فرهنگ نامه نماز جمعه

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : محمدی ری‌شهری، محمد، 1325-1401.

عنوان و نام پديدآور : فرهنگ نامه نماز جمعه/ محمدی‌ری‌شهری ، همکار و مترجم مرتضی خوش‌نصیب.

مشخصات نشر : قم : موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث،1395.

مشخصات ظاهری : 137ص.؛5/9×19س‌م.

فروست : پژوهشکده علوم ومعارف حدیث؛114.

شابک : 978-964-493-896-2

وضعیت فهرست نویسی : فاپا

یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.

موضوع : نماز جمعه

Jum'ah

نماز جمعه -- تاریخ

Jum'ah -- History

نماز جمعه -- احادیث

Jum'ah -- Hadiths

شناسه افزوده : خوش‌نصیب، مرتضی، 1342 -

رده بندی کنگره : BP187/5/م33ف4 1395

رده بندی دیویی : 297/353

شماره کتابشناسی ملی : 4343487

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فاپا

اشاره

فرهنگ نامه نماز جمعه

محمدی ری شهری

فرهنگ نامه نماز جمعه

فارسى - عربى

محمّدى رى شهرى

همكار و مترجم

مرتضى خوش نصيب

فرهنگ نامه نماز جمعه (فارسى - عربى)

محمّد محمّدى رى شهرى

همكار و مترجم: مرتضى خوش نصيب

تحقيق: پژوهشكده علوم و معارف حديث

پژوهشكدۀ علوم و معارف حديث / 114

تخريج مصادر: سيّد محمّدحسن مؤمنى، ابوالفضل سراجى زاده

مقابله با مصادر: على عظيمى شندآبادى، رضا بيرانوند

كنترل مصدريابى: محمّدمهدى احسانى فر

نقد علمى: سيّد محمّدكاظم طباطبايى

اعراب گذارى: مرتضى خوش نصيب

بازبينى ترجمه: محمّد مرادى

بازبينى نهايى: سيّد مجتبى غيورى

سرويراستار فارسى: على خنيفرزاده

سرويراستار عربى: حسنين دبّاغ

ويراستار فارسى: حسين پورشريف

شرح لغات و ويراستار عربى: حسين انصارى (حميداوى)

نمونه خوان: محمّدعلى دبّاغى، على نقى نگران، محمود سپاسى، سيّدهاشم شهرستانى، رعد بهبهانى

صفحه آرا و حروف چين: حسين افخميان

فهرست ساز: رعد بهبهانى

خوش نويس: حسن فرزانگان

مدير آماده سازى: محمّدباقر نجفى

ناشر: سازمان چاپ و نشر دارالحديث

چاپ: اوّل / 1395

چاپخانه: دار الحديث

سازمان چاپ و نشر دار الحديث: قم، ميدان شهدا، ابتداى خيابان معلم، پلاك 125

تلفن: 37741650-025-37740523-025 ص. پ: 37185/4468

hadith@hadith.net

فهرست اجمالى

پيشگفتار 7

نماز جمعه

فصل نخست: آغاز تشريع نماز جمعه 11

فصل دوم: برپايى نماز جمعه 15

فصل سوم: شرايط نماز جمعه 55

فصل چهارم: چگونگى نماز جمعه 61

فصل پنجم: وقت نماز جمعه 83

فصل ششم: آنچه شايسته است نمازگزار جمعه انجام دهد 91

فصل هفتم: آنچه شايسته نيست نمازگزار جمعه انجام دهد 109

فصل هشتم: نمونه هايى از خطبه هاى پيامبر و امام 117

پيش گفتار

اشاره

فرهنگ، مجموعه اى از: باورها، آداب و رسوم، انديشه ها، ادبيات، هنرها، ارزش ها، دانش ها و نيز شيوۀ زندگى است كه در طى تجربۀ تاريخى جوامع، شكل مى گيرد و از نسلى به نسل ديگر منتقل مى شود.

بى ترديد بخش اصلى و بنيادين فرهنگ و هويت جوامع اسلامى برگرفته از قرآن كريم و گفتار و رفتار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و اهل بيت مطهرش است. بر اين اساس، تبيين و ارائه مفاهيم مهم و پركاربُرد دين، زمينه گسترش و تعميق فرهنگ دينى را در امت اسلامى فراهم مى آورد؛ و بدينسان مى توان كتاب هايى كه اين مفاهيم بنيادين و مؤثر را با ذكر نمونه ها و در جامه اى نو و امروزين عرضه مى كنند «فرهنگ نامه» ناميد.

كتاب پيش روى شما، يك عنوان از «مجموعۀ فرهنگ نامه ها» ى دارالحديث است. اين مجموعه، به تمامى، برگرفته از دانش نامۀ قرآن و حديث(1)است و با هدف استوارسازى فرهنگ دينى، اصلاح فرهنگ عمومى و ترويج معارف اصيل دين منتشر مى شود.


1) . دانشنامۀ قرآن و حديث، با تكيه بر آيات شريفه قرآن و احاديث معصومان عليهم السلام، مفاهيم دينى را مى كاود و آنها را در ذيل عناوينى ناظر به مسائل و نيازهاى روز عرضه مى دارد. اين عناوين مانند ديگر دانشنامه ها بر حسب حروف الفبا مرتب شده اند.

ويژگى هاى فرهنگ نامۀ «نماز جمعه»

اشاره

فرهنگ نامۀ نماز جمعه، از جمله(1)فرهنگ نامه هايى است كه با هدف تصحيح و تقويت فرهنگ ارزش هاى رفتارى، در دست تدوين اند.

درهم تنيدگى عبادت و سياست در نماز جمعه و نقش آن در تقويت پايگاه مردمى نظام اسلامى ايجاب مى كند، فرهنگ سازى براى حضور همگان و به ويژه نسل جوان، در صدر برنامه هاى مسئوولان فرهنگى و سياسى قرار گيرد. «فرهنگ نامۀ نماز جمعه» نيز كه اكنون پيش روى شماست، گامى است در اين راه. مهم ترين ويژگى هاى اين فرهنگ نامه عبارت است:

1. جامعيت

در اين فرهنگ نامه، برجسته ترين نكات و دستور العمل هايى كه جهت فرهنگ سازى و بهره بردارى از بركات «نماز جمعه»، ضرورى است، از منابع شيعى و اهل سنّت، گزينش شده و در اختيار علاقه مندان قرار مى گيرد.

2. تبيين و تحليل

در اين كتاب، افزون بر متون قرآنى و حديثى تحليل هاى مورد نياز در بارۀ اين فريضۀ بسيار مهمّ سياسى - عبادى، مانند: حكم نماز جمعه در عصر غيبت و تاريخ تشريع آن نيز ارائه مى گردد.

3. اشاره به آراى مراجع تقليد

آگاهى از فتاواى فقهاى معاصر در بارۀ مسائل مختلف نماز جمعه، مانند: وقت نماز جمعه، خواندن خَطبه هاى نماز قبل از اذان ظهر، سخن گفتن نمازگزاران


1) . فرهنگ نامه هاى: ادب، اذان، آرزو، مسجد، بصيرت، امنيت ملّى، ميهمانى، مرثيه سرايى، نماز جماعت، نماز جمه، تهجد، تجارت، توبه و اعتكاف، آمادۀ بهره بردارى همگان گرديده اند.

هنگام خطبه، گوش فرادادن به خطبه و مقدار مسافت فرسخ شرعى، براى همۀ شركت كنندگان در نماز جمعه، ضرورى است كه در اين مجموعه، مورد توجّه قرار گرفته است.

گفتنى است اين فرهنگ نامه در هشت فصل تنظيم شده است. ظمناً كتاب حاضر پيش از اين همراه با احاديث فضايل و آداب شب و روز جمعه و با عنوان «فرهنگ نامۀ جمعه» منتشر شده بود. ليكن اينك هر يك از اين دو مبحث جداگانه و در قالب دو فرهنگ نامه مستقل انتشار مى يابد.

سپاس

از همۀ همكاران عزيز و بزرگوار در «پژوهشكدۀ علوم و معارف حديث» و «آماده سازى كتاب» كه در ساماندهى نهايى اين اثر نقش داشته اند، بويژه فاضل ارجمند جناب آقاى مرتضى خوش نصيب كه علاوه بر همكارى در تدوين متن كتاب، ترجمۀ آن نيز با قلم رساى ايشان انجام شد، صميمانه سپاسگزارم و از خداوند منّان براى همۀ آنان، پاداشى در خورِ فضل و كرامتش مسئلت دارم!

ربّنا تقبل منّا إنّك أنت السميع العليم

محمّدى رى شهرى

4/4/1395

هيجدهم رمضان المبارك

1437

فصل يكم تشريع نماز جمعه

1/1 نماز جمعه پيش از هجرت

1. الدر المنثور - به نقل از ابن عبّاس -: پيامبر صلى الله عليه و آله پيش از آن كه هجرت كند، اجازه يافت تا نماز جمعه برپا كند؛ امّا در مكّه توان برگزارى نماز جمعه را نيافت. پس به مصعب بن عُمَير نوشت: «امّا بعد، بنگر روزى را كه يهود در آن زبور را [به آواز] بلند مى خوانند. زنان و فرزندانتان را گرد هم آوريد و ظهر هنگام در روز جمعه، با دو ركعت نماز به خداوند تقرب جوييد».

او (مصعب) نخستين كسى است كه نماز جمعه برگزار كرد، تا آن كه پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه آمد و بعد از زوال ظهر، نماز جمعه خواند و آن را آشكار ساخت.(1)

2. المعجم الأوسط - به نقل از ابو مسعود انصارى -: نخستين مهاجرى كه به مدينه آمد، مصعب بن عُمَير بود و او نخستين كسى است كه در آن جا در

1) . أُذِنَ النَّبيُّ صلى الله عليه و آله الجُمُعَةَ قَبلَ أن يُهاجِرَ ولَم يَستَطِع أن يُجَمِّعَ بِمَكَّةَ، فَكَتَبَ إلى مُصعَبِ بنِ عُمَيرٍ: أما بَعدُ، فَانظُرِ اليَومَ الَّذي تَجهَرُ فيهِ اليَهودُ بِالزَّبورِ فَاجمَعوا نِساءَكُم وأبناءَكُم، فَإِذا مالَ النَّهارُ عَن شَطرِهِ عِندَ الزَّوالِ مِن يَومِ الجُمُعَةِ فَتَقَرَّبوا إلَى اللّهِ بِرَكعَتَينِ. قالَ: فَهُوَ أوَّلُ مَن جَمَّعَ، حَتّى قَدِمَ النَّبيُّ صلى الله عليه و آله المَدينَةَ فَجَمَّعَ بَعدَ الزَّوالِ مِنَ الظهَرَ وأظهَرَ ذلِكَ (الدرّ المنثور: ج 8 ص 159، الطبقات الكبرى: ج 3 ص 118).

روز جمعه، نماز جمعه بر پا كرد. وى پيش از هجرت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مسلمانان را گرد آورد وبراى آنان نماز [جمعه] خواند.(1)

3.

السنن الكبرى - به نقل از زُهرى -: به ما خبر رسيده است كه نخستين جمعه اى كه نماز جمعه خوانده شد، در مدينه و پيش از آمدن پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به آن جا بود. نماز جمعه را مصعب بن عميربا مسلمانان برگزار كرد.(2)

4.

سنن ابى داوود - به نقل از عبد الرحمان، از پدرش كعب بن مالك كه چون صداى اذان روز جمعه را شنيد، به اسعد بن زراره رحمت فرستاد. گفتم: هنگامى كه بانگ اذان را شنيدى، به اسعد بن زراره رحمت فرستادى. گفت: چون او نخستين كسى است كه ما را در [كوه] هزم النبيت در حرّه بنى بياضه در محلّ آبگير خَضَمات براى نماز جمعه گرد آورد. گفتم: آن زمان چند نفر بوديد؟ گفت: چهل نفر.

نكته: گزارش اخير كه اسعد بن زراره را بر پا كننده نخستين نماز جمعه معرفى كرده با گزارش پيشين كه از مصعب بن عمير به اين عنوان ياد مى كند ناسازگار نيست. مصعب، فرستاده تبليغى رسول خدا صلى الله عليه و آله به مدينه و اسعد از بزرگان آن شهر و ميزبان مصعب و فراهم آورنده زمينه و امكانات تبليغى براى وى بود. طبعاً گرد هم آوردن مسلمانان توسط اسعد، و اقامه نماز به امامت مصعب انجام شده است.

از اين روست كه برخى مصعب، و برخى اسعد را برپا كننده اولين نماز جمعه مدينه دانسته اند.(3)).


1) . أوَّلُ مَن قَدِمَ مِنَ المُهاجِرينَ المَدينَةَ مُصعَبُ بنُ عُمَيرٍ، وهُوَ أوَّلُ مَن جَمَّعَ بِها يَومَ الجُمُعَةِ، جَمَّعَّهُم قَبلَ أن يَقدمَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَصَلّى بِهِم (المعجم الأوسط: ج 6 ص 241 ح 6294، المعجم الكبير: ج 17 ص 267 ح 733).

2) . بَلَغَنا أنَّ أوَّلَ ما جُمِّعَتِ الجُمُعَةُ بِالمَدينَةِ قَبلَ أن يَقدَمَها رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَجَمَّعَ بِالمُسلِمينَ مُصعَبُ بنُ عُمَيرٍ (السنن الكبرى: ج 3 ص 278 ح 5702، معرفة السنن والآثار: ج 2 ص 465 ذيل ح 1669).

3) . أنَّهُ كان إذا سَمِعَ النِّداءَ يَومَ الجُمُعَةَ تَرَحَّمَ لِأَسعَدَ بن زُرارَةَ، فَقُلتُ لَهُ: إذا سَمِعتَ النِّداء تَرَحَّمتَ لِأَسعَدَ بنِ زُرارَةَ! قالَ: لِأَنَّهُ أوَّلُ مَن جَمَّعَ بِنا في هَزمِ النَّبيتِ مِن حَرَّةِ بَني بَياضَةَ، في نَقيعٍ يُقالُ لَهُ نَقيعُ الخَضَماتِ، قُلتُ: كَم أنتُم يَومَئِذٍ؟ قالَ: أربَعونَ (سنن أبى داود: ج 1 ص 280 ح 1069، سنن ابن ماجة: ج 1 ص 343 ح 1082).

2/1 نماز جمعه پس از هجرت

5.

تاريخ المدينة - به نقل از كعب بن عجره -: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هنگامى كه به مدينه هجرت كرد، در نخستين جمعه، در مسجد عاتكه [قبيله] بنى سالم، نماز جمعه خواند.(1)

6.

الدر المنثور - به نقل از اخبار المدينة، از ابن شهاب -: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در روز جمعه، سواره از قبا به حركت در آمد و به [قبيله] بنى سالم رسيد و در [مسجد] بنى سالم براى آنها نماز جمعه خواند و آن مسجدى است در عمق درّه و آن، نخستين نماز جمعه اى بود كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به پا داشت.(2)

7.

امام زين العابدين عليه السلام - در بيان هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه و پيوستن على عليه السلام به ايشان پس از چند روز -: پيامبر صلى الله عليه و آله پس از آن كه على عليه السلام به حضورش آمد، هم زمان با طلوع خورشيد روز جمعه، به اتفاق على عليه السلام از قبا به سوى بنى سالم بن عوف رفت و مسجدى را برايشان نشانه گذارى كرد و قبله اش را مشخص كرد و در آن جا همراه آنان دو ركعت نماز جمعه گزارد و دو خطبه خواند و در همان روز، سوار بر همان شترى كه با آن آمده بود، راهى مدينه شد.(3)


1) . إنَّ النّبيّ صلى الله عليه و آله جمّع في أوَّلِ جُمُعَةٍ حينَ قَدِمَ المَدينَةِ في مَسجِدِ بنَي سالِمٍ فَي مسجِدِ عاتِكَةَ (تاريخ المدينة: ج 1 ص 68، معرفة السنن والآثار: ج 2 ص 465 ذيل ح 1669).

2) . رَكِبَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَومَ الجُمُعَةِ مِن قَباءَ فَمَرَّ عَلى بَني سالِمٍ، فَصَلّى فيهِمَ الجُمُعَةَ بِبَني سالِمٍ، وهُوَ المَسجِدُ الَّذي في بَطنِ الوادي، وكانَت أوَّلَ جُمُعَةٍ صَلاّها رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله (الدرّ المنثور: ج 8 ص 160، دلائل النبوة، بيهقى: ج 2 ص 500).

3) . ثُمَّ إِنَّ رَسولَ اللّه صلى الله عليه و آله لَمَّا قَدِمَ عَلَيهِ عَلِيٌّ عليه السلام تَحَوَّلَ مِن قُبا إلى بَني سالِمِ بنِ عَوفٍ وَعَلِيٌّ عليه السلام مَعَهُ يَومَ الجُمُعَةِ مَعَ طُلُوعِ الشَّمسِ، فَخَطَّ لَهُم مَسجِداً وَ نَصَبَ قِبلَتَهُ، فَصَلَّى بِهِم فيهِ الجُمُعَةَ رَكعَتَينِ وَ خَطَبَ خُطبَتَينِ، ثُمَّ راحَ مِن يَومِهِ إلَى المَدينَةِ عَلى ناقَتِهِ الَّتِي كانَ قَدِمَ عَلَيها (الكافى: ج 8 ص 339 ح 536، مختصربصائر الدرجات: ص 129).

8.

السيرة النبوية، ابن هشام - به نقل از ابن اسحاق -: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله روز دوشنبه، سه شنبه، چهارشنبه و پنج شنبه را ميان بنى عمرو بن عوف در قبا اقامت كرد و مسجدش را بنيان نهاد. آن گاه، خداوند در روز جمعه، او را از ميانشان خارج ساخت، هر چند بنى عمرو بن عوف بر اين گمان اند كه پيامبر صلى الله عليه و آله بيش از اين در بينشان درنگ كرده است و خداوند، آگاه تر است كه كدام درست تر است. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله روز جمعه را ميان بنى سالم بن عوف بود و نماز جمعه را در مسجدى كه در عمق درّه رانوناء بود اقامه كرد و آن، نخستين نماز جمعه اى بود كه حضرت در مدينه خواند.(1)

9.

مجمع البيان: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در حال هجرت، در قبا بر عمرو بن عوف وارد شد و آن، روز دوشنبه، دوازده شب گذشته از ماه ربيع الأوّل، هنگام بر آمدن روز بود. ايشان روز دوشنبه، سه شنبه، چهارشنبه و پنج شنبه را در قبا اقامت فرمود و مسجدشان را تأسيس كرد. سپس در روز جمعه به قصد مدينه از ميانشان بيرون رفت و نماز جمعه با حضور پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان بنى سالم بن عوف در عمق درّه اى كه امروزه آن جا مسجدى بنا نهاده شده، برگزار شد و اين نماز جمعه، نخستين نماز جمعه اى بود كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در اسلام بر پا كرد و در اين جمعه، خطبه خواند و چنان كه گفته شده، اين، نخستين خطبه اى بود كه در مدينه ايراد فرمود.(2)).


1) . أقامَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِقُباءَ في بَني عَمرِو بن عَوفٍ يَومَ الإِثنَينِ ويَومَ الثُّلاثاءِ ويَومَ الأَربَعاءِ ويَومَ الخَميسِ، وأسَّسَ مَسجِدَهُ، ثُمَّ أخرَجَهُ اللّهُ مِن بَينِ أظهُرِهِم يَومَ الجُمُعَةِ، وبَنو عَمرِو بن عَوفٍ يَزعُمونَ أنَّهُ مَكَثَ فيهِم أكثَرَ مِن ذلِكَ، فَاللّهُ أعلَمُ أيَّ ذلِكَ كانَ، فَأَدرَكتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله الجُمُعَةَ في بَني سالِمِ بن عَوفٍ، فَصَلاّها فِي المَسجِدِ الَّذي في بَطنِ الوادي، وادي رانوناءَ، فَكانت أوَّلَ جُمُعَةٍ صَلاّها بِالمَدينَةِ (السيرة النبوية لابن هشام: ج 2 ص 139، المعجم الكبير: ج 6 ص 30 ح 5414).

2) . قَدِمَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مُهاجِراً حَتّى نَزَلَ قُبا عَلى عَمرِو بنِ عَوفٍ، وذلِكَ يَومُ الإِثنَينِ لاِثنَتَي عَشرَةَ لَيلَةً خَلَت مِن شَهرِ رَبيعِ الأَوَّلِ حينَ الضُّحى، فَأَقامَ بِقُبا يَومَ الإِثنَينِ وَالثُّلاَثاءِ وَالأَربِعاءِ وَالخَميسِ، وأَسَّسَ مَسجِدَهُم، ثُمَّ خَرَجَ مِن بَينِ أظهُرِهِم يَومَ الجُمُعَةِ عامِداً المَدينَةَ، فَأَدرَكَتهُ صَلاةُ الجُمُعَةِ في بَني سالِمِ بنِ عَوفِ في بَطنِ وادٍ لَهُم قَدِ اتُّخِذَ اليَومَ في ذلِكَ المَوضِعِ مَسجِدٌ، وكانَت هذِهِ الجُمُعَةُ أوَّلَ جُمُعَةٍ جَمَّعَها رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فِي الإِسلامِ، فَخَطَبَ في هذِهِ الجُمُعَةِ وهِيَ أوَّلُ خُطبَةٍ خَطَبَها بِالمَدينَةِ فيما قيلَ (مجمع البيان: ج 10 ص 432، فقه القرآن، راوندى: ج 1 ص 169).

فصل دوم برپايى نماز جمعه

1/2 وجوب نماز جمعه

اشاره

10.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خداوند متعال نماز جمعه را در اين مكان در اين ماه و در اين سال تا روز رستاخيز بر شما فريضه اى واجب نوشته است.(1)

11.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: نماز جمعه به صورت دسته جمعى وظيفه اى واجب، بر هر مسلمان است.(2)

12.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس كه به خدا و روز رستاخيز ايمان دارد، بر اوست تا در روز جمعه، نماز جمعه به جا آوَرَد جز آن كه بيمار، مسافر، زن، كودك يا برده باشد. پس هر كس با سرگرمى و تجارتى، خود را از نماز جمعه بى نياز نشان دهد، خداوند نيز نسبت به وى اظهار بى نيازى خواهد كرد و البته خداوند،


1) . إنَّ اللّهَ عزوجل قَد فَرَضَ عَلَيكُمُ الجُمُعَةَ فَريضَةً مَكتوبَةً في مقامي هذا في شَهري هذا في عامي هذا إلى يَوم القِيامَةِ (السنن الكبرى: ج 3 ص 244 ح 5570، سنن ابن ماجة: ج 1 ص 343 ح 1081).

2) . الجُمُعَةُ حَقٌّ واجِبٌ عَلى كُلِّ مُسلِمٍ في جَماعَةٍ (سنن أبى داود: ج 1 ص 280 ح 1067، السنن الكبرى: ج 3 ص 246 ح 5578).

بى نياز و ستوده است.(1)

13.

امام على عليه السلام: بر اساس حكم خدا و حكم اسلام، بر مسلمانان لازم است پس از آن كه پيشوايشان مى ميرد يا كشته مى شود - گم راه باشد يا ره يافته، ستم ديده باشد يا ستمگر، خونش هدر باشد يا ريختن آن، حرام -، كارى نكنند و اتفاقى پديد نياورند و دست و پايى پيش ننهند و كارى را آغاز نسازند تا آن گاه كه براى خويشتن، پيشوايى پاك دامن و دانا و پارسا و آشنا به قضاوت و سنّت، برگزينند تا امور آنان را سامان دهد و ميانشان حكم كند و حقّ ستم ديده را از ستمگر بستانَد و مرزهايشان را پاس بدارد و خراج و غنايمشان را گرد آورَد و حج و نماز جمعه شان را بر پا دارد.(2)

14.

امام باقر عليه السلام: از جمعه تا جمعۀ ديگر، خداوند بر مردم سى و پنج نماز واجب ساخته است. يكى از آنها نمازى است كه خداوند، آن را به جماعت واجب كرده و آن، نماز جمعه است.(3)

15.

امام باقر عليه السلام: نماز جمعه، واجب است و گرد هم آمدن براى آن، با وجود امام عليه السلام نيز واجب است.(4)).


1) . مَن كانَ يُؤمِنُ بِاللهِ وَاليَومِ الآخِرِ فَعَلَيهِ الجُمُعَةُ يَومَ الجُمُعَةِ، إلّا مَريضٌ أو مُسافِرٌ أو امرَأَةٌ أو صَبيٌّ أو مَملوكٌ، فَمَنِ استَغنى بِلَهوٍ أو تِجارَةٍ استَغنَى اللهُ عَنهُ، وَاللهُ غَنيٌّ حَميدٌ (سنن الدارقطنى: ج 2 ص 3 ح 1، السنن الكبرى: ج 3 ص 261 ح 5634).

2) . الواجِبُ فِي حُكمِ اللّهِ وَ حُكمِ الإِسلَامِ عَلَى المُسلِمِينَ بَعدَمَا يَموتُ إِمَامُهُم أَويُقتَلُ، ضَالًّا كَانَ أَو مُهتَدِياً، مَظلُوماً كَانَ أَو ظَالِماً، حَلَالَ الدَّمِ أَو حَرَامَ الدَّمِ؛ ألّا يَعمَلُوا عَمَلًا وَ لَا يُحدِثُوا حَدَثاً وَ لَا يُقَدِّمُوا يَداً وَ لَا رِجلًا وَ لَا يَبدَوا بِشَيءٍ قَبلَ أَن يَختَارُوا لِأَنفُسِهِم إِمَاماً عَفِيفاً عَالِماً وَرِعاً، عَارِفاً بِالقَضَاءِ وَ السُّنَّةِ، يَجمَعُ أَمرَهُم وَ يَحكُمُ بَينَهُم، وَ يَأخُذُ لِلمَظلُومِ مِنَ الظَّالِمِ، وَ يَحفَظُ أَطرَافَهُم وَ يَجبِي فَيئَهُم، وَ يُقِيمُ حجَّتَهُم وَ جُمعَتَهُم (كتاب سليم بن قيس: ج 2 ص 752 ح 25، بحار الأنوار: ج 33 ص 144 ح 421).

3) . فَرَضَ اللَّهُ عَلَى النَّاسِ مِنَ الجُمُعَةِ إِلَى الجُمُعَةِ خَمساً وَ ثَلَاثِينَ صَلَاةً، مِنهَا صَلَاةٌ وَاحِدَةٌ فَرَضَهَا اللَّهُ فِي جَمَاعَةٍ؛ وَ هِيَ الجُمُعَةُ (الكافى: ج 3 ص 419 ح 6، تهذيب الأحكام: ج 3 ص 21 ح 77).

4) . صَلاةُ الجُمُعَةِ فَريضَةٌ، والاِجتماعُ إلَيها فَريضَةٌ مَعَ الإِمامِ (ثواب الأعمال: ص 277 ح 4، الأمالى، صدوق: ص 573 ح 782).

16. امام صادق عليه السلام: اگر گروهى در روز جمعه پنج تن يا بيشتر باشند، نماز جمعه بخوانند، و اگر كمتر از پنج نفر باشند، نماز جمعه اى به عهدۀ آنان نيست. نماز جمعه بر همگان واجب است و مردم در آن معذور نيستند، به استثناى پنج نفر: زن، برده، مسافر، بيمار و كودك.(1)

ر. ك: و ص 39 (هشدار نسبت به شركت نكردن در نماز جمعه و سبك شمردن آن).

ص 46 (كسى كه نماز جمعه بر او واجب است).).


1) . يُجَمِّعُ القَومُ يَومَ الجُمُعَةِ إِذَا كَانُوا خَمسَةً فَمَا زَادُوا، فَإِن كَانُوا أَقَلَّ مِن خَمسَةٍ فَلا جُمُعَةَ لَهُم. وَ الجُمُعَةُ وَاجِبَةٌ عَلَى كُلِّ أَحَدٍ، لَا يُعذَرُ النَّاسُ فِيهَا إِلَّا خَمسَةٌ: المَرأَةُ، وَ المَملُوكُ، وَ المُسَافِرُ، وَ المَرِيضُ، وَ الصَّبِيُّ). تهذيب الأحكام: ج 3 ص 239 ح 636، دعائم الإسلام: ج 1 ص 181).

نماز جمعه در عصر غيبت امام عصر عليه السلام

اشاره

اصل وجوب نماز جمعه، قطعى و مورد اتفاق مسلمانان است؛ ليكن فقهاى شيعه در اين مسئله، اختلاف نظر دارند كه آيا حضور و اذن پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام و سلطان عادل در وجوب تعيينى نماز جمعه و يا اساساً در جواز برپايى اين نماز شرط است يا نه؟ بر اساس چنين اختلاف نظرى، در بارۀ حكم نماز در دوران عدم حضور رهبر معصوم و فقدان اذن و حكومت عدل، آرايى ميان فقها پديد آمده كه در ادامۀ بحث به آنها اشاره مى شود.

1. اقامۀ نماز جمعه
اشاره

اقامۀ نماز جمعه در تاريخ اسلام، دوران هاى گوناگونى را پشت سر گذاشته كه آگاهى از آنها براى تبيين حكم نماز جمعه در عصر غيبت امام عصر عليه السلام ضرورى است:

1/1. نماز جمعه در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله

نماز جمعه پيش از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه، تشريع شده است؛ ليكن به دليل محدوديت هايى كه از سوى مشركان وجود داشت، امكان برپايىِ اين نماز در مكّه نبود. از اين رو، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به فرستاده اش فرمان داد تا براى

نخستين بار در مدينه، نماز جمعه برپا كند.(1)پس از هجرت نيز پيامبر صلى الله عليه و آله خود پيوسته اين نماز را اقامه مى كرد.

2/1. نماز جمعه در عصر خلفاى نخستين

بر اساس گزارش هاى تاريخى، پس از عصر نبوى، نماز جمعه در دوران خليفۀ اوّل، دوم و سوم، اقامه شد و امام على عليه السلام نيز در نماز جمعۀ آنها شركت مى كرد. روشن است كه شركت نكردن امام صلى الله عليه و آله در نماز جمعه، نوعى مخالفت سياسى تلقى مى شد و بازخورد حكومتى داشت.

در روايتى با سند معتبر به نقل از زراره چنين آمده است:

قُلتُ لِأَبِي جَعفَرٍ عليه السلام: إنَّ أُنَاساً رَوَوا عَن أَميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام أَنَّهُ صَلَّى أَربَعَ رَكعاتٍ بَعدَ الجُمُعَةِ لَم يَفصِل بَينَهُنَّ بِتَسلِيمٍ، فَقالَ: يا زُرارَةُ إِنَّ أَميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام صَلَّى خَلفَ فاسِقٍ فَلَمَّا سَلَّمَ وَ انصَرَفَ قامَ أَميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام فَصَلَّى أَربَعَ رَكعَاتٍ لَم يَفصِل بَينَهُنَّ بِتَسليمٍ، فَقالَ لَهُ رَجُلٌ إلى جَنبِهِ: يا أَبَا الحَسَنِ صَلَّيتَ أَربَعَ رَكعاتٍ لَم تَفصِل بَينَهُنَّ؟ فَقالَ: إنَّها أَربَعُ رَكعاتٍ مُشَبَّهاتٍ و سَكتَ فَوَ اللَّهِ ما عَقَلَ ما قالَ لَهُ.(2)

به امام باقر عليه السلام گفتم: برخى مردم از امير مؤمنان عليه السلام روايت كرده اند كه پس از نماز جمعه، چهار ركعت [پى در پى] نماز خواند، بى آن كه ميان آنها با سلامى فاصله اندازد. فرمود: «اى زراره! امير مؤمنان عليه السلام پشت فاسقى نماز گزارده بود هنگامى كه نماز آن شخص به پايان رسيد امير مؤمنان عليه السلام برخاست و چهار ركعت نماز خواند، بى آن كه ميان آنها با سلامى فاصله اندازد. مردى كه در كنارش بود گفت: اى ابا الحسن!


1) . ر. ك: فرهنگ نامۀ جمعه: ح 209.

2) . الكافى: ج 3 ص 374 ح 6.

چهار ركعت نماز پى در پى خواندى؟ [امام كه نمى خواست بگويد: به خاطر فاسق بودن امام جمعه، ناگزير نماز ظهر را خواندم] فرمود: آن چهار ركعتِ مشابه بود و ديگر چيزى نگفت. به خدا سوگند وى آنچه را حضرت به او گفت در نيافت».

3/1. نماز جمعه در عصر حضور امامان معصوم عليهم السلام

در دورۀ حكومت امام على عليه السلام (35-40 ق) و امام حسن عليه السلام نيز برپايى نماز جمعه توسط آن دو بزرگوار صورت مى پذيرفت؛ امّا پس از ماجراى غم انگيز صلح تحميلى به امام حسن عليه السلام تا غيبت امام مهدى عليه السلام، به دليل كنار نهاده شدن امامان اهل بيت عليهم السلام از حكومت، آنان امكان اقامۀ نماز جمعه نيافتند، و حاكمان اموى (40-132 ق) و پس از آنها عباسيان (132-656 ق) و يا كارگزارانشان اين نماز را اقامه مى كردند كه نماز با حضور آنها و يا با خطبه خواندن به نام خليفۀ وقت و دعا كردن براى او همراه بود. آنان امامان جمعۀ مركز خلافت را منصوب مى كردند و انتخاب خطيبان جمعۀ ولايات، بر عهدۀ اميران و واليان بود.(1)

امامان اهل بيت عليهم السلام در عصر حضور خود هر چند نمى توانستند اين فريضۀ عبادى - سياسى را كه از شئون حكومت محسوب مى شد، شخصاً اقامه كنند، ولى بنا به مصالحى (از جمله حفظ وحدت و يكپارچگى جامعه اسلامى) در نماز جمعۀ مخالفان شركت مى كردند. در حديثى مى خوانيم:

كانَ أبو جَعفَر عليه السلام يُبَكِّرُ إلَى المَسجِدِ يَومَ الجُمُعَةِ حينَ تَكونُ الشَّمسُ قَدرَ رُمح، فَإِذا كانَ شَهرُ رَمَضانَ يَكونُ قَبلَ ذلِك،


1) . ر. ك: دانش نامۀ جهان اسلام: ج 10 ص 701.

وكانَ يَقولُ: إنَّ لِجُمُعِ شَهرِ رَمَضانَ عَلى جُمَعِ سائِرِ الشُّهورِ فَضلاً كفَضلِ شَهرِ رَمَضانَ عَلى سائِرِ الشهور.(1)

امام باقر عليه السلام صبح روزهاى جمعه، آن گاه كه خورشيد به اندازۀ يك نيزه برآمده بود، رهسپار مسجد مى شد و در ماه رمضان، زودتر [به مسجد] مى رفت و مى فرمود: «فضيلت جمعه هاى ماه رمضان بر جمعه هاى ديگر، همچون فضيلت ماه رمضان بر ماه هاى ديگر است».

يكى از راويان به نام ابو بكر حضرمى مى گويد:

قُلتُ لِأَبِي جَعفَرٍ عليه السلام كيفَ تَصنَعُ يَومَ الجُمُعَةِ؟ قَالَ: كيفَ تَصنَعُ أَنتَ قُلتُ: أُصَلِّي في مَنزِلِي ثُمَّ أَخرُجُ فَأُصَلِّي مَعَهُم. قَالَ كذلِك أَصنَعُ أَنَا(2).

به امام باقر عليه السلام گفتم: شما در روز جمعه چه مى كنيد؟ فرمود: «تو چه مى كنى؟».

گفتم: در منزلم نماز مى خوانم. آن گاه خارج مى شوم و با آنان نيز نماز مى خوانم.

فرمود: «من هم چنين مى كنم».

امام كاظم عليه السلام نيز در نماز جمعه شركت مى كرد تا جايى كه چنين نقل شده است:

كانَ موسَى بنُ جَعفَرٍ عليه السلام يَتَهَيَّأُ يَومَ الخَميسِ لِلجُمُعَةِ.(3)

امام كاظم عليه السلام روز پنج شنبه براى نماز جمعه آماده مى شد.

با اين همه، چون اهل بيت عليهم السلام امامان منصوب از سوى حكومت را فاقد صلاحيت مى دانستند، احياناً نماز ظهر را به صورت فُرادا نيز اعاده مى كردند.1.


1) . ر. ك: الكافى: ج 3 ص 429 ح 8.

2) . تهذ يب الأحكام: ج 3 ص 246 ح 53.

3) . ر. ك: فرهنگ نامۀ جمعه: ح 101.

ناگفته نماند بر پايۀ برخى از روايات، شركت امامان عليهم السلام در نماز جمعۀ حاكمان وقت، هميشگى نبوده؛ يعنى آنان گاه از حضور در نماز جمعه خوددارى مى كردند.(1)

در عين حال، ائمّه عليهم السلام پيروان خود را تشويق مى كردند تا شركت در نماز جمعۀ رسمى را ترك نكنند و حتى المقدور، همراه ديگر مسلمانان، آن را اقامه نمايند.

در روايتى با سند معتبر نقل شده كه زُراره مى گويد:

حَثَّنا أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام عَلى صَلاةِ الجُمُعَةِ حَتّى ظَنَنتُ أنَّهُ يُريدُ أن نَأتِيَهُ، فَقُلتُ لَهُ: نَغدو عَلَيك؟ فَقالَ: لا إنَّما عَنَيتُ عِندَكم(2).

امام صادق عليه السلام ما را به نماز جمعه تشويق فرمود، چندان كه پنداشتيم مى خواهد نزد ايشان برويم. گفتم: صبحگاه نزد شما بياييم؟

فرمود: «خير! مقصودم فقط [شركت در نماز جمعه اى است كه] نزديك خودتان است».

در حديث معتبر ديگرى، عبد الملك از امام باقر عليه السلام نقل مى كند كه ايشان به من فرمود:

مِثلُك يَهلِك وَ لَم يُصَلِّ فَرِيضَةً فَرَضَهَا اللّه عَلَيْهِ. قَالَ: قُلْتُ: كيْفَ أَصْنَعُ؟ قَالَ: صَلِّهَا جَمَاعَةً يَعْنِي الْجُمُعَةَ(3).

كسى چون تو بميرد و چيزى را كه خداوند بر او واجب كرده است، به جا نياورده باشد؟ گفتم: چه كنم؟

فرمود: «نماز جمعه به جا بياور».7.


1) . الكافى: ص 321 باب 10 ح 1.

2) . ر. ك: ح 32.

3) . تهذيب الأحكام: ج 3 ص 239 ح 638 و ص 23 ح 80، وسائل الشيعة: ج 5 ص 12 ح 9437.

بر اين اساس است كه مطابق گزارش هاى تاريخى، اصحاب سرشناسى همچون زراره نيز در نماز جمعه حضور مى يافتند.(1)

از آنچه گفته شد، مى توان به نتايج مهم زير دست يافت:

اوّل: خاندان رسالت عليهم السلام در دورانى كه خود امكان برپايى نماز جمعه را نداشتند، در نمازهاى رسمى برپا شده از سوى حكومت، شركت مى كردند.

دوم: عدم شركت ائمّه عليهم السلام در نماز جمعه نيز گاه اتفاق افتاده است كه گزارش هايى از آن در دست است.

سوم: برخى از گزارش ها حاكى از آن است كه در مواردى ائمّه عليهم السلام به نماز جمعه اكتفا نكرده و نماز ظهر را هم خوانده اند.

چهارم: به اين نكته تصريح شده كه عدم اكتفا به نماز جمعه و خواندن نماز ظهر، به دليل فقدان شرط عدالت در امام جمعه است.

پنجم: شركت پيروان اهل بيت عليهم السلام خصوصاً افراد شاخص در نماز جمعۀ اهل سنّت براى حفظ وحدت جامعۀ اسلامى از سوى امامان شيعه مورد تأكيد قرار گرفته است.

ششم: توصيه و تأكيد امام عليه السلام بر حضور در نماز جمعه و عدم حضور گاه به گاه اصحاب خاص همچون زراره، گوياى آن است كه نماز جمعه - حتى اگر امام معصوم عليه السلام حضور داشته باشد، ولى نتواند آن را اقامه كند - واجب تخييرى است.

2. روايات نماز جمعه

روايات فراوانى از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام نقل شده كه دلالت بر وجوب


1) . ر. ك: رسالة فى آل اعين: ص 28.

نماز جمعه دارد و شمارى از آنها در اين كتاب آورده شد. ملّا محمّدتقى مجلسى، معروف به مجلسى اوّل، رساله اى در بارۀ وجوب نماز جمعه نوشته و در آن، دويست روايت را - كه بسيارى از آنها از نظر سند، صحيح و از نظر دلالت، قوى اند - جمع آورى كرده است. جمع بندى وى از اين روايات، اين گونه است:

مجموع اخبار [در بارۀ حكم نماز جمعه]، دويست حديث است: آنچه از اين روايات صحيح، حَسَن و موثّق هستند و صريحا بر وجوب نماز جمعه دلالت دارند چهل حديث، آنچه ظاهر در وجوب است پنجاه حديث، آنچه دلالت بر مشروعيت اجمالىِ نماز جمعه اعم از وجوب عينى يا تخييرى دارد نود حديث، و آنچه با عموم خود دلالت بر وجوب نماز جمعه و فضيلت آن دارد، بيست حديث است.

و امّا از مجموعه روايات ياد شده، دو حديث به صراحت دلالت دارند كه نماز جمعه تا قيامت، واجب است؛ شانزده حديث ظهور دارند در عدم اشتراط اذن [امام]، بلكه اكثر روايات اين چنين اند. ضمن اين كه غالب روايات مورد اشاره، دلالت بر وجوب تعيينى دارند.

با توجّه به آنچه گفته شد، از احاديث پرشمارى كه شكّ و شبهه اى در دلالتشان نيست، آشكار مى شود كه به حكم پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليه السلام نماز جمعه بر هر مسلمان واجب است، مگر افرادى كه استثنا شده اند».(1)

گفتنى است در ميان احاديث فراوانى كه بر وجوب نماز جمعه دلالت دارند، روايتى كه حضور رهبر معصوم و يا اذن او را شرط وجوب يا صحّت نماز جمعه بداند، ديده نمى شود؛ بلكه به عكس، ظهور اين روايات، شرط0.


1) . الحدائق الناضرة: ج 9 ص 390.

