ghaemiyeh.com
سرشناسه:محدثی، جواد، 1331 -
عنوان و نام پديدآور:اعتدال[Book]/ جواد محدثی.
مشخصات نشر:مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1385.
مشخصات ظاهری:56 ص.
فروست:درسهایی از نهجالبلاغه؛ 7.
شابک:4500 ریال: 964-971-024-8 ؛ 5600 ریال(چاپ سوم) ؛ 10000 ریال: چاپ پنجم978-964-971-024-2 :
يادداشت:چاپ دوم.
يادداشت:چاپ سوم: 1388.
يادداشت:چاپ پنجم: 1391.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- دیدگاه درباره میانهروی
موضوع:میانهروی -- جنبههای مذهبی -- اسلام
شناسه افزوده:بنیاد پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره:BP38/09 /م95م3 1385
رده بندی دیویی:297/9515
شماره کتابشناسی ملی:م85-20838
بسم الله الرحمن الرحیم
اعتدال
جواد محدثی
بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1385.
سخن ناشر··· 7
سرآغاز··· 13
راه مستقيم اعتدال··· 19
بيراهه افراط و تفريط··· 24
آثار زيانبار افراط و تفريط··· 29
اعتدال در همه امور··· 38
1 - در انفاق و خرج··· 40
2 - در كسب روزى و درآمد··· 50
3 - در عبادت··· 58
4- در مهر و قهر··· 65
5 - در شتاب و درنگ··· 74
6 - در دوستى و دشمنى··· 81
7 - در ستايش و نكوهش··· 92
8 - در مصرف و خوراك··· 96
9 - در سخن و سكوت··· 104
10 - در بيم و اميد··· 109
11 - در غم و شادى··· 117
12 - در سوءظن و حسن ظن··· 125
13 - در برخورد كريمانه··· 131
14 - در غيرتورزى (غيرت بيجا)··· 134
سخن آخر··· 137
نهج البلاغه را بىترديد مىتوان به دريايى پر گوهر تشبيه كرد كه هر چه بيشتر در آن غوّاصى شود، درسها و حكمتهاى زندگىساز و پربهاى بيشترى بهدست مىآيد. بىجهت نيست كه دانشمندان بسيارى در طول چهارده قرن، در پى درسآموزى از مكتب علوى و كسب معرفت از كلام اميرالمؤمنين عليهالسلام بودهاند و
در شرح سخنان پر ارج او كتابها نوشتهاند.
سخنان حضرت على عليهالسلام، هم در زمينه مباحث نظرى و عقلى بسيار ارزنده و راهنماست، هم در قلمرو مسائل عينى و زندگى انسانى و موضوعات كاربردى و عملى كارگشاست و اين ابعاد متنوّع كلام آن حضرت، نشأت گرفته از روح بلند و شخصيّت بىنظير و چند بُعدى آن پيشواى بزرگ است كه رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره وى فرمود:
«اَ نَا مَدينَةُ العِلْم و علىٌّ بابُها»(1).
1) - المستدرك على الصحيحين 3/137.
چه گفت آن خداوند تنزيل و وحى
خداوند امر و خداوند نهى
كه من شهر علمم عليّم در است
درست اين سخن قول پيغمبر(1)است
و چنان كه خود اميرالمؤمنين علیه السلام فرمود:
«علَّمني رسولُ اللّه صلی الله علیه وآله ألفَ بابٍ كلُّ بابٍ فَتَح ألفَ بابٍ»(2).
رسول خدا - كه درود خداوند بر او و خاندانش باد - به من هزار باب [علم] آموخت، كه هر باب آن هزار باب
گشود.
بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، به عنوان گامى هر چند كوچك در راستاى تكليف بزرگِ «شناساندن كلام و شخصيت على عليهالسلام»، تصميم بر عرضه درسهايى زندگىساز از معارف هميشه زنده و الهام بخش نهجالبلاغه گرفته است، با اين باور كه كلام نورانى امير سخن حضرت على عليهالسلام، در حدّ بالايى الگوى رفتارى، معاشرتى و معيشتى هر مسلمان، بهويژه نسل جوان است. از اينرو عرضه و انتشار اين سلسله درسها با قلمى روان و خلاصه،
مىتواند چراغ راه و فروغ زندگى باشد.
از حجج اسلام آقايان محمّد جواد نظافت و جواد محدّثى كه در «پژوهش» و «نگارش» اين سلسله درسها همّت گماشتهاند، صميمانه تقدير مىشود. باشد كه اين گام و اِقدام، زمينه هر چه بيشتر آشنا شدن نسل جوان امروز را با معارف اهل بيت: و كتاب جاودانه نهجالبلاغه فراهم آورد.
13 رجب 1427
17 مرداد 1385
همه ما از پيامدهاى ناگوار «افراط» و «تفريط» ، چيزهايى شنيدهايم و از ناپسندى آن كم و بيش باخبريم.
از خوبى و آثار «اعتدال» و ميانهروى هم نكتههايى ديدهايم و مىدانيم.
بيرون رفتن از مرز اعتدال، به هر دليلى كه باشد و در هر موردى كه باشد ، انسان را به ناكامى مىكشد و قضاوت ديگران را هم منفى مىسازد. بر عكس ، كسانى كه روى
خط اعتدال حركت مىكنند و از افراط و تفريط و تندروىهاى بىخردانه و كوتاهىها و سستىهاى جاهلانه پرهيز مىكنند ، محبوبتر و مطلوبترند.
به گفته فردوسى:
زكار زمانه ميانه گزين
چه خواهى كه يابى زخلق آفرين
كسى كو ميانه گزيند زكار
پسند آيدش گردش روزگار
حتّى در مسايل اجتماعى و سياسى هم، مسأله تندروى و كندروى، بازتابهاى منفى و آثار ويرانگر دارد و گاهى بحران آفرين و
مشكل ساز مىشود ، هم براى خود افراد ، هم براى جامعه.
پس، در اهميّت اعتدال شكّى نيست. در آثار سوء افراط و تفريط هم ترديدى وجود ندارد. ريشههاى كشيده شدن انسان به افراط و تفريط را هم بايد شناخت و از عوارض آن در زمينههاى مختلف زندگى بايد آگاه بود و ميانه روى و حركت بر مدار و در مسير «اعتدال» را در همه ابعاد آن بايد سرلوحه عمل خويش قرار داد.
اين مسأله مهم، به نوعى در تمام اركانزندگى ما مطرح است ، در انديشه ، رفتار ،
دوستى و دشمنى، خوراك و پوشاك، دخل و خرج، خنده و گريه، بخشش و امساك ، خواب و عبادت ، سخن و سكوت، خوشبينى و بدبينى ، شوخى و مزاح ، تنبيه و تشويق، سختگيرى و مدارا ، محبّت و مهرورزى ، خشونت و نرمش، تعريف و انتقاد، و بسيارى امور ديگر.
آنچه مىخوانيد ، درباره اين موضوع مهم ، از ديدگاه سخنان اميرالمومنين عليهالسلام در نهج البلاغه است.(1)و در ادامه گامى است كه
1) - شماره و نشانى مطالب آن حضرت، براساس نهجالبلاغه نسخه «صبحى صالح» است.
براى آموختن «درسهايى از نهج البلاغه» برداشتهايم و هفتمين كتاب از اين مجموعه به شمار مىآيد.
باشد كه اين اثر، همچون جزوات پيشين ، ما را با گوشهاى از معارف اين كتاب جاودانه و سرشار از حكمتهاى ناب آشناتر و جانمان را با جرعهاى ديگر از چشمه زلال هدايتهاى علوى ، گرم و با صفاسازد.
جواد محدّثى
بهار 1385
براى رسيدن به هر هدف، يك راه راست وجود دارد ، كه هم سالم و بىخطر است ، هم نزديكتر و رو به هدف و رساننده به مقصود.
چندين راه كج و انحرافى هم مىتوان يافت، كه يا انسان را به بيراهه مىكشاند ، يا به هدف نمىرساند ، يا در پيچ و خمهاىخود ، رونده را خسته و نا اميد و دچار خطر و آسيب مىسازد.
رفتن از راه راست، روشى اعتدالى است و حركت در پيچ و خمهاى چپ و راست و مسيرهاى غيراصلى توانسوز است و گاهى گمراه كننده. تعبير راه راست و يا مستقيم و جاده چپ و راست و غيرمستقيم، كه جلوهاى از اعتدال يا افراط و تفريط است ، در كلام اميرالمومنين عليهالسلام چنين آمده است:
«اليَمينُ والشِّمالُ مَضَلَّةٌ والطّريقُ الوُسطى هِىَ الجادَّةُ...».(1)راست و چپ گمراهى است و راه و جاده اصلى همان راه ميانه است.
1) - نهج البلاغه ، خطبه 16.
اين راه، آگاهانه و با توجّه انتخاب مىشود و با معيارهاى عقلانى و دينى سازگار است. در كلمات آن حضرت، از اين راه اعتدال و ميانه ، هم با عنوانِ «صراط مستقيم» يادشده است ، هم با واژه «قصد» و «اقتصاد»، هم با كلمه «جادّه»، هم با تعبير «اعتدال».درباره حضرت رسول اكرم صلی الله علیه وآله و روش زندگى او مىفرمايد: «سيرتُهُ القَصدُ»(1)، راه و روش او ميانه روى و اعتدال است.در نكوهش از مردم كوفه نيز از اينكه
1) - نهج البلاغه ، خطبه 94.
رشد و خير را نمىپذيرند و در راه «قصد» (اعتدال) گام برنمىدارند ، ملامتشان مىكند.(1)
راه اعتدال، راه خداپسند است وپروردگار نيز با فرستادن رسولان، مردم را به همين راه فرامىخواند: «وَعَلَى اللّهِ قَصدُ السَّبيلِ».(2)روشن است كه هر راهى جدا از اين راه وسط و ميانه و روش اعتدال و حق، گمراهى است، و ميانِ راه درستِ ميانه و راه
كجِ افراط و تفريط ، راه ديگرى نيست و هر كه از راه اصلى بيرون افتد ، به بيراهه جور و خطا و ستم درمىغلتد. امام على عليهالسلام مىفرمايد:«مَنْ تَرَكَ القَصْدَ جارَ».(1)
هر كس راه ميانه را واگذارد، به بيراهه و انحراف مىافتد.
تاريخ پر از افراد و گروههايى است كه به همين دليل ، گمراه شدهاند و ديگران را هم به گمراهى كشاندهاند.
1) - نهج البلاغه ، نامه 31 بند 109.
افراط، زياده روى در يك كار است و تفريط، كوتاهى و سهلانگارى و قصور در آن و هر دو زيان بارند.
اگر به درخت ميوه يا مزرعه گل و گياه، بيش از حد آب دهند يا كمتر از نياز آب برسانند ، در هر دو صورت آسيب مىبيند و تباه مىشود، يكى به خاطر افراط وزيادهروى، ديگرى به سبب تفريط و كوتاهى.
