ghaemiyeh.com
محمد انصارى زنجانى
سرشناسه : انصاری زنجانی خوئینی، محمد، 1354 -
عنوان و نام پديدآور : دائرة المعارف غدير: جامع ترين دائرة المعارف موضوعى غدير جلد 15/ محمد انصارى زنجانى خوئینی.
فصل سوم: اعتقادات غدير (4)
مشخصات نشر دیجیتالی: اصفهان: محمد انصارى زنجانى، 1405 -
مشخصات ظاهری : ج15.
عنوان دیگر : جامع ترین دائرة المعارف موضوعى غدير.
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت -- دایرهالمعارفها
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- *Proof of caliphate -- Encyclopedias
موضوع : غدیر خم -- دایرهالمعارفها
Ghadir -- Encyclopedias
رده بندی کنگره : BP223/54
رده بندی دیویی : 297/452
شماره کتابشناسی ملی : 58119110
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
شماره تماس نویسنده: 9124524736 - 0098 - ايران ، قم
Phone no. : 0098 - 9124524736 - IRAN , QOM
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
ادامه فصل سوم: اعتقادات غدير:
بخش پنجم: قرآن و غدير··· 5 - 384
قسمت اول: تفسير قرآن و آمارهاى قرآنىِ غدير··· 9 - 109
قسمت دوم: مراحل حضور قرآن در غدير··· 111 - 201
قسمت سوم: معرفى قرآنىِ غدير··· 203 - 220
قسمت چهارم: تحليلهاى قرآنىِ غدير··· 221 - 265
قسمت پنجم: موضوع بندى قرآنىِ غدير··· 267 - 358
قسمت ششم: در حاشيه قرآن و غدير··· 359 - 384
تاريخچه قرآنىِ غدير(1)
سابقه ديرينه غدير با قرآن كه از آغاز واقعه تا امروز در جريان بوده، از ابعاد شيرين آن است؛ كه انسجام و تقارن جدى اين دو ركن اسلام را جلوهگر مىسازد. آن امتزاج قرآن و غدير كه در روزهاى انجام مراسم و در متن خطبه تحقق يافت، هرگز به آن ايام محدود نشد و در آيندههاى تاريخ در ابعاد مختلفى خود را نشان داد.
در واقع پاسداران و حاميان غدير با مرورى بر داستان و خطابه غدير به خوبى دريافتند كه قرآن تكيهگاه ابدى غدير است و استناد غدير به قرآن رمز بقاى آن و پاسخ كوبنده به هر دشمنى است كه بخواهد در مقابل آن بايستد.
اين مسئله را ائمه معصومين عليهمالسلام به ما نيك آموختهاند و به پيروى از ايشان علماى هر عصر اين روند را به صورت تمام عيار به كار گرفتهاند. اين است كه در هر زمانى پشتيبانى از غدير را با استناد به قرآن در زيباترين گونههاى آن شاهد هستيم.
استدلالها و اتمام حجتها درباره غدير، استناد به آيات قرآنى غدير، استفاده از ابعاد قرآنى غدير در دعاها و زيارات براى نشان دادن اعتقاد راسخ به غدير، شعرها و نثرهاى زيبايى كه با تضمين و ادغام آيههاى غدير تقديم گرديده، تأليفاتى كه در ارتباط قرآن و غدير نوشته شده، و منابعى كه نشانگر ريشه قرآنى غدير است، همه اينها تشكيل دهنده تاريخچه قرآنى غدير است؛ كه طى چهارده قرن پرونده غدير را مايه افتخار معتقدانش قرار داده است.
1) . غدير در قرآن: ج 3 ص 291 - 540 .
تاريخچه قرآنى غدير را مىتوان در شش عنوان بيان كرد:
معرفى قرآنى غدير.
اتمام حجتهاى قرآنى غدير.
دعاها و زيارات قرآنى غدير.
شعر قرآنى غدير.
5 . كتابهاى قرآنى غدير.
6 . منابع قرآنى غدير.
بديهى است تمام آيات مربوط به غدير به نوعى مرتبط با مبحث تفسير است. ولى در اين عنوان صرفا نكات تفسيرى غدير آورده شده، و آيات غدير، هر كدام به طور مفصل در محل مربوط به آن آيه در اين دائرة المعارف بيان شده، و يك بار هم تماما و به طور مختصر در انتهاى همين بخش (قرآن و غدير) در جلد بعدى، در قسمت «آيات نازل شده در غدير» آمده است.
سورهاى كامل درباره اميرالمؤمنين عليهالسلام(1)
از جمله احتجاجات اميرالمؤمنين عليهالسلام در غصب خلافت وقتى بود كه ابوبكر و عمر براى بيعت گرفتن از اميرالمؤمنين عليهالسلام به خانه آن حضرت آمدند و پس از صحبتهايى در اين باره بيرون آمدند. بلافاصله اميرالمؤمنين عليهالسلام به مسجد آمد و پس از حمد و ثنا مطالبى در پيشگيرى از توطئههاى پيش ساخته سقيفه بيان داشت، و از جمله با اشاره به آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دِينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتِى»(2)فرمود:
ابوبكر و عمر نزد من آمدند و از من طلب بيعت نمودند با كسى كه او بايد با من بيعت كند ... . من صاحب روز غديرم و درباره من سورهاى از قرآن نازل شده است. منم وصى بر رفتگان اهلبيتش، منم يادگار و باقيمانده او بر زندگان از امتش. تقوى پيشه كنيد تا شما را ثابت قدم بدارد و نعمتش را بر شما تمام كند.(1)
در ماجرا و خطبه غدير، چند سوره به طور كامل تفسير شده است. اين سورهها و مطالب مربوط به آن به طور مفصل در جلد بعدى و در قسمت هفتم «قرآن و غدير در يك نگاه» آمده است. در اينجا به طور مختصر به اين سورههاى غديرى اشاره مىكنيم:
1 - سوره حمد(2)
تمام همت يك پيامبر كشاندن مردم از بيراههها به سوى صراط مستقيم است. معرفى اين راه و علامتگذارى محدودههاى آن وظايفى است كه انبياء و اوصيا به ثمر مىرسانند. يك گونه متفاوت از بلاغ و ابلاغ در خطابه غدير، چنان نهيبى بر مردم در شناخت صراط مستقيم زد كه تا ابد كسى قادر به آوردن نظير آن نخواهد بود.
پيامبر صلىاللهعليهوآله با يك جمله كوتاه اذهان مردم را متوجه سورهاى از قرآن نمود كه همه مردم روزانه حداقل ده بار آن را در نمازهاى خود مىخوانند، و آن سوره حمد بود كه نماز بدون آن شكل نمىگيرد. در اين سوره همه مردم از پروردگارشان درخواست هدايت به راه راست را مىنمايند و مىگويند: «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ» .
اكنون سؤال اين است كه آيا درخواست كننده اين حاجت نبايد بداند كه اين صراط مستقيم كدام است ؟ آيا «اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» كيانند، و منظور از «مَغْضُوب عَلَيْهِمْ» چه كسانى هستند و «ضالّين» كدامند ؟
بنا بر اين، سخنى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله بايد با مقدمات بسيارى مردم را براى درك آن آماده مىكرد، با يك اشاره به سوره حمد به هدف زد؛ و همه را متوجه كرد كه اگر روزانه ده بار از خداوند هدايت به راه راست را التماس مىكنيد اين صراط مستقيم منم و پس از من امامان هستند.
حضرت پس از قرائت كامل سوره حمد فرمود:
فِىَّ نَزَلَتْ وَ فيهِمْ وَ اللّهِ نَزَلَتْ، وَ لَهُمْ عَمَّتْ، وَ اِيّاهُمْ خَصَّتْ: اين سوره درباره من نازل شده، و به خدا قسم درباره امامان نازل شده است. به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است.
اين سياق از كلام يكى از بليغترين شكلهاى ابلاغ در فصيحترين و بديعترين گونه آن بود، كه در خطابه غدير به نمايش گذاشته شد.
2 - سوره مائده(1)
سوره مائده سورهاى است كه آيه تبليغ و آيه اكمال و آيه ولايت، هر سه در اين سوره آمده است. غير از اين سه آيه، آيات ديگرى نيز آمده كه مرتبط با غدير و ولايت و امامت است. غير از اينها، شالوده اين سوره نيز نكات و ظرائف جالبى دارد كه اشاره با آنها مىتواند بسيار كارگشا باشد:
3 - سوره هَلاَتى(2)
65 ، 75، 119. زيارت غديريه: ص 4 - 9.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش چهارم خطبه غدير سوره «هَلْ اَتى» را مطرح كرد و نزول اين سوره را درباره على عليهالسلام دانست. حضرت مدح قرآنى بسيار بلندى درباره مولاى منصوب در غدير بر زبان آورد، كه كتاب آسمانى را يك پارچه به اميرالمؤمنين عليهالسلام مرتبط ساخت و اين مهم را در چهار مرحله بيان فرمود.
در آن زمانِ محدود در خطبه غدير، سه سوره قرآن به طور كامل مورد تفسير قرار گرفته است. اين نشانه اهميت سورههاى مزبور در ارتباط با ولايت است، و از سوى ديگر گوياى حضور گسترده قرآن در غدير است. از جمله در فرازى از بخش چهارم خطبه غدير، سوره «هَلْ اَتى» را مطرح كرد و نزول اين سوره را درباره على عليهالسلام دانست.
حضرت با اشاره به مهمترين فراز اين سوره كه مىفرمايد: «وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَريرا» فرمود: خداوند در اين سوره شهادت به بهشت نداده مگر براى او. و آيات اين سوره را مدحى بلند براى على عليهالسلام دانسته و فرمود: خدا با اين سوره جز على را مدح نكرده است.
آن حضرت در دنباله سخن نتيجه گرفت كه خداوند بهترينها را براى شما انتخاب كرده است: «پيامبرتان بهترين پيامبر، و وصى شما بهترين وصى و فرزندان او بهترين اوصياء هستند» و ادامه داد كه ذريه من از نسل على عليهالسلام است:
وَ لا شَهِدَ اللّهُ بِالْجَنَّةِ فى «هَلْ اَتى عَلَى الاِنْسانِ» اِلاّ لَهُ، وَ لا اَنْزَلَها فى سِواهُ وَ لا مَدَحَ بِها غَيْرَهُ:
و خداوند در سوره «هَلْ اَتى عَلَى الاْءِنْسانِ ... » شهادت به بهشت نداده مگر براى او، و اين سوره را درباره غير او نازل نكرده و با اين سوره جز او را مدح نكرده است.
4 - سوره انشراح(1)
در حالى كه سفر حج در پيش بود و پيامبر صلىاللهعليهوآله از پايان عمر خود خبر مىداد و نشانههاى ختمِ نبوّتِ حضرت خاتم ظاهر شده بود، در يك آيه كوتاه دستور العمل ادامه اين سفر داده شد، كه پس از حج كه ابلاغ همه احكام الهى كامل مىشود، نوبت اعلان آخرين دستور يعنى ولايت و منصوب كردن على عليهالسلام به خلافت است:
«فَاِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ»(2): «آنگاه كه فراغت يافتى منصوب كن» .
سوره انشراح حاكى از گشايش اساسى در رسالت پيامبر صلىاللهعليهوآله است و خداوند خبر از انشراح سينه و آسودگى قلب آن حضرت مىدهد. در اين سوره از مسئوليت عظيمى ياد شده كه با انجام آن سنگينى از دوش پيامبر صلىاللهعليهوآله برداشته شده و دوران عسر و سختى پشت سر گذاشته مىشود و دوران يُسر و آسايش به استقبال مىآيد.
كليد همه اين گشايشها اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليهالسلام است، كه آرامش نهايى و مطلق با منصوب كردن او به مقام امامت و ولايت و خلافت حاصل مىشود.
5 - سوره نصر(1)
پيامبر صلىاللهعليهوآله در دنباله سخن خود در بخش پنجم خطبه غدير نتيجه گرفت كه خداوند بهترينها را براى شما انتخاب كرده است: «پيامبرتان بهترين پيامبر، و وصى شما بهترين وصى و فرزندان او بهترين اوصياء هستند» و ادامه دادند كه ذريه من از نسل على عليهالسلام است. سپس تقوى و ايمان و اخلاص را مظهر ولاى على عليهالسلام و شقاوت را از آنِ مبغضين على عليهالسلام دانستند.
در فراز بعد با قرائت سوره عصر قسم ياد كردند كه مصداق «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ»(2)در آخر اين سوره على بن ابىطالب عليهالسلام است.
6 - سوره عصر(3)
در آن زمانِ محدود در خطبه بلندِ غدير، سه سوره قرآن به طور كامل مورد تفسير قرار گرفته است. اين نشانه اهميت سورههاى مزبور در ارتباط با ولايت است، و از سوى ديگر گوياى حضور گسترده قرآن در غدير است.
از جمله نكاتى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير در مورد فضائل اميرالمؤمنين عليهالسلام بيان داشتند اينكه سوره «و العصر» درباره او نازل شده است. پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش
چهارم خطبه غدير، تقوى و ايمان و اخلاص را مظهر ولاى على عليهالسلام و شقاوت را از آنِ مبغضين على عليهالسلام دانست. در فراز بعد با قرائت سوره عصر قسم ياد كرد كه مصداق «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» در آخر اين سوره على بن ابىطالب عليهالسلام است.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در دو مورد از خطبه غدير فرمود:
اَلا وَ اِنَّهُ لا يُبْغِضُ عَلِيّا اِلاّ شَقِىٌّ، وَ لا يُوالى عَلِيّا اِلاّ تَقِىٌّ، وَ لا يُؤمِنُ بِهِ اِلاّ مُؤمِنٌ مُخْلِصٌ. وَ فى عَلِىٍّ - وَ اللّه - نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْرِ: «بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. وَ الْعَصْرِ. إِنَّ الاْءِنْسانَ لَفِى خُسْرٍ» الاّ عَلِىٌّ الَّذى آمَنَ وَ رَضِىَ بِالْحَقِّ وَ الصَّبْرِ.
وَ فى عَلِىٍّ نَزَلَتْ «وَ الْعَصْرِ» ، وَ تَفْسيرُها: وَ رَبِّ عَصْرِ الْقِيامَةِ. «إِنَّ الاْءِنْسانَ لَفِى خُسْرٍ» اعْداءُ آلِ مُحَمَّدٍ. «إِلاّ الَّذِينَ آمَنُوا» بِوِلايَتِهِمْ، «وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» بِمُواساةِ اخْوانِهِمْ، «وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» فى غَيْبَةِ قائِمِهِمْ:
بدانيد كه با على دشمنى نمىكند مگر شقى و با على دوستى نمىكند مگر با تقوى، و به او ايمان نمىآورد مگر مؤمن مخلص. به خدا قسم سوره عصر درباره على نازل شده است: «بسم اللّه الرحمن الرحيم. قسم به عصر. انسان در زيان است» ، مگر على كه ايمان آورد و به حق و صبر راضى شد.
سوره والعصر درباره على نازل شده است و تفسير آن چنين است: «قسم به پروردگارِ روز قيامت. انسان در زيان است» يعنى دشمنان آل محمد. «مگر آنان كه ايمان آوردند» يعنى با پذيرفتن ولايت، «و عمل صالح انجام دادند» يعنى با هميارى و مواسات با برادران دينىشان، «و به صبر سفارش نمودند» در غيبت غائبشان.
7 - سوره كوثر(1)
از جمله نكاتى كه در مورد سوره كوثر و حضرت زهرا عليهاالسلام مىتوان بيان كرد اينكه:
1) . از غدير تا الغدير: ص 97 - 103.
پيامبر صلىاللهعليهوآله روز غدير از مردم پرسيد: آيا به رسالت الهى خود عمل كردم، و آيا نسبت به شما اولى و والى هستم ؟ حاضران گفتند: آرى. آنگاه فرمود: هر كس من ولىّ و سرپرست اويم، على عليهالسلام والى او است. در اين زمينه آيه اكمال نازل شد، و اعلام داشت: «امروز كافران از كارشكنى در دين شما نوميد شدند پس از ايشان مترسيد و از من بترسيد امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را براى شما برگزيدم» .(1)
در غدير خم حادثهاى اتفاق افتاد كه كافران نااميد شدند. همانگونه كه بر اساس سوره مباركه كوثر، خدا به پيامبر صلىاللهعليهوآله چيزى داد كه دشمن نااميد شد. پيام سوره كوثر اين است كه خدا به پيامبر صلىاللهعليهوآله كوثرى داد كه مايه بقا و دوام نبوتش خواهد بود. از اين رو به آن حضرت مىفرمايد: تو ابتر نيستى؛ يعنى بى نتيجه و عقيم نيستى، بلكه دشمن تو عقيم و كارش نافرجام است: «إنَّ شانِئَكَ هُوَ الأبتَر»(2)كسى كه كارش بى هدف است و به مقصد نمىرسد ابتر است.
بارزترين مصداق كوثر وجود مبارك فاطمه عليهاالسلام است. پس روزى كه حضرت فاطمه عليهاالسلام چشم به جهان مىگشايد و روزى كه على عليهالسلام در غدير به خلافت منصوب مىشود، دوام و بقاى دين تضمين مىشود، و دشمن در آن روز ابتر و نااميد است.
8 - سوره توحيد(3)
يكى از مسائل توحيدى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در اولين فراز از بخش اول خطبه غدير بيان فرمود اينكه همه بندگان در پناه خداوند هستند. آن حضرت در جملاتى با گنجانيدن سوره توحيد در كلام خود وحدانيت خدا را ياد كرد كه نه شبيهى دارد و نه ضدّى، و نه مىزايد و نه زاييده شده است «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْوا اَحَدٌ»(4):
لَمْ يَكُنْ لَهُ ضِدٌّ وَ لا مَعَهُ نِدٌّ. اَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْيَكُنْ لَهُ كُفْوا اَحَدٌ:
براى او ضدّى و همراه او معارضى نبوده است. يكتا و بىنياز است. زاييده نشده و نمىزايد، و براى او هيچ همتايى نيست.
براى توضيح بيشتر و تفصيل مطلب در مورد هر سوره، مراجعه شود به همين فصل سوم «اعتقادات غدير» ، و همين بخش پنجم «قرآن و غدير» ، قسمت هفتم «قرآن و غدير در يك نگاه» .
تحليل نزول و تفسير آيات قرآن در غدير(1)
از آغاز دستور اعلان حركت مردم از مدينه تا روزهايى كه كاروان در راه بود و در ايام حج و پس از آن تا رسيدن به غدير و در ايام سه روزه غدير و بعد از آن در ادامه راه تا بازگشت به مدينه، آيات قرآن در هر موقعيتى نازل مىشد و برنامه غدير را همراهى مىكرد. در خطابه غدير پيامبر صلىاللهعليهوآله آيات بسيارى از قرآن را تفسير كردند و مطالبى هم در معرفى قرآن بيان فرمودند. ذيلاً به تحليل اين ارتباط تنگاتنگ قرآن و غدير مىپردازيم.
در ارتباط با قرآن چهار جهت به طور كامل در خطابه غدير بيان شده كه عبارتند از مقام قرآن و محتواى آن و نيز معرفى سرپرست قرآن و وظايف ما در قبال آن، و بدين صورت جلوه زيباى قرآن در آن موقعيت حساس ترسيم شده است. عين عبارات خطبه در اين باره مطالعه كردنى است:
قرآن يادگار و نشانه پيامبر صلىاللهعليهوآله در ميان مسلمين است.
قرآن ثقل اكبر (در إنّى تارِكٌ فيكُمُ الثَقَلَين) است و از ثقل اصغر خبر مىدهد.
1) . ژرفاى غدير: ص 83 - 85 .
در قرآن تدبّر و دقت نماييد و آيات آن را بفهميد.
در محكمات قرآن نظر كنيد و متشابهات آن را ترك نماييد.
مفسّر قرآن و بيان كننده باطن آن فقط اهلبيت عليهمالسلام هستند.
اهلبيت عليهمالسلام خليفه و جانشين پيامبر صلىاللهعليهوآله در تفسير قرآن و كسانى هستند كه به امضاى آن حضرت چنين حقى دارند.
قرآن با اهلبيت عليهمالسلام موافق است و از ايشان جدا نمىشود.
هر يك از اين دو درباره ديگرى خبر مىدهد.
فضائل اميرالمؤمنين عليهالسلام را خداوند در قرآن نازل كرده است.
قرآن مىگويد كه امامان از فرزندان پيامبر و على عليهماالسلام هستند.
نزول بيش از چهل آيه از قرآن كريم درباره اقدامات پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در غدير دليل بر عنايت خاص خداوند متعال به اين برنامه اسلام است. شاخصترينِ اين آيات دو آيه «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ ... »(1)و آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى ... »(2)است.
از سوى ديگر، نزول بيش از هشتاد آيه در افشاگرىِ اقدامات منافقين در ايام غدير، از يك سو حاكى از ضمانتِ حفظ و حراست خداوند نسبت به پيامبر صلىاللهعليهوآله و اجراى مراسم غدير است، و از سوى ديگر نشانگر تلاش بىوقفه دشمنان ولايت اهلبيت عليهمالسلام در اواخر عمر پيامبر صلىاللهعليهوآله است.
تفسير سه سوره كامل از قرآن؛ يعنى سورههاى حمد و عصر و انسان، و نيز دوازده آيه به صورت صريح، و بيش از هفتاد آيه به صورت اقتباس يا استشهاد كه در رابطه با جوانب مختلف غدير در سراسر ايام غدير در متن خطبه غدير و يا در مناسبتهاى مختلف آن تحقق يافته، همه اينها شاهد زندهاى بر ارتباط تنگاتنگ غدير با قرآن كريم است.
آيات مربوط به غدير را به چند دسته مىتوان تقسيم كرد:
يك. آياتى كه مربوط به اصل ماجراست، مثل «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ... »(1)، «سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»(2)،
«اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » .(3)
دو. آياتى كه در خطبه بلند غدير - يعنى در متن واقعه غدير خم - به آن استشهاد شده است.
سه. آياتى كه در حاشيه واقعه به عنوان اعمال منافقين تفسير شده، مثل «ثُمَّ ذَهَبَ إلى أهلِهِ يَتَمَطّى»(4)؛ كه درباره حركات معاويه در غدير است.
چهار. آياتى كه به صورت كلى به مسئله غدير تفسير شده، همانند آيه «وَ إنَّهُ لَتَنزيلُ رَبِّ العالَمينَ ... »(5)؛ كه به ولايت و امامت اميرالمؤمنين على عليهالسلام در روز غدير تفسير شده است.
پنج. آياتى كه به عنوان مصداق اتمّ به غدير تفسير شده است.
مقامات پيامبر صلىاللهعليهوآله در قرآن در خطبه غدير(1)
از جمله آياتى كه در غدير و در مورد منافقين و به خصوص ابوبكر و عمر بر پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله نازل شد، كه در پمن مقامات پيامبر صلىاللهعليهوآله در قرآن هم در آن بيان شده، اين آيات است:
«تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ . وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ . لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ . ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ . فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ . وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ . وَ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ . وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكافِرِينَ . وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ . فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ»(2):
«آن نازل شده از طرف پروردگار جهان است. اگر گفتههايى به ما افترا زده بود. ما دست راست او را مىگرفتيم. و سپس رگ گردن او را قطع مىكرديم. و هيچ كس نمىتوانست مانع ما باشد. و آن يادآورى براى مؤمنين است. ما مىدانيم كه در ميان شما تكذيب كنندگان هستند. و آن حسرتى براى كافران است. و آن يقين حقيقى است. پس به نام پروردگار عظيمت تسبيح بگو» .
آنچه در اينجا قابل ذكر است چند نكته در مورد پيامبر صلىاللهعليهوآله و تحفّظ بر مقام عظيم رسول است كه از آيات بالا استفاده مىشود:
«تَقَوَّلَ» معناى ادبى ظريفى را در خود دارد كه بيان آن هم منظور منافقين را روشن مىكند و هم دقيق بودن دستگاه وحى الهى را مىفهماند. اين فعل هميشه با حرف «عَلى» همراه است كه مفعول اول را جَر مىدهد و سپس مفعول دوم ذكر مىشود و گفته مىشود: «تَقَوَّلَ عَلَيْهِ الْقَوْلَ» . طبيعى است كه چون از ماده «قول» : «گفتن» گرفته شده اين معنى در آن ملحوظ است.
در لغت معناى اين تركيب چنين است: تَقَوَّلَ عَلَيْهِ الْقَوْلَ: ابْتَدَعَهُ كِذْبا. معناى دقيق اين عبارت در فارسى با در نظر گرفتن دو كلمه آن روشن مىشود: «ابْتَدَعَ» يعنى ساختن و پرداختن و اختراع سخنى از پيش خود، و «كِذْبا» يعنى همين سخن از پيش خود ساخته را به دروغ به كسى نسبت دادن.
در نگاهى ديگر، يكى از معانى باب تَفَعُّل، تكلُّف و تلاش فاعل بر حصول فعل است، مثلاً تَشَجَّعَ، يعنى تلاش كرد كه شجاعت را در خود حاصل كند. با توجه به اين معنى در باب تفعُّل، كلمه «تَقَوَّلَ» بدين معنى خواهد بود كه تلاش كرد قولى را كه واقعا قول و كلام كسى نبود قول او قرار دهد.
با در نظر گرفتن اين معناى لغوى براى «تَقَوُّل» ، منظور منافقين اين بوده كه محمد دلش مىخواهد على بعد از او خليفه باشد، و براى اين هدف تلاش مىكند اين گفتههاى خود درباره ولايت على را به خدا نسبت دهد و سخن خدا قلمداد كند.
خداوند هم در ردّ تفكر آنان فرموده كه چنين چيزى درباره محمد صلىاللهعليهوآله امكان ندارد كه بخواهد با تلاش اين مطالب را به خدا نسبت دهد، بلكه واقعا سخن خداست.
خداوند در ردّ فكر و سخن منافقين مطلب را به صورت ريشهاى مطرح كرده و شأنيّت پيامبر الهى را به ميان آورده است. بدين صورت كه از اختصاص مسئله به غدير عبور كرده و مطلبى اساسى را به ميان آورده كه مبناى رسالت بر آن است. آن مبنى اين است كه اگر پيامبر خدا در هر مسئلهاى بخواهد ساخته و پرداخته خود را به نام خدا مارك بزند و تحويل مردم دهد، چنين كسى ديگر پيامآور خدا نيست بلكه سخنگوى خود است.
با اين حال اگر چنين كسى بخواهد خود را پيامآور خدا قلمداد كند، براى آنكه اتمام حجت الهى بر خلق خدشهدار نشود خداوند فورا او را از روى زمين برمىدارد و جانش را مىگيرد. در اين باره فرقى نمىكند كه چنين احتمالى درباره نماز باشد يا
زكات يا ولايت ! مهم آن است كه پيام الهى بايد لاك و مهر شده توسط رسول به دست مردم برسد و در آن هيچ دخل و تصرفى نشده باشد.
تركيب خاص جمله كه خداوند در اين آيات آورده بسيار دقيق است، كه هم حرمت مقام شامخ پيامبر مكرم صلىاللهعليهوآله را حفظ نموده و هم نتيجه لازم را براى پاسخ منافقين گرفته است.
استفاده از حرف شرط «لو» به عنوان تقديس رسول است چرا كه فرق بين «انْ» و «لَوْ» در آن است كه «ان» در شرط معمولى آورده مىشود كه جزا نتيجه آن است، ولى «لَوْ» بر امتناع جزا به خاطر امتناع شرط در ماضى است مثلاً مىگوييم: لَوْ جاءَ لاَكْرَمْتُهُ: اگر مىآمد او را اكرام مىنمودم، و مفهومش محقق نشدن اين شرط است كه در نتيجه جزا هم محقق نمىشود، يعنى چون نيامد من هم او را اكرام نكردم و در واقع زمينه اكرام محقق نشد.
اكنون خداوند حرف «لَوْ» را با فعل ماضى «تَقَوَّلَ» آورده و معنايش امتناع چنين مطلبى است. يعنى اگر پيامبر صلىاللهعليهوآله مطلبى را از خود مىپرداخت و به دروغ به ما نسبت مىداد رگ حيات او را قطع مىكرديم، ولى او هرگز چنين كارى نمىكند و ما هم هرگز چنان جزايى به او نمىدهيم. مىبينيم كه فرق استفاده از كلمه «لو» و به كار نبردن كلمه «إن» در اخبار از امتناع وقوع چنين مسئلهاى و حفظ احترام مقام عصمت رسول صلىاللهعليهوآله است.
از سوى ديگر پاسخ منافقين هم داده شده كه اين نسبت «تَقَوُّل» كه شما به پيامبر صلىاللهعليهوآله مىدهيد درباره آن حضرت ممتنع است و شما شبهه بىجايى را القا مىنماييد. دليل روشن آن همين است كه هيچ آثار غضبى از خدا مشاهده نمىشود و رگ حيات پيامآور خدا قطع نشده است. پس سخن شما منافقين ياوهگويى و تعرض به مقام عصمت كبرى است، و قداست او محفوظ است.
تفسير به رأى در خطبه غدير(1)
در متن صحيفه ملعونه دوم كه در واقع اساسنامه مفصلِ سقيفه و ضد غدير بود، تمام اهداف از پيش تعيين شده به صراحت بيان شده است. در حقيقت بايد گفت: اين صحيفه براى يك روز و يك ماه و يك سال تدوين نشده، بلكه راهكارهاى لازم را به پيروان سقيفه در برابر امامت غديرى تا روز قيامت داده و آنان را متوجه اهداف دقيق بنيان گذاران اين راه نموده است.
براى روشن شدن سوء استفادههاى منافقين در اين صحيفه، كافى است در جهتگيرىهايى كه در فرازهاى صحيفه آمده دقت شود. يكى از اين اهداف شوم تفسير به رأى قرآن يا همان جدايى قرآن از عترت بود.
نكته اساسى در خطابه غدير كه دست دشمنان را به كلى بسته است تعيين خط امامت تا روز قيامت وانحصار آن در دوازده امام از نسل پيامبر صلىاللهعليهوآله است. در برابر چنين اقدام دقيقى كه خدا و رسول فرمودهاند، اصحاب صحيفه آيهاى از قرآن را دليل غصب خلافت قرار دادهاند كه «اِنَّ اَكْرَمُكُمْ عِنْدَ اللّهِ اَتْقيكُمْ» !(2)
يك آيه كلى را در برابر كلام صريح پيامبر صلىاللهعليهوآله قرار دادن به معناى جسارت به ساحت مقدس خدا و رسول است. خداوند كه خلافت را منحصر در دوازده امام فرموده در واقع آنان را با تقوىترين مردم هر زمان معرفى نموده است.
بايد پرسيد: كداميك از خلفاى سقيفه نشان دادند كه با تقواترين مردم هستند، يا اصلاً نشانى از تقوا دارند ؟ و بايد سؤال كرد: در زمان هر يك از ائمه عليهمالسلام چه كسى را با تقوىتر از آن امام مىتوان يافت ؟ پر مدعا و توخالى همين اصحاب سقيفهاند كه در طول تاريخ غصب خلافت هميشه و از هر جهت از همه مردم عقبتر بودهاند ! ؟
حال ببينيم اصحاب صحيفه در اين باره چه پيشبينى در نوشته خود نمودهاند:
اگر كسى ادعا كند كه او مستحق خلافت و امامت به دليل خويشاوندى با پيامبر است و خلافت منحصر در او و فرزندانش مىباشد، يعنى فرزند از پدر خلافت را ارث مىبرد و اين در هر زمانى ادامه دارد و هيچ كس جز آنان صلاحيت ندارد و تا روز قيامت سزاوار آنهاست؛ چنين كسى هم دروغ گفته است هر چند كه نسب خويشاوندى نزديكى با پيامبر داشته باشد ! زيرا خداوند فرموده است - و كلام خدا بر همه حاكم است - : «اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ اَتْقاكُمْ»(1): «با ارزشترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست» .
آمارهاى كلىِ قرآنى و آيات غدير(2)
آمارهاى مربوط به مطرح شدن آيات قرآن در موضوعات متفاوت مرتبط با غدير مىتواند نشانگر تاريخچه قرآنى آن در چهارده قرن باشد. اين آمارها درباره آيات نازل شده يا تفسير شده در واقعه غدير، كتابهاى تأليف شده درباره بحثهاى قرآنى غدير، احتجاجات قرآنى غدير، ادعيه و زيارات قرآنى غدير، شعرهاى قرآنى غدير و معرفى قرآنى غدير است، كه ذيلاً تقديم مىشود.
نساء / 59 ، مائده / 3، مائده / 55 ، مائده / 67 ، توبه / 16، هود / 12 - 24، حجر9592، كهف / 6 ، مريم / 96، 97، مؤمنون / 93، 94، عنكبوت / 1 - 4، احزاب6 ، سبأ / 46، زخرف / 41 - 44، زخرف / 61 ، نجم / 1 - 4، انشراح / 7.
بقره / 8 - 15، بقره / 167، مائده / 3، انفال / 33، 34، توبه / 74، يونس / 12، يونس / 15، ابراهيم عليهالسلام / 19 - 21، حجر / 42، نحل / 91 - 94، اسراء / 71، 72، حج / 25،
شعراء / 202 - 205، نمل / 50 ، 51 ، سبأ / 20، زمر / 65 ، 66 ، زخرف / 19، زخرف / 28، زخرف / 39، زخرف / 58 - 61 ، زخرف / 74 - 80 ، محمد صلىاللهعليهوآله / 22 - 26، مجادله / 7، مجادله / 10، تحريم / 3، 4، تحريم / 8 ، قلم / 1 - 8 ، قلم / 51 ، 52 ، حاقه / 43 - 52 ، معارج / 1 - 3، قيامت / 16.
آيات ولايت.
آيات رضاى خدا.
آيات مدح.
«الَذينَ آمَنوا» .
دوست و دشمن خدا.
حمد.
عصر.
انسان.
نساء / 47، مائده / 55 ، انعام / 82 ، اعراف / 38، توبه / 61 ، يس / 12، زمر / 56 ، غافر / 40، زخرف / 28، مجادله / 22، ملك / 8 - 11، مرسلات / 16 - 19.
آيات مربوط به مناسبتهاى خاصى از غدير / 21 آيه: آل عمران / 19، آل عمران / 85 ، آل عمران / 123 - 124، نساء / 145، توبه / 25، 26، توبه / 72، اعراف / 49، رعد / 23، 24، نحل / 29، نور / 15، نور / 54 ، قصص41، عنكبوت / 18، احزاب / 6 ، زمر / 30، زخرف / 71، فتح / 11، ق / 29.
آيات مربوط به معرفى مقام ولايت و امامت / 6 آيه: مائده / 56 ، انعام / 153، اعراف / 181، اعراف / 188، يونس / 62 ، رعد / 7.
آيات مربوط به دستورات الهى درباره ولايت / 10 آيه: بقره / 285، آل عمران / 144، اعراف / 143، اعراف / 157، ابراهيم عليهالسلام / 8 ، اسراء / 15، احزاب / 71، زخرف / 28، فتح / 10، تغابن / 8 .
آيات مربوط به مقابله با دشمنان غدير / 12 آيه: بقره / 24، آل عمران / 144، آل عمران / 179، اسراء / 58 ، حج / 45، صافات71، محمد صلىاللهعليهوآله / 28، حجرات / 17، الرحمن / 35، طلاق / 8 ، فجر / 13، 14.
آيات مربوط به دوستان غدير / 8 آيه: توبه / 20، 21، اعراف / 137، حجر / 45، 46، زمر / 73، حجرات / 15، ملك12.
آيات مربوط به دشمنان غدير / 28 آيه: بقره / 79، بقره / 140، بقره / 217، آل عمران / 86 - 88 ، نساء / 108، انعام / 112، نحل / 94، فرقان / 12، لقمان / 24، حشر / 18، الرحمن / 31، 35، ملك / 6 ، 7، انشقاق / 10 - 12، فجر / 14، ناس / 4، 5 .
آيات مربوط به موضوعات غير ولايت / 7 آيه: بقره / 43، بقره / 158، آل عمران / 7، آل عمران / 102، نساء / 82 ، حج / 1، حج / 41.
بقره / 24، آل عمران / 22، نساء / 47، مائده / 19، انعام / 82 ، توبه / 100، توبه120، يونس / 35، هود / 106، كهف / 87 ، انبياء / 103، نور / 52 ، لقمان / 8 ، منافقون / 6 .
يك. كتابهاى مستقل / 21 كتاب.
دو. كتابهاى ضمنى / 34 كتاب.
بيشترين آياتى كه در كتب قرآنى غدير مطرح شده به ترتيب كثرت عبارتند از:
مائده / 67 : «تبليغ» .
مائده / 3: «اكمال» .
معارج / 1 - 3: «سَألَ سائِلٌ» .
نحل / 83 : «يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها» .
احزاب / 6 : «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» .
اتمام حجتهاى قرآنى غدير 34 مورد است، كه آيات مورد استشهاد آن 80 آيه به شرح زير است:
بقره / 79، بقره / 140، نساء / 54 ، نساء / 59 ، نساء / 108، نساء / 137، مائده / 3، مائده / 55 ، مائده / 67 ، انفال / 32، 33، توبه / 61 ، حجر / 92 - 95، نحل / 83 ، حج / 27، قصص / 68 ، عنكبوت / 1 - 4، احزاب / 6 ، احزاب / 36، حجرات / 1، تحريم / 3 - 8 ، معارج / 1 - 3، قيامت / 31 - 35، انسان / 1 - 31، نبأ / 1 - 3، مطففين / 34، انشراح / 6 ، 7، عصر / 1 - 3.
ادعيه و زيارات قرآنى غدير 55 مورد است، كه آيات مورد استشهاد آن 91 آيه به شرح زير است:
آل عمران / 194، آل عمران / 8 ، آل عمران / 53 ، آل عمران / 147، 148، آل عمران / 193، نساء / 59 ، نساء / 117 - 120، مائده / 3، مائده / 7، 8 ، مائده / 67 ، انعام / 98، اعراف / 172، انفال / 32، توبه / 16، يونس / 2، هود / 40، هود / 63 ، يوسف / 108، رعد / 7، اسراء / 71، كهف / 10، طه / 135، فرقان / 74، شعراء227، قصص / 41، 42، احزاب / 6 ، فاطر / 32 - 35، صافات / 24، ص / 67 ، زخرف / 4، زخرف / 56 ، نجم / 18، مجادله / 15 - 20، مدثر / 46، نبأ / 1 - 3، مطففين / 10 - 12، تكاثر / 8 .
بيشترين آياتى كه در شعرهاى قرآنى غدير مطرح شده به ترتيب كثرت عبارتند از: آيه اكمال، آيه تبليغ، آيه سأل سائل.
قرآنشناسى در غدير تحت چهار عنوان به شرح زير انجام گرفته است:
ثقل اكبر.
رابط بين خدا و مردم.
يادگار پيامبر صلىاللهعليهوآله.
پرونده كامل علم.
معرف اهل بيت عليهمالسلام.
توافق كامل قرآن و اهلبيت عليهمالسلام.
اهلبيت عليهمالسلام دعوت كننده به قرآن.
اهلبيت عليهمالسلام مفسر قرآن.
تمسك به قرآن.
فهم قرآن.
احتراز از متشابهات.
پاسخگويى در قيامت.
آيات غدير به ترتيب قرآنى(1)
در اينجا فهرست آياتى ذكر مىشود كه در طول واقعه غدير نازل شده يا تفسير گرديده يا به مناسبتى در ارتباط با غدير مورد استشهاد يا اشاره قرار گرفته است، كه مجموع آنها 338 آيه است.
حمد / 1 - 7، بقره / 8 - 15، 24، 43، 79، 140، 158، 167، 217، 285، آل عمران / 7، 8 ، 19، 22، 53 ، 85 ، 86 - 88 ، 102، 118، 123 - 125، 144، 147، 148، 179، 194193، نساء / 47، 54 ، 59 ، 83 ، 108، 117 - 120، 137، 145، مائده / 3، 7، 8 ، 19، 55 ، 56 ، 67 ، انعام / 82 ، 98، 112، 153، اعراف / 38، 43، 49، 137، 157، 172، 181، 188، انفال / 33، 34، توبه / 16، 20، 21، 24 - 26، 61 ، 72، 74، 100، 120، يونس عليهالسلام / 2، 12، 15، 35، 62 ، هود عليهالسلام / 12 - 24، 40، 63 ، 106، يوسف عليهالسلام / 108، رعد / 7، 23، 24، ابراهيم عليهالسلام / 8 ، 19 - 21، حجر / 42، 45، 46، 92 - 95، نحل / 29، 83 ، 91 - 94، اسراء / 15، 58 ، 71، 72، كهف / 6 ، 10، 87 ، مريم عليهاالسلام / 96، 97، طه / 135، انبياء / 103، حج / 1، 25، 27، 41، 45، مؤمنون / 93، 94، نور / 15، 52 ، 54 ، فرقان / 12، 74، شعراء / 202 - 205، 227، نمل / 50 ، 51 ، قصص / 41، 42، 68 ، عنكبوت / 2 - 4، 18، لقمان / 8 ، 24، احزاب / 6 ، 36، 71، سبأ / 20، 46، فاطر / 32 - 35، يس / 12، صافات / 242، 71، ص / 67 ، 68 ، زمر / 30، 56 ، 73، غافر / 40، زخرف / 4، 19، 28، 39، 41 - 44، 56 ، 58 - 61 ، 71، 74 - 80 ، محمد صلىاللهعليهوآله / 22 - 26، 28، فتح / 10، 11، حجرات / 1، 15، 17، ق / 29، نجم / 1 - 4، 18، الرحمن / 31 - 35، مجادله / 7، 10، 15 - 20، 22، حشر / 18، منافقون / 6 ، تغابن / 8 ، طلاق / 8 ، تحريم / 3 - 7، ملك / 6 ، 7، 8 - 11، 12، قلم / 1 - 8 ، 51 ، 52 ، حاقه / 43 - 52 ، معارج / 1 - 3، مدثر / 46، قيامت / 16، 31 - 35، انسان / 311، مرسلات / 16 - 19، نبأ / 1 - 3، انشقاق / 10 - 12، مطففين / 10، 11، 34، فجر / 13، 14، انشراح / 7، تكاثر / 8 ، عصر / 1 - 3، نصر1 - 3، ناس / 4، 5 .
1) . غدير در قرآن: ج 3 ص 183، 184.
در اينجا آياتى كه به هر عنوان در ارتباط با غدير مطرح شده به ترتيب آيات و سور قرآن آورده مىشود، و آدرس جلد و صفحه كتاب «غدير در قرآن» كه آيه مورد نظر در آن مطرح شده كنار آن ذكر مىگردد:
حمد / 1 - 7: غدير در قرآن: ج 2 ص 35 و ج 3 ص 52 ، 111، 139، 250، 282، 301 :
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ. الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ. إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ. اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ. صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لا الضَّالِّينَ» .
بقره / 8 - 15 : غدير در قرآن: ج 1 ص 442 و ج 3 ص 85 :
«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَ بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ. يُخادِعُونَ اللّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلا أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ. فِى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّهُ مَرَضا وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ. وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ. أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ. وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ. وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ. اللّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» .
بقره / 24 : غدير در قرآن: ج 2 ص 339 و ج 3 ص 43، 101، 250 :
«فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ» .
بقره / 43 : غدير در قرآن: ج 2 ص 451 و ج 3 ص 56 ، 117 :
«وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ» .
بقره / 79 : غدير در قرآن: ج 2 ص 413 و ج 3 ص 91، 251، 350 :
«فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنا قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ» .
بقره / 140 : غدير در قرآن: ج 2 ص 405 و ج 3 ص 34، 81 ، 251، 349 :
«أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ كانُوا هُودا أَوْ نَصارى قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّهُ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّه وَ مَا اللّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» .
بقره / 158 : غدير در قرآن: ج 2 ص 454 و ج 3 ص 56 ، 116، 144 :
«إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْرا فَإِنَّ اللّهَ شاكِرٌ عَلِيمٌ» .
بقره / 167 : غدير در قرآن: ج 1 ص 290 و ج 3 ص 28، 312 :
«وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ» .
بقره / 217 : غدير در قرآن: ج 1 ص 164، 181 و ج 2 ص 382 و ج 3 ص 47، 106، 252 :
«يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللّهِ وَ كُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللّهِ وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ
وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ» .
بقره / 285 : غدير در قرآن: ج 2 ص 223 و ج 3 ص 13، 36، 41، 58 ، 120، 252، 376، 377، 381 :
«آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ» .
آل عمران / 7 : غدير در قرآن: ج 2 ص 434 و ج 3 ص 44، 252:
«هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إلا أُولُوا الْأَلْبابِ» .
آل عمران / 8 : غدير در قرآن: ج 1 ص 37 و ج 3 ص 255، 377، 401 :
«رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» .
آل عمران / 19 : غدير در قرآن: ج 2 ص 147 و ج 3 ص 46، 105، 133، 253 :
«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّهِ الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيا بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ» .
آل عمران / 22 : غدير در قرآن: ج 3 ص 253 :
«أُولئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ» .
آل عمران / 53 : غدير در قرآن: ج 3 ص 253، 370 :
«رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ» .
آل عمران / 85 : غدير در قرآن: ج 1 ص 180 و ج 2 ص 147 و ج 3 ص 46، 105، 133، 258، 283، 303:
«وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» .
آل عمران / 86 - 88 : غدير در قرآن: ج 1 ص 164 و ج 2 ص 382، 387 و ج 3 ص 47، 106، 254 :
«كَيْفَ يَهْدِى اللّهُ قَوْما كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ اللّهُ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ. أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ خالِدِينَ فِيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ» .
آل عمران / 102 : غدير در قرآن: ج 2 ص 446 و ج 3 ص 48، 107، 254 :
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» .
آل عمران / 118 : غدير در قرآن: ج 1 ص 280 و ج 3 ص 28، 254 :
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِى صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الاْياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» .
آل عمران / 123 -
125 : غدير در قرآن: ج 2 ص 160 و ج 3 ص 560 :
«وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ. إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ. بَلى إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ» .
آل عمران / 144 : غدير در قرآن: ج 440 1 و ج 2 ص 90، 230، 262 و ج 3 ص 49، 108، 255، 309 :
«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّهَ شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّهُ الشَّاكِرِينَ» .
آل عمران / 147، 148 : غدير در قرآن: ج 3 ص 255، 368، 376 :
«وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلا أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِى أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ. فَآتاهُمُ اللّهُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الاْخِرَةِ وَ اللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» .
آل عمران / 179 : غدير در قرآن: ج 2 ص 236 و ج 3 ص 51 ، 110، 255 :
«ما كانَ اللّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللّهَ يَجْتَبِى مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ» .
آل عمران / 193، 194 : غدير در قرآن: ج 3 ص 255، 368، 425 :
«رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ. رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ» .
نساء / 47 : غدير در قرآن: ج 2 ص 69 و ج 3 ص 49، 108، 256 :
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقا لِما مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ وَ كانَ أَمْرُ اللّهِ مَفْعُولاً» .
نساء / 54 : غدير در قرآن: ج 3 ص 256، 353 :
«أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكا عَظِيما» .
نساء / 59 : غدير در قرآن: ج 1 ص 30 و ج 2 ص 18 و ج 3 ص 14، 61 ، 256، 302، 324، 331، 381 :
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِى
شَىْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً» .
نساء / 82 : غدير در قرآن: ج 1 ص 267 و ج 2 ص 434 و ج 44 3، 253 :
«أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافا كَثِيرا» .
نساء / 108: غدير در قرآن: ج 2 ص 16، 413، 420 و ج 3 ص 91، 251، 350 :
«يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضى مِنَ الْقَوْلِ وَ كانَ اللّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطا» .
نساء / 117 - 120 : غدير در قرآن: ج 3 ص 257، 415، 417 :
«إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلا إِناثا وَ إِنْ يَدْعُونَ إِلا شَيْطانا مَرِيدا لَعَنَهُ اللّهُ وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِيبا مَفْرُوضا وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ ... وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيّا مِنْ دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرانا مُبِينا. يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلا غُرُورا» .
نساء / 137 : غدير در قرآن: ج 3 ص 275، 334 :
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا كُفْرا لَمْ يَكُنِ اللّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلاً» .
نساء / 145 : غدير در قرآن: ج 2 ص 137 و ج 3 ص 50 ، 109، 257 :
«إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرا» .
مائده / 3 : غدير در قرآن: ج 1 ص 6 ، 32، 39، 151، 153، 158، 160، 162، 163، 166، 168، 169، 170، 173، 178، 184، 189، 193، 196، 300، 342 و ج 2 ص 147، 151، 363، 456 و ج 3 ص 17، 46، 61 ، 105، 133، 257، 281، 283، 284، 303، 315، 318، 319، 320، 322، 326، 336، 338، 342، 352، 354، 358، 362، 380، 396، 401،
404، 414، 419، 434، 437، 438، 447، 470، 473، 475، 480، 490، 504 ، 510 ، 516 ، 525 :
«حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطِيحَةُ وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ إِلا ما ذَكَّيْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا فَمَنِ اضْطُرَّ فِى مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لاِءِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ» .
مائده / 7، 8 : غدير در قرآن: ج 1 ص 35، 37 و ج 3 ص 13، 17، 36، 258، 304، 386، 389، 390 :
«وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ. يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ للّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» .
مائده / 19 : غدير در قرآن: ج 3 ص 55 ، 113، 258، 481 :
«يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا يومَ القيامَةِ ما جاءَنا مِنْ بَشِيرٍ وَ لا نَذِيرٍ فَقَدْ جاءَكُمْ بَشِيرٌ وَ نَذِيرٌ وَ اللّهُ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ» .
مائده / 55 : غدير در قرآن: ج 1 ص 30، 38 و ج 2، 18، 51 ، 189 و ج 3 ص 14، 41، 61 ، 99، 126، 258، 302، 324، 340 :
«إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» .
مائده / 56 : غدير در قرآن: ج 2 ص 60 ، 189 و ج 3 ص 52 ، 111، 259، 288 :
«وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ» .
مائده / 67 : غدير در قرآن: ج 1 ص 6 ، 36، 66 ، 70، 84 - 151، 358، 373 و ج 2 ص 51 ، 80 ، 96، 116، 362 و ج 3، ص 35، 41، 46، 98، 126، 259، 301، 327، 330، 333، 339، 346، 392، 407، 408، 425، 447، 459، 461، 497، 501 ، 511 :
«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لا يَهْدِىالْقَوْمَ الْكافِرِينَ» .
انعام / 82 : غدير در قرآن: ج 2 ص 58 و ج 3 ص 112، 140، 259 :
«الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» .
انعام / 98 : غدير در قرآن: ج 3 ص 255، 386، 387 :
«وَ هُوَ الَّذِى
أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الاْياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ» .
انعام / 112 : غدير در قرآن: ج 2 ص 374 - 382 و ج 3 ص 52 ، 111، 251، 265، 309 :
«وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الاْءِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ» .
انعام / 153 : غدير در قرآن: ج 2 ص 90، 181، 182، 185، 236 و ج 3 ص 51 ، 52 ، 260 :
«وَ أَنَّ هذا صِراطِى مُسْتَقِيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» .
اعراف / 38 : غدير در قرآن: ج 2 ص 63 ، 64 و ج 3 ص 54 ، 112، 140، 251 :
«قالَ ادْخُلُوا فِى أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ فِى النَّارِ كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ
لَعَنَتْ أُخْتَها حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِيها جَمِيعا قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذابا ضِعْفا مِنَ النَّارِ قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُونَ» .
اعراف / 43 : غدير در قرآن: ج 2 ص 225 و ج 3 ص 58 ، 120، 148، 260، 304 :
«وَ نَزَعْنا ما فِى صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ وَ قالُوا الْحَمْدُ للّهِ الَّذِى هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللّهُ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ وَ نُودُوا أَنْ تِلْكُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوها بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» .
اعراف / 49 : غدير در قرآن: ج 2 ص 163 و ج 3 ص 76، 260، 265 :
«أَ هؤُلاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمُ اللّهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ» .
اعراف / 137 : غدير در قرآن: ج 2 ص 361 - 365 :
«وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتِى بارَكْنا فِيها وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى عَلى بَنِى إِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما كانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ» .
اعراف / 157 : غدير در قرآن: ج 2 ص 69 ، 197 - 208 و ج 3 ص 48، 108، 211، 260 :
«الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِىَّ الْأُمِّىَّ الَّذِى يَجِدُونَهُ مَكْتُوبا عِنْدَهُمْ فِى التَّوْراةِ وَ الاْءِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِى كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِى أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» .
اعراف / 172 : غدير در قرآن: ج 2 ص 157، 240 - 253 و ج 3 ص 261، 304، 387، 420، 434، 436، 439، 440، 481، 496، 499 :
«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ» .
اعراف / 181 : غدير در قرآن: ج 2 ص 181 - 185 و ج 3 ص 52 ، 111، 261، 282 :
«وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ» .
اعراف / 188: غدير در قرآن: ج 1 ص 38، 299 و ج 2 ص 175 و ج 3 ص 552 ، 206 :
«قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِى نَفْعا وَ لا ضَرًّا إِلا ما شاءَ اللّهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِىَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلا نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» .
انفال / 32 - 33 : غدير در قرآن: ج 1 ص 6 ، 382، 387، 394، 402 و ج 3 ص 74، 262، 309، 317، 398 :
«وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ. وَ ما كانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» .
توبه / 16 : غدير در قرآن: ج 1 ص 30 و ج 3 ص 14، 61 ، 262، 307، 425، 428، 431 :
«أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللّهُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً وَ اللّهُ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» .
توبه / 20 - 21 : غدير در قرآن: ج 352 1 و ج 3 ص 58 ، 263، 264 :
«الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِى سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ؛ يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ وَ جَنَّاتٍ لَهُمْ فِيها نَعِيمٌ مُقِيمٌ» .
توبه / 25، 26: غدير در قرآن: ج 2 ص 160 و ج 3 ص 160 :
«لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ فِى مَواطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئا وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ. ثُمَّ أَنْزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنْزَلَ جُنُودا لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ» .
توبه / 61 : غدير در قرآن: ج 1 ص 106 و ج 2 ص 79، 311 و ج 3 ص 42، 99، 127، 263، 310، 311 :
«وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ» .
توبه / 72 : غدير در قرآن: ج 2 ص 163 - 168 و ج 3 ص 76، 263 :
«وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» .
توبه / 74 : غدير در قرآن: ج 1 ص 215 - 273 و ج 3 ص 29، 63 ، 64 ، 68 ، 69 ، 81 ، 83 ، 264 :
«يَحْلِفُونَ بِاللّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلا أَنْ أَغْناهُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْرا لَهُمْ وَ إِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ عَذابا أَلِيما فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِى الْأَرْضِ مِنْ وَلِىٍّ وَ لا نَصِيرٍ» .
توبه / 100 : غدير در قرآن: ج 3 ص 42، 100 :
«وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِىَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِى من تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَدا ذلِكَ هو الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» .
توبه / 120 : غدير در قرآن: ج 3 ص 116 :
«إِنَّ اللّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ» .
يونس / 2 : غدير در قرآن: ج 3 ص 264، 374 :
«أَ كانَ لِلنَّاسِ عَجَبا أَنْ أَوْحَيْنا إِلى رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قالَ الْكافِرُونَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ مُبِينٌ» .
يونس / 11 : غدير در قرآن: ج 1 ص 387، 394، 396 و ج 3 ص 264 :
«وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِىَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا فِى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» .
يونس / 15 : غدير در قرآن: ج 1 ص 351 - 362 و ج 3 ص 71، 265، 301 :
«وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لِى أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِى إِنْ أَتَّبِعُ إِلا ما يُوحى إِلَىَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّى عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ» .
يونس / 35 : غدير در قرآن: ج 3 ص 265 :
«قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللّهُ يَهْدِى لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّى إِلا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ» .
يونس / 62 : غدير در قرآن: ج 2 ص 164، 165، 187 و ج 3 ص 52 ، 111، 265 :
«أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» .
هود / 12 - 24 : غدير در قرآن: ج 1 ص 72، 78 و ج 3 ص 32، 266، 269، 300 :
«فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّما أَنْتَ نَذِيرٌ وَ اللّهُ عَلى كُلِّ شَىْءٍ وَكِيلٌ. أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا
بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ. فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّهِ وَ أَنْ لا إِلهَ إِلا هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ. مَنْ كانَ يُرِيدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِيها وَ هُمْ فِيها لا يُبْخَسُونَ. أُولئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِى الاْخِرَةِ إِلا النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ. أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماما وَ رَحْمَةً أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَكُ فِى مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ. وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللّهِ كَذِبا أُولئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى رَبِّهِمْ وَ يَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلى رَبِّهِمْ أَلا لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ. الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجا وَ هُمْ بِالاْخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ. أُولئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِى الْأَرْضِ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِياءَ يُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ ما كانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَ ما كانُوا يُبْصِرُونَ. أُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ. لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِى الاْخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ. إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى رَبِّهِمْ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ. مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمى وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِيرِ وَ السَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا أَ فَلا تَذَكَّرُونَ» .
هود / 40 : غدير در قرآن: ج 3 ص 266، 407، 408، 409، 413 :
«وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلا قَلِيلٌ» .
هود / 63 : غدير در قرآن: ج 3 ص 266، 407، 408، 409، 413 :
«قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّى وَ آتانِى مِنْهُ رَحْمَةً فَمَنْ يَنْصُرُنِى مِنَ اللّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَما تَزِيدُونَنِى غَيْرَ تَخْسِيرٍ» .
هود / 106: غدير در قرآن: ج 2 ص 401 و ج 3 ص 267 :
«فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِى النَّارِ لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ» .
يوسف / 108 : غدير در قرآن: ج 3 ص 267، 426، 428، 433 :
«قُلْ هذِهِ سَبِيلِى أَدْعُوا إِلَى اللّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى وَ سُبْحانَ اللّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ» .
رعد / 7 : غدير در قرآن: ج 2 ص 169 - 174 و ج 3 ص 55 ، 267، 268، 359، 404، 414، 417، 435، 437 :
«وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» .
رعد / 23، 24 : غدير در قرآن: ج 1 ص 396، 471 و ج 2 ص 163 - 168 و ج 3 ص 76، 261 :
«جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ. سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ» .
ابراهيم عليهالسلام / 8 : غدير در قرآن: ج 2 ص 230، 290 و ج 3 ص 59 ، 268 :
«وَ قالَ مُوسى إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ جَمِيعا فَإِنَّ اللّهَ لَغَنِىٌّ حَمِيدٌ» .
ابراهيم عليهالسلام / 15 -
17 : غدير در قرآن: ج 1 ص 388، 395، 397، 401 و ج 3 ص 75، 268 :
«وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ. مِنْ وَرائِهِ جَهَنَّمُ وَ يُسْقى مِنْ ماءٍ صَدِيدٍ.
يَتَجَرَّعُهُ وَ لا يَكادُ يُسِيغُهُ وَ يَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ وَ مِنْ وَرائِهِ عَذابٌ غَلِيظٌ» .
حجر / 42 : غدير در قرآن: ج 1 ص 414، 416، 420، 422، 425 و ج 2 ص 375 و ج 3 ص 67 ، 2669، 311 :
«إِنَّ عِبادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ» .
حجر / 45 - 46 : غدير در قرآن: ج 2 ص 354 و ج 3 ص 53 ، 200 :
«إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِى جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ؛ ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ» .
حجر / 92 - 95: غدير در قرآن: ج 1 ص 68 ، 70 و ج 3 ص 31، 269، 300 :
«فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ. عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ. فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ. إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» .
نحل / 29 : غدير در قرآن: ج 2 ص 137، 145 و ج 3 ص 50 ، 109، 269 :
«فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ» .
نحل / 83 : غدير در قرآن: ج 3 ص 243، 270، 332، 333، 514 :
«يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُونَ» .
نحل 91 - 94 : غدير در قرآن: ج 1 ص 374، 376 و ج 2 ص 368، 369 و ج 3 ص 43، 63 ، 102، 270 :
«وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلاً إِنَّ اللّهَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ. وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثا تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِىَ أَرْبى مِنْ أُمَّةٍ إِنَّما يَبْلُوكُمُ اللّهُ بِهِ وَ لَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ ما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ. وَ لَوْ شاءَ اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِى مَنْ يَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. وَ لا تَتَّخِذُوا أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِيلِ اللّهِ وَ لَكُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ» .
اسراء / 15 : غدير در قرآن: ج 2 ص 227، 228 و ج 3 ص 57 ، 120، 270، 285 :
«مَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِى لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً» .
اسراء / 58 : غدير در قرآن: ج 2 ص 258 و ج 3 ص 51 ، 305 :
«وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلا نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوها عَذابا شَدِيدا كانَ ذلِكَ فِى الْكِتابِ مَسْطُورا» .
اسراء / 71، 72 : غدير در قرآن: ج 1 ص 229، 230 و ج 3 ص 270، 313، 383 :
«يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِىَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتِيلاً. وَ مَنْ كانَ فِى هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِى الاْخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلاً» .
كهف / 6 : غدير در قرآن: ج 1 ص 66 و ج 3 ص 23، 201، 269، 313 :
«فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفا» .
كهف / 10 : غدير در قرآن: ج 3 ص 378 :
«رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَدا» .
كهف / 87 : غدير در قرآن: ج 3 ص 43، 101، 271، 339، 342، 343 :
«قالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذابا نُكْرا» .
مريم / 96، 97 : غدير در قرآن: ج 1 ص 72، 76 و ج 3 ص 32 :
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا. فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْما لُدّا» .
طه / 135 : غدير در قرآن: ج 3 ص 426، 431 :
«قُلْ كُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى» .
انبياء / 103 : غدير در قرآن: ج 2 ص 354، 355 و ج 3 ص 112، 271 :
«لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هذا يَوْمُكُمُ الَّذِى كُنْتُمْ تُوعَدُونَ» .
حج / 1 : غدير در قرآن: ج 2 ص 449 و ج 3 ص 56 ، 118، 119 :
«يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَىْءٌ عَظِيمٌ» .
حج / 25 : غدير در قرآن: ج 1 ص 287، 288 و ج 3 ص 27، 311 :
«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذِى جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ» .
حج / 27 : غدير در قرآن: ج 3 ص 15، 342 :
وَ أَذِّنْ فِى النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يأتوك مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ» .
حج / 41 : غدير در قرآن: ج 2 ص 451 و ج 3 ص 56 :
«الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِى الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ للّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ» .
حج / 45 : غدير در قرآن: ج 2 ص 254 :
«فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها وَ هِىَ ظالِمَةٌ فَهِىَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ» .
مؤمنون / 93، 94: غدير در قرآن: ج 1 ص 50 ، 53 و ج 3 ص 18 :
«قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّى ما يُوعَدُونَ؛ رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِى فِى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» .
نور / 15 : غدير در قرآن: ج 2 ص 95 :
«إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّهِ عَظِيمٌ» .
نور / 52 : غدير در قرآن: ج 3 ص 271 :
«وَ مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَخْشَ اللّهَ وَ يَتَّقْهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ» .
نور / 54 : غدير در قرآن: ج 2 ص 90، 116، 117، 119 و ج 3 ص 48، 107 :
«قُلْ أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلا الْبَلاغُ الْمُبِينُ» .
فرقان / 12: غدير در قرآن: ج 2 ص 400، 402، 403 و ج 3 ص 54 :
«إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظا وَ زَفِيرا» .
فرقان / 74: غدير در قرآن: ج 3 ص 214 :
«وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماما» .
شعراء / 201 -
204 : غدير در قرآن: ج 1 ص 388، 395، 397 و ج 3 ص 76، 264 :
«لا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِيمَ. فَيَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ. فَيَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ. أَ فَبِعَذابِنا يَسْتَعْجِلُونَ» .
شعراء / 227 : غدير در قرآن: ج 3 ص 398، 399 :
«إِلا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ ذَكَرُوا اللّهَ كَثِيرا وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ» .
نمل / 50 ، 51 : غدير در قرآن: ج 1 ص 254، 255 و ج 3 ص 28، 309 :
«وَ مَكَرُوا مَكْرا وَ مَكَرْنا مَكْرا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ. فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ» .
قصص / 41، 42: غدير در قرآن: ج 2 ص 120 و ج 3 ص 50 ، 109، 272، 308، 372 :
«وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ. وَ أَتْبَعْناهُمْ فِى هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ» .
قصص / 68 : غدير در قرآن: ج 3 ص 72، 338 :
«وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحانَ اللّهِ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ» .
عنكبوت / 2 - 4 : غدير در قرآن: ج 1 ص 61 ، 62 و ج 3 ص 22، 262، 307، 342 :
«أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ. وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ. أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ» .
عنكبوت / 18 : غدير در قرآن: ج 2 ص 90، 116، 117، 119 و ج 3 ص 48، 107 :
«وَ إِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلا الْبَلاغُ الْمُبِينُ» .
لقمان / 8 : غدير در قرآن: ج 2 ص 24، 85 ، 352، 353 و ج 3 ص 121، 272 :
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِيمِ» .
لقمان / 24: غدير در قرآن: ج 2 ص 405 - 411 و ج 3 ص 80 :
«نُمَتِّعُهُمْ قَلِيلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلى عَذابٍ غَلِيظٍ» .
احزاب / 6 : غدير در قرآن: ج 1 ص 26، 27، 30، 35 و ج 2 ص 103، 104، 106، 109، 110 و ج 3 ص 13، 37، 243، 273، 283، 302، 329، 339، 390 - 394، 407، 409، 526 :
«النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِى كِتابِ اللّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهاجِرِينَ إِلا أَنْ تَفْعَلُوا إِلى أَوْلِيائِكُمْ مَعْرُوفا كانَ ذلِكَ فِى الْكِتابِ مَسْطُورا» .
احزاب / 36 : غدير در قرآن: ج 272، 338 :
«ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِينا» .
احزاب / 71 : غدير در قرآن: ج 2 ص 207 و ج 3 ص 58 ، 121 :
«يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظِيما» .
سبأ / 20 : غدير در قرآن: ج 1 ص 414، 416، 420 و ج 3 ص 66 ، 67 ، 273، 311 :
«وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلا فَرِيقا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» .
سبأ / 46 : غدير در قرآن: ج 1 ص 38، 39، 40، 185، 299 - 302 و ج 3 ص 21، 69 ، 300 :
«قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا للّهِ مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلا نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَىْ عَذابٍ شَدِيدٍ» .
فاطر / 32 - 35 : غدير در قرآن: ج 3 ص 364، 367 :
«ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ. جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤا وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ. وَ قالُوا الْحَمْدُ للّهِ الَّذِى أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا غفور شَكُورٌ. الَّذِى أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ» .
يس / 12 : غدير در قرآن: ج 2 ص 49 و ج 3 ص 43، 101، 129 :
«إِنَّا نَحْنُ نُحْىِ الْمَوْتى وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَىْءٍ أَحْصَيْناهُ فِى إِمامٍ مُبِينٍ» .
صافات / 24 : غدير در قرآن: ج 3 ص 437 :
«وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» .
صافات / 71 : غدير در قرآن: ج 2 ص 287، 289، 316 و ج 3 ص 266، 308 :
«وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ» .
ص / 67 ، 68 : غدير در قرآن: ج 3 ص 296، 435 - 442 :
«قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ؛ أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ» .
زمر / 30 : غدير در قرآن: ج 2 ص 93 :
«إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ» .
زمر / 56 : غدير در قرآن: ج 1 ص 341 و ج 2 ص 53 ، 54 و ج 3 ص 43، 102، 130، 273، 289 :
«أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّهِ وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ» .
زمر / 73 : غدير در قرآن: ج 2 ص 251، 354 و ج 3 ص 53 ، 112، 260 :
«وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرا حَتَّى إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ» .
زخرف / 4 : غدير در قرآن: ج 3 ص 274، 434 :
«وَ إِنَّهُ فِى أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌ» .
زخرف / 19 : غدير در قرآن: ج 1 ص 239، 240 و ج 3 ص 20 :
«وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثا أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ» .
زخرف / 28 : غدير در قرآن: ج 1 ص 239، 240، 242 و ج 2 ص 47، 211، 221، 222 و ج 3 ص 56 ، 57 ، 118، 120، 145، 161، 274، 285، 304 :
«وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» .
زخرف / 39 : غدير در قرآن: ج 1 ص 239 - 243، 295 و ج 3 ص 20 :
«وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِى الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ» .
زخرف / 41 - 44 : غدير در قرآن: ج 1 ص 50 - 52 و ج 3 ص 17، 18، 302 :
«فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ. أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِى وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ. فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ. وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ» .
زخرف / 56 : غدير در قرآن: ج 1 ص 387، 390، 412 و ج 3 ص 74، 425 :
«إِنْ هُوَ إِلا عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِى إِسْرائِيلَ» .
زخرف 57 - 61 : غدير در قرآن: ج 1 ص 387، 390، 396، 412 و ج 3 ص 73 :
«وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً إِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ. وَ قالُوا آلِهَتُنا خَيْرٌ أَمْ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَكَ إِلا جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ. إِنْ هُوَ إِلا عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِى إِسْرائِيلَ. وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْكُمْ مَلائِكَةً فِى الْأَرْضِ يَخْلُفُونَ. وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ» .
زخرف / 71 : غدير در قرآن: ج 2 ص 163، 165 و ج 3 ص 76، 272 :
«يُطافُ عَلَيْهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَكْوابٍ وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَ أَنْتُمْ فِيها خالِدُونَ» .
زخرف / 74 - 80 : غدير در قرآن: ج 1 ص 257 - 265، 271 و ج 3 ص 30، 274، 310 :
«إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِى عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدُونَ. لا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَ هُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ. وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا هُمُ الظَّالِمِينَ. وَ نادَوْا يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ قالَ إِنَّكُمْ ماكِثُونَ. لَقَدْ جِئْناكُمْ بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ. أَمْ أَبْرَمُوا أَمْرا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ. أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ» .
محمد صلىاللهعليهوآله / 22 - 26 : غدير در قرآن: ج 1 ص 267، 275 و ج 2 ص 435 :
«فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ. أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُمْ. أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها. إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى لَهُمْ. ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللّهُ سَنُطِيعُكُمْ فِى بَعْضِ الْأَمْرِ وَ اللّهُ يَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ» .
محمد صلىاللهعليهوآله / 28 : غدير در قرآن: ج 1 ص 267 و ج 2 ص 280، 282 و ج 3 ص 50 ، 252، 308 :
«ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللّهَ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ» .
فتح / 10 : غدير در قرآن: ج 2 ص 210، 212 و ج 3 ص 55 ، 57 ، 115، 143، 275، 285، 288، 305 :
«إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللّهَ يَدُ اللّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرا عَظِيما» .
فتح / 11 : غدير در قرآن: ج 2 ص 79، 95، 310، 311 و ج 3 ص 41، 99 :
«سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا فَاسْتَغْفِرْ لَنا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِى قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللّهِ شَيْئا إِنْ أَرادَ بِكُمْ ضَرّا أَوْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعا بَلْ كانَ اللّه بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرا» .
حجرات / 1 : غدير در قرآن: ج 3 ص 275، 351، 352 :
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَىِ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» .
حجرات / 15 : غدير در قرآن: ج 2 ص 345 و ج 3 ص 53 ، 112 :
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ اللّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ» .
حجرات / 17 : غدير در قرآن: ج 2 ص 229، 280 - 284، 391 و ج 3 ص 49، 109 :
«يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَىَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلاْءِيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» .
ق / 29 : غدير در قرآن: ج 2 ص 90، 111، 113 و ج 3 ص 46، 105، 132 :
«ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ وَ ما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ» .
نجم / 1 - 4 : غدير در قرآن: ج ج 2 ص 90، 111، 113 و ج 3 ص 46، 105، 132 :
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. وَ النَّجْمِ إِذا هَوى. ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى. وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلا وَحْىٌ يُوحى» .
نجم / 18 : غدير در قرآن: ج 3 ص 435 - 441 :
«لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى» .
الرحمن / 31 - 35 : غدير در قرآن: ج 2 ص 390، 391 و ج 3 ص 110 :
«سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلانِ. فَبِأَىِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ. يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلا بِسُلْطانٍ. فَبِأَىِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ. يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ» .
مجادله / 7 : غدير در قرآن: ج 1 ص 250 - 253 و ج 3 ص 27، 83 ، 274 :
«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ ما فِى السَّماواتِ وَ ما فِى الْأَرْضِ ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ» .
مجادله / 10 : غدير در قرآن: ج 1 ص 250، ج 3 ص 27 :
«إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَيْسَ بِضارِّهِمْ شَيْئا إِلا بِإِذْنِ اللّهِ وَ عَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» .
مجادله / 15 - 20 : غدير در قرآن: ج 3 ص 414 :
«أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ. أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ عَذابا شَدِيدا إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ. اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللّهِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ. لَنْ تُغْنِىَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللّهِ شَيْئا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ. يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللّهُ جَمِيعا فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى شَىْءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ. اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ» .
مجادله / 22 : غدير در قرآن: ج 2 ص 60 و ج 3 ص 111، 112، 139، 275، 288 :
«لا تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فِى قُلُوبِهِمُ الاْءِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها رَضِىَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» .
حشر / 18 : غدير در قرآن: ج 2 ص 367 - 369 و ج 3 ص 43، 102 :
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» .
منافقون / 6 : غدير در قرآن: ج 2 ص 339، 342 و ج 3 ص 101، 276 :
«سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ إِنَّ اللّهَ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ» .
تغابن / 8 : غدير در قرآن: ج 2 ص 69 ، 197، 201 و ج 3 ص 48، 108، 260 :
«فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِى أَنْزَلْنا وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» .
طلاق / 8 : غدير در قرآن: ج 3 ص 43، 101 :
«وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ فَحاسَبْناها حِسابا شَدِيدا وَ عَذَّبْناها عَذابا نُكْرا» .
تحريم / 3 - 7 : غدير در قرآن: ج 1 ص 428، 432، 437 و ج 3 ص 276، 310، 343، 345 :
«وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِىُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِىَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ. إِنْ تَتُوبا إِلَى اللّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ. عَسى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْواجا خَيْرا مِنْكُنَّ مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَيِّباتٍ وَ أَبْكارا. يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نارا وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ. يا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» .
ملك / 6 ، 7 : غدير در قرآن: ج 2 ص 67 ، 400، 402 و ج 3 ص 54 ، 112 :
«وَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ. إِذا أُلْقُوا فِيها سَمِعُوا لَها شَهِيقا وَ هِىَ تَفُورُ» .
ملك / 8 - 11 : غدير در قرآن: ج 2 ص 66 و ج 3 ص 54 ، 107، 113، 140 :
«تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما أُلْقِىَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ. قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللّهُ مِنْ شَىْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلا فِى ضَلالٍ كَبِيرٍ. وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِى أَصْحابِ السَّعِيرِ. فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقا لِأَصْحابِ السَّعِيرِ» .
ملك / 12 : غدير در قرآن: ج 2 ص 348 - 351 و ج 3 ص 54 ، 113 :
«إِنَّ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ» .
قلم / 1 - 8 : غدير در قرآن: ج 1 ص 207 و ج 3 ص 62 :
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ. ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ. وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْرا غَيْرَ مَمْنُونٍ. وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ. فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ. بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ. إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ. فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ» .
قلم / 51 ، 52 : غدير در قرآن: ج 1 ص 307 - 312 و ج 3 ص 65 :
«وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ. وَ ما هُوَ إِلا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ» .
حاقه / 43 - 52 : غدير در قرآن: ج 1 ص 327 - 341 و ج 3 ص 70، 195 :
«تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ. لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ. ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ. فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ. وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ. وَ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ. وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكافِرِينَ. وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ. فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ» .
معارج / 1 - 3 : غدير در قرآن: ج 1 ص 6 ، 388، 395، 397، 402، 404، 405 و ج 2 ص 164 و ج 3 ص 75، 243، 244، 264، 284، 286، 309، 315، 316، 318، 447، 448، 491، 504 ، 505 ، 510 ، 511 ، 512 ، 514 ، 518 ، 520 ، 522 ، 523 ، 524 :
«سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ. لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ. مِنَ اللّهِ ذِى الْمَعارِجِ» .
مدثر / 46 : غدير در قرآن: ج 3 ص 389، 396، 404 :
«وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ» .
قيامت / 16 : غدير در قرآن: ج 1 ص 378، 380، 384 و ج 3 ص 64 ، 277 :
«لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ» .
قيامت / 31 - 35 : غدير در قرآن: ج 3 ص 64 ، 277، 321 :
«فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى. وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى. ثُمَّ ذَهَبَ إِلى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى. أَوْلى لَكَ فَأَوْلى ثُمَّ أَوْلى لَكَ فَأَوْلى» .
انسان / 1 - 31 : غدير در قرآن: ج 2 ص 41، 44 و ج 3 ص 47، 106، 134، 289، 348، 451، 457 :
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. هَلْ أَتى عَلَى الاْءِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئا مَذْكُورا. إِنَّا خَلَقْنَا الاْءِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعا بَصِيرا. إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِرا وَ إِمَّا كَفُورا. إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالاً وَ سَعِيرا. إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا. عَيْنا يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجِيرا. يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْما كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرا. وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِينا وَ يَتِيما وَ أَسِيرا. إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُورا. إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْما عَبُوسا قَمْطَرِيرا. فَوَقاهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُورا. وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِيرا. مُتَّكِئِينَ فِيها عَلَى الْأَرائِكِ لا يَرَوْنَ فِيها شَمْسا وَ لا زَمْهَرِيرا. وَ دانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلالُها وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْلِيلاً. وَ يُطافُ عَلَيْهِمْ بِآنِيَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ أَكْوابٍ كانَتْ قَوارِيرَا. قَوارِيرَا مِنْ فِضَّةٍ قَدَّرُوها تَقْدِيرا. وَ يُسْقَوْنَ فِيها كَأْسا كانَ مِزاجُها زَنْجَبِيلاً. عَيْنا فِيها تُسَمَّى سَلْسَبِيلاً. وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ إِذا رَأَيْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤا مَنْثُورا. وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيما وَ مُلْكا كَبِيرا. عالِيَهُمْ ثِيابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوا أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَرابا طَهُورا. إِنَّ هذا كانَ لَكُمْ جَزاءً وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُورا. إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ تَنْزِيلاً. فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِما أَوْ كَفُورا. وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً. وَ مِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَيْلاً طَوِيلاً. إِنَّ هؤُلاءِ يُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَ يَذَرُونَ وَراءَهُمْ يَوْما ثَقِيلاً. نَحْنُ خَلَقْناهُمْ وَ شَدَدْنا أَسْرَهُمْ وَ إِذا شِئْنا بَدَّلْنا أَمْثالَهُمْ تَبْدِيلاً. إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلاً. وَ ما
تَشاؤُنَ إِلا أَنْ يَشاءَ اللّهُ إِنَّ اللّهَ كانَ عَلِيما حَكِيما. يُدْخِلُ مَنْ يَشاءُ فِى رَحْمَتِهِ وَ الظَّالِمِينَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذابا أَلِيما» .
مرسلات / 16 - 19 : غدير در قرآن: ج 2 ص 73 و ج 3 ص 51 ، 110، 111 :
«أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ. ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرِينَ. كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ. وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ» .
نبأ / 1 - 3 : غدير در قرآن: ج 1 ص 165 و ج 3 ص 325، 327، 435، 436، 437، 442، 443، 444 :
«عَمَّ يَتَساءَلُونَ. عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ. الَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ» .
انشقاق / 10 - 12 : غدير در قرآن: ج 2 ص 388 و ج 3 ص 54 ، 112 :
«وَ أَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ. فَسَوْفَ يَدْعُوا ثُبُورا. وَ يَصْلى سَعِيرا» .
مطففين / 10، 11 : غدير در قرآن: ج 3 ص 415 - 424 :
«وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ. الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ» .
مطففين / 34 : غدير در قرآن: ج 1 ص 297، 472 و ج 3 ص 335، 336 :
«فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ» .
فجر / 13، 14 : غدير در قرآن: ج 2 ص 280، 282، 405، 408 و ج 3 ص 50 ، 80 ، 109 :
«فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ. إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» .
انشراح / 7، 8 : غدير در قرآن: ج 1 ص 41 - 48 و ج 3 ص 16، 300، 333، 334 :
«فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ. وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ» .
تكاثر / 8 : غدير در قرآن: ج 1 ص 177 و ج 3 ص 270، 434 - 437، 444، 445 :
«ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» .
عصر / 1 - 3 : غدير در قرآن: ج 2 ص 39 و ج 3 ص 48، 107، 117، 217 :
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. وَ الْعَصْرِ. إِنَّ الاْءِنْسانَ لَفِى خُسْرٍ. إِلا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» .
نصر / 1 - 3 : غدير در قرآن: ج 1 ص 57 و ج 3 ص 19 :
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَ الْفَتْحُ. وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِى دِينِ اللّهِ أَفْواجا. فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّابا» .
ناس / 4 - 6 : غدير در قرآن: ج 2 ص 429 و ج 3 ص 69 ، 277 :
«مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ؛ الَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ النَّاسِ؛ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ» .
آمارى از دعاها و زيارتهاى قرآنى غدير(1)
يكى از جلوههاى قرآنى غدير كه مورد غفلت قرار گرفته، فرازهاى دعا و زياراتى است كه در آنها به تبيين و تفسير آيات مربوط به واقعه غدير پرداخته شده است. در بسيارى از دعاها و زيارات - به خصوص آنچه مربوط به شب و روز غدير است - ناگفتههايى از مسئله غدير به چشم مىخورد كه در هيچ روايت ديگرى يافت نمىشود. در مواردى شأن نزول آيات و در مواردى استشهاد به آيههاى قرآن و در مواردى مصداق قرار دادن غدير براى آيه مزبور مطرح شده است.
جمعآورى و چينش اين ادعيه و زيارات به عنوان بخشى بسيار مهم از مباحث غديرى و مجموعه قرآنى غدير است، و ناگفتههايى از غدير از آن استفاده مىشود.
لازم به يادآورى است كه رمز اصلى در ارزش علمى اين بخش آن است كه ادعيه و زيارات از امام معصوم عليهالسلام صادر شده، و آنچه ايشان در ارتباط با غدير فرموده باشند
1) . غدير در قرآن: ج 3 ص 355 - 446.
تفسير آيات قرآنى غدير
به دست آوردن شأن نزول آيات قرآنى غدير
تبيين پيام غدير در بُعد قرآنى آن
از سوى ديگر، از مجموع دعاها و زيارات مربوط به غدير جهت گيرىهاى جالبى درباره ارتباط قرآنى غدير به دست مىآيد. گاهى يك موضوع - مانند نعمت - از چند ديدگاه قرآنى مورد توجه واقع شده است. گاهى يك آيه - مانند آيه اكمال - از چند جهت مورد تبيين قرار گرفته است. گاهى يك فراز از زيارت بيانگر تفسير چند آيه است.
شكى نيست كه اكثر مطالب اين بخش استخراج شده از ادعيه و زيارات مربوط به ايام غدير است، به خصوص زيارت مفصل اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير كه شامل مطالب بسيار مهم و متعددى در اين زمينه است.
در نظر گرفتن اين نكته درباره زيارت غديريه ضرورى است كه اين زيارت را امام هادى عليهالسلام در روز غدير شخصا در نجف در حرم اميرالمؤمنين عليهالسلام خطاب به جد بزرگوارشان انشا فرموده است و آنچه از آيات غدير ضمن كلام خود آورده در چنين شرايط ممزوج با غدير صادر شده است.
كيفيت بيان آيات در فرازهاى ادعيه و زياراتِ غديرى دو گونه است: در برخى فرازها فقط يك آيه مورد استشهاد قرار گرفته و در برخى ديگر چند آيه به صورت تصريح يا اشاره ذكر شده است.
همچنين به خاطر آنكه در مواردى آيات به صراحت در متن دعا يا زيارت نيامده و به صورت اشاره و كنايه است، ذكر اصل آيه قبل از متن ضرورى مىنمايد تا خواننده متوجه مورد اشاره باشد. بر اين اساس ترتيب بيان مطالب در هر فراز چنين است:
اول: آيات مربوطه با ترجمه
دوم: متن دعا يا زيارت با ترجمه
سوم: تبيين ارتباط دعا يا زيارت با قرآن و ارتباط آن به غدير
چهارم: آوردن مؤيدات از روايات ديگر درباره مورد استشهاد
پنجم: نتيجهگيرىهاى خاص از هر فراز ادعيه و زيارات
با توجه به اينكه برخى از آيات و روايات مورد استشهاد در اين روايات در فصلهاى ديگرِ كتاب «غدير در قرآن» مفصلاً مورد بحث قرار گرفته، در پاورقىها آدرس بحث مفصل در آن كتاب ارائه خواهد شد.
اين نكته نيز فراموش نشود كه آوردن مؤيدات از روايات ديگر بدان جهت است كه آنچه در متن زيارات آمده اكثرا به صورت اشاره است و براى تبيين آن آوردن احاديثى كه همان معنى در آنها به صراحت و با تفصيل بيشتر بيان شده ضرورى به نظر مىرسد، تا بحث ارتباط قرآنى غدير كامل شود.
