ghaemiyeh.com
سرشناسه : دانلیوی، پاتریک، 1952 - م.
Dunleavy, Patrick
عنوان و نام پديدآور : نگارش رساله دکتری ؛ نحوه برنامهریزی، تدوین، نگارش و تکمیل پایاننامه یا رساله دکتری/ تالیف پاتریک دانلیوی؛ مترجمین سیدضیاءالدین علیانسب،زهره اخوانمقدم،سیدمجید نبوی.
مشخصات نشر : اراک: جهاد دانشگاهی، سازمان انتشارات، واحد استان مرکزی،1400.
مشخصات ظاهری : 342ص.
شابک : 978-622-7535-39-6
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
يادداشت : عنوان اصلی: Authoring a PhD : how to plan, draft, write, and finish a doctoral thesis or dissertation,c2003.
یادداشت : نمایه.
موضوع : پایاننامهها -- نویسندگی -- دستنامهها
موضوع : Dissertations, Academic -- Authorship -- Handbooks, manuals, etc.
موضوع : گزارشنویسی دانشگاهی -- دستنامهها
موضوع : Academic writing -- Handbooks, manuals, etc.
شناسه افزوده : علیانسب، سیدضیاءالدین، 1345-، مترجم
شناسه افزوده : اخوان مقدم، زهره، 1340 - ، مترجم
شناسه افزوده : نبوی، سیدمجید، 1366 -، مترجم
شناسه افزوده : جهاد دانشگاهی. سازمان انتشارات. واحد استان مرکزی
شناسه افزوده : Press Organization Jahad-e Daneshgahi. Vahed-e Ostan Markazi
رده بندی کنگره : LB2369
رده بندی دیویی : 808/02
شماره کتابشناسی ملی : 7591227
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
یالطیف
نگارش رسالة دکتری
نحوة برنامه ریزی، تدوین، نگارش وتکمیل
پایان نامه یا رساله دکتری
تألیف:
پاتریک دانِلیوی
مترجمین:
دکتر سیدضیاءالدین علیانسب
دکتر زهره اخوان مقدم
سیدمجید نبوی
(دانشجوی دکتری)
بهار 1400
یا لطیف
حمد و سپاس ایزد منان را که با الطاف بیکران خود این توفیق را به ما ارزانی داشت تا بتوانیم در راه
ارتقای دانش عمومی و فرهنگ این مرز و بوم در زمینه چاپ و نشر کتب علمی دانشگاهی، پژوهشی و فرهنگی طبق مأموریت لحاظ شده در اساسنامه جهاد دانشگاهی گام هایی هرچند کوچک برداشته و در انجام رسالتی که بر عهده داریم، مؤثر واقع شویم. گستردگی ابزار ارتباطی و توسعه روزافزون آن، شرایطی را به وجود آورده که هرروز شاهد تحولات اساسی چشمگیری در سطح جهان هستیم. گرچه این تحولات، حوزه نشر را نیز دستخوش تحول نموده و تنوع خاصی در شیوه های مطالعه ایجاد کرده است اما کتاب به عنوان قدیمی ترین راه دستیابی به اطلاعات و اطلاع رسانی، هنوز جایگاه خود را دارد.
انتشارات جهاددانشگاهی استان مرکزی بر این باور است که از مهم ترین حرکت ها در راه بهبود
ساختارهای علمی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی کشور، دستیابی به تازه های دانش و نشر یافته های مفید پژوهشگران است. بدین منظور سعی وافر دارد تا در این زمینه فعالیت های مؤثرتری را در تولید محتوا، ترویج فرهنگ کتابخوانی، خدمات نشر و توزیع کتاب دنبال نماید و در این راستا از رهنمود مخاطبان و خوانندگان فرهیخته ای که می توانند ما را در ارتقای سطح کیفی و کمی این مهم یاری نمایند مشتاقانه استقبال می نماییم.
امید است این دستاورد علمی و فرهنگی مورد بهره برداری دانشجویان، اساتید، پژوهشگران و
علاقمندان ارجمند قرار گیرد.
انتشارات جهاد دانشگاهی
استان مرکزی
پیشگفتار1
نویسندگی، امری فراتر از نوشتن8
مدلهای مختلف دکتری و کارهای نویسندگی12
مدیریت انتظارات خوانندگان19
نتیجه گیری25
تعریف سؤالات محوری پژوهش28
انجام پایان نامه اصیل37
نتیجه گیری58
فصلهای مقدماتی و فصلهای هستهای رساله63
سه مدل اساسی برای چینش فصلها(قبص، بسط و تلفیق)73
مدل قبص74
مدل بسط80
مدل تلفیقی83
چهار الگوی تبیین85
تبیین توصیفی86
تبیین تحلیلی91
تبیینهای استدلالی94
الگوهای ماتریس96
نتیجه گیری99
تقسیم بندی فصلها به بخشهای مختلف102
طرح ریزی عنوانهای اصلی و فرعی111
مدیریت مطالب آغازین و پایانی116
شروع فصل119
آغاز و پایان بندی بخش126
پایان بندی فصل127
نتیجه گیری128
مؤلفههای سبک پژوهشی مناسب134
سبکهای متضاد135
ساختار پاراگراف142
نگارش جملات147
انتخاب کلمات149
ارجاع دهی اثربخش154
انتخاب سیستم ارجاع دهی157
ارجاع دهی به روش هاروارد160
پاسندیها166
نتیجه گیری169
نگارش نسخه اول، بهسازی و انتشار173
مراحل فرایند نگارش173
تغییر و بازنویسی متن181
سازماندهی فرایند نگارش187
نتیجه گیری197
اصول ارائه درست دادهها202
ارائه جداول208
طراحی نمودارها و گرافها216
سایر تکنیکهای تعدیل دادهها230
استفاده از دیاگرام و تصویر240
نتیجه گیری243
از نسخه کامل اول تا متن نهایی247
عنوان پایان نامه249
چکیده252
فصل اول (و سایر فصلهای مقدماتی)254
بخشهای پایانی فصلهای میانی255
فصل آخر256
تحویل پایان نامه و انتخاب داوران259
جلسه دفاع از پایان نامه267
نتیجه گیری276
نگارش و چاپ مقاله در مجلات علمی279
شناخت بازار مجلات علمی280
مقالهای که پذیرش چاپ میگیرند288
چاپ مقاله294
تبدیل پایان نامه به کتاب305
نتیجه گیری318
سخن پایانی319
فهرست قواعد، واژگان و اصطلاحات321
منابع برای مطالعه بیشتر337
مایکل اوکشات(1)، فیلسوف سیاسی محافظهکار، زمانی اظهار کرد که:
دانشگاه، انجمنی از افراد است که در یک محل گرد هم آمدهاند و به بررسی کل سرمایههای فکری تشکیلدهنده یک تمدن میپردازند. رسالت دانشگاه، صرفاً حفظ میراث فکری نیست، بلکه باید بهطور پیوسته، میراث گمشده را بازیابی کند، موارد نادیده گرفتهشده را احیا نماید، موارد پراکندهشده را گرد هم آورد، هر آنچه معیوب و مخدوش شده است را مرمت کند، مورد بازنگری قرار دهد، تغییر دهد، سازماندهی مجدد نماید، شفافتر کند، تجدید چاپ کرده و مجدداً روی آن سرمایهگذاری نماید.(2)
[2]John Stuart Mill, On Liberty, Ch. 3, from the volume J. S. Mill, Utilitarianism, Liberty and Representative Government (London: Dent, 1968), p. 123. Originally published 1859.
در اینجا، حتی اگر تعصب باستانگرایی مشهود اوکشات را نسبت به نوآوریهای اصیل یا ماهوی، نادیده بگیریم، این «بیانیه رسالت»، خود بهقدر کافی جهانشمول است. درواقع، بیانیه مزبور آنقدر فراگیر است که نمیتواند در عصر «جامعه دانش» معتبر باشد، در دوره «جامعه دانش»، علاوهبر دانشگاهیان، افراد بسیار دیگری ( که در حرفهها، شرکتها، سازمآنهای فرهنگی و رسآنهای مشغول به کار هستند، دولتها و نیز گروههای جامعه مدنی یا نویسندگان و پژوهشگران مستقل) نیز به «سرمایه فکری تمدن» توجه دارند.
نویسنده امیدوار است که با نگارش کتاب حاضر، به هر یک از این افرادی که متون بلند غیر تخیلی و خلاقانه تولید میکنند، یاری رساند. مخاطبان اصلی این کتاب، دانشجو-پژوهشگران، اساتید راهنما یا مشاورین آنها در دانشگاه هستند. دانشجویان مقطع دکتری، در پی نگارش اصیلترین پژوهشها هستند که کاری بهمراتب دشوار است. جان استورات میل(1)میگوید: «تا به حال، کاری انجام نشده است که کسی آغازگر آن نبوده باشد.» و این، دقیقاً همان ایدئالی است که در مقطع دکتری، مطلوب است و باید انجام گیرد.(2)هر رساله یا پایاننامه دکتری، تا حد زیادی منحصربهفرد است. ، ولی نویسنده کتاب حاضر معتقد است که دانشجو-پژوهشگرانِ رشتههای علوم انسانی، هنر و علوم اجتماعی باید مهارتهای عام نویسندگی را کسب کنند که در رشتههای و موضوعات مختلف، مشابه هستند. درحالیکه در دو دهه گذشته، مهارتهای پژوهش تا حدود زیادی بهصورت رسمی آموزش دادهشدهاند، ولی مهارتهای نویسندگی نسبتاً نادیده گرفتهشدهاند و سازماندهی نشدهاند.
از نظر اوکشات و سایر سنتگرایان، کار من چیزی بیش از افزودن یک آجر دیگر به دیوار نیست، گامی دیگر در جهت بروکراسی سازی جامعه مدرن که ماکس وِبِر(3)قبلاً آن را پیشبینی کرده بود،(4)، ولی من معتقدم که یادگیری مهارت نحوه برنامهریزی، پیشنویسی، نگارش، تکمیل، ویرایش و بازنگری پایاننامه، و انجام بهموقع آن مطابق با استاندارد موردنظر، بسیار مهم است و اغلب اوقات بهصورت مجموعه کارهایی بر اساس مدلهای نسبتاً آشفته و پراکنده و غیرمستقیم آموزش پژوهش که درگذشته رایج بود، شرح دادهشدهاند. اکنون، سنت دیرینه و افتخارآمیزی از پژوهش وجود دارد که گویای خود است. این سنت، از دیدگاه ایدئالگرای فردریش شلینگ در کتاب در باب مطالعات دانشگاهی، تا تفکرات فرانسیس بیکن(5)در کتاب پیشرفت یادگیری و برخی دیگر از تألیفات مهم اندیشمندان قرون وسطی و فلاسفه یونان باستان را دربرمیگیرد.(6)امروزه نیز پژوهشگران و دانشجویان همانند گذشته، از عوامل أثرگذار بیرونی و فرایندهای توجیه عقلی مصون نیستند. در دوران مدرن،
1) John Stuart Mill
2) John Stuart Mill, On Liberty, Ch. 3, from the volume J. S. Mill, Utilitarianism, Liberty and Representative Government (London: Dent, 1968), p. 123. Originally published 1859.
3) Max Weber
4) Max Weber discussed bureaucratization most clearly in The Theory of Social and Economic Organization (London: William Hodge, 1947), pp. 302–12. It was originally written in 1913.
5) Francis Bacon
6) Friedrich Wilhem Joseph von Schelling, On University Studies (Athens, Ohio: Ohio University Press, 1966), translated by E. S. Morgan, edited with an Introduction by N. Guterman; Francis Bacon, The Advancement of Learning (London: Dent, 1861), edited by G. W. Kitchen.
دانشگاهها میتوانند مدلهای خلق و انتقال دانش خود را در اولویت قرار دهند مشروط بر اینکه بهوضوح،(در میان اولویتها) بهترین گزینه موجود باشد.
انجام رساله دکتری، امری بسیار شخصی و فرایندی بسیار دقیق است، و به میزان قابلتوجهی به دانشجو و استاد راهنما یا مشاور بستگی دارد و نحوه انجام آن بر اساس موضوع، رشته و دانشگاه، بسیار متفاوت است، هرگونه توصیه عمومی، بخش کوچکی از چیزی را دربر میگیرد که دانشجوی دکتری برای نویسنده شدن به آن نیاز دارد، ولی پرداختن به این بخش به شیوهای نظاممند، میتواند ارزشمند و شاید الهامبخش بوده و در وقت صرفهجویی میکند. دانشجویان مقطع دکتری، بهتر از هر کس دیگری در جهان، از شرایط خودآگاه هستند. آنها میتوانند به میزان اندکی به «دانش حاضر و، آماده» (به قول شِلینگ) استناد کنند،(1)و مؤلفههایی از متن را که به مسأله پژوهش او مربوط است انتخاب نمایند. امیدوارم که این کتاب به راهنمایان و مشاوران پایاننامه نیز کمک کند و اطلاعاتی در مورد پژوهشهای مختلف دکتری در حوزه تخصصی آنها در اختیارشان قرار دهد تا بتوانند تفکر خود را بسط داده و سازماندهی کنند و در مورد مسائل مربوط به نویسندگی، دانشجویان خود راهنمایی نمایند. بدین ترتیب، متن حاضر بهعنوان کتاب راهنمای دانشجویان و اساتید راهنمای آنها و نیز بهعنوان چارچوب و معیاری برای ارزیابی شرایط و تجربههای آنها، به رشته تحریر درآمدهاست.
راهنمای حاضر را به زبان ساده نوشتهام؛ زیرا میدانم که سبک دیگری وجود ندارد که صادقانه و نافذ باشد. این خطر وجود دارد بعضی از خوانندگان، پیشنهادهای من را معلم منشانه و آمرانه بیابند، انگار که میخواهم به دانشجویان دکتری دیکته کنم که چهکاری باید انجام دهند، ولی میدانم که خوانندگان همواره این متن را برای خود شخصیسازی خواهند کرد و باید این کار را بکنند؛ بهعبارتدیگر، بخشهای مرتبط با کار خود را ملاحظه کرده و آنها را بومیسازی میکنند و متناسب با کار خود، استفاده می کنند. این کتاب را بهگونهای نوشتهام که انگار در حال تهیه منوی غذا (لیست غذا) برای رستوران هستم، میخواهم شیوهای را ارائه دهم که در عین چالشبرانگیز بودن، متقاعدکننده نیز باشد و تجربهای برای خوانندگان فراهم کنم که منسجم و در حد امکان، کامل است. باوجود این، میدانم که هر کس (در حالت روحی سالم)، هر بار، تنها بخشی از این منو را انتخاب کرده و بکار خواهد برد.
1) Von Schelling, On University Studies, p. 34.
در آخر، تأکید میکنم که این کتاب عمدتاً، کانالی برای انتقال تجربههای بسیاری از دانشجویان و همکارانم است. در طول سالها، سخنان و نظرات آنها را یادداشت کرده و به کار بستهام، امتحان کرده و شاید باکمال وقاحت، از آنها سرقت کردهام. نگارش کتاب حاضر را مرهون 30 نفر از دانشجویان دکتری هستم که در حدود بیش از دو دهه گذشته، با من همکاری کردهاند. آنها با ایده پردازیهای خود، نهفقط در مورد موضوع پایاننامه خود، بلکه درباره حرفه مشترکمان، به من آموختهاند.(1)هر یک از آنها، به طرق مختلف، متوجه ضعفها و محدودیتهای اساتید راهنمای خود خواهند شد و تنها میتوانم از آنها بخواهم که تاب بیاورند. علاوه بر دانشجویان دکتری، نگارش این کتاب را مدیون همکارانم در دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی لندن هستم که بهاتفاق، راهنمایی رسالههای دکتری را بر عهده داشتهایم یا سمینارهای نحوه نگارش مقالات مقطع دکتری را برگزار نمودهایم.(2)از سبک بسیار متفاوت تدریس و حمایت آنها، بسیار آموختهام. علاوه بر این، قدردان سایر همکارانی هستم که احتمالاً نظرات و دیدگاههای خود را در لابهلای صفحات این کتاب خواهند یافت. در آخر میخواهم از دانشجویان 18رشته مختلفی تشکر نمایم که طی بیش از یک دهه گذشته، در دورههای آموزش نگارش مقطع دکترای من در دانشکده اقتصاد لندن شرکت داشتهاند. سؤالات، چالشها و ابتکارات آنها بهطور مستمر دانش من را افزایش داده و متقاعدم کردهاند که برای کمک به هم، میتوانیم کار بیشتری انجام دهیم.
امیدوارم که این اقدام نگارنده در جهت جمعآوری نظرات و ایدهها در یک کتاب، برای بیشتر خوانندگان قابلقبول باشد و در صورت امکان، با ارسال ایمیل و بیان نظرات، انتقادها و پیشنهادهای
1) بهویژه از دانشجویانی که استاد راهنمای رساله آنها بودهام، قدردانی مینمایم: کِیت آشِر، فرانچویس بُوکِک، ایان اِمسلی، راکوئِل گالیِجو-کالدِرسون، استفان گریگز، گونَر گونّرسون، استفانی هوپس، جائوجون جوو، وُن-تائک کَنگ، تام ایانو، لئو کلیهِر، کوانگ-وو کوآیی، هلن کارگِتس، اَندرو مَسی، رُزا مول، مارک پَتِرسون، جان پیترسون، ایفون رِیدین، ریچادر سندِلانت، جیمز استنیِر، هلن تامسون، کارول ویِلبا، جان خاویِر، اندرو وبستر، دنیل وینکات و اسپِنسِر زیفکاک. همچنین از کییوکو ایواساکی، گیتا سوبرامانیام و پیئتر وَنهویس که در لحظه نگارش این کتاب، درحال نگارش رساله دکترای خود هستند نیز تشکر می نمایم. علاوه بر این، از داوینا کوپِر، پِنی لا، ابیگیل مِلویل و آنه مِیِل نیز بسیار آموخته ام. از میان سایر دانشجویان دانشکده اقتصاد لندن که راهنمایی رساله آنها بر عهده من نبود، از مصاحبت با ریچارد هِفِرنان، اندرو هندمور، رالف هویجِر و الیور جیمز بسیار بهره مند شدم.
2) به طور ویژه از این افراد سپاسگزارم: مارتین بالمِر ( که اکنون در دانشگاه ساوتهمپتون فعالیت دارد)، کیت داودینگ، جورج گاسکِل، مایکل هِبِرت( که در حال حاضر در دانشگاه منچستر تدریس می کند)، جورج جونز، پائول کِلی، پیتر لویزوس، هلن مارگِتس ( که در حال حاضر در دانشکده سیاست عمومی، دانشگاه کالِج در لندن مشغول است) آنه پووِر، جیمز پوتزِل و ایفون رِیدین. به خصوص مرهون حمایت های و کمک های لیز بارنِت و همکارانش در دفتر توسعه آموزش و یادگیری دانشکده اقتصاد لندن همستم. همچنین از اَندی نُورٍهِج (دانشگاه آزاد انگلستان) تشکر می نمایم.
خود در خصوص تغییر یا افزودن مطالب، به بهتر شدن این کتاب کمک نمایند. به عقیده من، حتی در عصر عقلانی ما، مقطع دکتری همچنان برای خلق اندیشههای نوین و اصیل در رشتههای علوم انسانی و اجتماعی، بهویژه در میان جوانانی که (به قول افلاطون) «به ایدهها نزدیکتر» هستند، حیاتی است.(1)اگر این کتاب بتواند أثری هرچند اندک بر نسل جدید پژوهشگران و اساتید راهنما بگذارد، در این صورت ارزش نگارش را داشته است.
پاتریک دانِلیوی- ژانویه سال 2003
دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی لندن
لندن p.dunleavy@lse.ac.uk
1) به نقل از افلاطون در Ernest Dimnet, Art of Thinking (London: Cape, 1929), p. 95
هنگام نوشتن در مورد یک مسأله یا گفتگو در مورد آن، جنبه های مهم آن را آشکار می کنیم. و با پی بردن به خصیصه آن، اگر چه نمی توانیم خود مسأله را برطرف کنیم، ولی ویژگی های ثانویه و آزار دهنده آن- یعنی، سردرگمی، تغییر، غافلگیری- را حذف می کنیم.
آلن دو باتِن(1)
Alain de Botton, The Consolations of Philosophy (London: Penguin, 2000), pp. 58–9.
فرایند تالیف، تمام مولفه های تولید یک متن کامل را در بر می گیرد که عبارتند از: پیش بینی آنچه باید نوشته شود، تهیه رئوس مطالب، تهیه پیش نویس مطالب، نگارش کل متن، بازبینی و بازنویسی متن، تکمیل آن به شکل مناسب، و در نهایت، انتشار کل یا بخشی از متن. در هر مرحله، مجموعه پیچیده ای از مسائل فکری و سازماندهی رخ می دهد. همان طور که دوباتن به طور کلی در مورد مسائل عنوان می کند: وضعیت های واقعاً دشواری وجود دارند، ولی عواملی هستند که پرداختن به آنها را به تعویق می اندازد یا حواس فرد را از آنها منحرف می سازد. نه مسائل بنیادی و نه عوامل تشدیدکننده آنها را نمیتوان به سادگی حل کرد، ولی اغلب می توان با آشکار کردن مسائل حاشیه ای، پیشرفتی در برطرف کردن آنها حاصل نمود. در اینجا، هدفم این است که مسائل رایج مربوط به نویسندگی را مطرح کنم و راه حل هایی را ارائه دهم که دیگران مفید یافته اند و می تواند برای شما نیز کارآمد باشد.
1) Alain de Botton
اهمیت نویسندگی به عنوان مجموعه مهارت های کلی مورد نیاز در مقطع دکتری را در ابتدا مورد بحث قرار می دهم. پایان نامه یا رساله بلند ( لازم به ذکر است که از این جا به بعد، این دو اصطلاح را به جای یکدیگر به کار می برم) یکی از مولفه های مهم تمام مدل های اصلی تحصیل در مقطع دکتری است.
برخی از اصول نویسندگی، کاربرد مهمی در بسیاری از رشته های انسانی و علوم اجتماعی دارند. بخش دوم به شیوه های مختلف نویسندگی می پردازد که در مدل «کلاسیک» دکتری و مدل های جدیدتر « دکترای آموزش محور» به کار می رود. در بخش سوم، مهارت بنیادی برای تبدیل شدن به نویسنده ای کارآمد – به عبارت دیگر، مدیریت فعالانه انتظارات خوانندگان- بررسی می شود.
نوشتن به معنای مطرح کردن ادعایی است که باید خوانده شود، ولی چه کسی باید آن را بخواند؟
سی. رایت میلز(1)
نویسندگی در مقطع دکتری به این معناست که فرد باید به نویسنده علمی ماهری تبدیل شود ( و تالیفات خود را در فضاهای علمی منتشر نماید). این امر، مستلزم کسب مجموعه کاملی از مهارت های عملی، مجموعه ای از دانش عملی است که به طور سنتی از طریق ارتباطات فردی در گروه های آموزشی، از استاد راهنما به دانشجویان منتقل شده است. یکی از مضامین اصلی کتاب حاضر این است که مهارت های نویسندگی، مولفه حیاتی برای گذراندن موفقیت آمیز مقطع دکتری هستند. برای دستیابی به مباحث منسجم و پیوسته برای پایان نامه خود، باید این مهارت ها را کسب کنید. علاوه بر این، مهارت در نویسندگی می تواند به شما کمک کند تا شرط لازم «اصالت» پژوهش را برآورده سازید و به پیشرفت رشته خود کمک شایانی کنید؛ لازم به ذکر است که یکی از معیارهای مهم اعطای درجه دکتری در دانشگاه های خوب، اصالت کار رساله می باشد و کسب مهارت های نویسندگی در تکمیل به
1) C. Wright Mills C. Wright Mills, The Sociological Imagination (New York: Oxford University Press, 1959), p. 243.
موقع مقطع دکتری و اجتناب از تاخیرهای بلند مدتی که دانشجویان دکتری بدان شهرت دارند، از اهمیت بسزایی برخوردار است.
با وجود این، دانشگاه ها به ندرت به صورت مستقیم، مهارت های نویسندگی را به دانشجویان دکتری آموزش می دهند. دانش ها و فنون نویسندگی، اغلب تدوین نشده و به رشته تحریر درنیامده است. معمولاً تلاش بسیاری صورت می گیرد تا دانش ماهوی هر رشته به دانشجویان منتقل شود و آموزشهای زیادی در مورد روش های پژوهش در رشته مربوط ارائه می گردد. در مقابل، به آموزش و تعلیم مهارت نویسندگی به دانشجویان توجه چندانی نمی شود. این امر، تا حدودی نشان دهنده عقیده ای است که در میان دانشگاهیان رواج دارد و بر اساس آن، در مقطع دکتری، نویسنده اثربخش بودن، کاملاً منوط به این است که فرد، پژوهشگری کاردان باشد و به موضوع یکی از رشته های دانشگاهی مسلط باشد. نویسندگی در مقطع دکتری، اغلب فعالیت مبهمی تلقی شده که نمی توان آن را به طور مفید یا درست آموخت. بسیاری از دانشگاهیان تردید دارند که بتوان اطلاعات چندانی در مورد مهارت های کلی نویسندگی- بدون توجه به بافت خاص هر رشته- در اختیار دانشجویان قرار داد. بنابراین، اکثر اساتید دانشگاه و استادان راهنما، هنگام ارائه پیشنهاد در مورد نحوه نگارش به دانشجویان خود، منابع معتبر چندانی در دست ندارند. بسیاری از مشاوران پایان نامه، باید تا حدود زیادی به تجربه خود، از راهنمایی دانشجویان قبلی، یا شاید از دوره دکترای خود اتکا نمایند که به 30 سال پیش بر می گردد. این عدم توجه به مهارت های نویسندگی، فراگیر نیست. سردبیران مجلات علمی و بیشتر ناشران کتاب های دانشگاهی می توانند بین مهارت افراد در یک رشته و توانایی آنها به عنوان نویسنده تمایز قایل شوند و اینکار را نیز انجام می دهند. آنها اذعان می کنند که یک پژوهشگر کاردان می تواند یک نویسنده بد باشد و بر عکس، یک پژوهشگر عادی، نویسنده، مفسر و خطیب قهاری باشد. با وجود این، در مقطع دکتری عقیده بر این است که اگر پژوهش را درست انجام دهی، بخش نویسندگی آن تا حدودی خود به خود درست می شود.
این رویکرد متعارف بر این فرض است که دانشجویان جدیدالورود مقطع دکتری، همان مهارت های مطالعه اختصاصی رشته خود را همراه خواهند داشت که در مقطع قبلی- کارشناسی و کارشناسی
ارشد- فرا گرفته اند. احتمالاً با پیشبرد پژوهش خود، از طریق فرایند آزمون و خطا، «یادگیری با انجام دادن» چندین چک نویس- نخست با نگارش مقاله، سپس فصل ها و در نهایت رساله کامل- یاد خواهند گرفت که چگونه متن خوبی (یا دست کم قابل قبولی) به سبک رشته خود بنویسند. دانشجویان دکتری به طور فشرده تحت تعلیم هستند و بدین ترتیب، باید از اساتید راهنما و احتمالاً سایر همکاران، نقدهای جامع و توصیه های فردی دریافت کنند. این توصیه ها همواره مربوط به متن و رشته خود هستند و به بحث ماهوی یا بخشی از پژوهش، اینکه آیا نکته خاصی به طور کامل اثبات شده است یا خیر، یا اینکه شیوه بیان بحث، درست و مناسب است یا خیر و ... می پردازند. اساتید امیدوارند که با تکرار این نظرات و تعاملات، دانشجویان بیاموزند که چه چیزی را می توانند(یا نمی توانند) بیان کنند، چگونه آن را بیان کنند و اینکه سایر متخصصان رشته مربوط، چه برداشتی از نوشته آنها خواهند کرد و چه واکنش نسبت به آن نشان خواهند داد.
در انجام پژوهش و توسعه دانش هر رشته ای، رویکرد مهارتی به آموزش دکتری همچنان کارامد است، اگرچه امروزه، فرایندهای رسمی، گسترده و طولانی تر آموزش پیشرفته، به عنوان مکمل آنها بکار می روند. در مورد مسائل نویسندگی، بسیاری از دانشجویان احتمالاً خوش شانس خواهند بود و استاد راهنمای دلسوزی خواهد داشت که خود، نویسنده ای ماهر و با تجربه ای بوده و نیز تمایل دارد تا زمان و انرژی زیادی را صرف کرده و با کار انفرادی با دانشجویان، مهارت های نویسندگی خود را به آنها آموزش دهد. در این شرایط، رویکرد محصول فرعی(یعنی پژوهش) همچنان می تواند نتایج چشمگیری در بر داشته باشد.
معمولاً مدل محصول فرعی نحوه یادگیری و پیشرفت دانشجویان، در خصوص فراگیری مهارت های نویسندگی، بسیار مسأله ساز است. در دانشگاه های امروزی، فشار تدریس، پژوهش، چاپ، و مدیریت، اغلب سبب می شود که این رویکرد از یک یا چند جهت با مشکل مواجه گردد. آموزش دکتری از طریق یک استاد راهنما، پر هزینه و وقت گیر است. یکی از دلایل گرایش رسمی و جمعی در آموزش دکتری، کاهش میزان تدریس فردی مورد نیاز بوده است، با توجه به اینکه در سمینارهای گروهی، دانشجویان بهتر می توانند ایده پردازی کرده و مهارت های ارتباطی خود را افزایش دهند. حتی در سنتی ترین
دیدگاه آموزش دکتری، که همچنان بر آموزش تک به تک دانشجویان توسط یک استاد راهنما تاکید دارد، انتقال مهارت های نویسندگی، به طور ضعیف صورت می گیرد. شاید برخی از اساتید راهنما، نویسنده ای متوسط باشند یا علاقه ای به پرورش مهارت نویسندگی دیگران نداشته باشند یا در این حوزه مهارت نداشته باشند. دانشجویان آنها مرجع معتبری در این خصوص نخواهد داشت. مهم تر از همه، اینکه شیوه محصول فرعی انجام کارها می تواند بسیار وقت گیر و ناهماهنگ باشد و بدین ترتیب، برای دانشجویان، آزار دهنده بوده و از نظر روانشناختی، سخت و پر زحمت خواهد بود. روش های غیررسمی یا «آزمون و خطا» سبب می شود که مدت زمان تکمیل مقطع دکتری، بی جهت طولانی شود. علاوه بر این، فرایند تبدیل شدن به نویسنده ای ماهر و با استعداد را برای فرد، دشوارتر می کند.
در اینجاست که کتاب حاضر مفید خواهد بود. این کتاب به دانشجویان مقطع دکتری و اساتید راهنمای آنها کمک می کند تا به طور نظام مندتر در مهارت های نویسندگی بیندیشند. بر اساس راهنمایی دانشجویان خودم در طول سال ها و تدریس دوره های آموزشی بزرگ و فشرده نگارش رساله دکتری و نگارش مقاله دانشگاهی برای بیش از یک دهه، دیدگاهی به دست اورده ام که از نظر همکاران سنت گرا، «افراطی» است. معتقدم که در بسیاری از علوم اجتماعی و تمام رشته های علوم انسانی، مهارت های کلی نویسندگی تعیین کننده حدود 40 تا 50 درصد از موفقیت فرد در انجام رساله دکتری است. البته توانایی شما در انجام پژوهش های مقطع دکتری، عمدتاً به ایده های پژوهشی شما و اصالت کار، سخت کوشیتان، مهارت در کسب دانش رشته خود و
آگاهی از روش های آن بستگی دارد، ولی اگر به طور همزمان، توانایی نویسندگی خود را افزایش ندهید، این خطر وجود دارد که نتوانید ایده های خود را آن طور که باید و شاید، بیان کرده و رساله خود را در سطح مناسب و در زمان معقول تکمیل نمایید. انجام عالی پژوهش و نویسندگی اثربخش، فرایندهای جدا از هم نیستند، بلکه جنبه های رشد فکری هستند که ارتباط نزدیکی با هم داشته و باید در موازت هم عمل کنند. علاوه بر این، معتقدم که مهارت های نویسندگی، مهارت های نسبتا فراگیری هستند که در رشته های مختلف مقطع دکتری، کاربرد مشابهی دارند. بنابراین، کتاب حاضر، بر اساس مجموعه گسترده ای از تالیفات و دیدگاه های نسل های پیشین از پژوهشگران علمی به نگارش درآمده است.
در دانشگاه های معاصر، مدل های مختلفی برای محتوای مقطع دکتری وجود دارد. شیوه فراگیری مهارت های نویسندگی بر اساس هر یک از این مدل ها و نیز تا حدودی بر اساس رشته های مختلف علوم انسانی و علوم اجتماعی، متفاوت خواهد بود. تحصیلات مقطع دکتری به دو نوع اصلی تقسیم می شود: مدل «کلاسیک» که با مدل رساله؛ مدل «کتاب قطور»(1)ارتباط دارد؛ و مدل مدرن تر دکترای «آموزش محور»،(2)که معمولاً با «رساله های مدل مقاله»(3)ارتباط دارند. در ادامه نشان می دهم که چگونه پیشنهادهای ارائه شده در اینجا و مابقی کتاب را با مدل دکترای مورد نظر خود، مطابقت دهید.
مدل کلاسیک دکتری که در طول قرن ها در اروپا توسعه یافته و همچنان در سیستم های دانشگاهی تحت نفوذ اروپا و بریتانیا یا کشورهای مشترکالمنافع غالب است در بیشتر رشته های علوم انسانی و علوم اجتماعی کاربرد دارد. قدیمی ترین شیوه این رویکرد کاملاً با سنت « شاگرد جادوگر»(4)مطابقت دارد که در آن، دانشجویان به پای سخنان یک استاد راهنما می نشینند که در حوزه مربوط صاحب نظر است و سال ها پیش رساله خود را به صورت کتاب منتشر کرده است. در اینجا، استاد راهنما، مفاهیم را به صورت عملی به دانشجوی دکتری یاد می دهد و دانش مربوط به رشته را به صورت شفاهی منتقل می کند و به طور پیوسته در مورد نوشته های دانشجو نظر می دهد و بدین ترتیب به او کمک می کند تا پس از چندین سال کار روی رساله خود، آن را به صورت کتاب منتشر کند. سابقاً در این رویکرد، آشناسازی دانشجو با رشته، به صورت غیر رسمی صورت می گرفت. در این مدل، ارتباط بین استاد راهنما و دانشجو، بسیار قوی است که لازمه پیشرفت دانشجو می باشد. در مدل بریتانیایی و کشورهای مشترک المنافع، استاد راهنما صرفا به دانشجوی دکتری کمک می کند تا رساله خود را پیش ببرد و وظیفه بررسی نسخه نهایی رساله بر عهده وی نیست.
ارزیابی نسخه نهایی رساله را معمولاً دو (و گاهی سه) استاد انجام می دهند که در حین نگارش آن کمکی به دانشجو نکرده اند. برای ارزیابی رساله
دکتری، دستورالعملی در اختیار داوران قرار می گیرد؛ در تمام دانشگاهها، از یک استاندارد واحد برای اعطای درجه دکتری استفاده می شود. (رک. فصل 8)
تصویر
با وجود این، در بسیاری از مکآنها و رشته ها، کلاس درس حتی در مدل کلاسیک مقطع دکتری، نقش بسیار مهمتری ایفا می کند. در اروپا، کمیته سه یا چهار نفره نظارت بر پایان نامه، جایگزین استاد راهنما شده است و آموزش فعالانه تر بوده و گروهی از دانشجویان دکتری نیز آن را پیشتیبانی می کند. در اینجا، آشناسازی دانشجویان با رشته آنها، نیمه رسمی است و به صورت جمعی سازماندهی می شود. و نحوه یادگیری نویسندگی حرفه ای، تا حدودی از طریق شرکت در سمینارهای تکراری روش
پژوهش، تعامل با شرکت کنندگان در سمینار، دریافت بازخورد از همکاران شرکت کننده در سمینار در مورد مقاله های آزمایشی و نیز، دریافت نظرات شفاهی و مکتوب اعضای کمیته نظارت بر پایان نامه در مورد نسخه اولیه فصل ها صورت می گیرد. در دانشگاه های اروپا، در مرحله آخر نگارش رساله، معمولاً چند استاد راهنما، پایان نامه مورد نظر را مورد داوری قرار می دهند تا مشخص کنند که آیا برای اعطای درجه دکتری قابل قبول است یا خیر؟ بدین ترتیب، این اساتید علاوه بر نقش حمایتی و راهنمایی، دارای نقش ارزیابی و نظارتی نیز می باشند. هماهنگی و مدیریت این دو نقش، می تواند برای آنها دشوار باشد.
انواع مختلف مدل کلاسیک دکتری، زمانی کارآمد هستند که همه چیز سرجای خود قرار گیرد، در غیر این صورت کارآمد نخواهند بود. در نوع قدیمی تر و انفرادی مدل کلاسیک دکتری، اگر استاد راهنما و دانشجوی وی ارتباط فردی خوب و علایق مشترکی داشته باشند، فرایند انتقال ایده ها سریع تر و راحت تر انجام می گیرد، ولی اغلب ممکن است اوضاع خوب پیش نرود. ممکن است ارتباط بین استاد راهنما و دانشجو شکر آب شود؛ ممکن است استاد راهنما از دست رقیب جوانتر خود که پای خود را از گلیمش فراتر می گذارد، رنجیده خاطر و عصبانی گردد یا دانشجو متوجه شود که استاد راهنمایش، نقطه ضعفی دارد. یا ممکن است ارتباط آنها بیش از حد نزدیک شود؛ استاد راهنما مدیریت رابطه را در دست بگیرد و دانشجو به مرید و شاگردی صِرف تبدیل شود و به جای نوآوری، به نسخه برداری یا همانند سازی روی آورد. یا ممکن است دانشجو و استاد راهنما نتوانند با هم ارتباط برقرار کنند؛ ممکن است توجه و علایق دانشجو متفاوت از تخصص استاد راهنما باشد، در حالی که تغییر استاد راهنما، کار دشواری است. اغلب اتفاق می افتد اساتید راهنمای پر مشغله، به سایر وظایف علمی خود، مشغول باشند و ممکن است به دلیل فرصت مطالعاتی یا فرصت تحقیقاتی، در زمآنهای حیاتی، در دسترس نباشند. و در این دوران، کار با اساتید راهنمای جایگزین اغلب مسأله ساز است.
نوع جدیدتر و جمعی تر مدل کلاسیک نظارت بر پایان نامه، انعطاف پذیرتر است و بدین ترتیب در طول زمان، حتی در سیستم های دانشگاهی بریتانیا و کشورهای مشترک المنافع، رایج تر شده است. برخوردار بودن از چند استاد راهنما و آموزش رسمی تری که گروه های آموزشی ارائه می دهند، بدین معنا که
دانشجویان می توانند تخم مرغ های خود را در سبدهای مختلفی قرار دهند، که برخی از آنها بیشتر اوقات کارایی خوبی دارند. دانشجویان کمتر از گذشته به روابط فردی خود با یک شخص وابسته هستند. اگر رابطه آنها با یکی از اعضای کمیته نظارت بر پایان نامه خوب پیش نرود، اغلب می توانند با اتکا بیشتر به دلسوزترین استاد راهنمای خود، این مسأله را جبران کنند. علاوه بر این، در نبود یکی از اساتید راهنما، سایر اعضای کمیته می توانند نبود وی را جبران کنند. با وجود این، بکارگیری کمیته نظارت بر پایان نامه، خود می تواند سبب ایجاد مسائل دیگری شود. ممکن است دانشجویان، توصیه های متناقضی از مشاوران خود دریافت کنند که از بین آنها مجبور خواهند بود مسیر دشواری را برای رساله خود انتخاب نمایند. علاوه بر این، ممکن است دانشجوبان مجبور شوند که زمانی را صرف کنند تا اساتید راهنمای خود را به سمت دست یابی به توافق و اتفاق آرای استادان سوق دهند. و اگر اساتید مسن، وظیفه راهنمایی و داوری پایان نامه را بر عهده دارند، شاید برقرار ارتباط با آنها، برای دانشجویان دشوار باشد.
با وجود این که در مدل کلاسیک، نظارت بر پایان نامه به صورت نظام مند انجام می گیرد، ولی همواره به تولید پایان نامه ای می انجامد که به صورت «کتاب قطور» است که حجم آن حدود 000/100 کلمه می شود. این پایان نامه باید در قالب کتاب قطور، ارائه گردد که دارای چند فصل مرتبط به هم بوده و به یک بحث کلی یک پارچه بپردازد. برای تولید و ساختاربندی این حجم از متن منظم، باید مهارت های نویسندگی سطح بسیاری بالایی داشته باشیم. اغلب میان شیوه کسب مهارت نویسندگی در دو نسخه مدل کلاسیک مذکور و توانایی فرد در تولید و تدوین متن مورد نیاز برای پایان نامه، مدل «کتاب قطور»، عدم تطابق قابل توجهی وجود دارد. بخش هایی از کتاب حاضر، برای مثال فصل 2، مختص دانشجویانی است که چنین پایان نامه هایی انجام می دهند و البته تک تک فصل های کتاب، برای آنها مناسب خواهد بود.
مدل دکترای آموزش محور، دارای دو مولفه است. مولفه نخست، برنامه فشرده و سخت دوره آموزشی است که معمولاً به مدت دو یا سه سال به طول می انجامد و در پایان، در آمریکا از طریق آزمون جامع،(1)
1) General Examination
دانش دانشجویان مورد ارزیابی قرار می گیرند. مولفه دوم این مدل، رساله ای با حجم متوسط در قالب مقاله است که بین دو تا چهار سال طول می کشد و کمیته رساله، آن را داوری می نماید. در آمریکا، کمیته رساله دکتری همواره متشکل از اساتید راهنمای دانشجو به همراه دو یا سه استاد ارشد دیگری است که در نگارش رساله به دانشجوی مورد نظر کمکی نکرده اند. «راهنمای اصلی» استادی است که بیش از بقیه اساتید در انجام رساله، به دانشجو کمک کرده است (مورد استاد راهنمای اصلی در مدل کلاسیک دکتری). «راهنمای دوم یا مشاور» نیز با دانشجو کار می کند، ولی نقش او کمتر از استاد راهنمای اصلی است.
برخی از دانشگاه ها قید می کنند که مشاور دوم نباید در حوزه تخصصی رساله دانشجو، متخصص باشد. ممکن است اعضای کمیته پایان نامه، رساله دانشجو را در چندین مرحله در حین نگارش بخوانند، ولی خوانش اصلی پس از تکمیل کار انجام می گیرد؛ کمیته، «جلسه دفاع از پایان نامه» یا ارزیابی شفاهی نهایی آن را برگزار می کند(رک. فصل 8). معمولاً اگر اعضای کمیته- استاد راهنمای اصلی دانشجو به همراه سه یا چهار استاد دیگر- به توافق نرسند یا حتی اگر یکی از اعضای کمیته مخالف باشد، پایان نامه رد می شود.(1)
در مدل دکترای آموزش محور، با توجه به حجم و سختی دوره آموزشی که برای آزمون جامع برگزار می گردد، انجام پایان نامه مدل «کتاب قطور» مناسب نیست. در این مدل از دکتری، اغلب منطقی نیست که دانشجوی دکتری را وادار کنیم یک متن بلند منسجم و یک پارچه بنویسد که متشکل از مولفه هایی همچون بررسی جامع پیشینه تحقیق یا سایر مطالب مقدماتی است که از نظر حرفه ای اهمیت چندانی ندارند. در رساله مدل مقاله، دانشجویان متنی با حجمی کمتر از 000/60 کلمه(حدود 6 مقاله)، می نویسند و مطالب مذکور، پک پارچگی کمتری دارند. این نوع رساله، اساساً از چهار یا پنج مقاله تشکیل می شود که باید مطابق با استاندارد عالی پژوهش نوشته شوند. لزومی ندارد که مقاله ها، به هم مرتبط باشند، اگرچه معمولاً نوعی مقدمه کوتاه و احتمالاً بحث مختصری در مورد ارتباط آن ها در
1) . در برخی جلسات دفاعیه، از مجموع نمرات استادان، معدل گیری می شود، در برخی از مراکز علمی، ضریب تأثیر برخی از اساتید بیش تر از دیگران است، در برخی موارد نیز کمیته دفاعیه، در خصوص نمره دانشجو به توافق می رسند. از این روی، بعید است با مخالفت یکی از اساتید، رساله را رد کنند.
پژوهش یا کاربرد مشترک فصل ها ارائه گردد. نکته مهم این است که کیفیت هر یک از چهار یا پنج مقاله باید «در حد انتشار در مجلات علمی» باشد. به عبارت دیگر، کمیته رساله باید آن ها را به عنوان مطالعه جدید ارزیابی کنند که به پیشرفت و توسعه حوزه مربوط کمک علمی می کند، و بدین ترتیب، قابلیت انتشار در مجلات حرفه ای را دارند ( صرف نظر از اینکه مقالات مربوط در این مرحله، در مجله ای منتشر شده اند یا خیر)
این رویکرد به طور کلی از مدل کلاسیک پایان نامه مدل «کتاب قطور» مشتق شده و بیشتر در علوم اجتماعی فنی و ریاضی کاربرد دارد. در اینجا، شیوه اصلی پیشبرد دانش، تهیه مقاله نسبتاً کوتاه ( 8000 کلمه ای یا کمتر) است که در مجلات حرفه ای پس از طی مراحل داوری، چاپ می شوند. از مدت ها پیش، نگارش کتاب کامل در رشته های ریاضی و فنی، امری نامتعارف بوده و کتاب ها از جهت نوآوری، در مقایسه با انتشار مقالات علمی در مجلات، از اهمیت کمتری برخوردار بود. در این رشته ها، انتشار کتاب های پژوهشی کاهش یافته است، در حالی که تعداد مجلات افزایش چشمگیری داشته است. نگارش کتاب به جای دوره دکتری، بیشتر به فعالیتی در دوران میان سالی و اواخر عمر حرفه ای تبدیل شده است. بنابراین، حتی در سیستم های دانشگاهی بریتانیایی و اروپایی، نگارش پایان نامه مدل مقاله در رشته های علوم اجتماعی فنی رواج یافته است.
برای دانشجویانی که رساله یا پایان نامه خود را به صورت مقاله انجام می دهند، فصل 2 کتاب حاضر ( در مورد ساختار کلی پایان نامه) چندان حرفی برای گفتن ندارد. اگر چهار یا پنج مقاله شما درواقع ارتباطی با هم ندارند، در این صورت توالی قرارگیری مطالب، اهمیت چندانی نخواهد داشت. با این حال، مطالب مقاله ها به هم مرتبط هستند، در این صورت، مطالب ارائه شده در فصل 2 در به حداکثر رساندن تاثیر و ارائه بحث ها کمک خواهد کرد. علاوه بر این، مسائلی در مورد دست یابی به سبکی منسجم و نحوه ارائه مطالب در مقاله وجود دارد که باید رعایت گردند. و اگر احیاناً تصمیم دارید که بعدها، در زندگی شغلی، دست به قلم شده و کتاب بنویسید، در این صورت، خواندن این فصل می تواند مفید باشد. دیگر فصل های این کتاب کاملاً به نحوه نگارش رساله مدل مقاله مرتبط هستند. احتمالاً اگر رساله شما، کاملاً فنی و ریاضی است و مسائل مربوط به ادبیات و نحوه نگارش اهمیتی کمی دارد،
می توانید بخش اول فصل 5، را نخوانید که به موضوع سبک نگارش می پردازد، ولی در این فصل، اصول مهمی در مورد نحوه ارائه حرفه ای مطالب ارائه شده است که در خصوص نحوه ارائه اطلاعات فنی نیز کاربرد دارد.
همه دوره های دکترای آموزش محور، لزوماً با انجام رساله مدل مقاله به پایان نمی رسند. در دانشکده های علوم انسانی بسیاری از دانشگاه های سنتی امریکا، دانشجویان دکتری باید علاوه بر گذراندن آزمون جامع، رساله ای مانند کتاب ارائه دهند تا بتوانند درجه دکتری را کسب کنند- که استاندارد بسیار دشواری است. اگر این ساختار ترکیبی با شرایط دانشگاه شما تناسب دارد، در این صورت کل مطالب کتاب حاضر، به نیمه دوم تحصیلات دکترای شما مرتبط است.
مدل دیگری نیز وجود دارد که دکترای «حرفه ای» خوانده می شود و قبلاً به ندرت یافت می شد، ولی احتمالاً در آینده رشد بیشتری خواهد یافت. این مدل، بخش آموزش دو یا سه ساله، مدل دکترای آموزش محور را به چهار یا پنج سال بسط می دهد. این رویکرد ممکن است به طور کلی از نگارش رساله نهایی چشم پوشی کرده و به جای آن، به ارزیابی بیشتر و تولید تعدادی مقاله کوچکتر یا انجام پروژه یا هر کار غیرنگارشی دیگری توجه نماید. در موارد دیگر، ممکن است یک رساله کوتاه، حدود 000/30 کلمه، بدون الزامات اصالت و کیفیتی در حد چاپ در مجلات درخواست شود. با توجه به سال های طاقت فرسای گذراندن دوره های آموزشی در این رویکرد،
انجام حتی یک رساله کوتاه با کیفیتی مناسب، کار آسانی نخواهد بود. در عوض، به خاطر انجام به موقع سایر پروژه ها و تکالیف درسی که زمانی را که می توانستید به تالیف و انجام پژوهش صرف کنید را می گیرند، تحت فشار زیادی خواهید بود. در عین حال، پایان نامه کوتاه یا مقاله بلندی که در این مدل انجام می گیرد ( و نیز احتمالاً برخی از مقالات ارزیابی شده دیگر) همچنان باید در سطح و کیفیتی بالاتر از پایان نامه یا مقالات دانشجویی مقطع کارشناسی ارشد انجام شوند. دانشجویانی که دوره دکتری را بر اساس مدل دکترای حرفه ای می گذرانند نیز می توانند فصل دوم کتاب حاضر را نخوانند، ولی فصل های دیگر کتاب، کاملاً با شرایط آن ها، به ویژه در خصوص متون پیشرفته و با کیفیتی که باید در ضیق وقت و فشار کارهای دیگر تهیه کنند، ارتباط دارد.
مطالب این کتاب به درد کسانی می خورد که می دانند چه انتظاری از آن داشته باشند و بدین ترتیب می دانند که چگونه سخنان آن را تعبیر کنند.
مایکل اوکشات، درباره کتاب های آشپزی(1)
W. J. M. Mackenzie, Explorations in Government (London: Macmillan, now Palgrave Macmillan, 1975), p. 24.
یک کتاب، مانند یک منظره، حالتی از هوشیاری است که میزان آن از خواننده ای به خواننده دیگر متفاوت است.
ارنست دیمِنت(2)
Ernest Dimnet, The Art of Thinking (London: Cape, 1929), p. 151.
رساله دکتری معمولاً متنی طولانی تر از متونی است که تا کنون نوشته اید. اگر باید رساله خود را مدل «کتاب قطور» بنویسید، احتمالاً طولانی ترین متنی خواهد بود که خواهید نوشت، حتی اگر فرض بگیریم که وارد حرفه دانشگاهی شده و برای دهه ها به نگارش متون ادامه خواهید داد. به عنوان استاد دانشگاه، به ندرت پیش خواهد آمد که به مدت سه یا چهار سال به طور تمام وقت روی یک پروژه پژوهشی کار کنید. احتمالاً چندین کتاب منتشر خواهید کرد، ولی بیشتر کتاب های علمی باید بین000/60 تا 000/80 کلمه باشند، در حالی که پایان نامه ای که به صورت مدل «کتاب قطور» نوشته می شود، می تواند تا حدود000/100 کلمه باشد-
دانشجویان معمولاً این مقدار را، تعداد استاندارد کلمات پایان نامه در نظر می گیرند. حتی اگر دوره دکترای شما بر اساس رساله مدل مقاله است، علت آن معمولاً این است که نوع غالب انتشار متون در رشته شما، چاپ مقاله در مجلات است. بنابراین، حجم رساله شما همچنان چهار، پنج یا حتی شش برابر حجم یک مقاله کامل خواهد بود. این حجم می تواند برابر با خروجی چهار سال کار پژوهشی در شغل آینده شما باشد، با این تفاوت که کل آن در یک جلد منتشر می شود. بنابراین، ساده ترین دلیل اهمیت توجه نظام مند به نحوه نگارش
رساله دکتری این است که نگارش چنین متن منسجمی برای نخستین بار، بی شک کار دشواری است. هر چه متن طولانی تر باشد، نویسنده سخت تر می تواند مباحث خود را بفهمد و آنها را به طور اثربخش سازماندهی نماید.
علاوه بر این، هر چه حجم متن بیشتر باشد، خوانندگان نیز سخت تر می توانند افکار شما را پی گیری کنند. هر چه متن برای خواننده، ناآشناتر باشد، دشواری آنها بیشتر می شود. این امر، یکی از مشکلات اساسی نویسندگانی است که باید در رساله خود، پژوهشی نوین را انجام دهند. بدین ترتیب، بیشتر پایان نامه های جدید، حتی برای خوانندگان حرفه ای و با تجربه، ناآشنا خواهند بود. سرنوشته اوکشات، در بالا، اظهار می کند که حتی ساده ترین متن ( مانند کتاب آشپزی) بر مجموعه قواعد مشترک بین نویسنده و خوانندگان در مورد آنچه باید در این نوع کتاب نوشته شود، مبتنی است. با آگاهی از زیر و بم قواعد رشته خود، می توانید با اطمینان بیشتری، رساله خود را به نگارش درآورید. با وجود این، همانطور که سرنوشته دیمِت نیز خاطر نشان می کند، خوانندگان مختلف می توانند برداشت متفاوتی از یک متن واحد داشته باشند. اگر به طور پیوسته به این امر بیندیشید که خوانندگان چه برداشتی از متن شما خواهند داشت، در نظر گرفتن خواننده در حین نگارش، یکی از جنبه های مهم تبدیل شدن به نویسنده ای قهار است. این امر، خارج از فرایند ایجاد و فهم مباحث شما نیست، بلکه مرحله جدایی ناپذیر از مرحله نگارش است که به شما کمک می کند تا به اثربخش ترین صورت، افکارخود را سازماندهی و بیان نمایید.
در نویسندگی، شما به طریقی درگیر مدیریت دائم انتظارات خوانندگان و تصدیق این امر هستید که افراد مختلف، برداشت های مختلفی از متن شما خواهند داشت. نگارش رساله برای گسترده ترین خوانندگان احتمالی، می تواند به شما کمک کند تا با توسعه ایده های خود و بهبود وضوح و جهت طرح پژوهش و افکار خود،
نویسنده بهتری شوید. بیشتر رساله های دکتری هرگز منتشر نمی شوند، ولی بسیاری دیگر با خوش اقبالی مواجه شده و در مواردی به صورت یک کتاب کامل، ولی غالبا به صورت یک یا چند مقاله در مجلات، منتشر می شوند ( رک. فصل 9). اگر در حین نگارش رساله، خوانندگان آن را در ذهن داشته باشیم، کمک شایانی به کیفیت متن می کند و شانس چاپ آن را به
حداکثر می رساند و بدین ترتیب، به پیشرفت علم کمک می کند. گزینه دیگر، نگارش پایان نامه ای است که در «قفسه کتابخانه خاک می خورد،» به عبارت دیگر، پایان نامه ای که پس از ارائه، در کتابخانه قرار گرفته و در طول دو دهه بعد، در قفسه آن خاک می خورد. پایان نامه ای را که نه به صورت کتاب و نه به صورت مقاله چاب نشود در بهترین حالت، یک یا دو پژوهشگر در همان مرکز دانشگاهی، خواهند خواند. یا شاید پژوهشگران کوشایی از دانشگاهی دیگر که دقیقاً به موضوع شما علاقمند هستند، پایان نامه شما را بیابند و آن را به، امانت بگیرند، ولی به همان میزان احتمال دارد که به جز استاد راهنما و داوران، کس دیگری رساله شما را نخواند، درست مثل «گل های رُز توماس گرِی که کسی شکوفا شدن آن ها نمی دید.»(1)
رُزهای بسیاری شکوفا می شوند بی انکه کسی آن ها تماشا کند
و بوی خوش خود را در هوای کویر از دست می دهند.
تماشای رساله از چشم انداز خواننده، کار راحتی نیست. نویسندگان علمی معمولاً زمان زیادی را صرف نگارش پژوهش، شرح نظریه ها و بیان استدلال های خود به شیوه ای منسجم و یکپارچه می کنند و بدین ترتیب، پی بردن به این امر که خوانندگان از متن آنها چه برداشت و تعبیر خواهند داشت، برایشان دشوار است. برای دانشجویان دکتری، این مسأله به ویژه حاد است؛ زیرا پایان نامه، اولین تالیف بلند آنهاست و معمولاً دارای مخاطبان محدودی است که پیش بینی واکنش آنها کار دشواری است. علاوه بر این، ( همانطور که در فصل 2 بحث خواهم کرد)، پروژه های دکتری معمولاً با هویت فرد به عنوان متخصص تازه کار و پژوهشگر کارآموز ارتباط کاملی دارد و بدین ترتیب، دانشجویان نمی توانند نسبت به کارشان، خودآگاهی داشته و آن را نقد کنند.
همه ویژگی های مزبور بدان معناست که برخی از دانشجویان صرفا با در نظر گرفتن دو یا سه خواننده- یعنی، اساتید راهنما یا مشاوران، و شاید داوران- رساله خود را می نویسند. از آنجا که اساتید راهنما، مشاوران و دواران برای این کار حقوق دریافت می کنند، دانشجویان اغلب تصور می کنند که آنها از خواندن متن خسته نمی شوند. تصور بر این است که آنها چنان متعهد به خواندن متن هستند که توجهی به جذابیت یا عدم جذابیت آن ندارند. و از آنجا که داوران، افرادی هستند که در بالاترین سطح
1) توماس گرِی، شعر «مرثیه ای در حیاط کلیسای روستا»
حرفه آنها قرار دارند، اغلب فرض بر این است که اصلا به خوانایی یا قابل فهم بودن پایان نامه توجهی ندارند. گمان می رود که سطح دشواری متن برای آنها مشکلی نیست. گاهی تصور می کنیم که داوران صرفا به جزئیات روش های پژوهش و ارجاعات و منابع علمی تک تک موضوعات مطرح شده در پایان نامه توجه دارند. اتخاذ چنین دیدگاهی، روی کیفیت متنی که می نویسید، تاثیر چندانی ندارد. در حوزه نشر، پایان نامه های دکتری اغلب نماد مباحث پیچیده و غیرقابل فهم، بیان مطنطن و بسیار پیچیده ایده ها محسوب می شوند که در ارجاع دهی، مرور پیشینه و بررسی نظریه ها و روش های پژوهش زیاده روی می کنند.
ذهنیت تدافعی دانشجویان پژوهشگر مانند سایر اشکال پارانویای خفیف، مانع از دیدن حقایق می شود. اساتید راهنما، مشاوران و داوران منطقی، کار راهنمایی یا داوری پایان نامه را به خاطر دریافت پول یا کسب اعتبار علمی انجام نمی دهند، بلکه بیشتر اساتید و شخصیت های علمی برجسته، به سه دلیل کار راهنمایی و داوری را می پذیرند: امیداورند که با کاری جدید و اصیل مواجه شوند یا در انجام آن کمک نمایند؛ می خواهند پژوهشگران جوان و خوش آتیه را به رشته هایی که خود، تمام زندگیشان را وقف آن کرده اند، معرفی کنند؛ وظیفه خود می دانند که در گروه آموزشی و نیز در حرفه گسترده خود، به همکارانشان کمک نمایند. بنابراین، شرط ادب این است که متنی واضح و قابل فهمی را در اختیارشان قرار دهیم که آنها انتظارش دارند. نگارش متن به طوری که برای بیشتر خوانندگان حرفه ای و مطلع حوزه مربوط قابل فهم باشد، تضمین می کند که مشاوران و داوران، بهترین برداشت را از کار شما خواهد داشت و کار بررسی و داوری پایان نامه شما را سریعتر و راحتتر انجام خواهند داد. در مقابل، متن پیچیده یا مبهم که به شیوه نامفهوم و گُنگ نوشته شده است، کار بررسی و داوری را ناخوشایند می نمایاند. با ارائه چنین رساله ای، ممکن است مشاوران یا داوران در مورد توانایی شما برای انجام فعالیت های حرفه ای که برای شغل علمی آینده شما ضروری هستند- برای مثال، تدریس اثربخش یا انتشار مقاله در مجلات- دچار تردید شوند (رک. فصل های 9 و 8).
روش های بسیار مختلفی وجود دارد که از طریق آنها، تالیفات شما، انتظارات خوانندگان را برآورده می سازد. هر متن قابل فهمی که بیش از چند صفحه است باید دارای «ابزارهای جهت دهی»(1)- به عبارت دیگر، شیوه هایی باشد که از پیش خواننده را مطلع می سازد ( این مبحث را به طور مفصل در فصل های 3 و چهار مورد بحث قرار خواهیم داد). علاوه بر این، رساله های علمی معمولاً مستلزم بکارگیری ابزار پیشرفته ای است که کار مربوط را در بافت گسترده تر فعالیت های علمی قرار دهد. در پایان نامه مدل «کتاب قطور»، مهمترین مولفه ها عبارتند از فصل مرور پیشینه پژوهش و یک یا دو فصل روش پژوهش.
در هر رساله یا مقاله پژوهشی، خوانندگان توجه ویژه ای به اظهارات نویسنده در مورد کاربردهای مطالعه خود دارند. وقتی نویسنده اشاره ای نمی کند به آنچه در فصل ها، بخش ها یا پاراگراف های بعدی خواهد آمد، یا وقتی نویسنده عنوان می کند که در ادامه مبحثی مطرح خواهد شد، ولی مبحث مزبور هرگز طرح نمی گردد، یا مبحثی متفاوت از آنچه اعلام کرده است، مطرح می کند، یا وقت خوانندگان را گرفته و آنها را درگیر پروژه ای می کند که بعدا مشخص می گردد که کاملا متفاوت از چیزی بوده که آنها تصور می کردند، خوانندگان مایوس و سرخورده می شوند. هر یک از این پیامدها، خواننده را نگران می سازد: شاید نویسنده نمی داند چه نظری بدهد، شاید از موضوعی که قرار است مورد بررسی قرار دهد، درکی ندارد؟ و بلافاصله نتیجه می گیرد که: شاید این کتاب یا مقاله، ارزش وقت گذاشتن و خواندن را ندارد؟ داوران پایان نامه یا اعضای کمیته رساله، این احساس را چنین تعبیر می کنند: شاید این پایان نامه، استاندارد لازم برای دکتری را ندارد؟ بدین ترتیب، پدید آمدن چنین افکاری برای دانشجویان دکتری، بیش از هر نویسنده دیگری، خطرناک است.
ممکن است نویسندگان به طور عمدی یا سهوی، در خوانندگان خود انتظاراتی ایجاد کند. پایان نامه های دکتری و مقاله های پژوهشی علمی معمولاً با مرور پیشینه پژوهش آغاز می شوند. بسیار متداول است که دانشجویان مبتدی در این بخش ها، در مورد محدودیت ها یا عدم کفایت پژوهش های قبلی انجام گرفته در رشته آنها، با لحنی پرحرارت سخن بگویند. بیشتر افراد، در مراحل اول و اغلب پیش از
1) orientating devices
درک کامل دشواری های دست و پنجه نرم کردن با مطالب پژوهشی و استخراج اطلاعات مفید یا جالب از آنها، اقدام به نوشتن بخش پیشینه پژوهش می کنند. بدین ترتیب، افراد اغلب به راحتی تحت تاثیر این باور قرار می گیرند که استفاده از روش های متفاوت یا رویکرد نظری جدید، نتایج روشنگرتری به دنبال خواهد داشت، ولی اگر از پژوهش های پیشین به شدت انتقاد کنید، این کار شما چه تاثیری بر خوانندگان خواهد داشت؟ این کار شما در آنها این انتظار را ایجاد می کند که پژوهش خود شما بسیار بهتر از پژوهش های پیشین است. پس از آن که ایرادات مطالعات پیشین را موشکافانه آشکار کردید، خواننده باید باور کند که یقین دارید می توانید از آن محدودیت های فراتر روید. بنابراین، هر انتقادی که از مطالعات پیشین مطرح می کنید، می تواند انتظارات از پژوهش خود شما را بالا برد. به طور کلی، تاثیر انتقاد پرحرارت از دیگر نوشته ها، می تواند برای خود مدعی، فلج کننده باشد.
به همین ترتیب، خوانندگان از نحوه نگارش شما، سرنخ های کوچکی بدست می آورند در مورد آنچه می خواهید انجام دهید، انتظاراتی در آنها ایجاد می کند. برای مثال، نحوه صحبتتان در مورد مکاتب فکری مختلف رشته مورد نظر و چگونگی توصیف مطالعه خود، به خواننده نشان می دهد که در جریان های فکری موضوع مربوط چه جایگاه و موضعی دارید، با چه جریانی همسو و با چه جریانی مخالف هستید. بسیاری از مفسران، گرایش های قبیله ای را در میان دانشگاهیان شناسایی کرده اند به طوری که باید در مکاتب فکری مختلفی دسته بندی شده و احتمالاً در بین خودشان، اختلافات تفرقه برانگیزی به صورت ساختگی ایجاد کنند. برخی دیگر، از گرایش حرفه ای شکایت دارند که به تغییر مداوم دیدگاه ها انجامیده است. چارلز کالِب کُلتون(1)به طور کنایه آمیزی می گوید: « اساتید شاخه های مختلف دانش، نظریه های خود را به حقیقت ترجیح می دهند؛ زیرا نظریه های آنها، اموال خصوصی محسوب می شود، ولی حقیقت جزو اموال عمومی است.»(2)
با وجود این، برخی از جنبه های تفاوت ها و نشانه های علمی، صرفاً مولفه های بیرونی نیستند. برچسب ها و اصطلاحات تخصصی، درست همانطور که در زندگی روزمره کاربرد دارند، ابزارهای مهمی
برای صرفه جویی در وقت و زندگی علمی هستند. اگر من بتوانم به شما بگویم « دُلی پَرتون خواننده سبک روستایی و غربی است» در این صورت، این برچسب پنج کلمه ای، مجموعه ای از ویژگی ها را در خود جای می دهد- پوشیدن لباس های کابوها با منگوله هایی که از آن آویزان است، آواز خواندن به شیوه دِلِی دِلِی با همراهی صدای گیتار، و لذت بردن از آوازه هایی با مضامین نواحی روستایی، عشق میان زن و شوهر و میهن پرستی آمریکایی. اگر بخواهیم هر دفعه، این ویژگی ها را بازگو کنیم، برای شرح آن به بیش از سه کلمه نیاز است. به همین ترتیب، اصطلاحات تخصصی علمی، یکی از مولفه های ضروری برقرار گفتگوی حرفه ای ( به صورت حضوری یا مکتوب) است که دارای معانی دقیق هستند و با استفاده از آنها، موضوعات تخصصی به انعطاف پذیری بیشتر و به صورت مقرون به صرفه مورد بحث قرار می گیرند. اگر می خواهید پایان نامه دکترای تان جذاب شود، در این صورت ناگزیر باید تا حدود زیادی روی تناقضات موجود در رشته خود، بحث و جدل های موجود در مورد نظریه های مختلف یا تعابیر مضمونی یا دیدگاه های روش شناختی یا تجربی، تمرکز نمایید. بدین ترتیب، باید موضع ها را مورد بحث قرار دهید، نقد کنید و تا حدودی وفاداری خود نسبت به یکی از موضع ها را تصریح کنید- به عبارت دیگر، از یکی از موضع ها طرفداری کنید. دانشجویان مبتدی اغلب اهمیت و وجود غالب سرنخ های طرفداری را نادیده می گیرند که در متن خود القا می کنند. این دانشجویان، اصطلاحات یا مفاهیم تخصصی «برچسب خورده» را انتخاب و بکار می گیرند بدون اینکه توجه کنند که چگونه برخی از خوانندگان بکارگیری آن کلمات را رمزگشایی و تعبیر می نمایند. بنابراین، مدیریت اثربخش انتظارات خوانندگان، مستلزم این است که به دقت تمام، مولفه های متن، وعده ها و نویدهای صریح و نشانه های تلویحی را بررسی می کنید که اهداف رساله شما و ارتباط آن با رشته مربوط را القا می کند.
با آغاز نگارش رساله دکترای خود، علاوه بر کارآموزی در رشته علمی مورد نظر و مهارت های پژوهشی آن، در حوزه نویسندگی نیز تعلیم می بینید. این جنبه از نقش جدید شما ممکن است هم از جانب اساتید راهنما یا مشاوران و هم از نظر اولویت های خودتان، به راحتی نادیده گرفته شود، ولی مهارت های نویسندگی، یکی از جنبه های مهم نقش شما بوده و برای موفقیت در پیشبرد و تکمیل پایان نامه
ضروری هستند. به صورت فزاینده می توانید در نویسندگی پیشرفت کرده و در حوزه حرفه ای خود جایگاه خوبی بدست آورید. اساسی ترین جنبه نویسندگی، مدیریت موفق انتظارات خوانندگان است، به عبارت دیگر باید اطمینان حاصل کنید که خوانندگان متن را منسجم و سازمان یافته می یابند و به وعده هایی که داده اید، به شیوه ای قابل قبولی عمل کنید. و برای دانشجویان جدید دکتری، یکی از اقدامات مهم در آغاز مدیریت انتظارات خوانندگان این است که ایده اصلی پایان نامه خود- سوال محوری پژوهش- را به طور شفاف تعریف نمایند.
«در رویاها، مسئولیت آغاز میگردد.»
[2] دابلیو. بی. ییتس، این مصراع- که به شعر «بازی قدیمی» نسبت داده میشود- را در صفحه اول کتاب شعر خود با عنوان «مسئولیتها»، ویراست اول، 1914، آورده است. رک.
W. B. Yeats, Collected Poems (London: Vintage, 1992), edited by Augustine Martine, p. 95.
رساله شما در مورد چیست؟ و میخواهید به چه چیزی دست یابید؟ رساله شما چه تفاوتی با سایر متون حوزه تخصصی تان خواهد داشت یا چه چیز جدیدی ارائه خواهد داد؟ زمان و منابعی را که برای انجام رساله خود صرف خواهید کرد چگونه توجیه میکنید؟ طرح این سؤالات اساسی در مرحله آغازین پژوهش، ضروری به نظر میرسد، ولی سر و کله آنها در مراحل بعدی نیز پیدا میشود. در مراحل میانی انجام رساله، در طول بازدید میدانی، مطالعات موردی یا کار نفس گیر مطالعه کتابخآنه ای یا مطالب آرشیوی یا جمع آوری و تحلیل دادهها، اغلب میتوانید این سوالات را به پس زمینه برانید، ولی در سرازیری مراحل میانی، سوالات مزبور مجدداً مطرح شده و اغلب نویسندگان رساله را میآزارند. بعدها، زمانی که نخستین نسخه کامل پایان نامه خود را، آماده کردهاید و باید نسخه نهایی آراسته و قابل دفاع
خود را تهیه نمایید، سؤالات مزبور مجدداً سر بر میآورند. فصل حاضر به اهمیت این امر میپردازد که باید پیش از سرمایه گذاری بیش از حد روی یک موضوع و رویکرد پژوهشی، پاسخ منطقی برای سؤالات مذکور ارائه دهیم. در ابتدا به چگونگی تعریف یک یا چند سؤال در مورد کلیت پروژه خود میپردازیم. در بخش دوم فصل، ضرورت انجام پژوهشی «اصیل» و جذاب را بررسی میکنیم.
به نظر میرسد که برخی از کتابها به این دلیل نوشته نشدهاند که آموزشی به ما بدهند، بلکه صرفاً برای نشان دادن آنجه نویسنده میدانسته است، به رشته تحریر درآمده اند.
هر رساله دکتری، اساساً نوعی قرارداد است. در مورد پایان نامه مدل «کتاب قطور»، ماهیت خاص این قرارداد این است که نویسنده، یک سؤال را تدوین و مطرح میکند و سپس پاسخی برای آن ارائه میدهد. در رساله مدل مقاله، به ندرت یک سؤال محوری بزرگ وجود دارد، بلکه در عوض، مجموعهای از سؤالات جزئیتر و دقیقتری مطرح میگردد که ارتباط چندانی به هم دیگر ندارند(3). سپس، داوران یا اعضای کمیته رساله، تعیین میکنند که آیا متن پژوهش ارائه شده، در واقع به سؤالات مطرح شده، پاسخ داده است یا خیر. اگر بین سؤالات و پاسخها تناسب دقیقی – چه در سطح کل رساله یا در سطح مقاله- وجود داشت، در این صورت رساله تأیید میگردد، ولی دانشجویان نباید برای یک سؤال واضح، مجموعه مطالب بی ربط ارائه دهند. نباید وعدهای بدهند که قادر به انجام آن نباشند یا ادعایی کنند که اثبات نکردهاند. یک مسأله رایج دیگر این است که سؤال مطرح شده در رساله و پاسخ ارائه شده برای آن، ارتباط مشخصی با یکدیگر ندارد. ممکن است نویسنده گمان کندکه کار «الف» را انجام داده است، ولی از نظر خوانندگان، اینگونه به نظر میرسد که کار «ب» را کرده است که کاملاً متفاوت از «الف»
1) Johanne Wolfgang von Goethe
2) نقل در کتاب آثار بزرگ گوته، به ویراستاری استِفان اِسپِندِر (نیویورک: انتشارات مریدین، 1958)، ص. 272.
3) . در اصل باید یک سوال محوری مطرح شود که کل رساله دکتری در پاسخ آن نوشته می شود، اما دانشجو باید به کمک اساتید راهنما، سوال اصلی را به سوال های فرعی منسجم و منطقی دسته بندی کند و هر فصلی از رساله در صدد پاسخ یکی از سوالات باشد.
است. یا امکان دارد که سؤال آن قدر کلی باشد و پاسخی که دانشجو ارائه میدهد، به طور مبهم با آن ارتباط داشته باشد. از طرف دیگر، ممکن است سؤال بسیار جزئی باشد و پاسخ ارائه شده به آن، نامرتبط باشد. در آخر، اگر بخشی از پاسخ، با سؤال مطرح شده مطابقت نداشته باشد، یا اگر بخشی از سؤال بدون پاسخ بماند و مورد بحث قرار نگیرد، رساله، مشکل آفرین خواهد شد. بنابراین، قرارداد پایان نامه، کار پر زحمت و پر دردسری برای دانشجویان و داوران میباشد.
با وجود این، قرارداد رساله، به میزان زیادی از دانشجویان حمایت کرده و به آن ها اطمینان خاطر میدهد. داوران یا کمیته رساله اجازه ندارند سؤالات خودشان را طرح کنند یا از دانشجوی دکتری بخواهند سوالی را متفاوت از آنچه خود انتخاب کرده، مورد مطالعه قرار دهد. ارزیابها باید، سؤال دانشجوی دکتری را مبنای ارزیابی خود قرار دهند. نویسنده رساله دکتری لزوماً باید سؤال واضحی- چه برای کل پایان نامه و چه برای «مقالههای» تشکیل دهنده آن- طرح کند. باید نشان دهد که سؤال مورد نظر، سوالی جدی بوده و در حوزه پژوهش علمی است، به عبارت دیگر، سؤال باید به طریقی با متون و مباحث موجود مرتبط باشد، ولی وقتی این شرایط فراهم گردد، ارتباط متقابل سؤال و پاسخ را باید مبنای پذیرش یا رد رساله مزبور قرار دهیم.
سؤال را تعریف کنید: پاسخ را ارائه دهید. درک ویژگیهای منحصر به فرد این شرایط، اغلب کار دشواری است. در طول سالهای تحصیل – پیش از مقطع دکتری- همواره کس دیگری برایمان سؤال طرح میکند. در دوره لیسانس و فوق لیسانس، فقط میتوانیم روی ارائه پاسخی مناسب برای سؤال مطرح شده، تمرکز کنیم. بنابراین، درک اینکه خودمان باید سوالی را طرح کرده و پاسخ آن را بیابیم، نسبتاً دشوار است.(1)دانشجویان تازه وارد دوره دکتری، اغلب بر این باور هستند که باید برای سؤالات پژوهشی بسیار بزرگتر و سختی پاسخ بیابند، صرفاً به این خاطر که در متون پژوهشی که آنها میخواهند، سؤالات به این صورت تدوین میشوند، ولی پژوهشگران حرفهای در دانشگاهها، معمولاً منابع بیشتری برای پاسخ دادن به مسائل بزرگ در اختیار دارند (برای مثال، بودجه کلان، تکنولوژیهای پژوهشی پیچیده که در دسترس آنها قرار دارد، تیمهای پژوهشی تعاملی یا تیمی از افراد
1) . هر مقدار توانایی علمی و گستره اطلاعات دانشجو و استاد، وسیع تر باشد می تواند سوالات تازه و دقیق تری مطرح نماید.
که به آنها کمک میکنند). سوالی که پژوهشگران حرفهای به بررسی آن میپردازند، معمولاً برای دانشجویان دکتری که از حمایت مالی و علمی برخورد دار نیستند، مناسب نمیباشد.
اگر یکی از مواردی که در دوره دکتری باید نسبت به آن احتیاط کرد، پرداختن به سؤال بزرگی باشد که مدیریت آن کار دشواری است، در این صورت، تغییر جهت به سمت دیگر این پیوستار، خطرات متضاد دیگری را در بر دارد. در اینجا، دانشجویان دکتری، موضوعاتی را انتخاب میکنند که بیش از حد جزئی و محدود هستند و بدین ترتیب، به جای فکر کردن در مورد خوانندگان رساله خود، صرفاً نگران واکنش چند داور یا عضو کمیته رساله هستند. این دانشجویان، موضوع رساله خود را برای شرح و روشن ساختن یک حوزه ارزشمند مطالعه، انتخاب نمیکنند، بلکه هدفشان یافتن مسیر مطمئنی برای بدست آوردن برگ برنده علمی است. دانشجویانی که صرفاً با هدف موفق شدن در جلسه دفاع دکتری، رساله خود را انجام میدهند، معمولاً روی حوزههای محدودی از رشته مربوط تمرکز دارند. این افراد، دوره تاریخی محدود، یک نویسنده یا منبع نه چندان مهم، مکانیزم یا فرایند مجزای کوچک، موقعیت مکانی محدودی که به طور کامل کشف شده است یا روش مشخصی را که جنبهای از آن پیشرفت داشته، مورد توجه قرار میدهند. معمولاً عنوان چنین رسالههایی، توصیفی(1)بوده و اشارهای به مضامین نظری(2)نمیشود و اغلب با عنوان های محدودی مشخص میگردند («مطالعه اکتشافی ...» یا «چند موضوع در باب ...»).
یکی از نشانه های تأیید این سخن، رسالههایی هستند که به جای پرداختن به اهداف علمی گستردهتر، صرفاً خلاءهای موجود در آن را پر میکنند. چنین پروژههایی تحلیلهای تثبیت شده موجود را عیناً در حوزههای جدید تکرار میکنند یا خلأهای کوچک موجود در دانش حاصل از مطالعات پیشین را پر میکنند. هر چند، در مورد این فضاهای خالی در متون رشته مربوط، دو مسأله وجود دارد. نخست اینکه این خلأها اغلب به دلیل موجهی وجود دارند؛ برای مثال، به دلیل اینکه موضوع مورد نظر، جذابیت چندانی ندارد یا آن قدر دشوار است که نمیتوان آن را مورد بررسی قرار داد.
مسأله دوم این است که آشکارترین خلأهای موجود در پژوهش که ارزش مطالعه را دارند، به راحتی مورد توجه پژوهشگران دیگر قرار میگیرند. بنابراین، ممکن است در طول سه یا چهار سالی که شما مشغول انجام پایان نامه خود هستید، شخص دیگری پژوهشی با همان موضوع را منتشر کند یا رساله دکترای خود را در مورد همان موضوع انجام دهد. رقابت احتمالی با افراد دیگری که در حال انجام رساله دکترای خود هستند یا پروژههای پژوهشی پر هزینه، یکی از خطرات تهدیدکننده رسالههایی است که هدفشان پر کردن خلأ موجود در متون حوزه مربوط میباشد. مطالعهای که علت اصلی انجام آن این است که نخستین پژوهشی است که به موضوع خاصی میپردازد، با مشخص شدن اینکه دومین یا سومین مطالعه از آن نوع است، اعتبار خود را از دست میدهد.(1)
اگر موضوع پایان نامه خود را از روی احتیاط و محافظه کاری و صرفاً برای تکمیل دوره دکتری انتخاب کنید، در طولانی مدت با پیامدهای آن مواجه خواهید شد. وقتی رساله دکترای خود را به اتمام برسانید، در طول سالهای آینده، باید عنوان آن را در رزومه خود بیاورید. موضوع رساله دکتری تنها زمانی اهمیت حرفهای خود را از دست خواهد داد که پس از انجام آن، مجموعه مطالعات موفقیت آمیز - به ویژه کتاب- دیگری انجام داده باشید. بنابراین، در حالی که رساله تکمیل شده، رزومه را پربار میکند، ولی موضوع گنگ و مبهم، ناخوشایند یا قدیمی، مبنای خوبی برای یافتن نخستین شغل دانشگاهی نیست، به ویژه اینکه در مرحله فهرست نهایی متقاضیان، بیشتر کمیتههای پژوهش دانشگاهها، صرفاً به اطلاعات کوتاهی در مورد مقاله توجه میکنند. اگر در رزومه خود، مقالات چاپ شده زیادی نداشته باشید، در این صورت، کمیته پژوهش طبیعتاً برای پی بردن به شخصیت و خلق و خوی شما، به موضوع رساله دکترای شما استناد میکند. علاوه بر این، متمایز کردن مقالات ارزشمند از رساله دکترای گنگ و مبهم، کار بسیار دشواری است.
1) . از این روی، جستجو در سامانه های مراکز علمی مانند ایرانداک و ... که رساله های انتخاب شده را ثبت نموده و در اختیار مخاطبان قرار می دهند ضروری است.
اداره یک مزرعه پرورش خوک به مدت 30 سال، در حالی که مداوم به خود می گویید «می خواستم رقاص باله شوم»، کار بی فایده است. تا آن زمان، دیگر با خوک ها خو گرفتهاید.
هنگامی که دانشجو برای «مدیریت بهتر» رساله خود، موضوع کسل کننده یا جزئی را انتخاب میکند، تاثیرات روانشناختی آن، میتواند موارد مذکور را بزرگ نمایی کند. بیشتر دانشجویان دکتری، در برههای از زمان، تا حدودی روحیه خود را از دست میدهند، و اعتماد خود را نسبت به پروژه خود، از دست میدهند و به این میاندیشند که آیا ارزش ادامه دادن را دارد یا خیر. اگر از نظرتان، موضوع انتخابیتان نامعتبر است، اگر واقعاً علاقهای به سؤال رساله خود و یافتن پاسخ به آن ندارید، در این برهههای زمانی، حفظ اعتماد و سرعت پیشرفتتان دشوارتر میشود. علاوه بر این، پی بردن به این امر که موضوع انتخابیتان جذاب یا قابل توجه نیست، به طوری که بعید است چشم انداز شغلیتان را بهبود بخشد، بسیار مأیوس کننده خواهد بود. از این رو، باید به صورت جدی مشخص کنید که پژوهشتان در مورد چه موضوعی خواهد بود و از انتخاب موضوعات بزرگتر از حد توان خود یا موضوعات کم اهمیت خودداری نمایید. در اینجا، اولویت نخست، تعهد و علایق شخصی خودتان است، ولی باید به دیدگاه دیگران نیز توجه داشته باشید.
چالش حاصل از شرح و توضیح موضوع رساله نیز میتواند محرک خوبی برای شفاف سازی نظر و عقیده شما باشد. در طول دوره دکتری، اوقات وحشتناکی وجود خواهد داشت- برای مثال در مهمانی شام با افراد غریبه- که کسی رو به شما کرده و میپرسد به چه کاری مشغول هستید. وقتی عنوان کنید که در حال انجام رساله دکترای خود هستید، بی شک سؤال بعدی وی در مورد موضوع رساله خواهد بود. از این لحظه به بعد، معمولاً حدود دو دقیقه وقت دارید تا مأمور تفتیش شکاک خود را متقاعد کنید که می دانید در حال انجام چه کاری هستید و اینکه کارتان ارزشمند است. اغلب فرض بر این است که به عنوان دانشجوی دکتری، تعهد بسیاری نسبت به موضوع انتخابی خود دارید. دانشگاهیان و نیز افراد
خارج از این حوزه، بر این تصور هستند که شخصیت شما در موضوع پژوهشیتان منعکس شده است (و حتی موضوع انتخابیتان، شخصیت شما را توصیف میکند). همواره تصور میشود که دانشجویان دکتری، بیش از پژوهشگران حرفهای دیگر، به موضوع پژوهش خود متعهد هستند (موضوع رساله حتی به دغدغه فکری آنها تبدیل شده است). بنابراین، همواره تجربهای مأیوس کنندهای است و بسیاری از دانشجویان احساس میکنند که عبور از آن، کار غیرممکنی است. توقع اینکه آنها بتوانند چکیده موضوع پیچیده و تخصصی خود را در چند جمله برای یک غریبه شرح دهند، به طور غیر معقولی به معنای ناچیز شمردن کار آنهاست. با وجود این، به عقیده من، آزمون مهمانی شام، آزمون خوبی است. اگر نتوانید به طور مختصر و ساده، در دو یا سه دقیقه توضیح دهید که روی چه موضوعی مطالعه میکنید و امیدوارید به چه چیزی دست یابید، به احتمال زیاد هنوز به موضوع پایان نامه خود اشراف ندارید.
سؤال را تعریف کنید: پاسخ را ارائه دهید. این گزاره بدین معناست که هر پایان نامه اثربخش دکتری، باید به طریقی شخصی سازی شود. باید بخش قابل مدیریت سؤالات یا دغدغههای متون موجود را برگزینید و سپس، موضوع را تغییر داده و طوری شکل دهید که بتوانید به طور عملی به آن پاسخ دهید. شیوهای که سؤال را شکل میدهید باید به طور منطقی متمایز باشد و از زاویه دید خود، موضوع را مورد بررسی قرار دهید. اگر چنین چشم انداز شخصی سازی شده (و حتی تا حدودی فردی و خاصی) دارید، در این صورت، احتمال کمی وجود دارد که در طول مدت انجام مطالعه خود، پژوهشگران دیگری، موضوع خاص شما را مورد مطالعه قرار دهد.
بهتر است رساله خود را در مورد یک مسأله فکری یا یک پارادوکس انتخاب کنید نه خلأ موجود در پژوهشهای حوزه مربوط. باید توجه خود را به پدیدههایی معطوف کنید که نیازمند شرح و توضیح هستند و میتوانید آن را به عنوان مسألهای غیر واضح بیان کنید و برای آن پاسخی جالب و اثربخش
تدوین نمایید. رابِرت نُوزیک(1)، فیلسوف سیاسی آمریکایی، اخیراً این سؤال را مطرح کرده است: مسأله علمی(2)چیست؟» و نتیجه گرفته است که مسأله فکری دارای پنج مؤلفه است.(3)
مؤلفه نخست، هدف یا مقصودی است که نشان میدهد چگونه باید نتایج را داوری کنیم و متوجه شویم که پیشرفتی صورت گرفته است.
مؤلفه دوم، شرایط اولیه و منابع موجودی که میتوان بکار برد- که در این مورد، معمولاً متون و مطالعات در دسترس است- را در بر میگیرد. (به عبارت دیگر)مجموعه اقداماتی که میتوان برای تغییر منابع و شرایط اولیه انجام داد.
مؤلفه سوم، مسأله فکری را تشکیل میدهد، که احتمالاً دادههای جدید و مجموعه روشهای نوین پژوهش را شامل میشود.
محدودیتها، مؤلفه چهارم هستند که به موجب آنها، برخی از اقدامات، غیر عملی میشوند.
مؤلفه آخر، مربوط به نتیجه است. اگر پژوهشگر برای تغییر شرایط اولیه، مجموعهای از اقدامات قابل قبول و عملی را بکار گیرد به طوری که با وجود محدودیتها موجود، هدف مطالعه را تحقق بخشد، در این صورت، مسأله فکری را حل کرده یا تا حدودی بهبود میبخشد. در کشور فرانسه، در مقطع دکتری، این رویکرد وسیع تعریف موضوع، را اغلب یافتنِ «une problématique» توصیف میکنند که مفهوم معادل انگلیسی آن، یعنی « a problematic »، بسیار مبهم است، در اینجا صفت « problematic» ( به معنای «پیچیده») نقش مترادف آن را دارد. با وجود این، اگر به دنبال «پیچیده سازی »(4)سؤال پایان نامه خود هستید– و امیدوارید که پاسخ خود را در چارچوبی ارائه دهید که اهمیت علمی آن را نمایان کند- در این صورت، به معنای این اصطلاح فرانسوی نزدیک میشوید.
کشیش براون(1)سیگار خود را کنار گذاشت و محتاطانه گفت «به این خاطر نیست که راه حل را نمیبینند، بلکه نمیتوانند مسأله را ببینند.»
بیشتر مشکلاتی که مردم با آنها روبرو میشوند، نمیتوانند این قدر دقیق باشند. اغلب مردم، با مشکلات مربوط روبرو نمیشوند، بلکه آنها را میسازند؛ در شرایط جدید، مسأله جدید مییابند.
رابرت نُوزیک(4)
بسیاری از دانشجویان دکترای کشورها یا رشتههایی که در آنها، پژوهشها بیشتر بر مبنای رویکرد تجربی هستند- یا بر توافق علمی یا اجتماعی تاکید میشود- ایده پیچیده سازی موضوع پایان نامه را دشوار و عجیب مییابند. این دانشجویان، اغلب موضوع انتخابی خود را ارزشمند، جالب و مهم میدانند. هیچ معما و مسألهای پیش روی خود نمیبینند، و صرفاً چشم انداز تجربی را مشاهده میکنند که نویسندگان قبلی تا حدودی آن را رنگ آمیزی کردهاند و میتواند فرصتی برای آنها محسوب شود. این ذهنیت دانشجویان دکتری، خطرناک است. این امر اغلب در مورد افرادی رخ میدهد که موضوعات اقتباسی انتخاب کردهاند که در مقاطع قبلی تحصیلی مهم بودهاند، یا موضوعات متعارفی را از متون و پژوهشهای موجود برگزیدهاند که بیش از حد گسترده بوده یا یافتن پاسخ آنها در مقطع دکتری، دشوار است. مهمتر از همه این که موضوع «غیرپیچیده» رساله، معمولاً در مرحله داوری، هیچ حمایت علمی ارزشمندی از دانشجو نمیکند و سبب میشود در مرحله داوری، سؤالات زیادی همراستا با این سؤال مطرح میگردد: این پایان نامه به چه دردی میخورد؟
سؤال را تعریف کنید: پاسخ را ارائه دهید. این معادله، متقارن است، و به یک میزان میتوانید در هر سمت معادله، مداخله کنید. سریعترین راه برای بدست آوردن تناسب عالی بین سؤال مطرح شده و
پاسخ ارائه شده در رساله، این است که مشخص کنید قادر خواهید بود چه چیزی را بیان کنید یا امیدوارید بتوانید چه چیزی را بیان کنید. سپس، سؤال پژوهشی خود را متناسب با آن، چارچوب بندی کنید. باید روشهای منطقی را بیابید که از طریق آنها، سوالاتی را که قادر به پاسخ گویی آنها نیستید یا یافتن پاسخ آنها برایتان دشوار است کنار بگذارید. این بدان معناست که باید از ابتدا به عملی بودن پژوهش و قابلیتهای خود و منابع در دسترس خود بیندیشید، و در حین تدوین موضوع پژوهش، در مورد نتایج و پیامدهای آن گمانه زنی نمایید. به تعبیری، این کار مثل این است که قبل از اینکه به نحوه یافتن پاسخ مسألهها فکر کنیم، به صفحات پاسخ نامه آخر کتاب درسی ریاضی برویم و آنها را بخوانیم. به طور بیهوده موضوع بزرگی را انتخاب نکنید که به دستیابی به پیشرفت نظری وابسته باشد که پژوهشگران پیشین آن را از قلم انداختهاند یا کاملاً به تحلیلهای تجربی منوط باشد که نتایج کاملاً واضح یا متعارف در بر دارند.
بهتر است امیدوار باشید و به بهترین موارد احتمالی بیندیشید: اگر همه چیز همانطور که امیدوار بودید، پیش میرفت، چه حرفی برای گفتن داشتید؟، ولی علاوه بر این، باید از دستیابی به برخی نتایج- چیزهایی که اگر مؤلفههای حیاتی و ریسکی طرحتان آن گونه که امیدوار بودید از آب نیایند، بتوانید انجام دهید یا بگویید- مطمئن باشید. برای مثال، اگر در ابتدا معتقدید که میتوانید پیشرفتی در یک نظریه ایجاد کنید، این خطر وجود دارد که این کار دست نیافتنی تر از چیزی از آب درآید که پیش بینی کردهاید. در این مورد، آیا میتوانید به چیزی معتبرتر و قابل پیش بینی تر، برای مثال، شرح و تفسیر دیدگاه مهم نویسنده در مورد حوزه مربوط، روی آورید؟ یا اگر امیدوارید که در تحلیل تجربی خود، اثبات کنید که بین متغیر الف و ب ارتباط قوی وجود دارد، در صورتی که چنین ارتباطی را نیابید یا مشخص شود ارتباط بین آنها بسیار ناچیز است، از این نتیجه چه چیزی حاصل میشود؟ این ملاحظات بدین معناست که سؤال خود را باید قاطعانه تدوین کنید و در طرح پژوهشی خود، موارد دیگری را نیز در نظر بگیرید به طوری که آنچه را میخواهید در پایان نامه خود انجام دهید پوشش دهد، حتی در صورتی که برخی از مؤلفههای طرح آن گونه که میخواستید پیش نرود. مهمتر از همه اینکه سؤال پایان نامه خود را باید به گونهای تدوین کنید که یافتههای شما را به نمایش بگذارد، جذابیت و اهمیت آنها را بیان نماید و کامل و منجسم بودن پایان نامه را القا کند.
به راحتی نمیتوان به این موارد دست یافت. با یک بار تلاش در آغاز فرایند انجام رساله و نیز با سطح بالایی از پیش بین پذیری، نمیتوان به آنها دست یافت. در عوض، غالباً باید آنها را آرام آرام و در طول زمان شناسایی کرد و به طور پیوسته، روی آنها کار نمود. تدوین سؤال رساله به گونهای که با پاسخ مطابقت داشته باشد، مستلزم تعریف مکرر طرح پژوهشی است. سپس، باید پژوهشی نسبتاً طولانی انجام دهید و با زحمت متنی، آماده کنید و در آن، برداشت خود را از نتایج عنوان کنید. پس از آن، باید بررسی کنید که طرح رساله تان چقدر باید تغییر کند (و شاید مجبور باشید طرح پژوهش خود را مجددا از اول تهیه کنید)؛ زیرا نظرات و سطح اطلاعاتتان تغییر کرده است. دیدگاه اولیهتان نسبت به نحوه انجام رساله، در شش ماه یا یک سال نخست، مانند دیدگاه مجسمه سازی خواهد بود که تخته سنگی را انتخاب میکند و پیش از آنکه دست به کار شده و کار طولانی قلم زنی و تبدیل قطعه سنگ به مجسمهای کامل را آغاز کند، طرح خام را روی آن ترسیم میکند.
تمام چیزهای خوبی که وجود دارند، ثمره اصالت هستند.
کتاب مزبور، نخستین بار در سال 1859 منتشر شده است.
هیچ یک از ما کاملاً به تنهایی فکر نمیکند، بلکه با جمع و با همکاری هم میاندیشیم؛ با گذشتگان و حاضران کار میکنیم. [در] کل دنیای فکر و اندیشه ... هر کسی ابتکار عمل، یاری، دلیل و گواه، اطلاعات، دلگرمی که بدان نیاز دارد را از آنها می گیرد.
1) John Stuart Mill
2) John Stuart Mill, On Liberty, Chapter 3, from John Stuart Mill, Utilitarianism, Liberty and Representative Government (London: Dent, 1968), p. 123.
3) A. G. Sertillanges
4) A. D. Sertillanges, The Intellectual Life: Its Spirits, Conditions and Methods (Dublin: Mercier Press, 1978), translated by Mary Ryan, p. 145.
نویسندگی و اندیشیدن، لازم و ملزوم هم هستند. به ندرت میتوانید پی ببرید که اول به چه چیزی فکر میکنید، و بعد آن را به رشته تحریر در آورید. معمولاً عمل نوشتن کلمات روی صفحه (یا کاغذ) کمک میکند تا پی ببریم که به چه چیزی میاندیشیم. به عبارت دیگر، عمل نوشتن اغلب جزء ضروری تفکر است. اگر به حال خود رها شویم، همه ما میتوانیم بدون توجه به این که چه چیزی نیازهای حال حاضر ما را برطرف کند یا با نادیده گرفتن تناقض میان چیزی که دیروز یا پریروز گفتهایم یا فکر کردهایم، افکار متضادی داشته باشیم. نوشتن نظام مند افکارمان، امری ضروری است و به افکارمان استحکام بخشیده و آنها را متبلور میکند، و از پردازش و ساختاربندی مکرر آنها جلوگیری میکند. انجام چنین کاری، از نظر روانشناختی دشوار است و احتمالاً هر یک از ما را وادار میکند تا با ضعف یا نابسندگی فکر خود روبرو شویم. این احتمال یاس و ناامیدی، به نوبه خود، میتواند به ما انگیزه دهد تا نگارش رساله خود را به تعویق بیندازیم، مجموعه واکنشهایی که سبب میشوند حتی نویسندگان با تجربه نیز دست از قلم بکشند (رک. فصل 6).
در خصوص دانشجویان مقطع دکتری، اصلیترین عامل عدم قطعیت در انتخاب موضوع این است که آیا پایان نامه آنها، شرط غالب «اصالت» را برآورده میسازد یا خیر. همه دانشگاههای معتبر، صرف نظر از اینکه مدل کلاسیک یا آموزش محور دکتری را بکار میبرند، دانشجویان را ملزم میکنند که پایان نامه یا رساله اصیلی ارائه دهند که به طور ویژه به پیشرفت دانش در رشته مورد نظر کمک کند. مشخص کردن اینکه دقیقاً چه نوع رسالهای، این معیار را برآورده میسازد، دشوار است. شیوه نامه (یا دستورالعملهای) بیشتر دانشگاههای اروپا، صریحا مشخص نکرده اند که اصالت رساله، چگونه تعیین میگردد. در عوض، به فرایند انجام رساله پرداختهاند و صرفاً مقرر کردهاند که برای تعیین اصالت کار (هر چه که باشد) باید از داوران باصلاحیت بهره برد. حتی دانشگاه لندن که نسبت به بیشتر دانشگاههای دیگر، جزئیات بیشتری در این خصوص ارائه داده، صرفاً به داوران عنوان میکند که دو
شاخص برای تعیین اصالت پایان نامه دکتری وجود دارد: پایان نامه اصیل، «کشف حقایق جدید» را گزارش دهد یا «اِعمال قدرت حیاتی مستقلی» را نشان میدهد، و یا هر دو.(1)
کشف «حقایق جدید»، حاصل پژوهشهای تجربی است و میتوان با پژوهش در مورد چیزی که تا به حال موجود نبوده است، به آنها دست یافت. برای مثال، چنین پژوهشی میتواند موارد زیر را دربر بگیرد: مطالعه و ارائه نظر در مورد اسنادی که چندان مورد تحلیل و بررسی قرار نگرفتهاند، بررسی بخشهای گزارش نشده یا منتشر نشده یک آرشیو، انجام مطالعه موردی درباره یک محله یا سازمان که قبلاً یا اخیراً مورد مطالعه قرار نگرفته است، انجام نظرسنجی یا جمع آوری اطلاعات کمّی منتشر شده و تحلیلی، آماری دادهها و غیره.