كسى كه آيين زراعت و گل پرورى و باغبانى بداند ، به اندازه آب مىدهد. افراط و تفريط، از جهل و نادانى سرچشمه مىگيرد و جاهلان بىخبرند كه در هر كارى يا راه افراط مىپيمايند، يا در مسير تفريط قدم برمىدارند.
در اشاره به ريشه جهل در اين دو مسير انحرافى، على عليهالسلام مىفرمايد:
«لاتَرَى الجاهِلَ اِلاّ مُفرِطاً أو مُفرِّطاً».(1)جاهل را نمىبينى مگر اهل افراط يا تفريط .
1) - نهج البلاغه ، حكمت 70 .
جاهل ، چون معرفت درست ندارد و راه صحيح و شيوه متعادل را نمىداند و مرزهاى دقيق و باريك مسائل و معارف و سلوك مناسب را نمىشناسد ، دچار زيادهروى يا كوتاهى مىشود و يا از اين طرف بام فرومىغلتد، يا از طرف ديگر. براى چنين كسانى، حتى پند و تذكر و راهنمايىهم بىاثر يا كم اثر است ، چون با جهلشان راه پذيرش موعظه و هشدار را هم مىبندند و دچار نوعى غرورند.
امام على عليهالسلام چنين افرادى را كه بيش از حد مغرورند و خداوند آنان را به حال
خودشان واگذاشته است ، از منفورترين اشخاص معرفى مىكند و مىفرمايد:
«از مبغوضترين افراد نزد خداوند متعال ، كسى است كه خدا او را به حال خودش رها كرده است. پس او از راه اعتدال (قصدُ السّبيل) بيرون رفته وگمراه شده است.»(1)
خدا هرگز نمىخواهد كسى را رها كند، امّا وقتى جهل، فرمانده وجود كسى باشد و او را به وادى افراط و تفريط بكشاند، حالت
1) - «اِنّ اَبغَضَ الخلائِقِ الى اللّهِ رجلان: رجلٌ وَكَلَهُ اللّهُ الى نفسِهِ فهو جائِرٌ عن قصدِ السّبيلِ» نهج البلاغه، خطبه 17.
پذيرش سخن حق را حتى از سوى خدا از دست مىدهد ، خدا هم او را به حال خودش وامىگذارد و اين بدترين كيفر و قهر الهى است.افراط ، هر چند گاهى از روى علاقه و حسن نيّت صورت مىگيرد ، ولى از آثار منفى آن نمىتوان جلوگيرى كرد ، همچون مادرى كه به خاطر علاقه بسيار، بيش از حد يك غذا را به كودكش بدهد ، كه او را بيمار خواهد ساخت.
خروج از مرز تعادل، زيانبار و حسرت آفرين است، چه به صورت زيادهروى و افراط باشد ، چه به شكل سستى و كوتاهى. كسى كه اوقات خود را بيش از حد هدر مىدهد و از عمر خود استفاده شايسته نمىكند ، پشيمان خواهد شد و اين دستاورد و ثمره تفريط اوست.على عليهالسلام مىفرمايد:
«ثَمرةُ التّفريطِ النَّدامَةُ».(1)
ثمره و نتيجه تفريط ، پشيمانى است.
پس از اين سخن ، مىافزايد: ثمره احتياط هم سلامتى و ايمنى است، اين كلام مىرساند كه تفريط در مورد قبلى هم آنجاست كه دور انديشى مورد غفلت قرار گيرد و تفريط در حزم و عاقبتنگرى كه به صورت سهلانگارى و بىمبالاتى جلوهمىكند ، ندامت به بار آورد.تأثير سوء افراط و تفريط در امور مربوط به دل نيز بسيار است. نه اسير
1) - نهج البلاغه ، حكمت 181.
دلشدن خوب است ، نه بىاعتنايى به آنچه به قلب مربوط مىشود. حضرت امير عليهالسلام ، كوتاهى درباره دل را زيانبار و افراط درباره آن را فسادآور مىداند: «فَكُلُّ تَقصيرٍ بِهِ مُضِرٌّ وَكُلُّ اِفراطٍ لَهُ مُفْسِدٌ».(1)
پس در حالات قلب و آنچه به امور باطنى مربوط مىشود نيز، تعادل مطلوب است و خروج از اين محدوده ، ويرانگر و تباهىآفرين است.
كوتاهى در انجام وظيفه و كار بايسته، انسان را دچار عذاب وجدان مىكند و چنين
1) - نهج البلاغه، حكمت 108.
تفريط كنندهاى احساس اندوه مىكند و اين نتيجه همان كوتاهىهاست. به تعبير آن حضرت:
«مَنْ قَصَّرَ فِى الْعَمَلِ ابْتُلِىَ بِالْهَمِّ».(1)هر كه در كار و تلاش كوتاهى كند ، به غصه و اندوه دچار مىشود.
اين محنتى كه مىكشم از تنگى قفس كفران نعمتى است كه در باغ كردهام از سوى ديگر، وقتى دستگاه الهى، دستگاه پاداش بر نيكىهاست ، هر قصورى در اين زمينه، اسباب ندامت مىشود و
1) - نهج البلاغه ، حكمت 127.
احساس خسارت را به دنبال دارد. كلام آن حضرت در اين زمينه چنين است:
«هرگاه به پاداش الهى اطمينان داشتى ، كوتاهى در انجام كار نيك، مايهخسران و زيان است».(1)
نداشتن جدّيت در كار و سستى و سهلانگارى كه صورت ديگرى از همان تفريط است، سبب تضييع حقوق ديگران مىشود. در اين مورد نيز كلام حضرت چنين است:
1) - «وَالتَّقصِيرُ فى حُسنِ العَمَلِ اذا وَثِقْتَ بالثّوابِ عَلَيهِ غَبْنٌ» نهج البلاغه ، حكمت 384.
«مَنْ اَطاعَ التَّوانِىَ ضَيَّعَ الحُقُوقَ...».(1)
كسى كه از سستى و سهلانگارىپيروى كند ، حقوق را تباه مىسازد.
فرصتهاى فراوان و مناسبى براى عمل صالح و انجام وظيفه پيش مىآيد. تنبلى و بىحالى و كوتاهى كردن ، فرصتها را هدر مىدهد و پيامد آن غصّه و حسرت است، هم در دنيا هم در آخرت ، بهويژه آنجا كه اين تفريطها موجب تضييع حق ديگران شده باشد و امكان جبران نباشد.
در اشاره به اين اندوه و خسارت،
1) - نهج البلاغه، حكمت 239.
حضرت مىفرمايد:
«كسى كه در ايام و دوران اميد وآرزومندى، و پيش از رسيدن اجل و مرگ، در انجام آنچه كه بايسته است، كوتاهى و تفريط داشته باشد ، هم درباره كارش دچار خسران مىشود و هم فرارسيدن اجل به زيان اوست.»(1)
و در سخنى ديگر كوتاهى در اداى حق هر نعمت را زمينهساز زوال آن نعمت مىشمارد.(2)
همان گونه كه كوتاهى و تفريط، غصهآور و تباهى آفرين است، افراط و زيادهروى هم، حتى در مقدسترين امور ، مثل حبّ اهلبيت عليهمالسلام و دوست داشتن
اميرالمومنين عليهالسلام انسان را به بيراهه مىكشد. خود آن حضرت در اين باره مىفرمايد:
«هَلَكَ فىَّ رَجُلانِ: مُحِبٌّ غالٍ ومُبغِضٌ قالٍ».(1)
1) - نهج البلاغه، حكمت 469. در همين حكمت ، اين سخن به اين صورت هم نقل شده است: «يَهلِكُ فِىَّ رجلانِ: مُحِبٌّ مُفرِطٌ وباهِتٌ مُفتَرٍ».
دو نفر درباره من هلاك شدند ، دوستدار غلوّ كننده و دشمن كينهتوز.
درباره چنين غلوّ و زيادهروى در محبّت، در بخشِ «تعادل» باز هم اشارهاى خواهيم داشت.
بارى... همواره بايد بر دورى از زيادهروى و كوتاهى تأكيد داشت. «اندازه نگهدار كه اندازه نكوست.»
وقتى افراط و تفريط ، ناپسند و زيانبار است، حدّ وسط و راه ميانه و مرز «اعتدال»، مفيد و پسنديده خواهد بود. همانگونه كه خداوند ، مسلمانان را «امّت وسط» قرار داده است.(1)و پيامبر اعظم صلی الله علیه وآله هم بهترين اموررا ، ميانهها و معتدلها به شمار آورده
1) - «وَكذلِكَ جَعَلناكُم اُمَّةً وَسَطاً...» بقره، آيه 143.
است(1)، اميرالمومنين عليهالسلام نيز با نفى و نهى از زيادهروى و كوتاهى، به اعتدال در امور مختلف فراخوانده است كه در اين بخش، به نمونههاى متعددى در زمينههاى گوناگون اشاره مىشود.
در فضايل اخلاقى نيز ، علما گفتهاند كه خصلت پسنديده آن است كه از حدّ اعتدال نگذرد و به دو مرز افراط و تفريط نرسد. مثلاً سخاوت را ، حدّ ميانه بين بخل و ولخرجى دانستهاند، شجاعت را حدّ وسط
1) - «خيرُ الأمور اَوساطُها اوسطها» بحار الأنوار 74/383.
ميان ترس و تهوّر شمردهاند و تواضع را صفت متعادل ميان غرور و ذلّت به حساب آوردهاند.
اينك به سخنان على عليهالسلام درباره اعتدال در عرصههاى مختلف زندگى مىپردازيم:
يكى از موارد و مصداقهاى اعتدال ، درزمينه خرج و انفاق است. بعضى با خروج از مرز تعادل ، آن قدر خرج مىكنند كه به حدّ اسراف، تبذير، ولخرجى و ريخت و پاش مىرسد. اين كار و شيوه، هم زمينه ساز فقر و تنگدستى مىشود، هم هدر دادن امكانات و
تضييع سرمايه است، هم ناشكرى نسبت به نعمتهاى الهى.
بعضى هم آن قدر سختگيرى و امساك و دقّت و وسواس در خرج كردن نشان مىدهند كه به حدّ بخل و خسيسى مىرسد و نوع ديگرى از ناسپاسى مىشود.حركت در خط اعتدال، يعنى هم بخشندهبودن ، هم اسراف نكردن ، هم حسابگر و دقيق بودن ، هم دچار بخل نشدن. امام على عليهالسلام در اين مورد مىفرمايد:
«كُنْ سَمَحاً وَلا تكنْ مُبَذِّراً ، وَكُنْ مُقَدِّراً
وَلاتَكنْ مُقَتِّراً».(1)
بخشنده و سخاوتمند باش، ولى ولخرج مباش. اندازهگير باش، ولى سختگير نباش.
