ghaemiyeh.com
سرشناسه: بحرینی مجتبی 1328
عنوان و پدید آوران این جا نجف است : کتاب دوّم نجف و حرم امیرمؤمنان علیه السلام در گذر زمان
معارف زیارت / نگارش سیدمجتبی بحرینی
مشخصات نشر: مشهد یوسف فاطمه (علیه السلام) 1396.
مشخصات ظاهری: 328 ص.
شابک کتاب دوم: 7- 50- 2803- 964- 978 •
شابک : دوره:978-964-2803-51-4 ؛ 978-964-2803-48-4
شابک (دوره): 4- 51- 2803- 964- 978 •
یادداشت: فهرستنویسی بر اساس اطلاعات فیپا
یادداشت: کتابنامه همچنین به صورت زیر نویس
موضوع: عراق- نجف- تاریخ
موضوع: زیارتگاه های اسلامی- عراق- نجف
موضوع: مزارات اسلامی- عراق
موضوع: علی بن ابیطالب علیه السلام امام اوّل، 23 قبل از هجرت- 40 ق- آرامگاه- زیارت.
رده بندی کنگره: DS 79 / 9
نشانه اثر: 9 الف 3 ب /
رده بندی دیویی: 75 /956
شماره کتابشناسی ملی : 3044811
خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ویراستار کتاب: شهناز محققیان
این جا نجف است
کتاب دوّم
نجف و حرم امیرمؤمنان علیه السلام در گذر زمان
نگارش
سید مجتبی بحرینی
سرشناسه: بحرینی مجتبی، 1328-
عنوان و پدید آوران: این جا نجف است- کتاب دوّم نجف و حرم امیرمؤمنان علیه السلام در گذر زمان / نگارش مجتبی بحرینی
مشخصات نشر: مشهد یوسف فاطمه (علیها السلام) 1396.
مشخصات ظاهری: 312 ص.
شابک کتاب دوم: 1- 49- 2803- 964- 978 •
شابک (دوره): 4- 51- 2803- 964- 978 •
یادداشت: فهرستنویسی بر اساس اطلاعات فیپا
یادداشت: کتابنامه همچنین به صورت زیر نویس
موضوع: عراق- نجف- تاریخ
موضوع: زیارتگاه های اسلامی- عراق- نجف
موضوع: مزارات اسلامی- عراق
موضوع: علیّ بن ابیطالب علیه السلام، امام اوّل 23 قبل از هجرت- 40 ق- آرامگاه- زیارت.
رده بندی کنگره: DS 79 / 9
نشانه اثر: 9 الف 3 ب /
رده بندی دیویی: 956/75
این جا نجف است
کتاب دوّم: نجف و حرم امیرمؤمنان علیه السلام در گذر زمان
سید مجتبی بحرینی
تیراژ: 1000 / صفحات: 312 / نوبت چاپ: دوّم- 1396
قطع: رقعی / قیمت دوره سه جلدی: 50000 تومان / چاپ: دقت (33810220)
شابک کتاب دوم: 1- 49- 2803- 964- 978
مراکز پخش:
مشهد: 37262556- 38555947 2) تهران 09369092078
قم: 09155059688
نشر یوسف فاطمه (علیها السلام)، تلفن: 36097719- همراه: 1333 0939934، واحدیان
پیشگفتار...17
دُرّ هشتم: (قبر پنهان و مزار آشکار)...21-57
على علیه السلام و چهار صورت قبر...23
رحبه کجاست؟...24
صاحب الرحبه کیست؟...25
ابو زینب کیست؟...25
نبش سه هزار قبر...26
تحلیلی در اختفاء قبر...26
جَعْدَة بن هُبيرة كيست؟...27
دار جعدة بن هبيره کجاست؟...29
تابوتی را به طرف مدینه بفرستید...30
پنهانی و آشکاری قبر شریف...30
پنهان ماندن قبر حضرت زهرا علیها السلام...31
سخن بی اساس ابن کثیر و خطیب...33
سخنی شگفت در پیشینه مزار...34
حضرات معصومین و زیارت قبر امیرالمؤمنین علیه السلام...35
توضیحی در این راستا...36
زین العابدین علیه السلام و زیارت قبر مطهر امیرمؤمنان علیه السلام...37
حال و قالی از مؤلف...39
اختلاف نسخه زیارت امین الله...41
ابو حمزه با امام چهارم علیه السلام به نجف می رود...42
آموزه های این زیارت...44
حُسن صوت و سایر کمالات حجّت...45
حفظ مرزها و شناخت قدرها...46
اهتمام به نماز خواندن در مسجد کوفه...48
معرفى قبر اميرالمؤمنين علیه السلام...48
امام چهارم علیه السلام صورت به خاک قبر می گذارد...48
امام پنجم و زیارت قبر اميرالمؤمنين علیه السلام...50
أبو الأئمّة...51
خليل النبوة...51
المخصوص بالأخوّة...53
أَنْتَ وَسيلَتي إلى الله...55
فیضی از فیّاض ببریم...56
دُرّ نهم: (نجف در عصر امامان و روزگار معصومان علیهم السلام)...59-83
نگاهی به دوران امامت حضرت صادق علیه السلام...61
حضرت صادق علیه السلام در چه زمانی به نجف رفته اند...62
زیارت های مکرّر حضرت صادق علیه السلام در عصر سفّاح و منصور...67
حیره، انبار هاشمیّه، بغداد...69
جمع بندی آثار رسیده...70
آهن نشانه...72
سفری از قادسیّه...72
نجف و سایر امامان علیهم السلام...73
موسی بن جعفر علیه السلام و محل قبر شریف...75
تحلیلی در ارتباط حکومت با زیارت...76
موسی بن جعفر علیه السلام و هارون کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله...78
چکامه سنایی...79
حضرت رضا علیه السلام و نجف...81
قصيده پر بار و بر فیّاض...82
دُرّ دهم: (نجف از سدهٔ دوم تا سده سیزدهم)...85-128
تأسیس دو اصل...87
اصل وجود...87
حضور حجّت عصر در مشاهد مشرّفه...88
اصل عدم...89
جریانی بس شگفت: مرگ غلام کلنگ زن...90
آموزه های این جریان...93
جنایات داود بن علی عموی منصور دوانیقی...95
اشتباه به خاطر تشابه...97
دیوارکشی حسن بن زید...99
هارون الرشید و ظهور قبر شریف...101
ساختمان داعی صغیر...106
خدمات ابوالهیجاء عبدالله بن حمدان...107
قبّه عمر بن يحيى...109
خدمات آل بویه...110
خدمات بعدی...113
رواق عمران بن شاهین...114
حریق حرم محترم...117
زائران سلجوقی و عبّاسی...117
نور آسمانی...119
دیگر آبادگران...120
چون علی علیه اللسام علیّ است...122
خدمات صفويّه...122
خدمات افشاریّه...125
دیگر خدمات...125
قصیده صائب تبریزی...126
دُرّ یازدهم: (صحن و سراى مولى الموالي)...129-168
منظور اصلی...131
عظمت و مظلومیّت...132
آشنایی با صحن شریف...133
باب الكبير...134
باب مسلم بن عقیل...137
باب الطوسي...139
باب القبله...140
باب السلطاني...141
مسجد الخضراء...142
حسينيّه...143
مسجد عمران...144
مسجد الرأس...145
تکیه بکتاشیه...145
جمعی از مدفونین...146
ایوان نجف...147
قصائد عرفی شیرازی...149
گلدسته های نجف...159
گنبد گردون سای نجف...162
سلطان مراد عثمانی پیاده می شود...164
اشعاری تازی و فارسی...165
دُرّ دوازدهم: (حرم مطهّر)... 169-199
چون اذن داده اند...171
الباب الذهبي، در طلایی...172
رواق های حرم مطهر...176
روضه منوّره...180
تحت القبه زیر گنبد...187
ضریح مبارک...187
جریان مُرّة بن قيس...192
صندوق شريف...195
قبر مطهّر...197
چکامه سنا...198
دُرّ سیزدهم: (وادى السّلام و دیگر مزارها)...201-230
آشنایی با وادی السّلام...203
نخستین مدفون...204
صاحب حرز یمانی...207
اهتمام به دفن در وادی السّلام...209
قبرستانی بی نظیر...212
مقام امام زمان علیه السلام...213
تشرّفی در وادی السّلام...214
مسجد شیخ طوسی...216
شیخ طوسی را بهتر بشناسیم...218
شیخ طوسی و کتاب نهاية...220
قبر مرحوم سید بحرالعلوم...221
مقبره مرحوم کاشف الغطاء...224
مقبره مرحوم سید محمّد باقر قزوینی...224
مقبره مرحوم صاحب جواهر...225
مرقد مرحوم آیة الله حکیم...225
مدفن صاحب الغدير...227
مزار صاحب الذريعة...229
دُرّ چهاردهم: (مرقد جناب کمیل، مزار جناب میثم، مرقد جناب مسلم بن عقیل)
(مسجد کوفه، مسجد سهله، مسجد زید و صعصعه، مسجد حنانه)...231-309
کمیل بن زیاد نخعی و مزارش...234
میثم تمّار و مرقدش...239
مسجد حنّانه...247
اعمال مسجد حنّانه...248
توضیحی راجع به محل دفن رأس مبارک...249
سنگ مسجد الحسين شهر حمامة...252
چهار جهت تشرّف به مسجد کوفه...254
شهر کوفه در تاریخ و حدیث...254
مسجد کوفه و عبادت در آن...257
مسجد کوفه و خاطرات مولا...246
موی سفید و قد و قامت مولا...266
شعر نیّر نیّر...266
قرآن بر سر مولا و شکوه از مردم...268
گفتار مولا در روزهای پایانی زندگی...268
گریه و دعای مولا در مسجد کوفه...270
زیارت قبر شریف مسلم بن عقیل...273
یادی از طوعه و مختار...278
به زیارت هانی بن عروه برویم...279
سر و سرّ مسجد کوفه با آن سرّ هستی...280
شرفیابی شیخ حسین آل رحیم در مسجد کوفه...281
ادب حضور در مسجد کوفه...285
آینده درخشان مسجد کوفه...285
به مسجد سهله برویم...288
مسجد سهله منزل امام عصر علیه السلام...290
مسجد سهله، بسیار دوست داشتنی...292
غزل خیالی با تضمین شیخ بهایی...293
تشرف سید بحرالعلوم در مسجد سهله...296
حضرت صادق علیه السلام برای نجات زنی در مسجد سهله دعا می کند...297
آن چه از این جریان می آموزیم...301
مسجد زید و صعصعه...305
قصیده ای از صامت بروجردی...307
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
اَللَّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ وَ زِدْ وَ بَارِكْ عَلَى السَّيِّدِ الْمُطَهَّرِ وَ الْإِمَامِ الْمُظَفَّرِ وَ الشُّجَاعِ الْغَضْنَفَرِ أَبِي شَبِيرٍ وَ شَبَّرَ قَاسِمِ طُوبَى وَ سَقَرَ الْأَنْزَعِ الْبَطِينِ الْأَشْجَعِ الْمَتِينِ الْأَشْرَفِ الْمَكِينِ الْعَالِمِ الْمُبِينِ النَّاصِرِ الْمُعِينِ وَلِيِّ الدِّينِ الْوَالِي الْوَلِيِّ السَّيِّدِ الرَّضِيِّ الْحَاكِمِ بِالنَّصِّ الْجَلِيِّ الْمُخْلِصِ الصَّفِيِّ الْمَدْفُونِ بِالْغَرِيِّ لَيْثِ بَنِي غَالِبٍ مَظْهَرِ الْعَجَائِبِ وَ مُظْهِرِ الْغَرَائِبِ وَ مُفَرِّقِ الْكَتَائِبِ وَ الشِّهَابِ الثَّاقِبِ وَ الْهِزَبْرِ السَّالِبِ وَ نُقْطَةِ دَائِرَةِ الْمَطَالِبِ أَسَدِ اللَّهِ الْغَالِبِ غَالِبِ كُلِّ غَالِبٍ وَ مَطْلُوبِ كُلِّ طَالِبٍ صَاحِبِ الْمَفَاخِرِ وَ الْمَنَاقِبِ إِمَامِ الْمَشَارِقِ وَ الْمَغَارِبِ الَّذِي حُبُّهُ فَرْضٌ عَلَى الْحَاضِرِ وَ الْغَائِبِ مَوْلاَنَا وَ مَوْلَى الثَّقَلَيْنِ الْإِمَامِ بِالْحَقِّ أَبِي الْحَسَنَيْنِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ علیهما السلام.الصَّلاَةُ وَ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ يَا أَخَا الرَّسُولِ يَا زَوْجَ الْبَتُولِ يَا أَبَا السِّبْطَيْنِ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلاَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ. (1)
1) المنتخب الحسنى / 364
اگر قبول کنی یا علی مرا به غلامی *** پذیری از من مسکین، تحیّتی و سلامی
زنم به بام فلک بال و پر از این مژده *** به جنّ و انس ببالم از این مقام غلامی (1)
صَلَّى الْإِلهُ عَلَى جِسمٍ تَضَمَّنَهُ *** قبرٌ فَأَصْبَحَ فِيهِ العَدْلُ مَدْفُونَاً
قَدْ خَالَفَ الْحَقِّ لَا نَبْغِي بِهِ بَدَلاً *** فَصارَ بِالْحَقِّ وَ الايمانِ مَقْروناً (2)
نشناخت علی را به خدا هیچ کسی *** جز ذات ربوبی و نبی، ذی نفسی
بر درگه با شکوه او بنشسته *** صد موسی عمران به امید قبسی (3)
حمد و ثنایی برتر از،قیاس و شکر و سپاسی بالاتر از مقیاس آن ذات مقدسی را که اقرار به عجز از حمد و ثنایش را شکر و سپاس پذیرفته، و صلوات و سلام و درود و تحیات بر جمعی که راه و رسم عبودیت و بندگی و عرض راز و نیاز را به ما آموخته اند؛ همان صدرنشینان سدره راز و خلوت گزینان سراپرده اعزاز محمّد و آل محمد صلوات الله و سلامه عليهم أجمعين، خاصه بر نفس نفیس رسول، همسر محترم حضرت صدیقه بتول، سيف الله المسلول، أبى الائمّه العقول اميرالمؤمنين صلوات الله و سلامه عليه.
جز لطف و عنایت حق و محبت و مرحمت ارباب ولایت مطلق موجبی برای فراهم آمدن این آثار نمی شناسم. کجا من هیچ مدانِ هیچ ندارِ هیچ نتوان فکر می کردم روزی بیاید که در سایه لطفشان صاحب حدود چهل اثر باشم و تنها سلسلۀ مشاهد مشرّفه به رقم هشت برسد و قلم در میدان نجف برای نگارش دوّمین کتاب این جا نجف است به چرخش آید؟ ذلک فضل الله.
امید که لطف و مرحمتشان را دریغ ندارند بل بیفزایند و در هر دو جهت کم و کیف کیفی بخشند؛ کیفی که پدیدهٔ دیده قبول است که اگر پدید آید فخری است کامل و شرفی شامل.
کَفی شَرَفاً أَنِّي مُضافٌ إِلَيكُمُ *** و أنِّي بِكُم أدعى وأرعى وأُعْرَفُ
إذا بمُلُوكِ الأَرْضِ قَوْمٌ تَشرِّفُوا *** فَلِي شَرَفٌ مِنْكُمْ أَجَلُّ وَ أَشَرَفُ (1)
در کتاب نخستین نجف را از آغاز عالم تا سال چهلم هجرت پی گرفتیم و رویدادهای آن سرزمین مقدس را تا پس از دفن مولی الموحّدین علیه السلام محور سخن قرار دادیم. در این کتاب دومین آن چه در این مکان مکین، پس از دفن حضرت روی داده می آوریم و تطوّرات مزار شریف و حرم محترمش را می نگاریم. امید که خود آن نگار نگارخانه حق به نگاه حیات بخشش این خطوط را حیاتی بخشد و براین سطور تأثیری بگذارد که اگر گذارد چنین می شود:
به ذرّه گر نظر از لطف بوتراب کند *** به آسمان رود و کار آفتاب کند
آخر مگر نه این است که:
دل سراپرده محبّت اوست *** دیده آئینه دار طلعت اوست (2)
و نه این چنین است؟
حاشا که دلم از تو جدا تانَد شد؟ *** یا با دگری وی آشنا تانَد شد؟
از مهر تو بگسلد که را گیرد دوست؟ *** وز کوی تو بگذرد کجا تانَد شد؟ (1)
نیمه شب جمعه پانزدهم جمادی الاوّل 1431
1389/2/10
مشهد مقدّس- سیّد مجتبی بحرینی
1) تحفة الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار / 157
يا أبا حَمزَة هذا قَبْرُ جَدّى *** علىّ بن ابى طالب علیه السلام
السلام ای گوهر دریای عدل و داد و دین *** ذات پاکت نسخه اوصاف ربّ العالمين
السلام ای در شرف بر رفته تا جایی که هست *** جلوه گاه نقش پایت دوش خیرالمرسلین
حجّت فضل تو بس شاگردی خیرالبشر *** شاهد علم تو بس استادى روح الأمين
گر دو عالم منکر فضل تو گردد باک نیست *** شاهد عدل است در فضل تو قرآن مبین
بهر جاروب سرایت روز و شب دارد نزاع *** هر طرف بال ملک با گیسوان حور و عین
هر که را در هر نفس همدم رسول الله بود *** در طریق اتحاد او هم رسول الله بود
دیوان فیاض لاهيجي / 345
اميرالمؤمنين علیه السلام که در دل شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان چهلم هجری در صحرای نجف و وادی السلام در دل خاک آرمید، برای مخفی ماندن قبر شریف و تربت پاکش به سفارش خود آن وجود مقدس دو کار صورت گرفت؛ یکی تعدّد قبور بود و دیگری انتقال صورت جنازه، که نسبت به جریان اوّل مرحوم سید عبدالکریم بن طاووس، برادرزاده مرحوم سیّد رضى الدين بن طاووس چنین آورده است:
إِنَّ اميرالمؤمنين علیه السلام أَمَرَ ابْنَه الحَسَن- علیه السلام- أَن يَحْفَرلَه اربعة قُبورٍ في اربعة مواضع في المسجد و فِي الرَّحبة و فِي الغَري و في دارِ جَعدة بن هبيرة و انما ارادَ بِهذا أن لا يعلم احد من أعدائه مَوضِعَ قَبره علیه السلام. همانا اميرالمؤمنين علیه السلام فرزندش حضرت حسن علیه السلام را امر نموده بود که برای او در چهار محل قبر حفر کند؛ یکی در مسجد کوفه، دیگری در رحبه و سوّمی در نجف و آخرین آن ها در خانهٔ جعده فرزند هبیره و این فرمان حضرت به این جهت بود که کسی از دشمنانش از محل قبرش
باخبر نشود. (1)
توضیح دو جهت در این گزارش لازم به نظر می رسد؛ یکی رحبه و دیگری دار جعدة بن هبيره. اما رحبه از ماده- رَحْبْ- به معنای وسعت است و به دو صورت- رَحَبَه و رَحْبَه- آمده است و به ساحت و فضای جلو خانه و فاصله های میان منازل و صحرا و مکان باز و فراخ فرا روی قبیله و محله ای که نواحی متعددی دارد اطلاق شده است و همچنین نام محله ای است در کوفه و محلی در بغداد و قریه ای در دمشق و یمامه و قریه ای مقابل قادسیّه.
و صاحب الرَّحَبه امیرالمؤمنین علی علیه السلام است؛ زیرا در رحبه مسجد کوفه حکم می نمود و محدثین در زمان زیاد بن ابیه از حضرتش به این عنوان یاد می کردند و به خاطر تقیّه و ترس اسم حضرت را نمی آوردند.
و صاحِبُ الرَحَبه أمير المؤمِنين على علیه السلام لانه كَانَ يَقضِي فَي رَحْبَة مَسجد الكوفة و كان الْمُحَدِّثون فى أيّام زياد بن أبيه يُسمونه بذلك و لا يذكرون اسمه خوفاً منه. (2) با توجه به آن چه از ادیب جامع و جامع کم نظیر، مرحوم سيد علی خان مدنی در توضیح این کلمه آوردیم؛ روشن شد که مقصود از رحبه همان فضای بیرون مسجد کوفه است و تلفظ صحیح آن هم رَحَبَه است، هر چند مرحوم طریحی رَحَبه را محله ای در کوفه معرفی نموده است. (3)
دیگر نکته ای که در عبارت مرحوم سید علی خان قابل توجه است و بیانگر مظلومیت آقای مظلوم مدفون در نجف امیرالمؤمنین علیه السلام است، تعبیر از آن آقا به صاحب الرحبه به خاطر تقیّه و ترس است. آری، آن سان که امیرالمؤمنین علیه السلام را آن گونه که باید نمی توان شناخت، هر آن چه هم که متعلق به این راز ناشناخته عالم هستی است، آن هم ناشناخته است، از جمله آن ها مظلومیت آن وجود مقدس است. نمی دانیم علی علیه السلام چقدر مظلوم است، آن سان که حد و مرز ظالمان به حقوق او را هم نمی شناسیم. به همان مقدار که مولا مظلوم است،دشمنانش غاصبان حقوقش، آنان که او را خانه نشین کردند و آنان که فرا روی او ایستادند، به همان نسبت ظالم هستند، علی سال هاست از دنیا رفته است از ترس، اسمش را نمی توان آورد.
آن سان که ابن ابی الحدید نظیرش را آورده و گفته است:
إِنَّ الرَّجل إِذا رَوَى عَنه (على علیه السلام حَديثاً لَا يَتَعَلَّقْ بِفَضْلِهِ بَل بِشرايع الدِّين لا يَتَجاسَرُ عَلى ذِكر اسمِه فَيَقُولُ عَنْ أَبِي زَيْنَب). همانا وقتی کسی می خواست- در زمان بنی امیه- حدیثی از علی علیه السلام نقل کند هر چند متعلّق به فضائل او نبود بلکه مربوط به امور دینی و شریعت بود، جرأت نداشت که اسم حضرت را ببرد بلکه می گفت ابوزینب، پدر زینب چنین گفته است. (1)
1) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 1 / 361، شرح خطبه 57
چقدر این علی علیه اللسام مظلوم است معمولاً کسی که از دنیا می رود پس از فقدان او به تعبیر معروف آب ها از آسیا می افتد و کسی کاری به او ندارد ولی این آقا سال ها پس از شهادتش نامش هم نباید برده شود و بر این اساس معلوم می شود که چرا قبر شریفش مخفی و پنهان باشد. آنان که نمی گذارند نام او برده شود آیا می گذارند تربت و مزار او باقی باشد؟
تا آن جا که گفته اند حجاج بن یوسف ثقفی سه هزار از قبور نجف اشرف را نبش کرد در طلب پیکر پاک امیرالمؤمنین علیه السلام ولی دسترسی به آن پیدا نکرد. (1)
دمیری گفته است:
«على علیه السلام نخستین امام و پیشوایی است که قبرش مخفی بود. گفته شده که خود آن حضرت به این امر وصیت نموده بود؛ زیرا می دانست کار به دست بنی امیه می افتد و خود را در امان نمی دید از این که قبرش را بشکافند و پیکرش را مورد اهانت قرار دهند.
و در محل دفن حضرتش اختلاف شده بعضی در درگوشه مسجد کوفه و بعضی در قصر دارالامارة و بعضی در بقیع هر چند بعید است و بعضی در نجف در همین محلی که امروز زیارت می شود دانسته اند.» (2)
نویسنده کتاب ماضى النجف و حاضرها تحلیلی نسبت به اخفاء قبر
مولا دارد، گوید:
«علی علیه السلام شد که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و بعد از آن برای اقامه دین و برقراری آئین حق، خون مشرکان و سردمداران کفر و نفاق را ریخته بود و در مقام دفاع از کیان اسلام برآمده بود، سینه های جمعی نسبت به او مالامال از کین و حسد و بغض و عداوت بود و در انتظار فرصت بودند و در میانِ دشمنان،حضرت خوارج و معاویه و دار و دسته بنی امیه پیشقدم در اظهار تدیّن به بغض و دشمنی و لعن و سب حضرت بودند. به یقین اگر قبر شریفش در آن زمان ظاهر و آشکار بود حقد و حسد وکینه و دشمنی خود را از آن طریق اظهار می نمودند و لذا حضرت سفارش به اخفاء قبرش نمود که در این اخفا و پنهان داری موجبات حفظ خون فرزندان و شیعیانش را فراهم آورد و فتنه را خاموش ساخت؛ زیرا اگر مزار پاکش ظاهر و آشکار بود مسلم مورد اهانت قرار می گرفت و از آن سو دوستان و شیعیان و خویشان و فرزندان در مقام دفاع بر می آمدند و چه خون ها ریخته می شد.» (1)
دومین کلمه ای که توضیحش لازم بود «دار جعدة بن هبيرة» است. جعدة بن هبيره كيست؟ و خانه اش چیست؟ که از چهار جایی که مولا سفارش صورت قبرش را نموده یکی آن جاست.
«جعدة بن هبيرة خواهر زاده امیرالمؤمنین علیه السلام و مادرش ام هاني، دختر حضرت ابی طالب علیه السلام بوده و امیرالمؤمنین علیه السلام دایی او بوده است و از
1) ماضي النجف و حاضرها 1 / 37
طرف حضرت والی و فرمانروای خراسان بوده و جزو فقها شمرده شده است و این شعر سروده اوست:
أبي مِن بَني مَخْزُومٍ إِن كُنتَ سائلاً *** و من هاشمٍ أمّى لخير قبيل
فَمَنْ ذَا الّذي يُباهي عَلَى لِخَالِهِ *** كَخالي عَلِيُّ ذِي النَّدَى وَ عَقيل (1)
اگر جویای نسب من هستی- بدان- پدرم از قبیله بنی مخزوم است و مادرم زاده جناب هاشم است که از بهترین قبیله هاست.
کیست که بتواند با دایی اش به من فخر کند؟ دایی من آن گشاده دست با جود و کرم علی - علیه السلام- و عقیل می باشد.
ابن حجر در الإصابه چنین آورده است:
«جعده در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به دنیا آمد و در زمان حکومت معاویه از دنیا رفت و او را از اصحاب شمرده اند و حدیث نهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله از انگشتر طلا به انگشت نمودن را از او آورده اند.» (2)
باری جعده زبانی گشاده داشت و از خواص اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام بود و گفتگویش با عتبة بن ابی سفیان در جنگ صفین بسیار قابل توجه است که یک جمله اش را می آوریم. وقتی عتبه به او گفت:
وَاللهِ ما اَخْرَجَكَ عَلينا إِلّا حُبُّ خالِک... به خدا قسم تو به خاطر داییات به جنگ ما آمده ای جعده در جوابش گفت: فَلَو كَانَ لَكَ حَالٌ مثلُه لَنَسَيْتَ اَباكَ. اگر تو هم مثل دایی من دایی داشتی از پدرت فراموش
می کردی. (1)
و همان کسی است که در شب نوزدهم ماه مبارک که امیرالمؤمنین علیه السلام سخن از کشته شدنش به میان آورد، دختر گرامی اش امّ کلثوم عرض کرد: دستور دهید جعده با مردم نماز بخواند. (2)
و همان کسی است که ابن کثیر:آورده وقتی ضربت بر فرق مبارک مولا نشست، حضرت او را برای خواندن نماز صبح با مردم مقدم داشت، وَ قَدَّمَ عَلِيٌّ جَعْدَةَ بنَ هُبَيْرَة بن أبي وَهَبْ فَصَلَّى بِالْنَّاسِ صَلاةَ الْفَجْرِ. (3)
و او داماد علیّ بن ابی طالب علیه السلام و شوهر دختر وی امّ الحسن است. وی در سال 37 هجری از جانب علی علیه السلام به ولایت نیشابور فرستاده شد... (4)
از مجموع آن چه رسیده استفاده می شود که جناب جعدة بن هبیره از پیشکسوتان هجرت به کوفه بوده و امیرالمؤمنین علیه السلام یا در موقع ورود به کوفه نخست به منزل او نزول اجلال فرموده اند و با توجه به ارتباط خاص و پیوند نزدیک نسبی و سببی که با حضرت داشته و در آن زمان هم دفن در منازل امر متعارفی بوده؛ بر این اساس تعیین خانه او به عنوان یکی از چهار موضع احتمالی محل دفن كاملاً مناسب به نظر می رسد.
لازم به تذکر است که در مدارک موجود نشانی از محل دار جعده نیافته ایم ولی با توجه به این که او از پیشکسوتان هجرت به کوفه بوده
بسیار قوی به نظر می رسد که خانه او در قسمت مرکزی شهر کوفه و نزدیک مسجد بوده است
آن چه آوردیم نسبت به اختفاء قبر شریف آن حضرت همه مربوط به جهت اوّل بود که تعدد صورت قبور باشد اما جهت دوّم، فرمان انتقال صوری و ظاهری است که مرحوم مجلسی در ضمن نقل مفصلی نسبت به کیفیت شهادت و وصایای حضرت و مراسم تجهیزش چنین آورده است که به نور دیده اش حضرت مجتبی علیه السلام فرمود:
ثُمَّ يا بُنَيَّ بَعدَ ذلِك إِذا أَصْبَحَ الصَباحُ أَخْرِجُوا تَابُوتاً إِلى ظَهْرِ الكُوفَة عَلَى نَاقِةٍ وَ أْمُرْ بِمَنْ يُسَيِّرُها بِما عَلَيْهَا كَأَنَّهَا تُرِيدُ المَدِينَةَ بِحَيْثُ يَخْفى عَلَى العَامَّةِ مَوضِعَ قَبْرِيَ الَّذِي تَضَعُنى فيه. سپس فرزند عزیزم آن گاه که صبح شد تابوتی را بر شتری بدارید و به بیرون کوفه بفرستید و دستور دهید، شتربان آن شتر و تابوت را به گونه ای ببرد که هر کس ببیند تصوّر کند به مدینه میرود تا آن جایی که مرا به خاک سپردید بر توده مردم مخفی بماند. (1)
با این مقدمات و تمهيدات اختفاء قبر مولى الموحّدين علیه السلام و اختلاف نسبت به آن امری است کاملاً طبیعی و عادی؛ زیراکه مقصود هم همین بوده ولی نکته ای که توجه به آن لازم است این است که حکم به اختفا،
1) بحار الأنوار 42 / 292
حکم حیثی بوده است و احکام حیثیه تا وقتی که حیثیتش باقی است باقی است. حکمتِ پنهان بودن تربت پاک آن وجود مقدس، بیم نبش و خوف هتک و اسائه ادب از ناحیه دشمنان و به خصوص بنی امیه و خوارج بوده و وقتی این خوف و ترس از بین برود آن حکمت هم منتفی شده و متقابلاً ظهور و بروز قبر امری حکیمانه جلوه می کند که این امر هم به شرحی که می آوریم تدریجی انجام گرفته یعنی هر چه خوف و ترس کمتر می شده اختفا و پنهانی هم کم رنگ تر جلوه می کرده است و با تعلیمات و تصريحات اهل البيت علیهم السلام كه ادرى بما فى البيت هستند مزار شريف حضرتش برای همگان مبان و آشکار گردیده و کعبه اهل دل و قبله ارباب قلوب شده است و معلوم است سراغ قبر هر پدری را از فرزند او می گیرند و مزار هر جدی را از نوادگانش جویا می شوند.
آن گونه که چون حکمت اختفاء قبر همسر مظلومه اش حضرت صدّيقه علیها السلام رسوا کردن حکومت غاصبانه خود کامه ارباب سقیفه برای همیشه بوده است و این حکمت امری است،مستمر، اختفاء قبرآن مستوره هستی باقی مانده است و استمرار یافته و فرزندان و نوادگان معصومش هم در مقام معرفی و شناساندنش آن سان که باید قولاً و عملاً برنیامده اند.
آری:
اَبَضْعَةُ الطَّهر العظيم قدرُها *** تُدْفَن ليلاً ويُعْفَى قَبْرُها
ما دُفِنَتْ لَيلاً بِسَتْرِ وَ خَفا *** إلَّا لِوُجْدِهَا عَلَى أَهِلِ الْجَفا (1)
و به این حقیقتی که اشاره کردیم مرحوم سیدبن طاووس هم عنایت داشته گوید:
«خداوند جل جلاله با دفن شب هنگام و مخفیانه حضرت زهرا کسانی را که آن بانوی صاحب مقامات را به این امر وا داشتند رسوا ساخت و مفتضح نمود و دفن شبانه و مخفیانه آن حضرت حیله حیله گران و عذر عذرآورانی را که می گویند اهل بیت علیه السلام موافق با خلفای غاصب بوده اند از بین برد». (2)
و از معاصرین هم سید جعفر مرتضی عاملی آن چه را گفتیم آورده است، گوید:
«ائمه علیهم السلام در مقام تعریف و شناساندن محل قبر حضرت زهرا علیها السلام برنیامدند آن گونه که نسبت به معرفی قبر امیرالمؤمنين علیه السلام برآمدند چونان حضرت صادق علیه السلام و همچنین سایر ائمّه علیهم السلام در مقام تعیین مواضع قبور همۀ حضرات معصومین برآمدند به جز قبر حضرت زهرا علیها السلام و همچنین آن چند نفر صحابی خاص که حضور در مراسم تشییع داشتند چونان ابی ذر و سلمان و عمّار و عقیل و عباس هیچ کدام اظهاری ننمودند و کسی را رهنمون نگشتند و لذا ابن قريعه متوفای 367 گفته است:
وَلاي حالٍ مُحِدَتْ بِاللَّيلِ فَاطِمَةُ الشَّرِيفَة *** وَ لِما حَمَتْ شَيْخيكُم عَن وَطى حُجْرَتِهَا المُنيفَةً
و براین اساس ادعای بعضی نسبت به شناخته شدن قبر شریفش در این زمان کاملاً بی اساس و نادرست به نظر می رسد.» (1)
با توجه به آن چه در این راستا از فرزندان و نوادگان معصوم امیرمؤمنان علیه السلام رسیده است جای هیچ شکّ و تردیدی باقی نمی ماند و بر این اساس آن چه ابن کثیر آورده کاملاً بی اساس جلوه می کند، گوید:
«آن حضرت را به خاطر ترسی که از نبش نمودن خوارج داشتند در دارالاماره کوفه به خاک سپردند و مشهور همین است و کسانی که گفته اند پیکر آن حضرت را بر مرکبش نهاده و معلوم نشد به کجا رفت اشتباه کرده اند و سخنی آورده اند که عقل و شرع روا نمی دارد.
وَ مَا يَعتَقِدُه كَثيرٌ مِن جَهَلَةِ الرَوافِض مِن أَن قَبْرَهُ بِمَشْهَدِ النَجَف فلا دَليلَ عَلَى ذلك و لا أصلَ لَه و يُقالُ أَنَّ ذِلِكَ قَبْرُ الْمُغَيْرَةِ بْنِ شُعْبَة. و آن چه بسیاری از رافضيان جاهل معتقد هستند که قبر آن حضرت در نجف است دلیلی بر آن نیست و اصلی ندارد و گفته شده آن جا قبر مغيرة بن شعبه است.
سپس نقل خطیب بغدادی را از مطر آورده که: لو عَلِمَتِ الشَّيعَةُ قَبْرُ مَن هَذا الذى يُعَلِّمُونَه بِالنَجَفِ لَرَجَمُوه بالحِجارة، هذا قَبْرُ المُغَيْرَةِ بْنِ شُعْبَة. اگر شیعیان بدانند این قبری که در نجف تعظیمش می کنند قبر کیست هر آینه آن را سنگ باران می کنند آن قبر مغيرة بن شعبه است.» (2)
فعلاً در پاسخ سخن ابن کثیر و نقل خطیب سخنی نمی آوریم و قضاوت را پس از آن چه در فصول بعدی می آوریم به عهده خوانندگان محترم می گذاریم تا روشن شود جاهل کیست؟
خوب است مطلب را با گزارشی که شیخ کاظم حلفی آورده است آغاز نماییم. چه بسا برای شما عزیزان هم چونان نویسنده تازه و نو جلوه کند.
«ممکن است با توجه به مدارک و مصادر شیعه بگوییم همانا امیرالمؤمنین علیه السلام کسی بود که به دست مبارک خودش باکمک خواص اصحابش چونان میثم و رشید و حبیب بن مظاهر و صعصعة بن صوحان و حجر بن عدی و عمرو بن حمق و اصبغ بن نباته و حبّه و کمیل و همانند اینان مشهد شریفش را بنا نمود و این مشهد مقدس سردابی بود زیر زمین که قسمتی از آن محل نماز و درس بود برای خواص اصحابش نسبت به تعلیم حقایقی که عامه مردمی که در مسجد کوفه حضور داشتند تاب تحملش را نداشتند کلاس خصوصی درس اختصاصی معارف و اسرار- و بخشی از آن قبر شریفش بود.
و پس از شهادت حسب الوصيّة حضرتش، فرزندان و عزیزان او همراه با این شیعیان خاص و تلامیذ مخصوص، پیکر پاکش را برای دفن به همان جا بردند و چون به آن مشهد معلوم رسیدند، امام مجتبی علیه السلام با برادران و اصحاب خاص بر جنازه پدر بزرگوارش نماز خواند و جناب صعصعة بن صوحان هم در مقام گفتار برآمد.
سپس فرزندان امیرالمؤمنین علیه السلام اطراف قبر پدر بزرگوارشان صف زدند و تشییع کنندگان- همان چند نفر صحابی خاص و شاگردان مخصوص- بازماندگان مولا را تسلیت و تعزیت دادند.
سپس از آن مشهد شریف بیرون آمدند و باب سرداب را با سنگی بستند و آهنی به عنوان علامت بر آن نهادند و اثر آن را مخفی محکم نمودند تا آن که حضرت صادق علیه السلام در زمان ابوالعباس سفاح، نخستین خلیفۀ عباسی به کوفه آمدند و شیعیان را به قبر امیرمؤمنان رهنمون شدند و آن سنگ را از در آن مشهد مقدس برای خواص اصحابشان برداشتند و دیگر بار آن مکان شریف چونان روزگار امير المؤمنين علیه السلام مدرسة مخصوص القاء معارف اهل بیت علیهم السلام گردید و حضرتش با خواص اصحابش در آن جا اقامه نماز جماعت می نمود.
و از اعیان این مدرسه و فارغ التحصیلان این معهد علمی مخصوص، شخصیت هایی چونان ابان بن تغلب و محمّد بن مسلم و معلی بن خنیس و مفضّل بن عمر و حسّان بن مهران و یونس بن ظبیان و معاوية بن عمار و یوسف کناسی و صدها همانند اینان بودهاند سپس صفوان جمال را که از مدینه در خدمت حضرت آمده بود به عنوان نگهبان آن مشهد مقدس تعیین نمود و دراهمی به او برای تعمیرات مرحمت فرمود.» (1)
در گفتمانی که میان هارون خلیفۀ عباسی با پیرمردی از قبیله بنی اسد در معرّفی قبر امیرالمؤمنین علیه السلام روی داده و در جای خود ان شاء الله
1) موسوعة النجف الأشرف 3 / 11- 13
می آوریم چنین آمده است که:
«پیرمرد گفت: پدرم مرا به این موضع می آورد و زیارت می کرد و می گفت: من با حضرت صادق علیه السلام به زیارت این مکان آمدیم و آن جناب می فرمود: با پدرم حضرت باقر علیه السلام به زیارت این مکان آمدیم و پدرم حضرت باقر می فرمود من با پدرم حضرت علی بن الحسین علیه السلام به زیارت این مکان آمدیم. علی بن الحسین علیه السلام می فرمود من با پدرم حسین بن علی علیه السلام به زیارت این مکان آمدیم و حسین بن علی-علیه السلام- می فرمود: در این مکان موضع قبر امیرالمؤمنین علیه السلام است». (1)
این نقل را به این جهت آوردیم که معلوم شود همه حضرات معصومین علیهم السلام در عصر و زمان خودشان عنایت به زیارت قبر پدر و جدشان امیرمؤمنان علیه السلام داشته اند و هر کدام با همراه آوردن فرزند معصوم و حجّت پس از خود به زیارت قبر آن وجود مقدس تحفظ بر این امر مهم با قول و عمل نموده اند. هر چند در نوع آثارمان آن چه نقل شده از امام چهارم علیه السلام است ولی آن چه آوردیم بیانگر زیارت امام حسین علیه السلام می باشد در حالی که نور دیده اش زین العابدین علیه السلام را همراه داشته است.
در هر حال، براساس آن چه آوردیم قبر امیرالمؤمنین علیه السلام در زمان خلافت بنی اميّه كاملاً مخفی و پنهان بود و چه بسا جز حضرات معصومین علیهم السلام و همان چند هاشمی و صحابی که توفیق حضور در مراسم تشییع حضرت را داشتند و آنان هم یکی پس از دیگری از دنیا می رفتند
1) منتخب التواريخ / 141
کسی با خبر نبود تا آن که حکومت به بنی مروان رسید و کم کم از آن شدّت و فشار امور کاسته شد و چه بسا در اواخر دوران امامت امام چهارم علیه السلام بیش و کم زمینه اظهار آن برای بعضی از خواص فراهم می آمد به خصوص که نوع آن چند نفر آگاه و مطلع هم از دنیا رفته بودند و چه بسا ضرورت ایجاب می کرد که بعضی آگاه و با خبر باشند و لذا نخستین کسی که فی الجمله در مقام ایفای این امر مهم برآمد همنام امیرالمؤمنین علیه السلام که در هنگام شهادت جدّش حدود چهار سال بیشتر از عمر شریفش نگذشته بود آقا سیّد السّاجدين زين العابدين علي بن الحسين علیه السلام بود.
در زمینه زیارت نمودن امام چهارم علیه السلام قبر جدّ امجدش مولى الموحّدين علیه السلام و معرّفی تربت پاک و مزار تابناک آن وجود مقدس مجموعاً سه حدیث رسیده است که می آوریم.
نخست: روایتی است که مرحوم سید عبدالکریم بن طاووس از مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی رضوان الله تعالی علیهما به سند متصلی که به جناب جابر بن یزید جعفی که از خواص اصحاب حضرت باقر علیه السلام است می رسد نقل نموده که حضرت باقر فرمودند:
«پدرم علیّ بن الحسین به زیارت قبر امیرالمؤمنین علیه السلام به مجاز که ناحیه ای است در کوفه رفتند کنار قبر ایستاده گریستند و گفتند:
السّلامُ عَلَيْكَ يا أميرَ المُؤمنين. السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ فِي أَرضِه و حُجَتَه عَلى عِبادِهِ- و زیارت معروف به زیارت امین الله را خواندند. جابر گوید: حضرت باقر علیه السلام به من فرمودند: هیچ کس از شیعیان ما
در کنار قبر امیرالمؤمنین علیه السلام یا در کنار تربت یکی از امامان علیهم السلام این زیارت را نخواند مگر این که در کتابچه ای نوری ثبت شود و بالا رود و به مُهر- قبول- پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم مهمور گردد تا به دست قائم آل محمّد علیهم السلام برسد و نوید و بشارت و تحیّت و کرامت صاحب این زیارت را فرا گیرد.» (1)
و در در نقل دیگری با چنین خصوصیتی آمده است: جابر بن یزید جعفی گوید حضرت باقر علیه السلام فرمودند:
«پدر بزرگوارم حضرت علی بن الحسین علیه السلام پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت ابی عبد الله الحسين علیه السلام مسکن و خیمه ای از مو در بادیه و بیابان فراهم آورده بود و چند سالی در آن جا درنگ نمود؛ زیرا آمیزش و ارتباط با مردم خوشایندش نبود- شرایط سخت و دشوار تقیّه و ضيق و اختناق شدید پس از واقعه عاشورا چه بسا این روش را ایجاب کرده بود.
پدرم از آن مسکن بیابانی مکرّر به عراق برای زیارت قبر پدر بزرگوارش- ابی عبدالله الحسين علیه السلام- وجد والاتبارش- امیرالمؤمنين علیه السلام- سفر می کرد و کسی باخبر نبود در یکی از سفرها من در خدمت پدر بزرگوارم بودم که برای زیارت به عراق رفتیم و نفس کشی با ما جز شتران مان کسی نبود تا به مکانی در نجف کوفه رسیدیم، پدرم آن قدر گریه کرد که محاسن شریفش از اشک چشم مبارکش تر شد و شروع به خواندن زیارت امین الله نمود.» (2)
به این جا که رسیدم قلم را زمین گذاردم و به یاد آن مظلومانی که با چشم اشکبار تنهای تنها کنار قبر اوّلین مظلوم ایستادند و می گریستند گریستم و به حدود هزار و سیصد و پنجاه سال قبل برگشتم؛ پدری را با پسری گریان کنار قبر جد مظلومشان در بیابان نجف می دیدم و چون خامه را به نامه آشنا می کردم آب دیده مانع می شد و قلم باز به زمین می نشست. راستی که این خاندان خیلی مظلوم بوده و بسیار مظلوم هستند و به یاد این اشعار و این جریان افتادم که کسی در مجلس عروسی این اشعار را به گونه ای که روا نبود می خواند:
أَبا حَسَن سَيّدِى أَنْتَ أَنْتَ *** وَصِيُّ الْمُهَيْمَن لَو أَنْصَفُوكَا
وَ أَنْتَ المُقَدِّمُ لِلنَّائِباتِ *** فَعِندَ الخِلافَةِ لِمَ اخَّرُوكَا
ای ابا الحسن- علی جان- آقای من تو آری تو، وصی و خلیفه ای بودی که خداوند تو را وصی قرار داده بود اگر انصاف داشتند.
آری- مولای من- همانا تو پیش قدم در همۀ بلاها و سختی ها بودی، به چه ملاک و میزانی تو را در امر خلافت عقب زدند و مؤخّر داشتند؟
«حضرت صادق علیه السلام از کوچه می گذشت این اشعار را شنید و گریست، به غلامش فرمود: برو به این خواننده بگو جعفر تو را سلام می رساند و می گوید: چون ذکر مظلومیت جدّمان امیرالمؤمنین علیه السلام را در مجلس عروسی نمودی من بهشت را برای تو ضامن هستم. غلام رفت و گفت، او هم از ناروایی اش دست شست». (1)
1) اقتباس از: الصوارم المهرقة- پاورقی مرحوم محدث ارموی- / 37
آری، آتش با دل و دیده ای که در مظلومیت این خاندان می سوزد و اشک می ریزد سنخیتی ندارد کسی که صندوقچه سینه اش مخزن گوهر گرانبهای ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام است اهل نجات است.
أَخُو أَحْمَدَ المُختارِ صَفَوةُ هَاشِم *** أبو السّادَةِ الغُرِ المَيامِينِ المُؤْتَمَنْ
وَ صِهْرُ إمَامِ المُسْلِميَن مُحَمَّدٌ *** على أمير المؤمنينَ أَبُو الْحَسَن
هُما ظَهَرا شَخْصَيْنِ وَ النَّورُ واحِدٌ *** بِنَفْسِ حَديثِ النَفْسِ وَ النُّورِ فَاعْلَمَنْ
هُوَ السَّيِّدُ المَأْمُولُ في كُلّ خِطَّةٍ *** وَ إِن لَم يُنَجِّى الْهَلْكَىٰ وِلايَتُهُ فَمَنْ
عليه صلاة الله ما لاحَ كَوكَبٌ *** وَ مَا هَبْ مِمْرَاضُ النَّسيمِ عَلَى فَنَنْ (1)
این اشعار را به خاطر بیت چهارمش آوردیم که می گوید:
آن آقایی که در همه جا مایۀ امید است اگر ولایت او هالکان را نجات نبخشد، موجبات خلاصی چه کسی را فراهم آورد؟
آری، همان شعری را که از زمان کودکی آموخته ایم بیاوریم:
مانند علی علیه السلام هر که امامی دارد *** در جنّت و فردوس مقامی دارد
فردا که شود وعده جنّات و نعیم *** همره ببرد هر که غلامی دارد
1) شرح الزوراء- نسخه خطی کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی- / 193
خدا کند که غلام علی علیه السلام و کنیز حضرت زهرا علیها السلام باشیم. آری،
محبّ علی را به دوزخ چه کار؟ *** خوارج سزای جحيم و شرار
روایت رسیده به ما صد هزار *** که شیعی ندارد به دوزخ قرار (1)
خوب است همین جا عزیزان را به چند مورد اختلافی که میان این نقل زیارت با نقل قبل است توجه دهیم.
و نوعاً به ذهن می رسد که این خصوصیتی برای امام علیه السلام نیست و فضیلتی برای معصوم به حساب نمی آید؛ زیرا همگان را خداوند به اختیار خودش می برد و کسی اختیاری در رفتن از این دنیا از خودش ندارد و لذا برای رفع این توهم می توان گفت مقصود این است که خداوند تو را به سوی خودش برد در حالی که تو مختار حق بودی و تو را برای خودش برگزید و به این اعتبار فضیلت و امتیازی برای حجت به حساب می آید. ولی در این نقل این جملهٔ زیارت این چنین است: فَقَبَضَكَ إِليه باختِيارِهِ لَکَ کَریمَ ثَوابِه خداوند تو را به سوی خودش برد در حالی که ثواب کریم و بهترین پاداش را برای تو اختیار نموده بود.
1) تحفة الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار / 157
بنابر این نقل هیچ شبهه و اشکالی پیش نمی آید و نیازی به توجیه نداریم.
مَعَ مالَكَ مِنَ الحُجَج البالِغَةِ عَلَى عِبادِهِ اللَّهُم صَلِّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ و اجْعَلَ نَفْسی... که چه بسا این نقل به واسطهٔ ذکر صلوات جامع تر باشد.
آخرین حدیث در این راستا روایتی است که حسن بن حسین بن طحال مقدادی که جد اعلایش خادم مشهد امیرالمؤمنین علیه السلام بوده (1)- نقل نموده که وقتی زین العابدین علیه السلام به کوفه آمده و به مسجد کوفه رفتند در حالی که ابو حمزه که از زهاد اهل کوفه و مشایخ آن شهر بود در مسجد بود، حضرت دو رکعت نماز خواندند، ابو حمزه گوید:
«پاکیزه تر از لهجه حضرت و زیباتر از آهنگ دعای حضرت صدایی نشنیده بودم. نزدیک رفتم که بشنوم چه می گوید، شنیدم که می گفت: الهی إن كان قَد عَصَيْتُک فَإِنِّي قَدْ أَطَعْتُک فِی اَحَبَّ الأَشياء إليك، الإقرار بوحْدانِيَّتِكَ مَنْاً مِنكَ عَلَى لا مَناً مِنّى عَلَيْک
بارالها اگر من تو را نافرمانی نمودم همانا در محبوب ترین امور نزد تو فرمانت بردم که اقرار به یگانگی تو باشد و تو در این امر بر من منت داری نه من بر تو- تا آخر دعاکه معروف است.
سپس حضرت برخاستند که بروند من هم دنبالشان آمدم تا به محلی که شتران را نگه می داشتند- پارکینگ- رسیدیم. غلام سیاهی دیدم که با
1) مستدركات علم الرجال 2 / 372
او نجیب و ناقه ای بود (1)دو شتر همراه داشت به او گفتم: این آقا کیست؟ غلام در جواب گفت: آیا شمایل و اوصاف او بر تو مخفی است- با آن چه از آن وجود مقدس آشکار است او را نمی شناسی؟- او على بن الحسين علیه السلام است.
معلوم می شود این شرفیابی و ملاقات نخستین دیدار جناب ابو حمزه بوده است و ظاهراً در روزگار جوانی او روی داده هر چند با تعبیر کان من زُهّادِ اهل الكوفة و مَشایخ ها که در اوّل حدیث آمده روزگار جوانی نمی سازد مگر بگوییم این جمله توصیفی است که حسن بن الحسين بن طحال مقدادی راوی حدیث برای معرفی جناب ابوحمزه آورده است نه این که ابو حمزه در آن هنگام این چنین بوده است.
ابو حمزه گوید خود را روی قدم های حضرت افکندم و شروع به بوسیدن نمودم- گل بوسه تقدیم خاک پای حضرتش کردم- حضرت سر مرا با دست مبارکش بالا آورد و فرمود ای،ابو حمزه، چنین مکن سجده مخصوص خدای عزّوجل است. گفتم ای پسر رسول خدا، به چه منظوری به این شهر و دیار آمده اید؟- آمده اید کوفه چه کنید؟- فرمود: برای آن چه دیدی و مشاهده نمودی- آمده ام در مسجد کوفه دو رکعت نماز بخوانم و دعا کنم و اگر مردم بدانند در این مسجد چه فضیلتی است هر آینه سعی و کوشش می کنند خود را به آن برسانند هر چند چون کودکان چهار دست و پایی حرکت کنند و بیایند
1) نجیب به هر حیوان خوبی گفته می شود و به خصوص به شتر تندرویی که برای مسابقه رفتن به آبشخور انتخاب می کنند (الطراز الاوّل- نجب- 3 / 84) ناقه هم شتر ماده را می گویند.
سپس فرمود:
هَل لَكَ أَن تَزُورَ قَبْرَ جَدِّى عَلَيَّ بن أبي طالب؟ آیا دوست داری و می خواهی با من قبر جدّم علی بن ابی طالب علیه السلام را زیارت کنی؟
گفتم: آری، سپس در سایه شتر حضرت حرکت می کردم و با من حدیث می فرمود تا به غریان رسیدیم؛ بقعهٔ سفیدی بود که از آن نور می درخشید از مرکب پیاده شد و دو طرف صورت خود را بر آن خاک نهاد و فرمود:
يا اَباحَمزة، هذا قَبْرُ جَدِّى عَلى بن أبى طالب علیه السلام . ای ابا حمزه این قبر جدّم علی بن ابی طالب علیه السلام است.
سپس شروع کرد به خواندن زیارتی که با این جمله آغاز می شد:
السّلامُ عَلَى اسمِ اللهِ الرَّضِى وَ نُورِ وَجْهِه المُضِىء . سلام بر نام پسندیده حق تعالی و درود بر نور وجه نور بخش او.
سپس با قبر جدّ بزرگوارش وداع کرد و به مدینه مراجعت نمود، من هم به کوفه برگشتم». (1)
خوب است در کنار این حدیث شریف و دیدار و گفتمان پربرکت توقف و دقتی داشته باشیم و به نکاتی توجه نماییم.
1) فرحة العرى / 46
«حضرت صادق علیه السلام فرمود: صوت تلاوت قرآن على بن الحسين علیه السلام از همه مردم زیباتر بود و سقاها که رد می شدند برای شنیدن صدای تلاوت قرآن حضرتش بر در خانه اش توقف می کردند و فرمود: حضرت ابوجعفر- امام باقر- علیه السلام هم چنین بود ». (1)
آن چه اشاره کردیم یک روی سکّه است و گرنه آن روی دگرش بالاتر از این حرف هاست که در این حدیث آمده است:
«موسى بن جعفر علیه السلام روزی از روزها فرمود: همانا على بن الحسین علیه السلام قرآن می خواند و چه بسا کسی عبور می کرد و از حسن صوت حضرت از خود بی خود می شود و فریاد می زد و همانا امام- علیه السلام- اگر حسن صوتی را که دارد اظهار نماید کسی را تاب تحمل نماند
به حضرت عرض کردند: مگر پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم با مردم نماز جماعت
1) الكافي، 2/ 616 (كتاب فضل القرآن باب: باب ترتيل القرآن بالصوت الحسن، حدیث 11)
نمی خواند و صدایش را به تلاوت قرآن بلند نمی کرد- چه گونه مردم متحمل می شدند؟- فرمود: همانا رسول خدا به آن مقداری که مردم تاب تحملش را داشتند بر آنان حمل می نمود». (1)
این روی دوّم سکه اختصاص به حسن صوت ندارد بلکه نسبت به همه کمالاتشان این چنین است که در مورد حسن صورت هم چنین روایتی رسیده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله به اسامه فرمود:
يا أَسامَة، لَو تَبَدَّيَا لَكَ لَذَهَبَ عَقْلُكَ مِن حُسْنِهِما. ای اسامه اگر آن دو نفر- علی و فاطمه ها- آن گونه که هستند و با آن حسنی که دارند برای تو جلوه کنند هر آینه عقلت برود-هوش از سرت بپرد. (2)
آری:
اصحاب سرّ دليم، انوار لَمْ يَزَليم *** گر ما ز آب و گلیم، ز آب و گل دگریم (3)
آن عنایت و توجه داشتند و در جمع آنان به خصوص آیت عظیم الشأن که جامه موزون نیابت به قامت زیبایش بسوزین می نمود، مرحوم آیت الله حاج آقا حسین طباطبائی بروجردی خصوصیتی داشت که شاهد عینی جریان برای من نقل کرد که در یکی از سفرهای تابستانی که ایشان چند روزی به وشنوه قم رفته بودند و ما هم در خدمتشان بودیم، روزی از حمام بیرون آمدند آن چنان بودند و آن چنان تر شده بودند؛ گل بودند و به بلبل آراسته و به قول مصلح الدین:
حریف مجلس، خود همیشه دل می برد *** علی الخصوص که پیرایه ای بر او بستند (1)
با آن متانت و زیبایی و وقار و دلربایی که می رفتند، پیرمردی پیش آمد و آن چنان مجذوب شده بود که خود را روی قدم های ایشان افکند که ناگهان صدای ایشان بلند شد و عصا را بلند کردند. پیرمرد برخاست و گریخت، رفتند تکیه به دیواری دادند گفتند پیر مرد بیاید، وقتی آمد، به او گفتند: بنده خدا، من که هستم که خودت را روی پاهای من می افکنی؟ سجده و به خاک افتادن مخصوص حق تعالی است. استمالت خاطرش نمودند و افتخار بوسیدن دست نصیبش گردید. (2)
آری، برای حفظ مرزها و حدودها چنین دقت هایی داشتند که اگر رعایت می شد شاهد چنین آشفته بازاری نبودیم که روز به روز هم در همه ابعاد رو به تزاید و فزونی است و با چنین تورمی در همه جهات و مقامات و القاب و عناوین روبه رو نمی شدیم. بگذریم، رَحِمَ اللهُ امْرِی
عَرِفَ قَدْرَه وَ لَم يَتَعَدَّ طَوْرَه. بیامرزد خدا مردی را که بشناسد قدر خود را و در نگذرد از حد خود. (1)
1) شرح غرر الحکم خوانساری 4 / 42
چنین وضعی پیدا می کند: فَنَزَلَ عَن ناقَتِهِ و مَرَّغَ خَدَّيْهِ عَلَيْهَا.
