر مؤمنى (كه تحت نظر مهدى عليه السلام باشد) از پارههاى آهن استوارتر گردد، و خداوند توانايى چهل مرد به وى دهد...».(2)
(669) اختصاص مفيد: امام صادق عليه السلام ضمن حديثى، ياران مهدى عليه السلام را چنين وصف فرمود:
«... به هر مردى [كه در ركاب قائم عليه السلام باشد] نيروى چهل مرد داده شود».(3)
(670) اختصاص مفيد: جابر: امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«... وقتى امر ما محقّق گردد و مهدى ما قيام كند، هر كدام از آنها از شير با جرأتتر و از نيزه برندهتر شود، دشمن ما را زير پاى خود لگد مىكند و با دستانش او را مىكُشد».(4)7.
1) . الغيبة: 315، ب 20، ح 8. اثبات الهداة 547:3، ب 32، ف 27، ح 540. بحار الانوار 369:52 و 370، ب 27، ح 157.
2) . كمال الدين 653:2، ب 57، ح 17. اعلام الورى: 434، ب 4، ف 4. الخرائج 1149:3 و 1150، ح 58. اثبات الهداة 490:3 و 491، ب 32، ف 5، ح 230. حلية الابرار 582:2، ب 20. بحار الانوار 35:51، ب 4، ح 4. منتخب الاثر: 186، ف 2، ب 4، ح 2.
3) . الاختصاص: 8. اثبات الهداة 556:3، ب 32، ف 33، ح 603.
4) . الاختصاص: 26. اثبات الهداة 557:3، ب 32، ف 33، ح 606 و: 614:3، ب 32، ف 5، ح 151. بحار الانوار 372:52، ب 27، ح 164 و: 318:52، ب 27، ح 17 و 189:2 و 190، ب 26، ح 22. بصائر الدرجات: 24، ب 11، ح 17.
(671) اثبات الهداة: سعيد ابو عثمان، جابر: امام محمّد باقر عليه السلام فرمودند:
«ياران مهدى عابدان شب و شيران روزند».(1)
(672) غيبة النعمانى: على بن حسين، محمّد بن يحيى عطّار، محمّد بن حسّان رازى، محمّد بن على صيرفى، عبدالرحمن بن ابى هاشم، عمرو بن ابى مقدام، عمران بن ظبيان، ابو يحيى حكيم بن سعد: از على عليه السلام شنيدم كه فرمود:
«ياران قائم جوان هستند و پير ميانشان نيست، مگر به مقدار سُرمه در چشم يا نمك در توشه، و كمترين توشه نمك است».(2)3.
روايات اهل سنّت:
(673) مصنّف ابن ابىشيبه: فضل بن دكين و ابو داود، ياسين عِجلى، ابراهيم بن محمّد بن الحنفية به نقل از پدرش روايت كرد: على عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت كرده كه فرمود:
«مهدى از ما اهل بيت است، خداوند كار او را يك شبه درست مىكند».(1)
روايات شيعه:
(674) كمال الدين: ابو عبّاس محمّد بن ابراهيم بن اسحاق مكتب، حسين بن ابراهيم بن عبداللّه بن منصور، محمّد بن هارون هاشمى، احمد بن عيسى، ابو الحسين احمد بن سليمان رهاوى، معاوية بن هشام، ابراهيم بن محمّد بن الحنفيّة به نقل از پدرش محمّد و او از پدرش اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«مهدى از ما اهل بيت است، خداوند كار او را يك شبه درست مىكند».(2)
1) . المصنّف 197:15، ح 19490 و 19491. الفتن: 100 و 103. مسند احمد 84:1. تاريخ البخارى 317:1، ح 994. سنن ابن ماجة 1367:2، ب 34، ح 4085. مسند ابى يَعلى 359:1، ح 465. حلية الاولياء 177:3. بيان الشافعى: 478، ب 2.
2) . كمال الدين 152:1، ب 6، ح 15. دلائل الامامة: 247. العمدة 439، ح 924. ملاحم ابن طاووس: 71، ب 155، و: 163، ب 19. الطرائف: 178، ح 284. كشف الغُمّة 267:3. اثبات الهداة 459:3، ب 32، ف 5، ح 100، و: 598، ب 32، ف 2، ح 56، و: 621، ب 32، ف 22، ح 194.
اين باب شامل سيزده فصل است:
روايات اهل سنّت:
(675) مصنَّف عبدالرزّاق: معمر، ابو هارون، معاوية بن قرة، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«... مهدى هفت، هشت يا نه سال بين آنها خواهد بود».(1)
(676) مسند احمد: ابو النضر، ابو معاويه شيبان، مطر بن طهمان، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«قيامت بپا نشود تا آنگاه كه مردى از اهل بيتم به حكومت رسد... مدّت حكومت او هفت سال خواهد بود».(2)
(677) مسند احمد: عبدالصمد، حمّاد بن سَلَمه، مطرف مُعلّى، ابو الصديق، ابو سعيد خدرى: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«زمين پر از ظلم و تجاوز شود، آنگاه مردى از عترت من قيام، و هفت يا نه [112] سال حكومت مىكند».(3)
1) . المصنّف 371:11، 20770. فتن ابن حمّاد: 99. المستدرك على الصحيحين 465:4. تذكرة القرطبي 700:2. عِقد الدُرر: 77، ب 1، و: 43، ب 4، ف 1، و: 141، ب 7. و: 237، 11. تذكرة الحفّاظ 838:3.
2) . مسند احمد 17:3. مسند ابى يَعلى 367:2، ح 1128. صحيح ابن حبّان 291:8، ح 6787. ذكر أخبار اصبهان 84:1.
3) . مسند احمد 28:3 و 70. المستدرك على الصحيحين 558:4. السنن الواردة في الفتن: 93.
(678) فردوس الاَخبار: حُذَيفه: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«مهدى عليه السلام مردى از فرزندان من است... بيست سال حكومت مىكند».(1)
(679) فتن ابن حمّاد: عبداللّه بن مروان، هيثم بن عبدالرحمن به نقل از شخصى:
على عليه السلام فرمود:
«مهدى سى يا چهل سال متولّى حكومت مردم مىشود».(2)
روايات شيعه:
(680) دلائل الامامة: ابو الحسين محمّد بن هارون بن موسى، ابو على حسين بن محمّد نهاوندى، جرير، معد ورّاق، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«مردى از اهل بيتم بر امّتم قيام خواهد كرد كه پيشانىاش فراخ و نورانى و بينيش باريك و قلمى با برآمدگى اندكى در وسط آن است. او همانطور كه ستم در زمين فراگير شود، عدالت را [به جاى آن] برقرار سازد، و مدّت حكومتش هفت سال خواهد بود».(3)
(681) دلائل الامامة: ابو اسحاق ابراهيم بن احمد بن محمّد بن احمد طبرى، ابو الحسن محمّد بن مظفّر حافظ، عبدالرحمن بن اسماعيل، على بن ابراهيم صورى، داود، سفيان، منصور، رَبعى بن خرّاش، حذيفة بن يمان: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«مهدى از فرزندان من است... بيست سال حكومت مىكند».(4)
(682) احتجاج طبرسى: زيد بن وهب جهنى: هنگامى كه حضرت امام حسن بن على عليه السلام در مدائن زخمى شدند، به خدمتشان رفتم، آن حضرت درد مىكشيد. گفتم: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله مردم متحيّرند، نظرتان چيست؟ فرمود:
«... تا آنگاه كه خداوند در آخر الزمان مردى را برانگيزد [20]... كه چهل3.
1) . فردوس الاخبار 496:4، ح 6940. بيان الشافعى: 501، ب 8 و: 513، ب 17. ذخائر العقبى: 136. عِقد الدُرر: 18، ب 1، و: 34، ب 3، و: 239، ب 11. الصواعق المحرقة: 164، ب 11، ف 1.
2) . الفتن: 104. بيان الشافعى: 495، ب 6. عِقد الدُرر: 240، ب 11. عرف السيوطى ضمن الحاوى 79:2.
3) . دلائل الامامة: 251 و 258.
4) . دلائل الامامة: 233.
سال در همه عالم حكومت كند. خوشا به حال كسى كه دورانِ او را درك كند و سخنش را بشنود».(1)
(683) بحار الانوار: امام محمّد باقر عليه السلام فرمودند:
«قائم سيصد و نه سال حكومت مىكند، يعنى به مقدارى كه اصحاب كهف در غار ماندند...».(2)
(684) اعلام الوَرى: ابو عبداللّه محمّد بن رهبان، ابو بشر احمد بن ابراهيم بن احمد عمّى، محمّد بن زكريّا بن دينار الغلابي، سليمان بن اسحاق بن سليمان بن على بن عبداللّه بن عبّاس به نقل از پدرش: روزى نزد هارون الرشيد بودم كه از مهدى ياد كرد و در مورد عدالت او بسيار سخن گفت. بعد گفت: به گمانم شما مىپنداريد مهدى پدر من است! پدرم از پدرش و او از جدّش و او از ابن عبّاس و او از پدرش عبّاس بن عبدالمطّلب برايم روايت كرد كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«مهدى كه از فرزندان من است قيام مىكند... و تا هر وقت خدا بخواهد در زمين مىماند...».(3)
روايات اهل سنّت:
(685) عقد الدرر: اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليه السلام فرمود:
«قسطنطنيه [88]، چين و كوههاى ديلم را فتح مىكند».(4)
(686) فتن ابن حمّاد: عبداللّه بن مروان، هيثم بن عبدالرحمن: شخصى كه خود از
1) . الاحتجاج 290:2. اثبات الهداة 524:3، ب 32، ف 20، ح 414. بحار الانوار 20:44، ب 18، ح 4.
2) . بحار الانوار 390:52، ب 27، ح 212. اثبات الهداة 584:3، ب 32، ف 59، ح 787.
3) . اعلام الورى: 366، ف 1. مناقب ابن شهرآشوب 292:1. كشف الغُمّة 295:3. العدد القويّة: 89، ح 154. اثبات الهداة 591:3، ب 32، ف 1، ح 5. غاية المرام: 194، ب 24، ح 38 و: 195، ب 24، ح 44 و: 694، ب 141، ح 21 و: 407، ب 141، ح 164. حلية الابرار 720:2، ب 54، ح 127.
4) . عِقد الدُرر: 224، ب 9، ف 3 و: 238، ب 11.
على عليه السلام شنيده بود برايم روايت كرد كه ايشان فرمود:
«عرب، عجم، جنگاوران، روميان و ديگر اقشار بدون درگيرى مطيع او (مهدى) مىگردند، و حتى در قسطنطنيه و ديگر شهرها مسجد بنا مىشود».(1)
(687) فتن ابن حمّاد: الحكم بن نافع به نقل از شخصى، كعب:
«پادشاهى كه در بيتالمقدس است لشكرى به سوى هند مىفرستد و هند را فتح مىكند، گنجهاى آنجا را تصرّف نموده زينت بيتالمقدس قرار مىدهد. آن سپاه پادشاهان هند را در غل و زنجير نزد او مىآورند، و مشرق و مغرب (همه دنيا) براى او فتح مىگردد، و تا موقعى كه دجّال خروج كند آن سپاه در هند مىماند».(2)
روايات شيعه:
(688) احتجاج طبرسى: زيد بن وهب جهنى: هنگامى كه حضرت امام حسن بن على عليه السلام در مدائن زخمى شدند، به خدمتشان رفتم، آن حضرت درد مىكشيد. گفتم: اى پسر رسول خدا صلى الله عليه و آله مردم متحيّرند، نظرتان چيست؟ فرمود:
«... تا آنگاه كه خداوند در آخر الزمان مردى را برانگيزد... و بر همه اهل زمين پيروزش نمايد، به اختيار يا به اجبار ايمان آورند، زمين را پر از عدالت و مساوات و نور و برهان سازد، عرض و طول بلاد به او ايمان مىآورند، و كافرى نمىماند مگر اينكه به او مؤمن شود و فاسدى نمىماند، مگر آنكه درستكار گردد».(3)
(689) حلية الاَبرار: الفاضل عمر بن ابراهيم الأوسي: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«خداوند... اسلام را به وسيلۀ مهدى در مشرق، مغرب، جنوب و در قبله منتشر مىسازد».(4)8.
1) . الفتن: 96. عِقد الدُرر: 129، ب 5. عرف السيوطى ضمن الحاوى 70:2 و 73.
2) . الفتن: 113. عِقد الدُرر: 219، ب 5. عرف السيوطى ضمن الحاوى 70:2 و 73.
3) . الاحتجاج 290:2. اثبات الهداة 524:3، ب 32، ف 20، ح 414. بحار الانوار 20:44، ب 18، ح 4.
4) . حلية الابرار 620:2، ب 34 و: 692، ب 54. غاية المرام: 697، ب 141، ح 38.
(690) كمال الدين: على بن احمد بن محمّد بن عمران، محمّد بن عبداللّه كوفى، موسى بن عمران نخعى به نقل از عمويش حسين بن يزيد نوفلى، حسن بن على بن ابى حمزه به نقل از پدرش، ابو بصير: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود:
«... خداوند به دست او مشرقها و مغربها (همۀ زمين) را فتح خواهد كرد... زمين به نور پروردگارش روشن گردد، و در هر مكانى از زمين كه غير خداوند عزوجل را مىپرستيدند، خداوند عبادت شود، و دين فقط دين خدا باشد اگر چه مشركان را خوش نيايد».(1)
(691) دلائل الامامة: ابو الحسين محمّد بن هارون بن موسى به نقل از پدرش، ابو على نهاوندى، ابو عبداللّه زعفرانى، ابو طالب، حسن بن محبوب، محمّد بن سنان، أبان بن تغلب:
حضرت امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«آنگاه كه قائم ما قيام كند، به هر كدام از كشورهاى روى زمين، يك نفر مىفرستد... و مىگويد: برنامۀ كار تو در كف دستت است، [اگر در امر حكومت به مشكلى برخوردى كه ندانستى چه كنى] به آن چيزى عمل كن كه در كف دستت مىبينى».(2)
(692) بحار الانوار: سيّد على بن عبدالحميد، جابر بن يزيد: حضرت امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«قائم در آنجا سه رايت (سپاه) تشكيل مىدهد: يكى را به قسطنطنيه [88] مىفرستد كه خداوند آنجا را برايش فتح مىفرمايد، يكى به چين، و ديگرى به كوههاى ديلم كه همه به فتح و پيروزى مىرسند».(3)
(693) مختصر اثبات الرجعة: صفوان بن يحيى، محمّد بن حمران: امام جعفر صادق عليه السلام فرمودند:
«قائم ما با رعب يارى، و با پيروزى پشتيبانى شود، زمين براى او پيچيده8.