نبودن حضور امام معصوم و يا اذن اوست.

3. نماز جمعه در عصر غيبت

فقهاى اماميه بر اساس استنباط خود از سيرۀ اهل بيت عليهم السلام در دوران حضور و عدم امكان اقامۀ نماز جمعه، دربارۀ حكم اين نماز در عصر غيبت، آراى گوناگونى را ارائه كرده اند كه به سه نظريۀ زير بر مى گردد:

1.

وجوب تخييرى ميان نماز جمعه و نماز ظهر؛

2.

وجوب تعيينى نماز جمعه؛

3.

وجوب تعيينى نماز ظهر؛

آنچه در اين جا شايستۀ توجّه است اين كه نظريۀ مشهور فقيهان اماميه، عدم وجوب تعيينى نماز جمعه است؛ بلكه بسيارى از فقهاى بزرگ بر اين موضوع ادّعاى اجماع كرده اند.(1)معتقدان به عدم وجوب تعيينى نماز جمعه نيز خود دو دسته اند:

نخست: شمار كمى از فقها نظير سلّار،(2)و ابن ادريس(3)كه اصولاً نماز


1) . ر. ك: الخلاف: ج 1 ص 626 مسئلۀ 397، السرائر: ج 1 ص 290 و 303، كتاب من لا يحضره الفقيه: ص 90، المعتبر: ج 2 ص 279، تحرير الأحكام: ج 1 ص 43، التذكرة: ج 4 ص 27، المنتهى: ج 10 ص 317، الذكرى: ج 4 ص 104، جامع المقاصد: ج 2 ص 357.

2) . ابو يعلى حمزة بن عبد العزيز ديلمى، معروف به سلار يا سالار، فقيه، اصولى، متكلم، اديب و از دانشمندان برجستۀ قرن پنجم هجرى و سرآمد عالمان زمان خود بود. او از شاگردان برجستۀ شيخ مفيد (413 ق) و سيّد مرتضى (م 436) است. وى به دستور استادش سيّد مرتضى، منصب قضا را در منطقۀ حلب (از توابع سوريه) به عهده گرفت. سرانجام در سال 348 يا 363 ق در قريۀ خسروشاه تبريز درگذشت (ر. ك: روضات الجنان: ج 2 ص 370، اعيان الشيعه: ج 7 ص 170، رياض العلما: ج 2 ص 440، ريحانة الأدب ج 3 ص 50، رجال النجاشى: ص 270 ش 708).

3) . ابو عبد اللّه محمّد بن احمد بن ادريس حلى 543-598 فقيه، محدث، مفسّر شيعى در حلّه به دنيا آمد. نسبش با سه واسطه به شيخ طوسى مى رسد. پس از شيخ طوسى، جامعۀ علمى شيعه تا يك قرن، منفلانه پيرو انديشه هاى شيخ بود. وى توانست فضاى اجتهاد و اظهار نظر آزاد را دوباره احيا كند. كتاب السرائر وى يكى از منابع فقهى شيعه است (ر. ك: تنقيح المقال: ج 2 ص 77، خاتمة المستدرك: ج 3 ص 43-45، امل الآمل: ج 2 ص 80-160، رجال السيد بحر العلوم: ج 3 ص 229، دائرة المعارف تشيع: ج 1 ص 301).

جمعه را در عصر غيبتِ امام معصوم عليهم السلام، غيرمشروع و خواندن نماز ظهر را واجب تعيينى مى دانند. دستۀ دوم - كه اكثر فقيهان از اين دسته اند -، اقامۀ نماز جمعه را در عصر غيبت، جايز، مشروع و كفايت كننده از نماز ظهر مى دانند. البته بسيارى از اين عالمان بويژه در ادوار كهن، تعبير وجوب را در بارۀ حكم اين نماز به كار نبرده اند؛ ولى نتيجۀ نظريۀ آنها وجوب تخييرى نماز جمعه است. در نتيجه مى توان وجوب تخييرى نماز جمعه در دورۀ غيبت را نظريۀ مشهور فقهاى شيعه دانست.

4. دو نظريۀ وجوب تخييرى و تعيينى نماز جمعه

چنان كه اشاره شد، خاستگاه نظريۀ وجوب تخييرى نماز جمعه در دورۀ غيبت امام عصر عليه السلام، استنباط فقها از چگونگىِ سيرۀ اهل بيت عليهم السلام در دورانى است كه آن بزرگواران به رغم حضور، خود قادر به اقامۀ اين نماز نبودند. در حقيقت، اين تلقّىِ عموم فقيهان اماميه است كه نماز جمعه، عبادتى است گره خورده با سياست، به گونه اى كه مشروعيت و يا وجوب آن، منوط به وجود حكومتِ مشروع است. بر اين اساس است كه پس از تأسيس دولت صفويه در سال 906 ق و رسميت يافتن مذهب شيعه در ايران، با اين اميد كه شرايط پديد آمدۀ سياسى بتواند زمينه ساز رفع گوشه اى از ستم هاى روا شده بر خاندان رسالت و اسلام ناب گردد، با پذيرش مشروعيت نسبى

نظام سياسى وقت، نوع نگاه فقهاى شيعى به حكم نماز جمعه نيز وارد مرحلۀ جديدى شد. از اين رو فقيه نامور على بن عبد العالى معروف به «محقّق كركى» و «محقّق ثانى» (م 940 ق)(1)ظاهراً نخستين فقيه بزرگى است كه به صراحت، به وجوب نماز جمعه فتوا داد.(2)علّامه شيخ آقا بزرگ تهرانى مى نويسد:

در حكومت سلاطين صفوى و سلطۀ آنان بر بلاد ايران، رهبرىِ كلّى دينى با فقيه اكبر شيخ نور الدين على بن عبد العالى كركى (م 940 ق در نجف) مشهور به محقّق كركى بود. فتواى اين فقيه جليل، وجوب نماز جمعه در عصر غيبت، با وجود فقيه جامع شرايط نايب امام معصوم عليهم السلام بود؛ زيرا شرط وجوب نماز جمعه، حضور امام يا نايب ايشان است، و فرقى نيست ميان نايب خاص امام در عصر حضور، يا نايب عامّ او در عصر غيبت. ايشان نماز جمعه را در مسجد معروفش اقامه مى كرد... و شاه طهماسب صفوى (م 984 ق) بنا به دستور محقّق كركى براى هر شهر، امامى را براى انجام وظيفۀ اقامه نماز جمعه معيّن كرد و اين سيره تا عصر سلاطين قاجار ادامه داشت.(3)

شايان ذكر است، هر چند محقّق كركى، معتقد به وجوب نماز جمعه6.


1) . على بن عبد العالى جبل عاملى، معروف به محقّق ثانى و محقّق كركى (863-940 ق) از فقيهان نامدار و برجستۀ شيعى صاحب كتاب جامع المقاصد است. وى به دعوت شاه اسماعيل به منظور تبليغ و ترويج تشيّع به ايران آمد و اساس تبليغ آن را در ايران بنيان نهاد و خود مسئوليت شيخ الاسلامى را پذيرفت و به تناسب نياز جامعۀ آن روز، به اجتهادهاى جديد دست زد. او در نجف اشرف به ديار حق شتافت (ر. ك: رياض العلماء: ج 3 ص 455 و 460، روضات الجنات: ج 4 ص 646، مفاخر اسلام: ج 4 ص 442، ريحانة الأدب: ج 5 ص 247-248، فوائد الرضويه: ص 419).

2) . ر. ك: جامع المقاصد: ج 2 ص 375.

3) . نقباء البشر: ج 1 ص 176.

شد، ليكن با توجّه به اجماع فقهاى پيشين مبنى بر عدم وجوب تعيينى نماز جمعه در عصر غيبت، وى نماز جمعه را در دوران غيبت، با وجود فقيه جامع الشرايط، واجب تخييرى دانست؛(1)حكمى كه اگر چه - مطابق مطالب پيش گفته - مستفاد از آراى فقهاى شيعى است، ليكن ظاهراً پيش تر مورد تصريح عالمان قرار نگرفته است.

پس از محقّق كركى، فقيه بزرگ اماميه شيخ زين الدين معروف به شهيد ثانى،(2)رسماً فتوا به وجوب تعيينى نماز جمعه داد و در سال 962 ق،(3)رساله اى براى اثبات اين نظريه تأليف كرد.

اين نظر به تدريج در دولت صفويه - به ويژه پس از سيطرۀ مسلك اخبارى ها بر مراكز علمى شيعه - رواج يافت و بسيارى از فقها و محدّثان، به استناد روايات بسيارى كه مفادّ آن ترغيب و تحريض به شركت در نماز جمعه است، به وجوب تعيينى نماز جمعه فتوا دادند؛ از جمله:

1. فقيه محقّق سيّد محمّد عاملى،(4)مشهور به صاحب مدارك الأحكامّث

1) . ر. ك: جامع المقاصد: ج 2 ص 375.

2) . زين الدين بن نورالدين على بن احمد جبل عاملى، معروف به شهيد ثانى (911-966 ق) فقيه، محدّث، مفسّر، منجّم و طبيب شيعى است. وى نخستين كسى است كه فقه را تطبيقى و بر اساس مذاهب پنج گانه تدريس كرد. شهيد ثانى داراى تأليفات فراوانى در موضوعات مختلف فقهى و غير فقهى است. معروف ترين آثار او الروضة البهية فى شرح اللمعة الدمشقية، و مسالك الأفهام است. وى در شهر قسطنطينة به دست حكومت عثمانى به شهادت رسيد (ر. ك: روضات الجنّات: ج 3 ص 352-387، أعيان الشيعة: ج 7 ص 143، أمل الآمل: ج 1 ص 87).

3) . با توجه به سال شهادت او يعنى 965 ق بايد گفت: اين كتاب را در اواخر عمر خود نوشته است. از اين رو احتمال مطرح شده از سوى صاحب جواهر مبنى بر نگارش اين رساله در ايّام جوانى، صحيح به نظر نمى رسد، (ر. ك: صلاة الجمعه تاريخيا و فقهياً: ص 53).

4) . شمس الدين محمّد موسوى عاملى (946-1009 ق) معروف به صاحب مدارك، فقيه و محدّث شيعى، نوۀ دخترى شهيد ثانى است. او تحصيلاتش را در زادگاه خويش و در نجف اشرف نزد مقدّس اردبيلى دنبال، و كتاب مدارك الأحكام را تأليف كرد. عالمان بزرگى بر اين كتاب حاشيه زده اند. وى در 62 سالگى درگذشت ر. ك: (مجالس المؤمنين: ج 1 ص 66، أمل الآمل: ج 1 ص 15، ريحانة الأدب: ج 3 ص 382، روضات الجنّات: ج 7 ص 54).

(945-1009 ق)؛

2.

حسن بن زين الدين عاملى،(1)صاحب المعالم (م 1011 ق)؛

3.

ملّا محمّدتقى مجلسى،(2)معروف به مجلسى اوّل (1003-1070 ق)؛

4.

ملّا محسن فيض كاشانى،(3)صاحب كتاب الوافى (1090-1007 ق)؛

5.

شيخ حرّ عاملى،(4)صاحب وسائل الشيعة (1033-1104 ق)؛


1) . ابو منصور حسن بن زين الدين جبل عاملى (959-1011 ق) معروف به صاحب معالم، فقيه، محدّث، اديب و شاعر شيعه است. معروف ترين آثار او كتاب هاى معالم الدين و منتقى الجمان است. وى در 52 سالگى در زادگاه خود درگذشت (ر. ك: أمل الآمل: ج 1 ص 78 ش 71، أعيان الشيعة: ج 5 ص 99 ش 236، روضات الجنات: ج 3 ص 71).

2) . محمّد تقى بن مقصودعلى مجلسى مشهور به مجلسى اوّل (1003-1070 ق)، فقيه، محدّث، متكلّم، مفسّر، و رجالى شيعه در قرن يازدهم است. وى در اصفهان به دنيا آمد و بيشتر عمر را صرف شرح و تبيين علوم و معارف حديثى كرد و آثار ارزشمند و ماندگارى از خود بر جاى گذاشت (ر. ك: لؤلؤة البحرين: ص 60، روضات الجنّات: ج 2 ص 118، جامع الرواة: ج 2 ص 82، رياض العلماء: ج 5 ص 47، أمل الآمل: ج 2 ص 252، ريحانة ألادب: ج 2 ص 198).

3) . ابو جعفر محمّدمحسن بن مرتضى، مقب به فيض كاشانى (1007-1091 ق)، فقيه، محدّث متكلّم، فيلسوف، مفسّر، شاعر شيعى و متولّد كاشان است. فراوانى تأليفات ارزندۀ او در علوم گوناگون سبب شده تا چهرۀ ماندگار و ممتاز شيعه شود. كتاب الوافى، مهم ترين اثر حديثى اوست (ر. ك: رياض العلماء: ج 5 ص 15، روضات الجنّات: ج 6 ص 94، أمل الآمل: ج 2 ص 305، جامع الرواة: ج 2 ص 42).

4) شيعى، نوۀ دخترى شهيد ثانى است. او تحصيلاتش را در زادگاه خويش و در نجف اشرف نزد مقدّس اردبيلى دنبال، و كتاب مدارك الأحكام را تأليف كرد. عالمان بزرگى بر اين كتاب حاشيه زده اند. وى در 62 سالگى درگذشت ر. ك: (مجالس المؤمنين: ج 1 ص 66، أمل الآمل: ج 1 ص 15، ريحانة الأدب: ج 3 ص 382، روضات الجنّات: ج 7 ص 54). كتاب در موضوعات مختلف تأليف كرده است كه معروف ترين آن وسائل الشيعه است (ر. ك: قصص العلماء: ص 324، أمل الآمل: ج 1 ص 141، 143، روضات الجنّات: ج 7 ص 100، ريحانة الادب: ج 2 ص 31، جامع الرواة: ج 2 ص 90، أعيان الشيعة: ج 2 ص 494).

6.

ملّا محمّدباقر مجلسى،(1)معروف به علّامه مجلسى (1037-1110 ق)؛

7.

محقّق سبزوارى،(2)معروف به صاحب كفاية در فقه (م 1090 ق)؛

8.

شيخ يوسف بحرانى،(3)صاحب الحدائق الناظرة (1107-1186 ق)؛

9.

شيخ عبد اللّه تسترى(4)(م 1120 ق).


1) . محمّدباقر بن محمّدتقى مشهور به علّامه مجلسى و مجلسى دوم (1037-1111 ق) فقيه، محدّث، متكلّم، فيلسوف، مورّخ، اديب و رياضيدان، و از علماى بزرگ شيعه در قرن يازدهم هجرى است. وى در اصفهان به دنيا آمد و در همين شهر در گذشت. كمتر شخصيت شيعى است كه همانند وى در ترويج و نشر معارف اهل بيت: آثار ماندگارى را خلق كرده باشد. بحار الأنوار، بزرگ ترين دائرة المعارف حديثى شيعه به قلم او تدوين شده است (ر. ك: لؤلؤة البحرين: ص 30، الفيض القدسى: ص 149، مرآت الأحوال جهان نما: ج 1 ص 79، روضات الجنات: ج 2 ص 84، رياض العلماء: ج 5 ص 39).

2) . محمّدباقر سبزوارى، معروف به محقّق سبزوارى (1017-1090 ق)، متولد روستاى ثامن از توابع سبزوار است. در اصفهان به تكميل تحصيلات پرداخت و در اندك زمانى، سرآمد علماى عصر خود شد و از سوى شاه عباس دوم، منصب شيخ الاسلامى را پذيرفت. از وى آثار زيادى به يادگار مانده كه مهم ترين آنها دو كتاب كفاية الأحكام و ذخيرة المعاد فى شرح الإرشاد است. قبر او در مشهد الرضا عليه السلام و در مدرسۀ ميرزا جعفر است (ر. ك: روضات الجنات: ج 2 ص 69، رياض العلما: ج 5 ص 45، أمل الآمل: ج 2 ص 250، مفاخر اسلام: ج 8 ص 281، ريحانة الأدب: ج 5 ص 244).

3) . شيخ يوسف بحرانى (1107-1186 ق)، مشهور به صاحب حدائق، فقيه، محدّث و شاعر، در قريۀ ماحوز بحرين به دنيا آمد و در كربلا درگذشت. بحرانى بينش اخباريگرى معتدلى داشت. وى كتاب هاى فراوانى تأليف كرده است كه الحدائق الناضرة مشهورترين آنها است (ر. ك: لؤلؤة البحرين: ص 117، فارس نامۀ ناصرى: ج 2 ص 1265-1587، الدرر النجفية: ص 46-50).

4) مولى عبد الله بن حسين تسترى (م 1021 ق)، عالم، فقيه، محدّث، زاهد شيعى و استاد محمّدتقى مجلسى است. وى را به بزرگى و جلالت و تقوا ستوده اند. از وى حاشيه و تعليقه هاى برخى كتب فقهى و حديثى به يادگار مانده است (ر. ك: رياض العلماء: ج 3 ص 203، روضات الجنّات: ج 4 ص 297، أمل الآمل: ج 2 ص 159-160 ش 463).

با اين حال، پس از سقوط سلسلۀ صفوى (1135 ق) و افول سيطرۀ مسلك اخبارى بر مراكز علوم دينى به وسيلۀ علّامه وحيد بهبهانى - كه معتقد به وجوب تخييرى نماز جمعه بود -، مجدّداً نظريۀ مشهور فقها قوّت گرفت، و در نتيجه، اقامۀ نماز در شهرهاى ايران از رونق افتاد و اين وضع، كم و بيش تا پيروزى انقلاب اسلامى ادامه يافت.

يكى از بركات پيروزى انقلاب اسلامى، رسميت يافتن نماز جمعه و اقامۀ آن توسط امامان منصوب از سوى رهبرى جمهورى اسلامى است.

آراى فقيهان معاصر دربارۀ نماز جمعه

در ميان فقيهان معاصر، در بارۀ حكم نماز جمعه چند نظريه وجود دارد:

1. اقامۀ نماز جمعه و شركت در آن، واجب تخييرى است؛ يعنى فرد مكلف، اختيار دارد كه ميان به جا آوردن نماز جمعه يا نماز ظهر، يكى را انتخاب كند.

اين همان نظريۀ مشهور فقهاست كه در عصر حاضر نيز شمارى از مراجع تقليد، مانند: امام خمينى رحمه الله(1)، آيت اللّه اراكى،(2)آيت الله بهجت(3)و آيت اللّه خامنه اى(4)آن را پذيرفته اند.


1) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 871 مسئلۀ 1.

2) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 872 ذيل مسئلۀ 1.

3) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 905 مسئلۀ 2.

4) فقهى و حديثى به يادگار مانده است (ر. ك: رياض العلماء: ج 3 ص 203، روضات الجنّات: ج 4 ص 297، أمل الآمل: ج 2 ص 159-160 ش 463).

2. اقامۀ نماز جمعه و شركت در آن به قصد رجا جايز است؛ ولى ساقط كنندۀ نماز ظهر نيست؛ يعنى كسانى كه نماز جمعه مى خوانند، واجب است نماز ظهر را نيز بخوانند.

جمعى از مراجع تقليد مانند: آيت اللّه بروجردى،(1)آيت اللّه حكيم،(2)آيت اللّه گلپايگانى،(3)و آيت اللّه صافى(4)چنين فتوا داده اند.

3. برخى ديگر از مراجع تقليد، مانند: آيت اللّه خويى(5)و آيت اللّه تبريزى(6)بر اين باورند كه بر پا كردن نماز جمعه، واجب تخييرى است؛ ليكن اگر كسانى آن را بر پا دارند، احتياط واجب آن است كه ديگران در آن شركت نمايند.

مرحوم آيت اللّه خويى در اين باره مى نويسد:

نماز جمعه بدون امام [معصوم] يا منصوب خاصّ او واجب تعيينى نيست، و فقيهان اماميه، بر اين نظريه، توافق و اجماع دارند؛ بلكه واجب تخييرى است. البته اين نظريه تا زمانى است كه نماز جمعه اى بر پا نشده باشد؛ و امّا اگر نماز جمعه اى بر پا شود، هر چند بعيد نيست حضور و شركت در آن واجب تعيينى باشد، بلكه با توجّه به مستندات شرعى، وجوب تعيينى، نظريه اى است كه قوى تر به نظر مى رسد؛ ليكن چون فقهاى اماميه ميان اقامۀ نماز و حضور در آن، فرق نگذاشته اند،1.


1) . البدر الزاهر فى صلاة الجمعة والمسافر: ص 70.

2) . عروة الوثقى محشى: ج 2 ص 244.

3) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 893 مسئلۀ 2.

4) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 893 مسئلۀ 2.

5) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 889 و 891.

6) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 872 ذيل مسئلۀ 1.

يقين پيدا كردن به اين نظريه، مشكل است.(1)

4.

مطابق فتواى آيت اللّه مكارم شيرازى، در صورت تشكيل نظام اسلامى، احتياط در برپايى نماز جمعه است.(2)

5.

به فتواى فقيه عالى قدر آيت اللّه حاج آقا مرتضى حائرى،(3)اقامۀ نماز جمعه و شركت در آن، واجب تعيينى است.

6.

آيت اللّه شهيد سيّد محمّدباقر صدر، براى نماز جمعه، سه حكم ذكر كرده است: حكم اوّل: وجوب تعيينى اقامۀ نماز جمعه در دوران حكومت سلطان عادل، با اين توضيح وى كه مقصود از سلطان عادل، شخص يا اشخاصى است كه به صورت مشروع، قدرت سياسى را به دست گيرند و با مردم به عدالت رفتار كنند.

حكم دوم: در صورت فقدان حكومت عدل نيز اقامۀ نماز جمعه، واجب است؛ ولى واجب تخييرى، هر چند انتخاب جمعه، فضيلت و ثواب بيشترى دارد.

حكم سوم: در صورتى كه پنج فرد مكلّف، با هدف عمل كردن به واجب تخييرى، نماز جمعه اى بر پا كنند، شركت در آن بر ديگر مكلّفان، واجب است.(4)

7. اقامۀ نماز جمعه و نيز شركت در آن، در حكومتى كه مبتنى بر قوانين اسلامى است، خصوصاً در صورتى كه رهبرىِ آن، با فقيه جامع شرايط باشد، واجب تعيينى است؛ زيرا دلالت روايات اهل بيت عليهم السلام بر وجوب تعيينى نماز جمعه، غير قابل انكار است. عمده مانع براى استناد به اين0.

1) . موسوعة الإمام الخويى: ج 11 ص 31.

2) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 875.

3) . ايشان رسالۀ مستقلّى براى اثبات وجوب تعيينىِ نماز جمعه نوشته اند.

4) . ر. ك: الفتاوى الواضحة: ج 1، ص 420.

روايات، استنباط شمارى از فقيهان از سيرۀ اهل بيت عليهم السلام در دورانى است كه آن بزرگواران به رغم حضور، قدرت اقامۀ نماز جمعه را نداشتند؛ همان شرايطى كه موجب پديد آمدن نظريۀ مشهور عدم وجوب تعيينى نماز جمعه در عصر غيبت گرديد. بى ترديد اگر مردم موفق شوند نظامى هماهنگ با اصول حكومتى اهل بيت عليهم السلام تشكيل دهند، دوران ياد شده و شرايط مربوط، تغيير يافته و مى طلبد تا فقهاى عصر، حكم نماز جمعه را متناسب با شرايط جديد، مورد بازكاوى قرار دهند. اين نكته بسيار شايان توجّه است كه فقيهان پيشين كه به صورت گسترده، به نظريۀ عدم وجوب تعيينى نماز جمعه در عصر غيبت معتقد شده اند، اصولاً تجربه اى از حكومت اسلامى بدون معصوم نداشتند و شايد احتمال نمى دادند كه بتوان پيش از عصر ظهور، حكومت عادلانه اى بر اساس قوانين اسلامى تشكيل داد تا بخواهند در بارۀ حكم نماز جمعه در آن دوران، اظهار نظر كنند، و به همين جهت، در دوران حكومت صفوى كه به طور نسبى شرايط براى اقامۀ نماز جمعه فراهم گرديد، فقهاى بزرگى به وجوب تعيينى آن، فتوا دادند.

افزون بر اين، به دليل سياسى - عبادى بودن نماز جمعه، اقامۀ آن، و نيز نصب امامان جمعه همانند قضاوت و اجراى حدود و... وظيفۀ حكومت و حاكم اسلامى است. با اين وصف و بويژه بر اساس نظريۀ ولايت مطلقۀ فقيه، چگونه مى توان پذيرفت ولى فقيه، همۀ اختيارات حكومتى امام معصوم عليهم السلام را داشته باشد، به جز اقامۀ نماز جمعه را؟!

آنچه در خصوص حكم وجوب تعيينىِ نماز جمعه در عصر غيبت گفته شد، مشروط به حاكميت فقيه عادل جامع الشرايط است. از اين رو، اقامۀ نماز جمعه و شركت در آن، در حكومت هاى غير اسلامى، واجب تعيينى نيست.

2/2 تشويق به شركت در نماز جمعه

قرآن

(اى ايمان آوردگان! هر گاه براى نماز روز جمعه، بانگ [اذان] برآورده شود، به سوى ياد او بشتابيد و داد و ستد را رها كنيد. اين، برايتان بهتر است اگر بدانيد).

حديث

17. امام زين العابدين عليه السلام: بيابان نشينى به نام قليب، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى فرستادۀ خدا! چندين و چند بار مهيّاى حج شدم؛ ليكن برايم ممكن نشد.

به وى فرمود: اى قليب! در پى نماز جمعه باش كه حجّ مستمندان است.(1)

18.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: برايتان در هر جمعه، حجّ و عمره اى است. حج، شتافتن به نماز جمعه و عمره، در انتظار نماز عصر ماندن پس از نماز جمعه است.(2)

19.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس در روز جمعه، نماز را در ميان جماعتى بخواند، برايش


1) . جاءَ أعرابيٌ إلَى النَّبيِّ صلى الله عليه و آله، يُقالُ لَهُ: قُلَيبٌ، فَقالَ لَهُ: يا رَسولَ اللّهِ، إنّي تَهَيَّأتُ إلَى الحَجِّ كَذا وكَذا مَرَّةً، فَما قُدِّرَ لي! فَقالَ لَهُ: يا قُلَيبُ، عَلَيكَ بِالجُمُعَةِ فَإِنَّها حَجُّ المَساكينِ (تهذيب الأحكام: ج 3 ص 237 ح 625، الدعوات: ص 37 ح 91).

2) . إنّ لَكُم في كُلِّ جُمُعَةٍ حَجَّةً وعُمرَةً، فَالحَجَّةُ الهَجيرَةُ لِلجُمُعَةِ، وَالعُمرَةُ انتِظارُ العَصرِ بَعدَ الجُمُعَةِ (السنن الكبرى: ج 3 ص 342 ح 5950، شعب الإيمان: ج 3 ص 115 ح 3046).

يك حجّ پذيرفته شده نوشته مى شود و چون نماز عصر را بخواند، برايش عمره اى خواهد بود و اگر تا شب در جاى خود بمانَد، هر چه از خداوند بخواهد، به او عطا مى فرمايد.(1)

20.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اگر امّت من بدانند كه چه [فضيلتى] برايشان در اينهاست، بر آن، قرعه مى زنند: اذان، صبحگاه به نماز جمعه شتافتن و صف اوّل [نماز جماعت].(2)

21.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر گاه هفتاد مرد ما ره سپار نماز جمعه شوند، همانند يا برتر از آن هفتاد مرد همراه موسى خواهند بود كه به ديدار پروردگارشان رفتند.(3)

22.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: آيا شما را از بهشتيان با خبر نكنم؟ كسى كه گرماى شديد و سرماى شديد و بارش باران، او را از نماز جمعه باز نمى دارد.(4)

23.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: پنج كار است كه هر كس آنها را در يك روز انجام دهد، خداوند، او را در زمرۀ بهشتيان مى نويسد: كسى كه روزى را روزه بگيرد و ره سپار نماز جمعه شود....(5)

24.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس در نماز جمعه از سر ايمان و براى خدا شركت كند(.


1) . مَن صَلّى يومَ الجُمُعَةِ في جَماعَةٍ كُتِبَت لَهُ حَجَّةٌ مُتَقَبِّلَةٌ، فَإِن صَلَّى العَصرَ كانت لَهُ عُمَرةٌ، و إن يُمسي في مَكانِهِ لمَ يَسأَلِ اللّهَ شَيئاً إلّا أعطاهُ (تاريخ إصبهان: ج 2 ص 319 الرقم 1843، تلخيص المتشابه: ج 1 ص 223 الرقم 348).

2) . لو تَعلَمُ امّتي ما لَهُم فيهِنَّ لَضَرَبوا عَلَيهِنّ بِالسِّهامِ: الأَذانِ، وَالغُدُوِّ يَومَ الجُمُعَةِ، وَالصَّفِّ الأَوَّلِ (الجعفريات: ص 34، النوادر، راوندى: ص 149 ح 211).

3) . إِذا راحَ مِنّا سَبعُونَ رَجُلاً إِلَى الجُمُعَةِ كَانوا كَسَبعِينَ مُوسَى الَّذِينَ وَفَدُوا إِلَى رَبِّهِم أوَ أَفضَلَ (المعجم الأوسط: ج 6 ص 63 ح 5802، الفردوس: ج 1 ص 323 ح 1280).

4) . ألا اخبِرُكُم بِأَهلِ الجَنَّةِ؟ مَن لا يَشغَلُهُ عَنِ الجُمُعَةِ حَرٌّ شَديدٌ، ولا بَردٌ شَديدٌ، ولا رِداغٌ (الفردوس: ج 1 ص 131 ح 459، كنز العمّال: ج 7 ص 719 ح 21085).

5) . خَمسٌ مَن عَمِلَهُنَّ في يَومٍ كَتَبَهُ اللّهُ مِن أهلِ الجَنَّةِ: مَن صامَ يوماً، وراحَ إلى الجُمُعَةِ.. (صحيح ابن حبّان: ج 7 ص 6 ح 2771، موارد الظمآن: ص 183 ح 713 (.

[آمرزيده است] و كارش را از نو آغاز كرده است.(1)

25.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: چهار گروه اند كه [آمرزيده اند و] كارشان را [گويى] از نو شروع مى كنند: بيمار، وقتى بهبود پيدا مى كند؛ مشرك، وقتى مسلمان مى شود؛ كسى كه از نماز جمعه باز مى گردد در حالى كه از سر ايمان و به خاطر خدا شركت كرده باشد؛ و آن كه حج به جا آورده است.(2)

26.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: آن كس كه همراه مسلمانان در نماز جمعه شركت كند و آمرزيده نشود، از رحمت خدا دور باد!(3)

27.

امام على عليه السلام: در نماز جمعه بايد شركت كرد، اگر چه با چهار دست و پا راه رفتن.(4)

28.

امام صادق عليه السلام: على عليه السلام پيوسته مى فرمود: «اگر ده بار در نماز عيد قربان شركت نكنم، برايم دوست داشتنى تر است از اين كه يك بار بدون عذر از شركت در نماز جمعه باز بمانم».(5)

29.

امام على عليه السلام: من بهشت را براى شش كس ضمانت مى كنم:... مردى كه براى شركت در نماز جمعه، بيرون رَوَد و بميرد، بهشت از آن اوست....(6)).


1) . مَن أتَى الجُمُعَةَ إيماناً وَاحتِساباً استَأنَفَ العَمَلَ (كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 427 ح 1260، المحاسن: ج 1 ص 59 ح 97).

2) . أَربَعَةٌ يَستَأنِفُ العَمَلَ: المَرِيضُ إِذَا بَرَىَ، وَ المُشرِكُ إِذَا أَسلَمَ، وَ المُنصَرِفُ مِنَ الجُمُعَةِ إِيمَاناً وَ احتِسَاباً، وَ الحَاجُّ (الجعفريّات: ص 33، النوادر، راوندى: ص 150 ح 213).

3) . مَن حَضَرَ الجُمُعَةَ مَعَ المُسلِمينَ فَلَم يُغفَر لَهُ فَأَبعَدَهُ اللّهُ (فضائل الأشهر الثلاثة: ص 54 ح 31، بحار الأنوار: ج 89 ص 261 ح 75).

4) . تُؤتَى الجُمُعَةُ ولَو حَبواً (بحار الأنوار: ج 89 ص 184 ح 18؛ كنز العمّال: ج 8 ص 370 ح 23308).

5) . إنَّ عَليّاً عليه السلام كانَ يَقولُ: لَأَن أدَعَ شُهودَ حُضورِ الأَضحى عَشرَ مَرّاتٍ أحَبُّ إلَيَّ مِن أن أدَعَ شُهودَ حُضورِ الجُمُعَةِ مَرَّةً واحِدَةً مِن غَيرِ عِلَّةٍ (تهذيب الأحكام: ج 3 ص 247 ح 676، قرب الإسناد: ص 154 ح 563).

6) . ضَمِنتُ لِسِتَّةٍ الجَنَّةَ:... رَجُلٌ خَرَجَ إلَى الجُمُعَةِ فَماتَ فَلَهُ الجَنَّةُ.. (كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 140 ح 384، منتهى المطلب: ج 7 ص 131).

30.

امام باقر عليه السلام: هر مسافرى كه به خاطر اشتياق و علاقه به نماز جمعه، نماز جمعه بخواند، خداوند پاداش صد نماز جمعۀ كسى را كه در وطن اقامت دارد، به وى خواهد داد.(1)

31.

امام صادق عليه السلام: هيچ گامى به سوى نماز جمعه نشتافت، جز آن كه خداوند، بدنش را بر آتش [دوزخ] حرام مى گردانَد.(2)

32.

تهذيب الأحكام - به نقل از زراره -: امام صادق عليه السلام ما را به نماز جمعه تشويق فرمود چندان كه پنداشتيم مى خواهد نزد ايشان برويم. گفتم: صبحگاه نزد شما بياييم؟

فرمود: «خير! مقصودم فقط [شركت در نماز جمعه اى است كه] نزديك خودتان است».(3)

3/2 هشدار نسبت به شركت نكردن در نماز جمعه و سبك شمردن آن

33.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: پيوسته بنده اى نماز جمعه را سبك مى شمارد تا آن كه خداوند، بر وى خشم مى گيرد.(4)

34.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس كه نماز جمعه را بدون آن كه ناچار باشد، رها


1) . أيُّما مُسافِرٍ صَلَّى الجُمُعَةَ رَغبَةً فيها وحُبّاً لَها، أعطاهُ اللّهُ أجرَ مِئَةِ جُمُعَةٍ لِلمُقيمِ (ثواب الأعمال: ص 59 ح 1، الأمالى، صدوق: ص 60 ح 19).

2) . ما مِن قَدَمٍ سَعَت إلَى الجُمُعَةِ إلّا حَرَّمَ اللّهُ جَسَدَها عَلَى النّارِ (الأمالى، صدوق: ص 449 ح 605، روضة الواعظين: ص 363).

3) . حَثَّنا أبو عَبدِاللهِ عليه السلام عَلى صَلاةِ الجُمُعَةِ حَتّى ظَنَنتُ أنّه يُريدُ أن نَأتِيَهُ، فَقُلتُ لَهُ: نَغدو عَلَيكَ؟ فَقالَ: لا، إنَمّا عَنَيتُ عِندَكُم (تهذيب الأحكام: ج 3 ص 239 ص 635، المقنعة: ج 1 ص 164).

4) . لا يَزالُ العَبدُ مُتَهاوِناً بِالجُمُعَةِ حَتّى يَغضَبَ اللّهُ عَلَيهِ (الفردوس: ج 5 ص 93 ح 7568، كنز العمّال: ج 7 ص 733 ح 21155).

كند، در نوشتارى كه نه محو مى شود و نه تغيير مى يابد، منافق نوشته مى شود.(1)

35.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس كه سه نماز جمعه [پياپى] را از روى اهمّيت ندادن به آن، ترك كند، خداوند بر دل او مُهر مى زند.(2)

36.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هان! آيا گاه مى شود كه يكى از شما در فاصلۀ يك يا دو ميلى، گلّۀ گوسفندى را نگه دارد و دچار كمبود چراگاه شود و دورتر برود. آن گاه جمعه فرا برسد و او نيايد و در نماز جمعه شركت نكند و جمعه [ديگرى] فرا برسد و در نماز جمعه شركت نكند و جمعه [ديگرى] فرا برسد و در نماز جمعه شركت نكند تا آن كه خداوند بر دلش مُهر نهد؟(3)

37.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بدانيد كه خداوند، نماز جمعه را بر شما واجب ساخته است. هر كس كه در زمان حيات من و پس از مرگم، از روى سبك شمردن و يا انكار، آن را ترك كند، با آن كه پيشواى عادلى دارد، خداوند، جمع او را جمع نمى كند، و در كارش به او بركت نمى دهد. نه نمازش پذيرفته است و نه زكاتش و نه حجّ او و نه روزه اش، و نه [زندگى او] بركتى خواهد داشت، تا آن كه توبه كند.(4)


1) . مَن تَرَكَ الجُمُعَةَ مِن غَيرِ ضَرورَةٍ كُتِبَ مُنافِقاً في كِتابٍ لا يُمحى ولا يُبَدَّلُ (مسند الشافعى: ص 70، كتاب الاُمّ: ج 1 ص 208).

2) . مَن تَرَكَ ثَلاثَ جُمَعٍ تَهاوُناً بِها طَبَعَ اللّهُ عَلى قَلبِهِ (سنن أبى داود: ج 1 ص 277 ح 1052، سنن الترمذى: ج 2 ص 373 ح 500).

3) . ألا هَل عَسى أحَدَكُم أن يَتَّخِذُ الصُّبَّةَ مِنَ الغَنَمِ عَلى رَأسِ ميلٍ أو ميلَينِ، فَيَتَعَذَّرَ عَلَيهِ الكَلَأُ، فَيَرتَفَعَ، ثم تَجيءُ الجُمُعَةُ فَلا يَجيءُ ولا يَشهَدُها! وتَجيءُ الجُمُعَةُ فَلا يَشهَدُها! وتَجيءُ الجُمُعَةُ فَلا يَشهَدُها حَتّى يَطبَعَ عَلى قَلبِهِ؟ (سنن ابن ماجة: ج 1 ص 357 ح 1127، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 431 ح 1083).

4) . اعلَموا أنَّ اللّهَ تَعالى قَد فَرَضَ عَلَيكُمُ الجُمُعَةَ، فَمَن تَرَكَها في حَياتي وبَعدَ مَماتي ولَهُم إمامٌ عادِلٌ، استِخفافاً بِها وجُحوداً لَها، فَلا جَمَعَ اللّهُ شَملَهُ، ولا بارَكَ لَهُ في أمرِهِ، ألا ولا صَلاةَ لَهُ، ألا ولا زَكاةَ لَهُ، ألا ولا حَجَّ لَهُ، ألا ولا صَومَ لَهُ، ألا ولا بَرَكَةَ لَهُ حَتّى يَتوبَ (عوالى اللآلى: ج 2 ص 54 ح 146، الذكرى «المطبوعة فى موسوعة الشهيد الأوّل»: ج 8 ص 19).

38.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسى در حاشيۀ آبادى كسب و كارى دارد و خود آن جاست و در نماز حاضر مى شود؛ امّا هنگامى كه ناچار مى شود، مى گويد: اى كاش به محلّ دورترى كه حاصل خيزتر از اين جا بود مى رفتم! آن گاه به آن محلّ دورتر مى رود به طورى كه جز روز جمعه، به مسجد نمى آيد تا آن كه ناچار مى شود و [چراگاه هاى] اطراف او چريده مى شود، مى گويد: اى كاش به محلّ دورترى كه حاصل خيزتر از اين جا بود مى رفتم! و سپس به آن محلّ دورتر مى رود، به طورى كه در روز جمعه نيز نمى آيد و نمى داند چه روزى جمعه است تا آن كه خداوند بر دلش مُهر مى نهد(1).(2)

39.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسانى كه در نمازهاى جمعه شركت نمى كنند، از اين كار خود، دست بردارند و گرنه خداوند، بر دل هايشان مُهر مى نهد و آن گاه، از غافلان خواهند بود.(3)).


1) . اين روايت اشاره به اين نكته است كه ضرورت هاى شغلى نبايد موجب فاصله گرفتن از مراكز تعليم و تربيت و عبادت و در رأس آنها نماز جمعه گردد زيرا اين امر به تدريج دل را سياه مى كند و به فاصله گرفتن از دين مى انجامد.

2) . إنَّ الرَّجُلَ تَكونُ لَهُ الغُنَيمَةُ في حاشِيَةُ القَريَةِ يَكونُ فيها و يَشهَدُ الصَّلاةَ فَإِذا تَعَذَّرَت عَلَيهِ قالَ: لَو أنِّي ارتَفَعتُ إلى رَدهَةٍ هِيَ أعفى مِنها كِلاءً فَيَرتَفِعُ إلَيها حَتّى لا يَأتِي المَسجِدَ إلّا كُلّ جُمُعَةٍ، حَتّى إذا تَعَذَّرَت وأكَلَ ما حَولَها قالَ: لَوِ ارتَفَعتُ إلى رَدهَةٍ هِيَ أعفى مِنها كِلاءً فَيَرتَفِعُ إلَيها حَتّى لا يَأتيَ الجُمُعَةَ ولا يَدري ما يَومُ الجُمُعَةِ حَتّى يَطبَع اللّهُ عَلى قَلبِهِ (السنن الكبرى: ج 3 ص 351 ح 5988، المعجم الكبير: ج 3 ص 229 ح 3229).

3) . لَيَنتَهِيَنَّ أَقوامٌ عَن وَدعِهُم الجُمُعاتِ، أو لَيَختِمَنَّ اللّهُ عَلى قُلوبِهِم، ثُمَّ لَيكَونُنَّ مِنَ الغافِلينَ (صحيح مسلم: ج 2 ص 591 ح 40، سنن ابن ماجة: ج 1 ص 260 ح 794).

40.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: برخى مردم جز گهگاهى(1)، به نماز جمعه نمى آيند و برخى از آنان خداوند را جز با كم اعتنايى، ياد نمى كنند.(2)

41.

امام على صلى الله عليه و آله: گاه يكى از شما در بيابان [و محل هاى دور افتاده] ساكن مى شود و جز روز جمعه، به مسجد نمى آيد. آن گاه دورتر مى رود و يك هفته در ميان به [نماز] جمعه مى آيد. سپس دورتر مى رود تا آن كه به نماز جمعه نمى آيد و خداوند بر دلش مُهر مى نهد.(3)

42.

