ghaemiyeh.com
عنوان قراردادی : فرهنگ کوثر (مجله)
عنوان و نام پدیدآور : ستارگان حرم: اختران حریم معصومه (س) / تالیف گروهی از نویسندگان ماهنامه کوثر.
مشخصات نشر : قم: آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، ۱۳۷۷ -
مشخصات ظاهری : ج.: مصور، نمونه، عکس.
شابک : دوره 964-6401-01-5 : ؛ ۵۰۰۰ ریال (ج. ۱) ؛ ۶۰۰۰ ریال : ج.۲ 964-6401-10-6 : ؛ ۵۵۰۰۰ ریال : ج.۳ 964-6401-11-2 : ؛ ۶۰۰۰ ریال : ج.۴ : 964-6401-14-7 ؛ ۵۵۰۰ ریال : ج. ۵ : 964-6401-15-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال : ج.۶ : 964-6401-20-1 ؛ ۸۵۰۰ ریال (ج. ۱۱) ؛ ۸۰۰۰ ریال (ج. ۱۲) ؛ ۱۲۰۰۰ ریال : ج. ۱۵ : 964-6409-87-2 ؛ ۱۲۰۰۰ ریال : ج. ۱۷ : 964-8567-08-5 ؛ ۱۷۰۰۰ ریال : ج.۲۰ : 964-8567-90-5 ؛ ۱۶۰۰۰ ریال : ج. ۲۱ : 964-8567-95-6 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال : ج.۲۶ : 978-964-180-122-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۲۷) ؛ ج.۲۸ 978-964-180-235-8 : ؛ ج.۲۹: 978-964-180-417-8 ؛ ج.۳۰978-964-180-444-4 :
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری (فاپا)
یادداشت : ج.۲ و ۳ (چاپ اول: ۱۳۷۷).
یادداشت : ج.۴ (چاپ اول: ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۵ (چاپ اول: بهار ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ اول: پائیز ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۸ (چاپ اول: زمستان ۱۳۷۹).
یادداشت : ج. ۱۱ (چاپ اول: ۱۳۸۱).
یادداشت : ج. ۱۲ و ۱۵ (چاپ اول: ۱۳۸۲).
یادداشت : ج. ۱۷ (چاپ اول: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج.۲۰ و ۲۱ (چاپ اول: ۱۳۸۶).
یادداشت : ج.۲۶ و ۲۷ (چاپ اول: ۱۳۸۹).
یادداشت : ج.۲۸ (چاپ اول: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : ج.۲۹ (چاپ اول: ۱۳۹۳) (فیپا).
یادداشت : ج.۳۰ (چاپ اول: ۱۳۹۶) (فیپا).
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : مجتهدان و علما -- ایران -- سرگذشتنامه
موضوع : قم -- سرگذشتنامه
شناسه افزوده : آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر
رده بندی کنگره : BP۵۵/۲/س۲۵ ۱۳۷۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۹۶
شماره کتابشناسی ملی : م۷۸-۸۷۸۷
بسم الله الرحمن الرحیم
ستارگان حرم
شرح حال علما
جلد 30
گروهی از نویسندگان
سخن نخست15
سید محمد ابطحی کاشانی
تولد و خاندان19
تحصیلات20
استادان21
آیت اﷲ ابطحی بر کرسی تدریس29
تبلیغ30
همراه امام و پیشتاز در نهضت30
ویژگی های اخلاقی، علمی و اجتماعی31
آثار34
همسر و فرزندان34
از نگاه بزرگان35
وفات و مدفن36
علی ابوالحسنی (منذر)
ورامین، دیار دیانت و مقاومت39
شیخ یداﷲ ابوالحسنی روحانی پارسا41
شیخ محمد ابوالحسنی مربی مبارز42
مشعلی در تاریکی استبداد44
تحصیلات شیخ علی در تهران (از دبستان تا دانشگاه)45
فعالیت های آموزشی در مدرسه حقانی46
در محضر علمای حوزه علمیه قم48
ارتباط های تأثیرگذار و برکتزا59
نویسنده ای امین و باانصاف66
آثار و تألیفات70
غیرت دینی و همت بلند73
دیدگاه ها و دغدغه ها79
رحلت و محل دفن83
بیانات مراجع در فقدان مرحوم ابوالحسنی84
کارنامه ای نورانی و پربار86
محمد حسن اعرابی
تولد89
پدربزرگ، آیت اﷲ حاج ملاغلامرضا قمی 89
آثار ملاغلامرضا قمی92
پدر، حاج شیخ محمد جواد مجتهد قمی94
آثار95
سیره خانوادگی96
ازدواج مبارک97
رضا به تقدیر الهی98
در عرصه مبارزه98
رسیدگی به خانواده مبارزان99
پس از پیروزی انقلاب99
خانه امن99
طیف معاشران100
ویژگی های اخلاقی100
نگاهی فراتر به جهان100
پیام تسلیت امام خامنه ای دام ظله 102
یحیی انصاری شیرازی
اشاره107
داراب، موطن مردی الهی108
نسب108
خانواده و ایام کودکی نصیرالاسلام110
تحصیلات مقدماتی آیت اﷲ انصاری110
به سوی شیراز112
اقامت در مدرسه حجتیه قم113
تحصیل در سطح عالی حوزه114
فراگیری درس خارج فقه و اصول115
شاخه های شوق116
برساحل دریای حکمت123
ملاقات با مربیان اخلاق125
کرسی تدریس127
شاگردان131
آثار و تألیفات133
ارتحال133
سید عبدالحجت ایروانی
تاریخچه ایروان135
ولادت و نیاکان136
آثار و تحصیلات137
خدمات فرهنگی و اجتماعی138
در نگاه دیگران138
وفات139
بازماندگان139
خاندان145
نسب و کودکی146
مراجعت به زادگاه149
کمالات و فضائل149
آثار علمی150
ازدواج مبارک151
رحلت غم انگیز152
شرح حال آقا میر بحرالعلوم رشتی152
فعالیتهای سیاسی و اجتماعی153
میرآقا بحرالعلوم و مشروطیت155
شهادت مظلومانه157
کرامت158
وفات159
علی حیدری کاشانی
تولد و خاندان161
تحصیلات162
استادان163
مرحوم حیدری، تدریس و شاگردان176
فعالیتهای تبلیغی176
آثار177
مرحوم حیدری از نگاه دیگران177
وفات179
ملا محمد خمامی رشتی
طلیعه181
ولادت و ایام کودکی183
هجرت به رشت184
هجرت به نجف185
پرتو افشانی در رشت186
شاگردان188
عالم عامل188
صلابت و قاطعیت191
نقش آفرینی در جریان مشروطیت194
افشای شرارت198
جنجال آفرینی مخالفان200
شهادت آیت اﷲ خمامی203
علی دوانی
علی رجبی، معروف به دوانی رحمة الله 207
پدر و مادر208
مبارزات پدر با اشغالگران انگلیس208
مادرم فاطمه209
دوران کودکی و نوجوانی210
اشتیاق به نجف211
ثبات قدم213
به سوی کربلا و نجف214
از مراد علی تا دوانی215
استادان نجف اشرف215
مدرسان قم216
توفیقات استاد217
عرصه های معنوی مرحوم دوانی217
راز موفقیت مرحم دوانی223
مبارزات224
ساده زیستی226
تدریس استاد227
شعر استاد227
شرکت در محافل علمی229
فهرست آثار231
معرفی دو اثر236
جوایز و تقدیرنامه ها239
پیام مقام معظم رهبری240
سید محمود روحانی رشتی
مقدمه243
تولّد و نیاکان244
تولّد و اساتید247
بازگشت به رشت248
نماز باران248
ویژگی های شخصی250
فعالیت های سیاسی251
تألیفات259
چگونگی تدوین کتابچه تسویه حقوق259
فرزندان260
رحلت261
حسین شب زنده دار
آشنایی با جهرم263
تولد و خانواده264
تحصیلات و استادان265
تحصیل در جهرم265
در شیراز267
هجرت به قم268
تدریس269
ویژگی های اخلاقی و معنوی270
تعظیم بزرگان271
خاطراتی از عالم تأثیرگذار272
دلبستگی به آیت اﷲ حق شناس273
عبای کهنه274
نقل خاطره277
تعهد دینی278
ترویج و تبلیغ دین279
تلاش برای رفع نیاز مردم280
تسلّط بر خود281
مخالفت با هوای نفس281
رضا و تسلیم282
حفظ آبرو و شخصیت افراد282
مرید امام خمینی رحمة الله283
آیت اﷲ شب زنده دار از منظر بزرگان284
آثار تألیفی و فرهنگی286
تأمین کتابخانه287
شاگردان287
همسر و فرزندان288
رحلت289
سید حسین شیخ الاسلامی
تولد و خاندان291
تحصیل292
تدریس293
آثار293
تبلیغ296
فعالیت های سیاسی298
فعالیت های اجتماعی301
فضایل اخلاقی301
فرزندان304
وفات304
محمد حسن عبادی طالقانی
محل تولد305
پدر306
تولد و تحصیلات مقدماتی306
هجرت به تهران307
اقدامات عمرانی308
همراهی با فدائیان اسلام309
دوستان310
وفات310
برادری عالم311
علت شهرت به عبادی312
ازدواج و فرزندان312
تحصیلات313
خدمات اجتماعی314
آثار علمی314
محمدعزیزی
تولد317
هجرت برای تحصیل علوم دینی318
تقرب به مرجع عالیقدر سید حسین طباطبایی قمی318
ازدواج318
هجرت به عراق318
استادان319
تدریس319
همسایگی با امام خمینی در نجف319
بازگشت به ایران320
فعالیت علمی در ایران320
تواضع علمی320
نگارش تفسیر321
انگیزه مؤلف و زمان نگارش322
معرفی تفسیر و روش آن322
منابع تفسیر325
نسخه شناسی326
تألیفات326
ویژگی های اخلاقی327
فرزندان327
وفات327
محمد فاضل لنکرانی
تولد329
دوران کودکی330
ورود به حوزه علمیه330
ارتباط با امام332
مسئولیت ها 334
حیات علمی334
حیات سیاسی343
ویژگی های اخلاقی346
بیان آیت اﷲ بجنوردی353
رحلت355
منابع و مأخذ357
حدود بیست سال قبل یعنی سال 1376ش. اولین دفتر از مجموعه «ستارگان حرم» همچون درختی سرسبز و پربار در ساحل «فرهنگ کوثر» سر برآورد، و به تدریج بالید و بزرگ شد. نقطه آغاز این طرح پژوهشی مبارک، هدایتهای
رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، مبنی بر تدوین و نگارش زندگینامه عالمان و بزرگان مدفون در آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه علیها السلام بود. حمایت تولیتهای محترم، از این اقدام فرهنگی، سبب شد، گروهی از همکاران نشریه آستان مقدس «فرهنگ کوثر» در کنار تحصیل و تدریس، کار پژوهش و نگارش زندگی عالمان دین و راویان قم یا مدفون در این سرزمین پاک را آغاز کردند. شناخت «ستارگان» همچون قطرهای از فرهنگ کوثر، روزبهروز فزونی گرفت و جریان زلال، زندگینامهنویسی در سایهی
بارگاه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام با نشیب و فراز بسیار تداوم یافت. گرچه تأخیر در چاپ و نشر سبب شد، برخی از آثار قبل از چاپ در سایتها بارگذاری شود.
دفتر حاضر سی و دومین جلد از مجموعهی گرانارج «ستارگان حرم» است که هماکنون به خوانندگان گرامی تقدیم میشود و حدود یک دفتر دیگر هم فراهم آمده که کار بررسی ویرایش و تدوین آن پایان نیافته است. در این مجموعه، زندگینامهی
محدثان، مورخان، فقیهان، مفسران، مبلغان و الگوهای ایمان و پارسایی و جهاد؛ محور پژوهش و نگارش قرار دارد و در قالبی متقن و فشرده و با ادبیاتی ساده و روان، در اختیار فرزندان امت اسلامی قرار میگیرد.
تاکنون به حول و قوه الهی و در سایهی عنایات حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و با همدلی و همراهی محققان و مدیران فرهنگی و اداری آستان مقدس آن حضرت، زندگینامه
بیش از چهارصد ستاره آسمان قم و یا مدفون شده در این دیار ابرار تدوین شده است که خلاصه سی جلد بهزودی در دو جلد تقدیم علاقهمندان خواهد شد. انشاءاﷲ.
شناخت و یاد صالحان، تحقیق در زندگی ابرار و نگارش سرگذشت و شرححال
اولیای الهی، و خواندن و مطالعهی
زندگینامه آنان، آثار علمی، اخلاقی و اجتماعی فراوان دارد.
هدف از نگارش «ستارگان حرم» معرفی الگوها و ارائه سیمای درخشان عالمان دین از یک سو، و کارنامهی پربار حوزههای علمیه شیعه از سوی دیگر است. بهراستی قم و حوزههای
علوم اسلامی در پرتو مکتب حیاتبخش
اهلبیت علیهم السلام هزاران چهرهی
مؤمن و پارسا و مجاهد و فقیه و مصلح بیدار و شهید سربردار آفریده است که هرکدام مشعلی فرا راه بشریت محسوب میشوند.
ستارگانی که سر بر آستان نگین قدسی قم نهاده و در این «دیار ابرار» مدفون شدهاند. ما در این مجموعه افتخار شناخت و معرفی آنان را بهدست آوردیم.
معیار در انتخاب ستارگان، برای ما این است که حیات و ممات یک شخص مایه «حیات» و «هدایت» دیگران و عامل حرکت به سوی آستان قدس ربوبی باشد.
کسانی ستارهاند که عامل هدایت دیگران و مصداق آیه؛ ((و علاماتٍ و بالنجم هم یهتدون (1))) باشند.
فقیهان پارسا، مجاهدان مؤمن، مصلحان مکتبی، عالمان ربانی، قرآنشناسان
1) . سوره نحل، آیه 16.
بزرگ، راویان نور، شهیدان شاهد و مبلغان و خطیبان فداکار، هر کدام ستارهای درخشان در افق زندگی بشریتاند.
آسمان نورانی قم، پر است از این ستارگان که از بانوی بزرگ قم و خواهر خورشید خراسان، نور و نیرو گرفته و آفاق زندگی بشر را روشن کردهاند.
اصولا انسانها در فرهنگ قرآن به سه گروه تقسیم میشوند:
گروه اول؛ «صراط مستقیم» الهی را یافته، خود در مسیر ایمان و تقوا و جهاد و دانش و عدالت و احسان حرکت میکنند و دیگران را از نعمتهای بیکران الهی بهرهمند میسازند.
گروه دوم؛ رهزنان راه سعادت محسوب میشوند و از حرکت کاروان بشری در بزرگراه بهشت باز میدارند و «قطاع الطریق» جاده بهزیستی و نیکبخشی بشریت محسوب میشوند و صدّ از سبیلاﷲ
میکنند.
گروه سوم؛ کسانی هستند که با غفلت و ضلالت و جهل و بیخبری
و یا به دلیل محرومیتهای
فرهنگی نه مشعل راهاند و نه مانع کاروان راهیان بهشت الهی. اینان ناخواسته مشکلآفریناند. و خود از دستیابی
به جایگاه مقربان و ابرار و شهیدان و صالحان محروم میشوند.
ستارگان حرم، انسانهای با ایمانی هسستند که از انوار الهی و اولیای خدا نور میگیرند و حرکت جامعه بشری را به مقام قرب الهی آسان میسازند.
کاملترین نور در نظام هستی از آن خدا و پیامآوران و رهبران معصوم علیهم السلام است. ستارگان به میزان تقرب به خدا و بهرهگیری از انوار اولیای او درخشندگی دارند، برخی
بیشتر و برخی کمتر الگوی کامل و جامع در زندگی بشریت رسول اعظم الهی صلی الله علیه و آله و سلم است و پیامبران الهی و امامان اهلبیت علیهم السلام خورشیدهای فروزان و ماههای نورافشان و ستارگان درخشان، منظومه آفرینشاند.
دفتر «ستارگان حرم»، امیدوار است در روزگار غیبت خورشید امامت و محرومیت از حضور در محضر امامان معصوم علیهم السلام، حلقه وصلی برای امت باشد و فرزندان اسلام
و قرآن را با تربیتیافتگان مکتب آنان آشنا کند. این دفتر با یاری محققان و نویسندگان گرامی و اعضای شورای علمی ستارگان حرم، حجج اسلام محترم؛ محمد جواد طبسی، حسن ابراهیمزاده،
عبدالکریم پاکنیا، عبدالرحیم اباذری، محمود مهدی پور و مدیر محترم اجرایی سید محمد سجادی نژاد، در مسیر شناخت و معرفی ستارگان حرم اهلبیت علیهم السلام شهر مقدس قم فعال است.
در پایان یادآوری میشود از دیدگاههای پژوهشگران تاریخ و تراجم و خانوادهی عالمان دین برای تکمیل مجموعه ستارگان استقبال میکنیم.
هرگونه پیشنهاد یا نظر اصلاحی و تکمیلی خود را به دفتر ستارگان حرم، به نشانی؛ پژوهشگاه علوم و معارف قرآنی علامه طباطبایی، یا شماره تلفن؛ 02537119132 ارسال و ما را در شناخت و معرفی اسوه های علم و عمل یاری کنید.
توفیق از سوی خداست و قبول در گرو عنایات او.
والحمدﷲ رب العالمین
قم – آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه علیها السلام
دفتر ستارگان حرم
رمضان المبارک 1439
پدر: سید محمدحسن
ولادت: 1309 ش.
وفات: 1393 ش.
مدفن: قم، حرم مطهر.
تألیف:
حبیباﷲ
سلمانی آرانی
سیّدمحمّد، نخستین فرزند حجتالاسلام والمسلمین سیّد محمّد حسن ابطحی کاشانی، در ربیع الاول 1349ق. مصادف با اردیبهشت ماه 1309ش. در محلهی قدیمی «پشت مشهد» کاشان دیده به جهان گشود.
پدر سیّد محمّد از روحانیون سرشناس کاشان و مادرش دختر آیتاﷲ سیّدمحمّدرضا پشت مشهدی یثربی بود.
نسبت پدری و مادری وی با چند واسطه به امام علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام میرسد. (1)
1) . محمّد بن محمّد حسن بن محمود بن میر محمّد حسن بن میرزا آقا (آسیّد محمّد) ابن میر محمّدعلی بن میر محمّد علی بن میر محمّد محسن بن میر محمّد باقر بن الحاج میر عبدالغنی بن میر معزالدّین بن میر شمس الدّین بن سیّد حسین بن سیّد عابدین بن سیّد محمّد بن سیّد امیر شمس بن سیّد مرتضی المعظم بن سیّد محمّد بن سیّد لطیف بن سیّد فخرالدّین بن سیّد شمس الدّین بن امیر بن شمس الدّین بن سیّد مرتضی بن علی بن سیّد یحیی بن سیّد محمّد بن سیّد علی بن سیّد محمّد بن میر مطهر بن سیّد علی بن سیّد محمّد بن سیّد علی بن سیّد محمّد بن سیّد حمزه بن سیّد احمد بن سیّد محمّد بن اسماعیل بن سیّد محمّد بن سیّد عبداﷲ بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام. این تذکره موافق است با آنچه در کتاب تاریخ کاشان، تألیف عبدالرحیم ضرابی معروف به سهیل کاشانی، است؛ با این فرق که در کتاب مزبور، قبل از حمزه بن احمد، دو نفر از سلسله سقط شده است؛ یکی علی و دیگری محمّد که بنده با مراجعه به منتهی الامال تصحیح نمودهام. سیّد محمّد ابطحی.
سیّد محمّد در دو سالگی پدرش را از دست داد و تحت تکفّل دایی بزرگش، آیتاﷲ، میر سیّد علی یثربی درآمد. او تحصیلاتش را تا پایان مقطع ابتدایی در مدرسهی آقا میرزا محمّد علی مدرس به پایان رسانید. وقتی به سن تکلیف رسید، به حوزه علمیه کاشان راه یافت و دروس مقدماتی حوزوی را نزد آیتاﷲ میر سیّد علی یثربی شروع کرد. شماری از استادان دروس سطح وی در حوزهی علمیه کاشان عبارتند از: حاج سیّد علی حائری، شیخ محمود نجفی تبریزی، شیخ محمّد سلیمانی و شیخ عبداﷲ مدنی.
او سپس برای ادامهی تحصیل راهی قم گردید و در مدرسهی حجتیه با داییاش سیّدمهدی یثربی و شیخ مرتضی عامری بیدگلی هم حجره شد. دیری نپایید که آقا سیّد محمّد بر اثر مشکل مالی به کاشان بازگشت و تحصیلاتش را ادامه داد. مدتی بعد، وی دوباره به قم رفت. و دروس سطوح عالی را نزد استادان برجستهی حوزهی علمیه قم؛ از جمله شهید محمّد صدوقی، سیّد محمّد باقر سلطانی طباطبایی، میرزا محمّد مجاهدی و شیخ عبدالجواد سدهی به پایان رسانید.
وی سپس در درس خارج فقه و اصول آیتاﷲ، بروجردی و امام خمینی و محقق داماد شرکت کرد. سیّد محمّد ابطحی پس از رحلت آیتاﷲ بروجردی، در شمار شاگردان خاص و مورد توجه امام خمینی و آیتاﷲ، محقق داماد قرار گرفت. وی مدتی نیز در درس خارج فقه آیتاﷲ سیّد محمّدرضا گلپایگانی شرکت نمود.
او در این سال ها دروس خارج را با شهید سیّد مصطفی خمینی، شیخ صادق خلخالی، محمّدرضا توسلی محلاتی و شیخ ابوالقاسم محمّدی قمی مباحثه میکرد.
در این قسمت به شرح حال کوتاهی از استادان دورههای سطح و خارج آقای ابطحی در دو حوزه علمیهی کاشان و قم میپردازیم که عبارتند از:
آقا میرسیّد علی فرزند آیتاﷲ آقا سیّد محمّدرضا یثربی پشت مشهدی در سال 1311قمری در کربلا متولد شد. در سال 1316قمری آقا سیّد محمّدرضا به همراه همسر و فرزندش از کربلا به کاشان مراجعت کرد و برای همیشه در این شهر اقامت گزید. وی مقدمات تحصیلات ابتدایی آقا میرسیّد علی را که از استعداد و هوش سرشاری برخوردار بود، فراهم کرد.
آقا میرسیّد علی مقدمات و سایر متون درس رایج حوزوی را نزد پدر و ملاحسن نحوی در کاشان خواند.
در سال 1331قمری آقا میر سیّد علی به دستور و راهنماییهای پدر برای ادامه تحصیلات عالی حوزوی به نجف هجرت کرد و طی هفت سال اقامت خود در آن حوزهی کهن، از محضر حضرات آیات: سیّد ابوالحسن اصفهانی، سیّد محمّد کاظم یزدی، شیخ الشّریعه اصفهانی، میرزا محمّد حسین نائینی و البته بیشتر از آقا ضیاء الدّین عراقی بهرهها برد. وی در حالی که به مبانی فقهی و اصولی استادان یاد شده دست یافته بود و خود از صاحب نظران بنام به شمار میرفت با درخواست پدر به کاشان بازگشت و برای همیشه در آنجا اقامت گزید.
آیتاﷲ یثربی سال ها در کاشان و قم به تدریس و سایر فعالیتهای دینی پرداخت و در دو حوزه یاد شده شاگردان برجستهای تربیت کرد.
از شاگردان بنام وی امام خمینی، سیّد محمّد محقق داماد، شیخ حسینعلی منتظری، شهید مرتضی مطهری، میرزا خلیل کمرهای، سیّد شهابالدّین نجفی مرعشی، میرزا هاشم آملی، سیّد کاظم و سیّد مهدی اخوان مرعشی، سیّد محمّد باقر ابطحی اصفهانی، دکتر مهدی حائری و سیّد مهدی یثربی بودهاند.
از آثار مکتوب آیتاﷲ یثربی یادداشتهایی پیرامون موضوعات اجتهاد و تقلید، مباحث طهارت، حاشیه بر عروةالوثقی و رسالهی علمیهی سفینةالنجاة موجود است.
سرانجام آیتاﷲ یثربی در پنجم ماه رجب سال 1379ش. برابر با دی ماه سال 1338ق. بر اثر عارضه قلبی، دعوت حق را لبیک گفت و پس از تشییع با شکوه اهالی کاشان در جوار بقعهی حبیب موسی علیه السلام کاشان و مقبرهی خانوادگی به خاک سپرده شد. (1)
سیدعلی، معروف به آقا علی حائری، فرزند سیّد احمد در سال 1291ق. در کاشان به دنیا آمد. عمویش آیتاﷲ آقا سیّد محمّدرضا یثربی پشت مشهدی از علمای کاشان بود. سیّد علی، دروس و تحصیلات مقدماتی و سطح را در حوزهی علمیه کاشان به اتمام رساند و سپس برای ادامه تحصیل به حوزه نجف رفت. وی در مدت اقامتش در نجف در درس آقا ضیاء الدّین عراقی و دیگران شرکت کرد و بعد از کسب مهارتهای علمی لازم به کاشان بازگشت و سال ها در حوزهی علمیهی پشت مشهد، حبیب موسی علیه السلام و در مقبرهی خانوادگی آیتاﷲ یثربی به خاک سپرده شد. (2)
شیخ محمود تبریزی نجفی کاشانی، فرزند حاج ملّا حسین تبریزی و از نوادگان دختری ملّا احمد نراقی است که در سال 1300ق. در کاشان به دنیا آمد.
وی دروس مقدمات و سطوح حوزوی را در حوزه علمیه کاشان، نزد آقایان سیّد حسین رضوی، سیّد محمّد علوی بروجردی و ملّا حبیباﷲ شریف کاشانی فرا گرفت و برای ادامه تحصیل به نجف رفت. وی آنجا در درس خارج آخوند خراسانی، شیخ محمّد حسین نائینی، ملّا فتح اﷲ شیخ الشّریعه اصفهانی، سیّد مصطفی کاشانی و آقا ضیاء الدّین عراقی شرکت کرد و با اخذ اجازه اجتهاد از آنان به کاشان بازگشت.
حاج شیخ محمود در کاشان در مساجد کوچه تبریزیها و آقا بزرگ، نماز جماعت اقامه میکرد و در خانه و مدارس علمیه کاشان، تمامی متون سطح را بارها تدریس کرد. یادداشتهای فراوانی که حاوی سرودهها و مطالب گوناگون است از وی به یادگار مانده است.
سیّد عزیزاﷲ امامت، سیّد محمّد ابطحی، حاج علی تشکری، سیّد مهدی یثربی و شیخ مرتضی عامری از جمله شاگردان اویند. وی اموالش را که از آن جمله عواید مزارع علاقه بند و نوّاب بود، وقف حوزههای علمیهی نجف و قم کرد و آیتاﷲ سیّد مهدی یثربی را به عنوان وصی و متولّی موقوفات تعیین نمود.
سرانجام آیتاﷲ شیخ محمود نجفی در سال 1385ق. در کاشان رحلت کرد و پیکر پاکش در «زیارت پنجه شاه» کاشان به خاک سپرده شد. (1)
محمّد سلیمانی فرزند شهید آیتاﷲ، شیخ ابوالقاسم در سال1280ق. در کاشان به دنیا آمد. نیاکان وی از عالمان برجسته و معروف کاشان بودند که نسبشان به خواجه منصورای جبل عاملی میرسد. او با چند واسطه به عبداﷲ جندب از مصاحبان حضرت امام کاظم علیه السلام منسوب میشود. مادرش نیز از نوادگان ملّا احمد نراقی بود.
وی تحصیل علوم اسلامی را در حوزه علمیه کاشان، نزد شیخ عبدالغفور، ملّا حبیباﷲ شریف و ملّا محمّد حسین نطنزی آغاز کرد. سپس برای ادامهی تحصیل به اصفهان رفت و در درس جهانگیرخان قشقایی شرکت کرد و پس از اخذ اجازهی اجتهاد به کاشان بازگشت. ایشان در مساجد بالا بازار (در بازار) و کوی سرسنگ به اقامه نماز جماعت، و تبلیغ و تدریس علوم اسلامی پرداخت. از آثار او عبارتند از: قواعد الفقه، رساله در ارث و مصلح جهان.
وی زبان عبری را میدانست و طبعی نیکو داشت و از همفکران و دوستان شهید نوّاب صفوی به شمار میرفت.
1) . تذکرة الشعراء، سیّد عزیزاﷲ امامت کاشانی، ص30.
آیتاﷲ شیخ محمّد سلیمانی در سال 1387ق. بدرود حیات گفت و در مسجد بالا بازار کاشان به خاک سپرده شد. (1)
عبداﷲ مدنی، فرزند شیخ اسداﷲ در سال 1298ش. در محله «پنجه شاه» کاشان متولد شد. او تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در کاشان به پایان برد و پس از آن به تهران رفت و مشغول تجارت گردید.
وی مدتی بعد به قم رفت و در حوزه علمیه قم به تحصیل علوم دینی پرداخت و درسهای مقدّمات و مقداری از سطح را نزد استادان مشهور حوزه خواند.
وی سپس به کاشان رفت و با دختر عمویش (آیتاﷲ حاج آقا رضا مدنی) ازدواج کرد و همراه کسب و کار به تبلیغ و ارشاد و امامت جماعت در مسجد گذر «پنجه شاه» مشغول گردید. او دروس سطح عالی را نزد پدر همسرش و آیتاﷲ میرسیّد علی یثربی خواند و به تدریس دروس سطح پرداخت. سیّد مهدی یثربی، سیّد محمّد ابطحی، سیّد محمّد حسینی و اسداﷲ روحانی از جمله شاگردان اویند.
حجتالاسلام شیخ عبداﷲ مدنی در سال 1330ش. برای بار دوم به تهران رفت و ضمن فعالیتهای تبلیغی و ارشادی، در درس معقول و منقول آیتاﷲ میرزا احمد (آشتیانی 1359ق) شرکت کرده، تقریرات این درس را به نام «طرایف الحکم» در دو جلد به چاپ رساند.
وی در سال 1359ش. به کاشان بازگشت و بقیهی عمرش را با سادگی و در گمنامی سپری کرد. حجتالاسلام مدنی در تیرماه سال 1366ش. دارفانی را وداع گفت و پیکرش در مقبرهی خانوادگی آقا ملّا عبدالرسول مدنی در محله «پنجه شاه» کاشان به خاک سپرده شد. (2)
محمّد، فرزند میرزا ابوطالب در سال 1327ق. در یزد دیده به جهان گشود و خواندن ونوشتن را در مکتب خانه یاد گرفت.
وی در 13 سالگی فراگیری علوم اسلامی را در مدرسهی علمیهی عبدالرّحیم خان یزد آغاز کرد و دروس مقدماتی و مقداری از سطح حوزه را در یزد نزد آقایان سیّد علی کازرونی و شیخ غلامرضا فقیه خراسانی خواند. شهید صدوقی برای ادامهی تحصیل به اصفهان رفت، ولی پس از یک سال به دلیل پیش آمدن مشکلاتی به یزد بازگشت.
وی در 1349ق. برای ادامهی تحصیل به قم رفت و در درس حضرات آقایان سیّد صدرالدّین صدر، سیّدمحمّد تقی خوانساری، سیّد محمّد حجت کوهکمری و امام خمینی رحمة الله شرکت کرد و خود نیز بر مسند کرسی تدریس دروس سطح نشست.
شماری از شاگردان او عبارتند از: علّامه شیخ محمّد تقی جعفری، شهید مطهری، شهید صدوقی، شیخ یوسف صانعی و سیّد هاشم رسولی محلاتی.
شهید صدوقی از نزدیکترین یاران امام خمینی در مبارزه علیه رژیم پهلوی بود. (1)
وی در سال 1330ش. پس از وفات آیتاﷲ شیخ غلامرضا فقیه خراسانی با درخواست مردم به یزد بازگشت و مشغول فعالیتهای دینی و سیاسی شد.
بازسازی و ساختن 18 مسجد و 19 مدرسهی علمیه، تأسیس بنیاد صدوق و سازمان خیریه پزشکی سیّدالشهدا علیه السلام از خدمات او در یزد است. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی از سوی امام خمینی رحمة الله امام جمعه یزد شد و سرانجام پس از اقامه نماز جمعه در ماه رمضان سال 1360ش. توسط منافقان ترور شد و به شهادت رسید و پیکر مطهرش پس از تشییع در «حظیره» یزد به خاک سپرده شد. (2)
سیّد محمّدباقر، فرزند سیّد علی اصغر، معروف به سلطان العلماء که از عالمان بزرگ و نامدار بروجرد بود در سال 1332ق. در این شهر متولد شد.
وی خواندن و نوشتن و قرائت قرآن را از پدرش آموخت و پس از آن برای فراگیری علوم اسلامی، وارد حوزهی علمیهی بروجرد گردید.
سیّد محمّدباقر پس از یادگیری دروس مقدماتی و سطح در حوزهی علمیهی بروجرد، در سال 1348ق. برای ادامه تحصیل به قم رفت و در حوزهی علمیهی قم در درس آقایان سیّد محمّد تقی خوانساری، سیّد صدرالدّین صدر، میرزا فیض، سیّد احمد خوانساری و میرزا محمّدعلی شاه آبادی شرکت کرد و فقه و اصول، حکمت و فلسفه را آموخت.
وی در سال 1355ق. برای زیارت مرقد امام رضا علیه السلام و دیدار اقوام، عازم مشهد شد و به مدت یک سال در حوزهی علمیهی مشهد در درس آیتاﷲ میرزا مهدی اصفهانی شرکت کرد. پس از آن برای ادامه تحصیل به نجف رفت و در آنجا در درس آقایان سیّد ابوالحسن اصفهانی، شیخ محمّد حسین غروی اصفهانی و آقا ضیاءالدّین عراقی حاضر شد و از آنان اجازهی اجتهاد گرفت.
وی سپس به زادگاهش برگشت و در حوزهی علمیهی بروجرد در درس آیتاﷲ بروجردی شرکت کرد و به تدریس پرداخت.
آیتاﷲ سلطانی در 1359ش. به قم رفت و در طول نیم قرن در حوزهی علمیهی قم به تدریس دروس فقه و اصول پرداخت.
شماری از شاگردان آیتاﷲ سلطانی عبارتنداز:
شیخ محمّد فاضل لنکرانی، شیخ لطفاﷲ صافی، شیخ ناصر مکارم شیرازی، سیّد موسی شبیری زنجانی، شیخ حسین نوری همدانی، شیخ جعفر سبحانی تبریزی، شیخ محمّد مؤمن قمی، شیخ حسین راستی کاشانی، سیّد مهدی یثربی، سیّد محسن خرازی، شیخ رضا استادی، شیخ یحیی انصاری، شهید بهشتی، شهید مفتح، شهید باهنر، امام موسی صدر، شیخ علی احمدی میانجی، شیخ یوسف صانعی، شیخ حسین شبزندهدار،
شیخ محمّدتقی مروارید و سیّد مهدی روحانی.
آیتاﷲ سلطانی از مشاوران آیتاﷲ بروجردی و از یاوران و دوستان و وکلای امام خمینی رحمة الله در گرفتن وجوهات شرعی به شمار میرفت.
حجتالاسلام سیّد احمد خمینی داماد او بود. آثاری از آیتاﷲ سلطانی در موضوعات استصحاب، واجب مطلق و مشروط، خیارات و ادبیات فارسی به یادگار مانده است. شرح منظومه فقهی میرزا محمّد تنکابنی و الفوائدالفاطمیه فی الاصول نیز از آثار اوست.
سرانجام وی در تاریخ 31/3/1376ش. مصادف با پانزدهم صفر 1418ق. در جماران و در منزل دخترش بدرود حیات گفت و در مرقد امام خمینی به خاک سپرده شد. (1)
میرزا محمّد، فرزند میرزا علی اکبر مجاهد، در سال 1324ق. در تبریز متولد شد. وی دروس ابتدایی و مقدماتی حوزه را در زادگاهش فرا گرفت و در جوانی برای ادامهی تحصیل به قم رفت. وی پس از یادگیری دروس سطوح عالی در حوزهی علمیه قم، در دروس خارج شیخ عبدالکریم حائری، میرزا محمّد همدانی، سیّد محمّد حجت کوهکمری و سیّد حسین بروجردی شرکت کرد و از برخی اجازه اجتهاد گرفت و در حوزه علمیه قم به تدریس دروس سطوح عالی پرداخت. شماری از شاگردان او عبارتند از آیات و حججالاسلام؛
ابراهیم امینی، سیّد ابوالقاسم کوکبی، احمد دانش آشتیانی، احمد پایانی، شیخ جعفر سبحانی، میرزا جواد تبریزی، شهید سیّد عبدالکریم هاشمی نژاد، شهید سیّد مصطفی خمینی، قدرتاﷲ وجدانی، میرزا محسن دوزدوزانی، محمّد فاضل لنکرانی، سیّد مهدی روحانی و سیّد یوسف مدنی.
میرزا محمّد مجاهدی، دانشمندی پارسا، پرتلاش، عالمپرور و نکتهسنج بود. از آثار او عبارتند از: الهدایة الی رموز الکفایه، نقداللّئالی فی فروع العلم الاجمالی، قید الفوائد
1) . گلشن ابرار، ج6، ص290.
و کشکول، المعارف و العقاید و الاخلاق در 4 جلد، شرح سیوطی و تفسیر سوره حمد.
آیتاﷲ مجاهدی در بیمارستان بازرگانان تهران جان به جان آفرین تسلیم کرد و پیکر پاکش پس از انتقال به قم و تشییع باشکوه و اقامه نماز توسط آیتاﷲ بروجردی، در مقبرهی آیتاﷲ شیخ عباسعلی شاهرودی قبرستان شیخان قم به خاک سپرده شد. (1)
عبدالجواد، فرزند ملّا محمّد، در سال 1323ق. در سده (خمینی شهر) اصفهان به دنیا آمد. وی آموختن علوم اسلامی را در حوزه علمیه اصفهان در مدرسه «ثقة الاسلام» آغاز کرد. ادبیات را نزد استاد جلال الدّین همایی خوانده دروس سطح را نزد علمایی مانند میرزا احمد مدرّس، شیخ علی یزدی، سیّد علی نجف آبادی، میر سیّد محمّد نجف آبادی، شیخ محمّدرضا جرقویهای و سیّد محمّد مهدی درچهای گذراند. همچنین دروس معقول را نزد شیخ محمود مفید و شیخ محمّد خراسانی؛ تفسیر قرآن و شرح نهج البلاغه را نزد میرزا علی آقای شیرازی و نجوم و تقویم را نزد شیخ محمّدرضا دهنانی و ریاضیات را نزد آقا رحیم ارباب فرا گرفت.
عبدالجواد برای ادامه تحصیل به قم رفت و سالها در مدارس علمیه رضویه، خان و فیضیه، سکونت گزید. وی در دروس خارج فقه و اصول حاج شیخ عبدالکریم حائری، سیّد محمّد حجت، سیّد محمّد تقی خوانساری، شیخ محمّد علی اراکی و حاج آقا حسین بروجردی شرکت کرد. او همزمان با تحصیل، به تدریس مطّول، مغنی، رسایل، مکاسب و کفایه پرداخت. شماری از شاگردان او عبارتند از: شیخ حسین مظاهری، شیخ اسماعیل ملایری، محمّد تقی ستوده، شهید حاج آقا مصطفی خمینی، امام موسی صدر و دکتر غلامحسین دینانی.
وی در زادگاهش درگذشت و پیکر او پس از تشییع باشکوه در جوار مصلّای «ورنوسفاداران» خمینی شهر به خاک سپرده شد. (2)
گذشته از کسانی که نامشان برده شد، مرحوم ابطحی، استادان بزرگی چون آقا سیّد حسین بروجردی رحمة الله (1)
امام خمینی رحمة الله (2)و آیتاﷲ سیّد محمّدرضا گلپایگانی داشته است. (3)
آیتاﷲ سیّد محمّد ابطحی تدریس رسمی و عمومی نداشت، ولی در منزلش دروس سطوح متوسط و عالی را برای سیّد احمد خمینی، سیّد محمّد خاتمی، سیّد محمّدجواد علوی بروجردی، میر سیّد محمّد یثربی، سیّد محمّدرضا لواسانی، محمّدعلی صدوقی، سیّد حسین میر بهبهانی و شیخ محمّد حسن فاضل تدریس کرد. وی در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی در یکی از حجرات صحن بزرگ کتاب مکاسب محرمه را تدریس میکرد.
آیتاﷲ میر سیّد محمّد یثربی دربارهی تدریس آیتاﷲ ابطحی میگوید:
آقای ابطحی از تدریس عمومی گریزان بود، ولی دوست داشت برای افراد ویژه و مستعد درس بگوید. او که از نبوغ و استعداد سرشاری برخوردار بود، به تربیت شاگردان برجسته التزام داشت و برای تدریس، وقت و همت میگذاشت و در این راه به خوبی تلاش میکرد.
ایشان مطالب و موضوعات درس را پخته و با بیانی خوش تقریر میکرد. درسش خیلی قابل استفاده بود و با شاگردان رفاقت و همراهی میکرد.
از طرفی در مسائل علمی، نکتهسنج،
دقیق و باریک بین بود و این ویژگی را که از امام خمینی و آیتاﷲ داماد آموخته بود، به گونهای همراه با باورهای
اعتقادی به شاگردان انتقال میداد که حتی جوانانی مانند ما از محضرش استفاده میبردیم و تأثیرپذیر بودیم.
سیّد محمّد در دوران تحصیل در حوزه علمیهی قم، در ماههای محرم، صفر و رمضان به سفر تبلیغی میرفت. وی در شهرهای «مأمونیه»، و زرند در استان مرکزی، رشت، کاشان و اطراف آن منبر میرفت و مردم را با معارف اسلامی آشنا میکرد.
بیشتر مخاطبان و مریدان وی در این شهرها از مقلّدان و طرفداران امام خمینی رحمة الله بودند و او در این سفرها، اندیشههای انقلابی امام خمینی را ترویج میکرد.
آیتاﷲ سیّد محمّد ابطحی از آغاز نهضت امام خمینی علیه رژیم پهلوی به صف مبارزان پیوست و همواره پشتیبان، امین و مورد اعتماد و توجّه امام بود.
در سالهایی که امام خمینی در عراق تبعید بود، بخش عمدهای از وجوهاتی که مردم از داخل و خارج کشور برای امام ارسال میکردند، با نظارت و هماهنگی آیتاﷲ ابطحی به مصارف مورد نظر میرسید. پس از پیروزی انقلاب و بازگشت امام خمینی به قم، آیتاﷲ ابطحی مسئول دفتر امام خمینی رحمة الله گردید و از آن به بعد از سوی امام و مسئولان عالی کشور مأموریتها و مسئولیتهای دیگری به ایشان واگذار شد.
امام خمینی رحمة الله در دوران اعتصاب کارکنان شرکت نفت، سید محمدابطحی و آیتاﷲ شهابالدین اشراقی را مسئول بررسی و حلّ مسائل و مشکلات کارکنان شرکت ملی نفت ساخت.
در سال 1359 به فرمان امام خمینی رحمة الله و به منظور رسیدگی بهتر به دادسراها و دادگاههای انقلاب سراسر کشور، وی به همراه عدهای از مدرسان و فضلای حوزهی علمیه قم، مأمور تشکیل شورای عالی اعزام قضات و نظارت بر دادسراها و دادگاههای انقلاب شد.
آیتاﷲ ابطحی در سال 1360 در حکمی از سوی شورای عالی قضایی به سمت ریاست دادگاه عالی انقلاب اسلامی شعبه چهارم منصوب گردید.
وی همراه چند تن از استادان و فضلای حوزه علمیه قم در سال 1362مأمور رسیدگی به پروندههای زندانیان دادگستری شد.
آیتاﷲ ابطحی در سال 1363ش. نیز از اعضای فعال دبیرخانه مرکزی ائمه جمعه کشور گردید.
در سال1367 امام خمینی مسئولیت اداره و تولیت مدرسهی علمیهی معصومیه قم را به آیتاﷲ ابطحی واگذار کرد.
از جمله مسئولیتهای دیگر وی عبارت بودند از: عضو هیئت عفو زندانیان، عضو هیئت استفتای امام خمینی در قم، عضو مؤسس جامعة الزّهرا و عضو جامعهی مدرسین حوزهی علمیهی قم.
شخصیت آیتاﷲ ابطحی در خانوادهای پارسا و دانشمند شکل گرفته بود. آن مرحوم هماره زندگی ساده و بیپیرایهای مانند ضعفای جامعه داشت. در ادامه برخی از ویژگیهای اخلاقی ایشان را به نقل از دیگران ذکر میکنیم:
پدرم مردی صادق، متشرع، مهربان و با تقوا بود. به واجبات و مستحبات شرعی بسیار مقید بود و اعضای خانواده را به آن ها تشویق میکرد.
برای صلهی
ارحام اهمیت قائل بود. گاه همهی
فامیل، به ویژه بستگان پدری را که دورتر میزیستند به خانهاش دعوت میکرد.
به امور خانه توجه مینمود و موجبات دلگرمی و دوستی و گرم بودن این کانون را فراهم میکرد.
ایشان ما را در انتخاب شغل و گزینش همسر آزاد میگذاشت.
با تقوا و بیاعتنا به دنیا و مشکلگشای
مردم وبا تمام توان پیگیر حلّ مشکلات آنان بود.
خوشاخلاق
و با جذبه بود. شهید سید مصطفی خمینی، مرحوم شیخ محمّدرضا توسلی محلّاتی، مرحوم شیخ صادق خلخالی و شیخ حسن صانعی از دوستان صمیمی او بودند.
مرحوم پدر در حفظ شعائر دینی، به ویژه اقامه نماز در اول وقت، کوشا بود. در مسائل شرعی محتاط و به شدّت از اسراف پرهیز میکرد. خوش بیان و صریحاللهجه بود؛ اهل تظاهر و خودنمایی نبود و فقیران را دوست میداشت
و به آنان کمک میکرد.
با آنکه بینهایت به امام خمینی رحمة الله علاقهمند بود و بیش از چهل سال با وی مراوده نزدیک داشت، هیچ گاه کلمهی توهین آمیزی نسبت به دیگر مراجع و علما از او شنیده نشد و اگر کسی در حضورش از آنان بدگویی میکرد برمی آشفت و او را از این کار برحذر میکرد.
پدرم مشکلات و مسائل جامعه را به صورت نامه یا توسط حاج احمد آقا با امام خمینی در میان میگذاشت و از ایشان میخواست تا پیگیری کند. پدرم به خاطر ارادتی که به اهلبیت علیهم السلام داشت تا زنده بود شبهای پنج شنبه در خانهاش مجلس روضه برگزار میکرد.
من با آیتاﷲ
ابطحی دو نسبت دارم: یکی نسبت سببی که همشیره زاده پدرم بود، و نسبت دیگر و بالاتر، نسبت استادی من.
ایشان از نظر ملکات و فضایل اخلاقی، انسانی بزرگوار بود و استعداد و نبوغی سرشار داشت. حاضرالذّهن و حافظهاش قوی بود. کاه و طلا پیش او مساوی بود و به مادیات و مسایل دنیوی، مقام و مناصب و این گونه امور، مطلقاً گرایش نداشت.
با آنکه همه امکانات برایش مقدور بود، ولی مسیر سنّتی روحانیت را بر همه چیز ترجیح داد و بر همان راه استوار باقی ماند.
وقتی ازدواج کرد، در خانهای محقر سکونت گزید و بعد با تلاش و زحمات بسیار با تمکن فیالجملهای که پیدا کرد در صفائیه خانهای خرید و در آن به سر برد.
خود و خانوادهاش به اقلّ، قانع و راضی بودند و زندگی را گذراندند. نوع دوستی و اشتیاق به خدمت در گمنامی و فارغ از تظاهر و خودنمایی، از ویژگیهای ممتاز ایشان بود و به هیچ وجه حاضر نبود در معرض ریاست قرار بگیرد.
ثبات قدم در صیانت از شرع انور و خوشبیانی، هم از جهت وراثت و هم به جهت احاطه به مطالب، از خصوصیات ایشان بود.
آیتاﷲ
ابطحی از دوستان پدرم در درس آیتاﷲ
بروجردی و امام خمینی رحمة الله بود. وقتی خواستم سطوح عالی را بخوانم، برای انتخاب استاد با دوستان مشورت کردم و آنان از بین مدرسّان وقت، آقای ابطحی را به عنوان استادی فاضل معرفی کردند.
تدریس رسائل و کفایةالاصول جلد اول، را از جایی که به من لطف داشت به سختی قبول کرد و با یکی دو نفر دیگر از دوستان نزد ایشان خواندیم و بعد از آن، دو سه سالی کتاب وسائلالشّیعه را به طور عمقی و اجتهادی به عنوان درس خارج و فقه حدیثی با او آغاز کردیم.
ایشان با تسلّطی که بر فقه و اصول و رجال و ادبیات داشت، ما را با سبک و سیاق فقهای بزرگی همچون حاج آقا رضا همدانی و مکتبهای فقهی و اصول نجف و قم و اصفهان آشنا کرد. شهرت فتوایی را قبول داشت و تکیهاش بر شهرت اصحاب هم بود و این درس، ذهن ما را بسیار قوّت بخشید.
استادمان خصوصیات آموزنده زیادی داشت که در کمتر کسی آن ها را دیدهام. او همچون میوهای رسیده، به اوج پختگی رسیده بود. ملّای به تمام
معنی و طلبهای بود که تا به آخر طلبه ماند. مرعوب قدرت نبود و وظیفهاش را نسبت به دین و روحانیت انجام داد و از جمله کسانی است که به گردن حوزه و انقلاب حقّ دارد و حوزه هم به امثال ایشان نیازمند است.
شهامت در گفتار و در انتقاد زبانی سازنده داشت. دارای مناعت طبع و قناعت بود و اهل تمنّا و تقاضا نبود و امکان نداشت از کسی تقاضای بکند. اهل فکر و تدبّر و صاحب تمرکز فکری عمیق بود و نحوهی فکر کردن را به ما یاد داد. اهل مطالعه و کارهای علمی و فعالیتهای اجتماعی بود.
با ذکر مأنوس بود و نسبت به اهلبیت علیهم السلام، بهویژه حضرت سیّدالشهداء علیه السلام، ارادت خاصی داشت و به آنچه بود و داشت، شاکر بود.
تقریرات درس خارج فقه و نگاشتههایی در مباحث فقهی خمس و نکاح از جمله آثار ایشان است. آثار چاپی آیتاﷲ ابطحی به صورت مقالات «حکومت اسلامی و زمامداران آن»، «موارد زکات در اسلام» و «مفسد فی الارض» در مجلهی نورعلم چاپ شده انتشار یافته است. (1)
آقا سیّد محمّد ابطحی در 25 سالگی با دختر خالهاش ازدواج کرد و از وی دارای 2پسر و 4دختر شد.
نام پسران او عبارت است از: سید امیر و سید علی میباشد که از سادات متدین و خدمتگزارند. دامادهای وی عبارتند از: سید مهران میرزرگر و سید محمد سیادتی و حجتالاسلام سید نورالدین صالحی که از فضلای حوزه است.
1) . مجله نور علم، ش1، ص69؛ ش4، ص34 وش25، ص34.
آقا سیّد محمّد با توجه به استعدادی که دارد برایش آیندهی درخشانی در ملّایی و فضیلت ها پیش بینی میکنم. (1)
جناب مستطاب سیّد الاعلام و ثقة الاسلام آقای سیّد محمّد ابطحی کاشانی دامت افاضاته که مدتها عمر شریف را در تحصیل علوم شرعیه صرف نمودهاند و بحمداﷲ تعالی به کمالات علمیه و عملیه نائل شدهاند و به سلاح و سداد موصوف میباشند. (2)
سالها بود که برای تبلیغ و ارشاد در ایام محرم و ماه مبارک رمضان به کاشان میرفتم. این سفرها موجب آشنایی و بعد ارادت و دوستی ما با آیتاﷲ ابطحی کاشانی شد. بعدها ایشان در مناسبتهای تبلیغی و غیر آن از من دعوت میکرد که به منطقهای سفر کنم که به یکدیگرنزدیک باشیم و به جهت اطمینان و رفاقتی که بین ما برقرار بود میپذیرفتم. این سفرها بر ارادت و دوستی ما میافزود و علاقهی ما به یکدیگر را بیشتر میکرد. من آیتاﷲ ابطحی را عالمی وابسته به حقّ و فانی در راه خدا میدانم.
وجود با برکتش در جامعه مدرسین، مؤثر بود. در بیت امام خمینی رحمة الله در قم مسئولیت کارهای مهمی را بر عهده داشت. از آنجا که عالمی آگاه بود و اشراف کاملی به مسایل و مصلحت و حفظ نظام اسلامی داشت، امام و مسئولان عالی نظام، وی را مسئول پیگیری حلّ برخی مشکلات میکردند که به خوبی از عهده آن ها برمی آمد. (3)
وی از نزدیکان و شاگردان حضرت امام و از دوستان نزدیک و هم بحثهای خاص آیتاﷲ شهید حاج آقا مصطفی خمینی رحمة الله و از استادان مرحوم یادگار امام بود که عمر خویش را در مسیر اعتلای اسلام و در راه امام عظیمالشأن سپری نمود. حمایتهای بیدریغ ایشان در روزهای سختی و تبعید امام و بیت امام در کنار ابعاد مختلف علمی و توانمندیهای فقهی و همچنین پایمردیهای آن فقید در دفاع از جنبههای علمی و عملی امام از نقاط درخشان زندگی ایشان است. (1)
آیتاﷲ سیّد محمّد ابطحی کاشانی پس از سال ها بیماری در روز جمعه 25/7/1393 مطابق 22 ذیحجة الحرام 1435دعوت حق را لبیک گفت. پیکر پاکش پس از اقامه نماز توسط آیتاﷲ سیّدموسی شبیری زنجانی در صحن بزرگ حرم حضرت معصومه علیها السلام حجرهی 35 به خاک سپرده شد. استاد شهاب تشکری آرانی مادّه تاریخ وفات آیتاﷲ ابطحی را در ابیاتی چنین آورده است:
مفخری از سلسله ابطحی
نایب پیغمبر عالی جناب
کارشناس سخن اهل بیت
راه شناس ره علم الکتاب
رفته از این عالم و تاریخ را
خواست چو ازکلک محاسب شهاب
سمّی پیغمبر ما ابطحی
سال وفاتش به جمل شد حساب
«1435ق.»
مقام معظم رهبری، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، رئیس قوهی قضاییه، رئیس شورای عالی جامعهی مدرّسین، آیتاﷲ سید محمدعلی علوی گرگانی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، فرزند یادگار امام سیّد حسن خمینی، آیتاﷲ عبدالنبی نمازی (امام جمعه
1) . پیام تسلیت، سایت جماران.
کاشان) و آیتاﷲ دری نجف آبادی (امام جمعه اراک) پس از درگذشت آیتاﷲ سیّد محمّد ابطحی پیامهای تسلیت صادر نمودند و از وی به نیکی یاد کردند.
پدر: محمد
ولادت: 1334 ش.
وفات: 1390 ش.
مدفن: قم، باغ بهشت.
تألیف:
غلامرضا گلی زواره
شهرستان ورامین در جنوب شرقی استان تهران قرار دارد و شامل بخش مرکزی و بخشهای قرچک، پیشوا و جوادآباد با مرکزیت اداری شهر ورامین است. این منطقه از شمال و شمالشرقی به شهرستان پاکدشت، از شرق به گرمسار، از جنوب به استان قم و از غرب به شهرستان ری محدود است.
نواحی مرکزی و جنوبی این شهرستان شامل دشت نسبتاً پهناوری است که از آبرفت رودخانه جاجرود پدید آمده و بخش شمالی آن نیز دارای ارتفاعاتی است. اقلیم این منطقه، معتدل مایل به گرم است، اما از نظر بارندگی جزء نواحی خشک به شمار میرود.
مرکز این شهرستان، یعنی ورامین با ارتفاع 915 متر از سطح دریای آزاد در دشتی در 48 کیلومتری جنوبشرقی تهران، کنار خط آهن تهران – گرمسار قرار دارد. سکنه این
شهر متجاوز از دویست هزار نفر است. ورامین تا قبل از یورش مغولها از توابع ری بود. با ویران شدن ری به علت هجوم این قوم وحشی، ورامین روی به آبادانی نهاد و گروهی از اهالی ری به این دیار کوچ کردند.
مسجد جامع چهار ایوانی که از بناهای قرن هشتم هجری است، بقعه شاهزاده حسین، بقعه امامزاده جعفر، بارگاه امامزاده یحیی و برج علاءالدین در زمره آثار تاریخی، مذهبی و زیارتی ورامین به شمار میآیند. (1)
ورامین از گذشتههای دور، مهد علما، فقها، شخصیتهای ادبی و فرهنگی بوده است که در عرصههای آموزشی، فرهنگی و ترویج معارف تشیع، تلاشهای ارزشمندی را از خود بروز دادهاند، اهالی این منطقه که ارادت به خاندان طهارت را با معرفت و بصیرت توأم ساختهاند در هنگام شکلگیری نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی از خود، فداکاری و حماسه آفرینی نشان دادند. آنان در صبح روز شانزدهم خرداد سال 1342ش. در حالی که به صورت دستههای سوگواری مشغول عزاداری برای خامس آل عبا بودند، وارد صحن امامزاده جعفر علیه السلام گردیدند و هنگامی که در همین مکان، خبر دستگیری امام خمینی را توسط عوامل رژیم استبدادی پهلوی شنیدند، لحن مرثیههای خود را تغییر دادند و از مظلومیت امام خمینی و حادثه خونین فیضیه سخن گفتند و شعار دادند:
خمینی خمینی خدا نگهدار تو
بمیرد بمیرد دشمن خونخوار تو
در این حال، جمعیت عزادار تصمیم گرفتند به تهران بروند و نسبت به دستگیری امام خمینی اعتراض و راهپیمایی کنند. از این رو آنان به حرکت خود ادامه دادند و در طول مسیر نیز عدهای به ایشان پیوستند تا آنکه در کنار پل روستای باقرآباد، مأموران ژاندارمری به سوی آنان تیراندازی کردند. در این حادثهی دردناک که جریانی تاریخی و حماسی ایجاد کرد عدهای شهید، افرادی مجروح، تعدادی مورد ضرب و شتم و برخی هم دستگیر شدند. (2)
در گزارشهای کارگزاران رژیم پهلوی آمده است که مردم ورامین و پیشوا کفنپوش و با چوب و چماق به صورت دستهجمعی عازم تهران گردیده، پیاده در حال حرکتند تا به معترضین این شهر بپیوندند. ساواک تهران نیز موضوع را چنین به ژاندارمری گزارش داده است: «اطلاعاتی حاکی از آن است که عدهای کفنپوش از ورامین به طرف تهران حرکت کردهاند».
بعد از این کشتار خونین، بنا به اسناد ساواک، عدهای از اهالی این شهر دست به تظاهرات زدند. (1)
این فاضل زاهد که پدربزرگ مرحوم علی ابوالحسنی است به سال 1254ش. در روستای باغ خواص ورامین متولد گردید. وی بعد از تحصیلات حوزوی دوباره به زادگاهش بازگشت و به ارشاد مردم پرداخت و تولیت آستانه امامزاده زینالعابدین را که در این قریه بود عهدهدار گردید. او که ضمن تحصیل و تبلیغ به تزکیه درون و تهذیب نفس پرداخته بود در پارسایی، پرهیزگاری و وارستگی مقاماتی معنوی را بهدست آورد. وی از طریق کشاورزی و کار در مزرعه و دست رنج خود ارتزاق میکرد و به موازات زراعت و دامداری به ارشاد مردم میپرداخت؛ به مسایل و مشکلات آنان رسیدگی میکرد؛ از دردها و ناگواریهای آنان میکاست. از این گذشته او با گرفتاریهای مردم همدردی میکرد و همچون آنان زندگی ساده و قانعی داشت.
وی بخشهای عمدهای از قرآن را به حافظه سپرده بود و در سخنرانیها، مواعظ و گفتوگوهای ارشادی، از آیات قرآن و روایت معصومین علیهم السلام استفاده مینمود. اهالی محل نیز از مقامات معنوی و حالات عرفانی وی خاطرات و داستانهای زیادی نقل کردهاند. این روحانی خودساخته سرانجام بعد از عمری تلاشهای صادقانه و موعظه و تبلیغ به سال 1349ش. در 95 سالگی روح پاکش به سرای باقی شتافت. هنگام تشییع جنازهی او،
1) . تاریخ قیام 15 خرداد به روایت اسناد، جواد منصوری، ج دوم، ص 30.
نه تنها اهالی «باغ خواص»، بلکه مردمان ساکن روستاهای مجاور، کسب و کار خود را تعطیل کردند و برای تشییع پیکرش ازدحام شگفتی به وجود آوردند. (1)
محمد، فرزند شیخ یداﷲ مذکور در مهر سال 1298 در روستای باغ خواص ورامین دیده به جهان گشود. او مقدمات و مقداری از سطوح حوزه را در حوزه علمیه ورامین نزد آیتاﷲ حاج میرزا ابوالحسن طاهری قمی فراگرفت. این مدرس عالی مقام بعد از آموختن سطوح در قم به عتبات عراق رفته بود و در حوزه نجف اشرف از محضر علمایی چون میرزا حسین خلیلی در خارج فقه و اصول، بهره برده بود.
شیخ محمد بعد از تحصیل در حوزه علمیه ورامین، عازم شهر ری گردید و در محضر آیتاﷲ مجاهد شیخ محمدتقی بافقی که به حالت تبعید در این دیار زندگی میکرد و در آنجا حوزه درسی برقرار کرده بود، نهایت فیض را برد و تحت تأثیر تعالیم این عالم مبارز در عرصههای سیاسی و اجتماعی فعال گردید.
شیخ محمد، عالمی اهل عمل بود و در امر به معروف و نهی از منکر اهتمام فوقالعادهای داشت. وی در زمان حکومت پهلوی دوم به دلیل مبارزه با منکرات، بارها با کارگزاران این رژیم درگیر و حتی بعضاً گزارش این فعالیت ها به جراید هم کشیده شده بود. در یکی از این موارد، وی همراه با روحانیان منطقه در سالهای بعد از شهریور سال 1320ش. با فرماندار ورامین بر سر بسته شدن یک باب مشروبفروشی در ورامین درگیر گردید تا جایی که منجر به تبعید شیخ محمد از ورامین گردید.
او همچنین قبل از آن، اعتصاب کشاورزان و دامداران روستای فیلستان را که از توابع ورامین بود علیه ارباب ده، ابراهیم حکیمی، نخستوزیر مشهور، سامان داد.
از این گذشته، او با فدائیان اسلام و شهید مجتبی نواب صفوی ارتباطی تنگاتنک داشت،
1) . فرهنگ رجال معاصر ایران، ابوالفضل شکوری، ج اول، ص 210، مجله آینهی پژوهش شماره ی133، فروردین و اردیبهشت 1391، ص 129.
ولی اعتقادش بر این بود که برنامههای مسلحانه و ترور کارگزاران رژیم استبدادی به طور ریشهای مشکلات و مفاسد اجتماعی را حل نمیکند. وی در مذاکرات خود با شهید نواب صفوی این نکته را مطرح کرده بود که بهتر است تلاشهای مبارزانی با اصلاحات فکری و فرهنگی به ویژه از طریق اصلاح و سازماندهی هیئتهای مذهبی آغاز گردد. این برنامه، بعدها باعث شکل گیری هیئتهای مؤتلفه اسلامی گردید؛ تشکلی گسترده، مردمی و دینی که در نهضت امام خمینی حضوری فعال داشت و عناصرش فعالانه وارد میدان مبارزه گردیدند. این تشکل از ائتلاف سه هیئت شامل گروه مسجد شیخ علی، گروه مسجد امینالدوله و گروه اصفهانی ها به وجود آمد. شیخ محمد حتی در نهضت ملی شدن نفت با آیتاﷲ سید ابوالقاسم کاشانی همکاری داشت، ولی بعدها که بین رهبران این جنبش اختلافاتی روی داد، از حرکت مزبور فاصله گرفت.
شیخ محمد ابوالحسنی از شهریور سال 1330 با سفارش مرحوم آیتاﷲ کاشانی به سمت مربی قرآن و مباحث شرعی در دبستان کانون کار و آموزش، وابسته به سازمان خدمات اجتماعی منصوب گردید و بعدها زبان و ادبیات فارسی را نیز تدریس میکرد. او در این دبستان که بعدها به آموزشگاه حرفهای تغییر نام داد، استقلال فکری خود را حفظ کرد و با وجود اینکه وابستگی این مدرسان در این برنامه ها اجباری بود، او با جمعیت اتحادیه مسلمین همکاری مؤثری داشت. این اتحادیه که در سال 1324ش. توسط حاج مهدی سراج انصاری تأسیس گردیده بود، در صحنه بینالملل فعالیتهای مطبوعاتی، مذهبی و سیاسی داشت و در سال 1334ش. نشریه ماهانه «اتحاد مسملین» را به طبع میرسانید.
شیخ محمد، شادمان بود که از طریق اتحادیه مزبور میتواند در راه ترویج آیین اسلام، فرهنگ قرآن و مذهب جعفری و صیانت از ارزشهای الهی و عزت مسلمین فعالیت کند و با هرگونه بیدینی، خرافات و بدعت، با عمل، بیان، قلم و قدم و امکاناتی که در اختیار دارد، به مبارزه برخیزد و برای حفظ شئونات دینی در سطح جامعه تلاش کند. این روحانی با همت از طریق استادش طاهری قمی با امام خمینی رحمة الله آشنا گردید و به اهداف نهضت آن
فقیه فرزانه علاقهمند گشت و با آن همسو گردید و تا آخر عمر هم بدین پیمان استوار ماند. شیخ محمد در منطقه غرب تهران در سنگر مسجد و محراب به فعالیتهای ارشادی، وعظ و خطابه و هدایت مشتاقان معارف قرآن و عترت مشغول بود تا آنکه در دهم اسفند سال 1370ش. در تهران درگذشت. (1)
در سال 1334ش. که دو سال از کودتای ننگین 28 مرداد 1332ش. با حمایت آمریکا و انگلستان میگذشت، فضای اختناق شدیدی بر ایران حاکم گردیده بود. علما، روحانیان و مردمان متدین از این وضع تیره و تار که تبهکاران برای ادامه جنایات و مفاسد خود به وجود آورده بودند، بسیار رنج میبردند.
دولت زاهدی که در کودتا نقش داشت، بعد از روی کار آمدن، نهضت ملی را سرکوب کرد. این دولت در اوایل سال 1334 سقوط کرد و حسین علاء روی کار آمد که از رجال دربار شاهنشاهی وابسته به انگلستان بود. در مهر همین سال، ایران وارد پیمان بغداد گردید. این پیمان بین ترکیه و عراق برای تضمین امنیت خاورمیانه با تأمین منافع آمریکا و انگلیس منعقد گردیده بود.
علاء نخستوزیر وقت که برای شرکت در اجلاس نخستوزیران عضو پیمان بغداد عازم بغداد گردیده بود، توسط شخصی به نام ذوالقدر ترور شد که به نتیجه نرسید. متعاقب آن، جمعی از اعضا و جمیعت فدائیان بازداشت و محاکمه شدند و سرانجام به شهادت رسیدند. بلافاصله ستون محکم ضد استعماری که در برخی جنبشهای اسلامی طلایهدار بود دستگیر و ممنوعالملاقات شد و روانه زندان انفرادی گردید. (2)
این رویدادها برای شیخ محمد بسیار ناراحتکننده و توأم با نگرانی بود. او در این وضع
آشفته به ذکر، دعا و مناجات با خدای خویش روی میآورد. در شب 22 آذر 1334ش. این روحانی متعهد که با سوزانیدن شمع وجود خویش، راه را برای پویندگان طریق فضیلت و دیانت روشن میکرد، همچون دیگر شب ها با اخلاص و صفای درون بر سجاده نماز و دعا نشست و دست نیاز به سوی درگاه خالق بینیاز گشود. او با دیدگانی اشکبار و گاه با سوز و گداز از این اوضاع آشفته، زبان به شکوه گشود و برای مردم طلب خیر و برکت کرد. او با عجز و ناله میگفت: خدایا این همه فساد و انحراف تا کی رواج دارد و تا کی ستمپیشگان برای مؤمنان و پارسایان موانع ایجاد میکنند.
شیخ محمد در ادامه، لحن التجائات خود را تغییر داد و از خداوند متعال چنین خواست: الهی تولد فرزندی را که در انتظارش هستیم برایمان مبارک گردان؛ او را حامی دین و مذهب اهلبیت علیهم السلام قرار ده؛ بدنش را سالم و عملش را صالح گردان.
با طلوع فجر، شیخ محمد نماز صبح را با توجهی ویژه اقامه کرد و آن گاه با تلاوت آیاتی از قرآن مجید، با صوتی جذاب، فضای خانه را به عطر معنویت کلام وحی معطر ساخت. چند ساعتی از نمایان گردیدن خورشید در 29 ربیع الثانی سال 1374ق. (22آذر 1334ش) میگذشت که پسری با تولد خویش بر صفای خانه شیخ محمد افزود و مقداری از نگرانیهای او را کم کرد و شادمانی را برای والدین خود به ارمغان آورد. این طفل را علی نامیدند؛ (1)به امید آنکه از حریم ولایت مولا امیرمؤمنان علیه السلام صیانت کند.
علی هفت ساله بود که در دبستانی واقع در محل زندگیشان، یعنی غرب تهران، مشغول تحصیل گردید و موفق گشت در سال 1347ش. این مقطع آموزشی را با موفقیت به پایان برساند. سپس در آموزشگاه حرفهای رضا پهلوی واقع در خیابان ری که اکنون به نام امام صادق علیه السلام معروف است ثبت نام کرد و در رشته ماشین افزار به فراگیری دانش ها و فنون متداول پرداخت و دوره چهار ساله آن را در سال 1315ش. به پایان برد. سپس در
1) . فرهنگ ناموران معاصر ایران، جلد اول، ص 210، روزنامه اطلاعات، 17/1/1391، ش 25280.
اداره مخابرات استخدام گردید و به طور همزمان به صورت شبانه در هنرستان شماره 3 تهران در همان رشته فنی ادامه تحصیل داد.
او که تحت تأثیر افکار و اندیشههای پدرش نمیتوانست از فضای اجتماعی کشور بیتفاوت بگذرد، حین تحصیل و ارتباط با هنرجویان و در حاشیه فعالیتهای آموزشی و محیط کار مخابرات، حقایقی را از اوضاع سیاسی کشور بیان میکرد و در این ارتباط با دوستان و همشاگردی ها و همکاران اداری به بحث و بررسی پیرامون مسایل روز میپرداخت. این برنامه برای او دردسرهایی را به دنبال داشت و با هشدارهای مسئولان اداره مخابرات و هنرستان مذکور مواجه گردید و سرانجام به اتهام بحثهای سیاسی در حین انجام کار و نیز در مدرسه، مجبور به استعفا گشت.
اشتغال بعدی وی، پرداختن به کار فنی آزاد از جمله جوشکاری در و پنجره ساختمان، تولید انبوه جالباسی، میز و صندلی ویژه کودکان بود. این فعالیت ها با تحصیل شبانه در هنرستان شماره 3 تهران همراه بوده تا اینکه سرانجام وی در خردادماه 1354ش. موفق به دریافت مدرک دیپلم فنی شد. او در کنکور سراسری دانشگاه ها که در تیر ماه همان سال برگزار گردید، شرکت کرد و با کسب رتبه عالی در رشته مهندسی صنایع دانشکده علم و صنعت تهران ثبت نام کرد، اما صرفاً به مدت سه ماه، مشغول تحصیل در این رشته بود، چرا که با ارشاد و تأکید حجتالاسلام و المسلمین موسوی همدانی امام جماعت مسجد ابراهیم خلیل شهر ری و تشویق پدرش از دانشگاه انصراف داد و برای فراگیری علوم و معارف اسلامی راهی قم گردید تا در حوزه این شهر به تحصیل بپردازد. (1)
علی ابوالحسنی در زمستان سال 1354ش. در مدرسه حقانی که در آن ایام تحت نظارت علمی و مدیریت شهید آیتاﷲ قدوسی (1306-1360ش) قرار داشت به تحصیل
1) . فرهنگ ناموران معاصر ایران، ج 2، صص 72 – 73، فرهنگ رجال و مشاهیر ایران، ج 1، ص 211، یادی از نام آوران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ص 24.
مشغول گردید. این مدرسه که کانون آموزشهای دینی بود در راستای اجرای دیدگاه ها و طرحهای اصلاحی آن شهید در حوزه علمیه قم و توجه و قاطعیت ایشان به برنامهریزی، نظم و انضباط در فضای حوزه، شکل گرفته بود. از طرفی فعالیتهای آموزشی این مدرسه با همفکری و همراهی شهید مظلوم آیتاﷲ دکتر بهشتی و عدهی دیگری از دوستان آن شهید، انجام میگردید.
علی ابوالحسنی در مدرسه حقانی علاوه بر فراگیری دروس دینی و آموختن معارف حوزوی، دروسی چون ریاضی، علوم زیستی، زبان خارجی، اقتصاد، جامعهشناسی و روانشناسی را نیز مطالعه میکرد. مرحوم ابوالحسنی بارها شاهد بود که عوامل امنیتی نظام طاغوت به بهانههای مختلف به مدرسه محل تحصیل او هجوم میآوردند و گاه و بیگاه مدرسان و مربیان آن توسط ساواکی ها بازرسی و تفتیش میشدند. مرحوم ابوالحسنی متوجه گردید این مدرسه که در سال 1342 تأسیس گردیده بود، صرفاً برنامههای فرهنگی، علمی و تربیتی را پیگیری نمیکند و چنان که بعدها برای او روشن شد، روش درسی و برنامههای آن یک حرکت عمیق و حسابشده سیاسی اجتماعی به شمار میآمد که گسترش آن میتوانست پشتوانه مهمی برای نیروهای مورد نیاز نهضت اسلامیباشد.
علی ابوالحسنی در مدت کوتاهی که در این مدرسه به درس خواندن مشغول بود به تلاشهای مداوم، قاطعیت و پشتکار شگفت آیتاﷲ قدوسی و همکاران وی پی برد و مشاهده کرد وی هنگام شروع سال تحصیلی با تمام داوطلبان به مدت طولانی مصاحبه انجام میداد که گاه ساعت ها طول میکشید تا مطمئن گردد فرد مورد نظر در آینده، انسانی نمونه و باارزش و تأثیرگذار برای جامعه اسلامی خواهد گردید. محتوای کتاب ها و منابع درسی این مدرسه، ضمن اینکه غنی و در سطح عالی و باارزشی تدوین گردیده بود، تمام مطالب مورد احتیاج شاگرد را دربرداشت و از حیث متن و روش و سبک طرح مباحث نیز بسیار سهل و روان و مطابق با اهداف آموزش نوین تدوین گردیده بود و ابتکارات تازهای در این منابع دیده میشد. (1)
1) . دیدار با ابرار، ج 79، محمد حسین قدوسی، صص 63 – 68، فرهنگ رجال معاصر ایران، ج اول، ص 212، عدالت در خون، روابط عمومی دادستانی کل انقلاب اسلامی، ص 85، یاران امام به روایت اسناد ساواک (شهید قدوسی)، کتاب بیست و چهارم، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، صص 14 و 15.
مرحوم ابوالحسنی بعد از مدتی تحصیل در مدرسه حقانی تصمیم گرفت به طور آزاد در حوزه قم، فراگیری علوم و معارف اسلامی را دنبال کند. او موفق گردید از استادان ذیل بهره ببرد و کمالات ادبی، منقول و معقول و کلام و عقاید را از ایشان بیاموزد.
وی که نخست به شیخ محمد غزنوی موسوم بود، در سال 1304ش. عازم عتبات عالیات عراق گردید و تا سال 1318ش. در نجف اشرف نزد مدرسان وقت به تحصیل فقه و اصول تا نائل گشتن به درجه اجتهاد مشغول بود. آنگاه به افغانستان رفت و در آن سرزمین مشغول تدریس و تربیت شاگردان بود. سپس در سال 1354ش. به قم آمد و در حوزه این شهر به افاضه در حوزه زبان و ادبیات عربی مبادرت ورزید و در این عرصه تواناییهای شگفتی از خود بروز داد. شیخ علی ابوالحسنی معانی و بیان، سیوطی، مغنی و صرف و نحو و منطق را نزد وی آموخت و در تکمیل مقدمات حوزه از محضر مرحوم موسوی گرگانی نیز فیض برد. (1)
وی متولد سال 1304ش. و از فضلا و مدرسان برجسته سطوح در حوزه علمیه قم بود که بعد از تحصیل مقدماتی و مقداری از سطوح در قریه خواجه و تبریز به قم آمده بود. شیخ مصطفی در سطوح عالی فقه و درس خارج فقه و اصول، محضر آیات محترم بروجردی، مرعشی نجفی، حجت کوهکمرهای و شریعتمداری را درک کرد و خود به تألیف و تدریس روی آورد. وی از چهرههای درخشان و مدرسان نامدار کتاب رسایل شیخ انصاری بود. مرحوم ابوالحسنی در علم اصول فقه نزد او شاگردی کرد. (2)
وی بعد از فراگیری مقدمات حوزه، نزد حاج میرزا هدایت اﷲ وحید گلپایگانی به حوزه علمیه اراک رفت و از محضر استادان آن دیار بهره برد. سپس در سال 1324ش. برای ادامه تحصیل به قم هجرت کرد و پس از تکمیل سطح حوزه در سال 1328ش. به درس خارج فقه و اصول آیات عظام سید محمدتقی خوانساری، سید محمد حجت کوهکمرهای، سید محمد محقق داماد، شیخ محمدعلی اراکی، امام خمینی، سید محمدرضا گلپایگانی و سید رضا بهاءالدینی راه یافت. این استاد فقید نزد این بزرگان، مبانی فقهی و اصولی خود را استوار ساخت و از غالب این بزرگان اجازه اجتهاد دریافت کرد. هم زمان در حکمت و تفسیر قرآن نیز از خرمن معرفت و فضیلت علامه طباطبایی خوشههای طلایی چید.
مرحوم شمس گلپایگانی به مدت دو سال هم در حوزه نجف به درس آیتاﷲ سید ابوالقاسم خویی راه پیدا کرد. هنگامی که ایشان به تدریس رسایل و کفایة الاصول مشغول بود مرحوم ابوالحسنی از کمالات او فیض برد و از دانش وی در تفسیر، تاریخ و ادبیات نیز استفاده کرد و شیفته صراحت لهجه، وارستگی، پرهیزگاری، ساده زیستی، تواضع و آزاداندیشی او گشت. استاد شمس گلپایگانی در سال 1374 بر اثر سانحه تصادف درگذشت و شاگردش شیخ علی ابوالحسنی از این ضایعه به شدت متأثر گردید. (1)
وی بعد از آموختن مقدمات و مقداری از سطوح حوزه در مدرسه حاج محمد ابراهیم اراک، در 26 سالگی به قم مهاجرت کرد و به مدت 14 سال از درس آیتاﷲ بروجردی استفاده کرد و مورد توجه ایشان قرار گرفت؛ به گونهای که در زمره گروه تدوین جامع احادیث شیعه درآمد. ایشان همزمان از درس آیتاﷲ سید احمد خوانساری در حکمت و کلام اسلامی نیز استفاده نمود.
او در خارج فقه و اصول، محضر آیات عظام محقق داماد، شیخ محمدعلی اراکی،
1) . دانشمندان گلپایگان، به کوشش رضا استادی، ج 2، صص 44 – 49، خبرگان ملت، دفتر دوم، صص 411 – 414.
گلپایگانی و شیخ مرتضی حائری را نیز درک کرده است. خود وی نیز به مدت نیم قرن، مشغول تدریس سطوح عالیه بود و در این ایام موفق گردید شاگردان شایسته و فاضلی را تربیت کند که یکی از آنان مرحوم علی ابوالحسنی بود. شیخ علی ابوالحسنی از درس معالم الاصول، قوانینالاصول، شرح لمعه، مکاسب، کفایةالاصول و شرح تجرید الاعتقاد و شرح باب حادیعشر وی، فیض بسیار برد و بر غنای علمی خود در این رشته ها افزود. (1)
ایشان متولد 1321ش. در قم و فرزند آیتاﷲ حاج سید محمد داماد بود. وی پس از گذرانیدن تحصیلات ابتدایی به فراگیری علوم اسلامی پرداخت. جناب محقق داماد تحصیلات علوم منقول را نزد والد خود و آیات معزز، شیخ مرتضی حائری یزدی، سیدمحمدرضا گلپایگانی، سیدحسین بروجردی، سیدیحیی مدرسی، سیدابوالقاسم خویی، شیخ حسین حلی و میرزا هاشم آملی به پایان برد و خود به تدریس سطوح حوزه اقدام کرد.
مرحوم ابوالحسنی در اصول فقه نزد این مدرس عالی مقام شاگردی کرد و در واقع روش درست استنباط را از منابع فقهی در محضر وی آموخت.
ناگفته نماند آیتاﷲ سید علی محقق هم اکنون در حوزه قم به تدریس خارج فقه و اصول اشتغال دارد. همچنین ایشان دفتر تحقیقات و مطالعات دادگستری را با عضویت جمعی از فضلای حوزه، قضات و حقوقدانان باسابقه تشکیل داد. به موازات این تلاشهای علمی، خدمات اجتماعی باارزشی از جمله: احداث مسجد و مدرسه المهدی، بیمارستان دویست تختخوابی ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، انجمن تکفل و سرپرستی ایتام، تأسیس صندوق قرضالحسنه و تهیه خانههای ارزان قیمت برای نیازمندان در کارنامه این فقیه فرزانه درخشندگی دارد. (2)
وی مقدمات و مقداری از سطح حوزه را در حوزه علمیه کاشان آموخت و سپس راهی حوزه علمیه قم گردید. در این حوزه نیز ضمن فراگیری سطوح حوزه، به تحصیل حکمت، کلام و تفسیر مشغول گردید. پس از آن عازم عتبات عراق گردید و در حوزه کهنسال نجف اشرف به درس خارج فقه و اصول آیات ارجمند سید ابوالقاسم خویی، میرزا باقر زنجانی، محسن حکیم، سید محمود شاهرودی، حاج سید عبدالهادی شیرازی، میرزا حسن یزدی، شیخ حسین حلی، سید حسین حمامی و میرزا حسن بجنوردی راه یافت و از فضل و فضیلت این بزرگان فیض فراوان برد.
وی در نجف در حدیث، درایه، حکمت و کلام اسلامی محضر آیتاﷲ حاج سید عبدالاعلی سبزواری و حاج شیخ صدرا بادکوبهای را درک کرد و تفسیر را از حوزه پربار شیخ محمدعلی سرابی و آیتاﷲ خویی آموخت. از طرفی از جلسات خصوصی عرفانی و اخلاقی سید جمالالدین گلپایگانی نیز استفاده کرد. با حضور امام در نجف، وی به درس آن فقیه مبارز و رهبر والا مقام انقلاب اسلامی شتافت.
آیتاﷲ راستی در نجف، کاشان و قم، حوزه درسی داشته است.
مرحوم ابوالحسنی در سطح عالی و فراگیری رسایل، مکاسب و کفایةالاصول نزد این مدرس مبارز شاگردی کرد و تحت تأثیر روحیه مبارزاتی، همت عالی و تلاشهای ارزنده فرهنگی و اجتماعی آیتاﷲ راستی قرار گرفت. آیتاﷲ راستی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در مناصب گوناگونی چون عضویت در دفتر استفتائات امام خمینی، عضویت در جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، نمایندگی مجلس خبرگان رهبری و مسئولیتهای دیگر مشغول خدمات علمی و فرهنگی بوده است.
به نظر میرسد مرحوم ابوالحسنی از بحثهای خارج فقه و اصول و نیز دروس کلامی و تفسیری و اخلاقی آیتاﷲ راستی نیز بهره برده باشد. (1)
1) . خبرگان ملت، دفتردوم،ص ص 343 – 347، علما و دانشمندان کاشان، حسین سپهری، صص 323 – 327، وب سایت اطلاع رسانی جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم.
ایشان متولد 1304ش. در بروجرد است. آیتاﷲ خزعلی بعد از فراگیری مقدمات و مقداری از تحصیل رسمی (مقطع ابتدایی و دبیرستان) در زادگاه خود و مشهد مقدس، در مدرسه علمیه نواب مشهد، مشغول فراگیری دروس حوزه گردید. در سال 1324ش. به قم رفت و در حوزه این شهر از درس خارج فقه و اصول آیتاﷲ بروجردی استفاده کرد.
وی همزمان با فعالیتهای علمی و آموزشی در عرصههای سیاسی فعال بود و با فدائیان اسلام ارتباط برقرار کرد. همچنین در نهضت امام خمینی رحمة الله تلاشهای مبارزاتی تأثیرگذاری داشت و به همین دلیل بارها گرفتار تبعید و زندان گردید. عضویت در شورای نگهبان و نمایندگی مجلس خبرگان رهبری در سه دوره از جمله فعالیتهای وی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی است.
آیتاﷲ خزعلی که حافظ قرآن و نهجالبلاغه است در حوزه قم، مباحث تفسیری را تدریس میکرد و با بیانی نافذ و گیرا آیات الهی را بیان میکرد. ایشان در این ارتباط، نکات ناب و موضوعاتی بکر را مطرح مینمود که برای شاگردان وی جاذبه خاصی داشت.
حجتالاسلام شیخ علی ابوالحسنی این توفیق را به دست آورد تا در محضر این عالم مبارز با مبانی تفسیر قرآن و نیز علوم قرآنی و شیوههای تفسیر آیات قرآن آشنا شود و با آگاهیهای ارزندهای که در این درس به دست آورد و چندین اثر با موضوعی کلامی متکی بر آیات و روایات به رشته نگارش درآورد. (1)
این استاد اخلاق، مفسر قرآن و صاحب نظر در حوزه علمیه قم در شکل گیری نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی به خصوص در منطقه جهرم نقش ارزندهای ایفا کرد. (2)
1) . دانشنامهی قرآن و قرآن پژوهی، به کوشش بهاء الدین خرمشاهی ج اول، صص 986 – 987، مجله بینات، سال سوم، ش 3، پاییز 1375، صص 72 – 74، خبرگان ملت، ج 2، صص 217 – 229، خاطرات آیتاﷲ خزعلی، صص 23 – 26 و نیز صص 31 – 32، گلشن ابرار، ج 6، صص 454 – 460، فرهنگ ناموران معاصر ایران، ج 2 ص 73.
2) . مجموعه مقالات همایش ملی شهرستان جهرم و انقلاب اسلامی، صص 33 – 37، اثر آفرینان جهرم، صص 227 – 230، مجموعه مقالات کنگره ی بزرگداشت سید عبدالحسین لاری، مقاله خاطره هایی از ثمرات درختی پر بار به قلم آیتاﷲ شیخ حسین شب زنده دار اسوهی صالحان، علی کریمی جهرمی، ص 51، گلشن ابرار، ج 8، صص 509 – 513.
زندگینامه این استاد در همین دفتر از ستارگان حرم «دفتر سیام» آمده است.
ایشان متولد 1314ش. در شهر دوزدوزان از توابع شهرستان سراب، بخش مهربان استان آذربایجان شرقی است. وی مقدمات و سطوح را در حوزه علمیه تبریز آموخت و در سال 1332ش. به قم هجرت کرد و سطوح حوزه، به خصوص مقطع عالی آن را در محضر میرزا محمد مجاهدی تبریزی تکمیل کرد و آنگاه از درس خارج فقه و اصول آیات عظام بروجردی، گلپایگانی و شریعتمداری مستفیض گردید. همچنین در حکمت و تفسیر از محضر علامه طباطبایی نیز بهرهمند گردید.
آیتاﷲ دوزدوزانی بعد از رسیدن به مقام اجتهاد و استوار گردانیدن مبانی علمی فقهی خود، حوزه درسی خویش را در قم گسترانید و به تدریس خارج فقه و اصول و تفسیر پرداخت.
حجتالاسلام ابوالحسنی در مباحث تفسیری از محضر این فقیه باهمت فیض برد و تحت تأثیر این استاد در مسیر مبارزه فکری و ریشهای با فرقههای ضاله قرار گرفت؛ چرا که از محورهای فرهنگی و تبلیغی آیتاﷲ دوزدوزانی همگام با تدریس و تألیف، افشای انحرافات دینی فرقه ها و آشکار ساختن بدعت ها و افکار باطل آنان بود. (1)
متولد 1304ش. در کربلا، وی در این شهر مقدس نشو و نما یافت و بعد از فراگیری مقدمات، مدت چهار سال در حوزه کربلا به تحصیل سطوح پرداخت. سپس عازم نجف اشرف گردید و مدت 20 سال تمام به فراگیری سطح عالی و خارج فقه و اصول نزد آیات محترم سیدابوالقاسم خویی، سیدمحسن حکیم، شیخ حسین حلی، سیدمحمود شاهرودی و سیدعبدالاعلی سبزواری پرداخت. ذبیحاﷲ قوچانی نیز از مربیان وی در اخلاق و فضیلت به شمار میرود.