[و فاصلههاى طولانى برايش كوتاه] گردد، همۀ گنجها براى او نمايان شده و خداوند دين خود را توسّط او بر همۀ اديان غالب مىفرمايد، هرچند مشركان را ناخوش آيد. سلطنت او مشرق و مغرب را فرا گيرد و تمامى ويرانىهاى زمين آباد شود».(1)
(694) مسند احمد: عبدالرزّاق، جعفر، مُعلّى بن زياد، علاء بن بشير، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«شما را به مهدى بشارت دهم!... كه اهل آسمان و زمين از او راضى مىشوند».(2)
(695) فردوس الاَخبار: حُذَيفه: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«مهدى مردى از فرزندان من است... اهل آسمان و زمين و [حتّى] پرندگان در آسمان به خلافت او راضى و خشنود گردند».(3)
روايات شيعه:
(696) دلائل الامامة: ابو اسحاق ابراهيم بن احمد بن محمّد بن احمد طبرى، ابو الحسن محمّد بن مظفّر حافظ، عبدالرحمن بن اسماعيل، على بن ابراهيم صورى، داود، سفيان، منصور، رَبعى بن خرّاش، حذيفة بن يمان: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«مهدى از فرزندان من است... اهل آسمان و زمين و [حتّى] پرندگان در
1) . مختصر اثبات الرجعة: 216 و 217، ح 18. اربعون الخاتون آبادى: 182 و 183، ح 30. مستدرك الوسائل 335:12، ب 39، ح 6، و: 354:14، ب 20، ح 7.
2) . مسند احمد 37:3 و 52. ملاحم ابن المنادى: 42. مصنَّف عبدالرزّاق 371:11، ح 20770. فتن ابن حمّاد: 99. المستدرك على الصحيحين 465:4. بيان الشافعى: 505، ب 10. عِقد الدُرر: 62، ب 4، ف 1، و: 156، ب 7، و: 164، ب 8، و: 237، ب 11. فرائد السِمطَين 310:2، ح 561.
3) . فردوس الاخبار 496:4، ح 6940. بيان الشافعى: 501، ب 8، و: 513، ب 17. ذخائر العقبى: 136. عِقد الدُرر: 18، ب 1، و: 34، ب 3، و: 239، ب 11. ميزان الاعتدال 449:3.
آسمان به خلافت او راضى و خشنود شوند».(1)
(697) اختصاص مفيد: ابو الحسن محمّد بن معقل، محمّد بن عاصم، على بن حسين، محمّد بن مرزوق، عامر سرّاج، سفيان ثورى، قيس بن مسلم، طارق بن شهاب، حُذَيفه: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود:
«در آن موقع (تشكيل حكومت مهدى) پرندگان در لانههايشان و ماهىها در دريا شادمان گردند...».(2)
روايات اهل سنّت:
(698) الدرّ المنثور: ابن عبّاس: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«اصحاب كهف ياوران مهديند».(3)
(699) عقد الدرر: امام ابو اسحاق ثعلبي در آخر روايت اصحاب كهف مىگويد:
«در خوابگاهشان به خواب رفتند تا آخر الزمان كه مهدى قيام كند. گفته مىشود:
مهدى به آنها سلام خواهد كرد و خداوند عزّوجل زندهشان مىنمايد».(4)
روايات شيعه:
(700) مختصر البصائر: كتابى از خطبههاى مولا اميرالمؤمنين عليه السلام ديدم كه خطّ سيّد رضي الدين على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن طاووس بر آن بود... از ابو روح فرج بن فروة،
1) . دلائل الامامة: 233 و 252. غيبة الطوسى: 111. اثبات الهداة 502:3، ب 32، ف 12، ح 292، و: 594، ب 32، ف 2، ح 25، و: 600، ب 32، ف 2، ح 73.
2) . الاختصاص: 208. مجمع البيان 398:4. اثبات الهداة 557:3، ب 32، ف 33، ح 607 و: 621، ب 32، ف 22، ح 198. بحار الانوار 186:52، ب 25، و: 304، ب 26، ح 73. تفسير نور الثقلين 343:4، ح 97.
3) . الدرّ المنثور 215:4. برهان المتّقى: 150، ب 7، ح 15. العطر الوردى: 70.
4) . عِقد الدُرر: 141، ب 7. برهان المتّقى: 87، ب 1، ح 44.
مسعدة بن صدقة: جعفر بن محمّد صادق عليه السلام خطبهاى از مولايمان اميرالمؤمنين عليه السلام به نام خطبه مخزون [41] ذكر فرمود كه در قسمتى از آن آمده بود:
«... و [سپاه] روم به روستايى كه كنار دريا و نزد غار اصحاب كهف است روى آورَد، خداوند آن جوانمردان را از غار به سوى ايشان برمىانگيزد [20]. يكى از ايشان مردى است به نام تمليخا و ديگرى به نام كمسلمينا، و اين دو نفر در خدمت قائم عليه السلام حاضر و تسليم فرمان وى شوند.
مهدى يكى از اصحاب كهف را به روم مىفرستد كه او بدون دليل باز مىگردد، لذا ديگرى را مىفرستد و او پيروز بازمىگردد. آن روز تأويل اين آيه است: وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً (1)».(2)
(701) ارشاد القلوب: يونس بن احمد بن ريّان، ابو مطّلب بن محمّد بن فضل، محمّد بن سنان زهرى، عبداللّه بن عبدالرحمن اصَم، مدلج بن هارون بن سعيد: از اميرالمؤمنين عليه السلام شنيدم كه ضمن كلامى طولانى به عمر مىفرمود... عمر گريست و گفت: از آنچه مىگويى به خدا پناه مىبرم؛ آيا نشانهاى دارد؟ فرمود:
«... و اصحاب كهف برايش زنده مىشوند».(3)
(702) دلائل الامامة: ابو الحسين محمّد بن هارون به نقل از پدرش، هارون بن موسى بن احمد، ابو جعفر محمّد بن ابراهيم بن عبداللّه القمي القطان معروف به ابن خزّاز، محمّد بن زياد، ابو عبداللّه خراسانى، ابو حسان سعيد بن جناح، مسعدة بن صدقة: امام صادق عليه السلام اصحاب قائم عليه السلام را براى ابوبصير چنين نام برد:
«... اصحاب كهف هفت نفر: مكسلمينا و يارانش...».(4)
(703) حلية الاَبرار: ابراهيم الأوسي: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:4.
1) . «در آن روز هر كه در آسمان و زمين است يا به اختيار خود يا به اجبار، تسليمِ اوست». (آلعمران: 83)
2) . مختصر بصائر الدرجات: 195-201. الايقاظ من الهجعة: 289، ب 9، ح 111. بحار الانوار 77:53-86، ب 29، ح 86.
3) . ارشاد القلوب 286:2، فصل في فضائله من طريق أهل البيت عليهم السلام.
4) . دلائل الامامة: 314.
«عيسى عليه السلام مسئول امور مالى قائم مىشود، و اصحاب كهف معاونان او (عيسى عليه السلام) خواهند بود».(1)
(704) هداية الخصيبى: يونس بن احمد بن زيّات، ابو مطّلب بن محمّد بن مفضّل، محمّد بن سنان الزاهري، عبداللّه بن عبدالرحمن اصَم، مديح بن هارون بن سعد، ابو طفيل عامر بن واثلة: از اميرالمؤمنين عليه السلام شنيدم كه ضمن سخنانى طولانى فرمود:
«... مردى از فرزندان من ظاهر مىگردد كه زمين را پر از مساوات و عدالت كند، همانطور كه از ظلم و ستم پر شده باشد، خداوند بقاياى قوم موسى عليه السلام را براى [يارى] او مىفرستد و اصحاب كهف را برايش زنده مىفرمايد».(2)
روايات اهل سنّت:
(705) مصنَّف عبدالرزّاق: معمّر، ابن طاووس به نقل از پدرش:
«(در پناه حكومت مهدى) امنيت در زمين برقرار مىگردد، به حدّى كه شير همراه گاو ماده است و گاو آن را جفت خود انگارد، گرگ با گوسفند است و گوسفند آن را سگ گلۀ خود پندارد، گزندگى هر گزندهاى از بين مىرود، به حدّى كه انسان دست خود را روى سر اژدها (مار بزرگ) مىگذارد و آسيبى نمىبيند، و كنيزكى شير را فرارى دهد همانطور كه توله سگ كوچكى فرار كند... زمين به حالت خود در اوّل خلقت آدم عليه السلام بازمىگردد، يك خوشه انگور را چندين نفر مىخورند، و چندين نفر يك انار را مىخورند».(3)
روايات شيعه:
(706) خرائج: امام محمّد باقر عليه السلام فرمودند:
«ذو القرنين بنده صالح خداوند بود، با خدا به يكرنگى و صفا معامله كرد، خداوند هم با او مثل خودش رفتار نمود(1)و ابرها را برايش مسخّر فرمود و زمين برايش پيچيده شد(2)و روشنايى گسترده گرديد و در شب مانند روز مىديد.
همچنين خداوند براى تمام امامان بر حقّ، ابرها را مسخّر كرده و ابرها آنان را براى مصالح مسلمانان و اصلاح ميان آنان از مشرق به مغرب مىبرد.(3)
مهدى عليه السلام هم همينگونه است، و به اين جهت او را «صاحب مَرأى و مَسمَع»(4)نامند. او نورى دارد كه دور را مانند نزديك مىبيند و از دور مانند نزديك مىشنود و در زمين گاهى با ابر به سياحت مىپردازد و گاهى با باد.
زمين براى او پيچيده شود، و او بلا را در شرق و غرب زمين از مردم و شهرها دفع مىكند».(5)
(707) غيبة النعمانى: ابو سليمان احمد بن هوذه، ابو اسحاق ابراهيم بن اسحاق نهاوندى، عبداللّه بن حمّاد انصارى، محمّد بن جعفر بن محمّد عليهما السلام: امام جعفر صادق عليه السلام فرمودند:
«مهدى سپاهى به قسطنطنيه [88] گسيل مىدارد، چون به خليج رسند چيزى روى پاهايشان مىنويسند و روى آب راه مىروند. وقتى روميان آنها را در آن حال ببينند گويند: اينها اصحاب اويند كه روى آب راه مىروند، خودش چگونه است؟! درهاى شهر را برايشان مىگشايند و آنها داخل شده، تا هر وقت بخواهند در آنجا حكومت مىكنند».(6)4.
1) «ناصَحَ اللّهَ سبحانه فناصَحَهُ».
2) يعنى مسافتهاى طولانى برايش بسيار كوتاه شد.
3) ظاهراً متن روايت تا همين جاست و بقيه از توضيحات صاحب خرائج مىباشد.
4) يعنى كسى كه هرچه ديدنى است مىبيند و هرچه شنيدنى است مىشنود.
5) . الخرائج و الجرائح 930:2-931، ب 17
6) . الغيبة: 319 و 320، ب 21، ح 8. دلائل الامامة: 249. اثبات الهداة 573:3، ب 32، ف 48، ح 712. بحار الانوار 365:52، ب 27، ح 144.
(708) الزام الناصب: محمّد بن احمد الجرجاني قاضي الري، طوق بن مالك به نقل از پدرش و او نيز از پدرش، عبداللّه بن مسعود: على بن ابىطالب عليه السلام ضمن ايراد خطبة البيان [43] فرمود:
«... با لشكريان حركت مىكند تا به عراق مىرسد، و مردم اطراف او هستند، سردار پيشروان سپاهش شخصى به نام عقيل، و سردار نيروهاى پشتيبانى شخصى به نام حارث است، بعد مردى از اولاد حسن عليه السلام با دوازده هزار نفر به آن حضرت ملحق مىشود و مىگويد: پسرعمو، من به اين امر سزاوارترم، زيرا من از نوادگان حسن عليه السلام هستم و او از حسين عليه السلام بزرگتر بود.
مهدى به حسنى مىگويد: من مهدى هستم. او در جواب گويد: نشانه يا معجزه يا علامتى دارى؟ آن حضرت با نگاه به پرنده اشاره مىكند، همانجا داخل دستش مىافتد و به قدرت خداى تعالى زبانش باز مىشود و به امامت آن حضرت شهادت مىدهد، آنگاه عصايى را در زمين مرتفع و بىآبى مىكارد كه همان لحظه سبز مىشود و برگ مىدهد، و نيز تكه سنگى از روى زمين برداشته با دست مالش مىدهد و مثل شمع خمير مىكند.
حسنى مىگويد: امر ازآن شماست. و خودش و لشكريانش تسليم آن حضرت مىشوند...».(1)
روايات اهل سنّت:
(709) فتن ابن حمّاد: بقيّة بن وليد، صفوان بن عمرو، شريح بن عبيد: كعب در حديثى كه به خداوند نسبت داد گفت:
«... مسيح عليه السلام مىگويد: نه، خودتان پيشنماز اصحابتان شويد، من به عنوان وزير [شما] مبعوث گرديدهام، و امير نيستم. مسلمين با امام خود نماز
1) . الزام الناصب 220:2.
مىگزارند و فرزند مريم عليهما السلام هم به آن حضرت اقتدا مىكند».(1)
روايات شيعه:
(710) حلية الاَبرار: الفاضل عمر بن ابراهيم الأوسي: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«عيسى عليه السلام... مسئول اموال قائم عليه السلام مىشود، اصحاب كهف معاونان او خواهند بود، او وزير دست راست و حاجب و نائب قائم است، و به كرامت حجّة بن الحسن امنيت را در مغرب و مشرق مىگستراند...».(2)
روايات اهل سنّت:
(711) فتن ابن حمّاد: معتمر بن سليمان، جعفر بن سيّار شامى (بدون اسناد به پيامبر صلى الله عليه و آله):
«مهدى حقوق را به صاحبانش برمىگرداند، حتّى اگر حقّ كسى در دهان ديگرى و بين دندانهايش باشد آن را از او گرفته و به صاحبش مىدهد».(3)
(712) صحيح مسلم: واصل بن عبدالاعلى و ابو كريب و محمّد بن يزيد رفاعى، محمّد بن فضيل به نقل از پدرش، ابو حازم، ابو هُريره: رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«زمين گنجهاى خود را مثل ستونهاى طلا و نقره بيرون مىريزد(4).
شخص قاتل مىگويد: براى اين طلا و نقره بود كه من مرتكب قتل شدم.
1) . الفتن: 160. تاريخ البخارى 234:7، ح 1002. صحيح مسلم 2253:4، ب 20، ح 2137. سنن ابن ماجة 1357:2، ب 33، ح 475. سنن الترمذى 512:4، ب 59، ح 2240. المعجم الكبير 186:1، ح 590.