با ذكر يك فراز زيارت غديريه كه اشاره كلى به قرآنى بودن غدير دارد، به استقبال مطالب اين بخش مىرويم. امام هادى عليهالسلام در روز عيد غدير در برابر ضريح مطهر اميرالمؤمنين عليهالسلام در نجف ايستاد و خطاب به جد بزرگوارش عرضه داشت:
اشْهَدُ انَّكَ يا اميرَالْمُؤْمِنينَ الْحَقُّ الَّذى نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنْزيلُ وَ اخَذَ لَكَ الْعَهْدَ عَلَى الامَّةِ بِذلِكَ الرَّسُولُ: يا اميرالمؤمنين، شهادت مىدهم كه تو آن حقى هستى كه قرآن به ولايت تو گوياست، و پيامبر صلىاللهعليهوآله بر ولايت تو از امت خود پيمان گرفته است.(1)
مجموع قرآن و غدير بر اساس همين كلام بلند امام هادى عليهالسلام است كه قرآن را بر ولايت على عليهالسلام گويا مىداند، و كلمه «نَطَقَ» فراتر از نزول يك يا دو آيه است و بدان معناست كه قرآن به صور مختلف در صدد بيان جوانب مختلفى از ولايتِ اعلام شده در غدير است كه پيمان عظيمى در آن روز دربارهاش از مردم گرفته شد.
1) . بحار الانوار: ج 97 ص 360 - 368.
اشاره به يك فراز جالب تاريخى در اين قسمت، توجه شما را به ارتباط ادعيه و زيارات عيد غدير با ابعاد قرآنى آن جلب خواهد كرد.
روزى يك نفر يهودى كه در مجلس عمر حاضر بود، گفت: اگر آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» (كه در روز غدير نازل شده) در امت ما نازل شده بود، روز نزول آن را عيد مىگرفتيم.(1)
بنا بر اين، آنچه از ادعيه و زيارات وارد شده براى عيد غدير كه به تبيين جهات قرآنى آن پرداخته، در راستاى جلوهگر ساختن اين عظمت است كه اهميت غدير تا آن بلنداست كه خداى جهان آن را در متن آخرين كتاب آسمانى خويش يعنى قرآن كريم جاى داده و به آن اشاره نموده، و در جاى جاى اين كتاب مقدس مكتب اسلام يادِ ولايت غدير را به ميان آورده است.
فهرست اين آيات - كه جمعا 55 آيه است - همراه با اشاره به مورد آن در ادعيه و زيارات به شكل آمارى از اين قرار است:
سوره رعد، آيه 7: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» ، در دعاى ندبه.
سوره فاطر، آيه 32 - 35: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ. جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤا وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ. وَ قالُوا الْحَمْدُ للّهِ الَّذِى أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا غفور شَكُورٌ. الَّذِى أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ» ، در دعاى نمازى كه از امام صادق عليهالسلامدر اعمال روز غدير وارد شده است.
1) . الغدير: ج 1 ص 283. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 115، 303.
سوره آل عمران، آيه 193: «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ» ، در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مىخوانيم آمده است.
سوره آل عمران، آيه 53 : «رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ» ، در يكى ديگر از فرازهايى كه بعد از نماز روز عيد غدير خوانده مىشود.
5 . سوره قصص، آيه 41، 42: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ. وَ أَتْبَعْناهُمْ فِى هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ» ، در يكى از فرازهاى دعاى بعد از نماز عيد غدير آمده است.
6 . سوره يونس، آيه 2: «وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ» ، در فراز ديگرى از دعا بعد از نماز عيد غدير كه امام صادق عليهالسلام تعليم دادند.
8 . سوره آل عمران، آيه 8 : «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» ، در فرازى ديگر از دعاى بعد از نماز عيد غدير آمده است.
سوره كهف، آيه 10: «رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَدا» ، در قسمت ديگرى از دعاى نماز در روز عيد غدير آمده است.
سوره آل عمران، آيه 194: «رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ» ، در قسمتى از دعاى بعد از نماز عيد غدير آمده است.
سوره مائده، آيه 3: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، در ذكر روز غدير به روايت پيامبر صلىاللهعليهوآله آمده است.
سوره نساء، آيه 59 : «أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره توبه، آيه 119: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره اسراء، آيه 71: «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره فرقان، آيه 74: «وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماما» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره انعام، آيه 98: «وَ هُوَ الَّذِى أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الاْياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره مائده، آيه 7: «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره مائده، آيه 7، 8 : «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ. يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ للّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» ، در ذكر ملاقات دو مؤمن در غدير آمده است.
سوره مدّثر، آيه 46: «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ» ، در ذكر ملاقات دو مؤمن در غدير آمده است.
سوره مائده: آيه 3: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، در دعاى بعد از نماز عيد غدير آمده است.
سوره مدثر، آيه 46: «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ» ، در دعاى بعد از نماز عيد غدير آمده است.
سوره مائده، آيه 3: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره رعد، آيه 7: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره مدثر، آيه 46: «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره مجادله، آيه 14 - 19: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَى اللّه الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ. أعَدَّ اللّهُ لَهُم عَذابا شَديدا إنَّهُم ساءَ ما كانوا يَعمَلونَ. إتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللّهِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ. لَنْ تُغْنِىَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللّهِ شَيْئا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ. يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللّهُ جَمِيعا فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى شَىْءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ. اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ» ، در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.
سوره مائده، آيه 3: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.
سوره رعد، آيه 7: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» ، در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.
سوره نساء: آيه 117 - 120: «إِنْ يَدْعُونَ إِلاّ شَيْطانا مَرِيدا. لَعَنَهُ اللّهُ وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِيبا مَفْرُوضا. وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الأنعامِ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرانا مُبِينا. يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاّ غُرُورا» ، در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.
سوره مطففين، آيه 10، 11: «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ. الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ» ، در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير آمده است.
سوره آل عمران، آيه 193، 194: «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ. رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره مائده، آيه 67 : «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره زخرف، آيه 56 : «إِنْ هُوَ إِلاَّ عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلًا لِبَنِى إِسْرائِيلَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره توبه، آيه 16: «وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره يوسف، آيه 108: «قُلْ هذِهِ سَبِيلِى أَدْعُوا إِلَى اللّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى وَ سُبْحانَ اللّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره طه، آيه 135: «فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير آمده است.
سوره اعراف، آيه 172: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليهالسلام آمده است.
سوره تكاثر، آيه 8 : «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليهالسلام آمده است.
سوره مائده، آيه 3: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليهالسلام آمده است.
سوره صافات، آيه 24: «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليهالسلام آمده است.
سوره زخرف، آيه 4: «وَ إِنَّهُ فِى أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليهالسلام آمده است.
سوره رعد، آيه 7: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليهالسلام آمده است.
سوره نجم، آيه 18: «لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليهالسلام آمده است.
سوره نبأ: آيه 1 - 3: «عَمَّ يَتَساءَلُونَ. عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ. الَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليهالسلام آمده است.
سوره ص، آيه 67 : «قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ» ، در دعاى بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليهالسلام آمده است.
سوره مائده، آيه 3: در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير.
سوره احزاب، آيه 6 : در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير آمده است.
سوره مائده، آيه 67 : در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير آمده است.
سوره شعراء، آيه 227: در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير آمده است.
5 . سوره انفال، آيه 32: در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير آمده است.
6 . سوره مائده، آيه 3: در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير آمده است.
8 . سوره مائده، آيه 67 : در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در غدير از امام هادى عليهالسلام چنين آمده است.
سوره احزاب، آيه 6 : در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در غدير از امام هادى عليهالسلام چنين آمده است.
سوره هود، آيه 63 : در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در غدير از امام هادى عليهالسلام چنين آمده است.
سوره هود، آيه 40: در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليهالسلام در غدير از امام هادى عليهالسلام چنين آمده است.
براى توضيح بيشتر و بيان دعاها و زيارتهاى غدير همراه با آيات آن، مراجعه شود به فصل پنجم «مسائل عملى غدير» .
قرآن و فضائل اميرالمؤمنين عليهالسلام در خطبه غدير(1)
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در خطبه بلند غدير اشاره داشتند كه فضائل اميرالمؤمنين عليهالسلام را خداوند متعال در قرآن كريم نازل كرده است. در همين باره در يكى از فرازهاى خطبه غدير چنين آمده است:
مَعاشِرَ الناس ! إنَّ فَضائِلَ عَلىِّ بنِ أبىطالبٍ عليهالسلام عِندَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَد أنزَلَها فِى القُرآنِ أكثَرَ مِن أُحصيها فى مَقامٍ واحِدٍ. فَمَن أنبَأكُم بِها وَ عَرَّفَها فَصَدِّقوهُ:
اى مردم ! همانا فضائل و مناقب على بن ابىطالب عليهالسلام كه خداوند متعال در قرآن به آنها اشاره فرموده بيش از آن است كه من بتوانم در يك مجلس براى شما بيان كنم. پس هر كس شما را از آن فضائل آگاه سازد و آنان را بشناسد تصديقش كنيد.
در اين فراز، رسول مكرم اسلام صلىاللهعليهوآله به فضائل اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليهالسلام كه در قرآن بيان شده اشاره مىفرمايد. چون فرصت براى بيان و تفصيل آن آيات نبوده، فرمود در يك مجلس نمىتوان به تمام آن آيات اشاره كرد.
در اينجا تنها به نزول پنجاه آيه از قرآن در حق اميرالمؤمنين عليهالسلام اشاره مىكنيم. هر چند از يادآورى رواياتى كه عامه و خاصه در ذيل اين آيات نقل كردهاند خوددارى مىنماييم، چون ذكر تك تك آنان به تطويل مىانجامد.
لازم به ذكر است كه در ذيل هر آيه، به مآخذى اشاره مىكنيم كه شأن نزول آن آيه در آن آمده باشد:
1) . اسرار غدير: ص 219. شرح و تفسير خطبه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در غدير خم نقوى - جعفرى : ص 472، 476.
«أطيعوا اللّهَ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم» .(1)
«إنّا عَرَضنَا الأمانَةَ عَلَى السَماواتِ وَ الأرَضِ» .(2)
«فَإذا فَرَغتَ فَانصَب . وَ إلى رَبِّكَ فَارغَب» .(3)
«إنَّ اللّهَ يَأمُرُكُم أن تُؤَدّوا الأماناتِ إلى أهلِها وَ إذا حَكَمتُم بَينَ الناسِ أن تَحكُموا بِالعَدل» .(4)
5 . «وَ الَذينَ آمَنوا وَ اتَبَعَتهُم ذُرّيَّتَهُم بِإيمانٍ ألحَقنا بِهِم ذُرّيَّتَهُم وَ ما ألَتناهُم عَمَلَهُم مِن شَىءٍ» .(5)
6 . «أ لَم تَرَ إلَى الَذينَ بَدَّلوا نِعمَةَ اللّهِ كُفرا وَ أحَلّوا قَومَهُم دارَ البَوارِ» .(6)
8 . «وَ قُلِ اعمَلوا فَسَيَرَى اللّهُ عَمَلَكُم وَ رَسولُهُ وَ المُؤمِنونَ» .(8)
1) . نساء / 59 . الكافى: ج 1 ص 862 .
2) . احزاب / 72. اثبات الهداة: ج 3 ص 293.
3) . شرح / 7، 8 . الكافى: ج 1 ص 293.
4) . نساء / 58 . الكافى: ج 1 ص 58 .
5) . طور / 21. الكافى: ج 1 ص 275.
6) . ابراهيم عليهالسلام / 28. الكافى: ج 1 ص 217.
7) . حجر / 75، 76. الكافى: ج 1 217.
8) . توبه / 105. الكافى: ج 1 ص 219.
9) . جنّ / 16. الكافى: ج 1 ص 22.
10) . آلعمران / 7. الكافى: ج 1 ص 213.
11) . توبه / 12. كشف الغمة: ج 1 ص 429.
12) . نبأ / 1، 2. الكافى: ج 1 ص 216.
«وَ ما تُغنِى الآياتُ وَ النُذُرُ عَنِ َقومٍ لا يُؤمِنونَ» .(1)
«أم يَحسُدونَ الناسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّهُ مِن فَضلِهِ» .(2)
«وَ اتَبَعوا النورَ الَذى أُنزِلَ مَعَهُ أولئِكَ هُمُ المُفلِحونَ» .(3)
«إنَّما أنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَومٍ هادٍ» .(4)
«أ فَمَن كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِن رَبِّهِ وَ يَتلوهُ شاهِدٌ مِنهُ» .(5)
«إنَّ الَذينَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصالِحاتِ أولئِكَ هُم خَيرُ البَريَّةِ» .(6)
«وَ اعتَصِموا بِحَبلِ اللّهِ جَميعا وَ لا تَفَرَّقوا» .(7)
«فَمَن يَكفُر بِالطاغوتِ وَ يُؤمِن بِاللّهِ فَقَدِ استَمسَكَ بِالعُروَةِ الوُثقى» .(8)
«نَزَلَ بِهِ الروحُ الأمينُ . عَلى قَلبِكَ لِتَكونَ مِنَ المُنذِرينَ» .(9)
«بَل تُؤثِرونَ الحَيوةَ الدُنيا . وَ الآخِرةُ خَيرٌ وَ أبقى . إن هذا لَفِى الصُحُفِ الأولى . صُحُفِ إبراهيمَ وَ موسى» .(10)
«قُل إنَّما أعِظُكُم بِواحِدَةٍ» .(11)
«فَاستَمسِك بِالَذى أوحِىَ إلَيكَ إنَّكَ عَلى صِراطٍ مُستَقيمٍ» .(12)
1) . يونس عليهالسلام / 101. الكافى: ج 1 ص 207.
2) . نساء / 53 . تفسير على بن ابراهيم: ج 1 ص 140.
3) . اعراف / 157. الكافى: ج 1 ص 194.
4) . رعد / 7. الكافى: ج 1 ص 192.
5) . هود عليهالسلام / 21. الكافى: ج 1 ص 190.
6) . بيّنة / 7. الدرّ المنثور: ج 6 ص 379.
7) . آلعمران / 3.1. غاية المرام: ص 243 ب 36 مقصد اول ح 4.
8) . بقره / 256. نورالثقلين: ج 1 ص 263.
9) . شعراء / 193، 194. تفسير القمى: ج 2 ص 124.
10) . اعلى / 16 - 19. تفسير البرهان: ج 4 ص 451.
11) . سبأ / 46. تفسير القمى: ج 2 ص 204.
12) . زخرف / 43. تفسير البرهان: ج 4 ص 145.
«وَ بَشِّرِ الَذينَ آمَنوا أنَّ لَهُم قَدَمَ صِدقٍ عِندَ رَبِّهِم» .(1)
«هُنالِكَ الوَلايَةُ للّهِ الحَقُّ هُوَ خَيرٌ ثَوابا وَ خَيرٌ عُقبا» .(2)
«هذانِ خَصمانِ اختَصَموا فى رَبِّهِم فَالَذينَ كَفَروا قُطِّعَت لَهُم ثيابٌ مِن نارٍ» .(3)
«يَعرِفونَ نِعمَةَ اللّهِ ثُمَّ يُنكِرونَها» .(4)
«بَلى مَن كَسَبَ سَيِّئَةً وَ أحاطَت بِهِ خَطيئَتِهِ فَأولئِكَ أصحابُ النارُ هُم فيها خالِدونَ» .(5)
«وَ أفوا بِعَهدى أوفِ بِعَهدِكُم» .(6)
«إنَّ الَذينَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصالِحاتِ سَيَجعَلُ لَهُمُ الرَحمنُ وُدّا» .(7)
«يُريدونَ لِيُطفِؤوا نورَ اللّهِ بِأفواهِهِم وَ اللّهُ مُتِمُّ نورِهِ وَ لَو كَرِهَ الكافِرونَ» .(8)
«وَ مَن أعرَضَ عَن ذِكرى فَإنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنكا وَ نَحشُرُهُ يَومَ القيامَةِ أعمى» .(9)
«وَ مَن يَرِد فيهِ بِإلحادٍ بِظُلمٍ نُذِقهُ مِن عَذابٍ أليمٍ» .(10)
«وَ قِفوهُم إنَّهُم مَسؤولونَ» .(11)
«إنَّ المُتَّقينَ فى جَنّاتٍ وَ نَهَرٍ . فى مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَليكٍ مُقتَدِرٍ» .(12)
1) . يونس عليهالسلام / 2. تفسير البرهان: ج 2 177.
2) . كهف / 44. تفسير البرهان: ج 2 ص 469.
3) . حج / 19. تفسيرالبرهان: ج 3 ص 80 .
4) . نحل / 83 . تفسير البرهان: ج 2 ص 378.
5) . بقره / 81 . تفسير البرهان: ج 1 ص 12.
6) . بقره / 40. تفسير البرهان: ج 1 ص 90.
7) . مريم / 96. تفسير البرهان: ج 2 ص 302.
8) . صفّ / 8 . تفسير البرهان: ج 4 ص 329.
9) . طه / 124. تفسير البرهان: ج 3 ص 45.
10) . حج / 25. تفسير البرهان: ج 3 ص 84 .
11) . صافات / 24. كشف الغمة: ج 1 421.
12) . قمر / 54 ، 55 . كشف الغمة: ج 1 ص 422.
«وَ السابِقونَ السابِقونَ . أولئِكَ المُقَرَّبونَ . فى جَنّاتٍ النَعيمِ» .(1)
«مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدوا اللّهَ عَلَيهِ فَمِنهُم مَن قَضى نَحبَهُ وَ مِنهُم مَن يَنتَظِر وَ ما بَدَّلوا تَبديلاً» .(2)
«وَ اركَعوا مَعَ الراكِعينَ» .(3)
«إنَّما أنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَومٍ هادٍ» .(4)
«فى بُيوتٍ أذِنَ اللّهُ أن تُرفَعَ وَ يُذكَرَ فيهَا اسمُهُ» .(5)
«وَ اجعَل لى لِسانَ صِدقٍ فِى الآخَرينَ» .(6)
«مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشرَ أمثالُها» .(7)
«إستَجيبوا للّهِ وَ لِلرَسولِ إذا دَعاكُم لِما يُحييكُم» .(8)
«فَالَذينَ هاجَروا وَ أُخرِجوا مِن ديارِهِم وَ أوذوا فى سَبيلى وَ قاتَلوا وَ قُتِلوا لأُكَفِرَنَّ عَنهُم سَيِّئاتِهِم وَ لأُدخِلَنَّهُم جَنّاتٍ تَجرى مِن تَحتِهَا الأنهارُ ثَوابا مِن عِندِ اللّهِ وَ اللّهُ عِندَهُ حُسنُ الثَوابِ» .(9)
«وَ قُلِ الحَقُّ مِن رَبِّكُم فَمَن شاءَ فَليُؤمِن وَ مَن شاء فَليَكفُر إنّا أعتَدنا لِلظالِمينَ نارا أحاطَ بِهِم سُرادِقُها» .(10)
1) . واقعه / 10 - 12. كشف الغمة: ج 1 422.
2) . احزاب / 23. كشف الغمة: ج 1 ص 425.
3) . بقره / 43. كشف الغمة: ج 1 ص 427.
4) . رعد / 7. كشف الغمة: ج 1 ص 429.
5) . نور / 36، 37. كشف الغمة: ج 1 ص 438.
6) . شعراء / 84 . كشف الغمة: ج 3 ص 438.
7) . انعام / 160. كشف الغمة: ج 1 ص 440.
8) . انفال / 24. كشف الغمة: ج 1 ص 440.
9) . آلعمران / 195. تفسير نور الثقلين: ج 1 ص 425.
10) . كهف / 29. تفسير القمى: ج 2 ص 35.
«وَ الَذينَ هُم عَن آياتِنا غافِلونَ» .(1)
«وَ أوفوا بِعَهدِ اللّهِ إذا عاهَدتُم وَ لا تَنقُضوا الإيمانَ بَعدَ تَوكيدِها وَ قَد جَعَلتُم اللّهَ عَلَيكُم كَفيلاً» .(2)
«كَفى بِاللّهِ شَهيدا بَينى وَ بَينِكُم وَ مَن عِندَهُ عِلمُ الكِتابِ» .(3)
50 . «سَلامٌ عَلى آلِ ياسينَ» .(4)
تفسير صريح هجده آيه در خطبه غدير(5)
در غدير 18 آيه قرآن به صراحت تفسير شده است؛ به اين معنى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله متن آيه را جداگانه در خطبه بيان فرموده و قبل يا بعد از آن به تفسيرش پرداخته است. اين موارد در مقابل آياتى است كه به صورت تضمين در كلام و اقتباس در خطابه حضرت آمده است.
آيات مزبور را به ترتيب اهميت جايگاه اعتقادى آن در پيام غدير ذكر مىكنيم، و البته هر كدام به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است:
سوره زخرف: آيه 28: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» .
سوره يس: آيه 12: «إِنَّا نَحْنُ نُحْىِ الْمَوْتى وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَىْءٍ أَحْصَيْناهُ فِى إِمامٍ مُبِينٍ» .
سوره مائده: آيه 55 : «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» .
5 . سوره غافر: آيه 40: «مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلا يُجْزى إِلاّ مِثْلَها وَ مَنْ عَمِلَ صالِحا مِنْ ذَكَرٍ و أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِ حِسابٍ» .
6 . سوره انعام: آيه 82 : «الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» .
8 . سوره اعراف: آيه 38: «قالَ ادْخُلُوا فِى أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ فِى النَّارِ كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِيها جَمِيعا قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذابا ضِعْفا مِنَ النَّارِ، قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُونَ» .
9 - 12. سوره ملك: آيه 8 - 11: «تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما أُلْقِىَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ. قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللّه مِنْ شَىْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ فِى ضَلالٍ كَبِيرٍ. وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِى أَصْحابِ السَّعِيرِ. فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقا لِأَصْحابِ السَّعِيرِ» .
14 - 17. سوره مرسلات: آيه 16 - 19: «أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ. ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرِينَ. كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ. وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ» .
آيات مربوط به دستورات الهى درباره ولايت(1)
غدير همان اندازه كه يك اعتقاد بود يك دستور نيز بود. دستورى به گستردگى جوانب مختلف آن، كه مجموعهاى از ايمان و اطاعت و پيمان در يك سو و حمد و سپاس و تشكر از اين نعمت در سوى ديگرِ آن به چشم مىخورد. اين فرامين خاص كه در غدير به مردم داده شد وظايف آنان را در آن مقطع خاص به عنوان مقدمهاى براى آيندهها تعيين كرد.
بسيار جالب است كه آيات قرآن پشتيبانِ اين اوامر غديرى است كه مستقيما در كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله بدانها استشهاد شده است. آياتى كه به اين عنوان در غدير به صورت تركيب و تضمين در كلام حضرت ديده مىشود 10 آيه به اين تفاصيل است كه در اينجا ذكر مىكنيم، و البته هر كدام به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است:
1 - سوره تغابن، آيه 8 : «فَآمِنُوا بِاللّه وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِى أَنْزَلْنا وَ اللّه بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» .
2 - سوره اعراف، آيه 157: «الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ النَّبِىَّ الْأُمِّىَّ الَّذِى يَجِدُونَهُ مَكْتُوبا عِنْدَهُمْ فِى التَّوْراةِ وَ الاْءِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ
1) . غدير در قرآن: ج 2 ص 197 - 233.
وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِى كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِى أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» .
3 - سوره احزاب، آيه 71: «يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ مَنْ يُطِعِ اللّه وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظِيما» .
4 - سوره فتح، آيه 10: «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللّه، يَدُ اللّه فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ، وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّه فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرا عَظِيما» .
5 - سوره زخرف، آيه 28: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» .
6 - سوره بقره: آيه 285: «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّه وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ» .
7 - سوره اعراف، آيه 43: «وَ نَزَعْنا ما فِى صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ وَ قالُوا الْحَمْدُ للّه الَّذِى هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللّه لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ وَ نُودُوا أَنْ تِلْكُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوها بِما كُنْتُمْ تعلمون» .
8 - سوره اسراء، آيه 15: «مَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِى لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً» .
9 - سوره ابراهيم عليهالسلام، آيه 8 : «وَ قالَ مُوسى إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ جَمِيعا فَإِنَّ اللّه لَغَنِىٌّ حَمِيدٌ» .
10 - سوره آلعمران، آيه 144: «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ» .
آيات مربوط به دوستان اميرالمؤمنين عليهالسلام در خطبه غدير(1)
در خطابه غدير آياتى از قرآن به صورت اقتباس و تضمين، در شأن پذيرندگان ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام ديده مىشود. مقامات و شئونى كه درباره اولياى حضرت در اين فرازها مطرح شده، از پايههاى اعتقادى آن يعنى داشتن قلبى مطمئن و بى شك و ترديد آغاز شده، و به توصيف ايمان حقيقى آنان يعنى «ايمان به غيب» رسيده، و آنگاه رستگارى آنان مورد امضاى خدا و رسول قرار گرفته و مغفرت و اجر بزرگ برايشان ضمانت شده است. آن پاداش بزرگ بهشت است و امان از آتش، و استقبال از محبين على عليهالسلام با سلام بهشتى.
اينها سرفصلهاى اين موضوع بودند، و در اينجا فهرست اين آيات تضمين شده در كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله را - كه 6 مورد است - ذكر مىكنيم، و البته هر كدام به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است:
1 - سوره حجرات، آيه 15: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللّه وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ اللّه أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ» .
2 - سوره ملك، آيه 12: «إِنَّ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ» .
3 - سوره توبه، آيات 20، 21: «الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِى سَبِيلِ اللّه بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّه وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ. يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ وَ جَنَّاتٍ لَهُمْ فِيها نَعِيمٌ مُقِيمٌ» .
4 - سوره حجر، آيه 45، 46: «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِى جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ. ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ» .
5 - سوره زمر، آيه 73: «وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرا حَتَّى إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ» .
1) . غدير در قرآن: ج 2 ص 345 - 366.
6 - سوره اعراف، آيه 137: «وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتِى بارَكْنا فِيها وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى عَلى بَنِى إِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما كانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ» .
آيات مربوط به دشمنان غدير(1)
با در نظر گرفتن كلام پيامبر و اميرالمؤمنين و ائمه عليهمالسلام، معرفى دشمنان غدير در آينه قرآن را در قالب 31 آيه مىتوان يافت:
بقره / 9، 12، 167، آل عمران / 115، 144، نساء / 137، مائده / 3، انعام / 112، انفال / 33، توبه / 16، 61 ، 74، حجر / 42، نحل / 92، اسراء / 71، 72، كهف /
6 ، حج / 25، فرقان / 23، نمل / 50 ، قصص / 41، عنكبوت / 1 - 4، سبأ / 20، صافات 71، محمد صلىاللهعليهوآله / 22، 28، زخرف / 80 ، تحريم / 3.
و اما در مورد آيات مربوط به دشمنان در خطبه غدير:
على بن ابىطالب عليهالسلام آن امامى است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله او را سبب امتحان امت قرار داد و فرمود: لَوْ لا انْتَ يا عَلِىُّ لَمْ يُعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدى: اى على، اگر تو نبودى مؤمنين بعد از من شناخته نمىشدند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله فصلى از مراسم غدير و خطابه آن را به دشمنان ائمه عليهمالسلام اختصاص داده تا مردود شوندگان از امتحان علوى بدانند چه آيندهاى در انتظار آنان است. اقتباس از چند آيه و تضمين آياتى ديگر براى اين منظور، روى هم 15 آيه را عنوان اين بخش قرار داده است.
در اين آيات از يك سو اوصاف و رفتار اعداء اهلبيت عليهمالسلام در دنيا مطرح شده، كه ثابت قدم نبودن آنان در ايمان و گفتگوهاى نارواى آنان و متكبر بودن آنان ذكر شده است. از سوى ديگر جزاى اعتقاد و عملشان در دنيا و آخرت را بيان مىكند كه سقوط
1) . غدير در قرآن: ج 2 ص 366 - 431 و ج 3 ص 307 - 313.
ارزش اعمالشان، و استحقاق آتش ابدى بدون تخفيف و مهلت و بدون شفاعت، آن هم عذاب فوقالعادهاى در پايينترين درجه جهنم با شنيدن صداى جوشش جهنم و ديدن شعلههاى آتش نمونههاى آن است.
اينها سرفصلهاى اين موضوع بودند كه با مطرح كردن آيات تضمين شده در كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله - كه 15 آيه است - در اينجا ذكر مىكنيم، و البته هر كدام به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است:
1 - سوره حشر، آيه 18: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه إِنَّ اللّه خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» .
2 - سوره نحل، آيه 94: «وَ لا تَتَّخِذُوا أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ لَكُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ» .
3 - سوره انعام، آيه 112: «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الاْءِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ» .
4 - سوره بقره، آيه 217: «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ كُفْرٌ بِهِ وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللّه وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ» .
5 - سوره آل عمران، آيه 86 - 88 : «كَيْفَ يَهْدِى اللّه قَوْما كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ اللّه لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ. أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّه وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ. خالِدِينَ فِيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ» .
6 - سوره انشقاق، آيه 10 - 12: «وَ أَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ. فَسَوْفَ يَدْعُوا ثُبُورا. وَ يَصْلى سَعِيرا» .
7 - سوره الرحمن، آيه 31 و 35: «سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلانِ... . يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ» .
8 - سوره ملك، آيه 6 و 7: «وَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ. إِذا أُلْقُوا فِيها سَمِعُوا لَها شَهِيقا وَ هِىَ تَفُورُ» .
9 - سوره فرقان، آيه 12: «إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظا وَ زَفِيرا» .
10 - سوره بقره، آيه 140: «أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ كانُوا هُودا أَوْ نَصارى قُلْ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّه وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّه وَ مَا اللّه بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» .
11 - سوره لقمان، آيه 24: «نُمَتِّعُهُمْ قَلِيلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلى عَذابٍ غَلِيظٍ» .
12 - سوره فجر، آيه 14: «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» .
13 - سوره بقره، آيه 79: «فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّه لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنا قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ» .
14 - سوره نساء، آيه 108: «يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّه وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضى مِنَ الْقَوْلِ وَ كانَ اللّه بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطا» .
15 - سوره ناس، آيه 4 و 5 : «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ. الَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ النَّاسِ» .
آيات مربوط به امتحان و مقابله با دشمنان غدير(1)
بزرگترين امتحان بشريت در غدير مطرح شد. امتحانى همه جانبه كه اتمام حجت آن به نحو اكمل انجام گرفت و براى هيچ كس به هيچ دليل و بهانهاى راه گريز نماند.
در اين امتحان عظيم، هم جهاتى كه مىتوانست سر منشأ آزمايش باشد متعدد بود، و هم عللى كه مىتوانست انگيزه شيطانى براى سقوط در امتحان باشد در جلوههاى مختلف به ميان آمد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطابه بلند خود، اين شرايط امتحان را براى مردم تبيين فرمود تا با آمادگى كامل به استقبال آن بروند. جا داشت هنگام امتحان - كه آغازش رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله بود -
كسى سقوط نكند، و همه پيروزمندانه و سرفراز در پيشگاه خداوند و در برابر قضاوت آينده تاريخ از آن بيرون آيند، ولى امت اسلام شكستى تأسفانگيز در اين آزمايش الهى از خود به يادگار گذاشتند كه سرافكندگى آن پس از هزار و چهارصد سال هنوز رنگ نباخته است.
مسلمانان به گونهاى امتحان دادند كه جا دارد عنوان آن را به امتحانِ دشمنى با على عليهالسلام تغيير دهيم و بگوييم: با بالاترين نمرهاى از آن بيرون آمدند كه ما فوقش فرض نمىشود. به گونهاى امتحان دادند كه گويا اصلاً غدير اتفاق نيفتاده و كمتر از 80 روز از خطابه پيامبر صلىاللهعليهوآله نگذشته است !
اين آينده تلخِ امتحان را حضرتش در غدير به اشارت و صراحت پيشبينى فرمود و مراحل چنين امتحان بزرگى را با استشهاد به آيات قرآن اينگونه ترسيم فرمود:
ابتدا يادآور شد كه خداوند بندگان را رها نمىكند، و نتيجه عمر هر كس را بدون امتحان نمىگويد. سپس تصريح فرمود كه امتحان بر سر ولايت على عليهالسلام وعده الهى است، و اين امتحانى است كه قبل از روز قيامت در برابر آن قرار خواهند گرفت.
1) . غدير در قرآن: ج 2 ص 235 - 344.
سپس ضابطهاى روشن براى پيروزى در چنين امتحانى به مردم ارائه فرمود و آن اينكه مخالفت با دستورات انبياى الهى به هر گونهاى باشد مخالفت با خداوند و سقوط در امتحان است. آنگاه سقوط در چنين امتحانى را هلاكت و جهنم و كفر خواند.
سپس تأكيد كرد كه خداوند در امتحان ولايت از كسى نمىگذرد و با شكست خوردگان اين امتحان قاطعانه برخورد مىنمايد. در موردى فرصت طلبان را نشانه گرفت كه گويا منتظر تغيير شرايطى هستند تا بر ضد ولايت على عليهالسلام اقدام كنند، غافل از اينكه همه اين تحولات بسترى براى امتحان است.
در فرازى ديگر يكى از عوامل سقوط در امتحان را منت گذاشتن بر خدا و رسول در قبول ولايت دانست كه اين غرور به دنبال خود شكستى عظيم دارد.
در قسمتى ديگر حسد نسبت به مقام شامخ ولايت را از عوامل سقوط در امتحان الهى اعلام كرد.
اينها سرفصلهاى اين موضوع بودند كه با مطرح كردن آيات تضمين شده در كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله - كه 11 آيه است - در اينجا ذكر مىكنيم، و البته هر كدام به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است:
1 - سوره آل عمران، آيه 179: «ما كانَ اللّه لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللّه لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللّه يَجْتَبِى مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ فَآمِنُوا بِاللّه وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ» .
2 - سوره حج، آيه 45: «فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها وَ هِىَ ظالِمَةٌ فَهِىَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ» .
3 - سوره اسراء، آيه 58 : «وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلاّ نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوها عَذابا شَدِيدا كانَ ذلِكَ فِى الْكِتابِ مَسْطُورا» .
4 - سوره آل عمران، آيه 144 : «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ» .
5 - سوره حجرات، آيه 17: «يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَىَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللّه يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلاْءِيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» .
6 - سوره محمد صلىاللهعليهوآله، آيه 28: «ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللّه وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ» .
7 - سوره الرحمن، آيه 35: «يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ» .
8 - سوره فجر، آيه 13 و 14: «فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ. إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» .
9 - سوره صافات، آيه 71: «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ» .
10 - سوره طلاق، آيه 8 : «وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ فَحاسَبْناها حِسابا شَدِيدا وَ عَذَّبْناها عَذابا نُكْرا» .
11 - سوره بقره، آيه 24: «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ» .
آيات مربوط به مناسبتهاى خاص در غدير(1)
با در نظر گرفتن اينكه غدير مراسم مفصلى در سه روز بوده، گذشته از آياتى كه مستقيما در آن ايام نازل شده و در قسمت آيات نازل شده در غدير ذكر شد، آياتى هم در ضمن كلام به صورت اشاره آمده و منظور از آنها بيان شده است.
1) . غدير در قرآن: ج 2 ص 93 - 168.
اين موارد در تفسير 18 آيه است، كه در اينجا ذكر مىكنيم، و البته هر كدام به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است:
1 - سوره زمر، آيه 30: «إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ» .
2 - سوره فتح، آيه 11: «سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِى قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللّه شَيْئا إِنْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعا بَلْ كانَ اللّه بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرا» .
3 - سوره نور، آيه 15: «إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّه عَظِيمٌ» .
4 - سوره احزاب، آيه 6 : «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِى كِتابِ اللّه مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهاجِرِينَ إِلاّ أَنْ تَفْعَلُوا إِلى أَوْلِيائِكُمْ مَعْرُوفا كانَ ذلِكَ فِى الْكِتابِ مَسْطُورا» .
5 - سوره ق، آيه 29: «ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ وَ ما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ» .
6 - سوره نور، آيه 54 : «قُلْ أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ» .
7 - سوره عنكبوت، آيه 18: «وَ إِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ» .
8 - سوره قصص، آيه 41: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ» .
9 - سوره نساء، آيه 145: «إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرا» .
10 - سوره نحل، آيه 29: «فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ» .
11 - سوره آل عمران، آيه 19: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيا بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللّه فَإِنَّ اللّه سَرِيعُ الْحِسابِ» .
12 - سوره آل عمران، آيه 85 : «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» .
13 - سوره آل عمران، آيه 123 - 124: «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّه لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ. إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ. بَلى إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ» .
14 - سوره توبه، آيه 25 و 26: «و لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه فِى مَواطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئا وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ. ثُمَّ أَنْزَلَ اللّه سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنْزَلَ جُنُودا لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ» .
15 - سوره اعراف، آيه 49: «أَ هؤُلاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمُ اللّه بِرَحْمَةٍ، ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ» .
16 - سوره توبه، آيه 72: «وَعَدَ اللّه الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّه أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» .
17 - سوره رعد، آيه 23 و 24: «جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ. سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ» .
18 - سوره زخرف، آيه 71: «يُطافُ عَلَيْهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَكْوابٍ وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَ أَنْتُمْ فِيها خالِدُونَ» .
آيات مربوط به موضوعات غير ولايت در خطبه غدير(1)
در غدير، ارتباط اعتقاد و عمل چنين به ما تفهيم شده كه احكام الهى در كنار ولايت اهلبيت عليهمالسلام نه تنها مورد تأكيد است، كه تا ابد دو حلقه ناگسستنى خواهند بود. اين اهلبيت عليهمالسلام هستند كه جزئيات احكام الهى را براى مردم بيان خواهند كرد، و اين احكام الهىاند كه با عمل بدانها تسليم در برابر فرامين خدا را تجربه خواهيم كرد، و اين تسليم با اطاعت از فرستادگان پروردگار جلوهگر مىشود.
در اين راستا، اواخر خطبه غدير شاهد تأكيدات پيامبر صلىاللهعليهوآله بر نماز و زكات و حج و امر به معروف و نهى از منكر و اجتناب از محرمات و تقوى است، و در پى آن سخن از مرگ و معاد و حساب روز قيامت و ثواب و عقاب به ميان آمده است، كما اينكه در اوائل خطبه امر به تدبر در قرآن به چشم مىخورد.
اين موارد اگر چه ارتباط مستقيم با غدير ندارد و موارد آن نيز بسيار كم است، ولى در حاشيه غدير يادآور ارتباطى است كه احكام الهى بايد با اهلبيت عصمت عليهمالسلام داشته باشند.
در بين اين تأكيدات، پيامبر صلىاللهعليهوآله حلال و حرام را به طور كلى مطرح مىكند، و اينكه درباره جزئيات آنها بايد به امامان عليهمالسلام مراجعه شود.
1) . غدير در قرآن: ج 2 ص 433 - 457.
اينها سرفصلهاى اين موضوع بودند كه با مطرح كردن هفت آيه تضمين شده در كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله در اينجا ذكر مىكنيم، كه البته هر كدام به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است:
1 - سوره نساء، آيه 82 : «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّه لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافا كَثِيرا» .
2 - سوره آل عمران، آيه 7: «هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللّه وَ الرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلا أُولُوا الْأَلْبابِ» .
3 - سوره آل عمران، آيه 102: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» .
4 - سوره حج، آيه 1 : «يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَىْءٌ عَظِيمٌ» .
6 - سوره حج، آيه 41: «الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِى الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ للّه عاقِبَةُ الْأُمُورِ» .
7 - سوره بقره، آيه 158: «إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّه فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْرا فَإِنَّ اللّه شاكِرٌ عَلِيمٌ» .
تفسير يك آيه به صورت اقتباس يا استشهاد در خطبه غدير(1)
اقتضاى فصاحت در بلندترين خطبه پيامبر صلىاللهعليهوآله آن هم در موقعيتى چون غدير، آن بوده كه در مواردى آيههاى قرآن را به صورت تضمين در كلام خويش مطرح فرمايد.
1) . غدير در قرآن: ج 2 ص 87 - 91.
اين اصل سخنورى و خطابه به دو صورتِ اقتباس و استشهاد در كلام رسول مكرم اسلام صلىاللهعليهوآله جلوه دارد، كه ذيلاً به بيان جوانبى از آن مىپردازيم:
منظور از اقتباس آن است كه بدون ذكر صريح يك آيه، مضمون آن در كلام حضرت آمده و منظور از آن تبيين شده است، بدون آنكه حضرت تصريح كند كه در حال خواندن آيهاى از قرآن هستم. منظور از استشهاد هم آن است كه حضرت مطلبى را بفرمايد و سپس شاهدى از قرآن را بدون قرائت صريح آيه ذكر كند و فقط به وجود آن در قرآن اشاره كند.
در خطبه غدير كيفيت تركيب كلام با آيه قرآن به چند صورت ديده مىشود:
آيه به طور كامل و به همان صورت قرآنى در كلام آمده ولى منظور مفهوم آن است نه خود آيه. مثلاً مىفرمايد: قُولُوا: سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا ... . در اينجا بعد از «قُولُوا» عين آيه قرآن است، ولى مفهوم دعايى آن قصد شده است.
آيه به طور كامل با كلام تركيب مىشود بدون آنكه به آيه بودن آن اشاره شده باشد. مثلاً مىفرمايد: قَدِ اسْتَشْهَدْتُ اللّه وَ بَلَّغْتُكُمْ رِسالَتى، وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ. در اينجا جمله «ما عَلَى الرَّسُولِ ... » عين آيه قرآن است، ولى به عنوان كلام حضرت و بدون اشاره به قرآن بودن آن آمده است.
آيه عينا آمده باشد ولى به گونهاى در كلام تركيب شده باشد كه تفسير آن با اشاره فهميده شود. مثلاً مىفرمايد: بِأَمْرِ اللّه أقُولُ: ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ. در اينجا «ما يُبَدَّلُ ... » كلام خداوند در قرآن است و حضرت با اين شكل خاص از تركيب سخن به تفسير آن اشاره مىكند كه سخن من در واقع سخن خداست و تغيير پذير نيست.
كلمات خاص يك آيه با چينش خاص آن با تغيير مختصرى در ضماير و امثال آن در كلام تركيب مىشود به گونهاى كه هر شنوندهاى متوجه مىشود اشاره به آيه
قرآن است. مثلاً مىفرمايد: انْذِرُكُمْ انّى رَسُولُ اللّه قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِىَ الرُّسُلُ أ فَانْ مِتُّ اوْ قُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلى اعْقابِكُمْ ؟ در اينجا آيه «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ ... »(1)با تغيير ضماير در كلام حضرت جاى گرفته و تبيين شده است.
5 . معنى و مفهوم آيه در ضمن جملهاى آورده مىشود بدون آنكه كلمات يا چينش آنها مراعات شود، ولى به راحتى مىتوان تشخيص داد كه اشاره به كدام آيه است. مثلاً مىفرمايد: أنَا صِراطُ اللّه الْمُسْتَقيمُ الَّذى امَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ، كه اشاره به آيه «وَ أَنَّ هذا صِراطِى مُسْتَقِيما فَاتَّبِعُوهُ»(2)است.
تفسير قرآن به صورت ضمنى جلوههاى مختلفى در غدير دارد:
در مواردى سياق كلام در قبل و بعد آيه مفسر آيهاى است كه ذكر شده است.
در مواردى جملهاى كه متضمن آيه است، مفسر آن آيه هم حساب مىشود.
در مواردى يك آيه به عنوان نتيجه چند جمله مطرح است.
در مواردى آيات كلى قرآن بر موارد خاص مربوط به ولايت تفسير شده است.
5 . در مواردى آياتِ امم گذشته بر مسائل مرتبط با ولايت منطبق شده است.
6 . در مواردى دو تا سه آيه در يك كلام تركيب شده و مجموعا تفسير شدهاند.
آيات غديرىِ تفسير شده به صورت ضمنى، به 7 بخش تقسيم شده است:
آيات مربوط به مناسبتهاى خاصى از غدير.
آيات مربوط به معرفى مقام امامت و ولايت.
آيات مربوط به دستورات الهى درباره ولايت.
5 . آيات مربوط به دوستان و پذيرندگان ولايت على عليهالسلام.
6 . آيات مربوط به دشمنان و نفى كنندگان ولايت على عليهالسلام.
خطبه غدير و تفسير(1)
تفسير قرآن در غدير تماما در فرازهاى خطبه آن جلوهگر است. نگاه دقيق به آيات تفسير شده در خطبه غدير پرده از نكته مهمى در برنامه قرآنى پيامبر صلىاللهعليهوآله بر مىدارد:
در طول 23 سال نزول قرآن، حضرتش در فرصتهاى مناسب به تفسير و تبيين آياتى از قرآن مىپرداختند، ولى از آنجا كه تأكيد اصلى بر نزول كامل قرآن و تفهيم اصل آن بر مردم بود و جنگها و مشكلات مسلمانان نيز فرصت پرداختن بيش از آن به حضرت نمىداد، لذا احاديث مفصلى در تفسير از رسول گرامى صلىاللهعليهوآله نمىبينيم و يا اگر هست به صورت تعيين مصداق و به طور مختصر است.
به نظر مىرسد خطابه غدير فرصتى بسيار مغتنم براى آن حضرت بوده كه در اين سخنرانى يك ساعته به طور جدى به تفسير قرآن بپردازد. آنچه جلب توجه مىكند جهات خاصى از تفسير است كه آن حضرت مد نظر داشته و در اين خطابه بيان فرموده، كه در همه سخنرانىها و گفتارهاى پيامبر صلىاللهعليهوآله بىسابقه است.
اين جهت باز مىگردد به بيان حضور اهلبيت عليهمالسلام در جميع شئون دنيا و آخرت مردم، در حدى كه بدون آن هر حركتى پوچ و بىنتيجه خواهد بود. اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد: خداوند ولايت ما اهلبيت را قطب قرآن قرار داده كه محكماتش بر گرد آن مىگردد.(2)
مسلمانان در اين بياناتِ قرآنىِ پيامبر صلىاللهعليهوآله به دو دسته دوستان و دشمنان اهلبيت عليهمالسلام تقسيم شدهاند، و بسيارى از آيات قرآن كه درباره خوبان و بَدان عالم مطرح است به اين دو گروه تفسير شده است.
اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد: دو سوم قرآن درباره ما و شيعيان ماست، و هر چه خير است براى ما و شيعيانمان است، و در يك سوم باقيمانده نيز ما با مردم شريك هستيم، و آنچه شر است درباره دشمنان ماست.(1)
قبل از ذكر موارد تفسير قرآن در غدير تذكر چند نكته ضرورى به نظر مىرسد:
طبق روايات متعدد براى حفظ قرآن از تحريف، ظاهر بسيارى از آيات صورت كلى دارد و تعيين مصداق آن در متن قرآن نيامده است. تفسير و تبيين آنها به مقام عصمت واگذار شده تا در موقعيتهاى مناسب به آن بپردازند.
اين مطلب همان گونه كه در آيات مربوط به اهلبيت عليهمالسلام صادق است، درباره آيات مربوط به دشمنان اهلبيت عليهمالسلام نيز صدق مىكند. اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد: هيچ كس از قريش نيست كه به حد بلوغ رسيده باشد مگر آنكه درباره او يك يا دو آيه نازل شده كه او را به بهشت يا جهنم مىكشاند.(2)
با تذكر اين نكته متوجه خواهيم شد كه در خطبه غدير و در ساير احاديث چگونه آيات قرآن عظمت اهلبيت عليهمالسلام يا ذلت دشمنانشان را در دنيا و آخرت به تصوير كشيده و پيامهاى اعتقاد سازى براى مسلمانان بر جاى گذاشتهاند.
تفسير قرآن انواع گونه گون به اقتضاءات متفاوت دارد، و در خطابه غدير تقريبا همه انواع تفسير به كار گرفته شده است:
در مواردى به صورت توضيح و معنى كردن است.
در مواردى با تركيب آيه در تاريخچه نزول آن تفسير شده است.
در مواردى ارتباط آيه با تفسير مورد نظر معروف است و در اين مورد به تبيين بيشتر پرداخته شده است، در حالى كه مواردى براى نخستين بار اين تفسير را به ميان مىآورد.
در مواردى به صورت تعيين مصداق است و در مواردى بيان مصداق اتم در نظر است.
آنچه در غدير به عنوان تفسير قرآن مطرح است از دو لب مبارك پيامبر عظيم الشأن صلىاللهعليهوآله است كه خود آوردنده قرآن است. بنا بر اين، اگر در تفاسير مفسرين غير معصوم همان آيه به گونهاى ديگر تفسير شده باشد، اعتبارى در برابر كلام مقام عصمت ندارد.
بر اين اساس، گونههاى تفسير در غدير در چهار فصل قابل بيان است:
يك. مواردى كه در غدير يك موضوع قرآنى به صورت كلى در سراسر قرآن تفسير شده است.
دو. مواردى كه يك سوره به طور كامل در غدير تفسير شده است.
سه. مواردى كه يك آيه به صراحت در غدير تفسير شده است.
چهار. مواردى كه يك آيه به صورت اقتباس يا استشهاد تفسير شده است.
آنچه به عنوان خطبه غدير ذكر مىشود يا از متن خطابه بلند غدير است و يا مواردى است كه در روايات ديگر خطبه نقل شده، كه همه موارد با آدرس ذكر مىشود.
آيات غدير دو بخش است:
آيات قرآن در مورد خود غدير، و آياتى كه به ماجراى غدير تفسير شده و درباره متن واقعه نازل شده است. البته در مورد تفسير قرآن در غدير تقسيم بندى ديگرى هم مىتوان بيان كرد:
آياتى كه هم از نظر لفظ و هم از نظر معنى به يكديگر شباهت دارند، و نيز آياتى كه به يك مضمون در مواضع مختلف قرآن نازل شده، همه قابل يك عنوان كلى و موضوع معين مىتواند باشد. در پنج مورد از خطابه غدير تفسير قرآن به اين صورت ديده مىشود كه يك بيان براى همه آن موارد در سراسر قرآن كريم ذكر شده است.
يك سوره به طور كامل. در آن زمانِ محدود در خطبه بلندِ غدير، سه سوره قرآن به طور كامل مورد تفسير قرار گرفته است. اين نشانه اهميت سورههاى مزبور در ارتباط با ولايت است، و از سوى ديگر گوياى حضور گسترده قرآن در غدير است.
به بيان ديگر:
در خطبه غدير آياتى از قرآن به عنوان شاهد و يا براى تفسير آمده است. استشهاد به آيات قرآن در بسيارى از مواضع خطبه از نكات شاخص آن است. آياتى كه در خطبه غدير به عنوان شاهد يا تفسير آمده 50 مورد است كه اهميت اين سند بزرگ اسلام را جلوهگر مىكند.
تفسير 25 آيه قرآن به اهلبيت عليهمالسلام و 15 آيه به دشمنان اهلبيت عليهمالسلام در متن خطبه نيز از نكات بسيار مهم آن است.
بيش از 10 آيه از قرآن نيز در ايام واقعه غدير نازل شده كه آيات «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... »(1)و «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَرَضيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دينا»(2)و «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»(3)نمونههاى بارز آن است.
گر چه محوريت خطبه غدير امر امامت و ولايت اهل بيت عليهمالسلام بود، ولى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير 12 جمله هم در مورد تفسير قرآن بيان داشتند.
از جمله فرمودند:
هيچ آيهاى درباره رضاى خداوند نازل نشده مگر در مورد على بن ابىطالب.
خداوند، مؤمنين را در قرآن مورد خطاب قرار نداده مگر اينكه اول شخص آنان على است.
خداوند، سوره «هَل أتى» را نازل نكرده است مگر در مورد على بن ابىطالب، و با آن جز على را مدح نكرده است.
به خدا قسم سوره «وَ العَصر» درباره على بن ابىطالب نازل شده است.
قرآن به شما معرفى مىكند كه امامان بعد از على از فرزندان اويند ... ، آنجا كه مىگويد: «وَ جَعَلها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ» .(4)
خداوند فضائل على بن ابىطالب را در قرآن نازل نموده است.
على بن ابىطالب است كه نماز را به پا داشت، و در حال ركوع به قصد خداوند عزوجل زكات (صدقه) داد، و در هر حالى خدا را قصد مىكند. (تفسير آيه «اِنَّما وَليُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ... »(5)) .
قول خداوند تعالى: « ... مِنْ قَبْلِ اَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى اَدْبارِها»(1)، قصد نشده از اين آيه مگر قومى از اصحاب من كه آنها را به نام و نَسَبشان مىشناسم ولى مأمورم آنان را نام نبرم.
مفسرين و غدير خم(2)
بر هيچ خردمندى پوشيده نيست كه شرف و برترى هر چيزى بسته به فايده و نتيجه آن است. بنا بر اين، در ميان موضوعات تاريخى، نخستين امرى كه مهمترين فوايد و نتايج را داراست، موضوعى است كه بر اساس آن دينى پايه گذارى شده، يا كيش و آئينى استوار گشته باشد، و نيز زيربناى مذهبى بوده است كه امتهايى بدان گرويدهاند و دولتهايى به خاطر آن شكل گرفتهاند، و سرانجام نامى جادوان از آن بر جاى مانده است.
بر همين منوال است حال و شأن علماى تفسير، زيرا آياتى از قرآن كريم كه بدين قضيه اشاره دارد در برابر ديدگان مفسر نمايان مىشود(3)، و مفسر خود را ملزم مىبيند كه آنچه از مصدر وحى درباره نزول اينگونه آيات و تفسير آنها رسيده بيان كند، و هرگز روا نمىداند كه كارش نارسا و جهدش ناقص باشد.
اينك نام شمارى از مفسران سرشناس را كه در تفسير خود به ذكر اين واقعه پرداختهاند از نظر مى گذرانيم:
طبرى (م 310 ق) در «جامع البيان عن تأويل آى القرآن» .
ثعلبى (م 427 ق) در «الكشف و البيان فى تفسير القرآن» .
واحدى (م 468 ق) در «اسباب النزول» .
5 . قرطبى (م 567 ق) در تفسير خود.
6 . فخر رازى (م 606 ق) در «مفاتيح الغيب» .
8 . ابنكثير شامى (م 774 ق) در تفسير خود.
نيشابورى (م بعد از 728 ق) در تفسير خود.
جلالالدين سيوطى (م 911 ق) در تفسير خود.
ابوالسعود العمادى (م 982 ق) در «ارشاد العقل السليم الى مزايا القرآن الكريم» .
خطيب شربينى (م 977 ق) در تفسير خود.
قاضى شوكانى (م 1250 ق) .
آلوسى بغدادى (م 1270 ق) در «روح المعانى فى تفسير القرآن و السبع المثانى» .(1)
غدير روز تفسير قرآن(2)
عناوين بر گرفته از آيات غدير در معرفى فرهنگ غدير در ماجرا و خطبه غدير و كلمات معصومين عليهمالسلام، 22 عنوان است كه به ترتيب از كليات آغاز مىشود و با در نظر گرفتن مراحل وقوع ماجراى غدير به دنبال يكديگر اتفاق افتاده است. يكى از آنها «روز تفسير قرآنى» است:
غدير آن روزى بود كه در يك 24 ساعت، انواع تفسير قرآن از دو لب مبارك آورنده قرآن يعنى پيامبر صلىاللهعليهوآله شنيده شد. پنج آيه قرآن به طور كلى در سراسر قرآن تفسير شد:
سه سوره كامل از قرآن در قسمتى ديگر تفسير شد.
هجده آيه قرآن به صراحت مورد تفسير قرار گرفت.
نود و دو آيه قرآن به صورت اقتباس يا استشهاد تفسير شد.
چهارده آيه با اشاره مورد تفسير قرار گرفت.(1)
آيات قرآن در شعر غدير(2)
شاعرانى كه براى غدير سرودهاند شكوفاترين نقطه آن را پشتوانه قرآنى آن تلقى كردهاند، و در زيباترين سرودهها - از اشاره و رمز گرفته تا تصريح - ذكرى از آيات غدير به ميان آوردهاند. آنچه پيش روى شماست گزيدهاى از ابيات شعرى مربوط به غدير است كه در آنها به آيات قرآنى غدير اشاره شده است.
آيات معروفى كه همه به نزول آنها درباره غدير اعتراف دارند سه آيه است، كه در اكثر اشعار ديده مىشود و در بعضى به دو آيه اشاره شده است:
«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» .(3)
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .(4)
«سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ» .(5)
اشعار قرآنى غدير از شيعه و غير شيعه است، و شكى نيست كه اشعار مربوط به غير شيعه اقرارى از سوى آنان تلقى مىشود. اين اشعار در چهار زبانِ فارسى، عربى، اردو و تركى است و مىتوان به هفت موضوع تقسيم كرد:
شعرهايى با اشاره كلى به آيات غدير.
شعرهايى با اشاره به آيه تبليغ.
شعرهايى با اشاره به آيه اكمال.
شعرهايى با اشاره به آيه «سَأل سائِلٌ» .
5 . شعرهايى با اشاره به دو آيه تبليغ و اكمال.
6 . شعرهايى با اشاره به دو آيه اكمال و «سَأل سائِلٌ» .
كتابشناسى قرآن و غدير(1)
قرآن كتاب اعظم و امّ الكتاب مسلمانان، اولين كتابى است كه غدير را با ابديت خود پيوند داده است. غدير نيز، قبل از واقعه و مقارن آن و بعد از اجراى آن در پناه قرآن بوده، و نزول آيات پى در پى آن را پشتيبانى كردهاند. بنا بر اين، قبل از معرفى هر كتابِ ديگرى بايد بگوييم: قرآن حامل غدير است و طى چهارده قرن فرهنگ غدير را با حضور خود بين همه نسلهاى مسلمان به خانههاى آنان برده و در اختيار بزرگ و كوچكشان قرار داده است.
با در نظر گرفتن اين ارتباط عميق، هر كتابى كه در اعتقادات، حديث، تاريخ و تفسير در اسلام نوشته شده، به عنوان يكى از اساسىترين فرازهاى دين «آيات غدير» را مطرح ساخته و به تبيين آن پرداخته است.
رابطه قرآن و غدير از جمله مواردى است كه به طور مفصل مورد تحقيق و تأليف قرار گرفته و باز هم جاى گسترش دارد، تحقيق در مورد آياتى كه در غدير و يا در رابطه با غدير نازل شده كه بيش از 50 آيه است، و عمده آنها سه آيه است: «يا أيُّهَا الرَسولُ ... » ، «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... » ، «سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ ... » .(2)
همچنين يكى از موضوعات تأليفى غدير، ارتباط بين آنچه در نزول و تفسير و دعاها و زيارات و احتجاجات درباره يك آيه آمده است. اين رويكرد تحقيقى جهات تازهاى را نشان خواهد داد، كه در عين متفاوت بودن، نتايج خاصى را از جهت ارتباط آنها با يكديگر به دست مىدهد.
در اينجا سرفصل پژوهشهاى قرآنىِ غدير - كه شامل مطالب تحليلى و آمارى است - در هشت قسمت معرفى مىگردد:
فهرست سورهها و آيات غدير
متن آيات غدير
موارد مطرح شدن آيات غدير
ترتيب زمانى و مكانى آيات غدير
5 . موضوعبندى آيات غدير
6 . آمارهاى آيات غدير
8 . تحليلهاى قرآنى غدير
تفصيل اين مباحث مفصلاً در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است.
اولين كتاب در اسلام كه واقعه غدير را مطرح كرده «كتاب سليم بن قيس هلالى» است، كه در موارد متعددى از آن آيه «تبليغ» و «اكمال» مطرح شده و ارتباط مستقيم آن با واقعه غدير از لسان پيامبر و امامان عليهمالسلام بيان شده است.
پس از آن هم تفاسير و كتابهاى تاريخى و اعتقادى اين حقيقت بزرگ را درباره غدير ثبت كردهاند، به گونهاى كه هر جا سخن از «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ ... » و «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينِكُمْ ... »(1)به ميان آمده، فورا غدير مطرح شده است، و هر جا سخن از غدير بوده فورا اين آيات تداعى شده است.
1) . مائده / 67 . مائده / 3.
اين حقيقت غديرى قرآنى، كم كم شكل جدى ترى به خود گرفته، و با شبهه افكنىهايى كه دشمنان از فشار عظمت آن به ميان آوردهاند، توجه بيشترى را به خود جلب كرده است؛ به گونهاى كه در كتابهاى تاريخى و حديثى به صورت فصلى خاص با عنوان «آيات غدير» يا «غدير در قرآن» مطرح شده است.
در مرحله بعدى اهميت جلوه «غدير در قرآن» بيش از پيش بر همگان روشن شده، تا آنجا كه كتابهاى مستقلى درباره ارتباط قرآن با غدير تأليف شده و اين تجلّى نورانى غدير را به تصوير كشيده است. منظور از كتابهاى مستقل تأليفاتى است كه اول تا آخر آن به طور كامل درباره ارتباط غدير و قرآن باشد.
در اينجا كتابهاى مستقل در موضوع قرآن و غدير معرفى مىگردد:
1 - آيات الغدير، على كورانى عاملى، مركز المصطفى للدراسات الاسلاميه (قم) ، عربى، چاپى، ناشر: همان، اول، 1419 ق، وزيرى، 374 ص. در اين كتاب ابحاثى مفصل و علمى و تحقيقى درباره آياتى كه در ماجراى غدير نازل شده دارد، و در موضوع خود بسيار تحقيقى و جامع است. عناوين اين كتاب از اين قرار است: فصل اول: ابحاثى مقدماتى در مورد تفسير آيه عصمت، فصل دوم: آيه امر به تبليغ، فصل سوم: قصه غدير، فصل چهارم: آيه اكمال دين، فصل پنجم: آيه «سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع» . اين كتاب توسط آقاى محمدحسين شمسايى به فارسى ترجمه شده و با نام «غدير در آينه قرآن» چاپ شده است. همچنين اين كتاب دو مرتبه به انگليسى ترجمه شده است؛ يك بار توسط آقاى بدر شاهين ترجمه شده و با نام «وِرسِس آوْ غَدير» به چاپ رسيده است. بار ديگر توسط مركز المصطفى صلىاللهعليهوآله ترجمه شده، و با همين نام «آيات الغدير» به شكل ديجيتالى در اينترنت موجود است.
2 - آيات الغدير، سيد على حسينى ميلانى، عربى، چاپى، الحقائق، قم، اول، 1429 ش، رقعى، 96 ص. در اين كتاب سه آيه معروف غدير: آيه تبليغ، آيه اكمال دين و آيه «سأل سائل» از كتب عامه و تفاسير آنان توضيح و تفسير شده است. اين كتاب شماره 15 از مجموعه «إعرِفِ الحَقَّ تَعرِف أهلَهُ» است.
3 - آيات غدير، سيد على حسينى ميلانى، ترجمه و ويرايش: هيئت تحريريه انتشارات الحقايق، فارسى، چاپى، چاپ اول تا پنجم: الحقايق، قم، 1391 - 1396 ش، رقعى، 168 ص. در اين كتاب طى سه بخش، مباحث علمى در مورد سه آيه مهم غدير آمده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است: بخش يكم: آيه تبليغ، بخش دوم: آيه اكمال دين، بخش سوم: آيه «سَألَ سائِلٌ» .
4 - آيات ولايت در قرآن، ج 2 و 3، سيد محمد مرتضوى، فارسى، چاپى، آشيانه مهر، قم، اول، 1390 ش، وزيرى، ج 2: 272 ص، ج 3: 192 ص. اين كتاب جلد دوم و سوم از دوره «آيات ولايت در قرآن» است. جلد دوم در مورد آيه تبليغ و جلد سوم در مورد آيه اكمال است. در هر جلد، ابتدا مقدمهچينى و زمينه نزول آيه بيان شده، و سپس استدلال به آيه براى اثبات ولايت و امامت اميرالمؤمنين عليهالسلام بيان شده است. پس از آن و قسمت اعظم كتاب در هر دو جلد پاسخ به شبهات و اشكالات مطرح شده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:
ج 2: زمينههاى فكرى، اجتماعى، سياسى، جانشينى رسولخدا صلىاللهعليهوآله، پيشگفتار، زمينههاى جانشينى رسولخدا صلىاللهعليهوآله، فصل اول: تقرير استدلال شيعه به آيه تبليغ، فصل دوم: شواهد نزول آيه تبليغ در غدير خم، فصل سوم: شبهات كلامى، فصل چهارم: شبهات تاريخى، فصل پنجم، فصل ششم: شبهات محتوايى. ج 3: فصل اول: تقرير استدلال شيعه به آيه اكمال، فصل دوم: شبهات ادبى، فصل سوم: شبهات اسباب نزول، فصل چهارم: شبهات حديثى، فصل پنجم، فصل ششم: شبهات تاريخى.
5 - آية البلاغ، عربى، چاپى، الامانة العامة للعتبة الكاظمية المقدسة، رقعى، 56 ص. اين كتاب تحقيقى مختصر درباره آيه تبليغ و بيان نظرات شيعه و اهلسنت است.
6 - آيت الغدير، حيدر الوكيل، عربى، چاپى، باقيات، قم، اول، 1435 ق، 2014 م، رقعى، 79 ص. در اين كتاب طى چند فصل در مورد آيه تبليغ و آيه اكمال و آيه «سَألَ سائِلٌ ... » و حديث غدير به طور كوتاه سخن گفته، و در آخر متن عربى خطبه غدير را آورده است.
7 - آية الولاية، باسم انصارى، عربى، چاپى، چاپ اول و دوم: دار الفقه، تهران، 1424 و 1425 ق، خشتى، 12 ص. اين كتاب، جلد هفتم از دوره «تفسير القرآن الكريم للناشئين» است، و اين كتاب تفسير آيه «إنَّما وَليُّكُم اللّه ... » و سپس آيه «يا أيُّهَا الرَسول بَلِّغ ... » است.
8 - آيه تبليغ، محمدعلى موحدى، فارسى، چاپى، نيمرحلى، 15 ص. در اين كتاب آيه تبليغ در منابع شيعه و اهلسنت آمده، و سپس مفاد آيه تبليغ بررسى شده است.
9 - آيه تبليغ، آيه اكمال، غلامرضا صادقىفرد، فارسى، چاپى، گروه معارف مؤسسه پژوهش و مطالعات عاشورا، تاسوعا، مشهد، اول، 1393 ش، وزيرى، 975 ص. اين اثر از جمله كتب نفيس و ارزشمند عرصه مكتوب غدير است. در اين كتاب آيه تبليغ و آيه اكمال به طور مفصل و با توضيح و تحقيق در همه جوانب مورد بررسى قرار گرفته است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:
فصل 1: مقدمهاى بر تحليل آيه تبليغ و آيه اكمال، فصل 2: تعيين روز نزول آيه اكمال، فصل 3: مرورى بر آيه تبليغ و آيه اكمال، فصل 4: كلمهها و تركيبهاى آيه تبليغ، فصل 5 : كلمهها و تركيبهاى آيه اكمال، فصل 6 : مرورى بر عبارت «ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ» ، فصل 7: تبليغ كدامين رسالت با چه اهميتى ؟ فصل 8 : وعده حفاظت از پيامبر رحمت صلىاللهعليهوآله، فصل 9: بحثى درباره هدايت كافران، فصل 10: تعبير «دينَكُم» ارتباطى عظيم ميان آيه تبليغ و آيه اكمال، فصل 11: تنها نعمتى كه خدا آن را نعمت مىداند، فصل 12: «اليَومَ» روزى كه طيبات بر مؤمنان حلال مىشود، فصل 13: از «اليَومَ» به بعد زنان پاكدامن اهل ايمان فقط براى مؤمنان حلال بودند، فصل 14: كافر شدن به ايمان و تباهى اعمال، فصل 15: تحليلى از آيه تبليغ و شناخت موضوع مورد فرمان تبليغ در آن، فصل 16: تحليلى از آيه اكمال و شناسايى موضوع تبليغ آيه تبليغ از اين راه، فصل 17: شناخت هر چه بيشتر واقعه «اليَومَ» از راه آيه ميثاق غدير، فصل 18: معرفى «الايمان» در «اليَومَ» ، فصل 19: غدير خم، فصل 20: غدير خم در صحيح مسلم و مانندهايش، فصل 21: مولى بودن خدا و پيامبر صلىاللهعليهوآله و اميرمؤمنان عليهالسلام،
فصل 22: مقابله با غدير خم براى بازگرداندن جاهليت، فصل 23: نعمت محبوب سازى «الايمان» و زينت آن در دلها، فصل 24: چند نكته، فصل 25: جايگاهى از اميرمؤمنان عليهالسلام بر اساس آيه تبليغ و اكمال.
10 - آيه ميثاق غدير، غلامرضا صادقىفرد، فارسى، چاپى، گروه معارف موسسه پژوهش و مطالعات عاشورا، تاسوعا، مشهد، اول، 1393 ش، وزيرى، 998 ص. اين كتاب از جمله آثار ارزشمند غدير است. كه در آن آيه «وَ اذكُروا نِعمَةَ اللّهِ عَلَيكُم وَ ميثاقَهُ الَذى واثَقَكُم بِهِ إذ قُلتُم سَمِعنا وَ أطَعنا وَ اتَقوا اللّهَ إنَّ اللّهَ عَليمٌ بِذاتِ الصدورِ» مورد تحليل و تحقيق و بررسى قرار گرفته، و در مورد همه جوانب آن سخن گفته شده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است:
خطبه پيامبر رحمت صلىاللهعليهوآله در غدير خم، مقدمه، فصل 1: پيشگفتارى بر تحليل آيه ميثاق غدير، فصل 2: مرورى بر آيه ميثاق غدير، فصل 3: كلمهها و تركيبهاى آيه ميثاق غدير، فصل 4: نعمت و ميثاق خدا در زمان و مكانى ويژه و راه ذكر آن، فصل 5 : فرمان به ذكر تنها نعمتى كه خدا آن را نعمت مىداند، فصل 6 : عهد، مبايعه، ميثاق، اقرار و اداى شهادت، فصل 7: «سَمِعنا وَ أطَعنا» تعهدى قطعى براى هميشه، فصل 8 : مواثقه با ميثاق خدا، فصل 9، فصل 10: اقرارى همگانى در يك واقعه، فصل 11: سمع و طاعت مطلق، فصل 12: تحليلى از آيه ميثاق غدير، فصل 13: تلاشى براى شناخت نعمت و ميثاق و اقرار شهادت آيه ميثاق غدير، فصل 14: واقعه غدير خم، فصل 15: مذاكره ذكر نعمت و ميثاق خدا در غدير خم بخشى از «تواصَوا بِالحَقِّ وَ تَواصَوا بِالصَبرِ» ، فصل 16: اقرار و ذكر نعمت و ميثاق خدا در غدير خم همه در سوره مباركه حمد، فصل 17: ميثاقى براى بعثت دوازده نقيب پيامبر رحمت صلىاللهعليهوآله، فصل 18: «أشهَدُ أنَّ عَليّا عليهالسلام أميرَالمُؤمِنينَ وَ وَلىُّ اللّهِ» سومين شهادت اذان، بخشى از فرمان خدا در آيه ميثاق، فصل 19: تعهد خداوند در برابر ميثاق خودش ميثاق غدير خم.
11 - آيههاى غدير، واحد پژوهش ستاد غديريه، فارسى، چاپى، 130 ص. در اين كتاب آيههاى نازل شده در غدير، همراه با روزشمار ماجراى حجة الوداع آمده است.
12 - آيههاى قرآنى غدير، گروه پژوهش ستاد غديريه، فارسى، چاپى، عطر عترت، قم، اول، 1394 ش. رقعى، 72 ص. در اين كتاب بعضى از آيات مهمِ مرتبط با غدير در 3 فصل به طور مختصر آورده شده است.
13 - آيههاى ولايت، واحد تحقيق و پژوهش ستاد ايام غديريه، فارسى، چاپى، عطر عترت، قم، ستاد احياء ايام امامت و ولايت، اول، 1394 ش، رقعى، 72 ص. در اين كتاب طى 2 بخش و سپس 3 فصل مطالبى در مورد ماجرا و آيات غدير آمده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است: بخش 1: روزشمار غدير، بخش 2: آيههاى غدير. فصل 1: آياتى كه قبل از مراسم غدير نازل شد، فصل دوم: آياتى كه در مراسم غدير نازل شد: نزول كامل آيه تبليغ، فصل سوم: آياتى كه پس از مراسم غدير نازل شد.
14 - ابلاغ ولايت، اكمال رسالت (پندارها و پاسخها) ، على جلائيان اكبرنيا، فارسى، چاپى، چاپ اول تا سوم: دانشگاه علوم اسلامى رضوى (واحد نشر) ، مشهد، 1388 و 1391 ش، پالتويى، 70 ص. در اين كتاب طى 2 بخش در مورد آيه تبليغ و آيه اكمال دين سخن گفته است.
15 - اگر ايجاد نكنى، على سريع، فارسى، چاپى، ناشر: مؤلف، مشهد، اول، 1396 ش، رقعى، 191 ص. در اين كتاب طى 8 فصل آيه تبليغ را مورد بررسى قرار داده است: 1. همه رسولان الهى امين وحى خدايند 2. نحوه تبليغ رسولان الهى 3. متعلق فعل در آيه تبليغ 4. مأموريت رسولخدا صلىاللهعليهوآله در آيه تبليغ 5 . «فَهذا عَلىٌّ عليهالسلام مَولاهُ» در مقام انشاء 6 . واژههاى مولّد ايجاد 7. تبليغ تمام عيار رسولخدا صلىاللهعليهوآله در غدير 8 . فوائد اين تحقيق در آيه تبليغ. خاتمه.
16 - بررسى مبانى قرآنى زيارت غديريه امام هادى عليهالسلام، معصومه آعبداللّه، فارسى، چاپى، حُسن يوسف، تهران، اول، 1401 ش، رقعى، 265 ص. در اين كتاب پس از مقدمه چينى در مورد زمان امام هادى عليهالسلام و توضيحاتى در مورد زيارت و بررسى سند زيارت غديريه، طى 30 عنوان مبانى قرآنى زيارت حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام در روز غدير مورد بررسى قرار گرفته است.
17 - تفسير آيات در خطابه غدير، حسين ضرّابى مقدم، فارسى، چاپى، استوار، مشهد، دوم، 1388 ش، رقعى، 80 ص، چاپ ديگر: واژگان خرد، مشهد، اول، 1387 ش، رقعى، 75 ص. در اين كتاب پس از مقدمه، آياتى كه در خطبه غدير آمده همراه با فرازهاى خطبه كه مربوط به آن است به عنوان تفسير آيه آمده و كلاً 45 آيه است. در آخر پاسخ به چند سؤال آورده شده است.
18 - تفسير آيات الغدير الثلاث، على كورانى عاملى، عربى، چاپى، دار الهدى، قم، اول، 1427 ق، 2006 م، رقعى، 96 ص، چاپ ديگر: دار المحجة البيضاء، بيروت، اول، 1431 ق، 2010 م، رقعى، 134 ص. در اين كتاب تفسير سه آيه مشهور: آيه تبليغ، آيه اكمال و آيه «سَألَ سائِلٌ» را از كتب شيعه و عامه بيان نموده، و از نظر متن و استدلال و اسانيد بحث نموده، و اشارهاى هم به عيد غدير دارد.
19 - تفسير آية تبليغ الولاية(1)، محمد على بن عناية اللّه تبريزى (شيخ الاسلام، م قرن 11 ق) ، عربى، چاپى، چاپ: قم، 1415 ق. اين كتاب در جلد دوم كتاب «ميراث اسلامى ايران» قم، سال 1415 ق: ص 161، به چاپ رسيده است.
20 - تفسير آيه اكمال، محمد عرب صالحى، سعيد متقىپور، فارسى، چاپى،سازمان انتشارات پژوهشكده فرهنگ و انديشه اسلامى، تهران، اول، 1402 ش، رقعى، 240 ص. در اين كتاب طى 3 فصل به طور مفصل و علمى درباره آيه اكمال گفتگو شده است: 1. جايگاه آيه در سياق آيه سه سوره مائده 2. دلالت و تفسير آيه 3. پاسخ به شبهههاى وارده درباره نظر شيعه، و در آخر خلاصه و نتيجهگيرى.
21 - جواب مسألة فى شأن آية التبليغ، اسد اللّه بن محمد على خالصى كاظمى (م 1328 ش) ، تحقيق: سيد ميثم بن مهدى خطيب، عربى، چاپى، العتبة العباسية، كربلا. اين كتاب پاسخ به شبهه يكى از علماى اهلسنت درباره آيه تبليغ است. نسخه خطى اين كتاب در مكتبة العلمين (نجف) به شماره 92/4 موجود است، كه دستخط سيد صادق بحرالعلوم به تاريخ 3 ربيعالثانى 1351 ق است.
1) . فهرست نسخههاى خطى كتابخانه دانشگاه تهران: ج 9 ص 819 مجموعه ش 2144.
22 - چهل آيه مطرح در خطبه غدير در خلافت امير عليهالسلام، مجتبى حسنى، فارسى، چاپى، چاپ اول و دوم: فجر قرآن، قم، 1391 و 1396 ش، جيبى، 80 ص. در اين اثر مباحثى اجمالى در قالب چهل آيه از آيات قرآن كريم كه مرتبط با واقعه غدير خم و اثبات خلافت و امامت امام على عليهالسلام ارائه شده، و ماجراى غدير به صورتى قرآنى بازسازى شده است. در همين زمينه، نويسنده آياتى مانند آيه ابلاغ، آيه اكمال دين و اتمام نعمت، آيه تطهير، آيه ولايت و ساير آيات مربوط به اثبات ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام را به صورت اجمالى مورد شرح و بررسى قرار داده، و ابعادى از شايستگى حضرت براى احراز مسند خلافت و جانشينى پيامبر صلىاللهعليهوآله را به تصوير كشيده است. نويسنده در همين رابطه به روايات متعدد نبوى نيز استناد كرده، و از اين طريق به شرح مفاد آيات ولايت و امامت اميرالمؤمنين عليهالسلام پرداخته است.
23 - دائرهالمعارف قرآن كريم، حسن سعيد، فارسى، چاپى، رقعى. اين كتاب از سرى «دائرة المعارف قرآن كريم» است، كه به مناسبت عيد غدير سال 1410 ق تنظيم و با عنوان «نگهبان مكتب ما، خطبه غدير» چاپ شده است. در اين اثر آيه تبليغ مورد بحث و بررسى قرار گرفته است.
24 - رسالت اكمال و اتمام، هادى رزاقى هربكندى، فارسى، چاپى، موج انديشه، بابل، اول، 1395 ش، رقعى، 294 ص. اين كتاب نقد و بررسى رويكرد و تفسيرى اهلسنت به آيات غدير است.
25 - غدير در قرآن از منظر تفاسير اهلسنت، محمديعقوب بشوى، فارسى، چاپى، بوستان كتاب، قم، دوم، 1401 ش، رقعى، 160 ص. در اين كتاب آيات اصلى مرتبط با غدير از منظر كتب و تفاسير اهلسنت بررسى شده است.
26 - غدير در قرآن، قرآن در غدير، 3 ج، محمدباقر انصارى، فارسى، چاپى، دليل ما، قم، اول، 1387 ش، وزيرى، ج 1 : 505 ص، ج 2 : 488 ص، ج 3 : 567 ص. در اين كتاب رابطه قرآن و غدير به طور مفصل و جامع و كامل بيان شده، و از جمله كتب بسيار مفيد در غدير و در موضوع خود بىنظير است. عناوين اين كتاب چنين است:
ج 1: مقدمه، بخش 1: نزول آيات قرآن در غدير: قسمت اول: آيات مربوط به اقدامات پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير: 21 آيه، قسمت دوم: آيات مربوط به اقدامات منافقين در غدير: 36 آيه.
ج 2 : بخش 2: تفسير آيات قرآن در غدير: 1. تفسير كلى موضوعى در سراسر قرآن: پنج مورد 2. تفسير يك سوره كامل در غدير: 3 سوره 3. تفسير صريح يك آيه در غدير: 12 مورد 4. تفسير يك آيه به صورت اقتباس يا استشهاد: آيات مربوط به مناسبتهاى خاصى در غدير: 18 آيه، آيات مربوط به معرفى مقام امامت و ولايت: 6 آيه، آيات مربوط به دستورات الهى درباره ولايت: 10 آيه، آيات مربوط به مقابله با دشمنان غدير: 11 آيه، آيات مربوط به دوستان غدير: 6 آيه، آيات مربوط به دشمنان غدير: 15 آيه، آيات مربوط به موضوعات غير ولايت: 4 آيه
ج 3: بخش 3: مراحل حضور قرآن در غدير: 10 مورد. بخش 4: معرفى قرآن در غدير: 1. مقام قرآن 2. محتواى قرآن 3. سرپرست قرآن 4. وظايف ما درباره قرآن.
بخش 5 : پژوهشهاى قرآنى غدير: 1. فهرست سورهها و آيات غدير 2. متن آيات غدير 3. موارد مطرح شدن آيات غدير 4. تركيب زمانى و مكانى آيات غدير: 19 مورد 5 . موضوع بندى آيات غدير 6 . آمارهاى آيات غدير 7. معرفى قرآنى غدير 8 . تحليلهاى قرآنى غدير.
بخش 6 : تاريخچه قرآنى غدير: 1. معرفى قرآنى غدير: معرفى غدير در آينه قرآن، معرفى دشمنان غدير در آينه قرآن 2. اتمام حجتهاى قرآنى غدير: 32 مورد 3. دعاها و زيارات قرآنى غدير: 55 آيه 4. شعر قرآنى غدير 5 . كتابهاى قرآنى غدير 6 . منابع قرآنى غدير.
27 -
قرآننامه غدير، محمدباقر انصارى، فارسى، چاپى، چاپ اول و دوم: دليل ما، قم، 1387 و 1388 ش، رقعى، 140 ص. در اين كتاب تمام آياتى كه مربوط به غدير و واقعه آن است همراه با توضيحى مختصر آمده است. عناوين اصلى اين كتاب از اين
قرار است: 1. روز زيباى غديريان 2. روز تلخ دشمنان غدير 3. امامان نورانى غدير 4. بشارتهاى لطيف غديريان 5 . وظايف شيرين غديريان 6 . تهديد شديد به دشمنان غدير 7. عاقبت شوم مخالفان غدير. در آخر كتاب، پىنوشتها آورده شده كه بسيار جامع و مفصل است. اين كتاب در نوع خود جالب و بديع است و با قلمى شيوا نوشته شده و به نوعى تلخيص كتاب غدير در قرآن قرآن در غدير از همين مؤلف است.
28 - قرآن و غدير، محسن قرائتى، فارسى، چاپى، چاپ اول و دوم: درسهايى از قرآن، تهران، 1391 و 1397 ش، رقعى، 87 ص. در اين كتاب آيات مربوط به غدير و در ادامه مربوط به امامت و اهلبيت عليهمالسلام همراه با توضيح مختصر آمده است. عناوين اين كتاب از اين قرار است: 1. ابلاغ ولايت مأموريت پيامبر صلىاللهعليهوآله 2. اكمال دين و اتمام نعمت 3. محبوب خدا 4. ولايت بر مؤمنان 5 . عذاب منكر غدير 6 . عمل پيامبر صلىاللهعليهوآله بر اساس وحى 7. ضرورت مودّت اهلبيت عليهمالسلام 8 . مصداق صراط مستقيم 9. پيشينه توسل به اهلبيت عليهمالسلام 10. گستره والدين 11. جانفشانى شبانه 12. پايمردى در ميدان جهاد 13. انفاقى همه جانبه 14. جان پيامبر صلىاللهعليهوآله 15. مؤذن در اعراف 16. سفير سوره برائت 17. اهميت ايمان و جهاد 18. پيشگامى در ايمان 19. حقيقت محض 20. شاهد پيامبر صلىاللهعليهوآله 21. هادى امت 22. محبتش هديه خداوند 23. وزير و ياورى نمونه 24. معيار سنجش اعمال 25. رفعت و برترى 26. اولين ياور در اولين ميهمانى 27. عروة الوثقى و حبل اللّه 28. قهرمان جهاد و عبادت 29. امام معصوم عليهالسلام 30. امام مبين و صالح مؤمنان 31. درياى بيكران 32. نجوايى اختصاصى 33. ايثار خالصانه خانوادگى 34. نبأ عظيم 35. حلال مشكلات 36. استمرار امامت 37. خير البريّه 38. جايگاه بىنظير رزمندگان 39. همتاى كوثر 40. بت شكنى بر دوش پيامبر صلىاللهعليهوآله.
29 - قصه قرآنى غدير، محمدباقر انصارى، فارسى، چاپى، دليل ما، قم، اول، 1402 ش، رقعى، 120 ص. اين كتاب داستان 330 استناد به قرآن در واقعه غدير است. در اين كتاب رابطه قرآن با غدير از ابتداى حركت از مدينه تا مكه و سپس غدير و خطبه آن، و پس از غدير و فتنههاى پس از آن، همه و همه مورد بحث و بررسى قرار گرفته، و به نوعى تلخيص كتاب غدير در قرآن قرآن در غدير از همين مؤلف است.
30 - واقعه قرآنى غدير، محمدباقر انصارى، فارسى، چاپى، چاپ اول تا چهارم: دليل ما، قم، 1386 - 1395 ش. وزيرى، 224 ص. در اين كتاب رابطه قرآن با غدير از ابتداى حركت از مدينه تا مكه و حجهالوداع و به سوى غدير و در غدير و خطبه آن، و پس از غدير و فتنههاى پس از آن، همه و همه مورد بحث و بررسى قرار گرفته، و به نوعى تلخيص كتاب غدير در قرآن قرآن در غدير از همين مؤلف است. عناوين اصلى اين كتاب از اين قرار است:
مقدمه چينى براى غدير در قرآن(1)
از آغاز حركت از مدينه به سوى مكه تا بازگشت به مدينه آيات بسيارى بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده كه تعدادى از آنها مربوط به حج است، ولى 21 آيه مستقيما درباره غدير و پيام آن است. در روايات غدير، موقعيت تاريخى نزول آن آيات و ارتباط مستقيم آنها با غدير تبيين شده است.
جهت گيرى عام اين روايات نشان دادن پشتوانه الهى و دستور مستقيم خداوند در سر تا سر مراسم غدير است. در نگاهى همه جانبه خواهيم ديد كه از آغاز سفر در مدينه دستور آن از سوى خداوند نازل مىشود و اهداف آن نيز مشخص مىگردد.
آيات ديگرى تأكيد بر ختم رسالت و آغاز ولايت مىنمايد.
در فرازهاى ديگرى از قرآن امتحان بزرگ الهى با ولايت خاطر نشان شده، و به مردم آماده باش فكرى براى چنين آزمايشى را اعلام مىدارد.