«اِعمال قدرت حیاتی مستقل» معیار مبهمی برای تعیین «اصالت» است، ولی احتمالاً منظور از آن، این است که نویسنده پایان نامه نشان دهند که قادر است بحثهای نظری یا موضوعی منجسمی را ارائه دهد و نیز مسائلی که قبلاً مورد بررسی قرار گرفتهاند را از زاویهای متفاوت و از چشم انداز مختص به خودش مورد بررسی قرار دهد.
مفهوم «مستقل»، مفهوم مهمی در مقطع دکتری است. فرض بر این است که دانشجوی دکتری از دیدگاه حرفهای خود در مورد مسائل مهم رشته خود سخن می گوید. در کشورهایی که انتظار میرود دانشجویان دکتری به طور کلی در انجام پژوهشها، به اساتید راهنمای خود کمک کنند یا در حوزه موضوع انتخاب شده، در گروه آموزشی خود (در کنار فعالیتهایی همچون تدریس) کارآموزی کنند، این جنبه کمتر مشهود است. پی بردن به اهمیت معیار «کار مستقل» برای دریافت درجه دکتری، برای چنین دانشجویانی، دشوار است. دانشجویان مبتدی دکتری، نمیتوانند رونوشتی از اساتید راهنمای خود باشند یا حتی دقیقاً پا جای پای آنها بگذارند. دانشجویان اغلب خیلی دیر به این موضوع پی میبرند، گاهی در مرحله نگارش نسخه پایانی پایان نامه و شاید هم در جلسه دفاع متوجه این امر گردند. حتی ممکن است دانشجویانی که از فضای حرفهای پژوهش علمی دور هستند، هنگامی متوجه
1) آئین نامه نگارش رساله مقطه دکترای دانشگاه لندن، دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی، سال تحصیلی 2001-2001 (لندن، دانشکده اقتصاد لندن، 2000)، ص. 228).
این امر شوند که مقاله یا کتابی که قصد دارند از رساله خود به چاپ برسانند، رد میشود یا وقتی که نمیتوانند به راحتی از دانشگاههای دیگر وقت ملاقات بگیرند.
بیان دیدگاه خود، و در عین حال استوار کردن پژوهش خود بر اساس یک سنت علمی تثبیت شده و بخشی از گفتمان معاصر رشته مورد نظر، مهارتی است که در طولانی مدت کسب میشود. دانشجویان مبتدی، دو اشتباه رایج دارند: یا بیش از حد از متون و پژوهش های موجود اقتباس میکنند و یا بیش از حد مدعی بدیع بودن یا ارزشمندی مطالعه خود هستند. تندروی اول این است فصل یا فصلهای آغازین را منحصراً یا به طور مبسوط به خلاصه مقالات یا کتابهای پیشین اختصاص دهید. در اینجا، ارجاعات و نقل قولها، به وضوح همچون عصای زیر بغل هستند که به فرد کمک میکنند تا لنگان لنگان از یک نقطه به نقطه دیگر برود. یکی از نشانههای گویای این سندرم،
وجود مجموعه ای از پاراگرافهای طولانی است که در آن، هر پاراگراف با اسم یک شخص دیگر یا ارجاع به فردی دیگر آغاز میشود: «اسمیت (1989) معتقد است ...» یا «بنابر اظهارات جُونز (1997) ...». نوشتن به این شیوه، به سادگی پیام ناخواسته زیر را به خواننده منتقل میکند: «در ادامه، یک پاراگراف اقتباسی دیگر میآید.»
اگر در مورد چیزی، جز آنچه خواندهاید حرف نزنید، کسی متن شما را نخواهد خواند.
نخوانید، بیندیشید!
آرتور شوپنهاور (3)
برای دانشجویانی که پایان نامه خود را در بر اساس مدل «کتاب قطور» مینویسند، باید کار خود را با نگارش بخش طولانی بررسی پیشینه پژوهش آغاز کنند تا به طور کامل بر آن تسلط یابند. با این کار، دانشجو میتواند چندین هزار کلمه بنویسید، ولی بررسی مطالعات افراد دیگر، معمولاً چیزی جز گزارش
یا نقد سطحی مطالعات پیشین دربر ندارد. این کار لزوماً به شما در یافتن سؤال منحصر به فرد خود، کمکی نمیکند و حاکی از عدم توانایی شما در محدود کردن یا شخصی سازی موضوع پایان نامه خود است. اثر منفی آن اغلب، جدی است. اقدام به پاسخ دادن به سؤال شخص دیگر، میتواند بسیار مأیوس کننده است و به تدریج متوجه میشوید که به دلیل محدودیت زمانی و منابع در دسترس تان، قادر به انجام آن نیستید. علاوه بر این، نگارش بخش طولانی پیشینه پژوهش، میتواند بسیار وقت گیر باشد و اغلب سبب میشود دانشجویان، انجام کارهای خلاقانه خود را برای یک سال تا 18 ماه به تعویق بیندازند. با وجود این، اساتید و مشاوران محافظه کار، دانشجویان خود را تشویق میکنند تا از این الگوی رفتاری پیروی کنند.
اگر با موضوع دقیق خود ناآشنا هستید، بررسی پیشینه پژوهش میتواند راهگشا باشد و به طور سریع، اطلاعات مفیدی در مورد آن در اختیارتان قرار دهد.
علاوه بر این، با انجام بخش بررسی پشینه پژوهش، به طور ناخودآگاه تصور غلطی در شما شکل میگیرد که- در پایان نامه های متن محور- خطر شغلی برایتان در بر خواهد داشت. بر اساس این تصور غلط، گمان خواهید کرد که راه حل اختلافات موجود در دیدگاه های نظری، و مشخص کردن دیدگاه خودتان را میتوانید با بررسی بیش از حد متون موجود بیابید. در واقع، طمع جستجو و کاوش، اغلب افراد را وسوسه میکند که با کمی تلاش بیشتر، میتوانند «پاسخ» را بیابند، ولی پاسخ مسائل نظری، روش شناختی یا تجربی شما، لزوماً در مطالعات و متون گذشته یافت نمیشود. بررسی بیش از حد مطالعه دیگران، به خودی خود، اطلاعات و دیدگاه مورد نیاز شما را در اختیاراتان قرار نمیدهد.
دنیا، حاوی هیچ گونه اطلاعاتی نیست. دنیا همان گونه است که هست. اطلاعات در مورد آن، از طریق تعامل با دنیا، در ارگانیسم [بشر] خلق میشود. سخن گفتن درمورد ذخیره اطلاعات، به معنای افتادن در تله معنا شناسی است. کتابها یا کامپیوترها، بخشی از دنیا هستند. وقتی آنها را جستجو کنید، میتوانند اطلاعاتی در اختیارتان بگذارند. اگر اسباب کسب اطلاعات بالقوه را با خود اطلاعات اشتباه بگیریم، مسأله یادگیری و شناخت را به نقطه کور بصیرت فکری خود، تبدیل میکنیم.
همواره شرط احتیاط این است که در آغاز هر پایان نامهای، نوعی مستندسازی نظام مند و جستجوی کتاب شناختی انجام دهیم، مشروط بر اینکه آن را در چارچوب زمانی محدودی انجام دهیم. اکنون که سیستمهای تحت وب و ابزارهای کتاب شناختی کامپیوتری در دسترس همگان است، بررسی سریع و در عین حال جامع مطالعات پیشین درباره موضوع پژوهش، بسیار آسان شده است. سیستمهای تحت وب و ابزارهای کامپیوتری، نسبت به حتی پنج سال قبل، امکانات بسیار پیشرفتهتر جستجو و دسترسی بسیار سریعتر به مطالب را فراهم کردهاند. امروزه با وجود آرشیو مجلات الکترونیک، بلافاصله می توانید چکیده و متن کامل مقالات مرتبط با موضوع خود را دانلود کنید. با استفاده از این ابزارها میتوانید به پژوهشهای بیشتری- همچون پایان نامههای رقیبی که در حال انجام هستند یا به تازگی شروع شدهاند، چه در کشور خودتان یا کشورهای دیگر- دسترسی داشته باشید. جستجوی رسالههای مشابه، اقدام احتیاطی است که پیش از تثبیت موضوع خود باید انجام داد. با وجود این، حواس تان باشد که در این تله تفکری نیوفید که اصالت کار شما، منوط به این است که شما مالک انحصاری موضوع رساله خود باشید.
بهترین دفاع شما در برابر پایان نامهای که موضوعی مشابه موضوع شما دارد، این است که سؤال و رویکرد پایان نامه خود را متمایز و شخصی سازی کنید نه اینکه موضوعی منحصر به خودتان را انتخاب نمایید.
اشتباه رایج دیگر، افراط در کارها است. دانشجویان تازه کار، اغلب در مورد بدیع بودن نظرات یا رویکرد خود اغراق میکنند. به طور شتاب زنده و نسنجیده، در مورد پیشرفتهای نظری یا تجربی، وعدههایی میدهند که عملی نیستند. یا ممکن است دانشجویان در آغاز نگارش پایان نامه خود، نوآوریهای مختلفی اتخاذ کنند، ولی بعدها، در عمل مشخص می شود که چنین ادعایی، توجیه پذیر نیست. خوانندگان دانشگاهی به طور خاص در مورد «نو واژها» (ابداع
اصطلاحات و کلمات جدید) مقاومت دارند. علاوه بر این، اگر اصطلاحات نهادینه شده را با معنای متفاوتی از آنچه تا کنون بکار میرفته است، بکار ببرید، خوشایند خوانندگان مزبور نخواهد بود. افزون بر این، بسیاری از افراد در برابر بکارگیر «چارچوبهای مفهومی» جدید برای تحلیل ها یا جبر یا نمودارهای جدید، موضع خواهند گرفت مگر اینکه به نظر برسد که این استراتژیها به تحلیلهای شما کمک شایانی خواهند کرد. هر یک از موارد مذکور ممکن است سبب شود که خوانندگان چیزی بیش از حد، از رساله شما انتظار داشته باشند و این امر، مدیریت انتظارات آنها را با مشکل مواجه میکند. سریعترین و مطمئنترین راه برای افزایش مقاومت خوانندگان این است که دیدگاههای خود را بیان کنید و همزمان هرگونه أثرپذیری از مطالعات پیشین رشته خود را انکار کنید یا اینکه اصرار داشته باشید که شما، مبدع نظریههایی هستید که هم اکنون درحوزه مربوط، مورد قبول عام است، و یا اینکه آنها را بازآفرینی کردهاید.
کسی میگوید: «من عضو هیچ مکتبی نیستم،
و هرگز به هیچ استاد در قیدی حیاتی دل نباختهام؛
و نمیتوانم بگویم که تا کنون چیزی از اساتید فقید آموختهام».
این سخن بدین معناست که «من آدمِ احمقِ خودساختهای هستم».
یوهان ولفگانگ فون گوته(1)
هنرمند خودآموخته درواقع، تحت تعلیم شخصی جاهل قرار گرفته است.
Patrick Hughes and George Brecht, Vicious Circles and Infinity: An Anthology of Paradoxes (Harmondsworth: Penguin, 1978), p. 60.
اتخاذ مسیر میانه بین نویسندهای غیرمستقل و ادعای مستقل بودن، کار دشواری است. یکی از اصول اساسی این است که اذعان کنیم؛ همانطور که سرنوشته آغازین بخش حاضر از سِرتیلِنجِز، نشان میدهد، هر پژوهشی جدیدی بر مبنای مجموع متون گذشته و حال انجام میگیرد. در اینجا، باید مفهوم «ارزش افزوده»(1)را در نظر بگیریم، که با مسأله نُوزیک مبنی بر نحوه «حل» یا رسیدگی به مسأله علمی نیز ارتباط دارد. کسب و کارها زمانی «ارزش میافزایند» که منابعی را به بهای «الف» تهیه میکنند و بعد، آنها را با هم ترکیب یا پردازش نموده و محصولی تولید میکنند که میتوانند به بهای بالاتر «ب» بفروشند. توجه کردن به «ارزش افزوده» خود، بدین معناست که با بررسی مطالب اولیه، تحلیل خود را تا چه میزان تغییر یا بسط دادهاید، یا متمایز کردهاید. سپس، باید رفتار ادعایی خود را به طور کامل با آن مطابقت دهید. علاوه بر این، «ارزش افزوده» به معنای حفظ الگوی ارتباطی قوی بین مباحث است که در آن، به طور مقتضی بیان میکنید که تا حدی به متون موجود استناد کردهاید، ولی با بررسی سازمان یافته تر این مباحث، به عنوان رقابتی بین مکاتب فکری شناخته شده که هر یک دارای ویژگیها و محدودیتهای خاص خود است، شاید بتوانید تضمین کنید که به طور کامل به مطالعات پیشین وابسته نیستید.
یک نظریه جدید، حتی زمانی که کاملاً یکپارچه و فراگیر به نظر میرسد، با مؤلفهای از تازگی یا تناقض در دانش، تجربه، ایمان و پیش فرضهای وسیع تری سر و کار دارد که تحلیل و بیان نشده اند ... نه میتوانیم خانه ذهن را به سرعت بازسازی کنیم و نه نیازی به این کار داریم.
ماهیت بحث و گفتگوهای علمی به گونهای است که خاتمه کامل بسیاری از مباحثه ها بعید است. بیش از چهار قرن پیش، بلِز پاسکال(4)در مورد تثبیت ناقص و در عین تداوم عقاید دینی اظهار کرد: «توانایی اثبات را نداریم و در واقع، تعصبات مذهبی، مانع از آن میشود. در مورد حقیقت، عقیدهای داریم که
هیچ شک و تردیدی در آن راه ندارد.»(1)میتوان امیدوار بود که در مباحثههای امروزی نیز، شرایط مشابهی در مورد دیدگاه علمی وجود داشته باشد. شرکت کنندگان در مباحثه، اغلب دیدگاه مشترکی در مورد پیشرفت رشته دارند، ولی در مورد این که کدام نظریه بهتر میتواند این معیارها را برآورده سازد، اختلاف نظر شدیدی بین آنها وجود دارد. هیچ نظریه «واحدی» وجود ندارد که بر کل رشته مربوط، احاطه داشته و عاری از هر گونه انتقاد و مخالفت باشد.(2)یک «عقیده ثابت» در بیشتر رشتههای دانشگاهی این است که، به قول جِی. کِی. گَلبرِیت(3)، «نظر قاطبه ای» وجود دارد که دیدگاهی غیر پیچده محسوب می شود.(4)
گَلبرِیت از اصطلاح «خرد متعارف» استفاده میکند تا «ایدههایی که همواره به خاطر قابلیت پذیرش و ... پیش بینی پذیری خود، مهم تلقی میشوند» را توصیف کند.
این دیدگاه معمولاً قله های فرماندهی علمی؛(5)یعنی، شوراهای نهادهای حرفهای و تیم های سردبیری معتبرترین مجلات، را کنترل می کند. با وجود این، معمولاً یک یا چند دیدگاه «مخالف»- دیدگاههای جدید یا دیدگاهی که سابقاً در اقلیت قرا داشته است و اکنون حامیانی جذب کرده است- نیز وجود خواهد داشت. اغلب یک یا چند دیدگاه موروثی نیز وجود دارد که دیدگاه متعارف مربوط را مورد نقد قرار میدهد. این دیدگاهها، دیدگاههای قدیمی هستند که در حال حاضر «نظر قاطبه» تا حدود زیادی، جای آنها را گرفته است، ولی همچنان آخرین تلاشهای خود میکنند و دست به فعالیتهای موفقیت آمیزی میزنند. تداوم مباحثههای علمی بدین معناست که باید در مورد دیدگاهی که قصد اتخاذ آن را دارید، به دقت فکر کنید. به یاد داشته باشید که در طول سه یا چهار سالی که به انجام پایان نامه خود مشغولید، احتمال دارد دیدگاههای غالب به میزان قابل توجهی تغییر کنند. احتمال دارد که در این مدت، افراد با زور و دوز و کلک، دیدگاه خود را غالب کنند یا حتی رویکرد اصلی رشته تغییر یابد.پس از آنکه به علایق خود پی بردید و توانستید سؤال پژوهش خود را به طور اثربخش به مطالعات پیشین ارتباط دهید، بخش سخت ماجرا آغاز میشود؛ باید دست به کار شده و به پیشرفت حوزه مربوط کمک کنید. یکی از دلایل اصلی که همه ما تمایل داریم بخش بررسی پیشینه پژوهش را بیش از حد کِش بدهیم این است که بدین طریق، بررسی نظریهها از منظر خودمان را که از نظر روانشناختی، کار بسیار دشواری است به تعویق میاندازیم. روبرو شدن با یک کاغذ سفید و تلاش برای نوشتن افکار جدید یا یافتن ارتباط جالب توجه بین متغیرها، اغلب میتواند تهدید آمیز به نظر برسد. در فضای دانشگاهی که با انواع و اقسام یادگیریهای کتابخانه ای و افراد بسیاری که ظاهراً در این کار خبره هستند، احاطه شده است، لزوماً همه عوامل اثرگذار، مؤثر نیستند. برای مثال، حضور داشتن در موسسهای که دارای پیشینه تاریخی قوی درحوزه مطالعات پیشرفته در رشته شما است، میتواند برای تفکر خلاقانه در برخی شرایط، دلگرم کننده باشد؛ زیرا شما به دنبال رقابت با نسل های پیشین دانشجویان دکتری هستید، ولی چنین موقعیت مطلوبی، از طرف دیگر میتواند دلهره آور و فلج کننده باشد؛ برای مثال، متوجه میشوید که دیگران، قبلاً به بسیاری از نظرات «خودِ شما» اندیشیدهاند.
بیشتر افراد زودتر از آنچه تصور میکنند، از دنیا خواهند رفت؛ در واقع، این اتفاق رخ میدهد.
C. Rose and M. J. Nicoholl, Accelerated Learning for the 21st Century (London: Piatkus, 1997), p. 193.
تعداد معدودی از افراد، بیش از دو یا سه بار در سال فکر میکنند؛ من با فکر کردن به میزان یک یا دو بار در هفته، برای خود شهرت جهانی کسب کردهام.
فکر کردن بدون کمک دیگران نیز دشوار است؛ زیرا یادگیری حقیقی، دارای نوعی احساس جدل است. درست همان طور که برای داشتن عضلات قویتری باید با ورزش سخت، عضلات خود را کشش بدهید،
بدون از دست دادن چارچوب ذهنی که از دنیا دارید، نمیتوانید عقاید جدیدی را درونی سازی نمایید. بدین ترتیب، همه ما این ترس را داریم که عقاید قبلی خود را از دست بدهیم و نتوانیم عقاید جدیدی را جایگزین مدل قبلی کنیم که کاملاً با آن آشنایی داشتیم و به خوبی کار میکرد و به همان اثربخشی و موفقیت از آنها بهره ببریم. اگر این اتفاق رخ دهد، متوجه خواهیم شد که نمیدانستیم چگونه باید پدیدهها را تعبیر کنیم و اوضاع به مراتب بدتر میشود. احتمالاً از مجموعه عقایدی که در حال حاضر واقعاً به آنها نیاز داریم، آگاه میشویم، ولی هنور قادر نیستیم که به طور کامل بر آنها تسلط یابیم یا آنها را بفهمیم. برای دانشجویان دکتری که خواهان فعالیت در خط مقدم دانش، در سطح حرفهای هستند، این پیامد میتواند به ویژه نگران کننده باشد. این خطر، گره دیگری میافزاید به عدم تقارنی که جِین-بَپتیست بایوت(1)به آن اشاره کرده است؛ «چیزی به راحتی آنچه دیروز کشف شده است، وجود ندارد، و هیچ چیز به دشواری آنچه فردا کشف خواهد شد، نیست.»(2)
چیزی را آموختهاید. این امر همواره در ابتدا طوری به نظر میرسد که گویی چیزی را از دست داده بودید.
جُورج بِرنارد شاو(3)
G. G. Neil Wright, Teach Yourself to Study (London: English Universities Press, 1945), p. 123.
من از شکست نمیهراسم. اگر در حال یادگیری چیز جدیدی هستید، باید حقارت را به جان بخرید.
اگر حاضر نیستید که در دریای خالی تنها بمانید، رهسپار یافتن سرزمینهای جدید نشوید.
L. Minkin, Exits and Entrances: Political Research as a Creative Art (Sheffield: Sheffield Hallam University Press, 1997), p. iv.
تا اینجای متن، احتمالاً دچار افسردگی شدهاید، ولی مطمئناً رویه ها و روشهایی نیز وجود دارد که با کمک آنها میتوانید راحتتر و به مراتب بیشتر، تفکر خلاقانه داشته باشید. اذعان به دشواریهای انجام کار اصیل، نخستین گام مهم است؛ زیرا بدین معناست که به جای انتخاب چشم اندازی غیرواقع گرایانه، گامهای کوچک مطمئن تری بر می گزینید. همانطور که نقل قولهای راسِل و شاو نشان می دهند؛ نخستین گام کلیدی این است که زمانی را به خلق هدفمندانه ایدههای خود اختصاص دهید. اطمینان حاصل کنید که دورههای زمانی که برای این کار اختصاص دادهاید- معمولاً دست کم یک یا دو ساعت- کافی است. از سوی دیگر، ممکن است دورههای زمانی طولانیتری، بازده نزولی داشته باشد. اینکه بتوانید چندین ساعت متوالی خلاقیت داشته باشید، امری غیرواقعی است. به خود عادت دهید تا به شیوه نسبتاً منظمی که برایتان کارامد است، بیندیشید، زمان تفکر خود را به چندین مرحله مجزا تقسیم کنید و در هر مرحله، فقط یک کار انجام دهید.
نخست باید، دستکم به مدت 15 یا 20 دقیقه، بدون موضع گیری، به تمرین «بارش فکری(1)» بپردازید. در این مدت، هر چیزی را که درباره موضوع مورد نظر، به ذهنتان میآید بنویسید، و به هیچ وجه نظراتتان را ویرایش، ارزیابی یا حذف نکنید. در پایان کار، باید یک یا چند صفحه پر از ایدهها و افکار در هم بر هم و حاشیه نویسی پراکنده داشته باشید. پس از این مرحله، میتوانید به ارزیابی و سازماندهی افکار و نظراتتان بپردازید؛ زمان بگذارید و ارتباط هر یک آنها با سؤال یا مسأله محوری پژوهش خود را به دقت بررسی کنید. در این مرحله، یادداشتها یا احتمالاتی را که به سؤال پژوهشتان مرتبط نیستند یا آنگونه که میخواهید، کارآمد نمیباشند، خط بزنید. (ولی از آنجا که افراد معمولاً بیش از حد از خود انتقاد میکنند، یادداشتهای نامرتبط خود را کاملاً حذف نکنید، بدین ترتیب همچنان میتوانید به آنها دسترسی داشته باشید.) سپس به نحوه سازماندهی و ترتیب ایدههای باقیمانده بیندیشید؛ برای سازماندهی مطالب، از ابزارهای گرافیکی (جداول، خطوط، فلشها و غیره) استفاده کنید. در ادامه،
1) brainstorming
ساختار اولیه یک مجموعه ایده را تهیه کنید و آن را به ایدههای مرتبط بیشتری بسط دهید و بررسی کنید که آیا میتوانید چیزی را که بدست آورده اید شرح و بسط دهید.
نوشتن افکار به محض این که در ذهنتان شکل میگیرند، شیوه آشکار و در عین حال مهم دیگری برای افزایش خلاقیت است. هیچ چیز به اندازه ایدههای عالی خودتان، فرّار نیست؛ اینها به راحتی فراموش میشوند. یکی از معروفترین مقالات روانشناسی اجتماعی، به این مسأله پرداخته و به «عدد جادویی 2±7» اشاره کرده است.(1)پژوهشهای تجربی نشان میدهند که همه ما، به طور متوسط، صرفاً میتوانیم همزمان به هفت ایده توجه داشته باشیم. افراد بسیار باهوش شاید بتوانند همزمان به نُه ایده توجه داشته باشند، در حالی که افرادی با ضریب هوشی پایینتر (مثل من) در یک زمان صرفاً میتوانند روی پنج ایده تمرکز کنند. وقتی با مجموعه بزرگتر یا فهرستی طولانیتری از ایدهها مواجه میشویم، معمولاً برخی از آنها را به طور تصادفی از دامنه توجه خود خارج میکنیم. از این رو، اگر مجموعه زیادی از ایدهها به ذهنتان خطور کند و آنها را یادداشت نکنید، مضطرب خواهید شد که مبادا آنها را فراموش کنید.
بهترین راه دستیابی به ایده خوب این است که ایدههای زیادی داشته باشید.
چیزی همچون روش منطقی پردازش ایدههای جدید یا بازسازی منطقی این فرایند وجود ندارد.
1) G. A. Miller, ‘The magical number seven, plus or minus two: Some limits on our capacity for processing information’, Psychological Review, (1956), vol. 63, no.1, pp. 81–97.
2) Linus Pauling
3) نقل در Rose and Nicoholl, Accelerated Learning, p. 198. لاینِس پالینگ برنده جایزه نوبل شیمی است.
4) Karl Popper
5) نقل در Minkin, Exits and Entrances, p. 10.
یکی از راههای که معمولاً میتوانیم با ترس از فراموشی مقابله کنیم این است که همان هفت (یا پنج یا نُه) مورد را به طور پیوسته در ذهنمان مرور کنیم، با تکرار مطمئن میشویم که مفاهیم اصلی در ذهنمان میماند و قابل بازیابی هستند. هر چه استرس بیشتری داشته باشیم (بدون اینکه متوجه آن باشیم)، این عملیات را بیشتر تکرار میکنیم، و بدین ترتیب ایدههای جدید را حذف میکنیم. برای شکل گیری ایدههای جدید، باید این چرخه اضطراب و بازیابی را متوقف کنیم. یادداشت برداری مرتب در دفترچه یا به صورت فایل کامپیوتری_ که به دقت نگهداری و بایگانی میشود_ یکی از اقداماتی مهم در این خصوص است. این امر سبب ایجاد چیزی میشود که مانتِین(1)«حافظه کاغذی» میخواند که معمولاً به میزان قابل توجهی به شما امنیت روانشناختی میدهد تا به ایدههای دیگر بپردازید. بدین ترتیب، امنیت خاطر مییابید که ایدههای ارزش افزوده یا ارزشمندی که در جلسه امروز به ذهنتان رسیده است را فراموش نخواهید کرد.(2)
به طور تصادفی، افکاری به ذهنتان خطور میکند و به طور تصادفی از ذهنتان پاک میشود؛ هیچ هنری نمیتواند آنها را حفظ یا کسب کند. فکری از ذهنم پرید. میخواستم فکرم را یادداشت کنم. در عوض مینویسم که از ذهنم پرید.
بلِیس پاسکال(3)
پژوهش خلاقانه، فعالیتی مبتنی بر خلق مسأله است. پی بردن به مسأله، نمی تواند فعالیتی از پیش برنامه ریزی شده باشد، بلکه میتواند در هر زمانی رخ دهد.
1) Montaigne
2) مایکل دو مانتِین (92-1533)، نقل شده در: Sertillanges, The Intellectual Life, p. 186. سِرتیلِنجِز در ادامه میافزاید: «یادداشتها، نوعی حافظه خارجی هستند.»
3) Blaise Pascal, Pensées (London: Dent, 1932), p. 101, Thought number 370.
4) Lewis Minkin
5) Minkin, Exits and Entrances, p. 298.
علاوه بر این، یادداشت کردن همه چیز، به این معناست که همواره دفترچهای پر از مسائل یا سؤالات یا ایدههای احتمالی برای پیشرفت همراه خود داشته باشید- تا بتوانید در سمینارها، در حین گفتگو با دوستان و همکاران، در سفر و گردش و حتی شبها در کنار رخت خواب از آن استفاده کنید. بهتر است برای یادداشت برداری خود، طرحی داشته باشید که بتوانید مطالب ثبت شده خود را امن نگه دارید و آنها را در فایلهای مناسب بایگانی کنید. با استفاده از دستیار شخصی دیجیتالی(1)میتوانید ایدهها و یادداشتهای خود را مستقیما به یک سیستم بایگانی مبتنی بر کامپیوتر انتقال دهید. نمیتوانید افکارتان را روی هر کاغذ پارهای که در دسترستان است یادداشت کنید، در این صورت، احتمال دارد که آن ها را گم کنید و بدین ترتیب، امنیت روانشناختی که برای متوقف کردن بازیابی افکارتان و فکر کردن به ایدههای جدید لازم دارید، را از دست میدهید. علاوه بر این، میتوانید از این دفترچه یادداشت (یا دستیار شخصی دیجیتالی که میتواند به فایل کتاب شناسی در کامیپوترتان لینک شود) برای دسترسی به ارجاعات متون مرتبط احتمالی، استفاده کنید. (رک. بخش دوم فصل 5)
اگر با پشتکار و جدیت به یادداشت برداری بپردازید، میتوانید از مطالب مستند خود استفاده کرده و به افرادی که در حوزه مطالعه مورد نظر فعالیت دارند، کمک کنید تا به ایدههای خلاقانه یا دیدگاههای پیشرفته ای دست یابند. این الگو میتواند حاکی از کمک ناخودآگاه شما باشد که در طولانی مدت، از طریق پردازش مسائل دشوار در پس زمینه، انجام میدهید. این امر همچنین نشان میدهد؛ در حالی که دانش شما در حوزه مورد نظر افزایش مییابد، اضطرابتان در خصوص فراموشی یا عدم فهمیدن مطالب، کمتر میشود؛ زیرا اعتماد به نفس و امنیت روانشناختی بدست می آورید و بدین ترتیب، به جای استناد به دیدگاه دیگران، به ایدههای جدید بیندیشید.
در حوزه مشاهده، شانس صرفاً یاری گر ذهن، آماده است.
Lewis Wolpert, The Unnatural Nature of Science (London: Faber, 1992), p. 81.
الکساندر فِلِمینگ (1955-1881)، کاشف پنیسیلین، به این نقل قول علاقمند بود. در فیلم هالیوودی در محاصره 2: قلمرو تاریکی، نسخه کوتاه شده این نقل قول، («شانس یار ذهن، اماده است») شعار شخصیت منفی داستان بود؛ در این فیلم، شخصیت منفی داستان، تروریستی بود که نقشه کشیده بود که با استفاده از ماهوارهای زلزلههایی در زمین ایجاد کرده و دنیا را نابود کند.
گاهی حقیقت غرق شده در دریای بی معنایی و در رؤیا، (بر روی) روی آب (به سوی شما) میآید.
افزایش انگیزه خود برای انجام تفکری اصیل نیز مهم است. نوعی تعهد به یک رویکرد فکری، یک مکتب فکری در رشته خود یا یک جهان بینی وسیعتر ایجاد کنید- همانطور که نقل قول همیلتون در ادامه نشان میدهد، این کار میتواند در یافتن زوایه حمله به شما کمک کند. البته، همواره باید ظرفیت مباحثه منطقی را داشته باشید. باید بتوانید تشخیص دهید که چه موقع دیدگاهتان، معتبر یا قابل دفاع نیست، ولی تا زمانی که این شرایط محقق شود، انگیزه حاصل از تعهد منطقی میتواند محرک خوبی برای ابتکار عمل باشد که شما را تشویق میکند تا با تلاش بیشتری به دنبال راههایی برای غلبه بر دشواری باشید. علاوه بر این، دانشجویانی که در انجام رساله خود، دیدگاه تجربه گرا یا «عقل سلیم» را اتخاذ میکنند، بکارگیری این توصیه را دشوار مییابند، ولی حتی در علوم فیزیکی نیز هیچ پژوهش ارزشمندی که کاملاً مبتنی بر واقعیت باشد، وجود ندارند.
کسانی که طرفدار چیزی نیستند، خام هر چیزی میشوند.
1) Virginia Woolf
2) Virginia Woolf, A Room of One’s Own (Frogmore, St Albans, Herts: Granada Publishing, 1983), p. 32.
3) Alexander Hamilton
4) الکساندر همیلتون (1804-1755)، یکی از «بنیانگذاران اصلی» قانون اساسی آمریکا. جان مِلِنکَمپ، آر فرمول تقریباً مشابهی در سرود «You’ve got to stand» (باید مقاومت کنیم) از CD Scarecrow خود استفاده کرده است ) نیویورک: انتشارات پُلی گرَم، 1985).
متعهد بودن نسبت به یک رویکرد یا مکتب فکری، بدین معنا نیست که در رساله خود، بیش از حد به نظریه پردازی بپردازید یا آن را بیش از حد به ایدههای پرطمطراقی ارتباط دهید که با مؤلفههای ارزش افزوده رسالهتان چندان مرتبط نیستند.
پرهیز از بکارگیری مطالب فرعی نیز یکی از مؤلفههای مهمی است کمک میکند سؤال پژوهش، مطابق با پاسخها باشد و بتوانید انتظارات خوانندگان را به طور مقتضی مدیریت کنید. نظریههایی که در رساله خود شرح میدهید، باید همواره متناسب با ارزش افزودهای باشد که قادر هستید با اطمینان، به پژوهش خود نسبت دهید. هیچ چیز به اندازه چارچوب نظری که هیچ تناسبی با پژوهشتان ندارد- بخشی از تحلیل که ارتباطی با سایر مؤلفههای پژوهش ندارد- مختل کننده تناسب بین سؤال پژوهش و پاسخ آن نیست.
تِیلهارد دو چاردین،(1)کارشناس الهیات، اظهار میکند که «نظریه پردازی در مورد دنیا، کار نسبتاً آسانی است»(2)، ولی احتمالاً او در دسته غیرمعمولی از افراد قرار داشته است. امروزه، ارائه نظریه جدید و اصیل در سطح دکتری، در تمام رشتههای علوم انسانی و اجتماعی، کار بسیار دشواری است. در طول نیم قرن اخیر، زیر شاخههای فکری این رشتهها به میزان قابل توجهی رشد کرده و بسط یافتهاند. فضاهای خالی و فرصتهای بزرگ برای پیشرفت علمی که پیشتر وجود داشت، مورد سوء استفاده قرار گرفتهاند. بنابراین، استناد به نظریه پردازی اصیل باید صرفاً بخش جدایی ناپذیر برنامه ریزی دکترای شما باشد، به شرطی که اساتید راهنما و همکارانتان تأیید کنند که حوزه مود نظر دارای مزیت رقابتی است.
با وجود این، باید تردید معقول خود در مورد تواناییتان در فراتر رفتن از محدودیتهای نهادینه شده، را بسنجید. باید کمی بلندپرواز شوید، توانایی خود در تحلیل تجربی یا بکارگیری روشهای پژوهشی یا نظریه پردازی یا فعالیتهای مربوط به موضوع پژوهشی خود را افزایش دهید. تا زمانی که کاری را متفاوت یا «خارج از عرف» انجام ندهید، چگونه میتوانید به موفقیت دست یابید؟ اگر خودتان را وادار به تلاش بیشتر نکنید، تثبیت حدود فکری اصیل تان دشوار خواهد بود.
در حال حاضر، شواهد روشنی وجود دارد که نشان میدهد افرادی که کار اصیلتر انجام میدهند، به طور کلی نسبت به گروهی از پژوهشگران عادی، بی پرواتر هستند. افراد خلاق در کار خود، پشتکار و تعهد بیشتری دارند، و شکستها و ناکامیهای اولیه سبب نمی شود که دست از تلاش بردارند. علاوه این افراد، نسبت به موفقیت خود، بسیار خوش بین و امیدوار هستند به طوری که شاید «منطقی» به نظر نرسد. این افراد، بیش از دیگران، رویای پیشرفتهای بزرگ را در سر میپرورانند و این امر به آنها کمک میکند تا در برابر موانعی که بر سر راه خود میبینند، مقاومت کنند (رک. نقل قول اِلستِر(1)، در ادامه). افراد خلاق همچنین راههایی برای کوچک شمردن دشواریهای پیش رو مییابند. همانطور که هِرشمَن(2)اظهار میکند، این افراد، موانعی را که باید از آنها عبور کنند یا میزان تلاشی که باید برای مؤلفههای مختلف کار خود به خرج دهند به طور ذهنی کاهش میدهند. و شاید مقیاسهای زمانی دخیل را نیز فشرده میکنند.
خلاقیت همواره به صورت رویدادی غیر منتظره برای ما رخ میدهد: هرگز نمیتوانیم روی آن حساب کنیم و تا زمانی که برایمان رخ نداده است، جرأت نمیکنیم آن را باور کنیم. به عبارت دیگر، نمیتوانیم به صورت آگاهانه دست به کارهایی بزنیم که موفقیتشان به وضوح مستلزم خلاقیت است. از این رو، تنها راهی که میتوانیم منابع خلاقانه خود را بکار بگیریم این است که در مورد ماهیت کار، برآورد اشتباه داشته باشیم و آن را برای خود، عادی، ساده و بدون نیاز به خلاقیت جلوه دهیم.
آلبِرت هِرشمَن(3)
J. Elster, Sour Grapes: Studies in the Subversion of Rationality (Cambridge: Cambridge University Press, 1983), p. 158.
به عقیده من، در بسیاری از موارد، این باور که فرد به چیز زیادی دست خواهد یافت، شرط علّی دست یابی به هر چیزی است.
ژُون اِلستِر(4)
این ذهنیت مثبت، بیشتر معرف ویژگیهای جوانان است تا افراد میان سال. ناکامیهای زندگی اغلب سبب میشود که پژوهشگران باسابقه، به تدریج دیدگاه محتاطانهتری بدست آورند. این افراد به طور ناخودآگاه در واکنش به شکستها یا مخالفهای احتمالی، پروژههای دشوار را نمیپذیرند. بنابراین، تصادفی نیست که تقریباً در تمام موارد، مطالعه دشوارترین موضوعات یا موضوعاتی که از نظر فنی دشوار هستند (همچون ریاضیات و علوم اجتماعی و فیزیکی که به شدت مبتنی بر ریاضیات هستند)، نوآوریهای اصیل یا دیدگاههای جدید، را پژوهشگرانی انجام میدهند که در دهه دوم یا اوایل دهه سوم زندگی خود هستند. و در تمام رشتهها، مقالات منتشر شده در مجلات، از آنِ جوانان است. پژوهشگران مسنتر، اغلب ترجیح میدهند به جای نگارش مقالاتی که داوری، نقد و احتمالاً رد میشوند، به ویراستاری مجلات یا انتشار مطلب در مجموعه کتابها روی آورند. این الگو همچنین اهمیت مقطع دکتری به عنوان منبع اصلی ایدهها و پژوهشهای جدید در تمام رشتههای علوم انسانی و اجتماعی را نشان میدهد. و البته، علاوه بر این، نابخردی دولتها و بوروکرات های آموزشی را نشان میدهد که در بسیاری از کشورها به سختی تلاش کردهاند تا مقطع دکتری را به امر عادی تبدیل کنند که نیاز به مهارت خاصی ندارد؛ بدین منظور، دولتها و بوروکرات های مزبور، دانشجویان را وادار میکنند تا موضوع «سادهای» را برای پایان نامه خود انتخاب کرده و آن را در زمان بسیار محدودی انجام دهند.
تجربه، بیشتر از آنکه بدهد، میگیرد: افراد جوان، نسبت به مردان [و زنان] مسن، ایدههای اصیل تری دارند.
افلاطون(1)
از نظر بیشتر دانشجویان دکتری، بهترین کار این است که بین برداشتن لقمهای بزرگتر از دهان خود و عدم تلاش برای ایده پردازی، مسیر میانه را در پیش بگیریم. سعی کنید طرح پژوهشی را انتخاب کنید که شما را ترغیب میکند تا کارهای دشوار انجام دهید، و درصورت کارآمد نبودن آن ها، تدابیر و راه حلهای ایمنی در اختیارتان قرار دهد. علاوه بر این، باید اذعان داشته باشید که اصیل بودن در علوم
1) نقل شده در: Dimnet, The Art of Thinking, p. 95.
اجتماعی و علوم انسانی مدرن، به معنای یافتن شیوه کاملاً جدیدی برای بررسی پدیدهها نیست، بلکه عمدتاً به معنای فعالیتی متعادل است. در اینجا، اصالت به این معناست که با ایده یا دیدگاه یا روشی نهادینه شده در یک بخش از رشته (یا رشته مجاور) روبرو شوید و سپس، با آن ایده همراه شده و آن را به حوزه دیگری ببرید و در موقعیت یا با هدف متفاوتی بکار اندازید. این ویژگی همچنین نشان میدهد که چرا حواشی رشتهها اغلب ثمربخشترین حوزه برای رویکردهای جدید هستند. در اینجاست که پژوهشگران اغلب به طور فعالانهتری، ایده های شکل گرفته در یک رشته را اقتباس کرده یا وام گرفته و در رشتهای دیگری بکار میگیرند.
کسی او را متهم کرد که از نویسندهی دیگری سرقت کرده است، شانه اش را بالا انداخت و گفت: «بله، ولی او با آن چه کرد؟»
روایتی درمورد جُورج فردریک هَندِل(1)، به نقل از رابرتسون دِیویس(2)(3)
اصالت را باید عمدتاً به عنوان دست آوردی جمعی در نظر بگیریم. اصالت به ندرت حاصل یک روشن بینی یک باره یا «فکر بکر» ارشمیدسی است. اغلب اوقات، ایدههای جدید حاصل انباشته شدن صبورانه لایههای روشن بینیها و شهود کوچکی است که وقتی در کنار هم قرار گیرند، جنبهای دیگری از یک مسأله روشن میشود. توجه مستمر به یک مسأله، همواره مفید است.
نیرو و توان من صرفاً در سرسختگی من است.
لویی پاستور(4)
خلاقیت، زمان بَر است.
1) George Friedrich Handel
2) Robertson Davies
3) یکی از شخصیتهای رمان رابِرتشون دِیویس، با عنوان «The Lyre of Orpheus» (چنگ ارفیوس) (لندن: انشارات پنگوئن، 1989)، ص. 212.
4) به نقل از لوئی پاستور در وبسایت های مختلف.
5) T. Z. Tardif and Robert Sternberg
6) نقل شده در: Minkin, Exits and Entrances, p. 58
این کار همچنین به تفکر شما کمک میکند تا از مسائل و یافتههای خود تعابیر دیگری داشته باشید، و آنها را به عنوان مباحثهای بین دیدگاه های مختلف بیان کنید. لِویس مینکین توصیه میکند که برای مدت کوتاهی، نقشها مختلفی را به عنوان ابزار مفیدی در تفسیر مسائل و یافتهها اتخاذ کنیم؛ برای مثال، در زمان های مختلف میتوانید به عنوان «کارآگاه» عمل کرده و اطلاعات مخفی را بیابید یا به عنوان «طراح»، اطلاعاتی که کشف کردهاید را سازماندهی کنید، یا همچون «شعبده بازها»، الگوهای کاملاً متضاد را به طور متناسب در کنار هم قرار دهید. در اینجا، هدف این است که نگذارید تنشها و تضادهای درونی تان در مورد پیشرفت کار، پنهان باقی بماند.(1)در عوض، سعی کنید مسائل تبیینی را واضحتر بیان کنید؛ این کار به شما کمک میکند تا تصمیم بگیرید برای هر یک از تعابیر چه ارزشی در نظر بگیرید. مینکین، موارد احتمالی دیگری را نیز ذکر میکند. برای مثال، دیدگاه تقدیرگرایی به این معنا است که نمیتوانیم برخی از رویدادها را به طور منطقی یا قانع کننده توضیح دهیم. این دیدگاه تا حدودی مشابه فرضیه صفر («در اینجا چیزی وجود ندارد که بتوانیم کشف کنیم، رابطههای صرفاً تصاددفی هستند») عمل میکند و در برخی از شرایط، میتواند توضیحات بیش از حد بسط یافته را اصلاح کند.
میزان دشواری مسأله، تعیین کننده کیفیت تفکری است که در پی آن میآید. گاهی کُندی و عمق پاسخ با رسیدن به ریشه مسأله ارتباط دارد.
به نظر میرسد که سردرگم بودن، نامطمئن بودن، در اشتباه بودن، و تغییر مسیر با آزمون و خطا، بخش جدایی ناپذیر و موثر پژوهش خلاقانه است.
لِویس مینکین(4)
هر چه فرایند نگارش بیشتر پیش میرود، مسائل جدید بسیاری خود به خود مطرح میشوند. چگونه میتوانم موضوع یا یافتههای این فصل را با فصلهای دیگر تطبیق دهم؟ اگر متفاوت باشند، آیا میتوانم آنها را به هم مرتبط کنم؟ آیا منسجم، یا مغایر هستند، یا صرفاً ارتباطی با یکدیگر ندارند؟ اگر مغایر هم هستند، آیا میتوانم آنها را با هم تطابق دهم؟
در اینجا، عمدتا دو عامل، ارزش افزوده علمی ایجاد میکنند. نخست اینکه بتوانیم به وضوح مشاهده کنیم که این سؤالات مطرح شدهاند؛ این امر تا حدودی به مهارت خودتان به عنوان نویسنده، تدوین گر و انتقال دهنده ایده (به خودتان یا هر کس دیگری) بستگی دارند. عامل دوم این است که به جای پیروی از غریزه ذاتی خود برای فرار، سرکوبی یا پنهان کردن مسائل از چشم خواننده، با شجاعت و نبوغ روانشناختی خود، به سؤالات پاسخ دهید و تعارضات را برطرف کنید. اگر یافتههای پژوهش، ناخوشایند باشد یا مباحث، نتایجی متفاوت از آنچه انتظار میرفت، در بر داشته باشند، پژوهشگران اصیل، به جای اینکه آنها را حذف کنند یا نتیجه بگیرند که باید اشتباه شده باشد، ایمان خود را حفظ میکنند. سپس، سعی میکنند به طریق رضایت بخشی، یافتههای ناخوشایند را با چارچوب اصلاح شده یا تعدیل یافته مطالعه خود، مطابقت دهند.
کارل مَکس زمانی گفت: «در همه علوم، برداشتن گامهای نخست دشوار است».(1)برای دانشجویان دکتری، یک سال اول یا 18 ماه اول همواره دورانی دشواری است؛ در این مدت، باید تصمیمات متعددی بگیرند و تغییرات بسیاری ایجاد کنند. به طور همزمان باید پروژهای مهم و طولانی را آغاز کنند، موضوع و رویکرد فکری را انتخاب کنند و به آن متعهد باشند و با آن زندگی کنند و نتایج معمولی خود را به سطح دکتری ارتقا دهند، ولی مسائل مربوط به تعریفِ موضوعِ محوریِ رساله و انجام رسالهای اصیل و بنیادی، از «مصائب گذرای سال اول مقطع دکتری» نیستند، بلکه یکی از جنبههای پایدار تبدیل شدن به نویسندهای مستقل و متعهد هستند، نویسندهای که قادر است افکار خود را به
1) نقل شده در: Francis Wheen, Karl Marx (London: Fourth Estate,1999), p. 311.
طور اثربخش بیان کند و بدین ترتیب، رسالهای انجام دهد که به جای خاک خوردن در قفسه کتابخانه، به پیشرفت حوزه مربوط کمک نماید.
اگرچه به تدریج، با جمع آوری مطالب و تکمیل شدن بخشهایی از رساله، کار رفته رفته آسانتر میشود. اینکه چقدر و با چه سرعتی نسبت به کار خود امیدوار و مطمئن میشوید به دو موضوع بستگی دارد: از یک سو، شفافیت و استحکام سؤالات محوری پژوهش؛ و از سوی دیگر، توانایی شما در سازماندهی مطالب پایان نامه به عنوان یک ساختار کامل، که در فصل بعد، به آن خواهم پرداخت.
تهیه طرح کار، مقدم بر انجام خودِ کار است.
متون طولانی را باید به چند فصل تقسیم و سازماندهی نمود. این کار، به نظر ساده میرسد. نخست، مشخص کنید که چند هزار کلمه میخواهید بنویسید و بعد، تعیین کنید که این تعداد کلمه را باید به چند بخش تقسیم کنید. سپس، تصمیم بگیرید که میخواهید متن را با چه موضوعاتی شروع کنید و با چه موضوعی به پایان برسانید. پس از آن، نحوه ارائه مطالب، از بای بسم الله تا تای تمّت را مشخص کنید. تا به اینجای اینکار، آسان است، ولی کارهای بیشتری باید انجام گیرد. یکی از آهنگ های طعنه آمیز نِیل یانگ(3)در خصوص تهیه کننده ای است که به هنرمند موسیقی راک می گوید که «قطعه کاملی» دارند، اگرچه هنوز صدا یا آهنگی، آماده نکردهاند. یانگ میگوید: «اگر بتوانیم این کارها را
انجام دهیم، «هیچ چیز» دیگری اشتباه نمیشود.»(1)طرح ریزی انجام پایان نامه از صفر نیز مستلزم چنین خوش بینی بی باکانه است و علاوه بر این، باید نکات متعددی را در نظر بگیرید.
ساختار پایان نامه، باید برای خوانندگان قابل فهم باشد. خوانندگان باید ترتیب قرارگیری فصلها را منطقی، سازمان یافته و فزاینده بیابند. در عین حال، اگر میخواهید بدانید که قرار است چه کاری انجام دهید، طرح کلی پایان نامه باید پیشرفت کار شما به عنوان نویسنده و پژوهشگر را نشان دهد. طرح کلی نباید اجازه دهد که بحث شما از مسیر اصلی خارج شود و به حاشیه رود، و به شما انگیزه ببخشد تا به کار خود ادامه دهید، و تدوین روشها یا رویکردهای تان را تسهیل بخشد. ترتیب فصلهای پایان نامه باید به طریق مشخص و برنامه ریزی شدهای با جدول زمانی پژوهش شما مرتبط باشد. اکثر قریب به اتفاق دانشجویان دکتری (تقریباً چهار پنجم)، نویسنده «سریالی» هستند. راحت ترین کار برای آنها، این است که فصلها را به ترتیب بنویسند؛ به عبارت دیگر، تنها زمانی به سراغ فصل پنج میروند که فصلهای یک تا چهار، به صورت کامل انجام شده است. اگر ترتیب چینش فصل ها بر اساس ترتیب انجام آنها باشد، میتواند ساختارهایی گسسته و متناقضی ایجاد کند که با انسجام جاری در بحث و افکار شما مغایرت داشته باشد. بکارگیری ساختار بهتر و مشخصتر برای فصلها، اغلب بر کیفیت رساله دکترای شما أثر میگذارد.
در این فصل، به بررسی سه مبحث مختلف در مورد سازماندهی بخشهای تشکیل دهنده پایان نامه بر مبنای یک طرح کلی میپردازیم. مبحث نخست، مربوط به ارتباط میان مقدمه و هسته(2)پایان نامه است؛ منظور از هسته پایان نامه، مهمترین مطالب ارزش افزوده است، بخشی که در آن، به پیشرفت حوزه دانش و پژوهش کمک مینمایید. مبحث دوم مربوط به انتخاب میان «مدل قبص» یا «مدل بسط» در ترتیب کلی قرارگیری مطالب است. ترتیب ارائه مطالب، بر میزان اهمیتی که برای هر یک از مؤلفههای رساله خود قائل هستید- چه از نظر محل قرارگیری متن و چه زمان اختصاص داده شده برای پژوهش و نگارش آن- أثر میگذارد. این تصمیمات میتواند بر دیدگاه خوانندگان نسبت به کار شما و اثربخشی خودتان به عنوان نویسنده و پژوهشگر نیز أثر گذار باشد. مبحث سوم به انتخاب
استرانژی تبیین مطالب از میان گزینههای محدود میپردازد. در گستردهترین حالت، تنها چهار شیوه ممکن برای شرح مطالب در تالیفات غیر تخیلی وجود دارد. هر یک از این گزینهها، مزایا و معایب مختص خود را دارند.
در خصوص هر طرحی، باید دو موضوع را در نظر گرفت. در وهله اول، «آیا طرح مورد نظر به خودی خود، خوب است؟» در وهله دوم، «آیا میتوان آن را به راحتی عملی کرد؟»
هر فردی که قصد نگارش متن طولانی دارد باید برای لحظهای تفکر مدیریت جریان رساله را داشته باشد. مسائل عقلانی و روشنفکرانه در مورد مطالب اصلی که باید بنویسید را کنار بگذارید و به این فکر کنید که چه مقدار، چه نوع مطلبی و به چه ترتیبی میخواهید بنویسید. رساله مدل «کتاب قطور»، موقعیت دشواری است که در آن، فرد پیش از مشخص کردن چارچوب مطالب، شروع به نوشتن چیزی میکند که خوب یا حقیقی است. در وهله اول، امروزه دانشگاهها محدودیتهای مهمی در مورد ساختار رساله دکتری اعمال میکنند. در گذشته، بسیاری از افراد، مطالب بیش از حدی در رساله مدل «کتاب قطور» مینوشتند که سبب طولانی شدن مدت زمان انجام آن میشد و در نهایت کتاب قطوری، آماده میشد که بررسی آن بسیار دشوار بود. امروزه، دانشگاهها، حداکثر مدت زمان انجام رساله دکتری را محدود کردهاند- معمولاً به طور متوسط پنج تا هشت سال مطالعه تمام وقت را مجاز دانستهاند، ولی دانشجویان پاره وقت به تناسب، زمان بیشتری دارند. اگر فکر کردن به (برای مثال) پروژه شش ساله، لرزه بر اندامتان میاندازد- که طبیعی است- گمان نکنید که این محدودیت کاملاً نظری است. هر ساله، افرادی رساله خود را در موعد مقرر به پایان میبرند و رساله برخی دیگر، بیش از موعد معین طول می کشد.
درست همانطور که هیچ کس نمیتواند تا ابد دانشجو باشد، طبیعتاً حجم پایان نامههای دکتری نیز محدودیت دارد، که ممکن است از یک دانشگاه به دانشگاه دیگر یا از یک رشته به رشته دیگر، کمی متفاوت باشد. در اروپا و بریتانیا که در آنها، مدل غالب رساله در رشتههای «نرم»، پایان نامه مدل «کتاب قطور» است، حداکثر حجم رساله، 000/100کلمه است- حدود 330 صفحه کاغذ A4 که در آن، فاصله بین خطوط(در وورد) دوبل(1)است. یک صفحه A4 حاوی 330 کلمه است، بنابراین 1000 (یا 1K) کلمه، سه صفحه میشود. (بدیهی است که باید شیوه نامه مربوط به رشته خود را از دانشگاه تان تهیه کنید و در صورتی که محدودیت کلمات، کمتر از 000/100 کلمه باشد، مطابق آن، پیشنهادهای من را تعدیل کنید.) از بدو انجام پایان نامه خود، این محدودیت را جدی بگیرید و اطمینان حاصل کنید که از این تعداد، فراتر نروید. اگر هر یک از فصلهای رساله خود را به طور مجزا بنویسید، به عبارت دیگر، پس از اتمام یک فصل به سراغ فصل بعدی بروید، به راحتی امکان دارد که افراد سخت کوش، بدون توجه به حجم مطالب، تا 000/125 تا 000/150 کلمه هم پیش بروند. در مرحله آخر انجام پژوهش، پی بردن به این امر که 25% یا 50% بیش از آنچه باید ارائه دهید، نوشتهاید، شوک بزرگی خواهد بود. چند هفته یا چند ماه زحمت میبرد تا این مقدار اضافه را از چنین متن پیچیدهای حذف کنید. و حذف کامل فصلها در مرحله آخر انجام رساله، به همان میزان میتواند مخرب باشد.
در واقع، خطر نوشتن بیش از حدِ مجاز، چنان حاد است که باید اطمینان حاصل کنید که در چارچوب محدودیت تعیین شده پیش میروید. در این خصوص، یک قاعده کلی که میتواند مفید باشد این است که متن اصلی رساله را با حجم چهار پنجم حجم مجاز تهیه کنیم. حجم استاندارد کلمات، همه مطالب- تمام پاورقیها یا یادداشتهای پایانی، تمام پیوستها، جداول، اشکال و نمودارها- را دربر میگیرد. تنها بخشی که معمولاً جزو این متن اصلی محسوب نمیشود، بخش کتابشناسی است؛ بخش کتاب شناسی، فهرست جامع الفبایی تمام کتابها، مقالات، اسناد یا هر منبع دیگری ررا در بر می گیرد که در متن به آنها ارجاع شده است و باید در بخش انتهایی پایان نامه قرار گیرد. بنابراین، برای محکم کاری، متن اصلی رساله خود را بیشتر از 80 % حجم مجاز ننویسید. محدودیت کلی 000/100 کلمه بدین معناست که فصلهای اصلی شما نباید بیش از 000/80 کلمه باشند. تفاوت 000/20 کلمهای تا
1) double spaced
حدودی به شما امکان میدهد تا نکات، مطالب پیوست و مطالب تکمیلی را به متن رساله اضافه کنید. علاوه بر این، در صورتی که به ناچار مجبور شوید حجم بعضی از فصلهای پایان نامه را بیشتر از میزان برنامه ریزی شده، کنید، دارای حاشیه امن 000/10 کلمه ای هستید.
به جهت اینکه پس از اتمام کار، چه اتفاقی برای پژوهش شما می افتد، نیز تهیه متن اصلی 000/80 کلمهای بسیار بهتر خواهد بود. با این حجم مطالب، احتمالاً پایان نامه شما، به طور خلاصه به صورت کتاب قابل چاپ است، در حالی که اگر حجم مطالب 000/100 کلمه باشد، حجم آن برای انتشار به عنوان کتاب، زیاد خواهد بود (رک. فصل 9). متوسط حجم کتابهای دانشگاهی، حدود 000/70 کلمه است و هر چه تعداد کلمات متن شما به این رقم نزدیک تر باشد، در هنگام تبدیل آن به تک نگاشت، به ویرایش کمتری نیاز خواهید داشت. کوتاه سازی (برای مثال) 000/100 کلمه به متنی 000/70 کلمهای، کار بسیار دشواری است. درواقع، این کار به معنای حذف یک سوم متن است و حذف این مقدار از متن، چندین ماه کار میبرد.
قاعده استانداری برای حداقلِ حجم پایان نامه دکتری وجود ندارد، ولی معمولاً به طور غیر رسمی، محدودیت حداقلی اعمال میشود. در دانشگاههایی که از پایان نامه مدل «کتاب قطور» استفاده میشود، دانشگاهیان به طور کلی از این قاعده پیروی میکنند که تصریح می شود؛ رساله دکتری باید «به پیشرفت دانش کمک قابل توجهی» نماید تا بتواند به شکل کتابی قطور تهیه شود. یکی از موارد استثنا، رسالههایی هستند که مطالب را به صورت خلاصه و فشرده بیان میکنند، برای مثال، از گزارههای ریاضی یا شیوه بسیار رسمی و فنی بیان مباحث استفاده میکنند، ولی در این رشتهها، به ندرت از مدل رساله مدل «کتاب قطور»، استفاده میشود و بیشتر رسالههای «مدل مقاله» رایج است. نکته دیگر که باید مد نظر قرار دهیم این است که در بیشتر دانشگاههای اروپا و امریکای شمالی، دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد، باید پایان نامه ارائه بدهند که سطح آن پایینتر از سطح دکتری است؛ در نگارش این پایان نامه، نیازی نیست که دانشجویان، پژوهشی اصیل انجام دهند و حداکثر کلمات آن محدودتر است. برای مثال، در بریتانیا، مدرک این نوع پژوهش غیر دکتری، کارشناسی ارشد (M.Phil) است و دانشجویان ملزم هستند پایان نامهای با حجم کمتر از 000/60 کلمه، در مورد
موضوعی ارزشمند ارائه دهند. بنابراین، اگر دانشجویان دکتری، رسالهای کوتاه، برای مثال، 55000 کلمهای، ارائه دهند، داوران این برداشت را خواهند کرد که رساله مزبور مناسب مقطع دکتری نیست و بیشتر مناسب مقطع کارشناسی ارشد است. در هر دانشگاهی که دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد، باید پایان نامه ارائه دهند، به دانشجویان مقطع دکتری، که در رساله خود برای بیان مطالب از گزارههای ریاضی یا شیوه بسیار رسمی و فنی بیان استفاده نمیکنند، توصیه میکنیم که حجم مطالبشان بیشتر از حداکثر استاندارد تعداد کلمات پایان نامه دوره ارشد باشد. پایان نامه شما همواره باید از نظر داوران، مناسب مقطع دکتری باشد.
پس از مشخص کردن حجم متن اصلی، که ایده آل آن، 000/80 کلمه است، باید آن را به بخشهای کوچکتر تقسیم کنید. یکی از اصول اساسی سازماندهی هر متنی این است که باید آن را تا جای امکان، به طور متناسب، به چند بخش -در اینجا به چند فصل- تقسیم کنید. دسته بندی فصلها معمولاً مطابق با انتظارات خوانندگان انجام میگیرد: خوانندگان از قبل میدانند که حجم فصلها چقدر است. علاوه بر این، تقسیم بر اساس عرف رایج، همواره سبب میشود که رساله سازمان یافته تر و کنترل شده تر به نظر رسد. برای تعیین تعداد زیربخش ها، به یاد داشته باشید که حداکثر حجم کاربردی هر فصل، حدود 000/10 کلمه است. فصلهایی که حجم آنها بیشتر از این تعداد کلمه است، سازماندهی درونی و کنترل اثربخش مباحث را برایتان بسیار دشوار میکنند (رک. فصل 4). علاوه بر این، تبدیل فصلهای طولانی به مقاله نیز دشوارتر است؛ حجم مناسب مقاله برای چاپ در مجلات، بین 6000 تا 8000 کلمه است. مقالات ارائه شده برای کنفرانس باید حتی کوتاهتر از این باشد، به عبارت دیگر، حدود 5000 تا 6000 کلمه. معمولاً میتوان فصل 000/10 کلمهای را ویرایش کرد و به مقاله 8000 کلمهای تبدیل نمود. علاوه براین، معمولاً با کمی کار بیشتر، میتوان آن را به مقالهای برای ارائه در کنفرانس تبدیل کرد، ولی فصل 15000 کلمهای در هر دو حالت- مجله یا کنفرانس- غیرقابل چاپ است. این کار اگر هم عملی باشد، مستلزم بازنویسی اساسی است.
علاوه بر این، اگر میخواهید رسالت اصلی خود به عنوان نویسنده را محقق سازید و انتظارات خوانندگان را با موفقیت برآورده سازید، حجم فصلها باید به میزان مشخصی باشد. فصل کوتاه - کمتر
از 6000 کلمه- برای خوانندگان، باعث سردرگمی و مأیوس کننده وبی اساس به نظر خواهد رسید. به گونهای که گویا صرفاً برای پرکردن صفحات خالی پژوهشتان، در رساله خود گنجاندهاید.
البته، پایان نامهها از نظر اینکه چقدر میتوانند به بخشهای هم اندازه سازماندهی شوند، تقاوت قابل توجهی از هم دارند. بنابراین، این حد و حدودها، صرفاً راهنما هستند. در مواقع بسیاری، باید برداشت انعطاف پذیری از آنها داشت. با وجود این، بهتر است در مورد نگارش فصلهایی که حجم آنها بسیار بیشتر یا کمتر از 000/10 کلمه است، احتیاط نمایید. البته نگارش 2000 کلمه بیشتر یا کمتر از این حجم مبنا، آسیب قابل توجهی به فصل نمیزند، ولی به جز در موارد ضروری و استثنا، طول فصل نباید کمتر از 8000 کلمه یا بیشتر از 12000 کلمه باشد. غالباً پیش بینی حجم هر فصل، در مرحله برنامه ریزی کار سختی است. اگر در آخر، با فصلی بسیار طولانیتر- برای مثال 17000 کلمهای- مواجه شدید، بهترین استراتژی این است که آن را به دو فصل جدید و هم اندازه حدود 8500 کلمهای تبدیل کنید. سعی نکنید که حجم زیادی از متن را در یک واحد، سازماندهی کنید. و از خوانندگان خود نخواهید که با مبحث طولانی دست و پنجه نرم کنند.
یک متن حدود 000/80 کلمهای که به طور برابر به بخشهای حدود 000/10 کلمهای تقسیم شده است، به این معناست که پایان نامه شما به حدود هشت فصل نیاز دارد. فرمت هشت فصل000/10 کلمهای، فرمت بسیار موثری است. این فرمت را میتوان به عنوان معیاری برای سنجش ساختار هر فصلی بکار برد. با وجود رساله هشت فصلی، به راحتی میتوانید معیار «عدد جادویی هفت» را برآورده سازد. شما و خوانندگانتان میتوانید ترتیب کل فصل ها را در حافظه خود داشته باشید، ولی اگر ساختار رساله شما، دارای بیش از 10 یا 11 فصل است، قادر نخواهید بود آن را به عنوان یک ساختار کلی، تصور کنید. در نتیجه، برخی از فصل ها را به طور تصادفی فراموش میکنید یا حساب ترتیب آنها از دستتان خارج میشود. چیزی که برای شما به عنوان نویسنده رساله رخ می دهد، برای خوانندگان رساله نیز رخ خواهد داد. اگر از آنها بخواهید که توالی 14 فصل را به یاد بسپرند، یقین داشته باشید که الگوی کلی مباحثه شما، کمتر مشهود بوده و پی گیری آن سختتر میشود.
افراد اغلب تصور میکنند که قاعده هشت فصل 000/10 کلمهای، بسیار محدود است و اینکه میتوانند با تقسیم رساله به چند قسمت، به طوری که هر قسمت شامل چند فصل مرتبط به هم باشد، تعداد فصلهای بیشتری را در رساله خود مدیریت کنند. برای مثال، تصور یک رساله 15 فصلی، میتواند بسیاری پیچیده به نظر برسد، ولی اگر آن را به سه قسمت پنج فصلی تقسیم کنیم، مدیریت آن راحتتر میشود. همواره باید از بخش بندی رساله، به منظور مدیریت تعداد زیاد فصلها، خودداری کنید. با این کار، مسائل سازماندهی رساله، برطرف نمیشود؛ زیرا فصلها همچنان، بیش از حد کوتاه و پراکنده خواهند بود. فصلهای بسیار کوتاه، چه از طریق قسمت ها، به هم مرتبط شده باشند یا خیر، از نظر خوانندگان نامنسجم و کم ارزش جلوه خواهند کرد.
ساختار دو لایه قسمتها که در بالای فصلها قرار میگیرد، میتواند جذاب به نظر برسد؛ زیرا به خوانندگان نشان میدهد که بین فصلها، پیوستگی مهمی وجود دارد. برای مثال، ممکن است فصل 1 تا 4 به جنبههای مختلف یک موضوع کلی بپردازند و فصلهای 5 تا 8، به موضوع کلی دوم، بنابراین، تقسیم دو قسمتی میتواند این «ساختار کلی» را برای خوانندگان مشخص کند. به همین نحو، در قسمت های مختلف میتوانید از روشهای متفاوتی استفاده کنید و به سطوح یا جنبههای متفاوتی از موضوع (برای مثال، فرایندهای ملی در برابر فرایندهای محلی) بپردازید. در اینجا، بکارگیری ساختار قسمت بندی منطقیتر است و در برخی شرایط، بسیار اثربخش است. با وجود این، ساختار دو لایهای همچنان مستلزم مدیریت دقیق است. برای نویسندگان تازه کار، این ساختار، بسیار پیچیده است و اغلب از پس مدیریت آن بر نمیآیند. بنابراین، در صورت امکان، بهتر است است از بکارگیری آن اجتناب کنند. برای مثال، پیوستگی بین مجموعه فصلها را اغلب میتوانید در عنوان فصلها نشان دهید. بدین ترتیب، به طور ایده آل، باید ساختار بی نقص و ساده هشت فصل000/10 کلمهای را برای متن اصلی رساله خود بکار ببرید، بدون اینکه از ابزارهای سازماندهی(1)دیگر، در سطحی بالاتر از فصل، استفاده کنید.
1) organizing devices
تا اینجا، ساختار فصلهای مقدماتی رساله را مورد بررسی قرار داریم، ولی این فصل در مورد هسته رساله نیز هست- که به معنای تمام بخشهایی است که دارای ارزش افزوده بالایی هستند. هسته رساله، چه از طریق «کشف حقایق جدید» یا چه « اِعمال قدرت حیاتی مستقل»، به اصالت آن کمک میکند. این مجموعه فصلها، تمام بخش های جدید یا متفاوت پژوهش شما- به عبارت دیگر، قسمتهایی که تعیین می کنند که آیا شما درجه دکتری را دریافت خواهید کرد یا خیر- را در بر میگیرند. در رساله مدل «کتاب قطور»، کل رساله دکترای شما، نمیتواند و نباید به فصلهای هستهای اختصاص یابد. همواره میزان مشخصی از مطالب غیر هستهای نیز وجود خواهد داشت که موارد زیر را شامل میشوند:
بخشها یا فصلهای مقدماتی که گاهی به طعنه «صاف کردن صدا [برای جلب توجه مخاطب. م.]» نیز نامیده میشوند، همواره مستلزم مدیریت دقیق هستند. با وجود این، گاهی برای دانشجویان، مطالب مقدماتی از نظر حجم، مدت زمان نگارش و باز نویسی، بیش از نقش آنها را رساله جلوه میکند. خوانندگان اغلب به سرعت از این مطالب عبور میکنند، و به سراغ مطالب هستهای میروند.
هنگام اندیشیدن در مورد چگونگی سازماندهی این سه نوع مطلب (مقدماتی، هستهای و پایانی)، تا جای امکان باید آنها را به صورت بخشهای مجزا و به ترتیب ارائه شده در شکل 3.1 در نظر بگیرید. نباید آنها را به بخشهای کوچکتر تقسیم کرده و در کل رساله پراکنده کنید. خوانندگان باید بتوانند مطالب هستهای را به صورت مجموعهای از فصلهای مجزا و با ارزش افزوده بالا تشخیص دهند. خوانندگان نباید به دنبال قطعات کوچکتر مطالب هستهای بگردند که در فصلهای مختلفی پراکنده شده و حاوی انواع دیگری از مطالب- مقدماتی و پایانی- نیز هستند. هدف از مطالب مقدماتی، طرح
ریزی، برجسته کردن و مقدمه چینی برای ارائه مطالب هستهای است. مطالب مقدماتی، به طور ویژه، باید تضمین کنند که خوانندگان میتوانند به اصالت و مفید بودن پژوهش شما پی ببرند.
تصویر
شکل 3.1 به هم پیوستگی مطالب مقدماتی و مطالب هستهای
برای دریافت مدرک دکتری (و به طور کلیتر، انجام رساله تمام و کمال)، حجم مطالب هستهای به میزان قابل توجهی مهم است. باید اطمینان حاصل کنید که تعداد فصلهای هستهای کافی است و اینکه تعداد کلمات آن، نسبت به کل تعداد کلمات رساله، کافی باشد تا به کل رساله، بوی اصالت دهد. بر اساس تجربه، پیشنهاد میکنم که برای رسالههای مدل «کتاب قطور»، از 000/80 کلمه متن اصلی، 000/50 کلمه به مطالب هستهای اختصاص یابد. به عبارت دیگر، به وضوح، بیش از نیمی از متن اصلی شما، باید به مطالب اصیل اختصاص یابد که گزارش کار پژوهش اصلی یا بحثهای جدید و متمایزی را در برگیرد که ارائه کردهاید. این معیار، معیاری بسیار دشوار و در عین حال شفابخشی است و سبب میشود که به مؤلفههای ارزش افزوده رساله خود توجه کنید. اگر رساله شما، از نوع مدل مقاله است، در این صورت، اگرچه تعداد کلی کلمات کمتر خواهد بود، ولی نسبت مطالب هستهای به مطالب مقدماتی بیشتر خواهد بود. 75% از مطالب هر یک از چهار یا پنج فصل «مقالهای» که باید بنویسید، باید مطالب اصیل را در بر بگیرد تا قابل چاپ محسوب شود؛ این معیار، حتی دشوارتر از معیار رسالههای مدل «کتاب قطور» میباشد.
در رسالههای مدل «کتاب قطور» وزنه سنگین مطالب را به انتهای کتاب منتقل نکنید؛ برخلاف بسیاری از پژوهشگران، مطالب اصلی پژوهش خود را به طور فشرده در یک سوم یا یک چهار انتهایی رساله ارائه
ندهید. یکی از مسائل رایج در رشتههای علوم انسانی و علوم اجتماعی این است که دانشجویان زمان و زحمت زیادی را صرف نوشتن مطالب مقدمانی میکنند و بدین ترتیب، خواننده مجبور است مجموعهای از فصلهای طولانی، خسته کننده و کم ارزش را بخواند تا به مطالبی اصیل برسد. برای بررسی طرح رساله خود، تعداد فصل و صفحاتی که خواننده باید از نظر بگذراند تا به مطالب هستهای برسد را بشمارید. علاوه بر این، طولانی کردن بیش از حد مطالب مقدماتی، سبب میشود که برای انجام پژوهش هستهای و نگارش کامل گزارش آن، زمان فشردهتری داشته باشید. فصلهای طولانی که اغلب مربوط به بررسی پیشینه پژوهش یا شرح روش پژوهش است و در طول سال اول و دوم مطالعه خود انجام دادهاید، نیز فضای متنی برای ارائه مطالب هستهای را محدود میکند.
پرهیز از تجمیع مطالب هستهای در انتهای رساله، دشوارتر از آن است که به نظر میرسد. دانشجویان، هنگام پیاده سازی طرح رساله خود، اغلب مطالب فصل بررسی پیشینه پژوهش را افزایش میدهند یا فصلهای در مورد نظریهها یا روشهای پژوهش اضافه میکنند که ضروری نیستند. دانشجویان به راحتی خود را متقاعد میکنند که پیش از انجام پژوهش، باید همه چیز را درمورد پروژه خود شرح دهند. برای کنترل این تمایل، حداکثر حجم مطالب مقدماتی خود را، دو فصل در نظر بگیرید. بدیهی است که هر پایان نامه مدل «کتاب قطور»، دستکم باید یک فصل مطالب مقدماتی و یک فصل مطالب پایانی داشته باشد که معمولاً به ترتیب فصل اول و فصل آخر رساله را تشکیل میدهند. با توجه به این که رساله روی هم رفته باید هشت فصل باشد، و حداکثر تعداد فصلهای مطالب هستهای، پنج فصل است، در این صورت فقط یک فصل اضافی باقی میماند که بتوانید مطالب مقدماتی بیشتری را ارائه دهید مانند شرح نحوه انجام پروژه یا روشهایی که برای انجام پروژه بکار برده اید. به ندرت اتفاق می افتد که دانشجویان، فصل اضافی مزبور را به عنوان فصل دوم مطالب پایانی بکار ببرند، برای مثال، زمانی که یافتههای پژوهشتان بسیار زیاد است و به تحلیل بیشتری نیاز دارد. توجه کنید که اگر برای مطالب مقدماتی، سه فصل در نظر بگیرید، در این صورت، باید حجم مطالب هستهای خود را به نصف یا حتی کمتر از نصف حجم پایان نامه کاهش دهید (که برای پایان نامه مقطع دکتری، مناسب نیست)؛ و یا اینکه فضای کافی برای فصل مطالب پایانی نخواهید داشت؛ یا مجبور خواهید شد تعداد فصلها را بیشتر از تعداد ایده آل فصلهای پایان نامه کنید. به یاد داشته باشید که اگر خواننده حرفهای مجبور
شود که سه فصل کامل چرندهای دسته دوم را بخواند تا به مطالب ارزشمند و ارزش افزوده برسد، ذهنیت بدی نسبت به رساله پیدا خواهد کرد. اگر متوجه شوید که در طرح اولیه پایان نامه خود، چهار یا بیشتر از چهار فصل را به مطالب مقدماتی اختصاص دادهاید، توصیه میکنم که فوراً این طرح را پاره کنید و در رویکرد خود، بازنگری نمایید.
مشخص کردن اینکه در رساله شما، چه مطلبی هستهای است و چه مطلبی هستهای نیست، از نظر روانشناختی تصمیم گیری دشواری است. ممکن است در مورد اینکه بعضی از فصلها جزو مطالب هستهای نیستند، خود را گول بزنید. یا ممکن است به اشتباه مطالب هستهای خود را بسط دهید و مطالبی را که دارای ارزش افزوده چندانی نیستند به آن اضافه کرده و تعداد فصلها را به چهار یا پنج فصل برسانید. باید در برابر این وسوسه ها مقاومت کنید؛ زیرا در حین برنامه زیری رساله، باید با خود صادق باشید. برای مثال، چه اتفاقی می افتد اگر فقط سه فصل از هشت فصل طرح رسالهتان، را مطالب ارزش افزوده تشکیل دهد؟ در اینجا باید در طرح اصلی پروژه خود، بازنگری کنید و ببینید چگونه میتوانید یک یا دو فصل هستهای دیگر داشته باشید. برای مثال، اگر از قبل تصمیم گرفتهاید که دو مطالعه موردی انجام دهید یا دو فصل را به تحلیل مفصل اختصاص دهید، آیا اکنون میتوانید به جای آن، سه یا چهار مطالعه موردی انجام دهید؟ یا اگر برای دستیابی به نتایج، از یک روش پژوهش استفاده کردهاید، آیا باید در فکر بکارگیری روش پژوهشی دیگر باشید باید که نتایج حاصله را تأیید کند؟
صادق بودن در مورد مطالب هستهای، یکی از مؤلفههای مهم سازماندهی اثربخش پایان نامه است. وقتی در پایان نامه خود به مباحث هستهای میپردازید، باید به خوانندگان نشانه ای ارائه دهید و مطالب هستهای خود را به «بِرند» تبدیل کنید. عنوان پایان نامه، چکیده، عناوین فصلها و صفحه فهرست مطالب- همه این موارد را باید طوری تجهیز کنید که مطالب هستهای پایان نامه شما را مشخص، معرفی و بیان کند. در اینجا باید معیار «آنچه باید بدانند(1)» را بکار ببرید. در مورد فصلهای مقدماتی خود، این سؤال را بپرسید: «خوانندگان باید چه چیزی را بدانند تا مطالب ارزش افزوده مطرح شده در فصلهای هستهای را بفهمند؟» در آغاز انجام رساله دکتری، مشخص کردن و برندسازی مطالب
1) need to know
هستهای، دشوار است؛ زیرا هنوز مراحل اصلی پژوهش خود را انجام ندادهاید، ولی حتی در مرحله اولیه برنامه ریزی نیز باید این مسائل را در نظر بگیرید.
در اینجا، میتوانید از خلاصه سه یا چهار صفحهای پایان نامه، به عنوان راهنما کمک بگیرید. این سند، فقط برای استفاده خود شما و استاد راهنمای تان است. در این خلاصه، با ارائه توضیح یک پاراگرافی در مورد مطالب هر فصل، شرح بیشتری در مورد طرح فصل یا صفحه فهرست مطالب ارائه میدهید. علاوه بر این، «خط داستانی» اصلی پایان نامه خود را نیز مشخص میکنید. باید خلاصه راهنمای(1)خود را در مراحل اولیه، در سال اول، تهیه کنید. از آن پس، ضروری است که هر از چند وقت، آن را ویرایش کنید به طوری که همواره به روز رسانی شده باشد و آخرین تفکراتتان را در بر گیرد. مهمترین نکته خلاصه راهنما این است که هرگز نباید در خلأ چیزی بنویسید یا کاری انجام دهید. هنگام نگارش یک فصل، همواره باید حداقل یک پاراگراف در مورد اینکه فصلهای نانوشته بعدی چه مطالبی را در بر میگیرند، و نیز خلاصه ای در مورد مطالب کلیدی فصلهایی قبل، داشته باشید. خلاصه راهنما همواره باید به مباحث و نتیجه گیریهای مهم – آنچه ادعا کردهاید، آنچه یافتهاید و آنچه امیدوار به کشف آن هستید- بپردازد.
تفکر، تلاشی برای نظم بخشی و در عین حال، جامعیت است
تفکر، گفتگو با مخاطبان تخیلی است.
در رساله دکتری، سه مدل اساسی برای ترتیب قرارگیری فصلها وجود دارد، که می توان آنها، مدل «قبص»(1)، مدل «بسط»(2)و مدل «تلفیقی»(3)نامید.
رایجترین و در عین حال بدترین ترتیب قرارگیری مطالب، این است که مطالب، کم و بیش به ترتیبی که در طول چهار یا پنج سال روی آنها کار شده است، ارائه گردند. صفحه فهرست مطالب معمولاً دو، سه یا حتی چهار فصل (و گاهی حتی تعداد بیشتری) بررسی پیشینه پژوهش را در بر میگیرد و پس از آن، فصل کسل کننده یا قابل پیش بینی روش پژوهش میآید؛ سپس، سه یا چهار فصل، به مطالب مهم، کاربردی یا تجربی میپردازند. پیام نهفتهای که این الگو به خوانندگان منتقل میکند به شرح زیر است:
سلام- این رساله، گزارش کاری است که من در طور مقطع دکترای خود انجام دادهام. هنگامی که پایان نامهام را شروع کردم، کمی در مورد موضوعی که باید انتخاب کنم، سر در گم بودم. بنابراین، به طور گسترده به بررسی پیشینه پژوهش پرداختم تا به همراه استاد راهنمای خود، به موضوعات احتمالی پی ببریم. گزارش بررسی پیشنه پژوهش را به تفصیل در فصلی طولانی نوشتم تا در پایان سال اول از گروه آموزشی نمره قبولی بگیرم. پس از آن، موضوع را محدود کردم و به بررسی جامع پیشینه حوزهای پرداختم که گمان میکردم میتوانم بهتر از نویسندگان قبلی آن، عمل کنم. در مرحله بعد، زمان زیادی را صرف روش پژوهش خود کردم [یا روی هر چیز کوچکی که پژوهش در بر میگیرد کار کردم- برای مثال، به دنبال آرشیوهای بسیاری گشتم و به آنها استناد کردم/ متون بسیاری را جمع آوری کردم/ متون بسیاری را ترجمه کردم/ چارچوبی برای تحلیل مطالب تدوین کردم/ و غیره].
سرانجام، در میانه سال دوم یا سوم، وارد عمل شدم و پژوهش تجربی را آغاز کردم [یا شاید، به مدت یک سال به کتابخانهها یا آرشیوها سر زدم/ دادههای عددی خود را بارها تحلیل
کردم/ با افراد زیادی مصاحبه کردم/ در آزمایشگاهها، آزمایشهایی انجام دادم]. در این مرحله متوجه شدم که اتفاقاتی که در دنیای بیرون رخ میدهد [یا، اسناد آرشیو شده/ مطالب کتاب خانه ای/ نوارهای ضبط مصاحبه/ پایگاه دادههای کامپیوتری/ لولههای آزمایش] بسیار سردرگم کننده هستند و فهمیدن آنها کار دشواری است. نتایجی که به دست آوردم، متفاوت از چیزی بود که انتظار یافتن آن را داشتم [یا گاهی، به نظر میرسد که هیچ الگوی قابل تشخیصی ندارند]. به دلیل اینکه سردرگم و آشفته بودم، و نمیدانستم باید چه کاری انجام دهم، چند فصل مفصل در مورد جزئیات یافتههای خام خود نوشتم و سعی کردم به طور ابتدایی از آنها سر در آورم.
تا این مرحله، تقریباً تعداد کلمات مجاز را بکار برده بودم، بودجهای که برای انجام رساله داشتم در حال تمام شدن بود و نگران شده بودم که شاید هرگز نتوانم شغلی در حوزه دانشگاه بیابم. به همین خاطر، باید ادامه می دادم و به طریقی کار را به پایان میرساندم. در فصل آخر رساله، دلایلی برای توجیه نتایج پژوهشم ارائه دادم [یا در مورد دیدگاه ابتدایی خود، بازنگری کردم]؛ لازم به ذکر است که دلایل مزبور را به زحمت در طول مرحله نگارش شتابزده نسخه نهایی رساله سر هم بندی کردم.
دلایل متعددی وجود دارد که چرا این خط داستانی آشنا، اغلب اوقات و به طور پیش بینی پذیر در مقطع دکتری رخ میدهد. یکی از مهمترین دلایل این امر، این است که بسیاری از دانشجویان رشتههای علوم انسانی و اجتماعی، مدل «قبص» شیوه سازماندهی رساله دکتری را به عنوان روش معمول یا مطلوب یا گریزناپزیر انجام رساله در نظر میگیرند. شکل 3.2، نشان میدهد که از هر 10 دانشجوی اروپایی که رساله مدل «کتاب قطور» خود را در رشتههای علوم انسانی و اجتماعی انجام دادهاند، نُه نفر از این شیوه ترتیب ارائه مطالب، استفاده کردهاند و این کار را اغلب به درخواست استاد راهنمای خود انجام دادهاند. ترتیب ارائه مطالب را روی محور افقی، از سمت چپ به راست نشان دادهایم و پهنای افقی هر ستون نشان دهنده وزن کلمات هر بخش از رساله میباشد. محور عمودی هر
ستون، حدود مطالب و موضوعات (گستره پوشش) که در هر مرحله مورد توجه قرار گرفته است را نشان میدهد.
در مدل «قبص»، دانشجو نخست به نگارش بخش بررسی تفصیلی پیشینه پژوهش میپردازد و رفته رفته مطالب را غربال میکند. مجموعهای از موضوعاتی را که در ابتدا مطرح می شوند به طور سطحی مورد بررسی قرار میدهد، ولی اغلب، آنها را یکی پس دیگری کنار میگذارد، یا به دلیل اینکه قابل مدیریت نیستند، حذف میکند. در نهایت، به موضوع محدود شده نهایی خود میرسد. در این مرحله، پژوهشگر اغلب به تعیین روش پژوهش میپردازد یا فصلی را به بحث در مورد مسائل فرعی «پیچیدهتر» اختصاص میدهد.
تصویر
شکل 3.2 مدل «قبص»
تصویر
تا به اینجا، خوانندگان اغلب سه، چهار یا پنج فصل از رساله را خواندهاند. سرانجام، نویسنده به سراغ اصل پژوهش خود میرود که معمولاً بخش کوچکی از موضوع کلی ابتدایی خود را در بر میگیرد. پژوهشگر، این بخشهای هستهای مربوط به نتایج پژوهش خود، را در انتهای متن اصلی رساله ارائه میدهد. پس از فصلهای هستهای، پژهشگر اغلب با فضا و زمان محدودی روبرو است و بدین ترتیب، به صورت شتاب زده، فصل تحلیل نتایج را سر هم بندی میکند. به هر حال، معمولاً پژوهشگر قبلاً بیشتر تفاسیر نظری مربوط به یافتهها را به طور مفصل در فصل بررسی پیشینه پژوهش مورد بحث قرار داده است. بنابراین، فصل آخر رساله، معمولاً کوتاه بوده و مختصراً به بازگویی یافتههای نویسنده، یا پیشرفتهای قابل توجهی میپردازد که در مبحث موضوعات کلی آغازین ایجاد کرده است.
تاثیرات سوء مدل «قبص» برای نویسنده رساله، قابل توجه است. دانشجو-پژوهشگران معمولاً مدت زمان زیادی را صرف بررسی مقدماتی پیشینه پژوهش میکنند، مطالعات پیشین را جستجو میکنند و اغلب غرق جمع آوری استدلالات کوچک یا ارجاعات جامع میشود. ممکن است افراد، زمان زیادی را صرف جمع آوری و یادگیری اطلاعاتی در مورد موضوعات فرعی کنند که بعدها کاملاً از رساله حذف میشوند یا دیدگاهها یا مباحثی را مورد بررسی قرار دهند که بعدها مشخص می گردد ارتباط چندانی با سؤال محوری پژوهش آنها ندارند. در مدل کلاسیک رساله دکتری، که در آن، دانشجو باید پایان نامه مدل «کتاب قطور» ارائه دهد، اثربخشی تلاش فرد را میتوان با محصول نهایی که به صورت پایان نامه نهایی ارائه میگردد، سنجید. مدل «قبص»، مسأله معمول «مشتی از خروار» را بسیار وخیمتر میکند،
به حدی که اغلب فرد مجبور میشود یک سال یا حتی در موارد حادتر، 18 ماه کار و زحمت خود را کنار بگذارد.
البته به دلایل آموزشی و جامعه شناختی موجهی، از دانشجویان مبتدی خواسته می شود تا پایان نامه خود را با انجام بخش بررسی پیشینه پژوهش آغاز کنند، ولی به طور کلی اساتید راهنما و گروههای آموزشی بر بکارگیری ساختار «قبص» تاکید دارند. دلیل علاقه اساتید راهنما به این رویکرد، این است که میتوانند به تدریج به موضوع جدید و متفاوت دانشجوی خود «مسلط شوند». علاوه بر این، به دلایل اداری، این شیوه انجام رساله، قاعده «اول ایمنی بعد کار» را رعایت میکند. دانشجویانی که از آنها خواسته میشود در طول سال اول انجام رساله خود، بخش تفصیلی
بررسی پیشینه پژوهش را انجام دهند، اغلب حجم بزرگی از متن تهیه میکنند تا اثبات کننده سخت کوشی و پشتکار آنها باشد. علاوه بر این، با نگارش بخش پیشینه پژوهش، مهارتهای نویسندگی را تمرین میکنند حتی اگر متن حاصله، اصالت چندانی نداشته باشد. بدین طریق، گروه آموزشی نیز راحتتر میتواند پیشرفت دانشجویان را ارزیابی کند، شعار گروه آموزشی همواره این است که «محتوا مهم نیست، حجم متن اهمیت دارد.»
در مدل کلاسیک رساله دکتری، که در آن، دانشجویان تقریباً هیچ آموزش رسمی دریافت نمیکنند، بررسی پیشینه پژوهش به پژوهشگران جدید کمک میکرد تا با رشته خود آشنا شوند. امروزه این امر تقریباً از بین رفته است؛ زیرا تقریباً همه دانشجویان دکتری، دارای مدرک کارشناسی ارشد هستند و بیشتر دورههای آموزشی دکتری، دارای دورههای آموزشی قوی هستند، ولی مشاوران پایان نامه اغلب همان انتظاری را از دانشجویان خود دارند که در دوران دکترای خود، مشاورانشان از آن ها داشتهاند. علاوه بر این، امروزه دانشجویان به راحتی میتوانند فصل بررسی پیشینه پژوهش را در حین شرکت در کلاسها و دورههای آموزشی در دانشگاه، انجام دهند.
اگر این مرحله از انجام پایان نامه، بیش از چهار یا پنج ماه طول بکشد، دانشجویان معمولاً بیشتر درگیر میشوند. دانشجویان اغلب درگیر نقد سطحی و ثانویه مطالعات موجود میشوند. این سرگرمی اغلب ارزش علمی چندانی ندارد، ولی افراد در آن گیر میکنند؛ زیرا هنوز پژوهش ماهوی یا میدانی خود را
آغاز نکردهاند و از این رو، در مورد دشواریهای عملی انجام پژوهش به طور کامل مطلع نیستند. دانشجویان اغلب، فصلهای بررسی پیشینه پژوهش را با دیدگاه کمال گرا(1)مینویسند و کوچکترین نقصهای مطالعات پیشین را مورد نقد قرار میدهند و نمیدانند که احتمالاً پژوهش خود نیز دارای مشکلات مشابهی خواهد بود.
عامل احتمالی دیگر برای وقت تلف کردن در بررسی پیشینه پژوهش، این است که وقتی افراد، زمان ارزشمند پژوهش خود را صرف مؤلفههای فرعی میکنند، تمایلی ندارند مطالبی را که تهیه کردهاند خلاصه یا حذف کنند. در عوض، سعی میکنند آن را در بخشی از نسخه نهایی رساله خود بگنجانند. دانشجویان تمایل ندارند فصلهایی را حذف کنند که قبلاً کامل کردهاند، حتی اگر ارتباطی با موضوع پژوهش یا سؤال محوری پژوهش آنها نداشته باشد. در عوض، احساس میکنند که باید زمان بیشتری را صرف تلفیق فصلهای اول در نسخه نهایی رساله کنند، حتی اگر ارتباط بین آنها و موضوع اصلی پایان نامه، ساختگی باشد و در خوانندگان انتظارات گمراه کننده ایجاد کند یا انسجام منطقی رساله را از بین ببرد. علاوه بر این، دانشجویان اغلب دل به دریا میزنند و فصلهای طولانی اول را که در سالهای اول انجام رساله خود نوشتهاند در بخشهای مختلف رساله پراکنده میکنند تا حواس داوران را از آنها منحرف سازند. قضاوتهای منتقدانه سرهم بندی شده یا برداشتهای سطحی در این فصلها، اغلب بعدها مورد بازنگری قرار نمیگیرند، تا حدودی به این دلیل که تجربه و مهارتهای فزاینده پژوهشی خودِ دانشجو دیگر ارتباط نزدیکی با آنها ندارد.
پیامد این امر برای خوانندگان نیز به همان اندازه ناگوار است. داوران باتجربه، به پایان نامههایی که در فصلهای ابتدایی کُند پیش میروند، عادت دارند. آنها اغلب فصلهای اول را به سرعت و روزنامه وار میخوانند و انتظار ندارند که در این فصلها با مطالب جدیدی روبرو شوند، ولی اگر پس از خواندن 80، 100، یا 150 صفحه (یا حتی در مواردی، 200 صفحه)، با هیچ مطلب ارزش افزودهای مواجه نشوند، کاسه صبرشان لبریز خواهد شد. ممکن است به خاطر حجم زیاد تحلیلهای ثانویه، اصالت رساله را زیر سؤال ببرند و شک کنند که آیا اصلاً پایان نامه مزبور، استانداردهای رسالههای دکتری را دارد یا خیر.
1) . یعنی نویسنده درصدد است نوشته اش از هر جهت بی غیب و در نهایت کمال باشد.
دانشجویان اغلب تصور میکنند که خوانندگان نظرات و بحثهای انتقادی کوچک آنها در فصلهای اول را به دقت میخوانند و ارزش بیش از حدی به آنها میدهند. برای دستیابی به دیدگاه واقع گرایانه تر، ببینید که خود، چگونه کتابهای مربوط به رشتهتان را میخوانید. بیشتر ما نسبت به مطالب جدید، نگاهی نسبتاً بدبینانه و انتقادی داریم، و، آمادهایم تا کتابها را به خاطر مطالب ارزش افزوده واقعیشان، زیر و رو کنیم. علاوه بر این، در ابتدا تردید داریم که آیا باید نظرات نویسنده را بپذیریم یا خیر، تا اینکه اعتبار خود به عنوان پژوهشگری اصیل را اثبات کند. خوانندگان رساله دکتری نیز از این امر مستثنا نیستند. تا زمانی که اعتبار خود به عنوان پژوهشگری اصیل را اثبات نکنید، تحلیل ثانویه شما در مورد مطالعات افراد دیگر، کم اهمیت یا غیر ضروری تلقی خواهند کرد. خوانندگان در هنگام خواندن فصلهای اول رساله، هنوز دلیلی ندارند که شما را جدی بگیرند یا باور کنند که انتقادات شما بر اساس اطلاعاتتان در حوزه مورد پژوهش است.
در مدل «قبص»، وقتی خوانندگان پس از مطالب مقدماتی و پرتفصیل و موضوعات پر زرق و برق فصلهای اول، در نهایت به مطالب پژوهشی خود نویسنده میرسند، و با مطالب محدود و جزئی مواجه میشود، کاملاً مأیوس میگردد و پایان بندی شتاب زده رساله، که ارتباط کافی نیز با مطالب مقدماتی ندارد، سبب میشود که خواننده از خود بپرسد: «خُب، که چه؟» و تلاش کند تا بفهمند که به طور کلی از پایان نامه مزبور، چه چیزی یاد گرفته است. در نهایت این برداشت را خواهد داشت که پایان نامه مزبور، به جای اینکه پر سر و صدا باشد، نالهای بیش نبوده است.»(1)
راههای بهتری برای ترتیب مطالب در متون بلند وجود دارد. در علوم فیزیکی، رویکرد رایج، مدل «بسط» است که در شکل 3.3 ارائه دادهایم. این مدل تقریباً به شیوهای معکوس عمل میکند. نخستین مؤلفه در این توالی، شرح مختصر و مفید سؤال پژوهش است. این فصل به طور اختصاصی به مسألهای که پژوهشگر قصد بررسی آن را دارد می پردازد و صرفاً شرح مختصری از آخرین مطالعات انجام گرفته
1) T. S. Eliot, ‘The Hollow Men’, in his Collected Poems, 1909–1962 (London: Faber, 1974), pp. 89–92, quote from p. 92; originally published 1925.
در این حوزه را ارئه میدهد و در کنار آن، به طور فشرده اطلاعات مقدماتی ضروری را در اختیار خواننده می گذارد. در بخش دوم که از صفحه (برای مثال) 30 شروع میشود، پژوهشگر یافتههای و نتایج مهم مطالعه خود را ارائه میدهد. پس از این فصل، نویسنده به تحلیلهای کاربردی یافتهها پرداخته و به طور مفصل ارتباط آن با مطالعات و متون پیشین را مورد بررسی قرار میدهد. در آخر، پس از آن که نویسنده به طور قاطع اعتبار پژوهشی خود را اثبات کرد، مبحثی را در مورد موضوعات گستردهتر و کاربردهای پژوهش «باز میکند» و پیشنهادهایی را برای پژوهشگران آتی حوزه مربوط ارائه میدهد.
تصویر
شکل 3.3 مدل بسط
تصویر
مدل بسط، مزایای بسیاری دارد. دراین مدل، نسبت به مدل قبص، خوانندگان زودتر با پژوهش اصیل شما مواجه میشود. معمولاً تحلیلهای بیشتر در مورد نتایج پژوهش میخوانند و درک بهتری از ارتباط یافتههای شما با مطالعات پیشین مرتبط بدست می آورند. علاوه بر این، پس از آنکه اعتبار خود به عنوان پژوهشگری جدی را اثبات نمودید، خوانندگان، دیدگاهتان درمورد مطالعات دیگران را میخوانند. در نتیجه، در این مدل، نسبت به مدل قبص، انتقادات و پیشنهادهای تان را داده بنیادتر(1)و معتبرتر خواهند یافت.
این مدل، برای نویسندگان نیز مزایای قابل توجهی دارد. اگر بتوانید در آغاز نوشتن رساله خود، مدت زمان طولانی معمول برای نگارش مطالب مقدماتی و آشنا شدن با متون حوزه مربوط را کاهش دهید و تا جای امکان، زود به سراغ پژوهش اصلی خود بروید، در این صورت، بعدها، زمان بیشتری برای درک کامل یافتههای خود خواهید داشت. تحلیل و تهیه گزارش نتایج، تبدیل مطالب بسیار پیچیده و اغلب به هم ریخته یا نتایج پیچیده، به مطالب سازمان یافته و منسجم، به زمان و کار بسیار زیادی نیاز دارد. نمیتوان این کار را شتابزده انجام داد. مدل «بسط» فرصت بهتری برای شما فراهم میکند تا تعابیر جدید ارائه داده و موارد کاربرد نتایج خود را قابل فهم تر بیان کنید.