امام باقر عليه السلام: هر كس كه سه نماز جمعه را پياپى ترك كند، خداوند بر دل او مُهر مى نهد.(4)

43.

امام باقر عليه السلام: نماز جمعه، واجب است و با وجود امام، گرد هم آمدن در آن، واجب است و اگر بى دليل، سه جمعۀ پياپى، [نماز جمعه] ترك شود، سه واجبْ ترك شده است و كسى جز منافق، سه واجب را ترك نمى كند.(5)).


1) . احتمال دارد سخن برخى لغت شناسان عرب و از جمله فيومى در المصباح المنير مبنى بر اين كه گاه از واژۀ «قلّت»، «عدم» قصد مى شود - مثلاً «قليل الخير» يعنى فردى كه هيچ كار خيرى نمى كند - مختص به واژۀ قلّت نباشد و در لغات مشابه نيز جريان داشته باشد. در اين صورت، معناى حديث به رغم ظاهر واژگانى خود - كه در آن «نزر» به معناى «قلّت» به كار رفته - مى تواند به اين معنا باشد: برخى مردم هيچ گاه به نماز جمعه نمى آيند و برخى از آنان، خداوند را هرگز ياد نمى كنند.

2) . مِنَ النّاسِ مَن لا يَأتِي الجُمُعَةَ إلّا نَزراً، ومِنهُم مَن لا يَذكُرُ اللّهَ إلّا هَجراً (تفسيرالقمّى: ج 1 ص 291، كنز الفوائد: ج 1 ص 216).

3) . يوشِكَ أحدَكُمُ أن يَتَبَدّى حَتّى لا يَأتِيَ المَسجِدَ إلّا يَومَ الجُمُعَةِ، ثُمَّ يَستَأخِرَ حَتّى لا يَأتِيَ الجُمُعَةَ إلّا مَرَّةً ويَدَعُها مَرَّةً، ثُمَّ يَستَأخِرُ حَتّى لا يَأتِيهَا، فَيَطبَعُ اللهُ عَلى قَلبِهِ (دعائم الإسلام: ج 1 ص 180، بحار الأنوار: ج 89 ص 254 ح 71).

4) . مَن تَرَكَ الجُمُعَةَ ثَلاثَ جُمَعٍ مُتَوالِيَةٍ طَبَعَ اللهُ عَلى قَلبِهِ (تهذيب الأحكام: ج 3 ص 238 ح 632، ثواب الأعمال: ص 276 ح 3).

5) . صَلاةُ الجُمُعَةَ فَريضَةٌ، وَالاِجتِماعُ إلَيها فَريضَةٌ مَعَ الإِمامِ، فَإِن تَرَكَ مِن غَيرِ عِلَّةٍ ثَلاثَ جُمَعٍ مُتَوالِيَةٍ تَرَكَ ثَلاثَ فَرائِضَ، ولا يَدَعُ ثَلاثَ فَرائِضَ مِن غَيرِ عِلَّةٍ الا مُنافِقٌ (ثواب الأعمال: ص 277 ح 4، الأمالى، صدوق: ص 573 ح 782).

2

2/4 پرهيز دادن از آنچه موجب محروميت از نماز جمعه مى شود

قرآن

(هنگامى كه آنها تجارت يا سرگرمى اى را ببينند، پراكنده مى شوند و به سوى آن مى روند و تو را در حالى كه ايستاده اى، رها مى كنند. بگو: آنچه نزد خداست، بهتر از سرگرمى و تجارت است، و خداوند، بهترينِ روزى دهندگان است).

حديث

44.

امام زين العابدين عليه السلام: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در روز جمعه، ايستاده بود و خطبه مى خواند. بازارى به نام بطحا بود كه قبيلۀ بنى سليم، برده و اسب و گوسفند بدان جا مى بردند. انصار چنين بودند كه هر گاه ازدواج مى كردند، طبل و شيپور مى نواختند. چون آن را شنيدند، به سويش روانه شدند و پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را رها كردند. خداوند نيز آنان را به خاطر آن، سرزنش كرد و اين آيات را نازل فرمود: (هنگامى كه آنها تجارت يا سرگرمى اى را ببينند، پراكنده مى شوند و به سوى آن مى روند و تو را در حالى كه ايستاده اى، رها مى كنند. بگو: آنچه نزد خداست، بهتر از سرگرمى و تجارت است، و خداوند، بهترين روزى دهندگان است).(1)

45.

صحيح البخارى - به نقل از جابر -: با پيامبر صلى الله عليه و آله نماز جمعه مى خوانديم كه كاروانيان آمدند و مردم، جز دوازده نفر، پراكنده شدند و اين آيه نازل شد: (هنگامى كه آنها تجارت يا سرگرمى اى را ببينند، پراكنده مى شوند و به سوى آن


1) . بَينمَا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله قائِماً يَخطُبُ يَومَ الجُمُعَةِ وكانَت سوقاً يُقالُ لَها: البَطحاءُ، وكانَت بَنو سُلَيمٍ تَجِلبُ إلَيها السِّبى وَالخيلَ وَالغَنَم، وَكانَتِ الأَنصارُ إذا تَزَوَّجوا ضَرَبوا بِالكُبرِ وَالمِزمارِ، وإذا سَمِعوا ذلِكَ خَرَجَ النّاسُ إلَيهِم وتَرَكوا رَسولَ اللهِ صلى الله عليه و آله قائِماً، فَعَيَّرَهُمُ اللهُ عزوجل بِذلِكَ فَأَنزَلَ اللهُ تَعالى: (وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً قُلْ ما عِنْدَ اللّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ وَ اللّهُ خَيْرُ الرّازِقِينَ) (الجعفريات: ص 43، مستدرك الوسائل: ج 6 ص 24 ح 6346).

مى روند و تو را در حالى كه ايستاده اى، رها مى كنند).(1)

46.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: آن گاه كه مؤذّن، اذان روز جمعه را سر مى دهد، كار كردنْ نارواست.(2)

47.

كتاب من لايحضره الفقيه: روايت شده كه هر گاه مؤذّن در روز جمعه در مدينه، اذان مى گفت، ندا دهنده اى بانگ مى داد: به دليل اين فرمودۀ خداى متعال كه: (اى ايمان آوردگان! هر گاه براى نماز روز جمعه، بانگ [اذان] برآورده شود، به سوى ياد او بشتابيد و داد و ستد، را رها كنيد) داد و ستد حرام شده است.(3)

48.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: مرد، ژرف انديشِ تمام عيار نمى شود تا آن كه مجلس خويشانش را از سر دل واپسى براى نماز جمعه، ترك كند.(4)

49.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس كه در روز جمعه به سفر رَوَد، دو فرشته، او را نفرين مى كنند كه در سفرش همنشينى نيابد و حاجتى از او روا نشود.(5)

50.

امام على عليه السلام: در روز جمعه، پيش از شركت در نماز جمعه، مسافرت نكن، مگر در راه خدا سفر كنى يا براى كارى، ناگزير باشى.(6)

51.

امام صادق عليه السلام: جمعه، از آنِ عموم مردم است و براى مسافرت كردن نيست. [اين كه] خداوند متعال فرموده است: (پس چون نماز گزارده شد، در زمين).


1) . أقبَلَت عيرٌ ونَحنُ نُصَلّي مَعَ النَّبيِّ صلى الله عليه و آله الجُمُعَةَ فَانفَضَّ النّاسُ إلَّا اثنَي عَشَرَ رَجُلاً، فَنَزَلَت هذِهِ الآيَةُ: (وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً) (صحيح البخارى: ج 2 ص 728 ح 1958، صحيح مسلم: ج 2 ص 590 ح 36).

2) . إذا أذَّنَ المُؤَذِّنُ يَومَ الجُمُعَةِ حَرُمَ العَمَلُ (كنز العمّال: ج 7 ص 723 ح 21101، الجامع الصغير: ج 1 ص 60 ح 374).

3) . رُوِيَ أنَّهُ كانَ بِالمَدينَةِ إذا أذَّنَ المُؤَذِّنُ يَومَ الجُمُعَةِ نادى مُنادٍ: حَرُمَ البَيعُ لِقَولِ اللّهِ عزوجل: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى ذِكْرِ اللّهِ وَ ذَرُوا الْبَيْعَ) (كتاب من لايحضره الفقيه: ج 1 ص 299 ح 913، وسائل الشيعة: ج 5 ص 87 ح 9713).

4) . لا يَفقَهُ الرَّجُلُ كُلَّ الفِقهِ حَتّى يَترُكَ مَجلِسَ قَومِهِ خَشيَةَ الجُمُعَةِ (الفردوس: ج 5 ص 550 ح 7785).

5) . مَن سافَرَ يَومَ الجُمُعَةِ دَعا عَلَيهِ مَلَكاهُ أن لا يُصاحَبَ في سَفَرِهِ و لا تُقضى لَهُ حاجَةٌ (رسائل الشهيد الثانى: ج 1 ص 278، بحار الأنوار: ج 89 ص 214 ح 57).

6) . لا تُسافِر في يَومِ جُمُعَةٍ حَتّى تَشهَدَ الصَّلاةَ، إلّا فاصِلاً في سَبيلِ اللّهِ أو في أمرٍ تُعذَرُ بِهِ (نهج البلاغة: الكتاب 69، بحار الأنوار: ج 89 ص 599 ح 46).

پراكنده شويد و از فضل خدا بجوييد)، منظور در روز شنبه است.(1)

52.

امام صادق عليه السلام: سفر كردن و تلاش براى رفع نيازمندى ها در روز جمعه، ناپسند است. اين ناپسندى، به خاطر نماز [جمعه] است؛ ليكن پس از نماز، جايز است و مايۀ بركت.(2)

53.

امام رضا عليه السلام: كسى كه در روز جمعه، پيش از نماز [جمعه] به سفر رَوَد، ايمن نيست از اين كه خداوند او را حفظ نكند و جانشين او را در ميان خانواده اش قرار ندهد، و وى را از فضلش روزى ندهد.(3)

54.

كتاب من لايحضره الفقيه: امام على عليه السلام فرمود: «كسى از شما در روز پنج شنبه، دارو مصرف نكند». گفتند: چرا اى امير مؤمنان!

فرمود: «مبادا موجب شود كه از آمدن به نماز جمعه، ناتوان گردد».(4)

55. امام صادق عليه السلام: على عليه السلام از خوردن دارو در روز پنج شنبه نهى فرمود از ترس اين كه مايۀ ناتوانى از [شركت در] نماز جمعه شود.(5)

ر. ك: فرهنگ نامۀ جمعه: آداب روز جمعه «آمادگى براى بهره گيرى از بركات جمعه از روز پنجشنبه

ووسائل الشيعة: ج 7 ص 353 (باب استحباب شتاب به كارى كه نگران از دست رفتن آن است،

وآمادگى براى عبادت و كراهت خوردن دارو روز پنجشنبه تا از حضور در نماز جمعه ناتوان نگردد).).


1) . الجُمُعَةُ لِسائِرِ النّاسِ جَميعاً وَ لَيسَ فِيهِ سَفَرٌ، قَالَ اللَّهُ عزوجل: (فَإِذا قُضِيَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللّهِ)؛ يَعنِي يَومَ السَّبتِ (عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 42 ح 146، صحيفة الإمام الرضا عليه السلام: ص 250 ح 168).

2) . يُكرَهُ السَّفَرُ والسَّعيُ فِي الحَوائِجِ يَومَ الجُمُعَةِ؛ يُكرَهُ مِن أجلِ الصَّلاةِ، فَأَمّا بَعدَ الصَّلاةِ، فَجائِزُ يُتَبَرَّكُ بِهِ (كتاب من لايحضره الفقيه: ج 1 ص 424 ح 1252، الخصال: ص 393 ح 95).

3) . مَا يُؤمِنُ مَن سَافَرَ فى يَومِ الجُمُعَةِ قَبلَ الصَّلاةِ أَن لا يَحفَظَهُ اللّهُ تَعَالَى فِي سَفَرِهِ، وَ لا يَخلُفَهُ فِي أَهلِهِ، وَ لا يَرزُقَهُ مِن فَضلِهِ (المزار، مفيد «المطبوعة فى مصنفات الشيخ المفيد»: ج 5 ص 59 ح 4، المزار الكبير: ص 46).

4) . لا يَشرَب أَحَدُكُمُ الدَّوَاءَ يَومَ الخَمِيسِ. فَقِيلَ: يَا أَمِيرَ المُؤمِنِينَ، وَ لِمَ ذَلِكَ؟ قَالَ: لِئَلَّا يَضعُفَ عَن إِتيَانِ الجُمُعَةِ (كتاب من لايحضره الفقيه: ج 1 ص 427 ح 1261، وسائل الشيعة: ج 5 ص 47 ح 9559).

5) . إنَّ عَلِيَّاً عليه السلام نَهى أن يُشرَبَ الدَّواءُ يَومَ الخَميسِ مَخافَةَ أن يُضعَفَ عَنِ الجُمُعَةِ (الجعفريات: ص 45، النوادر، راوندى: ج 1 ص 222 ح 449).

5/2 كسى كه نماز جمعه بر او واجب است

56.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بر هر بالغى است كه به نماز جمعه برود.(1)

57.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: نماز جمعه بر عهدۀ هر كسى است كه اذان به گوش او مى رسد.(2)

58.

امام باقر عليه السلام: نماز جمعه تا دو فرسخى، بر هر كسى واجب است.(3)

59.

امام رضا عليه السلام - در بيان آن دسته از حكمت احكام كه فضل بن شاذان، آنها را نقل كرده -: اگر گفته شود: چرا نماز جمعه بر هر كسى كه تا دو فرسخى است، واجب است و نه بيشتر از آن؟ پاسخ داده مى شود: زيرا آنچه موجب شكسته شدن نماز مى شود، دو «بَريد» رفتن، يا يك بريد رفتن و يك بريد بازگشتن است، و هر بريد، چهار فرسخ است و جمعه، بر كسى واجب است كه تا نصف بريدى كه واجب است نماز در آن شكسته شود فاصله داشته باشد. او دو فرسخ مى آيد و دو فرسخ بازمى گردد تا چهار فرسخ شود كه نصف مسير مسافر است.(4)

60.

امام باقر عليه السلام: از جمعه تا جمعۀ ديگر، خداوند بر مردم، سى و پنج نماز واجب ساخته است. يكى از آنها نمازى است كه خداوند، آن را به جماعت واجب كرده


1) . عَلى كُلِّ مُحتَلِمٍ رَواحُ الجُمُعَةِ (سنن أبى داود: ج 1 ص 94 ح 342، سنن النسائى: ج 3 ص 89).

2) . الجُمُعَةُ عَلى مَن سَمِعَ النِّداءَ (المجموع، نووى: ج 4 ص 486).

3) . تَجِبُ الجُمُعَةُ عَلى مَن كانَ مِنها عَلى فَرسَخَينِ (الكافى: ج 3 ص 419 ح 2، تهذيب الأحكام: ج 3 ص 240 ح 643).

4) . فَإِن قَالَ [قائِلٌ]: لِمَ وَجَبَتِ الجُمُعَةُ عَلَى مَن يَكُونُ عَلَى فَرسَخَينِ لَا أَكثَرَ مِن ذَلِكَ؟ قِيلَ: لِأَنَّ مَا يُقَصَّرُ فِيهِ الصَّلاةُ بَرِيدَانِ ذَاهِباً أَو بَرِيدٌ ذَاهِباً وَ جَائِياً، وَ البَرِيدُ أَربَعَةُ فَرَاسِخَ، فَوَجَبَتِ الجُمُعَةُ عَلَى مَن هُوَ عَلَى نِصفِ البَرِيدِ الَّذِي يَجِبُ فِيهِ التَّقصِيرُ؛ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ يَجِيءُ عَلَى فَرسَخَينِ وَ يَذهَبُ فَرسَخَينِ، فَذَلِكَ أَربَعَةُ فَرَاسِخَ وَ هُوَ نِصفُ طَرِيقِ المُسَافِر (عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 112 ح 1، علل الشرائع: ص 266 ح 9).

و آن، نماز جمعه است و آن را از عهدۀ نُه كس برداشته است: كودك، كهن سال، ديوانه، مسافر، برده، زن، بيمار، كور، و آن كه در دوفرسخى است.(1)

61. امام صادق عليه السلام: خداوند در هر هفته، سى و پنج نماز را واجب كرده است. يكى از آنها [جمعه] است كه شركت در آن بر هر مسلمانى واجب است مگر بر پنج نفر: بيمار، برده، مسافر، زن، و كودك.(2)

6/2 شركت دادن زندانيان بدهكار در نماز جمعه

62. امام صادق عليه السلام: امام، موظّف است كه زندانيان بدهكار را در روز جمعه، به نماز جمعه، و در روز عيد به نماز عيد ببرد و كسانى را همراهشان گسيل كند تا پس از نماز جمعه و عيد، آنان را به زندان بازگردانند.(3)

7/2 نهى از بازداشتن اجير از [شركت در] نماز جمعه

63. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس اجيرى را به خدمت گرفت، او را از شركت در نماز

1) . فَرَضَ اللّهُ عَلَى النّاسِ مِنَ الجُمُعَةِ إلَى الجُمُعَةِ خَمساً وثَلاثينَ صَلاةً، مِنها صَلاةٌ واحِدَةٌ فَرَضَهَا اللّهُ في جَماعَةٍ؛ وهِيَ الجُمُعَةُ، ووَضَعَهَا عَن تِسعَةٍ: عَنِ الصَّغيرِ، وَالكَبيرِ، وَالمَجنونِ، وَالمُسافِرِ، وَالعَبدِ، وَالمَرأَةِ، وَالمَريضِ، وَالأَعمى، ومَن كانَ عَلى رَأسِ فَرسَخَينِ (الكافى: ج 3 ص 419 ح 6، تهذيب الأحكام: ج 3 ص 21 ح 77).

2) . إنَّ اللّهَ عزوجل فَرَضَ في كُلِّ سَبعَةِ أيّامٍ خَمساً وثَلاثينَ صَلاةً، مِنها صَلاةٌ واجِبَةٌ عَلى كُلِّ مُسلِمٍ أن يَشهَدَها إلّا خَمسَةً: المَريضَ، وَالمَملوكَ، وَالمُسافِرَ، وَالمَرأَةَ، وَالصَّبِيَّ (الكافى: ج 3 ص 418 ح 1، عوالى اللآلى: ج 2 ص 55 ح 147).

3) . عَلَى الإِمامِ أَن يُخرِجَ المَحبوسينَ فِي الدَّينِ يَومَ الجُمُعَةِ إِلَى الجُمُعَةِ، وَ يَومَ العِيدِ إلَى العيدِ، فَيُرسِلَ مَعَهُم، فَإِذَا قَضَوُا الصَّلاةَ وَ العيدَ رَدَّهُم إلَى السِّجنِ (كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 3 ص 31 ح 3265، تهذيب الأحكام: ج 3 ص 285 ح 852 و ج 6 ص 319 ح 877).

جمعه باز ندارد؛ كه گناه كرده است و اگر مانعِ رفتن اجير به نماز جمعه نشد، هر دو در پاداشْ، شريك اند.(1)

64. امام صادق عليه السلام: هر كس اجيرى را به خدمت بگيرد و مانع از شركت او در نماز جمعه شود، گناهش به گردن اوست، و اگر مانع او نشود، هر دو در پاداش، شريك اند.(2)

8/2 هم زمان شدن جمعه و يكى از دو عيد

65.

كتاب من لا يحضره الفقيه - به نقل از حلبى -: امام صادق عليه السلام در پاسخ به پرسشى از هم زمانىِ نماز [عيد] فطر يا قربان با نماز روز جمعه فرمود: «آن دو، در دورۀ على عليه السلام هم زمان شدند. ايشان فرمود: "هر كه خواست، به نماز جمعه بيايد و آن كس كه نيايد، اشكالى ندارد و بايد نماز ظهر بخواند" و خود دو خطبۀ خواند و در آنها، خطبه عيد و خطبۀ جمعه را جمع كرد».(3)

66.

امام صادق عليه السلام - به نقل از پدرش -: على بن ابى طالب عليه السلام مى فرمود: «هر گاه براى مردم، دو عيد در يك روز جمع شود، سزاوار است كه امام در خطبۀ نخست خود به مردم بگويد: امروز دو عيد، هم زمان شده اند و من نماز آن دو را با هم به جا مى آورم. هر كس راهش دور است و تمايل دارد كه هنگام


1) . مَنِ استَأجَرَ أجيراً فَلا يَحبِسهُ عَنِ الجُمُعَةِ فَيَأثَمَ، وإن لَم يَحبِسهُ عَنِ الجُمُعَةِ اشتَرَكا فِي الأَجرِ (الجعفريات: ص 35، النوادر، راوندى: ص 150 ح 214).

2) . مَنِ استَأجَرَ أَجِيراً ثُمَّ حَبَسَهُ عَنِ الجُمُعَةِ تَبَوَّأَ بِإِثمِهِ، وَ إِن هُوَ لَم يَحبِسهُ اشتَرَكَا فِي الأَجرِ (الكافى: ج 5 ص 289 ح 4، تهذيب الأحكام: ج 7 ص 211 ح 931).

3) . سَأَلَ الحَلَبيُّ أبا عَبدِاللهِ عليه السلام عَنِ الفِطرِ وَ الأَضحَى إِذَا اجتَمَعَا يَومَ الجُمُعَة، قال: اجتَمَعَا فِي زَمَانِ عَلِيٍّ عليه السلام فَقَالَ: «مَن شَاءَ أَن يَأتِيَ الجُمُعَةَ فَليَأتِ، وَ مَن قَعَدَ فَلا يَضُرُّهُ وَ ليُصَلِّ الظُّهرَ»، وَ خَطَبَ خُطبَتَينِ جَمَعَ فِيهِمَا خُطبَةَ العِيدِ وَ خُطبَةَ الجُمُعَةِ (كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 509 ح 1473، المقنعة: ص 201).

خطبۀ دوم باز گردد، به او رخصت مى دهم».(1)

67.

سنن الدارمى - به نقل از اياس بن ابى رمله -: معاويه را ديدم كه از زيد بن ارقم مى پرسيد: آيا همراه پيامبر، شاهد روزى بودى كه در يك روز، دو عيد جمع شود؟ گفت: آرى. گفت: ايشان چه كرد؟ گفت: نماز عيد را خواند و نماز جمعه را آزاد گذاشت و فرمود: «هر كه خواست، نماز بگزارد».(2)

68.

امام صادق عليه السلام: در دورۀ امير مؤمنان عليه السلام، دو عيد هم زمان شدند، و ايشان براى مردم خطبه خواند و سپس فرمود: «امروز، روزى است كه دو عيد در آن هم زمان شده اند. هر كس كه دوست دارد، با ما نماز جمعه بخواند و هر كس كه چنين نكند، به او اجازه داده مى شود» - منظور، كسانى است كه راهشان دور است -.(3)).


1) . إنَّ عَليَّ بنَ أبي طالِبٍ عليه السلام كانَ يَقولُ: «إذَا اجتَمَعَ عيدانِ لِلنّاسِ في يَومٍ واحِدٍ فَإِنَّهُ يَنبَغي لِلإِمامِ أن يَقولَ لِلنّاسِ في خُطبَتِهِ الاُولى: إنَّهُ قَدِ اجتَمَعَ لَكُم عيدانِ، فَأَنَا اصَلّيهِما جَميعاً، فَمَن كانَ مَكانُهُ قُاصِياً فَأَحَبَّ أن يَنصَرِفَ عَنِ الآخَرِ فَقَد أذِنتُ لَهُ» (تهذيب الأحكام: ج 3 ص 137 ح 304، الجعفريّات: ص 45).

2) . شَهِدتُ مُعاوِيَةَ يَسأَلُ زَيدَ بنَ أرقَمَ: أَشهِدتَ مَعَ النَّبيِّ صلى الله عليه و آله عِيدَينِ اجتَمَعا في يَومٍ؟ قال: نَعَم، قالَ: فَكَيفَ صَنَعَ؟ قالَ: صَلَّى العيدَ، ثُمَّ رَخَّصَ فِي الجُمُعَةِ فَقالَ: «مَن شاءَ أن يُصَلِّيَ فَليُصَلِّ» (سنن الدارمى: ج 1 ص 378).

3) . اجتَمَعَ عِيدَانِ عَلَى عَهدِ أَمِيرِ المُؤمِنِينَ عليه السلام، فَخَطَبَ النَّاسَ ثُمَّ قَالَ: «هَذَا يَومٌ اجتَمَعَ فِيهِ عِيدَانِ؛ فَمَن أَحَبَّ أَن يَجمَعَ مَعَنَا فَليَفعَل، وَ مَن لَم يَفعَل فَإِنَّ لَهُ رُخصَةً» - يَعنِي مَن كَانَ مُتَنَحِّياً - (الكافى: ج 3 ص 461 ح 8، تهذيب الأحكام: ج 3 ص 137 ح 306).

جايگاه نماز جمعه و ارتباط دو سويۀ آن با مردم و نظام اسلامى

اشاره

در آموزه هاى دينى ما، ره نمودهاى گوناگونى در بارۀ اهميت گردهمايى عبادى - سياسى نماز جمعه به چشم مى خورد كه ضمن برشمردن شمارى از آنها، به ضرورت بالندگى آن از طريق حضور گستردۀ مردم و بويژه نيروهاى با نشاط در اين نماز، و در ادامه به نقش شكوهمندى نماز جمعه در تحكيم و تقويت نظام اسلامى اشاره مى كنيم:

الف. نشانه هاى اهميت ويژۀ نماز جمعه

1.

برپايى نماز جمعه، در رديف دفاع از حقوق مظلومان و دفاع از مرزها و تماميت ارضى و... از وظايف مهم و اصلى نظام اسلامى است.(1)

2.

امام جمعه، در آغاز دو بار براى مردم سخنرانى مى كند. شايسته است در سخنان خود به بيان مصالح دين و دنياى جامعۀ اسلامى توجه ويژه نمايد.(2)

3.

نماز جمعه، تنها نمازى است كه واجب است به جماعت خوانده شود و همۀ مردم حاضر در فاصلۀ كمتر از دو فرسخى محل برگزارى اين نماز، جز افراد خاص و معذورين در آن شركت كنند.(3)

4.

به منظور با شكوه تر برگزار شدن اين فريضۀ الهى، تا يك فرسخى


1) . ر. ك: ح 221.

2) . ر. ك: ح 100 و ص 67 (يادآورى آنچه براى دنيا و آخرت مردم سودمند است).

3) . ر. ك: ح 11 و ص 15 (وجوب نماز جمعه).

محل برگزارى نماز جمعه، بر پا كردن نماز جمعۀ ديگرى، جايز نيست.(1)

5.

جا دارد ترتيبى داده شود تا برخى زندانيان نيز در نماز جمعه شركت داده شوند.(2)

6.

سزاوار نيست كه موجر، مانع شركتِ اجير خود در نماز جمعه شود.(3)

7.

شايسته است كه نمازگزار براى شركت در اين نماز بهترين لباس خود را بر تن كند و به گونه اى كه حاكى از اشتياق او به حضور در نماز جمعه است، حضور يابد.(4)

8.

تأكيد بر آن است كه خطبه هاى نماز جمعه، مورد توجّه و استماع قرار گيرد.

9.

رها كردن هر كارى كه مانع حضور در نماز جمعه شود، مورد تأكيد است.

10.

شركت نكردن سه هفتۀ پى در پى بدون عذر و از روى بى اعتنايى، نشانۀ نفاق شمرده شده و موجب خشم الهى و نابينا شدن ديدۀ بصيرت است.(5)

ب. حضور انبوه مردم و خصوصاً جوانان در نماز جمعه

دقت در آن چه به عنوان نشانه هاى اهميت نماز جمعه گذشت حاكى از آن است كه اين نماز، جايگاه پرظرفيتى است كه همسو كردن انرژى اقشار مختلف جامعه مسلمان در مسير پويايى و سازندگى، از مهم ترين رسالت هاى آن است.

طبعاً دستيابى به اين مهم در گروى حضور آحاد مردم مسلمان و خصوصاً نيروهاى بانشاط، تأثيرگذار و نسل جوان در آن است. حضورى گسترده كه نيازمند


1) . ر. ك: ص 57 (ميان دو نماز جمعه كمتر از سه ميل).

2) . ر. ك: ص 47 (شركت دادن زندانيان بدهكار در نماز جمعه).

3) . ر. ك: ص 47 (نهى از بازداشتن اجيز از شركت در نماز جمعه).

4) . ر. ك: ص 91 (آنچه شايسته است نمازگزار انجام دهد).

5) . ر. ك: ص 39 (هشدار نسبت به شركت نكردن در نماز جمعه).

مشاركت فراگير همۀ نهادهاى فرهنگى در برنامه ريزى مناسب و پوشش رسانه اى آن است، وگرنه، اين همايشِ سرنوشت ساز، به تدريج، از رونق افتاده و به سال خوردگان و از كار افتادگان اختصاص مى يابد.

جا دارد دبيرخانۀ ائمّۀ جمعه و نيز ستادهاى نماز جمعه پيش از و بيش از ديگر نهادها، در عمومى تر كردن فرهنگ شركت در نماز جمعه و نيز آسيب شناسى آن خود را مسئول بدانند.

ج. نماز جمعه مايۀ پايدارى و بالندگى نظام اسلامى

نماز جمعه كه بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، امام خمينى با جملاتى چون «نماز جمعه، در رأس همۀ امور است»،(1)«نماز جمعه، از بزرگ ترين عنايات حق تعالى به جمهورى اسلامى ايران است»(2)از آن ياد كرده عبادتى در هم تنيده با سياست است كه مى تواند به مدد حضور گستردۀ مردم، پشتوانه اى استوار براى نظام برگرفته از آموزه هاى دينى به شمار آيد. امام راحل در سخنى ديگر اين مهم را نيز چنين يادآور شده است:

«نماز جمعه - كه نمايشى از قدرت سياسى و اجتماعى اسلام است - بايد هر چه شكوهمندتر و پُرمحتواتر اقامه شود. ملّت ما گمان نكنند كه نماز جمعه، يك نماز عادى است. امروز نماز جمعه با شكوهمندى اى كه دارد، براى نهضت كوتاه عمر ما پشتوانه اى محكم و در پيشبرد انقلاب اسلامى ما عاملى مؤثّر و بزرگ است. ملّت عظيم و عزيز، با شركت خود بايد اين سنگر اسلامى را هر چه عظيم تر و بلندپايه تر، نگاه دارند تا به بركت آن، توطئه هاى خائنان و دسيسه هاى مفسدان، خنثا شود.»(3)


1) . صحيفۀ امام: ج 18 ص 195.

2) . همان: ص 425.

3) . همان: ج 9 ص 492.

فصل سوم شرايط نماز جمعه

1/3 امامت امام عادل

69.

امام على عليه السلام: قضاوت و اجراى حدود و بر پا داشتن نماز جمعه، جز به وسيلۀ امام، امكان پذير (/ صحيح) نيست.(1)

70.

امام على عليه السلام: قبيله اگر فرماندهى دارد كه حدود [الهى] را در ميانشان اجرا مى كند، بى ترديد، نماز جمعه و نماز تشريق (عيد قربان) بر آنان واجب است.(2)

71.

امام صادق عليه السلام: جز با امامِ عادلِ تقواپيشه، نماز جمعه اى بر پا نمى شود.(3)

2/3 شمار نمازگزاران جمعه

72. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اگر پنج تن گرد هم آيند كه يكى از آنان امام باشد، مى توانند

1) . لا يَصلُحُ (لا يَصِحُّ) الحُكمُ ولَا الحُدودُ ولَا الجُمُعَةُ إلّا بِإِمامٍ (الجعفريات: ص 43، النوادر، راوندى: ص 234 ح 481).

2) . العَشيرَةُ إذَا كَانَ عَلَيهِم أَميرٌ يُقيمُ الحُدودَ عَلَيهِم فَقَد وَجَبَ عَلَيهِمُ الجُمُعَةُ وَ التَّشريقُ (الجعفريات: ص 43، النوادر، راوندى: ص 221 ح 448).

3) . الإمام الصادق عليه السلام: لا جُمُعَةَ إلّا مَعَ إمامٍ عَدلٍ تَقيٍّ (دعائم الإسلام: ج 1 ص 182، بحار الأنوار: ج 89 ص 256 ح 71).

نماز جمعه بخوانند.(1)

73.

امام باقر عليه السلام: خطبه و نماز جمعه و نماز دوركعتى، براى كمتر از پنج مرد نيست؛ امام و چهار تن ديگر.(2)

74.

امام صادق عليه السلام: اگر گروهى در روز جمعه، پنج تن يا بيشتر باشند، مى توانند نماز جمعه بخوانند و اگر كمتر از پنج نفر باشند، نماز جمعه اى بر عهدۀ آنان نيست. نماز جمعه بر همگان واجب است و مردم در آن معذور نيستند، به استثناى پنج نفر: زن، برده، مسافر، بيمار و كودك.(3)

75.

امام صادق عليه السلام: نماز جمعه اى نخواهد بود اگر شركت كنندگان، پنج تن نباشند.(4)

76.

امام صادق عليه السلام: مردم يك آبادى [در ظهر روز جمعه] نماز چهارركعتى مى خوانند و اگر كسى داشته باشند كه برايشان خطبه بخواند و پنج نفر باشند، نماز جمعه بر پا مى كنند. تنها به خاطر وجود دو خطبه، نماز جمعۀ دو ركعتى قرار داده شده است.(5)

77.

كتاب من لا يحضره الفقيه - به نقل از زراره -: به امام باقر عليه السلام گفتم: بر چه كسانى نماز جمعه واجب مى شود؟ فرمود: «بر مسلمانان اگر [حداقل] هفت).


1) . إذَا اجتَمَعَ خَمسَةٌ أحَدُهُمُ الإِمام فَلَهم أن يُجَمِّعوا (رجال الكشّى: ج 1 ص 390 ح 279، الاختصاص: ص 52).

2) . لَا تَكُونُ الخُطبَةُ و الجُمُعَةُ و صَلاةُ رَكعَتَينِ عَلى أَقَلَّ مِن خَمسَةِ رَهطٍ: الإمامِ و أَربَعَةٍ (الكافى: ج 3 ص 419 ح 4، تهذيب الأحكام: ج 3 ص 240 ح 640).

3) . يُجَمِّعُ القَومُ يَومَ الجُمُعَةِ إذا كانوا خَمسَةً فَما زادوا، فَإِن كانوا أقَلَّ مِن خَمسَةٍ فَلا جُمُعَةَ لَهُم، وَالجُمُعَةُ واجِبَةٌ عَلى كُلِّ أحَدٍ، لا يُعذَرُ النّاسُ فيها إلّا خَمسَةٌ: المَرأَةُ، وَالمَملوكُ، وَالمُسافِرَ وَالمَريضُ، وَالصَّبِيُّ (تهذيب الأحكام: ج 3 ص 239 ح 636، دعائم الإسلام: ج 1 ص 181).

4) . لا تَكونُ جُمُعَةٌ ما لَم يَكُنِ القَومُ خَمسَةً (تهذيب الأحكام: ج 3 ص 239 ح 637، الاستبصار: ج 1 ص 419 ح 1611).

5) . إِذا كانَ قَومٌ في قَريَةٍ صَلَّوا أَربَعَ رَكَعَاتٍ، فَإِن كَانَ لَهُم مَن يَخطُبُ بِهِم جَمَّعُوا إذَا كَانُوا خَمسَةَ نَفَرٍ، وَ إنَّمَا جُعِلَت رَكعَتَينِ لِمَكَانِ الخُطبَتَينِ (تهذيب الأحكام: ج 3 ص 238 ح 634، منتقى الجمان: ج 2 ص 108).

نفر باشند و بر كمتر از پنج نفر مسلمان - كه يكى از آنان امامت كند -، نماز جمعه اى نيست. هر گاه هفت نفر گرد هم آيند و در هراس [و تقيّه از كفّار] نباشند، يكى از آنان امامشان مى شود و برايشان خطبه مى خواند».(1)

78. امام صادق عليه السلام: حدّاقل افرادى كه براى نماز جمعه كافى است، هفت نفر است يا پنج نفر، كمترين آن است.

نكته: بر پايۀ روايات ياد شده، كمترين عدّه اى كه نماز جمعه با آنها منعقد مى شود، پنج نفر است كه چهار نفرشان مأموم و يكى از آنان امام است؛ امّا در صورتى كه شمار نمازگزاران به پنج نفر نرسد، نماز جمعه واجب نيست و منعقد نيز نمى شود. البته از دو روايت اخير چنين بر مى آيد كه اگر افراد نمازگزار، هفت نفر و بيشتر شوند، نماز جمعه، فضيلت بيشترى پيدا خواهد كرد.(2)

3/3 ميان دو نماز جمعه، كمتر از سه ميل فاصله نباشد

79. الكافى - به نقل از محمّد بن مسلم -: امام باقر عليه السلام فرمود: «بايد ميان دو نماز جمعه، [حداقل] سه ميل فاصله باشد و نماز جمعه بدون خطبه نمى شود. اگر ميان دو نماز جمعه، سه ميل فاصله افتد، اشكالى ندارد كه كسانى اين جا و كسانى آن جا نماز جمعه بر پا كنند».(3)

1) . قُلتُ لَهُ [الإمام الباقِر عليه السلام]: عَلى مَن يَجِبُ الجُمُعَةَ؟ قالَ: تَجِبُ عَلى سَبعَةِ نَفَرٍ مِنَ المُسلِمينَ، ولا جُمُعَةَ لِأَقَلَّ مِن خَمسَةٍ مِنَ المُسلِمينَ أحَدُهُمُ الإِمامُ، فَإِذَا اجتَمَعَ سَبعَةٌ ولَم يَخافوا أمَّهُم بَعضُهُم وخَطَبَهُم (كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 411 ح 1220، منتقى الجمان: ج 2 ص 108).

2) . أَدنى مَا يُجزِئُ فِي الجُمُعَةِ سَبعَةٌ أَو خَمسَةٌ أَدنَاهُ (الكافى: ج 3 ص 419 ح 5، تهذيب الأحكام: ج 3 ص 21 ح 76).

3) . يَكونُ بَينَ الجَمَاعَتَينِ ثَلَاثَةُ أَميَالٍ [يَعنِي لَا يَكُونُ جُمُعَةٌ إِلَا فِيمَا بَينَهُ وَ بَينَ ثَلَاثَةِ أميَالٍ]، وَ لَيسَ تَكُونُ جُمُعَةٌ إِلّا بِخُطبَةٍ، قَالَ: فَإِذَا كَانَ بَينَ الجَمَاعَتَينِ فِي الجُمُعَةِ ثَلَاثَةُ أَميَالٍ، فَلَا بَأسَ بِأَن يُجَمِّعَ هؤُلَاءِ، وَ يُجَمِّعَ هؤُلَاءِ (الكافى: ج 3 ص 419 ح 7، تهذيب الأحكام: ج 3 ص 23 ح 79).

توضيحى در باره مسافت ميل و فرسخ

ميل، يك سوم فرسخ است. در اين كه فاصلۀ ميان دو نماز جمعه بايد سه ميل و يا يك فرسخ باشد، اختلافى نيست؛ ليكن در اين كه هر فرسخ، چند كيلومتر است، اختلاف نظر فراوانى وجود دارد. شمارى از آرا عبارت اند از:

1.

معادل پنج كيلومتر و 625 متر است.(1)

2.

معادل پنج كيلومتر و 580 متر است.(2)

3.

معادل پنج كيلومتر و 500 متر است.(3)

4.

معادل پنج كيلومتر و 400 متر است.(4)

5.

معادل پنج كيلومتر و 375 متر است.(5)

6.

معادل پنج كيلومتر است.(6)

به نظر مى رسد، نظريۀ اخير كه هر فرسخ را معادل پنج كيلومتر دانسته، به


1) . تحرير الوسيله: ج 1 ص 233.

2) . كتاب اوزان و مقادير: ص 132.

3) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 708.

4) . الفتاوى الواضحه: ص 419.

5) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 708.

6) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 708.

واقع، نزديك تر است. شاهد ما بر اين سخن، فاصلۀ مكّه تا عرفات است. از سويى، در چهار فرسخى است كه مسافر بايد نماز خود را شكسته بخواند، و از سوى ديگر، بر اساس روايات معتبر،(1)مسافت ميان مكّه تا عرفات، موجب شكسته شدن نماز مى شود و ما مى دانيم كه از انتهاى مكّۀ قديم يعنى «مسجد الجن» يا «جَنّة المعلاة» تا عرفات (جبل الرحمة)، مسافتى كمتر از بيست كيلومتر است.(2)9.


1) . ر. ك: وسايل الشيعه: ج 8 ص 464.

2) . ر. ك: «حد مسافت موجب قصر»، ياسر قيصرى نيا مجلّۀ تا اجتهاد، پيش شمارۀ 2، ص 49.

فصل چهارم چگونگى نماز جمعه

1/4 سلام كردن امام به مردم، هنگام روبه رو شدن با آنها

80.

السنن الكبرى - به نقل از ابن عمر -: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در روز جمعه چون به منبر خود نزديك مى شد، به آنها كه در آن جا نشسته بودند، سلام مى كرد و هنگامى كه بر فراز منبر مى رفت، رو به سوى مردم مى فرمود و سلام مى كرد.(1)

81.

سنن ابن ماجه - به نقل از جابر بن عبد اللّه -: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هر زمان بر منبر مى رفت، سلام مى كرد.(2)

82.

امام على عليه السلام: سنّت است كه امام بر فراز منبر هنگامى كه رو به سوى مردم كرد، سلام كند.(3)


1) . كانَ رَسول اللّهِ صلى الله عليه و آله إذا دَنا مِن مِنبَرِهِ يَومَ الجُمُعَةِ سَلَّمَ عَلى مَن عِندَهُ منِ الجُلوسِ، فَإِذا صَعِدَ المِنبَرَ استَقبَلَ النّاسَ بِوَجهَهَ ثُمَّ سَلَّمَ (السنن الكبرى: ج 3 ص 290 ح 5742، تاريخ دمشق: ج 47 ص 323 ح 10237).

2) . إنَّ النَّبيَّ صلى الله عليه و آله كانَ إذا صَعِدَ المِنبَرَ سَلَّمَ (سنن ابن ماجة: ج 1 ص 352 ح 1109، السنن الكبرى: ج 3 ص 289 ح 5741).