1) . غدير در قرآن: ج 1 ص 25.
آيات ديگرى غدير را فتح بزرگ و يأس كامل دشمنان معرفى مىكند.
در آياتى ديگر دستور اكيد بر ابلاغ ولايت و ضمانت حفظ از شرّ انواع دشمنان اعلام مىگردد، و بىاعتنايى به مسخره كنندگان و مخالفان به صراحت اعلام مىگردد.
آياتى از قرآن نيز كمال نهايى دين و اوج نعمت پروردگار را با ولايت اعلام مىكند و مُهر رضايت خدا را به همه نشان مىدهد. اين آيات 49 آيه است، كه 21 مورد نازل شده و به ترتيب حروف الفبا بر حسب حرف ابتداى آيات با ترسيمى از موقعيت نازل شدن آنها در محل خود آمده است.
موارد مطرح شدن آيات غدير(1)
دقت در موقعيتى كه هر آيه از آيات غدير در آن مطرح شده و نيز كيفيت استناد و استفاده از آن، در تحليل مواضع قرآنى تأثير به سزايى دارد. در اينجا به بيان مواردى كه هر آيه در رابطه با غدير مورد توجه واقع شده، اعم از نزول يا تفسير در ايام غدير، يا استشهاد به آنها در اتمام حجتها و دعاها و زيارات يا اشعار يا در كتابهاى مربوط غدير مىپردازيم:
حمد / 1 - 7 : اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است.
بقره / 8 - 15 : اين آيات در مدينه پس از بازگشت از غدير نازل شده است.
بقره / 24 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
بقره / 43 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
بقره / 79 : اين آيه بعد از مراسم غدير در مدينه تفسير شده است. همچنين در اتمام حجتهاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
بقره / 140 : اين آيه بعد از مراسم غدير در راه بازگشت تفسير شده است. همچنين در اتمام حجتهاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
1) . غدير در قرآن: ج 3 ص 217 - 227.
بقره / 158 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
بقره / 167 : اين آيه در مكه پس از مراسم حج نازل شده است.
بقره / 217 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
بقره / 285 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
آل عمران / 7 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
آل عمران / 8 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در مورد غدير مطرح شده است.
آل عمران / 19 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
آل عمران / 22 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
آل عمران / 53 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در مورد غدير مطرح شده است.
آل عمران / 85 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
آل عمران / 86 -
88 : اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است.
آل عمران / 102 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
آل عمران / 118: اين آيه در مكه پس از مراسم حج نازل شده است.
آل عمران 123 -
125 : به اين آيات هنگام بستن عمامه سحاب به دست پيامبر صلىاللهعليهوآله بر سر اميرالمؤمنين عليهالسلام بعد از خطبه غدير استشهاد شده است.
آل عمران / 144 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
آل عمران / 147، 148 : در دعاها و زيارت غدير اين آيات در ارتباط با غدير مطرح شده است.
آل عمران / 179 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
آل عمران / 193، 194 : در دعاها و زيارت غدير اين آيات در ارتباط با غدير مطرح شده است.
نساء / 47 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
نساء / 54 : در اتمام حجتهاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
نساء / 59 : اين آيه در مدينه به عنوان آغاز سفر غدير نازل شده است. همچنين در اتمام حجتهاى قرآنى غدير و نيز در دعاها و زيارت غدير به اين آيه در ارتباط با غدير استشهاد شده است.
نساء / 82 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
نساء / 108 : در اتمام حجتهاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
نساء / 117 - 120 : در دعاها و زيارت غدير اين آيات در ارتباط با غدير مطرح شده است.
نساء / 137 : در اتمام حجتهاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
نساء / 145 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
مائده / 3 : اين آيه در روز غدير در اثناء خطابه پس از اعلان ولايت نازل شده است. همچنين در اتمام حجتهاى قرآنى غدير و دعاها و زيارت غدير و نيز شعرهاى غديرى و كتابهاى قرآنى غدير اين آيه مورد استشهاد قرار گرفته است.
مائده / 7، 8 : اين آيات در مدينه به عنوان آغاز سفر غدير نازل شده است. در دعاها و زيارت غدير نيز اين آيات در ارتباط با غدير مطرح شده است.
مائده / 19 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
مائده / 55 : اين آيه در مدينه به عنوان آغاز سفر غدير نازل شده است. همچنين در اتمام حجتهاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
مائده / 56 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
مائده / 67 : اين آيه در شب هجدهم ذىحجه در سفر مكه تا غدير در بين راه نازل شده است. همچنين در اتمام حجتهاى قرآنى غدير و دعاها و زيارت غدير و نيز در شعرهاى غديرى و كتابهاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
انعام / 82 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
انعام / 98 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
انعام / 112 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
انعام / 153 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
اعراف / 38 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
اعراف / 43 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
اعراف / 49 : اين آيه در مراسم غدير تفسير شده است.
اعراف / 137 : در اتمام حجتهاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
اعراف / 157 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
اعراف / 172 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير آمده است.
اعراف / 181 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
اعراف / 188 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
انفال / 32، 33 : اين آيات در روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى نازل شده است. همچنين در اتمام حجتهاى قرآنى غدير و نيز در دعاها و زيارت غدير به اين آيات استشهاد شده است.
توبه / 16 : اين آيه در مدينه به عنوان آغاز سفر غدير نازل شده است. همچنين در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
توبه / 20، 21 : اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است.
توبه / 25، 26 : به اين آيات هنگام بستن عمامه سحاب به دست پيامبر صلىاللهعليهوآله بر سر اميرالمؤمنين عليهالسلام بعد از خطبه غدير استشهاد شده است.
توبه / 61 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است. همچنين در اتمام حجتهاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
توبه / 72 : اين آيه در مراسم غدير تفسير شده است.
توبه / 74 : اين آيه در روز غدير بعد از بيعت نازل شده است.
توبه / 100 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
توبه / 120 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
يونس / 2 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
يونس / 11 : اين آيه روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى نازل شده است.
يونس / 15 : اين آيه در روز غدير بعد از بيعت نازل شده است.
يونس / 35 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
يونس / 62 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
هود / 12 - 24 : اين آيات روز چهارم از سفر مكه تا غدير بين راه نازل شده است.
هود / 40 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
هود / 63 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
هود / 106 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
يوسف / 108 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در مورد غدير مطرح شده است.
رعد / 7 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده و در دعاها و زيارت غدير در ارتباط با غدير مطرح شده است.
رعد / 23، 24 : اين آيات در مراسم غدير تفسير شده است.
ابراهيم عليهالسلام / 8 : آيه روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى نازل شده است.
ابراهيم عليهالسلام / 15 -
17 : اين آيات در روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى نازل شده است.
حجر / 42 : اين آيه روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى نازل شده است.
حجر / 45، 46 : اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است.
حجر / 92 - 95 : اين آيات در روز سوم از سفر مكه تا غدير در بين راه نازل شده است. همچنين در اتمام حجتهاى قرآنى غدير به اين آيات استشهاد شده است.
نحل / 29 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
نحل / 83 : در اتمام حجتهاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
نحل / 91 - 94 : اين آيات در روز غدير بعد از بيعت نازل شده است.
اسراء / 15 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
اسراء / 58 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
اسراء / 71، 72 : اين آيات در روز غدير بعد از بيعت نازل شده است. همچنين در دعاها و زيارت غدير اين آيات در ارتباط با غدير مطرح شده است.
كهف / 6 : اين آيه در مكه بعد از ايام حج براى سفر غدير نازل شده است.
كهف / 10 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
كهف / 87 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
مريم / 96، 97: اين آيات روز چهارم از سفر مكه تا غدير بين راه نازل شده است.
طه / 135 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
انبياء / 103 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
حج / 1 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
حج / 25 : اين آيه در مكه پس از مراسم حج نازل شده است.
حج / 27 : در اتمام حجتهاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
حج / 41 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
حج / 45 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
مؤمنون / 93، 94 : اين آيات در روزهاى آخر حج و به عنوان مقدمه براى غدير نازل شده است.
نور / 15 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
نور / 52 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
نور / 54 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
فرقان / 12 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
فرقان / 74 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
شعراء / 201 - 204 : اين آيات در روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى نازل شده است.
شعراء / 227 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
نمل / 50 - 51 : اين آيات در مكه پس از مراسم حج نازل شده است.
قصص / 41 - 42 : اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است. همچنين در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
قصص / 68 : در اتمام حجتهاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
عنكبوت / 2 - 4 : اين آيات در مكه بعد از ايام حج براى سفر غدير نازل شده است. همچنين در اتمام حجتهاى قرآنى غدير به اين آيات استشهاد شده است.
عنكبوت / 18 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
لقمان / 8 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
لقمان / 24 : اين آيه بعد از مراسم غدير در راه بازگشت تفسير شده است.
احزاب / 6 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است. همچنين در اتمام حجتهاى قرآنى غدير و دعاها و زيارت غدير و نيز در كتابهاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
احزاب / 36 : در اتمام حجتهاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
احزاب / 71 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
سبا / 20 : اين آيه در روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى نازل شده است.
سبا / 46 : اين آيه در مدينه به عنوان آغاز سفر غدير نازل شده و در مكه پس از مراسم حج بار ديگر مطرح شده است.
فاطر / 32 - 35 : آيات در دعاها و زيارت غدير در مورد غدير مطرح شده است.
يس / 12 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
صافات / 24 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
صافات / 71 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
ص / 67 ، 68 : در دعاها و زيارت غدير اين آيات در ارتباط با غدير آمده است.
زمر / 30 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
زمر / 56 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
زمر / 73 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
زخرف / 4 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
زخرف / 19 : آيه در پايان مراسم حج و قبل از بازگشت به مكه نازل شده است.
زخرف / 28 : اين آيه در پايان مراسم حج و قبل از بازگشت به مكه نازل گرديده و در خطابه غدير تفسير شده است.
زخرف / 39 : آيه در پايان مراسم حج و قبل از بازگشت به مكه نازل شده است.
زخرف / 41 - 44 : اين آيات در روزهاى آخر حج و به عنوان مقدمه براى غدير نازل شده است.
زخرف / 56 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
زخرف / 57 - 61 : آيات روزهاى آخر حج به عنوان مقدمه براى غدير نازل شده است. همين آيات در روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى مطرح شده است.
زخرف / 71 : اين آيه در مراسم غدير تفسير شده است.
زخرف / 74 - 80 : اين آيات در مكه پس از مراسم حج نازل شده است.
محمد صلىاللهعليهوآله / 22 -
26 : اين آيات در مكه پس از مراسم حج نازل شده است.
محمد صلىاللهعليهوآله / 28 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
فتح / 10 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
فتح / 11 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
حجرات / 1 : در اتمام حجتهاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
حجرات / 15 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
حجرات / 17 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
ق / 29 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
نجم / 1 - 4 : اين آيات در روز غدير بعد از خطابه نازل شده است.
نجم / 18 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
الرحمن / 13 - 35 : اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است.
مجادله / 7 : اين آيه در مكه پس از مراسم حج نازل شده است.
مجادله / 10 : اين آيه در مكه پس از مراسم حج نازل شده است.
مجادله / 15 - 20 : در دعاها و زيارت غدير اين آيات در ارتباط با غدير مطرح شده است.
مجادله / 22 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
حشر / 18 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
منافقون / 6 : به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
تغابن / 8 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
طلاق / 8 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
تحريم / 3 - 7 : اين آيات در مكه پس از مراسم حج نازل شده است. همچنين در اتمام حجتهاى قرآنى غدير به اين آيات استشهاد شده است.
ملك / 6 ، 7 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
ملك / 8 - 11 : اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است.
ملك / 12 : اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
قلم / 3 : اين آيه در روز غدير بعد از خطابه نازل شده است.
قلم / 1 - 8 : اين آيات در روز غدير در اثناء خطابه نازل شده است.
قلم / 51 ، 52 : اين آيات در روز غدير در اثناء خطابه نازل شده است.
حاقه / 43 - 52 : اين آيات در روز غدير بعد از خطابه نازل شده است.
معارج / 1 - 3 : اين آيات در روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى نازل شده است. همچنين در اتمام حجتهاى قرآنى غدير و نيز در شعرهاى غديرى و كتابهاى قرآنى غدير به اين آيات استشهاد شده است.
مدثر / 46 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
قيامت / 16 : اين آيه در روز غدير بعد از بيعت نازل شده است.
قيامت / 31 - 35 : اين آيات در روز غدير بعد از بيعت نازل شده است. همچنين در اتمام حجتهاى قرآنى غدير به اين آيات استشهاد شده است.
انسان / 1 - 31 : اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است. همچنين در اتمام حجتهاى قرآنى غدير به اين آيات استشهاد شده است.
مرسلات / 16 - 19 : اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است.
نبأ / 1 - 3 : در اتمام حجتهاى قرآنى غدير و نيز در دعاها و زيارت غدير به اين آيات استشهاد شده است.
انشقاق / 10 - 12 : اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است.
مطففين / 10، 11 : در دعاها و زيارت غدير اين آيات در ارتباط با غدير مطرح شده است.
مطففين / 34 : در اتمام حجتهاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
فجر / 13، 14 : اين آيات در خطابه غدير و نيز بعد از مراسم غدير در راه بازگشت تفسير شده است.
انشراح / 7، 8 : اين آيات در روزهاى آخر حج به عنوان مقدمه براى غدير نازل شده است. همچنين در اتمام حجتهاى قرآنى غدير به اين آيات استشهاد شده است.
تكاثر / 8 : در دعاها و زيارت غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
عصر / 1 - 3 : اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است. همچنين در اتمام حجتهاى قرآنى غدير به اين آيات استشهاد شده است.
نصر / 1 - 3 : اين آيات روزهاى آخر حج و مقدمه براى غدير نازل شده است.
ناس / 4 - 6 : اين آيات در مراسم غدير تفسير شده است.
مراحل حضور قرآن در حجة الوداع و غدير به ترتيب زمانى و مكانى(1)
يكى از نكات ارزشمند در جريانات تاريخى و مذهبى داستانواره آنهاست، كه با جمع و چكيده از اقوال و نقلهاى مختلف و پراكنده تاريخى و حديثى و تفسيرى و قرار دادن آنها در كنار يكديگر به دست مىآيد. در مورد سفر حجة الوداع و غدير نيز اين مهم بسيار حائز اهميت است و زواياى خاصى را براى ما روشن مىكند.
غدير در بين وقايع اسلام بيشترين پشتوانه قرآنى را دارد، به گونهاى كه از آغاز تا انجام آن بيش از 300 آيه مطرح شده است. از اين تعداد، 200 آيه در متن واقعه غدير نازل شده و 100 آيه به صراحت يا كنايه تفسير به آن واقعه شده است.(2)
از جمله آمارهاى غدير، آمار آياتى است كه از ابتداى سفر حجة الوداع و در مكه و سپس در مسير مكه تا غدير و در خطبه غدير و بعد از خطبه در مراسم سه روزه غدير و در ماجراهاى پس از غدير و بعد از آن در مدينه نازل شده و يا به نوعى مورد استشهاد قرار گرفته است.
اين آيات با جمعآورى و چكيده از اقوال و نقلهاى مختلف و پراكنده تاريخى و حديثى و تفسيرى و قرار دادن آنها در كنار يكديگر به دست مىآيد. در مورد سفر حجة الوداع و غدير نيز اين مهم بسيار حائز اهميت است و زواياى خاصى را براى ما روشن مىكند.
در اين باره و از بُعد معارف قرآنى و تفسيرى و آمارى غدير، مسير نزول آيات قرآن در غدير به شكل سلسلهوار جمعآورى شده و در محل خود در اين
دائرة المعارف آورده شده، كه به عنوان داستان واره حجة الوداع و غدير نيز قابل استفاده است، و براى پرهيز از تطويل در اينجا تكرار نمىشود.
ضرورت اين مبحث از آن جهت است كه ذهنيتى از مسير قرآنى ماجراى غدير پيدا شود و يك جمعبندى از مجموع آن را در نظر گرفته شود.
در اين باره بايد بدانيم كه واقعه غدير با مقدماتى حساب شده از مدينه آغاز شد و در طول سفر حج آمادهسازى فكرى و عملى براى آن ادامه يافت، تا در روز چهاردهم ذى الحجه سال دهم هجرى رسما فرمان اجراى آن صادر شد.
در همه اين مراحل آنچه به عنوان پيشبينى يك برنامه كامل عيار درباره اعلام ولايت لازم بود، در نظر گرفته شد. اعجاب برانگيزتر از همه، نزول آيات قرآنى در رابطه با غدير بود كه خداوند آن را در متن قرآن جاى داد، و پيامبر صلىاللهعليهوآله در سايه تفسير همان آيات مقدمهچينى لازم براى برنامه عظيم غدير را تدارك ديد.
بنا بر اين، مسير نزول آيات غدير از مدينه آغاز مىشود و تا مكه مىرود و از آنجا با مراسم حج همراه مىشود. با پايان حج حركت به سوى غدير خم آغاز مىشود و با رسيدن به سرزمين خم، پيامبر صلىاللهعليهوآله سخنرانى مفصل خود را برگزار مىكند و سپس مراسم سه روزه غدير آغاز مىشود.
وقايع متعددى در ارتباط با غدير در اين ايام رخ مىدهد تا از غدير خارج مىشوند. از غدير تا مدينه وقايعى اتفاق مىافتد و حتى با وصول به مدينه ماجرا پايان نمىيابد، و تا روز شهادت پيامبر صلىاللهعليهوآله هنوز غدير در جريان است و آيات قرآن آن را پشتيبانى مىكند. فهرستى از مراحل حضور آيات قرآن در غدير را در اينجا مىآوريم، و مفصل هر آيه با بيان موارد و مدارك به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آورده شده، و براى پرهيز از تطويل در اينجا تكرار نمىشود.
در اينجا فقط آيههايى كه در سفر غدير نازل يا تفسير شده به ترتيب مطرح شدن آنها آورده مىشود. زمانبندى آيات از آغاز حركت از مدينه تا روز بازگشت از غدير
به مدينه است، و به همين ترتيب مكانها نيز در نظر گرفته شدهاند؛ و در هر مورد نيز به ترتيب مطرح شدن آمده است:
نزول آيات قرآن از مدينه تا مكه.
نزول آيات قرآن در ايام حج.
نزول آيات قرآن در مكه پس از حج.
نزول آيات قرآن از مكه تا غدير.
نزول آيات قرآن در خطابه غدير.
نزول آيات قرآن در ايام سه روزه در غدير.
نزول آيات قرآن از غدير تا مدينه.
نزول آيات قرآن پس از بازگشت به مدينه.
توضيح اجمالى:
احزاب / 6 ، سبأ / 46، توبه / 16، مائده / 7، 8 ، 55 ، نساء / 59 .
زخرف / 41 - 44، 57 - 61 ، مؤمنون / 93، 94.
نصر / 1 - 3، انشراح / 7، 8 .
زخرف / 19، 28، 39.
5 . در مكه پس از بازگشت از حج:
سبا / 46، زخرف 74 - 80 ، محمد صلىاللهعليهوآله / 22 -
26، مجادله / 7، 10، تحريم / 3 - 7، نمل / 50 ، 51 ، حج / 25، بقره / 167، آل عمران / 118.
6 . روز 13 ذىحجه در مكه قبل از حركت به سوى غدير:
عنكبوت / 2 - 4، كهف / 6 .
حجر / 92 - 95.
8 . چهار روز بعد از خروج از مكه قبل از رسيدن به غدير:
هود / 12 - 24، مريم / 96، 97.
مائده / 67 ، 7، 8 .
مائده / 67 ، 55 ، فتح / 11، نور / 15، توبه / 61 ، 100، مائده / 67 ، يس / 12، يونس / 35، منافقون / 6 ، كهف / 87 ، بقره / 24، حشر / 18، نحل / 91 - 94، زمر / 56 ، نساء / 82 ، آل عمران / 7، ق / 29، مائده / 3، آل عمران / 85 ، 22، 88 ، انسان / 1 - 31، عصر / 1 - 3، نور / 54 ، آل عمران / 102، نساء / 47، آل عمران / 144، حجرات / 17، محمد صلىاللهعليهوآله / 9، الرحمن / 35، فجر / 14، قصص / 41، نساء / 145، نحل / 29، الرحمن / 31، 35، آل عمران / 179، اسراء / 58 ، صافات / 71، مرسلات / 16 - 19، انعام / 153، اعراف / 181، حمد / 1 - 8 ، يونس / 62 ، مائده / 56 ، انعام / 112، مجادله / 22، انعام / 82 ، حجرات / 15، حجر / 45، 46، انبياء / 103، زمر / 73، غافر / 40، نساء / 10، ملك / 6 ، 7، هود / 106، فرقان / 12، اعراف / 38، ملك / 8 - 11، 12، مائده / 19، رعد / 7، فتح / 10، بقره / 158، توبه / 120، بقره / 43، حج / 41، زخرف / 28، حج / 1، اسراء / 96، 15، فتح / 10، بقره / 285، اعراف / 43، احزاب / 71، لقمان / 8 ، ابراهيم عليهالسلام / 8 ، آل عمران / 144.
1) . آنچه به عنوان خطابه غدير در نظر گرفته شده فقط خطبه بلند و معروف غدير نيست، بلكه تمام رواياتى است كه خطبه را مفصلاً و مختصرا با متون مختلف نقل كرده است. نكته ديگر اينكه چينش آدرس آيات در اين عنوان به ترتيب مطرح شدن آن در خطابه غدير است.
قلم / 1 - 8 ، 51 ، 52 ، مائده / 3.
توبه / 25، 26، آل عمران / 123 - 125.
ناس / 4 - 6 ، حاقه / 43 - 52 ، نجم / 1 - 4، قلم / 3.
توبه / 74، حجر /
42، نحل / 91 - 94، قيامت / 16، 31 - 35، اسراء / 71، 72، سبأ / 20، يونس / 15.
زخرف / 58 .
انفال / 32، 33، ابراهيم عليهالسلام / 15 -
17، يونس / 11، معارج / 1 - 3، شعراء / 201 - 204، اعراف / 49، توبه / 72، رعد / 23، 24، زخرف / 71.
لقمان / 24، بقره / 140، فجر / 13، 14.
بقره / 8 - 15.
بقره / 79.
و اما تفصيل موارد گفته شد:
با در نظر داشتن اين مسير كلى، به استقبال شرح يك يك اين مراحل نزول و حضور آيات قرآنى در غدير مىرويم:
در ماه ذىالقعدة سال دهم هجرى، آماده سازى فكرى مردم براى پذيرش و درك مفاهيم بلند ولايت و امامت و اجراى مراسم غدير با نزول قرآن آغاز شد.(1)
آيه ششم سوره احزاب «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ... » : «پيامبر بر مردم از خودشان صاحب اختيارتر است ... » در آن روزها در مدينه بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد، كه صاحب اختيارى آن حضرت را بر مردم بيان مىكرد و مقدمهاى بود براى كلمه «مولى» در «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» كه در غدير اعلام شد.
مردم از پيامبر صلىاللهعليهوآله پرسيدند: اين ولايت چيست كه به وسيله آن شما بر ما از خودمان بيشتر اختيار داريد ؟ حضرت در پاسخ فرمود: پذيرفتن و اطاعت در آنچه دوست بداريد و آنچه بر شما خوش نيايد و دوست نداشته باشيد. مردم با شنيدن اين محتواى بلند گفتند: پذيرفتيم و اطاعت مىكنيم.
با اين اقرار مردم آيه هفتم سوره مائده به عنوان سند و شاهدى از اين اعتراف نازل شد: «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّه إِنَّ اللّه عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» : «نعمت خدا بر شما و پيمان او را به ياد آوريد كه با شما ميثاق بست آنگاه كه گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم و تقواى خدا را پيشه كنيد كه خداوند به باطن قلبها آگاه است» .
در مرحله بعد سه آيه از قرآن نازل شد(2)كه عبارت بودند از:
آيه 59 سوره نساء: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِى شَىْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّه وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّه وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ ... » : «اى كسانى كه ايمان آوردهايد خدا و پيامبر و صاحب اختيار خود را
اطاعت كنيد اگر در چيزى نزاع كرديد آن را به خدا و رسول ارائه كنيد اگر به خدا و روز قيامت ايمان آوردهايد ... » .
و آيه 55 سوره مائده: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» : «صاحب اختيار شما خداست و رسولش و كسانى كه ايمان آورده نماز را به پا مىدارند و در حال ركوع زكات مىپردازند» .
و آيه 16 سوره توبه: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللّه الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً ... » : «آيا گمان كردهايد كه به حال خود رها مىشويد در حالى كه هنوز خدا جهاد كنندگان از شما را بايد بشناسد كه جز خدا و رسول و مؤمنين را صاحب اسرار خود قرار نمىدهند» .
مردم پرسيدند: يا رسول اللّه، آيا اين سه آيه و عناوين اصلى آنها يعنى «أولوا الأمر» و «مُؤتِى الزَكاةِ فِى الرُكوعِ» و «المُؤمِنينَ» درباره گروه خاصى از مؤمنين است يا شامل همه آنان مىشود ؟
در پاسخ خداوند به پيامبرش دستور داد واليان امر مردم را به آنان بشناساند، و ولايت را براى آنان تفسير و بيان كند همان گونه كه نماز و زكات را برايشان بيان كرده است؛ و از همين جا بود كه برنامه غدير تدارك ديده شد تا در آن مراسم عظيم مفهوم و شئون ولايت در شكوهمندترين شكل خود براى مردم بيان شود.
جالب اينكه در مراسم غدير هم پس از خطابه، مردم به ياد آوردند كه در مدينه درباره همين سه آيه سؤال كردند و امروز روز پاسخ آن است. اين بود كه در غدير هم درباره همين سه آيه بار ديگر سؤال كردند.
با اين مقدمات، جبرئيل بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد و با اشاره به آيه اكمال دين - كه بعدا به عنوان آيه 67 سوره مائده نازل شد - چنين پيام آورد:
يا محمد، خداوند - جل اسمه - به تو سلام مىرساند و مىفرمايد: من پيامبرى از پيامبرانم و رسولى از فرستادگانم را از دنيا نبردم مگر بعد از كمال دينم و مؤكد نمودن حجتم. اكنون دو مسئله از واجبات باقى مانده كه بايد آن را به قومت ابلاغ نمايى: يكى حج و ديگرى ولايت و خلافت بعد از خودت، چرا كه من زمينم را از حجتم خالى نگذاشتهام و تا ابد خالى نمىگذارم.(1)
در مرحله بعد آيه 22 سوره حج نازل شد: «وَ أَذِّنْ فِى النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ» : «بين مردم براى حج اعلان عمومى كن كه پياده و بر هر مركب لاغرى و از هر گردنه دوردستى نزد تو مىآيند» .
بدين ترتيب برنامه حج و اعلام ولايت همزمان و با پشتيبانى آيات قرآن آغاز شد؛ پيامبر صلىاللهعليهوآله صبح روز شنبه بيست و پنجم ماه ذىالقعدة همراه كاروان هفتاد هزار نفرى حجاج از مدينه خارج شدند. قافلهاى كه از مدينه حركت كرده بود در طول راه تا مكه به صد و بيست هزار نفر رسيد. از سوى ديگر اميرالمؤمنين عليهالسلام همراه دوازده هزار نفر از اهل يمن عازم مكه شدند.
روز دوشنبه چهارم ذى الحجه كاروان عظيم حجاج همراه پيامبر صلىاللهعليهوآله وارد مكه شدند. همزمان كاروان يمن نيز همراه اميرالمؤمنين عليهالسلام وارد مكه شدند و خدمت پيامبر صلىاللهعليهوآله رسيدند.(2)
پيامبر صلىاللهعليهوآله در مكه تشريع حج تمتع را با قرائت آيه 196 سوره بقره: «فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ ... » : «هر كس عمره را در كنار حج انجام دهد آنچه از قربانى ممكن باشد ذبح كند ... » اعلام فرمود.
قبل از شروع حج در كنار كعبه پيامبر صلىاللهعليهوآله فضيلتى از اميرالمؤمنين عليهالسلام را بيان فرمود و پيرو آن آيه 7 سوره بيّنه نازل شد: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ» : «كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند بهترين مردم هستند» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله در حضور اصحاب فورا آيه را تفسير كرد و با اشاره به اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: «خَيْرُ الْبَرِيَّةِ» آمد.(1)
مقارن شروع حج، با دو آيه قرآنى به پيامبر صلىاللهعليهوآله اعلام شد كه با پايان اين آخرين واجب الهى، برنامه اعلان ولايت و منصوب نمودن على عليهالسلام آغاز مىشود. اين دستور با آيه 7 و 8 سوره انشراح نازل شد: «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ. وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ» ، و چنين تفسير شد كه: هر گاه از بيان همه واجبات - كه آخرين آنها حج است - فراغت يافتى على عليهالسلام را منصوب كن و براى حركت به سوى پروردگارت آماده باش.(2)
در عرفات جبرئيل نازل شد و با اشاره به آيه 7 سوره مائده «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ» : «نعمت خدا بر شما و پيمان او را به ياد آوريد كه با شما ميثاق بست» - كه در مدينه قبل از سفر نازل شده بود - پيامى دال بر منصوب كردن اميرالمؤمنين عليهالسلام به مقام امامت در اين سفر آورد.
آنگاه با اشاره به آيه 3 سوره مائده (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ) كه هنوز نازل نشده بود، ارتباط كمال دين را با ولايت على عليهالسلام بيان كرده در ادامه خطاب آمده بود: من پيامبرى از پيامبرانم را از دنيا نمىبرم مگر بعد از كمال دينم و حجتم و نعمتم با ولايت اوليائم و دشمنى دشمنانم، و اين است كمال توحيد و دين من و اتمام نعمتم بر خلقم كه با پيروى از وليم و اطاعت او تحقق مىيابد.
1) . امالى الطوسى: ص 251. بحار الانوار: ج 38 ص 5 ، 9 و ج 65 ص 133. تاريخ مدينة دمشق: ج 42 ص 371. بشارة المصطفى صلىاللهعليهوآله: ص 91، 192. تفسير فرات: ص 585 .
2) . بحار الانوار: ج 36 ص 133. تفسير القمى: ج 2 ص 428. تفسير القرطبى: ج 20 ص 109. شواهد التنزيل: ج 2 ص 451. بحار الانوار: ج 36 ص 133، 138 و ج 38 ص 142. مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 226. شرح الاخبار: ج 1 ص 245. تأويل الآيات: ج 2 ص 812 .
سپس خطاب الهى بار ديگر به آيه 7 سوره مائده اشاره فرموده بود كه «مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ» را خاطر نشان مىكرد.
روز يازدهم ذى الحجه پيامبر صلىاللهعليهوآله در مسجد خيف در مِنا خطبه غرّايى ايراد كرد كه ضمن آن به حديث ثقلين اشاره كرد و قرآن و اهلبيت را قرين قرار داد.
بعد از خطابه حضرت در مسجد خيف هفت آيه قرآن يكى پس از ديگرى نازل شد كه هر يك پشتوانه يكى از ثقلين بود. آيه 41 و 42 سوره زخرف على عليهالسلام را معرفى مىكرد: «فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِى وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ» : «اگر تو را از اين جهان ببريم باز از آنان انتقام خواهيم گرفت يا به تو نشان مىدهيم آنچه آنان را وعده كردهايم كه ما بر آنان اقتدار و تسلط داريم» .
سپس اين آيات طبق خطبه پيامبر صلىاللهعليهوآله تفسير شد كه «فَانّا مُنْتَقِمُونَ بِعَلِىِّ بْنِ ابىطالِبٍ» ؛ يعنى اگر تو را از اين جهان ببريم به وسيله على عليهالسلام انتقام مىگيريم.
آنگاه آيه 93 و 94 سوره مؤمنون نازل شد: «قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّى ما توعَدونَ. رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِى فِى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» : «بگو پروردگارا اگر آنچه آنان وعده داده مىشوند به من نشان دادى. مرا در بين قوم ظالمين قرار مده» ، و اين آيه اشاره به روزگار سياه بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله بود كه فتنههاى تاريك آن بسيارى را گمراه كرد.
در پى آن آيه 43 سوره زخرف در معرفى على عليهالسلام نازل شد: «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ» : «تمسك نما به آنچه بر تو وحى شده كه تو بر راه راست هستى» ، و تفسير شد كه «آنچه وحى شده» درباره على عليهالسلام است.(1)
سپس براى معرفى على عليهالسلام به عنوان تنها راه نجات، به آيه 61 سوره زخرف اشاره شد كه: «وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ» : «و او نشانه و علمى براى قيامت است» و تفسير شد كه منظور از اين آيه على بن ابىطالب عليهالسلام است.
1) . سنن الترمذى: ج 2 ص 90.
آنگاه آيه 44 سوره زخرف به عنوان مسئوليت مردم درباره ولايت على عليهالسلام نازل شد: «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ لسوف تُسْئَلُونَ» : «و آن ذكرى براى تو و قومت است و به زودى سؤال خواهيد شد» ، و تفسير شد كه درباره على عليهالسلام مورد سؤال قرار خواهيد گرفت.(1)
در موقعيتى كه مراسم حج به ساعات پايانى خود نزديك مىشد بار ديگر وحى الهى تجلى كرد و آخرين سوره كاملى - كه در يك نزولِ جبرئيل فرود آمد - بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد و آن سوره نصر بود:
«بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. إِذا جاءَ نَصْرُ اللّه وَ الْفَتْحُ. وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِى دِينِ اللّه أَفْواجا. فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّابا» :
«به نام خداى بخشنده مهربان. وقتى يارى خدا و پيروزى آمد. و مردم را ديدى كه گروه گروه در دين خدا داخل مىشوند. با حمد پروردگارت تسبيح كن و از او طلب مغفرت نما كه او توبه پذير است» .(2)
پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از نزول سوره نصر سخنرانى مفصلى ايراد كرد و در آن با ذكر آيه 36 و 37 سوره توبه به ابطال برخى مسائل جاهلى مانند رباى جاهليت و خونريزىهاى آن زمان اشاره فرمود.
آنگاه آيه 10 سوره حجرات را قرائت كرده فرمود: اى مردم، «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» : «مؤمنين با يكديگر برادرند» .
1) . بحار الانوار: ج 32 ص 193 ح 141، ص 291 ح 244 و ج 36 ص 23 و ج 37 ص 183. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 69 ، ص 169 - 171. الطرائف: ص 142 ح 217. شواهد التنزيل: ج 1 ص 526 . تأويل الآيات: ج 2 ص 561 .
2) . عُدة الداعى: ص 279. تفسير نور الثقلين: ج 5 ص 689 ح 1. بحار الانوار: ج 37 ص 113 ح 6 . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 171، 298. الاقبال: ص 453 - 459. تفسير القمى: ج 1 ص 859 .
آنگاه آيه 13 سوره حجرات را خواند و فرمود: خداى عز و جل مىفرمايد: «يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوبا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّه أَتْقاكُمْ» : «اى مردم ما شما را از مذكر و مؤنث خلق كرديم و شما را گروهها و قبايلى قرار داديم تا بين يكديگر بدانيد كه محترمترين شما با تقواترين شماست» .(1)
روز دوازدهم ذىالحجه در حالى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در آخرين روز حج، شرايط را براى اجراى برنامه غدير آماده مىكرد، گروهى از سردمداران نفاق با اطمينان از نزديكى رحلت حضرت در فكر نقشههايى براى روزهاى پس از وفات آن حضرت بودند.
قبل از همه اولى و دومى با جدى گرفتن غصب خلافت براى به انجام رساندن آن با يكديگر همپيمان شدند كه نگذارند خلافت در اهلبيت پيامبر صلىاللهعليهوآله مستقر شود. سپس ابوعبيده جراح را به عنوان امين خود انتخاب كردند. با پيوستن معاذ بن جبل و سالِم مَولى ابىحُذَيفه يك گروه پنج نفره آماده اجراى برنامههاى ضد غدير شدند.(2)
خداوند اين اقدام آنان را كه قبل از پايان مراسم حج هنوز عملى نكرده بودند با دو آيه قرآن به پيامبرش خبر داد:
يكى آيه 19 سوره زخرف كه فرمود: «سَتُكتَبُ شَهادَتُهُم وَ يُسئَلُونَ» : «به زودى شهادت آنان نوشته مىشود و مورد سؤال قرار مىگيرند» . ديگرى آيه 39 همين سوره كه فرمود: «وَ لَن يَنفَعَكُم اليَومَ إذ ظَلَمتُم أنَّكُم فِى العَذابِ مُشتَرِكُونَ» : «بيزارى شما از يكديگر در روز قيامت فايدهاى به حالتان ندارد چرا كه ظلم كردهايد و در نتيجه در عذاب مشترك خواهيد بود» .(3)
1) . مسند احمد: ج 9 ص 127. نيل الاوطار: ج 5 ص 82 . تحف العقول: ص 30 - 34. المعجم الكبير طبرانى : ج 18 ص 13.
2) . كتاب سليم: ص 154. تفسير القمى: ص 159. الاقبال: ص 453. بحار الانوار: ج 17 ص 29 و ج 28 ص 85 ، 97، 101، 102، 274 و ج 37 ص 113، 114، 135، 201 و ج 30 ص 128. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 164. تفسير البرهان: ج 4 ص 83 . مثالب النواصب ابن شهرآشوب، نسخه خطى : ص 93.
3) . بحار الانوار: ج 24 ص 319 و ج 31 ص 610 و ج 36 ص 153.
با نزديكى غروب روز دوازدهم، طبق آيه 203 سوره بقره: «فَمَنْ تَعَجَّلَ فِى يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقى» : «هر كس در روز عجله كند گناهى بر او نيست، و هر كس تأخير نمايد نيز اشكالى بر او نيست از كسانى كه تقوا پيشه كنند» .
كسانى كه مايل بودند مىتوانستند توقف در منا را پايان دهند و به مكه باز گردند؛ و هر كس مايل بود شب سيزدهم را هم مىماند و فردا پس از رمى جمرات سه گانه راهى مكه مىشد. پيامبر صلىاللهعليهوآله همراه اكثريت مردم آن شب را ماندند تا فردا پس از رمى جمرات عازم مكه شوند.
با پايان مراسم حج، منافقين خواستند نشان دهند كه بعد از حج هيچ واجبى از دستورات خدا باقى نمانده، و به اين صورت مسئله «ولايت» را منتفى كنند. آنان نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آمدند و گفتند: آيا بعد از آنچه بر ما واجب كردى، براى پروردگارت چيزى باقى مانده كه بخواهد آن را بر ما واجب كند ؟
پاسخ دندان شكن به آنان با آيه 46 سوره سبأ داده شد و آيه چنين نازل شد: «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ» : «بگو من شما را به يك چيز موعظه مىكنم» و پيامبر صلىاللهعليهوآله آن را به «ولايت» تفسير كرد.(1)
روز سيزدهم پيامبر صلىاللهعليهوآله از مِنا به سوى مكه حركت كرد. هنگامى كه حضرت وارد مكه مىشد جبرئيل نازل شد و با آوردن آيات اول سوره عنكبوت، مقدمات برنامه غدير را آغاز كرد:
«بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. الم. أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ. وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللّه الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ. أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ» :
1) . بحار الانوار: ج 90 ص 122.
«به نام خداوند بخشنده مهربان. الف لام ميم. آيا مردم گمان كردهاند كه رها مىشوند با همين كه بگويند ايمان آورديم بدون آنكه امتحان شوند. ما كسانى را كه قبل از آنان بودند امتحان كرديم زيرا خدا بايد بداند كسانى را كه راست مىگويند و كسانى را كه دروغ مىگويند. كسانى كه كارهاى زشت را انجام مىدهند گمان كردهاند كه از دست ما فرار مىكنند (و دست ما به آنان نمىرسد) چه بد حكم مىكنند» .
روز چهاردهم ذى الحجه روز پرماجرايى بود، چرا كه اعلام شده بود در مكه يك روز بيشتر توقف نخواهند كرد. پيامبر صلىاللهعليهوآله به بلال دستور داد تا بين مردم اعلان كند: فردا كسى جز معلولان نبايد باقى بماند، و همه بايد به سوى غدير خم حركت كنند.(1)
سپس دستور سلام كردن به على عليهالسلام به عنوان «اميرالمؤمنين» نازل شد. پيامبر صلىاللهعليهوآله از پذيرش آنان نسبت به اين مسئله ترس داشت، و اين اطمينان الهى بود كه اجراى اين دستور را با نزول آيه 6 سوره كهف در چنين موقعيتى مؤكد نمود: «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفا» : «گويى تو مىخواهى در اثر اعمال آنان خود را از تأسف و غم و اندوه هلاك كنى اگر به اين گفتار ايمان نياورند» .
پيرو آن پيامبر صلىاللهعليهوآله به بزرگان اصحاب دستور داد تا نزد على عليهالسلام بروند و خطاب به آن حضرت «السَلامُ عَلَيكَ يا أميرَالمُؤمِنين» بگويند.(2)
آنگاه بار ديگر جبرئيل نازل شد و دستور تحويل ودايع انبيا به اميرالمؤمنين عليهالسلام را آورد. پيامبر صلىاللهعليهوآله با فرا خواندن اميرالمؤمنين عليهالسلام جلسه خصوصى تشكيل دادند و ودايع الهى به على عليهالسلام داده شد.(3)
آن روز - از بين همسران پيامبر عليهالسلام - نوبت عايشه بود كه حضرت طبق قاعده نزد او مىماند، اما حضور على عليهالسلام براى تحويل ودايع و مسائل ديگرى كه مربوط به غدير مىشد مانع از اين مسئله گرديد، و عايشه در اين باره اعتراض كرد و گفت: يا رسول اللّه، چرا آن مسئله خصوصى را از من پنهان مىكنى ؟ شايد براى من هم صلاح باشد ! ! حضرت فرمود: به زودى از اين مسئله اطلاع خواهى يافت وقتى آن را به طور عمومى اعلام كنم.
عايشه گفت: يا رسول اللّه، چرا الآن آن را به من خبر نمىدهى تا پيشتر عمل به آن را آغاز كنم و آنچه صلاح است شروع نمايم ! ! حضرت فرمود: به زودى به تو خبر خواهم داد، ولى آن را پنهان كن تا به من دستور داده شود كه آن را به صورت عمومى اعلام كنم.
عايشه قول داد كه آن سِرّ را پنهان كند. پيامبر صلىاللهعليهوآله هم آن راز را به او چنين خبر داد: خداوند به من دستور داده كه على را به عنوان علامتى در بين مردم منصوب نمايم.
عايشه بار ديگر قول داد كه اين راز را به كسى نگويد؛ اما در همان روز به حفصه خبر داد و هر يك از آن دو به پدرانشان خبر دادند. ابوبكر و عمر جلسه تشكيل دادند و سراغ منافقين فرستادند و مسئله را به آنان هم خبر دادند.
اينگونه بود كه سرّ پيامبر صلىاللهعليهوآله به دست عايشه و حفصه افشا شد، و پيرو آن خداوند آيات اول تا سوم سوره تحريم را نازل كرد كه خبر از كار آن دو زن مىداد، آنجا كه فرمود: «وَ إذ أسَرَّ النَّبِىُّ إلى بَعضِ أزواجِهِ حَدِيثا فَلَمَّا نَبَّأت بِهِ وَ أظهَرَهُ اللّه عَلَيهِ عَرَّفَ بَعضَهُ وَ أعرَضَ عَن بَعضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَت مَن أنبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأنِىَ العَلِيمُ الخَبِيرُ» :
«هنگامى كه پيامبر گفتارى پنهانى به بعضى از همسرانش سپرد آنگاه كه آن زن راز را افشا كرد و خدا پيامبرش را از اين مسئله باخبر نمود آن حضرت قسمتى از كارشان را براى آنان بازگو كرد و از گفتن قسمتى ديگر اعراض نمود آن زن (عايشه) از پيامبر پرسيد چه كسى افشا كردن مرا به تو خبر داد حضرت فرمود خداى عليم آگاه به من خبر داد» .
سپس خداوند با آيه چهارم سوره تحريم به پيامبرش خبر داد كه اگر اظهار توبه هم نمايند قلوبشان منحرف است، و اگر بخواهند بر ضد پيامبر صلىاللهعليهوآله اقدامى كنند ياور آن حضرت خدا و جبرئيل و ملائكه و اميرالمؤمنين عليهالسلام هستند. آيه چنين است:
«إِنْ تَتُوبا إِلَى اللّه فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللّه هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ» :
«اگر شما دو نفر نزد خدا توبه كنيد اما قلبهايتان از حق منحرف شده است و اگر بر ضد او اقدم نماييد بدانيد كه خدا صاحب اختيار اوست و جبرئيل و صالح مؤمنين و ملائكه بعد از خدا كمك اويند» .
وقتى خداوند اين خبر را به پيامبرش داد حضرت آنان را احضار كرد و مسئله افشاى سِرّ خود را از آنان پرسيد و به توطئه منافقين اشارهاى نكرد. آنان قسم ياد كردند كه چنين كارى نكردهاند و راز حضرت را فاش ننمودهاند.
اينجا بود كه آيه هفتم سوره تحريم در تكذيب آنان نازل شد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» : «اى كسانى كه كافر شديد امروز عذر نياوريد كه طبق آنچه عمل كرديد جزا داده مىشويد» .(1)
گروهى كه بر ضد پيامبر عليهالسلام توطئه مىكردند، با اطلاع از آنچه در خانه پيامبر صلىاللهعليهوآله مىگذشت و پايهريزىهايى كه براى مراسم غدير انجام مىگرفت، يك قدم جلوتر
1) . ارشاد القلوب: ج 2 ص 112 - 135. تفسير فرات: ص 185. مجمع البيان: ج 1 ص 56 . نور الثقلين: ج 5 ص 370 ح 8 . مناقب اميرالمؤمنين عليهالسلام: ج 2 ص 346. تأويل الآيات: ج 2 ص 697 . الصراط المستقيم: ج 3 ص 168. تفسير القمى: ج 2 ص 376. امالى الطوسى: ص 302. بحار الانوار: ج 22 ص 232، 239 ح 4، 243 ح 9، 246 ح 17 و ج 27 ص 246 ح 17 و ج 28 ص 95 - 97، 106، 107 و ج 30 ص 383 و ج 31 ص 640 ح 157. صحيح البخارى: ج 7 ص 17 و ج 8 ص 449. صحيح مسلم: ج 7 ص 24. السيرة النبوية ابن كثير : ج 4 ص 449. فتح القدير شوكانى: ج 5 ص 250. مجمع الزوائد (هيثمى) : ج 7 ص 126. تفسير القرطبى: ج 18 ص 187. زاد المسير (ابن جوزى) : ج 8 ص 51 . مسند احمد: ج 1 ص 33 و ج 6 ص 52 .
گذاشتند و تصميم گرفتند عهد و پيمان بين خود را رسميت دهند، تا در عمل به آن ملتزم باشند و در مراحل بعدى يكديگر را تنها نگذارند.
ابوبكر و عمر و سه همپيمانشان در روز چهاردهم ذى الحجه در موقعيتى كه كسى داخل كعبه نبود، وارد آنجا شدند و روى سنگ سرخ ميان دو ستون كعبه نشستند. ابتدا و به عنوان شروع به صورت شفاهى پيمان خود را تجديد كردند و بر سر آن قسم ياد كردند و گفتند:
نَتَظاهَرُ عَلى عَلِىٍّ فَلا يَنالُ الْخِلافَةَ ما حَيينا: با هم بر ضد على اقدام مىكنيم به گونهاى كه تا ما زنده هستيم به خلافت دست نيابد.(1)
سپس عمر متنى را كه بايد امضا مىكردند املا كرد و ابوعبيده جراح براى آنان نوشت: إنْ ماتَ مُحَمَّدٌ اوْ قُتِلَ نَزْوِى الْخِلافَةَ عَنْ اهْلِبَيْتِهِ: اگر محمد از دنيا رفت يا كشته شد خلافت را از اهلبيت او مانع مىشويم.
اين پيمان نامه داخل كعبه نوشته شد و به امضاى ابوبكر و عمر و ابوعبيده و معاذ بن جبل و سالم مولى ابىحذيفه رسيد و مهرهاى خود را بر آخر آن نقش كردند. ابوعبيده آن نوشته را در حضور چهار نفر ديگر در كعبه زير خاك پنهان كرد. آنگاه همگى برخاسته و از كعبه بيرون آمدند، و از آن لحظه عمل به محتواى آن صحيفه را رسما آغاز كردند.
در آن لحظات عظيمترين پيمان نامه بر ضد دين الهى در تاريخ بشريت به امضا رسيد كه آينده تلخ و تاريكى را براى انسانها در نظر گرفته بود. خداوند با نزول 9 آيه پى در پى جوانب مختلف اين توطئه را مورد نكوهش قرار داد و آن را در متن قرآن ثبت كرد.
1) . بحار الانوار: ج 24 ص 319 و ج 28 ص 85 ، 101، 102، 105، 116، 123، 125، 274 و ج 30 ص 125، 127، 128 و ج 31 ص 610 و ج 36 ص 153. الكافى: ج 1 ص 420، مثالب النواصب ابن شهرآشوب، نسخه خطى : ص 92، 93.
از آنجا كه اين صحيفه در كعبه امضا شد، و در واقع الحاد و كفرى در بيت الهى بود آيه 25 سوره حج نازل شد و از اين بُعد آن را معرفى كرد: «وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ» : «هر كس با الحاد و كفر وارد خانه خدا شود او را عذاب دردناكى مىچشانيم» .(1)
از سوى ديگر براى نشان دادن شركت شيطان در چنين پيمانى، آيه دهم سوره مجادله نازل شد:
«إنَّمَا النَّجوى مِنَ الشَّيطانِ لِيَحزُنَ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَيسَ بِضارِّهِم شَيْئا إلا بِإذنِ اللّه وَ عَلَى اللّه فَليَتَوَكَّلِ المُؤمِنُونَ» : «سخن پنهانى و درگوشى از شيطان است تا كسانى را كه ايمان آوردهاند محزون نمايد ولى هيچ ضررى به آنان نمىزند مگر با اجازه خدا و مؤمنين بايد بر خدا توكل كنند» .
پيرو اين آيه براى آنكه معلوم شود خدا و رسولش از اين توطئه اطلاع دارند و در پرونده آنان براى روز قيامت ثبت شده آيه 7 سوره مجادله نازل شد:
«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّه يَعْلَمُ ما فِى السَّماواتِ وَ ما فِى الْأَرْضِ ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلاَّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللّه بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ» :
«آيا نمىبينى كه خداوند آنچه در آسمانها و زمين است مىداند هيچ نجواى سه نفرى نمىشود مگر آنكه خدا چهارمى آنان است و هيچ نجواى پنج نفرى نمىشود مگر آنكه خدا ششمى آنان است و كمتر و بيشتر از اين عدد نجوايى اتفاق نمىافتد مگر آنها هر كجا باشند خدا همراه آنان است سپس روز قيامت آنان را به آنچه انجام دادهاند خبر مىدهد خداوند به هر چيزى عالم است» .(2)
در بُعد ديگر خداوند اعلام داشت كه در برابر مكر و حيله آنان دستگاه الهى هم برنامه دارد و بايد عاقبت را ديد و نتايج را بر شمرد. آيه 50 - 52 سوره نمل در اين باره نازل شد:
«وَ مَكَرُوا مَكْرا وَ مَكَرْنا مَكْرا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ. فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ. فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا إِنَّ فِى ذلِكَ لآيات لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ» :
«آنان حيلهاى به كار بستند و ما هم مكرى به كار گرفتيم در حالى كه آنان نمىفهميدند. بنگر كه عاقبت مكر آنان چگونه شد كه ما آنان و قومشان را همگى نابود كرديم. اين است خانههاى آنان كه به خاطر ظلمشان خالى مانده است و اين نشانهاى بر كسانى است كه مىدانند» ، و اين قسمت از آيه اشاره به آن بود كه خلافت به نسل هيچ كدام از آنان نخواهد رسيد.(1)
آيه ديگرى كه نازل شد براى آگاهى مؤمنين بود كه از آنان فاصله بگيرند و اسرار خود را در اختيار آنان قرار ندهند، چرا كه دشمنى را علنى كرده و در اين راه هيچ كوتاهى نمىكنند. آيه 118 سوره آل عمران براى اعلام اين مطلب چنين نازل شد:
«يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِن دُونِكُم لا يَألُونَكُم خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَد بَدَتِ البَغضاءُ مِن أفواهِهِم وَ ما تُخفِى صُدُورُهُم أكبَرُ ... » : «اى كسانى كه ايمان آوردهايد كسانى را كه از شما نيستند صاحب سِرِّ خود انتخاب نكنيد كه آنان در مقابله با شما از هيچ اقدامى كوتاهى نمىكنند آنان دوست دارند آنچه كه شما را در رنج و سختى قرار دهد دشمنى از دهانشان آشكار شده و آنچه سينههاى آنان مخفى مىكند بالاتر است ... » .(2)
آنگاه آيه ديگرى درباره پشيمانى آنان در قيامت و عذاب ابدى آنان نازل شد و نابودى دنيا و آخرتشان را اعلام كرد؛ آيه 167 سوره بقره بود كه مىفرمايد: «وَ قالَ الَّذينَ اتَّبَعُوا لَو أنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأ مِنهُم كَما تَبَرَّؤُا مِنّا كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللّه أعمالَهُم حَسَراتٍ عَلَيهِم وَ ما هُم بِخارِجِينَ مِنَ النّارِ» : «كسانى كه از آنان پيروى شده بود گفتند اى كاش براى ما بازگشتى بود تا از آنان بيزارى مىجستيم همانگونه كه از ما بيزارى جستند اينگونه است كه خداوند اعمال آنان را به عنوان حسرتى بر آنان مىنماياند و آنان از آتش خارج شدنى نيستند» .(1)
آخرين عكسالعمل پيامبر صلىاللهعليهوآله اين بود كه آنان را فرا خواند و همه اقداماتشان را خبر داد و آنان را مورد مؤاخذه قرار داد. آنان در نهايت جسارت و بىپروايى هر گونه اقدامى را انكار كردند و قسم ياد كردند كه چنين قصدى نداشته و چنين سخنى نگفتهاند ! !
ولى در ردّ آنان آيه 74 سوره توبه نازل شد و پيامبر صلىاللهعليهوآله آيه را بر آنان تلاوت فرمود: «يَحْلِفُونَ بِاللّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا ... » : «به خدا قسم ياد مىكنند كه چنين سخنى نگفتهاند در حالى كه كلمه كفر را بعد از اسلامشان گفتهاند و هدفى را قصد كردهاند كه بدان دست نيافتهاند ... » .(2)
روز چهاردهم ذى الحجه همچنان ادامه داشت و توطئهگران به دنبال اولين كسانى بودند كه از نظر آنان در غصب خلافت همكارى خوبى مىتوانستند داشته باشند. بنىاميه براى اين منظور انتخاب شدند و رؤساى آنان توسط اصحاب صحيفه به پيماننامه دعوت شدند. بنىاميه نيز با اختلافى كه بر سر موضوع داشتند با آنان همپيمان شدند.(3)
اينجا بود كه خداوند به پيامبرش پيمان دوم را هم خبر داد و آيه 79 و 80 سوره زخرف را نازل كرد: «أم أبرَمُوا أمرا فَإنّا مُبرِمُونَ. أم يَحسَبُونَ أنّا لا نَسمَعُ سِرَّهُم وَ نَجواهُم بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيهِم يَكتُبُونَ» : «آيا مسئلهاى را محكم مىكنند پس ما هم محكم مىنماييم. يا گمان مىكنند ما سِرّ و نجوايشان را نمىشنويم بلى حتى فرستادگان ما نزد آنان مشغول نوشتن هستند» .(1)
به دنبال آن آيه 24 و 25 سوره محمد صلىاللهعليهوآله نازل شد كه خبر از پذيرفتن نيمى از پيشنهاد اصحاب صحيفه توسط بنىاميه مىداد: «إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى لَهُمْ. ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللّه سَنُطِيعُكُمْ فِى بَعْضِ الْأَمْرِ وَ اللّه يَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ» :
«كسانى كه از دين خدا رو به عقب باز مىگردند بعد از آنكه راه هدايت برايشان روشن شده شيطان كار آنان را برايشان زيبا جلوه داده و آنان را بدان سو تشويق كرده است. اين بدان جهت است كه آنان گفتند به كسانى كه آنچه خدا نازل كرده را خوش نداشتند ما در بعضى از اين مسئله از شما پيروى مىكنيم ولى خدا پنهان كارى آنان را مىداند» .
هنگام سحر روز پانزدهم كاروان آماده حركت بود. پيامبر صلىاللهعليهوآله نگاهى به كعبه كرد و اشك از ديدگانش جارى شد.(2)در آنجا براى دلجويى از پيامبر صلىاللهعليهوآله آيه 13 سوره محمد صلىاللهعليهوآله نازل شد: «وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ هِىَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْيَتِكَ الَّتِى أَخْرَجَتْكَ أَهْلَكْناهُمْ فَلا ناصِرَ لَهُمْ» : «و چه بسيار آبادى كه از آبادى تو كه تو را از آن بيرون كردند قوىتر بود و ما آنها را هلاك كرديم و هيچ كمكى نيافتند» .(3)بعد از آن قافله صد و بيست هزار نفرى از مكه به سوى غدير حركت كرد.
روز شانزدهم ذى الحجه همچنان قافله در مسير خود به سمت غدير در حركت بود و وحى الهى پى در پى غدير را پشتيبانى مىكرد تا در منزلى توقف كردند. در آنجا جبرئيل بار ديگر نازل شد و اولين نشانههاى حفظ الهى را طى آيه 92 - 95 سوره حجر براى پيامبر صلىاللهعليهوآله آورد:
«فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ . عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ . فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ . إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» :
«قسم به پروردگارت از همه آنان سؤال خواهيم كرد. درباره آنچه انجام مىدهند. پس آنچه به تو امر شده ابلاغ كن و از مشركين اعراض نما. ما تو را از شرّ مسخره كنندگان حفظ مىكنيم» .
با نازل شدن اين آيات پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور حركت داد و سرعت كاروان را بيشتر نمود تا هر چه زودتر خود را براى اعلان ولايت به غدير برساند.(1)
روز هفدهم ذى الحجه اميرالمؤمنين عليهالسلام سه بار اين دعا را تكرار كرد: اللّهمَّ ثَبِّتْ مَوَدَّتى فى قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ الى يَوْمِ الْقِيامَةِ: خدايا، مودت و محبت مرا تا روز قيامت در قلوب مردان و زنان مؤمن ثابت و پايدار فرما. و پيامبر صلىاللهعليهوآله آمين گفت.(2)
پس از دعاى اميرالمؤمنين عليهالسلام و آمين پيامبر صلىاللهعليهوآله در حضور مردم، آيه 96 و 97 سوره مريم در همين راستا نازل شد: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا. فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْما لُدًّا» :
«كسانى كه ايمان آورده عمل صالح انجام مىدهند به زودى خداوند براى آنان مودّت قرار مىدهد. ما آن را بر زبان تو آسان نموديم تا متقين را بشارت دهى و قومى را كه در خصومت شديد هستند بترسانى» .
نزول اين آيات به معناى استجابت دعاى پيامبر و اميرالمؤمنين عليهماالسلام بود، كه مردم از سرعت اجابت اين دعا تعجب كردند.
از ميان آن جمعيت عظيم كه ناظر ماجرا بودند، ابوبكر و عمر به كنايه گفتند(1): به خدا قسم ! يك پيمانه خرما در مَشكى پوسيده نزد ما محبوبتر است از آنچه محمد از پروردگارش خواسته است.
چه مىشد اگر از پروردگارش درخواست ملائكهاى مىكرد كه او را در برابر دشمنانش كمك كنند، يا گنجى كه فقر او را جبران كند ! به خدا قسم على را به هر كارى دعوت مىكند او هم مىپذيرد ! !
اين حركت تخريب كننده بر قلب مبارك پيامبر صلىاللهعليهوآله سنگينى كرد. اينجا بود كه آيه 12 تا 24 سوره هود نازل شد: «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ، إِنَّما أَنْتَ نَذِيرٌ وَ اللّه عَلى كُلِّ شَىْءٍ وَكِيلٌ» :
«شايد تو ترك كنى بعضى از آنچه به تو وحى شده و سينهات را به خاطر آن به تنگ اندازى، از اين جهت كه بگويند اى كاش گنجى بر او نازل شود يا ملائكهاى همراه او بيايد تو فقط ترساننده مردم هستى و خداوند عهدهدار همه چيز است» .
«أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّه إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» : «يا مىگويند (ولايت على عليهالسلام را به) دروغ به خدا نسبت مىدهد بگو ده سوره مانند آن را اگر چه افترا بسته شده باشد بياوريد و هر كس را غير از خدا مىخواهيد بخوانيد اگر راست مىگوييد» .
«فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّه وَ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» : «اگر اين پيشنهاد را (درباره ولايت على عليهالسلام) از شما نپذيرفتند بدانيد كه به علم خدا
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 39 - 51 . بحار الانوار: ج 9 ص 104 و ج 35 ص 353 - 358 و ج 36 ص 147، ج 37 ص 151 و ج 39 ص 289، 290 و ج 40 ص 72.
نازل شده و خدايى جز او نيست پس آيا شما (ولايت را براى على عليهالسلام) تسليم مىشويد و مىپذيريد» .
«مَنْ كانَ يُرِيدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِيها وَ هُمْ فِيها لا يُبْخَسُونَ» : «هر كس كه طالب زندگى دنيا و زينت آن است (يعنى ابوبكر و عمر) اعمالشان را در دنيا به آنان واگذار مىكنيم و در دنيا ضرر نمىكنند» .
«أُولئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِى الاْخِرَةِ إِلا النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» : «آنان كسانى هستند كه در آخرت جز آتش نصيبشان نيست و آنچه در دنيا انجام دادهاند نابود مىشود و آنچه انجام مىدهند باطل است» .
«أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماما وَ رَحْمَةً أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَكُ فِى مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ» :
«كسى كه دليلى از پروردگارش همراه اوست (يعنى پيامبر صلىاللهعليهوآله) و شاهدى از جانب او پشت سرش مىآيد (يعنى اميرالمؤمنين عليهالسلام) و قبل از او كتاب موسى راهبر و رحمت بود (يعنى ولايت على عليهالسلام در كتاب حضرت موسى عليهالسلام بود) آنان بدان ايمان مىآورند هر كس از احزاب كه به او كافر شود آتش وعدهگاه اوست پس درباره (ولايت على عليهالسلام) بحث و جدل مكن كه آن حقى از پروردگارت است ولى اكثر مردم ايمان نمىآورند» .
«وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللّه كَذِبا أُولئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى رَبِّهِمْ وَ يَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلى رَبِّهِمْ أَلا لَعْنَةُ اللّه عَلَى الظَّالِمِينَ» :
«چه كسى ظالمتر است از آنكه بر خدا دروغ مىبندد. آنان كسانى هستند كه بر پروردگارشان عرضه مىشوند و شاهدان (يعنى امامان عليهمالسلام) مىگويند اينان كسانىاند كه بر پروردگار خود دروغ بستند آگاه باشيد كه لعنت خدا بر ظالمين باد» .
«الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّه وَ يَبْغُونَها عِوَجا وَ هُمْ بِالاْخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ» : «آنان كه بر سر راه خدا مانع ايجاد مىكنند و آن را به كجى وا مىدارند و به آخرت كافر هستند» .
«أُولئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِى الْأَرْضِ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّه مِنْ أَوْلِياءَ يُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ ما كانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَ ما كانُوا يُبْصِرُونَ» :
«آنان در زمين عاجز كننده نيستند و جز خدا سرپرستى ندارند و عذابشان چند برابر مىشود اينان قدرت شنيدن نداشتند و نمىديدند» .
«أُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ» : «آنان كسانى هستند كه به ضرر خود عمل كردهاند و آنچه افترا مىبستند نيز از يادشان رفته است» .
«لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِى الاْخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ» : «چارهاى جز اين نيست كه در آخرت هم زيانكارترين خواهند بود» .
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى رَبِّهِمْ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ» : «كسانى كه ايمان آورده عمل صالح انجام مىدهند و در برابر پروردگارشان سر تعظيم فرود مىآورند اينان اهل بهشتند و در آن هميشگى خواهند بود» .
«مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمى وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِيرِ وَ السَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلاً أَ فَلا تَذَكَّرُونَ» : «مثل اين دو گروه مانند كور و كر در برابر بينا و شنواست آيا اينها در مثال برابرند آيا متذكر نمىشويد» .
اينگونه بود كه يك منزل قبل از غدير، سيل آيات الهى جارى شد.
اكنون شب هجدهم ماه ذى الحجه رسيده بود و كاروان مسير شبانه خود را به سوى غدير مىپيمود. غدير خم نيز با بركه آبش و چشمهسار و پنج درخت كهنسالش در انتظار كاروان عظيم حجاج بود. مقصدى كه از مكه تعيين شد و مردم از وعدهگاهشان و برنامهاى كه در انتظارشان بود به خوبى خبر داشتند.
اواخر شب هجدهم كه كاروان به درختان و بركه غدير كاملاً نزديك شده بود آيهاى از قرآن نازل شد كه در عين اختصار همه جوانب غدير را در بر داشت، و تابلوى درخشنده غدير در متن قرآن شد. اين آيه همه نگرانىها را بر طرف كرد و خبر قطعى از اراده پروردگار و ضمانت حفظ از هر خطر و توطئهاى را آورد.
در آن لحظات حساس كه پيامبر صلىاللهعليهوآله به شدت در انتظار وحى بود، جبرئيل نازل شد و آيه 67 سوره مائده را نازل كرد و عرضه داشت: يا رسول اللّه، خداوند به تو سلام مىرساند و مىفرمايد: «يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه يَعصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إنَّ اللّه لا يَهدِى القَومَ الكافِرِينَ» : «اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهى رسالت خدا را نرساندهاى و خدا تو را از شر مردم حفظ مىكند خداوند قوم كافر را هدايت نمىكند» .(1)
نزول اين آيه همه آن چيزى بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله انتظارش را مىكشيد. نماز صبح دوشنبه هجدهم ذى الحجه خوانده شد و كاروان به حركت خود به سمت غدير ادامه داد در حالى كه حدود پنج ساعت ديگر از راه باقى مانده بود.
پيامبر صلىاللهعليهوآله على عليهالسلام را فرا خواند و نزول آيه را به او اينگونه خبر داد:
خداوند عزّ و جلّ اين آيه را نازل كرده است: «يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ» ، يعنى درباره ولايت تو يا على؛ «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» ؛ يعنى اگر آنچه درباره ولايت تو دستور داده شدهام انجام ندهم عمل من باطل مىشود، و هر كس به غير ولايت تو خدا را ملاقات كند اعمالش باطل مىشود. اين وعدهاى است كه خداوند براى من وفا خواهد كرد. من جز فرموده پروردگارم - تبارك و تعالى - نمىگويم. آنچه مىگويم از جانب خداى عز و جل است كه درباره تو نازل كرده است.(2)
بعد از نزول آيه، بقيه مسير با سرعت بيشترى طى شد و پيامبر صلىاللهعليهوآله براى اجراى فرمان الهى عجله نشان داد. همزمان آيه 7 سوره مائده كه در مدينه قبل از سفر حج نازل شده بود تكرار شد: «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا» : «به ياد آوريد نعمت خدا را بر شما و پيمانى را كه با شما محكم نمود آنگاه كه گفتيد پذيرفتيم و اطاعت مىكنيم» .
اين پيمان اشاره به «سَمِعْنا وَ أَطَعْنا» بود كه مردم قبل از حركت به سوى مكه در مدينه درباره آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ... »(1)گفتند، و اكنون نتايج آن را در غدير با «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» مىگرفتند.(2)
ساعتى بيش تا ظهر نمانده بود كه بركه زيباى غدير با درختان كهنسالش از دور نمايان شد. بركهاى كه معروف بود و همه مردم آن را مىشناختند و مسافران بسيارى براى استراحت در سفرهاى خود كنار آن آمده بودند. آب نماى درياچه مانندِ بزرگى كه براى مصرف آب آن كاروان صد و بيست هزار نفرى كافى بود.
پنج درخت كهنسال از نوع سَمُر (كُنار) كه در شنزارها مىرويد و مانند درخت چنار بالا مىرود و سايه مىاندازد. آن پنج درخت در يك رديف جلوى بركه كنار يكديگر قرار داشتند و سايبانى گسترده در آن وادى ايجاد كرده بودند. زمين باز جلوى درختان كه در واقع مسير سيل بود و عبور آب، آن را مسطح كرده بود و اكنون خشك بود و براى استراحت مردم مكان مناسبى را آماده كرده بود.
حضرت مسير خود را از سمت راست جاده به سمت غدير تغيير داد و مردم به دنبال حضرت آمدند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله مقداد و سلمان و ابوذر و عمار را فرا خواند و به آنان دستور داد تا به محل پنج درخت كهنسال - كه در يك رديف جلوى بركه غدير بودند - بروند و آنجا را براى اجراى مراسم آماده كنند. آنان زير درختان بناى منبرى از سنگ را تدارك ديدند.
مقارن ظهر انتظارها به سر رسيد و منادى حضرت نداى عمومى داد و مردم را براى اجتماع در مقابل جايگاه فرا خواند. مردم همه وضو گرفته رو به قبله صفهاى نماز را مرتب كردند. زنان نيز در قسمت خاصى قرار گرفتند كه منبر را مىديدند. پيامبر صلىاللهعليهوآله از خيمه خود بيرون آمد و به عنوان امام جماعت جلوى صف اول قرار گرفت. آنگاه مؤذن پيامبر صلىاللهعليهوآله اذان گفت و سپس نماز جماعت يكصد و بيست هزار نفرى باشكوه بىنظيرى كنار منبر غدير خوانده شد.
پس از نماز همه منتظر برنامه بعدى بودند. پيامبر صلىاللهعليهوآله برخاست و به سمت منبر رفت و قدم بر پلههاى آن گذاشته تا آخرين نقطه بالا رفت و بر فراز آن ايستاد. سپس اميرالمؤمنين عليهالسلام را فراخواند تا بالاى منبر بيايد. مردم شاهد بودند كه على عليهالسلام به دنبال پيامبر صلىاللهعليهوآله از منبر بالا رفت و در سمت راست پيامبر صلىاللهعليهوآله يك پله پايينتر ايستاد، در حالى كه احتراما كمى متمايل به سمت آن حضرت بود. در آن لحظه دست مبارك پيامبر صلىاللهعليهوآلهبر شانه آن حضرت قرار گرفت، و منظره ابهتانگيزى را در برابر ديدگان آن جمعيت انبوه قرار داد.(1)
3 ص 44، 97، 301، 302.
اكنون غدير براى اولين بار شاهد اجتماع عظيم بشرى بود تا خاتم انبياء صلىاللهعليهوآله سخنرانى تاريخى و آخرين و بلندترين خطابه رسمى خود را براى جهانيان آغاز كند. افتخار اين مجلس، حضور پنج وجود معصوم يعنى پيامبر و على و فاطمه و حسن و حسين عليهمالسلام بود، و حضرت محسن عليهالسلام نيز در آن روزها انتظار تولد خويش را داشت.
بيش از صد و بيست هزار نفر منظره بديعى را مىنگريستند كه دو نفر بر فراز منبرى از سنگ ايستاده بودند؛ و در سكوتى ابهتانگيز چشمها دوخته به لبانى بود كه بزرگترين پيام الهى براى بشريت را با فصيحترين لسان آماده بازگويى داشت.
1) . بحار الانوار: ج 21 ص 387 و ج 37 ص 209. عوالم العلوم: ج 15 /
پيامبر صلىاللهعليهوآله در حالى كه دست بر شانه على عليهالسلام گذاشته بود سخنرانى تاريخى خود را كه آميخته با بيش از 100 آيه قرآن بود و بيش از يك ساعت به طول انجاميد، چنين آغاز كرد(1):
بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحيمِ. الْحَمْدُ للّه الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فى تَفَرُّدِهِ وَ جَلَّ فى سُلْطانِهِ وَ عَظُمَ فى ارْكانِهِ وَ احاطَ بِكُلِّ شَىْءٍ عِلْما وَ هُوَ فى مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ ... .
قبل از هر سخنى كلمات حمد بر لسان مبارك حضرت جارى شد، و بعد از آن با اشاره به آيه 13 سوره بروج از «إِنَّهُ هُوَ يُبْدِئُ وَ يُعِيدُ» ياد كرد.
آنگاه پيامبر صلىاللهعليهوآله با ذكر آيه 103 سوره انعام «وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ» عدم دسترسى به كُنه ذات الهى را مطرح كرد، كه جز آنچه خداوند در وصف خويش فرموده هيچ كس راهى به معرفت او ندارد.
پس از آن با اشاره به آيه 54 سوره اعراف: «يُغْشِى اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثا» ، اشاره به چرخش خاضعانه افلاك نمود.
آن حضرت در جملات بعد با گنجانيدن سوره توحيد در كلام خود وحدانيت خدا را ياد كرد كه نه شبيهى دارد و نه ضدى، و نه مىزايد و نه زاييده شده است «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوا أَحَدٌ» .
آنگاه افزود كه حيات و مرگ و فقر و غنا، و خنده و گريه، و منع و عطا همه در يَدِ قدرت اوست؛ و اين عبارات را با اشاره به آيه اول سوره مُلك به پايان برد كه «لَهُ المُلكُ وَ لَهُ الحَمدُ بِيَدِهِ الخَيرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ» .
1) . آنچه در اين بخش به عنوان خطابه پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير مطرح شده متن مقابله شده با نُه نسخه است، كه در كتاب «اسرار غدير» با ذكر اختلاف نسخهها آمده است.
آخرين فراز حمد و ثناى اين خطابه، سپاسى بلند بود كه آيه 285 سوره بقره در آن گنجانده شده بود. حضرت در اين فراز جمله «احْمَدُهُ كَثيرا وَ اشْكُرُهُ دائِما» را با آيه «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّه وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا ... » آميخت.
پيامبر صلىاللهعليهوآله با پايان حمد و ثنا بخش دوم سخن را آغاز فرمود و اعلام كرد درباره برنامهاى كه در پيش است وحى خاصى از طرف خدا نازل شده و با اين مقدمه آيه نازل شده را - كه آيه 67 سوره مائده است - قرائت فرمود و با صراحت فرمود كه بر من چنين وحى شده است: «يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفْعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه يَعصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» و در حين قرائت كلمه «ما اُنزِلَ» را تفسير كرد كه منظور خلافت على بن ابىطالب است.
در اينجا قبل از بيان علت نزول آيه، اين مسئله را مطرح كرد كه خداوند درباره ولايت على عليهالسلام آيه خاصى بر من نازل كرده و سپس آيه 55 سوره مائده را قرائت كرد: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» ، و سپس آن را به على عليهالسلام تفسير كرده فرمود: على است كه نماز را بپا داشته و در حال ركوع زكات داده است.
آنگاه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله اوصاف منافقين را با اشاره به آيه 11 سوره فتح «يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِى قُلُوبِهِمْ» و آيه 15 سوره نور «تَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّه عَظِيمٌ» بيان كرد.
سپس آزار و اذيتهاى پى در پى منافقين را نسبت به حضرتش يادآور شد، تا آنجا كه نسبتهاى مسخرهآميز به حضرت دادند و كلمه «اذُن» به معناى «گوش» را درباره حضرت به كار بردند، كه منظورشان «سراپا گوش» بودن اميرالمؤمنين و پيامبر صلىاللهعليهوآله و توجه متقابل آنان نسبت به يكديگر بود.
آنگاه آيه 61 سوره توبه را قرائت كرد كه درباره نسبت دهندگان اين كلمه از منافقين نازل شده بود: «وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّه وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللّه لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ» .
اكنون پيامبر صلىاللهعليهوآله كرسى سخن را كاملاً آماده كرده بود. لذا براى تأكيد بيشتر يك بار ديگر آيه 67 سوره مائده را با اين مقدمه تكرار كرد كه با حضور منافقين و آزار دهندگان و درخواست معاف شدن از ابلاغ اين پيام، ولى خدا از من راضى نمىشود مگر آنچه در حق على عليهالسلام نازل كرده ابلاغ نمايم و خواند: «يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه يَعصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» .
در مرحله سوم، پيامبر صلىاللهعليهوآله وارد اعلان عمومى شد. ابتدا با اقتباس از آيه 100 سوره توبه، مهاجرين و انصار و تابعين را داخل اين عموم اعلان كرده فرمود:
«وَ اعْلَمُوا انَّ اللّه قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّا وَ اماما فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى الْمُهاجِرينَ وَ الانْصارِ وَ عَلَى التّابِعينَ لَهُمْ بِاحْسانٍ» ، و سپس بقيه اين عموم را با ذكر روستايى و شهرى، عجمى و عربى، آزاد و بنده، صغير و كبير، سياه و سفيد بيان كرد، و با يك كلمه همه اين گروهها را يك جا ذكر كرده فرمود: وَ عَلى كُلِّ مُوَحِّدٍ ماضٍ حُكْمُهُ ... : حكم على عليهالسلام بر همه معتقدين به توحيد اجرا شونده است.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در اين فراز كه سخن از علم امامان به ميان آمد، با اشاره به آيه 12 سوره يس درياى بيكران علم در مقام عصمت را ترسيم كرد، كه خدا هر علمى را به آنان داده است و در اين باره عبارتى بسيار بلند فرمود كه از آن بالاتر فرض نمىشود: ما مِنْ عِلْمٍ إلاّ وَ قَدْ أحْصاهُ اللّهُ فِىَّ: هيچ علمى نيست مگر آنكه خدا آن را در من جمع كرده است.
پيرو آن انتقال علم به جانشينان آن حضرت بيان گرديد، و على بن ابىطالب عليهالسلام امام مُبين شد كه خداوند در سوره يس مىفرمايد: «وَ كُلَّ شَىْءٍ أَحْصَيْناهُ فِى إِمامٍ مُبِينٍ» ، و جمع همه دانستنىها را در مقام امامت به مردم مىفهماند.
ادامه كلام مناط قرار دادن حق و باطل و معرفى مدافع تمام عيار آن بود كه با اشاره به آيه 54 سوره مائده: «يُجاهِدُونَ فِى سَبِيلِ اللّه وَ لا يَخافُونَ فى اللّه لَوْمَةَ لائِمٍ» فرمود: على است كه به حق هدايت مىكند، و بدان عمل مىنمايد، و باطل را ابطال نموده از آن نهى مىكند، و در راه خدا ملامت سرزنش كنندهاى او را مانع نمىشود.
سپس پيامبر صلىاللهعليهوآله سابقه على بن ابىطالب عليهالسلام را به ميان آورد، و سبقت او در ايمان و فداكارى او در شب هجرت و نماز او در اولين روزهاى اسلام را يادآور شد.
آنگاه با لحنى شديد منكرينِ ولايت على عليهالسلام را هدف قرار داده، پذيرفته نشدن ابدى آنان را به درگاه الهى و عذاب دائمى آنان را يادآور شد و آنان را با كافران برابر دانست، و در اين باره آيه 8 سوره طلاق: « ... وَ عَذَّبْناها عَذابا نُكْرا» و آيه 87 سوره كهف: «أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذابا نُكْرا» ، و آيه 24 سوره بقره: «فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ» را در كلام خود تضمين فرمود.
سپس با ادغام دو آيه از قرآن - يكى آيه 18 سوره حشر و ديگرى آيه 94 سوره نحل - هشدار داد كه همه در معرض سقوط قرار دارند و بايد مواظب خود باشند كه فرداى قيامت پاسخگو باشند.
اين دو آيه را با اين عبارت بيان كرد: «وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه» اَنْ تُخالِفوه «فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعدَ ثُبوتِها» «إِنَّ اللّه خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» .
براى آنكه با تشويق انگيزه بيشترى در مردم ايجاد كند آنان را از روز حسرت بر حذر داشت. اين هشدار را با معرفى مقام بلند على عليهالسلام به عنوان «جَنْبِ اللّه» بر زبان آورد و آيه 56 سوره زمر را درباره آن قرائت كرد: «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّه» .
اكنون خطبه به اوج خود نزديك مىشد و نهيبى لازم بود كه مخاطبين بدانند چرا على بن ابىطالب عليهالسلام از آغاز سخنرانى بر فراز منبر كنار پيامبر صلىاللهعليهوآله ايستاده است. بايد گفته مىشد كه لحظاتى بعد دو بازوى حيدرى در كف با كفايت محمدى قرار مىگيرد و به گونهاى خاص فراتر از آنچه در ذهن مردم است معرفى خواهد شد. براى اعلان اين مهم پيامبر صلىاللهعليهوآله ثقل اكبر را تابلو قرار داده، على عليهالسلام را در سايه قرآن نشان داد.
ابتدا امر به تدبر در قرآن و به دنبال متشابه آن نبودن را مطرح كرد و آيه 82 سوره نساء «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ ... » و آيه 7 سوره آل عمران «هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللّه وَ الرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ ... » را با كلام خود آميخت و مردم را آماده معرفى «راسخان در علم» نمود.
سپس قسم ياد كرد كه باطن و تفسير قرآن را بيان نمىكند مگر اين كسى كه مىخواهم دست او را بگيرم و او را بالا ببرم و بازوى او را بگيرم و با دستانم او را بلند كنم و به شما بفهمانم كه هر كس من صاحب اختيار او بودهام اين على صاحب اختيار اوست، و ولايت او از طرف خدا نازل شده است.
سپس آن حضرت ثقل اكبر و اصغر را با ظرافتى خاص معرفى كرده قرآن و اهلبيت عليهمالسلام را در كنار يكديگر قرار داد. در اين باره دوازده امام عليهمالسلام را ثقل اصغر معرفى كرد و نسبت ايشان را به قرآن همچون دو خبر دهنده از يكديگر اعلام كرد كه هيچ اختلافى بين آنها نيست، و ادامه اين توافق و تقارن را تا روز قيامت اعلام فرمود.
سپس امامان را به عنوان امين خدا و حاكمان از طرف خدا در زمين معرفى كرد.
سكوت مطلق بر جمعيت حاضر در غدير حكمفرما بود و دلها پله پله با كلام رسول مدارج كمال را مىپيمود و با كوه استوار نبوت تا اوج ولايت پيش مىرفت. اين در حالى بود كه طبق اشاره پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازهاى قبلى خطابه، همه چشم بر دست و بازوى پيامبر صلىاللهعليهوآله و على عليهالسلام داشتند كه هنگام بالا رفتنشان كى فرا مىرسد.
اكنون غدير به قله خود رسيده و صد و بيست هزار نفر چشم بر لبان گل وجود دوخته بودند. پيامبر صلىاللهعليهوآله در آن حساسترين لحظات دستان يداللهى خود را به بازوان رشيد على عليهالسلام نزديك كرد و او نيز دستان خود را بالا نگاه داشت. در يك لحظه او را تا آنجا بلند كرد كه كف پاى على عليهالسلام به زانوان پيامبر صلىاللهعليهوآله رسيد.
همان طور كه على عليهالسلام را بر سر دست نگه داشته بود در بديعترين شكل، اعلام جانشينى خود را انجام داد. سؤالى كوتاه و جملهاى پر از معنى ! ! پرسيد: گفتيد كه چه كسى بر شما اولى به نفس است ؟ مردم فورا پاسخ دادند: خدا و رسولش. فرمود:
ألا فَمَنْ كُنْتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللّهمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخذُلْ مَن خَذَلَهُ: آگاه باشيد كه هر كس من صاحب اختيار و اولى به نفس او بودهام اين على صاحب اختيار و اولى به نفس اوست. خدايا دوست بدار هر كس على را دوست بدارد، و دشمن بدار هر كس على را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس على را يارى كند، و خوار كن هر كس على را خوار كند.
حضرت با پايان اين سخن على عليهالسلام را از فراز دست بر منبر فرود آورد؛ و با ظرافتى لايق شأن نبوت نگذاشت در خطابهاش وقفه ايجاد شود و سخنان خود را ادامه داد و به تبيين ابعاد «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ ... » پرداخت.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فراز بعدى، سخن از تفسير قرآن به ميان آورد، و با توجه دادن به اهميت آن على عليهالسلام را به عنوان جانشين خود در تفسير و تبيين قرآن معرفى كرد، و مردم را متوجه اين نكته نمود كه فقط على عليهالسلام علم آن را دارد و اوست كه مىتواند به قرآن دعوت كند.
در اينجا با قرائت آيه 5 سوره ق «ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ» : «سخن نزد من تغيير يافتنى نيست» ، اشاره به مقام تغيير نيافتنى على عليهالسلام نمود.
در آن لحظات بسيار حساس كه پيامبر صلىاللهعليهوآله توانسته بود بار سنگين «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... » را با موفقيت به مقصد برساند و ولايت دوازده امام عليهمالسلام را
تا آخر دنيا از فراز منبر غدير اعلام فرمايد، جبرئيل بر قلب مقدس آن حضرت نازل شد و در حالى كه حضرت خطابه را ادامه مىداد آيه 3 سوره مائده را به عنوان سند افتخار ابدى غدير آورد: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» : «امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
بلافاصله پس از نزول آيه، پيامبر صلىاللهعليهوآله در ادامه خطبه فرمود: خدايا، تو هنگام بيان اين مطلب و منصوب نمودنت على عليهالسلام را در اين روز، اين آيه را درباره وليّت على نازل كردى: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .
آنگاه براى اينكه ثابت كند دينى جز با ولايت على عليهالسلام پذيرفته نيست، دو آيه ديگر از قرآن را شاهد گرفت: يكى آيه 19 سوره آل عمران: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ» : «دين نزد خدا فقط اسلام است» ، و ديگرى آيه 85 سوره آل عمران: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» : «هر كس دينى غير از اسلام برگزيند هرگز خدا از او قبول نخواهد كرد و او در آخرت از زيانكاران است» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله بدون كوچكترين وقفهاى سخنان خود را ادامه داده وارد بخش پنجم خطابه شد و به تبيين بيشتر آيه اكمال پرداخت؛ از يك سو كمال دين را با امامت همه دوازده امام عليهمالسلام اعلام فرمود، و از سوى ديگر هر گونه انكار امامت آنان را مساوى با سقوط اعمال و خلود در آتش اعلام كرد.