کیست؟ کجاست؟ چه می کند؟ و چه می گوید؟
این آقا، امام چهارم زین العابدین سید الساجدین علیه السلام که خودش امام معصوم و حجّت حق تعالی است و این زائر زائری است که با مزورش در اصول جميع کمالات مشترک است، مع ذلک می بینیم از مرکب پیاده می شود و تمریغ صورت نسبت به آن قبر شریف می نماید.
مَرَّغَ را در لغت به غلتیدن و زیر و رو شدن در خاک معنی کرده اند (1)و در این جا با توجه به این که به کلمۀ خدیه تعلّق گرفته است، مقصود، نهادن دو طرف صورت، مالیدن گرداندن سیر ساختن گونه ها از خاک قبر امیرالمؤمنین علیه السلام است.
وقتى حجّت خدا و امام معصوم در کنار قبر ابوتراب علیه السلام این چنین صورت به خاک ادب می ساید، ما و امثال ما چه وضعی باید داشته باشیم؟ و چه گونه باید رعایت آداب و ادب بنماييم ؟ كه إن شاء الله در کتاب سوم توضیح بیشتری در این زمینه می آوریم تا بهتر و بیشتر کم خردی آنان که بر این گونه مسایل خرده می گیرند آشکار گردد، اگر غرض و مرض در کار نباشد و آبریز آسیای دشمن نشده باشند. بگذریم از که بنالیم؟
من از بیگانگان هرگز ننالم *** که هر چه کرد با من آشنا کرد
آری، آن علی را این علی می شناسد که در برابر تربت پاک و مزار تابناکش چنین رفتار و گفتاری دارد.
1) أقرب الموارد- مرغ
از مجموع آثار رسیده استفاده می شود که امام پنجم حضرت باقر علیه السلام مکرر در خدمت پدر بزرگوارشان به زیارت قبر جد امجدشان امیرمؤمنان شرفیاب می شدند که یک مورد آن را به مناسبت زیارت امین الله آوردیم و مورد دیگر سفری بوده که حضرت زیارت السّلام علی أبی الأئمة را خوانده اند که صاحب مزار قدیم آورده گوید:
«از مولای ما حضرت باقر علیه السلام روایت شده که فرمود: با پدرم حضرت علی بن الحسین علیه السلام ما به زیارت قبر جدّم امیرالمؤمنین علیه السلام به نجف که در ناحیهٔ کوفه است رفتیم. پدر بزرگوارم کنار قبر ایستادند و گریستند و این زیارت را خواندند:
السّلامُ عَلى أبى الأئمّةِ وَ خَليلِ النُّبوَّةِ والمَخصُوصِ بِالْأُخُوَّةِ... تا آخر زیارت، سپس این جملات را گفتند: أَنْتَ وَسيلَتي إِلى اللهِ و ذَريعَتي، وَلي حَقٌّ مُوالاتِي وَ تَأْمِيلِي، فَكُن لى شَفيعي إلى اللهِ عزّوجلّ في الوُقُوفِ على قَضاءِ حَاجَتي و هِيَ فَكَانُ رَقَبَتِى مِنَ النَّار... (1) هر چند آن چه مرتبط با معارف زیارات امیرالمؤمنین علیه السلام است در کتاب سوم خواهد آمد ولی از این جهت که این جا هم عزیزان را بی بهره نگذاشته باشیم به یکی دو جهت در این زیارت اشاره می کنیم و نخست همگان را به خواندن این زیارت که با همۀ اختصارش بسیار جامع و جذاب است در همه فرصت ها و تشرفات توصیه می نماییم.
1) جامع أحاديث الشيعة 12 / 343
جمله نخست زیارت و سلام اوّلین بر اوّلین امام، عنوان ابوالائمه است که خود این عنوان خاص و لقب مخصوصی برای آن وجود مقدس است. تنها کسی که در عالم خلقت پدر یازده امام است آن وجود مقدس است؛ او أبو الأئمه است و همسر گرامی اش اُمّ الأئمّه. و چقدر در کمالات و عناوین این دو همسر بایکدیگر شبیه و مشترک هستند و به راستی کفویتی در این حد میان دو همسر غیر از این دو همسر نمونه و جفت طاق و شفع و وتر عالم هستی نمی شناسیم.
آری، سلام بر پدر امامان به قول مرحوم ملا مهر على اديب فدوى خوئی:
فَلَك في فَلَك فِيهِ نُجُومْ *** صَدَفٌ في صَدَفٍ فِيْهِ دُرَرْ
جنسُ الأَجْنَاسِ عَلى و بَنُوهُ *** نَوعُ الأنواعِ إِلَى الحادي عَشَرْ (1)
در آغاز زیارت سه سلام است به آن وجود مقدس به سه عنوان. نخست عنوان: ابوالائمه (پدر امامان)، دوّم عنوان خليل النبوة، مقام خُلت چه مقامی است و خلیل کیست؟ آن هم با تعلقش به عنوان نبوّت نه نبی، سلام بر خلیل نبوّت که ظهور و بروز این نبوّت در نبوت ختمیه است و وقتی عنوانی به نبی خاتم تعلّق یافت به همۀ انبیاء تعلّق یافته است؛ زیرا:
1) زنبيل/ 70
نام احمد نام جمله انبیاست *** چون که صد آمد نود هم پیش ماست (1)
راغب اصفهانی نسبت به خلت چنین گفته است:
«خلّت مودت است یا از این جهت که در خلال و وسط نفس قرار می گیرد و یا از این حیث که چونان تیری که هدف را سوراخ می کند در نفس و دل اثر می گذارد و یا چون حاجت به آن بسیار است و لذا ابراهیم علیه السلام را خداوند خلیل خود معرفی نموده زیرا در همه حالات اظهار افتقار و احتیاج به حق تعالی نمود». (2)
مرحوم طریحی چنین آورده است:
«الخَليل الصديقُ الّذى يُخالِلُ في أمرك، خلیل آن دوستی است که در آن چه متعلق به توست صادقانه رفتار می کند و خلت آن مودّت و دوستی است که به نهایت اخلاص و صداقت رسیده و در باطن قلب و دل جا گرفته باشد». (3)
شرتونی هم این خصوصیت را در معنی خلیل نقل نموده:
«خلیل دوست خصوصی است و گفته اند آن دوستی است که پس از تجربه و آزمون او را به عنوان دوست برگزیده باشی». (4)
در هر حال معنای خلیل هر چه باشد که شاید در مجموع، دوستی خاص و دوست مخصوص از آن استفاده شود در این زیارت حضرت باقر علیه السلام به امیرالمؤمنین علیه السلام به عنوان خلیل النبوة سلام گفته است.
عنوان سلام سوّم: لَمَخصوص بالأخوة است، سلام بر آن آقایی که او به خصوص، مخصوص به مقام اخوت و برادری پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم گردید، که اگر کسی ادعاکند روایات فریقین در زمینهٔ این مقام امیرمؤمنان علی علیه السلام به حدّ استفاضه بلکه تواتر می رسد ادعای به جایی کرده است. به عنوان نمونه می آوریم و از عامه هم می آوریم و نخست آن چه را آنان از خود این آقا حضرت باقر علیه السلام آورده اند می آوریم که فرمود:
«علی علیه السلام این در حالی که آثار غضب بر چهره اش نمودار بود شرفیاب محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله گردید، حضرت فرمود:
ای پسر ابی طالب- علی جان- چه شده تو را غضبناک می بینم و آثار غضب در چهره ات نمودار است؟ (علی علیه السلام در پاسخ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله) گفت: من با مردی از قریش صحبت می کردم، او به من ناسزا گفت و مرا سب نمود و اگر من او را سب می نمودم در مقام مقاتله من برمی آمد.
حضرت فرمودند: بلال، ندا ده که مردم در مسجد جمع شوند. وقتی مردم در مسجد گرد آمدند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به منبر رفتند و حمد و ثنای حق نموده و گفتند: یا اَيُّهَا النّاس اَلا اُخْبِرُكُم بِأَخْيَر النَّاسِ بَعدى؟ هذا عَلى بن أبي طالب أخي في الدُّنيا وَالآخِرة.
ای مردمان آیا به شما خبر ندهم به بهترین مردمان پس از خودم؟ این علیّ بن ابی طالب علیه السلام که- بهترین مردم پس از من است- برادر من در دنیا و آخرت می باشد. (1)
1) موسوعة الإمامة في نصوص أهل السنّة 20 / 396
و حاکم نیشابوری به سند خودش چنین نقل نموده:
«وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه آمدند میان اصحابشان عقد اخوت و عنوان برادری برقرار نمودند. در این میان علی علیه السلام با دیدگان اشکبار شرفیاب شد و عرض کرد ای رسول خدا میان اصحابتان پیمان برادری برقرار نمودید ولی مرا باهیچ کس برادر نکردید! حضرت در پاسخش فرمود: يا عَلىَ، أَنْتَ أخى فِي الدُّنيا وَالآخِرة. على جان، همانا تو برادر من هستی در دنیا و آخرت» (1)
به همین دو حدیث اکتفا می کنیم و ارباب تحقیق را به کتب حدیثی فریقین ارجاع می دهیم.
و شاهد از نظم هم می آوریم؛ چه ثنای با سنایی سنایی پرداخته:
عالم علم بود و بحر هنر *** بود چشم و چراغ پیغمبر
رازدار خدای، پیغمبر *** رازدار پیمبرش حیدر
با ثریّا ثری برابر شد *** چون علی با نبی برادر شد
هر دو یک دُر ز یک صدف بودند *** هر دو پیرایه شرف بودند
دو رونده چو اختر گردون *** دو برادر چو موسی و هارون
1) المستدركات على الصحيحين 3 / 237، رقم 4341
تا نبگشاد علم حیدر در *** ندهد سنّت پیمبر بر (1)
وفایی هم در قصیده نمی زد که متجاوز از چهل بیت است چنین آورده:
پی دفع شک خدایی است ورنه *** نبی بانک بر وی برادر نمی زد (2)
جهت دوم در این زیارت جملات پایانی آن است که امام باقر علیه السلام از پدر بزرگوارش نقل نموده که در مقام دعا در کنار قبر جد والاتبارش چنین گفت: أَنْتَ وَسِيلَتِي إِلَى اللَّهِ وَ ذَرِيعَتِي.
کیست و چه می گوید؟ زین العابدین علیه السلام خودش امام است و حجت، خودش وسیله است و ذریعه خودش واسطه فیض حق است به خلق خودش کسی است که به آبرو و وجاهت او مردم از خدا طلب حاجت می کنند و او را وسیله و واسطه قرار می دهند این آقا کنار قبر جدش امیرالمؤمنین علیه السلام می گوید: تو، آری تو، همانا تو، تو وسیله من نزد حق تعالی و شفیع و واسطه میان من و خداهستی.
من که نمی فهمم و این نافهمی را نهایت فهم می دانم. او که چنین گوید ما چه باید بگوییم؟ بگذاریم و بگذریم.
از عبارتی که مرحوم سیّد عبدالكريم بن طاووس از کتاب لباب المسرّه
عموی گرامی اش مرحوم سید رضی الدین بن طاووس نقل کرده استفاده می شود که حضرت باقر علیه السلام قبر جدش اميرالمؤمنین علیه السلام را جدای از زیارت هایی که همراه پدر بزرگوارش بوده مستقلاً هم زیارت نموده است.
ذَكَر العَمُّ السَّعِيدُ فِى كتاب لُبابِ الْمَسَرَّة مِن كِتاب ابنِ أَبِي قَرَّة الْقَتاتِي أنّ الباقر علیه السلام زار مولانا اميرالمؤمنين على بن أبي طالب علیه السلام كذا زَيْنُ العابدين- علیه السلام- (1)
با آوردن چند بیت از درهای لرزان قصیده «لرزد» مرحوم فياض لاهیجی از در هشتم هم بگذریم.
على عالی آن کوز شرم بی ادبی ها *** فلک به دیده کشد خاک آستانش و لرزد
لند رتبه شهی کز علوّ قدر نماید *** فلک گدایی رفعت ز آستانش و لرزد
حریم روضه او گلشنی است در خور شأنش *** که چرخ نام کند روضه رضوانش و لرزد
کمینه کوچهٔ شهر جلال اوست طریقی *** که عقل نام کند راه کهکشانش و لرزد
1) فرحة العرى / 51
به میهمانی خدّام او قضا ز خجالت *** فرستد اطلس چرخ از برای خوانش و لرزد
به مکتب ادبش بار اگر دهند خرد را *** چو طفل لوح به کف گیرد از بنانش و لرزد
شها به مدح تو فیاض نکته سنج غیوری است *** دُرِ نثار دهد انجم آسمانش و لرزد
ببین به مهر نهانش مبين به جُرم عیانش *** که آب کرده نهان خجلت عیانش و لرزد (1)
آری، عرض همه ما به خاک پای مرکب کمینه چاکران دربار ولایت مدارش همین مصرع مرحوم فیاض است، امید که مقبول افتد:
ببین به مهر نهانش، مبین به جُرمِ عیانش
1) ديوان فياض لاهيجي / 28
هذا القبر الَّذِي يَأتِيهِ النَّاسُ هُناك *** الامام الصادق علیه السلام
ندانم ز مهر که دم می زنم *** که دنیا و عقبی به هم می زنم
نجاتم سر زلف جادوی توست *** شفایم اشارات ابروی توست
ز می نشئه دیگرم در سر است *** مگر ساقی ام ساقی کوثر است؟
عليّ ولی، شاه دنیا و دین *** کلید در باغ عين اليقين
سعادت زبختم شرف می بَرَد *** که شوقم به خاک نجف می بَرَد
نهاده به ره پا مگر اخترم *** که راه نجف می سپارد سرم
نجف شد کلیم مراکوه طور *** مزن گو به من کعبه چشمک ز دور
ز رشکم نمیرد چرا آسمان *** که هستم نجف را سگ آستان
به راهی مرا پای شوق آشناست *** که نعلین مهر و مهم زیر پاست
نه این ره به روی و ریا می روم *** که این ره برای خدا می روم
دیوان فیاض لاهیجی / 400
آن چه بر مزار پاک و تربت تابناک نفس نفیس خواجۂ لولاک، معلّم املاک و برتر از افلاک حضرت ابوتراب علیه السلام تا روزگار چهارمین فرزند معصومش امام پنجم حضرت باقرالعلوم علیه السلام نگذشته بود، پی گرفتیم و در این در برآنیم تا دوستان مولا و زائران قبر شریف شرف الأشراف را با آن چه بر آن مشهد مقدس و حرم محترم از زمان رئیس مذهب بر حق، امام به حق ناطق، جعفر بن محمد الصادق علیه السلام گذشته است، آشنا سازیم.
دوران 34 ساله امامت حضرت صادق علیه السلام (از سال 114 تا 148 هجری) در یک نگرش کلی به دو بخش تقسیم می شود:
بخش اول: هجده سال دوران پایانی حکومت آل مروان (از سال 114 تا 132 هجری) (1)
1) یازده سال از حکومت هشام بن عبدالملک (از سال 114 تا 125 هجری) که مقتل جناب زیدبن علی در سال 121 بوده و یک سال حکومت ولید بن يزيد بن عبدالملک که مقتل جناب یحیی بن زید بوده و یک سال حکومت یزید و ابراهیم، پسران ولید و پنج سال حکومت مروان حمار آخرین خلیفهٔ مروانی از سال 127 تا 132 هجرى). اقتباس از تتمة المنتهى / 85- 105
بخش دوم: شانزده سال از روزگار آغازین حکومت بنی العباس که آن وجود مقدس با دو خلیفۀ عباسی معاصر بوده اند؛ ابوالعباس سفّاح، حدود چهار سال (از سال 132 تا 136) و ابو جعفر منصور دوانیقی، حدود 12 سال (از سال 136 تا 148) که در این تاریخ حضرت به شهادت رسیدهاست. (1)
سخنی که هست این است که سفرهای متعددی که حضرت صادق علیه السلام به زیارت قبر جد بزرگوارشان امیرالمؤمنین علیه السلام آمده اند در چه زمانی بوده؟ در 18 سال نخست یا 16 سال بعد؟ و یا در هر دو زمان؟ و بر فرض روشن شود در کدام زمان بوده، باز باید پی جویی کرد که در زمان کدام یک از خلفای غاصب بوده است؟
با توجه به این که بحثی از بزرگان در این زمینه ندیده ایم و اگر هم عرضه شده توفیق مراجعه اش را نداشته ایم لذا کندوکاو بسیاری در این راستا نمودیم و به نتیجه ای رسیدیم که تقدیم حضور دوستان و زائران مرقد مبارک مولی الموحدین علیه السلام می داریم، امید که مقبول افتد.
آن چه را که به ظنّ قوی و گمان نزدیک به یقین می توان اظهار نمود این است که آن وجود مقدس در طول هجده سال اوّل یعنی روزگار باقیمانده حکومت بنی مروان سفری به عراق نداشته اند تا در آن سفر به زیارت اجداد طاهرینشان رفته باشند و اگر هم داشته اند نقل نشده یا به
1) اقتباس از تتمة المنتهى / 110
دست ما نرسیده است.
برای این احتمال دو تأیید می توان آورد: یکی این که پایتخت حکومت آل مروان دمشق بوده و بر فرض هم که امام را احضار کرده باشند، ارتباطی به عبور از عراق نداشته و جهت دوّم این که قیام جناب زید و فرزندش جناب یحیی در برهه ای از آن زمان موجبات سختگیری بیشتری را نسبت به خاندان رسالت علیهم السلام فراهم آورده بود که چه بسا مانع از چنین سفرهایی بوده است در جریان صفوان به این نکته اشاره شده که در زمان حکومت مروانیان خوف و ترس حاکم بوده. در یکی از سفرها که صفوان جمال خدمت امام ششم علیه السلام به زیارت نجف مشرّف شده بود، از حضرت پرسید:
يَابنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا مَنَعَ الأبْرَارَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ مِنْ إِظْهَارِ مَشْهَدِهِ؟ قَالَ: حَذَراً مِنْ بَنِي مَرْوانَ وَ الْخَوَارِجِ أَنْ تَحْتَالَ فِي أَذَاهُ.
ای پسر رسول خدا چه عاملی ابرار و نیکان اهل بیت را از آشکار نمودن مزار امیرالمؤمنین علیه السلام بازداشت؟ فرمود: از بیم مروانیان و خوارج که اگر باخبر می شدند برای اذیت و آزار نقشه می کشیدند. (1)
به علاوه در بسیاری از آثار تصریح به نام اشخاص و مکان هایی شده که با شانزده سال دوّم روزگار امامت آن حضرت همسویی دارد.
در مجموع می توان سفرهایی که در آن سفرها امام ششم علیه السلام قبر جدشان امیرالمؤمنین علیه السلام را زیارت نموده اند در زمان ابوالعباس سفاح و ابو جعفر منصور دوانیقی دانست. در بیشترین آن ها با نام حیره روبه رو
1) فرحة الغرى / 93
هستیم که مرحوم سید عبدالکریم بن طاووس در اثر ارزشمند فرحة الغريّ ده مورد زیارت حضرت صادق علیه السلام از قبر جد بزرگوارشان را از حیره با خصوصیات کامل آورده است.
شاید در یک جمع بندی کلی بتوانیم بگوییم: ابوالعباس سفّاح نخستین خلیفۀ عباسی نخست حیره را مرکز حکومتش قرار داد و تا سال 134 هجری در حیره بود (1)و سپس به انبار منتقل گشت (2)و در سال 136 در انبار به بیماری آبله از دنیا رفت (3)و به شرحی که در کتاب اوّل آوردیم، حیره و نجف کاملاً به یکدیگر نزدیک هستند که به منزله یک مکان حساب می شوند و لذا در حدیثی از حضرت صادق علیه السلام چنین آمده:
إِنِّي لَمَا كُنْتُ بِالْحيرةِ عِنْدَ أَبِي الْعَبَّاسِ كُنتُ آتي قَبرَ اَميرِ الْمُؤمِنينَ علیه السلام وَ هُوَ بِناحِيَةِ الحيرة إلى جانِبِ الْغَرَى النُّعْمَانِ فَأَصَلَّى عِندَهُ صَلاةَ اللَّيْلِ وَ أَنْصَرِفُ قَبلَ الفَجْرِ. آن زمان که من حیره نزد ابوالعباس بودم به زیارت قبر امیرالمؤمنین علیه السلام می آمدم که در ناحیه حیره در غرى نعمان- نجف- قرار داشت. نافله شبم را کنار قبر- جدّم اميرالمؤمنين علیه السلام- می خواندم و قبل از طلوع فجر مراجعت می نمودم (4)
در این نیمه شب جمعه پس از نوشتن این حدیث به حدود هزار و سیصد سال قبل برمی گردم و در دل شب، رئيس مظلوم مذهبمان امام صادق علیه السلام را می نگرم که جبار زمان و طاغی روزگار، ابوالعباس سفاح- که
به اسم خاندان رسالت بر اریکه قدرت تکیه جائرانه زده- فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و صاحب واقعی خلافت را از جوار قبر شریف جدّش در مدینه به حیره احضار نموده؛ در دل شب که دیدگان همه در خواب است به زیارت قبر جد مظلومش می رود و نافله شبش را کنار قبر پنهان جدّش می خواند و در تاریکی برمی گردد تا کسی از این راز شب باخبر نشود.
راستی اگر چشم دهر خون بگرید و از دیده وجود جوی اشک جاری گردد، ایفای حق یک مورد از مظلومیت این خاندان نشده است. خدا می داند این زاده مظلوم علي مظلوم که- سلام و صلوات خدا بر آنان باد- در قنوت نماز وِتْرَش کنار قبر جدش چه حالی داشته و چه دعایی می کرده که اگر توفیق رفیق شد و هنگام سحر نافلهٔ شبی در حرم مولایمان خواندیم، به یاد نماز شب رئیس مذهبمان در آن مکان مقدس باشیم و برای فرج آن آقایی که دعای حضرت صادق علیه السلام را برای فرج او در صبح بیست و یکم ماه مبارک در آخر کتاب اوّل آوردیم به جد و جهد دعا کنیم. آری، به قول خواجه:
ما برآریم شبی دست و دعایی بکنیم *** غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
دل بیمار شد از دست رفیقان مددی *** تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم
مدد از خاطر رندان طلب ای دل وَرْنِي *** کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم
سایه طایر کم حوصله کاری نکند
طلب سایه میمون همایی بکنیم (1)
به هر جهت در همه زمان ها و زمین ها و در تمامی جاها و مکان ها به خصوص زمان های بهین و مکان های مکین چونان دل های شب و مشاهد مشرفه باید برای ظهور موفور السرور آخرین حجت الهی دعا کرد.
دعا کنید رسد آن زمان که یار بیاید *** خزان باغ جهان را ز نو بهار بیاید
دعا کنید دعایی که آفتاب درخشان *** به سرپرستی گل های روزگار بیاید
هزار اختر تابنده در سپهر دو دستش *** هزار مهر منیرش به کوله بار بیاید
قیامتی کند از قامتش بیا تو که گویی *** معاد رویش انسان در این دیار بیاید
دمد به گلشن گیتی بلوغ صبح رهایی *** بهار خنده زند، گل به شاخسار بیاید
جمال را بنماید اگر ز پرده غیبت *** قرار بر دل یاران بی قرار بیاید
1) دیوان حافظ، از غزل 314
کتاب عشق گشایید و إن يكاد بخوانيد *** دعا کنید که آن یار غمگسار بیاید (1)
ابوالعبّاس سفّاح به خصوص آن زمانی که در حیره بوده حضرت را بارها به حیره احضار نموده و این احضارات زمینهٔ زیارت بیشتر حضرت را فراهم آورده و لذا می بینیم در بیشتر روایاتی که بیانگر آمدن امام ششم علیه السلام به زیارت قبر جدشان می باشد و یا احادیثی که در صدد معرفی قبر شریف به خواص اصحاب و یا تعلیم زیارت به آنان بوده، نام حیره یافت می شود که قسمتی از آن ها را در کتاب سوم می آوریم و در این جا به نمونه ای اکتفا می کنیم.
«محمّد بن مسلم گوید: به حیره رفتیم و رخصت شرفیابی به محضر حضرت صادق گرفتیم وارد شدیم و نشستیم و از حضرتش جویای قبر جدش اميرالمؤمنين علیه السلام شدیم. فرمود: وقتی بیرون رفتید و از ثویه و قائم گذشتید و به نجف،رسیدید به مقدار پرش یکی دو تیر که رد شدید؛ در میان ریگ های سفید داغ قبری را مشاهده می کنید که سیل مقداری از آن را برده آن قبر امیرالمؤمنین علیه السلام است.
«محمّد بن مسلم گوید: صبح فردا به همان نشانی که حضرت داده بود، رفتیم و قبر شریف را همان گونه که توصیف نموده بود یافتیم. فرود آمدیم، عرض سلام کردیم و در کنار آن نماز خواندیم و مراجعت کردیم.
1) آه عاشقان در انتظار موعود / 61
روز بعد خدمت حضرت رسیدیم و به عرض حضرت رساندیم، فرمود: أَصَبْتُمْ، أَصابَ اللهُ بِكُمْ الرَّشاد. آرى رسیدید، خداوند شما را به رشد و صلاح و هدایت و فلاح برساند.» (1)
در این حدیث توضیح چند کلمه ضروری است: یکی کلمۀ «قائم» است که مقصود همان قسمت باقی مانده از ساختمان مربوط به پادشاه حيره، نعمان بن منذر است که توضیحش را در کتاب نخست آوردیم و مضاف بر آن، حدیثی در این جا می آوریم.
«ابن مسکان از حضرت صادق علیه السلام از قائم مایل (ستون کج در راه نجف) پرسید فرمود وقتی تابوت امیرالمؤمنین علیه السلام را از کنار آن عبور دادند به عنوان اظهار حزن و اندوه و اسف و فسوس بر امیرالمؤمنین علیه السلام کج شد و خمید.» (2)
دیگری کلمهٔ «ثویّه» است، یاقوت حموی گوید:
«ثويه محلی است نزدیک کوفه و بعضی در خود کوفه گفته اند و بعضی خرابه کوچکی در کنار حیره دانسته اند که ساعتی با حیره فاصله دارد و گفته اند زندان نعمان بن منذر در آن جا بوده که زندانیان محکوم به قتل را به آن جا می فرستاده مغيرة بن شعبه و ابوموسی اشعری و زیاد در آن جا به خاک رفته اند.» (3)
و آخرین کلمه « ذکوات بیض» است، مرحوم مجلسی گفته است:
«شاید مقصود تل ها و تپه های کوچکی است که اطراف قبر شریف بوده و چون خورشید بر آن ها می تابیده به خاطر سنگ ریزه های سفید و
دُرّهایی که در میان آن ها بوده چونان شعلهٔ آتش به نظر می رسیده». (1)
گفتیم در سال 134 هجری ابوالعباس سفّاح مرکز حکومت را به شهر انبار منتقل نمود و تا پایان عمرش که سال 136 بود در آن جا بود. حکومت که به ابوجعفر منصور،رسید ظاهراً تا سال 140 هجری در انبار بوده و در آن سال به هاشمیّه هجرت نموده است. (2)
درباره علّت بنای شهر هاشمیّه گفته اند که «در ابتدا سفّاح، قصر ابن هبیره را که در نزدیکی کوفه بود مرکز حکومت قرار داد و به توسعه آن پرداخت و آن را هاشمیّه نامید ولی مردم همان اسم قبلی را می گفتند و این معنی خوشایند خلیفه نبود که می خواست اسم ابن هبیره که سردار بنی مروان بود و با عباسیان جنگیده بود و کشته شده بود- (3)برده نشود و از بین برود و به جای آن اسم پدرش که هاشمی است معروف گردد و چون این مقصود حاصل نشد و مردم آن جا را به نام ابن هبیره یاد می کردند لذا شهرکی در مقابل آن ساختند و آن را هاشمیه نامیدند و منصور دوانیقی تا قبل از هجرت به بغداد در هاشمیه بوده که ظاهراً تا حدود سال 146 بوده است و سادات بنی الحسن را هم در همین هاشمیّه زندانی نموده و کشتند». (4)
نزدیکی هاشمیه به کوفه و شورش هایی که روی می داد، موجب شد
که منصور در هاشمیّه احساس امنیت نداشته باشد و پس از رایزنی و جست و جوی بسیار، در کنار دجله به ساختن شهر بغداد مشغول شد و پس از چند سال که آماده شد بدان جا هجرت نمود.
از حرزها و دعاهایی که مرحوم سید بن طاووس نقل نموده، استفاده می شود که پس از انتقال به بغداد باز هم حضرت صادق علیه السلام را احضار الا نموده و با توجه به این که شهادت حضرت در سال 148 واقع شده آن چه یاقوت حموی نقل نموده که انتقال منصور به بغداد در سال 149 بوده صحیح به نظر نمی رسد. (1)و شاید مقصود اتمام سور و دیوار و خندق و سایر ساختمان های جنبی آن در سال 149 بوده که طبری اشاره نموده است. (2)
یکی از این احضارها قبل از کشته شدن سادات بنی الحسن بوده در شبی که در کاخ سرخ بوده (3)و یکی بعد از کشته شدن آنان (4)که هر دو احضار حاوی نکات آموزنده بسیار است به خصوص دعاها و حرزهایی که حضرت در این احضارها خوانده اند و به بعضی تعلیم داده اند که مجال توضیحش نیست و عزیزان می توانند به اثر پر بار مرحوم سید بن طاووس مُهَجُ الدَّعَوات و مَنْهَجُ العِنایات مراجعه نمایند.
در هر حال، در یک جمع بندی کلی می توانیم بگوییم که در طول شانزده سال آخر امامت حضرت صادق علیه السلام در زمان حکومت دو خلیفهٔ غاصب جبّار، سفّاح و منصور مکرّر در مکرّر و به بهانه های مختلف به
خصوص در موقع شورش ها و قیام ها حضرت را به کوفه و حیره و هاشمیه و انبار و بغداد احضار می نمودند و در نوع این سفرها حضرت، حسن استفاده را نموده و به زیارت قبر جدشان مکرّر در مکرّر می رفتند و به بعضی هم که لایق و شایسته می دانستند معرفی می کردند و موجبات ظهور و بروز و عمران و آبادی فی الجمله آن مزار شریف به وسیله آن وجود مقدس در طی این سفرها فراهم آمد که نمونه هایی از آن را می آوریم:
صفوان بن مهران جمّال گوید در خدمت حضرت صادق- علیه السلام- از مدینه- می آمدم تا وقتی به نجف رسیدم حضرت فرمود: صفوان، به سمت چپ حرکت کن تا از حیره بگذری و به آن قائم و بنای به جا مانده برسی. وقتی به محلی که فرموده بودند رسیدیم حضرت پیاده شدند و وضو گرفتند و جلو رفتند، عبدالله بن الحسن هم در خدمت حضرت بود و کنار قبری نماز خواندند. وقتی نمازشان تمام شد به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم: فدای شما شوم، این جا کجاست؟ فرمود: آن قبری که مردم به زیارتش خواهند آمد این جاست. (1)
چه بسا از این حدیث استفاده شود که این نخستین سفری بوده که صفوان جمال در خدمت حضرت به نجف آمده است و در زمانی بوده که هنوز عبدالله بن الحسن (عبدالله محض) دستگیر نشده بوده، یعنی در اواخر حکومت سفّاح یا اوایل حکومت منصور.
«در حدیثی دیگر آمده که حضرت صادق علیه السلام وقتی در حیره بودند، شبی به ابوالفرج سندی فرمودند زین بر استر بگذارد و مرکب را آماده کند
1) فرحة الغرى / 56
و خودش هم در خدمت حضرت بیاید. گوید: مقداری آمدیم امام ششم علیه السلام پیاده شدند، دو رکعت نماز خواندند، مقداری فاصله گرفتند، باز دو رکعت نماز خواند و باز با فاصله ای دو رکعت نماز دیگر به جا آوردند.
ابوالفرج گوید به حضرت عرض کردم دیدم در سه جا نماز خواندید. فرمود: نخستین جا محل قبر امیرالمؤمنين علیه السلام بود و دومین جایگاه رأس الحسين علیه السلام و محل سوّم موضع منبر حضرت قائم- مهدی آل محمّد- علیه السلام». (1)
همانند این جریان را ابان بن تغلب و همچنین مبارک خبّاز از آن حضرت نقل نموده اند (2)و ظاهر نقل ها بیانگر تعدّد واقعه است.
«صفوان جمال گوید: من در خدمت جعفر بن محمّد علیه السلام بودم که حضرت از مرکب پیاده شدند مقداری زمین را حفر نمودند و تکه آهنی را بیرون آوردند که نشانه آن قبر شریف بود سپس جامه دان چرمی خود را برداشتند و آماده نماز شدند چهار رکعت نماز خواندند، سپس فرمودند: ای صفوان، آن چه من انجام دادم تو هم انجام بده و بدان که این جا قبر امیرالمؤمنین علیه السلام است.» (3)
و از حدیثی که مرحوم صدوق آورده استفاده می شود در سفری، جناب
صفوان جمال، از قادسیه که حدود 15 فرسخ باکوفه فاصله داشته- در خدمت حضرت صادق علیه السلام به زیارت نجف شرفیاب شده است و کیفیت زیارت حضرت را نقل نموده است. (1)
مرحوم مجلسي اوّل، سند این حدیث را معتبر دانسته و «حَسَنُ كالصحيح» نسبت به آن آورده. (2)
شرح و توضیح این احادیث و این زیارات و تشرفات و آداب و دستورات و معارف و حقایقی را که در بر دارد در کتاب سوم إنشاء الله می آوریم و در این جا فقط به سیر زمانی آن مزار پاک و تربت تابناک نظر داریم با جمله ای که مرحوم عبدالکریم بن طاووس نسبت به این روایت آورده طومار این مقطع را در می نوردیم، گوید:
«کسی نگوید: روایات جناب صفوان مختلف و متفاوت است؛ زیرا در مقام پاسخ می گوییم صفوان جمال شتربان حضرت صادق علیه السلام بوده و در امکنه و ازمنه- زمان ها و زمین های مختلفی خدمت حضرت بوده و آن چه او شاهد بوده و نقل نموده به حسب حالات مختلف، مختلف بوده است؛ زیرا هر جایی و هر زمان و مکانی وضع مناسب با خودش را داشته و بر این اساس همۀ آن چه او آورده قابل قبول و پذیرش است.» (3)
در آثار رسیده نشانی از نجف آمدن حضرات معصومین بعد از حضرت صادق علیه السلام نمی بینیم فقط از آن چه در زیارت مخصوص عید
غدیر رسیده است حضور حضرت هادی علیه السلام در آن روز کنار قبر جدشان استفاده می شود که شرحش را در کتاب بعد می آوریم.
شیخ کاظم حلفی در مقاله ای که تحت عنوان «لمحة تاريخية عن مشهد الامام على علیه السلام» نوشته و در موسوعة النجف الأشرف چاپ شده، در این زمینه مطالبی آورده است که اگر مدرکی برای آن ها ذکر کرده بود قابل استفاده بود ولی متأسفانه مدرکی برای آن ها ارائه ننموده و ما با توجه به جملة «العهدة على الراوی» می آوریم، گوید:
«موسى بن جعفر علیه السلام در سال 149 به زیارت قبر جدّش امیرالمؤمنین علیه السلام آمد و قبری که پدر بزرگوارش حضرت صادق علیه السلام ساخته بود مشاهده نمود همچنین وقتی مهدی عباسی حضرت را از زندان آزاد نمود، حضرت قبر جدش را زیارت کرد و حضرت رضا علیه السلام در سال 199 قبر جدّش اميرالمؤمنین علیه السلام را در نجف زیارت کرد. همچنین حضرت جواد علیه السلام در سال 221 و حضرت هادی علیه السلام در سال 234 و حضرت عسکری علیه السلام در همین سال در خدمت پدر بزرگوارش و در سال 261 سامانیان در مقام اصلاح عمارت حرم حضرت برآمدند و مصلح منتظر حضرت مهدی علیه السلام در سال 276» (1)
ولی هیچ مدرکی نیاورده مضاف بر این که بعضی از سال ها با آن چه جزو مسلّمات تاریخی است قابل تطبیق نیست؛ مثل زیارت حضرت جواد علیه السلام که شهادت حضرت در سال 220 بوده چه گونه حضرت در سال 221 به زیارت نجف رفته اند و نیز جملهٔ دیگری که آورده است و قابل قبول نمی تواند باشد گوید:
1) موسوعة النجف الأشرف 3 / 17
«هارون قندیلی جواهرنشان به جواهرهای بی نظیر و گوهرهای بی مانند بر ضریح طاهر حضرت نهاد و همه ساله حضرت را زیارت می نمود.» (1)
از ائمه معصومين علیهم السلام احادیثی در فضیلت زیارت قبر امیرالمؤمنین علیه السلام رسیده و رهنمودهایی نسبت به محل قبر شریفش داشته اند.
حسن بن جهم گوید: «در حضور حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از یحیی بن موسی یاد کردم و اذیت و آزار و تعرّض او را نسبت به زائران قبر اميرالمؤمنين علیه السلام متذکر شدم و گفتم او برای تفریح به محلی که در ثویه دارد می آید و قبر آن حضرت مقداری بالاتر از آن جاست- و زائرانی که عبور می کنند متعرّضشان می شود- و گفتم قبر آن حضرت بر اساس آن چه صفوان جمال از حضرت صادق علیه اللسام برای ما نقل نموده، در نجف نزدیک آن تله ای ریگ سفید است و من مکرّر به زیارت آن می روم در حالی که بعضی از اصحاب آن را در مسجد و جمعی در قصر می دانند و من حرف آنان را رد می کنم که خداوند قبر امیرالمؤمنین علیه السلام را در قصر و منازل ظالمین قرار نمی دهد و همچنین با توجه به این که بنا بر پنهان بودن بوده در مسجد قرار نمی گیرد. قول کدام یک از ما قرین حق و صواب است؟
1) موسوعة النجف الأشرف 3 / 17
حضرت کاظم علیه السلام در پاسخ فرمودند: أَنْتَ أَصْوَبُ مِنْهُمْ أَخَذْتَ بِقَولِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهما السلام.
قول تو به حق و صواب نزدیک تر است تا سخن آنان؛ زیرا تو قول حضرت صادق علیه السلام را گرفته ای. (1)
در هر حال خالی بودن مدارک حدیثی و تاریخی از مسافرت های زیارتی حضرات معصومین در دوران پس از استقرار حکومت آل عباس بیانگر شدت تقیّه و مراقبت های سختی بوده که حکام عصرشان نسبت به حضراتشان داشته اند و به طور کلی راه و رسم حکومت ها در همه اعصار بها دادن به آن اموری است که در راستای تقویت حکومتشان قرار می گیرد و ممانعت از مسائلی است که ممکن است کوچک ترین برخوردی با حکومت آنان داشته باشد و بر این اساس همۀ آن چه در تواریخ ذکر شده و گاهی ممکن است در نظر متضاد بلکه متناقض جلوه کند، همه قابل پذیرش و جمع است.
حکّام جور و خلفای غاصب آل عباس چونان بنی امیه و آل مروان می دانند اگر این خاندان آزاد باشند و به زیارت قبر جدشان امیرالمؤمنین علیه السلام و يا سيّدالشهدا علیه السلام بروند قهراً در این سفرها و در این مشاهد مشرفه و بقاع متبرکه جمعی گرد هم می آیند و از ناحیهٔ حجت چه بسا حقایقی بازگو شود که به ضرر حکومت آن ها باشد.
1) كامل الزيارات / 35 (باب 9 حدیث 8) * فرحة الغرىّ / 102
مضاف بر این شکوه و جلال و شوکت و اقتدار این خاندان و مشاهد مشرفه و قبور متبرکه آنان خوشایند خلفای غاصب نیست و لذا ممانعت و جلوگیری و عدم حضورشان طبیعی است.
و متقابلاً اگر گاهی شاهد حضور خود خلفای غاصب هستیم و یا بها دادن و احترام و اهتمام آنان را مشاهده می کنیم، در شرائطی است که به هر جهت در مسیر زیان حکومتشان نباشد و به تعبیر معروف به سر درختی ها صدمه نخورد و چه بهتر که بتوانند از این راه نفعی ببرند و خودی نشان دهند و اظهاری داشته باشند خلیفه کنار قبر امیرالمؤمنین علیه السلام بیتوته می کند و می گرید تا سرپوشی بر خون های به ناحق ریخته سادات بنی الحسن و سایر ذراری پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین علیه السلام و فاطمه صديقه علیها السلام باشد.
و این نکته ای است بسیار حائز اهمیت و می تواند مفتاح بسیاری از معضلات و کلید کثیری از مشکلات باشد و پاسخ گوی چون و چراهای فراوان و خوب شد که سیر قلم در این درّ و چرخش خامه در این جای نامه به این سو آمد تا شرح پیش از دستوری باشد و توضیح قبل از متن و در نتیجه آن چه در در بعدی می آوریم و گاه و بیگاه اهتمام حکام و خلفای غاصب را نسبت به مشاهد مشرفه شاهد می شویم مشکلی پیش نیاورد.
آری، موسی بن جعفر علیه السلام به زیارت قبر جدش امیرالمؤمنين علیه السلام و سيّدالشهداء علیه السلام نیاید آخر این آقا وقتی به زیارت قبر جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت آبروی ما را برد.
وقتی هارون به مدینه آمد و با جمعی به زیارت قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شرفیاب شد، پیش رفت و به رسم افتخار چنین گفت:
السَلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ عَمّ. سلام بر تو ای پسر عمو.
من کسی هستم که رسول خدا صلى الله عليه وسلم پسر عمّ من است و من پسر عموی او هستم- در این میان:
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد *** دل رمیده ما را انیس و مونس شد
طرب سرای محبّت کنون شود معمور *** که طاق ابروی یار منش مهندس شد
کرشمه تو شرابی به عارفان بنمود *** که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد (1)
فَتَقَدَّمَ أَبُو الْحَسَن مُوسَى بْنُ جَعْفَرِ الْحَاظِمُ علیه السلام إِلى القَبْرِ فَقَالَ: السَّلامُ عَلَيْكَ يا رسُولَ اللهِ، السَلامُ عَلَیكَ يا أَبَةٍ. فَتَغَيَّرَ وَجْهُ الرَشيدِ وَ تَبَيَّنَ الغَيظُ فيه. موسی بن جعفر علیه السلام پیش آمد و کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله ایستاد و گفت: سلام بر تو ای رسول خدا درود بر تو ای پدر جان. رنگ هارون دگرگون شد و آثار غیظ و غضب بر صورتش نمودار گردید. (2)
تو اگر افتخار می کنی پیش مردم که رسول خدا پسر عمّ توست، من که
پسر پیامبر اکرم هستم و رسول خدا صلی الله علیه و آله پدر بزرگ من است. خلافت حق من است یا حقّ تو؟
چه زیبا حکیم سنایی غزنوی به همین حقیقت در قصیده اش، سلطان سنجر را توجه داده است که گواه تشیّع اوست؛ چون سؤال سنجر از مذهب او بود.
شو مدینه علم را در جوی و پس در وی خرام *** تا کی آخر خویشتن چون حلقه بر در داشتن
چون همی دانی که شهر علم را حیدر در است *** خوب نَبوَد جز که حیدر میر و مهتر داشتن
کی روا باشد به ناموس و حیل در راه دین *** دیو را مسند قاضی اکبر داشتن
مرا باری نکو ناید ز روی اعتقاد *** حق حیدر بردن و دین پیمبر داشتن
آن که او را بر سر حیدر همی خوانی امیر *** کافرم گر می تواند کفش قنبر داشتن
گر همی خواهی که چون مهرت، بُوَد مهرت قبول *** مِهر حیدر بایدت با جان برابر داشتن
چون درخت دین به باغ شرع هم حيدر نشاند *** باغبانی زشت باشد جز که حیدر داشتن
جز کتاب الله و عترت ز احمد مرسل چه ماند *** یادگاری کان توان تا روز محشر داشتن
از گذشت مصطفای مجتبی جز مرتضى *** عالم دین را نیارد کس معمّر داشتن
از پس سلطان ملک شه چون نمی داری روا *** تاج و تخت پادشاهی جز که سنجر داشتن
از پی سلطان دین پس چون روا داری هم *** جز علی و عترتش محراب و منبر داشتن
هشت بستان را کجا هرگز توانی یافتن *** جز به حبّ حيدر و شبیر و شبر داشتن
گرهمى مؤمن شماری خویشتن را بایدت *** مهر زرّ جعفری بر دین جعفر داشتن
بندگی کن آل یاسین را به جان تا روز حشر *** همچو بی دینان نباید روی اصفر داشتن (1)
توجه داریم که این اشعار نه تنها شاهد تشیع سنایی است بلکه گواه جعفری مذهب بودن او نیز می باشد که فقط کسی را مؤمن می داند که مهر
1) دیوان سنایی / 468- 471
زرّ جعفری بر دین جعفر علیه السلام داشته باشد. آری اگر این آقا پسر پیغمبر است باید این آقا جای پیغمبر بنشیند اگر این آقا فرزند امیرالمؤمنین علیه السلام است و شما به نام آل علی حکومت را از آل امیه گرفتید پس این آقا باید جای علی علیه السلام بنشیند. بر این اساس زیارت آمدن اینان به زیان حکومت است نیایند که به این حقیقت اشاره ای گذرا مرحوم سید عبدالکریم بن طاووس در ارتباط با علی بن موسی الرضا علیه السلام داشته، گوید:
«همانا حضرت رضا علیه السلام قبر مولای ما امیرالمؤمنین علیه السلام را زیارت نکرد؛ زیرا وقتی مأمون حضرتش را به خراسان طلبید مسیر حضرت از مدینه به طرف بصره بود و از آن جا به طرف بغداد رفتند، یعنی نقشه ای که حکومت برای سفر حضرت ترسیم کرده بود این چنین بود که حضرت به کوفه نرسیدند.» (1)
گفتار دُرر بار حضرتش را در زیارت قبر جدش امیرمؤمنان به خصوص زیارت غدیر در کتاب بعد می آوریم.
در هر حال، توجه به خصوصیات عصر و زمان حضرات معصومین علیهم السلام از جهات مختلف می تواند حقایق بسیاری را آشکار سازد و در استنتاج این گونه قضایا و امور مفید افتد که از جمله آن ها قیام ها و شورش هایی بوده که بیشتر از سوی سادات معاصر با حضراتشان روی می داده و موجبات ضیق و شدّت و مراقبت بیشتری را از ناحیه صاحبان حکومت نسبت به حضراتشان فراهم می آورده و از جمله در سفرها و
1) فرحة الغرى / 105
حضرها، زندان ها و حبس ها تبعیدها و همچنین آزادی های نسبی نسبت به آن بزرگواران مؤثر بوده است که این امر نیاز به کندوکاو و تحلیل و بررسی بیشتری دارد و در این جا به همین اشاره گذرا برای ارباب درایت و آشنایان با حدیث و روایت اکتفا می کنیم و با نقل چند بیت از قصیدهٔ پربار فیاض لاهیجی که متجاوز از هفتاد بیت است و در دو بعد تولی و تبری بس حائز اهمیت است و گوی سبقت و برتری را از همگنان ربوده است، به در بعدی می رویم.
سلطان هدی، شیر خدا، شاه ولایت *** کز انفس و آفاق به فضل است و هنر بر
مدّاح پیمبر، چه در احوال و چه اقوال *** ممدوح خداوند به آیات و سور بر
آن خیّر خلایق که چو او بعد نبی نیست *** یک مرد خدا در ملک و جنّ و بشر بر
داماد و پسر عم و برادر، به جز او کیست؟ *** سالار رسل را به کمالات و هنر بر
بر جای نبی او ننشیند که نشیند؟ *** لایق نبود مسند خور جز به قمر بر
پیش از همه گردیده به اسلام مشرّف *** بیش از همه در جیب کمالات بشر بر
هم خویشی و هم پیشی و بیشی به کمالات *** با این همه منصوص به قرآن و خبر بر
کس را به چنین ذات تقدم رسد آخر؟ *** لعنت به ابوبکر و به عثمان و عمر بر
عمری است که از فیض تو فياض جهانم *** زان گونه که بر لعل و گهر تابش خور بر
من بنده آن بنده که مولاش تو باشی *** من خاک در آن کو که سگت راست گذر بر
فرقی نکند مهر تو را کس ز وجودم *** چون شیر که آمیخته باشد به شکر بر (1)
1) ديوان فياض لاهيجي / 32
تا نگرداند نظر حیدر، نگردد آسمان *** تا نگوید یا علی گردون نخیزد از زمین
صائب تبریزی
ای شیر خدا امام بر حق *** هستی به نبی، وصیّ مطلق
تو مصدر جمله کائناتی *** عالم ز وجود توست مشتق
یک نیمه از خشت درگهت *** به از قصر مدائن و خَوَرنق
مهرت به وجود بی وجودم *** گردیده چو عظم و لحم ملحق
انکار ولایتت نمودند *** مشتی ز منافقان احمق
خلقی به خدایی ات ستودند *** با آن که نگفته ای آنَا الْحَق
چون دور زمانه کرده پیرم *** خواهم به محبّتت بمیرم
ای جان جهانیان فدایت *** شاهان جهان کمین گدایت
كحل البصر جهانیان است *** خاک کف پای عرش سایت
ز افراط محبّت و ارادت *** خواندند جماعتی خدایت
روزی که ز خاک سر برآرم *** دست من و دامن ولایت
چون دور زمانه کرده پیرم *** خواهم به محبّتت بمیرم
دیوان ترکی شیرازی / 152
آن چه در زمینه ارتباط حضرات معصومین علیهم السلام و زادگان معصوم امیرالمؤمنین علیه السلام راجع به نجف نوشتنی بود، در دُرّ قبل اجمالاً آوردیم. در این در بر آنیم تا وضعی را که خلفای غاصب و حکام جور نسبت به آن سرزمین مقدس و مکان منوّر داشته اند بیاوریم و پیش از توضیح و پیگیری مطلب نکته ای را خاطر نشان می سازیم و اصلی را تأسیس که می تواند در هر دو در کاربرد داشته باشد و آن این است:
اصل اولی در دُرّ پیشین بر «وجود» است و «بود» و اگر «نبودی» بود باید پیگیری کرد که چرا نبوده ولی در این در اصل بر «عدم» است و «نبود» و اگر «بودی» بود باید دید چرا بوده؟
توضیح سخن این که رفتن فرزند به زیارت قبر پدر و رفتن نوادگان و حفیدها و نتیجه ها به زیارت قبر پدران و اجدادشان هیچ دلیلی نمی خواهد، از قضایایی است که قیاساتُها مَعَها. شماکسی راکنار قبر پدر یا
پدر بزرگ یا جدّ اعلایش می بینید هیچ از او نمی پرسید: این جا چه می کنی؟ این جا چرا آمده ای؟ چون جواب با خود سؤال همراه است و پاسخ با پرسش قرین معلوم است چرا آمده؛ چون قبر پدر اوست یا مزار جد.او مگر ندانید که این آقا پسر یا نوه صاحب این قبر است.
متقابلاً اگر چند روزی به زیارت مزار عزیز خودتان رفتید و در آن نزدیکی قبر پدر یا پدر بزرگ شخص دیگری بود که غالباً او هم به زیارت قبر عزیزش می آمد ولی او را ندیدید وقتی ملاقات کردید می پرسید: فلانی چند روزی است چند هفته و چند ماهی است که تو را کنار قبر پدر یا جدّت ندیده ام نیامدی یا من ندیدم؟ نیامدنش سؤال دارد. او هم در مقام جواب برمی آید و عذر نیامدنش را می آورد که مثلاً مسافرت بودم، یا بیمار و یا گرفتاری و یا مشکل آخر.
بر این اساس، آمدن حضرات معصومین علیهم السلام به زیارت قبور آباء طاهرین و اجداد معصومینشان دلیل نمی خواهد. اصل اوّلی این اقتضا را دارد. اگر نیامدند، باید ببینیم چه شده که نیامده اند؟ و سراغ مانع را گرفت و از مشکل پی جویی نمود که در در قبل اجمالی از موانع را آوردیم.
بر این اساس، حضور آخرین فرزند معصوم این خاندان، مهدى آل محمّد عجّل الله تعالى فرجه الشریف در اعتاب مقدسه و مشاهدمشرّفه دلیل و برهان نمی خواهد؛ زیرا نوع موانعی که ظاهراً برای آباء گرامی و اجداد طاهرینش بود برای آن وجود مقدس وجود ندارد و لذا در همه تشرّفات در تمام بقاع متبرکه و مشاهد مشرفه خوب است
توجه به این جهت داشته باشیم که چه بسا حالياکه توفيق تشرّف نصیب من شده است، در همین حال آن زائر واقعی و آن نزدیک ترین کس از همه کس به صاحب این قبر مطهر او هم به زیارت قبر پدر بزرگوار یا جد والا تبارش آمده باشد و این توجه توجه بیشتری برای همه مان فراهم آورد و خود را هم در حضور مزور بدانیم و هم در محضر حجّت عصر بنگریم و رعایت ادب و آداب بیشتری بنماییم.
امّا اصل اوّلی نسبت به جهت دوّم کاملاً برعکس است، یعنی نیامدن خلفای غاصب و حضور نیافتن حکام جور، دلیل و برهان نمی خواهد؛ چون اینان با آنان دشمن هستند و به تعبیر معروف آبشان در یک جو نمی رود نور و ظلمت حق و باطل ایمان و کفر، اخلاص و نفاق، پاکی و ناپاکی کمال و نقص خوبی و بدی جمال و زشتی، خیر وشر، علم و جهل، صمد و صنم ربّ و بت رحمان و شیطان یزدان و اهرمن با یکدگر تقارن و توافقی ندارند بلکه تقابل و تفارق دارند.
بر این اساس اگر نیامدند سؤال ندارد که چرا نیامدند؟ اگر مانع شدند پرسیدن ندارد که چرا مانع شدند؟ اگر خراب کردند و ویران نمودند نباید خلاف انتظارمان باشد آن گونه که هنوز هم متأسفانه شاهد هستیم. دشمن که قبر دشمنش را زیارت نمی کند آن هم چنین دشمنانی. عدو که در مقام عمران و آبادانی مزار عدویش برنمی آید آن هم چنین عدویانی. اما اگر روزی دشمنی را کنار قبر دشمنش، دیدیم، باید سؤال کنیم که چرا؟
بر این اساس، نیامدن ها خراب کردن ها ایجاد مانع نمودن ها، و اذیت
و آزار کردن ها همه و همه کاملاً طبیعی و مطابق اصل اوّلی است. اگر روزی دیدیم کسی از آن ها به زیارت آمده یا در مقام عمران و آبادی قبورشان برآمده یا اذیت و آزارش را از زائران مزارشان برداشته باید پرسید که چرا؟ در مقام پی جویی برآمد که چه شده؟ که نوعاً هر کدام از این امور که در مقطعی پیش آمده جهت خاص و علت مخصوصی داشته که قسمتی از آن ها را در در قبل آوردیم. معمولاً خواسته اند از این گونه امور بهره های سیاسی برای حکومتشان ببرند و مضاف بر آن گاه و بیگاه برای اتمام حجت حتی نسبت به آنان وضعی پیش می آید که ناگزیر از ادب و احترام و تسلیم و انقیاد می گردند.