3) . مِنَ السُّنَّةِ إذا صَعِدَ الإِمامُ المِنبَرَ أن يُسَلِّمَ إذَا استَقبَلَ النّاسَ (تهذيب الأحكام: ج 3 ص 244 ح 662، دعائم الإسلام: ج 1 ص 183).

2/4 خواندن دو خطبه

83.

المصنّف، ابن ابى شيبه - به نقل از شعبى -: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هر گاه در روز جمعه بر فراز منبر مى رفت، رو به سوى مردم مى كرد و مى فرمود: «سلام بر شما» و خداوند را مى ستود و ثنا مى گفت و سوره اى مى خواند و سپس مى نشست، آن گاه بر مى خاست و خطبه مى خواند و پس از آن به زير مى آمد.(1)

84.

امام صادق عليه السلام: نماز جمعه، [كامل] نيست جز براى كسى كه دو خطبه را دريافته باشد.(2)

85.

سنن ابى داوود - به نقل از ابن عمر -: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دو خطبه مى خواند. چون بر فراز منبر مى رفت، مى نشست تا اذان به پايان رسد. آن گاه بر مى خاست و خطبه مى خواند. سپس مى نشست؛ ليكن سخنى نمى گفت. پس از آن بر مى خاست و خطبه مى خواند.(3)

86.

الطبقات الكبرى - به نقل از ابو هريره -: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هر گاه بر فراز منبر مى رفت، سلام مى كرد و چون مى نشست، مؤذّن اذان مى گفت و ايشان دو خطبه مى خواند و دو بار، كوتاه مى نشست و [هنگام دعا كردن] با انگشت خود اشاره مى فرمود و مردم آمين مى گفتند. در روز جمعه، در حال خطبه


1) . كانَ رسول اللّهِ صلى الله عليه و آله إذا صَعِدَ المِنبَرَ يَومَ الجُمُعَةِ استَقبَلَ النّاسَ بِوَجهِهِ فَقالَ: السَّلامُ عَلَيكُم، ويَحمَدُ اللّهَ ويُثني عَلَيهِ، ويَقرَأُ سورَةً، ثُمَّ يَجلِسُ، ثُمَّ يَقومُ فَيَخطُبُ، ثُمَّ يَنزِلُ (المصنّف لابن أبى شيبة: ج 2 ص 23 ح 1، المغنى لعبد اللّه بن قدامة: ج 2 ص 144).

2) . الجُمُعَةُ لَا تَكُونُ إِلَّا لِمَن أَدرَكَ الخُطبَتَينِ (تهذيب الأحكام: ج 3 ص 243 ح 658، منتقى الجمان: ج 2 ص 100).

3) . كانَ النَّبيُّ صلى الله عليه و آله يَخطُبُ خُطبَتَينِ؛ كانَ يَجلِسُ إذا صَعِدَ المِنبَرَ حَتّى يَفرُغَ - أراهُ قالَ: المُؤَذِّنُ - ثُمَّ يَقومُ فَيَخطُبُ، ثُمَّ يَجلِسُ فَلا يَتَكَلَّمُ، ثُمَّ يَقومُ فَيَخطُبُ (سنن أبى داود: ج 1 ص 286 ح 1092، السنن الكبرى: ج 3 ص 291 ح 5747).

خواندن، به عصايى كه از [چوب درخت] «شوحط» بود، تكيه مى كرد. آن گاه كه خطبه مى خواند، مردم چهره هايشان را به سوى او مى كردند و گوش فرا مى دادند و با ديدگانشان به وى خيره مى شدند.(1)

87.

الكافى - به نقل از محمّد بن مسلم -: از امام عليه السلام در بارۀ نماز جمعه پرسيدم. فرمود: «با اذان و اقامه است. پس از اذان، امام مى آيد و بر فراز منبر مى رود و خطبه مى خواند و تا زمانى كه امام بر منبر است، مردم نماز نمى خوانند. سپس امام به قدر خواندن يك قل هو اللّه احد، بر منبر مى نشيند. آن گاه بر مى خيزد و خطبه اش را آغاز مى كند. پس از آن پايين مى آيد و با مردم نماز مى گزارد و برايشان در خطبۀ نخست، سورۀ جمعه و در دومى، سورۀ منافقين را قرائت مى كند».(2)

88.

امام صادق عليه السلام: بى ترديد، خطبه، جايگزين دوركعتى است كه از نماز ظهر ساقط شده است. از اين رو، خطبه چون نماز است و جز آنچه در نماز رواست، در آن جايز نيست.(3)

89.

امام صادق عليه السلام: قطعاً دو ركعتى شدن نماز جمعه، به خاطر دو خطبه است. بنا بر اين، تا وقتى كه امام از منبر به زير آيد، خطبه، [در حكم] نماز است.(4)).


1) . كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إذا صَعِدَ عَلَى المِنبَرِ سَلَّمَ، فَإِذا جَلَسَ أذَّنَ المُؤَذِّنُ، وكانَ يَخطُبُ خُطبَتَينِ ويَجلِسُ جَلسَتَينِ، وكانَ يُشيرُ بِإِصبَعِهِ ويُؤَمِّنُ النّاسُ، وكانَ يَتَوَكَّأُ عَلى عَصاً يَخطُبُ عَلَيها يَومَ الجُمُعَةِ وكانَت مِن شَوحَطٍ، وكانَ إذا خَطَب استَقبَلَهُ النّاسُ بِوُجوهِهِم وأصغَوا بِأَسماعِهِم ورَمَقوهُ بِأَبصارِهِم (الطبقات الكبرى: ج 1 ص 250).

2) . سَأَلتُهُ عَنِ الجُمُعَةِ؟ فَقَالَ: بِأَذَانٍ وَ إِقَامَةٍ، يَخرُجُ الإمَامُ بَعدَ الأَذَانِ، فَيَصعَدُ المِنبَرَ، ويَخطُبُ، وَ لَا يُصَلِّي النَّاسُ مَا دامَ الامَامُ عَلَى المِنبَرِ، ثُمَّ يَقعُدُ الامَامُ عَلَى المِنبَرِ قَدرَ مَا يَقرَأُ «قُل هُوَ اللّهُ أَحَدٌ»، ثُمَّ يَقُومُ فَيَفتَتِحُ خُطبَتَهُ، ثُمَّ يَنزِلُ فَيُصَلِّي بِالنَّاسِ، ثُمَّ يَقرَأُ بِهِم فِي الرَّكعَةِ الأُولى بِالجُمُعَةِ، وَ فِي الثَّانِيَةِ بِالمُنَافِقينَ (الكافى: ج 3 ص 424 ح 7، تهذيب الأحكام: ج 3 ص 241 ح 648).

3) . إنَّما جُعِلَتِ الخُطبَةُ عِوَضاً مِنَ الرَّكعَتَينِ اللَّتَين اسقِطَتا مِن صَلاةِ الظُّهرِ، فَهِيَ كَالصَّلاةِ؛ لا يَحِلُّ فيها إلّا ما يَحِلُّ فِي الصَّلاةِ (دعائم الإسلام: ج 1 ص 183، بحار الأنوار: ج 89 ص 256 ح 71).

4) . إِنَّما جُعِلَتِ الجُمُعَةُ رَكعَتَينِ مِن أجلِ الخُطبَتَينِ، فَهِيَ صَلاةٌ حَتّى يَنزِلَ الإمامُ (تهذيب الأحكام: ج 3 ص 13 ح 42، عوالى اللآلى: ج 3 ص 98 ح 120).

3/4 مقدّم كردن خطبه بر نماز

90.

الكافى - به نقل از ابو مريم -: از امام باقر عليه السلام پرسيدم: خطبۀ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله پيش از نماز بود يا پس از آن؟ فرمود: «پيش از نماز، خطبه مى خوانْد و سپس نماز مى گزارد».(1)

91.

امام صادق عليه السلام: در روز جمعه پيش از نماز، نخست دو خطبه خوانده مى شود و هنگامى كه امام بر فراز منبر مى رود، مى نشيند و مؤذّنان در حضور وى اذان سر مى دهند. هنگامى كه اذان را به پايان برند، او مى ايستد و خطبه مى خوانَد و اندرز مى دهد. سپس لحظاتى كوتاه مى نشيند. آن گاه برمى خيزد و خطبۀ ديگرى مى خوانَد و در آن دعا مى كند. پس از آن، مؤذّنان اقامه مى گويند و او پايين مى آيد و نماز جمعه را دو ركعتى و با صداى بلند مى خوانَد.(2)

92.

امام رضا عليه السلام - در بيان آن دسته از حكمت احكام كه فضل بن شاذان، آنها را نقل كرده -: اگر گفته شود: چرا خطبه در روز جمعه، پيش از نماز قرار داده شده و در روزهاى عيد، پس از نماز؟ پاسخ داده مى شود: زيرا نماز جمعه، كارى مداوم است كه ماهانه چند بار و سالانه بسيار تكرار مى شود.

وقتى شمار آن، فراوان شود، مردم نماز را مى خوانند و مابقى را رها مى كنند و آن را به جا نمى آورند و پى كار خود مى روند. از اين رو، خطبه بر نماز مقدّم شد تا براى نماز، نگه داشته شوند و پراكنده نگردند و نروند.


1) . سَأَلتُهُ عَن خُطبَةِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أَقَبلَ الصَّلاةِ، أَو بَعدُ؟ فَقَالَ: قَبلَ الصَّلَاةِ يَخطُبُ، ثُمَّ يُصَلِّي (الكافى: ج 3 ص 421 ح 3، تهذيب الأحكام: ج 3 ص 20 ح 72).

2) . يُبتَدَأُ بِالخُطبَتَينِ يَومَ الجُمُعَةِ قَبلَ الصَّلاةِ، وإذا صَعِدَ الإِمامُ المِنبَرَ جَلَسَ وأذَّنَ المُؤَذّنونَ بَينَ يَدَيهِ، فَإِذا فَرَغوا مِنَ الأَذانِ قامَ فَخَطَبَ فَوَعَظَ، ثُمَّ جَلَسَ جِلسَةً خَفيفَةً، ثُمَّ قامَ فَخَطَبَ خُطبَةً اخرى يَدعو فيها، ثُمَّ أقامَ المُؤَذِّنونَ، ونَزَلَ فَصَلَّى الجُمُعَةَ رَكعَتَينِ يَجهَرُ فيهِما بِالقِراءَةِ (دعائم الإسلام: ج 1 ص 183، بحار الأنوار: ج 89 ص 256 ح 71).

ليكن روزهاى عيد در سال، تنها دو بار است و باشكوه تر از جمعه است و ازدحام در آنها بيشتر است و مردم مشتاق ترند. در نتيجه، عموماً مردم حاضر مى شوند. برخى نيز اگر پراكنده شوند، چندان پرشمار نيستند كه روى گردانى و سبك شمردن نماز پديد آيد.(1)

4/4 به پا ايستادن خطيب

93.

سنن ابن ماجه - به نقل از علقمه -: از ابن مسعود پرسيده شد: آيا پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته خطبه مى خوانْد يا ايستاده؟ گفت: آيا [در سوره جمعه] نمى خوانيد: (وتو را ايستاده رها كردند)؟(2)

94.

صحيح مسلم - به نقل از جابر بن سَمُره -: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ايستاده خطبه مى خواند. سپس مى نشست. آن گاه بر مى خاست و ايستاده خطبه مى خوانْد. اگر كسى به تو خبر دهد كه ايشان نشسته خطبه مى خوانْد، بى ترديد دروغ گفته است.(3)

95.

تفسير القمّى - به نقل از ابو بصير كه از او پرسيدند: امام جمعه چگونه خطبه


1) . من كلامِهِ عليه السلام في عِلَلِ الشَّرائِعِ: فَإِن قالَ [قائِلٌ]: فَلِمَ جُعِلَتِ الخُطبَةُ يَومَ الجُمُعَةِ قَبلَ الصَّلاةِ وجُعِلَت فِي العَيدَينِ بَعدَ الصَّلاةِ؟ قيلَ: لِأَنّ الجُمُعَةَ أمرٌ دائِمٌ يَكونُ فِي الشَّهرِ مِراراً، وفِي السَّنَةِ كَثيراً، فَإِذا أكثَر ذلِكَ عَلَى النّاسِ صَلّوا وتَرَكوهُ ولَم يُقيموا عَلَيهِ وتَفَرَّقوا عَنهُ، فَجُعِلتَ قَبلَ الصَّلاةِ لِيُحتَبَسوا عَلَى الصَّلاةِ ولا يَتَفَرّقوا ولا يَذهَبوا، وأمَّا العيدانُ فَإِنّما هُوَ فِي السَّنَةِ مَرَّتانِ، وهِيَ أعظَمُ مِنَ الجُمُعَةِ، وَالزّحامُ فيهِ أكثَرُ، وَالنّاسُ مِنهُم أرغَبُ، فَإِن تَفَرَّقَ بَعضُ النّاسِ بَقِيَ عامَّتُهُم، ولَيسَ هُوَ بِكَثيرٍ فَيَميلوا ويَستَخِفّوا بِهِ (عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 112 ح 1، علل الشرائع: ص 265 ح 9).

2) . أكانَ النَّبيُّ صلى الله عليه و آله يَخطُبُ قائِماً أو قاعِداً؟ قال: أوَما تَقرَأُ:) وَ تَرَكُوكَ قَائِمًا)؟ (سنن ابن ماجة: ج 1 ص 352 ح 1108، المعجم الكبير: ج 10 ص 76 ح 10003).

3) . إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله كانَ يَخطُبُ قائِماً، ثُمَّ يَجلِسُ ثُمَّ يَقومُ فَيَخطُبُ قائِماً، فَمَن نَبَّأَكَ أنَّهُ كانَ يَخطُبُ جالِساً فَقَد كَذَبَ (صحيح مسلم: ج 2 ص 589 ح 35، سنن أبى داود: ج 1 ص 286 ح 1093).

مى خوانَد؟ -: ايستاده خطبه مى خوانَد؛ زيرا خداوند مى فرمايد: (وتو را ايستاده رها كردند).(1)

96. امام صادق عليه السلام: نخستين كسى كه نشسته خطبه خواند، معاويه بود. وى به خاطر دردى كه در زانوان خود داشت، در اين باره از مردم اجازه طلبيد.

او يك خطبه را نشسته و يك خطبه را ايستاده مى خواند و ميان آنها مى نشست.

سپس حضرت فرمود: «خطبه، آن هم به صورت ايستاده، بايد دو خطبه باشد و بى آن كه سخنى بگويد، وسط آن دو، اندكى بنشيند، آن قدر كه دو خطبه از هم جدا شود».(2)

5/4 تكيه دادن به عصا يا اسلحه

97.

سنن ابن ماجه - به نقل از سعد بن عائذ انصارى -: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هر گاه در جنگ سخنرانى مى كرد، با تكيه بر كمانى سخن مى رانْد و هر گاه در نماز جمعه خطبه مى خواند، با تكيه بر عصايى خطبه مى خوانْد.(3)

98.

امام صادق عليه السلام: هر گاه در روز جمعه، هفت نفر باشند، نماز را به جماعت


1) . يَخطُبُ قائِماً فَإِنَّ اللّهَ يَقولُ: (وَ تَرَكُوكَ قائِماً) (تفسير القمى: ج 2 ص 367، بحار الأنوار: ج 89 ص 185 ح 22).

2) . إنَّ أوَّلَ مَن خَطَبَ وهُوَ جالِسٌ مُعاوِيَةَ، وَاستَأذَنَ النّاسَ في ذلِكَ مِن وَجَعٍ كانَ في رُكبَتَيهِ، وكانَ يَخطُبُ خُطبَةً وهُوَ جالِسٌ وخُطبَةٌ وهُوَ قائِمٌ، ثُمَّ يَجلِسُ بَينَهُما. ثُمَّ قالَ: الخُطبَةُ وهُوَ قائِمٌ خُطبَتانِ، يَجلِسُ بينَهمُا جَلِسَةً لا يَتَكَلَّمُ فيها قدرَ ما يَكونُ فَصلٌ ما بَينَ الخُطبَتَينِ (تهذيب الأحكام: ج 3 ص 20 ح 74، عوالى اللآلى: ج 2 ص 58 ح 157).

3) . إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله كانَ إذا خَطَبَ فِي الحَربِ خَطَبَ عَلى قَوسٍ، وإذا خَطَبَ في الجُمُعَةِ خَطَبَ عَلى عَصاً (سنن ابن ماجة: ج 1 ص 352 ح 1107، السنن الكبرى: ج 3 ص 292 ح 5751).

بخوانند و [امام] ردا و عمامه بر تن كند و به كمان يا عصايى تكيه دهد.(1)

6/4 يادآورى آنچه براى دنيا و آخرت مردم سودمند است

اشاره

99.

صحيح مسلم - به نقل از جابر بن سَمُره -: پيامبر صلى الله عليه و آله دو خطبه مى خواند كه ميان آنها مى نشست. قرآن تلاوت مى كرد و به مردم تذكّر مى داد.(2)

100.

امام باقر عليه السلام - در بيان چگونگى ايراد خطبۀ نماز جمعه -: خطبۀ نخست: «ستايش از آن خداست. او را مى ستاييم و از او مدد مى جوييم، و از پيشگاهش آمرزش و هدايت مى طلبيم و از شرارت هاى نفْسمان و زشتى هاى اعمالمان به خدا پناه مى بريم. هر كه را خدا هدايت كند، گم راه كننده اى برايش نيست و هر كه را گم راه كند، هدايتگرى براى او نخواهد بود.

گواهى مى دهم كه معبودى جز خدا نيست. يگانه است و بى شريك. گواهى مى دهم كه محمّد، بنده و فرستادۀ اوست. وى را براى ولايت خويش برگزيد و رسالت خود را ويژه اش گردانْد و با پيامبرى، او را بزرگ داشت، در حالى كه امانتدار غيب و نهان او بود و مايۀ رحمت جهانيان. درود و سلام خدا بر محمّد و خاندانش.

اى بندگان خدا! شما را به تقواى الهى سفارش مى كنم و از كيفرش مى هراسانم؛ چرا كه خداوند، آنان را كه پرهيزگارى كرده اند، با رستگارى شان مى رهانَد، نه بدى به آنان مى رسد و نه اندوهگين مى شوند، و كسانى را كه از او ترسان باشند، بزرگ مى دارد، و از شرّ آنچه از آن مى هراسند، حفظشان


1) . إذا كانوا سَبعَةً يَومَ الجُمُعَةِ، فَليُصَلّوا في جَماعَةٍ، وَليَلبَسِ البُردَ وَالعِمامَةَ وَيَتَوَكَّأُ عَلى قَوسٍ أو عَصاً (تهذيب الأحكام: ج 3 ص 245 ح 664، منتقى الجمان: ج 2 ص 109).

2) . كانَت لِلنَّبيّ صلى الله عليه و آله خُطبَتانِ يَجلِسُ بَينَهُما، يَقرَأُ القُرآنَ ويُذَكِّرُ النّاسَ (صحيح مسلم: ج 2 ص 589 ح 34، سنن أبى داود: ج 1 ص 286 ح 1094).

مى كند، و آنان را با شادابى و شادمانى، رو به رو مى سازد. شما را به كرامت پايندۀ الهى تشويق مى كنم و از كيفرش - كه پايان ناپذير است و براى كسى كه آن را بر خود واجب ساخته نجاتى نيست - مى ترسانم. مبادا دنيا شما را بفريبد! و مبادا بدان اعتماد كنيد؛ كه آن سراى فريبكارى است. خداوند بر آن و اهلش نيست شدن را مقرر فرمود. پس، از آن پرهيزگارى و كار شايسته كه خدا با آن، شما را بزرگ داشته، توشه گيريد؛ چه اين كه از كارهاى بندگان جز آنچه بى آلايش است، به خدا نمى رسد و خداوند جز از پرهيزگاران نمى پذيرد. خداوند، شما را از جايگاه هاى آنان كه ايمان آورده و كار شايسته انجام داده اند، و از جايگاه هاى آنان كه كفر ورزيده و در غير راه او كار كرده اند، باخبر ساخته و فرموده است: (آن، همان روزى است كه مردم در آن جمع مى شوند، و روزى كه همه شاهد آن اند و ما آن را جز تا زمان محدودى به تأخير نمى اندازيم و روزى كه چون فرا رسد، هيچ كس جز به اذن خداوند سخن نمى گويد. برخى نگون بخت و برخى نيك بخت اند. امّا آنان كه نگون بخت اند در آتش اند، آنان را در آن داد و فريادى است، و تا آسمان ها و زمين بر جاست در آن (آتش) جاودان اند، جز آنچه پروردگارت بخواهد. بى گمان، پروردگارت هر كارى بخواهد مى كند؛ و امّا آنان كه نيك بخت شده اند، در بهشت اند، تا آسمان ها و زمين برجاست در آن جاودان اند، جز آنچه پروردگارت بخواهد؛ [يعنى] بخششى قطع نشدنى).

از خدايى كه ما را در اين اجتماع، گرد هم آورده است، مى خواهيم كه اين روزمان را بر ما مبارك گردانَد و بر همۀ ما رحم آورد؛ كه او بر هر كارى تواناست. بى ترديد، كتاب خدا راست ترين گفتار و نيكوترين داستان است. خداوند متعال فرمود: (هر گاه قرآن خوانده شود، بدان گوش بسپاريد و خاموش باشيد؛ اميد است مورد رحمت قرار گيريد). پس فرمان خدا را بشنويد و براى دست يازيدن به رحمتش خاموش بمانيد».

آن گاه سوره اى از قرآن تلاوت كن و پروردگارت را بخوان و بر پيامبر صلى الله عليه و آله

صلوات بفرست و براى مردان و زنان مؤمن دعا كن. سپس قدرى بنشين. پس از آن برخيز و بگو: «ستايش از آن خداست. او را مى ستاييم و از او مدد مى جوييم، و از پيشگاهش آمرزش و هدايت مى طلبيم و به او ايمان داريم و به او توكّل مى كنيم و از شرارت هاى نفْسمان و زشتى هاى اعمالمان به خدا پناه مى بريم. هر كه را خدا هدايت كند، گم راه كننده اى برايش نيست و هر كه را گم راه كند، هدايتگرى براى او نخواهد بود. گواهى مى دهم كه معبودى جز خدا نيست. يگانه است و بى شريك، و گواهى مى دهم كه محمّد، بنده و فرستادۀ اوست. او را با ره نمود و دين راستين فرستاد تا آن را بر همۀ دين ها برترى دهد، اگر چه مشركان نپسندند. او را براى جهانيان مايۀ رحمت قرار داد، بشارت دهنده و ترساننده، و به اذن خدا فراخوان به سوى او و چراغى فروزنده. هر كه از خدا و فرستاده اش فرمان بَرَد، به رشد و كمال رسيده و هر كه نافرمانى شان كند، ره گم كرده است.

اى بندگان خدا! شما را به تقواى خدايى سفارش مى كنم كه از فرمان برى اش هر كس را كه از او فرمان بَرَد، سود مى دهد و از نافرمانى اش هر كس را كه از او نافرمانى كند، زيان مى رسانَد؛ همان كس كه بازگشتتان به سوى او و حسابتان بر عهدۀ اوست؛ زيرا تقوا سفارش خدا در ميان شما و پيشينيانتان است. خداوند متعال فرمود: (وما به كسانى كه پيش از شما كتاب [آسمانى] داده شده اند و نيز به شما، سفارش كرده ايم كه از خداوند پروا كنيد و اگر كفر ورزيد، آنچه در آسمان ها و زمين است، بى گمان از آن خداوند است و خداوند بى نيازى ستوده است). از پند الهى بهره گيريد و پايبند كتابش باشيد؛ كه رساترين موعظه، و براى بازگشت، خوش ترين سرانجام است.

بى ترديد خداوند حجت [كافى] دارد تا كسى كه [گمراه و] هلاك مى شود جز از روى دليل آشكار هلاك نشود و آن كه از [هدايت و] حيات بهره مى برد، جز از روى دليلِ روشن از حيات بهره نبرد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رسالت خود را ابلاغ كرد. شما نيز پايبند وصيت او و آن دو چيز گران بهايى باشيد كه براى پس از خود ميان شما نهاده است؛ كتاب خدا و اهل بيتش كه

هر كس به آن دو چنگ زند، گم راه نمى شود و هر كس كه آنها را وانهد، راه هدايت نمى پيمايد. خدايا! بر محمّد بنده و فرستاده ات - كه سرور فرستادگان و پيشواى تقواپيشگان و فرستادۀ پروردگار جهانيان است - درود فرست».

سپس مى گويى: «خدايا! بر امير مؤمنان و جانشين فرستادۀ پروردگار جهانيان، درود فرست».

آن گاه امامان را نام مى برى تا به امام زمان خود برسى. سپس مى گويى: «خداوندا! براى او فتحى آسان فراهم آور و او را شكوه مندانه يارى كن. خداوندا! با او دين خود و سنّت پيامبرت را آشكار كن به گونه اى كه چيزى از حق را از بيم احدى از مردم، پنهان ندارد!

خداوندا! از درگاه تو، دولت كريمه اى را اميد مى بَريم كه با آن، اسلام و مسلمانان را عزّت بخشى و با آن، نفاق و منافقان را خوار سازى و در آن، ما را از دعوتگران به طاعت خود و راه نمايان به راه خود قرار دهى و با آن به ما كرامت دنيا و آخرت را روزى فرمايى. خداوندا! آنچه را از حق نشناختيم، به ما بشناسان و آنچه را به آن نرسيديم، يادمان بِده!».

آن گاه خدا را مى خوانَد و بر دشمنش نفرين مى كند و براى خود و يارانش دعا مى كند. سپس [مردم] دستان خود را بلند مى كنند و حاجاتشان را از خدا مى خواهند و چون به پايان رسد، مى گويد: «خدايا! [دعاهايمان را] اجابت فرما».

آخرين سخنش اين است كه بگويد: (خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزديكان فرمان مى دهد و از فحشا و منكر و ستم، نهى مى كند و اندرزتان مى دهد، شايد متذكّر شويد!).

سر انجام مى گويد: «خدايا! از كسانى قرارمان ده كه تذكّر پذيرفتند و يادآورى نفعشان بخشيد». سپس پايين بيايد.(1)


1) . الخُطبَةُ الاُولى: الحَمدُ لِلّهِ، نَحمَدُهُ ونَستَعينُهُ ونَستَغفِرُهُ ونَستَهديهِ، ونَعوذُ بِاللّهِ مِن شُرورِ أنفُسِنا ومِن سَيِّئاتِ أعمالِنا، مَن يَهدِي اللّهُ فَلا مُضِلَّ لَهُ ومَن يُضلِل فلا هادِيَ لَهُ. وأشهَدُ أن لا إلهَ إلَّا اللّهُ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وأشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ ورَسولُهُ، انتَجَبَهُ لِولايَتِهِ واختَصَّهُ بِرِسالَتِهِ، وأكرَمَهُ بِالنُّبُوَّةِ أميناً عَلى غَيبِهِ ورَحمَةً لِلعالَمينَ، وصَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِهِ وعَلَيهِمُ السَّلامُ. اوصيكُم عِبادَ اللّهِ بِتَقوَى اللّهِ واُخَوِّفُكُم مِن عِقابِهِ، فَإِنَّ اللّهُ يُنجي مَنِ اتَّقاهُ بِمَفازَتِهِم لا يَمَسُّهُمُ السّوءُ ولا هُم يَحزَنونَ، ويُكرِمُ مَن خافَهُ، يَقيهِم شَرَّ ما خافوا ويُلَقّيهِم نَضرَةً وسُروراً، واُرَغِّبُكُم في كَرامَةِ اللّهِ الدّائِمَةِ، واُخَوِّفُكُم عِقابِهِ الَّذي لَا انقِطاعَ لَهُ ولا نَجاةَ لِمَنِ استَوجَبَهُ، فَلا تَغُزَّنَّكُم الدُّنيا ولا تَركَنوا إلَيها فإنّها دارُ غُرورٍ، كَتَبَ اللّهُ عَلَيها وعَلى أهلِهَا الفَناءَ، فَتَزَوَّدَوا مِنهَا الَّذي أكرَمَكُم اللّهُ بِهِ مِنَ التَّقوى والعَمَلِ الصّالِحِ، فِإِنَّهُ لا يَصِلُ إلَى اللّهِ مِن أعمالِ العِبادِ إلّا ما خَلَصَ مِنها، ولا يَتَقَبَّلُ اللّهُ إلّا مِنَ المُتَّقينَ، وقد أخبَرَكُمُ اللّهُ عَن مَنازِلِ مَن آمَنَ وعَمِلَ صالِحاً، وعَن مَنازِلِ مَن كَفَرَ وعَمِلَ في غَيرِ سَبيلِهِ، وقالَ: (ذلِكَ يَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النّاسُ وَ ذلِكَ يَوْمٌ مَشْهُودٌوَ ما نُؤَخِّرُهُ إِلاّ لِأَجَلٍ مَعْدُودٍيَوْمَ يَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌفَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النّارِ لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ * خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاّ ما شاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعّالٌ لِما يُرِيدُوَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاّ ما شاءَ رَبُّكَ عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ) نَسأُلُ اللّهَ الَّذي جَمَعَنا لِهذَا الجَمعِ أن يُبارِكَ لَنا في يَومِنا هذا، وأن يَرحَمَنا جَميعاً إنَّهُ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ. إِنَّ كِتابَ اللّهِ أصدَقُ الحَديثُ وأحسَنُ القَصَصِ، وقالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: (وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ)، فَاسمَعوا طاعَةَ [ا] للّهِ وأنصِتوا ابتِغاءَ رَحمَتِهِ. ثُمَّ اقرَأ سورَةً مِنَ القُرآنِ، وَادعُ رَبَّكَ وصَلِّ عَلَى النَّبيِّ صلى الله عليه و آله، وَادعُ لُلمُؤمِنينَ وَالمُؤمِناتِ. ثُمَّ تَجلِسُ قَدرَ ما تَمَكَّنُ هُنَيهَةً، ثُمَّ تَقومُ فَتَقولُ: الحَمدُ لِلّهُ، نَحمَدُهُ ونَستَعينُهُ وَنَستَغفِرُهُ ونَستَهديهِ ونُؤمِنُ بِهِ ونَتَوَكَّلُ عَلَيهُ، ونَعوذُ بِاللّهِ مِن شُرورِ أنفُسنا ومِن سَيِّئاتِ أعمالِنا، مَن يَهدِي اللّهُ فَلا مُضِلَّ لَهُ ومَن يُضلِل فَلا هادِيَ لَهُ. وأشهَدُ أن لا إلهَ إلّا اللّهُ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وأشهَدُ أنَّ مُحَمَّدا عَبدُهُ ورَسولُهُ، أرسَلَهُ بِالهُدى ودينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلى الدّينِ كُلِّهِ ولَو كَرهَ المُشرِكونَ، وجَعَلَهُ رحمَةً لِلعالَمينَ بَشيراً ونَذيراً وداعِياً إلَى اللّهِ بِإِذنِهِ وسِراجاً مُنيراً، مَن يُطِعِ اللّهَ ورَسولَهُ فَقَد رَشَدَ ومَن يَعصِهِما فِقِد غَوى. اوصيكُم عِبادَ اللّهِ بِتَقوَى اللّهِ الذَّي يَنفَعُ بِطاعَتِهِ مَن أطاعَهُ، وَالَّذي يَضُرُّ بِمَعصِيَتِهِ مَن عَصاهُ، الَّذي إلَيهِ مَعادُكُم وعَلَيهِ حِسابُكُم، فَإِنَّ التَّقوى وَصِيَّةُ اللّهِ فيكُم وفِي الَّذينَ مِن قَبلِكُم، قالَ اللّهُ عزوجل: (وَ لَقَدْ وَصَّيْنَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ إِيّاكُمْ أَنِ اتَّقُوا اللّهَ وَ إِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ لِلّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ كانَ اللّهُ غَنِيًّا حَمِيداً)، انتَفِعوا بِمَوعظَةِ اللّهِ والزَموا كِتابَهُ فَإِنَّهُ أبلَغُ المَوعِظَةِ وخَيرُ الاُمورِ فِي المَعادِ عاقِبَةً، ولَقَدِ اتَّخَذَ اللّهُ الحُجَّةَ، فَلا يَهلِكَ مَن هَلَكَ إلّا عَن بَيِّنَةٍ، ولا يَحيى مَن حَيَّ إلّا عَن بَيِّنَةٍ، وقَد بَلَّغَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله الَّذي ارسِلَ بِهِ، فَالزَموا وَصِيَّتَهُ وما تَرَكَ فيكُم مِن بَعدِهِ مِنَ الثَّقَلَينِ: كِتابِ اللّهِ وأهلِ بَيتِهِ، اللَّذَينِ لا يَضِلُّ مَن تَمَسَّكَ بِهِما ولا يَهتَدي مَن تَرَكَهُما، اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ عَبدِكَ ورَسولِكَ سَيِّدِ المُرسَلَينَ وإمامِ المُتَّقينَ ورَسولِ ربّ العالمين. ثمّ تَقولُ: اللّهُمَّ صَلِّ عَلى أميرِ المُؤمِنينَ ووَصيَّ رَسولِ ربّ العالَمينَ. ثُمَّ تُسمِّي الأَئِمَّةَ حَتّى تَنتَهِيَ إلى صاحِبِكَ، ثُمَّ تَقولُ: افتَح لَهُ فَتحاً يَسيراً وَانصُرهُ نَصراً عَزيزاً، اللّهُمَّ أظهِر بِهِ دينَكَ وسُنَّةَ نَبيِّكَ حَتّى لا يَستخفِيَ بِشَيءٍ مِنَ الحَقِّ مَخافَةَ أحَدٍ مِنَ الخَلقِ، اللّهُمَّ إنّا نَرغَبُ إلَيكَ في دَولَةٍ كَريمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الإِسلامَ وأهلَهُ وتُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وأهلَهُ، وتَجعَلُنا فيها مِنَ الدُّعاةِ إلى طاعَتِكَ والقادَةِ في سَبيلِكَ، وتَرزُقُنا بِها كَرامَةَ الدُّنيا وَالآخِرَةِ، اللّهُمَّ مَا حَمَّلتنَا مِنَ الحَقِّ فَعَرَّفناهُ، وما قَصُرَنا عَنهُ فَعَلَّمناهُ. ثُمَّ يَدعُو اللّهَ عَلى عَدوِّهِ ويَسأَلُ لِنَفسِهِ وأصحابِهِ، ثُمَّ يرفَعونَ أيدِيَهُم فَيَسألَونَ اللّهَ حَوائِجَهُم كُلَّها، حَتّى إذا فَرَغَ مِن ذلِكَ قالَ: اللّهُمَّ استَجِب لَنا. ويَكونُ آخِرُ كَلامِهِ أن يَقولَ: (إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ). ثُمَّ يَقولُ: اللّهُمَّ اجعَلنا مِمَّن تَذَكَّرَ فَتَنَفَعُهُ الذِّكرى. ثُمَّ يَنزِلُ.

101. امام رضا عليه السلام - در بيان آن دسته از حكمت احكام كه فضل بن شاذان، آنها را نقل كرده -: اگر گفته شود: چرا خطبه قرار داده شده؟ پاسخ داده مى شود: زيرا نماز جمعه، همايشى فراگير است و خداوند خواسته تا امام، راهى براى اندرز دادن به آنان، تشويقشان به اطاعت خدا، و ترساندنشان از نافرمانى داشته باشد، و آنان را به آنچه مصلحت دين و دنيايشان در آن است، آگاه نمايد، و نيز آنان را از اوضاع زمانه و كارهايى كه مايۀ زيان و سود آنان است، باخبر سازد.

اگر گفته شود: چرا دو خطبه قرار داده شده؟ پاسخ داده مى شود: از آن رو كه خطبه اى براى ثناگويى و ستايش و تقديس خداى عزوجل باشد و خطبه اى ديگر براى [بيان] نيازها و اتمام حجّت و هشدار دادن و دعا كردن و امر و نهى كردن از آنچه مايۀ مصلحت و تباهى است و او قصد دارد آنها را آموزش دهد.(1)).


1) . فَلِمَ جُعِلَتِ الخُطبَةُ؟ قيلَ: لِأَنَّ الجُمُعَةَ مَشهَدٌ عامٌّ، فَأَرادَ أن يَكونَ لِلإِمامِ سَبَبٌ لِمَوعِظَتِهِم، وتَرغيبِهِم فِي الطّاعَةِ، وتَرهيبِهِم عَنِ المَعصِيَةِ، وتَوقيفِهِم عَلى ما أرادَ مِن مَصلَحَةِ دينِهِم ودُنياهم، ويُخبِرُهُم بِما وَرَدَ عَلَيهِ مِنَ الآفاتِ ومِنَ الأَحوالِ الَّتي لِهُم فيهَا المَضَرَّةُ وَالمَنفَعَةُ. فَإِن قالَ: فَلِمَ جُعِلَت خُطبَتَينِ؟ قيلَ: لِأَن تَكونَ واحِدَةٌ لِلثَّناءِ وَالتَّحميدِ وَالتَّقديسِ لِلّهِ عزوجل، وَالاُخرى لِلحَوائِجِ وَالإِعذارِ وَالإِنذارِ وَالدُّعاءِ، وما يُريدُ أن يُعَلَّمَهُم مِن أمرِهِ ونَهيِهِ بِما فيهِ الصَّلاحُ وَالفَسادُ (عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 111 ح 1، علل الشرائع: ص 265 ح 9).

حكم خواندن خطبه هاى نماز جمعه قبل از ظهر

در بارۀ حكم خواندن خطبه هاى نماز جمعه قبل از ظهر، سه نظريه وجود دارد:

1. خواندن هر دو خطبه قبل از ظهر جايز است، به گونه اى كه وقتى خطيب خطبۀ دوم را به پايان مى برد، ظهر شده باشد، ولى احتياط مستحب آن است، كه هنگام ظهر، خطبه ها خوانده شود و تأخير نيفتد.

شمارى از آيات عظام مانند: امام خمينى، اراكى، فاضل، گلپايگانى، صافى و خامنه اى، قائل به اين نظر هستند.

2.

خواندن خطبه هاى نماز جمعه، قبل از ظهر واجب است. ظاهراً تنها «ابن حمزه» از فقيهان سده هاى پيشين، اين نظريه را مطرح كرده است.

3.

خواندن خطبه هاى نماز جمعه، قبل از ظهر جايز نيست. اين نظريه را برخى از آيات عظام همچون: مكارم شيرازى، تبريزى و بهجت پذيرفته اند. شايان ذكر است كه با توجّه به اختلاف نظر مراجع تقليد دربارۀ جواز خواندن خطبۀ جمعه قبل از ظهر، شايسته است، امامان محترم جمعه، بعد از زوال، خطبه ها را آغاز كنند تا مشكلى براى شركت كنندگان پيش نيايد، و يا اگر قبل از ظهر، خطبه اوّل را شروع كردند، پس از زوال، واجبات خطبه را اعاده نمايند.

7/4 دو ركعت نماز

102. الكافى - به نقل از سَماعة -: از امام صادق عليه السلام در بارۀ نماز روز جمعه پرسيدم، فرمود: «اگر با امام باشد، دوركعتى است و آن كه خود به تنهايى نماز مى خواند، به عنوان نماز ظهر، چهارركعتى است».

يعنى اگر امامى باشد كه خطبه بخواند، (دو ركعتى) وليكن اگر امامى نباشد كه خطبه بخواند، چهارركعتى است اگر چه نماز را به جماعت بخوانند.(1)

103. امام رضا عليه السلام - در بيان آن دسته از حكمت احكام كه فضل بن شاذان، آنها را نقل كرده -: اگر گفته شود: چرا نماز [روز] جمعه با امام، دوركعتى است و بدون امام، چهارركعتى؟ پاسخ داده مى شود: به چند دليل؛ از جمله: مردم از راه دور، ره سپار نماز جمعه مى شوند. از اين رو، خداوند دوست دارد به خاطر خستگىِ رسيدن بدان، تكليف آنان را كاهش دهد. ديگر اين كه امام، آنها را در حالى كه در انتظار نمازند، براى خطبه نگه مى دارد و هر كه در انتظار نماز باشد، در حال نماز است، آن هم در حكم نماز تمام. ديگر اين كه نماز با امام، به خاطر دانش و آگاهى و عدالت و فضيلت وى، تمام تر و كامل تر است و ديگر اين كه روز جمعه، عيد است و نماز عيد، دوركعتى است.(2)

1) . سَأَلتُ أَبا عَبدِ اللّهِ عليه السلام عَنِ الصَّلَاةِ يَومَ الجُمُعَةِ؟ فَقَالَ: أَمّا مَعَ الإمَامِ، فَرَكعَتَانِ، وَ أَمَّا مَن يُصَلّي وَحدَهُ، فَهِيَ أَربَعُ رَكَعاتٍ بِمَنزِلَةِ الظُّهرِ. يَعنِي إِذَا كَانَ إِمَامٌ يَخطُبُ، فَأَمَّا إِذَا لَم يَكُن إِمَامٌ يَخطُبُ، فَهِيَ أَربَعُ رَكَعَاتٍ وَ إِن صَلَّوا جَمَاعَةً (الكافى: ج 3 ص 421 ح 4، تهذيب الأحكام: ج 3 ص 19 ح 70).

2) . فَإِن قالَ [قائِلٌ] فَلِمَ صارَت صَلاةُ الجُمُعَةِ إذا كانَت مَعَ الإِمامِ رَكعَتَينِ، و إذا كانَت بِغَيرِ إمامٍ رَكعَتَينِ و رَكعَتَينِ؟ قيلَ: لِعِلَلٍ شَتّى، مِنها: أنَّ النّاسَ يَتَخَطَّونَ إلَى الجُمُعَةِ مِن بُعدٍ فَأَحَبَّ اللّهُ عزوجل أن يُخَفِّفَ عَنهُم؛ لِمَوضِعِ التَّعَبِ الَّذي صاروا إلَيهِ. و مِنها أنَّ الإِمامَ يَحبِسُهُم لِلخُطبَةِ و هُم مُنتَظِرونَ لِلصَّلاةَ و مَنِ انتَظَرَ الصَّلاةَ فَهُوَ في صَلاةٍ في حُكمِ التَّمامِ. و مِنها: أنَّ الصَّلاةَ مَعَ الإِمامِ أتَمُّ و أكمَلُ لِعِلمِهِ و فِقهِهِ و عَدلِهِ و فَضلِهِ. و مِنها: أنَّ الجُمُعَةَ عيدٌ، و صَلاةُ العيدِ رَكعَتانِ (عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 111 ح 1، علل الشرائع: ص 264 ح 9).