همچنين راه هر تخفيفى را در عذاب چنين كسانى منتفى دانست و در اين باره آيه 217 سوره بقره «فَأُولئِكَ الذين حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ و فى النَّارِ هُمْ خالِدُونَ» ، و آيه 88 سوره آل عمران «لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ» را در ضمن كلام خود آورد، و منكرين امامت را مستحق چنين عذابى دانست.
در فراز بعدى مدح قرآنى بسيار بلندى درباره مولاى منصوب در غدير بر زبان آورد، كه كتاب آسمانى را يك پارچه به اميرالمؤمنين عليهالسلام مرتبط ساخت و اين مهم را در چهار مرحله بيان فرمود:
ابتدا على عليهالسلام را عزيزترين و نزديكترين شخص نزد خود معرفى كرد و سپس به صراحت فرمود: خداى عز و جل و من از او راضى هستيم. آنگاه همه موارد آيات رضايت در قرآن را درباره على عليهالسلام دانست و فرمود: هيچ آيه رضايتى در قرآن نازل نشده مگر درباره او. اينگونه به مردم فهمانيد كه جانشين من كسى است كه رضايت خدا و من از او در قرآن ضمانت شده است.
در مرحله بعد بيش از 90 مورد خطاب «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» را كه در قرآن آمده مطرح كرد و على عليهالسلام را سر دسته ايمان آورندگان و اميرالمؤمنين دانست و فرمود: خداوند در قرآن «الَّذِينَ آمَنُوا» را مورد خطاب قرار نداده مگر آنكه با او آغاز كرده است.
در مرحله سوم همه گونه ستايش خدايى از بندگانش را كه در قرآن آمده متعلق به على عليهالسلام دانسته فرمود: هيچ آيه مدحى در قرآن نازل نشده مگر درباره او.
در مرحله چهارم سوره «هَلْ أَتى» را مطرح كرد و نزول اين سوره را درباره على عليهالسلام دانست، و با اشاره به مهمترين فراز اين سوره كه مىفرمايد: «وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِيرا» فرمود: خداوند در اين سوره شهادت به بهشت نداده مگر براى او؛ و آيات اين سوره را مدحى بلند براى على عليهالسلام دانسته فرمود: خدا با اين سوره جز على را مدح نكرده است.
سپس تقوى و ايمان و اخلاص را مظهر ولاى على عليهالسلام و شقاوت را از آنِ مبغضين على عليهالسلام دانست. در فراز بعد با قرائت سوره عصر قسم ياد كرد كه مصداق «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» در آخر اين سوره على بن ابىطالب عليهالسلام است.
در اينجا بار ديگر احساسى سرشار از رضايت از دو لب مبارك پيامبر صلىاللهعليهوآله شنيده شد و آن حضرت با آوردن آيه 54 سوره نور در ضمن كلام خود اطمينان از ابلاغ فرمان الهى را يادآور شد و فرمود: اى مردم، من از خدا خواستم كه شاهد باشد و رسالتم را به شما رساندم «وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلا الْبَلاغُ الْمُبِينُ» .
آنگاه آيه 102 سوره آل عمران را به عنوان خطاب قرائت كرد و فرمود: معاشر الناس، «اتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» : اى مردم، «در برابر خدا حق تقوى را بجا آوريد و نميريد مگر آنكه مسلمان باشيد» .
بخش ششم سخنان پيامبر صلىاللهعليهوآله منافقين را نشانه مىرفت، و اشارههاى رمزى به توطئهها و نقشههاى آنان بود:
ابتدا پيامبر صلىاللهعليهوآله خلقت نورانى خود و امامان را از متن قرآن استخراج كرد و با انضمام دو آيه آن را بيان فرمود. يكى آيه 8 سوره تغابن: «فَآمِنُوا بِاللّه وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِى أَنْزَلْنا» : «به خدا و رسول ايمان بياوريد و به نورى كه نازل كرديم» و ديگرى آيه 157
سوره اعراف: «وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِى أُنْزِلَ مَعَهُ» : «پيروى كنيد از نورى كه همراه پيامبر نازل شده است» .
با اين مقدمه آمادگى لازم براى ذكر منكرين ولايت ايجاد شده بود كه آنان را دشمنان نور معرفى كند، تا به عنوان ظلمتى كه با نورانيت در ستيزند شناخته شوند.
در مرحله اول پيامبر صلىاللهعليهوآله آيه 47 سوره نساء را به دنبال آيه نورانيت و به صورت آميخته با آن قرائت كرد، به گونهاى كه نتيجهگيرى از اين چينشِ آيات، عذاب و لعنت صريح براى دشمنان ولايت بود آنجا كه فرمود: «مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ» : «ايمان آوريد قبل از آنكه صورتهايى را هلاك نماييم و آنها را به پشت برگردانيم يا آنان را مورد لعنت قرار دهيم همان گونه كه اصحاب سبت را لعنت كرديم» ، و اين تشبيه اشاره به مسلمانانى بود كه عنوان مسلمان دارند اما با هزاران حيله فرامين الهى را زير پا مىگذارند.
اين بود كه آن حضرت در دنباله كلام كار را به صراحت كشانده فرمود: به خدا قسم قصد نشده از اين آيه مگر گروهى از اصحاب من كه آنان را با نام و نسبشان مىشناسم، ولى مأمور شدهام از آنان اعراض كنم و آنان را معرفى نكنم.
آيه 144 سوره آل عمران گوياترين سندى بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در اين فراز خطبه آن را شاهد عقبگرد و بازگشت مردم به جاهليت قرار داد، آنجا كه در قرآن آمده است:
«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ» .
حضرت اين آيه را در كلام خود تضمين كرده فرمود: اى مردم، شما را هشدار مىدهم ! من رسول خدا هستم كه قبل از من پيامبرانى بودهاند. آيا اگر بميرم يا كشته شوم عقبگرد خواهيد كرد ؟ هر كس به عقب باز گردد به خدا ضررى نمىزند و به زودى خداوند شاكران و صابران را پاداش مىدهد.
خطر دوم غرور مسلمانى و منت گذاشتن مسلمانان بر خدا و پيامبر صلىاللهعليهوآله براى پذيرش دين بود. حضرت براى هشدار از اين خصلت شيطانى چهار آيه قرآن را ادغام كرد:
يكى آيه 17 سوره حجرات: «يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَىَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللّه يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلاْءِيمانِ» .
دوم آيه 28 سوره محمد صلىاللهعليهوآله: «ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللّه وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ» .
سوم آيه 35 سوره الرحمن: «يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ» .
چهارم آيه 14 سوره فجر: «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» .
آن حضرت اين چهار آيه را در يك جمله بلند گنجانيده چنين فرمود: اى مردم، با اسلامتان بر من منت مگذاريد، بلكه بر خدا منت مگذاريد كه در نتيجه عمل شما را نابود مىكند و بر شما غضب مىنمايد و شما را به شعلههايى از آتش و مس گداخته مبتلا مىنمايد. پروردگار شما در كمين است.
خطر سوم رهبران ضلالت و گمراهى بود. پيامبر صلىاللهعليهوآله آيه 41 سوره قصص را شاهد قرار داد كه مىفرمايد: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ» ، و با تضمين اين آيه در كلام خود فرمود: اى مردم، به زودى بعد از من امامانى خواهند بود كه به آتش دعوت مىكنند و روز قيامت كمك نمىشوند.
سپس بيزارى خود و خدا را از آنان اعلام كرد و پايينترين درجه جهنم را به آنان وعده داد. حضرت اين مطلب را با استناد به دو آيه قرآن بيان كرد. يكى آيه 145 سوره نساء: «إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ» ، و ديگرى آيه 29 سوره نحل: «فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ» . در اين باره فرمود: امامان ضلالت و ياران و پيروانشان در پايين درجه آتش هستند و چه بد است اقامتگاه متكبرين» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فراز بعدى مسئله غصب خلافت را به طور صريح مطرح كرد و فرمود: به زودى بعد از من امامت را به عنوان پادشاهى و غاصبانه قرار مىدهند. سپس غاصبين را لعنت كرد و با اشاره به آيه 31 و 35 سوره الرحمن، شومى امامان ضلالت را براى مردم بيان كرد و فرمود:
در آن هنگام است -
اى جن و انس - كه مىريزد بر شما آنكه بايد بريزد و مىفرستد بر شما شعلهاى از آتش و مس گداخته و نمىتوانيد آن را از خود دفع كنيد.
نهيبهاى مقام نبوت لا ينقطع بر سر مردم مىباريد. اين بار آيه 179 سوره آل عمران «لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللّه
لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ» را مطرح كرد و آن را در كلام خود تضمين كرده به عنوان هشدار فرمود: خداى عزوجل شما را به حال خود رها نخواهد كرد تا آنكه خبيث را از پاكيزه جدا كند و خداوند شما را بر غيب مطلع نمىكند.
آيه 58 سوره اسراء هشدار بعدى بود كه به مناسبت آن نام حضرت مهدى عليهالسلام به ميان آمد. خداوند در آن آيه مىفرمايد: «وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلا نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ» ، و پيامبر صلىاللهعليهوآله همين آيه را در كلام خويش چنين آورد: هيچ آبادى نيست مگر آنكه خداوند به خاطر تكذيبشان آن را قبل از روز قيامت هلاك مىكند و آن امام هدايت شده را مالك آن قرار مىدهد، و خداوند وعده خود را عملى مىنمايد.
هشدار بعدى گول نخوردن از گرايش اكثريت بود. پيامبر صلىاللهعليهوآله ابتدا آيه 71 سوره صافات را قرائت كرد: «قد ضَلَّ قبلكم أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ» و سپس هلاكت آنان در اثر مخالفت با انبياءشان را يادآور شد، و اينكه نسلهاى آينده نيز در اثر نگاه به اكثريت به هلاكت مىافتند. آنگاه آيه 16 تا 19 سوره مرسلات را تلاوت كرد كه مىفرمايد: «أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ. ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرِينَ. كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ. وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ» .
بخش هفتم سخن با اشاره به آيه 153 سوره انعام آغاز شد: «وَ أَنَّ هذا صِراطِى مُسْتَقِيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ» ، كه صراط مستقيم را در برابر همه راههاى ديگر قرار مىداد و بايد راه راست دقيقا معرفى مىشد.
به همين منظور حضرت با يادآورى اينكه علم امر و نهى نزد على عليهالسلام است به مردم دستور داد درباره اوامر و نواهى على عليهالسلام سر تسليم فرود آورند و فرمود: مواظب باشيد كه راههاى ديگر شما را از راه او منحرف نكند.
آنگاه به صراحت اعلام كرد كه «صراط مستقيم» من و على و امامان بعد از او هستيم، و به آيه 186 سوره اعراف اشاره كرد كه «وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ» .
در اينجا پيامبر صلىاللهعليهوآله بدون هيچ مقدمهاى سوره حمد را بهطور كامل قرائت كرد، و مخاطبين بىاختيار متوجه مطلب جديدى شدند. از آنجا كه در فراز قبلى آيه «وَ أَنَّ هذا صِراطِى مُسْتَقِيما فَاتَّبِعُوهُ» تفسير شده بود، اكنون «صراط مستقيم» در سوره حمد نشان داده مىشد كه مسلمانان هر روز حداقل ده بار در نمازهاى واجب از خدا درخواست هدايت به آن را دارند و اين خواسته را با تفصيل تمام از خدا مىخواهند و مىگويند: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ. صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَالضَّالِّينَ» .
حضرت پس از قرائت سوره حمد قسم ياد كرد كه اين سوره درباره من و امامان بعد از من نازل شده است، و راه راستى كه هر مسلمان در پى آن است جز پيروى از چهارده معصوم عليهمالسلام راه ديگرى نمىتواند باشد.
آنگاه آيه 62 سوره يونس «أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللّه لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» را كنار آيه 56 سوره مائده: «فَإِنَّ حِزْبَ اللّه هُمُ الْغالِبُونَ» قرار داد و از امامان به عنوان «اولياء اللّه» و «حزب اللّه» ياد كرد.
اكنون كه صراط مستقيم روشن شد سخنرانى پيامبر صلىاللهعليهوآله در معرفى دو گروه دوست و دشمن آنان ادامه يافت. حضرت يازده جمله در اين باره فرمود كه شش جمله آن در توصيف اولياى اهلبيت عليهمالسلام و پنج جمله در وصف اعداء بود.
در جمله اول آيه 112 سوره انعام «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الاْءِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا» را در كلام خود آورد و فرمود: دشمنان امامان سفيهان گمراهى هستند كه برادران شياطيناند، و سخنان باطل ظاهر فريب را از روى غرور به يكديگر مىرسانند.
در جمله دوم مستقيما آيه 22 سوره مجادله را در وصف آنان قرائت كرد كه مىفرمايد: «لا تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّه وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ ... » و مفهوم آن چنين بود كه دوستى خدا با دوستى دشمنان خدا جمع نمىشود.
حضرت با اين آيه شرط برائت از دشمنان را براى قبول ولايت قرار داد، و متقابلاً پاداش و نشان بزرگترى را به اولياى اهلبيت عطا فرمود.
در جمله سوم نيز پيامبر صلىاللهعليهوآله عينا آيه 82 سوره انعام را در وصف اولياى اهلبيت عليهمالسلام آورد و فرمود: بدانيد دوستان اهلبيت عليهمالسلام كسانىاند كه خداوند آنان را توصيف نموده و فرموده است: كسانى كه ايمان آوردهاند و ايمانشان را با ظلم نپوشاندهاند، برايشان امن است و آنان هدايت يافتگاناند.
در جمله چهارم آيه 15 سوره حجرات «إِنَّمَا المؤمنين الَّذِينَ آمَنُوا بِاللّه وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا» را ضمن كلام خود آورده فرمود: اولياى اهلبيت كسانىاند كه ايمان آورده و به شك نيفتادهاند.
جمله پنجم وعده بهشت براى دوستان اهلبيت عليهمالسلام بود كه با ادغام آيه 46 سوره حجر «ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ» ، و آيه 73 سوره زمر: «حَتَّى إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ» فرمود:
بدانيد اولياء و دوستان امامان كسانى هستند كه با سلامتى و در حال امن وارد بهشت مىشوند و ملائكه با سلام به ملاقات آنان مىآيند و مىگويند: «سلام بر شما، پاكيزه شديد. پس براى هميشه داخل بهشت شويد» .
حضرت در جمله ششم ورود بىحساب به بهشت را مژده داد، و با استناد به آيه 40 سوره غافر «فَأولئِكَ يَدخُلُونَ الجَنَّةَ يُرزَقُونَ فِيها بِغَيرِ حِسابٍ» فرمود: بدانيد اولياى اهلبيت كسانىاند كه بهشت براى آنان است و بىحساب در آن روزى داده مىشوند.
از جمله هفتم توصيف دشمنان اهلبيت بود كه به آيه 12 سوره انشقاق «فَسَوْفَ يَدْعُوا ثُبُورا وَ يَصْلى سَعِيرا» اشاره كرده فرمود: بدانيد كه دشمنان امامان كسانىاند كه شعلههاى آتش را بر تن خود خواهند يافت.
جمله هشتم نيز درباره دشمنان بود كه آيه 7 سوره ملك «إِذا أُلْقُوا فِيها سَمِعُوا لَها شَهِيقا وَ هِىَ تَفُورُ» ، و آيه 12 سوره فرقان: «إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظا وَ زَفِيرا» كنار هم قرار داده شد و حضرت فرمود: بدانيد كه دشمنان ايشان كسانىاند از جهنم در حالى كه مىجوشد صداى وحشتناكى مىشنوند و شعله كشيدن آن را مىبينند.
جمله نهم وصف قرآنى دشمنان اهلبيت عليهمالسلام را ادامه داده با قرائت كامل آيه 38 سوره اعراف: «كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِيها جَمِيعا ... » ادامه يافت، كه مفهوم آن لعنت دشمنان اهلبيت عليهمالسلام به يكديگر و مضاعف شدن عذاب آنان بود.
جمله دهم درباره دشمنان نيز با آوردن آيه 8 تا 11 سوره ملك: «تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما أُلْقِىَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ ... » ادامه يافت.
منظور از اين آيات آن بود كه دشمنان اهلبيت عليهمالسلام در جهنم مورد سؤال و ملامت قرار خواهند گرفت كه آيا كسى شما را يادآور نشد ؟ و آنان اعتراف مىكنند كه گوش فرا نداديم، و اين گرفتارى حاصل سرپيچى خود ماست.
آخرين جمله درباره دوستان اهلبيت عليهمالسلام بود، كه حضرت با استناد به آيه 12 سوره ملك: «إِنَّ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ» فرمود:
بدانيد كه اولياء و دوستان امامان معصوم كسانى هستند كه از پروردگارشان مىترسند (بدون آنكه او را ببينند) به خاطر ايمانى كه به غيب دارند. براى آنان مغفرت و اجر بزرگ است. اى مردم، چقدر فاصله است بين شعلههاى آتش و اجر بزرگ ! !
پس از اين توصيفات درباره دوستان و دشمنان اهلبيت عليهمالسلام حضرت سخن را در يك جمله جامع جمعبندى كرده فرمود: اى مردم، دشمن ما كسى است كه خداوند او را مورد مذمت و لعن قرار داده، و دوست ما هر كسى است كه خداوند او را مدح نموده و دوست بدارد.
اكنون سخنرانى به پايان بخش هفتم خود نزديك مىشد و پيامبر صلىاللهعليهوآله نسبت خود را با على عليهالسلام در چند جمله بيان فرمود. ابتدا با اشاره به آيه 188 سوره اعراف: «إِنْ أَنَا إِلا نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» فرمود: بدانيد كه من ترسانندهام و على بشارت دهنده است.
سپس با اشاره به آيه 7 سوره رعد «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» فرمود: بدانيد من ترساننده از عذابم و على هدايت كننده است. و آنگاه فرمود: بدانيد كه من پيامبرم و على جانشين من است، من رسولم و على امام و جانشين بعد از من است، و سپس به امامان اشاره كرده فرمود: امامان بعد او از فرزندان اويند. من پدر آنانم و آنان از صلب او به دنيا مىآيند.
بخش هشتم خطابه با نام زيباى حضرت قائم آل محمد مهدى موعود عليهالسلام آغاز شد. از آنجا كه خطابه غدير متفاوت از هر سخنرانى ديگرى بود در بخش نهم آن مردم با مسئله جديدى رو به رو شدند، و آن مطرح شدن بيعت و پيشبينى آن براى بعد از خطابه بود.
سپس نقطه تمايز اين بيعت را خاطر نشان كرده فرمود: من با خدا بيعت كردهام و على با من بيعت كرده است، و من از جانب خدا براى او از شما بيعت مىگيرم. آنگاه حضرت به آيه 10 سوره فتح استناد كرده آن را قرائت كرد: «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللّه يَدُ اللّه فَوْقَ أَيْدِيهِمْ ... » .
قبل از آنكه سخن به آخرين بخش خود برسد بخش دهم خطابه اختصاص به حلال و حرام و واجبات و محرمات يافت، و مقصود حضرت معرفى كسانى بود كه مردم بايد در آيندههاى نزديك و دور در احكامشان به آنان مراجعه كنند.
قبل از همه مطالبى درباره حج را با استناد به آيه 158 سوره بقره «إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّه فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْرا فَإِنَّ اللّه شاكِرٌ عَلِيمٌ» فرمود و از ترك حج بر حذر داشت.
از سوى ديگر به حجاج وعده استغناء و مغفرت داد، و در پايان از آنان خواست كه حج خانه خدا را با كمال دين كه ولايت است و نيز تفكر در اعمال آن انجام دهند، و نيز آن را جايگاه توبه بدانند.
آن حضرت بعد از حج، نماز و زكات را دو بار مطرح كرد: يك بار با اشاره به آيه 43 سوره بقره «وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ» ، و بار ديگر با اشاره به آيه 41 سوره حج «الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِى الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ» .
در اينجا پيامبر صلىاللهعليهوآله تأكيد خاصى داشت كه امامتِ فرزندان معصوم على عليهالسلام در متن قرآن است و آيه 28 سوره زخرف «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ» را شاهد آن قرار داده فرمود: آنجا كه خدا مىفرمايد: امامت را مسئلهاى باقى در نسل او قرار داديم. سپس به حديث ثقلين اشاره كرد كه «لَنْ تَضِلُّوا ما انْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما» .
آن حضرت در اواخر بخش دهم از خطابه سفارش به تقوى كرد و آيه اول سوره حج را براى ترساندن مردم از روز قيامت قرائت كرد: «إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَىْءٌ عَظِيمٌ» و هشدار داد كه مرگ و معاد و حساب و ميزان و حساب در پيشگاه خدا و ثواب و عذاب را به خاطر داشته باشيد كه ترازوى دقيق الهى در برابر شماست.
پيامبر صلىاللهعليهوآله وارد آخرين بخش سخنرانى خود شده بود. آنچه در اين بخش شنيدند اقدام بىسابقهاى بود كه هرگز فكرش را نكرده بودند. پيامبر صلىاللهعليهوآله بيعت را به صورت جدىترى مطرح كرده در يك اقدام بديع از فراز منبر غدير با صد و بيست هزار نفر بيعت كرد و از همه اقرار گرفت.
آن حضرت براى اين كار از آنان خواست عين جملاتى را كه حضرت مىگويد به عنوان بيعت لسانى تكرار كنند.
آن عبارات از يك سو شامل شنيدن و اطاعت و رضايت و تسليم درباره امر ولايت بود، و از سوى ديگر بيعت زبانى حاكى از بيعت با قلب و جان و دست قرار داده شد.
در نگاهى ديگر شامل پايدارى بر سر اين بيعت بود كه به دور از هر گونه تبديل و شك و انكار و پيمان شكنى استمرار مىيافت.
در جهتى ديگر براى كسانى كه احتمالاً بيعت با دست برايشان ميسر نمىشد اين اقرار بيعت با دست حساب مىشد. در آخرين نگاه تعهد بر ابلاغ پيام غدير به نسلهاى حاضر و آينده بود، و در نهايت آن حضرت خدا را شاهد بر اين وعده مردم قرار داد.
در جمله آخرِ اين تعهّد آيه 96 سوره اسراء: «قُلْ كَفى بِاللّه شَهِيدا بَيْنِى وَ بَيْنَكُمْ» را آورد و خدا را بر اين بيعت لسانى و اقرار مردم شاهد گرفت.
پيامبر صلىاللهعليهوآله با يك سؤال آغاز كرد و فرمود: مَعاشِرَ النّاسِ، ما تَقُولُونَ ؟ ... : اى مردم چه مىگوييد ؟ خدا از هر صدايى و مخفىهاى هر نفسى اطلاع دارد. آنگاه با لسان نصيحت گونهاى آيه 15 سوره اسراء را خواند: «فَمَنِ اهْتَدى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها» : «هر كس هدايت يابد به نفع خويش عمل كرده و هر كس گمراه شود بر ضرر خود گمراه شده است» .
از آنجا كه پس از منبر همه بايد براى بيعت مىآمدند، لذا پيامبر صلىاللهعليهوآله بار ديگر آيه 10 سوره فتح «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللّه» و آيه 28 سوره زخرف «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ» را با اشاره به جزئيات اين بيعت تكرار كرده، آن را از يك سو بيعت با خدا و از سوى ديگر بيعت با همه امامان دانست، و امامت آنان را در دنيا و آخرت مطرح فرمود. سپس ثمره اين بيعت را به نفع خود مردم اعلام كرد.
سپس بار ديگر از سر دلسوزى فرمود: اى مردم، آنچه به شما گفتم بگوييد و به على با عنوان «اميرالمؤمنين» سلام كنيد. آنگاه آيه 285 سوره بقره «وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ» را به عنوان كلمه سمع و طاعت در كلام خود آورده فرمود: بگوييد: شنيديم و اطاعت كرديم. پروردگارا مغفرت تو را مىخواهيم و بازگشت به سوى توست.
آنگاه قدردانى از نعمت عظماى غدير و ولايت را به مردم آموخت و آيه 43 سوره اعراف «الْحَمْدُ للّه الَّذِى هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللّه» را شاهد آورده فرمود: بگوييد: سپاس خدايى را كه ما را به اين راه هدايت كرد، و اگر خدا هدايت نمىكرد ما هدايت نمىشديم. فرستادگان پروردگارمان به حق آمدهاند.
خطبه به پايان خود نزديك مىشد و مردم همچنان تشنه زلال غدير گوش جان به كلام جاودانه محمدى سپرده بودند.
مِسك الختام اين خطابه بلند، جامع الجوامع فضائل على بن ابىطالب عليهالسلام بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در يك جمله پر معنى بالاترين فضيلت را براى شخص دوم عالم وجود با ارتباط آن به قرآن بيان كرد.
از يك سو نزول فضائل على عليهالسلام در قرآن را به ميان آورد، و از سوى ديگر درياى مناقب آن حضرت را فراتر از آن دانست كه در يك مجلس قابل ذكر باشد. سپس با توجه به گستردگى فضائل على عليهالسلام، دستور پذيرفتن آنها را از اصحاب معرفت به ما داد.
بعد از آن بار ديگر با اشاره به آيه 71 سوره احزاب «وَ مَنْ يُطِعِ اللّه وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظِيما» بر اطاعت و ولايت پذيرى و تسليم در برابر خدا و رسول و على و امامان بعد از او تأكيد كرد.
سپس با اشاره به آيه 20 و 21 سوره توبه «الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِى سَبِيلِ اللّه بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّه وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ وَ جَنَّاتٍ فِيها نَعِيمٌ مُقِيمٌ» ، به سبقت گيرندگان در امر مهم ولايت نشان بهشت عنايت كرد.
در مقابل به مردم گوشزد كرد كه رضاى الهى را در نظر بگيرند، چرا كه اگر همه اهل زمين كافر شوند ضررى به خداوند نمىرسد، و در اين باره به آيه 8 سوره ابراهيم «إن تَكفُرُوا أنتُم وَ مَن فِى الأرضِ جَمِيعا فَإنَّ اللّه لَغَنِىٌّ حَمِيدٌ» و آيه 144 سوره آل عمران «وَ مَن يَنقَلِب عَلى عَقِبَيهِ فَلَن يَضُرَّ اللّه شَيئا» اشاره فرمود.
پيامبر صلىاللهعليهوآله عمامهاى داشت كه نام آن را «سَحاب» به معناى «ابر رحمت» گذاشته بود. در آن مراسم حضرت با دست مبارك خود آن عمامه را بر سر اميرالمؤمنين عليهالسلام بست.
آنگاه با اشاره به آيه 123 و 124 سوره آل عمران: «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّه لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ. إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ» ، و آيه 25 سوره توبه: «و لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه فِى مَواطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ ... وَ أَنْزَلَ جُنُودا لَمْ تَرَوْها» فرمود: خداوند در روز بدر و حنين مرا با ملائكهاى كه چنين عمامهاى بر سر داشتند تأييد و كمك نمود.(1)
در آن لحظات گامهاى بلند محمد و على عليهماالسلام فرود از منبر غدير را آغاز كرد. همزمان مردم نيز مشتاقانه از جا برخاستند و از هر سو با ازدحام به طرف منبر آمدند؛ و در حالى كه دستها را به نشانه بيعت بالا برده بودند اشاره مىكردند و مىگفتند: آرى پذيرفتيم و طبق امر خدا و رسولش از صميم قلب و با زبان و دستانمان اطاعت مىكنيم.
ابراز احساسات مردم با پاسخهاى پيامبر صلىاللهعليهوآله آرامتر شد در حالى كه آن حضرت با اميرالمؤمنين عليهالسلام به پلههاى پايين منبر رسيده بودند. در آن حال پيامبر صلىاللهعليهوآله بار ديگر آيه كمال دين را به مردم يادآور شده فرمود: اللّه اكْبَرُ عَلى اكْمالِ الدّينِ وَ اتْمامِ النِّعْمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسالَتى وَ الْوِلايَةِ لِعَلِىِّ بْنِ ابىطالِبٍ: اللّه اكبر به خاطر كامل شدن دين و تمامى نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من و ولايت على بن ابى طالب.
سپس سه بار آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» را قرائت كرد، و بعد از آن فرمود: كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب با اين است كه مرا براى ابلاغ ولايت على بن ابىطالب بعد از من فرستاده است» .(2)
در آن لحظات ابوبكر و عمر سه آيه «أُولِى الْأَمْرِ» و «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه» و «وَلِيجَةً» را كه هنگام حركت از مدينه نيز سؤال شده بود مطرح كردند. اين آيات عبارت بود از آيه 59 سوره نساء: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّه وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ» و آيه 55 سوره مائده: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» ، و آيه 16 سوره توبه: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللّه الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً» .
آنان پرسيدند: يا رسول اللّه، آيا اين سه آيه مخصوص على است ؟ حضرت فرمود: آرى، درباره او و جانشينان من تا روز قيامت است. گفتند: يا رسول اللّه، آنان را براى ما بيان فرما. فرمود: على برادرم و وزيرم و وارثم و وصيم و خليفهام در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من، سپس پسرم حسن، و سپس حسين، و بعد از او نُه نفر از فرزندان پسرم حسين، يكى پس از ديگرى كه قرآن با آنان است و آنان با قرآناند. از آن جدا نمىشوند و قرآن از آنان جدا نمىشود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.
در آن لحظات خداوند سپاسى بلند براى حضرت فرستاد و از آن همه تلاش و فداكارى و تسليم محض او تشكر كرد. جبرئيل نازل شد و آيه 3 سوره قلم را به عنوان رضايت خداوند از كيفيت عمل به آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ» براى پيامبر صلىاللهعليهوآله آورد، آنجا كه مىفرمايد: «وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْرا غَيْرَ مَمْنُونٍ» : «براى تو اجرى بىمنت خواهد بود»(1).
پس از اتمام خطبه غدير و در حالى كه برنامههاى غدير با رشادت پيش مىرفت، دنيا بر سر منافقين خراب شده بود. آنان هرگاه خبر نزديكى رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله را مىشنيدند در بين خود مىگفتند: «اگر محمد از دنيا برود دين او را خراب مىكنيم» ، ولى با پايان خطابه غدير و به انجام رسيدن تبليغ ولايت گفتند: بَطَلَ كَيْدُنا: حيلههاى ما باطل شد و تقشههاى ما بر باد رفت.
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 163. بحار الانوار: ج 37 ص 134.
اينجا بود كه اين قسمت از آيه 3 سوره مائده در شأن اين شكست منافقين نازل شد: «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ» : «امروز كافران از تخريب دين شما نااميد شدند. ديگر از آنان نترسيد و از من بترسيد» .(1)
برنامه دوم بيعت بود كه بايد آن را اصلىترين قسمت مراسم بعد از خطابه دانست. از اولين افرادى كه براى بيعت حضور يافتند ابوبكر و عمر و عثمان و طلحه و زبير و معاويه و مغيره و ابوموسى اشعرى بودند كه پيامبر صلىاللهعليهوآله تأكيد خاصى بر بيعت آنان داشت. پس از بيعت وقتى از خيمه فاصله گرفتند سخنان ناروايى بر زبان جارى كردند.
جبرئيل خبر اين دهنكجى آنان را به پيامبر صلىاللهعليهوآله داد و آيه 91 و 92 سوره نحل را درباره آنان نازل كرد: «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّه إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللّه عَلَيْكُمْ كَفِيلاً إِنَّ اللّه يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ. وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثا تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ» :
«به پيمان خدا وفا كنيد هر گاه عهد كرديد و قسمها را بعد از مؤكد كردن آن نشكنيد در حالى كه خدا را بر خود ضامن و شاهد قرار دادهايد خدا مىداند شما چه مىكنيد. مانند آن زنى نباشيد كه رشتههاى خود را بعد از تابيدنِ محكم باز مىكند كه عهد و قسمها را براى فريب يكديگر به كار بريد» .
آنان را به دستور پيامبر صلىاللهعليهوآله آوردند و حضرت پرسيد: لحظاتى پيش چه گفتيد و چه باعث شد آن سخنان را بگوييد ؟ گفتند: قسم به خدايى كه جز او خدايى نيست، ما چيزى نگفتيم !
پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: به خدا قسم، خدا گفته شما را به من خبر داده و درباره اين انكار شما آيهاى از قرآن بر من فرستاده است. آنگاه آيه 74 سوره توبه را خواندند:
1) . بحار الانوار: ج 35 ص 394 و ج 37 ص 134، 160، 172، 221. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 55 ، 141، 149، 163، 222.
«يَحْلِفُونَ بِاللّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ ... » : «به خدا قسم ياد مىكنند كه نگفتهاند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان بر زبان جارى ساختند و تصميم بر كارى گرفتند كه به آن نرسيدند و از چيزى ناراحت نبودند جز آنكه خدا و رسولش آنان را از فضل خويش مستغنى سازند پس اگر توبه كنند براى آنان بهتر خواهد بود و اگر اعراض كنند خداوند آنان را به عذاب دردناكى در دنيا و آخرت معذب مىنمايد و آنان در زمين دوست و ياورى نخواهند داشت» .
از سوى ديگر معاوية بن ابىسفيان و مغيرة بن شعبه و ابوموسى اشعرى نيز از اين همه شكست در توطئههايشان سخت كلافه شده بودند. آنان در حالى كه از خيمه ى در آن بيعت صورت مىگرفت بيرون مىآمدند، غرغر كنان زير لب سخنان كفرآميز و توهينآميز مىگفتند.(1)
ابوذر و حذيفه شاهد اين حالت آنان بودند، و خبر اين كارشان فورا به پيامبر صلىاللهعليهوآله رسيد. همزمان آيه 31 تا 35 سوره قيامت درباره معاويه نازل شد: «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى. وَ لكِن كَذَّبَ وَ تَوَلّى. ثُمَّ ذَهَبَ إلى أهلِهِ يَتَمَطّى. أولى لَكَ فَأولى. ثُمَّ أولى لَكَ فَأولى» : «نه تصديق كرد و نه سر تسليم فرود آورد. ولى تكذيب نمود و روى گردانيد. و سپس با تكبر به سوى دوستانش رفت. عذاب بر تو سزاوار و سزاوارتر است. بار ديگر عذاب بر تو سزاوار و سزاوارتر است» .
در آن لحظات حساس، پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله تصميم بر قتل معاويه گرفت. اما بار ديگر وحى الهى به خاطر مهلتى كه به ظالمين داده شده است نازل شد؛ و آيه 16 سوره قيامت را آورد:
«لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ» : «درباره او زبانت را به سخنى باز مكن كه درباره او عجله كرده باشى» ، حكايت از آنكه هنوز از مهلت او مانده است. اين بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله سكوت كرد و درباره او چيزى نفرمود.
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 127. بحار الانوار: ج 16 ص 210 و ج 37 ص 173.
در فرصتى كه براى پيامبر صلىاللهعليهوآله پيش آمد آن حضرت لازم دانست رفتارهاى منافقين در اثناء خطبه را به آنان گوشزد فرمايد.(1)حضرت كسى را فرستاد و آنان را فرا خواند و گفتههاى جسارت آميز آنان را برايشان يادآور شد و در اين باره از آنان سؤال فرمود.
آنان به شدت انكار كردند و جالبتر اينكه بر انكار خود قسم ياد كردند كه هيچ سخن ناروايى نگفتهاند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در اثبات جرم آنان و ردّ قسم دروغشان آيه 74 سوره توبه را قرائت فرمود: «يَحْلِفُونَ بِاللّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ ... » : «به خدا قسم ياد مىكنند كه چنين سخنى نگفتهاند در حالى كه كلمه كفر را بعد از اسلامشان گفتهاند ... »(2)، و اينگونه حضرت دروغشان را بر آنان ثابت كرد.
آنگاه پيامبر صلىاللهعليهوآله سخن اصحاب صحيفه يعنى ابوبكر و عمر و سالم و ابوعبيده را يادآور شد(3)، كه هنگام بالا بردن اميرالمؤمنين عليهالسلام به يكديگر گفته بودند: چشمانش را بنگريد كه چگونه مىگردد، گويا چشمان ديوانه است ! !
همچنين نزول آيه 51 و 52 سوره قلم را درباره آنان يادآور شد كه مىفرمايد: «وَ إن يَكادُ الَّذينَ كَفَرُوا لَيُزلِقُونَكَ بِأبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّكرَ وَ يَقُولُونَ إنَّهُ لَمَجنُونٌ. وَ ما هُوَ إلاّ ذِكرٌ لِلعالَمِينَ» : «كسانى كه كافر شدهاند آنگاه كه ذكر را مىشنوند از روى غضب نگاههاى تندى به تو مىكنند و مىگويند او ديوانه است. ولى آن جز ذكرى براى جهانيان نيست» .
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 97، 277. بحار الانوار: ج 30 ص 315 و ج 33 ص 163 و ج 37 ص 161، 194.
2) . كتاب سليم: ص 145. الكافى: ج 8 ص 345. تفسير القمى: ج 2 ص 201. تأويل الآيات: ج 2 ص 473، 474 ح 5 ، 6 . تفسير العياشى: ج 2 ص 301 ح 111. الاقبال: ج 2 ص 249. شرح الاخبار: ج 2 ص 236. مدينة المعاجز: ج 2 ص 243. بحار الانوار: ج 28 ص 256 ح 40 و ج 31 ص 637 ح 147 و ج 37 ص 119، 135، 164، 168 و ج 63 ص 256. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 125، 141، 303.
3) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 52 ، 53 . بحار الانوار: ج 37 ص 151 ح 37. اثبات الهداة: ج 3 ص 546 .
سپس نوبت گروه ديگرى از منافقين بود كه نسبت مغرور شدن و جنون را به آن حضرت دادند(1)و گفتند: او به پسر عمويش مغرور شده است، و جلمه «قَدِ افْتَتَنَ بِابْنِعَمِّهِ» يا «لَقَدْ فَتَنَ بِهذَا الْغُلامِ» را بر زبان آوردند.
حضرت ضمن توبيخ آنان، آيات اول سوره قلم را كه درباره آنان نازل شده بود برايشان قرائت فرمود: «بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. ن. وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ. ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ» : «ن. قسم به قلم و آنچه مىنويسند. كه تو با نعمت پروردگارت مجنون نيستى» .
سپس ادامه آيات كه مىفرمايد: «فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ. بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ» : «به زودى تو خواهى ديد و آنان نيز خواهند ديد. كه كداميك مغرور شدهايد» تا آيه 8 سوره قلم كه مىفرمايد: «إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ» : «پروردگار تو داناتر است كه چه كسى از راه او گمراه شده و او به هدايت يافتگان آگاهتر است» .
روز نوزدهم برگ ديگرى بر پرونده غدير افزوده شد. حَسّان بن ثابت شاعر زبردست عرب كه در غدير حضور داشت شعرى زيبا با تضمين آيه 67 سوره مائده در ده بيت سرود كه ترسيم كننده واقعه غدير بود. سپس با اجازه پيامبر صلىاللهعليهوآله آن را براى مردم قرائت كرد، كه اين سه بيت حاكى از آيات سوره مائده بود:
وَ قَد جاءَهُ جِبْريلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ *** بِأَنَّكَ مَعْصُومٌ فَلا تَكُ وانِيا
وَ بَلِّغْهُمُ ما انْزَلَ اللّه رَبُّهُمْ *** وَ انْ انْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حاذَرْتَ باغِيا
عَلَيْكَ فَما بَلَّغْتَهُمْ عَنْ الهِهِمْ *** رِسالَتَهُ انْ كُنْتَ تَخْشَى الاعادِيا :
جبرئيل از طرف خداوند پيامآورده بود كه در اين امر سستى مكن كه تو محفوظ خواهى بود، و آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر نرسانى و از ظالمان بترسى و از دشمنان حذر كنى رسالت پروردگارشان را نرساندهاى.
1) . عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 40، 63 ، 194، 196.
شياطين و در رأس آنان ابليس ايام غدير را در غوغايى به سر مىبردند.(1)در آن روز ابليس گفت: اين پيامبر كارى كرد كه اگر به نتيجه برسد هرگز خدا معصيت نخواهد شد !
اينجا بود كه آيه 20 سوره سبأ نازل شد: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلا فَرِيقا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» : «ابليس گمان خود را به باور آنان رسانيد و به جز گروهى از مؤمنين پيرو او شدند» .
با نزول اين آيه بار ديگر ابليس فريادى زد، و آنان بازگشتند و گفتند: اى آقاى ما، اين فرياد دوم چه بود ؟ ! او گفت: واى بر شما، به خدا قسم خداوند سخن مرا در آيهاى از قرآن نقل كرد و اين آيه را نازل كرد: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ ... » . بعد از اين خبر باز هم شياطين متفرق شدند.
ابليس كه از نقل سخن خود در آيهاى از قرآن خرسند بود، با شنيدن «إِلا فَرِيقا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» سخت برآشفت و سر به سوى آسمان بلند كرد و خطاب به خداوند گفت: قسم به عزت و جلالت، اين گروه مؤمن را هم به بقيه ملحق خواهم كرد !
در اينجا آيه 42 سوره حجر نازل شد و پيامبر صلىاللهعليهوآله كه شاهد گفتگوى ابليس با لشكريانش بود، اين آيه را خطاب به ابليس تلاوت فرمود: «إِنَّ عِبادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ ... » : «تو را بر بندگان واقعى من راهى نيست» .
در روز نوزدهم ذى الحجه سال دهم مراسم بيعت همچنان ادامه داشت، و هر گروه از مردم كه بيعت مىكردند به خيمههاى خود باز مىگشتند. منافقين نيز در خيمههاى خود جمع شده بودند و از آن همه سربلندى غدير كه خط نفاق را خرد مىكرد و پيش مىرفت، اظهار تأسف و نگرانى مىكردند و اسرار دل خود را براى يكديگر بازگو مىكردند.(2)
حذيفه از گفتار آنان غضبناك شد و به آنان گفت: در حالى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله زنده است و وحى خدا نازل مىشود چنين كارى مىكنيد ؟ ! به خدا قسم صبح گفتار شما را به آن حضرت خبر خواهم داد.
صبح روز بيستم پس از نماز و قبل از شروع مراسمِ بيعت حذيفه نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد در حالى كه على عليهالسلام با شمشير حمايل كرده در كنار حضرت بود. او گفتار منافقين را به حضرت خبر داد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله سراغ آنان فرستاد و آمدند. حضرت پرسيد: شما چه گفتهايد ؟ گفتند: به خدا قسم ما چيزى نگفتهايم. اگر خبرى درباره ما به تو رسيده به ما دروغ بسته شده است ! !
در اينجا جبرئيل بار ديگر آيه 74 سوره توبه را براى تكذيب آنان آورد: «يَحْلِفُونَ بِاللّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ» : «قسم ياد مىكنند كه نگفتهاند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان بر زبان آوردهاند» .
با طلوع آفتاب روز بيستم مراسم بيعت ادامه يافت. مقداد از كنار گروهى از منافقين عبور مىكرد كه گفتگوهاى فتنهآميز آنان را شنيد.(1)او نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد و به آن حضرت خبر داد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داد ندا دهند: «الصَلاة جامِعَةً» ، و اين بدان معنى بود كه همه جمع شوند. منافقين گفتند: مقداد كار ما را گزارش داده است ! ! اكنون برخيزيم كه بر ضد گزارش او قسم ياد كنيم !
آنان آمدند تا در مقابل پيامبر صلىاللهعليهوآله نشستند و گفتند: پدران و مادرانمان به قربانت يا رسول اللّه ! قسم به آن كه تو را به حق مبعوث كرده و به پيامبرى كرامت داده و تو را از همه بشر برگزيده ! آنچه به تو خبر رسيده ما نگفتهايم !
1) . بحار الانوار: ج 37 ص 151، 154، 160، 161، 162. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 139.
در اينجا بار ديگر پيامبر صلىاللهعليهوآله آيه 74 سوره توبه را تلاوت فرمود: «بِسمِ اللّهِ الرَحمنِ الرَحيمِ. يَحلِفُونَ بِاللّه ما قالُوا وَ لَقَد قالُوا كَلِمَةَ الكُفرِ بَعدَ إسلامِهِم ... » : «به خدا قسم ياد مىكنند كه نگفتهاند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان گفتهاند ... » .
در حالى كه عدهاى از منافقين كنار يكديگر جمع شده بودند، سوسمارى از كنار آنان عبور كرد.(1)يكى از آنان گفت: اى كاش محمد اين سوسمار را به جاى على امير ما قرار مىداد ! ابوذر سخن آنان را شنيد و براى پيامبر صلىاللهعليهوآله نقل كرد. حضرت سراغ آنان فرستاد و آنان را حاضر نمود و خبر ابوذر را برايشان بازگو كرد.
آن منافقين در حالى كه ابوذر را در برابر خود مىديدند انكار كردند، و بر اين انكار خود قسم ياد كردند ! ولى از طرف خداوند متعال بار ديگر آيه 74 سوره توبه در ردّ آنان آمد:
«يَحْلِفُونَ بِاللّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ» : «به خدا قسم ياد مىكنند كه نگفتهاند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان بر زبان آوردهاند» .
اولين شيوه منافقين وسوسهاندازى در قلوب مردم بود(2)كه قابل اجرا در جاى جاى بيابان غدير در ميان تجمعات مردم بود. در رأس اين توطئه عمر بن الخطاب بود كه هر گاه گروهى از مردم را به دور از چشم پيامبر صلىاللهعليهوآله و اصحاب باوفايش مىيافت، براى سستسازى اعتقاد آنان مىگفت: از اينكه قريش را براى پسر ابوطالب و فرزندانش ذليل كند هيچ كوتاهى نمىكند !
آيه 4 و 5 سوره ناس درباره اوست كه مىفرمايد: «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ الَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ النَّاسِ» : «بگو به خدا پناه مىبرم از شر وسوسه اندازى كه از ياد خدا باز گرفته شده و در سينههاى مردم وسوسه مىكند» .
گروهى از منافقين با كلماتى سست كننده اعتقاد گفتند(1): محمد هر از چند گاه ما را به امرى جديد دعوت مىكند، و اكنون درباره اهلبيتش آغاز كرده كه اختيار ما را به دست آنان بسپارد. عدهاى ديگر گفتند: تا كى محمد اين واجبات را يكى پس از ديگرى بر ما واجب مىكند ؟ !
در برابر اين گروه پيامبر صلىاللهعليهوآله بار ديگر آيه 46 سوره سبأ را خواند: «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ» : «بگو من شما را به يك چيز (ولايت) موعظه مىكنم» ، و سپس فرمود: من ادا كردم آنچه پروردگارتان بر شما واجب كرده است. سپس دنباله آيه را خواند: «أَنْ تَقُومُوا للّه مَثْنى وَ فُرادى» : «تا به خاطر خدا دو نفرى و به تنهايى بپا خيزيد» .
دومين روش در شبهه اندازى نسبتِ ساختگى بودن مراسم غدير از سوى پيامبر صلىاللهعليهوآله و حقيقى نبودن نسبت آن به خدا بود.(2)اين توطئه و شبهه فورا از سوى خداوند تعالى در نطفه خفه شد و ده آيه از سوره حاقّه در تأييد پيامبر صلىاللهعليهوآله و وَحْيانى بودن غدير نازل شد و بنيانى محكم براى غدير را تا ابد در متن قرآن پايهگذارى كرد. آيه 43 تا 52 سوره حاقه كه مىفرمايد:
«تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ. لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ. ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ. فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ. وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ. إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ. وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكافِرِينَ. وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ. فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ» :
«نازل شده از پروردگار عالم است. اگر بعضى گفتهها را به ناحق به ما نسبت دهد. او را به شدت مىگيريم. و سپس رگ قلب او را قطع مىكنيم. و هيچ يك از شما نمىتواند ما را از چنين برخوردى مانع شود. اين يادمانى براى متقين است. ما
مىدانيم كه در ميان شما تكذيب كنندگان وجود دارند. اين حسرت بر كافران است. و يقين حقيقى است. پس به نام پروردگار عظيمت تسبيح بگو» .
سومين روشى كه منافقين براى شبههاندازى در پيش گرفتند و به عنوان شگردى تازه آن را به ميان آوردند مسئله تبديل على عليهالسلام به شخص ديگرى بود.(1)خداوند نيز بى درنگ پاسخ آنان را با آيه 15 سوره يونس داد و آن را بر پيامبر صلىاللهعليهوآله چنين نازل كرد:
«وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لِى أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِى إِنْ أَتَّبِعُ إِلا ما يُوحى إِلَىَّ إِنِّى أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّى عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ» :
«هنگامى كه آيات روشن ما بر آنان تلاوت مىشود كسانى كه اميد ملاقات ما را ندارند مىگويند قرآنى غير از اين براى ما بياور يا آن را تبديل كن بگو براى من چنين حقى نيست كه آن را از پيش خود تبديل نمايم جز آنچه بر من وحى مىشود تابع چيز ديگرى نيستم من اگر عصيان پروردگارم را نمايم از عذاب روزى عظيم مىترسم» .
پنجمين مسئلهاى كه منافقين در كورسوى ذهنشان بدان دست يافتند مسئله شركت ديگران با على عليهالسلام در خلافت بود !(2)
در اينجا هم فورا آيه 65 و 66 سوره زمر نازل شد، كه خطاب آن به پيامبر صلىاللهعليهوآله بود. ولى در واقع پيشنهاد كنندگان را هدف گرفته بود: «وَ لَقَدْ أُوحِىَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ. بَلِ اللّه فَاعْبُدْ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ» : «به تو و به پيشينيان تو وحى شده كه اگر شريك نمايى عمل تو ساقط مىشود و از زيانكاران خواهى بود. بلكه خدا را عبادت كن و از شكرگزاران باش» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله امر كرد تا سند مكتوبى براى غدير آماده شود.(1)همزمان آيه 1 تا 4 سوره نجم نازل شد تا از يك سو تأييد ديگرى بر وَحْيانى بودن غدير باشد و از سوى ديگر مشتى محكم بر دهان ياوهگويانى باشد كه نسبت گمراهى و اغوا و هواى نفس به مبلغ اعظم غدير مىدادند. آيات چنين بود:
«وَ النَّجْمِ إِذا هَوى. ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى. وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى. إِنْ هُوَ إِلا وَحْىٌ يُوحى» : «قسم به ستاره هنگامى كه سقوط كرد. صاحب شما (پيامبر صلىاللهعليهوآله) گمراه نشده و اغوا نشده. و از روى هواى نفس سخن نمىگويد. آنچه مىگويد وحيى است كه بر او نازل مىشود» .
عصر روز بيستم ذى الحجه روز سوم غدير و ساعات پايانى برنامه سه روزه بود.(2)پيامبر صلىاللهعليهوآله فضيلت بلندى از مناقب على عليهالسلام بر زبان جارى فرمود و همين كلام حضرت جرقهاى بر دل منافقين شد كه كينهتوزانه سخنانى بر زبان جارى كنند.
در اين حال پيامبر صلىاللهعليهوآله خطاب به على عليهالسلام فرمود: انَّ فيكَ شِبْها مِنْ عيسَى بْنِ مَرْيَمَ. لَوْ لا انْ تَقُولَ فيكَ طَوائُفٌ مِنْ امِّتى ما قالَتِ النَّصارى فى عيسَى بْنِ مَرْيَمَ لَقُلْتُ فيكَ قَوْلاً لا تَمُرُّ بِمَلَأٍ مِنَ النّاسِ الاّ اخَذُوا التُّرابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْكَ يَلْتَمِسُونَ بِذلِكَ الْبَرَكَةَ:
در تو شباهتى به عيسى بن مريم وجود دارد. اگر نبود كه گروههايى از امتم درباره تو سخنى را بگويند كه مسيحيان درباره عيسى گفتند، درباره تو سخنى مىگفتم كه از كنار هر دسته از مردم مىگذشتى خاك پاى تو را بر مىداشتند و بدان تبرك مىجستند.
1) . بحار الانوار: ج 35 ص 282. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 151.
2) . الكافى: ج 1 ص 422 ح 47 و ج 8 الروضة ص 57 ح 18. تفسير القمى: ج 2 ص 286. الفضائل (شاذان) : ص 84 . تفسير فرات: ص 190، 505 ح 663 . مناقب ابن شهرآشوب: ص 3 ح 40. اربعين منتجب الدين: ص 83 . العمدة ابن بطريق : ص 101. الاقبال: ص 453 - 459. حلية الابرار: ج 2 ص 125. مدينة المعاجز: ج 2 ص 367 - 276. بحار الانوار: ج 8 ص 6 ح 10 و ج 15 ص 6 ح 6 و ج 35 ص 320 - 323 ح 22 و ج 37 ص 162، 166، 173، 176 و ج 42 ص 40 - 42 ح 14 و ج 94 ص 13 ح 22. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 56 ح 22، ص 68 ح 45، ص 130 ح 185، ص 306. تفسير الثعالبى: ج 3 ص 239. تفسير القرطبى: ج 8 ص 315، 316 و ج 10 ص 225. زاد المسير (ابن جوزى) : ج 4 ص 10.
شنيدن اين منقبت بر منافقين گران آمد و مسخرهكنان در بين خود سخنانى گفتند. در پى اين حركات منافقين آيه 58 تا 62 سوره زخرف نازل شد:
«وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً إِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ . وَ قالُوا أَ آلِهَتُنا خَيْرٌ أَمْ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَكَ إِلا جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ . إِنْ هُوَ إِلا عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِىإِسْرائِيلَ . وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْكُمْ مَلائِكَةً فِى الْأَرْضِ يَخْلُفُونَ . وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ» :
«هنگامى كه عيسى بن مريم مثال زده مىشود قوم تو از آن رويگردان مىشوند. و مىگويند آيا اين بهتر است يا خدايان ما اين سخن را جز از روى جدل بر زبان جارى نمىكنند چرا كه اينان گروهى مخاصمهگر هستند. او نيست جز بندهاى كه بر او تفضّل كردهايم و او را مثالى براى بنىاسرائيل قرار دادهايم. اگر مىخواستيم از شما ملائكهاى را قرار مىداديم كه در زمين جانشين مىشدند. اين علمى براى آن زمان است پس درباره آن شك نداشته باشيد و از من پيروى كنيد كه اين صراط مستقيم است» .
اينجا بود كه حارث فهرى برخاست و با لسانى تند و با جسارت در برابر پيامبر صلىاللهعليهوآله قرار گرفت و گفت: وقتى قرار شد تو رسول اللّه باشى و على جانشين بعد از تو باشد و فاطمه دخترت سيده زنان عالم و حسن و حسين سيد جوانان اهل بهشت باشند، پس براى ساير قريش چيزى باقى نگذاشتهاى ؟ !
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود: من اين مقامات را تعيين نكردهام بلكه خداوند معين فرموده است.
حارث گفت: تو را به خدايى كه خدايى جز او نيست، آيا اين حتما از طرف خداست و از طرف خودت نيست ؟ ! حضرت فرمود: به خدايى كه جز او خدايى نيست، اين از طرف خداست نه از پيش خودم.
حارث سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت: خدايا، اگر محمد در آنچه مىگويد صادق و راستگوست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذابى بر ما نازل كن كه انتقامى در
اولينِ ما (منكرين ولايت) و نشانهاى براى آيندگان ما باشد؛ و اگر آنچه محمد مىگويد دروغ است عذابى بر او نازل كن.(1)
خداوند فورا سخن حارث را با آيه 33 سوره انفال براى پيامبر صلىاللهعليهوآله فرستاد: «وَ إِذْ قالُوا اللّهمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ» : «خدايا اگر اين حقى از طرف توست بر ما سنگى از آسمان ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست» .
اينجا بود كه غدير وارد مباهله شد، و اين سخن حارث به معناى درخواست پاسخ الهى براى نشان دادن حق و باطل بود، و بايد معجزهاى رخ مىداد تا ثابت شود غدير «هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ» است.
به دنبال آن آيه 12 سوره يونس وحى شد: «وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللّه لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِىَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا فِى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» : «اگر خداوند براى مردم شر را فورا مىفرستاد همان گونه كه خير را فورا مىفرستد اجل آنان را مقدر مىفرمود ما رها مىكنيم كسانى را كه اميد ملاقات ما را ندارند تا در طغيان خود متحير بمانند» .
آنگاه آيه 34 سوره انفال نازل شد: «وَ ما كانَ اللّه لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللّه مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» : «خدا آنان را عذاب نمىكند در حالى كه تو در ميان آنان باشى و خدا آنان را عذاب نمىكند در حالى كه استغفار كنند» .
1) . بحار الانوار: ج 8 ص 6 ح 10 و ج 15 ص 6 ح 6 و ج 35 ص 320 - 323 ح 22 و ج 37 ص 162، 166، 173، 176 و ج 42 ص 40 - 42 ح 14 و ج 94 ص 13 ح 22. تفسير القمى: ص 695 . الفضائل شاذان : ص 84 . تفسير فرات: ص 190، 505 ح 663 . مناقب ابن شهرآشوب: ص 3 ح 40. اربعين منتجبالدين: ص 83 . العمدة ابن بطريق : ص 101. الاقبال: ص 453 - 459. حلية الابرار: ج 2 ص 125. مدينة المعاجز: ج 2 ص 267 - 276. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 56 ح 22، ص 68 ح 45، ص 130 ح 185، ص 306. تفسير الثعالبى: ج 3 ص 239. تفسير القرطبى: ج 8 ص 315، 316 و ج 10 ص 225. زاد المسير (ابن جوزى) : ج 4 ص 10. الكافى: ج 1 ص 422 ح 47 و ج 8 (الروضة) ص 57 ح 18.
با اين آيه در حضور پيامبر صلىاللهعليهوآله عذابى نازل نمىشد، و در صورتى درخواست حارث عملى مىشد كه از حضور آن حضرت خارج شود. راه ديگر توبه بود كه حارث از سخن خود باز گردد. لذا پيامبر صلىاللهعليهوآله به او فرمود: اى حارث، يا توبه كن و يا از پيش ما برو ! حارث گفت: اگر اينگونه است اعلام مىكنم كه قلبم توبه را نمىپذيرد، ولى از حضور تو مىروم ! آنگاه برخاست و به سرعت به طرف شترش رفت و سوار شد و حركت كرد.
به محض فاصله گرفتن حارث از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله دو عذاب الهى با هم بر او نازل شد در حالى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله و اصحابش از دور او را مىديدند. در آن لحظات جبرئيل از جانب خدا نازل شد و سند قرآنىِ اين معجزه غدير را با آيه 1 تا 3 سوره معارج آورد: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ. لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ. مِنَ اللّه ذِى الْمَعارِجِ» : «درخواست كرد درخواست كنندهاى عذاب واقع را. كه كافران قدرت دفع آن را ندارند. و اين از طرف خداوند بود» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله به اصحابش فرمود: اكنون به طرف او برويد كه آنچه از خدا خواست بر او فرود آمد. آنگاه حضرت آيه 15 سوره ابراهيم را شاهد آورده فرمود: چنانكه خداوند عز و جل مىفرمايد: «وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ» : «ابتدا خودشان درخواست كردند و اينگونه هر جبار معاندى ضرر كرد و به هدف خود نرسيد» .
سپس آيه 205 سوره شعراء در توبيخ گستاخى حارث و امثال او نازل شد: «أَ فَبِعَذابِنا يَسْتَعْجِلُونَ» : «آيا به عذاب ما عجله مىكنند» .
حضرت در ادامه سخنانش به آيه 49 سوره اعراف «ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ» اشاره كرده فرمود: «ترسى بر آنان نيست و محزون نمىشوند» . سپس به آيه 72 سوره توبه «وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّه أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» اشاره كرده فرمود: «آنان با رضايت بزرگ خدا تأييد شدهاند و اين رستگارى بزرگ است تا هنگامى كه در مقام قدس در محضر رب العالمين ساكن شوند» .
آنگاه به آيه 71 سوره زخرف «فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ» اشاره كرده فرمود: بهشتى كه «آنچه دل طلب كند و چشم لذت ببرد در آن آماده است» ، و در آنجا هميشگى خواهند بود.
بعد از آن به آيه 24 سوره رعد «سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ» اشاره كرده فرمود: ملائكه به آنان مىگويند: «سلام بر شما به خاطر صبرى كه كرديد و اين عاقبت نيكويى است» .
بدين ترتيب با غروب روز بيستم ذى الحجه(1)، پس از سه روز مراسم پرشور غدير پايان يافت و آن روزها به عنوان «ايام الولاية» در ذهنها نقش بست.
در حالى كه مردم با شور و نشاطى فوقالعاده غدير را وداع مىگفتند، منافقين توطئه ديگرى را تدارك مىديدند و آن نقشه قتل پيامبر صلىاللهعليهوآله قبل از رسيدن به مدينه بود.(2)
اين تصميم حاكى از غيظ و كينهاى بود كه از اجراى منظم و بىدغدغه مراسم سه روزه غدير به دل گرفتند، و آنچه باور نداشتند به چشم خود ديدند. از سوى ديگر از رسيدن پيامبر صلىاللهعليهوآله به شهر مدينه واهمه داشتند كه نقشههاى آنان را برملا كند و آنان را نزد همگان معرفى فرمايد. به همين جهت خواستند خيال خود را از همه مراحل احتمالى بعد راحت كنند، و با قتل آن حضرت نفس راحتى بكشند.
آغاز توطئه از آنجا بود كه اصحاب صحيفه در جلسه مخفيانه خود گفتند: محمد ديروز در مسجد خيف آن سخنان را گفت، و در غدير هم اين سخنان را مطرح كرد.
اگر به مدينه باز گردد كار او را محكمتر خواهد كرد. فكر درست آن است كه قبل از ورود به مدينه او را بكشيم !
آنان براى اين نقشه شوم نُه نفر از همپيمانان درجه اول خود را انتخاب كردند كه عبارت بودند از: عثمان، معاويه، عمروعاص، طلحه، سعد بن ابىوقاص، عبدالرحمن بن عوف، ابوموسى اشعرى، مغيرة بن شعبه و ابوهريره، كه با گروه پنج نفرى خود چهارده نفر مىشدند.
نقطه حساس اين نقشه انجام آن در راه و قبل از رسيدن به مدينه بود، چرا كه به دست گرفتن امور درگير و دارِ مسايلِ سفر و خستگى مسافران و در حال نبودِ استقرارى خاص براى آنان و نيز ايجاد فتنه و آشوب در چنان شرايطى بسيار آسانتر از شهر مدينه بود، زيرا آنجا مركز حكومت پيامبر صلىاللهعليهوآله بود و حالت استقرار و نظم در آن حاكم بود.
از آنجا كه قافلهها معمولاً شب را كه خنكتر بود براى حركت انتخاب مىكردند، لذا زمان اجراى نقشه را نيمههاى شب و ساعاتى كه اكثر مردم سوار بر مركبهاى خود خواب آلود هستند، تعيين نمودند. از نظر مكان بايد جايى را در نظر مىگرفتند كه حضرت تنها باشد و مردم كمتر در اطراف حضرت جمع باشند.
مناسبترين مكان براى چنين هدفى قله كوه «هَرشى» بود، چرا كه اين كوهِ بسيار بلند گردنه و پرتگاههاى خطرناكى داشت. به همين جهت وقتى مسافران به پاى اين كوه مىرسيدند دو راه در برابرشان بود: يا بايد كوه را دور مىزدند و از سختى و خطر بالا رفتن كوه راحت مىشدند، كه با سرعت بيشترى مىرسيدند اگر چه مسيرشان دورتر مىشد، و يا از كوه بالا مىرفتند كه با سرعت كمتر و تحمل مشكلات كوه فاصله كمترى را طى مىكردند.
منافقين تصميم گرفته بودند اگر بتوانند حضرت را در يكى از پرتگاههاى كوه به پايين پرتاب كنند، و در غير اين صورت با شمشير حمله كرده و حضرت را بكشند.
شب بيست و يكم ماه ذىالحجه كاروان عظيم با عبور از جُحفه، آن شب را تا صبح و نيز روز بيست و يكم را تا نزديكى غروب به حركت خود ادامه دادند تا به پاى كوه هَرشى رسيدند.
منافقين در گروه چهارده نفرى خود با صورتهاى پوشانده پيشاپيش قافله رفتند و در محل موعود - كه پايان سربالايى قلّه هرشى و آغاز سراشيبى كوه بود - در ظلمت شب حاضر شدند و شترهاى خود را در كنارى خوابانيدند. سپس پشت صخرهها، هفت نفر در سمت راست جاده و هفت نفر در سمت چپ به كمين نشستند.
اين در حالى بود كه ظرفهاى بُشكه مانند بزرگى را نيز همراه خود برده بودند و آنها را پر از ريگ و شن كرده بودند تا براى رَماندن شتر آنها را از پشت سر در سراشيبى كوه رها كنند.(1)
3 ص 56 ح 22، ص 68 ح 45، ص 130 ح 185، ص 306. تفسير الثعالبى: ج 3 ص 239. تفسير القرطبى: ج 8 ص 315، 316 و ج 10 ص 225. زاد المسير (ابن جوزى) : ج 4 ص 10. الكافى: ج 1 ص 422 ح 47 و ج 8 (الروضة) ص 57 ح 18.
پيامبر صلىاللهعليهوآله به همراه حذيفه و عمار با شترى تندرو به سوى قله هرشى حركت كردند. عمار افسار شتر حضرت را بر دوش مىكشيد و حذيفه از پشت سر شتر را راهنمايى مىكرد. در چنين شرايطى به نزديكى قله كه رسيدند جبرئيل خبر توطئه آنان را آورد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله اين خبر را به اطلاع حذيفه و عمار رسانيد، و به آنان دستور داد تا با شمشيرهاى خود آماده باشند. در عين حال با ضمانت «وَ اللّه يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»(2)خبر داد كه آنان قادر به هيچ اقدامى نخواهند بود.
1) . بحار الانوار: ج 8 ص 6 ح 10 و ج 15 ص 6 ح 6 و ج 35 ص 320 - 323 ح 22 و ج 37 ص 162، 166، 173، 176 و ج 42 ص 40 - 42 ح 14 و ج 94 ص 13 ح 22. تفسير القمى: ص 695 . الفضائل شاذان : ص 84 . تفسير فرات: ص 190، 505 ح 663 . مناقب ابن شهرآشوب: ص 3 ح 40. اربعين منتجبالدين: ص 83 . العمدة (ابن بطريق) : ص 101. الاقبال: ص 453 - 459. حلية الابرار: ج 2 ص 125. مدينة المعاجز: ج 2 ص 267 - 276. عوالم العلوم: ج 15 /
2) . مائده / 67 .
هنگامى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله و همراهان به قله كوه رسيدند و راه سراشيبى را پيش گرفتند، آن چهارده نفر نقشه خود را از پشت سر آغاز كردند. ابتدا ظرفهاى پر از شن و نيز سنگهاى بزرگ را كه در پرتگاه قرار داده بودند غلتاندند و آنها را به سمت پايين رها كردند. صداى وحشتناكى بلند شد و سنگها به سمت پاهاى شتر پيش آمدند.
شتر وحشت كرد و نزديك بود بِرَمَد و آن حضرت را بر زمين زند، ولى پيامبر صلىاللهعليهوآله فرياد زد: آرام بگير كه بر تو مشكلى نخواهد بود. شتر با زبان عربى فصيح پاسخ داد: به خدا قسم يا رسول اللّه، قدم از قدم بر نمىدارم در حالى كه شما بر پشت من نشستهايد ! با توقف شتر، سنگها به سمت پايين كوه رفتند و شتر آسيبى نديد.
منافقين با شكست در اين مرحله، به طرف شتر حمله كردند تا آن را از قله كوه پرتاب كنند، در حالى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله هم سوار بر آن بود. اين بار حذيفه و عمار با شمشيرهاى بر كشيده حمله كردند و با آنان درگير شدند.
با آنكه تعدادِ آنان چهارده نفر بود و همراهان پيامبر صلىاللهعليهوآله دو نفر بيشتر نبودند، ولى از آنجا كه انتظار خنثى شدن هر دو توطئه خود را نداشتند در يك لحظه با مشاهده سلامت شتر پيامبر صلىاللهعليهوآله و نيز مقابله حذيفه و عمار پا به فرار گذاشتند، و در پشت تخته سنگها پنهان شدند تا پس از عبور پيامبر صلىاللهعليهوآله سراغ شترهاى خود بروند و به قافله ملحق شوند ! !
حذيفه پيشنهاد كرد عدهاى را سراغشان بفرستد تا آنان را به قتل برسانند. حضرت فرمود: خدا به من دستور داده از آنان اعراض كنم.
آنگاه با اشاره به آيه 14 سوره فجر «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» فرمود: اى حذيفه، اينان را به حال خود واگذار كه خدا در كمينشان است. سپس با اشاره به آيه 24 سوره لقمان «نُمَتِّعُهُمْ قَلِيلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلى عَذابٍ غَلِيظٍ» فرمود: خدا به آنان مهلت مىدهد، و سپس به عذاب شديد دچار مىنمايد.
صبح حضرت سراغ اين چهارده نفر فرستاد، و به آنان خبر داد كه نقشه قتل حضرت را داشتهاند، ولى آنان قسم دروغ ياد كردند كه در اين باره با يكديگر سخنى نگفتهاند و چنين قصدى نكردهاند و نسبت به پيامبر صلىاللهعليهوآله قصد سوئى نداشتهاند.
در اينجا بار ديگر آيه 74 سوره توبه درباره آنان آمد: «يَحْلِفُونَ بِاللّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا ... » : «اينان قسم ياد مىكنند كه آن سخن را نگفتهاند ولى بعد از اسلامشان سخن كفر را گفتهاند و قصد سوئى كردهاند كه بدان دست نيافتهاند ... » .
بعد از اين توطئهها، پيامبر مكرم اسلام صلىاللهعليهوآله دستور داد هيچ گروه سه نفرى به حالت نجوى كنار يكديگر جمع نشوند؛ ولى با اين همه ابوبكر و عمر و سالم نجوى مىكردند.
وقتى خواستند از آنجا حركت كنند پيامبر صلىاللهعليهوآله از آنان پرسيد: درباره چه چيزى نجوى مىكرديد ؟ گفتند: ما اصلاً با يكديگر ارتباطى نداشتهايم و فقط اكنون يكديگر را ديدهايم ! !
حضرت نگاه معنى دارى به آنان كرد و آيه 140 سوره بقره را براى آنان خواند: «أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّه، وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّه، وَ مَا اللّه بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» : «آيا شما آگاهتريد يا خدا چه كسى ظالمتر است از كسى كه شهادتى نزد خود را از خدا كتمان مىكند و خداوند از آنچه شما انجام مىدهيد غافل نيست» .
به دنبال توطئه عظيم قتل پيامبر صلىاللهعليهوآله و خنثى شدن آن، چهار آيه از قرآن درباره اين اقدامِ آن منافقين سركش نازل شد، تا براى هميشه معرِّف آنان باشد:
يكى آيه 48 سوره توبه كه مىفرمايد: «لَقَدِ ابتَغَوُا الفِتنَةَ مِن قَبلُ وَ قَلَّبُوا لَكَ الأمُورَ حَتّى جاءَ الحَقُّ وَ ظَهَرَ أمرُ اللّه وَ هُم كارِهُونَ» : «آنان از قبل به دنبال فتنه بودند و امور را براى تو دگرگون كردند تا آنكه حق آمد و امر الهى ظاهر شد در حالى كه آنان كراهت داشتند» .
ديگرى آيه 64 سوره توبه كه مىفرمايد: «يَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فِى قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللّه مُخْرِجٌ ما كنتم تَحْذَرُونَ» : «منافقين حذر مىكنند از اينكه سورهاى بر آنان نازل شود كه به آنان از آنچه در قلوبشان است خبر دهد بگو مسخره كنيد كه خداوند خارج مىكند همان چيزى را كه از آن حذر مىكنيد» .
و نيز آيه 15 سوره احزاب كه مىفرمايد: «وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللّه مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللّه مَسْؤُلاً» : «آنان از قبل با خدا پيمان بستند كه در جنگ به دشمن پشت نكنند و پيمان خداوند هميشه مورد سؤال است» .
و سپس آيه 150 سوره نساء كه مىفرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّه وَ رُسُلِهِ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللّه وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلاً» : «كسانى كه به خدا و رسولش كفر مىورزند و مىخواهند بين خدا و رسولانش جدايى بيندازند و مىگويند به بعضى از آن ايمان مىآوريم و به بعضى ديگر كفر مىورزيم و مىخواهند راهى بين اينها در پيش بگيرند» .
و آخرين تهديد الهى نسبت به آنان آيه 177 سوره صافات بود كه مىفرمايد: «فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ» : «آنگاه كه بر در خانه آنان در آيد بدا به حال انذار شدگان» .
منافقين پس از شكست در توطئه قتل پيامبر صلىاللهعليهوآله، درباره نقشه قتل على عليهالسلام به مشورت پرداختند و معاهدهنامهاى درباره قتل آن حضرت امضا كردند. جبرئيل اين خبر را به پيامبر صلىاللهعليهوآله داد؛ و حضرت فورا ابوعبيده را احضار كرد و آن صحيفه را از او طلب كرد.
اين بار ابوعبيده نتوانست انكار كند، و فورا آن نوشته را به پيامبر صلىاللهعليهوآله تحويل داد. اينجا بود كه آيه 7 سوره مجادله بار ديگر درباره آنان مطرح شد: «ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى
ثَلاثَةٍ إِلا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلا هُوَ سادِسُهُمْ» : «هيچ نجواى سه نفرى نيست مگر خدا چهارمى آنان است و هيچ نجواى پنج نفرى نيست مگر خدا ششمى آنان است» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله باز هم افشاگرى را صلاح ندانست و فقط به آنان فرمود: أ كفرتم بعد اسلامكم: آيا بعد از اسلامتان كافر شديد ؟ و اين عبارت اشاره به آيه 106 سوره آل عمران بود كه مىفرمايد: «فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ» : «اما كسانى كه رو سياه شدند آيا بعد از ايمانتان كافر شديد ؟ پس عذاب را بچشيد به خاطر كفرى كه ورزيدهايد» .
و نيز اشاره به آيه 65 و 66 سوره توبه بود كه مىفرمايد: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ أَ بِاللّه وَ آياتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ. لا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ» : «اگر از آنان سؤال كنى مىگويند ما درباره مطلبى گفتگو مىكرديم و به بازى گرفته بوديم. بگو آيا خدا و آيات الهى و رسولش را به استهزاء گرفتهايد عذر نياوريد كه بعد از ايمانتان كافر شدهايد» .
با اينكه پيامبر صلىاللهعليهوآله صحيفه را از دست آنان گرفت و امضاى آنان در آخر پيماننامه ديده مىشد، ولى با كمال وقاحت قسم ياد كردند كه هيچ قصد سوئى نداشتهاند. اينجا بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله بار ديگر آيه 74 سوره توبه را در برابر آنان قرائت فرمود: «يَحْلِفُونَ بِاللّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا ... » : «به خدا قسم ياد مىكنند كه چنين سخنى نگفتهاند در حالى كه كلمه كفر را بعد از اسلامشان بر زبان آوردهاند و قصد كارى را كردهاند كه بدان دست نيافتند ... » .(1)
در حالى كه مسافرين مدينه بعد از سفر يك ماهه خود در فكر استراحت و آرامش بودند، منافقين ورود به مدينه را آغازى براى زمينهسازى اهداف خود مىدانستند.(2)
كسانى كه صحيفه ملعونه را امضا كرده بودند و نقشههاى پى در پى كشيده بودند و بسيارى از نقشههاى خود را به اجرا در آورده بودند، با برخوردهاى دوگانه و ظاهر سازىهاى فريبكارانه نقشههاى جدى بر ضد غدير را به مرحله عمل نزديك مىكردند.
اين اظهارات دو رويانه منافقين از يك سو و آن مقابله جدى و عميق پيامبر صلىاللهعليهوآله از سوى ديگر، ماجرايى را به وجود آورد كه هشت آيه قرآن درباره آن نازل شد؛ و اتمام حجتى بىنظير بر منافقين آن روز و پيروان آنان تا روز قيامت انجام گرفت.
منافقين تحركات خود را با دورويى آغاز كردند تا كسى از توطئههاى آنان بويى نبرد. آنان نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله مىآمدند و منافقانه اظهار مىكردند: تو محبوبترين خلق خدا نزد خدا و خود و نزد ما را بر ما منصوب نمودى، و بدين وسيله ما را از شر ظالمين بر ما و متجاوزين در سياستمان آسوده ساختى.
اينجا بود كه خداوند عز و جل آيه 8 تا 15 سوره بقره را نازل كرد: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللّه وَ بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ. يُخادِعُونَ اللّه وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلا أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ. فِى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّه مَرَضا وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ. وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ. أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ. وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ. وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ. اللّه يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» :
«از مردم كسانى هستند كه مىگويند به خدا و روز قيامت ايمان آورديم ولى مؤمن نيستند. آنان با خدا و مؤمنين حيله مىكنند ولى جز خود را گول نمىزنند و نمىفهمند. در قلب آنان مرض است و خدا مرض آنان را زيادتر مىكند و براى آنان عذاب دردناكى است به خاطر آنكه تكذيب مىكنند. آنگاه كه به آنان گفته مىشود در
زمين فساد نكنيد مىگويند ما اصلاح كنندهايم. بدانيد كه آنان فسادگر هستند ولى نمىفهمند. وقتى به آنان گفته مىشود ايمان بياوريد همانگونه كه مردم ايمان آوردهاند مىگويند آيا ايمان بياوريم همان گونه كه سفيهان ايمان آوردهاند بدانيد كه آنان سفيهانند ولى نمىدانند. هر گاه كه ايمان آورندگان را ملاقت مىكنند مىگويند ايمان آوردهايم و آنگاه كه با شياطين خود خلوت مىكنند مىگويند ما با شما هستيم ما مسخره مىكرديم. خدا آنان را مسخره مىكند و آنان را مهلت مىدهد كه در طغيان خود كوردل بمانند» .
آنگاه تفسير اين آيات درباره آنان را به پيامبر صلىاللهعليهوآله چنين خبر داد: اى محمد، «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللّه» : «از مردم كسانى هستند كه مىگويند ما ايمان آورديم به خداوند» كه به تو دستور داده على را به عنوان امام و سياست گذار امتت و مدبّر امور آنان منصوب نمايى. «وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ» : «ولى آنان ايمان ندارند» به سخنى كه بر زبان مىآورند، بلكه براى به هلاكت رساندن تو و على توطئه مىكنند و خود را براى سرپيچى از اوامر على آماده مىكنند اگر اتفاقى براى تو رخ دهد.
در كنار وحى الهى، اخبارى نيز از توطئههاى منافقين و گفتههاى آنان درباره على عليهالسلام و سوءقصدى كه نسبت به او داشتند، به پيامبر صلىاللهعليهوآله رسيد. حضرت آنان را فرا خواند و مورد سرزنش و عتاب قرار داد. آنان در انكارِ آن گزارشها قسمهاى غليظ ياد نمودند و آن نسبتها را ردّ كردند.
بعد از اين سه نفر، عدهاى ديگر از همان سركشان متمرد نظير اين عذرها را آوردند، ولى خداوند عز و جل در تفسير آياتى كه از سوره بقره نازل شده بود به پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: «يُخادِعُونَ اللّه» : «با خدا مكر و حيله مىكنند» يعنى با پيامبر خدا با قسمهاى باطلشان خدعه مىكنند؛ «وَ الَّذِينَ آمَنُوا» : «و با آنان كه ايمان آوردند حيله مىكنند» ، يعنى با ياران پيامبر صلىاللهعليهوآله كه سيد آنان و برترشان على بن ابىطالب عليهالسلام است.
«وَ ما يَخْدَعُونَ إِلا أَنْفُسَهُمْ» : «ولى جز خودشان كسى را گول نمىزنند» و با اين خدعه جز به خودشان ضرر نمىرسانند، زيرا خداوند از آنان و يارىشان مستغنى
است؛ و اگر نبود كه خداوند به آنان مهلت داده، بر خلاف و طغيانى كه به آن دست يازيدهاند قدرت نمىيافتند.
«وَ ما يَشْعُرُونَ» : «ولى آنان درك نمىكنند» كه مسئله چنين است و خداوند پيامبرش را از دورويى و دروغ و كفر آنان آگاه ساخته و او را به لعن آنان در كنار لعنت ظالمين و عهد شكنان امر فرموده است. اين لعنتى است كه از آنان جدا نمىشود: در دنيا بندگان خوب خدا آنان را لعنت مىكنند، و در آخرت به عذابهاى شديد الهى گرفتار مىشوند.
جبرئيل نازل شد و گفت: اين متمردان را - كه درباره بيعت شكنىشان نسبت به على و آمادگى آنان براى مخالفت با او به تو خبرهايى رسيده - به خارج شهر مدينه ببر، در جايى كه عجايب آنچه خداوند بر على كرامت كرده را به آنان نشان دهى.
با اين دستور الهى، پيامبر صلىاللهعليهوآله به آن جماعتى كه درباره آنان خبرهايى از مخالفت با على عليهالسلام رسيده بود، دستور حركت به بيرون شهر مدينه را داد. آنان همراه حضرت آمدند تا در دامنه يكى از كوههاى مدينه مستقر شدند و در آنجا حضرت معجزاتى به آنان نشان داد.
با ديدن اين مناظر قلوب منافقين مرض بيشترى يافت، گذشته از مرض حسدى كه نسبت به پيامبر و على عليهماالسلام داشتند. اينجا بود كه خداوند چنين فرمود: «فِى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» : «در قلب آنان مرض است» ، يعنى در قلوب اين متمردين شككننده بيعت شكن از بيعتى كه براى على بن ابىطالب عليهالسلام گرفتى مرضى ايجاد شد.
«فَزادَهُمُ اللّه مَرَضا» : «خداوند هم اين مرض را بيشتر كرد» به گونهاى كه با ديدن اين نشانهها و معجزات قلوب آنان متحيّر گرديد، «وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ» : «و براى آنان عذاب دردناكى است به خاطر آنچه دروغ مىپندارند» كه پيامبر صلىاللهعليهوآله را تكذيب مىكنند؛ و اينكه مىگويند «ما بر بيعت و پيمان خود ثابت هستيم» دروغ مىگويند.
آنگاه كه به اين شكنندگان بيعتِ غدير گفته مىشود: «لا تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ» : «در زمين فساد نكنيد» با اظهار بيعتشكنى در برابر بندگان مستضعف خدا كه دين آنان را در دلشان مشوّش مىكنيد و آنان را در اعتقادشان متحير مىنماييد، «قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ» : «مىگويند همانا ما اصلاح كنندگانيم» ، زيرا ما نه به دين محمد و نه غير محمد اعتقادى نداريم و در مسئله دين متحيريم.
توضيح كلامشان اينگونه مىشود كه: ما در ظاهر رضايت خود به محمد را با اظهار قبول دين و شريعت او نشان مىدهيم، ولى در باطن طبق خواستههاى خود عمل مىكنيم.
از امكانات زندگى و رفاه آن استفاده مىكنيم و نفس خود را از رِقيَّت محمد آزاد مىنماييم و از اطاعت پسرعمويش على خود را رها مىسازيم به گونهاى كه اگر در دنيا پيروزى يافت ما نزد او مورد توجه باشيم، و اگر امر او به نابودى كشيده شد از اسير شدن به دست دشمنانش سالم بمانيم !
خداوند عز و جل مىفرمايد: «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ» : «بدانيد كه آنان فسادكننده هستند» با اين مطالبى كه درباره امور خود مىگويند، چرا كه خداوند نفاق آنان را به پيامبرش شناسانده و او آنان را لعنت مىنمايد و به مؤمنين دستور لعن آنان را مىدهد.
دشمنان مؤمنين نيز ديگر به آنان اطمينان ندارند، چرا كه مىپندارند با آنان نيز منافقانه رفتار مىكنند، همان گونه كه با اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله با نفاق رفتار مىكنند. از اينجاست كه هيچ منزلتى برايشان نزد آنان وجود ندارد، و به عنوان افرادى موثق در دل آنان جاى ندارند.
اين كلام خداوند كه مىفرمايد: «وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ» : «و هنگامى كه به آنان گفته مىشود شما هم مانند بقيه مردم ايمان آوريد مىگويند آيا مانند سفيهان ايمان بياوريم بدانيد كه آنان سفيهانند ولى خودشان نمىدانند» .
اين آيه درباره اين است كه وقتى برگزيدگان مؤمنين مانند سلمان و مقداد و ابوذر و عمار به اين بيعت شكنان مىگويند: ايمان آوريد به پيامبر و به على كه او را جاى خود قرار داده و مقام خود را به او داده و در همه مصالح دين و دنيا او را ضابطه قرار داده است.
شما هم مانند ساير مردم به اين پيامبر ايمان آوريد و در ظاهر و باطن تسليم اين امام شويد. آنان به اين مؤمنين پاسخى نمىدهند، زيرا جرأت ندارند جواب واقعى را به آنان بگويند.
ولى به منافقينى كه نزد آنان مىآيند و مورد اعتمادشان هستند، و همچنين به مؤمنين مستضعفى كه از كتمان آن مطمئن هستند مىگويند: «أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ» : «آيا ما هم مانند سفيهان ايمان بياوريم» ، و منظورشان از سفيهان سلمان و اصحاب او هستند كه در پيشگاه على عليهالسلام محبت خالصانه و اطاعت محض را تقديم نمودهاند، و ولايت دوستان على و دشمنى با او را علنى ساختهاند.
اينان را از آن جهت «سفهاء» مىدانند كه در برابر دشمنان محمد روش تندى دارند، و هنگامى كه امر او مضمحل شود دشمنانش آنان را نابود مىكنند، و ساير سردمداران و مخالفين محمد نيز آنان را هلاك مىنمايند.
«أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ» : «بدانيد كه خودشان سفيهانند» و عقل و نظرشان پست است، چرا كه در مسئله پيامبر صلىاللهعليهوآله آنگونه كه بايد توجه نكردهاند تا به نبوت او معرفت پيدا كنند و صحت ضابطه قرار دادن على عليهالسلام را در امر دين و دنيا دريابند. اينان با دقت نكردن در اتمام حجتهاى خدا جاهل ماندهاند، و از پيامبر صلىاللهعليهوآله و يارانش و همچنين از مخالفينشان مىترسند، چرا كه در امان نيستند كه كدامشان غالب مىشود و مىترسند كه مبادا همراه آنان هلاك شوند.