1) . دانشنامه دانش گستر، ج 8، ص 238، سایت آیتاﷲ دوزدزانی.
این روحانی فاضل بعد از دانشاندوزی در عتبات عراق راهی قم گردید و در درس خارج فقه و اصول آیات عظام بروجردی و گلپایگانی حضور پیدا کرد. سپس در تهران سکونت اختیار کرد و در آنجا به فعالیتهای علمی، آموزشی، ارشادی و فرهنگی روی آورد، شیخ جواد کربلایی تفحصی ژرف در متون روایی، زیارتنامه ها و عرفان اهلبیت علیهم السلام داشت.
در همین ایام، مرحوم ابوالحسنی در محضر وی جرعهنوش چشمه اخلاق و معارف معنوی مندرج در زیارات و ادعیه مأثور گردید و بر کرانه عرفان متعالی قرار گرفت. مباحثی که این استاد اخلاق مطرح میکرد ظرائف و دقایقی نهفته بود که او را از مراحل عادی و متداول به سوی عوالم علوی و ملکوتی سوق میداد. (1)
ایشان متولد 11بهمن ماه 1313ش. در شهر یزد است. محمدتقی بعد از به پایان بردن دوره ابتدایی در مدرسه شفیعیه یزد به مدت 4 سال، مقدمات و سطوح را تا رسایل و مکاسب خواند. سپس به قم عزیمت نمود و بعد از به پایان رسانیدن باقیمانده دروس سطح به درس خارج فقه و اصول امام خمینی و آیتاﷲ بروجردی راه یافت. همچنین از درس خصوصی آیتاﷲ بهجت که با طرح مباحث اخلاقی و کلامی و دقتهای کمنظیر توأم گردیده بود، استفاده کرد.
آیتاﷲ مصباح یزدی با شرکت در جلسات درس تفسیر قرآن و حکمت علامه طباطبایی، از ارشادها، تعلیمات، نکتهسنجیها، نوآوری ها و ابتکارات ایشان استفاده کرد و موفق گردید تعمق و تفکری خاص در آیات نورانی قرآن و متون فلسفی و کلامی داشته باشد. آیتاﷲ مصباح در مدرسه منتظریه (حقانی) مباحث اخلاقی و تربیتی خود را تحت عنوان «خودشناسی برای خودسازی» آغاز کرد. در همین دوران، شیخ علی ابوالحسنی نزد این استاد، معارف اسلامی را با تکیه بر آیات قرآن، روایات و مباحث فلسفی و عقیدتی آموخت. همچنین در مؤسسه در راه حق از افاضات این بزرگوار در حکمت، تفسیر موضوعی قرآن و موضوعات اقتصادی بهرهمند گردید.
1) . سایت نیوز شیعه، دانشنامه ویکی پدیا و نیز کتاب عرفان متعالی، به قلم شیخ جواد کربلایی، صص 12 – 16، فرهنگ رجال معاصر ایران، ج 1، ص 211.
مرحوم منذر در مکتب آیتاﷲ مصباح، علاوه بر فراگیری دروس مورد نظر، شیوههای مبارزه با الحاد، التقاط و انحراف را از طریق استدلالهای متقن و عرضهی اسلام ناب محمدی و اثبات این حقیقت که مکتب حیات بخش اسلام بر مکاتب بشری تفوق دارد، آموخت.
به طور کلی حساسیت مرحوم ابوالحسنی به انحرافات تاریخی و فرهنگی و روی آوردن به مبارزات سیاسی در قالب تحقیق و پژوهش از برکات ارتباط وی با چنین استادانی است.
موضوع دیگری که توجه شیخ علی ابوالحسنی را جلب نمود و کوشید در فعالیتهای علمی و پژوهشی خود به آنها تکیه کند، نقش مؤثر و جریانساز آیتاﷲ مصباح در گسترش و تعمیق فرهنگ اسلامی بهویژه در بین حوزویان و دانشگاهیان و اقشار تحصیل کرده است. (1)
ایشان متولد 1312ش. در اصفهان است که در سال 1326ش. برای تحصیل معارف اسلامی وارد حوزه علمیه اصفهان گردید و در محضر استادان وقت، مقدمات و بخشهایی از سطوح حوزه را آموخت. وی در سال 1331ش. برای ادامه تحصیل به قم هجرت کرد و مکاسب و کفایةالاصول را نزد آیات ارجمند حاج شیخ عبدالجواد جبلعاملی، مرعشی نجفی و حاج شیخ مرتضی حائزی یزدی تملذ کرد. سپس به مدت هشت سال، دروس خارج فقه و اصول را در خدمت آیات عظام بروجردی، امام خمینی و محقق داماد فراگرفت. همچنین اسفار ملاصدرا، شفای ابن سینا و دروس تفسیری و کلامی را از محضر علامه طباطبایی آموخت.
ایشان بعد از نایل گردیدن به مقام اجتهاد و استوار ساختن مبانی علمی و فکری خود در معقول و منقول در حوزه علمیه قم به تدریس سطح عالی، خارج فقه و اصول، شرح منظومه سبزواری، نهایةالحکمه علامه طباطبایی و بخشهایی از اسفار اربعه پرداخت. ایشان در
1) . خبرگان ملت، دفتر، صص 381 – 394، اندیشه ی ماندگار، حسینعلی عربی، صص 30 – 31، 38 – 40، و صص 50 – 51، حقیقت شرق، همان مولف، صص 152 – 155، گلشن ابرار، ج 1، صص 544 – 545..
روزهای بعد از تبعید امام خمینی به ترکیه در مدرسه فیضیه به تدریس اخلاق پرداخت که با استقبال طلاب فاضل مواجه گردید، اما با فشار عوامل ساواک این درس را به مدرسه حجتیه و سپس به حسینیه اراک و در نهایت به مسجد اعظم انتقال داد. این جلسات پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم ادامه یافت.
مرحوم ابوالحسنی از این درسهای آموزنده، بیدارکننده و سازنده استفاده کند و در ضمن به جنبههای معنوی و عرفانی این استاد بزرگوار پی برد. حجتالاسلام ابوالحسنی متوجه شد که آیتاﷲ مظاهری عالمی متواضع، متخلق به اخلاق الهی، متهجد، متعبد، دائمالذکر، سخی و اهل گذشت است و به مستمندان و فقرا عنایت ویژهای دارد، از این رو مواعظش از دل و ذهن سلیم و صادق برمیخیزد و لاجرم در قلوب حاضران تحول ایجاد مینماید.
مرحوم ابوالحسنی چندین مبنای اصلی را از دروس اخلاقی این مربی مهذب به دست آورد که عبارتند از:
چند ساحتی بودن انسان، غیر ذاتی بودن رذایل بر انسان، فطری بودن ادراک فضایل و رذالتها، مطلق بودن اخلاق نه نسبی بودن آن، امکانپذیر بودن تزکیه درون، تقدم اخلاق توأم با شوق و اشتیاق بر اخلاق زهدمحور، ارشادی بودن آیات و احادیث اخلاقی، کوتاه بودن مسیر اخلاق عملی و عدم ذاتی بودن رذالت ها بر انسان.
همچنین وی در این محافل نورانی به واقعیت دیگری پی برد و آن این بود که در دیدگاه سلوکی آیتاﷲ مظاهری که برگرفته از مکتب اخلاق و عرفانی امام خمینی و علامه طباطبایی است، پیمودن طریق تزکیه و تصفیه درون با پایبندی به موازین شرعی و تقید به رعایت تکالیفی که آیین اسلام ترسیم کرده است آغاز میگردد و با تکیه بر همین امر نیز استمرار پیدا میکند. در واقع، فقه آل محمد علیهم السلام زیربنای سلوک الیاﷲ به شمار میآید. (1)
1) . خبرگان ملت، دفتردوم، صص 413 –421، گلشن ابرار، ج 7، صص 530 – 531، دانش اخلاق اسلامی، آیتاﷲ حسین مظاهر، ترجمه مجید هادی زاده، ج اول، صص 52 – 58، شرح منازل هفتگانه، ج دوم (سیر و سلوک در منزل توبه)، آیتاﷲ حسین مظاهری، صص 10 – 11.
وی نزد پدرش آیتاﷲ شیخ محمد سبحانی و دیگر مدرسان حوزه تبریز صرف و نحو، بخشی از مطول، منطق منظومه و شرح لمعه را خواند. سپس در مهر 1325ش. عازم قم گردید و بعد از تکمیل سطوح، در خارج فقه و اصول، محضر آیات عظام بروجردی، سید محمد حجت کوهکمرهای و امام خمینی را درک کرد و مطالعات فلسفی خود را با شرکت در درسهای حکمت و منطق علامه طباطبایی تکمیل نمود. ایشان همچنین به درسهای تفسیر و مباحث قرآنی این علامه و امام خمینی توجه داشت و تحت تأثیر آن بزرگواران، حقایقی از معارف ناب توحیدی برایش روشن گردید.
علی ابوالحسنی در مکتب این مرجع عالیقدر، آگاهیهای مفیدی در علم رجال به دست آورد و موفق گردید در پرتو انوار علمی آیتاﷲ سبحانی احادیث و منابع روایی را نقادی و احادیث موثق و صحیح را از روایات ضعیف و ناروا تفکیک کند. همچنین توانست راویان احادیث را شناسایی و در احوال آنان تحقیق کند.
شیخ علی منذر از محضر این فقیه محقق، رجالی توانا، مفسر گرانقدر و متکلم بلندپایه در موضوعات تفسیر قرآن، خارج فقه و اصول، کلام و عقاید، حکمت و ملل و نحل نیز استفادههای شایان توجهی کرد و تحت تأثیر همت عالی، تحقیقات گسترده نکتهسنجیهای راهگشا، روحیه خستگیناپذیر، غیرت دینی و فرزانگی این مدرس گرانمایه قرار گرفت. (1)
این فقیه فرزانه و عالم وارسته که در حوزه قم و نجف اشرف تا رسیدن به مقام اجتهاد درس خوانده بود، بعد از 23 سال تلاش بیوقفه تدریس، تحقیق، تبلیغ و خودسازی در جوار بارگاه امیرمؤمنان علیه السلام به قم بازگشت و به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت.
1) . در محضر آیتاﷲ شیخ جعفر سبحانی، مجله بصائر، سال سوم، ش، مهر و آبان 1375، صص 5 – 12، گلشن ابرار، ج 5، صص 590 – 600، فرهنگ رجال معاصر ایران، ج 1، ص 211، زندگی نامه مرجع عالیقدر حضرت آیتاﷲ العظمی جعفر سبحانی، دفتر ایشان، متن تایپ گردیده، صص 6 – 8، کتاب ماه دین، ش 6 و 7، اردیبهشت 1377، مقاله شرح حال آیتاﷲ سبحانی، نمایه ی پژوهش، ش 5 و 6، بهار و تابستان 1377، صص 16 – 19، گفت و شنودی با آیتاﷲ سبحانی، نماد توفیق، مجلد دوم، زمستان 1391 و بهار 1392، صص 13 – 18.
شیخ علی ابوالحسنی در مباحث فقهی از محضر این مرجع عالی قدر استفاده کرد. برداشت ها و فهمهای فقهی آیتاﷲ تبریزی از روایات اهلبیت علیهم السلام به دلیل برخورداری از استدلال و تجزیه و تحلیلهای دقیق که به شیوهای شیوا و قابل فهم برای شاگردان بیان میگردید برای این روحانی فاضل بسیار درس آموز و راهگشا بود. مرحوم ابوالحسنی میدید این مربی عالیقدر که در اصول فقه، مهارت و تبحر دارد و در این عرصه صاحبنظر و نکتهیاب است، تمام این توانایی ها را در خدمت استنباط درست از احادیث به کار میبرد. مرحوم ابوالحسنی که افتخار استفاده از درس این استاد را از سال 1355ش. به دست آورده بود احساس کرد مباحثی که آیتاﷲ تبریزی مطرح میکند بسیار غنی و پربار است، چرا که وی فقیهی مسلط و مستحضر و آگاه بر مبانی فقهی و روایی بود و در قواعد اصولی، رجالی و سندشناسی روایات، تبحر ویژهای داشت و مشخص بود که از شیوههای علمی و فکری آیتاﷲ سید ابوالقاسم خویی تأثیر پذیرفته است. (1)
در نیشابور متولد شدند. این مرجع تقلید و فقیه عالیمقام که بعد از ارتحال آیتاﷲ اراکی در فهرست هفتگانه مراجع تقلید شیعه قرار گرفت، بعد از فراگیری مقدمات و خواندن سطح نزد شیخ محمد نهاوندی، برای تکمیل تحصیلات به درس میرزا مهدی اصفهانی و شیخ مرتضی آشتیانی در مشهد مقدس حاضر گردید. آیتاﷲ وحید در 27 سالگی عازم عراق عرب گردید و در نجف اشرف محضر آیات محترم سید عبدالهادی شیرازی، شیخ علی محمد بروجردی، سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خویی و میرزا حسن بجنوردی در خارج فقه و اصول، به مقام اجتهاد و استنباط احکام شرعی نایل آمد و توانایی وی مورد تأیید استادانش به خصوص مرحوم خویی قرار گرفت.
این فقیه فرزانه از سال 1378ق. بعد از سال ها تدریس سطح حوزه، درس خارج فقه و اصول را آغاز کرد که مدت 12 سال این برنامه در نجف اشرف ادامه یافت. سپس در سال
1) . گلشن ابرار، ج 7، صص 459 – 460، این چنین بود استاد یگانه و فقیه فرزانه آیتاﷲ العظمی تبریزی، حسنعلی خزائلی، صص 15 – 29.
1390ق. به ایران مهاجرت کرد و مدت یک سال در مشهد مقدس اقامت داشت و مشغول تدریس و افاضات علمی بود، اما در سال 1391ق. به قم عزیمت نمود و تاکنون به تدریس خارج فقه و اصول، تألیف و مرجعیت شیعیان مشغول است.
مرحوم ابوالحسنی از دوستان طلبهاش در سالهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی شنید که مدرسی عالیقدر در تدریس خارج فقه و اصول، به خصوص مسایل اصول فقه، احاطه و تبحر ویژهای دارد و چون به درس وی حاضر گردید این ویژگی برایش به اثبات رسید، و مشاهده کرد شاگردانی که از بحثهای ایشان استفاده میکردند از فضل و استعداد خوبی برخوردار بودند. آیتاﷲ وحید نسبت به برپایی مجالس سوگواری برای ائمه هدی علیهم السلام در مناسبتهای ویژه و نیز گسترش محافل عزاداری برای اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام تأکید ویژهای داشته و دارند.
به نظر میرسد پژوهشهای مرحوم ابوالحسنی در شعارها و شعائر شیعه و پوشیدن جامه عزا در ایام محرم و صفر و دیگر ایام وفیات خاندان طهارت تحت تأثیر توصیههای آیتاﷲ وحید خراسانی باشد. (1)
مرحوم علی ابوالحسنی علاوه بر استادانی که محضرشان را به طور رسمی درک کرد، از محضر برخی استادان حوزه و دانشگاه به طور غیرمستقیم و در جلسات خصوصی بهره میبرد و احیاناً تحت تأثیر افکار و تعالیم آن بزرگان قرار میگرفت تا جایی که برخی دغدغههای فکری و نگاشتههای وی بر اثر ارتباط با این بزرگان شکل گرفت. این شخصیت ها عبارتند از:
ایشان بعد از فراگیری مقدمات نزد پدرش آیتاﷲ شیخ علی لنکرانی و آموختن
1) . شبکه اطلاع رسانی بین المللی، سایت ویکی پدیا، بررسی های نگارنده منذر، مورخ متعد، روزنامه اطلاعات 17/1/1393.
مقداری از سطوح حوزه در محضر استادان حوزه تهران به نجف اشرف رفت و در حوزه پربار این دیار مقدس تحصیلات خود را تا رسیدن به قله فقاهت و رتبه اجتهاد ادامه داد. این فقیه عالیقدر سرانجام به تهران بازگشت و به مبارزه علیه استبداد و استعمار، ترویج فرهنگ اهلبیت علیهم السلام و نشر تفکر مبارزاتی پرداخت.
علی ابوالحسنی سالهای متمادی ملازم این عالم پر فضیلت بود و از مریدان ویژه ایشان گردید. حجتالاسلام ابوالحسنی برای معرفی سیمای آیتاﷲ لنکرانی به عنوان فقیهی مبارز و عالمی ستمستیز تلاشهای زیادی کرد و در برخی مقالات و آثار خویش، همگامی و همراهی آن فقیه والامقام را با نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی نشان داد.
برخی منابع خاطرنشان نمودهاند که مرحوم ابوالحسنی در اوایل جوانی در پی آشنایی با شیخ حسین لنکرانی و استفاده از محضرش مسیر پژوهشی و تخصصی خود را برگزید و به بازشناسی، بازنگری و بازنگاری تاریخ معاصر ایران و جهان با رویکرد احیای عناصر اسلامی و شیعی که دستهای پیدا و پنهان به عمد در محو آن میکوشیدند یا به سهو از آن دیده میپوشیدند مجدانه روی آورد.
مرحوم لنکرانی خاطرات 50 ساله خود را برای وی بازگو میکرد و ابوالحسنی که شیفته کارنامه مبارزاتی، دیدگاه ها و برداشتهای آیتاﷲ لنکرانی درباره مسایل تاریخ معاصر بود، براساس این یادداشت ها کتابی در شرح حال و زندگی فکری، فرهنگی و سیاسی مرحوم لنکرانی به رشته نگارش درآورد.
حجتالاسلام ابوالحسنی در طریق تحقیق در تاریخ معاصر ایران، شیفته شهید آیتاﷲ شیخ فضلاﷲ بود و میتوان گفت بخش عمدهای از پژوهشهای وی صرف ترسیم سیمای راستین این شخصیت و ابهامزدایی از زندگی، موضعگیری و دیدگاههای شیخ مشروعه گردید. بررسی ها مؤید آن است که این اشتیاق وی تا حدود زیادی به دلیل ارتباطش با مرحوم لنکرانی بود، زیرا پدر آیتاﷲ لنکرانی از یاران و همفکران شیخ شهید به شمار میرفت و خود او نیز از دوران نوجوانی با این فقیه مبارز و مظلوم آشنا و رفتهرفته، شیفته و شیدای او گردید.
این انس و ارتباط با شهید نوری عامل مهمی در تکوین شخصیت آیتاﷲ حاج شیخ حسین لنکرانی بود؛ به گونهای که او را به یک مبارز خستگیناپذیر در برابر دستگاه ستم و بیگانگان تبدیل کرد. ایشان نیز به نوبه خود چنین روحیهای را به علی ابوالحسنی منتقل کرد. به علاوه، چنانکه از اسناد ساواک برمیآید مرحوم لنکرانی با جدیت علیه بهائی ها فعالیت میکرد و از نفوذ آنان در دستگاه حکومت بیمناک بود و مرحوم ابوالحسنی نیز در این عرصه از وی الهام گرفت. (1)
علامه عسکری در خانوادهای اهل علم در سامرا متولد شد. وی مقدمات و بخشهایی از سطوح دروس حوزه را در همان دیار گذراند و در سال 1310ش. به قم هجرت کرد و در حوزه این شهر به ادامه تحصیل پرداخت. ایشان بعد از 4 سال دوباره به زادگاه خود بازگشت و باقیمانده دروس سطح حوزه را نزد دایی خود خواند. علامه عسکری در ادامه به فعالیتهای فرهنگی، آموزشی، علمی و ترویجی روی آورد و حیات فکری و علمی خویش را وقف احیای فرهنگ اهلبیت علیهم السلام نمود.
علی ابوالحسنی با این عالم فرزانه و محقق، انس ویژهای برقرار کرد و از ابتکارات، نوآوری ها و تحقیقات ناب وی در تاریخ اسلام و سیره اهلبیت علیهم السلام برخوردار گردید.
به نظر میرسد حساسیتهای حجتالاسلام ابوالحسنی نسبت به جریان ها و وقایع دنیای اسلام و شیعیان، مبارزه با افسانه ها و خرافههای تاریخی و مذهبی و برنتابیدن جعل و تحریف، افشای بدعت ها و انحرافات فرقههای باطل، شیوههای بدیع در کاوشهای تاریخی، دفاع از ارزشهای شیعه، مقاومت در برابر شبیخون فرهنگی بیگانگان، تحت تأثیر ارتباط این نویسنده پرتلاش با علامه سید مرتضی عسکری بوده است. (2)
1) . مقالات تاریخی، رسول جعفریان، دفتر سیزدهم، صص 259 – 260 و نیز صص 122 – 123.
2) . کتاب فصل؛ (یادمان علامه عسکری)، سال اول، زمستان 1390، صص 122-123. علامه عسکری پژوهشگر حدیث، صص 44 – 45، مصلح بیدار، صص 58 – 59، خاطرات مستند سید هادی خسروشاهی درباره ی علامه سید مرتضی عسکری، صص 13 – 15، همشهری، شرح حال علی ابوالحسنی، فرهنگ ناموران معاصر، ج 2 ص 73.
ایشان فرزند سید محمد ابراهیم قزوینی بود و دروس مقدماتی و سطح حوزه را در حوزه پرفیض کربلا آموخت. وی بعد از به پایان رسانیدن این دوره در درس خارج فقه و اصول آیات محترم میرزا مهدی شیرازی، شیخ یوسف خراسانی و سید محمدهادی میلانی حضور یافت. مرحوم قزوینی بعد از تبحر در علوم نقلی همچون فقه، اصول، حدیث، مباحث تفسیری و کلامی در حوزه کربلای معلی به تدریس تفسیر قرآن و فقه و اصول پرداخت. علامه قزوینی همزمان از راه خطابه و سخنوری به نشر و گسترش فرهنگ تشیع میپرداخت و برای معرفی علوم و معارف اهلبیت علیهم السلام مؤسسه «رابطة النشر الاسلامی» را به سال 1380ق. در کربلا تأسیس کرد.
آیتاﷲ قزوینی پژوهشهای عمیقی درباره تاریخ زندگانی اهلبیت علیهم السلام انجام داد و در همین ارتباط، مؤسسه نشر علوم امام صادق علیه السلام را تأسیس کرد. در ایامی که سید محمد کاظم قزوینی در شهر قم مشغول فعالیتهای فرهنگی و علمی بود، مرحوم علی ابوالحسنی این سعادت را یافت تا از نزدیک، ناظر تلاشهای باارزش این عالم زاهد باشد. شیخ علی ابوالحسنی در برخی جلسات و محافل غیررسمی از محضر آیتاﷲ قزوینی استفاده کرد و به برکت این ارتباط فکری و فرهنگی از دیدگاه ها و نگرشهای ژرف وی الهام گرفت. او در این راه به حقایقی عبرت آموز، ارزنده و تحول آفرین دست یافت و از این رهگذر در راه احیای میراث تشیع و صیانت از ارزشهای خاندان عترت گامهای مؤثر و مفیدی برداشت. (1)
علی ابوالحسنی افتخار آشنایی با این عالم احیاگر جهان تشیع را داشت و شهید مطهری هم به منزل ایشان در قم میرفتهاند. وی در خاطراتی مینویسد:
یادم نمیرود
که حدود یک هفته قبل از ترور ناجوانمردانه آن مرد بزرگ،
1) . ستارگان حرم، ج 2، صص 175 – 179، فاطمه زهرا علیها السلام از ولادت تا شهادت، علامه قزوینی، مقدمه مترجم، حسین فریدونی، صص 14 و 15، فاطمه از ولادت تا شهادت، علامه قزوینی، ترجمه علی کرمی، مقدمه مترجم، صص 23 – 25.
ایشان که در قم در منزل بنده تشریف داشتند، روزنامهای در دست مبارکش بود و نگاهی به آن انداخت و مرا صدا زد و گفت: روزنامه نقل کرده که یکی از مقامات ارتش توسط گروه فرقان ترور شد. طبق اعلامیه این گروه در روزنامه در برنامه آنان ترور یک شخصیت مذهبی هست و به نظرم میرسد آن شخصیت مذهبی و روحانی من باشم. (1)
وی در جای دیگری مینویسد:
در اواسط سال 1357ش. همزمان با اوجگیری
نهضت امت مسلمان ایران، خناسان و توطئهگران نیز فعالیت خود را برای انحراف مسیر نهضت شدت بخشیدند. از جمله طرحهای خائنانه آنها اعلام هفته همبستگی ملی بود که طی آن، سخنرانان از گروهها، جمعیت ها و احزاب مختلف با ایدئولوژیهای متفاوت به بحث درباره همبستگی ملی پرداختند. [آنان میکوشیدند] بر وجوه مشترک انگشت بگذارند تا زمینهای فراهم آید که نیروهای اسلامی دعوی به حق رهبری نهضت را رها کرده، آقایان را با خود در این امر خطیر شریک سازند.
ما به اتفاق دوستان دانشگاهی تصمیم گرفتیم برای ختم غائله از استاد شهید مطهری استمداد کنیم. علیرغم وجود جو نامساعد به منزل استاد رفتیم و از ایشان خواهش کردیم در جلسه بعدی این سمینار به عنوان سخنران گروههای
مذهبی سخن بگوید که استاد هم آمادگی خود را اعلام داشتند. آن مرحوم با متانت توأم با عزت و ابهتی که خاص بندگان مؤمن است با بیانی شیوا و مستدل ثابت کرد که رهبری این نهضت همچون قیامهای
گذشته در دست روحانیت اصیل تشیع است که رهرو راه سرور آزادگان حسین بن علی علیه السلام است و رهبر مطلق نهضت امام خمینی است. با این بیانات دانشجویان مسلمان دانشگاه صنعتی شریف پایان هفته همبستگی و ختام توطئه را اعلام کردند و
1) . شهید مطهری افشاگر توطئه، علی ابوالحسنی، ص 2.
روشنگری استاد شهید سبب گردید نقاب از چهره برگزارکننده سمینار برداشته شود. (1)
اصولاً مرحوم ابوالحسنی برخورد با گروههای مسلمان نما، التقاطی و افرادی را که میخواستند با دیدگاههای غربی یا شرقی اسلام را به حاشیه برانند در مکتب شهید مطهری آموخت. این که وی در برابر اصل اسلام و قرآن تعصب داشت و کوچکترین انحرافی را در برداشتهای لیبرالها، روشنفکران غربزده و گروههای التقاطی برنمیتابید و عکسالعمل نشان میداد محصول این ارتباط بابرکت است.
کتاب شهید مطهری، افشاگر توطئه تأویل ظاهر دیانت به باطن الحاد و مادیت با این نیت و هدف توسط مرحوم ابوالحسنی به نگارش درآمد. او با قاطعیت در تحقیقات تاریخی و کلامی خود در این عرصه گام نهاد تا افکار مسموم و اهداف شوم اینگونه جریان ها و حرکت ها را خنثی سازد.
مرحوم منذر از همان روزهای نخست شهادت استاد مطهری با درک غربت آن عالم ربانی و احساس نگرانی از مهجوریت آثار و افکار وی گامهایی در جهت احیا و اعتلای مرام مطهر برداشت، مقالهی تفسیری بر شهادت استاد که در شماره دوم مجله کوثر درج گردید و نیز نگارش دو کتاب با عنوان میعاد با استاد مطهری و فرقانیسم و نیز کتابی که به آن اشاره کردیم در راستای این منظور صورت گرفته است.
صدای جمهوری اسلامی ایران نیز به مناسبت دومین سالگرد شهادت حکیم شیعه استاد مطهری مصاحبهای با علی ابوالحسنی انجام داد که متن پیاده شده دو نوار مصاحبه مذکور با اصلاحات و اضافاتی در کتاب شهید مطهری افشاگر توطئه آمده است. او کتاب «میعاد با استاد مطهری شهید راه تطهیر، سیمای فرهنگ اسلامی از زنگار غربزدگی و شرقزدگی» را در تعقیب این هدف تألیف کرد.
1) . شهید مطهری افشاگر توطئه، علی ابوالحسنی، صص 3 و 4.
از متفکران معاصری است که از سال 1347ش. به مقام استادی دانشگاه تهران رسید و در آنجا به تدریس فلسفه پرداخت. او به تدریج، محفلی محققانه از برجستهترین روشنفکران، فیلسوفان و متفکران اجتماعی و مترجمان تشکیل داد.
مرحوم ابوالحسنی نیز در نشستهایی که مرحوم فردید داشت حضور مییافت و از تفکرات عمیق وی در شناخت انتقادی فرهنگ و اندیشه غربی بهره میگرفت. مرحوم ابوالحسنی برداشت ایشان را درباره خطرات و آفات غربزدگی پذیرفت و این نگرش را در شناخت هویت اصیل اسلامی و نگارش ها و پژوهشهای خود دخالت داد.
مرحوم منذر از سید احمد فردید یاد گرفت که باید با علم و آگاهی از نسبت میان ما و غرب در جستوجوی راهی باشیم که ما را به سوی سنتهای اصیل بازگرداند. از این رو با این مبنا در پژوهشهای خود تلاش کرد تاریخی را که مشروطهخواهان حاکم بر آن دوره به نگارش درآوردند و در آثار خود تاریخ متکی بر تعالیم دینی و ارزشهای ناب مذهبی را پس زدند و در عوض به تاریخنگاران غربی دل بستند، به بوته نقد بگذارد. وی میکوشید سخنان ناروایی را که برخی مورخان وارد تاریخ معاصر کرده و باعث تحریف حقایق تاریخی گردیده بودند، مشخص سازد. او با سلاح قلم به مقابله فکری با سکولارها و جریان ملیگرا برخاست. (1)
جلال، تنهاکسی بود که برای رواج مفهوم فلسفی غربزدگی که فردید، آن را مطرح کرد تلاشهای باارزشی به عمل آورد. آلاحمد از راه فراهم آوردن ترازنامهای انتقادی از کارنامه صد ساله روشنفکری در ایران، پیچیدگیهایی را که جامعه در حال تغییر با آن دست به گریبان بود به خوبی آشکار کرد.
1) . روشنفکران ایرانی و غرب، مهرزاد بروجردی، صص 103 – 107، دو هفته نامه پنجره، 18 مرداد 1388، سال اول، ش 8، ص 218، فصلنامه 15 خرداد، ش 32، تابستان 1391، ص 205.
علی ابوالحسنی در تألیفات خود، چه به لحاظ سبک و نثر، چه از نظر پیگیری برخی اهداف، به تکاپوهای فکری و ادبی این ادیب متفکر نظر داشت و در بررسیهای تاریخی خود یک جایگزین بومی و ملی را با تکیه بر هویت مذهبی در برابر دیدگاههای مادیگرایانه و ناسیونالیستی وارداتی وخودباختگی برخی مورخان معاصرش مطرح ساخت.
دکتر رضا داوری اردکانی متولد 1312ش. نیز در زمره افرادی است که در محفل محققانه فردید شرکت میکرد و از پرتو افکار و نقطهنظرات وی بهره میبرد، مرحوم ابوالحسنی از تجزیه و تحلیلهای دکتر داوری درباره تفکر غربی، فرهنگ بیگانه و نیز دیدگاههای انتقادی وی در خصوص فردگرایی غربی و تجدد وارداتی متأثر بود و به همین دلیل، همچون وی عقیده داشت تجدد، درختی است که از زمین غرب برآمده و ما نباید زیر سایه شاخههای پژمرده و خشکیده آن پناه گیریم. او تأکید داشت که در مقابل این وضع شایسته است به هویت پایدار و جاوید دینی پناه ببریم و در بررسیهای خود حقایق محوری را در نظر بگیریم. الگوهای غربی دموکراسی که بین دین و سیاست تفکیک قائلاند باید به عنوان اموری انحطاطآور، معرفی و سپس مردود اعلام شوند و به جای آن جامعهای فضیلت محور مطرح گردد که خرد ولایی و عقل آسمانی آن را سامان میدهد. (1)
از تخلصی که علی ابوالحسنی برای خود برگزید یعنی «ع. منذر» مشخص است که بنا دارد در تاریخ معاصر ایران بر سکوی انذار گام بنهد و از اموری سخن گوید که طعم رسالت فرستادگان الهی را داشته باشد. او با این عنوان، زمانی وارد حوزه تاریخنگاری ایران شد که این عرصه برای حوزههای علمیه چندان گشوده و شناخته شده نبود.
وی در زمره افراد نادری است که در کسوت روحانی به موضوعاتی توجه کرد که در آن روزگار، نامتداول بود. او مانند اشخاصی همچون شهید مدرس، علامه طباطبایی و شهید
1) . معرفی رضا داوری، فرهنگ یزد، ش 32، پاییز 1386، درباره ی علم، رضا داوری اردکانی، مقدمه ی مولف، روشنفکران ایرانی و غرب، ص 107 و نیز ص 231، فرهنگ رجال و مشاهیر تاریخ معاصر ایران، ج 1، ص 210.
مطهری بر ضرورتهای ناشناخته و معقول نسل خویش چشم گشود وخود را وقف آن ساخت. مرحوم ابوالحسنی پس از سال ها تحمل رنج و سختی و تحقیق و پژوهش با تکه بر انصاف، دقت، پختگی، قلمی محکم و روان و موشکاف به صورت مورخی کمنظیر و از برخی لحاظ منحصر به فرد درآمد که با نگارش ده ها اثر تاریخی گرانسنگ، طلایهدار عرصه تحریفزدایی و ناگفتهگویی در تاریخ معاصر ایران به ویژه انقلاب مشروطیت گردید. (1)
دکتر محمدرضا سنگری، ادیب، محقق و عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی میگوید:
انتخاب نام منذر حاکی از ذوق سلیم و نگاه دیدهبان ایشان است. او نه تنهادر نامگذاری عناوین کتابهایش ذوق بسیاری به کار برده، بلکه در عناوین فصول هم این ویژگی ایشان دیده میشود. قدرت واژهسازی و ترکیبسازی بینظیری داشت و در آثار خویش صورت و معنا را به طرز لطیفی با هم جمع کرده بود. (2)
دکتر غلامعلی حداد عادل رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی و رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس میگوید:
از مهمترین
ویژگیهای مرحوم ابوالحسنی کمادعایی و بیتوجهی او به شهرت بود. او با نام منذر کار میکرد و بدون هیچ تبلیغات و تشریفاتی تلاش خود را دور از هیاهوی مرسوم به ظهور میرسانید. کمتر کسی به یاد دارد که او در جایی خود را مطرح کرده یا تقاضا و تمنایی برای خودش داشته باشد. پرکاری و تنوع آثار و وسعت میدان مطالعات و تحقیقات از مختصات اوست؛ از مفاهیم اخلاق اسلامی تا معارف اسلامی و نیز تاریخ و ادبیات و بسیاری از مسایل دیگر در حوزه پژوهشهای او قرار دارد. توجهش به تاریخ از بصیرت و روزگارشناسی او حکایت دارد و به مشروطه و شخصیتهایی که مورخان،
چهره
آنان را مسخ کرده بودند و تصور غلطی از آنان به دست داده بودند عنایت خاصی داشت. (1)
علی ابوالحسنی دانشمندی دلسوز، استادی مدقق، روحانی وارسته، زاهد و پیراسته بود. ایشان عمیقاً از جلوههای دنیوی بریده و عمر خود را در حمایت از حریم اهلبیت علیهم السلام، استقلال و هویت ایران و گفتمان انقلاب اسلامی صرف کرد. در تمام آثارش که محتوای آنها از درونی پرشور برخاسته بود مقام انذار، اخطار و بیدارگری دیده میشود. آن مرحوم همچنین باهوش، فراست و احساس وظیفهشناسی و غیرت دینی در رصدخانه معرفت استمرار یافته بود و اوضاع را با دقت ویژهای رصد میکرد.
بنا به گفتهی حجتالاسلام و المسلمین علی اکبر رشاد، رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، مرحوم منذر وقتی به موضوعی مثابه وظیفه میرسید درنگ نمیکرد؛ فرصتسوزی نمینمود؛ منتظر تقاضا و توصیه دیگران نبود؛ بلکه به میدان میآمد و خلأ موجود را ترمیم مینمود. در مقام عمل و موضعگیری فکری ثبات قدم داشت، در هنگامهای که عدهای از این شاخه به آن شاخه میپرند و به این گروه و آن جناح تمایل مییابند، این روحانی محقق در اندیشه و رفتار و برنامه کاری خود پایداری داشت و در محورهای مشخصی تمرکز و تمحض کرده بود که جوهر آن دفاع از ارزشهای شیعه بود. او از جان، مایه میگذاشت تا کاری را به انجام میرسانید. (2)
حجتالاسلام ابوالحسنی منظومه فکری مشخصی داشت و با وجود دلبستگی به افراد، درباره مسایل، قضاوتهای غلط و غیرمنطقی نمینمود و انصاف و عدالت را حتی درباره مخالفان مراعات میکرد. نوشتههای او ضمن اینکه جهتدار و هدفمند بود، اما منصفانه عمل میکرد. از این گذشته ضمن بیان صریح اندیشه و اعتقادش، تاریخ را تحریف نمیکرد تا جایی که حتی از دشمن نیز عادلانه یاد مینمود. مرحوم منذر از تقیزاده که مخالف روحانیت مشروعهخواه بود، مطلبی نقل میکند و در جایی خاطرنشان مینماید
در این قسمت ها نسبت به سید حسن تقیزاده بیانصافی شده است، کدام محقق مدعی آزادی، شخصی را که میخواهد رد کند اینگونه، در موردش با انصاف سخن میگوید. او حق را بر زبان جاری میساخت؛ اگرچه برایش خساراتی به همراه داشت. با سختی معیشت و امکانات به تحقیق میپرداخت و کارهای پژوهشی سنگین را به تنهایی انجام میداد؛ در حالی که به قول محمد رجبی دوانی بودجههای انبوهی صرف مراکزی میگردد که قرار است در آینده کاری انجام دهند و بعد از گذشت سال ها و اتلاف سرمایهها، کاری درخور و شایسته هم انجام نمیدهند. (1)
دور بودن از نهادها و محافل مختلف برای پرداختن به تلاشهای علمی و فکری مهم از مختصات مرحوم ابوالحسنی بود و در این مسیر اگر دچار خطایی میگردید، به اشتباه خود اعتراف میکرد. در مقدمه چاپ دوم شهید مطهری افشاگر توطئه نوشت تشابه اسمی میان میرزا محمد همایون بوده مؤسس و مدیر داخلی مجله همایون و محمد همایون از بانیان و گردانندگان حسینیه ارشاد راقم این سطور را به این اشتباه انداخت که این دو تن را یکی بگیرد. بنابراین اگر در صفحاتی از کتاب حاضر از باب تشابه اسمی، این دو با هم اشتباه شدهاند، بدین وسیله اصلاح میشود. (2)
ایشان نکات مغفول تاریخ معاصر ایران را با استناد به مدارک معتبر و نادر کشف میکرد و اگرچه برخی مسایل را با نگاه انتقادی بررسی میکرد، ولی نگرش منفی از پیش تعیین شده درباره اشخاص و جریان ها نداشت و چون به موضوعی وارد میگردید، عالمانه و محققانه بود. به بیان دیگر با انبوهی از دلایل عقلی و نقلی به مطلبی ورود پیدا میکرد و با همین دانش و معرفت از آن خارج میشد. با اینکه عدهای یافتههای او را برنمیتابیدند، ولی او محکم و استوار، پای پژوهش خود میایستاد. مرحوم ابوالحسنی علاوه بر تتبع در منابع متعدد و مدارک گوناگون، نگرش نفی و اثبات داشت و آن مأخذ را عاقلانه و منصفانه ارزیابی میکرد هنگامی که نظر یک نویسنده و حتی مخالفی را در مواضعی رد یا
در مواردی مورد تأیید میکرد گویا به دلیل فراست ناشی از تهذیب نفس، اخلاق، پارسایی و پرهیزکاری مسایل و نکاتی را میدید که دیگران از آن غفلت داشتند.
او از سنین کودکی مطالعات تاریخی داشت تا جایی که در کلاس دوم ابتدایی، کتاب منتهیالآمال شیخ عباس قمی را مطالعه کرده بود. او در تاریخنگاری صرفاً به مسایل سیاسی و اجتماعی نگاه نمیکرد؛ بلکه به مبانی افتراقات و اشتراکات و موازین اصلی و ارزشی توجه میکرد. دکتر رضا داوری میگوید:
فکر نمیکردم
این روحانی را که سی سال قبل دیدم اکنون دریغگوی او باشم. شبی شیخ حسین لنکرانی گفت: باید شما را ببینم و چون من نمیتوانم بیایم، شما بیایید و یکی از دوستانم شما را میرساند و او مرحوم ابوالحسنی بود؛ جوانی که با یک روحانی 90 ساله رفیق بود. متوجه شدم او یک فرد عادی نمیباشد
و دانش و علم وی فراتر از خودش بود. (1)
از این محقق پر تلاش و غیور نزدیک به 40 اثر مکتوب، (کتاب و مقاله) به یادگار مانده است، که هر کدام در موضوع خود ارزشمند و شایان توجه است. در اینجا فهرستی از آثار اور ار به خوانندگان گرامی تقدیم میداریم:
بررسی قرآن و روانی توکل، قم، کوثر، 1357؛
سکوت زمینهساز بازکاوی و بازسازی تکامل، قم، کوثر، 1357؛
سکوت گذرگاه تجهیز، قم، کوثر، 1357؛
هجرت، ضرورت جاویدان تکامل، قم، کوثر؛
حکمت، مهاری بر سرکشی نفس، قم، کوثر؛
طرح کلی اصول عقاید، قم، کوثر؛
1) . تاریخ نگاری معاصر با نگاهی به پژوهش، علی ابوالحسنی، شبکه چهارم سیمای جمهوری اسلامی ایران، 10/12/1392، ساعت 5/18 بعد از ظهر، اظهارات داوری.
نگاهی به اصل ولایت فقه به ضمیمه خطوطی از فرهنگ ولایت فقیه، تهران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛
تحلیل سیاسی اجتماعی از فلسفه و ضرورت ولایت فقیه و دموکراسی ارشاد شده، تهران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛
تبیینی از فلسفه سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی فرقانیسم؛
میعاد با استاد مطهری، شهید راه تطهیر فرهنگ اسلامی از زرنگار غربزدگی و شرقزدگی، قم، کوثر؛
شهید مطهری افشاگر توطئهی تأویل ظاهر دیانت به باطن الحاد و مادیت، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1362؛
جهاد دفاعی و جنگ صلیبی ایران و روستزاری، تهران، دارالحسین؛
نگاهی بر زندگانی پربار بزرگمرد دین و سیاست، حضرت آیتاﷲ شیخ حسین لنکرانی، تهران؛
آیینهدار طلعت یار (سیری در زندگانی و افکار ادیب پیشاوری)، تهران، بنیاد؛
تراز سیاست (جلوههایی از سیاست و مدیریت شیخ انصاری)، قم کنگرهی شیخ اعظم انصاری؛
سیاهپوشی در سوگ ائمه نور، قم، مؤلف؛
پایداری تا پای دار (سیری در حیات علمی)، معنوی و اجتماعی شهید شیخ فضلاﷲ نوری، تهران، مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی نور؛
آخرین آواز قو، (بازکاوی شخصیت و عملکرد شیخ فضلاﷲ نوری براساس آخرین برگ زندگی او و فرجام مشروطیت)، تهران، عبرت؛
اندیشه سبز، زندگی سرخ، (زمانه و زندگی شیخ فضلاﷲ نوری)، تهران، عبرت؛
دیدهبان بیدار (دیدگاهها و مواضع سیاسی و فرهنگی شیخ فضلاﷲ نوری)، تهران، عبرت؛
کارنامه شیخ فضلاﷲ نوری، پرسشها و پاسخها، تهران؛ عبرت؛
خانه بر دامن آتشفشان (شهادتنامهی شیخ فضلاﷲ نوری)، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران؛
مهاتما گاندی همدلی با اسلام، همراهی با مسلمین؛
فراتر از روش آزمون و خطا، زمانه (کارنامه آیتاﷲ العظمی آقا سید محمدکاظم طباطبایی یزدی)، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران؛
آخوند خراسانی و شیخ فضلاﷲ نوری، (اتحاد در اصول، اختلاف در روش)، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران؛
بوسه بر خاک پی حیدر، (بحثی در ایمان و آرمان فردوسی)، تهران، عبرت، چاپ دوم این کتاب توسط پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی صورت گرفته است؛
شیخ ابراهیم زنجانی، (زمان، زندگی، خاطرات)، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران؛
سلطنت علم و دولت فقر (زندگی ملا قربانعلی زنجانی)، قم، دفتر انتشارات اسلامی؛
کالبدشکافی چند شایعه دربارهی شیخ فضلاﷲ نوری؛
آیتاﷲ حاج میر سید احمد طباطبایی (برادر سید محمد طباطبایی)، پیشگام در امر تأسیس و تصحیح مشروطیت، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران؛
آیتاﷲ حاج میرزا حسن آقا مجتهد تبریزی، (مؤسس و مصحح مشروطه در تبریز)، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران؛
تحرک روحانیت شیعه در سالهای 1300 – 1306ش. و نقش اساسی حاج آقا نوراﷲ اصفهانی، مندرج در مجموعه مقالات نخستین همایش تبیین آراء و بزرگداشت هشتادمین نهضت آیتاﷲ شهید آقا نوراﷲ اصفهانی، اصفهان؛
شیخ فضلاﷲ نوری و مکتب تاریخنگاری مشروطه، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران؛
مجموعه ذوق لطیف ایرانی، دورهی سه جلدی، در دست انتشار؛
عقلانیت وحی باور در اندیشهی شیخ فضلاﷲ نوری (مجموعه مقالات انتقادی)، در صف نشر؛
دریای موجخیز (زمانه و کارنامه علامه امینی)؛
ابعاد گوناگون جنگ امپریالیستی صلیبی غرب علیه اسلام؛
روابط و مناسبات آیتاﷲ حاج شیخ حسین لنکرانی و امام خمینی، مندرج در فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر ایران، بهار و تابستان 1381؛
حسینعلی بهاء، دوستان و دشمنانشناسی، درج گردیده در ویژهنامه بهائیت؛
آیتاﷲ محمدعلی جاویدان یادآور شدهاند که مرحوم ابوالحسنی، انسانی بلندهمت و در مطالعات خود متمرکز بود. درباره تاریخ مشروطه، نکات عمیقی را دریافته بود. آن زمان که وی شروع به کار میکرد، نظیری نداشت، بلکه سالهای درازی که به تحقیق خود ادامه داد، کارهایش نادر و ناب بود. از نظر اخلاقی شخصیتی بسیار غیرتمند بود و به همین دلیل هر جایی که احساس میکرد، یک اصل سنت و اصالت دینی در معرض خطر است حاضر میشد. این کار، شاید در نظر اول پراکندگی موضوعی به نظر برسد، اما وقتی میدید برای تشیع و ایران اسلامی و هویت شیعیان، خطری وجود دارد، در حد توانش وارد این عرصه میگردید. کاری که ایشان در مورد فرقه ضاله بهائیت کرد مفصل و طولانی بود و یک جریان پایداری علیه این فرقه منحط ایجاد کرد. روزی بیش از دوازده ساعت مطالعه و تحقیق مینمود و از دغدغههای مهم او مشروط مشروعه و رهبر آن شیخ فضلاﷲ نوری بود.
به گفته محمدحسین رجبی دوانی مرحوم ابوالحسنی حدود 35 سال به طول مستمر راجع به تاریخ معاصر با تکیه بر جنبش مشروطه، کار و مطالعه کرده بود. او همهی منابع مکتوب و غیرمکتوب را در اینباره از نظر گذرانیده بود و به دلیل نوع نگاهی که به تاریخ معاصر ایران داشت، به کشف مناسبات و حقایقی دست یافته بود که کمتر پژوهشگری
به آن رسیده بود. این ویژگی ها به دلیل تتبع فراوان و نگرش ژرف تاریخی ایشان، ورای قالب ها و قضاوتهای موجود بود؛ چرا که مستقلاً فکر و تحقیق کرده بود.
از جمله مکشوفات و دستاوردهای ایشان بازنگری در زندگی علمی و فکری شیخ فضلاﷲ نوری بود. شاید بتوان گفت او تنهاکسی است که درباره این شیخ شهید به نحو مستوفایی و با دیدی محققانه و مدبرانه کار کرده است. وی به هر کس و هر جریانی، متناسب با نوع و سهمی که در تاریخ معاصر داشت بهای لازم را میداد و هیچکس را مطلق نمیگرفت. این تقوای علمی در سراسر آثار و نگاشتههای او دیده میشود. (1)
مرحوم ابوالحسنی کشفهای شگفت و با اهمیتی داشت و سستی ها و کاستیهایی را که در کار مورخان بزرگ معاصر وجود داشت، مشخص کرد؛ نوآوری و روشنگری در آثارش مشهود بود و درباره نکاتی که افراد درباره آنها تردید نمیکردند و جزء مسلّمات عدهای تصور میگردید ارزیابی محققانهای انجام میداد. او این مسلّمات را درهم میشکست و در واقع بتشکنی مینمود. به همین دلیل، تلاشهای دردمندانه و پژوهشی وی نه تنهابرای خوانندگان، بلکه برای مورخانی که از پیشینیان تقلید میکردند و چند کتاب جلو روی خود میگذاشتند و اثری مینوشتند روشنگر و راهگشا بود و به آنان یاد داد به دنبال منابع اصلی بروند و بررسیهای خود را ادامه دهند تا بتواند نقاط مبهم تاریخ را شفاف سازند.
مرحوم ابوالحسنی نسبت به تشیع و صیانت از آن که راز پایندگی ایران است، حساسیت ویژهای داشت که از آثارش هویداست. در حوزه تاریخنگاری شاهد فعالیتهای مکاتب گوناگونی از جمله مارکسیستها، لیبرال ها و نئولرال ها و باستانگراها هستیم که همه با سوابق دینی و سنت مذهبی و فرهنگ اسلامی مخالف بودند و به همین دلیل بسیاری از مسایل حوزه تاریخنگاری را که آمیخته با بستر فرهنگی سیاسی کشور ایران است، تحریف میکردند یا نادیده میگرفتند.
حجتالاسلام ابوالحسنی وقتی این ضایعه و آفت بزرگ را دید از روی غیرت دینی
1) . روزنامه اطلاعات، 17/1/1391.
و احساس درد، ضرورت بازنگری در تاریخ معاصر را درک کرد و سرانجام به این نتیجه رسید که طیف وسیعی از علمای شیعه که به دنبال عزت، استقلال، آزادی واقعی، توسعه و رفاه ایران بودهاند دچار تیغ سانسور و نگاه منفی اینگونه نویسندگان گردیدهاند. او در عین حال که بیطرف نبود و به مبنای استواری ایمان داشت، ولی هرگز حق پیشکسوتان و پیشگامان را فراموش نمی٬کرد. ایشان در واقع، دقتهای علمی را با فضیلتهای اخلاقی توأم گردانیده بود.
از طرفی عرصه مطالعات مرحوم ابوالحسنی گسترده بود. او چون با استعمارگران سر سازش نداشت، معتقد بود ائتلاف صلیب و صهیون برای شکستن جوامع اسلامی و مسلمین وارد کار شدهاند، از این رو ایشان برای شخصیتهایی که این توطئه ها و نیرنگ ها را افشا میکردند و روحیه بیگانهستیزی داشتند تکریم خاصی قائل بود؛ مثلاً درباره مهاتما گاندی کتابی دارد که در آن، او را به عنوان یک هندو نمیبیند؛ بلکه وی را به گونهای معرفی میکند که گویی پیام آزادگی و عزت اسلام را درک کرده است.
غیرت دینی و ارادتی که مرحوم ابوالحسنی نسبت به خاندان طهارت داشت در تفکر، تحقیقات و آثارش موج میزند و آن همه همت والا و دقتهای خاص از چنین چشمهای منشأ گرفته است.
اینکه اشاره کردیم مرحوم علی منذر در محضر استادان گوناگونی حاضر میگردیده، در واقع از این رو بوده که میخواسته در هر بوستانی به تفرج بپردازد و گلهای معطری را شناسایی کرده، شهد آن ها را بنوشد و عسلهای مصفایی تهیه کند که این شیوه نیز نشان از همان اشتیاق وی به مکتب تشیع دارد.
منذر قبل از آنکه یک مورخ باشد، یک متفکر بود و بیش از آنکه دغدغه نگارش تاریخ را داشته باشد نگران این بود که چگونه میتوان اسلام و مدرنیته را با هم جمع کند. او صرفاً نمیخواست شخصی چون شیخ فضلاﷲ نوری را معرفی کند؛ بلکه میخواست جریانهایی فکری تاریخ معاصر را با رویکردی دردمندانه به مخاطب معرفی نماید و در واقع تحریفزدایی کند. وی در تعقیب این هدف، نه تنها انحرافات و اشتباهات
روشنفکران سکولار را تشریح نمود؛ بلکه برخی جریانهای سنتی را که دغدغه مسایل سیاسی اجتماعی مسلمانان معاصر خود را نداشتند افشا ساخت.
منذر، این واقعیت را برای خوانندگان خود بیان کرد که شیخ فضلاﷲ نوری و علامه میرزا محمدحسین نائینی از نظر مبانی فکری و نگرشهای زیربنایی با یکدیگر تفاوتی نداشتند؛ بلکه آن دو عالم نامدار به لحاظ گفتمان سیاسی، به اصل ولایت و حکومت اسلامی معتقد بودند، اما در تشخیص مصداق ها با هم اختلاف داشتند.
آیتاﷲ سید مهدی میرباقری، رئیس فرهنگستان علوم اسلامی، متذکر گردیده که مرحوم ابوالحسنی، خالصانه و با اندیشهای سالم برای دفاع از تراث تشیع به میدان تحقیق و نگارش گام نهاد و مسیر درستی را که برگزیده بود تا آخر ادامه داد. برخی مقالاتی که در ویژهنامه «ایام» در روزنامه جامجم به طبع میرسید، از آن مرحوم است، ولی به نام شاگردانش در آن نشریه درج گردیده است. ایشان مقالات دیگران را قبل از طبع، بادقت میخواند و کاستیهای آنان را با دلسوزی تکمیل میکرد و حتی دستنوشتههای نادر و اسناد کمیاب را در اختیار مؤلفان قرار میداد.
حجتالاسلام میرباقری با اشاره به منش اخلاقی و علمی این روحانی سختکوش میگوید:
از خصوصیات بارز علمی ایشان، مقابله با هجمههای شبههافکنانه بود، نویسندگان دگراندیش به گونهای سعی داشتهاند
که موضعگیری و رفتارهای علمای شیعه را نامناسب و مذموم و غلط جلوه دهند که مرحوم منذر در مقابل این جریان خطرناک ایستاد. (1)
فردوسی، شاعر، حکیم و حماسهسرای بزرگ ایران، توسط عدهای باستانگرا و ملیگراییهای افراطی مصادره گردیده بود و اولین کسی که در مقابل این جریان به موضعگیری برخاست مرحوم محیط طباطبایی زوارهای بود. مرحوم ابوالحسنی نیز با پژوهشی گسترده و با استفاده از منابع مستند و دقیق، این واقعیت را به اثبات رسانید که
1) . سخنرانی سید مهدی میرباقری در همایش بزرگداشت مرحوم ابوالحسنی، مدرسه دارالشفاء،10/12/1391.
سرچشمه مباحث و افکار این حکیم شاعر از منابع دینی، فضایل اخلاقی و باورهای شیعی میجوشد.
دکتر غلامعلی حداد عادل میگوید:
کتاب «بوسه بر خاک پی حیدر» به قلم مرحوم منذر، حاوی اطلاعات ادبی ارزشمند و تحقیقی با انضباط بوده و غیرت دینی در آن موج میزند. در نوشتار یاد شده، سیمای حقیقی فردوسی ترسیم شده است. آری، [آن] روحانی که درس ادبی نخوانده و در محافل شاهنامهخوانی شرکت نکرده است، کتابی مینویسد که میتواند مورد مراجعه استادان ادبیات قرار گیرد. آن مرحوم، این شجاعت را داشت که خلاف برخی امور مشهور سخن بگوید. (1)
دکتر سنگری هم گفته است:
کتاب بوسه بر خاک پی حیدر، نظریهای جدید در حوزه فردوسیشناسی
میباشد؛ کتابی که به قلم فردی حوزوی به نگارش درآمده و در آنجا با دلایل متقن، روشن کرده است که فردوسی علاوه بر ذوق شاعری در ساخت عرفان و اخلاق هم صاحب نظر است. (2)
دکتر رضا داوری اردکانی رئیس فرهنگستان علوم تأکید کرده است که مورخ باید راستگو و امانتدار باشد، ولی اینگونه نیست که تعلق خاطری در افکارش دیده نشود. اصولاً کسی که گرایش نداشته باشد در راه کمال، قدمی برنمیدارد و مرحوم ابوالحسنی اینگونه بود. او نگاهی پدیدار شناسانه به تاریخ داشت و میخواست این حقیقت را به اثبات برساند که وقایع تاریخی چگونه شکل میگرفتهاند؛ چه انگیزهای در آنها دخالت داشتهاند و برای اعتقادات و حیات کنونی ما چه رهآوردی به همراه آوردهاند.
به گفته وی، کار مشروطهشناسی مرحوم منذر درخشان است و به خوبی توانسته از عهده آن برآید. او اصرار داشت که چیزی را به اسلام نسبت ندهیم. لازمه این امر، نگاه
ویژهای بود که ایشان به وقایع تاریخی داشت. منظور از بیتعلقی وی به جریانهای تاریخی، صداقت و راستگویی اوست. آن مرحوم به هر حوزهای از تاریخ که توجه میکرد نسبت به آن موضوع، دین را در نظر میگرفت و این موضوع در تحقیقات وی درباره فردوسی، تاریخ عهد صفویه و مشروطه مشهود است. (1)
دکتر علیاکبر ولایتی مورخ، پژوهشگر و مشاور مقام معظم رهبری در امور بینالملل نیز خاطرنشان ساخته که فعالیتهای بااهمیت مرحوم منذر به این دلیل بر تاریخ معاصر و به خصوص مسایل مشروطه متمرکز گردید که ایران، جایگاه واقعی خود را در تاریخ معاصر بازیابد؛ یعنی تاریخی که حالت تصنعی ندارد و از اعتقادات مردم بریده نمیباشد. آن مرحوم میخواست دین را به برداشتهای تاریخی بازگرداند.
وی افزوده است که دینستیزی، محور اصلی تهاجم فرهنگی غرب شده و اروپاییان، صلیبیانی بودند که با سلاح فرهنگی جلو آمدند و در نوشتههای تاریخی ایران، تحریفاتی به وجود آوردند. مشروطهنویسان حرفهای نیز به تقلید از آنان وقایع تاریخ معاصر را به قصد معنویتزدایی و [معنویت] ستیزی به نگارش درآوردند و مرحوم ابوالحسنی در راستای اصلاح، پالایش و پیرایش دین و این نوع تاریخنگاری، اهتمامی بااهمیت از خود نشان داد. (2)
حجتالاسلام و المسلمین سیدهادی خسروشاهی، تاریخپژوه برجسته کشور، متذکر گردیده که اغلب آثار مرحوم منذر محققانه و ارزشمند است. شخصیتهای تأثیرگذار کشور از گذشته با اتهامات عجیب و غریب مواجه بودهاند که یکی از آنها شیخ مشروعه است. مرحوم ابوالحسنی در کتاب مستقلی با عنوان «کالبدشکافی چند شایعه درباره شیخ شهید» به رد تهمتهایی درباره این بزرگوار پرداخته و کذب بودن آنها را افشا کرده است. این اتهامات را سیداحمد کسروی، مهدی ملکزاده، یحیی دولتآبادی، ادوارد برون و
دیگران به شیخ وارد ساختهاند، اما علی ابوالحسنی با دلایل مستند و منطقی و مدارک معتبر، آنها را رد کرده است. این مورخان با اغراضی خاص، شیخ مشروعه را آماج چنین اتهاماتی کردهاند که هیچکدام واقعیت ندارد. (1)
از ویژگیهای مهم مرحوم منذر، پاسخ به برخی شبهاتی بود که عدهای از مورخان برای جدا کردن مردم از علما و دینداران مطرح کرده بودند. او با موشکافیهای خود، راه بر این شبههافکنان مسدود میساخت. دفاع عالمانه وی از ولایت و دیانت در تلاشهای پژوهشی آن روحانی بیدار کاملاً هویداست و اصولا این برنامه مرحوم منذر جنبه فرهنگسازی دارد و میکوشید چنین دیدگاه و نگرشی را به شاگردان خود منتقل کند. (2)
علی ابوالحسنی را به حق باید از بنیانگذاران تاریخ معاصر، آن هم با نگرش ارزشی و مکتبی دانست. وی شجاعانه، عمیق و جامع تحقیق میکرد و مصداق بارزی از روحانی آگاه به زمان بود. آن مرحوم، ضمن توجه به سرچشمههای دینی و اخلاقی از یکسو نیازهای روز مردم مشتاق حقایق را برآورده میساخت و از سوی دیگر، اقشار علاقهمند به مطالعات تاریخی را نسبت به وقایع مغفول و مجهول آگاه مینمود. همچنین با کیاستی که به کار میبرد، حصارهایی را که عدهای با آنها خو گرفته بودند، با دلایل و براهین محکم درهم شکست.
او تبیین اصل ولایت فقیه را وجهه همت خود قرار داد و تفکرش درباره این موضوع چنین بود:
عدهای مشکل ساختاری در فهم دین دارند. آنها مبانی اعتقادی را درست نفهمیدهاند و طبعاً مرزداران عقیده را هم به درستی نمیشناسند. اگر ما با موازین دینی و شرعی آشنا باشیم، امکان ندارد ولایت فقیه را با دیکتاتوری نوع
شرقی و غربی، یکی بگیریم؛ چون حکم به ظاهر میکنند و به عمق مسایل توجه ندارند، متأسفانه ولایت فقیه را با حکومتهای
بشری مساوی میدانند. این مبانی دینی است که تکلیف ما را در سیاست و شیوه ها
و ابزارهای آن مشخص میکند. (1)
گذشته از این، افشای نیرنگهای استعماری و ایادی داخلی و خارجی و نیز صهیونیسم، بخشی از دغدغههای فکر و عرصه پژوهشی مرحوم منذر بود که با عناوینی چون «دانش دشمنشناسی» و «زنگ بیدارباش» در سرفصلهای آثارش مشهود است؛ به گونهای که ایشان را به مبارزی پیگیر با جریانهای وابسته به فراماسونری منحرف، تبدیل کرده بود.
او شیوه تاریخ پژوهشی معاصر را به نقد کشید و نوشت:
پیشفرضهای ایدئولوژیک و حب و بغضهای شخصی، حزبی و جناحی، فقدان تتبع و تحقیق کافی، در جا زدن در لایههای
سطحی حوادث و عدم رسوخ به کنه آنها
و نیز نقص بینش و ضعف درک تاریخی، مشکلات اساسی ما در تاریخنگاری هستند. در واقع نگرشهای
تاریخی ما ژرفایی، گستره و خلوص لازم را ندارد و سطح پایینی دارد. مشکل هم صرفاً در نفهمیدن نمیباشد؛ بلکه بدفهمیدن است. به بیان دیگر، تتبع مورخان و تحلیلگران
ما در مرحله گردآوری مواد و مصالح لازم برای تحقیق، ناقص است. این کاستی حتی در مورد آنهایی که سال ها کار کردهاند و در اینباره
مایه گذاشتهاند وجود دارد. پیچیدگی بیاندازه برخی مسایل و حوادث، خصوصاً در تاریخ معاصر ایران، مزید بر این علت گردیده و بر ناتوانی بینش تاریخی ما افزوده است و باعث راه نیافتن به لایههای
ظریف، پیچیده و پنهان قضایا گردیده است.
مرحوم منذر در جایی مینویسد:
هدف از پژوهشهای
گسترده نگارنده، صرفاً کشف حقایق و تبیین واقعیت ها
1) . یادی از نامآوران؛ صص 25-27.
برای دستیابی به عبرت ها و تجارب گرانبهای گذشته و بهرهگیری از آنها برای بهبود وضع حال و آینده ساکنان این مرز و بوم است، نه احیای کینه ها و اختلافات فروخفته بومی و محلی. هرگاه از سر ضرورت، ناگزیر از افشای عیوب برخی گذشتگان شدهایم تأکید کردهایم که وجود این معایب در شخص یا اشخاص مذکور، لزوماً به معنای آلودگی اسلاف یا اخلاف وی نیست؛ چه بسا که شخص منحرف خود پیشتر اهل صلاح بود یا بعداً به توبه و اصلاح گراییده باشد. (1)
او یادآور گردیده است:
ما باید این همه شتاب و عجله در قضاوت و کینههای ایدئولوژیکی را کنار بگذاریم. حق انتقاد محفوظ، بلکه ضروری است، اما تخریب بیرویه
روا نیست. حمله به رجال دینی و سیاسی که به لحاظ اندیشه و عملکرد، در یک داوری عالمانه و منصفانه در خط خدمت به اسلام و ایران گام زدهاند، نوعی نخبهکشی
فرهنگی است. نخبهکشی که فقط سیاسی نیست و به از بین بردن امیرکبیرها
و قائممقام ها منحصر نمیشود؛
شاید بدتر از آن، نخبهکشی
فرهنگی باشد و از شخصیتی چون شیخ فضلاﷲ
نوری که به گواه تاریخ، برگزیده رهبر فرزانهای چون میرزا محمدحسن شیرازی است، چهرهای بسازی که به هر کس ارائه کنی حالش به هم بخورد. این از نخبهکشی
رضاخان هم بدتر است، زیرا نسلهای
متمادی را از داشتن الگوهای
هویتی خود، محروم میسازد. (2)
مرحوم منذر عقیده داشت در جنبش مشروطه، دو گرایش یا جریان معارض و مقابل یکدیگر وجود دارند که از آنها میتوان با عنوان جریان اسلامگرا و غربگرا یاد کرد. وی با طرح این موضوع مینویسد:
در یک نگاه کلی و کلان میبینیم که در عصر مشروطه، دو جریان اسلامگرا و غربگرا رویاروی یکدیگر قرار دارند. در مرحله نفی نظام استبدادی،
تعارض ها
و کشمکشهای این دو جریان با یکدیگر چنان بروز و ظهوری ندارد، ولی زمانی که به مرحله تأسیس و تثبیت نظام جدید میرسیم تعرض ها و تضادها تدریجاً به نحو فزایندهای
رخ مینمایند. جریان غربگرا به رهبری امثال تقیزاده،
حسینقلیخان نواب، یپرم خان ارمنی و حیدر عمواوقلی شکل میگیرد
و جریان اسلامگرا شامل دو بخش است؛ مشروعهخواهان به رهبری شیخ فضلاﷲ نوری که کاروانی از آیات عظام و فقها و علما در میان آنان دیده میشوند
و مشروطهخواهان متشرع که در رأس آنها مراجع ثلاثه نجف (آخوند خراسانی، حاج میرزا حسین تهرانی و شیخ عبداﷲ مازندرانی) وجود دارند. میرزای نائینی نیز حامی جدی این نوع تفکر است. (1)
مرحوم ابوالحسنی نوشته است:
راقم این سطور به هیچ دسته، حزب و گروهی به جز حزباﷲ، به مفهوم قرآنی و روایی، بستگی ندارد و البته این سخن نیز نفیاً و اثباتاً متضمن هیچگونه قضاوتی له یا علیه احزاب و گروههای اسلامی موجود در کشورمان نیست. همچنین نویسنده، پیرو هیچ خطی، جز خط امام به معنای جامع اصیل و دقیق آن که همان صراط مستقیم تبعیت کامل از قرآن و عترت معصومین علیهم السلام است، نمیباشد و نیز شدیداً اعتقاد دارد که مبارزه با التقاط در عصر حاضر، وجه لاینفک و ضرورت انفکاکناپذیر مسئولیت خطیر انسانی و الهی است که وجه دیگرش همانا شرکت جدی، فعال، مخلصانه و آگاهانه همه خداجویان در امر تعمیم و تعمیق خداپسندانه انقلاب اسلامی و پاسداری مجدانه پیگیر از جمهوری اسلامی و اسلامیت جمهوری است و رساندن فجر صادق انقلاب اسلامی ایران به روز روشن ظهور و حضور حضرت ولی اﷲ الأعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف است. (2)
سرانجام این روحانی محقق و پژوهشگر متعهد بعد از حدود نیم قرن کوششهای آموزشی، فرهنگی، جهاد علمی و تبلیغی و دفاع از کیان تشیع در روز چهارشنبه سوم اسفند ماه سال 1390 ش. (اول ربیعالاول 1433 ق) بر اثر نارسایی قلبی و اختلال در دستگاه گردش خون، رحلت نمود و پیکرش در روز جمعه پنجم اسفند با حضور آیات عظام سبحانی و صافی گلپایگانی، نمایندگان بیوت مراجع معظم، علما، مدرسین حوزه و طلاب، مجاورین حرم مطهر و زائرین بارگاه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام تشییع گردید و بعد از اقامه نماز آیتاﷲ صافی گلپایگانی بر پیکرش، جنازه مرحوم در مقبرة العلمای قبرستان باغ بهشت قم مدفون گردید. (1)به مناسبت تجلیل از مقام علمی این عالم محقق از سوی مراکز علمی، پژوهشی و آموزشی همایش و بزرگداشتهایی با حضور علما، فضلا و اقشار حوزوی و دانشگاهی به شرح ذیل برگزار شد:
مقام علمی مرحوم علی ابوالحسنی به همت پژوهشگاه فرهنگ و اندیشهی
اسلامی و با همکاری چندین مؤسسه علمی و پژوهشی دیگر که طی آن عدهای
از فرهیختگان حوزه و دانشگاه با ایراد سخن از مقام علمی و تحقیقی این نویسنده دلسوز تجلیل کردند. این مراسم در 14 فروردین 1391، برگزار شد.
همایش بزرگداشت حجتالاسلام ابوالحسنی (منذر) با پیام آیتاﷲ سبحانی و سخنرانی عدهای از محققان حوزه و دانشگاه در مدرسه دارالشفای قم، اسفند 1391.
مراسم نکوداشت مرحوم ابوالحسنی با پیام تصویری آیتاﷲ سبحانی در مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، پنجشنیه 31 فروردین 1391.
همایش بیدارگر بصیر، به همت مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران به مناسبت دومین سالگرد درگذشت مرحوم ابوالحسنی.
1) .مجله خیمه؛ سال دهم، تیر 87، اردیبهشت 1391، ص 96،یادی از نامآوران، ص28، آینه پژوهش،ش133، صص 129-130، روزنامه اطلاعات؛ 7/12/1390، ش 25258،افق حوزه،ش 333،10/12/1390، جام جم، 6/12/1390، ش،3351.
ضایعه اسفناک فقدان دانشمند متعهد، خادم آگاه و بیدار فرهنگ اهلبیت علیهم السلام، مدافع حریم روحانیت، مورخ بصیر تاریخ معاصر و نویسنده مطلع و جامع حجتالاسلام آقای حاج شیخ علی ابوالحسنی (منذر) را به جامعه روحانیت، ارباب قلم، محققان، دانشپژوهان و خانواده محترم مخصوصاً آقازاده مکرم ایشان تسلیت عرض مینمایم. آن مرحوم در نقد و رد فرقههای ضاله، استعمارزدایی و مبارزه با غربگرایی، فعال و پرتلاش بود و مواضع مؤثر داشت. (1)
مرحوم حجتالاسلام ابوالحسنی از قلم رسا و پرمحتوایی برخوردار بود و همیشه درصدد بود که خلأ موجود را در جامعه دانشگاهی پر کند و به سؤالات، پیرامون نظام و روحانیت جواب دهد. تمام کتابهایی که من از این عالم دانشمند دیدم در راستای تبلیغ و ترویج اسلام و شیعه و رد شبهات و پردهبرداری از نیت کسانی است که خیال میکردند به نظام و کشور خدمت میکردند، خیانت آنها را ثابت میکردند. (2)
بخشی از آثار ماندگار حجتالاسلام ابوالحسنی در دوران حیات او به زیور طبع آراسته شده، ولی برخی از آثار و یادداشتهای ارزشمند وی باید زیرنظر جمعی از آشنایان با آثار و افکارش بررسی شود و در اختیار علاقهمندان قرار گیرد. (3)
این استاد بزرگوار که یکی از شاگردان پرتلاش مکتب اهلبیت علیهم السلام است، از جهت
1) . مجله آینه پژوهش؛ ش 133، ص 131.
2) . بخشی از پیام آیتاﷲ سبحانی به مراسم نکوداشت مرحوم ابوالحسنی که در 31/1/1391، در مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی برگزار گردید. (افق حوزه،13/2/1391، ش 337)
3) . بخشی از پیام آیتاﷲ سبحانی به همایش بزرگداشت مرحوم ابوالحسنی که در اولین سالگرد رحلت وی درمدرسه دارالشفاء قم برگزار شد. افق حوزه، 21/12/1391.
فعالیتهای ثمربخش فرهنگی، سیاسی و جهادی ممتاز و موفق بود و توانست در عرصه قلم و تحقیق موشکافانهی خود زوایای بسیاری از مطالب تاریخی را روشن بسازد و در عمر پربرکت خود آثار گرانبهای تألیف [کند] و به یادگار بگذارد و نام بلندآوازهاش در محافل علمی برای همیشه بدرخشد. (1)
آن مرحوم به حق در حوزه مطالعات مربوط به تاریخ معاصر ایران صاحبنظر بود و در راه معرفی علمای بزرگی چون شهید شیخ فضلاﷲ نوری و مرحوم ملا قربانعلی زنجانی که در برابر جریانهای اسلامستیز عصر مشروطه مقاومت کرده بودند، متحمل زحمات زیادی شده و آثار تحقیقی خوبی در این زمینه از خود به یادگار گذاشت. خصوصیات بارز ایشان در مطالعات، تحقیقات و موضوعاتی که انتخاب میکردند غیرت دینی و دینمداری بود. چند نوبتی که در مشهد مقدس میزبان ایشان بودم از نزدیک و بالعیان تلاش، صداقت، خلوص و غیرت دینی آن مرحوم را مشاهده کردم. (2)
درگذشت اندوهبار محقق فرزانه و دانشمند گرانمایه، مدافع حریم روحانیت شیعه و افشاگر خطوط انحرافی و فرقه ضاله مرحوم حجتالاسلام و المسلمین حاج شیخ علی ابوالحسنی را به محضر مبارک حضرت بقیةاﷲ الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف و مراجع معظم تقلید، حوزههای علمیه، خاندان مکرم و دوستانش تعزیت و تسلیت عرض میکنم. آن فقیه سعید در عین تواضع و سادهزیستی، الگوی تحقیق، تدقیق، ژرفنگری و تقوای علمی و عملی بود و جز در راه رضای خدا گام برنداشت و در تمام تألیفاتش خدا و اهلبیت علیهم السلام را در نظر داشت. عاش سعیدا و مات سعیدا. (3)
خبر درگذشت محقق و مورخ متعهد و مدافع خدوم فرهنگ و معارف اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام، مرحوم حجتالاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ علی ابوالحسنی (منذر) موجب تأسف گردید. امید است خداوند رحمان اجر زحمات ایشان را در بهترین وجه خود، با فضل و کرامتش عنایت فرماید. (1)
مرحوم ابوالحسنی از آغاز جوانی به دنبال نشر و گسترش فرهنگ تشیع بود. او در آغازین سالهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، نشریه کوثر را راهاندازی کرد. ایشان بعد از سخنرانیهای ارزنده و آموزنده، مقالات گوناگون، مصاحبهها و کتابهای گرانسنگ، دفاع از ارزشهای قرآنی و روایی و مرزبانان حماسههای جاوید را در برنامه علمی و پژوهشی خود قرار داد و خطوط انحرافی فرق ضال و مضل را افشا ساخت. از آثارش میتوان دریافت که نگاهی تخصصی، اما متعهدانه و دردمندانه به موضوع تاریخنگاری دارد. همچنین انبوهی از ارجاعات، استنادات، شیوه تدوین منطقی و عناوین جذاب در نگاشتههای او، موجبات ترغیب خواننده به سوی تألیفات وی میگردد. نثرش چنان روان و شیواست که مخاطب به راحتی با او ارتباط برقرار میکند و زوایای مبهم تاریخی برایش کشف می گردد. او روش و بینش نوینی ارائه داد که به خوانندگان بصیرت میدهد. سالهای آخر عمر را گاهی در قم و در مواقعی در تهران، در کتابخانهها، مراکز پژوهشی و فرهنگی سپری میکرد، زندگی پاک، اخلاق دوستداشتنی و رفتار پسندیده در برخورد وی با افراد و اقشار گوناگون موج میزد.
مرحوم منذر همگام با فعالیتهای قلمی، به تدریس و ارائه تحریر ها و دستاوردهای خود به فراگیران مشتاق، اهتمام میورزید. آن فاضل فقید در کسوت مربی و مدرس با مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، مرکز
1) . روزنامه اطلاعات؛ 17/1/1391، ص 7.
تحقیقات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، دوایر عقیدتی سپاه، بسیج و ارتش جمهوری اسلامی ایران و صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران همکاری تنگاتنگ، مستمر و مؤثری داشت.
همچنین وی رئیس شورای گروه تاریخ و تمدن پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی بود. از این گذشته، در هیئت علمی انتشارات اسوه (وابسته به سازمان اوقاف و امور خیریه) عضویت داشت و عضو تحریریه ماهنامه زمانه و نیز فصلنامه تاریخ معاصر ایران بود. او در عرصه مطبوعاتی هم فعال بود و ویژهنامه «ایام» ضمیمه روزنامه جام جم را با همکاری برخی دوستان و شاگردان خود انتشار میداد.
آن مرحوم سه شماره از نشریه مذهبی سیاسی کوثر را انتشار داد و نیز مقالات متعددی در نشریات معتبری چون فصلنامه کلام اسلامی، فصلنامه تاریخ معاصر، ماهنامه زمانه، کتاب نقد، دو ماهنامه آینه پژوهش، نشریه ندای عدالت، جراید اطلاعات، کیهان و جامجم و جوان به طبع رسانید. برخی کتابهای او در جشنواره مطبوعات، جشنواره علامه طباطبایی و کتاب سال حوزه برگزیده شدهاند. (1)مرحوم منذر ذوق شعری هم داشت و این توانایی خویش را در طریق ترویج فضایل، حکمت علمی و ارادت به خاندان عترت علیهم السلام به کار گرفت.
در پایان نمونهای از سرودههای وی را درباره حضرت فاطمه زهرا علیها السلام ذکر میکنیم: (2)
دوش در کنجی محقر
زانوان غصه در بر
یک جهان اندیشه در سر
دل پر از اندوه و آذر
در به روی غیر بسته
همچو مرغی پرشکسته
بر سر آتش نشسته
سوخته از پای تا سر
ناگهان یاری خجسته
دل ز غیر حق گسسته
با حقیقت عهد بسته
شاد وخندان آمد از در
گفت: از بهر چه این سان
زار و دلگیر و پریشان
کردهای در کنج ویران
منزل و مأوی و بستر
گفتمش بس دردمندم
خسته و اندوهمندم
سست عنصر همرهانم
سخت جان نامردانم
هر یکی تیری به جانم
میزنند از پهلو و بر
مهدی امت نیامد
محیی سنت نیامد
گفت هر دردی به عالم
چارهای دارد مسلّم
درد تو نیز ای مکرم
نیست بیدرمان، مقدر
گفتمش ای یار دلجو
هان طبیب ماهرم کو؟
بهتر از آن مادرم کو
شام تارم زو پراختر
گفت: برگیر از دل و جان
دامن آن مهر تابان
گفتمش برگو کی است آن
گفت: بس بشنو برادر
زهره زهراست نامش
قبه خضرا است بامش
میوه طوباست کامش
خود درختی بارآور
هدیه دادار سرمد
میوه معراج احمد
درة التاج محمد
شاخص نیکوئی از شر
در ثنایش از محمد
(بضعة منّی) برآمد
هالهی بدر محمد
زینت صدر پیمبر
پدر: محمدجواد مجتهد قمی
ولادت: 1303 ش.
وفات: 1389 ش.
مدفن: قم، علی بن جعفر.
تألیف:
علی حائری مجد
محمد حسن اعرابی در سال (1303ش - 1343ق) در خانواده علم و فقاهت در قم به دنیا آمد. وی از جانب پدر منتسب به خاندان علم و عرفان و زهد و تقوا بود. پدرش، مرحوم آیتاﷲ شیخ محمد جواد مجتهد قمی - صاحب یازده اثر فقهی، اصولی - و پدربزرگش آیتاﷲ ملاغلامرضا قمی معروف به حاج آخوند، صاحب اثر ارزشمند «قلائدالفرائد» بهترین حاشیه، بر فرائدالاصول شیخ انصاری و نگارنده ده اثر فقهی اصولی دیگر بود.
در این مجال برای آشنایی بیشتر با پیشینه خانوادگی محمد حسن اعرابی، به معرفی این دو شخصیت فرزانه از این خاندان، میپردازیم:
یکی از مفاخر اسلام و از عالمان بنام قم در اوایل قرن چهاردهم هجری، ملاغلامرضا
قمی، معروف به «حاج آخوند» و صاحب کتاب معروف «قلائدالفرائد» است - که نامش، در زاویه گمنامی مانده و کمتر به زندگی علمی او پرداخته شده است. در این مقاله کوتاه به شرح کوتاهی از زندگی سراسر تلاش و کوشش وی میپردازیم و نمایی از آگاهی و تعهد و مسئولیت او را شرح میدهیم.
تاریخ تولد آن فقیه بزرگ به خوبی روشن نیست، اما از آنجا که وی تقریبا هم سن مرحوم آیتاﷲ العظمی حاج سید صادق قمی - یار دیرین و هممباحثه خویش - بوده و تاریخ ولادت او، (1255ق) بوده است شاید سال تولد «حاج آخوند» نیز حدود (1255ق) باشد. (1)وی پس از پشت سر نهادن دوران کودکی و نوجوانی و آموختن مقدمات علوم دینی، در قم، تهران و اصفهان نزد علامه شیخ علی نوری فلسفه را به مدت چهارسال فراگرفت. (2)در سال (1279ق) به همراه دوست دیرین و هم مباحثهاش، آیتاﷲ حاج سید صادق قمی، رهسپار نجف اشرف گردید. و به مدت دو سال از درسهای فقه و اصول استوانه دانش، استاد الفقهاء و المجتهدین شیخ مرتضی انصاری بهره برد. این دو سال در پرورش شخصیت علمی و باروری استعداد او نقش بهسزایی داشت، زیرا آنچنان که از حاشیهاش، بر رسائل شیخ برمیآید، وی در این مدت مبانی و گفتار شیخ اعظم را به خاطر سپرد، و در جایجای کتاب به ذکر آنها پرداخت.
پس از درگذشت شیخ انصاری در (1281ق) وی با شرکت در حلقه درس آیات عظام: میرزا محمدحسن شیرازی و میرزا حبیباﷲ رشتی به تکمیل دانستههای خویش پرداخت. با مهاجرت میرزا محمدحسن شیرازی به سامراء، او و هم بحثش حاج سید صادق، ملازمت میرزا حبیباﷲ رشتی را برگزیدند و تا سال (1296ق) به مدت 16 سال از درسهای فقه و اصول آن وارث دانش شیخ مرتضی انصاری بهره بردند. (3)سپس در
1) . مقدمه سرالسادة، ص5.
2) . نقباء البشر، 4/1657؛ تاریخ قم، ص 278، هدیه الرازی؛ ش 167 (احوال حاج سید صادق قمی).
3) . میرزا خود فرموده است: شیخ مرحوم سه چیز داشت: علم و سیاست و زهد علم خود را به من و سیاستش را به آقا میرزاحسن شیرازی بخشید و زهدش را هم با خود به گور برد. شیخ انصاری هم فرموده است: من برای سه نفر درس می گویم: میرزا محمدحسن شیرازی، میرزا حبیباﷲ رشتی و آقا حسن نجم آبادی، رک: نقباء البشر، 438/1.
اواخر سال (1296ق)، به همراه دوستش رهسپار سامراء شد و دو سال نیز از درس آیتاﷲ میرزا محمد تقی شیرازی بهره برد و با مکتب فقهی سامراء نیز آشنا شد.
مرحوم حاج آخوند و حاج سید صادق، در سال (1298ق) پس از 19 سال دوری از وطن و طی مدارج عالی علمی، اخلاقی و فقهی، به زادگاه خویش، قم بازگشتند. و بر مسند تدریس، افتاء وعظ و ارشاد و امامت جماعت تکیه زدند. مردم حقشناس قم هم - که دو تن از بهترین دانشآموختگان نجف را در میان خویش میدیدند - گرد آنان را گرفتند، و به استفاده از محضرشان پرداختند.
ملاغلامرضا، سالیان فراوان، در مسجد شریف امام حسن عسکری علیه السلام به تدریس علوم اهلبیت علیهم السلام، اقامه جماعت و ارشاد مؤمنان پرداخت. و مرحوم حاج سید صادق هم بیشتر رسیدگی به دعاوی، قضاوت شرعی و فصل خصومات را برعهده گرفت. (1)
از شمار شاگردان حاج آخوند اطلاع دقیقی در دست نیست، اما مسلم آنست که فضلاء و طلاب حوزه علمیه قم نزد این استاد فقه و اصول به شاگردی پرداختهاند. برخی از آنان عبارتند از:
آیتاﷲ حاج سید محمود روحانی قمی، (1307-1381ق)، فرزند آقا سید صادق قمی (2)
آیتاﷲ حاج محمد جواد قمی، (1295-1373ق)، (فرزند ارشد ایشان)؛
آیتاﷲ حاج شیخ عبدالهادی حاج آخوند، (م 1385ق)، (فرزند دوم ایشان)؛
علامه شیخ محمدعلی ارجستانی کچوئی، (م 1330ق) صاحب «انوار المشعشعین فی شرافة قم والقمیین» (3)؛
آیتاﷲ حاج سید عباس رضوی مبرقعی، (م 1335ق)؛
آیتاﷲ ملاغلامرضا قمی با اغتنام فرصتها، به تدریس منظم فقه و اصول، تربیت شاگردان و تالیف کتابهای علمی میپرداخت. برخی از تألیفات ایشان عبارت است از:
آیتاﷲ سید موسی شبیری زنجانی، مرجع تقلید معاصر، درباره این کتاب میفرماید:«برای مبتدی بهترین شرح، قلائدالعقیان است که شرح سهلالتناول و مختصری است و شارح کلمات، شیخ را خوب فهمیده است.» (2)
آیتاﷲ آقای حاج سید مهدی روحانی، نیز فرمودند:« وقتی جد ما آقای حاج سید صادق، این کتاب را دید، فرموده بود: علم و دانش ملاغلامرضا بیش از این است و این کتاب همه علم او نیست.»
این تعلیقه شامل ویژگیهایی است، که عبارتند از: از آغاز تا پایان، رسائل را در برمیگیرد؛ این کتاب، آکنده از مطالب توضیحی، نقد و ایراد بر مطالب شیخ، اشتقاق شقوق، تمهید مقدمات، برای مباحث کتاب و تکمیل ایرادها و انتقادات شیخ بر ادله است؛ عبارات در برخی جاها، بسیار زیبا، مسجّع و مقفّی است؛ برخی از حواشی بسیار مفصل و خواندنی است؛ همچنین معرفی کتابها و مولفین آنها؛ ذکر کامل احادیث؛ لغتشناسی؛ فواید رجالی؛ استفاده از کتابهای تفسیری، حدیثی، رجالی و لغوی؛ معرفی علماء و فقها؛ رفع دشواری از عبارات شیخ؛ مشخص کردن گویندگان اقوال؛ ذکر سخنان فقهاء از کتابهایشان؛ بیان وجوه تامل در سراسر کتاب: از همه مهمتر آنکه، مؤلف سخنان مرحوم شیخ را در مجلس درسش ضبط کرده و همه آنها را در شرح عبارات کتاب خود آورده است. (3)
قواعدالاصول، درباره دو مسئله مهم «اجتماع امر و نهی» و مسئله «ضد» (1)
صلاة المسافر (2)
کتاب الصلاة (3)
کتاب القضاء (4)
کتاب الدیات (5)
کنوز الجواهر (6)
سرانجام مرحوم حاج آخوند، پس از عمری نزدیک به 75 سال، سرشار از خدمات دینی و اجتماعی، در 16 ذیحجةالحرام (1332ق) (7)برابر با (13 آبان 1293ش) بدرود حیات گفت. و پس از تشییع باشکوه و شایسته، در ایوان آینه حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام به خاک سپرده شد. (8)و وفاتش اثری عمیق از غم و اندوه در دل مردمان قم به جای گذاشت. برخی از تراجمنگاران درباره شخصیت وی، جملاتی زیبا نگاشتهاند از جمله:
مرحوم حاج آخوند عالمی متواضع و به دور از مظاهر تشخص و تعین بود، تنها به حل و فصل مشکلات دینی مردم و تدرس و تالیف و امامت جماعت میپرداخت. آنقدر در چشم و دل مردم قم جای گرفته بود که مردم تکههایی از پیراهن او را برای گذاشتن در کفن خویش، ذخیره میکردند. و آن را مایه مباهات خود میدانستند. زمانی گروهی از مردم قم برای زیارت عتبات عالیات به سامراء مشرف شدند و وجوهات شرعیه خود را به مرحوم میرزای شیرازی تقدیم داشتند. اما میرزا از پذیرفتن آنها سر باز زد و فرمود: مگر آقای حاج آخوند در قم نیست که شما وجوه شرعیه خود را به سامراء آوردهاید؟ ببرید به ایشان بدهید.