1) .روش پژوهشی داده بنیاد، یکی از مهم ترین استراتژی های پژوهش کیفی است. نظرية داده بنیاد، روشی استقرايی براساس مدل مفهوم نشانگر است که هدف آن، تولید نظري های جديد است که ريشه در داده ها دارد.
با وجود این، مدل مزبور کاربرد چندانی در علوم اجتماعی و رشتههای علوم انسانی ندارد. بسیاری از دانشجویان دکتری که برای اولین بار با این مدل مواجه میشوند، آن را بسیار دشوار مییابند؛ علاوه بر این، مدل مزبور با آنچه به گفته اساتید راهنما یا مشاور، از آنها انتظار میرود و عرف است، بسیار متفاوت میباشد. در عمل، هیچ یک از این ایرادات فوق، بکارگیری این رویکرد را منتفی نمیکند. همواره باید به جای اینکه مطالب و فصلها را بر اساس ترتیب انجام آنها در طول انجام رساله خود، ارائه دهید، ساختار نهایی مشخصی را انتخاب کنید.
رویکرد سوم برای ترتیب ارائه فصلها، تلفیقی از دو مدل(قبض و بسط) میباشد، که در شکل 3.4 ارائه شده است. این رویکرد به طور موفقیت آمیز در علوم انسانی و علوم اجتماعی کاربرد داشته است. نخست باید به توصیه مذکور عمل کرده و حجم مطالب مقدماتی را حداکثر به دو فصل محدود کنید. این بدان معناست که فصل بررسی پیشینه پژوهش باید فقط یک فصل باشد و مطالب آن کاملاً مرتبط با سؤال اصلی پژوهشتان باشد. مباحث کلیتری را مطرح نکنید که در ادامه متن مورد بحث قرار نخواهید داد یا ارزش افزوده چندانی ندارند. در عوض، توجه خود را صرفاً به مطالبی معطوف کنید که خوانندگان برای فهم پژوهش شما «باید بدانند» سپس، در یک فصل، مطالب مربوط به ساختار یا پیشینه یا روش پژوهش را ارائه دهید. مجدداً فقط اطلاعاتی را ارائه دهید که خوانندگان باید بدانند و از توضیحات طولانی خارج از موضوع بپرهیزید. باید به دقت بررسی کنید که آیا نیاز است که فصل جدایی را به روش پژوهش اختصاص دهید یا خیر. اغلب بهتر است که پس از فصلهای اصلی رساله، فصلی را با عنوان «پیوست(1)روشهای پژوهش» بنویسید. میتوانید آن را به عنوان ضمیمه(2)تهیه کنید که به شما امکان میدهد تا به طور مفصل تمام اطلاعات مربوط را بدون ایجاد خللی در پیشرفت بحث اصلی تان، برای داوران و پژوهشگران همکار شرح دهید. با انجام این مراحل، مطمئن میشوید که خوانندگان پس از خواندن (برای مثال) 50 یا 60 صفحه، به متن اصلی پژهش تان میرسند. بدین ترتیب، زمان کافی دارند تا با مضامین و سؤالات پژوهش تان آشنا شوند و به مختصر و موجز در
تصویر
شکل 3.4 مدل تلفیقی
تصویر
مورد پیشینه یا مطالب مقدماتی که باید بدانند، اطلاعات بدست میآورند. با وجود این، دیگر نیازی ندارند که پیش از رسیدن به مطالب هستهای پژوهشتان، صفحات بسیاری زیادی را ورق بزنند. بنابراین، مطالب هستهای پژوهش خود را در ابتدای رساله ارائه میدهید و بدین ترتیب در انتهای رساله، فضای زیادی دارید تا چند فصل یا یک فصل طولانی و منسجم را به تحلیل یافتهها اختصاص دهید. بخش اول فصل پایانی، مربوط به جمع بندی وتلفیق نتایج فصلهای هستهای رساله است که هر یک میتواند مؤلفه مجزایی از پژوهش شما را در بر بگیرند. در بخش دوم، میتوانید به تحلیل یافتهها بر مبنای متون و مطالعات گستردهتر بپردازید. با ذخیره بخش اعظم بحث نظری و بررسی مطالعات پیشین برای انتهای مبحث، قادر خواهید بود فصل نظری قویتر با دیدکلی تری بنویسید. بدین ترتیب میتوانید رساله خود را با نکات برجسته، مطمئن و امیدوارکننده به پایان ببرید.
هنوز با مسألهای مواجه نشدهام که، هر چند پیچیده، وقتی به درستی آن را بررسی کنیم، پیچیدهتر نشود.
وقتی سعی میکنید مجموعهای از اطلاعات مرتبط به هم را به شخص دیگری منتقل کنید، روشهای محدودی برای این کار وجود دارد. اگر روش انتخابی شما مغایر انتظارات فرد مقابل باشد، در این صورت، ارتباط تان مختل میگردد. این مسأله، زمانی وخیمتر میشود که مخاطب شما مشتاقانه و به دقت به تمام جزئیات گزارش تان گوش نمیدهد. برای مثال، افرادی با جنسیت متفاوت، شیوه متفاوتی از ارتباط را بر میگزینند. بیشتر خانمها تمایل دارند توضیحات فرایند محور ارائه دهند و دریافت کنند و اغلب تاریخچه رویداد یا تعامل را از آغاز تا پایان، به صورت روایی تعریف میکنند، ولی بیشتر آقایان ترجیح میدهند، نخست «خلاصه و جان مطلب» را دریافت کنند. آنها در ابتدا میخواهند به نکته کلیدی داستان پی ببرند و صرفاً پس از آن، آماده شنیدن جزئیات مفصل داستان هستند. از این رو، مردان به راحتی از چیزی که «وراجی زنان» میخوانند، آزرده میگردند. به همین منوال، خانمها اغلب از توضیحات مختصر و غیرقابل فهم آقایان در مورد پدیدههای پیچیده، دلزده میشوند. شکل دیگری از این نوع تضاد در شیوههای برقراری ارتباط (سریالی به جای کل نگرانه) در دو الگوی مورد بحث در اینجا نیز وجود دارد. به عقیده من، در علوم انسانی و علوم اجتماعی، صرفاً چهار شیوه اساسی برای ارائه توضیحات طولانی و مبتنی بر متن وجود دارد که به ترتیب، هر یک از آنها را مورد بررسی قرار خواهم داد. این الگوهای سازماندهی(3)عبارتند از: توصیفی(4)، تحلیلی(5)، استدلالی(6)و الگوی ماتریس(تلفیقی)(7)که مؤلفههایی از هر سه رویکرد دیگر را ترکیب میکند.(8)
P. Dunleavy, Studying for a Degree in the Humanities and Social Sciences (Basingstoke: Macmillan, now Palgrave Macmillan, 1987), pp. 86–97.
1) Poul Anderson
2) پائول اندرسون، نویسنده متون علمی تخیلی، نقل شده در کتاب شبح در ماشین آرتور کوستلِر (لندن: انتشرات هاچینسون، 1967). رک. www.quotationspage.com/quotes/poul_anderson/
3) organizing patterns
4) descriptive
5) analytic
6) argumentative
7) matrix
8) تفاوت بین الگوهای توصیفی، تحلیلی، استدلالی و ماتریس نخستین بار در مطالعه زیر مورد بحث قرار گرفت:
فرض کنید از من خواسته شده؛ تا اتاقی که در آن نشستهام و این کلمات را مینویسم- اتاق کارم در منزل- را توصیف کنم. شکل 3.5، ویژگیهای اصلی اتاق را نشان میدهد که نسبتاً پیچیده است. شیوه توصیفی تبیین چیزی، به معنی توجه به نحوه سازماندهی خارجی یا بیرونی آن و سپس بکارگیری آن الگو برای سازماندهی ترتیب مطالبی است که می گوییم. برای مثال، در تبیین مطالعه خود، باید از نقطه مشخصی، مثل در، شروع کنم و بعد تصمیم بگیرم که در جهت مشخصی (در این مورد، در جهت عقربههای ساعت) حرکت کنم و هر چیزی که میبینم را فهرست کنم، شکل (الف) 3.5. در اینجا میتوانم بگویم: «اول، یک در سفید وجود دارد و در کنار آن، در جهت عقربههای ساعت، دیواری سبز رنگ و یک مبل خاکستری کهنه قرار دارد و بالای آن، یک تابلوی اعلانات است که چند کاغذ روی آن سنجاق شده است. سپس، قفسه سی دی و بعد، چند قفسه کتاب قرار دارد که زیر آن، یک دراور با چهار کشوی بایگانی وجود دارد. بعد از آن، پرینتر، کامپیوتر رو میزی قدیمی، و یک لپ تاپ نو روی میز تحریر قرار دارند و اطراف آنها، تعدادی کاغذ پراکنده شده است. در کنار میز تحریر، پنجره سه جدارهای قرار دارد و . . . .»
شرح فهرست وار، برخی از نقایص مشهود شیوه توصیفی تببین را نشان میدهد. ترتیب قرارگیری اشیای نامبرده، صرفاً به یک شیوه با هم ارتباط دارند؛ یعنی، مجاورت در اتاق. اشیایی که به طور فهرست وار نام بردم، در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند، ولی اشیای مختلفی که در کنار هم توصیف شدند، به طور تصادفی و غیرقابل پیش بینی در کنار هم قرار گرفتهاند. اگر خواننده شکل 3.5 را مشاهده کند، فهرستی که ارائه دادهام، کارامد خواهد بود (و امیدوارم که اینگونه باشد)، ولی بدون حمایت بصری، درک و تجسم فهرست مزبور، بسیار دشوار خواهد بود. شرحی که در مورد مطالعهام ارائه میدهم نیز به راحتی میتواند پیچیده شود و درک ذهنی
تصویر
شکل 3.5 سه شیوه مشاهده اتاق کار من
تصویر
تصویر
آن دشوار گردد. ممکن است این مسائل سبب شود که فکر کنید؛ عملاً، در حوزه پژوهش پیشرفته در علوم انسانی و علوم اجتماعی، به ندرت میتوان کسی را یافت که از این شیوه تبیین استفاده میکند.
در فکر خود بازنگری کنید. بیشتر پایان نامههای رشتههای علوم انسانی و علوم اجتماعی، همچنان از رویکرد توصیفی- به شیوهای که در بالا شرح دادیم- استفاده میکنند؛ زیرا سازماندهی اساسی پایان نامهها از بیرون – به طریقی که رویدادها در «دنیای واقعی» رخ میدهند- به نویسنده القا میشود. انواع اصلی رویکرد توصیفی عبارتند از:
پایان نامههای روایی؛ از الگوهای خط داستانی پیروی میکنند که توسط یک مطالعه بیرونی یا نویسنده دیگر تعیین شده است- برای مثال، شرح انتقادی که پرده اول یک نمایشنامه و سپس پرده دوم و بعد از آن، پرده سوم و غیره آن را مورد بحث قرار میدهد. این الگو، در مطالعات ادبی رایج است.
پایان نامههای مبتنی بر ترتیب زمانی رویدادها، که ساختارشان اساساً بر مبنای ترتیب تاریخی رویدادها میباشد، و رویداد مزبور را از ابتدا تا انتها شرح میدهند. این الگو در مطالعات تاریخی و حوزههای مرتبط به آن رایج است.
پایان نامههای نهادی یا پایان نامههایی که دارای ساختار «کتاب راهنما» هستند. این پایان نامهها الگوی چارت سازمانی، یا ارتباط بین نهادهای مختلف، یا ساختار بخشی از قوانین یا مجموعه مقررات را تکرار میکنند تا کارآیی آن را به تفصیل نشان دهند. این الگو در حوزههای حقوق، مدیریت دولتی، سیاست اجتماعی و غیره رایج است.
سایر الگوهای تبیین توصیفی را میتوان به ویژه، برای مثال، در مطالعات حوزه جغرافیا مشاهده کرد. متداولترین الگوی توصیفی در مقالات مقطع کارشناسی ارشد یا دوره کارشناسی، یعنی الگوی «توالی تصادفی نویسندگان»(1)، به ندرت در پایان نامهها یافت میشود. در این الگو، ترتیبی که منابع مورد بحث قرار میگیرند و وزن نسبی هر یک در مقاله، به منابعی بستگی دارد که دانشجویان در آن هفته در کتابخانه به آنها دسترسی داشتهاند. بنابراین، دانشجو مطالب زیادی در مورد منابعی که نخست در دسترس داشته است، مینویسد؛ در مورد منابعی که برای مدت کوتاهی در اختیار داشته است، مطالب
1) Random sequence of authors
کمتری مینویسد و کمترین مطالب به منابعی اختصاص دارند که دانشجو صرفاً وانمود میکند که آنها را خوانده است. با وجود این، حتی الگوی «توالی تصادفی نویسندگان» نیز اغلب در بخشهای مختلف پایان نامه تکرار میشود.
در مقاطع پایین مطالعات دانشگاهی که در آنها، آزمونها اصلیترین روش ارزیابی هستند و حتی در دورههای آموزش محور مقطع دکتری، اتخاذ رویکرد توصیفی برای سازماندهی نظرات و توالی مطالب، عادت رایج و در عین حال، بسیار مخربی است. علت محبوبیت رویکرد مزبور این است که روش مختص افراد تنبل است. صرفاً ساختار مشخص و شاید کاملاً مشهودی را انتخاب میکنید که در حال حاضر وجود دارد و مطالعه خود را بر اساس آن انجام میدهید. علت مخرب بودن رویکرد توصیفی، این است که برای آنکه کارآمد باشد باید حجم زیادی از مطالب را را جمع آوری کنیم و با این حال، کنترل مطالب اغلب از دست نویسنده خارج میشود و در نهایت با متنی آشفته و نامنسجم مواجه میشویم. درست همانطور که در مطالعه من، وسایلی که کنار هم قرار گرفتهاند، فهرستی التقاطی را شکل میدهند، که فهم یا پی گیری آن برای خوانندگان دشوار است، مطالبی که بر مبنای تاریخ وقوع یا بر اساس چارچوب نهادی کنار هم قرار گرفتهاند میتواند از نظر مضمونی یا تحلیلی آشفته و در هم بر هم باشند.
ولی در پایان نامههای مدل «کتاب قطور»، این دشواریها تا حدود زیادی برطرف میشوند. فضا و زمان محدود مطالعات مقاطع پایینتر دانشگاهی، در سطح دکتری مبرم نیست- در واقع، از نظر دانشجویان مبتدی دکتری، چنین محدودیتهایی اصلاً وجود ندارد. در مقطع دکتری، روش تبیین توصیفی میتواند کارآمدتر باشد؛ زیرا میتوانید مجموعهای از شواهد و پژوهشها را جمع آوری کرده و رویکرد مزبور را جامع تر یا حرفهایتر جلوه دهید. در واقع، برخی از انواع تبیین توصیفی (که به طور بیرونی ساماندهی شدهاند) مورد علاقه طیف گستردهای از خوانندگان، به ویژه خوانندگان متون تاریخی و روایی، قرار دارند و برایشان قابل فهم است. بارزترین خط داستانی مبتنی بر تاریخ وقوع، از الف تا یاء، زندگی نامههایی هستند که به شدت پرفروش هستند.
با وجود این، در بیشتر رشتههای علوم انسانی و علوم اجتماعی (نرم)، کارامدی ساختار توصیفی، مستلزم سطح بالایی از مهارت نویسندگی است. نخست باید به طور غیر مستقیم، توضیحات توصیفی سطح مِتا یا کلی مفاهیم تحلیلی یا مضامین استدلالی را بیان کنید و بعد آن را به صورت داستان در آورید. هنر مضمون سازی چیزی که ظاهراً متنی روایی، تاریخی یا در قالب «کتاب راهنما» است، سختتر از چیزی است که به نظر میرسد. اگر به این سطح بالای پیشرفت دست نیافتهاید، در این صورت همواره باید پیش از اینکه نتیجه بگیرید که میتوانید ساختار توصیفی را با موفقیت در پایان نامه خود بکار ببرید، سه رویکرد جایگزین زیر را نیز مورد بررسی قرار دهید. خطری که پایان نامه شما را تهدید میکند این است که امکان دارد مباحث، به شیوهای نامنسجم مطرح شوند و یک ویژگی نه چندان مهم (همچون نزدیکی زمانی در روایات تاریخی یا ارتباط نهادی در مباحث کتاب راهنما) بر مطالب دیگر اولویت یابد. اغلب به نظر میرسد که چنین پایان نامههایی بدون الگوی درونی یا فکری مشخصی سازماندهی شدهاند.
تقسیم و سازمان دهی مجدد توصیفات پیچیده به سرفصلهای تحلیلی، کار دشواری نیست. اقدام اصلی این است که به جای استفاده از توالی ایدههایی که از بیرون به شما تزریق شدهاند، از دسته بندیهای سازمان دهندهای استفاده کنید که در ذهن خود شما متبلور شدهاند. برای مثال، در رویکرد تحلیلی توصیف اتاق کارم را در شکل (ب) 3.5 ارائه کردهام، میتوانم توضیحات خود را بر اساس سرفصلهای زیر سازماندهی کنم:
اندازه، شکل و ویژگی های فیزیکی اتاق (که اساساً مستطیل شکل است و کمی در بخش پنجره شاه نشین فرورفتگی دارد)؛
سرویس اتاق (پنجرهها، تهویه هوا، چراغها، سیستم گرمایشی مرکزی، پریزهای برق و غیره)؛
اسباب و لوازم سخت یا ثابت (قفسهها، قفسه کتاب، کشوهای بایگانی سنگین غیرقابل حمل، و غیره)؛ و
این دسته بندیهای متفاوت، در «دنیای واقعی» به طور حاضر و، آماده وجود ندارند، بلکه دسته بندیهای ذهنی هستند که خود من آنها را انتخاب کردهام، ولی از سوی دیگر، مثل عَلَم پرتاب راکت نیستند و ایجاد آنها زمان زیادی نمیبرد. امیدوارم برای اینکه بیشتر خوانندگان این دسته بندیها را مفید دانسته و با آنها آشنا شوند، نیاز به توضیح زیادی نباشد، ولی اگر اکنون با استفاده از این سرفصلها به بررسی اشیای اتاق کارم بپردازم، کاملاً مطمئن هستم که بیشتر افراد، توصیف من را واضح تر، و سازمان یافته تر از رویکرد توصیفی توالی تصادفی خواهند یافت. سرفصلها علاوه بر ارائه اصول کلیدی برای تبیین این امر که چرا مجموعه از اشیاء در کنار هم قرار گرفتهاند، به وضوح مطالب ارزش افزوده من را نشان داده و بدین ترتیب، به شخصی سازی گزارش کمک میکند.
سه نوع اصلی ساختارهای تحلیلی که در پایان نامههای رشتههای علوم انسانی و علوم اجتماعی کاربرد دارند، عبارتند از:
شرحهای نظام مند، فرایندهای پیچیده را به اجزای تشکیل دهنده آنها تقسیم میکنند، درست همانطور که در مثال بالا شرح دادم. مجموعه پدیدهها (همچون فرایند تغییر یا یک مسأله فکری) به مؤلفهای مختلف تقسیم میشود و هر جنبه به طور مجزا با استفاده از مفاهیم، نظریهها و شواهد مناسب آن دسته، مورد بررسی قرار میگیرد برای مثال، میتوانید فرایندهای تاریخی را به تغییرات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی مجزایی تقسیم کنید و مدلهای مختلفی و شرح متفاوتی برای ارتباط
متقابل آنها ارائه میدهید. یا میتوانید یک رمان یا نمایشنامه را از نظر شخصیتها و تعامل آنها تحلیل کنید یا عناصر، افسانهها یا مضامین مختلف داستان را مشخص را نمایید.
تحلیل علّی، فراتر از بررسی جنبههای مختلف تحت سرفصلهای متفاوت است. آنها در صدد هستند که از طریق بررسی و دسته بندی نحوه الگوبرداری از تاثیرات، ارزیابی علل، نسبت به یکدیگر، شناسایی علل بلند مدت و کوتاه مدت یا ضروری و کافی، فرایندهای پیچیدهای را بازسازی کنند که دارای علتهای چندگانه هستند. در اینجا، رویکردهای بسیار پیچیده، الگوریتمهای کاملی- به عبارت دیگر، مدل تحلیلی فرایندهای مورد مطالعه – را ترسیم میکنند.
ساختار تحلیلی، دارای مزایای بسیاری است، مشروط بر اینکه مجموعه دسته بندیهای سازمان دهنده مورد استفاده، ساده و مستحکم باشد و مجموعه مشخصی از پدیدهها به شیوهای شفاف انتخاب گردد. برای سازماندهی کل پایان نامه، به ساختار نسبتاً محدودی از مفاهیم بزرگ و گسترده نیاز دارید. تمایزات جزئی یا نامحسوسی که تبیین آن ها زمان زیادی میبرد، برای این نوع کارهای سازمان دهنده سطح بالا، یا درواقع، برای فراهم کردن ساختار درونی فصلها (رک. فصل 4) مناسب نیستند. علاوه بر این، دسته بندیهای سازمان دهنده باید قابل تشخیص باشند و خوانندگان به راحتی بتوانند با آنها ارتباط برقرار کنند. شاید به نظر برسد که این دو شرط، دامنه اختیار شما برای شخصی سازی ساختار پایان نامه را محدود میکنند. نویسندگان مبتدی که به منحصر به فرد بودن رویکرد فردی خود اطمینان دارند، این دو شرط را اغلب محدود کننده میبینند، ولی بدون توسل به ویژگی های شخصی یا تمایزات دست نیافتنی، به راحتی میتوان دیدگاههای روشنی در مورد طرح فصلهای پایان نامه بدست آورد.
هنگامی که از ساختار تحلیلی فصلها استفاده میکنید، دیگر نباید به طور کورکورانه، از شیوههای تحلیلی برای تقسیم مطالب داخل هر فصل استفاده کنید. بیش از حد تحلیل نکنید. پایان نامه بیش از حد تحلیلی را میتوان به یکی از اقلام کاملاً منحصر به فرد (و افتضاح) آشپزی بریتانیایی- یعنی «کوکتل میوه» کنسرو شده- تشبیه کرد. این خوارکی از انواع مختلف میوههای کنسرو شده (همچون هلو، زردآلو، گلابی، سیب، انگور، گیلاس و غیره) درست میشود که به شکل مکعبهای کوچک خرد شده و با هم ترکیب میشوند و پس از آن، در شربت غلتانده میشوند. هنگامی که کوکتل میوه کنسرو
شده را میخورید، می دانید که در حال خوردن انواع مختلف میوه هستید، ولی طعم آنها آن قدر مشابه شده است که نمیتوانید تشخیص دهید که هر قطعه چه میوهای است. خطر مشابهی که پایان نامهها را تهدید میکند این است که پدیدههای مرتبط به هم را چنان از هم جدا میکنید که خوانندگان دیگر نمیتوانند ارتباط بخشها با یکدیگر را بفهمند. برای مثال، اگر یک فرایند تاریخی را به مؤلفههای تحلیلی تفکیک کنید و هر یک را به نوبه خود، به زیر مؤلفههای آن تقسیم کنید، خوانندگان نمیتوانند پی ببرند که فرایند توصیف شده، در طول زمان چگونه کار میکرده است و بدین ترتیب، خطر داستانی روایی روشنی نمییابند. علاوه بر این، مباحث بیش از حد تحلیلی میتواند سبب ایجاد الگوهای بسیار رسمی سازماندهی مطالب شوند که در آن نوع شناسی های چند لایه یا مجموعهای از دسته بندیهایی شرح داده میشود که از شیوههای معمول بررسی مسائل، بسیار فاصله دارند. در حوزههای فنی یا بسیار نظری، به ویژه در برخی رشتههای علوم اجتماعی و فلسفی، شیوههای بسیار رسمی تحلیل، قابل قبول و حتی مورد انتظار است، ولی خارج از این حوزهها، به ویژه در مواردی که نویسنده از مفاهیم سازماندهی ناآشنا استفاده میکند، میتواند ناخوشایند یا غیرقابل فهم باشد.
سازماندهی مطالب به شیوه استدلالی نیز کار راحتی است. نخست، تمام نکاتی را جمع آوری میکنیم که میتوان در یک تفسیر یا دیدگاه فکری مطرح کرد. بعد آنها را به صورت منسجم بیان مینماییم. سپس، تفسیر دیگر یا تفسیر مخالف آن را گردآوری میکنیم که از دیدگاه فکری متفاوتی ناشی شده است، و سعی میکنیم تبیین بهتری از پدیده مورد نظر ارائه دهیم. ترتیب ارائه مطالب بدین گونه است که در ابتدا استدلالهای «موافق» و پس از آن، استدلالهای «مخالف»- تز و آنتی تز (و شاید تلفیقی از هر دو) ارائه میگردد. شکل (ج) 3.5 نشان میدهد که چگونه میتوانم از این شیوه در توصیف اتاق کارم در منزل، استفاده کنم. در اینجا، میتوانم تمام نکاتی را بیان کنم که در مورد اتاق کارم دوست دارم، و میتوانم آنها را به ترتیب اهمیتی که برایم دارند، ارائه دهم. من اتاق کارم را دوست دارم؛ چون جادار است، شکل آن راحت است، دیوارهای زیادی دارد که مناسب قرار دادن وسایل روی آن است، به تازگی، آماده شده است، دکوراسیون آن راحت است، روشنایی مناسبی دارد، دنج و ساکت است و از
سایر بخشهای خانه، کمی جدا شده است و ... . سپس میتوانم به تمام مشکلات اتاق- همچون میزان خرت و پرتهایی که در آن، جا دادهام، عدم تواناییام برای تمیز و مرتب نگه داشتن آن، یا آشفتگی آن- اشاره کنم. (اتاق کارم به یکباره به این شکل در نیامده است، بلکه وضعیت کنونی آن حاصل انباشت لایهای وسایلی است که در مراحل مختلف شغلم تهیه کردهام و هرگز دل و جرئت یا سرمایه لازم را نداشتهام که همه چیز را دور بریزم و از اول شروع کنم.)
رویکرد استدلالی معمولاً از نظر خوانندگان، سازمان یافته به نظر میرسد، مشروط بر اینکه دیدگاههای فکری مورد بحث را مشخص کنید و از عناوین و مکاتب فکری شناخته شده استفاده کنید. بر حسب تعریف، رویکرد استدلالی به یک مباحثه یا اختلاف میپردازد و مطالب ارزش افزوده شما را در مرکز توجه قرار میدهد. علاوه بر این، به نظر میرسد این رویکرد معمولاً شخصی سازی شده است، به ویژه در جایی که سؤال محوری پایان نامه خود را به شیوه یا از زاویهای تدوین کردهاید که مختص به پژوهش خودتان است. با این رویکرد همچنین میتوانید چندین دیدگاه نظری یا استدلالهای مرتبط را مورد بررسی قرار دهید؛ این امر معمولاً یکی از ویژگیهای مهم پژوهش در رشتههای علوم انسانی و علوم اجتماعی است.
با وجود این، رویکرد استدلالی در مقطع دکتری دارای معایبی میباشد. استدلالهای موافق و مخالف، موضعهای تز و آنتی تز معمولاً به صورت دوگانه هستند و به ندرت به صورت سه گانه وجود دارند. بنابراین، دسته بندیهای استدلالی برای سازماندهی هشت فصل، کافی نیست. افراد اغلب در برابر این مسأله، سعی میکنند در یک زمان، تفاسیر بیشتری را مورد بررسی قرار دهند. برخی از دانشجویان، به ویزه دانشجویانی که به بررسی تفصیلی پیشینه پژوهش پرداختهاند، درگیر این تصور میشود که در مقطه دکتری، باید تمام وضعهای تفسیری ممکن را پوشش دهند، حتی اگر تعداد آنها بسیار زیاد باشد. در واقع، در رویکرد استدلالی، این گزینه نه قابل انجام است و نه مطلوب. رساله دکتری اساساً یک تک نگاشت است و به طور جامع به یک موضوع میپردازد. رساله، کتاب و کتاب مرجع نیست. اگر سعی کنید که چهار یا پنج دیدگاه را در مورد یک مسأله مورد بررسی قرار دهید یا یک مجموعه پدیده را تفسیر کنید، مطالب شما خیلی سریع تکراری میشود. اتخاذ این رویکرد در مقاطع پایینتر نیز بخش
زیادی از حجم پایان نامه را در بر میگیرد. باید سؤال پایان نامه خود را تدوین کنید و به طور مختصر به بررسی پیشینه پژوهش بپردازید تا بتوانید به طور مناسب، مطالعه خود را صرفاً به دو، یا حداکثر سه، خط اصلی استدلال محدود نمایید.
مشکل دیگر رویکرد استدلالی آن است که این رویکرد، برای رشتههایی که رویکرد علمی معمول را اتخاذ میکنند، و رشتههایی که بر مبنای دیدگاههای روند حاکمی هستند که با گردآوری دقیق مطالب یک پارادایم پذیرفته شده، ایجاد شده است، چندان مناسب نیست. پایان نامههایی که بر اساس رویکرد استدلالی، سازماندهی شدهاند، برای دانشجویان جوامعی که مبتنی بر رضایت همگانی هستند (همچون کشور ژاپن) جذابیتی ندارند؛ در این جوامع، اختلافات تا حدودی زننده یا نامعقول تلقی میشوند. و از آنجا که پژوهشگران اغلب تمایل دارند که خود را در گروههای افراد همفکر قرار دهند، گاهی دشوار است که از گروه متمایز شده و دیدگاهی را معتبر بدانند که بر اساس عرف گروه آموزشی، «انحرافی» یا شاید حتی منفور محسوب میشود. در آخر، در مراحل اولیه انجام پایان نامه، شناسایی و ایجاد رویکرد استدلالی که با سؤال پایان نامه شما کاملاً مطابقت داشته باشد، میتواند بسیار دشوار باشد. در آغاز تدوین رساله، شاید تمایل داشته باشید به بحثهایی بپردازید که بسیار گسترده یا بسیار مرسوم هستند؛ این گرایش، در حوزههایی که افراد به جای فصل مختصر و موجز پیشینه پژوهش، فصلهای مقدماتی طولانی را به پیشینه پژوهش اختصاص میدهند، افراطی است.
جهت دستیابی به ساختارهای سازمانی جامعتر برای سازماندهی منظم، در هشت یا بیش از هشت فصل، میتوانید هر یک از سه رویکرد مذکور را با هم ترکیب نمایید. چهار ترکیب احتمالی پیش رو دارید:
تحلیلی-استدلالی
استدلالی-تحلیلی
تحلیلی-توصیفی
استدلالی- توصیفی
در هر ترکیب، رویکرد اول، اصل سازماندهی، اول یا سطح بالایی است که مجموعههایی از فصلها را در یک دسته قرار میدهد. رویکرد دوم، اصل سازماندهی، فرعی یا جنبی است که ترتیب فصلها در گروه سطح بالا را شرح میدهد. در شکل 3.6، با استفاده نمودار، این دسته بندی را برای دو الگوی ماتریس که ترکیبی از رویکردهای تحلیلی و استدلالی هستند، نشان دادهایم. اگر بُعد تحلیلی، رویکرد اصلی باشد، در این صورت استدلالها و تفاسیر برای فصلهایی بکار میروند که بر اساس معیارهای نظامند یا علّلی یا عملکردی در یک دسته قرار گرفتهاند. اگر بُعد استدلالی، رویکرد اصلی و غالب باشد، در این صورت، هر دیدگاه متضادی، به نوبه خود، به جنبههای تشکیل دهنده خود تقسیم میشود.
بکارگیری الگوهای ماتریسی که دارای ساختار فرعی توصیفی فصلها میباشند، در پایان نامههای دکتری، بسیار رایج است. در اینجا، نویسندگان اذعان میکنند که نمیتوانند صرفاً الگوی خارجی یا «دنیای واقعی» پدیدهها را انتخاب کنند و پایان نامه خود را بر مبنای آن سازماندهی کنند، بدون اینکه شبیه «فهرست به هم ریخته خرید» جلوه کند. بنابراین، باید از طبقه بندیهای تحلیلی یا بررسی دیدگاههای استدلالی مختلف، برای ارائه ساختار اصلی پایان نامه استفاده کرد. و سپس، برای ساختار درونی فصلها میتوان از الگوی روایی یا تاریخی یا کتاب راهنما پیروی کرد. (بر اساس تجربه خود، رویکرد توصیفی به ندرت به عنوان بُعد اصلی سازماندهی در رویکرد ماتریس بکار میرود. افرادی که دوست دارند از ساختارهای بیرونی استفاده میکند عمدتاً تمایل دارند پایان نامهای کاملاً توصیفی انجام دهند.)
رویکرد ماتریس دارای مزایای بسیاری برای دانشجویان دکتری است. این رویکرد، دسته بندیهای کافی در اختیارتان قرار میدهد تا فصلهای خود را مطابق آن بچینید. شکل (الف) 3.6 الگوی 6-خانه ای را نشان میدهد که ترکیبی از رویکرد استدلالی به عنوان بُعد اصلی (در این مورد، دیدگاه لیبرال در مقابل تفسیر مارکسیست) و رویکرد تحلیلی به عنوان بُعد فرعی (در این مورد، تقسیم هر رویکرد به خانههای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی) میباشد. استفاده از این نوع ابزار طرح ریزی گرافیکی، مفید است؛ زیرا شما را از ترتیبهای احتمالی دیگر که در شکل (ب) 3.6 نشان داده شده است نیز آگاه میسازد. در این شکل، از سطر اول به سمت ستون دوم حرکت میکنید. دراینجا، بُعد اصلی، رویکرد تحلیلی است و
بُعد استدلالی، رویکرد ثانویه یا فرعی میباشد. بکارگیری فضای دو بعُدی ماتریس خالی، همانند شکل 3.6 بدین معناست که اغلب میتوانید خطوط فکری بیشتری را نسبت به آنچه در رویکردهای خطی و ساده معمول ممکن است در کنار هم قرار دهید. در هر صورت، شکل 3.6 خانههای کافی برای چیدمان فصلهای هستهای پایان نامه به شیوهای قوی و مستحکم فراهم میکند. در ابتدای آن، یک فصل مقدماتی و در انتهای آن، یک فصل پایانی اضافه کنید و بدین ترتیب، یک پایان نامه هشت فصلی اثربخش خواهید داشت.
تصویر
شکل 3.6 (الف) مثالهایی از ساختار ماتریس: بُعد استدلالی، رویکرد اصلی است.
تصویر
شکل 3.6 (ب) مثالهایی از ساختار ماتریس: بُعد تحلیلی، رویکرد فرعی است.
تصویر
هر یک از سه رویکرد مذکور در ساختار کلی پایان نامه شما، از اهمیت به سزایی برخوردار هستند. تلفیق این سه رویکرد، اغلب مستلزم تصمیم گیریهای بسیار پیچیدهای است که میتواند کار دشواری باشد. «یک روش» ثابت برای سازماندهی متون طولانی وجود ندارد. یک روش، شما را به سمت
مشخصی سوق میدهد و روش دیگر، به مسیر دیگری هدایتتان میکند. هنگامی که برای مطالعه خود، الگویی را بر میگزینید، همواره دستکم یک ساختار جایگزین دیگری وجود دارد که میتوانید بکار ببرید. و همواره در ذهن خود در مورد اینکه آیا ساختار جایگزین را بکار ببرید یا خیر، بحث و جدل دارید. بدین ترتیب، وارد دنیای معضلات دایمی نویسندگی میشوید که گیرافتادن در انتخاب یک رویکرد یا رویکرد دیگر، یکی از آنهاست. برخی از این مسائل در سطح کلی سازماندهی تک تک فصلها یا مقالهها، البته به شیوهای قابل مدیریتتر، تکرار میشوند.
جُورج گفت: «می دانی، در کل در مسیر اشتباهی قرار گرفتهایم. نباید به چیزهایی فکر کنیم که با آنها میتوانیم به زندگی ادامه دهیم، بلکه فقط باید به چیزهایی فکر کنیم بدون آنها نمیتوانیم زندگی کنیم.»
یکی از شخصیتهای داستان سه مرد در قایق(1)جروم کِی. جروم(2)(3)
عناصر سازنده پایان نامه کامل، فصلهای آن هستند، اما این عناصر سازنده در صورتی کنار هم قرار میگیرند که ساختار درونیشان، مستحکم باشد به طوری که بار فشار را تحمل کنند و زیر آن خُرد نشوند. از این رو، گام اول این است که فصلها را به چند بخش تقسیم کنیم.(4)علاوه بر این، دو مؤلفه طراحی ساختار درونی که معمولاً به درستی از آنها استفاده نمیشود، عبارتند از: بکارگیری عناوین
اصلی(1)و عناوین فرعی(2)برای مشخص نمودن الگوی سازماندهی، و نگارش مطالب ابتدایی و انتهایی فصل و بخشهای اصلی آن.
در فصل حاضر، این سه مبحث را به ترتیب مورد بررسی قرار میدهم:
ذهن انسان قادر نیست که همزمان، اطلاعات بسیاری را فرا بگیرد.
هیچ چیز آنقدر سخت نیست، به شرطی که آن را به بخشهای کوچک تقسیم کنید.
به عنوان نویسنده، غیرممکن است که بتوانید مطالب فصل 000/10 کلمهای را به ذهن خود بسپارید مگر اینکه آن را به بخشهای کوتاه تری تقسیم کنید که با یک مضمون مشترک به هم مرتبط باشند. به همین منوال، پیگیری مباحث برای خوانندگان نیز دشوار است مگر اینکه مؤلفههای «سازمان دهنده» به ویژه بخشهای مختلف فصل و عناوین مرتبط به آنها، سرنخهایی در مورد محتوای آنها ارائه دهند. عناوین و سرفصلها باید به طور فشرده، مباحث مطرح شده در بخش مربوط را منتقل کنند. مشخص کردن بخشهای هر فصل، معمولاً کار راحتی است؛ زیرا فصلها، بسیار کوتاهتر و سادهتر از کل پایان نامه هستند، ولی طرح انتخابی شما باید به شیوه کاملاً مشابه نه فقط در یک فصل، بلکه کل فصلها بکار رود. در غیر این صورت، خواننده مجبور میشوند برای خواندن هر فصل جدید، نخست طرح جدید سازمن دهنده های آن را شناسایی کند.
در هنگام بخش بندی متن، باید به این اصل اساسی توجه کنید که اندازه بخشها یکسان باشد. بخش بندی مساوی متن، سبب انسجام آن میشود و بدین ترتیب، خوانندگان کاملاً مطلع خواهند بود که حجم هر بخش چقدر است. درست همانطور که، تعداد کلمات هر فصل پایان نامه، باید حدود 000/10 کلمه (2000± کلمه) باشد، بخشهای مختلف داخل هر فصل نیز باید چه از نظر تعداد کلمات و چه اهمیت آنها در مبحث، برابر باشند. تعداد بخشها، به حجم دقیق فصل شما بستگی دارد، ولی یک قاعده کلی وجود دارد که بر اساس آن، به یک عنوان اصلی نیار دارید تا متن را به بخشهای 2000 تا 000/25 کلمهای، یا هفت یا هشت صفحه کاغذ A4 که فاصله بین سطرها دوبل است، تقسیم کنید. شما به عنوان نویسنده، و نیز خوانندگان، قادر خواهید بود تا این حجم از مطالب را همزمان در ذهن خود داشته باشید، ولی اگر بخش مربوط طولانیتر شود، حساب متن، خیلی سریع از دستتان خارج میشود. با بکارگیری تنها چهار یا حداکثر پنج عنوان اصلی برای هر فصل، به خوانندگان کمک میکنیم تا درک روشنی از ساختار درونی فصل به دست آورند. اگر تعداد بخشها بیشتر از (برای مثال) هفت بخش باشد، در این صورت درک ساختار کلی فصل برای خوانندگان قطعاً دشوارتر خواهد بود. و بخشهای اصلی کمتر از 000/2 کلمه اغلب نامنسجم و ضعیف تلقی میشوند.
بنابراین، در یک فصل استاندارد 000/10 کلمهای، به چهار بخش اصلی نیاز داریم. عنوان این بخشها «عنوان سطح اول»(1)نامیده میشود؛ زیرا سازماندهنده اصلی هستند و بخش اعظم متن هر فصل ذیل آنها قرار میگیرد. اهمیت عناوین سطح اول را میتوانید به سه طریق به شیوه گرافیکی به خوانندگان نشان دهید: با شماره گذاری آنها (برای مثال، 3.2، 3.1 و غیره)؛ با استفاده از فونت بزرگتر و فرمتی که آنها را متمایز از متن اطرافشان میکند: و قرار دادن آنها به طور مشهود، برای مثال، در سطری مجزا و در مرکز صفحه. برای زیربخش های کوچکتر داخل هر بخش اصلی فصل نیز به مجموعهای از «عنوان های سطح دوم»(2)نیاز داریم. میتوان آنها را به گونه ارائه دهیم که نشان دهد اهمیت شان، از عنوان اصلی کمتر و در عین حال، از متن عادی بیشتر است: میتوانیم از فونت متوسط و فرمتی نسبتاً متمایز استفاده کنیم و آنها را در مکانی از صفحه قرار دهیم که کمتر از عنوان اصلی مشهود باشد (برای مثال،
سطری مجزا در حاشیه سمت چپ [راست] متن)(1)و از شماره گذاری استفاده نکنیم. در برخی موارد، ممکن است به «عنوان سطح سوم»(2)نیز نیاز داشته باشید که مجموعهای از چند پاراگراف بیش نیستند. میتوان آنها را با فونت کوچکتر از فونت عناوین سطح دوم نشان داد، بدون شماره گذاری، بدون قرار دادن آنها در سطری مجزا از متن اصلی. به طور کلی، اندازه، میزان تاکید و محل قرارگیری باید برای عناوین سطح اول (تنها عناوینی که شماره گذاری میشوند) مشخصتر از عناوین سطح دوم باشد و اندازه، میزان تاکید و مکان قرارگیری عناوین سطح دوم برجستهتر از عنوان های سطح سوم باشد. البته تمام عناوین باید متمایز از متن اصلی باشند. بدین ترتیب، خوانندگان با استفاده از نشانههای بصری، متوجه میشوند که هر بخش چه جایگاهی را در ساختار کلی مبحث هر فصل دارد.
بهتر است از بکارگیری عناوین سطح چهارم اجتناب کنید، این کار میتواند پیگیری متن را برای خوانندگان و مدیریت آن را برای شما دشوار کند. برای نشان دادن سلسله مراتب مطالب، به جای استفاده از تو رفتگی سطر اول بخش از سمت چپ [در متون انگلیسی و سمت راست در متون فارسی]، از عناوین چند سطحی استفاده کنید. برخی از برنامههای سازمان دهنده متن در برنامههای پردازش متن، معمولاً از شیوه تورفتگی سطر اول استفاده میکنند.
پاراگراف جدید را بدون فاصله پس از عنوان آغاز کنید و با استفاده از کلید تَب (Tab) خط اول پاراگراف را تورفته کنید. بخشهای تورفته متن را اغلب برای ارائه فهرستی از نکات بکار میبریم و ابتدای آنها علامت دایره توپر یا خط تیره میگذاریم. گاهی در صورت امکان، میتوان از آنها به جای بکارگیری عناوین چهارم، استفاده کرد. با اینکار، میتوانید مجموعهای از پاراگرافها را به شیوه غیررسمی در یک بخش تو رفته دسته بندی کنید، و بدین ترتیب، خواننده دیگر مجبور نیست با سیستم پیچیده عناوین فرعی دست و پنجه نرم کند. (تنها دلیل دیگر برای تو رفته کردن بخشهایی از متن، ارائه نقل قولهای مستقیم بیش از 30 کلمه است. نقل قولهای کوتاهتر را با استفاده از علامت نقل قول در داخل گیومه ارائه دهید، «مانند این».)
هر فصل، علاوه بر بخشهای اصلی خود، نیازمند بخش نسبتاً کوتاه و بدون عنوان مقدمه است؛ علاوه براین، در انتهای هر فصل، بخش کوتاه پایان بندی را داریم که «نتیجه گیری» نام دارد. هر یک از این بخشهای کوچک باید بین 200 تا حدود 1000 کلمه باشند. خوانندگان عموماً انتظار دارند که متن ابتدای هر فصل، مطالب مقدماتی باشد، بنابراین، نیازی نیست که عنوان «مقدمه» را به متن اضافه کنید. (استفاده از این عنوان فرعی اضافی، اغلب سبب میشود که طرح کلی عناوین و بخشها مشکل دار شود، رک. پایین) با وجود این، مطالب پایانی همواره باید دارای عنوان – ترجیحاً عنوان سطح دوم- باشد تا خوانندگان انتظار نداشته باشند که با بخشی طولانیتر از آنچه هست، مواجه شوند. بنابراین، طرح کامل پیشنهادی من برای بخشهای هر فصل (برای مثال فصل 3) به شرح زیر است:
تصویر
از آنجا که این الگو بسیار ساده است، عجیب به نظر میرسد که نویسندگان اغلب در تقسیم فصلها با مشکل مواجه میشوند، ولی در واقع، نویسندگان پایان نامه، سه اشتباه رایج دارند: سازماندهی ناقص، سازماندهی بیش از حد و سازماندهی فصلهای مختلف به طرق مختلف.
(i) سادهترین راه برای بهم ریختن و آشفته کردن یک فصل این است که آن را به طور ناقص سازماندهی کنیم؛ بدین طریق که عناوین ساختگی را برگزینیم که کارایی ندارند. این امر زمانی رخ میدهد که نویسندگان اغلب بخشهایی را ایجاد میکنند که بسیار طولانیتر یا کوتاهتر از بخشهای دیگری هستند و مطالبی را که ارتباطی با هم ندارند با عناوینی هم سطح مشخص میکنند و بدین ترتیب، خوانندگان گمراه شده و انتظاراتی نامعقولی در آنها شکل میگیرد. بکارگیری عنوان اصلی برای مطالب مقدماتی و پایانی عملاً این نتیجه را تضمین میکند. به طور رایج، میتوان فصلهایی (برای مثال، فصل 4) را یافت که به شکل زیر سازماندهی شدهاند:
تصویر
در این نوع سازماندهی، اشتباهات متعددی وجود دارد. عنوان بندی مطالب مقدماتی و پایانی به طوری که انگار جزو بخشهای اصلی هستند، سبب میشود که خوانندگان تصور کنند که این بخشها نیز از بخشهای اصلی متن هستند، ولی اینگونه نیست. دو بخش اصلی میانی، واقعی هستند، ولی کاملاً نامتعادل هستند. حجم بخش 4.3، هشت برابر بخش 4.2 است (و 40 برابر بخش 4.1 و 24 برابر بخش 4.4). بنابراین، در اینجا وقتی خوانندگان با عنوان سطح اول مواجه میشوند، نمیدانند باید منتظر چه چیزی باشند: بخش کوتاه 300 کلمهای یا بخش بلند 12000 کلمهای. در صفحه فهرست مطالب پایان نامه، این عنوان بندیها عالی به نظر میرسند، ولی در واقع، فصل مربوط را به طور اثر بخش، بخش
بندی یا سازماندهی نکردهاند. عملاً، تمام متن (85 درصد) در بخش 4.3 قرار دارد، که پیگیری آن برای خوانندگان و نیز سازماندهی اثربخش آن برای نویسنده غیرممکن خواهد بود.
(ii) علاوه بر این، ممکن است نویسندگان، فصلها را بیش از حد سازماندهی کنند و تعداد زیادی از عناوین را بکار ببرند، از اندازه فونت، فرمت و محل قرار گیری مشابهی استفاده کنند و بدین ترتیب، آنها را بیش از حد شماره گذاری نمایند. برای مثال، اگر یک فصل 000/10 کلمهای را به 12 بخش تقسیم کنید و در هر بخش سه یا چهار عنوان سطح دوم داشته باشید و ذیل عناوین سطح دوم، چندین عنوان سطح سوم داشته باشید، در این صورت، خوانندگان در کل با 40 عنوان – به عبارت دیگر، هر 250 کلمه یا هر صفحه، یک عنوان- مواجه خواهند بود. اگر عنوان ها شبیه هم به نظر برسند (یعنی، بکارگیری فونت مشابه، قرار دادن آنها در محل مشابهی در صفحه) در این صورت، خوانندگان مطمئناً سردرگم خواهند شد.
متنی که بیش از حد تقسیم شده است اغلب سیستم شماره گذاری پیچیده ای دارد که قرار است راهنمای خوانندگان باشد. تمام برنامه های پردازش کلمه، دارای امکانات «نمای کلی» هستند که به کاربران امکان میدهند تا به طور اتوماتیک، مجموعهای از پاراگرافهای شماره گذاری شده ای ایجاد کنند که فرمتهای بسیار متفاوتی داشته و اغلب از نظر سطح تورفتگی نیز متفاوت باشند. این ویژگیها عمدتاً برای گزارشهای کوتاه طراحی شدهاند. این امکانات همچنین میتواند برای تهیه یادداشتهای متعارف در حین مطالعه کتابهای درسی که مطالب آن سلسله مراتبی هستند یا منابع مشابه، کاربرد داشته باشد. بسیاری از دانشجویان دکتری، پس از بکارگیری این روش برای اهداف مزبور در مطالعات پیشین خود، برای نوسیندگی حجم بالای مطالب نیز از آن استفاده میکنند، ولی بکارگیری این روش در متون بسیار طولانی همچون رساله دکتری، اغلب میتواند نتایج عکس در پی داشته باشد و افراطی به نظر برسد.
در بسیاری از رشتههای فنی یا مبتنی بر ریاضی، توالی شماره گذاری اتخاذی معمولاً به شکل زیر است:
5.1 عنوان سطح اول(1)
5.1.1 عنوان سطح دوم
5.1.2 عنوان سطح دوم
5.1.2.1 عنوان سطح سوم
5.1.2.2 عنوان سطح سوم
در مقابل، در رشتههای علوم انسانی، اغلب ترکیب متفاوتی از حروف و اعداد به شرح زیر بکار میرود:
الف عنوان سطح اول
الف.i عنوان سطح دوم
الف.ii عنوان سطح دوم
الف.ii. (الف) عنوان سطح سوم
الف.ii. (ب) عنوان سطح سوم
در هر دو مثال، توالی شمارهها بیش از حد است و پیگری آن را دشوار میکند. بسط دادن آن به عنوان های سطح چهارم، پنج یا بیش از پنج شماره را در بر میگیرد (برای مثال، 5.1.2.1.3 که در برخی موارد رخ میدهد): این امر، پیام واضحی را به خوانندگان منتقل میکند به این مفهوم که شما توجه چندانی به قابل فهم بودن متن خود ندارید. در این حالت، به ویژه زمانی که عناوین سطوح مختلف، شبیه هم هستند (همانند مثالهای مذکور)، خوانندگان به سختی میتواند تشخیص دهند که در سلسله مراتب پیچیده، عنوان ها کجا قرار دارند. بکارگیری چنین طرحی، سبب منسجم شدن متنی که بیش از حد تقسیم شده است، نمیشود. اگر نویسنده مطالب خود را به روشنی مشخص نکرده باشد تا بتواند متن خود را دقیق تر سازماندهی کند، چنین طرحی نمیتواند ترتیب و سلسله مراتب اصلی متن را به خوبی منتقل کند.
1) . شماره گذاری در متون فارسی از راست به چپ تنظیم می شود.
علاوه بر این، امکان دارد نویسندگانی که از طرحهای شماره گذاری پیچیده استفاده میکنند، فعالانه به خاطر وجود چنین ابزاری برای تقسیم مبحث خود به بخشهای کوچکتر، ترغیب شوند که از آن استفاده کنند. این نویسندگان معمولاً بحث «تحلیلی» بیش از حدی تدوین میکنند تا اثر «کوکتل میوه»-که در بخشهای پیشین مورد بحث قرار دادیم- را ایجاد کنند. این افراد بیش از حد به زنجیره شماره ها یا نمادهای آغاز هر زیربخش اتکا میکنند به طوری که رویکرد فکری اصلی آنها تغییر میکند. به همین دلیل، همواره به افراد توصیخ کردهام تا صرفاً بخشهای اصلی را شماره گذاری کنند (برای مثال، 3.1. یا 3.2) و از بکارگیری عنوان هایی که دارای اعداد بیشتر هستند (همانند 3.1.2 یا بدتر، 3.1.2.1) اجتناب نمایند. بکارگیری عنوان های شماره گذاری شده صرفاً برای بخشهای اصلی فصل- نه برای زیربخش های کوچکتر- برای اکثریت قریب به اتفاق پایان نامههای دکترای رشتههای علوم انسانی و علوم اجتماعی کارایی بیشتری دارد.
با وجود این، رویکرد منعطف در قبال این قاعده داشته باشید. اگر متون تخصصی دیگر رشته شما، به طور ویژه در رشتههای علوم انسانی، شیوه ادبی یا ساده دارند، شاید بخواهید که بخشها را شماره گذاری نکنید. در این حالت، میتوانید صرفاً از اندازه فونت، فرمت یا مکان قرارگیری متفاوتی برای سطوح مختلف عناوین استفاده کنید تا سلسه مراتب آنها را به خوانندگان نشان دهید. از سوی دیگر، اگر رشته شما – همانند برخی از رشتههای علوم اجتماعی-دارای سبک «نگارش فنی» قوی است شاید تصمیم بگیرید که برای زیربخش های قسمت های اصلی فصل، از عنوان های سطح دوم استفاده کنید (برای مثال، شمارههای مانند 3.2.2)، ولی کار عاقلانه این است که همین جا متوقف شوید و برای زیربخش های کوچکتر، از عنوان های چهار یا پنج رقمی (مانند 3.1.2.3 یا 3.2.3.2.3) استفاده نکنید. علاوه بر این، شایان ذکر است که در بیشتر رشتهها، انتشار مطالب پایان نامه به صورت مقاله (یا حتی به صورت کتاب) بسیار راحت تر است. هرچه متن کمتر شبیه گزارش باشد، قابل فهم تر است. تبدیل فصل بیش از حد شماره گذاری شده به مقاله، کار چندان راحتی نیست. اگر برای دست یابی به انسجام متن، از طرح شماره گذاری استفاده کردهاید، در این صورت، برای تبدیل متن به مقاله، باید تمام مؤلفههای و نشانههای ارتباطی بین فصلها را دوباره انجام دهید.
(iii) سومین اشتباه رایج در مورد عنوان ها زمانی رخ میدهد که نویسندگان از یک سیستم واحد برای عنوان بندی کل فصلها استفاده نمیکنند، بلکه برای هر فصل، سیستم متفاوتی را بکار میبرد. علت بیشتر مسائل مربوط به عدم انسجام در عنوان بندی، این است که دانشجویان فصلهای خود را یکی پس از دیگری مینویسند، بدین شکل که با نگارش فصل بررسی پیشینه پژوهش آغاز میکنند که اغلب بسیار طولانی شده و سامانده آن دشوار میشود. در حین نگارش فصلهای بعدی، نظر خود را در مورد بخشها و عنوان های تغییر میدهند و از طرحهای متفاوتی استفاده میکنند، بدون اینکه فرمت جدید عنوان بندی را در فصلهای پیشین نیز اعمال کنند. هر طرحی از عنوان بندی را که برگزینید، باید آن را در کل متن اعمال نمایید.
هر چند، این شرط کاملاً منطبق با این ضرورت است که طرح انتخابی شما باید منعطف باشد به این صورت که به جای اجرای مکانیکی و مصنوعی، باید آن را مطابق با ماهیت هر فصل یا بخش متفاوت بکار برد. سیستم عنوان بندی در تمام متن ثابت باقی میماند، ولی نیازی نیست که در برخی از فصلها، تمام مولفه های طرح عنوان بندی را بکار ببریم. برای مثال، در فصلهای کوتاهتر که از بخشهای کوتاه شکل گرفتهاند، میتوانید صرفاً از عنوان های اصلی و سطح دوم استفاده کنید، ولی در فصلهای بزرگتر که دارای بخشهای طولانیتر و محتوای پیچیدهتری هستند، میتوانید عنوان سطح سوم را نیز بکار ببرید.
همانطور که خلاصه راهنمایی را پیوسته به روز رسانی میکنید، ابزار ویرایش مفیدی است، و به طور مداوم بحث محوری پژوهش را به شما گوشزد میکند، به همین ترتیب، بکارگیری «صفحه فهرست مبسوط مطالب» نیز برای نشان دادن ترتیب مطالب پایان نامه بسیار کارآمد است. شاید هرگز این صفحه در نسخه نهایی پایان نامه قرار نگیرد یا کسی جز شما از آن استفاده نکند، ولی در برنامه ریزی و جهت دهی به تفکرتان، به شما کمک میکند. این صفحه، چشم انداز مختصر و کلی در مورد نحوه سازماندهی عنوان ها و بخشها ارائه میدهد. برخی از نویسندگان، عنوان های اصلی و فرعی یا هر گونه شماره گذاری بکار رفته در متن را با همان اندازه فونت و چیدمانی که در فصلها آمده است، در صفحه فهرست مبسوط مطالب میآورند و این کار را مفید میدانند. به همین دلیل فهرست مطالب میتواند
چندین صفحه A4 را در بر بگیرد. برخی دیگر از نویسندگان ترجیح میدهند از فرمت فشردهتری برای صفحه فهرست مبسوط مطالب استفاده کنند. با استفاده از فهرست مبسوط مطالب چند صفحهای، راحتتر میتوانید به طرح کلی ساختار مطالب خود دسترسی داشته باشید.
بهترین روش برای آگاه سازی خوانندگان این است که دقیقاً چیزی را به آنها بگویید که میخواهند بدانند، نه کم نه زیاد.
عنوان های کارآمد، باید دقیقاً معرف متن باشند. عنوان ها باید در چند کلمه، به خواننده نشان دهند که در هر بخش یا زیربخش چه چیز خواهند خواند، یا بحث اصلی چه خواهد بود. طرح ریزی عنوان های اثربخش، هنر سختی است که مستلزم توجه بسیار از جانب نویسنده میباشد. میتوان گفت که این عمل، کار دشواری است؛ زیرا در دنیای کسب و کار، افراد حرفهای- همچون نویسنده تبلیغات، ویراستار روزنامه یا مجله و طراحان وبسایت- وجود دارند که به این کار میپردازند و درآمد بسیار بالایی دارند. روشنفکران اغلب این گروه از افراد را مورد تمسخر قرار میدهند یا محتوای تولیدی آنها را جدی نمیدانند، ولی کاری که آنها انجام میدهند، آن قدرها که به نظر میرسد، آسان نیست.
مسأله زیر را در نظر بگیرید. سال 1989 است و حزب کمونیست چکسلواکی بر «نقش پیشرو سابق خود در ارگآنهای دولتی» خط بطلان کشید و به 40 سال حکومت یک حزب و سوسیالیسم دولتی خاتمه داد و راه را برای دموکراتیک سازی و تغییر در جهت اقتصاد کاپیتالیست(سرمایه داری) گشود. فرض کنید که شما ویراستار یکی از روزنامههای جنجالی بریتانیا- روزنامه سان(3)- هستید که روزانه 4.3 میلیون نفر خواننده دارد. خوانندگان این روزنامه، عمدتاً طرفدار اخبار ستارههای فیلم و سریال،
بازیکنان فوتبال هستند و نیز به دنبال عکس دختران زیبای برهنه میباشند که در صفحه شماره 3 روزنامه منتشر میشود. با وجود این، سردبیر تصمیم گرفته است تا به داستان تاریخی چکسلواکی بپردازد تا سران حزب راست را خوشنود سازد. از شما خواسته میشود تا تیتر اول روزنامه را طراحی کنید، این تیتر باید دو سوم صفحه اول را بگیرد و در عین حال، (با توجه به حوزه توجه محدود و توانش زبانی خوانندگان) نباید بیشتر از سه کلمه- و چهار هجا- باشد. چگونه میخواهید اصل ماجرا را در سه کلمه بیان کنید؟ سؤال خوبی است. همین الان کاغذ و قلم بردارید و سعی کنید به سؤال پاسخ دهید. در بخش نکات پایانی فصل، راه حل ماهرانه روزنامه سان ارائه شده است.(1)
موفقیت روزنامه در این مورد، این بود که اصل ماجرا را در تیتر اول خود آورده بود. البته، روزنامههای جنجالی، نسبت به نویسندگان رساله دکتری، باید تلاش بیشتری برای جذب مخاطب نمایند. به عنوان نویسنده پایان نامه، مجاز هستید که از کلمات و هجاهای بیشتری در عنوان پایان نامه خود استفاده کنید، ولی هدف اصلی، قرار دادن پیام رساله در ویترین، به همان اندازه برای رساله دکتری نیز اهمیت دارد. یک رویکرد پرکاربرد در گزارشهای نسبتاً کوتاه شغلی و دولتی، استفاده از عنوان های اصلی و عنوان های فرعی روایی است که به طور خلاصه، نشان میدهد که بخش یا زیربخش مربوط چه مبحثی را پوشش میداده است. این سبک، مزایای بسیاری دارد. با این حال، به ندرت در رسالههای دکتری بکار میرود؛ زیرا تکرار آن در یک متن طولانی، خسته کننده و ملال آور است. عنوان های اصلی و عنوان های فرعی رسالههای دکتری، و مجلات و کتابها، معمولاً کوتاهتر بوده و از یک یا دو کلمه تا هفت یا هشت کلمه متغیر هستند. عنوان های بخشهای اصلی میتواند کمی طولانیتر باشد و از دو بخش تشکیل شود که با علامت دو نقطه از هم جدا شدهاند، ولی عنوان های زیربخش ها همواره باید کوتاه باشند (در یک سطر، بدون بخشهای مجزا). هیچ یک از این محدودیتها، مغایرتی با گنجاندن پیام اصلی متن در عنوان اصلی یا عنوان فرعی ندارد.
نویسندگان متون علمی در نحوه انتخاب عنوان فصلها و بخشها، چهار اشتباه رایج دارند:
1) تیتر روزنامه سان برای انقلابی که در چکسلواکی رخ داده بود، بدین شرح بود: «Commies Czech Out»
(i) عنوان های غیرمهم، اطلاعاتی در مورد مبحثی که در فصل یا بخش مربوط ارائه دادهاید، در اختیار خواننده قرا نمیدهد. افراد اغلب عنوان هایی را انتخاب میکنند که صرفاً لفاظی بی معنی یا بسیار فرومالیستی هستند. برخی، فرایند محور هستند یا به جای یافتهها، صرفاً به اقدامات روش شناختی که انجام دادهاید، اشاره دارند. برخی، کاملاً مبهم هستند و برخی دیگر، اطلاعات چندانی در مورد موضوع بحث در اختیار خواننده قرار نمیدهند، و به نظرات و دیدگاه نویسنده، یا خلاصه کلام و نتیجه بحث اشارهای نمیکنند. این مسأله، مشکل اصلی عنوان ها در پایان نامهها و کتابها میباشد، به ویژه زمانی که نویسندگان از الگوی تحلیلی تبیینی استفاده میکنند. عنوان های ضعیف اغلب سبب میشوند که در خوانندگان انتظارات اشتباهی ایجاد گردد؛ زیرا نویسندگان، عنوان های فرعی باشکوه و کلی برای زیربخش ها انتخاب میکنند و بدین ترتیب سبب دلسردی خوانندگان میشوند. صفحه فهرست مبسوط مطالب خود را مرور کنید و تک تک عنوان هایی که برای متن اصلی انتخاب کردهاید را بررسی کنید. عنوان هایی را که فرمالیستی یا فرایند محور هستند با عنوان های دقیق تر و ماهویتر جایگزین کنید.
(ii) عنوان های استفهامی، عبارات سوالی هستند که با علامت سؤال پایان مییابند. برخی از دانشجویان منظم اغلب در مراحل پایانی مطالعه، طرح کلی پایانان نامه دکترای خود را ارائه میدهند، که در آن، کل عنوان ها، به صورت استفهامی- گاهی تا 15 سؤال در هر فصل و در کل بیش از 150 سؤال- هستند. در مرحله برنامه ریزی پایان نامه، این رویکرد اغلب دقیق و روشنگر است و نشان میدهد که نویسنده، بر حوزه تخصصی خود، احاطه دارد، ولی به یک دلیل مهم، سؤالات استفهامی، به اشتباه منعکس کننده تخصص حرفهای نویسنده تلقی میشود. سؤالات، پاسخ نیستند. همواره طرح مجموعه از سؤالات جالب در مورد یک موضوع، راحت تر از ارائه پاسخ منسجم، منطقی و مبتنی بر شواهد برای آنهاست. خوانندگان متخصص، از انواع سوالاتی که میتوان در مورد موضوع پایان نامه شما مطرح کرد، آگاه هستند. آنها اساساً برای پی بردن به پاسخهای مهمی که به آنها دست یافتهاید، متن شما را میخوانند. و در اینجا، مجموعه از عنوان های استفهامی، درست همانند عنوان های بی محتوا، مبهم هستند و میتوانند فرمالیستی باشند. بار دیگر به سراغ صفحه فهرست مبسوط مطالب بروید و ببینید که آیا از عنوان های استفهامی (که با علامت؟ خاتمه یافتهاند) استفاده کردهاید یا خیر؛ در
صورتی که در عنوان ها از سؤال استفاده کردهاید، همه آنها را با عنوان هایی جایگزین کنید که پاسخ مبحث ماهوی مربوط را ارائه میدهند.
(iii) عنوان های نادرست، که خوانندگان را در مورد محتوای بخش گمراه میکنند، همواره رخ میدهند. این عنوان ها نشان دهنده عدم توانایی نویسنده در مدیریت انتظارات خوانندگان است. عنوان میگوید که فصل یا بخش مورد نظر، میخواهد الف را انجام بدهد، ولی خواننده با چیزی متفات از آن مواجه میشود، شاید چیزی مشابه آنچه نویسنده قصد انجام آن را داشته است یا حتی کاملاً متفاوت از آن را. این مسأله چندین علت دارد. نویسندگان اغلب با طرح و برنامهای دقیق شروع به انجام پژوهش میکنند، ولی در عمل، متن آنها به جهت دیگری سوق مییابد و نویسنده به سختی متوجه آن میشود. یا نویسنده به خوانندگان وعده میدهد که یک تصمیم را ارزیابی خواهد کرد، ولی در پایان، بررسی پیش پا افتادهای انجام داده و صرفاً به توصیف فرایند اتخاذ تصمیم مورد نظر میپردازد. یا شاید نویسندگان در ابتدا امیدوار هستند که پژوهش شان به پیشرفت چشمگیر علمی کمک نماید، ولی در انتها، به نتیجهای عادی و جزئی دست مییابند. اغلب اوقات، عنوان هایی که نویسنده در بدو کار برای فصل ها یا بخشها برگزیده است، با آنچه در عمل در متن پایان نامه بدان دست یافته است، مغایرت دارند؛ خوانندگان بر اساس عنوان بخش، انتظار چیزی را دارند، ولی در متن اصلی بخش با چیز دیگری مواجه میگردند.
برطرف کردن این اشتباهات رایج در نسخه نهایی کار، تا حدودی به این بستگی دارد که متن خود را چقدر ویرایش، اصلاح و طرح ریزی مجدد میکنید؛ در فصل 6 به این موضوع خواهیم پرداخت، ولی در مراحل برنامه ریزی (پیش از آنکه نظرات خود را روی کاغذ آورید)، باید اطمینان حاصل کنید که عنوان های انتخابی برای توصیف بخشها و فصلها تا جای امکان دقیق باشند. صفحه فهرست مبسوط خود را بررسی کنید و ببینید که آیا بین عنوان ها و طرح و برنامهتان برای هر بخش تناسب نزدیکی وجود دارد یا خیر. عنوان ها باید چکیده مبحث اصلی شما باشند، ولی نباید مبالغه آمیز یا غلو شده باشند. عنوان ها و متن برنامه ریزی شده باید متناسب باشند. و عنوان باید صرفاً توقعاتی را در خواننده ایجاد کند که در واقع در متنتان به آنها پرداختهاید.
(iv) عنوان های تکراری زمانی رخ میدهد که دانشجویان مضطرب دکتری، کلماتی را از عنوان اصلی پایان نامه وام گرفته و در عنوان فصلها یا بخشها میآورند. مجدداً این امر سبب سردرگمی و گمراهی خوانندگان میشود؛ زیرا عنوان های متفاوت در هم ادغام میشوند و فصل و بخشها هویت متمایز خود را از دست میدهند. به صلاح نیست که از مفاهیم نظری یا موضوعی بکار رفته در عنوان اصلی پایان نامه در عنوان فصلها یا بخشهای مختلف استفاده کنید. ارتباط بین فصلها یا بخشها را با تکرار کلمات نشان ندهید، بلکه با روند جاری مبحث نشان دهید به طوری که بتوان پیشروی آن را به طور خلاصه در عنوان ها پیگیری کرد.
موارد دیگر عنوان های تکراری، خواننده را سردرگم نمیکند، ولی در عوض، عنوان شما را طولانیتر و خسته کننده تر از چیزی که باید میکند. برای مثال، عنوان پایان نامه نشان میدهد که نویسنده میخواهد به بررسی فرهنگ پساجنگ کشور کره بپردازد. کاملاً بی فایده است که در عنوان فصلها یا بخشها تکرار کنید که کشور مورد بررسی، کشور کره است یا دوره مورد مطالعه، دوره زمانی پساجنگ میباشد. به همین منوال، اگر پایان نامه به بررسی یک نویسنده یا یک اثر خاص میپردازد، لزومی ندارد که در عنوان فصلها، مکرراً به آن اشاره کنیم. در عوض، باید اطلاعات دقیق تری در مورد مبحث خاص فصل یا بخش مربوط ارائه دهند. به راحتی میتوانید صفحه فهرست مبسوط مطالب خود را بررسی نمایید و مطئن شوید که عنوان فصلها و بخشها بدون اینکه عنوان پایان نامه را تکرار کنند، با آن تناسب دارند.
در وهله اول، عنوان های تکراری و بسیار مشابه، اغلب به این دلیل رخ میدهد که دانشجویان فصلهای مختلف پایان نامه خود را به صورت مجزا و با فاصله زمانی در اختیار استاد راهنما یا کمیته بررسی پایان نامه قرار میدهند. از این رو، آنها اغلب ناخواسته، سعی میکنند تا بیش از آنچه لازم است، موضوع پایا نامه را در عنوان آغازین فصل بیان کنند. برای جلوگیری از این مسأله، خود را عادت دهید که عنوان اصلی پایان نامه و آخرین نسخه صفحه فهرست کوتاه مطالب خود را در صفحات اول هر فصلی که به استاد راهنما یا کمیته بررسی پایان نامه ارائه میدهید، قرار دهید. استاد راهنما، مشاور و ارزیابان گروه آموزشی نیز از این که تصویر روشنی از ارتباط فصل مربوط با کل پایان نامه به دست
میآورند، قدردان شما خواهند بود. دانشجویان دکتری اغلب با خوش خیالی تصور میکنند که اساتید راهنما دارای حافظه الهی هستند و، پس از گذشت دستکم چند هفته، ساختار پایان نامه شما را به خوبی به یاد دارد. در واقع، اساتید رهنما اساساً نسبت به شما تسلط کمتری به پایان نامهتان دارند. علاوه بر پایان نامه شما، پروژهها و پایان نامههای دیگری نیز دارند. بنابراین، صرفاً زمانی که یک فصل جدید را به آنها ارائه میدهید، روی کار شما تمرکز میکنند. تفکیک لایههای بخش های مختلف گذشته یا پیگیری تغییرات ایجاد شده در طرح پایان نامه، اغلب کار دشواری برای اساتید است. از این رو، اگر به طور دائم عنوان اصلی پایان نامه و طرح فصل فعلی را به آنها یادآور شوید، قدردانتان خواهند بود.
آثاری که با زحمت و کار فراوان خلق شدهاند، علی رغم این حقیقت، ساده و بدون زحمت به نظر میرسند ... قاعده بزرگ این است که چیزی را به زحمت تولید می کنیم، ولی به نظر میرسد که هیچ زحمتی نبرده است.
A. D. Sertillanges, The Intellectual Life: Its Spirits, Conditions and Methods (Dublin: Mercier Press, 1978), translated by Mary Ryan, p. 222.
یکی از وظایف محوری هر نویسندهای، مدیریت انتظارات خوانندگان است، ولی نویسندگان اغلب از طرق مختلفی که میتوانند در خوانندگان انتظار ایجاد کنند، کاملاً آگاه نیستند. وقتی متنی را تولید میکنید و به تک تک جزئیات آن آگاهی دارید، شاید تصور کنید که خوانندگان نیز به همان اندازه به جزئیات توجه دارند. اغلب تصور بر این است که خوانندگان متن را بادقت و دقیقاً با همان ترتیبی که شما نوشتهاید، میخوانند و به طور سنجیده به فلان عامل یا فلان بحث، ارزش میدهند و تصور متعادلی در مورد آنچه گفته شده است بدست میآورند، ولی خوانندگان «واقعی»، که محصول تخیلی
تخیلات نویسنده نیستند، اینگونه عمل نمیکنند. خوانندگان واقعی، برخورد شسته روفتهای با متن ندارند؛ نخست، با خواندن نشانههای واضح، ذهنیتی در آنها شکل میگیرد و بعد، اغلب مطالبی که بعداً با دقت میخوانند را با ذهنیت اولیه خود مطابقت میدهند. اگر چه خوانندگان، واکنشهای بسیار متفاوتی نشان میدهند، ولی به راحتی میتوان منبع ذهنیت اولیه آنها را شرح داد یا مشخص نمود که چه مؤلفههایی از متن، سبب ایجاد چنین ذهنیتهایی در خواننده میشوند. همانطور که در دو بخش قبل مشاهده کردیم، در خصوص ایجاد ذهنیت در خواننده، عنوان های اصلی، عنوان های فرعی و بخش بندی متن نقش مهمی ایفا میکنند. علاوه بر این، نویسندگان منظم به خوانندگان خود اعلام میکنند که فصل یا بخش بعدی چه مبحثی را پوشش خواهد داد. این نویسندگان، با جملاتی از قبیل زیر به خوانندگان وعده میدهند: «نشان خواهم داد که ...»، «تحلیل دادههای نشان میدهد که ...». این جملات صریح را باید کاملاً به دقت جمله بندی کرد، ولی علاوه بر این، نویسندگان اغلب به طور غیرمستقیم و ضمنی، توقعاتی در خوانندگان ایجاد میکنند. فرض کنید که دو سوم یک فصل را به جنبه «الف»، یک پنجم آن را به جنبه «ب» و یک هشتم آن را به جنبه «ج» اختصاص دهید. بی شک خوانندگان نتیجه خواهند گرفت که از نظر شما، جنبه «الف» مهمتر یا جالب توجه تر از جنبه «ب» است که به نوبه خود، مهمتر یا جالب تر از جنبه «ج» است. اگر در بخش بررسی پیشینه پژوهش، به ایرادات و نقصهای مطالعات پیشین بپردازید، در این صورت خوانندگان انتظار دارند که تحلیلهای شما بهتر بوده و محدودیتهای مطالعات پیشین را برطرف کرده باشد.
اگر نظریهای را به طور مفصل مورد بحث قرار دهید یا گونه شناسی خاصی را شرح دهید یا نوواژه های مختص خود را معرفی کنید- در این صورت خوانندگان انتظار خواهند داشت که این مؤلفهها با دلیل توجیه شوند، نقشی اثربخش داشته باشند، یا چشم انداز یا انتظارات جدیدی ایجاد کنند که بدون استناد به آنها نتوان چشم انداز یا انتظارات مزبور را ایجاد نمود. خوانندگان، با توجه به نحوه بکارگیری اصطلاحات تخصصی، و مفاهیم و کلماتی مرتبط به آن و سبکی که به عنوان نویسنده بکار میبرید، شما و متن تان را دسته بندی میکنند، و به دیدگاه و جایگاه تان درحوزه مربوط پی میبرند. اگر این سرنخها با جایگاهی که خودتان در حوزه حرفهای مربوط برای خودتان قائل هستید، یا آنچه بعدها می گویید یا انجام میدهید، مغایرت داشته باشد، در این صورت، خوانندگان پیامهای متضادی را دریافت
خواهند کرد و تعبیرشان این خواهد بود که نویسنده سردرگم و بی هدف بوده است. نمودارها و جداول مختلف، از جمله نقاط کلیدی توجه میباشد. نمودارها و جداول در کنار عنوان ها، مؤلفههایی هستند که خوانندگان در نگاه اول جذب آنها میشوند. همانند عنوان ها، این نقاط توجه نیز باید به طور مستقل، قابل فهم باشند؛ زیرا خوانندگان در اولین خوانش معمولاً سعی میکنند بدون توجه به متن همراه جدولها یا نمودارها، از معنای آنها سر در آورند (رک. فصل 7).
نویسنده نباید با محکوم کردن تنبلی یا عدم سعی و کوشش یا بی نظمی خوانندگان و عدم توانایی آنها در پیگیری مطالب به ترتیبی که شما نوشتهاید، به نکات مذکور پاسخ دهد. سادلوحانه خواهد بود اگر تصور کنیم که داوران، هرچقدر هم که وظیفه شناس باشند، به شیوه کاملاً متفاوتی رفتار کنند. هیچ یک از ما، متون علمی را همانند یک رمان خوب – به صورت خطی از الف تا یاء- نمیخواند. مخاطبان تحصیل کرده و حرفهای با نگاه شک آمیز، مطالب را میخوانند. خوانندگان حرفهای، از کلمه اول، از اولین رویارویی با مباحث شما، متن شما را مورد انتقاد قرار داده و(مطالب شما را) دسته بندی میکنند و سعی میکنند شما را به عنوان نویسنده بشناسد و میان برهایی برای پی بردن به هدف شما بیابند و در مدت زمانی که صرف پی بردن به افکار شما میکنند، صرفه جویی نمایند. کار آنها درست است؛ زیرا اتخاذ این رویکرد برای تخصیص منابع محدود وقت و توجه، منطقی میباشد.
مهمترین بخشهای فصل که در خوانندگان توقع ایجاد میکنند، ذهنیت آنها از متن را شکل میدهد، و سبب میشود خوانش متن را به درستی یا به اشتباه شروع کنند، مطالب آغازین و پایانی فصلها و بخشها هستند. و البته، نگارش این مطالب، معمولاً دشوارتر از مطالب دیگر متن است. بنابراین، در اینجا با تهیه چک لیست یا گزارش مشخصی از مطالبی که در متن خواهید آورد و استراتژیهایی که بکار خواهید بست، میتوانید این مشکلات را برطرف کنید. چک لیست من به این شکل است: مؤلفههای کلیدی برای شروع فصل، مطالب آغاز و پایان بخش و خاتمه فصل.
نگارش چند صفحه اول فصل بیشتر از تکمیل بخشهای طولانیتر متن اصلی، زمان میبرد، تا حدودی به این علت که صفحه خالی و سفید معمولاً دلهره آور است؛ این مسأله همواره در فرایند نگارش وجود دارد (رک. فصل 6)، ولی مسأله مزبور، در اینجا شدت میگیرد؛ زیرا همه نویسندگان به طور تلویحی میدانند که مطالب آغازین تأثیر به سزایی روی ذهنیت خوانندگان نسبت به اثر آنها دارد و بر نحوه پیشرفت و جهت گیری مطالب أثرگذار خواهد بود. نگارش رضایت بخش مطالب آغازین فصل، اغلب فرایندی دو مرحلهای است. در ابتدا، باید مقدمه کوتاهی بنویسید که برای شروع نگارش مطالب فصل به شما کمک کند. سپس، هنگامی که مطالب فصل تکمیل شد، باید مقدمه خود را بازبینی کرده و آن را با دقت مطابق با مطالب فصل، مجدداً سازماندهی کنید.
در هر یک از این دو مرحله، همواره باید چهار مؤلفه زیر را به ترتیب بکار برید:
عنوان فصل؛
جملات آغازین «اثرگذار» که به طور ویژه برای جلب توجه خوانندگان طراحی شده باشد؛
چارچوب متنی که در ابتدا مقدمهای در مورد مبحث اصلی ارائه داده و سپس، به طور پراکنده مضامین اصلی فصل را بر میشمارد؛ و در ادامه آن،
اطلاعاتی در مورد ترتیب و موضوع بخشهای اصلی فصل (بخشهایی که با عنوان سطح اول مشخص میشوند) ارائه میدهد.
به دلیل اهمیت ویژه مطالب آغازین در شکل گیری ذهنیت خوانندگان و پیشرفت آتی نویسنده، در ادامه، هر یک از چهار مورد مذکور را به طور مبسوط مورد بررسی میدهم.
عنوان فصل شاید کاملاً بدیهی باشد، ولی بیشتر مواقع، دانشجویان دکتری، فصلها را بدون عنوان به اساتید راهنمای خود تحویل میدهند. این امر، سبب میشود که اساتید راهنما به دشواری بتوانند بازخورد مفیدی دریافت نمایند. علاوه بر این، فصل بدون عنوان، بدین معناست که نویسنده، در تمام مدت نگارش فصل مزبور، هدف آشکاری نداشته است تا مانع خروج وی از مسیر شود. عنوان فصلها را
باید به دقت انتخاب کرد، ولی این امر سبب نمیشود که انتخاب عنوان فصل را تا زمان تکمیل آن، به تعویق بیندازیم. در ابتدای کار، عنوان اولیهای را انتخاب کنید و بعدها، پس از اتمام فصل، آن را ارزیابی نمایید. عنوان فصلها میتواند تا حدودی طولانیتر از عنوان بخشهای داخلی آنها باشد- برای مثال، انتخاب عنوان دو بخشی به طوری که بخشها با علامت دو نقطه از هم جدا شدهاند، قابل قبول است (همانطور که در برخی از فصلهای کتاب حاضر، از این نوع عنوان ها استفاده کردهام). به یاد داشته باشید که عنوان فصلها، زیر مجموعه عنوان اصلی پایان نامه هستند بنابراین نباید مؤلفههایی از آن را به طور مستقیم تکرار کنند.
هدف از جملات آغازین اثرگذار، جلب توجه خوانندگان و درگیر کردن آنها با فصل جدید است. جمله آغازین باید فصل جدید را از فصلهای قبل تفکیک کند و از همان ابتدا حس و حال و ویژگی متمایزی را به فصل مربوط بدهد. در پایان نامههای مدل «کتاب قطور»، بسیار مهم است که هر فصل وظیفه مخصوص به خود و متفاوت از فصلهای همسایه خود داشته باشد و این امر به روشنی به خوانندگان منتقل شود. این فصلها باید در کل پایان نامه به طور فزاینده ایجاد گردند و مؤلفههای جدید را به تحلیل اضافه کنند. خوانندگان نباید احساس کنند که فصلها تکراری یا تکرار مکررات هستند یا بدون الگوی خاصی حول موضوع میچرخند.
پاراگرافهای آغازین را باید با دقت ویژهای طراحی نمود و نوشت و باز نویسی کرد. بخش آغازین (که یک جمله یا مجموعهای از جملات، یا یک پاراگراف کامل) باید به جنبه یا مسأله کلی جالبی بپردازد که فصل به طور اختصاصی به آن میپردازد. بخشهای بعدی (جملات یا پاراگرافهای بعدی) تا حدودی به جنبهها یا مسائل محدوتری می پرازند که به ارائه چارچوبی (رک. ادامه) میانجامد و به صورت مشخص نشان میدهد فصل مربوط در مورد چه چیزی است، ولی اینجا، واژه جالب و نگارش با دقت ویژه معنای خاصی دارند. بیشتر دانشجویان دکتری، پایان نامه خود را با حالتی بیش از حد تدافعی مینویسند و بدین ترتیب، در انتها به مطالب مقدماتی محتاطانه ای میرسند که اثرگذاری اندکی دارند. سه مورد از رایجترین جملات آغازین عبارتند از:
تصویر
در همه این موارد، حروف الفبا همچون «الف» یا «ب»، به مفاهیم یا مباحث خاص پایان نامه اشاره دارند. جمله I به شدت مشکل دار است؛ زیرا توجه خواننده را به جای فصل جدید به فصل قبل معطوف میکند. این جمله سبب میشود که خوانندگان تصور کنند که فصل حاضر، تا حدودی صرفاً تکرار یا بسط مطالب فصل قبل است.
فصل جدید را با مطلب جدید آغاز کنید. هرگز، به هیچ وجه، سعی نکنید با اشاره به مطالب فصل قبل، بین فصلها ارتباط برقرار کنید. در عوض، باید این ارتباط را در انتهای بخش نتیجه گیری فصل قبل انجام دهید (رک. ادامه). جمله II، در مورد مطالب فصل جدید، خواننده را گمراه نمیکند، بلکه صرفاً عنوان فصل را تکرار میکند و به همین دلیل، از نظر خوانندگان، خسته کننده و کم انرژی به نظر میرسد. اگر کلمات کلیدی عنوان فصل، عیناً، اغلب به طور مکرر در چند جمله آغازین، تکرار شود، جملات آغازین مربوط، ناخوشایند تلقی میشوند. جمله III، نیز بسیار کم انرژی است و فوراً به سراغ تعریفها میرود که معمولاً برای خوانندگان حرفهای که با مفهوم مورد نظر کاملاً آشنا هستند، بسیار کسل کننده است. البته، ارتباط دادن این تعریفها به نویسندگان دیگر، نیز سبب میشود که کارتان، از همان ابتدا، غیراصیل و مأخوذ جلوه کند.
بر اساس نوع رشته و پایان نامه، طرق مختلف مهمی برای نگارش جملات آغازین بهتر، اصیلتر و اثرگذارتر وجود دارد. سه گزینه رایج عبارتند از: بکارگیری نقل قول، ارائه مثال یا اطلاعات تجربی قابل توجه و طرح پارادوکس یا معما یا مسأله علمی.
نقل قولهای قوی و فراموش نشدنی اغلب میتوانند در عبور از دشواری شروع کار از صفر، به شما کمک کنند. به قول یوهان گوته: «بکارگیری نقل قولها، زمانی مناسب است که دچار کمبود ایده هستید».(1)
R. Andrews, The Routledge Dictionary of Quotations (London: Routledge, 1987), p. 292.
نقل قول مشابهی از فاوست نیز به شرح زیر ترجمه شده است: «هنگامی که ایدههای شکست میخورند، کلمات به کار میآیند:
L. D. Eigen and J. P. Siegel, Dictionary of Political Quotations (London: Robert Hale, 1994), p. 466.
نقل قولها را میتوانید با مطالب پاراگراف آغازین فصل ادغام کنید یا مثل کتاب حاضر، به صورت سرنوشته ای مجزا در آغاز فصلها یا بخشها بیاورید. (سرنوشته، همانند شعار یا عنوان فرعی است که بلافاصله پس از عنوان فصل یا بخش، پیش از متن اصلی میآید.). اگر نقل قول مورد نظر را در سطر اول یا جمله اول متن اصلی فصل قرار دهید، در این صورت، بلافاصله باید مضمون یا مسألهای را که مطرح کرده است مورد بحث قرار دهید، ولی اگر آن را به صورت سرنوشته بیاورید، در این صورت، به طور تلویحی، معرف کل فصل (یا بخش) خواهد بود و نباید بلافاصله آن را مورد بحث قرار دهید.نقل قولهای خسته کننده، پیش پا افتاده یا تسکین دهنده را – به ویژه از نویسندگان معاصری که در همان حوزه شما فعالیت می کنند- به عنوان سرنوشته یا جمله آغازین انتخاب نکنید. نقل قولهای سازنده آغازین باید چیزی شبیه جملات قصار (سخنان کنابه آمیز و موثری که در کوته نوشتهای بیان میشوند) یا به ویژه، سخنان تأمل برانگیز یا بنیادی برای مضامین (در صورتی که نقل قولهای بلندتری را انتخاب کنید) باشد. نقل قول آغازین از نویسندگان حرفهای معاصر که دقیقاً در حوزه شما فعالیت میکنند، اقتباسی به نظر میرسد. بنابراین، سعی کنید از این افراد نقل قول نکنید. در عوض، نقل قولهای عامتری را انتخاب کنید. نویسندگان کلاسیک یا کَنونیکال(2)یا قدیمی (که میتوان از آنها نقل قول کرد و اقتباسی به نظر نرسد) گزینه مناسبی است. نویسندگان غیرحرفهای معاصر (رمان نویسها،
نمایشنامه نویسان، روزنامه نگاران) بسیار اثرگذار هستند و در برخی از رشتهها، سایر منابع مدرن (مجلات، روزنامهها، سی دیهای موسیقی یا برنامههای تلوزیونی مانند کارتون سیمپسونها(1)) نیز مناسب هستند. علاوه بر این، میتوانید از نویسندگان حرفهای معاصر که در حوزههای کاملاً متفاوتی فعالیت میکنند، ولی سخنانشان با مطالعه شما مرتبط است، نیز نقل کنید. جستجوی نقل قولهای عام میتواند این خطر را در بر داشته باشد که کلمات قصاری را برگزینید که کلیشهای یا خسته کننده و آشنا هستند (مانند جملاتی که در فرهنگ نقل قولها یافت میشود). خوانندگان حرفهای، چنین نقل قولهایی را بسیار عادی تلقی میکنند: آنها نمیتوانند کمکی به شما بکنند. منابعی که کاربردهای متعدد دارند (مانند، شکسپیر، کتاب مقدس، فلاسفه بزرگ و غیره)(2)تنها زمانی مؤثر هستند که نقل قولهای انتخابی، مناسب و منحصر به فرد باشند. اگر فکر میکنید که نقل قولها کارآمد هستند، به هنگام مطالعه (متون ادبیات عمومی و متون تخصصی) باید بسیار دقت کنید و با هر سخن مناسبی که مواجه شدید، سریعاً آن را در فایلی در کامپیوتر خود ذخیره نمایید. بدین ترتیب، میتوانید از مجموعه بزرگی از گزینهها انتخاب کنید و احتمال انتخاب نقل قول اثربخش و مناسب متن مورد نظر بیشتر میشود.
یک مثال، رویداد، اتفاق، مقارنه، روایت یا اطلاعات تجربی جذاب نیز میتواند آغازگر اثربخشی باشد و مضمون فصل را متبلور و حتی مشخص نماید. با معرفی موضوع فصل به صورت کاملاً عینی یا با استفاده از مؤلفهای که به آن میانجامد، چنین آغازی تاثیری بر مخاطب میگذارد که شرح خشک و خالی نظریهها یا ایدهها نمیتواند چنین أثر بگذارد. برای مثال، میشل فوکو(3)صفحات آغازین کتاب فلسفی خود با عنوان «مراقبت و تنبیه»(4)را به شرح مفصل لجیستیک و تدارکات مخوف و نفرت انگیز اعدام عمومی در قرن نوزدهم میپردازد.(5)با ارائه، آمار و ارقام یا دادههای کلیدی به عنوان مؤلفه
1) The Simpsons
2) . نقل آیات و روایات در نگارش های علمی استفاه می شود و باید پیش از نقل آیه و روایات، زمینه سازی شود و پس از نقل آن نیز بر متن آن استدلال شود.
3) Michel Foucault
4) Discipline and Punish
5) Michel Foucault, Discipline and Punish: The Birth of the Prison (Harmondsworth: Penguin, 1979), translated by Alan Sheridan.
«مجذوب کننده»، به ویژه هنگامی که این اطلاعات را بتوان به شیوه مهیج یا نوین ارائه داد، نیز میتوان تأثیر مشابهی بر جای گذاشت. ترفند بکار رفته در اینجا این است که، چند عدد مهم و کلیدی را (خارج از جدول) نشان دهیم و به طور ویژه روی اعداد گویا تمرکز نموده و جزئیات غیرضروری داده ها را حذف کنیم (در خصوص نحوه ارائه اطلاعات عددی در متن، رک. فصل 7). اگر هدف از ارائه اطلاعات، نشان دادن تضاد یا جنبه ناشناخته مضمون فصل است، این روش کارساز خواهد بود.
روش آخر دستیابی به جملات آغازین اثرگذار این است که به یک مسأله یا پاردوکس- معمایی که توضیح آشکاری برای آن وجود ندارد، بپردازیم؛ این امر را میتوان با کنار هم قرار دادن گزاره «الف» و گزاره «ب» و یافتن اختلاف بین آنها، بدست آورد. فصل اثرگذاری که با این روش آغاز میشود، همچون سؤال اصلی پایان نامه عمل میکند (در فصل 1 به این مبجث پرداختیم) با این تفاوت که در اینجا صرفاً به تعریف مضمون اصلی فصل میپردازد. در این صورت، بخشهای اصلی فصل باید پاسخ اثربخشی برای این مسأله ارائه دهند یا پارادوکس مطرح شده را برطرف نمایند.
پس از جملات آغازین اثرگذار، متن چارچوب بندی(1)قرار میگیرد و مطالب مقدماتی فصل را به مضامین اصلی فصل ارتباط میدهد. هدف از این متن، درگیر کردن خوانندگان با موضوع فصل، نشان دادن دیدگاه مکاتب فکری پیشین در مورد آن یا تفسیر مطالعات پیشین از موضوع مربوط میباشد. متن چارچوب بندی همچنین مطالب مقدماتی را در بر میگیرد که نیاز است خوانندگان، پیش از شروع بخشهای اصلی فصل، آنها را بخوانند، اگرچه این بخش باید تا جای امکان کوتاه باشد. به طور کلی، متن چارچوب بندی باید دست کم یک پاراگراف باشد و در عین حال نباید از سه یا چهار صفحه فراتر رود. اگر حجم مطالب مقدماتیتان زیاد است (برای مثال، در خصوص مطالعه موردی، پیشینه تاریخی یا جغرافیای طولانی، آماده کردهاید)، در این صورت، آن را به عنوان بخش اصلی اول فصل ارائه دهید. مطالب ارائه شده در متن چارچوب بندی، باید مبنای منطقی برای بخشهای اصلی فصل ارائه دهند.
1) Framing text
نباید بدون اطلاع قبلی، شرح و تبیین اصلی را آغاز کنید. متن چارچوب بندی را باید با جملهای به پایان برسانید که خاتمه دهنده بخش (بدون عنوان) مقدمه باشد.
جملات پایانی باید به طور مختصر، ترتیب بخشهای اصلی فصل را شرح دهد. هنگامی که در یک بزرگراه رانندگی کنید، تابلوهایی را میبینید که روی آنها، «لندن» یا «نیویورک» نوشته شده است تا نشان دهند که به کدام سمت در حال حرکت هستید، ولی در مورد اینکه در این شهرها چه چیزی خواهید یافت، اطلاعاتی در اختیارتان قرار نمیدهند. به همین دلیل، جملات راهنمای(1)متن شما نیز باید اطلاعات بسیار مختصری ارائه دهند. باید در مورد تعداد بخشهای اصلی فصل و ترتیب قرارگیری آنها، اطلاعات کاملاً مشخصی در اختیار خوانندگان قرار دهید. علاوه بر این، میتوانید به طور مختصر در یک یا دو عبارت، یا شاید یک جمله کامل، موضوعات فرعی هر بخش را معرفی کنید، ولی نباید مطالبی که در بخشهای بعدی ارائه خواهید داد را لو بدهید یا خلاصهای از مبحث فصل را ارائه دهید. اگر تسلیم وسوسه خود شوید و راهنمای کوچکی برای بخشهای آتی فصل بنویسید، احتمالاً بحث خود را به شیوه خام یا مبهم بیان مینماید و در آینده، خوانندگان مطالبتان را به طور ناخوشایند، تکراری خواهند یافت.
جملات اعلانی را میتوان به طور کاملاً صریح یا تلویحی بیان کرد. جملات اعلانی صریح ترجیحاً باید باید از شیوه های متنی استفاده کنند که ترتیب فصلها را منتقل میکنند («نخست،...... را مورد بحث قرار میدهم»؛ «دوم،.... را بررسی میکنم». بهتر است از اشاره مشتقیم به شماره بخش اجتناب کنید («بخش 3.1 .... را مورد بحث قرار میدهد.»)؛ زیرا بیش از حد مکانیکی است و ممکن است خوانندگان این برداشت را بکنند که صرفاً، عناوین بخشها را تکرار کردهاید. شیوههای تلویحی، مختصرتر بوده و صرفاً ترتیب موضوعات مطرح شده در فصل را بیان میکنند بدون اینکه به طور دقیق نشان دهند که در کدام بخش شماره گذاری شده، به کدام موضوع خواهید پرداخت.
1) signpost
جملات آغازین هر یک از بخشهای اصلی فصل را نیز باید به دقت بنویسیم. به طور کلی، بخشهای اصلی را باید شماره گذاری کنید (2.1، 2.2، ...) و عنوان کوتاهی- حدود چهار تا هشت کلمه- برای آنها انتخاب نمایید. عناوین بخشها باید کوتاه و اثرگذار باشند. (تنها مورد استثنا، مربوط به استراتژی «عنوان بندی فرعی روایی) است که در آن، عنوان ها جملات کاملی هستند که به صور مختصر محتوای بخش را توصیف میکنند). در عنوان زیربخش ها، از علامت دو نقطه استفاده نکیند و عنوان را بخش بندی نکنید؛ این کار سبب میشود که عنوان، بیش از حد خسته کننده به نظر برسد. نباید عنوان پایان نامه یا عنوان فصل را تکرار کنید، هر دو این موارد، به طور خودکار نشان میدهند که بخش مربوط در مورد چه چیزی است. علاوه بر این، بهتر است از بکارگیری عنوان های استفهامی پرهیز کنید. در عوض، سعی کنید تا حدودی از خط داستانی یا بحث اصلی خود در عنوان هر بخش بیاورید.
در مرحله بعد، باید در نهایت یک یا دو پاراگراف مقدماتی بنویسید. در حالت ایده آل، پاراگراف مقدماتی باید اثرگذارتر از متن عادی باشد. در اینجا نیز میتوانید از نقل قول یا مثال تجربی کوتاه یا مسأله علمی کوچکی استفاده کنید، ولی جملات آغازین بخش همواره باید کوتاه تر از مطالب آغازین کل فصل باشد. ممکن است در بخشهای طولانیتر یا پیچیدهتر، نیاز باشد که پاراگراف مقدماتی را با شرح مختصری درباره ترتیب موضوعات مورد بحث در بخش مروبوط به پایان برسانید. این مطالب باید نسبت به جملات راهنمای فصل کوتاهتر و غیررسمیتر باشد. در غیر این صورت، احتمال دارد که خوانندگان سردرگم شوند به ویژه در ابتدای فصل که بلافاصله پس از بخش مقدمه- یک یا دو پارگراف بعد- مجدداً با جملات راهنمای بخش اصلی اول مواجه میشوند. باید مطمئن شوید که خوانندگان با فاصله کم، با فهرستها «اول، دوم، سوم» مواجه نمیشوند؛ زیرا این امر سبب سردرگمی آنها خواهد شد.