بنا بر اين، آنان سفيهند به دليل اينكه با نفاقشان نه محبت پيامبر صلىاللهعليهوآله و مؤمنين و نه محبت يهود و ساير كافرين براى آنان قابل تحقق است ! !
اينان با نفاقشان در برابر پيامبر صلىاللهعليهوآله اظهار ولايت آن حضرت و برادرش على عليهالسلام و دشمنى با يهود و نصارى و ناصبيان مىنمايند، همان گونه كه در برابر اين دشمنان اظهار دشمنى با پيامبر و على عليهماالسلام و ولايت دشمنان ايشان مىنمايند. با اين روش دشمنان پيامبر صلىاللهعليهوآله هم مىپندارند كه نفاق اينان در برابر آنان همانند نفاقشان با محمد و على عليهماالسلام است.
«وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ» : «ولى خود منافقين متوجه اين حقيقت نيستند» ، و خداوند پيامبرش را از اسرار آنان آگاه مىفرمايد، و آنان را خوار مىنمايد و مورد لعنت قرار مىدهد و بىارزش تلقى مىنمايد.
كلام خداوند كه مىفرمايد: «وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ. اللّه يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» : «و هنگامى كه ايمان آورندگان را ملاقات كنند مىگويند ايمان آورديم ولى وقتى با شياطينشان خلوت كنند مىگويند ما با شماييم و ما مؤمنين را استهزاء مىكرديم. خداوند آنان را به مسخره مىگيرد و به آنان مهلت مىدهد كه در طغيان خود متحير بمانند» .
اين آيه درباره آن است كه اين بيعتشكنان كه بر مخالفت با على عليهالسلام و مانع شدن خلافت از او همپيمان شده بودند، وقتى با مؤمنين رو به رو مىشدند مىگفتند: ما هم مانند ايمان شما ايمان آوردهايم.
سپس منافقين به مسخره كردن سلمان و ابوذر و مقداد پرداختند. اينجا بود كه خداى عز و جل فرمود: يا محمد، «اللّه يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ» : «خدا اينان را مسخره مىكند»
و به سزاى استهزايشان آنان را در دنيا و آخرت مجازات مىكند، «وَ يَمُدُّهُمْ فِى طُغْيانِهِمْ» : «و آنان را در ادامه طغيانشان آزاد مىگذارد» و به آنان مهلت مىدهد و با مداراى خود به تأنّى با آنان رفتار مىكند و به توبه دعوتشان مىنمايد؛ و اگر سراغ مغفرت آيند به آنان وعدههاى نيك مىدهد. اما آنان متحيرند و از كار قبيح خود دست
بر نمىدارند و از هر اذيتى نسبت به محمد صلىاللهعليهوآله و على عليهالسلام - كه برايشان ممكن باشد كوتاهى نمىكنند.
آن روز منافقينى كه همراه پيامبر صلىاللهعليهوآله و على عليهالسلام براى ديدن آن معجزات به بيرون مدينه رفته بودند، به شهر بازگشتند در حالى كه آن آيات مفصل سوره بقره درباره آنان نازل شده بود.
در پنج روزِ باقيمانده از ماه ذى الحجه و با ورود ماه محرم، اصحاب صحيفه در تكاپوى عجيبى براى تدارك روزهاى پس از رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله بودند. در يكى از شبهاى ماه محرم سال يازدهم هجرى گروه 34 نفرى منافقين در خانه ابوبكر جمع شدند تا آخرين نتايج افكار و عملكرد خود را بازنگرى كنند و برنامه دقيقى براى آينده بسيار نزديك خود تدارك ببينند.
آنان در آن شب اساسنامه سقيفه را تدوين كردند و به امضاى همه آن 34 نفر رساندند. همان شب كه صحيفه دوم توسط آن گروه امضا شد پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از نماز صبح آيه 79 سوره بقره را تلاوت فرمود: «فَوَيلٌ لِلَّذينَ يَكتُبُونَ الكِتابَ بِأيديهِم ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِن عِندِ اللّه لِيَشتَرُوا بِهِ ثَمَنا قَليلاً فَوَيلٌ لَهُم مِمّا كَتَبَت أيديهِم وَ وَيلٌ لَهُم مِمّا يَكسِبُونَ» : «واى بر كسانى كه نوشتهاى را به دست خويش مىنويسند و سپس مىگويند اين از سوى خداست تا با آن مبلغ كمى به دست آورند واى بر آنان از آنچه دستهايشان مىنويسد و واى بر آنان از آنچه كسب مىكنند» .
آنگاه با ذكر آيه 108 سوره نساء فرمود: كسانى كه در اين امت چنين صحيفهاى را نوشتهاند شباهت دارند به آنان كه خدا مىفرمايد: «يَستَخفُونَ مِنَ النّاسِ وَ لا يَستَخفُونَ مِنَ اللّهِ وَ هُوَ مَعَهُم إذ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرضى مِنَ القَولِ وَ كانَ اللّه بِما يَعمَلُونَ مُحيطا» : «از مردم مخفى مىكنند اما از خدا مخفى نمىكنند و خدا ناظر آنان است هنگامى كه شب را سحر مىكنند در سخنى كه خدا راضى نيست و خدا به آنچه انجام مىدهند احاطه دارد» .
هنگامى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله اين سخنان را مىفرمود لرزه بر اندام امضا كنندگان صحيفه افتاده و اختيار از كف داده بودند، به طورى كه بر حاضران در مجلس مخفى نماند كه حضرت با سخن خويش آن عده را قصد كرده و اين آيههاى قرآنى را درباره آنان مىخواند.
از سوى ديگر با اقداماتى كه عايشه و حفصه در مكه انجام دادند و اسرار پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره برنامه ولايت را به پدرانشان خبر دادند، آن حضرت پس از بازگشت به مدينه ديگر به خانه عايشه و حفصه نرفت و آنان را به حضور نپذيرفت و انزجار خود را نسبت به آن دو به همه نشان داد.(1)
آن دو اين مسئله را نزد پدرانشان مطرح كردند. آنان گفتند: ما مىدانيم چرا اينگونه رفتار كرده است و علت آن چيست. شما نزد او برويد و با محبت درِ گفتگو را با او باز كنيد و او را نسبت به خود متمايل نماييد، كه او را با حيا و كريم خواهيد يافت. شايد اينگونه بتوانيد آنچه در قلب اوست بيرون آوريد و غيظ او را آرام كنيد.
پيرو اين تصميم، عايشه به تنهايى نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد و آن حضرت را در خانه امسلمه يافت، در حالى كه على عليهالسلام نيز نزد آن حضرت بود. پيامبر صلىاللهعليهوآله پرسيد: براى چه آمدهاى ؟ ! گفت: يا رسول اللّه، برايم غير عادى بود كه پس از بازگشت از اين سفر به خانه خود نيامدى، و من از نارضايتى تو به خدا پناه مىبرم. حضرت فرمود: اگر اينگونه است كه مىگويى نبايد سِرّى را كه سفارش كتمان آن را به تو نمودم افشا مىكردى. با اين كار هم خود را هلاك نمودى و هم گروهى از مردم را به هلاكت انداختى.
اينجا بود كه خداوند در ادامه آيات سوره تحريم - كه درباره خيانت عايشه و حفصه در افشاى سِرّ پيامبر صلىاللهعليهوآله در مكه نازل شده بود - در آيه 10 اين سوره خيانت كارى آنان را به مرحله صراحت رساند و آن دو را به دو همسر خيانتكار حضرت نوح و حضرت هود عليهماالسلام تشبيه نمود و چنين نازل كرد:
1) . بحار الانوار: ج 28 ص 106، 107.
«ضَرَبَ اللّه مَثَلاً لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا مِنَ اللّه شَيْئا وَ قِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ» :
«خداوند براى كسانى كه كافر شدند همسر نوح و همسر لوط را مثال مىزند كه همسر دو بنده صالح ما بودند ولى به آنان خيانت كردند در نتيجه نزد خداوند همسر پيامبر بودن براى آنان هيچ فايدهاى برايشان نداشت و به آنان گفته شد كه با داخل شوندگان داخل آتش شويد» .
اينگونه بود كه داستان غدير از مدينه با نزول آيات قرآن آغاز شد، و پشتيبانى آيات در ايام حج ادامه يافت تا سفر به غدير آغاز شد. نزول اكثر آيات غدير از اين لحظه بود، و به غدير خم كه رسيدند و در ايام سه روزه مراسم غدير به اوج خود رسيد و ساعت به ساعت و در هر مناسبتى آيهاى از قرآن نازل مىشد.
با پايان مراسم و حركت به سوى مدينه آيات قرآن همچنان نازل مىشد و غدير را پشتيبانى مىكرد. رسيدن به مدينه و مسائلى از غدير كه همچنان ادامه داشت باعث شد تا نزول كلام اللّه ادامه يابد.
اين روند تا لحظات شهادت پيامبر صلىاللهعليهوآله همچنان ادامه پيدا كرد و پايههاى غدير با نظارت لحظه به لحظه خداوند استوار گرديد. اكنون متن خطابه غدير و ترجمه آن آورده مىشود تا در موارد شاهد در سراسر كتاب حاضر مورد مراجعه قرار گيرد.
نزول آيات توسط جبرئيل در غدير(1)
پيامبر صلىاللهعليهوآله در ابتداى بخش دوم خطبه غدير، در بيان علت نزول آيه شديد اللحن تبليغ اشاره داشت كه جبرئيل سه مرتبه از طرف خداوند بر من دستور ابلاغ ولايت على را آورده است.
1) . سخنرانى استثنائى غدير: ص 147 - 155. چهارده قرن با غدير: ص 153 - 157.
مَعاشِرَ النّاسِ، ما قَصَّرْتُ فى تَبْليغِ ما اَنْزَلَ اللّهُ تَعالى اِلَىَّ، وَ اَنَا اُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الاْيَةِ: اِنَّ جَبْرَئيلَ هَبَطَ اِلَىَّ مِرارا ثَلاثا يَأْمُرُنى عَنِ السَّلامِ رَبّى وَ هُوَ السَّلامُ اَنْ اَقُومَ فى هذَا الْمَشْهَدِ فَاُعْلِمَ كُلَّ اَبْيَضَ وَ اَسْوَدَ: اَنَّ عَلِىَّ بْنَ اَبيطالِبٍ اَخى وَ وَصِيّى وَ خَليفَتى عَلى اُمَّتى وَ اْلاِمامُ مِنْ بَعْدى، الَّذى مَحَلُّهُ مِنّى مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى، وَ هُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ:
اى مردم، من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهى نكردهام، و من سبب نزول اين آيه را براى شما بيان مىكنم: جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام پروردگارم - كه او سلام است - مرا مأمور كرد كه در اين اجتماع بپاخيزم و بر هر سفيد و سياهى اعلام كنم كه «على بن ابىطالب برادرِ من و وصى من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند هارون به موسى است جز اينكه پيامبرى بعد از من نيست. و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است» .
در همين باره جا دارد اشاره شود: از جمله موضوعاتى كه درباره غدير بايد مورد تحقيق و تأليف قرار گرفته، تحقيق در مورد آياتى كه در غدير و يا در رابطه با غدير نازل شده است، كه بيش از 50 آيه است و عمده آنها سه آيه است:
«يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ... » .(1)
«اليَومَ أكلمَتُ لَكُم دينَكُم ... » .(2)
«سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ ... » .(3)
البته اين فقط آيات نازل شده در غدير است. و الا آيات مرتبط با غدير؛ مثل آياتى كه در خطبه غدير مورد استشهاد قرار گرفته، و نيز ديگر آيات مرتبط بيش از
اينهاست، كه هر كدام به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف بيان شده است.
بيعت غدير در قرآن و خطبه غدير(1)
از آنجا كه خطابه غدير متفاوت از هر سخنرانى ديگرى بود، در بخش نهم آن مردم با مسئله جديدى رو به رو شدند، و آن مطرح شدن بيعت و پيشبينى آن براى بعد از خطابه بود.
در اين فراز پيامبر صلىاللهعليهوآله در كوتاهترين جملات عمق بيعت غدير را با استناد به قرآن معنى كرد.
ابتدا نوع بيعت را تعيين كردند كه اول با من به عنوان بيعت با على عليهالسلام و اقرار به مقامش دست خواهيد داد و سپس با خود او بيعت خواهيد كرد.
سپس نقطه تمايز اين بيعت غدير را خاطر نشان كرد و فرمود: من با خدا بيعت كردهام و على با من بيعت كرده است، و من از جانب خدا براى او از شما بيعت مىگيرم.
آنگاه حضرت به آيه 10 سوره فتح استناد كرده آن را قرائت كرد: «اِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ اِنَّما يُبايِعُونَ اللّهَ ، يَدُ اللّهِ فَوْقَ اَيْديهِمْ ... » .
1) . واقعه قرآنى غدير: ص 104.
معرفى قرآن در غدير(1)
در ارتباط با قرآن چهار جهت به طور كامل در خطابه غدير بيان شده كه عبارتند از مقام قرآن و محتواى آن و نيز معرفى سرپرست قرآن و وظايف ما در قبال آن، و بدين صورت جلوه زيباى قرآن در آن موقعيت حساس ترسيم شده است. عين عبارات خطبه در اين باره مطالعه كردنى است:
قرآن يادگار و نشانه پيامبر صلىاللهعليهوآله در ميان مسلمين است.
قرآن ثقل اكبر (در «إنّى تاركٌ فيكم الثقلين» ) است و از ثقل اصغر خبر مىدهد.
در قرآن تدبّر و دقت نماييد و آيات آن را بفهميد.
در محكمات قرآن نظر كنيد و متشابهات آن را ترك نماييد.
1) . ژرفاى غدير: ص 83 . غدير در قرآن: ج 3 ص 150 - 178.
مفسّر قرآن و بيان كننده باطن آن فقط اهلبيت عليهمالسلام هستند.
اهلبيت عليهمالسلام خليفه و جانشين پيامبر صلىاللهعليهوآله در تفسير قرآن و كسانى هستند كه به امضاى آن حضرت چنين حقى دارند.
قرآن با اهلبيت عليهمالسلام موافق است و از ايشان جدا نمىشود.
هر يك از اين دو درباره ديگرى خبر مىدهد.
فضائل اميرالمؤمنين عليهالسلام را خداوند در قرآن نازل كرده است.
قرآن مىگويد كه امامان از فرزندان پيامبر و على عليهماالسلام هستند.
به بيان ديگر:
قرآن در غدير يعنى معرفى قرآن از بلنداى منبر غدير بر دو لب مبارك پيامبر عظيم الشأن صلىاللهعليهوآله؛ چرا كه قرآنشناسى كار اوست و اين كلام الهى بر او نازل شده، و از دو لب مبارك او صداى شيرينتر از عسل آن بر جان مردم نشسته است.
ختم نبوت در اين خطابه جهانى، روزگار بلند مدت قرآن تا آخرين روز دنيا را در نظر گرفته؛ كه بايد مسلمين با تمام وجود به امانت پروردگار خود و يادگار پيامبرشان توجه داشته باشند. از اين ديدگاه، در غدير چهار پرونده اساسى براى قرآن پيش روى نسلهاى مسلمان قرار داده و راه هر عذرى را بر آنان بسته است.
از يك سو منزلت قرآن را از جهات مختلف بيان فرموده، و از سوى ديگر محتواى اين سند عظيم را به صورت كلى و با اشاره به نكاتى مورد توجه قرار داده است.
همچنين پيامبر صلىاللهعليهوآله اساسىترين مسئله قرآن، يعنى معرفى سرپرست و مسئول آن را به رشته سخن افزوده است. آنگاه وظايف ما پيروان آيين محمدى را در برابر كتاب دينمان به وضوح تمام تبيين فرموده است.
معرفى قرآنىِ غدير(1)
سراسر اين بخش «قرآن و غدير» معرفى قرآنىِ غدير است و به غدير از نگاه قرآنى توجه شده است. ولى در اينجا در واقع عصاره همه مطالب و نشان دادن جهات قرآنىِ غدير و اشاره مستقيم به آنهاست. در اينجا با دقت در هر يك از آيات مربوط به غدير، عنوان زيبايى از آن براى غدير انتزاع كرده و به نكته پردازى آن مبادرت نمودهايم.
اين روش بر گرفته از كلام پيامبر و اميرالمؤمنين و ائمه عليهمالسلام است، كه غدير را اينگونه معرفى فرمودهاند، و استناد غدير به قرآن را در موارد غير صريح با ارجاع به آيات نشان دادهاند.
با قرار دادن عنوانى براى هر فراز و جملهاى در اشاره به آن، آيه مربوطه را ذكر مىنماييم و سپس به ترجمهگونهاى از آن مىپردازيم، و آدرس آيات را در پاورقى ذكر مىكنيم تا با مراجعه به موارد آن تفصيل روايات وارده مطالعه گردد.
اين مبحث در دو قسمت تقديم مىشود:
معرفى غدير در آينه قرآن.
معرفى دشمنان غدير در آينه قرآن.
قبل از دو قسمت مزبور، به كلمات صريحى كه از معصومين عليهمالسلام در معرفى قرآنى غدير وارد شده مىپردازيم:
روز كمال دين و نعمت
پيامبر صلىاللهعليهوآله با اشاره به آيه اكمال(2)در معرفى قرآنى غدير فرمود: وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذى اكْمَلَ اللّهُ فيهِ الدّينَ وَ اتَمَّ عَلى امَّتى فيهِ النِّعْمَةَ وَ رَضِىَ لَهُمُ الاسلامَ دينا: غدير خم روزى است كه خدا در آن دين را كامل كرد و نعمت را بر امتم تمام فرمود، و اسلام را به عنوان دين آنان راضى شد.(3)
روز ختم كلام نبوت
اميرالمؤمنين عليهالسلام با اشاره به دو آيه از قرآن، غدير را معرفى نمود. يكى آيه «هذا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِى كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ»(1)، كه غدير را روز ختم كلام و جداسازى نهايى حق از باطل اعلام مىكند كه عدهاى آن را تكذيب مىكنند. ديگرى آيه «قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ»(2)، كه غدير را به عنوان خبرى عظيم - كه عدهاى از آن گريزانند - اعلام مىنمايد.
آن حضرت در معرفى قرآنىِ غدير مىفرمايد:
وَ هُوَ يَومُ البَيانِ عَنْ حَقائِقِ الايمانِ، وَ يَومُ دَحرِ الشَّيطانِ، وَ يَومُ البُرهانِ. هذا يَومُ الفَصلِ الَّذى كُنتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ. هذا يَومُ المَلأ الاعلى الَّذى أنتُم عَنهُ مُعرِضُونَ: غدير خم روز روشن شدن حقايق ايمان، و روز دور كردن شيطان، و روز برهان است. اين روز همان روز جداسازى حق از باطل است كه آن را تكذيب مىكرديد. اين روز همان روز عالَم بالاست كه شما از آن روى گردانيد.(3)
روز تجديد عهد
امام صادق عليهالسلام با اشاره به آيه اكمال(4)در معرفى غدير مىفرمايد: هذا يَوْمٌ عَظيمٌ، عَظَّمَ اللّهُ حُرْمَتَهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ اكْمَلَ لَهُمْ فيهِ الدّينَ وَ تَمَّمَ عَلَيْهِمُ النِّعْمَةَ، وَ جَدَّدَ لَهُمْ ما اخَذَ عَلَيْهِمْ مِنَ الْعَهْدِ وَ الْميثاقِ: غدير روز عظيمى است كه خداوند حرمت آن را بر مؤمنين كامل كرده و دين را در آن كامل نموده و نعمت را بر آنان به حد كمال رسانده و آنچه عهد و پيمان از آنان گرفته بود براى آنان تجديد فرموده است.(5)
روز بىارزشى دشمن
امام رضا عليهالسلام در معرفى قرآنىِ غدير با اشاره به آيه «وَ قَدِمْنا إِلى ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُورا»(1)كه منظور از آن نابودى اعمال دشمنان غدير است، مىفرمايد:
وَ انَّهُ لَيَوْمُ الْكَمالِ وَ يَوْمٌ مُرْغِمَةُ الشَّيْطانِ وَ يَوْمُ تَقَبُّلِ اعْمالِ الشّيعَةِ وَ مُحِبّى آلِ مُحَمَّدٍ، وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذى يَعْمُدُ اللّهُ فيهِ الى ما عَمِلَهُ الْمُخالِفُونَ فَيَجْعَلُهُ هَباءً مَنْثُورا، وَ ذلِكَ قَوْلُهُ تَعالى «فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُورا» :
غدير روز كمال است، و روز به خاك ماليده شدن بينى شيطان است، و روز قبولى اعمال شيعيان و محبين آل محمد است، و آن روزى است كه خداوند سراغ اعمالى كه مخالفان انجام دادهاند مىرود و آنها را غبار منتشر شده مىنمايد، و اين همان قول خداوند تعالى است كه مىفرمايد: «آن را غبار منتشر شده قرار مىدهيم» .(2)
اكنون نوبت آن است كه با الهام از آيات كريمه مرتبط با غدير به معرفى قرآنىِ غدير بپردازيم:
عناوين بر گرفته از آيات غدير در معرفى فرهنگ غدير 22 عنوان است، كه به ترتيب از كليات آغاز مىشود، و با در نظر گرفتن مراحل وقوع ماجراى غدير به دنبال يكديگر ذكر مىگردد:
غدير روزى است كه در مفصلترين خطبه پيامبر صلىاللهعليهوآله، مقام امامت و ابعاد مختلف آن با استناد به بيش از پنجاه آيه قرآن به طور كامل تبيين گرديد، به گونهاى كه هيچ نقطه ابهامى درباره آن باقى نماند.
غدير در بين وقايع اسلام بيشترين پشتوانه قرآنى را دارد، به گونهاى كه از آغاز تا انجام آن بيش از 300 آيه مطرح شده است. از اين تعداد، 200 آيه در متن واقعه غدير نازل شده و 100 آيه به صراحت يا كنايه تفسير به آن واقعه شده است.(1)
غدير روزى بود كه در آن مفسرين قرآن و تبيين كنندگان فرهنگ قرآنى غدير به طور كامل معرفى شدند، به گونهاى كه در برابر فرهنگ جاهلى سقيفه هيچ ابهامى براى هدايت خواهان باقى نماند.
غدير آن روزى بود كه در يك 24 ساعت، انواع تفسير قرآن از دو لب مبارك آورنده قرآن يعنى پيامبر صلىاللهعليهوآله شنيده شد. پنج آيه قرآن به طور كلى در سراسر قرآن تفسير شد:
3 سوره كامل از قرآن در قسمتى ديگر تفسير شد.
18 آيه قرآن به صراحت مورد تفسير قرار گرفت.
92 آيه قرآن به صورت اقتباس يا استشهاد تفسير شد.
14 آيه با اشاره مورد تفسير قرار گرفت.(2)
غدير روزى است كه وظيفه مردم در برابر نماينده تام الاختيار پروردگار با استناد به قرآن بيان شد، به گونهاى كه تا روز قيامت هيچ كس عذرى در برابر صاحب اختيار مطلق خود نخواهد داشت؛ چرا كه پشتوانه قرآنى هميشه زنده و در كنار مقام ولايت است.
غدير روزى بود كه مردم زيباترين جلوه دلسوزى پيامبر صلىاللهعليهوآله براى امتش را به چشم خود ديدند. او در آن روز با تمام توان و تلاشى سخت توانست بر فراز منبرى از سنگ در برابر صد و بيست هزار نفر جانشين خود را بر سر دست بلند كند و تا افق دور دست قرنها او را نشان دهد. آنجا بود كه قرآن اين دلسوزى را به تصوير كشيد كه «ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ، إِنْ هُوَ إِلا نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَىْ عَذابٍ شَدِيدٍ»(1)، و اينگونه به همه فهمانيد كه جز دلسوزى و اعلام خطر از قيامت و پاسخ الهى هيچ انگيزه ديگرى در پيامبر خود نخواهيد يافت.
غدير روزى بود كه مسير شش هزار ساله انبياء با منصوب كردن جانشين ختم نبوت به پايان خود رسيد، و اين مهم در قرآن با يك دستور منعكس گرديد كه «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ»(2)و اين بدان معنى بود كه نقطه ختم رسالت نصب مقام ولايت است.
غدير روزى است كه آخرين امرِ الهى و دستورِ وَحْيانى و فرمانِ خداوندى كه ولايت بود در كاملترين صورت آن نازل شد، و قرآن بر اين آخرين كلام تأكيد كرد، آنجا كه پرسيدند: آيا باز هم واجبى باقى مانده است ؟ و پاسخ شنيدند كه «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ»(3)يعنى فقط همين يك مسئله ولايت باقى مانده است.
غدير آن روزى است كه بىنظيرترين شكل دستور الهى به ميان آمد، و براى رسولِ حق از هر سو براى ابلاغ مهمترين فرمان پروردگار آمادگى ايجاد شد و پشتيبانى از او قدم به قدم از سوى خداوند اعلام گرديد.
از يك سو با سؤال گونه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ»(1)از مبلّغ غدير رفع نگرانى شد. از سوى ديگر با خطاب «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ»(2)دستور اكيد بر ابلاغ اين فرمان و بىتوجهى به دشمنان صادر شد.
در مرحله حساس ماجرا، فرمان اصلىِ «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»(3)آمد؛ و با يك ضمانت همه جانبه تكليف را روشن كرد.
سپس در برابر هرگونه تغيير و تبديلى در اين دستور الهى، خطابِ «قُلْ ما يَكُونُ لِى أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِى إِنْ أَتَّبِعُ إِلا ما يُوحى إِلَىَّ» نازل شد؛ و در پى آن با جمله «إِنِّى أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّى عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ»(4)راه تحريف مسدود گرديد.
آنگاه در مقابل تقاضاى مشاركت ديگران در خلافت، كلمه قاطعِ «لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ»(5)نازل شد؛ و اينگونه غدير در بىسابقهترين شكلِ همه دستورات الهى در تاريخ انبيا عليهمالسلام به بشريت ابلاغ گرديد.
غدير روزى بود كه با اشاره مستقيم، دست روى «صراط مستقيم» گذاشته شد؛ و اين راه راست بدون هر زنگارى در شفافترين آينهها به مردم نشان داده شد. تفسير سوره حمد در خطابه غدير و تبيين «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ»(6)در آن، و استشهاد به
«وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ»(1)در ادامه آن، بلندترين معرفى راه راست بود كه ولايت را با نماز پيوند ابدى داد.
غدير روز تبيين پر عمقترين واژه رسالت انبياء عليهمالسلام بود و بايد معناى «اولو الامر» در چهارچوبى واضح و بىنقاب روشن مىشد. ولايت على عليهالسلام در سايه «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(2)، و ولايت امامان با استناد به «أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أولِى الْأمْرِ مِنْكُمْ»(3)چنان تبيين گرديد، كه ولايت و صاحب اختيارى مطلق اهلبيت عليهمالسلام تا ابد از متن قرآن درخشيد و به ابديت قرآن پيوست.
غدير روزى بود كه ولايت از متن قرآن ترجمه شد و لغت نامهها از تبيين آن عاجز ماندند. آن روز كلمه فشرده «مَوْلى» با آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»(4)تفسير شد، كه هم صاحب اختيارى مطلق را رساند و هم قِرانِ نبوت و ولايت را ثابت كرد.
غدير آن روز شيرينى بود كه لايق شأن رسول و آنكه قادر بر اداى حق آن مقام است با «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» بيان گرديد، و معناى «أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ»(5)در آيه مباهله روشن شد، و تا آنجا پيش رفت كه «فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ»(6)نازل شد، و آن روز همه فهميدند كه دست على عليهالسلام دست محمد صلىاللهعليهوآله است.
غدير آن روز با عظمتى است كه خداوند ختم تمام اديان را با «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ»(1)اعلام فرمود، و اوج كمال دين الهى را بر بلندترين قلهها با اين چهار كلمه كنار هم چيده شده نشان داد كه «الْيَوْمَ» يعنى اين كمال در روز اعلان ولايت است، و «أَكْمَلْتُ» يعنى كامل كننده دين خداست و به اراده او دين به كمال خود رسيده، و «لَكُمْ» يعنى اين كمال در راه مصلحت بشريت انجام گرفته، و «دِينِكُمْ» يعنى آن دينى كه خدا از شما مىخواهد اين است.
غدير روزى بود كه خداوند با آن همه نعمت كه به بشريت ارزانى داشته، بزرگترين نعمت خود را بر بشر نازل فرمود، و اين كمالِ نعمت را با «الْيَوْمَ ... أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى» اعلام فرمود، تا ولايت سرآمد همه نعمتهاى الهى شناخته شود.
غدير آن روز رضايت پروردگار است كه هر دو بُعد رضايت و سخط الهى با تابلوى بلند ولايت نشان داده شده است. آنگاه كه اعلام شد «الْيَوْمَ ... رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» جمع بين «رضايت» و «اسلام» و «دين» واژههاى ناشكفته بسيارى را با عميقترين معانى شكوفا ساخت.
آن روز بود كه معناى انحصار در «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّهِ الاْءِسْلامُ»(2)روشن شد، و همه فهميدند كه «فمن يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ»(3)اشاره به كدامين غير اسلامهايى است كه به اسم اسلام به مردم تحميل مىگردد.
غدير آن روزى است كه خداوند پاكترين نسلها را براى امامت برگزيد، كه از
اصلاب شامخه و ارحام مطهره قدم در اين جهان گذاردهاند. اين نسل پاك از سلاله ابراهيم خليل عليهالسلام جز در نسل مطهر پيامبر صلىاللهعليهوآله نمىتواند باشد، و اين عظمت در قرآن به صراحت نقش بسته و خدا فرموده: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ»(1)، و پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير آن را تفسير كرده است.
غدير روز بازخوانى پرونده همه مردم بود كه در روز «الَست» سر تسليم در برابر پروردگار فرود آوردند. امروز بايد معلوم مىشد كه آيا همچنان بر سر پيمان خويش هستند يا آن را به فراموشى سپردهاند يا در صدد انكار آن هستند.
آن ميثاق و اين يادآورى در متن قرآن براى هميشه انعكاس يافت كه «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» .(2)
غدير پايان يك انتظار براى به دست آوردن كليد بهشت با ولايت اهلبيت عليهمالسلام بود، كه جز خدا كسى نمىتوانست آن را در دست مردم گذارد. اينگونه است كه در بهشت خواهند گفت: «الْحَمْدُ للّهِ الَّذِى هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللّهُ» .(3)
غدير آن روزِ تاريخى بود كه مردم از بلنداى قرنها وعده مهدى صاحبالزمان عليهالسلام را از دو لب مبارك مبلغ اعظم غدير گرفتند، كه منتقم همه ظالمين قبل از روز قيامت خواهد آمد؛ و اين وعده را در متن قرآن نشان دادند كه «وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلا نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ»(4)، و به همه اعلام گرديد كه اين منتقم مهدى آلمحمد عليهمالسلام است.
غدير روزى بود كه مردم با خدا دست بيعت دادند و عهد و پيمان بستند كه بر سر قول خود وفادار بمانند، و از خدا شرم كنند كه رو در روى او پيمانشكنى كنند. اين حقيقت بزرگ در آيهاى صريح در آغوش قرآن قرار گرفت كه «إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إنَّما يُبايِعُونَ اللّهَ يَدُ اللّهِ فَوقَ أيديهِم فَمَن نَكَثَ فَإنَّما يَنكُثُ عَلى نَفسِهِ وَ مَن أوفى بِما عاهَدَ عَلَيهُ اللّهَ فَسَيُؤتيهِ أجرا عَظِيما»(1)، و اينگونه بيعت غدير گِره ابدى دست مردم با دست خداوند عز و جل و دست محمد و على عليهماالسلام شد.
غدير آن روزى است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله با ابلاغ آخرين و بزرگترين پيام الهى، نشانِ «وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْرا غَيْرَ مَمْنُونٍ»(2)را به خود اختصاص داد، و امضاى الهى را بر انجام خطيرترين رسالت خويش دريافت كرد.
دشمنان غدير به طور جدى در آيات قرآن مطرح شدهاند، و پيامبر صلىاللهعليهوآله به صراحت آياتى از قرآن را به آنان تفسير كرده است. 21 عنوان در اين باره از آيات غدير استخراج شده كه به ترتيب از كلى تا جزئيات ذكر مىگردد:
غدير روز سختترين امتحان مردمان بود، كه با عبور از باب حطه و سوار شدن بر كشتى نجات بايد فكر رسيدن به بهشت را به نتيجه مىرساندند. دو ضربه هشدار دهنده مراحلِ غدير براى بيدار باش مردم كافى بود، كه در متن قرآن براى بيدارى نسلها باقى ماند:
از يك سو با «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ»(1)شروع امتحان اعلام شد؛ و از سوى ديگر با «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللّهُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً»(2)جهت گيرى اين امتحان و كارنامهاى كه به قبول شدگان آن اعطا خواهد شد، تبيين گرديد.
غدير روز شناسايى كسانى است كه با اطلاع از «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(3)، آگاهانه به دنبال سخط خدا رفتند و رضايت الهى را زير پا گذاشتند. خداوند هم با آيه «ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللّهَ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ»(4)آنان را معرفى كرد تا غديريان گول نخورند.
غدير روزى است كه با انتخاب الهى، براى مردم اختيارى نماند تا چه رسد به اكثريت كه ارزشى داشته باشد. اعلام بىارزشى اكثريت آنگاه به اوج خود رسيد كه با استناد به آيه «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ»(5)بىارزشى اكثريت تا گذشتههاى بسيار دور نيز به اثبات رسيد.
غدير آن روزى است كه در كنار معرفى امامان جنّت، سوق دهندگان مردم به سوى دوزخ نيز به مردم معرفى شدند؛ تا با چشمانى باز به آينده خود بنگرند، و از كنار حوادث دينشان بىتفاوت نگذرند. در غدير با تفسير آيه «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ»(6)اين حقيقت تلخ براى همه تبيين گرديد.
غدير روز بيدارباش امت از آيندهاى پرحادثه و ظلمانى بود كه در آن فتنه مردم تا دَرّه «أ فَإن ماتَ أو قُتِلَ انقَلَبتُمْ عَلى أعقابِكُم» سقوط مىكنند، اما بايد بدانند كه «وَ مَن يَنقَلِب عَلى عَقِبَيهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيئا»(1)، و اين ناهوشيارانند كه خسارت مىكنند، و راه طى شده را باز مىگردند.
غدير روزى بود كه دشمنان غدير نشان دادند حاضرند ولايت را نپذيرند اگر چه عذاب بر آنان نازل شود، همانطور كه شيطان حاضر شد آتش را بپذيرد ولى سخن خدا را نپذيرد. خداوند اين جلوه غدير را با «اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ»(2)از قول آنان در قرآن ثبت كرد، و با «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»(3)نشان داد كه براى دشمن ولايت تخفيفى قائل نمىشود.
غدير آن روزى است كه شياطين در پوست انسان خود را نشان دادند، در حالى كه سعى در مخفى كارى حال خود داشتند و خود را به پيامبر صلىاللهعليهوآله بسيار نزديك نشان مىدادند. آن روز با نزول آيه «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الاْءِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا»(4)بر همه معلوم شد كه چه آتشى زير خاكستر براى اسلام تدارك فتنه مىبيند.
غدير روز آبروريزى دشمنان اسلام بود كه غدير را بزرگترين سد راه خود به
حساب آوردند. خدا هم آنان را آماج حملات قرآنى قرار داد و گاهى با «وَ مَكَرُوا مَكْرا وَ مَكَرْنا مَكْرا»(1)، و گاهى ديگر با «يُخادِعُونَ اللّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلا أَنْفُسَهُمْ»(2)، و گاهى ديگر با «أَمْ أَبْرَمُوا أَمْرا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ»(3)به معرفى آنان پرداخت.
غدير آن روزى بود كه دلهاى پر از كينه نسبت به اسلام و مبلّغ اعظم آن پيامبر صلىاللهعليهوآله عداوت خود را با على عليهالسلام ظاهر ساختند، و قرآن اعلام كرد كه هنوز كينههاى بسيارى در سينه دارند، آنجا كه فرمود: «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِى صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ»(4)و آن كينهها بود كه بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله آتش بر در خانه على و زهرا عليهماالسلام زد.
غدير روز شناسايى اذيت كنندگان مقام رسالت بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله با آنان به ديده اغماض مىنگريست، اما متن قرآن با «وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ»(5)آنان را با صفتشان معرفى كرد.
غدير روزى بود كه امانتداران وحى از يك سو و افشا كنندگان اسرار رسول از سوى ديگر شناخته شدند، و با آيه «وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِىُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثا»(6)معلوم گرديد كه آتش بسيارى از فتنهها زير سر دو تن از همسران پيامبر صلىاللهعليهوآله يعنى عايشه و حفصه است، و گردانندگان سقيفه از اين موقعيت حد اكثر استفاده را بردهاند.
غدير روز شناسايى كسانى بود كه ابليس چشم اميد بدانان داشت و در آرزوى
يارى آنان لحظهشمارى مىكرد، تا آنجا كه گمان خود را بر آنان عملى كرد و مصداق «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ»(1)شدند، در حالى كه گروه «إِنَّ عِبادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ»(2)همچنان ستبر و استوار راه خود را ادامه دادند.
غدير روز شناسايى ملحدين بدتر از كفارى بود كه با امضاى صحيفه ملعونه در كنار كعبه بىشرمى را به حد اعلا رساندند، تا آنجا كه خداوند با آيه «وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ»(3)پُتْك عذاب را بر سر آنان فرود آورد.
غدير روزى است پردهها برداشته شد و گروهى با تابلوى «وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ»(4)شناخته شدند، و گروهى ديگر با علامت «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا»(5)شناسايى گرديدند.
غدير آن روزى بود كه مفسدين فى الارض در اعلاترين مصداق آن شناسايى و معرفى شدند. آنان كه بزرگترين پيمان نامه را بر ضد خدا نوشتند، با نشان «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ»(6)شهره عالم شدند، و با تابلوى «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ»(7)به همه معرفى گرديدند.
غدير روزى بود كه دشمنان غدير به آن زن بنىاسرائيلى تشبيه شدند كه رشتههاى
خود را پنبه مىكرد، و اينان با انكار ولايت همه پايههاى ساخته عمر خود را ويران كردند تا آنجا كه مصداق اين آيه شدند: «كَالَّتى نَقَضَت غَزلَها مِن بَعدِ قُوَّةٍ أنكاثا» .(1)
غدير روز بيزارى از دشمنان آل محمد عليهمالسلام است قبل از روزى كه حسرتِ اين بغض و برائت و لعن را نسبت به آنان بكشيم، و مصداق اين آيه غديرى شويم كه «وَ قالَ الَّذينَ اتَّبَعُوا لَو أنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأ مِنهُم كَما تَبَرَّؤُا مِنّا» .(2)
غدير آن روز حسرت بار براى دشمنان ولايت در قيامت است كه شرم زدگى و تأسفِ «كَذلِكَ يُريهِمُ اللّهُ أعمالَهُم حَسَراتٍ عَلَيهِم» شوند، و به دنبال آن «ما هُم بِخارِجينَ مِنَ النّارِ»(3)نشانگر جايگاه ابدى آنان باشد.
غدير روزى است كه پيامبرِ غدير تأسفِ بلندى همراه با دلسوزى درباره كسانى داشت كه به ولايت ايمان نياوردند و اين نعمت عظمى را از دست دادند، تا آنجا كه خداوند با آيه «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفسَكَ عَلى آثارِهِم إن لَم يُؤمِنُوا بِهذَا الحَديثِ أسَفا»(4)پيامبرش را مورد خطاب قرار داد.
غدير روز مأيوس شدن كفار از رخنه در اسلام است، چرا كه قافله سالار آن تا ابد تعيين شده و هيچ كس را جرئت نگاهِ ناروا به آخرين دينِ الهى نيست، و چه زيبا اين امضاى الهى در غدير آمد كه «اليَومَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دينِكُم فَلا تَخشَوهُم وَ اخشَونِ» .(5)
غدير روز جداسازى اصحاب يمين از كوردلان است، كه ثمرهاش در قيامت آنگاه ظاهر مىشود كه «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» ، پس گروهى خرسند مصداقِ «فَمَنْ أُوتِىَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتِيلاً»(1)مىشوند، همان گونه كه گروهى ديگر ناخشنود مصداق «مَنْ كانَ فِى هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِى الاْخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلاً»(2)خواهند بود؛ و آن روزى است كه راههاى بازگشت بسته است.
در اين عنوان تحليلهاى كلى قرآنى در مورد غدير آورده شده است. ولى تحليلهايى كه مربرط به هر آيه است در خود آن آيه به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است.
تحليلهاى قرآنى غدير(1)
در اينجا بخش نتيجه گيرىهاى قرآنى از مجموعه واقعه غدير، به عنوان تحليلهاى قرآنى غدير تقديم مىشود. تحليلهايى كه مطرح مىشود با در نظر گرفتن دو بُعد قرآنى و غديرى تنظيم شده است.
يادآور مىشود اكثر تحليلهاى قرآنى هنگام بيان هر آيه، در ذيل آن به عنوان موضوع خاص ذكر شده و در اينجا از تكرار آنها خوددارى مىگردد. آنچه در اينجا ذكر مىشود فقط تحليلهاى كلى تحت يازده عنوان زير است:
1) . غدير در قرآن: ج 3 ص 279 - 290.
حضور جدى قرآن در غدير
استناد مفصل به قرآن در خطبه غدير
آيه اكمال شهادت خدا بر ابلاغ رسالت غدير
رابطه اهلبيت عليهمالسلام با قرآن در خطابه غدير
صراط مستقيم در قرآن فقط اهلبيت عليهمالسلام
ولايت كمال نهايى دين خدا به حكم قرآن
قرائن قرآنى براى معناى «مولى»
پشتوانه قرآنى بيعت غدير
مباهله غدير با دلايل قرآنى
واقعه غدير دليل بر عدم تحريف قرآن
فضيلتِ بىنهايت اميرالمؤمنين عليهالسلام به شهادت قرآن
حضور مستمر و متعدد قرآن از اول تا آخر واقعه غدير و حتى تكرار بعضى آيات در چند موقعيت آن، مىتواند نشانگر چند نتيجهگيرى باشد:
الف. هر كس قرآن را قبول دارد بداند كه پشتوانه غدير قرآن است.
ب. كثرت آيات قرآن در غدير نشانه توجه خاص الهى به غدير است.
ج. موضوع و شأن نزول آيات قرآن كريم نشانه مسائلى است كه غدير در توجه به آنها تأكيد بيشترى داشته است، كه در دو بُعد دوستى و دشمنى با ولايت و صاحب آن خواهد بود.
خطابه غدير به عنوان بلندترين و مهمترين خطابه پيامبر صلىاللهعليهوآله تلقى مىشود. با در نظر گرفتن اينكه خود پيامبر صلىاللهعليهوآله ختم نبوت است، و اينكه غدير در سال آخر عمر
آن حضرت بوده و اينكه خطبه غدير به عنوان تعيين جانشين مطرح شده، استشهاد به آيات قرآن در جاى جاى خطبه بسيار جالب توجه است.
مىتوان ادعا كرد پيامبر صلىاللهعليهوآله هر موضوعى را مطرح كرده فورا ارتباطى بين آن موضوع با قرآن بر قرار ساخته؛ كه مطالعه مرورى خطبه هم براى توجه به اين مطلب كافى است. براى دريافت اين ادعا تعداد موارد استشهاد به قرآن در خطبه را در نظر بگيريد كه به بيش از 125 مورد مىرسد.
با محاسبه تعداد كل جملات خطبه - كه حدود 450 جمله كوتاه و بلند است - و استثناى 75 مورد آن كه حمد و ثناى آغازين كلام و قبل از ورود به مطلب اصلى است، در ازاى هر 3 جمله يك استشهاد قرآنى در خطبه به چشم مىخورد.
اين تعداد در حد يك سخنرانى و خطابه بسيار عجيب و قابل توجه است، و در هيچ يك از خطابههاى پيامبر و ائمه عليهمالسلام چنين حضور قرآنى ديده نمىشود.
دو آيه «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»(1)و «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ»(2)در كنار هم مفسر و مكمل يكديگرند؛ به اين معنى كه اگر ولايت ابلاغ نشود رسالت رسانده نشده و اين بدان معناست كه دين ناقص مىماند.
با توجه به اين نكته، اعلام اكمال دين به معناى وقوع و انجام اين رسالت است؛ و اينكه آنچه بنا بر ابلاغش بوده ابلاغ گرديده و خداوند اين ابلاغ را امضا كرده و به تحقق عملى آن شهادت داده است.
ارتباط تنگاتنگ قرآن و اهلبيت عليهمالسلام در خطبه غدير طى چند عبارت بيان شده است:
الف. مفسر قرآن و بيان كننده باطن آن فقط اهلبيت عليهمالسلام هستند.
ب. قرآن با اهلبيت عليهمالسلام موافق است و از ايشان جدا نمىشود.
ج. هر يك از قرآن و اهلبيت عليهمالسلام درباره ديگرى خبر مىدهد.
د. فضائل اميرالمؤمنين عليهالسلام را خدا در قرآن نازل كرده است.
ه . قرآن مىگويد: امامان از فرزندان پيامبر و على عليهماالسلام هستند.
و. اهلبيت عليهمالسلام خليفه و جانشين پيامبر صلىاللهعليهوآله در تفسير قرآن هستند. آنان به امضاى پيامبر صلىاللهعليهوآله چنين حقى را دارند.
در خطابه غدير تأكيد شده كه صراط مستقيم فقط راه امامان عليهمالسلام است. در اين باره دو جمله جامع در خطبه آمده است:
مَعاشِرَ النّاسِ، انَا صِراطُ اللّهِ الْمُسْتَقيمُ الَّذى امَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِىٌّ مِنْ بَعْدى، ثُمَّ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ ائِمَّةُ الْهُدى يَهْدُونَ الَى الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ: مَنَم صراط مستقيم خداوند كه به شما دستور پيروىِ آن را داده است و بعد از من على، و سپس فرزندانم از صلب او كه امامان هدايت كننده هستند. آنان به حق هدايت مىكنند و با آن عدالت را بر پا مىدارند.
در اين فراز استشهاد به آيه 181 سوره اعراف شده كه مىفرمايد: «وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ» و صراط مستقيم با اين آيه قرآنى معرفى شده است.
ثم قرأ صلىاللهعليهوآله: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ. الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ. إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ. اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ. صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لا الضَّالِّينَ» ، و قال: فِىَّ نَزَلَتْ وَ فيهِمْ وَاللّهِ نَزَلَتْ،
وَ لَهُمْ عَمَّتْ وَ ايّاهُمْ خَصَّتْ: حضرت با قرائت سوره حمد فرمود: اين سوره درباره من و آنان (يعنى امامان) نازل شده، و به عنوان عام و خاص شامل غير آنان نمىشود.
اين بدان معنى است كه مسلمانان كه هر روز لااقل ده مرتبه مىگويند: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ» ، در واقع از خدا مىخواهند آنان را به راه ائمه عليهمالسلام هدايت كند، و كسانى كه به اين راه هدايت مىشوند «أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» هستند، و آنان كه از اين راه منحرف مىشوند «مَغْضُوب عَلَيْهِمْ» و «ضالّين» هستند.
كامل شدن دين خداوند و بالاترين نعمت پروردگار كه با آمدن آن نعمتها كامل شد، به صريح آيهاى كه در غدير نازل شده ولايت ائمه عليهمالسلام و صاحب اختيار شدن آنان بر مردم بود، و آن هنگام بود كه اسلام به عنوان يك دين كامل مورد قبول خداوند قرار گرفت. در اين باره در خطبه غدير فرموده است:
پروردگارا، هنگامى كه من ولايت على بن ابىطالب را براى مردم تبيين كردم اين آيه را نازل كردى كه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ ... »(1): «امروز دين شما را كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به آخرين درجه رساندم و اسلام را به عنوان دين شما پسنديدم» ، و اين آيه را نازل كردى كه «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا ... »(2): «هر كس جز اسلام دينى را بپذيرد هرگز از او قبول نخواهد شد و در آخرت از زيانكاران است» .
سه قرينه از قرآن وجود دارد كه مفهوم مولى در «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ» در خطبه غدير را روشن مىكند و معناى «صاحب اختيارى مردم» را در آن ثابت مىنمايد:
در آغاز خطبه، پيامبر صلىاللهعليهوآله «اولى به نفس بودن» خداوند و بعد خود را مطرح كرد، و سپس همان كلمه را درباره اميرالمؤمنين عليهالسلام به كار برد؛ و اين در حالى است كه معناى ولايت مطلقه آن حضرت طبق آيه «النَّبِىُّ أولى بِالمُؤمِنينَ مِن أنفُسِهِم»(1)بر كسى پوشيده نيست.
آيه «يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ... »(2)، كه از يك سو با تهديد مىفرمايد: «وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ» ، و از سوى ديگر با ضمانتِ حفظ مىفرمايد: «وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» ، درباره هيچ يك از احكام الهى نازل نشده. پيداست كه بايد بالاترين مسائل اسلام باشد كه چنين پيامدى برايش در نظر گرفته شود. از ميان معانى مولى هم هيچ معنايى به اندازه صاحب اختيارى اهميت ندارد، كه بتوان چنين پيامدى را برايش در نظر گرفت.
آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ»(3)نيز مانند آيه فوق درباره هيچ يك از احكام الهى نازل نشده، و لزوما بايد مهمترين احكام اسلام باشد كه كمال دين با آن باشد. كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب، همه نشان مىدهد كه از ميان معانى مولى فقط «صاحب اختيارى مردم» است كه مىتواند چنين آثارى داشته باشد. اگر خاتميت دين اسلام و ختم نبوت پيامبر صلىاللهعليهوآله را به كمال دين ضميمه كنيم، اين نتيجهگيرى واضحتر و قطعىتر مىگردد.
دو آيه «اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ ... » و «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ...»(4)در
كنار يكديگر حكم مباهله بر سر ولايت را دارد، به خصوص آنكه اين مباهله به مرحله عمل رسيده و سنگ آسمانى بر منكر آن نازل شده است. اين مسئله نشان مىدهد كه بايد معناى مهمى از كلمه «مولى» در نظر باشد تا چنين برخوردى با منكر آن رخ دهد، و از ميان معانى «مولى» جز «صاحب اختيارى مردم» نمىتواند چنين اهميتى را بدان اختصاص دهد.
تمام احكام و مسائلى كه مربوط به دين است آنگاه ارزش پيدا مىكند كه اتصال به خداوند داشته باشد و فرمانش از جانب الهى صادر شده باشد.
بيعت غدير هم كه در واقع التزام به همه فرامين الهى است احتياج به پشتوانه الهى دارد. پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير تأكيد خاصى داشت كه اين بيعت نه تنها از جانب خداوند دستور داده شده، بلكه در حكم بيعت با خود خداوند است. در اين باره جملات زير را در خطبه فرمود:
ألا وَ انّى قَدْ بايَعْتُ اللّهَ وَ عَلِىٌّ قَدْ بايَعَنى، وَ انَا آخِذُكُمْ بِالْبَيْعَةِ لَهُ عَنِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللّهَ يَدُ اللّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرا عَظِيما» .(1)
مَعاشِرَ النّاسِ، ما تَقُولُونَ ؟ فَانَّ اللّهَ يَعْلَمُ كُلَّ صَوْتٍ وَ خافِيَةَ كُلِّ نَفْسٍ، «فَمَنِ اهْتَدى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها»(2)، وَ مَنْ بايَعَ فَانَّما يُبايِعُ اللّهَ، «يَدُ اللّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ» .(3)
مَعاشِرَ النّاسِ، فَبايِعُوا اللّهَ وَ بايِعُونى وَ بايِعُوا عَلِيّا اميرَالْمُؤْمِنينَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ الأئِمَّةَ مِنْهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ «كَلِمَةً باقِيَةً»(1)يُهْلِكُ اللّهُ مَنْ غَدَرَ وَ يَرْحَمُ مَنْ وَفى «فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرا عَظِيما» .(2)
از جمعبندى اين آيه و جملاتِ حضرت درباره بيعت غدير چنين نتيجه مىگيريم:
اين بيعت از جانب خدا و به امر اوست.
آنان كه اين بيعت را انجام مىدهند در واقع با خدا بيعت مىكنند.
آنان كه در بيعت با او سبقت بگيرند رستگار و در باغهاى نعمت خواهند بود.
هر كس اين بيعت را بشكند به ضرر خود كار كرده، و هر كس به آنچه با خدا عهد كرده وفا كند خداوند به او اجر عظيم عنايت مىفرمايد.
وقتى خداوند پيامبرى فرستاده كه در متن قرآنش ضمانت «ما يَنطِقُ عَنِ الهَوى. إن هُوَ إلا وَحىٌ يُوحى»(3)را درباره او داده، طبيعى است كه وقتى منافقى مانند حارث فهرى به آن پيامبر بگويد: آيا ولايت على را از پيش خود مىگويى يا از طرف خدا ؟ و با تشكيك بگويد: «إن كانَ هذا هُوَ الحَقَ ... »(4)، و با اين سخن بخواهد اعتبار پيامبر صلىاللهعليهوآله و وحى الهى را بشكند، چارهاى جز سنگ آسمانى وجود ندارد؛ تا همه در حالى كه در «سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ...»(5)را مىبينند، «هذا هُوَ الحَقَّ مِن عِندِكَ»(6)برايشان ثابت شود و لطمه به نبوت و رسالت و صداقتِ خاتميت وارد نشود.
يكى از دلايل و شواهد و قرائن بارز بر عدم تحريف قرآن، و اتحاد قرآن كنونى با قرآن زمان پيامبر صلىاللهعليهوآله، آيات بسيارى است كه در متن خطبه و در ايام غدير در ارتباط با واقعه در روايات آمده است، و همان آيات عينا در قرآن كنونى موجود است.
اين شاهد آنگاه محكمتر مىشود كه بدانيم از جاهاى مختلف قرآن و از سُوَر مختلف و تعداد بسيارى از آيات در سراسر واقعه غدير ذكر شده، كه مجموع اينها قرينهاى بسيار قوى بر عدم تحريف قرآن است.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطابه غدير سخنى در فضيلت على بن ابىطالب عليهالسلام فرمود كه هيچ كس نمىتواند بالاتر از آن بگويد، و آن عبارت است از فضيلتِ او بر همه مردم تا آخر دنيا - جز شخص پيامبر صلىاللهعليهوآله - با فضايلى بىانتها و غير قابل مقايسه با فضائل ساير مردم؛ فضايلى كه اعطا كننده آن پروردگار جهان و اعلام كنندهاش شخص پيامبر صلىاللهعليهوآله است.
آن حضرت در اين باره فرمود: مَعاشِرَ النّاسِ، فَضِّلُوا عَلِيّا؛ فَانَّهُ افْضَلُ النّاسِ بَعْدى مِنْ ذَكَرٍ وَ انْثى ما انْزَلَ اللّهُ الرِّزْقَ وَ بَقِىَ الْخَلْقُ. معناى اين سخن آن است كه هر فضيلتى در شأن او بگويند كم گفتهاند و عقل بشر قاصر از درك عظمت و جلالت اوست.
در اين باره در خطابه غدير به چند جمله پر محتوى با استناد به قرآن بر مىخوريم:
مَعاشِرَ النّاسِ، انَّ فَضائِلَ عَلِىِّ بْنِ ابىطالِبٍ عِنْدَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ - وَ قَدْ انْزَلَها فِى الْقُرْآنِ - اكْثَرُ مِنْ انْ احْصِيَها فى مَقامٍ واحِدٍ. فَمَنْ انْبَأَكُمْ بِها وَ عَرَفَها فَصَدِّقُوهُ: فضائل على بن ابىطالب عليهالسلام - كه خداوند در قرآن نازل كرده - بيش از آن است كه من همه را يك جا بشمارم. پس هر كس از فضائل او به شما خبر داد و معرفت آن را داشت از او بپذيريد.
در اين فراز وجود فضائل بىانتهاى اميرالمؤمنين عليهالسلام را در قرآن اثبات فرموده، و تأكيد بر غير قابل شمارش بودن آن نموده است.
وَ ما نَزَلَتْ آيَةُ رِضا فِى الْقُرْآنِ الاّ فيهِ: هيچ آيه رضايتى در قرآن جز درباره او نازل نشده است.
در اين جمله هر چه در قرآن آيه رضايت پروردگار از بندگان نازل شده به على بن ابىطالب عليهالسلام اختصاص داده شده و او اول شخص آن شناخته شده است. از نمونههاى آيات رضايت الهى مىتوان به آيههاى زير اشاره كرد:
«هذا يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَدا رَضِىَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ هو الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» .(1)
«رَضِىَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِى من تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَدا ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» .(2)
«يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِىَ لَهُ قَوْلاً» .(3)
«لَقَدْ رَضِىَ اللّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ» .(4)
5 . «لا تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ ... رَضِىَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» .(5)
6 . «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ. ارْجِعِى إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً» .(6)
انَّهُ جَنْبُ اللّهِ الَّذى ذَكَرَ فى كِتابِهِ الْعَزيزِ، فَقالَ تَعالى مُخْبِرا عَمَّنْ يُخالِفُهُ: «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّهِ» : او جنب اللّه است كه خداوند در كتاب عزيزش درباره مخالفين او خبر داده مىفرمايد: «نفسى از روى حسرت بگويد اى حسرت بر آنچه در جنب خدا كوتاهى كردم» .
در اين فراز از خطبه، آيه 56 از سوره زمر درباره فضيلتى عظيم براى اميرالمؤمنين عليهالسلام مطرح شده است. اين فضيلت يك منقبت خاص نيست، بلكه على عليهالسلام جنب خدا معرفى شده و معناى آن تقرب تمام عيار او به درگاه الهى است؛ به گونهاى كه هر انجام وظيفهاى نسبت به او خدمتگزارى به ساحت مقدس پروردگار، و هر كوتاهى درباره او قصور و تقصير در پيشگاه خداوند است.
وَ لا شَهِدَ اللّهُ بِالْجَنَّةِ فى «هَلْ أَتى عَلَى الاْءِنْسانِ» الاّ لَهُ، وَ لا انْزَلَها فى سِواهُ وَ لا مَدَحَ بِها غَيْرَهُ: خداوند در «هَل أَتى عَلَى الإنسانِ» به بهشت جز براى او شهادت نداده، و اين سوره را جز درباره او نازل نكرده، و با اين سوره غير او را مدح نكرده است.
شهادت به بهشت در سوره هلاتى اشاره به آيه 12 آن است كه مىفرمايد: «وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِيرا» . گذشته از اين آيه، آنچه در سوره هلاتى آمده هر آيهاش مدحى فوق مدح ديگر است؛ و شأن نزول آن نذرى است كه على عليهالسلام و خانوادهاش در راه انجام آن سه روز افطار خود را به مسكين و يتيم و اسير بخشيدند
1) . بيّنه / 7، 8 .
و گرسنه ماندند. مديحه سرايى خداوند از على عليهالسلام در اين سوره به خاطر نيتِ الهىِ او و محبت خداوند و خشنودى او از رضاى الهى است، چنانكه در آيات 8 و 9 و 10 و 27 اين سوره ترسيم شده است:
«وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِينا وَ يَتِيما وَ أَسِيرا» .
«إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُورا» .
«إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْما عَبُوسا قَمْطَرِيرا» .
«إِنَّ هؤُلاءِ يُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَ يَذَرُونَ وَراءَهُمْ يَوْما ثَقِيلاً» .
وَ فى عَلِىٍّ وَ اللّهِ نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْرِ: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. وَ الْعَصْرِ. إِنَّ الاْءِنْسانَ لَفِى خُسْرٍ» . الاّ عَلِىٌّ الَّذى آمَنَ وَ رَضِىَ بِالْحَقِّ وَ الصَّبْرِ: به خدا قسم سوره «و العصر» درباره او نازل شده است: «به نام خداوند بخشنده مهربان. قسم به عصر. انسان در زيان است» . مگر على كه ايمان آورد و به حق و صبر راضى شد.
يعنى آن انسانى كه در زيان نيست و اوست كه به حق و صبر راضى شده، على بن ابىطالب عليهالسلام است.
غدير روز شناخت ناراضيان از خدا(1)
دشمنان غدير به طور جدى در آيات قرآن مطرح شدهاند، و پيامبر صلىاللهعليهوآله به صراحت آياتى از قرآن را به آنان تفسير كرده است. در اين باره مىتوان 21 عنوان از آيات غدير استخراج نمود، كه يكى از آنها «روز شناخت ناراضيان از خدا» است:
غدير روز شناسايى كسانى است كه با اطلاع از «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(2)، آگاهانه به دنبال سخط خدا رفتند و رضايت الهى را زير پا گذاشتند. خداوند هم با آيه
«ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللّهَ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ»(1)معرفىشان كرد تا غديريان فريب نخورند.
رضايت الهى در غدير(2)
بدون شك هر كس در پى كمال است و كامل را مىطلبد تا به وسيله آن زودتر به قله كمال دست يابد. خداوند اين كمال را با آدرس دقيق در متن قرآنش به همه نشان داده و با كلمه «اليوم» به روز غدير اشاره نموده، و دين كامل و نعمت تمام را به همه معرفى كرده، و امضاى رضايت خود را به همه خاطرنشان فرموده است.
اميرالمؤمنين عليهالسلام درباره حجتى كه اينگونه بر همه مردم تمام شده مىفرمايد: «خداوند در آن روز (غدير) اين آيه را نازل كرد كه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ أتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُم الإسلامَ دينا» .(3)پس ولايت من كمال دين و رضايت پروردگار تبارك و تعالى است.(4)
از منظرى ديگر:
عناوين بر گرفته از آيات غدير در معرفى فرهنگ غدير در ماجرا و خطبه غدير و كلمات معصومين عليهمالسلام، 22 عنوان است كه به ترتيب از كليات آغاز مىشود و با در نظر گرفتن مراحل وقوع ماجراى غدير به دنبال يكديگر اتفاق افتاده است. يكى از آنها «روز رضايت الهى» است:
غدير آن روز رضايت پروردگار است كه هر دو بُعد رضايت و سخط الهى با تابلوى بلند ولايت نشان داده شده است. آنگاه كه اعلام شد «الْيَوْمَ ... رَضِيتُ لَكُمُ
الاْءِسْلامَ دِينا»(1)جمع بين «رضايت» و «اسلام» و «دين» واژههاى ناشكفته بسيارى را با عميقترين معانى شكوفا ساخت. آن روز بود كه معناى انحصار در «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّهِ الاْءِسْلامُ»(2)روشن شد، و همه فهميدند كه «فمن يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ»(3)اشاره به كدامين غير اسلامهايى است كه به اسم اسلام به مردم تحميل مىگردد.
نتايج اعتقادى آيات غدير(4)
ارتباط قرآن با غدير گذشته از پشتوانه علمى، بايد از نگاه ثمرات اعتقادى آن مطالعه شود. اين بدان معناست كه هر آيه قرآن وقتى با ابعاد غديرى آن آميخته شود نتايج و مفاهيم تازهترى را به ما ارائه مىنمايد. بخش حاضر با اين هدف به عنوان ثمره مباحث قرآنى غدير تقديم مىگردد.
با عنوانى كه قبل از هر نتيجهگيرى قرار مىدهيم به استقبال آن مىرويم و با ارائه نتيجه به دست آمده از هر آيه غديرى، ارتباط آن را با آيه روشن مىكنيم. البته هر كدام از اين آيات به طور مفصل در محل خود و نيز هر موضوعى كه مطرح شده در عنوان خود در اين دائرة المعارف آمده است:
صراط مستقيم فقط راه امامان عليهمالسلام تعيين شده از طرف خداست و غير راه ايشان يا مورد غضب الهى و يا گمراهى است. اين بدان معنى است كه نمىتوانيم خود را گول بزنيم و همه راهها را درست بدانيم و خود را در شمار مغضوبين يا ضالين قرار دهيم، چنانكه در اين آياتِ تفسير شده در غدير بيان شده است كه «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ.
صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لا الضَّالِّينَ» .(5)
نفاقِ دشمنان اهلبيت عليهمالسلام مرضى است كه روز به روز در وجود آنان اوج مىگيرد و آثار آن بيش از پيش نمايان مىگردد. بنا بر اين، اگر منافق بودن كسانى مسلم شد به هيچ وجه نبايد ظاهرسازىهاى آنان را باور كرد. در واقع آنان مردم را سفيه مىپندارند و به مسخره گرفتهاند، پس ما نبايد بگذاريم پندار آنان تحقق پيدا كند.
اين را از آيه تفسير شده در غدير آموختهايم كه در معرفى منافقين مىفرمايد: «وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ . وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ . اللّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» .(1)
دشمنان غدير خودشان جهنماند چرا كه بهشت ولايت را حتى براى دنياى خود نپسنديدهاند. آنان مستحق عذابىاند كه هيزم آن انسان و سنگ است. اين را پيامبر صلىاللهعليهوآله از فراز منبر غدير هنگام بر حذر داشتن از مخالفت على عليهالسلام اعلام داشته و اين آيه را تضمين كلام خود فرموده است كه «فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ» .(2)
اصحاب صحيفه - مخفى از مردم - نه تنها صحيفه غصب خلافت را تدوين كردند، بلكه آن را با صحيفه دوم به عنوان اساسنامه اسلام جا زدند، و چنين شد كه تا امروز دستورالعمل اكثريتى از مسلمانان قرار گرفت. بايد اذعان داشت چنين نقشه عظيمى هرگز توسط يك نفر انجام نشده و افكار منافق صفتى با يكديگر همفكرى كردهاند تا اين فتنه عظيم را برانگيختهاند.
قرآن در همان روزهاى غدير اين حقيقت را خاطر نشان كرده است كه «يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضى مِنَ الْقَوْلِ»(1)و هشدار داده است كه «فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنا قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ»(2)و به ما خبر داده است كه «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوّا شَياطِينَ الاْءِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا» .(3)
كتمان حقايق غدير و ولايت اهرمى بود كه سقيفه و پيروانش در طول تاريخ با استفاده از آن كارهاى خود را پيش بردند، و ظلم عظيمى از اين طريق به بشريت روا داشتند كه آنچه را شاهد بودند كتمان كردند و نسلها را به اشتباه انداختند. در غدير اين حقيقت به صراحت اعلام شد كه «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّهِ» .(4)
عذاب دشمنان ولايت نزد خداوند جنبههاى مختلفى دارد: بيزارى از يكديگر، حسرت در روزى كه حسرت فايده ندارد، خلود در جهنم. بيزارى حسرتآميز آنان از يكديگر در روز قيامت در اين آيه غدير آمده كه «وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ»(5)و لعنت آنان نسبت به يكديگر در اين آيه غدير است كه «قالَ ادْخُلُوا فِى أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الاْءِنْسِ فِى النَّارِ كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها حَتَّى إِذَا
ادَّارَكُوا فِيها جَمِيعا قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذابا ضِعْفا مِنَ النَّارِ قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُونَ» .(1)
ارتداد از ولايت اهلبيت عليهمالسلام و مرگ با همان حالت مساوى با كفر است، و اين به معناى سقوط اعمال در دنيا و آخرت و خلود در آتش است. از فراز منبر غدير اين هشدار قرآنى به گوش همگان رسيد كه «وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ»(2)، و به آن اضافه شد كه «ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللّهَ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ» .(3)
اطاعت از صاحبان ولايت اطاعت از فرامين پروردگار است و به معناى فرق نگذاشتن بين انواع دستورات الهى و انواع فرستادگان خداست، و بدين معناست كه بازگشت همه انبيا و اوصيا به خداست. در دعاى روز غدير اين شعار قرآنى را ذكر لب مىنماييم كه «لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ» .(4)
همان خدايى كه دستور به تدبر قرآن داده، در آن محكم و متشابه قرار داده، و همو مسئله آن را كاملاً حل كرده است؛ از يك سو محكمات را اصل قرآن قرار داده، و از سوى ديگر مفسر متشابهات را فقط راسخين در علم تعيين كرده كه امامان عليهمالسلام هستند.
بنا بر اين، تأويل آن از سوى ديگران افتادن عمدى در گمراهى است. اين ضابطه قرآنى را پيامبر صلىاللهعليهوآله از فراز منبر غدير به گوش همگان رسانيد كه «هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ»(1)و در همانجا آيه تدبر در قرآن را نيز بر مردم خواند كه «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ» .(2)
اسلام دو نوع نيست و به عبارت ديگر دين خدا يكى بيش نيست و آن ولايت اهلبيت عليهمالسلام است. بنا بر اين، آنان كه آغازگر اختلاف شدند عمدا و با علم به اين مطلب و دسيسه براى انحراف مردم به آن دامن زدند. در خطابه غدير اين حقيقت بزرگ با تابلوى قرآنى آن اعلام شد تا بيدار باشى براى مخاطبين باشد: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّهِ الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيا بَيْنَهُمْ» .(3)
ذرهاى از تلاش انسانها نزد خدا فراموش شدنى نيست، به شرط آنكه آن را به دست خود نابود نكنند. در خطابه غدير امامت دوازده امام به آن بلندا اعلام شد كه اگر كسى آن را نپذيرد همه زحماتش سقوط مىكند و نابود مىگردد؛ و به اين آيه اشاره شد كه «أُولئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ» .(4)
ما بايد از طرف خدا بودنِ ولايت و به دست پيامبر صلىاللهعليهوآله آمدن آن را اقرار نماييم، و اين همان دو نكتهاى است كه در روز غدير بسيارى از منافقين سعى در خدشهدار
كردن آن داشتند. اين است كه پس از چهارده قرن دست به دعا بر مىداريم و در دعاى روز غدير مىخوانيم: «رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ» .(1)
خدا پس از اتمام حجت و اقرار كسى به نبوت و ايمان به آنچه نبى آورده، ديگر كفر و انكار را نمىپذيرد و اصلاً چنين كسى را قابل هدايت نمىداند؛ تا آنجا كه آنان را مستحق لعنت و عذاب دائمى بدون تخفيف مىداند. در خطابه غدير منكرين ولايت مصداق اين آيه معرفى شدند كه مىفرمايد:
«كَيْفَ يَهْدِى اللّهُ قَوْما كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ اللّهُ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ. أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ. خالِدِينَ فِيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ» .(2)
تقواى حقيقى - كه به معناى مراعات دستورات الهى است - در درجه اول تسليم در برابر اوامر پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره ولايت است، كه معناى مسلمان بودن حقيقى نيز جز اين نيست. در خطبه غدير اعلام شد كه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» .(3)
دشمنان ولايت كسانى را رازدار اسلام قرار دادند كه هيچ اعتقادى به دين نداشتند و دلسوزى براى دين برايشان مفهومى نداشت. آنان با آنكه عناد خود را در سينه پنهان كرده بودند، از برخورد و گفتارشان كينه و دشمنى قابل تشخيص بود. قبل از حركت به سوى غدير نازل شدن اين آيه هشدار لازم را به همه معتقدان ولايت داد كه «يا أَيُّهَا
الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِى صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ» .(1)
آيا با آن اعلان بلند ولايت در غدير، باز هم پس از رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله احتمال ارتداد مردم وجود داشت ؟ آيه قرآن چنين مىگويد و آن را تعجبآور نمىداند، چرا كه بعد از پيامبران گذشته هم چنين مسئلهاى اتفاق افتاده است. بنا بر اين، بايد درباره همه - به خصوص صحابه - اين مطلب را فراموش نكرد كه امكان گمراهى بعد از هدايت وجود دارد؛ و بنا بر اين، بايد از خدا بخواهيم قدمهاى ما را در اعتقادمان ثابت بدارد و ايمان ما را مستقر در قلوب قرار دهد و مستودع و موقت قرار ندهد، و نگذارد كافران بر ما غلبه كنند.
اين است كه در خطابه غدير اين آيه مطرح مىشود: «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّهَ شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّهُ الشَّاكِرِينَ»(2)، و در دعاهاى غدير با اقرار به اين آيه كه «وَ هُوَ الَّذِى أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ»(3)، دست به دعا بر مىداريم و ملتمسانه مىگوييم: «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا»(4)، و آنگاه مىخوانيم: «وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ» .(5)
اتمام حجت خداوند متعال درباره ولايت تا آنجا پيش خواهد رفت كه خبيث و طيب از يكديگر جدا شوند، و بدون آنكه خداوند آنان را نشان دهد با گفتار
و اعمالشان خود را معرفى كنند و اقرارنامه خود را امضا نمايند. اين يك سنت الهى است كه در خطابه غدير براى اشاره به آينده غدير مطرح شده است: «ما كانَ اللّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ» .(1)
ايمان به ولايت در واقع ايمان به خداست، چرا كه منادى ايمان پيامبرِ اوست كه نداى ولايت را در غدير از طرف خدا اعلام فرمود. از اينجاست كه در دعاهاى غدير مىخوانيم: «رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادِى لِلاْءِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا» .(2)
آنچه در غدير براى ايمان و اعتقاد عرضه شد نور بود كه از آن بركت مىباريد. آنان كه آمادگى پذيرش آن را نداشتند لايق سيلى محكم الهى بودند چنانكه رويشان به عقب برگردد، و مستحق لعنت الهى بودند همانند اصحاب سبت كه براى فرار از دستور الهى از هيچ حيلهاى فرو گذار نكردند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير به صراحت فرمود كه منظور از اين ملعونين گروهى از اصحابم هستند كه از ذكر نام آنان خوددارى مىكنم و قسم ياد كرد كه اين آيه درباره آنان نازل شده است:
«آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقا لِما مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ» .(3)
خداوند براى امامان معصوم عليهمالسلام درياى علم را با عظمت آميخته، و اينگونه فضيلتى
به ايشان عنايت فرموده كه هيچ كس را قدرت دست يافتن به آن نيست؛ و همين عجز است كه حسدها را بر مىانگيزد. درباره دشمنان غدير به اين نكته قرآنى اشاره شده است:
«أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكا عَظِيما» .(1)
در غدير «اولو الامر» بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله تا روز قيامت تعيين شدند، تا طمعها يك باره قطع شود و همه بدانند كه در اين باره جاى مطرح كردن هوسها نيست. جالب است كه در همان آغاز سفر غدير در مدينه اين آيه نازل شد و بارها در اتمام حجتها و نيز دعاهاى غدير به عنوان موضوع اصلى غدير از آن سخن به ميان آمد كه غدير براى تفسير اين آيه است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ» .(2)
آنان كه مردم را از راه ولايت منحرف و گمراه كردند ولايت خود را به جاى ولايت معصومين عليهمالسلام به مردم قبولاندند و به راحتى آنان را مورد امر و نهى قرار دادند و به اطاعت خود وا داشتند. در دعاهاى روز غدير از شر چنين شياطينى به خدا پناه برده شده كه در قرآن نقل قول آنان شده است:
«وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ ... وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرانا مُبِينا. يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلا غُرُورا» .(3)
آنچه در سقيفه اتفاق افتاد قابل عفو و بخشش الهى نيست، چرا كه كفرى روى كفر ديگر و زياده بر كفر اول است. از اينجاست كه خداوند مُهر «غير قابل هدايت» را بر آن زده آنجا كه مىفرمايد:
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا كُفْرا لَمْ يَكُنِ اللّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلاً» .(1)
اگر منافقين در پستترين درجه آتش قرار دارند اصحاب صحيفه - كه سردمداران نفاق هستند - در قعر جهنم در چاه ويل قرار خواهند داشت، كه خداوند عذابى بدتر از آن خلق نكرده است. اين مهم را پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطابه غدير با تفسير اين آيه مطرح فرموده كه «إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ» : نساء / 145.
اينكه دين خدا يكى است يعنى غير آن پذيرفته نيست و دقيقا مفسر «رَضِيتُ لَكُمُ» است، يعنى خدا به دين ديگرى راضى نيست. اين را آيهاى كه اثناى خطابه غدير نازل شد به خوبى بيان مىكند: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(2)، و آيهاى كه در اين خطبه تفسير شد مؤكد مىنمايد: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» .(3)
آنان كه در غدير سمعا و طاعةً گفتند و سپس پيمان خود را شكستند، چه عذرى به
درگاه الهى خواهند داشت روزى كه خدا آن پيمان را به يادشان آوَرَد ؟ ! در دعاها و زيارات قرآنىِ غدير از آن ميثاق به عنوان پيمانى كه نبايد آن را به فراموشى سپرد ياد شده همان گونه كه در آغاز حركت از مدينه ميثاق روز ازل با نازل شدن اين آيه به مردم يادآورى شد كه «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِى واثَقَكُمْ بِهِ» .(1)
خدايا تو را شكر كه روز قيامت براى دشمنان ولايت عذرى باقى نگذاشتى كه بگويند براى ما بشير يا نذيرى نيامد. پيامبر صلىاللهعليهوآله از فراز منبر غدير با صداى بلند اعلام كرد كه من نذيرم و على بشير است و به اين آيه اشاره داشت كه «أَنْ تَقُولُوا يَومَ القيامَةِ ما جاءَنا مِنْ بَشِيرٍ وَ لا نَذِيرٍ فَقَدْ جاءَكُمْ بَشِيرٌ وَ نَذِيرٌ وَ اللّهُ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ» .(2)
صاحب اختيار ما تعيين شده، و خداوند مىخواهد با علائم مختلفى او را به ما نشان دهد. آن شخص با عظمتى كه در حال ركوع زكات مىدهد با اين علامت معرفى شده تا راه توطئهها بسته شود. در اتمام حجتهاى قرآنى غدير بارها آيهاى مطرح شده كه در آغاز سفر غدير در مدينه نازل شد تا نشان دهد براى چه بار سفر بستهاند: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» .(3)
خدا در اين جهان گروهى را براى خود برگزيده و نام حزب اللّه را براى آنان تعيين كرده است. آنان كسانىاند كه ولايت را پذيرفتهاند و نزد خداوند غالب هستند. اين ولايت پذيرى در خطابه غدير با تفسير آيه قرآن مطرح شده كه مىفرمايد: «وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ» .(4)
خداوند با دستور «بَلِّغْ» و نازل كردن عظيمترين حكم خود، پيامبرش را در برابر «فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» در صورت عدم اجراى آن قرار داد، ولى اگر ضمانت «يَعْصِمُكَ» نبود هرگز اجراى چنين امرى با آن همه توطئه امكان نداشت.
به همين جهت بود كه در نزديكى غدير به عنوان آغاز برنامهاى عظيم اين آيه نازل شد و به عنوان تابلوى ابدى غدير در قرآن شناخته شد:
«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» .(1)
اعتقاد به ولايت على عليهالسلام نبايد با ظلم آلوده گردد و چهره زيباى آن بايد هميشه شفاف بماند. اين تأكيدى بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در توصيف دوستان غدير فرمود و به اين آيه اشاره نمود كه «الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» .(2)
خداوند براى معرفى صراط مستقيم بيش آنچه بشر را كفايت مىكرده معرف در برابر او قرار داده، تا آنجا كه گويا راه جلوى چشم اوست و با اشاره «هذا» مىتوان آن را نشان داد. با اين چراغ هدايت دليلى براى پيروى از راههاى ديگر نمىماند و عذرى براى تفرقه و چندگانگى در دين خدا پذيرفته نخواهد بود.
به همين جهت است كه در خطابه غدير با استشهاد به اين آيه قرآن راه ولايت به مردم نشان داده شده و با اشاره «هذا» فرموده است: «وَ أنَّ هذا صِراطِى مُستَقِيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُم عَن سَبِيلِهِ» .(3)
خدا را شكر كه ما را به ولايت رهنمون گشت كه اگر او هدايت نمىفرمود چگونه به چنين نعمت عظمايى راه مىيافتيم ؟ اين حقيقتى است كه با تمام وجود به آن اقرار مىكنيم به خصوص وقتى توطئههاى شكننده سقيفه را مطالعه كنيم. براى همين است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطابه غدير از مردم مىخواهد اين آيه شكرانه را بر زبان جارى كنند: «الْحَمْدُ للّهِ الَّذِى هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللّهُ» .(1)
آنان كه با ديدن غلبه ظاهرى سقيفه باز هم به آن پشت پا زدند و جز راه اهلبيت عليهمالسلام هيچ دينى را نپذيرفتند، حقا لايق بهشتند تا روزهاى خوش خود را با امان از هر ترسى در جوار پروردگار آغاز كنند؛ چنان كه در خطبه غدير اين وعده قرآنى با اشاره به اين سه آيه مطرح شد: «ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ»(2)، «ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ»(3)و «سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ» .(4)
ولايت على عليهالسلام نورى است كه به دست پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده و پروانگانش بىاختيار به سوى آن كشيده مىشوند، همان گونه كه خفاشان نور گريز از آن فرار مىكنند، چنان كه در خطابه غدير اين آيه به ولايت تفسير شده كه مىفرمايد: «فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِى أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» .(5)
اين باور يك شيعه است كه آنچه در غدير اتفاق افتاد در واقع يادآورى اعتقادى
بود كه در روز «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ» پيمان آن از مردم گرفته شد. روزى كه در متن قرآن از آن ياد شده و در دعاهاى غدير محتواى آن تبيين شده كه ولايت هم مانند توحيد در آن روز به مردم عرضه شده و به عنوان يك پيمان از ياد شده است، آنجا كه مىفرمايد: «وَ إذ أخَذَ رَبُّكَ مِن بَنى آدَمَ مِن ظُهُورِهِم ذُرِّيَّتَهُم وَ أشهَدَهُم عَلى أنفُسِهِم أ لَستُ بِرَبِّكُم قالُوا بَلى شَهِدنا أن تَقُولُوا يَومَ القِيامَةِ إنّا كُنّا عَن هذا غافِلِينَ» .(1)
تشخيص حقيقت صد در صد و سپس هدايت مردم طبق آن و اجراى عدالت بر اساس آن فقط براى كسانى ممكن است كه خداوند حق را آنگونه هست به آنان نشان داده و چنين ضمانتى را درباره آنان داده است. خطبه غدير امامان معصوم عليهمالسلام را صاحب چنين مقامى مىداند كه در متن قرآن از آن سخن به ميان آمده است: «وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ» .(2)
مردم بايد بدانند كه غدير از يك سو بشارتى بود به دست پيامآور نيكىها كه بهشت خالص را تقديم پيروانش نمود، و از سوى ديگر انذار و ترساندن بود درباره آنچه كه از دست دادنش جهنم خالص را براى منكرينش به دنبال داشت. اين را پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطابه غدير با اشاره به متن آيه قرآن مطرح فرمود: «إِنْ أَنَا إِلا نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» .(3)
نه تنها هر انسانى تفكر حارث فهرى را شنيده از تعجب به تحير رسيده، بلكه تعجبانگيز بودن آن به حدى بوده كه خداوند عين گفتار او را در متن قرآن منعكس كرده است. چگونه مىشود كسى عذاب را در صورت حق بودن طرف مقابل براى
خود بخواهد ؟ ! اين مرگى فراتر از جاهليت به نظر مىآيد كه بارها در اتمام حجتهاى قرآنى غدير سخن از آن به ميان آمده، و خدا به همين جهت عين واقعه را در قرآن آورده است: «وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ» .(1)
پيامبرِ رحمتى كه در حضورش عذاب الهى نازل نمىشود، غديرِ رحمت را براى ما به ارمغان آورد. حارث فهرى با آن درخواست عذاب كه در محضر پيامبر صلىاللهعليهوآله نمود، با اين آيه قرآن روبرو شد كه تا تو در ميان آنان هستى عذاب نازل نخواهد شد، و اينگونه شد كه وقتى حارث از محضر حضرت بيرون آمد سنگ آسمانى بر سرش فرود آمد. آن روز خداوند اين آيه را نازل كرد كه «وَ ما كانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» .(2)
غدير در يك نگاه مطرح كردن امتحان نهايىِ امت بود، كه بايد نشان دهند آيا هنوز در فكر انتخاب كسى غير از منتصب خدا و رسولش هستند يا خواسته خدا را بر هر انتخابى مقدم مىدارند ؟ اين تابلو در آغاز سفر از مدينه به سوى مكه بر سر در غدير زده شد تا همه بدانند به كجا و تا كجا مىروند و خدا تا پاسخ اين سؤال را نگيرد هيچ بندهاى را رها نخواهد كرد.
در اين باره در مدينه اين آيه نازل شد: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللّهُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً»(3)و بعد از اعمال حج به عنوان آغاز سفر غدير و اعلام آمادگى براى امتحان الهى اعلام گرديد: «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ» .(4)
اينان كه بشارت رحمت را از خداوند دريافت مىكنند جز پيروان غدير نيستند كه پيامبر صلىاللهعليهوآله درجه عظيم آنان و بشارت پروردگار در حق ايشان را با تفسير اين آيات قرآن از فراز منبر غدير اعلام فرمود:
«الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِى سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ. يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ وَ جَنَّاتٍ لَهُمْ فِيها نَعِيمٌ مُقِيمٌ» .(1)
على عليهالسلام آن قدر به پيامبر صلىاللهعليهوآله نزديك بود كه در هر صبح شام با آن حضرت خلوتى داشت، و اين بر ديگران گران مىآمد تا جايى كه نسبت پيامبر و على عليهماالسلام را «سرا پا همه گوش» نام نهادند ! در حالى كه منافقين از يك ارتباط الهى رنج مىبردند خداوند با آيه مباهله نسبت بين آن دو بزرگوار را جان و نفس يكديگر اعلام كرد.