از مظاهر فروتنی حاج آخوند آنکه: روزی برای ایشان نامهای آمده بود، و در آن خطاب به «حجتالاسلام» شده بود. معظمله ناراحت شد و این عنوان را زائد بر شأن خود دانست و فرمود: حجتالاسلام فقط شیخ انصاری بود و بس.
ایشان به هنگام وفات، وصیت نمود تا جنازهاش همانند یکی از مردمان عادی و به دور از تشریفات تشییع شود، اما مرحوم حاج سید محمد باقر (2)- تولیت آستانه مقدسه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام - فرمود: ما مقداری از راه را به وصیت ایشان عمل میکنیم. و بعد از آن به صلاحدید خود، تشییع مینمائیم. حاج آخوند از سر تواضع، اجازه عکسبرداری، از خود را نمیداد. و بدین دلیل، تصویری از او در دست نیست. (3)
آیتاﷲ حاج شیخ محمدجواد مجتهد قمی در سال (1295ق) در نجف اشرف به دنیا آمد. او مهمتر و برتر فرزندان حاج آخوند بود، که پس از تولد در نجف اشرف، در هفت سالگی به قم آمد. وی پس از تحصیل مقدمات، سطوح فقه و اصول را در محضر پدر
بزرگوارش و آیتاﷲ حاج آقا احمد قمی - برادر آیتاﷲ العظمی حاج آقا حسین قمی- فراگرفت و در 20 سالگی به اشاره پدرش به تهران رهسپار گردید. شیخ محمد جواد در تهران نزد حضرات آیات: میرزا محمدحسن آشتیانی (فقه و اصول) و حاج شیخ علی نوری، میرزا محمود حکمی و شیخ عبدالکریم سبزواری (حکمت و کلام)، زانوی ادب به زمین زد و بهرههای علمی بسیار برد. ایشان پس از سه سال توقف، به قم بازگشت و یک سال دیگر از پدرش بهره برد. در سال (1319ق) به نجف رفت و در درس آیات عظام: آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و سید محمد کاظم یزدی حاضر شد. و مبانی علمی خود را استوار ساخت. او پس از 14 سال و چند ماه پس از وفات پدر بزرگوارش، در ربیع الاول سال(1333ق) بنا به درخواست عموم مردم قم - که از ایشان خواسته بودند به قم بازگردد. قبول کرد و در میان ابراز احساسات عموم اهالی که به مناسبت ورود ایشان! شهر را تعطیل عمومی کرده و تا چند کیلومتری به استقبال رفته بودند، به زادگاه پدرانش بازگشت و به تدریس، تالیف، وعظ و ارشاد پرداخت و به جای پدرش، تصدی امامت مسجد امام حسن عسکری علیه السلام را بر عهده گرفت.
از این عالم ربانی تألیفات گرانبهایی، برجای مانده است مانند:
تقریرات درس خارج فقه آیتاﷲ سید محمدکاظم یزدی؛
تقریرات درس خارج اصول آیتاﷲ ملامحمد کاظم خراسانی؛
صراط المستقیم در 4 جلد؛
سعادت بشر؛ در اثبات نبوت عامه. خاصه؛
آینه حقنما؛ در اثبات ولایت عامه و خاصه؛
توحید قمی؛ در دو جلد؛
کتاب کیمیا؛ در اثبات معاد جسمانی؛
وی مشغول نگارش کتاب «یازدهم» بود که ندای حق را لبیک گفت. کتابخانه ایشان به همراه کتابخانه پدرش که به سفارش مرحوم حاج آخوند به وی واگذار شده بود پس از وفاتش به آیتاﷲ العظمی بروجردی واگذار شد و سپس به دستور ایشان به کتابخانه مدرسه فیضیه، تحویل داده شد.
این عالم ربانی سرانجام در 19 ذیقعده سال (1373ق) برابر با 19 تیر (1333ش) در 83 سالگی جان به جان آفرین تسلیم کرد. و پس از یک تشییع با شکوه و اقامه نماز میت توسط آیتاﷲ العظمی بروجردی بر پیکرش، در مسجد بالاسر حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام مدفون شد (2)و نخستین مجلس بزرگداشت او از سوی آیتاﷲ بروجردی در مدرسه فیضیه برگزار شد.
سیره خاندان پدری محمدحسن، دوری از مظاهر دنیا، زندگی در نهایت سادگی، و رعایت موازین طلبگی بود. اما خاندان مادری محمدحسن اعرابی بسیاری متمول و متجدد و بهرهمند از تمامی امکانات زمان خویش بودند. که در عین تدین و تقوا، شهرت و اشرافیت را به همراه داشتند. در حالی که عموها از فرط زهد، از داشتن حتی یک فرش گران قیمت و نو ابا داشتند، داییهای وی منازلشان آراسته، به جدیدترین و شیکترین امکانات زمان بود. در عین حال هر دو خانواده با پذیرش تفاوتها، متقابلا نسبت به هم از ادب و احترام کم نمیگذاشتند. و هیچ یک دیگری را نفی نمیکرد.
محمد حسن در چنین خانوادهای به دنیا آمد. و این دو محیط تربیتی متضاد، شالوده شخصیتی او را بنا نهاد. وی که در اوان جوانی و بعد از کسب دیپلم از دبیرستان رشیدیه، وارد تجارت و صادرات شده بود، در نهایت کوشش و تلاش در کسب و کار، دوری از تعلقات دنیا را سرلوحه خویش قرار داد.
او با نگاه تیزبینش به این باور رسیده بود که داشتن، غیر از وابسته بودن است و در زندگی خویش نیز نشان داد که ثروت و قدرت که از بزرگترین فریبندگان بشر هستند، در مقابلش به هیچ انگاشته میشود.
وقتی محمدحسن اعرابی به سن ازدواج رسید، با توجه به شرایط خاص، خانوادگی و امکانات زندگی، مورد توجه بسیاری از خانوادهها برای وصلت قرار گرفت، لیکن چنان که خود میگفت، از ابتدا منش و رفتار حاج آقا روحاﷲ، بر فکر و اندیشهی او تأثیری دیگر داشت. پس تصمیم گرفت نسبت نزدیکی با امام پیدا کند. خانواده مادری آقای اعرابی با خانواده همسر امام رحمة الله حاجیه خانم ثقفی، و داییها و پدر ایشان، آیتاﷲ، شیخ محمدجواد قمی، نیز با امام راحل آشنایی داشتند. همچنین پدر همسر امام (آیتاﷲ محمد ثقفی) با عموهای آقای محمد حسن اعرابی دوستی داشتهاند. که مجموعه این روابط سبب این وصلت میشود. پس از انجام خواستگاری، آیتاﷲ اشراقی داماد بزرگ خانواده امام، به دلیل شناخت زیاد از خانواده آقای اعرابی، خانواده را نسبت به انجام این وصلت تشویق میکرد. و به همراه حاج آقا مصطفی خمینی برای انجام تحقیقات به محل کار وی که به تجارت مشغول بود، میروند که پس از آن، از تدین و تعهد ایشان تمجید زیادی میکنند. همسر امام نیز ضمن صحبت با دختر خود، نظر او را جویا میشود که با پاسخ مثبت مواجه میگردد. سرانجام این تاجر جوان و خوشنام و امین، در سال (1332ش) در 29 سالگی با صبیه دوم امام راحل خانم فریده مصطفوی ازدواج کرد. مراسم عقد و جشن در منزل امام در قم برگزار میشود و ظاهرا تا قبل از آن روز، دیداری میان عروس و داماد انجام نشده بود و برای اولین بار سر سفره عقد همدیگر را میبینند. مراسم عروسی هم در همان شهر و در منزل آقای اعرابی، که قبل از ازدواج آن را بنا کرده بود، و تا آخر عمر هم در آن زندگی کردند، انجام شد. حاصل این وصلت یک دختر به نام فرشته است.
در زمان به دنیا آمدن تنها فرزندش، همسرش (سیده فریده) با بیماری صعب العلاجی مواجه شد. پزشکان از زنده مادن مادر و فرزند قطع امید کرده، از او برای جراحی اجازه خواستند. وی این تصمیم را به اجازه امام واگذار کرد و امام به پزشکان فرمودند:«شما تلاش خود را بکنید، من هم دعا میکنم.» مثل معجزه بود که مادر و فرزند سالم ماندند؛ با توجه به مشکل پیش آمده، به تک فرزندی اکتفا نمود، و همیشه از خدا و همچنین همسرش برای داشتن او شاکر بود.
پس از چند سال، مبارزه حاج آقا روحاﷲ، با رژیم ظالم و دینستیز محمدرضا شاه، محمد حسن اعرابی که در اوان جوانی در جریانات مبارزات دکتر مصدق و نهضت ملی شدن صنعت نفت حضوری پرشور داشت، در اتفاقات سال 1342 و 1343ش. به صورت فعال ظاهر شد و پس از تبعید امام به ترکیه و عراق که ساواک دادن شهریه امام را ممنوع کرده بود، از مؤثرترین افراد در پرداخت به موقع شهریه امام شد.
حضور در کوران مبارزات و همدوشی با حضرت امام، از نقاط درخشان زندگی ایشان است. وی در سالهای تبعید امام، با ثبات شخصیت منحصر به فرد خود و امانتداری، بسیاری از امور مالی امام را تصدی کرد.
به واسطه امانتداری و کاردانی که امام از او سراغ داشت، وی را به عنوان نماینده خویش در امور مالی برگزید. از آن پس با درایت و هوش کمنظیرش، شهریه هر ماه به موقع پرداخت میشد. در زیر پله منزل مسکونی خود محلی را آماده کرده بود، که سالیان سال هرشب با گذاشتن و برداشتن آجرهای آن، وجوهات را در آن مکان قرار میداد و دوباره آجرها را بند میکشید و استتار میکرد تا در یورش ساواک، مورد شک قرار نگیرد و بتواند امانت را تا سر ماه برای پرداخت شهریه به دست برادر امام آیتاﷲ سید مرتضی پسندیده برساند.
با طولانی شدن مبارزه، خانواده مبارزان باید مورد رسیدگی قرار میگرفتند. از این رو، محمدحسن اعرابی، به تشکیل ستادی جهت رسیدگی به خانوادههایی که همسرانشان فراری یا در زندان بودند. مبادرت ورزید و گاه شخصاً و به طور ناشناس رساندن مایحتاج و مستمری را انجام میداد.
پس از پیروزی انقلاب با توجه به اعتمادی که امام به او داشت، پیشنهاد سمتها و مسئولیتهای مختلفی به او ارائه شد. اما جز مدت کوتاهی که نماینده مردم در شورای شهر قم بود، هیچ کدام از مسئولیتها را نپذیرفت. رد این پیشنهاد از آن جهت بود که به اعتقاد وی، انجام وظیفه نه در گرفتن پست، بلکه در انجام قولهایی است که به مردم داده شده است. ایشان از آن پس از تمام فعالیتهای سیاسی کناره گرفت و هرگز وارد مناقشات سیاسی و حتی اظهار نظر رایج در مورد مسائل کشور نشد. مرحوم اعرابی از آن پس با توجه به امکانات شخصی خویش، تا حد توان خود را وقف خدمت به محرومان کرد؛ از تهیه و رساندن آذوقه به مستمندان تا کمک به ساخت مدارس، اسکان طلبههای خارجی که به قم آمده بودند و امثال آن. او در زمان جنگ نیز با کمک مالی مداوم به هلال احمر و البته به صورت ناشناس، دین خویش را ادا نمود.
خانهی مرحوم اعرابی مأمنی بود برای مراجعات افراد مختلف با سلایق و مشکلات و عقاید گوناگون که این همه بر روح حساس و قلب رئوفش باری سنگین بود. گاه میشد، صبح با پدری همدردی میکرد که فرزندش از فریب خوردگان منافقین بود و اعدام شده بود و عصر همان روز همراه پدر شهیدی اشک میریخت. به واسطه همین ویژگی منحصر به فرد که دسترسی همه افراد به او را آسان میکرد و باعث آرامش و دلگرمی مراجعان
میشد، کسانی نیز بودند که انتظارات زیادی داشتند. و به خیال خود میخواستند او از نفوذش برای پیشبرد اهداف آنان واسطه شود یا اعمال نظر کند، غافل از آنکه او جز از خدایش از هیچ کس و چیزی طلب نکرده بود.
چند سال قبل از سفرش، به دیار باقی، به علت مشکلات گوارشی، مورد عمل جراحی قرار گرفت و در بیمارستان بستری شد. به دلیل ممارست، در پیاده روی از لحاظ جسمی سالم و توانا بود و همین باعث شد از آن جراحی خطرناک و شرایط دشوار گذر کند. در طول مدتی که در بیمارستان بستری بود، طیف عیادت کنندگانش، چنان گسترده و مختلف بودند که کارکنان بیمارستان دچار شگفتی شده بودند.
جهان بینیاش باعث شده بود هرکس را بپذیرد و با اینکه در تقید به دین و اخلاق بر خود سخت میگرفت، لیکن برخوردش با افراد جذاب و مهربان و با محبت بود. هیچگاه خود را حق و دیگران را ناحق نمیدید. تنها خط قرمزش حقالناس بود، و تحت هیچ شرایطی از آن کوتاه نمیآمد.
به اعتراف کسانی که او را میشناسند، نگاه محمدحسن اعرابی به جهان فراتر از هم عصران و اطرافیانش بود هرکس برای این برداشت خود شاهدی ارائه میکند:
که به مدت چند ماه در شهر برموس انگلستان اقامت گزید، در مجمعی با حضور پیروان ادیان مختلف در شرایطی به دفاع از اثبات حقانیت مردم فلسطین پرداخت که بعضی از اعضاء، حتی نسبت به این مساله آگاهی نداشتند.
برخی از آشنایان با یادآوری حضور مشتاقانه او در جلسات سخنرانی دکتر شریعتی متذکر میشوند! که وی در شرایطی برای حضور در این جلسات از قم به تهران میآمد، نهتنها فضای قم، بلکه فضای سنتی متشرعان خارج از قم هم روی خوشی به نظرات و قرائت جامعه شناختی، دکتر از اسلام و تشیع نشان نمیدادند. دخترش به یاد میآورد که سوغات پدر از سفر تهران، هر بار کتابی از دکتر شریعتی بود. پدر با دختر، از اسلام و تشیعی سخن میگفت که سازنده و پویا هستند، و رکورد و رخوت در این امر زجرآور است. او معتقد بود اگر کسی اسلام و علی علیه السلام و حسین علیه السلام را به خوبی بشناسد، نمیتواند پیروشان نباشد. و با برداشتی که از مقوله دین داشت، اگر جامعهای این راه را میپیمود، بدون هیچ تبلیغی جهانیان را مسحور خود میکرد.
انقلابیون قدیمی، تحلیل آسیب شناسانه او از آینده انقلاب در نوفل لوشاتو را متذکر میشوند. او که از سالهای دور تجربه نهضت دکتر مصدق را مورد مداقه قرار داده بود. و سپس با حضوری پرشور و سازنده، در تمامی مراحل در به ثمر رسیدن انقلاب از کمک مالی به مبارزان و اعتصابیون گرفته، تا پخش اعلامیه و تکثیر نوار مبادرت ورزیده بود، در سالهای (1356و1357) در ملاقات با امام در نجف و سپس با مشاهده فعالیتهای امام موسی صدر و دکتر چمران در لبنان، و سرانجام زیر نظر گرفتن شرایط انقلاب و انقلابیون در نوفل لوشاتو، به یاد میآورد، و سخن میگفت.
اهل ادب، او را به انس با ادبیات فارس و عرب، و نکتهسنجیهای مثالزدنیاش میشناسند. در مطالعه متون ادب پارسی، کم نظیر و در شعر و موسیقی صاحبنظر بود. تحلیلهایش، از اشعار حافظ، مولانا و سعدی، و توجهش به ظرافتهای سبک و سیاق سخن این بزرگان تحسین برانگیز بود.
کسانی که با او در باب تاریخ سخن گفته و به بحث پرداخته بودند، تحت تأثیر نگاه
موشکاف و نقادش در مطالعه تاریخ ایران و اسلام و جهان قرار میگرفتند. در مواجهه با تاریخ، بسیار آگاه بود و هیچ تعصبی را روا نمیدانست و هیچ شخصیت و واقعه تاریخی از نقد موشکافش دور نمیماند.
و گاهی این اشعار را میخواند:
ز روز گذر کردن اندیشه کن
پرستیدن دادگر پیشه کن
به نیکی گرای و میازار کس
ره رستگاری همین است و بس
و او که عمری این ادبیات را با خود مرور کرده بود، سرانجام در صبحگاه روز 31 خرداد (1389 برابر با اول رجب 1431ق) به علت ایست قلبی به دیدار معبودش شتافت؛ پروردگاری که تمام مراحل زندگیاش را فقط با توکل بر او سپری کرده، و جز به رضایت او نیندیشیده بود. این عارف عامل که عمری بدون اسم و رسم زیسته بود، و در عمر 86 ساله خویش، از هرگونه تعلقات مادی مبرّا بود، همواره از دختر، داماد و دو نوه اش میخواست که تشییع و تدفینش به طور بسیار ساده و به دور از هرگونه تشریفاتی برگزار شود.
گرچه پدر و پدربزرگش در حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام مدفون هستند، او میخواست در امامزادهای در شهر قم به خاک سپرده شود. بر سنگ آرامگاهش که در صحن حضرت علی بن جعفر علیه السلام شهر قم به خاک سپرده شده، یکی از همان ابیاتی حک شده است که در حکمتآموزیهایش، در گوش نزدیکان زمزمه میکرد:
جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچ
هزار بار من این نکته کردهام تحقیق
پس از رحلت این زاهد وارسته پیامهای تسلیت جداگانهای در غم فقدان ایشان صادر شد.
در پیامی از سوی مقام معظم رهبری صادر گردید، چنین آمده است:
بسم اﷲ الرحمن الرحیم درگذشت مرحوم مغفور جناب آقای اعرابی داماد
گرامی حضرت امام خمینی (رضوان اﷲ تعالی علیهما) را به همسر فاضل و مکرم و فرزند محترم آن مرحوم که، بازرگانی امین و معتمد و متعهد بودند، و به بیت شریف امام بزرگوار تسلیت میگویم
و رحمت و مغفرت الهی را برای ایشان مسألت میکنم.
سید علی خامنهای
تیرماه 1389
دفتر امام راحل رحمة الله و پیام تسلیت:
همچنین در پی درگذشت حاج محمدحسن اعرابی، دفتر حضرت امام خمینی رحمة الله، اطلاعیهای در این باره صادر کرد. در این اطلاعیه خاندان مرحوم اعرابی نیز معرفی شده و آمده بود:
ایشان فرزند آیتاﷲ شیخ محمد جواد آقا و نوه مرحوم آیتاﷲ حاج آخوند از علمای بزرگ و زاهد زمان خویش بودند. مرحوم اعرابی در سال (1303ش) در قم به دنیا آمدند و در سال (1332ش) با دومین دختر امام خمینی رحمة الله ازدواج نمود. حضور در دوران مبارزات ستمشاهی و همراهی با امام خمینی رحمة الله از نقاط درخشان زندگی ایشان میباشد. مرحوم اعرابی در سالهای
تبعید امام، وکیل ایشان در ایران بوده و با ثبات شخصیتی منحصر به فرد و امانتداری، بسیار از امور مالی امام تصدی نمودند. مرحوم اعرابی پس از انقلاب پذیرش هرگونه سمت دولتی خودداری کرد، و زندگی زاهدانه خویش را در شهر قم و در منزل قدیمی ایشان ادامه داد.
روانش شاد و یادش گرامی.
آثار الحجه، تالیف شیخ محمد شریف رازی. کتاب فروشی برقعی، قم.
آینه پژوهش (مجله)، نشریه دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.
تاریخ قم، محمد حسین ناصرالشریعه، با مقدمه و اصلاحات، علی دوانی. دارالفکر، قم.
الذریعه الی تصانیف الشیعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، دارالاضواء، بیروت.
رجال قم، سید محمد مقدس زاده، چاپخانه مهر ایران، 1335ش.
زندگی و شخصیت شیخ انصاری، مرتضی انصاری، اهواز، 1383ق.
سرالسعاده، سید احمد حسین روحانی، مقدمه، سید مهدی روحانی. چاپ قم.
غرر الحکم و دررالکلم، عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، ترجمه، محمد علی انصاری قمی، چاپ قم،1335ش.
قرائد الفرائد، ملاغلامرضا قمی، چاپ افست، قم، 1372ش.
کتابشناسی آثار مربوط به قم، چاپ افست، قم، 1372ش.
کیمیاء، ملا محمد جواد قمی، چاپ قم، 1364ق.
ندای حق (روزنامه)، چاپ تهران، 1371ق.
مولفین کتب چاپی، خان بابا مشار، تهران، 1342ش (ج4،ص695).
نقباء البشر، قرن الرابع عشر، آقا بزرگ تهرانی. مشهد 1404ق.
گفتار آقای حاج محمد حسن اعرابی.
تربت پاکان قم.
گنجینه دانشمندان.
پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری.
پایگاه اطلاع رسانی و خبری تابناک.
پایگاه اطلاع رسانی و خبری - تحلیلی انتخاب.
پایگاه اطلاع رسانی جماران.
پایگاه اطلاع رسانی جام جم آنلاین.
روزنامه اطلاعات.
علمای قم، ناصرالدین انصاری قمی، 1383ش.
پدر: زکریا
ولادت: 6/ 12 / 1306 ش.
وفات: 14 / 10 / 1393 ش.
مدفن: قم؛ رواق مطهری.
تألیف:
غلامرضا گلی زواره
عالم ربانی و حکیم الهی، آیتاﷲ حاج شیخ یحیی انصاری شیرازی از مدرسان برجستهی حوزه علمیهی قم در عرصهی حکمت و اخلاق است. او از خاندانی برخاسته است که ضمن برخورداری از فضل و فضیلت در ارادت به خاندان عصمت و طهارت و تلاشهای مبارزاتی و ستیز با ستمگران و اشرار و فرقههای منحرف، سوابق درخشانی از خود به یادگار نهاد. آن فقیه فرزانه و عارف وارسته، آن چنان در طی مراتب و درجات سلوک معنوی پیش رفت که به «شیخ اشراق» موسوم گردید.
این بزرگوار، علاوه بر تبحر در مفاهیم و معارف معقول و منقول، عمر با برکت خویش را به پرهیزکاری، زهد، قناعت و پارسایی گذرانید. اهتمام وی در عرصه خود سازی و تهذیب نفس، سبب آن نگردید که از حضور در عرصههای سیاسی و اجتماعی غافل گردد.
او با روحیهای ظلمستیزانه در مبارزات مردم ایران علیه استبداد رژیم پهلوی به رهبری امام خمینی، حضوری تأثیرگذار و روشنگرانه داشت و به همین دلیل ایامی از زندگی خود را در تبعید و زندان گذرانید.
شهرستان داراب از توابع استان فارس و در شرق سرزمین ایران قرار دارد و شامل بخشهای مرکزی، رستاق و نورگ است. داراب از شمال به شهرستانهای نیریز و اصطهبان، از شرق به استان هرمزگان، از جنوب با شهرستان لار و از غرب به شهرستانهای زرین دشت و فسا محدود است. داراب، دارای اراضی نیمه کوهستانی است و اقلیم آن در ارتفاعات شمالی معتدل، ولی در نواحی جنوبی، آب و هوایی متمایل به گرم دارد. جمعیت این شهرستان به حدود دویست هزار نفر بالغ میگردد که بخشی از جمعیت آن را طوایفی از ایلات خمسهی فارس تشکیل میدهند. مرکز اداری این شهرستان، یعنی شهر داراب در منطقه کوهپایهای و در 834 کیلومتری جنوب شرقی تهران و 211 کیلومتری جنوب شرقی شیراز واقع است. (1)
عدهای از نوادگان جابر بن عبداﷲ انصاری سلمی خزرجی (متوفی 79ق) به همراه امام زاده، احمد بن موسی بن جعفر علیه السلام که به قصد دیدار برادر ارجمندش، حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام از مدینةالرسول، عازم مرو بودند وارد ایران شدند، اما در نزدیک فارس، حاکم شیراز با آنان درگیر شد که منجر با شهادت 300 تن از سادات و از آن جمله احمد بن موسی «شاه چراغ» شد. در پی این ماجرا، برخی انصاریان این کاروان، به همراهِ مجروحان حادثه، به منطقه کوهستانی «نوایگان» در آن حوالی پناه بردند و در آنجا ساکن شدند.
1) . مؤسسه علمی فرهنگی دانش گستر، ج 7، ص 644 و 645 ؛ دیدار با ابرار، ج 14، صص 114 و 115.
سر سلسلهی آنان کمال الدین انصاری نام داشت. شیخ بهاء الدین انصاری نیز از احفاد این شخصیت است که فرزندی به نام شیخ عبدالصمد انصاری داشتند. نسب شیخ زکریا انصاری ملقب به «نصیر الاسلام» از طریق پدرش شیخ عبدالرحمن انصاری و پدر بزرگش ابوعلی به شیخ عبدالصمد انصاری میرسد. (1)
حاج شیخ زکریا انصاری ملقب به نصیرالاسلام و مشهور به شیخ بزرگ، فرزند حاج شیخ عبدالرحمان زاهد از علمای داراب به سال 1279ش. در کوهستان داراب (نوایگان) متولد گردید. وی تحصیلات مقدماتی را در زادگاه خویش نزد والدش و دیگر مربیان منطقه گذرانید و با تأسیس حوزهی علمیه لارستان توسط آیتاﷲ سید عبدالحسین لاری به این دیار مهاجرت کرد. ایشان در حالی که جوانی بیست ساله بود از محضر مؤسس این محفل علمی و آموزشی، فیض برد و رفتهرفته به دلیل هوش سرشار و اهتمام وافر در کسب علم و فضیلت در زمرهی شاگردان شایسته و برجستهی آن بزرگوار قرار گرفت. از مجموعه آثار و توضیحات و حواشی که وی بر کتب درسی و حوزوی نوشته، چنین برمیآید که او از احفاد جابر بن عبداﷲ انصاری و از یاران باوفای سید عبدالحسین لاری به شمار میآمده است.
آن عالم ربّانی در یکی از روزهای سال 1331ق. توسط دو نفر از عوامل فریب خوردهی قوام الملک به نامهای یوسف و جعفر قلی، در منطقه کوهستان لایگرد ترور شد و با اصابت چندین گلوله، به فیض شهادت نایل گردید. مردم پیکرش را با تکریمی خاص و تشییعی با شکوه به روستای نوایگان انتقال دادند و در کنار مرقد والدش شیخ عبدالرحمن به خاک سپردند. بر مزار این عالم شهید قبه و گنبدی ساختهاند که تاکنون زیارتگاه اهالی و علاقهمندان میباشد. پس از شهادت این عالم زاهد و مبارز، آیتاﷲ سیدعبدالحسین لاری به نوایگان آمد و در آنجا به اقامهی نماز جمعه پرداخت و در خطبههای خود از وارستگی، مجاهدتها و فداکاریهای شاگرد شهید خود تجلیل نمود. (2)
شیخ شهید زکریا نصیرالاسلام فرزندی به نام شیخ محمد فخرالاسلام داشت. این شیخ محمد دو فرزند ذکور از خویش به یادگار نهاد: یکی شیخ علی آقا انصاری و دیگری شیخ یحیی انصاری. یحیی در شب نیمه ماه مبارک رمضان سال 1347ق. برابر با 6 اسفند 1306ش. و در سالروز ولادت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام، در روستای نوایگان کوهستان داراب متولد گردید. شیخ محمد انصاری ملقب به «فخر المجاهدین» ولادت فرزندش را در چنین ایام مبارک و خجستهای به فال نیک گرفت. در آستانهی تولد این نوزاد، مادرش که بانویی پاک دامن و متدین بود، در رؤیایی راستین، هنگام بارداری یحیی، شهید شیخ زکریا انصاری را مشاهده کرد که وی را مخاطب قرار داد و به او گفت: این عصایی را که من دارم، در اختیار پسرت قرار ده، این ماجرا اگر چه خوابی بیش نبود، ولی در منطقهی لار و داراب، دهان به دهان، بین مردم انتشار یافت. از همان روزها همگان میگفتند که این فرزند شیخ محمد، آیندهای درخشان و نورانی خواهد داشت و دیری نخواهد گذشت که او در زمرهی یکی از عالمان شیعه و از مدافعان حریم اهلبیت علیهم السلام به شمار خواهد آمد. البته این گونه هم شد و آن رؤیای صادقه به واقعیت پیوست.
یحیی که بعدها در سرودههای خویش تخلص «اشراق» را برگزید، در خانوادهای پرورش یافت که به فضایل اخلاقی آراسته بودند. وی در پرتو تربیت پدر دانشمندش آموخت که در راه رضایت حضرت حق تعالی، صادقانه قدم بردارد. (1)
یحیی شش ساله بود که در مکتب خانهی آبادی نوایگان به فراگیری الفبای فارسی و خواندن برخی سورههای آخر قرآن پرداخت. بعد از مدتی بر اثر آموزشهای ملای مکتبی قادر بود دیگر بخشهای کلاماﷲ مجید را نیز به درستی و با دقت تلاوت کند. از این گذشته، آثاری چون گلستان و بوستان سعدی، جامع عباسی و نصابالصبیان را با موفقیت خواند. همچنین نثرنویسی، نامه نگاری و خط سیاق را یاد گرفت.
1) . گلشن ابرار، ج 6،ص 508؛ نشریه پنجره،ش.120، 3/10/139، ص 44.
او سپس به دبستان رفت و مدت دو سال، دروس دورهی ابتدایی را تا کلاس دوم تحصیل کرد. در مدرسه، چنان در درسها، پیشرفت داشت که گاهی در غیاب معلم، نقش او را در کلاس به خوبی ایفا میکرد. در همین سنین به مثنوی خوانی علاقه پیدا کرد و مدام آن را با نوایی خوش و دلنشین میخواند. یحیی، دروس مقدماتی علوم حوزوی از قبیل معانی و بیان، صرف و نحو، منطق، مطول و مانند آنها را در مدرسهی علمیه روستای مزبور فرا گرفت. از مربیان وی در این مقطع تحصیلی عمویش شیخ ابوالحسن انصاری شیرازی، فقیه مبارز و اولین امام جمعه مشهد بود که بر روحیهی او بسیار تأثیر گذاشت.
شیخ ابوالحسن که در مکتب عالم مجاهد و فقیه پارسا (سید عبدالحسین لاری) درس پایداری، فداکاری و مقاومت آموخته بود، بعد از شهادت پدرش، شیخ زکریای انصاری به مبارزه ادامه داد و با کمک برادر خویش شیخ جواد انصاری تا حدودی موفق گردید اهداف سیاسی اجتماعی خود را پیگیری نماید. بعد از چندی، دو لشکر بزرگ از ناحیهی کرمان و فارس به طرف داراب و کوهستان آمدند و با نیروهای شیخ ابوالحسن وارد نبرد گردیدند. آنان بعد از یورشهای مکرر، شیخ ابو الحسن را دستگیر کردند و حکم اعدام برای او صادر گشت. با این حال، او توانست خود را به نجف اشرف برساند و با وساطت مراجع حوزهی دیار علوی، از اعدام رهایی یابد. سرانجام ایادی رضاخان وی را، هنگام بازگشت به ایران، دستگیر کردند و به عنوان تبعیدی به مشهد مقدس بردند.
یحیی در مکتب این فقیه مبارز یاد گرفت که همگام با فعالیتهای آموزشی، متوجه رویدادهای سیاسی و جنبههای اجتماعی نیز باشد. (1)
از دیگر اساتید تأثیرگذار بر شخصیت ایشان در نوایگان، شیخ عبدالکریم انصاری معروف به «مدرس» است. مدرس انصاری ضمن اینکه متون مقدماتی حوزه را به این شاگردش یاد میداد، از خاطرات آن ایام و حوادث سیاسی مشروطه برایش سخن میگفت و او هم موفق گردید نکاتی را که از استادش شنیده بود، بنویسد. به گفتهی علیرضا انصاری، فرزند شیخ یحیی، این خاطرات از آن زمان به یادگار مانده است.
1) . گلشن ابرار، ج 6، ص 507؛ گنجینه دانشمندان، ج 5، ص 103.
یاد آور میگردد که آیتاﷲ شیخ عبدالکریم انصاری، مدرس حوزهی علمیه داراب از شاگردان مرحوم آیتاﷲ میرزا ابراهیم شیرازی است که او نیز در زمرهی تربیت یافتگان مکتب آیتاﷲ میرزا محمد حسن شیرازی رهبر قیام تنباکوست. (1)
شیخ یحیی در حالی که هجده بهار از عمرش را پشت سر نهاده بود به سال 1324ش. کوهستان داراب را به قصد ادامه تحصیل در حوزهی علمیهی شیراز ترک کرد. در آن ایام، حوزهی علمیهی این شهر از عنایات شخصیتی چون آیتاﷲ سید نورالدین حسینی شیرازی متوفای به سال 1335ش - رجب 1376ق. برخوردار بود؛ فقیهی که در محضر آیات عظام شریعت اصفهانی، میرزا محمد تقی شیرازی، آخوند خراسانی و سید محمد کاظم یزدی در حوزهی پر بار نجف اشرف به مقام اجتهاد نایل آمده بود. مرحوم سید نورالدین در سال 1342ق. بعد از ارتحال والدش میرزا ابوطالب حسینی، عالم سرشناس و مبارز شیراز، به دیار خود شیراز بازگشت و ضمن اقامه جماعت و ارشاد و هدایت مردم به تدریس و تربیت طلاب نیز پرداخت و منشأ خدمات ارزندهای گردید. ایشان سدی استوار در برابر رژیم استبدادی و فرقههای ضاله به شمار میرفت.
شیخ یحیی در حوزهی شیراز به تکمیل مقدمات و فراگیری سطح حوزه اقدام کرد. در آن ایام، عمویش شیخ ابوالحسن انصاری شیرازی از سفر تبعیدی خراسان به منطقه آمده و در مسجد وکیل شیراز در سنگر منبر و محراب به ارشاد و هدایت مردم مشغول بود و هم زمان دروس حوزه را نیز تدریس میکرد. شیخ یحیی نزد این مدرس مبارز، کتاب فقهی تبصرهی علامهی حلی و معالمالاصول را فرا گرفت. همچنین سیوطی را در محضر آقا سید علی (امام جمعه لارستان) آموخت. درس مطول تفتازانی را نزد حاج عالم و درس مغنیاللبیب را پیش حاج حکیم شاگردی کرد. آن بزرگوار به درسهای تفسیر آقا سید نورالدین حسینی شیرازی حاضر میگردید و از پرتو دانش و اندیشهی این فقیه فرزانه در
1) . مجله پنجره، ش 120، ص 44؛ روزنامه اطلاعات، 15/10/1393 ش، شماره 26059، ص 2.
معارف مذکور، فیض وافر برد. البته هم زمان درس شرح لمعه مرحوم آیتاﷲ اردکانی را نیز درک کرد. (1)
شیخ داراب این توفیق را به دست آورد که در مدرسهی مقیمیهی شیراز، دروس سطح عالی حوزوی فقه و اصول را از محضر آیتاﷲ شیخ بهاءالدین محلاتی 1314ش-1401ق. بهرهمند گردد. مرحوم شیخ بهاءالدین در حوزهی نجف اشرف و نزد آیات معظم، آقا ضیاءالدین عراقی، سید ابوالحسن اصفهانی، میرزای حسین نائینی و شیخ محمد کاظم شیرازی، به مدت ده سال، خارج فقه و اصول را خوانده و به مقام اجتهاد نایل گردیده بود.
ویژگیهای علمی، فضایل اخلاقی و حیات سیاسی، اجتماعی این بزرگوار، در تربیت شیخ یحیی مؤثر بود، زیرا او ضمن اینکه به لحاظ رفتار و اعمال، فردی وارسته، فروتن، با وقار و خوش برخورد بود، فکری روشن و ذوقی نیکو داشت و در تمامی عمر شریف خویش، قناعت و سادهزیستی را پیشه کرد؛ از تشریفات اجتناب مینمود؛ قلبی رئوف، پاک و عاری از کینه داشت و پیوسته در برابر استبداد، استعمار و منحرفین، موضع گیری صریح و شجاعانه مینمود و در برابر مسایل جامعه احساس مسئولیت میکرد. به همین دلایل، نقش ایشان در پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی در منطقهی فارس مهم و تعیین کننده بود. (2)او در اواخر ایام اقامت در شیراز بنا به تقاضای والدش تصمیم به ازدواج گرفت، از این رو با دختر عموی خود مرحوم شیخ ابوالحسن انصاری ازدواج کرد. (3)
شیخ یحیی انصاری که آوازهی حوزهی علمیهی قم را از مدرسان شیراز و برخی دوستان فاضل شنیده بود در پاییز سال 1331 ش. راهی این دیار زیارتی گردید و چون خانوادهاش را هنوز به همراه نیاورده بود، در یکی از حجرات مدرسه حجتیه اقامت گزید. در این مکان که طلبههای متعددی را از مناطق آذربایجان، همدان، قزوین، تهران، مشهد، کاشان، اصفهان
و شیراز در خود جای داده بود، روحانیان فاضلی چون آیات محترم مهدوی کنی، مقام معظم رهبری و برادرش سید محمد خامنهای، رضا استادی، علی سعادت پور، عزیزاﷲ خوشوقت، سید ابوالفضل موسوی تبریزی، جوادی آملی، محمد جواد باهنر و علی اکبر هاشمی رفسنجانی حضور داشتند.
این بزرگان، علاوه بر شرکت در نماز جماعت مدرسه که در سه وعده صبح، ظهر و مغرب برگزار میگردید، در جلسات تفسیری علامه طباطبایی که در همان مکان برگزار میشد، شرکت مینمودند. مرحوم انصاری حدود دو سال در این مدرسه اقامت داشت. بعد از آن نیز مدتی در یکی از حجرات مدرسهی فیضیه سکونت اختیار کرد. آن گاه در یکی از محلات قدیمی قم منزلی اجاره کرد و بعدها این خانه را از صاحبش خرید و تا آخر عمر در آن زندگی کرد و حاضر به اقامت در خانههای نو ساز و مدرن و مجهز به امکانات جدید نگردید. (1)
شیخ یحیی انصاری در حوزهی علمیهی قم نزد مدرسانی نامدار و پر آوازه به تکمیل درسهای سطح پرداخت. او مکاسب و کفایة الاصول آخوند خراسانی را در محضر آیتاﷲ سید محمد باقر سلطانی طباطبایی (1332-1418ق) از شاگردان آیات عظام سیدابوالحسن اصفهانی، شیخ محمد حسین غروی اصفهانی و آقا ضیاء الدین عراقی فرا گرفت.
محفل علمی این شخصیت از پر جمعیتترین دروس سطح عالی به شمار میرفت. وی در درس مرحوم سلطانی طباطبایی با شور و اشتیاق وصف ناپذیری شرکت میکرد، زیرا او با بیانی شیرین و شیوهای جذاب، کفایةالاصول را تدریس میکرد. از طرفی، درس او عمیق، پر محتوا و قابل استفاده بود. ایشان در زمینههای علوم نقلی، فقیهی بصیر، خلّاق و مبتکر به شمار میرفت و نظرات فقها و علما، مخصوصاً احکام فقه را با نیازهای روز و مقتضیات زمان تطبیق میداد. (2)
شیخ یحیی، رسایل شیخ انصاری را در محفل علمی و نورانی آیتاﷲ میرزا محمد
مجاهدی تبریزی (1324-1380ق) آموخت. حوزهی درس این مدرس سطح عالی حوزه، در مسجد امام حسن عسکری علیه السلام و مدرسه حجتیه بود. مرحوم انصاری، این مربی فقیه و فاضل را استادی رئوف، دل سوز، دقیق، نکته سنج و موشکاف دید که ریشههای معضلات مباحث فقهی را میشکافت و بیان میکرد. (1)
مرحوم انصاری، علاوه بر مجلس درس از محضر استاد با اخلاص و توانا آیتاﷲ شیخ محمد فکور یزدی (م 1395ق) بهره برد و از او حسن خلق، سخاوت، فروتنی و معاشرت نیکو با دیگران را فرا گرفت. (2)
از دیگر استادان وی، مرحوم آیتاﷲ شیخ حسینعلی منتظری بود که شرح منظومه سبزواری و حکمت نظری و معارف عقلی را در محضرش فرا گرفت. (3)
مرحوم انصاری بعد از آنکه دروس متداول حوزه را در این مقطع تحصیلی با موفقیت فرا گرفت، برای شرکت در درس خارج فقه و اصول علمای وقت مهیا گردید. در آن مقطع زمانی، آیتاﷲ العظمی سید حسین طباطبایی بروجردی در دو رشتهی فقه و اصول درس خارج میفرمود. ایشان دانش اصول فقه را مدتی در مدرسهی فیضیه و ایامی را نیز شب هنگام بعد از نماز جماعت در صحن بزرگ بارگاه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام افاضه مینمودند. شیخ یحیی انصاری مباحث الفاظ تا برائت و نیز بحث تعادل و تراجیح را در این مکتب به خوبی آموخت و در خلال درس متوجه گردید آیتاﷲ بروجردی رحمة الله بر دیگر علوم اسلامی از جمله حکمت، ریاضی، رجال و حدیث، احاطهای وافر دارد و نبوغ، ابتکار و خلاقیت علمی استاد از طریق تدریس وی، استدلالها، تجزیه و تحلیل، و نقد و ردها کاملاً هویداست. وی در درس فقه استاد که زمستانها در مسجد بالا سر حرم مطهر و چندی در مسجد عشقعلی (حوالی بیت استاد) و سپس در مسجد اعظم برگزار میگردید، شرکت کرد و بهرهای وافر برد. (4)
1) . آثار الحجة، ت، محمد شریف رازی، ج 2، ص 64؛ مجله حوزه، ش 43 و 44، ص 27. 29.
2) . در محضر لاهوتیان، ت، محمد علی مجاهدی، ج اول، ص 442 تا 446؛ گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 104.
3) . مفاخر یزد، ج 2، ص 528؛ آیینه دانشوران، ت، سید علیرضا ریحان یزدی، ص 396.
4) . فرهنگ رجال و مشاهیر تاریخ معاصر ایران، ت، ابوالفضل شکوری، ج 2، ص 184.
مرحوم انصاری شیرازی وقتی متوجه گردید آیتاﷲ حاج شیخ مرتضی حائری (1334-1406ق) درس خارج فقه و اصول برقرار کرده است، به محضرش راه یافت و مشاهده کرد فضلای زیادی جرعه نوش چشمهی دانش و اندیشهی او هستند. مرحوم شیخ مرتضی، به راستی از نظر علم و عمل و زهد و تقوا خلف صالح والدش مرحوم حضرت آیتاﷲ حاج شیخ عبد الکریم بود و درسش حاوی مباحث تحقیقی، استدلالی و نکات ابتکاری بود.
وی همچنین در محضر آیتاﷲ شیخ محمد علی اراکی (م 1373ش) درس خارج فقه ایشان را در مباحث نکاح، مکاسب محرمه، بیع، خیارات، طهارت و حج فراگرفت و نیز بحثهایی از دانش اصول را از محضر آن عالم بزرگ بهره برد. اگر چه محور درسهای ایشان تشریح دیدگاههای استادش شیخ عبدالکریم حائری بود، ولی با نوعی تواضع میکوشید نظرات خود را در قالب تقویت و تأیید نظر وی بیان دارد. صفای نفس، وارستگی و تقوای آیتاﷲ اراکی و نیز مواعظ و سخنان ارزشمند آن عالم ربانی، شاگردانش و شیخ یحیی انصاری را عمیقاً تحت تأثیر قرار میداد. (1)
اولین باری که آیتاﷲ انصاری با امام خمینی رحمة الله آشنا گردید، زمانی بود که آن روح قدسی در ساختمان قدیم مسجد محمدیه، مجاور حرم مطهر برای گروهی از طلاب، درس خارج فقه میفرمود. آیتاﷲ انصاری از همان روزهای نخست به استاد خود ارادت پیدا کرد. البته این شیفتگی نسبت به رهبر کبیر انقلاب بیدلیل نبود؛ بلکه خودش گفته است رابطه من با امام، ارتباط عاشق و معشوق بود، زیرا او از دیانتی صادقانه و تقوای واقعی بر خوردار بود و تا آخرین لحظه بر این امر پایداری میکرد. (2)
به گفتهی حجتالاسلام رحمانی سبزواری وقتی امام در قم، در همسایگی بیت علامه
طباطبایی ساکن گردید، شیخ یحیی انصاری هر روز از منزل خود واقع در محله «یخچال قاضی» میآمد و فقط به خانهی امام مینگریست. روزی به ایشان گفتم: شما با نگریستن به بیت امام چه هدفی دارید؟ ایشان پاسخ داد: من به ایشان علاقه دارم و همین که میبینم سالماند و برای استقبال و تشکر از مردم، بیرون آمده و بر بام خانه رفتهاند خوشحال میشوم؛ روحیه میگیرم و بر میگردم.
آیتاﷲ انصاری در نوشتههای خود برای امام لفظ روحی فداه را به کار میبرد و میفرمود از اساتیدی که خدمتشان رسیدهام، دو نفر را دیدم که متدین هستند و به آنچه اعتقاد دارند در هر شرایطی عمل میکنند: یکی امام خمینی رحمة الله و دیگری علامه سید محمد حسین تبریزی طباطبایی. ایشان وقتی میخواست دربارهی نماز به طلبهها توصیه کند میگفت امام خمینی و شهید مطهری از این عبادت به جایی رسیدند. روزی برای امام در منزل یخچال قاضی مهمان آمده بود، نیمههای شب آنان از شنیدن صدای گریه بیدار میشوند و چون میپرسند چه خبر است، حاج آقا مصطفی میگوید: راحت باشید آقا نماز شب میخواند و از شدت راز و نیاز و التجا به درگاه بینیاز میگرید. وقتی مرحوم انصاری این ماجرا را نقل میکرد خود نیز میگریست و میگفت: چون امام به دنبال این نبود که خود را مطرح کند، پیام و دعوتش تأثیرگذار گردید و باعث شد مردم ایران و جهان به فرمانهای وی توجه کنند و سخنانش بر دلها بنشیند.
مرحوم انصاری در درس خارج فقه و اصول امام تا هنگام تبعید ایشان به ترکیه شرکت میکرد. درس فقه چنان که اشاره کردیم در مسجد محمدیه (سه راه موزه سابق) و درس اصول در مسجد سلماسی برگزار میشد. (1)
مرحوم انصاری تأکید میکرد که در آن روزگاران، دو نفر حوزهی درسی سنگینی داشتند: یکی مرحوم محقق داماد رحمة الله در فقه و اصول و دیگری امام خمینی رحمة الله در معقول و منقول و چون امام در جنبههای علمی و عملی جامعیت داشت و به واسطه احترام و تکریمی که از سایر بزرگان حوزه به عمل میآورد، از این رو مرحوم انصاری با امام انس
1) . مجله حوزه، ش 12، دی ماه 1364، ش، صص 41 و 43، و آثار الحجة، ج 2، ص 68 - 69.
افزون تری برقرار کرده بود و این رابطه آموزشی، شکل عاطفی به خود گرفت. او در سرودهای این شوق و علاقه را بیان میکند.
ای نفس صبا ز من رو سوی مرجع زمن
گو به خمینی این سخن روح و روان من
تویی
وقتی امام از زندان قیطریه تهران بازگشت و در مسجد اعظم قم درس را شروع فرمود مرحوم انصاری بالبداهه این شعر را گفت:
بنگر نشسته چون ماه با یک جهان نباهت
مرد رشید عرفان بر مسند فقاهت
و چون امام را به ترکیه تبعید نمودند او با خود این گونه زمزمه کرد: (1)
رفتی و بردی جان ما
ای دلبر جانان ما
بازآ که باز آید روان
در پیکر بی جان ما
آن دم که یک دم از تو فرد
بر جانم آمد رنج و درد
بازآ و درمانی نما
این درد بیدرمان ما
علیرضا انصاری میگوید:
پدرم از همان ابتدای درس خارج فقه و اصول به صورت مداوم و کامل از محضر ایشان استفاده میکرد و در تقریرات خود، تعابیر بسیار بلندی نسبت به استاد خود دارد؛ مثلاً در جای جای این تقریرات و نامههای گوناگونی که مینوشته است لفظ «امام خمینی روحی له الفداء» از قلم نمیافتاد. در نامهای که بعد از ورود امام از پاریس به ایران نوشته و خدمت امام ارسال کردهاند، آمده است: «زعیم عالی قدر الهی و جهانی روح اسلام نائب الامام خمینی روحی لک الفداء» که نشان دهندهی
ارادت پدرم به این مرد بزرگ الهی است. در آن ازدحام شدید که جمعیت زیادی برای استقبال امام در فرودگاه تهران و بهشت زهرا حضور یافته بودند، ایشان نیز خود را به این اقیانوس
1) . مجله پاسدار اسلام، ش 247، آبان 1389، ص 41.
خروشان رسانید تا خورشید انقلاب اسلامی را به تماشا بنشیند. هنگامی که امام در بهشت زهرا بر جمهوری اسلامی تأکید کرد، آیتاﷲ انصاری از شدت وجد و شادمانی سر از پا نمیشناخت و خودش گفته بود: نفهمیدم مسیر تهران تا قم را چگونه طی کردم. (1)
بصیرت و بینش آیتاﷲ انصاری هنگامی مشخص میگردد که بدانیم او در دوران غربت امام، به حمایت از ایشان و همراه با حرکت او بر خاست. در دورانی که هر گونه حمایت از امام با تبعید، زندان، شکنجه و مانند آن توأم بود، مرحوم انصاری و عدهای از فضلا و بزرگان و عالمان به دفاع از امام بر خاستند و از راه و مبانی فکری او سخن گفتند و در طول حیات آن رهبر کبیر انقلاب، مطیع ایشان بودند. (2)
شاگردش مرحوم حجتالاسلام محمدمهدی مهندسی میگوید:
«مرحوم آیتاﷲ
انصاری قریب ده سال در درس فقه و اصول امام شرکت کرد، ولی جالبتر از آن، مسئله امامشناسی وی میباشد که تیز بینی، حقیقت جویی و درک بالای مرحوم انصاری را نشان میدهد. او از ابتدای مطرح گردیدن نام و شخصیت امام در جلساتی که عدهی بسیار اندکی شرکت میکردند حضوری توأم با علاقه و اشتیاق داشت. (3)
بنا بر گفته حجتالاسلام والمسلمین شیخ حسن رمضانی، مرحوم انصاری برای دفاع از حقانیت راه امام، بیتوقع و بدون برخورداری از کوچکترین امتیازی تلاش کرد و مصائب زیادی را در این راه متحمل گردید. آیتاﷲ انصاری در آن اختناق شدید و فضای سیاهی که رژیم شاه بر ایران حاکم کرده بود و به رغم کارشکنی افراد محافظه کار و اخلال متحجران، در زمره نخستین افرادی بود که بعد از ارتحال آیتاﷲ سید محسن حکیم در پاسخ عدهای از طلاب حوزه علمیه قم، در ذیل ورقه نظر خواهی نوشت:
بسمه تعالی
صلاحیت حضرت آیتاﷲالعظمی آقای خمینی «مدظله» برای مرجعیت عامه قابل هیچگونه
تردیدی نیست. این فقیه عالیقدر
جامع حد اعلای شرایط مرجعیت عامه بوده و تقلید و ترویج از معظمله موجب اعلای کلمه حق و اعزاز مسلمین است محل امضای یحیی انصاری. (1)
اصولاً محور اولیه شکلگیری جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، بیانیه دوازده نفری بود که بر مرجعیت امام خمینی در خرداد 1342ش. به عنوان فردی شایسته تقلید، تأکید کردند. این افراد عبارت بودند از: آیات عظام؛ ابراهیم امینی، انصاری شیرازی، خزعلی، ربانی شیرازی، شاه آبادی، صالحی نجف آبادی، صلواتی، فاضل لنکرانی، مشکینی، منتظری و نوری همدانی. این مدرسان در زمرهی روحانیونی بودند که به عنوان فضلای برجسته حوزه شناخته شده بودند و با یکدیگر همفکری و همراهی داشتند. (2)آیتاﷲ انصاری در سالروز حادثه مدرسه فیضیه قم، طی بیاناتی ضمن افشای ماهیت رژیم استبدادی، بر عزم امام خمینی «قدس سره» و پیروانش برای مبارزه تا پیروزی نهایی تأکید کرد و به جفا کاران وقت هشدار داد که به محاصره و زندانی نمودن امام ادامه ندهند، و گرنه قادر نخواهند بود خشم مردم را خاموش سازند. بر این اساس در 8 مهر 1342ش. همراه با جمعی از فضلا و مدرسان حوزه علمیه قم با ارسال نامهای به هیئت دولت وقت، خواستار آزادی امام خمینی رحمة الله از حصر و دیگر علما گردید. (3)
وی همچنین همراه عدهای از روحانیان و مدرسین حوزه علمیه قم طی تلگرافی خطاب به امام خمینی رحمة الله ارتحال حاج آقا مصطفی خمینی رحمة الله را به ایشان تسلیت گفت. (4)هنگامی که امام در نوفل لوشاتوی فرانسه اقامت گزید با ارسال نامهای به رئیس جمهور وقت فرانسه از امام خمینی رحمة الله به عنوان روح و قلب سی و پنج میلیون نفر ایرانی نام برد و خواستار رفتار شایسته دولت فرانسه با آن رهبر بزرگ گردید. (5)
1) . مجله پنجره، ش 120، ص 148، ویژگیهای استاد انصاری از نظر آیتاﷲ سید احمد خاتمی.
2) . خبرنامه حکمت اسلامی، ش 9، ص 5 - 6، مصاحبه با مرحوم حجتالاسلام و المسلمین مهندسی.
3) . اسناد نهضت ایلامی ایران، ج 3،ص 149.
4) . جریان ها و سازمانهای سیاسی ایران، ت، رسول جعفریان، ص 315 و 832.
5) . حکمت ناب، سلسله درسهای اخلاق استاد آیتاﷲ انصاری شیرازی، ص 14.
این گونه نبود که علاقه آیتاﷲ انصاری رحمة الله به امام یک طرفه باشد؛ بلکه حضرت امام خمینی «قدس سره» در موقعیتها و مناسبتهای گوناگون نسبت به ایشان لطف و محبت نشان میداد. امام خمینی موقعی که در نجف اقامت داشت در اجازه نامههای متعددی به برخی علمای ساکن ایران اختیاراتی در محدوده امور حسبیه و وجوه شرعیه یا نظارت بر مصرف وجوه شرعی، دریافت و تحویل این وجوه، صادر میفرمود و در دفتری که ایشان طی سالهای 1385 تا 1398ق. تنظیم کردهاند اسامی افرادی دیده میشود که آیتاﷲ انصاری معرف آنان بوده است (1)که این موضوع از اعتماد حضرت امام به ایشان حکایت دارد. به علاوه، امام در جلسهای فرموده بودند که یک امضای آقای انصاری مانند دو امضاست.
شیخ عبدالعلی قرهی رحمة الله نقل کرده است زمانی که مرحوم انصاری وثاقت فردی را برای اجازهی امور حسبیه تأیید کرده بود؛ در حالی که باید دو نفر امضا میکردند تا اجازهی مزبور صادر گردد، امام فرمود: انصاری ذو الشهادتین است.
اولین باری که کتاب تحریرالوسیلة امام به ایران آمد، سه دوره بود که حاج احمدآقا یک دوره از آن را به شیخ یحیی انصاری اهدا کرد. زمانی که اهالی تهران به امام نامه نوشته بودند برای مسجد محل آنان امام جماعتی تعیین بفرمایند، امام مرحوم انصاری شیرازی را که در مشهد به سر میبرد، احضار کرد و فرمود: اگر تمایل دارید برای اقامهی نماز جماعت به تهران بروید. وی در این مورد با علامهی طباطبایی مشورت کرد و ایشان به وی گفت: میل خودت است، تحصیلاتت پیشرفت دارد یا خیر؟ او جواب داد: متوقف نمیباشم. علامه با شنیدن این توضیحات گفت: پس در قم بمان. (2)
امام خمینی زمانی فرموده بود: «تا امثال آقای انصاری داریم، گزندی به این نظام و انقلاب نخواهد رسید» هنگامی که امام در دهم اسفند 1358 به قم آمدند و در مدرسهی فیضیه سخنرانی کردند، در آن وضعی که انقلاب، تازه نهال برآورده بود و توطئههای زیادی این حرکت را تهدید میکرد و امام برای بر طرف کردن موانع، با گرفتاریهای زیادی روبرو
بودند، ناگهان از احوال آیتاﷲ انصاری میپرسد، اما چون وی به دلیل ازدحام شدید جمعیت، موفق نگردید به خدمت امام برسد، حضرت امام تصمیم گرفت به دیدارشان برود. البته ماشین حامل امام در کوچهی تنگ محل اقامت مرحوم انصاری نمیتوانست جلوتر برود، برگشتند و آیتاﷲ انصاری گفت: همین اندازه که امام قصد آمدن داشتهاند کفایت میکند. امام بار دوم با ماشین ژیان که از وسیله نقلیه قبلی پهنای کمتری داشت به منزل این شاگرد لایق و شایستهاش آمد. مرحوم انصاری پتویی برای ایشان انداخت و این پتو را به عنوان تبرک نگهداری میکرد. اگر چه امام وقت نداشت به مدت طولانی در آن جا بنشیند، ولی نسبت به دیدارهای دیگر مقداری بیشتر نشست و این رفتار از عنایت امام نسبت به وی حکایت داشت. (1)
بعد از ارتحال امام رحمة الله، مرحوم انصاری شیرازی هر وقت تصویر امام را در سیمای جمهوری اسلامی میدید بر سر و سینه میزد و اشک میریخت. حجتالاسلام والمسلمین شیخ محمد حسن رحیمیان میگوید:
چندی قبل از رحلت جانکاه رهبر کبیر انقلاب اسلامی، امام روزی احوال این شخصیت علمی حوزه علمیه قم را گرفتند که هر چند در سطح خواص از چهرههای علمی، اخلاقی و معنوی، مهم و بزرگ به شمار میآید، ولی در سطح عموم مردم، ناشناخته و فراموش شده است و سپس دستور دادند مبلغی برایشان فرستاده شود. قرار شد این جانب در قم خدمتشان برسیم و وجه را تقدیم کنم. فرا رسیدن ماه مبارک رمضان و شدّت گرفتن بیماری امام «قدس سره» که منجر به ارتحال آن عالم ربانی گردید باعث تأخیر در رسانیدن این امانت گردید. برای صفر کردن حسابها و تحویل وجوه به مدیرت حوزه علمیه قم، بر حسب وصیت امام، حواله مزبور را به چک بانکی تبدیل کرده، راهی قم شدم، ولی ایشان به دلیل اینکه در تابستان عازم مشهد گردیده بود، حضور نداشت. سر انجام بعد از چند ماه در تماسی تلفنی خود را به ایشان
1) . صحیفهی امام، ج 1، ص 441، 455، 458، 464 و 490.
معرفی نمودم و عرض کردم امانتی از امام برایتان دارم و عذر خواهی کردم که تأخیر شده است، اما بغض گلویش را گرفت و گریه مجال سخن نداد. طبق قرار به سوی منزلشان در قم حرکت کردم. وقتی رسیدم، دیدم در کوچه به انتظار ایستاده، نگران است. به خانه ایشان وارد شدم و در اتاقکی که مخصوص پذیرایی بود، مستقر شدیم. ساعت حدود سه بعد از ظهر یکی از روزهای گرم تابستان قم بود و پنکه دستی خراب و کوچک ایشان قادر نبود از گرمای سوزان هوا بکاهد. گریه جای احوال پرسی را گرفته بود، اما به هر ترتیبی بود ماجرا را بیان کردم و ایشان به شدت میگریست. احساس کردم گریه غیرعادی است، بالاخره کمکم
توانست صحبت کند. معلوم شد آیتاﷲ
انصاری کسالت داشته و چند ماهی را در مشهد بوده و به تازگی از گرد راه رسیده است، از اینکه امام بدون اینکه بر حسب ظاهر، دلیلی داشته باشد، اما در فکر ایشان بوده، شدیداً تحت تأثیر قرار گرفته و داغ دلش در فقدان امام تازه شده بود. (1)
علامه طباطبایی دو نوع شاگرد و دو گونه شیوه تدریس داشته است. وی مباحثی از حکمت و موضوعات فلسفی را در فضای عمومی مطرح میفرمود که چهرههای متعددی از طلاب فاضل در این درس ها، از محضرشان بهره میبردند. اما علامه به سبکی خاص و محدودتر، نکاتی را از حکمت نظری و عرفان استدلالی بیان میفرمود که تمامی شاگردان نمیتوانستند از این درس بهرهمند شوند، زیرا قدرت درک و فهم آن را نداشتند؛ چنان که وقتی اسفار به موضوع معاد رسید، علامه این درس را به شیوهای عمومی تعطیل کرد و آن را به درس کاملاً خصوصی و با حضور چند نفر از شاگردان برگزیده، مبدل ساخت. رعایت استتار و اعمال پارهای از محدودیتها توسط علامه به گونهای بود که شاگردان تصور میکردند استاد، دیگر جلد نهم اسفار را که حاوی بحثهای معاد است تدریس نمیکند و گویا معاد را با نگاه صدرایی قبول نمیکند!
1) . گلشن ابرار، ج 6، ص 514.
مرحوم آیتاﷲ شیخ یحیی انصاری از شاگردان برجسته علّامه طباطبایی است که به مدت سی سال از درس عمومی و خصوصی ایشان بهره برد و به شدت تحت تأثیر افکار و اخلاق این مفسر بزرگ قرار گرفت. وی نزد علّامه آثاری فلسفی چون الهیات شفا، برهان شفا، اسفار و نیز کتاب تمهیدالقواعد ابن ترکه را که حاوی مباحث نظری در عرفان است، خواند. همچنین هر درس خصوصی علامه که حاوی مباحث معاد اسفار بود و نیز در بحث از مجلدات ششم و هفتم کتاب بحار الانوار علامه مجلسی حضوری مستمر و مداوم داشت. بحثهای تمهید القواعد در جلسات خصوصی و در شبهای پنج شنبه و جمعه تدریس میگردید. محل درس نیز به صورت گردشی و چرخشی در منزل یکی از شاگردان برگزار میگردید. چون علامه با آیتاﷲ انصاری ارتباطی صمیمی داشت بیش از هفتاد بار به منزل ایشان رفت تا مباحث عرفانی و بررسی و ارزیابی روایات بحارالانوار را با حضور شاگردانی چون آیات عظام: انصاری شیرازی، ابراهیم امینی، جوادی آملی، حسن زاده آملی، سید محمد حسن لنگرودی، سید عباس ابوترابی قزوینی، دکتر احمدی ملایری و دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی پیگیر باشد. در خانه مرحوم انصاری اتاقی است که به اتاق علّامه موسوم است. (1)
علیرضا انصاری میگوید:
پدرم در محضر علامه، الهیات شفای شیخالرئیس، اسفار اربعه، تمهیدالقواعد، بخش معاد بحارالانوار و تفسیر المیزان را تحصیل کرد و در جلسه درس خصوصی که با عنوان درس خارج فلسفه برگزار میشد شرکت مینمود. پدرم تمامی مباحثی را که از علامه فرا گرفته در مجموعهای با نام «فوائد استاد» جمع آوری کرد و به نحوی تقریرات درسهای ایشان به شمار میآمد. (2)
علامه حسن زادهی آملی میفرمود: «ما چند نفر انگشت شمار بودیم که تمهید القواعد را در محضر علامه طباطبایی فرا میگرفتیم، آیتاﷲ انصاری هم در آن جلسات انس حضور داشت». (3)
زمانی که حجتالاسلام والمسلمین سیدهادی خسروشاهی به محضر علامه طباطبایی میرود تا استادی به وی معرفی کند و نزد او شرح منظومه را بخواند، علامه تأکید میکند بهتر است به محضر شیخ یحیی انصاری بروید و از ایشان استفاده کنید. (1)
این فرزانه ناشناخته در سال 1345ش. به دلیل برخی گرفتاریها که در تبریز برایش به وجود آمد وارد قم شد و مدتی را در شهر قم اقامت گزید و در همین مدت، عدهای از شاگردان برجسته علامه طباطبایی از پرتو علم و فضایل وی استفاده کردند. مرحوم الهی طباطبایی در قم به تدریس عرفان نظری با تأکید بر شرح فصوص قیصری و مصباح الانس ابن قناری پرداخت. آیتاﷲ انصاری گفته است ما به سفارش استادمان مرحوم علامه طباطبایی به سراغ آیتاﷲ الهی رفتیم و از محضرش در این مباحث استفاده میکردیم.
علیرضا انصاری میگوید:
پدرم نقل میکرد برای استفادهی
معنوی افزونتر از علامه طباطبایی به ایشان پیشنهاد کردیم شرح فصوصالحکم
را تدریس کنند، ولی ایشان قبول نکرد و ما را به آیتاﷲ سید محمدحسن الهی ارجاع داد. تعبیر مرحوم انصاری از این مربی وارسته و مهذب این بود: «او عارفی سینه چاک است». جلسات درس آیتاﷲ الهی به صورت خصوصی برگزار میشد و تعداد شاگردانش به تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسیدند. (2)
مرحوم آیتاﷲ میرزا محمد جواد انصاری همدانی (1280-1339ش) که در معارف عقلی و نقلی مهارت لازم را به دست آورده و در تهذیب نفس و تزکیه درون به درجاتی نایل گردیده بود، باز هم خود را از آموختن بینیاز نمیدید و هنگامی که به اجتهاد رسید به قم رفت تا محضر آیتاﷲ حائری یزدی را درک کند. او بعد از پنج سال دانش اندوزی نزد مؤسس حوزه، به همدان بازگشت و در آنجا حوزهی درس خود را در دوره سطح و خارج فقه و اصول تأسیس کرد. ایشان ضمن دروس خود، جلسات اخلاقی هم برگزار میکرد. آیتاﷲ انصاری شیرازی که آوازهی حالات معنوی این فقیه عارف را شنید به خدمت او در همدان مشرف گردید و در جلسه اخلاقی و عرفانی وی که مختص برخی شاگردان زبدهی ایشان بود شرکت کرد و هنگامی که میخواست محضرش را ترک گوید از مرحوم انصاری همدانی دستور العملی اخلاقی خواست. مرحوم انصاری همدانی هم پذیرفت و نکاتی را به ایشان گوشزد نمود که برای رشد معنوی و تحول عرفانی مفید و مؤثر بود. شیوههای تربیتی میرزا محمد جواد انصاری برای شیخ یحیی انصاری جلوه و جاذبهای ویژه داشت، زیرا او در برنامهی خود، توحید و ولایت را دو اصل انفکاک ناپذیر تلقی میکرد و تأکید مینمود، سالک فقط میتواند با التزام عملی به موازین شرعی به کمال برسد؛ عارف راستین، حساب خود را با خدا و مردم روشن میکند؛ نماز را اول وقت اقامه میکند؛ واجبات خداوند را مراعات و از منکرات اجتناب کرده، به امور مکروه رغبتی ندارد و میکوشد، نوافل را به جای آورد و با ذکر، دعا، توسلات، تلاوت قرآن و شبزندهداری مأنوس است. (1)
مرحوم حجتالاسلام والمسلمین حاج سیدحسین فاطمی قمی (1297-1389ق) از پرورش یافتگان شیخ سالکان مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی رحمة الله در قم درس اخلاق خصوصی داشت. عدهای از فضلا و زبدگان حوزهی قم به آن درس حاضر میگردیدند. شیخ یحیی انصاری در زمرهی جرعه نوشان چشمهی زلال با صفای وی به شمار میرفت و ضمن استفاده از مواعظ ارزنده و آموزندهاش، گاهی در دعای توسلی که برگزار میکرد، شرکت مینمود. نه تنهاگفتههای مرحوم فاطمی قمی، بلکه حتی نگریستن به سیمای این
1) . مجله پنجره، ش 120، ص 54، نیم نگاهی به روش تدریس و تأثیر گذاری آیتاﷲ انصاری در فلسفه، از نظر علی ربانی گلپایگانی.
مرد مهذب، واقعاً در افراد مستعد، تحول ایجاد میکرد و نفوذ کلام نگاهش زمینه ساز ترقی معنوی اشخاص مستعد میگردید. (1)
شخصیت دیگری که آیتاﷲ انصاری محضرش را در اخلاق و تربیت غنیمت شمرد، مرحوم آیتاﷲ حاج شیخ عباس قوچانی، شاگرد مبرز و وصی آیتاﷲ قاضی طباطبایی بود. آن عارف زاهد، فقیه و متبحر در علوم عقلی و نقلی بود و سالهای متمادی در کتاب جواهرالکلام به تحقیق پرداخت. مرحوم قوچانی درس بزرگان حوزهی نجف را در خارج فقه و اصول، تقریر میکرد و از خواص آیتاﷲ سید ابوالقاسم خویی به شمار میآمد. (2)
آیتاﷲ انصاری با مرحوم آیتاﷲ شیخ محمدتقی بهجت فومنی(1294-1388ش) روابطی دوستانه و صمیمی بر قرار کرده بود. زمانی که مرحوم بهجت قصد تشرف به حج را داشت به اصرار فراوان، اقامهی نماز جماعت را در مسجد فاطمی به ایشان محول کرد و او هم پذیرفت. (3)
شیخ یحیی انصاری با آیتاﷲ سید رضا بهاء الدینی نیز در تماس بود. وی وقتی به دیدار آن مجتهد زاهد میرفت، ایشان را کاملاً وارسته و بیاعتنا به دنیا و زخارف آن میدید. منزل مسکونی مرحوم بهاءالدینی همان خانهی کوچک قدیمی در کنار حسینیه بود و چون کسی بر وی وارد میگردید هیچ تغییری در وضع خود و محل سکونت خویش نمیداد، از این رو ارتباط برقرار کردن با آن مرد بزرگ خیلی راحت بود. (4)
آیتاﷲ انصاری از همان ایامی که در زادگاه خود مشغول فراگیری دانشهای متداول حوزوی بود، آنچه را میآموخت، در اختیار دیگر شاگردان قرار میداد. ایشان در حوزه علمیه شیراز هم ضمن تحصیل علوم و معارف اسلامی، تدریس برخی دروس مقدماتی
و مقداری از سطح حوزه را در برنامه خود قرار داده بود. پس از هجرت به قم به طور رسمی، حوزهی درسی خود را از سال 1341ش. ترتیب داد و علاوه بر تدریس درسهای فقه و اصول از قبیل کتابهای لمعه، رسایل و مکاسب شیخ انصاری، کلام، حکمت، عرفان و اخلاق را بر اساس آثاری چون کشف المراد، شرح تجرید الاعتقاد، شرح منظومه سبزواری، شرح اشارات و تنبیهات ابو علی سینا، اسفار ملاصدرا، شرح فصوص قیصری، تمهید القواعد ابن ترکه و مصباح الأنس ابن قناری، به فراگیران آموزش میداد. (1)
حجتالاسلام والمسلمین احمد بحرینی، از شاگردان مرحوم انصاری، میگوید:
آیتاﷲ
انصاری تمام همت خود را به کار گرفت تا گمنام بماند، اما با وجود این، همواره جزء فحول و ارکان و استوانههای اصلی حوزهی علمیه قم قلمداد میشد. بهترین درس منظومه حوزه علمیه قم به ایشان اختصاص داشت. استاد انصاری شیرازی با بیانی شیوا و منحصر به فرد مطالب ثقیل و عرشی این کتاب را از اوج به پایین میآورد
و در قالب گفتاری رسا تحویل محصلان محضرش میداد. البته تدریس اسفار و دروس عرفان نظری هم در برنامهاش
بود که جزء سه چهار نفر مدرس طراز اول حوزه در این عرصه به شمار میآمد. (2)
استاد محمد مهدی مهندسی خاطر نشان ساخته است:
این حقیر قبل از اینکه با ایشان آشنا گردم در جمعی از آقایان اهل علم بودم که یکی از آنان که فردی با سابقه و خوش سلیقه بود گفت: شیخ یحیی انصاری سلمان زمان ماست. این جمله موجب آن گردید تا به محضرشان بروم و به مدت پانزده سال به طور مستمر در بحثهای فلسفی، عرفانی و کلامی ایشان حضور یابم. (3)
مصطفی بروجردی نیز که توفیق درک محضر این حکیم زاهد را داشته است، مینویسد:
استاد انصاری شیرازی نه تنهابا آموزش نکات دقیق فلسفی و عرفانی میکوشید
شاگردان را با افقی متعالی از معرفت آشنا سازد، بلکه با رفتار محجوبانهی خود، مربی اخلاق و تربیت اسلامی بود. (1)
حجتالاسلام والمسلمین داوود صمدی آملی از مدرسان کنونی عرفان نظری متذکر گردیده است، به دنبال استادی میگشتم که برایمان «نفحات» صدرالدین قونوی و «حکمت الاشراق» شیخ اشراق را تدریس کند. در اینباره بعد از تشرف به درسهای فلسفی و عرفانی علامهی طباطبایی از ایشان نظر خواهی کردم که فرمودند: الحمدﷲ آیتاﷲ انصاری شیرازی دارای نفس سلیم و جان پاکی بوده و محضرشان را غنیمت بشمارید. (2)
آیتاﷲ سید احمد خاتمی که شرح منظومهی سبزواری و شرح تجرید العقاید خواجه نصیر را در محضر آیتاﷲ انصاری خوانده و سالها از محضر علمی و معنوی این مدرس والا مقام بهرهمند بوده است میگوید:
اهتمام مرحوم انصاری به تدریس برای من بسیار جذاب بود. در یکی از سالها از جانب مقام معظم رهبری مأموریت یافتم که به ایشان عرض کنم مهمان حضرت آیتاﷲ خامنهای در سفر حج باشند، آیتاﷲ
انصاری گفت: از الطاف رهبری تشکر میکنم، ولی نمیتوانم درس را تعطیل کنم، چون مقارن با ایام تحصیل است. او تا زمانی که توان بدنی و سلامتی جسمی داشت درس را متوقف نکرد. در سال 1358ش، مرحوم حجتالاسلام فلسفی در فیضیه سخنرانی داشت و من هم نزد آیتاﷲ انصاری درس میخواندم. به ایشان عرض کردم اجازه دهید به مجلس سخنرانی بروم. شیخ یحیی انصاری گفت: آقای فلسفی هم این درسها را خواند که به چنین درجهای رسید، شما هم درس بخوانید. (3)
استاد سیدرضا خسروشاهی خاطر نشان ساخته است:
بنده بعد از اتمام دوره سطح حوزه درصدد بودم دانش فلسفه را نزد کسی بخوانم که از لغزشها و انحرافات مصون باشم، لذا در اینباره با علامه طباطبایی مشورت کردم و از ایشان پرسیدم نزد چه مدرسی این درسها را بخوانم، لطفاً یکی از شاگردان شایستهی خود را معرفی کنید. علامه تأملی کرد و فرمود: شما نزد آیتاﷲ انصاری بروید و فلسفه و عرفان را از وی بیاموزید و ملازم ایشان باشید. بنده حدود دوازده سال در درس فقه و اصول آیتاﷲ بهجت شرکت میکردم و همزمان به درس مرحوم انصاری شیرازی نیز میرفتم. یک روز در نماز صبح به امامت آیتاﷲ بهجت شرکت کردم و همراه وی عازم حرم مطهر شدیم. زمانی که زیارت به اتمام رسید. گویا ایشان میخواست سخنی بگوید، فرمود: چه کتابی است که در روزنامه پیچیدهای؟ کتاب را به ایشان دادم و خودشان لفاف را گشود و آن را ملاحظه کرد و دید که فصوصالحکم ابن عربی است. سپس آن را به من برگردانید و سؤال کرد: نزد چه استادی این اثر را میخوانی
و محل درس کجاست؟ عرض کردم: در محضر آیتاﷲ انصاری تلمذ میکنم و درس به طور خصوصی در منزل ایشان تشکیل میشود. آیتاﷲ بهجت فرمود: آیتاﷲ
انصاری شیرازی شایستگی و لیاقت تدریس این اثر عرفانی را دارد. (1)
بنا به گفتهی استاد علی ربانی گلپایگانی، آیتاﷲ انصاری از نظر علمی هنگام تدریس بسیار قوی بود و به شیوهی معمول و مرسوم در حوزه، درس مورد نظر را ارائه میداد. ابتدا مطلب را توضیح میداد و بعد، مطالب را با متن کتاب تطبیق میکرد تا محتوای آن تفهیم شاگردان گردد و قدرت تحلیل آنان تقویت شود. البته شرح منظومهی سبزواری در واقع خلاصهی نه جلد کتاب اسفار ملاصدرا ست و خود این فشردگی باعث شده که متن دشوار تر گردد. منظومهی سبزواری چنان سنگین بود که خود ایشان تصمیم میگیرد بر
1) . خبرنامه داخلی حکمت اسلامی، ش 9، مصاحبه با حجتالاسلام و المسلمین مهندسی.
این سرودهها شرح و توضیحی بنویسد که باز هم از پیچیدگی و صعوبت متن اصلی کاسته نشده است. (1)
در زمانی که رژیم بعثی عراق شهر قم را بمباران میکرد آیتاﷲ انصاری مدت چهار سال در حسینیه ارک، نخست منظومهی ملا هادی سبزواری و سپس اسفار اربعه را تدریس میکرد و از آن وضع آشفته و نا امنیها هیچ گونه هراسی به دل راه نمیداد و با آرامشی وصف ناپذیر شاگردان را از پرتو اندیشههای حکیمانه و حالات اخلاقی خویش بهرهمند میساخت.
آیتاﷲ انصاری طی قریب به نیم قرن فعالیتهای علمی و آموزشی، شاگردان متعددی تربیت کرد که در ذیل به فهرست اسامی برخی از این بزرگان اشاره میگردد. این روحانیان فاضل و گرانمایه عبارتند از: آیات عظام و حجج الاسلام:
سید احمد خاتمی، متولد 1339ش. در سمنان، مدرس حوزه، امام جمعه موقت تهران، نمایندهی مجلس خبرگان رهبری و مؤلف آثار قرآنی، اخلاقی، اجتماعی و تاریخی به زبانهای عربی و فارسی.
احمد عابدی، متولد 1339ش. دارای تحصیلات حوزوی و دانشگاهی، پژوهشگر و متخصص در عرفان، حکمت، کلام، حدیث و مدرس حوزه و عضو هیئت علمی دانشگاه و مسئول پژوهشکدهی علامهی طباطبایی وابسته به آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه علیها السلام.
محمد مهدی مهندسی، متولد 1332ش. در آباده و مدرس سطوح عالی حوزه و دروس معقول در حوزه و دانشگاه که درسهای شرح منظومه آیتاﷲ انصاری را تدوین نموده است. از ایشان آثاری در مباحث کلامی و تربیتی منتشر گردیده است.
محمد سروش محلاتی، از مدرسان حوزه و دانشگاه و نیز مؤلف آثاری در موضوع دین و دولت در اندیشهی اسلامی و نیز آزادی عقیده.
1) . حکیم خردمند (روش روان) ت، مصطفی بروجردی.
داوودی صمدی آملی، مدرس عرفان و حکمت در حوزهی علمیه قم و مؤلف آثاری در معارف ذوقی و ادبی.
سید هاشم حسینی بوشهری، متولد 1335ش. مدرس حوزه و دانشگاه، مؤلف آثاری در فقه و اصول، نماینده مجلس خبرگان رهبری، ریاست حوزه علمیه.
محمد علی خزائلی، متولد 1334ش. در نجف آباد، مدرس سطوح عالی، مروج افکار امام خمینی و همگامی با نهضت اسلامی به رهبری ایشان، حضور در جبهههای جنگ تحمیلی و مؤلف آثاری در کلام، مباحث قرآنی، فقهی و ادعیه.
محمد باقر تحریری، متولد 1334ش. در تهران، تدریس در حوزهی علمیه قم در موضوع اخلاق، عرفان و معارف اسلامی، فعالیتهای پژوهشی در زمینهی تفسیر قرآن، کلام و عرفان نظری و علمی و میراث علمی معصومین علیه السلام.
علی ربانی گلپایگانی، متولد 1334ش، مدرس و محقق و مؤلف آثاری در موضوع کلام اسلامی، فرق و مذاهب، معرفت دینی، نقد پلورالیسم و سکولاریسم.
احمد بحرینی، رئیس مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن.
مصطفی بروجردی که اکنون در تونس مشغول فعالیتهای فرهنگی و ترویجی است.
سید محمد فقیه، متولد 1321ش. نماینده مردم فارس در دورهی دوم خبرگان رهبری، امام جمعه شهرستان نیریز، از روحانیان فعال در نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی، مدرس دانشگاه.
محمد ابراهیم قرنی، متولد 1335ش. مدرس مراکز تربیت معلم، دانشگاه و حوزه، امام جمعه بندر خارک.
حمزه علی محمودی اصل، متولد 1323ش. مدرس معارف اسلامی، حضور فعال در دفاع مقدس و مروج و مبلغ در کشور ترکیه، همکاری با مراکز قضایی. (1)
1) . مجله پنجره، ش 120، ص 48؛ خبرگان ملت، دفتر دوم، ص 199.
اصطلاحات حکمت متعالیه، به زبان فارسی؛
آهنگ آزادی از سر کوه داراب که حاوی شرح زندگی اجداد و نیاکان ایشان است؛
سروشی از عالم غیب، تفسیر سورهی نبأ به زبان فارسی؛
اشعار و قصاید و غزلیات؛
شرح منظومه سبزواری در چهار مجلد که بوستان کتاب آن را چاپ کرده است؛
فوائد استاد، حاوی مباحثی که ایشان از علامهی طباطبایی فرا گرفته است؛
حکمت ناب «درسهای اخلاقی» که مرکز مدیریت حوزههای علمیه چاپ کرده است؛
جزوات و دست نوشتههای متعددی که تاکنون به چاپ نرسیدهاند. (1)
عالم ربانی آیتاﷲ انصاری شیرازی بعد از یک دورهی طولانی بیماری، در نیمه شب 14 دی 1393، در بیت خویش، دعوت حق را لبیک گفت و به سوی عالم قدس و ملکوت پرواز کرد. پیکر این حکیم گمنام، یک روز بعد با حضور برخی مراجع تقلید، نمایندگان رهبری و رئیس جمهوری، نمایندگان بیوت مراجع تقلید، علما و اساتید، اعضای شورای عالی و مدیر حوزههای علمیه، اعضای جامعهی مدرسین، برخی از نمایندگان خبرگان رهبری، عدهای از ائمه جمعه و جماعات، طلاب و اقشار گوناگون از مسجد امام حسن عسکری علیه السلام تا حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام تشییع گردید و بعد از اقامهی نماز بر جنازهاش توسط آیتاﷲ مکارم شیرازی، جنازهی آن عارف الهی در حرم کریمهی اهلبیت علیها السلام به خاک سپرده شد. در پی ارتحال آن مجتهد مجاهد و عارف وارسته، مقام معظم رهبری، مراجع معظم تقلید، علما، سران قوا و مراکز و نهادهای حوزوی در پیامهای جداگانهای ارتحال آیتاﷲ انصاری را تسلیت گفتند. متن پیام تسلیت آیتاﷲ العظمی سید علی حسینی خامنهای،
1) . مجله پنجره، ش 120، ص 52 و 53.
رهبر معظم انقلاب اسلامی بدین شرح است:
بسم اﷲ الرحمن الرحیم
رحلت عالم ربانی مرحوم آیتاﷲ حاج شیخ یحیی انصاری شیرازی را به بازماندگان محترم و شاگردان و ارادتمندان این حکیم و عارف الهی تسلیت عرض میکنم. عمر با برکت آن مرحوم یکسره با پارسایی و پرهیزگاری سپری شد و در خدمت علم و ترویج معارف الهی به کار رفت. طهارت قلب و سلامت نفس او مشهود همهی
کسانی بود که وی را از نزدیک میشناختند از خداوند متعال رحمت و مغفرتش را برای روح آن مرحوم مسئلت میکنم.
«سید علی خامنهای/
15 دی 1393» (1)
1) . مجله پنجره، ش 120، ص 54.
پدر: سید علی
ولادت: 1272 ش.
وفات: 1354 ش.
مدفن: قم، حرم مطهر.
تألیف:
کریم آدینه
ایروان، پایتخت کنونی ارمنستان در سال 1827م. بهعنوان بخشی از امپراتوری روسیه درآمد. این شهر امروزه به یک مرکز علمی، فرهنگی و صنعتی بسیار عالی با جمعیتی بالغ بر یک و نیم میلیون نفر تبدیل شده است. (1)
ایروان در گذشته، جزء کشور ایران بوده است، اما بعد از تهاجم قشون روسی به گرجستان، در سال 1215ق. با صدور بیانیهای الحاق گرجستان به روسیه اعلام شد. این واقعه تلخ باعث شد بخش وسیعی از خاک ایران از دست برود و به انعقاد دو عهدنامه ننگین منجر گردد.
یکی از این عهدنامه ها «گلستان» نام گرفت و بر اساس آن در 29 شوالالمکرم
1) . بلوغ الامانی، صص 34 – 35.
1228ق. ایالات و شهرهای گرجستان، داغستان، باکو، دربند، شروان، قراباغ، شکّی، گنجه، موقان و قسمت علیای طالش و ایروان به روسیه واگذار شد. (1)
آقای سید عبدالحجت مهاجر ایروانی تبریزی، در سال 1311ق. مصادف با 1272ش. در خانوادهای روحانی و با تقوا در تبریز متولد شد.
آیتاﷲ سید عبدالحجت ایروانی فرزند آیتاﷲ سید علی ایروانی (2)فرزند علامه سید عبداﷲ، فرزند علامه سید محمد ایروانی است که نسب شریف ایشان به چند واسطه به امام موسی کاظم علیه السلام میرسد. جد اعلایش در خسرو شاه ساکن بوده و از آنجا به ایران منتقل شده است. (3)
صاحب کتاب نقباء البشر در مورد پدر سید عبدالحجت ایروانی نوشته است:
آقای سید علی فرزند سید عبداﷲ تبریزی ایروانی، عالم پرهیزکار و فقیه با تقوا که از بزرگان و علمای نیک و متبحر در فقه و اصول و علوم دیگر میباشد. ایشان کتابخانهای بزرگ دارد که برای مشتغلین به تحصیل وقف نموده است. تولیت کتابخانه را نیز به فرزند بزرگوارش آقای سید عبدالحجت که ایشان هم از طلاب علوم دینی میباشد سپرده است. (4)
آیتاﷲ سید هادی خسروشاهی در این مورد فرموده:
پدر آیتاﷲ
سید عبدالحجت ایروانی، آیتاﷲ
حاج سید علی ایروانی نام داشت و از علمای طراز اول و برجسته ایروان به شمار میرفت و به علت وارستگی و مقام معنوی در زمان حیات مورد احترام خاص و عام بود و پس از رحلت هم آرامگاه وی در ایروان مزار اهل ایمان گردید. (5)
صاحب کتاب علمای معاصرین ملا علی واعظ خیابانی تبریزی از آیتاﷲ میرزا حجت ایروانی تقاضا میکند که درباره والدش مطالبی بنویسد. ایشان نیز مرقوم میفرماید:
علامه با تقوا و عالم زاهد و متقی حاج سید علی آقا فرزند علامه سید عبداﷲ فرزند سید محمد ایروانی «رحمهم اﷲ» نسبش به چند واسطه به حضرت موسی بن جعفر علیه السلام متصل میشود و جد اعلایش در خسروشاه زندگی میکرده و از آنجا به ایروان منتقل شده است و تمام سلسلهاش
از مشاهیر علما و بزرگان عصر خود بودهاند و به زهد و کرامت معروف، و مقبره اجدادش از کثرت ظهور و بروز کرامات، مزار و مطاف اهالی آن محل میباشد
و برای قضای حوائج خویش نذورات به آنجا میبرند. ایشان در سال 1324ق. به قصد زیارت عتبات عالیات به نجف اشرف رهسپار شد. بعد از مدتی و در آنجا داعی حق را لبیک نمود و به حسب وصیت در وادی السلام مدفون شد. (1)
برخی از آثار آن عالم ربانی عبارتند از: رساله احتیاطات، تنبیهات در سواقط خیار، مجموعهای در علم جفر، حکایت حاج علی بغدادی. (2)
از آثار قلمی آیتاﷲ سید عبدالحجت ایروانی، میتوان به حاشیه بر رساله عملیه استادش آیتاﷲ شیخ محمدحسین غروی اصفهانی اشاره کرد.