2) . حلية الابرار 620:2، ب 34 و: 692، ب 54. غاية المرام: 697، ب 141، ح 38.
3) . الفتن: 98. عِقد الدُرر: 36، ب 3. عرف السيوطى ضمن الحاوى 83:2.
4) در روايت «تقئ الأرض أفلاذ كبدها أمثال الأسطوان من الذهب و الفضّة...» است.
كسانى كه قطع رحم كردهاند مىگويند: براى اينها بود كه ما قطع رحم كرديم. دزدها مىگويند: براى اين طلا و نقره بود كه دست ما قطع شد. بعد آنها به دنبال طلا و نقره مىروند، ولى نمىتوانند چيزى از آن بردارند».(1)
روايات شيعه:
(713) محاسن برقى: محمّد بن عبدالحميد به نقل از جماعتى، بشر بن غالب اسدى:
حضرت امام حسين عليه السلام به من فرمود:
«اى پسر غالب... آنگاه كه قائمِ عادل قيام كند، عدالتش نيكوكار و گناهكار را فرامىگيرد».(2)
(714) غيبة النعمانى: احمد بن هوذه باهلى، ابراهيم بن اسحاق نهاوندى، عبداللّه بن حمّاد انصارى، عبداللّه بن بكير، حمران بن أعين: حضرت امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«گويى اين دين شما را مىبينم كه پيوسته در حالى كه در خون خويش دست و پا مىزند در حركت است [و با وضعى اسفبار از دسترس شما خارج مىشود] و هيچ كس آن را به شما باز نمىگرداند، مگر مردى از ما اهلبيت. او هر سال دو نوبت به شما بخشش خواهد كرد و در هر ماه دو نوبت روزى به شما خواهد داد. در دوران او از حكمت بهرهمند مىشويد، تا آنجا كه يك زن در خانۀ خود مطابق كتاب خداى تعالى و سنّت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله [اجتهاد] و قضاوت مىكند».(3)6.
روايات اهل سنّت:
(715) مصنَّف عبدالرزّاق: معمّر، زهرى، سعيد بن مسيّب، ابو هُرَيره: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«قسم به آنكه جانم در دست اوست، نزديك است كه فرزند مريم عليها السلام بين شما فرود آيد. او كه حاكم و امامى عادل است صليب را شكسته، خنزير (خوك) را مىكُشد و جِزيه [33] مىگيرد، و آنقدر [به مردم] اموال مىدهد كه ديگر كسى قبول نمىكند».(1)
روايات شيعه:
(716) حلية الاَبرار: الفاضل عمر بن ابراهيم الأوسي: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
«(عيسى عليه السلام) بين اهل تورات به تورات، بين اهل انجيل به انجيل، بين اهل زبور به زبور و بين اهل فُرقان به فرقانشان قضاوت مىكند».(2)
روايات اهل سنّت:
(717) مصنَّف عبدالرزّاق: معمّر، أيّوب، ابن سيرين، ابو الجلد:
«مردم بر بهترين فرد بين خودشان متّحد و همنظر مىشوند، و در حالى كه آن مرد در خانۀ خود است، امارت با خرسندى نزد او مىرود».(3)
(718) فتن ابن حمّاد: وليد، ابو رافع اسماعيل بن رافع به نقل از شخصى، ابو سعيد خدرى: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«... [در حكومتش آنقدر آرامش برقرار است كه] نه شخص خوابى را بيدار مىكند و نه خونى مىريزد».(1)
(719) ينابيع المودّة: حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام فرمود:
«... (مهدى) كشورهاى مسلمين را با امنيت اداره مىكند، زمانه براى او بىآلايش و باصفا مىگردد، كلام او شنيده مىشود و پير و جوان از او فرمان مىبرند».(2)
(720) فردوس الاَخبار: ابو هُريره:
«خوشا زندگانى در حكومت مهدى، به آسمان براى باريدن و به زمين براى رويانيدن اذن داده مىشود، پس اگر دانهاى در كوه [سنگىِ] صفا كاشته شود، جوانه خواهد زد، ديگر دشمنى و حسد در كار نيست، تا حدّى كه انسان از كنار شير رد مىشود يا مارى را لگد مىكند، امّا آزارى از آنها نمىبيند».(3)
(721) فتن ابن حمّاد: يحيى، سيف بن واصل، ابو يونس، ابو رؤبة:
«مهدى چنان است كه گويى عيش و نعمت به تهيدستان مىچشاند(4)».(5)
(722) فتن ابن حمّاد: عبداللّه بن مروان، هيثم بن عبدالرحمن: شخصى كه خود از على عليه السلام شنيده بود برايم حديث كرد كه آن حضرت فرمود:
«عرب، عجم، جنگاوران، روميان و ديگر اقشار بدون درگيرى مطيع او (مهدى) مىگردند، و حتى در قسطنطنيه [88] و ديگر شهرها مسجد بنا مىشود».(6)9.
1) . الفتن: 99. عرف السيوطى ضمن الحاوى 77:2. برهان المتّقى: 78، ب 1، ح 18.
2) . ينابيع المودّة: 467.
3) . فردوس الاخبار 450:2، ح 3943. الجامع الصغير 135:2، ح 5292. كنز العمّال 333:14، ح 38844. فيض القدير 275:4، ح 5292.
4) . «المهدي كأنّما يعلق المساكين الزبد».
5) . الفتن: 98.
6) . الفتن: 96. عِقد الدُرر: 129، ب 5. عرف السيوطى ضمن الحاوى 70:2 و 73. برهان المتّقى: 103، ب 4، ف 1، ح 4، و: 124، ب 4، ف 2، ح 33. كنز العمّال 589:14، ح 39669.
روايات شيعه:
(723) حلية الاَبرار: الفاضل عمر بن ابراهيم الأوسي: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«عيسى... به كرامت حجّة بن الحسن امنيت را در مغرب و مشرق مىگستراند، به حدّى كه شير و گوسفند، پلنگ و گاو، و گرگ و گوسفند با هم چرا مىروند، و كودكان با مارها بازى مىكنند...».(1)
(724) دلائل الامامة: ابو الحسين محمّد بن هارون بن موسى به نقل از پدرش، ابو على حسن بن محمّد نهاوندى، محمّد بن على بن عبدالكريم، ابو طالب عبداللّه بن صلت، محمّد بن على بن عبداللّه خيّاط، مفضّل بن عمر: حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمود:
«آنگاه كه قائم قيام كند، مؤمن پرنده را از آسمان به پايين مىخواند، ذبح و كبابش مىكند و گوشتش را مىخورد امّا استخوانهايش را نمىشكند.
پس به آن مىگويد: به اذن خداوند زنده شو! پرنده زنده شده و پرواز مىكند، و همچنين آهوان در صحراها. قائم روشنايى و نور بلاد، و (مردم) به نور خورشيد و ماه نياز ندارند. روى زمين هيچ موجود آزار رساننده و بد و هيچ سمّ و فسادى نمىماند؛ چون دعوت آسمانى است نه زمينى، و شيطان نمىتواند در آن (دعوتهاى آسمانى) وسوسه وارد كند يا اقدامى انجام دهد. نه حسد مىماند و نه چيزى از فساد، و نه خارى بر درختها و روى زمين. زمين برپا مىماند و هر چه از آن بردارند همان وقت مىرويد و مثل اوّلش مىشود. هر كس طبق ميل و خواستۀ فرزندش با هر رنگى كه او دوست دارد و بخواهد برايش لباس مىگيرد. و شخص كافر اگر در لانۀ كفتار هم برود يا پشت تپّهاى يا سنگى يا درختى پنهان شود، آن چيزى كه وى خود را پشتش پنهان كرده به سخن مىآيد و مىگويد: اى مؤمن، كافرى پشت من است، او را بگير. او را مىگيرند و هلاك مىكنند. و ابليس هيكلى (بدنى) نخواهد داشت كه در آن بماند (ظاهر گردد). مؤمنان با فرشتگان مصافحه مىكنند، به آنها وحى مىشود و به اذن خداوند مردهها را زنده8.
1) . حلية الابرار 620:2، ب 34 و: 692، ب 54. غاية المرام: 697، ب 141، ح 38.
كرده و گرد هم مىآورند».(1)
روايات اهل سنّت:
(725) مصنَّف عبدالرزّاق: معمّر، ابو هارون، معاوية بن قرّة، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
«آسمان هرچه آب دارد به فراوانى مىبارد، و زمين هرچه آب دارد بيرون مىآورد، تا آنجا كه مردگان رشك زندگان را مىبرند».(2)
(726) ينابيع المودّة: اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
«در آن هنگام امامت او كامل و خلافتش استوار شده، و خداوند مردگان را برمىانگيزد [20]، پس صبح مىكنند در حالى كه فقط خانههايشان ديده مىشود(3). زمين آباد و پاك گرديده به مهدىاش افتخار مىكند، و به بركت او نهرهاى خود را جارى مىسازد. فتنه و جنگها نابود و خير و بركت فراوان مىگردد».(4)
روايات شيعه:
(727) غيبة الطوسى: محمّد بن اسحاق مقرى، على بن عبّاس مقانعى، بكار بن احمد، حسن بن حسين، سفيان جريرى، عبدالمؤمن، حارث بن حصيرة، عمارة بن جوين عبدى، ابو سعيد خدرى: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود:
«مهدى از عترت و اهل بيت من است، در آخرالزمان قيام مىكند، آسمان
براى او آبهاى خود را مىبارد و زمين بذرهاى خود را براى او مىروياند».(1)
(728) اختصاص مفيد: ابو الحسن محمّد بن معقل، محمّد بن عاصم، على بن حسين، محمّد بن مرزوق، عامر سرّاج، سفيان ثورى، قيس بن مسلم، طارق بن شهاب، حُذَيفه: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«در آن زمان... چشمهها مىجوشند و زمين مواد غذايى را دو برابر مىروياند».(2)
(729) احتجاج طبرسى: زيد بن وهب جهنى: هنگامى كه حضرت امام حسن بن على عليه السلام در مدائن زخمى شدند، به خدمتشان رفتم. آن حضرت درد مىكشيد. گفتم: اى پسر رسول خدا صلى الله عليه و آله مردم متحيّرند، نظرتان چيست؟ فرمود:
«... تا آنگاه كه خداوند در آخر الزمان مردى را برانگيزد... زمين روياندنىهايش را بروياند، آسمان بركت خود را فروريزد و گنجها براى او (مهدى) ظاهر شود...».(3)
(730) هداية الخصيبى: يونس بن احمد بن زيّات، ابو مطّلب بن محمّد بن فضل، محمّد بن سنان، عبداللّه بن عبدالرحمن اصَم، مدلج بن هارون بن سعيد: از اميرالمؤمنين عليه السلام شنيدم كه ضمن سخنانى طولانى به عمر فرمود:
«... مردى از فرزندان من ظاهر مىشود و زمين را كه پر از ظلم و ستم شده، از عدالت و مساوات پر مىسازد... آسمان آبهاى خود را مىبارد و زمين گياهان خود را مىروياند...».(4)7.
1) . غيبة الطوسى: 111. اثبات الهداة 502:3، ب 32، ف 12، ح 294. بحار الانوار 74:51، ب 1، ح 25. منتخب الاثر: 169، ف 2، ب 1، ح 81.
2) . الاختصاص: 208. مجمع البيان 398:4. اثبات الهداة 557:3، ب 32، ف 33، ح 607، و: 621، ب 32، ف 227 ح 198. بحار الانوار 186:52، ب 25، و: 304، ب 26، ح 73.
3) . الاحتجاج 290:2. اثبات الهداة 524:3، ب 32، ف 20، ح 414. بحار الانوار 20:44، ب 18، ح 4.
4) . الهداية الكبرى: 31 و 32. ارشاد القلوب 286:2. حلية الابرار 601:2. مدينة المَعاجز: 133، ح 397.
روايات اهل سنّت:
(731) مسند احمد: عبدالرزّاق، جعفر، مُعلّى بن زياد، علاء بن بشير، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«... (مهدى) اموال را درست تقسيم مىكند.
شخصى گفت: تقسيمِ درست چگونه است؟ فرمود:
يعنى تقسيم به طور مساوى بين مردم...».(1)
(732) عقد الدرر: جابر بن عبداللّه: مردى خدمت حضرت امام محمّد باقر عليه السلام آمد و گفت: اين پانصد درهم را از من بگيريد، زكات اموالم است. امام عليه السلام به او فرمود:
«... وقتى مهدىِ ما اهل بيت قيام كرد، به طور مساوى تقسيم، و با رعيّت به عدالت رفتار نمايد، هر كس از او اطاعت كند از خداوند اطاعت كرده و هركس نافرمانىاش كند، خداوند را نافرمانى كرده».(2)
روايات شيعه:
(733) دلائل الامامة: ابو على نهاوندى، ابو على هشام بن على سيرافى، عبداللّه بن رجاء، همام، مُعلّى بن زياد، مُعلّى به نقل از شخصى، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى:
رسولخدا صلى الله عليه و آله از مهدى ياد كرد و فرمود:
«مهدى... اموال را بطور صحيح تقسيم مىكند.
راوى گويد: گفتم: روش صحيحش چيست؟ حضرت فرمود:
يعنى به طور مساوى».(3)
(734) غيبة النعمانى: على بن حسين، محمّد بن يحيى، محمّد بن حسّان رازى، محمّد بن على صيرفى، حسن بن محبوب، عمرو بن شمر، جابر: مردى خدمت امام محمّد باقر عليه السلام آمد و گفت: خدا نگهدارتان باشد، اين پانصد درهم را از من بگيريد؛ زكات مالم است.