در خطابه غدير پيامبر صلىاللهعليهوآله رسما اين بىتحملى آنان را با قرائت آيه قرآن اعلام كرد كه مىفرمايد: «وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ» .(2)
پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير مىخواست به همه بفهماند كه بهشت و رضايت الهى فقط در انتظار شيعيان على عليهالسلام است، و بدون ولايت هر عملى بىارزش است. اين بود كه در مراسم غدير مؤمنين در اين آيه را به شيعيان على عليهالسلام تفسير كرد:
«وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» .(1)
دشمنان غدير هم كافر شدند، هم كفر گفتند، و هم قسم ياد كردند كه كفر نگفتند ! خداوند هم خبر آنان را در متن قرآن منعكس كرد تا آنان كه در آيندههاى تاريخ با اين ترفند مردم را گول مىزنند بدانند كه خداوند هشدار لازم را دربارهشان به مؤمنين داده است. در روز غدير نازل شدن اين آيه گوياى همه چيز بود كه «يَحْلِفُونَ بِاللّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ» .(2)
پايدارى بر ولاى اهلبيت عليهمالسلام در حالى كه سقيفه تمام توان خود را براى نابودى آن به كار گرفته بشارت «قَدَم صِدق» در آخرت را به دنبال دارد. آن روز كه قدمهاى بسيارى خواهد لغزيد سربلندى در پيشگاه پروردگار خواستهاى است كه با هيچ قدرتى قابل به دست آمدن نيست، مگر آنكه ولاى على عليهالسلام را به درگاه الهى تقديم كنيم. اين است كه در دعاهاى غدير قدم صدق در قيامت را از خدا مىخواهيم و به اين آيه اشاره داريم: «وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ» .(3)
جاى تعجب از حارث فهرى فقط از اين جهت نبود كه با انكار حق از خدا درخواست عذاب مىكرد، بلكه عجله او و حِدّت گفتارش تعجب برانگيزتر بود. خداوند درباره اين رفتار او آيه جداگانهاى نازل كرد و او را توبيخ كرد كه چرا در حالى كه مردم در خير عجله دارند اين منافق در عذاب عجله مىنمايد:
«وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِىَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ»(1)، و وقتى عذاب نازل شد خطاب آمد: «أَ فَبِعَذابِنا يَسْتَعْجِلُونَ»(2)، و سپس اعلام شد كه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ» .(3)
مقام ولايت مانند قرآن است كه قابل تغيير و تبديل نيست، و سرّ تعيين الهى همين است كه حقيقت محض را به ميدان مىآورد و مانند بشر هر روز تغيير فكر نمىدهد. اين است كه وقتى منافقين از هر حيلهاى عاجز مىشوند و مسئله تبديل مقام امامت را به ميان مىآورند از قرآن پاسخ مىشنوند كه «قُلْ ما يَكُونُ لِى أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِى إِنْ أَتَّبِعُ إِلا ما يُوحى إِلَىَّ» .(4)
امامان غدير چون هدايت الهى دارند نيازى به هدايت شدن ندارند. چنين رهبرانى را خداوند در غدير براى هدايت مردم معرفى فرمود كه با ضمانت الهى به حقِ ناب هدايت مىكنند. اينجاست كه هر هدايت كنندهاى را در دنيا نشان دهند كسى خواهد بود كه با هدايت ديگرى راه يافته و بدون او راه را پيدا نمىكرد، به جز معصومين عليهمالسلام كه هدايتشان از طرف ذات مقدس ربوبى است.
براى همين پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير با اشاره به آيه قرآن مردم را از سركشى در برابر ولايت على عليهالسلام بازداشت و اين آيه را مورد اشاره قرار داد: «أ فَمَن يَهدى إلَى الحَقِّ أحَقُّ أن يُتَّبَعَ أمَّن لا يَهِدّى إلاّ أن يُهدى» .(5)
روز قيامت ترس منافقين از عذابى كه مىبينند با حزنى آميخته مىشود كه به خاطر
از دست دادن نعيمِ بهشت بر آنان عارض مىشود. آنجا نوبت آن است كه پيروان غدير روز بى غم خود را در بهشت آغاز كنند. پيامبر صلىاللهعليهوآله از فراز منبر غدير بشارت اين شادمانى غديريان را با اشاره به اين آيه قرآن اعلام كرد كه مىفرمايد: «أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» .(1)
جاى تعجب آن است كه به جاى قدردانى از خدا و پيامبر صلىاللهعليهوآله به خاطر غدير، انتظار گنج قارون و حضور ملائكه را داشتند. اگر چه سينه هر مؤمنى از شنيدن چنين برخوردى تنگ مىشود، ولى انجام وظيفه هيچ گاه از ما ساقط نمىشود. اين را خدا در نزديكى غدير با نزول آيات قرآن اعلام كرد: «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ» .(2)
هميشه تاريخ نشان داده كه مؤمنين در اقليتاند و نبايد به خاطر اين قلت ترديد به دل راه دهند يا از وظيفه خود هراسناك شوند. غدير و ولايت نيز از اين كلى مستثنى نيست چنان كه در دعاهاى غدير با اشاره به آيه قرآن به اين مطلب تصريح شده است كه «وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلا قَلِيلٌ»(3)، همان گونه كه در خطبه غدير به نفى اكثريت تصريح شده و به اين آيه قرآن اشاره شده كه «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ» .(4)
جا دارد منكرين ولايت به سردمداران خود بگويند: اكنون كه حجت غدير بر همه تمام و رحمت واسعه آن فراگير است، اگر ولايت على عليهالسلام را رها كنيم پس كجا برويم ؟ اگر درِ خانه خدا اينجاست، با سرپيچى از فرمان او چه كسى را براى راه خدا پيدا
كنيم ؟ آيا اين جز ضرر نقد چيز ديگرى است ؟ در دعاهاى غدير اين مفهوم بلند را با اقتباس از اين آيه قرآن به ما آموختهاند كه «قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّى وَ آتانِى مِنْهُ رَحْمَةً فَمَنْ يَنْصُرُنِى مِنَ اللّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَما تَزِيدُونَنِى غَيْرَ تَخْسِيرٍ» .(1)
دشمنان ولايت به جرم شقاوت بايد خود را براى صداى وحشتناك جهنم و شعلههاى خيرهكننده آن آماده كنند. خداوند عذاب را براى چنين اشقيايى قرار داده چرا كه لياقت بهشتِ ولايت را ندارند. در خطبه غدير پيامبر صلىاللهعليهوآله با اعلان اين مطلب به اين آيه اشاره كرد كه «فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِى النَّارِ لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ» .(2)
راه روشن غدير آن قدر واضح است كه به راحتى مىتوان بدان اشاره كرد، و آن قدر مطمئن است كه با بصيرت كامل مىتوان آن را ضابطه دعوت به سوى خداوند قرار داد. اين بدان جهت است كه ولايت ادامه راه توحيد است و از هر گونه شرك و كفرى بيزار است. اين شعارى است كه در دعاها و زيارات غدير با اقتباس از اين آيه قرآن اعلام شده است: «قُلْ هذِهِ سَبِيلِى أَدْعُوا إِلَى اللّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِى وَ سُبْحانَ اللّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ» .(3)
صراط مستقيم فراز و نشيبهاى انذار را پشت سر گذاشت، تا در سراشيبى هدايت قرار گرفت. اين بود كه قرآن عنوان «منذر» را به پيامبر صلىاللهعليهوآله و عنوان «هادى» را به على بن ابىطالب عليهالسلام داد، و همين عنوان را پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير تفسير كرد و در دعاهاى غدير با استناد به همين آيه ارتباط اعتقادى آن مطرح شد كه مىفرمايد: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» .(4)
صبر عظيمى بر اهل ولايت على عليهالسلام گذشته تا به امروزِ آن رسيده است. اين بدان معنى است كه صراط مستقيم، هم دشمنان بسيار دارد و هم طى كردن آن فراز و نشيبهاى بسيارى را در پيش دارد. اين چنين است كه هنگام ورود به بهشت ملائكه با سلامى بر صبر به استقبال شيعيان على عليهالسلام مىآيند. اين را هنگامى كه سنگ آسمانى بر فرق دشمن غدير فرود آمد پيامبر صلىاللهعليهوآله با تضمين اين آيه قرآن در كلام خويش فرمود: «سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ» .(1)
حارث فهرى خيال مىكرد اگر او غدير را نپذيرد همه چيز تمام شده است. منافقينِ همفكر او هم خيال مىكردند خدا نيازمند پذيرشِ آنان است. اما وقتى سنگ آسمانى نازل شد فهميدند چنين خبرى نيست و پيامبر صلىاللهعليهوآله اعلام كرد كه اگر همه اهل عالم كافر شوند خداوند از آنان بىنياز است و به اين آيه اشاره كرد كه مىفرمايد: «إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ جَمِيعا فَإِنَّ اللّهَ لَغَنِىٌّ حَمِيدٌ» .(2)
دشمن غدير خودش به استقبال عذاب رفت و اين باب را گشود، اما خداوند چنان دهان او را پر از خاك كرد و بينى او را به خاك ماليد كه تكبر آنان را شكست و كينه پنهان آنان را به همه نشان داد، تا بدانند غدير شكست ناپذير است و هيچ جبارِ متكبرى را ياراى مقاومت در برابر آن نيست. اين آيه به محض نزول عذاب به درخواست آن متكبر كينهتوز نازل شد كه «وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ...» .(3)
بندگانى كه حق بندگى را ادا كردهاند پذيرندگان ولايت على عليهالسلام هستند؛ اما شيطان
آرام ننشسته و در صدد لكهدار كردن چهره منزّه آنان است. براى خدا بسيار آسان است كه هر قدرتى را از شيطان سلب كند، ولى امتحان الهى براى تعيين درجات شيعيان همچنان ادامه دارد. اين است كه عدهاى همچنان در معرض دامهاى شيطان قرار دارند. اين آيه با مطرح شدن در دو قسمت از مراسم غدير - يكى هنگام اعلان ولايت و ديگرى هنگام نزول سنگ آسمانى - اين هشدار را به ما داد كه «إِنَّ عِبادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ» .(1)
يك شيعه بايد بداند كه باورهايش مورد استهزاى عدهاى و انكار عدهاى ديگر قرار خواهد گرفت، و نبايد از اين همه وحشت داشته باشد. ما بايد با پشتوانه الهى به كار خود ادامه دهيم؛ چون از امرى عظيم سخن مىگوييم كه خود پيامبر صلىاللهعليهوآله نيز هنگام ابلاغ آن مورد استهزا و انكار قرار گرفت.
آن روز خداوند با دستورِ «بَلِّغْ» و «فَاصْدَعْ» و با ضمانتِ «يَعْصِمُكَ» و «كَفَيْناكَ» به او دستور ادامه راه و بىتوجهى به حركات دشمنان را داد چنانكه اين دو آيه در نزديكترين مرحله به غدير نازل شد: «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ. إنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» .(2)دقيقا به همين جهت نيز نگرانى را از قلب پيامبرش مىزدايد و او را از تأسف به حال منكرين ولايت باز مىدارد، آنجا كه به او مىفرمايد: «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفا» .(3)
اصحاب صحيفه متكبران در برابر ولايت بودند كه همچون شيطان جهنم و غضب الهى و هر بدبختى را براى خود و ديگران خريدند، اما حاضر به تسليم در برابر
صاحب ولايت نشدند. خداوند هم با اين آيه كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير مطرح فرموده درهاى جهنم را به روى آنان باز كرد: «فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ» .(1)
به حكم «أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى» نعمتى با عظمتتر از ولايت نيست. اكنون آنان كه با آن خطابه مفصل آن را شناختند و سپس به گونهاى آن را انكار كردند كه گويى هرگز در غدير نبودهاند يا در غدير سخنى گفته نشده، اينان جز با مُهر كفر بر پيشانى و آيهاى كه ابعاد اين جنايت را نشان دهد چه توشهاى براى خود آماده كردهاند، آنجا كه مىفرمايد: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» .
در درجه بعدى مىفرمايد: «يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُونَ»(2). آيا به اينان خطاب نشد كه «لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلاً»(3)؟ آيا به اينان گفته نشد: «وَ لا تَتَّخِذُوا أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها»(4)؟
بايد مطمئن بود كه چراغ هدايت غدير آن قدر روشن است كه هر كس بايد تا فرصت باقى است درباره آن تصميم خود را بگيرد، چرا كه نفع و ضرر اين تصميم به خود او باز مىگردد. به همين جهت پيامبر صلىاللهعليهوآله در پايان خطابهاش در غدير از مردم پرسيد: اكنون چه مىگوييد ؟ و بدون آنكه منتظر پاسخ كسى بماند اين آيه شريفه را تلاوت فرمود: «مَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِى لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها» .(5)
اين واضحترين نتيجه غدير است كه پس از نشان دادن امام غدير خداوند مىفرمايد «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»(1)و واقعا مشكل است محشور شدن با امامانِ سقيفه و بنىاميه و بنى عباس در قيامت ! ! عاقبت محشور شدن با چنين سردمدارانى روشن است، چرا كه اينان حتى امور دنياى مردم را نتوانستند اصلاح كنند، تا چه رسد به آخرت كه نه تنها خود بلكه عدهاى را همراه خود به مهمانى جهنم خواهند برد:
ظلم در حق غدير انكار ولايت على عليهالسلام و مخالفت با امر اوست. عذاب چنين ظلمى عقاب معمولى نخواهد بود، بلكه عذابى است غير عادى به بلنداى ابديت و خلود. اين را پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير به عنوان عاقبتى غير قابل گريز براى دشمنان على عليهالسلام اعلام كرد و آن را حتمى دانست، و به اين آيه اشاره كرد كه «قالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذابا نُكْرا» .(2)
منزلت يك اعتقاد را آن روز كه مردم براى حسابرسى جمع مىشوند مىتوان فهميد. در حالى كه خلق اولين و آخرين خود را براى حساب آماده مىكنند و از عاقبت نامعلوم بر خود مىلرزند، ملائكه به پيشواز غديريان مىآيند و آنان را با سلام و درود وارد بهشت مىنمايند. اين وعده را پيامبر صلىاللهعليهوآله از فراز منبر غدير با اشاره به اين آيه داد كه «لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هذا يَوْمُكُمُ الَّذِى كُنْتُمْ تُوعَدُونَ» .(3)
پذيرفتن ولايت و صاحب اختيارى معصومين عليهمالسلام، هم تسليم در برابر فرمان خدا
و هم اطاعت از پيامبر صلىاللهعليهوآله و هم ترس از عظمت پروردگار و هم بالاترين مظهر تقوا و هم رستگارى كامل عيار است. اشاره به يك آيه قرآن در خطابه غدير همه اين ثمرات غديرى را به ما خاطر نشان كرد كه «وَ مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَخْشَ اللّهَ وَ يَتَّقْهِ فَأُولئِكَ هُمُ المفلحون» .(1)
براى يك امت بسيار مهم است كه پيامبرش نسبت به آمدن امامان دعوت كننده به آتش به آنان هشدار دهد. اين بدان معناست كه آيندهاى وحشتناك در انتظار مسلمانان است و گذشته از شيطان و نفس اماره و نيروهاى ظاهرىِ كفر، رهبران آتش رسما امور را به دست خواهند گرفت و مردم را علنا به سوى جهنم فرا خواهند خواند. آيا اين دعوت كنندگان به آتش جز سقيفه و ادامه دهندگان راه آن هستند ؟ اگر راه پيامبر صلىاللهعليهوآله راه بهشت است آيا اينان جز خلاف آن حضرت راه ديگرى هم رفتند ؟
اين هشدار نبوى در متن خطبه با اشاره به اين آيه قرآن بود كه مىفرمايد «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» ، و با اين عاقبت شوم معرفى شدند كه «وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ» . آنگاه قبل از آمدنشان به همه اعلام شد كه «وَ أَتْبَعْناهُمْ فِى هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً» ، و به دنبال آن اعلام گرديد: «وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ» .(2)
جايى كه خدا انتخاب كرده پر واضح است كه بشر حق انتخاب ندارد، و گرنه خدا انتخاب نمىكرد. اين اتمام حجتى است كه ريشه غدير را تشكيل مىدهد و خدا در قرآن آن را گوشزد مسلمانان فرموده كه «وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ»(3)، و براى قطع يك باره طمعها مؤمنين را نام برده و از آنان سلب اختيار
فرموده و سرپيچى از انتخاب خدا و رسول را گمراهى و ضلالت واضح به شمار آورده و فرموده است: «ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِينا» .(1)
بيعت با على عليهالسلام به عنوان قبولِ ولايت و مقام اميرالمؤمنينىِ او بهشت را تقديم صاحب آن مىكند. اين بدان معنى است كه ايمان و عمل صالح كه نتيجهاش بهشت است ولايت على بن ابىطالب عليهالسلام است. اين پيام قرآنى را پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطابه غدير با اشاره به اين آيه بيان داشت كه «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِيمِ»(2). لذت اين بهشت آنگاه تكميل شده كه در خطبه به آيه قرآن اشاره شده: «فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَ أَنْتُمْ فِيها خالِدُونَ» .(3)
لغتنامه براى معناى «مولى» در «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ» متن قرآن است. اگر معناى «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»(4)درباره پيامبر صلىاللهعليهوآله براى مسلمانان روشن است چرا اينگونه بر سر معناى آن درباره جانشين پيامبرشان شك مىكنند ؟ ! پيداست كه در اين كلمه مشكلى وجود ندارد، بلكه درباره صاحب چنين مقامى كه على بن ابىطالب عليهالسلام است دلهاى آكنده از نفاق قابليت پذيرش را ندارند.
خدايا، ما را از كسانى قرار مده كه شيطان را خشنود مىكنند ! او از اينكه بتواند گمان خود را به مرحله عمل برساند شادى مىكند و از انباشته شدن جهنم لذت
مىبرد. غديريان با قرار گرفتن در سايه غدير توانستهاند شيطان را غصهدار كنند، همان گونه كه طرفداران سقيفه با گام برداشتن بر ضد غدير توانستهاند خنده تمسخرآميز شيطان را نسبت به دين خدا و رسولان خدايى بيشتر نمايند.
اين اخطار را ما در غدير دريافت كردهايم كه خداوند منافقين را با وعدههايى كه به ابليس دادهاند، در يك آيه قرآن به تصوير كشيد و فرمود: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلا فَرِيقا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» .(1)آن روز نوبت حسرت آنان است كه در كنار منتخبين خدا اينگونه دنيا و آخرت خود را باختند و اين گفته براى آنان باقى خواهد ماند كه «يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّهِ» .(2)
ما معتقديم امام غدير علم به همه چيز دارد و هيچ جهلى به او راه ندارد و هيچ سؤالى را بىپاسخ نمىگذارد. امامى كه صاحب اختيار مطلق مردم است بايد هم اينگونه باشد و با اتصال به درياى بيكران علم الهى بتواند علم لازم براى رفع همه نيازهاى بشر را در زمانى به بلنداى عمر دنيا داشته باشد. در غدير اين اعتقاد با پشتوانه
قرآنى اعلام شد: «وَ كُلَ شَىْءٍ أَحْصَيْناهُ فِى إِمامٍ مُبِينٍ»(3)، و صاحب اين مقام على بن ابىطالب عليهالسلام معرفى شد كه «وَ إِنَّهُ فِى أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِىٌّ حَكِيمٌ» .(4)
آن امامى كه صاحب اختيار مطلق و دارنده درياى علم است بايد در نسلى پاك قرار داشته باشد، تا اين همه عظمت را با خود حمل نمايد. چه كسى جز خدا مىتواند اين نسل پاك را به ما نشان دهد ؟ اوست كه از بلنداى منبرِ غدير به وسيله پيامبرش آن را با استناد به قرآن به ما مىشناساند، آنجا كه مىفرمايد: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِى عَقِبِهِ» .(5)
شكى نيست كه با نوشتن صحيفه ملعونه، ماجراى احراق بيت وحى تا واقعه كربلا يك جا رقم خورد. مهم اين است كه خداوند متعال در برابر آنان ارادهاى دارد و از همه اسرار آنان خبردار است، و نوشتههاى آنان را ثبت فرموده و اين را در متن قرآن كريم اعلام مىفرمايد:
«أَمْ أَبْرَمُوا أَمْرا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ، أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ»(1)، و براى اطمينان خاطر آنان مىفرمايد: «ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ» .(2)
بيعت با خدا تعبيرى است كه آخرين محكم كارى را درباره بيعت غدير به تصوير مىكشد. خداوند در اين برخورد حتى دست رحمت خود را به ميان مىآورد و يداللّه را روى دست بيعت كنندگان قرار مىدهد. آنگاه به نتيجه گيرى مىپردازد:
آنان كه چنين بيعتى را كه با خود خدا انجام گرفته بشكنند بر ضرر خود كار كردهاند، و دست خود را براى روزى كه با خدا كار دارند خالى گذاشتهاند. و آنان كه به عهد و پيمان خود وفادار بمانند خداوند اجر عظيمى به خاطر اين وفادارى به آنان عنايت خواهد كرد.
اين ضمانت در يك آيه قرآن منعكس است كه عينا در خطبه غدير بدان استشهاد شده است: «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللّهَ يَدُ اللّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرا عَظِيما» .(3)
چرا و چگونه به خود جرئت مىدهند از خدا و رسول جلوتر بيفتند و با آنكه مىبينند در غدير همه چيز تعيين شده باز مسئله شورى و تعيين خليفه را مطرح كنند ؟ اين كارها هيچ معنايى جز كنار زدن خدا و رسولش، بلكه گام برداشتن جلوتر از صاحب شريعت ندارد.
ما اگر بر سر غدير ايستادهايم به خاطر آن است كه هيچ گاه به خود اجازه نمىدهيم حتى يك قدم از آنچه خالق ما دستور داده قدم پيشتر بگذاريم، چرا كه او را دلسوزتر از خودمان نسبت به خودمان مىدانيم. اين همان اتمام حجتى بود كه بلال در برابر اهل سقيفه مطرح كرد و به اين آيه استدلال كرد كه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَىِ اللّهِ وَ رَسُولِهِ» .(1)
غدير با سقيفه جمع نمىشود و اين اصل ابدى و تغيير ناپذير است. اين بدان جهت است كه غدير از طرف خدا و سقيفه ضد خداست. دو محبت متناقض در يك دل جمع شدنى نيست و دو مبناى فكرى متضاد در يك قلب نمىگنجد. بايد بدانيم كه اگر نزديكترين كسان ما هم از اهالىِ سقيفه باشند ما نمىتوانيم آنان را دوست خود به حساب آوريم و پروندهاى براى آنان در دفتر محبتمان باز كنيم.
اين همان آيه قرآن است كه در متن خطبه غدير بدان استناد شده و مىفرمايد: «لا تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ» .(2)
خدا نمىگذرد از كسانى كه ولايت على عليهالسلام را - پس از آن همه تأكيد و تلاش
و زحمت - انكار نمايند. منكرين ولايت در واقع به آنجا رسيدهاند كه استغفار پيامبر صلىاللهعليهوآله هم به حالشان نفعى ندارد و هرگز در درگاه خداوند پذيرفته نخواهند شد.
اين را پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير به صراحت فرمود و به اين آيه قرآن اشاره كرد كه «سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللّهَ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ» .(1)
ما بايد از خود بپرسيم: اين كدامين رازى بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله با همسرش در ميان گذاشت و او آن را افشا كرد ؟ و بايد تعجب كنيم هنگامى كه بدانيم آن سِرّ درباره ولايت على عليهالسلام بوده و افشاى آن در چنان موقعيتى چه فتنههايى را به دنبال داشته است.
آنگاه خواهيم دانست كه عايشه چه نقشى براى سقيفه ايفا كرده و چه فتنههايى از اين راز نگاه نداشتن او متوجه اسلام شده است.
شايد وجود يك سوره در قرآن درباره عايشه و جوانبى كه خدا براى معرفى او به ميان آورده براى شناخت او كافى باشد، چرا كه اين آيات از صراحت عجيبى درباره او برخوردار است آنجا كه مىفرمايد:
«وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِىُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِىَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ» .(2)
خداوند با آن همه لطفى كه درباره محبوبترين خلقش حضرت محمد مصطفى صلىاللهعليهوآله دارد و با مقام عظيمى كه به او عنايت فرموده او را از هر گونه اشتباهى
مُبرّى ساخته است با اين همه براى آنكه دهان شبههافكنان را به طور كامل بسته باشد، درباره عزيزترين مخلوقاتش سنگينترين وزنه سخن را در ترازو گذاشته و مىفرمايد: اگر كوچكترين سخن ناگفتهاى به خدا نسبت داده شود رگ حيات او را قطع مىكنيم ! !
اين مطلب آنجا نازل مىشود كه عدهاى با شبهه پراكنى مىخواهند نسبت غدير را به خداوند مورد تشكيك قرار دهند و خدا در پاسخ آنان مىفرمايد: «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ . وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ . لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ. ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ...» .(1)
انعكاس يك حركت ضد غدير در متن قرآن حاكى از اهميت فوقالعاده آن است و براى شناخت شخصى چون معاويه كافى است. معاويه در غدير با تكبر به مسخره غدير مىپردازد، و بلافاصله خداوند تكبر او را و پشت كردن او به خدا و رسول را در ظريفترين عبارات منعكس مىفرمايد: «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى. وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى. ثُمَّ ذَهَبَ إِلى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى»(2)و آنگاه كه رسولش قصد قتل او را مىنمايد به او دستور صبر مىدهد و مىفرمايد: «لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ» .(3)
از شاخصترين خصلتهاى اهل سقيفه ايجاد شك و شبهه در قلوب اهل ايمان است. اين ترفند را پيروان آنان تا قرنها پس از بنيان گذارانشان ادامه داده و مىدهند؛ و اينگونه حقيقت غدير را با وسوسههاى شيطانى پشت زنگارهاى بىريشه شبهات قرار مىدهند.
بايد به خدا پناه بريم از شرِّ وسواسهاى خناسى كه تا قيامت وجود خواهند داشت و دست از دسيسههاى خود بر نخواهند داشت. در غدير كه اين توطئهها آغاز شد آيه هم به همانان تفسير شد كه «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ. مَلِكِ النَّاسِ. إِلهِ النَّاسِ. مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ. الَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ النَّاسِ. مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ» .(1)
آنچه در اينجا تقديم شد نمونهاى از نتايج اعتقادى آيات غدير بود. پيداست كه ژرفاى قرآن و عمق معانى و بطون آن درياى عميقى است، كه از هر دريچهاى وارد آن شويم بيشتر در اعماق آن غوص خواهيم كرد.
اكنون كه از پنجره غدير بدان نگاه مىكنيم هر چه بيشتر در اين آيات تأمل كنيم به معارف بيشترى درباره غدير دست خواهيم يافت، و آنچه ذكر شد جز اندكى از اين درياى بىكرانه نبود.
1) . ناس / 1 - 6 .
قرآن در غدير(1)
آياتى كه به طور مستقيم يا غير مستقيم به ماجراى غدير مربوط مىشوند بسيار است. آياتى كه از آغاز حركت از مدينه به سوى مكه تا بازگشت به مدينه بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده، كه تعدادى از آنها مربوط به حج است، ولى 21 آيه مستقيما درباره غدير و پيام آن است. در روايات غدير، موقعيت تاريخى نزول آن آيات و ارتباط مستقيم آنها با غدير تبيين شده است.
جهتگيرى عام اين روايات نشان دادن پشتوانه الهى و دستور مستقيم خداوند در سر تا سر مراسم غدير است. در نگاهى همه جانبه خواهيم ديد كه از آغاز سفر در مدينه دستور آن از سوى خداوند متعال نازل مىشود و اهداف آن نيز مشخص مىگردد.
آيات ديگرى تأكيد بر ختم رسالت و آغاز ولايت مىنمايد.
1) . غدير در قرآن: ج 1 ص 25.
در فرازهاى ديگرى از قرآن امتحان بزرگ الهى با ولايت خاطر نشان شده، و به مردم آماده باش فكرى براى چنين آزمايشى را اعلام مىدارد.
آيات ديگرى غدير را فتح بزرگ و يأس كامل دشمنان معرفى مىكند.
در آياتى ديگر دستور اكيد بر ابلاغ ولايت و ضمانت حفظ از شرّ انواع دشمنان اعلام مىگردد، و بىاعتنايى به مسخره كنندگان و مخالفان به صراحت اعلام مىگردد.
آيات ديگرى تأكيد بر ختم رسالت و آغاز ولايت مىنمايد.
در فرازهاى ديگرى از قرآن امتحان بزرگ الهى با ولايت خاطر نشان شده، و به مردم آماده باش فكرى براى چنين آزمايشى را اعلام مىدارد.
آيات ديگرى غدير را فتح بزرگ و يأس كامل دشمنان معرفى مىكند.
آياتى از قرآن نيز كمال نهايى دين و اوج نعمت پروردگار را با ولايت اعلام مىكند مُهر رضايت خدا را به همه نشان مىدهد.
آياتى از قرآن نيز كمال نهايى دين و اوج نعمت پروردگار را با ولايت اعلام مىكند و مُهر رضايت خدا را به همه نشان مىدهد. اين آيات 49 آيه است، كه در 21 مورد نازل شده و به ترتيب حروف الفبا بر حسب حرف ابتداى آيات با ترسيمى از موقعيت نازل شدن آنها به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است.
موضوع بندى آيات غدير(1)
در اينجا موضوعات قرآنى كه در رابطه با غدير و واقعه و جوانب آن مطرح شده، با در نظر گرفتن موضوعات اصلى و مهم و اشاره به آيات مطرح شده درباره آن آورده مىشود.
اين آيات به ترتيب مطرح شدن ذكر مىشود:
1) . غدير در قرآن: ج 3 ص 233، 234.
معرفى صراط مستقيم: حمد / 1 - 7، عصر / 1 - 3، آل عمران / 19، 85 ، انعام / 153، مائده / 56 ، اعراف / 157، احزاب / 71، زخرف / 61 ، مائده / 3.
ولايت مطلق معصومين عليهمالسلام: بقره /
285، آل عمران / 102، نساء / 59 ، مائده / 55 ، احزاب / 6 ، مائده / 3.
علم همه جانبه امام عليهالسلام: يس /
معرفى امامان عليهمالسلام: زخرف /
28، رعد / 7، اعراف / 188، فتح / 10، اعراف / 43.
امتحان الهى: آل عمران / 179، توبه / 16، عنكبوت / 2 - 4.
اتمام حجت الهى: ملك / 8 - 11، نور / 54 ، عنكبوت / 18، اسراء / 1، ابراهيم عليهالسلام / 8 .
حجرات / 17، سبأ / 46، انشراح / 7، نصر / 1 - 3، كهف / 6 ، حجر / 92 - 95، مريم / 96، 97، مائده / 67 ، قلم / 3، حاقه / 43 - 52 .
دوستان ولايت: اعراف / 49، توبه / 72، رعد / 23، 24، زخرف / 71، يونس / 62 ، حجرات / 15، ملك / 12، توبه / 20، 21، زمر / 72، حجر / 45، بقره / 140، بقره / 79، نساء / 108، ناس / 4، 5 ، نساء / 82 ، آل عمران / 7.
دشمنان ولايت: زمر / 56 ، اعراف / 38، مرسلات / 16 - 19، توبه / 61 ، قصص / 41، آل عمران / 144، حج / 45، اسراء / 58 ، الرحمن / 35، فجر / 13، 14، محمد صلىاللهعليهوآله / 28، صافات / 71، طلاق / 8 ، تحريم / 6 ، اعراف / 137، بقره / 217، آل عمران / 86 ، 88 - 86 ، انشقاق / 10 - 12، الرحمن / 31 - 35، ملك / 6 ، 7، فرقان / 12، لقمان / 24، فجر / 14، حج / 1، زخرف / 41، مؤمنون / 93، 94، بقره / 167، سبأ / 20، حجر / 42، تحريم / 3، 4، تحريم / 7، بقره / 8 - 15، مجادله / 22.
نفاق و منافقين: فتح / 11، نور / 15، نساء / 145، نحل / 29، نحل / 94، انعام / 112، توبه / 74، زخرف / 19، زخرف / 28، زخرف / 39، مجادله / 7، مجادله / 10، محمد صلىاللهعليهوآله / 22 - 26، آل عمران / 115، حج / 25، قلم / 51 ، 52 ، نجم / 1 - 4، نحل91 - 94، قيامت / 123، قيامت / 58 - 61 ، زخرف / 51 - 61 ، انفال / 32 - 34، يونس عليهالسلام / 12، معارج / 1 - 3، شعراء / 202 - 205، ابراهيم عليهالسلام / 19 - 21.
ولايت در قرآن(1)
اميرالمؤمنين عليهالسلام در زمان عثمان اتمام حجتى در مسجد داشتند و در ضمن استناد به غدير ولايت در قرآن را بيان فرمودند. در آنجا زيد بن ارقم و براء بن عازب و ابوذر و مقداد و عمار گفتند: ما شهادت مىدهيم كه سخن پيامبر صلىاللهعليهوآله را به ياد داريم كه بر منبر ايستاده بود و تو در كنار او بودى و مىفرمود:
اى مردم، خداوند به من دستور داده كه معرفى كنم امام شما را و آن كه بعد از من در ميان شما قائم خواهد بود، و وصى خود و جانشينم را، و آن كسى كه خداوند در كتابش اطاعت او را بر مؤمنين واجب كرده و اطاعت او را قرين اطاعت خود و من نموده، و شما را در قرآن به ولايت او دستور داده است. من براى معاف شدن در اين باره - از ترس اهل نفاق و تكذيبشان - به پروردگارم مراجعه كردم، ولى مرا ترسانيد كه بايد اين رسالت را برسانم و گرنه مرا عذاب مىكند.(2)
همراه بودن قرآن با ائمه عليهمالسلام(3)
اميرالمؤمنين عليهالسلام در زمان عثمان اتمام حجتى در مسجد داشتند. از جمله در مورد كارشكنى ابوبكر و عمر در غدير و اعتراضشان به آيات تفسير شده به اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمودند:
ابوبكر و عمر برخاستند و گفتند: يا رسول اللّه، آيا اين آيات به خصوص درباره على است ؟ !
فرمود: آرى، درباره او و جانشينانم تا روز قيامت است.
گفتند: يا رسول اللّه، آنان را براى ما بيان فرما.
فرمود: برادرم و وزيرم و وارثم و وصيّم و جانشينم در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من على، سپس پسرم حسن، سپس پسرم حسين، سپس نُه نفر از فرزندان پسرم حسين، يكى پس از ديگرى، كه قرآن با آنان و آنان با قرآنند. نه آنها از قرآن جدا مىشوند و نه قرآن از ايشان جدا مىشود تا بر سر حوض بر من وارد شوند.
همه حاضرين در مسجد و مجلس مناشده گفتند: آرى به خدا قسم، همه آنچه گفتى دقيقا شنيديم و حاضر بوديم.(1)
غدير روز شناخت كينه توزان(2)
دشمنان غدير به طور جدى در آيات قرآن مطرح شدهاند، و پيامبر صلىاللهعليهوآله به صراحت آياتى از قرآن را به آنان تفسير كرده است. در اين باره مىتوان 21 عنوان از آيات غدير
استخراج نمود، كه يكى از آنها «روز شناخت كينه توزان» است:
غدير آن روزى بود كه دلهاى پر از كينه و حسد نسبت به اسلام و مبلّغ اعظم آن پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله عداوت خود را با على بن ابىطالب عليهالسلام ظاهر ساختند، و قرآن اعلام كرد كه هنوز كينههاى بسيارى در سينه دارند، آنجا كه فرمود: «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِى صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ»(3)و آن كينهها بود كه بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله آتش بر در خانه على و زهرا عليهماالسلام زد.
حسرت كافران براى ولايت(1)
از جمله آياتى كه در غدير و در مورد منافقين و به خصوص ابوبكر و عمر بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد آيات 43 - 52 سوره حاقّه است.
آنچه در اينجا قابل ذكر است اينكه خداوند در آيه 50 ولايت را حسرت كافران اعلام كرده و فرموده: «وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ للكافرين» . اين حسرت در دنيا به خاطر دست نيافتن به آن و در آخرت به خاطر ديدن نِعَم بهشتى براى پذيرندگان ولايت است، در حالى كه كافرين و مكذبين ولايت در جهنم خواهند بود.
در دنيا اگر چه جاى آنان را غصب كردند، ولى هرگز به مقام الهى آنان و درياى علومشان و سيطره قدرتشان بر عوالم امكان دست نيافتند، و اين حسرتى بود كه داغ آن بر دلشان ماند. حسرت آخرت نيز همان بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطابه غدير فرمود:
مَعاشِرَ النّاسِ، انَّهُ جَنْبُ اللّه الَّذى ذَكَرَ فى كِتابِهِ الْعَزيزِ، فَقالَ تَعالى مُخْبرا عَمَّنْ يُخالِفُهُ: «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللّه» :
اى مردم، على جنب اللّه است كه خداوند در كتاب عزيزش ذكر كرده و از قول كسى كه با او مخالفت كند فرموده: «اى حسرت بر آنچه در جنب خداوند تفريط و كوتاهى كردم» .
قرآن و صراط مستقيم در خطبه غدير(2)
در حجة الوداع، قافله غدير در مِنا بود و بايد آماده براى اعلان ولايت مىشد.
پيش از حركت، نزول شش آيه پى در پى پس از يك سخنرانى كوتاه درباره مقام على بن ابىطالب عليهالسلام، بيدار باشِ جدى از سوى خداوند بود تا مردم شكوه غدير را در بالاترين قله فكر خود ترسيم كنند و در انتظارش لحظه شمارى كنند:
«فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ . أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِى وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ . فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ . وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ»(1):
«اگر تو را از دنيا ببريم از آنان انتقام خواهيم گرفت. يا به تو نشان مىدهيم آنچه به آنان وعده داديم و ما بر آنان تسلط داريم. به آنچه به تو وحى شده تمسك نما كه تو بر راه راست هستى. آن يادآورى براى تو و قومت است و به زودى مورد سؤال قرار خواهيد گرفت» .
«وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ»(2): «آن علمى براى ساعتِ معهود است پس درباره آن شك نكنيد و از من پيروى كنيد كه اين راه راست است» .
«قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّى ما يُوعَدُونَ. رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِى فِى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»(3): «بگو پروردگارا اگر به من نشان دادى آنچه وعده داده شدهاند مرا در قوم ظالمين قرار مده» .
در واقع با نزول اين آيات و ابلاغ آن، پيامبر صلىاللهعليهوآله بر فراز منبر مِنا مردم را از ارتداد و اختلاف بر حذر مىدارد و به آنان هشدار مىدهد كه اگر چنين كنيد به جنگ شما خواهم آمد، و اگر من نباشم على به جنگتان مىآيد.
اين اعلان خطر، تلويحا جانشينى على عليهالسلام را يادآورى مىكند و خبر از آيندهاى مىدهد كه در آن على عليهالسلام عين محمد صلىاللهعليهوآله خواهد بود. جابر بن عبد اللّه انصارى اين مقطع مقدماتى غدير را چنين بيان مىكند:
پيامبر صلىاللهعليهوآله در مِنا - در حجة الوداع - در حالى كه من از همه به آن حضرت نزديكتر بودم فرمود:
الا لا الْفِيَنَّكُمْ تَرْجِعُونَ بَعْدى كُفّارا يَضْرِبُ بَعْضُكُمْ رِقابَ بَعْضٍ، وَ ايْمُ اللّه لَئِنْ فَعَلْتُمُوها لَتَعْرِفُنّى فِى الْكَتيبَةِ الَّتى تُضارِبُكُمْ:
آگاه باشيد، مبادا شما را بعد از خود چنين بيابم كه از دين بازگشته كافر شدهايد و گردن يكديگر را مىزنيد. بخدا قسم اگر چنين كنيد مرا در آن لشكرى خواهيد يافت كه به جنگ شما آمده است.
سپس حضرت نگاهى به پشت سر خود كرد و سه مرتبه فرمود: و يا اينكه على به جنگتان مىآيد. ما گمان كرديم جبرئيل از پشت سر حضرت اين مطلب را به او گفت.
بعد از اين قضيه خداوند چنين نازل كرد: «فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ»(1)بِعَلِىِّ بْنِ ابىطالِبٍ: «و اگر تو را از اين جهان ببريم باز از آنان انتقام خواهيم گرفت» به وسيله على بن ابىطالب، «أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِى وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ»(2): «يا به تو نشان مىدهيم آنچه به آنان وعده كرديم كه ما بر آنان اقتدار و تسلط داريم» .
سپس اين آيه نازل شد: «قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّى ما يُوعَدُونَ. رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِى فِى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»(3): «بگو پروردگارا اگر آنچه آنان وعده داده مىشوند به من نشان دادى. خدايا مرا در بين قوم ظالمين قرار مده» .
در پى آن چنين نازل شد: «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ (فى امْرِ عَلِىٍّ عليهالسلام) إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ»(4): «تمسك نما به آنچه (درباره على عليهالسلام) بر تو وحى شد كه تو بر راه راست هستى» ؛ و اين آيه نازل شد كه على نشانه روز قيامت است، و نيز نازل شد: «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ (عَن عَلىِّ بنِ أبىطالِبٍ عليهالسلام)
»(5): «و او
يادآورى براى تو و قومت است و بزودى (درباره على عليهالسلام) مورد سؤال قرار خواهيد گرفت» .(1)
آنچه در اينجا قابل ذكر است اينكه نزول هر يك از اين آيات در مراحل مقدماتى غدير، پيامآور مسائلى از عمق آن است كه ذيلاً به نتايج آن اشاره مىكنيم:
چهار هدف از آيات نازل شده در مِنا قابل استفاده است:
جانشينى و نيابت مطلق على عليهالسلام از پيامبر صلىاللهعليهوآله، به خصوص در مقابله با فتنههاى منافقين و دشمنان اسلام، كه در انتظار رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله و خالى شدن عرصه براى فتنههايشان لحظه شمارى مىكردند. اين مهم با نزول آيه اول و تفسير آن اعلام شد:
«فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ»(2)بِعَلِىِّ بْنِ ابىطالِبٍ. در طول عمر سى ساله اميرالمؤمنين عليهالسلام بعد از رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله - حتى دوران 25 ساله خانه نشينى حضرت حضور پيامبرگونه على عليهالسلام بود كه در برابر بسيارى از فتنهها ايستاد و از پيشروى بسيارى ديگر مانع شد، و اين مقابله در جنگهاى جمل و صفين و نهروان به اعلا درجه ظهور رسيد.
نشان دادن نمونههايى از عذاب الهى بر دشمنان در غدير، كه نمونه بارز آن ماجراى حارث فِهرى در انكار مقام ولايت و فرود سنگ آسمانى بر سر او بود كه خداوند قدرت خود را در غدير در حضور پيامبرش نشان داد.
اين مطلب با نزول دو آيه بعدى پيش بينى شد: «أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِى وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ»(1)، و نيز آيه «قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِيَنِّى ما يُوعَدُونَ. رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِى فِى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» .(2)
ولايت على عليهالسلام وحى الهى و صراط مستقيم است، و بايد اين راه راست در غدير معرفى شود، اگر چه خطر دشمنان آشكارا احساس مىشود. اين وعده در آيه چهارم در مِنا نازل شد و با تفسيرى كه حضرت درباره آن فرمود، مورد تأكيد قرار گرفت؛ به خصوص بعد از سه آيه قبل كه درباره دشمنان آمده بود. آيه چهارم چنين است:
«فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ - فى امْرِ عَلِىٍّ - إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ» .(3)
ولايت على عليهالسلام براى مسلمانان آمده و درباره آن مورد بازخواست قرار خواهند گرفت. آيه پنجم بيدار باش مسلمين بود كه قوم پيامبرند، آنجا كه فرمود: «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ»(4)عَن عَلىِّ بنِ أبىطالِبٍ عليهالسلام.
آيه ديگرى كه در اين مقطع غدير نازل شده، آيه 61 از سوره زخرف است: «وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ» . با توجه به متن حديث و دقت در اينكه جابر از نزول آيات خبر مىدهد و تفسير آن را هم در ضمن آن بيان مىكند، درمىيابيم كه وقتى به اين قسمت از كلام مىرسد به گونهاى سخن مىگويد كه از آن نزول آيه فهميده مىشود. جابر مىگويد:
... ثُمَّ نَزَلَتْ: «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ - فى امْرِ عَلِىٍّ - إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ» ، وَ انَّ عَلِيّا لَعِلْمٌ لِلسّاعَةِ، «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ» عَنْ عَلِىِّ بْنِ ابىطالِبٍ.
معناى عبارت فوق چنين مىشود: سپس اين آيه نازل شد: «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى ... » ، و اينكه على علم و نشانه روز قيامت است، و اين آيه كه «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ ... » .
بنا بر اين، مورد دوم از اين سه آيه را - اگر چه به صورت تفسير شده بيان كرده - ولى عطف با واو به اين معنى است كه اين آيه هم نازل شده است.
بايد توجه داشت كه از اين آيه فقط جمله اول آن (وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ) در مِنا نازل شده است. تناسب آن هم عبارت «صراط مستقيم» است كه در آخر اين آيه وجود دارد و عينا در آخر آيه قبل نيز هست: «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِى أُوحِىَ إِلَيْكَ - فى امْرِ عَلِىٍّ - إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ» .
از سوى ديگر، آيه بعد از اين عبارت هم درباره مسئله قيامت است و هم تشابه سياق دارد: «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ» . حتى در نسخه ديگرى از همين روايتِ جابر عبارت به صورت متصل به آيه چنين است: وَ انَّ عَلِيّا عليهالسلام لَعِلْمٌ لِلسّاعَةِ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ لَسَوْفَ تُسْأَلُونَ عَنْ مَحَبَّةِ عَلِىٍّ عليهالسلام : على عليهالسلام علمى براى ساعت معهود است براى تو و قومت، و به زودى درباره محبت على عليهالسلام مورد سؤال قرار خواهيد گرفت.(1)
با آوردن صورت تفسير شده آيه: وَ انَّ عَلِيّا عليهالسلام لَعِلْمٌ لِلسّاعَةِ، از يك سو ضمير در آيه «وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ» را تفسير نموده و از سوى ديگر زمينه براى آيه بعد را كه مربوط به سؤال درباره على عليهالسلام در قيامت است آماده ساخته، و از جهتى ديگر «صراط مستقيم» را در آيه قبل معنى كرده است.
1) . بحار الانوار: ج 32 ص 291 ح 244.
قابل توجه است كه جمله «وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ» از عبارات خاص قرآنى است كه در هيچ مورد ديگرى به چشم نمىخورد، و روايات متعددى نيز در تفسير آن به اميرالمؤمنين عليهالسلام وارد شده است.
در حديثى مىفرمايد: «خداوند اهميت اميرالمؤمنين عليهالسلام و عظمت مقام او نزد خود را ذكر كرده آنجا كه مىفرمايد: «وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ ... » : «و على علم و نشانه قيامت است» ، «فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ» : «پس درباره قيامت شك نكنيد و پيرو من باشيد كه اين راه مستقيم است» ؛ يعنى اميرالمؤمنين عليهالسلام.(1)
از امام صادق عليهالسلام درباره كلام خداوند: «وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ» سؤال كردند، فرمود: از اين آيه اميرالمؤمنين عليهالسلام قصد شده است. و بعد شاهد آوردند كه پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: يا عَلِىُّ، انْتَ عَلَمُ هذِهِ الامَّةِ.(2)
با توجه به اين احاديث كلمه «علم» در آيه اگر با كسره عين و سكون لام (عِلْم) خوانده شود به اين معنى مىشود كه على عليهالسلام عِلمى براى قيامت است، و چه بسا چنين معنى شود كه وجود آن حضرت باعث علم و يقين و اطمينان به روز قيامت است. ولى اگر كلمه «علم» را با فتحه عين و لام (عَلَم) بخوانيم به معناى نشانه و علامت روز قيامت مىشود. اگرچه هر دو معنى به هم نزديك است ولى به عنوان دقت در جهات ادبى هر دو صورت ذكر شد.
با يك جمعبندى، خلاصه تفسير آيه با توجه به مرجع ضمير اول در «إِنَّهُ لَعِلْمٌ ... » چنين مىشود: على عليهالسلام نشانه روز قيامت است. پس با چنين علامتى درباره قيامت شك و شبهه به دل راه ندهيد، و امر مرا پيروى كنيد كه او راه راست است.
اما اينكه چگونه على عليهالسلام نشانه قيامت است جلوهها و مظاهر گوناگونى دارد كه هر يك از آنها فصلى از اعتقاد ماست، ولى بطور اشاره مىگوييم كه زندگى على عليهالسلام
و تقواى او و سفارشات او به تقوى يادآور قيامت بود و على عليهالسلام و يارانش تابلوى بلند معتقدين به حساب الهى بودند؛ همان گونه كه دشمنانش مظهر بىاعتقادى به روز جزا بودند. محبت و ولايت على عليهالسلام كليد بهشت، و بغض او كليد جهنم است. در روز قيامت حساب مردم جهان به دست على عليهالسلام است و پل صراط در اختيار اوست.(1)
آيات عذاب و لعن در قرآن در خطبه غدير(2)
سخنرانى تاريخى پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير كه حدود يك ساعت طول كشيد در يازده بخش قابل ترسيم است.
مرحله ششم از سخنان پيامبر صلىاللهعليهوآله جنبه غضب الهى را نمودار كرد. حضرت با تلاوت آيات عذاب و لعن از قرآن فرمودند: «منظور از اين آيات عدهاى از اصحاب من هستند كه مأمور به چشم پوشى از آنان هستم، ولى بدانند كه خداوند ما را بر معاندين و مخالفين و خائنين و مقصرين حجت قرار داده، و چشمپوشى از آنان در دنيا مانع از عذاب آخرت نيست» .
سپس به امامانِ گمراهى كه مردم را به جهنم مىكشانند اشاره كرده فرمودند: من از همه آنان بيزارم. اشاره رمزى هم به اصحاب صحيفه ملعونه داشتند و تصريح كردند كه بعد از من مقام امامت را غصب مىكنند و سپس غاصبين را لعنت كردند.
شاكرين در قرآن و خطبه غدير(3)
يكى از آياتى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در مورد امتحان امت در خطبه غدير به آن استشهاد فرمود آيه 144 سوره آل عمران است:
«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ» :
«و محمد نيست جز رسولى كه قبل از او پيامبران بودهاند آيا اگر بميرد يا كشته شود به عقب باز مىگرديد و هر كس به عقب باز گردد به خدا هيچ ضررى نمىرساند و به زودى خدا شاكرين را جزا مىدهد» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير فرمود: مَعاشِرَ النّاسِ، انْذِرُكُمْ انّى رَسُولُ اللّه قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِىَ الرُّسُلُ. أ فَإِنْ مِتُّ اوْ قُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ الصّابِرينَ. ألا وَ إنَّ عَلِيّا هُوَ الْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَ الشُّكْرِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ:
اى مردم، من شما را مىترسانم و انذار مىنمايم كه من رسول خدا هستم و قبل از من پيامبران بودهاند. آيا اگر من بميرم يا كشته شوم شما عقبگرد مىنماييد ؟ كه هر كس به عقب باز گردد به خدا ضررى نمىرساند و خداوند به زودى شاكرين و صابرين را پاداش مىدهد. بدانيد كه على است توصيف شده به صبر و شكر و بعد از او فرزندانم از نسل او چنيناند.
آنچه در اينجا مورد اشاره است فراز پنجم: «سَيَجْزِى اللّه الشاكِرِينَ» است. منظور از «شاكرين» در پايان اين آيه و پس از جمله «فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا» ، كسانى هستند كه به جاى ارتداد و بازگشت از راه بيست و سه ساله پيامبر صلىاللهعليهوآله - كه در واقع كفران اين نعمت عظمى است - راه قدردانى از اين سفره آماده اسلام را پيش گرفتند و در حفظ آن نهايت تلاش خود را مبذول داشتند.
اين بخش آيه در خطابه پيامبر صلىاللهعليهوآله به صراحت تفسير شده و منظور از آن بيان گرديده است. نكتهاى كه در خطبه جلب توجه مىكند كلمه «صابِرين» پس از آخرين كلمه آيه است، و مىتواند تفسير گونهاى بر «شاكِرين» باشد، يعنى قدردانى از چنين نعمتى در فتنه هولناك سقيفه و ادامه آن در روزگاران بعد صبرى عظيم مىطلبد و دست و پنجه نرم كردن با مشكلات بسيارى را به دنبال دارد.
آنگاه پيامبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: بدانيد على است كه به صبر و شكر متّصف است، و بعد از او فرزندانم از صلب او موصوف به اين دو صفتاند. اين بدين معنى است كه مركز
و قطب صبر و شكر در نعمت ولايت، دوازده امام بعد از پيامبرند، و هم از ايشان بايد كيفيت صبر و شكر در اين امر عظمى را آموخت، چنانكه به شيعيانشان مىآموختند.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در حيات پيامبر صلىاللهعليهوآله مىفرمود: خداوند عزوجل مىفرمايد: محمد نيست مگر رسولى كه قبل از او پيامبرانى گذشتهاند، آيا اگر بميرد يا كشته شود به عقب باز مىگرديد ؟
آنگاه حضرت در پاسخ اين سؤال خداوند در قرآن مىفرمود: به خدا قسم به عقب باز نمىگرديم بعد از آنكه خدا ما را هدايت كرده است. به خدا قسم اگر او از دنيا برود يا كشته شود، طبق آنچه او مىجنگيد خواهم جنگيد تا بميرم. به خدا قسم من برادر و پسر عمو و وارث او هستم، پس چه كسى سزاوارتر از من به اوست ؟ !(1)
همچنين آن حضرت صبر عظيم خود بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله را با اين بيان فرمود: انَّ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ امْتَحَنَنى بَعْدَ وَفاةِ نَبِيِّهِ فى سَبْعَةِ مَواطِنَ، فَوَجَدَنى فيهِنَّ - مِنْ غَيْرِ تَزْكِيَةٍ لِنَفْسى - بِمَنِّهِ وَ نِعْمَتِهِ صَبُورا: خداوند عز و جل بعد از رحلت پيامبرش در هفت مورد مرا امتحان فرمود، و در همه اين موارد با منت و نعمتش بر من مرا صبور يافت؛ و من با اين گفتار در صدد تقديس خود نيستم.
سپس مسئله غصب خلافت را مطرح كرد و فرمود: فَكانَ هذا اقْرَحُ ما وَرَدَ عَلى قَلْبى: و اين مجروح كنندهترين چيزى بود كه بر قلبم وارد شد.(2)
داستان اين صبر را از دل درد اميرالمؤمنين عليهالسلام شنيدن، عظمت آن را روشن مىكند:
اللّهمَّ انّى اسْتَعْديكَ عَلى قُرَيْشٍ فَانَّهُمْ قَطَعُوا رَحِمى وَ اصْغَوْا انائى وَ صَغَّرُوا عَظيمَ مَنْزِلَتى وَ اجْمَعُوا عَلى مُنازَعَتى حَقّا كُنْتُ اوْلى بِهِ مِنْهُمْ فَسَلَبُونيهِ، ثُمَّ قالُوا: الاّ انَّ فِى الْحَقِّ انْ تَأْخُذَهُ وَ فِى الْحَقِّ انْ تُمْنَعَهُ، فَاصْبِرْ كَمَدا اوْ مُتْ اسَفا وَ حَنَقا.
فَنَظَرْتُ فَاذا لَيْسَ مَعى رافِدٌ وَ لا ذابٌّ وَ لا ناصِرٌ وَ لا مُساعِدٌ الاّ اهْلَبَيْتى، فَضَنَنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَنَيَّةِ، فَاغْضَيْتُ عَلَى الْقَذى وَ تَجَرَّعْتُ ريقى عَلَى الشَّجى وَ صَبَرْتُ مِنْ كَظْمِ الْغَيْظِ عَلى امَرَّ مِنَ العَلْقَمِ وَ آلَمَ لِلْقَلْبِ مِنْ حَزِّ الشِّفارِ(1):
خدايا من از تو در برابر قريش كمك مىخواهم، چرا كه اينان با من قطع رحم كردند و كاسه مرا كج كردند (كنايه از بىحرمتى) و مقام عظيم مرا كوچك شمردند و همگى براى نزاع بر سر حق من - كه از آنها بدان سزاوارتر بودم - اتفاق كردند و آن را از من گرفتند. سپس گفتند: حق را مىتوانى بگيرى و مىتوانى از آن دفاع كنى. يا با غصه صبر كن و يا از تأسف و بغض بمير !
من نگاهى كردم و ديدم همراهم كمكى و مدافعى و ياورى و مساعدى جز اهلبيتم نيست، و نخواستم آنان را هم به كام مرگ بفرستم. اين بود كه خار را در چشم تحمل كردم و سكوت نمودم و آب دهانم را بر استخوان در گلو مانده فرو دادم و به گونهاى خشم خود را فرو دادم كه از حنظل تلختر بود و قلب مرا بيش از پاره كردن چاقو به درد مىآورد.
اكنون ما تاريخِ صبر على عليهالسلام را پيش رو داريم و بر آن دلِ پر غصه اشك مىريزيم كه سى سال در مصيبت زهرايش سوخت و فرمود:
أوَ تُضْرَبُ الزَّهْراءُ نَهْرا ! فَلَيْتَ ابْنُ ابىطالِبٍ ماتَ قَبْلَ يَوْمِهِ فَلا يَرَى الْكَفَرَةَ الْفَجَرَةَ قَدِ ازْدَحَمُوا عَلى ظُلْمِ الطّاهِرَةِ الْبَرَّةِ؛ فَقَدْ عَزَّ عَلَى ابْنِ ابىطالِبٍ انْ يَسْوَدَّ مَتْنُ فاطِمَةَ ضَرْبا، فَلا يَثُورَ الى عَقيلَتِهِ وَ لا يَصِرَّ دُونَ حَليلَتِهِ(2):
آيا فاطمه چنين با جسارت زده مىشود ؟ اى كاش پسر ابىطالب قبل از چنين روزى مرده بود و كافران فاجر را نمىديد كه براى ظلم بر بانوى طاهره ازدحام
كردهاند ! بر پسر ابىطالب سخت است كه كمر فاطمه در اثر ضربت سياه شود و او نتواند به كمك بانويش رود و از همسرش دفاع كند ! !
و استمرار اين صبر را چنين بر زبان آورد كه: امّا حُزْنى فَسَرْمَدٌ، وَ امّا لَيْلى فَمُسَهَّدٌ، وَ هَمٌّ لا يَبْرَحُ مِنْ قَلْبى اوْ يَخْتارَ اللّه لى دارَكَ الَّتى انْتَ فيها مُقيمٌ، كَمَدٌ مُقَيِّحٌ وَ هَمٌّ مَهيِّجٌ(1):
حزن من دائمى شده و شبهايم به بيدارى مىگذرد، و اين غصهاى است كه از قلبم پاك نخواهد شد تا خداوند براى من هم خانهاى كه تو را در آن مقيم ساخته اختيار نمايد. اين غصهاى است چركين كننده دل و غمى است هيجان آورنده دردها.
على، اى مظهر صبر ! از دل و جان صبر عظيمت را مىستاييم كه خدايت ستوده است. ما هم به سهم خود سخن دل را آميخته با محبت و خجالت بر زبان مىآوريم:
كُنْتَ لِلْمُؤْمِنينَ أبا رَحيما اذْ صارُوا عَلَيْكَ عِيالاً، فَحَمَلْتَ اثْقالَ ما عَنْهُ ضَعُفُوا وَ حَفِظْتَ ما اضاعُوا وَ رَعَيْتَ ما اهْمَلُوا وَ عَلَوْتَ اذْ هَلَعُوا وَ صَبَرْتَ اذْ جَزَعُوا وَ ادْرَكْتَ اذْ تَخَلَّفُوا وَ نالُوا بِكَ ما لَمْ يَحْتَسِبُوا(2):
تو براى مؤمنين پدر مهربان بودى كه آنان خانواده تو به حساب آمدند. لذا سنگينى آنچه از تحمّل آن عاجز بودند بر دوش گرفتى، و آنچه از حفظش كوتاهى داشتند حفظ نمودى و آنچه نسبت به آن بىتوجه بودند مواظبت كردى، و آنگاه كه وحشت كردند تو با اراده بلند نترسيدى، و آنگاه كه صبرشان لبريز شد تو همچنان صابر بودى، و آنگاه كه عقب ماندند تو پيش افتادى، و مؤمنين به بركت تو به آنچه فكرش را نمىكردند دست يافتند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير «شاكرين» را با «صابرين» قرين فرمود، و على و امامان عليهمالسلام را مصداق اين شكر و صبر معرفى كرد.
امام صادق عليهالسلام صبر شيعيان را به عنوان دنباله آن صبر عظيم معرفى مىكند و مىفرمايد: نَحْنُ صُبَّرٌ، وَ شيعَتُنا اصْبَرُ مِنّا. وَ ذلِكَ انّا نَصْبِرُ عَلى ما نَعْلَمُ، وَ هُمْ صَبَرُوا عَلى ما لا يَعْلَمُونَ(1): ما بسيار صبر كنندهايم، و شيعيانمان از ما صبر كننده تر هستند ! اين بدان جهت است كه ما صبر مىكنيم بر آنچه مىدانيم، و آنان صبر مىكنند بر آنچه نمىدانند.
چه بسا منظور امام صادق عليهالسلام اين باشد كه ما پشت پرده قضايا را مىدانيم و عظمت ثواب و جزاى الهى بر اين صبر برايمان روشن است، ولى شيعيان به خاطر محبت و ولايت ما و به عنوان اطاعت از دستور ما صبر مىكنند، با آنكه دقيقا ثواب عظيم و اجر جزيل اين صبر را نمىدانند و از پشت پرده بسيارى از توطئههاى دشمنانمان خبر ندارند.
معرفىِ قرآنىِ پيامبران عليهمالسلام در خطبه غدير(2)
در غدير آياتى مطرح شده كه بُعدى از آن معرفى پيامبران عليهمالسلام است. از جمله اين آيات است:
1 - آيه «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ»(3)
بزرگترين امتحان بشريت در غدير مطرح شد. امتحانى همه جانبه كه اتمام حجت آن به نحو اكمل انجام گرفت و براى هيچ كس به هيچ دليل و بهانهاى راه گريز نماند. در اين امتحان عظيم، هم جهاتى كه مىتوانست سر منشأ آزمايش باشد متعدد بود، و هم عللى كه مىتوانست انگيزه شيطانى براى سقوط در امتحان باشد در جلوههاى مختلف به ميان آمد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطابه بلند خود، اين شرايط امتحان را براى مردم تبيين فرمود تا با آمادگى كامل به استقبال آن بروند. اين آينده تلخِ امتحان را حضرتش در غدير به اشارت و صراحت پيشبينى فرمود و مراحل چنين امتحان بزرگى را با استشهاد به 11 آيه تضمين شده در خطبه غدير بيان فرمود. از جمله اين آيات آيه 71 سوره صافات است:
«وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ» :
«قبل از آنان اكثر پيشينيان گمراه شدند» .
در اينجا اين آيه از دو بُعد قابل بررسى است:
مَعاشِرَ النّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَكُمْ اكْثَرُ الاوَّلينَ:
اى مردم، قبل از شما اكثر پيشينيان گمراه شدند.
تفسيرى كه بر اين آيه از خطبه غدير مىتوان استفاده كرد، با توجه به موقعيت آن در خطبه و تبديل ضمير «هُم» به ضمير «كُم» در كلمه «قَبْلَكُمْ» باز مىگردد كه شامل همه امتهاى قبل از اسلام مىشود.
مىتوان گفت: از شديدترين آياتى كه عبارتى همه جانبه درباره به حساب نياوردن اكثريت مردم و اذعان به قِلّت مؤمنان در قرآن آمده همين آيه سوره صافات است، زيرا در اين آيه عنوان «ضلالت» را درباره آنان تثبيت مىنمايد و به بىايمان بودن اكتفا نمىكند، و از سوى ديگر اكثريت اولين را مورد توجه قرار مىدهد كه اين عنوان شامل همه زمانهاى قبل از خطاب مىشود.
بنا بر اين، معناى آيه باز مىگردد به اينكه از اول خلقت حضرت آدم عليهالسلام تا روز غدير اكثريت انسانها نه تنها مؤمن نبودهاند كه گمراه هم بودهاند.
اقتباس آيه در اين موقعيت خاص خطبه؛ كه حضرت مردم را درباره امتحان الهى درباره ولايت هشدار مىدهد و از مخالفت اوامر الهى در مورد ولايت باز مىدارد و از عذاب دنيا و آخرت مىترساند، بدان معنى است كه در برابر انذارها و هشدارهاى انبياى گذشته عليهمالسلام، اكثريت نپذيرفتهاند و راه انحراف ضلالت را بر راه مستقيم برگزيدهاند.
پس شما هم اين نكته را فراموش نكنيد كه اگر بعد از من اكثريت مردم به دستورات و انذارهاى من درباره ولايت توجه نكردند اين به معناى ضلالت و گمراهى آنان است، نه اينكه اكثريت دليل حقانيت باشد.
پس اين اقليت است كه مورد عنايت و امضاى خداوند بوده و در تاريخ انبيا و در مورد اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله تأكيد خاصى روى اقليت وجود دارد.
همچنين اين مسئله بسيار مهم است كه در تاريخ همه انبيا عليهمالسلام حتى يك مورد نداريم كه اكثريت مردم با پيامبرى موافق باشند و مخالفين او در اقليت باشند. بسيار جالب است كه مسئله مخالفت اكثريت در حد يك فكر و اعتقاد شخصى اكتفا نشده، بلكه باطل خود را اظهار كردهاند و عملاً به مخالفت با پيامبر زمان خود پرداختهاند و تصميم به اخراج او از آن سرزمين گرفتهاند، و آنقدر در باطل خود استقامت به خرج دادهاند كه عذاب خدا را بىواهمه طلب كردهاند.
از همه عجيبتر اينكه با ديدن آثار عذاب هم عقبنشينى نكردهاند و آنقدر اصرار ورزيدهاند كه عذاب الهى بر سر آنان نازل شده و نابودشان كرده است.
اين سابقه اكثريت در امم گذشته، اطمينان خاطر مىآورد كه اصلاً درباره اكثريت بايد محتاطانه و با حالت حذر و ترس از گمراهى نگاه كرد، و اين گذشته شرمآور در همه امتها را هميشه بايد مد نظر داشت.
با مرورى بر تاريخ انبياء عليهمالسلام و امتهايشان معلوم مىشود كه هميشه اكثريت قريب به اتفاق و در مواردى همه مردم بدون استثنا به مخالفت با نمايندگان خداوند
برخاستهاند و اينگونه سقوط ارزش چنين مردمى تا آنجا پيش رفته كه نه تنها خداوند نظر رحمت خويش را از آنان برداشته؛ بلكه بر آنان غضب كرده، و در اين غضب بر تنبيه آنان اكتفا نفرموده و عنوان «انتقام» را مطرح كرده، و در يك زمان كوتاه همه آنان را نابود كرده و زمين را از لوث وجودشان پاك نموده است.
در سوره بقره پس از ذكر برخى امتها كه اكثريتشان گمراه بوده و به عذاب گرفتار شدند مىفرمايد: «أَ فَكُلَّما جاءَكُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقا كَذَّبْتُمْ وَ فَرِيقا تَقْتُلُونَ»(1): «آيا هر بار كه پيامبرى نزد شما آمد و آنچه نفسهاى شما آن را نمىپسنديد برايتان آورد سركشى كرديد و عدهاى او را تكذيب كرده و عدهاى ديگر او را مىكُشيد» ؟
در واقع در مسئله تكذيب انبياء عظام الهى عليهمالسلام براى اجراى هوسهاى اكثريت مردم، اگر پيامبران عليهمالسلام با آنان مقابله كنند نوبت به برداشتن آنان از سر راه و قتل ايشان مىرسد !
نتيجهاى كه از اين آيه و مرحله عملى آن در تاريخ مىتوان گرفت اين است كه كششهاى نفسانى كه هميشه انسانها را به سوى شيطان سوق مىدهد، وقتى به صورت «اكثريت» تشكّل پيدا مىكند و قدرت آن به تعداد نفرات اين اكثريت افزايش مىيابد، براى رسيدن به اهداف شيطانى و ضد خدايى با تمام توان وارد عمل مىشود و حد و مرزى براى خود نمىشناسد ! در واقع آن علت كه هواى نفس است براى اين اهداف كه شيطانى است، آخرين توانايىها را به كار مىبندد.
در تاريخ هر يك از پيامبران نيز اين مخالفت اكثريت در قرآن با جزئياتش ترسيم شده كه هر كدام را در نام پيامبران مانند نوح عليهالسلام و ابراهيم عليهالسلام و ... ، يا نام قوم مانند ثمود و عاد و رسّ و ... مىتوان جستجو كرد.
1) . بقره / 87 .
2 - آيه «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ... »(1)
يكى از آياتى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در مورد امتحان امت در خطبه غدير به آن استشهاد فرمود آيه 144 سوره آل عمران است:
«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ» :
«و محمد نيست جز رسولى كه قبل از او پيامبران بودهاند آيا اگر بميرد يا كشته شود به عقب باز مىگرديد و هركس به عقب باز گردد به خدا هيچ ضررى نمىرساند و به زودى خدا شاكرين را جزا مىدهد» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير فرمود: مَعاشِرَ النّاسِ، انْذِرُكُمْ انّى رَسُولُ اللّه قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِىَ الرُّسُلُ. أ فَإِنْ مِتُّ أوْ قُتِلْتُ إنْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه الشَّاكِرِينَ الصّابِرينَ. الا وَ انَّ عَلِيّا هُوَ الْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَ الشُّكْرِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ:
اى مردم، من شما را مىترسانم و انذار مىنمايم كه من رسول خدا هستم و قبل از من پيامبران بودهاند. آيا اگر من بميرم يا كشته شوم شما عقبگرد مىنماييد ؟ هر كس به عقب باز گردد به خدا ضررى نمىرساند؛ و خداوند به زودى شاكرين و صابرين را پاداش مىدهد. بدانيد كه على است توصيف شده به صبر و شكر و بعد از او فرزندانم از نسل او چنيناند.
آنچه در اينجا مورد اشاره است فراز اول: «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِىَ الرُّسُلُ» است. ذكر اين جمله در جايى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله مردم را درباره دشمنى و مخالفت با على عليهالسلام هشدار شديد مىدهد، اشاره به شباهت تبليغ رسالت پيامبر صلىاللهعليهوآله به تبليغ پيامبران گذشته است.
1) . آل عمران / 144.
يعنى همان گونه كه امتهاى گذشته پس از رحلت انبياى خود در معرض انحراف و گمراهى قرار داشتند و اين ضلالتها سردمدارانى داشت، به همان صورت در اين امت هم خواهد بود، و نبايد امت اسلام را منزَّه از ابتلائات امتهاى گذشته دانست.
به امام باقر عليهالسلام عرض شد: مردم گمان مىكنند بيعت ابوبكر كه مردم بر او اتفاق كردند مورد رضاى خدا بود، چرا كه خداوند امت محمد صلىاللهعليهوآله را بعد از رحلت او به فتنه نمىاندازد ! ! حضرت فرمود: مگر كتاب خدا را نمىخوانند ؟ ! آيا خدا نمىفرمايد: «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ ... » ؟
آيا خدا درباره امتهاى قبل از آنان خبر نداده كه بعد از آمدن براهين و بينات اختلاف كردند ؟ آنجا كه مىفرمايد: «وَ آتَيْنا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ... . فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ»(1): «به عيسى بن مريم دليلهاى روشن داديم و او را با روح القدس مؤيد داشتيم ... . عدهاى از آنان ايمان آوردند و عدهاى كافر شدند» .
آنگاه امام باقر عليهالسلام فرمود: از همين مىتوان استفاده كرد كه اصحاب محمد صلىاللهعليهوآله بعد از او اختلاف كردند و عدهاى ايمان آوردند و عدهاى كافر شدند.(2)
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش اول خطبه غدير ايمان به پيامبران عليهمالسلام را مطرح فرمود:
اَحْمَدُهُ كَثيرا وَ اَشْكُرُهُ دائِما عَلَى السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ وَ الشِّدَّةِ وَ الرَّخاءِ، وَ اُومِنُ بِهِ وَ بِمَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ. اَسْمَعُ لاَمْرِهِ وَ اُطيعُ وَ اُبادِرُ اِلى كُلِّ ما يَرْضاهُ وَ اَسْتَسْلِمُ لِما قَضاهُ، رَغْبَةً فى طاعَتِهِ وَ خَوْفا مِنْ عُقُوبَتِهِ، لاَنَّهُ اللّهُ الَّذى لا يُؤْمَنُ مَكْرُهُ وَ لا يُخافُ جَوْرُهُ:
بسيار مىگويم و دائما شكر مىنمايم، چه در آسايش و چه در گرفتارى، چه در حال شدت و چه در حال آرامش. و به او و ملائكهاش و كتابها و پيامبرانش ايمان مىآورم. دستور او را گوش مىدهم و اطاعت مىنمايم و به آنچه او را راضى مىكند مبادرت مىورزم و در مقابل مقدرات او تسليم مىشوم به عنوان رغبت در اطاعت او و ترس از عقوبت او، چرا كه اوست خدايى كه نمىتوان از مكر او در امان بود و به عنوان ظلم از او ترسيده نمىشود (يعنى ظلم نمىكند) .
بشارت قرآنى انبياء عليهمالسلام به پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير(1)
نكته قابل توجه اينكه پيامبران عظيمالشأن عليهمالسلام جوامع بشرى را به ظهور پيامبر خاتم حضرت محمد بن عبداللّه صلىاللهعليهوآله بشارت مىدادند، چرا كه رسالتش جهانى و مكتبش تا قيام قيامت ادامه خواهد يافت:
«وَ إذ قالَ عيسَى بنُ مَريَمَ يا بَنىإسرائيلَ إنّى رَسولَ اللّهِ إلَيكُم مُصَدِّقا لِما بَينَ يَدَىَّ مِن التَوراةِ وَ مُبَشِّرا بِرَسولٍ يَأتى مِن بَعدى إسمُهُ أحمَدُ»(2):
«به ياد آوريد هنگامى را كه عيسى بن مريم گفت اى بنىاسرائيل من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى كه تصديق كننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده تورات مىباشم و بشارت دهنده به رسولى كه بعد از من مىآيد و نام او احمد است» .
اين پيامبر خاتم صلىاللهعليهوآله است كه دينش هميشگى و در رسالت او عدالت جهانى گسترده خواهد شد: «هُوَ الَذى أرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدى وَ دينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهِ عَلَى الدينِ كُلِّهِ وَ لَو كَرِهَ المُشرِكونَ»(3): «او كسى است كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا او را بر همه اديان غالب سازد هر چند مشركان كراهت داشته باشند» .
بعد از آنكه رسول خدا صلىاللهعليهوآله رسالتشان را در طى 23 سال به صورت ظاهر به مردم معرفى فرمودند و مردم را به دين دعوت كردند، از جانب حق آيه تبليغ نازل شد؛ به اين معنى كه اگر اين امر عظيم را ابلاغ نكنى تمام هدف الهى به هدر رفته و تبليغ رسالت نشده است.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش سوم خطبه غدير و پس از بيان عذاب منكرين ولايت، توازن مقام نبوت و امامت و خاتميت و بشارت همه انبياء عليهمالسلام به پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله را يادآور شد. ابتدا گستره حجت بودن خود را بر تمام مخلوقات بيان فرمود، و تصريح كرد كه اين عنايتى از طرف خداوند است و تعجبى ندارد:
مَعاشِرَ النّاسِ، بى وَ اللّهِ بَشَّرَ الاَوَّلُونَ مِنَ النَّبِيّينَ وَ الْمُرْسَلينَ، وَ اَنَا وَ اللّهِ خاتَمُ الاَنْبِياءِ وَ الْمُرْسَلينَ، وَ الْحُجَّةُ عَلى جَميعِ الْمَخْلُوقينَ مِنْ اَهْلِ السَّماواتِ وَ الاَرَضينَ. فَمَنْ شَكَّ فى ذلِكَ فَقَدْ كَفَرَ كُفْرَ الْجاهِلِيَّةِ الاوُلى، وَ مَنْ شَكَّ فى شَىْءٍ مِنْ قَوْلى هذا فَقَدْ شَكَّ فى كُلِّ ما اُنْزِلَ اِلَىَّ، وَ مَنْ شَكَّ فى واحِدٍ مِنَ الاَئِمَّةِ فَقَدْ شَكَّ فِى الْكُلِّ مِنْهُمْ، وَ الشّاكُ فينا فِى النّارِ:
اى مردم، به خدا قسم پيامبران و رسولان پيشين به من بشارت دادهاند، و من به خدا قسم خاتم پيامبران و مرسلين و حجت بر همه مخلوقين از اهل آسمانها و زمينها هستم. هر كس در اين مطالب شك كند مانند كفر جاهليت اول كافر شده است. و هر كس در چيزى از اين گفتار من شك كند در همه آنچه بر من نازل شده شك كرده است، و هر كس در يكى از امامان شك كند در همه آنان شك كرده است، و شك كننده درباره ما در آتش است.
آيات «رضاى خداوند» در قرآن در خطبه غدير(1)
آيات رضايت خداوند در خطبه غدير در مورد اميرالمؤمنين عليهالسلام چنين است:
1) . غدير در قرآن: ج 2 ص 20، 21.
وَ ما نَزَلَتْ آيَةُ رِضىً فِى الْقُرْآنِ الاّ فيهِ: هيچ آيه رضايتى در قرآن نازل نشده مگر درباره او (اميرالمؤمنين عليهالسلام) .
اين كلام رسول اللّه صلىاللهعليهوآله از دو بُعد قابل بررسى است:
خطابه پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از بلند كردن اميرالمؤمنين عليهالسلام بر سر دست، وارد مرحله معرفى كامل آن حضرت شده بود كه با فرازهايى عميق آن حضرت را به مردم مىشناساند. از جمله اين فرازها بيان آيات «رضايت» در قرآن كريم درباره على عليهالسلامبود.
در سراسر قرآن خداوند از جهات مختلفى نسبت به بندگانش رضايت خويش را اعلام فرموده است. اين رضايت گاهى مربوط به ايمان است، و گاهى درباره عمل به دستورات الهى از نماز و روزه و جهاد و امثال آن است و گاهى به اخلاق باز مىگردد.
تمام گونههاى رضايت كه ذات الهى نسبت به بندگان دارد، همگى در على بن ابىطالب عليهالسلام يكجا جمع شده است و خداى متعال از همه جهت از او راضى است.
قابل توجه است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله قبل از اين فراز فرمود: اين على از همه شما بيشتر مرا يارى نموده و از همه نسبت به من سزاوارتر و از همه به من نزديكتر و از همه نزد من عزيزتر است؛ و خداوند عزوجل و من از او راضى هستيم.
جا دارد از عمق جان ندا برآوريم: اى وجود قدّيسى كه خدا و پيامبرش از تو راضىاند: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ. ارْجِعِى إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً» .(1)ما خوب مىفهميم كه اگر خدا از تو راضى است، هرگز از دشمنان تو و آنان كه قلب تو و زهرايت را سوزاندند راضى نخواهد شد. خدايا، ممنونيم كه خط رضايت خويش را در غدير به ما شناساندى، و دشمنان على عليهالسلام را در آتش غضبت نشانمان دادى.
1) . فجر / 27، 28.
جا دارد اين تابلوى بلند اعتقاد را با طلاى ناب بر سينه آسمان حك كنيم كه على عليهالسلام مظهر رضاى خداست. از وجودش رضاى الهى متلألأ است، و كلامش مظهر رِضَى اللّه است، و ما هم تا با على عليهالسلام هستيم در باغ سبز رضاى خداييم.
آيات مدح اميرالمؤمنين عليهالسلام در قرآن در خطبه غدير(1)
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش چهارم خطبه غدير، همه گونه ستايش خدايى از بندگانش را كه در قرآن آمده متعلق به على عليهالسلام دانست و فرمود:
وَ لا نَزَلَتْ آيَةُ مَدْحٍ فِى الْقُرآنِ اِلاّ فيهِ:
و هيچ آيه مدحى در قرآن نيست مگر درباره او (اميرالمؤمنين عليهالسلام) .
اين كلام رسول اللّه صلىاللهعليهوآله از دو بُعد قابل بررسى است:
پس از بلند كردن على عليهالسلام و معرفى آن حضرت توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله، در ادامه معرفى كامل عيار او جملاتى به گستردگى عظمتش بر لسان پيامبر صلىاللهعليهوآله جارى بود كه از جمله تفسير موارد «مدح» در سراسر قرآن را بيان فرمود.
با توجه به اينكه خداوند در قرآن از جوانب مختلفى بندگانش را مورد ستايش و مدح قرار داده است، مدح و ثناى الهى بر بندهاى به معناى برگزيدن او و ظهور كمالات قابل ستايش از اوست. پيامبر بزرگ در اين فراز، زيبايى مطلق را به على عليهالسلام مىدهد كه سزاوار همه گونه ستايش خدايى است.
اى على مظلوم، كه اين جلوه پر رنگت چشمها را خيره كرده و غير مسلمانان را هم به وجد آورده، اما هنوز بسيارى از مسلمانان چشم ديدن تو را ندارند، و يا ديگران را
1) . غدير در قرآن: ج 2 ص 22، 23. سخنرانى استثنائى غدير: ص 179 - 186.
از تو زيباتر مىبينند، و يا احساسى بيدار ندارند كه با درك زيبايى تو بىاختيار لب به مدحت بگشايند. اى زيباى آسمانها، چشمان ما را هم بر گلبرگ هايت بگشا و زبانمان را به مديحت باز كن.
آيات مربوط به اقدامات پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير(1)
از آغاز حركت از مدينه به سوى مكه تا بازگشت به مدينه آيات بسيارى بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده كه تعدادى از آنها مربوط به حج است، ولى 21 آيه مستقيما درباره غدير و پيام آن است. در روايات غدير، موقعيت تاريخى نزول آن آيات و ارتباط مستقيم آنها با غدير تبيين شده است.
جهت گيرى عام اين روايات نشان دادن پشتوانه الهى و دستور مستقيم خداوند در سر تا سر مراسم غدير است. در نگاهى همه جانبه خواهيم ديد كه از آغاز سفر در مدينه دستور آن از سوى خداوند نازل مىشود و اهداف آن نيز مشخص مىگردد.
آيات ديگرى تأكيد بر ختم رسالت و آغاز ولايت مىنمايد.
در فرازهاى ديگرى از قرآن امتحان بزرگ الهى با ولايت خاطر نشان شده، و به مردم آماده باش فكرى براى چنين آزمايشى را اعلام مىدارد.
آيات ديگرى غدير را فتح بزرگ و يأس كامل دشمنان معرفى مىكند.
در آياتى ديگر دستور اكيد بر ابلاغ ولايت و ضمانت حفظ از شرّ انواع دشمنان اعلام مىگردد، و بىاعتنايى به مسخره كنندگان و مخالفان به صراحت اعلام مىگردد.
آياتى از قرآن نيز كمال نهايى دين و اوج نعمت پروردگار را با ولايت اعلام مىكند و مُهر رضايت خدا را به همه نشان مىدهد. اين آيات 49 آيه است، كه در 21 مورد نازل شده، و به ترتيب حروف الفبا بر حسب حرف ابتداى آيات با ترسيمى از موقعيت نازل شدن آنها به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف آمده است.
1) . غدير در قرآن: ج 1 ص 25.
غدير روز معرفى آزار دهندگان رسول اللّه صلىاللهعليهوآله(1)
دشمنان غدير با صراحت در آيات قرآن مطرح شدهاند، و پيامبر صلىاللهعليهوآله به صراحت آياتى از قرآن را به آنان تفسير كرده است. در اين باره مىتوان 21 عنوان از آيات غدير استخراج نمود، كه يكى از آنها «روز معرفى آزار دهندگان رسول صلىاللهعليهوآله» است:
غدير روز شناسايى اذيت كنندگان مقام رسالت بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله با آنان به ديده اغماض مىنگريست، اما متن قرآن با «وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ»(2)آنان را با صفتشان معرفى كرد.
دوستان و دشمنان اهلبيت عليهمالسلام در قرآن در خطبه غدير(3)
پيامبر صلىاللهعليهوآله در مورد دوست و دشمن اهلبيت عليهمالسلام در قرآن در خطبه غدير مىفرمايد:
مَعاشِرَ النّاسِ، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللّه وَ لَعَنَهُ، وَ وَلِيُّنا كُلُّ مَنْ مَدَحَهُ اللّه وَ احَبَّهُ:
اى مردم، دشمن ما كسى است كه خداوند او را مورد مذمت و لعن قرار داده، و دوست ما هر كسى است كه خداوند او را مدح نموده و دوست بدارد.
اين كلام رسول اللّه صلىاللهعليهوآله از سه بُعد قابل بررسى است:
عبارات فوق را پيامبر صلىاللهعليهوآله در موقعيتى فرمود كه قبل از آن بيش از ده آيه قرآن را درباره دوستان اهلبيت عليهمالسلام و هشت آيه را درباره دشمنان ايشان تفسير نموده بود.
با اين آمادگى يك مبناى كلى ارائه فرمود كه دوست و دشمن اهلبيت عليهمالسلام همان دوست و دشمن خداست و معيار آن جستجو در مواردى است كه خداوند عدهاى را به جهتى مورد مذمت يا لعنت يا هر دو قرار داده، و عدهاى را مورد ستايش يا محبوبيت خويش يا هر دو قرار داده است.
در واقع به جاى آنكه حضرت بخواهد موارد را يكى يكى بشمارد به همان چند مورد اكتفا فرموده و از مردم خواسته بقيه موارد را با مطالعه قرآن به دست آورند و مصاديق آن را تطبيق نمايند كه تا ابد راه ضلالت مسدود باشد.
در اينجا ضرورى به نظر مىرسد مواردى از آيات ذم و لعن خداوند را مورد مطالعه قرار دهيم تا دريابيم پيامبر صلىاللهعليهوآله از فراز منبر غدير كدامين دور دستها را زير نظر دارد و كدام سو را به مسلمين نشان مىدهد.
چند نمونه از آيات حاكى از لعنت كتمان كنندگان، كافران، طرفداران جبت و طاغوت، مفسدين فى الارض، شجره ملعونه، اذيت كنندگان خدا و رسول، منافقين و مشركين، چنين است:
«إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِىالْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللّه وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ»(1):
«كسانى كه كتمان مىكنند آنچه از دليلهاى محكم و هدايت نازل كرديم بعد از آنكه آنها را براى مردم در قرآن تبيين نموديم اينان كسانىاند كه خدا آنان را لعنت مىكند و لعنت كنندگان لعنتشان مىنمايند» .
و ما خوب مىدانيم كه اهل سقيفه و اتباعشان چگونه در كتمان اصل معارف قرآن تلاش كردند، به خصوص آنچه به ولايت و امامت و مناقب اهلبيت عليهمالسلام ارتباط داشت.