این عالم بزرگوار پس از طی مقدمات و سطح و پس از وفات پدر، به نجف اشرف مهاجرت کرد و نزد آیتاﷲ شیخ محمدحسین غروی اصفهانی و دیگر استادان در حوزه علمیه نجف به تحصیل معارف الهی پرداخت و پس از رسیدن به درجه اجتهاد به تبریز بازگشت.
ایشان بعد از کسب تحصیلات سطح عالی حوزه علمیه و رسیدن به مدارج بالای علمی و بازگشت از نجف اشرف، ظهرها در مدرسه حاج صفر علی و شبها در مسجد خواجه علی اصغر تبریز اقامه نماز میکرد. ایشان از علمای سرشناس، موجّه و محترم تبریز بود. آن بزرگوار سیمایی جذاب، سلیقهای مرغوب و منبری گیرا داشت. در ماه مبارک رمضان نیز در مسجد حاج علی صفر به منبر میرفت و همه روزه جمعی از علما و فضلا در منزل از محضرش کسب فیض مینمودند.
مدرسه علوم دینی خواجه علی اصغر نیز زیر نظر وی اداره میشد و در تربیت طلاب تلاش زیادی میکرد. کتابخانه شخصی ایشان از مهمترین کتابخانههای آذربایجان بود که از مرحوم پدرش سید علی ایروانی رحمة الله باقی مانده و وقف طلاب بود. در سالهای اخیر پسر فرزانهاش حاج سید عبدالمجید ایروانی رحمة الله این کتابخانه را به تهران منتقل کرد.
آقای حاج میر عبدالحجت مهاجر ایروانی از علمای درجه اول و موجه شهر تبریز محسوب میشود کتابخانهای معتبر! محضری گرم و بیانی گیرا دارد. (1)
پدر مرحوم آقا سید عبدالمجید، آیتاﷲ سید حجت ایروانی از معاریف علمای تبریز به شمار میرفت؛ چهرهای بسیار نورانی و قیافهای جذاب داشت؛ همیشه لباس تمیز میپوشید و با وقار خاصی راه میرفت. به علت مقام علمی که دارا بود، مورد احترام همه علمای آذربایجان و همه اقشار متدین تبریز بود. خود، جلسه تدریس برای طلاب داشت و در مسجد، ظهر و شب اقامه نماز
1) . آثار باستانی آذربایجان، ج1، ص 321.
جماعت مینمود و ماه مبارک رمضان همه روزه در مسجد به ارشاد مردم و تفسیر قر آن میپرداخت. (1)
فرزند ارجمند آن عالم سعادتمند «سید علی ایروانی» عالم عامل فقیه، علامه آقا میر حجت «اطال اﷲ بقائه» در جمیع کمالات و آثار، وارث آن بحر زخار است. بعد از وفات والد ماجدش برای تکمیل تحصیل به عتبات عالیات مهاجرت و پس از توقف سالهای زیادی و اتمام فقه و اصول و علوم غریبه در محضر اساتید بزرگوار، به تبریز مراجعت [نمود] و فعلاً در مسجد حاج صفر علی با تعداد زیادی از مردم اقامه جماعت [میکنند] و مشغول وعظ و خطابه و هدایت میباشد و اهالی بلد در حق معظم له عقیده راسخه و ارادت کامله دارند. (2)
مرحوم آیتاﷲ سید عبدالحجت ایروانی در سال 1354ش. به رحمت حق پیوست و در یکی از حجرههای صحن مطهر که اینک جزء حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام قرار گرفته به خاک سپرده شد.
از بازماندگان ایشان دو نفر در سلک روحانیت بودند:
ایشان در سال 1355ق. مصادف با 1315ش. در یکی از خانوادههای علمی و روحانی تبریز چشم به جهان گشود.
ایشان مقدمات دروس علمی را در تبریز فرا گرفت و چون تحت تأثیر محیط روحانی خانوادگی و محضر ارزشمند والد ماجدشان، حضرت آیتاﷲ سید عبدالحجت ایروانی قرار داشت، به تحصیل دروس فقهی و معارف اسلامی پرداخت.
جد مادری آقا سید عبدالمجید، مرحوم آیتاﷲ شیخ ابراهیم سلیمانی از علمای برجسته و معروف نجف بود و با توجه به تقدس و تقوای خاص از اوتاد زمان به شمار میآمد. مادر بزرگوارش بانو جلیله فخرالشریعه بود.
مرحوم سید عبدالمجید در سال 1332ش. با عشق و شور خاصی وارد حوزه علمیه قم گردید و به تکمیل تحصیلات عالیه مشغول شد و راه پرمشقت آبا و اجداد خود را که همگی از روحانیون طراز اول تبریز و نجف بودند، جهت نشر فرهنگ اسلامی ادامه داد.
آن مرحوم از محضر حضرات آیات عظام سید حسین بروجردی، محقق داماد و محمد علی اراکی «رحمهم اﷲ» کسب فیض نموده است. وی فقه و اصول را نیز از محضر اقدس حضرت آیتاﷲ العظمی امام خمینی رحمة الله تلمّذ نمودند و تا زمان تبعید معظم له در سال 1342شمسی از شاگردان ممتاز ایشان بود و سپس به تدریس سطوح در حوزه علمیه قم پرداخت.
ایشان پس از تبعید امام خمینی رحمة الله فعالیتهای سیاسی و مبارزه با نظام ستمشاهی را آغاز کرد و به دستور امام بزرگوار رحمة الله امامت مسجد حضرت ابوالفضل علیه السلام، معروف به مسجد سمنانیها واقع در خیابان رباط کریم اصلی را بر عهده داشت. آن مرحوم مبارزه خود را در سنگر مسجد گسترش داد و تا پیروزی انقلاب اسلامی جهت اشاعه فرهنگ اسلام و انقلاب از هیچ کوششی دریغ ننمود.
پس از به ثمر نشستن خون پاک شهیدان و فتح و ظفر امت قهرمان ایران با قبول مدیریت مهدیه تهران به احیای فعالیتهای فرهنگی این پایگاه عظیم دینی پرداخت و به خدمات ارزنده دیگری موفق گردید. ایشان این پایگاه مذهبی را منشأ خدمات متنوعی برای جامعه روحانیت و اقشار مختلف مردم قرار داد و در را ه تحقق آرمان تشیع و استقرار حکومت اسلامی به صورت یک مبارز نستوه وارد صحنه شد و هرگز تا آخرین لحظه عمر در عزم و اراده خود خللی وارد نساخت.
مرحوم ایروانی علاوه بر مدیریت مهدیه تهران سمتهای ذیل را هم داشتهاند و همواره در سنگر خدمات مؤید و موفق بوده است:
الف) نماینده حضرت امام در بنیاد مستضعفان؛
ب) سرپرستی کمیته انقلاب منطقه 12؛
ج) عضویت در شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز تهران؛
د) قائم مقامی دبیرخانه امامان جمعه؛
ه) سرپرستی روحانیت جنوب و غرب تهران؛
و) عضویت در بنیاد مسکن انقلاب اسلامی؛
ز) نمایندگی ولی فقیه و معاونت فرهنگی ستاد رسیدگی به امور آزادگان؛
ح) سازماندهی اعزام طلاب به جبهههای حق علیه باطل؛
ط) تأسیس مدرسه علمیه در مهدیه تهران؛
ی) پایه گذاری صندوق قرض الحسنه.
مرحوم آیتاﷲ سید مجید ایروانی رحمة الله به عنوان یکی از نمایندگان امام خمینی رحمة الله در حج سال 1410ق. مصادف با 1360ش. به همراه آقای حیدر علی جلالی به دعوت مسئولان عربستان در مراسم شستوشوی خانه خدا شرکت کردند. پس از این مراسم، قسمتی از جامه کعبه و جارویی که با آن کعبه معظمه را شستوشو داده بودند از سوی دولت عربستان برای اهدا به امام خمینی به ایشان تحویل داده شد.
استاد سید هادی خسروشاهی از دوستان ایشان در مورد وی میگوید:
در واقع با آغاز حرکت امام خمینی رحمة الله تحولی در اندیشه و عمل آقا سید عبدالمجید پدید آمد و به صفوف مبارزه یاران امام پیوست و در این راه آن چنان کوشا و فعال بود که به نظر من اگر در میان دوستان روحانیت مبازر تهران بینظیر نبود بیتردید کم نظیر بود.
در این دوران آقا سید عبدالمجید چند بار توسط مأمورین ساواک دستگیر شد و تحت فشار رژیم قرار گرفت، اما هرگز از هدف و مبارزه دست بر نداشت و با رعایت اصول
مخفی کاری به طور خستگی ناپذیری به جهاد خود ادامه داد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی سرپرستی کمیته منطقه 12 را به عهده گرفت. دفتر این کمیته در اوائل تشکیل، اطاقی در مسجد رباط کریم بود.
مدتی هم نماینده حضرت امام در بنیاد مستضعفان و عضو مجلس خبرگان رهبری بود در طول جنگ تحمیلی، رفتن به جبهههای حق علیه باطل یکی از کارهای فراموش نشدنی وی به شمار میرفت. آن مرحوم در مهدیه تهران، حوزهای علمی، اخلاقی، پژوهشی برای طلاب تأسیس کرد. در مسجد نیز صندوق قرضالحسنهای به وجود آورد و خود شب و روز در خدمت همه محرومان جنوب تهران بود. در اواخر عمر، علاوه بر همه این کارها و فعالیت ها نمایندگی ولی فقیه و معاونت فرهنگی ستاد رسیدگی به امور آزادگان را هم بر عهده داشت. گویی این مرد، عاشق کار بود و خستگی را نمیشناخت و با استراحت آشنا نبود.
مرحوم آقای سید عبدالمجید ایروانی از یک سال و اندی پیش از رحلت با اینکه میدانست بیماریاش به مراحل پیشرفتهای رسیده، ولی همچنان با صلابت و صبر، درد را پذیرا بود و در چهرهاش آثار ناتوانی و نگرانی دیده نمیشد. آخرین بار که در دوران بیماری او را دیدم همچنان لبخند میزد و شوخی میکرد. موقع خداحافظی که تأثر و ناراحتی مرا احساس کرد فرمود: چیزی نیست نگران نباشید دنیا همین است دیگر. گفتم: اگر امری باشد اطلاع خواهید داد؟ با لبخند گفت: عرضی نیست، فقط از دعا فراموش نفرمایید. گفتم چشم، اما اگر حال دعا باشد.
سرانجام مرحوم آیتاﷲ سید عبدالمجید ایروانی در میان نا باوری دوستانش، در سالروز رحلت جد بزرگوارش، حضرت خاتم الانبیاء و المرسلین صلی الله علیه و آله و سلم و سبط نبی اکرم حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام در روز جمعه 28 صفرالمظفر سال 1413ق. مطابق با 6 شهریور ماه 1371ش. به لقاء اﷲ پیوست و پیکر پاکش در قطعه دوازدهم در کنار همسرش و پدرخانمش در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.
تجلیل کم نظیرو پر ارج مردم تهران از وی، در زمان حیات و پس از درگذشت در
مراسم تشییع و مجالس ترحیم، نشان دهنده این نکته است که مردم مسلمان و آگاه ایران عناصر مخلص و فعال و خداجوی را خوب میشناند و آنها را گرامی میدارند.
اطلاعیه دفتر مقام معظم رهبری در پی در گذشت آیتﷲ سید عبدالمجید ایروانی
باسمه تعالی
ارتحال عالم بزرگوار و روحانی مبارز مرحوم حجتالاسلام والمسلمین آقای حاج سید عبدالمجید ایروانی که عمر خود را در راه ترویج دین مبین اسلام و خدمت به مردم و محرومین و انقلاب اسلامی سپری نموده است، به محضر حضرت بقیه اﷲ الاعظم ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، و روحانیت محترم و مردم مسلمان و مؤمن بهویژه بازماندگان آن فقید سعید تسلیت میگوییم و علو درجات آن عالم جلیلالقدر را از خداوند متعال خواستاریم.
دفتر مقام معظم رهبری
برادر زاده مرحوم سید عبدالحجت، آقای حاج سید مرتضی ایروانی در سال 1342ق. مصادف با 1283ش. در تبریز متولد شد. وی مقدمات را در تبریز خواند و سپس در ردیف شاگردان میرزا ابوالحسن انگجی، سید محمود مولانا و میرزا علی اصغر ملکی تبریزی قرار گرفت و از آنها استفاده کرد.
ایشان در سال 1348 ق. در 26 سالگی به شهر مقدس قم مهاجرت کرد و در دروس خارج آیات عظام شیخ عبد الکریم حائری یزدی و سید محمد حجت کوهکمرهای شرکت کرد. در حکمت و فلسفه نیز از محضر شیخ محمد علی شاهآبادی بهره برد. وی پس از هشت سال اقامت در جوار مرقد ملکوتی کریمه اهلبیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و علی آبائه الطاهرین در سال 1355ش. به تهران رفت و در چند دهه در آن شهر به ترویج معارف الهی پرداخت. ایشان در اواخر عمر شریفشان جوار تربت مطهّر حضرت ثامن الحجج حضرت علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیة و الثناء را برای سکونت انتخاب
کرد. سرانجام این عالم وارسته، دوشنبه 24 صفر المظفر 1410ق. مصادف با 4 مهرماه 1368ش. در مشهد رحلت کرد و در غرفه چهل و هشت صحن آزادی حرم مطهر امام هشتم علیه السلام در دل خاک نهاده شد. (1)
1) . آینه دانشوران، ص510. مشاهیر مدفون در حرم رضوی ج1، صص 71 – 72.
پدر: سید علیرضا
ولادت: –
وفات: 1311 ق.
مدفن: حرم مطهر، صحن عتیق.
تألیف:
محمدتقی ادهم نژادلنگرودی
خاندان علمی و معنوی آل بحرالعلوم از خاندان بلند آوازه جهان تشییع و اصالتاً ایرانی و اهل بروجرد بودهاند. شخصیتهای برجسته علمی و معنوی این خاندان در طول سه قرن اخیر، منشأ آثار و برکات فراوانی در بلاد اسلامی به ویژه ایران و عراق بودهاند.
سید محمد مهدی بحرالعلوم، سر سلسله این خاندان پر افتخار از عالمان با فضیلت و معنویت جهان تشیع است که این لقب شریف را از جد بزرگوارش امیرالمؤمنین علیه السلام به جهت فضل و بزرگواری و جامعیت علمی و معنوی کسب نمود و تشرفات فراوانی به محضر ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف داشته که شرح داستانهای آن فرصت دیگری را میطلبد. شاخهای از این سلسله جلیله بزرگ روحانیت، در رشت سکونت داشته و دارند.
آیتاﷲ میرزا عبدالباقی رشتی از عالمان با فضیلت و از شخصیتهای بزرگ علمی
استان گیلان هر چند از سادات موسوی بوده و نسب آن بزرگوار به امام هفتم علیه السلام میرسد، ولی از آن جایی که وی شاگرد و داماد آیتاﷲ حاج سید علی بحرالعلوم صاحب تفسیر برهان قاطع و نوه آیتاﷲ سید محمد مهدی بحرالعلوم بوده،ایشان و فرزندان و نوادگان آن بزرگوار نیز همگی به لقب بحرالعلوم اشتهار یافتهاند. (1)
متأسفانه از تاریخ و محل ولادت این عالم جلیلالقدر اطلاعی به دست نیامده، ولی نسب شریف وی با 23 واسطه از طریق سید شرفالدین معروف به سید شرف شاه گیلانی از عرفای قرن هشتم به امام کاظم علیه السلام میرسد.
اسامی اجداد و نیاکان آن بزرگوار که همگی از عالمان و عارفان و زاهدان زمان خویش بودهاند؛ بدین شرح است:
میر عبدالباقی بن سید علیرضا بن حاج سید ادریس بن سید حسین بن سید علیرضا بن سید حسین بن سید نجات بن سید ادریس بن سید سدید بن سید ادریس بن سید مولاجان بن سید ابراهیم بن سید یعقوب بن سید شرفالدین بن سید عبداﷲ بن سیدعلی بن سید علی بن سید ابراهیم بن سید موسی بن سید احمد بن سیدابراهیم بن سید موسی بن سید احمد بن سیدابراهیم بن موسی بن جعفر علیه السلام. (2)مرقد منوره سید اشرفالدین که در گیلان معروف به سید شرف شاه گیلانی است در روستایی به نام سیدشرف شاه در حوالی شهرستان رضوانشهر زیارتگاه عموم متدین شهرهای غرب گیلان میباشد. (3)
میر عبدالباقی دوران کودکی را در چنین خاندان با فضیلت علمی و معنوی پشت سر گذاشت. اولین کلاس او دامان پاک و پر مهر مادری عطوف و عفیف بود. ایشان خواندن و نوشتن و یادگیری قرآن و نیز فراگیری مقدمات علوم الهی را نزد دانشوران فاضل رشت
به خوبی آموخت و جهت تکمیل معلومات راهی حوزه کهنسال و با معنویت نجف اشرف گردید. میر عبدالباقی در محضر دانشوران بزرگ و نامداری، زانوی علم و ادب و تواضع بر زمین زد و علاوه بر کسب علم و دانش از فضای معنوی و ملکوتی نجف اشرف بهرهمند و مشغول خود سازی و تهذیب نفس گردید. آن مرحوم در کسب مقامات معنوی، تلاش مضاعف و همت فوق العادهای به خرج داد. اساتید آن بزرگوار عبارتند از:
سید علی فرزند آیتاﷲ سید محمد مهدی بحرالعلوم (متوفای 1298ق) که بر اثر بیماری طاعون در نجف اشرف در گذشت. وی از شخصیتهای برجسته علمی و معنوی و از مدرسین مشهور و مرجع حل و فصل دعاوی و خصومات و زمامدار دینی مردم و صاحب تألیفات مفید و عدیدهای از جمله تفسیرالبرهان القاطع میباشند. وی همانند پدر و جد بزرگوارش علاوه بر مقامات علمی، دارای مراتب معنوی فوقالعاده و ممتازی بوده و از جایگاه و موقعیت ویژهای در میان فقها و بزرگان نجف برخوردار بوده است. (1)
میر عبدالباقی، سالیان متمادی در درس این فقیه نامدار حضور یافته و از دانش گسترده و علوم بیپایان آن راد مرد الهی بهرههای فراوانی برده است. رابطه استاد و شاگرد از لحاظ عاطفی و علمی به قدری به هم نزدیک بوده که وی مفتخر به دامادی استادش نایل گردید و به سبب این وصلت و پیوند میمون و مبارک، خود و همه فرزندانش به جهت اتصال به خاندان بحرالعلوم به بحرالعلوم ملقب شدند. (2)
میر عبدالباقی در دوران اقامت خویش در نجف اشرف در درس فقیه پرور عالم جلیلالقدر و محقق ارجمند آیتاﷲ شیخ محمد حسن نجفی معروف به صاحب جواهر تلمذ کرده است. مرحوم صاحب جواهر، استاد بسیاری از فقها و عالمان نامدار
و برجستهای همانند شیخ مرتضی انصاری بوده و توانست در زمان حیات طیبه خویش خدمات فراوانی از لحاظ علمی و فرهنگی و اجتماعی، بهویژه کتب و آثار علمی و فقهی «جواهرالکلام» از خویش به یادگار بگذارد. آن بزرگوار همواره نزد عموم دانشوران و فقیهان به نیک نامی یاد شده و دارای جایگاه مخصوص و ویژهای میباشند. (1)
خاندان علمی کاشف الغطاء از خاندان قدرتمند علمی و معنوی جهان تشیعاند و دهها شخصیت برجسته و نامدار از میان این خاندان برخاسته و سر منشأ آثار و برکات فراوانی شدهاند. نام و آثار و خدمات عالمان با فضیلت این دودمان پر افتخار در کتب تراجم و رجال به ثبت رسیده است. (2)
شیخ حسن کاشفالغطاء از مدرسین نامدار حوزه نجف اشرف بود و بسیاری از بزرگان معاصر میر عبدالباقی، همانند شیخ مرتضی انصاری از محضر او بهره بردهاند. ایشان از چهرههای پر تلاش و با معنویتی است که بعد از رحلت برادر نامدارش آیتاﷲ شیخ موسی کاشف الغطاء در سال 1241ق. به زعامت دینی رسید و مرجع تقلید عموم شیعیان گردید؛ همان گونه که بعد از رحلت آن بزرگوار در سال 1262ق. مرجعیت عامه به آیتاﷲ شیخ محمد حسن نجفی معروف به صاحب جواهر رسید. میر عبدالباقی رشتی از شاگردان بر جسته و فاضل این استاد گرانمایه در نجف اشرف بود و از خرمن دانش آن عالم فرزانه بهرهمند گردید. (3)
وی عالمی ادیب و از فقهای عرب به شمار میآمد و همانند اغلب شخصیتهای خاندانش از برجستگان علمی و معنوی دوران خود بود. از این گذشته، استاد بسیاری از
فقهای نامدار همانند آیات شیخ محمد حسن مامقانی و شیخ عبداﷲ مازندرانی و شیخ فضلاﷲ نوری بوده است.
میر عبدالباقی ضمن حضور در درس پر برکت این استاد فرزانه و عالم یگانه، موفق به اخذ اجازهی اجتهاد گردیده است؛ چنانچه از سایر اساتید نیز اجازات نقل روایت دریافت نموده است. (1)
آیتاﷲ میر عبدالباقی بعد از سالیان متمادی اقامت در نجف اشرف و حضور جدی در دروس و جلسات علمی فرزانگان نامدار که ذکرشان گذشت و اخذ اجازات و نیز نائل شدن به مقامات والای علمی و معنوی راهی رشت گردید. مرحوم میر عبدالباقی در شهر رشت مشغول وظایف دینی از قبیل تدریس، تربیت طلاب و ترویج معارف و احکام نورانی اسلام گردیدند. ایشان بعد از رحل اقامت در رشت، مرجعیت دینی و زعامت معنوی استان گیلان را در دست گرفت و در میان مردم و بهویژه عالمان دینی آن سامان بسیار مورد احترام بود. سید محسن امین عاملی ضمن تأیید مطلب فوق در باره وی میگوید:
میر سید عبدالباقی رشتی عالمی فاضل و بزرگوار است که مردم نواحی رشت از او فرمانبری میکردند و در میان مردم وجاهت تام داشت. فرزندان او همگی در رشت به بحرالعلوم شهرت دارند. (2)
میر عبدالباقی معروف به شریفالعلما، عالمی فاضل و از علمای بزرگوار عصر خویش و از مراجع عصر ناصرالدین شاه به شمار میآمد. ایشان معروف به «حجتالاسلام» و صاحب کمالات والای اسلامی و انسانی بوده است. در سلامت نفس و بزرگی روحش همین بس که آیتاﷲ شیخ جواد رشتی از مجتهدین بزرگ آن دوران که در سنین جوانی
تازه از نجف بازگشته بود، در درس ایشان در رشت شرکت کرد. وقتی شریف العلما با قوت علمی شیخ جواد روبهرو شد بلند شد و ایشان را نزد خودش نشاند و به او احترام فراوان کرد. (1)
شیخ جواد رشتی از علما و متکلمین بنام ایران بود و نزد بزرگانی چون شیخ مرتضی انصاری، میرزای بزرگ شیرازی و شیخ راضی نجفی زانوی شاگردی بر زمین زد و بعد از استوار نمودن مبانی علمی خود به رشت بازگشت. او خطیبی توانا و متکلمی چیره دست و در امر به معروف و نهی از منکر بیپروا بود. حتی یک بار بالای منبر، اعمال ظالمانه شاه را تقبیح کرد و سپس به تهران احضار شد. گرچه پا در میانی آیتاﷲ ملاعلی کنی تهرانی باعث شد که شاه جرئت هیچ گونه اقدامی علیه مجتهد گیلانی به خود ندهد. بعد از این ماجرا او با سربلندی به رشت بازگشت و مشغول وظایف شرعی گردید و در سال 1309ق. در رشت رحلت کرد. (2)
از دیگر سجایا و ویژگیهای میر عبدالباقی اینکه آورده اند:
زمانی که برخی از مأموران حکومتی برای گرفتن مالیات به مردم فشار میآوردند و باج میخواستند، مردم نزد آیتاﷲ میر عبدالباقی رفتند و شکایت کردند. ایشان با پای برهنه به سمت محل حکومت حرکت کردند و فریاد زد: آهای والی، آهای والی، مأمورانت از جان مردم چه میخواهند؟! این گونه بود که استاندار ولایت دارالمرز گیلان با یک خطاب ساده مجتهد گیلان، حساب کار دستش آمد و قضیه خاتمه یافت. (3)
آیتاﷲ میر عبدالباقی دارای آثار علمی ارزشمند و البته غیر مطبوعی است که عبارتند از:
آیتاﷲ میر عبدالباقی با دختر فقیه عالی مقام آیتاﷲ سید علی آل بحرالعلوم طباطبایی نویسنده کتاب البرهان القاطع در نجف اشرف وصلت نمود که ثمره این پیوند مقدس، فرزندانی برومند، عالم و با فضیلت بوده است. اسامی فرزندان آن بزرگوار «فرزندان ذکور» عبارتند از:
آیتاﷲ سید حسین بحرالعلوم معروف به حاجی آقا میر بحرالعلوم رشتی؛ از فقیهان برجسته و بزرگواری است که در جنبش مشروطیت در سال 1327ق. به همراه فرزند ارشد و دلبندش حجتالاسلام و المسلمین حاج آقا جواد به درجه رفیع شهادت رسید. شرح حال آن در این مقاله به اختصار خواهد آمد.
میرزا صادق بحرالعلوم ملقب به صدرالفقها؛ وی فرزندی به نام میرزا زین العابدین ملقب به فخر الشریعه داشت.
سید احمد بحرالعلوم ملقب به افتخار العلما.
آقا سید مرتضی ملقب به شریف العلما؛ که در بهمن سال 1299ش. مطابق با 10 جمادی الثانی 1339ق. در رشت وفات یافت و در حرم کریمه اهلبیت حضرت معصومه علیها السلام در حجرهی 6 کنار پدرش مدفون است. سید مرتضی فرزندانی به نامهای سید محمود، سید زین العابدین و سید محمد رضا داشت که نام خانوادگی خود را خاتمی برگزیدند و به آن مشهور شدند.
ارتشبد سید محمد خاتمی معروف به «ارتشبد خاتم» فرمانده نیروی هوایی ارتش که با فاطمه پهلوی ازدواج کرد و در 22 شهریور 1354ش. به دستور شاه، مخلوع گردید و در سانحهی هوایی کشته شد از نوادگان آقا سید مرتضی است. (2)
آیتاﷲ میر عبدالباقی رشتی بعد از عمری مجاهدت و خدمت صادقانه به اسلام و بشریت، سرانجام در اسفند ماه سال 1272ش. مطابق با رمضان المبارک سال 1311ق. در رشت در گذشت. پیکر مطهر این عالم جلیلالقدر با تجلیل فراوان به قم منتقل گردید و در حجرهی شماره 6 صحن عتیق حرم حضرت معصومه علیها السلام مدفون گردید. عبارت لوح مزار وی چنین است:
حاجی میرزا عبدالباقی الهاشمی العلوی الفاطمی الموسوی شهراﷲ المعظم سنه 1311 ق. (2)
آیتاﷲ سید حسین معروف به آقا میر بحرالعلوم (میر آقا) از فقها و مجتهدین شهید در جنبش مشروطیت و رهبر معنوی مردم و پیشوای علوی بود که از هر حرفی دسته گلی چیده و علم و عمل را مقرون و از علم و ادب نصیبی داشت. پدرش آیتاﷲ میر عبدالباقی از علمای نامی عصرخود و مادرش دختر فقیه والا مقام آیتاﷲ سید علی آل بحرالعلوم رحمة الله بودند که از این پیوند فرخنده شخصیتهای بزرگواری متولد شدند که از جمله آنها آیتاﷲ میر آقاست.
وی در سال 1257ق. در نجف اشرف پای به عرصه گیتی نهاد. در دوران کودکی به همراه والدین خود به رشت آمد و مقدمات خواندن و نوشتن و کتب علوم دینی را نزد پدر فاضل و فرزانهاش و سایر اساتید آن سامان به خوبی آموخت. ایشان در سال 1281ق. جهت تکمیل معلومات و نیل به مقامات بلند علمی و معنوی به نجف اشرف برگشت و
سطوح عالیه را در نزد فقیه فرزانه، آخوند ملا کاظم خراسانی (متوفای 1329ق) به اتمام رسانید. آن گاه به درس فقیه نامدار و اصولی برجسته آیتاﷲ میرزا حبیباﷲ رشتی (متوفای 1312ق) رفت و سالیان طولانی از دانش عمیق و گسترده این عالم نامدار بهرهمند گردید.
همچنین در محضر درس فقه و اخلاق عالم فرزانه و بلند آوازه حوزهی علمیهی نجف آیتاﷲ ملا هادی تهرانی (متوفای 1321ق) حضور یافت و افتخار شاگردی آن بزرگوار را نیز کسب کرد. وی بعد از اتمام تحصیلات و اقامت طولانی در نجف اشرف در سال 1311ق. به موطن خویش، رشت بازگشت و در این سامان به وظایف دینی و خدمات فرهنگی و سیاسی و اجتماعی همت گماشت. (1)
میر آقا بحرالعلوم 15 سال آخر عمر شریف و گرانقدرش را (1311ق – 1327ق) اغلب صرف امور سیاسی و اجتماعی کرد و از رهبران بزرگ گیلان و حامیان دین مبین اسلام و مشروطهخواهان مسلمان و متعهد به شمار میآمد.
در سال 1285ش. که اولین انتخابات پارلمانی به صورت صنفی برگزار شد و قرار بود که از طرف علمای گیلان نیز یک نماینده روانه مجلس گردد، آیتاﷲ میر آقا بحرالعلوم در گرد همایی عالمان رشت به عنوان نماینده انتخاب گردید و علیرغم مخالفت میرزا صالح خان، حاکم وقت گیلان، به تهران و مجلس شورای ملی رفت و اعتبار نامهاش توسط نمایندگان وقت تأیید شد.
میر آقا بحرالعلوم از شخصیتهای برجسته روحانی و آگاه به زمان بود که در ابتدای جنبش عدالت خواهی و مشروطه خواهی همانند سایر بزرگان و مجتهدان ایران، بهویژه علمای رشت، علیه استبداد قاجاریه قیام نمودند.
او معتقد بود که علل اصلی عقبافتادگی کشور ایران وجود شاهان فاسد قاجار است. شاهان قاجاریه در دوران حکومت به خاطر بیکفایتی و عیاشیها و اسراف کاریها باعث اشغال و
1) . اعیان الشیعه، ج 10، ص 198؛ نقباء البشر، ص 592.
تجزیه قسمتهایی از خاک ایران و آشوب و هرج و مرج در بسیاری از مناطق ایران بودند. مردم ایران به رهبری عالمان و مراجع دینی علیه استبداد دست به قیام زدند و خواستار پای بندی آنان به قوانین شریعت اسلامی و کوتاه شدن دست اجانب از خاک و منافع ایران شدند.
آیتاﷲ بحرالعلوم همانند بسیاری از رهبران مشروطه متوجه شدند که نیروهای سکولار و غرب زده با نفوذ در بدنه نهضت، قصد دارند مشروطه را به سمت غربی شدن سوق دهند. آنان بعد از تذکرات مکرر به این افراد، زمانی که متوجه شدند گروهی از مشروطهخواهان کارشان با تذکرات درست نخواهد شد، راه خود را از آنان جدا کردند و به مقابله و مبارزه با این جریان فرصت طلب و غرب زده و بیدین پرداختند و خواستار مشروطه مشروعه شدند.
رهبری نهضت مشروطه مشروعه در تهران به عهده آیتاﷲ شیخ فضلاﷲ نوری و در رشت بر عهده آیتاﷲ ملا محمد خمامی بود. در آن زمان، مرحوم خمامی مجتهد نامدار و متنفذ گیلان به شمار میآمد. آیتاﷲ بحرالعلوم از آنجایی که درد دین داشت، به همراه بزرگانی چون آیات شهید: شیخ علی فومنی، سید محمود روحانی و سید اسماعیل ویشکایی، به طرفداری از اهداف آیات ملا محمد خمامی و شیخ فضلاﷲ نوری پرداخت. این علما خواستار اصلاح سیاستهای سکولاری مجلس شورای ملی، اسلامی شدن قوانین مجلس، ترمیم خرابیها و عمران آبادی شهرها، آرامش و آسایش و رفاه مردم و رفع هرج و مرجها گردیدند.
البته جریانهای تند رو و روشنفکران غرب زده با حمایت سفارت خانههای روس و انگلیس جوّی رعب آور، همراه با ترور و تهدید به وجود آوردند. آنان با ایجاد بلوا و آشوب در شهرها و تبلیغات مسموم علیه شخصیتهای بزرگ و با فضیلت روحانی که تنهاجرمشان موافقت با جریان مشروطه مشروعه و رهبری آن بود، اهداف پلید خود را پیش بردند. این دسیسه ها از جانب گروههای غرب زده در اغلب شهرهای ایران و حتی در نجف اشرف داستانی تلخ و مفصل دارد که پرداختن به آن نیازمنده فرصتی دیگر است. (1)
1) . ر. ک؛ رجال عصر مشروطیت، سید ابوالحسن علوی؛ تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروی؛ رجال مشروطه گیلان، هومن یوسف دهی؛ گیلان در جنبش مشروطیت، ابراهیم فخرایی.
میرآقا بحرالعلوم در سال 1285ش. مطابق با 15 ذیالقعده 1324ق. به رغم مخالفتهایی که وجود داشت، شبانه به سمت تهران حرکت نمود و به مجلس شورای ملی رفت. سه روز بعد، اعتبار نامهاش در مجلس اول شورای ملی قرائت گردید و رسماً به عنوان نماینده علمای گیلان در مجلس پذیرفته شد. ایشان در تهران، رابط میان دو عالم بزرگوار، - یعنی آیتاﷲ شیخ فضلاﷲ نوری و آیتاﷲ ملا محمد خمامی بود. این مسئله بعدها باعث درگیریهای زیاد این دو عالم بزرگوار و مجاهد حضرات آیات عظام حاج آیات شیخ فضلاﷲ نوری و حاجی ملا محمد خمامی که خواهان مشروطه مشروعه بودند با مشروطهخواهان گردید. (1)
در زمینه اعزام بحرالعلوم به مجلس، حاج خمامی و سایر علمای رشت با ارسال تلگرافهایی در تأیید او مطالبی نوشتند؛ از جمله:
از طرف عموم علما رشت به جناب آقای طباطبایی، حاج آقای بحرالعلوم از طرف دعاگویان، منتخب و روانه شدند. متوقع مایه افتخار و سر افراز هستند.
در تلگراف دیگری نیز مینویسد:
حضور مبارک حضرت حجتالاسلام آقای آقا سید محمد طباطبایی و آقای آقا سیدعبداﷲ بهبهانی دام ظلهما، از طرف دعا گویان علمای گیلان جناب مستطاب آقای حاج آقای بحرالعلوم سلّمهاﷲ منتخب [شدهاند] و به سوی تهران حرکت کردهاند و از خداوند متعال تأیید ایشان و سایر وکلای مجلس ملی مرکزی را خواهانیم. (2)
سفارت انگلیس با حمایت از جریانات تندرو و بیدین، جهت ضربه زدن به اهداف
1) . ر. ک؛ آیتاﷲ شهید ملا محمد خمامی، صص 339 تا 354 ؛ تاریخ بیداری ایرانیان، ناظم الاسلام کرمانی، ج 4، ص 58، (پیکان تهران 1376)؛ رجال پارلمانی ایران، منوچهر نظری، ص 387؛ (فرهنگ معاصر تهران 1390 ش).
2) . مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی شیعه در دورهی قاجار، محمد حسن رجبی، ج 3، ص 48، (نشر نی، تهران 1390 ش)؛ یادنامه حکیم لاهیجی (مقاله سه مجتهد شهید دیار گیلان)، مهدی انصاری، صص 655 – 657، ترجمه ف. ح، (نشر روزبه تهران 1335 ش).
عالمان حامی مشروطه مشروعه و با ایجاد آشوب و تبلیغات مسموم جهت مخدوش ساختن شخصیتهای موجه، کار را بدانجا رسانید که آیتاﷲ خمامی و عدهای دیگر از علما به نشانه نارضایتی از عملکرد جریانات و انجمنهای سرّی از رشت خارج و به سوی تهران رهسپار شدند. هنگامی که حرکت اعتراض امیز آن عالم ربانی به مجلس شورای ملی رسید، نمایندگان مجلس که از حرکت آن مرحوم و حضورش در تهران وحشت داشتند با ارسال تلگرافی، خواستار ممانعت از حرکت آیتاﷲ خمامی و حل و فصل مسایل در رشت گردیدند.
در این اوضاع، میر آقای بحرالعلوم با آگاهی از موضوع، ضمن تلگرافی به آیتاﷲ سید محمود روحانی، داماد ملا محمد خمامی، نوشت:
حرکت حجتالاسلام
حاج ملا محمد خمامی به موقع [است] و مراجعت صحیح نیست؛ گوش به تلگراف نفرمایید. تلگراف به مجلس کنید که تمام انجمنهای رشت موقوف شوند و دو نفر مفسد از طهران خارج گردند. عقیده بنده این است که از توقف در خارج رشت، نتیجه گرفته میشود و این بهتر است.
با رسیدن این تلگراف به رشت، حاجی خمامی و شیخ علی فومنی با عزمی استوارتر به تهران رهسپار شدند، گرچه این تلگراف، باعث خشم نمایندگان سکولار مجلس شد. البته گروهی از نمایندگان در صحت این تلگراف، تردید و گروهی دیگر آن را تأیید کردند و درخواست نمودند که از این پس نباید حاجی بحرالعلوم را به مجلس راه داد، اما تصمیم قطعی در این مورد گرفته نشد.
در 28 فروردین سال 1286ش. با ورود آیتاﷲ بحرالعلوم به مجلس، بلوایی به پا شد و چند تن از نمایندگان به نشانه اعتراض از مجلس خارج شدند. در نهایت، این جریان با دخالت آیتاﷲ سید محمد طباطبایی و وثوق الدوله نایب رئیس به پایان رسید، اما آیتاﷲ بحرالعلوم دیگر آرام نگرفت و نتوانست با اطلاع از حقایق پشت پرده مسایل سیاسی با دیگر نمایندگان ناآگاه همگام باشد. (1)
1) . شهیدان راه فضیلت علامه عبدالحسین امینی ص 523، آیتاﷲ شهید ملا محمد خمامی ص 158 – 169.
همزمان با بالا گرفتن منازعات بر سر مشروطه، آیتاﷲ بحرالعلوم به نمایندگی از آیات شیخ فضلاﷲ نوری و ملا محمد خمامی در سال 1326ق. به نجف اشرف رفت تا پیام آنها را به مراجع تقلید نجف برساند.
رفتن آیتاﷲ بحرالعلوم به نجف اشرف به نمایندگی از دو عالم برجسته و نامدار باعث، هیاهوی سکولارها گردید و آنان که این سفر را برای خود خطرناک میدیدند اقدام به شایعات مسموم کرده، آن بزرگوار را به عنوان نماینده محمدعلی شاه جهت جلب حمایت مراجع و همراهی با شاه معرفی کردند. برخی از مورخان سکولار با فحاشیها و الفاظ رکیک به ساحت مقدس آن سید والا مقام جسارت نمودند. این برخوردها حاکی از عمق کینه توزی آنان با اسلام و روحانیت متعهد شیعه بود که متأسفانه در تاریخ مشروطیت به ثبت رسیده است.
بحرالعلوم در نجف به خاطر چند دستگی میان جناحهای روحانیت و مرجعیت و برخی هواداریها از این و آن و نیز وقوع پیش آمدهای ناگوار، مجبور شد که پیش از زیارت غدیر، نجف را ترک کند و به وطن خویش باز گردد.
او هنوز به وطن نرسیده بود که خبر شهادت آیتاﷲ ملا محمد خمامی در 29 ذی الحجه 1326ق. و در پی آن، اشغال رشت و قلع و قمع مخالفین توسط مشروطهخواهان سکولار را دریافت کرد. اندکی بعد نیز شهادت همرزم ایشان آیتاﷲ شیخ علی فومنی رشتی در 2 ربیع الثانی 1327ق. توسط مشروطه طلبان، اوضاع را آشفتهتر کرد.
در این میان، مشروطهخواهان جهت اشغال تهران وارد قزوین شدند که این حادثه مصادف با ورود آیتاﷲ بحرالعلوم به قزوین بود. مشروطهخواهان گیلانی به محض ورود به قزوین میرزا مسعود شیخ الاسلام مجتهد بزرگ شهر را به دار آویختند. آنان صبح روز یکشنبه 18 ربیع الثانی 1327ق. آیتاﷲ بحرالعلوم و فرزند ارشدش سید جواد را به اتهام طرفداری از مشروطه مشروعه دستگیر و تیر باران کردند و این دو بزرگوار را به آرزوی دیرینهشان که شهادت در راه اسلام بود رساندند. (1)
1) . آیتاﷲ شهید خمامی، ص 349 – 351؛ دانشوران گیل و دیلم، صادق احسان بخش، ص 102.
پیکر پاک آیتاﷲ میر آقا بحرالعلوم رشتی و فرزندش سید جواد را در قبرستان امامزاده آمنه قزوین دفن کردند. علامه اردوبادی قصیدهای چهل بیتی در رثای آیتاﷲ شهید بحرالعلوم و پسر بزرگش سروده است. (1)
در سال 1320ش. در جریان تعریض و خاک برداری و تخریب قبرستان کنار امام زاده اقدام شد. در این خاک برداری جنازه آیتاﷲ شهید بعد از 31 سال دفن شدن با کفن و سایر لوازم میت کاملاً سالم نمایان شد و حتی جای تیر در بدنش معلوم بود. بعد از این ماجرا بلا فاصله علما و مجتهدین شهر خبردار شدند و پیکر آن بزرگوار را با تشریفات به گوشه مسجد انتقال دادند و دفن نمودند، به گونهای که بعد از گذشت بیش از یک قرن از شهادت آن بزرگوار، مزارش زیارتگاه مردم و محل اجابت حاجاتشان میباشد. همچنین لوحی ارزشمند که مشتمل بر شجره نامه و تاریخ شهادت وی است بر مزارش نصب شده است.
آیتاﷲ شهید میر آقا بحرالعلوم در سال 1281ق. با ناز بیگم دختر سید حسین آل بحرالعلوم که از علمای ساکن نجف و از نوادگان علامه سید محمد مهدی بحرالعلوم بود ازدواج کرد. حاصل این پیوند مقدس 9 فرزند (6 پسر و 3 دختر) به نامهای سید جواد، میر مهدی، سید محمد علی، میر جعفر، میر محمدباقر، سید حسن، زهره بیگم، صدیقه خانم و فاطمه خانم بود که همگی شهرت موسوی برگزیدند، ولی به بحرالعلوم شهرت دارند. معروفترین فرزندان آیتاﷲ میرآقا بحرالعلوم آیتاﷲ سید حسن بحرالعلوم است که به شمهای از شرح حال آن بزرگوار میپردازیم.
وی در دوم شوال 1306ق. در رشت متولد شد. ایشان بعد از اتمام دروس مقدمات و متوسطه به نجف اشرف مهاجرت کرد و از محضر دانشوران بزرگی چون آیات عظام
1) . آیتاﷲ خمامی، ص 353.
سید محمد کاظم یزدی (متوفای 1337ق)، شیخ شعبان رشتی (متوفای 1348ق)، میرزا حسین نائینی (متوفای 1355ق)، آقا ضیاء الدین عراقی (متوفای 1355ق) و محمد حسین غروی اصفهانی (متوفای 1365ق)، به تکمیل علوم الهی پرداخت. او در جریان سفر پدر و برادرش آنان را همراه کرد که در آن ایام جوانی 20 ساله بود. او در شبی که صبح آن پدر و برادرش به شهادت رسیدند، شبانه داخل شهر قزوین شد تا سری به دوستانش که در یکی از مدارس بود قزوین بزند. در همین زمان بود که مشروطهخواهان پدر و برادرش را گرفتند و به شهادت رساندند و این خواست خدا بود که سید حسن با آنها نباشد تا در آینده از حامیان اصلی نهضت امام خمینی رحمة الله و پیشگامان عرصه جهاد و شهادت گردد.
وی از مجتهدین و علمای طراز اول گیلان به شمار میآمد و پس از بازگشت از نجف در رشت به اقامهی جماعت و تدریس و پاسخگویی به نیازهای دینی مردم روی آورد. وی در نهضت امام خمینی در سال 1342ش. نیز از طرفداران جدی امام بود که با دستگیری امام، او نیز دستگیر شد و مدتی در زندان رژیم پهلوی به سر برد. امضا و بیانیههای آن بزرگوار در کتب اسناد اسلامی به ثبت رسیده است.
شیخ محمد رازی درباره این بزرگوار مینویسد: «آیتاﷲ بحرالعلوم عالمی ظریف و خوش مجلس و محاوره و غیور و متعصب در دین میباشند».
آیتاﷲ بحرالعلوم در سال 1351ش. مصادف با 1392ق. در رشت رحلت کرد. سپس پیکر پاکش با تجلیل به مشهد مقدس منتقل گردید و در صحن حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام به خاک سپرده شد. (1)
1) . ر. ک؛ شرح حال و مبارزات، اعلامیه ها و بیانیههای آیتاﷲ حاج سید حسن بحرالعلوم رشتی در منابع ذیل: دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم ص 101؛ گنجینه دانشمندان، ج 5، ص 185؛ مشاهیر مدفون در حرم رضوی، ج 1، ص 105؛ آیتاﷲ شهید ملا محمد خمامی، ص 338.
پدر: محمد
ولادت: 1345 ق.
وفات: 1410 ق.
مدفن: قم؛ باغ بهشت.
تألیف:
حبیباﷲ
سلمانی آرانی
علی، نخستین فرزند محمد در سال 1345ق. مصادف با 1305ش. در محله «دروازه بیدگل» شهرستان آران و بیدگل متولد شد. خانواده وی سرشناس بودند و در محل به تدین و تقوا اشتهار داشتند.
محمد، پدر علی، آگاه به احکام شرعی، آمر به معروف و ناهی از منکر بود و با فروش قماش و منسوجات دستی محلی، امرار معاش میکرد.
مادر علی، دختر ملّا احمد محققی بیدگلی (1)و خواهر محمد تقی محققی بیدگلی (2)از
1) . ملا احمد محققی بیدگلی (1347ق) و پدرش ملا عبدالغفور از علمای بیدگل بودند و در زادگاهشان به تبلیغ اسلام و ارشاد مردم اشتغال داشتند.
2) . شیخ محمدتقی محققی بیدگلی (1322-1385ق) از شاگردان آیتاﷲ میرزا احمد عامل آرانی و آیتاﷲ میرسیّدعلی یثربی در حوزه علمیه کاشان بود که برای ادامه تحصیل به قم رفت و در حوزه علمیه قم، در درس آیتاﷲ حسین بروجردی، آیتاﷲ سید محمد محقق داماد و آیتاﷲ سید محمدرضا گلپایگانی شرکت کرد. وی از فضلای سرشناس و مورد اعتماد استادانش بود. وی در قم بدرود حیات گفت و در قبرستان ابوحسین به خاک سپرده شد. فقیه هوشمند، زندگی نامه آیتاﷲ میرسیّد علی یثربی کاشانی، ص92.
بانوان مؤمن و نیکوکار بود و نسبش با چند واسطه به میرزا محمد محقق اردبیلی بیدگلی (1)که از عارفان قرن یازدهم هجری به شمار میرفت میرسد.
علی، خواندن و نوشتن و روخوانی قرآن را در مکتبخانه زادگاهش آموخت و در جوانی به کار «شعربافی» (2)که از مشاغل رایج اهالی آران و بیدگل بود روی آورد و همزمان به صورت پاره وقت به یادگیری دروس مقدماتی حوزوی پرداخت. اشتیاق به تحصیل، او را وادار کرد شعربافی را رها سازد و به حوزه علمیه کاشان برود و نزد سید محمد علوی بروجردی معروف به «سید باغ» و محمد خالصیزاده که به کاشان تبعید شده بود، بخشی از دروس سطح حوزه را فرا بگیرد. وی سپس برای ادامه تحصیل به اصفهان رفت و در حوزه علمیه اصفهان، فقه، اصول، تفسیر، کلام، ریاضیات، نجوم و هیئت را نزد محمدباقر زند کرمانی، صدرالدین کوهپایی و میرزا علی آقا شیرازی آموخت.
او پس از سالها تحصیل، در حوزه علمیه اصفهان به قم رفت و دروس سطح عالی را نزد سید شهابالدین نجفی مرعشی و عبدالجواد سدهی اصفهانی به پایان رساند. همچنین در درس خارج فقه و اصول آیتاﷲ حسین بروجردی، آیتاﷲ سید محمد محقق داماد، آیتاﷲ شیخ عباسعلی شاهرودی، آیتاﷲ سید محمدرضا گلپایگانی و امام خمینی شرکت کرد. وی تفسیر، حکمت و کلام را هم نزد علامه سید محمدحسین طباطبایی و شیخ مهدی امیری مازندرانی فراگرفت.
سید ابوالحسن یثربی (متوفای1390ق)، سید مهدی یثربی (متوفای 1427ق)،
1) . میرزا محمد محقق، اردبیلی الاصل و بیدگلی المسکن، فرزند سلطان محمد، از عالمان و عارفان زمان خود بود. بسیاری از طلاب و فضلای کاشان و آران و بیدگل از محضرش استفاده می کردند. تیسیر المرام، تذکرة العارفین، ریاض العارفین و تذکرة الذاکرین از آثار خطی اوست. محقق بیدگلی در سال 1090ق. در بیدگل وفات کرد و در زیرزمین مسجدی که به نام وی (مسجد محقق) احداث شده بود در خاک آرمید. طبقات اعلام الشیعه، قرن11، صص43و495؛ خزائن نراقی، ص263.
2) . شعربافی: نساجی قدیم، کسی که پارچه ابریشمی می بافد. در اصطلاح محلی به کسانی که انواع و اقسام پارچههای ابریشمی، نخی و غیره را با دستگاههای معمولی می بافتند.
مرتضی عامری بیدگلی (متوفای 1405ق) و حسین امامی کاشانی (متوفای1423ق) از هم دورهایها و همبحثان آقای حیدری هستند. (1)
شماری از استادان آیتاﷲ شیخ علی حیدری در حوزههای علمیه کاشان، اصفهان و قم عبارتند از:
سید محمد، فرزند سید ابراهیم در سال 1272ق. در کاشان دیده به جهان گشود. او از شاگردان ملا محمد نراقی (متوفای1297ق) و ملا حبیباﷲ شریف کاشانی (متوفای1340ق) بود. سید محمد پس از رحلت آیتاﷲ ملا حبیباﷲ شریف، ریاست عالمان کاشان و مرجعیت بخشی از منطقه را برعهده گرفت و به فعالیتهای دینی و اجتماعی پرداخت. آن مرحوم از آنجا که در خانه بزرگش به اقامه نماز جماعت، تدریس، روضهخوانی وفیات ائمه اطهار علیهم السلام حل و فصل مشکلات مردم و سخنرانی میپرداخت، به آقا سید محمد باغ شهرت پیدا کرد.
بسیاری از علمای کاشان، مانند: سید محمدحسین رضوی، سید فضلاﷲ امامت، سید فخرالدین امامت، محمد سلیمانی و حسین دربندی آرانی از شاگردان آیتاﷲ علویاند و از وی اجازه اجتهاد و روایت گرفتهاند.
حاشیه بر مکاسب، ریاض المسائل، وسیلة الاخوان، ذخیرةالعباد و کفایةالاصول از آثار فقهی اوست. سرودن اشعاری در فقه، مرثیه امام حسین علیه السلام و غیره از آثار ادبی آن مرحوم است.
آیتاﷲ علوی در شوال سال 1362ق. وفات کرد و پیکر پاکش پس از تشییع باشکوه مردم کاشان در قبرستان فیض و مقبره خصوصی به خاک سپرده شد. (2)
محمد، فرزند مهدی خالصی، در سال 1306ق. در کاظمین متولد شد و در جوانی به فراگیری دروس حوزوی روی آورد. وی دروس سطح را نزد پدر، پدربزرگش، محمدحسین کاظمی، صادق خالصی و راضی خالصی به پایان برد. پس از آن در درس خارج فقه و اصول آخوند ملا محمدکاظم خراسانی، میرزا محمدتقی شیرازی و شیخ عبدالحسین کاظمینی شرکت کرد و به مرتبه عالی اجتهاد نائل گردید.
آیتاﷲ محمد خالصی زاده با طب و ریاضیات نیز آشنا بود. وی به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، ترکی و فارسی مسلط بود و سخنرانی میکرد و مقالات علمی مینوشت. آیتاﷲ خالصیزاده سخنرانیهای فراوانی به زبانهای یاد شده در محافل و مجالس مهم ایراد نمود. وی سالها از یاران خاص آیتاﷲ میرزا محمدتقی شیرازی بود. این عالم مجاهد بعد از جنگ جهانی اول با استعمار انگلیس به مبارزه پرداخت و «27سال» را در شهرهای مختلف ایران و عراق در زندان و تبعید به سر برد. وی در سالیان پایان عمرش در کاظمین میزیست. آیتاﷲ خالصی زاده در بغداد وفات کرد و پیکر پاکش پس از تشییع باشکوه در صحن مطهر کاظمین به خاک سپرده شد.
آیتاﷲ خالصیزاده یک صد جلد کتاب در موضوعات مختلف اسلامی به زبانهای عربی و فارسی نوشته است. (1)
محمدباقر، فرزند رضا و نوه صادق خان زند در سال 1312ق. در کرمان به دنیا آمد.
وی پس از فراگیری خواندن و نوشتن در مکتب خانه و ادامه تحصیل در مدرسه سعادت کرمان، وارد حوزه علمیه کرمان شد. ادبیات عرب، اصول فقه، درایه، حدیث، ریاضیات، طب، تاریخ ملل و زبان انگلیسی را نزد استادان برجسته حوزه علمیه کرمان، همچون: احمد بهمنیار، میرزا شهاب کرمانی، محمدجواد بهمنیار، محمدعطار، سید حسین معلم،
1) . گلشن ابرار، ج6، ص 189.
سید محمدباقر هاشمی، دکتر ارسطوخان نفیسی، وکیلالممالک و رضوی کرمانی یاد گرفت.
محمدباقر برای ادامه تحصیل به اصفهان رفت و در حوزه علمیه اصفهان در درس خارج فقه و اصول آیتاﷲ سید محمد فشارکی و حاج میر محمدصادق آل صدر شرکت کرد. وی حکمت و فلسفه را نزد سید علی نجف آبادی و میرزا ابوالهدی کلباسی فرا گرفت و سپس برای ادامه تحصیل به نجف رفت؛ اما نتوانست در حوزه علمیه نجف ادامه تحصیل دهد و به ایران بازگشت. او در حوزه علمیه قم در درس خارج فقه و اصول آیتاﷲ شیخ عبدالکریم حائری شرکت کرد و در پایان این دوره با نگاشتن رسالهای در موضوع فقهی صلح، مفتخر به اجازه اجتهاد از استادش گردید. وی سپس به اصفهان بازگشت و تا پایان عمر، در حوزه علمیه اصفهان، به تدریس فقه، اصول، تفسیر و کلام پرداخت.
رسالههای فقهی در احکام آب ها، قبله، وقت نماز، فلسفه احکام، مقایسه اسلام با دیگران ادیان و تاریخ مختصر نفت از نگاشتههای اوست. سرانجام این دانشمند پارسا، مدرس برجسته و سخنران مشهور در سال 1389ق. بدرود حیات گفت و در قبرستان تخت فولاد به خاک سپرده شد. (1)
زیلوهای فیضیه در سالهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی (دهه 60) به همت این عالم با اخلاص فراهم شده بود.
سید صدرالدین عاملی کوهپایی اصفهانی، فرزند سید حسن، در سال 1301ق. در قریه «کوهپایه» اصفهان متولد شد. وی دروس حوزه را در حوزه علمیه اصفهان آغاز کرد و سالها شاگرد آخوند ملا محمد کاشی و جهانگیرخان قشقایی بود.
سیدصدرالدین برای ادامه تحصیلات به نجف رفت و سالها در حوزه علمیه نجف، در درس ابراهیم اردبیلی، احمد شانهساز شیرازی، عبدالصمد سبزواری، سید
1) . فطرت بیدار زمان، محمد زاهد نجفی.
محمد فیروزآبادی، شیخ الشریعه اصفهانی، سید محمد کاظم یزدی و آخوند خراسانی براندوختههای علمی خود افزود و با کسب مدرک اجتهاد به اصفهان بازگشت.
آیتاﷲ سید صدرالدین کوهپایی تا پایان عمر در مدرسه علمیه صدر اصفهان به تدریس علوم اسلامی پرداخت. از آثار اوست: شروق الحکمه در حل معضلات اسفار و منظومه و شرحی بر مطالب کفایه. وی در سال 1373ق. درگذشت و پیکر پاکش پس از تشییع باشکوه در بقعه «تکیه درب کوشکی» قبرستان تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد. (1)
میرزا علی آقا واعظ شیرازی، فرزند علی اکبر در سال 1294ق. در اصفهان چشم به جهان گشود. وی آموختن علوم اسلامی را در حوزه علمیه اصفهان آغاز کرد و نزد عبدالحسین محلاتی، حسین بروجردی، سید محمد باقر درچهای، آخوند ملا محمد کاشی و میرزا محمدباقر حکیمباشی، دوره سطح حوزه را فرا گرفت و برای ادامه تحصیلات، به نجف رفت. در نجف اشرف نیز در درس شیخالشریعه اصفهانی، سید محمد کاظم یزدی و آخوند خراسانی شرکت کرد و پس از آن، به اصفهان برگشت.
میرزا علی آقا سالها در اصفهان به تجارت پرداخت و پس از آن با طب قدیم، بیماران را درمان کرد. وی سپس به سخنرانی و تدریس اشتغال ورزید. او واعظی شیرین سخن و سخنوری توانا بود. وی در مدرسه صدر به تدریس ادبیات، نهج البلاغه و تفسیر پرداخت. تصحیح و مقابله قسمتی از تفسیر تبیان شیخ طوسی از آثار اوست که به چاپ رسیده است.
وی در سال 1375ق. به دیار باقی شتافت و در قبرستان «شیخان» قم به خاک سپرده شد. (2)
سیدشهابالدین، فرزند سیدشمسالدین محمود مرعشی به سال 1315ق. در نجف اشرف دیده به جهان گشود.
پس از دوران کودکی آموزشهای ابتدایی و مقدّمات حوزووی را نزد پدر فراگرفت؛ با ادامهی تحصیلات حوزوی، دیگر علوم رایج را – اعم از حدیث و درایه، رجال و تراجم، اخلاق و عرفان، فلسفه و کلام – نزد اساتید مختلف در حوزههای نجف، کربلا، کاظمین، سامرا، تهران و قم آموخت.
از اساتید سطح حوزوی و علوم مختلف وی، آیات و حجج اسلام آقایان سیدمحمدکاظم خرّم آبادی، میرزاعلی ایروانی 1354ق. میرزا ابوالحسن مشکینی، شیخ عبدالحسین رشتی 1373ق. میرزا محمود شیرازی، عبدالنبی نوری 1344ق. آقاحسین نجم آبادی 1347ق. میرزاطاهر تنکابنی و میرزامهدی آشتیانی 1372ق. یاد شدهاند.
از استادان دورهی خارج فقه و اصول وی نیز آیات عظام آقاضیاء الدین عراقی، سید ابوالحسن اصفهانی، حاج شیخ عبدالکریم حائری، آقامیرسیدعلی یثربی، و دیگر اعاظم بودهاند.
آیتاﷲ نجفی در سال 1342ق. از عتبات عالیات به تهران عزیمت کرد و پس از آن به قم مشرف شد و در جواره کریمهی اهلبیت علیهم السلام سکونت گزید.
ایشان ضمن حضور در درس خارج فقه و اصول آیتاﷲ حائری، به امر ایشان به تدریس سطوح مشغول شد و پس سال ها به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت.
آیتاﷲ نجفی در طول 60 سال تحصیل و تحقیق، شاگردان بسیاری را از علوم و دانشهای خود بهرهمند ساخت و در مدت یادشده، در حرم مطهّر فاطمهی معصومه علیها السلام در اوقات سه گانه، نماز جماعت اقامه کرد.
1) . ر، چ، ک، گلشن ابرار، ج2، ص938.
عبدالجواد، فرزند ملامحمد، در سال 1323ق. در سده (خمینی شهر) اصفهان به دنیا آمد. وی آموختن علوم اسلامی را در حوزه علمیه اصفهان در مدرسه ثقةالاسلام آغاز کرد و ادبیات را نزد استاد جلالالدین همایی گذراند. در ادامه،دروس سطح را نزد استادان میرزا احمد مدرس، شیخ علی یزدی، سید علی نجف آبادی، میرسید محمد نجف آبادی، محمدرضا جرقویهای و سید محمدمهدی درچهای به پایان رساند. ایشان دروس معقول را نزد محمود مفید و محمد خراسانی؛ تفسیر قرآن و شرح نهج البلاغه را نزد میرزا علی آقای شیرازی؛ نجوم و تقویم را نزد محمدرضا هنانی و ریاضیات را نزد آقا رحیم ارباب فراگرفت.
عبدالجواد برای ادامه تحصیل به قم رفت و در مدارس علمیه رضویه، خان و فیضیه سکونت گزید. در آن ایام درس آیتاﷲ عبدالکریم حائری، آیتاﷲ سید محمد حجت، آیتاﷲ سید محمد تقی خوانساری، آیتاﷲ محمد علی اراکی و آیتاﷲ حسین بروجردی شرکت کرد. او همزمان با تحصیل، به تدریس مطول، مغنی، رسایل و مکاسب و کفایه پرداخت. شماری از شاگردان او عبارتند از: عبداﷲ جوادی آملی، یوسف صانعی، محمدرضا مهدوی کنی، حسین مظاهری، اسماعیل معزی ملایری، محمدتقی ستوده، شهید مصطفی خمینی، امام موسی صدر و دکتر غلامحسین دینانی.
مرحوم عبدالجواد از نظر اخلاقی بسیار متواضع، صبور و قانع بود. پس از درگذشت، پیکرش در جوار مصلّای «ورنو سفاداران» خمینی شهر به خاک سپرده شد. (1)
سید حسین، فرزند حاج سیدعلی طباطبایی، در سال 1292ق. در بروجرد متولد شد.
دروس حوزوی را در زادگاهش نزد پدر آغاز کرد و پس از آن، برای ادامه تحصیل به
اصفهان رفت و دروس فقه، اصول، کلام و فلسفه را نزد سید محمدباقر درچهای، میرزا ابوالمعالی کلباسی، سیدمحمدتقی مدرسی، آخوند ملّامحمد کاشی و میرزا جهانگیر خان قشقایی آموخت و به مرحله اجتهاد دست یافت.
وی سپس به نجف رفت و در درس حضرات آقایان آخوند خراسانی، سیدمحمدکاظم یزدی، سید ابوالحسن اصفهانی و شیخ الشریعه اصفهانی شرکت کرد و در شمار مراجع تقلید وقت قرارگرفت.
آیتاﷲ بروجردی در آغاز سال 1364ق. از نجف به قم رفت. جانی تازه به حوزه علمیه قم بخشید.
وی افزون بر تدریس و پرورش صدها عالم، به احداث مدرسه، مسجد و مرکز علمی در داخل و خارج کشور همّت گماشت و مبلّغانی به نقاط مهم جهان اسلام اعزام کرد. آیتاﷲ بروجردی برای نزدیک ساختن پیروان مذاهب اسلام به یکدیگر تلاش فراوانی کرد.
شماری از شاگردانش عبارتند از: شیخ حسینعلی منتظری، شیخ ناصر مکارم شیرازی، شیخ جعفر سبحانی، سید موسی شبیری زنجانی، شیخ حسن و شیخ حسین نوری همدانی، شهید مرتضی مطهری، شهید سید محمدحسین بهشتی، شهید محمد مفتح، شهید سید محمدرضاسعیدی، شهید اشرفی اصفهانی، شهید علی قدّوسی و سید مصطفی خمینی.
حاشیه بر عروةالوثقی، نهایه شیخ طوسی، مبسوط، کفایةالاصول، کافی، من لایحضرهالفقیه، تهذیب، استبصار، جامع احادیث الشیعه از آثار اوست.
این مرجع بزرگ تقلید شیعیان در سال 1380ق. در قم رحلت کرد و پس از تشییع باشکوه و بخاطر ماندنی بین حرم حضرت معصومه علیها السلام و مسجد اعظم که از یادگارهای مهم اوست به خاک سپرده شد. (1)
1) . گلشن ابرار، ج 2، ص 662.
سید محمد، فرزند سید جعفر موسوی، در سال 1325ق. در احمدآباد اردکان یزد به دنیا آمد. وی دروس حوزوی را در زادگاهش آغاز کرد و برای ادامه تحصیل به یزد رفت.
وی پس از یادگیری دروس دوره سطح نزد سیداحمد مدرس، سیدحسین باغ گندمی، سیدعلیرضا حائری، سید یحیی واعظ یزدی و شیخ غلامرضا فقیه یزدی خراسانی، در سال 1341ق. برای ادامه تحصیل به قم رفت و در درس خارج فقه و اصول حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، میرسید علی یثربی، سیدمحمدتقی خوانساری و سیدمحمد حجّت شرکت کرد و همزمان به تدریس دروس سطح عالی پرداخت.
آیتاﷲ محقق پس از ازدواج با دختر آیتاﷲ حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، به محقق «داماد» شهرت یافت.
وی پس از رحلت آیتاﷲ حائری، به تدریس خارج فقه و اصول اشتغال ورزید.
شماری از شاگردان او عبارتند از:
آقایان سید موسی شبیری زنجانی، شیخ عبداﷲ جوادی آملی، میرزا جواد تبریزی، شیخ حسین مظاهری اصفهانی، میرزا علی مشکینی، شیخ عبدالرحیم ربانی شیرازی، امام موسی صدر، شهید مرتضی مطهری، شهید دکتر بهشتی و شهید مصطفی خمینی.
شیخ عباسعلی فرزند حاج قدیر در سال 1320ق. در روستای اَبَرسَج از توابع بسطام به دنیا آمد.
پدرش به کار کشاورزی و دامداری روزگار می گذراند و مادر وی زنی مؤمنه و پارسا بود که خانه داری میکرد. این پدر و مادر فضای خانه خود را با کسب روزی حلال و پرهیزکاری برای تربیت فرزندانی همچون عباسعلی فراهم ساختند.
عباسعلی در هفت سالگی به مدرسه رفت و خواندن و نوشتن را آموخت در دوازده سالگی عشق و علاقه خود را برای فراگیری دروس و علوم دینی به پدرش اظهار کرد و پدر با کمال رضایت او را به حوزه علمیه بسطام فرستاد. وی حدود دو سال زیر نظر آقا میرمطلّب بسطامی مقدمات را خواند و پس از آن با اجازه پدر به حوزه علمیه گرگان رفت و دروس دوره سطح را در آنجا به پایان رسانید.
شیخ عباسعلی بعد از آن به مشهد مقدس هجرت کرد و در جوار بقعه ملکوتی حضرت رضا علیه السلام از محضر اساتید و بزرگانی همچون آیات عظام؛ میرزا ابوالحسن جلوه، حاج شیخ احمد کفایی، حاج شیخ کاظم مهدوی دامغانی، حاج شیخ مجتبی قزوینی بهره برد و ضمن تحصیل به تدریس دروس عالیه پرداخت.
وی در سال 1341ق. به حوزه علمیه قم کوچ کرد و با سکونت در جوار کریمه اهلبیت علیهم السلام از محضر بنیانگذار حوزه علمیه قم آیتاﷲ حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی بهره برد و به درجه اجتهاد نائل آمد.
پس از رحلت آیتاﷲ حائری، ایشان و آیتاﷲ محقق داماد در شمار مدرّسان مشهوری بودند که طلاب و فضلای بسیاری از محضر درس فقه و اصولشان بهره میبردند و حوزه را پس از تبعید امام خمینی رونق خاصی بخشیده بودند.
از شاگردان وی بزرگانی همچون حضرات آیات حاج شیخ محمد یزدی، شیخ محمدعلی انتظاری، شیخ حسن آقا تهرانی، شیخ رضا استادی، شیخ محمد مؤمن یاد شدهاند.
از آثار ماندگار آیتاﷲ شاهرودی، حاشیه بر کفایة الاصول، وسیلة النجاة عروةالوثقی و رساله عملیه منهج الاحکام و تقریرات الاصول به صورت خطی و چاپی موجود است. وی در شمار عالمان فقیه و مجاهد حوزه علمیه بوده که پابهپای بزرگانی همچون آیتاﷲ کاشانی و امام خمینی با فتاوای خود خط بطلان بر مصوبات حکومت ظالمانه رضا خانی و پسرش کشید.
از صفات حسنه وی قناعت و مناعت، اهتمام به نماز اول وقت، زهد و پارسایی یاد شده
است. سرانجام این عالم عامل در شب 23 رمضان سال 1383 در قم رحلت نمود و در قبرستان شیخان به خاک سپرده شد.
سید محمدرضا، فرزند سیدباقر، در سال 1316ق. در روستای گوگد گلپایگان دیده به جهان گشود. وی فراگیری علوم اسلامی را در زادگاهش نزد شیخ محمدتقی گوگدی، سیدمحمدحسن خوانساری و... فراگرفت و در 19 سالگی برای ادامه تحصیل به اراک رفت و در درس خارج فقه و اصول آیتاﷲ حاج شیخ عبدالکریم حائری شرکت کرد. وی سپس برای ادامه تحصیل به قم رفت و در درس خارج آیتاﷲ حائری حاضر شد و جزء یاران خاص و هیئت استفتاء او قرار گرفت. وی پس از رحلت آیتاﷲ حائری برای ادامه تحصیل به نجف رفت و مدتی کوتاه در درس خارج میرزای نائینی، سید ابوالحسن اصفهانی، شیخ محمدحسین غروی اصفهانی و آقا ضیاء الدین عراقی شرکت کرد و پس از آن مدت به قم بازگشت و به تدریس دروس سطح عالی خارج فقه پرداخت.
شماری از شاگردان وی عبارتند از: آقایان شیخ حسینعلی منتظری، شیخ لطفاﷲ صافی، شیخ مرتضی حائری، شیخ عبدالرحیم ربانی شیرازی، شیخ علی پناه اشتهاردی، شیخ ناصر مکارم شیرازی، سید محمدعلی علوی گرگانی، شیخ محمد مؤمن، شهید مطهری، شهید قاضی طباطبایی، شهید سید اسد مدنی، شهید دکتر مفتح و شهید دکتر بهشتی.
حاشیه بر عروةالوثقی، حاشیه وسیلةالنجاة، صلاةالجمعه، محرمات نسبی و عدم تحریف قرآن از آثار اوست. تأسیس مؤسسه دارالقرآن الکریم، بیمارستان، درمانگاه، کتابخانه، مدارس علمیه، دارالایتام، مؤسسه خیریه ولی عصر و مرکز معجم مسائل فقهیه در قم از یادگارهای او در داخل کشور و تأسیس مجمع جهانی اسلامی در لندن از باقیات صالحات وی در خارج از کشور است.
1) . ر.ک، گلشن ابرار، ج2، ص945.
آیتاﷲ گلپایگانی در تاریخ 24 جمادی الثانی سال 1414ق. درگذشت و پیکرش در حرم حضرت معصومه علیها السلام به خاک سپرده شد. (1)
آقا سید روحاﷲ، فرزند شهید سید مصطفی، در روز ولادت حضرت فاطمه علیها السلام در سال 1320ق. در خمین به دنیا آمد. وی در زادگاهش نزد برادر بزرگ خود آقا سید مرتضی پسندیده و میرزا محمود افتخارالعلما، داییاش و میرزا مهدی احمدی و میرزا رضا نجفی دروس مقدماتی حوزوی را فراگرفت. سپس در سال 1339ق. برای ادامه تحصیل، رهسپار اراک شد و همراه با آیتاﷲ شیخ عبدالکریم از اراک به قم رفت.
آقا روحاﷲ، دروس سطح عالی را نزد محمدعلی ادیب تهرانی، سید محمدتقی خوانساری و آقا میر سید علی یثربی کاشانی آموخت. و پس از آن در درس خارج فقه و اصول آیتاﷲ حاج شید عبدالکریم شرکت کرد. وی حکمت و فلسفه را نزد سید ابوالحسن رفیعی قزوینی و اخلاق و عرفان را نزد میرزا جوادآقا ملکی تبریزی و میرزا محمدعلی شاه آبادی فراگرفت.
آقا روحاﷲ مصطفوی در دوره مرجعیت آیتاﷲ بروجردی، از استادان ممتاز حوزه علمیه قم و مشاورین ویژه وی بود. امام خمینی پس از رحلت آیتاﷲ بروجردی، مبارزات سیاسی خود را علیه رژیم پهلوی شروع کرد و ابتدا به ترکیه و سپس به عراق تبعید گردید. امام در حوزه علمیه نجف به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت و مبارزات مردم ایران را علیه رژیم پهلوی رهبری کرد.
امام خمینی در تاریخ 12/11/1357ش. به ایران بازگشت و به عنوان رهبر نظام جمهوری اسلامی و بنیانگذار آن، 11 سال سکّان هدایت کشور را برعهده داشت.
شماری از شاگردان و تربیت شدگان امام خمینی عبارتند از:
حضرات آیات آقایان شیخ حسینعلی منتظری، شیخ محمد فاضل لنکرانی، شیخ ناصر
1) . گلشن ابرار، ج2، ص945.
مکارم شیرازی، شیخ جعفر سبحانی، شیخ حسین نوری همدانی، شهید آقا مصطفی خمینی، شهید مرتضی مطهری، شهید دکتر بهشتی، شهید دکتر مفتح، شهید قاضی طباطبایی، شهید صدوقی، شهید اشرفی اصفهانی، شهید قدوسی و شهید هاشمی نژاد.
تحریرالوسیله، مکاسب محرمه، تعلیقه بر عروةالوثقی، حاشیه بر اسفار، حاشیه بر فصوصالحکم، کشفالاسرار، سرّالصّلوة و چهل حدیث از جمله آثار مکتوب امام خمینی رحمة الله است.
امام خمینی در تاریخ 14/3/1368ش. برابر با 28 شوال 1409ق. به ملکوت اعلی پیوست. میلیونها ایرانی در تشییع جنازهاش حضور یافتند و پیکر پاکش را در بهشت زهرا علیها السلام به خاک سپردند. (1)
سیدمحمدحسین، فرزند سیدمحمد در سال 1321ق. در تبریز متولد شد. وی ادبیات را نزد شیخ محمدعلی سرابی و پس از آن دروس حوزوی را تا سطح عالی نزد استادان برجسته حوزه علمیه تبریز فراگرفت و برای ادامه تحصیل به نجف رفت.
او در حوزه علمیه نجف در درس محمدحسین نائینی، سید ابوالحسن اصفهانی، سید حسین بادکوبهای، سید ابوالقاسم خوانساری، و میرزا علی ایروانی شرکت کرد. این مفسر بزرگ، معارف و مراحل سیر و سلوک را نزد آیتاﷲ سید علی قاضی طباطبایی آموخت. علامه طباطبایی پس از سالها تحصیل در نجف به تبریز بازگشت و نگارش و تدریس تفسیر المیزان را شروع کرد که ده سال به طول انجامید. وی سپس به قم رفت و به تدریس تفسیر پرداخت.
شماری از شاگردان مرحوم علامه عبارتند از:
شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید مفتح، شهید قدوسی، امام موسی صدر، ناصر مکارم شیرازی، حسن حسن زاده آملی، عبداﷲ جوادی آملی، احمدی میانجی، سید جلالالدین آشتیانی و عبدالکریم موسوی اردبیلی.
1) . گلشن ابرار، ج2، ص 915.
تفسیر المیزان (20جلد)، بدایةالحکمة، نهایةالحکمة، شیعه و قرآن در اسلام و اصول فلسفه و روش رئالیسم از آثار این بزرگ است.
علامه طباطبایی در سال 1402ق. درگذشت و پیکر مطهرش در حرم حضرت معصومه علیها السلام دفن شد. (1)
مهدی، فرزند حسین در سال 1301ق. در «امیر کلای» بابل به دنیا آمد. وی دروس مقدمات و بخشی از سطوح فقه و اصول را در حوزه علمیه بابل خواند و برای ادامه تحصیل به تهران رفت. وی در مدرسه «صدر» سکونت گزید و دروس سطح و خارج فقه و اصول را نزد شهید شیخ فضلاﷲ نوری و سید عبدالکریم مدرس لاهیجی خواند. شیخ مهدی برای ادامه تحصیل به نجف رفت و در درس آخوند خراسانی، سید محمدکاظم یزدی، محمدحسین نائینی، شیخ الشریعه اصفهانی و شیخ عبداﷲ مازندرانی شرکت کرد و به مقام اجتهاد نایل گردید. وی حکمت و عرفان را نزد میرزا شهابالدین نیریزی، میرزا حسن کرمانشاهی و میرزا هاشم اشکوری آموخت.
میرزا مهدی در سال 1340ق. به ایران بازگشت و به دعوت عالمان شهر بابل به زادگاهش برگشت و 6 سال در بابل به تدریس و تبلیغ معارف اسلامی پرداخت. وی سپس به قم رفت و به تدریس فقه، اصول و تفسیر قرآن پرداخت.
شماری از شاگردانش عبارتند از:
اخوان سید کاظم و سید مهدی مرعشی، محسن گرکانی، سید محمد وحیدی، سید عزّالدّین حسینی، سید جلالالدین آشتیانی و مسلم ملکوتی.
حاشیه و تعلیقه بر اشارات، شفا، اسفار، شوارق و فصوص از آثار او در فلسفه است.
میرزا مهدی در سال 1378ق. به سرای باقی شتافت و پس از تشییع باشکوه در قبرستان شیخان قم به خاک سپرده شد. (2)
آیتاﷲ آقا شیخ علی حیدری کاشانی توانست کتابهایی را که در دوران تحصیلاتش نزد استادان برجسته و مشهور فراگرفته بود، با بیانی شیوا و بهترین وجه، تقریر و تدریس کند و شمار قابل توجهی از طلاب را از اندوختههای علمی خود بهرهمند سازد.
وی در سال 1350ش. برای تدریس و تبلیغ، از سوی دوست و هم دورهای و هم مباحثهی دوران تحصیلش، آیتاﷲ حاج سید مهدی یثربی به کاشان دعوت شد. با پذیرفتن این دعوت و هجرت از قم در راوند کاشان سکونت گزید و امامت جماعت مسجد صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف راوند را برعهده گرفت. وی افزون بر تبلیغ معارف اسلامی، در مدرسه علمیه آیتاﷲ یثربی کاشانی به تدریس علوم اسلامی پرداخت. نیز فلسفه، کلام، تفسیر، اخلاق و سایر دروس را به صورت خصوصی درس میگفت.
شماری از شاگردان او عبارتند از:
حجج اسلام آقایان شیخ احمد حیدری، شیخ محسن حیدری، شیخ محمدجواد حیدری و شیخ محمدحسین حیدری، شهید شیخ محمدرضا حیدری، شیخ حسین حیدری، شیخ عباس محقق، شیخ محسن دهقانی، شیخ محسن قرائتی، شیخ حسن صحبت، شیخ حمید ناصحی، شیخ امیر احتشام، شیخ مرتضی صادقی، شیخ اللهیار فجری، سید رضا پیامبرپور، سید ابراهیم راستگو، شهید سید حسن صالحی، شهید سید علی صالحی، سید نورالدین صالحی و سید حسین بنی هاشمی.
این استاد زاهد افزون بر تدریس، به امامت جماعت و فعالیتهای تبلیغی و ارشادی پرداخت. در ماههای محرم، صفر و رمضان و در سایر مناسبتها سخنرانی میکرد. هر از چندگاه نیز با مبلغان فرقههای صوفیه، بابی و بهایی در منطقه، مناظره میکرد. آیتاﷲ حیدری از بیانی شیوا، نرم و ملایم برخوردار بود و مطالب علمی سنگین و مهم را با زبانی ساده و رویی گشاده ابراز مینمود و مخاطبان خود را از هر قشر و صنفی که بودند بهرهمند
و آگاه میساخت. به نیازمندان کمک میکرد؛ خطبه عقد جوانان را میخواند؛ اذان و اقامه در گوش نوزادان میگفت؛ نماز میت میخواند و در تشییع جنازه و مجالس ترحیم و یادبود مؤمنان و شهدای جنگ تحمیلی حاضر میشد. او خود را خادم مردم میدانست.
آیتاﷲ حیدری تقریرات درس فقه و اصول آیتاﷲ سید محمد محقق داماد و امام خمینی را نگاشت. و مقالات فقهی متعددی در مسائل مستحدثه نوشت. سرودههایی نیز از وی به زبانهای فارسی و عربی در مناقب و مراثی اهلبیت علیهم السلام و فضایل اخلاقی به یادگار مانده است.
ایشان که برادر آیتاﷲ حیدری است میگوید: برادرم حاج شیخ علی که حق بزرگی بر من داشت و آنچه دارم، به خاطر زحمات و دلسوزیهای اوست، از آغاز طلبگی با کار و تلاش، هزینه تحصیلی و زندگی خود را تأمین میکرد و با نماز و روزه استیجاری، کتابهای مورد نیازش را میخرید. علاقه شدیدی به مطالعه کتابهای مختلف، تدریس و مباحثه داشت. از بزرگان علم و استادان برجسته، بسیار تجلیل و تکریم میکرد. از عالمانی همچون شیخ صدوق، علامه مجلسی، شیخ طوسی و علامه حلی که دهها کتاب و رساله در موضوعات مختلف دینی نگاشتهاند و از این راه، خدمات بزرگ و شایستهای به اسلام و تشیع کردهاند، پیوسته یاد میکرد و اهل علم را به مطالعه آثار آنان توصیه مینمود. وقتی برادرم از دنیا رفت، در عالم رؤیا از او سوال کردم: آیا در عالم برزخ، مشکلاتی داشتی؟ او در جواب گفت: مشکلاتی داشتم، ولی فرزند شهیدم محمدرضا به دادم رسید. (1)
1) . مصاحبه حضوری نویسنده با نامبرده.
پدرم نسبت به استادانش، به ویژه امام خمینی، ارادت میورزید و پیوسته از آنان یاد میکرد. به جامعیت امام اعتقاد داشت و در هیچ یک از برنامهها و اهداف بلند او تردید به خود راه نداد و به قاطعیت و شدت از او حمایت و پیروی کرد.
در سالهای دفاع مقدّس، طلاب و شاگردانش را برای اعزام به جبهه و حضور در میان رزمندگان تشویق میکرد. بعد از شهادت برادرمان محمدرضا که در جبههها فعالیت تبلیغی رزمی داشت و در عملیات فکه در تاریخ (24/1/1362ش) به شهادت رسید، پدرم متبسم بود و به شهادت فرزندش افتخار میکرد و آن را از الطاف الهی برای خود میدانست.
هرگز از کسی چیزی نخواست و چیزی را هم به کسی تحمیل نکرد. حتی به فرزندان خود امر نکرد که حتماً طلبه شوند؛ بلکه آنها را در تعیین خط مشی زندگی خود آزاد گذاشت. این خلق و خوی پسندیده او باعث شد که هر 6 پسر و برخی نوادگان او طلبه شوند.
پدرم مناعت طبع داشت. در گرفتن سهم امام علیه السلام و خرج آن پرهیز میکرد و کسانی را که برای پرداخت وجوه شرعی به او مراجعه میکردند، به دفاتر و نمایندگان مراجع تقلید ارجاع میداد.
به ادای نماز در اول وقت و جماعت، اهتمام ویژه داشت و به خاطر کمی جمعیت، نماز جماعت صبح را هم تعطیل نکرد.
هرگز برای پست و مقام و رسیدن به آن تلاش نکرد. با آنکه از شاگردان امام خمینی به شمار میرفت و با مسئولان و مقامات بلند پایه کشوری همدرس و همدوره بود و بارها برای پذیرفتن مسئولیتهایی به سراغش آمدند، ولی او نپذیرفت. زندگی ساده و بیآلایش خود را با مطالعه، تدریس، رسیدگی به امور مردم، تبلیغ و ارشاد و بینام و نشان گذراند.
از تلاشهای شبانه روزی مادرمان در حضور و غیاب او قدردانی میکرد.
در شبی که از دنیا رفت، با نشاط و شادابی ویژه، به شرح دعای مکارمالاخلاق و بخش اخلاق و حکمت منظومه ملا هادی سبزواری پرداخت و در آخر توصیه کرد هر هفته از
آنها یک درس بگیریم و به آن عمل کنیم. (1)
جناب آقای حیدری مرد ملّا و عالمی زحمت کشیده بود. بیشتر تحصیلاتش را در قم گذراند و از محضر استادان و بزرگان حوزه علمیه قم استفاده کرد. کثیرالعائله بود و گاهی با نماز و روزه استیجاری زندگی را میگذراند. (2)
حضرت آقای حیدری اهل فضل و کمال، متدین و کوشا بود. چون مورد اعتماد پدرم بود سالها از سوی ایشان برای تبلیغ و ارشاد به زرند کرمان میرفت.
شیخ بزرگوار آقای حیدری مردی فاضل و ملّایی باتقوا بود. در درس اسفار استاد علامه طباطبایی با هم بودیم. خوش فهم بود و استعداد خوبی داشت. خیلی با نشاط بود. با مردم برخوردی صمیمی و نرم و ملایم داشت. از نظر اخلاقی، مشابه او را کم دیدم. (3)
سرانجام آیتاﷲ شیخ علی حیدری در شب سیزدهم صفر سال 1410ق. مصادف با 23/6/1368ش. درگذشت. پیکر پاکش پس از تشییع و اقامه نماز میت توسط آیتاﷲ سید رضا بهاءالدینی در قبرستان باغ بهشت «مقبرةالعلماء» قم به خاک سپرده شد.
وی دارای 6 پسر و 2 دختر بود که یکی از فرزندانش در دوران دفاع مقدس به شهادت رسید. همه پسران او در کسوت روحانیاند، و به فعالیتهای علمی، فرهنگی و تبلیغی اشتغال دارند. (4)
پدر: حاج اسدالله
ولادت: 1200 ش.
وفات: 1298 ش.
مدفن: قم، وادیالسلام.
تألیف:
غلامرضا گلی زواره
«گیلان موقعیتی ممتاز، نه فقط از لحاظ اقلیمی وجغرافیایی، بلکه از لحاظ تاریخی و انسانی دارد. سرزمینی نابغه پرور است، علمای بزرگ، فقیهان، فیلسوفان، شاعران، ادیبان، صنعتگران و دانشمندان، مردان و زنان از خود گذشته و شجاع در تجربههای گوناگون این کشور، سرتاسر تاریخ این خطه عزیز و پر برکت انباشتهاند». (1)
یکی از مناطق گیلان، بخش خمام است که مرکز اداری آن با همین نام در ارتفاع حدود بیست متر پایینتر از سطح دریای آزاد، در ناحیهای جلگهای و در چهارده کیلومتری شمال شرق رشت قرار دارد و رودخانه «شیجان» از کنار این شهر عبور میکند. آب و هوایی معتدل و مایل به گرم و مرطوب، اقلیم آن را تشکیل داده است. راههای اصلی رشت،
1) . رنگ ایمان، مجموعه بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در گیلان، رشت، نشر کانون فرهنگی دینی ثقلین، صص 12 – 13.
بندرانزلی، لاهیجان و رامسر که از توابع مازندران است از این بخش میگذرد. از آنجا که خمام رود از شاخههای سفید رود در این منطقه جاری است، خمام بدین نام معروف گردیده است.
خمام که بخش وسیعی از شهرستان رشت را تشکیل داده، از شمال به دریای خزر و از جنوب به آبادیهای حومهی رشت محدود میگردد. لشت نشا در شرق و پیر بازار درغرب آن قرار دارند و شامل 65 آبادی بزرگ و کوچک است.