امام عليه السلام به او فرمود:
«هنگامى كه قائم اهل بيت قيام كرد، به طور مساوى تقسيم نموده و در ميان رعيّت با دادگرى رفتار مىكند... و اموال از داخل و خارج زمين نزد او گرد آمده و انباشته مىشود، پس به مردم مىگويد: بياييد بگيريد! اين چيزى است كه به خاطر آن قطع رحم كرديد و خونهاى ناحقّ ريختيد و براى آن، كارهايى كه خداوند حرام فرموده بود مرتكب شديد، پس به آنان چيزى مىبخشد كه هيچ كس پيش از او نبخشيده است و زمين را همانگونه كه از ظلم و ستم و بدى پر شده، از عدالت و برابرى و نور پر مىسازد».(1)
روايات اهل سنّت:
(735) مسند ابى يَعلى: سليمان بن عبدالجبّار ابو أيّوب، سهل بن عامر، فضيل بن مرزوق، عطيّة، ابو سعيد: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«در آخر الزمان امامى خواهد آمد كه بخشندهترين مردم است. هر كس نزدش رود دامانش را پر نمايد، و از فراوانى خير و بركت در مردم، ناراحتى همه اين است كه زكات مالشان را چه كسى مىگيرد (چون فقيرى نمىماند كه زكات را به او بدهند)».(2)
(736) فتن ابن حمّاد: ابو معاويه، اعمش، عطيّة، ابو سعيد خدرى: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«در آخرالزمان و موقعى كه آشوبها پديد آيد، مردى از اهل بيتم قيام كند كه بخشش و عطايش فراوان و بىشمار باشد».(1)
(737) فرائد الفوائد: ابو سَلَمة بن عبدالرحمن بن عوف از پدرش روايت كرد: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«(مهدى) اموال را به فراوانى عطا مىكند».(2)
روايات شيعه:
(738) بحار الانوار: سيّد على بن عبدالحميد، جابر: امام محمّد باقر عليه السلام فرمود:
«وقتى قائم ظاهر و وارد كوفه گردد خداوند هفتاد هزار صدّيق از پشت كوفه(3)برمىانگيزد [20] تا اصحاب و ياوران او باشند. او سواد را به اهلش بازمىگرداند، و هر سال دو مرتبه به مردم عطا مىكند، و هر ماه دو مرتبه به آنها ارزاق مىدهد، و بين مردم مساوات برقرار مىنمايد، به حدّى كه كسى يافت نمىشود نيازمند به زكات باشد، و دارندگانِ زكات زكاتشان را براى نيازمندانى كه شيعۀ مهدى هستند مىآورند، ولى آنها نمىپذيرند.
اصحاب زكات، اموال را در كيسه كرده و به خانههاى نيازمندان مىبرند، ولى آنها مىگويند: ما نيازى به پولهاى شما نداريم.
و حديث را ادامه داد تا آنجا كه فرمود:
اموال از داخل و خارج زمين نزد او گرد آمده و انباشته مىشود، پس به مردم گفته مىشود: بياييد بگيريد! اين چيزى است كه به خاطر آن قطع رحم كرديد و خونهاى ناحقّ ريختيد و براى آن مرتكب كارهاى حرام شديد!ت.
مهدى آنقدر به آنان مىبخشد كه هيچ كس پيش از او نبخشيده است».(1)
روايات اهل سنّت:
(739) مسند احمد: عبدالرزّاق، جعفر، مُعلّى بن زياد، علاء بن بشير، ابو الصديق، ابو سعيد خدرى: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«... زندگى بعد از او هيچ خير و فايدهاى ندارد».(2)
روايات شيعه:
(740) دلائل الامامة: ابو على نهاوندى، ابو على هشام بن على سيرافى، عبداللّه بن رجاء، همّام، مُعلّى بن زياد، مُعلّى به نقل از شخصى، ابو الصديق ناجى، ابو سعيد خدرى:
رسولخدا صلى الله عليه و آله از مهدى ياد كرد و فرمود:
«... بعد از او ديگر زندگى ارزشى ندارد - يا فرمود: - پس از سالهاى حكومت او در زندگى خيرى نيست».(3)
1) . بحار الانوار 390:52، ب 27، ح 212.
2) . مسند احمد 37:3 و 52. ملاحم ابن المنادى: 42. بيان الشافعى: 505، ب 10. عِقد الدُرر: 62، ب 4، ف 1. فرائد السِمطَين 310:2، ح 561. ميزان الاعتدال 97:3. الفصول المهمّة: 297، ف 12.
3) . دلائل الامامة: 252 و 249. غيبة الطوسى: 111. اثبات الهداة 502:3، ب 32، ف 12، ح 292، و: 594، ب 32، ف 2، ح 25، و: 600، ب 32، ف 2، ح 73.
(1)آمِد (363): شهرى قديمى با ساختمانهاى سنگى در بلندىهاى ساحل دجله. (معب)
(2) ابْقَع (318): مردى زيرك و سيّاس است كه گرفتار بلا نمىشود. (قاموس)
(3) ابو الجحاف (26، 169، 254): داود بن ابى عوف كوفى برجمى. در كتب رجال هم «ابوالجحاف» آمده هم «ابوالحجاف».
(4) احْتباء (188): در گذشته رسم بوده وقتى جايى براى تكيه نمىيافتند هنگام نشستن و استراحت، زانوها را در سينه جمع كرده با عمامه يا تكه پارچهاى دور كمر و زانوها را مىبستند. به اين حالتِ نشستن «احتباء» گفته مىشود.
(5) احساء (363): سرزمينى شامل ساحل شرقى در كشور عربستان از مرزهاى كويت تا قطر. (منج)
(6) اذرُح (363): شهرى است در اطراف شام و از نواحى بلقا. (معب)
(7) ارَم (491): نام يكى از شهرهاى قوم عاد بوده، شهرى آباد و بىنظير و داراى قصرهاى بلند و ستونهاى كشيده. در قرآن كريم با عنوان «ارم ذات العماد» از آن ياد شده است. (تفسير الميزان، سوره فجر: 7)
(8) ارميا عليه السلام (491): يكى از پيامبران بنىاسرائيل بود. (منج)
(9) اسباط (16): «الأسْباط» غالباً بر دوازده فرزند حضرت يعقوب نبى عليه السلام اطلاق مىشود. اين كلمه چهار مرتبه در قرآن تكرار شده است؛ براى اطلاع بيشتر، ر. ك:
كتب تفسير، ذيل (بقره: 136 و 140 / آلعمران: 84 / نساء: 163).
1) . اعداد داخل پرانتز، شماره احاديث است / معب \معجم البلدان / منج \المنجد فى اللغة و الاعلام.
(10) اعماق (613 و 620): شهرى است بين حلب و انطاكيه. (قاموس)
(11) افرنجه (363): ملّتى بزرگ و نصرانى و داراى كشورى پهناور هستند، و در مجاورت رميه و روم سكنى دارند. (معب)
(12) امام (باب اوّل): بدليل وضوح قرينه يعنى «حقّانيت و عدالت» امام، آن را مطلق ذكر فرمودند، و الّا بديهى است هر انسانى همانطور كه به نوعى آلهه و معبودى دارد، امامى هم دارد، پس مقصود در اينجا امام و پيشواى به حقّ است كه صلاحيت هدايت ديگران به راه راست را داشته باشد. (رك: بقره، 124 / و نيز: الميزان، ج 1، ذيل همين آيه)
(13) امِتْ امِتْ (333 و 607): يعنى «بميران بميران» يا «بكُش بكُش»، فال نيكى است براى مرگ دشمن و پيروزى. اين علامت در يكى از جنگهاى پيامبر صلى الله عليه و آله (جنگ بنىالملوّح) رمز مسلمانان بود تا در تاريكى شب بتوانند نيروهاى خودى را تشخيص دهند. (وسائل الشيعة 15: 138)
(14) ايلون (244): در نسخهاى «بابلون» است، و شايد تصحيف «بابليون» باشد كه نام قديمى ديار مصر بوده. (حاشيه دلائل الامامة)
(15) ايليا (372، 591، 601): «ايليا» نام ديگر بيت المقدس است.
(16) باغه (364): از شهرهاى اندلس (اسپانيا). (معب)
(17) بالس (363): از شهرهاى شام، واقع در بين حلب و رقّه. (معب)
(18) بُختُ نَصَّرَ (240): مركّب است از دو نام بُخت (به معناى پسر) و نَصّر (كه نام بتى است)، يعنى پسر بت نصّر. گفته مىشود او را در حالى كه طفلى بيش نبوده كنار بت نصّر يافته بودند. وى در حوالى 612 ق. م با دختر هووخشتر پادشاه ماد ازدواج كرد و در سال 605 به جنگ فرعون مصر رفت و او را مغلوب ساخت و بر مصر مسلط شد (لغت نامه دهخدا). او همان پادشاهى است كه بيتالمقدس را ويران ساخت. (لسان العرب: نصر)
(19) بدليس (363): شهرى از توابع ارمينيه. (معب)
(20) برانگيختن (18، 62، 153، 188، 249، 299، 326، 367، 615، 682، 726): در زبان عربى از مادۀ «بَعث» و به معانى ذيل است: فرستادن، روانهكردن، گسيل داشتن،
اعزام كردن، به نمايندگى فرستادن، برانگيختن، فراخواندن، بهپا كردن.
(21) برجان (363): شهرى در حاشيۀ خزر. (معب)
(22) برقه (363 و 364): سرزمينى پهناور بين اسكندريه و افريقيه كه از جمله شهرهاى آن انطابلس است. (معب)
(23) بشارت (باب سوم): نويددادن، مژدهدادن، خبرِ خوش دادن، دلشاد كردن.
(24) بَلخ (363، 364، 440): از شهرهاى افغانستان.
(25) بوسنج (364): از روستاهاى ترمذ، و ترمذ شهرى است در كرانه شمالى رود جيحون (امودريا) در شمال ايران. (معب و منج)
(26) بيداء (423-428): نام زمينى خشك و بىگياه بين مكه و مدينه است، به مكه نزديكتر بوده و از سمت شرق مقابل ذىالحُليفه قرار دارد. (معب)
(27) تابعين (155): «تابعى» در اصطلاح مسلمانانى را گويند كه «صحابه» را ديده و از آنها پيروى كرده باشند، و «صحابى» مسلمانى است كه به خدمت پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله رسيده و محضر آن حضرت را درك كرده باشد. (فرهنگ عميد)
(28) تَدمُر (363): شهرى در وسط صحراى سوريه. (منج)
(29) تفليس (364): پايتخت جمهورى گرجستان. (منج)
(30) جابروان (364): شهرى در آذربايجان و نزديك تبريز. (معب)
(31) جامده (363): روستاى بزرگى در حومه واسط از جانب بصره. (معب)
(32) جاهليّت (مردن به مرگ جاهلى) (1-7): عبارت «مات ميتة جاهليّة» به اين معناست كه همانند مردمِ زمان جاهليت (پيش از اسلام) مُرده و از حقايق اسلام بويى نبرده و چيزى نفهميده است.
(33) جِزيه (554 و 715): خراج زمين، و ماليات سرانه كه در قديم دولتهاى اسلامى از مردم غير مسلمان كه اهل كتاب بودند و در ممالك اسلامى زندگى مىكردند و اهل ذمّه ناميده مىشدند مىگرفتند. (فرهنگ عميد)
(34) حجّتى ندارد (3 و 4): يعنى براى اعمال خود در درگاه خداوند توجيه و عذرى ندارد. امّا كسى كه از امام عادل اطاعت مىكند، خودِ امام دليلِ او در محكمۀ خداوند است.
(35) حرّان (363 و 364): شهرى بزرگ و معروف از جزيره اقور كه در راه موصل و شام و روم واقع گرديده. (معب)
(36) حسن (244): شايد تصحيف «الحسنى» است كه نام قصرى در دار الخلافۀ بغداد بوده، و يا «الحسنا» كه كوهى نزديك يَنبُع است. (حاشيۀ دلائل الامامة)
(37) حصين بن مخارق (180 و 229): نامِ اين شخص در كتب رجال به سه صورت:
«حسين، حصين، حضين» آمده. شيخ طوسى رحمه الله در رجال خود او را از اصحاب امام كاظم عليه السلام امّا واقفى مذهب مىداند.
(38) حلوان (244 و 364): «حلوان» به چند مكان اطلاق مىشود: حلوان العراق:
آخرين مرزهاى عراق. حلوان: يكى از روستاهاى مصر كه مُشرف بر نيل است.
حلوان: شهركى در قوهستان در آخرين حدود خراسان. (حاشيۀ دلائل الامامة)
(39) حنانه (363): منطقهاى در غرب موصل عراق. (معب)
(40) خَسف (احاديث باب 11 و 16، و حديث 591 و 601): فرورفتن قسمتى از زمين با هرچه روى آن است. (نك: عنكبوت، 40)
(41) خطبه مخزون (367، 615، 700): اين خطبه را امام صادق عليه السلام از امير مؤمنان عليه السلام روايت كردهاند. در نهجالبلاغه ذكر نشده و از منابع مهم آن كتاب «مختصر البصائر» مىباشد. خطبهاى است طولانى شامل خبر از احوال آينده از جمله قيام مهدى.
قسمتى از اين خطبه چنين است: «العجب كلّ العجب بين جمادي و رجب». (ذريعه، ج 7، ص205)
(42) خطبۀ لؤلؤه / لؤلؤيه (247): اين خطبه در نهجالبلاغه ذكر نشده، امّا در منابعى معتبر چون بحارالانوار (جلدهاى 31، 41 و 52)، كفاية الاثر و مناقب ابن شهر آشوب (ج 2) موجود مىباشد.
(43) خطبة البيان (377 و 708): از خطبههاى مشهورى است كه به اميرالمؤمنين عليه السلام نسبت دادهاند، نسخههاى متعدّد و متفاوتى از آن موجود مىباشد، امّا سيّد رضى رحمه الله اين خطبه را در نهجالبلاغه نياورده است. ابن شهر آشوب نيز با آنكه برخى خطبههاى مشهور آن حضرت را - كه در نهج البلاغه نيامده - ذكر نموده، يادى از اين خطبه نكرده است، امّا شروح متعدّدى بر آن نگاشتهاند. خطبة البيان هفتاد كلمه دارد
و با اين جملات شروع مىشود: «الحمد للّهبديع السموات و فاطرها، و ساطع المدحيات...». به قولى «خطبة البيان» و «خطبة الافتخار» يكى است. (ذريعه 200:7 / كشف الظنون 1: 715)
(44) دابق (613 و 620): روستايى است در چهار فرسخى حلب. (معب)
(45) دمياط (363 و 364): شهرى قديمى بين تنيس و مصر در زاويهاى بين درياى شور روم و نيل. (معب)
(46) دورق (363): شهرى در خوزستان. (معب)
(47) دينَوَر (363): از شهرهاى مهمّ كوهستانى در كردستان ايران.
(48) ذراع (463): هر ذراع بين پنجاه تا هفتاد سانتيمتر است.
(49) ذى طُوى (355 و 508): كوهى مجاور شهر مكّه است.
(50) رأسالعين (363): شهر بزرگ معروفى است كه بين حرّان و نصيبين و دينسر واقع شده. (معب)
(51) رحبه (593): آثار شهرى در كنار فرات اوسط. بنيانگذار آن مالك بن طوق تغلبى است و در زمان حكومت مأمون عباسى تأسيس شد. به «رحبۀ مالك» نيز معروف است. (منج)
(52) رقّه (363): شهر معروفى است بر ساحل فرات كه سه روز تا حرّان فاصله دارد.