افراط در اين كار به تبذير و اسراف مىانجامد كه به تعبير قرآن كريم «اسرافكاران برادرانِ شيطانهايند»(2)و با اين عمل، مايه خشنودى شيطان مىشوند. تفريط در اين كار نيز به بخل و امساك مىرسد. اين نيز روشى شيطانپسند است،
چون شيطان هميشه با القائات و وسوسههاى خود ، جلوى انفاق را مىگيرد و از فقير شدن مىترساند.(1)قرآن كريم نيز خطاب به حضرت رسول اكرم صلی الله علیه وآله دعوت به ميانهروى در انفاق مىكند و دستور مىدهد كه نه دستش را به گردن ببندد (كنايه از بخل) و نه كاملاً باز بگذارد و خودش فقير و ملامت زده گردد.(2)و عباد الرحمان را مىستايد و از آنان با اين
ويژگى ياد مىكند كه وقتى انفاق مىكنند اسراف نمىكنند و سختگيرى هم نمىكنند ،بلكه راهى ميانه و معتدل پيش مىگيرند.(1)
اعتدال، ايجاب مىكند كه انسان هم به فكر خود و خانواده و تأمين معاش آنان باشد ، هم در انديشه محرومان و رسيدگى به آنان به سر برد و هيچ يك را فداى ديگرى نكند.
عبدالرحمان جامى چه زيبا سروده است:
1) - فرقان، آيه 67 «وَالَّذين اذا اَنفَقُوا لم يُسرِفُوا ولم يَقتُرُوا وكان بَينَ ذلِك قَواماً».
چون تيشه مباش و جمله بر خود متراش
چون رنده ز كار خويش بىبهره مباش
تعليم ز ارّه گير در عقل و معاش
چيزى سوى خود مىكش و چيزى مىپاش
امام على عليهالسلام در شيوه درست بهره ورى از مال و به فكر آخرت بودن مىفرمايد:
«بخشى از مال دنيايتان را پيش بفرستيد ، تا قرضى براى شما باشد و به شما برگردد و همه را در دنيا باقى نگذاريد كه به زيان شما خواهد بود.»(1)
با اين شيوه، هم زندگى مادى و معيشت
1) - نهج البلاغه ، خطبه 203 «فقدِّموا بَعضاً يَكُن لَكُم قَرضاً...».
در حدّ كفاف تأمين مىشود و نيازهاى خود و خانواده برطرف مىگردد ، هم سبب آبادانى خانه آخرت و ذخيره معاد مىشود.
آنان كه بخل مىورزند و در مصرف آنچه دارند ، چه براى خود و چه در راه كمك به ديگران دستشان بسته است و خسيسانه عمل مىكنند، براى گريز از فقر است. بعضىها يك عمر در فقر و فلاكت به سر مىبرند و خرج نمىكنند ، از ترس اينكه مبادا فقير شوند! حضرت على عليهالسلام چه زيبا به اين نكته اشاره مىفرمايد:«عَجِبْتُ لِلبَخيلِ يَستَعْجِلُ الفَقْرَ الَّذِى
مِنْهُ هَرَبَ وَيَفُوتُهُ الغِنَى الَّذى ايّاهُ طَلَبَ ، فَيَعيشُ فِى الدّنيا عَيْشَ الفُقَراءِ ويُحاسَبُ فِى الآخِرَةِ حِسابَ الأغنياءِ»(1)
در شگفتم از بخيل ، كه فقرى را با شتاب به سوى خود مىكشد كه از آن گريخته و ثروتى را از دست مىدهد كه آن را طلبيده است، در دنيا همچون فقيران زندگى مىكند ، ولى در آخرت ، حسابِ توانگران را از او مىكشند. (به تعبير ديگر: آشِ نخورده و دهانِ سوخته!)
1) - نهج البلاغه ، حكمت 126.
بخيلان ، با افراط در نگهدارى مال و خرجنكردن آن ، از فقر مىگريزند ، ولى عمرى در دام و دامن فقر مىافتند. اين ريشه جاهلانه را بايد با اعتدال در مصرف و خرج و با خوشبينى به خداوند كه رزّاق است ، خشكاند. در توصيههاى دينى آمده است كه احسان و خرج كنيد و از فقر نترسيد.
در برخورد با فقير و سائل نيز ، توصيه حضرت على عليهالسلام به اعتدال است. بعضىبرخورد تند و خشن و طرد كننده با سائل مىكنند ، بعضى هم احساسات بر آنان غلبه مىكند و در انفاق زيادهروى مىكنند.
حضرت مىفرمايد:
«اگر به سائل عطا مىكنى ، به شكل خوب و مناسب عطا كن (بدون تحقير و توهين و معطّل كردن) و اگر هم منع مىكنى و نمىدهى، به نحو شايسته و همراه با عذرخواهى باشد.»(1)اين نيز يكى از جلوههاى ميانهروى است.
1) - نهج البلاغه، نامه 53 «واَعْطِ ما اَعطَيتَ هَنِيئاً وَامْنَعْ فى اِجمالٍ واِعذارٍ».
هر چند ما مأموريم براى تأمين معاش ، تلاش كنيم و اين كوشش و جديّت و برنامهريزى نوعى عبادت محسوب مىشود، امّا عقيده داريم كه روزى دست خداست. او رازق است و روزى هر جنبدهاى را بر عهده گرفته است.(1)از اين رو ، بايد از ما حركت باشد تا او بركت دهد. در عين حال، به تلاش زياد و دوندگى و حرص و جوش و ميزانِ طلب هم
1) - هود، آيه 6«وَما مِن دابَّةٍ فى الأرضِ اِلاّ عَلَى اللّهِرِزقُها».
بستگى ندارد و گاهى اينگونه فعاليتهاى بسيار ، بىثمر مىماند و آنچه به عنوان روزى مقدّر است، همان مىرسد. اين نكته در آيات قرآن و احاديث بسيار مطرح شده است.على عليهالسلام مىفرمايد:
«به يقين بدانيد ، خداوند براى بندهاش هر چند كه چارهجويى و جستجوگرىاش بزرگ و بسيار و سخت باشد و نقشهاش قوى، هرگز بيش از آنچه در كتاب حكيمش مقرّر كرده است به او نمىرساند. پس هر كه به اين نكته عارف و عامل باشد ، در
منفعتجويى راحتتر است و هر كه در اين حقيقت شك داشته باشد ، گرفتارتر و دل مشغولتر است... پس هر چه بيشتر شاكر باش و از عجلهاتبكاه و در حدّ و مرز روزى خود بايست!»(1)
پس چون معادله رزق و روزى چنين نيست كه هر كس بيشتر بكوشد، به ثروتِ بيشترى برسد ، لازم است انسان در تلاش براى معيشت تعادل داشته باشد. سعدى
1) - نهج البلاغه ، حكمت 273 «اَنّ اللّهَ لم يَجعَل للعَبدِ ...».
گويد:
«صياد، بىروزى در دجله ماهى نگيرد و ماهى بىاجل در خشكى نميرد.»(1)نه در خانه نشستن و دست از كار و تلاش كشيدن، به اميد اينكه «خدا روزىرسان است» روش صحيحى است، نه زحمت و دوندگى بيش از حد و از هر راهى كه باشد و به هر صورت كه عملى باشد ، ضامن افزايش روزى است. بايد به آنچه تكليف است، در حدّ متعادل و از راه حلال كوشيد ، تا خداوند هم روزى مقدّر را برساند
1) - گلستان سعدى ، باب هشتم.
و آنچه بناست برسد ، خداوند زمينه آن رافراهم مىسازد.
اميرالمومنين عليهالسلام مىفرمايد:
«وَاعلَم يا بُنَىّ! اَنَّ الرِّزقَ رِزقانِ: رِزقٌ تَطلُبُهُ و رِزقٌ يَطلُبُكَ، فإنْ اَنْتَ لم تَأتِهِ اَتاكَ».(1)
فرزندم! بدان كه رزق و روزى دو گونه است: يكى رزقى كه تو در پى آنى ، ديگرى رزقى كه آن در پى توست و اگر سراغش هم نروى به سراغت مىآيد.
اين كلام ، روح آرامش و اعتدال و
1) - نهج البلاغه ، نامه 31 بند 106.
خونسردى و اطمينان را در كسب روزى به انسان مىدهد و او را از افراط و تفريط بازمىدارد. مهم آن است كه طلب و تلاش ما برخوردار از متانت و درستى و درستكارى باشد. باز از سخن امام عليهالسلام بياموزيم كه مىفرمايد:
«خُذْ مِنَ الدّنيا ما اَتاك وتَوَلَّ عمّا تَولّى عَنكَ، فاِنْ اَنتَ لم تَفعَلْ فَاَجْمِل فِى الطَّلَبِ».(1)آنچه را كه از دنيا به تو روى آورد بگير و از آنچه از تو روى گردان شود ، روى
1) - نهج البلاغه، حكمت 393.
برگردان و اگر چنين نكنى ، لااقل در طلب دنيا به اجمال و نيكويى رفتار كن.
در سخن حكيمانه ديگرى مىفرمايد:
«خَفِّضْ فِى الطَّلَبِ وَاَجْمِلْ فِى المُكتَسَبِ، فَإنَّه رُبَّ طَلَبٍ قَد جَرَّ الى حَرَبٍ ، فَلَيْسَ كُلُّ طالبٍ بِمَرزُوقٍ وَلا كُلُّ مُجمِلٍ بَمَحرُومٍ».(1)
در طلب، كوتاه بيا و در كسب، روششايسته به كارگير ، چرا كه چه بسا طلب به محروميّت بينجامد. چنان نيست كه هر جويندهاى، روزى يابد و
1) - نهج البلاغه ، نامه 31 بند 85.
هر طالبِ متعادلى محروم بماند.
باز هم سخن زيباى سعدى را ياد كنيم كه گفته است:
«دو چيز محال عقل است: خوردن بيش از رزق مقسوم و مردن پيش از وقت معلوم. به نا نهاده دست نرسد و نهاده، هر كجا كه هست برسد.»(1)آرى... مگر هر كس مىرود ، مىرسد؟ مگر هر كس مىدود ، مىبرد؟ اى بسا رونده و دوندهاى كه پيش مىتازد و عاقبت هم خويش را مىبازد!
1) - گلستان ، باب هشتم ، آداب صحبت.
با آنكه عبادت ، فلسفه خلقت انسان است و رابطه عبوديت ما با آفريدگار، هر چه بهتر و قوىتر باشد ، ما را به خدا نزديكتر مىكند ، امّا برنامههاى عبادى و مراسم وآيينهاى دينى نيز اگر همراه با اعتدال نباشد ، به جاى سازنده بودن ، گاهى ويرانگر مىشود و به جاى شوق آفرينى، موجب ملال و گريز مىشود و به جاى جذب، دفع مىكند.
عبادتهاى واجب ، فريضه نام دارد كه حتماً بايد انجام داد.
