حیات طیبه 1 نمونه فیش سخنرانی ویژه نیمه اول ماه مبارک رمضان 1437 ه ق

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

عنوان کتاب: حیات طیبه (1)

نمونه فیش سخنرانی

ویژه نیمه اول ماه مبارک رمضان 1437 ه.ق

تهیه و تنظیم: مرکز رسیدگی به امور مساجد معاونت فرهنگی - اجتماعی اداره تولید و تأمین محتوا

تحقیق و تألیف : موسسه ،فرهنگی، هنری سفیران انقلاب

کتاب آرایی: مصطفی سلیمانی

نوبت چاپ: اول، اردیبهشت ماه 95

شمارگان: 3000 جلد

نشانی: قم، 45 متری آیت الله صدوقی همه ،20 متری حضرت ابوالفضل ، پلاک 103

کدپستی: 3713163431

تلفن: 36 - 32923835 - 025

دورنگار: 32923837 - 025

نشانی اینترنتی: asar.masjed.ir

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

حیات طیبه (1)

نمونه فیش سخنرانی

ویژه نیمه اول ماه مبارک رمضان 1437 ه.ق

فهرست مطالب

فرصت‌های ماه‌مبارک رمضان....11

راز محبوبیت در قلوب دیگران....27

اهمیت و آثار یاد مرگ....41

اهمیت حفظ آبروی مؤمن....55

عوامل غفلت از حسابرسی قیامت....69

آثار تقوا در زندگی....83

پیامدها و عواقب اسراف....99

شاهدان اعمال....115

اهمیت حق الناس در اسلام....131

امتیازات حضرت خدیجه (سلام الله علیها)....147

ویژگی‌های یاران امام زمان (عج)....163

عواقب عهد و پیمان‌شکنی با خدا....179

آثار و برکات استغفار....195

شاخصه‌های خانواده مطلوب از منظر اسلام....211

آثار و برکات انفاق....277

مقدمه

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم):

لَوْ یَعْلَمُ الْعَبْدُ مَا فِي رَمَضَانَ لَوَدَّ أَنْ یَکُونَ رَمَضَانُ السَّنَه

اگر بنده خدا مى‌دانست که ماه رمضان چیست (چه برکتى وجود دارد) دوست مى داشت که تمام سال، رمضان باشد.

بحار الانوار(ط-بیروت) ج 93، ص 346، ح 12

ماه مبارک رمضان، با شوکتی شگرف، به روی مشتاقان خدا، آغوش می‌گشاید و با هلال محرابی اش، هلهله اهل پارسایی و پروا می‌انگیزد. در ماه مبارک رمضان، می‌توان ذخایر درون را غنی ساخت و ریزش‌های نفسانی را با رویش های سبز «صبر» و «صلوه» جبران نمود. چرا که لغزشگاه‌ها، آنگاه رخ می‌نمایند که کاهش ذخایر نفسانی توان حرکت‌های پیش رونده را از رهروان سلب گرداند. گویا با تشریع روزه برای اهل ایمان، پرودگار مهربان اراده فرموده که هر سال با انباشت ذخایر نوین معنوی، از توان سیر و سلوک در صراط مستقیم کاسته نشده و با امداد از روشنایی

روزه، فانوس فطرت پایدار بماند.روزه، آموزه‌هایی دارد که هر کدام از آنها دریایی از معنویت را به اوج می‌رساند.

رمضان، افزون بر اعطای فرصت خودسازی، مراقبت از نفس را برای روزه داران ملکه نموده و با کاستن تعلقات دنیایی، نورانیت و بصیرتی را به دنبال می‌آورد که می‌توان با نگاهی الهی، اعمال گذشته را واکاوی نمود و به زشتی و زیبایی آنها با دیده انصاف نگریسته و حراستی قوی را در وجود خود پدید آورد.

این برکات، آن‌گاه بیشتر رخ می‌نماید و ماندگار می‌گردد که مرغ جان ما به پناه گاه امن و آرام مسجد پناه ببرد و در میان خیل اراده های پولادین و دل های زلال اهل ایمان، زمزمه مناجات برگیریم.

آری این حقیقتی انکار ناشدنی است که رمضان و مسجد پیوندی عمیق و دیرینه دارند و همزمان با فرارسیدن رمضان، مساجد ضیافتی از همدلی، صمیمیت و بندگی را به نمایش می‌گذارند و آیین های عبادی، پر رنگ تر و پر شورتر از قبل تجلی می‌یابند.

فرصتی بس گران‌بها که خدای تبارک ابتداء در اختیار تک تک مؤمنان و میهمانان ضیافت خویش و سپس برای مبلغان و پرچمداران هدایت جامعه قرار داده است و همان‌طور که در رجب و شعبان می‌بایست زنگار دل بگیریم و خود را مهیای نشستن بر خوان کرامت الهی کنیم، بر اهل علم و منبرِ وعظ هم فرض است که خویش را مهیای هدایت و بهره برداری حداکثری از فضای بی‌بدیل ماه ضیافت الهی نمایند.

آنچه در این ایام و لیالی بیش از هر زمان دیگری مورد تقاضا و

درخواست مخاطبان مؤمن منابر و محافل مذهبی است، سلسله مباحث معرفتی، اخلاقی و معنوی است که برگرفته از آیات، روایات وسیره معصومین(علیهم السلام) می‌باشد و بتواند با قالبی نو و با بیانی رسا و ارائه‌ای دلنشین، آرام بخش دل و جان روزه داران و چراغ راه جویندگان علم و معرفت باشد.

مرکز رسیدگی به امور مساجد در راستای رسالت خود در ارائه خدمات فرهنگی و تبلیغی به ائمه جماعات استان تهران، مجموعه‌ای از منشورات و محتواهای سودمند را به مناسبت ماه مبارک رمضان تدارک دیده است و این اثر حلقه ای از سلسله محتوایی است که مباحث گوناگون را با بهره‌گیری از قلمی شیوا و اثرگذار تألیف و گردآوری نموده است.

جعلنا الله من عامری مساجدالله

دفتر مطالعات، پژوهش ها و ارتباطات حوزوی

مرکز رسیدگی به امور مساجد

1) فرصت‌های ماه‌مبارک رمضان

اشاره

«شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدي وَ الْفُرْقانِ» (دعای ابوحمزه ثمالی)

ایجاد انگیزه(1)

دنیا میدان مسابقه است. خداوند متعال در چند آیه از قرآن کریم، هدف از خلقت انسان را تلاش برای موفقیت در این مسابقه اعلام کرده است: «الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً(2)آن کسی که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل مى کنید.»

در این مسابقه ما عضو تیم ملیِ عالم خلقت هستیم. خداوند این مسابقه را اداره می‌کند و شرایط مسابقه را هم او تعیین می‌نماید. زمان در این مسابقه بسیار مهم و محدود و غیر قابل برگشت است. لحظات آخر این مسابقه در آیات متعددی به تصویر


1) . روش ابهامی.

2) . ملک/2.

کشده شده است: «حَتَّي إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ کَلاَّ إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلي یَوْمِ یُبْعَثُونَ(1)(آن‌ها همچنان به راه غلط خود ادامه مى دهند) تا زمانى که مرگ یکى از آنان فرا رسد مى گوید: پروردگار من! مرا باز گردانید! شاید در آنچه ترک کردم (و کوتاهى نمودم) عمل صالحى انجام دهم (به او مى گویند) چنین نیست، این سخنى است که او به زبان مى گوید (و اگر باز گردد برنامه اش همچون سابق است) و پشت سر آن‌ها برزخى است تا روزى که برانگیخته مى شوند.»

اى که دستت مى رسد کارى بکن***پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار

اما یک فرصت مناسب با شرایط استثنایی برای سبقت گرفت در این میدان مسابقه، فرصت ماه مبارک رمضان است.

امام حسن (علیه السلام) در روزهای پایانی ماه مبارک رمضان از کنار جماعتی که مشغول خنده و شوخی بودند عبور کردند، حضرت با ناراحتی به آن‌ها فرمود: «خدا ماه رمضان را میدان مسابقه بندگان قرار داده است. دسته‌ای گوی سبقت می‌ربایند و پیروز می‌شوند و تعدادی هم از دیگران عقب می‌مانند و سرافکنده می‌شوند. عجیب است در روزی که پیشی گیرندگان پیروز شده‌اند و عقب ماندگان زیانکار گردیده‌اند، جمعی به شوخی و خنده مشغولند.


1) . مومنون/99 و 100.

به خدا سوگند اگر پرده در افتد، امروز نیکوکار، مشغول پاداش خود و عقب افتاده، گرفتار بدی‌های خود است و برای احدی فرصتی جهت شوخی و لهو و لعب باقی نمی‌ماند.» (1)

این دهان بستی دهانی باز شد***تا خورنده لقمه‌های راز شد

لب فروبند از طعام و از شراب***سوی خوان آسمانی کن شتاب

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) درباره فرصت رمضان می‌فرمایند: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَیْکُمْ ... شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَیَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَیَّامِ وَ لَیَالِیهِ أَفْضَلُ اللَّیَالِي وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ(2)؛ ای مردم! ماه خدا به سوی شما رو آورده است... ماهی که در نزد خدا بهترین ماه‌ها است و روزهای آن بهترین روزها و شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعت‌هایش بهترین ساعت‌هاست.»

امام سجاد (علیه السلام) اینچنین درک فرصت ماه مبارک رمضان را از خداوند درخواست می‌کند: «أَلْهِمْنَا مَعْرِفَةَ فَضْلِهِ وَ إِجْلَالَ حُرْمَتِه(3)؛ خدایا! به ما توفیق معرفت فضیلت ماه رمضان و تکریم و تجلیل از این ماه را عنایت کن!»

متن و محتوا

انسان‌ها در مسابقات زندگی به دو گروه تقسیم می‌شوند:


1) . من لایحضره الفقیه، ج2، ص174.

2) . امالی صدوق، ص 93.

3) . صحیفۀ سجادیه، دعای 44.

گروه اول: فرصت‌سوزها

برخی افراد دائما کار امروز را به فردا و کار فردا را به روز‌های بعد می‌اندازند. در روایات اسلامى، از این موضوع با عنوان (تسویف) یاد شده است. امیر مؤمنان (علیه السلام) در نامه‌اى به یکى از یارانش مى‌نویسند: «فَتَدَارَکْ مَا بَقِیَ مِنْ عُمُرِکَ وَ لَا تَقُلْ غَداً أَوْ بَعْدَ غَدٍ فَإِنَّمَا هَلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکَ بِإِقَامَتِهِمْ عَلَي الْأَمَانِیِّ وَ التَّسْوِیفِ حَتَّي أَتَاهُمْ أَمْرُ اللَّهِ بَغْتَةً وَ هُمْ غَافِلُونَ(1)باقیمانده عمرت را تدارک کن و نگو فردا و پس فردا. همانا پیش از تو، کسانى هلاک شدند که روى آرزوها و تأخیر انداختن کارها توقف کردند، تا ناگهان امر خدا فرا رسید در حالى که آنان غافل بودند.»

همچنین امام باقر (علیه السلام) می‌فرمایند: «إِیَّاکَ وَ التَّسْوِیفَ فَإِنَّهُ بَحْرٌ یَغْرَقُ فِیهِ الْهَلْکَى(2)از به تاخیر انداختن کار بپرهیز؛ زیرا دریایى است که هلاک شدگان، در آن غرق مى‌شوند.»

گروه دوم: فرصت‌سازها

کسانی که از موقعیت‌های زندگی به بهترین شکل برای رشد و پروش خودشان استفاده می‌کنند، حتی تهدیدهای زندگی را به فرصت مناسب تبدیل می‌کنند و بیشترین بهره را می‌برند.

حضرت آیت الله سبحانی کتاب ارزشمندی به نام «رمز پیروزی مردان بزرگ» تالیف نموده‌اند. این کتاب خصوصا! برای جوان‌ها بسیار مناسب است. در این کتاب یکی از مهمترین عوامل


1) . کافی، ج‌2 ، ص 136.

2) . تحف العقول عن آل الرسول (ص)؛ ص 285.

موفقیت واقعی آدم‌های بزرگ «استفاده درست و بهینه از وقت» معرفی شده است. در کتاب آمده: دکتر «بورنى» زبان فرانسوى و ایتالیایى را در طى رفتن به اداره و بازگشت از آن یاد گرفت؛ فقید علم و ادب مرحوم «مدرس خیابانى» یکى از آثار گران‌بهاى خود را که درباره مترادفات زبان فارسى مى‌باشد، هنگام صرف صبحانه نوشته است؛ البته افراط و تفریط اصلاً مناسب نیست. زیرا بدن نیاز به استراحت و تفریح دارد؛ اما نباید همیشه مشغول تفریح و سرگرمی شد.

فرصت‌های ماه مبارک رمضان

اشاره

در ماه رمضان فرصت‌ها استثنایی وجود دارد که از آن‌ها به عنوان فرصت‌های طلایی می توان یاد کرد. کسی در این ماه مبارک به موفقیت می‌رسد که این فرصت‌ها را بشناسد و بهتر از وقتش استفاده کند. برخی از آن فرصت‌ها عبارتند از:

1. فرصت آشتی با خدا

رمضان، ماه آشتی با خداوند است. البته همیشه درهای رحمت الهی و توبه او همواره به روی انسان باز است: «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلي أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ وَ أَنِیبُوا إِلي رَبِّکُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذابُ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ (1)اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را مى آمرزد و به


1) . زمر/ 53 و 54.

درگاه پروردگارتان بازگردید، و در برابر او تسلیم شوید، پیش از آنکه عذاب به سراغ شما آید، سپس از سوى هیچ‌کس یارى نشوید.»

فرصت استثنایی ماه رمضان این است که هرکسی قهر بوده، زمینه و سراشیبی آشتی با خدا در سر او قرار داده می‌شود و خوشا به حال کسانی که در این فرصت با خدا آشتی می‌کند.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) در خطبه شعبانیه می‌فرمایند: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَبْوَابَ الْجِنَانِ فِي هَذَا الشَّهْرِ مُفَتَّحَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّکُمْ أَنْ لَا یُغَلِّقَهَا عَلَیْکُمْ وَ أَبْوَابَ النِّیرَانِ مُغَلَّقَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّکُمْ أَنْ لَا یُفَتِّحَهَا عَلَیْکُمْ وَ الشَّیَاطِینَ مَغْلُولَة ٌ فَاسْأَلُوا رَبَّکُمْ أَنْ لَا یُسَلِّطَهَا عَلَیْکُم(1)؛ ای مردم! در این ماه درهای بهشت به روی شما باز است؛ از خدا بخواهید که آن‌ها را به رویتان نبندد و درهای جهنم بسته شده؛ از پروردگارتان طلب کنید تا آن‌ها را به رویتان باز نکند و شیاطین در زنجیرند؛ از خدایتان بخواهید تا آن‌ها دوباره بر شما تسلط نیابند.»

همچنین ایشان می‌فرمایند: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَنْفُسَکُمْ مَرْهُونَةٌ بِأَعْمَالِکُمْ فَکُفُّوهَا بِاسْتِغْفَارِکُمْ وَ ظُهُورُکُمْ ثَقِیلَةٌ مِنْ أَوْزَارِکُمْ فَخَفِّفُوا عَنْهَا بِطُولِ سُجُودِکُم (2)ای مردم! نفس شما گرو کردار شماست. آن را به استغفار رها کنید، دوش شما از گناهان شما بار سنگینی دارد، به طول سجود، آن را سبک کنید.»

ممکن است در این ماه غفران الهی شامل همه افراد بشود؛ اما بعضی از افراد فرصت سوز هستند. حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) در


1) . امالی صدوق، ص 95.

2) . همان، ص 94.

مورد این افراد می‌فرمایند: «فَانَّ الشَّقي مَن حُرِمَ غُفرانَ اللهِ في هذا الشَّهرِ العَظیمِ؛(1)شقی کسی است که در این ماه بزرگ از مغفرت خداوندی محروم بماند.»

آری ماه رمضان، ماه آشتی با خدا است و اگر کسی به هر دلیلی، ارتباطش با خدا کمرنگ شده، در ماه رمضان این فرصت طلایی را از دست ندهد.

خدا می‌داند که چه تعداد از انسان‌ها در این ماه با خدا آشتی کرده و آمرزیده شده‌اند.

2.فرصت تقویت اراده و تصمیم گیری

یکی از مشکلاتی که در جامعه امروز وجود دارد، «ضعف اراده و تصمیم گیری» است؛ گاهی برخی افراد می گویند: «من می دانم بد اخلاق هستم؛ اما نمی توانم بر بد خُلقی‌ام غلبه کنم، من نباید اعتیاد داشته باشم، نباید ناسزا بگویم، نمی توانم و نمی شود.» گاهی افراد برای گرفتاری‌های مختلف اظهار ضعف اراده می کنند.

ماه رمضان، ماه تقویت اراده است؛ یکی از نیازهای کاملا طبیعی و اولیه انسان یعنی غذا و آب هست. ما به این‌ها بسیار نیازمندیم؛ اما در این ماه، تمرین نخوردن و نیاشامیدن می‌کنیم؛ حتی یک نوجوان یا بچه‌های کم سن وسال خصوصاً در این هوای گرم نزدیک به 14 یا 15 ساعت تحمّل می کنند. کسی که سیگار را با سیگار روشن می‌کرده، اکنون 14 تا 15 ساعت خودش را کنترل


1) . همان، ص 95.

می‌کند، این تقویت اراده است و این فرصت طلایی است که در اختیار انسان‌ها است.

امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه: «وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ»، فرمودند: صبر، همان روزه است.»(1)

آن حضرت در روایت دیگری فرمودند: «اَلصَّومُ جُنَّةٌ مِن آفاتِ الدُّنیا وَ حِجابٌ مِن عَذابِ الآخِرَةِ(2)روزه سپری است از آفت‌های دنیا و پرده‌ای است از عذاب آخرت.»

روزی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) به همراه اصحابش از بیابانی عبور می کردند، آن حضرت به اصحاب فرمودند: «توقّف کنید»، توقّف کردند. سپس ایشان فرمودند: «الان یک کسی به ما می رسد، از کنار ما عبور می کند، که سه روز است شیطان بر او نفوذ نکرده و بر او راه نیافته است.» تمام چشم‌ها به بیابان دوخته شد. یک وقت دیدند، یک عرب لاغر اندام، چشم‌ها به گودی افتاده، دارد با یک شتر نحیفی می آید، هنگامی که نزدیک اصحاب رسید، پرسید: پیغمبر کیست؟ گفتند: ایشان. و حضرت را به او معرفی کردند. عرض کرد: یا رسول الله! سه روز است تصمیم گرفته ام بیایم مسلمان شوم، سه روز است تصمیم گرفته ام، شرک و بت پرستی را کنار بگذارم، لذا در به در دنبال شما می گردم تا بیایم مدینه، حالا شما را توی این بیابان‌ها یافتم. شهادتین گفت و عرض کرد: آقا جان! چه کنم؟ فرمود: نمازت را بخوان، ماه رمضان روزه بگیر، حج بیت الله را یکبار در عمرت اگر مستطیع


1) . تفسیر عیلشی، ج1، ص 44.

2) . مستدرک الوسائل و مستنبط المسایل، ج7، ص369.

شدی به جای آور، زکات اموالت را بده، مالت را پاک نگهدار. این‌ها وظایفی است که به گردن تو است.»

عرض کرد: یا رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم)! همین‌ها من را بس است. سپس خداحافظی کرد و رفت. حضرت هم به راهشان ادامه دادند. بعد از مدتی که راه رفتند، پیامبر ایستادند و فرمودند: «بر گردید، این شخص از دنیا رفت.» اصحاب علّت آن را پرسیدند، حضرت فرمود: «شترش توی یک چاله و گودالی گیرد کرد و او از روی شتر سقوط کرد، به سنگ بزرگی برخورد کرد و در دم جان داد.

نبی مکرم اصحاب را آوردند، کنار بدن این شخص خیمه زدند و فرمودند: «کسی وارد نشود.» بدن را داخل خیمه بردند، غسل دادند و کفن کردند. یکی از یاران می گوید: وقتی پیامبر آمد بیرون، دیدیم از تمام پیشانی اش عرق می ریزد.

سؤال کردیم یا رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم)! چه شده است؟ فرمود: «آنقدر فرشته آمده بود تا با او سلام و درود بدهد و با یک دنیا سلام و تحیت وارد بهشت شد.» (1)

این تصمیم و ارادۀ واقعی است که در این ماه رمضان تقویت می شود.

3. فرصت برنامه ریزی و ایجاد نظم

یکی دیگر از مشکلاتی که در زندگی همۀ ما وجود دارد، «عدم برنامه ریزی و نظم» است؛ ماه رمضان، دو ورود و خروج منظّم دارد که همه، آن را رعایت می کنند. ورود به ماه و خروج از ماه.

در ایام سحرهای این ماه، مشغول خوردن غذا می‌شوی، یک


1) . جلوه‌های اعجاز معصومین (علیهم السلام) ، ص69.

دفعه کنار می گذاری، می گویی اذان شد، و یا از تشنگی به خودت می پیچی؛ اما آب نمی خوری و می گویی باید افطار شود.

بیاییم توی این ماه برنامه ویژه داشته باشیم، حضرت امام (ره)، توجه ویژه اى نسبت به ماه رمضان داشته و بدین جهت، ملاقات هایشان را در ماه رمضان تعطیل مى کردند و به دعا و تلاوت قرآن و... مى پرداختند. »(1)

از جمله برنامه هاى ویژه حضرت امام (ره)، در ماه مبارک رمضان، عبادت و تهجد بود. یکى از محافظان بیت مى گوید در یکى از شب هاى ماه مبارک رمضان، نیمه شب، براى انجام کارى مجبور شدم از جلوى اتاق امام گذر کنم. حین عبور، متوجه شدم که امام، زار زار گریه مى گردند! هق هق گریه امام که در فضا پیچیده بود، واقعا مرا تحت تاثیر قرار داد که چگونه امام، در آن موقع. از شب، با خداى خویش راز و نیاز مى کند.

در این وادی ار رفته باشی دمی***و ز این باده گر خورده باشی کمی

بدانی که منظور و مقصود چیست***عبادت چه و قرب معبود چیست

به گفته ساکنان بیت حضرت امام خمینی (ره)، آخرین ماه رمضان دوران زندگی امام، از ماه مبارک رمضان هاى دیگر متفاوت بود! به این صورت که امام، همیشه، براى خشک کردن اشک چشم شان دستمالى را همراه داشتند، ولى در آن ماه مبارک رمضان، حوله اى را نیز همراه بر مى داشتند تا به هنگام نمازهاى


1) . هزار و یک نکته، حسین دیلمى، نکته 104؛ جلوه‌اى از خورشید، ص 90

نیمه شب شان، از آن استفاده کنند!(1)

امام خمینى (ره)، توجه خاصى به قرآن داشتند، به طورى که روزى، هفت بار قرآن مى خواندند! و در ماه رمضان یکى از همراهان امام در نجف، اظهار مى کرد که امام خمینى، در ماه مبارک رمضان، هر روز، ده جزء قرآن مى خواندند؛ یعنى، در هر سه روز، یک بار قرآن را ختم مى کند(2)

چه خوب است که زندگی ما نیز همین گونه باشد؛ سحرخیزی ما سر وقت انجام شود؛ نماز اول وقتمان روی نظم باشد. برنامۀ خانوادگی ما هم روی نظم باشد. در رمضان با این فرصت طلایی می توان برنامه ریزی و نظم را در زندگی گسترش داد.

4.فرصت پیوند با ولایت

ماه مبارک رمضان فرصت‌های مناسبی برای پیوند و تقویت ارتباط با اهل بیت (علیهم السلام) وجود دارد؛ چرا که تمام اعمال ما در گرو محبت و ارتباط با آن بزرگواران است. زراره از امام باقر (علیه السلام) نقل کرده که آن حضرت فرمودند: «بُنِیَ الإسْلامُ عَلي خَمْسَةَ أشْیاءَ عَلَي الصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ و الحَجِّ وَ الصَّومِ وَ الوَلایَةِ؛ اسلام بر پنج چیز بنا شده است: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت.»

زراره پرسید: کدام یک از این پنج پایه برتر است؟ فرمودند: «اَلْوَلایَةُ أَفضَلُ لِأنَّها مِفْتاحُهُنَّ وَ الْوالي هُوَ الدَّلیلُ عَلَیهِنَّ(3)ولایت اهل بیت (علیهم السلام) افضل است؛ زیرا ولایت کلید بقیه اعمال و برنامه‌های اسلام است و با راهنمایی ولّی [راستین] بقیه


1) . برداشت‌هایى از سیره امام خمینى (ره)، ج 3، ص 126.

2) . همان.

3) . کافی، ج 2، ص 18.

موارد به جای آورده می‌شود.»

در دعای روز بیست و پنجم ماه مبارک رمضان برای تکمیل عبادات خود از درگاه ربوبی خواستار تقویت محبت اهل بیت (علیهم السلام) بوده، آرزو می‌کنیم که از دوستداران آن اولیاء الهی باشیم. «اَللّهُمَّ اجْعَلْني مُحِبّاً لِأوْلِیائِکَ وَ مُعادِیاً لِأعْدائِکَ مُسْتَنّاً بِسُنَّةِ خاتَمِ أنْبِیائِکَ؛ خداوندا! مرا از دوستان اولیاء خودت و از مخالفین دشمنانت و از رهروان راه و روش خاتم پیامبرانت (صلی الله علیه و آله وسلم) قرار بده!»

مؤمنان در شب‌های احیای ماه رمضان، اسامی ائمه (علیهم السلام) را بر زبان جاری می کنند، در مجالس می نشینند، روضه می شنوند و اشک می ریزند؛ این بهترین فرصتی است که می توان خود را به اهل بیت (علیهم السلام) نزدیک کرد. ماه رمضان ماه امام زمان (عج) است.

اینکه در شب اول ماه رمضان، نیمه ماه رمضان، آخر ماه رمضان و در شب‌های قدر، زیارت امام حسین (علیه السلام) مستحب است و در روایات آمده که هر کس در ماه رمضان به زیارت امام حسین (علیه السلام) برود، گویا با همۀ انبیا مصافحه کرده است، این همان پیوند با ولایت است.

شهید مطهری (ره) ارادت ویژه ای به مرحوم علامه طباطبایی (ره) داشت: وقتی علّت را از او پرسیدند در جواب گفت: علامه طباطبایی (ره) صفات برجسته ای دارد، یکی از آن‌ها این است که ایشان هر افطار می آمد، اول ضریح حضرت معصومه (سلام الله علیها) را می بوسید، بعد می رفت منزل و افطار می کرد، در تمام روزهای ماه رمضان دیدم، علامه افطارش را با بوسه به ضریح حضرت معصومه (سلام الله علیها) قرار می داد. (1)


1) . سلسله سخنرانی‌های استاد رفیعی، ص 29.

1.

روش ابهامی.

2.

ملک/2.

3 . مومنون/99 و 100.

4. من لایحضره الفقیه، ج2، ص174.

5 . امالی صدوق، ص 93.

6 . صحیفۀ سجادیه، دعای 44.

7 . کافی، ج‌2 ، ص 136.

8 . تحف العقول عن آل الرسول (ص)؛ ص 285.

9 . زمر/ 53 و 54.

10 . امالی صدوق، ص 95.

11 . همان، ص 94.

12 . همان، ص 95.

13 . تفسیر عیلشی، ج1، ص 44.

14 . مستدرک الوسائل و مستنبط المسایل، ج7، ص369.

15 . جلوه‌های اعجاز معصومین (علیهم السلام) ، ص69.

16 . هزار و یک نکته، حسین دیلمى، نکته 104؛ جلوه‌اى از خورشید، ص 90.

17 . برداشت‌هایى از سیره امام خمینى (ره)، ج 3، ص 126.

18 . همان.

19 . کافی، ج 2، ص 18.

20 . سلسله سخنرانی‌های استاد رفیعی، ص 29.

2)راز محبوبیت در قلوب دیگران

اشاره

«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا»(1)

ایجاد انگیزه(2)

خداوند حکیم روزی‌های خود را از جهات مختلفی در بین مردم تقسیم می‌کند. به برخی افراد سیمای زیبا می‌دهد؛ به برخی از افراد صورت زیبا؛ به افرادی صدای زیبا و به برخی از افراد مال و ثروت و به برخی از افراد پست و مقام والا می‌دهد. در روزی‌های معنوی نیز این شیوه رواج دارد. یعنی به افرادی یک فضیلت اخلاقی داده می‌شود؛ برخی از اشخاص هم از فضیلت‌های دیگری بهره‌مند می‌گردند.

امام علی (علیه السلام) در خطبه همام با اشاره با این اصل، می‌فرمایند: «فَقَسَمَ بَینَهُمْ مَعَایشَهُمْ وَ وَضَعَهُمْ مِنَ الدُّنْیا مَوَاضِعَهُم(3)روزی بندگان را تقسیم و هر کدام را در جایگاه خویش قرار داد.»

یکی از روزی‌هایی که بین مردم تقسیم می‌شود و داشتن این


1) مریم/ 96

2) . روش ابهام و تعریف از مطلب.