8/4 قرائت دو ركعت و بلند خواندن آنها

104.

صحيح مسلم - به نقل از ابن عبّاس -: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در نماز جمعه، سورۀ جمعه و منافقون را قرائت مى كرد.(1)

105.

امام باقر عليه السلام - به نقل از عبد اللّه بن ابى رافع -: مروان بن حكم، ابو هريره را در مدينه جانشين ساخت و خود به مكّه رفت. ابو هريره با ما نماز جمعه خواند. وى پس از خواندن سورۀ جمعه [در ركعت نخست]، در ركعت دوم، سورۀ منافقون را قرائت كرد. عبد اللّه بن ابى رافع گفت: هنگام بازگشت به ابو هريره برخوردم. گفتم: شنيدم دو سوره اى را مى خوانى كه على بن ابى طالب عليه السلام در كوفه مى خواند. ابو هريره گفت: من از پيامبر خدا عليه السلام شنيدم كه اين دو سوره را مى خواند.(2)

106.

امام باقر عليه السلام: خداوند با سورۀ جمعه، مؤمنان را ارج نهاد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نيز براى مژده دادن به آنان، آن را و براى سرزنش دورويان، سورۀ منافقون را سنت (آيين


1) . إنَّ النَّبيَّ صلى الله عليه و آله كانَ يَقرَأُ في صَلاةِ الجُمُعَةِ سورَةَ الجُمُعَةِ وَالمنافِقينَ (صحيح مسلم: ج 2 ص 599 ح 64، سنن النسائى: ج 3 ص 111).

2) إنَّ مَروانَ بنَ الحَكَمِ استَخلَفَ أبا هُرَيرَةَ عَلَى المَدينَةِ وخَرَجَ إلى مَكَّةَ، قالَ: فَصَلّى بِنا أبو هُرَيرَةَ الجُمُعَةَ، فَقَرَأَ بَعدَ سورَةِ الجُمُعَةِ فِي الرَكعَةِ الثّانِيَةِ: «إذا جاءَكَ المُنافِقونَ»، فَقالَ عَبدُاللّهِ بنُ أبي رافِعٍ: فَأَدرَكتُ أبا هُرَيرَةَ حينَ انصَرَفَ، فَقُلتُ: سَمِعتُكَ تَقرَأُ سورَتَينِ كان عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام يَقرَأُ بِهِما بِالكوفَةِ! فَقالَ أبو هُرَيرَةَ: إنّي سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقرَأُ بِهِما (الجعفريات: ص 43، الأمالى، طوسى: ص 647 ح 1343).

دينى) قرار داد. هر كس كه عمداً آن دو را رها كند، نماز [كاملى] به جا نياورده است.(1)

107.

امام باقر عليه السلام: هر گاه شب جمعه فرا رسد، شايسته است تا در نماز عشا و همچنين نماز صبح و نماز جمعه و نماز عصر، سورۀ جمعه و منافقون خوانده شود.(2)

108.

امام صادق عليه السلام: در قرائت نماز، چيز تعيين شده اى وجود ندارد مگر نماز جمعه كه سورۀ جمعه و منافقون خوانده مى شود.(3)

109.

امام صادق عليه السلام: هر گاه نماز جمعه بر پا شود، سورۀ جمعه و منافقون بخوان.(4)

110.

امام صادق عليه السلام - در بارۀ نماز جمعه -: هرگاه عجله دارى، اشكالى ندارد كه در آن، غير سورۀ جمعه و منافقون بخوانى.(5)

111.

تهذيب الأحكام - به نقل از على بن يقطين -: از امام كاظم عليه السلام در بارۀ كسى پرسيدم كه عمداً در نماز جمعه، غير سورۀ جمعه مى خواند. فرمود: «اشكالى ندارد».(6)).


1) . إِنَّ اللّهَ أَكرَمَ بِالجُمُعَةِ المُومِنِينَ فَسَنَّهَا رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِشَارَةً لَهُم، وَ المُنَافِقِينَ تَوبِيخاً لِلمُنَافِقِينَ، وَ لَا يَنبَغي تَركَهُما؛ فَمَن تَرَكَهُمَا مُتَعَمِّداً فَلا صَلاةَ لَهُ (تهذيب الأحكام: ج 3 ص 6 ح 16، الكافى: ج 3 ص 425 ح 4).

2) . إذَا كانَ لَيلَةُ الجُمُعَةِ يُستَحَبُّ أَن يُقرَأَ فِي العَتَمَةِ سورَةُ الجُمُعَةِ وَ «إذَا جَاءَكَ المُنَافِقُونَ» و في صَلَاةِ الصُّبحِ مِثلُ ذَلِكَ، وَ في صَلَاةِ الجُمُعَةِ مِثلُ ذَلِكَ وَ في صَلَاةِ العَصرِ مِثلُ ذَلِكَ (تهذيب الأحكام: ج 3 ص 7 ح 18، الاستبصار: ج 1 ص 414 ح 1585).

3) . لَيسَ فِي القِرَاءَةِ شَيءٌ مُوَقَّتٌ، إِلَّا الجُمُعَةِ تُقرَأُ بِالجُمُعَةُ وَ المُنَافِقِينَ (الكافى: ج 3 ص 425 ح 1، منتقى الجمان: ج 2 ص 100).

4) . إذا كانَ صَلاةُ الجُمُعَةِ فَاقرَأ سورَةَ الجُمُعَةِ وَالمُنافِقينَ (تهذيب الأحكام: ج 3 ص 6 ح 13، جمال الاُسبوع: ص 124).

5) . لا بَأسَ أن تَقرَأ فيها بِغَيرِ الجُمُعَةِ وَالمُنافُقينَ إذا كُنتَ مُستَعجِلاً (تهذيب الأحكام: ج 3 ص 242 ح 653، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 416 ح 1227).

6) . سَأَلتُ أَبَا الحَسَنِ الأَوَّلَ عليه السلام عَنِ الرَّجُلِ يَقرَأُ فِي صَلاةِ الجُمُعَةِ بِغَيرِ سُورَةِ الجُمُعَةِ مُتَعَمِّداً؟ قَالَ: لا بَأسَ بِذَلِك (تهذيب الأحكام: ج 3 ص 7 ح 19، عوالى اللآلى: ج 3 ص 84 ح 74).

112.

امام باقر عليه السلام: نماز جمعه را با صداى بلند قرائت كنيد؛ زيرا سنّت چنين است.(1)

9/4 دو قنوت

113.

امام صادق عليه السلام: هر قنوتى پيش از ركوع است، جز نماز جمعه كه در ركعت نخست آن، قنوت پيش از ركوع و در ركعت بعد، پس از ركوع است.(2)

114.

مصباح المتهجّد - به نقل از ابو حمزه ثمالى -: از امام باقر عليه السلام شنيدم كه در قنوت جمعه، كلمات فرج را بر زبان مى آورد و مى فرمود: «اى خدايى كه هيچ چيز همانند او نيست! بر محمّد و خاندان محمّد درود فراوان، پاكيزه و مبارك فرست. خدايا! تمام و همۀ خير را به محمّد و خاندان محمّد ارزانى دار و تمام و همۀ شر را از محمّد و خاندان محمّد برطرف فرما. خدايا! از من درگذر و بر من رحم آر و به سويم بازگرد و مرا عافيت ده و به بخشايشى از جانب خود با بهشت، بر من منّت گذار و از آتش جهنّم مرا بِرَهان و گناهان گذشته ام را بيامرز و در باقى ماندۀ عمرم خويشتندارى اى عطا كن كه هرگز به سوى كارهايى كه نافرمانىِ تو اند بازنگردم تا زمانى كه مرگم را برسانى در حالتى كه از من خشنودى. و برايم شهادت در پيشگاهت را ثبت و مقرّر بفرما و هرگز مرا از آن روى گردان مكن. به رحمت خودت اى دگرگون ساز دل ها و ديده ها! دلم را بر دين خود و فرمان برى از خود و دين پيامبرت استوار ساز و دلم را به رحمت خود بر هدايت ثابت گردان و قلبم را پس از آن كه هدايتم كردى، منحرف مكن و


1) . اجهَروا بِالقراءَةِ في صَلاةِ الجُمُعَةِ فَإِنَّها سُنَّةٌ (الجعفريات: ص 43، مستدرك الوسائل: ج 4 ص 224 ح 4552).

2) . كُلُّ القُنوتِ قَبلَ الرُّكوعِ إلّا الجُمُعَةَ؛ فَإِنَّ الرَّكعَةَ الاُولى القُنوتُ فيها قَبلَ الرُّكوعِ وَالأخيرَةُ بَعدَ الرُّكوعِ (تهذيب الأحكام: ج 3 ص 17 ح 62 عن أبي بصير و ص 245 ح 665).

از نزد خويش بر من رحمتى ببخشاى كه تويى بسيار بخشنده».(1)

115.

امام صادق: عليه السلام در قنوتِ نماز جمعه در ركعت نخست، پس از قرائت مى گويى: معبودى جز خداىِ بردبارِ بزرگوار نيست. معبودى جز خداى والا و بزرگ نيست. معبودى جز پروردگار آسمان هاى هفت گانه و زمين هاى هفت گانه و آنچه در آنها و ميانشان قرار دارد نيست. اوست پروردگار عرش بزرگ، و ستايش، خداى را كه پروردگار جهانيان است. بارخدايا! بر محمّد درود فرست آن چنان كه به دست او هدايتمان فرمودى. بار خدايا! بر محمّد درود فرست آن چنان كه به سبب او ما را بزرگ داشتى. خداوندا! ما را از آنان قرار ده كه براى دينت برگزيده اى و براى بهشتت آفريده اى. خدايا! دل هايمان را پس از آن كه هدايتمان كردى، منحرف مساز و از نزد خويش بر ما رحمتى ببخشاى؛ چه اين كه تويى بسيار بخشنده».(2)

116.

مصباح المتهجّد - به نقل از ابن مقاتل -: امام رضا عليه السلام فرمود: «در قنوت نماز جمعه چه مى گوييد؟».).


1) . سَمعِتُ أبا جَعفَرٍ عليه السلام يَقولُ في قُنوتِ الجُمُعَةِ كَلِماتَ الفَرَجِ و يَقولُ: يا اللّهُ الّذي لَيسَ كَمِثلِهِ شَيءٌ صَلَّ عَلى مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ صَلاةً كَثيرةً طَيِبَةً مُبارَكَةً، اللّهُمَّ أعطِ مُحَمَّداً و آل مُحَمَّدٍ جَميعَ الخَيرِ كُلَّهُ، وَ اصرِف عَن مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّدٍ جَميعَ الشَّرِّ كُلِّهِ. اللّهُمَّ اغفِر لي وَ ارحَمني و تُب عَلَيَّ و عافِني، و مُنَّ عَلَيَّ بِالجَنَّةِ طَولا مِنكَ وَ نَجِّني مِنَ النّارِ، وَ اغفر لي ما سَلَفَ مِن ذُنوبي، وَ ارزُقِني العِصمَةَ فيما بقِيَ مِن عُمري أن أعودَ في شَيءٍ مِن مَعاصيكَ أبَداً حَتى تَتَوَفّاني و أنتَ عَنّي راضٍ، و أثبِت لي عِندَكَ الشَّهادَةَ ثُمَّ لا تُحَوِّلني عَنها أبدِاً بِرَحمَتِكَ يا مُقَلِّبَ القُلُوبِ وَ الأَبصارِ ثَبِّت قَلبي عَلى دينِكَ و طاعَتِكَ و دينِ رَسولِكَ، و ثَبِت قَلبي عَلى الهُدى بِرَحمَتِكَ، و لا تُزِغ قَلبي بَعدَ إذ هَدَيتَني، و هَب لي مِن لَدُنكَ رَحمَةً إنَّكَ أنتَ الوَهّابُ (مصباح المتهجّد: ص 365 ح 491، جمال الاُسبوع: ص 256).

2) . لَا إِلهَ إِلَا اللّهُ الحَلِيمُ الكَرِيمُ، لَا إلهَ إِلَا اللّهُ العَلِيُّ العَظِيمُ، لَا إلهَ إِلَا اللّهُ رَبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبعِ، وَ رَبُّ الأَرَضِينَ السَّبعِ، وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَينَهُنَّ، وَ رَبُّ العَرشِ العَظِيمِ، وَ الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العَالَمِينَ؛ اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ كَمَا هَدَيتَنَا بِهِ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ كَمَا أَكرَمتَنَا بِهِ، اللّهُمَّ اجعَلنَا مِمَّنِ اختَرتَهُ لِدِينِكَ، وَ خَلَقتَهُ لِجَنَّتِكَ، اللّهُمَّ لَا تُزِغ قُلُوبَنَا بَعدَ إِذ هَدَيتَنَا، و هَب لَنَا مِن لَدُنكَ رَحمَةً؛ إِنَّكَ أَنتَ الوَهَّابُ (الكافى: ج 3 ص 426 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 3 ص 18 ح 64).

گفتم: آنچه را مردم مى گويند.

فرمود: «آنچه مى گويند، تو نگو؛ بلكه بگو: خدايا! بنده ات و خليفه ات را با آنچه پيامبران و فرستادگانت را به سامان آوردى، به سامان بياور و گرداگرد او را با فرشتگانت پُر كن و او را با روح القدس، از جانب خويش تأييد فرما و نگهبانانى در راهش از پيش رو و پشت سرش بگمار تا او را از هر بدى اى حفظ كنند و در پى بيمناكى اش، او را آسوده خاطر كن؛ او كه تو را مى پرستد و چيزى را همتاى تو نمى كند. و هيچ كس از مردمت را بر وليّت چيره مساز و اجازۀ جهاد با دشمنت و دشمن او را به وى بده و مرا از ياران او قرار دِه؛ كه تو بر هر كارى توانايى».(1)

10/4 كوتاه كردن خطبه ها و طولانى كردن نماز

117. صحيح مسلم - به نقل از ابو وائل -: عمّار برايمان خطبه خواند؛ خطبه اى كوتاه و رسا. هنگامى كه پايين آمد، گفتيم: اى ابو يقظان! رسا و كوتاه سخن گفتى. اى كاش طولانى تر سخن مى راندى! گفت: از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: «طولانى كردن نماز و مختصر كردن خطبه، نشانه اى از ژرف انديشى شخص است. پس نماز را طول دهيد و خطبه را كوتاه سازيد؛

1) . قالَ أبُو الحَسَنِ الرِّضا عليه السلام: أيُّ شَيءٍ تَقولونَ في قُنوتِ صَلاةِ الجُمُعَةِ؟ قُلتُ: ما تَقولُ النّاسُ. قالَ: لا تَقُل كَما يَقولونَ، ولكِن قُل: اللّهُمَّ أصلِح عَبدَكَ وَخَليفَتَكَ بِما أصلَحتَ بِهِ أنبِياءَكَ ورُسُلَكَ، وحُفَّهُ بِمَلائِكَتِكَ، وأيِّدهُ بِروحِ القُدُسِ مِن عِندِكَ، وَاسلُكُه مِن بَينِ يَدَيهِ ومِن خَلفِهِ رَصَداً يَحفَظونَهُ مِن كُلِّ سوءٍ، وأبدِلهُ مِن بَعدِ خَوفِهِ أمناً، يَعبُدُكَ لا يُشرِكُ بِكَ شَيئاً، ولا تَجعَل لِأَحَدٍ مِن خَلقِكَ عَلى وَلِيِّكَ سُلطاناً، وَأئْذَن لَهُ في جِهادِ عَدُوِّكَ وعَدُوِّهِ، وَاجعَلني مِن أنصارِهِ، إنَّكَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ (مصباح المتهجّد: ص 366 ح 494، جمال الاُسبوع: ص 256).

كه برخى از گفتارها سِحرند».(1)

118.

مسند ابن حنبل - به نقل از ابو راشد -: عمّار بن ياسر برايمان خطبه خواند و گذرا سخن گفت. مردى از قريش به وى گفت: گفتارى شفابخش بر زبان راندى. اى كاش طولانى تر سخن گفته بودى! گفت: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از طولانى كردن خطبه، نهى فرموده است.(2)

119.

سنن أبى داوود - به نقل از عمّار بن ياسر -: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ما را به كوتاه كردن خطابه ها فرمان داد.(3)

120.

سنن أبى داوود - به نقل از جابر بن سَمُره -: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، موعظۀ روز جمعه را طولانى نمى كرد و سخنانش تنها چند جملۀ كوتاه بود.(4)

121.

مسند ابن حنبل - به نقل از جابر بن سَمُره -: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وسط دو خطبه مى نشست و آياتى از قرآن را تلاوت مى كرد. نمازش ميانه و خطبه اش ميانه بود.(5)

122.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: پس از شما مردمانى خواهند آمد كه خطبه ها را طولانى و نماز را كوتاه مى كنند.(6)).


1) . خَطَبَنا عَمّارٌ فَأَوجَزَ وأبلَغَ، فَلَمّا نَزَلَ قلنا: يا أبَا اليَقظانِ، لَقَد أبلَغتَ وأوجَزتَ، فَلَو كُنتَ تَنَفّستَ! فّقالَ: إنّي سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ: إنَّ طولَ صَلاةِ الرَّجُلِ وقِصَرَ خُطبَتِهِ مَئِنَّةٌ مِن فِقهِهِ، فَأَطيلُوا الصَّلاةَ وأقصِروا الخُطبَةَ، وإنَّ مِنَ البَيانِ سِحراً (صحيح مسلم: ج 2 ص 594 ح 47، مسند ابن حنبل: ج 6 ص 364 ح 18345).

2) . خَطَبَنا عَمّارُ بن ياسِرٍ فَتَجَوَّزَ في خُطبَتِهِ، فَقالَ لَهُ رَجُلٌ مِن قُرَيشٍ: لَقَد قُلتَ قَولاً شِفاءً، فَلَو أنَّكَ أطَلتَ! فَقالَ: إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله نَهى أن نُطيلَ الخُطبَةَ (مسند ابن حنبل: ج 6 ص 482 ح 18911، المصنّف لابن أبى شيبة: ج 2 ص 24 ح 4).

3) . أمَرَنا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِإِقصارِ الخُطَبِ (سنن أبى داود: ج 1 ص 289 ح 1106، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 426 ح 1066).

4) . كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله لا يُطيلُ المَوعِظَةَ يَومَ الجُمُعَةِ، إنَّما هُنَّ كَلِماتٌ يَسيراتٌ (سنن أبى داود: ج 1 ص 289 ح 1107، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 426 ح 1067).

5) . إنَّ النبيّ صلى الله عليه و آله كانَ يَجلِسُ بَينَ الخُطبَتَينُ ويَتلو آياتٍ مِنَ القُرآنِ، وكانَت صَلاتُهُ قَصداً وخُطبَتُهُ قَصداً (مسند ابن حنبل: ج 7 ص 446 ح 21091، صحيح مسلم: ج 2 ص 591 ح 41).

6) . سَيَأتي بَعدَكُم قَومٌ يُطيلونَ الخُطَبَ ويُقصِرونَ الصَّلاةَ (مسند البزّار: ج 5 ص 290 ح 1908، الفردوس: ج 2 ص 320 ح 3451).

11/4 مجموعه آداب

123.

امام صادق عليه السلام: امامى كه در روز جمعه براى مردم خطبه مى خواند، شايسته است كه در زمستان و تابستان، عمامه بپوشد و رداى يمنى يا عَدَنى بر تن كند و ايستاده خطبه بخواند و خداوند را سپاس و ثنا بگويد و به تقواى الهى سفارش كند و سورۀ كوچكى از قرآن بخواند. آن گاه بنشيند و دوباره برخيزد و سپاس و ثناى خدا بگويد و بر محمّد صلى الله عليه و آله و بر امامان مسلمانان درود بفرستد و براى مردان و زنان مؤمن، آمرزش بطلبد و هنگامى كه خطبه را به پايان برد، مؤذّن اقامه بگويد و امام با مردم دوركعت نماز بگزارد. در ركعت نخست، سورۀ جمعه و در ركعت دوم، سورۀ منافقون را تلاوت كند.(1)

124.

امام صادق عليه السلام: هر گاه در روز جمعه، هفت نفر باشند، نماز را به جماعت بخوانند و [امام] ردا و عمامه بر تن كند و به كمان يا عصايى تكيه دهد و ميان دو خطبه، لحظاتى بنشيند و نماز را بلند بخواند و در ركعت نخست نماز، پيش از ركوع، قنوت به جا آوَرَد.(2)


1) . يَنبَغِي للِإِمَامِ الَّذِي يَخطُبُ النَّاسَ يَومَ الجُمُعَةِ أَن يَلبَسَ عِمامَةً فِي الشِّتاءِ وَ الصَّيفِ، وَ يَتَرَدّى بِبُردٍ يَمَنِيٍّ أَو عَدَنِيٍّ، وَ يَخطُبَ وَ هُوَ قَائِمٌ يَحمَدُ اللّهَ وَ يُثنِي عَلَيهِ، ثُمَّ يُوصِي بِتَقوَى اللّهِ، وَ يَقرَأُ سورَةً مِنَ القُرآنِ صَغِيرَةً، ثُمَّ يَجلِسُ، ثُمَّ يَقومُ، فَيَحمَدُ اللّهَ و يُثنِي عَلَيهِ، وَ يُصَلّي عَلى مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله وَ عَلى أَئِمَّةِ المُسلِمِينَ، وَ يَستَغفِرُ لِلمُؤمِنِينَ و المُؤمِناتِ، فَإِذا فَرَغَ مِن هذَا اقامَ المُؤَذِّنُ، فَصَلّى بِالنّاسِ رَكعَتَينِ، يَقرَأ فِي الاُولى بسُورَةِ الجُمُعَةِ، و فِي الثّانِيَةِ بِسورَةِ المُنافِقينَ (الكافى: ج 3 ص 421 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 3 ص 243 ح 655).

2) . إذا كانوا سَبعَةً يَومَ الجُمُعَةِ فَليُصَلّوا في جَماعَةٍ، وَليلبَسِ البُردَ وَالعِمامَةَ، ويَتَوَكَّأُ عَلى قَوسٍ أو عَصاً، وَليَقعُد قَعدَةً بَينَ الخُطبَتَينِ، ويَجهَرُ بِالقِراءَةِ، ويَقنُتُ فِي الرَّكَعةِ الاُولى مِنهما قَبلَ الرُّكوعِ (تهذيب الأحكام: ج 3 ص 245 ح 664، منتقى الجمان: ج 2 ص 109).

فصل پنجم وقت نماز جمعه

اشاره

125.

امام صادق عليه السلام: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هنگامى كه خورشيد، اندكى از وسط آسمان مى گذشت، نماز جمعه مى گزارد و در سايۀ نخست [شاخص] خطبه مى خوانْد. آن گاه جبرئيل مى فرمود: «اى محمّد! خورشيد از ميانۀ آسمان گذشته است. پايين بيا و نماز بگزار».(1)

126.

امام باقر عليه السلام: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نماز جمعه را وقتى كه خورشيد از وسط آسمان مى گذشت، مى خواند.(2)

127.

صحيح البخارى - به نقل از انس -: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هنگامى كه خورشيد از ميانه [ى آسمان] مى گذشت، نماز جمعه را به جا مى آورد.(3)

128.

امام على عليه السلام: نماز جمعه، در وقت زوال [خورشيد] خوانده مى شود.(4)

129.

تفسير العيّاشى - به نقل از زراره -: از امام باقر عليه السلام در بارۀ اين آيه پرسيدم: (نماز بر مؤمنان وظيفه اى است كه زمان معيّن دارد). فرمود: «نماز، زمانى دارد و وقت


1) . كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يُصَلِّي الجُمُعَةَ حينَ تَزولُ الشَّمسُ قَدرَ شِراكٍ، ويَخطُبُ فِي الظِّلِّ الأَوَّلِ، فَيَقولُ جَبرَئيلُ عليه السلام: يا مُحَمَّدُ، قَد زالَتِ الشَّمسُ فَانزِل فَصَلِّ (تهذيب الأحكام: ج 3 ص 12 ح 42، عوالى اللآلى: ج 3 ص 97 ح 117).

2) . كَانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يُصَلِّي الجُمُعَةَ حينَ تَنزعُ الشَّمسُ مِن وَسَطِ السَّمَاءِ (الجعفريّات: ص 44، مستدرك الوسائل: ج 6 ص 17 ح 6316).

3) . إنَّ النَّبيَّ صلى الله عليه و آله كان يُصَلِّى الجُمُعَةَ حينَ تَميلُ الشَّمسُ (صحيح البخارى: ج 1 ص 307 ح 862، سنن الترمذى: ج 2 ص 377 ح 503).

4) . تُصَلَّى الجُمُعَةُ وَقتَ الزَّوالِ (دعائم الإسلام: ج 1 ص 140، منتهى المطلب: ج 5 ص 346).

در آن دامنه دار است. گاه زود انجام مى شود و گاه با تأخير، جز نماز جمعه كه زمان آن، يكى است و خداوند از [آيۀ] (وظيفه اى است كه زمان معيّن دارد)، واجب بودن آن را قصد كرده است. مقصود اين كه آن نماز، واجب است».(1)

130.

امام باقر عليه السلام: برخى چيزها گسترده اند و برخى محدود. نماز، از آن چيزهايى است كه گسترش داده شده است، گاه زود انجام مى شود و زمانى با تأخير؛ و نماز جمعه از آن نمازهايى است كه محدوديت زمانى دارد؛ زيرا وقتش در روز جمعه، زمان زوال [خورشيد] است و وقت نماز عصر در روز جمعه، وقت نماز ظهر در ديگر روزهاست.(2)

131.

امام باقر عليه السلام: آغازِ وقت جمعه، لحظه اى است كه خورشيد، زوال مى كند تا آن كه ساعتى بگذرد. پس، اين زمان را پاس بدار؛ زيرا پيامبر خدا عليه السلام فرمود: «هيچ بنده اى در اين ساعت از خداوند عزوجل خيرى نمى خواهد، مگر آن كه به او عطا مى فرمايد».(3)

132.

الكافى - به نقل از محمّد بن ابى عمير -: از امام صادق عليه السلام در بارۀ نماز روز جمعه پرسيدم. فرمود: «جبرئيل، آن را با زمانى تنگ و محدود نازل كرده است. هنگام زوال خورشيد، آن را به جا آور».).


1) . سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ عليه السلام عَن هذِهِ الآيَةِ (إِنَّ الصَّلاةَ كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتاباً مَوْقُوتاً)، فَقالَ: إنَّ لِلصَّلاةِ وَقتاً وَ الأَمرُ فيه واسِعٌ، يُقَدَّمُ مَرَّةً و يُوخَّرُ مَرَّةً، إلَّا الُجُمَعَةَ فَإِنَّما هُوَ وَقتٌ واحِدٌ و إنَّما عَنَى اللّهُ (كِتاباً مَوْقُوتاً) أي واجِباً، يَعني بِها أنَّها الفَريضَةُ (تفسير العياشى: ج 1 ص 274 ح 261، بحار الأنوار: ج 89 ص 170 ح 10).

2) . إنَّ مِنَ الأَشياءِ أشياءَ مُوَسَّعَةً وأشياءَ مُضَيَّقَةً، فَالصَّلاةُ مِمّا وُسِّعَ فيهِ، تُقَدَّمُ مَرَّةً وتُؤَخَّرَ اخرى، وَالجُمُعَةُ مِمّا ضُيِّقَ فيها، فَإِنَّ وَقتَها يَومَ الجُمُعَةِ ساعَةٌ تَزولُ، ووَقتَ العَصرِ فيها وَقتُ الظُّهرِ في غَيرِها (الكافى: ج 3 ص 274 ح 2، تهذيب الأحكام: ج 3 ص 13 ح 46).

3) . أوَّلُ وَقتِ الجُمُعَةِ ساعَةُ تَزولُ الشَّمسُ إلى أن تَمضِيَ ساعَةٌ، فَحافِظ عَلَيها؛ فَإِنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ: لا يَسأَلُ اللّهَ عزوجل عَبدٌ فيها خَيراً إلّا أعطاهُ (كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 414 ح 1225، مصباح المتهجّد: ص 364).

گفتم: وقتى خورشيد رو به زوال رَوَد، نخست دوركعت نماز بخوانم، سپس آن را به جا آورم؟

فرمود: «امّا من هنگامى كه خورشيد رو به زوال رَوَد، نخست با نماز ديگرى پيش از نماز واجب، آغاز نمى كنم».(1)).


1) . سَأَلتُ أبا عَبدِاللّهِ عليه السلام عَنِ الصَّلاةِ يَومَ الجُمُعَةِ، فَقالَ: نَزَلَ بِها جَبرَئيلُ عليه السلام مُضَيَّقَةً إذا زالَتِ الشَّمسُ فَصَلَّها. قُلتُ: إذا زالَتِ الشَّمسُ صَلَّيتُ رَكعَتَينِ ثُمَّ صَلَّيتُها؟ قالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: أمّا أنَا إذا زالَتِ الشَّمسُ لَم أبدَأ بِشَيءٍ قَبلَ المَكتوبَةِ (الكافى: ج 3 ص 420 ح 4، وسائل الشيعة: ج 5 ص 20 ح 9467).

آراى فقهى در باره وقت نماز جمعه

اوّل وقت نماز جمعه، زوال آفتاب و يا آغاز ظهر شرعى است. اين نظريه، مورد اتّفاق فقيهان است؛ امّا در بارۀ آخر وقت آن، پنج نظريه وجود دارد كه به قرار زير است:

1.

وقت نماز جمعه، به اندازۀ وقت نماز ظهر - يعنى تا نزديك غروب آفتاب - امتداد دارد. ابن ادريس در كتاب السرائر، و شهيد اوّل در كتاب هاى الدروس و البيان، اين نظريه را پذيرفته اند و طبق آن، محدوديتى در وقت نماز جمعه وجود ندارد.

2.

وقت نماز جمعه از اوّل زوال آغاز مى شود و تا هنگامى كه سايۀ شاخص، به اندازۀ خود آن شود - يعنى تقريباً چهار ساعت - امتداد دارد. از اين نظريه، به عنوان رأى مشهور فقيهان ياد شده است؛(1)بلكه علّامه در كتاب المنتهى،(2)اين رأى را مورد اتفاق نظر مى داند، و در ميان فقهاى كنونى، آية اللّه خويى(3)و آية اللّه ميرزا جواد تبريزى(4)طبق اين نظريه فتوا داده اند.

3.

وقت نماز جمعه، از اوّل زوال است تا هنگامى كه سايۀ شاخص، به اندازۀ


1) . موسوعة الإمام الخويى: ج 11 ص 137.

2) . المنتهى: ج 1 ص 318.

3) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 889.

4) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 875 ذيل مسئلۀ 15.

دو قدم انسان معمولى يا دوهفتم شاخص گردد؛ يعنى حدود دو ساعت.

اين نظريه، از سوى علامه مجلسى و پدر او، مطرح شده و از فقيهان كنونى، امام خمينى و آية اللّه فاضل لنكرانى(1)آن را پذيرفته اند. البته امام مى نويسد:

احتياطْ آن است كه خواندن نماز جمعه از اول وقت تأخير نيفتد و اگر تأخير افتاد، احتياطْ آن است كه نماز ظهر را انتخاب كنند، گرچه بعيد نيست كه وقت نماز جمعه تا برگشتن دوپا از سايۀ اشخاص متعارف مردم، امتداد داشته باشد.(2)

4. وقت نماز جمعه، از اوّل زوال تا يك ساعت است. ظاهراً اين فتوا براى اوّلين بار، از سوى يكى از فقهاى قرن سوم معروف به «جُعفى» كه در كتب رجال به عنوان «الصابونى» معرفى شده، صادر گرديد، و در ميان فقيهان معاصر، آية اللّه محمّدعلى اراكى(3)و آية اللّه شبيرى زنجانى،(4)اين نظريه را پذيرفته اند با اين تفاوت كه بر اساس فتواى آية اللّه اراكى، معيار، ساعت نجومى يعنى شصت دقيقه است؛(5)امّا بر پايۀ نظريۀ آية اللّه زنجانى،(6)معيار، ساعت معوَّج است؛ يعنى يك دوازدهم روز، كه بنا بر نظر ايشان وقت نماز جمعه در فصل هاى مختلف، متفاوت است. مثلاً در كوتاه ترين روزهاى سال، وقت نماز جمعه حدود پنجاه دقيقه مى شود و در بلندترين روزهاى سال، وقت نماز جمعه، حدود يك ساعت و پانزده دقيقه(7).د.

1) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 875 ذيل مسئلۀ 15.

2) . تحرير الوسيله: ج 1 ص 216.

3) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 875 ذيل مسئلۀ 15.

4) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 909 مسئلۀ 743.

5) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 875 ذيل مسئلۀ 15.

6) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 909 مسئلۀ 743.

7) . البته در صورتى كه مقصود از روز، طلوع تا غروب آفتاب باشد.

5. وقت نماز جمعه به اندازۀ خودِ عمل است؛ يعنى به قدر خواندن دو خطبۀ متعارف و دو ركعت نماز. در ميان فقيهان كهن، ابو الصلاح حلبى در كتاب الكافى فى الفقه(1)و ابن زُهره در كتاب غنية النزوع(2)و از فقيهان معاصر، آيات عظام: گلپايگانى،(3)سيستانى،(4)بهجت،(5)صافى(6)و مكارم،(7)اين نظريه را پذيرفته اند.(8)

قابل توجّه امامان جمعه

با عنايت به اختلاف نظر مراجع تقليد در بارۀ آخر وقت نماز جمعه، و با توجّه اين كه مرجع تقليد كسانى كه در نماز جمعه شركت مى كنند، متفاوت است، نكتۀ مهم و شايان توجّه براى امامان محترم جمعه اين است كه نماز جمعه را به گونه اى برپا كنند كه مطابق فتواى همۀ مراجع كنونى، صحيح باشد، و بدين منظور، فتواى مراجعى را كه وقت نماز جمعه را محدود مى دانند، معيار قرار دهند. در غير اين صورت، لازم است اعلام شود تا كسانى كه مقلّدِ اين دسته از مراجع هستند نماز ظهر را نيز بخوانند. افزون بر اين، كوتاه كردن خطبه در شمارى از روايات مورد تأكيد قرار گرفته است.(9)


1) . الكافى، في الفقه: ص 152.

2) . غنية النزوع: ص 90.

3) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 897.

4) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 889.

5) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 905 مسئلۀ 1.

6) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 897.

7) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 875 ذيل مسئلۀ 15.

8) . براى آگاهى از مبانى آراى فقها در بارۀ وقت نماز جمعه، ر. ك: سايت مدرسۀ فقاهت، سلسله مباحث مؤلّف در بارۀ وقت نماز جمعه 31/6/92 به بعد.

9) . ر. ك: ص 285 (كوتاه كردن خطبه ها و طولانى كردن نماز).

فصل ششم آنچه شايسته است نمازگزار جمعه انجام دهد

1/6 نيكوترين لباس خود را بر تن كردن

قرآن

(اى فرزندان آدم! زينت خود را به هنگام هر نمازى برگيريد!).

حديث

133.

امام صادق عليه السلام - در بارۀ آيۀ: (زينت خود را به هنگام هر نمازى برگيريد): [منظور] در دو روز عيد [قربان و فطر] و جمعه است.(1)

134.

المعجم الصغير - به نقل از عايشه -: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دو جامه داشت كه آنها را در نماز جمعه اش مى پوشيد و چون باز مى گشت، آنها را براى استفاده در نماز جمعۀ بعد مى پيچيديم [و كنارى مى نهاديم].(2)

135.

مكارم الأخلاق: پيامبر صلى الله عليه و آله به جز لباسى كه در غير جمعه بر تن مى كرد، دو جامه داشت كه مخصوص نماز جمعه بودند.(3)


1) . فِي العيدَينِ وَالجُمُعَةِ (الكافى: ج 3 ص 424 ح 8، تهذيب الأحكام: ج 3 ص 241 ح 647).

2) . كانَ لِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ثَوبانِ يَلبَسُهُما في جُمُعَتِهِ، فَإِذا انصَرَفَ طَوَيناهُما إلى مِثلِهِ (المعجم الصغير: ج 1 ص 152، المعجم الأوسط: ج 4 ص 24 ح 3516).

3) . وكانَ لَهُ صلى الله عليه و آله ثَوبانِ لِلجُمُعَةِ خاصَّةً، سِوى ثِيابِهِ في غَيرِ الجُمُعَةِ (مكارم الأخلاق: ج 1 ص 88 ح 159، المناقب لابن شهرآشوب: ج 1 ص 146).

136.

تاريخ بغداد - به نقل از انس -: پيامبر صلى الله عليه و آله هر گاه لباس نويى مى خريد، آن را در روز جمعه مى پوشيد.(1)

137.

سنن ابى داوود - به نقل از محمّد بن يحيى انصارى -: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «چرا هر يك از شما كه مى تواند، بجز لباس هاى كارش، لباس هايى مخصوص روز جمعه اش فراهم نمى كند؟!».(2)

2/6 شتافتن

138.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: شتافتن به سوى نماز جمعه، حجّ فقيران امّت من است.(3)

139.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: در روز رستاخيز، فاصلۀ نشستن مردم با خداوند، به ترتيب رفتنشان به نماز جمعه است: نفر اوّل، نفر دوم و نفر سوم.(4)

140.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر گاه روز جمعه فرا رسد، فرشتگان بر در مسجد مى ايستند و به ترتيب، [نام] نفر اوّل و دوم را مى نويسند. آن كس كه صبحگاهان [براى حضور در نماز جمعه] شتافته، چون فردى [حج گزار] است كه شترى را به قربانگاه بَرَد و فرد بعد، همانند كسى است كه گاوى را قربانى كند و نفر پس از او، قوچى را و شخص پس از او، مرغى را و نفر بعد، تخم مرغى را. و چون امام جمعه حاضر شود، آن فرشتگان، دفترهاى خود را مى بندند و به ذِكر خدا گوش مى سپارند.(5)


1) . كانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله إذَا استَجَدَّ ثَوباً لَبِسَهُ يَومَ الجُمُعَةِ (تاريخ بغداد: ج 4 ص 137 الرقم 1817، التمهيد لابن عبد البرّ: ج 24 ص 36).

2) . ما عَلى أحَدِكُم إن وَجَدَ أن يَتَّخِذَ ثَوبَينِ لِيَومِ الِجُمُعَةِ سِوى ثَوبَي مِهنَتِهِ؟! (سنن أبى داود: ج 1 ص 283 ح 1078، السنن الكبرى: ج 3 ص 343 ح 5952).

3) . التَّهجيرُ إلي الجُمُعَةِ حَجُّ فُقَراءِ امَّتي (دعائم الإسلام: ج 1 ص 181، الجعفريّات: ص 32).

4) . إنَّ النّاسَ يَجلِسونَ مِنَ اللّهِ يَومَ القِيامَةِ عَلى قَدرِ رَواحِهِم إلَى الجُمُعاتِ: الأَوَّلِ وَالثّاني وَالثّالِثِ (سنن ابن ماجة: ج 1 ص 348 ح 1094، المعجم الكبير: ج 10 ص 78 ح 10013).

5) . إذا كانَ يَومُ الجُمُعَةِ وَقَفَتِ المَلائِكَةُ عَلى بابِ المَسجِدِ يَكتُبونَ الأَوَّلَ فَالأَوَّلَ، ومَثَلُ المُهَجَّرِ كَمَثَلِ الَّذي يُهدي بَدَنَةً، ثُمَّ كَالّذي يُهدي بَقَرَةً ثُمَّ كَبشاً ثُمَّ دَجاجَةً ثُمَّ بيضَةً، فَإِذا خَرَجَ الإِمامُ طَوَوا صُحُفَهُم ويَستَمِعونَ الذِّكرَ (صحيح البخارى: ج 1 ص 314 ح 887، صحيح مسلم: ج 2 ص 587 ح 24).

141.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر گاه روز جمعه فرا رسد، پرچم هاى ستايش [پروردگار] به فرشتگان سپرده مى شود تا در هر مسجدى كه در آن، نماز جمعه بر پا مى شود، حضور يابند. جبرئيل، خود در مسجد الحرام حاضر مى شود. با هر فرشته اى دفترى است. چهره هاشان چون ماه شب چهارده مى درخشد. با خود قلم ها و كاغذهايى نقره اى، به همراه دارند. [نام] مردم را به ترتيب حضورشان مى نويسند: آن كه پيش از امام حضور يابد، از پيشگامان نوشته مى شود و آن كه پس از حضور امام بيايد، به عنوان حاضر در خطبه ثبت مى شود و آن كه در اثناى نماز بيايد، به عنوان حاضر در نماز نوشته مى شود. و هنگامى كه امام، نماز را به پايان مى بَرَد، فرشتگان به چهرۀ حاضران مى نگرند. اگر كسى را كه پيش از آن، از پيشگامان بوده است نيابند، مى گويند: پروردگارا! فلانى را نمى يابيم و نمى دانيم امروز چه چيزى وى را [از حضور در نماز جمعه] باز داشته است؟ اگر او را ميرانده اى، رحمتش فرماى و اگر بيمار است، شفايش دِه و اگر در سفر است، همراهانش را شايسته گردان. و فرشتگان نويسنده - كه همراه آن فرشتگان اند - آمين مى گويند.(1)

142.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر گاه روز جمعه فرا رسد، خداوند متعال فرشتگانى را با قلم هايى طلايى و كاغذهايى نقره اى روانه مى كند تا بيايند و بر در مسجد).