عبادتهاى مستحب، نافله ناميده مىشود كه انجامش پسنديده است و ثواب دارد.
عبادتهاى مستحب اگر چنان وقت وتوان و حوصله انسان را بگيرد كه براى واجبات ، حال و مجالى و رغبت و شوقى نماند ، اين خروج از مرز اعتدال را مىرساند. پرداختن به فرايض و نوافل ، هر كدام در جاى خود و به اندازه خود ، نشان ميانهروى در عبادت است.
امام على عليهالسلام مىفرمايد:
«لا قُربَةَ بِالنَّوافِلِ اِذا اَضَرَّتْ
بِالفَرائضِ»(1).اگر انجام نافلهها و مستحبات، به واجبات ضرر بزند ، آن نافلهها موجب تقرّب نيست!
آنچه معيار ارزش در عبادات است، كيفيت و محتواست، نه حجم عبادت، گاهى شيطان بعضى را از راه پرداختن بيش از حدّ به نوافل، از انجام تكاليف واجب و اصلى بازمىدارد ، يا به آنها آسيب مىرساند (ترك واجب كرده و سنّت بهجا آوردهايم!).
مراعات «حال درونى» در عبادت و
1) - نهج البلاغه، حكمت 39.
پرهيز از تحميل عبادت بر خويش لازم است ، و الاّ تأثير منفى مىگذارد. نماز و دعا و برنامههاى عبادى بايد از روى شوق و لذّت و حضور قلب و رغبت باطنى انجام گيرد.
اين نكته تنها با رعايت اعتدال به دست مىآيد و اگر انسان تحت فشار و اكراه و با بىرغبتى به عبادتى بپردازد ، زدگى ايجاد مىكند.
حضرت على عليهالسلام با توجه دادن به اين نكته كه در عبادت، بايد حالتِ «اقبال قلب» و آمادگى روحى را در نظر داشت و با بىحالىو بى رغبتى به مستحبات نپرداخت ،
مىفرمايد:
«اِنَّ لِلقُلُوبِ اِقبالاً واِدْباراً ، فإذا اَقبَلَتْ فَاحْمِلُوها عَلَى النّوافِلِ، وَإذا اَدْبَ-رَتْ فَاقْتَصِرُوا بِها عَلَى الفَرائِضِ».(1)
دلها حالت اقبال و ادبار (شوق يا بىرغبتى) دارند. هرگاه اقبال داشتند ، آنها را به نافلهها واداريد و هرگاه ادبار داشتند ، به واجبات اكتفا كنيد.
ميانهروى در امور عبادى ، به اين استكه نه خودمان هنگام بىعلاقگى خود را به عباداتِ بيش از حد واداريم ، نه از فرزندانمان
1) - نهج البلاغه ، حكمت 312.
و ديگران با فشار و تحميل بخواهيم كه چنان كنند. افراط در عبادت، گاهى به عجب و غرور مىكشاند و گاهى زدگى و نفرت پديد مىآورد. ولى ميانهروى و اعتدال، تضمينى بر استمرار آن است.(1)
آن حضرت، حتى به واليان و مسوملاندرباره مسأله اقامه نماز جماعت، توصيه مىفرمايد كه حالت اعتدال داشته باشند، نه نماز را آن قدر سنگين و طولانى بخوانند كه
1) - در كتابهايى همچون اصول كافى و وسائل الشيعه ، بابى با عنوان «الاقتصاد فى العبادة» وجود دارد كه تأكيدى بر اين اعتدال است.
مردم بيزار و متنفّر شوند ، و نه آن قدر سريع و سبك بخوانند كه نماز تباه و ضايع شود.(1)سپس استناد مىكند به اينكه وقتى پيامبر خدا صلی الله علیه وآله او را براى مأموريتى به يمن فرستاد ، از وى خواست كه در نماز، حالضعيفترين افراد را مراعات نمايد و به مومنان مهربان باشد ، چرا كه گاهى در ميان مردم ، افراد بيمار و بى حال يا گرفتار وجود دارند كه تاب و طاقت نماز طولانى را ندارند.
1) - «واذا قُمتَ فى صلاتك للنّاسِ، فلا تكونَنَّ مُنَفِّراً ولا مُضَيِّعاً...» نهج البلاغه، نامه 31.
برخورد قهرآميز يا مهرآميز با ديگران ، يكى از موارد اعتدال است. تعادل به اين است كه انسان هم جاذبه داشته باشد هم دافعه، هم مهرورزى هم خشم ، هم محبت هم نفرت ، هم قاطعيّت هم نرمش. و اين صفات بهصورت معتدل در انسان باشد. زياده روى در هر يك يا كم گذاشتن از هر يك ، پيامدهاى نامناسبى دارد. اين نكته هم در روابط عادى ميان افراد است ، هم در رابطه مسوملان و دولتمردان با مردم و زيردستان، هم والدين با فرزندان، هم استادان و مربيان با
شاگردان.
اميرمومنان عليهالسلام در يكى از نامههاى خويش به كارگزارانش مىنويسد:
« ... وَاخْلِطِ الشِّدَّةَ بِضِغْثٍ مِنَ اللّينِ ، وَارفُقْ ماكانَ الرِّفقُ اَرْفَقَ...».(1)شدّت را با كمى نرمش به هم درآميز و تا وقتى كه رفق و ملاطفت كارساز است، مدارا كن و آنجا كه جز شدّت عمل كارگشا نيست ، برخورد شديد داشته باش ... و چنان رفتار كن كه نه زورمندان در تو طمع بندند ، نه ضعيفان
1) - نهج البلاغه، نامه 46.
از عدالتِ تو نا اميد گردند.
نرمش و مدارا و خوش خلقى بسيار پسنديده است، ولى اگر از حد بگذرد و افراط شود، كارها زمين مىماند و از آن سوءاستفاده مىشود. قاطعيت و قهر خوب است ، امّا اگر به افراط گرايد ، محيط رعب و وحشت و نفرت پديد مىآورد. در امور شخصى، هر چه انسان با گذشتتر باشد ، اثرگذارتر است ، امّا در امور مديريتى و رهبرى و كارپردازى، نرمش و مداراى زياد موجب سستى كارها و از هم گسيختن شيرازه امور مىشود. تشخيص اينكه كجا بايد مهرورزى
كرد و تا چه حدّ ، و كجا بايد سختگيرى نمود و تا چه اندازه، از مسائل بسيار مهم در مديريت و تربيت است. طبيب جرّاح، هم تيغمىزند ، هم مرهم مىگذارد.
درشتى و نرمى به هم در ، بِهْ است
چو رگْ زن كه فصّاد و مرهم نِهْ است(1)امام على عليهالسلام در وصيتنامهاش به امام حسن عليهالسلام مىنويسد:
«اذا كانَ الرِّفقُ خُرقاً كانَ الخُرقُ رِفقاً ، رُبَّما كانَ الدّواء داءً وَالدّاءُ دَواءً»(2).
جايى كه رفق و مدارا درشتى به حساب آيد ، درشتى ، مدارا شمرده شود. چه بسا كه درمان درد شود و درد ،درمان گردد.
يعنى بايد حساب كرد كه در اين مورد ، رفق و مهر كارساز است، يا قهر و تندى و سختگيرى مشكل را حل مىكند؟ خوبى و بدى هر صفت و عملى را، گاهى جايگاه و موقعيت تعيين مىكند. (هر سخن جايى و هر نكته مقامى دارد). رفق ، ابزارى براى تربيت است، ولى اگر نرمش بيش از حد، طرف را گستاخ كند ، بايد از آن صرفنظر كرد و از راه سختى و درشتى وارد شد. اينكه
حضرت ، گاهى درد را درمان و درمان رادرد مىداند ، اشاره به شناخت جايگاه اعتدالى در برخوردهاست. چه زيبا گفته است سعدى شيرازى:
«خشم بيش از حد گرفتن ، وحشت آرد و لطف بىوقت ، هيبت ببرد ، نه چندان درشتى كن كه از تو سير شوند و نه چندان نرمى ، كه بر تو دلير شوند.
شبانى با پدر گفت: اى خردمند
مرا تعليم ده پيرانه يك پند
بگفتا: نيك مردى كن نه چندان
كه گردد خيره ، گرگ تيزدندان»(1)قاطعيّت و خشونت هم كه در برخى موارد لازم است ، به خصوص نسبت به دشمنان، اگر از حد بگذرد ، خودىها را هم هراسان و بى اعتماد مىسازد.(2)
مردم منطقهاى از قلمرو حكومت اميرالمومنين عليهالسلام از دستِ رفتار خشونتآميز و تند يكى از كارگزاران، به آن حضرت شكايت كردند ؛ مردمى كه مسلماننبودند، ولى تحت ذمّه حكومت اسلامى به سر مىبردند. امام در نامهاى به آن والى ، با اشاره به شكايت مردم از جفا و تندى و رفتار قهرآميز او ، مىنويسد:
«من خوب نگريستم، ديدم آنان نه اهل آنند كه كاملاً نزديكشان بدارى ، چون مشركند ، و نه در خور آنند كه طرد و نفى و جفا كنى، چون پيمان بستهاند. پس جامهاى از نرمش و مهر در برخورد با آنان بپوش كه كمى قهر و شدّت به آن آميخته باشد و با آنانرفتارى بين رأفت و شدّت داشته باش و
هم نزديكشان ساز و هم دورشان كن.»(1)
اين تأكيدى است بر همان اعتدال در مهر و قهر و شدّت عمل و مدارا و رعايت حدّ وسط در برخورد با ديگران. به قول صائب تبريزى:
نرمى زحد مبر كه چو دندان مار ريخت
هر طفل نى سوار ، كند تازيانهاشدر مسائل تربيتى و برخورد والدين با
1) - نهج البلاغه، نامه 19 «فالبَسْ لَهُم جِلباباً مِنَ اللّينِ تَشُوبُهُ بِطَرَفٍ مِنَ الشِّدَّةِ وَداوِلْ لهم بَينَ القَسوَةِ والرّأفَةِ وَامزُجْ لهم بَينَ التَّقريبِ والاِدناءِ والاِبعادِ وَالاِقصاءِ».
فرزندان و معلمان با شاگردان، فرموده امام على عليهالسلام بسيار كارگشا و مهم است.
مثل ميوه كه بايد آن را در وقت معيّن چيد ، چون اگر زودتر بچينند، كال و نارس است و بى فايده ، و اگر ديرتر بچينند، هم خراب مىشود و هم وقت استفاده از آن مىگذرد ، كارها را هم بايد به موقع انجام داد. هر كارى وقت خاصى دارد. اقدام زودهنگام،آن را بىثمر مىسازد و دير اقدام كردن ، موجب از دست رفتن فرصت مىشود.
نه عجله خوب است، نه درنگ و تأمّل در
آنجا كه اقدام لازم است. رعايت اعتدال در اين مورد هم نشانه خردمندى است.