3) . نهج البلاغة، ص 303. (خطبه متقین)

روزی انسان را از عزت نفس بالاتری برخوردار می‌کند و بر عکس، اگر تأمین نشود، خود کم‌بینی و تشویش و اضطراب برای وی پدید می‌آید، «محبوبیت و مورد علاقه دیگران بودن» است. انسان با داشتن این روزی ارزشمند، احساس خوشایندی از اعتماد به نفس، خود ارزشمندی، توانایی، قابلیت، لیاقت و کفایت پیدا می‌کند و وجود خود را در زندگی، مفید، مؤثر و مولّد می‌یابد. بالطبع در این شرایط، انگیزه‌های حیاتی او تقویت شده، از بی‌تفاوتی‌ها، گوشه گیری‌ها، اضطراب و افسردگی مصون می‌ماند.(1)

روانشناسان معروف این روزی را یکی از مهم‌ترین عوامل شادی انسان می‌دانند.(2)

این روزی پربرکت از مواردی است که در ادعیه هم مورد توجه قرار گرفته است. در زیارت امین الله که از بهترین و معتبرترین زیارات شیعه و از زبان حضرت سجاد (علیه السلام) است، چنین زمزمه می‌کنیم: «واجعلنی ... مَحْبُوبَةً فِي أَرْضِك وَ سَمَائِک(3)خدایا! مرا در زمین و آسمانت، محبوب و دوست داشتنی قرار ده.»

متاسفانه امروز یکی از بحران‌های مهمی که در جهان جریان دارد و در وجود انسان‌ها غلیان می‌کند، بحران «عدم محبوبیت» است. این بحران به صورت یک بیماری ناشناخته در وجود انسان، پیامدهای منفی گسترده و عیب‌های بسیار عمیق و بزرگی در افراد ایجاد می‌کند.

بسیاری از انسان‌ها از وجود این بحران خبر ندارند و اگر بفهمند که چنین بحرانی دارند، باز هم دوست ندارند این نیاز خود را


1) . روان شناسی و تربیت کودکان و نوجوانان، ص 22.

2) . خانم الیزابت هارلوک، روان‌شناس معاصر سه میم را عوامل اصلی شادی می‌داند: محبوبیت، مقبولیت، موفقیت. محبوبیت یعنی دیگران را دوست داشته باشیم و دوستمان داشته باشند. مقبولیت یعنی مورد پذیرش دیگران بودن و موفقیت یعنی موفق بودن در کارها. (روان‌شناسی شخصیت سالم)، ترجمه شیدا رویگریان، ص 93.

3) . کامل الزیارات، ص 40.

ابراز کنند. در حالی که احساس نیاز به محبت دیدن، بد نیست و همه ما دوست داریم که عزیز باشیم. انسان در همه سنین نیاز دارد کسی را دوست داشته باشد و دیگران هم او را دوست داشته باشند؛ البته لازم است این نیاز به صورت صحیح پاسخ داده شود.

انسان چگونه می‌تواند محبوب دیگران واقع گردد و قلوب آنان را فتح کند؟ راز محبوبیت چیست؟

رازهای محبوبیت در قلوب دیگران

الف) عنایت و لطف الهی

نباید از یاد برد که همه خیرها و خوبی‌ها و از جمله محبوبیت، از جانب خداست. انسان باید بداند که جلب نظر دیگران در مرحله اول، ناشی از لطف پروردگار است و اوست که می‌تواند محبت را جایگزین دشمنی سازد.

قرآن مجید در این باره خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) می‌فرماید: «وَ أَلَّفَ بَینَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِیعاً ما أَلَّفْتَ بَینَ قُلُوبِهِمْ وَ لکنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَینَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکیمٌ(1)خداوند است که دل‌های مؤمنین را به هم مهربان نمود. اگر تو تمام آنچه را که در زمین است، انفاق می‌کردی، نمی‌توانستی پیوند دوستی در دل‌ها ایجاد کنی؛ اما خداوند با اراده خود دل‌هایشان را به یکدیگر مهربان ساخت.»

در تاریخ اسلام می‌بینیم برخی از دشمنان به فکر قتل پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) بودند، اما خداوند روحیه آنان را تغییر داد و آن حضرت را محبوب


1) . انفال/ 63.

دل‌هایشان ساخت.

شیبة بن عثمان می‌گوید: در روز حنین، پشت سر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) می‌رفتم و می‌خواستم آن حضرت را به قتل برسانم. خداوند پیامبرش را از فکر من آگاه نمود. حضرت متوجه من شد. دست به سینه من زد و نام خدا را برد و به حفظ من دعا کرد. در همان لحظه بر خود لرزیدم، او را نگاه کردم، دیدم او از گوش و چشم نزد من محبوب تر است؛ پس به نبوتش شهادت دادم.(1)

خداوند متعال در همان ابتدای ازوداج و تشکیل خانواده می‌فرماید: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکمْ مِنْ أَنْفُسِکمْ أَزْواجاً لِتَسْکنُوا إِلَیها وَ جَعَلَ بَینَکمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذلِك لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یتَفَکرُونَ(2)و از نشانه‌های او آن است که از جنس خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و میان شما و همسرانتان علاقه شدید و رحمت قرار داد بی شک در این (نعمت الهی)، برای گروهی که می‌اندیشند نشانه‌های قطعی است.»

در تفسیر این آیه آمده: محبّت، هدیه‌ای الهی است که با مال و مقام و زیبایی به دست نمی‌آید. «جَعَلَ» (مودّت و رحمت، هدیه خدا به عروس و داماد است.) هر کس با هر عملی که آرامش و مودّت و رحمت خانواده را خدشه‌دار کند، از مدار الهی خارج و در خطّ شیطان است. «جَعَلَ بَینَکمْ».(3)

پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله وسلم) می‌فرمایند: «هنگامی که خداوند کسی از بندگانش را دوست دارد، به فرشته بزرگش جبرئیل می‌گوید: من


1) . سفینة البحار، ج 1، ص 202.

2) . روم/ 21.

3) . تفسیر نور، ج 9، ص 189.

فلان کس را دوست دارم، او را دوست بدار. جبرئیل او را دوست خواهد داشت، سپس در آسمان‌ها ندا می‌دهد که ای اهل آسمان! خداوند فلان کس را دوست دارد، او را دوست دارید و به دنبال آن همه اهل آسمان او را دوست می‌دارند، سپس پذیرش این محبت در زمین منعکس می‌شود و هنگامی که خداوند کسی را دشمن بدارد، به جبرئیل می‌گوید من از او متنفرم، او را دشمن بدار، جبرئیل او را دشمن می‌دارد، سپس در میان اهل آسمان‌ها ندا می‌دهد که خداوند از او متنفر است او را دشمن دارید، همه اهل آسمان‌ها از او متنفر می‌شوند، سپس انعکاس این تنفر در زمین خواهد بود»(1)

وقتی بدانیم خداوند مقلب القلوب است و می‌تواند در یک لحظه همه چیز را تغییر دهد، پس باید بپذیریم مطمئن‌ترین راه برای محبوب شدن، تحصیل رضایت مقلب القلوب است زیرا دل‌ها دست خداست!

ب) زندگی مؤمنانه و داشتن سبک زندگی اسلامی

قرآن مجید یکی از مهمترین عوامل محبوبیت در زندگی و سر چشمه محبوبیت را ایمان به خدا می‌داند و می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا(2)کسانی که ایمان آورده و عمل شایسته انجام دادند، خداوند رحمان محبت آنان را در دل‌ها می‌افکند»

فطرت‌های پاک، به خداجویان بیشتر از دیگران اعتماد می‌کنند؛


1) . نهج الفصاحة مجموعه کلمات قصار حضرت رسول (صلی الله علیه و آله وسلم)، ص 290.

2) . مریم/ 96.

هر چند خود به دلایل آن آگاه نباشند. شاید دلیلش این باشد که ایمان به خدا، پندار و گفتار و کردار انسان را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد و به صورت اخلاق عالی انسانی مانند تقوا، درستی، امانت، شجاعت و گذشت، تجلی می‌کند که هر یک از آن‌ها بسان نیروی عظیم مغناطیس، دل‌های دیگران را به سوی خود می‌کشاند.

با توجه به این عامل مهم، می‌توان به رمز محبوبیت مردان بزرگ تاریخ مانند پیامبران و اولیای الهی پی برد که بدون برخورداری از امکانات ظاهری، توانستند دل‌های میلیون‌ها نفر را در طول زمان به سوی خود بکشانند. استاد مطهری می‌گوید: «شاگردان فلاسفه فقط متعلم‌اند و فلاسفه، نفوذی بالاتر از نفوذ یک معلم ندارند؛ اما انبیا نفوذشان از قبیل نفوذ یک محبوب است؛ محبوبی که تا اعماق روح محب راه یافته و پنجه افکنده است و تمام رشته‌های حیاتی او را در دست گرفته است.»(1)

تاریخ نام دلباختگان به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) چون ابوذر غفاری، بلال حبشی، عمار یاسر و دیگران را ثبت کرده است که با بررسی و مرور سرگذشت آنان، می‌توان اذعان کرد که در هیچ مکتبی این چنین شیفتگی‌ها و بی قراری‌ها و از خودگذشتگی‌ها یافت نمی‌شود.

ابوذر غفاری در جنگ تبوک در هوای گرم بر روی ریگ‌های گداخته به راه می‌افتد. با اینکه خستگی و تشنگی او را سخت آزار می‌دهد، اما از آب سرد و گوارا چشم می‌پوشد و می‌گوید: هرگز نمی‌آشامم تا دوستم رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) بیاشامد. مشکش را پر از آب می‌کند و به دوش می‌گیرد و خود را به پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) می‌رساند.


1) . جاذبه و دافعه امام علی (علیه السلام)، ص 77.

حضرت فرمود: زود به او آب برسانید. ابوذر می‌گوید: آب همراه دارم. حضرت فرمود: آب داشتی و از تشنگی نزدیک به هلاکتی؟ گفت: آری، وقتی که آب را چشیدم، دریغم آمد که قبل از دوستم رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) از آن بنوشم.(1)

ابن ابی‌الحدید می‌گوید: کسی سخن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) را نمی‌شنید مگر اینکه محبت او در دلش جای می‌گرفت و متمایل به او می‌شد. لذا قریش مسلمانان را در دوران مکه، صباة (شیفتگان و دل باختگان) می‌نامیدند و می‌گفتند: بیم آن است که ولید بن مغیره، دل به دین محمد بدهد و اگر ولید که گل سرسبد قریش است، دل بدهد، تمام قریش به او دل خواهند سپرد. می‌گفتند: سخنانش جادوست، بیش از شراب، مست کننده است. فرزندان خویش را از نشستن با او نهی می‌کردند که مبادا با سخنان و قیافه گیرای خود، آن‌ها را جذب نماید. هر گاه پیغمبر در کنار کعبه در حجر اسماعیل می‌نشست و با آواز بلند قرآن می‌خواند و یا خدا را یاد می‌کرد، انگشت‌های خویش را در گوش‌های خود فرو می‌کردند که نشنوند.(2)

نمونه دیگر، ابر مرد تاریخ، امیر المؤمنین علی (علیه السلام) است. او در سایه عشق خدا به چنان محبوبیتی دست یافته بود که افرادی چون میثم تمار به عشق او پس از بیست سال از مرگ محبوبش، بر سر چوبه دار از او سخن می‌گوید و جان خود را در این راه نثار می‌کند.

در بسیاری از کتب حدیث و تفسیر اهل تسنن (علاوه بر شیعه) روایات متعددی در شأن نزول آیه «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا


1) . همان، ص 79، با تلخیص.

2) . همان، ص 85...

الصَّالِحاتِ سَیجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) نقل شده است که نشان می‌دهد نخستین بار این آیه در مورد علی (علیه السلام) نازل گردیده است.

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) می‌خوانیم: که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در آخر نماز خود با صدای بلند به طوری که مردم می‌شنیدند در حق امیر مؤمنان علی (علیه السلام) چنین دعا می‌کرد: «اللَّهُمَّ هَبْ لِعَلِي الْمَوَدَّةَ فِي صُدُورِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْهَیبَةَ وَ الْعَظَمَةَ فِي صُدُورِ الْمُنَافِقِینَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا(1)خداوندا! محبت علی (علیه السلام) را در دل‌های مؤمنان بیفکن و همچنین هیبت و عظمت او را در دل‌های منافقان، در این هنگام آیه فوق و آیه بعد از آن نازل شد.»

ما در همین زمان خودمان، مردان بزرگی را دیده‌ایم که با بندگی خدا به اوج قله محبوبیت نائل شده‌اند. عشق متقابل میان امام خمینی (ره) و امت را هرگز فراموش نخواهد شد؛ امام به حقیقت بردل‌ها حکومت می‌کرد. زیرا ایشان بنده واقعی خدا بود و با ایمان راسخ و اعمال صالح خود توانست دل‌ها را برباید.

محبت به امام خمینی (ره) نه تنها با گذشت زمان کمرنگ نشد؛ بلکه روز به روز بیشتر گردید تا جایی که در تشییع جنازه آن یار سفر کرده، میلیون‌ها نفر شرکت کردند.

چرا کسانی که اهل ایمان و عمل صالح هستند، به تعبیر حضرت امیر المومنین (علیه السلام) محبوب مردم می‌شوند و یا بهتر عرض کنم خدا محبتشان را در دل مؤمنین قرار می‌دهد؟


1) . بحار الأنوار، ج 35، ص 354.

در یک جدول مسابقه که خانه‌های عمودی و افقی دارد، آنگاه که خانه‌های عمودی را درست پر می‌کنید خانه‌های افقی، خود به خود درست پر می‌شود.

خانه‌های عمودی مسابقه زندگی ما، ارتباط با خداست! اگر این رابطه عمودی را درست پرکنیم، خانه‌های افقی مسابقه زندگی ما؛ یعنی رابطه ما با مردم درست پر می‌شود.

امیرمؤمنان علی (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) و نیز امام حسن عسکری (علیه السلام) می‌فرمایند: «مَن اَصلَحَ فیما بَینَهُ وَ بَینَ اللهِ اَصلَحَ اللهُ ما بَینَهُ و بَینَ النَّاسِ(1)کسی که بین خود و خدایش را اصلاح کند، خداوند بین او و مردم را اصلاح می‌کند.»

ج) محبت و مهرورزی به دیگران

سومین عاملی که باعث محبوبیت افراد می‌شود که متاسفانه در زندگی‌های امروزه، جایش بسیار خالی است «مهرورزی ومحبت به دیگران» است.

این سخن معروف است که «محبت، محبت می‌آورد». اگر علاقه و دوستی خود را نثار کسی کردی، او هم خواهان و دوستدار تو می‌شود. از این رو گفته‌اند: «برای کسی بمیر که برایت تب می‌کند.»

امیر المؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید: «بِالتَّوَدُّدِ تَکونُ الْمَحَبَّةُ(2)محبت در سایه مهرورزی فراهم می‌آید»


1) . من لا یحضره الفقیه ج 4، ص 396.

2) . تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص 414.

د) احسان و خدمت به دیگران

چهارمین عامل محبوبیت، احسان و خدمت و سود رساندن به مردم است: امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: «سَبَبُ الْمَحَبَّةِ الْإِحْسَان(1)احسان به دیگران مایه جلب محبت و دوستی است»

هر کس به مردم نیکی کند، در دل‌ها جای می‌گیرد؛ زیرا مردم، بنده احسان و نیکی‌اند و سرشت انسان‌ها گرایش به قدردانی از صاحب نعمت دارد و دل به کسی می‌سپارد که از دست او چیزی گرفته باشد و عشق کسی را در سینه می‌پرورد که از او احسان و خیری دیده باشد.

از رهگذر نوع دوستی و خدمت صادقانه به بندگان خدا، می‌توان به محبوبیت در دل‌ها رسید. از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) پرسیدند: محبوب‌ترین مردم کیست؟ حضرت فرمود: آن کسی که وجودش برای مردم سودمندتر باشد.(2)

مرد شامی تازه به شهر رسیده بود و در کوچه‌های مدینه قدم می‌گذاشت. او متوجه سواری شد که از دور می‌آمد و رهگذران سلامش نموده و به احترامش راه باز می‌کردند.

مسافر از آنان پرسید: این سوار کیست که این گونه گرامیش می‌دارید؟!

گفتند: او حسن بن علی بن ابی طالب (علیه السلام) می‌باشد.

با شنیدن این نام، مرد چهره در هم کشید و غضبناک به سوی سوار رفت. مقابل او ایستاد و شروع به سرزنش نمود. تا توانست


1) . تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص 386.

2) . کافی، همان، ص 164.

ناسزا گفت و بدگویی نمود و سخنان ناروا بر زبان جاری ساخت.

وقتی که فحش‌هایش تمام شد، امام (علیه السلام) رو به او نموده و سلامش کرد! آنگاه خندید و گفت: ای مرد! فکر می‌کنم در اینجا غریب هستی...، اگر از ما چیزی بخواهی، به تو عطا خواهیم کرد. اگر گرسنه‌ای سیرت می‌کنیم، اگر برهنه‌ای می‌پوشانیمت، اگر نیازی داری، بی‌نیازت می‌کنیم، اگر از جایی رانده شده‌ای پناهت می‌دهیم، اگر حاجتی خواسته باشی برآورده می‌کنیم، اینک بیا و مهمان ما باش. تا وقتی که اینجا هستی مهمان مایی ...!

مرد شامی که این همه احسان و دل جویی و محبت را از امام مشاهده کرد، به گریه افتاد و گفت:

شهادت می‌دهم که تو خلیفه خدا روی زمین هستی و خداوند بهتر می‌داند که مقام خلافت و رسالتش را در کجا قرار دهد. من پیش از این، دشمنی تو و پدرت را به سختی در دل داشتم؛ اما اکنون تو را محبوب‌ترین خلق خدا می‌دانم.

آن مرد، از آن پس از دوستان و پیروان امام (علیه السلام) به شمار آمد و تا هنگامی که در مدینه بود، همچنان مهمان آن بزرگوار بود.(1)


1) . ستارگان درخشان، ص 42.

1.مریم/ 96.

2. روش ابهام و تعریف از مطلب.

3.نهج البلاغة، ص 303. (خطبه متقین)

4.روان شناسی و تربیت کودکان و نوجوانان، ص 22.

5.خانم الیزابت هارلوک، روان‌شناس معاصر سه میم را عوامل اصلی شادی می‌داند: محبوبیت، مقبولیت، موفقیت. محبوبیت یعنی دیگران را دوست داشته باشیم و دوستمان داشته باشند. مقبولیت یعنی مورد پذیرش دیگران بودن و موفقیت یعنی موفق بودن در کارها. (روان‌شناسی شخصیت سالم)، ترجمه شیدا رویگریان، ص 93.

6.کامل الزیارات، ص 40.

7.

انفال/ 63.

8.

سفینة البحار، ج 1، ص 202.

9.

روم/ 21.

10.

تفسیر نور، ج 9، ص 189.

11.

نهج الفصاحة مجموعه کلمات قصار حضرت رسول (صلی الله علیه و آله وسلم)، ص 290.

12.

مریم/ 96.

13.

جاذبه و دافعه امام علی (علیه السلام)، ص 77.

14.

همان، ص 79، با تلخیص.

15.

همان، ص 85...

16.

بحار الأنوار، ج 35، ص 354.

17.

من لا یحضره الفقیه ج 4، ص 396.

18.

تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص 414.

19.

تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص 386.

20.

کافی، همان، ص 164.

21.

ستارگان درخشان، ص 42.

3)اهمیت و آثار یاد مرگ

اشاره

«أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ في بُرُوجٍ مُشَیَّدَة»(1)

ایجاد انگیزه(2)

روزی عزرائیل (علیه السلام) به مجلس حضرت سلیمان (علیه السلام) وارد شد و در آن مجلس مدام به یکی از اطرافیان حضرت نگاه می‌کرد! پس از مدتی عزرائیل از آن مجلس بیرون رفت. آن شخص به حضرت سلیمان (علیه السلام) گفت: این شخص چه کسی بود؟ حضرت سلیمان (علیه السلام) فرمود: او عزرائیل (علیه السلام) بود. آن مرد گفت: طوری به من نگاه می‌کرد گویا دنبالم بود تا مرا قبض روح کند. حضرت سلیمان (علیه السلام) فرمود: الان چه می‌خواهی؟ او که وحشت‌زده و دستپاچه شده بود، عرض کرد: اگر ممکن است برای خلاصی من از دست عزرائیل، به باد فرمان دهید مرا به هندوستان ببرد. حضرت سلیمان (علیه السلام) به باد دستور داد تا او را سریع به هندوستان ببرد، باد هم او را با سرعت به نقطه‌ای از هندوستان برد. در جلسه بعد، هنگامی که حضرت سلیمان (علیه السلام) با عزرائیل (علیه السلام) ملاقات کرد، به او فرمود: در


1) نساء/181

2) . روش داستانی.

دیدار قبلی چرا مدام به یکی از هم‌نشینان من، نگاه می‌کردی؟ عزرائیل (علیه السلام) در جواب گفت:

آن روز من از طرف خداوند مأمور بودم تا ساعاتی دیگر او را در هندوستان قبض روح کنم، ولی او را اینجا دیدم و تعجب کردم، به هندوستان رفتم و آنجا پیداش کردم و جانش را گرفتم.

خداوند متعال در قرآن می‌فرماید: «أَیْنَمَا تَکُونُوا یُدْرِککُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنتُمْ فِي بُرُوجٍ مُّشَیَّدَةٍ(1)هرکجا باشید، مرگ شما را فرا می‌گیرد؛ اگرچه در کاخ‌های بسیار محکم باشید.»

چه باشید در برج و در قصر و کاخ***چه باشید در کومه و سنگلاخ

به هر جا که باشید و هر ساز و برگ***بگیرد گریبانتان سخت مرگ(2)

آری مرگ همواره در پی انسان است و او توجه نداشته باشد و به مرگ فکر نکند، آنگاه که مرگ به سراغش آید، غافلگیر می‌شود. در قرآن چنین آمده: زمانی که ملک‌الموت به سراغ عده‌ای می‌آید، می‌گویند: «رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ؛ پروردگارا! مرا بازگردانید، شاید در آنچه از خود به جای گذاشته‌ام، کار نیکی انجام دهم.» اما خداوند متعال در جوابشان می‌فرماید: «کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَي یَوْمِ یُبْعَثُونَ؛ هرگز


1) . نساء/181.

2) . امید مجد.

چنین نمی‌شود! این سخنی است که او به زبان می‌گوید و در پی آنان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند»(1)

حال این سؤال پیش می‌آید که دلیل این همه تأکید یاد مرگ چیست؟ مگر چه تأثیری در زندگی انسان دارد؟

متن و محتوا

آثار یاد مرگ

در منابع دینی برای یاد مرگ، آثار متعددی ذکر شده، برخی از آن عبارتند از:

1. خشکاندن ریشه غفلت

امام صادق (علیه السلام) در روایتی آثار یاد مرگ را چنین می‌شمارند: «ذِکْرُ الْمَوتِ یُمِیتُ الشَّهَواتِ فِي النَّفْسِ وَیَقْطَعُ مَنابِتَ الْغَفْلَةِ وَ یُقَوِّي النَّفْسَ بِمَواعِدِ اللّهِ وَ یُرِقُّ الطَّبْعَ وَ یَکْسِرُ اَعْلامَ الْهَوَي وَ یُطْفِیءُ نارَ الْحِرْصِ وَ یُحَقِّرُ الدُّنْیا(2)یاد مرگ، خواهش‌های باطل را از دل زایل می‌کند و دل را با وعده‌های الهی قوی و مطمئن می‌گرداند و طبع را نازک می‌سازد و عَلَم‌های هوی‌وهوس را می‌شکند و آتش حرص را فرو می‌نشاند و دنیا را حقیر و بی‌مقدار می‌پندارد»(3)

از این رو، هر امر مربوط به مرگ، می‌تواند عامل بیداری و دوری فرد از غفلت شود.

هیچ‌گاه نباید فراموش کنیم که زندگی ما نفس‌هایی است که


1) . مؤمنون/99 و 100.

2) . بحارالانوار، ج6، ص 133.

3) . مصباح الشریعه، ص 171.

شمرده می‌شود و چون نَفَسی بگذرد، قدمی به مرگ نزدیک‌تر شده‌ایم. امیرالمؤمنین فرمودند: «نَفَسُ المَرءِ خُطاهُ إلى أجَلِهِ(1)نَفَس انسان، گام برداشتن او به‌سوی اجلش است.»

2. بی‌میل شدن به دنیا

ابی‌عبیده از امام باقر (علیه السلام) تقاضای موعظه‌ای کرد، ایشان به عملی توصیه نمودند که اثر آن زهد در دنیاست: «قُلْتُ لاِبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) حَدِّثْنِي بِما اَنتَفِعُ بِهِ فَقالَ یا اَبا عُبَیدَةَ اَکْثِر ذِکْرَ الْمَوتِ فَاِنَّهُ لَمْ یُکْثِر الاِنسانُ ذِکْرَ الْمَوتِ اِلاَّ زَهِدَ فِي الدُّنْیا(2)به امام باقر (علیه السلام) عرض کردم: چیزی بفرماید که از آن سود برم. فرمود: ای ابا عبیده! فراوان مرگ را یاد کن! زیرا هر انسانی آن را بسیار یاد کند، نسبت به دنیا بی‌رغبت می‌شود.»

آیا تاکنون به کاروان‌سرا رفته‌اید و یا در فیلم‌ها و سریال‌ها کاروان‌سراها را دیده‌اید؟ درین مکان‌ها هرکسی به کاری مشغول است. دنیا نیز چون کاروان‌سرایی است که هر کسی مشغول کاری است در آنجا یکی بار بر زمین می‌نهد و در اینجا کسی به دنیا می‌آید، در کاروانسرا یکی بار سفر می‌بندد و در دنیا روزی تعدادی از دنیا بار سفر بسته و به دیار باقی می‌روند. کسی در کاروان‌سرا خوشحال است که ایام را به نیکی سپری کرده و توشه‌ای با خود دارد که به شهر و دیار خود بازگردد. در دنیا نیز کسی خوشحال می‌رود که توشه‌ای داشته باشد. کسی به کاروانسرا دل نمی‌بندد


1) . نهج البلاغة، حکمت 74.

2) . کافی، ج 2، ص 131.

زیرا همه می‌دانند، باید رفت، در دنیا نیز باید چنین باشد و به‌اندازه نیاز از آن استفاده کرد.

این خانه که خانه وبال است***پیداست که وقف چند سال است

چون قامت ما برای غرق است***کوتاه و دراز او چه فرق است(1)

البته خوب است بدانیم رها کردن دنیا به معنای دلبستگی و بی‌رغبتی به دنیاست، نه اینکه شخص اصلا از دنیا استفاده نکند و به فکر آن نباشد. در روایات فراوانی از ائمه معصومین (علیهم السلام) داریم که آن بزرگواران دنیا را دوست داشته و دارند؛ زیرا می‌توانستند از آن برای آخرت خود توشه بردارند و دنیا را مزرعه آخرت می‌دانستند.(2)

آری حکایت کسی که بر دنیا دل بسته، حکایت شخص تشنه‌ای است که آب دریا می‌خورد و هرچه از آن آب می‌آشامد، سیراب نمی‌شود. کسی که همیشه توجه به مرگ دارد، بیش از حد به دنبال مال دنیا نمی‌رود، بلکه او به مقدار اندکی از آن راضی می‌گردد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: «اَکثِرُوا مِنْ ذِکْرِ الْمَوتِ فَاِنَّهُ یَزْهَدُ فِی الدُّنْیا(3)مرگ را بسیار یاد کنید؛ زیرا یاد مرگ از میل و رغبت به دنیا می‌کاهد.»

3. کوتاه شدن آرزوها

گاهی انسان در اثر فراموشی مرگ، غرق در دنیا و امور دنیوی می‌گردد و برای آنچه هنوز به دست نیاورده، در دل، آرزوی وصال


1) . نظامی گنجوی.

2) . ارشاد القلوب دیلمی، ج 1، ص 89.

3) . میزان الحمکه، حدیث 19153.

می‌نماید؛ اما هزار دریغ و افسوس که اجل به او مهلت نمی‌دهد و مرگ او را در کام خود فرو می‌کشد و آرزوهای دور و دراز او را به خانه گور می‌برد!

آیا تاکنون با اعلامیه فوت شخصی روبه‌رو شده‌اید که اصلاً فکر مرگش را هم نمی‌کردید؟ کسی که چند روز پیش با او ملاقات داشتید، چقدر برنامه برای زندگی‌اش داشت؟ خرید ماشین یا خانه و یا ازدواج فرزندانش یا گسترش مغازه، سرمایه‌گذاری در بانک و... هزاران برنامه و نقشه دیگر!

او اصلاً تصورش هم نمی‌کرد که چند روز بعد می‌میرد؛ اما کسی که یاد مرگ باشد و همیشه به خودش نهیب بزند: فلانی! حواست باشد تو روزی از دنیا می‌روی و کار تو به این دنیا ختم نمی‌شود؛ مرگ تازه اول راه اوست و قطعا با چنین اندیشه‌ای، آرامش پیدا می‌کند.