1) . إذا كانَ يَومُ الجُمُعَةِ قَد دُفِعَ إلَى المَلائِكَةِ ألوِيَةُ حَمدٍ إلى كُلِّ مَسجِدٍ يُجَمَّعُ فيهِ، ويَحضُرُ جِبريلُ - عَلَيهِ الصَّلاةُ وَالسَّلامُ - المَسجِدَ الحَرامَ، مَعَ كُلِّ مَلَكٍ كِتابٌ، وُجوهُهُم كَالقَمَرِ لَيلَةَ البَدرِ، مَعَهُم أقلامٌ مِن فِضَّةٍ وقَراطيسُ مِن فِضَّةٍ يَكتُبونّ النّاسَ عَلى مَنازِلِهِم؛ فَمَن جاءَ قَبلَ الإِمامِ كُتِبَ مِنَ السّابِقينَ، ومَن جاءَ بَعدَ خُروجِ الإِمامِ كُتِبَ: شَهِدَ الخُطبَةَ، ومَن جاءَ حينَ تُقامُ الصَّلاةَ كُتِبَ: شَهِدَ الجُمُعَةَ، وإذا سَلَّمَ الإِمامُ تَصَفَّحَ المَلائِكَةُ وُجوهَ القَومِ، فَإِذا فَقَدوا مِنهُم رَجُلاً كانَ فيما خَلا مِنَ السّابِقينَ قالوا: يا رَبِّ إنا فَقَدنا فُلاناً ولسنا نَدري ما خَلَّفَهُ اليَومَ؟ فَإِنَ كُنتَ قَبَضتَهُ فَارحَمهُ، وإن كانَ مَريضاً فَاشفِهِ، وإن كانَ مسافِراً فَأَحسِن صَحابَتَهُ، ويُؤَمِّنُ مَن مَعَهُ مِنَ الكُتّابِ (عمدة القارى: ج 6 ص 171 نقلاً، كنز العمّال: ج 7 ص 740 ح 21186).

بايستند و نام كسانى را كه به مسجد مى آيند، به ترتيب بنويسند. وقتى هفتاد تن از آنها را نوشتند، مى گويند: اينان به تعداد همان هفتاد نفرى هستند كه موسى از امّت خود برگزيد. سپس در ميان صف ها آنها را كه غايب اند، جستجو مى كنند و مى گويند: فلانى كجاست؟ به آنان گفته مى شود: وى بيمار است. مى گويند: پروردگارا! شفايش بده تا نمازگزار جمعه باشد مى گويند: فلانى كجاست؟ مى گويند: به سفر رفته است. فرشتگان مى گويند: خدايا! او را به سلامت بازگردان كه او اهل نماز جمعه است. فلانى كجاست؟ مى گويند: از دنيا رفته است و آنها مى گويند: خدايا! از او درگذر كه نمازگزار جمعه بود.(1)

143. امام باقر عليه السلام: هرگاه زمان آن فرا رسد كه خداوند متعال، خلق را بر انگيزد، روزها را مى آورند. مردم، آنها را با نام و آرايه هاشان مى شناسند. پيشاپيش آنها روز جمعه است؛ با نورى تابان و ديگر روزها به دنبال آن اند. گويى عروسى ارجمند و باوقار است كه به سوى [همسر] عاقل و توانگرى برده مى شود. روز جمعه، شاهد و نگه دارندۀ كسانى است كه به سوى نماز جمعه پيشى گرفته اند. سپس مؤمنان بر پايۀ شتافتنشان به نماز جمعه، وارد بهشت مى شوند.(2)

1) . إذا كانَ يَومُ الجُمُعَةِ أرسَلَ اللّهُ تَعالى مَلائِكَةً مَعَهُم أقلامٌ مِن ذَهَبٍ وصُحُفٌ مِن فِضَّةٍ، فَيَأتونَ ويَقفِونَ بِبابِ المَسجِدِ، ويَكتُبونَ أسامِي الَّذين يَأتونَ إلَى المَسجِدِ الأَوَّلَ فَالأَوَّلَ، فَإِذا كَتَبوا سَبعينَ مِنهُم قالوا: هؤُلاءِ بِعَدَدِ السَّبعينَ الَّذين اختارَهُم موسى عليه السلام مِن امَّتِهِ، ثُمَّ يَتَخَلَّلونَ فِي الصُّفوفِ، ويَتَفَقَّدونَ الَّذينَ لَم يَحضُروا، فَيَقولونَ: أينَ فُلانٌ؟ قيلَ لَهُم: هُوَ مَريضٌ، فَيَقولونَ: اللّهُمَّ اشفِهِ حَتّى يُقيمَ صَلاةَ الجُمُعَةِ، ويَقولونَ: أينَ فُلانٌ؟ قيلَ لَهُم: ذَهَبَ إلَى السَّفَرِ، فَتَقولُ المَلائِكَةُ: اللّهُمَّ رُدَّهُ سالِماً فَإِنَّهُ صاحِبُ الجُمُعَةِ، أينَ فُلانٌ؟ فَيَقولونَ: ماتَ، فَيَقولونَ: اللّهُمَّ اغفِر لَهُ فَإِنَّهُ كانَ يُقيمُ الجُمُعَةَ (مستدرك الوسائل: ج 6 ص 38 ح 6367 و راجع كنز العمّال: ج 8 ص 378 ح 23340).

2) . إِذا كانَ حينُ يَبعَثُ اللَّهُ تَعالَى الخَلقَ اتِيَ بِالأَيَّامِ تَعرِفُهَا الخَلائِقُ بِاسمِهَا وَ حِليَتِها، يَقدَمُهَا يَومُ الجُمُعَةِ لَهُ نُورٌ سَاطِعٌ تَتبَعُهُ سَائِرُ الأَيَّامِ، كَأَنَّهَا عَرُوسٌ كَرِيمَةٌ ذَاتُ وَقَارٍ تُهدى إِلى ذي حُلُمٍ و يَسارٍ،ثُمَّ يَكونُ يَومُ الجُمُعَةِ شَاهِداً و حافِظاً لِمَن سارَعَ إِلَى الجُمُعَةِ، ثُمَّ يَدخُلُ المُؤمِنونَ الجَنَّةَ عَلَى قَدرِ سَعيِهِم إِلَى الجُمُعَةِ (الأمالى، طوسى: ص 437 ح 977، الأمالى، صدوق: ص 480 ح 647).

144.

امام باقر عليه السلام: هنگامى كه روز جمعه فرا رسد، فرشتگان مقرّب همراه با كاغذهايى نقره اى و قلم هايى طلايى نازل مى شوند و بر درگاه مساجد، بر صندلى هايى از نور مى نشينند و مردم را به ترتيب حضورشان، اوّل و دوم مى نويسند تا آن كه امام حاضر شود. هنگامى كه امام حضور يافت، دفترهاى خود را مى بندند. آنها در هيچ روزى جز روز جمعه نازل نمى شوند.(1)

145.

الكافى - به نقل از جابر جعفى -: امام باقر عليه السلام صبح روزهاى جمعه، آن گاه كه خورشيد به اندازۀ يك نيزه برآمده بود، ره سپار مسجد مى شد و چون ماه رمضان مى شد، پيش از آن مى رفت و مى فرمود: «فضيلت جمعه هاى ماه رمضان بر جمعه هاى ديگر ماه ها، همچون فضيلت ماه رمضان بر ماه هاى ديگر است».(2)

146.

امام صادق عليه السلام: خداوند، روز جمعه را بر روزهاى ديگر، برترى بخشيده است. در روز جمعه، بهشت براى كسى كه به نماز جمعه بيايد، آراسته و مزيّن مى شود، و شما به اندازۀ پيشتازى تان به سوى نماز جمعه، به سوى بهشت، پيش خواهيد تاخت و همانا درهاى آسمان براى بالا رفتن اعمال بندگان، باز مى شوند.(3)).


1) . إذا كانَ يَومُ الجُمُعَةِ نَزَلَ المَلائِكَةُ المُقَرَّبونَ مَعَهُم قَراطيسُ مِن فِضَّةٍ وأقلامٌ مِن ذَهَبٍ، فَيَجلِسونَ عَلى أبوابِ المَسجِدِ عَلى كَراسيَّ من نورٍ، فَيَكتُبونَ النّاسَ عَلى منازِلِهِم الأَوَّلَ وَالثّانِيَ حَتّى يَخرُجَ الإِمامُ، فَإِذا خَرَجَ الإِمامُ طَوَوا صُحُفَهُم، ولا يَهبِطونَ في شَيءٍ مِنَ الأَيّامِ إلّا في يَومِ الجُمُعَةِ (الكافى: ج 3 ص 413 ح 2، جمال الاُسبوع: ص 148).

2) كانَ أبو جَعَفرٍ عليه السلام يُبَكِّرُ إلَى المَسجِدِ يَومَ الجُمُعَةُ حينَ تَكونُ الشَّمسُ قَدرَ رُمحٍ، فَإِذا كانَ شَهرُ رَمَضانَ يَكونُ قَبلَ ذلِكَ، وكانَ يَقولُ: إنَّ لِجُمَعِ شَهرِ رَمَضانَ عَلى جُمَعِ سائِرِ الشُّهورِ فَضلاً كَفَضلِ شَهرِ رَمَضانَ عَلى سائِرِ الشُّهورِ (الكافى: ج 3 ص 429 ح 8، تهذيب الأحكام: ج 3 ص 244 ح 660).

3) . فَضَّلَ اللّهُ الجُمُعَةَ عَلى غَيرِها مِنَ الأَيّامِ، وإنَّ الجِنانَ لَتُزَخرَفُ وتُزَيَّنُ يَومَ الجُمُعَةِ لِمَن أتاها، فَإِنَّكُم تَتَسابَقونَ إلَى الجَنَّةِ عَلى قَدرِ سَبقِكُم إلَى الجُمُعَةِ، وإنّ أَبوابَ السَّماءِ لَتُفتَحُ لِصُعودِ أعمالِ العِبادِ (الكافى: ج 3 ص 415 ح 9، تهذيب الأحكام: ج 3 ص 4 ح 6).

3/6 پياده رفتن

147.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: مؤمنى نيست كه گام زنان به سوى نماز جمعه برود، جز آن كه خداوند پس از آن كه امام خطبه خواند، هراس هاى روز رستاخيز را از وى بكاهد و آن همان ساعتى است كه خداوند، مردان و زنان مؤمن را مورد رحمت قرار مى دهد.(1)

148.

امام كاظم عليه السلام - به نقل از پدرش، از جدّش -: خداوند در حديث معراج به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله چنين وحى فرستاد: «آيا مى دانى درجه ها و حسنه ها چيستند؟». [پيامبر فرمود:] گفتم: سرورم! تو داناتر و حكيم ترى. فرمود: «كامل به جا آوردن وضو در موقعيت هاى سخت، و همراه تو و امامان از فرزندانت پياده رفتن به سوى نمازهاى جمعه و بعد از نماز، و نيز انتظار كشيدن براى نماز [ديگر]».(2)

4/6 آرامش و وقار

149. امام على عليه السلام - در پاسخ پرسش از اين سخن خداى متعال: (اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هر گاه براى نماز روز جمعه، بانگ [اذان] برآورده شود، به سوى ياد خدا

1) . ما مِن مُؤمِنٍ مِشى بِقَدَمَيهِ إلَى الجُمُعَةِ إلّا خَفَّفَ اللّهُ عَلَيهِ أهوالَ يَومِ القِيامَةِ بَعدَ ما يَخطُبُ الإِمامُ، و هِيَ ساعَةٌ يَرحَمُ اللّه فيهَا المُؤمِنينَ وَالمُؤمِناتِ (الاختصاص: ص 40، مستدرك الوسائل: ج 6 ص 42 ح 6379).

2) . أَوحَى اللّهُ إلى رَسولِ اللّه صلى الله عليه و آله فِي حَدِيثِ المِعرَاجِ: هَل تَدرِي مَا الدَّرَجاتُ وَ الحَسَناتُ؟ قُلتُ: أَنتَ أَعلَمُ يَا سَيِّدِي وَ أَحكَمُ، قالَ: إِسباغُ الوُضوءِ فِي المَكرُوهاتِ، وَ المَشيُ عَلَى الأَقدَامِ إِلَى الجُمُعاتِ مَعَكَ و مَعَ الأَئِمَّةِ مِن وُلدِكَ، وَ انتِظَارُ الصَّلاةِ بَعدَ الصَّلاة (اليقين: ص 299، بحار الأنوار: ج 89 ص 196 ح 41).

بشتابيد) -: شتافتن، سريع راه رفتن نيست؛(1)بلكه قدم زنان به نماز جمعه مى روند.(2)

150. امام صادق عليه السلام: هرگاه به خواست خدا ره سپار نماز شدى، به سويش بشتاب و بايد با آرامش و وقار باشى. پس به هر مقدار از نماز كه رسيدى، بخوان و آن را كه عقب مانده اى، كامل گردان. خداوند متعال مى فرمايد: (اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هر گاه براى نماز روز جمعه بانگ داده شود، به سوى ياد خدا بشتابيد).(3)

5/6 نزديك امام نشستن

151. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: در نماز جمعه شركت كنيد و نزديك امام بنشينيد؛ زيرا مردى آن قدر از نماز جمعه باز مى ماند تا آن كه از بهشت باز مى ماند با آن كه از بهشتيان است.(4)

1) . مقصود از شتافتن به سوى ياد خدا كه در آيۀ نماز جمعه بدان فرمان داده شده، اقدام زودهنگام براى حضور در مصلّا قبل از نماز جمعه و با آرامش و طمأنينه است. طبعاً مؤمنين مى توانند از اين فرصت زمانى براى انجام عبادت هاى مستحبّى استفاده كنند، هر چند صرف در انتظار نماز نشستن، به حكمِ احاديث متعدد، خود عبادت به شمار مى آيد.

2) . لَيسَ السَّعيُ الاِشتِدادُ ولكِن يَمشونَ إلَيها مَشياً (دعائم الإسلام: ج 1 ص 182، بحار الأنوار: ج 89 ص 255 ح 71).

3) . إذا قُمتَ إلَى الصَّلاةِ إن شاءَ اللّهُ فَأئتِها سَعياً، وَليَكُن عَلَيكَ السَّكينَةُ وَالوَقارُ، فَما أدرَكتَ فَصَلَّ وما سُبِقتَ بِهِ فَأَتِمَّهُ، فَإِنَّ اللّهَ عزوجل يَقولُ: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى ذِكْرِ اللّهِ) (علل الشرائع: ص 357 ح 1، بحار الأنوار: ج 89 ص 175 ح 15).

4) . احضُرُوا الجُمُعَةَ وَادنوا مِنَ الإِمامِ؛ فَإِنَّ الرَّجُلَ لَيَتَخَلَّفُ عَنِ الجُمُعَةِ حَتّى إنَّهُ لَيَتَخَلَّفُ عَنِ الجَنَّةِ، وإنَّهُ لَمِن أهلِها (مسند ابن حنبل: ج 7 ص 254 ح 20132، السنن الكبرى: ج 3 ص 338 ح 5931).

6/6 سكوت كردن

152. مسند ابن حنبل - به نقل از ابو دردا -: روزى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بر فراز منبر رفت و براى مردم خطبه خواند و آيه اى را تلاوت كرد. ابىّ بن كعب كنارم بود. به وى گفتم: ابىّ! اين آيه، چه زمانى نازل شده؟ امّا او از سخن گفتن با من خوددارى كرد. دوباره پرسيدم و او همچنان حاضر نشد با من سخن بگويد تا آن كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله پايين آمد. آن گاه ابىّ به من گفت: بهرۀ تو از نماز جمعه ات همان سخنى است كه نا به جا گفتى. چون پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بازگشت، نزد ايشان رفتم و او را از ماجرا باخبر ساختم و گفتم: اى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله! آيه اى خوانديد و ابىّ در كنارم بود. از وى پرسيدم: اين آيه، چه زمانى نازل شده؟ ليكن از سخن گفتن با من خوددارى كرد تا آن كه شما پايين آمديد. ابىّ مى پندارد من از نماز جمعه ام، جز سخنى نا به جا بهره اى ندارم.

فرمود: «اُبىّ، راست گفته است. هر گاه شنيدى امام تو خطبه مى خواند، تا پايان، خاموش باش».(1)

153. امام على عليه السلام: هر گاه روز جمعه فرا رسد، شياطين، پرچم به دست بيرون مى آيند و مردم را با بازارهايشان سرگرم مى سازند و فرشتگان بر درهاى مساجد مى نشينند و مردم را به ترتيب حضورشان: پيش گام، نفر دوم و آن كه

1) . جَلَسَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَوماً عَلَى المِنبَرِ فَخَطَبَ النّاسَ، وتَلا آيَةً، وإلى جَنبي ابَيُّ بنُ كَعبٍ، فَقُلتُ لَهُ: يا ابَيُّ، مَتى انزِلَت هذِهِ الآيَةُ؟ قالَ: فَأَبى أن يُكَلِّمَني. ثُمَّ سَأَلَتُهُ فَأَبى أن يُكَلِّمَني حَتّى نَزَلَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَقالَ لي ابَيٌّ: ما لَكَ مِن جُمُعَتِكَ إلّا ما لَغيتَ. فَلَمَّا انصَرَفَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله جِئتُهُ فَأَخبَرتُهُ، فَقُلتُ: أي رَسولَ اللّهِ، إنَّكَ تَلَوتَ آيَةً وإلى جَنبي ابَيُّ بنُ كَعبٍ، فَسَأَلتُهُ مَتى انزِلَت هذِهِ الآيَةُ؟ فَأَبى أن يُكَلِّمَني، حَتّى إذا نَزَلَتَ زَعَمَ ابَيٌّ أنَّهُ لَيسَ لي مِن جُمُعَتي إلّا ما لَغيتَ! فَقالَ: صَدَقَ ابَيٌّ، فَإِذَا سَمِعتَ إمامَكَ يَتَكَلَّمُ فَأَنصِتَ حَتّى يَفرُغَ (مسند ابن حنبل: ج 8 ص 170 ح 21789، معرفة السنن والآثار: ج 2 ص 502 ح 1754).

پس از او مى آيد، ثبت مى كنند تا زمانى كه امام حضور يابد. هر كه نزديك امام بنشيند و خاموش باشد و گوش فرا دهد و كار بيهوده اى نكند، پاداشى دوچندان دارد و آن كه از امام دور باشد و گوش فرا دهد و سكوت كند و كار بيهوده اى از وى سر نزند، يك پاداش بهره خواهد داشت و آن كه به امام نزديك باشد و سخن لغو بر زبان آورد و سكوت نكند و گوش نسپارد، بار گناهى دوچندان بر دوش او خواهد بود. و آن كه از او دور است و بيهودگى مى كند و خاموش نمى ماند و گوش نمى دهد، يك بارِ گناه بر دوش دارد و هر كس كه بگويد: «ساكت باشيد»، او نيز سخن گفته است و هر كس كه سخن بگويد، نماز جمعه [ى كاملى] برايش نخواهد بود.... اين چنين از پيامبرتان صلى الله عليه و آله شنيده ام.(1)

154. امام على عليه السلام: مردم در نماز جمعه، داراى سه رتبه اند: مردى كه با سكوت و آرامش، پيش از امام در آن جا حضور يافته است. اين، كفّارۀ گناهان او از جمعه تا جمعۀ ديگر و سه روز پس از آن است؛ چون خداى متعال فرموده است: (هر كه نيكى به جا آورد، ده برابر آن برايش خواهد بود). و مردى كه همهمه كنان و ناآرام در آن حاضر مى شود و بهره اش نيز همان است. و مردى كه در نماز شركت كرده و در زمانى كه امام، مشغول ايراد خطبه است، برمى خيزد و نماز مى خواند، بى ترديد چنين كسى بر خلاف سنّت عمل كرده).

1) . إذا كانَ يَومُ الجُمُعَةِ خَرَجَ الشَّياطينُ يَربثُونَ النّاسَ إلى أسواقِهِم ومِعِهُمُ الرّاياتُ، وتَقعُدُ المَلائِكَةُ عَلى أبوابِ المَساجِدِ يَكتُبونَ النّاسَ عَلى قَدرِ مَنازِلِهِم؛ السّابِقَ وَالمُصَلِّيَ وَالَّذي يَليهِ حَتّى يَخرُجَ الإِمامُ، فَمَن دَنا مِنَ الإِمامِ فَأَنصَتَ أوِ استَمَعَ وَلَم يَلغُ كانَ لَهُ كِفلانِ مِنَ الأَجرِ، ومَن نَأى عَنهُ فَاستَمَعَ وأنصَتَ ولَم يَلغُ كانَ لَهُ كِفلٌ مِنَ الأَجرِ، ومَن دَنا مِنَ الإمامِ فَلَغا ولَم يُنصِت ولَم يَستَمِع كانَ عَلَيهِ كِفلانِ مِنَ الوِزرِ، ومَن نَأى عَنهُ فَلَغا ولَم يَنصِت ولَم يَستَمِع كانَ عَلَيهِ كِفلٌ مِنَ الوِزرِ، ومَن قالَ «صَه» فَقَد تَكَلَّمَ، وَمَن تَكَلَّمَ فَلا جُمُعَةَ لَهُ. ثُمَّ قالَ: هكَذا سَمِعتُ نَبِيُّكُم صلى الله عليه و آله (مسند ابن حنبل: ج 1 ص 201 ح 719، سنن أبى داود: ج 1 ص 276 ح 1051).

است و از جمله كسانى است كه چون از خدا درخواست مى كنند، اگر خواست، عطايشان مى كند و اگر خواست، محرومشان مى سازد.(1)

155.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اگر در روز جمعه آن هنگام كه امام خطبه مى خواند، [حتى اگر] به فرد ديگرى بگويى «ساكت باش»، بى ترديد سخنى نابه جا گفته اى.(2)

156.

امام على عليه السلام: اگر كسى در روز جمعه [به ديگرى] بگويد: «ساكت باش»، از نماز [كامل] بى بهره است.(3)

157.

امام على عليه السلام: آن كه در روز جمعه به ديگرى بگويد: «ساكت باش»، كارى نابه جا كرده است و آن كه كار نابه جا كند، از آن نماز جمعه اش بهره اى ندارد.(4)

158.

امام على عليه السلام: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از سخن گفتن در روز جمعه، آن گاه كه امام خطبه مى خواند، نهى فرمود. پس هر كه چنين كند، كارى بيهوده و نابه جا كرده است و هركس بيهودگى كند، نماز جمعه اى برايش نيست.(5)

159.

امام على عليه السلام: سخن گفتن آن گاه كه امام خطبه مى خواند، در روز جمعه و نيز).


1) . النّاسُ فِي الجُمُعَةِ عَلَى ثَلَاثِ مَنازِلَ: رَجُلٌ شَهِدَها بِإِنصاتٍ و سُكونٍ قَبلَ الإِمَامِ، و ذَلِكَ كَفّارَةٌ لِذُنوبِهِ مِنَ الجُمُعَةِ إلَى الجُمُعَةِ الثَّانِيَةِ و زِيادَةِ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ؛ لِقَولِ اللَّهِ تَعَالَى: (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها) وَ رَجُلٌ شَهِدَهَا بِلَغَطٍ وَ قَلَقٍ، فَذَلِكَ حَظُّهُ. وَ رَجُلٌ شَهِدَهَا وَ الإِمَامُ يَخطُبُ و قامَ يُصَلِّي، فَقَد أَخطَأَ السُّنَّةَ، وَ ذلِكَ مِمَّن إِذا سَأَلَ اللَّهَ تَعالَى إِن شَاءَ أعطَاهُ وَ إِن شاءَ حَرَمَهُ (الأمالى، طوسى: ص 430 ح 962، قرب الإسناد: ص 34 ح 111).

2) . إذا قُلتَ لِصاحِبِكَ يَومَ الجُمُعَةِ: «أنصِت» وَالإِمامُ يَخطُبُ، فَقَد لَغَوتَ (صحيح البخارى: ج 1 ص 316 ح 982، صحيح مسلم: ج 2 ص 583 ح 12).

3) . إذا قالَ الرَّجُلُ يَومَ الجُمُعَةِ: «مَه» فَلا صَلاةَ لَهُ (جامع الأحاديث، قمّى «العروس»: ص 168، بحار الأنوار: ج 89 ص 183 ح 17).

4) . مَن قالَ يَومَ الجُمُعَةِ لِصاحِبِهِ؛ «صَه» فَقَد لَغا، ومَن لَغا فَلَيسَ لَهُ في جُمُعَتُهُ تِلكَ شَيءٌ (سنن أبى داود: ج 1 ص 237 ح 1051).

5) . نَهى - رَسولُ اللهِ صلى الله عليه و آله - عَنِ الكَلامِ يَومَ الجُمُعَةِ وَ الإِمَامُ يَخطُبُ، فَمَن فَعَلَ ذلِكَ فَقَد لَغا، وَ مَن لَغا فَلا جُمُعَةَ لَهُ (كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 4 ص 10 ح 4968، الأمالى، صدوق: ص 512 ح 707).

در [عيد] فطر و قربان و نماز باران، ناپسند است.(1)

160. امام صادق عليه السلام: وقتى امام، خطبه مى خوانَد، بر مردم واجب است كه سكوت كنند.(2)

7/6 ترك كردن هر كارى كه با گوش فرادادن به خطبه، ناسازگار است

اشاره

161.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: شركت كنندگان در نماز جمعه، سه گروه اند: كسى كه در آن حضور مى يابد و به بيهودگى سرگرم مى شود. همان، بهرۀ او از نمازست؛ كسى كه در آن شركت مى كند و به دعا كردن مى پردازد. اگر خدا بخواهد، عطايش مى كند و اگر بخواهد، از او دريغ مى ورزد؛ و كسى كه در آن حاضر مى شود، در حالى كه خاموش و ساكت است و از روى دوش مسلمانى نيز نمى گذرد و كسى را آزار نمى دهد. اين نماز تا جمعۀ بعد و سه روز پس از آن، كفّاره است؛ چه اين كه خداوند مى فرمايد: (هر كه نيكى به جا آورد، ده برابر آن برايش خواهد بود).(3)

162.

قرب الاسناد - به نقل از على بن جعفر -: از امام كاظم عليه السلام در بارۀ امام پرسيدم: هنگامى كه در روز جمعه حاضر مى شود، آيا حضورش نماز [كسانى] را [كه


1) . يُكرَهُ الكَلامُ يَومَ الجُمُعَةِ وَالإِمامُ يَخطُبُ، وفِي الفِطرِ وَالأَضحى وفِي الاِستِسقاءِ (قرب الإسناد: ص 150 ح 544، بحار الأنوار: ج 89 ص 183 ح 17).

2) . إذا قامَ الإِمامُ يَخطُبُ فَقَد وَجَبَ عَلَى النّاسِ الصَّمتُ (دعائم الإسلام: ج 1 ص 182، السرائر: ج 1 ص 295).

3) . يَحضُرُ الجُمُعَةَ ثَلاثَةُ نَفَرٍ: رَجُلٌ حَضَرَها يَلغو؛ وهُوَ حَظُّهُ مِنها، ورَجُلٌ حَضَرَها يَدعو؛ فَهُوَ رَجُلٌ دَعَا اللّهَ عزوجل إن شاءَ أعطاهُ وإن شاءَ مَنَعَهُ، ورَجُلٌ حَضَرَها بِإِنصاتٍ وسُكوتٍ ولَم يَتَخَطَّ رَقَبَةَ مُسلَمٍ ولَم يُوذِ أحداً؛ فَهِيَ كَفّارَةٌ إلَى الجُمُعَةِ الَّتي تَليها وزِيادَةِ ثلاثَةِ أيّامٍ، وذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ عزوجل يَقولُ: (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها) (سنن أبى داود: ج 1 ص 291 ح 1113، صحيح ابن خزيمة: ج 3 ص 157 ح 1813).

به صورت فرادا در حال نماز خواندن بودند] قطع مى كند يا همزمان با خطبۀ او مردم نماز بخوانند؟ فرمود: «نماز گزاردن در هنگامى كه امام خطبه مى خواند، ناشايست است مگر آن كه ركعتى خوانده باشد و بخواهد بدان، ركعت ديگرى بيفزايد و [إلّا] نبايد تا پايان خطبۀ امام، نمازى بخواند».(1)

163. الكافى - به نقل از محمّد بن مسلم -: از امام در بارۀ [نماز] جمعه پرسيدم. فرمود: «با اذان و اقامه شروع مى شود پس از اذان، امام مى آيد و بر فراز منبر مى رود و خطبه مى خواند و تا زمانى كه امام بر منبر است، مردم نماز نخوانند».(2)).

1) . سَأَلتُهُ عَنِ الإِمامِ إذا خَرَجَ يَومَ الجُمُعَةِ هَل يَقطَعُ خُروجُهُ الصَّلاةَ أو يُصَلّي النَاسُ و هُوَ يَخطُبُ؟ قال: لا تَصلَحُ الصَّلاةُ وَ الإِمامُ يَخطُبُ، إلّا أن يَكونَ قَد صَلّى رَكعَةً فَيُضيفَ إلَيها أُخرى، و لا يُصَلّي حَتّى يَفرُغَ الإِمامُ مِن خُطبَتِهِ (قرب الإسناد: ص 214 ح 838، بحار الأنوار: ج 89 ص 186 ح 25).

2) . سَأَلتُهُ عَنِ الجُمُعَةِ، فَقالَ: بِأَذانٍ وإقامَةٍ، يَخرُجُ الإِمامُ بَعدَ الأَذانِ فَيَصعَدُ المِنبَرَ ويَخطُبُ، ولا يُصَلّي النّاسُ ما دامَ الإِمامُ عَلَى المُنبَرِ (الكافى: ج 3 ص 424 ح 7، تهذيب الأحكام: ج 3 ص 241 ح 648).

حكم گوش فرا دادن به خطبه ها

يكى از وظايف شركت كنندگان در نماز جمعه، گوش فرا دادن به خطبه هاى اين نماز است. پيشاپيش لازم است به مفهوم شنيدن و به تعبير فقهى، «سماع» خطبه ها و تفاوت آن با مفهوم «استماع» يعنى گوش فرا دادن به خطبه ها، توجّه لازم را مبذول داشت.

در اين باره، چند نظريه در ميان فقيهان به چشم مى خورد:

1.

گوش فرا دادن به خطبه ها واجب است. اين نظريه، به بسيارى نسبت داده شده است؛ بلكه آن را رأى مشهور فقيهان دانسته اند.(1)

2.

گوش فرا دادن به خطبه ها مستحب است. اين رأى نيز از شمارى از بزرگان فقها مانند شيخ طوسى نقل شده است.(2)

3.

جمعى ديگر مانند: محقّق صاحب شرايع نتوانسته اند در بارۀ وجوب يا استحباب استماع، اظهار نظر كنند و به اصطلاح در اين باره توقّف كرده اند.(3)

4.

فتواى صاحب جواهر اين است كه اگر شنيدن، بدون استماع و گوش فرادادن تحقّق پيدا كند، ديگر استماع واجب نيست؛ ليكن اگر شنيدن بدون گوش فرا دادن ممكن نشود، گوش فرا دادن واجب خواهد بود.(4)

5.

امام خمينى، گوش فرا دادن به خطبه ها را لازم دانسته است.(5)

6.

بيشتر فقيهان معاصر مانند آيات عظام: خويى،(6)اراكى،(7)سيستانى،(8)مكارم،(9)تبريزى،(10)و فاضل لنكرانى،(11)گوش فرا دادن را بنا بر احتياط واجب، لازم مى دانند.


1) . ر. ك: جواهر الكلام: ج 11 ص 290.

2) . ر. ك: جواهر الكلام: ج 11 ص 290.

3) . ر. ك: جواهر الكلام: ج 11 ص 290.

4) . ر. ك: جواهر الكلام: ج 11 ص 290.

5) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 882 مسئلۀ 38.

6) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 892.

7) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 882 ذيل مسئلۀ 38.

8) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 892.

9) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 882 ذيل مسئلۀ 38.

10) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 882 مسئلۀ 38.

11) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 882 مسئلۀ 38.

آنچه شايسته است نمازگزار جمعه انجام دهد

8/6 روى كردن به امام و گوش فرا دادن به وى

164.

امام صادق عليه السلام: پيامبر خدا فرمود: «هر واعظى، قبله است». يعنى وقتى امام در روز جمعه براى مردم خطبه مى خوانَد، مردم بايد رو به سوى او داشته باشند.(1)

165.

سنن ابن ماجه - به نقل از عدىّ بن ثابت، از پدرش -: پيامبر صلى الله عليه و آله هر گاه بر منبر مى ايستاد، يارانش رو به سوى او مى كردند.(2)

166.

امام على عليه السلام: مردم رو به سوى امام كنند و به وى گوش بسپارند.(3)

9/6 اين كارها

167. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس كه در روز جمعه غسل نمايد و اگر دسترسى دارد، از بوى خوش استفاده كند و نيكوترين جامه اش را بپوشد و ره سپار مسجد شود و اگر ميل داشت، نمازى بگزارد و به كسى آزارى نرساند، سپس هنگامى كه امامش حضور يافت، خاموش بنشيند تا نماز بگزارد، كفّارۀ گناه ميان آن جمعه تا جمعۀ ديگر خواهد بود.(4)

1) . قالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: «كُلُّ واعِظٍ قِبلَةٌ». يَعني إذا خَطَبَ الإِمامُ النّاسَ يَومَ الجُمُعَةِ يَنبَغي لِلنّاسِ أن يَستَقبِلوهُ (الكافى: ج 3 ص 424 ح 9، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 427 ح 1262).

2) . كانَ النَّبيُّ صلى الله عليه و آله إذا قامَ عَلَى المِنبَرِ، استَقَبَلَهُ أصحابُهُ بِوُجُوهِهِم (سنن ابن ماجة: ج 1 ص 360 ح 1136، السنن الكبرى: ج 3 ص 281 ح 5711).

3) . يَستَقبِلُ النّاسُ الإِمامَ بِوُجوهِهِم ويُصغونَ إلَيهِ (دعائم الإسلام: ج 1 ص 183، بحار الأنوار: ج 89 ص 256 ح 71).

4) . مَنِ اغتَسَلَ يَومَ الجُمُعَةِ و مَسَّ مِن طيبٍ إن كانَ عِندَهُ، ولَبِسَ مِن أحسَنِ ثِيابِهِ، ثُمَّ خَرَجَ حَتّى يَأتِيَ المَسجِدَ، فَيَركَعَ إن بَدا لَهُ ولَم يُؤذِ أحَداً، ثُمَّ أنصَتَ إذا خَرَجَ إمامُهُ، حَتّى يُصَلِّيَ، كانَت كَفّارَةً لِما بَينَها وبَينَ الجُمُعَةِ الاُخرى (مسند ابن حنبل: ج 9 ص 145 ح 23630، صحيح ابن خزيمة: ج 3 ص 138 ح 1775).

168.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس كه در روز جمعه غسل كند و آنچه مى تواند خود را پاكيزه سازد، سپس بدنش را چرب كند يا خود را خوش بو گرداند، سپس برود بى آن كه [براى عبور كردن] ميان دو نفر را فاصله بيندازد و آنچه بر او مقرّر شده، نماز بگزارد و چون امام حضور يافت خاموش باشد، گناهانش ميان آن جمعه تا جمعۀ ديگر بخشيده مى شود.(1)

169.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: چنانچه مردى، خود را به شايستگى پاكيزه سازد، سپس به نماز جمعه بيايد و تا پايان نماز، كار بيهوده و نابخردانه اى از او سر نزند، كفّارۀ گناه ميان آن جمعه تا جمعه [ى بعد] خواهد بود.(2)

170.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس كه در روز جمعه، خود را شستشو دهد و غسل كند و سپس صبح هنگام حركت كند و پياده برود و سوار نشود و نزديك امام بنشيند و گوش فرا دهد و بيهوده گويى نكند، براى هر گام او [پاداش] روزه و نماز يك سال خواهد بود.(3)

171.

تفسير القمّى - به نقل از ابو الجارود -: امام باقر عليه السلام در بارۀ اين سخن خداى متعال: (اى كسانى كه ايمان آورده ايد هر گاه براى نماز روز جمعه بانگ [اذان] برآورده شود، به سوى ياد خدا بشتابيد و داد و ستد را واگذاريد) فرمود: «مقصود از شتافتن، ره سپار شدن است. [گاه] گفته مى شود: "بشتابيد"؛ يعنى كارهايش را انجام دهيد كه عبارت است از: چيدن موهاى پشت لب و زدودن موهاى).


1) . مَنِ اغتَسَلَ يَومَ الجُمُعَةِ وتَطَهَّرَ بِمَا استَطاعَ مِن طُهرٍ، ثُمَّ ادَّهَنَ أو مَسَّ مِن طيبٍ، ثُمَّ راحَ فَلَم يُفَرِّق بَينَ اثنَينِ، فَصَلّى ما كَتَبَ لَهُ، ثُمَّ إذا خَرَجَ الإِمامُ أنصَتَ؛ غُفِرَ لَهُ ما بَينَهُ وبَينَ الجُمُعَةِ الاُخرى (صحيح البخارى: ج 1 ص 308 ح 868، سنن الدارمى: ج 1 ص 385 ح 1505).

2) . إذا تَطَهَّرَ الرَّجُلُ فَأَحسَنَ الطَّهورَ، ثُمَّ أتَى الجُمُعَةَ فَلَم يَلغُ ولَم يَجهَل حَتّى يَنصَرِفَ الإِمامُ؛ كانَت كَفّارَةً لِما بَينَها وبَينَ الجُمُعَةِ (مسند ابن حنبل: ج 4 ص 79 ح 11347، صحيح ابن خزيمة: ج 3 ص 159 ح 1817).

3) . مَن غَسَلَ يَومَ الجُمُعَةِ وَاغتَسَلَ؛ ثُمَّ بَكَّرَ وَابتَكَرَ، ومَشى ولَم يَركَب، ودَنا مِنَ الإِمامِ فَاستَمَعَ ولَم يَلغُ؛ كانَ لَهُ بِكُلِّ خُطوَةٍ عَمَلُ سَنَةٍ، أجرُ صِيامِها وقِيامِها (سنن أبى داود: ج 1 ص 95 ح 345، سنن الترمذى: ج 2 ص 368 ح 496).

زير بغل و كوتاه كردن ناخن ها و غسل و بر تن كردن بهترين جامه هايت و خوش بو كردن خود كه اين شتافتن است، [همان گونه كه] خداوند مى فرمايد: (هر كه آخرت را بخواهد و برايش چنان كه بايسته است بشتابد، در حالى كه ايمان دارد...)».(1)

172. امام صادق عليه السلام: بايسته است كه هر كدامتان در روز جمعه، خود را بيارايد، غسل كند، عطر بزند، محاسنش را شانه كند و پاكيزه ترين جامه اش را بپوشد و براى نماز جمعه آماده گردد و در آن روز، با آرامش و وقار باشد و به نيكويى، پروردگارش را عبادت كند و هر چه مى تواند، كار خير انجام دهد؛ زيرا خداوند به زمينيان مى نگرد تا خوبى ها را چند برابر سازد.(2)).

1) . اسعَوا، أي امضوا، ويُقالُ: اسعَوا: اعمَلوا لَها؛ وهُوَ قَصُّ الشّارِبِ، ونَتفُ الإِبطِ، وتَقليُمُ الأَظفارِ، وَالغُسلُ، ولُبسُ أفضَلِ ثِيابِكَ، وتَطَيُّبٌ لِلجُمُعَةِ، فَهُوَ السَّعيُ، ويَقولُ اللّهُ: (وَ مَنْ أَرَادَ الْأَخِرَةَ وَ سَعَى لَهَا سَعْيَهَا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ) (تفسير القمّى: ج 2 ص 367، بحار الأنوار: ج 89 ص 344 ح 11).

2) . لِيَتَزَيَّن أحَدُكُم يَومَ الجُمُعَةِ: يَغتَسِلُ، ويَتَطَيَّبُ، ويُسَرِّحُ لِحيَتَهُ، ويَلبَسُ أنظَفَ ثِيابِهِ، وَليَتَهَيَّأَ لِلجُمُعَةِ، وَليَكُن عَلَيهِ في ذلِكَ اليَومِ السَّكينَةُ وَالوَقارُ، وَليُحسِن عِبادَةَ رَبِّهِ، وَليَفعَلِ الخَيرَ مَا استَطاعَ، فَإِنَّ اللّهَ يَطَّلِعُ عَلى (أهلِ) الأَرضِ لِيُضاعِفَ الحَسَناتِ (الكافى: ج 3 ص 417 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 3 ص 10 ح 32).

فصل هفتم آنچه شايسته نيست نمازگزار جمعه انجام دهد

1/7 از روى شانۀ مردم رد شدن

173.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: در روز جمعه از روى شانه هاى مردم گام برندار، كه خداوند در روز رستاخيز، تو را پلى براى آنان قرار مى دهد.(1)

174.

المعجم الأوسط - به نقل از انس -: ميانۀ خطبه خواندن پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بود كه مردى آمد و با گذشتن از روى شانه هاى مردم نزديك پيامبر صلى الله عليه و آله نشست. وقتى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نماز خود را به پايان بُرد، فرمود: «فلانى! چه چيزى مانع بود تا [همان جا كه بودى] نماز جمعه بخوانى؟».

گفت: اى پيامبر خدا! اصرار داشتم كه خود را به جايى كه مشاهده مى كنيد برسانم [تا به شما نزديك تر باشم].

فرمود: «تو را ديدم كه از روى شانه هاى مردم گام برمى داشتى و موجب آزارشان مى شدى. هر كس كه مسلمانى را آزار دهد، مرا آزار داده و هر كه مرا آزار دهد، خدا را آزار داده است».(2)


1) . لا تَخَطَّ رِقابَ النّاسِ يَومَ الجُمُعَةِ فَيَجعَلَكَ اللّهُ جِسراً لَهُم يَومَ القِيامَةِ (تاريخ دمشق: ج 45 ص 408 ح 9927، الاستذكار: ج 2 ص 49).

2) . بَينما رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَخطُبُ إذ جاءَ رَجُلٌ تَخَطّى رِقابَ النّاسِ حَتّى جَلَسَ قَريباً مِنَ النَّبيِّ صلى الله عليه و آله، فَلَمّا قَضى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله صَلاتَهُ قالَ: ما مَنَعَكَ يا فُلانُ أن تُجَمِّعَ؟ قالَ: يا رَسولَ اللّهِ، قَد حَرَصتُ أن أضَعَ نَفسيِ بالمَكانِ الَّذي تَرى، قالَ: قَد رَأَيتُكَ تَخَطّى رِقابَ المُسلِمينَ وتُؤذيهِم، مَن آذى مُسلِماً فَقَد آذاني، ومَن آذاني فَقَد آذَى اللّهَ (المعجم الأوسط: ج 4 ص 60 ح 3607، المعجم الصغير: ج 1 ص 168).

175.

امام على عليه السلام: بازماندن از نماز جمعه را بيشتر مى پسندم از تأخير كردنى كه هنگام [پايان يافتن خطبه و] نشستن امام بيايم و از روى شانۀ مردم رد شوم.(1)

176.