لذا اگر رد پا و نشانی از حکام آل امیه و بنی مروان در کنار قبور حضرات معصومين علیهم السلام نمی یابیم سؤال ندارد. آخر قاتل که قبر مقتولش را زیارت نمی کند، مگر بخواهد ردّ پا گم کند که توضیحش را می آوریم. متقابلاً اگر نشانی از بعضی خلفای غاصب آل عباس در کنار قبر مولا می بینیم باید بپرسیم که چرا؟ در هر حال سیر تاریخی نجف اشرف را در روزگار عباسیان پی می گیریم.
نخستین جریانی که در کتب حدیث و تاریخ در این زمینه آمده ماجرایی است که منجر به ساختن صندوقی برای قبر شریف از ناحیه داود بن علی گردیده و ظاهراً جریان مربوط به قبل از سال 133 هجری است.
مرحوم سيد عبدالکریم بن طاووس به سند معتبر از علیّ بن الحسن
بن الحجاج نقل نموده که گفت: «ما در مجلس محمد بن عمران بن الحجاج نشسته بودیم و جمعی از مشایخ و بزرگان کوفه هم بودند و در جمع آنان عبّاس بن احمد عباسی هم بود و حضور همگان در منزل پسر عمویم محمد بن عمران به این جهت بود که از سفر کربلا برگشته بود در حالی که سقف حرم شریف فرو ریخته بود مشایخ و بزرگان به دیدار او آمده بودند تا او را به سلامتی تهنیت بگویند و این ماجرا در ذی الحجه سال 273 هجری بود.
در این میان ناگهان اسماعيل بن عيسى عبّاسی وارد شد. حاضرین تا چشمشان به او افتاد، همگی لب فرو بستند و سخنی نگفتند- چون او از عباسیان بود و شیعیان در حضور او تقیّه می کردند- اسماعیل وقتی دید هیچ کس صحبت نمی کند آن چه باید بفهمد. فهمید گفت عزیزان من گویا آمدن من موجب شد که شما گفتارتان را قطع کنید.
علىّ بن يحيی سلیمانی که بزرگ آن جمع بود عذری آورد و جوابی گفت. اسماعیل عباسی گفت یاران من، بدانید که خداوند از آن چه می گویم مرا مورد سؤال قرار می دهد و سوگند یاد کرد که مذهب و اعتقادش ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرات معصومین علیهم السلام است و یکایک آنان را نام برد. اهل مجلس را سروری پیش آمد و با او به گفتگو نشستند. او می پرسید و آنان سؤال می کردند تا این که گفت: آری، روز جمعه ای بود که از مسجد جامع بعد از نماز با عمویم داود بر می گشتیم. قبل از این که به منزل برسیم مسیر خلوت شد و کسی نبود به ما گفت: هر کجا بودید عصر امروز قبل از غروب خورشید نزد من بیایید و هیچ کدام شما تخلّف نکند و عذر و بهانه ای نیاورد. فرمانش برای ما مطاع بود.
آخر روز نزد او رفتیم دیدیم در انتظار ما نشسته. ما را كه دید صدایش بلند شد و دو نفر از کارگرانش را صدا زد. آنان هم با ابزار و آلات آمدند، رو به ما کرد و گفت: همگی همین الان سوار شوید و این غلامم را همراه ببرید غلام سیاهی داشت به نام جمل که آن چنان توان و قوت داشت که اگر می خواست جلو دجله را بگیرد و سدکند، می توانست. گفت: با این غلام بروید و این قبری را که مردم مفتون به آن شده اند و می گویند قبر علی علیه السلام است، حفر کنید تا به قبر رسیده و آن را نبش نمایید و هر چه آن یافتید برای من بیاورید.
ما هم طبق دستور او آمدیم تا به آن محل رسیدیم، به غلامان گفتیم: مشغول کار شوید. آنان به کار حفاری و گودبرداری پرداختند و آهسته با خود می گفتند: لاحول ولاقوة الا بالله و ما کناری ایستاده بودیم تا به مقدار پنج ذراع- حدود دو متر و نیم- حفر نمودند تا به زمین سختی رسیدند. حفاران گفتند: به زمین سخت و سفتی رسیده ایم که نمی توانیم آن را سوراخ کنیم و از آن بگذریم.
آن غلام سیاه توانمند پیش آمد کلنگ را از آنان گرفت و چنان ضربتی زد که صدای شدید آن در بیابان پیچید. دو مرتبه ضربه ای زد صدایی بلندتر از اوّلی به گوش رسید ضربۀ سوم را که زد طنین صدای آن شدیدتر از آن دو ضربه همه جا فراگیر شد. ناگهان غلام فریادی زد، برخاستیم، پیش رفتیم. به آنان که نزدیک او بودند گفتیم: بپرسید او را چه می شود؟ چه روی داده؟ هر چه پرسیدند جوابی نمی داد و پیوسته فریاد می زد. او را با ریسمان بالا آوردند که ناگهان دیدیم از سر انگشتان تا سر شانه اش را خون گرفته و پیوسته فریاد می زند، استغاثه می کند و توان تکلّم
ندارد.
او را بر استر سوار کردیم و با عجله برگشتیم. پیوسته گوشت دست و بازو و نیمه راست پیکر غلام می ریخت تا نزد عمویم رسیدیم. گفت: هان، چه خبر آوردید؟ چه کردید؟ چه وضعی را پشت سر گذاردید؟ گفتیم: آن چه می بینی جریان را برای او نقل کردیم.
عمویم رو به قبله کرد و در مقام توبه و بازگشت از آن قصد سوء برآمد و از مرامی که داشت دست شست و اظهار تولی و تبری نمود و همان شبانه سوار شد و نزد على بن مصعب بن جابر- نجار- رفت و از او خواست صندوقی برای قبر شریف بسازد و جریان را برای او نقل نکرد دستور داد حفره را هموار کردند و صندوق را بر آن نهادند و آن غلام همان وقت مرد- و به سزای عمل شومش رسید- ناقل جریان، ابن الحجاج گوید: ما آن صندوق را دیدیم». (1)
این جریان را با همه تفصیلی که داشت آوردیم؛ چون متضمّن نکات ارزنده و آموزنده بسیاری بود که به چند جهت آن اشاره می کنیم:
1) فرحة الغرى / 136- 139
داود بن علی که قهرمان نادان و فرمانروای صاحب عدوان این جریان است عموی منصور دوانیقی است داود بن على بن عبدالله بن العباس که از طرف منصور دوانیقی والی مدینه بود، همان ملعون و خبیثی است که معلی بن خنیس را کشت و حضرت صادق علیه السلام او را نفرین کرد و در دهم ربیع الثانی سال 133 هلاک شد. (1)طبری روزگار حکومت او را سه ماه آورده و قاتل بنی امیه در مدینه و مکه برشمرده. (2)
هر چند مورخانی چونان طبری که آوردیم و ابن اثیر (3)و ابن کثیر، (4)مرگ داود بن علی را در سال 133 نوشته اند و حتی یعقوبی هم چنین نقل نموده که داود بن علی، نخست از طرف ابوالعباس سفّاح والی کوفه شده و اولین والی در حکومت سفّاح بود و سپس به حکومت حجاز برگزیده شد و پس از کشتار جمعی از بنی امیه که در مکه بودند، به مدینه آمد و همان جریان مکه را تکرار نموده و پس از دو ماه مُرد (5)که همان سال 133 بوده.
ولی آن چه از کافی شریف (6)و مهج الدعوات (7)مرحوم سید بن طاووس استفاده می شود این است که جریان معلی بن خنیس و داود بن علی در زمان حکومت منصور و حتی پس از کشته شدن بنی الحسن بوده است که در سال 145 روی داده و شگفت که مرحوم مامقانی در تنقیح المقال با این که به روایات متعددی اشاره نموده اما قتل او را قبل از سال 134 ذکر
نموده و بر این اساس چه بسا جریانی که نقل نمودیم راجع به تعرّض او نسبت به قبر شریف امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از سال 133 اتفاق افتاده باشد. آن چه آوردیم اشارتی است برای ارباب تحقیق.
«جمعی از اصحاب حضرت صادق علیه السلام چونان ابن سنان و ابوالمعزا و ابوبصیر نقل کرده اند که وقتی داود بن علی بن عبدالله بن عباس، معلّی بن خنیس را کشت و اموالش را گرفت- البته اموالی که در اختیارش بود متعلق به حضرت صادق علیه السلام بود که داود بن على حاكم مدينه و نواده عبّاس عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله و عموی خلیفه غاصب وقت منصور دوانیقی مصادره نمود- حضرت صادق علیه السلام به او فرمودند: قَتَلْتَ مَولايَ وَ أَخَذْتَ مالي؟ أما عَلِمْتَ أَنَّ الرَّجُلَ يَنامُ عَلَى الشَّكَلِ وَ لَا يَنامُ عَلَى الحَرَبِ؟ أَمَا وَاللهِ لأدْعُوَنَّ اللَّهَ عَلَيْكَ.
مولای مرا کشتی اموال مرا گرفتی؟ آیا نمی دانی همانا آدمی با غم از دست دادن فرزند می خوابد ولی با اندوه ربودن مال و غصب اموالش خوابش نمی برد؟ آگاه باش به خدا سوگند هر آینه تو را نفرین می کنم.
داود به صورت مسخره و استهزاء گفت: با نفرین خودت مرا تهدید
می کنی؟ حضرت به منزلشان برگشتند و پیوسته در طول شب مشغول دعا و عبادت بودند. داود بن علی هم پنج نفر از مأموران امنیتی و نیروی انتظامی خود را فرستاده بود که حضرت را نزد او ببرند و اگر نیامدند سر از پیکر حضرت بردارند و سر مبارک حضرت را برای او ببرند.
مأمورها وارد خانه حضرت شدند در حالی که حضرت مشغول نماز بودند گفتند: نزد داود بیا. فرمود اگر نیایم چه می شود؟ گفتند: دستوری داده که اجرا می کنیم- سر از پیکرت بر می داریم با پا نیامدی سرت را می بریم- حضرت فرمود: برگردید که به خیر دنیا و آخرت شماست. ولی نپذیرفتند و در بردن حضرت پافشاری نمودند حضرت دست های مبارکشان را بالا بردند و ابتدا روی شانه های خود گزاردند و سپس دست ها را گشودند و با حرکت انگشت سبابه خود دعایی خواندند و شنیدیم که می فرمود: الساعة الساعة، همین حال، همین ساعت، که ناگهان صدای فریادی به گوشمان رسید حضرت به آنان فرمود: برگردید امیرتان- داود بن علی- مُرد.
آنان برگشتند، وقتی از حضرت جریان را پرسیدند، فرمود: او فرستاده بود گردن مرا بزنند من هم او را نفرین کردم و خدا را به اسم اعظمش خواندم؛ خداوند فرشته ای را فرستاد که با حربه ای به پیکر او زد و او را کشت.» (1)
در کیفیت کشته شدن این داود بن علی دیگر نقل هایی هم رسیده است، بماند. حافظ برسی همین جریان را چنین آورده:
«داود گفت: مرا به دعایت تهدید می کنی؟ اوّل برای خودت دعا کن
1) مناقب آل ابی طالب 4 / 230
اگر مستجاب شد سپس در مقام نفرین من برآی- این چنین گستاخ و بی باک - حضرت غضبناک از نزد او بیرون رفتند و چون شب فراگیر شد، غسل کردند و رو به قبله نموده گفتند یا ذا ناوی، یا ذو آت (ياذا، ياذي، يَا ذُوا، إِرْم (1)) داوُدَ بِسَهِم مِنْ سَهامِكَ تُقَلْقِلُ بِهِ قَلْبَه. ای خدا، ای خدا، ای خدا، تیری از تیرهایت را بر داود پرتاب کن که قلب و سینه اش را زیر و رو کند.
سپس به غلامشان فرمودند بیرون برو و صدای فریاد را بشنو رفت و برگشت، خبر هلاکت داود را آورد. امام علیه السلام سجده کردند سپس فرمودند: هر آینه، خدا را به سه کلمه خواندم که اگر بر همه اهل زمین می خواندم زمین به لرزه می آمد.» (2)
و آن این است که فکر کردم سندی که برای این جریان ذکر شد و تاریخی که در اوّل جریان آمده که سال 273 هجری است، با آن چه بزرگانمان آورده اند و آن را مرتبط با داود بن علی، عموی منصور دوانیقی دانسته اند سازش ندارد؛ زیرا اسماعیل بن عیسی که در سال 273 به مجلس محمد بن عمران آمده و جریان را از عمویش داود نقل کرده حدود 140 سال میان زمان نقل و رویداد فاصله است.
این آقای اسماعیل بن عیسی عباسی خودش جزء جمعی بوده که به امر داود برای حفر قبر مولا رفته بوده در حالی که بزرگان، جریان حفر و ساختن صندوق را در سال 133 نقل کرده اند و یا بنابر احتمال کافی و مهج الدعوات حدود سال 145، چه گونه کسی که در سال 133 یا حداکثر در سال 145 در جریانی حضور داشته و بگوییم لااقل در آن زمان حدود سی سال هم بیشتر نداشته می تواند در سال 273 در مجلسی حاضر شود و جریان را نقل کند در حالی که جزء معمّرین هم به حساب نیامده است؟
با توجه به این امر و پیگیری هایی که در شرح حال رجالی که نامشان در جریان آمده بود داشتیم به این نتیجه رسیدیم که این داود مسلّماً داود بن علی عباسی، عموی منصور دوانیقی و قاتل جناب معلی بن خنیس و صاحب آن جرم و جنایت و آن اهانت و جسارت نسبت به حضرت صادق نمی تواند باشد و وقتی در عبارت فرحة الغری دقت کردیم، هیچ نشانی از نام علی پس از نام داود ندیدیم بلکه همه جا عنوان داود یا عنوان « عمّی » ذکر شده بود و تنها در کتاب ماضی النجف و حاضرها (1)و به تبع آن در كتاب موسوعة النجف الأشرف (2)عنوان داود بن علی آمده و ظاهراً به
خاطر اُنس ذهنی که با نام داود بن علی به عنوان شخص خبیثی داشته اند، بدون توجه داود را بر داود بن علی تطبیق کرده اند و توجه به این اختلاف زمانی نکرده اند و مرحوم مجلسی هم که در بحار جریان را از فرحة الغری آورده هیچ نشانی از داود بن علی نیست تا بگوییم ممکن است در نسخه ای بوده. در هر حال این جریان چه بسا در نیمه دوم قرن سوم به وسیله داود نامی از عباسیان روی داده و باید بعد از جریان هارون که بعداً می آوریم نقل شود.
و در آخر جریان هم اشارتی به این امر آمده و آن این که این جریان- ساختن صندوق توسط داود برای قبر شریف- قبل از بنای حسن بن زید بوده و اگر قبل از جریان هارون بود ذکر آن مناسب تر بود.
قالَ أَبو الحَسَن ابنُ الحَجّاج: رَأينا هذا الصندوق- الذى هذا حديثه- لطيفاً و ذلِكَ مِنْ قَبل أَن يُبْنى عَلَيْهِ الْحَائِطُ الَّذِي بَناهُ حَسَنُ بنِ زَيْد.
ابوالحسن بن الحجاج- که ناقل جریان است- گوید: ما خودمان آن صندوقی که ساخته و پرداخته داود بود دیدیم و آن قبل از دیواری بود که حسن بن زید اطراف قبر شریف بنا نمود. (1)
با توجّه به این که حسن بن زید در فاصله سال 250 تا 270 عهده دار حکومت بوده باید جریان صندوق داود قبل از این تاریخ باشد. ابن ندیم چنین آورده است:
1) فرحة الغرى / 139
الداعي إلَى الحَقِّ الحَسَنُ بنِ زَيْدِ بن مُحمد بن اسماعيل بن الحَسَن بن زيد بن الحَسَن بن على، صاحِبُ طَبَرستان ظهر بها فِي سَنَةِ خَمسينَ و مِأَتَين وَ ماتَ بِطَبَرِستان مُمَلِكاً عَلَيْها سَنَةَ سَبْعِينَ وَ مِأَتَيْنِ وَ قامَ مَكانَه الداعى إِلَى الحَقِّ أخوه محمدُ بنُ زِيدٍ و مَلِكُ الدَّيْلَم. داعی به حق حسن پسر زید پسر محمد پسر اسماعیل پسر حسن پسر زید پسر حسن بن علی- حضرت مجتبی علیه السلام- در سال 250 در طبرستان خروج کرد و در سال 270 در حالی که سلطان آن جا بود همان جا از دنیا رفت و برادرش محمد بن زید به جای او نشست و دیلم و گیلان را هم مالک شد. (1)
بنابراین، داود نامی از عباسیان قبل از دیوارکشی حسن بن زید زیدی مرام، حاکم طبرستان که بر شیعه امامیه بسیار سخت می گرفته و موجبات قتل و جرح و مصادره اموال آنان را فراهم می آورده تا آن جایی که بعضی مجبور به هجرت شده اند چونان یوسف بن محمد و علی بن محمد که در آغاز تفسیر حضرت عسکری علیه السلام توضیحش آمده (2)این صندوق را ساخته هر چند بعضی ساختمان را به برادرش محمّد بن زید که در فاصله سال 270 تا 287 حکومت داشته نسبت داده اند که شرحش را در جای خودش می آوریم.
همچنین از تعبیر دیگری که در اواسط جریان آمده می توان استفاده کرد که رویداد ساختن صندوق از طرف داود بعد از جریان هارون که بعداً می آوریم- بوده؛ زیرا عبارتی که آمده این چنین است:
وَامْضُوا إِلَى القَبْرِ الَّذِي قَدِ افْتَتَنَ بِهِ النَّاسِ وَ يَقُولُونَ أَنَّهُ قَبْرُ عَلَي. بروید به سوی قبری که مردم مفتون و فریفته او شده اند و می گویند قبر على- علیه السلام- است. (1)
در سال 133 هنوز مردم مفتون و فریفتهٔ آن قبر شریف نشده بودند و به شرحی که آوردیم جز بعض خواص اصحاب کسی از آن باخبر نبود. پس از جریان هارون است که اعلام رسمی می شود و مردم به رفت و آمد اقبال می کنند که کارگزاران حکومتی را خوش نمی آید. لازم به تذکر است که سال ساختن صندوق داود عباسی را 273 معرفی نمودن آن گونه که در مقاله حسین محفوظ آمده صحیح به نظر نمی رسد؛ زیرا این سال، سالِ نقل جریان است نه ساختن صندوق. (2)
در هر حال زمینه کندوکاو و پژوهش در این گونه مسائل برای اهل تحقیق فراهم است و نباید به آن چه دیگران گفته اند و نوشته اند بسنده نمود، در عین این که به دیده احترام به همۀ آنها می نگریم و زحمات و خدمات تمام پیشینیان را پاس می داریم و خود را عیال آنان می شناسیم؛ زيرا كَمْ تَرَكَ الأَوَّلُ لِلآخِر به قوت خود باقی است. بگذریم از این که ممکن است این چند صفحه برای بعض عزیزان خسته کننده باشد عذر خواهیم.
از جمله رویدادهایی که در کتب حدیث و تاریخ در ارتباط با نجف آمده است آگاهی یافتن هارون الرشید پنجمین خلیفه غاصب عباسی از
آن تربت پاک و مزار تابناک است و با توجه به این که روزگار حکومت او در فاصله سال 170 تا 193 هجری بوده، (1)بنابراین آن چه نسبت به این جریان قبل از سال 170 نقل شده مثل سال 155 که از صاحب ریاض السياحة آورده اند (2)صحیح به نظر نمی رسد بلکه حتی سال 170 هم که از نزهة القلوب نقل شده بعید می نماید (3)و بعید نیست در حدود سال 180 روی داده باشد.
نخست جریان را از سید عبدالکریم بن طاووس می آوریم:
«عبدالله بن حازم گوید: روزی با هارون الرشید از کوفه به قصد صید و شکار به منطقه غریان و ثویّه- که در محدوده کوفه و نجف بود- رفتیم. گله آهویی دیدیم بازها و سگ های شکاری را برای صید آنان فرستادیم. ساعتی در گیر و دار بودند تا آن که آهوان به پشته ای پناه بردند، بازها فرو افتادند و کلاب برگشتند هارون تعجب کرد. دیگر بار آهوان از آن پشته پایین آمدند، بازها و سگ ها در مقام تعقیب آنان برآمدند و تا سه نوبت این جریان تکرار شد و موجبات شگفت بیشتر هارون را فراهم.آورد لذا گفت: جستجو کنید هر کس را یافتید نزد من بیاورید.
رفتیم و پیرمردی از قبیله بنی اسد را یافتیم نزد هارون آوردیم. هارون از او پرسید: این پشته چیست؟ پیر مرد گفت: اگر مرا امان می دهی به تو خبر دهم. گفت: عهد و میثاق خدا برای تو باشد که من موجبات اذیت و آزارت را فراهم نیاورم پیرمرد گفت: آری، پدرم از پدرش نقل می کرد که آنان می گفتند در این،پشته قبر علی بن ابی طالب علیه السلام است که
خداوند این جا را حرم امن قرار داده که هیچ کس به پناه او نرود جز این که در امان باشد. هارون از مرکب پیاده شد آب طلب کرد، وضو گرفت، کنار آن پشته نماز خواند و خود را بر آن تربت پاک مالید و مشغول گریه شد تا مراجعت نمودیم.
محمد بن عایشه که راوی جریان و ناقل داستان از عبدالله بن حازم است گوید: قلب من قبول نمی کرد و نمی توانستم آن چه را که از عبدالله بن حازم شنیده بودم بپذیرم تا آن که حج مشرّف شدم و در آن جا با یاسر جمال، شتردار هارون دیدار داشتم و سخن به این جریان رسید، گفت: آری، شبی از شب ها از مکه برگشته بودیم و در کوفه منزل کرده بودیم که هارون به من گفت یاسر به عیسی بن جعفر بگو سوار شود. همه سوار شدیم تا به منطقه غريان- نجف- رسیدیم. عیسی خود را افکند و خوابید ولی رشید کنار آن پشته آمد و مشغول نماز شد، دو رکعت نماز خواند، و دعا کرد و گریست و خود را بر خاک می مالید و می گفت: پسر عمو جان، به خدا سوگند من فضل و سابقه شما را می شناسم و به خدا قسم به واسطهٔ شما به این مقام و جایگاه رسیده ام ولی فرزندان تو مرا اذیت می کنند و بر من خروج می نمایند دو مرتبه بر می خاست و نماز می خواند و همین جملات را تکرار می کرد و پیوسته گریه و دعا داشت تا شب به س-حر رسید.
به من گفت: یاسر عیسی را بیدار کن من عیسی را بیدار کردم. هارون به او گفت ای،عیسی برخیز کنار قبر پسر عمّت نماز بخوان عیسی گفت: قبر کدام پسر عمم؟ هارون گفت: این جا قبر علی بن ابی طالب علیه السلام است. عیسی هم وضو گرفت و مشغول نماز شد. پیوسته نماز می خواند تا فجر
طالع شد. شد. به هارون گفتم: ای امیرالمؤمنین علیه السلام، صبح صبح فرا رسید. سوار شدیم و به کوفه برگشتیم.
در نقلی دگر این اضافه آمده است- یاسر گوید- پس از مدتی با هارون به رقه رفتیم به من گفت یاسر خاطره آن شب غریان- بیابان نجف- را به یاد داری؟ گفتم آری گفت: می دانی آن جا قبر که بود؟- من تجاهل کردم گفتم نمی دانم گفت آن جا قبر علی بن ابی طالب بود. من به خود جرأت دادم و گفتم یا أمیرالمؤمنين تَفْعَلُ هَذَا بِقَبْرِهِ وَ تَحْبِسُ أولادَهُ؟ ای امیرالمؤمنین علیه السلام با قبرش چنان می کردی- خود را به خاک قبرش می مالیدی- و فرزندانش را حبس می کنی؟ آن چه بود و این، چه هست؟ گفت: وَيْلَكَ إِنَّهُم يُؤذونَني وَ يُخْرِجُونَنى إِلى ما أفْعَلَ بِهِم، واى بر تو آن ها مرا اذیت می کنند و مرا وا می دارند که با آنان چنان کنم اکنون بنگر که در زندان از فرزندان علی علیه السلام چند نفر هستند؟ من هم در مقام شمارش برآمدم دیدم حدود پنجاه نفر از آنان در بغداد و رقّه (1)محبوس هستند. گفت: به هر کدام آنان هزار در هم و سه جامه بده و آنان را آزاد کن. یاسر گوید: چنین کردم و نزد حق تعالی برای خودم حسنه و کار خوبی بیش از این نمی شناسم.....
و از ابن طحال نقل شده که رشید ساختمانی با آجر سفید رنگ که از
1) رقه به هر جایی گفته می شود که در حاشیه آب باشد و در هنگام مد، آب، آن را بگیرد و به خصوص بر شهرهایی این چنین اطلاق می شده و از جمله شهر مشهوری که در کناره شرقی فرات بوده و تا شهر حرّان، سه روز فاصله داشته و جنگ صفین نزدیک آن واقع شده و اینک ویران شده است و نیز شهری در طرف غرب بغداد بوده است (اقتباس از لغت نامه دهخدا- رقّه-) و ظاهراً مقصود از «رقه» در متن، یکی از این دو مکان باشد.
هر طرفی یک ذراع کوچکتر از ضریح بعدی بود بنا کرد و قبه ای با خاک سرخ رنگ بر آن نهاد و با پارچه سبز رنگی آن را پوشاند». (1)
دیلمی قبه ای را که هارون بر قبر مولا بنا نهاده با چهار در آورده که تا زمان عضدالدوله باقی بوده (2)و ابن عنبه همراهی هارون را در آن شب کنار قبر مولا به جای عیسی بن جعفر که در نقل ابن طاووس بود، علی بن عیسی هاشمی آورده است. (3)
اگر عیسی بن جعفر باشد، مقصود عیسی بن جعفری است که نوه منصور دوانیقی و دایی محمّد امین پسر هارون یعنی برادر زبیده همسر هارون بوده و برای ولیعهدی خواهر زاده اش امین بسیار تلاش داشته (4)و والی بصره و فارس و اهواز و یمامه و سند بوده و در دیری میان بغداد و حلوان از دنیا رفته (5)و یا در سال 185 در عمّان کشته شده. (6)
و اگر علیّ بن عیسی باشد ظاهراً علی بن عیسی بن ماهان است که از سرداران و امرای بزرگ عباسیان بوده و در سال 180 از طرف هارون حکومت خراسان داشته و از کسانی است که امین را به خلع برادرش مأمون از ولایتعهدی تشویق نموده و سرانجام در جنگ با طاهر ذوالیمینین کشته شده. (7)
در هر حال این جریان از جهات مختلفی می تواند برای همگان آموزنده و قابل توجه باشد و هر کس از آن در حد خودش بهره بردارد و به دنبال این رویداد است که قبر امیرالمؤمنین علیه السلام به صورت رسمی آشکار
می شود و فی الجمله رفت و آمد زائران و حتی دفن اموات در اطراف آن ادامه پیدا می کند. وَ أَخَذَ النَّاسُ فِی زیارَتِهِ وَ الدَفن لِمَوتَاهُم حَولَهُ. (1)
اگر عزیزان به آن چه در در پیشین آوردیم عنایت و توجه نموده باشند، می توانند آن را در این مورد و موارد مشابه به کار گیرند که آن چه از ناحیه حکام و ارباب قدرت در این گونه امور ظهور و بروز پیدا می کند مقطعی است و تابع مصالح حکومتی است و لذاست که پیوسته اهتمام به عمران و آبادی قبور شریف اولیاء و سهولت مسیر زیارت آنان و یا به عکس خرابی و ویرانی و ممانعت و سختگیری نسبت به زائران صورت های مختلفی به خود می گرفته و حتی شاهد تغییر وضع از ناحیهٔ یک حاکم می توانیم باشیم.
از صاحب تاریخ طبرستان نقل شده که متوکل عباسی ساختمان قبر امیرالمؤمنین علیه السلام را هم چونان قبر سیدالشهداء علیه السلام ویران نمود و به دنبال آن محمد بن زید، داعی صغیر در مقام تجدید بنا برآمد؛ همان که پس از برادرش حسن بن زید در سال 270 به حکومت رسید و در سال 287 با پسرش زید کشته شد و سرهای آن ها را به بخارا بردند و هر سال سی هزار در هم سرخ خرج عتبات عالیات می نمود. (2)
ساختمانی که داعی صغیر در اواخر قرن سوم هجری بر قبر امیرالمؤمنين علیه السلام بنا نهاد مشتمل بر گنبد و دیوار و برج و بارویی بود که هفتاد طاق داشت و این بنا را یکی از معجزات حضرت صادق علیه السلام
شمرده اند و از مصادیق اخبار از آینده دانسته اند؛ زیرا طبری امامی از آن وجود مقدّس روایتی نقل نموده که قابل تطبیق با این ساختمان است. سند روایت به احنف بن فرات می رسد گوید:
«در خدمت حضرت صادق علیه السلام بودم به محلّی رسیدیم، حضرت دو رکعت نماز خواندند و فرمودند این جا قبر امیرالمؤمنین علیه السلام است. آگاه باشید، همانا روزها نمی گذرد تا آن که خداوند کسی را برانگیزاند که با کشته شدن مورد آزمون قرار گیرد و بر این قبر حصنی و ساختمانی که هفتاد طاق دارد بنا نماید حبیب بن حسین که چهارمین نفری است که در سند این حدیث قرار گرفته گوید من این حدیث را وقتی شنیدم هیچ خبری از بنا و ساختمان در این جا نبود تا آن که محمّد بن زید فرستاد و بر قبر شریفش بنا نهادند و ساختمان ساختند و دیری نپایید که محمد بن زید هم کشته شد». (1)
پس از داعی صغیر ابوالهیجاء عبدالله بن حمدان، مؤسّس سلسله حمدانیان، حصار محکمی اطراف قبر شریف کشید و قبه بزرگی با پایه هایی بس بلند برای آن مرقد مطهر فراهم آورد و درهای متعددی در اطراف آن قرار داد و پرده های فاخری بر آن آویخت و با حصیرهای بسیار نفیس و گران قیمتی آن مکان شریف را مفروش ساخت. (2)
خوب است بدانیم:
«بنو حمدان خاندان شیعی مذهبی بودند که در قرن چهارم هجری حاكم حلب و موصل شدند و در برهه ای از زمان، حکومتشان، دمشق را هم زیر پوشش گرفت و رجال بسیاری در جنبه های مختلف دینی، علمی، ادبی،اجتماعی، سیاسی از این خاندان برخاسته اند... سیف الدوله- فرزند ابوالهیجاء- نامی ترین مرد این دودمان است و برای او در هر شب و گاهی در هر هفته مجلسی بود که علما و شعرا در آن جمع می شدند و صاحب محامد و کمالات بسیار بود». (1)
خوب است بدانیم:
«ابوفراس حارث بن سعيد بن حمدان حمدانی شاعر چیره دست سده چهارم که دست مُتَنَبِّی را بسته و مُتَنَبِّی خود اقرار به تقدّم او نموده از این خاندان است که از بزرگان ادب شیعه در قرن چهارم بوده و در سال 357 بعد از این که دو نوبت اسیر رومیان شده کشته شده است و قصیده میمیه او از شاهکارهای قصائد در فضائل و مصائب خاندان رسالت علیهم السلام هم از شهرت خاصی برخوردار است و شروحی بر آن نوشته شده است و مطلع قصیده این بیت است:
الحَقُّ مُهْتَضَمْ وَالدِّينُ مُخْتَرَمُ *** وَفَى ءُ آلِ رَسولِ اللهِ مُقْتَسَمٌ
شرح حال اجمالی جمعی از رجال علمی آل حمدان در شهداء الفضيلة آمده است.». (2)
خوب است بدانیم:
«حمدان نام دولتی است که در زمان خلافت عباسیان در جزیره و سوریه فرمانروایی داشته و ابوالهیجاء عبدالله بن حمدان، مؤسس این سلسله بوده و حمدانیان در زمان سیف الدوله به اوج عزّت و اقبال نائل شدند... حمدان یکی از امرای معتضد،بالله شانزدهمین خلیفه عباسی بوده. پسرش ابوالهیجاء عبدالله از جانب خلیفه مکتفی بالله به والی گری موصل نصب شده بود نفوذ و اقتداری قریب به استقلال داشت و در تاریخ 322 در مدافعه قاهر بالله مقتول گردید و پسر ارشدش ناصرالدوله حسن جانشین پدر شد... آل حمدان قریب 60 سال حکومت کردند.» (1)
به هر جهت، از آن چه آوردیم استفاده می شود که جناب ابوالهیجاء، عبدالله بن حمدان خدماتی که به آستان مولی الموحدین در نجف داشته، در اواخر سده سوم و اوایل سده چهارم هجری بوده است؛ زیرا مرگ مكتفى بالله که ابوالهیجاء از طرف او والی بوده در سال 295 واقع شده و خود او هم در سال 322 در جریان خلع قاهر بالله کشته شده و آن چه خدمات از ناحیۀ او انجام گرفته در این فاصله بوده است.
از آن چه مرحوم محدث نوری در خاتمه مستدرک آورده استفاده می شود که رئیس جلیل جناب عمر بن یحیی که نسبش با چند واسطه به حضرت سجّاد علیه السلام می رسد و همان کسی است که حجر الأسود را از قرامطه پس گرفته، قبه ای بر قبر امیرالمؤمنین علیه السلام بنا نهاده، وَ بَنى قُبَّةَ جَدِّهِ
1) لغت نامه دهخدا- حمدان-
اَميرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام مِنْ خُلَّصِ مَالِهِ. (1)
و محتملاً این جریان در نیمه اول قرن چهارم هجری بوده است.
می دانیم که کتاب ما یک کتاب تاریخی نیست، بر این اساس عزیزان انتظار آوردن مطالب تاریخی در آن نداشته باشند اما چون سیر و سیاحت ما در دربار ولایت مدار و تربت تابناک و مزار نورانی و حرم محترم و صحن و سرای شریف وجود مقدّس مولى الموحّدين، امیرالمؤمنين علیه السلام می باشد؛ به همین مقدار که تا حدودی عزیزان با آبادگران آن اقلیم آشنا شوند، از اشارتی ناگزیریم این سیر و سیاحت را تا اوائل قرن چهارم پی گرفتیم و به خدمات آل بویه و به خصوص عضدالدوله رسیدیم، لذا اجمالی از تاریخشان را می آوریم تا ارتباط و پیوند مطلب معلوم باشد.
«آل بویه خانواده ایرانی نژاد از اولاد بویه نام دیلمی که از 320 تا سال 448 در ایران جنوبی و عراق فرمانروایی به استقلال داشته اند. سلطنت،دیالمه على عمادالدوله از امرای مرداویج بن زیار و حسن ركن الدوله و احمد معزّالدوله پسران بویهٔ دیلمی بوده اند. این سه پسر، ولایت به دست آورده را میان خود تقسیم کردند و چهارده تن از اولاد و اعقاب آن ها هر کدام در قسمتی از مملکت اسلاف خود حکومت مستقل مؤسس داشتند.» (2)
این اجمالی از شرح حال آل بویه اما عضدالدوله که محور این قسمت نوشتار است:
«مغیث الدین، فناخسرو ابو شجاع، ابن رکن الدوله حسن، پادشاه مقتدر سلسله آل بویه عمادالدوله- عموى عضدالدوله- در سال 338 قمری جانشینی خود و امارت فارس را به عضدالدوله تفویض نمود.
عضدالدوله چون به سال 338 قمری، 949 میلادی به امارت رسید، در آغاز بلامنازع بود. داعیان و بزرگان کشور نسبت به وی کمال احترام را مرعی می داشتند و آرامش در قلمرو او حکم فرما بود اما این آرامش دیری نپایید.
عضدالدوله در سال 364 قمری به طرف بغداد حرکت کرد و آن شهر را از ترکان گرفت ولی طمع در دارالخلافه بست... عضدالدوله معروفترین امیر آل بویه است و در طول سلطنت خویش در فتح بلاد و آبادی شهرها و ساختن کاخ ها همت گماشت. اقتدار او از سواحل دریای عمان تا شام و حدود مصر مسلم گردید و نخستین بار در بغداد خطبه به نام او خواندند.
عضدالدوله به سال 372 قمری، 982 میلادی به واسطه شدت مرض صرع جهان را بدرود گفت و فوت او در جوامع و طبقات مختلف اثری عظیم بخشید؛ چه این امیر مردی بود عاقل، فاضل، با سیاست، با هیبت طرفدار فضلا و دانشمندان مروّج علم و معرفت، آباد کننده شهرها و دستگیر ضعفا. خود شخصاً با علما و فضلا مباحثه می کرد و از این جهت بارگاهش مجمع دانشمندان گردید و کتاب های بسیاری به نام او نوشته اند. عضدالدوله شیعی مذهب بود و در عین حال همه ادیان و مذاهب را محترم می شمرد و فقرای آنان را مورد رأفت قرار می داد. جنازه وی را در جوار حرم علی بن ابی طالب به خاک سپردند». (1)
1) لغت نامه دهخدا- عضدالدوله-
«عضدالدوله در روز یکشنبه 5 ذی القعده سال 324 در اصفهان به دنیا آمد و در روز دوشنبه 8 شوال سال 372 در بغداد از دنیا رفت. از سلاطین شیعه و معاصر مرحوم مفید بوده و از او اخذ علم نموده و به زیارتش می رفته و حکومتش بر عراق پنج سال و نیم بوده و وصیت کرد او را در نجف در حرم محترم امیرالمؤم امیرالمؤمنین علیه السلام به خاک بسپارند. وقتی او را دفن کردند بر قبرش نوشتند:
هذا قَبْرُ عَضُدِ الدَّولَةِ و تاجِ الْمِلَّةِ أَبِي شُجَاعَ ابْنِ رُكْنِ الدُّولَةِ، أَحَبَّ مُجاوَرَةَ هذا الإِمَامِ المَعْصومِ لِطَمَعِهِ فِي الخَلاصِ يَوْمَ تَأْتِي كُلُّ نَفْسٍ تُجادِلُ عَنْ نَفْسِها وَ صَلَواتُهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرين.» (1)
این قبر عضدالدوله و تاج المله ابو شجاع پسر رکن الدوله است. دوست داشت در جوار این امام معصوم به خاک سپرده شود به این امید که در روزی که هر نفسی در مقام مجادله است و گرفتار از عذاب، خلاص و در امان باشد و صلوات خدا بر محمّد و خاندان پاک او باد.
حالیا که اجمالاً با آل بویه و عضدالدوله آشنا شدیم سراغ اصل مطلب می آییم. این عضدالدوله در مقام عمران و آبادی نجف و مزار شریف امیرالمؤمنین علیه السلام برآمد و ساختمان و بنایی که نهاد از بهترین و زیباترین بناهایی بود که ساخته و پرداخته دست انسانی بود. اموال بسیاری بذل نمود و صاحبان حرفه و صنعت را از اطراف و نقاط مختلف برای انجام این مهم به نجف آورد. (2)
دیلمی گوید: «بنای هارون تا روزگار عضدالدوله باقی بود. او به نجف
آمد و حدود یک سال با لشکرش در آن ناحیه و سامان اقامت نمود و سراغ صنعتگران و اساتید فن و هنر فرستاد. ساختمان هارونی را خراب و با صرف اموال بسیار عمارت بسیار جلیل و باشکوه و زیبایی بنا نمود.» (1)
ابن عنبه هم از ساختمان عضدالدوله چنین یاد نموده:
«بر قبر امیرالمؤمنین علیه السلام عمارت عظیمی بنا نهاد و اموال جزیلی خرج کرد و موقوفاتی برای آن قرار داد و تا سال 753- حدود 400 سال- عمارت عضدالدوله باقی بود دیوارهای حرم محترم را با چوب های ساج منقوش پوشانده بود ولی عمدهٔ بنا و ساختمان او با حریق و آتش سوزی که در سال 753 روی داد از بین رفت.» (2)
سيّد عبدالكريم بن طاووس چنین آورده است:
«عضدالدوله در ماه جمادی الاول سال 371 یک سال قبل از فوتش به زیارت نجف و کربلا مشرّف شد در حایر حضرت حسین علیه السلام تصدّقات و بخشش هایی به مردم با حفظ اختلاف طبقات آنان نمود... و پنج روز از ماه جمادی باقی بود به کوفه رفت و در روز دوشنبه دومین روز ورودش به زیارت حرم امیرالمؤمنین علیه السلام شرفیاب شد و بر علویین و فقهاء و دربانان و نگهبانان و سایر طبقات و فقرا بخشش هایی نمود و در آن روز هزار و هفتصد نفر علوی در نجف بود.» (3)
از مجموع گزارش ها استفاده می شود که مزار پاک و مشهد شریف و
حرم مطهر اميرالمؤمنين در طول تاریخ، تطوّرات بسیاری داشته و هر کس در هر موقعیت و شرایطی که بوده و توان انجام خدمتی داشته حتی برای این که خودی نشان دهد چون متعلّق به کسی بوده که از همه خودها و خودی ها گذشته و خدانما بوده، در مقام انجام خدمت برآمده است و پیوسته با همه کارشکنی ها و سختگیری ها قبة البيضاء از شکوه و جلال خاصی برخوردار بوده و ظاهراً عمارت و ساختمان عضدالدوله دیلمی تا چند قرن پابرجا بوده و سلاطین بعدی هر کدام زیور و پیرایه هایی و تحف و هدایایی نسبت به آن حرم محترم داشته اند چونان سور و دیواری که در سال 400 هجری ابو محمد بن سهلان به دنبال نذری که نموده بود که اگر از بیماری اش عافیت یافت دیواری بر مشهد امیرالمؤمنین علیه السلام بکشد و چون عافیت یافت به نذرش وفا نمود و مباشر کار ابو اسحاق ارجانی بود. (1)
خوب است بدانیم ابو محمد حسن بن سهلان وزير سلطان الدولة بن بویه بوده و در ماه شعبان 361 در رامهرمز به دنیا آمده و در سال 406 به مقام وزارت رسیده است. (2)
سیّد عبدالکریم بن طاووس آورده که عمران بن شاهین از امرای عراق بود که در مقام نافرمانی نسبت به عضدالدوله برآمد، عضدالدوله هم در مقام دستگیری او با شدت هرچه تمام تر برآمده بود. او هم گریخته و به نجف پناهنده شده بود تا آن که شبی امیرالمؤمنین علیه السلام را در عالم رؤیا دید، فرمودند: فردا فناخسر و این جا می آید تو در آن گوشه مخفی شو تو را
نمی بینند وقتی آمد و مشغول نماز و دعا شد و خدا را به محمّد و آل محمّد- علیه السلام- قسم داد که به تو دست یابد، تو پیش برو و به اوبگو: ای ملک، این کیست که خدا را به محمد و آل محمّد- علیه السلام- قسم می دهی که تو را بر او ظفر بخشد؟ او می گوید کسی است که شقّ عصا نموده و با من به مخالفت و ستیز برخاسته به او بگو به کسی که تو را بر او ظفر بخشد چه می دهی؟ می گوید: اگر از من بخواهد از او بگذرم، می گذرم. آن وقت تو خودت را معرفی کن به آن چه می خواهی می رسی.
عمران بن شاهین آن چه حضرت فرموده بودند انجام داد و خود را معرفی کرد، عضدالدوله گفت: چه کسی تو را این جا جا داده؟ گفت: مولای من در خواب به من فرمود: فردا فناخسر و این جا می آید. دو مرتبه عضدالدوله پرسید همان جواب را شنید. بار سوم گفت: به حق این آقا، این آقا گفت فناخسرو؟ عمران گفت آری سوگند به حق او. عضدالدوله گفت: از این اسم من جز مادرم و قابله و من کسی باخبر نیست.
دیگر بار عضدالدوله بر عمران خلعت وزارت پوشاند و فراروی او به کوفه آمد و عمران بن شاهین نذر کرده بود اگر مورد عفو عضدالدوله قرار گیرد با سر سر و پای برهنه به زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام بیاید، لذا شبانه با سر و پای برهنه از کوفه به طرف نجف آمد علیّ بن طحّال- کلید دار روضهٔ منوره- حضرت را در خواب دید که فرمودند: أَقْعُد إِفْتَحْ لِوَلِيِّي عِمران بن شاهين البابَ. برخيز، درب حرم را برای دوست من عمران بن شاهين باز کن. او هم برخاست در را گشود و با عمران بن شاهین روبرو شد و گفت: آقای من بفرمایید بسم الله عمران گفت: من کیستم؟ علی بن طحال گفت: عمران بن شاهین هستید عمران گفت: من عمران بن شاهین نیستم، چون
نمی خواست شناخته شود علی بن طحال گفت: چرا شما عمران بن شاهین هستید؛ زیرا امیرالمؤمنین علیه السلام در خواب به من فرمودند: درب را برای ولی و دوست من عمران بن شاهین باز کن عمران گفت تو را به حق او سو گند می دهم آقا امیرالمؤمنین علیه السلام چنین فرمودند؟ علی بن طحال گفت: آری، به حق او سوگند. عمران خود را روی عتبه و آستانه حرم مطهر افکند و پیوسته می بوسید و شصت دینار حواله کرد که به علی بن طحال- مژدگانی- بدهند و رواق معروف به رواق عمران را در مشهد امیرالمؤمنين علیه السلام وكربلا بنا نمود.» (1)
خوب است بدانیم امروز رواق عمران بن شاهین در قسمت شمال غربی صحن مبارک قرار دارد و وقتی که از باب الطوسی خارج می شویم در سمت چپ راهرو در ورودی آن را شاهد هستیم ولی صاحب نزهة الغرى در این زمینه سخنی دارد که می آوریم، گوید:
«مشهور در میان اهالی نجف این است که این مسجدی که در باب الطوسی قرار دارد مسجد عمران است و می پندارند که همان رواقی است که عمران بن شاهین بنا نموده ولی این امر بعید است بلکه ممکن نیست؛ زیراکه معنی رواق در عرف و لغت احاطه به حرم و بیت است و بعضی این مسجد را بزرگ تر از آن چه فعلاً هست دانسته اند که مقداری از آن را داخل صحن شریف شده است ولی در هر حال رواق بر آن صادق نیست بلکه مسجدی است به حال خود و رواق غیر از آن بوده و شاید این مسجدی بوده که بعضی از آل عمران بن شاهین ساخته اند و به مسجد
1) فرحة الغرى / 147
عمران بن شاهين مشهور شده است.» (1)
آن چه از صاحب نزهه نقل نمودیم ابتداءً هم به ذهن رسیده بود و پس از آگاهی به آن چه آوردیم موجب اطمینان شد و بر این اساس احتمال می دهیم رواق عمران بن شاهين فعلاً جزء مجموعه حرم مطهر باشد.
قسمت عمده بنا و ساختمان عضدالدوله و اضافات بعدی آن در حریقی که در سال 755 در آن حرم محترم روی داده از بین رفته است و ظاهراً آن چه بعضی گفته اند که حریقی در سال 407 واقع شده و آن بنا سوخته و از آن کمتر اثری باقی مانده (2)وجهی ندارد؛ چون نگارنده وقوع چنین حریقی را نسبت به حرم مطهر امیرالمؤمنین علیه السلام در مدارک نیافته و آن چه نقل شده نسبت به حرم سیدالشهداء علیه السلام و جامع سر من رأى و شکاف در رکن یمانی و سقوط دیواری در حجره رسول خدا صلی الله علیه و آله و خرابی قبه در بیت المقدّس است (3)و شاید کثرت این وقایع موجب شده که بعضی نسبت به نجف هم چنین تصوّر کرده باشند در حالی که چنین نبوده است.
خوب است بدانیم در سال 479 سلطان ملکشاه سلجوقی با وزیرش نظام الملک توفیق زیارت و عتبه بوسی اعتاب مقدسه کاظمین و کربلا و
نجف را یافتند. (1)
«مرحوم سید عبدالكريم بن طاووس زيارت چند نفر از خلفای آل عبّاس را نقل نموده گوید: در سال 505 هجری خلیفه- المقتفى- برای مشایعت حجّاج به نجف آمد و به مسجد کوفه رفت. ابن جوزی نقل کرده ولی عجیب است که زیارت او را نسبت به حرم امیرالمؤمنين علیه السلام نقل نکرده در حالی که جمع بسیاری آورده اند و ظاهر این است که در همین سال زیارت نموده.
همچنین خلیفه- المستنصر- به زیارت قبر حضرت رفته و ضریح شریفی برای آن قبر مطهّر ساخته و پرداخته است.
همین طور خلیفه- المستعصم- زیارت نموده و اموال بسیاری در آن جا میان مردم قسمت کرده است.» (2)
خوب است بدانیم ابو عبدالله محمد المقتفى لأمر الله، خليفه عباسى در سال 32ه به خلافت رسیده و در سال 555 از دنیا رفته و تابوتی از عقیق برای دفن خود ساخته بود. (3)
بنابراین ظاهراً تاریخ 505 در عبارتی که از فرحة الغری آوردیم، صحیح نیست و احتمال دارد عددی در میان حذف شده باشد. بنابراین زیارت او در فاصله 535 تا 500 هجری بوده است.
و امّا مستنصر بالله روزگار خلافتش در فاصله سال 623 تا 640 هجری بوده (4)و مستعصم بالله آخرین خلیفهٔ عباسی از سال 640 تا 656
که به دست هلاکو هلاک شده است. (1)
نتیجه این که زیارت این سه خلیفۀ عباسی در حدود نیمه دوم قرن ششم و نیمۀ اوّل قرن هفتم روی داده است.
دیگر جریانی را مرحوم سید عبدالکریم بن طاووس نقل نموده که می آوریم، گوید:
«ابراهيم بن علی بن محمد بن بکروس دینوری در کتاب نهاية الطلب و غاية السئول فى مناقب آل الرسول- همان که عامی منصف غیر ناصبی است و در انساب النواصب و طرائف از او نقل حدیث نموده- (2)نقل نموده که روایات در محل دفن امیرالمؤمنین علیه السلام مختلف است ولی قول صحیح آن است که آن حضرت در همین مکان مقدس در نجف اشرف مدفون است که مردم به زیارت می روند و آن چه از آیات و آثار و کرامات از آن قبر شریف ظاهر شده بیش از آن است که شمارش گردد.
سوگند به حق تعالی که خود من در شب چهارشنبه 13 ماه ذی الحجه سال 597 در نجف بودم، شبی بود چون روز روشن و یک سوم شب گذشته بود که ناگهان نوری در آسمان ظاهر شد و ماه داخل آن شد و اثری از آن به جا نماند. در کنار من هم کسی از لشکریان بود، او هم می دید. من تأمل و دقت کردم دیدم عمودی از نور از قبر امیرالمؤمنین علیه السلام برخاسته که در چشم به عرض و پهنای یک ذراع- حدود نیم متر و طول و درازای بیست ذراع- حدود ده متر- به نظر می آید. این نور از آسمان فرود آمده و حدود
دو ساعت باقی بود و کم کم از بین رفت و نور ماه ظاهر شد همان گونه که بود من شروع کردم با آن مرد لشکری صحبت کردن، دیدم زبانش لکنت گرفته و رعشه و لرزه بر او عارض شده تا کم کم به حال عادی برگشت و به من خبر داد آن چه من دیده ام او هم شاهد بوده است.
سپس صاحب کتاب گوید: این بابی است وسیع که اگر در مقام جمعش برآییم وقت تنگ شود و عجز از شمارش حاصل گردد و چنین امور خارق عادتی فراوان دیده شده و چه کسی از آن وجود مقدس، اولی و سزاوارتر به ظهور این خوارق عادات و امور غریبه است همان که آخرت را با طلاق دادن دنیا خریده و در آن چه حق تعالی برای ما از خصایص آن حضرت ظاهر ساخته کفایت است برای هر کس که صاحب نظر و درایت و فهم و کرامت باشد و خداوند هر کس را که صاحب قلب باشد و اراده هدایت داشته باشد توفیق بخشد.» (1)
در هر حال همان گونه که قبلاً هم اشاره کردیم پیوسته از ناحیهٔ حکام و سلاطین و امراء و خلفاء تجدید و تعمیر حرم محترم امیرالمؤمنین علیه السلام ادامه داشته و به دنبال هر ویرانی و خرابی و یا حریق و اندراس بنا و ساختمان بهتر و وسیع تر از قبل ظهور و بروز پیدا می کرده تا چشم دشمنانشان کور شود.
همین سال قبل که توفیق زیارت اعتاب مقدّسه با خانواده نصیب شده بود و روزی سامرّا مشرّف بودیم و ظهر میهمان عسكريين علیهما السلام، وقتی
1) فرحة الغرى / 129
رفتیم و آن سالن تمیز و وسیع و پذیرایی خوب را مشاهده کردیم به این فکر افتادیم که دشمن خراب می کند ولی خبر ندارد که فقط خودش را خراب می کند و اعتاب مقدّسه خاندان نبوّت هر روزی از روز قبل بهتر جلوه می کند. آری، يُريدونَ لِيُطْفِوا نور الله بأَفْوَاهِهِم وَ اللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَو كَرِهَ الكافرون... (1)
بر این اساس به دنبال حریقی که در سال 755 در حرم محترم امیرالمؤمنين علیه السلام واقع شد و قسمت عمده ساختمان ها و بناهای قبل از بین رفت در سال 760 عمارت و ساختمان بهتر و زیباتری جایگزین آن شد که ممکن است از آثار ایلخانیان باشد. (2)
لازم به تذکر است که ایلخانیان در عبارتی که آوردیم صحیح به نظر نمی رسد؛ زیرا ایلخانیان پادشاهان مغول هستند که از سال 654 تا سال 750 حکومت داشته اند (3)و نمی شود ساختمان حرم مطهر در سال 760 متعلق به آنان باشد بلکه صحیح ایلکانیان است که سلاطین آل جلایر هستند و از سال 740 تا سال 836 در عراق حکمرانی مستقل داشته اند و مؤسس آن حسن بزرگ از رؤسای ایل جلایر بوده که تا سال 757 حکومت داشته و سپس شیخ اویس بن شیخ حسن به حکومت رسیده و از سال 757 تا 776 حکومت داشته (4)و احتمالاً این بنا و ساختمان متعلق به او باشد.
على علیه السلام چون علی است همگان می خواهند از مسیر خدمت به دربار ولایت مدار او برای خود علوّ و مرتبتی فراهم آورند و لذاست که در هر عصر و زمانی و قرن و روزگاری شاهد آثار بسیاری نسبت به تربت پاک و مزار تابناک و حرم محترم و صحن و سرای مقدسش بوده و هستیم و در این میان آثاری که از سلاطین صفویه به جا مانده با توجه به خصوصیاتی که از جهات مختلف داشته اند و با اغماض و چشم پوشی از آن چه لازمه حکومت و سلطنت است خصوصیتی دارد و از مجموع آثار رسیده استفاده می شود که شاه عباس اول در مقام عمران و آبادی روضه منوره و قبه مطهره و صحن شریف برآمده است. (1)
در سال 1032 شاه عباس اوّل به زیارت قبر امیرالمؤمنین علیه السلام آمد نزدیک نجف که رسید از مرکب پیاده شد و کفش از پا درآورد و به آیه شریفه فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالوادِ المُقَدَّسِ طُوی نظر داشت و پس از زیارت دستور تعمیر نهری که شاه اسماعیل اوّل کشیده بود صادر کرد و در میان خدام و مجاورین و فقرا اموال بسیاری قسمت نمود.
سپس به زیارت امام حسین علیه السلام مشرّف شد و در آن جا هم چونان نجف بذل و بخشش نمود و سال بعد نیز شرفیاب گردید و دستور تعمیر حرم و صحن امیرالمؤمنین علیه السلام را صادر نمود و پانصد نفر را برای انجام این مهم تعیین کرد و در سال 1036 کاشی کاری حرم مطهر و صحن شریف
1) اقتباس از: ماضى النجف و حاضرها / 47
پایان یافت و در سال 1038 در سن 60 سالگی پس از 44 سال حکومت از دنیا رفت. (1)
پس از او پسرش شاه صفی در سال 1042 به وسیله وزیرش میرزا تقی مازندرانی در مقام عمران و آبادانی و توسعه حرم مطهر و صحن شریف برآمد. (2)میرزا تقی در مدت سه سال این مهم را به انجام رساند و نزدیک نجف معدن سنگ بسیار خوبی یافتند و نیازشان را از آن برداشتند و اصل عمارت فعلی همان عمارت شاه صفی است که با حضور معماران و مهندسان بسیاری انجام گرفته است.