نگارش مطالب پایانی فصل نیز دشوار است و باید با دقت انجام گیرد. در هر بخش، دست کم به یک پاراگراف پایانی نیاز است که بخش را به طور منطقی، سازمان یافته و فزاینده به پایان ببرید. بهتر است از شیوه تکرار مکانیکی «آنچه قبلاً گفته شده است» پرهیز کنید. در عوض، در پاراگراف جمع بندی،
باید کمی به عقب برگشته و پیام محوری بخش را به طور مختصر بیان کنید. این جمع بندی میتواند نتیجه گیری موقت یا خلاصه مبحث بخش از زاویهای متفاوت را در بر میگیرد. پاراگراف نتیجه گیری بخش باید صرفاً مطالبی را در بر بگیرد که در بخش مربوط مورد بحث قرار گرفته است. با وجود این، در جمله آخر، نویسنده میتواند مبحث فصل مربوط را به مبحث فصل بعد ارتباط دهد؛ بدین ترتیب، پاراگراف بعدی نیز میتواند سازمان یافته و اثرگذارتر آغاز گردد.
هر فصل پایان نامه را باید با بخش نتیجه گیری به پایان برسانید که دست کم دو پاراگراف است. بخش پایانی باید دارای عنوان با فونتی متفاوت از عنوان سطح اول باشد. در پاراگراف اول (یا بخش اول) نتیجه گیری، نکات مهمی که پیشتر در پاراگراف آخر هر بخش ذکر شدهاند، را جمع بندی کنید. بهتر است جمله آغازین بخش نتیجه گیری را با دقت بنویسید، ترجیحاً به شیوهای که به وضوح متمایز از جملات پایانی بخش قبل باشد و خوانندگان را ترغیب کند تا کل فصل را مرور کرده و آنچه را که فراگرفتهاند ارزیابی نمایند.
در پاراگراف دوم (یا بخش دوم) نتیجه گیری، باید به طور مختصر به بررسی یک یا دو موضوع کلیتری که در فصل مطرح شده است، بپردازید. بخش نتیجه گیری همواره باید با جملاتی پایان یابد که فصل مربوط را به فصل بعدی ارتباط دهد. با وجود توالی توصیفی فصلها، برقراری این رابطه کار راحتی است- برای مثال، در توالی تاریخی یا روایی، اتفاق بعدی چیست؟ و در الگوی «کتاب راهنما»، چه چیزی «الف» را به «ب» ربط میدهد؟ هنگامی که فصلها، توالی موضوعات تحلیلی یا استدلالی را مورد بحث قرار میدهند، برای نشان دادن ارتباط بین آنها معمولاً میتوانید به مسائل بی پاسخی که در فصل حاضر مطرح شدهاند، اشاره نموده و عنوان کنید که در فصل بعدی یکی از آنها را مورد بحث قرار خواهید داد. گاهی اوضاع پیچیدهتر است، هنگامی که مجموعهای از فصلهای به هم مرتبط به پایان میرسند و باید مجموعه جدید از فصلها را آغاز کنید. در این شرایط، شاید بخواهید چند سطر را خالی بگذارید تا نشان دهید که نتیجه گیری این فصل به پایان رسیده و نظرات کلیتری را بیان نمایید.
سپس، یک یا دو پاراگراف مجزا را به ارتباط بین دو فصل اختصاص دهید و به طرح پژوهشی و ترتیب ارائه مطالب که در فصل اول شرح دادهاید، اشاره نمایید.
در آزمون دشوار و طولانی رانندگی در بریتانیا، مؤلفه بسیار ترسناک و مخوفی با نام «توقف اورژانسی» وجود دارد. آزمون گر در آغاز آزمون به شما میگوید در نقطهای از مسیر با پوشه خود به داشبورد ضربه خواهد زد و به محض اینکار، شما باید سریعاً ماشین را تحت کنترل و ایمن متوقف کنید. سپس، آزمون شروع میشود. معمولاً به دلیل استرس و نگرانی، به طور کلی حرف وی را فراموش میکنید. کمی بعد، در حالی که در حال رانندگی درجاده نسبتاً خلوت هستید، ناگهان متوجه میشوید که آزمون گر به شدت از کوره در رفته و پوشه خود را محکم به داشبورد میکوبد. وقتی بالاخره متوجه منظور او می شوید و سریع خودروی خود را در میان دودی که از لاستیکهای سوخته ماشین برخاسته است، با صدایی دلخراش متوقف میکنید. به عنوان نویسنده پایان نامه دکتری (و درواقع، نویسنده هر پژوهش حرفهای دیگری)، بهتر است برای متن خود، آزمون توقف اورژانسی مشابهی در نظر بگیرید.
فرض کنید که من، به طور تصادفی و بدون اعلام قبلی، متن را از دست کسی که در حال خواندن پایان نامه شماست، بگیرم. از او میخواهم تا (بدون اینکه به متن نگاه بیندازد) بگوید که در کجای فصل است و مبحث مربوط در مورد چیست. اگر متن را به طور مناسب سازماندهی کرده باشید، در این صورت خواننده باید بتواند به شرح زیر پاسخ دهد:
این فصل در مورد چهار موضوع «الف»، «ب»، «ج» و «د» است و سه بخش دارد. بخش اول در مورد موضوع «الف» است (و موضوعات فرعی الف 1، الف 2، و الف 3 را مورد بحث قرار داده است). وقتی متن را از من گرفتید، در وسط بخش دوم بودم که موضوع «ب» را مورد بحث قرار داده است و موضوعات فرعی ب 1 و ب 2 را خوانده بودم. فکر میکنم سه موضوع فرعی دیگر (ب 3، ب 4 و ب 5) هم در ادامه فصل بررسی شدهاند. به طور کلی می دانم که در فصل
بعدی، نویسنده چه موضوعاتی را مورد بررسی قرار داده است؛ نویسنده، در بخش سوم، موضوع «ج» و «د» را با هم و مختصرتر از موضوع «الف» و «ب» بررسی کرده است.
اگر خواننده فرضی ما، نتواند این قدر دقیق پاسخ دهد، در این صورت، فصل مزبور، به طور ضعیف سازماندهی شده است. اگر خواننده به شرح زیر به آزمون توقف اضطراری پاسخ دهد، فصل مربوط به بدترین شکل سازماندهی شده است:
در مورد موضوع کل فصل، نظر واضحی ندارم؛ چون عنوان فصل بسیار مبهم و فرمالیستی است. بر اساس آنچه نویسنده در ابتدای فصل عنوان کرده است، شاید تا حدودی در مورد موضوعهای «الف» و «ب» باشد؟ فصل مثل سفر اسرارآمیز جادویی شروع شد و تعداد عنوانها آ ن قدر زیاد [یا کم] است که واقعاً نمیتوانم بگویم که چگونه بخش بندی شده است. مبحث را فقط تا جایی میتوانم توضیح بدهم که پایان نامه را از دستم گرفتید. نمیدانم در ادامه بخش یا بخشهای دیگر، چه مباحثی مطرح خواهد شد. هر صفحهای که میخوانم، مبحث جدیدی را مطرح میکند و یا مبحث را به جهت جدیدی پیش میبرد که قابل پیش بینی نیست.
در حالی که سازماندهی متن همواره از اهمیت برخوردار است، ولی نحوه تقسیم فصلها باید تا حدود زیادی بر اساس مطالبی که مورد بررسی قرار میدهید، انجام گیرد. پیشنهادهای ارائه شده در این فصل را نباید به عنوان مجموعه دستورالعملهایی در نظر بگیرید که باید به طور مکانیکی در ایجاد فصلهای شکل هم، بکار ببرید. اگرچه فصلهای پایان نامه باید به طور متوسط 000/10 کلمه و حجم هر یک از بخشهای اصلی، 2500 کلمه باشد، ولی این بدان معنا نیست که هر فصل باید مثل بقیه فصلها، دارای چهار بخش اصلی باشد. به جای ایجاد ساختاری مکانیکی، ساختار پایان نامه خود را باید با مطالبی که ارائه میدهید، مطابقت دهید. بکارگیری کاملاً مکانیکی این قواعد (یا هر قاعده دیگری) میتواند به این معنا باشد که متن خود را بیش از آنچه نیاز دارید دسته بندی کنید و زیربخش ها و متنی ساختگی تولید کنید که خواندن آن برای خوانندگان ملال آور است.
بنابراین، باید منعطف باشید و اصول ارائه شده در اینجا را با پایان نامه خاص خود منطبق کرده و فصلها و بخشهایی با تعداد کلمات متفاوت سازماندهی کرده و مطالب متفاوتی را در آنها ارائه دهید. فصلهای کمتر از 000/10 کلمه، شاید تنها به دو یا سه بخش نیاز داشته باشند، در حالی که فصلهای طولانیتر، ممکن است به پنج یا حداکثر شش بخش (ولی نه بیشتر از این تعداد) نیاز داشته باشند. بخشهای اصلی فصلهای طولانی را باید به طور نظام مند به زیربخش هایی تقسیم کنید که در کل، دارای حدود 12 یا بیش از 12 عنوان سطح اول یا عنوان سطح دوم باشند.
جدول زیر، ساختار منعطفی را نشان میدهد که برای فصلی با اندازه متوسط (برای مثال، فصل دو پایان نامه) بکار رفته است، هر یک از عنوان ها بر اساس فونت، ظاهر و مکان مناسب خود ارائه شده است. فصل مزبور دارای سه بخش اصلی، به همراه بخش کوتاه مقدمه (بدون عنوان) و نتیجه گیری مختصر است. جدول زیر همچنین نشان میدهد که کجا باید مطالب آغازین و پایانی را با دقت بیشتری بنویسیم. در این طرح، بخش 2.1، دو زیر بخش دارد (که هر یک دارای عنوان سطح دوم است)، ولی بخش 2.3، کوتاهتر بوده و زیربخش ندارد. اگرچه بخش طولانیتر متن در بخش 2.2، تقسیم شده، ولی به دلیل ماهیت مطالب آن، به شیوه متفاوتی دسته بندی شده است، از سه مجموعه پاراگراف کوچک استفاده شده است که ذیل عنوان های سطح سوم قرار گرفتهاند. شکل 4.1، اطلاعات سازماندهی شده در جدول زیر را به شیوه نموداری نشان میدهد. شکل 4.1، به این نکته کلی اشاره میکند که داشتن مجموعه استاندارد و قابل تشخیص عنوان های پایان نامه به طور کامل با سازماندهی فصل به شیوهای منعطف و مطابق با مطالب منحصر به آن، مطابقت دارد.
تصویر
تصویر
شکل 4.1 ساختار درختی فصل
تصویر
پیاده سازی ساختارهای اثربخش فصل، با فرایند نگارش و تولید متن ارتباط مستقیمی دارد. با وجود این، هنگام انجام فرایند نگارش، آگاهی در مورد آنچه که انجام میدهید و قواعد تجربی ارائه شده در اینجا، کمک شایانی به شما خواهد کرد. بدین ترتیب، ایدههای ابتدایی بسیاری به ذهنتان خطور میکند که میتوانید آنها را امتحان کنید. در فصل بعدی، به مبحث جامعتری میپردازم و دو مسأله را مطرح میکنم که اغلب برای دانشجویان دکتری دردسر ساز میشود: نوشتن به سبکی کارآمد و بکارگیری ارجاعات علمی ساده و مؤثر.
نویسندگان ضعیف، خوانندگان کمتری دارند.
رابِرت جِی. استِرنبِرگ(1)
نویسندهای که متن بسیار سازمان یافتهای نوشته است، پیش از به دست آوردن اعتبار و مهر تأیید محافل حرفهای دانشگاهی، باید از دو خوان دیگر نیز عبور کند. خوان اول، بررسی سبک است. آیا نویسنده، مطالب خود را به شیوهای حرفهای، با سلاست، قانع کننده و جذاب بیان کرده است؟ ارزیابی سبک نگارش خوب یا بد، کاملاً نظری است. مطالب بسیاری در مورد سبک خوب رمان نویسان و نویسندگان خلاق نوشته شده است، ولی این متون، اطلاعات چندانی در اختیار نویسندگان پایان نامههای دکتری یا سایر متون پرحجم حرفهای، همچون کتابهای دانشگاهی، قرار نمیدهند. با وجود این، میتوان پیشنهادهای مفیدی در مورد سبکهای متفاوت و روشهای منطقی برای پیشروی بند به بند یا جمله به جمله را گردآوری کرد؛ در بخش اول فصل حاضر، به این امر خواهم پرداخت.
1) Robert Sternberg, The Psychologist’s Companion: A Guide to Scientific Writing for Students and Researchers (Cambridge: Cambridge University Press and British Psychological Society, 1988), p. 3.
خوان دوم، بررسی میزان پژوهشگری است که در پایان نامههای دکتری، مهمتر از هر نوع متن علمی دیگری است. آیا نویسنده، منابعی را که در مباحث خود یا به عنوان شواهد خود بکار برده، ذکر کرده است؟ آیا عوامل علمی اثرگذار خود را به طور جامع و به شیوهای مناسب مشخص نموده است؟ در اغلب موارد، ارجاع دهی، یکی از بارزترین نشانههای متون علمی است، که این نوع متن را از هر نوع متن دیگر متمایز میکند. در نتیجه، دانشجویان دکتری اغلب بیش از حد ارجاع دهی میکنند و ممکن است در بکارگیری سیستمهای تبیین بیش از حد یا پیچیدهتر کردن مسائل پیچیده گیر بیفتند، ولی ارجاع دهی مناسب را، برعکس مسائل مرتبط با سبک، میتوان از لحاظ اصول کلیدی، به صورت واضح و عینی تعریف کرد. در بخش دوم فصل حاضر، نشان میبینیم که چگونه، دو سیستم ارجاع دهی ساده، این نیازها را برطرف میکنند.
پس از بررسی فصلها و بخشها، وارد حوزه مؤلفههای سازماندهی جدید و کوچکتر، یعنی، پاراگراف و جمله میشویم. سبک مناسب، چیدن این مؤلفههای کوچک به طور زنجیره وار در کنار هم است به طوری که متنی منطقی، معنادار، قابل فهم و قابل پذیرش حاصل آید که توجه افراد بسیاری از خوانندگان را جلب کند، ولی در همین ابتدای کار، باید عنوان کنیم که یک مسیر واحد برای دست یابی به سبک مناسب وجود ندارد. سبک مناسب، بر اساس ماهیت مطالب، خوانندگان و اهداف نویسنده، تعریف متفاوتی دارد. علاوه بر این، به راحتی میتوان گفت که «سبک مناسب»، مسألهای نظری است و هر فرد بر اساس فلسفه «سلیقه شخصی» خود، آن را انتخاب میکند، ولی در کنار این ظاهر سلایق ناسازگار، معضلات اساسیتری در حوزه نگارش حرفهای وجود دارد. در ابتدا به بررسی و شناسایی این تضادهای سبکی در پایان نامه دکتری میپردازم. سپس، چک لیستی از مسائل سبکی مرتبط با رسالههای دکتری- در سطح پاراگراف، سپس جمله و در آخر کلمه- تهیه مینمایم.
هر متن دشواری، دو گزینه پیش روی ما میگذارد: نویسنده را به دلیل این که متن را روشن و ساده ننوشته است، بی کفایت قلمداد کنیم یا خودمان را به خاطر نفهمیدن متن، احمق بدانیم ... ساده نویسی، مستلزم شجاعت است؛ زیرا افرادی که قاطعانه معتقدند که نثر دشوار و غیرقابل فهم، نشانه هوش است، شاید افراد ساده نویس را به دلیل ساده لوحی نادیده بگیرند و کنار بگذارند.
آلن دو باتن(1)
در شکل 5.1، دیدگاه تقریبی و در عین حال مفیدی در مورد تضاد اساسی بین نگارش حرفهای و علمی ارائه شده است. مسائل مربوط به فهم پذیری (که روی نمودار افقی ارائه شدهاند) سبب میشود نوشته شما واضحتر و قابل فهم تر شود. مسائل مربوط به «ارزش افزوده» (که روی محور عمودی مشخص شدهاند) سبب میشوند که متن تان محتوای بیشتری داشته باشد. (نمودار مزبور، از نظر گرافیکی، ساده سازی شده است. مسائل فهم پذیری و ارزش افزوده یقیناً به جهات مختلفی کشیده میشوند، ولی اینکه آیا به چنین جهات بسیار متضادی کشیده میشوند یا خیر، مسألهای قابل بحث است.) نوشتهای که فهم پذیر و پر محتوا نیست، صرفاً نوشتهای بیهوده میباشد و اغلب، اینجاست که دانشجویان دکتری راه را اشتباه میروند. تعداد معدودی از دانشجویان دکتری، مستقیماً هم راستا با محور افقی حرکت کرده و فلش نقطه چین را به سمت نوشته محبوب (نوشتههای بسیار قابل فهم و در عین حال، کم محتوا) پی میگیرند، ولی هر ساله، تعدادی از نویسندگان توانا و با سلاست، به خاطر محتوای کم مایه پایان نامه خود، نمیتوانند استاندارد دکتری را برآورده سازند.
در مقابل، بیشتر نویسندگان پایان نامه، فلشهای دارای خط تیره را دنبال میکنند (شکل 5.1) و با پیشرفت پژوهش، محتوای کار خود را افزایش میدهند، ولی اغلب در میانه راه مطالعه، متنی بسیار پیچیده، متراکم و سازمان نیافته تولید میکنند. این افراد، پس از برطرف کردن مسأله ارزش افزوده، در
1) Alain de Botton, The Consolations of Philosophy (London: Penguin, 2000), pp. 158–9.
مرحله نگارش نسخه نهایی پایان نامه، میتوانند با دشواری، متن خود را فهم پذیر کنند و سعی نمایند متن حرفهای مناسبی تولید کنند، ولی این پیشرفت غیر مستقیم، بسیار وقت گیر و پر از دشواری و زحمت است.
شکل 5.1 نحوه پیشرفت نگارش پایان نامه دانشجویان دکتری
تصویر
در اینجا، پیشنهاد میکنیم که در عوض، فلش مورب شکل 5.1 را دنبال کنید که به طور مستقیم استانداردهای محتوایی دکتری را برآورده کرده و همزمان، متنی قابل فهم برای خوانندگان تولید میکند. با توجه به این که نویسندگان پایان نامه دکتری (به طور کلی همانند سایر نویسندگان
دانشگاهی) نویسندگان حرفهای هستند که در محیط تخصصی فعالیت میکنند، پیام شکل 5.1 کمی هوشمندانهتر میشود. در مورد مؤلفههای سبک مناسب، اتفاق نظر روشنی وجود ندارد؛ علاوه بر این، ممکن نیست که بتوان در آینده به چنین امری دست یافت؛ چراکه سبکهای متضاد متعددی وجود دارد که دانشجویان دکتری بکار میبرند. تأثیر هر یک از این سبکها از یک رشته به رشته دیگر، گاهی از یک زمان به زمان دیگر و از یک دانشگاه به دانشگاه دیگر کاملاً متفاوت است. راه حل احتمالی واحدی وجود ندارد، نکتهای وجود ندارد که همه افراد با آن موافق باشند. «یک روش واحد خوب» وجود ندارد که بتوان آن را کشف کرد، صرفاً باید روش متعادلی را انتخاب نمود و مطابق با نوع متن بکار برد.
چهار مؤلفه مهم به وضوح روی نحوه تولید متن شما اثرگذار خواهد بود. در ستون سمت چپ جدول 5.1 آنها را ارائه دادهایم: هر چه تاکید بیشتری روی آنها باشد، متن شما فهم پذیرتر خواهد بود:
مسائل ساختاری(1)، همچون مواردی که در فصلهای 3 و 4 مورد بحث قرار گرفت، شما را در جهت تولید متنی با سازمان دهنده های کافی سوق میدهد که بر اساس یک چارچوب کلی خوش ساخت- برای شما به عنوان نویسنده و نیز خواننده- عمل میکند.
مؤلفههای منطقی و توسعهای(2)به طرق مختلف عمل کرده و شما را وادار میکند تا اجزای متن را به طور زنجیره وار کنار هم قرار دهید به طوری که خوانندگان بتوانند به همان ترتیب، آنها را دنبال کنند. پاراگرافها مبحث را به عنوان توالی «واحدهای فکری» ارائه میدهند (برای اطلاعات بیشتر در این خصوص، به چک لیستی که در ادامه ارائه میشود، رجوع کنید.). و باید ارتباط واضحی بین یک پاراگراف یا یک جمله با پاراگراف یا جمله بعدی وجود داشته باشد تا بحث به صورت منسجم پیش برود.
مؤلفههای خوانایی(3)برای متنی است که با زبان قابل فهم و فرمهای ادبی ساده، صریح و روشن نوشته شدهاند؛ در ادامه این مبحث را نیز مورد بحث قرار خواهیم داد.
جدول 5.1 مؤلفههای مختلفی که فهم پذیری متن نویسندگان را افزایش یا کاهش میدهند
تصویر
هر چند، سه مؤلفه کلی دیگری نیز در آثار دانشگاهی وجود دارد که همواره سبب کاهش فهم پذیری متن میشود. همانطور که ستون سمت راست جدول 5.1 نشان میدهد، هر چه روی این عوامل تاکید بیشتری شود، متن شما دشوارتر و فهم آن کمتر میشود:
اعتبار حرفهای اغلب (به ویژه از نظر پژوهشگران جوان) بدین معناست که به زبان تخصصی تسلط داشته باشیم، اصطلاحات تخصصی که فقط اهالی همان حوزه خاص میدانند و برای دیگران، نامفهوم است، را یاد گرفته و بکار ببریم. همانند همه کلمات تخصصی دیگر، اغلب مواردی وجود دارد که استفاده از زبان مخصوص مفهوم را دقیقتر منتقل میکند و به فرد کمک میکند تا از معانی چندگانه و دلالتهای ضمنی یا ارزشی که اغلب در اصطلاحات زبان عادی وجود دارد، اجتناب کند، ولی دانشجویان، اغلب این منطق را نادیده گرفته و در بکارگیری کلمات و ساختارهای گرامری پیچیدهای
1) Managing readers’ expectations
که صرفاً برای نشان دادن مهارت نویسنده به عنوان عضوی از حوزه مربوط تدوین شدهاند، افراط میکنند.
بازآفرینی یک متن اصیل [یا مطالعه موردی یا تجربه میدانی یا مجموعه دادهها] تأثیر تقریباً مشابهی دارد. در اینجا، سبک نگارش یک تحلیلگر، به سمت موضوعی که پوشش میدهد، سوق مییابد. برای مثال، تفسیر یک فیلسوف، در نهایت شبیه سبک پرتکلف فرد فرزانه و حکیم میشود. یا ممکن است مفسر متون ادبی، به طور ناخودآگاه، سبک آن را در رویکرد خود تقلید کند. به همین ترتیب، پژوهشگری که در حال تحلیل بوروکراسی یا سازمان خاصی است، اغلب به طور ناخودآگاه از سبک مسئولان آن سازمان رونویسی کرده و بیش از حد از سرنامها(1)استفاده میکند و جمله بندیهای مجهول و سنگین بوروکراسی را بکار میبرد.
بکارگیری محتوای قابل توجه، آخرین مورد از این مجموعه این مؤلفههای میباشد. نویسندگان علمی اغلب سعی میکنند تا شرح بسیار مفصلی از روشهای بحث و تکنیکهای پژوهشی خود ارائه دهند و این امر، به تولید متنی فشرده و متراکم برای خواندن میانجامد. همه این موارد تقلیدی، متن شما را بسیار غامض و پیچیده، چند هجایی و تخصصی میکند. مقیاسهای پرکاربرد برای ارزیابی خوانایی متن وجود دارد، برای مثال، «شاخص فوگ»(2)که با متوسط کلمات جمله و تعداد کلمات چند هجایی در هر جمله افزایش مییابد. نمره خوانایی بسیاری از پایان نامهها، در بالاترین حد نمرات شاخص فوگ قرار دارند.
مجموعه سوم مؤلفههای سبک، نوع متفاوتی از تأثیر را در بر میگیرند. همانظور که ستون میانی شکل 5.2 نشان میدهد، تاکید بر این عوامل، تا نقطه مشخصی از محور، سبکی بهتر و متنی با خوانایی بیشتر و فهم پذیرتر حاصل میکند، ولی فراتر از این نقطه، تاکید روی این عوامل بیش از سطح مطلوب، خوانش متن را دشوارتر میکند.
کلمات غیرضروری، کاری انجام نمیدهند. نه بحث را بسط میدهد، نه ویژگی مهمی بیان میکند و نه جزئیات قانع کنندهای میافزایند. (میبینید؟)
در خصوص متن تعدیل شده و خوش ساخت، اتخاذ این دیدگاه میتواند أثر متفاوتی بر جای بگذارد. حذف تمام کلمات غیرضروری، صرفاً مطالبی را باقی میگذارد که کاملاً ضروری هستند (بدون مطالب جانبی، بدون مثال، بدون چاشنی و عطر و بو) و در نهایت ممکن است متنی بیش از حد متراکم یا رسمی بر جای بماند که خواندن آن برای بسیاری از خوانندگان دشوار خواهد بود. سردبیران و داوران مجلات علمی اغلب بر نوع تعدیل متن تاکید دارند، ولی این روش میتواند سبب تولید متنی خشک و بی روح شود که به طور غیر ضروری دشوار بوده و به قدر کافی شرح داده نشده است. همانطور که دوباتن در سرنوشته بخش حاضر اظهار کرده است، دشوار کردن زندگی خوانندگان، دو واکنش در بر خواهد داشت که هیچ یک به پذیرش متن شما کمکی نخواهد کرد. اگر خوانندگان، شما را به عنوان نویسنده، به خاطر نگارش مبهم مورد انتقاد قرار دهند، این خطر وجود دارد که بدون ایجاد اصلاحاتی در پایان نامه، نتوانید نمره قبولی بگیرید. اگر خوانندگان، خود را به خاطر اینکه آگاهیشان در حد فهم
متن شما نیست، سرزنش کنند، این امر در دیدگاههای ناخوشایند نسبت به کار شما منعکس خواهد شد.
به حداکثر رساندن اصالت متن، مادامی که موجه بوده و هدف آن، شفاف سازی و شکل دهی مؤلفههای ارزش افزوده باشد، انگیزهای مثبت است. شفافتر کردن این مؤلفه و حصول اطمینان از این امر که شما به عنوان نویسنده، بر اهمیت آنها اذعان داشته و آن را به خوانندگان منتقل میکنید، فهم پذیری متن را افزایش خواهد داد. هر چند، اگر اصالت پژوهش موجه نباشد و در عوض سعی کنید که «به طور تصنعی» ارزش افزوده اضافه کنید، ممکن است در بکارگیری مؤلفه مزبور، افراط کنید. ابداع مفاهیم یا اصطلاحات جدیدی که واقعاً مورد نیاز نیستند یا اثربخشی چندانی ندارد یا نگارش متن بسیار متراکم و فشرده که خواندن آن حتی برای خوانندگان حرفهای دشوار است، اساساً کار را اصیل نمیکند. گاهی در
1) say it once and say it right’
اذعان به این امر که مؤلفههای متعددی بر سبک ما اثرگذار هستند و اینکه این مؤلفهها به جهات مختلف سوق مییابند، به شما کمک میکند تا متوجه شوید که متون حرفهای چقدر مستلزم تعادل هستند. هر ده مؤلفهای که مورد بررسی قرار دادیم، مؤلفههای کاملاً معتبر و مشروعی هستند که در حین اتخاذ سبک نگارش مناسب، باید مدنظر قرار دهیم. هر یک از آنها را باید به صورت محدود بکار ببریم به طوری که خدشهای به ابعاد دیگر وارد نشود. اگر متن تان به طریقی در جهت اشتباه قرار گرفت، همواره باید کمی دور بزنید و در جهت مؤلفهای که نادیده گرفته شده است، حرکت نمایید. معمولاً نیاز نخواهید داشت که شیوه نگارش خود را به طور کامل تغییر دهید یا سعی کنید مجدداً به شیوهای کاملاً غیر اصیل شروع به نوشتن کنید. جُورج برنارلد شاو میگوید: «اگر صورتتان کثیف است، آن را بشویید. سر خود را قطع نکنید.»(1)
R. Andrews, The Routledge Dictionary of Quotations (London: Routledge, 1987), p. 250.
راه حل برطرف کردن مسائل مربوط به سبک نگارش معمولاً این است که به جای تغییر کامل نوشته خود، توازن آن را مجدداً برقرار کنید.پاراگراف، یکی از اشکال هنری بزرگ است. من علاقه بسیاری به پاراگرافها دارم و آنها را با دقت بسیاری مینویسم.
The Observer, More Sayings of the Week (London: The Observer, 1983), p. 60.
همواره یک فکر، ذهن ما را مشغول میکند: نمی توانیم همزمان به دو چیز فکر کنیم.
پاراگراف، یک واحد فکری است. در نگارش انگلیسی، بیش از هر زبان دیگری، الگوی پاراگرافها، مؤلفه بسیار مهمی در منسجم و سازمان یافته کردن مبحث است. به طور کلی، پاراگراف باید به یک نکته، یا بخش از نکته کلی بپردازد. اگر پاراگراف به جای یک نکته، چندین نکته غیرمرتبط مختلف را پوشش دهد، همانطور که گاهی برای جمع بندی مبحث ضروری میشود، باید این امر را به طور واضح به خوانندگان اطلاع دهید-؛ زیرا انتظار آن را نخواهند داشت. معمولاً خوانندگان انتظار دارند که هر پاراگراف صرفاً یک موضوع را مورد بررسی قرار دهید و صرفاً یک نقش ایفا کند. پاراگرافهای طولانی، که تعداد جملات آنها بیش از حد است، ایرادات و عیوب متعددی دارند. متن تان نامنسجم شده و پی گیری آن دشوار میشود. مسائل مختلف بسیاری در یک پارگراف تلنبار میشود و موضوع تحت پوششان را مبهم میکند.
از سوی دیگر، پاراگرافها نباید بیش از حد کوتاه باشند. پاراگراف، جمله نیست، بلکه مجموعهای از جملات مرتبط به هم هستند که افکار گوناگون شما را در واحدهای قابل مدیریت، در کنار هم قرار میدهند. اگر پاراگرافها به یک یا دو جمله تقلیل یابند، در این صورت، دیگر منطق سازماندهی مذکور را ندارند و یکسری جملات ناهمگن هستند که با پیشرفت مبحث ظاهر میشوند,، ولی کار مفیدی انجام نمیدهند. از نظر خوانندگان انگلیسی زبان، پاراگرافهای کوتاه در متون علمی، اثر شما را نامنسجم، پراکنده و متزلزل میکند. به نظر خواهد رسید که به این در و آن در میزنید تا چیزی برای گفتن بیابید، شروع به بیان نکاتی میکنید، ولی به طور مناسب آنها را بسط نمیدهید.
حجم مطلوب پاراگراف از یک نوع نوشته به نوع دیگر کاملاً متفاوت است. در حوزه روزنامه نگاری، پاراگرافها، کوتاه، اغلب حدود 50 کلمه هستند و هرگز فراتر از 100 کلمه نمیروند؛ زیرا مطالب
روزنامهها و مجلات علمی برای انتشار در ستونهای باریک تنظیم میشوند. اگر مجموعه تالیفات یک روزنامه نگار را بخوانید که به صورت کتاب باز نشر شده است، متوجه خواهید شد که این پاراگرافهای کوتاه، در صفحات بزرگتر به هیچ وجه کارآمد نیستند، بلکه اینگونه به نظر میرسد که گویی روزنامه نگار، متن را بیش از حد- با شش یا هفت پاراگراف در هر صفحه کتاب و بیش از دوازده پاراگراف در صفحه دو ستونه- تقسیم بندی کرده است. متون علمی حرفهای همواره برای انتشار به صورت کتاب یا مقاله ساختاربندی میشوند. در اینجا، صفحه چاپ شده، معمولاً دارای حدود 500 کلمه است. به طور ایده آل هر صفحه باید به چند پاراگراف تقسیم شود، ولی نباید در این کار افراط کرد. از این رو، نقطه هدف مناسب، حدود 150 کلمه (نصف کاغذ A4 دو ستونه) است، ولی پاراگرافهای بین 100 تا 200 کلمه (یک سوم تا دو سوم کاغذ A4) نیز کاملاً قابل قبول هستند.
یک روش خوب برای نگهداشتن حساب تعداد کلمات پاراگراف این است که بتوانید کل پاراگراف را در صفحه کامپیوتر خود مشاهده کنید (برای اینکه متن به راحتی قابل خواندن باشد، فاصله بین سطرها را 1.5 یا 2 انتخاب کنید). اگر حجم پاراگراف بیشتر از یک صفحه مانیتور باشد، بررسی کنید که آیا باید آن را به دو پاراگراف تقسیم کنید یا خیر. اگر پاراگراف صرفاً بخشی از صفحه مانیتور را اشغال کند، از خود بپرسید که آیا میتوان آن را با پاراگراف قبل یا بعد ادغام کرد یا خیر. هرگز پاراگرافهای بسیار کوتاه (یک یا دو جملهای) را به حال خود رها نکنید؛ زیرا در روند جاری متن اختلال ایجاد میکنند. همواره آنها را با یکی از پاراگرافهای مجاور ادغام کنید.
ترتیب قرارگیری مطالب در پاراگراف به طور کلی باید از این الگو پیروی کند: موضوع، بدنه و جمع بندی. جمله «موضوع» مشخص میکند که پاراگراف مربوط در مورد چیست. مؤلفه بعد، «بدنه» اصلی پاراگراف است که علت، توجیه، شرح تحلیل یا شواهد را ارائه میدهد. جمله «جمع بندی»، پیام اصلی پاراگراف، نتیجه را بیان میکند که بدست آوردهاید،. خوانندگان همواره توجه ویژهای به جمله آغازین، جمله موضوع پاراگراف، دارند تا به طور صرفه جویانه در مورد پاراگراف مورد نظر اطلاعاتی بدست آورند و آنها همچنین توجه بیشتری به جمله پایانی، جمله جمع بندی، خواهند داشت تا بدون خواندن مفصل کل پاراگراف، لُبّ کلامان را بدست آورند. بسیاری از خوانندگان صرفاً «به طور چشمی» متن
بدنه را میخوانند یا پیش از خوانش مفصل، آن را روزنامه وار مرور میکنند تا بفهمند که آیا نیازی به خواندن آن است یا خیر و اینکه چقدر عمیق باید آن را بخوانند. چنین افرادی احتمالاً چیزی جز جمله موضوع و جمله جمع بندی را نمیخوانند؛ از این رو، این جملات را باید با دقت ویژهای نوشت.
برخی از دانشجویان دکتری با این توصیه مخالف هستند؛ آنها معتقدند که درست نیست الگوی نگارش خود را با خوانندگان «تنبل» یا غیرجدی از این قبیل، مطابقت دهند، ولی یکی از وظایف نویسنده، همواره این است که تعداد خوانندگان خود را به حداکثر برساند و اطلاعات را به صورت فهم پذیر انتقال دهد. عاقلانه است که همواره به یاد داشته باشیم که خوانندگان، نیازهای مختلفی دارند که خود بهتر میدانند و اینکه نویسندگان نمیتوانند نیاز خوانندگان را به طور کامل پیش بینی کنند. برای مثال، مرور اجمالی متن، استراتژی کاملاً منطقی است که همه خوانندگان، در مواقعی بکار میبرند؛ خوانندگان هر چقدر هم که جدی بوده و به موضوع شما علاقمند باشند، باز هم از این استراتژی استفاده خواهند کرد. وظیفه نویسنده این است که با ارائه متنی فهم پذیر و جذاب، خوانندگانی که به طور اجمالی یا «چشمی» متن را میخوانند را جذب کرده و آنها را ترغیب کند تا متن را به طور عمیق و دقیق بخوانند. بنابراین، همانند فصل و بخشهای پایان نامه، آغاز و پایان پاراگرافها نیز بسیار مهم هستند.
هر جمله موضوع باید به طور دقیق معرف پاراگراف باشد و به خواننده این احساس را منتقل کند که نسبت به پاراگراف پیشین، به پیشرفت مبحث اصلی کمک میکند. یکی از مشکلات رایج زمانی رخ میدهد که نویسندگان جمله جمع بندی را در جای نامناسب میآورند به طوری که به اشتباه، به عنوان جمله موضوع پاراگراف بعدی میآید. در اینجا، نویسنده به جای این که پاراگراف «ج» را بر اساس موضوع مختص همان پاراگراف آغاز کند، از جمله اول پاراگراف «ج» برای جمع بندی پاراگراف قبلی «ب» یا ارتباط دادن پاراگراف مربوط با پاراگراف قبلی استفاده میکند. تأثیر این امر برای خوانندگان، بسیار ناخوشایند و گمراه کننده خواهد بود؛ زیرا این مفهوم را منتقل میکند که پاراگراف «ج» به جای پیشبرد مبحث، دقیقاً موضوع پاراگراف «ب» را تکرار کرده است.
یکی دیگر از مشکلات رایج جمله اول پاراگراف این است که جمله با اسم نویسنده دیگری آغاز میشود: «اسمیت (1997، ص. 56) معتقد است ...». گاهی حتی نویسندگان ماهر، چندین پارگراف متوالی را به «فهرست تصادفی نویسندگان» اختصاص میدهند که در آن، هر جمله موضوع، به همین شیوه خسته کننده و مشهود آغاز میشود. پیامی که خواننده به طور تلویحی دریافت میکند این نیست که شما متون پیشین را خواندهاید، بلکه برداشت خواننده این خواهد بود که پاراگرافهای مورد نظر، کاملاً اقتباسی است و فاقد اصالت یا حاوی ارزش افزوده است و صرفاً مطالعه فرد دیگری را به طور خلاصه بیان میکند. باید جملات آغازین را که اقتباسی به نظر میرسند از کل پارگراف های متنتان حذف کنید. آنها را با جملات موضوعی جایگزین کنید که به طور مشخص به موضوع پاراگراف مربوط میپردازند. علاوه بر این، اگر به جای گزارش دیدگاه نویسندگان، آنها را (با دقت) به مکاتب فکری مناسب دسته بندی کنید، متن تان سازمان یافته تر به نظر خواهد رسید. در این صورت، پارگراف میتواند به دیدگاه مکتب فکری مورد نظر یا موضع فکری آن بپردازد و در حمایت از آن، نام نویسندگانی را ذکر کند. اگر لازم است که در متن ارجاعی دهید، همواره سعی کنید آنها را در جملات آخر پاراگراف، ترجیحاً به شیوه هاروارد(1)یا با استفاده از پاسندی(2)، بیاورید (رک. بخش بعدی). شاید گاهی لازم باشد اسامی مکاتب یا نویسندگان را در متن اصلی خود، خارج از فهرست منابع، بیاورید,، ولی به ندرت این کار را انجام دهید.
نگارش جملات جمع بندی پاراگرافها اغلب راحتتر از جملات آغازین است؛ زیرا حالا متن پاراگراف را در اختیار دارید، ولی جملات جمع بندی، نباید صرفاً مطالبی را بازگو کنند که قبلاً گفته شده است. حافظه خوانندگان، مثل حافظه ماهی گُلی نیست. آنها به طور کامل به یاد خواهند داشت که شما چه چیزی نوشتهاید، به ویژه هنگامی که پاراگرافها، طولانی یا سنگین نیستند. جمله جمع بندی، باید پاراگراف را به عنوان یک واحد فکری ببندد و نکته اصلی آن را اثبات یا تقویت کند. جمله جمع بندی باید دستکم، مقداری ارزش افزوده داشته باشد. جمله آخر، مکان مناسبی برای ارائه نظرات واضح یا ارزیابی اهمیت چیزی است که در پاراگراف بیان شده است. در جمله آخر، نویسنده خردمند از فرصت
استفاده کرده و به جای ارائه جزئیات (بررسی تک تک درختها از نزدیک) به جمع بندی پدیدههای مورد بررسی در پاراگراف مربوط میپردازد (عقب ایستاده و از دور، تصویر کل جنگل را تماشا میکند).
کلماتی که به طور متفاوت کنار هم قرار گرفتهاند، معنی متفاوتی القا میکنند و معانی که به طور متفاوت کنار هم قرار گرفتهاند، تأثیرات متفاوتی دارند.
بلِز پاسکال(1)
هسته جملات انگلیسی، یک فاعل است که به فعل متصل میشود که به مفعول متصل است: نهاد-فعل-مفعول. زبان های مختلف، دارای ساختار متفاوتی هستند، ولی اگر میخواهید جملات انگلیسی روشن و فهم پذیری بنویسید، این سه مؤلفه باید در کنار هم قرار گیرند. این بدان معناست که نهاد واقعی، فعل اصلی و مفعول واقعی باید همواره به وضوح قابل تشخیص باشد. هرگز نباید در مورد اینکه چه کسی یا چه چیزی نهاد جمله است، ابهامی وجود داشته باشد. برخی از نویسندگان پایان نامه، شکل مجهول فعل را بر میگزینند و نهاد را نامشخص میکنند که مورد علاقه کارمندان دولتی یا وکلا میباشد: «احساس شد که ...»، «تصمیم بر آن شد که ...». برخی دیگر، با استفاده از ابزارهای کلامی همچون «این»، بدون اینکه اسمی به عنوان نهاد در کنار آن قرار بگیرد، نهاد را به طور تلویحی میآورند: «این مستلزم ....». تمام این موارد را باید به دقت حذف کرد. در مورد فعل اصلی جمله نیز نباید ابهامی وجود داشته باشد. فعل جمله باید کاملاً مشخص و برجسته باشد و از نظر اهمیت، باید به وضوح برتر از هر فعل دومی باشد که در جمله وجود دارد. همه جملات لزوماً دارای مفعول نیستند، ولی بیشترشان به مفعول نیاز دارند و بهتر است از یک قاعده مشخص برای آنها استفاده کرد. هیچ مؤلفهای را بین نهاد، فعل و مفعول قرار ندهید. هیچ چیز نباید در پیوند دوگانه آنها خلل ایجاد کند یا هسته جمله را بشکند. این قاعده بدین معناست که همواره بهتر است که جمله واره های پیرو را در آغاز یا انتهای جملات بیاورید و هرگز آنها را در وسط جمله- که باید برای هسته جمله ذخیره شود- بکار
1) Pascal, Pensées, p. 7, Thought number 23.
نبرید. سایر اصطلاحات یا عبارات جمله، همچون صفتها و کلمات توصیفی، نیز باید به طور کلی پیش یا پس از نهاد/فعل/مفعول قرار گیرند.
برای مشخص بودن هسته نهاد/فعل/مفعول، جملات نباید بیش از حد طولانی باشند و باید از سادهترین ساختار گرامری استفاده کرد. بسیاری از دانشجویان دکتری احساس میکنند که نگارش متون حرفهای مستلزم ساخت جملات بزرگ و بی سر و ته است. لحن نوشته آنها به میزان قابل توجهی متفاوت از رویکرد گفتاری آنهاست. جمله واره های پیرو یا توصیفی بسیاری را در جمله بکار میبرند به طوری که برای انجسام جمله باید از ساختارهای گرامری پیچیدهای استفاده کنند. تمام برنامههای پردازش وُرد دارای این امکان هستند که متوسط تعداد کلمات هر جمله و نیز حداکثر تعداد کلمات جمله را مشخص کنید. (برای اینکار، در برنامه مایکروسافت وورد، گزینه «word count» در تَب «tool» و در برنامه وورد پِرفِکت، تب «Document Information» را انتخاب کنید) قاعده پیشنهادی من این است که هرگز جملهای طولانیتر از 40 کلمه ننویسید و اینکه سعی کنید جمله ایده آلی با حدود 20 کلمه بسازید. اگر جمله طولانیتر از 40 کلمه باشد، باید آن را به دو یا سه جمله تبدیل کنید. اگر جمله بین 20 تا 40 کلمه بود، بررسی کنید که آیا بهتر است آن را به دو جمله تبدیل کنید یا خیر. جملات طولانی معمولاً حاکی از این امر است که نویسنده متن خود را به سبک پر طمطراق نوشته
و یا سعی کرده با انباشتن جمله واره هایی که با عباراتی همچون «اگرچه»، «با وجود اینکه» و غیره شروع میشوند، مطالب بیش از حدی را در یک جمله بگنجاند. هر جمله باید فقط یک فکر یا گزاره را بیان کند.
علاوه بر این، هر جمله به عنوان عنصر اصلی پایان نامه شما، از اهمیت بسیاری برخوردار است. همواره چک لیستی داشته باشید و کیفیت جملات جدید را بر اساس آن کنترل کنید. جملات صرفاً میتوانند یکی از این سه کار را برای شما انجام دهند: ساختن، مبهم کردن یا خراب کردن. جملات میتوانند پایان نامه را بسازند و بخشی از پیوستگی و انسجام مبحث اصلی شما را شکل دهند. یا میتوانند پایان نامه را مبهم کنند، بدین شکل که قطعههایی از متن (همانند مطالب تکراری) ایجاد میکنند که اگر چه بحث را خراب نمیکنند، ولی نمیتوانند آن را پیش ببرند و یا اینکه میتوانند بحث شما را خراب
کنند، گزارهها را به درستی بیان نمیکنند و شانس تان برای اخذ مدرک دکتری را کاهش میدهند. اگر جملهای، پایان نامه شما را نمیسازد، بهتر ا است که آن را حذف کنید. با بی رحمی تمام، همه جملات خراب کننده را حذف کنید؛ چراکه اگر باقی بمانند، مایه دردسرتان خواهند شد. شاید لازم باشد تعدادی از جملات ابهام آمیزی را که دارای محتوای جدیدی هستند حفظ کنید تا به تداوم مبحث کمک کنند یا در موقعیت مقتضی ارتباط معنایی ایجاد کنند.
هر نویسندهای منظوری دارد که همه متون متناقض، با آن موافق هستند یا اصلاً منظوری ندارد.
بلِز پاسکال(1)
هنگام بررسی جملات، طرح سؤالات زیر نیز مفید خواهد بود:
آیا جمله صحیح است؟ آیا از نظر استدلالی، مهم است و منطقی بیان شده است؟ آیا بر اساس واقعیت، درست است؟ آیا همه اجزای جمله به طور منسجم، این موارد را برآورده میکنند؟
آیا برای پایان نامهای در سطح دکتری، مناسب است؟ برخی از گزارهها ممکن است بر اساس واقعیت، درست باشند یا از نظر استدلالی دقیق باشند، ولی چیزی نباشند که افراد در مقطع دکتری در مورد آن سخن بگویند یا مورد بحث قرار دهند. برای مثال، انتظار نداریم که یک طراح موتور خودرو به ما بگوید که: «می دانید، موتورهای درون سوز با صدای برومم برومم شروع به کار میکنند»- حتی اگر جمله مربوط، کاملاً درست باشد.
آیا جمله، دقیقاً همان چیزی را که شما میخواهید بیان میکند؟ جمله را با صدای بلند بخوانید. اگر در ذهنتان از آن ایراد میگیرید، اگر در مورد جمله تردید دارید، آن را بازنویسی کنید.
ما صرفاً از طریق کلمات میاندیشیم.
1) Pascal, Pensées, p. 45, Thought number 145.
The Elements of Chemistry (1789), reprinted in E. Blair Bolles (ed.), Galileos Commandment: An Anthology of Great Science Writing (London: Abacus, 2000), pp. 379–88, quote on p. 380.
نحوه انتخاب کلمات، بر نحوه کارایی جملات تأثیر میگذارد. نویسندگان رساله دکتری به بکارگیری بیش از حد اصطلاحات تخصصی و تولید متون پر طمطراق شهرت دارند؛ آنها شاید این کار را به اشتباه انجام دهند، ولی دلیلی برای بکارگیری آن دارند. در علوم انسانی و علوم اجتماعی، بسیاری از افراد معمولاً صورت اسمی بلندتر کلمات را بکار میبرند در حالی که میتوانند از صورتهای فعلی کوتاهتر استفاده کنند؛ به جای فعل «configuring»(شکل بندی کردن)، صورت اسمی «configuration»(شکل بندی) را بکار میبرند تا یک هجای بیشتر داشته باشند. یا بدون دلیل خاصی، کلمات غامض را انتخاب میکنند. برای مثال، «methodology»(روش شناسی) به معنای علم یا مطالعه علوم است، ولی بسیاری از پژوهشگران علوم اجتماعی، آن را به جای واژه «method»(روش) بکارمی برند؛ زیرا بکارگیری آن، «حرفهایتر» به نظر میرسد.
نمیتوان از بکارگیری اصطلاحات تخصصی ضروری رشته خود امتناع کرد و نباید هم در صدد آن برآییم. اصطلاحات تخصصی علمی اغلب دارای معانی دقیقتری بوده و این امکان را فراهم میکنند که در تفاسیر و گفتگوها، سریعتر به موضوعات مورد هدف دست یابیم، که در غیر این صورت تعریف آنها به طرق دیگر، بسیار دشوار خواهد بود، ولی باید به طور مداوم بررسی کنید که بر معانی کلماتی که بکار میبرید کاملاً واقف باشید. بی دلیل، کلمات غامض و پیچیده را جایگزین کلمات عادی روزمره نکنید. به طور کلی، سعی کنید طوری بنویسید که گویی با یکی از هم رشتههای خود نشستهاید و به طور شفاهی، پایان نامه خود را برای وی شرح میدهید و توجه ویژهای به بکارگیری درست گرامر دارید. بکارگیری کلمات حرفهای پیچیده یا غیرعادیتر از آنچه در چنین گفتگویی بکار میبرید، سبب نخواهد شد که پایان نامه شما، دکتری تر به نظر برسد، بلکه آن را غیراصیل و شاید سطحی جلوه دهد؛ زیرا احتمال زیادی دارد که در مورد معنی کلمات اشتباه کنید.
هیچ انسان خردمندی مایل نخواهد بود که کلمات طولانی بیشتری به دنیا بیاورد.
جِی. کِی. چِستِرسون(1)
مدیریت درست صورت و زمان افعال میتواند پیامدهای مهمی برای متن شما داشته باشد. استفاده از صورت معلوم افعال به همراه نهاد واقعی، متن شما را زندهتر میکند و کاملاً با ترکیب نهاد/فعل/مفعول که در بالا شرح دادیم، تناسب دارد. اکیداً از بکارگیری افعال مجهول خودداری کنید؛ زیرا به طور اجتناب ناپذیری سبب ابهام میشوند. اگر از مایکروسافت ورد استفاده میکنید، ابزار بررسی غلط املایی به طور خودکار تمام جملات مجهول متن را برجسته میکند و جملات معلوم را برای بیان مفهوم مربوط پیشنهاد میدهد: در این موارد، هرگز روی گزینه «نادیده بگیر» کلیک نکنید. اگر پایان نامه شما در حوزه تاریخ یا رشتههای علوم اجتماعی است، با نگارش به زمان گذشته، میتوانید به میزان قابل توجهی در زمان خود صرفه جویی کنید. اگر هنگام نگارش در مورد رویدادها یا شرایط دنیای واقعی، از زمان حال ساده استفاده کنید، در این صورت، پیشرفتهای حاصله پس از نگارش شما سبب میشود که متنتان از نظر تاریخی نابهنگام و غیر دقیق به نظر برسد. در طول دوره زمانی که پایان نامه – چه منتشر شده باشد و چه منتشر نشده باشد- در قفسه کتابخانه قرار دارد، این خطر به وضوح بیشتر میشود. اگر بنویسید: «در پاییز سال 2001، افکار عمومی آمریکا از مداخله نظامی در افغانستان حمایت کرد»، گزاره شما، نابهنگام و منسوخ نخواهد شد. در حالی که اگر این گونه بنویسید: «مردم بریتانیا، از مداخله نظامی محدود در عراق حمایت میکند» (که در واقع، در اوایل سال 2002 بوده است)، این جمله کذب است؛ زیرا اکثر مردم دیگر این استراتژی را تأیید نمیکنند. هرگز از زمان ماضی بعید و آینده در گذشته که محبوب زندگی نامه نویسان است، استفاده نکنید: «در خانه ای محقر، کودکی به دنیا آمد که درکمتر از دو دهه، به شخیصتی تاریخی در جهان تبدیل میشد.» در سایر رشتههای علوم انسانی، همچون ادبیات یا مطالعات فرهنگی، این قواعد به طور کامل اعمال نمیشود، ولی بهتر است احتیاط کنید و به زمان حال ساده بنویسید.
1) G. K. Chesterton, The Everlasting Man (London: Hodder and Stoughton, 1925), p. 161.
اندیشمندان، مستعد خطاهای سبکی خاصی هستند که گاهی میتواند به ایرادات جدی در استدلال منجر شود. افرادی که بیش از حد نرمال از نظریه پردازی و انتزاعات استفاده میکنند، گاهی مرتکب دو خطای کلاسیک میشوند. «شیءوارگی»(1)بدین معناست که یک مفهوم انتزاعی را به یک «شیء» تبدیل کنیم و سپس، به آن عاملیت، اختیار عمل، نسبت دهیم، برای مثال: «جامعه میتواند برای سنت گریزی، تاوان بگیرد.»، که در آن، به موجود غیرانسانی، قابلیتها یا ویژگی های انسانی نسبت داده شده است، برای مثال: سازمان های آموزشی همواره خواهان مراقب از خود هستند.» با ترکیب این دو قاعده، نخست میتوانید یک مفهوم انتزاعی را به شیء تبدیل کنید و سپس، به عامل مربوط، ویژگیهای انسانی اتصاف کنید، برای مثال: «آسیبی که به جامعه وارد میشود، سبب میشود که به دنبال تلافی و مجازات برود.» هر یک از این خطاهای مفهومی سبب میشود که گزارههای بی معنا و نامعقول بنویسید.
مشکل مشابه دیگر، مربوط به جامعیت است. دانشگاهیان باید مواردی بیش از کلیشه های تعمیم یافته را بکار ببرند، ولی در واقع، هنگام بحث در مورد رفتار گروهی از مردم، اغلب از سبک نگارش «سوم شخص مفرد مثالی» استفاده میکنند. در اینجا، در مورد رفتار یک نمونه مثالی صحبت میشود که تا حدودی نماینده کل افرادی است که نقش خاص یا ویژگیهای مشخصی دارند. برای مثال: «فرد کارمند عمدتاً به زندگی آرام و شغلی راحت علاقمند است، در حالی که سیاستمدار صرفاً به دنبال این است که مجدداً انتخاب شود.» یا: «خوشبختی، تقدیر نویسنده نیست.» در اینجا، مسأله این است که هر جملهای که از سوم شخص مفرد مثالی استفاده میکند صرفاً زمانی حقیقت دارد که همه افرادی که نقش یا ویژگی مربوط را دارند، به همان شیوه گفته شده، رفتار کنند؛ این ادعا تقریباً همواره کذب است و هرگز نمیتوان آن را اثبات نمود. بدیهی است که برخی از کارمندان به تنبلی و از زیر کار در رفتن علاقمندند، ولی هرگز نمیتوانیم اثبات کنیم که همه کارمندان اینگونه هستند، درست همانطور که برخی از نویسندگان خوشبخت خواهند بود و برخی دیگر، بداقبال. هر نویسندهای که از سوم شخص مفرد مثالی استفاده میکند، بلافاصه تسلط علمی خود در مورد مبحث مورد نظر را زیر سؤال میبرد، استدلال وی به سطحی غیرحرفهای تقلیل مییابد و بر صحت متن وی تأثیر عکس میگذارد. هنگام صحبت در مورد گروه، از صورت جمع کلمات استفاده کنید، برای مثال: «سیاستمدارن صرفاً به دنبال
1) Reification
این هستند که مجدداً انتخاب گردند.» یکی از مزیتهای بزرگ استفاده از صورت جمع این است که به محض اینکه جمله را بخوانید، این سؤال به ذهن شما خطور میکند: آیا منظورم همه سیاستمداران، بیشتر سیاستمداران، تعدادی از سیاستمداران یا سیاستمداران عادی است؟ و بعد، ممکن از از خود بپرسید: چه شواهد یا دلیل منطقی میتوانم برای اثبات این ادعای خود بیاورم؟ بدین ترتیب، در نهایت گزارههای تجربی ارزشمندی در اختیار خواهید داشت که پایان نامه دکترای خود را بر ان ها استوار میکنید.- در حالی که بکارگیری هر جمله دارای سوم شخص مفرد مثالی، میتواند مخرب متن شما باشد.
در بکارگیری کتابهای راهنمای معروف سبک که اکنون دیگر قدیمی شدهاند، دقت لازم را داشته باشید: سبکهای قدیمی، نسبت به استانداردهای حرفهای موجود، در مورد استفاده از صورتهای گرامری پیچیده و جملات طولانی شکیباتر هستند. این کتابهای راهنما، اغلب توصیههای ارائه شده برای نویسندگان خلاق متون تخیلی و نویسندگان غیر تخیلی را ادغام کردهاند. منابعی که پیشنهاد میکند، ارزش خواندن را دارند، ولی در عین حال، اخطارهایی که در مورد هر یک از کتابها را ارائه دادم به یاد داشته باشید و سعی نکنید بیش از حد به دنبال بهبود سبک باشید. اجازه دهید این بخش را با ارائه مثالی مختصری از توصیههای مفصلی که در اینجا بیان کردهام، به پایان ببرم: نگارش کلمات و سرنامها با حروف بزرگ. به دو دلیل، بهتر است که استفاده از حروف بزرگ [در زبان انگلیسی. م.] را در متن خود به حداقل برسانید. حروف بزرگ، خوانایی متن را کاهش میدهند، به ویژه هنگامی که در عنوان بخشها یا برای جداول، نمودارها و شکلها استفاده میشوند. سعی کنید که در تمام موارد مذکور، به جز اولین حرف کلمه اول، از حروف کوچک استفاده کنید؛ تنها مورد استثنا، مربوط به اسامی خاص است که همواره با حروف بزرگ آغاز میشوند. علاوه بر این، بیشتر مجلات و ناشران، از سیاست استفاده حداقلی از حروف بزرگ پیروی میکنند، بنابراین، با پیروی از این الگو، از آغاز نگارش پایان نامه خود، تغییرات حاصل از ویرایش بعدی متن خود را کاهش خواهید داد. علاوه بر این، در بکارگیری سرنامها در پایان نامه خود دقت کنید. خوانایی یک صفحه پر از سرنام، کمتر از متن عادی خواهد بود. تنها برای مفاهیم تخصصی که به کررات (حداقل سه یا چهار بار) در متن تکرار می کشوند از سرنام استفاده کنید و تا جای امکان، سادهترین شکل سرنام را بکار ببرید (برای مثال، Nato یا NATO، نه
N.A.T.O- ناتو). اولین باری که سرنام را بکار میبرید، باید به طور دقیق آن را شرح دهید و اگر پس از مدتی مجدداً از سرنام مزبور در متن خود استفاده میکنید، بهتر است که مجدداً آن را شرح دهید. اگر تعداد دفعاتی سرنام در متن تکرار میشود، زیاد است، گاهی میتوانید از کلمهای جایگزین یا توصیف کننده آن استفاده کنید: بدین ترتیب، متن برای خوانندگان راحتتر خواهد شد. علاوه بر این، باید در آغاز پایان نامه، دقیقاً پس از فهرست مطالب، جداول و شکلها، فهرست کاملی از سرنامها و کوته نوشت های بکار رفته در متن، ارائه دهید؛ بدین ترتیب، خوانندگان حواس پرت، به راحتی به یاد میآورد که شما به چه چیزی اشاره دارید.
وقتی چیزی گفته میشود و خوب گفته میشود، ابایی نداشته باشید. آن را انتخاب کنید و از آن نسخه برداری کنید.
البته، در اینجا، منظور فرانس از «از آن نسخه برداری کنید»، نقل قول است نه سرقت ادبی!
دانشجویان دکتری، به ارجاع دهی بیش از حد شهرت دارند. دانشجویان دکتری، به ویژه در رشتههای علوم انسانی و علوم اجتماعی، اغلب زمان و توجه بیش از حدی را به این جنبه از نویسندگی معطوف میکنند. دلیلی برای این کار وجود ندارد. در ادامه، مباحث زیر را مورد بررسی قرار خواهم داد: اصول ارجاع دهی، نحوه انتخاب سیستم ارجاع دهی مناسب، و دو سیستم استاندارد ساده- ارجاع دهی به روش هاروارد و پاسندی.
معیار «باید بدانند» مبنای مهمی است که به موجب آن مشخص میکنیم که برای چه مطلبی باید منبع بدهیم و منبع را با چه جزئیاتی ذکر کنیم. دو، سه یا چهار خواننده- داور- مسئولیت ممانعت از ارائه اطلاعات غلط یا سرقت ادبی در پایان نامه را بر عهده دارند. در پایان نامه دکتری، نسبت به کتابهای دانشگاهی یا حتی بیشتر مقالات منتشر شده در مجلات علمی، به استانداردهای بسیار بالای
ارجاع دهی نیاز است. برای مثال، در این منابع، نویسندگان به طور گسترده از شیوه استناد به «کل کتاب» استفاه میکنند که در آن، کتاب را به عنوان منبع معرفی میکنند بدون اینکه مشخص کنند که در کدام قسمت کتاب مزبور میتوان مطلب نقل شده را یافت، برای مثال (فوکو، 1995). نویسندگان رساله دکتری اکیداً باید از بکارگیری این رویکرد امتناع کنند؛ زیرا در مقام حرف، داوران باید بتوانند تمام منابع ارجاعی را بررسی کنند. بدیهی است که اگر مجبور شوند که کل کتاب فوکو را بخوانند تا نکتهای که شما نقل کردهاید بیابند، زمانی زیادی خواهد گرفت. بنابراین، ارجاعات پایان نامه، همواره باید کاملاً دقیق باشد و به طور ایده آل، صفحات منبع نیز ذکر گردد، برای مثال (فوکو، 1995، صص. 9-56) یا در بدترین شرایط، فصلی که مطلب مورد نظر در آن آمده است، ذکر گردد، برای مثال (فوکو، 1995، ف. 4). در مقام عمل، داوران به ندرت، ارجاعات را بررسی میکنند، مگر اینکه به دلیلی گمان کنند که به اشتباه از پژوهشگری نقل قول کردهاید یا اینکه شاید «مطلبی را بدون ذکر منبع» بیان کردهاید (سرقت ادبی)، که در این صورت بی درنگ، پایان نامه شما را رد خواهند کرد. با وجود این، اگر ببینند که برای استنادها و نقل قولهای خود، اطلاعات ناقص و غیر دقیقی ارائه دادهاید، به حق، کمی در مورد صلاحیت علمی شما تردید خواهند داشت.
علاوه بر این، سیستم ارجاع دهی شما باید اصول کلیتر نویسندگی ماهرانه را نیز منعکس کند؛ یعنی، یافتن یک مرحلهای منبع؛ خوانندگان برای یافتن منبع تمام نقل قولها و استنادها، باید فقط به یک مکان در متن سر بزنند، منبع یابی تک مرحلهای(1). هر گز نباید از آنها خواسته شودکه برای پی بردن به منبع، به چند مکان در متن سربزنند. برای مثال، به طور رایج میتوان کتابهایی را یافت که در آنها، نویسنده در متن اصلی، از پاورقی یا پاسندی استفاده کرده است، ولی هنگامی که به سراغ آن میروید، متوجه میشوید که نویسنده از سیستم ارجاع دهی هاروارد استفاده کرده است که فقط این اطلاعات را نشان میدهد: اسمیت (2001). این بدان معناست که باید مجدداً به بخش کتابنامه آخر کتاب رجوع کنید تا منبع را بیابید. نمونه دیگری از منبع یابی دو مرحلهای اغلب در رشتههای علوم انسانی (همچون تاریخ) رخ میدهد که در آن، بسیاری از نویسندگان همچنان از کوته نوشت های بی معنا و نابهنگام لاتین استفاده میکنند.(علامت های اختصاری) در اینجا ممکن است در پاسندی یا پاورقی،
1) one-stop look-up
منبعی به این شکل ارائه شده باشد: «whilte, op. cit» یا «White, loc. Cit» که در آن، کوته نوشتههای لاتین به معنی «همان کتابی که آخرین بار از وایت نقل شده» است. در این صورت، باید سفر جادویی و اسرارآمیز را آغاز کنید و به عقب بر گردید و بین نکات متعدد قبلی، به دنبال آخرین باری بگردید که از وایت نقل قول شده است. بیشتر نویسندگان بی دقت و نامحترم، از این شیوه op. cit. در بین چند فصل استفاده میکنند و از خواننده میخواهند تا صدها نکته را زیر و رو کنند تا آخرین باری را که از وایت نقل قول شده است بیابند. از نظر داوران یا ارزیابان رسالههای دکتری، بکارگیری این رویکرد، بی احتیاطی است. هر دو این مثالها نشان میدهد که اگر به عنوان نویسنده از سیستم منبع یابی تک مرحلهای استفاده نکنید، چه خطری در پیش رو خواهید داشت. اگر خوانندگان مجبور باشند چندین مکان را در متن جستجو کنند تا به منبع گفته شما پی ببرند، نسبت به زمانی که به صورت مستقیم و راحت منبع را مییابند، دیدگاه بدی نسبت به متن شما و نیز توانایی شما به عنوان نویسنده خواهند یافت.
در چارچوب دو اصل برآورده سازی نیاز داوران مبنی بر «ارائه منبع دقیق» هر چیزی که در متن، نقل قول یا به آن استناد شده است و نیز فراهم کردن امکان «منبع یابی تک مرحلهای»، سعی کنید از ارجاع دهی بیش از حد پرهیز نمایید. یکی از نشانه های کلاسیک «پارانویای پایان نامه» این است که برای هر نکتهای که ذکر میکنید، شواهد و مدرک ارائه دهید، حتی برای مواردی که هیچ آدم عاقلی در ذهن خود نیز به آن شک نمیکند و نیز نیازی به خواندن مطالب بیشتر در مورد آنها وجود ندارد، برای مثال: «بریتانیا، کشوری با تاریخی طولانی و پر فراز و نشیب است (دِیویس، 1999؛ ترِوِلیان، 1966؛ چِستِرسون، 1923). اگر در متن خود، با این مشکل مواجه شدید، بررسی کنید که آیا در حال استناد بیش از حد هستید یا خیر. بعدها، با توجه به رویکرد ارجاع دهی بیش از اندازه محتاطانه، سردبیران و داوران مجلات علمی و نیز ناشران کتاب بلافاصله متوجه میشوند که مقاله یا کتاب مربوط، از «پایان نامه دکتری» اخذ شده است. بنابراین، بکارگیری رویکرد مزبور میتواند انتشار مقاله یا کتاب شما را دشوارتر کند. علاوه براین، ارجاع دهی جزئیات، به طور کلی خوشایند نیست و بنابراین، افراط در این کار میتواند ظاهر و باطن متن شما را تعدیل دهد.
اگر شیوه نامه نگارش رساله دکترای دانشگاه شما، فرمت مشخصی را برای ارجاع دهی تعیین کرده است، نیازی به انتخاب سیستم ارجاع دهی نخواهید داشت. با وجود این، در بیشتر موارد، قواعد نگارش پایان نامه دکتری مبهم هستند و صرفاً دانشجویان را ملزم میکنند تا با استفاده از فرمت شناخته شده و منسجم مشخصی یا یکی از فرمتهای پرکاربرد، ارجاع دهی کاملی انجام دهند. در اینجا همچنان باید یک سیستم ارجاع دهی را انتخاب نمایید. کتابهای بسیاری وجود دارد که اطلاعات جامعی در مورد فرمتهای مختلف ارجاع دهی ارائه میدهند، ولی معمولاً شیوه بیان بسیار پیچیدهای دارند. علاوه بر این، بسیاری از انجمنهای حرفهای اثرگذار، برای حوزه تخصصی خود، شیوه نامه استنادهی ارائه میکنند که برخی از آنها- همچون شیوه نامه انجمن زبان های مدرن(1)(2)- کارآمد است. اگر شیوه نامه دانشگاه شما، سیستم مشخصی را برای ارجاع دهی تعیین نکرده است، در این صورت بررسی کنید که آیا انجمن حرفهای رشته یا کشور شما، فرمت خاصی را توصیه کرده است یا خیر.
حتی اگر خارج از ایالات متحده تحصیل میکنید، باید بررسی کنید که آیا انجمن آمریکایی متناظر، فرمت مشخصی دارد یا خیر-؛ زیرا بسیاری از مجلات علمی مرتبط با حوزه تخصصی شما نیز معمولاً از همان فرمت استفاده میکند. ارجاع دهی آمریکایی دارای ویژگیهای اساسی مشخصی است که شهروندان کشورهای کوچکتر باید آن را مد نظر قرار دهند. تقریباً تمام ارجاعات آمریکایی به این شرح هستند: اسم کوچک، حرف اول اسم کوچک دوم، و نام خوانوادگی نویسندگان، برای مثال: Alvin B. Stiegler (اِلوین بی. استیگلِر). در کشوری با جمعیتی بیش از 260 میلیون نفر، نسبت به کشورهای کوچکتر، به جزئیات بیشتری برای استناد و ارجاع دهی نیاز است؛ در کشورهای کوچکتر، فهرست منابع اغلب صرفاً شامل حرف اول اسم کوچک است. ظهور شبکه جهانی وب(3)سبب شده است که جستجوی منابع غالباً در دامنه جهانی صورت بگیرد و اگر صرفاً از نام خانوادگی و حرف اول اسم کوچک استفاده کنیم، هزاران منبع «سردرگم کننده» خواهیم یافت. بنابراین، در حال حاضر، شیوه نامه آمریکایی، تنها
شیوه نامه کارآمد و معقول است و باید به طور کلی از آن استفاده کرد. بعدها، اگر مجله علمی خاصی که میخواهید مقاله خود را در آن منتشر کنید، مشخص کرده باشد که فقط باید یک یا دو حرف اول اسم کوچک را بیاورید، همواره میتوانید شیوه ارجاع دهی خود را مطابق با آن تغییر دهید، ولی اگر در ارجاع دهی، صرفاً حرف اول اسم کوچک نویسنده را آورده باشید، یافتن اسم کوچک نویسنده برای تکمیل تعداد نامحدودی از ارجاعات، همچون «بمب ساعتی» است که میتواند بعدها در دستانتان عمل کند. علاوه بر این، بیشتر مجلات آمریکایی، اطلاعات جلد و شماره مجله را نیز میخواهند در حالی که در مجلات علمی اروپایی، معمولاً ارائه شماره جلد کافی است. مجدداً شرط احتیاط این است که از همان ابتدا، تا جای امکان اطلاعات کاملی از منبع جمع آوری کنید.(1)
سابقاً انتخاب و متعهد بودن به یک سیستم ارجاع دهی خاص، تصمیم دشواری بود. اگر سیستم «اشتباهی» را انتخاب میکردید، هر زمانی که میخواستید مقاله خود را منتشرکنید باید زحمت اضافی زیادی میکشیدید تا شیوه ارائه ارجاعات را به فرمت مورد نظر مجله مربوط تغییر دهید. همواره احتمال انتخاب فرمت مطلوب بسیار ناچیز بود؛ زیرا فرمت مورد تأیید مجلات، از کشوری یه کشور دیگر یا از رشتهای به رشته دیگر کاملاً متفاوت بود. در مسیر انتشار مطالعه خود، مجبور خواهید بود به دلیلی، نحوه ارجاع دهی خود را تغییر دهید.
با وجود این، در حال حاضر، نرم افزار کامپیوتری ارزان قیمتر و راحتتری برای ذخیره یادداشتها و ارجاع دهی در کامپیوتر، این مشکل را حل کرده است. در مرحله آغازین نگارش پایان نامه دکترای خود، باید نرم افزار شناخته شدهای برای ارجاع دهی، همچون نرم افزار Endnote، را به عنوان پایگاهی برای تمام ارجاعات خود انتخاب نمایید.(2)در حالت ایده آل، دانشگاه تان، یکی از این نرم افزارها را به عنوان بخشی از تسهیلات مرکز آی تی خود در اختیارتان قرار خواهد داد و خواهید توانست در محوطه دانشگاه
1) . قابل توجه است که ارجاع دهی با شیوه مجلات اروپایی، بدون اشاره به جلد و صفحه، در نگارش های علوم انسانی به ویژه آثار حدیثی و تفسیر ناکارآمد است مثلا بحارالانوار 110 جلد دارد آدرس دادن بدون جلد و صفحه دقیق، نه تنها مفید نیست، بلکه حتی ذکر شماره حدیث نیز لازم است.
2) برای مطالعه در مورد نرم فزار Endnote، رک. www.endnote.com.
به طور رایگان از آن استفاده کنید، ولی امروزه بیشتر دانشجویان دکتری، عمدتاً از کامپیوتر شخصی استفاده میکنند، بنابراین، باید نسخهای از نرم افزار مورد نظر را در کامپیوتر شخصی خود داشته باشید؛ مرکز خدمات آی تی دانشگاه باید با تخفیف بسیار، این نرم افزار را در اختیار شما قرار دهد. بنابراین، اگر بتوانید هزینه آن را متقبل شوید، این سرمایه گذاری اولیه، در آینده به طرق مختلف، برایتان سودآوری خواهد داشت. نرم افزار ارجاع دهی، تمام استناد دهیهای شما را در یک پایگاه دادهها ذخیره خواهد کرد. تمام اطلاعات مورد نیاز را صرفاً یک بار وارد میکنید، ولی نرم افزار میتواند استنادات را با فرمتهای مختلف به شما ارائه دهد، و بدین ترتیب میتوانید حتی پیچیدهترین شیوه نامههای مجلات علمی را رعایت کنید. بدین ترتیب، دیگر لازم نیست اطلاعات منابع را مجدداً تایپ کنید یا از یک فایل به فایل دیگر کپی کنید. با استفاده از پایگاه دادههای مرکزی، با یک کلیک میتوانید ارجاعات مورد نیاز در هر فصلی، مقالات ارائه شده در کنفرانس یا مقالات منتشر شده در مجلات علمی را بیابید. علاوه بر این، امروزه، در بسیاری از دانشگاهها میتوانید اطلاعات مربوط به کتاب یا مقاله را مستقیماً از کاتالوگ اصلی کتاب خانه یا سیستمهای کتاب نامه مبتنی بر وب دانلود کرده و بدون تایپ مجدد یا ویرایش، در پایگاه دادههای ارجاع دهی خود ذخیره نمایید. علاوه بر هزینه اضافی که برای تهیه نرم افزارهای ارجاع دهی باید پرداخت نمایید، باید هزینهی دیگری را صرف یادگیری نرم افزار جدید و تطبیق آن با سایر پردازشگرهای وورد (همچون لینوکس یا اَپِل که به اندازه مایکروسافت وورد کاربرد ندارند) نمایید. با وجود این، امروزه بسیاری از مشکلات مربوط برای بیشتر پرازشگران وورد برطرف شده است. کتابخانه یا خدمات ای تی دانشگاه تان باید برای نحوه استفاده از نرم افزاری ارجاع دهی مورد نظر دانشگاه، دورههای آموزشی رایگان برگزار کند و شرکت در این دورهها مهم است.
شاید تصمیم بگیرید که از نرم افزار تخصصی استفاده نکنید، و در پردازشگر وورد خود (همچون برنامه Word یا Wordperfect)، یک فایل مرکزی بزرگ ارجاع دهی ایجاد نمایید. روشهای مختلفی برای انجام این کار وجود دارد که بدترین آنها این است که یک فایل متنی ساده ایجاد نمایید. در عوض راهی را بیابید از طریق آن بتوانید جدول یا پایگاه دادههای قابل جستجو بسازید که نیازهایتان را برآورده سازد. برنامههای Word و Wordperfect نیز دارای امکانات پیشرفتهای هستند که میتواند مفید باشد. برای مثال، در هر دو برنامه این امکان وجود دارد که پاروقی ها را به طور خودکار به پاسندی، یا
پاسندی ها را به پاورقی، تبدیل کنیم. علاوه بر این، میتوانید از پایگاه دادههایی استفاده کنید که به عنوان بخشی از نرم افزار استاندارد آفیس ارائه میشود (برای مثال، Microsoft Office Access) که به راحتی میتوانید مطالب را به پردازشگر وورد خود منتقل کنید. این برنامه را جستجو کنید و نگاهی به جزوه راهنمای شرکت برای نرم افزار مربوط بیندازید یا از کتابچههای راهنمای نرم افزار که نویسندگان دیگر نوشتهاند و در کتاب فروشی فراوان یافت میشوند، کمک بگیرید. بهتر از همه این است که از همکاران خود، سراغ کسی را بگیرید که از این امکانات استفاده میکند و از او بخواهید نحوه کار با آنها را به شما نشان دهد. از هر روشی که برای مدیریت ارجاع دهی استفاده میکنید، حتماً از مرحله اول نگارش رساله دکترای خود، آن را بکار گیرید، آن را در کامیپوتر شخصی خود انجام دهید، از رویکرد نظام مندی استفاده کنید که فایل مرکزی ارجاع دهی ایجاد میکند و اینکه همواره به طور مرتب فایل مرکزی خود را به روز رسانی کنید (چندین بار از آن پشتیبانی بگیرید).
این رویکرد، یکی از دو سیستم ارجاع دهی رایج است که در اینجا به طور مفصل آنها را بررسی خواهیم کرد؛ زیرا اصول ارجاع دهی کامل و منبع یابی تک مرحلهای را رعایت میکنند. (رویکرد دوم، سیستم ارجاع دهی پاسندی است که در ادامه شرح خواهم داد). ارجاع دهی هاروارد، تقریباً رایجترین رویکرد بکار رفته در حوزه دانشگاهی است. از مدتها پیش، بیشتر ناشران مجلات علمی و کتاب به این سیستم ارجاع دهی روی آوردهاند؛ زیرا در فضا صرفه جویی کرده و متنی سادهتر از سایر سیستمها ارائه میدهد. این سیستم تنها به دو مؤلفه نیاز دارد: ارجاع درون متنی و یک بخش کتابنامه جامع و واحد در انتهای پایان نامه، کتاب یا مقاله.
1) (Jones, 1999, p. 14; Jones and Crank, 1997, pp. 86–7)
یک شیوه دیگر بیان شماره صفحات این است کلمه صفحه (ص.) یا صفحات (صص.) را نیاوریم و بین تاریخ انتشار و شماره صفحه، علامت دو نقطه قرار دهیم، برای مثال (جُونز، 1999: 17-14)(1). [در زبان انگلیسی. م.] برای نشان دادن فصل (ها) از «Ch(s)» استفاده میشود. برای ارجاع کل کتاب، نام خانوادگی نویسنده و سال انتشار را میآوریم. اگر در بخش کتابنامه، از یک نویسنده چند مقاله بیاورید که در یک سال منتشر شدهاند، با افزودن یک حرف آنها را از هم متمایز کنید، برای مثال، 1999 الف.
Jones, Terence B.
(1999) ‘Academic time-wasting in universities’, American Journal
of Scholasticism,
vol. 12, no. 4, pp. 12–71.
Jones, Terence B. and
Crank, Arthur (1997) One Book Academics: What Goes
Wrong?
(London: Futuristic Press). Second edition.
Jones, Terence B. and
Winge, Steven A. (2001) ‘Deconstructing post-modern writers’
angst’, Times
Literary Supplement, 26 September, pp. 70–1.
توجه کنید منابعی که نویسنده، تنها مؤلف آن است باید پیش از منابعی که وی با همکاری دیگران نوشته است، قرار گیرند و بدین ترتیب، منابعی که دارای دو نویسنده هستند، پیش از منابعی میآیند که سه نویسنده دارند و غیره. اگر نویسنده اول با همکاری تعداد مشابهی از افراد منابعی را نوشته است، از ترتیب الفبایی نام خانوادگی نویسندگان دوم برای ترتیب قرار گیری منابع استفاده میکنیم (بنابراین، در جدول بالا، منبع جُونز و کرانک، پیش از منبع جُونر و وینگ قرار میگیرد).
ارجاع مقالات مجلات علمی باید به ترتیب شامل موارد زیر باشد: نام خانوادگی نویسنده، اسم کوچک کامل، حرف اول اسم کوچک دوم، سال انتشار، عنوان مقاله، عنوان مجله تخصصی، جلد، شماره، و شماره صفحات. در این مثال، اصطلاحات جلد (vol.) و شماره (No.) را آوردهام؛ زیرا برخی از مجلات
1) (Jones, 1999: 14–17)
علمی و ناشران، آن را لازم میدانند. مجلات علمی و ناشران دیگر، آوردن عنوان جلد و شماره را ضروری نمیدانند و میتوان آنها را با علامت دو نقطه جدا مکرد، برای مثال، iii: 4، ولی حذف یا جایگزین کردن مؤلفههایی که قبلاً در منابع آوردهاید، از طریق «یافتن و جایگزین کردن» آنها در پردازشگر وورد راحتتر از وارد کردن آنها از صفر است.
برای ارجاع دهی مقالات منتشر شده در روزنامه یا مجلات، از همان ترتیب مقالات مجلات علمی استفاده میکنیم، ولی به جای جلد و شماره، باید روز و ماه انتشار را بیاوریم.
ارجاع دهی کتابها باید به ترتیب شامل موارد زیر باشد: نام خانوادگی نویسنده، نام کوچک کامل، حرف اول نام کوچک دوم، سال انتشار، عنوان کتاب (و عنوان فرعی)، محل انتشار و ناشر. اطلاعات مهمی در مورد شماره ویراست یا ترجمه، که خوانندگان باید بدانند را نیز اضافه کنید. برای کتابی که چاپ مجدد شده است، نخسیتن سال انتشار را در انتهای ارجاع بیاورید، برای مثال: (نخستین سال انتشار «1847» «Originally published in 184»).
یکی از مزیتهای بزرگ سیستم هاروارد این است که متن واضحی ارائه میدهد که بی درنگ اطلاعات منبع را در اختیار خواننده متخصص قرار میدهد. با این حال، خواننده به راحتی، به اطلاعات کامل تری دسترسی دارد. دومین مزیت بزرگ سیستم مزبور، این است که همه پایان نامهها باید بخش جامع کتابنامه داشته باشند که به هر حال، دقیقاً باید بر اساس سیستم هاروارد سازماندهی شود. بنابراین، برای هر منبع، باید دستکم دو بار ارجاع دهی نمایید، یکبار به صورت کتابنامه و بار دوم، استناد درون متنی و نیز تکرار استناد درون متنی همان منبع. سیستم هاروارد تمام این دوباره کاریها و نیز مسائل «کنترل ویراست» که اغلب زمانی رخ میدهد که از یک منبع، دو استناد متفاوت دارید، را حذف میکند. اگر متوجه شوید که یک منبع اشتباه دارید، بر اساس سیستم هاروارد، فقط باید یک ارجاع را تغییر دهید (اگرچه اگر نام نویسنده یا تاریخ انتشار، تغییر کند، باید ارجاع دهی درون متنی را نیز به روز رسانی کنید). علاوه بر این، دیگر مجبور نیستید نکاتی را به متن اضافه کنید که فضای ارزشمند محدود رساله را اشغال کند.
در آخر، دیگر مزیت بزرگ سیستم ارجاع دهی هاروارد این است که مانع از آن میشود که نویسنده «مطالب فرعی» بسیاری را در پارورقی یا پاسندی بگنجاند. در هر سیستم پاروقی و پاسندی، نویسندگان معمولاً نمیتوانند در برابر وسوسه ارائه مطالب آموخته خود به صورت متن فرعی مقاومت کنند. نویسنده به انتقاد میپردازد، از موضوع خارج میشود، نکاتی در مورد روش پژوهش بیان میکند، دادههای سطح ارائه میدهد و با مخالفان بحث میکند و موارد مشابه دیگر. اگر نویسنده از پاورقی و پاسندی استفاده کند، اغلب به نظر میرسد که متن اصلی با سیلی از تفاسیر و یادداشتهای فرعی احاطه شده است، به ويژه در کتب یا مقالات علمی که دارای پاورقیهای طولانی در پایین صفحه هستند که گاهی سبب میشوند، متن اصلی به کمتر از نصف صفحه برسد. سیستم ارجاع دهی هاروارد، باید به طور کامل از این امر جلوگیری کند و با این حال، همچنان امکان دارد که اطلاعات فرعی لازم و در عین حال، حجمی را در پاسندی بیاوریم (رک. ادامه) ارجاع دهی هاروارد مورد توجه ناشران و مجلات است؛ زیرا مانع از ارائه متن فرعی شده و نویسنده را وادار میکند تا مشخص کند که در منابع خود، چه چیزی مهم و چه چیزی غیرضروری است. وقتی مجبور شوید که فقط یک خطِ مبحث را در متن خود پی بگیرید، وضوح نوشته و افکارتان بیشتر میشود.
بسیاری از دانشجویانی که به سیستم پاورقی و پاسندی عادت دارند پیش بینی میکنند که اگر از ارجاع دهی هاروراد استفاده کنند، با چهار مشکل مهم روبرو خواهند بود. در واقع، این «مشکلات» رایج، کاملاً شناخته شده هستند و برای آنها راه حلها سادهای وجود دارد:
1) Primary texts
منابع منتشر نشده یا ایندکس نشده، همچون اسناد موجود در بایگانی را که به طور سازمان یافته آرشیو و شماره گذاری نشدهاند، نیز میتوان با با شیوه مشابه ارجاع درون متنی هاروارد ارجاع دهی کرد. درست همانند شیوه ارجاع دهی منابع اولیه که در بالا شرح دادیم، شیوه ارجاع دهی یا قاعده نام گذاری مختص خود را ایجاد و شرح دهید. مجموعهای از کوته نوشتهها، به طور ایده آل، سرنامهایی را بکار ببرید که به راحتی قابل فهم هستند (همانند ارجاع جان لاک که در بالا ارائه شد).
ارجاعات درون متنی مطالب مصاحبه نیز گاهی به عنوان یکی از مشکلات ارجاع دهی هاروارد ذکر میشود، ولی در واقع، ارجاع دهی این نوع مطالب، بسیار ساده است. مصاحبههای ضبط شده را باید به شیوه منابع اولیه، ارجاع دهی کرد؛ نخست، نام خانوادگی مصاحبه شونده را آورده و بعد شرح میدهیم که وی طی مصاحبهای، مطالب مزبور را بیان کرده است و تاریخ مصاحبه را ذکر میکنید، برای مثال (اسمیترز(1)، مصاحبه، 26 اکتبر 2000). سپس در بخش پیوست روشهای پژوهش، به طور مفصل شرح میدهیم که مصاحبه شودگان چه کسانی بودند، مصاحبه با آنها در چه زمان و مکانی و چگونه انجام گرفته است. (برای مثال، مصاحبه به صورت حضوری، از طریق تلفن، با استفاده از پرسشنامه یا گفتگو و غیره) و اینکه چگونه مصاحبه را ضبط کردیم (برای مثال، به صورت ضبط صدا یا یادداشت برداری). اگر میخواهیم مطلبی را از کل مصاحبهها، بدون اشاره به مصاحبه خاصی، ذکر کنیم، در این صورت نیازی به ارجاع دهی نیست؛ زیرا نمیتوان نکته خاصی را به مصاحبه شونده مشخصی ارتباط داد. در عوض، باید شیوهای را بیابیم که از طریق آن، در عین این که نامی از شرکت کنندگان در مصاحبه یا منابع نمیبریم، بتوانیم اطلاعاتی مفیدی در مورد آنها ارائه دهیم. نقل قول از مصاحبههای خصوصی که برای انتشار صورت نگرفتهاند، نقض اصول اخلاقی در پژوهشهای علمی است. (حتماً در مورد مسائلی که ممکن است در مرحله داروی، در مورد ارجاع دهی انواع مختلف مصاحبه مطرح شود، با مشاور خود به دقت گفتگو گنید). در سه مورد ارجاع دهی آخر، بین سیستم ارجاع دهی هاروارد و استفاده از سیستمهای دیگری همچون پاسندی یا پاورقی، از جهت دشواری یا آسانی کار، تفاوت قابل توجهی وجود ندارد.
1) Smithers
مسأله آخری که در مورد کتابنامه، شایان توجه است، مربوط به مسأله بخش بندی است. یک بخش کتابنامه که به طور دقیق و قابل پیش بینی، بر اساس حروف الفبا سازماندهی شده، بهترین روش برای ارا ئه منابع در تمام انواع متون است. در آثار قدیمیتر، و در شیوه نامهها مقطع دکترای برخی از دانشگاههای قدیمی، همچنان میتوان کتابنامه هایی یافت که بر اساس منابع اولیه (همچون اسناد منتشر نشده) و منابع ثانویه یا منتشر شده، یا حتی فهرست مجزای کتابها و مقالات، بخش بندی شدهاند. همه این شیوهها، اصل منبع یابی تک مرحلهای را نقص میکنند؛ زیرا معمولاً خوانندگان صرفاً از روی ارجاع درون متنی، نمیتوانند به نوع منبع مورد نظر پی ببرند. اگر از کتابنامه بخش بندی شده استفاده گردد، خوانندگان باید چندین بخش را بگردند تا منبع مورد نظر خود را بیابند.
یک سیستم کارامد دیگر برای ارجاع دهی که با استناد کامل و منبع یابی تک مرحلهای مطابقت دارد، سیستم پاسندی است.
ارجاع درون متنی به یک عدد بالانویس تقلیل مییابد، برای مثال، 8. برای هر فصل جدید، اعداد باید از 1 شروع شوند. اگر در برنامههای پرازشگر وورد، پاسندی ایجاد کنید، اعداد به طور خودکار در متن شما وارد میشوند. توجه کنید که اعداد همواره باید در انتهای جمله قرار بگیرند، نه در وسط آن. علاوه بر این، از بکارگیری چند پاسندی در داخل یا انتهای یک جمله خودداری کنید.
توضیحات ارائه شده در پاسندی، برای هر منبع، در اولین باری که به آن استناد میشود، باید کامل باشد و تمام اطلاعاتی که در شیوه کتابنامه هاروارد (رک. بالا) ارائه میگردد را پوشش دهد، ولی ترتیب قرار گیری اطلاعات متفاوت از ترتیب آنها در سیستم هاروارد است، برای مثال:
Book Academics: What Goes Wrong? (London: Futuristic Press, 1997), second
edition. Terence B. Jones and Steven A. Winge, ‘Deconstructing post-modern
writers’ angst’, Times Literary Supplement, 26 September 2000, pp.
70–1.
in universities’, American Journal of Scholasticism (1999) vol. 12,
no. 4, pp. 12–71.
تفاوتهای عمده این روش نسبت به روش کتابشناشی به این شرح است: اسم کوچک نویسنده و حرف اول اسم کوچک دوم، قبل از نام خانوادگی وی قرار میگیرد، و سال انتشار از ابتدا به انتهای آن، دقیقاً قبل از شماره جلد مقالات مجلات علمی و بعد از نام ناشر کتاب منتقل میشود. در هر نوع سیستم پاروقی یا پاسندی، اطلاعات ارائه شده، تا حدود زیادی مشابه شیوه کتابنامه است. با وجود این، در شیوه پاسندی، در استناد دوم یا بعدی یک منبع واحد، میتوان اطلاعات ارائه شده را کاهش داد، مشروط بر اینکه منبع مزبور به وضوح قابل تشخیص باشد. در اینجا، میتوان نام خانوادگی نویسنده و کوته نوشت عنوان کتاب یا مقاله را آورد، برای مثال:
p. 87.
universities’, pp. 15–16.
استفاده از سیستم پاسندی انتهای فصل، کمی برای خوانندگان دردسر دارد. خوانندگان باید از شماره منبع در متن به خود منبع در انتهای فصل یا پایان نامه رجوع کنند. رسالههای که در یک جلد تایپ و صحافی میشوند، بسیار قطور هستند. بنابراین، از نظر خوانندگان، ارائه پاسندی ها در صفحات آخر هر فصل، به جای انتهای پایان نامه، راحتتر است، ولی اگر پایان نامه به عنوان کتاب منتشر شود، استفاده پاسندی هایی که در انتهای کتاب آمدهاند، برای خوانندگان، دشوار نخواهد بود. مزیت مهم دیگر سیستم پاسندی، حتی نسبت به سیستم هاروارد، این است که متن مرتبی ارائه میدهد که صرفاً دارای چند عددِ پاسندی است که چندان به چشم نمیآیند؛ و در حالت ایده آل، تعداد این اعداد، بیش از حد نیست.
پاورقیها نیز از همان شیوه ارجاع دهی کامل و متوالی، که در دو جدول پاسندی بالا ارائه شد، پیروی میکنند، ولی اطلاعات مزبور در انتهای همان صفحه ارائه میشود. واضح است که از نظر خوانندگان، پاورقیها راحتتر از پاسندی ها هستند. هرچند، با وجود پیشرفتهای سریع صورت گرفته در پرازشگرهای مدرن کلمه در خصوص ارائه پاورقی، این سیستم، برای پایان نامه چندان مناسب نیست.
هنگامی که متن را برش و جایگذاری(1)میکند، که بسیار رخ میدهد، کنترل و به روز رسانی پاروقی ها دشوار میشود. معمولاً کنترل پاورقیها و کتابنامه دشوارتر از پاسندی است که در آن، تمام ارجاعات یک فصل، در یک جا قرار میگیرند. و اگر از سیستم پاورقی استفاده کنید، مسائل مربوط به صفحه گذاری مجدد، بیشتر میشود. علاوه بر این، بکارگیری پاورقی، پراکندگی ارجاعات را به حداکثر میرساند. به طور ویژه در رسالههای دکتری، بکارگیری پاورقی که به وضوح متن اصلی را «فشرده» میکند، ظاهر ناهمواری به صفحات نسخه چاپ شده پایان نامه، میبخشد. به خاطر موارد بالا و مسائل دیگر، مجلات و تقریباً تمام ناشران کتاب، از بکار گیری پاورقی امتناع میکنند. برای مثال، اگر خوانندگان به صورت آنلاین به مجلات دسترسی داشته باشند، در این صورت، اغلب برایشان دشوار است که به طور همزمان دو فونت با اندازه متفاوت را در یک صفحه بخوانند. در این حالت، یا متن اصلی مورد توجه است و فونت پاورقی بیش از حد ریز جلوه میکند یا پاورقی آشکار است و فونت متن اصلی بیش از حد بزرگ به نظر میرسد.
هنگام چاپ مطالعه خود، اغلب مجبور خواهید بود که پاورقیها و پاسندی ها را مجدداً سازماندهی کنید. اگر این امر به معنای تبدیل پاسندی به پاورقی یا برعکس باشد، با استفاده از پردازشگر وورد، به راحتی میتوانید آن را انجام دهید، ولی تبدیل سیستم ارجاع دهی پاورقی و پاسندی و سیستم هارورد صرفاً زمانی راحت خواهد بود که از برنامه ارجاع دهی همچون Endnote استفاده کنید. اگر مجلهای که میخواهید پژوهش خود را در آن منتشر کنید یا ناشری که میخواهد کتاب شما را چاپ کند، از سیستم ارجاع دهی هاروارد استفاده میکند، بازنویسی پاورقیها و پاسندی ها دشوارتر خواهد بود و مجبور خواهید بود متن فرعی را حذف کنید. در اینجا، بکارگیری پاورقی بیشترین تأثیر مخرب را بر عادات علمی نویسندگان دارد، و شما را ترغیب میکند تا متون فرعی تولید کنید و سپس موضوع فرعی را در آنجا ادامه دهد. پاسندی ها تأثیر کمتری بر نویسندگان دارند؛ زیرا، در مکانی قرار میگیرند که کمتر مشهود است.
1) cut and paste
در نهایت، برای کامل شدن بحث، اجازه دهید به رویکرد استناد دهی جدیدتری اشاره کنم که حتی از پاسندی نیز کمتر به چشم میآید. نویسندگان مجله «علم برای عموم(1)» تا حدودی برای افزایش جذابیت مطالب برای خوانندگان، بویژه افرادی که خارج از جامعه علمی قرار دارند، از این سبک پیروی میکنند. نویسندگان این مجله، فهرست کاملی از منابع را در پایان کتاب ارائه میدهند، ولی در متن اصلی، هیچ عدد یا ارجاع هاورادی وجود ندارد که به آنها اشاره کند. در عوض، در فهرست منابع، شماره صفحه، و احتمالاً شماره سطر یا پاراگراف، و چند کلمه اول نقل قول یا عبارت دیگر صفحه مربوط ارائه میشود. این امر به ایجاد استناد کاملاً مرتبط، به شکل پاسندی، منجر میشود. شاید در آینده، این رویکرد در کتابهای رشتههای «نرم»، که در آن نویسندگان در تلاش هستند که از سبک ادبی بهتری استفاده کنند، رایج شود، ولی در حال حاضر، این سیستم همچنان روش ارجاع دهی نامتعارفی برای رساله دکتری است.
سازماندهی متن و مدیریت درست ارجاعات، بخش کوچک و در عین حال بسیار مهمی از دستیابی به رویکردی متقاعد کننده برای نگارش متون حرفهای است. دلیلی برای نگرانی بیش از حد در مورد این موارد وجود ندارد. سعی نکنید با اصلاح و ویرایش بیش از حد متن، به سبکی کامل دست یابید و با مسائل مربوط به ارجاع دهی، بیش از حد دست و پنجه نرم نکنید. هنگامی که به مرحله مشخصی رسیدید، مباحث اصلی و کیفیت پژوهش شما نقش تعیین کنندهای در نحوه واکنش خوانندگان خواهد داشت. بنابراین، همواره باید به این مسائل بنیادین توجه ویژهای کنید. اگر از سبک و شیوه ارجاع دهی مناسب استفاده کنید، خوانندگان به جای اینکه به خاطر کاستیهای مربوط به نحوه ارائه مطالب، سردرگم یا آزرده شوند، به راحتی به محتوای اصلی مبحث و ویژگیهای پژوهش توجه میکنند. علاوه بر این، نگارش متن به زبانی شیوا و با ارجاع دهی درست، سبب میشود که به عنوان نویسنده، روحیه خود را حفظ کنید. اگر متن شما، خوانا و قابل فهم باشد، انگیزه بیشتری برای نگارش مییابید و تصور
1) Popular science
بهتری از هدفتان خواهید داشت. این امر همچنین به شما اعتماد به نفس میدهد تا بر مشکلات بزرگ و اجتناب ناپذیر فرایند نگارش و ویرایش، که در فصل بعد مورد بحث قرار خواهیم داد، غلبه کنید.
هرگز نادیده نگیرید، هرگز آنچه را که مغایر افکار شماست انکار نکنید.
فرِدریش نیچه(1)
Gane and Kitty Chan, Introducing Nietzsche (Cambridge: Icon Books, 1999).