به گواهی مورخان، خمام از مناطقی است که در جریان درگیریهای امیران محلی شاهد وقایعی بوده و گاهی بین امیران گیلان، دست به دست میگردیده است. با توجه به اینکه یکی از لنگرگاههای کشتیهای بزرگ بادبانی بوده و راه آبی اتصالی بین رشت، فومن و گسکر داشته یکی از قرارگاههای جنگاوران متخاصمین بوده و به همین دلیل دچار آسیبهایی شده است.
خمام حدود دههزار نفر سکنه دارد و شغل عمدهی اهالی آن کشت برنج، باغداری، دامداری، صیادی، پرورش طیور و کرم ابریشم است.
آثار زیارتی آن عبارتند از: مقبرهی امامزاده حسن علیه السلام، بقعهی آقا سید پیر (نوه امام کاظم علیه السلام)، بقعهی آقا بابا حسن، بقعهی سید زکریا، امامزادهی سید ابوجعفر. البته خمام و توابعش زیارتگاههای دیگری هم دارند. (1)
از خمام در طول قرون و اعصار، مشاهیری نامدار برخاستهاند که از جملهاند:
در نیمهی قرن سیزدهم هجری قمری و در زمان فرمانروایی محمد میرزا قاجار 1250– 1264ق. تولد یافت. تحت تربیت پدری پارسا و مادری عفیف، دوران خردسالی خود را گذراند. محمد با ارشاد و هدایت والدش، وارد به مکتب خانهی محلی شد تا آموزشهای مقدماتی را آغاز کند. او که برای والدین خود احترام خاصی قائل بود به توصیههای دلسوزانهی پدر گوش داد و نزد ملای مکتبی محل به فراگیری قرآن و برخی متون ادبی و داستانی اهتمام ورزید.
دروسی که محمد در مکتب خانه خمام آموخت عبارت بود از: آموزش سورههای کوچک پایانی قرآن کریم، گلستان و بوستان سعدی، جامع عباسی، ترسل «رسم الخط» در نامه نگاری نصاب الصبیان، کتابهایی همچون: جودی، جوهری، الفیه، صرف و نحو عربی، کتاب چهل طوطی، مختارنامه، موش و گربه، عاق والدین و مقداری هم شاهنامه. او در مکتبخانه تا حدودی خوشنویسی را هم تمرین کرد. آموزش حساب سیاق و دینار نیز در برنامه این مکتب قرارداشت.
به نظرمیرسد که ایشان حدود سه سال به این شیوه درس خواند و خوشحال بود که میتواند قرآن کریم را تلاوت کند و آداب شرعی را آموخته و با مبانی مقدماتی اعتقاداتی آشنا شده و با مراسم و شعائر دینی هم مأنوس گردیده است. (3)
سال 1265 ش. حدود پانزده سال از عمر محمد خمامی میگذشت که برای هجرت علمی و آموزشی آماده شده و عازم رشت گردید.
رشت در آن ایام، حوزهی علمیهی فعال و پرباری داشت و مدارسی که در دورهی قاجاریه یا کمی قبل از آن احداث گردیده بود، وظیفهی آموزشهای لازم دینی و ادبی را نسبت به طلاب منطقه، عهدهدار بودند. او در اولین قدم به معروفترین مدرسهی رشت که «صدریه» نام داشت قدم نهاد و در یکی از حجرات آن اقامت گزید. این مکان آموزشی و دینی در سال 1212ق. در دو طبقهی چوبین و در بازار زرکشان، حوالی میدانی کوچک احداث گردیده بود. البته وی در دو مدرسهی دیگر نیز درسهای لازم را نزد استادان میآموخت که از جمله آنها مدرسهی میرزا محمد طاهر مستوفی بود. این مدرسه همراه با مسجد و تکیهای درمحله استاد سرای رشت در سال 1243ق. و در زمان فتحعلی شاه قاجار ساخته شده بود. همچنین مدرسهی حاجی حسین واقع در محله صالح آباد از کانونهای فعالیت آموزشی ایشان بوده است. (1)
محمد خمامی، طی ده سال اقامت در رشت موفق گردید دروس مقدماتی از قبیل صرف و نحو، معانی، بیان، منطق و دیگر دروس این دوره را فرا بگیرد (2)و از کمالات علمی و اخلاقی استادان در این مقطع تحصیلی بهره ببرد. وی آنگاه به فراگیری دروس سطح مقدماتی و متوسطه پرداخت و به نظرمیرسد بخشهایی از سطح عالی چون رسائل شیخ انصاری، کفایةالاصول شیخ محمد کاظم سبزواری و مانند آنها را در حوزهی مذکور خوانده باشد.
جاذبهی معنوی آستان قدس ائمهی هدی علیهم السلام در عتبات عراق دل از کف ملامحمد ربوده بود. لذا در حدود سال 1275ق. به حریم مطهر حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام شتافت تا در پرتو انوار آن خورشید فروزان امامت به غواصی در اقیانوس معرفت و فضیلت بپردازد. در آن زمان، او جوانی 25 ساله بود که راهی عراق عرب گردید. سرانجام ملا محمد در نجف اشرف، عاصمهی تشیع و حوزه علمیه مرکزی آن دوران، رحل اقامت گزید و به حلقهی دروس استادان والا مقامی حاضر گردید.
نخستین شخصیتی که وی محضرش را درک کرد، فقیه پارسا و مجتهد زاهد، مرحوم حاج شیخ حبیباﷲ رشتی املشی 1234 – 1312ق. از شاگردان برجسته و کمنظیر شیخ اعظم، انصاری بود. (1)ملا محمد خمامی به خوبی به این واقعیت پی برده بود که میرزا حبیباﷲ رشتی به عنوان مدرس ممتاز نجف، منزلت علمی، معنوی و اجتماعی والایی در میان خواص و عوام دارد. همچنین میدانست که استادش به موازات این خلاقیتهای گرهگشا در مباحث اصولی و فقهی، در اخلاق و فضیلت و به خصوص عبادت، ذکر و دعا، زهد و ساده زیستی، عزت و قناعت، پارسایی و استغنای طبع به کمالاتی ارزنده دست یافته است.
این استاد فاضل در پرتو این خصال پسندیده، شاگردانش را به خودسازی و تهذیب نفس مشتاق میساخت. از طرفی محقق رشتی از صدور اجتهاد برای شاگردانش به شدت اجتناب ورزید. و تنهابرای عدهای اندک از شاگردان خود این اجازه را صادر میکرد، که شیخ محمد خمامی از جمله فضلایی بود که به اجازهی اجتهاد و روایت از استادش مفتخر گردید. (2)
ملا محمدخمامی موفق گردید واپسین سالهای عمر پر برکت زعیم شیعیان و فقیه نامدار جهان تشیع، مرحوم شیخ مرتضی انصاری (متوفای 1281ق) را در حوزهی نجف
اشرف دریابد و در محضر آن مرجع بزرگ حاضر شود و از بیانات استدلالی و آرای ابتکاری او در اصول فقه استفاده کند. (1)
از جمله استادانی که ملا محمد خمامی از محضر او کمال استفاده را نمود، آیتاﷲ شیخ محمد طه نجفی تبریزی (متولد 1241ق – متوفی 1323ق) میبود. وی عالمی جامع، فقیهی بارع و محدثی عالیقدر بود.
شیخ محمد طه نجفی به دو ویژگی علم و اخلاق آراسته بود، چون در علوم گوناگون و نیز مباحث ادبی، تاریخ، حکمت و اشعار عربی و بخصوص در فقه، اصول، رجال، حدیث و کلام تبحر فوقالعادهای داشت.
این توانایی ها را با زهد، عبادت، حسن خلق و سلامت نفس عجین ساخته بود و به همین دلیل زانو زدن در محضرش برکات فراوانی به همراه داشت. در این محفل پر فیض، مرحوم خمامی، از پرتو دانش و معرفت استادی وارسته فروغ میگرفت و با عدهای از مشاهیر و اجلای علما که نزد وی شاگردی میکردند، مأنوس گردید و با بعضی از آنان مباحثههای علمی داشت. (2)
آیتاﷲ خمامی از محضر آیتاﷲ میر عبدالباقی موسوی رحمة الله ملقب به شریف العلماء رشتی که از شاگردان شیخ محمدحسن رحمة الله صاحب جواهر و شیخ جعفر کاشف الغطاء بوده است، بهرهمند گردید. همچنین مرحوم آیتاﷲ خمامی موفق به کسب اجازه روایی و اجتهاد از استادان خود شد. (3)
ستارهی تابناک خمام بعد از بهرهگیری کامل از محضر استادان نجف از جوار تربت
1) . اعیان الشیعه، ج 4، ص 559؛ ریحانه الادب، ج 2، ص 37؛ المآثر و الآثار، محمد حسن خان اعتماد السلطنه، ج 1، ص 44؛ احسن الودیعه، سید محمد مهدی موسوی اصفهانی، ج 1، ص 131؛ نقباءالبشر، ج 1، ص 357؛ حدیث پارسایی، رضا مظفری، ص 52، ص 58، ص 13؛ مجله کیهان اندیشه، فروردین 1372، ص 89.
2) . زندگی نامه استاد الفقهاء شیخ انصاری، ضیاء الدین سبط الشیخ، صص 129 – 131؛ زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، حاج شیخ مرتضی انصاری، صص 201 – 202؛ گلشن ابرار، ج 9، ص 537.
3) . مکارم الآثار، ج 4، ص 1150؛ ریحانة الادب، ج 3، ص 351؛ شهیدان راه فضیلت، علامه عبدالحسین امینی، صص 515 – 516
مقدس مولای متقیان، با کولهباری از دانش و معرفت و گواهینامههای گوناگون علمی و جواز اجتهاد به زادگاه خود بازگشت. زمان بازگشت ایشان به موطن خود به طور دقیق مشخص نیست، ولی منابع تاریخی مراجعت ایشان را قبل از سال 1290ق. ذکر کردهاند، در آن ایام، دیار مزبور از نشاط علمی و دینی خوبی برخوردار بود و در آنجا فقیهانی چند، به تدریس و افتا اشتغال داشتند.
آیتاﷲ خمامی که باب اجتهاد را مفتوح، مقام نیابت را عام و خود را فقیهی صاحب نظر میانگاشت. در کنار دیگر مدرسان، بساط تدریس گسترانید و هم زمان به حلّ مرافعات مردم همت گماشت و سؤالات شرعی اهالی را پاسخ میگفت. همین سوابق، موجب گردید تا اهالی منطقه به تدریج با تبحر علمی، تقوای عملی و معنوی و فضایل اخلاقی وی آشنا گردند و او را به عنوان فقیه شاخص و مجتهد برجسته در گیلان و توابع بشناسند.
آگاهیهای فراوان، بیان رسا، شیوههای آموزشی جذاب و رفتار دلسوزانه با فراگیران، سبب گردید تا در مدتی کوتاه، محفل علمی و تربیتی ملا محمد از جویندگان کمال، مالامال گردد و درس و بحث او را با رونقی فزآینده مواجه گردد. اگرچه مباحث و مطالب استاد، سطوح عالی حوزه بود ولی او با نظم خاصی بر کرسی تدریس قرار میگرفت با طرح مباحثی در کلام، اعتقادات، اخلاق و احادیث، در لابهلای درس، جان تشنهی طالبان علم و فضیلت را سیراب میساخت.
با گذشت زمان، ضمن اینکه تعداد شرکتکنندگان درس او افزایش پیدا میکرد، معمولاً از نظر کیفی نیز تحولی محسوس در شاگردان او دیده میشد و طلاب فاضل، دانشور و خوش استعداد در محفل او قابل مشاهده بودند. این پدیده به دلیل علم استوار، کمالات، تقوای استاد و اخلاص حاکم بر جلسهی درس آن فقیه فرزانه بود و بدون استدلال قوی و قانعکننده از موضوعات، عبور نمیکرد. به مثالهای کاربردی استشهاد میکرد و با وقاری خاص، ایرادها و سؤالات را به گونهای پاسخ میداد که اشکال کنندگان قانع شده، از موضع خود عقبنشینی میکردند. به هر حال آن مرحوم سالهای متمادی در رشت، زعامت و مرجعیت داشت و دعاوی عمومی به محضرش ارجاع میگردید.
آیتاﷲ محمد خمامی در زمرهی عالمان عظیمالشأنی است که علم و عمل را با هم آمیخت و به توفیق هدایت مردم و ارشاد جامعه بار یافت و با شهادتش جویباری از خون پاکش به رودخانهی پرخروش و خونین حقپویان و حقگویان به خون خفتهی تاریخ تشیع پیوست.
او یکی از زعما و مراجع تقلید رشت در هنگام شکلگیری انقلاب مشروطه بود. در این دوره بسیاری از اهالی گیلان در مسایل شرعی و فقهی از آن بزرگوار تقلید و در امور حقوقی و قضایی به احکامش توجه میکردند. ایشان میکوشید با فعالیتهای تبلیغی و ترویجی، موازین دینی را در میان اقشار گوناگون برپا کند. وی از نفوذ فوقالعادهای در میان اهالی گیلان برخوردار بود و حتی والیان منطقه و کارگزاران قاجار از او حساب میبردند. (3)
به علت نقش فعال ایشان در برنامههای مذهبی، احتماعی و سیاسی گیلان، عمده خواص جامعه؛ یعنی مجتهدان و رجال سیاسی برای او حرمت و منزلت ویژهای قائل بودند. منابع تاریخی و رجالی نیز از او به عنوان فقیهی با تبحر، شجاع، مردم یار، دل آگاه، پر سوز و گداز و زمانشناس مدافع ارزشهای اسلامی، عزت تشیع و استقلال سیاسی
ایران اسلامی یاد کردهاند. این عالم زمانشناس در طول حیات پر بارش به حق فکر میکرد و تحقق عدالت واقعی را جز از طریق اجرای حدود و احکام الهی بر اندیشه، رفتار، گفتار و کردار مردمان جستجو نمیکرد.
مردم در سؤالات شرعی، استفتاء و مکاتبات دیگر خود، از او به عنوان حجتالاسلام، مروج احکام شرع انور، مرجع انام و پناهگاه شیعیان یاد میکردند.
آن مرحوم به لحاظ مقام علمی و معنوی در عصر خود قرین نداشت و موقعیت و پایگاه اجتماعی و سیاسی او همچون آقا نجفی در اصفهان، ملا قربانعلی در زنجان و سید عبدالحسین لاری در شیراز بود.
شمس گیلانی در وصف او نوشته است:
مولی حاج شیخ محمد خمامی رشتی از اعاظم علما عصر خود بود. آن جناب در نفوذ کلام و عظمت، یگانه بود و هنوز در گیلان مثل او دیده نشده است، مرجع تقلید عدهی کثیری از گیلانیان بوده و ریاست تام آن ناحیه با آن بزرگوار بوده است. در زمان حیات آن بزرگوار، کسی نتوانسته بود علناً در منطقه گیلان مرتکب فسق و فجور گردد. در ظاهر، حدود شرعی را جاری مینمود
و در سخاوت طبع معروف و قضاوت تمام مردم گیلان، منحصر به او بوده است. هر گرفتاری که برای اهالی آن سامان رخ میداد، ایشان آن را برطرف میکرد و دوایر دولتی از آن جناب وحشت عجیبی داشتند و تا زمان حیاتش مساجد آباد و میخانهها ویران بود. در دورهی مشروطه فوقالعاده
به زحمت افتاد و با تمام قوت با انحرافات مخالفت مینمود و در دورهی خود، پای از جادهی
شریعت کنار نگذاشت و مشغول ترویج، نشر و تدریس معارف الهی بود. (1)
آیتاﷲ حاج شیخ صادق احسان بخش رحمة الله (1349-1423ق) از معاریف علمای معاصر، امام جمعه و نمایندهی ولی فقیه در استان گیلان در وصف آن شخصیت بزرگ مینویسد:
1) . سیمای رشت، دیار ابرار، ج 19، ص 137.
حاج ملا محمد خمامی از علمای معروف گیلان پس از تحصیل مقدمات عازم نجف اشرف گردید و از محضر میرزای رشتی و سایر علمای زمان بهرهمند گردید و با کسب اجازه از استادان خود، به گیلان بازگشت و در رشت مقیم شد و در مدتی کوتاه توانست به شهرت و محبوبیت دست یابد؛ ضمن آنکه از مدرسان متخصص بود و اوقات خود را صرف تدریس فقه و اصول کرد، به دعاوی افراد نیز رسیدگی میکرد و از این لحاظ مرجعیت داشت و از روحانیونی بود که از مشروطهی مشروعه جانبداری میکرد وبه همین دلیل با آزادی خواهان رشت و مشروطهخواهان گیلان علناً ناسازگاری میکرد تا جایی که هدف ترور نافرجام مخالفان قرار گرفت، ولی وی هم چنان در مخالفت علنی خود استوار ماند. مؤلف مقاله از اساتید خود در رشت بارها
از مرحوم حاج ملا محمد خمامی مطالبی شنیده است که نفوذ کلام و وجاهت مقام او را کمتر شخصیتی از علما و روحانیون داشته است. (1)
ابراهیم فخرایی با وجود آن که نه تنها ملا محمد خمامی را قبول نداشت، بلکه در کتابش خصومت با آن عالم جلیل را آشکار میسازد، چنین اعتراف مینماید:
ملا محمد خمامی از علمای درجه اول گیلان بود. مرجعیتی را که ملا قربانعلی در زنجان و حاج حسن مجتهد در تبریز و حاجی شیخ فضلاﷲ نوری در تهران داشت، در رشت دارا بود، ملایی بود مقتدر و دارای حوزهی
تدریس و محضرش جای حل و فصل مرافعات و نوشتههایش نزد حکام شرع و عرف نافذ بود.
معروفیت حاجی خمامی از آن زمان آغاز گردید که تازه از نجف برگشته و فتوایی علیه یک نفر تبعهی
روسی صادر کرده بود. از این تاریخ بود که حکام گیلان و علمای هم عصرش از او حریم میگرفتند
و در مقام تکریم و جلب حمایتش بر میآمدند. تنهاملایی که از بعضی فتاوی خمامی ایراد میگرفت،
1) . تاریخ علما و شعرای گیلان، حسن شمس گیلانی، صص 118 – 119.
ملا عیسی پدر شیخ عبدالحسین رشتی بود. وی مجتهدی جامع الشرایط به شمار میرفت
و به زهد و تقوا شهرت داشت. در مرافعات بیطرفانه و بدون توقع مالی، حکم صادرمیکرد؛ مشکلات طلاب را به وضعی رضایت بخش حل میکرد و خود حاجی خمامی نیز به فضل و تقوای او ایمان داشت. (1)
دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی استاد دانشگاه و مورخ معاصر که نسبت به موضعگیریهای آیتاﷲ خمامی درباره مشروطه انتقاداتی دارد و از اینکه آن عالم رشتی با آزادی خواهان مخالف بوده ناراحت میباشد، اذعان میدارد که فقیه مذکور در امور سیاسی اجتماعی گیلان با نفوذ بوده و همچون فرمانروایی نامی، احکامی لازمالاجرا دارد. وی میافزاید:
خمامی روحانی مشهور صدر مشروطه بود، این روحانی نامدار که روزی به مشروطه طلبان اطمینان داد که خیر خواه آنان گردد و اعلامیهای هم در این باره انتشار داد، بالاخره «وقتی انحراف آنان را مشاهده کرد» به ضدیت با مشروطه علناً قیام کرد و در این مسیر، آقا شیخ علی مجتهد فومنی را با خود همراه ساخت و در واقع به همان راهی رفت که شیخ فضلاﷲ نوری رفته بود. (2)
ملا محمد خمامی به عنوان اندیشمندی فقیه، دارای جاذبه و دافعه بود. همه از ایشان بعنوان ملای بانفوذ گیلان و عالمی با اقتدار سخن گفتهاند. و بدیهی است که این میزان نفوذ وی در میان اقشار جامعه، ناشی از جاذبههای نیرومندی است که در وجود وی دیده میشد. در ادامه به دو جریان که بیانگر نفوذ و صلابت وی است اشاره میکنیم:
در همان ایام مراجعت از نجف اشرف و قرار گرفتن بر کرسی تدریس و قضا و افتاء، واقعهای خلاف عفت عمومی توسط یک نفر ارمنی تبعهی روس و ساکن رشت در ارتباطی
نامشروع با زنی غیر ارمنی اتفاق افتاد که اعتراض و نفرت عمومی را بر انگیخته بود. چون ماجرا به استحضار حاج خمامی رسید و شهود نزد وی حضور مردی اجنبی را در خانهی زنی مسلمان، آن هم در حال میگساری گواهی کردند، حاجی خمامی بعد از بررسیهای لازم و ارزیابی ادعاهای شهود، به حکم شرع مقدس، آن دو را که مرتکب چنین گناه کبیرهای گردیده بودند مهدورالدم خواند و فتوا به مجازات آنان داد.
در پی نشر این حکم، اهالی متدین رشت که کارگزاران حکومت قاجار را فاقد قدرت جلوگیری از منکرات و جسارت و جنایت مردی بیگانه میدیدند، خود اقدام کردند و دسته جمعی به خانهی مورد نظر که خلاف در آن صورت گرفته بوده رفته، آن ارمنی را به سزای اعمال ننگینش رساندند و حکم اسلامی را درباره آن زن معلومالحال اجرا کردند. انتشار خبر قتل ارمنی تبعهی روس، اعتراض شدید دولت مذکور را به شاه ایران (ناصرالدین شاه) در پی داشت و بدین وسیله، خبر مزبور به محافل دینی و اجتماعی تهران رسید. شاه، حاجی خمامی را به تهران فرا خواند و او هم به خانهی آیتاﷲ ملا علی کنی، فقیه بلند پایه و با نفوذ تهران وارد گردید.
آن دو مجتهد عالی مقام به دیدار ناصرالدین شاه رفتند و شاه از حکم حاجی خمامی گلایه کرد و گفت: «شما با این رفتار و فتوای خود، روابط دو دولت ایران و روس را به تیرگی کشاندهاید و امکان دارد هر لحظه وقایع ناگواری رخ دهد، اکنون همسایه شمالی ما به شدت ناراحت است، چرا چنین اقدام خطرناکی را انجام دادهاید؟»
حاجی خمامی بدون هیچگونه ترس و واهمهای از دربار و تشکیلات شاهنشاهی پاسخ داد:«من به تکلیف شرعی و وظیفهی دینی عمل کردهام». شاه گفت: «فتوای مجتهدان باید به اطلاع مقامات حکومتی برسد و آنها مجری احکام باشند نه مردم». حاجی خمامی در همان لحظه کاغذی را از لای عمامهی خود بیرون آورد و به شاه داد و گفت: «این افراد مهدورالدم میباشند، امر بفرمایید حکم شرعی درباره آنان به اجرا در آید». شاه که تا حدودی غافلگیر شده بود و از سویی نمیخواست مخالف احکام و موازین شرع مقدس معرفی گردد و نیز از فقها هم حساب میبرد، آن جلسه را با سردی برگزار کرد و ماجرا با انفعال او خاتمه یافت.
در این واقعه، حاجی خمامی رشتی جرأت و صلابت و شهامت خود را در برابر حکومت وقت بروز داد و ثابت کرد از اجرای احکام اسلام، خصوصاً نسبت به تبعهی دولتی بیگانه که به حریم اسلام تجاوز کرده بود واهمهای ندارد و محظورات سیاسی، بینالمللی یا اجتماعی، مانع اجرای حدود اسلامی نمیشود. از این گذشته، این رفتار مقتدرانه، هشداری بود به بیگانگان که مدام در پی تهاجم به ارزشهای دینی و شکستن حرمتهای مذهبی بودند. (1)
آقا باقر آبدار قمی معروف به سعدالدوله و سعدالسلطنه از حکام خود خواه، مستبد و ستمگر منطقهی گیلان قبل از وقوع انقلاب مشروطه بود که تصور میکرد با اعمال زور و قدرت طلبی میتواند هر کاری را انجام دهد. او ملا حسن تحویل داری، روحانی حامی مردم و مورد توجه اهالی را به دارالحکومه احضار کرد، اما این عالم ارجمند از آن جهت که علت احضار او اعلام نگردیده بود، اعتنایی نکرد و به مقر حکمرانی سعدالدوله نرفت. اصولاً علما و روحانیون از تماس با حکومت وقت و مأمورین دولتی امتناع میکردند؛ مگر اینکه خلافی روی میداد یا وظیفهی شرعی ایجاب میکرد که برای دفاع از حقوق مردم وارد عمل گردند. به هر حال، این حاکم، مجدداً پیغام داد و تأکید و تهدید نمود، ولی ایشان برای بار دوم نیز از حضور در دربار امتناع کرد و خاطر نشان ساخت که باید علت احضار مشخص گردد. برای سومین بار عدهای از فراشان حکومتی به خانه این عالم هجوم بردند و او را با زور و ارعاب به دارالحکومه بردند. حاکم ظالم فرمان داد گوش آن روحانی را که هیچ جرم و خلافی مرتکب نگردیده بود به دیوار میخ کنند.
این رفتار توهینآمیز و جاهلانه، آن هم درباره روحانی محترمی چون ملا حسن، موجب خشم علما و خروش مردم شد. بنا به دستور حاج ملا محمد خمامی که از علمای درجه اول بود، بازارهای رشت تعطیل شد و شهر متشنج گردید. خبر تعطیلی محل کسب و کار و اعتراض و اعتصاب مردم گیلان به مرکز حکومت قاجار منعکس شد و مظفرالدین شاه قاجار که دید اوضاع به شدت آشفته است، بدون تأمل، سعدالسلطنه را از حکومت گیلان
1) . حماسهی کویر، ج 1، ص 449.
عزل کرد و به حاجی خمامی نوشت به زودی فرزند خود، شعاعالسلطنه را به گیلان اعزام خواهد کرد تا خطای حاکم معزول را جبران کند و از مردم گیلان به خصوص جامعهی روحانیت عذرخواهی نماید و سفارش کرد حاکم جدید را همچون فرزند خود بشناسد. ملک منصور شعاعالسلطنه به گیلان آمد و بر حسب تأکید پدرش به اهالی نرمش نشان داد و اعمالش مورد تأیید و رضایت حاجی خمامی قرار گرفت. البته دوران حکمرانی او کوتاه بود. سعدالسلطنه معزول نیز در سال 1328ق. به دلیل اسائهی ادب به ملا قربانعلی زنجانی، عالم وارسته و با نفوذ زنجان با تهاجم مردم رو به رو شد و به سختی کتک خورد و مجروح گردید و هنوز جهت مداوا به قزوین نرسیده بود که بین راه مرد.
آقا باقر قمی معروف به سعدالسلطنه از حکامی بود که در اثر تقرب به برخی رجال دربار و خویشاوندی با میرزا علی اصغرخان اتابک صدراعظم به مناصب زیادی رسید و اموال زیادی فراهم آورد و خلافهای متعددی مرتکب گردید که با قیام عمومی مردم زنجان ضمن مضروب گردیدن از زنجان بیرون رانده شد. (1)
رهبری اصلی مشروطهخواهان در حوزهی علمیه نجف قرار داشت و حضرات آیات عظام آخوند خراسانی، ملا عبداﷲ مازندرانی، حاج میرزا حسین ومیرزا خلیل تهرانی در رأس آنان قرار داشتند. در تهران نیز علمایی چون سید محمد طباطبایی، سید عبداﷲ بهبهانی و شیخ فضلاﷲ نوری در خط مقدم، قرار گرفته بودند. در ایام وقایع مشروطه، بعد از تهران که در تب و تاب تصمیم گیری، تشکیل مجلس و حوادث گوناگون، آرامش نداشت، تبریز و رشت عموماً در منطقه گیلان نقش سرنوشت سازی در این جنبش ایفا کردند. (2)
علما و روحانیون نه تنها از مردم جدا نبودند، بلکه هدایت این حرکت دینی و سیاسی
و مردمی را به عهده داشتند. علمای گیلان نیز از این قاعده مستثنی نبودند و از همه بارزتر نقش مرحوم شهید آیتاﷲ حاج ملا محمد خمامی میباشد که از نظر رتبه، دانش، دیانت و وجاهت اجتماعی از همه جلوتر و بر همگان مقدمتر بود.
علمای تهران بعد از مهاجرت بزرگ و تحصن در جوار آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه علیها السلام مراجعت و تقاضای تشکیل مجلس شورای ملی نمودند. رفته رفته با تأیید علمای دینی، بنیان مشروطیت، تحکیم گردید و همگان از هر سوی خواستار تشکیل مجلس عدالت خواهی گردیدند. علمای دینی بعد از حرکت مزبور به مردم اجازهی شرکت در انتخابات را دادند. از این رو حاج شیخ محمد خمامی نیز آن را پذیرفت و به مردم اجازهی داد تا در انتخابات شرکت نمایند.
ناظم الاسلام کرمانی مینویسد:
امروز دوشنبه (29ذیالقعده الحرام1324ق) تجویر حضور در انتخابات مسموع گردید؛ حاج محمد خمامی، مجتهد رشت، همراه شده و حکمی هم در این باب صادر نموده که متن آن چنین است: باسمه تعالی، بر کافه عباداﷲ واجب و لازم است اهتمام در امر مشروطه، شک نیست که هر کس اخلالی کند در امر مشروطه، داخل در جیش یزید بن معاویه است لعنةاﷲ علیهم اجمعین، اﷲ اﷲ اﷲ، العجل العجل العجل، منتخبین را زود بفرستید که طولش اسباب سفک دماء و نهب اموال است والسلام علی من اتبع الهدی. (1)مرحوم ابراهیم فخرایی، خاطر نشان مینماید که اولین اقدام کمیته انزلی، تبعید سید رفیع خلخالی بود.
او سپس میافزاید:
نامبرده بعد از چند ماه تبعید، موفق گردید حمایت آیتاﷲ خمامی را جلب و با اقدامات او و قول به عدم مخالفت با افکار آزادی خواهان، به انزلی باز گردد. (2)
این مطلب مؤید آن است که حاجی خمامی از آغاز با مشروطه، مخالفتی نداشته و
بر همین اساس بعد از انتخاب حاج آقا سید بحرالعلوم، حاجی خمامی و دیگر علمای رشت، طی دو تلگراف، نمایندگی او را از طرف علما و مردم گیلان به مجلس شورای ملی اعلام داشتند. (1)یادآور میگردد با تأکیدهای آیتاﷲ خمامی برای برگزاری هر چه زودتر انتخابات و حمایت از این برنامه توسط ایشان، سه تن از نمایندگان گیلان در اولین دورهی مجلس شورای ملی انتخاب شدند. چند روزی از انتخابات مجلس شورای ملی میگذشت، ولی وزیر اکرم، حاکم وقت گیلان تمایل نداشت که نمایندگان منتخب روانه تهران گردند. او شرایط مسافرت نمایندگان منتخب را به تهران فراهم نکرد و در تلگرافی که برای مجلس فرستاد ادعا کرد انتخاب حاجی سید بحرالعلوم خلاف آییننامه انتخابات بوده است. به همین دلیل، یکی از نمایندگان مجلس گفته بود:«خوب است آقایان از جناب حاجی خمامی استفسار کنند که انتخاب سید بحرالعلوم به چه نحو بوده است».
از آن سوی، آیتاﷲ ملا محمد خمامی بعد از این انتخابات، طی تلگرافی خطاب به آیات محترم سید محمد طباطبایی و سید عبداﷲ بهبهانی، صحت این انتخاب را تأیید و اعلام نمود که نمایندهی گیلان، برگزیدهی علماست که به سوی مجلس روانه گردیده است. متن تلگراف چنین است:
حضور مبارک حضرت حجتالاسلام آقای سید محمد طباطبایی و آقای سید عبداﷲ بهبهانی دامظلهما. از طرف دعاگویان علمای گیلان، جناب مستطاب آقای حاجی بحرالعلوم سلمهاﷲ
منتخب شده و به سوی تهران حرکت کردهاند و از خداوند متعال تأیید ایشان و وکلای مجلس ملی مرکزی را خواهانیم.
با ارسال این تلگراف، اوضاع آرام شد و همه از صحت انتخابات اطمینان حاصل کردند، مشروطهخواهان دگراندیش و متجدد که بحرالعلوم را نماینده آیتاﷲ خمامی تلقی میکردند، دربارهی وی (حاجی بحرالعلوم) شروع به کارشکنی کردند. آنها از هر راهی که میتوانستند سفر این نماینده را به تأخیر بیاندازند استفاده کردند.
رابینو از اعضای برجسته کنسولگری انگلیس در رشت که به مشروطهخواهان سکولار
1) . مشروطه گیلان، رابینو، ص 12.
خط فکری میداد و درصدد بد نام کردن علمای منطقه بود، این دروغ را شایع کرد که بحرالعلوم، با بیمیلی علمای نجف مواجه شده و نیز مردم به واسطهی استبداد، سوء ظنی دربارهاش بردهاند و تلاش کردند او را از حرکت به سمت تهران باز دارند. با انتشار این خبر دروغ، مشروطهخواهان معلومالحال جنجال آفرینی کردند، اما چون سند و مدارکی دربارهی چنین ادعاهایی به دست نیاوردند از موضع خود در این باره عقب نشینی کردند.
سرانجام سید بحرالعلوم در دهم دی ماه سال 1285ش. مصادف با 15 ذیالقعده 1324ق. با کالسکهی پستی راهی تهران شد. او وقتی به تهران رسید، رابط میان شیخ فضلاﷲ نوری و حاجی خمامی بود. (1)این رفتارها، گزارشها و تلگرافها به خوبی مؤید آن است که مرحوم خمامی به همراه دیگر علمای رشت در راستای اهداف مشروطه گامهای مهمی برداشتهاند، ولی کمکم و با آشکار شدن برخی خواستههای غیر شرعی و ضد ارزشی عدهای از نمایندگان مجلس، حمایت مذکور، به اصلاح و موضع گیریهای انتقادی آیتاﷲ خمامی دربارهی مشروطهخواهان تبدیل گردید.
در دوران مشروطهی اول، منزل آیتاﷲ خمامی یکی از مکانهایی بود که برخی مجالس و محافل مشروطهخواهان در آن تشکیل میشد. رابینو مینویسد:
«برای انتخاب نماینده، در مکانهای متعدد از جمله در خانه حاجی خمامی مجالس متعدد تشکیل شده و سر انجام آقا محمد وکیلالتجار به نمایندگی انتخاب شد». (2)
حتی رهبران مشروطه، حمایت خمامی از مشروطه را تأیید کردند؛ چنان که سید عبداﷲ بهبهانی، خمامی را یکی از علمای بزرگ و اول ساعی و مجاهد در پیشرفت اساس مشروطیت دانست و وکیلالتجار گفت: «اهالی گیلان وجود مقدس آقای حاجی خمامی را خیلی مغتنم و محترم بدانند». (3)
آیتاﷲ خمامی در برابر تهمتهایی که برخی مشروطهخواهان سکولار و افراطی،
مبنی بر طرفداری وی از استبداد و خصومت او با مشروطه وارد کردند وارد عمل شده با نشر اطلاعیهای در رشت به تکذیب ادعای آنان و تصریح بر دفاع از مشروطه پرداخت. همچنین در مجالسی که مشروطه طلبان در شهر رشت منعقد مینمودند، در برابر اتهام آنان از خود دفاع میکرد. رابینو میگوید:
«همچنان امروز، حاجی خمامی بلند شد و گفت: من مشروطه طلب هستم، ولی نمیتوانم
قوانین ضد دینی را قبول کنم».
وی میافزاید:
«در سوم دسامبر 1906م. مطابق سیزدهم آذر 1286ش. خمامی اعلامیهای در شهر انتشار داد مبنی بر اینکه من مشروطه خواهم». (1)
مشروطهای که شیخ خمام با آن موافق بود حقوق ملت را صیانت میکرد؛ مجال خود کامگی را از پادشاه قاجار میگرفت و برای کارگزاران دولت به گونهای تکلیف تعیین مینمود که نتوانند به مردم ستم کنند و نیز اختیارات مستبدانهی آنان سلب میگردید. هدف مجلس شورای ملی هم، اصلاح امور کشوری، تنظیم مصالح مملکت، رفع تحدی، ترویج عدالت و تصحیح برنامههای ادارات بود. به علاوه، تأکید داشت قوانینی که در مجلس به تصویب میرسد، نباید با مبانی اعتقادی و قواعد روایی و فقهی در تضاد باشد (2)
یکی از اهالی مؤمن منطقه گیلان در سؤالی از آیتاﷲ خمامی خواسته بود، نظر خود را درباره مشروطه و سیاستهای جدیدی که برخی افراد در این باره پیش گرفتهاند، اعلام کند. ایشان هم در پاسخ به این استفتاء، مشی مشروطهخواهان را فتنه و فساد و ترویج باطل خواند. متن این پرسش و جواب آیتاﷲ خمامی بدین شرح میباشد:
سؤال از حضرت حجتالاسلام و مروج الاحکام و مرجعالانام آقای حاج ملا
محمد خمامی مدظلهالعالی، به محضر انور معروض میدارد: در توقیع مقدس حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به ما پیروان مذهب جعفری خطاب مستطاب چنین صادر شده است: و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة احادیثنا... یکی از حوادث بزرگ که در عصر ما واقع شده و در موافقت کردن یا مخالفت نمودن با آن، تکلیف ما مسلمانان رجوع به شما سلسله جلیلهی مجتهدین میباشد. داستان مشروطیت است، این وضع مستحدث که از مخترعات مردم اروپا بوده، معمول به آن ملل در هیئتهای اجتماعی خودشان است، آیا با دین مبین اسلام سازگار است یا خیر؟ و قانون مساوات و حریت که اساس عمدهی این وضع است آیا با قوانین مقدسهی شرع منطبق میشود یا نه؟ تکلیف کافهی اهل قبله، خاصه دارالشوکه، در ابقاء و افناء مشروطه در ممالک اسلامی چه چیز است؟ چون عوامالناس و افراد جاهل بایستی به حکم عقل رجوع به عالم نمایند. علی هذا، به توسط این چند سطر در مقام تصدیع بر آمد: ((و اسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون))
جواب آیتاﷲ خمامی:
این حادثه که در این عصر واقع و تسمیه به اسم مشروطه شده، اعاذنا اﷲ و کافة المسلمین من شرّها، قلع و قمع آن بر هر مقتدری لازم است و ابداً سازگاری با قواعد اسلام و مسلمانی ندارد. قانون حریت و سویت با قوانین مقدس شریعت مطهره منطبق نیست، کدام عضو از اعضای انسان در شرع انور به حریت موسوم است؟ خداوند متعال برای هر عضوی حدی قرار فرموده، نه چشم و نه گوش و نه زبان و نه سایر اعضا را آزادی نداده؛ [بلکه] برای هر یک حدی در شرع است. سویت طبقات افراد انسان چه وقت بوده و صاحب شرع، این سویت را کی مقرر فرموده؟ این مشروطهی «منحرف گردیده از مسیر اصلی خود» که ملحوظ افتاد، جز فتنه، فساد و ترویج باطل و توهین اسلام نیست. بر قاطبهی
اهل قبله و اهل اسلام است که در اطفاء نائره این فتنهی مشروطه،
با جان و مال کوشش نمایند و دین قویم اسلام را از شرّ این مشروطه آسوده دارند. (1)
مشروطهخواهان رشت، وقتی مشاهده کردند مخالفتها و انتقاد و اعتراضات آیتاﷲ خمامی درباره رفتارها و برنامههای آنان ادامه دارد و افشاگریهای وی برای آنها خطر آفرین و هراسآور است، با هیاهو و جنجال و شایعافکنی و حرکتهای ایذایی کوشیدند با وی و یارانش به مقابله برخیزند. از آنجا که سید بحرالعلوم رشتی به عنوان نمایندهی علما، از تأیید آیتاﷲ خمامی برخوردار بود، سکولارهای مدعی مشروطه در صدد برآمدند سفر وی به تهران و حضور یافتن در مجلس شورای ملی را به تأخیر اندازند، ولی جنجال آفرینی آنان نتوانست در عزم او خللی وارد کند، بنابراین وی به مرکز رفت و از سنگر مجلس با آیتاﷲ خمامی ارتباط برقرار کرد و برنامههای او را به طور جدی پی گرفت. (2)
مقبولیت و محبوبیت آیتاﷲ خمامی در میان مردم، مانع میگردید تا مشروطهخواهان سکولار با ایشان به طور مستقیم به مبارزه برخیزند، از این رو آنان با مخالفان فقهای گیلان و جریان اسلام خواه مستقر در رشت همکاری میکردند، مشروطهخواهان که به موازین شرعی و اخلاقی تقیدی نداشتند برایشان قابل تحمل نبود که علما به ریاست حاجی خمامی به آنان تذکر دهند که اعمال و رفتارتان با مبانی اعتقادی اسلامی هیچ سنخیتی ندارد، به همین دلیل توطئه از میدان به در کردن سران جریان اسلامخواهی را به اجرا گذاشتند. (3)
آنان در یکی از جلسات سرّی تصمیم گرفتند این عالم شریعتمدار را از صحنه حذف کنند به همین دلیل از طریق اصغر نامی به وی تکلیف کردند یا از شهر خارج گردد یا منتظر عواقب شوم اقداماتش باشد. شریعتمدار ماجرا را برای آیتاﷲ خمامی شرح داد. ایشان
این گونه نیرنگها را رصد میکرد و حرکتهای خزنده و آشوبگرانه مشروطهخواهان را میدید. از سوی دیگر، شاهد وقوع ناامنیهایی در رشت بود و میدید که انجمنهای مخفی به راحتی مخالفان را تهدید میکردند یا شبنامههایی انتشار میدادند.
بر این اساس، آیتاﷲ خمامی همراه با عدهای دیگر از علما تصمیم گرفتند به نشانه انتقاد و نا رضایتی از عملکرد انجمن رشت، از شهر خارج گردند و به تهران بروند و این آشفتگیهایی را که به نام آزادی و مساوات به وجود آوردهاند، به آگاهی رهبران مشروطه و اعضای مجلس شورای ملی برسانند. (1)در آنجا حاجی خمامی حامیان پر و پا قرصی داشت که از طرحها و لوایح وی طرفداری میکردند؛ چنان که آقا میر در دفاع از خمامی تلگرافی به داماد او حاج سید محمود مخابره کرد و خاطر نشان ساخت تا آیتاﷲ خمامی تلگرافی به مجلس پیشنهاد کند انجمنهای رشت تعطیل گردند و او وعدهای دیگر از این موضعگیری حمایت میکنند. به همین دلیل، کمترین هدف جناح سکولار مجلس این بود که نماینده حاجی خمامی را از مجلس اخراج کنند و فرد دلخواه خود را به جای او به مجلس بفرستند. برای این کار، هفده صنف شهر رشت، حسامالاسلام را از طرف خود وکیل کردند. اصناف مزبور برای این که کار او قوت گیرد قرآنی را مهر کردند که در آن اشاره گردیده بود: وکالت حسام الاسلام و اخراج آیتاﷲ خمامی از گیلان. علاوه بر این، آنان کوشیدند با استفاده از تطمیع یا تهدید، مرحوم آیتاﷲ خمامی را با خود همراه نمایند. آنان شبنامههای متعددی دال بر ناسزاگویی علیه این مجتهد با بصیرت و تهدید نسبت به او در خانهها و سایر نقاط پخش کردند. در اقدامی دیگر از این نوع، دو نفر از آنان ناگهان به جای مذاکره، اسلحههای خود را آماده شلیک نمودند و خطاب به او گفتند اگر از مشروطهطلبان حمایت نکند، جانش در خطر بوده، او را میکشند.
دایره این تهدیدها بسیار گسترده بود؛ به نحوی که از جانب سوسیال دموکراتهای منطقه قفقاز روسیه نوشتهای با این مضمون به او رسید:
«شنیدهام
شما ضد این ملت هستید. آدمهای ما در رشت مستقر گردیدهاند؛
1) . مشروطه گیلان، صص 22 و 59.
اگر از مشروطهخواهان
جانب داری نکنی تو را به قتل میرسانیم». آنان برای اینکه به مقاصد خود برسند افراد را به دو دسته تقسم کرده بودند: مشروطهخواه و مستبد. از هر کسی هم که دل خوشی نداشتند میگفتند او مستبد است و حاجی خمامی را با مطرح کردن اتهام استبدادطلبی میخواستند از سر راه خود بردارند. (1)
همچنین این تهمت را مطرح کردند که حاجی خمامی مبلغ پنج هزار منات از قنسول روس دریافت کرده است. این اتهام به قدری ناشیانه، ناروا و ناچسب بود که حتی رابینو که خود سر دستهی افترا زنندگان به علما بود این تهمت را رد میکند و تصریح مینماید: «مشروطهخواهان برای تخریب شخصیت خمامی عمداً چنین نسبتی را به او دادهاند». (2)
انجمنهای سرّی رشت، ترکیبی از افراد گوناگون ایرانی، ارمنی و قفقازی بودند. بعد از استبداد صغیر، بار دیگر به یاری سفارتخانههای روس و انگلیس در تهران، محمدعلی شاه تحت فشار قرار گرفت و مشروطیت ایران را اعلام نمود. از این رو کمیتههای سرّی و انجمنهای فراماسونری رشت و تبریز و دیگر نقاط کشور به پا خاستند و جهت استقرار مشروطه به شیوهای غربی تلاش فراوان کردند. این بار، عملیات انقلابی رشت را کمیته پنهانی «ستار» متشکل از ارامنه و عدهای از اربابها و خوانین منطقه رهبری میکردند، اما حضور حاجی خمامی مانع بزرگی برای این افراد بود. از این جهت، کمیته ستار تصمیم میگیرد که مجتهد بزرگ گیلان را ترور کند. اجرای این نقشه شوم به میرزا کوچکخان جنگلی محول میگردد و برای این کار، اسلحهای در اختیارش میگذارند و سه روز به او مهلت میدهند تا پاسخ قطعی بدهد، اما او که خود روحانی بود و ایمان و اعتقادش به وی اجازهی چنین جنایتی را نمیداد، به آنان پاسخ رد میدهد و میگوید: من نمیتوانم. گویا شرط انتخاب و عضویت میرزا کوچک خان در کمیتهی ستار، ترور بزرگترین مجتهد رشت و عالم گیلان بوده است که او از آن سرباز زد. (3)
حاج شیخ مرتضی حائری فرزند آیتاﷲ حائری، مؤسس حوزهی قم، نقل کرده است که شیخ فضلاﷲ فرزندی به نام مهدی داشت که برای او دایهای گرفته بودند که مسلمان نبوده است. گویا این دایه بر آن فرزند، اثر میگذارد و او بعد از تحصیلات در نجف وارد تهران و به انجمن فراماسونرها فرا خوانده میشود و بعد به رشت میرود و در آنجا با آیتاﷲ خمامی به مخالفت برمیخیزد. وی بعداً میرزا محمد آملی را محکوم نمود و به تهران آمد و با پدر بنای مخالفت را گذاشت و در هنگام شهادت والدش کف میزد و شادمانی میکرد. (1)
آیتاﷲ خمامی این سنت پسندیده را مراعات میکرد که هنگام فرا رسیدن وقت نماز، در ایوان خانهی خود، اذان بگوید. یک روز هنگام طلوع فجر که فریاد فرحزای وی با گفتن اﷲاکبر در فضای شهر رشت از منزلش طنینانداز شد، مردی ناشناس که روی درخت ابریشم کنار چاه میدانگاهی کمین کرده بود، تیری از طپانچهی خود به سوی این عالم ربانی شلیک کرد، ولی چون در آن موقع، هوا تاریک بود و این مرد خلافکار در هدفگیری خود خطا کرده بود، تیر به وی اصابت نکرد. در آن موقع، بین مردم معروف گردید که ضارب، تحریک شدهی میرزا کریم خان رشتی «خان اکبر»، رئیس کمیتهی سرّی بوده است. (2)
سرانجام در بهمن 1287ش. مصادف با محرم الحرام 1327ق. کمیتهی ستار به کمک هواداران خود، گرجی و ارمنیها و خوانین و عمده مالکان منطقه به فرماندهی سپهدار رشتی به شهر رشت یورش بردند و ضمن به قتل رسانیدن سردار افخم حاکم گیلان، سران مخالف را که سی و شش نفر بودند، کشتند. آنان بعد از فتح شهر به خانهی برجستهترین مجتهد رشت، یعنی آیتاﷲ خمامی هجوم بردند و در ایامی که مقارن با سوگواری برای
سالار شهیدان و اصحاب او بود این فقیه فرزانه را که وارث راستین انبیا و اولیا بود، به شهادت رسانیدند. (1)
سید احمد کسروی به این مطلب اذعان نموده است که:
یکی از کشتگان را باید حاجی خمامی شمرد. این مرد که یکی از مجتهدین بنام به شمار میرفت و با مشروطه دشمنی میورزید و دیر زمانی در تهران همراه شیخ فضلاﷲ «نوری» و مجتهد تبریزی کوششهایی مینمود در این هنگام با گلولهی مجاهدان «؟!» از پای افتاد. (2)
ناظم الاسلام کرمانی هم این حادثه را تأیید کرده است:
حاجی خمامی را در رشت کشتهاند و چهارشنبه چهارم محرم 1327ق. شنیده شد جنازهی حاجی خمامی را به تهران آوردهاند که ببرند قم... (3)
رابینو هم میگوید:
در هنگام فتح رشت، هر که بر ضد مشروطه بود، او را در کوچهها به قتل میرسانیدند، میگویند یکصد و پنجاه الی دویست نفر را در کوچهها کشتهاند. (4)
ملک زاده هم از کشته شدن آیتاﷲ خمامی به دست مشروطهخواهان سخن به میان آورده است. (5)سرانجام پیکر ایشان را ابتدا از رشت به تهران و از آن جا به قم آوردند و در جوار بارگاه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام به خاک سپردند.
بدین گونه، عالمی که عمر با برکت خود را در راه صیانت از ارزشهای قرآنی و روایی، ترویج شریعت، مبارزه با دشمنان اسلام، دفاع از اهالی گیلان در برابر استبداد و بیگانگان و تهاجم فرهنگی افراد غربزده صرف کرد و از تهدیدها و ارعابهای مخالفان هراسی به دل راه نداد، به شهادت رسانیدند و پیکر خونین وی سر بر آستان دخت گرامی امام موسی کاظم علیه السلام سایید و روح پاکش میهمان عرشیان و قدسیان گردید.
در تبریز و در همان ایامی که روس ها ثقةالاسلام تبریزی را در 7 رجب 1277ق. مصادف با دهم محرم 1330ق. به شهادت رسانیدند؛ یعنی سه سال بعد از شهادت آیتاﷲ خمامی، مردم تبریز طی مراسمی به تجلیل از علمایی چون شیخ فضلاﷲ نوری، ملا قربانعلی زنجانی، مجتهد سبزواری و آیتاﷲ خمامی پرداختند.
کسروی مینویسد:
از چند روز پیش بر آن شده بودند که برای ملایانی که در کشاکشهای مشروطه خواهی کشته شده بودند ختم بر پا کنند. نخست، کوی سر خاب به این کار برخاستند و در این روز دسته فاتحه خوانی از آن کوی به بازار آمد، بدین سان که میر قربان و سیفالسادات که دو تن از بد خواهان مشروطه بودند با چند سید دیگر جلو افتاده و دو تن از سادات با درفشهای سیاه در دست از پی ایشان میآمدند
و چاوشخوانی از پشت سر ایشان، با آواز بلند، شعرهای دلسوز سوگواری میخواند و از پی او ملا حسن فاتحه خوانچی سواره میآمد که چون به سر چهار سویی میرسید، همگی میایستادند و ملا حسن آواز بر میداشت و میگفت:
شهدای راه شریعت غرا و جانفشانان
طریقت ملت بیضاء حضرت مستطاب آقای شیخ فضلاﷲ نوری مقیم تهران، حاجی ملا محمد خمامی رشتی مقیم رشت، آخوند ملا قربانعلی زنجانی، فاضل قزوینی، آقا شیخ جلیل سنقری، آقا میرزا ابراهیم خویی و سایر شهدا. بدین سان بازارها را میگردیدند و کینه مردم را با آزادی خواهان هر چه بیشتر میگردانیدند.
این از کوی سرخاب بود که یک روز و نیم ختم بر پا کردند و دیگران دستهدسته به آنجا میرفتند
و مسجد و پیرامونش همه پر بود. روضه خوانان به منبر رفته، آنچه میخواستند از مشروطهخواهان بد میگفتند، دو روز دیگر نوبت به کوی دوچی رسید. (1)
آری، اقدامات نسنجیدهی سردمداران مشروطه در مورد علمای مشروطهخواه، آنچنان
1) . گیلان در جنبش مشروطه، ص 100.
مردم را از انقلاب مزبور و صاحبان حاکم آن منزجر ساخته بود که در ایام محرم و هنگام شهادت ثقة الاسلام شیخ محمد تبریزی، فرصت را غنیمت شمرده، در تجلیل از مظلومان و کشتهشدگان مشروعهخواه، مجلس ترحیم و تجلیل به راه میانداختند. این امر، حاکی از گسترهی نفوذ معنوی و اجتماعی آن علما در میان اقشار گوناگون مردم بود. گرچه با پیروزی مشروطهخواهان انتظار میرفت دشمنان واقعی این نهضت مجازات شوند، اما آنان که دستشان به خون آزادی خواهان آغشته بود، رها شدند. در این میان، محمد علی شاه قاجار با حمایت روس و انگلیس بدون محاکمه، راهی بندر «اورسادر» روسیه شد. از طرفی، دشمنان ملت و بازماندگان نظام استبدادی در صف اول قرار گرفتند و در زمامداری و نظام اداری و سیاسی کشور شریک شدند. متأسفانه در این اوضاع، تنها مجتهدان طراز اول تهران و برخی نواحی کشور که از مشروطهی مشروعه و قانون اساسی مبنی بر ارزشهای دینی حمایت میکردند و از مشروطه اقتباس گردیده از غرب، تنفر داشتند و با آن به مخالفت بر خاستند، به شهادت رسیدند که آیتاﷲ خمامی در زمرهی آنان بود. بدون تردید، نهضت عدالتخواهی و مشروطهطلبی از نقاط عطف تاریخ اجتماعی سیاسی ایران است که آثار ماندگاری بر جای گذاشت، اما به دلیل دخالت عوامل بیگانه و وابستگان آنها در این جنبش، انحرافاتی به وجود آمد که از جملهی آنها روی کار آمدن دیکتاتوری سفاک چون رضا خان و حکومت 57 ساله رژیم پهلوی بود. (1)
1) . تاریخ بیداری ایرانیان، ج 4، ص 128.
پدر: اسماعیل
ولادت: 1308 ش.
وفات: 1385 ش.
مدفن: قم، حرم مطهر.
تألیف: علی مختاری
علی رجبی، معروف به دوانی (1)
استاد علی دوانی در (23ربیعالثانی 1348ق) برابر با (پنجم مهر 1308ش) در خانوادهای مؤمن، پرهیزکار و زحمتکش در روستای دوان، واقع در شمال کازرون فارس به دنیا آمد. (2)
وی درباره اجدادش نوشته است:
پدرم به نام اسماعیل نیز مانند بقیه مردان روستا خرده مالک و کشاورز و باغدار بود. میگفتند: جد او از جای دیگر به دوان آمده است. پدرش «رجب» نام
1) . منابع این نوشته - که معمولا به آنها ارجاع میشود - عمدتا مکتوبات و مصاحبههای خود استاد دوانی است؛ مثل نقد عمر، مفاخر اسلام ج13، یا نوشته ها و گفته های فرزندانش مثل «یادی از دلداده»، «مقاله فرزندش محمدحسن، برای ستارگان حرم - که در اختیار راقم سطور است و یا خاطراتی که از مصاحبت و تلمذ در محضرش دیده ام و شنیده ام. گفتنی است: راقم سطور بارها در تهران یا قم، از محضر استاد استفاده کرده و مورد الطاف آن مرحوم بوده است.
2) . رک: نقد عمر، ج1،ص19.
داشت، به همین جهت فامیل ما، در شناسنامه «رجبی» است. آنها که رجب را دیده بودند از وی زیاد تعریف میکردند و میگفتند: مردی خوش سیما، گندمگون و مورد احترام همه اهل محل بود و آزارش به موری نمیرسید.
جد ما نیز به نام «اﷲداد» بوده است. پیرمردان از او به نیکی و احترام یاد میکردند. بسیار آرام و متدین بود... (1)
مرحوم پدر، سلیقه خاصی در رسیدگی به کار باغهایش داشت. از روستا تا دامنه کوه، سرشار از گیاهان دارویی است. مادر همیشه چند قوطی محتوی آنها را داشت و با همان ها مرا مداوا میکرد؛ به طوری که تا 17 سالگی نیاز به طبیب نداشتم.
روزی صبح زود در حالی که پدرم، من و برادرم عازم رفتن به باغ بودیم در بین راه، از پشت کوه نعره پلنگ را شنیدم که پدرم با صدای پرتوان به او جواب داد و گفت: وقتی جواب بدهی، فرار میکند. (2)
پدرم در 20 سالگی در سال (1333ق) با 13 نفر از رزمندگان دوان به کمک دلیران تنگستانی میروند که با انگلیسیهای متجاوز درگیر بودند. وقتی انگلیسی ها فاتحانه از طرف بندر به سوی شیراز رهسپار میشوند به درخواست ناصر دیوان کازرونی، کلانتر کازرون و افراد تحت فرمان او به نام «سپاهان» و «مجاهدین» به مقابله انگلیسی ها میروند و همین که یک تیپ انگلیسی از کوههای دشتستان میگذرند و وارد دشت کازرون میشوند، قوای تحت فرمان ناصر دیوان آنها را به طور کامل تار و مار میکنند. حتی یک هواپیمای دوباله انگلیسی که برای بمباران آنها تازه وارد جبهه شده بود، هدف قرار میگیرد، متلاشی میشود.
انگلیسی ها در ادامه عملیات تجاوز کارانه، با تجهیزات و نفرات بیشتر وارد کازرون میشوند و قوارنامه را شکست میدهند. مرحوم ناصر دیوان برای اینکه دستگیر و اسیر نشود، فرار میکند. طبق اظهار آقای محمدخان امیرعضدی فرزند آن مرحوم، شب، در دوان در خانه ما بوده و از آنجا به کوه میرود و از شیراز سر در میآورد... (1)
کربلایی عباسعلی دوانی که خود و برادرش کربلایی حسین اعتمادی، بعدها به نوبت، کلانتر و کدخدای دوان بودند، با 12 نفر دیگر مجاهدین دوان را تشکیل میدادند.
ناصر دیوان کازرونی هم یکی از قهرمانان رشید جنوب ایران است که در سال (1916م) با قوای پلیس جنوب، زد و خورد به وجود آورند. (2)
چقدر بسیار بلند نظر و از مناعت طبع خاصی برخوردار بود. پول و مال دنیا اصلا برایش مطرح نبود و به قلّ ما یقنع، قانع بود. (3)
مرحوم مادرم به نام فاطمه، دختر نصراﷲ از طایفه فقها بود که از ساکنان محله بالا بودند. فقها به نجابت و اصالت و پاکدامنی معروف بودند... از سالمندان میشنیدم: سال ها پیش عمامه به سرهای دوان، دو دسته بودند و به آنها فقها و ملاها میگفتهاند. بعدها که به کسوت روحانیت در آمدم، خوشوقت بودم که مادرم «فاطمه فقهازاده» است و در تبارش فقهایی بودهاند که فامیل او و داییهایم در شناسنامه «فقهازاده» است. او در جریان شیوع وبا در ظرف یک هفته، عزیزانش را با وضع رقت انگیزی از دست داده بود؛ مادر، دو خواهر و یک برادرش. از این رو تا آخر عمر هرگاه آن حادثه اندوهبار را به خاطر میآورد، بهشدت منقلب میشد و میگریست. (4)
[این] اشعار
را میخوانم بی اختیار گریهام میگیرد و نمیتوانم از ریختن اشک خودداری کنم:
سرکوه بلند فریاد کردم امیرالمؤمنین را یاد کردم
امیرالمؤمنین ای شاه مردان دل ناشاد رودم شادگردان
دلم میخواد که پیغمبر ببینم دمی با ساقی کوثر نشینم
بگیرم در بغل قبر رضا را حسین را در صف محشر ببینم
پدر و مادرم، جمعاً هفت فرزند داشتند: پنج تا پسر و دو دختر...
مادر ما در تربیت فرزندانش همیشه توجه داشت که پیغمبر و امامان معصومین علیهم السلام در هر مورد چه گفتهاند تا او عمل کند؛ مثلاً به من میگفت و تأکید داشت، به بزرگترها سلام کنید، با دست راست غذا بخورید که پیغمبر و حضرت علی با دست راست غذا میخورند.
نام مبارک پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را که میشنید، اغلب پس از صلوات میخواند:«محمد خود گل و گل آفریده.»
در ایام سوگواری محرم، وقتی شب ها موقع خواب، من و برادرم را در بغل داشت، آرام آرام، حالات غربت شهدای کربلا و مخصوصاً حضرت علی اصغر و طفلان مسلم بن عقیل را با صدای گریه بیان میکرد و من و برادرم هم با او میگریستیم. گویی دیروز بود که صدای تپش تند قلب او را در آن حال، احساس میکنم، و آن حالت برایم تداعی می شود. سرانجام «این سبک زندگی علوی» پایم را به منبر کشید و خود، افتخار بیان مظلومیت آن ذوات مقدس را داشته و دارم. ولله الحمد حمد الشاکرین. (1)
مؤلف در کتاب «نقد عمر» دوران کودکی و نوجوانیاش، و اوضاع زمانه، را همچون نویسندهای جزئی نگر، به یاد داشته و آنها را زیبا و مفصل بیان میکند.
1) . ر.ک: نقد عمر، ج1، صص25-27.
هنگامی که هفت سال داشت با مشقت بسیار به کازرون آمد و از آنجا به بوشهر و سپس آبادان رفت و سالهایی از زندگانیاش را در شرکت نفت انگلیس به کارگری یا آموزش حرفه و فن پرداخت. او و برادرش در آبادان در یکی از اتاقهای منزل دایی سکونت گزیدند و بعدها مادر و دو خواهرش نیز به آنان پیوستند و او و برادرش هزینه خانواده را تأمین میکردند.
علی در سال 1318ش. در حالی که ده ساله بود با نامنویسی در مدرسهای شبانه، توانست، در کلاس اکابر که چیزی شبیه نهضت سوادآموزی امروزی است درس بخواند.
شوق در آمدن به سلک روحانیان که از همان دوران، در او ریشه گرفته بود، در آبادان قوت بیشتری یافت، و با اینکه در آموزشگاه فنی آموزش میدید و از زبان انگلیسی نیز درسهایی آموخته بود،همیشه آرزو داشت به نجف اشرف برود و در آنجا علوم دینی بخواند و به گفته خود «آخوند» بشود.
سرانجام در سال 1322ق. در حالی که چهارده ساله بود از راه جنوب عراق به کربلا و از آنجا به نجف اشرف رفت و به طلبگی پرداخت. (1)
مناسب است به برخی از نکات، که باعث اشتیاق یک جوان شیخی مذهب، به حوزه شیعی نجف شده است اشاره شود او مینویسد:
آنچه در اینجا به آن اشاره میشود خاطرات تلخ و مشاهدات من در آبادان است.
... به دستور رضاخان جلوی مجالس عزاداری حضرت امام حسین علیه السلام، را به کلی گرفته بودند.
در آبادان آن روز، ایام دهه اول محرم فقط یک مجلس روضه بود، آن هم مخفیانه و در حسینیه هندیها. من و برادرم همراه مادرم و داییها و بعضی از بستگانم و یکی دونفر دیگر، آهسته میرفتیم در حسینیه را میزدیم و تا در باز میشد، میرفتیم توی شبستان.
1) . رک: نقد عمر، ج1، صص 32-72؛ زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی مرحوم آیتاﷲ شیخ علی دوانی، صص 163-165.
وقتی جمعیت خوب جمع میشدند که آن هم در حدود سی چهل نفر زن و مرد جمع میشدند، روضهخوانی که در بیرون، بیعمامه بود، شال خود را از کمر باز میکرد و به سر میبست و آهسته روضه میخواند.
ما حاضران مجلس هم با شروع روضه، زارزار میگریستیم؛ آن هم طوری که مأموران متوجه نشوند و نیایند مجلس را بههم بزنند یا بانی مجلس را به شهربانی ببرند و نگاه دارند یا التزام بگیرند... (1)
استاد دوانی که نامش مرادعلی بود در نوجوانی تمام فکر و ذکرش آن بود که به نجف اشرف برود و مهمترین دعایش تشرف به خدمت آیتاﷲ العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی بزرگ مرجع نامور شیعیان جهان بود... (2)
از طرفی مرادعلی هم به خاطر رفتن به نجف گاهی غذا نمیخورد و گریه میکرد و بر اثر همین رفتار، رنجور و ضعیف شده بود. (3)
از نجف اشرف آقا سید عبدالعزیز بهبهانی از شاگردان آیتاﷲ اصفهانی از طرف وی به آبادان اعزام شد و چون مردی مجتهد و با سواد و با تدبیر بود در اندک زمانی مسجد «سید علی نقی» پرجمعیت و پر رونق شد.من و برادرم هم جزٰٔء نوجوانانی بودیم که در بین جمعیت دیده میشدیم.
یکی از مؤمنین مسجد به نام کل (4)شیخ حسین«طیبی» نجفآبادی، اهل مسئله و احکام بود و همه، او را به نیک نامی میشناختند؛ [از این رو] چند بار علاقهام را برای رفتن به نجف با او در میان گذاشتم. او وعده میداد که شاید من هم برای زیارت آمدم و اگر شد با هم میرویم، و آنقدر از نجف میگفت که آتش شوق مرا بیشتر مشتعل میساخت.
آقا شیخ علی نجفآبادی همشهری او هم در خانه، کلاسی گذاشته بود و رساله علمیه آیتاﷲ اصفهانی و جامع المقدمات را تدریس میکرد و من هم نزد او رساله و امثله
را خواندم. حضور ما در مسجد و پای منبر وعاظ و ارتباط با آنان و عشق و علاقه ما به کتابهای دینی نام ما را بیشتر بر سر زبانها انداخته بود. (1)
در همان دورانی که آشنایان آگاه میشوند که مراد علی قصد نجف دارد، فامیل های شیخی میکوشند او را به کرمان بکشانند.
حاج محمد دوانی که از تجار آبادان و حجرهاش در خیابان امیری بود، وقتی شنید من میخواهم به نجف بروم و طلبه شوم، پیغام داد که اگر فلانی میخواهد برود نجف، برود کرمان نزد سرکار آقا (2)و من تعهد میکنم که همه هزینهها و مخارج او را بپردازم.ولی نپذیرفتم و گفتم: من اصولی هستم و میخواهم بروم نجف، پیش آیتاﷲ اصفهانی.
مرحوم سید ناصر قدسی بهبهانی، مالک پاساژ قدسی، و از مؤمنان سرشناس مسجد و حامیان حاج شیخ عبدالرسول قائمی، شنیده بود من آماده و عازم نجفم. در مسجد مرا دید و در حضور چند نفر گفت: کار بسیار خوبی کردهای که میخواهی طلبه شوی و بروی نجف.
من طوماری با امضای صدها نفر آماده کردهام که بفرستم نجف، بلکه آیتاﷲ اصفهانی، اجازه رسمی بدهد که آقا شیخ عبدالرسول قائمی اصفهانی در آبادان به عنوان امام جماعت دایم بماند، و گرنه بعد از ماه صفر میرود اصفهان و بار دیگر، ما در آبادان کسی را نداریم.
این طومار را در نجف، تحویل آقا شیخ فضلاﷲ بهبهانی بده؛ من در نامه خودم سفارش شما را هم به آیتاﷲ اصفهانی کردهام که این بچه از شیخیگری برگشته و برای تحصیل علوم دینی به نجف آمده است. آن طومار و نامه را هم چند روز بعد آوردند و به من دادند. (3)
آن ایام، مصادف با ایام اربعین(1363 ق) و اواخر بهمن (1322ه.ش) بود که با شیخ کل حسین نجف آبادی و عدهای از خرمشهر، به طور قاچاق، به سوی بصره و به طرف کربلا با قطار روان شدیم.
قطار، ما را تا «مسیّب» از شهرهای نزدیک کربلا رسانید و میبایست بقیه را با ماشین برویم. سوار چند ماشین چوبی - که به آن کبریتی میگفتند - رو به کربلا نهادیم. در آن وقت که به کربلا نزدیک میشدیم، چه حالی داشتیم:
هنگامی که گنبد و گلدستههای حرم مطهر امام حسین علیه السلام، از لابهلای نخلها نمایان شد، همگی به شدت گریستیم و تا رسیدن به شهر گریان بودیم. پس از مختصر استراحتی، وضو گرفتیم و عازم حرم شدیم. هنگام زیارت و مخصوصاً وقتی خود را به ضریح مقدس چسباندم، چنان گریستم که تا آن موقع، آن همه اشک نریخته بودم.
بعد از زیارت، دعا و نماز به حرم مطهر حضرت ابوالفضل علیه السلام رفتیم. در آنجا نیز همان حال و هوا را داشتم و در پای ضریح تا توانستم گریستم. فردا نیز مفصل گریه و زیارت کردیم و به هنگام وداع در آنجا، از خدا خواستم، دعایم را برای طلبه شدن، و رسیدن به مقامی که در نظر داشتم برآورده کند. روز بعد، عصر در ماشین کبریتی نشستیم و روانه نجف شدیم.
کربلایی شیخ حسین طیبی، ما را به مدرسه صدر برد و مرا به یکی از همشهریان خود به نام آقا شیخ شریف نجف آبادی، که واقعاً شیخی شریف بود، سپرد... به حرم که مشرف شدم در بین خواندن زیارتنامه، گریهکنان به ضریح مطهر چشم میدوختم و باز زیارت را ادامه میدادم. هربار هم سیل اشک از دیدگان فرو میریختم... زیارتنامه که تمام شد، رفتم جلو، خود را به ضریح مطهر چسباندم و هق هق کنان گریه سر دادم به خود میگفتم: کیستم و کی بوده ام؟ و به کجا آمدهام؟ و....
به مدرسه بازگشتم، ساعتی بعد شیخ حسین آمد و به مدرسه شربیانی نزد متولی آن، آقا سید شکراﷲ بهبهانی رسیدیم و شرح حال گفتیم. از جمله توضیح دادم که نامه و طوماری از آقا سید ناصر قدسی بهبهانی برای آقا شیخ فضلاﷲ بهبهانی دارم.
با آمدن آقا شیخ فضلاﷲ طومار و نامه را تحویل دادم. وقتی خواند مرا به آقا سید شکراﷲ معرفی سفارش کرد. سید نیز که متولی، استاد مدرسه و از شاگردان آیتاﷲ سید ابوالحسن اصفهانی 6 بود، به من حجره داد.
آقا شیخ فضلاﷲ بهبهانی از مردان دلسوز، مهربان و متعهد بود. او نزد سید، شرح لمعه میخواند و کاسب هم بود و مغازهاش در بازار قبله بود. روز دیگر آقا شیخ فضلاﷲ به مدرسه آمد و گفت: نامه و طومار را به سید (آیتاﷲ سید ابوالحسن اصفهانی 6) دادم. درباره این پسر بچه که نوشته اند: از یک خانواده شیخی است واصولی شده، این هشت دینار را به او بدهید تا لوازم زندگی خود را تأمین کند و ماهانه هم دارد.... همه لوازم زندگیام گویا پنج دینار شد که شیخ فضلاﷲ برایم خرید و بقیه را هم داد که با قناعت خرج کنم. گویا ماهی نیم دینار هم شهریه داشتم.
وقتی عمامه بر سرگذاشتم، طلاب پرسیدند نامت چیست؟ گفتم: مراد علی. گفتند: گرچه «مراد» نام خداست که در مناجات میگوییم: «یا مرادالمریدین»، اما چون به نجف، نزد مولی علی علیه السلام آمدهای همان علی کافی است و از آن روز، ما شدیم «آقا شیخ علی دوانی» و من اولین طلبه دوانی هستم که به نجف اشرف مشرف شدم. (1)
استاد دوانی، در چهارده سالگی در نجف به تحصیل میپردازد و به مدت پنج سال و نیم از محضر علما استفاده میکند. (2)است. (3)
مرحوم دوانی در مصاحبه با هفته نامه افق حوزه درباره برخی استادانش چنین میگوید:
استادانم در نجف اشرف که نزد آنها از
جامعالمقدمات تا اوایل شرح لمعه و
جلد اول قونین را خواندم: مرحومان حضرات آیات: شیخ محمدرضا طبسی، شیخ علی آقا نجفی کاشانی، آقا شیخ کاظم تبریزی، آقا شیخ محمد آقا تهرانی، آقا شیخ عبدالحسین خراسانی، آقا سیدعلی تبریزی و حاج آقا حسن قمی بودند. (1)
به قم که آمدم، بقیه سطح را نزد حضرات آیات: آقا میرزا علی مشکینی، آقا سید شهاب الدین نجفی مرعشی، آقا سید محمدباقر طباطبایی سلطانی، آقا شیخ علی آقا نجفی کاشانی، فاضل قفقازی، آقا سید محمد گلپایگانی، وحید خمامی رشتی، شهید صدوقی، آقا شیخ محمد لاکانی رشتی خواندم.
فلسفه و شرح منظومه را نزد آیتاﷲ منتظری و حاج آقا رضا صدر، تفسیر قرآن و اسفار را نزد استاد فقیه علامه طباطبایی، خارج فقه را از محضر آیتاﷲ العظمی بروجردی و خارج اصول را از محضر امام خمینی6 فراگرفتم. (2)
از استاد میپرسند:«از کدام یک از استادان تأثیر بیشتری پذیرفتید»؟
ایشان پاسخ میدهد: در نجف، بیشتر تحت تأثیر جاذبه اخلاقی استاد فقیه، شیخ علی آقا نجفی کاشانی، آقا شیخ کاظم تبریزی و شهید محراب آقا سید اسداﷲ مدنی بودم.
در قم هم بیشتر تحت تأثیر جاذبه اخلاقی آیتاﷲ سلطانی که جلد اول کفایه را درس میگفت و مقام اخلاقی والا و متانت علامه طباطبایی، عظمت مرحوم آیتاﷲ بروجردی و وقار و مهابت مرحوم امام خمینی 6 بودم. (3)
استاد دوانی از این شخصیتها خاطرات زیادی دارد. (4)
استاد دوانی در عرصههای گوناگون خودسازی و تقوا، عشق به خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام، تربیت فرزند به سبک زندگی اسلامی، تزکیه و تهذیب و خدمت رسانی به جامعه از طریق تألیف، تدریس، تبلیغ و تلاش و مجاهدت و مبارزات سیاسی قدمهای بلندی برداشتند.
استاد پس از آنکه جلد اول و حدود سیصد و سی و سه صفحه خاطراتش را در جلد دوم کتاب نقد عمر مینگارد، میگوید: ولی قسمت زیادی از خاطراتم را در دوره 11 جلدی «نهضت روحانیون ایران» و کتاب «امام خمینی در آینه خاطرهها» و «شرح زندگانی آیتاﷲ بروجردی» و «شرح زندگانی استاد کل، وحید بهبهانی» و «شرح حال، افکار و آثار آیتاﷲ بهبهانی» و «خاطرات من از استاد مطهری» و کتاب «معاصران» و «مجموعه مقالاتم» و «سفرنامهام به اروپا» که در دست تألیف است، و جلد دیگر خاطراتم که به یاری خداوند تدوین میشوند. و بعضی دیگر آثارم که چاپ شده و میشود، نوشتهام. آن چه در این کتاب آمده بخشی از آنهاست. (1)
در آغاز به اسرار موفقیت در عرصههای ملکوتی و معنوی مرحوم دوانی میپردازیم و آن گاه به زمینهها ظرفیتهای اجتماعی و ظاهری و استعدادها و مهارتهای ایشان اشاره میکنیم.
از رهگذر خاک سر کوی شما بود هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد
به خاطر دارم که با جمعی از فضلای نویسنده روز جمعهای از قم به منزل ایشان میرفتیم ایامی که در قیطریه، همجوار منزل شهید مفتح سکونت داشت، گاهی در لابهلای
1) . نقد عمر، ج2، ص329.
سخن، وقتی نام حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و حرم به میان میآمد، گهر اشک از دیدگانش جاری میشد. از صبح تا شب مهمانش بودیم و علاوه برپذیرایی، از خرمن دانشش خوشه میچیدیم پس از وداع، یکی از دوستان، به همین نکته عنایت داشت و برایش عجیب بود. (1)
در اشعار استاد نیز عشق به اهلبیت علیهم السلام متجلی است. کتاب شوق مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، آینهای از این حقیقت است و در آخرین بیت یکی از قصایدش درباره حضرت معصومه علیها السلام می سراید:
چه غم دارد از روز محشر دوانی که در ظل این سایبان آرمیده (2)
در تمام آثار و رفتار استاد، اظهار علاقه شدید، به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم و اهلبیت علیهم السلام مشهود است؛ از آن جمله میتوان به نامگذاری فرزندان، علاقه زیاد به اقامت در قم و گریستن هنگام ترک قم در سال 1350ش. اشاره نمود.
ایشان در عین حال که از طرفداران موضوع تقریب بین مذاهب و از منادیان آن و از ارادت مندان این طرز فکر بود، در دفاع از حرمت اهلبیت علیهم السلام قاطع و با صلابت بود.
به همین جهت کتابی به نام «امیرالمؤمنین علیه السلامخلیفةاﷲ، صدیق اکبر و فاروق اعظم» دارد که در شش فصل است و با منابع اهل سنت اثبات میکند که لقبهای ذکر شده، ویژه علی علیه السلاماست. (3)
وقتی در اوائل خرداد 1372 که از نجف به ایران میآید، روانه مشهد میشود خودشان در اینباره مینویسد:
از آن امام همام خواستم که از خدا بخواهد در زندگیام رهنمون باشد و مرا به حال خود نگذارد و در راهی که در پیش دارم؛ یعنی ادامه تحصیل و نیل به آنچه منظور داشتم یاری کند. این دعای همیشگی من در آن اماکن مقدسه و همه جا هست و خواهد بود. (4)
استاد مینویسد:
مرحوم سید غلامرضا سعیدی به کار و نوشته و افکار من غبطه میخورد، بارها در مجالس میگفت:
«من به تعصب دوانی درباره اجدادم غبطه میخورم. وقتی نوشته های او را میخوانم که چطور از اجدادم دفاع کرده است و از آنها با آن شور و شوق دفاع کرده و نام برده است، دچار غرور میشوم» (1)
از سال 1315 که به آبادان میآید، بیشتر با مادر به سر میبرد، و بیش از دورانی که در دوان بود مشمول دعای او و مشغول خدمت به مادر و خواهر میشود. در شرح حال مرحوم محمد تقی فلسفی 6 واعظ شهیر، این مضمون آمده که مادرش در عتبات، متوسل میشود و با اصرار و تضرع درخواست دارد که یکی از فرزندانش روضه خوان امام حسین علیه السلام باشد.
شبیه این دعاها از مادر استاد دوانی هم بوده است؛ بهویژه که در برهههایی، دور از مادر و در غربت به سر میبرده است. قصه ذیل خواندنی است:
در همان ایامی که هنوز نقاهت داشتم، روزی خادم مدرسه شربیانی آمد و گفت: مادرت از آبادان آمده و بیرون مدرسه است. فوراً آمدم بیرون و دیدم مادرم و رباب، دختر خواهرم - که چهار پنج ساله بود - با یکی دو بقچه در کوچه نشسته اند. تا مرا دید گفت: پسرم چقدر زرد و لاغر شده ای، از مادر دور افتاده و پس از آن مرا در آغوش گرفت و هر دو گریه شوق سر دادیم....
او را در اتاقی در بالای خانه حاج شیخ فضلاﷲ بردم و خودم هم اثاث را از مدرسه جمع کردم و بردم نزد مادر... شش ماهی آنجا بودیم.
مادر و تمام بستگانش شیخی بودند. چند روزی که گذشت، شبی گفت: امروز وقتی به حرم رفتم گفتم:« یا امیرالمؤمنین! اگر پسر من و این همه آقایان علما و مجتهدین و مردمی
1) . مفاخر الاسلام، ج13، ص 578.
که در این شهرها دیدهام بر حق هستند مرا راهنمایی کن که مثل آنها باشم، و دیگر نگویم که من شیخی هستم و حالا به تو میگویم که من هم مانند همه شما اصولی هستم و دیگر شیخی نیستم.»
مرحوم حاج شیخ فضلاﷲ از مرحوم آیتاﷲ اصفهانی مبلغی پول به عنوان کمک مخارجم میگرفت و به ما میداد و از این نظر خیلی در مضیقه نبودیم.
شش ماه بعد مادر و دختر خواهرم، اول با یک کاروان زیارتی، به زیارت کربلا، کاظمین و سامرا و سایر امامزادگان رفتند و پس از مراجعت با هم وداع کردیم و با چشم گریان به قول خودش مرا به خدا و امیرالمؤمنین علیه السلام سپرد و به آبادان بازگشتند. (1)
مرحوم دوانی زمانی که تشخیص داد باید در حوزه علمیه قم تحولی رخ دهد، تمام قد در این زمینه تلاش کرد و حتی همکاری یا تأسیس دارالتبلیغ را به همین منظور شروع کرد. ایشان اصلاً برایش مهم نبود که چنین تلاشهایی از جهت موقعیت و مناصب آتی، مشکلاتی به بار خواهد آورد.
پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن از هر تلاشی که به پیروزی انقلاب کمک میکرد دریغ نداشت؛ در عین حال، نقاد برخی از اشتباهات هم بود. وی از مقام و منصب فارغ و رها بود و به قول خودش: «نه کدخدای هسته جان و نه قاضی زوارهام»
پس از رحلت او برخی از کسانی که دریافت کننده کمکها بوده اند خاطراتی گفتند و قضایایی خواندیم که شنیدم و نیازی به ذکر نام افراد نیست. (2)
استاد در نقد عمر، از این موضوع سخنی نمیگوید؛ با آنکه مطالبی نوشتهاند که شاید اگر دیگری بود نمینوشت؛ مثل زیبایی دستان آن دختر روسی در بیمارستان روسها در تهران یا ماجرای پای زن چاق.
ایشان به جز با برخی از بزرگان چون شهید مطهری، شهید بهشتی و مرحوم فلسفی، با سایر عالمان مراوداتی نداشت؛ آن هم بدین جهت که بتواند به کار علمی برسد. زمانی که در قیطریه تهران بود چندین بار گفتند: دوست دارم، مدتی به قم بیایم و تمام تجارب علمی حیاتم را به جمعی از طلاب منتقل کنم؛ به ویژه در باب علم رجال و تراجم و تاریخ نگاری و... و همواره تأسف می خورد که طرح شهید مطهری 6 در اواخر حیاتشان برای طلاب قم، عملی نشد. (3)
ایشان در جای دیگر از کتابشان میگویند:
از روزی که قلم به دست گرفتم و در اغلب سخنرانیهای دینی که تاکنون داشته ام، سعی من بر این بوده که در لباس روحانیت و مختصر سهم امامی که همانند طلاب به عنوان حقوق ماهیانه از حوزه میگرفتم، دین خود را به اسلام و مسلمین و روحانیت - که خود از گمنامان آنها به شمار میروم
یا از وضع موجود انتقاد کردهام،
همه و همه در اینباره بوده است... (1)
فرزندشان، محمدحسن، در مقاله «پدرم و استاد مطهری» میگوید:
دغدغه سیاسی شهید و پدرم تنها محدود به کشور نبود، بلکه آنان همه تهدیدات سیاسی، نظامی و فرهنگی جوامع اسلامی را رصد میکردند که در رأس آن تهدیدات، وجود رژیم اشغالگر قرار داشت.
پس از شکست دولتهای عربی از اسرائیل در خرداد 1346 و احساس حقارتی که از این شکست، متوجه مسلمانان جهان گردید، پدرم برای ایجاد امید و خود باوری در میان مسلمانان، نخست، «کتاب تاریخ فتوحات مسلمانان در اروپا» را در سال 1348 و سپس کتاب «صحنههای تکان دهنده در تاریخ اسلام» را در همان سال ترجمه و منتشر کرد. در مقدمه کتاب نخست، ضمن اشاره به جنگ اسرائیل و کشورهای عربی، علت شکست کشورهای عرب را رکود، سستی، و بیقیدی جوامع عرب بر شمرد. استاد مطهری نیز در سال 1349 در سخنرانی تاریخی خود، جعلی بودن رژیم اسرائیل و حمایت لابیهای صهیونیستی از آن را مطامع دراز مدت اسرائیل در خاورمیانه [برشمرد و آنها را] برملا کرد. (2)
از ویژگیهای فردی او صداقت و بیریایی بود؛ از تجملات دوری میکرد؛ از خودروهای لوکس پرهیز داشت؛ سخاوتمند بود؛ وظیفه امر به معروف را فراموش نمیکرد و نزاعها را خاتمه میداد. (1)
مرحوم دوانی در اینباره میگوید:
پس از چند ماهی که از آمدنم به نجف گذشت یکی دو شب چهارشنبه با افرادی که در میدان جلو بازار بزرگ، سوار ماشین کبریتی میشدند و به مسجد سهله میرفتند من هم سوار شدم و رفتم. مسجد سهله پس از مسجد کوفه با فضیلتترین مساجد حوالی نجف اشرف است....
استاد دوانی در این مسیر، با افراد زیادی آشنا شده و گفتگو کرده است؛ از قبیل: آقا سید مرتضی فیروزآبادی، عالمان اعلام نجف، آقا شیخ حسین محدث، میرزا محمد تهرانی از علمای معمر و مقیم سامرا که به حاج میرزا حسین نوری دوم او میگفتند، پدر مرحوم شریف سید مرتضی عسکری، آیتاﷲ حاج شیخ حسین وحید خراسانی و شیخ محمد کوفی.
هر کسی حجرهای از مسجد را برای خود گرفته بود. فرش اتاق هم فقط یک بوریای کهنه بود... مسجد از بس بزرگ بود، صدای کسی به جایی نمیرسید و گویی در آن حوالی کسی نیست....
استاد در تحقیقی میافزاید: «اینکه چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله رفتن، سبب زیارت حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، شایعهای بی اساس است که از زمان صاحب جواهر، مشهور شد، ولی شبزندهداری و یاد و توسل به حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف بی پاداش نیست و نمونهاش 6 کتابی است که درباره حضرت نوشتم. (2)
جمعا پنج بار توفیق یافتم با پای برهنه از نجف به کربلا بروم. در آن مناسبتها گروهگروه طلبه را میدیدی که در میانشان فضلا و علمای بزرگ هم بودند؛ از جمله آیتاﷲ آقا سید محمود شاهرودی که پیشاپیش گروهی بود. فاصله 16 تا 17 فرسخ راه بود و مسافت را دو روزه میرفتیم. (1)
بخش عمدهای از موفقیت استاد در زمینههای گوناگون از جمله پژوهش، نگارش و تحقیق و تبلیغ گرفته تا تربیت فرزندانی صالح، مرهون بزرگواری، فداکاری و همسرداری، همسر ایشان بود.
متأسفانه امروزه یکی از مشکلات برخی فضلا، وجود همسرانی است، که ارزش و اهمیت وظیفه خطیر و رسالت سترگ شوهر خود را درک نمیکنند. برخی از آنان، مدام بهانهگیری میکنند و تفریح و زندگی مرفه برخی از انسانهای بیاعتنا به اصلاح جامعه را به رخ شوهران خود میکشند و توقع دارند که وضع زندگی، رفاه و تفریحشان، همانند انسانهای دنیاپرست، مرفه و بیکار باشد!
همسر استاد دوانی، درست برعکس این گونه زنان، اهمیت و پاداش کار روحانی را به خوبی درک کرده بود، زیرا وی دستپرورده روحانی بزرگواری همچون وحید بهبهانی بود و خود، بار سنگین تربیت، نگهداری و تحصیل فرزندان را به دوش میکشید، از اینرو استاد دوانی با خاطری آسوده به سفرهای تبلیغی و منبر میرفت، یا در منزل در محیطی آرام به تحقیق و تألیف میپرداخت.
این همسر بزرگوار به خوبی دریافته بود که علاوه بر مشارکت در اجر کارهای علمی و تبلیغی شوهرش، می تواند فداکارانه در ارتقای علمی همسر مؤثر باشد. از این رو، آن
1) . نقد عمر، ج1، صص137-145
همه مشکلات زندگی طلبگی و دوران مبارزه با طاغوت و نهضت اسلامی تا پیروزی و دشواریهای دوران جنگ را با روی باز و بیمنت تحمل میکرد. برای آشنایی بیشتر با این همسر، به آنچه استاد درباره همسرشان در کتاب «دو بانوی نمونه، از خاندان بزرگ» نوشته اند، مراجعه شود. (1)
مراوده با بزرگانی مثل مرحوم آیتاﷲ آقا سید علی بهبهانی در نجف اشرف تا علامه سید محمد حسین طباطبایی و آیتاﷲ سید حسین بروجردی و امام خمینی از یک سو و حشر و نشر و همفکری و همکاری با بزرگانی که امروزه از مراجع عظام هستند یا از سران و بزرگان انقلاب بودهاند و به شهادت رسیدهاند؛ مثل مؤسسان مجله مکتب اسلام و شهدای بزرگوار، مطهری، بهشتی و امام موسی صدر، آثار و برکات زیادی در موفقیت استاد داشت.