مرحوم سیّد حسن صدر تکمیل عمارت را در زمان شاه عباس ثانی دانسته و شهرت نسبت به شاه عباس را حمل بر ثانی نموده و نسبت آن را به شاه عباس اول با نظارت شیخ بهایی رد کرده است، ولی نسبت آن به شاه عباس اوّل مورد تسالم و قبول اهل نجف است و در منتظم ناصری و ملحق روضة الصفا بناى قبه و صحن شریف و روضهٔ منوّره را از آثار شاه عباس اوّل شمرده اند.
از خصوصیات ساختمان آن، که بزرگ ترین مهندسان از محاسبه اش عاجز هستند شناخت زوال و ظهر شرعی است بدون اختلاف در زمستان و تابستان و نیز طلوع خورشید همیشه بر ضریح مبارک. (3)
در توضیح آن چه از کتاب ماضی النجف و حاضرها نسبت به تشخیص وقت ظهر نقل کردیم توجه به آن چه می آوریم لازم است و آن این که مجموعاً سه جهت در صحن و سر جهت در صحن و سرای امیرالمؤمنین علیه السلام المؤمنين علیه السلام و حرم محترم
حضرتش در ارتباط با وقت ظهر و طلوع و غروب خورشید یافت می شود.
نخست این که در تمام ایام سال وقتی خورشید بر وسط قوس میانی کاشی های زیر ساعت که بر فراز باب الرّضا علیه السلام قرار دارد تابید و در محاذی آن قرار گرفت هنگام زوال فرا می رسد و وقت ظهر شرعی است.
جهت دوّم این که چهار ایوان شرقی که بین باب مسلم بن عقیل و گوشهٔ شمالی صحن شریف قرار گرفته در تمام ایام سال وقتی نور خورشید به مقدار چهار انگشت بر لبه کف این چهار ایوان بتابد، ظهر شرعی فرا می رسد.
آخرین جهت این که باز در تمام ایام سال صبح که خورشید می تابد از پنجرۀ وسط طرف شرقی گنبد مطهر در حرم محترم نفوذ می کند و هنگام غروب آخرین شعاع خود را باز از پنجره وسط غربی زیر گنبد مطهر جمع می نماید. (1)
گفته اند: شاه صفی مقداری از خانه های مجاور صحن شریف را در دو جهت جنوبی و شرقی خریداری نمود و داخل صحن قرار داد و صحن مبارک به همین صورت امروزی از سه طرف توسعه پیدا کرد. (2)
خوب است بدانیم شاه صفی پسر شاه عباس نبوده بلکه نوه اوست و اسم شاه صفی، سام میرزاست که پسر صفی میرزا، فرزند شاه عباس بوده و در سال 1020 صفی میرزا به فرمان پدر به قتل رسیده و به وصیت شاه عباس، سام میرزا که نوه او بوده در سن 17 سالگی به سلطنت رسیده و مرحوم میرداماد خطبه سلطنت او را خوانده است و در سال 1052 پس
از سیزده سال و نیم سلطنت در کاشان درگذشت و در قم دفن شد.
و نیز در سال 1048 هزار نفر از زوّار کربلا و نجف را به دست جلادان دادند و به فرمان سلطان مراد خان سر از پیکرشان جدا ساختند. (1)
از مجموع آثار رسیده استفاده می شود که گنبد و گلدسته های صحن و سرای امیرالمؤمنین علیه السلام تا سال 1156 به صورت کاشی کاری بوده که از زمان شاه صفی صفوی باقی مانده و گذشت بیش از یکصد سال موجبات اندراس و کهنگی و ریختگی در بعض قسمت ها شده بود، لذا در آن سال که نادر شاه از مسیر خانقین به بغداد می آید و از آن جا به نجف مشرف می شود دستور تذهیب و طلاکاری گنبد مطهر و ایوان و گلدسته ها را صادر می کند و همسرش گوهر شاه بیگم مخارج کاشی کاری صحن شریف را می پردازد. (2)
عمران و آبادی و تغییر و تبدیل به احسن و توسعه پیوسته در اطراف مرقد مطهر اميرالمؤمنین علیه السلام ادامه داشته و تعویض شباک و ضریح مبارک به وسیله سلاطین قاجار چونان آقا محمد در سال 1211 و ناصرالدین شاه در سال 1287 و دیگر رجال و شخصیت ها انجام شده است. (3)
با آوردن ابیاتی از قصیدهٔ پربار و دُرّهایی از سفته های شاهوار صائب تبریزی در مدح نجف و صاحب نجف از این دُرّ هم دست برداریم:
ای سواد عنبرین فامت سویدای زمین *** مغز خاک از نکهت مشکین لبانت نافه چین
موج های از ریگ صحرایت صراط المستقيم *** رشته ای از تار و پود جامه ات حبل المتين
در بیابان طلب یک العطش گوی تو خضر *** در حریم قدس، یک پروانه ات روح
عالم اسباب را از طاق دل افکنده ای *** نیست نقش بوریا در خانه ات مسند نشین
گرد فانوس تو گشتن کار هر پروانه نیست *** نقش دیوار است این جا شهپر روح الأمين
تا ز دامن گیری ات کوته نماند هیچ دست *** می کشی چون پرتو خورشید دامن بر زمین
هر گنه کاری که زد بر دامن پاک تو دست *** گرد عصیان پاک کردی از رخش با آستین
انبیا چندین چه می کوشند در تعمیر تو *** گنج رحمت نیست گر در زیر دیوارت دفین
گر زبان ناودانت چون قلم می داشت شق *** پاک می شد از غبار معصیت روی زمین
ایمن اند از آتش دوزخ پرستاران تو *** حق گزاری شیوه توست ای بهشت راستین
غفلت و نسیان ندارد بر مقیمان تو دست *** برنچیند دانه ای بی ذکر، مرغی از زمین
هیچ کس ناخوانده نتواند به بزمت آمدن *** چون در رحمت نداری گرچه دربان در کمین
هیچ تعریفی تو را زین به نمی دانم که شد *** در تو پیدا گوهر پاک امیرالمؤمنين
بهترین خلق بعد از بهترین انبیا *** ابن عمّ مصطفى داماد خیرالمرسلین
تا نگرداند نظر حیدر، نگردد آسمان *** تانگوید یا علی گردون نخیزد از زمین
نقطه بسم اللهى ديوان موجودات را *** در سواد توست علم اوّلین و آخرین
شهپر رفعت بود هر حرفی از دیوان تو *** این دو شهپر برد عیسی را به چرخ چارمین
سرفراز از اوّل نام تو عرش ذوالجلال *** روشن از خورشید رویت نرگس عین الیقین
چون لباس کعبه بر اندام بت، زیبنده نیست *** جز تو بر شخص دگر نام امیرالمؤمنین (1)
هر چند همه ابیات این قصیده دل رباست ولی گویا شاه بیت آن که دل ربایی خاصی دارد این بیت است:
تا نگرداند نظر حیدر نگردد آسمان *** تا نگوید یا علی گردون نخیزد از زمین
بدین امید که حیدر علیه السلام به زمین دل ما هم نظری کند تا آسمانی شویم إن شاء الله.
1) دیوان صائب تبریزی / 804
يدالله فوق ايديهم
از خود آگاهی یداللهی کند *** از یداللهی شهنشاهی کند
اقبال
ای چرخ بلند سایه بانت *** خوش تر ز بهشت آستانت
تو قاسم دوزخ و بهشتی *** خوش باد به حال مخلصانت
تو خود به زمین و در سماوات *** تعظیم کنند قدسیانت
ای روح قدس چو پاسبانان *** گرديده مقيم آستانت
شاها تو وصی مصطفایی *** لعنت زخدا به منکرانت
مدّاح حقير توست شاها *** ترکی سگ کوی دوستانت
خواهی که ز مرحمت شماری *** او را تو یکی از شیعیانت
چون دور زمانه کرده پیرم
خواهم به محبّتت بمیرم
شاها تو شه فلک سریری *** بر جمله مؤمنان امیری
شاهنشه انساست احمد *** او را تو خلیفه و وزیری
هر جا که ز پا فتاده ای هست *** او را تو ز لطف دستگیری
روزی که به پا شود قیامت *** تو قاسم جنت و سعیری
چون دور زمانه کرده پیرم
خواهم به محبّتت بمیرم
دیوان ترکی شیرازی / 150
هر چند منظور اصلی از پیگیری مجموعهٔ مشاهد مشرفه آن سان که عزیزان در آثار پیشین این مجموعه در ارتباط با مدینه منوره و مکه معظمه و مشاهد مشرّفه و کربلای معلّی با آن آشنا شده اند بیشتر توجه به مسائل معرفتی و آشنایی با حقایق ژرفی است که در قالب ادعیه و زیارات و اعمال و رفتار در این مشاهد دستور انجامش داده شده و بحمد الله به اقرار جمعی از ارباب معرفت و اظهار لطف ارباب کرامت در این جهت این آثار منشأ آثاری بوده است و سایر آن چه آورده یا می آوریم هر چند مطالب مفید و سودمندی است ولی در حاشیه قرار دارد و گاهی حواشی بر متن می افزاید.
تذکّر این نکته در آغاز این درّ به این منظور است که اگر در مقام توضیح اجمالی صحن و سرا و ایوان و رواق و روضه و حرم محترم آن محرم اسرار حق تعالی بر می آییم عزیزان خرده نگیرند به خصوص که نوع زائران اشتیاق وافری نسبت به آگاهی از این امور دارند و چه بسا نیاوردن
و یا کم آوردنش را خرده گیرند.
امید که خِرَدها خُرده ها را خُرد کند و حواشی زیبا متن آرا گردد و به زودی در کتاب سوم به بحث اصلی که معارف زیارت آن خداوندگار معرفت معزّز به عزّت عبودیت و مفتخر به فخر مربوبیت، نغمه سرای إلهي كَفى بِي عِزّاً أَن أَكُونَ لَكَ عَبْداً، وَ كَفَى بِي فَحْراً أَن تَكُونَ لِي رَبِّاً، أَنتَ كَما أُحِبُّ فَاجْعَلني كَما تُحِبُّ (1)نائل آییم.
نمی دانم برای شما عزیزان هم این دو حالتی که برای نویسنده در بیشتر تشرفات به دیار یار و صحن و سرای آن نگار و روضه منوره آن قسيم الجنّة و النار پدید آمده حاصل شده یا نه؟ و آن دو حالت، توجه به مظلومیت است و عظمت؛ چقدر مظلومیت و چقدر عظمت؟ و چه گونه مظلومیت و چه سان عظمت؟ عظمت و مظلومیتی که نه کمش معلوم و نه كيفش مشخص، مظلومیتی در حدّ عليّ مظلوم و عظمتی همسان با عليّ عظيم؛ همان علي عظیمی که بنده خداي عليّ عظیم است. آری نه کم و مقدارش را می فهمیم و نه نحوه و کیفیتش را می شناسیم. این قدر هست که با آن مظلومیت و عظمت کیف می کنیم و عشق و حالی داریم.
بزرگ مردی که بویی از بوستان معرفت اولیاء به جانش نشسته بود که خدایش در عالم برزخ بر سر سفرۀ احسان موالیانش ریزه خوارش بدارد- می گفت: سفری با مرحوم پدرم به نجف مشرّف شدیم با این که بسیار ساکت و صموت بود و کسی چیزی از او نمی فهمید، همین که
1) الخصال/ 420 (باب التسعة، حديث 14) * مفاتيح الجنان/ 131
چشمش به آن قبّه سامیه افتاد زیر لب به همان لهجه محلی در حالی که چه بسا اشک شوق چشمان سبزش را پوشیده بود پیوسته می گفت: پیل آقا عجب جلالی دارد آقا بزرگ عجب بزرگی و عظمت دارد. آری،
شاه نجف و میر عرب، خسرو آفاق *** سلطان سراپرده ایوان تفضّل
هادی خلایق، على عالى اعلى *** دریای سخا، کان کرم، کوه تحمل (1)
نمی دانم چه خصوصیتی است در هر چه متعلق به امیرالمؤمنین علیه السلام است که پیوسته مظلومیت و عظمت در همۀ آن ها با یکدیگر عجین است.
به هر جهت صحن مبارک امیرمؤمنان علیه السلام از جهت هندسی تقریباً مربّع است؛ زیرا طول دیوار طرف شرقی و غربی از بیرون 84 متر و از درون 77 متر است و دیوار شمالی- باب الطوسی عمود بر وادی السلام- از خارج 74 متر و از داخل 72 متر است و دیوار جنوبی- باب القبله عمود بر شارع الرّسول- 75 و 72 متر می باشد و مجموع مساحت صحن مبارک بدون کسر ساختمان حرم مطهر حدود 5544 متر می شود و ارتفاع دیوارهای آن حدود 17 متر می باشد اطراف صحن مبارک را ایوانها و غرفه ها در دو طبقه فرا گرفته که طبقهٔ اوّل آن مدفن بسیاری از بزرگان است. صحن مبارک مجموعاً پنج در دارد که دو در، در طرف مشرق و
1) شاه عباس- مجموعه اسناد و مکاتبات تاریخی- 3/ 85
سه در، در سه طرف دیگر است.
در بزرگ اصلی که در طرف مشرق قرار گرفته و مقابل بازار بزرگ نجف است و فعلاً به نام باب الامام الرّضا علیه السلام- خوانده می شود از جلوهٔ خاصی برخوردار است و از طرف داخل صحن مبارک تاریخ کاشیکاری های قرآنی آن 1198 و تاریخ کاشی کاری های حدیثی آن 1234 و تاریخ اشعار عربی قسمت فوقانی آن 1323 می باشد و از طرف خارج صحن مبارک هم آیات و روایات و اشعاری به تاریخ 1327 دیده می شود، از جمله این شعر:
خَيرُ البَرِيَّةِ بَعْدَ أَحْمَدَ حَيْدَرُ *** و الناسُ أرضُ والوَصى سَمَاءُ
و همچنین این دو بیت شیخ حسین نجف:
آيا عِلَّةَ الايجادِ حارَ بِكَ الفِكْرُ *** وَ فِي كُنْهِ مَعنى ذاتِكَ الْتَبَسَ الأَمرُ
لَقَد قال قومٌ فِيكَ وَالسَّتْرُ دونَهُم *** بِانَّكَ رَبِّ كَيْفَ لَو كُشِفَ السَتْرُ
ای علّت ایجاد فکر در مورد تو دچار حیرت است و در کنه ذات تو امر مشتبه شده است.
هر آینه جمعی نسبت به تو در حالی که ستر و پرده فرا رویشان بود دعوی ربوبیت،کردند اگر پرده افتد چه گویند؟
همچنین این ابیات که بیانگر تاریخ ترمیمات سلطان عبدالحمید خان
در سال 1327 است جلوه می کند:
حَضْرَةُ قُدْسِ قَدْ سَها سَمْكُها *** تَزْدَحِمُ الأَمْلاك في بابها
يَوَدُّ جَبريلُ لَو أَنَّهُ *** يَقْعُدُ مِنْ جُمْلَةِ حُجَابِها
الباب باب الله تاريخه *** بابُ عَلي لُذْ بِاعْتَابِها
محضر مقدسی است بس بلند پایه که فرشتگان ازدحام بر در آن دارند. جبرئیل دوست دارد که از جمله حاجبان این در شمرده شود. این در، در خداست، باب باب الله است و تاریخش این می شود که این در، در على- علیه السلام- است، به عتبه و آستانه آن پناه ببر.
همچنین ابیاتی از قصیدهٔ ابن الحجّاج که در کتاب اوّل آوردیم رقم خورده است:
يا صاحِبَ القُبَّةِ البَيْضَاءِ فِي النَجَفِ *** مَنْ زارَ قَبْرَكَ وَاسْتَشْفَى لَدَيْكَ شُفِي
و ابیاتی از قصیدهٔ ابوالحسن تهامی دیده می شود:
تزاحَمَ تيجانُ المُلوكِ بِبابِهِ *** وَ يَكْثُرُ عِندَ الاسْتِلامِ إِزدحامها
إذا ما رَأتْهُ مِنْ بَعِيدٍ تَرَجَلَّت *** فَإِنْ هِيَ لَمْ تَفْعَل تَرَبَّلَ هَامُها
تاج شاهان بر در سرایش و در هنگام استلام و سودن چهره به خاک
عتبه مقدسه اش ازدحام می کنند و چون از دور صحن و سرایش را ببینند از مرکب فرود آیند که اگر فرود نیایند به فرق فرود آیند و به خاک مذلت مبتلا گردند.
خوب به یاد دارم در سومین تشرّف به نجف اشرف در سال 1425 که برابر همین در مبارک مشغول نوشتن این اشعار بودم، صدای تیراندازی پی در پی رشته نوشتار را پاره کرد و به گوشه هتل برد.
در هر حال در میان همۀ ابواب آن باب الله الاعظم این باب خصوصیّتی دارد که هم شرقی است و اشراق خاصی دارد و به قول ادیب اوّل:
اشراق تام ازل اطلاق دام دول *** فالله عزّوجلّ، ما هيكل بشريم (1)
و هم به نام آقای ما حضرت رضا علیه السلام است و هم برابر ایوان طلا آن ایوان باصفا و مقابل روضهٔ منوّره و ضریح مقدّس حضرتش قرار دارد که اشراقیان کوی یار به امید اشراق دلدار در زمرهٔ مشائیان این در و درگاه قرار می گیرند و ادب گونه گونه شان را بر خاک این در می سایند و روی نیاز برای کسب اعزاز بر عتبه این باب می نهند که دیگر یافته ها يُدْرَكْ وَ لا يُوصف است و آن چه دیده دل در چنین شرائطی دیده در قالب قلم نمی آید بگذریم.
بر بالای این در ساعتی نصب است که امین السلطان در سال 1305 فرستاده و بعضی از تجار تبریز در سال 1323 اطراف و قبه بالای آن را طلاکاری نموده اند. (2)
دومین در صحن شریف دری است که در همین جهت مشرق است و با فاصله دو ایوان از در اوّل قرار گرفته و به نام باب مسلم بن عقیل خوانده می شود و در این محدوده در عصر صفویه دارالضیافه قرار داشته و در روزگار مرحوم صاحب جواهر ملا یوسف نامی این باب را گشوده است و این اشعار از طرف داخل صحن شریف بر طاق این باب در قسمت کاشی کاری رقم خورده است:
يا عَلى يا أَميرَ الْمُؤْمِنين *** أَنْتَ بابُ اللهِ و الْحَقُّ الْمُبِينُ
خَصّكَ اللهُ وَصِيّاً وأخا *** لِلنَّبِيِّ الْمُصْطَفَى طَعَ الآمين
كُلُّ مَنْ مَاتَ مِنَ النَّاسِ رَأَى *** عِنْدَهُ شَخْصُكَ فِي عَيْنِ الْيَقِينُ
تُورِدُ الْحَوْضَ مَواليكَ غَداً *** يا مقيلاً عَثَراتِ الْمُذْنِبِينُ
لَكَ مِنْ بَيْن الْوَصِيِّينَ حِمى *** رَوْضَةُ الْعَافِينَ آمَنُ الْخَائِفين
جَنَّةٌ جَنَّةٌ عَدْنٍ دُونَهَا *** فَادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنين (1)
ای علی ای امیرالمؤمنين تو- همانا تو- باب الله و حق آشکاری.
خداوند تو را به مقام اخوّت و برادری و وصایت و جانشینی پیامبر مصطفی، حضرت طاهای امین اختصاص بخشید.
هر کس از مردمان از دنیا برود تو را با دیده یقین در لحظه مرگ دیدار می نماید.
تویی که فردای قیامت دوستانت را بر حوض- کوثر- وارد می کنی
1) اقتباس از ماضی النجف و حاضرها 1/ 63
ای پذیرنده لغزش های گنهکاران
برای تو در جمع اوصیاو انبیا قرقگاه و منطقه و محدوده امن و امانی است که باغ و بوستان واردان و مهمانان و جایگاه امن و امان خائفان و بیمناکان است.
آری، بهشت است بهشتی که جنّت عدن و آن بهشت موعود پایین تر از اوست پس با سلامتی و امان در آن درآیید.
راستی بیت آخر این اشعار بیت عجیبی است این جا بهشت است، بهشتی که بهشت خلد در کنارش احساس کوچکی و پستی می کند. این جا جایی است که حقیقت بهشت را در خود جا داده است و آن کسی که مِهرش بهشت آفرین است بلکه مهرش خود بهشت است، این جا مدفون است.
جفا می دانم عزیزان را از فیض این حدیث که از ذخایر روایات ما در این باب و بسیار مایهٔ امید است، محروم بدارم:
«احمد بن محمد بن خالد برقی به سند خودش از موسی بن بکر نقل نموده که گفت: جمعی در خدمت حضرت صادق علیه السلام بودیم، کسی در مجلس گفت: از خدا بهشت خواهم حضرت فرمودند: أَنْتُم فِي الجَنَّة فَاسئلو الله أن لا يُخْرِجَكُم مِنْها حاليا شما در بهشتید، از خدا بخواهید شما را از بهشت بیرون نکند.
آن شخص که از سخن امام بس شگفت زده شده بود که چه گونه می شود الان در بهشت باشیم- عرض کرد: فدایت گردم ما در دنیاییم- چه گونه در بهشت هستیم؟- حضرت فرمودند: أَلَسْتُمْ تُقِرُونَ بِامامَتِنا؟ مگر چنین نیست که شما در دنیا معتقد به امامت ما خاندان هستید؟ عرض
کرد: آری. حضرت فرمودند: هذا مَعنَى الجَنَّةِ مَنْ أَقَرَّ بِهِ كَانَ فِي الجَنَّةِ فَاسئلوا الله أن لا يَسْلُبَكُمْ. معنى بهشت همین است- حقیقت بهشت مهر ما محبّت ما، وداد ما، ولاء ما اعتقاد به امامت و ولایت خاصه مطلقة الهيّة ما خاندان است- هر کس به این حقیقت اقرار داشته باشد هر آینه در بهشت است. پس از خدا مسئلت کنید از شما نگیرد- و- شما را از این بهشت حقیقی بیرون نبرد.» (1)
این در، در قسمت شمالی صحن مبارک قرار گرفته و از این جهت که به طرف قبر مرحوم شیخ طوسی می رود باب الطوسی نامیده شده و در دهلیز و دالان طولانی این در دیوار مسجد عمران قرار دارد و در منتهای آن در ورودی آن است که شرحش را قبلاً آوردیم.
بر کاشی های بالای این در این ابیات دیده می شود:
يا زائراً جَدَثَ الوَصِيِّ المُرتَضى *** لذ في حِماهُ وَقِفْ بِجانِبِ بابه
وَاخْضَعْ لَعِزِ جَنابِهِ وَالْثَمْ ثَرى *** أعْتابِهِ وَ انْشَقُ عَبِيرَ تُرابِهِ
وَادْخُل بآداب السكينة و اسْتَلِمْ *** أركانَهُ عِندَ الطَّوافِ بغابِهِ
1) المحاسن/ 161 (باب 29، کتاب الصفوة و النور)
وَقُل السَلامُ عَليكَ يا مَن حُبُّهُ *** كُلُّ الخَطايا في غَدٍ تُحمى بِهِ
وَ مَليك فازِعَةِ المَعادِ إيابِه *** وَ حِسابِه و ثوابه و عقابه (1)
ای زائری که قبر وصی حضرت مصطفی علی مرتضی- علیهما السلام- را زیارت می کنی خود را در پناه آن قرقگاه بدار و در کنار درش بایست.
و در پیشگاه عزّت و جلالت جناب او خضوع و کرنش نما و بر خاک اعتاب مقدسه او بوسه زن و تراب عنبر بویش را ببوی و استنشاق نما.
و با رعایت ادب و آداب و سكينه و وقار داخل شو و در هنگام طواف بر گرد قبر شریفش ارکان آن را استلام نما- و چونان چارگوشه بیت- دست بر آن ها بدار.
و بگو: سلام بر تو ای کسی که محبتت فردای قیامت همه خطاها را محو می کند.
وای کسی که در روز معاد پناه خلقی و آمد و شد و حساب و کتاب و ثواب و عقاب بندگان- به فرمان حق تعالی- با توست.
این در در قسمت جنوب صحن مبارک واقع شده و چون به طرف قبله باز می شود به نام باب القبله معروف است و ظاهراً در سابق در کوچکی بوده که به وسیلهٔ فاطمه خاتون دختر شبلی باشا در سال 1291
1) ماضى النجف و حاضرها/ 58
توسعه یافته و ابیاتی در توصیف آن و تاریخ تجدیدش بر بالای در رقم خورده است که مصرع آخرش این است: بابُ شِبْلِي لِمَثْوَى حَيْدَرِ. (1)
و در قسمت بالای کاشی کاری این آیه شریفه سوره زمر نوشته شده است: وَسيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُم إِلى الجَنَّةِ زُمَرًا حَتَّى إِذَا جَاؤُهَا وَ فُتِحَتْ أبوابها وَقالَ لَهُم خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيكُم طِبْتُم فَادْخُلُوها خالِدين (2)
دسته دسته متقین را به سوی بهشت می برند و چون رسیدند در حالی که درهای بهشت به روی آنان مفتوح و گشوده است و خازنان و دربانان به آنان سلام کنند و بگویند خوش آمدید داخل شوید و مدام در آن بمانید.
این در که در قسمت غربی صحن مبارک قرار گرفته از این جهت که در زمان سلطان عبدالعزیز عثمانی در سال 1279 هجری تأسیس شده به نام باب سلطانی معروف است و از این جهت که به مقام حضرت حجّت علیه السلام منتهی می شود به نام باب الفرج نامیده می شود و ابیاتی در بالای در رقم خورده است در توصیف و تاریخ آن از جمله این چند بیت:
رَأى عَلَى البُعْدِ ضيقَ الداخلينَ إلى *** مَثْوَى الإمام أبي الغر الميامين
فَجادَ في فَتْح باب اورَثَتْ سَعَةً *** لزائرى قبرِ بابِ العِلمِ وَ الدين
فَقِف بها خاضعاً واسْمَع مُوَرِخَها *** جَلَّت عَلَتْ بابُ سُلطان السلاطينَ (1)
چون که سلطان عبدالعزیز دید تنگی و ضیق راه زائران قبر امام شرف و عزّت و بزرگواری و میمنت را.
در مقام گشودن و باز کردن دری برآمد که توسعه ای به زائران قبر باب علم و دین- امیرالمؤمنین علیه السلام - ببخشد.
با خضوع و کرنش بایست و تاریخش را بشنو بس جلیل و رفیع و بلند و منیع است باب و در سلطان السلاطين.
خوب است توضیحی اجمالی نسبت به آن چه از ابنیه در صحن شریف قرار دارد بیاوریم. از باب الکبیر- باب الامام الرضا علیه السلام- که وارد صحن مبارک می شویم وقتی به طرف راست پیچیدیم و از مقابل باب مسلم بن عقیل گذشتیم به مسجد الخضراء می رسیم که مسجدی قدیمی بوده و بازسازی شده ولی نه تاریخ آن معلوم است و نه جهت این نامگذاری و بعضی آن را به علی بن مظفّر نجار نسبت داده اند به واسطه رؤیایی که دیده بود گوید:
«من سهمی از آب و زمین داشتم که از من غصب شده بود، شرفیاب محضر امیرالمؤمنین علیه السلام شدم و به ایشان شکوه کردم و عرض کردم: اگر آب و زمین مرا به من برگردانید من از سهم خودم مسجدی می سازم. دیری
1) موسوعة النجف الأشرف 2/ 394
نپایید آن چه از من غصب شده بود به من برگشت، ولی من غفلت از عهد و نذرم کرده بودم.
شبی در عالم رؤیا امیرالمؤمنین علیه السلام را زیارت نمودم که در گوشه قبه ایستاده دست مرا گرفتند و تا دم در بیرونی آمدند و اشاره به مجلس کردند و فرمودند: یا عَلى يُوفُونَ بِالنَّذر. ای علی به نذر وفا می کنند. عرض کردم: به دیده منت دارم و پذیرایم ای امیرالمؤمنین علیه السلام. صبح شد در مقام ساختمان مسجد برآمدم.» (1)
و در حجره رقم 31 که متصل به مسجد خضراست، آیت معظّم مرحوم حاج سید ابوالقاسم خویی رضوان الله تعالی علیه متوفای 1413 و صهر محترمشان مرحوم آیت الله مستنبط متوفای 1406 و جمعی از فرزندان و عزیزانشان مدفون هستند که خوب است از فیض زیارت قبور بزرگان مدفون در آن مکان مقدّس خود را محروم نداریم
از مسجد خضرا که گذشتیم و در جهت شمال صحن مبارک قرار گرفتیم، در پشت حجرات 34 تا 37 محلی به نام حسینیه است که برای برگزاری مجالس از آن استفاده می شود در حجره همین قسمت، قبر آیت عظیم الشأن، میرزای بزرگ مرحوم میرزا محمد حسن شیرازی قدس سره متوفای 1312 و قبر آیت معظم مرحوم سید عبدالهادی شیرازی رضوان الله تعالى عليه متوفای 1388 قرار دارد.
1) ماضي النجف و حاضرها 1/ 103
مسیرمان را که در قسمت شمالی صحن مبارک ادامه دادیم و به خروجی باب الطوسی رسیدیم در پشت حجرات بعد از آن مسجد عمران قرار دارد که مدخل آن در قسمت خروجی باب الطوسی است و گفته اند این مسجد قدیمی ترین مسجد در نجف است؛ زیرا در قرن چهارم هجری به وسیلهٔ عمران بن شاهین بنا شده است.
در دُرّ قبل مطالبی نسبت به این مسجد آوردیم و مضاف بر آن می آوریم که ظاهراً این مسجدی که فعلاً در این قسمت قرار گرفته نمی تواند ساختمانی باشد که عمران بن شاهین در قرن چهارم بنا نموده؛ زیرا اولاً: آن چه او ساخته رواق بوده نه مسجد. ثانیاً: رواق بنایی است که احاطه به حرم مطهّر داشته باشد و با توجه به کثرت تطوّراتی که پیش آمده و اضافاتی که صحن و سرا و حرم و رواق ها پیدا کرده، برای انسان اطمینان بلکه چه بسا قطع و یقین پیدا می شود که این مکان محل ساختمان عمران بن شاهین نبوده است؛ زیرا حرم مطهر در قرن چهارم چنان توسعه ای نداشته که این محدوده رواق آن قرار گیرد و لذا بعید به نظر نمی رسد که توسعه صحن موجب شده باشد قسمتی از رواق عمران بن شاهین از طرف شمال حرم مطهّر جزء صحن شده باشد. ثالثاً: سنگی که نزدیک در ورودی مسجد هنوز هم نصب است تاریخ 776 را نشان می دهد.
در هر حال مکانی است مقدس که قبر مولا در قبلهٔ آن قرار گرفته و برای انجام وظایف عبادی محل مناسبی است.
خوب است بدانیم در حجرات این قسمت صحن شریف- شمال غربی- جمعی از بزرگان و آیات از جمله مرحوم سید محمد کاظم یزدی صاحب العروة الوثقى متوفای 1337 و مرحوم سید شرف الدين عاملي متوفاى 1377 صاحب المراجعات مدفون هستند.
در قسمت بالا سر مبارک، خارج از حرم مبارک، خارج از حرم مطهر مسجدی است که احداث آن ظاهراً در قرن هشتم در زمان ایلکانیان بوده و پیوسته ترمیم و بازسازی شده و آثار به جا مانده بنای فعلی از سلطان بیگم دختر شاه سلطان حسین صفوی است که همسر نادر شاه بوده و تعمیراتی در زمان سلطان عبدالحمید در سال 1306 نسبت به آن انجام گرفته است. (1)
در کنار مسجد بالاسر محلی است به نام تکیه بکتاشیه که منسوب به فرقه بکتاشیه می باشد که از صوفیان ترکیه در سده هشتم هجری بوده اند و ظاهراً این محل در زمان رهبر فرقهٔ آنان حاج بکتاش تأسیس شده و مدتی در این مکان اقامت داشته است. (2)
در همین قسمت ساباط بالاسر در صحن شریف، جمع بسیاری از بزرگان مدفون هستند؛ از جمله آیات عظام میرزا محمد حسن آشتیانی متوفای 1319 و سید محمود شاهرودی متوفای 1394 و شیخ عبدالله مازندرانی متوفّای 1330 و پس از آن نرسیده به باب سلطانی، در حجره شماره یک آیت فقید مرحوم آقا ضیاءالدین عراقی متوفای 1361 مدفون است.
همچنین در حجرات جنوبی صحن شریف جمع بسیاری از بزرگان مدفون هستند از جمله در حجره یازده که در کنار باب القبله قرار گرفته شیخ اعظم مرحوم شیخ مرتضی انصاری متوفّای 1281 و در ایوان حجره پانزده مرحوم محدث نوری و مرحوم محدث قمی رضوان الله تعالی علیهما به خاک سپرده شده اند.
در حجرات قسمت شرقی در حجره بیست و یک آیت فقید مرحوم نائینی متوفای 1355 و در حجره بیست و دو آیت فقید مرحوم حاج آقا حسین قمی متوفای 1366 و مرحوم شیخ الشریعه اصفهانی متوفای 1339 و در حجره بیست و شش کنار باب الامام الرّضا آيات فقيد ميرزا الله رشتی متوفای 1312 و آخوند ملا محمد کاظم خراسانی- صاحب كفاية الاصول- متوفای 1329 و سیّد ابوالحسن اصفهانی متوفای 1365 به خاک سپرده شده اند که خوب است از فیض زیارتشان بهره مند گردیم.
هر قسمتی از مشاهد مشرّفه و بقاع متبرکه حضرات معصومین علیهم السلام حال و هوای خاصی دارد که نمی توان گفت این جایش چه گونه و آن جایش چه سان، در زیبایی و دلبری در صفا و دلنوازی، در لطافت و روح افزایی و در سکون و آرامش بخشی همه قسمت ها و مکان هایش با یکدیگر مشترک است ولی با حفظ این جهت بعضی نقاط آن خصوصیت و امتیازی دارد که دلبری بیشتر و صفای فزونتری را فراهم می آورد و در جمع همه آن ها ایوان نجف چه بسا در این جهت حرف اول را بزند تا آن جاکه این مصرع شعر از دیر زمان ها بر سر زبانها بوده است:
ایوان نجف عجب صفایی دارد
اصل این شعر یک رباعی است این چنین:
ایوان نجف چه خوش صفایی دارد *** حیدر بنگر چه بارگاهی دارد
ای کعبه به خود مناز از روی شرف *** جایت بنشین که هر که جایی دارد (1)
ایوان طلا در قسمت شرقی صحن شریف قرار گرفته که پایین پای
مبارک می باشد و 33 متر طول و 20 متر عرض دارد و در وسط ایوان در دو طرف در ورودی حرم مطهر قصيدة عرفی شیرازی متوفای 999 با خطوط طلایی جلوه می کند که مطلعش این است
1) مجموعه زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام/ 501
این بارگاه کیست که گویند بی هراس *** کای اوج عرش سطح حضیض تو را مماس
این قصیده مجموعاً 29 بیت است که چند بیتش را می آوریم.
آورده گوشوار مرصع به هدیه عرش *** كز وى علوّ شأن بستاند به التماس
از بس که نور بارد از او در حوالی اش *** خورشید روشنی کند از سایه اقتباس
این قصر جاه واسطه آفرینش است *** یعنی علی جهان معانی، امام ناس
آن جا که لطف او عمل کیمیا کند *** زر دارد التماس طلائیت از نحاس
نه اطلس فلک نشود عطف دامنش *** بر قد کبریای تو دوزند اگر لباس
حفظ تو گر ندای امان در دهد به بحر *** شاید که سطح آب شود شعله را مماس
شاها منم که چون فرس طبع، زین کنم *** گیرد به دوش غاشيه عجز، بوفراس (1)
1) دیوان عرفی شیرازی/ 63
خوب است بدانیم مجموعاً 9 قصیده در دیوان عرفی شیرازی در مدح امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است؛ نخست آن با قافیه سین بود که آوردیم، دوّمی با قافیه گاف است با تجدید مطلع مجموعاً 38 بیت.
شهی که صیقل رای هدایت افروزش *** چنان زدوده ز آیینه ها کدورت زنگ
محیط عالم جاه تو دارد آن نسبت *** که بر شکوه الهیش نیست دایره تنگ (1)
دیگر سه قصیده میمیه اوست که اوّلی 46 بیت است و از جمله این ابیات:
دوش بر دوش نبی در شرف ذات على *** که عدیم است عدیلش چو خداوند کریم
کی دهند اهل محبّت نعم لطف تو را *** که ستانند عوض مائده باغ نعيم (2)
دوّمی 39 بیت و از جمله این ابیات:
سلطان دین وصی نبی، قهرمان شرع *** شاه نجف، علی ولی، معدن كرم
آن واهب النم که ز داود نطق او *** نشنید گوش آز به جز نغمه نعم
اوّل به آب چشمه کوثر وضو کند *** جبریل گر به خاک جنابش خورد قسم
عزم طواف کعبه زکویش چنان بود *** کآیند از برای تیمم برون زیم
اندوزد از عبادت یزدان عدوی تو *** اجری که برهمن برد از طاعت صنم
ای طوف بارگاه تو پیرایه شرف *** وی دودمان جاه تو همسایه قدم
در باغ فطرت تو مسیحا چو یک نسیم *** در فوج حشمت تو سلیمان چو یک خدم
حفظ تو گر ستون نشود بر هم اوفتد *** از تند باد حادثه این نیلگون خِیَم (1)
سوّمی 34 بیت و از جمله این ابیات:
ای مرتفع ز نسبت جود تو شأن علم *** کلک گهر نشان تو رطب اللسان علم
سلطان دین علی که ز شست کمال اوست *** هر ناوکی که یافت گشاد از کمان علم
امکان اگر نه تکیه زدی بر وجود تو *** کی داشتی تحمل بار گران علم
1) دیوان عرفی شیرازی/ 106
دست مجردات ستون زنخ شود *** آن جا که فطرت تو زند سایه بان علم
شاها تویی که فیض هوای طبیعتت *** سازد به نوبهار مبدل خزان علم (1)
و در قصیده 42 بیتی شیرین قافیه اش شیرینی ها آورده
چنین که شد لبم از زهر فتنه تلخ مگر *** ز مدح شاه زمین و زمان شود شیرین
شهی که گر بگشاید دهان درج آسا *** لب عطارد گوهر فشان شود شیرین
ز نور شمع جلالت که موم شهد بقاست *** هوای انجمن لامکان شود شیرین
اگر نه مصدر ذاتت بود چگونه قضا *** لبش ز زمزمه كُنْ فَكانَ شَوَد شيرين
زهى حلاوت نامت که وقت بی هوشی *** چو در خیال درآید زبان شود شیرین
آیا حمیده صفاتی که از ستایش تو *** زبان عرفى رَطْبُ اللّسان شود شيرين
از آن حیات ابد جویم از عنایت تو *** که لب ز مدح توام جاودان شود شیرین (2)
و دیگر قصیدهٔ هائیه 39 بیتی اوست با تجدید مطلع:
شه سرير ولايت امام خطة شرع *** محيط عالم دانش على ولى الله
زهی وجود شریف تو ختم صنع الله *** زهی فروغ ضمیر تو شمع بزم رسول
طواف کوی تو سرمایه تجارت مهر *** صفات قدر تو پیرایه تجمل ماه
زهی امید طواف تو رهنمای مراد *** زهى سجود جناب تو آبروی جباه
شدم هلاک ز حرمان خوش آن زمان که شوم *** به خاک بوسی کوی تو چون سپهر دو تاه (1)
و آخرین قصیده، قصیده 44 بیتی یائیّه اوست:
شه سریر سخاوت علی که ابر کَفَش *** به ذوق دیده عاشق كُنَدْ گهر باری
مخالفش چو در آید به زمره اسلام *** کند به دست ملک تار سبحه زنّاری
نجوم سبعه اگر صیت عدل او شنوند *** نهند برگ تساوی به جیب سیّاری (2)
هر چند ممکن است این اشعار برای بعضی از عزیزان سنگین باشد ولی از این جهت که برای بعضی شیرین است و چه بسا دواوین این شعرا در اختیارشان نباشد، از قصاید او نمونه ای آوردیم، باشد که برای اهل ادب مفید افتد به خصوص که به راستی بعضی از ابیاتش بکر و بس بلند است چونان این بیت:
اوّل به آب چشمه کوثر وضو کند *** جبریل گر به خاک جنابش خورد قسم
همه آن چه از هشت قصیدهٔ عرفی در مدح مولی الموالی آوردیم یک طرف و قصیدهٔ 180 بیتی ترجمة الشوق او یک طرف که از شاهکارهای قصائد در ادب فارسی است و ارتباط تنگاتنگی با نوشتار ماکه نجف است دارد، لذا ابیاتی از آن را می آوریم؛ قصیده ای که در زمان حیات عرفی بر سر زبان ها افتاده:
جهان بگشتم و دردا به هیچ شهر و دیار *** نیافتم که فروشند بخت در بازار
كفن بیاور و تابوت و جامه نیلی کن *** که روزگار طبیب است و عافیت بیمار
تهی کن از همه اندیشه خطا و بنه *** به خاک مرقد كُحْلُ الْجَواهِر ابصار
زسقف گنبدش امسال باز می آید *** هر آن صدا که کسی داده در حریمش پار
غبار فرش حریمش به تاج عرش نشست *** اگرز جنبش موری بلند گشت غبار
رموز غیب مصوّر شود در او هر دم *** چو خاطری که بود در تصوّر اسرار
به کاوش مژه از گور تا نجف بروم *** اگر به هند به خاکم کنی و گر به تتار
ترحّمى بكن آخر که عاجزم عاجز *** نگاه کن که چه خون می چکانم از گفتار
مرا که دست بگیرد؟ که زیر دست توام *** مرا که کار گشاید؟ که از تو خیزد کار
سرير ولایت، على عالى قدر *** محیط عالم،دانش جهان علم و وقار
عبادتی که محلی به اجتهاد تو نیست *** بود ز سيّئه محتاج تر به استغفار
غبار صحن و سرای تو اوج هفت اورنگ *** شکنج زلف سای تو موج دریا بار
ز شرم نور جمال تو آفتاب هنوز *** به هر جهت که رود هست روی بر دیوار
نه دین به جای، نه ایمان، به سوی خویشم خوان *** مگر ز شرم تو بگشایم از میان زنّار
ز وعده ها که به خود کرده ام یکی این است *** که در طواف تو خواهم گریستن بسیار
نثار کوی تو دارم هزار جان و هنوز *** متاع من همه دست تهی است همچو چنار
سپس شروع به قسم خوردن می کند:
بدان خدای که در شهر بند امکان نیست *** متاع معرفتش نیم ذرّه در بازار
به گوشه گیری عنقا که جوهر فعّال *** ندید صورت او جز به صفحه پندار
به شور قمری دستان سرای یک نغمه *** که درس نکته توحید می کند تکرار
به توبه و به پشیمانی دل تائب *** به مستی و به پریشانی سر و دستار
به یکه تازی وحدت به عرصه توحید *** به فوج داری کثرت به معرض آثار
به ناگواری نزع و به ناگزیری مرگ *** به بی مداری عمر و به بی وفایی یار
به آب روی قناعت به به ذلّت خواهش *** به کامرانی فرصت به دولت دیدار
شصت و دو بیت قسم می خورد که گاهی بعضی از ابیاتش مشتمل بر چهار
قسم است:
به خوی فشانی شبنم، به خود فروشی گل *** به نیزه بازی سوسن، به دشنه سازی خار
که چه بسا در این جهت نمونه منحصر به فرد در ادب باشد که حدود 150 قسم در شعر آمده است و از جمله قسم به حضرت مصطفی و حضرت مرتضی و حضرت زهرا و یازده فرزندانشان
به سلک یازده عقدی کز آن دو لؤلؤ نور *** علی است ابر مطير و بتول دریا بار
تا به جواب قسم می رسد:
به حق این همه سوگندهای صدق آمیز *** که نزد علم تو حاجت نداشتم به شمار
که گر شود ره کوی تو جمله نشتر خیز *** کنم به مردمک دیده طی نشترزار
رهی ز شوق سراسیمه طی کنم که قدم *** به کام تیشه نهم گر ستانم از سر خار
به آب مهر تو شستم گناه نامه خویش *** چه غم که کاتب اعمال دارد استحضار
گدای کوچه مهرت به روزگار گناه *** گرفته باج ز سلطانِ مُلكِ استغفار
نه در پناه ولای توام؟ چه غم که بود *** معاصی ام نه به اندازه قیاس و شمار
و گر ولای تو ابلیس را شود زورق *** کشد ز ورطه نعتش به یک نفس به کنار
و در مقام صله خواهی چنین می آورد:
به کام دنیوی ام چون زبان نمی گردد *** حدیث جایزه در حشر می کنم اظهار
چون این قصیده در افواه خاص و عام افتاد *** خطاب ترجمة الشوق یافت از احرار (1)
و بر این اساس، بی اساس به نظر نمی رسد که سرانجام بازمانده پیکر او به نجف اشرف منتقل گردد و این سروده اش در این قصیده محقق شود:
به کاوش مژه از گور تا نجف بروم *** اگر به هند به خاکم کنی اگر به تتار
چونان که در مقدّمه دیوانش آورده اند:
«مدفن عرفی درست معلوم نیست؛ تذکرهٔ داغستانی محل آن را در لاهور تعیین کرده ولی بنا به نوشتهٔ مأثر رحیمی» استخوان های او را از لاهور به نجف برده و به خاک سپردند ملا رونقی همدانی در تاریخ این
واقعه می گوید:
1) دیوان عرفی شیرازی / 37- 46
یگانه گوهر دریای معرفت عرفی *** که آسمان پی پروردنش صدف آمد
به کاوش مژه از گور تا نجف بروم *** فکند تیر دعایی و بر هدف آمد
رقم زد از پی تاریخ فوت او کلکم *** به کاوش مژه از گور تا نجف آمد (1)
به هر جهت صحبت در این بود که در ایوان همایون آن همایون همای چکاد معرفت اشعاری از عرفی شاعر رقم خورده است؛ همان که عمری کوتاه داشته و حدود 36 سال بیشتر در این عالم نزیسته ولی گویا همای سعادتش بس رفیع و بلند پرواز بوده که در میان همه اشعار که چه بسا از جهات مختلف مقدم بر اشعار او بوده اشعار او قابلیت ثبت در آن ایوان رفیع را بیابد و در این اثر هم ابیاتی از قصائد او در مدح مولی الموالی بیاید.
آری، دو بیت شعر عربی در سمت راست ایوان رقم خورده است:
لا تُقبَلُ التَوبَةُ مِن تائِبٍ *** إِلَّا بِحُبِّ ابْنِ أَبِي طَالِبٍ
حُبّ علي واجِب لازمٌ *** فِي عُنُقِ الشَّاهِدِ وَ الْغَائِبِ
توبه از هیچ توبه کننده ای جز به محبّت علی بن ابى طالب- علیه السلام- پذیرفته نمی شود.
محبّت على- علیه السلام- بر همه واجب و لازم است و بر گردن شاهد و غائب
1) دیوان عرفی شیرازی- مقدمه- / 27
-آنان که بودند و آنان که نبودند- نهاده شده است.
و دو بیت در طرف چپ:
لى خَمْسَةٌ أَطْفى بهم *** نار الجحيم الحاطِمَة
المُصْطَفى و المُرْتَضى *** وَابْناهُما وَ الفَاطِمَة
برای من پنج نفر هستند که به وسیلهٔ آنان آتش سوزان و شکننده را خاموش می کنم.
حضرت مصطفی و حضرت مرتضی و دو فرزندان آنان و حضرت فاطمه علیهم السلام
در دو طرف طارمی و قسمت مسقف ایوان مبارک دو مأذنه و گلدسته قرار دارد که قاعده آن کثیر الأضلاع است و محیط هر کدام هشت متر است و ارتفاع آنها سی و پنج متر و قطرش دو متر و نیم است و هر کدام حدود چهار هزار صفحۀ طلای آجری شکل دارد و تاریخ دقیق احداث گلدسته ها مشخص نیست ولی به سبک معماری عصر صفویه است و چه بسا مربوط به روزگار شاه عباس اوّل باشد که به وسیلهٔ نادر شاه طلاکاری شده است و در زمان فتحعلی شاه و همچنین سلاطین عثمانی اصلاحاتی نسبت به آن ها به عمل آمده است و در ارتفاع بیست و پنج متری کتیبه ای به عرض یک متر قرار دارد که آیاتی از سوره مبارکه جمعه بر آن نوشته شده است. (1)
1) اقتباس از: موسوعة النجف الأشرف 2/ 418
خوب است بدانیم در اطاق جنب گلدستهٔ شمالی یعنی وقتی رو به حرم مطهر می ایستیم سمت راستمان قبر شریف و مضجع منيف فخرالشیعه و ذخر الشریعه مرحوم جمال الدین حسن بن يوسف المطهر الحلّى علامه حلّى اعلى الله مقامه قرار دارد که حق بس بزرگی نه تنها بر مذهب شیعه و شیعیان دارد بلکه صاحب حق بر اسلام و مسلمین است همان که در نوزدهم ماه مبارک سال 648- در حلّه- به دنیا آمد (1)و در یازدهم ماه محرم الحرام سال 726 در سن 78 سالگی در حله از دنیا رفت (2)و در همین مکان که حالیا مرقد اوست به خاک سپرده شد.
و همچنین قبر آیت فقید مرحوم حاج شیخ محمد حسین اصفهانی، استاد اساتیدمان متوفای 1361 که در دو جهت علم و ادب گوی سبقت را از بسیاری از اقران خود ربوده و از اشعار نغز و پر محتوای تازی و فارس او فراوان در این اثر و دیگر آثارمان بهره برده ایم و تخلصش مفتقر است و از این جهت که معامله نقدی شده باشد چند بندی از ستایش نامه او را
نسبت به مولی می آوریم.
به مشهد شهود او تجليات ذات بين *** ز بود حق نمود او حقایق صفات بین
ز نسخه وجود او حروف عالیات بين *** مفصّل از حدود او تمام مجملات بین
منزّه است از حدود اگرچه آن نگار من
ببين طفیل بود او مرکّب و بسیط را *** رهين فيض جود او مجرّد و خلیط را
چو نقطه وجود او مدار شد محیط را *** نمود یک نمود او که و مه و وسیط را
روا بود انا اللهى زيار بختيار من
به مستجار كوى او عقول جمله مستجير *** ز آفتاب روی او مه منير مستنیر
ز جعد مشک بوی او حيات عالم كبير *** ز شهد گفت وگوی او که شگری است دلپذیر
مذاق دهر شکرین چو شعر آبدار من (1)
در اطاق جنب گلدستهٔ جنوبی قبر مرحوم احمد بن محمد اردبیلی نجفی معروف به مقدّس اردبیلی قرار دارد که در ماه صفر سال 993 از دنیا رفته و در همین محل به خاک سپرده شده است (2)همان که در زهد وتقوا به او مثال می زنند و همان که در تاریکی شب قفل های حرم مطهر امیرالمؤمنین علیه السلام یکی پس از دگری برای او باز می شود و به افتخار سلام و جواب و گفتگو با آن حضرت از میان قبر نائل می آید و همچنین به فیض حضور و شرفیابی و پرسش مسائل علمی و گرفتن پاسخ از ناحیه مقدسه امام عصر می رسد. (3)
بسیار به جاست عزیزان در تشرّفاتشان به دربار ولایت مدار و مدیر هستی مولی الموالی از برکات زیارت این بزرگان که پروانه وار گرد شمع ولای او پر کشیده اند بهره مند گردند و آنان را وسیله تقرب میان خود و آن وجود مقدس قرار دهند.
قبه گردون سا و گنبد عرش نمای آن آیینه کبریا و آن مرآت خدانما چونان سایر آثار آن مظلوم عظیم از عظمت و مظلومیت خاصی برخوردار است. آن چه از مجموع آثار رسیده استفاده می شود این است که اساس قبه کنونی از روزگار صفویه و چه بسا از عصر شاه صفی به جا مانده باشد و تا سال 1156 تذهیب نشده و در آن سال نادرشاه دستور طلاکاری قبه و مأذنه ها را داده و ظاهراً در حدود سال 1160 پایان پذیرفته و دیگر بار نادر شرفیاب شده است و چنین نقل شده:
«وقتی که نادر شاه خواست داخل صحن مقدس حضرت امیر علیه السلام بشود جرأت نکرد، امر کرد زنجیر طلایی به گردنش بیندازند و او را مثل سگ بکشند و ببرند به درب صحن مقدس. احدی جرأت نکرد اقدام به این عمل نماید، ناگاه دیدند شخصی از بیابان آمد و زنجیر طلا را به گردن نادر انداخت و او را کشید به درب صحن مقدّس نادر شاه مشرف شد و زیارت کرد و برگشت، بعد هر قدر تجسّس کردند که آن شخص را بیابند یافت نشد.
وقتی که گنبد مقدس را تذهیب نمودند سؤال کردند از نادر که فوق قبه مقدس چه نقش کنند؟ گفت: نقش کنید يَدُ اللهِ فَوقَ أَيْديهِم. فردای آن
روز وزیر نادر شاه گفت سلطان سواد نداشته و این کلام بر زبانش الهام شده و اگر قبول ندارید از او سؤال کنید. از او سؤال کردند که چه فرمودید نقش کنیم در فوق قبه مقدسه؟ گفت: همان چیزی که دیروز گفتم. بعد گفتند: به منارۀ شریفه چه نقش کنیم؟ چهار مرتبه گفت: الله اکبر وقتی که میرزا مهدی خان- وزیر نادر شاه- نظر کرد به اعداد این حروف، دید مطابق است با تاریخ این مناره.» (1)
لفظ جلالۀ کلمه- الله- در حساب ابجد 66 می شود و کلمه- اکبر- 223 و مجموع دو کلمه 289 و چون ضرب در 4 شود 1156 می گردد که سال تذهیب و طلاکاری قبۀ شریفه است.
خوب است بدانیم ارتفاع گنبد مولی الموحدین حدود 35 متر است و محیط قاعده آن حدود 50 متر و قطر آن نزدیک به 16 متر است و صفحه های طلایی آجرنمای آن حدود 13000 عدد است. (2)
وقتی نقش بالای گنبد مطهر را می نوشتم به یاد این اشعار افتادم:
مصطفی در غدیر خم که رسید *** گشت ملهم ز جانب مُلهِم
چون علی را گرفت بر سر دست *** از پی امتثال امر مهم
ناگه از آسمان ندا برخاست *** که ید الله فوق أيديهم (3)
قُبَّةُ المُرتَضى عَلَى تَعَالَى *** شأنها عَنْ مُوازِنٍ وَ عَديل (1)
الله اكبر لاحَ قُرْصُ الشَّمسِ في أَرْضِ الغَرِيّ؟ *** أم قُبَّةُ الفَلَكِ الَّذى فيها أضاءَ المُشتَرى
أم طُورُ سَيْناءِ الْكَلِيمِ بِهِ كَبَدرِ نَيّر *** بَل قُبَّة النبأ العظيم وزير طة الأطهر (2)
آری، عظمت آن قبه سامیه همۀ ارباب عظمت را به کرنش و کوچکی واداشته حتی کسانی را هم که همسویی در مرام با حضرتش نداشته اند که گفته اند:
«وقتی سلطان مراد عثمانی به زیارت نجف اشرف مشرف شد، در چهار فرسخی که چشمش به آن قبه شریفه افتاد از اسب پیاده شد. رجال دولت سبب را پرسیدند گفت چون چشمم به گنبد مطهر افتاد اعضای بدنم به لرزه افتاد به طوری که قدرت بر سواری نداشتم لذا پیاده شدم و چون دوری راه و خستگی را متذکر شدند پیشنهاد تفأل به قرآن شریف داد همین که مصحف را گشود در اوّل صفحه چشمش به این جمله افتاد:
فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ المُقَدَّسِ طُوىٰ.
پاپوش بگذار، همانا تو در وادی مقدس و سرزمین پاک و معزّزی قدم نهاده ای.
لذا سلطان پیاده شد و مقداری راه را با پای پیاده طی نمود و بعضی این
جریان را به سلطان سلیمان نسبت داده اند و پس از تفال به قرآن شریف آمدن سلطان را با پای پیاده و برهنه ذکر نموده اند.» (1)
از این دُرّ شاهوار با ابیاتی تازی و فارسی مناسب با آن قبّه سامیه بگذریم.