(معب)
(53) رمله (363): شهر بزرگى در فلسطين. (معب)
(54) روميه (487، 614، 623): شهرى است در مدائن يا در روم. (قاموس)
(55) ريا (181): ريا يعنى خود را به نيكوكارى جلوه دادن بر خلاف حقيقت، تظاهر به نيكوكارى و پاكدامنى. (ديگران او را در حال انجام كارِ نيك مىبينند)
(56) زبيد (363): شهرى معروف در يمن كه در زمان حكومت مأمون عباسى تأسيس شد. (معب)
(57) زوراء (363): شهرى در عراق. نك: حديث 247.
(58) سرات (363): كوهها و زمينهاى وسيعى بين تعامه و يمن. (معب)
(59) سعير (261): احتمالاً نام محلّى است كه در معاجم نيامده، شايد هم تصحيف
«سَعد» باشد كه محلّى در نزديكى مدينه و كوهى در حجاز و شهرى است كه در آن زره مىسازند، و «سُعد» محلّى در نزديكى يمامه است. و «سغد» مكان معروفى است در سمرقند. (القاموس المحيط)
(60) سَلوى (491): نام پرندهاى است. (مفردات راغب) بلدرچين. (فرهنگ لاروس) در سوره بقره: 57، اعراف: 160 و طه: 80 از آن ياد شده است.
(61) سُمعه (181): سُمعَه يعنى اينكه شخص، كارِ نيكو بكند و خود را سر زبانها بيندازد تا به نيكوكارى مشهور شود. (ديگران او را در حال انجامِ كارِ نيك نمىبينند و فقط وصف كارش را مىشنوند)
(62) سنجار (364): شهرى معروف از نواحى جزيره كه سه روز راه تا موصل فاصله دارد. (معب)
(63) سَواد (738): قريهها و روستاهاى اطراف كوفه. (كتاب العين، سود)
(64) سوراء (363): موضعى كنار بغداد. (معب)
(65) سيّار (363): شنزارى در نجد كه جنگلى در آن رخ داد. (معب)
(66) سيراف (363 و 364): شهرى با شكوه بر ساحل درياى فارس كه در گذشته از بندرهاى هند بود. (معب)
(67) صاع (470 و 491): چهار برابر مُد، و معادل 2832 گرم.
(68) صور (363): از شهرهاى مرزى معروف مسلمانان است، كه مشرف بر درياى شام.
دريا از همه طرف آن را احاطه نموده بجز طرفى كه دروازۀ آن است. (معب)
(69) صيداء (363): از شهرهاى ساحلى لبنان.
(70) طبريه (419، 421، 483، 491، 592، 597): درياچهاى در فلسطين كه رود اردن از آن مىگذرد. (منج) و به قولى همان درياچۀ خزر است.
(71) طرطوس (363): شهرى در شام (سوريه) مشرف بر دريا در نزديكى مرقب و عكّا.
(معب)
(72) طنجه (363): شهرى در مملكت مغرب واقع در تنگه طارق. (منج)
(73) عامر (363): كوهى در مكّه. (معب)
(74) عانه (363): شهرى معروف بين رقّه و هيت كه تحت سلطۀ الجزيره است. (معب)
(75) عَدَن (277، 282، 363): شهرى معروف واقع در ساحل اقيانوس هند (خليج عدن) در جنوب يمن. (معب)
(76) عرار (363): موضعى در ديار باهله از سرزمين يمامه. (معب)
(77) عسقلان (363): شهرى ساحلى در سوريه و از توابع فلسطين، بين غزّه و بيتجبرين. (معب)
(78) عسكر مكرم (363): يكى از محلّههاى حومه اهواز است. (الانساب: 3)
(79) عُكبَرا (363 و 364): از شهرهاى عراق.
(80) عين الشمس (244): شهر فرعونِ مصر كه سه فرسخ با فسطاط فاصله دارد. (حاشيۀ دلائل الامامة)
(81) غُثاء (258): غُثاء: زباله، كفى كه جلو سيل مىآيد، برگهاى خشك و پوسيده درختان كه سيل آنها را به هر طرفى مىبرد. (اقرب الموارد)
(82) فارياب (364): شهرى مشهور در خراسان از توابع جوزجان و نزديك بلخ در غرب جيحون. (معب)
(83) فرغانه (364): شهرى بزرگ در ماوراء النهر. (معب)
(84) فسطاط (363 و 364): اولين شهرى كه اعراب در مصر در نزديكى بابليون بر ساحل شرقى نيل ساختند. (منج)
(85) قاعوس (244): شايد تصحيف «القاعون» باشد كه كوه بلندى در اندلس (اسپانيا) است. (حاشيۀ دلائل الامامة)
(86) قذف (باب 11، فصل 5): قذف آن موضعى است كه فرود آيد يا لغزش پيدا كند (اقرب الموارد). در اينجا شايد مقصود ريزش چيزى مثلاً سنگ از آسمان باشد.
(87) قراح (363): در بغداد چندين محلّه آباد است كه آنها را قراح گويند. (معب)
(88) قسطنطينيه / قسطنطنيه (باب 23، فصل 2): همان استانبول (آستانه) است كه پيش از آن به بيزانس معروف بود. در قرن هفتم (ق. م) توسط روميان بنا گرديد. به سال 330 قسطنطين آنجا را پايتخت امپراتورى روم شرقى قرار داد و نام خود را بر آنجا گذاشت، و تا وقتى توسط عثمانىها (1453 م) فتح شد، مركز امپراتورى بيزانس بود.
(منج)
(89) قطوان (135): قطوان محلّى نزديك كوفه است كه در آنجا عباهاى سفيد با الياف و كُركهاى كوتاه مىسازند. (مجمع البحرين)
(90) قطيف (363): از شهرهاى عربستان. (منج)
(91) قُفص (261): مردمانى سارق هستند كه در اطراف كرمان ساكناند. (القاموس المحيط)
(92) قُلزُم (364): لنگرگاهى قديمى در مصر، در شمال درياى سرخ. (منج)
(93) قلقيلا (363): محلهاى نزديك بيتالمقدس.
(94) قوص (363): از شهرهاى بزرگ مصر كه از آن تا فسطاط 12 روز راه است. (معب)
(95) قومس (364): منطقهاى وسيع در پايين كوههاى طبرستان كه مركز آن دامغان است و بين رى و نيشابور قرار دارد. (معب)
(96) كازرون (363): از شهرستانهاى استان فارس امروزى.
(97) كرخ (363): از مناطق غربى بغداد.
(98) مُد (470): يك چهارم صاع، و معادل 708 گرم.
(99) مراد (363): از قبايل جنوب ساكن بين نجران و مأرب. (منج) قلعهاى نزديك قرطبه اندلس (اسپانيا). (معب)
(100) مَرج (363): شهرى است در ليبى.
(101) مسخ (198، 219، 309): لاغر و رنجور كردن. تبديل صورتى به زشتترين صورتها. انتقال نفس ناطقه از بدن انسان به بدن حيوان ديگرى كه در پارهاى از اوصاف با او مناسب باشد. (فرهنگ لاروس)
(102) مَنّ (491): شهدى گياهى و شيرين مزه. در سورههاى بقره: 57 - اعراف: 160 - طه: 80 از آن ياد شده است. (مفردات راغب)
(103) موصل (363 و 364): شهركى در ساحل شرقى دجله. (معب)
(104) موقان (364): منطقهاى كوهستانى در آذربايجان. (معب)
(105) مولى (14، 115، 235، 364، 445، 487): «مولى» غالباً در كلام علماى رجال، مسلمان غير عرب را گويند. امّا وقتى گفته مىشود «مولى بنى فلان» يعنى شخصى كه غلام قبيلهاى است يا با آنها پيمانى دارد. (معجم الثقات من جامع الرواة: 16)
(106) مؤاخذه به خاطر اعمال قبل و بعد از مسلمان شدن (7): از رسولخدا صلى الله عليه و آله به تواتر نقل شده كه فرمود: «الاسلامُ يَجُبّ ما قَبْلَه» (اسلام چيزهاى قبل از خود را قطع مىكند)، به اين معنى كه وقتى فردِ غير مسلمانى اسلام را مىپذيرد، به محض مسلمان شدن، هرچه از حقّ اللّه (واجبات و محرّمات) بر گردنش بوده از او ساقط مىگردد. امّا عموميتِ آن روايت مقيّد به روايت ذكر شده است، يعنى فرد مسلمان در صورتى از اسلامش نفع مىبرد كه به ائمّۀ حق اقتدا نمايد، در غير اين صورت، نه تنها به خاطر اعمالِ قبلش مؤاخذه مىگردد، بلكه در مورد اعمال بعد از مسلمانى هم بايد جواب بدهد كه با چه ملاكى و به دستور چه كسانى عمل نموده. البته با تأمّل در متن حديث شريف، مىتوان استفاده كرد: كسى كه پس از پذيرفتن اسلام به امام حق اقتدا ننمايد، اصلاً مسلمان نشده است.
(107) نَرد (181): در روايت «الكوبة» است كه در لغت علاوه بر «نَرد» به معناى «شطرنج» و «طبلِ ميانباريك» نيز آمده.
(108) نصيبين (363 و 364): شهرى آباد از بلاد جزيره كه سر راه قافلههاى موصل به شام قرار دارد. (معب)
(109) واسط (363): يكى از استانهاى عراق.
(110) هجر (363): مركز بلاد بحرين كه سه روز تا سرين فاصله دارد. (منج)
(111) هرات (363 و 364): شهرى در شمال غربى افغانستان.
(112) هفت يا نه (23 و 677): ترديد در هفت سال و نه سال شايد به اين دليل است كه در گذشته نقطهگذارى نبوده، بنابراين چون دو عدد «سَبْع \ 7» و «تِسْع \ 9» هر دو چهار دندانه دارد در برخى مواقع مشتبه شده است.
(113) يافا (364): شهرى ساحلى از توابع فلسطين، بين قيساريه و عكّا. (معب)
(114) يَسَع (463): يكى از پيامبران الهى به اين نام است كه در قرآن كريم (انعام: 86 - ص: 48) هم از ايشان ياد شده. امّا اين شخصى كه در روايت آمده معلوم نيست همان جناب يسع پيامبر است يا شخص ديگرى به اين نام!