امام على عليهالسلام در اين مورد مىفرمايد:
«وَايّاكَ والعَجَلَةَ بالأُمُورِ قَبلَ اَوانِها ، اَوِ التَّسَقُّطَ فيها عندَ اِمكانِها ، اَوِ اللَّجاجَةَ فيها اِذا تَنكَّرَتْ، اَوِ الوَهْنَ عَنها اِذا اسْتَوضَحَتْ، فَضَعْ كُلَّ اَمْرٍ مَوضِعَهُ وَاَوقِعْ كُلَّ اَمْرٍ مَوقِعَهُ.»(1)
بپرهيز از اينكه كارها را پيش از هنگام آنها انجام دهى، يا وقتى امكان عمل هست سستى و درنگ كنى ، يا آنجا كه
1) - نهج البلاغه ، نامه 53 بند 48.
كارها ناشناخته و مبهم است با لجاجت اقدام كنى ، يا آنجا كه واضح و روشن است، سستى نشان دهى و هر كارى را در زمان خود انجام بده.
هم كندى بى جا، هم عجله بى مورد ، هر دو زيانبارند و دو روى يك سكّهاند، سكّه افراط و تفريط . وقتى كارى را مىتوان«خوب» ناميد كه بجا و بموقع انجام شده باشد ، نه زودتر و نه ديرتر و اين معناى ديگرى از «عدل» است ، آنگونه كه حضرت مىفرمايد:
«العَدلُ يَضَعُ الأُمُورَ مَواضِعَها»(1)عدالت، هر چيزى را در جاى خودش قرار مىدهد.
درباره ميانهروى در سرعت و درنگ، از مالك اشتر چنين ستايش مىكند:«نسبت به مالك، هيچ جاى ترس و نگرانى نيست ، نه از سستى و نه از لغزشش، نه از كندى او آنجا كه سرعت به احتياط نزديكتر است و نه از شتابش آنجا كه درنگ و كندى بهتر است».(2)
و اين همان توازن و تعادل در شتاب و درنگ است. در سخنى ديگر در خصوص شتابزدگى و اقدام عجولانه و تمثيل آن به چيدن ميوه نرسيده، مىفرمايد:«مُجْتَنِى الثَّمَرَةِ لِغَيْرِ وَقْتِ ايناعِها
كالزّارِعِ بِغَيرِ اَرضِهِ».(1)
آن كه ميوه را در غير وقت رسيدنش بچيند، همچون كسى است كه در زمين ديگرى كشت كرده است.
اعتدال در شتاب و درنگ ، هم در تصميمگيرىهاست، هم در سخن گفتن ، هم
1) - نهج البلاغه ، خطبه 5 .
در مداواى درد ، هم در امور تربيتى و اجتماعى. مهم ، شناختن جاى آن است.
گاهى شتاب بيش از حد ، خستگىمىآورد ، ولى رعايت اعتدال ، تضمينى بر موفقيت است:
سعدى مىگويد:
سگِ تازى دو تك رود به شتاب
شتر آهسته مىرود شب و روز
داستان مسابقه لاك پشت و خرگوش را هم كه در كتابهاى درسى خواندهايد. اين هم روى ديگرى از ميانهروى در مسأله شتاب و درنگ است كه به پيروزى لاكپشت در راهپيمايى معتدلش بر خرگوش تيزپاى
شتابان انجاميد.
امام على عليهالسلام مىفرمايد:«قَليلٌ مَدُومٌ عَلَيهِ ، خَيرٌ مِن كَثيرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ».(1)
اندكى كه بر آن استمرار باشد ، بهتر از بسيارى است كه از آن خستگى پديد آيد.
و اين يعنى همان اعتدال!
يادآورى: اگر «عجله كار شيطان است»، آيا درباره دفع خطر و مبارزه با دشمن و فرو نشاندن آتش و اصلاح اخلاق و ... هم
1) - نهج البلاغه، حكمت 444.
چنين است؟ قطعاً در اين گونه موارد ، درنگو تأمّل خطر آفرين است و عجله و شتاب، لازم. آنچه بد است ، شتاب در همه جا و درنگ و تأمل در همه موارد است.
6 - در دوستى و دشمنى
دوستىهاى افراطى ، دوستدار را چنان از خود بى خود مىسازد كه اسير محبّت ديگران مىشود. اين گونه دل سپردن سبب مىشود كه افراد همه اسرار و امور شخصى را با دوست در ميان مىگذارند، غافل از آنكه اگر روزى اين دوستى به هم بخورد ،اسرارى كه در اختيار يكديگر قرار دادهاند،
دردسرساز خواهد شد و مايه رسوايى.
همچنين گاهى ميان دو نفر يا دو گروه، دشمنى است. در دشمنى چنان افراط مىكنند و همه پلها را خراب مىكنند كه اگر روزى كدورت و عداوت برطرف شود و ناراحتىها فروكش كند ، يا سوء تفاهمها رفع گردد ، مايه شرمندگى خواهد شد، يا امكان دوستى مجدّد نخواهد بود.
على عليهالسلام درباره اين زيادهروى در دوستى و دشمنى مىفرمايد:«اَحْبِبْ حَبيبَكَ هَوناً ما، عَسى اَن يَكُونَ بَغيضَكَ يوماً ما ، وَاَبْغِضْ بَغيضَكَ هَوناً
ما ، عَسى اَنْ يَكُونَ حَبيبَك يوماً ما.»(1)
دوستت را به اندازه دوست بدار و دوستى كن ، چه بسا روزى دشمنت شود. با دشمنت نيز به اندازه دشمنى كن ، چون شايد كه روزى دوستِ تو گردد!
گاهى شدّت علاقه ، انسان را به نديدن عيوب يا نديدن حق مىكشاند. گاهى شدّتدشمنى، انسان را به جفا و رفتار ناروا و ظالمانه وا مىدارد. تعادل سبب مىشود كه نه محبّت ، سبب افتادن به وادى گناه و
1) - نهج البلاغه ، حكمت 268.
انحراف شود ، نه كينه و دشمنى به ستم بكشاند. حضرت در خطبه متقين ، از جمله اوصاف پارسايان را چنين برمىشمارد:
«لا يَحيفُ على مَن يُبْغِضُ وَلا يَأثَمُ فيمَنْ يُحِبُّ».(1)
نه بر آنكه دشمن مىدارد ظلم مىكند ،نه در مورد آنكه دوستش دارد به گناه مىافتد.
هيچ انسانى خالى از حبّ و بغض نيست و اين غريزه خدادادى ، تنظيم كننده امور زندگى درباره دوستان و دشمنان است،
1) - نهج البلاغه ، خطبه همّام خطبه 193.
ولى بايد هوشيار بود كه از آفتِ زيادهروى مصون بمانيم و از مرز اعتدال، خارج نشويم.
حضرت على عليهالسلام در ياد كرد صحنههاى درگيرى مسلمانان با كافران، از مواردى ياد مىكند كه در يك جبهه ، پدر است ، در جبههديگر پسر ، يا دو برادرند ، يكى در جبهه ايمان و يكى در صف كافران. جنگ كه پيش مىآمد ، اينان با هم درگير مىشدند و مسلمانان، پدر يا فرزند يا عمو و برادر كافر خود را در جنگ مىكشتند و اين صحنهها
بر ايمان و پايدارى آنان مىافزود.(1)اين
نشان مىدهد كه در اسلام محبت به فرزند و پدر و برادر و اقوام در حدّى است كه اگرمرز رويارويى ايمان و كفر پيش آيد ، آن محبتها تأثير منفى نمىگذارد و مانع عمل به وظيفه جهاد نمىشود.
چه بسيارند كسانى كه به خاطر علاقههاى دوستى و خويشاوندى، با حق و عدالت دشمن مىشوند و نمىتوانند خود را از مدار و جاذبه محبّتهاى افراطى خارج
1) - نهج البلاغه ، خطبه 56 «وَلَقَد كُنّا مع رسولِ اللّهِ صلی الله علیه وآله نَقتُلُ آباءَنا واَبناءَنا...».
سازند و حق را فداى دوستىها مىكنند.
دوستىهاى به اندازه ولى پايدار، بهتر از عشقهاى گدازان و زودگذر است، در آن اعتدال است و در اين افراط .در مورد محبت اهلبيت عليهمالسلام نيز كه آن همه مورد سفارش پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله است و در قرآن، مودّت اين خاندان پاك ، اجر رسالت به حساب آمده است ، اگر از حدّ اعتدال خارج شويم ، دچار غلوّ مىشويم كه خود امامان از آن نهى كردهاند.
در بخش «آثار زيانبار افراط و تفريط» ، به اين نكته اشاره شد. اكنون تأكيد مجدّد
مىشود كه عامل پيدايش برخى گروههاى انحرافى در جامعه اسلامى و ميان دوستداران خاندان رسالت، عشق و علاقهافراطى است. اميرالمومنين عليهالسلام هم در روزگار خود ، دچار برخى اهل غلوّ بود و با آنان برخورد شديدى كرد و هم از آينده خبر داد كه چنين آفتى در پيكره جامعه شيعى به وجود خواهد آمد. مىفرمايد:
«سَيَهلِكُ فِىَّ صِنْفانِ: مُحِبٌّ مُفرِطٌ يَذْهَبُ بِهِ الحُبُّ اِلى غَيرِ الحَقِّ ومُبغِضٌ مُفرِطٌ يذهَبُ بِهِ البُغْضُ اِلى غَيرِ الحقِّ ، وخَيرُ النّاسِ فِىَّ حالاً النَّمَطُ الأوسَطُ
فَالْزَمُوهُ».(1)درباره من دو گروه به هلاكت خواهند افتاد: يكى آن كه محبّت افراطى دارد و چنين علاقهاى او را به غيرحق مىكشاند ، و يكى هم دشمن تندرو كه عداوت افراطى او را به سوى غير حق مىبرد. بهترين مردم درباره من ، گروه ميانه رو هستند ، پس با آنان باشيد.
اميرالمومنين عليهالسلام اهل بيت پيامبر را به عنوان الگو و معيار حق معرفى مىكند و گرايش به آنان را عامل حركت در مسير
1) - نهج البلاغه ، خطبه 127.
اعتدال مىداند كه نه بايد از آنان جلو زد و نه از ايشان عقب ماند. مىفرمايد:
«نَحْنُ النُّمْرُقَةُ الوُسْطى ، بِها يَلحَقُ التّالى وَاِلَيها يَرجِعُ الغالى».(1)
ما تكيه گاه ميانهايم، تكيه گاهى كه عقب مانده به آن مىپيوندد و پيشتاخته اهل غلوّ به آن بر مىگردد.
آنان كه از اين مرز ميانهروى و معيار قراردادن اهلبيت عليهمالسلام فاصله بگيرند ، يا غلوّ مىكنند و به آنان مقامهايى قائل مىشوندكه در شأن خداوند است ، يا در اثر كوتاهى
1) - نهج البلاغه، حكمت 109.