اما اشعار تازی ابیاتی از قصیدهٔ رائیه 116 بیتی شیخ شمس الدین محمد عاملی است:
تُسَبِّحُ إِجلالاً تُقَدِّسُ هَيْبَةً *** تُهَلِّلُ تَهليلاً بِها و تُكَبِّرُ
إذا أنت نِلْتَ القُربَ مِنه فَسَلِمَنْ *** سَلامَ مُوالٍ لَم يُشَبْ مِنهُ عُنْصُرُ
لَدَى القُبَّةِ البَيْضَاءِ فَهْيَ حَصِينَةٌ *** مُقَدَّسةً فيها الوقارُ مُوَقَّرُ
و تُبْ وَازْدَجِرْ وَ انْدَمْ وَ أَيِّبْ وَ ارْتَدِعْ *** تَفُرْ بِالتَهَانِي وَ الأَماني وَ تُجْبَرُ
ففيها وَصِى اريحيٌّ مُؤَيَّدُ *** وَليٌّ مَلى أَنْوَرٌ مُتَنَوِّرُ
وَزُرْ واجْتَهِد تَسْعُدْ وَ سَلْ تُعْطَ وَ ابْتَهِلْ *** تَجِدْ خَيْرَ ما تَرْجُو وَ تَنْوِي وَ تَضْمَرُ
1) دارالسلام فيما يتعلق بالرؤيا و المنام 2 / 56
امامٌ همامُ عالمٌ عادِلٌ فَتى *** حكيم شجاعٌ هَادِمُ الشِّرْكِ قَسْوَرُ
صَفِيَّ زَكِيٌّ بَلْ حَبيبٌ مُكَرِمُ *** عَلِيَّ الْوَفِيُّ الطَّاهِرُ الظُّهْرِ حَيْدَرُ
أبُو الْحَسَنَيْن الفارسُ الْبَطَلُ الذى *** هُوَ الأَسَدُ الوَكَّابُ وَ الْمَوْتُ أَحْمَرُ
عَلِيٌّ أميرُ الْمُؤمِنينَ وَ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ *** وَالآثارُ بِالْفَضْلِ تُخْبَرُ (1)
هر گاه نزدیک آن گنبد عرش اشتباه رسیدی سلام کن سلام دوستی خالص و یک رنگ که هیچ جزئی از او آمیخته به غیر دوستی نیست.
آری در کنار آن قبهٔ بیضاء که محل امن و امان و قداست و پاکی و وقار و آرامش است.
در آن جا توبه کن از بدی منزجر شو، پشیمان شو، ناله کن، دست از گناه بشوی تا به تحفه ها و هدایا و امیدها و آرزوهایت برسی و اصلاح شوى.
آری در آن جا وصی و جانشین پیامبر همان که اخلاقی پسندیده و دستی گشاده دارد و مورد تأیید حق و ولی حق و پر پیمانه از لطف و
1) موسوعة النجف الأشرف 5 / 261
مرحمت نورانی و نور بخش است زیارت کن کوشش کن تا به سعادت برسی و بخواه تا عطا شوی و ابتهال و زاری کن تا به بهتر از آن چه امید داری نائل آیی.
همان امام بزرگ، عالم، عادل، جوان مرد، حکیم، شجاع، ویرانگر شرک و شیر بیشه دلاوری.
برگزیده و پاک و دوست داشتنی بزرگوار، على- آرى على- باوفا، طاهر و پاکیزه، حیدر
پدر حسن و حسین فارس میدان شیر،شجعان مرگ سرخ دشمنان على اميرالمؤمنين- علیه السلام- سيّد الوصيين که همه آثار گواه فضیلت و بزرگواری اوست.
و اشعار فارسی را مناسب با يَدُ اللهِ فَوْقَ أَيْدِيهِم از اقبال می آوریم.
مُسلم اوّل، شَهِ. اوّل، شَه مردان، على *** عشق را سرمايه ايمان، على
زمزم ار جوشد ز خاک من از اوست *** می اگر ریزد ز تاک من از اوست
مرسل حق کرد نامش بوتراب *** حق یدالله خواند در ام الکتاب
هر که دانای رموز زندگی است *** سرّ اسمای علی داند که چیست
مرتضی کز تیغ او حق روشن است *** بوتراب از فتح اقليم تن است
هر که در آفاق گردد بوتراب *** بازگرداند از مغرب آفتاب
زیر پاش این جا شکوه خیبر است *** دست او آن جا قسیم کوثر است
از خود آگاهی یدالله کند *** از یداللهی هی شهنشاهی کند
ذات او دروازه شهر علوم *** زیر فرمانش حجاز و چین و روم (1)
1) دیوان اقبال لاهوری / 33
صبحدم چون آفتاب از کوه خاور سر زند *** بوسه اوّل بار بر خاک در حیدر زند
سنا
شه اوصا سرور اولیا *** ز رویش عیان فرّه كبريا
صفات خدایی از او آشکار *** رُخش ظهر جلوه کردگار
کسی کاین خداوند دین را شناخت *** به خوبی جهان آفرین را شناخت
ز مهرش دل هر که بی نور شد *** بدو دیو نزدیک و حق دور شد
ز اندیشه ذاتش بسی برتر است *** شناسای او پاک پیغمبر است
بدان سان که پیغمبر او را شناخت *** نبی را همان گونه حیدر شناخت
الهامی کرمانشاهی / شاهدنامه 18/4
اگر نه این بود که آن خداوندگاران لطف و عنایت و سلسله جنبانان جود و کرامت رخصت داده اند بلکه امر فرموده اند که به قبور شریفه شان نزدیک شویم و بر اعتاب مقدسه شان چهره ساییم و پروانه وار گرد تربت های پاکشان بگردیم، هرگز به خود اجازه نزدیک شدن به روضه های منوّره شان را نمی دادیم و جرأت و جسارت قدم نهادن در رواق های راقی شان را پیدا نمی کردیم.
آری، ما و امثال ما و برتران و بالاتران از ماکجا و حریم و حرم چنین قداست مآبان و جلالت انتسابانی کجا؟
ای قباب نور کآمد عرشتان ظلّ ظليل *** در بیوت ذکر موصوف از خداوند جلیل
بلکه بر اوصافتان اخلاقتان باشد دلیل *** کآن چه حق اسماء حسنی داشت اوصاف جمیل
مر شما را داد والحق بود شایان شما
ما سوى الله نزد اشراق شما در انتساب *** همچو ذرّاتند موجود از وجود آفتاب
یا ز دریای شما کفند و موجند و حباب *** ای بحور علم عرفان کز مشیّت تا کتاب
هیچ غواصی ندارد عمق و پایان شما (1)
به خصوص حرم محترم و عتبه مقدسه آن که در جمعشان مقام اُبُوّت دارد و در میانشان نقش اولیّت و اولویّت یعنی امام اولین معصوم دومین أبو الائمّة الغر الميامين سيّد الوصيين يعسوب المسلمين، قائد الغرّ المحجّلين امیرالمؤمنین علیه السلام علیه صلوات رب العالمين.
ولی چون خود گفته اند و خودی ها را خوانده اند از ایوانش می گذریم و فراروی آن باب ذهبی و در طلایی قرار می گیریم که بر لنگه طرف راست آن آیه شریفه مباهله و آیه ولایت رقم خورده است؛ دو آیه ای که اگر نبود در قرآن شریف در عظمت مقام امیرالمؤمنین علیه السلام مگر همین دو آیه بلکه حتی یکی از این دو آیه کافی بود.
فَمَن حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعدِ ما جائَكَ مِنَ العِلمِ فَقُل تَعالُوا نَدْعُ أَبْنا نَنا وَ أَبْنانَكُم وَ نِسانَنا وَ نِسانَكُم وَ اَنفُسَنَا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَعْنَةَ اللَّه عَلَى الكاذِبين (2) آری، آیه مباهله آیه ای است که وقتی مأمون به حضرت رضا علیه السلام
عرض کرد: أخبرني بأكبر فَضيلَةٍ لأمير المؤمِنينَ علیه السلام يَدُلُّ عَلَيْهِ الْقُرآنُ.
به من خبر دهید از بزرگترین فضیلت امیرالمؤمنین علیه السلام که قرآن بر آن دلالت دارد؟ حضرت فرمود: فَضيلَةٌ في المُباهَلَة، فضیلتی که در آیه مباهله است. (1)
آیه ای که علی علیه السلام را نفس پیامبر اکرم معرفی نموده و لازمه اش اشتراک بلکه اتحاد در کل کمالات است مگر آن چه به دلیل خاص خارج شده باشد، چونان مسأله نبوّت که چه زیبا در عرب مرحوم ازری و در عجم سنایی غزنوی این حقیقت را تضمین نموده اند زری در همان قصیدهٔ هائیه ای که در کتاب اول قسمتی از آن را آوردیم گوید:
وَهُوَ فِي آيَةِ التَباهُل نَفْسُ *** المُصطَفَى لَيْسَ غَيْرُهُ إِيَّاها
و او در آیه مباهله نفس حضرت مصطفی معرّفی شده و جز او کسی نفس او نیست.
و سنایی هم در حدیقه اش چنین آورده:
مرتضایی که کرد یزدانش *** همره جان مصطفی جانش
هر دو یک قبله و خردشان دو *** هر دو یک روح و کالبدشان دو
هر دو یک در ز یک صدف بودند *** هر دو پیرایه شرف بودند
1) بحارالأنوار 35/ 257
دو رونده اختر گردون *** دو برادر چو موسی و هارون (1)
و آیه دوم، آیه 55 سوره مائده است: إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ و رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ
فقط ولی و صاحب فرمان شما خداست و رسول او و آن مؤمنانی که نماز را اقامه نموده و در حال رکوع اداء زکات می نمایند.
و باز این آیه شریفه هم در هر دو نظم تضمین شده:
ثُمَّ سَلْ إِنَّما وَلِيُّكُمُ الله *** تَرَ الإِعْتِبارَ في معناها
آيَةٌ خَصَّتِ الوِلايَةَ لِلَّهِ *** وَ لِلطَّهر حَيْدَرَ بَعْدَ طاها
آيَةٌ جانب الولاية فيها *** لِثَلاثِ رَبُّ الوَرى ما عداها
سپس سؤال کن از آیۀ إِنَّما وَلِيُّكُمُ الله که اعتبار را در معنایش بنگری.
آیه ای که اختصاص داده ولایت را برای خدا و برای حیدر پاک پس از حضرت طاها.
آیه ای که در آن آیه ولایت برای سه شخص ثابت شده و از آنان تجاوز ننموده.
در قیام و قعود عود او کرد *** در رکوع و سجود جود او
خاتم این جا بداد بر در راز *** ملک آن جا عوض ستد با ناز (2)
آیه ای که تا نود طریق برای نزولش در حق امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده
که بیشترین آن ها از طرق عامه است (1)و دلالتش بر مقام ولی اللّهی آن ولى الله مورد اعتراف همگان است.
من كان فِي الحَشْرِ لَهُ شافعٌ *** فَشافِعي المظلوم من هاشِمِ
أخو النَّبي العربي (المُصطفى) الَّذى *** صَدَّقَ فِى المَسجِدِ بِالخاتَمِ (2)
به هر جهت مضاف بر دو آیه ای که آوردیم، احادیث و روایات و اشعاری نیز بر قسمت های مختلف مصراع طرف راست رقم خورده است و بر لنگه سمت چپ دو آیه دیگر نوشته شده یکی آیه 67 سوره مائده: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الكافرين
آیه ای که مربوط به جریان غدیر و نصب امیرالمؤمنین علیه السلام به مقام خلافت و جانشینی رسول خداست و دیگر، آیه 207 سوره بقره:
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَؤُوفٌ بالعباد آیه ای که مربوط به شب هجرت و خوابیدن علی علیه السلام برای حفظ جان رسول خدا صلی الله علیه و آله در بستر آن وجود مقدس است.
و همچنین احادیث و روایات و اشعاری نیز بر روی در رقم خورده است و در قسمت هلالی بالای در حدیث مشهور میان فریقین ثبت شده
است:
قال النّبي صلی الله علیه و آله: عَلَى مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِي وَ لَنْ يَفْتَرِقا حَتَّىٰ يَرِدا عَلَى الْحَوْضَ. (1)
این در که زیباترین درهای روضهٔ منوّره است، در اصفهان ساخته شده و در سال 1373 قمری/ 1951 میلادی طی تشریفات خاصی از ایران به نجف اشرف برده شد و با برگزاری مراسم مخصوصی نصب گردید و به باب الذهبى معروف است.
از باب الذهبی که وارد شدیم به رواق راقیان می رسیم که چونان نگاهبانی اطراف روضهٔ منوّره را از چهار سو فرا گرفته و حرمت آن حرم محترم و آن حریم مکرّم را پاس داشته که نوع عتبات مقدسه و مشاهد مشرّفه چنین خصوصیتی را داراست
طول رواق ها از شمال به جنوب حدود سی و یک متر و نیم و از مشرق به مغرب حدود سی متر است و هر رواقی به تنهایی حالت مستطیلی دارد و در مجموع ساختمان حرم مطهر حالت مربعی. این رواق سه در دارد یکی در وسط که همان باب الذهبی است و مقابلش در ورودی به روضهٔ منوّره و یکی در طرف شمال که در مقابل باب الطوسی قرار گرفته و یکی در طرف جنوب که تقریباً رو به روی باب القبله واقع شده است. سه رواق دیگر هم در سه طرف پشت سر و
1) تاریخ بغداد 12 / 278
پیش روی مبارک که سمت شمال و جنوب است قرار دارد و با درهای نقره قدیمی به روضه منوّره راه دارد و رواق دیگر در قسمت بالاسر مبارک است که در ورودی به روضه مبارکه ندارد و شباک و پنجره ای فاصله است (1)که آن پنجره قسمتی از ضریح قدیمی است که بر قبر شریف بوده و در سال 1366 در آن جا نصب شده است. (2)
خوب است بدانیم قصیدهٔ مرحوم حاج محمد صادق بیگدلی حصاری در اطراف رواق شریف نقش بسته است که چند بیتش را می آوریم:
ز کیست این در کز ساکنان هفت رواق *** خطاب عرش به فرشش ز روی استحقاق
علوّ شأنش یا رب چه می توان گفتن *** که بسته طره بامش به لامکان میثاق
تا به این بیت می رسد:
که این حرم حرم پاک مولد حرم است *** که پاک کرده حرم را ز لات و عزّی طاق
علىّ عالی داماد مصطفی که بدید *** دو هفت کرده عروس جهان از او سه طلاق
طلاق داد جهان را ولی به عقد بتول *** خدای دادش باغ جنان به حقّ صداق
هزار پایه بود قصر اقتدارش را *** که نام پایه اولاش قاسم الارزاق
خدای داند مخلوق گفتنش کفر است *** نعوذ بالله چونان که گفتنش خلاق
خدای نیست ولی چون خدای بی همتا *** بود ز خلق خدا در خداپرستی طاق
به لامکان زوی آواز شد بلند چه گشت *** به درگه احدی دست احمدی دقاق
و پس از چند بیت به حضرت خطاب کرده و می گوید:
آیا شهی که اگر نهی تو رسد به فلک *** دگر قدم نگذارد ستاره در آفاق
کسی که گوید دست تو دست حق نبود *** گرفته ناخن دستی ز مادر وی ساق
اگر مداد بحار و اگر قلم اشجار *** شوند جن و ملک کاتب و فلک اوراق
ز صدهزار یکی مدح تو رقم نکنند *** که این ز خیر و ز شر عجزم آید از مصداق
من و ثنای تو گفتن همی بدان ماند *** که صوت نغمه داوود بشنوی ز خناق
به بارگاه تو احباب را خیال وصال *** ز آستان تو اغیار را قفای حراق (1)
این اشعار مضاف بر سنگینی وزن و قافیه اش از ثقل مفاد و محتوا نیز برخوردار است و بسیاری از ابیات آن مضمون روایات است که به دو بيتش اشاره می کنیم که اتفاقاً هر دو را عامه هم نقل نموده اند.
به لامکان ز وی آواز شد بلند چه گشت *** به درگه احدی دست احمدی دقّاق
از اخطب خوارزم نقل شده که عبد الله بن عمر گفت: شنیدم وقتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله سوال شد در شب معراج پروردگارت به چه لغتی- و به چه آهنگ و تُن صدایی- با تو صحبت کرد؟ فرمود: خاطَبَني بِلُغَةِ عَلِيّ بْن أبي طالب. خدایم به لغت و لهجه علی با من گفتگو نمود. سپس پیامبر فرمود: گفتم: بارالها، تو با من صحبت می کنی یا علی؟ فرمود: يا أحْمَد، أَنَا شَيْءٌ لا كَالأَشياء و لا أقاسُ بِالنَّاسِ وَ لا اوصَفُ بالأشياءِ خَلَقْتُكَ مِنْ نُوری وَ خَلَقْتُ عَلِيّاً مِنْ نُورِک فَاطَّلَعْتُ عَلَى سَرائِرِ قَلْبِكَ فَلَم أجد على قلبك أحبّ مِن على بن أبي طالِب فَخاطَبْتُكَ بِلِسَانِهِ كَيْمًا يَطْمَئِنَّ قَلْبُكَ.
من موجودی هستم نه چونان سایر موجودات؛ نه به مردم قیاس می شوم و نه به اشیاء موصوف می گردم تو را از نور خودم آفریدم و علی ان را از نور تو خلق کردم و بر سویدای دل تو واقف گشتم، کسی را
1) شیفتگان علی علیه السلام / 84
در دل تو محبوب تر از علی بن ابی طالب ندیدم لذا با زبان او با تو سخن گفتم که دلت آرام گیرد. (1)
و نسبت به این بیت شعرش که گوید:
اگر مداد بحار و اگر قلم اشجار *** شوند جنّ و ملک کاتب و فلک اوراق
باز همان خوارزمی از ابن عبّاس از رسول خدا صلى الله عليه وسلم نقل نموده که فرمود: لَوْ أَنَّ اَلرِّیَاضَ أَقْلاَمٌ وَ اَلْبَحْرَ مِدَادٌ وَ اَلْجِنَّ حُسَّابٌ وَ اَلْإِنْسَ کُتَّابٌ مَا أَحْصَوْا فَضَائِلَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ.
همانا اگر بیشه ها قلم گردد و دریاها مركّب شود، جنّیان در مقام حساب برآیند و انسان ها بنویسند؛ هر آینه فضائل على بن أبي طالب علیه السلام را نتوانند احصا نمایند. (2)
از رواق مبارک به روضه منوّره می رسیم، روضه ای که رشک روضه رضوان است و باید گفت:
این روضه که رشک روضه رضوان است *** رضوان به در روضه او دربان است
سایند بر این زمین، ملایک رخ خویش *** چون عرش خدای فرش این ایوان است
ایوان حریم وی خرد دید و بگفت *** گوی فلک اندر خم این چوگان است (1)
از جهت هندسی روضه منوره چهارگوش است و هر ضلع آن حدود سیزده متر است. از ایوان طلا که وارد می شویم پایین پای مبارک هستیم و سمت راست پشت سر مبارک است و طرف مقابل ورودمان بالاسر مبارک و سمت چپ پیش روی شریف است که در اختیار محترمات است و در قسمت بالای آیینه کاری های روضهٔ منوّره در وسط هر چهار طرف اشعاری بس پرمحتوا رقم خورده است.
بر قسمت پیش روی مبارک این ابیات است:
وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ فِي صُلب آدم نُورُهُ *** لما قيل قِدْماً لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا
وَلَولاهُ ما قُلْنا وَ لا قالَ قَائِلٌ *** لمالِكِ يَومِ الدِّينِ إِيَّاكَ نَعْبُدُ
اگر نور علی علیه السلام در صلب آدم ابوالبشر نبود، هر آینه به فرشتگان در آن زمان پیشین گفته نمی شد بر آدم سجده کنید.
و اگر علی علیه السلام نبود نه ما و نه دگری خطاب به مالک روز جزا نمی گفت فقط تو را عبادت و پرستش می نماییم.
ابیاتی که مضامین احادیث بسیار است و بیانگر دو حقیقت است: یکی سر مسجود واقع شدن آدم علیه السلام که خواجه هم تضمین نموده.
1) کرامات رضویه 2/ 168 (سرودۀ آیت الله وحید خراسانی)
ملک از سجده آدم زمین بوسی تو نیّت کرد *** که در حسن تو چیزی یافت بیش از طور انسانی (1)
و دیگری آموزش طرق بندگی و معرفت که در هر دو جهت نقش امیرالمؤمنین علیه السلام و خاندان رسالت علیهم السلام کاملاً آشکار است. برای هر کدام حدیثی می آوریم.
اما جهت اوّل: در روایتی از امام یازدهم علیه السلام چنین آمده است:
قال يا آدَمُ إِنّما أَمَرْتُ المَلائِكَةَ بِتَعْظِيمِكَ بِالسُّجُودِ إِذْ كُنتَ وِعَاءً لِهذِهِ الأنوار. ای آدم، همانا امر کردم فرشتگان برای تو سجود تعظیمی داشته باشند؛ زیرا صلب تو ظرف این انوار و و عای این عناصر نورانی بود. (2)
و جهت دوّم: حضرت باقر فرمود: بِنا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنا وُحِدَ اللهُ.
فقط به وسیلهٔ ما خاندان، خدا عبادت و پرستش می شود و فقط به وسیله ما دودمان خدا شناخته می گردد و فقط از طریق ما موحدان، درس وحدانیت و یکتاپرستی می آموزند. (3)
و در کاشی کاری های همین سمت به صورت هلالی سوره مبارکه هل أتی نقش بسته است و بر قسمت پایین پای مبارک این اشعار رقم خورده است:
رأيتُ ولائى آل طه فَريضَةً *** عَلى رَغْمَ أهْلِ البُعدِ يُورثنى القُربى
ما طَلَبَ المَبْعُوثُ أَجْراً عَلَى الهُدَى *** بتبليغهِ إِلَّا المَوَدَّةَ في القُرْبى
من معتقدم که ولایت و دوستی آل طه فریضه و لازم است و به رغم آنان که از حقیقت دورند این ولایت و دوستی برایم قرب به ارمغان می آورد.
زیرا آن رسول مبعوث اجری برای رهنمونیاش طلب نکرد مگر مودّت قُربى- عترت و اهل بيتش- على علیه السلام و خاندان طاهرینش.
که این ابیات هم ناظر به آیه 23 سوره شوری (آیه مودّت) است:
قُلْ لا أستَلكُم عَلَيه أَجْراً إِلَّا المَوَدَّةَ في القُربي آیه ای که روایات متواتر فریقین آن را مرتبط با امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت زهرا و فرزندان معصومشان علیهم السلام می داند.
كُلِّ مَن لَم يَرَ فَرْضاً حُبَّهُم *** فَهُوَ فِي النَّارِ وإِنْ صَلَّى وَ صاما (1)
هر کس محبّت و دوستی آنان را فرض و لازم نداند در آتش است هر چند نماز بگزارد و روزه آورد.
أنا مَوْلى لإمام حُبُّهُ فَرْضٌ عَلَيْنا *** و أوالى وَلَدَيْهِ حَسَناً ثُمَّ حُسَيْنا
1) اثنى عشريه في المواعظ العدديه / 418 (سروده البرعى)
فَهُمُ عِتَرَةُ شَخْصٍ جَاء مَبعُوثاً إِلَيْنا *** جَبَلٌ فُجِرَتْ مِنهُ اثنَتا عَشْرَة عَيْناً (1)
من دوست و فرمان پذیر آن امامی هستم که محبتش بر ما فرض و لازم است و دو فرزند او حسن و حسین علیهما السلام را دوست دارم.
آنان عترت و اهل بیت آن آقایی هستند که به عنوان رسالت برای ما مبعوث شد، همان که کوهساری بود که از او دوازده چشمه جاری گردید.
در کاشی کاری های همین قسمت، آیه شریفه نور (2)رقم خورده است؛ آیه ای که در حدیثی از امیرالمؤمنین علیه السلام بر حضرات معصومین علیهم السلام منطبق گشته و جفا می دانم عزیزان را از فیض آن محروم دارم، به خصوص که از دو جهت با این جا ارتباط دارد یکی این که گوینده اش خود این آقایی است که به زیارت قبر شریفش مشرّف شده ایم و دیگر این که محلّ صدورش مسجد کوفه بوده که موفق به زیارتش می شویم.
«جابر بن عبد الله انصاری گوید: وارد مسجد کوفه شدم در حالی که امیرالمؤمنین علیه السلام با انگشت مبارکش- روی زمین- چیزی می نوشت و تبسم می نمود. گفتم ای امیرالمؤمنین علیه السلام چه چیز شما را به تبسم واداشته؟ فرمود: در شگفتم از کسی که این آیه را می خواند و درست آن را نمی فهمد. گفتم: کدام آیه ای امیرالمؤمنین علیه السلام؟ فرمود قول خداى تعالى اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ
المشكاة: محمد مقصود از مشکات و چراغدان، حضرت
محمّد صل الله علیه و آله است.
فيها مصباح: أنا الْمِصْباحُ. در آن چراغدان چراغی است». منم آن چراغ. المِصْباحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجاجَة: الحَسَنُ وَ الحُسَيْن. «آن چراغ در شیشه است». مقصود از شیشه حسن و حسین علیهما السلام هستند. كَأَنها كَوْكَبٌ دُرِّي وَ هُوَ عَلِيُّ بْنُ الحُسَيْنُ. «آن شیشه گویا ستاره روشنی است». مقصود علی بن الحسين علیه السلام است. يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٌّ. «فروغ آن چراغ از درخت مبارک است». مراد محمّد بن علی علیه السلام است. زَيْتُونَةٍ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ. «درخت زیتون». مقصود جعفر بن محمد علیه السلام است. لا شَرْقِيَّةٍ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ. «شرقی نیست». موسی بن جعفر علیه السلام است. وَ لا غَرْبيّة عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرّضا. «غربی نیست» علی بن موسی الرّضا علیه السلام است. يَكادُ زَيْتُها يُضيء مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيّ. «نزدیک است زیت آن شجره روشنی بخشد» محمّد بن علی است علیه السلام است. وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ. «هر چند آتش به آن نرسد» على بن محمد علیه السلام است. نُورٌ عَلَى نُورِ الحَسَنُ بْنُ عَلِيّ. «نوری است بر نوری» حسن بن علی علیه السلام است. يَهْدِى اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاء القائِمُ الْمَهْدی. «هدایت می کند
خداوند به نورش هر کس را که بخواهد حضرت قائم مهدی علیه السلام است.
وَ يَضْرِبُ اللهُ الأمْثَالَ لِلنَّاسِ وَ اللهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ «و خداوند برای مردمان مثال ها می زند و خداوند به همه چیز علیم و آگاه است». (1) خوب است ارباب معرفت به آن چه آیت فقید، سید علی بهبهانی در توضیح این آیه شریفه در کتاب نفیس «مصباح الهداية فى اثبات الولاية» آورده است مراجعه نمایند که چه گونه از این آیه شریفه مقام قداست و عصمت و طهارت خاندان رسالت علیهم السلام استفاده می شود. (2)و همچنین در توضیح روایتی که آوردیم که جملات آیه نور را به حضرات معصومین علیهم السلام تطبیق نموده به رساله نوریّه استادش آیت معظم مرحوم شیخ محمد هادی طهرانی مراجعه داشته باشند.
و در قسمت پشت سر مبارک این ابیات دیده می شود:
يا أبا الأوصياءِ أَنْتَ لِطاها *** صِهْرُهُ وابْنُ عَمِّهِ وَ أَخُوهُ
انّ لِلّهِ في مَعاليكَ سِرّاً *** أكثرُ الْعالَمينَ مَا عَرَفُوهُ
ای پدر اوصیای پیامبر همانا تو داماد و پسر عمّ و برادر حضرت طاها رسول مصطفایی.
همانا برای خداوند در معالی امور تو سرّی است که بیشترین جهانیان آن را نشناخته اند.
و در کاشیکاری های همین سمت چونان پیش روی مبارک سورهٔ مبارکه هل أتی دیده می شود.
و در قسمت بالا سر مبارک دو بیت دیگر از اشعاری که در پشت سر شریف رقم خورده بود یافت می شود.
أَنْتَ ثاني الآباء في عالَمِ الذَّرِ *** و آبائهُ تُعَدُّ بَنُوهُ
خَلَقَ الله آدماً مِنْ تُرابٍ *** فهو ابن لَهُ وأنتَ ابوهُ
تو دوّمین پدر در عالم ذرّ- و- رکن دوّم وجود هستی- (پدر نخست و رکن اوّل، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است) آری، چونان پدری که پدرانش فرزندان او شمرده می شوند.
خداوند آدم را از خاک آفرید پس او فرزند خاک است در حالی که تو ابوتراب (پدر خاک) هستی.
لازم به تذکّر است که این اشعار را شاهزاده فرهاد میرزا در اثر نفیس زنبیل از عبدالباقی افندی آورده با تفاوتی که در دو کلمه است: اولاً به جای «أبا الأوصياء» أبا النيّريْن آورده و ثانیاً به جای «ما عَرَفُوه»، «ما عَلِمُوه» نقل نموده و این بیت فارسی را نوشته است:
آدم و فرزند آدم، غیر خاتم تا ابد *** از تراب اند و تویی از بدو عالم بوتراب (1)
می دانیم در قسمت بیرونی گنبد مطهّر که به صورت کمربندی آن را
1) زنبيل / 169
در برگرفته است، سوره مباركه إنّا فتحنا به نقش بسته است و در قسمت زیر گنبد چند نوشته دیده می شود در بالاترین قسمت اسماء سامية ائمه اثنی عشر و در قسمت وسط سوره مباركه نبأ عم يتسائلون به اضافه اشعاری از قصیدهٔ عینیهٔ ابن ابی الحدید و در قسمت پایین سوره هل أتى رقم خورده است و ارتباط این سوره ها با آن وجود مقدس معلوم است و در اشعار بسیاری تضمین شده است به خصوص سورهٔ هل أتى
أنَا مَوْلًى لِفَتى *** أنزل فيه هل أتى
که به شافعی منسوب است.
الام الامُ وَ حَتَّى مَتى *** أفَيَّدُ في حُبِّ هذا الفتى
فَهَلْ زَوَّجَتْ فَاطِمٌ غَيْرَهُ *** افي غَيْرِهِ أَنْزلَتْ هَلْ أَتى (1)
مرحوم اُزری هم در قصیدهٔ هائیّه اش تضمین نموده است:
هَلْ أَتَى هَلْ أَتى بِمَدح سِواهُ *** لا وَ مَولى بِذِكْرِهِ حَلاها
آیا سورۀ «هل أتى» جز به مدح او فرود آمد؟ هرگز، خداوند آن سوره را به یاد او زیور بخشید.
امروز در عرف ما بلکه در عرف همه دوستان و شیعیان تا کلمه
1) الصراط المستقيم 1 / 183
ضریح گفته می شود همین پیکره مکعب مستطیل شکلی که پوشش با فاصله قبور حضرات معصومین علیهم السلام است تداعی می کند در حالی که در لغت نشانی برای این معنا یافت نمی شود.
فيّومى، لغت شناس سدۀ هشتم گوید:
«الضّريح: شَقُ في وَسَطِ الْقَبْرِ وَ هُوَ فَعِيلُ بمَعْنى مَفْعُول... ضَرَحْتُهُ ضَرِحاً: حَفَرْتُهُ.» (1)
ضريح، شکاف میان قبر است، بر وزن فعیل به معنای مفعول یعنی شکافته شده و فعل ضَرَحَ به معنای حَفَرَ است.
و در لغت، مادّه این کلمه (ض- ر- ح) به معنی شکافتن هر چیز حفر قبر- برای میت ضریح قرار دادن یعنی قبر فراهم آوردن و همچنین به معنی دفع و طرد و رمی و بعد هم آمده است که مناسبتی با بحث ما ندارد. (2)
مرحوم طریحی گفته است ضریح شقّ و شکاف در وسط قبر است ولی شکاف در یک طرف قبر (3)که اشاره به دو نحوه حفر قبر بر اساس اختلاف مکان هاست.
در هر حال مقصود این است که در لغت عرب این کلمه به معنای متداول امروز میان ما نیامده است ولی لغت شناس فارسی سده اخیر مرحوم محمد معین اشاره نموده و گفته است:
ضریح: مغاکی که در میان گور برای مرده سازند، گور، قبر، خانه
چوبین و مشبک یا از مس و نقره و جز آن که بر سر قبر امام یا امام زاده ای سازند، جمع: ضرایح، ضرائح. (1)
سخنی که هست این است که امروز و دیروز و دیروزهای دیر و دور بر قبور حضرات معصومین علیهم السلام و قبر مطهر امیر مؤمنان ضریح به همین معنایی که از فرهنگ معین آوردیم بوده است ولی از چه زمان ضریح به این معنا بر قبر حضرتش قرار گرفته و اوّلین ضریح به این معنا را چه کسی بر قبر مطهر نهاده؟ چون روایات رسیده و زیارات مأثوره را چه بسا بتوانیم سه قسمت کنیم:
قسمتی در آن ها اطلاق ضریح شده و بلااشکال مقصود همان حفرهٔ وسط قبر است و قسمتی مقصود این معنای متعارف و متداول است، و بخش سومی باقی می ماند که قابل تطبیق با هر دو می باشد؛ مثلاً در روایتی که متضمّن سفارشات امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت به امور بعد از دفن پیکر پاکش می باشد این تعبیر یافت می شود إذا وَضَعْتُماني في الضّريح. على علیه السلام به نور دیدگانش حسنین فرمود: آن گاه که مرا در ضریح نهادید یعنی در آن قبر حفر شده قرار دادید و همچنین در دنباله حدیث آمده: و نَظَرا وَإِذا الضَّرِيحُ مُغَطَّى بِثَوْبٍ مِنْ سُندُس. دو نور دیده امیرمؤمنان علیه السلام نگاه کردند، دیدند ضریح با پارچه دیبا و حریر پوشیده شده، یعنی قبر شریف. (2)معلوم است که در این روایت مقصود از ضریح، معنای متداول امروزی نیست.
متقابلاً در بسیاری از تعبیرات مقصود از ضریح همین معنای متداول
امروزی ماست با حفظ شرایط زمانی.
و شاید قدیم ترین متنی که بیانگر وجود ضریح به معنای متعارف بر قبر شریف باشد جریانی است که مرحوم سید عبدالكريم بن طاووس نقل نموده و تاریخ آن سال 575 هجری قمری است و در آن، چند نوبت تصریح به التجاء عربی صحرانشین به ضریح مبارک و گرفتن رُمّانه ضریح شده است (1)که این تعبیرات با ضریح به معنای قبر مناسبتی ندارد.
معلوم می شود قبر شریف در آن تاریخ ضریح داشته و ضریح هم رمانه داشته که احتمالاً مقصود اجسام کروی شکلی است که برای زینت در گوشه های ضریح نصب می کردند و همچنین تعبیراتی که متضمن کیفیت زیارت در عبارات مرحوم سیّد رضى الدين بن طاووس است چونان تعبیر: ثُمَّ قَبْلِ الضَّريحَ مِنْ كُلِّ جَوانِبِه. سپس همه اطراف ضریح را ببوس. (2)
و تعبير: ثُمَّ قَبْلِ الشَّريحَ وَضَعْ خَدَّكَ الأَيْمَنَ عَلَيْهِ ثُمَّ الأَيْسَرَ، سپس ضریح مبارک را ببوس و طرف راست صورتت و پس از آن سمت چپ صورتت را بر آن بگذار. (3)
که ظاهر این تعبیرات همین ضریح اصطلاحی و متداول است نه قبر و شکاف میان قبر.
اما ضریحی که در قرن ششم بوده به چه صورتی بوده و از چه جنسی و با چه خصوصیتی؟ بر فرض ندانیم اجمالاً می دانیم پوشش مکعب مستطیل شکلی بوده که قبر شریف را احاطه کرده بوده.
و در بعضی از تعبیرات هم هر دو امر محتمل است؛ چونان سلامی که در زیارتی که حضرت صادق به محمد بن مسلم تعلیم نموده اند: السَّلامُ عَلَى مَلائِكَةِ اللَّهِ الْحَافِّينَ بِهَذَا الْحَرَمِ وَ بِهَذَا الضَّرِيحِ اللَّائِذِينَ بِهِ.
سلام بر فرشتگان خدایی که این حرم محترم را در بر گرفته اند و به این ضریح مقدس پناهنده شده اند. (1)
که ممکن است مقصود از ضریح قبر شریف باشد و محتمل است معنای اصطلاحی آن.
در هر حال آن چه مسلم است ضریح مبارک به همین معنای مصطلح متعارف از دیر زمان و لااقل از قرن ششم هجری بر قبر شریف بوده است اگر پیشینه قدیمتری نداشته باشد. و پیوسته در طول تاریخ، تغییر و تبدیلاتی یافته؛ گاهی از چوب گاهی از مس گاهی از آهن، گاهی از فولاد، و گاهی از اختلاط فلزات با طلا بر آن قبر شریف ضریح فراهم آمده است و هر کسی که توانی داشته در مقام برآمده به گونه ای به ساحت قدسی علوى عرض ادبی داشته باشد. ضریح فعلی ظاهراً در سال 1361 هجری قمری یعنی حدود هفتاد سال قبل در هند ساخته شده و بر قبر شریف نصب گردیده است.
لازم به تذکر است که در قسمت پیش روی مبارک که سمت قبله می شود، نزدیک به گوشۀ متصل به بالا سر مبارک، قسمتی از ضریح مقدس
1) بحارالأنوار 100 / 373
نشان دار بود و بیانگر جریانی بود که در میان دوستان و شیعیان، معروف و در اشعار و قصاید مذکور و پیوسته با شور و شوقی به عنوان کرامت و اعجازی از آن وجود مقدس نقل می شد و آن را مرحوم محدث نوری چنین نقل نموده:
«مرّة بن قيس مرد کافری بود که خدم و حشم فراوان داشت. روزی در میان قوم و قبیله اش سخن از آباء و اجدادش به میان آمد، گفتند: همانا علی ابن ابی طالب هزاران از آنان را کشته است. پرسید: قبرش کجاست؟ گفتند: نجف است. با دو هزار سواره نظام و هزاران پیاده به طرف نجف آمد نزدیک شهر که رسید حصار شهر را بستند و شش روز میان آنان جنگ های پراکنده ای صورت گرفت تا آن که قسمتی از حصار شهر را خراب کردند و لشکر به شهر وارد شد.
آن مرد خبیث به روضهٔ منوّره وارد شد و چنین گفت: ای علی، همانا تو پدران و اجداد مراکشته ای سپس تصمیم به نبش قبر مطهر گرفت که ناگهان از مرقد مبارک دو انگشت چونان ذوالفقار بیرون آمد و بر میان آن نامرد رسید و او را دو نیمه کرد و به صورت دو قطعه سنگ سیاه درآمد آن دو سنگ را پشت دروازه شهر افکندند و هر کس به زیارت نجف مشرف می شد با پا ضربه ای به آن ها می زد و هر حیوانی که می گذشت بر آن ها بول می کرد تا آن که بعضی جمال آن دو قطعه سنگ را به مسجد کوفه بردند تا از آن راه نفعی ببرند و از بینندگان پولی بگیرند و به مرور ایام از بین رفت. (1)
1) دار السلام فيما يتعلّق بالرؤيا و المنام 2 / 58
هر چند تاریخ این جریان ذکر نشده ولی از آن چه در اشعار آمده اجمالاً قدمت این واقعه استفاده می شود و چه بسا در سده چهارم و یا قبل از آن واقع شده باشد؛ زیرا که به فردوسی این بیت منسوب است:
شهی که زد به دو انگشت مره را به دو نیم *** برای قتل عدو ساخت ذوالفقار انگشت (1)
و اگر این شعر سرودۀ فردوسی باشد با توجه به این که فوت او در سال 411 بوده این جریان قبل از آن روی داده است.
و همچنین سنایی در حدیقه به آن اشاره نموده است:
فخر از آل صخر بربوده *** رستخیزی به نقد بنموده
خواب و آرام مره و عنتر *** کرده در مغز عقل زیر و زبر (2)
و دیگری گفته است:
آن است امام کز دو انگشت *** چون مره قیس کافری کشت (3)
و از آن چه مرحوم صاحب جواهر اعلی الله مقامه در بحث لعان آورده، معلوم می شود این جریان و این مکان از ضریح مبارک در نظر ایشان هم ثابت بوده است. در شرح این جمله مرحوم محقق حلّى: وَ قَد يُغَلَّظُ اللعانُ بِالْقَوْلِ وَ الْمَكان، (4)مرحوم صاحب جواهر گوید:
وَ المَكانُ بِأنْ يُلاعَنَ بَيْنَهُما فى البقاع المُشَرَّفَةِ مِثْلَ مَا بَيْنَ الرُّكْنِ و المَقامِ- أي الحَطيم- إنْ كانَ في مَكَة، و في المَسْجِدِ عِنْدَ الصَّخْرَةِ إِنْ كَان في بَيْتِ المقدس، و عِنْدَ قَبْرِ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم إِن كان فِي الْمَدِينَةِ، وَ عِنْدَ المَكانِ المَعْرُوفِ بِالإِصْبَعَيْنِ في مَشْهَدِ أمير المؤمنينَ علیه السلام قريباً مِنْ مَكَانِ رأسِهِ المُعَظَمِ، وَ فِى باقى المَشاهِدِ المُشَرِّفَةِ وَ المَساجِدِ المُعَظَّمَةِ. ویژگی و امتیاز تأکیدی مکان به این است که میان شوهر و زن، لعان در بقعه های شریف صورت گیرد؛ اگر در مکه است بین رکن و مقام که حطیماش گویند و اگر در بیت المقدس است کنار آن صخره و سنگ و اگر در مدینه است نزد قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و اگر در نجف و مشهد اميرالمؤمنین است در آن مکان معروف به اصبعين- محل دو انگشت که نزدیک سر مبارک است و در بقیه مشاهد مشرّفه و مساجد معظّمه صيغة لعان صورت پذیرد. (1)
می بینیم فقیهی چون صاحب جواهر محل دو انگشت مبارک را در رديف حطيم بين رکن و مقام و همچنین صخره بيت المقدّس و مرقد پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم قرار داده است.
گویا از دیر زمان بر قبر شریف صندوقی بوده است و در طول زمان تغییر و تبدیل یافته و صندوقی که فعلاً بر آن مرقد مطهر باقی است و حدود دویست و سی سال از عمر آن می گذرد و افتخار پوشش قبر شریف را در این مدت طولانی داشته صندوقی است که از آثار نفیس و صنایع
1) جواهر الكلام- كتاب اللعان- 34 / 62
ظریف آخر سده دوازده و اوّل سده سیزده هجری می باشد.
سازنده این صندوق استاد جعفر و استاد محمد حسين خاتم ساز شیرازی بوده اند که حدود چهار سال روی آن کار کرده اند؛ از سال 1198 تا سال 1202 صندوق چهار متر طول و دو متر و نیم عرض و یک متر و نیم ارتفاع دارد و از شاهکارهای صنایع مستظرفه و خاتم کاری جهان است و کتیبه های قرآنی آن با عاج و به خط علاءالدین محمد فراهم آمده و سوره مباركة هل أتى و سوره عمّ و بعضی سوره های کوچک قرآن را نشان می دهد. (1)
ظاهراً سه نفر از حاکمان زندیه در تهیه این صندوق مبارک نقش داشته اند. مراد خان زند بر این مهم اقدام نمود ولی قبل از اتمام آن از دنیا رفت، پسرش جعفر خان در مقام تکمیل کار پدرش برآمد ولی او هم قبل از تکمیل فوت نمود و سرانجام به وسیلهٔ پسر او لطفعلی خان کار صندوق به پایان رسید و صباحی کاشانی در وصف آن سرود:
این باصره افروز، ضریح فلک آسا *** کز خجلت آن قهر فروشد به سیاهی
چون گشت تمام از پی آن کرد صباحی *** بر صفحه رقم- مخزن اسرار الهی- (2)
تفصیل مکتوبات صندوق شریف چنین است:
در طرف غرب که بالاسر مبارک است نام محمد جعفر زند و تاریخ
1202 دیده می شود و در طرف جنوب که قبله است در قسمت دو انگشت- که قبلاً اشاره شد- نام خطّاط محمد علاءالدین و تاریخ 1198 به چشم می خورد و در قسمت بالای صندوق در همین جهت سوره هل أتى با عاج سفید و نقره و طلا یافت می شود و در چهار قائمه همین سمت بقیه سورة هل أتى و سورة إنّا انزلناه و سوره سبح اسم ربک الأعلى دیده می شود و در قسمت اصبعین و محل دو انگشت مبارک این آیه شریفه که مناسبت کاملی دارد به چشم می خورد: إِنَّ الَّذینَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايعونَ الله يَدُ الله فَوقَ ايديهم و در جهت شرقی که پایین پای مبارک است در قسمت بالای صندوق سوره نبأ عمّ يتسائلون و در قسمت پایین سوره والعادیات رقم خورده است و در جهت شمالی که پشت سر مبارک است سوره مبارکه ملک دیده می شود و در جهت غربی که بالا سر مبارک است در قسمت بالا قسمتی از خطبه غدیریه یافت می شود و در قسمت پایین حدیث نبوی: یا علی، أَنْتَ أخى وَ أَنَا أَخُوکَ و در خطوط جانبی صندوق جملاتی از دعای جوشن نیز رقم خورده است. (1)
در کتاب اوّل و همچنین در دُرّهای پیشین کتاب دوّم، مطالب بسیاری در ارتباط با مضجع پاک و تربت تابناک حضرت ابوتراب امیرمؤمنان علیه السلام آوردیم که مراجعه به آن ها دیگر بار می تواند برای این قسمت مفید افتد.
1) اقتباس از موسوعة النجف الاشرف 3 / 52
آن قبری که ساخته و پرداخته نوح پیامبر بود حالیا در سردابی است که حدود چهار متر از سطح صحن و حرم مطهّر پایین تر قرار دارد (1)و در طول تاریخ پیوسته مرمت هایی نسبت به آن سرداب جلالت انتساب و قبر شریف صورت گرفته است که بسا نخستین آنان حضرت صادق علیه السلام بوده که در سفری که صفوان جمال در خدمت حضرت بوده و به زیارت قبر جد امجدش امیرالمؤمنین علیه السلام آمده اند، حضرت چند درهم به او مرحمت فرمودند و او هم در مقام اصلاح و مرمت قبر شریف برآمد. (2)
خوب است با آوردن ابیاتی از چکامه غرّاء مشهور مرحوم همایی- سنا- که ارتباطی با مباحث این در دارد، مهر ختم بر این دُرّ بگذاریم.
صبحدم چون آفتاب از کوه خاور سر زند *** بوسه اول بار بر خاک در حیدر زند
خسرو سیّارگان چون سایه افتد پیش پای *** سجده تا بر خاک پای خواجه قنبر زند
هر که در زیر لوای جاه او بگزید جای *** خيمة عزّت زبام عرش بالاتر زند
اندر آن خلوت سرا کاو راست با حق بزم قرب *** حلقه دریوزه جبریل امين بر در زند
عفو خالق گردد از ذنب خلايق عذرخواه *** چون علم بهر شفاعت در صف محشر زند
آن که سر بر آستان و سینه بر خاکش نسود *** گو نشیند تا ابد بر سینه و بر سر زند
هر که را صافی نشد دل از ولای مرتضی *** گو دم از شرع نبی مصطفی کمتر زند
طاعت حق بی ولای او چنان باشد که کس *** خشت در دریا و خط بر صفحه کوثر زند
ور درخت خلد باشد خار خشک دوزخ است *** هر گیاهی کز زمین بی مهر او سر بر زند
ای علی مرتضی ای کارفرمای قضا *** دست بر دامان لطفت بنده مضطر زند
گو ببیند وحدت ذات تو با حق در ظهور *** آن که دق بر اتحاد ظاهر و مظهر زند
ای در رحمت تو بر من باز شو کاین خسته حال *** ره به دیگر کس ندارد تا در دیگر زند
آتش دوزخ نیارد گشت برگرد سنا *** چون دم از مهر امیرالمؤمنين حيدر زند (1)
1) دیوان سنا/ 16
بر سر خاک دوستان پانه و دیده برگشا *** رو نفسی به خود فرو یک نفس از خودی برآ
واعظ قزوینی
هذا الغَرِيُّ فَقِفْ بِنا يا حادى *** لِنَزُورَ ثَمَّةَ كَعْبَةَ الوَفَّادِ
قف بي لَنَنْتَشِقَ الأَريجَ فَإِنَّهُ *** وادى السَّلَامِ وَ نِعْمَ هذَا الْوادي
وادی السلام وَ كَم حَوَتْ عَرَصَاتُهُ *** من طيب الأرواح و الأجسادِ
موسوعة النجف الأشرف 297/5
علی ای محرم اسرار مکتوم *** علی ای حقّ از حق گشته محروم
على امّ الكتاب آفرینش *** علی چشم و چراغ اهل بینش
على حبل المتین عقل و دین است *** امام الاوّلين و الآخرين است
بود خال لب او نقطة باء *** به ظاهر اسم و در باطن مسمّى
توئی صبح ازل بنما تنفّس *** که تا روشن شود آفاق و انفس
که موسی آن چه را نادیده در طور *** ببیند در نجف نور على نور
سلونی گو تو در جای پیمبر *** بكَش روح القدس را زیر منبر
از آن سوزم که بر تخت سلیمان *** نشسته دیو و آصف زیر فرمان
اقیلونی نشسته بر سر کار *** سلوني لب فروبسته ز گفتار
تعالى الله از این اعجوبه دهر *** خدا را مظهر اندر لطف و در قهر
بلرزاند ز هیبت ملک امکان *** ولی خود لرزد از آه یتیمان
چه گویم من ز اوصاف کمالش *** ببین حق در جمال و در جلالش
از مثنوی پرمحتوا و بلند 86 بیتی
آیت الله وحید خراسانی
از اموری که توجّه به آن برای همگان مفید و سودمند بلکه چه بسا لازم و ضروری است آگاهی از وادی السلام و اطلاع بهتر و بیشتر نسبت به آن است و این امر برای مسافران عتبات عالیات و حاضران در نجف اشرف و زائران قبر امیرمؤمنان علیه السلام خصوصیت بیشتری دارد. لذا همه عزیزان را به مراجعه «مجموعهٔ جهان دیگر» و در آن مجموعه به خصوص به دو اثر «ملک نقاله» و «خواب نوعروس» توصیه می نماییم (1)که در آنها مطالب بسیاری در ارتباط با وادی السلام یافت می شود.
آن چه در آن آثار آورده ایم بیشتر از بعد دفن در آن مکان مقدس و مسأله بهشت برزخی است که در روایات شریفه آمده است و آن چه در این جا می آوریم بیشتر ناظر به جهت تاریخی و جغرافیایی و جایگاه
1) لازم به تذکر است که مؤلّف مجموعه اثری در ارتباط با عالم برزخ از لحظه سکرات تا پایان آن عالم دارد و جابه جا در آن مجموعه مطالبی در ارتباط با این امر یافت می شود و به خصوص جلسه سوم کتاب «ملک نقّاله» صفحات 50- 64 و قسمت چهارم کتاب «خواب نوعروس» صفحات 60- 85 مرتبط با وادی السّلام می باشد.
خاصّی است که وادی السلام در تمام وادی های عالم و قبرستان های جهان دارد.
امروز که کلمه وادی السّلام گفته می شود نوعاً قبرستان بسیار وسیعی در نظرها جلوه می کند که در امتداد شمالی قبر مطهر اميرالمؤمنين علیه السلام قرار گرفته و شاید حدود سیصد متر با آن فاصله داشته باشد و شارع الطوسی راه ارتباطی اصلی آن با صحن و سرای آن حضرت است و حدود 37 کیلومتر مساحت دارد، (1)در حالی که وادی السلام محدوده ای بسیار وسیع تر از این مقدار است و خود قبر مطهر اميرالمؤمنين علیه السلام و صحن و سرای آن حضرت و قسمت های اطراف آن همه جزء وادی السلام است بلکه بالاتر اصل اعتبار و موقعیت وادی السلام به خاطر قبر شریف و مضجع منيف آن وجود مقدس بوده که به عنوان شرط متأخر ملاک ارزش و اهمیت از زمان متقدّم گردیده است که این مطلب صریحاً در حدیثی از خود آن وجود مقدس رسیده است که در دُرّ چهارم کتاب اوّل آوردیم.
نخستین کسی که در این محدوده بعد از اسلام دفن شد یا جناب ابو محمد، خباب بن اَرَتْ است و یا آن مرد یمانی صاحب قبه و مقبره صافي الصفا.
خبّاب بن اَرَتٌ از اصحاب رسول خدا و امیرمؤمنان علیه السلام بوده و در صدر اسلام اذیّت و آزار از مشرکین بسیار دیده و پس از فقدان پیامبر اکرم
1) موسوعة النجف الأشرف 1/ 400
به کوفه هجرت کرده و در سال 37 هجری در سنّ 73 سالگی از دنیا رفته و نخستین کسی است که از اصحاب در ظهر کوفه- نجف، وادى السّلام- به خاک سپرده شده است. (1)
او همان کسی است که کفار مکه آتش روشن کردند و پشت او را به آتش گرفتند چندان که چربی پشت او آب شد و آتش را خاموش کرد. (2)
خباب در تمام غزوات در خدمت رسول خدا صلى الله عليه وسلم بود و بود و هفت داغ از آزار مشرکین بر پیکرش به جا مانده بود. (3)
چون امیرالمؤمنین علیه السلام به صفّین رفت، خبّاب مریض بود و نتوانست ملازم رکاب شود و به همان مرض وفات یافت و وصیت نمود که او را در ظهر كوفه دفن نمایند و پیش از او مردم کوفه، مرده ها را در خانه ها یا پیش روی خانه ها دفن می کردند. بعد از دفن خبّاب، شش هفت نفر دیگر را نیز نزد او دفن کرده بودند که امیرالمؤمنین علیه السلام از صفین مراجعت فرمود، آن قبرها را مشاهده کرد پرسید این قبرها چیست؟ برای آن حضرت قضیه را شرح دادند حضرت ترحم بر خباب نموده و فرمود:
رَحِمَ اللهُ خَبّاباً، فَقَد أَسْلَمَ راغِباً وَهَاجَرَ طَائِعاً و عاشَ مُجاهِداً و ابْتُلِيَ فِي جِسْمِهِ أحوالاً و لَنْ يُضيعَ اللهُ أجرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً. (4)خداى خبّاب را مشمول رحمتش بدارد، همانا از روی رضا و رغبت اسلام اختیار کرد و برای اطاعت فرمان حق هجرت نمود و زندگی اش با جهاد در راه خدا سپری شد و در ناحیه پیکرش گرفتاری ها دید و خداوند اجر
نيكوكاران را ضایع نمی کند.
از آن چه آوردیم استفاده می شود که جناب خباب نخستین کسی بوده که پس از اسلام در ظَهر کوفه- وادی السّلام نجف- دفن شده است، ولی از بعض آثار رسیده به دست می آید که مردی از اهل یمن که هنوز هم آثار قبرش در طرف غرب نجف نزدیک مقام حضرت زین العابدین علیه السلام باقی است اوّلین مدفون بعد از اسلام در وادی السلام است؛ همان مرد یمانی که وصیت کرده بود او را از یمن آورده در وادی السلام به خاک بسپارند به امید شفاعت امیرالمؤمنین علیه السلام که جریان را مرحوم دیلمی چنین آورده است:
«روایت شده از امیرالمؤمنین علیه السلام که هر وقت می خواست تنها باشد و خلوت کند به اطراف غری- وادی السلام- می آمد. در این میان، روزی مردی را دید که از بادیه بر شتری سوار است و می آید و فراروی او جنازه ای است. وقتی حضرت را دید شرفیاب شد و عرض سلام کرد. حضرت جواب سلامش را دادند و فرمودند: از کجا می آیی؟ عرض کرد: از يمن.
پرسیدند: این جنازه ای که همراه داری کیست؟ گفت: جنازه پدر من است که آورده ام این جا به خاک بسپارم.
حضرت به او فرمودند: چرا در سرزمین خودتان پدرتان را دفن نکردید؟ گفت: خود پدرم وصیت کرده بود که او را در این زمین به خاک بسپارم و می گفت: همانا در این جا کسی دفن می شود که چونان قبیلهٔ ربیعه و مُضَر- دو قبیلهٔ پر جمعیت- به شفاعت او می رسند.
حضرت فرمودند: آن شخص را می شناسی؟ که در این جا دفن می شود
و چنین جایگاه و منزلتی دارد؟- عرض کرد: نه.