نقل شده: اسامة بن زید از زید بن ثابت کنیزکی به بهای صد دینار و به مهلت یک ماه خرید. هنگامی‌که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) از این مسئله آگاه شدند، فرمودند: آیا از اسامه در شگفت نیستید که خریدار تا یک ماه است؟ اسامه دراز آرزوست! به خدایی که جان محمد در قبضه قدرت اوست، چشمانم به هم نمی‌خورد، جز اینکه گمان می‌کنم پیش از آنکه مژه‌هایم به هم رسد، خداوند جانم را بگیرد و چشم باز نمی‌کنم، جز اینکه گمان می‌برم پیش از آنکه چشم بر هم نهم، جانم گرفته شود و لقمه‌ای بر دهان نمی‌گذارم، جز اینکه گمان می‌کنم، پیش از آنکه آن را فروبرم، بر اثر مرگ گلوگیرم گردد. سپس فرمود:

«یَا بَنِي آدَمَ إنْ کُنْتُم تَعْقِلُونَ فَعُدُّوا أنْفُسَکُمْ مِنَ الْمَوتَي وَالَّذِي نَفْسِي بِیَدِهِ إنَّمَا تُوعَدُونَ لآتٍ وَمَا أنْتُم بِمُعْجِزِینَ(1)ای فرزندان آدم! اگر خِرَد دارید، خود را در زمره مردگان شمارید! سوگند به آنکه جانم به دست اوست! آنچه به شما وعده داده می‌شود، خواهد آمد و شما نمی‌توانید [خدا را] به عجز درآورید.»

امام خمینی (ره) همیشه به خاطر داشتند که مرگی هم وجود دارد و زندگی به این دنیا و آرزوهای آن ختم نمی‌شود؛ لذا فرمودند: «با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار، به فضل خدا از میان برادران و خواهران ایمانی به دیار باقی رهسپارم»(2)

مگر امام (ره) چه فرقی با شاه فراری و مزدور داشت؟ چرا شاه با آن همه امکانات از افسردگی و غصه مرد؟ مگر ممکن است با هوای صاف، زندگی بی‌دغدغه، امکانات و پول کافی و ... از افسردگی مردن؟

زیرا شاه فقط زندگی را در این دنیا محدود می‌دانست و آن را به باد فراموشی سپرده بود؛ ولی امام خمینی (ره) مرگ را آخر دنیا نمی‌پنداشت و هرگز از آن غافل نبود.

بسیار روشن است، انسانی که همواره در یاد مرگ باشد، هیچ‌گاه عملی انجام نمی‌دهد که در قیامت نتواند پاسخگوی آن باشد و بدین سبب، عذاب الهی را بر خود هموار سازد؛ بلکه آرزوها را کوتاه نموده، سعی در طاعت و بندگی خدا خواهد داشت تا بهشت الهی را جایگاه خویش قرار دهد.

باید توجه داشت که آرزو نداشتن به معنای نداشتن امید در زندگی نیست؛ بلکه امید داشتن، همان چیزی که انسان را از


1) . مشکات الانوار، ص 87.

2) . وصیت‌نامه امام خمینی (ره).

افسردگی دور می‌کند. انسان با امید زنده است و نباید فارغ از دنیا شود؛ بلکه باید بهترین‌های حلال را با کار و تلاش و کوشش به دست آورد.

آری عالم آخرت، سرای یوم الحساب است که انسانها بیدار شده و دست تهی خود را می‌بینند و بر اساس آیات قرآن کریم به مؤمنین می‌گویند: «نظرى به ما بیفکنید تا از نور شما پرتوى برگیریم!» به آن‌ها گفته مى شود: به پشت سر خود بازگردید و کسب نور کنید! در این هنگام دیوارى میان آنها زده مى شود که درى دارد، درونش رحمت است و برونش عذاب! آن‌ها را صدا مى زنند: مگر ما با شما نبودیم؟! مى گویند: آرى، ولى شما خود را به هلاکت افکندید و انتظار کشیدید، و (در همه چیز) شکّ و تردید داشتید، و آرزوهاى دور و دراز شما را فریب داد تا فرمان خدا فرا رسید، و شیطان فریبکار شما را در برابر (فرمان) خداوند فریب داد!

پس امروز نه از شما فدیه اى پذیرفته مى شود، و نه از کافران و جایگاهتان آتش است و همان سرپرستتان مى باشد و چه بد جایگاهى است.»(1)

بنابراین باید برای دنیا و رفع نیازهای آن تلاش کرد؛ اما دلبسته به دنیا و متعلقات آن نشد، و یکی از اموری که دلبستگی به دنیا را از ذهن انسان پاک می‌کند، یاد مرگ است.

4. انگیزه سازی برای انجام اعمال صالح

یکی دیگر از آثار یاد مرگ، انگیزه سازی برای انجام اعمال صالح


1) . حدید/ 13 - 15.

است. وقتی ما بدانیم به‌زودی طومار زندگی ما برچیده خواهد شد و باید بار سفر ببندیم، در نتیجه به دنبال توشه سفر خواهیم رفت.

بهترین محرّک آدمی برای انجام دادن کارهای نیک و پسندیده، «یاد مرگ» است. انسانی که سفر خود به‌سوی عالَم آخرت را نزدیک می‌بیند، توشه لازم را برای این سفر ابدی و پرحادثه تدارک می‌بیند و چه توشه‌ای بهتر از پارسایی و بندگی مخلصانه!

حضرت علی (علیه السلام) بارها به رابطه میان یاد مرگ و انجام دادن اعمال صالح اشاره کرده است، در نهج‌البلاغه می‌خوانیم: «خدا رحمت کند آن‌کسی را که پیش از فرا رسیدن مرگ، خویش را آماده کند و از اعمال نیک، توشه‌ای برای آخرت برگیرد.»(1)

آن حضرت، در جای دیگری اولیای خدا را چنین وصف می‌کند: «وَ اسْتَقْرَبُوا الأَجَلَ فَبادَرُوا العَمَل(2)پایان زندگی را نزدیک شمرده و اعمال نیک، انجام داده‌اند.»

در حدیث دیگری نیز فرمودند: «مَنِ ارْتَقَبَ المَوْتَ سارَعَ إِلَی الْخَیراتِ(3)آن کسی که منتظر مرگ باشد، به سوی اعمال نیک شتاب می‌گیرد»

یادمان باشد همیشه به یاد مرگ باشیم، برای خودمان از حالا فاتحه بفرستیم و با اعمال صالح، با گره‌گشایی از کار دیگران، با گرفتن دست جوانان و آسان‌گیری در ازدواج آن‌ها یا وصیت کردن به ثلث اعمال جهت موقوفات و هزاران کار ارزشمند دیگر.


1) . نهج البلاغه، خطبه 76.

2) . شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‌7، ص 250.

3) . امالی صدوق، ص 277.

ای که دستت می‌رسد کاری بکن***پیش از این کز تو نیاید هیچ کار

5. افزایش آستانه تحمل در گرفتاری‌ها

اگر همیشه به یاد داشته باشیم که بالاخره باید بمیریم، هیچ‌وقت از کمبودهای زندگی خود عجز و ناله نمی‌کنیم؛ و در هر صورت شاکر خداوند هستیم. یادمان باشید بزرگ بر روی دیوار دلمان بنویسیم «این نیز بگذرد» این‌طور هرگز ناخوش نمی‌شویم؛ زیرا تمام این دارایی‌های دنیا را موقت و از بین رفتنی می‌دانیم. همچون شهدا که دل به هیچ‌چیز دنیا نبستند و خدا آن‌ها را برای خودش برد.

شهدا هرگز از عاقبت کارهای سخت در جبهه مثل گرمای شدید هوا و یا سرمای شدید زمستان و نخوردن آب و غذا در چند روز شکایت نمی‌کردند و صبور بودند. آنچه تحمل سختی‌های اینچنینی را برای آن‌ها آسان می‌کرد، یاد مرگ و شهادت بود.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: «مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنیا هانَتْ عَلَیْهِ الْمُصِیبات(1)هر که دل از دنیا برکند، مصیبت‌های آن بر او آسان می‌شود.»

یاد کردن پیوسته و به‌اندازه مرگ سبب می‌شود، ارزش واقعی دنیا بر انسان آشکار شود و بدین ترتیب، از توجه زیاد خود به دنیا و امور دنیایی بکاهد. چنین فردی، در برابر سختی‌ها و مصیبت‌های زندگی استقامت بیشتری از خود نشان می‌دهد و کاستی‌ها و کمبودهای مادی را به‌راحتی تحمل می‌کند. حضرت


1) . کافی، ج‌2، ص 50.

علی (علیه السلام) در این‌باره می‌فرماید: «مَنْ صَوَّرَ المَوتَ بَینَ عَینَیهِ هانَ أَمْرُ الدُّنیا عَلَیهِ(1)هر که مرگ را میان دو چشمش مجسم سازد، کار جهان بر وی آسان می‌شود.»

باید توجه داشته باشیم که روزی جسد بی‌جان ما، روی دستان عزیزانمان تشییع می‌شود؛ فرزندانمان، پدران، مادران، همسران، همسایه‌ها و همه آن‌هایی که می‌شناختیم. این آدم‌ها فقط تا لب گور ما را همراهی می‌کنند، تازه ما را جنازه هم خطاب می‌کنند. ای وای بر ما! اگر برای آن ساعتی که صورت ما را بر خاک قبر می‌گذارند و می‌روند، کاری نکرده باشیم!


1) . تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص 146.

1.نساء/181.

2.

روش داستانی.

3.

مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش 49.

4.

نساء/181.

5.

امید مجد.

6.

مؤمنون/99 و 100.

7.

بحارالانوار، ج6، ص 133.

8.

مصباح الشریعه، ص 171.

9.

نهج البلاغة، حکمت 74.

10.

کافی، ج 2، ص 131.

11.

نظامی گنجوی.

12.

ارشاد القلوب دیلمی، ج 1، ص 89.

13.

میزان الحمکه، حدیث 19153.

14.

مشکات الانوار، ص 87.

15.

وصیت‌نامه امام خمینی (ره).

16.

حدید/ 13 - 15.

17.

نهج البلاغه، خطبه 76.

18.

شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‌7، ص 250.

19.

امالی صدوق، ص 277.

20.

کافی، ج‌2، ص 50.

21.

تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص 146.

4) اهمیت حفظ آبروی مؤمن

اشاره

«إِنَّ الَّذینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ»(1)

ایجاد انگیزه(2)

یسع بن حمزه می‌گوید: خدمت امام رئوف حضرت علی بن موسی‌الرضا (علیه السلام) بودم، جمعیت زیادى هم حضور داشتند که از مسائل دینى حلال و حرام سؤال مى نمودند، در این هنگام مردى بلندقد و گندمگون وارد شد، پس از سلام عرض کرد: یا بن رسول‌الله! مردى از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم، از سفر حج بر می‌گردم، مقدارى پول براى بازگشت به وطنم داشتم که گم شده است. از شما تقاضا دارم مرا کمکى بفرمائید تا به شهر خود برگردم، چون خداوند نعمت را به من ارزانى داشته (و ثروتمندم) صدقه به من نمى رسد آن مبلغ را از طرف شما در آنجا صدقه مى دهم.

حضرت فرمودند: بنشین خدا تو را بیامرزد، آنگاه با مردم شروع


1) نور /23

2) . روش داستانی.

به صحبت نمود و جواب‌های آن‌ها را دادند تا کم‌کم مردم رفتند و متفرّق شدند، من و سلیمان جعفرى و خثیمه با آن مرد باقى ماندیم. آن حضرت فرمودند: اجازه مى دهید وارد (اندرون خانه) شوم؟ سلیمان عرض کرد: بفرمائید. حضرت بلند شدند و به حجره‌ای رفتند و بعد از چند دقیقه از پشت در فرمودند: «آن مرد مسافر خراسانی کجاست؟» مرد خراسانی برخاست و گفت: «اینجا هستم.» امام (علیه السلام) از بالای در دستش را به‌سوی مسافر دراز کرد و فرمودند: «این مقدار دینار را بگیر و خرجی راه خود را با آن تأمین کن و این مبلغ مال خودت باشد. دیگر لازم نیست از ناحیه من، معادل آن را صدقه بدهی، حالا برو که نه تو مرا ببینی و نه من تو را ببینم»

مسافر خراسانی پول را گرفت و رفت. سلیمان به امام رضا (علیه السلام) عرض کرد: فدایت شوم، به این مرد کمک کردی و مهربانی فرمودی؛ ولی چرا وقتی می‌خواستید به مسافر پول بدهید، خود را نشان ندادی و خود را پشت در پنهان نمودی؟

امام رضا (علیه السلام) در پاسخ فرمودند: «مَخَافَةَ أَنْ أَرَي ذُلَّ السُّؤَالِ فِي وَجْهِهِ لِقَضَائِي حَاجَتَه ؛ از آن ترسیدم که چون حاجتش را برآوردم، شرمندگیِ درخواست را در چهره او ببینم»

بعد حضرت یک بیت شعری را خواندند:

مَتي آتِهِ یَوْماً لِأَطْلُبَ حَاجَةً رَجَعْتُ إِلَي أَهْلِي وَ وَجْهِي بِمَائِهِ(1)


1) . کافی، ج‌4، ص 24.

هرگاه پیش او براى درخواست مى روم، به‌سوی خانواده خود برمی‌گردم با اینکه آبرویم حفظ شده است.

یکی از مهمترین مسائلی که مورد تأکید آموزه‌های دینی قرار گرفته؛ ولی متأسفانه در زمانه ما کمتر به آن توجه می‌شود و به‌راحتی و به ارزانی برخی افراد آن را می‌فروشند و چوب حراج به آن می‌زنند؛ موضوع «حفظ آبروی خود و دیگران» هست. ما به‌عنوان یک مسلمان نسبت حفظ آبرو خود و دیگران تکالیفی داریم.

متن و محتوا

در منابع دین بر حفظ آبروی دو گروه تأکید شده است:

الف) حفظ آبروی خود

آبرو ازجمله مسائلی است که به‌عنوان یک ارزش واقعى براى انسان‌ها وجود دارد و شخص کریم و بزرگوار هرگز راضى به ریخته شدن آبروی خود نمى شود و حفظ آبرو یکی از وظایف هر انسان عاقلی است. استاد شهید مرتضى مطهّرى مى فرمایند: «کسى حق ندارد آبروى خودش را جلوى مردم بریزد، بگوید مال خودم است، دلم مى خواهد آبرویم را بریزم، به شما چه‌کار!»(1)

آبی است آبرو که نباید به جوی باز***از تشنگی بمیر و مریز آبروی خویش


1) . تعلیم و تربیت در اسلام، ص 396.

روایات حضرت علی (علیه السلام) درباره ریختن آبرو:

1.

«مَنْ بَذَلَ عِرْضَهُ ذَلَّ(1)کسى که آبروى خود را به‌رایگان بدهد، خوار گردد»

2.

«مِنَ اللُّؤْمِ اَنْ یَصُونَ الرَّجُلُ مالَهُ وَ یَبْذُلَ عِرْضَهُ(2)از پستى و لئامت مرد است که مال خود را نگه دارد و آبروى خود را خرج کند»

امام صادق (علیه السلام) در روایتى، انسان هایى را که در جهت حفظ آبرو و اداى دَین خود و کمک به اقوام و بستگانشان کار نمى کنند، افرادى بى فایده و بى ارزش معرفى کرده و مى فرماید: «لَا خَیْرَ فِیمَنْ لَا یُحِبُّ جَمْعَ الْمَالِ مِنْ حَلَالٍ فَیَکُفَّ بِهِ وَجْهَهُ وَ یَقْضِیَ بِهِ دَیْنَهُ وَ یَصِلَ بِهِ رَحِمَه (3)کسى که نمى خواهد از راه حلال مالى را فراهم کند که با آن آبروى خود را حفظ نماید و دینش را ادا کند و صله‌رحم را به‌جا آورد، خیرى در او نیست.»

اما از منظر امیرالمؤمنین (علیه السلام) کسی که آبروی خود را حفظ کند، انسانی بزرگ و محترم به‌حساب می‌آید: «مَنْ صانَ عِرْضَهُ وَقَّرَ(4)کسى که آبروى خود را حفظ کند، بزرگ و محترم گردد.»

یا حضرت نشانه بزرگى یک انسان را خرج مالش برای حفظ آبروش می‌دانند و می‌فرمایند: «مِنَ النُّبْلِ اَنْ یَبْذُلَ الرَّجُلُ مالَهُ وَ یَصُونَ عِرْضَهُ(5)از بزرگى و ارجمندى مرد است که مال خود را خرج کند و آبروى خود را حفظ کند»


1) . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 255.

2) . همان، ص256.

3) . من لا یحضره الفقیه، ج‌3، ص 166.

4) . تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص 255.

5) . همان، ص 386.

ب) حفظ آبروی دیگران

این قسم از حفظ آبرو به مراتب مهمتر از بخش اول می‌باشد.

نقل شده: امیرمؤمنان علی (علیه السلام) مقدار 5 وسق (هر وسق حدود یک بار شتر) خرما برای مردی فرستاد. آن مرد شخصی آبرومند بود و از کسی تقاضای کمک نمی‌کرد. شخصی در آنجا بود، به علی (علیه السلام) گفت: «او که تقاضای کمک نکرد، چرا برایش خرما فرستادی؟ به‌علاوه یک وسق برای او کافی بود.»

امیرمؤمنان علی (علیه السلام) به او فرمودند: «خداوند امثال تو را در جامعه ما زیاد نکند، من می‌دهم، تو بخل می‌ورزی!؟ اگر من آنچه را که مورد حاجت اوست، پس از درخواستش به او بدهم، چیزی به او نداده‌ام، بلکه قیمت آبرویی را که به من داده، به او داده ام؛ زیرا اگر صبر کنم تا او درخواست کند، در حقیقت او را وادار کرده‌ام که آبرویش را به من بدهد، رویی که در هنگام عبادت و پرستش خدای خود و خدای من، به خاک می‌سایید.»(1)

آبرو و حیثیت مردم چیزی است که در قرآن بسیار گران به حساب می‌آید و در میان ما بسیار ارزان!

خداوند متعال، سوره همزه را با تهدیدى کوبنده آغاز کرده و مى فرماید: «واى بر هر عیب‌جوی مسخره کننده اى! آن‌ها که با نیش زبان و حرکات، دست و چشم و ابرو در پشت سر و پیش رو، دیگران را استهزاء کرده، یا عیب‌جویی و غیبت مى کنند، یا آن‌ها را هدف تیرهاى طعن و تهمت قرار می‌دهند.

از آنجا که آبرو و حیثیت اشخاص از نظر اسلام بسیار محترم است و هر کارى که موجب تحقیر مردم گردد گناه بزرگى است، خداوند


1) . وسائل الشیعة، ج 2 ص 118.

مهربان، این سوره را لحن تهدید و کوبنده آغاز کرده است.

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) درباره ریختن آبروی دیگران هشدار داده و می‌فرمایند: «أَذَلُ النَّاسِ مَنْ أَهَانَ النَّاس (1)ذلیل ترین مردم کسى است که به مردم توهین کند.»

آن حضرت در حدیث دیگری فرمودند: «قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَي مَنْ أَهَانَ لِي وَلِیّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لِمُحَارَبَتِی(2)خداوند تبارک‌وتعالی فرموده است: هر کس دوستی از دوستان مرا خوار کند، در کمین جنگ با من نشسته است.»

امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) فرمودند: «أَقْرَبُ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ إِلَي الْکُفْرِ أَنْ یُوَاخِیَ الرَّجُلَ عَلَي الدِّینِ فَیُحْصِیَ عَلَیْهِ عَثَرَاتِهِ وَ زَلَّاتِهِ لِیُعَنِّفَهُ بِهَا یَوْماً(3)نزدیکترین حالتی که بنده به کفر دارد، اینست که با مردى عقد برادرى در دین بسته باشد و لغزش‌ها و خطاهاى او را شماره کند که روزى او را به آن‌ها سرزنش کند.»

یکی از کلیدی‌ترین آیات قرآن که تعیین‌کننده سبک زندگی مسلمان هست و برخی مصادیق آبروریزی را بیان می‌کند، آیات یازدهم و دوازدهم سوره حجرات است. در این آیات چند گناه کلیدی مطرح شده: مسخره کردن همدیگر، عیب جویى و لقب زشت دادن، گمان بد، تجسس و غیبت کردن اشاره و آن‌ها را


1) من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 396.

2) . کافی، ج‌2، ص 351.

3) . همان، ص 354.

ممنوع اعلام مى کند.

در آیه یازدهم از عوامل اختلاف افکن در بین مسلمانان، مثل بدگمانى، تجسّس، مسخره کردن و عیب‌جویی و لقب بد دادن، نهى کرده و در آیه دوازدهم ظن و گمان، تجسس و غیبت را مطرح می‌کند که گمان بد سرچشمه تجسس و تجسس موجب افشاى عیوب و اسرار پنهانى و آگاهى بر این امور سبب غیبت مى شود که اسلام از معلول و علت همگى نهى کرده است. سپس برای اینکه زشتی و پستی غیبت را نشان دهد، مثالی زده و می‌فرماید: «أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوه؛ آیا هیچ‌یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! «فکرهتموه» به‌یقین همه شما از این امر کراهت دارید.»

علامه طباطبایی (ره) در تفسیر ارزشمند المیزان می‌فرمایند: «غیبت در حقیقت ابطال هویت و شخصیت اجتماعى افرادى است که خودشان از جریان اطلاعى ندارند و خبر ندارند که دنبال سرشان چه چیزهایى مى گویند.»(1)

آبروى برادر مسلمان همچون گوشت تن او است و ریختن این آبرو به‌وسیله غیبت و افشاى اسرار پنهانى همچون خوردن گوشت تن او است و تعبیر به «مرده» به خاطر آن است که «غیبت» در غیاب افراد صورت مى گیرد، که همچون مردگان قادر بر دفاع از خویشتن نیستند و این ناجوانمردانه‌ترین ستمى است که ممکن است انسان درباره برادر خود روا دارد.(2)


1) . ترجمه المیزان، ج‌18، ص 485.

2) . تفسیر نمونه، ج‌22، ص 184-187.

انسان چهار سرمایه دارد که همه آن‌ها باید در دژهاى قانون «ضرورت حفظ آبروی دیگران» قرار گیرد و محفوظ باشد: «جان»، «مال»، «ناموس» و «آبرو»

بر اساس آموزه‌های دینی، آبرو و حیثیت افراد همچون مال و جان آن‌ها است؛ بلکه از بعضى جهات مهمتر است! اسلام مى خواهد در جامعه اسلامى امنیت کامل حکم‌فرما باشد، نه تنها مردم در عمل و با دست به یکدیگر هجوم نکنند، بلکه از نظر زبان مردم و از آن بالاتر از نظر اندیشه و فکر آنان نیز در امان باشند.

پیامبر گرامى (صلی الله علیه و آله وسلم) در حدیثى مى فرماید: «کُلُّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ حَرَامٌ دَمُهُ وَ مَالُهُ وَ عِرْضُهُ؛ هر مسلمانى خون، مال و آبرویش بر مسلمان دیگر، حرام است» بعد حضرت در ادامه می‌فرمایند: «الْغِیبَةُ تَنَاوُلُ الْعِرْض (1)غیبت آبرو را مى برد.»

بود بی‌گمان بر مسلمان حرام***هر آن چیز هر مسلم ای شادکام

چه عرض و چه مال و چه جان و چه خون***که از راه حق نیست مؤمن برون(2)

در مقابل پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) به کسی که از آبروی مؤمن دیگری، وقتی از او غیبت می‌شود دفاع کند بشارت دل‌چسپی داده است: «مَنْ رَدَّ عَنْ عِرْضِ أَخِیهِ بِالْغِیبَةِ کَانَ حَقّاً عَلَي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یَرُدَّ عَنْ عِرْضِهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ قَالَ (صلي الله علیه و آله وسلم) أَیْضاً مَنْ رَدَّ عَنْ عِرْضِ أَخِیهِ


1) . مجموعة ورام (تنبیه الخواطر)، ج‌1، ص 115.

2) . گلهاى جاویدان (هزار کلمه قصار)، ص 261.

بِالْغِیبَةِ کَانَ حَقّاً عَلَي اللَّهِ أَنْ یُعْتِقَهُ مِنَ النَّار(1)هر کس از آبروى برادر مسلمانش وقت غیبت، دفاع کند، بر خداوند لازم است که در روز قیامت از آبروى او، دفاع کند؛ و نیز فرمود: هر کس از آبروى برادرش به هنگام غیبت او، دفاع کند، حق است بر خدا که او را از آتش دوزخ آزاد کند.»

در روز قیامتی که به تعبیر قرآن مى فرماید: «یَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ(2)روزى که اسرار پنهان، آشکار مى شود.»

بر اساس آیه قرآن اگر کسی فقط قصد آبروریزی داشته باشد و دوست داشته باشد، آبروی دیگری را بریزی گرچه آبرو نریزد؛ دوست داشتن هم گناه کبیره است! «إِنَّ «الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِي الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ(3)کسانى که دوست دارند زشتی‌ها در میان مردم باایمان شیوع یابد، عذاب دردناکى براى آنان در دنیا و آخرت است»

بنابراین کسی که از ضایع شدن یک مسلمانی لذت برد؛ همین علاقه‌اش عذاب دردناکی برای او در پی دارد.

در روایات آبروی مؤمن با مقدس‌ترین سرزمین، یعنی «کعبه مکرمه» که قبله‌گاه مسلمانان و نمازگزاران است، مقایسه شده است. روایت شده حضرت رسول (صلی الله علیه و آله وسلم) به کعبه نگاه کردند و فرمودند: «مرحبا به تو اى کعبه! چه اندازه بزرگ هستى و در نزد


1) مجموعة ورام (تنبیه الخواطر)، ج‌1، ص 119.

2) . طارق/9.

3) . نور/19.

خداوند ارج و اعتبار دارى، به خداوند سوگند حرمت مؤمن از تو بزرگ‌تر است، خداوند تو را از یک چیز حرام کرده در صورتى که از مؤمن سه چیز را حرام نموده، مالش، جانش و سوءظن نسبت به او»(1)

بنابراین همان‌طور که تخریب و اهانت به کعبه حرام است؛ تخریب چهره مؤمن و اهانت به او نیز حرام است. واقعاً چه کسی به خود جرأت می‌دهد کعبه را خراب یا به آن اهانت کند؟ آیا جز جبارانی مانند یزید که حکم تخریب و آتش زدن کعبه را صادر کرد، کسی چنین جسارتی را دارد؟ پس چگونه است که باوجود بالاتر بودن حرمت مؤمن از حرمت کعبه به‌آسانی مورد توهین، تخریب و جسارت قرار می‌گیرد و آبروی مسلمان به‌سادگی ریخته می‌شود؟!

زکریای اشعری قمی یکی از مؤمنانی است که از طرف امام رضا (علیه السلام) مأمور می‌شود تا در میان مردم قم به امر تبلیغ بپردازد. بعد از مدتی او از وجود برخی مسائل در میان مردم اندوهگین می‌شود. روزی برای کسب اجازه، خدمت امام رضا (علیه السلام) رسید و عرض کرد، من قصد دارم از میان خاندان و اهل قم بیرون رفته، آنان را ترک گویم؛ زیرا افراد نادان در میان ایشان زیاد شده‌اند.

امام رضا (علیه السلام) در پاسخ به این مؤمن واقعی فرمودند: «لَا تَفْعَلْ فَإِنَ أَهْلَ قُمَ یُدْفَعُ عَنْهُمْ بِکَ کَمَا یُدْفَعُ عَنْ أَهْلِ بَغْدَادَ بِأَبِي الْحَسَنِ(2)این کار را نکن و از قم مهاجرت ننما، زیرا خداوند به‌واسطه وجود تو بلا و عذاب را از خاندان تو و اهل قم دفع می‌کند، چنانچه به وجود پدرم امام کاظم (علیه السلام) شر و بلا


1) . بحارالانوار، ج‌64، ص 71.

2) . الاختصاص، ص 87.

را از اهل بغداد دور ساخته است.»

باری مؤمن تا اندازه‌ای می‌تواند ارزش داشته باشد که برکت وجودی او همچون برکت وجود امام کاظم (علیه السلام) در میان قوم خود شود؛ که به برکت آن‌ها عذاب از اهل یک شهر برداشته شود.

پس همواره حرمت مؤمن را نگه دارید؛ زیرا مؤمن کسی است که خداوند مدافع او است: «اِنَّ اللهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذینَ ءامَنوا(1)» و مؤمن کسی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) درباره‌اش فرموده است: «الْمُؤْمِنُ حَرَامٌ کُلُّهُ عِرْضُهُ وَ مَالُهُ وَ دَمُه (2)مؤمن همه‌چیزش، آبروی او مال او و خون او حرام (محترم) است.


1) . حج/38.

2) . تحف العقول، ص 57.

1.نور/23.

2.روش داستانی.

3.کافی، ج‌4، ص 24.

4.تعلیم و تربیت در اسلام، ص 396.

5.تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 255.

6.همان، ص256.

7.من لا یحضره الفقیه، ج‌3، ص 166.