«إنَّ الَّذينَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللّه وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أجمَعينَ»(2):
«كسانى كه كافر شدند و با كفرشان از دنيا رفتند لعنت خدا و ملائكه و همه مردم بر آنان باد» .
«كَيْفَ يَهْدِى اللّه قَوْما كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ اللّه لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ. أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّه وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ»(1):
«چگونه خداوند هدايت مىكند قومى را كه بعد از ايمانشان كافر شدند و شهادت دادند كه پيامبر بر حق است و دليلهاى محكم براى آنان آمد و خدا قوم ظالم را هدايت نمىكند. آنانند كسانى كه لعنت خدا و ملائكه و همه مردم بر آنان است» .
چه كسانى بودند كه بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله كافر شدند بعد از آنكه مسلمان بودند ؟ چه كسانى فرامين الهى را يكى پس از ديگرى زير پا گذاشتند ؟ چه كسانى بدعتها را به جاى سنتها قرار دادند ؟ اهل سقيفه بودند كه با كفرِ مطلق مردم را تا جاهليت باز گرداندند، و خود را مستحق لعنت خدا و ملائكه و همه مردم نمودند.
«أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبا مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلاً أُولئِكَ لَعَنَهُمُ اللّه وَ مَنْ يَلْعَنِ اللّه فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيرا»(2):
«نظر نمىكنى به آنان كه نصيبى از كتاب دارند و به جبت و طاغوت ايمان مىآورند و درباره كسانى كه كافر شدند مىگويند راه اينان هدايت يافتهتر از كسانى است كه ايمان آوردند اينانند كه خدا لعنتشان كرده و هركس كه خدا او را لعنت كند براى او ياورى نخواهد بود» .
جبت و طاغوت همان است كه اميرالمؤمنين عليهالسلام در دعاى قنوت فرمود: اللهمَّ الْعَنْ صَنَمَىْ قُرَيْشَ وَ جِبْتَيْها وَ طاغُوتَيْها ... . و همانان بودند كه دشمنان پيامبر صلىاللهعليهوآله و منافقين را بر سلمان و ابوذر و مقداد و عمار مقدم داشتند و مؤمنين حقيقى را كنار زدند، و لعنت ابدى خداوند را تا روزى كه بدعتشان پابرجاست، بر خود خريدند.
«وَعَدَ اللّه الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْكُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها هِىَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللّه وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِيمٌ»(1):
«خداوند به مردان و زنان منافق و كافران آتش جهنم را وعده داده كه در آن دائمى خواهند بود و آن برايشان كافى است، و خدا آنان را لعنت نموده و برايشان عذاب پابرجايى است» .
«وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللّه كَذِبا أُولئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى رَبِّهِمْ وَ يَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلى رَبِّهِمْ أَلا لَعْنَةُ اللّه عَلَى الظَّالِمِينَ»(2):
«چه كسى ظالمتر است از كسى كه بر خدا دروغ مىبندد اينان كسانىاند كه بر پروردگار خود عرضه مىشوند و شاهدان گواهى مىدهند كه اينان بر پروردگار خود دروغ بستند آگاه باشيد كه لعنت خدا بر ظالمين است» .
در حالى كه دروغ بستن بر پيامبر صلىاللهعليهوآله دروغ بستن بر خداست:
آيا اهل سقيفه نگفتند: پيامبر گفته: نبوت و خلافت در يك خاندان جمع نمىشود ؟
آيا نگفتند: پيامبر گفته: پيامبران ارث نمىگذارند ؟
آيا دهها دروغ را به حضرتش نسبت ندادند تا خواستههاى خود را عملى كنند ؟
آيا ظالمتر از اينان كسى هست كه خداوند در قرآن لعنتشان كرده است ؟
«وَ الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّه مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللّه بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِى الْأَرْضِ أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ»(1):
«كسانى كه بعد از پيمان الهى عهدشكنى مىكنند و آنچه را خداوند دستور به وصلش داده قطع مىكنند و در زمين فساد مىنمايند براى چنين كسانى لعنت خواهد بود و در آخرت بد منزلى براى آنان خواهد بود» .
چه كسانى پيمان غدير را شكستند ؟
چه كسانى با خاندان پيامبر صلىاللهعليهوآله قطع كردند در حالى كه آن حضرت دستور وصل با آنان را داده بود ؟
اهل سقيفه بودند كه دامنه فسادشان در زمين تا امروز و تا دامنه قيامت ادامه داشته و خواهد داشت، همان گونه كه تابلوى لعنت خداوند در قرآن بر پيشانى سياهشان نقش بسته است.
«وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِى أَرَيْناكَ إِلاّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِى الْقُرْآنِ»(2):
«قرار نداديم رؤيايى كه نشانت داديم مگر براى امتحان مردم و به عنوان ياد شجره ملعونه در قرآن» .
بنىاميه كه شاخههاى شجره ملعونه تيم و عدى از سقيفه بودند، در خواب به پيامبر صلىاللهعليهوآله نشان داده شدند. آن حضرت در تفسير اين آيه فرمود: من دوازده نفر از امامان ضلالت را در خواب ديدم كه از منبرم بالا و پايين مىروند، و امّتم را به صورت عقبگرد به گذشته خود باز مىگردانند. دو نفر از آنان (ابوبكر و عمر) از دو قبيله
مختلف قريش تيم و عدى و سه نفر (عثمان و معاويه و يزيد) از بنىاميه و هفت نفر (عبدالملك، وليد، هشام، يزيد، سليمان، عمر بن عبدالعزيز و مروان) از اولاد حكم بن ابىالعاص هستند.
«إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللّه وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّه فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذابا مُهِينا»(1):
«كسانى كه خدا و رسولش را اذيت مىكنند خداوند آنان را در دنيا و آخرت لعنت فرموده و بر ايشان عذاب خواركنندهاى آماده كرده است.
مَنْ آذى فاطِمَةَ فَقَدْ آذانى، وَ مَنْ آذانى فَقَدْ آذَى اللّه، كه پيامبر صلىاللهعليهوآله نظير آن را درباره على عليهالسلام و نيز همه اهلبيت عليهمالسلام فرموده، شامل كدام اذيت كنندگان است ؟
جز آنان كه درِ خانه على و فاطمه عليهماالسلام را آتش زدند، و به آن منزل وحى حمله آوردند، و بانوى خانه را اذيتى در حد قتل نمودند، و از صورت سيلى خورده و بازوى ورم كرده و پهلوى شكسته و فرزند سقط شده چيزى فرو گذار نكردند ؟ !
آنان كه طناب بر گردن صاحبخانه انداختند، و با شمشير براى بيعتش بردند ؟
اين عذاب و لعنت اگر شامل اينان نباشد پس شامل چه كسانى خواهد بود ؟
«وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُشْرِكاتِ الظَّانِّينَ بِاللّه ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللّه عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِيرا»(2):
«تا خداوند عذاب نمايد مردان و زنان منافق و مشرك را كه به خدا بد گمانند بر آنان باد بلاى بد و خدا بر آنان غضب كرده و لعنتشان نموده و برايشان جهنم را آماده ساخته و بد پايانى خواهد بود» .
آيا منافقين غير از آن دورويانى بودند كه آنچه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله از آنان خواست پذيرفتند، ولى تا آن حضرت چشم از جهان فرو بست و به شهادت رسيد همه را زير پا گذاشتند و علنا و بىمحابا فرامين حضرتش را نقض كردند و بناى سقيفه و غصب خلافت را چيدند ؟
اگر خداوند اينان را لعنت نكرده و جهنم را برايشان آماده ننموده، پس براى چه كسى آماده فرموده است ؟ !
بياييد نتيجه بگيريم كه جمله «عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللّه وَ لَعَنَهُ» دريچهاى پُر ديد بر فصلى از عقيده ماست كه عنوان «تَبَرّى» را بر خود دارد و به شفافيت آفتاب به ما مىفهماند كه چه كسانى را بايد لعنت كنيم و از آنان بيزار باشيم.
همان گونه كه جمله «وَلِيُّنا كُلُّ مَنْ مَدَحَهُ اللّه وَ احَبَّهُ» كه در نقطه مقابل اين چشم انداز اعتقادى قرار دارد، عنوان «تَوَلَّى» را برايمان معنى خواهد كرد، و همچون زلال بلور بر دلهاى ما مىشناساند كه بايد چه كسانى را دوست بداريم و ولايتشان را بپذيريم.
آيات مربوط به اقدامات منافقين در غدير(1)
از آنجا كه منافقين از نخستين ساعات سفر غدير فتنهگرى و توطئه را آغاز كردند و در موارد بسيارى به اجراى نقشههاى خود اقدام كردند، لذا در كنار آياتى كه درباره اقدامات پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير نازل مىشد، آيات بسيارى هم درباره تحريكات و نقشههاى منافقين بر آن حضرت وحى مىشد.
اين آيات - كه 104 آيه است و در 39 مورد نازل شده، و روايات مربوط به اين آيات، شأن نزول و ارتباط مستقيم آنها را با غدير روشن كرده است.
1) . غدير در قرآن: ج 1 ص 213.
صحيفه ملعونه اول و صحيفه ملعونه دوم از بارزترين موارد نزول آيات در غدير است. سؤالات موذيگرانه منافقين نيز از مواردى است كه خداوند متعال با قرآن پاسخ آنان را داده است.
مأيوس شدن منافقين پس از اعلان ولايت را خداوند در قرآن خبر داده، و با آيات قرآن از حركات تمسخرآميز آنان پرده برداشته است. در پاسخ به تقاضاى انتخاب ديگرى به جاى على عليهالسلام و نيز شريك نمودن ديگرى در خلافت آيات قاطعى نازل شده همان گونه كه سخنان نابجاى منافقين هنگام بيعت مورد حمله آيات الهى قرار گرفته است.
حركات و سخنان فتنهآميز منافقين به خصوص معاويه، فصل ديگرى است كه آيههاى قرآن كريم در مقابله با آنها نازل شده است. ماجراى حارث فهرى اوج نفاق و كفرى است كه از آنان سر زده، و پنج آيه از پنج سوره قرآن حركت او را در هم كوبيده است.
ماجراهاى عايشه و حفصه در طول واقعه غدير و رساندن اخبار به پدرانشان، بخش ديگرى از زيرسازىهاى منافقين است كه يك سوره كامل قرآن به افشاى آن اختصاص يافته است.
توطئه قتل پيامبر صلىاللهعليهوآله در عقبه هَرشى نيز آيات افشاگرانهاى از قرآن را به دنبال داشته، و عاقبت سخنان ابليس با شياطين پس از اعلان ولايت چند آيه از قرآن را در افشاى آن به خود اختصاص داده است.
اشاره به آيات ولايت در سراسر قرآن در خطبه غدير(1)
از جمله افتخارات بزرگ مكتب اهلبيت عليهمالسلام اين است كه بسيارى از آيات قرآن در مورد آنان و مسئله امامت و ولايت نازل يا تفسير شده است.
1) . غدير در قرآن: ج 2 ص 17، 18.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در اين باره مىفرمايد:
انَّ اللّه امَرَكُمْ فى كِتابِهِ بِالصَّلاةِ فَقَدْ بَيَّنْتُها لَكُمْ، وَ بِالزَّكاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ فَبَيَّنْتُها لَكُمْ وَ فَسَّرْتُها. وَ امَرَكُمْ بِالْوِلايَةِ، وَ انّى اشْهِدُكُمْ انَّها لِهذا خاصَّة - وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلى عَلِىِّ بْنِ ابىطالِبٍ عليهالسلام - ثُمَّ لاِبْنَيْهِ بَعْدَهُ، ثُمَّ لِلاوْصِياءِ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ وُلْدِهِمْ، لا يُفارِقُونَ الْقُرْآنَ وَ لا يُفارِقُهُمُ الْقُرْآنُ حَتّى يَرِدُوا عَلَىَّ حَوْضى(1):
خداوند در كتابش شما را به نماز امر فرموده كه آن را برايتان بيان داشتم، و به زكات و روزه و حج دستور داده كه براى شما تبيين كرده و تفسير نمودم، و به ولايت امر كرده، و من شما را شاهد مىگيرم كه ولايت مخصوص اين شخص است - و حضرت در اين حال دست مبارك را بر على بن ابىطالب عليهالسلام گذاشت - سپس به دو پسرش بعد از او اختصاص دارد، و بعد از آن دو مخصوص جانشينان از فرزندان آنان است. آنان از قرآن جدا نمىشوند و قرآن هم از آنان جدا نمىشود تا بر سر حوضم بر من وارد شوند.
اين كلام رسول اللّه صلىاللهعليهوآله از دو بُعد قابل بررسى است:
بيان انگيزه مراسم غدير بايد از فراز منبر غدير بيان مىشد تا ابهامى نماند. اين بيان در عبارات فوق به تصوير كشيده شد كه در واقع تفسير همه موارد «ولايت» در قرآن است، مانند آيه «أطيعُوا اللّه وَ أطيعُوا الرَّسُولَ وَ أولِى الأمرِ مِنكُم ... »(2)، و آيه «إنَّما وَليُّكُمُ اللّه وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤتُونَ الزَّكاةَ وَ هُم راكِعُونَ»(3)، و ساير آياتى كه صريحا يا تلويحا درباره مسئله ولايت و صاحب اختيارى مردم دستور و برنامهاى براى مردم دارد.
محور مراسم غدير همين مسئله ولايت است، كه در اين عبارات به جامعترين شكل بيان شده و اتمام حجتى تمام عيار صورت گرفته است:
الف. از يك سو همه دستوراتى كه در قرآن به هر عبارتى و هر جهتگيرى باشد تفسير شده است.
ب. از سوى ديگر از كلمه «اختصاص» استفاده شده و انحصار آن در معصومين عليهمالسلام بيان گرديده، و اين اختصاص به صورت عملى با اشاره دست به على بن ابىطالب عليهالسلام محكمتر گرديده است.
ج. از جهت ديگر به معرفى شخص اول ولايت يعنى اميرالمؤمنين عليهالسلام اكتفا نگرديده، بلكه با تعيين كامل جانشينان تا آخرين فرد آن بيان شده كه در اين فراز به عنوان فرزندان على عليهالسلام است، و در فرازهاى ديگرِ خطبه نام حضرت مهدى عليهالسلام به عنوان ختم ولايت برده شده است.
ضمانت ابدى اين صاحبان ولايت نيز در محكمترين صورت با اين تعبير بيان شده كه تا روز قيامت از قرآن جدا نمىشوند و قرآن از آنان جدا نمىشود. اين ضمانت در واقع قرار دادن سندى در كنار سند ديگر از اسلام است.
بيان «الَّذِينَ آمَنُوا» در قرآن در خطبه غدير(1)
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش چهارم خطبه غدير بيش از 90 مورد خطاب «يا اَيُّهَا الّذينَ آمَنُوا» را كه در قرآن آمده مطرح كرد و على عليهالسلام را سر دسته ايمان آورندگان و اميرمؤمنان دانست و فرمود: خداوند در قرآن «الَّذينَ آمَنُوا» را مورد خطاب قرار نداده مگر آنكه با او آغاز كرده است. حضرت در مورد تفسير «الَّذِينَ آمَنُوا» به اميرالمؤمنين عليهالسلام در خطبه غدير مىفرمايد:
1) . غدير در قرآن: ج 2 ص 23. سخنرانى استثنائى غدير: ص 179 - 186.
وَ لا خاطَبَ اللّه الَّذينَ آمَنُوا الاّ بَدَأَ بِهِ:
خداوند مؤمنين را مورد خطاب قرار نداده، مگر با او (على عليهالسلام) آغاز نموده است.
اين كلام رسول اللّه صلىاللهعليهوآله از دو بُعد قابل بررسى است:
در لحظات اوليه پس از بلند كردن على عليهالسلام و معرفى آن حضرت توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله، در ادامه معرفى او همچنان جملاتى عظيم بر لسان آن حضرت جارى بود كه از جمله تفسير موارد «الَّذينَ آمَنُوا» در سراسر قرآن را مطرح فرمود.
در قرآن بيش از 90 بار خطاب «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» به كار رفته و غير از اين عبارت در گونههاى مختلف ديگرى نيز مورد خطاب خداوند قرار گرفتهاند. در همه اين موارد صف بلند مؤمنان را كه در نظر آوريم اول آنان و رئيسشان على عليهالسلام است.
از همين جاست كه لقب «اميرالمؤمنين» اختصاص به على بن ابى طالب عليهالسلام دارد.(1)اين بدان معنى است كه سر دسته مؤمنان و رئيس آنان در ظاهر و باطن على عليهالسلام است. اولين كسى كه به پيامبر صلىاللهعليهوآله ايمان و اسلام را اظهار كرد على عليهالسلام بود(2)، اگر چه از روز اول خلقت محمد و على عليهماالسلام نورى بودند كنار هم و تمام جهان به بركت آنان خلق شد.
در باطن هم بالاترين درجه ايمان را على عليهالسلام داشت كه فرمود: لَوْ كُشِفَ الْغِطاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقينا: اگر پرده كنار رود يقين من بيشتر نخواهد شد.(3)و همو بود كه آنگونه با خدايش مناجات مىكرد و اشك مىريخت و بيهوش مىشد، و آنگونه به استقبال مرگ مىرفت، و آنگونه مظاهرِ ايمان در صبر او جلوه مىكرد.
اگر چه همه اينها مظاهر بسيار كوچكى از ايمان على عليهالسلام است و آنگونه كه بوده قابل درك ما نيست، ولى براى اينكه امثال ابوبكر بن ابىقحافه و عمر بن خطاب در يك كلمه ساده نگويند: انْتُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ انَا اميرُكُمْ: شما مؤمنانيد و من امير شمايم.(1)بايد اين مظاهر ايمان را كه از على عليهالسلام به ظهور رسيده باز گوييم تا اختصاص امارت مؤمنان به آن حضرت روشن شود.
همانطور كه پيامبر
صلىاللهعليهوآله فرمود: يا عَلىُّ، أنتَ أميرُ المُؤمِنينَ، وَ شيعَتُك المُؤمِنُونَ(2): يا على، تو اميرالمؤمنين هستى و شيعيانت مؤمنين هستند، و يا فرمود: أنتَ يا عَلىُّ أميرُ مَن فِى السَّماءِ وَ أميرُ مَن فِى الأرضِ ... ، وَ إنَّ أهلَ السَّماواتِ يُسَمُّونَكَ أميرَ المُؤمِنينَ: يا على، تو امير اهل آسمان و اهل زمين هستى ... ، و اهل آسمانها تو را اميرالمؤمنين صدا مىزنند.(3)
و اين امامت و امارت مؤمنان اختصاص به دنيا ندارد كه دامنهاش تا بهشت امتداد مىيابد، آنگاه كه منادى ندا دهد: هذا عَلِىُّ بْنُ ابىطالِبٍ، اميرُالْمُؤْمِنينَ وَ امامُ الْمُتَّقينَ وَ قائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلينَ الى جَنّاتِ النَّعيمِ: اين على بن ابىطالب است، كه امير مؤمنان و امام متقيان و راهبر پيشانى سفيدان نشانهدار به سوى بهشت برين است.(4)
اينجاست كه معناى بلند اين فراز غدير را در احاديث ديگرى با بيانى ديگر مىيابيم. اگر در غدير مىفرمايد: خداوند هر جا مؤمنين را مخاطب قرار داده با على آغاز نموده است. در بيانى ديگر پيامبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: ما انْزَلَ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ آيَةً فيها «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» الاّ وَ عَلِىٌّ رَأْسُها وَ اميرُها: خداوند آيهاى نازل نكرده كه در آن «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» باشد مگر آنكه على سر دسته آنان و اميرشان است.(5)
1) . بحار الانوار: ج 28 ص 261، 297. الغدير: ج 8 ص 86 ، 87 . الامامة و السياسة: ص 13. تاريخ طبرى: ج 5 ص 22. مقدمه ابن خلدون: ص 227.
2) . التحصين ابن طاووس : ص 547 باب 9.
3) . التحصين ابن طاووس : ص 569 باب 23.
4) . بحار الانوار: ج 7 ص 134. اليقين: ص 150. تاريخ بغداد: ج 13 ص 122.
5) . بحار الانوار: ج 37 ص 300 ج 20 و ج 40 ص 21 ح 37. اليقين: ص 176، 462، 463. امالى الطوسى: ج 1ص 340. مناقب خوارزمى: ص 188. الغدير: ج 8 ص 88 . حلية الاولياء: ج 1 ص 64 . الرياض النضرة: ج 2 ص 206. كفاية الطالب: ص 54 . تذكرة الخواص: ص 8 . كنز العمال: ج 6 ص 29.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در قرآن(1)
در كنار مباحث قرآنىِ غدير، بد نيست اشاره شود يكى از اعتقادات شيعه اين است كه سراسر قرآن مدح اهلبيت عليهمالسلام و به خصوص اميرالمؤمنين عليهالسلام است و بسيارى از آيات و حتى سورههاى قرآن به طور كامل به آن حضرت اختصاص دارد.
در اينجا چند نمونه از آيات و سورههايى كه در مورد اميرالمؤمنين عليهالسلام است را يادآور مىشويم:
هيچ آيهاى درباره رضاى خداوند نازل نشده مگر در مورد على بن ابىطالب عليهالسلام.
خداوند، مؤمنين را در قرآن مورد خطاب قرار نداده مگر اينكه اول شخص آنان على است.
خداوند، سوره «هل أتى» را نازل نكرده است مگر در مورد على بن ابىطالب، و با آن جز على را مدح نكرده است.
به خدا قسم سوره «و العصر» درباره على بن ابىطالب نازل شده است.
قرآن به شما معرفى مىكند كه امامان بعد از على از فرزندان اويند ... ، آنجا كه مىگويد: «وَ جَعَلها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ» .(2)
خداوند فضائل على بن ابىطالب را در قرآن نازل نموده است.
على بن ابىطالب است كه نماز را بپا داشت، و در حال ركوع به قصد خداوند عزوجل زكات (صدقه) داد، و در هر حالى خدا را قصد مىكند. (تفسير آيه «اِنَّما وَليُّكُمُ اللّه وَ رَسُولُهُ وَ ... »(3)) .
قول خداوند تعالى: « ... مِنْ قَبْلِ اَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى اَدْبارِها»(1)، قصد نشده از اين آيه مگر قومى از اصحاب من كه آنها را به نام و نَسَبشان مىشناسم ولى مأمورم آنان را نام نبرم.
اميرالمؤمنين عليهالسلام و تفسير قرآن در خطبه غدير(2)
از جمله معارفى كه در خطبه غدير به آن اشاره شده اينكه هيچ علمى نيست مگر آنكه خداوند آن را به پيامبر صلىاللهعليهوآله و ائمه عليهمالسلام آموخته و در قلب آنان قرار داده است، به خصوص علم تفسير.
همچنين به مفهوم پاسخگويى به نيازهاى علمى مردم، كه لازمهاش علم به جميع ما يحتاج مردم است اشاره شده، و اين مطلب به تعابير زير آمده است:
او در بر دارنده علم من است، و بعد من به شما مىفهماند و براى شما بيان مىكند.
جانشين و خليفه من بر تفسير قرآن است.
اميرالمؤمنين عليهالسلام، قرآنِ ناطق(3)
از جمله آياتى كه پس از خطبه غدير در مورد منافقين و طرح جايگزينى شخص ديگرى براى خلافت به جاى اميرالمؤمنين عليهالسلام بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده اين آيه است:
«وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لِى أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِى إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى إِلَىَّ إِنِّى أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّى عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ»(4):
«و هنگامى كه آيات روشن ما بر آنان تلاوت مىشود كسانى كه اميد ملاقات ما را ندارند مىگويند قرآنى غير از اين براى ما بياور يا آن را تبديل كن بگو براى من چنين حقى نيست كه آن را از پيش خود تبديل نمايم جز آنچه بر من وحى مىشود تابع چيز ديگرى نيستم اگر سرپيچى از امر پروردگارم نمايم از عذاب روزى بزرگ مىترسم» .
آنچه در اينجا قابل ذكر است اينكه با تصريح روايات بر نزول آيه در مورد اعلان ولايت در غدير، آن كلمهاى كه در اين آيه منطبق بر اميرالمؤمنين عليهالسلام مىشود كلمه «قرآن» است، چرا كه از قول دشمنان على عليهالسلام مىفرمايد: «ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا» : «قرآنى غير از اين بياور» . امام صادق عليهالسلام نيز در تفسير آيه مىفرمايد: «ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ» ، منظور اميرالمؤمنين عليهالسلام است.(1)
اين معناى قرآن ناطق بودن اميرالمؤمنين عليهالسلام و عِدلِ قرآن بودن آن حضرت است كه در حديث ثقلين بيان شده است آنجا كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود:
من در ميان شما دو چيز گرانبها باقى مىگذارم كه اگر به آن دو تمسك كنيد هرگز گمراه نمىشويد: كتاب خدا و اهلبيتم. خداوند لطيف خبير به من سپرده است كه اين دو از يكديگر جدا نمىشوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند، مانند اين دو - و حضرت دو انگشت سبابه خود را كنار يكديگر قرار دادند - نه مانند اين دو - و حضرت انگشت سبابه و وسط را نشان دادند - .(2)
اهلبيت عليهمالسلام مبيّن و مفسّر قرآن در خطبه غدير(3)
در غدير و خطبه غدير، قرآن و عترت به عنوان تنها مرجع دينى مردم معرفى شده و كيفيت مراجعه به آنها نيز تعليم داده شده است. بدين صورت كه قرآن كتاب دائمى و متقن پروردگار است، و پيامبر و امامان عليهمالسلام در كنار قرآن دو نقش اساسى دارند:
اول. مبيِّن و مفسِّر قرآنند و با همان عصمت و علمى كه دارند مفاهيم و معارف گوناگون قرآن را در اختيار مردم قرار مىدهند.
دوم. ادامه آنچه در قرآن گفته نشده و يا به صورت مجمل بيان شده توسط آنان بايد ارائه شود تا مصونيت قطعى احكام الهى از هر تحريف و اشتباهى ضمانت شده باشد. لذا تعابيرى از قبيل «لَن يَفتَرِقا» و يا «كُلُّ واحِدٍ مِنهُما مُنبِئٌ عَن صاحِبِهِ» در صدد پايه ريزى اعتقادى در غدير بوده است.
رضايت خدا در قرآن در خطبه غدير(1)
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش چهارم خطبه غدير مدح قرآنى بسيار بلندى درباره مولاى منصوب در غدير يعنى اميرالمؤمنين عليهالسلام بر زبان آورد، كه كتاب آسمانى را يك پارچه به اميرالمؤمنين عليهالسلام مرتبط ساخت. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و اين مهم را در چهار مرحله بيان فرمود.
حضرت در ابتدا اميرالمؤمنين على عليهالسلام را عزيزترين و نزديكترين شخص نزد خود معرفى كرد، و سپس به صراحت فرمود: خداى عز و جل و من از او راضى هستيم. آنگاه همه موارد آيات رضايت در قرآن را درباره على عليهالسلام دانست، و اينگونه به مردم فهمانيد كه جانشين من كسى است كه رضايت خدا و من از او ضمانت شده است:
مَعاشِرَ النّاسِ، هذا عَلِىٌّ، اَنْصَرُكُمْ لى وَ اَحَقُّكُمْ بى وَ اَقْرَبُكُمْ اِلَىَّ وَ اَعَزُّكُمْ عَلَىَّ، وَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اَنَا عَنْهُ راضِيانِ. وَ ما نَزَلَتْ آيَةُ رِضىً فِى الْقُرْآنِ اِلاّ فيهِ:
اى مردم، اين على است كه يارى كنندهترين شما نسبت به من و سزاوارترين شما به من و نزديكترين شما به من و عزيزترين شما نزد من است. خداى عز و جل و من از او راضى هستيم. هيچ آيه رضايتى در قرآن نازل نشده مگر اينكه درباره او است.
1) . سخنرانى استثنائى غدير: ص 179 - 186.
معصومين عليهمالسلام تنها مفسّرين قرآن(1)
عناوين بر گرفته از آيات غدير در معرفى فرهنگ غدير در ماجرا و خطبه غدير و كلمات معصومين عليهمالسلام، 22 عنوان است كه به ترتيب از كليات آغاز مىشود و با در نظر گرفتن مراحل وقوع ماجراى غدير به دنبال يكديگر اتفاق افتاده است. يكى از آنها «روز فرهنگبانان قرآن» است:
غدير روزى بود كه در آن مفسرين قرآن و تبيين كنندگان فرهنگ قرآنى غدير به طور كامل معرفى شدند، به گونهاى كه در برابر فرهنگ جاهلى سقيفه هيچ ابهامى براى هدايت خواهان باقى نماند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از خطبه غدير، سخن از تفسير قرآن به ميان آورد، و با توجه دادن به اهميت آن على عليهالسلام را به عنوان جانشين خود در تفسير و تبيين قرآن معرفى كرد، و مردم را متوجه اين نكته نمود كه على عليهالسلام علم آن را دارد و اوست كه مىتواند به قرآن دعوت كند.
در همين باره پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير دو نكته درباره تفسير قرآن بيان فرمود:
مفسّر قرآن و بيان كننده باطن آن فقط اهلبيت عليهمالسلام هستند.
اهلبيت عليهمالسلام خليفه و جانشين پيامبر صلىاللهعليهوآله در تفسير قرآن و كسانى هستند كه به امضاى آن حضرت چنين حقى دارند.
در ادامه و در اثناء خطبه غدير، پيامبر صلىاللهعليهوآله دو اقدام عملى بر فراز منبر انجام دادند كه تا آن روز سابقه نداشت و بسيار جالب توجه بود؛ همچنان كه حضرت وارد قسمت اصلى سخن - يعنى معرفى دوازده امام معصوم عليهمالسلام - شده بود و مقام با عظمت على عليهالسلام و جانشينان او را بيان مىكرد، بدون مقدمه مردم شنيدند كه حضرت خبر از كار فوقالعادهاى مىدهد كه مىخواهد بر فراز منبر انجام دهد.
1) . سخنرانى استثنائى غدير: ص 52 ، 157 - 170، 171 - 178. اسرار غدير: ص 52 ، 53 ، 219. غدير در قرآن: ج 3 ص 298. واقعه قرآنى غدير: ص 89 .
در واقع براى آنكه مخاطبين از ديدن آن منظره يكّه نخورند پيامبر صلىاللهعليهوآله اذهان را آماده ديدن آن مىنمود.
به تعبير ديگر:
پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از مقدمه چينى و ذكر مقام خلافت و ولايتِ اميرالمؤمنين عليهالسلام، براى آنكه تا آخر روزگار راه هر گونه شك و شبهه بسته باشد و هر تلاشى در اين راه خنثى شود، ابتدا مطلب را بطور لسانى اشاره كردند، و سپس به صورت عملى براى مردم بيان كردند.
براى اين منظور حضرت با مطرح كردن تفسير قرآن فرمود: قرآن را تفسير و تبيين نخواهد كرد جز اين كسى كه دست او را مىگيرم و او را به سمت خود بالا مىبرم، و بازوانش را بلند مىكنم و با دو دست آنها را بالا مىبرم، و به شما اعلام مىكنم كه: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ.
سپس آن حضرت گفته خود را عملى كردند و با بلند كردن اميرالمؤمنين عليهالسلام جمله «مَن كُنتُ مَولاهُ» را فرمود.(1)
با اين اعلان مردم متوجه شدند كه لحظاتى ديگر كارى فوق العاده بر فراز منبر انجام خواهد گرفت و همچنان چشم انتظار چگونگى اجراى آن بودند.
در فرازى از بخش سوم خطبه غدير، پس از آنكه پيامبر صلىاللهعليهوآله وجوب اطاعت ائمه عليهمالسلام را بيان كرد، نتيجهگيرى رسمى از اين اتصال حجتهاى الهى نمود، و ابلاغ اوامر و نواهى الهى را فقط به اين طريق اختصاص داده فرمود: هيچ حلال و حرامى نيست مگر آنچه خدا و رسول و دوازده امام براى شما تعيين كنند. سپس حضرت دليل آن را هم ذكر كرد كه خداوند علم آن را فقط به من عنايت كرده و من هم فقط به دوازده امام سپردهام و هيچ كس را در اين باره شريك آنان قرار ندادهام.
1) . بحار الانوار: ج 37 ص 111، 209. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 47. كتاب سليم: ص 888 ح 55 .
همچنين در اواسط بخش سوم خطبه غدير و پس از بيان توازن مقام نبوت و امامت، خطبه به اوج خود نزديك مىشد و نهيبى لازم بود كه مخاطبين بدانند چرا على بن ابىطالب عليهالسلام از آغاز سخنرانى بر فراز منبر كنار پيامبر صلىاللهعليهوآله ايستاده است.
بايد گفته مىشد كه لحظاتى بعد دو بازوى حيدرى در كف با كفايت محمدى قرار مىگيرد، و به گونهاى خاص فراتر از آنچه در ذهن مردم است معرفى خواهد شد. براى اعلان اين مهم پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى ثقل اكبر را تابلو قرار داده، على عليهالسلام را در سايه قرآن نشان داد.
در اين فراز از خطبه غدير، حضرت دو نكته درباره محكم و متشابه بيان فرمود:
در قرآن تدبّر و دقت نماييد و آيات آن را بفهميد.
در محكمات قرآن نظر كنيد و متشابهات آن را ترك نماييد.
و لذا پيامبر صلىاللهعليهوآله ابتدا امر به تدبر در قرآن و به دنبال متشابه آن نبودن را مطرح كرد و آيه 82 سوره نساء: «اَفَلا يَتَدَّبَّرُونَ الْقُرْآنَ ... » ، و آيه 7 سوره آل عمران: «هُوَ الَّذى اَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ اُمُّ الْكِتابِ وَ اُخَرُ مُتَشابِهاتٌ، فَاَمَّا الَّذينَ فى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ اِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ ... » را با كلام خود آميخت و مردم را آماده معرفى «راسخان در علم» نمود.
سپس قسم ياد كرد كه باطن و تفسير قرآن را بيان نمىكند مگر اين كسى كه مىخواهم دست او را بگيرم و او را بالا ببرم و بازوى او را بگيرم و با دستانم او را بلند كنم و به شما بفهمانم كه هر كس من صاحب اختيار او بودهام اين على صاحب اختيار اوست، و ولايت او از طرف خدا نازل شده است:
لا حَلالَ اِلاَّ ما اَحَلَّهُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَ لا حَرامَ اِلاَّ ما حَرَّمَهُ اللّهُ عَلَيْكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَرَّفَنِىَ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ وَ اَنَا اَفْضَيْتُ بِما عَلَّمَنى رَبّى مِنْ كِتابِهِ وَ حَلالِهِ وَ حَرامِهِ اِلَيْهِ ... .
مَعاشِرَ النّاسِ، تَدَبَّرُوا القُرْآنَ وَ افْهَمُوا آياتِهِ، وَ انْظُرُوا اِلى مُحْكَماتِهِ وَ لا تَتَّبِعُوا مُتَشابِهَهُ، فَوَاللّهِ لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زَواجِرَهُ وَ لَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ اِلاَّ الَّذى اَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ اِلَىَّ وَ شائِلٌ بِعَضُدِهِ وَ رافِعُهُ بِيَدَى وَ مُعْلِمُكُمْ: اَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ؛ وَ هُوَ عَلِىُّ بْنُ اَبيطالِبٍ اَخى وَ وَصِيّى، وَ مُوالاتُهُ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَنْزَلَها عَلَىَّ:
حلالى نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان حلال كرده باشند، و حرامى نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان بر شما حرام كرده باشند. خداوند عز و جل حلال و حرام را به من شناسانده است، و آنچه پروردگارم از كتابش و حلال و حرامش به من آموخته به او سپردهام ... .
اى مردم، قرآن را تدبر نماييد و آيات آن را بفهميد و در محكمات آن نظر كنيد و به دنبال متشابه آن نرويد. به خدا قسم، باطن آن را براى شما بيان نمىكند و تفسيرش را برايتان روشن نمىكند مگر اين شخصى كه دست او را مىگيرم و او را به سوى خود بالا مىبرم و بازوى او را مىگيرم و با دستم او را بلند مىكنم و به شما مىفهمانم كه: هر كس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست؛ و او على بن ابىطالب برادر و جانشين من است، و ولايتِ او از جانب خداوندِ عز و جل است كه بر من نازل كرده است.
پس از آن و در فرازى از بخش چهارم خطبه غدير، پيامبر صلىاللهعليهوآله سخن از تفسير قرآن به ميان آورد، و با توجه دادن به اهميت آن على عليهالسلام را به عنوان جانشين خود در تفسير و تبيين قرآن معرفى كرد، و مردم را متوجه اين نكته نمود كه على عليهالسلام علم آن را دارد و اوست كه مىتواند به قرآن دعوت كند:
مَعاشِرَ النّاسِ، هذا عَلِىٌّ اَخى وَ وَصِيّى وَ واعى عِلْمى، وَ خَليفَتى فى اُمَّتى عَلى مَنْ آمَنَ بى وَ عَلى تَفْسيرِ كِتابِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الدّاعى اِلَيْهِ وَ الْعامِلُ بِما يَرْضاهُ وَ الْمُحارِبُ لاَعْدائِهِ وَ الْمُوالى عَلى طاعَتِهِ وَ النّاهى عَنْ مَعْصِيَتِهِ:
اى مردم، اين على است برادر من و وصى من و جامع علم من، و جانشين من در امتم بر آنان كه به من ايمان آوردهاند، و جانشين من در تفسير كتاب خداوند عز و جل و دعوت به آن، و عمل كننده به آنچه او را راضى مىكند، و جنگ كننده با دشمنان خدا و دوستى كننده بر اطاعت او و نهى كننده از معصيت او.
«ذكر» در قرآن يعنى ولايت(1)
از جمله آياتى كه در حجة الوداع و در غدير بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شده اين آيات است:
«وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ . وَ ما هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ»(2):
«كسانى كه كافر شدند آنگاه كه ذكر را مىشنوند از روى غضب نگاههاى تندى به تو مىكنند و مىگويند او ديوانه است. ولى آن جز ذكرى براى جهانيان نيست» .
با توجه به اينكه در احاديث نزول اين آيه در غدير و پس از اهانت منافقين به پيامبر صلىاللهعليهوآله بيان شده(3)، آنچه در اينجا قابل تأمل است اينكه:
دو بار كلمه «ذِكر» در آخر سوره قلم آمده است: يك بار در جمله «سَمِعُوا الذِّكْرَ» و يك بار در جمله «ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ» ، و هر دو اشاره به يك موضوع و آن ولايت على بن ابىطالب عليهالسلام است.
خداوند از يك سو به آنان كه با شنيدن اعلان ولايت به غيظ و غضب در مىآيند و حركات ناشايست از خود بروز مىدهند پاسخ مىدهد، كه شما را چه رسيده كه با
يك مسئله جهانى مقابله كنيد و شما چه كسى هستيد كه بخواهيد نارضايتى خود را از ولايت عالمگير على عليهالسلام نشان دهيد !
از سوى ديگر، به مسلمانان مىفهماند كه ولايت و صاحب اختيارى على عليهالسلام به شما اختصاص ندارد، بلكه مربوط به «عالميان» است. كلمه «عالَمينَ» شِبه جمع است و به معناى «الخَلْقُ كُلُّهُ» است، يعنى همه ما سِوَى اللّه را در بر مىگيرد؛ و اين به معناى صاحب اختيارى امامان عليهمالسلام بر همه مخلوقات است، اعم از موجودات زنده يا غير زنده، از انسانها گرفته تا ملائكه و جن و حيوانات و موجودات ناشناخته كرات ديگر و آنچه غير از ذات الهى وجود دارد.
اين ولايت را خدا به ائمه عليهمالسلام عنايت كرده و امر ايشان درباره همه چيز نافذ است، اگر چه فرمان الهى بر ايشان و آنچه تحت امرشان است احاطه دارد.
بشارت قرآنى انبياء عليهمالسلام به حضرت مهدى عليهالسلام در خطبه غدير(1)
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش هشتم خطبه غدير درباره موعود امتها حضرت مهدى عليهالسلام چند جهت مهم را خاطر نشان ساخت. از يك سو خاتميت آن حضرت در مقام امامت را و اينكه حجتى بعد از او نيست، در كنار بشارت انبياء گذشته درباره آن حضرت مطرح كرد. از سوى ديگر هدايت او از جانب پروردگار و برگزيده بودن او از بين خلايق را يادآور شد.
اَلا اِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمُشَيِّدُ لاَمْرِ آياتِهِ. اَلا اِنَّهُ الرَّشيدُ السَّديدُ. اَلا اِنَّهُ الْمُفَوَّضُ اِلَيْهِ. اَلا اِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرُونِ بَيْنَ يَدَيْهِ. اَلا اِنَّهُ الْباقى حُجَّةً وَ لا حُجَّةَ بَعْدَهُ وَ لا حَقَّ اِلاّ مَعَهُ وَ لا نُورَ اِلاّ عِنْدَهُ:
بدانيد كه اوست خبر دهنده از پروردگارش، و بالا برنده آيات الهى. اوست هدايت يافته محكم بنيان. اوست كه كارها به او سپرده شده است. اوست كه پيشينيان به او
1) . سخنرانى استثنائى غدير: ص 213 - 218.
بشارت دادهاند، اوست كه به عنوان حجت باقى مىماند و بعد از او حجتى نيست. هيچ حقى نيست مگر همراه او، و هيچ نورى نيست مگر نزد او.
قرآن و اهلبيت عليهمالسلام در خطبه غدير(1)
پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير، دو نكته در مورد قرآن و اهلبيت عليهمالسلام بيان فرمود:
الف. مفسّر قرآن و بيان كننده باطن آن فقط اهلبيت عليهمالسلام هستند.
ب. اهلبيت عليهمالسلام خليفه و جانشين پيامبر صلىاللهعليهوآله در تفسير قرآن و كسانى هستند كه به امضاى آن حضرت چنين حقى دارند.
الف. قرآن با اهلبيت عليهمالسلام موافق است و از ايشان جدا نمىشود.
ب. هر يك از اين دو درباره ديگرى خبر مىدهد.
ج. فضائل اميرالمؤمنين عليهالسلام را خداوند در قرآن نازل كرده است.
د. قرآن مىگويد كه امامان از فرزندان پيامبر و على عليهماالسلام هستند.
قرآن و انتصاب در غدير(2)
در حالى كه سفر حج در پيش بود و پيامبر صلىاللهعليهوآله از پايان عمر خود خبر مىداد و نشانههاى ختمِ نبوّتِ حضرت خاتم ظاهر شده بود، در يك آيه كوتاه دستورالعمل ادامه اين سفر داده شد كه پس از فراغت از حج - كه ابلاغ همه احكام الهى كامل مىشود - نوبت اعلان آخرين دستور يعنى ولايت و منصوب كردن اميرالمؤمنين عليهالسلامبه خلافت است:
«فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ»(1): «آنگاه كه فراغت يافتى منصوب كن» .
البته اثبات نزول اين آيه درباره غدير باز مىگردد به تفسير «فَرَغْتَ» و «فَانْصَبْ» در روايات اهلبيت عليهمالسلام كه در چهار مرحله تبيين مىشود:
اولين سخنى كه قبل از شأن نزول اين آيه مطرح است قرائت كلمه «فَانْصَبْ» است كه آيا بايد با كسره صاد خوانده شود يا فتحه آن. در اينجا با يادآورى اينكه اختلاف قرائت در حد حركات و اعراب قرآن مسئلهاى مورد قبول است، يادآور مىشود كه در روايات ما تصريح به قرائت كسره شده است.
اين تصريح گاهى با نام بردن «كسره» است و گاهى از تركيب عبارت پيداست، زيرا اگر با فتحه خوانده شود به معناى «تلاش كردن» است و فعل لازم بوده نيازى به مفعول ندارد، ولى اگر با كسره خوانده شود به معناى «منصوب كردن» است و فعل متعدى بوده بدون مفعول معنى نمىدهد و حتى گاهى به دو مفعول نياز دارد؛ مثلاً «فَانْصِبْ عَلِيّا» يعنى على را منصوب كن، و «فَانْصِبْ عَلِيّا إماما» يعنى على را به امامت منصوب كن.
در همه مواردى كه در روايات ائمه عليهمالسلام اين آيه تفسير شده، حتى اگر تصريحى به كسره نباشد معنى كردن آن به صورت فعل متعدى با ذكر يك يا دو مفعول، به معناى قرائت با كسره و صحيح شمردن آن است.
اقتضاى حكم و موضوع و روند مطلب در سوره نيز با قرائت كسره بيشتر تناسب دارد، زيرا «فَانْصَبْ» با فتحه يعنى تلاش كن و خود را به زحمت بينداز. پس معناى عبارت چنين مىشود: «وقتى از وظيفه پيامبرى فراغت يافتى تلاش كن و خود را به زحمت انداز» ، كه چندان معناى عميقى را نمىرساند.
1) . انشراح / 7.
ولى «فَانْصِبْ» با كسره يعنى منصوب كن، و معناى عبارت چنين مىشود: «وقتى از وظيفه پيامبرى فراغت يافتى منصوب كن» ، كه دقيقا متوجه مسئله خلافت مىشود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در مرحله پايانى نبوت بدان اقدام مىفرمايد.
با اين مقدمه درباره قرائت اين آيه شريفه قرآن، دو روايت كه به قرائت كسره تصريح دارند مىآوريم و سپس از عكسالعمل خاص اهلسنت به اهميت موضوع پى مىبريم:
عَنْ ابى عَبْدِاللّه جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليهالسلام، عَنْ ابيهِ عليهالسلام، انَّهُ قالَ فى قَوْلِهِ تَعالى: «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» ، قالَ: فَانْصِب بِكَسْرِ الصّادِ. اذا فَرَغْتَ مِنْ اقامَةِ الْفَرائِضِ فَانْصِبْ عَلِيّا عليهالسلام، فَفَعَلَ صلىاللهعليهوآله.(1)
از امام صادق عليهالسلام از پدرشان امام باقر عليهالسلام نقل شده كه درباره كلام خداوند تعالى «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» فرمود: كلمه فَانْصِبْ با كسره صاد است، و معنايش چنين است كه هر گاه از اقامه اعمال واجب فراغت يافتى على را منصوب نما، و پيامبر صلىاللهعليهوآله اين دستور را عملى ساخت.
در اين روايت به كلمه «بِكَسْرِ الصّادِ» تصريح فرموده، و در عبارت بعدى هم كلمه «فَانْصِبْ عَلِيّا» را به كار برده كه اگر با فتحه بخوانيم نياز به مفعول ندارد و معنى غلط مىشود.
در روايت ديگرى با كلمه «قَرَأَ» تصريح به قرائت حضرت با كسره نموده و سپس با عبارت «فَانْصِبْ لَهُمْ عَلِيا إماما» مطلب را واضحتر نموده و نشان داده كه منظور قرائت با كسره است كه نياز به مفعول دارد. متن روايت چنين است:
إنَّ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عليهالسلام قَرَأَ: «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» ، قالَ: فَاذا فَرَغْتَ مِنْ اكْمالِ الشَّريعَةِ فَانْصِبْ لَهُمْ عَلِيّا اماما.(2)
امام صادق عليهالسلام چنين قرائت كرد: «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» ، و چنين معنى كرد كه: هرگاه از تكميل شريعت فراغت يافتى على را به عنوان امام آنان منصوب نما.
با توجه به قرائت ائمه عليهمالسلام با كسره در كلمه «فَانْصِبْ» ، برخورد شديد برخى از اهلسنت و تأكيد بر خارج ساختن آيه از موضوع «ولايت» جلب توجه مىكند و ريشه مسئله را بازگو مىنمايد:
قالَ الزَّمَخْشَرى: وَ مِنَ الْبِدَعِ ما رُوِىَ عَنْ بَعْضِ الرّافِضَةِ انَّهُ قَرَأَ «فَانْصِبْ» بِكَسْرِ الصّادِ، اىْ انْصِبْ عَلِيّا لِلاِمامَةِ.
زمخشرى مىگويد: از بدعتها مطلبى است كه از بعضى رافضيان نقل شده كه كلمه «فَانْصَبْ» در آيه را با كسره صاد خوانده، يعنى على را به امامت منصوب كن.(1)
قالَ ابْنُالْعَرَبِىِّ: مِنَ الْمُبْتَدِعَةِ مَنْ قَرَأَ هذِهِ الاْيَةِ «فَانْصِبْ» بِكَسْرِ الصّادِ وَ الْهَمْزِ مِنْ اوَّلِهِ. قالُوا: مَعْناهُ: انْصِبِ الامامَ الَّذى تَسْتَخْلِفُهُ، وَ هذا باطِلٌ فِى الْقَراءَةِ باطِلٌ فِى الْمَعْنى، لاَنَّ النَّبِىَّ صلىاللهعليهوآله لَمْ يَسْتَخْلِفْ احَدا.
ابنعربى مىگويد: عدهاى از بدعت گزاران اين آيه را به صورت «فَانْصِبْ» با كسره صاد و همزه اوّلش خواندهاند و گفتهاند معنايش چنين مىشود: امامى را كه جانشين توست منصوب كن. و اين هم از نظر قرائت باطل است و هم از نظر معنى، زيرا پيامبر صلىاللهعليهوآله هيچ كس را به عنوان خليفه و جانشين خود منصوب نكرده است !(2)
بدعت شمردن قرائت آيه با كسره به ضميمه كلمه «روافض» گوياى همه چيز است، چرا كه اختلاف قرائت آن هم در حدّ حركات هرگز بدعت شمرده نشده و در روايت اهلسنت نيز موارد بسيارى دارد. چگونه است كه وقتى نوبت به شيعيان رسيده مارك بدعت به خود گرفته است ؟ !
پاسخ اين سؤال ما را محىالدين عربى در آخر كلام خود - كه در عبارت فوق ذكر شد - داده است كه مىگويد: اين هم از نظر قرائت باطل است و هم از نظر معنى، زيرا پيامبر صلىاللهعليهوآله هيچكس را خليفه خود منصوب نكرده است ! !
پس بدعت بودنِ تغيير يك حركت در كلمه «فَانْصَبْ» به خاطر آن است كه به نظر محىالدين خلافت انتصابى نيست بلكه مردم بايد انتخاب كنند ! و ما مىگوييم: چون خلافت پيامبر صلىاللهعليهوآله فقط بايد با منصوب كردن آن حضرت باشد، بنا بر اين، قرائت اصلى با كسر بوده است؛ و بدعت گزاران براى فرار از حقيقتِ خلافت و ايجاد بدعتِ خلافت انتخابى، آن را با فتحه خواندهاند ! !
رواياتى كه در تفسير و شأن نزول اين آيه وارد شده در مواردى دقيقا موقعيت زمانى آن را حجة الوداع و پس از اتمام حج معين مىكند، و گاهى با آوردن مسئله «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» به دنبال بيان آيه به تحقق آن در غدير اشاره مىكند. سه روايت زير گوياى اين جهت است:
عَنْ ابى عَبْدِاللّه عليهالسلام قالَ: قَوْلُهُ: «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» ، كانَ رَسُولُ اللّه صلىاللهعليهوآله حاجّا، فَنَزَلَتْ:
«فَإِذا فَرَغْتَ» مِنْ حجِّكَ «فَانْصَبْ» عَلِيّا عَلَما لِلنّاسِ.
امام صادق عليهالسلام فرمود: قول خداوند: «آنگاه كه فراغت يافتى منصوب كن» ، پيامبر صلىاللهعليهوآله در سفر حج بود كه چنين نازل شد: وقتى از حج خود «فراغت يافتى» على را به عنوان عَلَم و علامتى براى مردم «منصوب كن» .(1)
در اين حديث به نزول آيه در سفر حج كه مقدمه غدير بود تصريح شده است. در حديث ديگر حجة الوداع ذكر شده كه صراحت بيشترى دارد:
1) . بحار الانوار: ج 36 ص 135 ح 91. عوالم العلوم: ج 15 / 3 ص 151 ح 227. تأويل الآيات: ج 2 ص 812 ح 4.
«فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» ، قالَ: «فَاذا فَرَغْتَ» مِنْ حَجَّةِ الْوِداعِ «فَانْصِبْ» اميرَالْمُؤْمِنينَ «وَ إلى رَبِّكَ فَارْغَبْ» .
درباره معناى آيه «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» فرمود: وقتى از حجة الوداع فراغت يافتى اميرالمؤمنين را منصوب كن و به سوى پروردگارت رغبت نما.(1)
در حديث سوم با ذكر مراسم غدير اين موقعيت زمانى را بيان كرده است، كه پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از اين آيه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ ... ، و شكى نيست كه حضرت اين كلام را در غدير فرموده است:
عَنْ ابى عَبْدِاللّه عليهالسلام: قالَ عَزَّ ذِكْرُهُ: «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ. وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ» ، يَقُولُ: فَاذا فَرَغْتَ فَانْصِبْ عَلَمَكَ وَ اعْلِنْ وَصِيَّكَ فَاعْلِمْهُمْ فَضْلَهُ عَلانِيَةً. فَقال صلىاللهعليهوآله: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ. ثَلاثَ مَرّاتٍ.
امام صادق عليهالسلام فرمود: خداوند فرمود: «آنگاه كه فراغت يافتى منصوب كن. و به سوى پروردگارت رغبت نما» ، مىفرمايد: وقتى فراغت يافتى علامت خود را منصوب كن و جانشين خود را اعلان نما و فضيلت او را علنا بيان كن. اين بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله سه مرتبه فرمود: هركس من صاحب اختيار اويم على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هركس او را دوست بدارد و دشمن بدار هركس او را دشمن بدارد.(2)
سوره انشراح حاكى از گشايش اساسى در رسالت پيامبر صلىاللهعليهوآله است و خداوند خبر از انشراح سينه و آسودگى قلب آن حضرت مىدهد. در اين سوره از مسئوليت عظيمى ياد شده كه با انجام آن سنگينى از دوش پيامبر صلىاللهعليهوآله برداشته شده و دوران عسر و سختى پشت سر گذاشته مىشود و دوران يُسر و آسايش به استقبال مىآيد.
كليد همه اين گشايشها اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليهالسلام است، كه آرامش نهايى و مطلق با منصوب كردن او به مقام امامت و خلافت حاصل مىشود. اين تسلسلِ مراحل اسلام و ارتباط نهايى آن با غدير در كلام امام باقر و امام صادق عليهماالسلام چنين ترسيم شده است:
كلام خداوند «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ»(1)يعنى: آيا به تو نفهمانيديم جانشينت كيست ؟ آيا او را يار تو و خوار كننده دشمن تو قرار نداديم ؟ همان دشمنى كه كمر تو را مىشكست. آيا از نسل على فرزندان انبياء را قرار نداده كه هدايت يافتهاند ؟
«وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ»(2)، تا آنجا كه هر جا نام من (خدا) برده شود تو هم (اى پيامبر) همراه من نام برده مىشوى ؟ هرگاه از دنياى خود فارغ شدى على را براى ولايت منصوب كن تا به وسيله او از اختلاف هدايت يابند.(3)
در حديث فوق فرازهاى سوره انشراح، انسجام مقام نبوت و ولايت را در مسير 23 ساله رسالت نشان داده است. در حديثى ديگر به جزئيات بيشترى از اين ارتباط پرداخته شده است:
«أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ» : «آيا سينه تو را فراخ قرار نداديم» ، فرمود: به وسيله على عليهالسلام كه او را جانشين تو قرار داديم. آنگاه كه مكه را فتح كرد و قريش به اسلام داخل شدند، خداوند سينه پيامبر صلىاللهعليهوآله و باطن او را گشايش عنايت فرمود.
«وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ» : «مشكل تو را از دوشت برداشتيم» ، فرمود: به وسيله على، جنگى را كه كمرت را مىشكست يعنى بار آن بر كمرت سنگينى مىكرد از دوشت برداشتيم.
«وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ»(1): «و ياد تو را بلند آوازه قرار داديم» ، فرمود: هرگاه نام من (خدا) برده شود نام تو هم ذكر مىشود، و اين همان كلام مردم است كه مىگويند: اشْهَدُ انْ لا الهَ الاَّ اللّه، وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَّدا رَسُولُ اللّه.
سپس مىفرمايد: «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرا»(2): «با هر سختى آسانى هست» ، فرمود: مادامى كه در سختى بودى آسانى برايت آمد.
«فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» : «آنگاه كه فراغت يافتى منصوب كن» ، فرمود: آنگاه كه از حجة الوداع فراغت يافتى اميرالمؤمنين را منصوب كن. «وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ» : «و به سوى پروردگارت رغبت كن» .(3)
نقطهاى كه ارتباط دقيق اين آيه را با غدير روشن مىكند، فهميدن متعلق دو كلمه «فَرَغْتَ» و «فَانْصَبْ» است؛ كه منظور فراغت از چه كارى و منصوب كردن چه كسى به چه منصبى است ؟ احاديث در تفسير آيه به غدير، بر اين دو نكته تأكيد خاصى دارند.
درباره متعلق «فَرَغْتَ» سه جهت به چشم مىخورد كه منظور از همه آنها يك مطلب است، ولى هر يك از بُعد خاصى به مسئله مىنگرد:
اول. إذا فَرَغْتَ مِنْ حَجِّكَ ...(4)، إذا فَرَغْتَ مِنْ حَجَّةِ الْوِداعِ ... .(5)
در اين روايت دو بُعد زمانى مورد تأكيد قرار گرفته است، و نشان دهنده آن است كه منصوب كردن اميرالمؤمنين عليهالسلام در غدير پس از مراسم حج، آن هم در سال حجة الوداع انجام گرفته است.
دوم. اذا فَرَغْتَ مِنْ دُنْياكَ ... .(1)
در اين مورد اشاره به نصب مقام ولايت در آخر عمر پيامبر صلىاللهعليهوآله است.
سوم. اذا فَرَغْتَ مِنْ نَبُّوَتِكَ ...(2)، اذا فَرَغْتَ مِنْ اقامَةِ الْفَرائِضَ ... (3)، اذا فَرَغْتَ مِنْ اكْمالِ الشَّريعَةِ ... .(4)
در اين سه مورد آخرين رسالت بودن ابلاغ حكم ولايت مورد توجه است، و اين نكته با سه تعبير متفاوت مطرح شده است: نبوت، يعنى پس از انجام همه آنچه به عنوان نبوت بر عهده حضرت بود. اقامه فرائض، يعنى ولايت آخرين واجبى است كه پس از همه آنها اعلام شد.
اكمال شريعت، يعنى چيزى از آنچه دين خداست باقى نماند و فقط ولايت باقى ماند كه بايد به عنوان روح حاكم بر آنها پس از پايان اعلان آنها مطرح شود.
درباره متعلق «فَانْصَبْ» بايد توجه داشت كه فعل «نَصَبَ» به معناى منصوب كردن دو مفعول مىخواهد كه يكى منصوب شونده و ديگرى منصبى است كه بدان منصوب مىگردد.
مفعول اول در شش حديث با ذكر نام حضرت به صورت «عَلِيّا» آمده و در يك مورد «اميرالمؤمنين» آمده و در مورد ديگرى هم «عَلَمَكَ» ذكر شده است.
مفعول دوم هم در يك مورد «وَصِيّا» آمده، و در يك مورد «اماما» ذكر شده، و در دو مورد «عَلَما» مطرح شده و در دو حديث ديگر با حرف جر با كلمه «لِلْوِلايَة» آمده است، كه مجموع عبارات از اين قرار است:
فَانْصِبْ اميرَالْمُؤْمِنينَ.(1)
فَانْصِبْ عَلِيّا.(2)
فَانْصِبْ عَلِيّا اماما.(3)
فَانْصِبْ عَلِيّا لِلْوِلايَةِ.(4)
فَانْصِبْ عَلِيّا وَصِيّا.(5)
فَانْصِبْ عَلِيّا عَلَما لِلنّاسِ.(6)
فَانْصِبْ عَلَمَكَ وَ اعْلِنْ وَصِيَّكَ.(7)
هر يك از اين كلمات نيز يادآور بُعدى از ولايت مطلقه اميرالمؤمنين عليهالسلام است. همچنين امامت به معناى پيشوايى و رهبرى مردم، وصايت از بُعد جانشينى پيامبر صلىاللهعليهوآله، عَلَم بودن به معناى انحصار و تنها نشانِ هدايت بودن على بن ابىطالب عليهالسلام است.
قرآن و امامت(8)
پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى از بخش دهم خطبه غدير، تأكيد خاصى داشت كه امامتِ فرزندان معصوم على عليهالسلام در متن قرآن است و آيه 28 سوره زخرف را شاهد قرار داد:
مَعاشِرَ النّاسِ، الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ اَنَّ الاَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ، وَ عَرَّفْتُكُمْ اَنَّهُمْ مِنّى وَ مِنْهُ، حَيْثُ يَقُولُ اللّهُ فى كِتابِهِ: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ» ، و قُلْتُ: لَنْ تَضِلُّوا ما اِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما:
1) . بحار الانوار: ج 36 ص 133.
2) . شرح الاخبار: ج 1 ص 245 ح 270.
3) . مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 226.
4) . مناقب ابن شهرآشوب: ج 2 ص 226. شواهد التنزيل: ج 2 ص 451 ح 1116.
5) . تأويل الآيات: ج 2 ص 811 ، 812 . بحار الانوار: ج 36 ص 133 ح 87 .
6) . بحار الانوار: ج 36 ص 135 ح 91.
7) . بحار الانوار: ج 38 ص 142 ح 105.
8) . سخنرانى استثنائى غدير: ص 223 - 231.
اى مردم، قرآن به شما مىشناساند كه امامان بعد از على فرزندان او هستند و من هم به شما شناساندم كه آنان از نسل من و از نسل اويند. آنجا كه خداوند در كتابش مىفرمايد: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ» : آن امامت را به عنوان «كلمهاى باقى در نسل او قرار داد» ، و من نيز به شما گفتم: اگر به آن دو (قرآن و اهل بيت) تمسك كنيد هرگز گمراه نمىشويد.
باد در نظر گرفتن اين فراز، به اين سؤال كه در حاشيه غدير مطرح مىشود مىپردازيم: چرا امامت و جانشينى حضرت على عليهالسلام با ذكر نام ايشان صراحتا در قرآن كريم نيامده است ؟
پاسخ به اين سؤال چند مرحله دارد:
شكل و طرز هدايت خداوند نسبت به بندگانش، به دست و برعهده ما نيست. خداوند خود مىداند طبق حكمتش چگونه حقايق را به بشر برساند. اينكه خداوند تا چه حدى صراحت و وضوح به كار ببرد، چه بسا پروردگار در مواردى مطالبى را مخفى داشته است تا بندگان خود را بيازمايد. به داستانى كه در قرآن كريم در مورد قوم حضرت موسى عليهالسلام آمده توجه كنيد:
خداوند مىفرمايد: «با موسى سى شب وعده گذارديم و اين قرار را با ده شب ديگر كامل ساختيم» .(1)در اين ماجرا، بنىاسرائيل تنها از وعده نخست به مدت سى شب خبر داشتند. وقتى حضرت موسى عليهالسلام پس از سىشب بازنگشت، گمان كردند او از دنيا رفته است و زمينه انحرافشان تشديد شد. آيا مىتوان گفت: اگر خداوند از ابتدا صراحتا اعلام مىفرمود وعده موسى عليهالسلام چهل شب است، زمينه گمراهى بنىاسرائيل از ميان مىرفت ؟
1) . اعراف / 143.
در پاسخ بايد گفت: اين تشخيص ماست. ولى به روشنى مشاهده مىشود كه حكمت الهى به گونه ديگرى اقتضا كرد؛ خداوند اراده فرمود به اين وسيله بنىاسرائيل را پس از مشاهده آن همه نعمت و معجزات بيازمايد.
آنها وظيفه داشتند با حضور پيامبر الهى و جانشين حضرت موسى عليهالسلام در ميانشان - يعنى حضرت هارون عليهالسلام - از ايشان كسب تكليف كنند، و حق نداشتند فقط به دليل غيبت حضرت موسى عليهالسلام و با ملاحظه يك گوساله فلزى كه از او صداى حيوان بر مىخاست گوسالهپرست شوند !(1)
توجه كنيد كه منظور از اين بخش پاسخ آن نيست كه خداوند مسئله امامت اميرالمؤمنين عليهالسلام را مخفى نگاه داشته تا مردم را به وسيله آن بيازمايد. بلكه امر امامت و خلافت اميرالمؤمنين عليهالسلام به صراحت تمام در قرآن و فرمايشات پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله از روز نخست دعوت حضرتش تا لحظه شهادت تكرار شده است. بلكه منظور آن است كه ميزان تصريح به يك مسئله يا نحوه بيان آن به عهده پروردگار عالم است.
اين موضوع جاى ابراز سليقه ما انسانها نيست، و چه بسا شكل خاصى از اعلام يك موضوع به جهت امتحان كردن بشر باشد. اما به هر تقدير خداوند حجت خود را بر انسانها تمام مىكند و جايى براى عذر باقى نمىگذارد.
خداوند متعال وعده داده كه قرآن كريم را حفظ خواهد فرمود.(2)اين محافظت قطعا بدان شكل است كه خداوند اسباب طبيعى آن را فراهم آورده است، نه آنكه مثلاً اگر كسى خواست قرآن را تحريف كند او را ناتوان يا منصرف سازد. خداوند شرايط را به گونهاى فراهم ساخته تا زمينه تحريف قرآن به طور طبيعى فراهم نيايد و از ميان
برود.
مثلاً اگر تصريح به نام اميرالمؤمنين عليهالسلام در قرآن مطرح مىشد، اين يك زمينه تحريف بود. زيرا براى ممانعت از خلافت ايشان، لازم مىآمد چنين آيه يا آياتى از قرآن حذف گردد. چنانچه با كتب آسمانى امتهاى گذشته چنين كردند.
وقايع تلخ تاريخ اسلام نشان داد: دشمنان دين براى به دست آوردن قدرت از هيچ كارى دريغ نمىكنند. كارهاى اعجابآورى مثل: حمله به خانه دختر رسول خدا صلىاللهعليهوآلهآن هم تنها چند روز پس از شهادت خاتم الانبياء صلىاللهعليهوآله، و يا دستور به لعن اميرالمؤمنين عليهالسلام بر روى هر منبر و در هر خطابه - كه حدود شصت سال به امر معاويه در كشور اسلامى رواج داشت - ، و يا خارجى ناميدن نوه پيامبر صلىاللهعليهوآله، با آنكه همه مىدانستند رسول خدا صلىاللهعليهوآله تا چه حد حسين عليهالسلام را گرامى مىداشت ... !
در چنين حالتى، حذف يك نام از قرآن كارى مشكلى براى اين دشمنان خطرنام دين نخواهد بود. در پى آن، اگر باب تحريف قرآن باز مىشد، ديگر اين باب قابل بستن نبود.
سؤال كننده در واقع مىخواهد بگويد: اگر نام مقدس حضرت على عليهالسلام در قرآن آمده بود، ديگر همه اختلافها برچيده مىشد و همگان تسليم خلافت آن حضرت مىشدند ! در صورتى كه قرآن كريم نشان مىدهد كه اگر گروهى در صدد انكار حقيقت باشند، حتى اين قبيل تصريحات نيز چارهاى نخواهد ساخت.
خداوند متعال در سوره بقره، از آيه 246 داستان گروهى از بنىاسرائيل را آورده كه به پيامبر خود گفتند: «فرماندهاى براى ما قرار ده تا (به فرماندهى او) در راه خدا بجنگيم» . پيامبرِ آنان در نهايت گفت: «خداوند طالوت را به فرماندهى شما برانگيخته است» .
آنان بلافاصله گفتند: «چگونه او بر ما فرماندهى يابد در حالى كه ما نسبت به فرماندهى شايستهتر از او هستيم و او قدرت گسترده مالى ندارد» . پيامبر خدا پاسخ
داد: «خداوند او را بر شما برگزيده و توان جسمى او را فزونى بخشيده و خداوند فرماندهى خود را به هر كس بخواهد عطا مىكند و خداوند دانا و فزونىبخش است» .
اما تا پايان ماجرا - آيه 257 - قرآن كريم نشان مىدهد كه بنىاسرائيل با آنكه خودشان ابتدا چنين درخواستى از پيامبر خود نمودند و با وجود تصريح پيامبرشان كه خداوند طالوت را بر شما برگزيده و برانگيخته، زير بار او نرفتند.
قرآن كريم نام مبارك اميرالمؤمنين عليهالسلام را ذكر نكرده است، اما در آياتى امامت و مقام الهى آن حضرت را به گونهاى زيبا و دقيق بيان كرده كه: از سويى به دليل عدم وجود نام ايشان انگيزه تحريف در مخالفين و قدرتطلبان ايجاد نمىشود، و از سوى ديگر مسئله به قدرى روشن و آفتابى است كه حقيقت را بر هر جويندهاى آشكار و حجت را بر همگان تمام كرده است.
اين ادعا را البته بايد مورد به مورد و با دلائل ثابت كرد، اما به اختصار اشارهاى به آيه ولايت(1)مىكنيم. در اين آيه خداوند ولىّ مؤمنين را در سه مورد منحصر دانسته است، زيرا در ابتداى آيه كلمه «انّما» به كار رفته كه براى انحصار است.
براى معناى ولىّ در اين آيه سه احتمال گفتهاند. دو معنى دوست و ياور است. اما اين دو معنى قطعا با آيه مطابقت ندارد، زيرا دوستى و يارى در ميان همه مؤمنان جارى است، و بالاترين مرتبه دوستى و يارى كه برادرى است، به حكم قرآن بايد ميان همه مؤمنان بر قرار باشد: «إنَّمَا المُؤمِنونَ إخوَةٌ» .(2)
پس تنها معناى سوم باقى مىماند؛ كه همان سرپرستى و صاحب اختيار بودن است. سه گروه عبارتند از: خدا و رسول صلىاللهعليهوآله، و گروه سومى كه خداوند با توصيفى خاص و منحصر به فرد به آنها اشاره كرده است: كسانى كه ايمان آورده و نماز مىخوانند و در ركوع نماز صدقه مىدهند.
جالب اينجاست كه شأن نزول اين آيه شريفه از مشهورترين شأن نزولهاى قرآنى است، كه در كتب شيعه و اهلسنت نقل شده است، و نزول آيه را هنگامى دانستهاند كه حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام در ركوع نماز به فقيرى انگشتر خويش را صدقه داد.
معرفىِ قرآنىِ اسلام و نا اميدى شياطين در غدير(1)
استثنائى غدير: ص 171 - 178.
در غدير آياتى مطرح شده كه بُعدى از آن معرفى اسلام است. از جمله اين دو آيه است:
«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ ... » .(2)
با در نظر گرفتن اينكه غدير مراسم مفصلى در سه روز بوده، گذشته از آياتى كه مستقيما در آن ايام نازل شده، آياتى هم در ضمن كلام به صورت اشاره آمده و منظور از آنها بيان شده است. اين موارد در تفسير 18 آيه است، كه از جمله اين آيات، آيه 19
و 85 سوره آل عمران است:
«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيا بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللّه فَإِنَّ اللّه سَرِيعُ الْحِسابِ» :
«دين نزد خداوند اسلام است و كسانى كه كتاب به آنان داده شده اختلاف نكردند مگر بعد از آنكه علم برايشان آمد و آنان از روى برترى جويى اختلاف كردند و هر كس به آيات خدا كفر ورزد خداوند سريع الحساب است» .
«وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» :
«هر كس دينى غير از اسلام طلب كند هرگز از او قبول نمىشود و در آخرت از زيانكاران است» .
اين آيات از چهار بُعد قابل بررسى است:
اللّهمَّ انَّكَ انْزَلْتَ الاْيَةَ فى عَلِىٍّ وَلِيِّكَ عِنْدَ تَبْيينِ ذلِكَ وَ نَصْبِكَ ايّاهُ لِهذَا الْيَوْمِ: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .(1)وَ قُلْتَ: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ» ، وَ قُلْتَ: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» :
خدايا، هنگام تبيين ولايت على و نصب او به امامت در اين روز، اين آيه را نازل كردى: «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» . و فرمودى: «هر كس دينى غير از اسلام طلب كند هرگز از او قبول نمىشود و در آخرت از زيانكاران است» .
اللّهمَّ انَّكَ انْزَلْتَ عَلَىَّ انَّ الامامَةَ لِعَلِىٍّ، وَ انَّكَ عِنْدَ بَيانى ذلِكَ وَ نَصْبى ايّاهُ - لِما اكْمَلْتَ لَهُمْ دينَهُمْ وَ اتْمَمْتَ عَلَيْهِمْ نِعْمَتَكَ وَ رَضِيتَ لَهُمُ الاسْلامَ دينا - قُلْتَ: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ» وَ قُلْتَ: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِىالاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» :
خدايا، تو بر من اين مطلب را نازل فرمودى كه امامت براى على است. و هنگامى كه اين مطلب را بيان كردم و او را منصوب نمودم، آنگاه كه دين آنان را كامل نمودى و نعمت خود را بر آنان تمام كردى و اسلام را به عنوان دين آنان راضى شدى،
1) . مائده / 3.
فرمودى: «دين نزد خدا فقط اسلام است» و فرمودى: «هر كس دينى غير از اسلام طلب كند هرگز از او قبول نمىشود و در آخرت از زيانكاران است» .
اولين مرحله پس از تبليغ جهانى ولايت اهلبيت عليهمالسلام در خطابه غدير است.
پيامبر صلىاللهعليهوآله لحظاتى پيش با ابلاغ پيام: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ. اللّهمَّ والِ مَنْ والاهُ ... ، در شانههاى خود سبكى از چنين انجام وظيفهاى را احساس مىكند.
پس از آن نزول آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ ... »(1)نيز اعلام شده و اسلام كامل گرديده است. در چنين شرايطى دو آيه مزبور به طور كامل در كلام حضرت اقتباس شده، يعنى آن اسلامى كه غير آن قبول نيست همين اسلام است كه به كمال نهايى رسيده است.
بايد توجه داشت كه منظور حضرت نزول آيه اكمال و دو آيه مذكور در اعلان ولايت نمىتواند باشد، زيرا حضرت مىفرمايد: خدايا هنگام اعلان ولايت اين آيه را ... ، و نمىفرمايد: اين دو يا سه آيه را ... . در حالى كه در عربى مراعات يك و دو و جمع در افعال و ضماير ضرورى است.
بنا بر اين، آيه نازل شده همان آيه اول است كه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ ... » باشد، و آيه دوم و سوم دنباله كلام خود حضرت به صورت تضمين و تركيب آيه با سخن است. در قرآن نيز اين سه آيه در كنار هم نيست تا كلمه «اسلام» در آيه دوم ارتباط با همان كلمه در آيه اول داشته باشد.
لازم به يادآورى است كه طبق متن كتاب «اليقين» در اين فراز خطبه، دو آيه «إنَّ الدينَ عِندَ اللّه الإسلامُ ... » و «وَ مَن يَبتَغِ غَيرَ الإسلامِ دينا» مطرح شده، ولى تصريح به نزول آن در غدير نشده است، بلكه به عنوان «قُلتَ» يعنى: «چنين فرمودهاى» بدان اشاره شده است؛ گذشته از اينكه اكثر نسخهها با اين عبارت نيست.
1) . مائده / 3.
در قرآن اين آيه از آيه 19 سوره آل عمران سرچشمه گرفته و تا آيه 85 مشتقات واژه «اسلام» هفت بار تكرار شده است. در آيه 19 خداوند با آوردن كلمه «اسلام» مىفرمايد: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ ... » يعنى: «دين نزد خداوند اسلام است» ، و همه اهل كتاب (يهود و نصارى و ... ) با علم به اين حقيقت بزرگ اختلاف كردهاند.
سپس در آيه 20 كلمه «أَسْلَمْتُ» را ذكر مىكند و مىفرمايد: «فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِىَ للّه وَ مَنِ اتَّبَعَنِ ... » : «اگر با تو به مخاصمه برخاستند بگو من و تابعينم در برابر خدا سر تسليم فرود آوردهايم» .
در ادامه همين آيه، دو واژه «أَسْلَمْتُمْ» و «أَسْلَمُوا» را به كار مىگيرد و مىفرمايد: «وَ قُلْ لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْأُمِّيِّينَ أَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا ... » : «به كسانى كه اهل كتابند و به بىسوادان بگو آيا تسليم شديد (و آيا اسلام را پذيرفتيد) اگر اسلام را پذيرفتند هدايت شدهاند و اگر روى گرداندند بر عهده تو ابلاغ فرمان الهى است» .
آنگاه به توصيف كفارِ اهل كتاب مىپردازد كه حق را نمىپذيرند و عذرهاى بيجا مىآورند و آنان را به عذاب الهى تهديد مىنمايد. سپس دين حنيف ابراهيمى را مطرح مىفرمايد و در تبيين دين ابراهيمى و اينكه اسلام دين حضرت ابراهيم عليهالسلام بوده، داستان حضرت عيسى عليهالسلام را به ميان مىآورد و سخن را به آنجا مىرساند كه آن حضرت فرمود: «من تورات حضرت موسى را تصديق مىكنم» .
سپس خلاصه دين عيسى عليهالسلام را در اين جمله بيان مىفرمايد كه: «إِنَّ اللّه رَبِّى وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ» .
در آيه 53 وارد نكته حساسى مىشود و واژه «مُسْلِمُونَ» را به كار مىبرد و مىفرمايد: آنگاه كه حضرت عيسى عليهالسلام در مردم احساس گرايش به كفر نمود فرمود: «مَنْ أَنْصارِى إِلَى اللّه» : «كيست كه با من در راه خدا گام بردارد» ؟ حواريون گفتند:
«نَحنُ أنصارُ اللّه آمَنّا بِاللّه وَ اشهَد بِأنّا مُسلِمونَ» : «ما ياران خداييم به خدا ايمان آوردهايم و تو شاهد باش كه ما مسلمانيم (و سر تسليم فرود مىآوريم) » .
در آيه 64 مسئله اينكه دين نزد خداوند يكى بيشتر نيست را مطرح مىكند و مىفرمايد: «اى اهل كتاب بياييد به سوى سخنى كه بين ما و شما يكى است و آن اينكه جز خدا را نپرستيم و براى او هيچ شريكى قائل نشويم و ... » و آنگاه با ذكر كلمه «مُسلِمُونَ» مىفرمايد: «فَإن تَوَلَّوا فَقُولُوا اشهَدُوا بِأنّا مُسلِمُونَ» : «اگر نپذيرفتند بگوييد شما شاهد باشيد كه ما مسلمانيم» .
در آيه 65 به اهل كتاب خطاب مىكند كه چرا بر سر دين ابراهيم عليهالسلام به مخاصمه مىپردازند و سپس در آيه 67 با استفاده از كلمه «مُسلِم» مىفرمايد: «ما كانَ إبراهيمُ يَهُوديّا وَ لا نَصرانيّا وَ لكِن كانَ حَنيفا مُسلِما وَ ما كانَ مِنَ المُشرِكينَ» : « (حضرت ابراهيم عليهالسلام) يهودى يا نصرانى نبود بلكه موحّد و مسلمان بود و از مشركين نبود» .
سپس به بيان تابعين حقيقى دين ابراهيم عليهالسلام مىپردازد و توطئههاى اهل كتاب را در رابطه با تحريف دين مطرح مىكند تا آيه 83 كه كلمه «أَسْلَمَ» به ميان مىآيد و مىفرمايد: «أ فَغَيرَ دينِ اللّه يَبغُونَ وَ لَهُ أسلَمَ مَن فِى السَماواتِ وَ الأرضِ طَوعا وَ كَرها وَ إلَيهِ يُرجَعُونَ» : «آيا به دنبال غير دين خدا هستند در حالى كه در برابر ذات او هر كس كه در آسمانها و زمين است چه با اختيار و چه از روى اكراه سر تسليم فرود آوردهاند و به سوى او باز مىگردند» .
در آيه 84 يك جمعبندى از اتفاق همه انبياء عليهمالسلام بر سر اسلام مىنمايد و با ذكر كلمه «مُسلِمُونَ» مىفرمايد: «قُل آمَنّا بِاللّه وَ ما أنزِلَ عَلَينا وَ ما أنزِلَ عَلى إبراهِيمَ وَ إسماعِيلَ وَ إسحاقَ وَ يَعقُوبَ وَ الأسباطِ وَ ما أوتِىَ مُوسى وَ عِيسى وَ النَّبيُّونَ مِنْ رَبِّهِم لا نُفَرِّقُ بَينَ أحَدٍ مِنهُمْ وَ نَحنُ لَهُ مُسلِمُونَ» : «بگو ايمان آورديم به خدا و آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و فرزندانش نازل شده و آنچه به موسى و عيسى و پيامبران از سوى پروردگارشان داده شد و ما بين هيچ يك از پيامبران فرق نمىگذاريم و در برابر او سر تسليم فرود مىآوريم» .
به آيه 85 كه مىرسد پس از مقدمات قبلى و اتحاد همه انبياء عليهمالسلام بر سر اسلام مىفرمايد: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» : «هر كس دينى غير از اسلام انتخاب كند هرگز از او قبول نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران است» .
تا اينجا مسير آيات در قرآن بود كه اسلام را از روز اول دنيا تا آخر آن تنها دين الهى اعلام كرد و همه انبيا عليهمالسلام را مُبشّر و مبلّغ آن دانست.
بدون شك اين تنها دين الهى با آنكه اصل و ريشهاش يكى و صورت كامل آن نزد خداوند است، ولى معارف و احكام آن مرحله به مرحله بيان شده و در هر مرحله ارائه آن تكميل گرديده تا روزى كه كمال نهايى آن و بسته شدن پرونده آن اعلام شد و آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ»(1)با اين صراحت نازل شد و خداوند امضاى «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» را بر پايان اين پرونده نقش فرمود.
امروز كه دين كامل بر مردم عرضه شده، پيامبر صلىاللهعليهوآله آيه 85 سوره آل عمران را در خطابه غدير تفسير مىنمايد و مىفرمايد: «غير از اين اسلام نزد خداوند مقبول نيست» .
اين تفسير از دو لب مبارك مقام نبوت در اين موقعيت خاص، سه نتيجه بزرگ براى مسلمانان به ارمغان آورده و در همان حال از بزرگترين اتمام حجتهاى آن حضرت به شمار مىآيد:
نتيجه اول اينكه اسلام بدون ولايت، ناقص و غير قابل قبول است.
نتيجه دوم اينكه اسلام به معناى تسليم واقعى است.
نتيجه سوم اينكه دعوت همه انبياء به اسلام و ولايت بوده است.
اين سه نتيجه را طى تحليلهاى اعتقادى زير بيان خواهيم كرد.
1) . مائده / 3.
تحليل اعتقادى اول: اسلام بدون ولايت، ناقص و غير قابل قبول
با توجه به اينكه در كلام پيامبر صلىاللهعليهوآله واژه «اسلام» يك بار در آخر جمله قبلى (رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا) و يك بار در آغاز اين جمله (وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا) به كار رفته، از نظر ادبيات و قواعد سخن هر دو به يك معناست و هر مطلبى درباره دومى گفته شود درباره اولى نيز صادق خواهد بود.
اكنون كه معناى اسلام در جمله قبل، اسلام كامل با ولايت اهلبيت عليهمالسلام و پذيرش صاحب اختيارى آنان در امور دنيا و آخرت ماست و اسلام بدون ولايت ناقص است، سؤال اين است كه آيا خداوند اسلام ناقص را مىپذيرد ؟
از استشهاد پيامبر صلىاللهعليهوآله به اين آيه معلوم مىشود كه اسلام ناقص نزد خداوند پذيرفته نيست و پذيرنده اسلامِ ناقص در حكم غيرِ مسلمان است، چرا كه خداوند با آوردن حرف «لَنْ» كه در عربى براى نفى ابدى و به معناى «هرگز» استفاده مىشود، چنان اسلام ناقص را رد كرده و فرموده: «فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ» : «هرگز از او پذيرفته نمىشود» ، كه راه هر گونه احتمال را مسدود نموده است.
استفاده از كلمه «يَبْتَغِ» به معناى «دنبال چيزى بودن» و «در طلب و جستجو براى انتخاب چيزى بودن» ، اين مفهوم را محكمتر مىكند. يعنى پس از آنكه همه انبياء عليهمالسلام براى تشييد اركان اسلام زحمات طاقت فرسا كشيدهاند، و خاتم نبوت 23 سال تلاش اعجاب برانگيز و تحمل معجزهآسا نموده، تا اين دين پس از يك مسير شش هزار ساله به كمال خود رسيده است. اگر اكنون هم كسى در پى دينِ ديگرى يا همين دين در صورت ناقص آن باشد، در واقع به خدا و رسولانش نيشخند مىزند و نام «كافر» هم براى او كم است.
جمله ديگرى كه گوياى اين مهم اعتقادى است دنباله آيه با عبارت «وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» است. «خاسِر» به معناى «زيانكار» كسى است كه تلاشى كرده
و زحمتى كشيده ولى هنگام نتيجه مىبيند نه تنها سودى نبرده بلكه اين سعى او تلاشى براى به دست آوردن ضرر بيشتر بوده است ! !
خداوند مىفرمايد: هر كس اسلام كامل را نپذيرد روز قيامت كه بر سر ترازوى عدل الهى حاضر مىشود نه تنها برايش هيچ سودى ندارد، بلكه اگر تلاشى نمىكرد و اعمالى انجام نمىداد راحتتر بود؛ چرا كه اعمال او باطل اعلام مىشود و خود را ضرر كرده دنيا و آخرت مىيابد.(1)
در جايى كه خداوند تعالى فرموده است: قسم به عزت و جلال و جود و مجد و قدرتم بر خلقم، ايمان به خود و به اينكه تو پيامبرى را قبول نمىكنم مگر با ولايت على عليهالسلام.(2)
نتيجهاش اين است كه مىفرمايد: اگر بندهاى بين ركن و مقام مرا بخواند و اين عبادت را از روزى كه آسمان و زمين را خلق كردهام آغاز كرده و ادامه داده باشد ولى مرا ملاقات كند در حالى كه ولايت على را قبول ندارد، او را با صورت در جهنم مىاندازم.(3)
آيا كسى كه اين همه عبادت كند و او را در آتش بيندازند ضرر نكرده است ؟ !