فرمودند: به خدا قسم، آن شخص من هستم. به خدا سوگند منم قسم به خدا من آن مردم. برخیز پدرت را به خاک بسپار. او هم برخاست و پدرش را به خاک سپرد.» (1)
اصل این جریان مورد تسالم و اتفاق است ولی چیزی از اسم آن مرد یمانی در مدارک نقل نشده و نمی دانیم آیا سابقه آشنایی و ملاقات و دیداری با حضرت داشته یا نه؟ ولی جریان بیانگر کمال معرفت او نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام است و بعضی خواسته اند او را همان مرد یمانی بدانند که صاحب حرز یمانی است و علی علیه السلام آن حرز را به او تعلیم داده است. (2)
مرحوم سیّدبن طاووس جریان را چنین نقل نموده:
«عبدالله بن عبّاس و عبدالله بن جعفر گویند: روزی خدمت اميرالمؤمنين علىّ بن ابی طالب علیه السلام بودیم که حضرت حسن بن على علیه السلام وارد شد و گفت: یا أمیرالمؤمنین، بالباب رَجُلٌ يَستَأْذِنُ عَلَيْكَ. اى امیرالمؤمنین علیه السلام، مردی دم در آمده اذن ورود می خواهد و بوی مشک از او به مشام می رسد. حضرت فرمود: اجازه ده درآید.
مردی وارد شد درشت اندام و زیبا که زبانی فصیح و هیئت و قیافه ای دلپذیر داشت و آثار جلالت و بزرگی از او نمایان بود و لباس ملوک بر تن داشت گفت: اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا أميرَ المُؤمِنینَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ و خود
را چنین معرّفی نمود همانا من مردی هستم که از دورترین شهرهای یمن آمده ام و از اشراف عرب هستم و افتخار انتساب- ولایت و محبت- به شما را دارم. سلطنتی،بزرگ نعمتی فراوان زندگی همراه با ناز و اعزاز را پشت سرگذارده ام و هیچ مشکلی ندارم جز این که دشمنی دارم که مرا خسته کرده و از چاره کار او وامانده شده ام تا آن که شبی خوابیده بودم که کسی به خوابم آمد و این ندا را در داد:
«قُمْ يَا رَجُل إِلى خَيْرِ خَلْقِ اللَّهِ بَعدَ نَبِيِّهِ أمير المؤمنينَ عَلَى بْنِ أَبي طالِب صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِ» ای مرد برخیز و نزد بهترین خلق پس از پیامبر اکرم که امیر المؤمنین علی ابن ابیطالب علیه السلام است برو و از او بخواه دعایی را که حبیب خدا و بهترین خلق خدا و برگزیده از خلق خدا محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم صلوات الله عليه و على آله به او آموخته است به تو تعلیم دهد که اسم اعظم حق تعالی در آن دعا است، آن دعا را برای دفع دشمنت بخوان.
آن گاه عرض کرد یا امیرالمؤمنین علیه السلام پس از دیدن این رؤیا از خواب برخاستم و به هیچ کاری نپرداختم و به سوی شما آمدم با چهار صد نفر از بندگانم و من خدا و رسول خدا و شما را شاهد می گیرم که همۀ این بندگانم را در راه خدا آزاد نمودم یا امیرالمؤمنین علیه السلام از راهی دور آمده ام و ضعف و خستگی دیده ام بر من منت بگذارید و به فضل و کرم خودتان و مقام پدری تان و رحم و پیوندی که با رسول خدا دارید این دعایی که در خواب مرا رهنمون شده اند به من بیاموزید.
حضرت فرمودند: ان شاء الله انجام می دهم، سپس قلم و کاغذ خواستند و دعا را برای او مرقوم داشتند ابن عبّاس گوید: حضرت به او
فرمودند: توجّه کن که این دعا موجب حفظ توست و همه روزه آن را بخوان و من امیدوارم وقتی به شهر و دیارت رسیدی، خداوند دشمنت را هلاک کرده باشد؛ زیرا که از رسول خدا صلى الله عليه وسلم شنیدم که می فرمود: اگر کسی این دعا را با صدق نیت و قلب خاشع بخواند سپس بخواهد کوه ها با او سیر کنند و یا بر دریا راه برود بتواند.
ابن عبّاس ادامه داد: آن مرد به شهر و دیارش برگشت و پس از چهل روز، نامۀ او به امیرالمؤمنین علیه السلام رسید و خبر هلاکت دشمنش را داده بود. حضرت فرمودند: من می دانستم و رسول خدا صلی الله علیه و اله به من این خبر را داده بود و هیچ مشکلی برای من پیش نمی آید مگر این که با این دعا آن مشکل را سهل و آسان می سازم.» (1)
در هر حال، نخستین مدفون در وادی السلام پس از اسلام یا جناب خبّاب بن اَرَتٌ است یا مرد یمانی که محتملاً همین شخص عالی مقامی است که به افتخار تعلیم این حرز و دعا از ناحیه امیرمؤمنان علیه السلام نائل آمده است.
به دنبال دفن امیرالمؤمنین علیه السلام وادی السلام به حق، وادی سلام شد و پیوسته دوستان و شیعیان اهتمام به دفن در این وادی در جوار مولی الموالی پیدا کردند. مرحوم دیلمی گوید:
رُوِيَ أَنَّ اميرَ المُؤمِنينَ علیه السلام نَظَرَ إلى ظَهْرِ الكُوفَةِ، فَقال: ما أَحسَنَ
1) مهج الدعوات / 223
مَنْظَرَكَ وَ أَطْيَبَ قَعْرَكَ، اللهم اجْعَل قَبْرِى بِهَا. روایت شده امیرالمؤمنين علیه السلام به ظهر كوفه- وادى السّلام- نظر کردند سپس فرمودند چه زیباست منظر و دیدگاهت و چه خوشبوست خاک و درونت بارالها، مرقد مرا در این جا بدار.
و از بعض صالحان مجاور نجف اشرف نقل شده که در عالم رؤیا دید که از هر کدام از قبور نجف- وادی السلام- حبل و ریسمان و رشته ارتباط و اتصالی با قبه و بارگاه امیرالمؤمنین علیه السلام دیده می شود و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که فرمود هیچ مؤمنی در شرق و غرب زمین از دنیا نمی رود جز این که خداوند متعال روح او را به وادی السلام می فرستد. به حضرت عرض شد: وادی السلام کجاست؟ فرمود: وادیی است میان نجف وکوفه.گویی می بینم جمع بسیاری بر منبرهای نور گرد یکدیگر نشسته اند و با هم گفتگو دارند.
قاضی ابن زید همدانی کوفی که مردی صالح و نیکوکار و متعبد و اهل بندگی بود نقل کرد که شبی بارانی در مسجد کوفه بودم که در طرف حرم جناب مسلم بن عقیل را زدند در باز شد و جمعی با جنازه ای وارد شدند. شب را ماندند تا صبح شود. یکی از آنان در عالم رؤیا دید کسی به دیگری می گوید: باید ببینیم ما را با او حسابی هست یا نه؟ روی میت را باز کردند و نگاه کردند و گفتند آری با او حساب داریم و باید فوری از او بگیریم تا از رُصافه (1)رد نشده که اگر از آن گذشت دیگر راهی به او نداریم. از خواب بیدار شد خوابش را برای سایر همراهان نقل کرد جنازه را برداشتند و فوراً
1) رُصافه اسم مکان های متعددی است و مقصود در این جا رُصافه کوفه است که منصور دوانیقی نزدیکی کوفه بنا نموده. (معجم البلدان 3 / 49)
به نجف آوردند.
سپس دیلمی این اشعار را آورده:
اِذامِتُّ فَادْفِنّى اِلى جَنْبِ حَيْدَرٍ *** اَبی شَبَّرٍ اَكْرِمْ بِه وَ شُبَيْرٍ
فَلَسْتُ اَخافُ النّارَ عِنْدَ جَوارِه *** و لا أَتّقى مِنْ مُنْكَر و نکیر
فَعَارٌ على حامي الْحِمَى وَهُوَ فِي الْحِمى *** إذا ضاع في المَرْعَى عِقالُ بَعيرٍ
هرگاه من از دنیا رفتم مرا در کنار حیدر- در وادى السّلام نجف- به خاک بسپرید، همو که پدر حسن و حسین علیهما السلام است.
زیرا که من در جوار او از آتش بیم ندارم و از فرشتگان سؤال هراسی نه، چون که ننگ و عار است بر صاحب قرقگاه، وقتی که او در قرقگاه است -حتّی- اگر پای بست شتری مفقود گردد.
و این سخن را نیز آورده است و نسبت به اخبار صحیحه داده است:
و مِنْ خَواصِ تُربَتِهِ إِسْقاطُ عَذابِ القَبْرِ وَ تَرَكُ مُحاسَبَةِ مُنکَر و نَكِيرِ لِلْمَدفون هُناكَ كَما وَرَدَت الأخبارُ الصَّحِيحَةُ عَن أهلِ البَيْتِ علیهم السلام. از خصوصیات تربت و خاک علی علیه السلام- خاک نجف و وادی السّلام- این است که عذاب قبر ساقط می شود و حساب منکر و نکیر از آنان که در آن جا دفن گردند برداشته می شود آن گونه که در اخبار صحیحه از اهل
بيت علیهم السلام نقل شده است. (1)
به هر جهت وادی السلام از بعد معنوی و نگرش باطنی محلی است بی نظیر و از جهت ظاهری هم اگر بی نظیر نباشد و حرف اول را نزند که میزند کم نظیر است.
امّا جهت اوّلی که گفتیم با مراجعه به آثار دیگرمان که اشاره کردیم روشن می شود. جایی که بهشت برزخی اهل ایمان است، محلی که محلّ اجتماع ارواح مؤمنان است مکانی که مجمع محادثه و گفتمان ارباب ولاء و اعتقاد است؛ چنین مکانی و جایگاهی در عالم خلقت بی نظیر و بی مانند است.
و در جهت دوّم هم زمینی که از قبل از اسلام محل دفن انبیاء و اولیاء بوده است و حدیث و تاریخ نشان چهار پیامبر بزرگ را به خاطر سپرده است؛ دو رسول در کنار قبر امیرالمؤمنین علیه السلام حقیقت وادی السلام، حضرت آدم و نوح علیهما السلام به شرحی که در کتاب اوّل آوردیم و چه بسا در کتاب سوم هم به مناسبت بحث زیارت بیاوریم و دو رسول هم در همین قسمت وادی السّلام که امروز مورد توجه است و آن حضرت هود و صالح علیهما السلام هستند که وقتی از در اصلی وادی که برابر باب الطوسی است وارد شدیم چند قدمی که رفتیم سمت راست قبۀ آن دو پیامبر بزرگ را می بینیم و مزارشان را زیارت می کنیم که اولین دفعه مرحوم سیّد بحرالعلوم قبّه ای از
1) ارشاد القلوب 2/ 318
سنگ و گچ بر آن ساخت. (1)
مضاف بر آن قبوری که از اولیا و صلحا و علما و فقها و ارباب درایت و رجال روایت و مردان و زنان اهل ایمان که از دور و نزدیک پیکر خود را به این وادی رسانده اند و در سایه مرحمت آن امام مهربان آرمیده اند که چه بسا سرشماری آنان از حوصله بیرون باشد و اگر کسی فرصت پیدا کند و چند روزی و لااقل چند ساعتی در آن وادی سیر کند با چشم سر هم حقایقی را مشاهده می کند که موجبات گشوده شدن دیده سرش را فراهم می آورد و به راستی مصداق اتم عبرت پذیری و اعتباریابی است وادى السّلام.
و عجیب است که دهخدا در اثر معروف و ماندگارش، لغتنامه، هیچ اشاره ای در کلمه وادی السلام به این وادی السلام ننموده، جهتش چیست؟ نمی دانیم، گوید: «وادی السّلام نام قبرستانی در بغداد، نام قبرستانی است در رقم». (2)
خوب آقای دهخدا چه گونه می شود چون شمایی از این امر غفلت کرده باشد که متأسفانه با همه خدمت و زحمتی که متحمل شده است از این گونه غفلات در آن اثر سترگ بسیار دیده می شود.
از همین خیابان اصلی وادی السلام که سمت راستش به طرف مزار حضرت هود و صالح می رفت، مقداری که جلوتر آمدیم سمت چپ به راهی می رسیم که به طرف مقام المهدی علیه السلام می رود. چند قدمی که در آن
راه فرعی بیاییم به محلی می رسیم که در مدخلش چاه آبی است و پس از آن صحن حیاطی که مقداری از سطح زمین گودتر است و در جهت شرقی آن اتاقی است و آثاری از زیارت های امام عصر علیه السلام در آن یافت می شود و نوعاً ارباب معرفت در مقام خواندن نماز و زیارت آن وجود مقدس در آن جا بر می آیند و جهت خاصی برای تعلّق این مکان به آن حضرت به نظر نرسیده است ولی ظاهراً سابقه ای طولانی دارد و پیشینه ای پیشین و چه بسا به واسطه تشرّفاتی که در این محل واقع شده این اختصاص را یافته است که به عنوان شاهد نمونه ای می آوریم:
مرحوم شیخ محمد تقی قزوینی از طلاب مدرسه صدر نجف که به علم و عمل و زهد و تقوا مشهور بود پیوسته در حرم مطهر امیرالمؤمنین علیه السلام دعا می کرد و با کمال عجز و انکسار عرضه می داشت: اللهم اَرِني الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ والغُرَّةَ الحَميدَةَ بارالها، آن صورت به کمال رسیده و آن چهره پسندیده را به من بنمای.
او در کمال فقر با عفاف زندگی می کرد و به بیماری سل مبتلا گردید و در اثر سرفه های پی در پی خون از سینه اش می آمد و برای آلوده نشدن حجره به مخزن مدرسه منتقل شد تا آن که پس از چند روز که همه از بهبودی او مأیوس شده بودند او را در کمال صحت و عافیت یافتند. با تعجّب و شگفتی جویای سبب شدند گفت:
«آری شبی از شب ها که حالم به حدّی شدّت یافته بود که حسّ و حرکتی برایم باقی نمانده بود احساس کردم سقف مخزن شکافته شد،
شخصی که با اوکرسی و صندلی بود فرود آمد و آن را فراروی من گذارد و پس از آن شخص دیگری فرود آمده و بر روی آن نشست و گویا به من گفتند: آقا امیرالمؤمنین علیه السلام است. حضرت در مقام دلجویی و تفقد از من برآمدند و جویای حالم شدند.
عرض کردم: ای سیّد و مولای من مطلب مهم من شفای از این درد و بیماری و رفع فقر و تنگدستی است. فرمودند: اما مرض تو شفا پیداکرد.
عرض کردم آن آرزوی دیرینه ای که داشته ام و پیوسته در حرم محترم شما دعا می کردم که مستجاب شود چه می شود؟
فرمودند: فردا قبل از طلوع آفتاب می روی و بر بلندای وادی السّلام می نشینی و متوجّه راه و جاده کربلا می شوی، فرزندم صاحب العصر والزمان از کربلا می آید و دو نفر از اصحاب او همراهش هستند، سلام کن و هر جا می روند همراهشان برو.
به حال عادی برگشتم و به هوش آمدم کسی را ندیدم. با خود فکر کردم آن چه گذشت چه بود؟ مقداری گذشت سرفه نکردم، دیدم عافیت یافته ام، تعجب کردم و باور نمی کردم خوب شده باشم. گفتم اگر آن چه وعده فرموده اند فردا واقع شد به سعادتی رسیده ام و هیچ شکّی ندارم.
چون صبح شد موقع طلوع آفتاب به محلی که امر فرموده بودند رفتم و نشستم و متوجه جاده کربلا شدم، ناگاه دیدم سه نفر می آیند که یکی از آن ها مقدم بود و با کمال وقار و سکون قدم برمی داشت و آن دو نفر پشت سرش گویا دو مجسمه متحرک هستند. هیبت آن بزرگوار چنان مرا گرفت که وقتی نزدیک من رسیدند قدرتی جز بر سلام کردن نداشتم. سلام کردم و جواب شنیدم. آمدند به طرف محلی که معروف به مقام مهدی علیه السلام است
و آن حضرت بر صفّه ای که در آن مقام است نشستند و آن دو نفر دم درِ صفّه ایستادند و من هم نزدیک آنان ایستادم تا روز بلند شد و آفتاب بالا آمد، صبر من تمام شد با خود گفتم داخل صفه شوم و به بوسیدن پای مبارک مولای خود مشرف گردم. تا پا در آن فضا گذاردم کسی را ندیدم. دنیا در نظرم تاریک شد و تا شب کنار دریای قدیم نجف خود را در گل و لای می مالیدم و می نالیدم و بسیار ناراحت بودم ولی متوجه شدم که دعای من همین بود: اللّهُمّ اَرِنِى الطَّلْعَةَ الرَّشيدَة والغُرَّةَ الحَميدَة و اين دعا مستجاب شد.» (1)
بسیار به جاست که زائران مرقد مطهر امام مطهر، ابی شبیر و شبر، قاسم طوبی و سقر حیدر صفدر شجاع غضنفر امیر مؤمنان علیه السلام مضاف به همه جهات به عنوان بزرگداشت جمعی که در راستای آشنایی آنان با آن وجود مقدّس سهيم و شریک بوده اند و خدمات بس قابل توجهی به دربار ولايتمدار صاحب مقام ولایت کبرای حق داشته اند از فیض زیارت آنان خود را محروم ندارند بلکه به خصوص برای این جهت برنامه ریزی داشته باشند تا بهتر بتوانند با حضور در کنار مزارشان از مسیر عرض ادب و تقدیم دعا و قرائت به ارواح پاک آنان تقرّب بیشتری پیدا کنند؛ زیراکه به راستی اگر زحمات و خدمات و سعی و تلاش و جد و جهدهای خالصانه و مخلصانه آنان نبود معلوم نبود ما و شما امروز از جهت دینی و اعتقادی در
1) العبقرى الحسان المسك الأذفر- 1 / 115
چه شرایطی بودیم.
آری، این بزرگان بودند که گاهی حتی با دادن جان، جان دین و روح آیین را که ولایت صاحب این قبهٔ بیضاء و دودمان اوست حفظ نمودند و چون جان شیرین در برگرفتند و به دست ما سپردند تا ما از عهده این مسئولیت چه گونه برآییم و این امانت را چسان محفوظ داریم و به دیگران برسانیم. گرچه این امر- بزرگداشت بزرگان دین و علمای آیین با رفتن به زیارت قبور و و ادای احترام نسبت به آنان- وظیفه همه زائران تمام مشاهد مشرّفه بلکه وظیفهٔ تمامی دوستان اهل بیت علیهم السلام در تمامی بلاد و نقاط می باشد.
کربلای معلّی، کاظمین و سامرا، مشهد مقدس و قم، مشرف می شویم؛ سعی کنیم به زیارت قبور علمای مدفون در آن اعتاب مقدسه هم برویم بلکه در هر شهر و دیار و کوی و برزنی که هستیم این مهم را عهده دار باشیم.
با حفظ این جهت کلی مع ذلک گویا نجف در این جهت خصوصیتی دارد و مضاف بر این که قطب رحی و محور آسیای همه حقایق در آن آرمیده،است ارتباط آیین حق با این مکان مقدّس بیش از سایر بلاد بل بیش از سایر مشاهد مشرّفه احساس می شود و چونان مذهب حق شیعه و فرقه ناجیه امامیه با نجف و نجفیان علقه و پیوند یافته که گویا از یکدیگر قابل انفکاک نیستند و به خصوص در سده های پیشین این امر جلوه بیشتری داشته و تجلّی این حقیقت چه بسا از سال 488 هجری بیشتر شد که مرحوم شيخ الطائفه محمّد بن الحسن الطوسي قدس الله سرّه القدّوسی به نجف هجرت نمود و حوزهٔ تفسیر و حدیث و فقه و اصول و
کلام و اخلاق و سایر علوم دینی را در کنار تربت پاک آن پاک پاک نژاد پاکزاد پاک صورت پاک سیرت بنیاد نهاد که خوب است عزیزان حتماً برای آگاهی بیشتر به آن چه مرتبط با اوست به خصوص آن چه در ارتباط با مقام منیع صاحب مقام ختم ولایت حضرت ابا صالح المهدی عجل الله تعالى فرجه الشریف است به آن چه در این زمینه در کتاب حدیث سده پنجم آورده ایم مراجعه نمایند. (1)
لذا بسیار به جاست که به زیارت قبر آن مرحوم در جامع الطوسی، مسجد شیخ طوسی که در شارع الطوسی واقع است برویم؛ یعنی وقتی از باب الطوسي صحن شریف که در سمت شمال واقع است بیرون آمدیم، حدود پنجاه متری که رفتیم سمت چپ به مسجد شیخ طوسی می رسیم که منزل آن مرحوم بوده و بر اساس وصیتش در آن جا به خاک سپرده شده و آن محل به صورت مسجد قرار گرفته و حدود هزار سال از عمر آن می گذرد.
مرحوم شیخ طوسی در ماه مبارک سال 385 در طوس به دنیا آمد و در سال 408 به بغداد هجرت نمود و حدود پنج سال از مرحوم شیخ مفید بهره گرفت و در همان ایام قسمتی از تهذیب را به عنوان شرح مقنعه استادش نوشت که جزء کتب اربعه شیعه است و بیانگر جایگاه بلند و
1) لازم به تذکر است که مؤلف بی مقدار در ارتباط با آن امام بزرگوار، آثار متعددی دارد؛ از جمله مجموعه ای است که پیشوند حدیث دارد و از «حدیث قبل از میلاد» شروع شده و «حدیث سده پنجم» آن در این زمینه نوشته شده است.
مقام رفیع اوست و سپس از مرحوم سید مرتضی استفاده نمود و پس از درگذشت مرحوم سید در سال 436 ریاست عامه شیعه و مقام نیابت کبری به او رسید (1)و بسیاری از آثار او و جمع کثیری از تلامیذ او ساخته و پرداخته و پرورش یافتهٔ همین محلی هستند که امروز به زیارت قبرش می رویم. بنشینیم و مرحوم شیخ را در حال القای معارف دینی به ایتام آل محمّد علیهم السلام در این جا مشاهده نماییم که بیش از سیصد نفر تلامیذ او را بر شمرده اند. (2)
مرحوم شیخ در بیست و دوم ماه محرم سال 460 هجری از دنیا رفته است و الان که سال 1431 هجری است 971 سال از فقدان او می گذرد.
برویم و به خصوص سعی کنیم وقت نماز باشد که در مسجد باز باشد، وارد مسجد که شدیم سمت چپ شبستان مسجد است که قبر بلند آن فقیه بلند پایه جلوه می کند. برویم لحظاتی کنار قبرش بنشینیم و از روح بزرگ او کمک بگیریم. آری بنشینیم و به حدود هزار سال قبل برگردیم؛ مرحوم شیخ را بنگریم که از بغداد به صورت فرار به پناه امیرالمؤمنین علیه السلام می آید و آن وجود مقدس هم به خوبی او را پناه می دهد و تا نجف هست و شیعه هست و مکتب امامیه هست و حوزه های علمیه و معارف اهل بیت علیهم السلام نام او بر تارک همۀ آن ها می درخشد و همگان خود را ریزه خوار او می شناسند که از آیت عظیم الشأن مرحوم حاج آقا حسين حسین طباطبایی بروجردی برای من نقل کردند که گاه و بیگاه وقتی در مسأله ای نظری از مرحوم شیخ طوسی نقل می کرد و ممکن بود مورد قبول قرار نگیرد پس از
گفتمان بسیار می گفت: «آقایان دقّت کنند عنایت کنند، کلام شیخ است، نظر شیخ الطائفه است، سرسری نمی شود از کنار حرف او که به سرچشمه نزدیک بوده بگذریم.» رحمت خدا بر همۀ آنان.
دوست دارم عزیزان مراجعه کننده به این اثر را از این جریان محروم ندارم که هم ارتباطی با صاحب مقام ولایت امیرمؤمنان علیه السلام دارد و هم بیانگر جایگاه مرحوم شیخ طوسی اعلی الله مقامه بوده و نیز مؤیدی است
برای آن چه از مرحوم آیت الله بروجردی ذکر کردیم.
مرحوم محدّث نوری در خاتمه مستدرک نقل نموده که:
«حسن بن مظفّر حمدانی و عبدالجبّار رازی و حسن بن حسین بن بابویه در بغداد کتاب نهایۀ شیخ طوسی را مذاکره می کردند و گاه و بیگاه اشکالاتی به شیخ می گرفتند تا آن که هر سه نفر برای زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام به نجف مشرّف شدند و تصمیم گرفتند سه روز روزه بگیرند و در شب جمعه غسل کنند و به زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام مشرف شده و به نماز و دعا مشغول باشند؛ بدین امید که حضرت حقیقت را برای آنان روشن سازد و معلوم شود که در آن چه شیخ در کتاب نهایه آورده، حق با شیخ طوسی است یا با آنان که بر شیخ خرده گرفته اند؟
سرانجام پس از انجام این امور هر کدام از آنان در عالم رؤیا شرفیاب محضر مولا شده و این جمله را از حضرتش شنیدند که فرمود:
لَمْ يُصَيِّفْ مُصَنّفٌ فِى فِقْهِ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام كِتاباً أَوْلَى بِأَنْ يُعْتَمَدَ عَلَيْهِ و يُتَّخَذَ قُدْوَةً وَ يُرْجَعُ إِلَيْهِ أولى مِنْ كِتاب النهاية التي تَنَازَعْتُم فِيهِ وإِنَّما
كانَ ذلِكَ لأَنَّ مُصَنِّفَهُ إِعْتَمَدَ في تَصْنِيفِهِ على خلوصِ النِّيَة لِلَّه و التَّقَرُّب و الزُّلْفِى لَدَيْهِ. هیچ مصنّفی در فقه آل محمد کتابی تدوین ننموده که سزاوارتر به اعتماد و مراجعه باشد از کتاب نهایه ای که شما در آن اختلاف نمودید؛ زیرا که مصنّف آن در تصنیفش خلوص نیت داشته و تقرّب به حق تعالی را در نظر گرفته در صحت آن چه در آن کتاب آمده شک نداشته باشید و به آن عمل نمایید زیرا که همه جهات را در نظر گرفته است.
وقتی از خواب برخاستند هر کدام از آنان به دیگران گفتند خوابی دیده اند که دلالت بر صحت و اعتبار کتاب نهایه داشته. قرار شد هر کدام از آنان آن چه در عالم رؤیا دیده را روی کاغذی بنویسد، وقتی نوشته ها را تطبیق دادند همه با یکدیگر مطابق بود. آن گاه خدمت شیخ طوسی رسیدند، به آنان گفت: سکون و اطمینان به آن چه در کتاب نهایه نوشته بودم پیدا نکردید تا از امیرالمؤمنین علیه السلام شنیدید؟ و آن چه آنان از حضرت در عالم رؤیا شنیده بودند نقل نمود.» (1)
خوب است بدانیم که در مسجد شیخ طوسی رضوان الله تعالی علیه در قسمت مقابل در ورودی حجره ای است که در آن، قبر مرحوم سید محمد مهدى بحرالعلوم أعلى الله مقامه و جمعی از خاندان و آل او قرار دارد و به فیض زیارت قبر آن بزرگ مردی نایل آییم که در کنار سایر کمالات
1) مستدرک الوسائل 3 / 506
علمی و عملی به کمال اکمل شرفیابی به محضر باهر النور امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشریف نایل آمده است.
آری، سید بحرالعلوم همان که در شب جمعه ماه شوال سال 1155 - ظاهراً در کربلا- به دنیا آمد و پس از فقدان استادش مرحوم وحید بهبهانی یگانهٔ عصر و روزگار بود. همان که شیخ جعفر کبیر مرحوم کاشف الغطاء با آن همه فقاهت و زهد و ریاستی که داشت، خاک کفش او را با گوشۀ عمامه خود پاک می کرد و همان که بروز کرامات و تشرفش به خدمت امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشریف به تواتر رسیده است و بسیاری از آثار موجود در نجف اشرف و اطراف آن و تعیین مواضع و خصوصیات آن از اقدامات آن بزرگ مرد است چونان قبۀ حضرت هود و صالح علیهما السلام که اشاره شد و تجدید بنای مسجد سهله و مسجد زید و مسجد صعصعه و قبور شریفهٔ کمیل بن زیاد و میثم تمار و مسلم بن عقیل و هانی بن عروه و مقامات مسجد کوفه و سهله که مرحوم محدث نوری رضوان الله تعالی علیه این امور را مرتبط با اطلاعات خاصی دانسته است که آن مرحوم در سایهٔ تشرفاتش به محضر امام عصر علیه السلام داشته است.
سرانجام در سال 1212 در نجف در سن 57 سالگی از دنیا رفت و آیت فقید مرحوم میرزا مهدی شهرستانی آن گونه که خود مرحوم بحرالعلوم خبر داده بود با جمعی بر پیکر پاک او نماز گزاردند و طبق وصیت خودش در همین محلی که نزدیک قبر شیخ طوسی رضوان الله تعالى علیه به زیارت مرقد شریفش می رویم به خاک سپرده شد. (1)
1) اقتباس از مفاخر اسلام 9 / 244- 262
خوب است لحظاتی کنار قبر او بنشینیم و حالیاکه لیاقت بوسیدن خاک قدم آن جان جانان را نداریم، بوسه بر خاک قبر بحرالعلوم بزنیم که افتخار بوسیدن آن دست خدایی را یافته و لیاقت زیارت آن جمال الله را پیدا کرده است. در سفری این سعادت قرین گردید و لحظاتی کنار قبر او به یاد مولای او و مولای همه عرض ادبی و زمزمه و و ترنمی داشتیم، امید که باز هم بهتر و بیشتر پیدا کنیم.
ز حجاب جلوه گری نما که امام ذَر و نَسَم تویی *** ز عتاب چهره مکن نهان که ضیاء چشم امم تویی
تو بیا به محفل عاشقان که جمال نور قدم تویی *** تو فروز ملک وجود من که سراج قدس حرم تویی
تویی شمس صبح ازل شها ز جهان مزیل ظلم تویی
تو بیا بیا تو بیا بیا که تو شمس صبح امید ما *** تو ولیّ آیه (انّما) تو مديح سورة (والضحى)
تو حمید (حمد) و سواد با تو بیان سوره (انبیاء) *** تو علیم علم فنا بقا تو محیط کرسی و ماسوی
تو قلم بکش به کتاب ها که مفاد نون و قلم تویی
تو ولیّ عصر و زمان من تو امام من تو امان من *** تویی روح قالب بوالبشر ز وجود توست نشان من
ز ازل درخت ولای تو شده منشعب به جنان من *** ز زمین رسیده به آسمان نفحات گلشن جان من
به فدای تو همه جسم و جان که ولی ذَرِّ و نَسَم تویی (1)
از مسجد شیخ طوسی که بیرون آمدیم چند قدمی برداریم و به طرف راست برویم، در این منطقه که محله عماره است (2)با قبور جمعی از بزرگان روبرو می شویم؛ چونان مقبرهٔ آل کاشف الغطاء که در آن مرحوم شیخ جعفر کبیر صاحب كشف الغطاء جامع علوم و کمالات متوفای ماه رجب سال 1208 و فرزندان او فقهای عظام مرحوم شیخ موسیٰ متوفای 1242 و شيخ علی متوفای حدود 1240 و شیخ حسن متوفای 1262 و سایر خاندان و احفاد او که همگی از فقهای عظام و علمای کرام می باشند. معروف است که آن مرحوم در تحت میزاب- ناودان طلا در حجر اسماعیل- در حق نسل خویش دعا کرده بود که به مرتبه علم و اجتهاد نائل آیند. (3)
باری از مقبرهٔ آل کاشف الغطاء که گذشتیم، در سمت راست به مقبره آیت فقید مرحوم سید محمد باقر قزوینی می رسیم که عموی مرحوم سید مهدی قزوینی و خواهر زاده مرحوم بحر العلوم است و صاحب کمالات و کرامات بسیار بوده و در شب عرفهٔ سال 1246 از دنیا رفته است.
برادرزاده اش مرحوم سیّد مهدی قزوینی که خود صاحب کمالات و کرامات و تشرّفات بوده نقل نموده که عمویش سید محمد باقر، با اشارهٔ گوشۀ عبای خویش دریای طوفانی را آرام و کشتی متلاطم را سکون بخشید. (1)
و در همان مقبره مرحوم سیّد مهدی قزوینی- متوفّای دوازدهم ماه ربیع الاوّل سال 1300- و جمعی دیگر از خاندان آنان نیز مدفونند.
مقابل آن مقبره مرقد آیت فقید مرحوم شیخ محمد حسن نجفی- صاحب جواهر الکلام قرار دارد که در سال 1266 از دنیا رفته است. ایشان در سال 1257 از تصنیف جواهر الکلام فراغت یافته و با این که آن کتاب را برای بهره وری خود نگاشته (2)نزدیک به دو قرن است که مرجع فقهای امامیه در فقه استدلالی می باشد.
و چرا چنین نباشد کسی که استادی چون شيخ جعفر كاشف الغطاء داشته و شاگردی چون شیخ انصاری!
شاید چونان نجف اشرف که تمامش وادی السلام است شهری نداشته باشیم که اکثر خیابان ها کوچه ها محله ها و منازل و بیوت آن قبر فردی یا جمعی در آن واقع شده است و با توجه به این که دفن در خانه ها امری متعارف بوده و بسیاری از بزرگان هم وصیّت به دفن در سرداب های
منزلشان می نمودند این امر در نجف بسیار شایع و چشمگیر بوده و لذا بسیار به جاست که پیوسته در مدت اقامت در رفت و آمدهایی که داریم برای مدفونین در حوالی و اطرافمان انجام وظیفه ای داشته باشیم.
مضاف بر این که بسیاری از تکایا، حسینیه ها، کتابخانه ها، مدرسه ها مدفن بسیاری از بزرگان است از زیارت قبر آنان غفلت نکنیم و به خصوص چند نفر از فقها و علمای سده های اخیر که خدمات بس ارزنده ای به مکتب داشته اند؛ همچون آیت عظیم الشأن مرحوم سيد محسن طباطبایی حکیم اعلی الله مقامه که در کتابخانه خودش دفن شده است. وقتی از باب قبلهٔ صحن شریف بیرون می آییم، ابتدای شارع الرسول، سمت راست- مكتبة الحكيم العامة- به زیارت قبر آن عالم بزرگ و فقیه سترگ برویم که به راستی با مشی و منشی خاص که خاص چونان نواب منوب نمایی است در عصر و روزگار خود حافظ کیان شیعه گردید و با سیره حَسَنیه ای که داشت که زاده حضرت حسن علیه السلام بود در جواب این سخن که تُريدُها حُسَيْنِيَّة- يعنى دَمَويه- گفت: ولما لا تَكونُ حَسَنيَّة؟- يعنى ثَورَةٌ سلْمِيَّة. (1)
باری مرحوم حکیم اعلی الله مقامه در سال 1306 قمری به دنیا آمد و در بیست و هفتم ربیع الاوّل سنهٔ 1390 در سن 84 سالگی از دنیا رفت و بر اساس وصیّت خویش در کنار کتابخانه اش در جوار صحن و سرای مولایش به خاک سپرده شد.
1) حجر وطين 3 / 17
و چونان مرزبان مکتب تشیّع آیت فقید، عبدالحسین احمد امینی أعلى الله مقامه. شارع الرسول راکه ادامه دادیم، از مکتبه آیت الله حکیم و مسجد هندی که رد شدیم در همین طرف دست راست خیابان حدود دویست متری که رفتیم و چند کوچه را رد کردیم وارد کوچه ای می شویم و مقداری می رویم و پیچی می خوریم با بنا و ساختمانی بس با صلابت رو به رو می شویم هیچ احتمال نمی دادیم در این کوچه پس کوچه ها چنین ساختمانی وجود داشته باشد و مهمتر از اصل ساختمان، آثار نفیسی که در آن بنا حفظ می شود آری این جا «مکتب امیرالمؤمنین علیه السلام» است که به همت والای چاکری از چاکران دربار ولایتمدار مولی الموالی و قراولی از قراولان گوش به فرمان امیرالمؤمنین علیه السلام، تأسیس گردیده است.
آری، این جا کتابخانه عمومی امیرالمؤمنین علیه السلام است که با چه زحمات طاقت فرسا و سفرهای دور و دراز و تحمل سختی ها که چه بسا امروز برای بسیاری افسانه نماید و غیر قابل قبول شاید، تأسیس شده است. صاحب اثر گران قدر الغدير فى الكتاب و السنة و الأدب که باید کسی اهل کتاب و سنت و ادب باشد تا حدودی بفهمد مرحوم عبدالحسین امینی چه کرده است؟ کتابی که چونان خاری در دیدهٔ دشمنان نشسته و چونان سدی فراروی یاوه های موهومشان قرار گرفته و بافته های عنکبوتی آن عنکبوتان آبی را وارشته و متأسفانه بیش از یازده جلد که در زمان حیات آن مرحوم مکرر به زیور طبع آراسته گردید تا این زمان که بیش از چهل سال از فقدان آن مرد بزرگ می گذرد، هنوز نشانی از مجلدات باقی ماندهٔ
آن در دست نداریم که خود آن مرحوم در گفتارش تأثیر بیشتری برای باقی مانده آن معتقد بود.
در هر حال امید است هرچه زودتر شاهد بازمانده این اثر نفیس باشیم. آری اگر در بسته بود، در بزنید در را باز کنند و شما را به کنار قبرش رهنمون شوند. بروید ببینید که دوستان على مظلوم هم مظلوم هستند.
مرحوم امینی که هنوز خاطره چشمان پرنفوذ و طنین صدای همراه با خروش او و لرزش شانه های او در هنگام ذکر مصیبت و اشک و آب دیدگان او همراه با فغان و شیونش را به یاد دارم از روزگاری که بچه تر از حال بودم و آن مرحوم به مشهد مقدس آمده بود و شب ها در مدرسهٔ نواب سخن می گفت می سوخت و می سوزاند و به راستی سمت چاکری، نوکری، خدمتگزاری، مرزبانی و سربازی اش نسبت به دربار ولایتمدار مولایش امیرالمؤمنین علیه السلام از شراشر وجودش و تمامی حرکات و سکنات و گفتارش نمایان بود. رحمت خدا بر او و تمام مرزبانان راستین مکتب تشیّع و مدافعان صدیق حریم ولایت.
آن مرحوم در سال 1320 قمری در تبریز به دنیا آمد و در سال 1390 در سن هفتاد سالگی پس از این که مدتی در تهران در بیمارستان و منزل بستری بود از دنیا رفت و پیکر پاک او حسب الوصیّه اش به نجف اشرف منتقل شد و در کنار کتابخانه اش که حاصل عمر او بود به خاک سپرده شد. خاطراتی که از آن آیت فقید سعید و سایر بزرگان داریم در كتاب «ما سمعتُ ممن رأيتُ» در اختیار یاران آشنا قرار گرفته است و مراجعه به آن، بس مفید و سودمند است.
شارع الرسول را ادامه دهیم و به قسمت دوم آن برسیم و در آن جا جویا شویم تا ما را به قبر آیت فقید مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانی رضوان الله تعالى عليه رهنمون شوند؛ همان بزرگ مردی که عمری طولانی و پرخیر و برکت داشت و خدمتی بس عظیم به مکتب تشیّع نمود و با تألیف اثر بزرگ 26 جلدی الذريعة الى تصانیف الشیعة پاسخ یاوه گویانی را داد که می گفتند شیعه کتاب ندارد چونان که صاحب الغدیر با نگارش الغدیر جواب حرفی دگر را گفت که شیعه برای جریان غدیر سندی مستند ندارد.
آری، الذریعهٔ مرحوم حاج آقا بزرگ که حدود یک قرن از آغاز نگارش آن می گذرد، هنوز هم حرف اول را در کتاب شناسی شیعه می زند و با نبود امکانات معلوم است چه زحمات طاقت فرسایی را برای آفرینش این اثر نفیس آن مرحوم متحمل شده است. مضاف بر سایر آثاری که دارد چونان مجموعة طبقات أعلام الشيعه و منتهى المقال و سایر آثار.
شیخ آقا بزرگ تهرانی در یازدهم ربیع الأول سال 1293 قمری در سامرا به دنیا آمد و در سال 1313 بعد از فقدان آیت معظم میرزا محمد حسن شیرازی به نجف هجرت نمود و تا سال 1329 در جوار مرقد امیرالمؤمنین علیه السلام در حوزه نجف در حضور آیات عظام مرحوم آخوند خراسانی و شیخ الشریعه اصفهانی و سیّد محمد کاظم یزدی بهره برد و دیگر بار برای بهره گیری از آیت فقید مرحوم میرزا محمد تقی شیرازی به سامرا برگشت و سپس به نجف اشرف مراجعت نمود. از سال
1329 به نگارش الذریعة پرداخت و سرانجام در سیزدهم ذی الحجه 1389 در سن 96 سالگی از دنیا رفت و در همین محل فعلی در کنار خانه و کتابخانه اش به خاک سپرده شد.
با توجه به ابیاتی از چکامه موعظه بخش واعظ قزوینی این در را هم به پایان بریم
بر خاک دوستان پانه و دیده برگشا *** رو نفسی به خود فرو یک نفس از خودی برآ
لوح مزار دوستان پیش نظر نه و ببین *** صورت حال خود از این آینه بدن نما
درّ یگانه بوده است این که به خاک گشته گم *** چشم زمانه بوده است این که شده است توتیا
نیست به خلوت لحد مونس وی مگر عمل *** کیست به پهلویش به جز بستر خاک آشنا
گوش نمی کند دگر وسوسه های نفس را *** واعظ اگر دمی دهد گوش دلی به این صدا (1)
1) ديوان واعظ قزوینی / 1
همان گونه که در دُرّ پیشین اشاره کردیم در نجف و کوفه، مقابر بسیاری از بزرگان قرار گرفته که چه بسا بسیاری از آن ها فعلاً نام و نشانی نداشته باشد و به همان چه در تاریخ آمده باید بسنده نمود و آن چه از مجموع نقلها استفاده می شود هشتاد و پنج نفر از اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در کوفه و نجف به خاک سپرده شده اند؛ جمعی قبل از امیرالمؤمنین علیه السلام و بعضی هم بعد از آن حضرت (1)و تابعین و تابعین بعد و همچنین علماء و فقهاء و محدثین و شعراء و امراء و سلاطین و وزراء و ملوک و اشراف که چه بسا قابل شمارش نباشد ولی در میان همهٔ آنان خارج از صحن و سرای مولى الموحدين و بيرون از وادی السلام اصطلاحی، چند نفر از اصحاب امیر المؤمنين علیه السلام مدفون هستند که نشان قبرشان باقی و مرقدشان زیارتگاه است و بسیار به جاست که به فیض زیارت آنان هم نایل آییم و از برکات آنان هم حظّ و بهره ای ببریم.
1) موسوعة النجف الأشرف 2 / 238 و 263
از رجال نامدار و اصحاب گران قدری که بسیار به جاست به زیارت قبرش برویم جناب کمیل بن زیاد نخعی است؛ همان که از پیش کسوتان و مقرّبان اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام بوده (1)و از آن ده نفر افراد مورد وثوق و اطمینان حضرت (2)و مدّتی از طرف آن وجود مقدس حاکم هیت بوده که شهری است در ساحل فرات (3)و همان که او را صاحب سرّ امیرالمؤمنین علیه السلام شمرده اند (4)و عقل و درایت زهد و عبادت، تقوا و نجابت او را ستوده اند (5)صاحب معجم در حقّ او گفته است:
«جلالت قدر کمیل و اختصاصش به امیرالمؤمنین علیه السلام از امور واضح و آشکاری است که هیچ شک و شبهه ای در آن راه ندارد.» (6)
مرحوم مفید گوید:
«چون حجّاج به ولایت عراقین رسید و به کمیل دست یافت گفت: دوست داشتم بر تو مسلّط شوم- که شدم- جناب کمیل گفت: این قدر نیش و دندان خود را بر من فرو مبر و مرا این چنین تهدید منما که از عمر من جز مقدار کمی باقی نمانده است، هر چه خواهی انجام ده که وعده گاه ما نزد خداوند است و پس از قتل من تو را حساب در پیش است و امیرالمؤمنین علیه السلام به من خبر داده که تو قاتل من هستی.
حجاج گفت: پس حجّت بر علیه تو است. کمیل گفت: آری، چون حکم در دست تو است. حجّاج گفت: تو جزء کشندگان عثمان بودی
گردنش را بزنید، گردنش را زدند.» (1)
جناب کمیل از بیم حجّاج گریخت، او هم مقرّری قوم کمیل را از بیت المال برید کمیل گفت: من پیر مردی هستم که عمرم گذشته است و سزاوار نیست به خاطر من مقرّری کسانم قطع شود، خودش به نزد حجّاج رفت- و پس از گفتمانی- گردنش را زدند. (2)و این جریان در سال 82 یا 84 هجری اتفاق افتاد در حالی که 90 سال از عمر کمیل گذشته بود. و از عباد و پارسایان نامی کوفه و مورد وثوق و اطمینان بود. (3)
حجّاج از امیرالمؤمنین علی علیه السلام در حضور کمیل نام برد، کمیل بر آن حضرت درود فرستاد. حجّاج گفت: به خدا سوگند، هر آینه می فرستم نزد تو کسی را که دشمنی او با علی علیه السلام از دوستی تو نسبت به علی علیه السلام بیشتر باشد. آن گاه ابن ادهم حمصی را فرستاد تا گردن کمیل را بزند. (4)مرحوم محدّث قمی گفته است:
«بالجمله شهادتش به دست حجاج ثقفی واقع حجاج ثقفى واقع شد در سنه 83 و در این وقت نود سال داشت و قبرش در ثویه ما بین نجف و كوفه ظاهر است.» (5)
امید است به زودی شرح مبسوط و ارزنده ای که بر دعای شریف کمیل نوشته ایم به چاپ برسد و عزیزان مضاف بر حقایق آن دعای شریف آشنایی بیشتری با جناب کمیل پیدا کنند.
آری، کمیل است. کمیل صیغهٔ تصغیر کامل است. وقتی کمیل- کامل
کوچک و صغیر- علی علیه السلام این باشد که کاملان و كُمّلین از انتساب به او فخر و مباهات می کنند کامل علی چه گونه خواهد بود؟ آری، برویم کنار قبر جناب کمیل، ساعتی بنشینیم، از او بخواهیم از کمالاتی که از آقا و مولایش امیرالمؤمنین علیه السلام به او رسیده چیزی به ما بدهد. ما هم از مسیر کمیل در راه کمال قدمی برداریم.
بنشینیم و قیافه پیرمرد نود ساله محاسن سفیدی را بنگریم که چهره اش منوّر به نور عبودیت و شب زنده داری، جبین و پیشانی اش نمایانگر سجده های طولانی و پیکر نحیفش گویای زهد و پارسایی اوست. آری، او را بنگریم با دلی که لبریز از مهر و ولای مولایش امیرالمؤمنین علیه السلام و از هر تار وجودش نوای ولای مولی الموحدین به گوش می رسد در برابر سفّاک جبّار خون آشامی ایستاده که سینه ای پر از کینه سیّد الوصیین دارد که چه گونه به جرم دوستی امیرالمؤمنین علیه السلام و دشمنی با دشمنان او می خواهند سر از پیکرش بردارند مع ذلک حاضر نمی شود نام مولایش را بدون سلام و صلوات و درود و تحیات ببرد یا بشنود. رحمت خدا بر كميل على علیه السلام باد.
چه شود که ما هم به راستی دوستی امیرالمؤمنین علیه السلام را داشته باشیم تا آنجا که اگر برفرض محال با دوستی او ما را به آتش هم ببرند، ماگرمی آتش محبت او را بخواهیم که چه زیبا مرحوم حافظ برسی تضمین نموده است:
أبا حَسَنٍ لَو كَانَ حُبُّكَ مُدخِلَى جَحِيماً *** لكانَ الفَوزُ عِندى جَحيمُها
وَكَيفَ يَخافُ النّار مَن كانَ مُوقِناً *** بِأنَّكَ مَوْلاهُ وَ أَنْتَ قَسيمها (1)
که خودش در قصیده دگری پاسخ گفته است:
كَيْفَ يَخَافُ الْمُرْسِيُّ حَرَّ لَظَى *** و أنتَ عِنْدَ الْحِسابِ غَوْثَاه
لا يَخْتَشَى النَّارَ عَبْدُ حَيْدَرَة *** إذ ليسَ في النَّارِ مَنْ تَوَلاًه (2)
چگونه «بُرسی» از حرارت آتش دوزخ بترسد در حالی که در موقف حساب تو غوث و پناه هستی.
عبد حيدر- غلام علی- بیم از آتش ندارد؛ زیرا که می داند دوست علی علیه السلام به آتش نمی رود.
خوب است به آن چه مرحوم محدّث قمّى أعلى الله مقامه نسبت به مزار جناب کمیل و اعمال آن جا آورده توجه کنیم، گوید:
«نزدیک مسجد حنانه از طرف شرق تل کوچکی است که آن را ثویّه می گویند و شیخ مرحوم علّامه نوری- طاب ثراه- فرموده که ثویه در قدیم محل معروفی بود و آبی داشت و در آن جا جمعی از بزرگان اصحاب حضرت امیر المؤمنين علیه السلام مدفونند که یکی از آن ها کمیل است که قبرش ظاهر و از مابقی اثری نیست.
و فرموده: که گمانم رُشَيْد هَجری که جلالت قدرش از کمیل خیلی بالاتر است در آنجا باشد و أحنف بن قیس معروف که در حلم به او مثل زنند نیز در آن جاست، بلکه جبار عنید زیاد پدر عبیدالله و مغیره نیز در
آن جایند.
حقیر گوید: که مراد از مغیره مغيرة بن شعبه است، چنان چه ابن اثیر در لغت ثویّه متعرّض شده و گفته که در همان موضع قبر ابوموسی اشعری نیز واقع است. انتهى-
پس چون زائر به آن جا رسید:
اوّلاً: دو رکعت نماز،کند چنانچه صفوان از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرده که به او فرمودند چنین کند.
ثانیاً: این دعا را بخواند که در همان روایت مذکور است:
الحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا اخْتَصَّنِى بِهِ مِنْ طِيبِ الْمَوْلِدِ وَ اسْتَخْلَصَنِي إِكْرَاماً بِهِ مِنْ مُوالاتِ الْأَبْرارِ السَّفَرَةِ الأطهارِ وَ الْخِيَرَةِ الْأَعْلَامِ. اللهم فَتَقَبَّلْ سَعْيِي إِلَيْكَ وَ تَضَرُّعى بَيْنَ يَدَيْكَ وَ اغْفِرْلِيَ الذُّنُوبَ الَّتي لا تَخْفى عَلَيْكَ، إِنَّكَ أَنْتَ اللهُ الْمَلِكُ الْغَفَّارُ. و ثالثاً: زیارت کند جناب کمیل را و سلام کند بر او و بر همه اصحاب حضرت که در آن جا مدفونند و آن چه تواند بخواند از سور و و آیات قرآنی که مقرّر است خواندن آن برای اهل قبور مثل سورۂ (یس) و (حمد) و یازده مرتبه (توحید) و هفت مرتبه (إنّا أنزلنا) و (آیة الکرسی) و همه را به آن شریک کند و از فیض همه بهره مند شود و به توسل ارواح مقدسه ایشان متقرّب شود به مولای ایشان و مولای هر مؤمن و مؤمنه امیرالمؤمنین علیه السلام علیه السلام.
و رابعاً: مناسب است که از جبار ظالم عنید، زیاد، یاد کند و از آن چه به شیعیان خاص آن حضرت کرد از انواع ظلم و اذیت و قتل و دار کشیدن و میل آهن گداخته در چشمشان کشیدن بلکه ست کردن حضرت و جمع کردن مردم را در مسجد برای این عمل منکر که در همان روز به مقصد
خود نرسیده به طاعون یا به فالج مبتلا و دنیا را از لوث وجود خود پاک نمود و غیر از اینها به خاطر آورد و تا تواند دهان را از لعن او و لعن امثال او از جبابره پاک و پاکیزه و خوشبو و معطّر کند.» (1)
به یاد دارم در یکی از سفرها که توفیق زیارت جناب کمیل نصیب شده بود و دقایقی را کنار قبرش نشسته بودم، خادم بقعه پیش آمد و به عنوان اظهار محبت در ضریح را گشود و توفیق زیارت و تقبيل قبر آن شهید مهر و محبت مولایمان نصیب گردید.
از دیگر رجال نامدار و شخصیتهای ممتاز که حق بس بزرگی بر همه ما و پیشینیان و آیندگان دارد و به راستی انسان در پیشگاه رفیع او احساس شرم می کند و با خود می گوید اگر او شیعه و دوست علی علیه السلام بوده، ما و امثال ما بهتر است که دم نزنیم؛ جناب میثم بن یحیای تمار است. بزرگ شخصیتی که مرحوم مامقانی در حق او گوید:
هُوَ عَدلٌ لِقَةٌ وَأَيُّ ثِقَةٍ بَلْ لو كانَتْ بَيْنَ الْعِصْمَةِ وَ الْعِدَالَةِ مَرتبَةٌ واسِطَةٌ لاطلقناها عَلَيْهِ. (2) او آینه تمام نمای عدالت بود ثقه و مورد اعتماد بود، آن هم چه ثقه ای بلکه اگر میان عصمت و عدالت مرتبه ای واسطه بود هر آینه آن مرتبه را بر او اطلاق می نمودیم.
سخن در زمینهٔ جناب میثم و کمالات او فراوان و کلام نسبت به او بسیار که این نوشتار در مقام بیان آن نیست، فقط به همین مقدار که
عزیزان، معرفت و شناخت بیشتری نسبت به او پیدا کنند که تا حدودی معرفت و شناخت نسبت به حضرت مولا داشته قسمتی از آن چه مرحوم مجلسی نسبت به او آورده می آوریم که جامعیّتی دارد.
کشّی که از علمای بزرگ رجال است به سند معتبر نقل نموده که روزی میثم تمار که از بزرگان اصحاب و صاحبان اسرار امیرالمؤمنین علیه السلام بود از مجلس بنی اسد عبور نمود و با جناب حبیب بن مظاهر اسدی دیدار کرد و مدتی با یکدیگر سخن گفتند.
حبیب به او گفت: گویا می بینم پیرمردی که جلو سر او مو ندارد و شکم فربهی دارد و خربزه و خرما می فروشد، او را می گیرند و در راه محبت اهل بیت علیهم السلام به دار می کشند و بر دار شکمش را می درند.- و مقصود او میثم بود-
جناب میثم گفت: من مردی را می شناسم که در مقام نصرت پسر پیغمبر کشته می شود و سرش را در کوفه می گردانند- و منظور او حبیب بود- به دنبال این گفتگوها از یکدیگر جدا شدند.
مجلسیان که گفتمان آنان را شنیده بودند ولی درک و معرفت آنان را نداشتند، آنان را به دروغ گویی نسبت دادند. در این میان رشید هجری که از محرمان اسرار حضرت علوی علیه السلام بود فرا رسید و ازاهل مجلس جویای حبیب و میثم شد. مجلسیان در جواب رُشَید گفتند: آنان ساعتی این جا بودند و چنین سخنانی گفتند و رفتند. رُشَید گفت: خدا رحمت کند میثم را، فراموش کرد که بگوید جایزۀ کسی که سر جناب حبیب را می برد صد در هم از دیگران بیشتر می دهند این سخن را جناب رشید گفت و رفت، اهل مجلس گفتند: این شخص از آن دو نفر دروغگوتر است. ولی دیری
نپایید آن چه گفته بودند محقّق شد.
میثم تمّار غلام زنی از بنی اسد بود امیرالمؤمنین علیه السلام او را خرید و آزاد نمود و از او پرسید: نام تو چیست؟ عرض کرد: سالم. حضرت فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله به من خبر داده که پدر تو در عجم تو را میثم نامیده جناب میثم تصدیق نمود. حضرت فرمودند همین نامی را که پیامبر اکرم خبر داده بر خود بگذار او هم چنین کرد، نامش میثم و کینه اش ابوسالم شد.
روزی حضرت به او فرمودند: تو را پس از من بر دار می کشند و حربه ای به تو می زنند و روز سوم خون از دهان و بینی تو می آید و محاسنت به آن رنگین می گردد پس منتظر آن خضاب باش و تو را بر در خانه عمروبن حریث با نه نفر دیگر به دار می کشند و چوبه دار تو از همه کوتاه تر خواهد بود، با من بیا تا آن درخت که چوبه دار تو است به تو نشان دهم و چنین نمود.
پس از آن هر وقت در خدمت حضرت به آن درخت می رسیدیم، می فرمود: میثما، میان تو و این درخت مصاحبتی خواهد بود و چون از آن چه بر سر او می آید به او خبر داد میثم عرض کرد: صبر می کنم و این امور در راه خدا کم است و سهل قلیل و آسان. حضرت فرمود: ای میثم، تو در آخرت با من خواهی بود.