8.تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص 255.

9.همان، ص 386.

10.وسائل الشیعة، ج 2 ص 118.

11.من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 396.

12.کافی، ج‌2، ص 351.

13.همان، ص 354.

14.ترجمه المیزان، ج‌18، ص 485.

15.تفسیر نمونه، ج‌22، ص 184-187.

16.مجموعة ورام (تنبیه الخواطر)، ج‌1، ص 115.

17.گلهاى جاویدان (هزار کلمه قصار)، ص 261.

18.مجموعة ورام (تنبیه الخواطر)، ج‌1، ص 119.

19.طارق/9.

20.نور/19.

21.بحارالانوار، ج‌64، ص 71.

22.الاختصاص، ص 87.

23.حج/38.

24.تحف العقول، ص 57.

5) عوامل غفلت از حسابرسی قیامت

اشاره

«اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ في غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ»(1)

ایجاد انگیزه(2)

یکی از ورزش‌های مورد تاکید دین اسلام تیراندازی است. تیراندازی آداب و تکنیک‌هایی دارد که رعایت و ملاحظه آن می‌تواند در اصابت تیر به سیبل کمک کند. در مسابقات تیر‌اندازی معمولاً تعدادی تیر به عنوان «قلق‌گیری اسلحه» به افراد داده می‌شود تا میزان خطای اسلحه را سنجیده و سپس بر اساس آن تیرهای بعدی را به هدف بزند. اگر در قلق‌گیری حتی یک تیر را بدون دقت شلیک کنند، تیراندازی دقیقی صورت نخواهد پذیرفت. آنان که حسابگر هستند هیچ‌یک از تیرها را هدر نداده و از فرصت پیش آمده نهایت استفاده را می‌کنند و عده‌ای بی‌هدف و فقط با هدف سرگرمی و تفریح شلیک می‌کنند. آنچه در نگاه این افراد مهم می‌باشد، تعداد تیری است که از لوله تفنگ خارج می‌شود و مهم نیست چند تیر به


1) انبیا/1.

2) . روش ابهام در موضوع.

هدف اصابت کند. آنانکه با حسابگری شلیک کرده‌اند، با اقتدار پای سیبل رفته و تیرهای اصابت کرده را می‌شمارند؛ اما آنانکه بی‌هدف و بدون حسابگری شلیک نموده‌اند، از رفتن پای سیبل واهمه دارند. آنگاه که تیرها تمام می‌شود و آخرین نفر تفنگش را بر زمین می‌گذارد، همه انسان‌ها به کنار سیبل می‌روند و شمارش و اندازه‌گیری آ؛از می‌گردد.

عالم دنیا هم محلی است که همه آدم‌ها در آن به سوی سیبل مشخصی تیر می‌اندازند و تا آخرین فرد از عالم دنیا نرود، عالم آخرت شروع نمی‌شود.

برخی از افرادی که از روی حسابگری تیر می‌انداخته‌اند فکر می‌کنند، چند تیرشان به هدف خورده است؛ اما وقتی نزدیک سیبل می‌رسند، تازه متوجه می‌شود که خبری نیست تا چه رسد به انسان‌هایی که بی‌حساب تیر انداخته‌اند این افراد بازندگان واقعی هستند.

در عالم آخرت ترازوی عدل الهی نهاده شده و با دقت خاصی، اعمال بندگان حسابرسی می‌شود؛ اما عده‌ای از این دادگاه و حسابرسی غاقل هستند و آن را به فراموشی سپرده‌اند. این لحظات چنان وحشتناک است که انسان‌های مؤمن از آن می‌ترسند، تا چه رسد به افرادی که از آن غافل بوده‌اند.

متن و محتوا

غفلت یعنی آدمی استعدادش را از دست بدهد و از شرایط موجود به خوبی بهره نبرد.

قرآن کریم می‌فرماید: «وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْأنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ اَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَلَهُمْ اذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها اوُلئِك کالأَنْعامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ اوُلئِك هُمُ الْغافِلُونَ(1)کثیری از جنّ و انس را (گویا) برای جهنم آفریدیم؛ (زیرا) اینان قلب دارند، ولی (حقایق را) نمی‌فهمند؛ و چشم دارند، ولی نمی‌بینند (که سرانجام نافرمانی خدا چیست) و گوش دارند ولی نمی‌شنوند؛ (و خود را به کری می‌زنند) اینان همچون چهارپایان بلکه گمراه‌ترند؛ آن‌ها غافل‌اند. (و غفلتشان از شنیدن و دیدن انسانی و تفکر محرومشان کرده است.»

منظور از غفلت می‌تواند اعم از غفلت از خدا، غفلت از آیات خدا، یا غفلت از آخرت، باشد. یا به تعبیر دیگر، غفلت از هر آنچه که انسان را، به سوی کمال می‌برد: «وَإِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُونَ(2)بسیاری از مردم از آیات و نشانه‌های ما غافل‌اند.» یا غفلت از حسابرسی روز قیامت که خداوند متعال در قرآن می‌فرماید: «اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ في غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ(3)مردم با وجود نزدیکی حسابشان و روز حساب، در غفلت از آن به سر می‌برند.»

آیا دردی بالاتر از این است که ما به فکر آبادکردن خانه دنیایی خود هستیم؛ به فکر رنگ کردن خانه و نظافت خانه هستیم؛ به فکر عوض کردن فرش‌های خانه هستیم؛ اما اینکه ممکن است


1) . اعراف / 179.

2) . یونس/91.

3) . انبیا/1.

امشب شب اوّل قبر ما باشد، از آن غافلیم. از کتاب اعمال خود غافلیم و از حسابرسی دقیق خدا غفلت داریم!

اما چه عواملی سبب غفلت ما از حسابرسی روز قیامت می‌شود؟ مهم‌ترین عوامل ایجاد کننده غفلت از حساب که در آیات و روایات بدان‌ها اشاره شده، از این قرار است.

دلبستگی افراطی به دنیا

توجه افراطی به دنیا یکی از عوامل غفلت از حسابرسی است. در قرآن کریم آمده: «إِنَّ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُون أُولئِك مَأْواهُمُ النَّارُ بِما کانُوا یکسِبُون(1)آن‌ها که ایمان به ملاقات ما (و روز رستاخیز) ندارند، و به زندگی دنیا خشنود شدند و بر آن تکیه کردند، و آن‌ها که از آیات ما غافل‌اند. (همه) آن‌ها جایگاهشان آتش است، به خاطر کارهایی که انجام می‌دادند.»

امام باقر (علیه السلام) خطاب به جابر می‌فرماید: «یَا جَابِرُ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَا یَنْبَغِي لَهُ أَنْ یَرْکَنَ وَ یَطْمَئِنَّ إِلَي زَهْرَةِ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ اعْلَمْ أَنَّ أَبْنَاءَ الدُّنْیَا هُمْ أَهْلُ غَفْلَة»(2)ای جابر! شایسته نیست انسان با ایمان، متکی و دلگرم به زرق و برق این زندگی باشد، بدان که فرزندان (و دل‌باختگان) دنیا اهل غفلت‌اند.»


1) یونس/ 7 و 8.

2) . تحف العقول عن آل رسول (ص)، ص 287.

در حکایتی آمده، حیوانی درنده، مردی را دنبال می‌کرد و او فرار می‌کرد تا اینکه چاهی دید که دو شاخه در دیواره آن روئیده بود، خود را در آن چاه انداخت و آن دو شاخه چوب را به دست گرفت تا در قعر چاه نیفتد. ناگاه متوجه شد که دو موش بزرگ یکی سفید و دیگری سیاه، مشغول جویدن ریشه‌های آن دو شاخه هستند. به قعر چاه نگاه کرد، اژدهایی را دید که دهان گشوده و منتظر افتادن اوست تا او را فرو برد.

در نزدیک خود چهار افعی دید که از لانه‌های خود، سر در آورده و آماده نیش زدنِ او هستند. هنگامی که سرش را بالا کرد، مقداری عسل دید که به سر آن دو شاخه چسپیده است. پس مشغول لیسیدن آن عسل شد و لذت شیرینی عسل، او را از خطر افعی‌ها و افتادن در دهان اژدها، غافل ساخت!

ای عزیز! بدن آن چاه، عالم دنیا است که پر از آفت‌ها و بلاها و مصیبت‌ها می‌باشد و آن دو شاخه، عمر آدمی است و آن دو موش، روز و شب هستند که پیوسته عمر آدمی را قطع می‌کنند و آن چهار افعی، اخلاط (عبارت‌اند از: صفرا، سودا، بلغم، خون) چهارگانه‌اند که به منزله زهرهای کشنده می‌باشند که آدمی نمی‌داند چه وقت به هیجان می‌آیند تا صاحب خود را هلاک کنند و آن اژدها، مرگ است که در راه انسان و منتظر اوست و آن عسل که انسان فریفته او شده و با همه آلودگی‌اش او را از آنچه ذکر شد، غافل ساخته است، لذت‌ها و خواهش‌ها و نعمت‌ها و عیش‌های دنیا است.(1)

این لذت‌ها و زیبایی‌های دنیاست که باعث می‌شود گوش


1) . معاد و قیامت، داستان‌های شهید دستغیب (ره)، صص 39 و 40

انسان نشنود چشم نبیند و حتی درک سختی‌ها را تحت تأثیر قرار دهد، همین دلبستگی‌هاست که ما را از حساب و قیامت غافل می‌کند و ما را در صحرای محشر دست خالی قرار می‌دهد!

روزی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) وارد بازار بصره شدند. به مردمی که در حال خرید و فروش بودند، نگاهی کرد و سخت گریست و آنگاه فرمود: «ای بندگان دنیا و کارگران اهل دنیا! روز را به سوگندخوردن‌ها می‌گذرانید و شب را به خوابیدن در بسترهایتان و در این میان از آخرت غافلید، پس کی توشه آخرت فراهم می‌آورید و در کار معاد می‌اندیشید؟ مردی عرض کرد: ای امیرالمؤمنین! باید برای تأمین زندگی خویش بکوشیم و گرنه چه کنیم؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: کسب درآمد از راه حلال، مانع کار آخرت نیست؛ اما اگر بگویی: چاره‌ای از احتکار نداریم، عذرت پذیرفته نیست! آن مرد با چشمی گریان برگشت. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: برگرد تا برایت بیشتر توضیح دهم. مرد برگشت. حضرت فرمودند: بدان ای بنده خدا! که هر کسی در دنیا برای آخرت کار کند، لاجرم مزد کارش را در آخرت کامل دریافت می‌کند و هر کسی در دنیا برای دنیا کار کند، مزد کارش در آخرت آتش دوزخ است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) سپس این سخن خدای تعالی را تلاوت کرد: «فَأَمَّا مَن طَغَى وَ آثَرَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوَى(1)پس هر که طغیان کرد و زندگی این جهانی را برگزید، همانا جهنم جایگاه اوست»(2)


1) . نازعات/37-39.

2) . میزان الحکمه ج 6 ص 2633.

آرزوهای طولانی

از دیگر عوامل غفلت از حسابرسی قیامت «آرزوهای طولانی» است؛ چرا که آرزوهای دور، تمام فکر انسان را به خود مشغول ساخته و از دیگر کارها غافل می‌سازد. امام علی (علیه السلام) در این باره می‌فرماید: «إِنَّ الْأَمَلَ یُسْهِي الْقَلْبَ وَ یُکْذِبُ الْوَعْدَ وَ یُکْثِرُ الْغَفْلَة(1)بدانید آرزو دل را به فراموشی می‌کشاند، وعده‌ها را دروغ جلوه می‌دهد و غفلت را زیاد می‌کند.»

در جای دیگر حضرت از طولانی بودن آرزوها اعلام ترس می‌کنند؛ زیراکه انسان را از حساب آخرت غافل می‌کند: «إِنِّي أَخَافُ عَلَیکمُ اثْنَینِ اتِّبَاعَ الْهَوَي وَ طُولَ الْأَمَلِ فَأَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَي فَإِنَّهُ یرُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَینْسِي الْآخِرَة(2)همانا من بر شما از دو چیز می‌ترسم: پیروی از هوای نفس و آرزوهای طولانی پس همانا پیروی از هوای نفس از حق دور می‌کند و آرزوهای طولانی سبب غفلت از آخرت می‌شود.»

آرزوی طولانی ثروتمندان و قدرتمندان و شاهان را به ثروت اندوزی و ساختن کاخ‌ها و قصرها وا می‌دارد.

گویند: چون مسعود، پسر محمد غزنوی پس از پدر بر تخت سلطنت نشست، دستور داد تا وزیر پدرش را که حسنک نام داشت در جلوی کاخ به دار آویزند. در این زمان، مردم بر گرد جسدش جمع شدند و به سرزنش و شمردن عیب‌های او پرداختند. از آخر


1) . الغارات، ج 2، ص 436.

2) . المحاسن، ج 1، ص 212.

جمعیت، ژنده پوشی، برخواست و گفت: او عیب دیگری داشت که از همه آنچه که شما گفتید، بدتر بود. پرسیدند: آن چه بود؟ گفت: او کاخ‌ها بر پا کرد و کاریزها و کارگاه‌ها ساخت که در آن کارگاه‌ها، پارچه‌های ابریشمی می‌بافتند. او هزار خدمتکار داشت که از نظر جمال و زیبایی، مانند نداشتند. اما از آن همه کاریز که ساخت، پنج سطل آب برای غسل دادنش کافی بود! از آن همه پارچه که در کارگاه‌هایش می‌بافتند، پنج گز برای کفنش بس بود! از آن همه کاخ‌ها، نصیبش فقط ده خشت است! و از آن همه خدمتکار، سهمش چهار حمال است که جنازه‌اش را بردارند! و از آن همه زمین که داشت، چهار گز برای او باقی ماند که در آن به خاکش بسپارند! عیب او آن بود که در این جهان ادعای دانایی می‌کرد، اما ذره‌ای از عیوب و نقایص این جهان را نشناخت.»(1)

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: وقتی که این آیه بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) نازل شد: «وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکرُوا اللّه‌َ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ یغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّه‌ُ...(2)ابلیس (پدرِ شیطان‌ها) سخت ناراحت گردید. بالای کوهی در مکه به نام «تُور» رفت و آژیرِ خطرش بلند شد و همه یارانَش را دعوت نمود. همه بچّه شیطان‌ها جمع شدند. ابلیس نزول آیات فوق را به اطّلاعِ آنان رساند و اظهارِ نگرانی کرد و از آن‌ها کمک خواست. یکی از یاران او گفت: من با دعوت نمودن انسان‌ها از این گناه به آن گناه، اثر این آیه را خنثی می‌کنم. ابلیس سخن او را نپذیرفت. دیگری پیشنهادی شبیه اولی کرد؛ ولی باز مورد پذیرش ابلیس


1) . دریای جان، ص 166.

2) . آل‌عمران/135 و 136.

قرار نگرفت. تا اینکه از میان شیطان‌ها، شیطان کهنه کاری به نام «وسواس خنّاس» گفت: پیشنهاد من این است که فرزندان آدم را با وعده‌ها و آرزوهای طولانی آلوده به گناه می‌کنم و می‌گویم که الآن برای توبه کردن زود است و فرصت استغفار و توبه بسیار است، وقتی که مرتکب گناه شدند، خدا را فراموش کرده و بازگشت به سوی خدا و توبه از خاطر آنان محو می‌گردد. ابلیس گفت: «مرحبا! راه همین است. سپس این مأموریت را تا پایان دنیا به او سپرد.»(1)

امام صادق (علیه السلام) فرمود: آنگاه که حضرت عیسی (علیه السلام) با حواریین سیاحت می‌نمود، به دهکده‌ای رسید که تمام ساکنین آن، در بین راه و منزلشان مرده بودند، فرمود: این‌ها به مرگ طبیعی از بین نرفته‌اند. قطعاً مورد غضب خدا قرار گرفته و بر آن‌ها عذاب نازل گردیده است. پیروانش گفتند: ای کاش ما می‌توانستیم از جریان ایشان، مطلع شویم! به حضرت عیسی (علیه السلام) خطاب رسید: در میان مردگان صدا بزن، یک نفر از آنان جواب تو را خواهد داد. حضرت عیسی (علیه السلام) با صدای بلند فرمود: ای ساکنین قریه! شخصی از آن‌ها جواب داد: چه می‌گویی ای روح الله؟

حضرت پرسید: داستان شما چه بوده و اکنون حالتان چگونه است؟ پاسخ داد: ما صبحگاهی با سلامتی و خاطری آسوده، سر از خواب برداشتیم و شبانگاه همه در هاویه افتادیم. فرمود: هاویه چیست؟ گفت: دریاهای آتش که کوه‌هایی مشتعل در میان آن است. حضرت پرسید: از چه رو به این گرفتاری مبتلا


1) وسائل الشیعه، ج 11، ص 353.

شدید؟ گفت: دوست داشتن دنیا و پرستش طاغوت، ما را به این روز انداخت. سؤال کرد: چه اندازه به دنیا علاقه داشتید؟ گفت: «کحُبِّ الصَّبِی لِأُمِّهِ إِذَا أَقْبَلَتْ فَرِحَ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ حَزِن؛ همانند علاقه کودک شیرخوار به مادرش که چون به او رو می‌آورد، خوشحال می‌شود و هر وقت بر می‌گردد، اندوهگین می‌شود.»

حضرت پرسید: به چه اندازه طاغوت را می‌پرستیدید؟ جواب داد: هر چه می‌گفتند، اطاعت می‌کردیم. فرمود: چرا از بین این جمعیت، فقط تو با من سخن گفتی؟ پاسخ داد: زیرا این‌ها دهانشان با لجام‌های آتشین بسته است، ملائکه تندخو و سختگیر، مأمور آن‌هایند، من در میان آن‌ها بودم؛ ولی در رفتار، از ایشان پیروی نمی‌کردم، هنگامی که عذاب خدا رسید، مرا هم فرا گرفت، اینک از مویی کنار جهنم آویزانم، می‌ترسم در میان آتش فرود آیم.

پس حضرت عیسی (علیه السلام) به یاران خویش فرمود: «النَّوْمُ عَلَي الْمَزَابِلِ وَ أَکلُ خُبْزِ الشَّعِیرِ کثِیرٌ مَعَ سَلَامَةِ الدِّین(1)به راستی که خوابیدن در مزبله‌ها (بدترین جایگاه‌ها) و خوردن نان جو، برای انسان خیر فراوانی است، اگر دین او در سلامت باشد.»

لقمه حرام

لقمه حرام و غفلت، همبستگی متقابل دارند. غفلت، انسان را به برخورداری نامشروع و خلاف قانون و شرع سوق می‌دهد و


1) . ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 254.

ثروت‌های بادآورده، آدمی را به غفلت می‌کشاند.

مولوی با الهام از ادبیات روایی بر اثر لقمه تاکید می‌کند. از نظر او لقمه مانند تخم است که میوه درخت آن، اندیشه است و در تمثیل دیگر: لقمه مانند دریا است و اندیشه، صدف و گوهر آن است. ارتباط وثیق لقمه و اندیشه در دیدگاه مولوی به گونه‌ای است که می‌توان در شناخت شخصیت آدمی فرمول زیر را به کار رفت: «بگو چه می‌خوری تا بگویم چه می‌اندیشی»

بنابراین لقمه حلال سبب افزایش علم، حکمت، عشق، رقت، و میل به خدمت و خلق و عزم تعالی جستن می‌شود و لقمه حرام برخلاف آن سبب به وجود آمدن حسد، جهل، غفلت و زندانی شدن فرد می‌گردد.

1.انبیا/1.

2.

روش ابهام در موضوع.

3.

اعراف / 179.

4.

یونس/91.

5.

انبیا/1.

6.

یونس/ 7 و 8.

7.

تحف العقول عن آل رسول (ص)، ص 287.

8.

معاد و قیامت، داستان‌های شهید دستغیب (ره)، صص 39 و 40

9.

نازعات/37-39.

10.

میزان الحکمه ج 6 ص 2633.

11.

الغارات، ج 2، ص 436.

12.

المحاسن، ج 1، ص 212.

13.

دریای جان، ص 166.

14.

آل‌عمران/135 و 136.

15.

وسائل الشیعه، ج 11، ص 353.

16.

ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 254.

6) آثار تقوا در زندگی

اشاره

«مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِب»(1)

ایجاد انگیزه(2)

در این فرصت از فضیلتی سخن به میان خواهد آمد که ریشه بسیاری از صفات نیک است و عامل پرهیز از گناهان و رذایل اخلاقی می‌باشد؛ فضیلتی که موجب افزایش رزق و روزی شده و به انسان بصیرت می‌بخشد؛ فضیلتی که عامل موفقیت و توفیق برخی افراد در سرنوشتان بوده است.

با کسب این فضیلت می‌توان در مسیر رشد معنوی و سیر و سلوک عرفانی قرار گرفت. این فضیلت ریشه و اساس هر خیر و سعادتی است و بر همه اعمال نیک مقدم می‌باشد.

معصومان (علیهم السلام) از ما می‌خواهند کوشش ما در انجام این عمل، از سایر اعمال بیشتر باشد(3)زیرا هیچ عملی بدون آن پذیرفته نمی‌شود.

خداوند متعال، بعد از آنکه در سوره شمس هفت قسم مهم یاد


1) طلاق/2 و 3.

2) . روش تعریف از موضوع به همراه ابهام موضوع.

3) . «أَشَدَّ اهْتِمَاماً مِنْکَ بِالْعَمَل » مکارم الأخلاق، ص 468.

می‌کند، از رستگاری افرادی سخن گفته که مزین به این صفت هستند: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها»

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) درباره این فضیلت می‌فرمایند: «سَبَبُ صَلَاحِ الْإِیمَانِ التَّقْوَى(1)تقوا موجب اصلاح ایمان است.»

هر آن کاخی که از تقواست محکم***نسازد گردش دوران از آن کم

هر آن زرعی که آب از نهر تقوا***گرفت از تشنگی‌ها شد مبرا

اگر سودیست در ایمان و تقواست***زیان اندر گناه از حق‌تعالی است

متن و محتوا

تقوا در لغت به معنای پرهیزکاری و در اصطلاح به معنای خود نگه‌داری در برابر گناه است.

در عربی امروز به ترمز «وقایه» می‌گویند. وقایه از وقی و هم‌ریشه باتقواست؛ بنابراین تقوا یعنی ترمز در برابر چراغ‌قرمزها و توقف در برابر گناه و ترمز و توقف در برابر هر چیز غیر خدا.

از سالکی پرسیدند که «تقوا چگونه است؟» گفت: «هرگاه در زمینی وارد شدی که در آن خار وجود دارد، چه می‌کنی؟» گفت «دامن برمی‌گیرم و خویشتن را مواظبت می‌نمایم.» گفت: «در


1) . غرر الحکم و درر الکلم، ص 395.

دنیا نیز چنین کن که تقوا این‌گونه است»(1)

تقوا به معنای گوشه‌نشینی و فاصله گرفتن از جامعه نیست. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در خطبه معروف متقین در توصیف افراد باتقوا می‌فرماید: « پرهیزکاران در این دنیا اهل فضائل‌اند، گفتارشان صواب، پوشاکشان اقتصادى و رفتارشان افتادگى است. از آنچه خدا بر آنان حرام کرده، چشم پوشیده و گوش‌های خود را وقف دانش با منفعت نموده اند. آنان را در بلا و سختى و آسایش و راحت حالتى یکسان است و اگر خداوند براى اقامتشان در دنیا زمان معینى را مقرر نکرده بود، از شوق ثواب و بیم از عذاب به‌اندازه چشم به هم زدنى روحشان در بدنشان قرار نمى گرفت. خداوند در باطنشان بزرگ و غیر او در دیدگانشان کوچک است. آنان با بهشت چنان‌اند که گویى آن را دیده و در فضایش غرق نعمت‌اند و با عذاب جهنم چنان‌اند که گویى آن را مشاهده نموده و در آن معذب‌اند.»(2)

اما تقوا چه آثاری در زندگی ما دارد؟

آثار و برکات تقوا

تقوا هم در دنیا و هم در آخرت آثار و برکات بی‌شماری را به همراه دارد.

1.بصیرت‌افزایی

یکی از سلاح‌های مهم در مقابله با دشمنان در جنگ نرم، تقوای الهی است؛ زیرا دشمنان می‌کوشند تا با حق جلوه دادن عقاید، افکار و فرهنگ خویش، جامعه اسلامی را گمراه نمایند و تنها


1) . سفینه البحار، ج 2، ص 678.

2) . نهج البلاغةه، خ 193.

چیزی که می‌تواند در مقابل این توطئه آن‌ها، جامعه اسلامی را نجات دهد، سوق دادن جامعه به تقوای الهی است تا در پرتو آن، با روشن‌بینی و بصیرت، حق از باطل تشخیص داده شود و جامعه دچار گمراهی نگردد. خداوند در قرآن کریم، خطاب به مؤمنان می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً(1)ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر تقوای الهی داشته باشید، خداوند برای شما مایه تمیز (خوب و بد، حق و باطل) را قرار می‌دهد (روشن بینى خاصّى که در پرتو آن، حق را از باطل خواهید شناخت)»

در آیه‌ای دیگر آمده است: «إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون(2)پرهیزگاران هنگامی‌که گرفتار وسوسه هاى شیطان شوند، به یاد (خدا و پاداش و کیفر او) مى افتند و (در پرتو یاد او، راه حق را مى بینند و) ناگهان بینا مى گردند.»

روایات معصومین (علیهم السلام) نیز گاهی به شکل مستقیم، تقوا و پاکی از گناه را در بصیرت و روشن‌بینی روح مؤثر دانسته‌اند. پیامبر (ص) می‌فرماید: «لَوْ لَا أَنَّ الشَّیَاطِینَ یَحُومُونَ عَلَي قُلُوبِ بَنِي آدَمَ لَنَظَرُوا إِلَي الْمَلَکُوت (3)اگر شیاطین بر قلب‌های آدمیان مسلط نمی‌شدند، آن‌ها می‌توانستند باطن جهان هستی را بنگرند.»


1) . انفال/29.

2) . اعراف/201.

3) . بحارالانوار، ج 67، ص 59.

گاهی نیز احادیث به‌طور غیرمستقیم این مطلب را بیان می‌کند. مثل اینکه هواپرستی و از کف دادن زمام، تقوا را در تاریک شدن روح، تیرگی دل و خاموش شدن نور عقل مؤثر دانسته‌اند. حضرت علی (علیه السلام) در این باره می‌فرماید: «مَنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ أَعْمَاهُ وَ أَصَمَّهُ وَ أَذَلَّهُ وَ أَضَلَّه (1)هرکسی از هوای نفسش پیروی کند، او را کور و کر می‌کند و ذلیل و گمراه می‌سازد.»

در حقیقت ارتباط میان تقوا و بصیرت، یک منطق مسلم است. حافظ می‌گوید:

جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی***غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

2.غلبه بر مشکلات و سختی‌ها

خداوند متعال می‌فرماید: «مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْرا(2)هر کسی تقواى الهى پیشه کند، خداوند کار را بر او آسان مى سازد.»

در آیه دیگری می‌فرماید: «مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً(3)هر کس تقواى الهى پیشه کند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى کند.»


1) . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 65.

2) . طلاق/ 4.

3) . طلاق/ 2 و 3.

از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که فرمودند: «إِنِّی لَأَعْلَمُ آیَةً لَوْ أَخَذَ بِهَا النَّاسُ لَکَفَتْهُمْ وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ الْآیَةَ فَمَا زَالَ یَقُولُهَا وَ یُعِیدُهَا؛ من آیه‌ای را می‌شناسم که اگر مردم به آن عمل کنند، آن‌ها را (در رفع مشکلات) کافی است و آن آیه «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ ...» است؛ و حضرت پیوسته این آیه را قرائت می‌کرد»(1)

بنابراین راه برون رفت از بن‌بست‌های اقتصادی، علمی، شغلی، تربیتی، اخلاقی و ... تقوای الهی است.

بر اساس آیات قرآن کریم، تقوای الهی، توان و صبری به فرد پارسا می‌دهد که در برابر دشمنان و حیله گران نیز خود را نمی‌بازد و در تنگنا قرار نمی‌گیرد؛ چراکه او با نور خداوندی می‌نگرد و با ایمانی که به وعده‌های الهی دارد، در مشکلات می‌ایستد: «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئا(2)اگر صبر کرده تقوا پیشه کنید، مکر و حیله آنان به شما ضرری نمی‌رساند.»

مرحوم آیت الله بهاءالدینی نقل می‌کند: اوایلی که حضرت امام (ره)، انقلاب کردند من نگران امام بودم که نکند ایشان را اذیت کنند یا روحیه خودشان صدمه ببیند. من به دیدن ایشان رفتم؛ زیرا از جوانی با حاج‌آقا مصطفی خیلی رفیق بودم. از حاج آقا مصطفی حال امام پرسیدم. ایشان هم آدم شوخ‌طبعی بودند، به بنده فرمودند: آقای بهاءالدینی! پدر من آن‌قدر آرامش دارد که پا در کفش آمریکا و شاه کرده، توپیده به همه، از هیچ‌کسی هم نمی‌ترسد.


1) . تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 357.

2) . آل عمران/120.