مبارزات سیاسی استاد را در این مقاله تشریح نکردیم، زیرا مقالهای مفصل میطلبد، ولی مناسب است به تعامل و آشنایی استاد با سیاستمداران و تأثیرگزاران آن دوران اشاره شود.
ایشان در نجف اشرف با حضرات آیات: شیخ محمد حسین کاشف الغطاء، شیخ عبدالکریم زنجانی و سید هبةالدین شهرستانی؛ در قم با شهید بهشتی، جمعیت فدائیان اسلام به رهبری شهید سید مجتبی نواب صفوی؛ با سران نهضت ملی مثل آیتاﷲ سید ابوالقاسم کاشانی و آیتاﷲ سید محمود طالقانی و از آغاز نهضت اسلامی با مراجع و حضرت امام خمینی و یارانش معاشرت داشتند. از طرفی رفت و آمد در مجامع علمی و کنگرههای بینالمللی بر آگاهی کامل ایشان از اصول سیاست قدرتهای جهانی و منطقهای و جریانهای سیاسی میافزود. (2)
تخصص گرایی
استاد دوانی مینویسد:
از همان روزها که در نجف اشرف بودم، این فکر را ارزیابی میکردم که در کسوت روحانیت، چه هدفی باید داشته باشم؟ امام جماعت و تدریس؟ منبر و سخنرانی مذهبی؟ اداره مسجد و مدرسه؟ استادی دانشگاهها؟...
دیدم آنچه میپسندم،
یکی تألیف و تصنیف است و دیگری منبر و سخنرانی دینی. البته نه به عنوان یک واعظ حرفهای و رسمی که شغل اصلی باشد، بلکه در کنار نویسندگی... همین دو شغل را انتخاب کردم...
در مدتی که قم بودم در شهرها منبر داشتم، هفت سال هم در کویت. در سال 1350 ش. هم که به تهران آمدم، بیشتر در تهران و گاهی هم در شهرستانهای دیگر منبر داشتم؛ هرچند
کمکم، از آن کاستم و بیشتر به کار نویسندگی و تصنیف پرداختم. به قول اهل نظر، اگر درست در منبر کار میکردم، شاید از سخنوران نامی بودم... (1)
گفتنی است از طرف ساواک، مزاحمتهای زیادی برای آن گروه از اهل منبر که اهل بصیرت بودند اعمال می شد و اسناد برخی از آن مزاحمتها در مرکز اسناد انقلاب اسلامی یا آثار استاد دوانی منعکس شده است.
با آنکه استاد دوانی، ادبیات، فقه، اصول، منطق، فلسفه، اخلاق و آداب را به خوبی فراگرفته بود، ولی عمده کار خود را در تاریخ و شرح حال نویسی، متمرکز ساخت و غیر از تبلیغ دینی و توجه به معارف اسلامی، ژرفای تاریخ اسلامی را کاوید و دریای تراجم عالمان را با استادی و مهارت، غواصی کرد و از این رهگذر، گنجهای فراوانی را صید نمود که آثار او گواه این مدعاست. (2)
ایشان در زمینه سخنوری، نویسندگی و تدریس میکوشید که به فنون و مهارتهای
لازم دست یابد که شرح هر بخش را میتوان در خاطرات و زندگینامهها به تفصیل خواند. گفتنی است، در آن زمانی که در حوزه ها تدریس خطابه و منبر نبود، ایشان در نجف اشرف، جلسات تمرین منبر بر پا میکرد، (1)یا با زبانهای عربی، انگلیسی، و علوم روز در نزد شهید بهشتی و دیگران آشنا میشد.
خودشان مینویسند:« از همان روزها در نجف اشرف، با دعوت از رفقای مدرسه و حضور بعضی از استادان، منبر میرفتم و تمرین میکردم...» (2)
شهید بهشتی با تأسیس دبیرستان دین و دانش در قم اعلام کرد که این دبیرستان شبها در اختیار فضلای حوزه است؛ به گونهای که چند رشته از جمله زبان انگلیسی، فیزیک، شیمی، جامعه شناسی، تاریخ علم و مانند آن، توسط دبیران با تجربه و زیر نظر خود وی، برای طلاب تدریس میشد.
طبق گفته مرحوم دوانی، جمعی از طلاب فاضل که حدود سی چهل نفر می شدند نامنویسی کردند و از جمله خود من هم شرکت داشتم. شهید بهشتی خودش نیز تدریس تاریخ علم را برعهده داشت. (3)
تسلط بر ادبیات عرب، لازمه تحقیق و ترجمه است و آثار استاد، آینه این مهارت است؛ به گونهای که یکی از کتابهای استاد دوانی، «هنر نویسندگی» است. (4)
ساده زیستی و رهایی از اسارت قیود مادی و رفاه زدگی و دوری از تجملات، سیره عملی استاد دوانی بود. ایشان از خودروهای لوکس و تشریفاتی پرهیز داشت. حتی برخی مسئولان خواستند راننده و خودرویی را در اختیارش بگذارند، ولی او نپذیرفت. (5)
یک بار در بعد از ظهر در گرمای شدید قم، دیدم که تنها در کنار خیابان حجتیه، روی خاکها نشسته است، هرچه اصرار کردم، به منزل نیامد - با اینکه ما قبلاً در تهران مزاحم ایشان شده بودیم - وقتی دیدم نمیپذیرد گفتم: پس بفرمایید برویم حجره. آن ایام آیتاﷲ شیخ صادق آملی لاریجانی، در طبقه سوم مدرسه حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف که برای تحقیقات علمی منظور شده بود، حجره ای به ما داده بود. استاد پذیرفت، ولی هنگامی که به مدرسه آمدیم، سریع رفت و در مدرس نشست و باز به حجره نیامد. (6)
استاد دوانی میفرمود: در نجف و قم، همواره تدریس و مباحثاتی داشتم. (1)ولی پس از پیروزی انقلاب اسلامی و پس از شهادت دوست صمیمیاش شهید مرتضی مطهری و شهید سید محمدحسین بهشتی، که از شدت حزن و اندوه، دیگر نتوانست منبر برود و به صورت مهمان، در چند دانشگاه به تدریس پرداخت.
قصه آخرین منبر، در سوگ شهید مطهری و بیان فضایل او را در کتاب مفاخر اسلام چنین نوشته:
... یکباره
به یاد این افتادم که حیف بود چنین عنصر لایق و مجموعه کمالات و... مغزش متلاشی شود و... ناگهان فک پایینم گرفت، دهانم بند آمد، هرچه کردم نتوانستم به سخن ادامه بدهم، بعضی حضار میگفتند: رنگت مانند گچ سفید شده بود.
لحظهای استراحت کردم تا حالم عادی شد. و بعد که به دکتر معالجم - که هردونفر ما را میشناخت - مراجعه کردم، گفت: چرا با این حالت، خاطرات خود را از شهید مطهری، آن هم روی منبر بازگو کردی؟ دچار شوک شده ای، دیگر در مجلس ختم شرکت نکن، نه بنشین و نه برو منبر. از آن موقع تا کنون، منبر را به طور رسمی ترک گفته ام. (2)
مرحوم دوانی در دانشگاه امام حسین علیه السلام به عنوان استاد ممتاز معرفی شد. همچنین در دانشگاه تهران، دانشگاه امام صادق علیه السلام و برخی مراکزعلمی دیگر به تدریس رجال، تاریخ اسلام و زندگی معصومین علیهم السلام و جنگهای صدر اسلام میپرداخت. (3)
استاد دارای قریحه شعر هم بودند و اشعاری در وصف اهلبیت علیهم السلام یا در تبیین معارف اسلامی سرودهاند. کتاب «یادی از دلدادهای» گزیده ای از اشعار ایشان آمده است که
قصیدهای درباره حضرت معصومه علیها السلام به عنوان نمونه نقل میشود:
فخر زنان
زباد حوادث گلی از پیمبر در این خاک عنبر فشان آرمیده
یکی لاله از لاله زار ولایت به گلزار قم بین چسان آرمیده
گل گلشن فاطمی بین که چونان ز دست قضا نوجوان آرمیده
در این بارگاه رفیع دل افروز نهان رشک اهل جنان آرمیده
در این ارض اقدس یکی گوهر پاک به تقدیر چرخ زمان آرمیده
درخشان مهی دخت موسی بن جعفر کزو کشوری در امان آرمیده
جبین سایی خاک درشهان که بی شک در این بقعه جان جهان آرمیده
در اطراف کاخ ملک پاسبانش شهان و دوصد عالمان آرمیده
به گرد حریمش به سان کبوتر هزاران ز روحانیان آرمیده
به فردوسیان گو به قم اندر آیند که زینت ده حوریان آرمیده
به چشم حقیقت نظر کن پس آنگه ببین سرور بانوان آرمیده
کمال و شرف، علم و جاه و جلالت به هر سوی این آستان آرمیده
به هرجا که گامی نهی بی تأمل فسرده تنی شادمان آرمیده
قدمها به آرامی اینجا فرو نه که در این زمین گلرخان آرمیده
به عبرت نظر کن که بینی در اینجا هزاران سر و سروران آرمیده
هزاران گل و بلبل و سرو و سوسن دوصد نرگس و ارغوان آرمیده
بسی اختران فروزنده باشد که در زیر این آسمان آرمیده
خوش آنان که در قم همی جان سپارند خوش آن کاو در این گل مکان آرمیده
خوش آن روزگاری که در قم گذشته خوشا حال آن که شبان آرمیده
چه غم دارد از روز محشر دوانی که در ظل این سایبان آرمیده (1)
استاد به مناسبتهای مذهبی تاریخی در گفتوگوها و میزگردهای صدا و سیما شرکت مینمود. ایشان علاوه بر پژوهش، در خارج و داخل کشور سخنرانی داشت؛ چندین سال در کویت، دو سال در آلمان و یک بار در اتریش سخنرانی ایراد کرد. از این گذشته در 35 کنگره داخلی و خارجی سخنرانی کرد و مقاله ارائه داده که بخی از آنها عبارتند از:
کنگره مجمع جهانی تقریب بین المذاهب اسلامی، (تهران،1374). ایراد سخنرانی و ارائه مقاله «علل پیشرفت و عقبگرد اسلام از اروپای شرقی».
نخستین همایش جهانگردی در جمهوری اسلامی ایران، (کیش،1375). ایراد سخنرانی و ارائه مقاله «اسلام و سیر و سیاحت».
کنگره بزرگداشت آیتاﷲ سید حسن مدرس، دومین، (تهران،1374). ایراد سخنرانی و ارائه مقاله «شرح حال آیتاﷲ مدرس».
کنگره جهانی بزرگداشت سید جمالالدین اسدآبادی، (تهران، اسفند 1375). ایراد سخنرانی و ارائه مقاله «سید جمال الدین اسدآبادی حاج شیخ هادی نجم آبادی» (ساوجبلاغ، شهریور1376)
کنگره بزرگداشت آیتاﷲ حاج شیخ هادی نجم آبادی، (ساوجبلاغ، شهریور1376)
کنگره بزرگداشت چهلمین سالروز رحلت آیتاﷲ اصطهباناتی، (اصطهبانات، اردیبهشت1377). ایراد سخنرانی.
کنگره بزرگداشت آیتاﷲ سید عبدالحسین لاری،(لار، اردیبهشت 1377).
کنگره بزرگداشت مجدالدین فیروزآبادی، (شیراز، 31 اردیبهشت 1378). ایراد سخنرانی و ارائه مقاله «دانشمندان لغتدان ایرانی از سیبویه تا فیروزآبادی».
همایش بزرگداشت علامه طبرسی، (قم، 18 خرداد1377). ایراد سخنرانی تحت
1) . به نقل از زندگی نامه و خدمات علمی و فرهنگی مرحوم آیتاﷲ شیخ علی دوانی، صص 147-149.
عنوان «پانزده تن از علمای مشهور مازندران و شناخت اجمالی آنها».
کنگره بزرگداشت هزار شهید خمین، (خمین،1377). ایراد سخنرانی
کنگره بزرگداشت آقا حسین خوانساری، (اصفهان و خوانسار،1377). ایراد سخنرانی و ارائه مقاله.
کنگره بزرگداشت آیتاﷲ آخوند ملاعلی معصومی همدانی، (همدان،1378). ایراد سخنرانی و ارائه مقاله «20 تذکر راجع به کتاب بزرگان و سخن سرایان همدان»
کنگره جهانی فیلسوف نامی صدرالمتألهین شیرازی، (تهران، 31 خرداد 1378). ایراد سخنرانی و ارائه مقاله «دورنمایی از زندگانی صدرالمتألهین شیرازی».
کنگره بین المللی بررسی تاسیس حکومت مشروطه ایران، (تهران،1378). ایراد سخنرانی تحت عنوان «مشروطه و نقش آیتاﷲ شهید حاج شیخ فضلاﷲ نوری در آن».
کنگره مجمع جهانی تقریب بین المذاهب اسلامی، (تهران،1379). ایراد سخنرانی و ارائه مقاله «حسن مثنی، فردی از اهلبیت که در کارزار کربلا جان به سلامت برد و دورنمایی از بسط و ادامه دودمان وی».
کنگره امام علی(ع) و تجلی ولایت در مازندران، (ساری،1379). ایراد سخنرانی تحت عنوان «رسوخ تشیع و تشکیل اولین حکومت علوی در مازندران» و ارائه مقاله « تجلی ولایت».
کنگره بزرگداشت آیتاﷲ بروجردی و شیخ محمود شلتوت، (تهران،1380) ایراد سخنرانی
همایش جهانگردی در جمهوری اسلامی ایران، دومین، (قم، مهرماه1380). ایراد سخنرانی و ارائه مقاله «حقوق جهانگردان از دید اسلام».
همایش بزرگداشت فاضل گروسی، (بیجار،1380). ایراد سخنرانی و ارائه مقاله «چهل کلمه از سخنان امیرالمؤمنین علیه السلام درباره علم و علما».
جهت آشنایی بیشتر خوانندگان محترم، آثار مرحوم دوانی را به اجمال معرفی میکنیم:
1.نهضت روحانیون ایران (11جلد)، تهران، بنیاد فرهنگی امام رضا علیه السلام، چاپ اول، 1357-1360؛ چاپ دوم (10 جلد در 5 مجلد)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1377.
2.مفاخر اسلام (10جلد)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم، 1377-1388.
3.مهدی موعود؛ ترجمه جلد سیزدهم بحارالانوار، علامه مجلسی، ترجمه علی دوانی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سیام، 1384.
4.فروغ هدایت؛ در شایستگی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و ائمه معصومین علیهم السلام برای زمامداری مسلمانان، نوشته آیتاﷲ سید علی بهبهانی، ترجمه علی دوانی، تهران، رهنمون، چاپ سوم1388.
5.اجتهاد در مقابل نص، نوشته سید عبدالحسین شرف الدین عاملی، ترجمه علی دوانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول1351، چاپ هشتم،1375.
6.تاریخ و سفرنامه حزین، نوشته شیخ محمد علی حزین لاهیجی، تحقیق و تصحیح علی دوانی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی،1375.
7.مرآت الاحوال جهاننما (جلد1 و 2) نوشته آقا احمد کرمانشاهی (بهبهانی)، مقدمه و تصحیح علی دوانی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم، 1375.
8.خاطرات و مبارزات حجتالاسلام فلسفی، تدوین علی دوانی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول 1376؛ چاپ چهارم،1383.
9.تاریخ فتوحات اسلامی در اروپا، نوشته شکیب ارسلان، ترجمه علی دوانی، قم، چاپخانه علمیه، 1348؛ تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ هشتم، 1378.
خاندان آیتاﷲ بروجردی، نوشته آیتاﷲ العظمی بروجردی، ترجمه علی دوانی، قم، انصاریان، چاپ اول1371؛ تهران؛ نشر مطهر، 1372.
علما و شعرا و مردان نامی بوسنی و هرزگوین، نوشته محمد خانچی بوسنی، ترجمه علی دوانی، تهران، مرکز فرهنگی نشر قبله، چاپ اول1373؛ چاپ سوم، تهران، رهنمون، 1383.
علی علیه السلام چهره درخشان اسلام، نوشته ابن ابی الحدید معتزلی، ترجمه علی دوانی، تهران، دفتر نشر اسلامی، 1379؛ تهران، بنیاد نهجالبلاغه، 1387؛ چاپ پنجم، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1391.
سید رضی مؤلف نهجالبلاغه، تهران، دفتر نشر اسلامی، 1364؛ تهران، بنیاد نهجالبلاغه، 1386.
راز نماز در نهج البلاغه، تهران، نشر مطهر،1373.
فرقه وهابی و پاسخ به شبهات آنها، نوشته سید محمدحسن قزوینی، ترجمه علی دوانی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،1366؛ چاپ چهارم، نشر رهنمون، 1389.
مباحثی در معارف اسلامی، نوشته آیتاﷲ سید علی بهبهانی، ترجمه علی دوانی، تهران، مرکز نشر فرهنگی رجاء، 1364؛ نشر رهنمون، 1382.
در پیرامون نهج البلاغه، نوشته سید هبة الدین شهرستانی، مقدمه و تصحیح و تحشیه علی دوانی، تهران، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول1364، چاپ دوم 1378، چاپ سوم، تهران، بنیاد نهج البلاغه، 1378.
علما و مردان نامی بوسنی و هرزوگوین، قم، انتشارات انصاریان، چاپ اول، 1372.
دانشمندان عامه و مهدی موعود، تهران، دارالکتب الاسلامیه،1353، ویرایش جدید،1384.
شرح زندگانی جلال الدین دوانی «فیلسوف شهیر سده نهم هجری»، قم، چاپخانه حکمت، چاپ اول،1334.
تاریخ اسلام، از آغاز تا هجرت، تهران، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دهم، 1370.
پیامبر اسلام از نظر دانشمندان شرق و غرب، قم، انتشارات پیام اسلام، چاپ اول،1354.
شاهراه هدایت، در اثبات امامت شاه ولایت، نوشته آیتاﷲ سید علی بهبهانی، مقدمه و تصحیح علی دوانی، قم، چاپخانه حکمت، 1335.
وحید بهبهانی، سرآمد محققین و دانشمندان شیعه در سده دوازدهم هجری، قم، دارالعلم، چاپ اول،1337؛ چاپ سوم: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1378.
زندگانی زعیم بزرگ عالم تشیع آیتاﷲ بروجردی، قم، چاپخانه حکمت، 1340؛ چاپ چهارم با تجدید نظر و اضافات، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1379.
علامه مجلسی، بزرگمرد علم و دین، تهران، امیرکبیر،1370.
شوق مهدی، نوشته ملامحسن فیض کاشانی، مقدمه و تصحیح علی دوانی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1354، چاپ ششم، قم، انصاریان، 1379؛ تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1388.
غدیر خم(حدیث ولایت)، تهران، نشر مطهر،1381؛ چاپ پنجم، 1383.
جهانگردی و جهانگردان نامی، تهران، نشر میزان، چاپ دوم، بی تا.
شعاع وحی بر فراز کوه حرا، تهران، انتشارات حقایق، چاپ چهارم،1361؛ چاپ پنجم،1379.
سیمای جوانان در قرآن و تاریخ اسلام، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ نهم، 1379.
آیتاﷲ حاج شیخ هادی نجم آبادی و دانشمندان خاندان وی، تهران، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلام، 1376.
نهضت دو ماهه روحانیون ایران، قم، چاپ حکمت، 1431؛ چاپ دوم، تهران، رهنمون،1392.
تاریخ قم، نوشته محمدحسین ناصرالشریعه، مقدمه و تعلیقات و اضافات: علی دوانی، قم، دارالفکر 1350؛تهران، رهنمون، 1383.
صحنههای تکان دهنده در تاریخ اسلام، نوشته محمدعبداﷲ عنان، ترجمه علی دوانی، چاپ اول1348؛ چاپ دهم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،1375.
شرح حال، افکار و آثار آیتاﷲ بهبهانی، تهران، نشر قبله، چاپ دوم، 1378؛ چاپ سوم، تهران، نشر رهنمون، 1385.
داستان های اسلامی(دو جلد)، تهران، کانون انتشارات محمدی، چاپ دوم،1362.
داستان های ما (سه جلد)، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1366؛ تهران، شرکت چاپ و نشر بین الملل، 1387.
نظری اجمالی به جنگ های صدر اسلام (آماده چاپ).
اصول اعتقادی و فروع عملی اسلام،تهران، انتشارات حقایق، 1361، چاپ قم، دفتر انتشارات اسلامی،1368.
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در گفتار دیگران، تهران، ندای ایمان، 1358.
پیشوایان بزرگ ما «سلسله مقالات مجله مکتب اسلام» آماده چاپ.
بحثی پیرامون همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم «سلسله مقالات مجله مکتب اسلام» آماده چاپ.
زن در قرآن، تهران، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دهم، 1373؛ قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1378.
سیر اجتهاد در اسلام «یادنامه اولین کنگره نهج البلاغه» تهران.
سیره ائمه طاهرین علیهم السلام (آماده چاپ).
شیعه در اندونزی «سلسله مقالات مجله مکتب اسلام» آماده چاپ.
مجموعه مقالات «در روزنامه ها و نشریات دینی» آماده چاپ.
محدث نامی حاج شیخ عباس قمی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، 1355.
نگاهی کوتاه به زندگانی پرافتخار سید رضی مؤلف نهج البلاغه، تهران، بنیاد نهج البلاغه، 1379.
فیلسوف نامی صدرالمتألهین شیرازی، (آماده چاپ).
دو مکتب فلسفی شرق و غرب، قرطبه و اصفهان (آماده چاپ).
سفرنامه اروپا (آماده چاپ).
معاصران (آماده چاپ).
سیر و سیاحت در اسلام (آماده چاپ).
مشاهیر فقها و مراجع تقلید شیعه (آماده چاپ).
هنر نویسندگی، تهران، نشر مطهر، چاپ چهارم، 1377.
خاطرات من از استاد شهید مطهری، تهران، انتشارات صدرا، چاپ چهارم، 1375، چاپ دهم، 1390.
امام خمینی در آینه خاطرهها، تهران، نشر مطهر، چاپ دوم، 1381.
یادواره شهید عبدالمجید محمدباقری، تهران، نشر قبله، 1374.
چهل حدیث از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام درباره علم و علما، تهران، نشر رهنمون، 1384.
نقد عمر(دوجلد)، تهران، نشر رهنمون،1384.
آغاز وحی و بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در تاریخ و تفسیر طبری (آماده چاپ).
فرقه ضاله و سرقت آیات و احادیث (آماده چاپ).
محمد بن جریر طبری (آماده چاپ).
دو بانوی نمونه از خاندانی بزرگ، تهران، بینا، 1381.
هزاره شیخ طوسی (دو جلد)، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ دوم، 1362؛ چاپ سوم، تهران، شرکت چاپ و نشر بین الملل، 1385.
امیرالمؤمنین علیه السلام، خلیفه اﷲ صدیق اکبر و فاروق اعظم، تهران، نشر مطهر، 1382.
امیرالمؤمنین علیه السلام در شعر فقها، حکما و عرفای نامی از فردوسی تا امام خمینی، تهران، نشر رهنمون، 1382.
بانوی بانوان جهان، تهران، نشر رهنمون، 1385.
آثار تمدن اسلامی در اسپانیا و پرتغال، «سلسله مقالات مجله مکتب اسلام» آماده چاپ.
جامع المسائل، قم، دارالعلم، چاپ اول، بی تا.
سیر حدیث در اسلام، تهران، انتشارات گنجینه، 1354.
فروغ ایمان، تهران، انتشارات کتابخانه صدر، چاپ اول، 1396ق.
نگاهی به آثار فقهی شیخ طوسی، قم، دارالفکر، چاپ اول، 1349.
خاندان علامه مجلسی
تنبیه الغافلین، در رد صوفیه، تهران، نشر رهنمون، 1385.
قیام ابر مردان سیستان برای خونخواهی امام حسین علیه السلام، زابل: نشر دانشگاه، 1384.
افتخارات مردان مرد سیستان در دفاع از امیرالمؤمنین علیه السلام و اعتراض به فاجعه عاشورا، تهران، نشر رهنمون، 1384.
یادی از دلداده ای؛ گزیده اشعار، مصاحبه و سه مقاله ادبی. به کوشش محمد رجبی دوانی، تهران، نشر رهنمون، 1388.
استاد دوانی دارای آثار علمی گرانبهایی است که برای برخی از آنها بسیار زحمت کشیده است. یکی از آنها «مفاخر اسلام» در چهار مجلد وزیری که چاپ دوم آن از طرف انتشارات مرکز انقلاب اسلامی، منتشر شده است. این مجموعه، به شرح حال علمی و محققانه سی و دو نفر از قدمای اسلام که مایهی افتخار تشیع هستند پرداخته است.
پیشگفتار جلد اول در 37 صفحه به علت نگارش کتاب، نیاز به علم رجال معرفی منابع و مآخذ دست اول در این علم و مشکلات و نواقصی که باید رفع گردد؛ و به برخی از اصطلاحات علم درایه و رجال و... پرداخته و سپس شخصیتها را معرفی نموده است.
انتقادی که به این اثر بهویژه جلد اول وارد است، محرومیت از چاپ و عرضهی مناسب است، از نظر فنی با حروف زیبا و چشم نواز چاپ نشده، ویرایش ندارد، نسبت به صفحهآرایی، عناوین جذاب و... میتواند خیلی بهتر از این باشد.
جلد دوم نیز با پیشگفتاری حدود 40 صفحه و مطالبی شیرین شروع میشود از جمله فصلی در سرقتهای علمی، مشکلات کار و طنز قمیها دارد.
در ختام این مقدمه، حسن ختامی نوشته که برای نشاندادن ابعاد تحقیقات این اثر نقل میشود: «هر چند محققان صاحبنظر و نویسندگان با سابقه و کارکشته و استادان فن آگاهند ولی در عین حال چون نگارش چنین کتابی آنهم در زبان فارسی با این همه اسامی پی در پی، یعنی نتیجه و نوه و پدر و د و جد اول و دوم و سوم و حتی بالاتر و استاد و شاگرد و شاگرد شاگرد و معاصر و برادر و برادرزاده و از این قبیل که گاهی دهها نام، آن هم با کنیه و لقب و شهرت پیاپی میآید و در چند سطر جمع میشود، سابقه نداشته است». (1)
جلد دوم مفاخر شامل ؛ شناختنامه 25 نفر از بزرگان است که از احمدبن اسحاق قمی آغاز و به علی بن بابویه قمی، پایان مییابد.
جلد سوم از ثقةالاسلام کلینی تا ابن شهر آشوب مازندرانی شامل 37 شخصیت است.
جلد چهارم از ابن ادریس حلی تا شهید ثانی شامل 33 دانشمند دینی است.
یکی دیگر از کتابهای استاد دوانی، کتاب 10 جلدی نهضت روحانیون ایران است. چاپ دوم آن به همت انتشارات مرکز انقلاب اسلامی در سال ۱۳۷۷ منتشر شد.
برای آشنایی بیشتر با این اثر از سخنان ناشر بهره میبریم، در مقدمهی ناشر آمده است:
بزرگترین آفتی که دانش تاریخنگاری را همیشه در معرض تحریف قرار داده، ملوّث نمودن آن به اغراض شخصی،گروهی، فرقهای، حزبی، ایدئولوژیکی و غیره است.
گذشته از تحلیلهای تاریخی، نقل اخبار و رویدادها نیز حتی از آفت تحریف بهدور نبوده، تا بدانجا که گهگاه شناخت واقعی یک رویداد نه تنها مشکل محال مینموده است. در میان رویدادهای تاریخی، جنبشهای سیاسی فردی و گروهی بهویژه جنبشهای شیعی، بیش از همه در معرض خطر تحریف قرار داشته است، زیرا از یک سو بنا بر مبانی دقیق
1) . مفاخر اسلام، ج 2، صص39-40.
عقیدتی خود هیچگاه حکومتهای وقت رابه رسمیت و مشروعیت نشناخته و از سویی دیگر در هر فرصت علیه حاکمیتهای سیاسی، نظامی و فرهنگی حکام ستمگر علم طغیان برافراشته است. همین امر سبب گردید تا شیعیان در طول نه قرن در معرض آزار و تعقییب مداوم و محرومیتهای همه جانبه باشند.
دوران امنیت و آرامش سیاسی، اجتماعی و فرهنگی صفویه، با سلطهی افغانها به پایان رسید و یک قرن بعد با ورود استعمارگران غربی و عمال وابسته به آنها آغاز گردید که تا پایان حکومت پهلوی ادامه داشت.
در قرون گذشته، عموماً تاریخ توسط مورخینی نوشته میشده که در خدمت زر و زور قرار داشتهاند. بنابراین نمیتوان انتظار داشت که مبارزات ضد استبدادی شیعیان و در رأس آنها علمای شیعی را –چنان که در واقع امر بوده است – به تحریر در آورند و به تحریف غرضورزی و دروغپردازی نیز نیالایند.
در دو قرن اخیر که مبارزهی فردی یا گروهی علمای شیعه با استعمارگران و عمال سرسپرده آنان ادامه داشت، آنان هیچگاه در صدد برنیامدند انگیزه و شرح مبارزات خود را بنویسند و در معرض دید و قضاوت مردم زمان خود و نسلهای بعدی قرار دهند. آنچه سبب این امر گردید گذشته از اشتغال دایم آنان به امور علمی و اجتماعی «احساس تکلیف» و فروتنی اخلاقی ایشان بود و لذا شرح و بیان اقدامات خود را نه تنها لازم نمیدیدند بلکه چه بسا اسباب تضییع اجر اخروی میدانستند و به شدت از آن پرهیز میکردند.
همین عامل موجب گردید تا قلم به دستان مغرض، آن گونه که خود میخواستند و یا دستور داشتند به شرح اقدامات سیاسی علما و علل و انگیزههای آنان بپردازند. از اینرو تاریخ سیاسی معاصر ما انباشته از مطالب تحریف آمیز و بی پایهای نسبت به علما و روحانیون است که توسط همین قبیل نویسندگان و مورخان نوشته شده است...
دورهی کتاب نهضت روحانیون ایران که توسط فاضل دانشمند، حجتالاسلام و المسلمین جناب آقای دوانی تألیف شده، نخستین کتاب دربارهی شرح مبارزه امام خمینی6 و روحانیت بوده و از کتابهای معتبر در این زمینه است.
این کتاب نخست در سال 41 و بلافاصله پس از ختم غائله انجمنهای ایالتی و ولایتی در یک جلد نوشته شد و پس از گذشت شانزده سال و با آغاز و گسترش دامنهی انقلاب اسلامی در سال 56 و 57، نویسنده درصدد برآمد تا اخبار و اطلاعات روزمرهی نهضت را ثبت و اسناد و مدارک مربوطه را تا آنجا که دسترسی داشته است جمعآوری نمایند و نهایتاً تاریخ نهضت روحانیت شیعه را از قدیمیترین زمانها تا پیروزی انقلاب و تأسیس نظام جمهوری اسلامی و از آن پس تا نخستین سالهای جنگ تحمیلی با فقدان امکانات و زحمات قابل تقدیری تدوین کند.... (1)
بیطرفی مؤلف و دلسوزی وی برای اسلام و انقلاب و روحانیت، در سراسر اثر موج میزند. از باب مثال؛ ایشان میتوانست نقش برخی از علما را نادیده بگیرد تا مقبول برخی از انقلابیون شود ولی حاضر شد مقامات و مناصب و مقبولیتهای این دنیا را رها کند و با فقر و دشواری نویسندگی نماید ولی حقایق را ثبت کند، هرچند به محرومیت شخصیاش بینجامد.
سال 1337، دریافت جایزه نقدی و تقدیر شفاهی از آیتاﷲ بروجردی به مناسبت تألیف کتاب آیتاﷲ وحید بهبهانی.
سال 1367، دریافت جایزه و لوح تقدیر از ریاست جمهوری اسلامی ایران (حضرت آیتاﷲ خامنهای) به مناسبت انتخاب کتاب مفاخرالاسلام (جلد4) به عنوان بهترین کتاب سال جمهوری اسلامی ایران.
سال 1378، دریافت لوح تقدیر از طرف حضرات آیات: جعفر سبحانی و جوادی آملی و آقای دکتر شهیدی به مناسبت ترجمه و تحقیق کتاب مهدی موعود (ترجمه جلد سیزدهم بحارالانوار).
سال 1382، دریافت جایزه و لوح تقدیر از وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی (جناب
1) . نهضت روحانیون ایران، ج 1، علی دوانی، مرکز انقلاب اسلامی، صص 18-17.
آقای مسجد جامعی) به عنوان نخستین نویسنده کتاب علمی در موضوع «انقلاب اسلامی و امام خمینی».
آن مرحوم سرانجام پس از یک عمر فعالیت و مجاهدت بی وقفه، در شامگاه عید سعید غدیر (1427 ق) برابر با (18 دی1385ش) در 77 سالگی به لقاءاﷲ پیوست و پس از تشییع باشکوه، در مقبره شماره 2 صحن امام هادی علیه السلام «عتیق» حضرت معصومه علیها السلام در شهر مقدس قم - که آرزوی دیرینش بود - به خاک سپرده شد.
استاد علی دوانی در کتاب نقد عمر، بدین گونه از الطاف بی کران الهی شکرگزاری میکند:
از روزی که قلم به دست گرفتم و مطلب نوشتم و در اغلب سخنرانیهای دینی که تا کنون داشتهام، سعی من بر این بوده که در لباس روحانیت... دین خود را نسبت به اسلام و مسلمین و روحانیت - که خود از گمنامان آنها به شمار میروم - ادا کنم... خدا را بر این نعمت شکر میکنم... زیرا منظوری که داشتم عملی شده است.
از استاد دوانی، پنج پسر به نامهای محمد، محمدعلی، محمدحسن، محمدحسین و محمدباقر و چهار دختر به نامهای فاطمه، معصومه، زهرا و مریم بر جای مانده که پسران ایشان، همچون پدر، در امور دینی، فرهنگی و هنری به تبلیغ، تدریس و پژوهش اشتغال دارند.
این پیام که در تسلیت فقدان این بزرگمرد علم و دین صادر شده گویای تمام گفته ها و ناگفتهها است:
بسم اﷲ
الرحمن الرحیم
با تأثر و تأسف، خبر درگذشت عالم خبیر و مورخ و پژوهشگر برجسته، مرحوم حجتالاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ علی دوانی 6 را دریافت کردم. تلاش کم نظیر ایشان در تحقیق و تألیف درباره رجال علمی شیعه، حقاً درخور تقدیر و تمجید است.
ضایعه رحلت این شخصیت عالم و محقق را به جامعه علمی کشور و به خانواده مکرم و فرزندان شایسته و خدوم و دیگر بازماندگان ایشان تسلیت می گویم و از خداوند رحیم، علو درجات و رحمت و مغفرت برای آن مرحوم مسئلت مینمایم.
سید علی خامنهای
20 دیماه 85
پدر: سید محمد
ولادت: 1281 ق.
وفات: 1363 ق.
مدفن: قم
تألیف:
محمدتقی ادهم نژاد لنگرودی
حضرت آیتاﷲ، حاج سیّدمحمود روحانی بحرانی رشتی از فقیهان سرشناس و عالمان با فضیلت گیلان است. وی فرزند علامه حاج سیّد محمّد مجتهد رشتی، فرزند آیتاﷲ سیّدعبداﷲ، بحرانی رشتی و ایشان فرزند عالم بزرگوار آیتاﷲ سیّدهاشم حسینی بحرانی بوده که همگی از عالمان بزرگ زمان خود بودند. هم چنین آیتاﷲ روحانی از طرف مادری از نوادگان آیتاﷲ ملارفیع شریعتمدار رشتی (متوفای 1292ق) (1)به شمار میآیند. از طرفی ایشان به دامادی عالم مجاهد و مجتهد تأثیرگذار قرن سیزدهم گیلان
1) . آیتاﷲ ملارفیع شریعتمدار (1211ق – 1292ق) از شاگردان سیّد شفتی و صاحب جواهر به مدت 40 سال زعامت دینی مردم گیلان را برعهده داشت. او به آبادانی شهر ها و ساخت جاده ها و پل ها و تعمیر راه های گیلان همت فوق العاده نشان داد و پناهگاه محرومان بود. دایرة المعارف تشیع، ج6، ص298؛ طبقات اعلام الشیعه، الکرام البررة فی القرن الثالث بعد العشره، ج2، ص580.
آیتاﷲ حاج ملامحمّد خمامی (متوفای 1326ق) (1)مفتخر بودند. گذشته از اینکه خود نیز از عالمان مورد احترام و از شخصیتهای معنوی ذی نفوذ عموم گیلانیان بودهاند.
آیتاﷲ روحانی در شب مبعث رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، یعنی 27رجب سال 1281ق. مطابق با 6 دی 1243ش. در بیت علم و تقوا و فضیلت و فقاهت در شهر رشت دیده به جهان گشود و کلبهی سیّد محمّد مجتهد رشتی را غرق در شادمانی کرد و نام محمود را بر او نهادند. سیّدمحمود در دامان پرمهر پدر و مادری پارسا تربیت یافت و در سیر کمال و ترقی علمی و معنوی قرار گرفت و با کمک پدرش با خواندن و نوشتن آشنا شد این والدین با مهر و عطوفت، قرآن و نماز را در قلب او جای دادند.
اجداد و پدران آیتاﷲ حاج سیّدمحمود روحانی همگی از عالمان نامدار و با فضیلت گیلان بودهاند که به معرفی اجمالی برخی از چهرههای شاخص آن میپردازیم.
علّامه سیّدعبداﷲ بحرینی رشتی جد بزرگوار آیتاﷲ روحانی از عالمان برجسته و از شخصیتهای مجاهد ایرانی است که اصالتاً اهل بحرین بوده و بنا به دلایل نامعلومی به گیلان مهاجرت کرده و مقیم شهر رشت شده است. سیّدعبداﷲ فرزند علّامه سیّدهاشم حسینی بحرانی غیر از علّامه بزرگوار سیّدهاشم حسینی بحرانی مؤلف تفسیر ارزندهی البرهان فی تفسیر القرآن (متوفی 1107ق) است. (2)
ظاهراً این دو، فقط با هم تشابه اسمی دارند. دربارهی این بزرگوار اطلاعاتی به دست نیامده است. همچنین تراجم نگاران از سال ولادت، دوران تحصیل و اساتید و سال ورود و علل مهاجرت این بزرگوار به گیلان اطلاعی ندادهاند. آنچه که در کتب تراجم به
1) . شرح حال این مجتهد شهید در کتابی مستقل به همراه تحلیل وقایع مشروطه تحت عنوان آیتاﷲ العظمی شهید ملا محمّد خمامی توسط مؤسسه مطالعات مبارزات اسلامی گیلان تدوین شده است. از آنجایی که آیتاﷲ سیّد محمود روحانی داماد آن بزرگوار بود در این مقاله از مطالب ارزشمند کتاب بهرهمند شد. از فاضل ارجمندم جناب آقای عبدالهی که این کتاب را در اختیارم گذاشتند کمال امتنان را دارم.
2) . شرح حال علامه شهید سیّد هاشم بحرانی در جلد اول گلشن ابرار آمده است.
ثبت رسیده است اینکه سیّدعبداﷲ از شاگردان آیتاﷲ سیّدمحمّد باقر شفقی معروف به حجتالاسلام (متوفای 1260ق)؛ صاحب اجازاتی از آن بزرگوار بوده و به همراه پدرش به گیلان و رشت مهاجرت کرده است که او را از فقهای افضل معرفی نمودهاند. (1)
سیّدعبداﷲ بعد از اقامت در رشت با بیت آیتاﷲ حاج ملارفیع شریعتمدار رشتی مجتهد معروف رشت وصلت کرد و خواهر ایشان را به عقد خویش در آورد. ثمره این پیوند مقدس فرزندانی شایسته و صالح بودند که نامهای آنان عبارتند از:
الف) سیّدابراهیم
ب) سیّدمحمّد تقی، این دو در سرزمین مکه مدفوناند.
ج) سیّدجواد
د) سیّدهاشم
ه-) سیّدمحمّدعلی
و) سیّدمحمّد (پدر آیتاﷲ روحانی)
علّامه سیّدعبداﷲ نزد عموم طبقات مردم، به ویژه عالمان و روحانیون به زهد و تقوا و فقاهت شهرت داشت و به اموری چون تدریس و تربیت طلاب، ارشاد و هدایت مردم و سایر وظایف دینی اشتغال داشت. او از عالمان آگاه و مجاهد قرن 13 به شمار میرفت. زمانی که دولت انگلیس در سال 1235ش. بوشهر و فارس را به اشغال خود درآورد. علّامه سیّدعبداﷲ، بحرینی رشتی به همراه جمعی از فقیهان بزرگ رشت چون حاج ملارفیع شریعتمدار رشتی (م 1292ق)، حاج ملاصادق شریعتمدار گیلانی (م1290ق)، حاج ملاحسن گیلانی (م 1299ق)، حاج ملاقاسم رشتی (2)و دیگران اقدام به صدور فتوای جهاد نموده، طی نامهای به ناصرالدین شاه آمادگی خود و مجاهدان و داوطلبان گیلانی را جهت نبرد با نیروهای اشغالگر انگلیس اعلام داشتند. (3)
متأسفانه شرح حال و خدمات این عالم بزرگوار در کتب تراجم به ثبت نرسیده است. مؤلف طبقات اعلام الشیعه وی را از فقهای افاضل شیعه دانسته و به اوصاف عالم ورع و فاضل بارع یاد کرده است. مؤلف کتاب سفرنامه استرآباد، مازندران و گیلان از این علّامه بزرگوار به عظمت و احترام یاد کرده و ایشان را در زمرهی عالمان مشهور و با ورع و با تقوای رشت برشمرده است. علّامه سیّدعبداﷲ بحرینی در سال 1284ق. در رشت وفات یافت و پیکرش در یکی از حجرات صحن حرم مطهر حضرت علی علیه السلام در نجف اشرف به خاک سپرده شد. (1)
وی پدر بزرگوار آیتاﷲ روحانی از مجتهدان سرشناس گیلان بوده که متأسفانه از تاریخ تولّد و شرح زندگانی وی اطلاعی به دست نیامد. شیخ آقا بزرگ طهرانی او را با ذکر اوصافی چون «عالم فاضل جلیل» ستوده و وی را از اعلام و بزرگان رشت یاد کرده است. سیّدمحمّد، عالمی جلیلالقدر و مروّج احکام شرعی و مشغول انجام وظایف شرعی بود و با دختر دایی خویش آیتاﷲ ملارفیع شریعتمدار وصلت کرد. از ثمرات این ازدواج سه فرزند ذکور بود که نام آنان عبارت است از:
الف) آیتاﷲ حاج سیّدمحمود روحانی
ب) آیتاﷲ حاج سیّدعبداﷲ بحرانی
ج) سیّد محمّد که روحانی نبود و نام خانوادگی «افتخاری» را برای خود برگزید.
آیتاﷲ سیّدمحمّد مجتهد رشتی در سال1320ق. در رشت رحلت کرد و پیکرش در آرامگاه خانوادگی ملارفیع شریعتمدار واقع در قبرستان وادی السلام نجف اشرف به خاک سپرده شد. (2)
آیتاﷲ سیّد عبداﷲ دومین فرزند آیتاﷲ سیّدمحمّد از بزرگان علمی و دینی رشت بود. شیخ آقابزرگ طهرانی وی را از شاگردان مدرسان مشهور نجف اشرف، بهویژه میرزا حبیباﷲ رشتی برشمرده است. او بعد از اقامت طولانی در نجف اشرف ابتدا به رشت و آنگاه به زادگاهش مراجعت کرد و به وظایف دینی و نشر احکام و امامت و حل و فصل خصومات و دعاوی همّت گماشت. آقا بزرگ طهرانی تقریرات درس میرزای رشتی را از آثار علمی وی برشمرده ولی از تاریخ تولّد و محل دفن و سایر خدمات وی سخنی به میان نیاورده است. تاریخ وفات ایشان 1349ق. و مدفن او خاک پاک نجف اشرف است. (1)
آیتاﷲ سیّدمحمود روحانی بعد از تولّد و رشد و بالندگی و پشت سر گذاشتن دوران کودکی و فراگیری مقدمات علوم دینی جهت تکمیل معلومات و نیل به مقامات علمی و معنوی به همراه سیّدعبداﷲ، برادرش و شیخ عبدالرسول لاهیجی (م 1355ق) و میرزا عبدالباقی ماسولهای (2)(م 1351ق) رهسپار نجف اشرف گردید و در جوار حرم مطهر جد بزرگوارش امیرمؤمنان علیه السلام مشغول تحصیل و کسب دانش و معنویت گردید.
مهمترین استادان وی در نجف اشرف عبارتند از آیات عظام:
میرزا حبیباﷲ رشتی (متوفای 1312ق)؛
میرزا فتحاﷲ شریعت اصفهانی (متوفای1339ق)؛
ملامحمّد فاضل شربیانی (متوفای 1322ق)؛
آخوند ملاکاظم خراسانی متوفای1329ق)؛ (3)
در همین زمان، مرجعیت دینی در گیلان با مجتهد نامدار آیتاﷲ ملامحمّد خمامی بود که
در کشور آوازهی بلندی داشت. آیتاﷲ خمامی در سال (1309ق) برای زیارت راهی عتبات عالیات شد. آقا سیّدمحمود که مدارج عالیه علمی را طی کرده بود در نجف به خواستگاری دختر بزرگ آیتاﷲ خمامی رفت. آیتاﷲ خمامی از احوال ایشان جویا شد و متوجه گردید که وی از طلاب با استعداد و با پشتکاری است که نزد اساتید بزرگ درس خوانده و به مقامات بالای علمی رسیده است؛ به علاوه اینکه او نوهی حاج ملارفیع شریعتمدار، مجتهد بزرگ گیلان است. سرانجام با موافقت آیتاﷲ خمامی و رضایت دخترش این وصلت سرگرفت. بعد از انجام عروسی و مراسمات معمول آیتاﷲ خمامی به قصد انجام حج، راهی سرزمین وحی شد و آقا سیّدمحمود هم همراه ایشان به سفر حج رفت.
بعد از زیارت خانه خدا آیتاﷲ سیّدمحمود روحانی به همراه پدرهمسرش، آیتاﷲ خمامی، به زادگاهش رشت مراجعت کرد. او از زمانی که در نجف، داماد آیتاﷲ خمامی شد تا پایان عمر ایشان دائماً در کنارش بود و از آنجایی که آیتاﷲ خمامی فرزند ذکوری نداشت، در حقیقت، آیتاﷲ روحانی به منزلهی فرزند پسر آن مرحوم به شمار میآمد و همه جا او را همراهی میکرد.
از این گذشته، اداره امور خانه ابوالزوجه بر عهدهی وی بود و نیز مشاوری امین برای آن فقیه فرزانه به شمار میرفت. وی در جوار منزل آیتاﷲ خمامی خانهای ساخت و زندگی مشترک خویش را آغاز کرد. آیتاﷲ روحانی در حقیقت، بازوی توانمندی برای آیتاﷲ خمامی در اداره امور گوناگون مردم در استان گیلان به شمار میآمد. (1)
یکی از نوادگان آن مرحوم میگوید:
حاج سیّدمحمود روحانی سالهایی که باران نمیآمد نماز باران میخواند.
1) . آیتاﷲ شهید ملا محمّد خمامی، صص357و 358.
ایشان رفت بیرون شهر و در محله ناصریه نماز باران را اقامه میکرد. یک بار یادم هست که جمعیت زیادی در رشت همراه ایشان جهت خواندن نماز باران از شهر بیرون رفتند و بعدش باران آمد. وی صاحب نفس زکّی بود. یک وقت باران شدیدی در رشت میبارید و به طور بیسابقهای
زمان بارش طولانی شده بود. در این حال که همه خسته شده بودیم خدمت ایشان رسیدیم و عرض کردم چه کار باید بکنیم؟ آن بزرگوار رو به من کرد و گفت: فلان ذکر را به صورت خاصی روی کاغذ بنویس و آن را زیر باران بگذار. من این کار را انجام دادم. مدت کوتاهی گذشت و باران قطع شد.
او در ایّام عزاداری سیّدالشهدا مراسم عزاداری بسیار پر رونق و باشکوهی به طور منظم هر سال در منزل خود برگزار میکرد و حتی کسانی هم در این مجلس شفا گرفتند و این باعث شده بود که اعتقاد زیادی به این مراسم ایجاد شود. این مراسم، سالیان متمادی بعد از رحلت ایشان توسط پسرش سیّدمحمّد نیز برگزار میشد. هم چنین روحانیون و طلاب در ایّام عاشورا دسته ویژهای داشتند که از جلوی مسجد صفی رشت شروع میشد و معمولاً هم مرثیه را به عربی میخواندند. آیتاﷲ روحانی همیشه پیشگام بود و جلو میرفت و همه روحانیون رشت در این دسته شرکت میکردند.
خانه سیّدمحمود محل تحصیل عدّهای از طلاب علوم دینی بود که برای شرکت در درسش به آنجا میرفتند. حاج سیّدمحمود به طور منظم در طی هفته در خانهاش تدریس میکرد و اغلب طلاب رشت در آن زمان از محضرش استفاده میکردند. از طرفی ایشان در همین منزل، ارباب رجوع را ملاقات و برای مشکلات آنان اقدام میکردند. (1)
آیتاﷲ روحانی با اینکه فقیه نامداری بود مهارتی ویژه و تسلطی کافی در فن ریاضیات مدرن داشت حتی با زبان فرانسه آشنا بود و همواره مردم را به فراگیری علوم جدید تشویق میکرد. وی در سال 1306ش. کتابخانه ملی رشت را بنیان نهاد که اولین کتابخانه ملی ایران به شمار میآید.
1) . آیتاﷲ شهید ملا محمّد خمامی، ص377.
آیتاﷲ روحانی بعد از ارتحال آیتاﷲ حاج سیّدعبدالوهاب صالح ضیابری در 15 مرداد 1317ش. که از مجتهدین نامدار گیلانی و از پیشگامان مبارزه در مشروطه و نهضت جنگل به شمار میآمد تا پایان عمر مرجع منحصر به فرد گیلان بودند و زعامت دینی مردم گیلان را برعهده داشتند. (1)
آیتاﷲ روحانی دارای ویژگیها و کمالات والای انسانی و اسلامی بود. خط بسیار خوبی داشت و نامههایش را با خطی ریز و بسیار زیبا مینوشت. نامههایش را که شروع میکرد، همه به یک نقطه ختم میشد. آن بزرگوار اخلاق بسیار خوبی داشت و همه کسانی که او را دیده بودند به حسن خلق ایشان ایمان داشتند. برخوردشان با خانواده و فرزندان و نوادگان نیز بسیار گرم و با محبت بود.
ایشان جهت کسب وقایع و اخبار در سطح رشت ارتباطات فراوانی داشتند و هر روزه افرادی جهت گزارش به محضر ایشان وارد میشدند.
یکی از کارهای آیتاﷲ روحانی تشکیل جلسات علمی و دینی بود که تا اواخر عمرشان نیز تداوم داشت. از این گذشته، ایشان با گروهی از عالمان بزرگ و مجتهدان رشت همانند آیات شیخ محمّد صیقلانی، سیّدحسن اشکوری و شیخ الاسلام ماسولهای... در همه ایام سال به خصوص در ماه رمضان جلسات علمی دوستانه داشتند. آنان شبها بعد از افطار، نهج البلاغه را میخواندند و پیرامون کلمات حضرت امیرالمؤمنین بحث میکردند. از طرفی چون همه آن بزرگان از شاگردان آیات عظام نجف بودند، بحثهای استدلالی علمی بسیار مفیدی را ارائه میدادند. همچنین از آنجایی که آیتاﷲ روحانی بزرگ علما بود و موقعیت علمی برتری داشت، همهی روحانیون رشت به او احترام میگذاشتند، گرچه آن مرحوم اهل سخنرانی و خطابه نبود.
1) . آیتاﷲ شهید ملا محمّد خمامی، ص 378 ؛ تاریخ علماء و شعرای گیلان، ص118.
آن بزرگوار تمکن مالی نداشت، بلکه همهی تمکن مالی ایشان مربوط به همسرش، یعنی دختر آیتاﷲ خمامی بود. همسر ایشان مزارع شالی کاری فراوانی داشت. (1)
آیتاﷲ سیّدمحمود روحانی از ابتدای نهضت مشروطیت تا زمان حکومت رضاخان و کشف حجاب توسط او همواره در صحنههای مختلف و عرصههای گوناگون حضوری فعّال داشت. با اینکه ایشان مجتهدی مسَلّم و آگاه در قضایای مشروطه بود، امّا فعالیتهای ایشان بیشتر تحت شعاع ابوالزوجه خویش آیتاﷲ خمامی که زعامت دینی گیلان را بر عهده داشت قرار گرفته بود و کمتر به چشم میآمد.
فعالیتهای آیتاﷲ روحانی را میتوان در سه بخش مهم بررسی کرد:
شاهان قاجار در حالی که دنیا در ایام طلایی رشد صنعتی به سر میبرد به فکر عیش و نوش و خوشگذرانی خود بودند. فقر مردم و بیداد کارگزاران حکومت، سراسر کشور را در برگرفته و بخش گستردهای از کشور به بیگانگان سپرده شده بود. آنان حتی نسبت به اشغال ایران توسط قوای استعمارگر، از خود بیکفایتی نشان دادند. مردم که از این ظلمها و استبداد قاجار به ستوه آمدند، با هدایت علما و مراجع، قیام عمومی را علیه حکومت ظالمانه شروع کردند که بعدها به نهضت مشروطیت معروف شد و جریانات و وقایع فراوانی در آن به ثبت رسید.
در تاریخ مشروطیت عنوانهایی مانند: مشروطهخواهان، مشروعهخواهان، استبداد یا مستبدّین، کاربرد فراوانی دارد که به توضیح اجمالی آن میپردازیم: (2)
1) . آیتاﷲ شهید حاج ملا محمّد خمامی، ص374.
2) . درباره نهضت مشروطه و رهبران آن، کتاب ها و مقالات فراوانی تدوین و انتشار یافته؛ از جمله: تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروی؛ تاریخ مشروطیت ایران، مهدی ملک زاده؛ فضلاﷲ نوری و مشروطیت، مهدی انصاری؛نهضت مشروطیت ایران بر پایه اسناد وزارت امور خارجه، ابراهیم صفایی؛ شرح حال رجال ایران در قرنهای 12 و 13 و 14،مهدی بامداد؛ در مشروطه چه گذشت، مؤسسه فرهنگی هنری قدر ولایت.
این عنوان شامل همهی مجاهدان و مردم ستمدیدهی ایران میشد که علیه استبداد قاجار، محدود کردن قدرت شاهان قاجار و پایبند کردن آنان به قوانین دینی مبارزه میکردند. انگیزه قیام مردم، الهی و نجات ایران اسلامی از چنگال ظلمها و بیعدالتیها و مبارزه با استعمارگران بیگانه به رهبری مراجع و عالمان بزرگ دینی بود. رهبری اصلی این نهضت را در نجف اشرف، سه تن از مراجع مشهور آن زمان، آیات عظام آخوند ملا کاظم خراسانی، شیخ عبداﷲ مازندرانی و میرزا حسین خلیل تهرانی بر عهده داشتند. (1)در تهران و رشت و سایر شهرهای ایران نیز قیام عمومی به رهبری روحانیت که اغلب آنان شاگردان آن سه بزرگوار بودند علیه شاهان قاجار صورت پذیرفت.
مراجع و بزرگان نجف، تهران و سایر شهرهای ایران در ابتدای نهضت همگی به صحنهی مبارزه آمدند و رهبری نهضت مشروطه را بر عهده داشتند. اما گروهی از مراجع تقلید و مجتهدان پس از مدّتی که عملکرد، روشنفکران غربزده و برخی از نمایندگان مجلس را در مخالفت با مذهب مشاهده کردند، خواستار مشروطهی مشروعه شدند.
آیتاﷲ شیخ فضل نوری رهبری مجتهدان مشروطهی مشروعه را در ایران بر عهده داشت. این گروه، خواستار برپایی حکومت اسلامی و نظام مشروطهی موافق با شرع اسلام بودند. آنان متوجه شدند که نیروهای غرب زده و سکولار در بدنهی نهضت مقدس نفوذ کرده، مشروطه را به سمت غربی شدن پیش میبرند و مشروطیت را از مشروعیت جدا میکنند. مشروعهخواهان، خطر خود کامگی و ضد دینی جریانات سکولار را از خطر استبداد شاهان قاجار مهمتر دانسته، به مبارزه و مقابله با این جریان خود کامه و ضد دینی
1) . شرح حال این سه بزرگوار در گلشن ابرار آمده است.
پرداختند. رهبری این جریان را در نجف آیتاﷲ سیّدمحمّد کاظم یزدی و در ایران شیخ فضلاﷲ نوری و در رشت شهیدان بزرگوار، آیات ملامحمّد خمامی، شیخ علی فومنی و سیّدحسین بحرالعلوم و آیتاﷲ سیّدمحمود روحانی بر عهده داشتند. (1)
رهبری این جریانات را چهرههای شاخص غرب زده و اشخاص لائیک که اعتقادی به اسلام و قوانین اسلامی و رهبران دینی نداشتند، عهدهدار بودند. شخصیتهای شاخص آنان در تهران و رشت عبارت بودند از: سیّدحسن تقی زاده، جهانگیرخان صور اسرافیل، محمّد علی فروغی، ملکالمتکلمین، حسین کسمایی، عبدالحسین معزالسلطان و محمّد وکیل التجار یزدی و.
آیتاﷲ روحانی در اوایل مشروطیت، همراه و همگام با سایر روحانیون طراز اول استان گیلان بهویژه آیتاﷲ حاج ملامحمّد خمامی که رهبری و محوریت روحانیت گیلان را در مبارزه با استبداد بر عهده داشت وارد مبارزه و مقابله با استبداد و خود کامگیهای شاهان قاجار گردید. ایشان در بسیج مجاهدان و مردم گیلان جهت قیام علیه ظلم، نقش فعالی را ایفاء نمود، اما وقتی که دسیسهها و نقشههای شیطانی و ضد دینی را در بدنهی نهضت مشاهده نمود، همانند بسیاری از عالمان و مجتهدان همانند آیتاﷲ شیخ فضلاﷲ نوری خواستار مشروطهی مشروعه گردید و به مقابله و مبارزه با دو جریان قاجار و عوامل ضد دینی پرداختند.
دخالتهای آشکار سفارت خانههای روس و انگلیس در امور داخلی در حمایت
1) . شرح حال وقایع نهضت مشروطه در گیلان در کتب تاریخی انعکاس وسیعی داشته است و مورخان معاصر، آن حوادث و وقایع را از دیدگاه ها و سلایق مختلف به ثبت رسانیدهاند. علاوه بر آن، مورخان گیلانی پیرامون این نهضت، کتابهای مستقل تاریخی چاپ کردهاند؛ از جمله: گیلان در جنبش مشروطیت، ابراهیم فخرایی؛ گیلان از آغاز تا انقلاب مشروطیت، سیّد محمّد تقی میرابوالقاسمی؛ تاریخ گیلان و نقش گیلان در نهضت مشروطیت ایران، عبدالفتاح فومنی؛ فراز و فرودهای گیلان در سه سال مشروطه، رضا صدیقی پاشاکی؛ نگاهی تازه به مشروطه گیلان؛ انوشیروان نعیمی اکبر؛ گیلان در انقلاب مشروطه، هومن یوسف دهی.
از استبداد، تبلیغات هدفدار و مسموم عوامل فریب خورده و ضد دین علیه روحانیت، ترور و شهادت جمعی از بزرگان و مجتهدان فعال این عرصه و تبعید و منزوی ساختن جمعی دیگر از فرزانگان دلسوز و آگاه، ایجاد فضای درگیری و رعب و وحشت و ناامنی، باعث شد تا آیتاﷲ روحانی نیز دست از حمایت این جنبش بردارند. سرانجام نهضت مشروطیت علیرغم تلاشها و مجاهدت عالمان و جانفشانیهای مردم ستمدیده توسط دشمنان اسلام به شکست انجامید. (1)
جریانهای سکولار و غربزده جریان مشروطه، چهرهی واقعی خود را نمایان کردند و با ایجاد آشوب و تشنج در جامعه و مقابله با جریانهای دینی و جسارت به عالمان آگاه و موجه، در گیلان نیز به مقابله با آیتاﷲ خمامی پرداختند. آنان با حمایت غرب با ایجاد اغتشاشاتی در نقاط مختلف رشت، اوضاع آن شهر را دگرگون کرده بودند. همه این مسائل باعث نارضایتی آیتاﷲ خمامی و سایر علمای بزرگ و مردم متدین رشت گردید. از این رو آیتاﷲ خمامی به نشانه اعتراض، رشت را به قصد تهران ترک کرد و عدهای از مردم و علمای منطقهی وی را همراهی کردند.
آیتاﷲ روحانی در اول اردیبهشت سال 1286شمسی طی تلگرافی خبر خروج اعتراضآمیز آیتاﷲ خمامی را به همه ولایات ایران مخابره کرد. متن این تلگراف بدین شرح است:
حضور محترم علمای عظام دامت برکاتهم و عموم تجار و محترمین زید مجدهم
اغتشاش رشت و توهین از علما موجب حرکت حجج اسلام و جمعی از محترمین به تهران شده، عازم گشتند. عموم علمای گیلان از تمام امورات شرعیه استعفا دادند. اصلاً مداخله در امورات ندارند. البته حمایت در موارد حقه خواهند فرمود.
سیّدمحمود روحانی (2)
آیتاﷲ روحانی با ابتکار و تلاش فوقالعاده خویش جهت آرام کردن اوضاع شهر و سامان بخشیدن به امور عمرانی و رفاهی اقدام به تأسیس «انجمن بلدی رشت» کرد. ایشان به همراه آیتاﷲ شیخ محمّدرضا چکوسری به عنوان نماینده صنف مالکین انتخاب گردید و با عضویت در آن انجمن صنفی، نقش مؤثر و فعالی داشتند. تاریخ تأسیس این انجمن در شهریور سال 1286ش. شمسی بود.
آیتاﷲ روحانی بعد از ترور و شهادت دوستانش آیات شهید شیخ فضلاﷲ نوری، شهید شیخ علی فومنی و شهید سیّدحسین بحرالعلوم و شهادت علما و مجتهدین مشروطه خواه و منزوی شدن جنبش اسلام خواهی و مسلط شدن جریان سکولار بر کشور، از وقایع مشروطه ناراحت گردید و مدتی را در انزوا به سربرد.
البته وی بعد از شهادت آیتاﷲ خمامی در 1326 قمری به عنوان داماد و جانشین او در میان طبقات مختلف مردم از نفوذ و جایگاه اجتماعی والایی برخوردار گردید و چند سالی ریاست عدلیه (دادگستری فعلی) گیلان را بر عهده گرفت. (1)
از چگونگی تشکیل نهضت مسلحانه جنگل توسط میرزا کوچکخان جنگلی و مبارزات و اقدامات آن روحانی شهید در منابع، سخن بسیار رفته است. میرزا کوچکخان جنگلی از ابتدای نهضت از مشروطهخواهان بود و حتی به عنوان آزاده سلحشور، در فتح تهران نقش فعال و حضوری جدی داشت. او در نبرد با قوای روس، در «گمش تپه» گرگان زخمی و سرانجام دستگیر و توسط محمّدعلی شاه به سه سال تبعید محکوم شد. وی در سال (1331ق) مخفیانه از تبعیدگاه به رشت آمد و با وساطت آیتاﷲ روحانی نزد کنسولگری روس در رشت از تبعید رها گردید. میرزا پس از بازگشت از تبعید و اقامت در وطن در فکر قیامی فراگیر بود. احمد شاه هنوز به سن قانونی نرسیده بود و نایبالسلطنه به جای او حکومت میکرد. در این اوضاع بسیاری از وزیران و امیران حکومتی از عوامل
1) . رجال پارلمانی ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی، منوچهر نظری، ص401.
پنهان و آشکار روس و انگلیس بودند و برخی از مناطق ایران از جمله شمال در تصرف قوای روس قرار داشت.
مجموع این عوامل دست به دست هم داد تا میرزا دست به قیام بزند. میرزا در صدد بود با گردآوری مجتهدان گیلانی، در یک مبارزه با اشغالگران خارجی و دولت مستبد، همهی گیلانیان را به قیام عمومی فراخواند. بدین منظور او با دعوت از مجتهدان شاخص «هیئت اتحاد اسلام» را تشکیل داد. اعضای این هیئت حضرات آیات سیّدعبدالوهاب صالح ضیابری، آیتاﷲ سیّدمحمود روحانی، میرزا محمّدرضا حکیمی، شیخ علی علم الهدی، سیّد حسن اشکوری، شیخ بهاءالدین املشی، میرزا محمّدعلی انشائی (1)و نیز جمعی از شخصیتهای تأثیرگذار غیر روحانی بودند که روحیه انقلابی داشتند. این دسته که در حقیقت، مرکز ثقل و مغز متفکر جنگل به شمار میآمدند با تصویب قوانینی دینی، درصدد پشتیبانی و حمایت از نهضت جنگل و دفاع از دین و وطن و آسایش عمومی و نجات طبقات زحمتکش و تحصیل آزادی حقیقی و تساوی افراد بدون فرق در نژاد و مذهب در اصول زندگانی و حاکمیت اکثریت، به واسطه منتخبین ملت بودند و در نهضت مقدس جنگل نقش فعالی داشتند. (2)
آیتاﷲ روحانی بعد از شکست نهضت جنگل و شهادت میرزا کوچک در 11 آذر 1300ش. با توجه به نقش مؤثر مبارزاتی وی با استعمار روس با غضب بلشویکها روبهرو گردید. همین امر باعث شد که وی با اندک وسایل معیشتی به همراه خانوادهاش رشت را ترک کند و راهی تهران شود. هجوم بلشویکها به منزل آیتاﷲ روحانی، غارت کتابخانه و اسناد و وسایل و اثاثیه او را در پی داشت. گرچه آیتاﷲ روحانی بعد از 4سال از شهادت میرزا به همراه خانواده مجدداً به رشت بازگشت. (3)
1) . شرح حال این بزرگواران در کتاب دانشوران و دولت مردان گیل و دیلم، صادق احسان بخش؛ مشاهیر گیلان، رضا مظفری، و نیز شرح حال آیات سیّد عبدالوهاب صالح ضیابری، شیخ علی علم الهدی، شیخ یوسف جیلانی و سیّد حسن اشکوری در ستارگان حرم، جلدهای 13 و15 و 19و 24 آمده است.
2) . در مشروطه چه گذشت، ج 5، صص262تا 287. متن کامل مصوبات و قوانین قیام اسلامی جنگل به رهبری شهید میرزا کوچک خان جنگلی که به تصویب مجتهدان گیلانی رسیده، آمده است.
3) . آیتاﷲ شهید ملا محمّد خمامی، ص365.
مبارزات و فداکاریهای عالمان و مجتهدان شیعی در جریانات نهضت مشروطه و قیامهای بعد از آن علیه استعمار و استبداد، متأسفانه به شکست انجامید و بسیاری از آنان مأیوسانه دست از مبارزه کشیده، در حالت انزوا قرار گرفتند.
در همین ایام رضاخان به حکومت رسید. او در راه رسیدن به قدرت، دست به ظاهرسازی دینی زد و با تشکیل محافل مذهبی خود را در نزد علما موجّه نشان داد. همین اقدامات باعث شد تا بزرگان، کم و بیش به وی نظر مساعدی نشان دهند و حتی برخی از مراجع او را تأیید کنند. برخی نیز در ظاهر مخالفتی با رضاخان از خود نشان ندادند. در حقیقت، فضای خوشبینی نسبت به رضاخان در کشور ایجاد شد و مردم و عالمان گیلان هم از این قاعده مستثنی نبودند.
در سال 1304ش. مجلس مؤسسان تشکیل و به سلطنت رضاخان رأی اعتماد داده شد. از گیلان دو تن از روحانیون مبارز که از لحاظ دینی و اجتماعی جایگاه والایی داشتند به تهران آمدند و در این مجلس حضور یافتند و به انقراض قاجاریه و آغاز سلطنت رضاخان رأی دادند. در این دوره از آیتاﷲ روحانی و سایر روحانیون گیلانی که در اطرافش بودند، درباره رضاخان مخالفتی مشاهده نشده و تقریباً میتوان گفت که در مقابل رژیم ساکت بودند. در این دوره نهایت چیزی که ممکن بود اتفاق بیفتد تذکر و نصیحت بود که از ناحیه آنها داده میشد. این عدم مخالفت آیتاﷲ روحانی با رضاخان تا قبل از کشف حجاب ادامه داشت. (1)
آیتاﷲ روحانی در سال 1307ش. نمایندهی رشت در مجلس شورای ملی شد و ریاست سنی جلسه اول این مجلس را بر عهده داشت و مجلس شورای ملی را با نام و یاد خدا و توسل بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ذکر نام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف افتتاح کرد. ایشان یکبار نیز به عنوان نماینده گیلان در مجلس مؤسسان انتخاب گردید. (2)
رضاخان بعد از استحکام پایههای حکومت به تدریج، چهرهی واقعی خود را نمایان ساخت. او در سال 1307ش. قانون متحدالشکل شدن لباس را پیاده کرد. همچنین در سال 1314ش. به طور رسمی قانون کشف حجاب را به اجرا گذاشت، گرچه این قانون موجب اعتراض علما و مردم مسلمان ایران گردید و وقایع تأسفباری را در مملکت ایران رقم زد. آیتاﷲ روحانی در مقابل این قانون ضد دینی موضعگیری داشت و اعلان انزجار نمود و همانند بسیاری از علمای بزرگ ایران همانند آیتاﷲ شیخ عبدالکریم حائری به مخالفت برخاست. (1)هرچند موضعگیری ایشان آرام و با متانت بود و خشونت نداشت، اما رژیم پهلوی از این اعتراض و مقابله ابراز ناخشنودی کرد و موجبات ایذاء و آزار آن عالم کهنسال را فراهم ساخت. عوامل رژیم با تبلیغات گسترده و اتهامات ناروا به این شخصیت والامقام هجوم آورده، از انتخاب مجدد ایشان برای نمایندگی دوازدهمین دوره مجلس شورای ملی ممانعت به عمل آوردند.
او هیچگاه به استقبال رضاخان نرفت و در زمانی که عوامل رژیم برای برداشتن عمامهها اقدام میکردند با حراست از لباس مقدس روحانیون از حریم دیانت دفاع نمود. ایشان همچنین به حمایت از سه مجتهد بزرگ گیلان، آیات: شیخ یوسف جیلانی، مؤلف طومار عفت، شیخ علی علم الهدی فومنی (2)و شیخ محمّدباقر رسولی برخاست؛ چرا که این سه بزرگوار به جرم مخالفت با قوانینی ضد دینی با غضب رضاخان مواجه و تبعید شده بودند. در واقع تعیین مقرری و رسیدگی مادی و معنوی به خانوادههای آن بزرگواران، بخشی از موضعگیری آن بزرگوار در مقابل حکومت رضاخان به شمار میآید.
به گفتهی مورخان، آیتاﷲ روحانی در امور سیاسی، صاحب نظر و واجد کمالات والایی بود. همچنین به داشتن اخلاق حمیده و حسن سیاست در بین مردم، بهویژه خواص و سخاوت طبع مشهور بود. او ملایی فهمیده و خوشنیت و چهرهای نافذ داشت. جایگاه
علمی و معنوی وی نزد دانشوران، ستوده و محل مراجعه جهت حل مشکلات مردم و رفع دعاوی و پناهگاه محرومان و مظلومان بود. (1)
آیتاﷲ روحانی آثار متعددی تألیف کرد، اما هیچ کدام به طبع نرسید. فهرستی از تألیفات ایشان که در کتاب ارزشمند نقباءالبشر آمده به شرح ذیل است:
الخیارات
العام و الخاص
المفاهیم
حجیة الکتاب که همگی این آثار تقریرات درس میرزای رشتی بود.
الصحیح و الاعم
الضّد (تقریرات درس فاضل شربیانی)
شرح الرسائل (چند جلد تقریر درس شریعت اصفهانی)
حاشیه علی معالم الاصول
رساله فی جواز التوکیل عن الزوج فی الرجوع الی زوجته
شرح الروضة البهیة (شامل بحثهای وقت صلاة، خوف، صوم و ارث)
شرح رساله الدماء الثلاثه از کتاب نجاةالعباد. (2)
کتابچه تسویه حقوق درباره تنظیم روابط ملک و زارع به زبان فارسی چاپ شده است.
در شهریور 1286ش. انتخابات ولایتی گیلان برگزار شد و آیتاﷲ روحانی از طرف
مالکین گیلان به نمایندگی این مجلس انتخاب شد. در این انجمن، بحثهای بسیاری بر سر روابط مالکین و زارعان صورت میگرفت، ولی مبنایی برای عمل وجود نداشت، از این رو وی که مجتهدی مسلّم و آشنا به مشکلات اطراف بود دست به تحقیق زد و در مدت کوتاهی موفق شد قوانینی که ملاک داوری میان مالکان و کشاورزان باشد از منابع دینی استخراج کند. تسویه حقوق که سند قانونی پر ارزش دینی است و به تصویب اعضای انجمن ولایتی گیلان نیز رسیده، مشتمل بر سه فصل و مقدمهای است که در رمضانالمبارک 1325ق. برابر با مهر 1286ش. در 28 صفحه چاپ گردید.
«نیکتین» محقق روس و سر کنسول روسیه در رشت این کتابچه را به زبان روسی ترجمه و چاپ کرده است. وی دربارهی این کتاب مینویسد:
یکی از کارهای
دیگر من تحقیق در حقوق فلاحتی بود. برای این موضوع، رسالهای را اختیار کردم که تألیف حاج سیّدمحمود در رشت به نام تسویه حقوق چاپ شده بود.حاج سیّدمحمود یکی از مجتهدان رشت بود. او در کتاب خود از طرق مختلف روابط مالک و زارع گیلان بحث میکند و وظایف هر یک را مشروحاً ذکر کرده است. من این کتاب را ترجمه و ضمیمه هم راجع به زندگانی خانوادگی دهقانان و مسکن و عادات و طرز تغذیهی آنان بر ترجمه افزودم. (1)
آیتاﷲ روحانی در نجف اشرف با دختر بزرگ آیتاﷲ حاجی ملامحمّد خمامی ازدواج کرد. حاصل این ازدواج یک پسر و دو دختر بود. ایشان دو همسر دیگر نیز داشت که از آن دو صاحب یک پسر و دو دختر دیگر شد که اسامی آنان عبارتند از:
سیّد محمّد روحانی
فخرالحاجیه روحانی
1) . آیتاﷲ شهید خمامی، صص372 تا 374.
این سه از همسر اول یعنی دختر آیتاﷲ خمامی بودند. سایر فرزندان ایشان که از دو همسر دیگرش بودند عبارتند از:
سیّد علی محمّد روحانی
سرورالسادات روحانی
سیّده منصوره روحانی
آیتاﷲ سیّدمحمود روحانی در سال 1323ش. قصد کرد برای همیشه در نجف اشرف سکونت گزیند. جمعیت زیادی جهت تودیع و خداحافظی وی تجمع کرده بودند. وی به همراه خانواده خود وارد نجف شد و از تکریم و استقبال بزرگان و مراجع بهرهمند گردید. آیتاﷲ سیدمحمودروحانی چند ماه در آنجا ماند، ولی آب و هوای نجف به مزاج همسرشان نساخت و ایشان ناچار شد به رشت بازگردد. در راه بازگشت به قزوین رسید، ولی کاروان در قزوین با سرمای شدیدی روبهرو شد که مانع حرکتشان گردید. از این رو وی به ناچار وارد قزوین و در خانه یکی از علمای این شهر ساکن شد و فردای آن روز نیز رحلت کرد. بعد از این واقعه، در قزوین عزای عمومی اعلام و تمام شهر تعطیل شد و مردم، مراسمات بزرگی را در این شهر برگزار کردند. ایشان با اینکه در وادیالسلام نجف، مقبره خانوادگی داشتند اما بعد از 1320ش. به خاطر وقوع جنگ جهانی دوم و اشغال ایران، برای چند سال بردن جنازهها به نجف و دفن در وادیالسلام غیرممکن شد. به همین خاطر، پیکر ایشان بعد از تشییع با شکوهی به قم منتقل شد و در این سرزمین پاک به آرامش ابدی رسیدند. (1)
1) . آیتاﷲ شهید ملا محمّد خمامی، صص380 و 382. به نقل از استاد احمد سمیعی، نوه دختری آن مرحوم.
پدر: کربلایی احمد
ولادت: 1308 ش.
وفات: 1393 ش.
مدفن: حرم، رواق مطهری.
تألیف:
حبیب اﷲ سلمانی آرانی
شهرستان جهرم، در فاصله 180 کیلومتری جنوب شیراز در استان فارس قرار دارد. این شهر پر برکت، دارای مردمی با استعداد، غیور و شجاع و دانش دوست است. اهالی جهرم در دوستی اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام و اطاعت از آنان در درجهای ممتازند و به همین جهت از آغاز نهضت امام خمینی رحمة الله تا پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن در صحنههای مختلف اجتماعی و سیاسی درخشیدهاند. این شهرستان از جمله یازده شهری بود که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در آن حکومت نظامی برقرار شد. مردم این دیار پیرو اسلام و مکتب تشیّعاند و سابقه ورود اسلام به این شهر به سال 20هجری قمری برمیگردد. (1)
1) . لغت نامه دهخدا، حرف(ج)، ص178.
از این خطّه فرهنگی مذهبی، بزرگانی برخاستهاند که در عرصههای گوناگون علمی آثار مفید و با ارزشی از خود به یادگار گذاشته و برای مردم منشأ خیرات فراوانی شدهاند. از ناموران جهرم، میتوان به افرادی مثل: شهابالدین فسوی (قرن دهم هجری)، شیخ کمالالدین جهرمی (م 944ق)، میرزا نصیرالدین جهرمی (م 1191ق) ملّا محمّد باقر جهرمی (م 1255ق)، محمّد تقی امیرالشّعرای جهرمی (م 1344ق) اشاره نمود. در دوران معاصر نیز بزرگانی چون: آقایان سیّد علی اکبر آیتاللهی (م1340ش) و سیّد ابراهیم حق شناس (م 1360ش) و سیّد حسین آیتاللهی از این شهر برخاستهاند.
در حال حاضر نیز حضرات آیات سیّد عبدالرسول شریعتمداری، شیخ حسین شبزندهدار و شیخ علی کریمی جهرمی از استادان و برجستگان حوزه علمیه قم به شمار میروند. (1)
در این مقاله، خوانندگان با احوال و ویژگیهای عالم پرهیزگار آیتاﷲ آقای حاج شیخ حسین شبزندهدار آشنا میشوند.
در آغاز بهار و نخستین روزهای سال 1308 شمسی، مصادف با 8 شوال 1347ق. در خانهی کربلایی احمد واقع در محلهی قدیمی سنان جهرم، پسری دیده به جهان گشود.
کربلایی احمد و برادرش حاج قنبر با همسر و فرزندان خود در یک خانه ساده زندگی میکردند. این دو برادر، کاسبانی جزء و ساده بودند که روزانه کالاهای مورد نیاز روستاییان را در شهر تهیه میکردند و برای فروش به روستا میبردند. آنان ضمن گذراندن امر معاش از این راه، احکام دینی و مسائل شرعی را نیز به روستاییان میآموختند. این دو برادر در جهرم و قسمتی از حومه آن به صلاح و تقوا و درست کاری در معامله با مردم و مناعت و قناعت طبع مشهور بودند و در ارادت و اخلاص ویژه نسبت به اهلبیت علیهم السلام، زبانزد اهالی بودند.
1) . اثر آفرینان جهرم، مجیدرضا و عبدالحسین جهان مهین، صص 69 – 284.
مادر حسین نیز از زنان شایستهی محل بود. این مادر، وقتی حسین در سنین کودکی بود و آسیبی به چشمانش وارد شده بود، به همراه همسرش برای زیارت و متوسل شدن به حضرت رضا علیه السلام به مشهد رفتند و حسین را نیز با خود بردند. پدر و مادر حسین در جوار قبر آن حضرت، ضمن دعا و زیارت، با توسلّات خالصانه خود، شفای چشم فرزندشان را از خداوند متعال خواستند. به برکت این حضور و دعاهای آنان چشم کودک شفا یافت و مادر به شکرانه سلامتی فرزند در گوش حسین حلقه آویخت و او را به عنوان غلام حضرت رضا علیه السلام مفتخر ساخت. (1)
حسین بین 6 تا 7 سالگی به مکتبخانه محل زادگاهش رفت و در آنجا خواندن و نوشتن، قرائت قرآن و برخی از آداب و رسوم و احکام شرعی را آموخت. او در این ایام، از یک سو استعداد و حافظه خود را در مکتب خانه به معلم نشان میداد و از سوی دیگر، عشق و علاقه درونیاش را برای ادامه تحصیل و یادگیری علوم دینی در خانه آشکار میساخت. پدر و مادر هم با خشنودی، فرزندشان را به ادامه تحصیل، تشویق و در حدّ توان از وی حمایت کردند.
نوجوان جهرمی که عاشق علم و دانش بود و به خاطر ارتباط و ملازمت پدر با اهل علم و مردان حق، علاقه شدیدی به روحانیان و عالمان دینی پیدا کرده بود، با آنان ارتباط برقرار کرد و با راهنمایی آنان در مدرسه خان «زمانیه» جهرم حجره گرفت و مشغول تحصیل شد.
او مقدمات علوم حوزوی از ادبیات و مقداری از مسایل فقهی و شرعیات و آداب و
1) . آیتاﷲ شبزندهدار پس از ذکر مطالب یاد شده در ادامهی یادداشت هایش می نویسد: «...این حلقه تا اوایل طلبگی در گوشم بود که یکی از استادانم آن را بیرون آورد...»
اخلاق را از حجج اسلام آقایان سیّد حسین شریعتمداری (1351ش)، میرزا محمد نمازی (1364ش)، سیّد حسن موسوی نائینی (1369ش)، شیخ علی اکبر ناصری 1368ش)، سیّد محمد احمدی (1356ش)، سیّد محمد رضا اصفهانی (1362 ش)، بهویژه آیتاﷲ سیّد ابراهیم حق شناس (1360ش) و آقا شیخ عطاء اﷲ حقدان (1330ش) به خوبی فراگرفت. وی میخواست به حوزه بزرگ شیراز برود، اما با موانعی روبهرو شده بود.
وی برای رفع و رهایی از مشکل به منزل عالم برجسته شهر، حضرت آیتاﷲ آقا سیّد علی اکبر آیتاللهی رفت و از ایشان درخواست استخاره نمود. آقا قرآن را گشود و استخاره بد آمد. تازه جوان دلداده علم با شنیدن کلمه «بد» حالش دگرگون گردید و چون عهد بسته بود به مقتضای استخاره عمل کند، سفرش را برای مدّتی به تعویق انداخت، ولی همچنان امید عزیمت به شیراز را داشت. پس از مدتی با پدر و عمویش نزد آیتاﷲ آقا سیّد ابراهیم حقشناس که او هم از عالمان بزرگ شهر به شمار میآمد شد رفت و استخاره خواست. این بار استخاره خوب آمد و آرزوی نوجوان برآورده گردید و پدر و عمو هم تسلیم مقتضای استخاره شدند.
آنان مقدمات سفر را فراهم ساختند و هنگام عزیمت به شیراز بدرقهاش نمودند. آیتاﷲ شبزندهدار در اینباره مینویسد:
... امّا همه اینها یک طرف و دعا و توسّل خالصانه و متضرّعانه پدر عزیزم، به هنگام سوار شدن و خداحافظی که با عموی بزرگوار و جمع زیادی از همشیرهها و فامیل و دوستان که برای بدرقه آمده بودند، طرف دیگر... همین دعا بحمداﷲ کار خود را کرد. در شیراز یکی از بزرگترین نعمتهای الهی که برای ابد مایه افتخارم شد، نصیبم گشت و آن شاگردی مرحوم آیتاﷲ آقای حاج شیخ ابوالحسن حدائق اصطهباناتی در مدرسه مبارکه منصوریه بود. (1)
1) . دست نوشتههای آیتاﷲ شبزندهدار، با اندکی تصرف.
آقای شبزندهدار برای مدتی در مدرسه مقیمیه و پس از آن در مدرسه منصوریّه شیراز اقامت گزید و به تحصیل مشغول گردید. در این دوره، کتابهای درسی رایج در معانی و بیان، فقه و اصول و کلام و عقاید را نزد استادان و بزرگان حوزهی علمیه شیراز حجج اسلام آقایان ملّا محمد جواد دارابی، ملّا احمد دارابی، سیّد علی خفری و حضرات آیات، آقایان بهاء الدین محلاتی (1401 ق)، شیخ ابوالحسن حدائق (1388ق) و سید عبدالعلی آیتاللهی آموخت.
در پایان این دوره سه ساله به دستور آیتاﷲ حدائق که محبت سرشاری به آقای شبزندهدار داشت، مجلس جشنی در باغ مدرسه منصوریه برگزار گردید و آیتاﷲ حدائق ضمن اهدای عبا و عمامه به آقای شبزندهدار با دستان مبارکش عمامه بر سر وی گذاشت و او را به لباس مقدّس روحانیت مفتخر نمود. (1)
آیتاﷲ شبزندهدار در یادداشتهای خود مینویسد:
پس از آنکه با لباس روحانیت به جهرم آمدم، به قدری مرحوم پدرم خرسند شد و بعد از آن احترام دیگری به من میگذاشت که وجداناً مرا شرمنده میکرد. مثلاً آن وقت ها
جهرم مثل بسیاری از جاهای
دیگر برق نداشت، شب ها کوچهها تاریک بود... گاهی میخواستیم با پدرم شب ها جایی برویم، میفرمود: من باید جلوی تو چراغ بکشم! من میگفتم: مگر چنین چیزی میشود که پدر جلوی فرزند چراغ بکشد. با این عبارت جواب میداد: «تو عمامه داری و طلبه هستی...» پدرم برای عموم علمای اسلام احترام قائل میشد
و عملاً نیز نشان میداد. وقتی میدید فرزندش در لباس آنهاست، بیشتر احترام میکرد... (2)
طلبه جوان جهرمی که حدود هجده بهار از عمرش را پشت سر گذاشته و متون دروس دوره سطح متوسطه را خوانده بود، تصمیم گرفت، برای ادامه تحصیلات عالی به قم مهاجرت کند. این بار نزد استادش آیتاﷲ حدائق رفت و از وی درخواست استخاره کرد وقتی استاد قرآن را گشود آیهی Nهنالک الولایة ﷲ الحق هو خیر ثوابا و خیر عقبا...M (1)آمد.
مضمون استخاره، آیندهای روشن و سرنوشتی سعادتمند در این دنیا و رسیدن به مقامات عالی و اجر و ثواب الهی بسیار در آخرت را نوید میداد.
وی پس از این استخاره در آغاز سال تحصیلی (1365ق) مصادف با (1326ش) با اجازه پدر و استاد به قم مهاجرت نمود. نخست در مدرسه فیضیه و پس از مدتی در مدرسه حجتیه سکونت گزید و به تحصیل مشغول گردید. او قسمتی از درسهایی را که در دورهی سطح نخوانده بود، نزد آیتاﷲ شهید محمد صدوقی (1401ق) خواند. سپس فراگیری متون دروس سطح عالی را شروع کرد. «رسائل»، «مکاسب» و «کفایة الاصول» و دروس فقه و اصول را نزد آیات آقایان شیخ محمد تقی بهجت رحمة الله، شیخ مرتضی حائری رحمة الله (1406ق)، سیّد رضا بهاءالدینی رحمة الله (1418ق)، سیّد محمد باقر سلطانی طباطبایی رحمة الله (1418ق) و شیخ عبدالجواد اصفهانی رحمة الله (1407ق)، آقا سیّد رضا صدر رحمة الله (1415ق) و شیخ عبدالرزّاق قاینی رحمة الله (1414ق) گذراند. «شرح تجرید و شوارق» را که در کلام و حکمت است در محضر آیتاﷲ سیّد احمد خوانساری (1405ق) خواند و دوره سطح را به پایان رسانید.