پس از آن پیوسته جناب میثم کنار آن درخت می رفت و نماز می خواند و می گفت خدا به تو برکت دهد که من برای تو خلق شده ام و تو برای من رشد و نمو می نمایی و چون به عمروبن حریث می رسید می گفت: وقتی که من همسایه تو شدم، حق همسایگی را رعایت کن. او
گمان می کرد میثم می خواهد خانه ای نزدیک منزل او تهیه کند، می گفت: مبارک باشد، خانه ابن مسعود را می خواهی بخری یا مسکن ابن حکم را؟ و نمی دانست مقصود جناب میثم چیست.
جناب میثم در سال 60 هجری که امام حسین علیه السلام به مکّه آمده و از آن جا به کربلا رفتند به حج مشرف شد و قبل از سفرش گزارش سفر و آن چه پس از مراجعت به سراغش می آید برای یکی از دوستانش گفته بود.
در آن سال به حج آمد و به حضور ام سلمه رسید و خود را معرّفی کرد، او هم سفارشات رسول خدا صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام را در حق او خاطر نشان ساخت. میثم سراغ امام حسین علیه السلام را گرفت و به وسیلهٔ ام سلمه به خدمت حضرت سلام رسانید و گفت از طرف من به حضرت بگو: به زودی من و شما در نزد حق تعالی یکدیگر را دیدار خواهیم نمود. (چه شرایطی حاکم بوده که جناب میثمی که به تعبیر معروف کشته مردهٔ این خاندان است توفیق دیدار حضرت حسین علیه السلام را پیدا نمی کند؟) امّ سلمه بوی خوش طلبید که جناب میثم محاسنش را خوشبو سازد. میثم گفت تو موی صورت مرا خوشبو می کنی در حالی که به همین زودی در راه محبت شما اهل بیت به خون خضاب خواهد شد. امّ سلمه گفت: امام حسین فراوان از تو یاد می کرد میثم گفت: من هم پیوسته به یاد آن حضرت هستم و برای من و آن وجود مقدس امری مقدر شده است که مسلماً به آن می رسیم.
وقتی از نزد امّ سلمه بیرون آمد ابن عباس را دید به او گفت: پسر عباس، آن چه از قرآن می خواهی از من سؤال کن که من در خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام قرآن خوانده ام و تأویل آن را از آن حضرت شنیده ام.
ابن عبّاس قلم و کاغذ طلبید و از جناب میثم پرسید و می نوشت تا آن که میثم گفت: ابن عباس حال تو چون است وقتی مرا ببینی که با نه نفر دیگر به دار کشیده شده ام؟ ابن عباس خواست نوشته ها را از بین ببرد و کاغذها را بدرد، چون پنداشت آن چه میثم می گوید سخن کاهنان است. میثم گفت: پسر عبّاس، کاغذها را از بین مبر اگر آن چه گفتم انجام نشد، آن ها را از بین ببر.
قبل از آن که جناب میثم به حج رود، به معرّف کوفه گفت: به زودی زاده حرام آل امیه (عبیدالله بن زیاد ) مرا از تو طلب می کند و تو مهلتی می طلبی و سرانجام مرا نزد او می بری تا بر در خانه عمروبن حریث مرا به دار زند. وقتی پسر زیاد به کوفه،آمد از معرّف شهر میثم را خواست. گفت: به حج رفته است. عبیدالله گفت: به خدا سوگند، اگر او را نیاوری تو را می کشم او هم مهلتی طلبید و تا قادسیه به طلب میثم آمد. وقتی جناب میثم رسید او را گرفت و نزد پسر زیاد برد.
چون داخل مجلس شد حاضران گفتند این شخص مقرب ترین مردم نزد علی علیه السلام بود. او گفت وای بر شما علی- علیه السلام - این اعجمی را این قدر بها می داد و اعتبار می کرد؟ گفتند: آری.
زاده زیاد رو به میثم کرد و گفت: پروردگار تو در کجاست؟
جناب میثم گفت: در کمین ستمکاران و تو یکی از آن ها هستی.
عبیدالله گفت: تو چنین جرأت داری که با من این گونه سخن گویی؟ حالیا از ابوتراب بیزاری جوی.
میثم گفت: من ابوتراب را نمی شناسم (چون دشمنان به عنوان اهانت و تنقیص از حضرتش به این کنیه تعبیر می کردند.)
گفت: از علی بن ابی طالب تبری و بیزاری جوی.
میثم گفت: اگر تبری نجویم چه می کنی؟
گفت: به خدا قسم تو را می کشم.
میثم گفت: مولا و آقای من علی علیه السلام از این امر به من خبر داده است که تو قاتل من هستی و مرا با نه نفر دیگر بر در خانه عمروبن حریث به دار می کشی.
پسر زیاد گفت: من با گفته مولای تو مخالفت می کنم تا دروغ او آشکار گردد.
میثم گفت: مولای من دروغ نگفته و آن چه گفته است از پیامبر اکرم شنیده است و آن حضرت از جبرئیل و جبرئیل از حضرت ربّ العالمین چه گونه توان مخالفت با گفته آنان را داری و من می دانم چه گونه مرا می کشی؟ کجا مرا به دار می آویزی؟ و نخستین کسی که در اسلام بر دهانش لجام می نهند من خواهم بود.
به دنبال این گفتمان دستور داد جناب میثم و مختار هر دو را به زندان بردند. در زندان میثم به مختار گفت: تو از حبس رها می شوی و خروج می کنی و در مقام خون خواهی قاتلان امام حسین علیه السلام بر می آیی و پسر زیاد را هم می کشی و چنین شد که جناب میثم خبر داده بود.
سپس دستور داد میثم را بر در خانه عمروبن حریث به دار آویختند. او بر سردار شروع کرد به نقل احادیث در فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام و خاندان رسالت علیهم السلام و لعن آل امیّه و حوادث و رویدادهایی که واقع می شود. به زاده زیاد گفتند: میثم موجبات رسوایی شما را فراهم آورده، دستور داد بر دهانش لجام بگذارند که نتواند سخن بگوید.
چون سه روز این چنین بر روی دار بود، فرومایه ای با حربه ای نزد او آمد و گفت: با این که می دانم پیوسته روزها روزه بودی و شب ها به عبادت خدا مشغول بودی مع ذلک به خدا سوگند این حربه را به تو می زنم. حربه را بر تهیگاه جناب میثم زد که به اندرون او رسید و خون از بینی او جاری شد و بر محاسن و سینه اش نشست و مرغ روحش به عالم قدس طیران گرفت.
از حضرت رضا علیه السلام نقل شده که جناب ميثم شرفیاب محضر امیرالمؤمنین علیه السلام شد در حالی که آن حضرت استراحت کرده بودند. او در سایه علمی که از آن حضرت آموخته بود گفت: ای مولای من، دریغا که محاسن شریفت به خون سر مبارکت خضاب می گردد. حضرت بیدار شدند و فرمودند: میثما، تو را می گیرند، دست ها و پاها و زبان تو را می برند و درخت خرمایی که در کناسه کوفه است قطع می کنند و آن را چار پاره می سازند و بر یک پاره اش تو را به دار می آویزند و بر یک پاره اش حجر بن عدی و بر قسمت سومش احمد بن اکتم و بر آخرین پارۀ آن خالد بن مسعود را دار می زنند.
این سخن را که مولا فرمود چیزی در دل میثم گذشت (یعنی این قدر در خشت خام می بینند آن چه دیگران در آئینه توان دیدنش را ندارند؟) تا آن که پسر زیاد به کوفه آمد و علمش به همان درخت خرما بند شد و پاره شد. آن را به فال بد گرفت و دستور داد آن درخت را قطع نمودند. نجاری آمد و آن درخت را خرید و چار پاره کرد وقتی میثم عبور کرد و دید آن درخت را بریده اند گفت: ای درخت، تو برای من روییده شده و برای من بریده شده ای. به پسرش صالح گفت: میخی بیاورد و نام او را بر آن حکّ
نماید و آن میخ را بر پاره ای از آن درخت که نشان داد بکوبد و گفت: مرا بر این قطعه به دار می آویزند. شاید آن پاره ای که کوتاه تر بوده نشان داده، زیرا حضرت فرموده بود چوبه دار تو از دیگران کوتاه تر و به زمین نزدیکتر است و پس از چند روز آن چه گفته بود واقع شد.
شهادت جناب میثم ده روز قبل از رسیدن امام حسین بود به عراق (ظاهراً مقصود رسیدن آن حضرت است به کربلا و با توجه به این که ورود امام حسین علیه السلام به کربلا دوّم ماه محرم سال 61 هجری بوده است شهادت جناب میثم در بیست و دوّم ذی الحجه سال شصتم هجرت واقع شده است).
و چون آن بزرگوار به رحمت حق پیوست، جمعی از خرمافروشان که هم پیشۀ او بودند شبی آمدند در حالی که نگهبانان بیدار بودند ولی حق تعالی دیده آنان را پوشانده بود پیکر پاک جناب میثم را از دار فرود آوردند و در کنار نهر آبی به خاک سپردند و جریان آب بر روی او دادند. مأموران هر چه جستجو کردند آن را نیافتند.» (1)
و ظاهراً پس از کشته شدن زادهٔ زیاد قبر جناب میثم به رهنمونی بعضی آنان که مباشر این خدمت بودند در همین محل که فعلاً مزار اوست معرفی شد.
ابو خالد تمار گوید: روز جمعه ای بود با جناب میثم در کشتی بودیم بر فرات که تند بادی وزیدن گرفت و سرنشینان را وحشت فراگرفت. جناب میثم بر لب کشتی آمد و نظری به آب و باد افکند و گفت: کشتی را به ساحل بکشید و آن را محکم ببندید که این باد، باد عاصف است و همین
1) اقتباس از جلاء العيون / 341- 347
حال معاویه در شام مُرد این خبر همه را به شگفتی وا داشت. هفته بعد خبر رسید که در جمعه قبل همان وقتی که جناب میثم خبر داده بود، معاویه در شام به هلاکت رسیده. (1)
به هر جهت، بسیار به جاست که در صورت امکان به زیارت قبور این بزرگان که مورد عنایت و توجه حضرت مولا بوده اند برویم و ضمن بزرگداشت آنان از ارواح عالیه شان کسب فیض نمائیم و از طریق آنان تقرب بیشتری به حضراتشان بجوئیم.
از دیگر مواضعی که بسیار به جاست زائران حضور در آن جا را مغتنم بشمارند مسجد حنانه است. مرحوم محدث قمی گوید:
«بدان- ایّدک الله تعالی- که نزدیک ارض مقدس نجف از طرف شرق به فاصلهٔ سه هزار ذراع تقریباً مکانی است که در قدیم بنایی داشته، گویا شبیه به میل که آن را قائم می گفتند و علم و علم هم می نامیدند و وجه تسمیه آن به این اسم معلوم نیست و محتمل است که نشانه فرسخ بوده، چه از آن جا تا شهر کوفه همین مقدار مسافت دارد و چون جنازه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را در شب حرکت دادند که در تربت پاک نجف دفن کنند، عبورشان به آن بنا افتاد آن میل به جهت تعظیم و احترام حضرت چون رکوع کنندگان منحنی و کج شد پس آن را حنّانه نامیدند. و گاهی قائم مایل گویند و این یک جهت شرافت این محل است.
و جهت دیگر آن که چون سر مبارک حضرت امام حسین علیه السلام را از
1) اقتباس از منتهی الآمال 1 / 215 * منتخب التواريخ / 152 * تحفة الأحباب / 384
کربلا به کوفه می بردند، شب در این موضع گذاشتند و از این جهت نماز و دعا و زیارت در آن جا مقرّر شده و عامّه زوّار از فیض این محل محروم به جهت نادانی و تنبیه نکردن دانایان ایشان را... و حال آن که منزل اوّل سر مبارک حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام است بلکه بنابر احتمالی که بعضی علما داده اند مدفن آن یعنی بعضی از اجزای شریفهٔ است که سر جرئت بر ذکر آن نیست و شیخ محمد بن المشهدی در مزار کبیر گفته: فَقَدْ جاءَ في الأثر أنَّ رأسَ الحُسَيْن علیه السلام هناگ در خبر آمده که سر مبارک امام حسین علیه السلام آن جاست و علامه مجلسی رحمه الله در بحار احتمال داده که اصل نسخه: وُضِعَ هناک بوده یعنی سر مقدّس در آن جاگذاشته شده» سپس شکوه و گلایه از عدم توجه به آن نموده است.
اوّل: دو رکعت نماز شیخ مفید و سیّد و شهید رحمهم الله در کتب مزار خود روایت کرده اند از مفضّل بن عمر که گفت: حضرت امام جعفر صادق علیه السلام از قائم مایل در راه غری؛ یعنی آن علم که کج شده بود به جهت جنازه حضرت علی علیه السلام عبور نمودند پس دو رکعت نماز خواندند.
به آن حضرت عرض کردند: این چه نمازی است؟ فرمود: این موضع سر جدم حسین بن علی علیه السلام است که آن را در این جا گذاشته اند چون از کربلا آوردند آن گاه آن را به نزد عبید الله بن زیاد بردند.
دوّم: خواندن این دعاست چنان چه علمای مذکور از صفوان جمّال روایت کردند که حضرت صادق علیه السلام به او فرمود: چون به علم یعنی حنّانه رسیدی بگو:
اللّهم إنّكَ تَری مکانی و تَسْمَعُ كَلامی و لَا يَخْفَى عَلَيْكَ شَيْءٌ مِن أَمْرِى وَكَيْفَ يَخْفى عَلَيْكَ مَا أَنْتَ مُكَوِّنُهُ وَ بَارِئُهُ وَ قَدْ جِئْتُكَ مُسْتَشْفِعاً بِنَبِيِّكَ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ وَ مُتَوَسِلاً بِوَصِيَّ رَسُولِكَ فَأَسْتَلُكَ بِهِمَا ثَباتَ القَدَمِ و الْهُدى وَ الْمَغْفِرَةَ فِي الدُّنيا وَ فِي الْآخِرَةِ. سوم: علّامه مجلسی فرموده که شیخ محمد بن المشهدی روایت کرده که حضرت صادق علیه السلام در مسجد حنّانه حضرت امام حسین علیه السلام را چنین زیارت کرد و چهار رکعت نماز گزارد و زیارت این است:
السَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ. السَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ الصَّدِيقَةِ الطَّاهِرَةِ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يا مَوْلايَ يَا أَبا عَبْدِ اللهِ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ. أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ وأَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تَلَوْتَ الْكِتَابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ وَ جَاهَدْتَ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَ صَبَرْتَ عَلَى الْأَدْىٰ فِي جَنْبِهِ مُحْتَسِباً حَتّى أتاك الْيَقينُ وَ أَشْهَدُ أنّ الَّذينَ خَالَفُوكَ وَ حَارَبُوكَ وَ أَنَّ الَّذِينَ خَذَلُوكَ وَ الَّذِينَ قَتَلُوک مَلْعُونُونَ عَلى لِسَانِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ وَ قَدْ خَابَ مَنِ افْتَرى لَعَنَ اللهُ الظَّالِمِينَ لَكُمْ مِنَ الأوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ وضَاعَفَ عَلَيْهِمُ الْعَذابَ الأليمَ. أَتَيْتُكَ يا مَوْلايَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ زائِراً عارِفاً بِحَقِّكَ مُوالِياً لأوليائِك مُعادِياً لِأعْدائِكَ مُسْتَبْصِراً بِالْهُدَى الَّذى أَنْتَ عَلَيْهِ عَارِفاً بِضَلالَةِ مَنْ خَالَفَكَ فَاشْفَعْ لِى عِنْدَ رَبِّكَ. (1)
گرامی خوانندگان این اثر را در آن چه از مرحوم محدّث قمی آوردیم
1) هدية الزائرين / 285- 287
به جهتی توجه می دهیم:
«و آن مرتبط با سر مقدّس سيّد الشهداء علیه السلام و محل دفن آن رأس شریف است. مرحوم تنکابنی در این زمینه سخنی دارد، گوید:
این قول که انضمام آن سر به جسد مبارک است آقوی از سایر اقوال است و این مذهب سیّد مرتضی نیز می باشد که عمل به روایات آحاد نمی کرد و مشهور نیز همین است که نزدیک است به سر حد اجماع برسد بلکه از کلام بعضی استفاده ظهور اجماع می شود وکلینی در این باب دو روایت ذکر کرده یکی این که مدفون در جنب امیرالمؤمنین علیه السلام است و این روایت ابان بن تغلب است از حضرت صادق علیه السلام و روایت دیگر از یزید بن عمرو بن طلحه است از آن حضرت که آن سر مدفون در ظَهر کوفه است نزدیک قبر امیرالمؤمنین علیه السلام.
امّا روایت کافی را که هیچ کدام کربلا را محل دفن ذکر نکرده بلکه یکی از دو محل کنار قبر امیرالمؤمنين علیه السلام يا ظهر کوفه که چه بسا با بسا با مسجد حنّانه قابل تطبيق باشد) می توان بنابر روایت صاحب کتاب تبر المذاب از واقدی تأویل نمود (تا با آن چه از مشهور یا اجماع آوردیم منافات نداشته باشد و آن همان است که مرحوم محدث قمی در آن چه آوردیم اشاره نمود که محل دفن بعضی اجزای سر مبارک بوده و روایت تبر المذاب (1)از مقتل واقدی این است (2)) ابن زیاد بیدادگر، حجّام ابتر را امر
1) التبر المذاب، تأليف السيّد عبد الفتاح بن ضياء الدين محمدبن محمد صادق مرعشى اصفهانی جد اعلای آیت مرحوم سید شهاب الدین مرعشي نجفي (الذريعة 3/ 312)
2) مقتل ابی عبدالله الحسين تأليف واقدى مدنى است (الذريعة 22 / 28) صاحب كتاب الآداب متولد سال 130 و متوفّای 207 هجری و مدفون در مقابر خیزران بنابر آن چه كاتب واقدى محمد بن سعد نسبت به او آورده است (الذريعة 1 / 10)
کرد که گوشت های زیادتی گردن مبارک را که به تعجیل بریده بودند، بار دیگر برید و به قول خود اصلاح نمود و مغز سر مبارک را بیرون آورد و در میان سر، مشک ریخت. پس عمرو بن حریث آن گوشت های زیادتی و مغز سر را از ابن زیاد مطالبه کرد و گفت که تو نفس خود را شفا دادی، این ها را به من ببخش تا دفن نمایم. پس آن ملعون اجابت کرد و عمرو بن حریث آن ها را غسل داد و کفن کرد و در نزد قبر امیرالمؤمنین علیه السلام یا نزدیک قبر آن حضرت دفن کرد. (1)
مرحوم صاحب جواهر در این زمینه جمله ای آورده که چه بسا از آن چه آوردیم سخت تر و مشکل تر باشد و لذا عبارت را بدون ترجمه می آوریم گوید:
وَ يُمْكِنُ أَنْ يَكُونَ هَذَا المَكانُ مَوْضِعَ دَفْنِ الرأْسِ الشَّرِيفِ بَعْدَ سَلْخِهِ، فَإِنَّهُمْ لَعَنَهُمُ اللهُ تَعَالَى نَقَلُوهُ بَعْدَ أَنْ سَلَخُوهُ. (2) کوتاه جمله ای هم میرزا داود وزیر وظائف در سفر نامه اش آورده است که در جای دیگر ندیده ام گوید:
«روز چهارشنبه را مسجد کوفه مشرّف شده، قبل از ظهر اعمال مستحبّه و زیارت حضرت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه و مسجد حنّانه که از اخبار معلوم می شود که همان مطبخ خولی لَعَنَهُ الله بوده است، مشرف شدم.» (3)
ظاهراً استنباط و تطبیق خود صاحب سفرنامه است که روایات را با آن مکان تطبیق داده و گرنه در روایات این تعبیر یافت نمی شود و استنباط
و تطبیق نامبرده هم دور از آبادی به نظر نمی رسد.
با توجه به آن چه آوردیم جمع مطالب چنین می شود که مسجد حنانه یا محلی است که در موقع عبور جنازهٔ امیرالمؤمنین علیه السلام خم شده و یا محلی بوده که سر مقدس امام حسین علیه السلام را در آن جا نهاده اند و یکی از منازل آن رأس شریف است و یا مدفن بعضی اجزای سر مقدس است که مرحوم محدث اشاره کرده و توضیحش را هر چند خوش نداشتیم آوردیم و یا آن چه میرزا داود وزیر اشاره نموده و با این بیان چه بسا همه امور قابل جمع باشد که فعلاً سخن در این جهت نداریم.
چون مطلب کتاب اکلیل را چند سال قبل دیده بودم، امروز که برای ثبت در این صفحات آن کتاب را تصفّح می نمودم و برای نگارش در این اوراق تورّق می کردم جریانی را دیدم که برای خودم تازگی داشت و مرتبط با همین بحث هم بود لذا آن را رزق و روزی عزیزان دانسته می آورم. گوید:
«صاحب مخزن (1)نوشته است در سالی که به زیارت مکّه معظّمه مشرف می شدم، رسیدم به شهر حماء (2)و در آن شهر در میان باغات
1) ظاهراً مقصود صاحب مخزن البكاء، مرحوم حاج مولى محمد صالح برغانی برادر شهید ثالث مولی محمد تقی برغانی قزوینی است که در سال 1261 از تألیف آن فارغ شده است (الذريعة 20 / 224)
2) مقصود، شهر حماه است که شهری است بزرگ و آباد و بسیار قدیمی تا آن جا که آن را قدیم ترین شهرهای دنیا گفته اند و در میانه رود فرات و فنیقیه واقع است و با اورشلیم 165 میل (حدود 330 کیلومتر) فاصله دارد و پایتخت مملکتی بوده که از آن اطلاعی در دست نیست و روابط تجاری اش با حلب و سایر بلاد آسیا و آفریقا مستحکم است و نوشته جات قدیمه در آن زیاد یافت می شود از جمله سنگی که خطوط مصری قدیم بر آن منقوش بوده و تا به حال هم ترجمه نشده است. (اقتباس از لغت نامه دهخدا)
مسجدی است مسما به مسجد الحسین چون وارد آن مسجد شدم ملاحظه نمودم کا که پرده بر دیوار شبستان آویخته اند و در عقب آن پرده مشاهده نمودم که سنگی بر دیوار او نصب نموده اند مورّب و گودی در وسط آن سنگ است به قدری که گردن قرار گیرد و در وسط آن گودی نیز دو اثر است به قدر دو شاهرگ گردن و خون منجمدی در وسط آن سنگ است.
از خادم آن مسجد پرسیدم که این سنگ و این خون چیست؟
گفت: وقتی که سر مبارک سیّدالشهداء را به شام می بردند در این منزل بر روی سنگ گذاشتند و آن سر مبارک در این سنگ تأثیر نمود و گودی از آن است و دو اثر که در تحت گودی است اثر دو شاهرگ گردن مبارک آن جناب است و مکرّر من در این شبستان صدای قرائت قرآن می شنوم و چون شب عاشورا از نصف می گذرد یک نوری از وسط شبستان ظاهر می شود و می رود در گودی این سنگ پنهان می شود و از آن موضع این دو شاهرگ خون بیرون می آید چون کسی آن خون را بر نمی دارد لهذا منجمد می شود و خشک می گردد و مدت هفت یا هشت سال که من در این مسجد خادم می باشم و در هر سال در سحر در شب عاشورا این خون جاری می شود و اشخاص که در سنوات سابقه خادم این مسجد بودند آن ها نیز به این نحو مذکور می نمودند و چون حقیر از مسجد بیرون آمدم و در میان بازار حماء مروری نمودم از بعضی کسبه آن شهر از واقعه پرسیدم گفت: این واقعه معروف است.» (1)
1) اکليل المصائب / 43
از دیگر مکان های مقدسی که بسیار به جاست در طی اقامت خود در نجف از آن بهره ببریم مسجد بزرگ کوفه است؛ آن هم به چند حیثیت: یکی به عنوان مسجد و معبد و دیگری به عنوان مقتل و مشهد مولى الموحدين علیه السلام و جهت سوّم به حیثیت زیارت قبر جناب مسلم بن عقیل و هانی بن عروة، و آخرین عنوان به اعتبار ارتباطی که این مسجد شریف با حضرت خاتم الأوصياء عجل الله تعالی فرجه الشریف در هنگام ظهور و برقراری حکومت حقه الهیه حضرتش دارد که توضیح این جهاتی که اشاره نمودیم نیاز به تألیفی مستقل و نوشته ای جداگانه دارد که فعلاً در آن مقام نیستیم ولی از این جهت که زائران نجف اشرف و شایقان حرم محترم حضرت مولا را که نوعاً توفیق تشرف به مسجد کوفه دارند بی بهره نگذاریم اجمالی می آوریم.
خوب است قبل از توضیح اجمالی جهاتی که اشاره نمودیم و همهٔ آن ها مرتبط با مسجد کوفه است توجهی به خود کوفه داشته باشیم و نخست مراجعه ای به آن چه در کتاب اوّل آوردیم بنماییم و سپس به آن چه در این جا می آوریم.
یاقوت حموی گوید:
«کوفه شهر مشهوری است در زمین بابل- قدیم- از سواد عراق که جمعی آن را خد العَذراء- گونۀ دختر- می نامند. کوفه اش گفته اند به خاطر استداره و گرد شکلی که دارد و یا به جهت اجتماع مردم در آن و یا از
کوفان گرفته شده که به معنی بلاء و شر است و یا به معنی قطعه ای از بلاد است و یا چون سرزمینی است که رمل و شن آن مخلوط به سنگ ریزه است و یا چون کوه ساتیدما آن را کفاف گونه در برگرفته است و یا چون کوه کوچکی به نام کوفان در میان آن قرار گرفته کوفه اش نامیده اند.
و على علیه السلام می فرمود: الكُوفَةً جُمْجُمَةُ الإِسْلَامِ وَ كَنْزُ الإِيمَانِ وَ سَيْفُ اللهِ وَ رُمْحُهُ يَضَعُهُ حَيْثُ يَشاءُ وَ الَّذِي نَفْسي بِيَدِهِ لَيَنْتَصِرَنَّ اللَّهُ بِأَهْلِهَا فِي مَشارِقِ الأرض ومغاربها كَمَا انْتَصَرَ بِالحِجَارَة.
کوفه به منزله سر و مغز اسلام و گنج ایمان و شمشیر و نیزه رحمان که هر جا خواهد آن را بنهد و به وسیلهٔ اهل آن نصرت و یاری در شرق و غرب زمین فراهم آورد و چونان- که شاید اشاره به واقعۀ اصحاب فیل باشد- یاری که با سنگ نمود. (1)
ابن قتیبه گفته است: وقتی درنگ مسلمانان در مدائن به طول انجامید و گرد و غبار و مگس و ذباب آنان را سخت اذیت می کرد؛ عمر به سعد وقاص نامه نوشت که محلی خاکی و آبی مناسب با زندگی عرب که با گوسفند و شتر میگذرد جستجو کند محدودهٔ کوفه را انتخاب نمودند و در سال هفدهم هجری در آن جا فرود آمدند. (2)
ساختمان اولیه شهر با قصب و نی بود و دچار حریق و آتش سوزی شد، پس از آن با خشت و آجر بنا نمودند خیابان های اصلی آن بیست ذراع- حدود ده متر- عرض داشت و کوچه های فرعی اش هفت ذراع- حدود سه متر و نیم بود و ابتداءً محدوده مسجد را با پرتاب تیر در وسط
شهر تعیین نمودند. (1)
روایات بسیاری در مدح کوفه رسیده است از جمله این حدیث رسول خدا صلى الله عليه وسلم که فرمود:
خداوند از میان شهرها چهار شهر را برگزید و فرمود: وَالتّين وَالزَّيْتُونِ وَطُور سينينَ وَهَذَا الْبَلَدِ الأمين
تین مدینه است و زیتون، بیت المقدّس است و طور سینین، کوفه است و البلد الأمين، مکُه است. (2)
امیرالمؤمنين علیه السلام فرمود کوفه شهر ماست، محلّه ماست، جایگاه شیعیان ماست. (3)
حضرت باقر علیه السلام در آیه شریفه و اللهُ يَدْعُو إلى دارِ السَّلامِ فرمود: مقصود کوفه است. (4)
حضرت صادق علیه السلام فرمود: مکّه حرم خداست. مدينه، حرم رسول خدا صلی الله علیه و آله است، و کوفه حرم علی بن ابی طالب علیه السلام... و فرمود: بیشترین دوستان ما در کوفه هستند- نسبت دوستان ما در کوفه از همه شهرها بیشتر است-(5)
در روایات بسیاری از آینده درخشان کوفه سخن به میان آمده است و وضعی که آن شهر در عصر ظهور موفور السرور امام عصر علیه السلام پیدا می کند.
حضرت باقر علیه السلام فرمود: آن گاه که حضرت قائم علیه السلام وارد کوفه شود
هیچ مؤمنی نباشد جز این که در کوفه باشد یا به کوفه آید. (1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: أَسْعَدُ النَّاسِ بِهِ أهلُ الكُوفَةِ. سعادتمندترين مردمان در عصر ظهور مهدی علیه السلام اهل کوفه هستند. (2)
باری، از شهر کوفه بگذریم و سراغ مسجد کوفه برویم که مقصود اصلی زائران از رفتن به کوفه است هر چند از جهت ظاهری ساختمان مسجد کوفه در سال هفدهم هجری پدید آمده و ابن قتیبه بانی آن را زیادبن ابی سفیان معرّفی نموده (3)ولی از مجموع آثار رسیده و روایات منقوله استفاده می شود که مسجد کوفه پیشینه ای بسیار قدیمی داشته آن سان که آینده ای بس گسترده دارد پیشینه اش مرتبط با اوّل الأنبياء البشر، حضرت آدم صفی الله بوده و آینده اش مرتبط با حضرت خاتم الأوصياء عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد و البته در طول تاریخ تغییراتی از جهت کمی و کیفی در آن پدید آمده است.
مفضّل بن عمر گوید: وقتی که حضرت صادق علیه السلام در زمان ابوالعباس سفّاح کوفه آمده بودند در خدمت حضرتش بودم. چون به کناسه رسیدیم به طرف چپ نگاه کرده فرمودند: ای مفضّل، در این جا عمویم زید رَحِمَهُ الله را به دار آویختند. سپس از آن جا گذشتند تا به طاق زیتون فروشان که آخر طاق سرّاج هاست رسیدند از مرکب پیاده شدند و به من فرمودند: پیاده شو؛ زیرا که این جا محلّ نخستین مسجد کوفه است که
حضرت آدم علیه السلام خط کشیده و من خوش ندارم سواره داخل شوم.
عرض کردم: چه کسی آن را از محدوده ای که حضرت آدم خط کشیده بود تغییر داد؟
فرمودند: نخستین مرتبه هنگام طوفان نوح تغییر یافت و سپس اصحاب کسری و نعمان بن منذر و بعد از آنان زیاد بن ابی سفیان.
به حضرت عرض کردم فدای شما شوم آیاکوفه و مسجد آن در زمان حضرت نوح بوده؟
فرمود: آری ای مفضّل، و منزل نوح و قومش در قریه ای نزدیک فرات طرف غرب كوفه بوده است. و سپس جریان ساختن کشتی نوح علیه السلام را بازگو نموده و محلّی را نشان دادند که جایگاه نصب اصنام و بتان قوم نوح یعنی یغوث و یعوق و نسر بوده است. (1)
لازم به تذکر است در نقل بحارالأنوار «رفائین» به جای «زیاتین» آمده یعنی طاق رفوگران نه طاق زیتون فروشان
مفضّل گوید: به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم- براساس آن چه فرمودید- هر آینه مسجد کوفه بسیار قدیمی است و پیشینه و سابقه کهنی دارد؟
حضرت فرمودند: آری مسجدی است که محل نماز پیامبران بوده و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هم در آن نماز گزارده آن هنگام که جبرئیل حضرتش را- در شب معراج- با براق سیر می داد و به طرف بیت المقدس می برد، به دار السلام که پشت کوفه بود رسیدند، جبرئیل عرض کرد: این جا مسجد پدرتان آدم و مصلی و محل نماز پیامبران است، فرود آی و در آن نماز
1) تفسير العياشي 2 / 144 * بحار الأنوار 100 / 385
بگزار. حضرت پیاده شده و در مسجد کوفه نماز خواند، سپس به بیت المقدّس رفته نماز گزاردند و از آن جا جبرئیل حضرتش را عروج به آسمان داد. (1)
اصبغ بن نباته گوید: روزی در مسجد کوفه خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام بودیم، حضرت فرمودند ای اهل کوفه سوگند هر آینه خداوند به شما کوفیان موهبتی نموده و بخششی داشته که به هیچ کس نداشته؛ محل نماز شما- مسجد کوفه- را فضیلت و برتری بخشیده. همین جاکه خانه حضرت آدم و بیت جناب نوح و ادریس و مصلای خلیل خدا ابراهیم و محلّ نماز برادرم حضرت خضر علیه السلام بوده و مصلی و محل نماز من است و این مسجد یکی از چهار مسجدی است که حق تعالی برگزیده و انتخاب نموده و گویا می نگرم روز قیامت با دو جامه سفید شبیه محرمین در مقام شفاعت اهلش و نمازگزارانش برآید و وساطتش مردود نگردد و روزها نگذرد تا آن که حجر الأسود در آن نصب گردد.
و سوگند، هر آینه زمانی فرا رسد که این مسجد محل نماز فرزندم حضرت مهدی- علیه السلام- قرار گیرد و همچنین مصلای اهل ایمان و بر زمین مؤمنی نماند- در آن روزگار- جز این که در مسجد کوفه باشد یا قلبش به سوی آن پر کشد.
از این مسجد هرگز دوری نکنید و با نماز در آن به سوی خدای عزّوجلّ تقرّب جویید و برای قضای حوائج خود به سوی آن رغبت آورید که اگر مردم بدانند جه برکتی در این مسجد است از اطراف زمین هر چند
1) فسير العياشي 2 / 146 * بحار الأنوار 100 / 387
افتان و خیزان و چهار دست و پا بر روی برف آمدن باشد به این مسجد در آیند. (1)
هارون بن خارجه گوید حضرت صادق علیه السلام به من فرمود: فاصله میان منزل تو تا مسجد کوفه چقدر است؟ به عرض حضرت رساندم.
فرمود: هیچ ملک مقرّب و هیچ پیامبر مرسل و هیچ عبد صالح و بندهٔ شایسته ای داخل کوفه نشده جز این که در آن نماز گزارده و در شب معراج رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن عبور کرده و فرشته برای حضرتش رخصت گرفته و در آن دو رکعت نماز خوانده و نماز واجب در آن برابر هزار نماز و نماز نافله و مستحب معادل پانصد نماز است و نشستن در آن- حتی- بدون تلاوت و خواندن قرآن عبادت است به آن مسجد برو هر چند افتان و خیزان و خود بر زمین کشان باشد. (2)
ابو حمزه ثمالی:گوید همانا حضرت علىّ بن الحسین علیه السلام از مدینه به قصد مسجد کوفه آمدند و در آن جا دو رکعت نماز خوانده، سپس سوار مرکب شده و در مسیر قرار گرفتند. (3)
حضرت باقر علیه السلام فرمود: اگر مردم بدانند در مسجد کوفه چه چیز است- چه خیر و برکت و اجر و ثواب در آن یافت می شود- هر آینه از راه دور برای رسیدن به آن زاد و راحله فراهم می آورند. و فرمود: نماز واجب در آن برابر حجّی است و نماز نافله مساوی عمره ای. (4)
و در حدیثی برابر حج و عمره مقبوله (1)و در روایتی همسان حجّ و عمره با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله معرفی شده است (2)که محمول بر اختلاف نمازگزاران و کیفیت نمازهاست.
حضرت صادق علیه السلام فرمود: مردی در مسجد کوفه شرفياب محضر امیرالمؤمنین علیه السلام گردید و به حضرت سلام کرد: السَّلامُ عَلَيْكَ يا أميرَ المُؤمِنينَ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ.
حضرت جواب سلامش را گفتند: عرض کرد: فدای شما شوم، من عازم مسجد الأقصى هستم آمدم خدمت شما سلامی عرض کنم و وداع و خداحافظی نمایم و بروم.
حضرت فرمود: مقصودت از رفتن به مسجدالاقصی چیست؟
عرض کرد: فدای شما شوم، به خاطر فضیلتی که دارد.
حضرت به او فرمود: فَبع راحِلَتَكَ وَكُلْ زادَكَ وَصَلّ في هذا المَسْجِدِ فَإِنَّ الصَّلاةَ المَكْتُوبَةَ فيه حِجَّةٌ مَبْرُورَةٌ و النافِلَةَ عُمْرَةٌ مَبْرُورَةٌ.
برو مركب سفرت را بفروش زاد و توشه مسافرتت را مصرف کن و در این مسجد نماز بگزار همانا نماز واجب در آن حج پسندیده ای است و نماز مستحب در آن، عمره نیکویی است.
برکت آن تا دوازده میل ادامه دارد طرف راستش- يُمن است و میمینت و جانب چپش مکر است و خدیعت و در وسط آن چشمه ای است از روغن و چشمه ای از شیر و چشمهای از آب برای شرب اهل ایمان و چشمهای برای طهارت مؤمنان سیر سفینهٔ نوح از این جا بوده، و اصنام
قوم نوح هم همین جا و هفتاد پیامبر و هفتاد وصی پیامبر در آن نماز خوانده اند که من یکی از آنان هستم و با دست مبارک به سینه شریفش اشاره نمود.
و فرمود: هیچ غمینی در آن حاجتی از حق نخواهد جز این که خداوند اجابت نماید و کرب و اندوه از او بزداید. (1)
مرحوم مجلسی در بیان این روایت گوید:
«شاید مقصود حضرت از این که فرمود برکت آن تا دوازده میل است، طرف نجف باشد که قبر شریف حضرت در آن قرار گرفته به واسطهٔ برکت آن قبر مطهر و لذا فرمود: طرف راستش یُمن و برکت دارد.
و ممکن است مقصود دوازده میل از تمام اطراف باشد- هر میلی حدود دو کیلومتر است و در نتیجه از هر طرف حدود بیست و چهار کیلومتر می شود.
و امّا آن چشمه هایی که فرموده است به زودی در زمان ظهور حضرت قائم ظاهر می گردد و تخصیص انبیاء و اوصیاء به هفتاد، ناظر به اعاظم و بزرگان آن هاست یا مقصود این است که در این مقدار مسجد فعلی هفتاد پیغمبر و وصی پیغمبر نماز خوانده اند چون که مسجد کوفه در اصل وسیع تر از این مقدار بوده. (2)
ابن اثیر در نهایه در توضیح این جملهٔ حدیث «جانِبُهُ الأيسَر مَكْر» در طرف چپ آن مکر و خدیعت است گفته است:
قيلَ: كانَتِ السُّوقُ جانِبُهُ الأيْسَرَ وَ فِيهَا يَقَعُ الْمَكْرُ والخِداع.
گفته شده بازار در طرف چپ مسجد کوفه واقع بود و مکر و خدعه در آن است. (1)
با آوردن حدیثی در مورد نماز حاجت در مسجد کوفه که مرحوم محدث قمی در آخر اعمال مسجد کوفه آورده ولی جملات راوی روایت را نقل نکرده جهت اوّل را خاتمه دهیم.
«صباح حذّاء گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: هر کس برای او حاجتی نزد خداوندگار باشد، به مسجد کوفه رود، وضوی کاملی بگیرد و در آن مسجد دو رکعت نماز بخواند؛ در هر رکعت پس از حمد، این هفت سوره را بخواند قُل اَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ، وَقُل اَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ، وَقُل هُوَ را اللهُ أَحَدٍ، قُل يا أيها الكافرون، إذا جاء نصرُ اللَّهِ وَالفَتْح، وَ سَبِّحِ اسْمِ ربك الأعلى، إنَّا أَنْزَلناه في لَيلَة القَدْر
و چون این دو رکعت نماز را خواند و تشهد و سلام آورد، حاجتش را از خداوند مسئلت کند که به عون وکمک حق برآورده گردد إن شاءالله. علی بن حسن بن فضال که در سلسلهٔ راویان این روایت است گوید عبدالرحمن بن ابراهیم که پیرمردی از اصحاب است و حدیث را او از صباح حذاء نقل نموده به من گفت من این دستور را امتثال نمودم و این نماز را خواندم و از خداوند وسعت رزق مسئلت نمودم. حق تعالی همهٔ نعمت ها را به من مرحمت فرمود. دیگر بار دعا برای حج کردم، خداوند حج را روزی من نمود و به کسی از اصحابمان که گرفتاری ضیق معیشت و تنگی روزی بود تعلیم دادم او هم انجام داد و وسعت رزق و فراخی روزی
1) النهاية في غريب الحديث و الأثر 4 / 349
نصیبش گردید.» (1)
بسیار به جاست که از این فرصت ها حدّاکثر استفاده را بنماییم و مجالی وسیع تر برای رفتن به مسجد کوفه قرار دهیم و نمازها و دعاهای رسیده را در حد امکان بیاوریم که از مجموعه آن چه آوردیم و نیاوردیم و همچنین روش و سیره عملی حضرات معصومین علیهم السلام اهتمام خاص به نماز و دعا و عبادت و نیایش در مسجد کوفه استفاده می شود و معلوم نیست چنین فرصت هایی دیگر بار نصیب گردد.
جهت دوّمی که در مسجد کوفه حایز اهمیت است ارتباط تنگاتنگی است که این مسجد از جهات مختلف با وجود مقدس مولى الموحدين امیرالمؤمنین علیه السلام دارد.
از طرفی، کوفه مرکز حکومت حضرت بوده و بسیاری از رویدادهای دوران خلافت آن حضرت در این مسجد روی داده؛ آن قضاوت های محیر العقول آن خطبه های بلاغت،آموز، آن احکام و دستورات، آن فرامین و منشورات همه و همه در این مسجد واقع شده است و لذا بسیار به جاست که اگر فرصتی داشته باشیم ساعتی در مسجد کوفه بنشینیم، در زوایای مختلفش بگردیم و عقربه زمان را در فکر و اندیشه خودمان به حدود هزار و سیصد و نود پنج سال قبل برگردانیم و سیر و سیاحتی در آن زمان، در این مکان داشته باشیم و آن هیکل توحید و اسطورۀ بندگی و نماد زهد و نمود تقوا و تندیس قداست و مجسمه همه فضایل و کمالات را در
1) الأمالي- للطوسي- / 621 (جزء 14، حدیث 83)
این مسجد ببینیم. گاهی در دكّة القضاء آن قاضی حق و قضاوتگر به حق را در مقام قضاء به حق و فصل خصومت مشاهده کنیم و جمله پیامبر اکرم صلى الله علیه و اله را در حق آن قاضی و حاکمی که چونان داود نبی علیه السلام حکم می کرد به یاد آوریم که: أَقْضاكُمْ عَلَى.
و گاهی آن مجری احکام حق را در این مسجد در مقام اجرای حدود بنگریم در حالی که آب از دیده میبارد و حد خدایی راجاری می سازد و با دادن دست مایه جلو سرقت و دزدی را می گیرد و با عطای مخارج ازدواج، موجبات عفاف نسل جوان را فراهم می آورد.
و گاهی او را بر فراز منبر مشاهده نماییم و گوش دل به آن خطباتی بسپاریم که افصح فصحاء و ابلغ بلغاء را به عجز و شگفت واداشته.
و گاهی هم آه سردش را از دل گرم و ناله جان سوزش را از دل سوزان در مقام ایراد خطبه شاهد باشیم و آخرین خطبه اش را در حالی که روی سنگی ایستاده و جبهای پشمین به تن نموده و حمایل و بند شمشیرش را از لیف خرما فراهم آورده و برپای مبارکش که چند روز دیگر از شدت زهر سرخ می شود، نعلین و پاپوشی نهاده و پیشانی شریفش را که از کثرت سجود چونان پینه زانوی شتر پنبه نهاده بنگریم و گلبانگ مظلومانه اش را با این جملات استماع نماییم:
أَيْنَ إِخْوانِيَ الَّذِينَ رَكَبُوا الطَّريقَ وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ ؟ أَيْنَ عَمَّارُ وَ أَينَ ابْنُ التيهان و أينَ ذُوالشَّهَادَتَيْن وَ أَيْنَ نُظَرَاؤُهُمْ مِنْ إِخْوَانِهِمْ الَّذِينَ تعاقدوا عَلَى المَنِيَّةِ وَ أَبْرِدَ بِرُؤوسِهِمْ إِلَى الْفَجَرَةِ؟ گوش دل به این گفتار بسپریم و بگرییم و ببینیم که آن امام حق و ولی امر و مظلوم مطلق محاسن شریفش را که چند روز دیگر به خون فرق
مبارکش سرخ می شود به دست گرفته و گریه می کند؛ ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَى لِحْيَتِهِ الشَّرِيفَةِ فَأطالَ الْبُكَاءَ. (1)
آری، در مسجد کوفه بنشینیم و آن روسفید درگاه حق تعالی را با موهای سفید سر و صورتش (2)و با آن محاسن انبوه ابیضش (3)که گویای انبوه محاسن و کمالات اوست و با آن قد و قامت میانه اش که بیانگر اعتدال و میانه روی اوست بنگریم؛ همان قامت و قدی که چون «نون» میان «لنا» است که اگر نباشد آنان «لا» هستند که گفته اند دوّمی از آن دو نفر به مولا گفت: أَنتَ بَيْنِنَا كَنُونِ لَنا تو در میان ما چونان «ن» میان کلمۀ «لنا» هستی.
حضرت در پاسخش فرمود: أنا إن لَم أَكُنْ فأنتُم لا، اگر من نباشم هر آینه شما «لا» هستید. که نه تنها آن دو «لا» هستند که اگر نباشد، همه «لا» هستند که چه نیّر و نورانی نیّر در آتشکده نورافشانی نموده و آتشی افروخته:
اگر نازی کند از هم بريزد جمله قالب ها *** نیاز جمله عالم را به پیش ذوالمنن بینی
گدای کوی او را افسر شاهی بسی ذلّت *** اگرچه بر درش روزی دریده پیرهن بینی
چو وجه الله امر الله ظاهر در جهان خواهی *** به هر جا رو کنی آن جا جمال بوالحسن بيني
امیر المؤمنين حيدر على بن ابي طالب *** معین انبیا یک سر به هر عهد و زَمَن بینی
يد الله و ولی الله و عين الله و جنب الله *** به هر سرّی که در خلقت علی را مؤتمن بینی
علی خواهد خدا خواهد خدا خواهد على خواهد *** خطا گفتم دویی نبود علی را گر چو من بینی
معلوم است که مقصود عدم دوئیت در مشیّت و اراده است که اراده آن وجود مقدس عین اراده حق تعالی است.
على اسم خدا باشد که مکنون است در عالم *** علی چون روح عالم را سراپا چون بدن بینی
محرک نیست غیر از او مسکن نیست غیر از وی *** یکی را زنده می دارد یکی را در کفن بینی
معلوم است آن چه مولا می کند به اذن مولایش می کند.
پیمبر را ندانم منزلت چون است رتبت چند *** که حیدر را به او گه عبد خوانی گه خَتَن بینی (1)
1) آتشکده نیر / 162
آری، او را در روزهای پایانی زندگی اش در مسجد کوفه بنگریم که مصحف و قرآنی برداشته و بر سر مبارک نهاده- قرآن ناطق مصحف صامت را به سر گرفته- و چنین به درگاه خدا شکوه می کند:
اللَّهُمَّ إِنَّهُم مَنَعونى (أن اقُومَ فى الأمَّة بِما فيه، فَأَعْطِني مافيه. ثُمَّ قال: اللَّهُمَّ إِنِّى قَد مَلَلْتُهُم وَ مَلّونى و اَبْغَضْتُهُم و أَبْغَضونی و حَمَلوني عَلَى غَيْرِ طَبيعَتِي وَ خُلْقى و اخلاقٍ لَمْ تَكُنْ تُعْرَفُ لِي فَابْدِلْنِي بِهِمْ خَيْراً مِنْهُمْ وَ ابْدِلْهُمْ بِي شَرّاً مِنِّى. اللَّهُمَّ اَمِتْ قُلُوبَهُم مَيْنَ الْمِلْحِ فِي المَاءِ). (1) بارالها، همانا این مردم مانع شدند و نگذاشتند که من در میان امت قیام و اقدام به آن چه در این کتاب است بنمایم پس آن چه در آن کتاب (وعده داده ای) به من عطا فرما سپس چنین شکوه می کند:
بارالها، همانا من آنان را ملول و آنان را ملول و خسته کردم و آنان نیز مرا، من آنان را دشمن دارم و آنان هم مرا و مرا به انجام آن چه با خلق و خوی و منش و طبيعت من همسویی ندارد وادار می نمایند به جای آنان خوبانت را نصيب من ساز و به جای من بدانت را بر آنان مسلّط گردان بارالها دل های آنان را همانند آب شدن نمک در آب آب کن- تا دلی برای آنان نماند.
آری، آن مظلوم تاریخ را در هفته پایانی عمرش در مسجد کوفه بنگریم که چه گونه اظهار غربت و مظلومیت می نماید و از عصیان و
1) تاريخ مدينة دمشق 42 / 534
سرپیچی اصحابش شکوه می کند و شامیان را مطیع اوامر باطل معاویه و کوفیان را عاصی از دستورات حق خودش معرّفی مین ماید و از مکر و خیانت آنان سخن می گوید و چهار نوبت این جمله را تکرار می کند إسْتَعْمَلْتُ فُلاناً فَخانَ و غَدَرَ فلانی را عامل و کارگزار خودم (در جایی) قرار دادم خیانت و مکر پیشه گرفت و اموالی که به دست آورد به معاویه سپرد به خدا سوگند اگر یکی از شما را بر قدح و ظرف دسته داری امین شمرم بیم دارم که دسته آن را بردارید و ببرید.
سپس شبیه همان جملات را به عنوان عرض حال به درگاه ذات ذی الجلال می گفت:
اللّهُمَّ قَدْ كَرِهْتُهُمْ وَ كَرِهُونی و سَئِمْتُهُم و سَئِمُونِي اللهُمَّ فَارِحْنى مِنْهُمْ واَرِحْهُمْ مِنّی. بارالها، هر آینه من آنان را خوش ندارم و آنان مرا، من آنان را خسته کردم و آنان مرا بارالها مرا از آنان راحت کن و آنان را از من. به دنبال این گفتار- که گویا روز جمعه و چه بسا در خطبه نماز جمعه ایراد شده- جمعه بعد نرسید که آن وجود مقدس به شهادت رسید. (1)
خود آن آقا می داند با چه حالی و با چه آب دیده و آه سینه ای این جملات را می نویسم و به عنوان حدیث نفس گفتم: ای کاش، همهٔ عمر انسان یک نفس شود و آن را برای مظلومیت امیرالمؤمنین علیه السلام بکشد و جان دهد.
آری، اگر با چشم و گوش دل آن چه را که اشاره کردیم از نظر
1) تاريخ مدينة دمشق 42 / 535
گذراندیم، آن وقت است که تا حدودی می فهمیم تنها او و زادگان معصوم او شایسته قوّه مقنّنه، قوّه مجریه قوّه قضائیه خدایی هستند و آن وقت است که چونان آیت فقید اشراب شده از مشرعهٔ معارف اهل البيت علیهم السلام مرحوم سید اسماعیل صدر أعلى الله مقامه در حاشیه کتاب حدود به جای حاشیه نویسی بنویسد:
«إن شاء الله تعالى اخوان مؤمنين وفقهم الله تعالی پیوسته در درگاه حضرت قاضی الحاجات تضرّع می نمایند و مدام در مظان استجابت دعوات مشغول دعا می باشند که ظهور موفور السرور حضرت امام عصر عجل الله تعالى فرجه و سهل مخرجه را نزدیک فرماید و مؤمنین را از ظلمت غیبت برهاند و البته این دعا را از اعظم قربات خواهند شمرد و پیوسته منتظر ظهور موفور السرور خواهند بود إن شاء الله تعالى، وَفَقَنا اللهُ تَعالى و جَميعَ المُؤْمِنِينَ لِذلِكَ إِن شَاءَ اللَّهُ.» (1)
آری اگر در آن روزگار در مسجد کوفه نبوده ایم که آن تالی کتاب و معلم قرآن را ببینیم و تعلیم فرقان آن فاروق اعظم را شاهد باشیم، حالیا بنشینیم و از آنان که از او شنیده اند بشنویم:
زرّ بن حبیش گوید در مسجد کوفه در حضور علی علیه السلام قرآن می آموختم تا به سوره های خم رسیدم، فرمود:
يا زَرّ بن حُبَيش عَرائِسُ القُرآن، اى زرّ بن حبیش به عروس های
1) جامع عبّاسی- حاشيه- / 415
قرآن رسیده ای. شروع کردم به خواندن سوره شوری- حمعسق- وقتی بیست آیه از آن را خواندم و به این جمله رسیدم و وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِی رَوْضَاتِ الْجَنَّاتِ لَهُم مَّا یَشَاؤُونَ عِندَ رَبِّهِمْ ذَلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الکَبِیرُ
ناگهان حضرت با صدای بلند شروع به گریه نمود. سپس سر مبارکش را به طرف آسمان بالا برد و فرمود یا زَرّ اَمِّن على دعایی، اى زرّ من دعا می کنم تو آمین بگو و دعای حضرت این بود:
اللَّهُمَّ إنِّى أَسْتَلُكَ إِخْباتَ المُخْبِتين و إخلاص الموقِنين، و مُرافَقَةً الأبرار، و اسْتِحْقاقَ حَقايِقِ الإيمان، والغَنِيمَة مِنْ كُلِّ بِرِّ وَ السَّلامَةَ مِنْ كُلِّ إِثْمِ وَ وُجوبَ رَحْمَتِكَ، وَ عَزائِمَ مَغْفِرَتِكَ، وَ الْفَوْنَ بِالجَنَّةِ، وَ الخَلاصَ مِنَ النَّار. سپس فرمود: ای زرّ، هرگاه قرآن را ختم نمودی خدا را به این دعاها بخوان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به من امر نموده است. (1)
همه جای مسجد کوفه را سر بزنیم به خصوص به محراب شهادت برویم و در آن محدوده مناجات مسجد کوفه حضرتش رابخوانیم و اگر میسر شد دعای مفصل أمان را بخوانیم که مرحوم سیدبن طاووس در مصباح الزائر و مرحوم مجلسی در مزار بحارالأنوار (2)آورده است و با جملهٔ اللهمْ إِنَّكَ إِبْتَدَ أَتَنى بِالنِّعَمِ وَ لَمْ أَسْتَوْجِبْهَا مِنْكَ بِعَمَلٍ وَلَا شُكْرٍ... شروع می شود و از ذخایر ادعیه و مناجات هاست که بعضی از جملاتش انسان را بی تاب می کند عرض می کنیم آیا حُبَّةَ قَلْبي: اى محبوب دل من. أيا حُبَّةَ
قلبی ای نشسته در سویدای قلب من.
در محدوده محراب بنشینیم وگوش دل به گلبانگ مناجات مولا در دل های شب در آن محراب بسپاریم و سروده شهریار را زمزمه کنیم:
على آن شیر خدا شاه عرب *** الفتی داشته با این دل شب
شب ز اسرار علی آگاه است *** دل شب محرم سر الله است
شب شنفته است مناجات على *** جوشش چشمه عشق ازلی
قلعه بانی که به قصر افلاک *** سر دهد ناله زندانی خاک
اشکباری که چو لب بگشاید *** در و دیوار به زنهار آید
کلماتش چو در آویزه گوش *** مسجد کوفه هنوزش مدهوش
فجر تاسینه آفاق شکافت *** چشم بیدار علی خفته نیافت
بخوانیم و زمزمه کنیم و خود را در نزدیکی محراب مسجد کوفه در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجری ببینیم و صدای حضرت را بشنویم: فُرْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَة.
ماه محراب عبوديت حقّ *** سر به محراب عبادت منشقّ (1)
و دیگر بار به آن چه در کتاب اوّل آوردیم مراجعه نماییم و بگرییم و بگرییم.
جهت سوّمی که در مسجد کوفه حایز اهمیت است، زیارت قبر شریف جناب مسلم بن عقیل، سفير و فرستاده مخصوص، پسر عم و شوهر خواهر سيّدالشهداء که اگر در عظمت مقامش نبود مگر همان معرفی که حضرت سیّدالشهداء علیه السلام در نامه ای به کوفیان از او نموده، کافی بود؛ که مرقوم داشت:
وَ أنا باعِثٌ إِلَيْكُم أخى وَ ابْنَ عَمّى وَ ثِقَتِى مِنْ أَهْلِ بَيْتِى مُسْلِمَ بْنَ عقيل. و من به سوی شما فرستادم برادرم، پسر عمم ثقه و مورد اعتماد ازاهل بیت و خاندانم مسلم بن عقیل را. (2)
مسلم بن عقیل کسی است که حجّت از او به عنوان ثقه و مورد اعتماد یاد نموده و همچنین اگر در سوگ و غمش نبود مگر همان چه از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده، باز در عرض ادب به ساحت گرانقدر او کافی بود.