«فَمَنِ اتَّقي وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»(1)

گفت: آن‌قدر آرامش دارد که شب بعد از اینکه کارهایش را انجام می‌دهد، سرش را می‌گذارد به متکا، هنوز سرش به متکا نرسیده خوابش می‌برد.

جالب است بدانید وقتی امام (ره) در هواپیما از فرانسه به ایران می‌آمدند. در حالی که حکومت به دست آمریکا و بختیار افتاده بود و امکان داشت هواپیما ایرادی داشته باشد، در کمال آرامش نماز شب خواندند و استراحت کردند. وقتی خبرنگار از ایشان پرسید: چه احساسی دارید؟ فرمودند: احساسی ندارم. این یعنی آرامش در پرتو تقوا.(2)

آری «إِنَّ الْمُتَّقینَ في مَقامٍ أَمین(3)پرهیزگاران در جایگاه امنى قرار دارند.»

حضرت علی (علیه السلام) در روایتی می‌فرمایند: «فَاعْتَصِمُوا بِتَقْوَي اللَّهِ فَإِنَّ لَهَا حَبْلًا وَثِیقاً عُرْوَتُهُ وَ مَعْقِلا مَنِیعاً ذِرْوَتُه(4)؛ به تقوای الهی چنگ زنید که ریسمان آن دستگیره‌ای محکم دارد و پناهگاه آن مطمئن و دور از آسیب است.»

3.گشایش در رزق و روزی

برخی از افراد خیال می‌کند که تقوا همچنان که محدودیت است، محرومیت هم هست! آن‌ها معتقدند، باتقوا زندگی کردن یعنی انسان خودش را از همه‌چیز محروم کند؛ اما آموزه‌های دینی عکس این قضیه را ذکر می‌کند.


1) . اعراف/35.

2) . نقل از حجت الاسلام فرحزاد در برنامه سمت خدا، 13/5/93.

3) . دخان/51.

4) . نهج البلاغه، خ 190.

بر اساس گزاره‌های دینی از آنجا که فرد با تقوا، هرگز از راه‌های نامشروع به دنبال روزی نمی‌رود، خداوند راه دیگری از روزی به روی او باز می‌کند که آن راه، مزیتی دارد که راه عادی و معمولی و لو حلال هم باشد، ندارد.

خداوند متعال می‌فرماید: «مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاَ یَحْتَسِبُ(1)هر که تقوا پیشه کند، خداوند برای او راه خروج از تنگنا قرار می‌دهد و از آنجائی که گمان نمی‌برد به او روزی عطا کند.»

در آیه دیگری، باز شدن درهای برکات آسمان و زمین را در گرو ایمان و تقوای جامعه قرار داده و می‌فرماید: «لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَیآ ءَامَنُواْ وَاتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکاتٍ مِّنَ السَّمَآءِ وَالأَْرْضِ؛ اگر مردم هر منطقه ایمان آورده تقوا بورزند، درهای برکات آسمان و زمین را بر آنان می‌گشاییم.»

البته این به معنای این نیست که انسان متقی نیازی به کار و تلاش ندارد و خداوند روزیش را بدون تلاش می‌رساند.

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آمده: وقتی آیه «مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل ...» نازل شد، جمعی از یاران رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) درها را بر روی خود بستند و به عبادت رو آوردند و گفتند خداوند روزی ما را عهده‌دار شده است، این جریان به گوش پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) رسید. کسی را نزد آن‌ها فرستاد که چرا چنین کرده‌اید؟ گفتند: ای رسول خدا! چون خداوند روزی ما را تکفل کرده ما به عبادت مشغول شدیم.


1) . طلاق/2 و 3.

پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: کسی که چنین کند، دعایش مستجاب نمی‌شود و طلبش برآورده نمی‌گردد.(1)

در تاریخ نمونه‌های فروانی از روزی‌های بی‌حساب تقل شده است.

عارف بزرگوار، آیت‌الله ارباب از اشخاصی بود که به مقامات و مدارج بالای علمی و معنوی رسیده و ایشان رزق علمی خود را از راه غیر معمول دریافت کرده بود.

آیت‌الله ارباب می‌گوید: اوایل طلبگی یک‌شب در حجره خود نشسته بودم، در حالی که از شدت سرما همه‌جا یخ‌زده بود. ناگهان دَر حجره من به صدا درآمد. وقتی در را باز کردم، دیدم زنی است که اهل یکی از روستاهای اطراف می‌باشد. زن گفت: من اهل فلان روستایم، ماشین‌های روستای ما رفته‌اند و من پول‌هایم را خرج کرده‌ام و فعلاً پولی ندارم که به مسافرخانه بروم، اینجا هم کسی را نمی‌شناسم، چون این مکان (مدرسه طلاب) محل امنی است، آمده‌ام اگر اجازه دهید، امشب را در حجره شما بمانم، گفتم: بیا داخل.

آمد، گوشه حجره نشست. ناگهان نَفسم شروع به وسوسه و تحریک نمود. به‌سرعت عبایم را بر دوش افکنده، از حجره خارج شدم و به محل کلاس مدرسه رفتم و آن شب سرد را بدون لوازم گرم تا صبح در آنجا ماندم تا مبادا نگاه و نظری داشته باشم که مورد رضایت مولایم امام زمان (عج) نباشد.

هنگام صبح که آمدم، دیدم آن زن رفته است. آماده شدم و برای کلاس به نزد استاد رفتم. ناگهان متوجه شدم آنچه استاد


1) . من لایحضرالفقیه، ج 3، ص 192.

می‌فرماید، مانند آینه در قلب من نقش می‌بندد و هرچه به من دادند، از همان ترک گناه دوران نوجوانی دادند. (1)

4.مصونیت از گناه و معصیت

برکت دیگر تقوا که به انسان متقی می‌رسد، مصونیت از گناه است؛ زیرا هم خداوند، انسان متقی را تحت حمایت خود قرار می‌دهد و بارها در قرآن به نقش ولایت خداوند و سرپرستی او از مؤمنان اشاره کرده است «اللَّهُ وَلِیُّ الْمُتَّقینَ»(2)و هم اینکه انسان پرهیزگار در پرتو نور تقوا، بسیاری از خطراتی که ناشی از غفلت و عدم آینده‌نگری ممکن است به او برسد را دفع می‌کند و تکلیف خویش را در فتنه‌ها، ناهنجاری‌ها و التهابات خانوادگی و اجتماعی می‌داند و مجهز به سپری محکم و لباسی محفوظ به نام تقواست. از این روست که در تشبیه جالبی در قرآن از تقوا به لباس تعبیر شده است «یا بَني آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُواري سَوْآتِکُمْ وَ ریشا وَ لِباسُ التَّقْوي ذلِکَ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُون(3)اى فرزندان آدم! لباسى براى شما فرستادیم که اندام شما را مى پوشاند و مایه زینت شماست؛ اما لباس پرهیزگارى بهتر است! این‌ها (همه) از آیات خداست تا متذکّر (نعمت‌های او) شوند!»

امام باقر (علیه السلام) در تفسیر این فراز از آیه می‌فرمایند: «لباس» همان جامه‌هایی است که می‌پوشند و «لباس تقوا» عفاف و پاک‌دامنی


1) . نگاه پاک (بررسی نگاه به نامحرم، مرزها و آثار آن)، یاسین کمالی وحدت .

2) . جاثیه/19.

3) . اعراف/26.

است؛ زیرا شخص پاک‌دامن اگرچه برهنه از لباس باشد، عیبی از او آشکار نمی‌شود و آلوده‌دامن، هرچند پوشیده از لباس باشد، عیب‌هایش آشکار است. خداوند می‌فرماید: «و لباس التقوي ذلك خیر» یعنی «العفاف خیر»(1)

می‌توان گفت همان‌گونه که «لباس مادی» آدمی را در برابر سرما و گرما و خطرات حفظ می‌کند، عیوب جسمانی را می‌پوشاند و مایه زینت آدمی است، تقوا نیز چنین تأثیراتی را بر جسم و روح آدمی به همراه دارد.

شبی طلبه‌ای جوان به نام «محمدباقر» در اتاق خود مشغول مطالعه بود که به ناگاه دختر جوانی وارد اتاق او شد. آن دختر به‌سرعت در را بست و طلبه بی‌چاره را مجبور کرد تا سکوت کند. دختر گفت: من شاهزاده‌ای هستم که به خاطر درگیری با زنان داخل کاخ فرار کرده‌ام. آنگاه با غرور خاصی از آن طلبه خواست تا غذایی آماده کند! شاهزاده بعد از صرف شام، در گوشه‌ای از اتاق خوابید.

صبح روز بعد، مأموران حکومتی متوجه شدند که شاهزاده خانم از اتاق آن طلبه خارج شد. او را به همراه طلبه جوان، نزد شاه بردند. شاه با عصبانیت از آن طلبه پرسید: چرا شب به ما خبر ندادی؟

محمدباقر گفت: شاهزاده من را تهدید کرد و گفت: اگر به کسی خبر دهم، مرا به دست مأموران حکومت خواهد سپرد. شاه دستور داد تحقیق شود که آیا این جوان در شب گذشته خطایی کرده یا نه؟

بعد از آنکه متوجه شد از آن طلبه جوان، هیچ‌گونه خیانتی سر


1) . بحار الأنوار، ج 68، ص 272.

نزده است، از او پرسید: چگونه توانستی شهوت خود را کنترل کنی و گناهی انجام ندادی؟

محمدباقر انگشتان خود را نشان داد. شاه متوجه شد تمام انگشتانش سوخته است! علت را پرسید.

طلبه جوان گفت: شب گذشته، هنگامی که شاهزاده به خواب رفت، نفس اماره همواره مرا وسوسه می‌نمود؛ اما هر بار که نفسم وسوسه می‌کرد، یکی از انگشتانم را بر روی شعله سوزان شمع می‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح با این روش با نفسم مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان و نفس اماره نتوانست مرا از راه راست، منحرف کند و ایمانم را بسوزاند.

شاه‌عباس، از تقوا و پرهیزکاری آن طلبه جوان خوشش آمد و دستور داد تا همین شاهزاده را به عقد میر محمدباقر در آوردند و به او لقب میرداماد دادند.(1)

محمدباقر بر اثر پرهیز از گناه و کنترل شهوت خود، به‌جایی رسید که امروزه تمام عالمان بزرگ از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می‌دارند.

«سید محمد سعید جعفری کرمانشاهی» یکی از جوانان متقی است که در جنگ تحمیلی به شهادت رسید. برادر سعید به نام «سید شجاع‌الدین» می‌گوید: قرار بود شب به عملیات برویم. سعید چندین ساعت قبل از شهادتش پیش من آمد. نزدیکی‌های غروب به من گفت: «آقا شجاع! بریم غسل شهادت کنیم؟» با خوشحالی گفتم: بریم.

در نزدیکی ما موقعیتی بود به نام رودخانه امام حسن (علیه السلام) که


1) . رمز موفقیت بزرگان، ص 97.

از سرشاخه‌های رود الوند به‌حساب می‌آمد، آب زلالی داشت و عمقش هم تقریباً به‌اندازه یک نفر بود.

آقا سعید در طول مسیر با من صحبت می‌کرد و از اهمیت امربه‌معروف و نهی از منکر و لزوم پرهیزکاری سخن می‌گفت. ... صحبت‌هایمان تا زمان بیرون آمدن از آب هم ادامه یافت. توصیه‌هایی به من فرمود از جمله آنکه گفت: «تو الآن در سِنّی قرار داری که در معرض نگاه حرام هستی. چشمانت را پاک نگهدار و از گناه دوری کن»

گفتم: آقا سعید! روزگار طوری نیست که بشود تقوا را آن‌طور که شما می‌گویید نگه داشت. صبح که از منزل بیرون می‌آییم کسانی را می‌بینیم که حجابشان را درست رعایت نمی‌کنند

آقا سعید همان‌طور که سرش را با حوله خشک می‌کرد، پرسید: «سن شما بیشتر است یا من؟»

گفتم: شما.

حوله را از روی صورتش کنار زد و گفت: «به وجود مقدس امام زمان (عج) تا به امروز یک نگاه حرام نکرده‌ام!»

این سوگند بزرگ‌ترین قسم سعید بود و چنان این حرف را محکم زد که اشک در چشمانم حلقه بست.(1)

مقصد من خواجه مولای من است***توشه من نیز تقوای من است

در مناجاتم چو موسی با اله***خلوت دل، طور سینای من است(2)


1) . رجا نیوز، 4/6/92.

2) . وحدت کرمانشاهی.

1.

طلاق/2 و 3.

2.

روش تعریف از موضوع به همراه ابهام موضوع.

3.

«أَشَدَّ اهْتِمَاماً مِنْکَ بِالْعَمَل » مکارم الأخلاق، ص 468.

4.

غرر الحکم و درر الکلم، ص 395.

5.

سفینه البحار، ج 2، ص 678.

6.

نهج البلاغةه، خ 193.

7.

انفال/29.

8.

اعراف/201.

9.

بحارالانوار، ج 67، ص 59.

10.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 65.

11.

طلاق/ 4.

12.

طلاق/ 2 و 3.

13.

تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 357.

14.

آل عمران/120.

15.

اعراف/35.

16.

نقل از حجت الاسلام فرحزاد در برنامه سمت خدا، 13/5/93.

17.

دخان/51.

18.

نهج البلاغه، خ 190.

19.

طلاق/2 و 3.

20.

من لایحضرالفقیه، ج 3، ص 192.

21.

نگاه پاک (بررسی نگاه به نامحرم، مرزها و آثار آن)، یاسین کمالی وحدت .

22.

جاثیه/19.

23.

اعراف/26.

24.

بحار الأنوار، ج 68، ص 272.

25.

رمز موفقیت بزرگان، ص 97.

26.

رجا نیوز، 4/6/92.

27.

وحدت کرمانشاهی.

7) پیامدها و عواقب اسراف

اشاره

«وَلا تُسْرِفُوا اِنَّهُ لا یحِبُّ الُمسْرِفینَ»(1)

ایجاد انگیزه(2)

محل استقرار بهداری و درمانگاه لشکر، نزدیک چادر فرماندهی بود. داخل چادر نشسته بودم که از بیرون کسی مرا به اسم صدا کرد. بیرون که آمدم آقا مهدی را جلوی چادر تدارکات بهداری دیدم. کیسه‌ای را با یک دست گرفته بود و با دست دیگرش لای نان خورده‌ها را می‌گشت.

سلام کردم، جواب سلامم را داد و تکه نانی را از کیسه بیرون آورد و به من نشان داد و گفت:

•

برادر رحمان! این نان را می‌شود، خورد؟

•

بله، آقا مهدی می‌شود.

دوباره دست در کیسه کرد و تکه نان دیگری را از داخل گونی بیرون آورد.

• این را چطور؟ آیا این را هم می‌توان استفاده کرد؟

1) اعراف/31.

2) . روش داستانی.

سرم را پایین انداختم. چه جوابی می‌توانستم بدهم؟ آقا مهدی باکری ادامه داد.

• الله بنده سی ...(1)پس چرا کفران نعمت می‌کنید؟... آیا هیچ می‌دانید که این نان‌ها با چه مصیبتی از پشت جبهه به اینجا می‌رسد؟... هیچ می‌دانید که هزینه رسیدن هر نان از پشت جبهه به اینجا، حداقل ده تومان است؟ چه جوابی به خدا خواهید داد؟

سپس بدون آنکه چیز دیگری بگوید، سرش را به زیر انداخت و از چادر تدارکات دور شد و مرا با وجدان بیدار شده‌ام، تنها گذاشت و رفت.(2)

متن و محتوا

اسراف، به معنای زیاده‌روی و تجاوز از حد اعتدال است.(3)اسراف، حرام است. برخی حرمت آن را از ضروریات دین دانسته(4)و برخی در ردیف گناهان کبیره شمرده‌اند.(5)

از دیدگاه قرآن، اسراف یکی از نکوهیده‌ترین کارها است که حتی اسراف‌کنندگان را اصحاب دوزخ می‌شمارد: «اِنَّ الْمُسْرِفینَ هُمْ اَصْحابُ النّارِ(6)»

اسراف در مصرف، به یکی از شیوه‌های زیر اتفاق می‌افتد:

اتلاف و ضایع نمودن هرگونه شیء قابل استفاده؛

روزی حسن بصری و امیرالمؤمنین (علیه السلام) کنار شط فرات بودند. حسن ظرفی را پر از آب نمود و مقداری از آن را آشامید، سپس


1) . تکیه کلام شهید باکری به معنای «بنده خدا»

2) . خداحافظ سردار، نوشته سید قاسم ناظمی، چاپ سوم، صفحه 25. خاطره از رحمان رحمان زاده.

3) . جمع‌البیان، ج 4، ص 176.

4) . عوائد الایام، ص 615.

5) . جواهر الکلام ج 13، ص 313. و ج 13، ص 320.

6) . غافر/43.

مابقی را روی زمین ریخت. علی (علیه السلام) فرمود: در این کار اسراف نمودی، زیرا آب را بر زمین ریختی و بر روی آب نریختی!(1)

2.

رها کردن و بدون استفاده گذاردن هر نوع سرمایه؛

3.

مصرف اشیا؛ به‌نحوی‌که فایدة مادّی یا معنوی به بار نیاورد؛

4.

مصرف بیش از میزان درآمد؛ به‌نحوی که در شأن شخص نباشد؛ مانند خرید وسایل تزیینی و تجملات برای کسی که توان تأمین معاش خود را ندارد؛

نقل شده روزی حضرت علی (علیه السلام) برای عیادت «علاء بن زیاد حارثی» به منزل او وارد شد. هنگامی‌که وسعت خانه و زرق و برق اسباب و وسایل او را دید فرمود: در این دنیا، با وسعت این خانه چه می‌کردی! آگاه باش که در آخرت بدان نیازمندی‌تری، آری اگر خواهی توانی به‌وسیله آن به آخرت خوبی برسی، در آن مهمان‌نوازی کنی، و صله‌رحم نمائی و حقوق را به‌وسیله آن به‌جای خودشان رسانی و در این صورت است که به‌وسیله آن به آخرت خوبی می‌رسی.(2)

5. مصرف بیش از حد و افزون بر نیاز؛ مانند خرید چند خانه یا پرخوری و ...

افزون بر این موارد، هرگونه مصرف سرمایه در راه گناه، مصداق اسراف شمرده می‌شود.(3)

عمل حرام و گناه اسراف که متأسفانه امروزه به‌صورت عرف و عادت و گاه یک ارزش درآمده، پیامدها و عواقب شومی هم در دنیا و هم در آخرت به همراه دارد.


1) . انوار نعمانیه، ص 226.

2) . بحارالانوار، ج 15، ص 53.

3) . دانشنامه مجازی اهل بیت (علیهم السلام) .

پیامدها و عواقب اسراف

1. زوال نعمت و کم برکتی در روزی

میانه‌روی در تمام ابعاد زندگی، از جمله ویژگی‌های مؤمنان است. کسانی که در زندگی به اسراف و تبذیر مبتلا می‌شوند، نعمت از دستشان می‌رود. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند: «الْقَصْدُ مَثْرَاةٌ وَ السَّرَفُ مَتْوَاة(1)میانه روی، موجب فراوانی مال و اسراف، باعث تباهی آن است»

امام کاظم (علیه السلام) می‌فرمایند: «مَنِ اقْتَصَدَ وَ قَنِعَ بَقِیتْ عَلَیهِ النِّعْمَةُ وَ مَنْ بَذَّرَ وَ أَسْرَفَ زَالَتْ عَنْهُ النِّعْمَة(2)کسی که میانه‌روی و قناعت ورزد، نعمتش باقی می‌ماند و آنکه تبذیر و اسراف کند، نعمتش زوال می‌پذیرد»

گاهی ممکن است اسرافکار، نعمت زیادی در اختیار داشته باشد؛ اما اسراف، برکت را از او می‌گیرد. امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند: «إِنَّ مَعَ الْإِسْرَافِ قِلَّةَ الْبَرَکة(3)همانا اسراف، همراه با کاهش برکت است»

در کشور ما جمعیتی نزدیک به هشتاد میلیون نفر زندگی می‌کنند، اگر هر فرد ایرانی روزی تنها یک دانه برنج دور بریزد، می‌شود حداقل 80000000 دانه برنج و از آنجا که به‌طور متوسط هر کیلو برنج حدود 6000 دانه است؛ بنابراین اگر این عدد را بر 6000 دانه (متوسط تعداد دانه‌های یک کیلو برنج) تقسیم کنیم، می‌شود،


1) . کافی، ج 4، ص 53.

2) . بحارالانوار، ج 75، ص 327.

3) . کافی، ج 4، ص 55.

چیزی حدود 480 کیلوگرم، و اگر این را ضرب در سی روز کنیم، در ماه حدود 145 تن برنج دور ریخته می‌شود؛ البته این حداقل اسراف و در واقعیت بسیار بیش از این اتفاق می‌افتد.

در مراسم‌های عروسی و جشن و غذاهایی که در رستوران‌ها توزیع می‌شود، داخل هر بشقاب یا ظرف یک‌بار مصرف، چند عدد برنج دور ریخته می‌شود؟ والله اعلم!

آمار سازمان خواروبار و کشاورزی سازمان ملل نشان می‌دهد، بیش از یک‌سوم مواد غذایی در دنیا به خاطر اسراف و ضعف در مدیریت ذخیره‌سازی دور ریخته می‌شود. این مقدار که حدود یک میلیارد و 300 میلیون تن است، می‌تواند 842 میلیون گرسنه را در سراسر جهان سیر کند. آمارها در این زمینه نگران کننده است، به‌ویژه اگر آن را با رشد جمعیت بسنجیم تا جایی که فائو - سازمان جهانی خواروبار و کشاورزی- با ابراز نگرانی از این روند، از همه کشورهای دنیا خواسته تلاش خود را برای پیشگیری از فاجعه کمبود غذا و بحران منابع پایه‌ای در آینده نه‌چندان دور به کار ببندند.

طبق تحقیقات کارشناسان صنایع غذایی سازمان خواروبار و کشاورزی سازمان ملل با این الگوی مصرف نادرست و رشد جمعیت در سال 2050 منابع غذایی باید حجم محصولاتشان را 60 درصد افزایش دهند؛ ولی اگر مدیریت درستی برای کنترل و مصرف مواد غذایی انجام گیرد، می‌توان این افزایش را به نصف رساند. البته برای تولید محصولات کشاورزی، انرژی، آب، خاک و... با توجه به گسترش کم‌آبی و خشک‌سالی در برخی کشورها

نمی‌توانیم مطمئن باشیم که بتوان تولید را برای جبران دور ریز غذا افزایش داد و قاعدتاً با جمعیت 9 میلیاردی کره‌زمین در سال 2050 با گسترش گرسنگی و فقر روبه‌رو خواهیم بود. از این رو بسیاری از کارشناسان جنگ‌های بعدی را جنگ آب و جنگ غذا ارزیابی می‌کنند.(1)

2. فقر و تنگدستی

بی‌شک یکی از عوامل مهم فقر و تنگدستی در جهان، اسراف و تبذیر است. حضرت علی (علیه السلام) فرمود: «سَبَبُ الْفَقْرِ الْإِسْرَاف(2)اسراف، سبب فقر است»

امام صادق (علیه السلام) خطاب به عبید فرمود: «یا عُبَیدُ إِنَّ السَّرَفَ یورِثُ الْفَقْرَ وَ إِنَّ الْقَصْدَ یورِثُ الْغِنَی(3)ای عبید! اسراف، باعث فقر می‌شود و میانه‌روی، موجب بی‌نیازی می‌گردد»

بسیاری از افراد به خاطر داشتن ثروت زیاد، دست به انواع ریخت‌وپاش‌ها و ولخرجی‌ها می‌زنند و چون دارای ثروت هستند، ترسی از آینده ندارند؛ غافل از این‌که ولخرجی، موجب فقر و ورشکستگی است.

حضرت علی (علیه السلام) می‌فرمایند: «مَنِ افْتَخَرَ بِالتَّبْذِیرِ احْتَقَرَ بِالْإِفْلَاس(4)هر کس به ریخت‌وپاش افتخار کند، با تهیدستی (ورشکستگی) کوچک می‌شود»


1) سلامت نیوز: http://www.salamatnews.com. 9/2/1395.

2) . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 359.

3) . الکافی، ج 4 ف ص 53.

4) . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 360.

اکنون که ما اینجا هستیم:

870 میلیون نفر در جهان غذای کافی برای خوردن ندارند که این تعداد از سال 1990 تعداد 130 میلیون کاسته شده؛ اما پس از سال 2008 کاهش تعداد گرسنگان روند کندی داشته است.(1)

فقر تغذیه‌ای، هر ساله باعث مرگ 2/6 میلیون کودک زیر پنج سال می‌شود، یعنی جمعیتی معادل یک سوم جمعیت کودکان جهان.(2)

66 میلیون کودک در مقطع ابتدایی در کشورهای در حال توسعه در سراسر جهان، به دلیل فقر گرسنه به مدرسه نمی‌روند. (3)

با پرهیز از اسراف در جامعه می‌توان ریشه بسیاری از فقر و کمبودها را خشکاند.

مسلمة بن عبدالملک یکی از فرماندهان عمر بن عبدالعزیز است. روزی به خلیفه گزارش رسید که مسلمة در زندگی خود به زیاده‌روی و اسراف گراییده است و برای تهیه غذاهای گوناگون، روزانه هزار درهم خرج سفره می‌پردازد. عمربن عبدالعزیز از این خبر به شدّت ناراحت شد و شبی از مسلمة دعوت کرد تا شام را به‌طور خصوصی با خلیفه تناول کند. این دعوت برای او مایه سربلندی و افتخار بود و با کمال میل آن را پذیرفت. عمر بن عبدالعزیز به مسئول آشپزخانه خود دستور داد که در آن شب، انواع طعام‌ها را تهیه کند و آشی از عدس، پیاز و زیتون نیز آماده نماید و هنگامی‌که دستور آوردن شام داده می‌شود، در ابتدا آش را بر سر سفره آورد و سپس با مقداری فاصله، سایر غذاها را حاضر کند.


1) منبع سازمان برنامه جهانی غذا: State of Food Insecurity in the World, FAO 2012.

2) همان منبع: Levels and trends in child mortality, UNICEF 2011.

3) همان منبع: Two Minutes to Learn About School Meals, WFP, 2012

شب موعود فرا رسید و مسلمه شرفیاب شد. مجلس بسیار خصوصی بود و جز میزبان و مهمان کسی حضور نداشت. عمر بن عبدالعزیز پیرامون اوضاع مردم و جنگ‌های آن منطقه از مسلمه پرسش‌هایی کرد و او پاسخ داد. مجلس به درازا کشید و از هنگام خوردن شام دو ساعتی گذشته بود که خلیفه دستور داد غذا را آوردند. سفره گسترده شد و بر طبق قرار قبلی در ابتدا آش را حاضر کردند. مسلمه که سخت گرسنه شده بود به انتظار غذاهای دیگر نماند و خود را به آش سیر کرد. وقتی طعام‌های رنگارنگ را آوردند، اشتها نداشت و از آن‌ها چیزی نخورد. عمر بن عبدالعزیز سؤال کرد چرا نمی‌خوری؟ جواب داد سیر شده‌ام. خلیفه گفت: سبحان الله! تو از این آشی که یک درهم خرج آن شده، سیر می‌شوی؛ امّا برای رنگین کردن سفره خود، روزی هزار درهم خرج می‌کنی! از خدا بترس، اسراف نکن و این پول گزافی را که برای تجمّل صرف می‌نمایی به مستمندان بده که رضای خدا در آن است. موعظه خصوصی و تذکر خیرخواهانه عمر بن عبدالعزیز در مسلمة اثر گذارد، به عیب خود متوجّه شد، از خلیفه سپاسگزاری کرد و با تحوّل فکری و روحی به منزل خویش بازگشت.(1)

3. وابستگی اقتصادی و سیاسی به بیگانگان

تاریخ ملت‌های مستضعف حاکی از این واقعیت تلخ است که آنان بر اثر اسراف‌گرایی در برابر فشار و تحریم اقتصادی سلطه‌گران تاب نیاورده و ناچار از تسلیم گشته‌اند؛ زیرا به مصرف بی‌رویه


1) . داستان‌های معنوی، ص 2456.

خو گرفته و تحمل کم و کاستی در خوراک و پوشاک و دیگر مواد مصرفی را نداشته‌اند. امام علی (علیه السلام) در روایتی این عمل را تذکر داده است: «لاتَزالُ هذِهِ الاْمَةُ بِخَیر ما لَمْ یلْبَسُوا لِباسَ الْعَجَمِ وَ یطْعَمُوا طَعامَ الْعَجَمِ فَاِذا فَعَلوُا ذلِك ضَرَبَهُمُ اللّهُ بالذُّلّ(1)کار این امّت به خیر است تا آن زمان که لباس عجم (اشراف غیر عرب) نپوشند و خوراک‌های عجم نخورند و چون چنین کنند، خدا آنان را خوار می‌کند»

با توجه به آمارهای واردات و صادرات گندم در سطح جهان، می‌توان گفت کشورهای صنعتی مانند آمریکا، انگلیس فرانسه و... سعی در وابسته نگه‌داشتن کشورهای دیگر در زمینه تهیه اقلام اساسی دارند و به هیچ وجه عرصه تولید غذای اساسی را رها نکرده‌اند و هر ساله سعی دارند، سهم خود را از بازار جهانی کالاهای اساسی چون گندم بالا ببرند و این در حالی است که اغلب کشورهای اسلامی، واردکننده این غذای اساسی هستند و هرساله بر میزان واردات آن‌ها و در نتیجه وابستگی آن‌ها به کشورهای غربی افزوده می‌شود.