ایشان پس از این دوره ها خود را برای استفاده از مباحث دوره خارج آماده کرد. آقای شبزندهدار سال ها به طور مرتب و منظم و مجدّانه در دروس خارج فقه و اصول آیات عظام آقایان حاج سیّد حسین بروجردی رحمة الله (1380ق)، سیّد محمد محقّق داماد رحمة الله (1409ق)، شیخ محمدعلی اراکی رحمة الله (1415ق)، امام خمینی رحمة الله (1409ق)، سیّد
1) . سوره کهف، آیه 45.
محمدرضا گلپایگانی رحمة الله (1414ق) و شیخ عباس علی شاهرودی رحمة الله (1383ق) حاضر شد. وی همزمان در درس تفسیر استاد علّامه سیّد محمد حسین طباطبایی رحمة الله 1402ق) حضور یافت و ضمن مباحثه، تقریر برخی از دروس یاد شده را نگاشت و از آن پس در شمار فضلا و اساتید زبده حوزه علمیه قم قرار گرفت. آقای شبزندهدار، در سالهایی که در حلقه دروس خارج شرکت میکرد، به خاطر دریافت سریع مطالب، پشتکار و حافظه قوی، پیوسته از صحبتهای پدرانه استادان بهرهمند میگشت. (1)
آیتاﷲ شبزندهدار از استادان برجسته حوزه علمیه قم به شمار میرفت و سابقه تدریس حوزوی ایشان به پیش ازچهل سال میرسد. وی در مدرسه خان جهرم و منصوریه شیراز، کتابهایی را که خوانده بود، برای داوطلبان درس داد و از سالی که به حوزهی علمیهی قم وارد شد، متون آموخته شده را تدریس کرد. بیشتر تدریس او در قم، طی چندین دوره، شامل مباحث فقهی و اصولی از «لمعتین»، «مکاسب»، «قوانین الاصول» و «اصول الفقه» برای طلّاب داوطلب در مساجد اعظم، امام حسن عسکری علیه السلام، مسجد نو و مدارس حقانی، رضویه، گلپایگانی از یک طرف و بحث تفسیر و اخلاق در مدرسهی فیضیه و مسجد حضرت معصومه علیها السلام از سوی دیگر به صورت آزاد و عمومی بود.
استاد شبزندهدار در تدریس، بیانی شیرین و شیوا داشت و برای تفهیم و انتقال درست مطالب به مخاطبان از الفاظ و قالبهای ساده استفاده مینمود. ایشان از مثلها و نمونههای جالب و جذاب نیز بهره میگرفت و موقع پاسخ دادن به پرسشهای درسی و حلّ مشکلات علمی، تحمّل وحوصله به خرج میداد و با جوابی روشن و درخور، سؤال کننده را قانع میکرد.
1) . یادداشتهای آیتاﷲ شیخ علی کریمی جهرمی و حجتالاسلام و المسلمین آقای شیخ محمد مهدی شبزندهدار.
روح بلند و ناآرام آیتاﷲ شبزندهدار همواره در پی صاحب دلی بود که مایه تسلّی او باشد و وی را به کمال برساند، لذا از همان آغاز تحصیلاتش در جهرم و پس از آن در شیراز و قم با کوششی بیوقفه توانست از میان استادان و مربیان، با شخصیتهایی چون آیات عظام آقایان سیدابراهیم حق شناس، شیخ ابوالحسن حدائق، امام خمینی و شیخ مرتضی حائری «رحمةاﷲ علیهم» ارتباطی ویژه داشته باشد و از محضر پرفیض آنان به توفیقات و مواهبی الهی دست یابد. این ارتباطها موجب شد در مسیر زندگی ارشاد و راهنمایی شود؛ خوب، درس بخواند؛ خوب بفهمد و به درستی به آموختههایش جامه عمل بپوشاند.
آیتاﷲ شیخ علی کریمی جهرمی از اساتید حوزه علمیه قم و از دانشمندان ارزنده در عرصه قلم و بیان در دست نوشتهای پیرامون استاد گرانقدرش آیتاﷲ شبزندهدار، مینویسد:
عبد صالح و خالص پروردگار حضرت آیتاﷲ جناب آقای حاج شیخ حسین شبزندهدار جهرمی از جمله علمای صالحین و از اتقیای بارعین است. او نمونهای از علمای سلف است که پیشرویهای مادّی و حرکتهای قهری جامعه به سمت و سوی مادیّات و مسابقه مردم زمان در تشریفات و تعیّنات زندگی، او را از حرکت به سوی خدا و معنویات، ساده زیستی و زهد، مناعت طبع و ایثار، حسن خلق و مکرمتهای اخلاقی باز نداشت و همواره با اعتقاد کامل به معتقدات دینی خود به راهش ادامه داد.
به حق، او انسانی خدا دوست، خداجو و خداپرست و معتقد به مبانی و به جهان ابدّیت است. طلب علم و تدریس، محراب و منبر و کرسی تدریس استادی سطح بالا در حوزه علمیه قم برای او حجاب نشد. این عناوین را ابزاری دانست و هدف اصلی خود را جلب رضای حق و خدمت به آستان مقدّس حضرت بقیة اﷲ امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار داد.
او که از آغاز کار، دلداده علم و دانش و کسب فضایل بود، با هر یک از علمای بزرگوار جهرم خود را مرتبط کرد و از کمالات آنان بهره گرفت.
در شیراز با شخصیت گرانقدر، معنوی و روحانی حضرت آیتاﷲ حاج شیخ ابوالحسن حدائق آشنا و بهرههای فراوانی برد.
وقتی به قم مشرف شد و خداوند متعال در مسیر تحصیل و تهذیب نفس، موفقیتهایی به ایشان عنایت کرد؛ به گونهای که در کسب علم و فضل، جلوه ملکه تقوا و ورع در وجودشان هویدا گردید. این خودسازی سبب شد تا طلاب، دوستان و مخصوصاً شاگردانش از او بهرهمند شوند.
از دیگر خصوصیات این عالم بزرگوار این است که علاوه بر رعایت مراتب ادب در گفتار و رفتار، نسبت به علما، محصلین و همه اهل ایمان، احترام ویژهای ابراز میداشتند.
«روزی در خدمت ایشان بودم که به مناسبتی نام مرحوم آیتاﷲ سیّد صدرالدیّن به میان آمد. ایشان اظهار کرد که عکسی از ایشان دارم و من تصور کردم که عکس زیبا و جالبی باشد؟ وقتی آن را آوردند، عکس کوچکی بود که از روزنامه جدا کرده بودند و ایشان نگهداری کرده بود. عکس را بوسید و در جای خود قرار داد... و دیدم که تکیهگاه مرحوم آیتاﷲ العظمی آقای گلپایگانی را در بیت ایشان میبوسید. و خود ایشان نقل کرد که روزی از کوچهای که منزل آیتاﷲ العظمی بروجردی رحمة الله در آن واقع است میگذشتم توفیقی دست داد که در منزل ایشان را بوسیدم...» (1)
آن عالم ربانی در برابر بقاع و امامزادگان و قبور علمای بزرگ، تواضعی عمیق داشت. در مقابل قبور امامان معصوم علیهم السلام از جمله قبر مطهّر حضرت علی بن موسی الرّضا علیه السلام تعظیم وی وصف ناشدنی بوده است. (2)
حجتالاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ محمد مهدی شبزندهدار درباره پدر و استادش چنین میگوید:
پدرم به همه بستگان و اقوام از کوچک و بزرگ احترام میگذاشت و از پدر و مادر و استادانش بسیار یاد میکرد و موفقیتهایش
را مرهون اخلاص و دعاهای
خیر آنان میدانست.
(1) آقای جلالالدین آتشی بیان فرموده:
در مقابل و حضور استادانش چه در ایّام تحصیل چه بعدها سکوت را بر سخن گفتن و سؤال کردن ترجیح میداد و سراپاگوش بود و تا چیزی را از او سؤال نمیکردند، جواب نمیداد.
علاوه بر آنکه در سالهای دفاع مقدّس به جبههها میرفت و برای رزمندگان سخن میگفت، هرگاه با رزمندگان، دیدار داشت، دست و صورت و حتی پوتین آنان را میبوسید و میگفت: من بر این بوسهام افتخار میکنم. دست وصورت مبلغان اسلام را نیز وقتی از تبلیغ باز میگشتند،
میبوسید.
(2) آیتاﷲ سیّد عبدالرسول شریعتمداری، که سالهای طولانی دوست، همشهری و هم درس و هم بحث مرحوم شب زندهدار بوده، وقتی به علت بیماری در منزل بستری شدند، آیتاﷲ شبزندهدار، سال ها همه روزه از ایشان عیادت میکرد و ساعتی را با ایشان صرف مباحث علمی مینمود.
آیتاﷲ شبزندهدار در تعظیم از استادانش، پیرامون ویژگیها و خصایص اخلاقی و تأثیرگذار آنان چنین مینویسد:
در زمان کودکی من، مرحوم آیتاﷲ سیّدعلی اکبر آیتاللهی
(3)نماز جمعه را با شکوه متناسب اقامه میفرمود. او به حق عالمی متعبّد و وارسته و محکم در امر دین بود، لذا مردم هم ارادت و اعتقادی بسیار عمیق به او داشتند. از
نشانههای کمال ارادت آنها که با چشم خود، هنگام ارتحال آن عالم بزرگ دیدم، اینکه جمعی از مؤمنان، گرد جنازه محترم ایشان که در صحن مقبره پدر عالی قدرش بعد از غسل و نماز گزارده شده بود تا صبح، سینه زده، عزاداری نمودند.
خطبههای نماز جمعه را با وقاری خاص میخواند؛ [مثلاً] برای انجام آن وظیفه الهی، تجمّلی مخصوص [داشت. بدین ترتیب که] با خضاب و لباس و دلی نورانی که موجب تأثر موعظه شان در قلوب مستعد و آماده بود، [حاضر میشدند].
اعتراف میکنم لذّتی که آن وقت، از استماع خطبه جمعه بردهام تا این لحظه در کامم باقی مانده است و هنوز شیرینی معنوی آن را احساس میکنم.
غیر از شرکت در نماز جمعه، خاطرههایی دیگر از معظم له دارم، که بعضی از آنها به طور حتم، در زیر بنای عقیدتی من سهم وافر داشته و تاکنون هم دارد و بدون تردید، برای دیگران نیز مؤثر بوده است... (1)
آیتاﷲ شبزندهدار، ارادتی ویژه به استادش آیتاﷲ حقشناس (2)داشته است؛ به گونهای که در بعضی از نوشتههایش از آن بزرگوار به «استاد عزیزتر از جانم» تعبیر میکند و در مناسبتهای مختلف به یاد آن بزرگوار میافتد و نکتهای از ایشان نقل میکند.
مقام استاد در نظرش به حدّی است که گاهی در مقام توسّل و دعا و عرض حاجت به درگاه الهی، خدا را به ایشان و دردها و آلام درونی وی سوگند میدهد و این مطلبی است که برای بنده نقل کردهاند.
دورانی که برای ایّام تبلیغی ماه مبارک رمضان و ماه محرم و صفر به جهرم میآمد، با آنکه خانه پدری ایشان بود و دوستان و رفقا نیز مقدم ایشان را در خانههایشان ارج
مینهادند، نوعاً در اوقات فراغت در منزل استادش آیتاﷲ حق شناس و کنار آن مرد بزرگ به سر میبرد. گویا بهترین لحظات عمر خود را زمانی میدانست که در حضور آن بزرگوار باشد. از این رو شبهای بسیاری را پس از پایان منبر و سخنرانی به خانه وی میرفت و در آنجا استراحت میکرد.
شگفت انگیزتر آنکه این رابطه روحی دو طرفه به حدّی بود که گاهی در عالم خواب، استاد بزرگوار خود را میبیند و در رؤیا اشارات و الهاماتی از ایشان میگرفت. نامههایی که میان استاد و شاگرد ردّ و بدل شده و برخی از آنها را بنده، مشاهده کردهام گویای کمال صمیمیت این دو بزرگوار نسبت به هم است.
به هر حال، شخصیت آن مرد بزرگ، در جان و وجود ایشان نفوذ کامل کرده بود و از این رهگذر، ادب و کمال، ایثار و تواضع و اخلاص در عمل و مزایای برجسته دیگری که آن بزرگوار داشت، به ایشان منتقل شده است. (1)
آیتاﷲ شبزندهدار درباره حضرت آیتاﷲ شیخ ابوالحسن حدائق (2)که از استادان وی در شیراز بود و روحانیان بزرگوار شیراز به مقامات معنوی او اعتراف داشتند، چنین یاد میکند:
در همان اوایل طلبگی، نخستین بار اسم و وصف مرحوم آیتاﷲ حدائق رحمة الله استاد گرانقدرم را از استاد عزیزتر از جانم، مرحوم آیتاﷲ حق شناس رحمة الله شنیدم. فرمود: آیتاﷲ محلاتی در کوچه، آقای شیخ ابوالحسن حدائق را ملاقات میکند؛ در حالی که محاسن ایشان از آب وضو تر بوده [است]؛ آقای محلاتی برای تبرّک، رطوبت محاسن آقای حدائق را میگیرد و به صورت خود میمالد. و باز شنیدم گاهی که حضرت آیتاﷲ محلاتی برای نماز جماعت صبح ایشان در مسجد «علمدار» شیراز شرکت میفرمود، آن روز را بر این توفیق، اظهار شادمانی میکرد.
از آن وقت، دیگر دل من پر میزد که کی باشد من هم خدمتشان برسم که لطف خفی الهی شامل شد. هم از درس ایشان بحمدﷲ بهره بردم و هم شرکت در نماز جماعت ایشان که در بقعه مدرسه منصوریّه، با کمال خشوع و خضوع انجام میدادند، نصیبم شد هم از مواعظ دلپذیر او که معمولاً از نهجالبلاغه بود و با لحن مخصوص که همان وقت بیش از همه، خود او تحت تأثیر کلمات مولی الموحدین امیرالمؤمنین علیه السلام قرار میگرفت، مستفیض میشدیم. همین الان نوای ملکوتی او که از نهج البلاغه راجع به فنای سریع دنیا تذکر میداد، در گوشم طنینانداز است. گاهی او را در حرم مطهّر حضرت احمد بن موسی «شاه چراغ» دیدهام که کنار ضریح ایستاده بودند و طوری زیارت میخواند و توسل میجست که گویا آن حضرت را میبیند و مطالب خود را عرضه میکرد.
با آنکه، آن زمان چند درس، از صبح تا ظهر میفرمود، ولی زیارت عاشورای ایشان با صد لعن و صد سلام در هر روز ترک نمیشد...
اطاقی در مدرسه داشتند که مطالعات درسشان را معمولاً شب ها بعد از نمازمغرب و عشاء در آنجا انجام میدادند و گویا هر شب بعد از مطالعه، برای زیارت حضرت احمد بن موسی «شاه چراغ علیه السلام» چون فاصله زیادی با مدرسه نداشت مشرف میشدند.» (1)
به خاطرم میرسد که یک وقت فرمود: هر بار موفق شدهام، کتاب حج شرح لمعه را درس بگویم، بعداً به حج مشرف شدهام.
شنیدم که مرحوم شهید آیتاﷲ، دستغیب رحمة الله و جمعی دیگر، تشییع جنازه ایشان را با پای برهنه انجام دادهاند. مرحوم آیتاﷲ حدائق به تعبیر خودشان، به صلواتی ملهم شده بودند که آن را در مجالس مؤمنین میخواندند و جملههای آن شبیه جملههای توحیدی، ماه شریف ذیالحجه است. مثلاً «اللهم صل علی محمد و آل محمد عدد احراف القرآن... عدد کلمات القرآن...» خود ایشان در ارتباط با برکات این صلوات، میفرمود:
یک بار از طریق کویت، با جمعی به حج نیابتی مشرف شدیم که چند مشکل برایمان پیش آمد:
یک؛ اصل پولی که به من داده بودند، هنوز به کویت نرسیده بودیم، تمام شد.
1) . یادداشت های آیتاﷲ شبزندهدار، صص14و 18.
دوم؛ آن سال، برای حج گذرنامه نمیدادند.
سوم؛ جمع زیادی از حجاج به آنجا آمده بودند و کسانی که در راه به ما میرسیدند، میگفتند: در اثر کثرت جمعیت، جا برای تازه واردها نیست؛ مگر کنار خیابانها بمانید.
آقای حدائق فرمود: من با رفقا، به این صلوات، متوسل شدیم و رسم بر این بود که هر جملهای که میخواندم، همه رفقایمان صلوات را میفرستادند تا اینکه وارد دروازه کویت شدیم. در همان بدو ورود، خانمی از خانهاش بیرون آمده، جلو راننده دست بلند کرد و به راننده گفت: حجاج را به منزل ما بیاور. راننده به طرف مسافران رو کرد و گفت: این خانم دعوت میکند که به منزل او وارد شویم، قبول کنیم؟ همه پذیرفتند. آنجا منزل وسیعی بود، همه به آنجا رفتیم و مشکل اول حل شد. طولی نکشید شوهر آن زن آمد. وقتی از ورود ما به خانهاش با خبر شد، از خانوادهاش تشکر کرد که حاجیهای محترم را به خانه آورده است. همه سرگردان بودند که کار گذرنامه به کجا میکشد و نکند به حج نرسیم. باز همان توسل به صلوات را ادامه دادیم تا اینکه خبر رسید به تمام حجاج، گذرنامه میدهند. مشکل دوم هم حل شد.
دو برادر که در کاروان دیگری از شیراز بودند و با ما آشنا بودند و خبر از توسل ما داشتند، نزد من آمدند و گفتند: خواب دیدیم که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام شما را در آغوش گرفته و فرمودند: فرزندم، کارت را درست کردیم! وقتی که این عنایت و لطف حضرت امیر علیه السلام مخصوصاً با ذکر کلمه فرزندم را میگفت، کمال بهجت و سرور بر ایشان دست میداد. سرانجام آن دو برادر عرض میکنند، چون کار همه به برکت توسل شما حل شد، شما حق ندارید از کویت که خارج میشویم تا برگشتن به شیراز یک شاهی پول خرج کنید و آنها نمیدانستند که من اصلاً پولی ندارم، ولی فرمودند: نهتنها این دو برادر متکفل تمام مخارج من شدند، بلکه مثل خدمتگذار، کارهای مختلف مرا انجام میدادند... مشکل سوم هم به این آسانی حل شد...
مرحوم آیتاﷲ شبزندهدار در سجده آخر نماز، غالب اوقات با حالت تضرع میخواندند: «یا خفی الالطاف نجنا برحمتک مما نحذر و نخاف»
گاهی که کسی زبان به مدح ایشان میگشود، این جمله از امیرالمؤمنان علیه السلام را میخواند که «انی اعلم بنفسی من غیری و ربی اعلم بیمن نفسی؛ من به خود از غیر داناترم و پروردگارم به من از خودم داناتر است».
ایشان به اینکه دائماً با وضو باشد، مقید بود و میفرمود:
سابقاً که با قافله، از اصطهبانات به شیراز میآمدم، دزدها قافلهها را میزدند و اموالشان را میبردند. بعد از رفتن آنها
صاحبان مال جمع میشدند،
ببینند چه مانده و چه بردهاند! وقتی رسیدگی کردیم، دیدم از اثاث من هیچ برده نشده است. این از برکت آن بود که من مقیدم همیشه با طهارت باشم! و همان وقت هم با وضو بودم. (1)
مرحوم آیتاﷲ آقا حاج شیخ غلامحسین شرعی، (2)از مرحوم آقای حاج محمد حسین احسن، منشی مرحوم آیتاﷲ العظمی بروجردی وقت ملاقات گرفت و به من فرمود:
«در خدمت آیتاﷲ
حدائق برای دیدار با آیتاﷲ
بروجردی باشید. موقع عصر بود. رفتیم و آقای احسن راهنمایی کردند و شرفیاب شدیم. از طرز برخورد بسیار احترامآمیز،
معلوم بود که مرحوم آیتاﷲ
العظمی بروجردی از مقام معنوی مرحوم آیتاﷲ حدائق مطّلع هستند. آن زمان برای آیتاﷲ بروجردی، بلند شدن برای احترام به اشخاص بسیار مشکل بود، ولی همین که مرحوم آقای حدائق وارد اتاق شد، ایشان آماده احترام شدند و هر چه مرحوم آقای حدائق، استدعا کردند، نپذیرفتند و با کمک مرحوم آقای سید محمد حسن، آیتاﷲ زاده معظمشان و آقای احسن که زیر بازوی آقا را گرفتند، بلند شدند! و چون معمولاً در اطاق خصوصیشان، عمامه معمولی، سر نمیگذاشتند و مقداری پارچه مشکی به دور سرشان بود و نیز بدون عبا بودند، دستور داد
عمامه و عبا آوردند و پوشید. پس از تعارفات و احوالپرسی، پرسیدند: شما با صاحب حدائق نسبت دارید؟ که جواب دادند: نسبتی نداریم. دوباره به هنگام مرخص شدن از خدمتشان باز با همان زحمت و کمک آقایان مذکور احترام فرمودند و برخاستند. بعداً هم مبلغی وجه، محترمانه به وسیله آقای احسن به نام آقای حدائق به منزل این جانب فرستادند.»
در آن ایّامی که تازه، سعادت تلمذ و شاگردی ایشان نصیبم شده بود، در همان اطاقی که درس میدادند، فرمود: بر شماها واجب عینی است که طلبه باشید و ادامه تحصیل بدهید.
مکرر میدیدم که در بقعهی مدرسه منصوریه، بعد از نماز که مأمومین همه میرفتند، ایشان با کمال خضوع، مدّتی در سجده بود و با صدای بلند، با خدای خود، مناجات میکردند.
هر وقت به شیراز میرفتم، برای دستبوسی، در منزل یا در مدرسه منصوریه، شرفیاب خدمتشان میشدم و همیشه با اصرار میفرمودند، حیّاً و میتاً مرا فراموش نکنید و بحمداﷲ هر روز او را یاد میکنم.
در یکی از مسافرتهای ایشان به قم که هوا سرد بود و عبایی که همراه داشتند نازک بود و من عبای زمستانی همراه داشتم، آن عبا را به ایشان تقدیم کردم و عبای ایشان را برداشتم. البته بعداً ایشان ظاهراً عبا خریدند و عبای مرا برگردانیدند و آن عبای دیگر را هم نگرفتند که آن عبا را برای تبرّک نگاه داشتهام، چون عبادتهای بسیار و زیارتهایی با این عبا انجام دادهاند، ولی خیلی کهنه و مندرس شده و قبلاً برای بعضی از نمازهایم میپوشیدم. خانوادهام سفارش کردهام که لااقل قطعهای از آن را در کفنم بگذارند. (1)
از دیگر ویژگیهای مرحوم آیتاﷲ شبزندهدار، تعهد و پایبندی به دستورات دین و اخلاق اسلامی بوده است که به نمونهای از آن اشاره میشود.
1) . دستنوشتههای آیتاﷲ شبزندهدار، صص 27، 28.
ایشان طبق روایاتی که راجع به مهرالسنّه و کم گرفتن مهریه وارد شده، در ازدواجهایی که در مورد دخترانشان واقع شده، به این موضوع تقیّد داشت که مهریه از مهر السّنة حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیها السلام تجاوز نکند. در یکی از این موارد که خود شاهد بودم، هنگام تعیین و قرارداد ازدواج، ایشان گفتند: که مهر، مهرالسنّة باشد. از ناحیه همراهان داماد، خواهش شد که اجازه بدهید مقداری سکّه هم ضمیمه شود [ولی] ایشان صریحاً نهی کردند. یکی از نزدیکان داماد، در دستنوشته قرارداد عقد نوشت: مهرالسنة و پنجاه سکه بهار آزادی. ایشان هنگامی که نوشته را مطالعه کردند، قلم برداشته و روی پنجاه سکّه را خط کشید و فرمود: اگر خواستند بعد برایشان بخرید، ولی نه جزء مهریه. (1)
آیتاﷲ شبزندهدار، اهتمام ویژهای به تبلیغ و ترویج دین داشت و همواره میکوشید مردم را با معارف و حقایق مذهبی آشنا سازد.
در آن زمان که ایشان حال منبر رفتن و تبلیغ و موعظه داشتند، با سخنرانیهای خود دل ها را جذب کرده، به سوی اسلام، قرآن و شعائر و آداب اسلامی سوق میدادند.
سالهای متمادی در ماه مبارک رمضان، در سالن بزرگ امامزاده ابراهیم علیه السلام جهرم نماز جماعت اقامه میکرد و پس از آن منبر میرفت. جمعیت انبوهی از همه جای شهر برای شرکت در نماز جماعت و استماع مواعظ دلنشین و راهنماییهای ایشان، حضور پیدا میکردند؛ به طوری که بعد از سخنرانی، راه عبور و خیابان مسدود میشد و راستی چه اثری روشن و نفوذی بلیغ در جان مردم و نسل جوان کرده بود. پس از منبر به سؤالات جوانان پاسخ میداد و هیچ اظهار خستگی و بی حالی نمیکرد. (2)
مرحوم شب زندهدار جلسات متعددی را برای زنان، جوانان، دانشآموزان دختر و پسر در مقاطع تحصیلی مختلف و به تفکیک تشکیل میداد و اوّلین روحانی در شهر جهرم بود
که به شبهات و سؤالات دینی آنان جواب میگفت. برنامههای تفسیر قرآن برای عموم، جلسات سیاسی مذهبی، برای علاقهمندان، از قشرهای گوناگون برگزار میکرد و توجه خاصّی به جوانان داشت. (1)
یکی از خصوصیات بارز آیتاﷲ شبزندهدار، اقدام در جهت برآوردن حوائج طبقات مختلف مردم بود؛ به گونهای که در نعمت ها و الطافی که نصیبش میشد، بسیاری از افراد نیازمند را سهیم میکرد. در موارد متعددی، واسطه ازدواج اشخاصی میشدند و اتفاق میافتاد که برای موردی، چندین مرتبه مراجعه میکردند تا نتیجه بگیرد.
از این گذشته مراجعاتی نیز در امور علمی داشتند و کسان بسیاری، در مسائل مختلف فقهی، تفسیری و روایتی به ایشان مراجعه و در مراجعه اوّل یا در خلال یکی دو روز، پاسخ خود را دریافت میکردند. ایشان از این گونه مراجعات و پرسشهای وقتگیر استقبال میکردند و مراجعهکننده و پرسشکننده را صاحب حق بر خود برمیشمردند.
یکی از اطرافیان مرحوم شب زندهدار میگوید:
... بسیار اتفاق افتاده است که برای حلّ مشکلات طلّاب، نزد علما و بزرگان وساطت کرده، نابسامانیهای
زندگی آنان را رفع کرده است یا آنان (علما) به خاطر مورد اعتماد بودن وی، به وسیله ایشان مساعدتهای لازم را کردهاند. مواردی پیش آمد که از سوی امام خمینی رحمة الله برای انجام کار یا ابلاغ پیامی خصوصی فراخوانده میشد
و ایشان به دنبال خواسته آن بزرگوار اقدام میکرد. (2)
آیتاﷲ شبزندهدار برخی اوقات، حقالتبلیغ و وجوهی را که اهالی جهرم در ایام محرم و صفر به وی اهدا میکردند، بین طلاّب و مبلغانی که برای تبلیغ در مناسبتهای یاد شده به منطقه میآمدند، تقسیم میکرد و خود برای برگشت به قم از دوستانش قرض میگرفت. (3)
آیتاﷲ شبزندهدار، در معاشرت با اشخاص و اصناف مختلف، حوصله عجیبی داشت و بر خود مسلّط بودند. ایشان سخن مخالف را تحمل مینمود و اگر طرف مقابل، ظرفیت پذیرش جواب داشت، او را با منطق و استدلال قانع میساخت؛ و گرنه با سکوت و آرامش به مطلب خاتمه میداد.
برخی در خاطرات خود نقل کردهاند:
آیتاﷲ
شبزندهدار را در دوران سخت انقلاب تحت فشار قرار میدادیم و زیاد از او سؤال میکردیم که چرا با سرعت حرکت نمیکند و گاه میشد با ایشان قهر میکردیم، اما او مطابق وظیفه خود، پیش میرفت. بعد از پیروزی انقلاب به خاطر سؤالات از او عذرخواهی کردیم که در جواب گفت: شما به وظیفه خود عمل کردید و تکلیف خود را انجام دادید... (1)
این عالم پارسا از مرحله خود گذشته و مسایلی که برای بسیاری از اشخاص، حلّ نشدنی است، برایشان حلّ شده بود. وی در خطّی گام برمیداشت که در زمان ما دو نفر در آن مسیر، گامهای بلندی برداشته بودند: مرحوم آیتاﷲ سید احمد خوانساری و مرحوم آیتاﷲ شیخ مرتضی حائری. آیتاﷲ شبزندهدار با شخصیت دوم کاملاً مرتبط بود و از افادات ایشان بهرهمند میشد. هرگاه در مجالس سوگواری خاندان عصمت و طهارت یا در نماز جمعه شرکت میکرد از نشستن در صدر مجلس یا جای ویژه به کلی ابا داشت و میان مردم مینشست و موجب زحمت برای کسی نمیشد.
وقتی در ایام تبلیغ، در زادگاهشان جهرم، عهدهدار نماز جماعت بود، تقیّد نداشت که حتماً امام جماعت باشد، بلکه گاهی به مساجد دیگری میرفت و به امام جماعت آن مسجد اقتدا میکرد؛ هر چند از شاگردان خود ایشان بود. (2)
آیتاﷲ شبزندهدار در موضوع امامت و بحث معاد در حدّ یک کتاب معمولی مطلب نگاشته و برای چاپ آماده کرده بودند. وقتی متوجه شد کتابهایی پیرامون موضوعات یاد شده نوشته و چاپ شده است، از چاپ و نشر نگاشته های خود صرف نظر کرد. (1)
یکی از فضلای قم میگوید:
یک روز هنگام درس، کلمهای را در سطور اوّلیه متن کتاب اشتباه خواند. یکی از طلاّب اشتباه را تذکر داد. روز بعد فرمود: دیروز آن صفحه از درس را اشتباه خواندم و توضیح دادم، از این رو دوباره آن درس را تکرار کرد. (2)
از حالات خوش و جلوههای معنوی آیتاﷲ شبزندهدار، تسلیم در برابر مقدّرات الهی بود. مشکلات و سختیهای فراوانی در زندگی ایشان بود که همه را از این رهگذر توجیه کرد و بر خود آسان نمود. یکی از جریانات تأثرانگیزی که برای ایشان پیش آمد، درگذشت دختر جوانشان بود که در فصل جوانی با داشتن فرزندان خردسال، دچار بیماری صعبالعلاجی گردید و ایام بیماری خود را در منزل پدر گذراند تا اینکه پیش چشم ایشان دار فانی را وداع گفت. به راستی که این پدر بزرگوار و مادر گرامیاش چه امتحان خوبی نزد خدا دادند. (3)
یکی از اطرافیان مرحوم شب زندهدار میگوید:
آنچه از دیر زمان برایم محسوس بوده و هست، اهتمام کامل وی بر حفظ شخصیت افراد است. آن مرحوم سعی داشت چیزی نگوید یا کاری نکند که به آبروی کسی خدشهای وارد شود. نام اشخاص را با احترام میبرد و بر این سیره حتی در غیاب افراد مواظبت داشت. بنده با ایشان بسیار معاشرت
داشتهام،
اما در یک مورد هم ندیدم کسی را تحقیر کند یا کوچک بشمارد یا فرد و افرادی را به استهزاء و مسخره بگیرد.
آن مرحوم طبعاً انسانی خشک نبود؛ بلکه مزاح و شوخی در کلماتشان وجود داشت،اما
محضرشان جای غیبت از افراد نبود. اگر کسی در حضورشان سخنی از دیگران میگفت که متمایل به غیبت باشد، به سبک ملایم و به نحوی کار آن طرف را توجیه کردند، به طوری که وجاهت و آبروی او حفظ شود و گوینده هم خجل و شرمسار نگردد. اگر راهی برای توجیه نمییافت، در برابر آن گفتار سکوت میکرد و سخنی نمیگفت و گوینده هم راهی برای ادامه گفتار خود نمیدید. (1)
آیتاﷲ شبزندهدار، از شاگردان درس خارج فقه و اصول امام و از ارادتمندان مخلص وی به شمار میرفت. از ایشان نقل شده است:
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، شبهای ماه مبارک رمضان، در مسیر خود به سمت منزل ایشان در بین راه دعای افتتاح را میخواندم.
درست وقتی جلوی بیت رحمة الله امام میرسیدم، جمله «یُهلک ملوکاً...» بر زبانم جاری میشد. (2)
در سالهای خفقان 42 به بعد، شاخصترین فردی که امام خمینی و نهضت او را در جهرم به مردم معرفی کرد، آقای شبزندهدار بود. ساواک و عوامل رژیم طاغوت در جهرم نیز به سه نفر از آقایان؛ یعنی آیتاﷲ سید ابراهیم حق شناس (امام جماعت مسجد گازران)، آیتاﷲ سید حسین آیتاللهی که مرکز تبلیغی وی حسینیه کوی علی پهلوان بود و آیتاﷲ شیخ حسین شبزندهدار که در حسینیه امامزاده ابراهیم علیه السلام فعالیت میکردند حساسیت ویژهای داشت. (3)
آیتاﷲ شبزندهدار همچون دیگر استادان و فضلای برجسته حوزه، اعلامیهها و
بیانیههایی را که علیه رژیم و به حمایت از امام و نهضت صادر و منتشر میشد، امضا میکرد. همچنین در نامهها و اطلاعیههایی که از سوی طلّاب و فضلای شیراز و استان فارس مقیم قم برای امام یا دفاع از ایشان نگاشته و ارسال و منتشر میگردید، نام و امضای ایشان به چشم میخورد. (1)
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 وقتی امام خمینی رحمة الله به قم آمدند، به منزل آیتاﷲ شبزندهدار تشریف بردند. در این حال، آیتاﷲ شبزندهدار فرمود: امروز رحمت خدا بر ما نازل شد.
آیتاﷲ شبزندهدار تا زمانی که امام در قم حضور داشت از جمله اصحاب هیئت استفتای وی بود و برخی از روزها در کوچهای که امام اقامت داشت، در کنار دیدارکنندگان، امام را زیارت میکرد. (2)
در این بخش، سخنانی را از علما و بزرگان دربارهی مرحوم شب زندهدار نقل میکنیم:
مقام معظم رهبری آیتاﷲ خامنهای؛ آقای شبزندهدار، همیشه نو بود. (3)
آیتاﷲ آقای حاج شیخ محمدعلی اراکی؛ آقای شبزندهدار، شبزندهدار است و از افتخارات ماست. (4)
حجتالاسلام و المسلمین محمدباقر موسوی همدانی؛ ترجمه مجلدات تفسیر المیزان را با مرحوم علاّمه هماهنگ کردم؛ مگر دو جلد آخر آن را. وقتی برای هماهنگی این دو جلد به ایشان مراجعه کردم، چون حال ایشان مساعد نبود، فرمود: با آقای شبزندهدار هماهنگ کن. (5)
آیتاﷲ مکارم شیرازی؛ آقای شبزندهدار به یقین یکی از فضلای برجسته حوزه علمیه قم است. ایشان مدرّس و محقّق خوبی است. از نظر تقوا و پرهیزکاری فردی کاملاً ممتاز است. من یقین دارم ایشان کسی است که عامل به تمام وظایف شرعیه میباشد. بیان خوبی دارد و تدریس مباحث مختلفی از جمله مسائل اخلاقی دارند که بسیار مؤثر و مفید است. من دوست داشتم ایشان بیشتر در مباحث حوزه دخالت میکرد. او روحی وارسته دارد که گاهی مانع دخالت او میشود. ایشان مدتی در برنامههای مکتب اسلام با ما همکاری داشت. مقالات خوبی داشت و بحثهای جالبی مطرح میکرد. میدانید که مکتب اسلام مجلهای بود که به هر کس، مجال نمیداد در آن چیزی بنویسد. اشخاصی که دارای برجستگیهایی بودند با آنجا همکاری داشتند و قلم میزدند. در میان ما حجاب معاصرت هست. منظورم پردهای است که جلوی چشم ما میافتد و نمیگذارد ویژگیهای معاصران خود را ببینیم، امّا وقتی از میان ما میرود، میفهمیم که جای آنها خالی شده است و معلوم میشود چقدر جای وسیعی خالی شده است و تأسف میخوریم که چرا در حیاتشان بیشتر از وجودشان استفاده نکردیم. من امیدوارم که این حجاب معاصرت را کنار بزنیم تا شخصیت ها را در حیاتشان معرفی کنیم تا در نتیجه، بیشتر از وجود آنها استفاده شود. (1)
آیتاﷲ شیخ جعفر سبحانی؛ سخن گفتن درباره ایشان کار افرادی شایسته تر از اینجانب است، زیرا معرِّف باید از معرَّف اجلی باشد. در دوران شصت سالگی که من ایشان را میشناسم، یعنی ایشان حدود سال 1326 شمسی بود که از شیراز وارد حوزه علمیه قم شدند و از همان روزها دو چیز در ایشان جلوهگر بود: یکی اخلاق فاضله، و تواضع فراوان به گونهای که در فیضیه برای دیگران سرمشق بود و اخلاق عالی او عملاً میتوانست، افراد را تربیت کند. دوم تدریس ایشان در حوزه بود که طلاب را از بیانات خود بهرهمند میکرد. این دو مطلب را من در این شصت سال در ایشان درک کردهام، اخلاق و تواضع، تدریس و تربیت.
بعدها به وسیله مقالات ارزنده خود در مجله مکتب اسلام، مسائل متنوعی را مینوشتند
1) . مصاحبه نویسنده با آیتاﷲ مکارم شیرازی.
و خوانندگان را بهرهمند میساختند. اگر مقالات ایشان جمعآوری شود، خودش یک کتاب ماندگاری میشود. در درس فقه و اصول امام خمینی رحمة الله حضور داشتند و ما هم در محضرشان بودیم و گاهی از کلمات ایشان استفاده میکردیم. من امیدوارم انشاءاﷲ در حوزه علمیه قم از این افراد تجلیل بیشتری بشود. شخصیتهایی که شصت سال است در قم هستند و علماً و عملاً نفیساند. (1)
آیتاﷲ شبزندهدار در کنار تمام فعالیتها آثار مفید و ارزندهای به صورت تقریرات دروس خارج، شرح و حواشی بر برخی از تفاسیر و ادعیه و مقالات پربار در موضوعات گوناگون دینی نگاشته است که به آنها اشاره میشود:
تقریرات دروس خارج فقه و اصول امام خمینی رحمة الله؛
حواشی بر تفاسیر مجمع البیان و المیزان؛
شرح دعای مکارم الاخلاق؛
مجموعه یادداشتهای مدون شده پیرامون مسئله امامت؛
مقالات متعددی در موضوعات اخبار غیبی و علوم دیگر قرآن، معاد و قیامت، آینده دنیا که در مجله مکتب اسلام، مکتب تشیع، معارف جعفری و دیگر مجلات و کتب چاپ شده است؛ (4)
مقاله خاطرههایی از ثمرات درختی پربار پیرامون شخصیت عالم مجاهد آیتاﷲ سید عبدالحسین لاری؛ (1)
سلسله درسهای اخلاق که در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی در حوزه علمیه قم ایراد و سپس به صورت جزوات درسی، توسط سازمان تبلیغات اسلامی قم تکثیر و توزیع شده است؛
یادداشتهایی پیرامون شخصیت آیتاﷲ سید ابراهیم حق شناس به نام «خاطرههایی از احوال استاد عزیزتر از جانم».
به همت ایشان کتابخانه عمومی اسلامی پس از سال 1342ش. در جهرم در خیابان منوچهری (جمهوری اسلامی) که فعلاً پایگاه بسیج است تأسیس شد. این مرکز در آن سال ها محل تجمع جوانان انقلابی و روشنفکر شهر بود و جلسات برای فعالیتهای سیاسی و انقلابی در آن تشکیل میشد و عوامل رژیم به این مرکز و افراد آن بسیار حساس بودند. صندوق قرضالحسنهای هم زیر نظر ایشان تشکیل شد که پس از مدتی توسط ساواک تعطیل گردید.
از میان انبوه شاگردان آیتاﷲ شبزندهدار میتوان به این افراد اشاره کرد:
حججالاسلام حضرات آقایان علی اکبر هاشمی رفسنجانی، سید حسن طاهری خرّم آبادی، علی کریمی جهرمی، شیخ حسین کرمانی، سید جمالالدین دینپرور، محمدمهدی موحدی کرمانی، قربانعلی درّی نجف آبادی، محمدجعفر امامی، محمدرضا آشتیانی، محمدجواد فاضل و محمدمهدی شبزندهدار.
بساری از طلاب مدرسه حقانی در عصر شهید قدوسی در محضر این بزرگوار شرح لمعه را فرا گرفتند.
1) . مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت آیتاﷲ سید عبدالحسین لاری، هیئت کنگره بنیاد معارف اسلامی، سال 1411ق.
آیتاﷲ شبزندهدار پس از سال ها کسب بهرههای علمی و معنوی در 25 سالگی با وساطت آیتاﷲ آقا سید محمدکاظم آیتاﷲی شیرازی با صبیه آیتاﷲ حاج شیخ غلامحسین شرعی دارابی (1391ق) ازدواج کرد. این ازدواج، زمینه مناسب دیگری در رسیدن به کمالات معنوی برای ایشان فراهم آورد، زیرا آیتاﷲ غلامحسین شرعی خود از عالمان برجسته حوزه علمیه قم و از استادان و مربیان مهذّب و مخلص به شمار میرفت و ارتباط و مجالست با وی در کسب فضایل اخلاقی بسیار مؤثر بود.
از دیگر ویژگیهای این ازدواج، صفا و صمیمیت بی مانند و احترامی بود که بین این عالم و همسرش وجود داشت که در کمتر خانوادهای دیده میشود. این برکات و تفضّلات الهی، موجب رشد و تربیت صحیح نسل و پایداری یک خانواده اسلامی است.
ثمره این ازدواج، 9 فرزند، یعنی 2 پسر و 7 دختر بوده است. نخستین فرزند ایشان حجتالاسلام والمسلمین آقای شیخ محمدمهدی شبزندهدار است که از فضلا و مدرسان سطوح عالی و خارج حوزه و عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به شمار میآیند و هماکنون جزء فقهای شورای نگهبان هستند. فرزند دیگرشان آقای محمد حسن شبزندهدار تاجر است.
دامادهای آیتاﷲ شبزندهدار هم عبارتند از حجج اسلام آقایان:
حاج شیخ علیرضا اسلامیان، از مدرسان فاضل سطوح عالی و عضو جامعه مدرسین و مجلس خبرگان رهبری (دوره چهارم)؛
شیخ جعفر دافعیان؛
شیخ علی بمان خادم الحسینی؛
شیخ محمد سعیدی نجفی؛
سید محمد هادی صحیح النسب؛
آقای مجتبی افتخاری، دبیر آموزش و پرورش؛
آقای احمد کریمی که از محققان حوزه و دانشگاه است.
آیتاﷲ حاج شیخ حسین شبزندهدار جهرمی بعد ازمدتی کسالت که در بستربیماری افتاده بودند ابتدا در بیمارستان شهید بهشتی قم بستری گردید، اما شدت مریضی صعبالعلاج او باعث شد تا در بیمارستان مسیح دانش و دی تهران بستری گردد که مؤثر واقع نشد و سرانجام در تاریخ 28رمضان المبارک 1435ق. برابر با چهارم مرداد ماه 1393 در هشتاد سالگی به رحمت حق پیوست. جنازه مطهر آن عالم بزرگ با احترام به قم حمل گردید و آیتاﷲ مکارم شیرازی بر پیکرش نماز گزارد و در مسجد بالاسر حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام دفن گردید.
پدر: سید محمد
ولادت: 1315 ش.
وفات: 1390 ش.
مدفن: قم،قبرستان شیخان.
تألیف:
محمّدرضا خادمیان دامغانی
سیّدحسین شیخالاسلامی در تاریخ 14/11/1315ش. مصادف با شوال 1354ق. به دنیا آمد. پدرش سیّد محمّد حسینی شیخالاسلامی، از روحانیون پارسای شهرستان تویسرکان بود که علاوه بر علوم رسمی حوزههای علمیه، با علوم غریبه نیز آشنایی داشت. آیتاﷲ سیّد عبدالغفار حسینی تویسرکانی رحمة الله جدّ اعلای این خاندان است. نویسندهی روضات الجنّات در پایان جلد هشتم کتابش، از او به نیکی یاد میکند و یادآور میشود که بدون کمک وی، روضات الجنّات به سرانجام نمیرسید. (1)مادر سیّد حسین، دختر سیّد ابراهیم موسوی بود.
1) . روضات الجنات، ج8، ص224.
آیتاﷲ سیّد حسین شیخالاسلامی در مکتب خانهی ملاصدرای تویسرکان پنج سال به تحصیل پرداخت و در این دوران، خواندن، نوشتن و قرائت قرآن را فراگرفت. وی بعد از تحصیلات ابتدایی برای فراگیری علوم اسلامی وارد مدرسهی علمیهی تویسرکان شد و زیر نظر پدرش دروس مقدمات حوزوی را فراگرفت. برخی از استادانش در این دوره عبارتند از:
حجتالاسلام والمسلمین شیخ قاسم رفیعی، (ادبیات عرب)؛
حجتالاسلام والمسلمین سیّد حسین صعودی، (ادبیات عرب)؛
حجتالاسلام والمسلمین سیّد الیاس شیخالاسلامی، (ادبیات عرب)؛
آیتاﷲ شیخ علی تألهی، (معالم الاصول و جلد اوّل شرح لمعه)؛ (1)
وی بعد از پایان تحصیلات مقدماتی حوزهی علمیهی تویسرکان، در 21 سالگی برای ادامهی تحصیل به قم رفت. شماری از استادان وی در حوزهی علمیهی قم عبارتند از آیات عظام:
محمّد تقی ستوده (جلد ددوم شرح لمعه)؛
جعفر سبحانی (مکاسب)؛
ناصر مکارم شیرازی (مکاسب)؛
حسین نوری همدانی (رسائل)؛
سیّد محمّد باقر سلطانی طباطبایی بروجردی (کفایه)؛
علی مشکینی (کفایه)؛
محمّد حسین تقدیری (کفایه)؛
سیّد حسین بروجردی؛
امام خمینی رحمة الله؛
1) . مصاحبه با فرزند مرحوم سید مهدی شیخ الاسلامی.
سیّد محمّد رضا گلپایگانی؛
حسینعلی منتظری؛
سیّد محمّد داماد؛
عباسعلی شاهرودی؛
آیتاﷲ شیخالاسلامی کتابهای رسائل، مکاسب و کفایه را تا پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی تدریس کرد.
از جمله خصوصیات بارز علمی آیتاﷲ شیخالاسلامی، دقت در بحثهای علمی و روایی بود. وی در تتبّع و فهم روایات، میان فضلا و خواص مشهور بود؛ به طوری که آیتاﷲ العظمی صافی، در دیدار با خانوادهی آیتاﷲ شیخالاسلامی، دقت و فهم و توانایی او را در روایات ستود.
آثار آیتاﷲ شیخالاسلامی عبارت است از:
اللؤلؤ و المرجان فی مختصر ابواب الجنان (پندهای شیرین)؛ (1)
الفوائد الرضویه فی احکام الطهاره الترابیه (مخطوط)؛
جواهر الاصول (2)(تقریرات درس اصول فقه آیتاﷲ سیّد محمّد باقر طباطبایی سلطانی)؛
وظائف ما در ماه مبارک رمضان؛ (3)
مناظره پدر و فرزند یا راه مستقیم در اصول عقائد؛
مناظره زبان و اندامها؛
مرآة المطالب در 3 جلد (پاسخ به سوالات) نسخه خطی؛
شرح حاشیه در علم منطق، خطی؛
شرح صمدیه، نسخه خطی؛
پدر و مادر فرزند (حقوق متقابل آنان بر یکدیگر) (1)
توبه و بازگشت به سوی خدا؛
مسند فاطمة الزهراء علیها السلام (2)
هدایة العلم فی تنظیم غررالحکم (3)
ترجمه و شرح هدایة العلم؛
قیام سالار شهیدان علیه السلام؛
فکر و اندیشه (4)
سفارش اهلبیت علیهم السلام، یا نمودار تقوا در کتاب و سنّت؛
دشمنان خطرناک انسان، نسخه خطی؛
دیوان اشعار (5)
عقل چیست و عاقل کیست؟ نسخه خطی؛
هدیهی مور، نسخه خطی؛
دو اربعین در منقبت امیرالمؤمنین علیه السلام؛
مختصر اربعین، نسخه خطی؛
سخن محرم (6)، نسخه خطی؛
مفاتیح الرحمة فی تعقیبات الخمسة؛
1) . این اثر مجموعهای از سخنرانیهای مرحوم آیتاﷲ شیخ الاسلامی میباشد.
2) . در این کتاب شرحی بر دعاهای حضرت فاطمه علیها السلام میباشد.
3) . این کتاب بصورت اشعار تنظیم گردیده است.
4) . این اثر حاصل سفر ایشان به سر پل ذهاب و مناظرات او با بهایی ها و اهل سنت میباشد.
5) . در این کتاب، اشعار تخلص او به «مجرم» بوده است.
6) . سخنرانیهای ایشان در ایّام محرم بصورت کتاب درآمده و هنوز چاپ نشده است.
صحیفه فاطمه علیها السلام (1)
صفحهی درخشان تاریخ، نسخه خطی؛
قطرهای از دریای علم و آگاهی امام؛
رسالهی احکام القضاء، نسخه خطی؛
فوائد الفقهیه فی احکام المذهب الجعفریه، نسخه خطی؛
فی احکام المیت، نسخه خطی؛
کتاب هذا مثال الصمدیه، نسخه خطی؛
رسالهای در سال نوری، حرکت خورشید، نجوم، سیارات، شقالقمر، شهاب ثاقب، روح، خواب، نسخه خطی؛
رسالهای پیرامون عید، نسخه خطی؛
ایشان علاوه بر تألیف نسخهبرداری از برخی کتب مفید پرداخته است و گاهی کتب بزرگان را تعلیقه و حاشیه زده است، از باب نمونه به چند مورد اشاره میشود:
استنساخ معادن الحکمة فیض کاشانی، نسخه خطی؛
استنساخ چند کتاب عقائدی از علّامه حلّی، نسخه خطی؛
استنساخ ترجمهی عربی مفاتیح الجنان که توسط علامه حسن زاده آملی صورت گرفته است، نسخه خطی؛
تصحیح غررالحکم؛
تصحیح مناسک حجّ، نسخه خطی؛
الفوائد المدنیة؛
مقالات مختلف؛
فهرست نویسی کتاب مدرسهی علمیهی شیخ علیخان تویسرکان؛
الحجة البالغه فی اثبات الشهادة الثالثه، نسخه خطی؛
انیس الواعظین و مصباح الذاکرین، نسخه خطی؛
1) . مجموعهای از احادیث حضرت زهرا علیها السلام بصورت کتاب درآمده و چاپ شده است.
به سوی کمال در 2جلد، نسخه خطی؛
گذری بر شخصیت حضرت زینب علیها السلام، نسخه خطی؛
کشکول شیخالاسلامی، نسخه خطی؛
تفسیری از سورهی آل عمران و انعام و چند سورهی آخر قرآن قرآن کریم، نسخه خطی.
از فعالیتهای مهم و چشمگیر آیتاﷲ شیخالاسلامی در عرصهی فرهنگ و سفرهای تبلیغی است. شماری از مناطقی که وی در آنها به تبلیغ معارف اسلامی پرداخت، عبارتند از:
روستای لیلی یادگار؛ نخستین سفر تبلیغی آیتاﷲ شیخالاسلامی، سفری است که همراه برادر بزرگوارش، مرحوم حجتالاسلام سیّد ابوالقاسم شیخالاسلامی به یکی از روستاهای نهاوند به نام لیلی یادگار، انجام شد. آیتاﷲ شیخالاسلامی در گرمای تابستان حدود 40 کیلومتر را پای پیاده، روستا به روستا میپیمود تا به روستای لیلی یادگار رسید و دو دهه در آنجا به تبلیغ دین پرداخت. این روستا تا چند سال پیش پایگاه تبلیغ ایشان به شمار میرفت.
کرمانشاه؛ آیتاﷲ شیخالاسلامی در ماه مبارک رمضان، در دو مسجد شیعیان که در محلّهی اهل تسنن شهر کرمانشاه واقع شده بود، مباحث اعتقادی را برای مردم بیان میکرد.
سر پل ذهاب؛ این شهرستان از پایگاههای اصلی تبلیغی آیتاﷲ شیخالاسلامی به شمار میرفت. ایشان سالهای متمادی در این شهرستان به تبلیغ معارف اهلبیت علیهم السلام پرداخت و با پیروان بهائیت و اهل تسنن مناظره کرد.
سمنان؛ وی ماه رمضان در مسجد جامع این شهر به اقامه نماز جماعت و سخنرانی پرداخت.
مرودشت؛ در حومهی شهرستان مرودشت فرقهی ضالهی بهائیت فعالیت میکردند و آیتاﷲ شیخالاسلامی در آن به تبلیغ مذهب شیعه پرداخت. وی در مناظره با بهاییها توانست برخی افراد فریب خوردهی بهایی را به پیکره اسلام برگرداند.
اروند کنار (آبادان)؛ بر اثر فعالیتهای چشمگیر تبلیغی آیتاﷲ شیخالاسلامی در
این منطقه، بسیاری از جوانهای فریبخورده، از مردان الهی شدند و نام خود را تغییر دادند و اهل پرداخت خمس و تهجّد گشتند.
خرمشهر؛ آیتاﷲ شیخالاسلامی روزها در مدرسهی علمیهی خرمشهر برای طلاب و فضلا سخن میگفت و شبها بقیهی مردم را با احکام و معارف اسلامی آشنا مینمود.
شهریار؛ در یکی از ایّام فاطمیه آیتاﷲ شیخالاسلامی در مسجد جامع شهریار سخنرانی میکرد. در این سفر، ایشان پس از باخبر شدن شیوع مواد مخدر در یکی از روستاهای شهریار، به آنجا رفت و جوانان را از ضررهای مواد مخدر آگاه ساخت. در وسط سخنرانی او، فردی برخاست و اشعاری در فضیلت بنگ و وافور (بافور) خواند. آیتاﷲ شیخالاسلامی شب بعد با اشعاری جواب اشعار او را داد.
تویسرکان؛ این شهر، زادگاه آیتاﷲ شیخالاسلامی بود. ایشان در این مکان، علاوه بر صلهی ارحام و خدمت به والدین، سالیان متمادی سخنرانی کردو مردم را با احکام و معارف اسلامی آشنا نمود. شیخالاسلامی در چند جلسهی پی در پی، در جمع کلیمیان تویسرکان نیزبه سخنرانی پرداخت.
الیگودرز؛ آیتاﷲ شیخالاسلامی بارها به شهرستان الیگودرز و روستاهای اطراف آن سفر کرد و مردم را با احکام و معارف اسلامی آشنا ساخت. وی در خاطرهای از آن دوران میگوید:
در سفری با فرماندار الیگودرز به پشت کوههای آنجا رفته، از کوه نشینان سرکشی کردیم و دیدیم در ماه مبارک رمضان مانند سایر ماهها سفره انداخته و غذا میخورند و اگر یکی از آنها بمیرد یا عروسی کند سفره انداخته، ناهار میخورند و زنهای آنها بدون حجاب نزد دیگران آمده و بعضی از آنها هنوز تا هفتاد سالگی عقد ازدواج نخواندهاند. (1)
آیتاﷲ شیخالاسلامی بارها در دوران دفاع مقدّس به جبهههای نبرد رفت و برای رزمندگان سخنرانی کرد.
1) . به نقل از دست نوشته بنام زندگی نامه، ص 25.
آیتاﷲ شیخالاسلامی علاوه بر تحصیل، تدریس و تبلیغ، به فعالیتهای سیاسی نیز میپرداخت. ایشان در این باره مینویسد:
این بنده، چون در خانوادهای بزرگ شدم که هم شجاع بودند، هم وظیفهشناسی و در دین و مذهب متعصب، لذا از طفولیّت، راه مبارزه را از پدر بزرگوارمان یاد گرفتم. نخستین مبارزات با یهودیان در شهرستان تویسرکان بود. در نخستین منبرهایم در تویسرکان، علیه دستگاه، سخن میگفتم. این مبارزه را از پدرم یاد گرفتم که مرتب شمشیر در دست داشت و در زمان پهلوی قلدر «رضاخان» مادرم را با چادر به حمام میبرد.
پدرم در زمان طاغوت که گوشتهای یخی را در بازار میدید، با صدای بلند فریاد میزد: پهلوی! سگ پدر مرده به خورد مردم میدهد.
(1) آیتاﷲ شیخالاسلامی بارها علیه بهائیت سخنرانی کرد و با برخی از بهاییها به مناظره پرداخت. بیشتر فعالیتهای سیاسی ایشان در راه مبارزه علیه حکومت پهلوی بود. او دریکی از ماههای رمضان در بیجاربود و چنان علیه حکومت پهلوی افشاگری کرد که مزدوران پهلوی تاب نیاوردند و قصد دستگیریاش را داشتند، ولی او با یاری مردم فرار کرد. بار دیگر، مأموران رژیم پهلوی برای دستگیریاش به محل اقامتش حمله کردند که باز توانست فرار کند و شبانه به زنجان رفت. ایشان از شهری به شهر دیگر فرار کرد، زنجان به تهران، از تهران به قم و سرانجام از قم به خمین رفت و میهمان آیتاﷲ سیّد مرتضی پسندیده، برادر بزرگ امام خمینی شد.
ایشان در خمین و در محلّی که آیتاﷲ پسندیده رحمة الله آماده کرده بود تا آخر ماه مبارک رمضان، مخفیانه به تبلیغ پرداخت. مشابه چنین تعقیب و گریزی در اروند کنار، مرودشت، خرم آباد و سایر شهرها روی داد.
فعالیتهای سیاسی آیتاﷲ شیخالاسلامی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، در
1) . به نقل از دست نوشته بنام زندگی نامه، ص 43.
زادگاهش شکوه و ثمره داشت؛ به گونهای که بارها سخنان افشاگرانهاش موجب دستگیریاش شد. او رهبری تظاهرات و راهنماییهای مردم تویسرکان علیه رژیم پهلوی را بر عهده داشت. سرانجام در اوج مبارزات انقلاب اسلامی، با تصرف شهربانی و خلع سلاح مأموران، شهر به تصرف درآمد. در تمام این فعالیتها نقش اساسی و رهبری بر عهدهی آیتاﷲ شیخالاسلامی بود. حوزهی فعالیتهای سیاسی مرحوم شیخالاسلامی، منحصر به محدوده و شهر خاصّی نبود، بلکه هر جا که احساس وظیفهی شرعی میکرد وارد میدان میشد. زمانی که هنوز شاه خائن در کشور حضور داشت و عرصه برای هر فعالیتی ضیق بود به موازات فعالیتهای سیاسی در شهرهای دیگر در قم نیز از اقدامات سیاسی و روشن گری اذهان عمومی غافل نبود.
همزمان با فوت آقازادهی آیتاﷲ محمّدرضا گلپایگانی، تشییع جنازهی حجتالاسلام سیّد مهدی گلپایگانی در قم، به تظاهرات علیه رژیم پهلوی منجرشد که آیتاﷲ شیخالاسلامی، عنصر فعّال و تأثیرگذار در این تظاهرات بودند. ایشان شش شب متوالی در حرم حضرت فاطمه معصومه علیها السلام به ایراد سخنرانیهای افشاگرانه علیه حکومت پهلوی پرداخت. این سخنرانیها بر مبنای یک ماده از قانون اساسی وقت کشور شروع شد و ایشان ثابت کردند که شاه خائن باید از ایران تبعید شود. با مادهی دیگری ثابت کردند باید به زندان برود و با مادهی دیگر ثابت کردند شاه باید اعدام شود. البته این سخنرانیهای شجاعانه، زمانی بود که هنوز شاه خائن در ایران بود و دستگاه امنیتی پر طمطراق او وحشتانگیز بود.
بعد از این سخنرانیهای آتشین، آیتاﷲ شیخالاسلامی را در کنار در حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام دستگیر کردند و میخواستند اجباراً وی را بازداشت نمایند. در این که هرکدام از مأموران او را هل میدادند و با خشونت رفتار میکردند، خطاب به مأموران گفت: «یا باید مرا در اینجا بکشید یا آنکه جرم مرا ثابت کنید. من سوار ماشین نخواهم شد.»
نهایتاً وقتی مأموران مزدور پهلوی دیدند از عهدهی او بر نمیآیند، به خواست خداوند یک درجهدار عالی خطاب به دیگر مأموران گفت: «ایشان را رها کنید.»
در هر صورت آیتاﷲ شیخالاسلامی از پیشگامان مبارزه سیاسی علیه رژیم منحوس
پهلوی بود و از بذل جان و آبرو در این راه دریغ نداشت. مبارزات و تعقیب و گریزهای فراوان وی شاهد این مدعاست که به برخی از آنها اشاره شد.
نمونهی دیگر آنکه بعد از فاجعهی فیضیه و قتل و ضرب طلاب در سالروز شهادت امام صادق علیه السلام به بهانهی مخالفت آنان با لایحهی انجمنهای ایالتی و ولایتی، و شروع مبارزات، آیتاﷲ شیخالاسلامی به مناسبت ماه مبارک رمضان در خرم آباد مشغول تبلیغ شدند. هر شب که میگذشت دامنهی افشاگریهای ایشان وسعت مییافت و علیه رژیم پهلوی سخنرانی میکرد. ساواکیها در شب نیمهی رمضان میخواستند سخنرانی او را بر هم زنند که موفق نشدند. آنان شب نوزدهم ماه رمضان، آیتاﷲ شیخالاسلامی را دستگیر کردند و قصد اخراج او را از شهر داشتند که برف و بوران مانع شد و مجبور شدند او را به خرم آباد برگردانند. با شنیدن دستگیری وی مردم به شهربانی میروند و رئیس شهربانی خرم آباد ناچار میشود وارد مذاکره شود. قرار میشود آیتاﷲ شیخالاسلامی دو شب دیگر از خرم آباد برود. آیتاﷲ شیخ الاسلامی به سخنان خود علیه رژیم پهلوی ادامه میدهد تا اینکه در شب بیست و چهارم ماه رمضان، ساواک برای دستگیری او روانه مسجد میشود که آیتاﷲ شیخالاسلامی شبانه از خرم آباد میگریزد. این سفر تبلیغی موجب ممنوعالمنبر شدن او میشود. آیتاﷲ شیخالاسلامی زمانی که در قم بود با سخنرانی، نوشتن نامه به امام خمینی «قدس سره» که در نجف در تبعید بود و پخش اعلامیه به فعالیت سیاسی خویش ادامه میداد. ایشان اعلامیهای نیز در9 ماده خطاب به ارتش و علیه شاه معدوم صادر کرد.
دیدار با انقلابیون تبعیدی رژیم ستمشاهی در شهرهای محل تبعیدشان همچون آیتاﷲ نوری همدانی و آیتاﷲ دستغیب از دیگر فعالیتهای سیاسی آیتاﷲ شیخالاسلامی بود. برخی از فعالیتهای سیاسی آیتاﷲ شیخالاسلامی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی عبارت است از:
نماینده ویژه امام خمینی جهت رفع مشکلات اروند کنار و منطقهی خوزستان؛
سرپرست کمیتهی انقلاب اسلامی سر پل ذهاب، قصر شیرین و مرز خسروی؛
رابط ویژهی امام خمینی با رؤسای منطقهی کردستان؛
سفرهای تبلیغی به جبهههای نبرد؛
بازرس ویژهی نیروهای انتظامی در اراک، بروجرد، خرم آباد، اصفهان، شیراز، جهرم، بوشهر، بندر دیّر و کنگان؛
امام جمعهی موقت شهرستان الیگودرز.
برخی از فعالیتهای اجتماعی آیتاﷲ شیخالاسلامی عبارتند از:
مدیریت کتابخانهی حوزهی علمیهی تویسرکان (علیخانی)؛
مسئول امتحانات مدارس علمیهی فیضیه، دارالشفاء و آیتاﷲ بروجردی (خان) ؛
مدیر مدارس علمیهی فیضیه، دارالشفاء، آیتاﷲ بروجردی، موسی بن جعفر علیه السلام و امام صادق علیه السلام ؛
مدیر مدرسهی آیتاﷲ گلپایگانی؛
احداث مسجد بزرگ روستای «صرم» قم؛
احداث غسال خانه در روستای ورجان قم؛
احداث کتابخانه در اروند کنار؛
احداث قبرستان و غسال خانه در اروند کنار؛
نوسازی مسجد روستای «قاهان»؛
تأسیس کتابخانه در مدرسهی علمیهی حضرت موسی بن جعفر علیه السلام در قم. (1)
گشادهرویی، متانت، رفتار نرم، طبع لطیف، خانواده دوستی، شوق فراوان به دیدار فرزندان و نوهها، سوز تبلیغ و هدایت مردم، حمایت از دین، درد دین داشتن، بیتفاوت
1) . شرح زندگینامه خود نوشت، ص 50.
نبودن در مسائل روز، تلاش برای حل مشکلات مردم، ارادت صادقانه و بیپیرایه به اهلبیت علیهم السلام از آیتاﷲ شیخالاسلامی عالمی اخلاق مدار ساخته بود. (1)
آیتاﷲ شیخالاسلامی در زندگینامهی خویش مینویسد:
روزی که منافقان و دشمنان مملکت، عدّهی زیادی از بزرگان را در سرچشمهی تهران به شهادت رساندند و بیش از هفتاد نفر شهید شدند، فرزندم سیّد مهدی برای کاری به خارج منزل رفته بود. حدود پنج شش ساعت منتظرش بودیم ولی نیامد. آخرالأمر به کلانتری تلفن کردم. وقتی فهمیدند که من پدر سیّد مهدی هستم، گفتند که با شناسنامهاش به کلانتری بیایید. وقتی که به کلانتری رفتم، دیدم مأموران حالت دیگری دارند. رئیس کلانتری میگفت که پسر شما در خیابان صفائیه «قم» تصادف کرده و اکنون در بیمارستان بستری است. به او گفتم که میدانم سیّد مهدی فوت کرده، جریان را بگویید. آنها هم جریان تصادف و فوت سیّد مهدی را شرح دادند. بنده به آنها گفتم که رانندهی ماشین کجاست؟ راننده را آوردند. همین که چشمم به او افتاد، یاد این آیهی شریفه افتادم: Nو ان تعفوا أقرب للتقوی (2)M، و از طرفی گذشت و عفو ائمه هدی علیهم السلام را به یاد آوردم. لذا به رئیس کلانتری گفتم: اگر میخواهید روح من آزاد باشد، اوّل این راننده را آزاد کنید. رئیس کلانتری که انتظار این برخورد را نداشت، به یکی دیگر از مأموران گفت که این آقا فعلاً گرم است، نمیداند چه میکند.
من متوجه شدم و شروع کردم سیرهی
اهلبیت علیهم السلام را دربارهی عفو و گذشت بیان کردم و مجلس، مجلس تنبّهی شد؛ به طوری که قلم از دست رئیس کلانتری افتاد و خطاب به من گفت: سیّد چه کار کردی قلم از دستم افتاد؟! خلاصه، همان روز، راننده آزاد شد و خارج از کلانتری او را نصیحت کردم و گفتم: از امروز به بعد، علاقهات به خداوند و اهلبیت علیهم السلام باید دو چندان شود؛ زیرا اگر عمداً کشتی، باید قصاص میشدی، و اگر خطا کردی باید دیه بپردازی؛ ولی من به خاطر خداوند از تو گذشتم. (3)
توسل به پیشوایان دین و طهارت باطنی آیتاﷲ شیخالاسلامی، منشأ بروز برخی کرامات از سوی او شد. وی در علوم غریبه تسلط فراوان داشت؛ هرچند که هرگز ادعایی نکرد. یکی از شاگردان آیتاﷲ شیخالاسلامی که در مرکز مشاورهی حوزهی علمیهی قم مشغول خدمت بود، میگوید:
یکی از مراجعان ادعا میکرد که توسط جنّیان آزار و اذیت میشود. بعد از این ادعا واقعاً ثابت شد و توهّم آن منتفی شد. جهت رفع این مشکل با استاد شیخالاسلامی تماس تلفنی گرفتم و مشکل را درمیان نهادم. استاد در همان تماس تلفنی فرمودند که به آن فرد بگویید که دیگر جنّیان اذیتش نخواهند کرد. این وعدهی
استاد، همان و رخت بربستن آزارها، همان.
آیتاﷲ شیخالاسلامی در عالم رؤیا میبینند رو به روی ضریح امام رضا علیه السلام ایستاده است. ناگاه امام رضا علیه السلام از ضریح مطهر خارج میشود و او را مانند کودکی شیرخواره در آغوش میگیرد و درّ سفیدی را به گلویش میاندازد. بعد از این آیتاﷲ شیخالاسلامی میگوید: «پیوسته آثار این رؤیا را میبینم و پس از این رؤیا، در درک مطالب بسیار سریع شدم و استفادهام از روایات به نحوهای دیگر بود».
در یکی از سالها، آیتاﷲ شیخالاسلامی برای تبلیغ به یکی از روستاهای نهاوند رفت. روز عاشورا، خبردار میشود که آتش بر خرمن کشاورزان افتاده است. آیتاﷲ شیخالاسلامی به میان آتش رفت و در حالی که قرآنی در دست داشت، آتش را به قرآن و امام حسین علیه السلام قسم دادند و آتش خاموش شد.
آیتاﷲ شیخالاسلامی سالیان متمادی از سر درد شدید رنج میبرد. سالی در ماه رمضان، ساکن مشهد بودند. شب نوزدهم رمضان، در مراسم احیای شب قدر در مدرسهی علمیهی آیتاﷲ میلانی رحمة الله حضور داشت، ولی سر درد شدید باعث شد تصمیم بگیرد تا آخر مراسم در آنجا نماند. استخاره کرد که سر درد شدید را تحمل کند و در مراسم احیا بماند، اما استخاره او را از رفتن از مراسم نهی کرده بود. او تا آخر مراسم احیا در آنجا ماند و به حضرت فاطمه علیها السلام متوسل میشود و همان شب بیماریاش بهبود مییابد.
آیتاﷲ شیخالاسلامی در سال 1341 با دختر سیّد علی مولانایی که از نیکان روزگار بود، ازدواج کرد. ثمرهی این ازدواج 6 پسر و 2 دختر بود. پسرش سیّد مهدی در سال 1360 بر اثر تصادف فوت شد. حجتالاسلام والمسلمین سیّد جواد شیخالاسلامی، فرزند بزرگ ایشان، اینک در حوزهی علمیهی قم مشغول تدریس سطوح عالی است و مدیریت مدرسهی علمیهی آیتاﷲ بروجردی (خان) را بر عهده دارد. فرزند کوچک وی، سیّد مهدی شیخالاسلامی (1)، از طلاب کوشای حوزهی علمیهی قم است و مسئولیت کتابخانهی مؤسسهی کتابشناسی شیعه را بر عهده دارد.
آیتاﷲ شیخالاسلامی در تاریخ 6/4/1390 درگذشت. پیکر مطهرش با حضور طلاب و فضلای حوزهی علمیهی قم تشییع شد. آیتاﷲ صافی گلپایگانی «مدظله» در حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام بر پیکرش نماز خواند و در ضلع شمال غربی قبرستان شیخان آرام گرفت.
1) . بعد از فوت سید مهدی در سال 1360 ش. خداوند پسر دیگری به او هدیه داد که نامش را سید مهدی گذاشتند.
پدر: ملاعبدالله
ولادت: 1287 ق.
وفات: 1369 ق.
مدفن: حرم مطهر، مسجد بالاسر.
تألیف:
محمّد علی نجفی
طالقان از شهرهای مشهور ایران و از زمانی دور، منشأ و ملجأ شیعیان بوده است. احادیث بسیاری در فضیلت مردمان این منطقه صادر شده؛ به گونهای که بیشترین تعداد یاران امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف که از یک منطقه برمیخیزند مربوط به طالقان است.
این منطقه در طول روزگاران گذشته از توابع تهران و گاه قزوین بوده و در زمان ما جزء استان البرز و منطقه ساوجبلاغ است و نباید آن را با طالقان خراسان یکی دانست.
از ناحیه طالقان و مناطق تابع آن علما، عرفا، ادبا و سیاستمداران بسیاری برخاستهاند که یکی از مشاهیر متأخر این نواحی را میتوان آیتاﷲ محمدحسن عبادی طالقانی دانست. در این مقاله به بیان شرح حال ایشان و خویشاوندانش که به «عبادی طالقانی» شهرت یافتهاند خواهیم پرداخت.
«کرود» یکی از روستاهای بخش «بالا طالقان» است که محل نشو و نمای خاندان عبادی طالقانی است. پدر شیخ محمّد حسن طالقانی به نام ملا عبداﷲ طالقانی، از دانشمندان این منطقه بوده است. اگر چه اطلاعات خاصی دربارهی وی و پدرش کربلایی علی (1)در کتب تاریخ و تراجم و رجال ثبت نشده است. از زندگی او فقط این مقدار میدانیم که به انجام وظایف ارشاد مردم و تبلیغ دین مشغول بوده است و زمانی هم که پسر خویش را برای تحصیل علوم دینی به تهران میبرد، خود نیز در این سفر و در حوزه تهران که بیش از همه به یک حوزهی حکمی – فلسفی شهره بوده، بهره علمی کسب نموده و بر دانش خویش افزوده است.
آیتاﷲ حاج شیخ محمّدحسن طالقانی در روستای «کرود» از توابع طالقان و در سال 1287ق. چشم به جهان گشود. پدرش نیز یکی از عالمان آن منطقه است. وی سواد خواندن و نوشتن را در مکتب خانهی روستا و نزد پدرخود آموخت. ایشان در 10 یا 12 سالگی به همراه پدر خویش عازم تهران میشود و تحصیلات مقدماتی علوم دینی ادبیات عرب را در مدرسه حاج رجبعلی خان، آغاز نمود و پس از فراگیری ادبیات عرب و علوم مقدماتی آماده مهاجرت شد.
آن عالم فرزانه در 16 سالگی، یعنی سال 1303ق. برای تکمیل تحصیلات عازم اصفهان شد و در این شهر در درسهای عالمان بزرگ حاضر گردید. علامه جهانگیرخان قشقایی و علامه ملا محمّد کاشی از اساتید وی در فلسفه و عرفان هستند.
جهانگیرخان قشقایی انسانی حکیم، عارف و بسیار زاهد و متعبد بوده که در سنین بزرگسالی بر اثر حادثهای اقدام به ورود به عرصه روحانیت نمود. وی با سعی و کوشش بسیار و بر اثر عنایات الهی به مقامی بلند، در فضیلت معرفت نائل گردید. تدریس حکیم
1) . ر. ک؛ تربت پاکان قم، ج3، ص203.
قشقایی اگر چه در حوزه علوم حکمتی و معقول بوده ولی نشست و برخاست با وی از لحاظ اخلاقی بسیار آموزنده بوده است.
به هر حال محمّد حسن عبادی طالقانی از این دو استاد زاهد و عابد و عارف خویش (مرحوم ملامحمّد کاشی و مرحوم قشقایی) علاوه بر فراگیری علوم رایج از حیث اخلاق و عادات اسلامی نیز تأثیرات فراوانی پذیرفته است. سال وفات مرحوم قشقایی 1328ق. بود. و مرحوم کاشی نیز در سال 1333ق. دیده از جهانی که هرگز دلبسته به آن نبود فرو میبندد.
از دیگر استادان برجسته شیخ محمّدحسن عبادی در اصفهان، مرحوم آیتاﷲ سیّد محمّدباقر درچهای است. مرحوم طالقانی در حوزه عمومی و حوزه تدریس خصوصی وی شرکت میکرد و علاوه بر تحصیل فقه و اصول، رابطه محبت و عطوفت و احترام شدیدی بین این استاد و شاگرد برقرار بوده است. (1)
آیتاﷲ شیخ محمّدحسن طالقانی تقریباً چند در اصفهان میماند و به تحصیل و تدریس میپردازد. سپس در سال 1294ش. به تهران که در آن روزگار، وضعی آشفته داشت و آبستن حوادث بسیاری بود. وارد شد. در اوایل ورود به تهران، سفری چند هفتهای به طالقان نمود و علما و مردم شهر از وی استقبال شایانی نمودند و سپس به تهران بازگشت.
شهید مدرس در این زمان، برجستهترین شخصیت سیاستپیشه از بین روحانیون تهران بوده است. اغلب روحانیونی که در آن زمان در عرصه اجتماع و سیاست ورود نمودهاند، با شهید مدرس همعقیده و همراه و زیر سایهی وی قرار داشتهاند. علامه محمّدحسن عبادی طالقانی در اصفهان به درجه اجتهاد رسید و در فقه، اصول، فلسفه و عرفان مقامی بلند را کسب نمود. ایشان طی ملاقاتهایی که بزرگان ساکن تهران از جمله شیخ عبدالنبی عراقی و میرزا ابوالقاسم خویی - که غیر از آیتاﷲ سیّد ابوالقاسم خویی است - با وی انجام
1) . تربت پاکان قم، ج3، ص204.
میدهند و مقام بالای علمی و اخلاقیاش را میبینند وی را به تدریس در مدرسه دارالشفاء تهران (جلوی مسجد شاه)، تشویق میکنند.
مرحوم طالقانی این دعوت را پذیرفت و در نتیجه شاگردان بسیاری گرد شمع وجودش جمع گشتند و قدر این عالم ربانی را دانستند و از نور علم وی بهره جستند. شیخ محمّدحسن عبادی که از دوستان شهید مدرس بود در مدرسه سپهسالار (شهید مطهری) که تحت نظارت شهید مدرس بوده به تدریس پرداخت. وی در همان ابتدا علاوه بر تدریس علوم دینی و تربیت شاگردان، به انجام سایر وظایف روحانیون، یعنی بیان احکام دینی و موعظه مردم، تصحیح عقاید آنان، جلوگیری از شبهات عقیدتی و اخلاقی و به طور کلی ارشاد مؤمنین میپرداخت.
مسجد «سیفالدوله» در کوچه «ظهیرالاسلام» مسجدی است که وی در آنجا اقامه جماعت مینمود. و انجام امور شرعی، اعم از نکاح و مانند آن که تا قبل از رسمی شدن محضرهای ازدواج، به عهده چهرههای عالم موجّه شهرها از جمله شیخ محمّدحسن بود از دیگر زمینههای فعالیت آن مرحوم بوده است. محضر شرعی وی با اقبال فراوان مردم مواجه شد و از این جهت در رتبه اول محضرهای شهر تهران قرار داشت. حتی دولت نیز به این محضرها و محاکم، التفات و توجه بسیاری داشت و احکامش را میپذیرفت. (1)
حوادث و اقدامات منتهی به ظهور و روی کارآمدن رضاخان و اقدامات ضددین وشریعت وی باعث شد که روحیه عمومی دین داری و احکام گرایی در مردم رو به کاستی گراید و نمادهای دینی کم اهمیت گردد. از نمادهای دینی، وجود روحانیون ملبس به لباس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمة اطهار علیهم السلام و نیز وجود مراکز دینی، همچون مساجد و مدارس دینی بود که رضاخان با تمام این نمادها به مبارزه برخاست و سعی در از بین بردن اصل دین داشت.
در این روزگار، برخی روحانیون از جمله علامه شیخ محمّد حسن طالقانی دست به
1) . آشنایی با مشاهیر طالقان، ص 258؛ تربت پاکان قم، ج3، ص206.
اقداماتی مهم در جهت تکثیر نمادهای دینی نمودند؛ از جمله اینکه در جهت ترمیم یا تأسیس برخی مساجد برآمدند یا نقش اساسی در عمران آنها داشتند؛ چنانکه ساختمان شبستان، سقف هشتگانه و بنای مسجد خیابان اکباتان، از آثار این بزرگ مرد عرصه دیانت و سیاست است.
شیخ محمّد حسن طالقانی در زمان رضاخان به مبارزه با این شاه ضد دین و مذهب میپرداخت. بدیهی است با وجود فشارها و سختی ها دربار شاهنشاهی پهلوی ظالم که حتی مرجع تقلید عظیمالشأنی، چون آیتاﷲ شیخ عبدالکریم حایری یزدی را وادار به مماشات حکیمانه نموده بود، این مخالفت فقط باعث دردسر دربار میشد و نمیتوانست تمام اقدامات عالمان دینی مخصوصاً مرحوم عبادی را خنثی نماید. البته با تبعید خفت بار رضاشاه توسط اربابانش، مجالی روی داد که روحانیت و نمادهای دینی، دوباره به صحنه بازگردند. گرچه آبی از جوی رفته بود که بازگرداندنش بسیار سخت مینمود و آن، جرأت یافتن عدهای بیدین و بد اعتقاد در جسارت و اهانت به دین و مذهب بود.
یکی از این افراد احمد کسروی بود. او با اینکه از دین اسلام و مذهب تشیع اطلاعات دقیقی نداشت، نسبت به رد اسلام و مکتب نورانی شیعه، اقدامات بسیاری انجام میداد و تفکرات باطل و منحرف کننده خود را منتشر میکرد.
علمای روشناندیش شیعه با اینکه بارها از وی درخواست مناظره حضوری کردند تا در عمل، پنبه سواد دینی نداشتهی کسروی زده شود، ولی وی برای استمرار خباثتهایش از مناظره فرار میکرد. سیّد محمّد سلطانالواعظین شیرازی صاحب کتاب ارزنده شبهای پیشاور، یکی از افرادی بود که کسروی به شدت از مناظره با وی طفره میرفت. وقتی این امر ادامه یافت، گروه فدائیان اسلام به رهبری شهید عالیمقام نواب صفوی در پی بحثهای حضوری با کسروی دریافتند که واقعاً وی نسبت به اسلام و تشیع معاند است و این گونه نیست که طالب حقیقت باشد، ولی به خطا رفته باشد. در این حال، حکم وی که
ابدی بودن دین اسلام را رد میکرد و به زعم باطل خود، مردم را به این دین نوساخته خود که «پاک دینی»اش مینامید دعوت میکرد، علامه امینی در نجف، آیتاﷲ محمدتقی خوانساری در قم و آیتاﷲ سیدابوالقاسم کاشانی و آیتاﷲ شیخ محمّد حسن طالقانی در تهران از عالمانی بودند که فتوا به کفر کسروی لعین داده، قرار شد که او کشته شود.
وقتی که شهید سیدمجتبی نواب صفوی عزم کشتن کسروی را نمود و این مسؤلیت را برعهده گرفت، مرحوم طالقانی 400 تومان به وی داد تا با آن اسلحه بخرد و کسروی را از بین ببرد. چنانکه مدتی بعد، کسروی به قتل رسید و وجود ناپاکش عبرتی برای دینستیزان بیخرد شد. البته مرحوم شیخ محمّد حسن طالقانی (1)در موارد دیگری نیز با فدائیان اسلام همکاری داشت. (2)
مرحوم آیتاﷲ شیخ محمّد حسن طالقانی با علمای بسیاری در نجف، قم، اصفهان و تهران دوست و همنشین بود که از جمله آنان آیتاﷲ سیدحسین بروجردی و آیتاﷲ سیدمحمدتقی خوانساری بودند. یکی از دوستان وی مرحوم آیتاﷲ شیخ مرتضی طالقانی بوده که علاوه بر ملاقاتهای حضوری بین این دو عالم مجاهد، مکاتباتشان پیوسته جریان داشته است. از برخی نامههای موجود برمیآید که مرحوم شیخ مرتضی طالقانی، ضمن پرسش از احوال ایشان و فرزندانشان به خصوص شیخ یحیی طالقانی، برخی کارهای خود را در تهران به کمک شیخ محمّد حسن طالقانی انجام میداده است. (3)
این عالم زاهد و بزرگوار که نیم قرن در راه خدمت به اسلام و مسلمین، زندگی
نورانیاش را صرف نمود، عاقبت در خانه محقر و کوچک خویش و با قلبی زنده و روحی شاداب در عصر سه شنبه 17 جمادی الاولی سال 1369ق. مصادف با سال 1328ش. روحش به بارگاه قدس الهی پر کشید. علما و مردم تهران از خبر رحلت وی محزون و غمگین گشتند و روز بعد در مسجدش مراسم عزا به پا شد. جسد مبارک او را با تشییعی عظیم و کم نظیر و با شرکت هزاران تن تا دروازه حضرت عبدالعظیم علیه السلام برده شد. از آنجا نیز با وداع خیل بسیاری از مشتاقان، جنازهاش را به حرم اهلبیت علیهم السلام در شهر مقدس قم انتقال دادند و عده زیادی از طلاب نیز از قم به پیشواز جنازه شتافتند. در قم نیز علمای بزرگ از جمله آیتاﷲ بروجردی و آیات ثلاث در مراسم تشییع وی شرکت یافتند. سپس به امر آیتاﷲ العظمی بروجردی که از دوستان قدیمی مرحوم طالقانی بود جسد مبارکش را در مسجد بالاسر به خاک سپردند. (1)
اگر چه چندین فرزند عالم، تعدادی مکانهای دینی و مذهبی و چندین رساله فقهی و علمی از وی بر جای مانده، اما آثار باقیه و ماندگار ایشان، نفوس و جانهای مهذب مردمی است که توسط وی تربیت شدند. (2)
آیتاﷲ میرزا محمّدعلی عبادی طالقانی فرزند ملا عبداﷲ و برادر آیتاﷲ شیخ محمّدحسن عبادی طالقانی اهل روستای «کرود» از توابع طالقان است. ایشان درسال 1285ق. به دنیا آمد. ابتدا در مدرسههای سپهسالار و مروی به تحصیل پرداخت و بعد برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه قم رفت و چندین سال در آنجا به فراگیری علوم اسلامی پرداخت و در محضر علما و آیات عظام آن حوزه، کسب معلومات کرد و به درجه اجتهاد نائل آمد.
وی از شاگردان آیتاﷲ شیخ عبدالکریم حائری یزدی بود و پس از اتمام تحصیلات به
تهران مراجعت کرد و در آنجا اقامت گزید. سپس در مسجد «تلفنخانه» واقع در خیابان اکباتان، امامت جماعت را برعهده گرفت و از همان زمان به عنوان مدرس رسمی در مدارس علمیه تهران به تدریس پرداخت. او مردی بسیار متدین، وارسته و مدرسی بود که طلاب از محضر درس او با دست پر خارج میشدند و میگفتند او به علمش احاطه دارد. بعضیها نیز او را هم طراز برادرش آیتاﷲ شیخ محمدحسن طالقانی و حتی بعضی او را در حکمت و فلسفه بالاتر از برادرش میدانستند. مرحوم آقا شیخ علی نقی برنگی که کمتر از علم کسی تعریف میکرد در بین علمای طالقان از علم دو نفر تعریف مینمود که یکی آقا میرزا محمّدعلی عبادی و دیگری آقا شیخ محمّد تقی رفیعی طالقانی بود. این مرد بزرگ که از علمای وزین و معروف تهران بود، به هیچ وجه، خود نما و شهرت طلب نبود و در علم فقه و فلسفه، استادی توانا و عالی مقام به شمار میرفت. (1)
در رابطه با لقب عبادی، دقیقاً معلوم نیست که چرا و چگونه، این لقب به این خاندان داده شده است. هر چند در برخی منابع به شیخ محمّدحسن و برادرش شیخ محمّد علی نیز لقب عبادی داده شده، ولی بیشتر، فرزندان شیخ محمّدحسن را با لقب عبادی میخواندند. اینکه این لقب به سبب انتساب به صاحب بن عبّاد طالقانی است یا در زمان ایجاد اداره ثبت احوال، خاندان طالقانی به واسطه اینکه نام جدشان شیخ عبداﷲ بوده لقب عبادی را به آنان دادهاند، به درستی معلوم نیست.
همسر مرحوم آیتاﷲ شیخ محمد حسن طالقانی به حبیبه عبادی طالقانی مشهور بود، ولی نام اصلی وی حبیبه کبریایی است. پدر او رضا علی معروف به آقا رضا کرودی طالقانی، از کشتیگیران و پهلوانان نامی طالقان بود که در حدود سال 1300ش. در گذشته
1) . ر. ک؛ سیمای کرود، نوشته حبیباﷲ برنگی.
است. او پهلوانی مردمی و غیور بوده و مشکلات مظلومین را حل میکرده است. شیخ محمّد حسن دارای 4 فرزند است (1)که در سلک اهل علم قرار دارند. یکی از آنها شیخ مهدی عبادی طالقانی بود که در شیخان قم مدفون است. فرزند دیگرش شیخ باقر عبادی طالقانی بود که در اواخر جمادی الاول 1420ق. (اواسط شهریور 1378ش) وفات یافت.
دو فرزند دیگرش یعنی شیخ یحیی و شیخ هادی در بین فرزندان شیخ محمّدحسن از همه مشهورترند که شرح حال مختصری از آنان را از نظر میگذرانیم.