در مورد متون غیر داستانی خلاقانه، در مرکز فرایند نگارش، شخصی است که پشت یک میز تحریر نشسته و اطرافش پر از اطلاعات، یادداشتها و کاغذهای خط خطی شده و منابع است، در ذهن خود ایدههای بسیاری دارد و تلاش میکند تا به افکار خود روی صفحه مانیتور یا کاغذ سفید، نظم ببخشد. ذهنیت غالب ما از نویسندگی، همین تصویر است؛ زیرا ساماندهی ایدهها و افکارمان بسیار دلهره آور و سخت است. به دشواری میتوان پی برد که مرحله بعد، چه کاری باید انجام داد و فکر کردن به آن همواره از نظر روانی بسیاری استرس زا یا آزاردهنده است. در حوزه دیگر نویسندگی؛ یعنی نگارش رمان، دغدغه فکری متخصصان در مورد احساس ترس و وحشت نویسنده از خلق چیزی از هیچ، حتی فراتر رفته است، همانطور که جان فاوِلز(2)به طور طعنه آمیز میگوید:
حوزه جدی داستان مدرن صرفاً یک موضوع دارد، دشواری نگارش داستان مدرن جدی ... . نتیجه طبیعی این امر، آن است که نوشتن در مورد داستان، بسیار مهمتر از نوشتن خود داستان شده است. امروزه، این شیوه، یکی از بهترین روشها برای شناسایی رمان نویسان واقعی است. رمان نویس واقعی، وقت خود را با سرهم بندی داستان ها و شخصیتها روی کاغذ هدر نمیدهد ... بله، بسیار خوب. بدیهی است که گاهی چیزی بنویسد، تا نشان دهد که بخش نوشتن آن، چقدر نامربوط و غیرضروری است. فقط همین.(1)
البته فاوِلز خاطر نشان میکند که این میزان خودبینی، بسیار خطرناک و حتی ناتوان کننده است. خوشبختانه، متون غیر داستانی خلاقانه، نسبت به نگارش رمان، سادهتر است و نویسندگان ماهر معمولاً نگارش آنها را راحتتر میدانند، ولی بیشتر ما در مدیریت خود-افشایی دخیل در نویسندگی، مواجه با ایدههای محدود خود و دست و پنجه نرم کردن با تفاوت اجتناب ناپذیر بین آنچه برنامه ریزی کردهایم و آنچه در صفحه کامپیوتر یا کاغذ تحقق یافته است، با مسائل مشابهی روبرو میشویم.
برای رهایی از مشکلات مربوط به فرایند نگارش، میتوان از سه استراتژی کلیدی کمک گرفت: یک مرحله این است که فرایند نگارش را به جای یک کار خلاقانه، به عنوان فرایندی چند مرحلهای در نظر بگیریم که در آن، تمام مراحل به یک اندازه برای پیشرفت کار اهمیت دارند. نویسندگی صرفاً تولید نسخه اول را دربر نمیگیرد. نظرتان در مورد آنچه انجام دادهاید، نظر دیگران در مورد مباحث، بازبینی متن بر اساس نظرات و پیاده سازی اصلاحات نیز به اندازه تولید نسخه اول مهم هستند. دوم، اگر متنی به صورت کنونی خود کارایی ندارد، بهتر است روش مشخص و معتبری برای تغییر اساسی آن داشته باشید. استراتژی سوم این است که جلسات نگارش خود را به دقت برنامه ریزی کنید و پیشنهادهای مفصلی را که برای حفظ پیشرفت و جلوگیری از مواجهه با موانع احتمالی مفید هستند، بررسی نمایید.
1) John Fowles, Mantissa (London: Triad/Panther, 1984), p. 117.
همه چیز همانطور که پیش بینی کردهام، پیش میرود.
شخصیت امپراتور، در فیلم بازگشت جِدای(1)
نسخه اول متنی که بر اساس طرح فصل تولید کردهاید، بسیار متفاوت از آنچه انتظار داشتهاید، خواهید شد. این امر، ناامید کننده خواهد بود. چیزی که طبق طرحتان، امکان پذیر، مختصر، منسجم یا اصیل به نظر میرسید، در عمل، ضعیف، طولانی، غیرقابل فهم یا تکراری از آب در آمده است. هاوارد بِکِر(2)عنوان میکند که بسیاری از دانشجویان دکتری به اشتباه تصور میکنند که برای نگارش هر متنی «یک بهروش» وجود دارد که باید از میان احتمالات مختلف، کشفش کنند.(3)بدین ترتیب، وظیفه نویسنده این است که همه جا را برای یافتن این بهروش زیر و رو کند. با اتخاذ این دیدگاه، در میانه راه نگارش پایان نامه، ممکن است احساس کنید که در یافتن بهروش راه را کاملاً اشتباه رفتهاید و حالا مسیر را به طور کل گم کردهاید. مواجهه با این مانع، به معنای داشتن دیدگاه بلندتری در مورد، اول، کل مجموعه مراحل دخیل در نگارش متن حرفهای و، دوم، فرایند قرار دادن آن در معرض بحث و نظر دیگران است.
اول آن را بنویس، بعد درستش کن.
Lewis Minkin, Exits and Entrances: Political Research as a Creative Art (Sheffield: Sheffield Hallam University Press, 1997), p. 100.
تهیه طرح کلی میتواند مفید باشد، ولی نه در صورتی که با تهیه آن شروع کنید. در عوض اگر با نوشتن همه چیز، با تایپ سریع همه افکاری که در ذهنتان است، شروع کنید، بخشهایی که باید روی آنها کار کنید ... را کشف خواهید کرد.
هاوارد بِکِر(1)
فرایند نگارش، شروع ابتکاری جدید و پر کردن صفحه خالی مانیتور یا صفحه سفید کاغذ از نو است. باید بدانید که این امر، صرفاً مرحله اول نویسندگی است و لزوماً مرحله کلیدی برای بسط مبحث نیست. نویسندگی، فرایندی چند مرحلهای است و، همانطور که جِیمز تِرنِر به روشنی بیان کرده است، بکارگیری این مراحل، دلایل منطقی مختلفی دارد. هدف از تهیه نسخه اول، نگارش متن از هیچ، نگارش چیزی- تعریف کم و بیش مؤلفههایی که وارد بازی کردهاید- است حتی اگر متن مربوط بسیار مقدماتی و اغلب ترتیب قرار گیری مطالب، نامناسب باشد. علاوه، با پیشرفت متن، ضرورتاً کنترل خود را روی آن از دست خواهید داد. هنگامی که فصل به 30 یا 40 صفحه برسد، احتمالاً قادر نخواهید بود کل مبحث بیان شده در آن را در ذهن خود داشته باشید. و حتی نمیدانید چه چیزی نوشتهاید یا چرا مبحث به این شکل در آمده است. بازسازی فصل، مؤلفه مهم مرحله دوم فرایند نگارش است؛ در این مرحله، میتوانید متن را به شیوه منسجم سازماندهی کنید. نگارش متنی بسط یافته، ضرورتاً تفکر شما را تغییر خواهد داد. با این کار، جنبهای از دیدگاهتان که پیشتر، اطلاعی از آنها نداشتید، آشکار میشود و امکان مییابید تا سطوح مختلف تعصبتان نسبت به گزارههای مختلف را سبک و سنگین و ارزیابی و غربال کنید. یک بار کسی پند اخلاقی زیر را برای ای. اِم. فورستر(2)، رمان نویس، نقل کرد: «هرگز جملهای را آغاز نکن که ندانی چگونه پایان دهی». فورستر در جواب گفت: «تا زمانی که نفهمم چه می گویم، چگونه میتوانم بدانم که چه چیزی در فکرم است؟»(3)
دومین تغییر فلسفی ضروری دیدگاه بر اساس این رویکرد، آن است که بپذیریم برای بیان چیزی، «یک بهروش» وجود ندارد. هیچ شیوه کاملاً افلاطونی وجود ندارد که بتوان با برنامه هوشمندانه و از پیش، آماده شده، آن را یافت، یا، پس از شناسایی آن، بتوان بدون هیچ تغییری، عیناً آن را بکار برد، بلکه، هر آنچه بتوانید بگویید، میسازید و خلق میکنید، و این گونه نیست که به صورت، آماده وجود داشته باشد که ما بتوانیم آن را بیابیم یا کشف کنیم. مشکلات به این دلیل ایجاد میشوند که اغلب اوقات در فرایند نگارش خلاقانه، با دو راهیهایی مواجه میشویم که در آن با دو یا چند گزینه رو برو هستیم، ولی تنها میتوانیم یکی از اهداف ارزشمند را به بهای از دست دادن دیگری انتخاب کنیم. در چنین شرایطی، یک گزینه «درست» وجود ندارد. اغلب معیار کلی وجود ندارد که بر اساس آن بتوانیم از پیش، مشخص کنیم که انتخاب هر گزینه چه هزینهای در بر خواهد داشت. بنابراین، صرفاً به طور مشروط میتوان گزینهای را انتخاب کرد و بعد دید که چه اتفاقی رخ میدهد، ولی بعدها، در ارزیابی مجدد آنچه انجام دادهاید، میتوانید گزینههای قبلی را نیز مد نظر قرار دهید. شاید، گزینه دیگر، نتایج بهتری در بر داشته باشد.
تبدیل نسخه ضعیف و خام ایدهها به متنی کاملاً پیشرفته و قابل قبول و کارآمد زمان بر بوده و نیازمند بررسی دیدگاههای دیگر و تلاش قاطعانه برای ایجاد تغییر است. نگارش، اقدامی متعهدانه است. بنابراین، هیچ کس نمیتواند به طور سازنده متنی را که به تازگی تولید شده است نقد کند- به عبارت دیگر، ایرادات متن را یا تغییراتی که باید برای رفع نقایص صورت گیرد مشخص کند. در خصوص متن تازه متولد شده، صرفاً میتوانید تعهد خود را از سر بگیرید و بازگو کنید (به طور کمال گرایانه، به آن شاخ و برگ دهید) یا به طور غیرسازنده، آن را رد کنید («همهاش مزخرف است- دارم وقتم را تلف میکنم!»). باید چند روزی بگذرد، کارهای دیگری انجام دهید و افکار دیگری را پرورش دهید و افراد دیگری نیز متن تان را بخوانند تا بتوانید نگاه متفاوتی داشته باشید. و بهتر است پیش از شروع ویرایش و طرح ریزی مجدد متن، به این مرحله فکر کرده باشید و آن را در جدول زمانی خود قرار داده باشید و نیز انتظارات معقولی از آن داشته باشید.
تقریباً همواره باید در مورد هر متنی پنج اقدام را انجام دهید: چاپ، ویرایش، اصلاح، بهبود و تغییر و بازنویسی.
متن خود را چاپ کنید تا از چشم اندازی متفاوت از صفحه مانیتور به آن بنگرید. اگر متن خود را روی صفحه مانیتور ویرایش کنید، تغییرات به اصلاحات جزئی و در سطح کلامی محدودی خواهد شد. کار کردن روی کاغذ به شما کمک میکند تا ببینید تغییرات تمام و کمال- همچون انتقال بخش بزرگی از متن به چند صفحه قبل یا بعد- چقدر عملی است.
ویرایش به معنای ویرایش متن خام در سطح کلمه، به منظور رفع غلط املایی، اشتباهات گرامری، تکرار خسته کننده کلمات یا عبارات، و سایر کلمات نامناسب میباشد. حتماً این موارد را برطرف کنید. مادامی که این موارد را ویرایش نکنید، وجود آنها، سایر نقایص متنتان را تحت شعاع قرار میدهد و مانع از آن میشود که به آنها پی ببرید. متن بدون غلط به شما امکان میدهد تا فراتر از مسائل ظاهری متن رفته، و مسائل عمیقتر را ببینید.
اصلاح در سطح پاراگراف صورت میگیرد و به ارتباط زنجیره وار ایدههای مطرح شده در متن میپردازد. هدف اصلاح، ایجاد تغییرات کوچک در ترتیب قرار گیری جملات و پاراگرافها است. علاوه بر این، میتواند تغییرات بنیادین، به ویژه در مطالب آغازین و پایانی پاراگرافها را در بر بگیرد (توالی جمله موضوع، بدنه، و جمع بندی را به یاد آورید).
بهبود بخشی به این معناست که از متن به مطالب اصلی برگردید و بررسی کنید که آیا میتوان بحث را به طریقی بهبود بخشید. آیا میتوانید برای نکاتی که عنوان کردهاید، شواهد علمی بیشتری ارائه دهید؟ یا شواهد تجربی بیشتری بیاورید؟ یا آیا میتوانید دادهها را مجدداً تحلیل کنید تا تفاسیر احتمالی مغایر را از بین ببرید؟ آیا میتوانید مباحث اصلی خود را بسط دهید یا به شیوه رسمیتر و نظام مند تری بیان کنید؟ باید مشخص کنید که آیا رویکردتان به مطالب اساسی و بنیادیتری نیاز دارد یا خیر، ولی با بحث و ارجاع دهی بیش از حد در مورد نکات کم اهمیت، دچار «پارانویای پایان نامه» نشوید.
تغییر و بازنویسی به بازسازی بنیادین فصل یا مقاله اشاره دارد که معمولاً مستلزم روش بسیار خاصی که در بخش بعدی شرح خواهیم داد. متنی که سطح آن رضایت بخش است، نیاز به بازنویسی کامل
ندارد، ولی معمولاً باید در یک یا دو فصل از هشت فصل تغییرات اساسی ایجاد کنید، مگر اینکه نویسنده بسیار منضبط و منسجمی باشید.
تولید «نسخه اول» متن، تلاش شخصی شما برای تولید متن خام و بهبود آن و نیز دریافت نظرات و پیشنهادهای دیگران را در بر میگیرد. کل این فرایند، در چهار مرحله صورت میگیرد که از شخصیترین مرحله به عمومیترین مرحله میرسد. انتشار متنی که افکار شما را در یک ساختار نشان میدهد، مرحله حساسی است که باید به دقت آن را مدیریت کرد.
در مرحله اول، متن خامی به اندازه یک فصل- کلمات روی صفحه مانیتور یا دست نوشتههای روی صفحه کاغذ، مباحثی مطرح شده یا امتحان شده، حقایقی که به طور منظم ارائه شدهاند، ارتباطاتی که برقرار شدهاند و نظرات و عقایدی که شرح داده شدهاند-، آماده میشود، ولی هنوز به شکل رضایت بخشی، منسجم نیست.
در مرحله 2، متن خود را برای مدتی کنار بگذارید و بعد آن را مجدداً ارزیابی کنید، و راههایی برای بهبود دادن آن بیابید. پس از مدت کوتاهی (زیرا در اینجا، نیاز است که کمی از متن فاصله بگیرید)، میتوانید آن را مرور کرده و مواردی را که باید حدف شوند یا مطالبی که با مبحث اصلی تطابق ندارند مشخص کنید، مبحث را بسط دهید و در صورت نیاز، برای بهبود متن، بخشهایی از آن را جابه جا کنید. در مرحله ویرایش و بهبود متن، همچنین میتوانید بخشهای از متن را به خوانندگان آشنا، به عبارت دیگر، افرادی که به شما نزدیک هستند، برای مثال هم دورهایها، دوستان و سایر آشنایان، نشان بدهید. در اینجا، حتی افرادی که پیشینهای در مورد موضوع شما ندارند نیز میتوانند کمک کنند، خوانندگان دلسوزی که بدون سوگیری، متن شما را میخوانند و نظرشان را در مورد خوانایی و نحوه نگارش آن بیان میکنند. شرح مباحث با صدای بلند و به صورت قابل فهم برای یک شنونده مورد اعتماد، باهوش و در عین حال، غیر متخصص نیز میتواند در ارزیابی مباحث اصلی متن شما اثربخش باشد. اگر خوش شانس باشید و با یک یا چند استاد راهنمای خود رابطه خوبی داشته باشید، شاید بتوانید در این مرحله از آنها کمک بگیرید. در مرحله دوم شاید مجبور شوید چند اصلاح کوچک در متن خود ایجاد کنید، ولی این مرحله معمولاً با اولین بررسی نظامند متن، افزودن مطالب بیشتر، و
محدود کردن ارجاعات غیر دقیق، جا به جایی متن و ایجاد انسجام بین مطالب به شیوهای بهبود یافته، و ایجاد تغییرات کوچک بسیار در متن پایان مییابد.
در مرحله 3، ابتدا متن خود را منتشر میکنیم و سپس، نظرات را جمع آوری کرده و آنها در اصلاح اساسی یا تغییر و بازنویسی متن بکار میبریم. در حوزه حرفهای، صرفاً تا حدودی میتوانید به تنهایی کار را پیش ببرید، پس از آن، باید نظر افراد مختلف را در مورد متن تان بپرسید تا بتوانید پیشرفت کنید. اساتید راهنما یا مشاوران، اولین کسانی هستند که باید نظر آنها را جویا شوید. یکی از وظایف اصلی اساتید راهنما و مشاوران این است که متن مکتوب رسمی شما را بخوانند و نظر خود را ارائه دهند. باید مطمئن شوید که بازخورد موثری از آنها دریافت میکنید. معمولاً اگر پایان نامه خود را به صورت فصل به فصل در اختیار مشاوران قرار دهید تا نظر خود را در مورد آن اعلام کنند، خاطر جمع و حتی قدردان خواهند بود. برای آنها ارائه نظر شفاهی در مورد موضوع پژوهش شخص دیگر کار راحتی نیست. برای ارائه نظرات و پیشنهادهای مفید، نیاز دارند که شما به طور مرتب فصلهای پایان نامه خود را در اختیار آنها قرار دهید، ولی به دلایل مختلف، اساتید راهنما نیز نظرات متفاوتی دارند. برخی از آنها، بسیار متفاوت یا سخت گیر هستند، برای مثال، استاد فلسفه دانشگاه آکسفورد که پس از خواندن فصل 000/12 کلمهای دانشجویی که با زحمت فراوان، آن، را نوشته بود، نظر خود را در سه کلمه بیان کرد: «به نظر همینطور است». علاوه بر این، اساتید راهنمای مختلف، استراتژیهای متفاوتی بکار میبرند. برخی در مورد نسخههای اولیه پایان نامه، نظرات مفصلی ارائه میدهند، در حالی که برخی دیگر عامدانه از این کار امتناع میکنند تا ایدههای نو شما را بیش از حد مورد انتقاد قرار ندهند. برخی از اساتید راهنمای بسیار منظم، از همان مرحله اول فرایند تولید متن، تلاش میکنند تا شما را وادار کنند پیش از شروع فصل بعد، فصل حاضر را تقریباً کامل کنید. بر اساس این دیدگاه، هنگامی که بتوانید یک فصل را به سطح «دکتری» برسانید، انجام فصلهای بعدی با همان استاندارد، راحتتر میشود. مشاوران دیگر (همچون من) احساس میکنند که پیش از رفتن به سراغ فصل بعدی، باید فصل حاضر را به سطح قابل قبولی برسانید؛ چرا که ممکن است به خاطر اضطراب حاصل از کمال گرایی، مدت زمان بیش از حدی را صرف نگارش فصلهای اول کنید و برای پژوهش و نگارش فصلهای آخر، زمان کم آورید. بر اساس این دیدگاه، از نخستین نسخه کامل پایان نامه تا رسیدن به
نسخه نهایی متن، معمولاً تغییرات زیادی در متن ایجاد میشود که بدین ترتیب، وقت گذاشتن بیش از حد روی فصلهای اول، پیش از نگارش فصلهای بعدی، اغلب اوقات وقت تلف کردن یا تلاشی بیهوده خواهد بود. با افزایش آگاهی و با تغییرات حاصل یکپارچه سازی پایان نامه، احتمالاً تحلیلها و استدلالات مفصلی که در دو سال اول دوره دکتری انجام دادهاید، تغییر اساسی خواهند کرد.
با وجود این، انتشار متن، در آغاز باید به شکلی به غیر از نشان دادن مطالب به استاد راهنما صورت گیرد. ارائه فصل در گردهماییهای عمومی «دوستانه» همچون سمینار دانشجویان ارشد، میتواند مفید باشد، حتی اگر مخاطبان اطلاعات چندانی در مورد موضوع شما نداشته باشند. این تمرین به شما کمک میکند تا در مورد نحوه ارائه و توضیح متن خود برای افرادی که در رشته شما تخصص دارند، ولی با موضوع خاص شما آشنایی چندانی ندارند، بیندیشید. تغییراتی که به منظور ارائه اثربخش متن در آن ایجاد میکنید و نظرات و بازخورهایی که دریافت میکنید اغلب میتواند در پیش بینی نظر کارشناسان رشته مربوط، به شما کمک کند. برخی از دانشجویان دکتری، از این که گروه آموزشی از آنها میخواهد که سالی یک یا دو بار، در چنین سمینارهایی ارائه دهند، آزرده خاطر میشوند و احساس میکنند که مخاطبان غیرمتخصص هستند و نمیتوانند نظر چندانی در مورد پژوهش تخصصی آنها ارائه دهند، ولی انتهای دوره دکتری، مخاطبان دیگری که در رشته شما متخصص هستند، تصمیمات حیاتی در مورد آینده شما- برای مثال، انتساب شما در شغل دانشگاهی یا اعطای بورسیه پست دکتری- خواهند گرفت. بسیار عالی خواهد بود اگر از پیش بدانید که کارشناسان رشته احتمالاً چه دیدگاهی نسبت به پایان نامه شما خواهند داشت- بدین ترتیب، به موقع میتوانید در نحوه ارائه متن خود تغییراتی ایجاد کرده و نظر آنها را بهبود بخشید.
صحبت کردن، یکی از هنرهای اساسی بشر است. از طریق گفتگو، افراد آنچه را که میدانند به دیگران منتقل میکنند، و همزمان، تناقضاتی ایجاد میکنند که توجهشان را به چیزی که نادیده گرفته شده است، جلب کند.
کنفرانس، فرد را، آماده میکند.
پس از دریافت نظرات اساتید راهنما یا مشاوران، و احتمالاً نظرات افراد دیگر، سریعاً تا وقتی انتقادات و واکنشها در ذهنتان تازه است، باید تغییرات لازم را در متنتان ایجاد کنید. این دور دوم اصلاحات، مؤلفه آخر تولید نسخه اول فصل است. معمولاً نسخه اول، تغییرات بسیاری نسبت به متن خام اولیه خواهد داشت. این نسخه از فصل را میتوانید «پس انداز کنید»، و تا زمان تکمیل شدن کل پایان نامه و تهیه نسخه نهایی آن (رک. فصل 8)، نیازی به ارزیابی مجدد فصل مربوط ندارید. برای حفظ روحیهتان، باید پیش از «پس انداز» فصل، تغییراتی در آن ایجاد کنید تا پیشنهادها یا نظرات مشاوران و انتقاداتی را که در سیمنار ها دریافت کردهاید، اعمال نمایید.
این امر بدان معنا نیست که آنچه را نوشتهاید پاک کنید و مجدداً از صفر شروع کنید. یا اینکه دست به کار شوید و نسخه موجود فصل را با نظراتی که دریافت کردهاید، پر کنید، بلکه باید مطالب فصل را حفظ کنید و سعی نمایید مطالب و نحوه بیان آنها را تغییر دهید تا انتقادات مطرح شده در مورد متن تان را برطرف کنید. اکنون زمان خوبی نیست که بخواهید کل فصل را تغییر داده و نسخه کاملاً متفاوتی، آماده کنید؛ زیرا احتمال دارد که هنگام ویرایش نسخه نهایی، تغییرات مهمی که در این مرحله انجام دادهاید، بار دیگر کاملاً تغییر کنند، ولی پیش از رفتن به سراغ فصل بعدی، نسخه اول فصل حاضر را باید با فرمت معقولی «پس انداز کنید» به طوری که بتوانید جواب انتقادات را بدهد و پیشنهادهای مهمی را که دریافت کردهاید در آن اعمال کرده باشید. بدین طریق، فصل پس انداز شده، به جای اینکه ناقص، نامعلوم یا نیازمند تغییر کامل محسوب شود، کارآمد و به روز خواهد بود.
مرحله 4 تولید متن، مرحلهای خوشایند و در عین حال اختیاری است؛ در این مرحله میتوانید متن خود را در فضای حرفهای گستردهتر منتشر کنید، در دانشگاههای دیگر سمینار دهید یا مقاله خود را در کنفرانسها ارائه دهید. تا زمانی که فصل یا مقالهتان کاملاً، آماده نیست، این مرحله را انجام ندهید،
تا برای دریافت انتقادات بیرونی در مورد ایدههای خود اعتماد به نفس داشته باشید. در صورت، آماده بودن مقاله یا فصل، ارائه آن در سمینارهای دانشگاههای دیگر، میتواند گام اول بسیار مفیدی باشد. علاوه بر این، در انجمنهای حرفهای، نشستهای گروهی تخصصی کوچکی وجود دارد که به طور منظم برگزار میگردند. در این جلسات میتوانید از هم رشتهای های خود، انتقادات و ارزیابیهای سازندهتری دریافت کنید. مخاطبان بیرونی (به ویژه در کنفرانسها)، ناهمگنتر بوده و در مورد نظریهها یا روشهای پژوهش که در گروه آموزشی یا دانشگاه شما مهم تلقی میشوند، اطلاعات چندانی ندارد. آنها نسبت به مشکلات احتمالی متن تان، بی پردهتر خواهند بود و در به چالش کشیدن ایدههای شما با رویکردهای دیگر، تند روی خواهند کرد. فراتر رفتن از این سطح، مستلزم ارائه مقاله در کنفرانسهای حرفهای بزرگتر، در سطح کشوری، است. بعدها، هنگامی که نسخهای از فصل را به صورت کاملاً منسجم و به صورت مقاله کوتاه قابل ارائه در کنفرانس، آماده کردید، ارائه آن در کنفرانسهای بین المللی، ارزشمند خواهد بود. با بالا رفتن از این نردبان، افزایش مقیاس انتشار متن، مخاطبان احتمالی مقاله شما نیز گستردهتر میشوند، ولی مدت زمانی که میتوانید مقاله خود را ارائه دهید کاهش مییابد، از 30 تا 40 دقیقه در سمینار دانشگاه تا حدود 15 تا 20 دقیقه در کنفرانسهای بزرگ.
همانطور که حیوانات آرام آرام پوست اندازی میکنند، انسان نیز افکار خود را به تدریج تغییر میدهند: تغییر هرگز به یکباره و از یک روز به روز دیگر صورت نمیگیرد.
در تمام پیشنهادهای مذکور، فرض بر این است که متن شما، نسبتاً کارآمد است، به قدری که بتوانید با اعمال بازخوردها و نظرات، به طور فزاینده آن را بهبود ببخشید، ولی گاهی و شاید، در مراحل اول نگارش پایان نامه یا در خصوص فصلهای استدلالی و نظری، اغلب اوقات متوجه میشوید که کل فصل مشکل دارد. در اینجا، به تغییرات بنیادیتری نیاز است. تغییر و بازنویسی متن، تکنیک بسیار قوی برای
این نوع شرایط است. اعمال این تغییر، از نظر روانشناختی، دشوار است؛ زیرا هیچ یک از ما دوست ندارد اعتراف کند متنی که تولید کرده، کارآمد نیست. اگر ایده جایگزین مشخصی نداشته باشید، فکر شروع مجدد میتواند بسیار تهدیدآمیز و غیرسازنده باشد.
تغییر و بازنویسی برای مواردی طراحی شده است که در آن، به خاطر سپردن متن یک فصل معمولی کاملِ 30 تا 40 صفحهای، بسیار دشوار است. تمایل داریم که با فراموشی گزینشی بخشهایی از متن با این مسأله مقابله کنیم. نویسندگان از کلمات، عبارات و جملات ربطی مختلفی استفاده میکنند تا خوانندگان را متقاعد کنند که یک پاراگراف بی وقفه به پاراگراف بعدی مرتبط است. این ابزارها میتوانند، به طور اثربخش ساختار فصل را از چشم نویسنده نیز پنهان دارند. حتی اگر چندین بار متن فصل تکمیل شده را بررسی کنید و تغییرات و اصلاحات زیادی در آن ایجاد کنید، همچنان احتمال زیادی وجود دارد که آنچه انجام دادهاید، به طور کامل قابل فهم نباشد.
اساس تغییر و بازنویسی از سه مرحله تشکیل شده است:
عنوان کامل فصل را بنویسید و بعد، تمام عنوان های فرعی را به ترتیب قرار گیری، و با همان فونت و اندازه بکار رفته در فصل، بیاورید. بهتر است که تغییر و بازنویسی را با کاغذ و قلم انجام دهید نه کامپیوتر. (برنامههای کامپیوتری تخصصی متعددی وجود دارد که میتوانند در تغییر و بازنویسی گسترده، به نویسندگان کمک کنند، به ویژه افرادی که در پژوهش خود، از مصاحبهها یا مطالعات موردی زیادی استفاده کردهاند.(1))
برای هر یک از پاراگرافهای فصل، یک خط خلاصه بنویسید. سعی کنید که مبحث محوری پاراگراف را بیان کنید. کاملاً واقع بین باشید یا نگاه کاملاً عیب جویانه و شکاک داشته باشید. برای مثال، اگر پاراگرافی اطلاعات چندان بیشتری نسبت به آنچه قبلاً گفته شده است، ارائه نمیدهد، این مسأله را در کنار خلاصه آن ذکر کنید. به هیچ وجه اجازه ندهید که خلاصه پاراگرافها، بیش از یک خط شود.
تمام خلاصههای پاراگرافها را به ترتیب، از اول تا آخر فصل، شماره گذاری کنید.
1) نمونه بارز آن، برنامه Nudist است که برای تحلیل نظام مند و مدیریت حجم زیادی از دادههای کیفی طراحی شده است. این برنامه، شامل امکانات ویرایش چند پنجرهای است که از نظر برخی از افراد، ابزار مفیدی است.
اکنون باید نسخه کاملاً خلاصه شده از متن فصل خود را داشته باشید؛ در این نسخه، تمام نکات کلیدی فصل در یک یا دو صفحه ثبت شده است. با استفاده از این خلاصه، میتوانید دیدگاه جامع تر و قابل فهم تری در مورد محتوای فصل بدست آورید.
در حالی که خلاصه چند صفحهای فصل که ساختار آن را نشان میدهد، روی زمین جلوی رویتان است، به بررسی جدی موارد زیر بپردازید:
آیا ساختار فصل، ساده (خوب) است یا پیچیده (بد)؟
آیا الگوی بحث، واضح و منطقی (خوب) است یا نامشخص (بد)؟
آیا بخشها و زیربخش های موجود، متن فصل را به طور یک دست و منظم (خوب) تقسیم کردهاند یا نامنظم و نابرابر (بد)؟ تقسیم بندی زمانی یکدست و منظم به نظر میرسد که تعداد پاراگرافهای هر بخش یا زیر بخش متناظر با هم سطحهای آن است.
آیا مبحث فصل توسعه یابنده یا فزاینده (خوب) است یا بر عکس، تکراری و پس رونده (بد)؟ باید از فلسفه «یکبار و به درستی بیان کنید» پیروی کنید، نکاتی که بسیار مرتبط به هم هستند و به جای پراکنده کردن در بخشهای مختلف متن، میتوان آنها را در یک پاراگراف منسجم مورد بحث قرار داد، کنار هم گرد آورید.
آیا فصل از شیوه بیان تحلیلی یا استدلالی (که به طور کلی، از نظر سازمان دهی و شخصی سازی مبحث، بهتر است) استفاده میکند یا بر مبنای رویکرد توصیفی (که به طور کلی، برای سازماندهی و شخصی سازی مبحث، رویکرد مناسبی نیست) است؟
بررسی یک فصل معمولی، تنها پنج دقیقه از وقت شما را میگیرد، ولی پاسخهایی که دریافت میکنید گاهی شما را شگفت زده میکند. ممکن است متوجه شوید که آنچه نوشتهاید، بسیار متفاوت از چیزی است که از قبل برنامه ریزی کرده بودید و نیز با کاری که فکر میکردید در تولید متن خام انجام میدهید و ویرایش آن تفاوت قابل توجهی دارد. گاهی ممکن است متن مورد نظر، جهت گیری و هویت مختص خود را داشته باشد؛ باید به این اطلاعات مهم توجه ویژه داشته باشید. اگر متوجه شوید که بین طرح اولیه فصل و اجرای آن، تناسبی وجود ندارد، بلافاصله نتیجه نگیرید که باید متن را مطابق با طرح
اصلی تغییر دهید. اگر در آخر، به این متن رسیدهاید، شاید دقیقاً همان چیزی است که باید مینوشتید. اگر ساختار اولیهتان متفاوت بود، شاید این ساختار است که باید تغییر کند، نه متن. گاهی، بخش بندی، عنوان بندی اصلی، عنوان بندی فرعی، جملات مقدماتی و راهنما دقیقاً منطبق با طرح اصلی هستند، ولی بدنه متن، متفاوت از آب در آمده است. گاهی، با هماهنگ سازی آنها از طریق کنار گذاشتن طرح غیر واقع بینانه، میتوان مسائل را به راحتی برطرف نمود.
کتابها همواره از دستورات نویسنده پیروی نمیکنند و این کتاب ... به سرعت لجام گسیخته میشود.
Minkin, Exits and Entrances, p. 313.
نمایشنامهها دارای عقل و شعور هستند و وادار کردن آنها به حرکت در جهتی که خودشان نمیخواهند، اشتباه است.
Minkin, Exits and Entrances, p. 313.
مرحله بعدی تغییر و بازنویسی، میتواند به اندازه خلاصه نویسی واقع گرایانه تک تک پاراگرافها، از نظر روانی ناخوشایند باشد. اگر متن روان نباشد، باید طرح دیگری – ساختار جدیدی که تفاوت قابل توجهی با ساختار فعلی فصل دارد- تهیه کنید. روی یک کاغذ جدید، عناوین دیگری برای بخشها و زیربخش های فصل بنویسید و از بالا تا پایین صفحه جدید، آنها را با فاصله برابر بچینید. در اینجا، هدف این است که شیوه متفاوتی از سازماندهی متن، توالی متفاوتی از مطالب را بررسی کنید. پس از مشخص کردن عناوین بخشها و زیربخش ها، میتوانید متن بدنه هر بخش را به سادگی، با وارد کردن شماره پاراگرافهایی که پیشتر در ساختار خلاصه متن، آماده کرده بودید، در طرح جدید مشخص
نمایید؛ ترتیب قرارگیری پاراگرافها در طرح جدید، میتواند کاملاً متفاوت از ترتیب حال حاضر آنها باشد.
برای ارزیابی دقیق طرح جایگزین، حالا باید کمی به جزئیات آن بپردازید و برای این کار، باید کاغذ و قلم را کنار بگذارید به سراغ کامپیوتر خود بروید. متن موجود خود را به عنوان دو فایل مجزا ذخیره کنید، یکبار به اسم قبلی ذخیره کنید و دیگری را با اسم جدید (شاید بخواهید ابتدای اسم قبلی، کلمه «ویرایش» را بیفزایید). اکنون، در بالای فایل ویراش، عناوین بخشها و زیربخش های جدیدی که ایجاد کردهاید را وارد کنید. سپس، پاراگراف شماره گذاری شده را از مکان اول برش زده و در جای مشخص شده وارد کنید. این مرحله را «تکه کردن و به هم چسباندن» میخوانیم؛ زیرا پاراگرافها را جدا کرده و با ترتیب متفاوتی، مجدداً کنار هم قرار میدهیم. هنوز جملات آغازین و پایانی پاراگرافها را بازنویسی نکردهاید تا ارتباط آنها را متناسب کنید، صرفاً در حال دسته بندی مجدد آنها هستید. در مرحله بعد، در بخشهایی از فایل جدید که ترتیب مطالب تغییر کرده است، چند سطر خالی بگذارید و بعد فایل را پرینت بگیرید. سپس متن جدید را به دقت بخوانید و آن را غلط گیری کنید. به این فکر کنید که چگونه میتوانید ارتباط زنجیره وار ترتیب جدید مطالب را – از یک پاراگراف به پاراگراف دیگر و از یک زیر بخش به زیر بخش دیگر- بازسازی کنید. هر ایدهای را که در این باره به ذهنتان خطور میکند یادداشت کنید.
در مرحله بعد، باید تصمیم مهمی بگیرید. کدام نسخه کارآمدتر است، نسخه جدید (با وجود اینکه هنوز منسجم نیست) یا نسخه قبلی؟ نکته کلیدی در بررسی کل رویکرد جایگزین، مقایسه مشابه با مشابه است. بیشتر ما اگر به حال خود رها شویم، بسیار محافظه کار و خطرگریز هستیم. اگر قرار باشد بین متن تکمیل شده و نسخه جایگزینی که هنوز کامل نیست، یکی را انتخاب کنیم، تمایل داریم نسخه کامل شده را انتخاب کنیم، ولی به سراغ ساختار جدید بروید و به خود نشان دهید که اگر به سرعت آن را بازنویسی کنید، چه شکلی خواهد شد و بدین ترتیب قادر خواهید بود با تمایل محافظه کارانه خود غلبه کنید. در حالی که نسخه جایگزین نامنسجم را در دست دارید، میتوانید تصمیم آگاهانه بسیار بهتری بگیرید. بر اساس تجربهام، افرادی که تا به این مرحله از تکنیکهای تغییر و بازنویسی متن پیش
رفتهاند تقریباً همیشه نسخه جدید را انتخاب میکنند- حتی اگر از قبل از این متن ناراضی بوده و عین حال، نسبت به یافتن روش بهتر برای سازماندهی آن بدبین بوده باشند.
از اینجا به بعد، برای تکمیل نسخه بازنویسی شده متن، کار چندانی ندارید. وظیفه اصلیتان این است که جملات آغازین و پایانی بخشها و زیر بخشها- راهنماییهایی که به خوانندگان ارائه دادهاید و وعدههایی که به آنها دادهاید- مجدداً بررسی نمایید. علاوه بر این، در تمام مواردی که ترتیب قرار گیری پاراگرافها به موجب ساختار جدید تغییر کرده است، باید ارتباط بین پاراگرف ها را مجدداً برقرار نمایید، ولی در این مرحله، باید طرح مشخصی از آنچه میخواهید انجام دهید در اختیار داشته باشید و تقریباً تمام متن بکار رفته در نسخه جدید، باید نوشته شده باشند. با مهیا شدن موارد بالا، تولید متن کاملاً منسجم و مرتب جدید، باید بسیار سادهتر از تولید نسخه اصلی باشد.
پس از آن، باید چند مورد زیر را در مورد فصل بازنویسی شده خود بررسی کنید:
به نوبت، هر یک از عنوان های فرعی را در نظر بگیرید و این سؤال را بپرسید: آیا سطح مناسبی از عنوان است و در جای مناسبی قرار گرفته است؟ زیر هر عنوان فرعی، چند پاراگراف قرار دارد (با استفاده از طرح جدید، به راحتی میتوانید آن را بررسی کنید)؟ عنوان های فرعی نباید بیش از حد از هم فاصله داشته باشند یا بیش از حد به هم نزدیک باشند. به ویژه نباید دو عنوان را بدون اینکه متن رابطی بین آنها قرار بگیرد، کنار هم بیاورید. (علاوه بر این، به دنبال مواردی بگردید که فقط یک عنوان فرعی سطح پایینتر در یک بخش وجود دارد: ایجاد زیربخش حشو و زاید است مگر اینکه دست کم دو زیربخش وجود داشته باشد.) آیا عنوان های فرعی اثربخش و آگاهی دهنده هستند؟ آیا عنوان ها در مورد محتوا یا مبحث محوری هر بخش، اطلاعات کافی در اختیار خوانندگان قرار میدهند؟ بهتر است عنوان ها را با خلاصههای تک خطی زیربخش مربوط، بررسی متقابل کنید و ببینید که چقدر با هم مطابقت دارند.
به هم پیوستگی بین پاراگرافها را در طرح جدیدی بررسی کنید. آیا دلیل موجهی وجود دارد که این پاراگراف بعد از آن پاراگراف آمده است؟ آیا جمله اول و آخر پاراگراف جدید محتوای پاراگراف را به خوبی منعکس میکنند و ارتباط کلامی موثری با پاراگراف قبلی و بعدی برقرار می سازند؟
پس برزدم نهیبی،/ گفتم به خود ای مست،/ / تا چند خیرهمانی/ در بند بند اشعار،// بنگر درون خود را،/ آگه شوی ز اسرار
سِر فیلیپ سیدنی(1)
ترجمه کامل شعر در http://dionysus.blogfa.com/post/6
(2)The Concise Oxford Dictionary of Quotations (Oxford: Oxford University Press, 1981), p. 241, and R. Andrews, The Routledge Book of Quotations (London: Routledge, 1987), p. 292.
زمانی دست به قلم میبرم که به من الهام شده باشد و فهمیدهام که هر روز، ساعت نُه صبح، به من الهام میشود.
The Observer, More Sayings of the Week (London: The Observer, 1983), p. 60.
اگر فرایند نگارش را به درستی انجام ندهید، تجربه آن میتواند بی خود و بی جهت ناخوشایند شود. انجام نگارش، کار دشواری است و بیشتر ما تمایل داریم انجام کارهای دشوار را تا جای ممکن به عقب بیندازیم. اغلب به کارهایی فکر میکنم که باید، پیش از آنکه حتی کلمات را در صفحه مانیتور تایپ
کنم یا حتی قبل از آنکه قلم را روی کاغذ بگذارم، انجام دهم. شاید با نوشتن شروع کنم، ولی پس از آن، باید کارهای دیگری، همچون یافتن ارجاعات علمی یا ویرایش کلمات نوشتههای هفته گذشته را انجام دهم؛ این کار به من امکان میدهد تا از شروع نوشتن مطالب جدید طفره بروم. پس از چند جلسه سازنده مانند این، به دلیل نزدیک شدن سررسید ارائه کار، با تمام توان شروع به نوشتن میکنم- که بسیار استرس زا تر از زمانی است که با خیال راحت شروع به نوشتن کلماتی میکنیم. اگر این کار را بارها انجام دهید، فوراً به عادتتان تبدیل میشود. تا وقتی زمان سررسید نزدیک نشده است، مطلب مفیدی نوشته نمیشود. بنابراین، فرایند جدید نگارش، کار پرفشاری را در ذهنتان تداعی میکند. این تداعی سبب میشود که شروع کار را به تعویق بیندازید، درست همانطور که رفتن به مطب دندان پزشک را به عقب میاندازید. راه حل جادویی برای این مسائل متداول وجود ندارد، ولی بررسی برخی مسائل کلی در مورد فرایند نگارش و یافتن راهی که خلق متن جدید را آسانتر و راحتتر کند، مفید خواهد بود.
اولین گامی که باید در نظر بگیریم، نحوه زمان بندی فرایند نگارش است.(1)
Eviatar Zerubavel, The Clockwork Muse: A Practical Guide to Writing Theses, Dissertations and Books (Cambridge, MA: Harvard University Press, 1999).
زِروباوِل دستورالعمل مفصلی در مورد نحوه زمانبندی جلسات نگارش ارائه داده است.
هیچ چیز دلسرد کننده تر از این نیست که برنامه ریزی کنید که نگارش حجم مشخصی از متن را برای یک هفته یا ماه انجام دهید و بعد، متوجه شوید که زمان سپری شده است و هنوز پیشرفت چندانی طبق برنامه نکردهاید. نسبت به کارهای دیگری که باید انجام دهید، از کارهای مربوط به خانواده، دوستان زندگی اجتماعی، تا وظایف شغلی و زمان مسافرت، تدریس، درسها، سخنرانیها و سمینارها و غیره. واقع بین باشید. باید مدت زمان متناسبی از هفته مورد نظر را به مسئولیتهای دیگر اختصاص دهید و نسبت به مدت زمان باقی مانده، واقع بین باشید. هنگام برآورد مدت زمانی که میتوانید برای هر جلسه نگارش اختصاص دهید، بخشی از زمان را به ویرایش و کارهای عقب افتاده در نظر بگیرید. گاهی هنگام انجام این برنامه ریزیها،1) چند پاراگراف بعدی، بر اساس مبحث مهمی است که در منبع زیر مطرح شده است:
مشخص میشود که باید به نگارش خود اولویت بیشتری بدهید و نسبت به قبل، مدت زمان و جلسات بیشتری را به این کار اختصاص دهید.
مقاطع زمانی که اختصاص میدهید نیز باید مفید باشند. معمولاً نمیتوان یک جلسه نگارش را به چند بخش کوچک تر تبدیل کرد، نیم ساعت اینجا، نیم ساعت آنجا، یک سفر کوتاه با قطار، یا فاصله زمانی کوتاه بین جلسات کارآموزی. از این بازههای زمانی میتوان به طور سازنده برای سایر کارهای مرتبط با نگارش- برای مثال، یادداشت ایدهها، مرور مطالبی که قبلاً نوشتهاید، یا ویرایش فنی و زبانی متن خام- بهره برد، ولی نگارش متن خام جدید یا تغییر و بازنویسی اساسی مطالب، مستلزم تخصیص زمان طولانی، دست کم حدود سه یا چهار ساعت، است. در این بازه زمانی باید کاملاً، آزاد باشید- تماس تلفنی، ارسال ایمیل یا جستجو در اینترنت ممنوع است و مهمتر از همه این که در طول این مدت، اعضای خانواده یا دوستان نباید مزاحم شده و درخواست کاری از شما داشته باشند.
در آغاز هر جلسه نگارش، باید نیم ساعت را صرف فعالیتهای پیش از نگارش- همچون مرور یادداشتها و سازماندهی ایدههای جلسه پیش- نمایید. شاید نیاز داشته باشید که اعتماد به نفس و روحیه خود را بالا ببرید، تا کلمات را بر روی صفحه مانیتور یا کاغذ بیاورید. میتوانید یادداشتها و ایدههای سازمان دهنده را در سندی که در حال کار آن هستید، در زیر متن منسجم که قبلاً نوشتهاید، به ترتیبی که میخواهید بخشهای نانوشته قرار گیرند، تایپ کنید. پس از نگارش متن به هم پیوسته جدید، میتوانید یادداشت یا ایدههای سازمان دهنده مربوط به آن را حذف کنید؛ بدین طریق، شاهد پیشرفت متن خواهید بود و تمرکز خود را روی مطالبی بگذارید که باید تکمیل کنید.
علاوه بر این، به نیم ساعت آخر هر جلسه نگارش نیاز دارید تا کار را به طور مناسب به اتمام برسانید. به جای اینکه نظرات، شواهد و مبحث خود را بنویسید و امیدوار باشید که تا جلسه بعدی، «اتفاقی رخ دهد»، باید متنی که نوشتهاید را به شیوهای کنترل شده و برگزیده به اتمام برسانید. جلسه نگارش را با جمع آوری تمام مطالبی که برای جلسه بعد نیاز دارید، همانند نقل قولها، ارجاعات، دادهها یا نکات مهم، بحثها یا به ویژه عبارات گویا یا جالبی که به ذهنتان میرسد، به پایان برسانید. یادداشتهای خود را در فایل کامپیوتری خود تایپ کنید یا ساختار مطالب بعد را، آماده کنید تا جلسه بعد، بتوانید
سریعاً کار نگارش را از سر بگیرید. از نظر برخی، پرینت و سنجاق کردن این یادداشتها و ساختاربندی روی تابلو اعلانات کنار میز تحریر، میتواند مفید باشد؛ بدین ترتیب، میتوانید تصویر کلی آنها را مشاهده کنید و نیز در صورت نیاز، آنها را به طور فیزیکی جا به جا و مجدداً سازماندهی کنید. هر چه فاصله زمانی بین جلسات نگارش بیشتر باشد، باید یادداشت نویسی و ساختاربندی مزبور را دقیقتر انجام دهید. علاوه بر این، پرینت صفحات جدید و قرار دادن آنها در یک فایل یا سنجاق کردن آنها روی تابلو اعلانات برای ویرایش خارج از زمان جلسه نگارش، در بازههای زمانی کوتاهتر بین انجام کارهای دیگر، نیز میتواند برای تمایل شما به پیشبرد کار اثرگذار باشد.
برای بدنه اصلی هر جلسه نگارش، باید زمانی کافی (حداقل دو یا سه ساعت) زمان داشته باشید تا حداقل بتوانید چند صد کلمه بنویسید، به طوری که در پایان جلسه، شاهد اضافه شدن متن جدید به متن موجود باشید. هنگامی که غرق در نوشتن شدید، بهتر است تا جای امکان به نوشتن ادامه دهید، در برابر وسوسه استراحت و نوشیدن یک فنجان قهوه مقاومت کنید؛ زیرا در این صورت، مجبور خواهید بود که موتور نویسندگی خود را از اول به کار بیندازید. با وجود این، طولانی کردن بیش از حد جلسات نگارش، فکر خوبی نیست؛ زیرا با توجه به سایر وظایف و مسئولیتها، پس از مدتی تمایلتان به بازگشت به کار کاهش مییابد. باید میزان تحمل و ایستادگی خود را بررسی کنید و نیز بدانید که در کدام ساعات روز یا شب، بازدهیتان بیشتر است. یادداشت کردن میتواند در پی بردن به این امر کمک کند.
صرف نظر از اینکه مدت زمان جلسات نگارشتان چقدر طولانی است، همواره باید به یاد داشته باشید که حین تایپ مطالب، بازوها و دستهای خود را به طور مرتب (دست کم هر 15 دقیقه یکبار) منقبض کنید و کشش دهید. امروزه، سندرم آسیب فشار تکراری(1)به یکی از بیماریهای شغلی دانشجویان دکتری و پژوهشگران و اساتید تبدیل شده است. در موارد بسیار حاد، این بیماری میتواند به ناتوانی شما بینجامد و سبب شود نتوانید به کیبورد دست بزنید، از خودکار استفاده کنید، رانندگی کنید یا حتی کلید را در قفل بچرخانید. در موارد مزمن بیماری، شاید ماهها نتوانید پژوهش خود را انجام دهید و اینکه اگر نشانه های آسیب فشار تکراری ایجاد شوند، هرگز از بین نمیروند. بنابراین، کار احمقانه ای
1) Repetitive strain injury
است اگر خطر ساعتهای متوالی تایپ بی وقفه را به جان بخرید، بویژه زمانی که موعد معین نزدیک است. علاوه بر کشش و منقبض کردن مرتب دستها و بازوها، هموراه میتوانید با استفاده از کیبورد «اِرگونمیک»(1)، از آسیب فشار تکراری جلوگیری کنید. اگر از نوت بوک یا لپتاپ استفاده میکنید که دارای کیبورد به هم فشرده بوده و به طور ویژه مستعد ایجاد نشانه های آسیب فشار تکراری میباشند، بکارگیری کیبورد اِرگونومیگ باید اجباری گردد. در کل، هر نیم ساعت یک بار از جای خود برخیزید و کمی راه بروید و عضلات خود را کمی کشش بدهید. علاوه بر این، استفاده از تابلو اعلانات برای سازماندهی مؤلفههای متن تان، یا بکارگیری میز ایستاده قابل تنظیم برای نوشتن، نیز میتواند به تحرک شما کمک کند.
پای من نیز نویسنده است.
فردریش نیچه(2)
A. D. Sertillanges, The Intellectual Life: Its Spirits, Conditions and Methods (Dublin: Mercier Press, 1978), translated by Mary Ryan, p. 220.
برای تکمیل یک فصل منسجم 000/80 کلمهای، چند جلسه نگارش لازم است؟ پاسخها بر اساس دیدگاههای مختلف، بسیار متفاوت هستند. یک دیدگاه دلگرم کننده، پایان نامه را همچون «کوهی دارای پله» میداند که میتوان کم کم از آن بالا رفت. زِروباوِل(3)خاطر نشان میکند که حتی اگر بتوانید در هر جلسه نگارش، 500 کلمه بنویسید، برای تکمیل 000/80 کلمه، به 160 جلسه نیاز خواهید داشت.(4)حتی اگر مجبور شوید هر کلمه را دوبار از صفر بازنویسی کنیم، دست کم به 320 جلسه نیاز خواهیم داشت. بر این اساس، با توجه به اینکه در هر سال، 200 روز کاری وجود دارد، برای این چند صد جلسه نگارش ضروری، به طور کلی به سه یا چهار سال کار تمام وقت نیاز است. اگر بتوانید، در روز 1000 کلمه بنویسید که برای همه نوع متن به جز متون پیچیده و حساس، امکان پذیر است، در این
صورت، نگارش کل پایان نامه برای دو بار، صرفاً باید 160 روز طول بکشد. و اگر بتوان تعداد کلمات را به 2000 کلمه در روز رساند، مدت زمان انجام پایان نامه، به 80 روز کاهش مییابد.
ولی ببینید که در روز چقدر زمان دارید و متوجه خواهید شد دیدگاه مزبور چندان مطلوب نخواهد بود. 7.5 ساعت از هر شب را به خواب اختصاص بدهید- که متوسط میزان خواب افراد در آمریکاست و یک ساعت کمتر از مدت زمانی است که از نظر پزشکی برای خواب نیاز داریم. بدین ترتیب، بر اساس اظهارات جیمز گلِیک(1)، مجموعاً 1440 دقیقه در روز باقی داریم. بیایید این قاعده تجربی را فرض بگیریم که حتی سادهترین کارهای روزمره (دوش گرفتن، مسواک زدن، درست کردن قهوه) زیر پنج دقیقه وقت میگیرند. در این صورت، هر یک از ما در طی یک روز معمولی، حدوداً 300 کار انجام میدهیم. در یک جلسه نگارش چهار ساعته، شاید بتوانید 50 کار انجام دهید- برای مثال کامپیوتر را روشن کنید و صبر کنید تا بالا بیاید، منبعی را چک کنید، چند جمله بنویسید، یک پاراگراف را ویرایش کنید، چند یادداشت بنویسید (با این کارها، ده درصد از زمان تان صرف میشود). با این حال، با مجموعهای از چنین فعالیتهایی، میتوان متن حرفهای منسجمی ساخت.
عوامل متعددی بر میزان متنی که هر جلسه میتوانید بنویسید أثر میگذارند. شیوه سنتی دیدگاه ذهن/جسم نسبت به مطالعات علمی، تنش میان انگیزه فکری برای تکمیل نگارش پایان نامه و سپری کردن ساعتهای طولانی پشت میز کامپیوتر یا میز تحریر را به تصویر میکشد (به نقل قول آکویناس(2)در ادامه رجوع کنید). در این دیدگاه نکتهای وجود دارد؛ زیرا نوشتن در خانه خود، نسبت به (برای مثال) کار در دفتر، فعالیتی منفعلانهتری است، به ویژه اگر عوامل خانوادگی حواس پرتی اجازه دهد که اصلاً چیزی بنویسید. با وجود این، اگر شرایطی را فراهم کنید که حتی در روزهایی که به شدت مشغول نگارش پایان نامه خود هستید، زمانی را خارج از ساعات اختصاصی نگارش، صرف قدم زدن، هوا خوری، رفتن به اجتماع، باشگاه یا استخر کنید، میتوانید بر این تمایلات غلبه کنید. باید به یاد داشته باشید که نویسندگی، فعالیتی تفریحی نیست، بلکه نوعی کار است. به همان اندازه باید برای کارهای سخت جسمانی، آماده باشید، برای انجام درست نویسندگی نیز باید، امادگی داشته باشید.
روح مشتاق یادگیری است و جسم فراری از تلاش و کوشش.
سنت توماس آکویناس(1)
کل مصیبت بشر از یک چیز ناشی میشود، اینکه نمیتواند در یک اتاق آرام بگیرد.
بلِز پاسکال(2)
موضوع تفکر ما، جسمانی نیست.
شیوه ذهن/جسم تصویرسازی دشواریهای نگارش، بسیار خام و ناپخته است. معمولاً مسائل مربوط به تمرکز که به تدریج شکل میگیرند و ادامه مییابند، حاصل مقاومت فیزیکی در برابر زنجیر شدن به کیبورد یا میز تحریر نیست، بلکه حاصل فشارهای مختلف ذهنی است. پیشرفت شما بیش از همه، وابسته به روحیه فکری و میزان نگرانیها و مشغلههایی است که بر شما تأثیر میگذارند. این عوامل سبب میشوند که به جای نوشتن، به کار دیگری بپردازید (برای مثال، اصلاح بیش از حد متنهای قبلی، افزودن بازنویسی یادداشتها، دست از کار کشیدن برای نوشیدن قهوه و تماشای تلوزیون). معمولاً بهترین واکنش در برابر فشارهای مزبور این است که تلاش کنیم کل زمان جلسه را به نگارش اختصاص دهیم. علاوه بر این، برداشتن گامهای کوچک میتواند روحیه شما را بالا ببرد بدین طریق که شاخص ملموستر برای میزان پیشرفت شما بوده و مشوق بهتری برای ادامه دادن کار هستند. برای مثال، در آغاز جلسه، تعداد کلمات فصل را (از طریق گزینه «tool/word count» در برنامه وورد یا گزینه «document information» در برنامه Wordperfect) مشخص کرده و در ابتدا یا انتهای فایل
تایپ کنید. سپس، در پایان جلسه، مجدداً تعداد کلمات را مشخص نمایید و یادداشت کنید. علاوه بر این، مقایسه این اعداد با تعداد هدفتان، مانع از نگارش بیش از حد میشود، در غیر این صورت، عامل مهمی برای تأخیر احتمالی برای افراد سخت کوش خواهد بود.
حفظ روحیه در حین نوشتن فصل به تنهایی، میتواند بسیار دشوار باشد. طراحی بخش جدید متن، مرحله خوشبینانه ای است؛ زیرا هنوز از دشواریهای اجرای طرح در، امان هستید، ولی نوشتن متن خام برای اولین بار، اساساً مأیوس کننده است به ویژه اگر به افسانه «نوشتن، فرایند خلق تک مرحلهای است» معتقد باشید و بدین ترتیب ماهیت چند مرحلهای فرایند نویسندگی را در نظر نگیرید. هنگام بررسی متن خام جلسه گذشته، به یاد داشته باشید که تا چه حد قادر هستید متن خود را ویرایش و اصلاح کنید، آن را بهبود ببخشید یا تغییر داده و بازنویسی کنید. همواره میتوانید با حذف موارد نامناسب، افزودن شواهد تقویت کننده، ارائه و بسط مباحث، تهیه و سازماندهی چارچوبهایی برای تحلیل مسائل، اثبات وجود رابطه بین دادهها، افزایش ارجاع دهی علمی و غیره، تغییرات بزرگی در متن خود ایجاد کنید.
کار، همدم آدم است.
یوهان ولفگانگ گوته(1)
برای اینکه افراد از کار خود لذت ببرند، سه مورد زیر نیاز است:
باید برای آن کار ساخته شده باشند،
نباید در انجام آن افراط کنند و
در انجام آن باید احساس موفقیت داشته باشند.
1) Johanne Wolfgang von Goethe, Great Writings of Goethe (New York: Meridian, 1958), edited by Stephen Spender, p. 272.
هنگام نگارش متن جدید، احتمال دارد، آگاهانه یا ناآگاهانه، به شدت تحت تأثیر نحوه واکنش خوانندگان یا مخاطبان به مطالبتان قرار بگیرید. این عوامل معمولاً سازنده هستند به شرطی که برای مثال، به طور جدی در مورد نحوه ارائه نظرات خود به خوانندگان بیندیشید و از معیار «آنچه باید بدانند» برای ارائه میزان مناسبی از اطلاعات در بحث خود استفاده کنید. پیش بینی تعبیر و برداشت خوانندگان حرفهای از متن تان، مؤلفه مهمی در نگارش متن خام و سپس، ویرایش آن و تبدیل آن به متنی قابل قبولتر است، ولی علاوه بر این، ممکن است این پیش بینی ها افراطی و ناتوان کننده شوند و سبب ایجاد سندرم «سد نویسندگی»(3)گردند که در آن، نویسنده چنان درگیر گمانه زنی در مورد واکنش خوانندگان شود که نتوانند اصلاً مطلبی بنویسد یا آنچه را که نوشته به دیگران نشان دهد. خبر خوب این است که این مسأله به شدت با موفقیتهای قبلی یا نگرانی در مورد اعتبار و شهرت تان ارتباط دارد. بنابراین، این مسأله بیشتر برای نویسندگان میان سال مشهوری رخ میدهد که در تلاش هستند تا موفقیتهای پیشین خود را تکرار کنند، نه نویسندگان جوان و تازه کار، ولی به طور کلی، ویژگی ناخوشایند و وسوسه انگیز رساله دکتری، به ویژه هنگامی که پایان نامه خود را بر اساس مدل «کتاب قطور» مینویسید، این تأثیر محافظه کارانه دوره میان سالی را جبران میکند.
مشکل و دردسر لزوماً ارتباطی با یاس و ناامیدی ندارد- یاس و ناامیدی علت خاص خود را دارد؛ تفاوت بین یاس و مشکل همانند تفاوت بین بیماری آرتریت (التهاب مفصل) و خشکی مفصل است.
برخی افراد، سد نویسندگی را بد تفسیر میکنند. این افراد میپندارند که نمیتوانید به یک چیز فکر کنید. درست نیست. میتوانید به صدها چیز فکر کنید. فقط هیچکدام از آنها را دوست ندارید.
نِیل سایمون(3)
نکته مثبت قرار دادن متن خود در اختیار مجموعه گستردهای از مفسران- از اعضای خانواده و دوستان تا اساتید راهنما، همکلاسیها و شرکت کنندگان در سمینار- این است که مانع از آن میشود که برای نقد متن خود، استانداردهای شخصی ناتوان کننده تدوین کنید. ارائه مطالعه خود در کنفرانسها نیز به طور کلی برای دانشجویان دکتری دلگرم کننده است؛ زیرا متوجه میشوند که استانداردهای کنفرانسها، مجموعه گستردهای را پوشش میدهد. پژوهشگران مقطع دکتری معمولاً نمیتوانند با پروژههای پژوهشی تاییدی مقیاس بالا یا بلند پروازی موضوعی نویسندگان بزرگ رقابت کنند، ولی از نظر انجام درست و منسجم پژوهش، بسیاری از دانشجویان دکتری میتوانند با پژوهشگرانی که مقالات کنفرانس انجام میدهند، رقابت کرده و از آنها پیشی بگیرند. نکته مهم این است که تصور واقع گرایانه ای از مخاطبان حرفهای احتمالی خود داشته باشید، تصوری که به قول نیچه (که در سرنوشته فصل حاضر نقل شد)، شما را ترغیب کند تا «آنچه مغایر افکا شماست را انکار نکنید» و در عین حال، به نگارش، بسط و بهبود متن خود ادامه دهید.
یادگیری از تجربه به معنای برقراری ارتباط بین آنچه انجام میدهیم و پیامدهای خوب یا بد حاصل از آن است. تحت چنین شرایط، اقدام و عمل به آزمون و امتحان تبدیل میشود، آزمایش دنیا برای پی بردن به ماهیت آن و یافتن ارتباط بین چیزها.
جان دیویی(1)
تولید متن اثربخش، در هر سطحی، تجربهای تکراری است. پس از تدوین ساختار کلی پایان نامه، با اجرایی کردن فعالیتهای پژوهشی برنامه ریزی شده خود، باید آن را نیز به روز رسانی کنید. در سطح خُرد، باید روشهای مختلف ساختاربندی یا ترتیب قرارگیری مطالب را در نظر بگیرید و طرح موجود خود را با طرح مناسب و معین دیگری مقایسه کنید. در سطح خرد جمله، باید متن خود را برای مدتی کنار بگذارید تا بتوانید مواردی که نیاز به ویرایش دارند را شناسایی کنید. با بررسی همه این جنبهها، پی خواهید برد که متن تان چگونه خوانده خواهد شد. چگونه ساختار زدایی خواهد شد؟ چه پیامهای خواسته و ناخواستهای را منتقل خواهید کرد؟ آیا این جمله/پاراگراف/فصل، به صورتی که در حال حاضر است، تأثیر مثبتی بر ساختار پایان نامه دارد؟ اگر به یاد داشته باشید که تولید متن حرفهای و منسجم، فرایندی چند مرحلهای است و اینکه با پیشرفت کار، تغییرات زیادی در متن خام اولیه صورت میگیرد تا نسخه نهایی اثربخش، آماده شود، اعتماد به نفس خود را حفظ خواهید کرد. علاوه بر این، به یاد داشته باشید که تکمیل پایان نامه به عنوان یک واحد کل، مرحله کلیدی دیگری برای بهبود متن نهاییتان است؛ در فصل 8، به طور مفصل به این مبحث خواهیم پرداخت، ولی پیش از پرداختن به این موضوع، ابتدا، در فصل بعدی، برخی از مؤلفههای مهم غیرمتنی بسیاری از پایان نامهها- یعنی نمودارها، جداول و شکلها- را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
1) John Dewey, Democracy and Education (New York: Macmillan, 1916), p. 140.
معیار ارائه خوب گزارشها، آمار نیست. معیارها در طول زمان افزایش مییابند و حاکی از تغییر قابلیتها و کاربردهای فناوری اطلاعات در سایر سازمان های بزرگ هستند ... ارائه تصاویر اثربخش و ارائه دادهها مستلزم توجه دقیق به جزئیات است و هیچ گونه نقصی در آن قابل تسامح نیست.
سازمان حسابرسی ملی بریتانیا(1)
خوانندگان، در مواجهه اول با متن شما، به سازمان دهندهها و خلاصهها، و نیز «اطلاعات مهمی» که به صورت بصری و مجزا از متن اصلی ارائه دادهاید- به ویژه، جداول، نمودارها، دیاگرامها، نقشهها، عکسها و کادرها- توجه ویژهای خواهند داشت. اغلب خوانندگان در مرحله مرور روزنامه وار، سعی میکنند بدون خواندن متن همراه، از اطلاعات که به صورت بصری ارائه شدهاند، سر در آورند؛ زیرا میخواهد بدانند که آیا باید متن را با جدیت بخوانند یا خیر و اینکه به کدام قسمت متن باید توجه ویژهای داشته باشند. اگر ارائه دادهها، برای پایان نامه شما مهم است یا مؤلفههای بصری دیگر، نقش مهمی در بیان مطالب ایفا میکنند (برای مثال، بکارگیری دیاگرام در مباحث نظری یا ارائه عکس در کار پروژهای)، در
1) National Audit Office, Presenting Data in Reports (London: National Audit Office, 1998), p. 1.
این صورت، نحوه ارائه این اطلاعات، تأثیر بسزایی روی دیدگاه خوانندگان نسبت به حرفهای بودن رویکرد شما دارد. حتی اگر تعداد اطلاعات بصری کم بوده و با فاصله در متن ارائه شده باشند، داوران دکتری و خوانندگان بعدی (همچون ویراستاران و ارزیابان مجلات) انتظار دارند که آنها را به طور مقتضی ارائه کنید. علاوه بر این، بعدها در کنفرانس شرکت خواهید کرد و صرفاً 15 یا 20 دقیقه فرصت خواهید داشت تا به طور شفاهی، پژوهش خود را ارائه دهید یا احتمالاً فرصت یابید که پژوهش خود را به صورت پوستر در محل پرتردد برگزاری کنفرانس ارائه دهید. در این موقعیتها، افراد توجه بسیاری به اسلایدها یا سایر ابزارهای ارائه تصویری مطالب دارند. این اسلایدها معمولاً، نسخهای از جداول، نمودارها یا تصاویر موجود شما هستند یا با اصول مشابهی طراحی شدهاند.
با وجود این، استانداردهای رایجی که برای نحوه ارائه نکات مهم (به ویژه دادههای عددی و جداول) وجود دارد، معمولاً ضعیف هستند و اغلب میتوانند هراس انگیز باشند و به طور غیرضروری، سبب آزار خوانندگان و مخاطبان شوند. گروه موسیقی راک «رِدیوهِد»(1)از «کارما پلیس»(2)خواست تا کسی را که «به زبان ریاضی حرف می زند» و بدین ترتیب «مثل یخچال سرو صدا میکند .... و مثل رادیو تنظیم نشده است» دستگیر کند.(3)
buzzes like a fridge,
he is like a de-tuned radio
(4)علاوه بر این، در کنفرانسها به طور کلیشهای، سخنرانان حوزه کسب و کار همواره مطالب خود را به صورت اسلایدهای کامپیوتری ارائه میدهند که از نظر بصری جذاب و خوانا بوده و به صورت حرفهای طراحی شدهاند، اما سخنرانان دانشگاهی معمولاً از اسلایدهای ساده پروژکتور آموزشی استفاده میکنند که پر از متن نامفهوم یا اعداد پیچیده (همچون، ضریب رِگرسیون تا سه رقم اعشار) است که با فونت کوچک و ناخوانا تایپ شدهاند. گاهی، سخنرانی که در حال ارائه دادها میباشد با لحن اعتراض آمیزی میگوید: «نمیدانم کسانی که در انتهای سالن نشستهاند میتوانند این را بخوانند یا نه، ولی این عدد نشان میدهد که ...»، و به تصویر محو مطالب تایپ شده در میان ستونها و ردیفهای جدولی اشاره میکند که کاملاً ناخوانا است. در علوم اجتماعی نیز به طور مشابه، مجلاتعلمی انباشته از جداولی پر از دادههای در هم بر هم، با جزئیات زیاد و عمدتاً نامربوط هستند که نویسنده به ندرت آنها را تحلیل کرده است. این رفتارهای ارتباطی بسیار ضعیف، از یک جنبه سرگرم کننده هستند- نوشتهای دانشگاهی که بی رحمانه زندگی معاصر دانشگاهی را تحلیل میکند، ولی این متون که بی نهایت تکراری هستند، به همان اندازه برای اعتبار و شهرت بیرونی دانشگاهیان مخرب است و تصویری از گروه حرفهای را نشان میدهد که حتی آداب اولیه انتقال قابل فهم و هوشمندانه نظرات خود را نیز نمیدانند.
از آنجا که ارائه ضعیف مطالعه، پدیدهای بسیار رایج است، برای ایجاد رویکردی منسجم برای ارائه نکات مهم باید افراد را متقاعد کنیم که دلایل عقلی و منطقی برای تلاش بیشتر وجود دارد. در ابتدا، به طور مختصر به «مبانی» میپردازم و اصول اولیه نویسندگی و چگونگی کاربرد آنها در این حوزه را شرح میدهم. سپس، برخی از مسائل مهم مربوط به نحوه ارائه جداول، شکلها یا نمودارها و در نهایت سایر اشکال ارائه بصری مطالب، همچون دیاگرامها را بررسی میکنم.
در اینجا، ممکن است دو گروه از خوانندگان به فکر رد کردن این فصل و رفتن به سراغ فصل بعدی بیفتند، ولی باید در تصمیم خود تجدیدنظر کنند. گروه اول، افرادی هستند که مطئن هستند که نیازی به جدول و شکل و نمودار و دیاگرام ندارند؛ چون پایان نامه آنها حاوی هیچ دادهای نیست. این افراد تصمیم دارند کل رساله خود را به شیوه متن ساده- صفحات پر از کلمه- بنویسند. اگر شما جزو این دسته هستید، یقیناً باید بخش دوم و سوم (در مورد جدول و نمودار) را رد کنید، ولی ارزشش را دارد که بخش اول و بخشهای آخر فصل حاضر را بخوانید؛ زیرا هنگامی که مقاله خود را در کنفرانس یا سمینار ارائه میدهید طبیعتاً باید بخش زیادی از متن خود را به بخشهای کوچک تقطیع کنید. شاید بخواهید که کل متن مقاله خود را با صدای بلند بخوانید؛ فلاسفه و چند گروه دیگر از کارشناسان، همچنان از این شیوه در سمینارهای دانشگاهی استفاده میکنند یا حتی انتظار دارند که شرکت کنندگان در سمینارها، مقالات خود را بدین شیوه ارائه دهند، ولی در بیشتر رشتههای علوم انسانی و همه رشتههای علوم اجتماعی، این شیوه، از نظر حرفهای، رفتاری پذیرفته شده نیست. در بیشتر کنفرانسهای علمی، زمان اختصاصی به هر سخنران، آنقدر کوتاه است که نمیتوانید کل مقاله را
روخوانی کنید. چگونه میخواهید پیام خود را به صورت فشرده ارائه دهید؟ چه راهنماییهای بصری در اختیار مخاطب قرار خواهید داد تا با نظرات شما ارتباط برقرار کنند؟
گروه دوم خوانندگانی که شاید احساس کنند میتوانند این فصل را نخوانند، افرادی هستند که به طور معمول با حجم عظیمی از دادهها کار میکنند و معتقدند که همه چیز را در مورد نحوه تحلیل یا ارائه اعداد، نمودارها و غیره میدانند. در واقع، این فصل کاملاً مرتبط با نیازهای شماست. در این فصل، مطلبی در مورد نحوه جمع آوری دادهها ارائه نمیشود. در عوض، هدف این است نشان دهیم به جای ارائه مجموعهای از اطلاعات پردازش نشده به خوانندگان، چگونه میتوان دادهها را تعدیل کرد و به شیوه اثربخشی ارائه داد. تکنیکهایی که در اینجا مورد بحث قرار میدهیم، به راحتی قابل اجرا هستند. و به هیچ وجه پیچیده و مبهم نیستند، ولی دانشجویان دکتری که با دادهها سرو کار دارند و نیز اساتید راهنمای آنها معمولاً این تکنیکها را نادیده میگیرند.
اصل اساسی مهم برای انتخاب و ارائه اثربخش انواع و اقسام شواهد مبسوط، معیار «باید بدانند» است. ابتدا از خود بپرسید: «خوانندگان باید چه چیزی را ببینند یا بدانند تا نتایج تحلیل من را بپذیرند؟ سپس، اطلاعاتی را که دقیقاً این نیازها را برآورده میکنند، نه کم و نه زیاد، ارائه دهید. اگر خوانندگان مختلف، دارای نیازهای بسیار متفاوتی هستند، بنابراین باید آنها را گروه بندی کنید، و نیازهای هر گروه را در بخش جداگانه ای برآورده کنید. برای مثال، بیشتر افراد غیر متخصصی که به دنبال خواندن مستقیم متن شما هستند، فقط نیاز دارند که اطلاعات مهم ارائه شده در متن را بخوانند. در عین حال، خوانندگان علاقمند به ارزیابی و بررسی حرفهای تحلیل شما (برای مثال، داوران پایان نامه دکتری) شاید بخواهند اطلاعات جامع تکمیلی متن اصلی که در بخش پیوست ارائه شده است را بخوانند. سرانجام، شاید حتی گروه کوچکی از خوانندگان بخواهند تحلیلهای شما را عیناً تکرار کنند یا بخشی از شواهد اصلی شما را در تحلیلهای متفاوت خود استفاده کنند. بهتر است تمام شواهد و منابع اطلاعات خود را در اختیار این گروه کوچک قرار دهید.
در پایان نامههایی که دارای دادهها و اطلاعات عددی زیادی هستند، بخش بندی خوانندگان به این شکل، به معنای ارائه نمودارها و جداول کاملاً قابل فهم و خلاصهای از نتایج مفصل تحلیلها در متن اصلی است. سپس، در پیوست مربوط به بخش روش پژوهش، میتوانید به طور مبسوط روشها و تکنیکهای بکار رفته در تحلیل دادهها را شرح دهید و در پیوست دادهها، نسخه چاپی کامل نتایج را بیاورید. در آخر، میتوانید کل منابع دادههای خود را در یک سی دی کپی کرده و به جلد پشت پایان نامه بچسبانید تا کسانی که علاقمند به تکرار تحلیلها هستند، به آنها دسترسی داشته باشند. در پایان نامههای که به جای دادههای عددی، از تحلیل مستندات یا مطالب مصاحبه استفاده شده است، رویکرد مشابهی متداول است. در این نوع پایان نامهها، فصلهای اصلی شامل چندین نقل قول کوتاه است که در میان سطرهای معمول متن ارائه شدهاند و یا ممکن است نقل قولهایی طولانی به صورت متنی مجزا و تو رفته یا داخل کادر بکار روند. (با توجه به افزایش قابلیت پرازشگرهای مدرن وورد، بیش از پیش از کادر استفاده میشود.) این استنادهای گزینشی را میتوان با گلچین کامل اسناد یا بازنویسی مصاحبهها که در پیوستها یا سی دی همراه ارائه شدهاند، پیشتیبانی نمود. معیار «باید بدانند» مشخص میکند که چه چیزی را باید در متن اصلی بیاورید، چه چیزی را پیوست یا ضمیمه کنید و چه چیزی را به عنوان منبع، در قالب سی دی ارائه دهید. بسیار مهم است که مؤلفههای نامرتبط- همچون جداول بزرگی که «صرفاً جهت اطلاع» چاپ میشوند یا نقل قولهای طولانی مصاحبههای مختل کننده جریان و پیشرفت مبحث را در متن اصلی پایان نامه خود نیاورید.
علاوه، معیار «باید بدانند» به شما کمک میکند تا مشخص کنید چه سطحی از گزارش، با چه میزان جزئیات، مناسب است. فرض کنید که میخواهیم، آمار بیکاران بریتانیا را نقل کنیم. منابع رسمی، تعداد افراد بیکار را 689/215/1 اعلام میکنند. رویه معمول این است که آمار مربوط را کامل و بدون تغییر نقل کنید، ولی در اینجا، چند مسأله مطرح میشود. آیا واقعاً لازم است که خوانندگان عدد دقیق را بدانند؟ آیا برای آنها اهمیت دارد که عدد مزبور، تا یکان، دهگان، صدگان یا هزارگان ارائه شده باشد؟ اگر آمار مزبور به صورت 1.21 میلیون بیکار، یا حتی 1.2 میلیون بیکار، بیان شود، آیا خوانندگان اطلاعات مهمی از مبحث شما را از دست میدهند؟
برخی از دانشگاهیان از اینکه به عنوان نویسنده باید میزان اطلاعاتی را که در متن خود منتقل میکنند کاهش دهند، عصبانی میشوند. به عقیده آنها، وظیفه آنها نیست که نیاز خوانندگان تنبل را برآورده کنند یا مطالب را برای افراد ساده نمایند. در رشتههای علوم اجتماعی، برخی منتقدین معتقدند که بسیاری از دانشگاهیان به عارضه «غبطه فیزیک»(1)- تمایل به انجام حرکات ژانگولری در علوم تربیت بدنی برای به دست آوردن وجهه- مبتلا هستند. صرف نظر از اینکه این ادعا چقدر درست است، یقیناً افراد بسیاری وجود دارند که استناد به اعداد و ارقام پیچیده و چند رقم اعشار را مؤلفه ضروری مجاهدت علمی و نظام مند تلقی میکنند. این افراد اعتقادی به تولید متن «ساده» ندارند، بلکه همواره بر ارائه گزارش دقیق تاکید دارند، ولی برای لحظهای، پیامد «علمی» گزارش 689/215/1 نفر بیکار را در نظر بگیرید. گنجاندن چنین عدد دقیقی در متن، حاکی از این امر است که شما باور دارید که صحت سیستم سرشماری دولت، 1± است. ارائه کامل عدد مزبور، همچنین به این معناست که مطمئن هستید که رقم واقعی بیکاری، 685/215/1 یا 691/215/1 نیست، بلکه دقیقاً 689/215/1 نفر میباشد. در واقع، بسیار نامحتمل است که، آمار رسمی، اینقدر دقیق باشد. یک رویکرد علمی در این خصوص این است که، آمار را صرفاً تا عدد اعشاری گزارش دهیم که به طور معقول از صحت آن مطمئن هستیم.
بدترین نمونههای «علم زدگی» کاملاً ساختگی در نحوه ارائه اعداد را میتوان در بسیاری از پایان نامههای دکتری مشاهده کرد. به طور متعارف مشاهده میشود که دانشجویان اشتباهات ابتدایی همچون موارد زیر را مرتکب میشوند. فرض کنید که در نظرسنجی ملی از 1021 نفر، 579 نفر گزارش میدهند که جستجویی اینترنتی را انجام دادهاند. تحلیل گر ساده محاسبه زیر انجام میدهد: 1021/(100*579) و گزارش میدهد که 56.71 درصد از پاسخ دهندگان جستجوی اینترنتی را تجربه کردهاند، ولی در بررسی ملی نمونهها این اندازه کمینه، خطای استاندارد در نمونه گیری از جمعیت، آماری، اغلب 3± درصد خواهد بود. بنابراین، گزارش، آمار جستجوی اینترنتی به صورت 57 درصد پاسخ دهندگان، منطقی است، ولی صرفاً بدین معناست که به احتمال 95 درصد، نرخ واقعی جستجوی اینترنتی در کل جمعیت، آماری، بین 54 و 60 درصد بود. کسی که در متن خود، رقم 56.71 درصد را
1) physics envy
مینویسد، علمیتر از دیگری نیست. در عوض، به راحتی بیان میکنند که در مورد دقت دادههای اصلی که ارائه دادهاند، کوچکترین اطلاعاتی ندارند.
معیار «باید بدانند» همچنین میتواند در تعیین نوع اطلاعات بصری که در جاهای مختلف متن، مورد نیاز یا مناسبتر است، کمک کند. یک روش ساده کاهش چشمگیر پیچیدگی دادههای عددی برای خوانندگان این است که به جای ارائه آنها در جدول، از نمودار و گراف استفاده کنیم. در نموداری که به طور مناسب مقیاس بندی شده باشد و تغییر نرخ بیکاری در طول زمان را نشان دهد، رقم اصلی 689/215/1 را به طور اثربخش «کمی بیش از یک میلیون» نشان میدهد. اگر ارائه این سطح از اطلاعات برای خوانندگان مناسب باشد، در این صورت، با استفاده از نمودار، میتوانید دادههای زیادی را به صورت قابل فهم تر ارائه دهید. در اینجا، یقیناً ارائه دادهها به صورت تصویری بیش از ارائه 1000 عدد در خانههای جدول ارزشمند است.
علاوه بر این، معیار «باید بدانند» به طور تلویحی به شما کمک میکند تا تصمیم بگیرید مبحث نظری را صرفاً به صورت متنی شرح دهید یا برخی از روابط مفهومی را در قالب دیاگرام ارائه دهید. با استفاده از دیاگرام میتوانید از فضای دو بعدی صفحه بهره برده و مفاهیم چندگانه را در کنار هم ارائه دهید. و با بکارگیری مجموعه شناخته شدهای از قواعد هندسی (همچون کادر مربع، دایره و فِلِش در روندنِما(1)یا نمودارهای رَوَندنما) میتوانید روابط مختلف را به صورت مختصر نشان دهید. اگر قصد دارید الگوی پیچیدهای از روابط علت و معلولی یا تعامل بین متغیرها را شرح دهید، در این صورت ارائه تصویر هندسی، مبحث را برای خوانندگان واضحتر و قابل فهم تر میکند. با وجود این، به یاد داشته باشید که برخی از خوانندگان تمایلی به بررسی دیاگرام ندارند، بنابراین، همواره به همراه آن، شرحِ متنی نیز ارائه دهید. در صورتی که تعداد مفاهیم مورد نظر کم، و روابط بین آنها سادهتر باشد، دیاگرامها، ارزش افزوده چندانی نخواهند داشت و اگر از دیاگرام استفاده کنید، شاید خوانندگان، آنها را مأیوس کننده بیابند.
1) flow charts
علاوه بر این، معیار «باید بدانند» متضمن این امر است که همه جدولها، نمودارها، گرافها و دیاگرامها، تا جای امکان به طور مستقل، گویا باشند تا خوانندگانی که به طور سطحی متن را مرور میکنند و نیز خوانندگانی که به آنها ارجاع داده شدهاند، بتوانند ارزیابی هوشمندانه ای از آنها انجام دهند. علاوه بر این:
همه مؤلفههای بصری باید دارای شماره منحصر به خود باشند که از سیستم منسجمی شامل شماره فصل و سپس، شمارههای متوالی مشتق شده باشد. رویکرد معمول این است که جدولها، نمودارها و تصاویر، به صورت مجزا شماره گذاری شوند (برای مثال، جدول 4.1 و شکل 4.2)؛ در کتاب حاضر، از همین شیوه استفاه شده است. برخی از مولفان ترجیح میدهند جدولها و نمودارها را در یک توالی واحد اشکال شماره گذاری کنند. دیاگرامها باید به همراه نمودارها زیرمجموعه اشکال قرار گیرند. و اگر تصاویر بخش مکمل متن پایان نامه هستند، آنها را نیز باید در متن بگنجانید. اگر تعداد کادرهای متنی کم باشد، نیازی نیست که آنها را شماره گذاری کنید، ولی اگر تعداد آنها زیاد باشد، به بخشهای متفاوتی از متن ارجاع داده میشوند، یا نقش مهمی در توضیحات دارند، آنها را نیز باید شماره گذاری کنید. در رشتههای علوم اجتماعی، شماره گذاری مجزا زمانی متداول است که در فصل مربوط، از مطالعات موردی یا مثالهای موردی زیادی استفاده شود.
در کنار شماره، باید عنوان یا کَپشِن(1)واضحی قرار داد که محتوای جدول، نمودار، دیاگرام و تصویر را به درستی بیان کند.
علاوه بر این، باید عنوان های فرعی کاملی نیز ارائه دهیم، برای مثال نام گذاری محورهای افقی و عمودی در نمودارها و گرافها، و نام گذاری واضح ردیفها و ستونها و خانههای جدول. این نام گذاریها باید دقیق باشند، برای مثال، به طور واضح مشخص کنند که از چه واحد اندازه گیری استفاده شده است. در صورت امکان، بهتر است از کوتهنوشتها استفاده نکنید.
میشود. جدول علائم و اختصارات نیز باید اطلاعات کاملی در مورد واحدهای اندازه گیری بکار رفته یا هر جنبهای اطلاعات دیگری که خوانندگان باید بدانند، را در بر بگیرد.
معمولاً بهتر است اطلاعات کوتاهی در مورد منابع دادهها، ارائه دهید. این اطلاعات را ذیل یک نکته ویژه منبع بلافاصله پس از جدول و نمودار ارائه دهید و به همراه آن، روش تحلیل دادهها را به طور مختصر شرح دهید تا به برداشت کلی خوانندگان از جدول و نمودار کمک کند- برای مثال، اطلاعات ضروری در مورد نحوه تعریف متغیرها و محاسبه شاخصها. در مقابل، اطلاعات مربوط به ارجاع دهی، جزئیات یا شرح مفصل روشها را باید در پاسندی فصل ارائه دهید تا از انباشت مطالب ضمیمهای در ذیل جدولها یا اشکال جلوگیری کنید.
در بسیاری از گزارشهای شغلی، توضیحات کوتاهی در بالای جدول یا نمودار ارائه میشود. این توضیحات را میتوان دقیقاً زیر عنوان (اغلب با رنگ متفاوت و فونت کوچکتر) آورد و در آنها، باید پیام اصلی را در یک یا دو سطر بیان نمود. این امر به ندرت در حوزه دانشگاهی رخ میدهد، ولی تقلید از آن ارزشمند است؛ زیرا میتواند در تعبیر آنچه نشان داده شده است، کمک شایانی به خوانندگان بکند.
اصل فرعی دیگر در مورد اثربخشی ارائه بصری نکات مهم، کنترل کیفیت آن است. اغلب دلایل موجهی برای انباشته نکردن متن اصلی از تصاویر و نیز جداول وجود دارد اگرچه پرازشگرهای مدرن وورد به راحتی میتوانند این مؤلفهها را در خود جای دهند، ولی بکارگیری آنها سبب ایجاد فایلهای بسیار بزرگی میشود که ذخیره آنها در دیسکهای کوچک یا ارسال آنها از طریق ایمیل را دشوار میکند. بنابراین، بیشتر مولفان، در مراحل پیش نویس متن، این مؤلفهها را در فایلهای مجزا نگه میدارند، ولی این صورت، اگر هنگام تغییر و بازنویسی متن، نمودارها و جدولهایی که در فایل جدا گانه هستند، به روز رسانی نشوند، مشکلاتی در خصوص «کنترل نسخه» رخ میدهد. همواره باید متن اصلی و جدولها و نمودارهای همراه آن، با هم بررسی و اصلاح کنید. برای مثال، نحوه نام گذاری یک گراف باید کاملاً مطابق با توضیحاتی باشد که در مورد آن در متن اصلی ارائه میشود.
علاوه بر این، کنترل کیفیت کلی باید منعکس کننده انتظارات در حال تغییری باشد که داوران و سایر خوانندگان در حال حاضر نسبت به نحوه ارائه جدولها، نمودارها و دیاگرامها دارند. همانند سایر حوزهها، پیشرفتهای امروزین فن آوری اطلاعات، تاثیرات مختلفی روی این حوزه نیز داشته است. از یک سو، با استفاده از نرم افزارهای مناسب- پرازشگرهای پیچیده وورد یا نرم افزارهای صفحه گسترده یا ارائه- اکنون راحتتر میتوان مطمئن شد که جدولها و نمودارها به درستی ارائه شدهاند. امروزه سریعتر میتوان به خروجی رضایت بخش تری دست یافت. از سوی دیگر، از آنجا که داوران و خوانندگان از کاهش زحمت نویسنده در ایجاد جدولها و نمودارها آگاه هستند، در طول زمان، استانداردهای خود را در مورد نحوه ارائه آنها بالا بردهاند.
آمار، صورت جمع حکایت است.
L. D. Eigen and J. P. Siegel, Dictionary of Political Quotations (London: Robert Hale, 1994), p. 470.
جدولها، اطلاعات عددی دقیق را به خوانندگان منتقل میکنند. جدولها به طور سنتی در پایان نامهها دکترای بکار برده می شوند که دارای دادههای عددی زیادی هستند. طراحی جدولهای اثربخش، به سختی پرواز آپولو نیست، ولی اغلب به دلایل پیش پا افتاده و عدم توجه نویسندگان به نیازهای خوانندگان، به درستی ارائه نمیشوند. نویسندگانی که در پایان نامه خود، با اعداد و ارقام بسیاری سرو کار دارند، با آنها نفس میکشند و به خوبی از آنها آگاه هستند. از این رو، اغلب میزان تسامح آنها نسبت با ارائه جزئیات و آشفتگیها بیشتر از چیزی است که خوانندگان بتوانند یا بخواهند که تحمل کنند. جدولهای 7.1 و 7.2 را در نظر بگیرید که دادههای مشابهی را به شیوه متفاوت ارائه دادهاند. امیدوارم که برایتان واضح باشد که جدول 7.2، دادهها را بسیار بهتر ارائه داده است، ولی علت قابل فهم تر و
خواناتر بودن آن، شاید چندان مشخص نباشد. در ادامه، تفاوتهای اصلی این دو جدول را شرح میدهم.
عناوین و نام گذاریها. جدول 7.1 دارای عنوان بسیار کوتاهی است که صرفاً نوع سازمان های مورد مقایسه را ذکر کرده است، ولی در مورد کشور، دوره زمانی یا متغیری که مورد ارزیابی قرار میگیرد، حرفی زده نشده است. عنوان به زمان حال ساده نوشته شده است که قدیمی و منسوخ خواهد شد. ستون اول، نام گذاری نشده است و در عنوان ستون دوم از کوته نوشتی بی معنا استفاده شده است (تا در فضای ستون صفحه گسترده جا شود) و مخرج جمعیت حذف شده است. خوانندگان برای پی بردن به آنچه در جدول ارائه شده است، باید متن اصلی را بخوانند. در هیچ یک از عناوین و نام گذاریها، از فونت متفاوتی از مابقی جدول استفاده نشده است. علی رغم وجود فضای خالی زیاد، برخی از عناوین ردیفها، در دو سطر چاپ شدهاند (احتمال به این دلیل که عیناً از صفحه گستره به اینجا منتقل شدهاند)؛
جدول 7.1 مقایسه شوراهای سلامت
این امر سبب شده است که ردیف اعداد، ظاهری ناهموار پیدا کند. در مقابل، جدول 7.2، دارای عنوان و نام گذاری کامل، با فونتی مشخص است که تمام اطلاعات جدول 7.1 ارائه داده و از بکارگیری کوته نوشت های غیر ضروری امتناع کرده است. حتی عنوان ردیفها مرتب است و علامتهای نازیبای و غیر ضروری (&) را حذف شده و هر عنوان و نام را در یک ردیف آورده است.
اعشار، اعداد شاخص و جزئیات مربوط به اعداد دادهها. جدول 7.1، اطلاعات دقیقی در مورد واحدهای اندازه گیری بکار رفته، ارائه نمیدهد: در واقع، اعداد ارائه شده مربوط به تعداد عملهای آب مروارید چشم به ازای هر 1000 نفر است. با این کار، اعداد بزرگی بدست میآید که کوچکترین آنها 727/21 و بزرگترین آنها، 331/72 است. اگر از جداکننده هزارگان استفاده نشود، و نیز اعداد تا دو عدد اعشار ذکر گردد، خوانایی آنها بسیارکم میشود. با توجه به دامنه دادهها در جدول 7.1، بکار بردن هر گونه عدد اعشار، جزئیاتی مضحک خواهد بود: هیچ از خوانندگان نیازی به دانستن این جزئیات ندارد، بنابراین، پیام جدول هرچه که باشد، اعداد اعشار صرفاً اضافی و گیج کننده هستند. در مقابل، جدول 7.2، تمام اعداد اعشار را حذف کرده و مبنای عدد شاخص تعداد جراحیهای آب مرواید را به ازای هر 000/100 نفر قرار داده است. از نظر بیشتر خوانندگان، سر در آوردن اعداد بسیار بزرگ (بالای 1000) و اعداد بسیار کوچک (همچون، کسرهای کوچکتر از 1، همچون 0.0032 یا 0.00156) کار دشواری است.
جدول 7.2 مقایسه شوراهای سلامت(1)اسکاتلند از نظر درمان آب مرواید، سال مالی 9-1998(2)
تصویر
در صورت امکان، مبنای اعداد شاخص را تغییر داده و از 0 تا 100 استفاده کنید؛ فهم این دامنه برای همه خوانندگان راحتتر است. هر چند، در مثال مزبور، چنین کاری به معنای این است که مبنا را تعداد درمان های آب مروارید به ازای 000/000/1 نفر در نظر بگیریم. این امر دو اشکال دارد. نخست، برای متمایز کردن برخی یافتهها از برخی دیگر، باید از اعداد اعشار استفاده کنیم. و دوم، این واحد اندازه گیری میتواند تا حدودی گمراه کننده باشد و به خوانندگان القا کند که شوراهای سلامت اسکاتلند تحت مطالعه، جمعیتی میلیونی دارند، در حالی که در مورد هیچ یک اینگونه نیست. بنابراین، در اینجا، مبنای عدد شاخص تعداد درمآن های آب مرواید به ازای 000/100 نفر، اعداد کنترل پذیری به دست میدهد که از 217 تا 723 متغیر هستند. علاوه بر این، بدون هر گونه عدد اعشاری، تفاوت بین یافتهها را نشان میدهد.
این اصل را میتوان به راحتی به هر نوع اعداد دادهها بسط داد. هر عدد و رقم بزرگ را به طور مقتضی، در واحدهای صدها میلیون یا میلیون و هزار بیان کنید. و اعداد نسبی کوچک را ضرب کنید تا از شر کسرهای یک و بکارگیری چندین عدد اعشار خلاص شوید. علاوه بر این، میتوانید اعداد را به بالا یا پایین گرد کنید (به طوری که برای مثال، 10.51، به 11 تبدیل میشود و در حالی که 10.49، 10 میشود). یا میتوانید اعداد را با حذف تمام اعشارها، کوتاه سازید (که میتواند به این معنا باشد که هر دو عدد 10.51 و 10.49 را به صورت 10 بیان کنید). برخی افراد، در طراحی جدول، از این قاعده تجربی استفاده میکنند که هرگز نباید بیشتر از سه رقم «معنادار»(1)در خانههای جدول قرار بگیرد و بدین ترتیب، از یک خانه به خانه دیگر نباید بیش از سه عدد تغییر کند. بر اساس این قاعده، 689/215/1 را میتوانید در جدول به صورت 1.22 میلیون یا 000/220/1 وارد میکنید (به عبارات دیگر، به نزدیکترین 000/10 گرد میکنید). اگر چهار رقم معنادار را برگزینید، عدد مزبور به صورت 000/216/1 خواهد بود (که به نزدیکترین 1000 گرد شده است). در هر جدولی که دارای اعداد بزرگ است، همواره گرد کردن به سمت نزدیکترین 100، برای حذف اعشار بی معنا، و اغلب به نزدیکترین 1000، منطقی است. این امر به ویژه زمانی مناسب است که اعداد را در جداول متن اصلی تحلیل میکنید، ولی دادههای مزبور را در پیوست یا سی دی نیز میآورید. در اینجا، لازم نیست که صرفاً برای ثبت عدد دقیق، جدول ارائه شده در متن اصلی را انباشته کنید.
تصاعد عددی(2). ترتیب ردیفها در جدول 7.1، بر اساس حروف الفبا است، به طوری که دادهای ارائه شده در ستون دوم، کاملاً به هم ریخته هستند و اعداد بدون هیچ شیوه پیش بینی پذیری یکی پس از دیگری قرار گرفتهاند. سر درآوردن از جدول، برای خوانندگان بسیار دشوار خواهد بود و باید به تنهایی از پیام محوری دادهها سر در آورد یا اینکه متوجه شود که کدام شورای سلامت، بهتر یا بدتر عمل میکند. در مقابل، ترتیب قرارگیری ردیفها در جدول 7.2 تغییر کرده است تا تصویر واضحی از تصاعد عددی نزولی ارائه دهد. در اینجا، عملکرد شوراهای سلامت در یک نگاه قابل تشخیص است، شوراهایی
که عملکرد بهتری داشتهاند در بالای جدول شوراهای دارای عملکرد ضعیف در پایین جدول قرار گرفتهاند.
اگر ارائه دادهها بر اساس ترتیب الفبایی ردیفها یا سایر ترتیبهای مرسوم سبب نامفهوم شدن تصاعد عدد جدول گردد هرگز از آنها استفاده نکنید. برخی از نویسندگان مخالف این توصیه هستند؛ زیرا میخواهند دادههای مربوط به موارد یا سایر واحدها را در تمام جداول، بر اساس یک ترتیب استاندارد واحد ارائه دهند. هرچند، در اکثر مواقع، بکارگیری این استراتژی برای نویسندهای که خود، با پیچیدگی دادهها کاملاً آشناست، مفید است، ولی خوانندگان دچار سردرگمی میشوند؛ زیرا اعداد به طور بی نظم و آشفته در جدول قرار میگیرند. همواره، پیش از پذیرفتن هر گونه انحراف از تصاعد عددی، معیار «باید بدانند» را به طور کامل اعمال نمایید. بکارگیری تصاعد عددی در تمام جدولها مناسب است، به جز دو مورد استثنا: جدولهایی که دادههای زمانی را نشان میدهند و نیز جدولهایی که دادههای طبقه بندی شدهای را ارائه میدهند که باید به ترتیب ثابتی ارائه گردند تا معنادار باشند (برای مثال، گزینههای پاسخ در پرسشنامه همچون «کاملاً موافق/تاحدودی موافق/ تا حدودی مخالف/ کاملاً مخالف»). بکارگیری شیوهای مجزا از تصاعد عددی، به ندرت قابل توجیه است. ممکن است یک یا دو مورد وجود داشته باشد که در آن، خوانندگان باید بین مجموعهای کوچکی از جدولهای مقایسه کنند، در این صورت، اگر به جای اینکه دادههای هر یک از جدولها، با الگوی مشخصی ارائه شوند، از شیوه استانداردی برای چیدمان ردیفهای هر دو جدول استفاده شود، خوانندگان راحتتر میتوانند مقایسه را انجام دهند.