تحليل اعتقادى دوم: اسلام يعنى تسليم واقعى
معناى اشتقاقى كلمه «اسلام» از يك سو، و واژههاى به كار رفته از مشتقات اين كلمه از آيه 19 تا 85 سوره آل عمران از سوى ديگر، ما را به اين نقطه سوق مىدهد كه «اسلام» يعنى: تسليم در برابر آنچه خدا مىفرمايد. در آيه 20 مىفرمايد: «أَسْلَمْتُ وَجْهِىَ للّه ... » ، و در آيه 83 مىفرمايد: «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ... » ، و در آيه 84 مىفرمايد: «وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» .
در اين زمينه روايات بسيارى وارد شده است. از جمله امام صادق عليهالسلام مىفرمايد:
الاسْلامُ هُوَ التَّسْليمُ وَ التَّسْليمُ هُوَ الاسْلامُ ... : اسلام همان تسليم است و تسليم همان اسلام است. هر كس سر تسليم فرود آورد اسلام را پذيرفته است، و هر كس سر تسليم فرود نياورد اسلام ندارد.(1)
اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد: ايمان قلبى همان تسليم در برابر پروردگار است. هر كس امور را به مالك آن تسليم نمايد از دستور او تكبر نمىورزد، همان گونه كه ابليس از سجود بر آدم تكبر ورزيد. اكثر امتها از طاعت پيامبرانشان تكبر ورزيدند و در نتيجه توحيد برايشان نفعى نداشت، همان گونه كه آن سجدههاى طولانى براى ابليس فايدهاى نداشت.(2)
زير بناى اصلى دينِ سقيفه و مرامى كه براى مردم بنيان گذارى نمودند، بر تسليم نبودن در برابر پروردگار و مخالفت با خداوند و اختراع دستورى در برابر فرامين الهى است، و آنچه در آن ديده نمىشود تسليم در برابر پروردگار است.
نقطه آغاز آن مخالفت با انتخاب زيباى خداوند در امامت و خلافت است كه با اقرار به اعلان ولايت و امامت على عليهالسلام از سوى خدا و رسول، چه در غدير و چه قبل و بعد از آن، عمدا سراغ ديگرى رفته و مىروند.
و در اين مخالفت چنان لجاجت نشان مىدهند كه دشمن على عليهالسلام را به جاى او مىگذارند. آنگاه اين تسليم نبودن گسترش مىيابد و وارد فرامين و احكام الهى مىشود و علنا گفته مىشود كه خدا چنين گفته و ما چنين مىگوييم.(3)
بنا بر اين، مىتوان نتيجه گرفت كه اگر «اسلام» تسليم در برابر فرمان خداست، در دين سقيفه تسليمى وجود ندارد و بنا بر اين، اسلامى وجود ندارد. دين ديگرى است كه ارتباطى با «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّه الاْءِسْلامُ» ندارد. همان دينى است كه خداوند مىفرمايد: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا ... » ، و اينگونه اسلامى در آنان وجود ندارد تا بخواهيم ثابت كنيم از آن اسلام دست كشيدهاند.
تحليل اعتقادى سوم: دعوت همه انبياء عليهمالسلام به اسلام و ولايت
دين خدا يكى است و انبياى الهى حامل يك پيام از سوى خداوند بودهاند. اين پايه اعتقادى را از همين آيات سوره آل عمران با تفسير غديرىِ پيامبر صلىاللهعليهوآله به خوبى مىتوان دريافت، همان گونه كه احاديث بسيارى در اين زمينه وارد شده است.
در آيه 18 مىفرمايد: «اصلاً دين نزد خدا يكى بيشتر نيست» . به دنبال اين صراحت، علتِ اختلاف اديان الهى و اعتقاداتِ متفاوت و متباين آنها را ساخته و پرداخته سردمداران جاهلى مىداند كه دست به چنين جنايتى زدهاند، حتى خود حضرت موسى و عيسى عليهماالسلام در حيات خود آثار كفر را در قوم خود ديدند، چنانكه در آيه 52 بدان اشاره مىكند.
آيه 67 در يك عبارت پرمحتوا به صراحت نزديكتر مىشود و با استفاده از اين نكته كه همه اديان حضرت ابراهيم عليهالسلام را قبول دارند اعلام مىفرمايد كه اگر همه او را قبول دارند بايد بدانند كه آن حضرت نه يهودى بوده و نه مسيحى، بلكه دين او اسلام بوده است.
در آيه 81 تصريح به اينكه دين همه پيامبران عليهمالسلام اسلام است بيشتر مىشود تا اين درجه كه از انبياء عليهمالسلام پيمان گرفته شده كه پيامبرى خواهد آمد كه گفتههاى او با شما مطابق و «مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ» است، و نتيجه گرفته كه به او ايمان آوريد و او را يارى كنيد، و از آنان بر اين مهم اقرار گرفته و آنان پيمان را پذيرفتهاند و خدا بر اين پيمان
شاهد گرفته است.
آنگاه در آيه 84 ، پيامبران عليهمالسلام را با نامشان به ميان مىآورد و اسلام را چنين معنى مىكند كه «به آنچه بر پيامبر ما نازل شده و آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و فرزندانشان و موسى و عيسى و همه پيامبران از سوى پروردگارشان نازل شده ايمان مىآوريم» .
به اين اكتفا نكرده و تصريح كرده كه «لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ» : «بين هيچ يك از پيامبران فرقى قائل نمىشويم و اختلافى بين آنان نمىدانيم» ، و در نهايت امضاى «مسلمان بودن» را بر چنين دينى داده و فرموده: «وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» .
مسير اين آيات كه اتحاد همه پيامبران بر اسلام را به صراحت اعلام كرده، وقتى مىرسد به آيه 85 كه غير اسلام را نزد خدا مردود مىداند، و پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير اسلامِ مورد قبول دينى را معرفى مىكند كه ولايت اهلبيت عليهمالسلام اصل آن است و بدون آن «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1)تحقق نيافته، از اين مجموعه نتيجه گرفته مىشود كه همه انبياء عليهمالسلام به ولايت على عليهالسلام دعوت كردهاند و همه اين پيمان را بر امتهاى خويش عرضه كردهاند.
اعتقادى كه خداوند در روز «الست» از مردم پيمان گرفت و آن دينى كه فطرت دست نخورده و پاك بشر بدان سو مىرود، اسلام با ولايت اهلبيت عليهمالسلام است، و از همين ريشه است كه دين نزد خدا فقط اسلام است و همه انبياء عليهمالسلام چنين دينى را بر مردم عرضه كردهاند.
امام صادق عليهالسلام درباره آيه «فِطْرَتَ اللّه الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»(2)مىفرمايد: آن فطرتى كه خداوند مردم را بر آن خلق فرموده اين است: توحيد، محمد رسول اللّه، على اميرالمؤمنين.(3)
امام محمد باقر عليهالسلام درباره آيه «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى»(1)مىفرمايد:
آنگاه كه خداوند عز و جل از بنى آدم پيمان گرفت و آنان را شاهد بر خود قرار داد، فرمود: آيا من پروردگار شما نيستم ؟ و آيا محمد پيامبر من نيست ؟ و آيا على اميرالمؤمنين نيست ؟(2)
درباره اينكه همه انبياء عليهمالسلام بر سر ولايت اهل بيت عليهمالسلام با خدا پيمان بستهاند و در آرزوى نصرت آنان بودهاند، احاديث بسيارى وارد شده است، كه ذيلاً به چند آيه اشاره مىگردد:
پيامبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: هيچ پيامبرى به نبوت نرسيد مگر با معرفت او و اقرارش به ولايت، و هيچ خلقى سزاوار نظر رحمت خداوند نشد مگر با بندگى در برابر او و اقرار به ولايت على بعد از من.(3)
امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: خداوند هيچ نبى و رسولى را نفرستاد مگر آنكه از آنان براى نبوت محمد و امامت على پيمان گرفت.(4)
پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: يا على، خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نفرموده مگر آنكه او را به ولايت تو فرا خوانده است ... .(5)
امام باقرالعلوم عليهالسلام فرموده است: خداوند هر پيامبرى را - از آدم تا آخر پيامبران - مبعوث فرموده، به دنيا بازخواهند گشت و پيامبر صلىاللهعليهوآله و اميرالمؤمنين عليهالسلام را يارى خواهند نمود.(6)
در شب معراج خداوند به پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داد از انبيا عليهمالسلام بپرسد كه به چه چيزى شهادت مىدهند ؟ پيامبران در پاسخ حضرت گفتند: شهادت مىدهيم كه خدايى جز اللّه نيست، يكتاست و شريك ندارد؛ و تو رسول خدايى، و على اميرالمؤمنين و وصى توست ... . و شهادت مىدهيم كه تو پيامبر خدا و سيد انبيايى و على بن ابىطالب سيد وصيين است. بر اين شهادت از ما پيمان گرفته شده است.(1)
در پى اين پيمان، روايات بسيارى داريم كه انبيا عليهمالسلام امتهاى خود را به ولايت اهلبيت عليهمالسلام دعوت كردهاند:
پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: خداوند دائما در امتهايى كه پيامبرى بر آنان فرستاده شد با على اتمام حجت مىكرد، و هر كس در آن امتها نسبت به على معرفت بيشترى داشت صاحب درجه والاترى نزد خداوند بود.(2)
امام صادق عليهالسلام فرمود: ولايت ما ولايت خداى عز و جل است، كه هيچ پيامبرى جز با آن مبعوث نشده است.(3)
امام باقر عليهالسلام فرمود: خداوند هيچ پيامبرى مبعوث نفرموده مگر براى ولايت ما و بيزارى و برائت از دشمنان ما.(4)
امام هادى عليهالسلام فرمود: خداوند مبعوث نفرموده محمد و پيامبران قبل از او را مگر به دين حنيف ... ، و ولايت.(5)
امام حسن عسكرى عليهالسلام فرمود: اگر خداوند نمىخواست حق ما را ظاهر كند پيامبران را به عنوان مبشر و منذر براى مردم نمىفرستاد.(6)
امام صادق عليهالسلام فرمود: هيچ نبيّى به نبوت نرسيد و هيچ پيامبرى فرستاده نشد مگر براى ولايت ما و فضيلت ما بر غير ما.(1)
امام رضا عليهالسلام فرمود: ولايت على در كتابهاى همه پيامبران آمده است، و خداوند پيامبرى را مبعوث نكرده مگر با نبوت محمد و وصايت على.(2)
اين سه نتيجه كه تا كنون ذكر شد ثمره تفسيرى است كه پيامبر عظيم الشأن صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير درباره آيه «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دِينا» فرموده، و اين چنين حجت را بر همگان تمام نموده است.
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .(3)
اين آيه در حساسترين لحظات خطبه غدير در بخش چهارم خطبه نازل شد. پس از بيان جمله «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ» ، پيامبر صلىاللهعليهوآله توانسته بود بار سنگين «يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنزِلَ إلَيكَ مِنْ رَبِّكَ ... »(4)را با موفقيت به مقصود برساند، و على بن ابىطالب عليهالسلام بر فراز دست پيامبر صلىاللهعليهوآله قرار داشت و آن حضرت از بالاى منبر غدير على عليهالسلام را به جهانيان نشان مىداد و معرفى مىكرد، و ولايت دوازده امام عليهمالسلام را تا آخر دنيا از فراز منبر غدير اعلام فرمود.
پيامبر صلىاللهعليهوآله مىفرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ. اللهمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ» ، و هنوز على عليهالسلام را از فراز دست خويش بر زمين فرود نياورده بود كه جبرئيل بر قلب آن حضرت نازل شد. در حالى كه حضرت خطابه را ادامه مىداد، آيه 3 سوره مائده را به عنوان سند افتخار ابدى غدير آورد.
خبر كامل شدن دين و تكميل نعمتها بر آن حضرت نازل شد و خداوند رضايت خويش را از اسلامى كه آخرين خبرش ولايت دوازده امام عليهمالسلام باشد اعلام كرد. امين وحى هم به امر الهى اين خبر خوش را آورد و آن را در قرآن به عنوان سندى ابدى به ثبت رساند:
«الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1):
«امروز كافران از تخريب دين شما نااميد شدند ديگر از آنان نترسيد و از من بترسيد امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» .
پيامبر صلىاللهعليهوآله اميرالمؤمنين عليهالسلام را از فراز دست بر زمين گذاشت و نزول آيه را به مردم چنين خبر داد:
خدايا ! تو هنگام بيان ولايت على و منصوب نمودنت على را در اين روز، اين آيه را درباره او نازل كردى: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» ، «و هر كس غير از اسلام در پى دين ديگرى باشد هرگز از او قبول نخواهد شد و در آخرت از زيانكاران است» .
اين آيه از جمله مهمترين و اصلىترين و مشهورترين آيات غدير است. خداوند در اين آيه به صراحت بيان داشته كه در روز غدير اسلام كامل شد و با ولايت و امامت اسلام دينى الهى و آسمانى است.
و لذا بر فراز غدير تابلوى بلندى با عنوان «يوم الولاية» نصب شده و يادآور روزى است كه اسلام «اسلام» شد. خداوند در آن روز اين نام زيبا را براى اين دين خاتَم پسنديد و جمله «رضيت لكم الإسلام دينا» را در كتاب وحى به ثبت رسانيد.
1) . مائده / 3.
اميرالمؤمنين عليهالسلام به عنوان صاحب غدير به اين مرحله اسلام افتخار مىكند و مىفرمايد:
خداوند با ولايت من دين اين امت را كامل نمود و نعمتها را بر آنان تمام كرد، و اسلامشان را مورد رضايت قرار داد؛ هنگامى كه در يوم الولاية (روز غدير) به پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: يا محمد، به مردم خبر ده كه «امروز دينشان را كامل كردم و نعمتم را بر آنان تمام نمودم و اسلام را به عنوان دينشان راضى شدم» .(1)
در ادامه، پيامبر صلىاللهعليهوآله در فرازى ديگر از بخش چهارم خطبه غدير و پس از بيان حديث غدير و نزول آيه اكمال دين، براى اينكه ثابت كند دينى جز با ولايت على عليهالسلام پذيرفته نيست، دو آيه ديگر از قرآن را شاهد گرفت:
يكى آيه 19 سوره آل عمران: «اِنَّ الدّينَ عِنْدَ اللّهِ اْلاِسْلامُ» : «دين نزد خدا فقط اسلام است» ؛ و ديگرى آيه 85 سوره آل عمران: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاِسْلامِ دينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ» : «هر كس دينى غير از اسلام برگزيند هرگز خدا از او قبول نخواهد كرد و او در آخرت از زيانكاران است» .
انضمام اين دو آيه به آيه اكمال بدان معنى بود كه دين فقط اسلام است و غير اسلام مورد قبول خدا نيست، و آن دينى كه خدا به نام اسلام پذيرفته، آن است كه غدير و ولايت در آن است و جانشينان پيامبرش تا روز قيامت دوازده امام عليهمالسلام هستند.
اينجا بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله نفس راحتى كشيد و خطاب به خداوند عرضه داشت: «خدايا تو را شاهد مىگيرم كه من ابلاغ نمودم» .
اللّهُمَّ اِنَّكَ اَنْزَلْتَ الاْيَةَ فى عَلِىٍّ وَلِيِّكَ عِنْدَ تَبْيينِ ذلِكَ وَ نَصْبِكَ اِيّاهُ لِهذَا الْيَوْمِ: «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسْلامَ دينا» ، وَ قُلْتَ: «اِنَّ
1) . الخصال: ج 2 ص 42. بحار الانوار: ج 39 ص 336 ح 5 .
الدّينَ عِنْدَ اللّهِ اْلاِسْلامُ» ، وَ قُلْتَ: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاِسْلامِ دينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ» . اللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُكَ اَنّى قَدْ بَلَّغْتُ:
پروردگارا، تو هنگام روشن شدن اين مطلب و منصوب نمودن على در اين روز اين آيه را درباره او نازل كردى: «امروز دين شما را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم» . و فرمودى: «دين نزد خداوند اسلام است» . و فرمودى: «هر كس دينى غير از اسلام انتخاب كند هرگز از او قبول نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران خواهد بود» . پروردگارا، تو را شاهد مىگيرم كه من ابلاغ نمودم.
در ادامه، لازم به ذكر است يأس و نااميدى دشمنان اسلام كه در آيه آمده تا آنجا پيش رفت كه ابليس و شياطين - كه پايه گذاران كفرو نفاق در جهانند - اهميت و ارزش اعلان چنين ولايتى در غدير را دريافتند، و در بين خود از اين شكست فرياد بر آوردند.
اصحاب ابليس به او گفتند: اين امت مورد رحمت قرار گرفتند و از گمراهى محفوظ شدند و ديگر نه ما را و نه تو را بر آنان راهى نيست، چرا كه امام و پناه خود بعد از پيامبرشان را شناختند.(1)
ابليس هم به آنان گفت: اين پيامبر كارى كرد كه اگر به نتيجه برسد هرگز معصيت خداوند انجام نخواهد گرفت.(2)اينگونه كه او سخن گفت برنامه مستحكمى را پيشبينى كرد كه هر كدام از جانشينانش از دنيا برود ديگرى جاى او را خواهد گرفت.
مىبينيم كه ابليس و شياطين كه انواع راههاى گمراهى مردم را تجربه كردهاند، چگونه از اهميت برنامه پيامبر صلىاللهعليهوآله آگاهند و در صورت اجراى آن خود را شكست خورده مىيابند.
و لذا ابليس به يارانش گفت: اصحاب پيامبر به من وعده دادهاند كه به هيچ يك از گفتههاى او اقرار نكنند و آنان هرگز اين پيمان خود را نمىشكنند.(1)
در نگاهى ديگر آن قدر مردم را وسوسه مىكند و به سوى ضلالت سوق مىدهد كه بعد از غصب خلافت توسط سقيفه به يارانش مىگويد: چگونه ديديد مرا هنگامى كه كارى كردم تا امر خدا و پيامبر را درباره اطاعت على بن ابىطالب كنار گذاردند !(2)
اين گفتههاى شيطان و اقدامات او حاكى از آن است كه شأنيت و اقتضاى آن برنامه الهى يأس همه دشمنان اسلام بوده است، ولى اگر مانعى بر سر راه آن ايجاد شود طبيعى است كه آن يأسهاى دشمنان به اميد تبديل خواهد شد.
براى توضيح بيشتر و تمام مطالب مرتبط به آيه اكمال به طور مفصل، مراجعه شود به فصل دوم «حديث غدير و خطبه غدير» ، بخش «خطبه غدير» ، قسمت «آيات در خطبه غدير» ، آيه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ...» .
غدير روز شناخت شياطينِ انس و ياوران ابليس(3)
دشمنان غدير به طور جدى در آيات قرآن مطرح شدهاند، و پيامبر صلىاللهعليهوآله به صراحت آياتى از قرآن را به آنان تفسير كرده است. در اين باره مىتوان 21 عنوان از آيات غدير استخراج نمود، كه از جمله آنها «روز شناخت شياطينِ انس» و «روز شناخت ياوران ابليس» است:
غدير آن روزى است كه شياطين در پوست انسان خود را نشان دادند، در حالى كه سعى در مخفى كارى حال خود داشتند و خود را به پيامبر صلىاللهعليهوآله بسيار نزديك نشان مىدادند.
آن روز با نزول آيه «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الاْءِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا»(1)بر همه معلوم شد كه چه آتشى زير خاكستر براى اسلام تدارك فتنه مىبيند.
همچنين غدير روز شناسايى كسانى بود كه ابليس چشم اميد بدانان داشت و در آرزوى يارى آنان لحظه شمارى مىكرد، تا آنجا كه گمان خود را بر آنان عملى كرد و مصداق «وَ لَقَد صَدَّقَ عَلَيهِم إبليسُ ظَنَّهُ»(2)شدند، در حالى كه گروه «إنَّ عِبادى لَيسَ لَكَ عَلَيهِم سُلطانٌ»(3)همچنان ستبر و استوار راه خود را ادامه دادند.
معرفى قرآنى شجره ملعونه در خطبه غدير(4)
پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير، در مورد دوست و دشمن اهلبيت عليهمالسلام در قرآن در خطبه غدير مىفرمايد:
مَعاشِرَ النّاسِ، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللّه وَ لَعَنَهُ، وَ وَلِيُّنا كُلُّ مَنْ مَدَحَهُ اللّه وَ احَبَّهُ:
اى مردم، دشمن ما كسى است كه خداوند او را مورد مذمت و لعن قرار داده، و دوست ما هر كسى است كه خداوند او را مدح نموده و دوست بدارد.
يكى از مواردى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله به آنها اشاره دارد آيه لعنتِ شجره ملعونه است:
«وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِى أَرَيْناكَ إِلاّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِى الْقُرْآنِ»(5): «قرار نداديم رؤيايى كه نشانت داديم مگر براى امتحان مردم و به عنوان ياد شجره ملعونه در قرآن» .
بنىاميه كه شاخههاى شجره ملعونه تيم و عدى از سقيفه بودند، در خواب به پيامبر صلىاللهعليهوآله نشان داده شدند. آن حضرت در تفسير اين آيه فرمود:
من دوازده نفر از امامان ضلالت را در خواب ديدم كه از منبرم بالا و پايين مىروند، و امّتم را به صورت عقبگرد به گذشته خود باز مىگردانند. دو نفر از آنان (ابوبكر و عمر) از دو قبيله مختلف قريش تيم و عدى و سه نفر (عثمان و معاويه و يزيد) از بنىاميه و هفت نفر (عبدالملك، وليد، هشام، يزيد، سليمان، عمر بن عبدالعزيز و مروان) از اولاد حكم بن ابىالعاص هستند.
معرفى قرآنىِ دشمنان غدير(1)
در موارد متعددى از غدير، معرفى قرآنىِ منافقين آمده است. در اينجا عصاره همه آنها و نشان دادن جهات قرآنىِ غدير و اشاره مستقيم به آنها را مىآوريم.
اين روش بر گرفته از كلام پيامبر و اميرالمؤمنين و ائمه عليهمالسلام است، كه غدير را اينگونه معرفى فرمودهاند، و استناد غدير به قرآن را در موارد غير صريح با ارجاع به آيات نشان دادهاند.
با قرار دادن عنوانى براى هر فراز و جملهاى در اشاره به آن، آيه مربوطه را ذكر مىنماييم، و سپس به ترجمهگونهاى از آن مىپردازيم. آدرس آيات را در پاورقى ذكر مىكنيم تا با مراجعه به موارد آن در كتاب حاضر تفصيل روايات وارده مطالعه گردد.
قبل از بيان موارد مورد نظر، به يك مورد كه از كلمات صريح معصومين عليهمالسلام در معرفى قرآنى دشمنان غدير غدير وارد شده مىپردازيم:
امام رضا عليهالسلام در معرفى قرآنىِ غدير با اشاره به آيه «وَ قَدِمْنا إِلى ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُورا»(2)كه منظور از آن نابودى اعمال دشمنان غدير است، مىفرمايد:
وَ انَّهُ لَيَوْمُ الْكَمالِ وَ يَوْمٌ مُرْغِمَةُ الشَّيْطانِ وَ يَوْمُ تَقَبُّلِ اعْمالِ الشّيعَةِ وَ مُحِبّى آلِ مُحَمَّدٍ، وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذى يَعْمُدُ اللّهُ فيهِ الى ما عَمِلَهُ الْمُخالِفُونَ فَيَجْعَلُهُ هَباءً مَنْثُورا، وَ ذلِكَ قَوْلُهُ تَعالى: «فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُورا» :
غدير روز كمال است، و روز به خاك ماليده شدن بينى شيطان است، و روز قبولى اعمال شيعيان و محبين آل محمد است، و آن روزى است كه خداوند سراغ اعمالى كه مخالفان انجام دادهاند مىرود و آنها را غبار منتشر شده مىنمايد، و اين همان قول خداوند تعالى است كه مىفرمايد: «آن را غبار منتشر شده قرار مىدهيم» .(1)
اكنون نوبت آن است كه با الهام از آيات غدير به معرفى قرآنىِ روز غدير بپردازيم:
دشمنان غدير به طور جدى در آيات قرآن مطرح شدهاند، و پيامبر صلىاللهعليهوآله به صراحت آياتى از قرآن را به آنان تفسير كرده است. 21 عنوان در اين باره از آيات غدير استخراج شده كه به ترتيب از كلى تا جزئيات ذكر مىگردد:
غدير روز سختترين امتحان مردمان بود، كه با عبور از باب حطه و سوار شدن بر كشتى نجات بايد فكر رسيدن به بهشت را به نتيجه مىرساندند. دو ضربه هشدار دهنده مراحلِ غدير براى بيدار باش مردم كافى بود، كه در متن قرآن براى بيدارى نسلها باقى ماند:
از يك سو با «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ»(2)شروع امتحان اعلام شد؛ و از سوى ديگر با «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللّهُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً»(3)جهت گيرى اين امتحان و كارنامهاى كه به قبول شدگان آن اعطا خواهد شد، تبيين گرديد.
غدير روز شناسايى آنانى است كه با اطلاع از «رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا»(1)، آگاهانه به دنبال سخط خدا رفتند و رضايت الهى را زير پا گذاشتند. خدا هم با آيه «ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللّهَ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ»(2)آنان را معرفى كرد تا غديريان فريب نخورند.
غدير روزى است كه با انتخاب الهى، براى مردم اختيارى نماند تا چه رسد به اكثريت كه ارزشى داشته باشد. اعلام بىارزشى اكثريت آنگاه به اوج خود رسيد كه با استناد به آيه «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ»(3)بىارزشى اكثريت تا گذشتههاى بسيار دور نيز به اثبات رسيد.
غدير آن روزى است كه در كنار معرفى امامان جنّت، سوق دهندگان مردم به سوى دوزخ نيز به مردم معرفى شدند؛ تا با چشمانى باز به آينده خود بنگرند، و از كنار حوادث دينشان بىتفاوت نگذرند. در غدير با تفسير آيه «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ»(4)اين حقيقت تلخ براى همه تبيين گرديد.
غدير روز بيدارباش امت از آيندهاى پرحادثه و ظلمانى بود كه در آن فتنه مردم تا دَرّه «أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ» سقوط مىكنند، اما بايد بدانند كه «وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّهَ شَيْئا»(5)، و اين ناهوشيارانند كه خسارت مىكنند، و راه طى شده را باز مىگردند.
غدير روزى بود كه دشمنان غدير نشان دادند حاضرند ولايت را نپذيرند، اگر چه عذاب بر آنان نازل شود. همانطور كه شيطان حاضر شد آتش را بپذيرد ولى سخن خدا را نپذيرد. خداوند متعال اين جلوه مهم از غدير را با «اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ»(1)از قول آنان در قرآن ثبت كرد، و با «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»(2)نشان داد كه خداوند براى دشمن ولايت تخفيفى قائل نمىشود.
غدير آن روزى است كه شياطين در پوست انسان خود را نشان دادند، در حالى كه سعى در مخفى كارى حال خود داشتند و خود را به پيامبر صلىاللهعليهوآله بسيار نزديك نشان مىدادند. آن روز با نزول آيه «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الاْءِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا»(3)بر همه معلوم شد كه چه آتشى زير خاكستر براى اسلام تدارك فتنه مىبيند.
غدير روز آبروريزى دشمنان اسلام بود كه غدير را بزرگترين سد راه خود به حساب آوردند. خدا هم آنان را آماج حملات قرآنى قرار داد و گاهى با «وَ مَكَرُوا مَكْرا وَ مَكَرْنا مَكْرا»(4)، و گاهى ديگر با «يُخادِعُونَ اللّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلا أَنْفُسَهُمْ»(5)، و گاهى ديگر با «أَمْ أَبْرَمُوا أَمْرا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ»(6)به معرفى آنان پرداخت.
غدير آن روزى بود كه دلهاى پر از كينه نسبت به اسلام و مبلّغ اعظم آن پيامبر صلىاللهعليهوآله عداوت خود را با على عليهالسلام ظاهر ساختند، و قرآن اعلام كرد كه هنوز كينههاى بسيارى در سينه دارند، آنجا كه فرمود: «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِى صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ»(1)و آن كينهها بود كه بعد از پيامبر صلىاللهعليهوآله آتش بر در خانه على و زهرا عليهماالسلام زد.
غدير روز شناسايى اذيت كنندگان مقام رسالت بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله با آنان به ديده اغماض مىنگريست، اما متن قرآن با «وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ»(2)آنان را با صفتشان معرفى كرد.
غدير روزى بود كه امانتداران وحى از يك سو و افشاكنندگان اسرار رسول از سوى ديگر شناخته شدند، و با آيه «وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِىُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثا»(3)معلوم گرديد كه آتش بسيارى از فتنهها زير سر دو تن از همسران پيامبر صلىاللهعليهوآله يعنى عايشه و حفصه است، و گردانندگان سقيفه از اين موقعيت حد اكثر استفاده را بردهاند.
غدير روز شناسايى كسانى بود كه ابليس چشم اميد بدانان داشت و در آرزوى يارى آنان لحظهشمارى مىكرد، تا آنجا كه گمان خود را بر آنان عملى كرد و مصداق «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ»(4)شدند، در حالى كه گروه «إِنَّ عِبادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ»(5)همچنان ستبر و استوار راه خود را ادامه دادند.
غدير روز شناسايى ملحدين بدتر از كفارى بود كه با امضاى صحيفه ملعونه در كنار كعبه بىشرمى را به حد اعلا رساندند، تا آنجا كه خداوند با آيه «وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ»(1)پُتْك عذاب را بر سر آنان فرود آورد.
غدير روزى است پردهها برداشته شد و گروهى با تابلوى «وَ لَقَد قالُوا كَلِمَةَ الكُفرِ بَعدَ إسلامِهِم»(2)شناخته شدند، و گروهى ديگر با علامت «إنَّ الَّذينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا»(3)شناسايى گرديدند.
غدير آن روزى بود كه مفسدين فى الارض در اعلاترين مصداق آن شناسايى و معرفى شدند. آنان كه بزرگترين پيمان نامه را بر ضد خدا نوشتند، با نشان «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ»(4)شهره عالم شدند، و با تابلوى «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ»(5)به همه معرفى گرديدند.
غدير روزى بود كه دشمنان غدير به آن زن بنىاسرائيلى تشبيه شدند كه رشتههاى خود را پنبه مىكرد. اينان نيز با انكار ولايت و امامت اميرالمؤمنين عليهالسلام همه پايههاى ساخته عمر خود را ويران كردند، تا آنجا كه مصداق اين آيه شدند: «كَالَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثا» .(6)
غدير روز بيزارى از دشمنان آل محمد عليهمالسلام است قبل از روزى كه حسرتِ اين بغض و برائت و لعن را نسبت به آنان بكشيم، و مصداق اين آيه غديرى شويم كه «وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا» .(1)
غدير آن روز حسرت بار براى دشمنان ولايت در قيامت است كه شرم زدگى و تأسفِ «كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ» شوند، و به دنبال آن «ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ»(2)نشانگر جايگاه ابدى آنان باشد.
غدير روزى است كه پيامبرِ غدير تأسفِ بلندى همراه با دلسوزى درباره كسانى داشت كه به ولايت ايمان نياوردند و اين نعمت عظمى را از دست دادند، تا آنجا كه خداوند با آيه «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفا»(3)پيامبرش را مورد خطاب قرار داد.
غدير روز مأيوس شدن كفار از رخنه در اسلام است، چرا كه قافله سالار آن تا ابد تعيين شده و هيچ كس را جرئت نگاهِ ناروا به آخرين دينِ الهى نيست، و چه زيبا اين امضاى الهى در غدير آمد كه «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ» .(4)
غدير روز جداسازى اصحاب يمين از كوردلان است، كه ثمرهاش در قيامت آنگاه
ظاهر مىشود كه «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» ، پس گروهى خرسند مصداقِ «فَمَنْ أُوتِىَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتِيلاً»(1)مىشوند، همان گونه كه گروهى ديگر ناخشنود مصداق «مَنْ كانَ فِى هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِى الاْخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلاً»(2)خواهند بود؛ و آن روزى است كه راههاى بازگشت بسته است.
يأس دشمنان در غدير(3)
تدبّر در قرآن ما را در رسيدن به پاسخ صحيح كمك مىكند. شكى نيست كه اميد لازمه يأس است؛ يعنى بايد اميدى باشد تا بر اثر وقوع امرى تبديل به يأس گردد. لذا براى درك حقيقت، بايد ديد از نظر قرآن اميد مخالفان براى نفوذ در دين نسبت به چه موضوعى بوده است ؟
قرآن در بخشى از آيتى مىفرمايد: «نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيبَ المَنونِ»(4): «در كمين و منتظر مرگ او هستيم» . بر اين اساس روشن مىشود اميد مخالفان اسلام معطوف به بعد از شهادت رسول اكرم صلىاللهعليهوآله بوده است. با شهادت آن حضرت جايگاه رهبرى الهى مسلمين خالى مىشود و رخنهاى در دين ايجاد مىگردد، كه اگر تدبيرى در جهت رفع و دفع اين ثلمه انديشيده نشود، رياست طلبان با نفوذ در رهبرى يا به دست گرفتن سكّان آن، زمينهاى براى نفوذ در دين ايجاد مىكنند.
بدين رو اميد مخالفان نفوذ در رهبرى اسلامى بوده، و اگر قرار باشد اين اميد تبديل به يأس گردد، بايد از طرف خداوند تكليف رهبرى بعد از رسول اكرم صلىاللهعليهوآله در روزى از ايام حجة الوداع روشن شده باشد، تا زمينه يأس كامل كفار فراهم گردد و وعده الهى در: «اليَومَ يَئِسَ الَذينَ كَفَروا مِن دينِكُم» كاملاً محقق گردد.
حسد دشمنان اهلبيت عليهمالسلام در قرآن(1)
در كنار آيات غدير، مىتوان همه احاديث وارد شده در ارتباط غدير با قرآن را به نوعى اتمام حجت غديرى - قرآنى به حساب آورد. از جمله آنها اتمام حجت قرآنىِ بُرَيده اسلمى است؛ كه «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ» ناظر به مُلك عظيم آل محمد عليهمالسلام است.
بريده اسلمى در ايام سقيفه نوجوانى تيزگوى بود كه اتفاقا در روزهاى اول شهادت پيامبر صلىاللهعليهوآله به سفر رفته بود. وقتى از سفر بازگشت و ابوبكر را بر فراز منبر پيامبر صلىاللهعليهوآله ديد از تعجب دهانش باز ماند و آنچه را مىديد باور نكرد. لذا با صراحت و بدون ترس با ابوبكر روبرو شد و در برابر همه مردم با يادآورى غدير حجت را بر او و مردم تمام كرد.
او خطاب به ابوبكر گفت: تو در روز غدير از كسانى بودى كه به على بن ابىطالب «السَّلامُ عَلَيْكَ يا اميرَالْمُؤْمِنينَ» گفتى. آن روز در خاطرت هست يا فراموش كردهاى ؟ ابوبكر گفت: به ياد دارم. بريده گفت: آيا براى احدى از مسلمين سزاوار است بر اميرالمؤمنين امارت داشته باشد ؟ !
عمر گفت: نبوت و امامت در يك خاندان جمع نمىشود ! بريده در پاسخ اين آيه را خواند: «أم يَحسُدُونَ الناسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّهُ مِن فَضلِهِ فَقَد آتَينا آلَ إبراهيمَ الكِتابَ وَ الحِكمَةَ وَ آتَيناهُم مُلكا عَظيما»(2): «بر مردم حسد مىبرند نسبت به آنچه خداوند از فضل خويش به آنان عطا كرده است. ما به آل ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به آنان مُلك عظيم عنايت كرديم» . سپس گفت: بنا بر اين، خداوند نبوت و ملك را براى آنان جمع كرده است.
عمر غضب كرد و دستور داد او را از مسجد بيرون كردند، و هميشه نسبت به بريده نگاه غضب آلود داشت ! !(3)
ولايت، قطبِ قرآن(1)
يكى از اعتقادات شيعه حضور اهلبيت عليهمالسلام در جميع شئون دنيا و آخرت مردم است، در حدى كه بدون آن هر حركتى پوچ و بىنتيجه خواهد بود. اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد: خداوند ولايت ما اهلبيت را قطب قرآن قرار داده كه محكماتش بر گرد آن مىگردد.(2)
نزول پياپى وحى در غدير(3)
نزول بيش از چهل آيه از قرآن درباره اقدامات پيامبر صلىاللهعليهوآله در غدير دليل بر عنايت خاص خداوند به اين برنامه اسلام است. شاخصترين اين آيات دو آيه «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ ... » و آيه «اليَومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُم ... »(4)است.
از سوى ديگر، نزول بيش از هشتاد آيه در افشاگرى عليه اقدامات منافقين در ايام غدير، از يك سو حاكى از ضمانتِ حفظ و حراست خداوند نسبت به پيامبر صلىاللهعليهوآله و اجراى مراسم غدير است؛ و از سوى ديگر نشانگر تلاش بىوقفه دشمنان ولايت اهلبيت عليهمالسلام در ايام آخر عمر پيامبر صلىاللهعليهوآله است.
وحيانى بودن گفتمان غدير(1)
عمدهترين شاخصه گفتمان غدير منشأ و ريشه وحيانى داشتن آن است. به استناد آيه شريفه «وَ ما عِندِ اللّهِ باقٍ» و آيه «كُلُّ شَىءٍ هالِكٌ إلاّ وَجهَهُ» ، هر فعل و گفتارى كه با ياد و نام خدا گره بخورد و براى خدا باشد، همانگونه كه نام خدا ابدى است، آن فعل و گفتار نيز باقى و ابدى خواهد بود. جنس گفتمان غدير نيز چون از جنس الهى و با امضاى خداوند صورت گرفته است، دوام و بقاى آن امرى حتمى و قطعى است. در منابع مختلف به وحيانى بودن گفتمان غدير اشارت رفته است.
از جمله شواهدى كه به آن استناد شده داستان حارث فهرى و سنگ آسمانى است. كسى كه در آخرين ساعات از روز سوم از ايام غدير با عدهاى نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد و به نصب اميرالمؤمنين عليهالسلام اعتراض كرد، و به نص قرآن در سوره معارج از خداوند عذاب خواست ! خداوند هم سنگ آسمانى بر سر او زد و هلاك شد. پيامبر صلىاللهعليهوآله هم به اصحابش فرمود: ديديد و شنيديد ؟ گفتند: آرى. با اين معجزه بر همگان آشكار شد كه غدير از منبع وحى سرچشمه گرفته و فرمان الهى است.(2)
احياى قرآن با غدير(3)
امروزه همه اذعان دارند كه سقيفه و راهى كه ادامه آن به شمار مىآمد نه تنها نمىتوانست حافظ قرآن باشد، بلكه بنيانى كه وارثش معاويه بود با قرآن به جنگ قرآن آمد و آن را بر سر نيزه در مقابل صاحب غدير آورد.
و سقيفه همچنان ادامه يافت تا يزيد آن را به ارث برد و با چوب بر لب قارى و مفسر قرآن زد تا نور او را با خيزران خاموش كند ! و باز سقيفه پيش رفت تا روزى كه وليد قرآن را تيرباران كرد.
غدير اما در اوج مظلوميت از حمايت و حفاظت قرآن دست برنداشت و در راه آن از هيچ فداكارى دريغ نكرد. در روزى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از دنيا رفت و همه بر سر غصب خلافت اجتماع كردند، صاحب غدير صدا زد: «به دستور پيامبر صلىاللهعليهوآله قسم ياد كردهام تا قرآن را جمع و تدوين نكردهام از خانه بيرون نيايم» .
در روزى كه نداى شوم «حَسْبُنا كِتابُ اللّهِ» به نيت كنار زدن حافظين قرآن بلند شد، باز اين صاحب غدير بود كه قرآن ناطق را در كنار كتاب اللّه گوشزد؛ كرد كه همان «ثقلين» بود.
اگر برنامه سقيفه بود تا امروز اثرى از قرآن باقى نمىماند، و اين اهلبيت غدير بودند كه در هر مقطعى از روزگار در برابر آن دشمنان قرآن براى حفظ ظاهر و باطن آن مقاومت كردند و تفسير صحيح قرآن را ارائه فرمودند و مردم را با درياى معارف قرآن آشنا ساختند.
ارتباط غدير و قرآن(1)
از اوائل قرن يازدهم هجرى تا امروز با ايجاد ميدان باز علمى، محققين و انديشمندان اسلام تأليفات بسيار مهمى درباره غدير تأليف كردهاند و به خوبى از زحمات هزار ساله نتيجه گيرى نمودند. در اين دوران تمام جوانب غدير مورد جمع و بررسى و تحقيق قرار گرفت و در هر جنبهاى به طور جداگانه كتابى نوشته شد.
از جمله ارتباط غدير با قرآن، بحثهاى مفصل در اسناد غدير، بررسىهاى عميق در متن حديث غدير، جمعآورى و تدوين اشعار مربوط به غدير و جوانب ديگر آن مورد توجه خاص واقع شد و در هر مورد كتبى تدوين گرديد.
1) . غدير در آئينه كتاب: ص 15.
بقاى قرآن در سايه غدير(1)
پس از گذشت چهارده قرن از ماجراى غدير، اكنون همه مردم جهان غدير را با نام حسين عليهالسلام و كربلا مىشناسند، و شهادت آن نور الهى و خون خدا را رمز بقاى قرآن و غدير مىدانند.
اكنون همه اذعان دارند كه سقيفه و راهى كه ادامه آن به شمار مىآمد نه تنها نمىتوانست حافظ قرآن باشد، بلكه بنيانى كه وارثش معاويه بود با قرآن به جنگ قرآن آمد و آن را بر سر نيزه در مقابل صاحب غدير آورد.
و سقيفه همچنان ادامه يافت تا يزيد آن را به ارث برد و با چوب بر لب قارى و مفسر قرآن زد تا نور او را با خيزران خاموش كند ! و باز سقيفه پيش رفت تا روزى كه وليد قرآن را تيرباران كرد.
غدير اما در اوج مظلوميت از حمايت و حفاظت قرآن دست برنداشت و در راه آن از هيچ فداكارى دريغ نكرد. در روزى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از دنيا رفت و همه بر سر غصب خلافت اجتماع كردند، صاحب غدير صدا زد: «به دستور پيامبر صلىاللهعليهوآله قسم ياد كردهام تا قرآن را جمع و تدوين نكردهام از خانه بيرون نيايم» .
در روزى كه نداى شوم «حَسْبُنا كِتابُ اللّهِ» به نيت كنار زدن حافظين قرآن بلند شد، باز اين صاحب غدير بود كه قرآن ناطق را در كنار كتاب اللّه گوشزد كرد كه همان «ثقلين» بود.
اگر برنامه سقيفه بود تا امروز اثرى از قرآن باقى نمىماند، و اين اهلبيت غدير بودند كه در هر مقطعى از روزگار در برابر آن دشمنان قرآن براى حفظ ظاهر و باطن آن مقاومت كردند و تفسير صحيح قرآن را ارائه فرمودند و مردم را با درياى معارف قرآن آشنا ساختند.
1) . واقعه قرآنى غدير: ص 213.
پيوند ناگسستنى قرآن و غدير(1)
ما اكنون در بلندترين قلههاى غدير زندگى مىكنيم، كه در آن سقيفه رنگ باخته و قرآن از بلنداى غدير و غدير از اوج قرآن تابلوى عظيم ولايت را به جهانيان نشان مىدهد. امروز پيوند ناگسستنى قرآن و غدير در فراترين باور تا آنجا اوج گرفته كه قرآن را در متن غدير و غدير را از متن قرآن مىيابيم.
خدا را شكر كه غدير را با قرآن نازل كرد و در غدير مفسر قرآن را به ما نشان داد؛ و غدير و قرآن را تا ابد در كنار يكديگر مقرر فرمود. سپاسگزاريم كه نعمت قرآن و غدير را با هم به ما عنايت فرمود و گوشهاى ز عظمت آن را به ما فهمانيد.
اكنون با ادب در برابر قرآن و غدير مىايستيم و سخن امام غدير را كه به ما آموخته بر زبان جارى مىكنيم:
الْحَمْدُ للّهِ الَّذى جَعَلَنا مِنَ الْمُوفينَ بِعَهْدِهِ الَّذى عَهِدَهُ اِلَيْنا وَ ميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِنْ وِلايَةِ وُلاةِ اَمْرِهِ وَ الْقُوّامِ بِقِسْطِهِ وَ لَمْ يَجْعَلْنا مِنَ الْجاحِدينَ:
شكر از آنِ خدايى است كه ما را از وفاداران به پيمانى كه با ما بسته و عهدى كه درباره واليان امرمان و بر پا دارندگان عدالت از ما گرفته قرار داده، و ما را از منكران قرار نداده است.(2)
خدايا، ما را قدردان دو نعمت قرآن و غدير قرار ده، آنگونه كه قرآن را با غدير و غدير را با قرآن درك كنيم؛ و اسلام را از اين ارتباط مستقيم احساس نماييم.
تجلّى آياتِ غدير در عصر ظهور(3)
بر اساس آيات قرآن، آيه اكمال در عصر ظهور محقق مىشود. به يك نمونه اشاره مىكنيم:
«وَعَدَ اللّهُ الَذينَ آمَنوا مِنكُم وَ عَمِلوا الصالِحاتِ لَيَستَخلَفِنَّهُم فِى الأرضِ كَمَا استَخلَفَ الَذينَ مِن قَبلِهِم وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُم دينَهُمُ الَذِى ارتَضى لَهُم وَ لَيُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم أمنا يَعبُدونَنى لا يُشرِكونَ بى شَيئا»(1):
«خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده عمل صالح كنند وعده داده كه آنها را در روى زمين جانشين قرار دهد همانگونه كه پيشينيان را جانشين قرار داده است آنها را از دينى كه پسنديده است متمكّن نمايد و ترس آنها را به امنيت مبدّل كند تا مرا بپرستند و چيزى را به من شريك قرار ندهند» .
در احاديث فراوان آمده است كه اين آيه در مورد حضرت مهدى عليهالسلام و ياران آن حضرت نازل شده است.(2)
همچنين روز غدير خلافت اميرالمؤمنين عليهالسلام اعلام شده، و در اين آيه خلافت حضرت صاحبالزمان عليهالسلام مطرح شده است.
روز غدير اعلام شده كه اسلام دين مرضىّ پروردگار است، و در اين آيه از وعده تمكّن آن حضرت از دين مرضىّ خداوند سخن رفته است.
در آيه تبليغ از شر دشمنان سخن رفته: «وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ»(3): خداوند تو را از شرّ مردم نگاه مىدارد. در اين آيه نيز از برداشته شدن خوف و هراس و تبديل آن به امنيت سخن رفته است.
از بررسى آيات غدير و آيات ظهور به اين نتيجه مىرسيم كه تجلى آيات غدير در روزگار ظهور خواهد بود، و ايام ظهور مصداق بارز و تجلى كامل وعدههاى پروردگار در روز غدير مىباشد.
غدير مانع تحريف قرآن(1)
طبق روايات متعدد براى حفظ قرآن از تحريف، ظاهر بسيارى از آيات صورت كلى دارد و تعيين مصداق آن در متن قرآن نيامده است. تفسير و تبيين آنها به مقام عصمت واگذار شده تا در موقعيتهاى مناسب به آن بپردازند.
اين مطلب همان گونه كه در آيات مربوط به اهلبيت عليهمالسلام صادق است، درباره آيات مربوط به دشمنان اهلبيت عليهمالسلام نيز صدق مىكند. اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد: هيچ كس از قريش نيست كه به حدّ بلوغ رسيده باشد، مگر آنكه درباره او يك يا دو آيه نازل شده كه او را به بهشت يا جهنم مىكشاند.(2)
با تذكر اين نكته متوجه خواهيم شد كه در خطبه غدير و در ساير احاديث چگونه آيات قرآن عظمت اهلبيت عليهمالسلام يا ذلت دشمنانشان را در دنيا و آخرت به تصوير كشيده و پيامهاى اعتقاد سازى براى مسلمانان بر جاى گذاشتهاند.
نام اهلبيت عليهمالسلام در قرآن(3)
امام باقر عليهالسلام به ابوبصير فرمود: آيه «أطيعوا اللّهَ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولِىالأمرِ مِنكُم»(4)درباره على بن ابىطالب عليهالسلام نازل شده است.
ابوبصير عرض كرد: مردم به ما مىگويند: چرا خداوند نام على و اهلبيتش را در كتابش ذكر نكرده است ؟ حضرت فرمود: به مردم بگوييد: خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه و چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلىاللهعليهوآله آن را براى مردم تفسير نموده است. (و همچنين زكات و حج را) ، و نيز نازل كرده «أطيعوا اللّهَ وَ أطيعوا الرَسولَ وَ أولِىالأمرِ مِنكُم» كه درباره على و حسن و حسين عليهمالسلام است.
(در بيان كلمه «اولى الامر» ) پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره على عليهالسلام فرموده: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ، و نيز فرموده: شمارا به كتاب خدا و اهلبيتم وصيت مىكنم ... . اگر پيامبر صلىاللهعليهوآله سكوت مىكرد و اهل آيه «اولى الامر» را معرفى نمىكرد آل عباس و آل عقيل و ديگران آن را ادعا مىكردند ! ! ... وقتى پيامبر صلىاللهعليهوآله از دنيا رفت على عليهالسلام صاحب اختيار مردم بود ... . چون پيامبر صلىاللهعليهوآله ولايت او را به مردم ابلاغ فرموده و او را منصوب نموده بود.(1)
اتمام حجتهاى قرآنىِ غدير(2)
خداوند تعالى با آوردن سه آيه عجيب در قرآن درباره غدير، اولين اتمام حجت قرآنى غدير را عملاً نشان داده؛ و آن را به عنوان يك حكم استثنايى از متن قرآن مطرح فرموده كه چنين آياتى درباره هيچ يك از دستورات الهى نازل نشده است:
يكى آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ ... » كه در نهايت مىفرمايد: «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»(3)يعنى ابلاغ نكردن حكم غدير به معناى ابلاغ نكردن همه اسلام است ! چنين آيهاى درباره هيچ يك از احكام الهى نازل نشده، و پيداست كه براى بالاترين مسائل اسلام چنين پيامدى در نظر گرفته شده است. اين اولين اتمام حجت غديرى قرآنى بر همه كسانى است كه قرآن را قبول دارند و آن را قرائت و مطالعه مىكنند.
دوم آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ ... »(4)يعنى درجه كمال دين و كامل شدن همه نعمتهاى پروردگار در غدير بوده است؛ و اين حاكى از اهميت محتواى غدير تا آنجاست كه كمال دين با آن است. اين دومين اتمام حجت قرآنى درباره غدير است كه با تلاوت اين آيه به همه مسلمانان بيدار باش مىدهد.
سوم آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»(1)يعنى پاسخ دشمن غدير عذاب آسمانى است كه بعد از آن همه اتمام حجت هنوز در برابر خداوند سركشى مىكند و آن را زير سؤال مىبرد.
اين حاكى از اتمام حجت نهايى و عظمت غدير در پيشگاه الهى است كه هم سخن دشمن را نقل كرده و هم نزول عذاب بر او را ثبت فرموده تا احتجاجى بر همه مخالفان غدير باشد.
اگر به اين سه آيه، آيات ديگر را - كه در سراسر اين كتاب مطرح شد - اضافه كنيم، اهميت آن چندين برابر جلوه خواهد كرد.
به عبارت ديگر: مىتوان همه احاديث وارد شده در ارتباط غدير با قرآن را به نوعى اتمام حجت غديرى - قرآنى به حساب آورد.
از سوى ديگر، استشهاد به آيات قرآن در بسيارى از مواضع خطابه غدير - آن هم از لسان پيامبر معظم صلىاللهعليهوآله - بُعد ديگرى از جنبه قرآنى غدير را بيان مىكند. آياتى كه در خطابه غدير به عنوان شاهد يا تفسير قرآن آمده 50 مورد است كه اهميت اين سند دائمى غدير را با پشتوانه قرآنى جلوهگر مىسازد.
با توجه به همين استناد ريشهاى غدير به قرآن، اتمام حجتها و دفاع از حريم غدير با تكيه بر آيات قرآنى در طول چهارده قرن صورت گرفته است.
احتجاجات قرآنى از خدا و پيامبر و ائمه عليهمالسلام و اصحابشان، كه در تبيين و دفاع از غدير با استناد به آيات قرآن صورت گرفته، و نيز اقرارهاى دشمنان در اين باره.
تفصيل اين اتمام حجتهاى قرآنى و بيان تكتك آنها در همين فصل سوم «اعتقادات غدير» ، بخش «اتمام حجت با غدير» گذشت. همچنين هر كدام از اين آيات به طور مفصل در محل خود در اين دائرة المعارف بيان شده است.
1) . معارج / 3.
روابط بينامتنى قرآن با خطبه غدير(1)
پيامبر صلىاللهعليهوآله به جهت انس و الفت ديرينه با قرآن كريم همواره تحت تأثير اين مصحف شريف بوده، و به اقتضاى حال و مقام در سخنان و خطبههاى خويش به آيات قرآنى بسيار استشهاد نمودهاند.
از آن جمله مىتوان به «خطبه غدير» آن حضرت اشاره نمود. ايشان با تأثيرپذيرى از آيات قرآن و به مدد نيروى توانمندى كه خداوند در وجودشان به وديعه نهاده بود، بسيارى از مضامين و انديشههاى اين مصحف شريف را در كلام خويش منعكس ساختهاند.
حضرت در بسيارى از موارد به شكلى آگاهانه و مستقيم متأثر از كلام الهى است و سخنان ايشان همسو و هماهنگ با قرآن كريم است. بررسى خطبه غدير از نظر اصول و روابط متنى گوياى تعامل مستقيم حضرت با معارف ناب الهى است. در اين جستار كوشش شده تا با تحليل روابط بينامتنى در كلام حضرت، نوع و ميزان استفاده ايشان از آيات قرآن تبيين گردد.
از اين رو پس از فرازهاى از خطبه شريفه كه در تعامل مستقيم و يا غيرمستقيم با كلام الهى است، به بررسى آن در قالب روابط سه گانه بينامتنى: نفى جزئى يا اجترار، نفى متوازى يا امتصاص، نفى كلى يا حوار، پرداخته شده است.
حضور متن غايب (قرآن) در كلام حضرت به گونهاى است كه خواننده ناخودآگاه ژرفاى مفاهيم قرآنى را در كلام رسول اكرم صلىاللهعليهوآله آشكارا مىيابد.
بررسى اين خطبه از منظر روابط بينامتنى با آيات قرآنى، بيانگر پروند كلام حضرت با آموزهها و مفاهيم قرآن كريم است كه بيشتر در قالب نفى جزئى يا اجترار و نفى متوازى يا امتصاص متبلور است:
1) . زلال غدير مجموعه مقالات : ش 1 ص 123 - 136.
اصطلاح «بينامتنى» به رابطهاى اطلاق مىشود كه بين دو يا چند متن وجود دارد. اين رابطه در چگونگى درك متن مؤثر است. درون متن، متنى است كه متون ديگرى را در خود جاى مىدهد و يا حضور آنها را منعكس مىسازد. از ديرباز اظهار نظر راجع به آفرينشهاى ادبى شامل ارجاعاتى به ديگر متون بوده، كه غالبا با متن مورد مطالعه در تشابه يا در تضاد بودهاند.(1)
ژوليا كريستوا مبدع نظريه بينامتنى پديده «تأثيرپذيرى متنى از متن ديگر» را براى تمام متون امرى اجتناب ناپذير مىداند. از نظر وى، هر متن همچون معرفى از نقل قولها ساخته مىشود، و هر متنى به منزله جذب و دگرگونسازى متنى ديگر است.(2)
اگر چه مترجمان عرب هنوز به ترجمه واحدى براى اصطلاح بينامتنيت دست نيافتهاند، ولى برخى آن را «التناص» و عدهاى «التناصية» و گروهى «النصوصية» ناميدهاند.(3)
قرآن كريم از آغاز نزول تا كنون، به دليل حياتى بودن و برخوردارى از جمال لفظى و معنوى، و نيز به دليل لحن خاصى كه در لابهلاى تركيب الفاظ و پيوستگى آيات ديده مىشود غير قابل وصف است.(4)
در اينجا سعى بر آن شده تا به روابط بينامتنى قرآنى در خطبه غدير بپردازيم، و حقيقت تأثير كلام وحى در ادبيات اهلبيت عليهمالسلام را دريابيم. در ابتدا به بيان نظريه متنى، و سپس به بررسى اين رابطه از طريق ذكر چند مورد از فراز زيارت جامعه كبيره مىپردازيم.
اصل اساسى بينامتنى اين است كه هيچ متنى ارتباط با متنهاى ديگر شكل نمىگيرد. به عبارت ديگر هر متنى كه خود از پارههاى متنهاى گذشته شكل مىگيرد مىتواند چنين باشد.(1)
اصطلاح بينامتنيت كه توسط ژوليا كريستوا مورد استفاده قرار گرفت، به معناى شيوههاى متعددى است كه هر متن ادبى به واسطه آن به طور تفكيك ناپذيرى با ساير متنهاى پيش از خود و يا به لحاظ مشاركت اجتناب ناپذير در ذخيره مشترك شيوههاى ادبى تداخل مىيابند. در نتيجهگيرى كريستوا، هر متن در حيقت يك بينامتن intertext
است؛ يعنى جايگاهى است از طلاقى متنهاى بىشمار ديگر. حتى متنهايى كه در آينده نوشته خواهند شد.
بينامتنيت بر اين اصل استوار شده كه متنهاى گوناگون در شكلگيرى متون نوين نقش دارند و مىتوان حضور برخى از آنها را لمس كرد. بينامتنيت به عنوان يك اصطلاح ادبى منحصر به مباحث هنرهاى ادبى نبوده، بلكه اين اصطلاح در مباحث سينما و توليدات فرهنگى هنرى هم مطرح مىشود.(2)
كوچ لفظ يا معنى از متن پنهان به متن حاضر، عمليات بينامتنى نام دارد، كه تبيين آن مهمترين بخش نظريه بينامتنى در تفسير متون است. هر متنى متون مختلف را در خود جاى داده، و در شكل جديدى آنها را بازآفرينى نموده است. به گونهاى كه از اين متون چيزى جز اشاراتى باقى نمانده تا خواننده را به متن پنهان راهنمايى كند. در نتيجه معادله هر متن ادبى به اين صورت است: هر متن = متن حاضر؛ عبارت است از جذب و دگرگونى = عمليات تناص؛ از بسيارى از متون ديگر = متن پنهان.
بازآفرينى متن پنهان يا حضور آن در متن حاضر به سه صورت انجام مىگيرد، كه از آن به عنوان قانونهاى سه گانه بينامتنى نام بردهاند: قانون «اجترار» يا نفى جزئى، قانون «امتصاص» يا نفى متوازى و قانون «حوار» يا نفى كلى. اين قوانين سه گانه روابط بين متن حاضر و غايب را تفسير مىكند.
در اين نوع از روابط بينامتنى، مؤلف جزئى از متن غائب را در متن خود مىآورد، و متن حاضر ادامه متن غايب است و كمتر ابتكار يا نوآورى در آن ديده مىشود. از اين رو متن برگرفته از متن غايب مىتواند يك جمله و يا يك عبارت و يا حتى يك كلمه باشد.
واضح است كه اين نوع روابط بينامتنى شكل سطحى و آسانى از روابط بينامتنى به شمار مىرود. چنين تعاملى كه به شكل جزئى صورت مىگيرد، معمولاً از نظر معناى الفاظ و عبارات موافق يا متن غايب است.
اين نوع از روابط بينامتنى از نوع قبلى برتر است. در نفى متوازى پنهان پذيرفته شده و به صورتى در متن حاضر به كار رفته كه جوهره آن تغيير نكرده است. در حقيقت، مؤلف نوعى سازش ميان متن پنهان و حاضر ايجاد و از معناى متن پنهان دفاع كرده است.
بنا بر اين، در اين شكل از روابط بينامتنى، معناى متن غائب در متن حاضر تغيير اساسى نمىدهد، بلكه با توجه به مقتضاى متن حاضر و با توجه به معناى آن نقشى را كه در همان متن غايب ايفا مىكند، در متن حاضر نيز بر عهده دارد.
اين بدان معنى نيست كه معناى متن غايب در اين شكل با معنايى كه در متن حاضر ايفا مىكند متفاوت نيست، بلكه مىتواند داراى معناى بيشتر و يا با تغيير و تنوعى كه به نوآورى بستگى دارد همراه باشد.
اين نوع از روابط بالاترين درجه بينامتنى است، و نياز به خوانشى آگاهانه و عميق دارد كه متن پنهان را به زيركى دريابد. زيرا در اين نوع از روابط، متن پنهان بازآفرينى شده و به گونهاى كه در خلاف معناى متن پنهان به كار رفته است.
معمولاً اين امر ناخودآگاه روى مىدهد؛ جايى كه شاعر يا نويسنده يك مقطعى از متن غايب را در متن خود مىآورد، در حالى كه معناى متن تغيير يافته است، زيرا هيچ نوع سازشى بين متن غايب و متن حاضر وجود ندارد. به همين دليل عالىترين نوع بينامتنى به شمار مىآيد.
درك اين نوع روابط بينامتنى نياز به تلاش فكرى زيادى دارد، تا لايههاى زيرين متن كشف شده و ناگفتههاى آن روشن گردد. اين در حالى است كه دستيابى به معناى صحيح و بهتر متن نياز به فراخوانى متن پنهان دارد، تا معناى متن كنونى كامل گردد.
در غير اين صورت خواننده متن حاضر معناى ناقصى از آن دريافت مىكند، و يا آن را مبهم و گنگ مىيابد و از آن لذت نمىبرد، و حتى ممكن است متن ادبى را بىارزش پندارد.
اين سه نوع رابطه بين متن پنهان و متن حاضر، مهمترين بخش بينامتنى است كه عمليات بينامتنى آن را تبيين مىكند. برخى از ناقدان عرب شكلهاى مختلفى از روابط بينامتنى را لحاظ داشتهاند، كه به شكل و نوع حضور متن غايب و در متن حاضر اشاره دارد، ولى در هر حال روابط بينامتنى همين سه نوع است. برخى از اين تقسيمبندىها به صورت زير است:
قسم اول: تناص طبيعى يا تلقائى: اين نوع تناص به شكل عادت و از روى عرف كه كاربرد آن يك امر طبيعى است در متن به كار مىرود. براى نمونه، كاربرد شاعران دوره جاهلى كه در ابتداى شعرشان هميشه از اطلال و خرابههاى يار و ديار و فراق محبوب سخن مىراندند.
قسم دوم: تناقص داخلى: حضور متن غايبى كه از آن خود شاعر است و در ديگر متنش تناص داخلى نام دارد. قصيده «اُنشودَةُ المَطَر» و «غَريبٌ عَلَى الخَليج» دو اثر بدر شاكر السياب نشان دهنده اين شكل از تناص مىباشند.
قسم سوم: تناص خارجى: اين نوع تناص حاصل برخورد يك متن با متن ديگرى غير از متنهاى اصلى نويسنده مىباشد كه نسبت به انواع ديگر از گستردگى بيشترى برخوردار است. مانند: زهديات ابوالعتاهيه با قرآن. اين تناص بر اساس نوع كاربرد در متون به دو دسته تقسيم مىشوند: تناص آشكار و تناص پنهان يا ناخودآگاه.
قسم چهارم: تناص آشكار: در اين تناقص، شاعر يا نويسنده به شكل واضح و مشخص از متن ديگرى در آثار خود استفاده مىكند.
قسم پنجم: تناقص پنهان يا ناخودآگاه: نويسنده يا شاعر به شكل غيرآگاهانه و از ضمير ناخودآگاه از متن ديگرى استفاده كرده، و از اينكه متن ديگرى يا جزئى از آن را يا خصوصيتى از آن در متن خود جاى داده ناآگاه است. البته جزء اين موارد، تناص موارد ديگرى را نيز شامل مى شود. از جمله تناص تركيبى كه منظور از آن تركيبى از تناصهاى ديگر است. مثلاً اينكه يك متنى هم از تناقص لفظى بهره برده باشد و هم از تناص مضمونى. يا تناص واژگان؛ بدين معنى كه از خود الفاظ براى ايراد كلام استفاده نمودن. تناص شخصيتى و حتى تناص عناوين كه از خود عناوين براى بيان مقصود بهره مىبرد، را نيز مىتوان نام برد.(1)
جهت بررسى روابط بينامتنى قرآن كريم با خطبه غدير به اين چند عنصر نيازمنديم تا اين رابطه را مورد تحليل قرار دهيم. از جمله متن حاضر كه كلام حضرت رسول صلىاللهعليهوآله است، و متن غايب كه قرآن كريم است، و عمليات بينامتنى.
1) . روابط بينامتنى قرآن با اشعار احمد مطر، نشريه دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه كرمان، شماره 25 بهار ميرزايى : ص 306 - 308.
متن غايب: «إنَّهُ هُوَ يُبدِئُ وَ يُعيدُ»(1): «او است كه آفرينش را آغاز مىكند و باز مىگرداند» .
عمليات بينامتنى: بخش اول از خطابه غدير رسول اكرم صلىاللهعليهوآله ابتدا به حمد و ثناى الهى مىپردازد، كه طبيعتا آغاز هر سخنرانى با نام پروردگار است. با عبارت اول، علو و يگانگى و جلالت و احاطه و غلبه پروردگار اولين كلماتى بود كه بر لسان مبارك حضرت جارى شد. سپس به بازگشت همه مخلوقات مطابق با آيه شريفه مذكور اشاره مىفرمايد؛ همانگونه كه خداوند در اين آيه شريفه اشاره به روز رستاخيز دارد و مىفرمايد: «گمان نكنيد قيامتى در كار نيست و يا بازگشت شما مشكل است» .(2)حضرت براى بيان مفهوم كلام خويش از آيات الهى - كه منشأش علم به اين آيات و مضامين قرآنى است - در قالب تناص لفظى و رابطه نفى جزئى يا اجترار بهره برده است.
متن غايب: «لا تُدرِكُهُ الأبصارُ وَ هُوَ يُدرِكُ الأبصارَ وَ هُوَ اللَطيفُ الخَبيرُ»(3): «چشمها او را نمىبينند ولى او چشمها را مىبيند و او لطيف و آگاه (از همه چيز) است» .
عمليات بينامتنى: اشاره آيه شريفه مذكور به اينكه خداوند با همه موجودات جهان تفاوت دارد، زيرا پارهاى از آنها هم مىبينند و هم ديده مىشوند، مانند انسانها.
پارهاى نه مىبينند و نه مىشنوند، مانند صفات درونى ما كه بعضى ديده مىشوند. و آنچه كسى را نمىبينند مانند جمادات. تنها كسى كه ديده نمىشود اما همه چيز و همه كس را مى بيند ذات پاك او است.(1)
پيامبر صلىاللهعليهوآله نيز در اين فراز از خطبه خويش، عدم دسترسى به كنه ذات الهى را مطرح مىكند؛ كه جز آنچه خداوند در وصف خويش فرموده هيچ كس راهى به معرفت او ندارد. پس حضرت صلىاللهعليهوآله غايب را مستقيما و در همان مضمون در كلام خويش منعكس ساخته، و سخنش را به آيات شريفه مزين و از نفى جزئى يا امتصاص بهره برده است.
شهادت مىدهم او است خدايى كه همه اشياء در مقابل عظمتش متواضع اند و در برابر عزتش ذليل اند، و در پيشگاه قدرتش سر تسليم فرود آوردند و در برابر هيبتش خاضع گشتهاند. مالك پادشاهان و گرداننده افلاك و مسخر كننده خورشيد و ماه است، كه هر يك با مدت زمان معينى در حركت اند. شب را به روز و روز را به شب مىگرداند، در حالى كه شتابان در پى آن مىرود.
متن غايب: «إنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَذى خَلَقَ السَماواتِ وَ الأرضَ فى سِتَّةِ أيّامٍ ثُمَّ استَوى عَلَى العَرشِ يُغشِى اللَيلَ النَهارَ يَطلُبُهُ حَثيثا وَ الشَمسُ وَ القَمَرُ وَ النُجومُ مُسَخَرّاتٌ بِأمرِهِ ألا لَهُ الخَلقُ وَ الأمرُ تَبارَكَ اللّهُ رَبُّ العالَمينَ»(2):
«پروردگار شما خداوندى است كه آسمانها و زمين را در شش روز (شش دوران) آفريد سپس به تدبير جهان هستى پرداخت با (پرده تاريك) شب روز را مىپوشاند و شب به دنبال روز به سرعت در حركت است و خورشيد و ماه و ستارگان را آفريد كه مسخّر فرمان او هستند آگاه باشيد كه آفرينش و تدبير (جهان) از آنِ او (و به فرمان او) ست پر بركت (و زوال ناپذير) است خداوند كه پروردگار جهانيان است» .
عمليات بينامتنى: در تفسير اين آيه شريفه مىخوانيم كه خداوند پس از آفرينش آسمان و زمين، زمام رهبرى آنها را به دست گرفت؛ يعنى نه تنها آفرينش از او است بلكه اداره و رهبرى جهان نيز با او مىباشد، و خداوند سرچشمه همه بركات و نيكىها و خير مستمر است.(1)
در اين بخش از خطبه نيز رسولخدا صلىاللهعليهوآله تسليم همه مخلوقات را در برابر ذات الهى يا عباراتى زيبا يادآور شده است، كه در برابر عظمت خداوند همه متواضع و در برابر عزت او همه ذليل و در برابر قدرت او همه تسليم و در برابر هيبت او همه خاضع اند.
حضرت با بيان اين عبارات نه تنها به اجتماع حاضر در غدير بلكه به همه جهانيان در همه زمانها، عدم تكبر و جسارت نسبت به پروردگار را گوشزد مىنمايد، و همه را دعوت به عبوديت و اطاعت از خداوند مىكند. حضرت براى بيان مقصود خود از آيات و مضامين قرآنى بهره برده، و در قالب تناص مضمون و نفى متوازى يا امتصاص كلام خويش را به گوش جهانيان رسانده است.
متن غايب: «قُل هُوَ اللّهُ أحَدٌ . اللّهُ الصَمَدُ . لَم يَلِد وَ لَم يولَد وَ لَم يَكُن لَهُ كُفُوا أحَدٌ» .(2)
عمليات بينامتنى: در اين بخش، حضرت ابتدا به بيان اين نكته مىپردازد كه براى خداوند تبارك و تعالى همانندى نيست و او يكتا و بىهمتاست. در ادامه جملات خود با گنجاندن سوره اخلاص در كلام خود، وحدانيت خدا را ياد كرده و بر اين امر تأكيد نموده است.
اميرمؤمنان على عليهالسلام مىفرمايد: او كسى را نزاد كه خود نيز مولود باشد، و از كسى زاده نشد تا محدود گردد ... . مانندى ندارد تا با او همتا گردد، و شبيهى براى او تصور نمىشود تا با او مساوى باشد.(1)
پيامبر صلىاللهعليهوآله با اقتباس از آيات قرآن، غايب را مستقيما در كلام خود به كار برده، و از اين طريق از رابطه نفى جزئى يا اجترار بهره برده است.
5 . متن حاضر: إلهٌ واحِدٌ وَ رَبٌّ ماجِدٌ. يَشاءُ فَيُمضى، وَ يُريدُ فَيُقضى، وَ يَعلَمُ فَيُحصى، وَ يُميتُ وَ يُحيى، وَ يُفقِرُ وَ يُغنى، وَ يُضحِكُ وَ يُبكى، (وَ يُدنى وَ يُقصى) ، وَ يَمنَعُ وَ يُعطى. لَهُ المُلكُ وَ لَهُ الحَمدُ. بِيَدِهِ الخَيرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىءٍ قَديرٍ:
خداى يگانه و پروردگار با عظمت است. مىخواهد تقدير مىكند، و چون اراده كند به انجام رساند، و مىداند و به شماره مىآورد، و مىميراند و زنده مىكند، و فقير مىكند و غنى مىسازد، و مىخنداند و مىگرياند، (و نزديك مىكند و دور مىنمايد) ، و منع مىكند و عطا مىنمايد. پادشاهى فقط از آن او، ستايش مخصوص او، خير فقط به دست او، و او بر هر كارى تواناست.
متن غايب: «تَبارَكَ الَذى بِيَدِهِ المُلكُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىءٍ قَديرٍ»(2): «پر بركت و زوال ناپذير است كسى كه حكومت جهان هستى به دست او است و او بر هر چيز تواناست» .
عمليات بينامتنى: در آيه شريفه مذكور، در حقيقت دليل مبارك بودن ذات پاك خدا ذكر شده، و مالكيت و حاكميت او بر جهان و قدرت او بر همه چيز است. به همين دليل وجودى است زوال ناپذير و پر بركت.(1)
در اين فراز از خطبه پيامبر ختمى مرتبت صلىاللهعليهوآله نيز بر ولايت مطلقه خداوند بر بندگان اشاره نموده و حاكميت خداوند را بر همه مخلوقات به تصوير كشيده است، و در كلام گهربار خويش از مفهوم آيه شريفه مذكور در قالب تناص مضمون و رابطه نفى جزئى يا اجترار و نفى متوازى يا امتصاص بهره برده است.
6 . متن حاضر: أحمَدُهُ كَثيرا وَ أشكُرُهُ دائِما عَلَى السَرّاءِ وَ الضَرّاءِ وَ الشِدَّةِ وَ الرَخاءِ وَ أؤمِنُ بِهِ وَ بِمَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ عليهمالسلام: من او را سپاس بسيار گويم و همواره شكرش نمايم؛ در آسايش و در گرفتارى و در شدت و آرامش. و به او و به فرشتگان و كتابها و پيامبرانش عليهمالسلام ايمان دارم.
متن غايب: «آمَنَ الرَسولُ بِما أُنزِلَ إلَيهِ مِن رَبِّهِ وَ المُؤمِنونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَينَ أحَدٍ مِن رُسُلِهِ وَ قالوا سَمِعنا وَ أطَعنا غُفرانَكَ رَبَّنا وَ إلَيكَ المَصيرُ»(2):
«پيامبر به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده ايمان آورده است (و به تمام سخنان خود كاملاً ايمان دارد) و همه مؤمنان (نيز) به خدا و فرشتگان او و كتابها و فرستادگانش ايمان آوردهاند (و مىگويند: ) ما در ميان هيچ يك از پيامبران او فرق نمىگذاريم (و به همه ايمان داريم) و (مؤمنان) گفتند ما شنيديم و اطاعت كرديم پروردگارا (انتظار) آمرزش تو را (داريم) و بازگشت (ما) به سوى تو است» .
عمليات بينامتنى: آخرين فراز از حمد و ثناى اين خطابه، سپاسى بلند است كه حضرت ذيل آيه شريفه فوق آورده است. نكته اين است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله به آفريدگار
جهان و كليه برنامههايى كه بر او نازل شده عقيده استوار و خلل ناپذير دارد. نه تنها پيامبر صلىاللهعليهوآله بلكه مؤمنان و كسانى كه در مكتب اين پيامبر صلىاللهعليهوآله پرورش يافتهاند اين چنين اند.(1)
لذا حضرت اين مضامين را مقدمهاى براى شنيدن و طاعت در امر خاص الهى براى اعلان ولايت و غدير قرار داده است، و از اين طريق در قالب تناص فكرى و مضمون و رابطه نفى جزئى يا اجترار و نفى متوازى يا امتصاص اذهان مردم را براى پذيرش امامت و ولايت و ابعاد مختلف آن آماده ساخته است.
متن غايب: «يا أيُّهَا الرَسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ إنَّ اللّهَ لا يَهدِى القَومَ الكافِرينَ»(2): «اى پيامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده را (به مردم) برسان و اگر نكنى رسالت او را انجام ندادهاى خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم نگاه مىدارد و خداوند جمعيت كافران را هدايت نمىكند» .
عمليات بينامتنى: در اين بخش از خطبه رسول ختمى مرتبت صلىاللهعليهوآله ابتدا آيات سوره شريفه مائده را تلاوت نموده، و سپس به تفسير اين سوره مىپردازد و به همه ناظرين و مستمعين حاضر در جلسه حضرت على عليهالسلام را معرفى مىنمايد، و بيان مىدارد كه
خداوند درباره ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام آيه خاصى بر من نازل كرده است. از اين طريق، غايب را مستقيما بيان نموده و از رابطه نفى جزئى يا اجترار در كلام خويش بهره برده است.
8 . متن حاضر: فَاعلَموا مَعاشِرَ الناسِ (ذلِكَ فيهِ وَ افهَموهُ وَ اعلَموا) أنَّ اللّهَ قَد نَصَبَهُ لَكُم وَليّا وَ إماما. فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى المُهاجِرينَ وَ الأنصارِ وَ عَلَى التابِعينَ لَهُم بِإحسانٍ: اى مردم بدانيد كه اين آيه در مورد او است. پس آن را بفهميد، و بدانيد كه خداوند او را صاحب اختيار و امام بر شما قرار داده كه اطاعتش (بر همگان) واجب است، بر مهاجرين و انصار و بر كسانى كه از آنان به نيكى پيروى كنند.
متن غايب: «وَ السابِقونَ الأوَّلونَ مِنَ المُهاجِرينَ وَ الأنصارِ وَ الَذينَ اتَّبَعوهُم بِإحسانٍ رَضِىَ اللّهُ عَنهُم وَ رَضوا عَنهُ وَ أعَدَّ لَهُم جَنّاتٍ تَجرى تَحتَهَا الأنهارُ خالِدينَ فيها أبَدا ذلِكَ الفَوزُ العَظيمُ»(1):
«پيشگامان نخستين از مهاجرين و انصار و كسانى كه به نيكى از آنها پيروى كردند خداوند از آنها خشنود گشت، و آنها (نيز) از او خشنود شدند و باغهايى از بهشت براى آنان فراهم ساخته كه نهرها از زير درختانش جارى است جاودانه در آن خواهند ماند، و اين است پيروزى بزرگ» .
عمليات بينامتنى: رسول مكرم اسلام صلىاللهعليهوآله در اين قسمت با خطاب «إعلَموا مَعاشِرَ الناسِ» وارد بخش ديگرى از سخنان خود مىشود، و در اينجا به بيان مطلب اصلى مىپردازد.
قبل از هر چيزى امامت على عليهالسلام و وجوب اطاعت از او را مطرح نمود، و عموميت خطاب را بيان نمود و گستره آن را به دقت نشان داد. حضرت از طريق تناقص مضمون و نفى متوازى از آيات قرآن استفاده نموده است.
1) . توبه / 100.
متن غايب:
يك. «أ فَلا يَتَدَبَّرونَ القُرآنَ وَ لَو كانَ مِن عِندِ غَيرِ اللّهِ لَوَجدوا فيهِ اختِلافا كَثيرا»(1): «آيا در قرآن تدبر نمىكنند كه اگر از نزد غير خدا بود اختلاف بسيارى در آن مىيافتيد» .
دو. «هُوَ الَذى أنزَلَ عَلَيكَ الكِتابَ مِنهُ آياتٌ مُحكَماتٌ هُنَّ أمُّ الكِتابِ وَ آخُرَ مُتَشابِهاتٍ فَأمَّا الَذينَ فى قُلوبِهِم زَيغٌ فَيَتَّبِعونَ ما تَشابَهَ مِنهُ ابتِغاءَ الفِتنَةِ وَ ابتِغاءَ تَأويلِهِ وَ ما يَعلَمُ تَأويلَهُ إلاَّ اللّهُ وَ الراسِخونَ فِى العِلمِ يَقولونَ آمَنّا بِهِ كُلٌّ مِن عِندِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إلاّ أولوا الألبابِ»(2):
«او كسى است كه اين كتاب (آسمانى) را بر تو نازل كرد كه قسمتى از آن آيات محكم (و صريح و روشن) است كه اساس اين كتاب مىباشند (و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر با مراجعه به اينها برطرف مىگردد) و قسمتى از آن متشابه است اما آنها كه در قلوبشان انحراف است به دنبال متشابهات اند تا فتنه انگيزى كنند (و مردم را گمراه سازند) و تفسير (نادرستى) براى آن مىطلبند در حالى كه تفسير آنها را جز خدا و راسخان در علم نمىدانند (آنها كه به دنبال فهم و درك اسرار همه آيات قرآن در پرتو علم و دانش الهى هستند) مىگويند ما به همه آن ايمان آورديم همه از طرف پروردگار ماست و جز صاحبان عقل متذكر نمىشوند (و اين حقيقت را درك نمىكنند) » .
عمليات بينامتنى: در اين فراز از خطبه، خاتم النبيين صلىاللهعليهوآله مردم را به تفكر و تدبر در آيات قرآن و توجه به محكمات و متشابهات كلام الهى فرا مىخواند، و در قالب
بينامتنى محتوايى و رابطه نفى جزئى يا اجترار و نفى متوازى يا امتصاص از آيات كلام حق براى بيان مقصود خود بهره مىبرد.
مفاهيمى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطبه غدير به كار برده تقريبا برگرفته از ادبيات قرآن است. همچنين آن حضرت سعى نموده كه در تمامى زمينههاى كلام گهربارش از آيات الهى بهره گيرد.
وجود روابط بينامتنى در خطبه غدير نشان دهنده انس و الفت و همنشينى حضرت با قرآن بوده، و بررسى اين روابط كلام حضرت را در تمامى زمينهها مورد تأييد قرار مىدهد.
بررسى روابط بينامتنى در اين خطبه نشان داد كه بيشترين روابط بينامتنى از نوع نفى جزئى و متوازى است.
آيات در حديث امامتِ امام رضا عليهالسلام(1)
در كنار آيات غدير، مىتوان همه احاديث وارد شده در ارتباط غدير با قرآن را به نوعى اتمام حجت غديرى - قرآنى به حساب آورد.
به خصوص استشهاد به آيات قرآن در بسيارى از مواضع خطابه غدير - آن هم از لسان پيامبر معظم صلىاللهعليهوآله - بُعد ديگرى از جنبه قرآنى غدير را بيان مىكند. آياتى كه در خطابه غدير به عنوان شاهد يا تفسير قرآن آمده 50 مورد است كه اهميت اين سند دائمى غدير را با پشتوانه قرآنى جلوهگر مىسازد.
با توجه به همين استناد ريشهاى غدير به قرآن، اتمام حجتها و دفاع از حريم غدير با تكيه بر آيات قرآنى در طول چهارده از سوى پيامبر و ائمه عليهمالسلام و اصحابشان صورت گرفته است.
1) . غدير در قرآن: ج 3 ص 336 - 338.
در اينجا و به عنوان نمونه، اتمام حجت قرآنىِ امام رضا عليهالسلام در حديث مشهور امامت را يادآور مىشويم؛ آنجا كه حضرت بيان داشتند «أَكْمَلْتُ لَكُمْ»(1)يعنى بدون دخالت مردم دين كامل است:
در شرايطى كه صاحبان اديان و عقايد و افكار مختلف به راحتى اباطيل خود را در جامعه مطرح مىكردند، و به عنوان آزادى بيان خراسان را مركز علمى معرفى مىنمودند، مقام عصمت حضرت على بن موسى الرضا عليهالسلام با مطرح كردن سه آيه از قرآن، كمال دين را با معرفى امامى كه پاسخگوى همه نيازهاى مردم است بيان داشت.
اين اتمام حجتى بود بر همه كسانى كه با آراء ناقص خود درباره دين خدا سخن مىگفتند، و در واقع سخن از كامل نبودن دين خدا بر زبان مىراندند.
آن حضرت با اشاره به دو آيه قرآن كه انتخاب مردم را نفى مىكند و انتخاب كننده را خدا مىداند و ارتباط آن به «أَكْمَلْتُ لَكُمْ» كه خدا مسئله كمال را به خود نسبت مىدهد، بيان فرمود كه بدون كوچكترين نيازى به دخالت مردم در امر امامت، با آنچه در غدير اعلام شد دين خدا كامل گشت، در حدى كه هر گونه ادعاى نقصى درباره دين كفر و ضديت با كلام خداوند در قرآن است.
عبدالعزيز از دوران تبعيد آن حضرت به خراسان چنين مىگويد: در روزهاى اول ورود حضرت به شهر مرو، در روز جمعه مردم در مسجد جامع جمع شده بودند و درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مىگفتند. من خدمت آقايم امام رضا عليهالسلام رفتم و گفتگوهاى مردم در مسجد را به حضرت گزارش دادم.
حضرت تبسمى كرد و فرمود: اين مردم نمىدانند و در آرائى كه مىگويند مورد مكر و حيله قرار گرفتهاند. خداوند تبارك و تعالى پيامبرش را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد ... ، و از سوى
1) . مائده / 3.
ديگر در حجة الوداع كه آخر عمر او بود اين آيه را فرستاد كه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلامَ دِينا» .(1)
مسئله امامت كمال دين است. پيامبر صلىاللهعليهوآله از اين جهان نرفت مگر آنكه براى امتش معارف دينشان را روشن ساخت و راهشان را مشخص فرمود و آنان را به قول حق سپرد و على عليهالسلام را عَلَم و امام براى آنان منصوب كرد، و هر چه امت بدان نياز دارند بيان فرمود. هر كس گمان كند كه خداوند دينش را كامل نكرده كتاب خدا را رد نموده و هر كس كتاب خدا را رد كند كافر است ... .
عقلهاى مردم كجا و مقام بلند امامت ! ؟ كجا مىتوان صاحب چنين مقامى را پيدا كرد ؟ ... مىخواهند امامت را با عقلهاى حيران و بىثمر و ناقص و رأىهاى گمراه برپا كنند ... .
انتخاب خدا و پيامبر و اهلبيتش را كنار گذارده و به انتخاب خود روى آوردهاند، در حالى كه قرآن ندا داده است: «وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ»(2): «پروردگارت آنچه بخداهد خلق مىكند و انتخاب مىنمايد براى مردم حق انتخاب و اختيارى نيست» ، و همچنين فرموده: «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ»(3): «وقتى خدا و رسولش در مسئلهاى حكم كنند براى هيچ زن و مرد مؤمنى حق اختيار نمىماند» ... .(4)
THE QADIR ENCYCLOPAEDIA
The most comprehensive encyclopaedia of Qadir
15
BY :
Mohammad Ansari Zanjani