در محبت و مودّت لازم ، به صف ناصبيان و دشمنان عترت مىپيوندند.
پس در دوستى و دشمنى هم بايد از افراط و تفريط كناره گرفت.
امام على عليهالسلام در باره پيامد افراط و تفريط در دشمنى مىفرمايد:
«مَنْ بالَغَ فِى الخُصُومَةِ اَثِمَ ومَنْ قَصَّرَ فيها ظَلَمَ».(1)هر كس دشمنى را از حد بگذراند، گناه كرده است و هر كس در آن كوتاهى كند ، ستم كرده است.
1) - نهج البلاغه ، حكمت 298.
مدح و ستايش، مورد پسند افراد است. نكوهش و ملامت هم ناخوشايند است. آنجا كه به قصد تشويق ، كسى را بستاييم، در او انگيزه و شوق مىآفرينيم و چون به قصد تنبيه انتقاد كنيم ، او را از كار ناپسندبازمىداريم. اين در حالت طبيعى و عادى است. امّا اگر مدح و ذمّ و ستايش و نكوهش بيش از اندازه باشد ، يا غرور مىآورد، يا دشمنى توليد مىكند.
وقتى مومن، آينه مومن است ، بايد خوبى و بدى او را مثل آينه به همان اندازه نشان
دهد ، نه كوچكتر و نه بزرگتر، نه كمتر و نه بيشتر. اين نشان يك مومن متعادل است.
حضرت على عليهالسلام در اين باره مىفرمايد:
«اَلثّناءُ بِاَكثَرَ مِنَ الإستِحقَاقِ مَلَقٌ وَالتَّقصِيرُ عَنِ الإسْتِحقاقِ عِىٌّ اَوْحَسَدٌ».(1)
ستايش بيش از حدّ استحقاق ، تملّق و چاپلوسى است و كمتر از حدّ استحقاق، يا حسد است ، يا ضعف و درماندگى.
روزى كسى حضرت امير عليهالسلام را به
1) - نهج البلاغه، حكمت 347.
صورت افراطى ستايش و تعريف كرد ، در حالى كه قلباً عقيدهاى به امام نداشت. امام براى برملا ساختن نفاق او در اين ستايش بيش از حد فرمود:«من كمتر از آنم كه بر زبان مىآورى و برتر از آنم كه در دل دارى».(1)
گاهى اين زيادهروى ، با انگيزههاى دنياطلبى و مالى است و چه زشت است كه انسان با طمع مادى به ستايشهاى چاپلوسانه بپردازد. اين همان است كه در
1) - «اَنا دُونَ ما تقُولُ وفَوقَ ما فى نَفسِكَ» نهج البلاغه ، حكمت 83.
روايات آمده است كه به چهره ستايشگران خاك بپاشيد ، يعنى دوست نداشته باشيد متملّقانه به ستايش شما بپردازند ، چون چهبسا اين تعريفها انسان را مغرور كند.
امير مومنان به مالك اشتر چنين توصيه مىكند:
«ثُمَّ رُضْهُم عَلى اَلاّ يُطْرُوكَ ولا يَبْجَحُوكَ بباطِلٍ لم تَفْعَلْهُ ، فاِنَّ كَثرَةَ الإطْراءِ تُحْدِثُ الزَّهوَ وتُدْنى مِنَ العِزّةِ».(1)
مردم را عادت بده كه تو را زياد تعريف و ستايش بيجا نسبت به كارى كه انجام
1) - نهج البلاغه، نامه 53 بند 34.
ندادهاى نكنند ، چرا كه مدح و ستايش زياد ، عُجب و غرور و تكبّر مىآورد.به قول مولوى: «آدمى فربه شود از راه گوش».
اعتدال در مصرف امكانات و مواهب طبيعى، راهى براى مقابله و پيشگيرى از فقر و كمبودهاست. براى خود انسان نيز سازنده و تربيت كننده است. مصرف اگر از حدّ متعادل فراتر رود اسراف مىشود و اسراف زمينهساز كمبودها و گرانىهاست.
در خوردن و آشاميدن نيز بايد متعادل
بود ، تا به قول سعدى نه از ضعف، جان انسان برآيد و نه از پرخورى حالت تهوّع دست دهد.(1)
امام على عليهالسلام در ترسيم حالات قلب انسان (كه در واقع، تحليلى از جوهره آدمى و سرشت اوست) مىفرمايد:
«وَاِنْ جَهَدَهُ الجُوعُ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ وَاِنْ اَفْرَطَ بِهِ الشِّبَعُ كَظَّتْهُ الْبِطْنَةُ».(2)
اگر گرسنگى آن را خسته كند ، ضعف
او را زمينگير مىسازد و اگر سيرى افراطى پيدا كند ، شكمبارگى او را رنج مىدهد.
پس نبايد پرخورى كرد و نه آن قدر گرسنگى كشيد كه بدن ناتوان شود ، بلكه بايد حق بدن را هم ادا كرد و در غذاى جسم ، متعادل بود. اين همان توصيه قرآن است كه «كُلُوا وَاشرَبُوا ولا تُسرِفُوا»(1)بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد.اميرمومنان در توصيف يك برادر ايمانى كه در قديم داشته ، ويژگىهايى
1) - اعراف ، آيه 31.
برمىشمارد ، از جمله آن خصوصيات، يكى هم ميانهروى در مصرف است. حضرت مىفرمايد:
«كانَ خارجاً مِنْ سُلطانِ بَطْنِهِ، فَلا يَشْتَهِى ما لا يَجِدُ وَ لا يُكْثِرُ اِذا وَجَدَ».(1)
او از سلطه شكم خويش آزاد بود ، آنچه را نمىيافت هوس نمىكرد ، وقتى هم مىيافت، زيادهروى نمىكرد.يعنى مصرف او دائر مدار داشتن و نداشتن نبود ، بلكه شيوهاش اعتدال بود ، چه در حالت داشتن و چه نداشتن.
1) - نهج البلاغه ، حكمت 289.
در نهج البلاغه، ماجرايى نقل شده كه اشاره به همين تعادل در بهرهورى از امكانات دنيوى دارد. حضرت على عليهالسلام در بصره به عيادت يكى از يارانش به نام علاءبن زياد رفت. در آن ديدار ، چون خانه وسيع او را ديد ، فرمود:
«از اين خانه وسيع كه در دنيا دارى چه استفادهاى مىكنى؟ در حالى كه بهچنين خانهاى در آخرت نيازمندترى. البته اگر بخواهى مىتوانى با همين خانه هم به آخرت برسى ، در اين خانه از مهمان پذيرايى كنى ، به خويشاوندانت احسان كنى و حقوق
شرعى آن را (مثل خمس و صدقات واجب) بپردازى ، كه اگر چنين كنى ، با اين خانه وسيع، آخرت را هم بهدست آوردهاى.»
علاء بن زياد در پاسخ گفت: اى اميرالمومنين! از برادرم عاصم بن زياد به تو شكايت دارم. حضرت پرسيد: مگر چهمىكند؟ گفت: جامه سادهاى پوشيده و از دنيا دست كشيده است. امام دستور داد او را فرا خوانند. چون نزد امام آمد ، حضرت خطاب به او فرمود:
«اى دشمنك خود! شيطان پليد خواسته تو را به اين وسيله سرگردان
كند. چرا به حال خانواده و فرزندانت رحم نمىكنى؟ آيا پنداشتهاى كه خداوند ، استفاده از روزىهاى پاكيزه را بر تو حلال كرده ، امّا دوست ندارد از آنها استفاده كنى؟ تو بر خدا ناچيزتر ازاين هستى و كمتر از آنى كه خدا درباره تو چنين بخواهد!»
عاصم گفت: اى اميرمومنان! پس چرا خودت اين گونه لباس خشن مىپوشى و خوراك سخت و غيرلذيذ مىخورى؟
فرمود:
«واى بر تو ، من مثل تو نيستم. خداوند بر پيشوايان حق واجب ساخته كه خود
را در سطح مردم ضعيف قرار دهند تا فقر تهيدستان به آنان فشار نياورد.»(1)اين برخورد درسآموز حضرت امير، نشان مىدهد كه بايد در مصرف و خرج و بهرهورى از مواهب زندگى، تعادل داشت ، نه خانه و تشكيلاتى عريض و طويل درست است ، نه غارنشينى و ترك دنيا و رهبانيّت ، بلكه يك زندگى شايسته آن است كه هم «كف-اف» كند ، هم «عفاف» را تأمين نمايد.
1) - نهج البلاغه ، خطبه 209.
آن است كه از پرحرفى پرهيز شود ، و آنجا هم كه نياز به كلام است ، از سخن گفتن مضايقه نشود ، چه در مقام ارشاد مردم و نهى از منكر ، چه جواب از آنچه مىپرسند و دفاع از كسى كه مظلوم است.
امام على عليهالسلام، علاوه بر اينكه زيادهروى در سخن را موجب افزايش خطاها مىداند ، سكوت را موجب هيبت و وقار انسان دانسته مىفرمايد:
«مَن كَثُرَ كلامُهُ كَثُرَ خَطَوه...».(1)هر كس زياد حرف بزند ، خطايش زياد خواهد شد و هر كه خطايش افزون گردد ، از حياى او كاسته مىشود... و هر كس بداند كه سخن او نيز جزء عمل اوست ، كلامش كم خواهد شد، مگر در آنچه به او مربوط باشد.«بِكَثرَةِ الصَّمتِ تَكُونُ الهَيبَةُ».(2)
با سكوت بسيار، هيبت پديد مىآيد.
از سخنان ديگر آن حضرت چنين است:«از كسانى مباش كه پرحرفند و كم
كار.»(1)
«هيچ خيرى در سكوت از حكمت نيست ، هيچ خيرى هم در سخن جاهلانه نيست.»(2)
«هر چه را نمىدانى مگو ، همه آنچه را هم كه مىدانى مگو.»(3)
«(بنده محبوب خدا) سخن مىگويد ومىفهماند ، و سكوت مىكند و سالم مىماند.»(4)
و آن برادر قديمىاش را (كه نكتهاى هم از او آورديم) چنين توصيف مىكند:
«وكانَ عَلى ما يَسمَعُ احرَصَ مِنهُ على اَن يَتَكَلَّمَ».(1)
و بر شنيدن بيشتر از سخن گفتن ، حريص و مشتاق بود.كم گوى و بجز مصلحت خويش مگو
وز هرچه نپرسدت كسى ، پيش مگو
1) - نهج البلاغه، حكمت 289.
گوش تو دو دادند و زبانِ تو يكى
يعنى كه دو بشنو و يكى بيش مگو(1)مجموعه اين سخنان ، يك نكته را مىآموزد و آن رعايت اعتدال در سخن و سكوت است و شناختن اينكه كجا جاى كلام است و كجا جاى سكوت و در هر جا چه مقدار بايد سخن گفت و كجاست كه سكوت و دم فروبستن ، ناپسند است چرا كه گاهى به تضييع حقّى مىانجامد.