این مسئله می‌تواند در بلندمدت تبعات بسیار خطرناکی برای کشورهای اسلامی به همراه داشته باشد چراکه کشورهای غربی می‌توانند با استفاده از ابزار تهیه غذای اساسی خواسته‌های خود را در هر زمینه‌ای و با حربه تحریم به کشورهای اسلامی تحمیل کنند.


1) . وسائل‌الشیعة، ج 5، ص 27.

به جهت اهمیت بالای این مطلب است که رهبر معظم انقلاب چند سالی است که مباحث اقتصادی را به‌عنوان ضرورت و اولویت کشور مطرح می‌کند و امسال را سال «اقتصاد مقاوتی، اقدام و عمل» نام‌گذاری می‌کند؛ یعنی اینکه باید از حد شعار و سخن درآمده و در عمل اقتصاد خود را از وابستگی به غرب و شرق، بیمه کنیم.

ایشان پس از ابلاغ سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی و در تبیین این سیاست‌ها در حضور جمعی از مسئولان دستگاه‌های مختلف، فعالان اقتصادی، و مدیران مراکز علمی و رسانه‌ای و نظارتی فرمودند: «مسئله ششم (از سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی) امنیت اقلام راهبردی و اساسی است؛ در درجه اول غذا و دارو. باید تولید داخلی کشور طوری شکل بگیرد که کشور در هیچ شرایطی، در زمینه تغذیه و در زمینه دارو دچار مشکل نشود؛ این یکی از مؤلفه‌های اساسی در این سیاست‌هایی است که ابلاغ شده. باید خودکفا باشیم، بایستی زمینه‌های کاملاً کفایت کننده مورد توجه قرار بگیرد.»(1)

رهبر معظم انقلاب توصیه می‌کنند از اسراف دوری کنیم که یکی از اصول اقتصاد مقاومتی است و ما برای ایستادگی در مقابل نظام سلطه چاره‌ای جز تلاش مضاعف و مصرف صحیح نداریم.

مصر یکی از کشورهای مصرف‌گراست که وابستگی بسیار شدیدی به آمریکا از جهت واردات گندم دارد و اولین واردکننده گندم جهان است. مصر به‌تازگی خرید فوری گندم برای رفع نیازهای ضروری را درخواست کرده است. تولید داخلی گندم در


1) . بیانات در جلسه تبیین سیاست‌های اقتصاد مقاومتی 20/12/1392.

مصر به‌شدت ضعیف است و این کشور ماهانه 750.000 تن گندم مصرف می‌کند و این یعنی زیاده‌روی در مصرف و سال گذشته مصر نزدیک به 10 میلیون تن گندم وارد کرده است.(1)

مجدی حسین نویسنده و روزنامه‌نگار و اندیشمند مصری در حلقه‌ای دیگر از سلسله مباحث «بندگی آمریکا شرک معاصر» به بررسی و تبیین مساله وابستگی مصر به آمریکا به‌عنوان یکی از مظاهر سرسپردگی و بندگی آمریکا می‌پردازد. (2)

4.دوری از رحمت خدا و چشیدن عذاب الهی

اسرافکار از رحمت خداوند دور بوده، گرفتار خشم الهی می‌شود. در قرآن کریم، چنین آمده است: «وَلا تُسْرِفُوا اِنَّهُ لا یحِبُّ الُمسْرِفینَ(3)زیاده‌روی نکنید که او اسراف‌کاران را دوست ندارد.»

امام جعفر صادق (علیه السلام) نیز در این زمینه فرمودند: «إِنَّ الْقَصْدَ أَمْرٌ یحِبُّهُ اللَّهُ وَ إِنَّ السَّرَفَ أَمْرٌ یبْغِضُهُ اللَّهُ(4)میانه‌روی چیزی است که خدای بزرگ آن را دوست می‌دارد و اسراف چیزی است که مورد غضب خداوند است.»

گویند: روزی بهلول کنار یکی از قصرهای مجلل هارون‌الرشید رفت و تکه زغالی برداشته و روی دیوار قصر نوشت: «رفع الطین علی الطین و وضع الدین؛ گل بر روی هم انباشته شده، ولی دین خوار و پست گردیده.»


1) . http://khabaronline.ir/detail/303458. 11/2/1395.

2) خبرگزاری حوزه علمیه http://hawzahnews.com/TextVersionDetail/351417.

3) . اعراف/31.

4) . کافی، ج 4، ص 52.

گچ‌ها بر هم مالیده شده؛ اما دستور صریح دین از بین رفته است. هارون در آن حال بهلول را دید و از او خواست تا جمله‌اش را تفسیر کند، بهلول گفت: اگر این کاخ را از پول و ثروت حلال خود ساخته‌ای، اسراف و زیاده‌روی نموده‌ای، «والله لا یحب المسرفین»؛ اما چنانچه از مال مردم باشد، به آن‌ها ستم کرده‌ای «والله لا یحب الظالمین» خداوند ستمکاران را دوست ندارد.

خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «وَاَنَّ المُسْرفینَ هُمْ اَصْحابُ النّارِ(1)افراط گران همدمان آتش‌اند.»

نقل شده هنگامی که امیرمؤمنان (علیه السلام) در عطایای بیت المال، رعایت مساوات کرد، عده‌ای از خودخواهان بر حضرت ایراد گرفتند! آن حضرت در پاسخ آنان، ضمن ایراد خطبه‌ای فرمودند: «آگاه باشید که بخشیدن مال در غیر حقش، تبذیر و اسراف است. این کار در دنیا، انجام دهنده آن را بالا می‌برد؛ ولی در آخرت، موجب سرافکندگی وی می‌گردد و در میان مردم، گرامی‌اش می‌نماید؛ ولی در نزد خداوند، خوارش می‌سازد. هیچ کسی مال خودش را در غیر مورد حقش، مصرف نکرد و به غیراهلش نسپرد؛ جز این که خداوند او را از سپاس‌گزاری آنان، محروم ساخت و محبتشان با دیگری بود.»(2)


1) . غافر/43.

2) . کافی، ج 4، ص 31.

1.

اعراف/31.

2.

روش داستانی.

3.

تکیه کلام شهید باکری به معنای «بنده خدا»

4.

خداحافظ سردار، نوشته سید قاسم ناظمی، چاپ سوم، صفحه 25. خاطره از رحمان رحمان زاده.

5.

جمع‌البیان، ج 4، ص 176.

6.

عوائد الایام، ص 615.

7.

جواهر الکلام ج 13، ص 313. و ج 13، ص 320.

8.

غافر/43.

9.

انوار نعمانیه، ص 226.

10.

بحارالانوار، ج 15، ص 53.

11.

دانشنامه مجازی اهل بیت (علیهم السلام) .

12.

کافی، ج 4، ص 53.

13.

بحارالانوار، ج 75، ص 327.

14.

کافی، ج 4، ص 55.

15 سلامت نیوز: http://www.salamatnews.com. 9/2/1395.

16.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 359.

17.

الکافی، ج 4 ف ص 53.

18.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 360.

19 منبع سازمان برنامه جهانی غذا: State of Food Insecurity in the World, FAO 2012.

20 همان منبع: Levels and trends in child mortality, UNICEF 2011.

21 همان منبع: Two Minutes to Learn About School Meals, WFP, 2012

22.

داستان‌های معنوی، ص 2456.

23.

وسائل‌الشیعة، ج 5، ص 27.

24.

بیانات در جلسه تبیین سیاست‌های اقتصاد مقاومتی 20/12/1392.

25.

http://khabaronline.ir/detail/303458. 11/2/1395.

26 خبرگزاری حوزه علمیه http://hawzahnews.com/TextVersionDetail/351417.

27.

اعراف/31.

28.

کافی، ج 4، ص 52.

29.

غافر/43.

30.

کافی، ج 4، ص 31.

8) شاهدان اعمال

اشاره

«وَ قلِ اعْمَلُواْ فسَیَرَي اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إلَي عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فیُنَبِّئکُم بمَاکُنتُمْ تَعْمَلُونَ»(1)

ایجاد انگیزه(2)

مدتی است که پلیس راهنمایی و رانندگی برای جلوگیری از تخلفات و سوانح حادثه‌ساز در جاده‌ها و خیابان‌ها دوربین‌های مخفی کار گذاشته است. نصب این دوربین در کاهش تخلفات بسیار موثر بوده و معمولاً رانندگان هنگام عبور از این مسیرها در حرکاتشان بسیار دقت می‌کنند تا مبادا جریمه شوند.

امروزه بسیاری از فروشگاه‌ها و بانک‌ها و منازل این دوربین‌ها را برای امنیت و حفاظت در مکان‌های مناسب نصب می‌کنند. مراجعین نیز به هنگام عبور از مقابل این دوربین‌ها مواظب رفتار خود هستند تا مبادا عمل ناشایستی از ایشان سر بزند که بعداً موجب خجالت و سرافکندگی آن‌ها گردد.

اما این دوربین‌های مادی است که ما نام بردیم و خوب است بدانیم خداوند حکیم در این عالم، دوربین‌های مخفی قرار داده


1) توبه/ 105.

2) . روش ابهام در موضوع.

که این دوربین‌ها براى جلب توجّه نیکوکاران و بدکاران است.

ساختار این دوربین‌ها به گونه‌ای است که هر انسانى در تمام عمر خود در برابر این دوربین‌ها قرار گرفته و تمام کارهایش ضبط می‌شود.

اگر انسان بداند که این لنزها از همه لحظات زندگی او فیلمبرداری می‌کنند، به آسانی گرفتار فریب شیطان نخواهد شد.

ما در این عالم تا چه اندازه، مراقب دوربین‌های خداوند می‌باشیم؟ دوربین‌هایی که از همه اعمال و رفتار ظاهری و حتی نیت‌های باطنی ما فیلمبرداری می‌کنند؛ دوربین‌هایی که ممکن است فردای قیامت جریمه‌های سنگین برای ما صادر کنند.

به نظر شما چه دوربین‌هایی اعمال ما را ثبت و ضبط می‌کنند تا در پیشگاه الهی شهادت بدهند؟

متن و محتوا

به طور کلى از آیات قرآن و روایات، استفاده مى شود که شش نوع دوربین و شاهد براى دادگاه عدل الهی وجود دارد:

1.خداوند متعال

خداوند در آیه 105 سوره توبه ناظرین اعمال را بیان کرده است. این آیه اولین ناظر و شاهد اعمال را خداوند معرفی کرده: «وَ قلِ اعْمَلُواْ فسَیَرَي اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إلَي عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فیُنَبِّئکُم بمَاکُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ بگو ای پیامبر: شما عمل کنید پس به طور حتم خداوند عمل شما را

می‌بیند، و رسول خدا و مؤمنین می‌بینند، و به طور مسلّم شما به سوی خداوندی که به پنهان و آشکارا داناست، باز گردانیده می‌شوید! و آن خداوند شما را به آنچه عمل نموده‌اید، آگاه خواهد ساخت!»

در آیه دیگری از قرآن می‌فرماید: «فَاِلَیْنا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللَّهُ شَهیدٌ عَلي ما یَفْعَلُونَ»(1)

در سوره یونس آمده: «در هیچ حال (و اندیشه اى) نیستى، و هیچ قسمتى از قرآن را تلاوت نمى کنى، و هیچ عملى را انجام نمى دهید، مگر اینکه ما گواه بر شما هستیم، در آن هنگام که وارد آن مى‌شوید! و هیچ چیز در زمین و آسمان، از پروردگار تو مخفى نمى ماند؛ حتّى به اندازه سنگینى ذرّه اى، و نه کوچکتر از آن و نه بزرگتر، مگر اینکه (همه آن‌ها) در کتاب آشکار (و لوح محفوظ علم خداوند) ثبت است.»(2)

شخصی نزد امام حسین (علیه السلام) آمد و عرض کرد: من اراده ضعیفی دارم و اهل گناه هستم. شما به من نصیحتی بکنید. امام (علیه السلام) فرمودند: پنج کار را بکن و هر گناهی خواستی انجام بده. یکی از آن کارها این بود: «اطْلُبْ مَوْضِعاً لَا یَرَاکَ اللَّهُ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْت(3)؛ (برای گناه) جای خلوتی پیدا کن که خدا تو را نبیند.»

این آیات و روایات صراحتا اظهار می‌دارند که هرگز و در هیچ


1) . یونس/46.

2) . همان/16.

3) . بحارالانوار، ج75، ص126.

صورتی اعمال ما از دیدگان خداوند مخفی نبوده و همه ما در سیطره حکومت خداوند هستیم. اینجاست که امیرالمؤمنین (علیه السلام) در دعای کمیل می‌فرمایند: «وَ لَا یُمْکِنُ الْفِرَارُ مِنْ حُکُومَتِکَ»

هنگامی که انسان در حال خطا و گناه، متوجه حضور بچه‌ای شود، شرمنده شده و بلافاصله خود را از آن باز می‌دارد، اما برخی در حضور خدای خود گناه می‌کنند! شاعر چه زیبا این صحنه را به تصویر می‌کشد:

در زمانی که کنی قصد گناه***گر کند کودکی از دور نگاه

شرم داری زگنه در گذری***پرده عفت خود را مدری

شرم بادت ز خداوند جهان***که بود واقف اصرار نهان

شهید عبدالحمید دیالمه کسی است که قبل از شهادتش استاد دانشگاه بود. یکی از دوستان استاد می‌گوید: روزی چند خانم دانشجو جلو رفتند تا سؤال‌هایشان را از ایشان بپرسند. استاد نگاهش را به زمین دوخته بود و در تمام مدت سرش بالا نیامد.

خانم‌ها که رفتند، خودم را به عبدالحمید رساندم و به او گفتم: تو چرا به فردی که با تو حرف می‌زند، نگاه نمی‌کنی و آن‌قدر سرت را پایین می‌گیری که ممکن است آن‌ها فکر کنن تو خشک و

متعصب هستی، در نتیجه اثر حرف‌های تو کم شود!

گفت: فلانی! من نگاه نمی‌کنم تا خدا مرا نگاه کند.

در دادگاه‌های دنیا زمانی که یک قاضی بخواهد حکمی صادر کند، به دنبال شاهد می‌گردد. حال اگر خود قاضی شاهد باشد، دیگر نیازی به شاهد بیرونی نیست. آن کسی که همواره ما را می‌بیند، خود هم قاضی و هم شاهد است: «أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَري (1)مگر ندانسته‌اند که خدا می‌بیند؟»

شخصی بعد از انجام گناهی، توبه کرده بود و پیوسته می‌گریست به او گفتند:چرا اینقدر گریه می‌کنی؟ مگر نمی‌دانی که خداوند متعال غفور است؟ گفت: آری، ممکن است او عفو کند، ولی این خجلت و شرمساری که او مرا دیده، چگونه از خود دور کنم؟

2. فرشتگان

قرآن کریم می‌فرماید: «وَ جاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهیدٌ(2)هر انسانى وارد محشر مى گردد، در حالى که همراه او حرکت دهنده و گواهی دهنده است.»

«سائق» و«شهید» دو فرشته‌ای هستند که هنگام حضور هر انسانی در رستاخیز او را همراهی می‌کنند؛ مانند حال مجرمی که در دنیا او را به سوی دادگاه می‌برند. یکی او را به سوی زندان می‌کشاند و دیگری در حال رسیدگی به پرونده او برای رهایی از زندان است.


1) . علق/14.

2) . ق/21.

امام سجاد (علیه السلام) چنین درخواستی از خداوند دارد: «اللَّهُمَّ یَسِّرْ عَلَي الْکِرَامِ الْکَاتِبِینَ مَئُونَتَنَا، وَ امْلَأْ لَنَا مِنْ حَسَنَاتِنَا صَحَائِفَنَا، وَ لَا تُخْزِنَا عِنْدَهُمْ بِسُوءِ أَعْمَالِنَا؛ بار خدایا! چنان کن که فرشتگانى که اعمال ما را مى نویسند از نوشتن اعمال بد ما در رنج نیفتند. نامه هاى عمل ما را از حسنات پر ساز و ما را به اعمال ناپسندمان در نزد آنان خوار مگردان» (1)

شخصى از امام صادق (علیه السلام) پرسید: در حالى که مى دانیم خداوند از هر چیزی باخبر است و هیچ چیزی از او مخفی نیست، پس علت وجود فرشتگان مامور ثبت اعمال نیک و بد انسان‌ها چیست ؟

آن حضرت در پاسخ فرمودند: «خداوند این فرشتگان را به عبادت خود دعوت کرد و آن‌ها را شهود بر بندگانش قرار داد، تا بندگان به خاطر مراقبت آنان، بیشتر مراقب اطاعت الهى باشند، و از عصیان او بیشتر ناراحت شوند، و چه بسیار بنده اى که تصمیم به گناه مى گیرد، پس به یاد این فرشته مى افتد و خوددارى مى کند، مى گوید:

پروردگارم مرا مى بیند، و فرشتگان حافظ اعمال نیز گواهى مى دهند، علاوه بر این، خداوند به رحمت و لطفش این‌ها را مأمور بندگان کرده، تا به فرمان خدا، شیاطین سرکش را از آن‌ها دور کند، و همچنین جانوران زمین و آفات بسیار را که آن‌ها نمى بینند، تا آن زمان که فرمان خدا و مرگ آن‌ها فرا رسد.»(2)


1) . صحیفه سجادیه، نیایش ششم.

2) . احتجاج، ج‌2، ص 348.

3.اعضاء و جوارح

در قرآن کریم آمده: «یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُون(1)در آن روز که زبان‌ها و دست‌ها و پاهایشان بر ضد آن‌ها به اعمالی که مرتکب می‌شدند گواهی می‌دهد.»

از برخی آیات و روایات بر مى آید که همه اعضای بدن به نوبه خود اعمالى را که انجام داده اند گواهى مى دهند حتى در برخی آیات اضافه مى کند، گنهکاران که هرگز انتظار نداشتند پوست هاى تن آن‌ها به صورت گواهانى بر ضد آنان در آیند، آن‌ها را مخاطب ساخته، مى گویند: «چرا شما بر ضد ما گواهى دادید»؟ آن‌ها پاسخ مى دهند: «خدایى که همه چیز را به نطق در آورده، ما را به سخن در آورده است.»(2)

روز محشر هر نهان پیدا شود***هم زخود هر مجرمی رسوا شود

دست و پا بدهد گواهی با بیان***بر فساد او به پیش مستعان

پس دروغ آمد زسر تا پای خویش***چون گواهی می‌دهد اعضا زپیش

پس چنان کن فعل کان خود بی‌زبان***باشد اشهد گفتن و عین بیان

4.زمین

خداوند متعال فرماید: «یَومَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها(3)در آن روز، زمین تمام خبرهایش را بازگو مى کند.»

در حدیثى از پیغمبر اکرم (ص) مى خوانیم که فرمود: آیا مى دانید منظور از اخبار زمین در اینجا چیست؟

گفتند: خدا و پیغمبرش آگاهتر است. فرمودند: منظور از خبر دادن زمین این است که اعمال هر مرد و زنى را که بر روى زمین


1) . نور/24.

2) . فصلت/21.

3) . زلزال/ 4.

انجام داده اند، خبر مى دهد، مى گوید: فلان شخص در فلان روز فلان کار را انجام داد، این است خبر دادن زمین!»(1)

اگر در گذشته، افرادی از شهادت زمین تعجب مى کردند، امروز یک دستگاه ضبط که به صورت یک دکمه به لباس دوخته مى شود، مى تواند مسائل بسیارى بازگو کند.

از این رو امیرالمؤمنین على (علیه السلام) مى فرمایند: «در قسمت‌هاى مختلف مساجد نماز بخوانید، زیرا هر قطعه زمینى در قیامت براى کسى که روى آن نماز خوانده گواهى مى دهد.»(2)

5.زمان

امام على (علیه السلام) می‌فرمایند: «ما مِنْ یَومٍ یَمُرُّ عَلَي ابْنِ آدَمَ إِلَّا قالَ لَهُ ذلِکَ الْیَوْمَ یَا ابْنَ آدَمَ! أَنَا یَوْمٌ جَدِیْدٌ، وَ أَنَا عَلَیْکَ شَهِیْدٌ، فَقُلْ فِىَّ خَیْراً وَ أعْمَلْ فِىَّ خَیْراً، أَشْهَدُ لَکَ بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ(3)هیچ روزى بر فرزند آدم نمى گذرد، مگر اینکه به او مى گوید: اى فرزند آدم! من روز تازه اى هستم و بر تو گواهم، در من سخن خوب بگو، و عمل نیک انجام ده، تا در قیامت به نفع تو گواهى دهم.»

6.پیامبر و امامان (علیهم السلام)

در حدیثی از امام باقر (علیه السلام) مى خوانیم: «تمامى اعمال شما بر پیامبرتان هر عصر پنجشنبه عرضه مى شود، بنا بر این باید از اینکه عمل زشتى از شما بر پیامبر (ص) عرضه شود شرم کنید.»(4)

روزى امام صادق (علیه السلام) خطاب به اصحاب و افرادى که در مجلس


1) . تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 649.

2) . لئالى الاخبار، ج 5، ص 79.

3) . کافی، ج2، ص 523.

4) . تفسیر برهان، ج 2، ص 158.

آن حضرت حضور داشتند فرمودند: چرا رسول خدا (ص) را از خود مى رنجانید؟!

شخصى از حضرت سؤال کرد: ما چگونه رسول خدا (ص) را ناراحت مى کنیم؟ حضرت صادق (علیه السلام) فرمودند: مگر نمى دانید که همه اعمال شما بر رسول خدا (ص) عرضه مى شود، پس اگر معصیتى در اعمال شما مشاهده نماید، باعث ناراحتى و رنجش خاطر او خواهد شد. پس با اعمال بدتان پیامبراکرم (ص) را ناراحت نکنید، بلکه سعى کنید با اعمال خوبتان او را خوشحال و مسرور سازید.»(1)

عبدالله بن ابان مى گوید: به حضرت رضا (علیه السلام)، عرض کردم که براى من و خانواده ام دعایى کنید. حضرت فرمودند: مگر من دعا نمى کنم؟ به خدا سوگند، اعمال شما در هر روز و شبى بر من عرضه مى شود، لذا در هر مورد که مناسب باشد دعا مى کنم. عبدالله مى گوید این حرف امام براى من تعجب‌آور بود که اعمال ما هر روز و شب بر امام عرضه شود.

ایشان وقتى متوجه تعجب من شدند، خطاب به من فرمودند: آیا کتاب خداوند عزوجل را نمى خوانى آنجا که مى فرماید: «وَ قلِ اعْمَلُواْ فسَیَرَی اللََّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ.»(2)

ابو بصیر می‌گوید: «امام باقر (علیه السلام) از یکی از افریقائیان حال یکی از شیعیان خود به نام «راشد» را جویا شدند. پاسخ داد: خوب بود و سلام می‌رساند. امام (علیه السلام) فرمودند: خدا رحمتش کند. با تعجب گفت: مگر او مرده است؟ فرمودند: آری.


1) . کافی، ج1، ص 219.

2) . همان.

گفت: چه وقت در گذشت؟ فرمود: دو روز پس از خارج شدن تو. گفت: به خدا سوگند او بیمار نبود ...

فرمود: مگر هر کس می‌میرد به جهت بیماری است؟ آنگاه ابو بصیر از امام در مورد آن درگذشته سئوال کرد.

حضرت فرمودند: او از دوستان و شیعیان ما بود، گمان می‌کنید که چشم‌های بینا و گوش‌های شنوایی برای ما همراه شما نیست! وه چه پندار نادرستی است! به خدا سوگند هیچ چیز از کردارتان بر ما پوشیده نیست، پس ما را نزد خودتان حاضر بدانید و خود را به کار نیک عادت دهید و از اهل خیر باشید تا به همین نشانه و علامت شناخته شوید. من فرزندان و شیعیانم را به این برنامه فرمان می‌دهم.»(1)

یکی از راویان می‌گوید: «در کوفه به زنی قرآن می‌آموختم. روزی با او شوخی کردم! سپس به دیدار امام باقر (علیه السلام) رفتم، حضرت فرمودند: آنکه (حتی) در پنهان مرتکب گناه شود، خداوند به او اعتنا و توجهی ندارد، به آن زن چه گفتی؟ از شرمساری چهره‌ام را پوشاندم و توبه کردم، امام فرمود: تکرار نکن»(2)

اگر ما واقعاً شاهد بودن پیامبر و امامان (علیهم السلام) را باور کنیم، به طور حتم در اعمالمان اثر به سزائی خواهد داشت. اهمّیّت و ارزش این معرفت وقتی بر انسان آشکار می‌شود که فرصت عمل به پایان رسیده است و این شاهدان خدا برای آخرین بار هنگام مرگ پرونده انسان را مرور می‌فرمایند.

آخرین فرد در زمان ما، حضرت بقیه الله (عج) هستند. ایشان بیش از 1176سال است که بر همه کسانی که در زیر پرچم امامت


1) . بحار الانوار، ج 46، صص 243 و 244.

2) . همان، ج‌46، ص 258.

ایشان هستند، نظارت دارند. خوب است کمی تأمل کنیم که ایشان در این مدّت طولانی، شاهد و ناظر چه اعمالی از امّت خود بوده‌اند؟! و امّت واقعاً چه مقدار به این مقام ایشان اعتقاد و توّجه داشته‌اند؟!

شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان در مورد امام زمان (عج) این‌گونه تفسیر می‌کند: ایشان چشم خدا در میان انسان ها است: «السلام علیك یا عین الله في خلقه» و او شاهد تمام اعمال ما از ظاهر و باطن نیت‌هاست.»(1)

امام زمان (عج) تک‌تک ما را به اسم می‌شناسد و به فکر ما است. ایشان می‌فرمایند: «إِنَّا غَیْرُ مُهْمَلِینَ لِمُرَاعَاتِکُمْ وَ لَا نَاسِینَ لِذِکْرِکُم ؛ ما در رعایت حال شما کوتاهی نمی‌کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده‌ایم که اگر جز این بود گرفتاری‌ها، به شما روی می‌آورد و دشمنان، شما را ریشه کن می‌کردند»(2)

امان از لحظه غفلت که تو شاهدم باشی یا صاحب الزمان!

هر کس به طریقی دل ما می‌شکند***بیگانه جدا دوست جدا می‌شکند

بیگانه اگر می‌شکند عیبی نیست***از دوست بپرسید چرا می‌شکند(3)

همسر شهید آوینی می‌گوید: آقا سید مرتضی سیگار می‌کشید، یک وقت دیدم دیگر لب به سیگار نمی‌زند. پرسیدم: آقا مرتضی! چه شده چرا سیگار نمی‌کشید؟ گفت: پیش خودم فکر کردم و دیدم: لحظه‌ای که سیگار گوشه لبم می‌گذارم، آقا من را می‌بیند،


1) . مفاتیح الجنان، ص99 و 102.

2) . احتجاح، ج2، ص497.

3) . ناهید یوسفی.

خجالت کشیدم جلوی آقا سیگار بکشم.(1)

در اردوی راهیان نور، دختری نزد روحانی کاروان آمد و گفت: دوستم می‌گوید اگر بتوانید ضرورت پوشیدن چادر را برای من ثابت کنید، قول می‌دهم حتما چادری می‌شوم.

روحانی خطاب به او گفت: اگر این جمعه، آقا ظهور کند و به تو هم وقت ملاقات بدهند که بتوانی پیش آقا بروید، با همین مانتو و وضع ظاهری پیش ایشان می‌روید؟ گفت: نه، خجالت می‌کشم. گفت: پس چطور می‌روی؟ گفت: چادری سرم می‌کنم.

آنگاه روحانی گفت: پس خودت هم حس می‌کنی، آقا از این وضع راضی نیست. همین الان هم آقا از ظاهر تو آگاه و ناراحت هستند. چرا به خاطر لذت خود حاضری امام زمانت را ناراحت کنی؟ به نظر تو یک لبخند روی لب‌های مهدی فاطمه (س) ارزش تحمل سختی چادر را ندارد؟

همین کلام عمیق سبب چادری شدن آن دختر جوان گردید.

خوب است بدانیم عرضه اعمال بر امامان (علیهم السلام) بشارت بزرگی برای شیعیان و دوستان ایشان است.

موسی بن سیّار می‌گوید: من همراه حضرت رضا (علیه السلام) بودم که به دیوارهای شهر طوس رسیدیم. صدای شیون و ناله‌ای را شنیدم. دنبال صدا رفتیم تا به جنازه‌ای رسیدیم. در همین حال دیدم، مولایم از اسب پیاده شدند و به سوی جنازه رفتند و آن را بلند کردند و چنانکه بره به مادر خود می‌چسبد، خود را به آن جنازه چسباندند و... (پس از تشییع) همین که جنازه را بر زمین نهادند، دیدم امام (علیه السلام) به طرف آن رفتند و مردم را کنار زدند تا خود


1) . ماهنامه سپیده دانایی، ش. شماره 12 (اردیبهشت 1387)، ص 70

را به جنازه رساندند، آنگاه دست مبارک خود را بر سینه او نهادند و فرمودند: «ای فلانی پسر فلانی! تو را به بهشت مژده باد. بعد از این لحظه دیگر وحشت و ترسی بر تو نیست.»