در خصوص جداول بزرگ تر که دارای چندین ستون هستند، به دست آوردن تصاعد عددی، کمی دشوارتر است. باید مشخص کنید که کدام ستون، مهمتر از ستون های دیگر است و ردیفها را طوری بچینید که در آن ستون، به تصاعد عددی دست یابید. حتماً ستون مربوط را در اول جدول (نزدیکترین ستون به عناوین ردیفها) یا آخر جدول (جایی که به عنوان ستونی مهم، برجسته شود) قرار دهید تا کاملاً مشهود باشد. در صورت امکان، سعی کنید علاه بر ردیفها، در بین ستونهای جدول نیز به تصاعد عددی- چه صعودی (که در آن کوچکترین عدد در ستون اول و بزرگترین عدد در آخرین
ستون قرار گیرد) و چه نزولی (که در آن، بزرگترین عدد دادهها در ستون اول و کوچکترین عدد در ستون آخر قرار گیرد) دست یابید. در اینجا، هم توالی ردیفها و هم توالی ستونها را تغییر دهید تا خوانایی جدول را به حداکثر برسانید.(1)
A. S. C. Ehrenberg, A Primer in Data Reduction (Chichester Wiley, 1982)
آمار سطح محوری و پراکنش(2). جدول 7.1 در اینجا هیچ کمکی به خوانندگان نمیکند، ولی جدول 7.2 دو عدد «میانگین» ارائه میدهد: میانگین حسابی و میانه؛ میانه، عدد میانی یا وسط مجموعه کل دادهها میباشد. میانه همچنین چارک بالایی و پایینی را نیز نشان میدهد که چارک بالایی و پایینی دادهها از آنها آغاز میشوند. بدین ترتیب، خوانندگان میتوانند جایگاه دادههای میانی- پنجاه درصد از دادهها که در دو ربع قرار گرفتهاند- را مشاهده کنند. دادههای ارائه شده در این جدول، به وضوح به سمت بالا سوق دارند؛ این امر مشخص میکند که چرا میانگین حسابی بسیار بیشتر از میانه است؛ زیرا دو نمره بالایی، آن را به سمت بالا منحرف کرده است. نکات ارائه شده در جدول، دامنه (تفاوت بین بالاترین و پایینترین نمره) و میان پراکنش (تفاوت بین چارکها) را مشخص کرده است. علاوه بر این، بیان شده است که دو نمره اول، دادههای پرت بالایی هستند و بدین ترتیب، بسیار غیرمعمول میباشند.
آرایش و شکل کلی. خواندن جدول 7.1 به دلیل اِشغال کل صفحه، دشوار است. به نظر میرسد که بسیاری از دانشجویان (و برخی از مجلات علمی و ناشران) همچنان معتقدند که جدولها، صرف نظر از تعداد ستونهای آنها، باید کل صفحه را اِشغال کنند. در نتیجه، اعداد ردیف همواره با فاصلهای بیشتری از آنچه لازم است، از عنوان خود قرار میگیرند؛ در جدول 7.1 به دلیل عدم استفاده از کادر یا هاشور، و قرار گیری ناهموار اعداد ردیف در ستون دوم- به دلیل اینکه عناوین ردیفها در دو سطر قرار گرفتهاند- مشکل تشدید شده است. علاوه بر این، در جدول، از فونتی کوچکتر از متن اطراف استفاده شده است حتی باوجود اینکه فضای خالی زیادی در صفحه وجود دارد. در داخل خانههای جدول، اعداد بالانویس ریز قرار دارد که ستون دوم را شلوغ کرده است. و توالی چند نکته، زیر جدول را با جزئیات
غیرضروری آشفته کرده است. در انتهای جدول، علامتی مبنی بر پایان یافتن جدول وجود ندارد و هیچ منبعی نیز برای آن ذکر نشده است. در مقابل، در جدول 7.2، عرض ستونها حداقل است و فضای بیش از حدی بین آنها وجود ندارد و اعداد ردیف در مجاورت عناوین قرار گرفته است. در فضای موجود، همواره از بزرگ ترین اندازه فونت ممکن برای جدولها استفاده کنید؛ همانند جدول 7.2، حداکثر اندازهای که میتوان بکار برد، اندازه فونت متن اصلی است. هنگامی که جدول بزرگ است، از کل صفحه با چیدمان افقی استفاده کنید تا فونتها، خوانا باشند. و همانند جدول 7.2، باید همه ردیفها و ستونها را کادربندی کنید (که معمولاً به خوانندگان کمک میکند). در جدول 7.2، میانه و چارکها با هاشور خاکستری مشخص شدهاند (و اگر از پرینتر رنگی استفاده میکنید، میتوانید از رنگ زرد یا سایه کمرنگی از سایر رنگها نیز استفاده کنید). شماره گذاری نکات یا سایر عوامل حواس پرتی، طراحی جدول را به هم نریخته است. اگر باید اطلاعاتی در مورد منبع ارائه شود، ولی وجود آن برای فهمیدن جدول، ضروری نیست، باید آنها را در پاسندی متن اصلی همراه جدول ارائه کرد. در جدول 7.2، زیر نکات و منابع، خطی قرار گرفته است تا پایان جدول را مشخص کند.
به طور کلی، تمام تفاوتهای بین جدول 7.2 و 7.1 را میتوان در مورد هر جدول دیگری که باید طراحی کنید، اعمال نمود. به طور خلاصه، مهمترین اصول مربوط به طراحی جدول عبارتند از:
همواره از عناوین و نام گذاریهای کاملاً گویا استفاده کنید که اطلاعات کاملی در مورد واحدها یا مقیاس اندازه گیری و محتوای خانههای جدول ارائه دهند.
از معیار «باید بدانند» استفاده کنید تا سطح مناسبی از اطلاعات لازم برای اعداد را برگزینید. تعداد اعشار را به حداقل مورد نیاز برسانید. اگر از اعداد شاخص یا نسبتها استفاده میکنید، سطحی را انتخاب کنید که فهم آنها برای خوانندگان، راحتتر باشد. بررسی کنید که چه تعداد «رقم معنادار» نیاز است و به طور مقتضی، از شیوه گرد کردن یا ساده سازی اعداد بهره ببرید.
همه جدولها را طوری طراحی کنید که حاکی از تصاعد عددی باشند (به جز جداولی که روند زمانی یا متغیرهای طبقه بندی شدهای را نشان میدهند که دارای ترتیب ثابتی هستند)
مسأله آخری که باید در مورد جدولها در نظر بگیریم، این است که آیا واقعاً به آنها نیاز دارید. آیا بهتر نیست که به جای جدول، از نمودار یا گراف استفاده کنید؟ در بسیاری از موارد، بکارگیری نمودار بهتر است؛ زیرا واضحتر و بصریتر هستند. اصولاً در موارد زیر باید از جدول استفاده کرد:
تعداد دادهها کم است و بدین ترتیب، بکارگیری نمودار ساده، غیرضروری است.
خوانندگان باید مقادیر عددی دقیق تر از چیزی که میتوان در نمودار نشان داد، بدانند، برای مثال، هنگامی که تفاوت بسیار ناچیزی بین نتایج وجود دارد.
تفاوت بسیار زیادی بین پایینترین و بالاترین عدد دادهها وجود دارد به طوری که ارائه اثربخش دادهها در نمودار، دشوار باشد. برای مثال، ارائه مجموعه اعداد تنهای بالا برای یک یا چند سال در نمودار زمانی، مستلزم مقیاسی است که به خوانندگان امکان نمیدهد که تفاوتهای فاحش میان ارقام سالهای دیگر را تشخیص دهند، در حالی که در جدول، به راحتی قابل تشخیص خواهند بود.
قصد دارید دادههایی را با هم مقایسه کنید که بر اساس واحدها یا شاخصهای بسیار متفاوتی مقیاس بندی شدهاند و نمیتوان به راحتی در یک نمودار قرار داد. علاوه بر این، ممکن است اعدادی در ستونهای مختلف داشته باشید که بر مبنای واحد یا شاخص مشابهی باشند، ولی اندازههای آنها آنقدر متفاوت باشد که قرار دادن شان در کنار هم در یک گراف، دشوار باشد. در اینجا، جدولها میتوانند در فضا صرفه جویی کنند؛ زیرا در غیر این صورت، مجبور خواهید بود که برای هر ستون اعداد مورد نظر، مجموعهای از نمودارهای مختلفی ارائه دهید.
میخواهید دادههای اصلی را ارائه دهید و بعد، محاسبات نحوه حصول اعداد شاخص یا نسبتها یا، آمار مرکب از آنها را نشان دهید.
برای ثبت اطلاعات مربوط به منابع، برای مثال در پیوست یا ضمیمه، از جدول استفاده میشود.
ما، در عصر گرافیکی زندگی میکنیم. به طور کلی، به جزء در موارد استثنا، بهتر است به جای جدول، از نمودار استفاده کنیم. نمودارها و گرافها به طور خودکار، دادههای بیش از حدی که به خوانندگان
ارائه میشود را تعدیل میکنند. به عنوان نویسنده، راحتتر میتوانید آنها را تحلیل کنید و از سوی دیگر، فهم آنها برای خوانندگان راحتتر خواهد بود. بکارگیری نمودارها به ویژه در موارد زیر مهم هستند: برای نشان دادن اهمیت نسبی مؤلفهها یا پدیدههای مختلف، مشخص نمودن روندها در طول زمان و نرخ رشد و نشان دادن الگوهای ارتباطی پیجیده تر از روابط خطی- همچون روابط «منحنی». برای نشان دادن دادههای ساده، نمودارهای بسیار مختلفی در نرم افزارهای صفحه گسترده (مانند اِکسِل یا لوتوس) و برنامههای پرکاربرد تحلیل دادهها (همچون SPSS یا استاتا) وجود دارد. دانشجویان دکتری و دانشگاهیان اغلب در مورد انتخاب نوع نمودار مناسب برای دادههای خود، دچار اشتباه میشوند. شکل 7.1، هشت نوع از پرکاربردترین نمودارها نشان میدهد و نکاتی را در مورد کاربرد مناسب و نامناسب هر یک ارائه میدهد.
أ. نمودار میلهای عمودی(1)
شاخص (فرضی) تولید عکس امریکا، 2003-1997
تصویر
1) Vertical bar chart
زمانی از نمودار میلهای عمودی استفاده کنید که:
دادههای ساده زمانی دارید که پیوسته نیستند، بلکه مربوط به دورههای زمانی مجزایی هستند؛
دارای دادههای تطبیقی متناسب دیگری هستید که در آن، نام هر میله به قدر کافی کوتاه هست که در زیر آن جا شود.
در موارد زیر، از نمودار میلهای عمودی استفاده نکنید:
میلههای نمودار، دارای نام طولانی هستند، به ویژه زمانی که برای نام گذاری میلههای باید از اعداد یا کلمه کلیدی استفاده کنید که با نام ستونهای متناسب باشد.
نکات مهم:
اعداد را داخل ستونها قرار دهید، نه بالای آنها؛
اگر دادهها بر مبنای ترتیب زمانی یا طبقه بندی نیستند، سعی کنید آنها را بر اساس تصاعد عددی بچینید.
ب. نمودار میلهای افقی(1)
نظر رأی دهندگان بریتانیایی در مورد مهمترین مسائل سیاسی، سپتامبر 2001 (فرضی)
1) Horizontal bar chart
تصویر
زمانی از نمودار میلهای افقی استفاده کنید که:
دادههای تطبیقی دارید و در آنها، نام میلهها طولانی است و به راحتی زیر ستونها جا نمیگیرد.
در موارد زیر، از نمودار میلهای عمودی استفاده نکنید:
خوانندگان انتظار دارند که ستون ببینند (برای مثال، برای دادههای زمانی)
نکات مهم:
اعداد را داخل ستونها قرار دهید، نه بالا، سمت راست؛
تقریباً در تمام موارد، سعی کنید دادهها را بر اساس تصاعد عددی بچینید. (مگر اینکه دادهها بر مبنای ترتیب زمانی یا طبقه بندی شده باشند).
ج. نمودار دایرهای(1)
منابع مالی اصلی خرید مصرف کنندگان در اروپا، 2001 (فرضی)
تصویر
زمانی از نمودار دایرهای استفاده کنید که:
که میخواهید درصد یا سهم چیزی را نشان دهید.
در موارد زیر، از نمودار میلهای عمودی استفاده نکنید:
دادهها مبتنی بر زمان یا پیچیده هستند.
نکات مهم:
برشهای نمودار را بر اساس تصاعد عددی نزولی قرار دهید (مگر اینکه دادهها بر مبنای ترتیب زمانی یا طبقه بندی شده باشند)؛
با بزرگ ترین برش از بالای نمودار شروع کنید و برشهای را به ترتیب نزولی، در جهت عقربههای ساعت بچینید؛
همه برشها را نام گذاری کنید و درصد هر یک را به صورت عددی، داخل یا بیرون آن نشان دهید.
1) Pie chart
د. نمودار مولفه-درصد(1)
مصرف کنندگان سه کشور، هزینههای خرید خود را چگونه تأمین میکنند، 2001 (فرضی)
تصویر
زمانی از نمودار مؤلفه- درصد استفاده کنید که:
میخواهید تفاوت سهم یا درصد چیزی را در موارد یا حوزههای مختلف نشان دهید.
در موارد زیر، از نمودار میلهای عمودی استفاده نکنید:
دادهها مبتنی بر زمان هستند؛
فقط یک مورد دارید (در این صورت، از نمودار دایرهای استفاده کنید).
نکات مهم:
میلهها را به ترتیبی بچینید تا واضحترین تصاعد عددی را که میتوانید، بدست آورید (مگر اینکه دادهها بر مبنای ترتیب زمانی یا طبقه بندی شده باشند)؛
از بکارگیری توالی که سبب میشود ظاهر نمودار، آشفته و بی نظم شود، خود داری کنید- اگر الگو مشخص نیاشد، از این نوع نمودار استفاده نکنید؛
درصد سهم را به صورت عدد، داخل مؤلفههای میلهای (دستکم برای مؤلفههای بزرگ) نشان دهید؛
برای مؤلفهها، از هاشورها و نامهای مجزا و مشخصی استفاده کنید.
1) Percentage component chart
ه. نمودار میلهای گروهی(1)
تغییر الگوی خرید لوازم برقی، بریتانیا، از سال 1994 تا 2002 (فرضی)
تصویر
زمانی از نمودار میلهای گروهی استفاده کنید که:
میخواهید تفاوت چند شاخص را در موارد یا حوزههای مختلف یا دورههای زمانی مختلف نشان دهید.
در موارد زیر، از نمودار میلهای عمودی استفاده نکنید:
دادهها مبتنی بر سهمهای چیزی است (معمولاً بهتر است از نمودار مولفه-درصد استفاده کنید).
نکات مهم:
میلههای هر واحد را به ترتیبی بچینید که واضح ترین الگو (به طور ایده آل تصاعد عددی برای هر یک از موارد) را در بین موارد بدست آورید؛
برای هر میله، از هاشور و نام مجزا استفاده کنید.
1) Grouped bar chart
و. نمودار خطی(1)
نسبت پاسخ دهندگان بریتانیایی پرسشنامه که عملکرد دولت در سال 2001 را خوب ارزیابی کردند (فرضی)
تصویر
زمانی از نمودار خطی زمانی استفاده کنید که:
دادهها، پیوسته و مبتنی بر زمان هستند.
در موارد زیر، از نمودار میلهای عمودی استفاده نکنید:
دادههای مبتنی بر زمان هستند، ولی پیوسته نیستند؛
تعداد دادههای کم است؛ در هر دو مورد، از نمودار میلهای عمودی استفاده کنید.
نکات مهم:
اگر بیش از یک خط دارید، مطمئن شوید که همه آنها مشخص و واضح هستند.
ز. نمودار لایهای(2)
نسبت پاسخ دهندگان بریتانیایی پرسش نامه که عملکرد دولت را «خیلی خوب» یا «نسبتاً خوب» ارزیابی کردند، 2001 (فرضی)
تصویر
زمانی از نمودار لایهای استفاده کنید که:
میخواهید میزان تغییر اندازه نسبی دو متغیری را که ارتباط مثبتی با هم دارند، در طول زمان نشان دهید.
در موارد زیر، از نمودار میلهای عمودی استفاده نکنید:
دو متغیرتان، ارتباطی به هم ندارند.
نکات مهم:
لایهها را به ترتیبی بچینید که واضح ترین الگو ایجاد شود، برای مثال، تصاعد عددی که در آن، بزرگترین لایه در پایین و کوچکرین لایه، در بالا قرار بگیرد؛
اگر باید متغیرها را به ترتیب ثابتی حفظ کنید، ولی این کار شبب آشفتگی ظاهر لایههای میشود، در این صورت، از نوع دیگری از نمودار استفاده کنید.
ح. گراف پراکنش یا گراف «X و Y»(1)
رابطه بین به تعویق پروازها و میزان رضایت مشتریان، فرودگاههای آمریکا، 2000 (فرضی)
تصویر
شکل 7.1 هشت نوع اصلی نمودار (و کاربرد آنها)
زمانی از گراف پراکنش یا گراف «X و Y» استفاده کنید که:
میخواهید نشان دهید که متغیر وابسته (که در محور عمودی Y نشان داده شده است) چگونه بر اساس میزان متغیر مستقل (که در محور افقی X نشادن داده شده است) تغییر میکند.
در موارد زیر، از نمودار میلهای عمودی استفاده نکنید:
دو متغیر ارتباط معناداری ندارند یا نیم خواهد رابطه علّی بین متغیر X و متغیر Y را بسنجید.
نکات مهم:
مطمئن شوید که محل قرارگیری متغیرها درست است: متغیر وابسته (تأثیرپذیر) همواره باید روی محور Y قرار گیرد و متغیر علت یا اثرگذار روی محور X باشد، در غیراین صورت، خوانندگان به شدت سردرگم خواهند شد؛
افزودن خط رگراسیون (یا «مناسبترین خط») به خوانندگان کمک خواهد کرد تا ماهیت ارتباط را بهتر ببینند. این خط، فاصله عمودی از خط نقاط دادهها در بالا و پایین خط را به حداقل میرساند.
1) Scatterplot or ‘X and Y’ graph
درست همانند جدولها، مقایسه مختصر دو نمودار ضعیف و خوش ساخت برای دادههایی که در بخش قبل مورد بررسی قرار گرفت، میتواند مفید باشد. شکل 7.2 نمودار میلهای عمودی جدول 7.1 است و شکل 7.3، نمودار میلهای افقی جدول 7.2 میباشد. در نظر فهم پذیری، تفاوت دو شکل به اندازه تفاوت دو جدول مزبور میباشد و بررسی جز به جز آن مفید خواهد بود.
نام گذاری. عنوان و نام گذاری محورها در شکل 7.2، نسبت به شکل 7.3، بسیار ضعیف است. انتخاب طرح میله عمودی برای شکل 7.2، بدین معناست که در محور افقی، فضای کافی برای وارد کردن نام شوراهای سلامت وجود ندارد و بنابراین، به توضیحات مجزایی نیاز است تا نشان دهد کدام عدد به کدام شورا تعلق دارد. در صورتی که نام میلههای طولانی باشد، همواره از طرح میله افقی استفاده کنند، همانطور که در شکل 7.3، نام شورا در میلهای افقی جا شده است. تا جای امکان از نام کاملاً گویا استفاده کنید و بکار گیری کوته نوشت ها را به حداقل برسانید. این رویکرد، بر اساس اصل منبع یابی تک مرحلهای است که پیشتر، در مبحث سیستمهای ارجاع دهی مورد بحث قرار دادیم.
تصاعد عددی. در شکل 7.2، فرمت نمودار میلهای، بسیاری از جزئیات ارائه شده در جدول 7.1 را حذف کرده است، ولی نمودار شکل 7.2، حتی با وجود نبود الگوی خاصی بین میلهها، آشفته و بی نظم است. در مقابل، در شکل 7.3، میلهها به ترتیب نزولی ارائه شدهاند و نتایج کاملاً واضح نشان داده شدهاند. میلههای نمایه و دو چارک نیز مشخص شدهاند، که بدون بکارگیری تصاعد عددی، نشان دادن آنها امکان پذیر نبود. در تمام نمودارها (به جز نمودارهایی که دارای الگوی زمانی یا طبقه بندی هستند که در آنها، توالی ارزشها، ثابت میباشد) نیز به اندازه جداول، دست یابی به تصاعد عددی مهم است.
نشان دادن اعداد خاص. در شکل 7.2، انتخاب طرح میله باریک عمودی و استفاده از شاخص تعداد عمل آب مروارید به ازای هر 1000 نفر، به همراه دادههای عددی بزرگ، نشان دادن اعداد برای میلهها را غیرممکن میکند. در شکل 7.3، با استفاده از طرح میله افقی، و شاخص تعداد عمل آب مروارید به ازای 000/100 که اعداد سادهتری بدست میدهد، اعداد دقیق تری ارائه شده است. توجه کنید که این اعداد، در داخل میلهها قرار گرفتهاند. از بکارگیری اعداد در بالای میلههای عمودی یا سمت راست میلههای افقی پرهیز کنید؛ زیرا در هر دو مورد، بُعد بصری مناسب میلههای تقلیل مییابد. اگرچه شکل
7.3 دارای تعداد مناسبی از خطوط شبکهای(1)و نقاط تیک(2)است به طوری که خوانندگان میتوانند میلههای را مقیاس بندی کنند، ولی با اضافه کردن اعداد، خوانندگان دیگر مشکلی در برآورد تک تک نمرات نخواهند داشت.
تصویر
شکل 7.2 مقایسه شوراهای سلامت
مقیاس بندی و خطوط شبکهای معمولاً نامرتب و بی نظم است. در اینجا، هر دو شکل از مقیاس بندی خوبی برخوردارند، ولی میتوانستیم مقایس عمودی در شکل 7.2 را بزرگ تر کنیم تا تفاوت بین نمرات کوچک را بیشتر نشان دهیم. هنگامی که دامنه تفاوت دادهها زیاد باشد، معمولاً شاهد هستیم که صفحه گسترده به طور خودکار، برای میلهها، مقیاس عمودی را بکار میبرد، این امر نمراتی را که به
طور غیرمتعارف بالا یا پایین هستند نشان دهد، ولی به بهای ارائه الگوهای نامشخص و مبهم برای تفاوتهای نمرات دیگر. در صورت امکان، از صفر به عنوان نقطه آغازین گراف استفاده کنید. اگر باید نقطه آغازینی به جز صفر انتخاب کنید (که «حذف صفر» گفته میشود)، همواره این امر را مشخص کنید– این کار را معمولاً با وارد کردن علامت زیگزاگ در انتهای خط مقیاس مربوط نشان میدهند. علاوه بر این، معمولاً مشاهده میکنیم که در مقیاسهای عمودی و افقی، بیش از حد از خطوط شبکهای و نقاط تیک استفاده میشود؛ این امر میتواند نمودارها را نامرتب و آشفته کند.
تصویر
شکل 7.3 مقایسه شوراهای سلامت اسکاتلند از نظر درمان آب مروارید، سال مالی 9-1998
نمودارهای دو یا سه بُعدی. خوانایی شکل 7.2 به خاطر فرمت سه بُعدی، و محور «عمقی» صفحه گسترده، پیچیده شده است. بسیاری از دانشجویان دکتری، نمودارهای سه بُعدی را بر میگزینند و فکر میکنند که این نوع نمودارها شیکتر هستند، ولی به ارزش افزوده مازادی که بُعد جدید به آن میافزاید، توجهی ندارند (که در مورد یک مجموعه داده، همانند نمودار حاضر، چندان نیست). اگر چند مجموعه داده با هم ارائه شوند، افزودن بُعد سوم احتمالاً مفیدتر خواهد بود، ولی گاهی به دلیل اینکه
چندین شاخص در کنار هم ارائه شدهاند، دادهها نامفهوم می شوند، مگر اینکه کاملاً درست طراحی شده باشند. ممکن است کاربران جدید نمودارهای سه بُعدی متوجه نشوند که دست یافتن به زاویه، جهت و ظاهری منسجم در توالی نمودارهای سه بُعدی اغلب دشوار است و فهم آنها را برای خوانندگان مشکل میکند. به همین دلیل مهم است که مجلات علمی و ناشران کتاب، علاقهای به این نوع نمودارها ندارند. در مقابل، شکل 7.3 از فرمت سادهتر، دو بُعدی استفاده کرده است که طراحی و اجرای منسجم آن سریع تر و راحتتر است. بیشتر مجلات علمی و ناشران دانشگاهی، این نوع نمودار را ترجیح میدهند و فهم آن، برای خوانندگان نیز راحتتر است.
به طور کلی، تفاوتهای بین شکل 7.2 و شکل 7.3 را میتوان در مورد هر نموداری که طراحی میکنید، اعمال کرد. مهمترین اصول طراحی نمودار عبارتند از:
همواره از عناوین و نام گذاریهای کاملاً گویا استفاده کنید که اطلاعات کاملی در مورد واحدها یا مقیاس اندازه گیری ارائه دهند. برای محورهای افقی و عمودی، نام و مقیاس مناسبی را انتخاب کنید و اگر نمودار، چند مجموعه داده را شامل شود (که به صورت خطوط، میلهها یا هاشور مختلف نشان داده میشوند)، باید از علائم و اختصارات استفاده کنید.
برای انتخاب سطح مناسب اعداد، از معیار «باید بدانند» استفاده کنید، تا بتوانید نمودار را به راحتی مقیاس بندی نمایید. حتماً اندازه نمودار را به قدر کافی بزرگ انتخاب کنید تا همه ویژگی های مهمی را که در متن همراه ذکر شده به وضوح نشان دهد.
نمودارها را طوری مقیاس بندی کنید که تفاوتهای بخش میانی دادهها (50 درصد میانی یافتهها) همچنان مشهود باشد. هرگز مقیاسی را به کار نبرید که صرفاً یک یا دو داده پرت- که متفاوت از مابقی دادهها هستند- را نشان دهد. سعی کنید صفر را حذف نکنید.
محورها را به طور مناسب تخصیص کنید. اگر باید برای میلهها، نام طولانی انتخاب کنید، از نمودارهای میلهای افقی استفاده کنید. در نمودارهای پراکنش، محور افقی (X) را همواره به متغیر مستقل (علت) و محور عمودی (Y) را به متغیر وابسته (معلول و تأثیرپذیر) اختصاص دهید.
روی هم رفته، مهمترین معیار سنجش نمودارها و گرافها این است که مطمئن شویم هر یک از آنها به طور مستقل، برای خوانندگانی که ماهها یا سالها با دادههای مورد نظر زندگی نکردهاند، قابل فهم است. علاوه بر این، هنگام ویرایش و تغییر متن اصلی، حتماً نمودارهایی را نیز ویرایش و به روز رسانی نمایید. افراد نمودارها را، بیشتر از جدول ها، در صفحه گسترده و نرم افزارهای ارائه و مجزا از متن اصلی خود در وورد ذخیره می کنند. دلایل موجهی برای این کار وجود دارد که مهمترین آنها جلوگیری از ایجاد فایلهای بسیار طولانی است که نمیتوان در یک دیسک ذخیره کرد، ولی این امر سبب ایجاد مشکلات بزرگ تری برای کنترل نسخه پایان نامه میشود، مگر اینکه نمودارها و متن اصلی همراه آنها را به دقت با هم مطابقت دهید. همه نمودارها باید دقیقاً همان محتوایی را نشان دهند که در متن اصلی ذکر شده است.
تنها راه فهمیدن یک مفهوم ریاضی این است که آن را در بافتهای مختلف مشاهده کنیم، مثالهای مختلفی را بررسی کنیم و دست کم دو یا سه استعاره بیابیم تا حدس و گمان شهودی خود را به کار بیندازیم.
1) Greg Evans
2) گِرِگ ایوانز در رمان علمی تخیلی خود با عنوان دیاسپورا (لندن: اُریون بکز، 1997) ص. 36. این سخن ایوانز در اصل به زمان گذشته است، و من، آن را به زمان حال بیان کردهام. ایوانز توصیف میکند که چگونه موجودات مجازی به نام «شهروندان» در جوامع الکترونیکی آینده، به نام پولیسِس (به عبارت دیگر موجوداتی که از تصاویر کامپیوتری شخصیتهای اصلی انسانی متولید میشوند) ریاضیات میآموزند.
برای ارائه درست دادهها، باید آن را به درستی بفهمید.
برای این کار، باید مدت طولانی به دقت آنها را بررسی کنید و سؤالات سنجیدهای در مورد اینکه چه چیزی نشان میدهند، از خود بپرسید. با وجود این، کامپیوترها و نرم افزارهای مدرن به ما امکان میدهند تا تعداد زیادی از دادهها را بدون تحلیل کامل آنها، پردازش کرده و به شیوه هضم نشدهای به خورد خوانندگان دهیم. تعدیل دادهها به معنای ساده سازی اعدادی است که روی آنها کار میکنیم. حوزه تحلیل اکتشافی دادهها(1)، تکنیکهای قدرتمند بسیاری برای این کار ارائه میدهد و دارای ادبیات جالب توجهی است که در اینجا، به طور مختصر به بررسی آن خواهیم پرداخت.(2)
Marsh, Exploring Data: An Introduction to Data Analysis for Social Scientists (Cambridge: Polity, 1988);
Ehrenberg, A Primer in Data Reduction; B. H. Erickson and T. A. Nozanchuk, Understanding Data: An Introduction to Exploratory and Confirmatory Data Analysis for Students in the Social Sciences (Milton Keynes: Open University Press, 1979);
John W. Tukey, Exploratory Data Analysis (Reading, MA: Addison-Wesley, 1977); and Frederick Mosteller and John W. Tukey, Data Analysis and Regression: A Second Course in Statistics (Reading, MA: Addison-Wesley, 1977).
بررسی و تعدیل درست دادهها، اصل اساسی برای درک هر گونه مجموعه عددی است که باید تحلیل کنید، چه برسد به انتقال دقیق آن اطلاعات به خوانندگان. اصول کلیدی تعدیل دادهها به شرح زیر هستند:همواره دادههای خود را بر مبنای تصاعد عددی بچینید (که با هر برنامه صفحه گستردهای به راحتی انجام میگیرد). در صورت امکان، دادههای خود را به صورت نمودار درآورید و سپس، نتایج را به دقت بررسی کنید. هرگز بدون درک شکل بصری دادههای اولیه خود، اقدام به تحلیلهای پیچیده چند متغیره – همچون ضریب همبستگی یا تحلیل رگرسیون- نکنید.
هنگامی که میخواهید الگوهای دادههای خود را بیابید، تا جای امکان «عوامل به هم ریختگی و آشفتگی» را حذف کنید. برای مثال، سعی کنید اعشار سردرگم کننده و غیرضروری را حذف کنید و اعداد را گرد نمایید. و با استفاده از اعداد شاخص یا نسبتها، دادههای خود را تغییر دهید و آنها را در دامنهای بچینید- به طور ایده آل بین 0 و 100- که به راحتی قابل فهم باشد. کار با اعداد ساده سازی نشده (به ویژه اعداد بسیار بزرگ یا بسیار کوچک)، یافتن الگو را دشوار میکند.
برای انتخاب بهتر تکنیکهای تحلیل اکتشافی دادهها، در اینجا به طور مختصر سه رویکرد کارآمد را بررسی میکنیم: تحلیل ساقه و برگ(1)(از جمله سنجش سطح مرکزی و پراکندگی)، نمودار جعبه و خط(2)و هموارسازی دادهها(3)برای نمودارهای زمانی.
تحلیل ساقه و برگ، تکنیک سادهای برای بررسی دقیق مجموعه دادهها است. فرض کنید که مجموعه دادههایی که بررسی کردهاید، 27 عدد زیر را برای یک متغیر خاص ارائه دهد (به ترتیبی تصادفی که در مجموعه دادهها رخ دادهاند):
تصویر
یک شیوه برای تحلیل این دادهها، بکارگیری نمودار میلهای یا محاسبه فراوانی است. در اینجا، چند کادر دسته بندی ایجاد کرده و تعداد موارد هر یک را محاسبه کردیم و به نتیجه زیر دست یافتیم:
تصویر
این الگو شبیه منحنی تک قلهای متعارف است (که به اشتباه، توزیع «نرمال» نامیده میشود و به عنوان «نمودار زنگولهای» معروف است)، ولی در اینجا، اطلاعات بسیاری را در مورد اعداد دقیق دادههای اصلی از دست دادهایم و در نتیجه ممکن است نکته مهمی را نادیده بگیریم.
تحلیل ساقه و برگ، یک قدم جلوتر میرود؛ زیرا اطلاعات بیشتری از اعداد اصلی را حفظ میکند. در این روش، هر عدد به دو قسمت تقسیم میشود: بخش بزرگ تر «ساقه» و بخش کوچک تر «برگ». بر اساس دامنه دادههای مورد تحلیل (تفاوت بین بالاترین و پایینترین نمره)، تصمیم میگیریم که چه چیزی را به عنوان ساقه در نظر بگیریم. در اینجا میتوانیم درست مانند جدول فراوانی مذکور، ساقه را برابر با 10 در نظر بگیریم، ولی از آنجا که میخواهیم بررسی دقیق تری داشته باشیم، میتوانیم ساقه را به جای 10، 5 در نظر بگیریم برای مثال یک ساقه از 20 تا 24 باشد و ساقه دیگر از 25 تا 29. بر این اساس، اولین عدد مجموعه، 25 است که به ساقه بالایی 20 و برگ 5 تقسیم میشود. عدد بعدی 46 است که به ساقه بالایی 40 و برگ 6 تقسیم میشود. عدد بعدی، یعنی 52، به ساقه پایینی 50 و برگ 2 تقسیم میشوید به همین ترتیب بقیه اعداد را نیز تقسیم میکنیم. تحلیل ساقه و برگ اعداد بالا بدین شرح میشود:
تصویر
در اینجا، مشخص است که یک منحنی تک قلهای ساده (منحنی زنگولهای) نداریم. در عوض، برآمدگی اصلی دادهها، از عدد 15 تا 23 است (که شامل 13 نقطه داده میباشد) و پس از آن یک برآمدی کوچک تر، از 29 تا 34 داریم (که شامل 7 نقطه داده میباشد). از آنجا که 27 عدد داریم، با شمارش اعداد از بالا یا پایین- 14 عدد پایین و 14 عدد بالا- میتوان عدد میانه را مشخص کرد (که در جدول بالا، به صورت تو پر نوشته شده است). و به همین ترتیب، با تقسیم اعداد بالا و پایین میانه به دو نصف، میتوان چارکها را مشخص کرد (چارکها، متوسط اعداد هفتم یا هشتم از بالا یا پایین است). با استفاده از تحلیل ساقه و برگ، سریعاً میتوانیم جدولی به شکل زیر ایجاد کنیم که به طور خلاصه، شاخصهای سطح مرکزی و پراکندگی را ارائه میکند:
تصویر
برای حجم کوچک دادهها، تکنیک ساقه و برگ را میتوان به راحتی و با استفاده از کاغذ و قلم انجام داد. علاوه بر این، مطالبی زیادی میتوان در مورد استفاده از این شیوه تحلیل داده گفت؛ زیرا میتوانید دادهها را به طور کامل و دقیق بررسی کنید. اگر تعداد زیادی از نقاط داده (بیش از حدود 30 مورد) وجود دارد، برای انجام همه تکنیکهای تحلیل اکتشافی دادهها، میتوانید از برنامههای کامپیوتری استفاده کنید. برای مثال، برنامه SPSS، تحلیل ساقه و برگ را انجام میدهد.
نمودار جعبه و خط، شیوهای برای ارائه نتایج، آماری مجموعهای از تحلیلهای ساقه و برگ است. این نمودارها مشابه نمودار میلهای افقی است که در آن، محور عمودی، مقیاس را نشان میدهد. همانطور که در میله سمت راست شکل 7.4 مشاهده میکنید، تنها تفاوت در این است که در نمودار جعبه، صرفاً نقاط چارک بالایی و پایینی را وارد میکنیم و خط تیره پررنگی را اضافه میکنیم تا مکان عدد میانه را نشان دهیم. برای نشان دادن سایر دادهها، که بالا یا پایین میانه امتداد یافتهاند، یک خط عمودی وارد میکنیم. یک داده، هر چقدر از میانه فاصله داشته باشد، پرتتر است. احتمال زیادی وجود دارد که داده مزبور تصادفی و اشتباه باشد و یا مورد بسیار معناداری بوده و نیازمند شرح مفصل باشد. دادههای پرت (دادههایی که از جعبه مرکزی فاصله زیادی- به ویژه یک و نیم برابر میان پراکنش با بالای چارک بالایی یا پایین چارک پایینی- دارند، با خطهای توپر نشان داده شدهاند (رک. میله میانی شکل 7.4). اغلب بهتر است دادههای پرت را به طور مجزا با نام خودشان نام گذاری کنیم، تا یادآوری کنیم که کدام دادهها غیرمعمول هستند.
تصویر
شکل 7.4 نمونهای از نمودار جعبه-خط که چند متغیر را مقایسه میکند
بررسی نمودار جعبه خط تکی، آمار یک تحلیل ساقه و برگ نیز میتواند مفید باشد، ولی ارزش واقعی این نمودار در این است که به شما امکان میدهد تا تفاوت بین مجموعه مختلفی از دادههای را مقایسه کنید، همانطور که در شکل 7.4 نشان داده است. با استفاده از این نمودار، در یک نگاه میتوان به موارد زیر پی برد:
تفاوت در سطح مرکزی سه مجموعه مختلف دادهها، همانطور که با مقایسه محل قرارگیری عمودی اعداد میانه و جعبههای میانی میتوان مشاهده کرد؛ و
تفاوت در پراکنش دادههای آنها، همانطور که با اندازه عمودی جعبههای میانی هاشورخورده میتوان، اندازه عمودی جعبهها و خطها، و وجود یا عدم وجود دادههای پرت به آنها پی برد.
این مقایسه، پیچیده و چند شاخصی است، ولی به شیوهای بسیار قابل فهم و مستقیم انجام گرفته است. این نمودار در فهمیدن دادهها کمک بسیاری به شما خواهد کرد و نیز میتواند اطلاعات بسیاری را به طور اثربخش به خوانندگان منتقل کند.
هموارسازی دادهها(1)تکنیک بسیار مفید دیگری برای تعدیل دادهها است و برای انواع اطلاعاتی که با استفاده از گرافهای خطی تحلیل میشوند- به ویژه در مورد تغییر زمانی هر نوع شاخص- کاربرد دارد. موارد بسیاری وجود دارد که در آنها، مجموعه بزرگی از دادههای فرّار(2)بدست میآوریم که به صورت زیگزاگ بالا و پایین میروند، همچون تحرکات بازارهای سهام یا کامودیتی یا نظرسنجی افکار عمومی که محبوبیت دولت را نشان میدهند. مشکل اصلی در اینجا، این است که سعی کنیم نوسانات بی معنا یا موقت را از تغییرات بنیادی و طولانی مدتی که در سطح مرکزی مجموعه دادهها رخ میدهد، را تفکیک کنیم. هموارسازی دادهها، راهی برای انجام این کار است. این شیوه به شرح زیر کار میکند: اعداد واقعی دادههای را در یک ستون قرار میدهیم و بعد، در کنار آن، ستون جدیدی از اعداد ایجاد میکنیم. در اینجا، عدد جدیدی را جایگزین هر عدد واقعی دادهها میکنیم که میانگین آن داده و دادههای بالا و پایین آن میباشد. با استفاده از صفحه گسترده، به راحتی میتوانید با نوشتن فرمول میانگین سه داده، این کار را انجام دهیم. برای مثال، اگر مجموعه اعدادی همچون 58، 60، 74، 56، 52 را داشته باشیم، عدد هموار برای 74 بدین شرح خواهد بود: 210=60+74+56، 63= 3/210. این تکنیک، هموارسازی میانگین نامیده میشود و نوسانات «نرمال» مجموعه دادهها را حذف خواهد کرد، ولی اگر دادههای بسیار نامتعارف و تصادفی (چا بالا و چه پایین) داشته باشید، در این صورت، همچنان میتوانند عدد میانگین هموار را به میزان قابل توجهی بالا یا پایین ببرند. برای مثال، اگر در مجموعه اعداد بالا، 74 را به عدد نامتعارف 124 تغییر دهیم، مجموعه بدین صورت خواهد بود: 58، 60، 124، 56، 52. در اینجا عدد میانگین هموار برای داده 124، 80 خواهد بود که همچنان بسیار بیشتر از اعداد اطراف خود است.
هموارسازی میانی(3)نیز به همان شیوه کار میکند، ولی این بار، هر داده را با میانه آن- داه قبل یا بعد از آن- جایگزین میکنیم. مجموعه اعداد بالا را را در نظر بگیرید، یعنی 58، 60، 74، 56، 52. میانه هموار شده برای عدد 74، عدد میانی 56، 60 و 74 است که میشود 60. برای حذف دادههای نامتعارف و اتفاقی، این تکنیک، موثرتر از هموارسازی میانگین است. برای مثال، اگر 124 را جایگزین 74 کنیم و
مجموعه 58، 60، 124، 56، 52 را بدست آوریم، در این صورت، میانگین هموار برای 124، همچنان 60 خواهد بود، که به این معناست که داده نامتعارف کاملاً نادیده گرفته شده است و تاثیری بر اعدادی که با میانه هموار شدهاند، ندارد. باید عملیات هموارسازی میانی را مجدداً انجام دهید؛ این بار اعداد هموار حاصل از مرحله نخست را مجدداً هموارسازی میانیای میکنیم و در ستون سوم ارائه میدهیم. ضروری است که به مجموعههای هموار کاملاً پایداری برسیم که تغییرات واقعی پایدار را در خط روند دادهها مشخص میکند. (هموارسازی میانی یک مرحلهای مجموعه دادهها، ممکن است چنین تغییرات را به اندازه یک نقطه پایینتر یا بالاتر نشان دهد. برای مثال، ممکن است تغییر واقعی را که در ماه مه سال مربوط انجام گرفته است در ماه ژوئن نشان دهد. هموارسازی میانی دو مرحلهای، تغییر را در زمان واقعی آن- یعنی ماه مه- نشان خواهد داد.)
تصویر
شکل 7.5 مثال هموارسازی میانی- درصد رأی دهندگان بریتانیایی که عنوان کردند تونی بِلِر باید ریاست اتحادیه اروپا در سال 2001 را تصدی کند (فرضی)
برای پی بردن به نحوه عملکرد هموارسازی میانی و میانگین، شکل 7.5 را بررسی نمایید. نمودار مزبور، نظر افکار عمومی ساختگی را نشان میدهد؛ این نمودار نسبت شهروندان بریتانیایی را نشان میدهد که
معتقدند تونی بلر باید رئیس دورهای اتحادیه اروپا در سال 2001 شود. هموارسازی میانی را در این نمودار اعمال کردهایم. مجموعههای هموار شده، به صورت خط پر و یکدست و دادههای واقعی به صورت خط چین نازک ارائه شدهاند؛ این تکنیک به خوانندگان امکان میدهد تا توجه خود را به روند هموار شده معطوف کنند و در عین حال، بتوانند نحوه تغییر نمرات واقعی در طول زمان را مشاهده کنند. دادههای مربوط به ماههای غیرمتعارف به طور مشهود به عنوان واگرایی بزرگی بین دو خط نشان داده شده و نویسنده را ملزم می کند تا توضیح ویژهای برای آنها ارائه دهد. (یک نکته کوچک خارج از بحث در مورد روش پژوهش: برای اینکه بتوانید دادههای هموار شدهای داشته باشید که کل دوره زمانی مورد نظر شما را پوشش دهد، باید دادههای یافتههای پیش و پس از دوره مربوط را نیز داشته باشید. درصورتی که این دادههای مازاد را در اختیار ندارید، میتوانید از تکنیکهایی که برای یافتن مقادیر آغازین و پایانی مجموعههای هموار شده وجود دارد، استفاده کنید.(1)
Tukey, Exploratory Data Analysis, pp. 221–2.
)روی هم رفته، بکارگیری تکنیکهای ساقه و برگ، جعبه و خط و هموارسازی دادهها، برای کسی که تکنیکهای اولیه تحلیل دادهها را بلد است، زمان و زحمت چندانی نخواهد گرفت، ولی با استفاده از آنها، میتوانید به طور شفاف عقیده خود مورد معنای اعداد را بیان کنید، به ویژه اگر دستورالعملهایی را که در بالا برای جداول و نمودارها ارائه دادیم، رعایت نمایید. با بررسی دقیق آنچه خوانندگان باید بدانند، افکار خود را منظمتر و هدفمندتر خواهید کرد. این کار سبب میشود از بکارگیری اعداد پیچیدهای که ظاهراً اصالت حرفهای دارند، امتناع کنید و در عوض، به تحلیلهای کلی و آگاهانه دادهها روی آورید. درک درست دادهها، به معنای تعدیل آنها به دادههای مهم، جدا کردن «گوهر از خَزَف»، و در عین حال، نادیده نگرفتن جزئیات مهم است.
1) رک.
تفکر، صرفاً استفاده از مفاهیم محض حاصل از سخنان پیشین نیست، بلکه بکارگیری تصاویر نموداری را نیز دربر میگیرد.
اومبِرتو اِکو(1)
برخی از نکات مهم بصری، به صورت عددی نیستند، بلکه تصویری میباشند و با استفاده از فضای دو بعدی صفحه سفید میتوان آنها را ارائه داد. این تصاویر، ترتیب و شکل پیچیدهای از روابطی را نشان میدهند که نمیتوان با استفاده از توصیف متنی، آنها را به راحتی نشان داد. متن، اصولاً خطی است و روابط را به صورت توالی تک بعدی نشان میدهد، ولی فهم توصیف کاملاً کلامی الگوهای پیچیده، برای خوانندگان دشوار و پر از ابهام است. در اینجا، دیاگرام میتواند کمک شایان در فهم این الگوها به خوانندگان بکند و به آنها امکان میدهد تا از نحوه تعامل مفاهیم، رویدادها، علل یا جریآنها تصویر ذهنی بدست آورند. پس از آن میتوانید شرح متنی دقیق و مفصلی از روابط مربوط ارائه دهید. خوانندگان، توجه ویژهای به دیاگرامهایی از این دست داشته و انتظار دارند اطلاعات مفیدی در اختیارشان قرار دهند. اگر این گونه نبود، یا اگر دیاگرامها، عناصر مازاد یا غیرضروری در توضیحات شما باشند، در این صورت، خوانندگان مأیوس خواهند شد. اگر خوانندگان تلاش کنند و معنای دیاگرام را بفهمند و بعد، متوجه شوند که اطلاعات اضافهای ارائه ندادهاند و یا شاید نسبت به متن همراه خود، سردرگم کننده و مبهم هستند، در این صورت، آزارده خاطر خواهند شد. چنین مواردی، صرفاً از تأثیر کلی مبحث شما میکاهند.
بنابراین، باید دیاگرامها را به دقت طراحی و اجرا نمایید. به عنوان نویسنده، باید همواره از خود بپرسید که خوانندگان باید چه چیزی بدانند، دیاگرام (یا مجموعه دیاگرامهای) مربوط چه ارزش افزودهای دارد و چقدر برای خوانندگان قابل فهم است. به طور خلاصه، باید انتظارات خوانندگان خود را به شیوهای فعالانه، مدیریت کنید. در ادامه چند قاعده مهم در این خصوص ارائه میدهیم:
1) Umberto Eco, Kant and the Platypus: Essays on Language and Cognition (London: Verso, 1997), translated by Alastair McEwan, p. 83.
برای طراحی دیاگرامها همواره از نرم افزارهایی استفاده کنید که برای این کار مناسب هستند، که معروفترین آنها، ماکروسافت پاورپوینت یا فریلَنس گرافیکس(1)لوتوس میباشند. تصاویر سادهتر را نیز میتوان در نرم افزار وورد یا صفحه گسترده انجام داد. دیاگرامهای که به صورت دستی و با کاغذ و قلم کشیده شده باشند، دیگر در پایان نامهای دکتری پذیرفتنی نیستند. و استفاده از نرم افزارهای غیرتخصصی (همچون برنامه نویسی یا نرم افزارهای نقاشی کامپیوتری) برای ساخت طرحهای حرفهای، فکر خوبی نیست. اگر به تعداد زیادی دیاگرام نیاز دارید یا میخواهید در سمینار یا کنفرانس سخنرانی کنید، بهتر است در مورد نحوه استفاده از نرم افزارهای نمایش، آموزش کامل ببینید. اگر به جای شرکت در کلاسهای آموزشی، بخواهید میان بر بزنید و از آموزشهای آنلاین رایگان یا هک شده نرم افزار استفاده کنید، وقت زیادی را هدر خواهید داد.
هنگام طراحی دیاگرام، همواره از قواعد شناخته شده برای ساخت نمودارهای سازمان، الگوریتمها یا دیاگرامهای جریان دادهها(2)پیروی کنید. این قواعد، فرایند ارتباط با خوانندگان را تسریع میبخشند؛ زیرا خوانندگان بدون خواندن متن همراه، سریعاً به محتوای آن پی میبرند. آنها همچنین شما را منضبط میکنند و مانع از آن میشوند که شیوه شخصی خود را برای طراحی تصاویر گرافیکی داشته باشید که برای خوانندگان قابل فهم نیست. برای مثال، رَوندنماها، توالی مجموعهای از عملیاتها را ترسیم میکنند یا تصویری از چگونگی تقسیم مجموعهای از موارد به چند زیرمجموعه را ارائه میدهند. در رشتههای علوم اجتماعی، بیشتر نویسندگان برای نشان دادن فرایندها، از فرمت سادهای استفاده میکنند؛ این نویسندگان برای نشان دادن فرایندها، کادرهای مکعبی را بکار میبرند که با فلشهای افقی و عمودی به هم وصل شدهاند. علاوه بر این، سبک «مهندسی»تری از رَوندنما وجود دارد که از کاردهای مکعبی برای نشان دادن فرایندها، کادرهای لوزی برای نشان دادن نقاط تصمیم و شکل دایره برای نشان دادن نقاط آغاز مجموعه عملیات و پیامدها استفاده میکنند.
دیاگرامها باید به طور یک پارچه طراحی شوند و از نظر ظاهری نباید تفاوت چشمگیری داشته باشند و تا جای امکان باید ساده و منظم باشند. اگر از کادر استفاده میکنی، تا جای امکان از شکل استاندارد
آن استفاده کنید. اندازه کادرها را به طور بی نظم و صرفاً بر اساس اندازه نام آنها تنظیم نکنید. با استفاده از الگوهای ردیف و ستون (یا صفحه شطرنجی) ساده، کادرها را همراستا با هم قرار دهید. از بکارگیری غیرضروری انواع شکل ها خودداری کنید. اشکال مختلف (برای مثال، مستطیل یا مربع در برابر دایره یا یا بیضی) همواره باید به نوع مشخصی از موارد ارائه شده اشاره داشته باشند.
این توصیهها شاید بدیهی و اولیه به نظر برسند، ولی اکثر دانشجویان دکتری بسیاری از آنها را نادیده میگیرند، در واقع، درست همانطور که بسیاری از نویسندگان ارشد نیز در مقالات و کتابهای خود، آنها را رعایت نمیکنند. امروزه بسیاری از خوانندگان حرفهای در مورد دیاگرامها و سایر تصاویری که از
قواعد و دستورالعمل متعارفی پیروی نمیکنند، شکاک هستند. این خوانندگان، دیاگرامهایی را که طراحی ضعیفی دارند یا به صورت ضعیفی نام گذاری شدهاند نشانه سهل انگاری یا سادگی نویسنده میدانند. دیاگرامی که دارای تعداد زیادی کادر است و هر کادر با استفاده از فلشهای دو طرفه با کادرهای دیگر متصل شده است، بدترین نوع دیاگرام محسوب میشود. اگر دیاگرامی که ساختهاید، به این شکل است، باید بدانید که پیام نهفته آن به خوانندگان بدین شرح است: «هر یک از کادرها بر کادرهای دیگر تأثیر میگذارد، ولی در مورد نحوه تأثیر آن، چیزی از من نپرسید؛ چون خودم هم نمیدانم.»
بکار گیری نمودارها و تصاویر مناسب میتواند کیفیت متن شما را به میران قابل توجهی افزایش دهد، ولی اهمیت آنها به اینجا ختم نمیشود. هرچه در شغل حرفهای و دانشگاهی خود پیش بروید، احتمال بیشتری وجود دارد که به خاطر مخاطبان کم صبر خود، مجبور شوید مطالب طولانی خود را به صورت خلاصه و تصویری ارائه دهید. با ارائه مقاله خود در سمینار شروع خواهید کرد و بعد در کنفرانس سخنرانی خواهید نمود و بعد، شاید مقاله خود را در مجله منتشر کنید و اگر وارد حوزه تدریس در دانشگاه شوید، با مخاطبان گستردهتری روبرو خواهید بود. یادگیری زودهنگام مهارت طراحی نمودارها و دیاگرامها، همواره مفید خواهد بود، به ویژه در رشتههای علوم اجتماعی و انتشار مقالات صرفاً شامل متن، به طور روز افزون دشوارتر میشود و مقالاتی که برای ارائه دادهها از جدول و نمودار مناسب استفاده کردهاند، برای سردبیران و ارزیابان، جذابتر هستند. برخی از رشتههای علوم انسانی (همچون تاریخ) نیز روند مشابهی دارند. دورانی که شیوه تدریس اساتید بازخوانی آثار پیشین خود بود، مدتها پیش به سر آمده است. امروزه، درعوض، بر تدوین و ارائه حتی مطالب درسی پایهای به شیوهای قابل فهم و خلاقانه تاکید بسیاری میشود. اگر از مقطع دکتری وارد سایر حوزههای زندگی حرفهای- همچون کسب و کار یا حرفه دیگر- شوید، انتقال تصویر مطالب و بکارگیری جداول و نمودارهای ساده و گویا، بسیار ارزشمندتر از رساله دکتری خواهد بود. بنابراین، ارائه درست آنها میتواند به اندازه تکمیل (و انتشار) پایان نامه- که در فصل بعدی به آن خواهیم پرداخت- اهمیت داشته باشد.
هر جا که افراد کاری برای تکمیل کردن یا محصولی برای عرضه دارند، بین بهتر کردن آن و اتمام آن تنش وجود دارد: کامپیوتر، شام، مقاله پژوهشی، اتومبیل، کتاب. میخواهیم آن را انجام داده و برای افرادی عرضه کنیم که از آن استفاده خواهند کرد، آن را خواهند خورد، آن را خواهند خواند، ولی هیچ چیز عیناً آن چیزی نمیشود که مد نظر سازندهاش بوده است.
هاوارد بِکِر(1)
در واقع، هنر نوشتن سبب شده است که افرادی که به مدت طولانی به آن اشتغال داشتهاند، ذهنیت منفی در مورد اداره امور آن پیدا کنند. این افراد، به دنبال منطق ایدهها هستند ... و ایدههای دقیق، متکلف، مبتکرانه و اصیل را ترجیح میدهند، در حالی که عادیترین امور، بر جهان حاکم هستند.
در گذشته، ناظران بی طرف از این امر شکایت داشتهاند که روشنفکران، افراد متفاوت و غیرحرفهای هستند. با خوشحالی پروژههای را آغاز میکنند، ولی تمایلی به تکمیل آنها ندارند. به کتابها، ایدهها و توانایی بالقوه علاقمندند و کمال گرایانی هستند که نمیتوانند معاملهای را منعقد کنند، نمیتوانند بگویند «این چیز به قدر کافی خوب است»، نمیتوانند به راحتی بفروشند یا به توافق برسند. متاسفانه، این کلیشه آشنا و ناراحت کننده تا حدود بسیاری (مطمئناً در مورد من) درست است. اگر نویسندگی از نظر روانشناختی کار دشواری است، دست کشیدن از انجام یک پروژه، و پی بردن به این امر که باید با نقصها و ایرادات آن که (نویسنده کاملاً از آنها با خبر است و) به هیچ وجه قابل رفع یا بهبود نیستند، مدارا کرد، و تحمل نمود، چقدر دردسرسازتر است؟
نوشتن رساله دکتری همچون همکاری با انجمن تئاتر در تولید یک نمایش است. در روزهای اول، جلسات زیادی برای تعیین نقشها و آشنایی برگزاری شود. بازیگران، کارگردان، تهیه کننده و مدیر طراحی، در مورد دوره زمانی و صحنه نمایش، «ظواهر» بصری آن، انگیزش شخصیتها و اهمیت صحنههای مختلف و بسط طرح یا پیرنگ داستان بحث و تبادل نظر میکنند. تمرینهای اول به دلیل اختلاف نظر و تنشهای شخصی در مورد اینکه نقش چه کسی مهمتر از دیگری است و اینکه باید به چه سبک عاطفی یا نمایشی دست یافت، با مشکل مواجه میشود، ولی با نزدیکتر شدن زمان اجرا، انگیزش بازیگران و کارگردان به طور معجزه آسایی بیشتر میشود. بازیگران بیشتر نگران این هستند که نکند متن خود را فراموش کنند یا در صحنه، دلقک به نظر برسند، و ستاره نمایش نباشند. و کارگردان مهربانتر و خوش برخوردتر میشود و هر صحنه یا بازی نسبتاً حرفهای را تشویق میکند. در آخر، پرده کنار میرود و محصول ارائه میگردد و هر کسی که در آن مشارکت دارد، میداند که میتواند از چهار هفته تمرین دیگر به میزان قابل توجهی بهره برد. اگر پرده کنار نرفته بود، محال بود که عوامل نمایش این قدر سریع روی کار تمرکز کنند. اگر شروع نمایش به تعویق بیفتد، عوامل نمایش، مقیاس زمانی خود را طوری تنظیم میکنند که در همان بازه زمانی، خود را، آماده سازند. اتمام نگارش نخستین نسخه کل پایان نامه، نقطه عطف مهم کار شماست. در این مرحله، اولویت شما از انجام پژوهش بیشتر یا افزودن مطالب جدید به متن، به سمت تکمیل، و پشت سر گذاشتن آن و شروع پروژهها و موضوعات جدید تغییر میکند. عبور از این مرحله گذار، چندان راحت نیست. در طول مدت نگارش یا انجام پروژه
پایان نامه، زمانی پیش میآید که در آن، عامل «ترس و تنفر» بر شور و اشتیاق و انگیزه اولیه شما غالب میشود. این اتفاق، نشانه محکمی است مبنی بر اینکه به قدر کافی نوشتهاید و وقت آن رسیده است که وارد مرحله پایانی شوید. هر چند، تکمیل پایان نامه، کار راحتی نیست. معمولاً، چالش اول این است که متن چند تکه و نامنسجمی را به پایان نامه کاملاً منسجم و یکپارچهای تبدیل کنید که دارای جهت علمی مشخصی است و شبیه محصول «صنعتی استانداردی» میباشد که تمام مؤلفههای ضروری آن ارائه شده است و کار میکنند. جنبه دوم در عین اینکه کمتر مشهود است، ولی به اندازه مورد اول اهمیت دارد، ارائه پانان نامه برای داوری است. در بیشتر موارد، چالش آخر، اماده شدن برای «دفاع»(1)و داوری شفاهی(2)میباشد.
آخرین چیزی که در نگارش کتاب به آن میپردازیم، این است که چگونه آغاز کنیم.
بلِز پاسکال(3)
فرایند تولید و روی هم انباشتن نسخههای اولیه فصل، همواره ناتمام و بی پایان است؛ زیرا مطالبی که در فصل بعدی مینویسید همواره بر مطالب فصل قبل تأثیر میگذارد. ممکن است متن نوشته شده، با آنچه در فصل قبل وعده داده شده است، مطابقت داشته و مستلزم تغییرات قابل توجهی باشد یا موضوعات و ساختاری مغایر با آنچه پیش تر نوشته شده، داشته باشد به طوری که مستلزم اصلاح و تقسیم مجدد مطالب بین فصلها باشد. در بدترین موارد، مطالب فصل با مطالب فصلهای قبل کاملاً مغایریت دارد، ارتباطی را که انتظار دارید با فصلهای قبل ندارد یا خط داستانی یا تفسیر کاملاً متفاوتی دارد. درست همانطور که پیشرفتهای امروزی اغلب دیدگاه ما نسبت به رویدادهای تاریخی تثبیت شده را تغییر میدهد، با اطمینان نمیتوان عنوان کرد که فصلهای اول، در مراحل بعدی نیازمند تغییر چشمگیر نخواهد بود.
بنابراین، لحظهای که برای نخستین بار نسخه چاپ شده ی فصلهای خود را روی زمین پخش میکنید و مؤلفههای پایان نامه را مورد بررسی قرار میدهید، لحظه شگفت انگیزی است. از این لحظه به بعد، به جای تولید محتوای و افزودن مطالب جدید به متن، باید به انسجام متن موجود بپردازید. تنها در مواردی که بسیار بدشانس باشید، با بررسی نسخههای اولیه فصل نتیجه میگیرید که مطالب پایان نامه کامل نیست و باید مجدداً به مرحله پژوهش بازگشته و خلأ موجود در تحلیلها را پر کنید. این مسأله به احتمال زیاد زمانی رخ میدهد که تعداد کلمات پایان نامه کمتر از حد نرمال (000/80 کلمه برای پایان نامههای مدل «کتاب قطور»، و حدود 000/60 کلمه برای رساله مدل مقاله) است. در غیر این صورت، از این مرحله به بعد، مؤلفههای پایان نامه کاملاً ثابت هستند.
هرچند، بهترین شیوه سازماندهی و ارائه این مؤلفهها ثابت نیست، بلکه معمولاً سه تا شش ماه پس از، آماده شدن نسخه کامل اول، باید مؤلفههای آن را مجدداً سازماندهی کنید تا متن نهایی قویتر و منسجمتر باشد. در این مرحله، توجه اصلی تان روی مشخص کردن مضامین پایان نامهتان است. مضامین کل پایان نامه باید به صورت منسجمی ارائه شده باشند و به طور تلفیقی، مبحث شما را پیش ببرند و مسیر را برای ارائه و شکل دهی نتایج پژوهش هموار کنند و مطالب ارزش افزوده پایان نامه را در مرکز توجه قرار دهند. شکل 8.1 نشان میدهد که این امر، بازگویی یا تکرار مکانیکی نیست، بلکه ایجاد و بسط ارتباط منعطف بین هر 5 مؤلفه اصلی پایان نامه میباشد: عنوان پایان نامه، چکیده، فصل اول (به همراه هر فصل مقدماتی دیگر)، بخشهای پایانی و جمع بندی فصلهای میانی و فصل آخر.
تصویر
عنوان پایان نامه باید مفاهیم تحلیلی محوری یا مضامین اصلی بحث را بیان کند. معمولاً در وسط عنوان پایان نامه، علامت دو نقطه وجود دارد؛ نویسندگان از این علامت برای جدا کردن اهداف موضوعی، تحلیل یا نظری از یک سو و ارجاعات تجربی یا ویژگیهای محدود از سوی دیگر استفاده میکنند.
نویسندگانی که هدف نظری دارند، معمولاً کلمات کلیدی موضوعی یا تحلیلی را قبل از علامت دو نقطه قرار میدهند و سپس، ارجاعات تجربی و هر گونه محدودیت موجود در تحلیل مربوط را پس از دو نقطه میآورند. افرادی که پژوهش تجربی یا توصیفی انجام میدهند معمولاً موضوع پایان نامه را قبل از دو نقطه بیان میکنند و موضوعات ثانویه تحلیلی یا نظری را بعد از دو نقطه بیان میکنند. برای مثال:
مثالی از پایان نامه تحلیلی:
پنهان سازی کثرت «دیگری»: بررسی ادبی نقش خدمتکاران در رمان های انگلیسی و آمریکایی از جین آستین تا «بر باد رفته»
مثالی از پایان نامه تجربی:
فروپاشی حاکمیت اروپا در آفریقای مرکزی، 58-1930: خودمختاری، برقراری دموکراسی و تفکر نژادی
گاهی به جای علامت دو نقطه، میتوان از روش دیگری استفاده کرد، برای مثال، طرح مسائل نظری به صورت سؤال کلی، و سپس، تصریح ارجاعات تجربی. در عنوان پایان نامه، باید کلماتی را بکار ببرید که در تحلیلها مهم هستند. مطمئناً خوانندگان انتظار دارند که در متن اصلی، همه کلمات عنوان را به دقت تعریف کنید، به طور مکرر در متن بکار ببرید و مورد تحلیل قرار دهید.
روال داوری رساله دکتری، همواره آزار دهنده است، ولی در این مورد خاص، میتواند مفید باشد. بسیاری از دانشگاهها دانشجویان را ملزم میکنند که شش ماه پیش از تحویل نسخه نهایی، فرمی حاوی عنوان پایان نامه و چکیده مرتبط (حدود 300 کلمهای) را ارسال کنند. هنگامی که کلمه بندی عنوان پایان نامه به طور رسمی وارد شده و مورد تأیید قرار بگیرد، تغییر آن اغلب بسیار دشوار است. در جلسه دفاع، باید در مورد عنوان مورد نظر صحبت کنید. و در مابقی زندگی حرفه ای خود، این پژوهش با همین عنوان در رزومه یا برنامه تحصیلی، زندگی یا شغلی(1)شما ثبت خواهد شد. بنابراین، تعریف عنوان نهایی پاین نامه را نباید سرسری بگیرید. باید ایدههای اصلی خود برای توصیف پایان نامه –که معمولاً به سال اول آغاز انجام مطالعهتان باز میگردد- به دقت و منتقدانه مورد بررسی قرار دهید:
1) curriculum vitae
آیا عنوان حاضر سؤال محوری پژوهش را پاسخ می دهد؟ آیا از جلب توجه افراد به خلأها یا نقایص پژوهشتان خودداری میکند؟
آیا کلمات عنوان، مفاهیم نظری یا نوآوریها یا مضامین اصلی پژوهش را- که نقش مهمی در متن اصلی داشته و مکرراً بکار رفتهاند- در بر میگیرند؟ آیا به شیوهای منطقی، طرح کلی مبحث شما را منعکس میکند؟ آیا کلمات بکار رفته در عنوان، کلماتی هستند که میخواهید در جلسه دفاع، به طور مبسوط درباره آنها صحبت کنید و شرح دهید؟
آیا عنوان، ارجاعات تجربی پژوهش و محدودیتهای ضروری را که برای دامنه و رویکرد آن تعیین کردهاید به وضوح بیان میکند؟
پیش از آنکه در جواب این سؤالات بگویید «بله، البته»، به این فکر کنید که وقتی خوانندگان برای اولین بار عنوان را ببینند، چه ذهنیتی از پایان نامه شما بدست خواهند آورد و پژوهش شما اساساً به چه چیزی دست یافته است. کلماتی را برای عنوان خود انتخاب کنید که به طور اثربخش، این جنبهها را منعکس کنند. علاوه بر این، باید به طور صریح از خود بپرسید؛ از زمانی که عنوان پایان نامه خود را در سال اول انتخاب کردید، پروژه، رشته و حوزه گستردهتر دنیای علم (توسط شما) چقدر تغییر کرده است. آیا عنوان حاضر به اندازه قبل، معنادار است؟ آیا در آینده، معتبر خواهد بود؟ به یاد داشته باشید که عنوان پایان نامه، مؤلفه مهمی است که بر آینده شغلی شما در حوزه دانشگاه اثرگذار خواهد بود. کمیتههای انتصاب، اغلب افراد را بر اساس اطلاعات پراکندهای که از مقالات مورد بررسی خود بدست می آورند، در فهرست مصاحبه شوندگان قرار میدهند. بنابراین، در طول سالهای اول انجام پایان نامه، عنوانی که انتخاب میکنید، حدود زیادی وجه علمی شما را تعریف خواهد کرد.
بررسی این مسائل، به تنهایی، کار راحتی نیست. انتقاد در مورد عنوان اصلی که برای مدت طولانی با آن زندگی کردهاید، برایتان دشوار خواهد بود، ولی این، آخرین فرصت شماست، بنابراین باید در یک جلسه کامل، با کمک استاد رهنمای خود، انواع مختلف کلمه بندیهای ممکن عنوان و نحوه تفسیر آنها از سوی مخاطبان را بررسی کنید. برگهای با عنوان «گزینهها» تهیه کنید و تمام کلمات کلیدی و ترکیب آنها را در آن بنویسید، و توجه ویژهای به مطالبی که باید قبل یا پس از علامت دو نقطه قرار
گیرند، داشته باشید. عنوان تصویب شده خود را در خلأ بررسی نکنید. اگر عنوان فعلی خود را با یک کاغذ سفید مقایسه کنید، همواره آن را بهتر خواهید یافت. به جای اینکار، نقاط قوت و ضعف آن را در مقایسه با تعداد زیادی از گزینههای ممکن (برای مثال، ده یا دوازه گزینه)- که هر یک، ترکیب متفاوتی از مضامین و مفاهیم اصلی را در بر میگیرد- بررسی نمایید. حتی زمانی که کلمات کلیدی عنوان خود را انتخاب کردهاید، نحوه ترکیب آنها را مورد بررسی قرار دهید.
در رشتههای علوم اجتماعی، اگر پایان نامه شما در مورد رویدادهای معاصر است، باید در مورد تاریخی که داستان به پایان میرسد تصمیم گیری کنید، به آن پایبند باشید و کل پایان نامه را به زمان گذشته بنویسید. نگارش پایان نامه در مورد رویدادهایی که همچنان در جریان هستند و هنوز نمیتوان در مورد آنها ارزیابی کرد، محکوم به شکست است؛ زیرا این نوع پایان نامهها «داستانی بدون پایان» میباشند. هنگام انجام پژوهش تجربی در مورد دورههای زمانی، معمولاً بهتر است محدوده زمانی تحلیلهای خود را در عنوان پایان نامه بیاورید. تاریخ آغاز و پایانی را برای پژوهش خود انتخاب کنید که بتوانید بر اساس دلایل تحلیلی یا نظری، به عنوان نقاط انقطاع مهم یا «طبیعی» توجیه کنید.
در نسخه صحافی شده پایان نامه، چکیده بلافاصله پس از صفحه عنوان قرار میگیرد. چکیده، خلاصه فشرده حدود 300 کلمهای پایان نامه است. چکیده فرصت مهمی برای شماست تا بتوانید محور مبحث خود را به شیوهای مؤثر برای خوانندگان شرح دهید. بعدها، هنگامی که پایان نامهتان در قفسه کتابخانه دانشگاه قرار گرفت، عنوان و چکیده، اولین مؤلفههایی خواهند بود که محتوای پایان نامه را برای دنیای بیرون تبلیغ میکنند و تنها اطلاعاتی خواهند بود که در کتابنامه های اینترنتی یا دفترچه راهنمای منتشر شده پژوهشهای مقطع دکتری درج میگردند. افرادی که میخواهند تصمیم بگیرند که آیا نسخه ای از پایان نامه شما را از طریق، امانت از کتابخانه ای تهیه کنند، به خواندن چکیده پایان نامهتان استناد خواهند کرد. بنابراین، ارزش را دارد که وقت و انرژی خود را صرف نگارش مؤثر آن نمایید. در عمل، بیشتر چکیدههای دکتری، بسیار ضعیف نوشته میشوند. نویسندگان اغلب بیشتر بخش چکیده را به جای شرح دقیق مباحث محوری، یافتههای کلیدی یا گزارههای جدید پژوهش خود، به خلاصه
پیشینه پژوهش و شرح روشهای معمول بکار رفته در پژوهش اختصاص میدهند. اگرچه چکیدهها، نقطه اوج فرایند طولانی پژوهش هستند، ولی دانشجویان معمولاً آن را در دقیقه نود و شتاب زده مینویسند. برخی از دانشجویان، چکیده را بخش دیگری از تشریفات کسل کننده دانشگاه میدانند و سعی میکنند تا جای امکان بدون دردسر و صرفاً برای رفع تکلیف آن را انجام دهند. برخی دیگر، زحمت فراوانی برای نوشتن این متن کوتاه میکشند، ولی آن را بدون دستورالعمل مشخصی انجام میدهند که چندان اثربخش نیست.
چکیده کارآمد، حدود 300 کلمه است و ساختار آن باید دقیقاً به ترتیب زیر باشد:
در ابتدا، در یک یا (حداکثر) دو جمله به طور خلاصه، حوزه علمی یی را که پایان نامه شما به پیشرفت آنها کمک میکند، شرح میدهید؛ این جملات را طوری بیان کنید که ارزش افزودهای را که پژوهش شما بدان دست یافته است شکل دهد و برجسته نماید. دقت کنید که شرح کلی و قابل دفاعی ارائه دهید.
سپس، دو یا سه جمله را به شرح دستاوردهای نظری مطالعه خود اختصاص دهید. این موارد باید هر گونه نوآوری را که ایجاد کردهاید یا مضمون یا مفاهیم نظری اصلی که در عنوان بیان کردهاید شامل شود. نکته محوری مبحث خود را باید به شیوهای شفاف بیان کنید. در این مرحله، از نگارش مطالب کاملاً فرمالیستی پرهیز کنید.
در یک جمله کوتاه، روش پژوهش خود را بیان کنید. نیازی به شرح مفصل روشهای استاندارد، در چکیده نیست. تنها درصورتی که پژوهش اصلیتان به طور ویژه مبتنی بر روش پژوهش است، باید شرح بیشتری ارائه دهید. تا اینجا باید مطالب بخشهای مقدماتی پایان نامه را پوشش داده باشید و در اینجا میتوانید پاراگراف را تمام کنید و پاراگراف جدیدی آغاز نمایید(1).
سپس به بررسی مباحث هر یک از فصلهای اصلی تر (در پایان نامههای هشت فصلی، معمولاً فصلهای 3 تا 7) بپردازید. «مَخلَص کلام» هر فصل را در یک جمله بیان کنید. اینگونه ننویسید: «فصل 4 به
1) . شیوه مرسوم در چکیده پایان نامه های امروزی این است که باید در یک پاراگراف تنظیم شود و حاوی بیان مسأله، هدف، اهمیت و ضرورت، روش و نتایج تحقیق باشد.
بحث در مورد ..... میپردازد»؛ زیرا چکیده، تلخیص کل مبحث شماست، نه راهنمایی برای ساختار فصل. به جای آن، در هر جمله جدید، مستقیماً به محتوای مرتبط فصل اشاره نمایید.
پاراگراف دوم چکیده را با دوجمله در مورد نتیجه گیریهای اصلی فصل آخر به پایان برسانید. این دو جمله باید به نظریه یا مفاهیم اصلی که در عنوان پایان نامه آمدهاند و در پاراگراف اول چکیده به آنها اشاره شده است، بازگردند، ولی حالا، باید به ارزیابی ارزش یا کارایی این مفاهیم بپردازید یا نشان دهید که یافتههای تجربی یا تحلیل کاربردی فصلهای میانی، تا چقدر نوآوریها یا انتظارات نظری را تأیید میکنند.
بررسی کنید که در چکیده نیز از همان زبانی استفاده کنید که در عنوان پایان نامه بکار بردهاید و اینکه هر دو با زبان عناوین فصلها مطابقت داشته باشند. (همانطور که در فصل مربوط به عنوان ها ذکر شد، به یاد داشته باشید که عنوان فصلها باید با عنوان پایان نامه مطابقت داشته باشند، ولی نباید عیناً مؤلفههای آن را تکرار کنند.) نشانههای خطری که باید مراقب آنها بود این است که مؤلفههای مفهومی یا مضمونی که در عنوان پایان نامه، چکیده و عنوان فصلها آمدهاند، با یکدیگر مطابقت نداشته باشند. این سه مؤلفه، نباید به مسائل متفاوت یا شیوههای مختلف بررسی یک مسأله اشاره داشته باشند.
بهتر است که چکیده خود را زودتر، در مرحله بازنویسی و اصلاح متن، آماده کنید. در دانشگاههای بریتانیا و اروپا، شیوه نامههای نگارش پایان نامه معمولاً در این خصوص مشوق موثری ارائه میدهند؛ زیرا دانشجویان را ملزم میکنند که هنگام ثبت رسمی عنوان پایان نامه، نسخه اولیه چکیده خود را نیز ارائه دهند. نسخه اولیه مزبور اجباری نیست و اساتید هیأت علمی صرفاً از آن برای مشخص نمودن داور پایان نامه کمک میگیرند.
همانطور که شکل 8.1 نشان میدهد، فصل آغازین، فصل مهمی در تعریف چارچوب نظری کلی رساله دکتری است. در این فصل باید مجموعهای از مضامین علمی را مورد بررسی قرار دهید که از سؤال محوری پایان نامه سرچشمه میگیرند. مضامین، ایدههای راهبردی هستند که بعداً دوباره به سراغ آنها خواهید رفت. بر اساس یافتههای شما، این مضامین میتوانند دیدگاههای نظری، نوآوریهای روش
شناختی یا یافتههای پژوهشهای تجربی را در بر گیرند. به طور کلی، سه یا چهار مضمون کافی است. اگر شش یا هفت مضمون داشته باشید، باید تعداد آنها را کاهش دهید. بررسی کنید که آیا میتوانید برخی از آنها را زیر مجموعه برخی دیگر قرار دهید، به طوری که یک مضمون دارای دو یا چند زیر مجموعه باشد. هر یک از مضامین را باید در فصلهای مقدماتی مورد بررسی قرار دهید و دیدگاه سایر نویسندگان در مورد آنها را به طور مختصر بیان کنید و عنوان نمایید یا پیش بینی کنید که در ادامه پایان نامه، چه چیزی در مورد آنها خواهید گفت، ولی در فصلهای مقدماتی، مباحث مهمتر خود را مطرح نکنید مگر اینکه صرفاً اشاره کنید که آنها را مورد بررسی قرار خواهید داد. در عوض باید بین مضامین، روابطی برقرار کنید که بعدها آنها را به پژوهش خود در ادامه پایان نامه مرتبط کنید.
در بخش پایانی هر یک از فصلهای اصلی (به عبارت دیگر، فصلهای 2 یا 3 تا 7 در پایان نامه هشت فصلی) باید مطالب مطرح شده در آن را به مضامین ارائه شده در فصلهای مقدماتی ارتباط دهید. در بخشهای نتیجه گیری (توجه کنید، نه بخشهای آغازین) باید دست کم به یک یا دو مضمون مطرح شده در فصل مقدماتی بپردازید، ولی این کار را باید به شیوه هندسه-متغیر(1)انجام دهید. مضمونی که هر بخش نتیجه گیری را به آن ارتباط میدهید باید به طور کامل به مطالب خاص آن فصل مرتبط باشد و نیز با نقشی که فصل مربوط در کل پایان نامه ایفا میکند، مطابقت داشته باشد. سعی نکنید که در بخش نتیجه گیری هر فصل، کل مضامین پایان نامه را پوشش دهید. چنین رویکردی میتواند مکانیکی و غیراصیل باشد، گویی که به جای استفاده از دیدگاههای کلیدی مرتبط برای تحلیل محتوای فصل مربوط، نوعی شیوه سازماندهی علمی را بکار ببرید. هدف از بخش نتیجه گیری این است که توجه را از جزئیات پژوهش به یافتههای مهم فصل معطوف میکند. در این بخش میتوانید نیم نگاهی نیز به سایر فصلهای میانی مرتبط به مضمون مربوط، به ویژه فصل قبلی یا فصل بعدی بیندازید، ولی در این مرحله نباید مقایسهای انجام دهید، به هیچ وجه مطالب سایر فصلهای میانی را مورد بحث قرار ندهید.
1) variable-geometry
بررسی مجدد فصلهای میانی و بهبود بخشیدن بخش نتیجه گیری آنها نیز فرصتی است برای بررسی این امر که پایانان نامه به درستی سازماندهی شده است یا خیر. هر یک از فصلها باید وظیفهای مجزا و متمایزی انجام دهد، از ابتدا مشخص باشد و به طور اثربخش پایان نامه را بسازد. اگر بین فصلها از نظر وظیفه، «همپوشانی» وجود دارد، اکنون زمان آن است که آنها را ساده سازی کنید. به هر یک از فصلها، یک وظیفه محول کنید و اطمینان حاصل کنید که این نقش با وظایف فصلهای مجاور همپوشانی نداشته باشد. فکر کنید که چگونه میتوانید در سازماندهی فصل، به الگوی «یک بار و به درستی بگویید» برسید. اگر فصل روش پژوهش، جزوی از فصلهای اصلی پایان نامهتان است، بررسی کنید که آیا واقعاً لازم است که به صورت فصلی مجزا ارائه شود یا اینکه میتوانید بخشی از آن یا همه آن را در بخش پیوست روشهای پژوهش آورد. مطمئن شوید که ترتیب فصلها منطقی است و صرفاً از الگوی «کارهایی که به ترتیب در مطالعهام انجام دادم» پیروی نکردهاید. به دقت بررسی کنید که آیا معیار «باید بدانند» را از لحاظ ترتیب فصلها رعایت کردهاید به طوری که اطلاعات به ترتیب مناسب و درست به خوانندگان ارائه میشود و آنها را قادر میسازد تا تحلیلها را پیگیری کنند.
فصل آخر پایان نامه باید ویژگی متمایزی داشته باشد. این فصل، صرفاً بخش «آنچه به آنها گفتهای را به آنها بگو»(1)نیست که بخواهید هر نکتهای را که قبلاً گفتهاید بازگو نمایید. در این بخش، نخست باید همه مضامین یا دیدگاههای نظری را که در فصل اول (یا هر فصل مقدماتی دیگر) بکار بردهاید تکرار کنید، ولی این بار، بحث هر مضمون باید بر مبنای مطالب فصلهای میانی انجام گیرد. هدف این است که به طور شفاف بیان کنید که پژوهش شما چه نتیجهای داشته است و چگونه با سؤال محوری پایان نامه و مضامین مطرح شده در فصلهای مقدماتی، ارتباط دارد. در فصل آخر، باید به دو سؤال پاسخ دهید: پژوهش شما به چه چیزی دست یافته است؟ پایان نامه شما چقدر در پیشبرد بحث حرفهای موضوع مربوط تأثیر داشته است؟ در بخش بحث، نباید به شرح مفصل مطالب فصلهای میانی بپردازید. در عوض، باید آنها را با هم مقایسه کنید، مضامین آنها را کنار هم قرار دهید و پیامهای کلیدی آنها را
1) tell ’em what you’ve told ’em
به هم ربط دهید. از بخش دوم فصل آخر برای دسته بندی مضامین تحت عناوین گستردهتر یا مسائل سطح بالا استفاده کنید. در این بخش میتوانید به بحثها و مباحثههای مرتبط حرفهای وسیعتر بپردازید. اغلب بهتر است که این بخش «بحث» پایانی را با بررسی روندهای احتمالی پژوهشهای آتی، از نقطهای که پژوهش شما به پایان رسیده است، خاتمه دهید.
علاوه بر این، در این مرحله، باید مواردی را برای آخرین بار بررسی کنید. باید مطمئن شوید که حجم متن اصلی، مناسب است- چهار پنجم تعداد استاندارد کلمات، به عبارت دیگر، 000/80 کلمه از حدود 000/100 کلمه. این تعداد استاندارد کلمات، همه مطالب پایان نامه به جز بخش کتابنامه را در بر میگیرد، بنابراین، نکات، پیوست، پیشگفتار، تقدیر و تشکر و غیره باید در چارچوب یک پنجم باقی مانده قرار بگیرند. بسیار اتفاق می افتد که افراد فکر میکنند محدودیت کلمه را رعایت کردهاند، ولی بعد متوجه میشوند که نه تنها قاعده چهار پنجم را نقض کردهاند، بلکه 10 تا 20 درصد نیز از محدودیت استاندارد کل کلمات پایان نامه فراتر رفتهاند. این مسأله اغلب زمانی رخ میدهد که مطالبی را در بخشهای مختلف فصلهای مختلف تکرار میکنند یا مطالبی که خوانندگان باید بدانند را بیش از حد توضیح میدهد. پی بردن به این امر در حالی که تحت فشار هستید که پایان نامه را هرچه زودتر به پایان برسانید، ناامید کننده است؛ زیرا بدین معناست که باید هفتهها یا حتی ماهها صرف کوتاه سازی متنی کنید که زمان زیادی را صرف نگارش آن کردهاید، ولی مَثَل سائر رابرت براونینگ(1)را به خاطر بسپارید: «هر چه کمتر، اثربخشتر».(2)به راحتی میتوان هر متنی را تا 10 درصد تعدیل کرد و این کار، تقریباً همیشه کیفیت متن مزبور را بهبود میبخشد، به حدی که گاهی متن مزبور کاملاً تغییر میکند. مسأله حذف، برای مثال،000/12 کلمه از کل پایان نامه، همواره اضطراب آور است، ولی به جای آن، سعی کنید این گونه فکر کنید که باید از 330 کلمه هر صفحه A4، 30 کلمه را حذف کنید، که به نظر
1) Robert Browning
2) رابرت براونینگ، در شعر خود به عنوان «Andrea del Sarto» (که «شعر بی عیب» نامیده میشود)، مصرع 78: «خُب، هر چه کمتر، اثربخشتر لوکِرز، به گمانم». برای مطالعه نسخه کامل شعر مزبور، رک. www.libraryutoronto.ca/intel/rp/poems/browning12.html. میس فن در روهه، در 28 ژوئن سال 1959، در روزنامه نیویورک هِرالد تریبون، این تکه کلام را به عنوان شعار معماری مدرنیست برگزید. رابرت وِنتوری، معمارِ، درپاسخ وی با تندی عنوان نمود: «هر چه کمتر، کسل کننده تر».
راحتتر میرسد. اگر تعداد کلماتی که نوشتهاید بسیار بیش از حد مجاز است، بیش از 10 درصد، در این صورت، مطمئناً مجبور خواهید بود با حذف یکی از فصلها، پیوستها یا سایر بخشها، بخش عظیمی از متن خود را از دست بدهید. در صورت امکان، سعی کنید بیشتر، مطالب فصلهای مقدماتی را حذف کنید تا بتوانید هسته پایان نامه را حفظ کنید. اگر بیش از حد مجاز نوشتهاید، به یاد داشته باشید که میتوانید دادهها و سایر مطالب پر حجم را به جای پرینت، در سی دی ذخیره کنید و به جلد پایان نامه الصاق نمایید. در شیوه نامههای نگارشی بیشتر دانشگاهها، تعداد کلمات ارائه شده صرفاً مربوط به مطالب پرینت گرفته شده است و حرفی در مورد سی دی گفته نشده است.
معمولاً در ماهها و هفتههای پایانی نگارش، تغییرات قابل توجهی در پایان نامههای دکتری رخ میدهد. ممکن است مطالبی را که برای دو یا سه سال به ترتیب مشخصی قرار گرفته بودند به طور کلی سازماندهی مجدد کنید. ممکن است مفاهیمی را که برای پژوهشتان مهم بودهاند حذف کنید و مضامین جدیدی را جایگزین آنها کنید که تا پیش از بررسی نسخه کامل نسخه اول، از آنها چندان آگاه نبودهاید. این فوران بازنگری و بازنویسی، کاملاً طبیعی و قابل پیش بینی است. این بدان معنا نیست (آن طور که بسیاری از دانشجویان نگران هستند) که طرح پژوهش شما ناقص و معیوب بوده است یا اینکه از قبل نمیدانستید که میخواهید چه کاری انجام دهید، بلکه حاکی از پیشرفت فکری است که اغلب زمانی به آن دست مییابید که تمام عناصر اصلی پایان نامه را، آماده کردهاید. تعریف و شرح مجدد عنوان و چکیده پایان نامه و انجام دوباره فصلهای آغازین و پایانی به شیوهای منسجم و یکپارچه، فرصت مهمی در اختیار شما قرار میدهد تا توجه خود را مستقیماً به سؤال محوری پایان نامه معطوف کنید. حتی اگر از سال اول انجام مطالعه خود، چکیده راهنما داشتهاید، احتمال دارد که کارهای عقب افتاده زیادی برای انجام داشته باشید. اساساً زودتر از این نمیتوانستید پی ببرید که در پایان نامهتان، چه چیزی کارآمده بوده است و چه چیزی چندان اثربخش نبوده است و اینکه به چه چیزی دست یافتهاید و موفق به دستیابی چه چیزی نشدهاید. اگر از زمانی که پایان نامه خود را آغاز کردهاید، حوزه نظری رشته شما پیشرفت داشته است، باید انتظار داشته باشید که در واژگان مهم پایان نامه خود اصلاحاتی صورت دهید و برخی از نظراتی که قبلاً مطرح کردهاید را لغو نمایید. هر چند، در
این مرحله آخر، بسیار مهم است که به آنچه انجام دادهاید «وفادار بمانید». با پشیمانی از آنچه انجام ندادهاید، یا کاری که انجام دادهاید، ولی کارآمد نبوده است، بیش از حد از خود ایراد نگیرید.
از طرف دیگر، اسیر این توهم نشوید که با سه ماه کار دیگر روی جنبه جدید از موضوعتان، مسأله را حل خواهید کرد. در مرحله آخر، نباید مبحث جدیدی به پایان نامه اضافه کنید، مگر اینکه استاد راهنما یا استاد مشاورتان به وضوح عنوان کنند که بدون آن، رسالهتان قابل قبول نخواهد بود. بپذیرید که-چه خوب و چه بد- پایان نامه شما اکنون در مرحله آخر قرار دارد و اینکه دلایل موجهی برای آن وجود دارد. توجه خود را به تعریف مناسب مرزهای پایان نامه جلب کنید و اقدامات پژوهشی جدید خود را به فعالیتهایی معطوف کنید که برای پر کردن خلأهای موجود در مرزبندی مؤثر پایان نامه ضروری هستند. در زندگی خود، تالیفات و پروژههای پژوهشی دیگری نیز خواهید داشت، به ويژه اگر وارد حوزه حرفهای دانشگاه شوید. شاید در آینده، پس از گذشت مدتی، مجدداً با این مسائل و مضوعات مواجه شوید.
سابقاً مردد بودم، ولی اکنون، مطمئن نیستم.
Umberto Eco, Kant and the Platypus: Essays on Language and Cognition (London: Verso, 1997), translated by Alastair McEwan, p. 2.
«تحویل» پایان نامه به معنای آغاز فرایند ارزیابی نهایی آن است. در این مرحله، پروسه اداری مختلفی وجود دارد که از یک دانشگاه به دانشگاه دیگر متفاوت است. در مراحل آخر انجام پایان نامه، به طور ایده آل، یک سال پیش از تحویل نهایی پایان نامه، در مورد پروسه گروه آموزشی و دانشگاه خود مطلع شوید. و باید در مورد زمان بندیها با استاد راهنمای خود صحبت کنید؛ زیرا ممکن است طولانیتر شود. روال کلی تحویل پایان نامه بدین شرح است که باید شش ماه پیش از زمان داوری، به طور رسمی
عنوان پایان نامه (به همراه چکیده موقت) را ثبت کنید. سپس باید متن کامل پایان نامه خود را دقیقاً مطابق با شیوه نامه دانشگاه چاپ نمایید. تمام نمودارها و جداول باید در جایی از متن که به آنها ارجاع شده است قرار گیرند، نه انتهای فصل. تمام ارجاعات و کتابنامه و نیز پیوستها و ضمیمهها باید کاملاً تکمیل باشند. همه صفحات باید شماره گذاری شوند. اگر تمام این موارد را رعایت کنید، در این صورت، آماده هستید که پایان نامه را صحافی کرده و در اختیار داوران قرار دهید. برخی از دانشگاهها به شما اجازه میدهند که در مرحله داوری، از صحافی سیمی استفاده کنید و بعدها هنگامی که میخواهید نسخه نهایی را، پس از اِعمال اصلاحاتی که داوران عنوان کردهاند، به کتاب خانه تحویل دهید، آن را با جلد گالینگور صحافی کامل نمایید. برخی دیگر از دانشگاهها تاکید دارند باید نسخه صحافی شده با جلد گالینگور را به داوران یا کمیته رساله تحویل دهید، و اگر داوران تشخیص دهند باید تغییراتی در پایان نامه ایجاد کنید، باید صحافی آن را از هم بگسلانید و پس از اعمال اصلاحات مجدداً صحافی کنید. دانشگاهها معمولاً از شما میخواهند که علاوه بر متن پایان نامه، تعدادی فرم نیز امضا کنید که به موجب آنها گواهی میکنید که کارتان اصیل و مطابق با شیوه نامه است و اینکه اساتید مشاور تحویل آن را تاییده کردهاند.
فرایند داوری در مقطع دکتری معمولاً به کُندی صورت میگیرد. پس از تحویل نسخههای پایان نامه به داوران، شش هفته تا سه ماه طول میکشد تا داوران آن را بخوانند و (در صورت نیاز) استاد راهنما یا دانشگاه تاریخی را برای دفاع مشخص کنند. علاوه بر این، باید به یاد داشته باشید که در بیشتر کشورها، چارچوب زمانی تحویل پایان نامه، درترم تابستان یا ترم دوم سال تحصیلی محدود است؛ زیرا اساتید راهنما و داوران معمولاً در طول تابستان، در تعطیلات به سر میبردند یا برای مطالعه و شرکت در کنفرانس به مسافرت میروند. در بریتانیا، معمولاً در دوره زمانی 15 ژوئن تا آخر سپتامبر، و در آمریکا، از ماه مه تا آخر آگوست، پایان نامهها داوری نمیشوند. بنابراین، «سال» داوری پایان نامه دکتری، عملاً فقط هشت ماه است. علاوه بر این، اصلاً فکر خوبی نیست که بخواهید تصمیم بگیرید در دو ماه آخر این «سال» (پس از عید پاک) پایان نامه خود را تحویل دهید. اگر نتوانید طبق زمان بندی خود پیش بروید، احتمالاً نمیتوانید نسخه نهایی خود را به موقع تمام کنید تا داوران، پیش از تعطیلات طولانی تابستان وقت کافی برای خواندن پایان نامه شما داشته باشند.
روال و سرعت کُند فرایند تحویل و داوری پایان نامه، حاکی از اهمیت و برگشت ناپذیری آن است. در بسیاری از دانشگاهها، فقط دو بار میتوانید برای دریافت دکتری اقدام نمایید. اگر یک بار موفق نشوید، داوران فرصت مجددی به شما میدهند. در این صورت، یک فرصت دیگر دارید تا در مدت زمان مشخصی (معمولاً 18 ماه یا دو سال)، تغییراتی را در پایان نامه خود اِعمال کرده و مجدداً تحویل دهید. اگر برای بار دوم پایان نامه شما را مرجوع کنند، خط پایان تمام امیدها و آرزوهای شما برای دریافت مدرک دکتری خواهد بود. در دانشگاههای دیگر، به طور نظری امکان دارد که بیش از دو بار برای تأیید پایان نامه خود اقدام نمایید، ولی در عمل، داوران بسیار به ندرت فرایند پایان باز را میپذیرند، بنابراین در نتیجه تفاوتی ایجاد نمیشود. در این مورد، گاهی دانشگاهها برای دانشجویانی که پایان نامه آنها مطابق با استاندارد دکتری نیست، مدرک سطح پایینتری اعطا میکنند. (که در بریتانیا، معمولاً اِم. فیل.(1)خوانده میشود).
از آنجا که فقط دو فرصت دارید، بسیار مهم است که پیش از آنکه تأییدیه استاد راهنمای خود را نگرفتهاید، اقدام به تحویل نسخه نهایی پایان نامه خود نکنید. بعضی از دانشگاهها به دانشجویان دکتری اجازه میدهند که صرف نظر از اینکه استاد راهنما معتقد است که آنها، آماده هستند یا خیر، پایان نامه خود را برای داوری تحویل دهند، ولی اینکار حماقت است. به ندرت پیش میآید که استاد راهنما مانع از آن شود که پایان نامهای را که، آماده است تحویل دهید، ولی این اتفاق صرفاً زمانی رخ میدهد که رابطه بین دانشجو و استاد راهنما خراب شده باشد و در این صورت همواره باید بتوانید استاد راهنمای جایگزینی در گروه آموزشی خود بیابید. مسأله بسیار نادر دیگر زمانی رخ میدهد که استاد راهنما یا مدیر گروه، شما را تحت فشار قرار میدهند تا پایان نامه خود را پیش از آنکه، آماده باشد، تحویل دهید. برخی از نهادهای دولتی تأمین مالی، مقرر میکند که دانشجویان دکتری که از آنها کمک مالی دریافت میکنند، باید پایان نامه خود را در مدت زمان مشخصی (معمولاً چهار سال) تحویل دهند و گروههای اموزشی که نتوانند این شرط را اجابت کنند، مستوجب جریمه میشوند. به طور نظری، چنین قواعدی (یا شاخصهای عملکردی داخلی دانشگاه) سبب میشود که گروههای آموزشی، دانشجویان کُند را تحت فشار قرار دهند تا پیش از موعد، پایان نامه خود را تحویل دهند یا دل به دریا زده و پایان
1) M.Phil.
نامههایی را انجام دهند که در واقع کم اهمیت هستند. از سوی دیگر، برخی دانشجویان در تله کمال گرایی غیرواقع بینانه می افتند، و زمان تحویل پایان نامه را بیش از حد به تعویق میاندازند. بهتر است معیار را بر این اساس قرار دهید که شما و استاد راهنمایتان هر دو مایل به تحویل پایان نامه هستید.
در ایالات متحده و کشورهایی که از سیستم کمیته نظارت استفاده میکنند، مرحله داوری مجزایی وجود ندارد. اساتید راهنما و اعضای کمیته رساله، همان داورانی هستند که باید قابل قبول بودن پایان نامه را تأیید نمایند. ممکن است یک یا چند نفر از آنها با «پایان یافتن» پروژه شما مشکل داشته باشند و موافق نباشند. این امر شما را ملزم میکند تا با دلسوزترین اعضای کمیته، همکاری نزدیک تری داشته باشید تا مطمئن شوید که به طور سازنده، جوابگوی تردید و بدگمانی سایر اعضا هستید. شما با اعضای کمیته به خوبی آشنایی دارید و باید بتوانید متن نهایی خود را مطابق با نظرات آنها تهیه کنید.
هر چند، در نظامهای دانشگاهی سبک بریتانیا و برخی از کشورهای اروپا، داوران پایان نامههای دکتری، اساتیدی هستند که پیشتر در انجام پایان نامه شما، مشارکت نداشتهاند. تنها وظیفه آنها این است که به طور مستقل تصمیم بگیرند که آیا مطالعه شما، استانداردهای دکتری را دارد یا خیر. در اینجا باید از پیش به انتخاب داوران بیندیشید یا دست کم در انتخاب داور از سوی استاد راهنما یا هيئت علمی تأثیر بگذارید. هدف از اینکه گروه آموزشی از شما میخواهد که عنوان و چکیده پایان نامه خود را زودتر تحویل دهید این است که تا زمان تحویل نسخه نهایی به گروه آموزشی، هئیت علمی، داورانی را که مایل به خواندن پایان نامه (و در صورت نیاز) برگزاری جلسه دفاع هستند مشخص کنند. بر اساس شیوه نامه دانشگاهها، داوری پایان نامه بر عهده دو یا چند شخص است، یک داور داخلی از دانشگاه خودتان و یک یا چند داور از دانشگاههای دیگر. معمولاً داور داخلی و خارجی نباید کسانی باشند که در انجام پایان نامه، به شما مشاوره دادهاند یا مشارکت داشتهاند. (در دانشگاه لندن، مسأله بی طرفی داور چنان رعایت میگردد که حتی داور داخلی را معمولاً از دانشکده دیگر دانشگاه انتخاب میکنند.) دانشگاههای بسیار متعصب (همچون دانشگاه لندن)، افرادی را که قبلاً با شما مشترکا مطالعهای انجام دادهاند یا مقاله منتشر کردهاند به عنوان داور انتخاب نمیکنند و نام افرادی که قبلاً با استاد راهنمای شما همکاری داشتهاند یا مقاله مشترک منتشر کردهاند را نیز کنار میگذارند. اصل مهم و زیربنایی این
الزامات، حفظ استقلال علمی میباشد. بی تردید، اساتید راهنما پس از سالها همکاری با شما، ارتباط نزدیکی با شما برقرار میکند و نسبت به شما احساس تعهد میکند؛ این امر بر بی طرفی آنها تأثیر میگذارد. فرض بر این است که داوران متفاوت که با شما ارتباط شخصی ندارند، میتوانند قضاوت عادلانه ای نسبت به کیفیت کار شما و مطابقت آن با استانداردهای دکتری در رشته شما داشته باشند. هدف از بکارگیری داور خارجی این است که مطمئن شویم وفاداری نهادی تأثیری بر قضاوت داور داخلی ندارد و اینکه دانشگاه شما به استانداردهای رشته مربوط در سطح کشوری پایبند است.