(115) يمامه (363): از واحههاى عربستان كه امروزه به «العارض» معروف است. (منج)
ارم ذات العماد، 217
أَتى أَمْرُ اللّهِ فَلاتَسْتَعْجِلُوهُ، 131
أَزِفَتِ اْلآزِفَةُ، 132
أَلا لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظّالِمينَ، 132
أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللّهُ جَميعاً...، 86، 156
خائِفاً يَتَرَقَّبُ، 66
فَأَصْبَحُوا لايُرى الاّ مَساكِنُهم، 303
فَهَلْ يَنْظُرُونَ إلاَّ السّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ...، 83
لا اله الّا اللّه، 78، 264
وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّريقَةِ...، 15
وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسيماهُمْ، 53
و لَه أسلَمَ مَن في السمَواتِ و الأَرضِ طَوعاً وَ كَرهاً، 265، 294
وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ، 148، 230، 233
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ، 17
وَ هُوَ شَديدُ الْمِحالِ، 95
وَ يَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنينَ، 26
يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ، 20
يَوْمَ يَأْتي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ...، 124، 128، 237، 242
مهدى، 11، 12، 13، 27، 28، 29، 31، 32، 33، 35، 36، 38، 39، 40، 41، 42، 43، 44، 45، 46، 48، 51، 52، 53، 54، 55، 56، 57، 58، 59، 61، 62، 63، 64، 65، 68، 69، 70، 71، 72، 73، 74، 85، 89، 92، 95، 100، 105، 108، 110، 111، 112، 116، 119، 129، 130، 136، 137، 142، 143، 147، 149، 151، 152، 167، 172، 174، 177، 186، 204، 211، 213، 215، 217، 219، 224، 226، 228، 229، 234، 235، 236، 240، 245، 248، 249، 251، 256، 257، 259، 271، 275، 279، 280، 284، 285، 288، 292، 293، 296، 298، 301، 303، 305، 308
آدم، 11، 137، 216
آلبرت اينشتين، 12
ابان بن محمّد، 163
ابراهيم، 58، 138
ابراهيم بن اسحاق، 163
ابراهيم بن صباح، 160
ابراهيم بن صفير، 164
ابراهيم بن على، 161
ابراهيم بن عمر، 161
ابراهيم بن محمّد، 166
ابراهيم بن مسعود، 165
ابراهيم بن يوسف، 161
ابْقَع، 138
ابليس، 302
ابن حجر، 13
ابن صائد، 198
ابن عبّاس، 34، 120
ابن مسعود، 117
ابوالقاسم، 77
ابوثعلبه خُشَنى، 104
ابوخالد حلبى، 65، 157، 173
ابوداود، 13
ابوداود شعشاع، 166
ابوذر، 228
ابوسعيد خدرى، 41، 44، 56، 70، 234
ابوسفيان، 113، 179، 180، 185، 257، 279
ابوعبداللّه گنجى، 13
ابولبابة بن مدرك، 161
ابونعيم اصفهانى، 13
احمد، 13، 157
احمد بن حميد، 163
احمد بن ريحان، 165
احمد بن سكته، 160
احمد بن سليمان، 164
احمد بن عمر، 160، 161
احمد بن مسلم، 164
احمد بن مليح، 166
احمد بن هارون، 162
اخوص بن محمّد، 162
ادس بن محمّد، 166
ارم بن على، 162
ارميا، 217
ازدجاه بن وابص، 167
اسحاق، 157
اسرائيل قطان، 162
اسرافيل، 271
اشعث بن مالك، 164
اشعرى، 117
اصبغ بن نباته، 198
اكتب، 109
اكلب، 109
امّسلمه، 191، 228
بادصبا بن سعد، 163
بخارى، 13
بُخت نَصَّر، 106
بدر، 41، 44، 56، 86، 132، 153، 154، 155، 156، 159، 167، 173، 213، 224، 225، 226، 234، 247، 251، 272، 274
برتراند راسل، 12
برنارد شاو، 12
بشير، 104
بكر بن حر، 166
بكر بن خالد، 165
بكر بن عبداللّه، 165
بليل بن مالك، 162
بليل بن وهايد، 161
بندار بن خليل، 160
بنىاسرائيل، 24، 25، 63، 217
بنىاميّه، 37، 183، 204، 205، 231، 241، 259
بنىتميم، 169، 274، 275
بنىعبّاس، 112، 138، 143، 169، 178، 204، 205، 231، 241، 259
بنىهاشم، 42، 57، 149، 259، 278
بور بن زائدة، 164
بهرام بن سرح، 161
بهرام بن على، 162
ترك بن شبه، 161
ترمذى، 13
تمليخا، 294
تميم، 276
تميم بن الياس، 165
تيمور بن حرث، 166
ثقيف، 276
جاب بن سعيد، 165
جابر، 49، 134، 146، 150، 222، 277
جابر بن سفيان، 166
جابر بن على احمر، 160
جبرئيل، 29، 55، 58، 171، 184، 186، 187، 192، 206، 213، 250، 255، 261، 271، 272، 273، 278، 279
جبريل حداد، 161
جحدر بن زيت، 163
جرير بن رستم، 160
جعفر، 51، 52، 157، 166
جعفر الشاه، 160
جعفر بن ابىطالب، 53، 171، 277
جعفر بن زكريا، 166
جعفر بن سعيد، 165
جعفر بن طرخان، 161
جعفر بن عبدالرحمن، 163
جلال الدين سيوطى، 13
جموح، 109
جمهور بن حسين، 161
جميل بن عامر، 161
جواد بن بدر، 163
جور، 160
حارث، 171، 276، 297
حارث بن ابىربيعه، 191
حارث بن حَرّاث، 168، 275
حارث بن ميمون، 165
حاكم نيشابورى، 13
حامد، 163
حبيب بن حنان، 166
حجر بن عبداللّه، 164
حُذَيفه، 103، 104
حُذَيفة بن يمان، 144
حرب، 185
حرب بن صالح، 160
حرب بن عبداللّه، 165
حرّ بن جميل، 166
حر بن زبرقان، 165
حرسى بن سعيد، 166
حرشام بن كردم، 162
حسكة بن هاشم، 162
حسن، 39، 42، 43، 49، 51، 52، 53، 55، 157، 171، 214، 276، 297
حسن بن حسن، 162
حسن بن على، 288، 290، 304
حسنى، 170، 172، 276، 297
حسين، 42، 43، 44، 45، 51، 52، 53، 55، 59، 108، 113، 172، 214، 276، 297
حسين بن علوان، 166
حسين بن على، 24، 45، 124، 162، 257
حفص، 157
حلال بن حميد، 166
حمّاد بن جابر، 166
حمّاد بن جمهور، 164
حمّاد بن محمّد، 165
حمدان بن كر، 162
حمزه، 51، 52
حمزة بن طاهر، 165
حمزة بن عبّاس، 161
حمزة بن عبدالمطّلب، 52
حميد بن ابراهيم، 161
حميد بن قيس، 164
حميد بن نافع، 162
حميد قدوسى، 166
حواشة بن فضل، 165
حويد بن بشر، 162
حيدر بن ابراهيم، 165
خالد، 161، 185
خالد بن سعيد بن كريم، 160
خالد بن عبدالقدوس، 165
خالد بن عيسى، 161
خالد بن يزيد، 179
خالد قوانس، 162
خدوع، 109
خراسانى، 170، 197، 277
خليع، 109
خليل بن سيد، 164
خليل بن نصر، 161
خور بن طرخان، 166
خوشب بن جرير، 160
خيثمه، 58
دانيال بن داود، 166
داود، 157، 212
داود بن جرير، 161
داود بن محق، 163
دجّال، 24، 45، 57، 58، 88، 107، 115، 123، 124، 125، 126، 128، 146، 195، 196، 197، 198، 199، 200، 201، 202، 203، 204، 205، 206، 207، 209، 210، 229، 231، 235، 237، 240، 242، 243، 257، 258، 259، 266، 290
دريد، 157
دهيم بن جابر بن حميد، 160
ذوالفقار، 228، 273
ذو القرنين، 296
رئاب بن جلد، 164
ربا بن حفص، 165
ربيعة بن على، 165
رهبانى، 109
رياش بن سعيد، 161
زائدة بن هبه، 166
زرارة بن ابراهيم، 161
زرارة بن جعفر، 162
زرود بن سوكن، 161
زكريا بن حبه، 161
زهير بن طلحه، 166
زياد بن رزين، 163
زياد بن صالح، 161
زياد بن عبدالرحمن، 160
زيادةاللّه بن رزقاللّه، 166
ساهمة، 185
سبره، 45
سحاب، 273، 279
سحيق بن سليمان، 160
سَرِىّ بن اغلب، 166
سعد، 160
سعيد بن عثمان، 162
سعيد بن على، 166
سعيد بن مسيّب، 42
سعيد سوسى، 150، 277
سفّاح، 109
سفيانى، 108، 125، 130، 169، 170، 177، 178، 179، 180، 181، 182، 183، 184، 185، 186، 187، 188، 189، 204، 205، 221، 231، 241، 246، 253، 254، 255، 256، 257، 259، 260، 275، 277
سلم، 160
سلمان، 43، 44، 80، 81، 82، 83، 89، 90، 107، 143، 228
سلمان بن يعقوب، 163
سلم بن سليم، 160
سليمان، 216
سليمان بن حر، 166
سليمان بن داود، 165، 216، 217
سليمان بن ديلمى، 162
سليمان بن صبيح، 163
سليمان بن طليق، 161
سليم بن وحيد، 163
سمعان، 162
سمعان بن فاخر، 161
سميم بن مطر، 163
سويد بن يحيى، 164
سهل بن رزقاللّه، 161
سهل بن على، 162
سيّاب بن عبّاس، 163
سيار، 109
شاكر بن عبده، 165
شاه بن بزرج، 166
شاهد بن بندار، 161
شاهويه بن حمزه، 161
شبيب بن عبداللّه، 165
شدّاد، 157
شديد، 157
شرحبيل بن جميل، 165
شرحبيل سعدى، 164
شعبة بن على، 163
شعيب، 216
شعيب بن صالح، 150، 169، 170، 219، 253،
275، 277
شعيب بن موسى، 164
شهمرد بن حمران، 160
شيصبان، 109
صائد بن صيد، 198
صالح بن الرحال، 160
صالح بن جرير، 162
صالح بن شعيب، 169، 219، 275
صالح بن طيفور، 165
صالح بن نعيم، 162
صالح بن هارون، 164
صباح، 186، 188، 255
صخر بن عبدالصمد، 167
صدوق، 13
صعصعة بن صوحان، 24، 45، 124، 126
صقر بن اسحاق، 162
صهيب بن عبّاس، 166
صياح، 188
ضرار بن سعيد، 166
طاشف بن على، 160
طاهر بن عمرو، 162
طبرانى، 13
طبرسى، 13
طلحة بن سعيد، 165
طلحة بن طلحه، 162
طوسى، 13
ظلام، 109
عاصم بن خليط، 163
عاملى، 13
عبادة بن ممهور، 161
عبّاس، 171، 278
عبّاس بن بقر، 162
عبّاس بن عبدالمطّلب، 289
عبّاس بن فضل، 160
عبّاس بن هاشم، 162
عبدالاعلى بن ابراهيم، 162
عبدالرحمن، 24
عبدالرحمن بن اعطف، 166
عبدالرحمن بن عوف، 228
عبدالرزاق، 157
عبدالصمد، 157
عبدالعظيم بن عبداللّه، 162
عبدالكريم بن غند، 165
عبداللّه، 157
عبداللّه بن بسر، 266
عبداللّه بن زريق، 163
عبداللّه بن صاعد، 166
عبداللّه بن صفوان، 191
عبداللّه بن عُمر، 19
عبداللّه بن عَمرو، 125
عبداللّه بن عمير، 161
عبداللّه بن قرط، 161
عبداللّه بن مسعود، 24
عبداللّه بن مطيع، 19
عبداللّه بن يحيى، 162
عبدالمطّلب، 42، 51، 52
عبيد بن محمّد، 163
عبيدة بن علقمه، 165
عتاب بن مالك، 163
عثار، 109
عثمان، 180، 185
عثمان بن على، 162
عداف، 276
عريان بن خفان، 163
عريب بن عبداللّه، 160
عضرم بن عيسى، 165
عقبة بن وفر، 161
عقيل، 171، 276، 297
علام، 109
علاء بن حميد، 163
علقمة بن ابراهيم، 165
علقمة بن مدرك، 161
على، 37، 39، 41، 44، 48، 51، 52، 53، 55، 56، 59، 65، 66، 132، 157
على بن ابىطالب، 25، 37، 45، 46، 48، 52، 55، 62، 70، 106، 126، 257
على بن احمد، 162
على بن جعفر، 162
على بن حمويه، 162
على بن خالد، 160
على بن زائده، 164
على بن سندى، 161
على بن عبدالصمد، 160
على بن علقمة، 163
على بن كلثوم، 161
على بن معاذ، 164
على بن موسى، 164
على كورانى، 17
عمّار، 214
عمارة بن معمّر، 160
عمر، 168، 294، 304
عمران بن خالد، 162
عمر بن خطّاب، 62
عمر بن عمير، 161
عمرو بن عمر، 162
عمرو بن فروه، 165
عنبرة بن قرطه، 164
عنبسه، 180، 185
عوف، 87، 89، 119
عوف سلمى، 170، 277
عياص بن عاصم، 164
عيسى، 41، 44، 46، 56، 57، 58، 59، 66، 67، 68، 126، 195، 201، 202، 203، 204، 229، 230، 242
عيسى بن تمام، 165
عيسى بن مريم، 24، 45، 56، 57، 58، 59، 66، 78، 123، 124، 125، 127، 147، 148، 175، 202، 203، 210، 230، 231، 232،
233، 234، 235، 236، 237، 238، 239، 240، 241، 242، 243، 259، 264
عيسى بن موسى، 70، 161
عينوق، 109
غالب، 299
غسّان بن محمّد، 162
غلفان، 157
غوث اعرابى، 165
فاطمه، 41، 42، 43، 44، 46، 52، 56، 59، 234
فرعون، 138
فزارة بن بهرام، 161
فضل بن عمير، 163
فياض بن ضرار، 165
قحطانى، 104
قديم، 157
قرعان بن سويد، 160
قريش، 23، 25، 42
قُفص، 115
قودة الأعلم، 165
قيس، 276
كائن بن حنيذ، 161
كامل بن عفير، 164
كامل بن هشام، 162
كبش، 109
كثير، 161
كديد، 109
كرد بن حنيف، 163
كردوس ازدى، 160
كردوس بن جابر، 163
كردين بن شيبان، 162
كليب، 185
كليب شاهد، 160
كلينى، 13
كمسلمينا، 168، 294
لقيط بن فرات، 163
ماسح بن عبداللّه، 162
مالك بن حرب، 161
مالك بن خليد، 166
ماهان بن كثير، 166
مأجوج، 123، 125
مبارك بن معمّر، 162
مترف، 109
متّقى هندى، 13
متوكّل بن عبداللّه، 165
مجوس، 37
محج بن خربوذ، 161
محمّد، 15، 32، 39، 52، 66، 67، 68، 72، 105، 110، 157، 163، 178، 223
محمّد بن جيهار، 161
محمّد بن حمّاد، 161
محمّد بن خالد، 162
محمّد بن رواية، 165
محمّد بن عبداللّه، 63
محمّد بن عمر، 160
محمّد بن مسلم، 67، 133
محمود بن محمّد، 162
محموية بن عبدالرحمن، 160
مرجئة بن عمرو، 165
مروان، 125
مروان بن جميل، 161
مروان بن علابة، 162
مرّة، 185
مريم، 58، 242، 298، 300
مستصعب، 109
مسرف، 109
مسكان بن جبلة، 162
مسلم، 13
مسلم بن هوامرد، 164
مسيح، 263
مصطلم، 109
مطرف بن عمر، 165
مظفر، 109
معاذ بن جبرئيل، 161
معاذ بن سالم، 161
معاذ بن على، 166
معاذ بن معاذ، 164
معاذ بن هانى، 160
معاويه، 185، 257
مقداد، 228
مِقلاص، 109
مكسلمينا، 166، 294
مليح بن سعد، 164
مليخا، 168
منذر بن زيد، 166
منزل بن عمران، 164
منصور، 168، 275
موسى، 66، 67، 150، 157، 168، 212، 216، 217، 277، 295
موسى بن داود، 161
موسى بن زرقان، 163
موسى بن عمران، 162، 216
موسى بن عون، 166
موسى بن كردويه، 163
موسى بن مهدى، 161