عرض کردم: فدایت شوم، آیا شما این شخص را می‌شناسید؟ در حالی که قسم به خدا تاکنون قدم به این سرزمین نگذاشته بودید! امام فرمودند: «ای موسی بن سیّار! آیا نمی‌دانی که اعمال و رفتار شیعیان ما، در هر صبح و شام بر ما امامان عرضه می‌شود؟ آنگاه اگر تقصیری در رفتار آن‌ها باشد، از خدا می‌خواهیم از سر تقصیرشان درگذرد و اگر کار خوبی داشته باشند، از خدا می‌خواهیم که به آن‌ها جزای خیر دهد.»

بنابراین، شاهد بودن ائمّه (علیهم السلام) بر اعمال و رفتار انسان، از طرفی ممکن است باعث خجالت و بی آبرویی او گردد و از طرف دیگر سبب امیدواری است؛ زیرا ایشان برای شیعیان دست به دعا بلند کرده و بر گناهانشان از خداوند طلب عفو و بخشش می‌نمایند.

1.

توبه/ 105.

2.

روش ابهام در موضوع.

3.

یونس/46.

4.

همان/16.

5.

بحارالانوار، ج75، ص126.

6.

علق/14.

7.

ق/21.

8 . صحیفه سجادیه، نیایش ششم.

9.

احتجاج، ج‌2، ص 348.

10.

نور/24.

11.

فصلت/21.

12.

زلزال/ 4.

13.

تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 649.

14.

لئالى الاخبار، ج 5، ص 79.

15.

کافی، ج2، ص 523.

16.

تفسیر برهان، ج 2، ص 158.

17.

کافی، ج1، ص 219.

18.

همان.

19.

بحار الانوار، ج 46، صص 243 و 244.

20.

همان، ج‌46، ص 258.

21.

مفاتیح الجنان، ص99 و 102.

22.

احتجاح، ج2، ص497.

23.

ناهید یوسفی.

24.

ماهنامه سپیده دانایی، ش. شماره 12 (اردیبهشت 1387)، ص 70.

9) اهمیت حق الناس در اسلام

اشاره

«یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَأْکلُوا أَمْوالَکمْ بَینَکمْ بِالْباطِل»(1)

ایجاد انگیزه(2)

«شهید ثانی» (ره) در رؤیای صادقه‌ای، یکی از بزرگان را دید و احوالش را پرسید. او گفت: «یک سال از مردنم گذشته است، اما من همچنان به علّت کاری که کرده‌ام، گرفتار هستم.»

شهید ثانی، ماجرا را پرسید. او ادامه داد: «روزی در راهی عبور می‌کردم که فردی مقداری کاه وارد شهر کرد.

من بدون اینکه به او اطلاع دهم و اجازه بگیرم، یک پر کاه از بارش برای تمیز کردن دندان‌هایم برداشتم و نزد خود گفتم که یک ذرّه کاه دیگر رضایت گرفتن نمی‌خواهد؛ امّا به خاطر همین پر کاه یک سال است که در گرفتاری هستم!»

محدث مشهور، «سیّد نعمت اللَّه جزایری» در «انوار نعمانیّه» در باب دوران بعد از مرگ می‌نویسد: مرد مستمندی از دنیا رفت. جمعیّت زیادی برای تشییع جنازه او جمع شدند. اما از صبح


1) نساء/29.

2) . روش داستانی.

که جنازه او را برداشتند تا هنگام غروب به سختی توانستند او را دفن کنند. بعدها او را در خواب دیدند و از او سؤال کردند: خداوند متعال با تو چگونه رفتار کرد؟

«گفت: خداوند مرا آمرزید و لطف زیادی در حق من روا داشت، ولی رسیدگی به‌حساب بندگان خیلی دقیق بود به‌طوری‌که روزی بر در دکان یکی از دوستانم نشسته بودم و روزه‌دار نیز بودم، وقتی‌که اذان می‌گفتند، من از کیسه داخل مغازه، یک دانه گندم برداشتم و آن را با دندان خود دو نیم کردم.

در این هنگام به یادم آمد که گندم من نیست، آن دانه گندم نصف شده را روی گندم‌های او انداختم و رفتم. برای همین خداوند از ثواب و حسنات من به‌اندازه نقص قیمت گندمی که شکسته بودم کم کرد.»

یکی از اموری که در منابع دینی مورد تأکید قرار گرفته، رعایت حق الناس می‌باشد.

خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَأْکلُوا أَمْوالَکمْ بَینَکمْ بِالْباطِل(1)ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اموال یکدیگر را به باطل (و از طرق نامشروع) نخورید»

در اهمیت موضوع حق الناس همین بس که اشرف انبیاء در روزهای آخر عمرشان از مردم می‌خواهند که هرکسی حقی به گردنشان دارد، بیایید آن را دریافت کند.(2)


1) . نساء/29.

2) . امالی صدوق، صص 633،634.

متن و محتوا

برخی از سوره‌های قرآن همچون مطففین، حجرات و همزه از زوایای مختلفی بحث حق‌الناس را بیان کرده‌اند. طولانی‌ترین آیه قرآن اشاره ویژه‌ای به حق الناس دارد.

از نظر شرعی، چنانچه حقی بر عهده نمازگزاری باشد و او حق را نپردازد، این کار مانع قبولی نماز اوست.(1)حتی شهدا نیز اگر حقی بر گردنشان باشد، باید پاسخگو باشند. امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: «أَوَّلُ قَطْرَةٍ مِنَ الشَّهیدِ کفّارَةٌ لِذَنْبِهِ أِلّا الدَّینِ فَأنَّ کفارَتَهُ قَضائُه(2)نخستین قطره از خون شهید کفاره گناهان او است؛ مگر دَین (و حق دیگران) که کفاره‌اش پرداختن آن است.

اگر فردی حقوق مالی و غیرمالی مردم را ضایع کند، همین امر می‌تواند موجب عذاب او در قبر شود.(3)همین کار ممکن است برکت روزی او را بردارد. رسول گرامی اسلام (ص) فرمود: «مَنْ حَبَسَ عَنْ أَخِیهِ الْمُسْلِمِ شَیْئاً مِنْ حَقِّهِ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ بَرَکَةَ الرِّزْقِ إِلَّا أَنْ یَتُوب (4)هر کسی چیزی از حقوق برادر مسلمانش را از او باز دارد، خداوند برکت روزی را بر او حرام می‌کند. مگر اینکه توبه کند.»

یکی از علمای معروف در علم و زهد و تقوا مرحوم «سیّد هاشم حطاب بن سیّد محمد بن سیّد عوید موسوی» است. علت اینکه «سیّد هاشم» را «حطاب» شهرت داده‌اند، این است که او در اوایل تحصیل کاسبی می‌کرد و از صحرای نجف هیزم می‌چید


1) . تنبیه الخواطر، ج 1، ص53.

2) . وسائل الشیعه، ج 18، ص 326.

3) بحارالانوار، ج 5، ص 265؛ ج 6، ص 222.

4) . وسائل الشیعه، ج 18، ص 237.

و در بازار می‌فروخت و به این وسیله زندگی خود را اداره می‌کرد و درس می‌خواند. تا اینکه عالمی بزرگ شد.

نقل می‌کنند: مردی که عازم حجّ بیت اللَّه الحرام بود، صندوقچه‌ای که در او پول و طلای فراوانی بود، نزد تاجری که به امانت‌داری معروف بود، گذاشته و پس از انجام مناسک، حجّ وقتی که به نجف مراجعت کرد و امانتش را از مرد امین مطالبه کرد، آن مرد منکر شد و امانت او را نداد و این خبر در نجف شهرت یافت.

عدّه ای آن حاجی را راهنمائی کردند تا نزد سیّد هاشم حطاب رفته و از تاجر شکایت کند، پس آن شخص نزد سیّد آمد و قصّه را شرح داد، سیّد به او گفت: من به در دکان او می‌روم، تو مراقب من باش وقتی که من از دکان او برخواستم و رفتم؛ بلافاصله نزد او برو و مالت را طلب کن.

بر اساس قرار قبلی، سیّد حرکت کرد و به دکان تاجر رفت و پس از صحبت طولانی، از مغازه بیرون رفت. در این لحظه، صاحب مال با عجله نزد تاجر رفت و مالش را طلب کرد. مرد تاجر این دفعه برخلاف دفعات قبل که منکر می‌شد. گفت: مالت حاضر است با شتاب مال را به صاحبش تحویل داد.

آن مرد وقتی که مالش را تحویل گرفت، با اصرار از تاجر خواست تا راز انکار مال در دفعات قبل و علت اعتراف و دادن مال را در این بار بیان کند.

تاجر گفت: «اما علّت انکار مال، طمعی بود که مرا وادار به انکار این مال زیاد کرد؛ امّا علت اینکه امروز اعتراف کردم و مال را به

تو دادم، این بود که سیّد هاشم حطاب مرا موعظه کرد و سپس رانش را نشان من داد که در آن اثر زخمی بود که در اثر داغ کردن چندین سال پیش باقی مانده بود.

من از سید هاشم علت زخمی بودن رانش را پرسیدم، او گفت جهتش این است که یک فلس از مال شخصی در ذمّه من مانده بود. یک شب در خواب دیدم که قیامت بر پا شده و ملکی از کنار امیرالمؤمنین (علیه السلام) من را کشان کشان تا کنار جهنّم می‌برد. هر چه تلاش کردم تا خود را به نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) بکشانم، حضرت مانع می‌شد. تا اینکه به حضرت التماس کردم که مرا بپذیرد، حضرت فرمود: اگر تو به خدا بدهکار بودی، من می‌توانستم از خدا بخواهم که تو را ببخشد، ولی حق مردم را ناچار باید ردّ کنی و من یادم نبود که یک فلس بدهکارم.

ناگهان دیدم مردی از جهنّم به سوی من حمله کرد و گفت: ای سیّد! پولم را بده، پس انگشتش را به ران من زد و به قوّت فشار داد. اینکه می‌بینی در ران من است، جای انگشت سبابه اوست»

پس مرد تاجر گریه کرد و از صاحب مال حلیّت خواست و مالش را به او تحویل داد.(1)

مصادیق حق‌الناس

دامنه حق‌الناس بسیار گسترده است و از درون خانه شروع می‌شود و تا کوچه و خیابان، محل کار، جامعه و ... ادامه پیدا می‌کند.

احکام و مسائل مربوط به حق‌الناس دو قسم است:


1) . مردان علم در میدان عمل، ج 2، ص 312.

الف) امور مالی (مانند بدهی، مظالم، خمس، زکات و ...)

ب) امور غیرمالی (مانند غیبت، تهمت، هتک حرمت و ...)

برخی از مصادیق حق الناس عبارت‌اند از:

1. تضیع بیت المال

بدترین نوع خیانت، خیانت به چیزی است که متعلق به همه مردم می‌باشد. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می‌فرمایند: «إِنَّ أَعْظَمَ الْخِیانَةِ خِیانَةُ الْأُمَّة(1)بدترین نوع خیانت، خیانت به مردم است»

متأسفانه برخی به بهانه‌های واهی در اموال عمومی تصرف غیرمجاز می‌کند، مثل استفاده شخصی از وسایل نقلیه ادارات، خراب کردن وسایل عمومی و خط کشیدن روی آن‌ها، نوشته یادگاری بر روی دیوارها و درختان پارک‌ها، میز مدرسه و دانشگاه و ...

امام علی (علیه السلام) در نامه‌ای کارگزاران را بر حفظ بیت‌المال تأکید کرده است: «أدِقُّوا أقْلامَکمْ وَ قارِبُوا بَینَ سُطُرِکمْ، وَ احْذِفُوا مِنْ فُضُولِکمْ، وَ اقْصِدو اقَصْدَ الْمَعاني وَ إِیاکمْ و الأْکثارَ فأِنَّ أمْوالَ الْمُسْلِمینَ لا تَحْتَمِلُ الإْضْرارَ(2)نوک قلم‌های خویش را تیز کنید، میان سطرهای نوشته زیاد فاصله نیندازید، حرف‌های زیادی را حذف کنید و روی کاغذ نیاورید، به بیان اصل معنا بپردازید، از زیاده‌روی در مصرف پرهیز کنید، زیرا بیت‌المال تحمل این‌گونه ضررها را ندارد.»


1) . نهج البلاغة، ص 383.

2) . بحارالانوار، ج 41، ص 105.

خادمه حضرت علی (علیه السلام) در یکی از شب‌های سرد قطیفه و پوششی برای آن حضرت آورد، امّا حضرت از گرم کردن خود با آن خودداری نمود و فرمود: این چیست؟

خادمه گفت: این از قطیفه‌های بیت المال است.

حضرت فرمود: «امشب باید تا صبح سرما بکشم، من نمی‌توانم از قطیفه‌های بیت‌المال برای گرم کردن خود استفاده کنم.»(1)

باید دانست در حق‌الناس تفاوتی بین حق کودک و پیر نیست. اگر حق کودکی هم سلب شود، حق‌الناس است. بچه‌ای که در مسجد نشسته اگر دیگری جای او را غصب کند و در آنجا نماز بخواند، بنابر احتیاط واجب باید دوباره نمازش را در مکان دیگری بخواند.

2. تصرف غیرشرعی در اموال یتیمان

قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یأْکلُونَ أَمْوالَ الْیتامي ظُلْماً إِنَّما یأْکلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیصْلَوْنَ سَعِیراً(2)کسانی که اموال یتیمان را به ظلم و ستم می‌خورند، (در حقیقت)، تنها آتش می‌خورند و به‌زودی در شعله‌های آتش (دوزخ) می‌سوزند.»

در جای دیگر می‌فرماید: «وَ آتُوا الْیَتامي أَمْوالَهُمْ وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبیثَ بِالطَّیِّبِ وَ لا تَأْکلُوا أَمْوالَهُمْ إِلي أَمْوالِکمْ إِنَّهُ کانَ حُوباً کبیراً(3)و اموال یتیمان را (هنگامی که به حد رشد رسیدند) به آن‌ها بدهید! و اموال


1) . درس‌های از تاریخ، ج 1، ص 296.

2) . نساء/ 10.

3) . نساء/ 2.

بد (خود) را، با اموال خوب (آن‌ها) عوض نکنید! و اموال آنان را همراه اموال خودتان (با مخلوط کردن یا تبدیل نمودن) نخورید، زیرا این گناه بزرگی است»

3. نپرداختن قرض

یکی از سنت‌های زیبا در سبک زندگی اسلامی، سنت قرض دادن است. «مَنْ ذَا الَّذِي یقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاًکثِیرَةً وَ اللَّهُ یقْبِضُ وَ یبْصُطُ وَ إِلَیهِ تُرْجَعُونَ»(1)

اما ما اگر از کسی قرض گرفتیم، نسبت به آن شخص، تکالیف و وظایفی داریم: «مّا حَقُّ غریمِك الْذي یطالِبُك فَإِنْ کنْتَ موُاسِرا اعَطَیتَهُ وَ إنْ کنْتَ مُعْسِرا ارْضَیتَهُ بِحُسْنِ الْقُوْلِ(2)حق کسی که از تو طلب دارد، این است که اگر وضعت خوب است، مال او را بپردازی و اگر در فقر و تنگدستی هستی با گفتار نیکوی خویش او را راضی نمایی»

متاسفانه مشاهده می‌شود در جامعه دینی ما این‌گونه نیست. بارها شده افرادی مطرح می‌کنند که پولی را به کسی قرض دادند و از زمان برگشت آن‌هم مدت‌هاست می‌گذرد.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند: «مَنِ اسْتَدانَ دَینا فَلَمْ ینوِقَضاءَهُ کانَ بِمَنْزِلَةِ السّارِقِ(3)هر که


1) . بقره/ 245.

2) . وسائل الشیعه، ج 15، ص 177.

3) . الحیاة با ترجمه احمد آرام، ج 3، ص 154.

وامی بگیرد و قصد پرداختن آن را نداشته باشد، به منزله دزد است.»

ابوثمامه، از یاران امام جواد (علیه السلام) از امام پرسید: می‌خواهم به زیارت مکه و مدینه بروم ولی بدهکارم، حضرت پاسخ دادند: اول بدهکاری خویش را بپرداز، سپس به زیارت برو، تلاش کن تا در زیارتگاه وقتی خداوند متعال به تو می‌نگرد، بدهکار مردم نباشی. سپس امام (علیه السلام) علت آن را برایش فرمود: که اگر بتوانی بدهی خویش را بپردازی ولی این کار را انجام ندهی و به زیارت بروی، خیانت کرده‌ای و انسان باایمان خیانت نمی‌کند.(1)

راوی می‌گوید: در سرزمین کربلا، امام حسین (علیه السلام) به من فرمود: «نادِ فِی النّاس أنْ لا یقاتِلْنَّ مَعی رَجُلٌ عَلَیه دَینٌ، فَأِنَّه لَیسَ مِنْ رَجُلٍ یمُوتُ و عَلَیهِ دَینٌ لا یدَعُ لَهُ وَفاءً إِلا دَخَلَ النَّارَ(2)به مردمی که به یاری من آمده‌اند بگو: کسانی که مقروض هستند در رکاب من نباشند، زیرا کسی که بدهکار باشد و راه پرداخت برای آن در نظر نگیرد، وارد آتش جهنم خواهد شد.»

یکی از علمای تهران نقل می‌کند که من در نجف اشرف طلبه بودم، خبر آوردند که پدرم فوت کرده است. جنازه او را به نجف آرودیم و او را دفن کردیم، چند روزی از دفن او گذشته بود که در عالم خواب، به حضور پدرم رسیدم و دیدم ناراحت است.

تعجّب کردم که چرا کسی که هفتاد سال راه دین رفته، باید ناراحت باشد و لذا پرسیدم: «چرا شما را بی‌نشاط می‌بینم؟»


1) . کافی، ج 5، ص 94،

2) . موسوعة کلمات الامام الحسین (ع)، ص 505.

گفت: «من هیجده تومان به مشهدی تقی نعلبند بدهکارم و مرا گرفته‌اند و نمی‌گذارند سر جایم بروم.»

از خواب بیدار شدم، نامه‌ای به برادرم نوشتم که ببینم این مشهدی تقی نعلبند کیست؟ و آیا پدرمان به او بدهکار بوده یا نه؟

مدّتی بعد جواب نامه آمد که ما نزد مشهدی تقی نعلبند رفتیم و گفتیم: «چیزی از پدر ما طلب داشتی؟»

گفت: «آری، هیجده تومان طلبکار بودم» گفتیم: «چرا نیامدی طلب خود را بگیری؟»

گفت: «پدرتان باید در دفترش می‌نوشت.»

بالاخره برای اینکه روح پدرم شاد شود، ما آن بدهی را پرداخت کردیم.(1)

4. عدم پرداخت خمس

یکی دیگر از مصادیق حق الناس، نپرداختن خمس است. گاهی شخص مال حرام کسب نمی‌کند و کسب او مشروع است؛ اما پس از کسب ثروت، حق امام زمانش را فراموش می‌کند و باعث می‌شود تصرفاتش در اموال حرام باشد.

خداوند می‌فرماید: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَی‌ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبي وَ الْیتامي وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ(2)و بدانید هر گونه غنیمتی به شما رسد خمس آن برای خدا و برای پیامبر و برای ذی القربی و یتیمان و مسکینان و


1) . گناهان کبیره، ج 2، ص 582.

2) . انفال/41.

واماندگان در راه است»

امام زمان (عج) می‌فرمایند: «مَنْ فَعَلَ شَیئاً مِنْ ذَلِك مِنْ غَیرِ أَمْرِنَا فَقَدِ اسْتَحَلَ مِنَّا مَا حُرِّمَ عَلَیهِ وَ مَنْ أَکلَ مِنْ أَمْوَالِنَا شَیئاً فَإِنَّمَا یأْکلُ فِي بَطْنِهِ نَاراً وَ سَیصْلَي سَعِیرا(1)هر کسی بدون اجازه ما در اموال ما تصرف کند مرتکب گناه شده و هر کسی ذره‌ای از مال ما را بخورد پس گویا شکم او را آتش فرا گرفته است.»

از نظر شرعی، تصرف در ملک میتی که خمس یا زکات بدهکار است، حرام و نماز در آن باطل است، مگر آنکه بدهکاری او را بدهند یا بنا داشته باشند، بدون مسامحه بپردازند.(2)

کسی که اعتقاد به خمس ندارد، یکی از مسلمات شیعه را انکار کرده است، امام زمان (عج) فرمودند: «لَهْنةُ اللّهِ وَ المَلائِکةِ وَ النّاسِ أجْمَعینَ عَلی مَنْ اسْتَحَلَّ مِنْ مالِنا دِرْهَما(3)لعنت خدا و فرشتگان و مردم بر کسی که یک درهم مال ما را حلال شمارد»

5. حقوق غیرمادی

روزی پیامبر اسلام (ص) به اصحاب و یارانش فرمودند: آیا می‌دانید فقیر و بینوا و مفلس کیست؟

اصحاب گفتند: یا رسول اللَّه! در نظر ما آدم مفلس به کسی می‌گویند که دستش از مال دنیا خالی باشد. حضرت فرمودند،


1) . کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 521.

2) . توضیح المسایل امام خمینی (ره)، مسئله 875.

3) . وسائل الشیعه، ج 9، ص 541.

مفلس آن کسی است که در صحرای محشر قدم بگذارد در حالی که نماز و روزه و... با خودش آورده باشد؛ اما چون در دنیا حقّ النّاس را اداء نکرده، به این صورت که یک نفر را زده یا به کسی ناسزا گفته یا نسبت ناروا زده و یا مال کسی را خورده، یاحق کسی را ضایع کرده یا تجاوزی به مال و شخصیّت کسی کرده، یا با آبروی کسی بازی کرده یا صدای مظلومی را شنیده و به فریادش نرفته ... خدای متعال از حسنات و کارهای خوب او بر می‌دارد و به صاحبان حقوق می‌دهد. چنانچه حسناتش به‌اندازه کافی نبود، از گناهان آن کسانی که حقی گردن او دارند برمی دارند و بار او می‌کنند؛ و او را وارد جهنّم می‌کنند. به چنین افرادی مفلس و فقیر و بینوا و بیچاره می گویند.(1)

چنان با تو رفتار دارد خدا***که در حق مردم بیاری به جا

در آخر باید گفت از حقوقی که بر گردن انسان است، هیچ‌یک بر دیگری ارجحیت ندارد. بنابراین آنچه که گروهی می‌گویند، حق مردم را پایمال نکن، با خدا می‌توان کنار آمد؛ نگاه اشتباهی است و در پاسخ آن‌ها باید گفت: اگر قرار است در بخشی سرمایه‌گذاری شود، به این معنی نیست که بخش دیگر را رها سازیم.


1) . وسائل الشیعه، ج 13، ص 78.

1.

نساء/29.

2.

روش داستانی.

3.

نساء/29.

4.

امالی صدوق، صص 633،634.

5.

تنبیه الخواطر، ج 1، ص53.

6.

وسائل الشیعه، ج 18، ص 326.

7 بحارالانوار، ج 5، ص 265؛ ج 6، ص 222.

8.

وسائل الشیعه، ج 18، ص 237.

9.

مردان علم در میدان عمل، ج 2، ص 312.

10.

نهج البلاغة، ص 383.

11.

بحارالانوار، ج 41، ص 105.

12.

درس‌های از تاریخ، ج 1، ص 296.

13.

نساء/ 10.

14.

نساء/ 2.

15.

بقره/ 245.

16.

وسائل الشیعه، ج 15، ص 177.

17 . الحیاة با ترجمه احمد آرام، ج 3، ص 154.

18.

کافی، ج 5، ص 94،

19.

موسوعة کلمات الامام الحسین (ع)، ص 505.

20.

گناهان کبیره، ج 2، ص 582.

21.

انفال/41.

22.

کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 521.

23.

توضیح المسایل امام خمینی (ره)، مسئله 875.

24.

وسائل الشیعه، ج 9، ص 541.

25.

وسائل الشیعه، ج 13، ص 78.

10) امتیازات حضرت خدیجه (سلام الله علیها)

اشاره

«وَ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً»(1)

ایجاد انگیزه(2)

عفیف کندی می‌گوید: من مرد تاجری بودم که برای حج به مکه آمدم و به نزد عباس بن عبدالمطلب که سابقه دوستی با او داشتم می‌رفتم و از وی مقداری وسایل تجارت خریداری می‌کردم، پس روزی همچنان که نزد عباس در مسجدالحرام بودم، ناگاه مردی را دیدم که از منزلش خارج شد و نگاهی به خورشید کرد و چون دید ظهر شده، وضویی کامل گرفت و سپس به‌سوی کعبه به نماز ایستاد و پس از او پسری را که نزدیک به حد بلوغ بود، مشاهده کردم، او نیز آمد و وضو گرفت و در کنار وی ایستاد و پس از آن دو، زنی را دیدم بیرون آمد و پشت سر آن دو نفر ایستاد و به دنبال آن دیدم، آن مرد به رکوع رفت و آن پسرک و آن زن نیز از او پیروی کرده به رکوع رفتند، آن مرد به سجده افتاد،


1) فرقان/ 74.

2) . روش داستانی.

آن دو نیز به دنبال او سجده کردند.

من که آن منظره را دیدم به عباس (میزبان خود) گفتم: وای! این دیگر چه دینی است؟ پاسخ داد: این دین و آیین محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله وسلم) برادرزاده من است و عقیده دارد که خدا او را به پیامبری فرستاده و آن دیگر برادرزاده دیگرم، علی بن ابیطالب است (علیه السلام) و آن زن نیز همسرش خدیجه (سلام الله علیها) می‌باشد.

عفیف کندی پس از آن‌که مسلمان شده بود می‌گفت: ای کاش من چهارمین آن‌ها بودم.(1)

متن و محتوا

مورخان از اهل سنت و شیعه به اجماع معتقدند، از میان زنان، اولین کسی که به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) ایمان آورد، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) همسر باوفا و گرامی پیامبر است؛ اما از میان مردان، تمام عالمان شیعه و بسیاری از اهل سنت بر‌آنند، امام علی (علیه السلام) اولین کسی بود که دعوت پیامبر اسلام را لبیک گفت.(2)

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: آیه «وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُون»(3)در حق علی و کسانی که از رسول خدا متابعت نمودند و مهاجرین و انصار... نازل شده و برای آنان بهشت با نهرهای جاری مهیا شده است که در آن ابدی و جاودانند، این همان فوز عظیم است.(4)

تجلیل از شخصیتی که حقّ بسیار زیادی بر اسلام، بلکه بر جهان بشریّت دارد و سهم بزرگی برای پیشرفت این دین آسمانی


1) . الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 57.

2) . تفسیر نمونه، ج 8، ص 103.

3) . توبه/100.

4) . البرهان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 833.

داشت، بر همه مسلمانان جهان، لازم است.

امتیازات ویژه حضرت خدیجه (سلام الله علیها)

حضرت خدیجه از امتیازات ویژه‌ای برخوردار بوده است. برخی از امتیازات آن بانوی نمونه عبارت‌اند از:

1. نسل پاک حضرت خدیجه (سلام الله علیها)

حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بانویی آگاه و پاک‌سرشت و انسانی شیفته معنویت و حق‌گرایی، بود. او از همان روزگار جوانی یکی از دختران نامدار و بافضیلت اهل حجاز و عرب به شما می‌رفت. علاوه بر مقامات معنوی و روحی بلند، از نظر مادی و مالی نیز در اوج بوده و دارای اموال بسیاری بوده است. او با رد درخواست بزرگان و اشراف قریش که به خواستگاری او آمده بودند و انتخاب پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به‌عنوان همسر خود، نعمت برخورداری از ثروت مادی را با تضمین سعادتمندی آخرت و بهره‌مندی از نعمت‌های ابدی بهشت، کامل نمود و خردمندی‌اش را به رخ همگان کشید. او برای دستیابی به این نعمت، اولین مسلمان و اولین تصدیق‌کننده پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) شد.

بعد از علنی شدن دعوت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)، دشمنان برای خاموش‌کردن صدای توحید و بانگ روح‌بخش «الله‌اکبر و لا اله الا الله» با هم همدست شدند و به هر طریقی با آن حضرت مبارزه نمودند. آن حضرت را بسیار اذیّت و آزار کردند؛ اما شخصیتی که آن حضرت را دلداری می‌داد و بر جراحت‌های ایشان مرهم می‌گذاشت و با مهر و عطوفت و ایمان قوی، استقبال می‌نمود،

حضرت خدیجه کبری (سلام الله علیها) بود.

بانوی بزرگ مکّه که از نظر ثروت و مال در کمال ناز و نعمت و آسایش بود، از زندگی اشرافی و تجمّلات و اموال بسیار و عزّت ظاهری، چشم پوشید و همه را برای پیشبرد اهداف عالی شوهر عزیزش داد و در کنار همسرش در سخت‌ترین شرایط، زندگی نمود و او را یاری کرد.