برخی از کشورهای اروپایی دارای سیستمهای داوری هستند که ترکیبی از مدلهای آمریکایی و بریتانیایی است. این دانشگاهها از کمیته بزرگی متشکل از شش تا ده داور استفاده میکنند که اعضای آن را اساتید راهنما، اعضای ارشد گروه آموزشی که راهنمایی دانشجوی مربوط را بر عهده نداشتند و یک داور خارجی از یک دانشگاه دیگر تشکیل میدهند. در اتحادیه اروپا، امروزه، داور خارجی را اغلب از دانشگاههای سایر کشورهای عضو اتحادیه اروپا انتخاب میکنند.
در مدل بریتانیا و اتحادیه اروپا، همواره باید سعی کنید در انتخاب داوران مستقل (داورانی که استاد راهنمای شما نبودهاند) مشارکت داشته باشید. در ظاهر، هیأت علمی یا کمیته دانشگاه، داور را به توصیه استاد راهنمای شما انتخاب میکنند. در عمل، متقاعد کردن افراد برای داوری پایان نامههای دکتری، به ویژه داوران خارجی، آن قدر کار دشواری است که دانشگاهها معمولاً به میزان زیادی به اسامی که استاد راهنما پیشنهاد میدهد، استناد میکنند. فکر خوبی نیست که تصور کنید که استاد راهنمایتان، روی این امر، کنترل کامل دارد و به دلایل مختلف، در انتخاب داوران به وی اختیار تام بدهید. آگاهی شما در مورد پایان نامه، و نقاط ضعف و قوتتان، همواره بیشتر از استاد راهنمایتان است و این شما هستید که در جلسه دفاع (در صورت وجود) شرکت میکند و با داوران تعامل دارد نه استاد راهنما. گاهی ممکن است استاد راهنما رابطه نزدیکی با شخصیتهای برجسته حرفه مربوط داشته باشد، ولی این ارتباط تاثیری بر رابطه شما با آنها دارد. مهمتر از همه اینکه، این شما هستید که باید پیامدهای نظر داوران در مورد پایان نامه و اِعمال اصلاحاتی را که آنها عنوان میکنند، بپذیرید.
شما (و استاد راهنمایتان) باید دنبال چه ویژگی در داور باشید؟ علاوه بر تخصص و تجربه مرتبط، داور نباید دچار نوروتیسیزم باشد. داور ایده آل باید گشاده رو و مشتاق بوده و اعتماد زیادی به خود داشته باشد. از ورود رقبای جدید به حوزه تخصص خود، احساس ترس نکند و دچار چالش نشود و از جوانان تازه کاری که عقیدهای متفاوت از وی دارند، دل خور و آزرده خاطر نشود. باید از ایدههای جدید استقبال کند و بتواند به جای پافشاری بر موضوعات مورد علاقه یا عقاید ثابت خود به طوری که انگار مهم تر از هر چیزی هستند، به طور سازنده با داوران دیگر همکاری داشته باشد. شخصی با این خصوصیات، درک واقع بینانه ای از مکانیسمهای انجام پژوهش در رشته شما خواهد داشت. وی میداند که برای انجام تحلیل دادهها، جمع آوری مطالب مستند، یا نگارش دقیق متن، ساعتها وقت صرف کردهاید. علاوه بر این، دست کم با بخش قابل توجهی از موضوع پایان نامه شما به خوبی آشناست به طوری که با اطمینان میتواند کار اصیل را تشخیص دهد و متوجه شود که پژوهش شما چه کمکی به پیشرفت حوزه علم کرده است. در آخر، داور ایده آل باید از گروه آموزشی دانشگاهی باشد که سالانه تعداد قابل توجهی از دانشجویان دکتری، پایان نامه خود را انجام داده و فارغ التحصیل میشوند؛ بدین ترتیب، در مورد استاندارد پایان نامه دکتری کاملاً مطلع خواهد بود.
یافتن دو یا چند داور با خصوصیات بالا، اغلب کار دشواری است. اساتید جوان اغلب گشاده روتر و در دسترس تر از اساتید مسن هستند. آنها همچنین اخیراً تجربه انجام پایان نامه دکتری را داشتهاند و نسبت به ایدههای جدید، پذیراتر هستند. از طرف دیگر، ممکن است اساتید جوان بیش از حد تحت تأثیر تجربه دکترای خود باشند و نسبت به اساتید مسنتر، اطلاعات کمتری در مورد تنوع موضوعات و رویکردها داشته باشند. برای مثال، آنها تجربه کمی در راهنمایی و مشاوره پایان نامه دکتری دارند. به هر حال، هیأت علمی احتمالاً گزینههای داوری رساله دکتری را به اساتید ارشد همچون پروفسور کامل (دانشیاران یا سخنرانان ارشد در بریتانیا) محدود خواهد کرد. اساتید ارشد، با نحوه داوری پایان نامههای دکتری آشنایی بیشتر دارند و احتمالاً امتیازات دیگری نیز نسبت به اساتید جوان دارند. توصیههای آنها در مورد نحوه تهیه مقاله (یا حتی کتاب) از پایان نامه نیز میتواند ارزشمند باشد. اگر پایان نامه دکترای شما، قوی باشد، در این صورت، داوران ارشد اغلب میتوانند در انتشار آن به شما
کمک کنند یا حتی شما را برای استخدام توصیه کنند. نظر مساعد آنها، بیش از اساتید جوان، بر ناشران و کمیته استخدام اثرگذار خواهد بود.
با وجود این، اساتید ارشد اغلب دچار نوروتیسیزم خفیف هستند. آنها اغلب دارای وسواس علمی یا نقاط ضعفی هستند؛ مسائلی که نمیتوانند تحمل کنند، گروههای دوستی یا ارجاعی که انتقاد از آنها را نمیتوانند تاب آورند و تا حدودی نسبت به ایدههایی جدید پذیرا نیستند. معمولاً این ویژگیهای شخصیتی غیرقابل اجتناب، چندان اثرگذار نیستند. وجود این ویژگیها اغلب، به گفتگوها یا بحثهایی که در سمینار یا کنفرانس رخ میدهد، حررات میبخشد. اساتید دانشگاه معمولاً در فراز و نشیب تعامل با همکاران (که خود ویژگی های عیب جویانه مختص به خود را دارند) با ملایمت برخورد میکنند، ولی داوری پایان نامه دکتری یکی از سه موقعیت در زندگی دانشگاهی است که در آن این جنبههای شخصیتی افراد میتواند سبب مسائل جدی شود یا میتوانند سرنوشت ساز باشند. (دو موقعیت دیگر، بر حسب اتفاق، مربوط به دیدارهای علمی و تصمیم گیری در مورد ارتقا شغلی هستند.)
بهترین راه برای اینکه مطمئن شوید داوران مناسبی برای پایان نامهتان انتخاب میشود این است که در مراحل اولیه انجام پژوهش وارد مجامع حرفهای شوید. در کنفرانسها شرکت کنید و سعی کنید در جایی بنشینید که بتوانید اساتید ارشدی را که احتمالاً داور رساله شما خواهند شد ببینید. ارزش دارد که در طول جلسه از آنها سوالاتی بپرسید یا به طور شخصی با آنها گفتگو کنید تا متوجه شوید که چقدر پذیرای عقاید یا رویکرد شما هستند و نسبت به آنها چه واکنشی نشان میدهند. در بوفه یا سالن صرف چای کنفرانسها، از دانشجو-پژوهشگران همتا و دانشجویان دانشگاههای دیگر در مورد داورهای احتمالی، وجهه و اعتبار آنها و ویژگیهای رفتاریشان، پرس و جو کنید. و در مورد داوران داخلی از دانشگاه خودتان، به همین ترتیب عمل کنید و از دانشجویانی که راهنمایی و مشاوره پایان نامهشان برعهده این اساتید است، پرس و جو کنید و با خود آنها دیدار داشته باشید. هنگامی که متوجه شدید کدام داوران دلسوز و کارآمد هستند، حواستان باشد تا با قراردادن فصلهای پایان نامه خود در اختیار آنها و نظر خواهی از آنها، معیار مستقل و واجد شرایط بودن آنها برای داوری پایان نامهتان را نقض نکنید. اگر داوران مقالات کنفرانس یا مقالات شما در مجلات علمی را خوانده و حتی نظر خود را در
مورد آنها بیان کرده باشند، مشکلی ایجاد نخواهد کرد؛ زیرا آن ها به صورت عمومی ارائه شدهاند، ولی اگر از پیش فصلهای پایان نامه شما را خوانده باشند، دیگر واجد شرایط داوری پایان نامه شما نخواهند بود؛ این امر به ویژه در مورد نظامهای دانشگاهی سبک بریتانیا و کشورهای مشترک المنافع صدق میکند که اهمیت بسیاری برای داوری مستقل قائل هستند.
باید از قبل در مورد ترتیب احتمالی داوران با استاد راهنمای خود گفتگو کنید تا شاید اطلاعاتی در مورد گزینههای احتمالی بدست آورید. در دوره چهار ساله انجام پایان نامه دکتری، اواسط سال سوم زمانی مناسبی برای مطرح کردن این موضوع با استاد راهنما است، بدین ترتیب، میتوانید از پیش برنامه ریزی کنید. البته انتخاب گزینه نهایی به طور کامل به زمانی بستگی دارد که پایان نامه خود را تمام میکنید؛ زیرا ممکن است در زمان مربوط، بسیاری از داوران، در حال گذراندن فرصت مطالعاتی باشند، برای انجام پژوهش به خارج از کشور رفته باشند یا درگیر مشغلههای دیگر باشند. علاوه بر این، به یاد داشته باشید که معمولاً به ترکیبی از داوران با مهارتهای مختلف نیاز دارید. تقریباً همه پایان نامههای دکتری به طریقی بین رشتهای هستند. بنابراین، هر یک از داوران معمولاً فقط میتواند به بخشی از موضوع پایان نامه شما بپردازد. برای مثال، یکی از داوران در مورد حوزه نظری موضوع پایان نامه، اطلاعات تخصصی داشته باشد، ولی در مورد کشور یا بافتی که رویکرد مربوط را بکار بردهاید، اطلاعات چندانی نداشته باشد. از این رو، داوری کل پایان نامه به این معناست که باید بین داور داخلی که در مورد جنبه «الف» تخصص دارد و داور خارجی که در جنبه «ب» متخصص است تعادل برقرار کنید. اگر گزینه اول داور خارجی شما در دسترس نباشد، باید بررسی کنید که چه کسی، چه کاری میکند و گزینه دومی را برگزینید که در مورد جنبه «ب» اطلاعات دارد تا تعادل را برقرار نمایید. در بسیاری از پایان نامهها، به دو داور با پیشینه موضوعی متفاوت- یک داور از رشته خودتان و یک داور از حوزه و رشته مجاور- نیاز دارید. در این مورد، دقت ویژهای داشته باشید؛ زیرا استانداردهای پایان نامههای دکتری از رشتهای به رشتهای دیگر بسیار متفاوت است. باید کاملاً مشخص باشد که میخواهید پایان نامه شما بر اساس استانداردهای چه رشتهای داوری شود. اطمینان حاصل کنید که
بین داوران از نظر شخصیتی نیز تعادل برقرار باشد. اگر داور سخت گیری که از یک رشته دیگر انتخاب کردهاید بر داورانی که از رشته خود شما هستند، تسلط یابند، اغلب مسأله ساز میشود.(1)
رویدادهای سرنوشت ساز اغلب با برگزاری آیینی همراه هستند و در مورد پایان نامه دکتری نیز به طور سنتی داوری نهایی به صورت جلسه دفاع برگزار میگردد. در بریتانیا و کشورهای مشترک المنافع، این مراسم را اغلب «Viva» مینامند (که از عبارت لاتین «Viva voce»، به معنای «به صوت شفاهی»، مشتق شده است). تصور جلسه دفاع یا ارائه شفاهی در حضور دو یا سه داور یا کل اعضای کمیته نظارت بر رساله، برای بسیاری از دانشجو-پژوهشگران وحشتناک است. هنگام نگارش نسخه نهایی پایان نامه، بی شک ناخودآگاه به این فکر خواهید کرد که داوران یا اعضای کمیته نظارت بر رساله، چه برداشتی از فلان مطلب خواهند کرد یا از این تصمیم یا پاسخ سوالی که برای رفع خلأ موجود در پژوهش حوزه مربوط ارائه دادهاید، چگونه دفاع خواهید کرد. این پیش بینی ها به طرقی مؤثر هستند؛ سبب میشود که سخت گیری بیشتری نسبت به آنچه مینویسید داشته باشید، متنهای طولانی را چند تکه کنید، جملات مبهم و گیج کننده را اصلاح کنید و نقصهای کوچک را برطرف کنید. هر چند، در این مرحله ممکن است به راحتی به افراط بیفتید و دچار «پارانویای دفاع از پایان نامه» شوید که سبب میشود پایان نامه به طور غیر قابل چاپی طولانی یا فشرده گردد.
اهمیت و غیرقابل پیش بینی بودن جلسه دفاع، از یک نظام دانشگاهی به نظام دیگر بسیار متفاوت است. در ایالات متحده، جلسه دفاع، تشریفات رسمی نیست، بلکه مراسمی نیمه علنی است که اغلب اوقات صرفاً زمانی برگزار میگردد که استاد راهنمای اصلیتان در یک جلسه خصوصی، کمیته نظارت بر رساله را متقاعد کرده است که پایان نامه را تأیید کنند. بنابراین، همواره میتوانید برای دفاع برنامه ریزی کرده و آماده شوید و با اطمینان خاطر در جلسه دفاع شرکت کرده و نمره قبولی بگیرید، مگر اینکه اعضای
1) . در غالب مراکز علمی ایران، دانشجو تنها دخالتی در انتخاب داور ندارد بلکه گاهی نام داوران تا جلسه دفاعیه، محرمانه می ماند.
کمیته رساله، با شما خصومتی داشته باشند. علاوه بر این، تا آن زمان، با شخصیت و نقاط ضعف اعضای کمیته رسالهتان نیز آشنا شدهاید.
در کمیتههای داوری اروپا، اغلب «جلسه دفاع عمومی» طولانی، با شکوه و تشریفاتی برگزار میگردد که در آن، دانشجوی دکتری، یافتهها و رویکرد پژوهشی خود را در جلسه عمومی که همه میتوانند در آن شرکت کنند، شرح میدهد. این شیوه، ممکن است ترسناک به نظر برسد، ولی شباهت بسیاری به رویکرد آمریکایی دارد. اساتید راهنما به همراه سایر اعضای گروه آموزشی، کمیته داوری را تشکیل میدهند، اگرچه دست کم یک داور خارجی نیز وجود خواهد داشت که احتمال دارد دانشجو وی را نشناسد، ولی بیشتر افراد شرکت کننده در این مراسم، در واقع، از دوستان و اقوام وی خواهند بود. دانشجویان با خیال راحت میتوانند دفاع کنند؛ چون در اینجا نیز پیش از برگزاری جلسه دفاع عمومی، کمیته داوری معمولاً به طور خصوصی، در مورد قابل قبول بودن پایان نامه، به توافق رسیدهاند.
بنابراین، در نظام دانشگاهی بریتانیا و کشورهای مشترک المنافع، تصمیم گیری در مورد اعطای مدرک دکتری به دانشجویان، در جلسه دفاع انجام میگیرد. بیشتر نکات مناسب مطرح شده برای جلسه دفاع، که در آن دو یا سه داور مستقل به بررسی پایان نامه میپردازند، در مورد جلسات دفاع عمومی در مقیاس کوچکتر نیز صدق میکند. گروه مشهور مانتی پایتان(1)در یکی از نمایشهای خود عنوان میکنند: «هیچ کس انتظار «تفتیش عقاید در اسپانیا»(2)را ندارد.(3)با وجود این، دانشجویان دکتری به طور کلی انتظار چنین چیزی را در جلسه دفاع دارند. آنها جلسهای متمرکز بر متن را پیش بینی میکنند که در آن سؤالات مفصلی در مورد جزئیات آنچه گفتهاند، پرسیده میشود. در واقع، در شرایط عادی، جلسه دفاع عمدتاً گفتگوی سطح بالا و در عین حال عادی در میان سه، چهار یا چند فرد هم رشته میباشد. اگر پایان نامه شما به خوبی پیش رفته باشد، در این جلسه، بررسی دقیق آن صورت نخواهد گرفت. داوران، خوانندگان دقیق و ساعی خواهند بود که اغلب دست پُر، با فهرست بلند بالایی
از «غلطهای فنی»- غلط املایی، اشکالات گرامری، اشتباهات جزئی در آمار یا نمودارها یا جملاتی که باید بازنویسی گردند- در جلسه دفاع حاضر میشوند. شما میخواهید که این فهرست تا جای امکان کوتاه باشد و یقیناً شرط عقل این است که با برجای نگذاشتن شواهد بی دقتی خود، از آزردن آنها اجتناب کنید، ولی داوران به ندرت مایل هستند که در مورد این اشتباهات غُر بزنند و وقت خود را صرف بحث درباره این موارد نمیکنند. آنها صرفاً فهرست مربوط را در اختیار شما قرار میدهند و انتظار دارند آنها را اصلاح نمایید.
معمولاً داوران با شک و تردید و اضطراب فراوانی وارد جلسه دفاع میشوند.(1)برخی از جنبههای مطالعه شما برای آنها ناآشنا خواهد بود و بدین ترتیب فهم یا ارزیابی آنها دست کم تا حدودی برای آنها دشوار خواهد بود. آنها نگران خواهند بود که آیا جنبههای مزبور، نوآوری ارزشمندی هستند یا بن بستی اشتباه. شما و اساتید راهنمایتان که چندین سال، شب و روز با پژوهشتان زندگی کردهاید، بسیار از تصمیمات و مسائلی پژوهش را که برای غریبهها دشوار است به راحتی میفهمید. علاوه بر این، داوران اغلب نگران هستند که وظیفه شغلی خود را به درستی انجام دهند و به عنوان محافظان پژوهش اصیل، درست عمل کنند. در پس ذهن خود نگرانند که مبادا اشتباهی کنند که بعدها باید پاسخگوی آن باشند- اشتباهاتی از قبیل تشخیص سرقت ادبی یا استفاده از دادههای جعلی یا معتبر دانستن استدلالات یا شواهدی که بررسیهای بعدی، بی پایه و اساس بودن آنها را اثبات کند. آنها همچنین دل نگران اتفاقاتی هستند که در حوزه شغلی برای شما رخ خواهد داد و اینکه آیا اعطای مدرک دکتری، پیامدهای وخیمی در پی خواهد داشت یا خیر- برای مثال، وارد حوزه تدریس شده و مطالب اشتباهی را به نسل جدید دانشجویان آموزش دهید. در مدل کلاسیک دکتری، داوران دلواپس این امر هستند که پایان نامه شما بیش از حد محدود یا بیش از حد تخصصی باشد به طوری که اطلاعات و آگاهی کافی در مورد مباحث گستردهتر حوزه مربوط نداشته باشید و نتوانید به طور کارآمد به دانشجویان آموزش دهید یا درباره موضوعات دیگر پژوهش انجام دهید. معمولاً این امر که اساتید حرفهای و با اعتبار از یک دانشگاه معتبر، راهنمایی پایان نامه شما را بر عهده داشتهاند، این نگرانیها را کاهش میدهد، ولی این نگرانیها
1) . گمان نمی کنم داوران اضطراب داشته باشند مگر کسی که نخستین بار داوری پایان نامه ای را به عهده گرفته باشد.
همواره وجود دارند. حضور داوران مستقل تا حدودی برای بررسی استاد راهنمای شما، و حصول اطمینان از این امر است که استانداردهای وی با استانداردهای رشته مربوط، مطابقت دارد. نقش داوران این است که از اعطای مدرک دکتری به فردی که نسخه بَدَل استاد راهنما یا افرادی است که وی به عنوان دوست، عاشق یا همکار در آزمایشگاههای پژوهشی دانشگاه وام دار آنهاست، جلوگیری کنند.
دیدار و گفتگوی رو در روی داوران با شما به مدت یک ساعت و نیم، میتواند راحتتر و سریع تر از هر روش دیگری، این نوع مسائل را برطرف کند. وقتی آنها بتوانند سؤالات خود را از شما بپرسند و پاسخهای شما را بشنوند، متن پایان نامه شما را راحتتر خواهند فهمید. بدین ترتیب، قادر خواهند بود پژوهش شما را با اطلاعات خود تطبیق داده و بهتر درک کنند که چرا چنین تصمیماتی اخذ کردهاید. آنها در گفتگوی رو در رو، نسبت به بررسی پایان نامه در انزوا، علت تصمیمات و قابلیتها و مهارتهایتان را بهتر خواهند شناخت. در نتیجه این گفتگوی تخصصی، به طور طبیعی، همه تردیدهایی که در مورد اعطای مدرک دکتری به شما، در پس ذهن خود داشتهاند، برطرف میشود. داوران متوجه میشوند که شما، متخصصی مستقل هستید که قادرید به جای قرار گرفتن زیر سایه استاد راهنمای خود، در بحثها و گفتگوهای علمی روی پای خود بایستید و نظرات خود را بیان کنید. حتی در جایی که با شما مخالف هستند، خوشحال میشوند که شما دانشجویی نیستید که اشتباه میکند، بلکه همکار حرفهای هستید که دلایل موجهی برای انتخابها و نتیجه گیرهای خود دارید. آنها همچنین متوجه میشوند که بر رشته خود تسلط دارید و به ارزشهای اخلاقی و علمی پایبند هستید. اگر با عنوان «دکتر» وارد مجامع علمی گستردهتر شوید، هیچ کس آنها را به عنوان داور مورد نکوهش قرار نخواهد داد. به همین دلایل است که بسیاری از دانشجو-پژوهشگران تعجب میکنند که جلسه دفاع آنها به گپ و گفتگوی عادی تبدیل شده است و به جای بررسی جز به جز متن، بحث کلی در مورد آن صورت گرفته است.
البته در مرحلهای از جلسه دفاع، به جزئیات و نکاتی که یک یا چند نفر از داوران در مورد آنها دچار تردید هستند، یا جایی که شما (و اساتید راهنمایتان) اشتباه کردهاید، میپردازد. این تشدید بحث معمولاً نشان میدهد که داوران بر اِعمال اصلاحاتی در پایان نامه اصرار دارند؛ اصطلاحات دو نوع
هستند: جزئی (که مشکل ساز نیستند) و اصلی (که مهلک میباشند). طبق آیین نامه دانشگاه، «اصلاحات جزئی» را باید در دوره زمانی کوتاهی (حدود شش هفته تا سه ماه) انجام دهید. با ظهور پردازشگرهای وورد، اصلاحات «جزئی» به راحتی انجام میگیرند، به طوری که امروزه داوران معمولاً تغییرات بسیاری زیادی را مطالبه میکنند. داوران در پایان جلسه دفاع، دریافت مدرک دکتری را به شما تبریک می گویند، مشروط بر اینکه اصلاحات مورد نظر را اعمال نمایید که طبق آیین نامه دانشگاه، باید فوراً انجام دهید. در نظامهای سبک بریتانیایی، امروزه حدود چهار پایان نامه از هر پنج پایان نامه با اعمال اصلاحات جزئی پذیرفته خواهند شد. پایان نامههای معدودی بدون اعمال هر گونه اصلاحات پذیرفته میشوند. (در اروپا یا آمریکا، این اصلاحات به ندرت مشکل ساز میشوند؛ زیرا کمیته داوری یا نظارت بر رساله، تاکید دارد که اعضا، پیش از جلسه عمومی دفاع، اصلاحاتی را که باید در پایان نامه ایجاد شود مشخص نمایند.)
در موارد جدی، داوران به طور جدی در مورد همه یا بخشی از تحلیل شما دچار تردید میشوند و احساس میکنند که پایان نامه به طور کلی فاقد استاندارد دکتری میباشد. در این موارد، داوران پایان نامه را مرجوع میکنند و از اعطای مدرک دکتری در آن بازه زمانی به شما امتناع میکنند، ولی گزارش کاملی از مشکلات و نقاط ضعف آن و کارهایی که باید برای برطرف کردن آنها انجام دهید، مینویسند. سپس، حدود 18 ماه فرصت خواهید داشت تا تغییرات مزبور را اعمال نمایید تا متن شرایط لازم را برای دریافت دکتری داشته باشد. این امر میتواند بسیار غیرمنطقی باشد؛ زیرا شاید داوران روش اصلی پژوهشی را که بکار بردهاید رد کرده باشند یا شاید درخواست کرده باشند که جهت مطالعه را تا میزان قابل توجهی تغییر دهید یا کار جدیدتری از شما خواسته باشند. رد کردن پایان نامه اغلب از نظر بسیاری از دانشجو-پژوهشگران، به معنای شکست کامل است؛ اگر برای بار دوم، این اتفاق بیفتد، قطعاً به آن معناست، ولی در واقع، بسیاری از پایان نامههایی که رد میشوند در طول یک سال یا 18 ماه بعد، پذیرفته میشوند؛ زیرا گزارش داوران در مورد دلایل رد پایان نامه، کمک شایانی به برطرف کردن ایرادات میکند. گزارش داوران، قراردادی غیرقابل نقض و تغییر ناپذیر با شماست. گزارش باید با جزئیات کامل شرح دهد که شما برای دستیابی به استاندارد لازم باید چه کاری انجام دهید و داوران نمیتوانند بعداً استانداردهای جدیدی به آن اضافه کنند یا شروطی را تغییر دهند. بنابراین، اگر پایان
نامه شما رد شود، نباید ناامید شوید. درعوض، باید در مورد انجام کارهایی که داوران خواستهاند، با استاد راهنمای خود مشورت کنید و همه آنها را به طور کامل انجام دهید. اگر گزارش آنها را در مورد تغییراتی که باید در پایان نامه اعمال کنید به طور دقیق اجرا کنید، مجبور هستند که بررسی دوم، پایان نامه شما به بپذیرند.
استراتژیهایی وجود دارد که با بکارگیری آنها مانع از آن میشوید که داوران خواهان اصلاحات جزئی یا تغییرات اساسی شوند یا حتی نتیجه بگیرند که باید کار شما را رد کنند. در تمام پاسخهایی که ارائه میدهید، باید به آنچه انجام دادهاید «ایمان داشته باشید». از پژوهش خود دفاع کنید و به هر نوع انتقادی که مطرح میشود، با انعطاف پذیری و خلاقانه پاسخ دهید. به حرفهای داوران، با دقت گوش بدهید و در مورد آنها خوب فکر کنید، ولی بعد، اثبات کنید که چرا انتقادات آنها وارد نیست و اینکه پژوهش شما چگونه به پیشرفت اساسی علم کمک کرده و به آن، ارزش افزوده است. این توصیه بدان معنا نیست که باید به طور قاطع یا متعصبانه معتقد باشید که تحلیل شما کاملاً درست است. اگر پس از بحث و گفتگو، داوران همچنان در مورد تحلیل شما درچار تردید باشند، پافشاری سرسختانه از سوی شما، اوضاع را تشدید خواهد کرد. پافشاری زیاد در برابر داوران غیر دلسوز، اوضاع را بدتر میکند و آنها نیز در مقابل، بر دیدگاه خود پافشاری خواهند کرد. بنابراین، علاوه بر ایمان داشتن به آنچه انجام دادهاید، باید استراتژی «دفاع عمقی»(1)را نیز بکار ببرید.
این رویکرد تصریح میکند که بیشتر اساتید دانشگاه میخواهند چیزی را آموزش دهند و تفکر افراد دیگر را تغییر دهند. آنها میخواهند که سخنان شان پذیرفته شود و دیدگاهشان مورد تأیید قرار گیرد یا دست کم تصدیق شود. اساتید مسنی که داوری پایان نامه را پذیرفتهاند، یک هفته از وقت خود را صرف خواندن و نظردادن در مورد متن شما کردهاند و یک روز وقت گذاشتهاند تا از آن سوی کشور به اینجا سفر کنند و به صورت حضوری حرفهای شما را بشنوند. این داوران به خاطر پول یا برای تفریح اینجا نیستند، بلکه بر حسب وظیفه حرفهای به اینجا آمدهاند. بنابراین، به وضوح، جایگاهشان در حرفه
1) Defence in depth
مربوط، برایشان اهمیت دارد. آگاهی از این امر به شما فرصت میدهد تا انتقادات مخرب یا تقاضای اصلاحات بسیار را به مسیرهای جدید تبدیل کنید.
مؤلفههای اصلی استراتژی دفاع عمقی به شرح زیر هستند:
پیش از چاپ متن نهایی پایان نامه خود، آن را بررسی کنید تا بی جهت سبب رنجش آنها نشود. داوران باید تخصص مرتبطی داشته باشند و گرنه چرا باید پایان نامه شما را داوری کنند؟ بنابراین، طبیعی است که بخواهند برخی از آثار خود را در پژوهشهای جدید مشاهده کنند. برخی از مقالات آنها را در بخش کتابنامه بیاورید و سعی کنید دست کم در فصل مقدماتی، به طور نامحسوس به آنها استناد کنید. نباید اینکار را به طور تصنعی انجام دهید؛ زیرا به شیوههای مختلفی میتوان به نکات کلی استناد کرد. علاوه بر این، دقت کنید که بی جهت به مکتب فکری که داوران خود را متعلق به آن میدانند، حمله نکنید.
هنگامی که یکی از داوران، در جلسه دفاع، از مطالعه شما انتقاد میکند، اذعان کنید که به نکته خوبی اشاره کرده و در آینده، آن را مد نظر قرار خواهید داد، ولی ببینید که آیا میتوانید وی را متقاعد کنید که دیدگاه ملایمتری نسبت به پایان نامه شما داشته باشد یا اینکه نظر وی را تغییر دهید. سعی کنید در برابر بحثهای نامطلوب طوری برخورد کنید که گویی نقدی بر آنچه انجام دادهاید صورت نگرفته است: «نکته جالبی است. قبلاً از این زاویه به آن نگاه نکرده بودم. و البته اگر از این زاویه به آن نگاه کنیم، شاید «الف» و «ب» را نیز مورد بررسی قرار دهیم، ولی می دانید دلیل اینکه من در مطالعه خود، از زاویه دیگری آن را مورد بررسی قرار دادهام این است که ....» گاهی اگر بتوانید نکاتی را که داور مطرح میکند به بحثها یا پاسخهایی که در کنفرانس یا سمینار عنوان کردهاید، ارتباط داده و نشان دهید که قبلاً به چنین مواردی پاسخ دادهاید، اثرگذار خواهد بود.
علاوه بر این، تصریح کنید که پژوهش شما، پایان نامه دکتری است که با کمترین میزان منابع انجام گرفته است و پروژه پژوهشی بزرگی نبوده است که دارای حامی مالی باشد. داوران مسن (که مدت زمان زیادی از انجام پایان نامه آنها گذشته است) ممکن این تفاوت را نادیده بگیرند. این نکته به وضوح، نکته مهمی برای مطالعه تاییدی و تمام عیار است: «اگر منابع لازم برای انجام «الف» یا پیگیری
«ب» را داشتم، در این صورت، موافقم که این شیوه را به کار میبستم، ولی در مطالعه اکتشافی و کوچکی مثل مطالعه من، بکارگیری این رویکرد، عملی نبود.» بدین ترتیب، با نکته سنجی عنوان میکنید که با توجه به بودجه مختصر، با تلاش و همت خود، کار بزرگی انجام دادهاید.
به احتمال انتشار مطالعه خود به صورت مقاله یا کتاب اشاره کنید. اگر داوری بر نکتهای پافشاری کند که آشکارا معتقد است مهم است، عنوان کنید که باید آن را بررسی کنید و در مقاله یا کتابی که از پایان نامه منتشر خواهید کرد، آن را اضافه خواهید کرد. اگر این حرف را صادقانه و در عین حال قاطعانه بیان کنید، اغلب برای متقاعد کردن داور ناراضی کفایت میکند. آنها کاملاً واقف هستند که افراد معدودی، پایان نامهای را که در قفسههای کتابخانه مدفون شده است میخوانند. اگر داوران متقاعد شوند که شما، پیش از چاپ مطالعه خود، خطا یا ایرادی را که در مطالعه شما یافتهاند، برطرف خواهید کرد، دیگر به ایجاد اصلاحات در خود متن پایان نامه اصراری نخواهند کرد. بدیهی است که این جنبه از استراتژی دفاع عمقی، زمانی بهتر جواب میدهد که بتوانید به عنوان نویسنده توانایی ظاهر شوید که از پایان نامه قویی دفاع میکنید که به زودی بخشی یا کل آن را منتشر خواهید کرد.
علامتهای خطر که باید مراقب آنها باشید زمانی رخ میدهد که یکی از داوران به طور غیرعادی بر نکات خاصی اصرار میورزد و مکرر به آن می پردازد ممکن است آشکارا پاسخهای شما را نپذیرد و حتی مجدداً به طریقی نکات مطرح شده را پیگیری کند که انتقاد اولیه را تشدید کرده و اختلاف نظر بین خود و شما را بیشتر کند. در اینجا، شاید مجبور باشید که انتقاد مکرر وی را بپذیرید و در عین حال سعی کنید میزان تغییراتی را که باید به خواسته آنها اعمال کنید کاهش دهید. اگر هر دو داور به اتفاق به انتقاد پرداختند، دقت داشته باشید که اهمیت آنچه را که می گویند تصدیق کنید و به نرمی پاسخ دهید.
استاد راهنما میتواند در آماده شدن برای دفاع اثربخش، کمک شایانی به شما بکند. امروزه، ارزشش را دارد که از استاد راهنمای خود درخواست کنید تا چند روز پیش از جلسه دفاع، به طور غیررسمی از طریق تلفن یا ایمیل با داوران تماس بگیرد و به نظر آنها پی ببرد. اگر استاد راهنمایتان زودتر زنگ بزند احتمال دارد که داوران هنوز پایان نامه را نخوانده باشند. به همین ترتیب، اگر شب قبل از روز دفاع با آنها تماس بگیرد، فایدهای نخواهد داشت؛ زیرا زمان چندانی جهت بررسی یا یافتن پاسخ نخواهید
داشت. برخی از داوران سنتی همچنان معتقدند که دانشجویان دکتری باید کاملاً بدون آگاهی وارد جلسه دفاع شوند و بالبداهه به تمام سوالات آن ها پاسخ دهند. با وجود این، بیشتر داوران مدرن به ارزش آگاه سازی دانشجویان دکتری از مسائل یا نکات مهم در مورد کارشان کاملاً واقف هستند؛ بدین ترتیب، دانشجویان میتوانند دستور کامل جلسه دفاع را پیش بینی کنند و برای مسائل مهمی که مطرح خواهد شد، پاسخی، آماده خواهند کرد. برخی از داوران بسیار با وجدان حتی ممکن است نسخهای از گزارش اولیه خود در مورد پایان نامه را در اختیار استاد راهنما قرار دهند (توجه کنید که هرگز به طور مستقیم در اختیار شما قرار نخواهند داد) تا به شما فرصت دهند به طور کامل برای «دفاع»، آماده شوید. هر چند، این اتفاق به ندرت رخ میدهد. پس از آنکه استاد راهنما، اطلاعاتی در مورد نظر داوران به دست آورد، باید با وی دیدار کرده و در مورد مسائل احتمالی و نحوه مدیریت بهتر آنها گفتگو کنید. مجدداً، بهتر است که این گفتگو به جای صبح روز دفاع، روز قبل از آن انجام گیرد.
پس از برگزاری موفقیت آمیز جلسه دفاع، که معمولاً این گونه است، بیشتر داوران بلافاصله به خاطر دریافت مدرک دکتری به شما تبریک می گویند، ولی در بسیاری از موارد که پایان نامه با موفقیت تأیید میشود و نیز در موارد نادر که پایان نامه رد میگردد، داوران ممکن است این خبر را پس از مطرح کردن آن با استاد راهنمایتان، به شما اطلاع دهند. در این گفتگوهای پسادفاع، استاد راهنمای ماهر میتواند داوران را ترغیب کند تا اصلاحات «جزئی» را به حداقل برسانند. نقش استاد راهنما، پس از رد پایان نامه نیز مهم است به این شکل که میتواند داوران را متقاعد کند تا فقط تغییرات قابل انجام و واضح را از شما بخواهند. بنابراین، اطمینان حاصل کنید که استاد راهنما در روز دفاع حاضر باشد و وقت آزاد داشته باشد که این کارها را انجام دهد. در برخی از دانشگاهها، اساتید راهنما میتوانند در روز دفاع در کنار شما حضور یابند، ولی نباید حرفی بزنند. در نظام دانشگاهی سبک بریتانیایی، این کار اصلاً فکر خوبی نیست؛ زیرا حضور استاد راهنما، وجه شما به عنوان پژوهشگر مستقل را خدشه دار میکند.
درست همانند ورزش حرفهای، تکمیل پایان نامه نیز معمولاً مستلزم، امادگی قبلی زیادی است. در فصلهای قبل، به بررسی مسائل لجستیکی( و مدیریتی) متفاوتی پرداختیم که اگر به آنها توجه نکنید، میتوانند مرحله پایانی انجام پایان نامه را روزها یا هفتهها به تعویق بیندازد. این مسائل همچون بمب ساعتی هستند که ممکن است در دقیقه 90، زیر پایتان منفجر شود. سبک نگارش ضعیف، جملات طولانی، گرامر پیچیده، نگارش پراکنده و تکراری را که در مرحله اول رها کردهاید باید اصلاح کنید. روشها یا استراتژیهای عجیب پژوهشی که توجیه استفاده از آنها دشوار است باید تغییر دهید یا علت موجهی برای بکاربردن آنها ارائه دهید. مطالبی را که از مصاحبهها نقل میکنید باید چارچوب بندی شده باشند و با دقت استناد شوند. روشهای ضعیف استناد، در ارجاع دهی (یا عدم ارجاع دهی) نکات مهم، بیشتر خودنمایی میکند. اگر نمودارها، دیاگرامها و جداول بی کیفیت، که در نسخه اولیه پایان نامه اغلب بدون بررسی دقیق در صفحهای مجزا را که در پایان فصل ارائه میشوند به داخل متن منتقل نکرده باشید، بسیار بی نظم و آشفته به نظر خواهند رسید. کتابنامه های ناقص را باید تکمیل کنید. رایجترین مسائل مربوط به ارجاع دهی عبارتند از استناد به مطالب ناپایدار وبسایت ها که با جستجوی مجدد ممکن است نتوان آنها را یافت؛ منابعی که از آرشیوهایی اخد شدهاند که در دسترس نبوده و نمیتوان مجدداً به آنها دسترسی داشت؛(1)و بخشهایی از روزنامه یا مجله که در آن، اطلاعات کامل منبع را ثبت نکردهاید. اگر از سیستم نکتهها استفاده میکنید، در این مرحله ممکن است بین نکتهها و کتابنامه، مسائل مهم «کنترل نسخه»(2)آشکار گردد.
بیشتر پیشنهادهای ارائه شده در فصل حاضر را نیز نمیتوانید در دقیقه 90 انجام دهید؛ زیرا گاهی مستلزم آن است که از ابتدای پژوهش شروع کنید. برای مثال، اگر قرار است در انتخاب داوران مشارکت داشته باشید، یا گفتگوی حرفهای را در جلسه دفاع انجام دهید، یا کلمات اثرگذاری را برای
عنوان پایان نامه خود انتخاب کنید، نمیتوانید این کارها را یک شبه یا حتی در سال آخر انجام دهید. دست کم از دو یا سه سال قبل از دفاع، باید در کنفرانسهای رشته خود شرکت کنید- تا بتوانید شخصیت داوران احتمالی را بشناسید و متوجه شوید که حوزه علمی مربوط تا کجا پیشرفت داشته و به کدام سمت و سو در حرکت است. برنامه ریزی قبلی در مورد پایان بازی، چیزی است که همواره باید مد نظر قرار دهید. نکته دلگرم کننده در این خصوص، آن است که مزیت اقدامات مزبور در سطح حرفهای، فراتر از فرایند تحویل و داوری پایان نامه خواهد بود.
مقطع دکتری، چیزی بیش از انباشت کلمات یا تهیه پایان نامه صحافی شدهای است که نامتان با حروف طلایی بر جلد آن نقش بسته است. این فرایند، فرایند تغییر و تبلور بخشی از زندگی حرفهای شماست. بنابراین، تکمیل مقطع دکتری، صرفاً مراحل اجباری تحویل و داوری پایان نامه نیست. این مراحل حاکی از تشریفات ایستگاه آخر کارآموزی است، ولی این مراحل به تنهایی به سه یا چهار سال تلاش و زحمت فراوان معنا نمیبخشد. باید پژوهش خود را منتشر و چاپ کنید؛ در فصل بعدی به این مهم خواهیم پرداخت.
فکر خوب چه ارزشی دارد اگر کسی آن را نشنود؟
آگهی تبلیغاتی شرکت مخابراتی AT & T(1)
چاپ مقاله، یکی از راههای مهم وارد کردن آن به جریان علم است، بنابراین پایان نامه خود را به پژوهشی تبدیل نکنید که فقط در «قفسه کتاب خانه خاک میخورد». به ندرت اتفاق می افتد که بتوانید کل پایان نامه خود را به صورت کتاب درآورید. ناشر را متقاعد کنید که آن را به عنوان تک نگاشت منتشر نماید. هیچ یک از روشهای چاپ پایان نامه، سریع و ساده نیستند.
چقدر عجیب است که افراد نمیدانند اگر قرار است مطالعهای مفید باشد باید بر له یا علیه دیدگاهی باشد.
چارلز داروین(2)
G. G. Neil Wright, Teach Yourself to Study (London: English Universities Press, 1945), p. 96.
بدیهی است که تهیه مقاله، هنر است، ولی فقط توسط نویسنده شکل نمیگیرد، بلکه کل جامعه حرفهای، با تعیین قواعد مجلات علمی، بر مقالات منتشره أثر میگذارند. سردبیران و داوران مجلات معمولاً شرایط خاصی برای هر مقاله در نظر میگیرند. برای چاپ موفقیت آمیز مقاله، نخست باید فضای مجلات علمی در رشته خود را بشناسید و بدانید که چه مقالاتی در مجلات رشته شما منتشر میشود و چه مقالاتی چاپ نمیگردند (و هر مجله، چه نوع مقالات را چاپ می کند) تنها در این صورت است که میتوانید به طور اثربخش مجله مناسبی را پیدا کرده و مقاله خود را چاپ کنید.
دانشگاهیان، مجلات علمی رسمی را بر اساس سلسله مراتب عالی، بالاتر از حد متوسط، متوسط، پایینتر از حد متوسط و کم اهمیت دسته بندی میکنند. چهار عامل در بلند مدت بر اعتبار مجلات علمی أثر میگذارد: شیوه داوری، نمره استنادی (سایتیشِن اِسکُور)(1)
scores
نوع مجله و تیراژ آن (که بسیار به هم مرتبط هستند) و فاصله زمانی بین ارسال مقاله تا چاپ نهایی آن.سیستمهای داوری. داوری گروه همتا(2)، فرایندِ محوریِ داوری است که کیفیت مقاله را تضمین میکند، و نحوه انجام آن، برای اعتبار مجله حیاتی است. مجلات علمی عالی رتبه، مقاله شما را به چهار داور متفاوت و صلاحیت دار ارسال میکنند و بر اساس سه رأی، تصمیم گیری میکنند، که کار دشواری است. این مجلات میتوانند از کمک اعضای ارشد حرفه، در داوری مقالات بهره مند شوند. در هر رشتهای، هر چه از سلسله مراتب مجلات پایین برویم، شروط لازم برای انتشار به تدریج کمتر میشود. مجلهای که در رتبه پایینی قرار دارد، ممکن است از نظرات دو یا سه داور خارجی استفاده کند و بر اساس نظر آنها تصمیم گیری کند. به یاد داشته باشید که؛ چون در این نوع مجلات، دستمزدی به داوران پرداخت نمیشود، کیفیت کار آنها قابل مقایسه با داوران مجلات عالی رتبه نخواهد بود.
در بیشتر حرفهها، مجلاتی در ردههای پایین قرار دارند که داوری مستقل مناسبی انجام نمیدهند. این مجلات، در عوض، گروهی از اعضای حوزه مربوط داوری را برعهده دارند. به طور مشابه، مجلات «ایدئولوژیکی» ممکن است قاطعانه بر یک دیدگاه خاص پافشاری داشته باشند و مقالات انتقادی از دیدگاه خود را منتشر نکنند. برخی از مجلات برای داوری مقالات از تیم سردبیری داخلی خود استفاده می کنند یا شاید سردبیران در مورد اینکه چه کسی باید ارجاعات را بنویسد، تقلب کنند تا نظر مساعد داوران خود را در مورد مقالهای که میخواهند پذیرفته شود، جلب کنند. این امر به ویژه زمانی رخ میدهد که باید صفحات مجله پر شوند. هر چند، در این الگوی کلی، استثنائاتی نیز وجود دارد. در بسیار یا رشتههای علوم انسانی، هنر و علوم اجتماعی، مجلات معتبری با تیراژ بالا وجوددارند که بر مبنای شیوه استاندارد و حرفهای داوری گروه همتا فعالیت نمیکنند.
علاوه بر تعداد داورانی که سردبیران از آنها بهره میبرند، تفاوتهای مهم دیگری نیز در شرایط انجام داوری وجود دارد. مجلات علمی برتر تمایل دارند که از سیستم داوری «دو سو ناشناس»(1)استفاده کنند. در اینجا، پیش از ارسال مقاله به داوران، هر چیزی که هویت نویسنده را آشکار کند، حذف میکنند. سپس داور نیز نظرات خود را به صورت ناشناس مینویسد، که معمولاً به شما ارسال میگردد. (برای تبعیت از این رویکرد، معمولاً باید در مقاله ارسالی خود، دو صفحه عنوان داشته باشید. در صفحه اول، نام کامل نویسنده، نام دانشگاه و هر اطلاعات هویتی دیگر، همچون تقدیر و تشکر، ارائه میگردد. مسئولین مجله، پیش از ارسال فابل مقاله به داوران، این صفحه را حذف میکنند. صفحه دوم عنوان، هنگام ارسال به داوران، حذف نمیگردد و صرفاً حاوی عنوان مقاله- بدون هرگونه اشاره به هویت نویسنده- میباشد.) هدف از بکارگیری این سیستم، آن است تا مانع شویم که مقالهِ نویسندگان تازه کار، صرفاً به دلیل ناشناخته بودن آنها، رد نشود. هدف این است که در فرایند داوری، نویسندگان تازه کار هم سطح نویسندگان شناخته شده قرار گیرند. علاوه بر این، با بکارگیری این سیستم، بنا است که از رقابت بین شخصیتهای دانشگاهی که بر نظر داوران تأثیر میگذارند و «سوگیری» از سوی داوران، جلوگیری گردد. در عین حال، گمنامی داوران تضمین میکند که آنها میتوانند رُک و صادقانه، بدون نگرانی از پیامدهای نامطلوب که ممکن است در آینده، به دلیل ارائه نظر خود متحمل شوند، نظر خود
1) double-blind
را بیان کنند. امروزه، برخی از مجلات از داوری «یک سو ناشناس»(1)استفاده میکنند که در آن، داوران از هویت نویسنده آگاه هستند، ولی خود، به طور ناشناس نظراتشان را ارائه میدهند. گزینه آخر، رویکرد داوری « دو سو شناس» است که بر مبنای آن، داوران از هویت نویسندگان آگاه هستند و نویسندگان نیز میدانند که چه کسی مقاله آنها را داوری کرده است. برخی سردبیران معتقدند که داوری دو سو ناشناس، ساختگی و تقلبی است؛ زیرا داوران باتجربه معمولاً میتوانند با بررسی ارجاعات پیشینه پژوهش، به هویت نویسنده پی ببرند. به همین ترتیب، ممکن است که داوران غیرمسئول، با پنهان شدن پشت پرده گمنامی، نظرات خود را به شدت انتقادی و منفی بیان کنند، ولی بیشتر مجلات انجمنهای حرفهای همچنان از سیستم دو سو ناشناس استفاده میکنند و به عقیده من، این سیستم همچنان برای نویسندگان تازه کار، بسیار ارزشمند است.
نمره استنادی. هر ساله، سیستم کتاب سنجی و علم سنجی(2)نمایه استنادی پایگاه آی اِس آی «وِب آو نالِج»(3)، تعداد استناداتی که در تمام مجلات حوزه علوم اجتماعی و علوم انسانی خود، به مقالات منتشر شده در هر یک از مجلات را شمارش میکند.(4)(این سیستمها سابقاً نمایه استنادی(5)علوم اجتماعی و نمایه استنادی علوم اسانی خوانده می شدند، ولی نامگذاری مجدد شدهاند.) به طور کلی، پوشش پایگاه وِب آو نالِج به شدت نسبت به مجلات منتشر شده در ایالات متحده و مجلات انگلیسی زبان، سوگیری دارد. در برخی از رشتهها همچون حقوق، بسیار ناقص است و بیشتر مجلات منتشر شده در بریتانیا و کشورهای دیگر را پوشش نمیدهد. علی رغم این محدودیتها، همانند سایر حوزههای زندگی، وجود دادههای ناقص و ناکافی از این قبیل، به نبود کامل دادهها، ترجیح داده میشود. همه پژوهشگران میخواهند که مورد توجه قرار گیرند، بدین ترتیب، نمرات استنادی پایگاه وِب آو نالِج بر مجلهای که «ستارگان» دانشگاهی تصمیم میگیرند مقاله خود را به آن میفرستند، اثرگذار است. علاوه بر این، با استفاده از نمره استنادی این پایگاه، مجلات میتوانند عملکرد خود را نسبت به رقبا ارزیابی کنند.
علی رغم تمام تمهیدات دقیقی که برای غربال گری و بهبود مقالات وجود دارد، بیشتر شواهد موجود نشان میدهند که به طور متوسط، پنج سال پس از انتشار مقاله، دیگر کسی به آن استناد نمیکند و عمر استنادی تعداد معدودی از مقالات، بیش از این مدت است. در بیشتر تحلیلهای کتاب سنجی و علم سنجی (همچون نمایههای آی اِس آی)، مجلات معتبر بیشتر رشتهها، مجلاتی هستند که ضریب تأثیر آنها یک یا نزدیک یک است. این بدان معناست که در طول پنج سال، در مقالات مجلات مورد تحلیل، به طور متوسط، دست کم یکبار به هر یک از مقالات منتشر شده در این مجلات، استناد شده است. مجلهای با متوسط نمره استنادی بیش از 0.5 نیز نسبتاً خوب محسوب میشود. ممکن است بسیاری از مجلات کاملاً معتبر، دارای نمره استنادی کمتر از 0.25 باشند؛ یعنی احتمال اینکه پژوهشگران دیگر به آنها استناد کنند، کمتر از یک چهارم است.
تیراژ و نوع مجله. احتمال اینکه افراد مقاله شما را بخوانند، تا حدودی به تعداد افراد تورق کننده ای مجله بستگی دارد. مجلات دارای تیراژ بالا اغلب مجلاتی هستند که سابقه طولانی در رشته مربوط دارند. این مجلات که از مدتها قبل، به دسترسی کتابخانه ای گستردهای (حدود 2000 تا 3000 نسخه یا بیشتر) دست یافتهاند، اغلب برای مقابله با نیروهای موجود بازار، روی تداوم سفارشهای کتابداران حساب میکنند. این مجلات، به ویژه مجلات انجمنهای علمی معتبر، دارای هدف چندگانه بوده و کل رشتهها را پوشش میدهند.
در مقابل، مجلات استارت آپی اخیر (سی سال اخیر) مجلات علمی با بازارهای بسیار متمرکزتر بودهاند. تیراژ پولی بسیاری از مجلات جدید علمی، حتی مجلاتی که حدود یک دهه قدمت دارند، شاید چند ده یا در بهترین حالت چند صد نسخه باشد. ناشران بازاری، حتی از اواخر دهه 1990، که بازار دانشگاهی در حال کوچکتر شدن بود، به انتشار مجلات علمی جدید ادامه دادهاند. تیراژ این مجلات آن قدر پایین است که برای پژوهشگرانی که مقاله خود را برای این مجلات ارسال میکنند، دردسرساز میشود-؛ زیرا افراد بسیار معدودی این مجلات را خواهند خواند. دردسر بلند مدت تر این است که احتمال دارد این مجلات کوچک و جدید تعطیل شوند و دیگر اثری از مطالب آنها یافت نشود.
فاصله زمانی ارسال مقاله تا چاپ آن(1). چاپ مقاله در مجله علمی، چند مرحله دارد. نخست، سردبیران، مقاله شما را برای تعداد لازمی از داوران میفرستند. سپس، این افراد برای مدت زمان مشخصی، معمولاً شش هفته تا سه ماه، به بررسی آن پرداخته و نظرات خود را بیان میکنند. در بسیاری از رشتهها، ارسال نظر داوران ممکن است زمان بیشتری، تا چهار یا شش ماه، طول بکشد؛ زیرا سردبیران وسواسی و دقیق، برای تصمیم گیری باید نظرات کافی جمع آوری کنند که این امر معمولاً زمان بیشتری میبرد. مرحله بعد، سردبیران باید نظرات و امتیازات دریافتی را بررسی کنند و در مورد مقاله شما تصمیم گیری نمایند؛ این امر معمولاً چندین هفته طول میکشد که به معنای اضافه شدن یک ماه دیگر است. اگر مقاله، بدون اعمال اصلاحاتی پذیرفته شود، در این صورت، وارد صف چاپ میگردد. فاصله زمانی پذیرش مقاله تا چاپ آن در مجله، همواره دست کم 6 ماه و به طور متوسط 12 ماه طول میکشد. مجلات معتبر، آمار خود را در گزارش سالانه، در وب سایت یا صفحات مجله منتشر میکنند. امروزه، بیشتر مجلات معتبر، تاریخ پذیرش مقالات را ذکر میکنند و اطلاعاتی نیز در مورد مدت زمان فرایند بررسی ارائه میدهند.
مسأله اصلی این است که سردبیران مجله و ناشران اغلب افراد خطر پذیری نیستند و برای اطمینان، میخواهند که «بانکی» از مقالات پذیرفته شده داشته باشند تا احیاناً هنگام چاپ مجله، کم نیاورند. برخی از سردبیران تعداد بسیار بیشتر از آنچه میتوانند چاپ کنند، مقاله میپذیرند و بدین ترتیب، مسأله انباشت مقالات ایجاد میشود. در برخی از موارد نامعقول، سردبیران مجلات بسیار معتبر فاصله زمانی پذیرش مقاله تا چاپ آن را تا 30 ماه یا حتی سه سال طول میدهند. این رویکرد، نقش مجلات در ارائه بازخورد سریع و آنی را از بین می برد. از سوی دیگر، مجلات ضعیفی وجود دارند که همواره نان زرنگی سردبیران خود را میخورند که مقالات کنفرانسها و غیره را نیز میپذیرند. در اینجا، ممکن است مطالب شماره بعدی مجله کم باشند و اگر شما مقاله خود را به موقع به دست سردبیر برسانید، تلاش میکنند سریعاً آن را پذیرفته و چاپ کنند. این امر ممکن است از نظر شما، نتیجه خوبی باشد،
1) . امروزه زمان پاسخ دهی مجلات، سلیقه ای است از پاسخ دهی در مدت یک روز تا بیشتر از یک سال.
ولی صرفاً زمانی اینگونه خواهد بود که مجله دارای تیراژ بالا باشد و علی رغم کمبود مطالب، کیفیت خود را حفظ کرده باشد.
علاوه بر عوامل اثرگذار مذکور بر اعتبار بلند مدت مجلات، چهار عامل کوتاه مدت یا کم اهمیتتری نیز وجود دارد که بر دیدگاه اهالی حرفه مورد نظر نسبت به مجلات أثر میگذارند. این عوامل برای مجلاتی که نمره استناد بالایی دارند، اهمیت چندانی ندارند، ولی برای سایر مجلات باید مد نظر قرار دهیم؛ زیرا به متمایز کردن مجلات سطح متوسط از همدیگر کمک میکنند.
شهرت و اعتبار سردبیران (یا تیم سردبیری) و هیأت تحریریه. علی رغم
اهمیت سیستمهای داوری، تغییر سردبیر میتواند تأثیر زیادی بر نحوه پیشرفت مجله در بازار به ویژه در بلند مدت داشته باشد. پژوهشگران دوست دارند در مورد اولویتهای سردبیران مختلف، به ویژه برای مجلاتی که دارای اهداف چندگانه هستند، گمانه زنی نمایند. سردبیری مجله، کار بی اجر و مزدی است، ولی اساتید ارشد، در مرحلهای از عمر شغلی خود، جذب آن میشوند. سردبیر کارآمد، کسی است که در رشته مربوط، شناخته شده و مورد احترام است، متعصب نیست و میتواند سبک قوی و متمایزی برای مجله ایجاد کند. سردبیران سرشناس اغلب میخواهند تغییرات خاصی در مجله ایجاد کنند. علاوه بر این، سردبیران کارآمد اغلب به ایدههای جدید علاقمند هستند و از طریق داوری خیرخواهانه و حمایت گرانه، از افراد جوان رشته دعوت به همکاری میکنند. آنها همواره از نگارش متبحرانه، دانش و تخصص بالا و استانداردهای بهبودیافته ارتباطات حرفهای، حمایت میکنند. بازار شایعه پراکنی و خبر چینی محفل کنفرانس اغلب بهترین راهنما برای پی بردن به جایگاه مجلات از لحاظ گرایش سردبیران است- و دلیل دیگری برای حضور و مشارکت در این محافل میباشد.
اثرگذاری هیأت تحریریه (که گاهی هیئیت مشاوره نیز خوانده میشود) بر مجله بسیار کمتر از سردبیران است، ولی میزانی که یک مجله از افراد متخصص و ارشد و شناخته شده در هئیت تحریره خود استفاده میکند، نشان دهنده جایگاه بین المللی آن میباشد. اگر فرد شناخته شدهای در هیأت تحریریه حضور نداشته باشد، احتمالاً تیراژ آن پایینی خواهد بود یا در رویکرد داوری آن مشکلی وجود خواهد داشت.
مالکیت حرفهای در برابر مالکیت بازاری. به طور کلی، مجلاتی که مدیریت آن برعهده نهادهای حرفهای رشتهها میباشد، نسبت به مجلاتی که ناشران بازاری و دانشگاهیان کارآفرین عمدتاً برای کسب درامد، آنها را تأسیس کردهاند، اعتبار بالاتری دارند. مجلات علمی معمولاً به طور رایگان در اختیار اعضای انجمن تخصصی قرار میگیرد؛ این بدان معناست که خوانندگان بسیاری دست کم در کشور محل انتشار مجله، به طور روتین متوجه چاپ مقاله شما خواهند شد. تعداد مشترکین مجلات بازاری بسیار کمتر است و بدین ترتیب، خوانندگان عمدتاً باید در کتابخانه با مقاله شما روبرو شوند یا به طور مستقیم به دنبال آن بگردند. دلیل اصلی اینکه افراد مقاله شما را پیدا میکنند عبارتند از این که آنها به طور مرتب مطالب الکترونیکی مجلات مشخصی را میخوانند، یکی از همکاران یا خدمات ارسال ایمیل اطلاع رسانی مجله توجه آنها را به مقاله شما جلب میکند یا مقاله یا پروژه پژوهشی جدیدی را شروع کردهاند و بدین ترتیب در مرحله بررسی نظام مند پیشینه پژوهش میباشند.
نتیجه نظرسنجیها. بیشتر انجمنهای تخصصی مهم در کشورهای بزرگ، هر ساله، از اعضای خود میخواهند که به مجلات رشته خود امتیاز دهند. پاسخها اغلب اطلاعات ارزشمندی در مورد نظر اساتید و دانشجویان رشتههای مختلف در مورد مجلات به دست میدهد. از نظر خوانندگان حرفهای، مقالات منتشر شده در مجلات معتبر، اغلب به طور غیرقابل خوانایی فشرده و پر حجم یا بیش از حد پیچیده و غامض هستند. سطح بالای استنادات این نوع مقالات گاهی فقط برای گروه کوچکی از اساتید نخبه که از یک دیگر نقل قول میکنند، قابل فهم باشد، ولی لزوماً به طور گسترده خوانده نمیشوند. گاهی ارجاع دهی منسجم از تعداد کمتری از نویسندگان نیز میتواند نمره استناد بالایی بدست آورد.
کیفیت تولید. مجلات از نظر «کیفیت ظاهری» بسیار متفاوت از هم هستند. مجلات قدیمی و مجلاتی که نهادهای حرفهای آنها را منتشر میکنند، اغلب ظاهری غیرجذاب و شلوغی دارند. در واقع، برخی از سردبیران گمراه از روی قصد فرمت «کلاسیک» (به عبارت دیگر، غیرقابل خوانا) را برای مجلات خود انتخاب میکنند و گمان می کنند؛ این کار سبب میشود از نظر علمی «مناسبتر» به نظر برسند. از چشم انداز نویسنده، این رویکرد الزامی است. شما میخواهید که برای مدت مدیدی، مقاله چاپ شدهتان، از نظر کمیته استخدام و ارتقا معتبر و مناسب باشد نه اینکه طی چند سال، عادی و قدیمی
شود. در شرایط برابر، همواره بهتر است به سراغ مجلاتی بروید که دارای طراحی مدرن ساده و شیک و صفحه آرایی مشخص و منظمی هستند و فضای سفید کافی در اطراف متن آنها وجود دارد. ارائه مناسب معادلات، تصاویر، نمودارها و جداول، در رشتههای علوم اجتماعی اهمیت دارد.
در تمام نکات مذکور، فرض بر این است که شما قصد دارید مقاله خود را در مجله علمی چاپ کنید که اساساً در اختیار افرادی قرار میگیرد که اشتراک دارند. این مجلات حتی با رشد اینترنت، نسخههای الکترونیکی خود را افزایش دادهاند. تقریباً تمام مقالات به صورت الکترونیکی، از طریق سایتهای مهم گردآورنده مطالب (همچون اینجِنتا(1)یا جِی اِستور(2))، در دسترس هستند و برخی از مجلات نیز اشتراک صرفاً الکترونیکی دارند.(3)علاوه بر تیراژ کاغذی، بهتر است اطلاعاتی نیز در مورد نسخه الکترونیک مجله هدف- همچون تعداد دفعاتی که دانلود شده است- بدست آورید. علاوه بر این، برخی از مجلات، نسخه الکترونیک خود را برای مثال به جای شیوه عادی سیاه و سفید، به صورت رنگی منتشر میکنند. برخی دیگر از مجلات، به محض پذیرش مقاله، پیش از چاپ آن در شماره بعدی خود، آن را به صورت آنلاین در وب سایت خود در دسترس قرار میدهند. بدین ترتیب، مقاله شما رسماً شش ماه قبل از چاپ در دسترس خوانندگان قرار میگیرد که چنانچه به دنبال یافتن شغل دانشگاهی هستید، میتواند مهم باشد.
یک روش دیگر برای کوتاه سازی فاصله زمانی بین پذیرش و چاپ مقاله، این است که مقاله خود را در مجلات صرفاً اینترنتی منتشر کنید که به صورت الکترونیکی منتشر میشوند و نسخه چاپی ندارند. امروزه، این نوع مجلات در رشتههای علوم فیزیک فراوان است و در رشتههای علوم انسانی و علوم اجتماعی، به ویژه در حوزههایی همچون علوم اطلاعات، انفورماتیک و مطالعات کسب و کار، نیز رو به رشد هستند. مجلات داوری شده اینترنتی، در صورت نهادینه شدن، کاملاً موفق عمل میکنند، ولی این حوزه، همچنان در حال توسعه است و در بیشتر رشتههای علوم انسانی و علوم اجتماعی، مقالات اینترنتی هنوز، مقالات کامل تلقی نمیشوند.
پس از پی بردن به سلسله مراتب مجلات در رشته خود، باید بررسی کنید که چه مطالبی قابلیت چاپ دارند. با بررسی شکل 9.1، میتوانید اطلاعاتی در این خصوص بدست آورید. شکل 9.1، نمونهای از فُرم امتیازدهی مقالات را نشان میدهد که در بسیاری از مجلات به داوران خود ارسال میکنند. سردبیران از داوران میخواهند که مقاله مورد نظر را بر اساس هفت تا هشت معیار مشخص ارزیابی کنند. این کار نظرات کیفی مبهم یا بسیار جزئی داوران را بهبود میبخشد و به سردبیران در مقایسه نظرات مختلف داوران کمک میکند. پرکاربردترین معیارها عبارتند از:
اصالت و نوین بودن رویکرد. هر مقالهای که به مجله ارسال میشود باید اصیل باشد و قبلاً در مجله دیگر چاپ نشده باشد. احتمال پذیرفته شدن مقالهای که صرفاً به تکرار مقالات دیگر پرداخته است، بسیار کم است.
دقت و صحت اطلاعات. مقاله باید به طور دقیق و جامع پیشینه پژوهش موجود در مورد سؤالات محوری را بیان کند. پوشش ناقص مطالب اصلی یا ارجاع دهی ناقص یا نمایش غیرواقعی پیشینه پژوهش، مورد انتقاد داور قرار خواهد گرفت و علائم هشدار دهنده ناتوانی علمی نویسنده تلقی خواهند شد.
کیفیت نگارش. مجلات میخواهند مطالب خوانا و واضح چاپ کنند، به شرطی که مقاله مورد نظر سایر شروط لازم را نیز داشته باشد. غلطهای گرامری آشکار و سبک بیان کسل کننده اغلب سبب میشود که داوران، مقاله مربوط را رد کنند.
روشهای پژوهشی بکار رفته در مطالعه. مجلات تاکید بسیاری بر انتشار مقالاتی دارند که از رویکرد روش شناختی مشخصی استفاده کرده و ترجیحاً، به طریقی رویکرد مزبور را ارتقا و بهبود دهند. بعید است که مقالهای که دیدگاه شما را به شیوهای قاطعانه، بدون ارائه شواهد محکم و مستدل، بیان میکند، از نظر حرفهای کارامد تلقی شود. در برخی از رشتههای علوم انسانی- همچون فلسفه و نظریههای ادبی مدرن و نظریههای فرهنگی، که کاملاً نظری هستند - استثنائاتی وجود دارد.
لطفاً مقاله پیوست را بر اساس معیارهای زیر ارزیابی نمایید.
علاوه براین، بکارگیری این معیارها در بیان نظرات خود در مورد مقاله نیز مفید خواهد بود.
تصویر
شکل 9.1 نمونهای از فرم ارزیابی مقالات
جذابیت و اهمیت برای خوانندگان حرفهای. مطالب میتوانند اصیل و بدیع باشند، ولی در عین حال اگر موضوع انتخابی، مهم نباشد، کسل کننده بوده و برای بیشتر افراد رشته مورد نظر جذابیتی نخواهد داشت. این معیار به ویژه در مورد مجلات دارای اهداف چندگانه صدق میکند. سردبیران این مجلات به ویژه در برابر انتشار مقالاتی که بیشتر معیارهای ارائه شده در فُرم را دارا میباشند، ولی بعید است خوانندگان زیادی را جذب کنند یا تعداد زیادی از افراد رشته مربوط، آنها را مهم و جذاب بیابند.
مرتبط با رسالت مجله. سردبیران مجلات علمی که مخاطب هدفشان، خوانندگان گرایش خاصی از رشته مربوط میباشد، در برابر انتشار مطالبی که از نظرشان، از موضوع محوری گرایش مورد نظر فاصله دارد یا حتی در مرز رشته آنها قرار دارد، مقاومت میکنند. سردبیران این مجلات میترسند که چنین مطالبی، هویت مجله آنها را تضعیف کند.
جذابیت برای عموم مخاطبان. در میان رشتههای علوم انسانی و علوم اجتماعی، برخی از پرفروشترین مجلات، قدیمی هستند که توانستهاند بین خوانندگان کاملاً حرفهای دانشگاهی و خوانندگان معمولی ارتباط برقرار کنند. سردبیران این نوع از مجلات، نمیخواهند مطالبی را منتشر کنند که صرفاً برای افراد دارای دکترای رشته مربوط مفید یا قابل فهم است.
مجلات معمولاً بیشتر معیارهای ارائه شده در شکل 9.1 را بکار میبرند. تا به اینجا، فرم مربوط شاید در نشان دادن دشواری انتشار مقاله مبالغه کرده باشد، ولی از سوی دیگر، در مجلات معتبر هر رشته، احتمالاً مقالات بر مبنای «خوب»، «بالاتر از حد معمول» یا «ممتاز» ارزیابی میشوند. در این خصوص، بدست آوردن اتفاق آراء بین چهار، سه یا حتی دو داور اغلب چالش برانگیز است.
هرچند، با وجود روال داوری پیچیده و دقیق، بیشتر اساتید اذعان میکنند که مجلات معاصر حاوی مقالات عادی بسیاری هستند. بی تردید، میزان آن از یک موضوع به موضوع دیگر متفاوت است. احتمالاً به دشواری میتوان به توافق رسید که کدام مقالات در این دسته قرار میگیرند. یک مطالعه قدیمی و در عین حال جالب که به طور نظام مند به ارزیابی ارزش مقالات منتشر شده در مجلات پرداخته است، مقالات مرتبط به موضوعات روانشناسی حافظه و یادگیری کلامی را مورد بررسی قرار
داده است. نویسندگان مقاله (ایی. تُلوینگ(1)و اِس. اِی. مادیگان(2)) نشان دادند که دو سوم مقالات «بی اهمیت» بودند.(3)
Robert J. Sternberg, The Psychologist’s Companion: A Guide to Scientific Writing for Students and Researchers (Cambridge: Cambridge University Press and British Psychological Society, 1988), pp. 166–7.
سپس، یک چهارم دیگر از مقالات نمونه خود را «معمولی» دسته بندی کردند. به طور کلی، مقالات معمولی و بی اهمیت «یک یا چند مورد از نتیجه گیریهای زیر در بر دارند:(الف) متغیر «الف» روی متغیر «ب» تأثیر میگذارد؛
(ب) به نظر نمیرسد که یافتهها کاملاً مغایر با نظریه «الف» باشند؛
(ج) یافتهها نشان میدهند که باید نظریه «الف» را اصلاح کنیم (اگرچه اشارهای به چگونگی انجام آن نمیکنند)؛
(د) فرایند مورد مطالعه، بسیار پیچیده است و نمیتوان به راحتی از آن سر در آورد.
(ه) آزمایش مزبور، به وضوح حاکی از نیاز به پژوهش بیشتر روی این مسأله میباشد؛
(و) آزمایش مزبور نشان میدهد که روش بکار رفته، برای انجام آزمایشهایی از این نوع مؤثر است.
(ز) نتایج، فرضیه را اثبات نمیکنند، ولی به نظر میرسد که آزمایش انجام گرفته برای بررسی آن نامناسب بوده است.»
تیم ارزیابی نتیجه گرفت که هدف اصلی بیشتر مقالات مورد بررسی «ارائه اطلاعات اضافه و شواهد برای خوانندگانی است ایمانشان به نظم طبیعت، ... باید تقویت است». این بدان معناست که به عقیده آنها، از هر ده مقاله، کمتر از یک مقاله به پیشرفت حوزه مربوط کمک کرده است.
روانشناس آمریکایی مشهور، رابرت جِی استِرنبِرگ، عنوان میکند که در رشته وی، مقالاتی که مفید و عالی ارزیابی میشوند، یک یا چند ویژگی زیر را دارند:
آزمایشهایی با طراحی هوشمندانه را گزارش میکنند که پژوهشگران دیگر، میتوان از آن به عنوان الگو یا «پارادایم» بکار ببرند؛
یافتههای شگفت انگیزی را گزارش میدهند که در بافت نظری معنادار هستند؛
بی پایه و اساس بودن برخی از پیش فرضها را اثبات میکنند؛
روش جدیدی را برای بررسی مسألهای قدیمی ارائه میدهند.
نتایجی را گزارش میدهند که از لحاظ نظری یا عملی معنادار هستند؛ یا
«دادههایی که سابقاً از طریق چارچوب پیچیده و احتمالاً بی در و پیکر بدست آمدهاند را در چارچوب جدید و سادهتری قرار دادهاند».(1)
ویژگیهای مذکور را باید کمی تغییر و بسط دهیم تا برای رشتههای دیگری که در آنها، به ندرت آزمایشی انجام میگیرد وحتی دادههای نظام مند نادر است، نیز بتوان بکار برد. در بیشتر رشتههای علوم اجتماعی، انتشار مقالات مطالعه موردی بسیار دشوار است، ولی متقاعد کردن مجلات به پذیرش مقالاتی که دارای دادههای کمَی مرتبط به نظریهها یا مباحثههای کلی هستند، راحتتر است. در رشتههای هنر و انسانی، مقالات اغلب موضوعی یا نظریتر هستند و «کارامدی» آنها به تأثیر تفسیری آنها بستگی دارد. در این رشتهها، نحوه نگارش و سبک خوب، بکارگیری قواعد علمی، همچون اصالت، بدیع بودن، ارجاع دهی کامل، منابع جدید و غیره، از اهمیت بسیاری برخوردارند. و بر خلاف رشتههای علوم اجتماعی، مجلات حوزه علوم انسانی (همچون تاریخ) به احتمال زیاد، مقالات مطالعه موردی را میپذیرند، ولی معیارهای مذکور اِسِتنبِرگ همچنان چک لیست مفیدی برای سوالاتی است که باید حین ارزیابی مقاله خود، بپرسید. و مقایسه این چک لیست با فهرستی که نتیجه گیریهای مقالات معمولی را نشان میدهند، غربال کارآمدی فراهم میکند که با کمک آن میتوانید مشخص کنید که کدام فصلهای پایان نامهتان، ارزش «چاپ شدن به صورت مقاله» را دارند.
تا به اینجا، صرفاً به بررسی مقالات اصلی مجلات پرداختیم که ابزار مهمی برای افزایش دانش حرفهای هستند و «محصول» مهمی میباشند که امیدوارید از یک یا چند فصل پایان نامه خود استخراج نمایید،
1) Sternberg, The Psychologist’s Companion, pp. 179–83.
ولی به ویژه زمانی که برای نخستین بار قصد چاپ مقاله خود را دارید، باید به یاد داشته باشید که بسیاری از مجلات، مطالب کوتاهتری را که از کیفیت کمتری برخودار هستند و راحتتر میتوان آنها را تهیه کرد، نیز منتشر میکنند:(1)
یادداشتهای پژوهشی(2)معمولاً حداکثر 4000 کلمه هستند و یافته تجربی خاصی را به شیوهای مرتب و بدون ارائه مطالب نظری یا پیشینه پژوهش یا هر مطالب مقدماتی دیگر، گزارش میدهند. ارائه گزارش مطالعه تجربی به صورت یادداشت پژوهشی قوی معمولاً بسیار بهتر از ارائه آن به صورت مقالهای ضعیف است.
مقالات تفسیری(3)حدود 2000 تا 4000 کلمه هستند که در آن، نویسنده نکتهای در مورد متون موجود، به ویژه مواردی که اخیراً در مجله مربوط منتشر شدهاند، را انتخاب کرده و مورد نقد و بررسی و تحلیل قرار میدهد. بیشتر سردبیران از بحث و جدل در مجلات خود حمایت میکنند و بدین ترتیب، به دنبال مقالات تفسیری متعادل، دقیق و با کیفیت میباشند.
مجلات مقالات کوتاه(4)در رشتههای بسیاری (همچون فلسفه، جغرافی و علوم سیاسی) وجود دارند و مقالات حدود 3000 کلمهای را منتشر میکنند. بسیاری از این مجلات، اعتبار خوبی دارند و هدف آنها به طور ویژه کمک به پژوهشگران جوان است.
مقالات مروری(5)در بسیاری از مجلات منتشر میشوند. در این نوع مقالات، نویسنده مجموعه مقالات مربوط به یکی از گرایشهای رشته مربوط را انتخاب و مورد بحث قرار میدهد، دیدگاههای مشترک نویسندگان، را مشخص میکند و روند آتی پژوهش را پیش بینی مینماید و ... . علاوه بر این، نویسنده مقالات مروری باید متون موجود را مورد نقد قرار داده و دیدگاه خود را نیز بیان کنند. این نوع مقالات معمولاً حدود 6000 کلمهای هستند. بدیهی است در این نوع مقالات، نباید روشهای پژوهشی یا مطالب تجربی جدیدی را شرح دهید و بدین ترتیب، سریعتر میتوان این نوع مقاله را نوشت.
با وجود این، بیشتر مقالات مروری چاپ شده در مجلات را پژوهشگران ارشد و با سابقه رشته، به درخواست سردبیران مینویسند. بنابراین، اگر در مورد این نوع مقاله، ایدهای دارید، پیش از شروع کار، به سردبیر مجله هدف، نامهای بنویسید و طرح کلی مطالعه و نحوه انجام آن را شرح دهید و مشخص کنید که حجم آن بین 5000 تا 6000 کلمه خواهد بود. بررسی کنید که مجله مربوط، اخیراً مقاله مروری درباره این موضوع منتشر نکرده باشد؛ زیرا سردبیر تمایلی به چاپ مقاله تکراری در طول سه یا چهار سال، نخواهد داشت. در این صورت، سردبیر در جواب نامه، شما را از انجام این پروژه منع میکند (که مانع از آن میشود که وقت خود را بیهوده صرف نگارش آن کنید) و یا عنوان میکند که نمیتواند تعهد بدهد که مقاله شما را چاپ خواهند کرد، ولی جواب می دهند؛ موضوع جالبی است و مایل هستند نسخه کامل مقاله شما را طبق روال عادی مورد داوری قرار دهند. در موارد بسیار نادر، پاسخ آنها مثبتتر از این خواهد بود، بدین شیوه که نیمی از هزینههای آن را پرداخت میکنند.
یادداشتهای پژوهشی، مقالات تفسیری، مجلات مقلات کوتاه و مقالات مروری، روش فوق العاده ای برای آغاز انتشار در ابتدای مسیر علمی هستند.
نخستین مانعی که نویسندگان تازه کار برای چاپ مقاله خود با آن مواجه میشوند، مانع روانشناختی است. انتشار مقاله در مجلات علمی را عمداً و به دلیل آنچه مینکین(1)، «قاعده کمال در ارائه و منطق بازسازی رویدادهایی که آن را همراهی میکنند» میخواند، دشوار کردهاند.(2)مقاله اغلب به طور نظام مند افسانه نحوه انجام پژوهش به توسط نویسنده را روایت میکنند. نویسنده یا تیم پژوهش، متون موجود را میخوانند و مسألهای را شناسایی میکنند، که پیش از آنها، افراد بسیار معدودی به آن پی بردهاند. سپس، نظریه جدیدی ابداع میکنند؛ یا نظریههای موجود را به شیوه جالب بکار میبرند؛ یا آزمایش یا پیش بینی تجربی متمایزی را ایجاد مینمایند؛ یا روش جدیدی برای تحلیل مسألهای غیر قابل حل ارائه میدهند؛ یا منبع مهم جدید را کشف میکنند تا به حال مغفول مانده بوده است؛ یا ایده
پژوهشی فوق العاده ای را مطرح مینمایند. پس از آن، رویکرد جدید را به شیوهای دقیق و هدفمند بکار برده و دادهها، شواهد یا منابع دست اول دقیقی بدست میآورند. البته نویسندگان به خاطر هوش و ذکاوت خود، بلافاصله نتایج جالبی بدست میآورند که به طور کلی تأیید کننده دیدگاه اولیه آنهاست. آنها تحلیل خود را به شیوهای شفاف و صریحی انجام میدهند تا لایههای پنهان یک رابطه علیّت یا معنا یا پیچیدگی که رویکرد آنها را برطرف کرده نشان دهند. در فرایند پژوهش آنها، هیچ آشفتگی و سردرگمی وجود نداشته است، به جز آشفتگیها یا بیراهههایی که حاصل ایدههای غلط پژوهشگران پیشین بوده است که خیلی زود توسط پژوهشگر حاضر برطرف میشوند. نویسنده هرگز در توضیح مطالب عاجز نشده است، بلکه اطلاعات کاملی در مورد مبحث داشته است که به نتیجه گیری قوی و ارزش افزوده منجر شده است. آنها مطمئن بودهاند پژوهشگران آتی، مطالعه نوآورانه و خلاقانه آنها را ارج خواهند نهاد و بارها به آن ارجاع خواهند داد. در بخش نتیجه گیری، نویسندگان مزبور با لحنی متواضعانه، برای پژوهشهایی که پس از مطالعه آنها انجام خواهند داد، دستور کار ارائه میدهد. این روایت مقاله پژوهشی، چراغ راهنمایی برای متخصصان رشتههای علوم اجتماعی، هنر و علوم انسانی است. افراد هنگام نگارش مقاله برای مجلات، همواره سعی میکنند از این الگو پیروی کنند. نکته آزاردهنده این است که این الگو به الگوی تثبیت شده تبدیل شده است که بیشتر سردبیران و داوران تلویحاً انتظار دارند که در ساختار و فرمت مقالات ارسالی کاملاً رعایت شده باشد، در غیر این صورت، مقاله مورد نظر پذیرفته نخواهد شد.
واقعیت انجام پژوهش و چاپ مقاله، برای اساتید ارشد به اندازه دانشجویان دکتری، کاملاً متفاوت از چیزی است که در بالا ذکر گردید. بیشتر پژوهشهای جدید از اشتیاق، متقاعد نشدن از پاسخ پذیرفته شده یا ناخشنودی از آنچه قبلاً نوشته شده است، سرچشمه میگیرند. عوامل محرک اصلی نویسندگان برای نوشتن مقاله عبارتند از الزام شغلی برای چاپ مقاله یا پربار کردن «برنامه تحصیلی/شغلی زندگی»، یا کسب شهرت حرفهای یا تمایل به بیان متفاوت بودن یا متعلق بودن به یک گروه یا مکتب تفکر. مقاله پس از تغییر و تقطیع فراوان، به شکل کاملاً ابتدایی و غیرقابل قبولی در کامپیوتر شخصی نویسنده آغاز میشود. سپس، در کارگاهها و سمینارهای دانشگاه، ایده اصلی شکل میگیرد که حتی دوستانِ نویسنده نیز آن را مورد نقد قرار میدهند. پس از بازنویسیهای بسیار و خطاهای فراوان در
آغاز کار، به ایده معتبرتری دست مییابد و تصمیم میگیرد زمان پژوهشی اندک خود یا حتی اوقات فراقت ناچیز خود را به موضوع انتخابی اختصاص دهد و شاید به دنبال کمک هزینه تحصیلی یا حمایت مالی باشد تا از پس هزینههای پژوهش برآید. مدت زمان انجام جامع و کامل پژوهش، سردرگم کننده، دلسردکننده و دشوار است. منابع یا شواهد، موجود نیستند یا شرح و دادهها قابل شرح و توضیح نیستند یا تحلیلی که نویسنده انتظار داشت معتبر باشند کم کم تخریب میشوند. انجام هرکاری به جز شرح معمولی و جزئی، بسیار دشوار و پیچیدهتر از چیزی از آب در میآید که نویسنده انتظار داشته است. مدت زمان مشخص شده برای انجام پژوهش پایان مییابد و کار هنوز به اتمام نرسیده است و نویسنده عمیقاً افسرده میگردد و به سراغ کارهای دیگر- تدریس، مدیریت، پژوهش دیگر- میرود، ولی پس از مدتی، مشخص میشود که از میان مقالههای پژوهشگر، این پروژه همچنان بهترین مورد برای چاپ است. در این زمان، نویسنده به تدریج متوجه روشهای مختلف ارائه بهتر مطالب میشود. پس از تلاشها و خطاهای بسیار، موفق میشود که به طور مبهم چیزی شبیه پژوهش را از نو بنا کند و مقالهای تهیه کند که ارزش ناچیزی به متون موجود میافزاید، حتی اگر تا حدودی با مبالغه و بزرگنمایی یا مشتبه کردن دیدگاه پیشین بدست آورده باشد. پس از ارائه مقاله برای مخاطب سخت گیر در کنفرانس و در نتیجه آن، ایجاد تغییرات قابل توجه، نویسنده مجلهای را برمی گزیند و مقاله خود ارسال میکند.
پس از وقفهای طولانی، سردبیر پاسخ داده و با صراحت مقاله را رد میکند و در ضمیمه، نظرات داوران ناشناس را ارسال میکند که در آن، مبالغه یا مشتبه کردن آنچه نویسنده انجام داده است را به شدت و به طور نابودکنندهای مورد نقد قرار دادهاند. در اینجا، نویسنده مجدداً کمی افسرده میشود، ولی پس از مدتی، مجدداً به سراغ مقاله میرود، لحن آن را ملایمتر میکند، آن را اصلاح میکند تا از سوءتعبیر داوران قبلی جلوگیری کند، ارجاعات بیشتری اضافه میکند تا از انتقادات احتمالی ممانعت کند و مقاله را برای مجلهای کم اعتبارتر از قبلی ارسال میکند، به عبارت دیگر، از «سلسله مراتب» مجلات علمی پایین میرود. پس از وقفه زمانی طولانی دیگر، پاسخ سردبیر را دریافت میکند که با اکراه عنوان کرده است که احتمالاً بتوانند مقاله وی را چاپ کنند مشروط بر اینکه نویسنده، یک چهارم مقاله را حذف کند و اصلاحات درخواستی داوران ناشناس که به ضمیمه ارسال شده است را اعمال نماید. نویسنده
تلاش میکند این امر را موفقیت تلقی نماید، به ویژه وقتی متوجه میشود که خواستههای داوران مغایر هم هستند و اینکه سردبیر توضیحی نداده است که چگونه باید آنها را تطبیق دهد. در نهایت، نویسنده هرآنچه را که باعث آزار داوران شده اصلاح میکند و هر نکتهای که به نظر بحث برانگیز میرسد را حذف میکند. نویسنده با حذف توضیحات روشهای پژوهش یا گردآوری شواهد یا یافتهها، که سبب دشواری و فهم ناپذیری آنها میشود، درخواست سردبیر مبنی بر حذف یک چهارم متن را انجام میدهد. نویسنده، مجدداً مقاله را ارسال میکند، سردبیر بالاخره پاسخ داده و خبر پذیرش آن را اعلام میکند و پس انتظار بسیار طولانی، مقاله چاپ میگردد. در طول پنج سال بعد، مقاله چاپ شده، به نوبه خود، پنج یا شش بار در مقالهها یا کتابهای دیگر استناد میشود، از جمله سه بار بتوسط خود نویسنده در مقالههای دیگر خود.
بعد از پنج سال، به ندرت به مقاله مزبور استناد میگردد. شاید فکر کنید که این شرح، بسیار افراطی و بدبینانه است، ولی در واقع، شرح مختصر مذکور، بسیار معمول است و اصلاً غیرطیعی نیست. برای مثال، به خوبی تجربه پیش از چاپ مقاله من را نشان میدهد. و پیشتر به میزان پایین استناد به مقالات مجلات اشاره کردهام (البته اگرچه خوش باورانه معتقد هستم که این جنبه، در مقاله خود من، بارز نیست).
دانشجو-پژوهشگران اغلب هنگامی که متوجه میشوند رعایت شرایط لازم برای نگارش رساله اصیل به خودی خود تضمین کننده چاپ مقاله نیست، متعجب میشوند. شاید این سؤال به ذهنتان خطور کند که اگر یک دانشگاه معتبر و (در سیستمها اروپایی و بریتانیایی. کشورهای مشترک المنافع) داوران مستقل بپذیرند که مقاله پژوهشی کمک شایانی به پیشرفت علم کرده است، در این صورت مطمئناً مجلات علمی رشته مزبور نیز باید این ویژگیها را تأیید و تصدیق کنند؟ این تطبیق معیارها، در رسالههای مدل مقاله، حتی بیشتر به نظر میرسد؛ در این نوع رسالهها، فرض بر این است که هر فصل، مقاله ای مستقل و قابل چاپ را در بر میگیرد، ولی در عمل، بخش اعظم مطالب رسالههای دکتری، قابل چاپ در مجله نیستند. در پایان نامههای مدل «کتاب قطور»، هدف از نگارش فصلهای مقدماتی و پایانی صرفاً چارچوب بندی هسته پایان نامه میباشد و بدین ترتیب، معمولاً نمیتواند آنها را به
مقالههای مستقل و قابل چاپ تبدیل کرد. در بسیاری از پایان نامهها، برخی از فصلهای هستهای فشرده و متراکم، به طور مستقل قابل چاپ نیستند؛ زیرا حاوی اطلاعات بسیار مفصلی در مورد مطالعه موردی یا کابردهای پژوهش در سطح خُرد هستند. علاوه بر این، این فصلها اغلب آن قدر پر حجم هستند که نمیتوان آنها را با حجم معمول مقاله (کمتر از 8000 کلمه) متناسب کرد. دانشگاهها و داوران، چنین مطالعات مبسوط و در سطح خُرد را کاملاً معتبر میدانند و آنها را پژوهشهای اکتشافی یا مشاهدهای در نظر میگیرند که دانشجویان دکتری میتوانند به طور مقتضی از پس انجام آنها بر آیند، ولی این، لزوماً بدان معنا نیست که هر مجلهای خواهان انتشار اخبار چنین اکتشافاتی است، مگر اینکه به مباحث حرفهای وسیعتری مرتبط باشد.
همانطور که سرنوشته ای که از داروین در ابتدای این بخش نقل شده است، نشان میدهد، تمام این مطالب یا شواهد مبسوط باید در موقعیتی مورد تحلیل و تفسیر قرار گیرند که پژوهشگران دیگر نیز بتوانند آنها را بفهمند و در مباحثههای رشتههای خود بکار برند. تقریباً اولین سوالی که داوران مجله از نویسندگان مطالعات مورد میپرسند این است که «مطالعه موردی شما در چه موردی است؟ و چرا ما باید به آن توجه کنیم؟»؛ زیرا در مقطع دکتری، علاقه ذاتی میتواند نقش مهمی در توجیه تحلیل موردی داشته باشد، ولی در خصوص چاپ مقاله، خوانندگان حرفهای سخت گیرتر هستند. به همین ترتیب، ممکن است متنی بدون اینکه خوب و جذاب نوشته شده باشد، مطابق با استانداردهای رساله دکتری تشخیص داده شده و تأیید گردد. رسالههای دکتری که مورد تأیید قرار گرفتهاند، میتوانند ارزشمند و کسل کننده، معمولی، متمرکز بر مسائل خُرد، بی روح، بیش از حد محتاطانه و مبتنی بر روشهای پژوهش باشند و در آنها بیش از حد ارجاع دهی شده باشد و در عین حال، پذیرفته شوند، ولی هیچ یک از ویژگیهای مذکور برای چاپ مقاله در مجله پیشنهاد نمیگردد.
در ابتدا، مشخص کنید که کدام فصل از پایان نامه شما، بیشترین پتانسیل تبدیل به مقاله دارد. بررسی کنید که مقاله احتمالی شما، بر مبنای معیارهای ارائه شده در شکل 9.2، چه امتیازی کسب خواهد کرد. و بعد بازار پژوهی را انجام دهید. در کتابخانه، مجلات مختلفی را که میتوانید مقاله خود را به آنها ارسال کنید به دقت بررسی کنید تا کاملاً آگاه شوید که چه نوع مقالاتی منتشر میکنند و مطمئن
شوید که مقاله شما با الگوی تثبت شده آنها مطابقت دارد. از استاد راهنمای خود بپرسید که چه تغییراتی باید ایجاد کنید و به چه مجلاتی میتوانید مقاله خود را ارسال کنید. درست همانند سایر جنبههای زندگی، در انتخاب مجله احتمالی نیز باید جانب تعادل را رعایت کنید. اگر در اولین اقدام جدی برای انتشار مقاله، به سراغ مجلات بسیار معتبر بروید و موفق به چاپ مقاله خود شوید، در این صورت، امتیاز بسیاری بدست خواهید آورد، ولی علاوه بر این، احتمال زیادی وجود دارد که پس مدت نسبتاً طولانی، (سه تا شش ماه) در نهایت مقاله شما رد شود. همچنین احتمال دارد که انتقادات شدیدی در مورد مقاله دریافت کنید که میتواند روحیهتان را تضعیف کند. یا ممکن است مجله معتبر مقاله شما، به شکل کنونی آن، را رد نکند و روزنه امیدی باز بگذارد، مشروط بر اینکه زمان زیادی را صرف کرده و تغییرات درخواستی آنها را در مقاله ایجاد نمایید. حتی اگر اصلاحات درخواستی را اعمال کنید، بازهم احتمال دارد که سردبیر نپذیرد که مقاله مورد نظر به قدر کافی تغییر کرده است؛ بی تردید این امر میتواند شما را به شدت بی انگیزه و ناامید کند.
صرف نافرجام نصف یا کل سال برای چاپ مقاله به این شکل به طور جدی میتواند روال کلی کار شما را فلج کند. از این رو بیان مطالب خود را به شیوهای که احتمال پذیرفته شدن آن کمتر شود، فایدهای ندارد. مجلات به ندرت ماهیت خود را تغییر میدهند، بنابراین، اجازه ندهید این فکر که مقاله شما بدیع یا پیشگامانه است، روی قضاوتتان تأثیر بگذارد. به دنبال مجلهای باشید که مطالبی همچون مقاله شما را چاپ میکنند و دارای اعتبار خوبی، لزوماً فوق العاده، در رشته شما هستند، به طور ایده آل، مجلهای که فاصله زمانی بین ارسال و چاپ مقاله نسبتاً کم باشد و حمایت از نویسندگان تازه کار را در دستور کار خود داشته باشد. علاوه بر این، در کنفرانسها نیز بهتر میتوانید مجلات معتبر رشته خود را شناسایی کنید، ولی همواره بهتر است نظر دو یا سه نفر را در مورد هر مجله جویا شوید تا از دریافت اطلاعات غلط حاصل از شایعه پراکنی های حرفهای جلوگیری کنید.
پس از اینکه مجله هدف خود را مشخص کردید، فصل خود را مطابق با شروط لازم آن، بزرگ و کوچک، برای چاپ مقاله، اصلاح کنید. کل مطالب را باید دقیقاً مطابق با شیوه نامه نگارش مجله مربوط سازماندهی کنید و منابع را بر اساس فرمت خواسته شده، ارائه دهید. سردبیران به وضوح نسبت به
نویسندگانی که مطالب را با فرمت اشتباه ارائه میدهند، برخورد تندی دارند، ولی همواره تنها تغییر مهمی که برای تبدیل فصل به فرمت مقاله باید ایجاد کنید، این است که حجم آن را کم کنید. مقالات مجله هرگز نباید بیش از 8000 کلمه باشند- در بیشتر رشتهها، صرفاً سوپراستارهای دانشگاهی میتوانند مقالاتی بیش 8000 کلمه را منتشر کنند. دقت کنید که پیش از اقدام به چاپ، فصلهای طولانی را به بخشهای کوچک تر مناسب، در حجم مقاله، تقسیم کنید. کوتاه کردن حجم مطالب تا 7000 یا حتی 6000 کلمه، معمولاً شانس شما برای چاپ مقاله را تا میزان قابل توجهی افزایش میدهد. هرچند، اگر حجم مقاله را بیش حد کاهش دهید، این خطر وجود دارد که سردبیر یا داوران، مقاله شما را به جای مقاله اصلی، یادداشت پژوهشی پر حجم تلقی کنند و درخواست کنند که حجم مقاله را 5000 کلمه دیگر کم کنید تا با استاندارد معمول 3000 تا 4000 کلمهای برای یادداشتهای پژوهشی مطابقت یابد.
علاوه بر این، مقالات منتشر شده در مجلات را باید با سبک متفاوتی نسبت به فصلهای پایان نامه بنویسید. مقالات باید کاملاً مستقل و فهم پذیر باشد و به مطالب ارائه شده در فصلهای دیگری، اشاره نکرده باشد. مقالات همچنین باید فقط برای یک هدف نوشته شوند، صرفاً یک موضوع را مورد بررسی قرار دهند- در حالی که فصلهای پایان نامه دکتری اغلب به طور همزمان چند جنبه را مورد بررسی قرار میدهند، و این امر، دلیل اصلی طولانی بودن آنهاست. مطالب آغازین مقاله باید اثرگذار باشند و سریعاً به سراغ موضوع اصلی بروند؛ بخش بررسی پیشینه پژوهش و مقدماتی را حذف کنید؛ زیرا خوانندگان شما، متخصصانی هستند که زندگی حرفهای شلوغی دارند. صرفاً به متونی که اخیراً منتشر شدهاند، استناد کنید. و در عین حال، مطمئن شوید که به قدر کافی و مقتضی به مطالعات پیشین انجام گرفته در حوزه مربوط، اشاره نمایید چرا که احتمال دارد نویسنده آنها، داور مقاله شما باشد. بخشهای طولانی دادهها و روش پژوهش را از متن اصلی حذف کنید و در بخش ضمیمه قرار دهید و صرفاً نتایج مهم و اصلی را به شیوهای مناسب در متن اصلی بیاورید. امروزه، بسیاری از مجلات، سبک موجزتری را ایجاد کردهاند و دادهها و سایر ضمیمهها را صرفاً در وبسایت ارائه میدهند، این روند احتمالاً بیشتر توسعه خواهد یافت. به یاد داشته باشید که برای برطرف کردن نیاز خوانندگان حرفهای،
به راحتی میتوانید معیار «باید بدانند» را بکار ببرید. با بکارگیری پند «یک بار و به درستی بگویید»، نیز میتوان حجم مقاله را به حداقل رساند.
به دلیل فاصله زمانی طولانی بررسی مقالات توسط مجله، بهتر است پیش از ارسال مقاله، هر گونه انتقاد احتمالی را پیش بینی کنید. نسخه «چاپ شده» فصل را به استاد راهنما و همکلاسان خود نشان دهید و سعی کنید با ارائه آن در سمینار و کنفرانس، نظرات افراد بیشتری را در مورد آن جویا شوید. اگرچه انجام اینکار دشوار است، ولی باید نظرات آنها را مو به مو یادداشت کنید و به دقت در مورد نظرات انتقادی یا مبهم که از مخاطبین و خوانندگان دریافت کردهاید، بیندیشید و سپس، با متن خود تطبیق دهید و آنها را برطرف یا رد کنید. علاوه بر این، این نوع بازخورد گاهی میتواند در ارزیابی مجدد مناسبترین مجله برای ارسال مقاله خود مؤثر باشد.