مؤنث، 109
مهتور، 109
مهدى بن هند، 164
مهدى بن هند بن عطارد، 164
ميسرة بن غندر، 165
ميكائيل، 55، 171، 186، 187، 206، 255، 261، 271، 272، 273، 279
نجم بن عقبة، 167
نزّال بن سبره، 24، 45، 124، 127
نزل بن حزم، 162
نسايى، 13
نصر بن حواس، 164
نضر بن منصور، 163
نظار، 109
نفس زكيّه، 178
نوح، 138، 196
نوح بن جوير، 164
نورى، 13
نوفل بن عمرو، 164
وسيم، 109
وكايا بن سعد، 165
وهب بن خربند، 163
هارون، 217
هارون الرشيد، 289
هارون بن صالح، 165
هارون بن عمران، 162، 163
هانى، 163
هبل بن كامل، 163
هبةاللّه بن زريق، 163
هشام بن فاخر، 165
همام بن فرات، 165
هند، 185
يأجوج، 123، 125
يحيى، 157
يحيى بن بديل، 165
يحيى بن خالد، 161
يحيى بن زكريا، 138، 184
يحيى بن نعيم، 164
يركرد، 161
يزيد، 185
يزيد بن درست، 161
يزيد بن قادر، 167
يزيد بن معاويه، 19، 257
يَسَع، 206
يعقوب، 157
يمانى، 170، 172، 277، 280، 290
يوسف، 66، 68
يوسف بن صريا، 160
يوسف بن يعقوب، 67
يونس بن صقر، 164
يونس بن متّا، 67
يونس بن يوسف، 164
آبادان، 158
آمِد، 158
آمُل، 157
ابدح، 157
ابله، 165
ابهر، 158
احساء، 159
ادنه، 158
اذرح، 159
اردبيل، 158
اردن، 181
ارمينيه، 115، 158
اسكندريه، 159
اسمه، 157
اسوان، 164
اصطخر، 165
اصفهان، 157، 197، 209
اعماق، 263، 267
افرنجه، 159
افريقيه، 115
افيق، 202، 208، 258
اكرعه، 228
انبار، 158
اندلُس، 115، 262
انطاكيه، 158، 166، 215، 216، 217
اهواز، 157، 165
ايلون، 108
ايليا، 169، 253، 254، 258
بارود، 160
باستان، 157
باغه، 164
بالس، 158، 159
بالسين، 165
بدليس، 158
برجان، 158
برقه، 159، 164
بركرى، 158
بروجرد، 157
بريه، 167
بزيع، 160
بصره، 52، 157، 166
بعلبك، 164
بقيع، 171، 277
بَلخ، 157، 166، 197
بوسنج، 162
بيتالمقدس، 57، 58، 159، 169، 203، 204، 205، 207، 208، 215، 216، 239، 240، 241، 253، 258، 259، 266، 268، 290
بيداء، 191
تأليف، 163
تبوك، 158
تَدمُر، 158
تفليس، 163
تكريت، 170، 277
تلبيس، 164
تيس، 164
جابروان، 163
جامده، 158
جرم، 221، 246
جزيرة العرب، 123، 126
جموح، 158
جيحون، 115
جيزة، 165
چين، 12، 66، 268، 269، 289
حبشه، 115
حجاز، 63، 185، 187، 254، 259
حرّان، 158، 164
حلب، 158، 164، 181
حلوان، 108، 166
حمص، 159، 181
حميم، 159
حنانه، 158
حيره، 134، 146، 165
خراسان، 115، 138، 150، 157، 158، 169، 196، 219، 275، 277
خرقان، 162
خلاط، 163
خمرى، 158
خوزستان، 150، 277
خوى، 158
دابق، 263، 267
دارالرزق، 161
دامغان، 157
دانشاه، 160
دجله، 106، 109، 115
دجيل، 109
درياى طبريه، 217
دكار، 159
دمشق، 63، 134، 159، 160، 164، 170، 177، 178، 181، 182، 184، 185، 238،
239، 254، 256، 261، 262، 277
دمياط، 159، 164
دورق، 157
ديلم، 268، 269، 270، 289
دينَوَر، 157
ذو شفا، 138
ذىطُوى، 154
رابعه، 164
رأسالعين، 158
ربذه، 165
رقّه، 158
ركن، 247
رمله، 159
روم، 66، 146، 166، 168، 239، 243، 263، 264، 265، 266، 267، 294
روميه، 268
رها، 164
رى، 162، 275
ريدار، 165
زبيد، 159
زنج، 161
زوراء، 109، 158
ساوه، 157
سدره، 255
سرات، 158
سراف، 160
سرخس، 157، 167
سرخيس، 158
سرنديب، 166
سروانيه، 166
سعير، 115
سلاهط، 166
سلماس، 158
سمرقند، 157، 170، 277
سمياط، 163
سنجار، 163
سند، 115، 163
سندرا، 166
سوراء، 158
سوريه، 159
سيّار، 157
سيحون، 115
سيراف، 157، 166
سيستان، 161، 198
شاخ، 158
شام، 108، 115، 130، 134، 142، 145، 146، 152، 153، 156، 160، 165، 169، 172، 173، 177، 182، 184، 185، 187، 188، 202، 215، 219، 221، 222، 245، 247، 248، 251، 257، 258، 260، 261، 262، 264، 272، 280، 282
شورى، 163
شوش، 159
شوشتر، 157
شيراز، 157، 166
شيروان، 159
صانعان، 160
صريح، 158
صفّين، 214، 230، 237
صقلية، 166
صنعاء، 165
صور، 159
صويقان، 160
صيداء، 158
طازبند، 160
طالقان، 150، 158، 161، 277
طاهى، 165
طبريه، 186، 188، 215، 255، 257
طبرية، 164
طرابلس، 165
طرطوس، 158
طنجه، 159
طوس، 160
طُوى، 224
عامر، 159
عانه، 157
عدن، 123، 126، 159
عرار، 158
عراق، 24، 115، 143، 171، 172، 173، 245، 247، 261، 262، 276، 282، 297
عرفات، 159
عسقلان، 159
عسكر مكرم، 157
عَكّا، 159
عُكبَرا، 158، 166
علالى، 159
عمّان، 157
عينالشمس، 108
غرر، 161
غزّه، 159
غسّان، 244
فارس، 158
فارقين، 158
فارياب، 161
فرات، 109، 115
فرغانه، 167
فسطاط، 159، 164
فلسطين، 164، 181، 203
قادسيه، 158
قاعوس، 108
قبج، 158
قبرس، 159
قبط، 115
قراح، 157
قرميس، 159
قزوين، 158
قسطنطنيه (قسطنطينيه)، 207، 220، 246، 257، 263، 264، 266، 267، 268، 269، 270، 289، 290، 291، 296، 301
قسوان، 159
قصر، 158
قصور، 158
قطيف، 159
قُلزم، 165
قلقيلا، 158
قم، 150، 151، 157، 162
قنديل، 165
قورص، 158
قوص، 159
قومس، 162، 164
قيروان، 159، 164
قيموت، 159
كازرون، 158
كراز، 159
كرثا، 165
كرخ، 157
كرعه، 228
كعبه، 62، 80، 89، 159، 192، 226، 248، 281
كوفه، 55، 70، 98، 134، 146، 158، 165، 273، 307
گرگان، 157، 158، 162
لدّ، 203
محلّه، 159
مدائن، 166، 288، 290، 304
مدينه، 19، 48، 90، 107، 143، 159، 165، 172، 180، 198، 200، 201، 206، 220، 222، 246، 249، 259، 260، 261، 262، 263، 267، 274، 282
مراد، 158
مراغه، 158
مَرج، 157
مرو، 159، 160
مَروْرود، 160
مسجد الحرام، 77، 224، 260
مسجد النبى، 77، 260
مصر، 12، 107، 108، 115، 135، 138، 173، 247، 280، 282
مغلثايا، 158
مقام، 247
مكّه، 155، 159، 172، 180، 191، 201، 206، 214، 218، 219، 220، 221، 222، 223، 224، 226، 244، 246، 248، 249، 251، 253، 258، 260، 272، 273، 274، 279
ملزن، 165
منارجرد، 158
موصل، 158، 163
موقان، 163
موليان، 165
نجّارين، 160
نجف، 55
نسور، 158
نصيبين، 158، 163
نهاوند، 157
نيشابور، 161
نيل، 107، 115، 158، 165
وادىالقرى، 165
وادى يابس، 177، 178
واسط، 158
هجر، 159
هرات، 157، 162
همدان، 157، 163
هند، 115، 290
يافا، 164
يثرب، 266
يخشب، 166
يلمورق، 163
يمامه، 157، 159
يمن، 115، 228
قرآن كريم.
نهج البلاغة.
(الف)
اثبات الهداة: عاملى، محمّد بن الحسن الحر، المطبعة العلمية، قم.
الاحتجاج: طبرسى، احمد بن على، نشر مرتضى، مشهد، 1403 ه. ق.
احقاق الحقّ و ازهاق الباطل: حسينى مرعشى تسترى، سيد نوراللّه، كتابخانه آيتاللّه مرعشى، قم.
الاختصاص: شيخ مفيد، محمّد بن محمّد بن نعمان، كنگره شيخ مفيد، قم، 1413 ه. ق.
الاذاعة لما كان و ما يكون بين يدي الساعة: قنوجى بخارى، محمّد صديق حسن، دار الكتب العلمية، بيروت.
ارشاد القلوب الى الصواب: ديلمى، حسن بن ابى الحسن، مؤسسه شريف رضى، قم، 1412 ه. ق.
الارشاد في معرفة حجج اللّه على العباد: شيخ المفيد، محمّد بن محمّد بن نعمان، كنگره شيخ مفيد، قم، 1413 ه. ق.
الأصول الستةعشر: تحقيق حسن المصطفى، تهران، 1371 ه. ش.
إعلام الورى بأعلام الهدى: طبرسى، ابوعلى فضل بن الحسن، دار الكتب الاسلامية، طهران.
الزام الناصب: يزدى حائرى، على، قم، 1404 ه. ق.
الأمالي الشجريّة (الخميسية): شجرى، يحيى بن الحسين، عالم الكتب بيروت و مكتبة المتنبّي قاهرة.
الأمالي: صدوق، محمّد بن على بن الحسين بن بابويه القمى، دار المكتبة الاسلامية، 1362 ه. ش.
الأمالي: طوسى، ابوجعفر محمّد بن الحسن، دار الثقافة، قم، 1414 ه. ق.
الأمالي: شيخ مفيد، محمّد بن محمّد بن نعمان، كنگره شيخ مفيد، قم، 1413 ه. ق.
الايقاظ من الهجعة: عاملى، محمّد بن الحسن الحرّ، دار الكتب العلمية، قم.
(ب)
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار: مجلسى، محمّد باقر، مؤسسة الوفاء، بيروت، 1404 ه. ق.
البدء و التاريخ: بلخى مقدسى، ابوزيد احمد بن سهل (مطهر بن طاهر)، كتابخانه اسدى، تهران.
البرهان في تفسير القرآن: بحراني توبلي، سيد هاشم بن سليمان بن اسماعيل، چاپخانه علمى، قم.
البرهان في علامات مهدي آخرالزمان: متقي هندي جونپورى، علاءالدين على بن حسام الدين، شركت رضوان، تهران.
بشارة الاسلام: كاظمى، سيد مصطفى آل سيد حيدر، كتابخانه نينوا، تهران.
بشارة المصطفى لشيعة المرتضى: طبري، ابوجعفر محمّد بن ابىالقاسم، منشورات المكتبة الحيدرية، النجف، 1383 ه. ق.
بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد عليهم السلام: صفار قمى، محمّد بن حسن بن فروخ، انتشارات كتابخانه آيتاللّه مرعشى، قم، 1404 ه. ق.
البيان في أخبار صاحب الزمان: قرشى گنجى شافعى، محمّد بن يوسف بن محمّد، ضميمه كفاية الطالب از مؤلف، دار احياء تراث اهل البيت عليهم السلام، تهران.
(ت ث)
تاج المواليد: طبرسى، ابو على فضل بن الحسن بن الفضل، ضمن «المجموعة النفيسة»، كتابخانه آيتاللّه مرعشى، قم، 1406 ه. ق.
تاريخ بغداد: خطيب بغدادى، ابوبكر احمد بن على، دار الكتب العلمية، بيروت، 1417 ه. ق.
التاريخ الكبير: جعفى بخارى، اسماعيل بن ابراهيم، دار الكتب العلمية، بيروت.
تاريخ مواليد الأئمّة و وفياتهم: بغدادى، ابو محمّد عبداللّه بن نصر بن خشاب، كتابخانه آيتاللّه مرعشى، قم، 1406 ه. ق.
تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة: حسينى استرآبادى نجفى، سيد شرفالدين على، مدرسه امام مهدي.
التبيان في تفسير القرآن: طوسى، ابو جعفر محمّد بن الحسن، مكتب الاعلام الاسلامى.
تحف العقول عن آل الرسول: حرّانى، ابو محمّد حسن بن على بن الحسين بن شعبة، انتشارات جامعه
مدرسين، قم، 1404 ه. ق.
تذكرة الحفّاظ: ذهبى، ابو عبداللّه شمس الدين، دار احياء التراث العربى، بيروت.
التذكرة في أحوال الموتى و أمور الآخرة: قرطبى، محمّد بن احمد بن ابىبكر، دار الكتب العلمية، بيروت.
التصريح بما تواتر في نزول المسيح: كشميرى هندى، محمّد انور شاه، مكتبة المطبوعات الاسلامية، حلب.
تفسير الصافى: كاشانى، محمّد محسن بن شاه مرتضى (فيض)، كتابخانه صدر، تهران، 1373 ه. ش.
تفسير العيّاشي: سلمى سمرقندى، محمّد بن مسعود بن عياش، المكتبة العلمية الاسلامية، تهران، 1380 ه. ق.
تفسير القمّي: قمّى، ابو الحسن على بن ابراهيم، مؤسسه دار الكتاب، قم، 1404 ه. ق.
تفسير فرات الكوفى: كوفى، فرات بن ابراهيم بن فرات، مؤسسه چاپ و نشر، 1410 ه. ق.
تفسير نور الثقلين: حويزى، على بن جمعه، مؤسسه اسماعيليان، قم، 1412 ه. ق.
تلخيص المتشابه في الرسم: خطيب بغدادى، احمد بن على بن ثابت، مؤسسة طلاس، دمشق.
تهذيب الأحكام في شرح المقنعة: طوسى، ابو جعفر عبداللّه بن الحسن، دار الكتب الاسلامية، تهران، 1365 ه. ش.
تهذيب تاريخ دمشق الكبير: بدران، عبدالقادر، دار المسيرة، بيروت.
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال: صدوق، محمّد بن على بن الحسين بن بابويه، انتشارات شريف رضى، قم، 1364 ه. ش.
(ج)
جامع الأخبار: شعيرى، تاج الدين، انتشارات رضى، قم، 1363 ه. ش.
جامع الأصول من أحاديث الرسول: ابن اثير، مبارك بن محمّد، دار احياء التراث العربى، بيروت.
جامع البيان في تفسير القرآن: طبرى، محمّد بن جرير بن يزيد، دار الفكر، بيروت، 1415 ه. ق.
الجامع الصغير من أحاديث البشير النذير: سيوطى، جلالالدين عبدالرحمن، دار الفكر، بيروت، 1401 ه. ق.
(ح خ)
الحاوي للفتاوي: سيوطى، جلالالدين عبدالرحمن، دار الكتب العلمية، بيروت.
حلية الأبرار في أحوال محمّد و آله الأطهار: بحرانى، سيد هاشم بن سليمان بن اسماعيل، مؤسسه معارف اسلامى، قم، 1411 ه. ق.
حلية الأولياء و طبقات الأصفياء: ابو نعيم اصفهانى، احمد بن عبداللّه، دار الكتاب العربى، بيروت.
الخرائج و الجرائح: راوندى، قطب الدين ابوالحسين سعيد بن هبةاللّه، مؤسسه امام مهدى، قم، 1409 ه. ق.
الخصائص الكبرى: سيوطى، جلالالدين عبدالرحمن، دار الكتب العلمية، بيروت.
الخصال: صدوق، محمّد بن على بن الحسين بن بابويه قمى، انتشارات جامعه مدرسين، قم، 1403 ه. ق.
(د ذ ر)
الدرّ المنثور في التفسير بالمأثور: سيوطى، جلالالدين، دار المعرفة، بيروت.
دلائل الامامة: طبرى، ابو جعفر محمّد بن جرير بن رستم، مؤسسه بعثت، قم، 1413 ه. ق.
دلائل النبوّة و معرفة أحوال صاحب الشريعة: بيهقى، ابوبكر احمد بن الحسين، دار الكتب العلمية، بيروت.
ذخائر العقبى في مناقب ذوي القربى: طبرى، محبّالدين احمد بن عبداللّه، مكتبة القدسي، قاهره، 1356 ه. ق.