امام باقر عليه السلام: على عليه السلام مى فرمود: «اشكالى ندارد كه شخص در روز جمعه براى رسيدن به محلّ نشستن خود، هر كجا كه هست [از روى شانۀ مردم] گام بردارد؛ ليكن بعد از آمدن امام نبايد كسى از روى شانه هاى مردم رد شود؛ بلكه هر جا كه ممكن است بنشيند، جز آن كس كه بر درگاه ها مى نشيند و مانع مى شود مردم به جاهاى خالى بروند. براى او عبور از روى شانه ها حرام نيست».(2)

177.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ يك از شما در روز جمعه برادرش را برنخيزاند، سپس برود و در جايش بنشيند؛ بلكه بگويد: «جا باز كنيد!».(3)

2/7 چرت زدن

178. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خوابيدن يا چرت زدن در نماز جمعه، از شيطان است. پس هر يك از شما كه دچار چرت شود، جا به جا گردد.(4)

1) . لَأَن أجلِسَ عَنِ الجُمُعَةِ أحَبُّ إلَيَّ مِن أن أقعُدَ حَتّى إذا جَلَسَ الإِمامُ جِئتُ أتَخَطّى رِقابَ النّاسِ (دعائم الإسلام: ج 1 ص 182، بحار الأنوار: ج 89 ص 256 ح 71).

2) كانَ عَلِيٌّ عليه السلام يَقولُ: لا بَأسَ بِأَن يَتَخَطَّى الرَّجُلُ يَومَ الجُمُعَةِ إلى مَجلِسِهِ حَيثُ كانَ، فَإِذا خَرَجَ الإِمامُ فَلا يَتَخَطَّأَنَّ أَحدٌ رِقابَ النّاسِ، وَليَجلِسَنَّ حَيثُ تَيَسَّرَ، إلّا مَن جَلَسَ عَلَى الأَبوابِ ومَنَعَ النّاسَ أن يَمضوا إلى السَّعَةِ فَلا حُرمَةَ لَهُ أن يَتَخَطَّأَهُ (قرب الإسناد: ص 154 ح 567، بحار الأنوار: ج 89 ص 174 ح 14).

3) . لا يُقيمَنَّ أَحَدُكم أخاهُ يَومَ الجُمُعَةِ ثُمَّ ليُخالِف إلى مَقعَدِهِ فَيَقعُد فيه، ولكِن يَقولُ: «اِفسَحوا» (صحيح مسلم: ج 4 ص 1715 ح 30، السنن الكبرى: ج 3 ص 329 ح 5898).

4) . النَّومُ أوِ النُّعاسُ فِي الجُمُعَةِ مِنَ الشَّيطانِ، فَإِذا نَعَسَ أحَدُكُم فَليَتَحَوَّل (المصنّف لابن أبى شيبة: ج 2 ص 29 ح 6، مسند ابن حنبل: ج 2 ص 247 ح 4741).

179. المعجم الكبير - به نقل از سمرة بن جندب -: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به ما فرمود: «هر گاه يكى از شما در نماز جمعه اى چرت بزند، از آن جا كه نشسته، به جاى ديگرى منتقل شود».(1)

3/7 حلقه كردن دست ها به دور ساق پاها

180. سنن ابى داوود - به نقل از معاذ بن انس جُهَنى -: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از حلقه كردن دست ها به دور ساق پاها در روز جمعه وقتى كه امام خطبه مى خواند، نهى فرمود.(2)

نكته: روايتى كه مضمون آن، كراهت حلقه كردن دست ها دور ساق پاها (حبوه) در نماز جمعه است، از طريق شيعه به ما نرسيده است. از اين رو، در جوامع فقهى شيعه همچون جواهر و حدائق نيز ذكرى از آن به ميان نيامده است، جز آن كه علّامه مجلسى - رضوان اللّه تعالى عليه - در كتاب بحارالأنوار از رسالۀ جمعۀ شهيد ثانى چنين نقل مى كند:

«از پيامبر صلى الله عليه و آله نهى از حلقه كردن دست ها دور ساق پاها در زمان خطبه خواندن، روايت شده است و گفته شده: زيرا چنين حالتى باعث خواب آلودگى مى شود و در نتيجه، وضوى نمازگزار در معرض باطل شدن قرار مى گيرد و مانع گوش دادن به خطبه مى شود».

ناگفته نماند اين روايات اهل سنّت با آنچه شيعه در ناشايست بودن


1) . أمَرَنا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إذا نَعَسَ أحَدُكُم في جُمُعَةٍ فَليَتَحَوَّل عَن مَقعَدِهِ في مَكانٍ آخَرَ (المعجم الكبير: ج 7 ص 247).

2) . إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله نَهى عَنِ الحَبوَةِ يَومَ الجُمُعَةِ وَالإِمامُ يَخطُبُ (سنن أبى داود: ج 1 ص 290 ح 1110، سنن الترمذى: ج 2 ص 390 ح 514).

كسالت نمازگزار نقل كرده، هماهنگ است، يا با رواياتى كه مضمون آنها وجوب بزرگداشت و حرمت نهادن به محضر خداى سبحان است كه از آنها مى توان كراهت اين حالت خاصّ نشستن را به جهت ناسازگارى با تعظيم مقام الهى، استشمام كرد.

4/7 سخن گفتن هنگام خطبۀ امام

181.

امام على عليه السلام: پيامبر خدا از حرف زدن در روز جمعه، زمانى كه امام خطبه مى خواند، نهى فرمود. هر كس كه چنين كند، مرتكب كار لغوى شده و هر كس كه دچار كار لغو شود، نماز جمعه اى [پذيرفته] براى او نيست.(1)

182.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: آن كه در هنگام خطبه خواندن امام حرف مى زند، همچون چارپايى است كه كتاب هايى را حمل مى كند، و هر كس [كه سخن گفتن او حتى در اين حد باشد] كه به ديگرى بگويد: «ساكت باش»، نماز جمعه اى [پذيرفته] براى او نيست.(2)

183.

امام على عليه السلام: در حين خطبه خواندن امام، هيچ سخنى نبايد گفت و نه به اين سو و آن سو روى گرداند جز آن مقدار كه در نماز مُجاز است. نماز جمعه، تنها چون دو خطبه دارد، دو ركعتى قرار داده شده كه جايگزين دو ركعت پايانى است. پس آن [دو خطبه] نيز تا وقتى كه امام جمعه به زير آيد، نماز است.(3)


1) . نَهى [رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله] عَنِ الكَلامِ يومَ الجُمُعَةِ وَالإمامُ يَخطُبُ، فَمَن فَعَلَ ذلِكَ فَقَد لَغا، ومَن لَغا فلا جُمُعَةَ لَهُ (كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 4 ص 10 ح 4968، الأمالى، صدوق: ص 512 ح 707).

2) . مَن تَكَلَّمَ يَومَ الجُمُعَةِ وَالإِمامُ يَخطُبُ فَهُوَ كَمِثلِ الحِمارِ يَحمِلُ أسفاراً، وَالَّذي يَقولُ لَهُ: «أنصِت» لَيسَ لَهُ جُمُعَةٌ (مسند ابن حنبل: ج 1 ص 495 ح 2033، المصنّف لابن أبى شيبة: ج 2 ص 34 ح 14).

3) . لا كَلامَ والإمامُ يَخطُبُ، ولَا التفاتَ إلّا كَمايَحِلُّ فِي الصَّلاةِ، وإنَّما جُعِلَتِ الجُمُعَةُ رَكعَتَينِ مِن أجلِ الخُطبَتَينِ جُعِلَتا مَكانَ الرَّكعَتَينِ الأخيرَتَينِ، فَهِيَ صَلاةٌ حَتّى يَنزِلَ الإِمامُ (كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 416 ح 1230، المقنع، صدوق: ص 148).

184.

امام صادق عليه السلام: وقتى امام در روز جمعه خطبه مى خوانَد، سزاوار نيست كسى سخن بگويد، تا امام خطبه اش را تمام كند. وقتى دو خطبه را به پايان رسانْد، در فاصلۀ آن تا اقامۀ نماز مى تواند صحبت كند.(1)

185.

امام صادق عليه السلام: سخن گفتن شخص در فاصلۀ ميان پايان يافتن خطبۀ امام تا اقامۀ نماز، اشكالى ندارد، و صداى قرائت [امام] را بشنود يا نشنود، برايش كفايت مى كند.(2)).


1) . إذا خَطَبَ الإِمامُ يَومَ الجُمُعَةِ فَلا يَنبَغي لِأَحَدٍ أن يَتَكَلَّمَ حَتّى يَفرُغَ الإِمامُ مِن خُطَبتِهِ، فَإِذا فَرَغَ الإِمامُ مِن خُطبَتَينِ تَكَلَّمَ ما بَينَهُ وبَينَ أن تُقامَ الصَّلاةُ (الكافى: ج 3 ص 421 ح 2، تهذيب الأحكام: ج 3 ص 20 ح 71).

2) . لا بَأسَ أن يَتَكَلَّمَ الرَّجُلُ إذ فَرَغَ الإمامُ مِنَ الخُطبَةِ يَومَ الجُمُعَةِ ما بَينَهُ وبَينَ أن تُقامَ الصَّلاةُ، وإن سَمِعَ القَراءَةَ أو لَم يَسمَع أجزَاهُ (كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 417 ح 1231، وسائل الشيعة: ج 7 ص 331 ح 9503).

حكم سخن گفتن نمازگزاران هنگام خطبه ها

بر پايۀ رواياتى كه شركت كنندگان در نماز جمعه را هنگام ايراد خطبه، به سكوت دعوت يا از سخن گفتن نهى كرده اند(1)، قدر مسلّم اين است كه سخن گفتن هنگام خطبه، كراهت دارد؛ ولى در بارۀ حرمت آن، اختلاف نظر هست:

1.

شمارى از فقها سخن گفتن هنگام خطبه را حرام مى دانند. از اين نظريه، به عنوان رأى مشهور ميان فقها ياد شده است؛ شيخ طوسى و برخى ديگر از بزرگان، حرمت را مورد اتفاق نظر دانسته اند.(2)

2.

شمارى از فقها، مانند محقّق حلّى در بارۀ حرمت سخن گفتن هم زمان با ايراد خطبه، فتوايى نداده و به اصطلاح توقف كرده اند.

3.

امام خمينى(3)و شمار ديگرى از فقها از جمله آيات عظام: تبريزى، فاضل لنكرانى، مكارم شيرازى، سيستانى و بهجت معتقدند كه اگر سخن گفتن، سبب عدم استماع خطبه و بى فايده شدن آن گردد، ترك آن لازم و در غير اين صورت، كراهت دارد.(4)

4.

آية اللّه خويى، سخن گفتن در هنگام ايراد خطبه ها را جايز نمى شمارد.(5)


1) . ر. ك: الانصات، ترك ماينافى الاستماع.

2) . جواهر الكلام: ج 11 ص 292-293.

3) . تحرير الوسيله: ج 1 ص 215.

4) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 882.

5) . توضيح المسائل مراجع: ج 1 ص 892.

فصل هشتم نمونه هايى از خطبه هاى پيامبر و امام

1/8 خطبه هاى پيامبر صلى الله عليه و آله

186. پيامبرخدا صلى الله عليه و آله - در نخستين نماز جمعه اش در مدينه -: ستايش، خداى راست. مى ستايمش و از او يارى مى جويم و از وى آمرزش و راه نمايى مى خواهم. به او ايمان دارم و نسبت به او كفر نمى ورزم و با هر كه به او كافر شود، دشمنم. گواهى مى دهم كه معبودى جز خداى يگانۀ بى همتا نيست. گواهى مى دهم كه محمّد، بنده و فرستادۀ اوست. وى را با هدايت و نور و اندرز فرستاد، در زمان نيامدن پيامبران و كسادىِ دانش و گم راهى مردم؛ در آخر الزمان و نزديك [برپايى] قيامت و در آستانۀ فرا رسيدن اجل. هر كه خدا و فرستاده اش را فرمان بَرَد، به كمال مى رسد و هر كه نافرمانى شان كند، به انحراف و از حد گذشتن و گم راهى شديدى گرفتار مى آيد. شما را به تقواى الهى سفارش مى كنم؛ زيرا بهترين چيزى كه مسلمانى، مسلمان ديگرى را بدان سفارش مى كند، تشويق او به آخرت است، و نيز فرمان دادن به تقواى خداوند. از آنچه خداوند نسبت به آن، از جانب خود، شما را بر حذر داشته، پرهيز كنيد كه تقواى الهى براى كسى كه با دل واپسى و ترسى از پروردگارش بدان عمل مى كند، ياورى راستين است بر آن كار آخرت كه در پى آنيد.

هر كه در نهان و آشكار، كار ميان خود و خدا را اصلاح گرداند و در آن، جز خشنودى خدا را در سر نپرورد، مايۀ نام آورى او در كار دنيايش مى شود، و پس از مرگ و آن گاه كه هر كس به آنچه از پيش فرستاده، نيازمند است، براى او ذخيره و پشتوانه مى گردد. امّا اگر حكايت، غير از اين شود، آرزو دارد كه اى كاش ميان او و عملش فاصله ها افتد! خداوند، شما را از خويش برحذر مى دارد و او نسبت به بندگان، مهربان است. هر كه گفتارش راست باشد و

وعده اش دُرست، به او هيچ بى وفايى نمى شود؛ چه اين كه خداوند مى فرمايد: (سخن در نزد من دگرگون نمى شود و من [نسبت] به بندگان ستمگر نيستم).

در كارهاى حال و آينده تان، در نهان و آشكار، از خداوند پروا كنيد؛ زيرا هر كس از خداوند پروا كند، بدى هايش را از او مى زدايد و پاداشى بزرگ به وى مى دهد. هر كس از خداوند پروا كند، به رستگارى بزرگى دست يافته است. تقواى الهى، دشمنى، كيفر و خشم او را باز مى دارد. تقواى الهى، چهره ها را روشن، پروردگار را خشنود و درجه را بالا مى برد. بهرۀ خود را برگيريد و در كار خداوند، كوتاهى مكنيد. خداوند كتابش را به شما آموخته و راهش را به شما نشان داده تا آنان را كه راست گفتند و آنان را كه دروغگويند، باز شناسد. پس، آن سان كه خداوند به شما نيكى كرده، نيكى كنيد و دشمنانش را دشمن بداريد و چنان كه بايد در راه خدا به جهاد برخيزيد. او شما را برگزيد و مسلمانْ نامتان نهاد (تا آن كس كه [گم راه و] هلاك مى شود، از روى دليلِ روشن باشد و آن كه [هدايت و] زنده مى شود، از روى دليلِ روشن باشد) و هيچ نيرو و توانى جز به مدد خدا نيست. پس خدا را بسيار ياد كنيد و براى فردا بكوشيد؛ چه، هر كه ميان خود و خدايش را سامان دهد، خداوند در آنچه ميان او و مردم است، كفايتش مى كند. اين از آن روست كه خداوند بر مردم حكم مى كند و مردم نمى توانند بر او حكم كنند و بر مردم سلطه دارد و آنان توانايى آن را ندارند كه بر او سلطه يابند. خداوند، بزرگ است و قدرتى جز به مدد خداى بلندمرتبه و بزرگ نيست.(1)


1) . الحَمدُ لِلّهِ، أحمَدُهُ وأَستَعينُهُ وأَستَغفِرُهُ وأَستَهديهِ، واُؤمِنُ بِهِ ولا أكفُرُهُ، واُعادي مَن يَكفُرُهُ، وأَشهَدُ أن لا إلهَ إلّا اللّهُ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وأَشهَدُ أنَّ مُحَمّداً عَبدُهُ ورَسولُهُ، أرسَلَهُ بِالهُدى وَالنّورِ وَالمَوعِظَةِ، عَلى فَترَةٍ مِنَ الرُّسُلِ، وقِلَّةٍ مِنَ العِلمِ، وضَلالَةٍ مِنَ النّاسِ، وَانقِطاعٍ مِنَ الزَّمانِ، ودُنُوٍّ مِنَ السّاعَةِ، وقُربٍ مِنَ الأَجَلِ، مَن يُطِعِ اللّهِ ورَسولَهُ فَقَد رَشَدَ، ومَن يَعصِهِما فَقَد غَوى وفَرَطَ وضَلَّ ضَلالاً بَعيداً. اوصيكُم بِتَقوَى اللّهِ، فَإِنَّهُ خَيرَ ما أوصى بِهِ المُسلِمُ المُسلِمَ أن يَحُضَّهُ عَلَى الآخِرَةِ، وأَن يَأمُرَهُ بِتَقوَى اللّهِ، فَاحذَروا ما حَذَّرَكُمُ اللّهُ مِن نَفسِهِ، وإنَّ تَقوَى اللّهِ لِمَن عَمِلَ بِهِ عَلى وَجَلٍ ومخَافَةٍ مِن رَبِّهِ عَونُ صِدقٍ عَلى ما تَبغونَ مِن أمرِ الآخِرَةِ، ومَن يُصلِحِ الَّذي بَينَهُ وبَينَ اللّهِ مِن أمرِهِ فِي السِّرِّ وَالعَلانِيَةِ لا يَنوي بِذلِكَ إلّا وَجهَ اللّهِ، يَكُن لَهُ ذِكراً في عاجِلِ أمرِهِ، وذُخراً فيما بَعدَ المَوتِ وحينَ يَفتَقِرُ المَرءُ إلى ما قَدَّمَ، وما كانَ مِن سِوى ذلِكَ يَوَدُّ لَو أنَّ بَينَهُ وبَينَهُ أمَداً بَعيداً، ويُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفسَهُ وَاللّهُ رَؤوفٌ بِالعِبادِ، وَالَّذي صَدَقَ قَولُهُ ونَجَزَ وَعدُهُ لا خُلفَ لِذلِكَ، فَإِنَّهُ يَقولُ: (ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَ ما أَنَا بِظَلاّمٍ لِلْعَبِيدِ). فَاتَّقُوا اللّهَ في عاجِلِ أمرِكُم وآجِلِهِ فِي السِّرِّ وَالعَلانِيَةِ، فَإِنَّهُ مَن يَتَّقِ اللّهَ يُكَفِّر عَنهُ سَيِّئاتِهِ ويُعظِم لَهُ أجراً، ومَن يَتَّقِ اللّهَ فَقَد فازَ فَوزا عَظيما، وإنَّ تَقوَى اللّهِ توقي مَقتَهُ، وتوقي عُقوبَتَهُ، وتوقي سَخَطَهُ، وأَنَّ تَقوَى اللّهِ تُبَيِّضُ الوُجوهَ، وتُرضِي الرَّبَّ، وتَرفَعُ الدَّرَجَةَ. خُذوا بِحَظِّكُم ولا تُفَرِّطوا في جَنبِ اللّهِ، فَقَد عَلَّمَكُمُ اللّهُ كِتابَهُ، ونَهَجَ لَكُم سَبيلَهُ، لِيَعلَمَ الَّذينَ صَدَقوا ويَعلَمَ الكاذِبينَ، فَأَحسِنوا كَما أحسَنَ اللّهُ إلَيكُم، وعادوا أعداءَهُ، وجاهِدوا في سَبيلِ اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ، هُوَ اجتَباكُم وسَمّاكُمُ المُسلِمينَ، (لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ)، ولا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ، فَأَكثِروا ذِكرَ اللّهِ، وَاعمَلوا لِما بَعدَ اليَومِ، فَإِنَّهُ مَن يُصلِحُ ما بَينَهُ وبَينَ اللّهِ يَكفِهِ اللّهُ ما بيَنَهُ وبَينَ النّاسِ، ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ يَقضي عَلَى النّاسِ ولا يَقضونَ عَلَيهِ، ويَملِكُ مِنَ النّاسِ ولا يَملِكونَ مِنهُ، اللّهُ أكبَرُ ولا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ العَلِيِّ العَظيمِ (مجمع البيان: ج 10 ص 432، بحار الأنوار: ج 89 ص 232 ح 66).

187. امام صادق عليه السلام: از جمله خطبه هاى پيامبر صلى الله عليه و آله كه حفظ شده، اين است كه فرمود: «اى مردم! نشانه هايى داريد، به سوى نشانه هايتان ره سپار شويد و مقصدى داريد، خود را بدان برسانيد. به راستى كه مؤمن، همواره ميان دو دل واپسى گام مى زند: روزى كه [بر او] گذشته است و نمى داند خداوند چگونه در باره اش داورى مى كند، و روزى كه باقى مانده و نمى داند خداوند با او چه خواهد كرد. پس بندۀ مؤمن بايد كه از خود براى خويش مايه برگيرد، و از دنيايش براى سراى آخرتش، و در جوانى پيش از كهن سالى، و در زندگى، پيش از مرگ. سوگند به آن كه جان محمّد به دست اوست، پس از مرگ، راهى براى كسب رضايت [الهى] نيست، همچنان كه پس از دنيا، سرايى جز بهشت يا دوزخ نيست».(1)).

1) إِنَّ مِمّا حُفِظَ مِن خُطَبِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله أَنَّهُ قَالَ: يَا أَيُّهَا النّاسُ! إنَّ لَكُم مَعَالِمَ فَانتَهُوا إِلَى مَعَالِمِكُم، وَ إِنَّ لَكُم نِهايَةً فَانتَهوا إِلَى نِهايَتِكُم. أَلا إِنَّ المُؤمِنَ يَعمَلُ بَينَ مَخَافَتَينِ: بَينَ أَجَلٍ قَد مَضَى لا يَدرِي مَا اللّهُ صَانِعٌ فِيهِ، وَ بَينَ أَجَلٍ قَد بَقِيَ لا يَدرِي مَا اللّهُ قَاضٍ فِيهِ؛ فَليَأخُذِ العَبدُ المُؤمِنُ مِن نَفسِهِ لِنَفسِهِ، وَ مِن دُنيَاهُ لآِخِرَتِهِ، وَ فِي الشَّبِيبَةِ قَبلَ الكِبَرِ، وَ فِي الحَيَاةِ قَبلَ المَمَاتِ، فَوَ الَّذي نَفسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ ما بَعدَ الدُّنيا مِن مُستَعتَبٍ، وَ مَا بَعدَهَا مِن دَارٍ إِلَّا الجَنَّةُ أَوِ النّارُ (الكافى: ج 2 ص 70 ح 9، تحف العقول: ص 27).

188. سنن ابى داود - به نقل از حَكم حَزن كُلَفى -: من يكى از هفت يا نُه نفرى بودم كه به ديدار پيامبر صلى الله عليه و آله رفتيم... چند روزى در آن جا اقامت كرديم و همراه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به نماز جمعه حاضر شديم. ايشان در حالى كه به عصا يا كمانى تكيه داده بود، ايستاد و خدا را سپاس گزارد و با سخنانى كوتاه و دلچسب و خجسته، او را ثنا گفت و سپس فرمود: «اى مردم! شما از انجام دادن همۀ آنچه به شما فرمان داده شده، برنمى آييد يا انجام نخواهيد داد؛ امّا [دست كم در آن مقدار كه انجام مى دهيد] در پىِ درستى و استوارى باشيد و [در اين صورت،] بر شما مژده باد!».(1)

2/8 خطبه هاى امام على عليه السلام

189. مصباح المتهجّد - به نقل از جابر از امام باقر عليه السلام -: امير مؤمنان عليه السلام در روز جمعه خطبه خواند و فرمود: «ستايش، خداى را كه صاحب قدرت و سلطنت، و مِهرورز و بنده نواز است. او را بر پياپى بودن نعمت هايش مى ستايم، و از عذاب و كيفرها به او پناه مى برم و براى مخالفت با منكران و دشمنى با بيهوده گران و اقرار كردن به اين كه او پروردگار جهانيان است، گواهى مى دهم كه معبودى جز خدا نيست. يگانه است و بى شريك. گواهى مى دهم كه محمّد، بنده و فرستادۀ اوست. او را در پى فرستادگان قرار داد و پيامبران را با او به پايان بُرد و وى را مايۀ رحمت جهانيان برانگيخت. درود خدا بر او و همۀ خاندانش باد! درود فرستادن به او را لازم ساخت و جايگاهش را نزد

1) . وَفَدتُ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله سابِعَ سَبعَةٍ أو تاسِعَ تِسعَةٍ... فَأَقَمنا بِها أيّاماً، شَهِدنا فيهَا الجُمُعَةَ مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَقامَ مُتَوَكِّئاً عَلى عَصاً أو قَوسٍ، فَحَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ كَلماتٍ خَفيفاتٍ طَيِّباتٍ مُبارَكاتٍ، ثُمَّ قالَ: أيُّهَا النّاسُ! إنَّكُم لَن تُطيقوا أو لَن تَفعَلوا كُلَّ ما امرِتُم بِهِ، ولكِن سَدِّدوا وأبشِروا (سنن أبى داود: ج 1 ص 287 ح 1096، مسند ابن حنبل: ج 6 ص 259 ح 17874).

خود بزرگ داشت و شايسته و فراوان به وى نيكى كرد. بندگان خدا! سفارش مى كنم شما را به پروا كردن از خدايى كه پاداشتان به دست اوست و بازگشتتان به سوى او. پس بدان (پرهيزگارى) بشتابيد، پيش از مرگى كه نه دژى استوار شما را از آن رهايى مى بخشد و نه به سرعت گريختن؛ زيرا واردشونده اى فرود آينده و واقع شونده اى شتابنده است، هر چند آرزو، دراز باشد و مهلت به طول انجامد. هر چه آمدنى است، نزديك است و هر كه براى خود زمينه فراهم كرده باشد، [به مقصود خود] مى رسد. رحمت خدا بر شما! امروز براى روز مرگتان توشه برگيريد و از بيم شبيخونِ دردناك مرگ ناگهانى بهراسيد؛ زيرا كيفر الهى، بزرگ و عذاب او دردآور است؛ آتشى شعله ور و جانى گرفتار كيفر و نوشيدنى اى متعفّن و گرزهايى آهنين [براى عذاب]. خداوند، ما و شما را از آتش [جهنّم] پناه دهد و همنشينى با نيكان را روزىِ ما و شما فرمايد و از ما و شما همگى درگذرد؛ كه او بخشنده اى مهربان است. بى ترديد، نيكوترين سخن و رساترين موعظه، كتاب خداست».

سپس [امام] به خدا پناه بُرد [و اعوذ بالله... بر زبان آورد] و سورۀ عصر را خواند و سپس فرمود: «خداوند ما و شما را از كسانى قرار دهد كه رحمتش آنها را فرا مى گيرد و گذشت و مهربانى اش شاملشان مى شود. براى خود و شما از خداوند، آمرزش مى طلبم».

سپس اندكى نشست. آن گاه برخاست و فرمود: «ستايش، خداى را كه در عين بلندمرتبگى، نزديك است و در عين نزديكى، بلندمرتبه، و هر چيزى در برابر شُكوه او خاكسار است، و هر چيزى در برابر عزّت او سر تسليم دارد، و هر چيزى در برابر قدرت او خاضع است. او را مى ستايم، در حالى كه از گزاردن حقيقتِ ستايش او ناتوانم، و به او ايمان دارم و به پروردگارى اش معترفم، و از او كمك مى جويم و خواهان نگهدارى او هستم، و بر او توكل مى كنم و كارم را به او وا مى گذارم.

گواهى مى دهم كه معبودى جز خداى يگانۀ بى همتا نيست؛ خدايى يگانه، يكتا، تنها، بى نياز، و تك كه همدم و فرزندى برنگرفته است. گواهى مى دهم كه محمّد، بندۀ برگزيدۀ او و فرستادۀ منتخب او و امينِ مورد پسند اوست. او را به حق، بشارت دهنده و ترساننده فرستاد و به اذن خدا فراخوانِ به سوى او و چراغى فروزنده. او

پيام را رساند و امانت را ادا كرد و خير امّت را خواست و بندگى خدا كرد تا آن گاه كه يقين (مرگ) به سراغش آمد. درود خدا بر او در ميان پيشينيان و درود خدا بر او در ميان پسينيان و درود خدا بر او در روز جزا! بندگان خدا! شما را به تقواى الهى و فرمان پذيرى از او و پرهيز از نافرمانى اش سفارش مى كنم؛ زيرا آن كه از خدا و فرستاده اش فرمان بَرَد، بى ترديد به رستگارى بزرگى دست يافته و هر كه از خدا و فرستاده اش نافرمانى كند، به يقين در گم راهىِ شديدى گرفتار آمده و آشكارا زيانكار شده است. خداوند و فرشتگانش بر پيامبر درود مى فرستند. اى مؤمنان! بر او درود فرستيد و به شايستگى [بر وى] سلام كنيد. خدايا! برترين درودهاى خود را به پيامبران و اوليايت نثار محمّد، بنده و فرستاده ات فرما».(1)


1) . خَطَبَ أميرُ المُؤمنين عليه السلام يومَ جُمُعَةٍ فَقال: «الحَمدُ لِلّهِ ذِي القُدرَةِ وَالسُّلطانِ، وَالرَّأفَةِ وَالاِمتِنانِ، أحمَدُهُ عَلى تَتابُعِ النِّعَمِ، وأعوذُ بِهِ مِنَ العَذابِ وَالنِّقَمِ. وأشهَدُ أن لا إلهَ إلّا اللّهُ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، مُخالَفَةً لِلجاحِدينَ، ومُعانَدَةً لِلمُبطِلينَ، وإقراراً بِأَنَّهُ رَبُّ العالَمينَ. وأشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ ورَسولُهُ، قَفّى بِهِ المُرسَلينَ، وخَتَمَ بِهِ النَّبيّينَ، وبَعَثَهُ رَحمَةً لِلعالَمينَ، صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وعَلى آلِهِ أجمَعينَ، فَقَد أوجَبَ الصَّلاةَ عَلَيهِ، وأكرَمَ مَثواهُ لَدَيهِ، وأجمَلَ إحسانَهُ إلَيهِ. اوصيكُم عِبادَ اللّهِ بِتَقوَى اللّهِ الَّذي هُوَ وَليُّ ثَوابِكُم، وإلَيهَ مَرَدُّكُم ومآبكم، فَبادِروا بِذلِكَ قَبلَ المَوتِ الَّذي لا يُنجيكُم مِنهُ حِصنٌ مَنيعٌ، ولا هَربٌ سَريعٌ، فَإِنَّهُ وارِدٌ نازلٌ، وواقِعٌ عاجِلٌ، وإن تطاوَلَ الأَمَلُ وامتَدَّ المَهَلُ، وكُلُّ ما هُوَ آتٍ قَريبٌ، ومَن مَهَّدَ لِنَفسِهِ فَهُوَ المُصيبُ. تَزَوَّدَوا رَحِمَكُمُ اللّهُ اليَومَ لِيَومِ المَماتِ، وَاحذَروا أليمَ هَولِ البَياتِ، فَإِنّ عِقابَ اللّهِ عَظيمٍ، وعَذابُهُ أليمٌ، نارٌ تَلهَّبُ، ونَفسٌ تُعَذَّبُ، وشَرابٌ مِن صَديدٍ، ومَقامِعُ مِن حَديدٍ، أعاذَنَا اللّهُ وإيّاكُم مِنَ النّارِ، ورَزَقَنا وإيّاكُم مُرافَقَةَ الأَبرارِ، وغَفَرَ لَنا ولَكُم جَميعاً إنَّهُ هُوَ الغَفورُ الرَّحيمُ. إنَّ أحسَنَ الحَديثِ وأبلَغَ المَوعِظَةِ كِتابُ اللّهِ». ثُمَّ تَعَوَّذَ بِاللّهِ، وقَرَأَ سورَةَ العَصرِ، ثُمَّ قالَ: «جَعَلَنَا اللّهُ وإيّاكُم مِمَّن تَسَعُهُم رَحمَتُهُ، ويَشمُلُهم عَفوُهُ ورَأفَتُهُ، وأستَغفَرُ اللّهَ لي ولَكُم». ثُمَّ جَلَسَ يَسيراً ثُمَّ قامَ، فَقالَ: «الحَمدُ لِلّهِ الَّذي دَنا في عُلُوِّهِ، وعَلا في دُنُوِّهِ، وتَواضَعَ كلّ شَيءٍ لِجَلالِهِ، وَاستَسلَمَ كُلُّ شَيءٍ لِعِزَّتِهِ، وخَضَعَ كُلُّ شَيءٍ لِقُدرَتِهِ، وأحمَدُهُ مُقَصِّراً عَن كُنهِ شُكرِهِ، وأُومِنُ بِهِ إذعاناً لِرُبوبِيَّتِهِ وأستَعينُهُ طالِباً لِعِصمَتِهِ، وأتَوَكَّلُ عَلَيهِ مُفَوِّضاً إلَيهِ. وأشهَدُ أن لا إلهَ إلَّا اللّهُ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ إلهاً واحِداً أحَداً فَرداً صَمَداً وتَراً لم يَتَّخِذ صاحِبَةً ولا وَلَداً. وأشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ المُصطَفى، ورَسولُهُ المُجتَبى، وأمينُهُ المرتَضى، أرسَلَهُ بِالحَقِّ بَشيراً ونَذيراً وداعِياً إلَيهِ بِإِذنِهِ وسِراجاً مُنيرا، فَبَلَّغَ الرِّسالَةَ وأدَّى الأَمانَةَ ونَصَحَ الاُمَّةَ، وعَبَدَ اللّهَ حَتّى أتاهُ اليَقينُ، فَصَلَّى اللّهُ عَلَيهِ فِي الأَوَّلينَ، وصَلَّى اللّهُ عَلَيهِ فِي الآخَرينَ وصَلَّى اللّهُ عَلَيهِ يَومَ الدّينِ. اوصيكُم عِبادَ اللّهِ بِتَقوَى اللّهِ وَالعَمَلِ بِطاعَتَهِ وَاجتِنابِ مَعصِيَتَهَ، فَإِنَّهُ مَن يُطِعِ اللّهَ ورَسولَهُ فَقَد فازَ فَوزاً عَظيماً، ومَن يَعصِ اللّهَ ورَسولَهُ فَقَد ضَلَّ ضَلالاً بَعيداً وخَسِرَ خُسراناً مُبيناً، (إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً) اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ عَبدِكَ ورَسولِكَ أفضَلَ صَلَواتِكَ عَلى أنبِيائِكِ وأولِيائِكَ» (مصباح المتهجّد: ص 384 ح 510-512، المصباح، كفعمى: ص 941).

190. الكافى - به نقل از محمد بن نعمان يا ديگرى، از امام صادق عليه السلام -: امام على عليه السلام در خطبۀ روز جمعه اش فرمود: «ستايش، خداى را كه سزامند ستايش و صاحب آن است، و منتهاى ستايش و جايگاه آن است. آغازگر است و ابداع كننده، شكوهمندترين است و بزرگ ترين، و ارجمندترين و گرامى ترين. كبريايى منحصر به اوست و نعمت ها مختصّ اوست. با عزّتش چيره است و با قهرش تسلُّط دارد و به نيرويش توانمند است و به قدرتش استيلا دارد و به جبروتش بر هر چيزى برترى دارد. به نواخت و نيكى اش ستوده مى شود و با دهِش و سودرسانى هاى بسيارش، مورد لطف قرار مى دهد و روزى اش را مى گسترانَد و نعمت هايش را سرشار مى گردانَد. او را بر موهبت هايش و نعمت هاى پياپى اش مى ستاييم؛ ستايشى كه باعظمتِ شُكوه او هموزنى كند و با اندازۀ نعمت هاى او و كبريايش برابرى نمايد. گواهى مى دهم كه معبودى جز خدا نيست. يكتا و بى همتاست. آن كه در نخستين بودنش ديرين و قديم است و در هميشگى بودنش با سيطره. آفريدگان در برابر يگانگى و پروردگارى و ازلى بودن ديرپاى او فروتن اند و در مقابل دوام ابدى او گردن گذار. گواهى مى دهم كه محمّد صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده و برگزيدۀ او از ميان آفريدگان اوست. با دانش خويش او را انتخاب كرد و براى وحى خود، او را برگزيد و وى را امين سرّش قرار داد و براى خلقش او را پسنديد و براى كار بزرگش و براى روشنى بخشى به نشانه هاى دين و راه هايش و به عنوان كليد وحى اش و گشاينده در رحمتش او را فراخواند. او را در زمان نيامدن پيامبران و كسادى دانش و اختلاف ملّت ها و گم راهى از حق و نشناختن پروردگار و).

كفر به قيامت و وعده [ى آخرت] بر انگيخت. او را به سوى تمام مردم فرستاد تا مايۀ رحمت جهانيان باشد، با كتابى ارجمند كه آن را برترى داده و توضيح داده و به روشنى بيان كرده و آن را عزّت بخشيده و از راهيابى هر گونه باطلى از پيش رو يا پشت سر بدان، حفظش كرده و نازل شده اى از جانب خداوندى حكيم و ستودنى است. براى مردم، در آن مثل ها زده و آيات را در آن گوناگون ساخته بدان اميد كه در آن بينديشند. حلال را در آن حلال و حرام را در آن حرام كرده، و در آن براى بستن راه عذر و نيز هشدار دادن، دين را براى بندگانش مقرر كرد تا با آمدن پيامبران، مردم عذر و حجّتى بر خداوند نداشته باشند و وسيلۀ ابلاغ به مردم خداپرست گردد. پس رسالت خود را به انجام رساند و در راه خدا كوشيد و تا پايان عمر، او را بندگى كرد. درود و سلام بى پايان خدا بر او و خاندانش!

بندگان خدا! شما و خود را به تقواى خدايى سفارش مى كنم كه كارها را با دانش خود آغاز كرد و بازگشتشان فردا به سوى اوست و فانى شدن آنها و شما و گذشت ايّامتان و خاتمه يافتن اجلتان و پايان پذيرفتن عمرتان به دست اوست، و اينها به زودى از دست ما و شما مى رود چنان كه از دست پيشينيانتان رفت. پس - اى بندگان خدا - كوشش خود را در اين دنيا به توشه برگرفتن از چند روزِ كوتاهِ آن براى دورۀ طولانى آخرت، صرف كنيد؛ زيرا دنيا سراى كار است و آخرت، سراى اقامت و پاداش. از اين رو از دنيا دورى كنيد؛ زيرا فريب خورده [واقعى]، كسى است كه فريب دنيا را بخورد. دنيا با نهايت آرزوى خواستاران و دوستداران و دل بستگان و شيفتگانش هرگز فراتر نرود از آنچه خداوند متعال فرمود: (همانند آبى است كه از آسمان نازل كرده ايم كه در پى آن، گياهان [گوناگون] زمين - كه مردم و چهارپايان از آن مى خورند - با آن در آميختند...). افزون بر اين كه كسى از شما در اين دنيا به شادى اى نرسيد، مگر اين كه دنيا براى او اشكى به بار آورد، و شبى را در پناه ايمنى به صبح نرساند، مگر اين كه از فرود آمدن بلايى يا از دست رفتن نعمتى يا از بين رفتن سلامتى، بيمناك است و نيز مرگ و ترس قيامت و قرار گرفتن در حضور داور دادگر در پيش است، هر كس در مقابل عملكرد

خويش پاداش داده مى شود: (تا كسانى را كه بد كرده اند، به موجب آنچه انجام داده اند، كيفر دهد و آنان را كه نيكى كرده اند، به نيكى پاداش دهد). بنا بر اين، از خداوند - كه يادش گرامى باد - پروا كنيد و به سوى خشنودى خدا و عمل نمودن به طاعت او و نزديك شدن به او با هر كارى كه خشنودى [خدا] در آن است، بشتابيد، كه او نزديك و اجابت كننده است. خداوند ما و شما را از آنان قرار دهد كه به آنچه دوست دارد، عمل مى كنند و از ناخشنودى او مى پرهيزند. بهترين حكايت و رساترين موعظه و سودمندترين تذكّر، كتاب خداست. خداوند متعال فرمود: (هر گاه قرآن تلاوت شود، بدان گوش بسپاريد و خاموش باشيد بدان اميد كه مورد رحمت قرار گيريد). از شيطان رانده شده به خدا پناه مى برم. به نام خداوند بخشنده بخشايشگر (سوگند به روزگار كه آدمى در زيانكارى است. جز آنان كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته كرده اند و يكديگر را به [پايبندى به] حق سفارش كرده و همديگر را به شكيبايى كردن اندرز داده اند).

(خداوند و فرشتگانش بر پيامبر درود مى فرستند، اى مؤمنان! بر او درود فرستيد و به شايستگى [بر وى] سلام كنيد). بار خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد، درود فرست، و به محمّد و خاندان محمّد، بركت ده، و به محمّد و خاندان محمّد، مهر ورز، و به محمّد و خاندان محمّد، سلام كن به سان برترين درود و بركت و ترحّم و مهرورزى و سلامى كه نثار ابراهيم و خاندان ابراهيم كردى؛ كه به راستى، تو ستودنى و شكوه مندى. بار خدايا! به محمّد، وسيله [كه درجه اى ويژه در بهشت است] و شرافت و فضيلت و جايگاهى ارجمند عطا فرما. خداوندا! محمّد و خاندان محمّد را در روز رستاخيز، شريف ترين مردم و در نزديك ترين جايگاه به خود و در روز قيامت، آبرومندترينشان در پيشگاه خويش و برترين آنها نزد خود در مقام و بهره مندى قرار ده. خدايا! به محمّد، شريف ترين جايگاه و سلامت بخشى و شفاعت [اهل] اسلام را ارزانى فرما. بار خدايا! ما را به او ملحق فرما در حالى كه نه شرمنده باشيم و نه منحرف و نه پشيمان و نه تغيير دهنده [ى آيين حق]. آمين اى معبود راستين!».