پس از ارسال مقاله و تحمل انتظار عذاب آور دریافت پاسخ، باید بتوانید با نظراتی که از داوران و سردبیران دریافت میکنید دست و پنجه نرم کنید. بهتر است پیش بینی کنید که مقاله به راحتی و بدون ایجاد اصلاحات پذیرفته نخواهد شد، این اتفاق، حتی به ندرت برای اساتید ارشد رخ میدهد. در عوض، باید انتظار داشته باشید که از سردبیر مجله، نامهای دریافت کنید که در آن، عنوان کرده است که مقاله، به طور مشروط پذیرفته شده است، کاملاً رد نشده است یا اینکه رد شده است. در اینجا، تصمیم به ایجاد تغییرات در پاسخ به تمام انتقادات (که در بالا ذکر شد) مفید خواهد بود. داوران مجله احتمالاً نسبت به مقاله شما انتقاداتی مطرح خواهند کرد که به جهاتی ناخوشایند و مبتنی بر تصور غلط هستند. هر چند، با وجود اینکه برخی از انتقادها آزاردهنده و غیر موجه به نظر میرسند، ولی داوران معمولاً باید چیزی در تحلیل شما بیابند تا به آن گیر بدهند. اگر این راهنماییها را به طور سازنده بکار ببرید، میتوانید مقاله خود به بهبود ببخشید.
بنابراین، اگر پاسخ مجله، «پذیرش مشروط بر اصلاحات» باشد، باید به خاطر عبور از سختترین خوان و ایستادگی علی رغم دریافت انتقادات، به خود تبریک بگویید. این نوع نامهها، لحن محتاطانه دارند، ولی همچنان قردارد ضمنی است مبنی بر اینکه اگر اصلاحات انجام دهید، مجله مقاله شما را چاپ خواهد کرد، ولی باید تا تنور قرارداد داغ است، آن را منعقد کنید. این کار را در اولویت خود قرار دهید؛ در
مدت زمان کوتاهی، برای مثال سه ماه، تمام شروط مجله برای پذیرش را رعایت کنید و مقاله کاملاً اصلاح شده را مجدداً برای مجله ارسال کنید. به همراه مقاله اصلاح شده، نامه پوششی کوتاهی به سردبیر ارسال کنید و به طور دقیق شرح دهید که کدام بخشها و چگونه متن مقاله را تغییر دادهاید. این نامه راهنما، کار سردبیر در پذیرش قاطع مقاله شما را راحت میکند.
از سوی دیگر، اگر مجله در پاسخ بگوید «اصلاح و مجدداً اصلاح کنید، ما نسخه جدید را داوری خواهیم کرد»، اغلب بسیار ناخوشایند به نظر خواهد رسید. در این مورد، نظرات داوران جدیتری و مستلزم ایجاد تغییرات بیشتری در مقاله خواهد بود و شما احساس خواهید کرد که حتی اگر حسابی روی آن کار کنید، احتمال دارد که چاپ نشود. با وجود این، ارزشش را دارد تغییراتی که مجله خواسته است انجام داده و مقاله را به صورت کاملاً اصلاح شده مجدداً ارسال کنید. شاید سردبیر احتیاط کرده و قول چاپ هر نسخه اصلاح شدهای را نداده است، ولی هر چه بیشتر روی مقاله خود کار کنید و هر چه بیشتر در نامه پوششی، در مورد تغییرات ایجاد شده شرح دهید، آنها را از نظر اخلاقی به خود متعهد خواهید کرد. اگر تغییراتی وجود دارند که واقعاً نمیتوانید بپذیرید یا اعمال کنید، در نامه پوششی، با لحنی بسیار ملایم و بدون سوگیری، علت آن را شرح دهید. در اینجا، سردبیر دچار تردید خواهند شد، به ویژه اگر سایر تغییراتی را که وی و داوران خواستهاند ایجاد کرده باشید. علاوه بر این، اگر سردبیر نشانههای محکمی ببیند مبنی بر اینکه شما برای رعایت شروط مجله، در مقاله خود تغییراتی ایجاد کردهاید، احتمالاً مقاله اصلاح شده شما را به تعداد کمتری از داوران- شاید صرفاً به داوری که بیشترین انتقاد را از مقاله داشته است- ارسال کند. بنابراین، میزان موفقیت در مرحله دوم، بسیار بیشتر از مرحله اول ارسال مقاله است. بنابراین، مراقب باشید که پس از دریافت نامه «رد مقاله»، به دلیل دل زدگی مقاله خود را کنار نگذارید یا تا زمانی که مطمئن نشدید که مجله مورد نظر، آن را چاپ نخواهد کرد، به مجله دیگری ارسال نکنید.
حتی اگر مجلهای، مقاله شما را با صراحت رد کند، همچنان باید نظرات داوران را به دقت بررسی و سعی کنید به علت رد شدن آن پی ببرید. علاوه بر این، در مورد نظرات دریافتی، با استاد راهنما یا همکاران باتجربه خود گفتگو کنید. سپس، باید مقاله را اصلاح کنید تا از دریافت انتقادات مشابه از
مجله دیگر جلوگیری کنید. پس از آن، مجلهای را انتخاب کنید که در سلسه مراتب حرفهای، پایینتر از مجله قبل قرار دارد و مقاله اصلاح شده خود را به آنها ارسال کنید.
در طول مدتی که در حال نگارش پایان نامه خود هستید، بهتر است مقاله دیگری که بخشی از پایان نامه نیست یا از آن اخذ نشده است را انجام ندهید. نوشتن متون کوتاهتری که در بخش قبل شرح دادیم، حواستان را از مطالعه اصلی پرت نخواهد کرد، ولی به دلیل فاصله زمانی طولانی بین ارسال و چاپ و تمرکز مورد نیاز برای کار و نیز ناامیدی و دلسردی حاصل از رد مقاله یا انتقادات وارده به آن، قطعاً باید از کار کردن روی مقالهای کامل که موضوع آن متفاوت از موضوع پایان نامه است، خودداری کنید. بنابراین، توجه خود را روی «چاپ» بهترین و اصیلترین فصلهای پایان نامه معطوف کنید. بهتر است همزمان روی چند مقاله کار نکنید، ولی به دلیل طولانی بودن فرایند، پس از ارسال یک مقاله به مجله، میتوانید مقاله دیگری را شروع کنید؛ بدین ترتیب «خط تولید» کوچکی برای انجام مقاله ایجاد میکنید که به طور مستمر در حال کار است. همانند بسیاری از اساتید دانشگاه، به جای اینکه تمام توجه و امید خود را معطوف به یک مقاله کنید، بهتر است همزمان چند مقاله، در مراحل مختلف نگارش و چاپ داشته باشید. احتمال زیادی وجود دارد که یک مقاله، مانند یک بلیط بخت آزمایی، آن طور که باید پیش نرود.
علاوه بر این، امروزه، بسیاری از دانشگاهها انتظار دارند که دانشجو-پژوهشگرانی که رساله دکترای خود را تکمیل کردهاند (یا در آستانه اتمام آن هستند) دست کم یک یا دو مقاله کوتاه چاپ کرده باشند، به ویژه اگر میخواهند در دانشگاه استخدام شوند. در بریتانیا، دولت از طریق فرایند ارزیابی کیفیت پژوهش(1)از این روند حمایت میکند. طبق این طرح، همه اساتید دانشگاه باید در طول پنج یا شش سال، دست کم چهار پژوهش منتشر کنند وگرنه از نظر پژوهشی در فهرست «منفعل» قرار میگیرند. بنابراین، گروههای آموزشی تمایل ندارند افرادی را که قابلیت چاپ مقاله ندارند استخدام کنند. دولتهای سایر کشورها نیز رویکرد مشابهی را بکار بردهاند یا در حال بررسی آنها هستند. از این رو،
1) research assessment exercise (RAE)
امروزه، داشتن مجموعه کوچکی از مقالات چاپ شده در هنگام فارغ التحصیلی، بیش از گذشته برای دانشجویان دکتری اهمیت یافته است.
نویسندگان تازه کار، اغلب نمیدانند که نباید یک مقاله را به طور همزمان چند مجله ارسال کنند. به طور کلی، مجلات دانشگاهی همچنان به صورت اقدامات داوطلبانه اداره میشوند. داوران بدون دریافت دستمزد، و صرفاً از روی وظیفه یا تعهد حرفهای، خدمت میکنند. و بیشتر سردبیران صرفاً مقداری پاداش افتخاری دریافت میکنند و اصلاً دستمزدی نمیگیرند. بنابراین، ارسال همزمان یک مقاله به مجلات مختلف و دریافت خدمات و راهنمایی رایگان از داوران و سردبیران، سواستفاده از اعتماد تلقی میشود. اگر سردبیران متوجه شوند که مقاله خود را به چند مجله ارسال کردهاید، به احتمال زیاد بلافاصله مقاله را رد کرده و احتمالاً نامتان در لیست سیاه قرار دهند. ارتباط شبکههای دانشگاهی بسیار نزدیک تر از چیزی است که شما تصور میکند و سردبیران و داوران، مسائلی از این قبیل را به اطلاع یک دیگر میرسانند. اگر مقالهای را به طور همزمان به چند مجله ارسال کنید، آنها بلافاصله متوجه شده و وجهه و اعتبارتان را خدشه دار میکنند. بنابراین، باید به دقت از این اشتباه جدی اجتناب کنید. اگر فرایند بررسی مقاله بیش از حد طول کشیده است، همچنان باید پیش از ارسال آن به مجله دیگری، به طور رسمی به سردبیر مجله مربوط اطلاع دهید که از چاپ مقاله در مجله آنها منصرف شدهاید.
هر ساله، برخی از دانشجویان دکتری در خصوص قواعد انتشار همزمان یک مقاله در «دو مجله» مرتکب اشتباه میشوند. به محض پذیرفته شدن مقاله در یک مجله، نمیتوانید آن را برای بررسی به مجله دیگری ارسال کنید، چه برسد به اینکه بخواهید آن را مجدداً در مجله دیگری منتشر کنید. اگر بخش اعظم یک مقاله را در مقاله دوم نیز بکار ببرید، در این صورت مجلهای که مقاله دوم را منتشر میکند، حق کپی رایت مجله اول را نقض خواهد کرد و احتمالاً مجبور خواهد شد که کل آن شماره از مجله را حذف کنند. پیامدهای شخصی این کار برای شما نیز وخیم خواهد بود. وجهه و اعتبار شما در جامعه علمی خدشه دار خواهد شد؛ زیرا به نظر خواهد رسید که با «سرقت ادبی از خودتان»، رزومه خود را پربار کردهاید. این کار، روش سریعی برای خودکشی حرفهای است.
با وجود این، بعدها میتوانید مقاله خود را (با انجام اندکی اصلاحات) در کتاب باز نشر کنید؛ این کار نه تنها مجاز است، بلکه کاملاً قابل قبول نیز میباشد. مقاله مزبور را میتوانید- در صورت پذیرش ناشر-به عنوان بخشی از کل پایان نامه خود منتشر کنید یا به عنوان فصلی از یک کتاب ویرایش شده. حق کپی رایت مقالات منتشر شده در مجلات، از آنِ مجله مربوط است، بنابراین، اگر میخواهید مطالب مقاله خود را در کتاب خود یا کتاب مجموعه مقالات بیاورید، باید از ناشر مجله اجازه بگیرید و در کتاب مورد نظر عنوان نمایید که مقاله نخستین بار در کجا چاپ شده است. سردبیران و ناشران مجله همواره به نویسندگان اجازه میدهند که بدون پرداخت حق کپی رایت، مطالب خود را باز تولید کنند؛ زیرا در غیر این صورت ذخیره کپی آنها خیلی زود به اتمام میرسد. هر چند، مقاله همواره باید برای نخستین بار در مقاله چاپ شود. مجلات از طریق چاپ پژوهشهای اصیل کسب درآمد میکنند و اگر مطالبی را تکرار یا بازنشر کنند که قبلاً به صورت کتاب منتشر شده است، اعتبار علمی آنها زیر سؤال خواهد رفت. اگر نسخه کتاب به طور تصادفی زودتر از مجله به منتشر شود، مجله مجدداً با مشکل کپی رایت مواجه خواهد شد. لازم به ذکر است که با توجه طولانی بودن فرایند چاپ مجله، این اتفاق نامحتمل نیست، بنابراین باید به دقت مراقب آن باشید.
مادامی که این زمان بندیها را رعایت کنید، مشکلی در انتشار مطالب مقاله در کتاب به وجود نخواهد آمد. بسیاری از اساتید ارشد منظم به طور مرتب در مورد جنبههای مختلف پروژه پژوهشی حاضر خود، یک یا چند مقاله تهیه میکنند که هر یک از آنها بخشی از کتاب آتی آنها خواهد بود. شش ماه یا یک یا دو سال پس از چاپ مقالات، نسخه کامل پژوهش خود را به صورت کتاب منتشر میکنند. این رویکرد پیامهایی را در مورد پژوهش مزبور برای جامعه علمی تکرار میکند و بهترین روش برای تضمین این امر است که مطالعه مورد نظر مورد استقبال قرار میگیرد. این رویکرد، برای دانشجویانی که در حال اتمام رساله دکترای خود هستند نیز کارایی دارد، اگرچه «استراتژی انتشار» بسیار دشوار است که صرفاً برای بهترین یا اصیل ترین رسالهها قابل اجرا است.
مصاحبه گر: کدام یک اول، آماده میشود، شعر یا موسیقی؟
جُورج گِرشوین(1): چیزی که اول، آماده میشود، قرارداد است.(2)
برخی از پایان نامهها، به نوع خاصی از کتاب به نام تکنگاشتهای پژوهشی(3)
monographs.
، تبدیل میشوند. تک نگاشت، همان طور که از نام آن مشخص است، مطالعه دقیق و جامع یک موضوع خاص است. در پیوستار نشر، تک نگاشت در نقطه مقابل کتابهای درسی پرفروش قرار دارد که به انواع و اقسام موضوعات یک رشته میپردازند. میزان فروش جهانی تکنگاشتهای انگلیسی معمولاً چند صد نسخه، برای مثال بین 300 تا 600 نسخه، برآورد میشود. بنابراین، اگرچه برای چاپ تک نگاشت باید بین نویسنده و ناشر قرارداد امضا شود، ولی به ندرت نیاز است که زمان زیادی را صرف نگرانی در مورد تقسیم منافع کنید چرا که اغلب وجود ندارند.اگر «قرارداد» دلیلی برای انتشار پایان نامه به صورت تک نگاشت نیست، سه دلیل مهم برای این کار وجود دارد. نخستین و مهمترین دلیل این است که پیام پژوهش خود را به جامعه علمی بزرگ تری منتقل کنید. با کمال تعجب، کتاب، هر چه که باشد، اثری با طول عمر بالا و در دسترس است. اگر بتوانید کتاب خوبی بنویسید که در قفسه دست کم کتابخانههای مهم کشورتان یا کشورهای دیگر قرار بگیرد، احتمال اینکه افراد دیگر از وجود پژوهش شما آگاه شده و به آن استناد کنند، بیشتر میشود. انگیزه دوم برای تبدیل پایان نامه به کتاب، پر بار کردن رزومه یا «برنامه تحصیلی/شغلی زندگی» و اثبات حسن نیت خود به عنوان پژوهشگر علمی باتجربه است. امروزه، در برخی از رشتههای علوم اجتماعی (همچون اقتصاد)، افراد به ندرت برای به اشتراک گذاشتن پژوهش خود، کتاب مینویسند. در این حوزهها، مقالات چاپ شده در مجلات، اصلیترین رسانه پژوهش هستند و بیشتر کتابهای چاپ شده، کتابهای درسی هستند که اساتید ارشد نوشتهاند و گاهی نویسندگان آنها، پژوهشگرانی هستند که دیگر در جبهه پژوهش نوآوری ندارند، ولی در رشتههای علوم اجتماعی که بیشتر مبتنی بر متن هستند، و همه رشتههای علوم انسانی و هنر، کتابها همچنان مهم هستند. دلیل سوم برای تهیه تک نگاشت، ترکیبی از دو مورد مذکور است. معمولاً به کتابها، بیشتر از مقالهها، استناد میشود. کتابها
معمولاً روش خوبی برای انباشت مجموعه بزرگی از استنادات در پایگاه اطلاعاتی وِب آو نالِج هستند. علاوه بر این، در بهترین موتورهای جستجوگر اینترنتی (همچون www.google.com که در بسیاری ابعاد در جهان پیشتازی میکند) مجموعه بزرگ تری از صفحات اینترنتی را مییابید که به کتابها استناد کردهاند.(1)کتابها نویسندگان خود را مشهور میکنند. ممکن است یک کتاب خوب بارها در مجلات علمی مورد بررسی و مرور قرار گیرد و احتمال اینکه در بخش کتابنامه به آن استناد گردد، یا جزو فهرست کتابهایی قرار بگیرند که دانشجویان باید بخوانند، بسیار بیشتر از مقالات منتشر شده در مجلات است.
با وجود این، از آنجا که صنعت نشر متون دانشگاهی به سمت مؤسسات تجاری بین المللی بزرگ سوق یافته است، تعداد شرکتهای بزرگی که در کار تکنگاشتهای دانشگاهی هستند، از دهه 1980، به میزان چشم گیری کاهش یافته است. از این رو، بعید است تعداد ناشرانی که میتوانید برای چاپ تک نگاشت با آنها همکاری کنید، زیاد باشد و احتمال موفقیت در این کار، بالا نیست. پیش از آغاز فرایند دشوار، وقت گیر و مأیوس کننده انتشار کتاب، باید مشخص کنید که آیا احتمال اینکه موفق به تبدیل پایان نامه خود به کتاب شوید، معقول است یا خیر. در این مورد، باید با اساتید راهنما یا مشاور خود یا سایر همکاران در گروه آموزشی و نیز داوران مشورت بگیرید. اگر در این مورد تردید داشته باشند یا شما را از این کار منع کنند، احتمالاً ارزشش را ندارد که به این کار مبادرت کنید. امکان دارد که موضوع پایان نامهتان برای تبدیل شدن به کتاب، مناسب نباشد یا فضای نشر رشته شما، برای چاپ تک نگاشت مناسب نباشد.
فرض بگیریم که از خوان اول به سلامت عبور کردهاید، قدم بعدی بررسی موسساتی است که میخواهید چاپ کتاب خود را به آنها بسپارید. ناشران کتابهای تک نگاشت در یک سلسله مراتب علمی قرار میگیرند که بر مبنای دشواری پذیرش چاپ از سوی آنها تدوین شده است و به شرح زیر میباشد:
1) سایر موتورهای جستجوگر عبارتند از: www.alltheweb.com، www.teoma.com، www.vivisimo.com (که نتایج دسته بندی شده در اختیار قرار میدهد)، www.wisenut.com، و حتی www.search.msn.com. برای یافتن مقالات منتشر شده در مجلات وب سایت زیر را امتحان کنید: www.findarticles.com.
ناشران بزرگ دانشگاهی در بالاترین رده این سلسله مراتب قرار دارند، برای مثال، انتشارات دانشگاه آکسفورد و کمبریج در بریتانیا یا دانشگاههای پیشتاز آی وی لیگ(1)در آمریکا. این مؤسسات همچنان کلمات کلیدی مطالعات را به عنوان بخشی از رسالت علمی خود منتشر میکنند. این مؤسسات اغلب نسبت به دانشجویان دکترای خود، سوگیری دارند، ولی به طور گسترده نسبت به کلیه دانشگاهیان احساس مسئولیت میکنند. هر چند، این مؤسسات همواره به انتشار بهترین و به اصطلاح گل سر سبد مقالات و کتابها علاقمند هستند. علاوه بر این، ممکن است به طور تخصصی در حوزههایی فعالیت کنند که در آنها، فهرست نهادینه شده، اعتبار و نیز مجموعهای دارند که رساله دکترای شما با آن مطابقت دارد. این نوع مؤسسات نشر بسیار معتبر هستند؛ زیرا پیش از پذیرش کتاب، آن را به دقت بررسی و داوری میکنند و پیشنهادهایی برای ایجاد تغییر در آن ارائه میدهند (معمولاً این فرایند دست کم شش تا نُه ماه زمان میبرد). اگر از متن شما خوششان بیاید، از اینکه از شما بخواهند بخش بزرگی از متن خود را حذف کنید، نگرانی به دل خود راه نخواهند داد. سپس، متن شما را با دقت و استاندارد بالا ویرایش و چاپ خواهند کرد؛ این فرایند اغلب 18 ماه طول میکشد. در اینجا، مشکل اصلی این است که (پس از افزودن مدت زمانی که صرف ایجاد اصلاحات و تغییرات کردهاید) کل فرایند چاپ ممکن است تا سه سال طول بکشد. علاوه بر این، به طور نسبتاً جزئی به تبلیغ کتابتان خواهند پرداخت- در واقع، بیشتر کار تبلیغ بر عهده خودتان خواهد بود.
ناشران بازاری بزرگ که همچنان کتابهای تک نگاشت را علی رغم اینکه به سرعت کم ارزش میشوند، منتشر میکنند. اگر بتوانید یک یا چند مورد را در رشته خود بیابید، در این صورت، میتوانند جذابترین گزینه موجود برای شما را پیشنهاد دهند. این مؤسسات، فرایند چاپ سریعتری نسبت به ناشران دانشگاهی دارند، بر حجم معقول کتاب (70000 کلمه) تاکید بیشتری دارند و در پخش و توزیع کتابهای چاپ شده بهتر عمل میکنند و رویکردشان تجاریتر است. این مؤسسات از طریق ارائه فهرست بزرگی از عناوین و با تولید تیراژ نسبتاً کمی از نسخهها با قیمت نسبتاً بالا، کسب درآمد میکنند. در طی ده سال، تیراژ چاپ اول کتابها از (حدود) 300 یا 400 نسخه به کمتر از 100 نسخه کاهش یافته است. و با استفاده از تکنولوژی دستگاههای پرینت دیجیتالی میتوان بر اساس سفارش
1) Ivy League
افراد، نسخههای گالینگور کتاب را از پایگاه دادههای متن فرمت شده ناشر تهیه نمود. این رویکرد «چاپ به صورت درخواستی» بدین معناست که کتاب شما هرگز «از چاپ خارج نخواهد شد». به طریقی، این امر امتیازی برای شما محسوب میشود؛ زیرا مادامی که افراد مستقیماً به ناشر رجوع کنند، در دسترس خواهد بود و دیگر نگران این نخواهید بود که کتابهایتان در ته انبار روی دستتان بمانند. علاوه بر این، ناشر همچنان میتواند حق کپی رایت را برای دوره زمانی کامل (که امروزه، 70 سال است)، بدون ارائه تیراژ بالای نسخههای واقعی آن، در اختیار داشته باشد. کتاب فروشیها و خرده فروشانی همچون سایت، امازون، www.amazon.com، همچنان قاطعانه کتاب شما را در فهرست کتابهای ناموجود قرار دهند.
ناشران دانشگاهی که کمتر شناخته شده هستند نیز تا حدودی کتابهای تک نگاشت را منتشر میکنند، ولی معمولاً بسیار گزینشی عمل میکنند و صرفاً به چند رشته خاص یا دانشجویان دکترای دانشگاه خود توجه دارند. اگر دانشگاه شما، انتشارات خود را دارد، همواره بهتر است آن را امتحان کنید، حتی اگر فهرست بزرگی از موضوعات مرتبط با رشته شما نداشته باشند. علاوه بر این، میتوانید از انتشارات دانشگاه دیگری که اتفاقاً فهرست مناسبی از حوزه موضوعی یا گرایشهای مرتبط دارد، نیز درخواست نمایید. از آنجا که این ناشران، نسبت به ناشران دانشگاههای رده اول، کتابهای کمتری منتشر میکنند، احتمالاً کتاب شما را سریعتر چاپ خواهند نمود، ولی نقطه ضعف بزرگ ناشران مزبور این است که مجموعه کتابهای منتشر شده آنها معمولاً تیراژ بسیار کمتری دارد، بنابراین، احتمال دیده شدن کار شما در حرفه مربوط، بسیار کمتر خواهد بود. علاوه بر این، گاهی کیفیت چاپ کتاب نیز پایینتر خواهد بود. و به دلیل این که ناشران دانشگاهی کوچکتر، کمتر در این حوزه فعالیت میکنند، ممکن است درخواست نسخههای کوتاه تری کنند تا اثر کلی قرار گرفتن در معرض خطر را کاهش دهند.
ناشران بازاری کوچک یا کمتر شناخته شده، فهرست تخصصیتر و بازاریابی اینترنتی و ایمیلی کمتری دارند؛ قیمتهای آنها اغلب بالاست و تیراژ پایینتری دارند، ولی از جهات دیگر، فعالیت آنها مشابه مؤسسات بزرگ تر است. تفاوت این مؤسسات با ناشران ویژه(1)این است که از نظر تجاری وابسته به
1) Vanity publishers
فروش هستند و همچنان با نویسندگان خود قرارداد منعقد میکنند. در عمل، حق الزحمه نویسنده کاملاً صوری است یا (با توجه به ماهیت غیربازاری چاپ تکنگاشتها) موسسه از نویسنده میخواهد که از دریافت آن به طور کامل صرف نظر کند. علاوه بر این، ممکن است برخی از ناشران بازاری برای تأمین هزینههای انتشار تک نگاست، به دنبال اخذ یارانه محدود باشند. ارزشش را دارد که بررسی کنید که آیا برای تأمین هزینههای انتشار پژوهش شما، یارانه محدودی در دسترس است یا خیر. منابع بالقوه برای اخذ یارانه محدود عبارتند از گروه آموزشی یا دانشگاه خودتان، که بودجهای برای این کار در نظر میگیرند، ولی اغلب به دلیل اینکه کسی از آن خبر ندارد، سالها بدون اینکه کسی درخواست کمک هزینه نماید، دست نخورده باقی میماند؛ انجمنهای حرفهای ملی یا منطقهای رشته شما؛ و بنیادها یا مؤسسات خیریه. در این خصوص، از اساتید راهنما و سایر اساتید گروه آموزشی مشورت بگیرید: دانشجویان اغلب بدون کمک نمیتوانند این اطلاعات را بدست آورند.
در میان ناشران بازاری کوچکی که تک نگاشت منتشر میکنند، انواع مختلفی از شرکتها وجود دارد. برخی از آنها، مؤسسات متوسط، شناخته شده و با سابقهای هستند. برخی دیگر، شرکتهای معتبر و در عین حال تازه تأسیس هستند. علاوه بر این، شرکتهای استارت آپی وجود دارند که سابقه چندانی ندارند و آیندهشان نامشخص است. سعی کنید پیش از اقدام به چاپ کتاب، تا جای امکان در مورد شرکتها اطلاعات به دست آورید و درباره وعدههایی موسسههای کوچکتر، به طور منطقی با دیده شک بنگرید. حتماً نگاهی به کتابها و مجموعههایی که موسسه مورد نظر منتشر کرده است، بیندازید و وب سایت و امکانات آن را بررسی کنید. به دلیل سابقه کاریتان، بسیار مهم است که کتابتان به طور مناسب ویراستاری شود و طراحی و چاپ آن استاندارد باشد و اینکه به طور اثربخش توزیع و تبلیغ شود به طوری که خوانندگان بالقوه از انتشار آن، مطلع گردند.
کتابداران دانشگاهی که کار سفارش کتاب را انجام میدهند نیز کتابهای منتشر شده بتوسط ناشران ویژه را جدی نمیگیرند. چنین موسساتی معمولاً کار بازاریابی انجام نمیدهند. اگر موسسهای به طور نادیده و بدون فرایند داوری مستقل، پیشنهاد چاپ پایان نامهتان را بدهد، باید به شدت نسبت به آن شک کنید.
پس از انتخاب چند ناشر هدف، قدم بعدی، تهیه درخواست چاپ کتاب به شیوهای قابل قبول است. در موارد بسیار نادر، پایان نامه دکتری بدون تغییر اساسی، به صورت کتاب چاپ میشود. اولویت نخست شما باید این باشد که حجم متن کتاب پیشنهادی خود را کاهش دهید. متن 000/100 کلمهای، هر چقدر هم که از نظر علمی تحسین برانگیز باشد، آن قدر طولانی و پر هزینه است که ناشران حتی نمیتوانند آن را بررسی کنند. اگر حجم پایان نامه کمتر از 000/80 کلمه باشد، احتمال چاپ آن بسیار بیشتر میشود، به همین دلیل است که این حجم برای متن اصلی حتی رسالههای مدل «کتاب قطور» توصیه شده است. با این حال، برای امکان پذیر شدن چاپ کتاب، این حجم را نیز باید تا حدودی کوتاه کنید. به طور کلی، ناشران، نسخه 000/60 تا 000/70 کلمهای را حجم ایده آلی برای کتاب میدانند. هر چند، به ندرت دلیلی وجود دارد که حجم کتاب را کوتاهتر از این کنید. کتابهای دانشگاهی کمتر از 000/60 کلمه، «کم اهمیت» به نظر میرسند و از نظر داروان، کتابداران و خوانندگان حرفهای بالقوه، ارزش پول خرج کردن برای آنها را ندارند.
تغییر مهم بعدی که باید ایجاد کرد این است که باید نسخه کتاب را به متن بسیار قابل فهم تر از پایان نامه اصلی تبدیل کنید. در صورت امکان، تمام «بخشهای کسل کننده» را حذف کنید. پس از اخذ مدرک دکتری و قرار دادن متن کامل پایان نامه در کتابخانه دانشگاه، میتوانید خوانندگان را برای مطالعه شرح کامل نکات پیچیده و تکراری مربوط به روش پژوهش یا دادهها و سایر شواهد، به نسخه موجود در کتاب خانه ارجاع دهید. بدین ترتیب، نیازی به بازگویی این مطالب در کتاب نیست. به همین ترتیب، میتوانید در مورد ارجاع دهی مطالب نیز به میزان قابل توجهی صرفه جویی کنید. اگر این کار را نکردهاید، از سیستم ارجاع دهی هاروارد استفاده کنید و تا جای امکان، خود را از شر پاسندی های غیر ضروری نجات دهید.
در مرحله بعد، بررسی کنید که آیا میتوانید رساله خود را مجدداً سازماندهی کنید تا تعداد خوانندگان احتمالی و بدین ترتیب میزان فروش آن را افزایش دهید. آیا امکان دارد خوانندگان از بخشهایی از پایان نامه خوششان نیاید یا اینکه امکان دارد بخشهایی را به صورت مقاله مجزا منتشر کرد؟ در اینجا، کاندیدای اول، فصل بیش از حد طولانی بررسی پیشینه پژوهش میباشد که بخشی از آن را میتوان به صورت مقاله مروری در مجلات منتشر کرد. سپس میتوانید در فصل مقدماتی متن اصلی کتاب به مقاله مزبور استناد کنید. (در موارد نادر، پایان نامه بسیار قوی دکتری را میتوان به صورت دو کتاب کوتاهتر منتشر کرد- یک کتاب حاوی مطالب فصل بررسی پیشینه پژوهش که کتابی دانشجو-محور است و کتاب دیگر که به پژوهش اصلی میپردازد.)
علاوه بر این، پیش از گفتگو با ناشر، باید بررسی کنید که آیا نیاز است مطالبی به کتاب اضافه کنید، تحلیلها را بسط داده و آن را برای خریداران احتمالی جذابتر کنید. در علوم اجتماعی، اگر از دوره زمانی مورد مطالعه زمان زیادی گذشته است، ناشران اغلب از شما خواهند خواست که آن را به روز رسانی کنید. به همین منوال، ممکن است ناشران بخواهند که بخشها یا فصلهای دیگری به کتاب اضافه کنید تا تحلیلها را در حوزه وسیع تر و کلیتری ارائه دهید و بدین ترتیب، کاربرد کتاب را برای دانشجویان پیشرفته و نیز خوانندگان حرفهای بسط دهید. البته، انجام هر یک از موارد مذکور، پرهزینه خواهد بود. باید با حذف بخشهایی از پایان نامه اصلی خود، برای مطالب جدید جا باز کنید. نگارش مطالب جدید، زمان زیادی خواهد برد و حتی ممکن است مجبور شوید برای مطالب جدید، پژوهش جدیدی انجام دهید.
تنها زمانی باید به سراغ ناشر بروید که طرح کاملی برای تبدیل پایان نامه به کتابی قابل عرضه به بازار دارید. در نوشتن طرح پیشنهادی برای چاپ کتاب، باید نکات زیر را رعایت کنید:
نامه کوتاه از آنها نیز مفید خواهد بود. گرچه به طور صریح عنوان کنید پیشنهادتان، چاپ نسخه کاملاً بازنویسی شده پژوهش اصلی و باکیفیت است نه چاپ مستقیم و بدون تغییر خودِ پایان نامه (یا حتی بخش اعظم آن). اگر جایی برای تردید باقی بگذارید، حتی معدود ناشرانی که همچنان به دقت کتابهای تک نگاشت را بررسی میکنند، ممکن است از انتشار پایان نامه دکترای شما امتناع کنند و شتابزده نامهای حاوی رد درخواستتان ارسال نمایند.
ساختار کتاب را تصریح کنید. اطلاعات مربوط به حجم کلی متن، عنوان فصلها و بخشها و حجم تک تک بخشها را ارائه دهید.
محتوای کتاب را شرح دهید. در مورد محتوای هر فصل، نیم صفحه توضیح بنویسید و روی ارزشی که فصل مربوط به متون حوزه مورد نظر افزوده تمرکز کنید.
دلایل منطقی درباره میزان فروش کتاب خود ارائه دهید. باید خوانندگان هدف را مشخص کنید و چشم انداز فروش نسخه گالینگور کتاب را با دلیل و واقع گرایانه برآورد نمایید. چنین کتابهایی، به ویژه برای ناشران بریتانیایی یا اروپایی، گران قیمت هستند. خریدار این نوع کتابها، عمدتاً کتابخانههای دانشگاهها هستند (و نیز احتمالاً بازار کسب و کار در رشتههایی همچون مدیریت یا فناوری اطلاعات). علاوه بر این، میتوانید برآورد کنید که حدود 50 تا 100 نسخه را نیز اساتید گرایش خاص شما خواهند خرید. در برخی از شرایط، میتوان خرید چندین نسخه توسط کتاب خانههای عمومی را نیز پیش بینی کرد. حداقل تعداد منطقی فروش کتاب در کل جهان، 500 نسخه برای ناشران آمریکایی است، اگرچه در صورتی که برای ناشران بریتانیایی یا اروپایی مینویسید که تکنگاشتهای گالینگور بسیار گران قیمت منتشر میکنند، این تعداد فروش، بسیار خوشبینانه است. در مورد ناشران بریتانیایی و اروپایی، فروش 300 نسخه، معقولتر به نظر میرسد. علاوه بر این، اگر میخواهید دست کم 1000 نسخه فروش برآورد کنید، باید نسخه شومیز کتاب را نیز در نظر بگیرید. میتوانید شرح دهید که اگر نسخههای زیر چاپ نیز عرضه شوند، میزان فروش بیشتر خواهد شد. ناشران به ندرت بلافاصله نسخه شومیز کتابهای تک نگاشت را چاپ میکنند، بلکه ترجیحاً منتظر میمانند و میزان فروش نسخه گالینگور را بررسی میکنند. بنابراین، در بیشتر موارد، چاپ نسخه
شومیز در حد حرف باقی میماند، ولی اگر بتوانید دلیل قابل قبولی ارائه دهید، امکان دارد که نسخه شومیز آن نیز منتشر گردد.
در مورد استراتژیهای بازاریابی پیشنهادی خود، توضیح مختصری بدهید. سعی کنید مجلات و کتاب خانههای عمومی یا نشریههای ادواری دانشگاهی که احتمالاً کتاب را مرور خواهند کرد و سبب فروش آن خواهند شد را شناسایی کنید. اگر کتابتان پذیرفته شود، ناشران از شما خواهند خواست تا پرسشنامهای را در مورد طرح جامع بازاریابی پر کنید، ولی اگر به نظر برسد که از همان ابتدا برای تبلیغ و بازاریابی آن برنامه دارید، میتوانید ناشران را متقاعد کنید که احتمالاً کتابتان به فروش بالایی دست یابد. در بخش بازاریابی، میتوانید فرض بگیرید که کتابتان در سال اول انتشار، در فهرست ناشر میگیرد و در سال دوم، شاید در فهرست مختصرتری قرار گیرد، ولی تصور نکنید که ناشر پول زیادی را صرف تبلیغ کتاب کند، این بخش تجملاتی معمولاً در بازار کتابهای تک نگاشت نادیده گرفته میشود. معمولاً دوره زمانی کارآمد برای به فروش کتابهای تک نگاشت، دو سال اول است. میزان فروش در سال اول، عمدتاً با گنجاندن کتاب در کاتالوگ ناشر صورت میگیرد. نمایندگان مؤسسات انتشاراتی بزرگ، توجه کتابداران و کتابفروشی های دانشگاه را به کتاب مورد نظر جلب میکنند و آن را در کنفرانسهای علمی تبلیغ مینمایند. پس از آن، مقالات مروری که در مورد کتاب مزبور در مجلات منتشر میشود، عامل فروش آن هستند. اگر طی دو سال، کارشناسان حوزه مربوط، با کتاب مورد نظر آشنا نشوند، احتمال فروش به حداقل میرسد. لازم به ذکر است که میتوانید به صورت شخصی برای فهرست طولانی از کارشناسان مرتبط ایمیل ارسال کنید یا ایمیل آنها را در اختیار ناشر قرار دهید. علاوه براین، میتوانید قول بدهید که در سال اول انتشار کتاب، مقالاتی برای ارائه در کنفرانس بنویسید تا در نشستهای تخصصی، کتاب خود را تبلیغ کنید. افزون بر این، میتوانید به یک یا دو مقاله خود که در مجلات با کیفیت و معتبر پذیرش گرفتهاند و دقیقاً پیش از انتشار کتاب چاپ خواهند شد و خوانندگان را از انتشار قریب الوقع کتاب مطلع خواهند کرد، اشاره کنید، ولی باید (در ذهن ناشر) اطمینان حاصل کنید که این امر، دلایل افراد برای خواندن کتاب شما را تحت الشعاع قرار نمیدهد.
برای تحویل نسخه نهایی کتاب، برنامه زمانی مشخص کنید. دو تا سه ماه زمان برای فرایند ارسال نسخه به داوران و دریافت نظرات آنها توسط ناشر در نظر بگیرید. دو تا سه ماه دیگر را برای انجام
تغییرات و اصلاحات عنوان شده از سوی داوران اختصاص دهید. بهتر است قول تحویل نسخه کامل طی شش تا نُه ماه را به ناشر بدهید. (تحویل نسخه نهایی سریع تر از این زمان، فایده چندانی نخواهد داشت؛ زیرا به ندرت اتفاق می افتد که ناشر در مدت زمات کوتاه کاتالوگ خود را مجدداً تهیه کند.) تاکید کنید که چاپ کتاب حاضر، در اولویت شما قرار دارد و اینکه از این برنامه زمانی، عقب نخواهید ماند. اگر نسخه کامل شده را در زمان مقرر ارائه ندهید، ناشر میتواند قرارداد را لغو کند.
کنند. اگر فکر میکنید که یک فصل به قدر کافی گویای کیفیت کتاب شما نخواهد بود، در این صورت دو فصل از کتاب را ارسال نمایید.
گرد هم آوردن این مجموعه مطالب، کاری وقت گیر است و انتظار کشیدن برای دریافت پاسخ نیز زمان بیشتر خواهد برد. هر چند، در اینجا، بر خلاف مجلات، میتوانید طرح پیشنهادی چاپ کتاب خود را همزمان به چند ناشر ارسال کنید، ولی فکر خوبی نیست که آن را به تعداد زیادی از ناشران بفرستید؛ زیرا ویراستاران آن نیز به طور مرتب در کنفرانسها و سایر روایدادها با یکدیگر دیدار و در مورد کار خود گفتگو میکنند. پی بردن به این امر که شما برای یافتن ناشر، از رویکرد تفنگ ساچمهای(1)استفاده کردهاید، ممکن است به طور جمعی تصمیم بگیرند چاپ کتاب شما را نپذیرند. علاوه بر این، اگر طرح پیشنهای خود را به ده ناشر متفاوت بفرستید، بعید است که طرح مزبور را به درستی هدفمند کرده باشید و احتمال بیشتری وجود دارد که سیلی از پاسخهای منفی دریافت کنید. اگر نسخه اول طرح پیشنهادی خود را به همه ناشران در دسترس بفرستید، در این صورت قادر نخواهید بود که بر اساس بازخوردها، طرح خود را اصلاح کنید و طرح جدید را به ناشر دیگری ارسال کنید. بنابراین، بهتر است طرح پیشنهادی خود را به بیش از دو یا سه ناشری که احتمالاً پایان نامهتان را منتشر خواهند کرد، ارسال نکنید، بقیه ناشران را در نیمکت ذخیره خود، برای دور دوم نگه دارید.
اگر موسسه پیشنهاد چاپ تک نگاشت شما را ارائه داد، تقریباً همواره باید قرارداد را منعقد کنید، ولی باید چند نکته را به ذهن بسپارید. باید قرارداد مناسبی امضا کنید، نه به این دلیل که از چاپ تک نگاشت، پول قابل توجهی بدست خواهید آورد، که بعید است، بلکه به این دلیل که مطمئن شوید که با ناشر معتبری همکاری میکنید. در قرارداد، قید خواهد شد که شما در تاریخ معین، نسخه کامل کتاب را در اختیار ناشر قرار میدهید، و اینکه تضمین میکنید کتاب عاری از مطالب کذب و توهین آمیز خواهد بود، کتاب را در حجم مشخصی ارائه خواهید داد و این که نظرات خوانندگان ناشر را در متن اعمال خواهید کرد. ناشر، در ازای اختیاری که به وی برای عرضه و توزیع کتاب برای مدت معینی (معمولاً به کل جهان) میدهید، متعهد میشود که طبق روال عادی کار خود، کتاب را چاپ کند و به
1) shotgun approach
فروش برساند. یک قرارداد خوب از دیدگاه شما، حاوی شروط حق التالیف خواهد بود که به موجب آن، چیزی حدود 10 درصد از «سود خالص» ناشر به شما تعلق میگیرد. هر چند، این مبالغ اغلب صرفاً زمانی پرداخت میشوند که کتاب به میزان مشخصی از فروش (برای مثال، 300 یا 500 یا 1000 نسخه) دست یابد، که حداکثر چیزی است که میتوان از نسخههای گالینگور تک نگاشت سطح بالا انتظار داشت. در این نوع کتابها، حق تألیف معمولاً به قدری نیست که ارزش چانه زدن را داشته باشد و به ندرت اتفاق می افتد که برای تک نگاشت، پیش پرداخت دریافت کنید، ولی اگر بتوانید پیش پرداخت دریافت کنید، این امر به ناشر انگیزه، هر چند کوچک، میدهد تا کتابتان را تبلیغ کند.
نکته مهم دیگری که باید در قرارداد چاپ تک نگاشت به آن توجه کنید، این است که شما را تا چه مدت نسبت به ناشر متعهد میکند و اینکه ناشر تا چه زمانی کتاب را منتشر خواهد کرد. نگهداری کتاب در سِروِر دیجیتالی(1)، آماده و چاپ آن به محض دریافت سفارش، بدین معناست که در عمل، کتاب شما هرگز در کتاب فروشیها موجود نخواهد بود و در هیچ کاتالوگی واقعاً قابل توجه نخواهد بود، ولی رسماً برای همیشه «موجود» خواهد بود. علاوه بر این، حواستان به بندهای قرارداد باشد؛ ممکن است بندهای قرارداد شما را متعهد کند که هنگام چاپ کتاب بعدی خود، پیش از ارسال آن به ناشر دیگر، باید آن را به همین ناشر بسپارید. تنها زمانی چنین بندی را بپذیرید که ناشری که چاپ تک نگاشت را پذیرفته است، بسیار معتبر باشد. در غیر این صورت، باید این بند را در فرم قرارداد خط بزنید و از ناشر نیز بخواهید همین کار را بکند.
معمولاً انتظار چندانی از قراردادهای کتابهای تک نگاشت نمیرود. نویسنده انتظار دارد که حق تألیف ناچیزی دریافت کند یا اصلاً چیزی دریافت نکند و ناشر انتظار دارد که نسخههای معدودی از آن را به فروش برسد، ولی احتمال دارد که از هر چند صد کتاب، در یک مورد، مسألهای مهمی رخ دهد. ممکن است نتوانید نسخه کامل کتاب را به موقع تحویل دهید، که اشتباه مرگباری در حوزه چاپ کتاب است، و ناشر، انتظارات شما را مبنی بر انعطاف پذیری در مورد موعد سر رسید نقش بر آب کرده و قرارداد را لغو کند. احتمال دارد که به یک باره نسخههای زیادی از کتابتان به فروش رود یا نسخه شومیز آن نیز
1) digital server
منتشر شود؛ در این موارد بسیار نادر، قرارداد باشد تضمین کند که شما حق التالیف معقولی دریافت خواهید کرد. امکان دارد که شخصی از شما و ناشر شکایت کند، این امر برای شما اسف بار خواهد بود؛ بنابراین، بندهای مربوط به عدم وجود مطالب توهین آمیز، نیز سرقت ادبی را در قرارداد خود جدی بگیرید. احتمال دارد که ناشر، ورشکست شود یا در تعهدات خود برای چاپ متن شما قصور کند و شما مدرکی برای اثبات نداشته باشید. به طور کلی، این اتفاقات بسیار به ندرت رخ میدهند و اگر ناشر معتبر و دلسوزی را انتخاب کنید، دیگر نیازی نیست که بیش از حد نگران این مسائل باشید، ولی اگر تردید دارید، پیش از امضای قرارداد، از همکاران با تجربه خود بخواهید که شروط و بندهای قرداد ناشر مربوط را بررسی کنند.
مرحله چاپ متن، همانند سایر مراحل نگارش، زمان و زحمت فراوانی میبرد. انجام آن، کار سادهای نیست. همواره مستلزم مقاومت و انعطا ف پذیری در برابر دریافت پاسخ رد، انتقادات یا درخواست ایجاد تغییر در متنی است که مدت زمان زیادی را صرف نگارش آن کردهاید. علاوه بر این، باید آینده نگر باشید و سعی نکنید مطالبی را چاپ کنید که چند سال آینده، نخواهید به آن اذعان کنید. با این حال، چاپ مقاله و کتاب تنها راهی است که از طریق آن میتوانید پیام رساله دکترای خود را به مخاطبان زیادی انتقال دهید. از طریق این مکانیسم اساسی میتوانید افکار خود را شکل دهید و به بخشی از تاریخ رشته خود تبدیل کنید (روش دیگر برای این کار، تدریس است). یکی از اهداف چاپ مقاله و کتاب، تأیید کمک شما و ارزشی است که به رشته خود افزودهاید. در این صورت، استناد دیگر نویسندگان به مطالب شما، شکل گیری پژوهشهای آتی بر اساس مطالعه شما (چه مطابق و چه مغایر با مطالب خود شما) به معنای دست یابی به نوعی «جاودانگی» است. رمان میلان کوندِرا(1)با همین عنوان- [جاودانگی]- به خوبی نشان میدهد که یکی از امیال اساسی انسان، میل به جادوانگی است.(2)فکر کردن به چنین اهداف و امیالی، بسیار سرمست کننده است و با میزانی از بدبینی میتوان آن را متعادل
کرد. در صحنه اول کارتن معروف گارفیلد، جان، صاحب این گربه معروف، در حالی که در فکر فرو رفته است، اعتراف میکند: «گارفیلد، خیلی ناراحت هستم. وقتی از این دنیا بروم، برای کسی مهم نخواهد بود که من روزی وجود داشتهام.»(1)گارفیلد که معمولاً بی تفاوت است، این بار با دلسوزی میگوید: «بی خیال جان، خوشحال باش» و در ادامه میگوید: «همین حالا هم برای کسی مهم نیست».
جِی کِی. چِستِرسون میگوید: «اگر کاری ارزش انجام دادن دارد، ارزشش را دارد که ناقص انجام شود»(2). این تفکر سبب شده است که در نگارش صفحات حاضر تاب بیاورم؛ مطالبی که در کتاب حاضر به نگارش در آوردهام، بسیار کمتر از چیزی است که در ابتدا امیدوار بودم انجام دهم. در پایان، مجدداً نکتهای را که در پیشگفتار عنوان کردم تکرار میکنم اینکه لزومی ندارد که همه توصیههای ارائه شده در اینجا را به صورت مکانیکی یا به عنوان «دستورالعمل» عیناً بکار ببرید. در این کتاب، صرفاً پیشنهادهایی ارائه شده است که باید مطابق با شرایط و اهداف خود، آنها را مد نظر قرار دهید و ارزیابی و امتحان نمایید، اصلاح کنید یا نادیده بگیرید. همانطور که نیچه اذعان کرده است: «در نهایت، نمیتوان اطلاعاتی بیش از آنچه می دانیم، از چیزها، از جمله کتابها، بدست آورد. تا وقتی خودِ فرد، تجربه نکرده باشد، گوشی برای شنیدن نخواهد داشت.»(3)
I. Gane and K. Chan, Introducing Nietzsche (Duxford, Cambridge: Icon Books, 1998), p. 40.
آخرین نکته مهمی که میخواهم روی آن تاکید کنم، خطر تعبیر غلط از مطالب ارائه شده در این کتاب است. در این کتاب سعی شده است که به طور مختصر مجموعه تمرینهایی ارائه گردد که تا حدود زیادی باید آنها را تجربه کرد تا به طور کامل متوجه مفهوم آنها شد. به طور خلاصه، کتاب حاضر، کتاب «راهنما» است که مایکل اوکشات در مورد آن گفته است: «نویسنده این نوع کتابها باید دارای دانش
زبانی مردان [یا زنان] تحصیل کرده باشد و باید نبوغ خود (اگر داشته باشد) به عنوان ترجمه را نشان دهد. این نوع کتابها به دلیل احتمال اشتباه، قادر نیستند خواننده جاهل را نجات دهند.»(1)همه ما با سختی عبور از مرحله ساده خواندن کتاب اصطلاحات زبان خارجی و رسیدن به مرحله صحبت کردن به آن زبان آشنا هستیم. بنابراین، اجازه دهید تاکید کنم که عبور از مرحله تورق صفحات کتاب حاضر و انجام رساله دکترای خودتان، نیازمند همان قدر تلاش از سوی شماست. به هیچ وجه نباید تفاوت میان راحتی مشهود متن حاضر و آشفتگی و دشواری تجربه نویسندگی خود را به عنوان نشانه عدم توانایی خود به عنوان نویسنده تعبیر کنید. خواندن در مورد نحوه نگارش، کار راحتی است. انجام نگارش، همواره برای همه ما، امری بسیار دشوار است.
اگر پایان دادن مبحث کتاب حاضر با این دیدگاه پیش پا افتاده، عجیب به نظر میرسد، اجازه دهید خاطر نشان کنم که منظور اوکشات از کتاب راهنما در واقع، کتاب نیکولو ماکیاولی با عنوان «شهریار» بود. این کتاب آن قدر اصیل، پر خواننده و اثرگذار بود که کلمه پیچیده جدیدی، («ماکیاولی»)، را به زبان انگلیسی (و بسیاری از زبآنهای دیگر) وارد کرد. از دیدگاه خود من، کتاب راهنمای جدید به اندازه هر کتاب دیگری معتبر است و به ما کمک میکند تا مجموعه جامع، منسجم و نهادینه شدهای از دانش را استحکام بخشیم، آن را نظام مند کنیم و بعد، بلافاصله شروع به تغییر و بهبود مجدد آن نماییم. در تمدن مبتنی بر متن خود، از چه راه دیگری میتوانیم پیشرفت کنیم؟ نکته بسیار مهم در مورد هر کتابی این است که خوانندگان چگونه به آن نزدیک میشوند و با استفاده از آن به دنبال انجام چه کاری هستند؟ همانطور کهای. دی. سِرتیلانگِز(2)زمانی نوشت: «هر کتابی، یک نشانه، یک نیروی محرک، یاور، مبتکر است- جایگزین نیست، زنجیر نیست.»(3)
1) Michael Oakeshott, ‘Rationalism in politics’, in his Rationalism in Politics and Other Essays (Indianapolis: Liberty Fund, 1991), pp. 29–30. Originally published 1947.
2) A. D. Sertillanges, [2]
3) A. D. Sertillanges, The Intellectual Life: Its Spirits, Conditions and Methods (Dublin: Mercier Press, 1978), translated by Mary Ryan, p. 172.
دنیا پر از قواعد عالی است، فقط باید آنها را به کار ببریم.
بلِز پاسکال(1)
قواعدی که در اینجا ارائهشدهاند بهطورکلی پیشنهادهایی برای نویسندگی اثربخش هستند که در نقاط مختلف کتاب حاضر به آنها اشارهشده است. در ادامه، آنها را در جدولهای خاکستریرنگ ارائه میدهیم. واژگان یا اصطلاحاتی که در اینجا ارائهشدهاند، اصطلاحات رایج حوزه نویسندگی نیستند، بلکه مواردی هستند که بهطور گسترده در این کتاب بکار رفتهاند. اصطلاحات تخصصی که فقط یکبار در متن اصلی تعریف و بکار رفتهاند را در اینجا نیاوردهایم. کلماتی که بهصورت حروف کج نوشتهشدهاند، در مدخل دیگری از اصطلاحنامه ارائهشدهاند.
اِی. بی. دی. –مخفف عبارت «all but dissertationed»، که به معنای دانشجوی دکترای مدل آموزشی است که آزمون جامع خود را پاس کرده، ولی همچنان در حال انجام رساله خود است.
ساختار تحلیلی- یکی از شیوههای سازماندهی متن که در آن، نویسنده متن خود را بهصورت منطقی و ردهشناختی، به دستههای مختلف تقسیم میکند. دستهبندیها، مطالب را قطعهقطعه میکنند و ارائه آنها را راحتتر میکنند بهطوریکه مطالب ارائهشده در یک دسته، دارای ویژگی
1) Blaise Pascal, Pensées (London: Dent, 1932), p. 103, thought number 380.
مشترکی است. برای مثال، ممکن است یک ساختار تحلیلی، به بررسی علل ضروری و کافی، تأثیرات بلندمدت و کوتاهمدت یا جنبههای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و یا جنبههای دیگر یک پدیده بپردازد.
سوم شخص مفرد مثالی- یک اشتباه سبکی که در آن، نویسنده رفتار یک گروه یا جمع را با استفاده از یک فرد انتزاعی، کلیشهای و ناموجود (برای مثال، «نویسنده») [بهعنوان نماد آن گروه] توصیف میکند. بهکارگیری سوم شخص مفرد مثالی، راهی برای نگارش مطالب بیمعناست.
ساختار استدلالی- یکی از شیوههای سازماندهی متن که در آن، نویسنده دو یا سه دیدگاه مشخص- همچون نظریههای رقیب، جهات مختلف یک بحث، یا تفاسیر متفاوت تجربی- را به ترتیب ارائه میدهد. یک دیدگاه بهطور کامل موردبررسی قرار میگیرد و پسازآن، یک یا چند دیدگاه دیگر- بهصورت الگوی موافق و مخالف، معایب و مزایا- ارائه میشود.
نویسندگی- نویسندگی یا تألیف به معنای فرایند کامل تولید یک قطعه کامل متن است: گمانهزنی در مورد آنچه باید نوشته شود، برنامهریزی و تهیه طرح کلی، یادداشتبرداری مطالب، نگارش کل متن، اصلاح و ویرایش، بازسازی متن و تکمیل آن به شکل مناسب، به همراه چاپ کل یا بخشی از آن.
کتابنامه- فهرست جامعی که مقالات، کتابها و سایر متونی که در پایاننامه یا کتاب، به آنها استناد شده است. در کتابنامه، همواره باید منابع را به ترتیب حرف الفبای نویسنده اصلی ارائه داد. کتابنامهها را هرگز نباید بخشبندی کرد (برای مثال، فهرست مجزا برای منابع اولیه و ثانویه)؛ زیرا در این صورت معیار منبع یابی تکمرحلهای نقض میشود. هر پایاننامهای، صرفنظر اینکه از چه سیستم ارجاع دهی و نکاتی استفاده کرده است، باید دارای بخش کتابنامه باشد.
پایاننامه مدل «کتاب قطور»- پایاننامه بسیار طولانی (معمولاً حداکثر 000/100 کلمهای) و محصول نهایی مدل کلاسیک دکتری است. این نوع پایاننامه بهصورت کتابی منسجم تهیه میشود که تمام فصلها ارتباط نزدیکی به هم و به بخشهای مقدمه و نتیجه دارند.
بدنه- بخش اصلی پاراگراف را بدنه مینامیم که پس از جمله موضوع و قبل ازجمله جمعبندی قرار میگیرد.
متن بدنه- در پردازشگرهای کلمه، این اصطلاح به معنی بخش اصلی متن است که در بخش «سازمانده» نرمافزار، بهعنوان «عنوان اصلی یا فرعی» انتخاب نشده است.
مدل کلاسیک دکتری- مدل سنتی مقطع دکتری در بریتانیا، کشورهای مشترکالمنافع و اروپا، که در آن، دانشجویان برای مدت طولانی (معمولاً سه تا پنج سال) روی انجام پایاننامه مدل «کتاب قطور» کار میکنند و یک یا دو استاد راهنما (در مدل بریتانیا یا کشورهای مشترکالمنافع) یا کمیتهای متشکل از اساتید هیأتعلمی (در مدل اروپا) روی کار آنها نظارت میکنند.
مدل تلفیقی- رویکرد میانه برای ساختاربندی پایاننامه دکتری که تلفیقی از ویژگیهای مدلهای قبص و بسط را در بردارد.
تعدیل دادهها- تکنیکی برای حذف موارد اضافی یا غیرضروری از اطلاعات عددی. مراحل مهم این تکنیک عبارتاند از: بهکارگیری نمودار یا تصاویر بهجای جدول، گرد کردن اعداد در جدول، تعدیل یا حذف اعشار، بهکارگیری قاعده سه یا چهار از رقم «معنادار» که در ادامه شرح داده خواهد شد.
ساختار توصیفی- یکی از شیوههای سازماندهی متن که در آن، نویسنده مطالب را به ترتیبی که در دنیای بیرون وجود دارد، ارائه میدهد. برای مثال، بهکارگیری ترتیب زمانی یا روایی، الگوی «کتاب راهنما»، ترتیبی که در آن، نویسنده مطالب را به دست آورده است، رویکرد فهرست تصادفی «خرید».
رساله- مرحله آخر مقطع دکترای مدل «آموزش محور»، که متن بلند و منسجمی است و تحلیلی اصیل را ارائه میدهد. بهطورکلی، در کتاب حاضر اصطلاح رساله و پایاننامه بهجای یکدیگر بکار رفته است.
کمیته رساله- مجموعه از چهار، پنج یا بیش از پنج استاد که در مرحله رساله دکترای مدل «آموزش محور»، بر پژوهش دانشجویان نظارت میکنند. این کمیته همواره متشکل از مشاور اصلی و مشاور دوم دانشجو و نیز تعدادی از اساتید ارشدی است که بهطور نزدیک با دانشجو کار نمیکنند. اعضای کمیته، در مراحل مختلف، متن دانشجو را میخوانند، ولی خوانش و بررسی اصلی زمانی انجام میگیرد که رساله تکمیلشده است و جلسه دفاع یا بررسی شفاهی پایاننامه برگزار میگردد. بهطور معمول، همه
اعضای کمیته باید با تأیید رساله موافق باشند، حتی اگر یکی از اعضا مخالف باشد، رساله موردنظر تأیید نمیگردد.
جلسه دفاع- نام رایج برای جلسه بررسی شفاهی پایاننامه.
داوری دو سو ناشناس- سیستمی که در آن، پیش از ارسال مقاله برای داوران، هویت نویسنده حذف میگردد و داوران بهصورت ناشناس، نظرات خود را در مورد مقاله ارائه میدهند. هدف سیستم مزبور این است که در فرایند داوری، همه نویسندگان همطراز باشند و اینکه داوران امکان یابند تا نظرات خود را رُک و صادقانه بیان کنند.
انتشار دوجانبه- چاپ متن اول بهصورت مقاله و بعد، بهصورت کتاب، که عملی تأییدشده و مجاز است. با وجود این، توجه داشته باشید که مقاله را همواره باید اول در مجله چاپ کنید و اینکه هرگز نمیتوان یک مقاله را در دو مجله چاپ کرد.
رقم معنادار- ارقامی که از یک عدد در جدول به عدد بعدی متفاوت هستند. رک. قاعده سه یا چهار رقم معنادار.
آزمون توقف اورژانسی- آزمونی برای بررسی میزان اثربخشی سازماندهی و مطالب راهنمای متن. اگر متن را در وسط خواندن یک فصل پایاننامه یا مقاله از دست خواننده بگیریم، آیا میتواند شرح روشنی از ساختار کلی پایاننامه، آنچه تا به اینجا پوشش دادهشده و آنچه ازاینپس مطرح خواهد شد، ارائه دهد؟
پاسندی- سیستمی برای ارائه نکات که در آن، تمام اطلاعات مربوط به ارجاع دهی و مؤلفههای دیگر، که بهجای اینکه بهصورت پراکنده و در انتهای صفحات ارائه شود، بهصورت یکجا، در انتهای فصل یا کتاب ارائه میگردد.
داور- در مدل کلاسیک دکتری، اساتید ارشدی که در انجام پایاننامه دانشجو مشارکت ندارند و تصمیم میگیرند که آیا پایاننامه استاندارد مدرک دکتری را دارد یا خیر. در مدل بریتانیا، دو یا سه داور، پایاننامه دانشجو را میخوانند و جلسه دفاع یا بررسی شفاهی پایاننامه را برگزار میکنند و بعد،
مدرک دکتری را صادر میکنند یا پایاننامه را مرجوع می کنند. همواره یک داور خارجی (از یک دانشگاه دیگر) و یک داور داخلی (از دانشگاه دانشجو) حضور دارند. در سیستم اروپایی، همه داوران از اعضای کمیته پنج یا شش نفره نظارت بر پایاننامه هستند که پایاننامه دانشجو را خوانده و مشخص میکنند که آیا مورد تأیید است یا خیر، و جلسه دفاع عمومی را نیز برگزار میکنند. اساتید راهنما نیز عضو کمیته خواهند بود و دست کم یکی از اعضا، از دانشگاه یا کشور دیگری خواهد بود. در دکترای مدل «آموزش محور»، اعضای کمیته رساله، پایاننامه نهایی را داوری میکنند، اگرچه به این نام- یعنی، داور- خوانده نمیشود.
بررسی «نهایی» شفاهی- مرحلهای که در آن، داوران (در بریتانیا، کشورهای مشترکالمنافع یا اروپا) یا کمیته رساله (در ایالاتمتحده) به همراه دانشجو، بهطور رسمی به بررسی پایاننامه وی میپردازند؛ مسائل و مشکلات پایاننامه را مطرح میکنند و توانایی دانشجو برای دفاع از مباحث خود را ارزیابی میکنند و در مورد مسائل مربوط به رشته مورد نظر بحث میکنند. در سیستمهای تحت نفوذ بریتانیا، بهطورکلی این جلسه، viva(دفاع) خوانده میشود و بهصورت خصوصی برگزار میگردد، ولی در ایالاتمتحده، آن را جلسه دفاع از رساله میخوانند و عمدتاً بهصورت عمومی برگزار میشود.
عنوان سطح اول- عنوان بخشهای اصلی فصل یا مقاله. این عنوان ها از نظر فونت و محل قرارگیری در صفحه متمایز از عنوان های سطح دوم هستند.
مدل قبص- یک شیوه ارائه سازمانیافته مطالب پایاننامه که با بخش طولانی بررسی پیشینه پژوهش شروع میشود، که چندین فصل را پوشش میدهد که در طول آن، دامنه مطالعه بهتدریج کاهش مییابد، و پس از آن مطالب مقدماتی ارائه میشود. ازاینرو، تحلیل اصلی یا فصلهایی که شواهد را ارائه میدهند، در انتهای پایاننامه میآیند و معمولاً پس از آن، تحلیل بسیار مختصر و فصل نتیجهگیری ارائه میشود.
پاورقی- سیستم برای ارائه نکات که در آن، مطالب ارجاع دهی و مؤلفههای دیگر بهجای اینکه بهصورت یکجا و در انتهای فصل یا کتاب ارائه شود، در انتهای صفحهای قرار میگیرد که شماره نکته در آن قرار دارد.
بنویسید و بعد، سازماندهی کنید-
نسخه اول را خیلی سریع، بدون اینکه نگران ساختاربندی آن باشید، بنویسید، در عوض
به شرح مطالب، بیان استدلالها و نکات تمرکز کنید. در مرحله اصلاح و بهبودبخشی،
روی نحوه ارائه مطالب به ترتیبی واحد و واضح، دستهبندی مجدد و ارتباط نکات
مرتبط کارکنید.
ارجاع دهی هاروارد- سیستمی برای استناد که در آن، نام نویسنده و تاریخ انتشار منبع ارائه میگردد و میتوان آن را در بخش کتابنامه انتهای متن پیدا کرد. در این رویکرد، نیازی به نکات نیست.
جملات آغازین اثرگذار- یک شیوه پرشور و جذاب برای شروع فصلها یا بخشهای اصلی؛ برای مثال، با استفاده از نقلقولهای آغازکننده یا ارائه شواهد آشکار و جالبتوجه یا طرح یک پارادوکس یا مسأله به زبانی واضح. جملات آغازین اثرگذار را باید بهدقت بنویسید.
شروع اثرگذار، مطالب مقدماتی، مطالب راهنما-
یک ترتیب پیشنهادی که در بخش مقدماتی فصل (یا احتمالاً بخش بلند) نیاز است. جملات آغازین اثرگذار، توجه خوانندگان را جلب میکند (رک. بالا). پسازاین جمله،
متن مقدماتی ارائه میشود که زمینه را برای تحلیلها فراهم میکند. جملات راهنما، ترتیب ارائه موضوعات را در بخشهای اصلی فصل (یا در بدنه بخشهای بزرگ) شرح میدهند.
ایمان خود را حفظ کنید-
در مرحله آخر انجام پایاننامه خود، اعتماد به نفس خود را حفظ کنید و به آنچه در پژوهش خود انجام دادهاید، ایمان داشته باشید. سعی نکنید پژوهش خود را بیش از حد بسط داده و طولانی کنید یا مسیر کاملاً جدیدی را در پیش بگیرید. بخش مهم کار خود را
بهراحتی رها نکنید. در عوض، راهی برای تعریف و چارچوببندی پژوهش خود بیابید که
با قاعده سؤال را تعریف کنید، پاسخ را ارائه دهید، مطابقت داشته باشد، آمادهباشید
تا در جلسه دفاع، قاطعانه از آنچه انجام دادهاید دفاع نمایید.
مطالب مقدماتی- متنی که چارچوبی برای آنچه در ادامه خواهد آمد، ارائه میدهد، برای مثال، اطلاعات اولیه، بافت، پیشینه یا مؤلفههای ضروری دیگر برای فهم تحلیل هستهای پژوهش را در اختیار خواننده قرار میدهد.
مطالب جمعبندی- متنی که بهطور واضح به بررسی تحلیلها میپردازد و بر اساس آنها، نتیجهگیری کرده و کاربردهای آنها را بیان میکند و بعد آنها را در بافت وسیعتر متون حوزه، گرایش یا رشته مربوط قرار میدهد.
جمعبندی، مضامین و ارتباط با فصل بعدی –
ترتیب پیشنهادی برای ارائه اثربخش مطالب پایانی فصل (یا بخشهای بزرگ). مطالب
جمعبندی بر اساس تحلیلها و کاربردهای آنها، نتیجهگیری میشوند. مضامین، فصل
حاضر را به فصل مقدماتی و احتمالاً سایر فصلهای قبلی ارتباط میدهند. جملات
پایانی، فصل حاضر را به فصل بعدی ارتباط میدهد.
هر چه کمتر، مؤثرتر-
در مرحله نگارش نسخه نهایی پایاننامه، یافتن راههای مقرونبهصرفه برای بیان بحثهای
خود، متن تان را حرفهایتر میکنند، بهویژه از شر مطالب تکراری یا پراکندگی
موضوعی رها میشوید (رک. قاعده یکبار و بهدرستی بگویید). این اصل را
نباید با سوگیری سَبکی نسبت به امساک و خساست که گاهی میتواند نوشته شما را
بهبود ببخشد و گاهی آن را نامفهوم کند، اشتباه نگیرید.
ربط دهید، چارچوببندی کنید، تحویل دهید-
ترتیب پیشنهادی برای سازماندهی مطالب جملات. با کلمات یا مؤلفههایی آغاز کنید که
خوانندگان از قبل، در بخشهای پیشین، با آنها آشنا شدهاند و آنها را به هم ربط بدهید. سعی کنید در ابتدای جمله، از جملهواره استفاده نکنید. این جملات معمولاً گزاره اصلی جمله را شکل میدهند باید آخر جمله قرار بگیرند. علاوهبر این، به قاعده نهاد، فعل، مفعول رجوع کنید. علاوهبر این، سبک نگارش عالی، به تنوع جملات و پرهیز از بهکارگیری تکرار مکانیکی یک صورت ثابت جملهبندی، نیز بستگی دارد.
ربط دهید، چارچوببندی کنید، تحویل دهید-
ترتیب پیشنهادی برای سازماندهی مطالب جملات. با کلمات یا مؤلفههایی آغاز کنید که
خوانندگان از قبل، در بخشهای پیشین، با آنها آشنا شدهاند و آنها را به هم ربط بدهید. سعی کنید در ابتدای جمله، از جملهواره استفاده نکنید. این جملات
معمولاً گزاره اصلی جمله را شکل میدهند باید آخر جمله قرار بگیرند. علاوهبر این، به
قاعده نهاد، فعل، مفعول رجوع کنید. علاوهبر این، سبک نگارش عالی، به تنوع جملات و پرهیز از بهکارگیری تکرار مکانیکی یک صورت ثابت جملهبندی، نیز بستگی دارد.
مشاور اصلی- یکی از اساتید هیأتعلمی که در دکترای مدل آموزش محوی، در انجام رساله به دانشجویان دکتری کمک میکند. مشاور اصلی مشابه استاد راهنمای عالی در مدل کلاسیک دکتری است، به جزء این مورد که مشاور اصلی عضو کمیته نظارت بر رساله نیز است؛ این کمیته مشخص میکند که آیا دانشجوی موردنظر شایسته دریافت مدرک دکتری است یا خیر.
مدیریت انتظارات خوانندگان-
وظیفه اصلی نویسنده. با وعدههای بیشازحد یا راهنمایی گمراهکننده، در خوانندگان،
انتظاراتی ایجاد نکنید که نتوانید برآورده سازید. اطلاعات را بهصورت کنترلشده ارائه دهید و همواره از معیار «باید بدانند» پیروی کنید. با چارچوببندی و زمینهسازی ارائه مطالب مطابق با متون حرفهای، اطمینان حاصل کنید که خوانندگان به اهمیت آنچه یافتهاید، پی میبرند.
مشاور دوم- یکی از اساتید هیأتعلمی که در دکترای مدل «آموزش محور»، در انجام پژوهش به دانشجویان کمک میکند، ولی وظایف وی کمتر از مشاور اصلی است. برخی از دانشگاهها مقرر میکنند که گرایش رشتهای مشاور دوم باید متفاوت از گرایش دانشجوی موردنظر باشد. مشاور دوم، یکی از اعضای کمیته رساله است.
معیار «باید بدانند»-
یک اصل مهم که باید در تعین میزان اطلاعات یا جزئیاتی که باید در متن خود بیاورید، بکار ببرید. از خود بپرسید: «خوانندگان برای پیگیری و فهم مبحث من، چه چیزی باید
بدانند؟ برای برآورده کردن این نیاز، اطلاعات مقدماتی و پیشینه کافی ارائه دهید.
برای دادههای عددی متن اصلی، اطلاعات کافی ارائه دهید تا نیاز خوانندگان را برآورده سازید، ولی در این کار افراط نکنید. برای مثال، بهجای جدول، از نمودار استفاده کنید، دادهها را بهطور مناسب گرد کنید یا از روشهای تعدیل دادهها کمک بگیرید. اطلاعات کامل را در پیوست پایاننامه یا سی دی همراه آن، در اختیار خوانندگان متخصص و داوران قرار دهید.
معیار «باید بدانند»-
یک اصل مهم که باید در تعین میزان اطلاعات یا جزئیاتی که باید در متن خود بیاورید، بکار ببرید. از خود بپرسید: «خوانندگان برای پیگیری و فهم مبحث من، چه چیزی باید
بدانند؟ برای برآورده کردن این نیاز، اطلاعات مقدماتی و پیشینه کافی ارائه دهید.
برای دادههای عددی متن اصلی، اطلاعات کافی ارائه دهید تا نیاز خوانندگان را برآورده سازید، ولی در این کار افراط نکنید. برای مثال، بهجای جدول، از نمودار استفاده کنید، دادهها را بهطور مناسب گرد
کنید یا از روشهای تعدیل دادهها کمک بگیرید. اطلاعات کامل را در پیوست پایاننامه یا سی دی همراه آن، در اختیار خوانندگان متخصص و داوران قرار دهید.
تصاعد عددی- دادههایی که به ترتیب نزولی (از بالاترین عدد به پایینترین عدد) یا صعودی (از پایینترین عدد یا بالاترین عدد) ارائهشدهاند رک. قاعده «دادههای را به ترتیب تصاعد عددی ارائه دهید».
منبع یابی تکمرحلهای-
یک اصل اساسی برای ارجاع دهی. خوانندگان، برای یافتن منبع نقلقول یا اطلاعات ارجاعی کامل یک کتاب یا مقاله، صرفاً باید به یک مکان از متن شما رجوع کنند. هر گز نباید مجبور شوند که برای پیدا کردن اطلاعات یک منبع به دو بخش از متن رجوع کنند.
داوری دو سو شناس- یک سیستم داوری همتا برای مجلات که در آن، هویت نویسنده برای داوران مشخص است و اسامی و نظرات داوران در اختیار نویسندگان قرار میگیرد.
مدل بسط- یک شیوه ارائه سازمانیافته مطالب پایاننامه که در آن، یک فصل کوتاه و مختصر مقدماتی وجود دارد و بلافاصله پسازآن، فصل مربوط به تحلیل اصلی یا شواهد میآید. سپس، بحث مفصلی در مورد یافتهها مطرح میگردد و ارتباط آنها با مسائل وسیع ترمتون موجود یا رشته مورد نظر بررسی میشود.
بررسی شفاهی- رک. بررسی «نهایی» شفاهی و جلسه دفاع و viva.
سازمان دهنده- مجموعه کاملی از ابزارهایی که نویسندگان (و ویراستاران انتشاراتیها) با استفاده از آنها به خوانندگان کمک میکنند تا مسیر خود را در متن بیابند. سازمان دهندهها، مطالب پیشگفتار و مقدمه، عنوان های اصلی و فرعی، مطالب راهنما، وعدههای نویسنده، سرصفحه ها و بخشهای نتیجهگیری و غیره را شامل میشود.
رساله مدل مقاله- پایاننامهای با حجم متوسط (حدود 000/50 تا 000/60 کلمه)، که معمولاً بخش دوم دکتری مدل «آموزش محور» را شکل میدهد. این نوع پایاننامه، بهصورت چهار یا پنج مقاله، با
کیفیتی مناسب برای چاپ در مجلات، نوشته میشود. این پایاننامه لزوماً انسجام و یکپارچگی پایاننامه مدل «کتاب قطور» را ندارد.
پاراگراف- یک واحد تفکر، معمولاً حدود 100 تا 200 کلمه. در متون انگلیسی، پاراگراف، یکی از ابزارهای سازمان دهنده مهم است. آغاز پاراگراف، با سطری سفید در بالای آن یا فرورفتگی در ابتدای آن مشخص میشود. رک. موضوع، بدنه، جمعبندی.
صرفهجویی- سوگیری سبکی که بر اساس آن، مطالب را با کوتاهترین کلمات ممکن بیان میکنیم. این شیوه برای جلوگیری از تکرار مطالب و ترغیب فرد به انتخاب گزارههای دقیق و کارآمد، مفید است و اغلب ممکن است سبب نگارش متنی غیرقابل فهم و پیچیده گردد. رک. قاعده «هرچه کمتر، اثربخشتر».
چاپ، ویرایش، اصلاح، بهبود و تغییر و ارائه-
ترتیب پیشنهادی برای اصلاح متن. همواره تألیفات خود را چاپ کنید و آنها را روی
کاغذ ویرایش کنید. صرفاً به ویرایش روی صفحه مانیتور اکتفا نکنید چراکه ممکن است
به ویرایش در سطح کلامی و تصحیح ساده محدود شود. پس از ویرایش متن، از خود
بپرسید چگونه میتوانید آن را بهبود ببخشید، بسط دهید، واضحتر کنید، شواهد
بهتری ارائه دهید و غیره. پس از انجام اصلاحات، نسخهای از آن را چاپ کنید تا
نظرات و عقاید دیگران را در مورد تغییراتی که باید در آن ایجاد کنید، جویا شوید.
رک. بازسازی متن.
دشوار-
یک پارادوکس علمی یا مجموعه مسائلی که پرسش (های) محوری پژوهش پایاننامه را شکل میدهد. رک. قاعده «پایاننامه خود را پیرامون یک پارادوکس یا خلأ سازماندهی کنید».
ارائه اعداد بهصورت تصاعد عددی-
یکی از اصول اساسی برای ارائه جدولها و نمودارها. اعداد و میلهها را تا جای
امکان، باید به ترتیب واضح نزولی یا صعودی ارائه دهید. دادههای عددی جدولها را
نباید به شیوهای ارائه داد که ظاهری آشفته و بینظم به ردیفها یا ستونها
بدهد. نمودارهای میلهای باید دارای ردیف و ستونهایی باشند که به ترتیب تصاعد
نزولی یا صعودی منظم شدهاند. هر گز دادهها را بر مبنای حروف الفبا، مکان
جغرافیایی، بهصورت تصادفی، ترتیب رسمی و متعارف ارائه ندهید. فقط دادههای
مربوط روند زمانی یا متغیرهای طبقهبندیشدهای و چند کاربرد تخصصیشده، از این
قاعده مستثنا هستند.
ارائه اعداد بهصورت تصاعد عددی-
یکی از اصول اساسی برای ارائه جدولها و نمودارها. اعداد و میلهها را تا جای
امکان، باید به ترتیب واضح نزولی یا صعودی ارائه دهید. دادههای عددی جدولها را
نباید به شیوهای ارائه داد که ظاهری آشفته و بینظم به ردیفها یا ستونها
بدهد. نمودارهای میلهای باید دارای ردیف و ستونهایی باشند که به ترتیب تصاعد
نزولی یا صعودی منظم شدهاند. هر گز دادهها را بر
مبنای حروف الفبا، مکان جغرافیایی، بهصورت تصادفی، ترتیب رسمی و متعارف ارائه ندهید. فقط دادههای مربوط روند زمانی یا متغیرهای طبقهبندیشدهای و چند کاربرد تخصصیشده، از این قاعده مستثنا هستند.
خط داستانی را در عنوانبندی قرار دهید-
تا جای امکان، عناوین باید یافتهها یا نتیجهگیریهای مهم، پیام محوری متن، شما را بیان کنند. هرگز از عنوان هایی فرمالیستی، بیمعنا و مبهم استفاده نکنید.
حلقه ارجاعی-
گروهی از اساتید که برای حمایت متقابل از یکدیگر، بهطور مرتب به آثار همدیگر استناد میکنند. مرجوع کردن پایاننامه- امتناع داوران از پذیرش و تأیید پایاننامه دکتری. این داوران، مجموعه تغییراتی مهمی را که باید در پایاننامه ایجاد شود ارائه میدهند و تحویل مجدد پایاننامه برای داوری را مشروط بر اعمال اصلاحات مزبور میکنند. اگر پایاننامه دانشجویی، دو بار مرجوع شد، وی نمیتواند مدرک دکتری دریافت کند.
بازسازی متن-
روشی برای ارزیابی متن و معمولاً تغییر ساختار فصل یا مقاله. تمام پاراگرافها را شمارهگذاری کرده و پیام اصلی هر یک را در یک خط بیان کنید و زیر عنوان های اصلی و فرعی قرار دهید. متن را به ترتیب دیگری سازماندهی کرده و شماره پاراگرافهای مربوط را در زیر هر عنوان یا زیر عنوان قرار دهید. اگر ساختار جدید، نویدبخش باشد، پاراگرافهای مربوط را از متن اصلی برش زده و در ساختار جدید وارد کنید. ساختار نهایی را بررسی کنید تا متوجه شوید که آیا عنوان های فرعی بهطور یکنواخت فاصلهگذاری شدهاند و سازماندهی متن، مناسب است یا خیر.
یکبار و درست بگو-
اصلی برای سازماندهی مبحث متن. مطالب مشابه را تکهتکه و در متن خود پراکنده نکنید. سعی کنید همه مطالب مشابه را در کنار هم قرار داده و در یک واحد ارائه دهید. این رویکرد، از تکرار و چندپارگی متن جلوگیری میکند و به شما کمک میکند تا با ارائه مطالب در واحدهای معنایی کمتر و بزرگتر، مبحث خود را واضح و شفاف بیان نمایید.
عنوان سطح دوم-
عنوان زیربخشهای بخش اصلی هر فصل یا مقاله. این عنوان ازنظر فونت و محل قرارگیری، نسبت بهعنوان سطح اول، کمی متمایز است.
پژوهشی که قفسه کتابخانه را خَم میکند- تولید متنی که تعداد معدودی از افراد آن را میخوانند. متن مزبور، در طول سالها در قفسه کتابخانه قرار میگیرد، تنها کار واقعی که انجام میدهد این است که سنگینی آن بهتدریج قفسه کتابخانه را خم میکند. ازآنجاکه پژوهش موردنظر، چاپ نمیشود، به هیچ طریقی وارد محافل گستردهتر مباحث حرفه نمیشود و معمولاً نویسندگان دیگر نمیتوانند به آن استناد کنند یا مشورت بگیرند. دو مورد از بزرگترین دستهبندیهای این نوع متون عبارتاند از پایاننامههای دکتری که در کتابخانه دانشگاهها قرار دارند و گزاش های پژوهشهای کاربردی که اساتید و مشاوران برای نهادها یا شرکتهای دولتی تهیه میکنند.
جملات راهنما-
مؤلفههایی در متن اصلی که مطالبی که در فصل بعدی یا بخش اصلی آینده ارائه خواهند شد را معرفی میکند. جملات راهنما همواره بسیار مختصر بوده و صرفاً توالی موضوعات موردبررسی در فصل یا بخش بعدی را نشان میدهند. جملات راهنما نباید خلاصه مبحث اصلی را بیان کنند یا کتابچه مینیاتوری راهنمایی برای تحلیلها یا نتیجهگیریهای شما باشند.
داوری یکسو ناشناس- سیستم برای داوری همتا که در آن، داوران از هویت نویسنده مقاله موردبررسی خود مطلع هستند، ولی نظران خود را بهصورت ناشناس بیان میکنند. این شیوه داوری، نسبت به داوری دو سو ناشناس، محدودیت کمتری دارد.
پایاننامه خود را پیرامون یک پارادوکس سازماندهی کنید -
اصلی برای شفافسازی سؤال محوری پژوهش. هدف شما باید
شرح معمای نامشخصی به شیوهای اصیل باشد، نهفقط تولید توصیف اولیه چیزی که قبلاً
موردمطالعه (جامع) قرار نگرفته است.
نهاد-فعل-مفعول –
اصل محوری ساخت جمله در گرامر زبان انگلیسی. نهاد را از فعل اصلی، و فعل را از
مفعول خود جدا نکنید. جملهوارهها را باید در ابتدا یا انتهای جمله بیاورید نه
وسط جمله. جملهوارهها را هرگز نباید بین نهاد، فعل و مفعول قرار دهید.
تحویل پایاننامه-
ارسال رسمی پایاننامه تکمیلشده دکتری به دانشگاه برای ارزیابی. نسخه نهایی پایاننامه باید با فرمت قابلقبول ارائه گردد. در خصوص تعداد دفعاتی که می توانید پایاننامه خود را برای داوری تحویل دهید، محدودیت وجود دارد؛ اغلب فقط دو بار امکان ارسال پایاننامه برای داوری دارید.
استاد راهنما- در مدل کلاسیک دکتری، یک یا دو نفر از اعضای هیأتعلمی، مسئولیت اصلی نظارت بر دانشجو-پژوهشگر در انجام پایاننامه مدل «کتاب قطور» را بر عهده میگیرند. در مدل بریتانیایی یا کشورهای مشترکالمنافع، استاد راهنما نمیتواند داور پایاننامه باشد، ولی برابر مشاور اصلی در مدل آمریکایی است. در مدل اروپایی، استاد راهنما میتواند یکی از اعضای کمیته داوری باشد.
دکترای مدل «آموزش محور»- مقطع دکترای دوبخشی. در بخش اول (معمولاً دو یا سه سال)، دانشجویان در کلاس درس آموزش میبینند و درنهایت در آزمون جامع شرکت میکنند. در بخش دوم، دانشجویان باید رسالهای با حجم متوسط و بر اساس مدل مقاله، انجام دهند؛ این دوره، دو تا چهار سال دیگر طول میکشد و کمیته ارزیابی رساله، پایاننامه مربوط را مورد داوری قرار میدهد.
مضامین- مباحث اصلی یا مؤلفههای نظری پایاننامه، بهویژه مواردی که کل پایاننامه بر اساس آنها سازمان مییابد. مضامین بهطور ویژه، معمولاً از طریق نتیجهگیریهای فصلهای میانی، فصلهای مقدماتی و پایانی را به هم ربط میدهند.
سه (یا چهار) رقم معنادار- قاعده تجربی در مورد میزان اطلاعات عددی که باید در جدول ارائه داد. تنها سه یا چهار رقم یا عدد معنادار باید از یک نقطه داده به نقطه دیگر متفاوت باشد. سایر مؤلفههای اعداد را باید گرد یا حذف کنید یا مبنای ارائه آنها را تغییر دهید تا به این امر دست یابید. برای مثال، بر اساس سه رقم معنادار، عدد 899/346/1، به 000/350/1 یا 35/1 میلیون تبدیل میشود. بر اساس چهار رقم معنادار، عدد مزبور به شکل 000/347/1 درمیآید.
جمله موضوع-
نخستین جمله پاراگراف که موضوع آن را بیان میکند. پس ازجمله موضوع، بدنه پاراگراف قرار میگیرد. رک. قاعده موضوع، بدنه، جمعبندی.
موضوع، بدنه، جمعبندی-
ترتیب پیشنهادی ارائه مطالب در پاراگراف. نخست، جمله موضوع، موضوع و هدف پاراگراف را مشخص میکند. سپس بدنه اصلی پاراگراف قرار دارد که در آن، نویسنده دلایل و شواهد ارائه میدهد، مسائل را شرح داده و تحلیل میکند. جمله جمعبندی،
پیام اصلی و نتیجه پاراگراف را مشخص میکند. یکی از رایجترین اشتباهات نگارش،
جابهجایی جمله جمعبندی است بهطوریکه نویسندگان بهطور گمراهکننده، آن را در
جمله موضوع پاراگراف بعدی ارائه میدهند.
مسأله کنترل نسخه-
ناهمخوانی و عدم مطابقت بین نسخههای مختلف چیزی در دو نقطه مختلف: برای مثال، ناهمخوانی بین نحوه توصیف چیزی در متن و دیاگرام، نحوه ارجاع دهی یک منبع در پاورقی و کتابنامه. خوانندگان با دو نسخه مواجه میشوند و نمیدانند که کدام را باور کنند.
Viva (جلسه دفاع) - نامی که در سیستم بریتانیایی، معمولاً برای جلسه بررسی نهایی شفاهی پایاننامه بکار میرود. این کلمه، کوتهنوشت اصطلاح قرونوسطایی لاتین «viva voce» است (که معنای تحتاللفظی آن، «با صدای زنده» است) در جلسه دفاع، معمولاً دو یا سه داور به مدت حدود یک ساعت در مورد پایاننامه، با دانشجو-پژوهشگر گفتگو میکنند. گاهی اساتید راهنما نیز در جلسه دفاع شرکت میکنند (بدون اینکه در گفتگو مشارکت داشته باشند)، ولی در غیر این صورت، جلسه بهصورت خصوصی برگزار میگردد.
جمله جمعبندی-
جمله پایانی پاراگراف که پیام کلیدی آن را جمعبندی میکند. این جمله پس از بدنه پاراگراف قرار میگیرد. رک. قاعده موضوع، بدنه، جمعبندی.
سؤال را تعریف کنید، پاسخ را ارائه دهید-
اصل محوری پایاننامه دکتری که آن را متمایز از مراحل قبلی تحصیل میکند که در آنها،
افراد دیگری سؤالات را تعریف میکنند و شما باید پاسخ آن را ارائه دهید. این اصل
همچنین بر اهمیت انتخاب و چارچوببندی سؤال محوری پژوهش، بهطوریکه با دستاورد
پژوهش شما مطابقت داشته باشد، تأکید دارد. در سؤال محوری پژوهش خود، صرفاً مؤلفههایی را بگنجانید که در تحلیل خود، به شیوهای اصیل و ماهوی آنها را مورد بررسی قرار خواهید داد. در متن پایاننامه خود، تحلیلها یا شواهدی را که در سؤال محوری
پژوهش مطرح نشده است، نیاورید.
افراد بسیاری در مورد نویسندگی حرفه ای و خلاقانه در حوزه پژوهش، مطالب مفید و الهام بخشی نوشتهاند، ولی در حوزه پژوهش روی موضوعات مختلف، این ایدهها اساساً اندک هستند. بررسی این مطالب برای من ارزشمند و مفید بود. منابعی که از آنها در نگارش کتاب حاضر استفاده کردهام، را در بخش نکات، مشخص نمودهام، ولی صرفاً تعدادی از آنها را برای مطالعه خوانندگان مفید میدانم. در ادامه، توضیح مختصری برای هر یک از منابع مذکور ارائه میدهم؛ زیرا احتمالاً ، هریک برای نوع خاصی از خوانندگان مفید خواهد بود.
نگارش عمومی مرتبط به متون علمی
S. and K. Baker, The Idiot’s Guide to Project Management (Indianapolis: Macmillan, 2000), second edition.
راهنمای کامل و واضح برای برنامهریزی متون بلند که توضیحات مفیدی ارائه داده است، ولی منحصر به پروژههای مقطع دکتری نیست.
Howard S. Becker, Writing for Social Scientists (Chicago: University of Chicago Press, 1986).
مبحثی بسیار دوستداشتنی در مورد دشواریهای نگارش و ارائه عمومی مطالب. کتابی که همه متخصصان بااراده علوم اجتماعی که بیشتر به انجام پژوهش متنی و ادبی میپردازند، باید بخوانند، ولی شاید برای افرادی که هنوز فاقد اعتمادبهنفس هستند، مناسب نباشد.
Howard S. Becker, Tricks of the Trade: How to Think about Your Research While You’re Doing It (Chicago: University of Chicago Press, 1998).
بِکِر در این کتاب، مطالب چندانی در مورد نویسندگی مطرح نمیکند، ولی ایدههای مفیدی در مورد نحوه تدوین مسأله و یافتن روشهای پژوهشی و راهحلهای مناسب برای متخصصان علوم اجتماعی ارائه میدهد.
Alain de Botton, The Consolations of Philosophy (London: Penguin, 2000).
نمونه زیبای از نویسندگی که به مطالعه پنج فیلسوف اعصار مختلف میپردازد که ارتباط زیادی به حوزه علمی معاصر دارند. مطالعه این کتاب، حتی صرفاً برای بررسی سبک نگارش نویسنده آن، مفید است.
Gillian Butler and Tony Hope, Manage Your Mind: The Mental Fitness Guide (Oxford: Oxford University Press, 1995).
انجام پایاننامه دکتری، تجربه بسیار دشواری است و اغلب زمانی انجام می گیرد که شرایط زندگی فرد به دلایل دیگری، بهسرعت در حال تغییر است. این کتاب تعالیبخش، در بررسی مجموعهای از مسائل جزئی رایج به شما کمک خواهد کرد. اگر استرس زیادی داشته باشید یا دچار افسردگی شده باشید، به دکتر یا مشاور مراجعه میکنید. کار علمی، علی رغم ظاهر آن، کار است و باید سالم و سرحال باشید تا بتوانید آن را بهطور اثربخش به انجام برسانید.
Jon Elster, Sour Grapes: Studies in the Subversion of Rationality (Cambridge: Cambridge University Press, 1983)
فصل چهار در باب «باور، تعصب و ایدئولوژی». نظریهپرداز اجتماعی برجسته، به بررسی عوامل محرک تفکر حاصل از تعهدات شخصی میپردازد.
G. A. Miller, ‘The magical number seven, plus or minus two: Some limits on our capacity for processing information’, Psychological Review, (1956), vol. 63, no.1, pp. 81–97.
یک مقاله قدیمی و درعینحال ارزشمند برای تمام نویسندگان برای بررسی نحوه واکنش خوانندگان نسبت به مطالعه آنها.
C. Wright Mills, The Sociological Imagination (New York: Oxford University Press, 1959).
یک کتاب تفکر برانگیز، برای مخاطبان و جامعهشناسان جوانی که در فکر نویسندگی نیز هستند.
L. Minkin, Exits and Entrances: Political Research as a Creative Art (Sheffield: Sheffield Hallam University Press, 1997).
در این کتاب، مینکین به نحو مؤثری، متون پیشین در مورد خلاقیت را باهم تلفیق کرده است. وی همچنین دیدگاه اصیل و ارزشمند خود را در مورد نحوه برطرف کردن مسائل و دشوارهایی که حین نگارش با آن مواجه میشویم، بیان کرده است. مینکین، کارشناس سیاسی مکتب قدیمی است و ازاینرو، تاریخدانان نیز میتوانند از دیدگاههای وی بهره برند.
Rebecca B. Morton, Methods and Models: A Guide to the Empirical Analysis of Formal Models in Political Science (Cambridge: Cambridge University Press, 1999).
در این کتاب، نویسنده با استفاده از مثالهای علوم سیاسی، مسائل مربوط به طرح پژوهش را در حوزه مدلسازی حرفهای موردبررسی قرار داده است. مُورتون بهطور عالی «خرد شفاهی» فرّار مدلسازهای حرفهای را بررسی کرده و ویژگیهای کلی متخصصان علوم اجتماعی را که پژوهشهای تجربی مبتنی بر «تکنولوژی» انجام میدهند را بیان نموده است.
Robert Nozick, The Nature of Rationality (Princeton, NJ: Princeton University Press, 1993), pp. 163–72.
مبحث مربوط به «روش اکتشافی فلسفی» که در آن، فیلسوف برجسته، در مورد نحوه تعریف مسائل علمی و بهبود بخشی آنها در رشته خود میاندیشید. (در مابقی کتاب پیچیده مزبور، تز نویسنده این است که باورهای عقلانی، باورهایی هستند که رفاه علّی، مبتنی بر شواهد و نمادین فرد را به حداکثر میرسانند. این مبحث ارتباط بسیاری با فعالیت علمی بهطورکلی، دارد، ولی در اینجا عمدتاً برای متخصصین ارائهشده است.)
Blaise Pascal, Pensées (London: Dent, 1932).
در این کتاب، پاسکال در متن نظری مربوط به قرن هفدهم، ه طور پراکنده دیدگاههای مهمی را در مورد فعالیت علمی ارائه داده است، که میتواند برای افراد دارای گرایش دینی، جالب باشد.
D. Sertillanges, The Intellectual Life: Its Spirits, Conditions and Methods (Dublin: Mercier Press, 1978)
ترجمه، ماری رایان. چاپ اول: سال 1920. دیدگاه جدید در مورد مطالعات علمی که به تفکر کاتولیک آغشته شده است. این کتاب برای افرادی که گرایش دینی دارند مفید است، ولی مبحث الهیات آن، افراد دیگر را دور میکند.
Robert J. Sternberg, The Psychologist’s Companion: A Guide to Scientific Writing for Students and Researchers (Cambridge: Cambridge University Press and British Psychological Society, 1988).
بخشی از آن مختص رشته روانشناسی است، ولی در مورد مباحث کلیتر نیز بحث کرده است.
David Sternberg, How to Complete and Survive a Doctoral Dissertation (New York: St Martin’s Griffin, 1981).
یک کتاب نسبتاً عمومی در مورد نحوه انجام پایاننامه دکتری در آمریکا، که مطالب بسیاری نیز در مورد مدیریت کمیته نظارت بر رساله ارائه داده است.
Eviatar Zerubavel, The Clockwork Muse: A Practical Guide to Writing Theses, Dissertations and Books (Cambridge, MA: Harvard University Press, 1999).
کتاب کوتاه و شیک در مورد (مدیریت و) لجستیکهای فرایند نگارش، که نویسنده آن، جامعهشناس است. زروباول بر اساس تجربه خود، راهنمایی مفصلی برای نگارش ارائه داده است، ولی ممکن است با خواندن آن، احساس حقارت کنید. همانطور نام کتاب نشان میدهد، نویسنده معتقد است که باید مطابق زمان پیش برویم!
کتابهایی در مورد سبک نگارش و مسائل مرتبط با آن
کتابهای عمومی بسیاری در مورد نگارش، بهویژه در مورد مسائل مربوط به سبک وجود دارد. اکثر این کتابها، کمک چندانی به نگارش پایاننامه دکتری نمیکنند. هر یک از این کتابها مزایا و محدودیتها متفاوتی دارند، ولی میتوانند در بهبود سبک نگارش شما در تألیف تعداد زیادی از متون، مؤثر باشد.
Peter Elbow, Writing with Power: Techniques for Mastering the Writing Process (New York: Oxford University Press, 1998), second edition.
مجموعه مهمی از پیشنهادهایی در مورد حوزههای ادبی و فرهنگی و دورههای سطح پایین، ولی در مورد مجموعهای از مسائل و افرادی که زبان اولشان انگلیسی نیست، میتواند مفید باشد.
Albert Joseph, Put it in Writing: Learn How to Write Clearly, Quickly and Persuasively (New York: McGraw Hill, 1998).
یک کتاب بازاری، که اصلاً علمی و دانشگاهی نیست، ولی راهنمایی مفیدی در مورد استانداردهای مهم و پذیرفتهشده برقراری ارتباط مؤثر ارائه میدهد. این کتاب، ادعایی ندارد و مطالب آن، بسیار عالی بیانشده است.
Theodore A. Rees Cheney, Writing Creative NonFiction: How to Use Fiction Techniques to Make Your Nonfiction More Interesting, Dramatic and Vivid (Berkeley, CA: Ten Speed Press, 1991).
پیشنهادهای ارائهشده در این کتاب، مختص روزنامهنگاری و متون عمومی غیرتخیلی است، ولی میتوان آنها را در حوزههای مطالعات ادبی و فرهنگی نیز بکار برد.
Joseph M. Williams, Style: Towards Clarity and Grace (Chicago: University of Chicago Press, 1995).
به عقیده من، این کتاب مفیدترین کتاب در مورد مسائل مربوط به سبک نگارش است و پیشنهادهای نظاممند و مدرنی ارائه داده است. نویسنده بهدقت، مثالهای فراوانی را ذکر کرده است و روی اهداف علمی که میخواهید به آنها دستیابید پرداخته است.