ذكر أخبار اصبهان: اصفهانى، ابو نعيم احمد بن عبداللّه، چاپخانه بريل، 1934 م.
الروض الأنف في تفسير السيرة النبوية لابن هشام: خثعمى، ابوالقاسم عبدالرحمن بن عبداللّه، دار الجيل، القاهرة.
روضة الواعظين: نيشابورى، محمّد بن الفتال، انتشارات رضى، قم.
(س ش)
سنن ابن ماجة: قزوينى، محمّد بن يزيد، دار الفكر، بيروت.
سنن الترمذي: ابوعيسى محمّد بن عيسى بن مسورة، دار الفكر، بيروت، 1403 ه. ق.
سنن الدارقطني: دار قطنى، على بن عمر، دار الكتب العلمية، بيروت، 1996 م.
سنن النسائي: نسائى، ابو عبدالرحمن احمد بن شعيب بن على، دار الفكر، بيروت، 1930 م.
السنن الواردة في الفتن: مقرى دانى، ابو عمرو عثمان بن سعيد.
سنن أبي داود: سيستانى، سليمان بن اشعث، دار الفكر، بيروت، 1990 م.
شرح المقاصد: شافعي تفتازانى، مسعود بن عمر بن عبداللّه، مطبعة القدسى، قاهرة.
شرح دعاى رجبيه: نجابت شيرازى، حاج شيخ حسنعلى، انتشارات حوزه علميه شهيد محمدحسين نجابت، شيراز، 1377 ه. ش.
شرح نهج البلاغة: مدائنى (ابن ابىالحديد)، عزالدين ابو حامد بن هبة اللّه الحسين بن ابي الحديد، كتابخانه آيةاللّه مرعشى، قم، 1404 ه. ق.
(ص ط)
صحيح ابن حبّان: تميمى بُستى، ابو حاتم محمّد بن حبان، مؤسسة الرسالة، بيروت، 1993 م.
صحيح البخارى: جعفى بخارى، اسماعيل بن ابراهيم، دار الفكر، بيروت، 1401 ه. ق.
صحيح مسلم: قشيرى نيسابورى، ابوالحسين مسلم بن حجّاج، دار الفكر، بيروت.
الصراط المستقيم الى مستحقي التقديم: عاملى نباطى، زينالدين ابو محمّد على بن يونس، كتابخانه حيدريه، نجف، 1384 ه. ق.
الصواعق المحرقة على أهل الرفض و الضلال و الزندقة: هيثمى، ابن حجر، مؤسسة الرسالة، بيروت، الطبعة الأولى، 1997.
الطبقات الكبرى: بصرى زهرى، محمّد بن سعد بن منيع، دار صادر، بيروت.
الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف: سيد ابن طاووس، على بن موسى، چاپخانه خيام، قم، 1400 ه. ق.
(ع غ)
العدد القويّة لدفع المخاوف اليومية: حلّى، رضىالدين على بن يوسف بن مطهّر، كتابخانه آيتاللّه مرعشى نجفى، قم، 1408 ه. ق.
عرائس المجالس: ثعلبى، ابواسحاق احمد بن محمّد، المكتبة الشعبية للطباعة و النشر، بيروت.
العرف الوردي في أخبار المهدي: سيوطى، جلالالدين، دار الكتب العلمية، بيروت. ضميمه كتاب الحاوى للفتاوى.
العطر الوردي: بلبيسى شافعى، محمّد بن محمّد بن احمد، المطبعة الأميرية، بولاق.
عقد الدرر في أخبار المنتظر: مقدسى سلمى شافعى، يوسف بن يحيى بن على، مكتبة عالم الفكر، القاهرة.
علل الشرائع و الأحكام: صدوق، ابوجعفر محمّد بن على بن بابويه قمى، المكتبة الحيدرية، النجف.
عمدة عيون صحاح الأخبار في مناقب امام الأبرار: حلّى، يحيى بن الحسن (ابن بطريق)، مؤسسه نشر اسلامى (وابسته به جامعه مدرسين)، قم، 1407 ه. ق.
عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال: بحرانى اصفهانى، عبداللّه، مدرسه امام مهدى عليه السلام، قم، 1407 ه. ق.
عيون أخبار الرضا عليه السلام: شيخ صدوق، ابو جعفر محمّد بن على بن الحسين بن بابويه، انتشارات جهان ايران، 1378 ه. ق.
غاية المرام في حجة الخصام عن طريق الخاصّ و العامّ: بحرانى، سيد هاشم بن سليمان بن اسماعيل، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، بيروت.
الغيبة: طوسى، ابو جعفر محمّد بن الحسن، مؤسسه معارف اسلامى، قم، 1411 ه. ق.
الغيبة: نعمانى، شيخ محمّد بن ابراهيم، انتشارات صدوق، تهران، 1397 ه. ق.
(ف ق)
الفائق في غريب الحديث: زمخشرى، جاراللّه محمود بن عمر، دار المعرفة، بيروت.
الفتاوى الحديثيّة: هيثمى، احمد بن حجر، مطبعة التقدّم العلمية، مصر.
فتح الباري: عسقلانى، احمد بن على بن محمّد بن حجر، دار احياء التراث العربى، بيروت.
الفِتَن: مروزى، نعيم بن حمّاد، دار الفكر، بيروت، 1414 ه. ق.
الفِتَن: سليلى، ابوصالح بن احمد بن عيسى، نسخه الكترونيكى.
فرائد السمطين في فضائل المرتضى و البتول و السبطين عليه السلام: جوينى خراسانى، ابراهيم بن محمّد بن المؤيد، مؤسسة المحمودي للطباعة و النشر، بيروت.
فرائد فوائد الفكر: مرعى بن يوسف بن ابى بكر، مؤسسه معارف اسلامى، قم.
فردوس الأخبار بمأثور الخطاب: ديلمى همدانى (كيا)، ابوشجاع شيرويه بن شهردار بن شيرويه، دار الكتب العلمية، بيروت.
الفصول المهمّة في أصول الأئمّة: حرّ عاملى، محمّد بن حسن بن على، مؤسسه معارف اسلامى امام رضا عليه السلام، قم، 1418 ه. ق.
فيض القدير شرح الجامع الصغير: مناوى، محمّد (عبدالرؤوف)، دار الكتب العلمية، بيروت، 1415 ه. ق.
(ك ل)
الكافي: كلينى رازى، ابوجعفر محمّد بن يعقوب، دار الكتب الاسلامية، تهران، 1365 ه. ق.
الكامل في ضعفاء الرجال: جرجانى، ابو احمد عبداللّه بن عدى، دار الفكر.
كتاب سليم بن قيس الكوفي: كوفى هلالى عامرى، سليم بن قيس، انتشارات الهادى، قم، 1415 ه. ق.
كشف الأستار عن زوائد البزار على الكتب الستة: هيثمى، نورالدين على بن ابىبكر، مؤسسة الرسالة، بيروت.
كشف الأستار عن وجه الغائب عن الأبصار: نورى طبرسى، ميرزا حسين بن محمّد تقى، انتشارات نينوا، تهران.
كشف الغمّة في معرفة الائمة: اربلى، ابوالحسن على بن عيسى بن ابىالفتح، كتابخانه بنىهاشم، تبريز، 1381 ه. ش.
كشف اليقين في فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام: علّامه حلّى، جمالالدين حسن بن يوسف بن مطهر، مؤسسه چاپ و نشر، 1411 ه. ق.
كفاية الاثر في النص على الائمة الاثني عشر: خزّاز قمى، ابوالقاسم على بن محمّد بن على، انتشارات بيدار، قم.
كمال الدين و تمام النعمة: شيخ صدوق، ابو جعفر محمّد بن على بن بابويه قمى، دار الكتب الاسلامية، قم، 1395 ه. ق.
كنز العمّال في سنن الأقوال و الأفعال: هندى، علاءالدين على متقى بن حسامالدين، مؤسسة الرسالة، بيروت.
(م)
مجمع البيان في تفسير القرآن: طبرسى، فضل بن الحسن، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، بيروت، 1415 ه. ق.
مجمع الزوائد و منبع الفوائد: هيثمى، نورالدين على بن ابىبكر، منشورات دار الكتاب العلمية، بيروت، 1988 م.
المحاسن: برقى، احمد بن محمّد بن خالد، دار الكتب الاسلامية، قم، 1371 ه. ق.
المحتضر: حلّى، عزّالدين حسن بن سليمان، منشورات المطبعة الحيدرية، نجف، 1370 ه. ق، 1951 م.
مختصر اثبات الرجعة: نيشابورى، فضل بن شاذان، مجلّة تراثنا، رقم 15.
مختصر بصائر الدرجات: حلى، عزّالدين حسن بن سليمان، منشورات المطبعة الحيدرية، النجف، 1370 ه. ق.
مختصر تاريخ دمشق لابن عساكر: ابن منظور، محمّد بن مكرم، دار الفكر، دمشق.
مدينة المعاجز: بحرانى، سيد هاشم بن سليمان، مؤسسه معارف اسلامى، 1413 ه. ق.
المستجاد من كتاب الارشاد: حلى، حسن بن مطهر، انتشارات كتابخانه آيتاللّه مرعشى، قم، 1406 ه. ق.
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل: نورى طبرسى، ميرزا حسين بن محمّد تقى، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، قم، 1408 ه. ق.
المستدرك على الصحيحين في الحديث: حاكم نيشابورى، ابو عبداللّه محمّد بن عبداللّه، دار المعرفة، بيروت، 1406 ه. ق.
مسند الحميدي: حميدى، ابوبكر عبداللّه بن زبير، دار الكتب العلمية، بيروت، 1988 م.
مسند أبي داود الطيالسي: طيالسى، ابو داود، دار الحديث، بيروت.
مسند أبي يعلى الموصلي: تميمى موصلى، احمد بن على بن المثنّى، دار المأمون للتراث، دمشق.
مسند أبي عوانة: اسفرائينى، يعقوب بن اسحاق، دار المعرفة، بيروت.
مسند احمد: احمد بن حنبل، دار الفكر، بيروت.
مشارق أنوار اليقين في اسرار امير المؤمنين عليه السلام: بَرسى، الحافظ رجب، انتشارات فرهنگ اهلبيت عليهم السلام، تهران.
مشكل الآثار: طحاوى، ابو جعفر احمد بن محمّد بن سلامة، مجلس دائرة المعارف النظامية، دار صادر، بيروت.
مصابيح السنة: فراء بغوى، حسين بن مسعود بن محمّد، دار المعرفة، بيروت.
مصنّف ابن أبي شيبة: عبداللّه بن محمّد بن ابىشيبه، دار الفكر، بيروت، 1409 ه. ق.
المصنَّف: صنعانى، عبدالرزاق بن همام، المكتب الاسلامي، بيروت.
معاني الأخبار: صدوق، ابوجعفر محمّد بن على بن بابويه قمى، انتشارات جامعه مدرسين، قم، 1361 ه. ق.
المعجم الأوسط: طبرانى، سليمان بن احمد بن ايوب، مكتبة المعارف، الرياض.
معجم البلدان: حموى رومى، شهاب الدين ياقوت بن عبداللّه، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1399 ه. ق.
معجم الثقات من جامع الرواة: دستغيب حسينى، سيّد علىمحمّد، انتشارات فلاح، شيراز، 1415 ه. ق.
المعجم الصغير: طبرانى، سليمان بن احمد بن ايوب، دار الكتب العلمية بيروت.
المعجم الكبير: طبرانى، سليمان بن احمد بن ايوب، الدار العربية، بغداد.
مقتضب الاثر: جوهرى، احمد بن عبيداللّه بن عياش، كتابخانه طباطبائى، قم.
مقدّمة ابن خلدون: مغربى، عبدالرحمن بن خلدون، دار الفكر، بيروت.
المَلاحم و الفِتَن في ظهور الغائب المنتظر: ابن طاووس، رضىالدين على بن موسى، منشورات مؤسسة الاعلمى، بيروت.
المَلاحم و الفِتَن: ابن المنادى، ابو الحسن احمد بن جعفر بن عبيداللّه البغدادى، نسخه الكترونيكى.
المنار المنيف في الصحيح و الضعيف: ابن قيّم جوزيه، محمّد بن ابي بكر حنبلى دمشقى، مكتب المطبوعات الاسلامية، حلب.
مناقب آل ابي طالب: ابن شهر آشوب، ابو جعفر رشيدالدين محمّد بن على، انتشارات علّامه، قم، 1379 ه. ق.
مناقب علي بن ابي طالب عليه السلام: ابن مغازلى، على بن محمّد بن محمّد واسطى شافعى، انتشارات اسلاميه، تهران.
منتخب الاثر في الامام الثانيعشر عليه السلام: صافى گلپايگانى، لطف اللّه، كتابخانه صدر، تهران.
منتخب الأنوار المضيئة فى الحكمة الشرعيّة...: نيلى نجفى، على بن عبدالكريم، چاپخانه خيام، قم، 1401 ه. ق.
المنجد في اللغة و الأعلام: جمع من المؤلّفين، المطبعة الكاثوليكية، عاريا (لبنان)، 1982.
من لايحضره الفقيه: صدوق، محمّد بن على بن بابويه قمى، انتشارات جامعه مدرسين، قم، 1413 ه. ق.
المهدي الموعود المنتظر عند علماء اهل السنة و الامامية: عسكرى، نجمالدين جعفر بن محمّد، دار الزهراء، بيروت.
المهذّب البارع في شرح المختصر النافع: اسدى حلّى، جمالالدين ابوالعباس احمد بن فهد، جامعه مدرسين، قم، 1407 ه. ق.
(ن و ه ى)
نوادر الأصول في معرفة أحاديث الرسول صلى الله عليه و آله: ترمذى، ابو عبداللّه محمّد الحكيم، دار صادر، بيروت.
النهاية في غريب الحديث و الاثر: ابن اثير، مبارك بن محمّد جزرى، مؤسسه اسماعيليان، قم، 1364 ه. ق.
نهاية البداية و النهاية في الفِتَن و المَلاحم: ابن كثير، اسماعيل بن عمر، مكتبة النصر الحديثة، الرياض.
وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة: عاملى، محمّد بن الحسن الحرّ، مؤسسه آلالبيت عليهم السلام، قم، 1409 ه. ق.
الهداية الكبرى: خصيبى، ابوعبداللّه حسين بن حمدان، مؤسسة البلاغ، بيروت، 1991 م.
ينابيع المودّة: قندوزى حنفى، سليمان بن ابراهيم، انتشارات اسوه، قم، 1416 ه. ق.