آن كه در سخن زيادهروى مىكند ، ناچاربه هذيان گويى كشيده مىشود. اين مضمون كلام على عليهالسلام است كه فرمود:
«مَنْ اَكثَرَ اَهْجَرَ».(2)
پرگوى ، بيهودهگوى گردد.
اميد بيش از حد ، انسان را غافل و مغرور مىسازد. بيم بىاندازه هم حالت يأس و بىانگيزگى پديد مىآورد. در تعاليم دينى توصيه شده كه مومن بايد در حالت بينابينِ«خوف و رجاء» باشد تا تعادلش در عمل، حفظ شود. در برنامههاى تبليغى و تربيتى هم اعتدال در بيم و اميد خوب است. نه ترساندن افراطى صحيح است ، نه اميد دادن بيش از حد. اگر پيامبران الهى، هم مبشّر بودهاند ، هم مُنذر، براى حفظ اين تعادل بوده
است.
حضرت على عليهالسلام اصحاب ارجمند پيامبر خدا را برخوردار از اين دو خصلت معرفى مىكند:
«خوف از عقاب و اميد به ثواب»(1). همينويژگى را در اوصاف متّقين نيز بيان مىكند(2)و ايجاد تعادل ميان اين بيم و اميد را اين گونه ترسيم مىفرمايد:
«اِنَّ العَبدَ انّما يكونُ حُسْنُ ظَنِّهِ بِرَبّه عَلى قَدْرِ خَوفِه مِنْ ربِّهِ».(1)
بنده ، خوش گمانىاش به خدا ، به همان اندازهاى است كه از پروردگارش بيمدارد.
داشتن حالت بيم و اميد ، هم بازدارنده از گناه است، هم شوقآور نسبت به طاعت و بندگى. حتى گنهكاران نيز هر چند پرونده سياهى داشته باشند ، نبايد از رحمت خدا نااميد باشند ، چرا كه خداوند، وعده آمرزش داده است.
1) - نهج البلاغه، نامه 27.
در دعايى كه اميرمومنان در مراسم نماز باران به درگاه خداوند دارد ، اين گونه اظهار مىدارد: پروردگارا ، ما به درگاه تو روى آوردهايم، هم رغبت و اميد به فضل و رحمتتو داريم ، هم از عذاب و انتقام تو بيمناكيم:
«راغِبِينَ فى رَحمَتِكَ ، وَرَاجينَ فَضْلَ نِعمَتِكَ وَخائِفِينَ مِنْ عَذابِكَ ونِقمَتِكَ».(1)
اين اعتدال در بيم و اميد ، نسبت به ديگران هم بايد باشد. نه خوبان را مىتوان براى هميشه خوب و برخوردار از رحمت الهى دانست و نه بدان را براى ابد ، نامه سياه
1) - نهج البلاغه، خطبه 143.
و نگون بخت شمرد. انسان اختيار دارد و مىتواند از خوبى به بدى يا از بدى به خوبىهجرت كند. حضرت مىفرمايد:
«نسبت به نيكان اين امت ، ايمن از عذاب خدا مباش، چون خداوند فرموده است: جز زيانكاران، از مكر خدا ايمن نمىشوند. و از بدان اين امّت هم مأيوس نباش كه به رحمت الهى نايل شوند ، چون خداوند فرموده است: جز كافران ، از رحمت و فضل الهى نااميد نمىشوند».(1)
1) - نهج البلاغه، حكمت 377 «لا تَأمَنَنَّ على خَيرِ هذه الأُمَّةِ عَذابَ اللّهِ ...».
ممكن است نيكان بلغزند و دوزخى شوند و ممكن است عاصيان توبه كنند و بنده مقرّب پروردگار گردند. نه به آنان بايد بيش از حد اميد داشت و نه از اينان بيش از حد نااميد بود.
وقتى خوف و رجا به صورت اعتدال ، عامل مهمى در تربيت افراد است، بايد از همين دو عامل به نحو صحيح بهره گرفت. ترساندن بيش از حد ، مأيوس مىكند و اميد دادنِ افراطى هم غرور مىآورد. ولى توازنخوف و رجا سازنده است ، نه زمينگير مىكند ، نه بىخيال و خوش خيال بار
مىآورد.
اميرالمومنين عليهالسلام در معرفى فقيه كامل و دينشناس راستين ، بر همين نكته تأكيد مىكند و مىفرمايد:
«الفَقيهُ كُلُّ الفَقيهِ مَنْ لَمْ يُقَنِّطِ النّاسَ مِنْ رَحمَةِ اللّهِ وَلَمْ يُومِسْهُمْ مِنْ رَوْحِ اللّهِ وَلَمْ يُومِنْهُمْ مِنْ مَكرِ اللّهِ».(1)فقيه كامل و راستين كسى است كه نه مردم را از رحمت و لطف الهى مأيوس و نوميد كند ، و نه آنان را از مكر (و مومخذه) خداوند، ايمن و خاطر جمع
1) - نهج البلاغه ، حكمت 90 .
سازد.
آنكه خيلى بترسد، اميد و انگيزه را از دست مىدهد ، كسى هم كه خيلى اميدوار باشد ، دلخوش مىدارد و خوش خيالانه دست از تلاش برمىدارد.
پرواز با دو بال بيم و اميد ، انسان را بالامىبرد. در صورت افراط و تفريط، هر يك از اين دو بال بشكند يا ضعيف شود ، «پرواز موفق» صورت نخواهد گرفت.
در توصيههاى دينى ما آمده است: به خدا چندان اميدوار باشيد كه اگر همه گناهان عالم را مرتكب شده باشيد ، اميد رحمت
داشته باشيد، در همين حال ، چندان از خدا بيمناك باشيد كه اگر طاعت جنّ و انس را هم داشته باشيد، از عذاب الهى ترسان و نگران باشيد.
غَرّه مشو كه مركب مردان مرد را
در سنگلاخ باديه ، پىها بريدهاندنوميد هم مباش كه رندان جرعه نوش
ناگه به يك ترانه به منزل رسيدهاند(1)
غمِ بسيار، شكننده و پير كننده است.
1) - عبدالرحمان جامى.
شادى بسيار هم غفلتآور است. توازن ميان حُزن و فَرح از ويژگىهاى انسانهاى كامل است.
خنده و گريه نيز از توابع غم و شادى است و در آن هم بايد ميانهروى را مراعاتكرد. به تعبير اميرمومنان عليهالسلام: مومن ، مسرّت و شادىاش در چهره اوست و حزن و اندوهش در دل:
«المومِنُ بِشْرُهُ فى وَجْهِهِ وحُزْنُهُ فى قَلبِهِ».(1)
اين نوعى ايجاد تعادل در شادى ظاهرى
1) - نهج البلاغه ، حكمت 333.
و اندوه درونى است. مومن هر چند غم داشته باشد ، ضرورتى ندارد آن را براى ديگران آشكار سازد تا آنان هم اندوهگينشوند. خوب است كه چهره باز و گشاده را براى برخورد با ديگران نگه دارد و حزن و اندوه را به دنياى شخصى خويش اختصاص دهد.
خندهام مىبينى و از گريه دل غافلى
خانه ما از درون ابر است و بيرون آفتاب
اولياى الهى ، هم غم داشتند هم شادى، هم گريه هم خنده ، ليكن هر يك به اندازه و دور از افراط و تفريط . چنانچه انسان در زندگى
دچار افراط شود به جايى مىرسد كه از شادى، خنده مستانه و قهقهه سر مىدهد و هيچ حريمى را مراعات نمىكند، تفريط هم ازقيافه عبوس و گرفته و پرهيز از هر نوع شادى و تفريح و مزاح سر در مىآورد. مرز ميان قهقهه و چهره عبوس، «تبسّم» است و روى باز و گشاده.
امام على عليهالسلام در توصيف متّقين مىفرمايد:
«وَاِنْ ضَحِكَ لَمْ يَعْلُ صَوتُهُ».(1)
[ اهل تقوا ] اگر بخندد، صدايش بلند
1) - نهج البلاغه ، خطبه 193.
نمىشود.و در ويژگى پارسايان مىفرمايد:
«اِنَّ الزّاهِدينَ فِى الدُّنيا، تَبكى قُلُوبُهُم وَاِنْ ضَحِكُوا ، ويَشْتَدُّ حُزْنُهُمْ وَاِنْ فَرِحُوا».(1)
زاهدان در دنيا ، هر چند كه مىخندند ، امّا دلشان گريان است و هر چند كه شادمانند ، اندوهشان بسيار است.
اگر اين تعادل باشد ، مفهوم «زهد» در وجود مومن تحقق مىيابد. حضرت امير عليهالسلام
مىفرمايد: همه زهد در دو كلمه قرآن نهفته
1) - نهج البلاغه، خطبه 113.
است: يكى آنكه بر آنچه از دستت برود غصّه نخورى ، ديگرى آنكه براى چيزى كه مىيابى چندان خوشحال نشوى. هر كس بر گذشته اندوه نخورد و به آينده خيلى خوش و شادمان نباشد ، هر دو طرف زهد را به دست آورده است.(1)
تنظيم درستِ شادى و حزن نسبت به امور دنيوى و اخروى ، از جلوههاى ديگر توازن در غم و شادى است. بعضى براى ازدست دادن اندكى از دنيا ، كوهى از غم بر دلشان مىنشيند، ولى اگر همه آخرتشان را
1) - نهج البلاغه، حكمت 439.
ببازند، عين خيالشان نيست. اين مصداقى از عدم تعادل در غم و شادى نسبت به ارزشها است.
حضرت امير عليهالسلام مىفرمايد:
«ما بالُكُم تَفرَحُونَ بِالْيَسِيرِ مِنَ الدُّنيا تُدرِكُونَهُ وَلا يَحْزُنُكم الكَثِيرُ مِنَ الآخِرَةِ تُحْرَمُونَه؟»(1)شما را چه مىشود كه براى اندكِ دنيا كه به دست مىآوريد خوشحال مىشويد ، ولى بهره فراوانى از آخرت كه محروم مىشويد ، شما را غمگين
1) - نهج البلاغه، خطبه 113.
نمىسازد؟
گرچه گفتهاند: «خنده بر هر درد بىدرمان دواست» و گرچه بعضى براى درمان افسردگى و پريشانى و بعضى بيمارىهاى جسمى ، به ترويجِ «خنده درمانى» مىپردازند. و اين تا حدّى درستاست و مزاح و تفريح و خنده ، نشاطآور است و رنجها را مىبرد ، ولى همين دارو ، اگر به صورت افراط درآيد ، دل را مىميراند و از ياد خدا غافل مىسازد و وقار و هيبت انسان را مىبرد.