على علیه السلام به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد یا رسول الله، شما عقیل را دوست دارید؟
فرمود: آری، به خدا سوگند من او را به دو جهت دوست می دارم: حُبّاً
لَهُ و حُبّاً لِحُبِّ أبى طالِب لَهُ وإِنَّ وَلَدَهُ لَمَقْتُولٌ فِي مَحَبَّةِ وَلَدِى فَتَدْمَعُ عَلَيْهِ عُيُونُ المُؤمِنينَ و تُصَلَّى عَلَيْهِ الْمَلائِكَةُ المُقَرَّبُونَ. یکی به خاطر خودش و یکی به خاطر محبّت جناب ابى طالب نسبت به او. و هر آینه فرزند او- مسلم- در راه محبّت فرزند تو- حسين علیه السلام- کشته می شود و دیدگان اهل ایمان بر او می گرید و فرشتگان مقرّب بر او صلوات و درود می فرستند. سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله آن قدر گریه کردند که اشک چشمشان بر سینه مبارکشان جاری شد و فرمودند: أَشْكُو إِلَى اللهِ مَا تَلْقَى عِتْرَتي مِنْ بَعْدِى. شکوه به خدا می برم از آن چه عترت و اهل بیتم پس از من می بینند. (1)
آری، به حرم محترم جناب مسلم بن عقیل برویم و ایثار و فداکاری، شهامت و شهادت، و غربت و مظلومیت همه و همه را در آن جا جمع ببینیم؛ همان چه در زیارتش می خوانیم:
السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْفادِى بِنَفْسِهِ وَ مُهْجَتِهِ، الشَّهِيدُ الْفَقِيدُ الْمَظْلُومُ الْمَغْصُوبُ حَقَّهُ الْمُنْتَهَى حُرْمَتُهُ... السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَحيداً غَرِيباً مِنْ أَهْلِهِ بَيْنَ الأعْداءِ بِلا ناصِرِ و لا مُجِيبٍ. (2) سپس چشم باز کنیم و اشعار نغز جلال الدین همایی- سنا- را بر کتیبه ضریح نورانی اش مشاهده نماییم.
اگر جمال عمل خواهی و مقام جميل *** بیا به روضه درگاه مسلم بن عقیل
سفیر مذهب حق، پیشباز جانبازان *** که در طریق رضای خدای گشت قتیل
هماره در حرم قدس او فرشته ز عرش *** پیام آور تسبیح باشد و تهليل
ز چاکران ره او یکی بود میکال *** ز خادمان در او یکی بود جبریل
به هر سلام که گویند زایران درش *** رسد ز پاسخ حقشان هزار اجر جزیل
و را به عزّ شهادت مقام و منزلتی است *** که نفس عاقله از درک کنه اوست علیل
تبارک الله از این بارگه که بر در او *** به حاجتند شهان چون گدای ابن سبیل
در این رواق مطهر سزد که افروزند *** ز مهر و ماه چراغ، از ستارگان قندیل
مسافران که بیابند فیض این درگاه *** بدل به قصد اقامت کنند عزم رحيل
بسای جبهه بر این در که خسروان جهان *** کنند فخر به خاکش به سجده و تقبیل
در این مقام کریم از خدای حاجت خواه *** که حق مهم تو را می شود کفیل و وکیل
سنا سرود مر این چامه را و از حقّ است *** امید خیر کثیرش بدين متاع قليل (1)
لازم به تذکر است که مجموع این قصیده بیت است که سی چهارده بیت آن بر ضریح مبارک رقم خورده و آن چه آوردیم بعضی از هر دو قسم است.
آری، لحظاتی در آن حرم محترم بنشینیم و بر مظلومیت و غربت مظلوم و غریب کوفه بگرییم؛ همان که در نهایت غربت و مظلومیت، رشادت و شهامت را به اوج کمال رسانده بود و در سایه قوت ایمان و نور معرفت بر چکاد و بلندای عزّت و انسانیت پر کشیده بود. نه زاده ننگین مرجانه را غیلةً و خُفْيَةً- پنهان و بی خبر- وقتی به خانه جناب هانی آمده بود می کشد و در جواب اعتراض، إنّ الإيمانَ قَيدُ الْفَتْكِ (2)بر زبان می آورد، و نه وقتی او را به مجلسش وارد می کنند بر او سلام می کند. (3)نه حاضر می شود حقی از کسی ضایع گردد لذا وصیّت می کند که پس از کشته شدنش مرکب و اسلحه او را بفروشند و هفتصد درهم وامی که در کوفه گرفته است ادا کنند. (4)
سلام و صلوات خدا بر این پاکان و فرزانگان که به راستی بود و نبودشان، حیات و مرگشان گفتار و رفتارشان سفارشات و وصایاشان همه و همه درس است و آموزش علم است و حکمت، روایت است و درایت، حدیث است و فقاهت.
آری، بنشینیم و به یاد آن بزرگ مرد این ابیات ریاضی یزدی را زمزمه کنیم
سلام ایزد منّان سلام جبرائيل *** سلام شاه شهیدان به مسلم بن عقیل
به آن نیابت عظماي سيّد الشهداء *** به آن جلال خدایی به آن جمال جميل
شهید عشق که سر در مینای دوست گذاشت *** به پیش پای خلیل خدا چو اسماعيل
زهی مقام که فرش حريم حُرمت تو *** شکنج طرّه حور است و بال میکائیل
شعاع پرتو مهرت نسیم پاک بهشت *** شرار آتش قهرت حجارة سجيل
بر آستان درش آفتاب سایه نشین *** به طاق قبه او ماه آسمان قنديل
تو بر حقی و مرام تو حق امام تو حق *** به آیه آیه تورات و مصحف و انجیل
زهی دنائت دنیا که از تو بیعت خواست *** کسی که پیش مقام تو بنده ای است ذلیل
محیط کوفه تو را کوچک است و روح بزرگ *** از آن به بام شدی کشته ای سلیل خلیل
فراز بام سلام امام دادی و گفت *** ميان لجّه ای از خون جواب، شاه قتيل
زیارت تو ملایک کنند در ملکوت *** به جای خواندن تسبیح و گفتن تهليل (1)
آری، در آن حرم محترم پس از عرض سلام و خواندن زیارت، نماز و قرآن و صلوات هدیه روح آن سفیر وارسته و شهید شایسته بداریم و همچنین از آن بانویی که در آن شب دشوار و سخت، افتخار میزبانی سفیر و نایب حجت حق را پیدا نمود یادی کنیم و برای آن خاتون کوفه طوعه هدیه ای بفرستیم و اگر خواستیم در گوشهٔ غربی آن مکان شریف از شباک مختار بن ابی عبید ثقفی هم دیداری داشته باشیم و به خاطر تشفّی که به قلوب اهل بیت علیهم السلام بخشیده در مقام دعا برای او برآییم.
و شاید بهترین سخن نسبت به او همان باشد که مرحوم مجلسی أعلى الله مقامه آورده است. ابن ادریس از حضرت صادق علیه السلام حدیثی به این مضمون نقل کرده که مختار به خاطر مختصر محبتی که از آن دو نفر غاصب در دلش بوده است در قیامت روانهٔ آتش می گردد ولی سرانجام با استغاثه به امام حسین علیه السلام نجات پیدا می کند. مرحوم مجلسی پس از نقل این حدیث گوید:
«این خبر بیانگر جمع بین اخبار مختلفه در امر مختار است که هر
1) جرس فریاد می دارد / 204
چند او در ایمان و یقین کامل نبوده و در قیام و انتقامش اذن صریح از حجت عصر نداشته ولی چون خیرات بسیار به دست او انجام شده و صدر اهل ایمان را شفا بخشیده- و موجبات سرور آل الله صلى الله عليه وسلم را فراهم نموده- عاقبت امرش خیر است و نجات، و من در شأن او متوقف هستم- حکمی به خوبی و بدی او نمی کنم هر چند مشهورتر میان اصحاب و بزرگان این است که او از مشکورین است و کارش مورد سپاس.» (1)
باری، از حرم جناب مسلم بن عقیل بیرون آییم و روبه روی آن به زیارت بزرگ قبیلهٔ مذحج میزبان باکرامت، فدایی سفیر صاحب مقام ولایت جناب هانی بن عروه برویم و از ارواح بلند این بلند اختران آسمان فضیلت کمک و یاری جوییم.
سلام باد به هانی عزیز عروه که داشت *** همیشه چنگ به دامان عروة الوثقى
سر بریده اش از کوفه این ندا می داد *** حسین را مگذارید کوفیان، تنها
بر آستان شهادت حسین راهش داد *** پناه داد به مسلم، خدا پناهش داد (2)
همان هانی بن عروه ای که چون خبر شهادت او و جناب باب الحوائج
مسلم بن عقیل، میان راه به حضرت حسین علیه السلام رسید، آب از دیدگان مبارکش جاری شد و کلمه استرجاع فرمود: فَاسْتَعْبَرَ الْحُسَيْنُ- علیه السلام- باكِياً ثُمَّ قَالَ: إِنَّا لِلَّهِ و إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ (1)و مكرّر می فرمود: رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِما، رحمت خداوند بر جناب مسلم و هانی باد. (2)
آخرین جهتی که در مسجد کوفه باید به آن توجه داشته باشیم سر و سری است که این مسجد با وجود مقدس امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف دارد و آینده درخشانی است که در انتظار این مسجد است.
از طرفی در طول تاریخ پیوسته ارباب معرفت، سوختگان وادی فرقت در این مسجد به محضر باهرالنور آن آخرین مظهر آیت نور عرض ادب و ارادت داشته و دست توسل به ذیل عنایت و مرحمتش یازیده و در فرصتهای مناسب به خصوص شبهای چهارشنبه و جمعه به شوق استشمام بوی آن مجمع روایح طیّبه هستی به این مسجد آمده و گاهی مداومت بر چهل هفته نموده و مکرّر در مکرّر همای سعادت بر تارک بعضی از آنان نشسته و به فیض حضور آن جمال الله و استماع گفتار آن لسان الله نایل آمده اند که اگر در این زمینه وارد شویم دیگر کتاب کتابی دیگر می شود ولی از این جهت که عزیزان را بی بهره نگذاشته باشیم به نقل یک جریان که نکات آموزنده بسیار هم دارد بسنده می کنیم، و آن شرفیابی شیخ حسین آل رحیم در مسجد کوفه به محضر شریف آن حضرت است که مرحوم محدث قمی رضوان الله تعالی علیه نقل نموده گوید:
«مرد مؤمنی بود در نجف اشرف از خانواده معروف به آل رحیم که او را شیخ حسین می گفتند مردی بود پاک طینت و فطرت و از مقدسین مشتغلين مبتلا به مرض سینه و سرفه که با آن خون بیرون می آمد از سینه اش با اخلاط و با این حال در نهایت فقر و پریشانی بود و با این مرض و فقر دلش مایل شد به زنی از اهل نجف و هر چند او را خواستگاری می کرد به جهت فقرش کسان آن زن او را اجابت نمی کردند و از این جهت نیز در هم و غم شدیدی بود و چون مرض و فقر و مأیوسی از تزویج آن زن کار را بر او سخت ساخت، عزم کرد بر انجام آن چه در میان اهل نجف معروف است که هر که را امر سختی روی دهد چهل شب چهارشنبه مواظبت کند رفتن به مسجد کوفه را لامحاله حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه را به نحوی که نشناسد ملاقات خواهد نمود و به مقصدش خواهد رسید.
شیخ حسین گفت که من چهل شب چهارشنبه بر این عمل مواظبت کردم. چون شب چهارشنبه آخر شد و آن شب تاریکی بود از شب های زمستان و باد تندی می وزید و باران کمی هم می آمد و من نشسته بودم در دگه ای که داخل در مسجد است و متمکن از دخول در مسجد نبودم به جهت خونی که از سینه ام می آمد و چیزی هم نداشتم که از سرما خود را حفظ نمایم. دلم تنگ و غم و اندوهم زیاد شد و دنیا در چشمم تاریک، و با خود فکر می کردم که شب های چهل گانه تمام شد و این شب آخر است. نه کسی را دیدم نه چیزی برایم ظاهر شد مشکلاتم باقی واین همه
مشقّت و زحمت کشیدم و با خوف و ترس چهل شب چهارشنبه از نجف به مسجد کوفه آمدم. حاليا، جز یأس و ناامیدی نتیجه ای برایم حاصل نشد.
در این افکار غوطه ور بودم و در مسجد هم هیچ کس نبود و من آتش روشن کرده بودم برای گرم کردن قهوه ای که از نجف با خود آورده بودم و عادت به خوردن آن داشتم و بسیار کم بود که ناگاه شخصی از سمت در اوّل مسجد متوجّه من شد چون از دور او را دیدم مکدر و ناراحت شدم و با خودم گفتم این اعرابی است از اهالی اطراف مسجد، آمده نزد من قهوه بخورد و من امشب بی قهوه می مانم.
در این فکر بودم که به من رسید و سلام کرد و گمان کردم از اهالی اطراف نجف است که گاهی نزد آن ها می رفتم. پرسیدم: از کدام طائفه عرب است؟ گفت از بعض ایشانم. اسم هر یک از طوایف را که می بردم می گفت: نه، از آن ها نیستم من به غضب آمدم و از روی سخریه و استهزاء گفتم: آری، تو از طریطره ای و این لفظ بی معنایی بود. از این سخن من تبسم کرد و گفت: بر تو باکی نیست من از هر کجا باشم. سپس پرسید چه چیز موجب شده این جا بیایی؟ من چون ناراحت بودم، گفتم: برای تو هم نفعی ندارد بدانی گفت چه ضرر دارد به من خبر دهی.
از حسن اخلاق و شیرینی گفتار او تعجب کردم و قلبم تمایل به او پیدا کرد و هر چه بیشتر سخن می گفت محبّتم به او بیشتر می شد. من برای او سبیل- چیق دسته کوتاه- ساختم و روشن نمودم به او دادم گفت: تو آن را بکش من نمی کشم برای او در فنجان قهوه ریختم و به او دادم گرفت و اندکی میل کرد و به من داد و گفت تو آن را بخور گرفتم و آن را خوردم و
پیوسته محبّتم به او زیاد می شد.
گفتم: ای برادر خداوند تو را امشب رسانده که مونس من باشی. آیا نمی آیی با هم برویم در مقبرهٔ جناب مسلم بنشینیم؟ گفت: می آیم، ولی تو حالا جریان خودت را نقل کن.
گفتم: ای برادر، من از روزی که خود را شناخته ام، پیوسته فقیر و محتاج بوده و هستم علاوه بر این چند سالی است که خون از سینه ام می آید و علاجش را نمیدانم همسر هم ندارم و دلم تمایل به زنی از محلهٔ خودمان در نجف پیدا کرده ولی چون چیزی در دست ندارم این امر میسر نیست. مرا این ملاهای ملاعین گول زدند و گفتند به جهت برآورده شدن حوائجت به حضرت صاحب الزمان علیه السلام متوسل شو و چهل شب چهارشنبه به مسجد کوفه برو بیتوته کن که آن جناب را خواهی دید و حوائجت برآورده می شود- من هم این عمل را انجام دادم- و این شب چهارشنبه چهلم است ولی کسی را ندیدم و به چیزی نرسیدم و این همه زحمت در این شب ها کشیدم، جهت آمدن من به این جا این است و حوائجم هم این هاست.
سخن من که تمام شد- در حالی که من غافل بودم و توجّهی نداشتم- گفت: اما سینه تو عافیت یافت و به زودی هم آن زن نصیب تو می گردد اما فقر و تنگدستی تا آخر عمر با تو همراه است ولی من هیچ توجه به این گفتار نداشتم. گفتم با هم به مقبرهٔ جناب مسلم نمی رویم؟ گفت: برخیز برویم برخاستم او جلو میرفت و من پشت سر.
وقتی وارد مسجد شدیم به من گفت آیا دو رکعت نماز تحیت مسجد به جا نیاوریم؟ گفتم به جا آوریم نزدیک شاخص سنگی که میان مسجد
بود ایستاد و من با فاصله ای پشت سرش ایستادم و مشغول نماز شدم. ناگاه صدای تلاوت سوره فاتحة الکتاب او را شنیدم که از هیچ کس چنان حسن قرائتی نشنیده بودم با خود گفتم شاید این آقا حضرت صاحب الزمان علیه السلام باشد و به یاد بعضی از گفتار او که دلالت بر این امر داشت افتادم. پس نظر کردم به سوی او در حال نماز که ناگهان دیدم نور عظیمی او را احاطه نموده به طوری که مانع از تشخیص شخص شریفش می شد. او نماز می خواند و من هم در حال نماز بودم و از صدای قرائت او بدنم می لرزید، از بیم حضرتش نتوانستم نمازم را قطع کنم به هر نحوی بود نمازم را تمام کردم و نور از زمین بالا می رفت مشغول گریه و زاری و عذرخواهی از اسائه ادب شدم. گفتم: ای آقا وعدهٔ شما صدق است، وعده فرمودید با هم کنار قبر جناب مسلم برویم در این حال دیدم نور متوجه قبر حضرت مسلم شد من نیز متابعت نمودم آن نور در فضای قبه قرار گرفت و پیوسته چنین بود و من مشغول گریه و ندبه بودم تا فجر طلوع کرد و آن نور عروج نمود و به طرف آسمان بالا رفت.
چون صبح شد به یاد کلام حضرت افتادم که فرمود: اما سینه ات پس شفا یافت، دیدم سینه ام صحیح است و سرفه نمی کنم و خون از سینه ام نمی آید و هفته ای نگذشت جز این که اسباب ازدواجم با آن دختر فراهم آمد به طوری که هیچ فکرش را نمی کردم ولی فقر و تنگدستی همان گونه که حضرتش فرموده بود به حال خود باقی ماند. (1)
1) منتهى الآمال 2 / 478- 480
در توضیح این جریان و ره آوردها و نکات ارزنده و آموزنده ای که دارد فعلاً مطلبی نمی آوریم و ان شاء الله وقتی سلسلهٔ آثاری که در ارتباط با آن وجود مقدس داریم به سده سیزدهم رسید- چون ظاهراً این جریان در آن زمان اتفاق افتاده- حقایقی را که این تشرف در بردارد می آوریم. فقط آن چه در این جا به عنوان تذکر می آوریم این است که در مسجدکوفه باید بسیار به یاد آن جان جانان بود و به ساحت مقدسش عرض ادب داشت و در مکانی که مکرر در مکرر شاهد حضور آن عنقای قاف قدم و طاووس باغ ارم، مزیل هموم و ضیاء و روشنی چشم امم بوده و هست، رعایت ادب بزم حضورش را نمود و در گوشه و کنار آن مسجد نشست و نسیم روحبخش فضای آن معبدی را که بسیار عبادت آن عبدالله محض را به خود دیده، بویید و خاک آن مسجد را که فرش قدم آن مظهر أتم خدای قدیم است، توتیای دیده نمود و برای رسیدن آن روزی که این مسجد دارالحکومۀ آن وجود مقدس می شود، دعا کرد.
آری، روزی فرا می رسد که بر فراز منبر مسجد کوفه آن وجود مقدس قرار می گیرد و آن سیصد و سیزده نفر یاران خاصش پروانه وار گرد شمع وجودش را می گیرند. (1)
روزی فرا می رسد که فسطاط و خیمه ها در مسجد کوفه نصب می شود و قرآن را آن گونه که نازل شده است تعلیم می دهند. (2)
روزی فرا می رسد که برای مسجد کوفه دوازده هزار در می نهند (1)و این مسجد چنان توسعه ای پیدا می کند که نیاز به این ابواب کثیره دارد؛ زیرا مرکز حکومت جهان است.
روزی فرا می رسد که مسجد کوفه مضرب خيام و محل نصب خیمه های اصحاب آن وجود مقدس قرار می گیرد. (2)
روزی فرا می رسد که آن حاکم به حکم آل داود که بدون طلب بیّنه به علم واقعی خدادادی اش حکم می کند (3)در این مسجد به حکومت و قضاوت بنشیند.
روزی فرا می رسد که در پشت کوفه مسجدی با هزار در بنا کنند و خانه های کوفه به نهر کربلا و حیره متصل گردد تا آن جا که کسی روز جمعه با مرکب تندرو برای درک نماز جمعه- در پشت سر آن امام عدل- بیاید ولی به نماز نرسد. (4)
روزی فرا می رسد که آن قائم به امرالله به رحبه کوفه- میدان نزدیک مسجد- آید و با پا به زمین اشاره کند و دوازده هزار زره و دوازده هزار شمشیر و همین مقدار کلاه خودی که دو طرف دارد بیرون آورد و بر موالیان و دوستان عرب و عجم خویش بپوشاند و فرمان جهادشان بخشد و به آنان بگوید: مَنْ لَمْ يَكُنْ عَلَيْهِ مِثْلَ مَا عَلَيْكُمْ فَاقْتُلُوهُ. (5)
روزی فرا می رسد در این کوفه به دست آن آیت رحمانی و اصحابش، سفیانی و یارانش نابود گردند و درندگان و پرندگان شکم هاشان را از
کشته های آنان پر سازند و اگر کافری در پشت سنگی یا درختی پنهان شود آن شجر و حجر به گویش آید و بگوید: یا مُؤمِن هذا رَجُلٌ كَافِرٌ فَاقْتُلْهُ. (1)
و سرانجام روزی فرا رسد که آن امام عدل به کوفه درآید و هفتاد هزار صدّیق از اصحاب و انصارش باشند و اساس حکومت عدل را در کوفه بنیان گذارد و آنان را سالی دو نوبت عطا بخشد و ماهی دو مرتبه مقرری مرحمت نماید و مساوات- به معنای واقعی- میان مردم بر قرار سازد تا آن جا که محتاج و نیازمندی یافت نشود و ارباب زکات، زکات اموالشان را به نیازمندان بدهند آنان نپذیرند و گویند ما به اموال شما نیازی نداریم؛ چون آن امام عدل ما را بی نیاز ساخته است. (2)
آری، در مسجد کوفه باید نشست و برای غیبت آن آقایی که امیرالمؤمنین علیه السلام به یاد او آه می کشیده و اشک می ریخته، اشک ریخت و آه کشید و برای ظهور موفور السرور آن وجود مقدس که حضرت مولی الموحدین برای فرج او دعا می کرده دعا کرد و به این جملاتی که مرحوم نعمانی از آن آقا آورده توجه نمود:
أللهم فَاجْعَلْ بَعْثَهُ خُروجاً مِنَ الْغُمَّةِ وَ اجْمَعْ بِهِ شَمْلَ الْأُمَّةِ... هاه- و أو مَأْ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ- شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِ. (3) بارالها پس بعث و خروج قیام و ظهور او را موجب زدوده شدن غم ها بدار و به وسیله او پراکندگی امّت را به جمع مبدل گردان.
آه می کشید در حالی که با دستش به سینه مبارکش اشاره می نمود می فرمود چقدر مشتاق دیدار او هستم.
طاق ابرو بنما گوشه نشین را نفسی *** تا که در هم شکند گوشه محرابش را (1)
از دیگر مکان های مقدّسی که بسیار به جاست در مدت اقامت نجف اشرف به آن جا برویم مسجد سهله است و به خصوص اگر بتوانیم حضور در آن مسجد را در شب چهارشنبه درک کنیم به فوز عظیم و فیض بزرگی رسیده ایم.
مسجد سهله مسجدی است که حضرت صادق علیه السلام فرمود: وقتی وارد کوفه شدی به مسجد سهله برو و در آن نماز بگزار و حوائج دینی و دنیوی ات را از خداوند مسئلت نما؛ زیرا که مسجد سهله خانه ادریس پیامبر بوده که در آن خیاطت می کرد و نماز می خواند و هر کس در آن جا دعا کند و خدا را برای حوائجش بخواند برآورده گردد و در قیامت تا درجه جناب ادریس علیه السلام بالا رود و از ناخوشایندی های دنیا و کید و مکر دشمنان و اعداء در امان ماند. (2)
«مسجد سهله مسجدی است که حضرت صادق علیه السلام فرمود هر مکروب و غمینی در مسجد سهله در فاصله نماز مغرب و عشا دو رکعت نماز بگزارد و خدا را بخواند حق تعالی کرب و غم را از او برطرف سازد.» (3)
«مسجد سهله مسجدی است که حضرت صادق علیه السلام فرمود: منزل
ابراهیم خلیل الرحمن بوده و هیچ پیامبری را حق تعالی مبعوث به رسالت نفرموده جز آن که در آن مسجد نماز خوانده و مسکن جناب خضر علیه السلام است و مقیم در آن مسجد چونان کسی است که در خیمه رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد. و هیچ مرد و زن با ایمانی نیست جز این که مرغ دلش به سوی آن مسجد پر می کشد و در آن مسجد، صخره و سنگی است که در آن صورت همه پیامبران است و هیچ کس در آن مسجد نماز نخواند و خدارا به نیت صادق نخواند مگر این که حاجت روا گردد، هیچ کس در آن مسجد به پناه خدا نرود جز این که خداوند او را از آن چه می ترسد پناه دهد.
ابوبصیر که راوی حدیث است گوید: به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم: آن چه فرمودید هر آینه فضیلتی برای سهله است. حضرت فرمود: بیش از این برای تو بگویم؟ عرض کرد: بفرمایید.
فرمود: مسجد سهله از مکان هایی است که خداوند دوست دارد در آن جا او را بخوانند و دعا کنند و هیچ روز و شبی نمی آید جز این که فرشتگان به زیارت این مسجد می آیند و خدا را در آن عبادت می کنند. آگاه باشید، هر آینه اگر من نزدیک شما بودم ساکن کوفه بودم- هیچ نمازی را جز در آن مسجد نمی خواندم.
ای ابا محمّد- کنیهٔ دیگر جناب ابابصیر ابا محمّد است- آن چه از فضیلت مسجد سهله برای تو توصیف نکردم بیش از آن است که گفتم.» (1)
حدیث صدر و ذیلی دارد که می آوریم.
1) بحار الأنوار 100 / 436
حضرت صادق علیه السلام آن چه نسبت به مسجد سهله گفتنی بوده نفرموده، ما هم همه فرموده ها را نیاوریم و زودتر به سراغ آن چه در روایات عنایت بسیاری به آن شده است برویم و آن ارتباط مسجد سهله با وجود مقدس حضرت بقية الله الأعظم أرواحنا فداه است. از جمله در صدر و ذیل همین روایتی که الآن آوردیم جملاتی در این زمینه یافت می شود.
در اوّل روایت حضرت به ابوبصیر فرمودند:
يا أبا مُحَمَّد كَأَنَّى أرى نُزُولَ القَائِم علیه السلام فِي مَسْجِدِ السَّهْلَةِ بِأَهْلِهِ و عِيالِهِ. قُلْتُ: يَكُونُ مِنْزُلُهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ؟ قَالَ: نَعَمْ. ای ابا محمّد، گویا می بینیم که حضرت قائم علیه السلام با اهل و عیال و خاندانش در مسجد سهله فرود آمده گفتم فدای شما شوم، منزل آن وجود مقدّس مسجد سهله است؟ فرمود: آری.
و در آخر همین حدیث ابوبصیر از حضرت سؤال می کند و می گوید: جُعِلْتُ فِداك لا يَزالُ القائِمُ فيه أبداً؟ قال: نعم. قلت: فَمِنْ بَعْدِهِ؟ قال: هكذا مِنْ بَعْدِهِ إِلَى انْقِضَاءِ الْخَلْقِ.
فدای شما شوم، پیوسته حضرت قائم علیه السلام محل سكونتش مسجد سهله است؟ فرمود: آری، سپس می پرسد پس از آن حضرت هم این چنین است؟- حضرات معصومین که رجعت می نمایند مسکن آنان هم مسجد سهله می باشد؟- فرمود: آری تا انقضاء خلق و سرانجام دنیا محلّ سکونت و زندگی حضرات معصومین علیهم السلام مسجد سهله می باشد. (1)
1) بحار الأنوار 100 / 436
و این خصوصیّتی است برای این مسجد که چه بسا هیچ مکانی در دنیا و هیچ محل و مسکنی در زمین این خصوصیت را نداشته باشد که محل زندگی و مسکن حضرات معصومین علیهم السلام در طول مدت حکومت حقّه الهیه حضراتشان قرار گیرد که مسلّماً مدتی است بسیار طولانی و غایت و نهایتش انقضاء خلق است و این امتیاز و خصوصیت که چه بسا عنایت و توجه به آن نشده باشد مطلبی است بسیار حایز اهمیت و بیانگر نهایت شرافت و فضیلت وخیر و برکت این مسجد مقدس که منزل و مأوا و مسکن و مقرّ زندگی قوام به قسط و حاکمان به عدل و اولیا و حجّت های الهیه در زمان ظهور و بروز حکومت و سلطنتشان قرار می گیرد که فعلاً مجالی برای توضیح این معارف و حقایق نیست و به همین اشارت برای ارباب بشارت بسنده می نیم و اگر عمر باقی ماند و توفیق ادامه یافت وسعادتی که نصیب شده سلب نشد و مجموعه ای که در ارتباط با آن عزیزی که منزلش در روزگار ظهورش مسجد سهله است که حضرت صادق علیه السلام فرمود: أما إِنَّهُ مَنْزِلُ صاحبنا إذ قامَ بِأَهْلِهِ (1)ادامه یافت و به حدیث عصر ظهورش رسیدیم آن چه باید در این زمینه ها بیاوریم می آوریم إن شاء الله. (2)
آری، در مسجد سهله باید بسیار به یاد صاحب خانه بود و احساس کرد که در خانه صاحب خانه و دارِ صاحب الدار و بيتِ صاحب البيت وارد شده ایم و گویا به ما رخصت ورود داده و اجازه شرفیابی صادر
نموده اند. آن جا در جستجوی صاحب خانه برآییم، به خانه هر کس می رویم بر فرض در را باز کردند و اجازه ورود دادند و پذیرایی هم نمودند، در مقام برمی آییم و می پرسیم صاحب خانه کجاست؟ ما برای دیدار صاحب خانه آمده ایم و اگر صاحب خانه را نبینیم آمدن خود را به خانه بی نتیجه می شمریم و اگر کسی از ما سؤال کند منزل فلانی رفتی؟ می گوییم رفتم ولی کاش نرفته بودم؛ چرا؟ چون آقا نبودند، خستگی به تنم ماند.
مسجد سهله منزل آن وجود مقدس در عصر ظهور است، به منزل او می رویم به دولت سرای او وارد می شویم ولی خود صاحب منزل را نمی بینیم بنشینیم گریه کنیم ندبه کنیم ناله کنیم، زیارت آل یس بخوانیم نماز استغاثه بخوانیم سلام کنیم عرض ادب کنیم؛ آقا ما لایق و قابل نیستیم که چون به منزل و خانه تان آمده ایم شما را زیارت کنیم ولی شما که ما را می بینید عرض ادب ما را که مشاهده می کنید، اظهار بندگی ما را که شاهد هستید آقا به امید آمده ایم به امید آمده ایم، مپسند که نا امید برگردیم.
من که با همه نفهمی و جهالت و نادانی و غفلتم، بسیار به مسجد سهله علاقه مندم هر چند که نه چشم قابلی دارم، نه گوش لایقی دارم، نه شامه صحیحی، هیچ هیچ که اگر بالاتر از هیچ هم چیزی است همانم ولی با این حال مسجد سهله را خیلی دوست دارم و هنوز خاطره شبی را که در سفرهای نخستین ساعتی در خلوت آن مسجد بودم فراموش نکرده ام.
مسجد سهله همان ساختمان قدیمی و حال و هوای مخصوص به خود را داشت و جمعیتی در مسجد نبود نمی دانم چقدر هوا و فضا و نسیم و سکوت مسجد دلربایی داشت و راستی احساس می شد که چنین مکان مقدّسی چنین زمین پاکی و چنین فضا و هوای دلنوازی شایسته است که منزل و مأوای آن وجود مقدس و اهل و خاندانش باشد. دوست داشتم که بمانم به خصوص در آن حال و هوا مأموران هم با محبت خاصی پیشنهاد ماندن کردند ولی چه می شود کرد که شرائط فراهم نبود شبی را بیتوته نمایم.
به هر جهت، به همه عزیزان توصیه و سفارش می کنم که حداکثر استفاده را از چند ساعتی که در آن مسجد هستند بنمایند و بدانند درخانهٔ کسی هستند که صاحب خانه هستی و وجود است
آری، در گوشه های مسجد سهله بنشینیم و مضاف بر همه آن چه اشاره کردیم اشعار خیالی بخارایی را با تضمین مرحوم شیخ بهایی زمزمه کنیم:
تا کی به تمنای وصال تو یگانه *** اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آمد شب هجران تو یا نه *** ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
رفتم به در صومعه عابد و زاهد *** در میکده رهبانم و در صومعه عابد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد *** گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کار *** زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه گه یار *** حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو *** هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو *** مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید *** پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید *** یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم من که رَوَم خانه به خانه
عاقل به قوانین خرد راه تو پوید *** دیوانه برون از همه آئین تو جوید
تا غنچه بشکفته این باغ که بوید *** هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهایی که دلش پر ز غم تو است *** هر چند که عاصی است ز خیل خدم تو است
امّید وی از عاطفت دم به دم تو است *** تقصیر خیالی به امید کرم تو است
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه (1)
در هر حال، اگر من و امثال من قابل و لایق نیستیم ولی فراوان و بسیار در طول تاریخ جمعی به فیض حضور و درک محضر باهرالنور و استماع كلمات سراسر حکمت و نور و استشمام آن رایحه و بوی بهشتی در مسجد سهله نایل آمده اند و به این فوز عظیم رسیده اند که دیگر مجالی
1) اصل غزل در دیوان خیالی بخارایی / 240 و تضمین و تخمیس آن در کلیات شیخ بهایی / 76
برای ذکرش نیست ولی باز از این که عزیزان را از این مائده پر فیض و سفره کثیرالخیر بی بهره نگذاریم به یک مورد اشاره می کنیم.
«شبی از شب ها مرحوم سید بحرالعلوم برای ادای نافله شب به مسجد کوفه می رفت که در بین راه شوق مسجد سهله برایش پدید آمد و پیوسته زیاد می شد تا آن که جریان هوا و وزش باد هم موافقت نمود و خود را بر در مسجد سهله دید.
داخل شد، مسجد خالی و هیچ کس نبود مگر یک شخص جلیل و بزرگی که مشغول مناجات با قاضی الحاجات بود با کلمات و جملاتی که دل های سخت را نرم می کرد و آب از دیدگان جاری می ساخت. حال مرحوم سید تغییر یافت زانوهایش به لرزه افتاد، پیوسته اشک از دیدگانش برگونه اش می ریخت از شنیدن جملات مناجاتی که تاکنون نشنیده و در جایی ندیده فهمید که این مناجی مناجات را از خود انشاء می کند.
ایستاد و از استماع مناجات با آن آهنگ و نوا لذّت می برد تا آن که آن نیایشگر حق از مناجات با حق فارغ شد رو به مرحوم سید کرد و با زبان فارسی فصیح فرمود: مهدی بیا- اسم سيّد بحر العلوم مهدى است- چند قدمی پیش رفت و ایستاد. دیگر بار فرمان آمدن صادر شد. چند قدم دیگر پیش رفت. تا نوبت سوّم فرمود. ادب در امتثال امر و فرمان است. آن قدر پیش رفت تا دستش به او رسید و دست آن یدالله را زیارت کرد و با
سید سخنی فرمود که ناگفته ماند.» (1)
بگذریم، ده هر چند از حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود ولی آن قدر این حلوا شیرین است که وجود لفظی آن هم حلو و شیرینی می آورد، همان چه در دعای جوشن می خوانیم یا مَنْ ذِكْرُهُ حُلو، آری باشد که کام دل ما هم به شهد شیرینی ذکر آن حقیقت ذکر که مظهر أتّم «يا مِنْ ذِكْرُهُ حُلوّ» است شیرین شود.
از این جریانی که می آوریم عنایت خاص و توجه مخصوص حضرات معصومین علیهم السلام به مسجد سهله برای عبادت و دعا کاملاً استفاده می شود مضاف بر آن که نکات بس ارزنده و آموزنده ای در آن یافت می شود و راستی حیفم آمد عزیزان مراجعه کننده به این اثر را از آن محروم دارم چون برای خود من این جریان از ابعاد مختلف بسیار حایز اهمیت و قابل توجه است.
مرحوم مجلسی اعلی الله مقامه جریان را از مزار کبیر به چند سند از بشار مکاری نقل نموده است که گفت:
«در کوفه شرفیاب محضر حضرت صادق علیه السلام شدم در حالی که فراروی حضرت طبق رطب طبرزد بود- خرمای تازه بسیار شیرین گرد شکل- و امام علیه السلام میل می کردند به من فرمودند: بشار پیش آی و خرما بخور. عرض کردم گوارای شما باشد و خداوند مرا فدای شما قرار دهد. در
1) جنة المأوى، حكايت نهم
راه که می آمدم چیزی دیدم که سخت دلم را به درد آورد. حضرت فرمودند: به حق من جلو بیا و خرما بخور پیش رفتم و استفاده کردم.
سپس فرمودند: میان راه چه دیدی؟ گفتم: دیدم یکی از اعوان ظلمه و مأموران حکومتی پیوسته بر سر زنی می زند و او راکشان کشان به حبس و زندان می برد و آن زن هماره با صدای بلند فریاد می زند، استغاثه می کند و می گوید: الْمُسْتَغاتُ بِاللهِ وَ رَسُولِهِ، ولی کسی به فریادش نمی رسد.
حضرت فرمودند: چرا نسبت به آن زن چنین می کرد؟ گفتم: شنیدم مردم می گفتند: پای این زن لغزید و به زمین خورد و گفت: لَعَنَ اللهُ ظالِمیکَ یا فاطمة خداوند دشمنان تو را لعنت کند ای فاطمه جان- این جمله را که این زن گفت- نسبت به او آن چه گفتم روی داد.
بشّار گوید: این مطلب را که به عرض حضرت رساندم دست از خوردن خرما کشیدند و پیوسته م یگریستند تا آن جا که محاسن شریف و سینه مبارک و حوله و دستمالی که داشتند از اشک چشمشان تر شد. سپس به من فرمودند: یا بَشّار قُمْ بِنا إلى مَسْجِدِ السَّهْلَةِ فَنَدْعُوَ اللَّهَ وَ نَسْأَلَهُ خَلاصَ هذِهِ المَرْئَةِ. اى بشّار، برخیز به مسجد سهله رویم، دعا کنیم، خدا را بخوانیم و از او خلاصی و آزادی این زن را مسئلت نماییم.
از آن طرف حضرت یکی از شیعیان را به طرف دارالإماره فرستادند که جویای خبر باشد و هر چه واقع شد خبر دهد.
بشّار گوید: در خدمت حضرت به مسجد سهله رفتیم و هر کدام دو رکعت نماز خواندیم، سپس حضرت صادق علیه السلام دست مبارکشان را به آسمان بالا بردند و این دعا را خواندند:
أنتَ اللهُ لا إلهَ إِلَّا أَنْتَ مُبْدِي الْخَلْقِ وَ مُعِيدُهُمْ وَ أَنْتَ اللهُ لا إلهَ إِلَّا
أَنتَ خَالِقُ الْخَلْقِ وَ رازِقُهُمْ وَأنتَ اللهُ لا إله إلا أنتَ القابِضُ الباسِطُ و أنت الله لا إله إلا أنتَ مُدَبِّرُ الأُمورِ و باعِثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ وَ أَنتَ وَارِثُ الْأَرضِ و مَنْ عَلَيْها.أسئلُكَ بِاسْمِكَ المَخْزُونِ المَكْنُونِ الْحَى القَيُّومِ وَ أَنتَ اللَّهُ لَا إِله إِلَّا أنتَ عَالِمُ السِّرِّ وَ أَخْفى.أسئلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي إِذا دُعيتَ بِهِ أَجَبْتَ وَ إِذا سُئِلْتَ بِهِ أَعْطَيْتَ وَ أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ بِحَقِّهِمُ الَّذِي أَوجَبْتَهُ عَلَى نَفْسِكَ أَن تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمّدٍ وآلَ مُحَمّدٍ و أَن تَقْضِيَ لي حاجَتِي السَّاعَةَ السّاعَةَ.يا سامِعَ الدُّعاءِ يَا سَيِّدَاهُ يا مَوْلاهُ يا غِياثَاهِ. أَسْتَلُكَ بِكُلِّ اسْم سَمَّيْتَ بِهِ نَفْسَكَ أَوِ اسْتَأْثَرْتَ بِهِ فِي عِلْمِ الْغَيْبِ عِنْدَكَ أَن تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تُعَجِلَ خَلاصَ هَذِهِ الْمَرْئَةِ يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالْأَبْصَارِ يا سَميعَ الدُّعاءِ. این دعا را حضرت خواندند و پس از ذکر صفات جمال و کمال حق تعالی از او به اسماء خاص اجابت را و به حق محمد و آل محمد علیهم السلام مسئلت نمودند که به زودی موجبات خلاصی و آزادی آن زن را فراهم آورد.
بشّار گوید: سپس حضرت به سجده افتادند و جز نفس چیزی از حضرت نمی شنیدم سپس سر از سجده برداشتند و فرمودند: برخیز، همانا آن زن آزاد شد. آن گاه همگی از مسجد بیرون آمدیم، میان راه که رسیدیم آن مردی را که حضرت دم دار الإماره فرستاده بودند فراروی ما قرار گرفت. حضرت به او فرمودند: چه خبر داری؟ عرض کرد: به خدا قسم آن زن آزاد شد حضرت فرمودند چه گونه آزاد شد؟ عرض کرد: خصوصیاتش
را نمی دانم ولی وقتی دم در ایستاده بودم دربان بیرون آمد و به آن زن گفت: چه گفتی؟ گفت پایم لغزید و به زمین افتادم گفتم: لَعَنَ اللهُ ظالِمیکَ یا فاطِمَة و نسبت به من مأمور چنین و چنان نمود. حاجب دویست در هم به آن زن داد و گفت: این درهم ها را بگیر و امیر را حلال کن، ولی آن زن در هم ها را نگرفت. حاجب که چنین دید نزد امیر رفت و برگشت و به آن زن گفت به خانه ات برگرد آن زن هم به خانه اش رفت.
حضرت صادق علیه السلام فرمودند: آن زن حاضر نشد دویست درهم را بگیرد؟ آن مرد عرض کرد آری به خدا قسم در حالی که به خدا سوگند به آن محتاج و نیازمند بود.
بشّار گوید: حضرت از جیب خود کیسه کوچکی بیرون آوردند که در آن هفت دینار بود و به آن شخص دادند فرمودند: این کیسه را به منزل آن زن ببر و از طرف من به او سلام برسان و این دینارها را به او بده.
بشّار گوید: ما همگی با آن مرد به خانهٔ آن زن رفتیم و سلام حضرت صادق را به او رساندیم. آن زن گفت: باللَّهِ أَقْرَتَنِى جَعْفَرُ بْنُ مُحَمّدٍ السلام؟ شما را به خدا حضرت صادق علیه السلامبه من سلام رسانده؟ به او گفتم خدا تو را مشمول رحمتش بدارد.آری. به خدا سوگند، جعفر بن محمد به تو سلام رسانده این جمله را که به او گفتم- ناگهان آن زن فریادی از دل کشید و غش کرد و از حال رفت و روی زمین افتاد.
مقداری صبر کردیم تا به حال آمد و گفت: دیگر بار سلام حضرت را به من برسانید و تا سه نوبت تکرار نمودیم. سپس به او گفتیم: بگیر این دینارهایی را که حضرت برای تو فرستاده اند و شادمان و مسرور باش به عطای حضرت دینارها را از ما گرفت و گفت: سَلُوهُ أَنْ يَسْتَوْهِبَ أَمَتَهُ مِنَ
اللَّهِ فَما أَعْرَفُ أَحَداً أَتَوَسَّلُ بِهِ إِلى اللهِ أَكْبَرُ مِنْهُ وَ مِنْ آبائِهِ وَ أَجْدَادِهِ علیهم السلام.
از حضرتش بخواهید که این کنیزش را از خدا بگیرد- و از خدا بخواهد که خدا این کنیز او را به او ببخشاید و از او بگذرد- که من هیچ کس را در مقام توسل به حق تعالی برتر و بزرگتر از حضرت صادق علیه السلام اجداد و پدران او نمی شناسم.
بشار گوید: از خانه آن زن به محضر حضرت صادق علیه السلام برگشتیم و آن چه از آن زن دیده و شنیده بودیم به عرض رساندیم. ما می گفتیم و پیوسته حضرت گریه می کرد و برای او دعا می نمود.» (1)
هر چند این جریان را به جهت ارتباطی که با مسجد سهله داشت آوردیم ولی از ابعاد مختلف قابل توجه و دقت است که به بعضی آن ها اشاره می کنیم:
1) بحار الأنوار 100 / 441
این جریان در مزار كبير محمد بن المشهدى آمده که از بزرگان سدهٔ ششم هجری است مضاف بر آن که اصل روایات در این راستا در متون کهن معتبر ما چون کافی شریف و کتب مرحوم صدوق و مفید نقل شده است.
می بینیم امام ششم علیه السلام در سایه گرفتاری که برای زنی از دوستانشان پیش آمده آن قدر می گریند که محاسن و سینه مبارکشان تر می شود و نه تنها گفتار آن زن را تخطئه نمی کنند بلکه با گریستن و دعا کردن، گفتار و رفتار او را تقدیر و تأیید می نمایند و توهم بی اعتنایی به لعن ظالمان را موهم می شمردند.
امام علیه السلام می تواند همان جا که هست دعاکند بلکه حتی بدون دعا و مسئلت کار را فیصله بخشد و در سایه قدرتی که حق به آنان عنایت فرموده موجبات خلاصی آن زن را فراهم آورد ولی می بینیم به مسجد سهله می رود نماز می خواند دعا می کند؛ چراکه مسجد سهله از مکان هایی است که خداوند دوست دارد او را در آن جا بخوانند و دعا کنند. (1)
خوب است در مسجد سهله به عنوان تأسی و اقتدا به رئیس مذهبمان دو رکعت نماز به همین عنوان بخوانیم و پس از آن دعایی راکه حضرت خوانده اند بخوانیم و به جای جملهٔ « وَ أَنْ تُعَجِّلَ خَلاصَ هَذِهِ الْمَرْئَة » هر مشکل و حاجتی که داریم ذکر کنیم و چه بهتر که نماز و دعا را به منظور خلاصی آن یوسف عزیز مصر وجود از چاه غیبت بیاوریم و عرض كنيم: وَ أنْ تُعَجِّلَ فَرَجَ مَهْدِى آلِ مُحَمَّدٍ.
1) بحارالأنوار 100 / 436
می بینیم پس از سر برداشتن از سجده حضرت خبر به آزادی آن زن به طور قطع و یقین می دهد که بیانگر آگاهی حضرتش از حوادث و رویدادها می باشد
شهامت و منشی که آن زن شیعه دارد که در جواب استنطاق کارگزاران حکومتی بدون هیچ واهمه ای حقیقت مطلب را می گوید و همان چه را معتقد است اظهار می دارد. آری پایم لغزید و ظالمان فاطمه علیها السلام را لعنت کردم که ای کاش مردان نامی این عصر و زمان، شهامت و منشی چونان زنی را داشتند و با عذرهای بدتر از گناه در مقام مجامله و مماشات بلکه ردّ و انکار حقایق مذهب برنمی آمدند.
7 می بینیم این زن در نهایت فقر و احتیاج حاضر به گرفتن هدیه و عطای ارباب حکومت نمی شود؛ چون می داند با این بخشش ها می خواهند آن باورهای راستین را از او بگیرند و با پول مهر سکوت بر دهانش بگذارند که دیگر نگوید: لَعَنَ اللهُ ظالِمیکَ یا فاطِمَةُ الزَّهراء که پیوسته این سیره و روش ارباب قدرت برای جلب و جذب و اصطياد و دام بوده و هست و کمتر کسی است که چونان این زن و یا دختر ابوالأسود دوئلی در این دام نیفتد و حلوای خورده را برگرداند تا شیرینی مهر مولا از دلش نرود و بگوید:
أ بالشهدِ الْمُزَعْفَرِ يَابْنَ هِنْدِ *** نَبيعُ عَلَيْكَ أحساباً و ديناً
معاذ اللهُ كَيْفَ يَكُونُ هذا *** وَ مَوْلانا أميرُ الْمُؤمِنينا
آیا با شیرینی حلوای زعفرانی ای پسر هند معاویه، ما دین و حسب خود را به تو بفروشیم؟ هرگز پناه بر خدا چگونه چنین شود در حالی که
مولای ما امير المؤمنين علیه السلام است. (1)
این زن از دویست درهم پول حرام و یا شبهه ناک گذشت، حجت خدا برای او هفت دینار فرستاد که هیچ قابل نسبت با دویست بلکه میلیون ها و میلیاردها در هم و دینار نیست. معامله با خدا و اولیای خدا همین جا هم پر نفع است. نهایت من و امثال من در این وادی ها قدم نمی گذاریم؛ از حرام بگذریم، از شبهه بگذریم، دین فروشی نکنیم، ببینیم، چه گونه همین جا خداوند به بهترین وجهی عوض مرحمت می نماید.
مهمتر از همه سلامی است که حجّت خدا به او می رساند؛ تو از مظلومیت مادر ما یاد کردی؟ تو بر ظالمان مادر ما لعن و نفرین فرستادی؟ تو به خاطر اشاره به ظلم و ظالمان به مادر ما مورد تهاجم ظالمان قرار گرفتی؟ تو در راه دفاع از مظلومیت مادر ما ضرب و سختی کشیدی؟ تو را به خاطر لعنت بر ظالمان مادر ما به دارالحکومه بردند؟ تو را به این جهت به حبس کشاندند؟ مگر جعفر پسر فاطمه علیها السلام نیست که ببیند کسی این چنین در مقام حمایت از مادر او برآمده در مقام حمایت از او برنیاید. مگر جعفر مرده است؟ مگر فاطمه فرزند ندارد؟ آری، هم به مسجد سهله می روم، نماز می خوانم دعا می کنم موجبات آزادی تو را فراهم می آورم، هم کسی را به پرسش و جویش حالت می فرستم، هم دینار به تو می دهم و بالاتر از همه به تو سلام می رسانم آری جعفر تو را سلام می رساند. کاری کنیم که در دل حجّت راهی بیابیم و جایی باز کنیم تا او به ما سلام برساند که دیگر در برابر این مژده اگر جان دهیم مورد ملامت قرار نمی گیریم و
1) الكنى و الألقاب 1 / 10
لذا می بینیم آن زن از این پیام و خبر و مژده و بشارت از حال می رود.
خدا می داند حالیا که این جملات را می نویسم چه حالی دارم و جملات این کنیز با این عبد و غلام چه می کند. یعنی می شود امروز، آن آقا که مسجد سهله خانه،اوست ما را به غلامی و کنیزی قبول کند؟ و از او بخواهیم که از خدا بخواهد که خدا ما را به او ببخشاید و به او بدهد، این عبد بد را به من بدهید این کنیز زشت را به من ببخشید. این زن کمال معرفتش را با این جملات به پایان می رساند:
فَمَا أَعْرَفُ أَحَداً أَتَوَسَّلُ بِهِ إِلَى اللَّهِ أَكْبَرُ مِنْهُ وَ مِنْ آبَائِهِ وَ أَجْدَادِهِ.
گوارای تو باد ای بانوی با معرفت دعاهای حضرت صادق علیه السلام بگذریم به همین عشرهٔ کامله در توضیح این جریان بسنده کنیم و امید است در مسجد سهله یادآورمان باشد.
از دیگر مساجدی که بسیار به جاست خود را از فیض نماز و دعا در آن محروم نداریم دو مسجد کوچکی است نزدیک مسجد سهله که منسوب به دو برادر بزرگ است؛ مسجد جناب زید بن صوحان و صعصعة بن صوحان است که از بزرگان اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام بوده اند. جناب زید برادر بزرگ صعصعه بوده و درک زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله نموده و همان کسی است که عایشه برای او در جریان جمل نامه نوشته که در
خانه نشیند و مردم را از نصرت علی علیه السلام باز دارد، و زید در جوابش گفت: تو را به امری امر کردند و ما را به غیر آن تو آن چه امر ما بود مرتکب شدی و دستور می دهی ما به آن چه وظیفهٔ تو بوده- خانه نشینی- عمل نماییم سرانجام در جنگ جمل کشته شد و کلمات امیرالمؤمنین علیه السلام بر بالین او گویای عظمت مقام اوست و همچنین گفتار او در همان حال در پاسخ حضرت مولا بیانگر شدّت محبّت و صلابت اعتقاد اوست. (1)اعمال مسجد زید را مرحوم محدث قمی در مفاتیح آورده است، متعرض نمی شویم.
و جناب صعصعه همان بزرگ مردی است که گفتارش را پس از دفن امیرالمؤمنین علیه السلام کنار قبر حضرت در کتاب اوّل آوردیم و خصوصیتی که برای مسجد صعصعه است مطلبی است که از ابن ابی روّاد نقل شده که در پاسخ دو نفری که به مسجد صعصعه آمده و توفیق شرفیابی و استماع دعایی از آن وجود مقدس نصیبشان گردیده بود و گمان میکردند حضرت خضر است گفته است:
«این سوار هر دو روز یا سه روز یک مرتبه به این مسجد می آید و با کسی سخن نمی گوید. پرسیدیم: آن کیست؟ گفت: شما چه گمان می کنید؟ گفتیم گمان می کنیم که او حضرت خضر علیه السلام باشد. گفت: والله نمی دانم او را مگر کسی که خضر علیه السلام نیز محتاج است به دیدن او، برگردید به استقامت و هدایت. پس رفیق من به من گفت که او والله صاحب الزمان صلوات الله علیه است و ظاهر این است که ابن ابی روّاد این جمله را از خود آن حضرت استماع نموده آن گونه که مرحوم سید در اقبال نقل نموده
1) اقتباس از مستدرکات علم الرجال 3 / 474
است.» (1)
آن دعایی که از آن وجود مقدّس در مسجد صعصعه در ماه رجب شنیده شده دعایی است که مرحوم محدّث در اعمال مشترکه ماه رجب در مفاتیح آورده و با این جمله آغاز می شود: اللهم يا ذَالِمِئَنِ السَّابِغَةِ وَالآلَاءِ الوازِعَةِ....
که از ذخایر ادعیه است و آن دو نفر گفته اند که وقتی به در مسجد صعصعه رسیدیم، استری را پای بسته که بر آن رحل و ساز و برگ سواری بود مشاهده نمودیم داخل مسجد شدیم مردی رادیدیم- بزرگ مردی را مشاهده نمودیم که لباس اهل حجاز بر تن داشت و عمامه اش چونان عمامه آنان بود نشسته بود و این دعا را می خواند. (2)
خوب است عنان خامه را از چرخش بر نامه در این دفتر بازداریم و کتاب سوم را بگشاییم و به قول صامت بروجردی:
باید ای خامه بپرداخت ز نو دفتر دیگر *** تا به سر بر نهم از مدح علی افسر دیگر (3)
و با چند بیت از چکامه دیگر صامت از این دفتر صامت گردیم:
هر که را خواهند در حشمت سلیمانش کنند *** باید اوّل خاک پای شاه مردانش کنند
آن که شاهان جهان با تخت و تاج سروری *** آرزوی آستان بوسی از دربانش کنند
آن خدایی را کز او از بس خدایی دیده اند *** فرقه ای تهمت بر او بندند و یزدانش کنند
لاف یک رنگی چو زد با قنبرش خورشید را *** تا ابد هر شب بدین عصیان به زندانش کنند
صالح و شیث و شعیب و هود و داود نبی *** جمله کسب معرفت اندر دبستانش کنند
نیست ممکن نیست واجب بلکه اندر عقل و نقل *** نی همین و نی همان هم این و هم آنش کنند
یک جو از مهر علی آید فزون اندر عيار *** با عبادت های کونین ار که میزانش کنند
دردمندان را سر کویش نه گر دارالشفاست *** حیرتم آن درد را پس با چه درمانش کنند
پیکری باریک گردد در عبادت گر چه مو *** بی ولایش هیزم نیران سوزانش کنند
حبه ای از حبّ وی گر در دل کافر بود *** در قیامت قاسم فردوس و نیرانش کنند