آیتاﷲ شیخ یحیی عبادی از علمای دینی مشهور تهران بود که در سال 1295ش. در ابتدای ورود پدر به تهران متولد شد. او پس از طی دوران کودکی مدتی به فراگیری تحصیلات جدید پرداخت و سپس آموختن دروس دینی و حوزوی را در تهران آغاز نمود. سپس برای ادامه تحصیل در 1353ق. به امر پدرش به قم رفت.
آیتاﷲ شیخ یحیی طالقانی ادبیات را در خدمت ادیب شهیر، میرزا محمّد علی ادیب تهرانی و سطوح را در محضر آیتاﷲ سیّد میرزا آقا ترابی دامغانی، آیتاﷲ سید شهاب الدین مرعشی نجفی، آیتاﷲ سیّد احمد زنجانی و آیتاﷲ سیّد احمد لواسانی تکمیل نمود. آن گاه در درس خارج آیات ثلاث قم (آیتاﷲ حجت، آیتاﷲ سیّد محمّد تقی خوانساری و آیتاﷲ صدر) حاضر شد. چند سالی هم از دروس خارج فقه و اصول آیتاﷲ سیدحسین بروجردی و آیتاﷲ سیّد احمد خوانساری بهره برد. ایشان دروس فلسفه را از محضر امام راحل و علامه شیخ مهدی مازندرانی بهره برد تا آنکه خود به درجات بلند علمی رسید. برخی منابع از شاگردی وی نزد شیخ مرتضی طالقانی نیز یاد کردهاند. آیتاﷲ شیخ یحیی طالقانی مدتی بعد از رحلت پدر در 1371ق. به تهران بازگشت و در
1) . تربت پاکان قم، ج3، ص209.
مسجد خیابان «ظهیرالاسلام» به اقامه جماعت و ترویج امور دینی اشتغال ورزید. او در این ایام دروس مقدماتی و سطح را تدریس مینمود.
این عالم بزرگوار داماد سیدصدرالدین صدر، پدر امام موسی صدر و از مراجع بزرگ قم بود.
وی در کارهای عمرانی نیز کوشا بود. تعمیر اساسی مسجد طالقانیها، تعمیر مسجد کوچه سراجالملک، تکمیل مسجد حسین آباد لویزان و تأسیس دبستان اسلامی کنی از آثار خیریه وی است.
از آثار علمی آیتاﷲ مرحوم یحیی طالقانی میتوان به این موارد اشاره نمود: رسالهای در جبر و تفویض؛ اثبات امر بینالامرین؛ تقریرات و دراسات آیتاﷲ حجت؛ مباحث الفاظ در اصول و لباس مشکوک در فقه.
حاج آقا یحیی طالقانی، حکیم و مجتهد و دارای صفات برجستهای بود. برادر بزرگوارش آیتاﷲ حاج آقا هادی طالقانی میگفت:
حاج آقا یحیی، کثیرالبکاء و متواضع بود. وقتی به جای پدر، امامت مسجد طالقانی را در میدان بهارستان تهران بر عهده گرفت. روزی به مردم رو کرد و گفت: مردم از من توقع پدرم را نداشته باشید. (1)
شیخ یحیی و شیخ هادی قبل از شیخ مهدی و آقا باقر عبادی وفات یافتند. (2)
آیتاﷲ شیخ هادی طالقانی از فرزندان دانشمند مرحوم آیتاﷲ شیخ محمّدحسن
طالقانی است. وی در سال 1330ش. (1340 ق) آیتاﷲ صدر، آیتاﷲ حجت و آیتاﷲ بروجردی را درک کرد. او پس از مدتی به تهران بازگشت و به انجام وظایف روحانی خویش همانند پدر و برادرش مشغول شد. شیخ هادی با امام موسی صدر، ارتباط بسیاری داشت و در زمان حضورش درلبنان با ایشان همراه بود. امام موسی صدر نیز از وی در پیشبرد مقاصد خویش و تجهیز مؤسسات و مدارسی که در لبنان اداره میکرد مدد میگرفت. در ضمن شیخ هادی، رابط امام موسی صدر با دیگر یارانش بود. (1)وفات شیخ هادی عبادی طالقانی در 19 ذی قعده سال 1389ق. (7 بهمن 1348ش) روی داد و در شیخان قم مدفون گشت. (2)
پدر: ملا حبی بالله
ولادت: 1318 ق.
وفات: 1368 ش.
مدفن: قم، حرم مطهر.
تألیف:
محمدحسین صالح آبادی
این عالم فرزانه در سال 1318ق. در خانوادهای روحانی و در روستای فرومد سبزوار، چشم به جهان گشود. شیخ محمد دوران کودکی را در همین روستا سپری کرد و آموزش قرآن و دروس اولیه را در زادگاه خود آموخت.
پدر ایشان مرحوم ملا حبیباﷲ عزیزی، خود از عالمان بود و غیر از شیخ محمد، دو پسر دیگر به نامهای میرزا علی و شیخ حبیب داشت که هر دو در کسوت روحانیت بودند. محل سکونت میرزا علی در فرومد و شیخ حبیب در نیشابور بود.
گفتنی است افزون بر شهرت «عزیزی» ایشان با عنوان «سبزواری» نیز شهرت دارند، زیرا زادگاه ایشان، فرومد از توابع سبزوار به شمار میآید. همچنین به جهت سکونت طولانی در نجف، به «نجفی» نیز شهرت یافت.
با فرارسیدن دوران جوانی و آموزشهای این دوران، شوق تحصیل در علوم دینی، ایشان را بر آن داشت تا یکی از مراکز حوزوی را برای تحصیل انتخاب کند، از این رو حوزه علمیه مشهد و جوار حرم رضوی را برگزید و در مدرسه خیراتخان که در صحن قدیم حرم بود اقامت گزید و توفیق فراگیری دروس مقدمات و سطح حوزه را در این مدرسه به دست آورد.
شیخ محمد در دوران اقامت در مشهد با مرجع عالیقدر سید حسین طباطبایی قمی آشنا گشت و به تدریج از ارادتمندان ایشان و سپس از نزدیکان و خواص آن مرجع گردید. این علاقهمندی در مسیر زندگی ایشان نیز تأثیرگذار بود. از این رو، وقتی حکومت پهلوی به دلیل مخالفتهای این مرجع با رضاخان، وی را از مشهد و ایران تبعید کرد، شیخ محمد عزیزی نیز تصمیم گرفت به تبعیت از این مرجع بزرگوار و پا به پای ایشان، در سال 1354ق. ایران را به قصد عراق، ترک کند و در جوار حرم حسینی اقامت گزیند.
این ارادت و ارتباط صمیمی منجر به پیوند زناشویی با نوه آیتاﷲ طباطبایی شد و بدین ترتیب وابستگی و خویشاوندی سببی نیز بدان اضافه گردید. (1)
پس از سفر به کربلا تا زمانی که آیتاﷲ طباطبایی قمی در کربلا حضور داشتند، ایشان نیز مقیم این شهر مقدس بود و چند سالی از محضر این مرجع عالیقدر استفاده نمود. پس از بازگشت این مرجع بزرگوار به ایران، ایشان نیز در کربلا نماند و برای ادامه تحصیل
1) . مستدرک اعیان الشیعه، ج3، ص212.
به مرکز حوزه علمیه نجف اشرف سفر کردند. درطول دوران اقامت در نجف، پیوسته به تحصیل و تدریس و پژوهش مشغول بود و نگارش کتاب تفسیر خود را در این شهر آغاز کرد.
ایشان در دوران اقامت در عتبات عراق، افزون بر شاگردی آیتاﷲ سید حسین طباطبایی قمی در کربلا، در حوزه نجف نیز از محضر علمای بزرگ نجف استفاده کرد؛ از جمله آیات عظام؛ سید عبدالهادی شیرازی، شیخ محمد حسین نائینی (1)و سید ابوالقاسم خوئی. (2)ایشان از دو نفر نخست، اجازه نقل روایت و اجتهاد نیز دارند.
کرسی درس ایشان در نجف در مدرسه آخوند بزرگ شیخ کاظم خراسانی برپا بود. شاگردان زیادی در محضر ایشان تلمذ کردند که بسیاری از آنها امروزه از نخبگان علمی و سیاسی هستند؛ (3)مانند آیتاﷲ شمس الدین واعظی. (4)
مرحوم آیتاﷲ عزیزی در مسجد باب الجنة قم به تدریس فقه و اصول و تفسیر مشغول بود و شاگردان متعددی را تربیت کردند.
ایشان در نجف اشرف، چند سالی را در همسایگی منزل امام خمینی رحمة الله اقامت داشت و ارتباطشان با بیت امام صمیمی بود. مرحوم توسلی مدیر دفتر امام معتقد بود امام رحمة الله به
1) . مستدرک اعیان الشیعه، ج3، ص212.
2) . شناسنامه کتاب نرم افزار جامع التفاسیر.
3) . مستدرک اعیان الشیعه، همان.
4) . در سایت آیتاﷲ العظمی شمس الدین واعظی مرحوم شیخ محمد عزیز سبزواری به عنوان یکی از استادان سطح عالی ایشان یاد شده است: آیتاﷲ العظمی المرجع الدینی الشیخ شمس الدین الواعظی... تلقی دروس السطح العالی علی ید اساتذه کبار منهم آیتاﷲ الشیخ مجتبی اللنکرانی (قدس سره) آیتاﷲ الشیخ کاظم التبریزی(قدس سره) آیتاﷲ الشیخ محمد السبزواری (قدس سره)...
ایشان خیلی ارادت دارند تا آنجا که در دید و بازدیدها، بیش از منازل دیگر در منزل ایشان مینشستند و وقت بیشتری اختصاص میدادند.
شیخ محمد با اوج سختگیریهای رژیم بعث و صدام تکریتی به اخراج ایرانیها، مخصوصاً علما، تصمیم بازگشت به ایران گرفت و در سال 1380ق. راهی ایران و شهر قم شد. (1)
ایشان با اقامت در قم به تدریس فقه و اصول و درس تفسیر پرداخت. در واقع، آن مرحوم سه دهه آخر عمر پربرکت خود را در شهر مقدس قم گذراند و همواره به کار تدریس و تحقیق و تبلیغ و ارشاد مردم، مشغول بود. مسجد «محمدرسول اﷲ» مشهور به «بابالجنه» که در انتهای خیابان چهارمردان قم واقع است به همت ایشان بنا گردیده است.
وی در همین مسجد به اقامه جماعت، ارشاد و تبلیغ مردم مؤمن و تدریس دروس حوزوی خود مشغول بود.
در این مدت به ادامه تحقیق و نگارش تفسیر و خلاصه آن همت گماشتند و یک تفسیر هفت جلدی، به جامعه علمی تقدیم کردند. (2)
آن مفسر مجتهد، پس از نگارش جلد نخست تفسیر الجدید، از حضرت علامه سید محمدحسین طباطبایی صاحب تفسیر کبیر المیزان میخواهند آن را مطالعه کنند و چنانچه آن را مناسب دیدند، به چاپ آن اقدام کنند. در اینباره، جناب شیخ محمد
شاهرودی خاطرهای از ایشان دارند که در ذیل میآید:
میگفت:
یک مجلد تفسیر را به علامه طباطبایی دادم و گفتم: ببینید اگر به درد میخورد چاپ کنم وگر نه، نه. بعد از چند روز علامه گفت: خیلی خوشحال شدم از حرفت که گفتی: اگر به درد میخورد. چون بعضیها فقط از من میخواهند که بر کتابشان تقریظ بنویسم. کتاب شما خوب است، هم به همه موارد اشاره کردهای، هم مختصر است. (1)
آیتاﷲ فرومدی، زمانی که در نجف بود به فکر تألیف تفسیر قرآن کریم میافتد و با پشت کار در این زمینه، توفیق تألیف تفسیری مختصر و مفید را مییابد و نام آن را «الجدید فی تفسیر القرآن المجید» میگذارد. این تفسیر در هفت جلد به زیور طبع مزین میشود و به جامعه علمی عرضه میگردد. ایشان پس از مدتی، نگارش مختصر و یک جلدی این تفسیر را نیز پی میگیرد و اسم آن را «ارشاد الاذهان الی تفسیر القرآن» مینامد و به چاپ میرسانند.
افزون بر تحسین علامه طباطبایی رحمة الله نسبت به این تفسیر، امام خمینی رحمة الله نیز پس از دیدن آن، از توانایی ایشان در نگارش چنین تفسیری، ابراز شگفتی میکند و هدیه ارزشمندی برایشان ارسال میکند. مؤلف، خاطرهی خود را در این باره چنین تعریف میکند:
به دختر امام، خانم مصطفوی گفتم: شما ممنوع نیستید امانتی را به شخص امام بدهید؟ گفت: در مورد شما نه. یک مجلد تفسیر به ایشان دادم. امام یک هدیه بزرگی فرستاده و گفته بود: باور نمیکردم آقاشیخ محمد چنین تفسیری بنویسد. (2)
در بخش کتابنامه نرم افزار جامع التفاسیر نور (1)، این تفسیر، مورد ارزیابی شده و اطلاعات مختصر و جامعی دربارهی آن ارائه شده که شایان توجه است که در معرض دید خوانندگان قرار میگیرد.
انگیزه ایشان از پرداختن به قرآن، عشق و تعهدی بود که نسبت به قرآن حس مینمود. شروع تدوین تفسیر «الجدید» در نجف و تکمیل آن در قم بوده است. ایشان در نگارش تلخیص و مختصر آن، یعنی «الارشاد» از مشورتهای مفسر گرانقدر مرحوم علامه طباطبایی صاحب تفسیر وزین المیزان، بهره برده است.
نام کامل این اثر، الجدید فی تفسیر القرآن المجید است. این تفسیر به زبان عربی و سبک آن تحلیلی و توضیحی است و تمام قرآن را از ابتدا تا انتها به روش ترتیبی در بردارد. هدف، ارائه توضیح پیام قرآن با کمک قرآن و روایات اهلبیت علیهم السلام و پرهیز از بحثهای فنی و استدلال و ذکر وجوه و احتمالات است.
روش مفسر، توضیح جملهها، کل کلام و تبیین پیام آیه است، نه مفردات، اعراب یا لغت؛ مگر در جاهایی که لغات مشکل و غریب قرآن مطرح باشد؛ مثلاً بیان معنای «امیون» ذیل آیه 78 بقره (ج1 ص98). همچنین قرائت و وزن و مراد جبرائیل ذیل آیه 97 سوره بقره (ج1 ص116). مرحوم سبزواری تلاش دارد با عبارات مختصر و ساده، مطالب تفسیری را بیان نماید و خواننده آشنا با زبان عربی را به نکات اصلی و مهم آیه راهنمایی کند.
روش کلی ایشان در ابتدای سورهها به این ترتیب است که ابتدا با ذکر نام سوره به ذکر
1) . این نرمافزار، تولید مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی قم موسوم به نور است (http://www.noorsoft.org) که تا کنون ده ها نرم افزار علوم اسلامی را تولید کرده و در غالب آن ها بخشی را به کتابشناسی کتب موجود در نرم افزار ها اختصاص داده و نویسندگان آن تلاش کردهاند تا شرح مختصر و جامعی از کتاب و نویسنده آن را با بهرهگیری از منابع مختلف ارائه کنند.
فضائل آن و بیان حدیث در این مورد میپردازد. نزول سوره از جهت مکی و مدنی بودن آن و بیان ترتیب نزول به این شکل که این سوره بعد از چه سورهای واقع شده به همراه تعداد آیات از اطلاعاتی است که مفسر محترم به خواننده خود ارائه میدهد. در این بین نیز سعی دارد که به اسمای سور و وجه تسمیه آنها نیز بپردازد. وی اسمای سور را امری تعبدی میداند.
روند کلی مفسر بعد از ارائه مشخصات سورهها با اشاره و توضیح مفردات آیات و فرازهای آن ادامه پیدا میکند؛ مانند توضیح اسم، اﷲ، الرحمن و الرحیم در (ج1 ص13). مفسر با مطرح نمودن جایگاه کلمات و جمله و عملکرد هر یک از آنها، بحثهای معمول اعراب را دنبال مینماید مانند (ج1 ص109، ذیل آیه 90 سوره بقره).
نکات مربوط به بعد فصاحت و بلاغت قرآن که به طور معمول در قالب بحثهای معانی و بیان مطرح میشود، از اموری است که مفسر از آن غفلت نورزیده و در مقاطع مناسب به آن میپردازد؛ مانند بحث تکرار ضمیر، عدول از غیبت به خطاب و بحثهای ادبی دیگر (ج1، ص29) ارائه شده است.
در کنار مطالب فوق، ابعاد تفسیری آیات و فرازهای آن، رخ مینماید که معمولاً با ذکر شماره آیه به آن میپردازد. در این بخش شیوه عمده مفسر، تفسیر تحلیلی و اجتهادی است که گاهی با نقل اقوال و نقد آنها همراه میباشد. ایشان تفسیر آیه به آیه را با کمک نقل روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهلبیت علیهم السلام دنبال میکند (ج1، ص81، سوره بقره و ص 23 با نقل اقوال در تفسیر غیرالمغضوب علیهم و نقد آنها در ج1، ص62).
مفسر در ارائه مطالب گوناگون از روش مزجی استفاده فراوان برده و بدین جهت، موارد اشاره شده را با عناوین، از هم جدا نکرده و تلاش نمودهاند، ضمن مراعات ترتیب، بدون انفصال، نکات مختلف را بیان کند. البته به گونهای نیست که همه عنوان ها را ذیل فراز یا آیهای، لازم به ذکر دیده باشد؛ بلکه بنا به مقطع مطرح شده، مباحث را بیان کردهاند.
شأن نزول از نکاتی است که مفسر محترم هر از چندی، به آن میپردازد و با بیان آن، در توضیح آیه تلاشی را مضاعف مینماید (ج1، ص 116 ذیل آیه 97 سوره بقره).
در کنار همه این مباحث، گاهی به قرائت و اختلاف آن در یک کلمه یا مقطعی از آیه میپردازد و تبحر خود را در این قسمت نیز نشان میدهد (ج1، ص 116 ذیل آیه 97 بقره). مفسر به ندرت عنوانی را به نام «إلفات نظر» بعد از تفسیر و بحثهای متفاوت مطرح مینماید که در آن، مطلبی را که به طور مستقیم به تفسیر آیه مربوط نمیشود توضیح میدهد (ج1، ص67 ذیل آیه37 سوره بقره، با این سؤال که هل کان تلقین اﷲ الکلمات لادم فی السماء ام فی الارض؟ آیا تلقین کلمات که توسط خداوند به آدم انجام گرفت در آسمان بوده یا در زمین انجام گرفته است؟)
تفسیر ترتیبی قرآن، مفسر را از اشارات به بحثهای موضوعی غافل نکرده است، بر این اساس و به طور موردی، مطالبی مطرح میکند؛ مانند ج1، ص20 ذیل آیه ((اهدنا الصراط المستقیم))، بحث اصناف هدایت را با استفاده از آیات و روایات عنوان مینمایند.
مشرب ایشان در مسائل فقهی، مشرب معمول و مشهور علمای شیعه میباشد، و برخی دیدگاههای خود را با دقت و تیزبینی از آیات استخراج مینماید؛ از جمله اعتقاد به طهارت ذاتی اهل کتاب که با استفاده از آیه 5 سوره مائده: ((الیوم احل لکم الطیبات و طعام)) و روایات اهلبیت علیهم السلام، آن را برداشت مینماید، و نیز جواز نکاح اهل کتاب که از همین آیه استنباط مینماید. (ج2، ص 422 و 425). در بحث خمس، ذیل آیه خمس در سوره انفال طبق اعتقاد شیعه نظر میدهد.
ایشان در بحثهای عقایدی نیز گاهی دقتها و توضیحاتی این چنین بیان میدارد و فراتر از معانی ظاهر و صریح آیه، اشاراتی را دارد؛ مانند اشاره به استدلال بر توحید افعالی، توحید صفاتی و توحید ذاتی، ذیل آیه 164 سوره بقره (ج1، ص186): ((ان فی خلق السموات والارض واختلاف اللیل والنهار و...)) و استنباط عدم جواز تقلید در اصول عقاید، و وجوب تحصیل علم در آنها از براهین مطرح شده در این آیات است.
مفسر، تفکر ولایی و شیعی خود را در افضلیت اهلبیت علیهم السلام بدون تعرض به دیگران و با استفاده از روایات، ذیل آیات مختلف بحث میکند و با اجمال، ملایمت و صریح،
آن را بیان میدارد؛ مثلاً ذیل آیه 253 سوره بقره (ج1، ص 319) ((تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض... )) آنجا که فضل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بر سایر انبیای الهی علیهم السلام اثبات میکند، فضل اهلبیت علیهم السلام را نیز بر انبیای دیگر با استفاده از روایات مطرح مینماید.
ایشان در نزول آیه تطهیر (33 احزاب در ج5، ص 436) به صراحت بیان میدارد که این آیه در حق ائمه اهلبیت علیهم السلام، پنج تن آل عبا نازل شده و معتقد است که روایات فراوانی از فریقین برای مطلب، وارد شده است.
درمورد مصونیت قرآن از تحریف ذیل آیه 9 سوره حجر ((انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون)) در (جلد4، ص172) میفرماید: قرآن از تحریف به تغییر، زیاده و نقصان، مصون مانده است.
ایشان در مورد بسم اﷲ الرحمن الرحیم در ابتدای سوره حمد (ج1، ص12) میفرماید: «بسمله جزء هر سوره، بلکه آیهای از هر سوره میباشد و این قول را اجماع شیعه میداند که اهل سنت برخی موافق و برخی مخالف آنند».
مبنای معمول ایشان در دلالت قرآن این است که ظاهر آیات حجیت دارد و بدون معارض قوی نمیتوان از آن دست برداشت. بر این اساس، در آیه 24 سوره بقره ((اعدت للکافرین)) (ج1 ص52) میفرماید: ظاهر آیه بر خلقت فعلی جهنم دلالت دارد، نه اینکه، در آینده خلق میشود؛ مگر گفته شود ماضی کنایه از وقوع حتمی است.
یکی از نقصهای تفسیر «الجدید» عدم ذکر منابع اقوال و بیانات و توضیحات لغوی، قرائتی و تفسیری است و در بسیاری موارد، روایات را بدون ذکر منبع نقل میکند. با این وصف، به طور پراکنده منبع برخی مطالب یا قائل بعضی اقوال را بیان کرده است. ابن عباس، ابن مسعود، مجاهد، سدی و مقاتل از جمله مفسرانی هستند که از آنها نقل نموده است.
از میان تفاسیر شیعه در روایات از تفسیر قمی، عیاشی، تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام و مجمع البیان، استفاده فراوان کرده است. البته در کنار آن از کتب روایی شیعه، مانند: کافی، توحید صدوق، علل الشرایع، من لا یحضره الفقیه، امالی شیخ، محاسن برقی، اکمال الدین، بصائر الدرجات، ثواب الاعمال و عیون الاخبار، نقل روایت مینماید.
از میان تفاسیر اهل سنت نیز به تفسیر ثعلبی و کشاف توجه داشته و از آنها مطلب ذکر میکند. گاهی نیز از صحیح بخاری روایت نقل کرده است.
این تفسیر نخستین بار در سال 1402ق. (1982م) توسط دارالتعاریف للمطبوعات که متعلق به فرزند مفسر است در هفت جلد با قطع وزیری انتشار یافت که چاپ جلد هفتم آن در سال 1406 هجری (1985م) انجام شد.
این چاپ، بدون هرگونه مقدمه تحقیق از مؤلف یا ناشر است و بدین جهت در مورد شیوه تفسیر، انگیزه مؤلف یا مباحثی در علوم قرآن از ایشان مطلبی به چشم نمیخورد.
فهرستی به ترتیب دسته آیات مطرح شده که در انتهای اغلب مجلدات آن موجود است که راهنمای خوانندگان تفسیر خواهد بود.
این نسخه، مزین به پاورقی مختصری است که در آن به تکمیل احادیث، نقد، یا تکمیل مطالب، ذکر برخی موارد شأن نزول و بعضی تنبیهها، پرداخته است.
الجدید فی تفسیر القرآن المجید در هفت مجلد؛
مختصر تفسیر الجدید. به نام ارشاد الاذهان الی تفسیر القرآن؛
برخی آثار خطی دیگر که به چاپ نرسیدند. (1)
1) . مستدرک اعیان الشیعه، ج3، ص212.
روحیه تواضع علمی ایشان با تحسین علامه طباطبایی همراه شد. جناب شیخ محمد شاهرودی نیز تأکید کردهاند که ایشان از عزتنفس برخوردار بودند. وی میافزاید: ایشان تعامل و رفتار خوبی با دیگران داشتند تا آنجا که خود میگفت:
وقتی در قم در مساجد را میبستند، ارتشی ها
در مسجد[ها] را نمیبستند و میگفتند این شیخ خوبی است. خودشان هم گاهی به مسجد میآمدند چون ما برای ارتشی ها چای میبردیم، آنها هم خوششان آمده بود. (1)
اسامی فرزندان پسر ایشان عبارتند از: حاج حامد، آقاحسن، آقا محسن، آقا معالی و آقا جواد. (2)
گفتنی است حاج حامد عزیزی در لبنان، مؤسسه چاپ و نشری به نام «دارالتعارف» دارد که عهدهدار نشر کتب شیعی است. (3)
وی در روز چهارشنبه، 22 ذیالحجه 1409ق. برابر با 1368ش. در 91 سالگی در اثر کهولت سن در قم درگذشت و پیکر پاکش در روز پنجشنبه، تشییع و در داخل حرم حضرت معصومه علیه السلام به خاک سپرده شد. (4)
تربت پاکان قم، مجلد سوم، شرح حال مدفونین در سرزمین قم، عبدالحسین جواهرالکلام، انتشارات انصاریان، قم، چاپ اول، 1382، صص1658-1659.
تارنمای؛ http://faryoumad.blogfa.com بخش زندگینامه آیتاﷲ شیخ محمد عزیزی.
شناسنامه کتاب نرم افزار جامع التفاسیر.
مستدرک اعیان الشیعه، محسن الامین، دارالتعارف المطبوعات، بیروت لبنان، 1410ق.
افزون بر منابع استفاده شده در این نوشتار، منابع ذیل نیز درباره ایشان مطالبی دارند که بیشتر از مستدرک اعیان الشیعه اقتباس کردهاند، از این رو منابع دست دوم به شمار میآیند و بدین جهت، در این مقاله از آنها استفاده نشد.
الف) تفسیر و تفاسیر شیعه، عبدالحسین شهیدی صالحی، نشر حدیث روز، ص373.
ب) دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج2، ص1186، به کوشش بهاءالدین خرمشاهی.
ج) المفسرون حیاتهم و منهجهم، سید محمد علی ایازی، ص 414.
پدر: عبدالله
ولادت: 1310 ش.
وفات: 26 / 3/ 1386 ش.
مدفن: قم، حرم مطهر.
تألیف:
محمد حسین صالح آبادی
آیتاﷲ محمد موحدی، مشهور به فاضل لنکرانی درسال 1310هجری شمسی برابر با 1350قمری در خانوادهای روحانی و اهل علم و فضیلت در شهر مقدس قم به دنیا آمد.
پدربزرگ ایشان حاج بشیر قفقازی از اهالی «ارکوان» بود (1). وی فردی مؤمن، نیکوکار و مورد احترام مردم منطقه بود. همسر او نیز از زنان مؤمن به شمار میرفت و همپای همسرش در کمک به مردم نقش بهسزایی داشت. (2)
پدر ایشان، حضرت آیتاﷲ عبداﷲ فاضل موحدی لنکرانی (3)معروف به «فاضل قفقازی» نیز از فرهیختگانی بود که پس از تأسیس حوزه علمیه قم در حدود سال
1342قمری روانه این شهر شد (1)و در درس مؤسس حوزه، آیتاﷲ حاج شیخ عبدالکریم حائری (م 1355ق) شرکت کرد. ایشان در این حوزه، مراحل رشد و ترقی خود را طی کرد و سرانجام یکی از اساتید و علمای سرشناس حوزه قم شد؛ به گونهای که از افراد نزدیک به آیتاﷲ بروجردی و مورد توجه خاص ایشان بودند (2). وی در آغاز ورود به قم با خانم وجیهه مبرقعی - دختر آیتاﷲ سید عباس فیض مبرقعی رضوی - ازدواج کرد و ثمره این ازدواج چهار پسر و پنج دختر بود. پسران ایشان به ترتیب عبارتند از: علی، محمد، حسن و جعفر که از این میان فقط دومین پسر، یعنی محمد، توفیق حضور در جمع روحانیان و ورود در سلک روحانیت را به دست آورد.
محمد در هفت سالگی وارد دبستان محمدیه قم شد و تحصیلات دوران ابتدایی تا پایه ششم را در این دبستان گذراند. نبوغ و استعداد ایشان از همان کودکی نمایان بود؛ به گونهای که از دانش آموزان ممتاز مدرسه به شمار میآمد و از این رو، گاه در نبود معلمان پایههای پایینتر، به جای آنها تدریس میکرد. در نهایت نیز با کسب رتبه اول در امتحانات نهایی پایه ششم در سطح قم، دوره دبستان را به پایان رساند.
ایشان پس از اتمام تحصیلات دبستان، در 13 سالگی وارد حوزه علمیه قم شدند و از همان آغاز با جدیت و شور و اشتیاق، به تحصیل پرداختند. تلاش و جدیت ایشان در تحصیل در کنار بهرهمندی از استعداد سرشار و نظارت علمی و تربیتی پدری عالم و فرزانه، فرصتهای بهتری را برای رشد علمی و اخلاقی وی فراهم کرد تا آنجا که توانست درجات رشد و ترقی علمی را بسیار زودتر از سایر همراهان طی کند. ایشان دوره
«مقدمات» و «سطح» را در مدت 6 سال به پایان رسانید و در 19 سالگی در درس خارج فقه و اصول مرجع عالیقدر جهان تشیع حضرت آیتاﷲ بروجردی شرکت جست. سن کم وی در این مقطع تحصیلی، برخی را بدین گمان رسانده بود که او توان درک دروس خارج را ندارد. این در حالی بود که وی نهتنها درس را به خوبی میفهمید، بلکه درس استاد را نیز به زبان عربی تقریر میکرد. سرانجام پس از چندین سال شرکت در درس خارج، توان استنباط احکام را به دست آورد و در 25 سالگی به درجه اجتهاد رسید.
آیتاﷲ محسنی ملایری که روابط نزدیکی با آیتاﷲ بروجردی داشت نقل کرده که این مرجع بزرگ، بارها به توان علمی ایشان، در استنباط احکام (مقام اجتهاد) تصریح کردهاند. (1)این جریان، ظاهراً نخستین بار، بعد از آن صورت گرفت که آیتاﷲ فاضل بخش نخست تقریرات بحث «صلاة» استاد را آماده چاپ کرده بود. در این زمان، آیتاﷲ فاضل جوانی 25 ساله بود. (2)
جالب آنکه وقتی این کتاب به دست شیخ آقا بزرگ طهرانی رحمة الله رسید، برای ایشان اجازه روایی نوشتند که شاید جزء آخرین اجازات روایی صادر شده از ناحیه مرحوم آقا بزرگ باشد. (3)وی پس از رحلت آیتاﷲ بروجردی از کسی تقلید نکرد و به اجتهاد خود عمل کرد؛ در حالی که سی سال بیشتر نداشت. (4)
ایشان در کنار درس آیتاﷲ بروجردی، حدود 9 سال نیز در درس خارج فقه و اصول امام خمینی رحمة الله شرکت کرد و تقریرات آن را به رشته تحریر در آورد. وی درباره چگونگی حضور در درس امام راحل رحمة الله میگوید:
از آنجایی که حضرت آیتاﷲ بروجردی در هفت و هشت سال پایانی عمرشان تنهابه گفتن یک درس در روز اکتفا میکرد
و یک درس هم در روز برای طلبه
1) . ضمیمه روزنامه جمهوری اسلامی، نگاهی گذرا به زندگی مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیتاﷲ العظمی فاضل لنکرانی.
2) . ویژنامه خبرگزاری فارس در پی انتشار خبر ارتحال ایشان در مورخه (26/3/1386) با عنوان زندگینامه فقیه عالیقدر آیتاﷲ العظمی فاضل لنکرانی.
3) . ضمیمه روزنامه جمهوری اسلامی، مصاحبه با فرزند ایشان.
4) . ضمیمه روزنامه جمهوری اسلامی، مروری بر زندگی علمی آیتاﷲ فاضل.
کافی نبود، از این رو [وقتی] شنیدم حضرت امام رحمة الله تدریس اصول را آغاز کرده [است.]، بدون هیچ سابقهای
از درس ایشان، از طرز بیان و کیفیت القای مطالب ایشان، در درس معظمله شرکت کردم و پس از چند روز احساس کردم که گم شدهای را که مدت ها به دنبال آن بودم، پیدا کردهام. امام با بیان جالب و فکر صائب خود، بدون هیچگونه اعوجاج (سردرگمی) و هیچ گونه انحرافی از اصل مطلب، آن هم با تسلّط کافی که در فنون مختلف مخصوصاً در فلسفه، عرفان و مسایل دیگر داشت و با توجه به وجود ارتباط کامل میان بعضی از مسائل اصول و فلسفه، مطلب را طوری القا میفرمود که چون آفتاب برای انسان روشن میشد. بنده حدود نه سال، افتخار حضور در درسهای خارج فقه و اصول حضرت امام را داشتم. در آن دوران هر روز دو نوبت در درس ایشان شرکت کردم و شب ها آنها را به صورت تقریر نوشته، ضبط میکردم. (1)
ایشان در زمینه ارتباط خود با امام میگوید:
ما از دو طریق با حضرت امام ارتباط و آشنایی داشتیم؛ نخست از همان دوران کودکی؛ چون بنده با شهید بزرگوار حضرت آیتاﷲ حاج آقا مصطفی رحمة الله هم درس بودم و پدرم با حضرت امام «قدس سره» رفاقت بسیار صمیمی داشتند و به علت همین رفاقت و ارتباطی که پدرم با حضرت ایشان داشتند، معظم له مکرّر به منزل ما تشریف میآوردند و متقابلاً پدرم به منزل ایشان میرفتند.
من از دوران طفولیّت تشخیص داده بودم که حضرت امام با سایر دوستان پدرم تفاوت خاصی دارند؛ چون در ایشان جاذبه مخصوصی وجود داشت که ما را جذب میکرد و با دیده احترام فوقالعادهای به ایشان مینگریستم.
ثانیاً؛ کمکم
دوران دبستان را پشت سر گذاشتم [و] با شادروان حاج آقا
1) . مجله مبلغان، خرداد و تیر 1387، شماره 104، مرجع مبارز، آیتاﷲ العظمی فاضل لنکرانی رحمة الله نوشته محمّدتقی ادهم نژاد، ص103.
مصطفی وارد حوزه شدیم. به واسطه درس و بحثی که با یکدیگر داشتیم، ارتباط ما با امام خیلی نزدیک بود. ارتباط ما با امام خمینی مثل ارتباط اعضای یک خانواده بود و یک نوع عواطف خاصّی نسبت به من حکم فرما بود و متقابلاً من نسبت به ایشان. حتی یادم هست در مورد جریانی که من خدمت امام رسیدم، امام بزرگوار به من فرمود: فلانی! من تو را به منزله مصطفی میدانم. رفتاری که با مصطفی داشتم، با تو دارم و تعبیر ایشان این بود که من تو را از کوچکی بزرگ کردهام و همین طور هم بود. (1)
با رحلت آیتاﷲ بروجردی، اقدامات رژیم شاه برای حاکمیت طاغوت و دورکردن جامعه از فرهنگ دینی آغاز شد. در پی این اقدامات از جانب شاه، امام خمینی و علما به مقابله برخاستند. از همین ایام بود که امام خمینی نهضت اسلامی خود را شروع کردند که این امر آیتاﷲ فاضل را نیز به میدان مبازه کشاند.
ایشان به عنوان یکی از مدرّسان برجسته حوزه و یکی از یاران و همراهان امام خمینی رحمة الله، قدم به قدم در صف مجاهدان و حامیان انقلاب اسلامی فعالیت داشتند. اعتماد عمیق و ارادت خالصانه ایشان به امام سبب شد تا از همان آغاز تحصیل، هیچ شک و تردیدی در حقانیت بینش، روش و مطالب امام نداشته باشد. وی به همین دلیل، از فعّالترین عالمان مبارز به شمار میرفت. امضای ایشان در طول نهضت اسلامی در زیر بیش از پنجاه اعلامیه و بیانیه گوناگون که از سوی علما و مدرسین صادرشد، مشاهده میشود. معظمله با نقل خاطرهای درباره کثرت اعلامیههایی که از سوی وی صادر یا امضا میشد، فرمودهاند:
اعلامیههای بسیاری داده میشد که در اکثر آنها امضای من وجود داشت؛ به طوری که وقتی سازمان امنیت«ساواک» ما را بازداشت کرد، یکی از مهمترین سؤالات ایشان این بود که شما در متجاوز از پنجاه اعلامیه، امضا دارید. من در جواب گفتم: همه این امضاها
از خود من است.
وی از پایهگذاران و اعضای فعّال جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به شمار میآمدند
1) . مجله مبلغان، خرداد و تیر 1387، شماره 104، مرجع مبارز، آیتاﷲ العظمی فاضل لنکرانی رحمة الله نوشته محمّدتقی ادهم نژاد، ص103.
که اعلامیههای بسیاری را صادر یا امضا کرده بود و نیز به جرم حمایت از نهضت امام، به زندان و تبعید به بندر لنگه محکوم گردیدند. بعد از چهار ماه اقامت، به یزد منتقل شد و به مدت دو سال و نیم در آنجا به سر برد. (1)
ایشان در یزد، با وجود خطراتی که از ناحیه حکومت وی را تهدید میکرد به نگارش شرح تحریرالوسیله امام با عنوان «تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیله» همت گماشت.
مسئولیتها (2)
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بر حسب ضرورت و نیاز، حضرت آیتاﷲ فاضل لنکرانی به منظور کمک و تداوم بخشیدن به نظام مقدس اسلامی، عهدهدار مسئولیتهایی گردیدند که عبارتاند از:
عضویت در جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از بدو تشکیل تا پایان حیاتشان.
ریاست دادگاه انقلاب اسلامی قم به امر حضرت امام رحمة الله.
نمایندگی دوره اوّل مجلس خبرگان رهبری از استان مرکزی.
دبیر و عضو محترم شورای عالی حوزه علمیه قم، جهت ساماندهی وضعیت حوزه قم از طرف حضرت امام رحمة الله.
گفتنی است وی پس از رحلت آیتاﷲ العظمی مرعشی نجفی رحمة الله درسال 1369شمسی، امامت جماعت حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام را بر عهده گرفت.
ایشان از هنگامه ورود به حوزه علمیه در 13 سالگی، تحصیل را با شور وشوق شروع کرد.
دوران تحصیل ایشان در دوره سطح، شش سال بیشتر طول نکشید. ایشان لمعه را نزد اساتیدی چون اسداﷲ نوراللهی نجفآبادی و آیتاﷲ حسینعلی منتظری خواند و در رسائل و مکاسب، نزد پدر بزرگوارشان مرحوم آیتاﷲ فاضل و آیتاﷲ سید محمد باقر سلطانی تلمذ کرد. کفایةالاصول را نیز نزد شیخ عبدالجواد سدهی اصفهانی و شیخ مرتضی حائری خواند. (1)
استاد فلسفه ایشان در درس اسفار ملا صدرا، علامه طباطبایی بودند. در اخلاق، نیز نزد میرزا علی آقای شیرازی تلمذ کردند. (2)
اهتمام به دروس و شور اشتیاق علمی، ایشان را به طلبهای باسواد و دانش آموختهای ورزیده مبدل ساخت.
بر اساس خاطرهای که خود ایشان نقل کردهاند وقتی آیتاﷲ بروجردی متوجه میشوند این طلبه نوجوان، ادبیات را به خوبی خواندهاند، برای تشویق، مبلغ پنجاه تومان جایزه میدهند که این مبلغ در آن دوران قابل توجه و معادل شهریه چند ماه طلاب بوده است. این تشویق، تأثیر زیادی در روحیه ایشان میگذارد و بر شور و اشتیاق و جدیتشان میافزاید. (3)
وی در 19 سالگی در درس خارج فقه آیتاﷲ بروجردی حاضر شد. هر چند این حضور تا پایان عمر استاد و به مدت 11 سال طول کشید، اما وی پس از 6 سال شرکت در این درس، گواهی اجتهاد خود را از استاد دریافت کرد.
ایشان افزون بر درس آیتاﷲ بروجردی، به مدت 9 سال نیز در درس خارج اصول امام خمینی رحمة الله شرکت کردند.
ایشان در طول دوران تحصیل از همراهی دوستان بسیار خوبی برخوردار بودند که از جمله آنها شهید سید مصطفی خمینی رحمة الله بود که از آغاز تحصیل در دبستان تا ورود به
حوزه و دوران تحصیل سطح و خارج با وی هم درس، دوست و همبحث بودند. آقای شهابالدین اشراقی داماد امام خمینی رحمة الله نیز از دوستان و همکاران علمی ایشان بودند. (1)
در حالی که هنوز نوجوانی شانزده ساله بود. تدریس ادبیات عرب، منطق و شرح لمعه از نخستین درسهایی بودند که ردای استادی را به قامت ایشان پوشاندند. درس شرح لمعه ایشان از دروس پر شاگرد و مشهور آن زمان حوزه گشت؛ به گونهای که حدود هفتاد شاگرد، پای درسش حاضر میشدند و جالب آنکه سنّ این استاد، از همه آنان کمتر بود (2).
آن مرحوم پس از تدریس شرح لمعه، به تدریس پایههای بالاتر پرداخت؛ به طوری که رسائل و مکاسب را در مسجد اعظم قم، حدود پنج دوره و به مدت پانزده سال تدریس کرد و شمار شاگردان هر دوره بیش از دورههای پیشین بود. تدریس کفایة الاصول نیز به مدت شش دوره ادامه یافت؛ به گونهای که جمعیت شاگردان در دوره آخر به حدود هفتصد نفر میرسید.
آیتاﷲ فاضل تدریس درس خارج فقه و اصول را نیز از سال 1347شمسی شروع کردند که تا اواخر عمرشان ادامه داشت. در طول چند دهه تدریس درس خارج، صدها شاگرد در پای درس ایشان تربیت شدند و به مراتب علمی بالاتری رسیدند (3). فرزند ایشان حجتالاسلام و المسلمین محمد جواد فاضل در این باره میگوید:
ایشان از همان اوایل طلبگی مقید بودند در کنار تحصیل، تدریس هم داشته باشند. ایشان میفرمودند: در درس ارث شرح لمعه که حدود یکصد نفر شرکت کردند، یک روز دقت کردم و مشاهده کردم که تمامی شاگردان سنشان از من بیشتر است! در زمان حیات آیتاﷲ بروجردی، بعد از درس ایشان، زیرگنبد مسجد اعظم مکاسب شیخ انصاری را تدریس میکردند که
در مجموع حدود پنج دوره مکاسب را درس گفتند و شش دوره هم کفایة الاصول را تدریس کردند. در مقطع خارج هم دو دوره خارج اصول تدریس کردند که هر دورهای حدود 8 - 9 سال طول میکشید و الآن بیش از سی سال است که به تدریس خارج فقه اشتغال دارند. و بیش از پنجاه و پنج سال است که به امر تدریس در سطوح مختلف اشتغال دارند. (1)
اهتمام ایشان به قرآن و تفسیر، باعث شد تا از سال 1348هجری شمسی، بحث تفسیرقرآن مجید را در روزهای پنجشنبه و جمعه دایر کند که تقریر مباحث مقدماتی آن، در سال 1396ق. با عنوان «مدخل التفسیر» چاپ شد. (2)
برخی از شاگردان، موارد ذیل را از جمله ویژگیهای تدریس ایشان برشمردهاند:
آرامش استاد و تسلط او بر محتوای کتاب، بیان روشن و منظم، تقریر خوب مطلب، اشراف بر مباحث و تشخیص ریشه اشکال شاگرد و شکیبایی در برابر اشکالکنندگان و رابطه خوب و دوستانه با شاگردان. (3)
از دیگر عرصههای حیات علمی ایشان افزون بر تحصیل و تدریس، کار پژوهش و نگارش آثار علمی است که از آغاز جوانی بدان همت گماشت. توانایی نگارش مطالب علمی در کنار تدریس از دیگر نعمتهای الهی است که خداوند به ایشان عنایت کرده بود. نخستین نگارش علمی ایشان، تقریر درس خارج فقه آیتاﷲ بروجردی به زبان عربی بود که به رؤیت استاد نیز رسید و مایه شگفتی وی شد، چرا که ایشان در آن دوران جوانی نورس بودند و حتی برخی گمان نمیکردند توانایی درک درس خارج را داشته باشد. خود ایشان در اینباره میگوید:
پس از آن، همواره مرا مشمول عنایت خود قرار داده و با کلمات اعجابانگیزی
تشویق میفرمودند و هر چند وقت یک بار نوشته مرا خواسته و پس از مروری در آن به من پس میدادند و پس از آنکه به چهار صد یا پانصد صفحه رسید دستور دادند که آن را چاپ کنم. (1)
این تقریرات سر انجام در دو جلد به نام «نهایة التقریر» آماده چاپ شد و با ملاحظه و اجازه استاد، چاپ و منتشر شد؛ در حالی که وی هنوز 26 سال بیشتر سن نداشت. (2)
آیتاﷲ استادی نیز در اینباره میگوید:
تألیف موسوعه «تفصیل الشریعة» که بیش از بیست جلد آن منتشر شده، و نیز تألیفات دیگر مانند کتابی که در قواعد فقهیه و نیز کتابی که در مقدمات تفسیر و علوم قرآن نگاشتهاند، نشان میدهد که معظمله
علاوه بر دو امتیاز گذشته، یعنی بیان خوب و تقریر خوب در بُعد تألیف هم از مؤلفان ممتاز به شمار میآیند.
ایشان از حدود بیست سالگی تا امروز، یعنی در حدود پنجاه سال به نوشتن مباحث علمی اشتغال دارند و این نگارش و تألیف از مشاغل عادی ایشان به حساب میآید، زیرا بدون هیچ زحمت و تکلف و با نظم و ترتیب خاص، مطالب خود را مینویسند. (3)
آثار علمی گوناگونی، یادآور فضل علمی ایشان است که به توفیق الهی انتشار یافته و در دسترس علاقهمندان قرار گرفته است که برخی از آنها عبارتند از: (4)
نهایةالتقریر فی مباحث الصلوة در 3 جلد. این اثر که نخستین تألیف ایشان به شمار میرود تقریر درس خارج فقه آیتاﷲ بروجردی رحمة الله است. مؤلف، مجموعه این تقریرات را به رؤیت استاد رسانده و با موافقت ایشان کار به سرانجام رسیده است.
تفصیل الشریعة فی شرح کتاب تحریرالوسیله در 27 جلد. این کتاب، مهمترین و گستردهترین اثر ایشان به شمار میرود و شرح مبسوط تحریرالوسیله امام خمینی رحمة الله
1) . ضمیمه روزنامه جمهوری اسلامی، مروری بر زندگی علمی آیتاﷲ العظمی فاضل لنکرانی.
2) . ضمیمه روزنامه جمهوری اسلامی، مروری بر زندگی علمی آیتاﷲ العظمی فاضل لنکرانی.
3) . ضمیمه روزنامه جمهوری اسلامی، مصاحبه با آیتاﷲ استادی.
4) . برای اطلاع بیشتر از آثار علمی ایشان مراجعه کنید به کتاب سینای فقاهت، بخش سوم، آینه آثار، ص 449 به بعد؛ کتابخانه اینترنتی تبیان (http://qibrary.tebyan.net/newindex.aspxpi) به نقل از سرویس اندیشه و علم خبرگزاری قرآنی ایران (ایکنا).
است. جالب آنکه امام، تحریرالوسیله را در تبعید به ترکیه نوشتند و آیتاﷲ فاضل نیز در ایامی که در یزد تبعید بودند (سال 1352ش) به فکر نگارش این شرح افتادند و بدان همت گماشتند.
احکام الحج، حاشیه علمی بر حج تحریرالوسیله است.
القواعدالفقهیه، که در آن بیست قاعده فقهی تبیین شده است.
الاحکام الواضحه، این کتاب در واقع رساله عملیه ایشان به زبان عربی است که در آن، تمام مسایل مربوط به «عبادات» را به صورت فتوا بیان داشتهاند.
رساله توضیحالمسائل، این رساله به تقاضای مسلمانان در کشورهای خارجی به زبان انگلیسی و اردو و ترکی آذری و ترکی استانبولی و نیز به زبان روسی ترجمه شده است و حاوی مسایل عملی و مورد نیاز عموم مردم است. این رساله از مباحث تقلید شروع شده و بسیاری از مسائل مبتلا به را در برمیگیرد.
الحواشی علی العروة الوثقی، کتاب ارزشمند عروةالوثقی مسائل عملی مکلّفین است که مرحوم آیتاﷲ سید محمد کاظم طباطبایی یزدی رحمة الله به یادگار گذاشته است. آیتاﷲ فاضل بر اساس استنباط و اجتهاد خودشان، مسائل این کتاب را نقد و بررسی کردهاند.
حاشیه بر کتاب طهارة مصباحالفقیه مرحوم محقق همدانی، مرحوم محقق همدانی از علمای بزرگ گذشته است. آیتاﷲ فاضل با نگرشی محققانه، مسایل مطرح شده را باز بینی کردند و نظر فقهی خویش را بر آن مرقوم داشتند.
مدخلالتفسیر، این کتاب ارزنده، مقدمهای بر تفسیر قرآن است که در زمینه اعجاز قرآن، قرائات قرآن، اصول تفسیر قرآن و عدم تحریف آن نگارش یافته است.
چهرههای درخشان در آیه تطهیر، این کتاب با همکاری آیتاﷲ اشراقی، داماد امام راحل رحمة الله نوشته شده و مجموعه مطالب کتاب، در پاسداری از آیه تطهیر و دفاع از حریم اصحاب کسا و اهلالبیت علیهم السلام نوشته شده است. این کتاب به زبان عربی و به نام «رؤیة مبتکره» و نیز به زبان اردو ترجمه شده است.
ائمه اطهار علیهم السلام یا پاسداران وحی در قرآن کریم، این کتاب که به فارسی نوشته شده در دفاع از حریم ولایت و امامت به نگارش در آمده و با شرکت آیتاﷲ شهابالدین اشراقی تألیف شده است.
تقیه مداراتی، این نوشتار در زمینه مباحث مربوط به تقیه است که برای نخستین بار با نگرش ویژهای موضوع تقیه را مطرح ساخته است.
آیین کشورداری از دیدگاه امام علی علیه السلام، این کتاب، شرحی بر نامه امام علی علیه السلام به مالک اشتر است. این کتاب، حاصل بحثهایی بر اساس عهدنامه مالک اشتر است که ایشان در سالهای اولیه انقلاب داشتهاند و به قلم یکی از شاگردان آن مرحوم، تقریر و انتشار یافته است.
معتمد الاصول و الفقه لمباحث آیتاﷲ العظمی الامام الخمینی رحمة الله، این کتاب در دو جلد و حاصل است تقریر ایشان از مباحث اصولی رهبر کبیر انقلاب است.
جامعالمسائل، این کتاب در دو جلد تدوین شده و شامل سؤالات مورد ابتلای مؤمنان است. حدود پنج هزار سؤال و جواب در این کتاب مطرح شده و به زبانهای عربی و اردو نیز ترجمه شده است.
سیری کامل در اصول فقه، نوارهای درس خارج اصول ایشان پیاده شد و پس از بازبینی با این عنوان آماده چاپ گردید و انتشار یافت.
ایضاحالکفایة، این کتاب، شرح کفایة الاصول مرحوم آخوند ملامحمد کاظم خراسانی است. در پایان این کتاب، رسالهای از ایشان در ارتباط با بحثهای کفایه با نام «جبر و تفویض» چاپ شده است.
کتابالطهارة، این کتاب، تقریرات درس فقه امام خمینی رحمة الله است که توسط شاگرد فرزانه ایشان آیتاﷲ فاضل لنکرانی رحمة اللهبه نگارش در آمده است.
مناسک حج: مسایل مربوط به حج در یک مجموعه گردآوری و بر اساس فتوای آیتاﷲ فاضل لنکرانی چاپ شد و انتشار یافت.
تبیانالاصول، این کتاب، تقریر مباحث اصولی آیتاﷲ فاضل و به قلم یکی از
شاگردان ایشان است که مباحث مربوط به قطع و ظن و امارات و اصول عملیه را در برمیگیرد.
گفتنی است برای معرفی شخصیت علمی این فقیه عالیقدر، مقالات و کتابهای گوناگونی به نگارش در آمده است؛ مانند: کتاب سینای فقاهت؛ اسوه فقاهت و پارسایی؛ خورشید فقاهت؛ سلسله نور؛ ویژهنامه اسوه فقاهت و مرجعیت در روزنامه جمهوری اسلامی «مورخ 3/5/1386» و ویژهنامه شاخهای از شجره طوبی در این روزنامه در تاریخ 15/2/1382 انتشار یافت.
در این میان، کتاب نخست، یعنی سینای فقاهت نوشته فاضل ارجمند سید حسن فاطمی، کتاب جامعی است و ابعاد مختلف شخصیت ایشان را بررسی کرده است.
از نهادهای نقش آفرین درحوزه علمیه و جریان انقلاب، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم است. آیتاﷲ محمد فاضل از مؤسسان و از شخصیتهای طراز اول این نهاد بود و سالهای زیادی در رأس جامعه مدرسین و دبیر آن بود. عمده دلیل این وجاهت، جنبههای علمی و اخلاقی و نیز سوابق مبارزاتی ایشان بود که به طور طبیعی، ایشان را در رأس جامعه مدرسین قرار میداد. از آغاز تأسیس جامعه و به خصوص پس از پیروزی انقلاب تا زمان مرجعیت، از افراد بسیار فعال و مؤثر این نهاد بود و در زمان مرجعیتشان نیز همواره بدان نظر لطف داشتهاند. (1)
آیتاﷲ فاضل لنکرانی در جهت ترویج و اعتلای مکتب تشیّع و گسترش حوزه فقه و فقاهت و تربیت فقیهان متعهد و آگاه به مقتضیات زمان و پاسخ به مسایل جدید و شبهات روز، به تأسیس مرکز بزرگ آموزشی، پژوهشی، فقهی ائمه اطهار علیهم السلام در قم اقدام نمود. این مرکز که در سال 1376شمسی افتتاح شد و هم اکنون یکی از مراکز پژوهشی فقهی حوزه
1) . ضمیمه روزنامه جمهوری اسلامی، مصاحبه با آیتاﷲ استادی.
علمیه قم میباشد و شعباتی هم در مشهد، کابل، سوریه و مالزی دارد.
جذب و آموزش و ساماندهی مبلغین، پاسخگویی به شبهات علیه اسلام و تشیّع توسط مبلّغان اعزامی این مرکز، اعزام مبلّغان به مناطق محروم و آسیبپذیر در مناسبتهای مختلف به طور مستمر، ایجاد ارتباط نزدیک با علمای مناطق حساس کشور به منظور تحکیم وحدت میان شیعه و سنّی، تشکیل کانونهای بحث و مناظره با علما و دانشمندان سایر مذاهب و ادیان، تجهیز کتابخانههای مناطق محروم و اهدای کتب مورد نیاز، بخشی از فعالیتهای این مرکز فقهی است. (1)
پس از رحلت امام، گروهی از ایشان میخواستند که مرجعیت را بپذیرد، ولی ایشان میفرمودند تا وقتی آیات عظام اراکی و گلپایگانی هستند من این مسئولیت را نمیپذیرم.
پس از رحلت این بزرگان، جامعه مدرسین جهت خروج مردم از بلاتکلیفی، اسامی برخی علما را برای مراجعه به آنان در مسائل شرعی و تقلید، اعلام نمود که در رأس آنها نام آیتاﷲ فاضل قرار داشت.
جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در جلسات متعدد این موضوع را مورد بحث و تبادل نظر قرار داد تا اینکه در جلسه مورخ جمعه 11/9/73 به این نتیجه رسید که حضرات آیات آقایانی که ذیلاً نامشان یاد میشود واجد شرایط مرجعیت میباشند و تقلید از هر کدام آنان جایز است. واﷲ العالم.
از زمان مرجعیت ایشان تا زمان رحلتشان حدود یک دهه طول کشید و در این زمان نیز ضمن ادامه کار تدریس، همواره بر دفاع از انقلاب و حمایت از رهبری آن، اهتمام داشتند.
با رحلت آیتاﷲ بروجردی و شروع نهضت امام خمینی رحمة الله ایشان نیز به حمایت از این نهضت برخاستند. از این رو حیات سیاسی وی شدیداً تحت تأثیر این نهضت قرار دارد. آیتاﷲ استادی درباره نقش آیتاﷲ فاضل در نهضت اسلامی میگوید:
از آغاز نهضت امام رحمة الله، وجهه غالب بر حوزه علمیه، از طلاب گرفته تا فضلا و اساتید و بزرگان حوزه، وجهه ارادت به امام و حمایت از او بود، اما این طور نبود که همه در این راه، خطر و زحمت را هم تحمل کنند؛ بلکه هنگامی که طاغوتیان فشار را زیاد کرده بودند، کسانی که به استقبال خطر هم میرفتند، معدود و محدود بودند. بیشترین آنها از طلاب و افراد بی اسم و رسم بودند و در این میان، آنچه هم مبارزان را تقویت میکرد هم به طاغوت میفهماند که حامیان امام فقط طلاب مبتدی نیستند، اقدام افرادی از مدرسان معروف حوزه مانند آیتاﷲ فاضل بود. طاغوت هم به این افراد خیلی بیشتر حساس بود و ضمناً شخصی مانند آیتاﷲ فاضل، در طرز فکر طلاب و اینکه آنها هم اهل مبارزه و حمایت از امام و نهضت باشند بسیار مؤثر بود. (1)
خود ایشان نیز در مصاحبهای در این خصوص چنین گفتهاند:
اعلامیههای بسیاری داده میشد که در اکثر آنها امضای من وجود داشت؛ به طوری که وقتی سازمان امنیت، ما را بازداشت کرد، یکی از مهمترین
سؤالات ایشان این بود که شما در متجاوز از پنجاه اعلامیه امضا دارید. من در جواب گفتم: همه این امضاها از خود من است. یک وقت فکر نکنید که از امضای من در پای این اعلامیهها تقلید شده است. این جواب، مأمور امنیتی را بسیار تکان داده بود؛ زیرا او فکر میکرد که من به دست و پا افتاده، از این امضاها
1) . ضمیمه روزنامه جمهوری اسلامی مصاحبه با آیتاﷲ استادی.
و ساختگی بودن آنها اظهار بیاطلاعی خواهم کرد؛ لذا گفت: مسئله بدتر شد. حالا چرا امضا کردید؟ گفتم خوب: حالا شما میخواهید
براساس منطق با من حرف بزنید یا بر مبنای زور میخواهید نظرتان را تحمیل کنید؟ کمی فکر کرد و گفت: ما براساس منطق میخواهیم با شما حرف بزنیم. گفتم: در صورتی که حاضر باشید حرف منطقی را بپذیرید، مسئله ما چنین است: آقایی به نام آیتاﷲ خمینی پیدا شده که مطالبی را بیان کرده است. اکنون درباره ایشان و مطالبش دو نظر وجود دارد: یکی نظر شماست که او را تحریک شده و از عوامل سیاست خارجی و بازیچه دست اروپا و آمریکا و... میدانید و نظر دوم نظر ماست. ما با توجّه به اینکه طلبه هستیم و درس خواندهایم
و حدّاقل به عقیده خودمان چیزی میفهمیم و چنین نیست که هر کس هر ادعایی کرد، فوراً زیر بارش برویم، این مرد را شخصیتی الهی شناخته، تحرک او را جز احساس مسئولیت شرعی چیزی نمیدانیم. به عقیده ما بهاندازه سرسوزنی سیاست در کار او دخالت ندارد. هر چه میگوید و مینویسد و حتی مبارزه او همه برای خدا و اقدام به انجام مسئولیتهای
دینی خود میباشد.
ما طلاب اصولاً تابع دلیل هستیم. اگر شما توانستید مدرک قانعکنندهای برای اثبات نظر خود ارائه بدهید، من همینجا
عقیده شما را میپذیرم.
(1) از دیگر اقدامات انقلابی ایشان، همراهی با جامعه مدرسین در خلع شاه از سلطنت است که تنها به امضای دوازده تن رسید. تأیید مرجعیت امام نیز یکی از حرکتهای انقلابی ایشان است. خود ایشان در اینباره میگوید:
در آن روزها
در نتیجه کشتارها، تبعیدها
و سرانجام خفقان کشندهای که در مملکت حکم فرما بود، برای مدّتی سر و صدا کاستی یافت و رژیم از این وضع، چنین برداشت کرده بود که مسئله آیتاﷲ خمینی دیگر تمام شده؛ امّا زمانی که آیتاﷲ حکیم درگذشت، دوستان ما درباره مسئله مرجعیت پس
1) . ر. ک؛ مجله مبلغان، شماره 104، ص 103 به بعد.
از ایشان، جلسهای تشکیل دادند. با اینکه شرایط نسبت به آیتاﷲ خمینی و طرفدارانش خیلی سخت و ناجور بود، تصمیم گرفتند به طور علنی مرجعیت بلامنازع آیتاﷲ
خمینی را طی اعلامیهای به اطلاع مردم برسانند. اعلامیه آماده شد و دوازده نفر آن را امضا کردند که از آن جمله خودم بودم... که به نظر من همین مسئله، خود کوبندهترین مسئله، برای رژیم بود. (1)
حمایت ایشان از نهضت امام به عنوان یکی از مدرسان بلند پایه حوزه علمیه قم و از مؤسسان جامعه مدرسان برای رژیم شاه قابل تحمل نبود، از این رو ایشان را از قم به بندر لنگه در جنوب کشور و سپس یزد تبعید کردند. مدت تبعید در بندر لنگه، چهار ماه و در یزد، دو سال و نیم طول کشید.
حجتالاسلام محمد جواد فاضل نیز در خصوص نقش پدر بزرگوارشان در انقلاب اسلامی چنین میگوید:
پس از پایان مدت تبعید و بازگشت به قم، به لحاظ اینکه یکی از اعضای فعال جامعه مدرسین بودند، نقشمحوری در فعالیتهای آن مقطع جامعه مدرسین داشتند که آن زمان، جلساتشان در بیت معظمله و بعضاً با حضور شهید والا مقام مرتضی مطهری رحمة الله برگزار میشد.
از جمله کارهای بزرگ جامعه مدرسین در مقطع قبل از انقلاب، صدور اعلامیهای
بود که شاه را از سلطنت خلع کرد و با همه خطری که آن اقدام سیاسی داشت والد بزرگوار ما جزء اولین افرادی بود که اعلامیه مذکور را امضا کردند. در یکی از آن جلسات جامعه که در بیت معظمله
برگزار شد، مردم قبلاً میدانستند که بعد از اتمام جلسه، تظاهرات شروع میشود و به طرف قبرستان بقیع – که مرحوم آیتاﷲ گلپایگانی احداث فرموده بود – خواهند رفت. تظاهرات در حالی شروع شد که وضعیت شهر به شدت نظامی بود. در 45متری عمار یاسر، خیابان آذر و... تانک ها صف کشیده بودند؛ به
1) . مجله مبلغان، شماره 104، ص 103 به بعد.
شکلی که ماشین ها
نمیتوانستند تردد نمایند و نظامیان بر روی تانک ها
آماده تیراندازی بودند، اما در صفوف تظاهرکنندگان و جلوی جمعیت، آقایان جامعه مدرسین، من جمله حاج آقای ما، حرکت میکردند.
ایشان در جریان تحصن علما و انقلابیون در مسجد دانشگاه تهران که در اعتراض به دستگاه طاغوت به خاطر ممانعت از ورود امام به میهن اسلامی برگزار شده بود، حضور داشت و جز متحصنین بود.
خودشان به من فرمودند که: من اعتقادم به انقلاب نه تنها کم نشده و تردیدی در راهی که طی شد نکردم، بلکه روز به روز بر اهداف امام و کارهایی که انجام گرفت مصممتر میشوم. ایشان غالباً این تعبیر را میکنند که: من هیچگاه
تردید در این راهی که به همراه امام شروع کردیم، نکردم و معتقدم اگر این انقلاب نبود، حتی اسمی از اسلام در این کشور باقی نمیماند و از حوزههای علمیه و دانشگاههای
ما هم چیزی باقی نمیماند و آنچه میماند فقط یک کشور مصرفی و بیخاصیت
بود.
ایشان عقیده دارند که در شرایط و مسایل مهم و حساس انقلاب به وظیفه عمل کرد. در این باب خوب است که به این نکته اشاره کنم که در ملاقاتی که مقام معظم رهبری با ایشان داشتند فرمودند: در آن جلسه مجلس خبرگان – بعد از رحلت امام رحمة الله – اگر صحبت شما نبود من از این مسئولیت استنکاف (خودداری) میکردم. [در جلسه خبرگان] چند نفر صحبت کردند؛ از جمله والد بزرگوار ما و به این نکته اشاره نمود که ما باید تشخیص دهیم که چه کسی باید این مسئولیت را بپذیرد نه شما. در نتیجه این سخنان بود که مقام معظم رهبری مسئولیت رهبری را تقبل کردند. (1)
فاضل ارجمند، آقای سیدحسن فاطمی موحد در کتاب «سینای فقاهت» در خصوص
1) . ضمیمه روزنامه جمهوری اسلامی، مصاحبه با فرزند ایشان.
فضایل اخلاقی آیتاﷲ فاضل رحمة الله نکات ارزشمندی را یادآورشده که مناسب است در اینجا برخی از آنها، انعکاس یابد. (1)
گاه از بزرگان دین، رفتارهایی سراغ داریم که زمینهساز آنها یک عمر تهذیب نفس بوده است؛ هرچند از زندگی آنان آگاهی چندانی نداشته باشیم. برای مثال تأیید مرجعیت امام خمینی رحمة الله در بیانیهای علنی که بیتردید مجازاتهای سنگینی به دنبال داشت، نتیجه سال ها تهذیب نفس و ذوب در اسلام و اخلاص بالا بود. امضای آن بیانیه به معنای پشت پا زدن به همه مادیات و دنیا بود.
حضرت آیتاﷲ العظمی فاضل از جمله مراجعی بود که اموال فراوانی به بیتش سرازیر میشد؛ به طوریکه در اواخر حیات ایشان ماهانه، یک میلیارد و 200 میلیون تومان برای شهریه طلاب و مراکز فرهنگی هزینه میکرد. از سوی دیگر، ایشان همواره با بیماریهای سخت دست و پنجه نرم میکرد. در عین حال وقتی یکی از پزشکان برای ایشان قرصهایی با قیمتهای بالا تجویز کرد، با ناراحتی فرموده بود: «اگر یک طلبه چنین کسالتی داشته باشد، میتواند این قرص را بخرد؟». درحالی او از مصرف قرص ها صرف نظر کرد که بیش از 10 توجیه شرعی و عرفی و به ظاهر عقلی برای مصرف آنها وجود داشت. اینکه زندگی شخص، پیش از مرجعیت و پس از آن و با آن موقعیت ممتاز، هیچ تفاوتی نکند و پس از ارتحال، هیچ مال شخصی بر جا نگذارد، امر کوچکی نیست.
دوری از تظاهر، یکی از روحیات ارزنده آیتاﷲ فاضل بود که حکایت از اخلاص و ظرفیت بالای ایشان داشت. گذشته از اینکه نگارنده، در درس معظمله شرکت میکرد و از ایشان هیچ اشارهای از سوابق علمی و معنوی خود نشنید، از چند تن از شاگردان دیگر ایشان نیز در این مورد پرسیدم و آنان نیز چیزی از معظمله نشنیده بودند. بله، گاهی ایشان از سوابق علمی خود گفته است و معمولاً این موارد در مصاحبههایی است که از ایشان خواستهاند تا از زندگی شخصی خود بگوید.
1) . مطالب این کتاب در اینجا با کمی تصرف و تلخیص از کتاب سینای فقاهت نقل شده است.
از نشانههای دیگر اخلاص ایشان آن است که هنگام ثبت مرکز فقهی ائمهاطهار علیهم السلام، اطرافیان، عنوان «مرکز فقهی آیتاﷲ العظمی فاضل لنکرانی» را مطرح کردند، اما معظمله بدون تأمل، آن را نپذیرفت و عنوان «ائمه اطهار» را ترجیح داد.
از سوی ایشان گروههایی پس از دیدن آموزشهای لازم، در مناسبتهای ماه مبارک رمضان، محرم الحرام و ایام فاطمیه به مناطق محروم، مانند سیستان و بلوچستان اعزام میشدند تا از عقاید و باورهای مردم در برابر هجوم افکار انحرافی مانند وهابیت دفاع کنند. وقتی این افراد خدمت ایشان میرسیدند، ایشان میفرمود: «شما بهعنوان من نروید، برای تبلیغ من نروید، اصلاً حق ندارید اسم مرا به زبان بیاورید. فقط برای حفظ مکتب شیعه بروید.»
وقتی مسئولان بعثه ایشان میخواستند به حج بروند، به آنها فرمود: «مردم، نظر هر مرجع محترمی را از شما پرسیدند و بلد بودید، شرعاً باید پاسخ بدهید. شما برای خدمت به حجاج و روحانیون میروید، نه فقط برای بیان نظریات من.»
چاپ رساله ایشان در سالهای اخیر به بیش از 150 نوبت رسید و هر بار در تیراژ 10 هزار و 20 هزار انتشار یافت. حتی انتشاراتی ها درخواست چاپ میکردند، اما با تقاضای آنها موافقت نمیشد. ایشان در این سال ها یک بار هم سؤال نکرد که رساله من چقدر چاپ شده و چه کسی از ما تبلیغ میکند، زیرا توجهی به این امور نداشت.
آیتاﷲ فاضل، همواره سعی داشت به زندگی ساده در سطح دیگر طلاب بسنده کند. آن مرجع فقید تا سالیان دراز پس از تأهل و حتی زمانی که پنج فرزند داشت، در دو اتاق از منزل پدری زندگی میکرد تا اینکه پدر همسر ایشان، خانهای در خیابان 19 دی (باجک) خرید و در اختیارشان قرار داد و آیتاﷲ فاضل با خانواده به آنجا نقل مکان کرد.
اگر اهل خانه در امور معمولی منزل چیزی تهیه میکردند که به نظر ایشان لازم نبود و با زندگی ساده طلبگی تنافی داشت، بهشدت اعتراض میکرد. در جلسه درس به شاگردانش داشتن زندگی ساده را سفارش میکرد و بر این باور بود که اگر روحانیت، آلوده به مادیات
شود، بر اعتقادات مردم تأثیر میگذارد، از این رو خطاب به شاگردان میفرمود:
برادران! اگر یک روز قدرتی به دستمان آمد سعی کنیم زندگی طلبگی را تغییر ندهیم. زندگی میگذرد
و آنچه باقی میماند، عقاید مردم است که حفظ عقاید مردم را من و شما به عهده داریم. زندگانی ما با مردم عادی فرق میکند. روحانی نباید زندگی طلبگی را از دست بدهد. او باید عملاً مبلغ اسلام باشد. باید عملاً مروج روحانیت باشد و عقاید مردم را حفظ کند. ما موظف به حفظ عقاید مردم هستیم. انحراف ما با انحراف مردم متفاوت است. انحراف مردم، شخصی است، لیکن انحراف ما موجب انحراف مردم است و در نتیجه، پاسخگوی خداوند تبارک و تعالی نخواهیم بود.
پس از مرجعیت به سادهزیستی بیشتر اهمیت میداد و زندگی ایشان پایینتر از حد متوسط جامعه بود. با آنکه منزل، ملک همسرشان بود، اجازه نمیداد بهاندازه قیمت فروش همان منزل، تبدیل به احسن یا تعمیر شود. در دوران مرجعیت، شخصی از ایشان خواست با هزینه خودش که سهم امام هم نبود، خانهای مناسب برای معظمله تهیه کند تا با این حال مریض در آن کمی راحت باشد، اما ایشان فرموده بود: «مگر شما نمیخواهید با این کار مرا خوشحال کنید؟ اجازه بده من این پول را برای شهریه طلبه ها مصرف کنم و همین منزل برایم کافی است.» سرانجام همین کار را انجام دادند و آن را صرف شهریه کردند.
آن مرحوم قبل از مرجعیت، تابستان ها عبای خاشیه که متعارف هم هست، استفاده میکرد، ولی در دوران مرجعیت به هیچ وجه از عبای خاشیه استفاده نمیکرد؛ با اینکه در آن دوران هم معمولاً چنین عبایی را برای ایشان هدیه میآوردند. یکبار فرزند ایشان عرض کرده بود: «خودمان نمیخریم، بلکه برای شما هدیه میآورند، چرا استفاده نمیکنید؟» ایشان فرموده بود: «نمیتوانم تحمل کنم طلبهای که در ضروریات اولیه زندگی خودش و زن و بچهاش مانده و مشکل دارد، مرا که مسئول و بزرگتر او هستم، با عبای صدهزار تومانی ببیند.» نکته مهم این برخورد آن است که آیتاﷲ فاضل نفرمود که آن طلبه میرود و اعتراض میکند، بلکه فرمود: «من نمیتوانم تحمل کنم...»
حجتالاسلام والمسلمین محمدجواد فاضل میگوید:
ایشان در زمان مرجعیت به ما فرمودند: عبای تابستانی معمولی برایم تهیه کنید، نه از جنس خیلی خوب و گران قیمت تا طلبه ها وقتی مرا میبینند
تحمل سختی و تنگدستی برایشان خیلی دشوار نباشد. یک وقت، والده ما تشخیص دادند پردهای برای منزل لازم است و آن را تهیه کردند، اما والد بزرگوار فرمودند: «همین الان کسی بیاید و این پرده را بردارد». والده به ما متوسل شدند تا ایشان را قانع کنیم که این پرده لازم است.
جالب آنکه آن عالم فقید در عین دوری از تجملات، هیچگاه تظاهر به سادهزیستی نمیکرد و زندگی بیآلایش خود را به رخ دیگران نمیکشید، چون قالب وجودیاش اینگونه بود که این امور در نظرش ارزش ذاتی نداشت. در عین حال، معظمله برای بهبودی وضع معیشت طلاب تلاش فراوان میکرد و بسیاری، از طریق ایشان صاحب منزل شدند یا برایشان امکانات زندگی فراهم شد.
در زمان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، گاهی عراق به مدت یکی دو هفته پیدرپی شهرهای ایران را بمباران میکرد. بسیاری در این ایام، شهرها را ترک میکردند و به جاهای امن مانند روستاها میرفتند، ولی امکانات بسیاری از مردم، اجازه ترک شهر را نمیداد. در این ایام، آیتاﷲ فاضل هیچگاه از قم خارج نشد. ظاهراً یکی از دلایل آن بود که میخواست زندگی خود را در سطح عموم مردم نگه دارد.
حجتالاسلام والمسلمین سیدعباس میری که در آن زمان در درس معظمله شرکت میکرد، میگوید:
در ایام بمباران، ایشان هیچگاه درس را تعطیل نکرد و حتی یکبار در وسط درس، موشکی با صدای مهیب به قم اصابت کرد و ایشان در همان آرامش بود و در چهره او تغییری به وجود نیامد.
آیتاﷲ فاضل درحالی از دنیا رفت که زمین یا خانه یا ملک دیگری از خود به جا نگذاشت. منزل واقع در خیابان 19 دی به همسر ایشان تعلق داشت و دفتر ایشان در جوار
بازار، خانه پدر آیتاﷲ فاضل بود که به همه فرزندان به ارث رسیده بود و بقیه وارثان، سهم خود را به آیتاﷲ فاضل واگذار کرده بودند. ایشان نیز خانه را توسعه داد و همه را یک جا وقف عزاداری سیدالشهدا کرد.
یکی از مقلدان آیتاﷲ فاضل رحمة الله پیشنهاد داد که هر ساله، هزینه شخصی زندگی ایشان را تأمین کند، ولی ایشان گفته بود:
از وقتی به دنیا آمدم، سر سفره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بودم و معتقدم اگر یک طلبه به مقدار انتظار، برای دین قدمی بردارد، برای وی هیچ مالی حلالتر از سهم امام نیست.
حجتالاسلام محمدجواد فاضل میگوید:
به یاد ندارم که در عمرشان یک سفر تفریحی ابتدایی رفته باشند، ولی مقید بودند که هر تابستان یک سفر به مشهد رضوی مشرف بشوند.
آیتاﷲ رضا استادی که سالیان دراز با آیتاﷲ فاضل ارتباط داشته، دربارهی تواضع ایشان میگوید:
کنار امتیازات علمی و حوزوی، تواضع ایشان با طلاب و فضلا و دوستان، حتی غیرروحانی، جاذبه خاصی را در ایشان ایجاد کرده بود. تواضع و خاکی بودن یکی از عوامل محبوبیت است، اما اگر این تواضع از عالم و مدرس و مجتهدی دیده شود، اثرش چندین برابر است. مجلس و محفل ایشان با دوستانش بسیار شیرین و بانشاط و خالی از هرگونه تکبر و تکلف و خودبزرگبینی
بود و همین خصلت خوب باعث شد که معظمله
اکنون که از مراجع تقلید شیعه هستند، با دوستان و ارادتمندان قدیمی، خود گرچه اهل علم و روحانی هم نباشند، همان برخورد آن دوره ها را داشته باشند.
عاطفه ایشان زبانزد فامیل بود و در جویا شدن از احوال فرزندان و خویشان بسیار دقت
داشت. جلساتی که با بچه ها و فامیل برگزار میشد، علاوه بر معنویت حاکم بر جلسه، از صمیمیت خاصی نیز برخوردار بود. آیتاﷲ نورمفیدی میگوید:
در نشستهای
خانوادگی مثلاً برادرها
و خواهرها که با ایشان هستند، میگوید، میخندد و شوخی میکند.
آنان احساس دوری نمیکنند
و در عین حال برای ایشان احترام و حریم قائلاند. این خصوصیت اخلاقی در اصل از امیرالمؤمنین است. نقل شده: ما وقتی در محضر آقا امیرالمؤمنین مینشستیم
«کأحدنا» مثل یکی از ماست، در عین حال منزلت ایشان به شکلی است که «کان علی رؤوسنا الطیر» یعنی جمع بین ضدین.
بیت آیتاﷲ فاضل در زمان مرجعیت به روی همگان باز بود و همه روزه، تعداد فراوانی از مستمندان و دردمندان جامعه، به خانه ایشان مراجعه میکردند و ناامید و دست خالی برنمیگشتند، زیرا معظمله بهمحض تشخیص صداقت و حقانیت شخص، که غالباً نیز تشخیص ایشان درست بود، در حد توان و امکانات، به مراجعهکننده عنایت داشتند.
حجتالاسلام مسیح مهاجری مینویسد:
روز چهارشنبه 19 اردیبهشت 1386، حدود یک ماه پیش از ارتحال، برای عیادت حضرت آیتاﷲ
العظمی فاضل لنکرانی به بیمارستان دی تهران رفتم. لحظاتی با ایشان خلوت کردم و ضمن احوالپرسی به اظهار نگرانی ایشان از وضع معیشت مردم گوش فرا دادم. [با اینکه] روزهای آخر زندگی را سپری میکردند
و بنیه درستی نداشتند، اما با تمام وجود از مشکلات مردم میگفتند و این جمله را که دو سه بار تکرار کردند، هنوز به خاطر دارم: «فشار گرانی ها بر مردم بسیار زیاد است و من بهقدری نگران مردم هستم که خوابم نمیبرد». در سالیان مرجعیت ایشان هر وقت به زیارتشان میرفتم
و در منزل یا دفتر، فرصتی برای صحبت از اوضاع جامعه پیش میآمد، مهمترین مطلبی که مکرراً از ایشان میشنیدم اظهار نگرانی درباره معیشت مردم بود. ایشان از وضع مردم
به گونهای سخن میگفتند که پیدا بود همواره با طبقات مختلف مردم حشر و نشر دارند و از حال اقشار ضعیف باخبرند.
صبر و شکیبایی ایشان در محیط زندگی و ناملایمات و مصائب در محیط زندگی، مایه شگفتی اطرافیان میشد. آیتاﷲ نورمفیدی میگوید:
گاهی واقعاً صبر ایوبی در ایشان میبینم. حتی این مسئله در برخی از مسائل برای بعضی از نزدیکترین افراد هم بهتانگیز است و ایشان هرگز لب به شکوه و شکایت نزد هیچکس نمیگشودند.
هنگام یاد کردن از دیگران از تعابیر بسیار مؤدبانهای استفاده میکرد. بر فضیلتهای دیگران بیشتر تأکید و سعی میکرد به خطای دیگران بیش از حد توجه نشود تا فضایل تحتالشعاع قرار نگیرد. در اوج مرجعیت، وقتی طلبهای با ایشان صحبت میکرد، احساس میکرد با پدر خود صحبت میکند. در مجالس روضه که در بیت ایشان برگزار میشد تا پیش از کسالت، مقید به قیام برای همه واردان به مجلس بود. در زمان کسالت، وقتی صندلی ایشان را در مجلس روضه، بالای مجلس قرار دادند، با ناراحتی فرموده بود: «صندلی من باید نزدیک در باشد تا بتوانم به واردین مجلس احترام بگذارم.»
در سلام به مردم، حتی آنهایی که وارد اتاق میشدند، پیشقدم میشد؛ درحالی که آنها بر ایشان وارد شده بودند. ادب ایشان با تمام وجود برای همه مشهود بود. (1)
آیتاﷲ سیدمحمد بجنوردی نیز در خصوص ویژگیهای اخلاقی ایشان میگویند: (2)
من سالهای
طولانی و در مسافرتهای زیادی با آیتاﷲ فاضل ارتباط داشتم،
لذا از خلقیات، اخلاق شخصی و علمیت ایشان کاملاً مطلعم که به برخی از آنها اشاره میکنم:
ایشان اهل تهجد و خیلی مقید به نماز شب است؛ حاج آقا مصطفی هم اهل تهجد و نماز شب و زیارت عاشورا بود. روزی هزار بار سوره توحید میخواند. البته گاهی در حالی که صحبت میکردیم، ایشان به ذکر مشغول بود. آیتاﷲ فاضل نیز چنین روحیهای دارد؛ مثلاً نماز جعفر طیار را با کیفیت مخصوص میخواند. البته با توجه به روایتی که برای تداخل نماز جعفر طیار در نماز شب، فضیلت زیادی را بیان کردهاند، ایشان چهار رکعت نماز جعفر طیار را در رکعات 3 تا 6 نماز شب به جا میآورد.
در عینحال، هیچگاه تظاهر هم نمیکرد و معروف هم نبود که ایشان خیلی اهل تهجد هستند. ایشان به عنوان شخص با سواد و ملا معروف بود، اما جنبه تهجد ایشان معروف نبود و علت آن هم این بود که اهل تظاهر نبود. فقط رفقای خصوصی ایشان از این مطالب آگاه بودند.
ایشان علاوه بر اینکه غیبت نمیکرد و از آن پرهیز میکرد، اگر شخصی هم نزد ایشان لب به غیبت میگشود، به هر طریق ممکن از آن جلوگیری میکرد.
ایشان از همان ابتدا اگر مبلغ کمی به دستشان میآمد، به طلبهها میداد و شخصی نبود که در کمک به طلبهها سختگیر باشد و این روحیه خیلی عالی است.
آیتاﷲ رضا استادی در بیان فضایل ایشان، پس از برشمردن برخی از فضایل اخلاقی و شخصیتی ایشان در پایان میگوید (1):
1) . ضمیمه روزنامه جمهوری اسلامی، مصاحبه با آیتاﷲ استادی.
همه این مطالبی که گفتم و آنچه نگفتم یک طرف، و این جملهای که الآن عرض میکنم یک طرف. آنچه بنده را بیش از همه این بزرگواریها، امتیازات، ویژگیهای
اخلاقی و علمی و غیره که در ایشان است جلب میکند علاقه خاص ایشان به اهلبیت علیهم السلام و حضرت سیدالشهدا علیه السلام است. آری اشک جاری بر گونههای ایشان در مجالس مربوط به حضرت امام حسین علیه السلام شاهد و گواه است که ایشان با ارتباط با آن رحمت واسعه و سفینةالنجاة و مصباح الهدی به این همه خیرات و برکات دست یافته است. هنیئاً لأر باب النعیم نعیمهم.
آیتاﷲ فاضل، روز شنبه 26 خرداد ماه 1386 مصادف با اوّل جمادی الثانیه 1428ق. در 76 سالگی دعوت حق را لبیک گفت. پیکر پاکش در روز سوم جمادی الثانیه، مصادف با روز شهادت حضرت زهرا علیها السلام بر دستان انبوه عزاداران فاطمی، تشییع و پس از اقامه نماز بر پیکرشان توسط حضرت آیتاﷲ حاج شیخ حسین وحید خراسانی، در حرم کریمه اهلبیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام درکنار قبور سایر مراجع عظام به خاک سپرده شد. خداوند او را با اولیای خود، محشور کند.
در پایان پیام تسلیت رهبر فرزانه انقلاب حضرت آیتاﷲ خامنهای به مناسبت رحلت ایشان در معرض دید خوانندگان قرار میگیرد (1):
بسم اﷲ الرحمن الرحیم
انا ﷲ و انا الیه راجعون؛ با تأسف و تأثر فراوان از ارتحال فقیه مجاهد مرحوم مغفور حضرت آیتاﷲ آقای فاضللنکرانی رحمة الله اطلاع یافتم. این ضایعهای سنگین برای حوزهی
علمیه و ملت شریف ایران است. حوزهی علمیه یکی از اسطوانههای علمی و تحقیقی و یکی از استادان برجستهی خود، و ملت ایران یکی از مراجع تقلید انقلابی و بیدار و پرتحرک خود را از دست داد. ایشان
1) . به نقل از کتاب اسوه فقه وفضیلت؛ مصاحبه با شخصیتها پیرامون حضرت آیتاﷲ العظمی آقای حاج شیخ محمد فاضل لنکرانی.
در سالهای
طولانی دوران اختناق در شمار برجستهگانی
از حوزهی علمیهی قم بودند که در میدانهای گوناگون مبارزات حضور داشته و رنج تبعید را به جان خریدند، و پس از پیروزی انقلاب از جملهی
روحانیون نامداری بودند که نقشهای
مهمی در همهی موارد حساس ایفاء نمودند. رحمت خدا بر ایشان باد. این جانب این مصیبت بزرگ را به حضرت بقیهاﷲ ارواحنافداه و به مراجع عظام و علمای اعلام و فضلاء و طلاب حوزهی
مبارکه و به عموم ملت ایران تسلیت میگویم.
همچنین به خانوادهی مکرّم و آقازادگان ارجمند و دیگر بازماندگان و منسوبان ایشان عرض تسلیت کرده، تسلّا و صبر آنان را از خداوند متعال مسئلت مینمایم. والسلام علی عباد اﷲ الصالحین
سیدعلی خامنهای
26/خرداد/1386
اسوه فقه و فضیلت؛ مصاحبه با شخصیتها پیرامون حضرت آیتاﷲ العظمی آقای حاج شیخ محمد فاضل لنکرانی رحمة الله، تهیه و تدوین: سید جواد نور موسوی لنگرودی، چاپ اوّل: 1388ش.
سینای فقاهت، سید حسن فاطمی موحد، انتشارات مؤسسه شیعه شناسی، قم.
ستارگان حرم، ج 12، ص 267.
سایت فرزند ایشان جناب حجتالاسلام محمد جواد فاضل؛
http: //www. fazeqqankarani. com/persian /news
ضمیمه روزنامه جمهوری اسلامی، 15/2/1382، ویژهنامه شاخهای از شجره طوبی.
گلشن ابرار، ج 6، ص 568، خلاصهای از زندگی اسوههای علم و عمل، تهیه و تدوین جمعی از پژوهشگران پژوهشکده باقر العلوم علیه السلام قم، انتشارات نور السجاد، 1385.
مجله مبلغان – خرداد و تیر 1387، شماره 104، مرجع مبارز، آیتاﷲ العظمی فاضل لنکرانی رحمة الله، محمّدتقی ادهم نژاد، ص 103.
مجله نور علم، شهریور 1368 - شمارههای 31 و 32، مصاحبه با استاد آیتاﷲ حاج شیخ محمد فاضل.
ویژهنامه خبرگزاری فارس در پی انتشار خبر رحلت ایشان در مورخه (26/3/86) با عنوان زندگینامه فقیه عالیقدر آیتاﷲ العظمی فاضل لنکرانی.
والسلام
قم
– آستان مقدس حضرت معصومه علیها السلام
دفتر
ستارگان حرم
ربیع
الاول 1439ق.