بدگمانى به ديگران، سبب مىشود كه همه حرفها و رفتارهاى آنان را بر دشمنى ، غرضورزى ، بد دلى و فساد حمل كنيم ورابطه ما با آنان گرم و صميمى نباشد. خوش گمانى هم موجب مىشود همه را خوب بدانيم و همه كارها را دوستانه و خيرخواهانه به حساب آوريم و به همه چيز با عينك خوشبينى بنگريم.
افراط در هر يك از اينها زيانآور است. حدّ اعتدال، همان «واقع بينى» است. خوشبينى زيادى به همه، سادهلوحانه است
و موجب فريب انسان مىشود.
بدبينى افراطى هم سبب مىشود به هيچ كس اطمينان نكنيم و همه را بد بشناسيم.على عليهالسلام مىفرمايد:
«الطُّمَأنِينَةُ اِلى كُلِّ اَحَدٍ قَبْلَ الإختِبارِ لَهُ
عَجْزٌ».(1)
اطمينان به همه ، پيش از آزمودنشان، ناتوانى است.
چنين اطمينانى ، حسن ظنِّ زيانآور است. مومن بايد هوشيار باشد و بدون شناخت و امتحان ، به كسى اطمينان و اعتماد
1) - نهج البلاغه ، حكمت 384.
كامل نداشته باشد. امروز بسيارى از مشكلات مردم، به خصوص در معاملات وقراردادها و ازدواج و... از همين نگاه سادهلوحانه و بىدقّتى سرچشمه مىگيرد.
يكى از معيارها در سوءظن يا حسن ظنّ به مردم، شرايط زمانه و جوّ عمومى جامعه است. اگر غلبه با خوبى و صلاح است، در چنين شرايطى سوءظن به كسانى كه از آنان بدى نديدهايم گناه است و اگر جوّ غالب ، بدى و فساد است خوشبينى مايه فريب ، و دليل سادگى و ابلهى است.
حضرت امير عليهالسلام مىفرمايد:
«اِذَا اسْتَوْلَى الصَّلاحُ عَلَى الزّمانِ وَاَهْلِهِثُمَّ اَساءَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ لَمْ تَظْهَرْ مِنْهُ حَوْبَةٌ فَقَدْ ظَلَمَ، وَاِذا اسْتَولَى الفَسادُ عَلى الزّمانِ وَ اَهْلِهِ، فَأحسَنَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ فَقَدْ غَرَّرَ.»(1)
هرگاه صلاح و خوبى بر زمان و مردم آن حاكم باشد، سپس كسى به ديگرى سوءظن داشته باشد، بىآنكه از او گناهى آشكار شده باشد ، در حق او ستم كرده است. و اگر بر زمانه و مردمش فساد حاكم باشد ، سپس كسىبه ديگرى خوشبين باشد ، خود را در
1) - نهج البلاغه، حكمت 114.
خطر و زيان افكنده است.
پس نه همه جا خوشبينى خوب است و نه همه جا و نسبت به همه كس بدبينى شايسته است. لازم است انسان ارزيابى دقيقى از جامعه و جوّ آن داشته باشد. در شرايط عادى ، بهتر است تا مىشود حرف يا عمل ديگران را «حمل بر صحّت» كرد، مگر آنكه جاى آن نباشد. حضرت مىفرمايد:
«هرگاه سخنى از زبان كسى خارج شد ، تا آنجا كه مىتوان محمل خوبىبراى آن يافت، نبايد با بدبينى درباره آن قضاوت كرد.»(1)
1) - نهج البلاغه ، حكمت 360 «لا تَظُنَّنَّ بِكلمةٍ خَرَجَتْ مِن أحدٍ سُوءًا وانتَ تَجِدُ لَها فِى الخَيرِ مُحتَمَلاً».
درباره دشمن هم پس از صلح ، نبايد چندان خوشبين بود كه اين سادهلوحى است. حضرت در اين باره مىفرمايد:
«اى مالك!... وقتى با دشمنت صلح كردى ، از او بسيار بسيار برحذر باش ، چراكه دشمن گاهى نزديك مىشود و از درِ دوستى مىآيد تا تو را غافلگيركند. خيلى احتياط كن و در چنين موردى حسن ظن نداشته باش.»(1)
بدبينان افراطى ، چون همه را بد مىبينند ،
1) - همان ، نامه 53 «الحَذرَ كُلَّ الحَذَرِ مِن عَدُوِّكَ بَعدَ صُلحِهِ ...».
دچار انزوا مىشوند و از همه مىبُرند و خيالات بدبينانه درباره ديگران ، محيط را براى آنان دشوار وتحمّلناپذير مىكند. پس بايد متعادل بود و واقع بين.
عدّهاى خون را با خون مىشويند و بدى را با بدى پاسخ مىدهند.
بعضى هم كريم و بزرگوارند و بدى را با خوبى پاسخ مىدهند. اين نشان كمال روح است. قرآن هم توصيه مىفرمايد كه بدى را با خوبى و حسنه دفع كن، كه اگر چنين كنى خواهى ديد كه آن كه با تو دشمن است ،
دوست صميمى مىشود.(1)
رفتار پيامبر خدا و امامان و پيشواياندين نيز چنين بوده است. امّا بايد ظرفيّت و قابليّت طرف را هم در نظر داشت. اگر كسانى لايق اين خوبى و بزرگوارى نباشند ، از آن سوء استفاده مىكنند و چنين رفتارى را بر ناتوانى و ترس و ضعف حمل مىكنند. در اينجا برخورد كريمانه ، افراط و زيادهروى است و بايد آن را ترك كرد.
حضرت على عليهالسلام مىفرمايد:
«در برخورد با برادر دينىات خود را
1) - فصّلت، آيه 34 «اِدفَع بِالَّتى هِىَ اَحسَنُ».
وادار كن كه وقتى او قطع رابطه مىكند ، تو بپيوند. وقتى او قهر و جدايىمىكند ، تو لطف و نيكى كن ، وقتى او بخل مىورزد تو ببخش، وقتى او دورى مىگزيند تو نزديك شو ، وقتى او تندى مىكند تو نرمش نشان بده ، وقتى او خطا مىكند ، تو درگذر و عذرش را بپذير و چنان باش كه گويا تو بنده اويى و او صاحب نعمت بر توست»(1).
در ادامه، براى جلوگيرى از سوءاستفاده طرف مقابل و پرهيز از افراط در اين مسأله،
1) - نهج البلاغه، نامه 31 بند 100.
به شناخت زمينه و لياقت او اشاره مىكند ومىفرمايد:
«وَاِيّاكَ اَنْ تَضَعَ ذلِكَ فى غَيرِ مَوْضِعِهِ، اَوْ اَنْ تَفْعَلَهُ بِغَيرِ اَهْلِهِ».(1)
مبادا اينها را در غير موردش، يا نسبت به كسى كه اهليّت آن (رفتار كريمانه) را ندارد، انجام دهى!
غيرت ، از خصلتهاى بسيار ارزشمند براى مسلمان است. غيور بودن نسبت به همسر و ناموس ، مطلوب است. كوتاهى در
1) - نهج البلاغه، نامه 31 بند 100.
اين مسأله، به صورت بى تفاوتى نسبت به نگاه و رابطه ديگران با همسر جلوه مىكند. افراط در آن ، سر از سوءظن نسبت به همسر درمىآورد. حساسيّت بيش از حد داشتن در اين مسأله، فسادآور است و گاهى همسر را به لجبازى مىكشاند و اگر سالم و بىمشكل هم باشد ، او را به برخى فسادها وسوسه مىكند.
امام على عليهالسلام مىفرمايد:
«اِيّاكَ والتّغايُرَ فى غَيرِ مَوضِعِ غَيْرَةٍ، فَإنَّذلِكَ يَدْعُو الصَّحيحَةَ اِلَى السَّقَمِ ،
وَالْبَريئَةَ اِلَى الرِّيبِ».(1)
مبادا در غير جاى غيرت، غيرت نشان دهى ، چرا كه اين كار ، زن سالم را به بيمارى و زن پاكدامن را به ترديد و شك [در سالم ماندن] مىكشاند.
بايد هوشيار و مراقب بود كه غيرت بيش از حد و افراطى، موجب گستاخى و پردهدرى و حريمشكنى نگردد.
1) - نهج البلاغه، نامه 31 بند 119.
تعادل و ميانهروى، بار انسان را در مسير زندگى سالمتر به مقصد مىرساند.
هر افراطى از يك سو به بيراهه مىكشاند ، هر تفريطى نيز از سوى ديگر رونده اين راه را از مقصد بازمىدارد.
دين اسلام ، دين وسط است ، مسلمان هم بايد در همين خط حركت كند.زندگى، جنبهها و جهات مختلف دارد. دينى هم كه براى تأمين «معاش» و «معاد»
است ، برنامههايش از توازن و تعادل برخوردار است. هم به نيايش شبانه با معبود فرا مىخواند، هم تلاش براى تأمين زندگى از راه حلال را جهاد مىشمارد ، هم خاكسارى و فروتنى را ارزش مىداند ، هم به عزّت و وقار و مناعت طبع يك مومن ارج مىنهد ، هم جهاد با دشمن را فريضه مىشمارد ، هم محبت و مهرورزى با خودىها را تأكيد مىكند ، هم سعادت دنيا رادر چشمانداز قرار مىدهد ، هم حيات اخروى و ابدى را مقصد و منزلگاه نهايى معرّفى مىكند. اينها نمونههايى از برنامههاى دين اسلام است كه گوياى جامعيت و اعتدال
است.
اميرالمومنين عليهالسلام در تقسيمبندى وقت و برنامهريزى ساعات روزانه مومن، هم نجوا با خدا را ، هم تلاش اقتصادى و معيشتى را و هم لذّتهاى حلال و آراستگىهاى زندگى را مطرح مىكند و حتى سفر يك خردمند را نيز بر سه محور «تأمين معاش» ، «گامى درمسير معاد» و «لذت و تفريح حلال» مىداند.(1)
1) - «وَليسَ لِلعاقِلِ اَن يكونَ شاخِصاً اِلاّ فى ثلاثٍ: مَرَمةٍ لِمَعاشٍ ، اَو خُطوَةٍ فى مَعادٍ، اَو لَذَّةٍ فى غير مُحَرَّمٍ» نهج البلاغه ، حكمت 390.
اين همان همه سونگرى، جامعيت و تعادل را در نگاه دين مىرساند.
باشد كه «اعتدال»، سرمشق امام على عليهالسلام براى ما معرفت آموزانِ كلاس نهج البلاغه گردد.
عرفانمان حماسى و حماسه ما عرفانى شود، اخلاق ، ما را از دانش باز ندارد و علم، منهاى اخلاق براى ما بُت نگردد،
خدا گرايى، ما را بىاعتنا به بندگان خدا نسازد، و مردم گرايى، ما را از خدا غافل نكند.
(آمين)