سپس اندكى نشست، آن گاه برخاست و فرمود:

«ستايش از آنِ خدايى است كه سزاوارترين كس است كه از او بهراسند و ستايشش كنند، و برترين كس است كه از او پروا شود و بندگى اش كنند و شايسته ترين كس به تعظيم و تمجيد است. او را بر كمال بى نيازى اش و عطاى فراوانش و

نعمت هاى آشكارش و آزمايش نيكويش مى ستاييم. به هدايت او ايمان داريم؛ همان هدايتى كه نورش كم فروغ نمى شود و بلندى اش به پستى نمى گرايد و دستاويزهاى او سستى نمى پذيرد. از بدى شُبهات و تاريكى فتنه ها به خدا پناه مى بريم، و از ارتكاب گناهان از او آمرزش مى طلبيم و از او مى خواهيم كه ما را از كردارهاى بد و آرزوهاى ناپسند و روى آوردن به خطرات و همكارى با شبهه افكنان و راضى بودن به كار ناحقّ نابه كاران در زمين، در پناه خود گيرد. خدايا! از ما و مردان و زنان مؤمن از زنده هاشان و از مردگانشان در گذر؛ همان هايى را كه بر دين خويش و آيين پيامبرت ميراندى. بارخدايا! نيكى هايشان را پذيرا باش و از بدى هاشان در گذر و رحمت و آمرزش و خشنودى [خود] را بر آنها وارد ساز. مؤمنانِ زنده را، از مرد و زن بيامرز؛ همان ها كه به يكتايى تو گواهى دادند و پيامبرت را تصديق كردند، و به دين تو آويختند و فرايضت را به كار بستند، و پيرو پيامبرت شدند و سنّت تو را در پيش گرفتند، و حلال تو را حلال و حرامت را حرام شمردند، و از كيفر تو ترسيدند و به پاداش تو اميد بستند، و دوستانت را دوست داشتند و با دشمنانت دشمنى ورزيدند. بارخدايا! نيكى هايشان را بپذير و از بدى هاشان در گذر و به رحمت خود آنها را در زمرۀ بندگان صالح خود وارد ساز. آمين اى معبود راستين!».(1)


1) . أنّهُ ذَكَرَ هذِهِ الخُطبَةَ لِأَميرِ المُؤمِنين عليه السلام يومَ الجُمُعَةِ: «الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ ووَليِّهِ، ومُنتَهَى الحَمدِ ومَحَلِّهِ، البَديءِ البَديعِ، الأَجَلِّ الأَعظَمِ، الأَعَزَّ الأَكرَمِ، المُتَوَحِّدَ بِالكِبرياءِ، وَالمُتَفَرِّدِ بِالآلاءِ، القاهِرِ بِعِزَّهِ، وَالمُسَلَّطِ بِقَهرِهِ، المُمتَنِعِ بِقُوَّتِهِ، المُهَيمِنِ بِقُدرَتِهِ، وَالمُتعالي فَوقَ كُلِّ شَيءٍ بِجَبَروتِهِ، المَحمودِ بِامتِنانِهِ وبِإِحسانِهِ، المُتَفَضِّلِ بِعَطائِهِ وجَزيلِ فَوائِدِهِ، المُوَسِّعِ بِرِزقِهِ، المُسبِغِ بِنِعَمِهِ، نِحمِدُهُ عَلى آلائِهِ وتَظاهُرِ نَعمائِهِ حَمداً يَزِنُ عَظَمَةَ جَلالِهِ، ويَملَأُ قَدرَ آلائِهِ وكِبرِيائِهِ. وأشهَدُ أن لا إلهَ إلَّا اللّهُ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، الَّذي كانَ في أوِّليَّتِهِ مُتَقادِماً، وفي دَيمومِيَّتِهِ مُتَسَيطِراً، خَضَعَ الخَلائِقُ لِوَحدانِيَّتِهِ ورُبوبِيَّتِهِ وقَديمِ أزَلِيَّتِهِ، ودانوا لِدَوامِ أبَديَّتِهِ. وأشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً صلى الله عليه و آله عَبدُهُ ورَسولُهُ وخِيَرَتُهُ مِن خَلقِهِ، اختارَهُ بِعِلمِهِ، وَاصطَفاهُ لِوَحيِهِ، وَائتَمَنَهُ عَلى سِرَّهِ، وَارتَضاهُ لِخَلقِهِ، وَانتَدَبَهُ لِعَظيمِ أمرِهِ ولِضياءِ مَعالِمِ دينِهِ ومَناهِجِ سَبيلِهِ ومِفتاحِ وَحيِهِ وسَبَباً لِبابِ رَحمَتِهِ، ابتَعَثَهُ عَلى حينِ فَترَةٍ مِنَ الرُّسُلِ، وهَدأَةٍ مِنَ العِلمِ، وَاختِلافٍ مِنَ المِلَلِ، وَضَلالٍ عَنِ الحَقِّ، وجَهالَةٍ بِالرَّبِّ، وكُفرٍ بِالبَعثِ وَالوَعدِ، أرسَلَهُ إلَى النّاسِ أجمَعينَ رَحمَةً لِلعالَمينَ بِكِتابٍ كَريمٍ قَد فَضَّلَهُ وفَصَّلَهُ وبَيِّنَهُ وأوضَحَهُ وأعَزَّهُ وحَفِظَهُ مِن أن يَأتِيَهُ الباطِلُ مِن بَينِ يَدَيهِ ومِن خَلفِهِ تَنزيلٌ مِن حَكيم حَميدٍ، ضَرَبَ لِلنّاسِ فيهِ الأَمثالَ وصَرَّفَ فيهِ الآياتِ لَعَلَّهُم يَعقِلونَ، أحَلَّ فيهِ الحَلالَ وحَرَّمَ فيهِ الحَرامَ، وشَرَعَ فيهِ الدّينَ لِعِبادِهِ عُذراً ونُذراً لِئَلاّ يَكونَ لِلنّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعدَ الرُّسُلِ، وَيكونَ بِلاغاً لِقَومٍ عابِدينَ، فَبَلَّغَ رِسالَتَهُ وجاهَدَ في سَبيلِهِ، وعَبَدَهُ حَتّى أتاهُ اليَقينُ صلى الله عليه و آله، تَسليماً كَثيراً. اوصيكُم عِبادَ اللّهِ واُوصي نَفسي بِتَقوَى اللّهِ الَّذي ابتَدَأَ الاُمورَ بِعِلمِهِ، وَإلَيهِ يَصيرُ غَداً ميعادُها، وبِيَدِهِ فَناؤُها وفَناؤُكُم وتَصَرُّمُ أيّامِكُم وفَناءُ آجالِكُم وانقِطاعُ مُدَّتِكُم، فَكَأَن قَد زالَت عَن قَليلٍ عَنّا وعَنكُم كَما زالَت عَمَّن كانَ قَبلَكُم، فَاجعَلوا - عِبادَ اللّهِ - اجتِهادَكُم في هذِهِ الدُّنيا التَّزَوُّدَ مِن يَومِهَا القَصيرِ لِيَومِ الآخِرَةِ الطَّويلِ، فَإِنَّها دارُ عَمَلٍ وَالآخِرَةَ دارُ القَرارِ وَالجَزاءِ، فَتَجافَوا عَنها؛ فَإِنَّ المُغتَرَّ مَنِ اغتَرَّ بِها، لَن تَعدُوا الدُّنيا إذا تَناهَت إلَيها امنِيَّةُ أهلِ الرَّغبَةِ فيهَا المُحِبّينَ لَها المُطمَئِنّينَ إلَيها المَفتونينَ بِها أن تَكونَ كَما قالَ اللّهُ عزوجل: (كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمّا يَأْكُلُ النّاسُ وَ الْأَنْعامُ)، مَعَ أنَّهُ لَم يُصِبِ امرُؤٌ مِنكُم في هذِهِ الدُّنيا حَبَرةٌ إلّا أورَثَتَهُ عَبرَةٌ، ولا يُصبَحُ فيها في جَناحٍ آمِنٍ إلّا وهُوَ يَخافُ فيها نُزولَ جائِحَةٍ أو تَغَيُّرَ نِعمَةٍ أو زَوالَ عافِيَةٍ، مَعَ أنّ المَوتَ مِن وَراءِ ذلِكَ وهَولَ المُطَّلَعِ وَالوُقوفَ بَينَ يَدَي الحَكَمِ العَدلِ، تُجزى كُلُّ نَفسٍ بِما عَمِلَت، (لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَساؤُا بِما عَمِلُوا وَ يَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى) فَاتَّقُوا اللّهَ عَزَّ ذِكرُهُ وسارِعوا إلى رِضوانِ اللّهِ وَالعَمَلِ بِطاعَتِهِ وَالتَّقَرُّبِ إلَيهِ بِكُلِّ ما فيهِ الرِّضا فَإِنَّهُ قَريبٌ مُجيبٌ، جَعَلَنَا اللّهُ وإيّاكُم مِمَّن يَعمَلُ بِمَحابِّهِ وَيجتَنِبُ سَخَطَهُ. ثُمَّ إنَّ أحسَنَ القَصَصِ وأبلَغَ المَوعِظَةِ وأنفَعَ التَّذَكُّرِ كِتابُ اللّهِ جَلَّ وَعَزَّ، قالَ اللّهُ عزوجل: (وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ): أستَعيذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ، بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ (وَ الْعَصْرِإِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍإِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ)، (إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً). اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآل مُحَمَّدٍ، وبارِكَ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وَتَحَنَّن عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وسَلِّم عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، كَأَفضَلِ ما صَلَّيتَ وبارَكتَ وتَرَحَّمتَ وتَحَنَّنتَ وسَلَّمتَ عَلى إبراهيمَ وآلِ إبراهيمَ إنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ. اللّهُمَّ أعطِ مُحَمَّداً الوَسيلَةَ وَالشَّرَفَ وَالفَضيلَةَ وَالمَنزِلَةَ الكَريمَةَ. اللّهُمَّ اجعَل مُحَمَّداً وآلَ مُحَمَّدً أعظَمَ الخَلائِقِ كُلِّهِم شَرَفاً يَومَ القِيامَةِ، وأقرَبَهُم مِنكَ مَقعَداً وأوجَهَهُم عِندَكَ يَومَ القِيامَةِ جاهاً، وأفضَلَهُم عِندَكَ مَنزِلَةً ونَصيباً. اللّهُمَّ أعطِ مُحَمَّداً أشرَفَ المَقامِ، وحِباءَ السَّلامِ، وشَفاعَةَ الإِسلامِ. اللّهُمَّ وألحِقنا بِهِ غَيرَ خَزايا ولا ناكِبينَ ولا نادِمينَ ولا مُبَدِّلينَ». ثُمَّ جَلَسَ قَليلاً، ثُمَّ قامَ فَقالَ: «الحَمدُ لِلّهِ أحَقَّ مَن خُشِيَ وحُمِدَ، وأفضَلَ مَن اتّقِيَ وعُبِدَ، وأولى مَن عُظّمَ ومُجِّدَ. نَحمَدُهُ لِعَظيمِ غَنائِهِ، وجَزيلِ عَطائِهِ، وتَظاهُرِ نَعمائِهِ، وحُسنِ بِلائِهِ. ونُؤمِنُ بِهُداهُ الَّذي لا يَخبو ضِياؤُهُ، ولا يَتَمَهَّدُ سَناؤُهُ، ولا يوهَنُ عُراهُ. ونَعوذُ بِاللّهِ مِن سوءِ كُلِّ الرَّيبِ وظُلَمِ الفِتَنِ. ونَستَغِفرُهُ مِن مَكاسِبِ الذُّنوبِ. ونَستَعصِمُهُ مِن مَساوِي الأَعمالِ، ومَكارِهِ الآمالِ، وَالهُجومِ فِي الأَهوالِ، ومُشارَكَةِ أهلِ الرَّيبِ وَالرِّضا بِما يَعمَلُ الفُجّارُ فِي الأَرضِ بِغَيرِ الحَقِّ. اللّهُمَّ اغفِر لَنا ولِلمُؤمِنينَ وَالمُؤمِناتِ الأَحياءِ مِنهُم وَالأَمواتِ الَّذينَ تَوَفَّيتَهُم عَلى دينِكَ ومِلَّةِ نَبيِّكَ صلى الله عليه و آله، اللّهُمَّ تَقَبَّل حَسَناتِهِم، وتَجاوَز عَن سَيِّئاتِهِم، وأدخِل عَلَيهِمُ الرَّحمَةَ وَالمَغفِرَةَ وَالرِّضوانَ، وَاغفِر لِلأَحياءِ مِنَ المُؤمِنينَ وَالمُؤمِناتِ الَّذينَ وَحَّدوكَ وصَدَّقوا رَسولَكَ، وتَمَسَّكوا بِدينِكَ وعَمِلوا بِفَرائِضِكَ، وَاقتَدَوا بِنَبيِّكَ وسَنَّوا سُنَّتَكَ، وأحَلّوا حَلالَكَ وحَرَّموا حَرامَكَ، وخافوا عِقابَكَ ورَجَوا ثَوابَكَ، ووالَوا أولِياءَكَ وعادَوا أعداءَكَ، اللّهُمَّ اقبَل حَسَناتِهِم وتَجاوَز عَن سَيِّئاتِهِم، وأدخِلهُم بِرَحمَتِكَ في عِبادِكَ الصّالِحينَ، إلهَ الحَقَّ آمينَ» (الكافى: ج 8 ص 173 ح 194، بحار الأنوار: ج 77 ص 350 ح 31).

191. كتاب من لا يحضره الفقيه: امام على عليه السلام در خطبۀ روز جمعه فرمود: «ستايش، براى خدايى است كه سرپرست، ستوده، فرزانه، ارجمند، كنندۀ هرچه خواهد، دانندۀ همۀ نهان ها، آفريدگارِ آفريدگان، فروآورندۀ باران، و تدبيركنندۀ كار دنيا و آخرت، و وارث آسمان ها و زمين است؛ خدايى عظيم الشأن كه چيزى همانند او نيست. همه چيز در برابر عظمتش فروتن است، و همه چيز در برابر عزّتش خوار است، و همه چيز در برابر قدرت او تسليم است، و همه چيز به خاطر هيبت او در جاى خود آرام گرفته است، و همه چيز در برابر پادشاهى و پروردگارى اش مطيع است. همو كه آسمان را نگه مى دارد تا بر زمين نيفتد، مگر به اذن او، و قيامت را كه بر پا نمى شود مگر به فرمان او، و در آسمان ها و زمين چيزى پديد نمى يايد جز با آگاهى و دانش او. خدا را بر آنچه هست مى ستاييم و از او براى آنچه پيش خواهد آمد، يارى مى جوييم و از او آمرزش مى طلبيم و هدايت مى خواهيم و گواهى مى دهيم كه معبودى جز خداى يكتاى بى همتا نيست؛ شاهِ شاهان و مهترِ مهتران، قدرتمند زمين و آسمان ها، چيره و بزرگ و والا، شكوهمند و بزرگوار، جزا دهندۀ روز جزا، پروردگار پدران نخستين ما. گواهى مى دهيم كه محمّد، بنده و فرستادۀ اوست. او را به حق فرستاد تا به سوى حق فرا بخوانَد و بر مردم گواه باشد. او نيز پيام هاى پروردگارش را چنان كه فرمان داده بود، رساند بى آن كه از حد، پا فراتر نهد و يا كوتاهى كند، و در راه خدا با دشمنانش نبرد كرد بى آن كه سستى يا درنگى روا دارد. براى خدا صبورانه و خالصانه در ميان بندگانش خيرخواهى كرد تا آن كه خداوند، وى را به سوى خود برگرفت با خشنودى از كارش و پذيرش تلاشش و در گذشتن از گناهش. بندگان خدا! شما را سفارش مى كنم به پروا كردن از خداوند و اين كه تا مى توانيد، اين ايّام زودگذر عمر را غنيمت بشمريد و به طاعت خدا بپردازيد، و رها كنيد اين دنيايى را كه شما را ترك مى كند، هر چند دوست نداريد

شما را ترك گويد، و پيكر شما را فرسوده مى گرداند هرچند دوست داريد كه آن را نو

گردانَد. مَثَل شما و دنيا مَثَل كاروانى است كه به راه افتادند، گويى آن را پيمودند و يا قلّه اى را نشانه گرفتند، گويى بدان رسيدند. و چه بسيار است [كشتى] روان شده به سوى سرمنزلى كه تا رسيدن به مقصد، جريان خود را ادامه دهد و چه بسيار است آن كس كه مى خواهد يك روز ديگر بماند [تا به مقصود خود برسد] و بدان دست نمى يابد، و چه بسيار باشد دنياطلب حريصى كه در پى دنيا مى تازد تا از آن جدا شود. پس [حال كه وضع آدمى با دنيا چنين است] در شُكوه و فخر دنيا با يكديگر رقابت نكنيد و از آرايه ها و نعمت هايش به شگفت درنياييد و از سختى و ناسازگارى آن، بيتاب و غمگين نشويد؛ زيرا شُكوه و فخر دنيا پايان يافتنى است و آرايه ها و نعمت هايش فناشدنى، و گرفتارى ها و سختى هايش رو به كاهش و كسادى، و هر مدّتى از آن رو به انتهاست، و هر زنده اى از آن، ره سپار ديار فنا و بلاست. آيا اگر بينديشيد، شما را در آثار پيشينيان و سرگذشت نياكانتان عبرتى و مايۀ بصيرتى نيست؟! آيا به گذشتگانتان نظاره نمى كنيد، كه باز نمى گردند؟ و به نسل هاى باقى مانده تان نمى نگريد كه به حال خود نمى مانند؟ خداوند متعال مى فرمايد: (وحرام شده است [بازگشتن] بر ديارى كه هلاكشان كرديم، بى ترديد اينان بازنمى گردند) و نيز مى فرمايد: (هر جانى، چشندۀ مرگ است، و به يقين پاداش هاتان را در روز رستاخيز درخواهيد يافت. پس آن كس كه از آتش جهنّم به دور داشته شود، و به بهشت داخل گردد، بى ترديد رستگار است. و زندگى دنيا جز كالايى فريبنده نيست). آيا به اهل دنيا نمى نگريد كه بامدادان و شامگاهان حالشان متفاوت است: يكى مرده اى است كه بر او مى گريند، و ديگرى بازمانده اى است كه تسليتش مى دهند، و ديگرى بر زمين افتاده اى است كه دست و پا مى زند، و [آن ديگرى كه] عيادت كننده و [يا] عيادت شونده است و ديگرى محتضرى است در حال جان دادن، و دنياطلبى كه مرگ در پى اوست، و غافلى كه از او غفلت نمى شود و ماندگان به دنبال رفتگان، روان اند.

ستايش، ويژۀ خدايى است كه پروردگار جهانيان است. پروردگار آسمان هاى هفت گانه و زمين هاى هفت گانه و پروردگار عرش بزرگ كه پاينده است و جز او فانى شدنى است و به سوى او، آفريدگانْ باز مى گردند و كار برمى گردد. بدانيد اين روز، روزى است كه خداوند، آن را براى شما عيد قرار داده است و آن، سرآمد روزهايتان و برترينِ اعياد شماست. خداوند، در كتاب خود به شما دستور داده است كه در اين روز، به ذكر و ياد او بكوشيد. پس تا مى توانيد به اين روز رغبت نشان دهيد و نيّت خويش را در آن، خالص گردانيد و التماس و دعا و درخواست رحمت و آمرزشْ بسيار كنيد؛ زيرا خداوند عزوجل دعاى هركه را به درگاهش دعا كند، مى پذيرد و هر كه را نافرمانىِ او كند و از عبادت او كبر ورزد، به آتش درمى افكند. خداوند عزوجل فرموده است: (مرا

بخوانيد تا پاسختان دهم. همانا كسانى كه از عبادت من، كِبر مى ورزند، به زودى با خوارى به دوزخ درمى آيند!). در اين روز، ساعت خجسته اى است كه هيچ بندۀ مؤمنى در آن ساعت از خدا چيزى نمى خواهد، مگر آن كه به او عطا فرمايد. و نماز جمعه بر هر مؤمنى واجب است جز بر كودك و بيمار و ديوانه و پيرمرد و نابينا و مسافر و زن و برده و آن كه در دو فرسخى است. خداوند از گناهان ما و شما كه در گذشتۀ عمرمان صورت گرفته، در مى گذرد و ما و شما را از ارتكاب گناهان در باقى ماندۀ عمرمان نگه مى دارد. همانا بهترين سخن و نيكوترين اندرز، كتاب خداوند متعال است. پناه مى برم به خدا از شيطان رانده شده! خداوند، گشايندۀ داناست. به نام خداوند بخشندۀ بخشايشگر».

سپس بعد از حمد، سورۀ توحيد يا كافرون يا زلزال يا تكاثر يا عصر مى خوانْد، و آنچه بيشتر بر آن مداومت مى كرد، (قل هو اللّه أحد) بود. آن گاه اندكى مى نشست. سپس برمى خاست و مى فرمود: «ستايش ويژۀ خداست، او را مى ستاييم و از او يارى مى جوييم و به او ايمان داريم و بر او توكّل مى كنيم و گواهى مى دهيم كه معبودى جز خداى يكتاىِ بى همتا نيست و اين كه محمّد، بنده و فرستادۀ اوست. درود و سلام و آمرزش و خشنودىِ خدا بر محمد و خاندانش. بارخدايا! بر محمّد، بنده و فرستاده ات درود فرست؛ درودى بالنده و پاك كه با آن، درجه اش را بالا برى و برترى اش را آشكار سازى. بر محمّد و خاندان محمّد، درود فرست، و به محمّد و خاندان محمّد، بركت ده، چنان كه بر ابراهيم و خاندان ابراهيم درود فرستادى و بركت دادى و مهر آوردى، كه تو ستوده خصال و بزرگوارى. خدايا! كافران اهل كتاب را كه از راه تو باز مى دارند و نشانه هاى تو را انكار مى كنند و فرستادگانت را دروغگو مى پندارند، كيفر فرما. خدايا! سخنانشان را با هم ناسازگار ساز و وحشت را در دل هايشان بيفكن و بر آنان آن عذاب و كيفر و سختى ات را كه از تبهكاران بازَش نمى دارى، فرو فرست. خدايا! لشكريان مسلمان و گشتى ها و مرزداران آنان را در هر جا از شرق و غرب زمين كه هستند، يارى ده؛ كه تو بر هر كارى توانايى. خدايا! از مردان و زنان مؤمن و از مردان و زنان مسلمان درگذر. خدايا! تقوا را توشۀ آنان قرار ده و ايمان و حكمت را در دل هايشان جاى ده و بر شكر نعمتت كه ارزانى شان كردى و وفاى به عهدت كه

با آنان بسته اى، ره نمونشان باش. اى معبود راستين و آفرينندۀ آفريدگان! خدايا! از درخاك خفتگان از مردان و زنان مؤمن و مردان و زنان مسلمان درگذر و از كسانى كه به در پى شان بدانان ملحق مى شوند، كه تو شكوه مند و حكيمى. (به راستى، خداوند به دادگرى و نيكى كردن و اداى [حقّ] خويشاوند، فرمان مى دهد و از كارهاى زشت و ناپسند و افزونجويى، باز مى دارد. به شما اندرز مى دهد، باشد كه شما پند گيريد). به ياد خدا باشيد تا به ياد شما باشد؛ زيرا هر كس به ياد او باشد، خدا نيز به ياد اوست، و از خداوند، از رحمت و فضلش درخواست كنيد؛ زيرا هيچ كس نيست كه از او بخواهد و از درگاهش نوميد برگردد. (پروردگارا! در دنيا به ما حسنه ببخش و در آخرت، حسنه عطا كن و ما را از عذاب آتش نگهدار)».(1)


1) . خَطَبَ اميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام فِي الجُمُعَةِ فَقالَ: «الحَمدُ لِلّهِ الوَليِّ الحَميدُ الحَكيمِ المَجيدِ، الفَعّالِ لما يُريدُ، عَلّامِ الغُيوبِ، وخالِقِ الخَلقِ، ومُنزِلِ القَطرِ، ومُدِبِّرِ أمرِ الدُّنيا وَالآخِرَةِ، ووارِثِ السَّماواتِ وَالأَرضِ، الَّذي عَظُمَ شَأنُهُ فَلا شَيءَ مِثلُهُ، تَواضَعَ كُلُّ شَيءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَذلَّ كُلُّ شَيءٍ لِعِزَّتِهِ، وَاستَسلَمَ كُلُّ شَيءٍ لِقُدرَتِهِ، وَقرَّ كُلُّ شَيءٍ قَرارُهُ لِهَيبَتِهِ، وخَضَعَ كُلُّ شَيءٍ لِمَلَكَتِهِ ورُبوبِيَّتِهِ، الَّذي يُمسِكُ السَّماءَ أن تَقَعَ عَلَى الأَرضِ إلّا بِإِذنِهِ، وأن تَقومَ السّاعَةُ إلّا بِأَمرِهِ، وأن يَحدُثَ فِي السَّماواتِ وَالأَرضِ شَيءٌ إلّا بِعِلمِهِ. نَحمَدُهُ عَلى ما كانَ، ونَستَعينُهُ مِن أمرِنا عَلى ما يَكونُ، ونَستَغفِرُهُ ونَستَهديهِ. ونَشهَدُ أن لا إلهَ إلَّا اللّهُ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، مَلِكُ المُلوكِ وسَيِّدُ السّاداتِ، وجَبّارُ الأَرضِ وَالسَّماواتِ، القّهّارُ الكّبيرُ المُتَعالِ، ذُو الجَلالِ وَالإِكرامِ، دَيّانُ يَومِ الدّينِ، رَبُّ آبائِنَا الأَوَّلينَ. ونَشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ ورَسولَهُ، أرسَلَهُ بِالحَقِّ داعِيا إلَى الحَقِّ، وشاهِداً عَلَى الخَلقِ، فَبَلَّغَ رِسالاتِ رَبِّهِ كَما أمَرَهُ، لا مُتَعَدِّياً ولا مُقَصُّراً، وجاهَدَ فِي اللّهِ أعداءَهُ، لا وانِياً ولا ناكِلاً، ونَصَحَ لَهُ في عِبادِهِ صابِراً مُحتَسِباً، فَقَبَضَهُ اللّهُ إلَيهِ وقَد رَضِيَ عَمَلَهُ وتَقَبَّلَ سَعيَهُ وغَفَرَ ذَنبَهُ صلى الله عليه و آله. اوصيكُم عِبادَ اللّهُ بِتَقوَى اللّهِ، وَاغتِنامِ مَا استَطَعتُم عَمَلاً بِهِ مِن طاعَتِهِ في هذِهِ الأَيّامِ الخالِيَةِ، وبِالرَّفِضِ لِهذِهِ الدُّنيا التّارِكَةِ لَكُم وإن لَم تَكونوا تُحِبّونَ تَركَها، وَالمُبِليَةِ لَكُم وإن كُنتُم تُحَبّونَ تَجديدَها، فَإِنَّما مَثَلُكُم ومَثَلُها كَركَبٍ سَلَكوا سَبيلاً فَكَأَن قَد قَطَعوهُ، وأفضَوا إلى عَلَم فَكَأَن قَد بَلَغوهُ، وكَم عَسَى المُجري إلَى الغايَةِ أن يَجرِيَ إلَيها حَتّى يَبلُغَها! وكَم عَسى أن يَكونَ بَقاءُ مَن لَهُ يَومٌ لا يَعدوهُ، وطالِبٌ حَثيثٌ فِي الدُّنيا يَحدوهُ حَتّى يُفارِقَها! فَلا تَتَنافَسوا في عِزِّ الدُّنيا وفَخرِها، ولا تَعجَبوا بِزينَتِها ونَعيمِها، ولا تَجزَعوا مِن ضَرّائِها وبُؤسِها؛ فَإِنَّ عِزَّ الدُّنيا وفَخرَها إلَى انقِطاعٍ، وإنَّ زينَتَها ونعيمَها إلى زَوالٍ، وإنَّ ضَرَّها وبُؤسَها إلى نَفادٍ، وكُلُّ مُدَّةٍ مِنها إلى مُنتَهىً، وكُلُّ حَيٍّ مِنها إلى فَناءٍ وبَلاءٍ أوَليَسَ لَكُم في آثارِ الأَوَّلينَ وفي آبائِكُمُ الماضينَ مُعتَبَرٌ وتَبصِرَةٌ إن كُنتُم تَعقِلونَ؟! ألَم تَرَوا إلَى الماضينَ مِنكُم لا يَرجِعونُ، وإلَى الخَلَفِ الباقينَ مِنكُم لا يَقِفونَ؟! قالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: (وَ حَرامٌ عَلى قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها أَنَّهُمْ لا يَرْجِعُونَ)، وقالَ: (كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاّ مَتاعُ الْغُرُورِ) أوَلستُم تَرَونَ إلى أهلِ الدُّنيا وهُم يُصبِحونَ ويُمسونَ عَلى أحوالٍ شَتّى؛ فَمَيِّتٌ يُبكى، وآخَرُ يُعَزّى، وصَريعٌ يَتَلَوّى، وعائِدٌ ومَعودٌ، وآخَرُ بِنَفسِهِ يَجودُ، وطالِبُ الدُّنيا وَالموتُ يَطلُبُهُ، وغافِلٌ ولَيسَ بِمَغفولٍ عَنهُ، وعَلى أثَرِ الماضينَ يَمِضي الباقونَ. والَحمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمينَ، رَبِّ السَّماواتِ السَّبعِ ورَبِّ الأَرَضينَ السَّبعِ ورَبِّ العَرشِ العَظيمِ، الَّذي يَبقى ويَفنى ما سِواهُ، وإلَيه يَؤولُ الخَلقُ ويَرجِعُ الأَمرُ. ألا إنَّ هذَا اليَومَ يَومٌ جَعَلَهُ اللّهُ لَكُم عيداً، وهُوَ سَيِّدٌ أيّامِكُم وأفضَلُ أعيادِكُم، وقَد أمَرَكُمُ اللّهُ في كِتابِهِ بِالسَّعي فيهِ إلى ذِكرِهِ، فَلتَعظُم رَغبَتُكُم فيهِ، وَلتَخلُصَ نِيَّتُكُم فيهِ، وأكثِروا فيهِ التَّضَرُّعَ وَالدُّعاءَ ومَسأَلَةَ الرَّحمَةِ وَالغُفرانِ، فَإِنّ اللّه عزوجل يسَتَجيبُ لِكُلِّ مَن دَعاهُ، ويورِدُ النّارَ مَن عَصاهُ وكُلَّ مُستَكبِرٍ عَن عِبادَتِهِ، قالَ اللّهُ عزوجل: (ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ)، وفيهِ ساعَةٌ مُبارَكَةٌ لا يَسأَلُ اللّهَ عَبدٌ مُؤمِنٌ فيها شَيئاً إلّا أعطاهُ. وَالجُمُعَةُ واجِبَةٌ عَلى كُلِّ مُؤمِنٍ، إلّا عَلَى الصَّبيِّ وَالمَريضِ وَالمَجنونِ وَالشَّيخِ الكَبيرِ وَالأَعمى وَالمُسافِرِ وَالمَرأَةِ وَالعَبدِ المَملوكِ ومَن كانَ عَلى رَأسِ فَرسَخَينِ، غَفَرَ اللّهُ لَنا ولَكُم سالِفُ ذُنوبِنا فيما خَلا مِن أعمارِنا، وعَصَمَنا وأيّاكُم مِن اقتِرافِ الآثامِ بَقيَّةَ أيّامِ دَهرِنا. إنَّ أحسَنَ الحَديثِ وأبلَغَ المَوعِظَةَ كِتابُ اللّهِ عزوجل، أعوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم، إنَّ اللّهَ هُوَ الفَتّاحُ العَليمُ، بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ». ثُمَّ يَبدَأُ بَعدَ الحَمدِ ب «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ»، أو ب «قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ»، أو ب «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها»، أو ب «أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ»، أو بِالعَصرِ، وكانَ مِمّا يَدومُ عَلَيهِ «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ». ثمّ يَجلِسُ جَلَسةً خَفيفَةً، ثُمَّ يَقومُ فَيَقولُ: «الحَمدُ لِلّهِ، نَحمَدُهُ ونَستَعينُهُ ونُؤمِنُ بِهِ ونَتَوَكَّلُ عَلَيهِ، ونَشهَدُ أن لا إلهَ إلَّا اللّهُ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وأنّ مُحَمّداً عَبدُهُ ورَسولُهُ صَلَواتُ اللّهِ وسَلامُهُ عَلَيهِ وآلِهِ ومَغفِرَتُهُ ورِضوانُهُ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ عَبدِكَ ورَسولِكَ ونَبيِّكَ صَلاةً نامِيَةً زاكِيَةً، تَرفَعُ بِها دَرَجَتَهُ، وتُبَيِّنُ بِها فَضلَهُ، وصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وبارِكَ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، كَما صَلَّيتَ وبارَكتَ وتَرَحَّمتَ عَلى إبراهيمَ وآلِ إبراهيمَ إنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ. اللّهُمَّ عَذِّب كَفَرَةَ أهلِ الكِتابِ الَّذينَ يَصُدّونَ عَن سَبيلِكَ ويَجحَدونَ آياتِكَ ويُكَذِّبونَ رُسُلَكَ، اللّهُمَّ خالِف بَينَ كَلِمَتِهِم، وألقِ الرُّعبَ في قُلوبِهِم، وأنزِل عَلَيهِم رِجزَكَ ونِقمَتَكَ وبَأسَكَ الَّذي لا تَرُدُّهُ عَنِ القَومِ المُجرمينَ. اللّهُمَّ انصُر جُيوشَ المُسلِمينَ وسَراياهُم ومُرابِطيهِم في مَشارِقِ الأَرضِ ومَغارِبِها، إنَّكَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ. اللّهُمَّ اغفِر لِلمُؤمِنينَ وَالمُؤمِناتِ وَالمُسلِمينَ وَالمُسلِماتِ، اللّهُمَّ اجعَلِ التَّقوى زادَهُم، وَالإيمانَ وَالحكمَةَ في قُلوبِهِم، وأوزِعهُم أن يَشكُروا نِعمَتَكَ الَّتي أنعَمتَ عَلَيهِم، وأن يوفوا بِعَهدِكَ الَّذي عاهَدتَهُم عَلَيه، إلهَ الحَقِّ وخالِقَ الخَلقِ. اللّهُمَّ اغفِر لِمَن تَوَفّى مِنَ المُؤمِنينَ وَالمُؤمِناتِ وَالمُسلِمينَ وَالمُسلِماتِ، ولِمَن هُوَ لاحِقٌ بِهِم مِن بَعدِهِم مِنهم، إنَّكَ أنتَ العَزيزُ الحَكيم. (إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ) اذكُروا اللّهَ يَذكُركُم فَإِنَّهُ ذاكِرٌ لِمَن ذَكَرَهُ، وَاسأَلوا اللّهَ مِن رَحمَتِهِ وفَضلِهِ فَإِنَّهُ لا يَخيبُ عَلَيهِ داعٍ دَعاهُ (رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ)» (كتاب من لايحضره الفقيه: ج 1 ص 427 ح 1263، مصباح المتهجد: ص 380 ح 508 و 509).

3/8 خطبۀ امام حسن بن على عليهما السلام

192. الأمالى، طوسى - به نقل از محمّد بن سيرين -: از چندين نفر از مشايخ بصره شنيدم كه مى گفتند: على بن ابى طالب عليه السلام پس از جنگ جمل، ناخوش گرديد و نتوانست در نماز جمعه شركت كند. از اين رو به فرزندش حسن عليه السلام فرمود: «فرزندم! تو برو و نماز جمعه را با مردم بخوان».

حسن عليه السلام به مسجد آمد و چون بر منبر قرار گرفت، خدا را ستود و او را ثنا گفت و شهادتين بر زبان آورد و بر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله درود فرستاد و فرمود: «اى مردم! خداوند، براى نبوّتْ انتخابمان كرد و ما را بر خَلق خويش برگزيد و كتاب و وحى خود را بر ما فرو فرستاد. به خدا سوگند، كسى چيزى از حقّ ما را كم نگزارد، جز آن كه خداوند در دنيا و آخرت از او مى كاهد و هيچ دولتى ضدّ ما نيست، مگر اين كه عاقبت، از آنِ ما خواهد بود (وقطعاً پس از چندى، خبر آن را خواهى دانست)».

سپس نماز جمعه را با مردم خواند. سخنان او به گوش پدرش رسيد. چون نزد پدر خود باز گشت، امام على عليه السلام به ايشان نگاهى كرد و بى اختيار، اشك هايش بر گونه هايش جارى شد و از حسن عليه السلام خواست كه به او نزديك شود و ميان چشمانش را بوسيد و فرمود: «پدر و مادرم، فدايت! (فرزندانى كه [در تقوا و فضيلت] برخى از برخى ديگرند و خداوند، شنوا و داناست)».(1)


1) . سَمِعتُ غِيرَ واحِدٍ مِن مِشيخَةِ أهلِ البِصرَةِ يَقولونَ: لَمّا فَرَغَ عَليُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام مِنَ الجَمَلِ عَرَضَ لَهُ مَرَضٌ، وحَضَرَتِ الجُمُعَةُ فتَأَخَّرَ عَنها، وقالَ لِابنِهِ الحَسَنِ عليه السلام: انطَلِق يا بُنَيَّ فَجَمِّع بِالنّاسِ. فَأَقبَلَ الحَسَنُ عليه السلام إلَى المَسجِدِ، فَلَمَّا استَقَلَّ عَلَى المِنبَرِ حَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ وتَشَهَّدَ وصَلّى عَلى رَسولِ اللهِ صلى الله عليه و آله، و قالَ: «أيُّهَا النّاسُ! إنَّ اللّهَ اختارَنا بِالنُّبُوَّةِ، وَاصطَفانا عَلى خَلقِهِ، وأنزَلَ عَلَينا كِتابَهُ ووَحيَهُ، وَايمُ اللّهِ لا ينَتَقِصُنا أحَدٌ مِن حَقِّنا شَيئاً إلّا تَنقَصَّهُ اللّهُ في عاجِلِ دُنياهُ وآجِلِ آخِرَتِهِ، ولا يَكونُ عَلَينا دَولَةٌ إلّا كانَت لَنَا العاقِبَةُ: (وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِينٍ). ثُمَّ جَمَّعَ بِالنّاسِ، وبَلَغَ أباهُ كَلامَهُ، فَلَمَّا انصَرَفَ إلى أبيهِ عليه السلام نَظَرَ إلَيهِ وما مَلَكَ عَبرَتَهُ أن سالَت عَلى خَدَّيهِ، ثُمَّ استَدناهُ إلَيهِ فَقَبَّلَ بَينَ عَينَيهِ، وقالَ: بِأَبي أنتَ واُمّي (ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)» (الأمالى، طوسى: ص 82 ح 121 و ص 104 ح 159، بشارة المصطفى: ص 263).

فهرست تفصيلى

پيش گفتار 7

ويژگى هاى فرهنگ نامۀ «نماز جمعه» 7

1.

جامعيت 8

2.

تبيين و تحليل 8

3.

اشاره به آراى مراجع تقليد 8

سپاس 9

فصل يكم: تشريع نماز جمعه 11

1/1 نماز جمعه پيش از هجرت 11

2/1 نماز جمعه پس از هجرت 13

فصل دوم: برپايى نماز جمعه 15

1/2 وجوب نماز جمعه 15

نماز جمعه در عصر غيبت امام عصر عليه السلام 19

1. اقامۀ نماز جمعه 19

1/1. نماز جمعه در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله 19

2/1. نماز جمعه در عصر خلفاى نخستين 20

3/1. نماز جمعه در عصر حضور امامان معصوم عليهم السلام 21

2.

روايات نماز جمعه 24

3.

نماز جمعه در عصر غيبت 26

4.

دو نظريۀ وجوب تخييرى و تعيينى نماز جمعه 27

آراى فقيهان معاصر در بارۀ نماز جمعه 32

2/2 تشويق به شركت در نماز جمعه 36

3/2 هشدار نسبت به شركت نكردن در نماز جمعه و سبك شمردن آن 39

4/2 پرهيز دادن از آنچه موجب محروميت از نماز جمعه مى شود 43

5/2 كسى كه نماز جمعه بر او واجب است 46

6/2 شركت دادن زندانيان بدهكار در نماز جمعه 47

7/2 نهى از بازداشتن اجير از [شركت در] نماز جمعه 47

8/2 هم زمان شدن جمعه و يكى از دو عيد 48

جايگاه نماز جمعه و ارتباط دو سويۀ آن با مردم و نظام اسلامى 51

الف. نشانه هاى اهميت ويژۀ نماز جمعه 51

ب. حضور انبوه مردم و خصوصاً جوانان در نماز جمعه 52

ج. نماز جمعه مايۀ پايدارى و بالندگى نظام اسلامى 53

فصل سوم: شرايط نماز جمعه 55

1/3 امامت امام عادل 55

2/3 شمار نمازگزاران جمعه 55

3/3 ميان دو نماز جمعه، كمتر از سه ميل فاصله نباشد 57

توضيحى در بارۀ مسافت ميل و فرسخ 59

فصل چهارم: چگونگى نماز جمعه 61

1/4 سلام كردن امام به مردم، هنگام روبه رو شدن با آنها 61

2/4 خواندن دو خطبه 62

3/4 مقدّم كردن خطبه بر نماز 64

4/4 به پا ايستادن خطيب 65

5/4 تكيه دادن به عصا يا اسلحه 66

6/4 يادآورى آنچه براى دنيا و آخرت مردم سودمند است 67

حكم خواندن خطبه هاى نماز جمعه قبل از ظهر 73

7/4 دو ركعت نماز 74

8/4 قرائت دو ركعت و بلند خواندن آنها 75

9/4 دو قنوت 77

4/10 كوتاه كردن خطبه ها و طولانى كردن نماز 79

11/4 مجموعه آداب 81

فصل پنجم: وقت نماز جمعه 83

آراى فقهى در بارۀ وقت نماز جمعه 87

قابل توجّه امامان جمعه 89

فصل ششم: آنچه شايسته است نمازگزار جمعه انجام دهد 91

1/6 نيكوترين لباس خود را بر تن كردن 91

2/6 شتافتن 92

3/6 پياده رفتن 96

4/6 آرامش و وقار 96

5/6 نزديك امام نشستن 97

6/6 سكوت كردن 98

7/6 ترك كردن هر كارى كه با گوش فرادادن به خطبه، ناسازگار است 101

حكم گوش فرا دادن به خطبه ها 103

8/6 روى كردن به امام و گوش فرا دادن به وى 105

9/6 اين كارها 105

فصل هفتم: آنچه شايسته نيست نمازگزار جمعه انجام دهد 109

1/7 از روى شانۀ مردم رد شدن 109

2/7 چرت زدن 110

3/7 حلقه كردن دست ها به دور ساق پاها 111

4/7 سخن گفتن هنگام خطبۀ امام 112

حكم سخن گفتن نمازگزاران هنگام خطبه ها 115

فصل هشتم: نمونه هايى از خطبه هاى پيامبر و امام 117

1/8 خطبه هاى پيامبر صلى الله عليه و آله 117

2/8 خطبه هاى امام على عليه السلام 120

3/8 خطبۀ امام حسن بن على عليه السلام 133