خدیجه (سلام الله علیها) نیز چون پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) از آزار مشرکان و بت‌پرستان بی‌نصیب نماند؛ زن‌ها از او کناره گرفته و رفت‌وآمد با او را قطع کردند؛ به او زخم‌زبان می‌زدند و سخنان درشت می‌گفتند، حتّی در هنگام زایمان به کمک او نمی‌آمدند و او را تنها می‌گذاشتند.(1)

خداوند متعال نیز در برابر این‌همه بزرگواری و بخشندگی، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) را به‌عنوان مادر یازده امام برگزید و از او نسلی پاک و طاهر پدید آورد و نسل او را در میان همه نسل‌ها برگزید.

خداوند حکیم نسل پیامبر آخرالزمان را از چنین بانویی قرار داد. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در عین نشاط جوانی، در سن بیست و پنج سالگی با خدیجه (سلام الله علیها) که چهل سال از عمر خویش را پشت‌سر گذاشته بود، ازدواج کرد.(2)و حدود بیست و چهار سال، خدیجه (سلام الله علیها) چراغ خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و انیس و غمخوار او بود و پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) تا خدیجه (سلام الله علیها) زنده بود، یعنی تا سنّ پنجاه سالگی خودش و شصت و پنج سالگی خدیجه (سلام الله علیها)، زن دیگری اختیار نکرد.

در تعداد فرزندان حضرت خدیجه (سلام الله علیها)، میان مورخان اختلاف است. به گفته مشهور: ثمره ازدواج رسول خدا و خدیجه، شش فرزند بود.


1) . بحارالانوار، ج 16، صص 80 و 81.

2) . تاریخ اسلام در دوران پیامبر اکرم (ص)، ص 71.

1- هاشم. 2- عبدالله. (به این دو «طاهر» و «طیب» می‌گفتند.) 3- رقیه. 4- زینب 5- ام‌کلثوم. 6- فاطمه.

پسران خدیجه پیش از بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)، بدرود زندگی گفتند. ولی دخترانش، نبوت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) را درک کردند.

در روایات آمده به حضرت عیسی (علیه السلام) وحی شد که پیامبری در آخرالزمان خواهد آمد که «نَسْلُهُ مِنْ مُبَارَکَةٍ» که منظور از این زن مبارکه، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) است در ادامه آمده: این زن مبارک همنشین مادر تو در بهشت است.(1)

از امتیازات ویژه حضرت خدیجه (سلام الله علیها) این است که خداوند متعال ایشان و دختر گران‌قدرش و داماد و فرزندان معصومین ایشان (علیهم السلام) را در آیه شریفه قرآن مایه چشم‌روشنی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) معرفی کرده و مؤمنین را به دعا برای داشتن چنین خانواده‌ای و الگو گرفته از این خانواده راهنمایی کرده است: «وَ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنا قُرَّهَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً(2)آن‌ها کسانی هستند که می‌گویند: پروردگارا از همسران و فرزندان ما، مایه روشنی چشم ما قرار ده و ما را پیشوای پرهیزگاران بنما»

پیامبر گرامی در تفسیر این آیه فرمود: پس از نازل شدن این آیات از فرشته وحی پرسیدم: منظور از «ازواجنا» کیست؟

پاسخ داد: خدیجه (سلام الله علیها) است؛ و «ذریاتنا» فاطمه (سلام الله علیها) و دو نور دیده‌اش حسن و حسین (علیهما السلام) هستند و در جمله‌ی «وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً» منظور حضرت علی (علیه السلام) است.(3)


1) . الخراج و الجرایه، ج 2، ص 950.

2) . فرقان/ 74.

3) . علم الیقین فی اصول الدین، ج 2، ص 986 و تفسیر قمی ذیل ایه 74 سوره فرقان.

آری، خدیجه (سلام الله علیها) در اسلام مقامی یافت که از میان بانوان، جز دخترش - که سیّده نساء عالمین است- کسی به آن مقام و افتخار دست نیافت.

2. سلام خاص خداوند بر ایشان

اعمال نیک و فداکاری‌هایی حضرت خدیجه (سلام الله علیها) باعث شد که خداوند توسط جبرئیل (علیه السلام) چندین مرتبه بر وی سلام ویژه‌ای بفرستد که برای هیچ‌یک از زنان پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) اتفاق نیفتاده است.

از امام محمدباقر (علیه السلام) روایت شده: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) هنگام بازگشت از معراج، به جبرئیل فرمود: آیا سفارش و پیامی و خواسته‌ای داری؟

جبرئیل عرض کرد: خواسته‌ام این است که از طرف خدا و من به خدیجه سلام برسانی!

آنگاه که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به زمین رسید، سلام خدا و جبرئیل را به خدیجه (سلام الله علیها) ابلاغ کرد. خدیجه (سلام الله علیها) در پاسخ گفت: «اِنّ الله هُوَ السَّلام و فیه السَّلام، الیه السلام و علی جبرئیل السلام؛ همانا ذات پاک خدا سلام است و سلام از اوست و درود به‌سوی او بازگردد؛ و بر جبرئیل درود باد.»(1)

در روایتی دیگر می‌خوانیم: روزی حضرت خدیجه (سلام الله علیها) به دنبال رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) بیرون آمد. جبرئیل به‌صورت مردی نا آشنا با وی روبه رو شد و از ایشان احوال رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را پرسید. ایشان


1) . بحارالانوار، ج 16، ص 7.

نمی‌توانست بگوید رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) در کجا به سر می‌برد. او می‌ترسید این مرد از کسانی باشد که قصد کشتن رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را دارد. وقتی که خدمت آن حضرت رسید و قصه را باز گفت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: آن مرد جبرئیل امین بود و امر کرد که سلام خدا را به تو برسانم.(1)

در روایتی نقل شده روزی جبرئیل امین به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) آمد و در مورد خدیجه (سلام الله علیها) سؤال کرد. در آن هنگام، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) در خانه نبود، جبرئیل فرمود: چون خدیجه آمد به او خبر بده که خدایش بدو سلام می‌رساند.(2)

در این سلام‌ها نکات بسیار مهمی وجود دارد: اولاً، باید بین سلام رسان و دریافت‌کننده سلام، نوعی سنخیت معنوی وجود داشته باشند؛ یعنی دریافت‌کننده باید به درجه‌ای از قرب رسیده باشد تا مورد لطف سلام رسان واقع گردد و به‌یقین حضرت خدیجه (سلام الله علیها) به این مقام رسیده که خداوند جل و اعلی این‌گونه به او سلام رسانده است. ثانیاً، دریافت‌کننده سلامِ باید نزد خداوند متعال از ارزش والایی برخوردار باشد که این‌گونه به‌صورت خصوصی و گاهی حتی خدا فرشته بزرگ وحی را می‌فرستد تا سلامی به محضر ایشان برساند. توجه به این دو نکته، راز عظمت و یزرگی حضرت خدیجه (سلام الله علیها) را آشکار می‌سازد.

سلامتِ من دل‌خسته، در سلام تو باشد***زهى سعادت اگر دولت سلام تو یابم


1) . ریاحین‌الشریعه، ج 2، ص 206.

2) . روضه الواعظین ترجمه دامغانی، ص 438.

3.الگوی ایثار در اقتصادی مقاومتی

در صدر اسلام چندین نمونه از فشارها اقتصادی اتفاق افتاده که یکی از بارزترین آن‌ها محاصره اقتصادی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و یاران ایشان در مکه و شعب ابی‌طالب است. سران قریش که از پیشرفت حیرت‌انگیز آیین یکتاپرستی سخت نگران بودند، به فکر چاره افتادند. آن‌ها تصمیم گرفتند با محاصره اقتصادی و قطع کردن شریان‌های حیاتی مسلمانان، از نفوذ و گسترش اسلام بکاهند و پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و یارانش را در حصار فقر و تبعید نابود کنند یا به سازش و تسلیم وادارند.

تنها نسخه‌ای که در آن وضعیت می‌توانست، کارآمد باشد و البته همان هم اجرا شد، هزینه کردن تمام ثروت خدیجه (سلام الله علیها) بود که آن‌ها را از این گردنه سخت عبور داد. خدیجه (سلام الله علیها) در این سه سال هیچ‌گاه همسرش را تنها نگذاشت و مانند همیشه با مال خود به یاری او شتافت. خدیجه (سلام الله علیها) تمام ثروت خود را خرج کرد تا جایی که گفته شده بعد از محاصره اقتصادی، دیگر ثروتی نداشت.

او علاوه بر اینکه ثروت خود را در این راه صرف کرد، از خویشان خود نیز خواست که در فرصت پیش‌آمده به مسلمانان کمک کنند. از جمله افرادی که مسلمانان را یاری کردند، می‌توان حَکیمِ بْنِ حَزام، برادرزاده خدیجه (سلام الله علیها) و اَبُوالْعاص، داماد خدیجه (سلام الله علیها) و همسر رقیه را نام برد.

حکیم بن حَزام نیمه‌های شب مقداری گندم و خرما بر شتری می‌گذاشت و تا نزدیکی شعب می‌برد. آنگاه افسار شتر را بر گردنش می‌آویخت و آن را رها می‌کرد تا به مسلمانان برسد.(1)


1) . برگرفته از فروغ ابدیت، ج 1، صص 271 - 286.

این ایثار بی‌نهایت یکی از دلایل وجود جایگاه ویژه حضرت خدیجه (سلام الله علیها) و خاندان وی نزد پیامبر بوده و خداوند هم وجود پربرکت حضرت زهرا (سلام الله علیها) را به ثمره همین ایثار به ایشان عطا کرد.

4.نگاه ویژه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به ایشان

حضرت خدیجه (سلام الله علیها) پشتیبان و نور چشم و موجب آرامش خاطر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) بود و در فضای آکنده از تاریک‌اندیشی و تمسخر، همراز و همدل رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و شریک غم‌هایش شد و همواره چون وزیری کارآمد و توانا و کوهی نستوه و استوار در کنار آن حضرت باقی ماند. بی‌شک حمایت‌های روحی و معنوی او از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در گسترش و بقای اسلام در سرزمین مکه نقشی عمده داشت.

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) نیز علاقه فراوانی به حضرت خدیجه (سلام الله علیها) داشت. عایشه از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)، علاقه و محبت شدید پیامبر به خدیجه را این‌گونه توصیف می‌کند: «من خدیجه را هرگز ندیده بودم؛ اما آن چنان‌که بر خدیجه حسد ورزیدم، بر هیچ یک از همسران پیامبر، رشک نبردم؛ چرا که پیامبر او را بسیار یاد می‌کرد.»(1)پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) از خانه بیرون نمی‌آمد، مگر آنکه خدیجه را یاد می‌کرد و او را به نیکی ستایش می‌نمود.(2)

هرگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) گوسفندی را ذبح می‌کرد، می‌گفت: آن را به دوستان خدیجه (سلام الله علیها) هم بدهید. سرانجام، روزی علت این کار را پرسیدم. فرمود: من دوست خدیجه را هم دوست دارم.(3)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) می‌فرمایند:


1) . مستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 186.

2) . الاستیعاب، ج 2، ص 721.

3) . الاصابه، ج 4، ص 275.

«أَفْضَلُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَرْبَعٌ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ(1)بهترین زنان عالم مریم بنتِ عمران و آسیه بنت مزاحم و خدیجه بنت خُوَیْلِد و فاطمه بنت محمّد (صلی الله علیه و آله وسلم) هستند»

از ابن عبّاس روایت شده: پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) چهار خط در زمین کشید و فرمود: «آیا می‌دانید این چیست؟» عرض کردند: خدا و رسول خدا داناتر هستند. آنگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: «فاضل‌ترین زنان بهشت، خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمّد (صلی الله علیه و آله وسلم) و مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم - همسر فرعون - می‌باشند»(2)

دوری خدیجه (سلام الله علیها) برای پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) تا حدی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) سال وفات ایشان را «عام الحزن» (سال اندوه) نامید زیرا با این اتفاق پشتیبان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) کوچ کرد و بیانگر عظمت آن مصیبت غمبار بود.

حضرت علی (علیه السلام) که مدتی طولانی را نزد پیامبر، در خانه حضرت خدیجه (سلام الله علیها) سپری کرده بود، بعد از وفات حضرت خدیجه (سلام الله علیها)، دائماً به مناسبت‌هایی که پیش می‌آمد، از این بانوی بزرگ یاد می‌کرد و نامش را گرامی می‌داشت. از جمله، یک‌بار به دفاع پیامبر از حضرت خدیجه (سلام الله علیها) اشاره کرد و این قضیه را چنین نقل فرمود: یک روز که پیامبر خدا در میان همسران خویش حضور داشت، یادی از همسرش خدیجه نمود و به فراق او گریست. عایشه گفت: آیا بر پیرزن سرخ مویی از تیره بنی اسد می‌گریی؟!

رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: چه کسی جای خدیجه را می‌گیرد؟ روزی


1) . الخصال، ج‌1، ص 206.

2) . الاستیعاب، ج 4، ص 1822؛ اسدالغابه، ج‌6، ص 83.

که شما مرا تکذیب کردید، او مرا تصدیق کرد. روزی که کفر ورزیدید، به من ایمان آورد و هنگامی که نازا بودید، برایم فرزند آورد.(1)

حضرت خدیجه (سلام الله علیها) در لحظات آخر عمر گران‌قدر خویش به دخترشان حضرت فاطمه (سلام الله علیها) چنین گفتند:

«یا حَبیبَتی! وَ یا قُرَّهَ عَینی! قَولي لِأَبیکِ اِنَّ اُمِّي تَقُولُ اَنَا خائِفَهٌ مِنَ القَبرِ اُریدُ مِنکَ رِدائکَ الَّذي تَلبِسُهُ حِینَ نُزُولِ الوَحیِ تُکَفِّنُنِي فیه؛ هان ای محبوب دل مادر! نور دیده‌ام! به پدر گران قدرت بگو: مادرم می‌گوید: من از خانه قبر، شب اول قبر و تنهایی در قبر نگران و ترسانم، از شما تقاضا دارم که یکی از جامه‌های خویشتن را که به هنگام فرود فرشته وحی و دریافت پیام خدا و راز و نیازهای شبانه در بر می‌کردید به من هدیه کنید تا پس از مرگ، پیکرم با آن کفن گردد.

فاطمه (سلام الله علیها) تقاضای مادر را با پدر در میان گذاشت و پیامبر نیز بی‌درنگ ردای مورد نظر را به فاطمه (سلام الله علیها) داد و او نیز با شادمانی آن را نزد مادر آورد.

هنگامی‌که آن بانوی گرامی جهان را بدرود گفت، پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به مراسم غسل او پرداخت و هنگامی‌که خواست بر بدن ایشان جامه آخرت بپوشاند به ناگاه جبرئیل فرود آمد و پس از رساندن سلام خدا پیام خداوند را رساند که می‌فرمود: »جامه آخرت خدیجه (سلام الله علیها) از سوی ما می‌باشد، چرا که او ثروت و امکانات خویش را در راه دین و آیین ما هزینه نمود» و آنگاه آن جامه بهشتی را به پیامبر داد و آن حضرت هم بدن مطهره خدیجه (سلام الله علیها) را نخست با ردای


1) . کشف الغمه، ج 2، ص 131.

خویش، آنگاه با آن جامه اهدایی کفن کرد و در آرامگاه «معلّی» در دامنه کوهی که بر فراز شهر مکه است به خاک سپرد.(1)


1) . ریاحین الشریعه، ج 2، ص 412.

1.

فرقان/ 74.

2.

روش داستانی.

3.

الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 57.

4.

تفسیر نمونه، ج 8، ص 103.

5.

توبه/100.

6.

البرهان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 833.

7.

بحارالانوار، ج 16، صص 80 و 81.

8.

تاریخ اسلام در دوران پیامبر اکرم (ص)، ص 71.

9.

الخراج و الجرایه، ج 2، ص 950.

10.

فرقان/ 74.

11.

علم الیقین فی اصول الدین، ج 2، ص 986 و تفسیر قمی ذیل ایه 74 سوره فرقان.

12.

بحارالانوار، ج 16، ص 7.

13.

ریاحین‌الشریعه، ج 2، ص 206.

14.

روضه الواعظین ترجمه دامغانی، ص 438.

15.

برگرفته از فروغ ابدیت، ج 1، صص 271 - 286.

16.

مستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 186.

17.

الاستیعاب، ج 2، ص 721.

18.

الاصابه، ج 4، ص 275.

19.

الخصال، ج‌1، ص 206.

20.

الاستیعاب، ج 4، ص 1822؛ اسدالغابه، ج‌6، ص 83.

21.

کشف الغمه، ج 2، ص 131.

22.

ریاحین الشریعه، ج 2، ص 412.

11) ویژگی‌های یاران امام زمان (عج)

اشاره

«یَأتِي اللَّهُ بِقَومٍ یُحِبُّهُم وَیُحِبّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَي المُؤمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَي الکافِرینَ یُجاهِدونَ في سَبیلِ اللَّهِ وَلا یَخافونَ لَومَةَ لائِمٍ» (مائده/54)

ایجاد انگیزه(1)

هنگامی که حضرت موسی (علیه السلام) متولد شد مسلّم بود که فرعونیان این پسر بچه را خواهند کشت، مادر حضرت در فکر این بود که چه کاری انجام دهد! وحی الهی به این مادر رسید: «وَأَوْحَیْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَی أَنْ أَرْضِعِیهِ»؛ شیرش بده، نترس. «فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ» وقتی خطر زیاد شد و ترسیدی که بچه به‌دست دشمن بیفتد، نگذار او را از تو بگیرند؛ او را به دریا بینداز. مادر چطور تاب می‌آورد بچه خود را داخل صندوقی بگذارد و او را داخل رودخانه‌ای بیندازد که خروشان می‌رود؟ اما وحی الهی به مادر چنین گفت: «إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ»(2)


1) . روش داستانی.

2) . قصص/7.

خدای متعال در این آیه دو وعده به این مادر داد: اوّل اینکه این بچه را به تو بر می‌گردانیم، دوم اینکه او را از مرسلین قرار می‌دهیم. «فَرَدَدْنَاهُ إِلَى أُمِّهِ؛ این بچه را به مادرش برگرداندیم.» «کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ؛ تا چشمش روشن شود و محزون نگردد.» «وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حقٌ(1)تا بداند وعده خدا درست است.» مادر موسی (علیه السلام) تحقق این وعده را دید؛ اما وعده بعدی: «وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ» در واقع پیام بعثت موسی پس از گذشت سال‌ها همین جا داده شد: همه بنی‌اسرائیل بدانند که این کودک، روزی به پیامبری مبعوث خواهد شد و شما را نجات خواهد داد.

موضوع مهدویت و ظهور امام زمان (عج) نیز وعده قطعی الهی و یکی از وعده‌های تخلف ناپذیر الهی می‌باشد، وعده‌ای که خدای مهربان آن را به همه انبیا و اوصیای آنها داده است.

تحقق چنین روزی که فرمانروایی زمین در اختیار بندگان صالح خداوند قرار می‌گیرد «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّه وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ»(2)

رسول خدا (ص) می‌فرمایند: «مَعاشِرَ النّاسِ! اَبْشِرُوا بِالْفَرَجِ، فَاِنَّ وَعْدَ اللّه ِ لایُخْلَفْ، وَقَضاءَهُ لایُرَدُّ وَ هُوَ الْحَکیمُ الْخَبیرُ، وَاِنَّ فَتْحَ اللّه ِقَریبٌ(3)ای


1) . قصص/13.

2) . همان، 5.

3) . امالی صدوق، ص352.

گروه مردمان! مژده باد بر شما فرج و ظهور مهدی (علیه السلام) که به راستی وعده خداوند تخلف نمی‌یابد و قضای او باز نمی‌گردد، او حکیم و آگاه است و به راستی فتح و گشایش خداوند نزدیک است.»

آری! به راستی که امام زمان (عج) حتما خواهد آمد، همانطور که حضرت موسی به مادرشان برگردانده شد و به پیامبری مبعوث شد؛ اما نکته اینجاست که ما کجای قضیه‌ایم و باید بدانیم تا ما خودمان را بازخوانی نکنیم و خودسازی نکنیم و آماده ظهور نشویم، یقینا نمی‌توانیم منتظر واقعی مهدی (عج) باشیم.

پس اگر بخواهیم منتظر واقعی و از یاران آن حضرت باشیم، باید ویژگی‌های یاران امام زمان (عج) بشناسیم و آن را بر خود تطبیق دهیم تا در تحقق آن وعده بزرگ الهی نقش خود را به درستی ایفا کنیم.

متن و محتوا

امام صادق (علیه السلام) درباره آیه «فَسَوْفَ یَأتِی اللَّهُ بِقَومٍ یُحِبُّهُم وَیُحِبّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى المُؤمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الکافِرینَ یُجاهِدونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَلا یَخافونَ لَومَةَ لائِمٍ»(1)می‌فرماید: همانا صاحب امر (فرج) محفوظ است؛ و او دارای اصحابی است که اگر تمام مردم از بین بروند خداوند متعال اصحاب او را گرد او جمع می کند.(2)


1) . مائده/54.

2) . تفسیر برهان، ج2، ص473.

پیام آیه جهان شمول است و همه کسانى را که دارای این ویژگى‌ها باشند را در بر مى‌گیرد؛ خواه در زمان عمر آن ها امام زمان (عج) ظهور کند یا نه.

در تفسیر گران‌سنگ مجمع‌البیان و نور الثقلین ذیل آیه می‌خوانیم وقتی از پیامبر اسلام (ص) درباره مردمی که مصداق پیشگوییِ قرآن در آیه 54 مائده هستند، پرسیدند، «ضَرَبَ رسول‌الله یَدَهُ عَلَي عَاتِق سَلْمَانَ وَ قَالَ هَذَا وَ ذَوُوهُ ثُمَّ قَالَ لَوْ کَانَ الْإِیمَانُ مُعَلَّقاً بِالثُّرَیَّا لَنَالَهُ رِجَالٌ مِنْ فَارِس؛ آن حضرت دست به شانه سلمان فارسی زد و فرمود: [مقصود آیه] این مرد و هم‌وطنان اویند! سپس فرمود: اگر ایمان به [ستاره] ثریا آویخته باشد، هر آینه مردانی از ایرانیان به آن دست یابند.»(1)

.(9) آل عمران/31.

از این رو بر همه علاقه‌مندان به اسلام و ایران و انقلاب اسلامی است که برای حفظ این سند افتخار قرآنی و تداوم این دستاورد بزرگ تاریخی، برنامه‌ریزی کنند و در این راه، همه توان خود را به کار گیرند. حفظ این سند افتخار، در گرو تداوم و تقویت ویژگی‌هایی است که قرآن برای یاوران راستین اسلام، مشخّص کرده است که یقیناً این ویژگی‌ها همان ویژگی‌های یاران امام زمان (عج) در حکومت جهانی آن حضرت می‌باشد.

ویژگی‌های یاران حضرت مهدی (عج)

1. دوستی و محبت دوطرفه با خدا و بنده

اولین ویژگی یاران امام زمان (عج) که در آیه 54 مائده مطرح است


1) . تفسیر نور الثقلین، ج‌1، ص 642.

و سر منشأ صفات دیگر یاران آن حضرت بوده و ویژگی‌های دیگر ارتباط مستقیم با آن دارد، این است که آن‌ها به خدا عشق می‌ورزند و جز به خشنودى او نمی‌اندیشند. هم خداوند آنان را دوست دارد و هم آن‌ها خدا را دوست دارند «یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ»

چه کسانی خدا را دوست دارند؟

منتظران و یاران امام زمان (عج) خدا را دوست دارند و تابع دستورات او و پیامبر ایشان هستند «إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی(9)؛ اگر خدا را دوست دارید، باید گوش به حرف من (پیامبر) بدهید.»

متأسفانه گاهی با اینکه می‌دانیم کاری امام زمان (عج) را شاد می کند، کوتاهی می‌کنیم. گاهی می‌دانیم که ایشان از بعضی کارها ناخرسند و گله‌مند می‌شوند، ولی شیطان فریب‌مان می‌دهد و آن‌ها را انجام می‌دهیم. در روایتی از امیرمؤمنان (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: «الْقَلْبُ الْمُحِبُ لِلَّهِ یُحِبُّ کَثِیراً النَّصَبَ لِلَّهِ وَالْقَلْبُ اللَّاهِي عَنِ اللَّهِ یُحِبُّ الرَّاحَةَ(1)دلِ خدادوست، رنج و سختی در راه خدا را بسیار دوست می‌دارد و دل بی‌خبر از خدا، راحت طلب است.»

یکی از نشانه‌های اینکه انسان کسی را دوست دارد، این است که می‌خواهد به او خدمت کند و برایش زحمت بکشد. همان‌گونه که مادر از اینکه برای فرزند زحمت و بی‌خوابی بکشد، لذت


1) . مجموعه ورام، ج2، ص87.

می‌برد. این روایت به این نکته اشاره می‌کند و می‌فرماید: دلی که خداوند را دوست می‌دارد، می‌خواهد برای او زحمت بکشد، اما دلی که غافل و از محبت خداوند تهی است، به دنبال راحتی و تنبلی است.

امام صادق (علیه السلام) در روایتی زیبا ملاک و معیار این دوستی را چنین بیان کرده است: «فَإِنَّ کُلَّ مَنْ خُیِّرَ لَهُ أَمْرَانِ: أَمْرُ الدُّنْیَا وَ أَمْرُ الْآخِرَةِ، فَاخْتَارَ أَمْرَ الْآخِرَةِ عَلَي الدُّنْیَا فَذَلِکَ الَّذِي یُحِبُّ اللَّهَ(1)هرکسی که بین دو امر مخیر بشود که یکی دنیوی و دیگری اخروی است، اگر کار اخروی را مقدم داشت، معلوم می‌شود که خدا را دوست دارد. (اما اگر امر دنیوی را مقدم بدارد، معلوم می‌شود برای خدا جایگاهی قائل نیست و خواست خدا برای او ارزشی ندارد.)

این امتحانی است برای اینکه ما ببینیم محبت‌های ما چه قدر عمق دارد و بدانیم که خدای متعال برای ما چه ارزشی قائل است.

یاران حضرت مهدی (عج) همچو یاران امام حسین (علیه السلام) رضایت خداوند و امر اخروی را بر هر چیزی مقدم می‌دارند و به خاطر دنیا و پست و مقام‌ها و لذت‌های زودگذر، آخرت خود را خراب نمی‌کنند و در هر حال و حتی سخت‌ترین شرایط رضایت محبوب خود را جلب می‌کنند. پس یاران حضرت به معنای واقعی کلمه مصداق یحبهم و یحبونه هستند.

چه خوش بی مهربانی هر دو سر بی***که یکسر مهربانی دردسر بی


1) جامع الأخبار، 505/1398 .

اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت***دل لیلی از آن شوریده‌تر بی

2. متواضع در برابر مؤمنان و سرسخت در برابر دشمنان

دومین ویژگی که در این آیه شریفه برای یاران امام زمان (عج) بیان شده «أَذِلَّةٍ عَلَى المُؤمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الکافِرینَ؛ در برابر مؤ منان خاضع و مهربان هستند و در برابر کافران سختگیر.»

أَذِلَّةٍ به معنای: ذلت، خواری، فرمانبری، کوچک نمودن، رام است.(1)

أَعِزَّةٍ به معنای: سرسخت، شکست‌ناپذیر و پرقدرت می‌باشد.(2)

یاران امام زمان (عج) از هرگونه خود برتر بینی و تکبر و غرور نسبت به مؤمنین پرهیز می‌کنند و متواضعانه با آنان برخورد می‌کنند. تواضعى که از درون جان انسان برخیزد و براى احترام به مؤمنى از مؤمنان و بنده‌ای از بندگان خدا از این جهت که مومن و بنده خدا هستند باشد و یکی از مصادیق بارز آنکه از لفظ اذلة به دست می‌آید، خواری و ذلت در برابر اهل‌بیت (علیهم السلام) و امام زمان (عج) و فرمانبرداری از ایشان می‌باشد.

افتادگی آموز اگر طالب فیضی***هرگز نخورد آب زمینی که بلند است


1) . تفسیر تبیان و المیزان و کشاف ذیل آیه شریفه.

2) . قاموس القرآن.

اما یاران حضرت در برابر دشمنان قاطع و سختگیر هستند.

نمونه آن برخورد قاطع سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با تفنگداران آمریکا بود که پیامی قاطع به دشمنان اسلام بود. هنگامی که تفنگداران نیروی دریایی آمریکا به مرزهای آبی ما تجاوز کردند، چند نفر افسر جوان و مؤمن محکم در مقابل آن‌ها ایستاده و این ایستادگی به نحوی بود که دشمن را به زانو درآورد. اینکه یک ارتش ابرقدرت این‌طور آرام در دست سربازان امام زمان (عج) قرار گرفت، قدرت‌نمایی بسیار بالایی بود و خیلی از فضاسازی‌های دشمنان را به حاشیه برد و توانمندی نیروهای مقتدر جمهوری اسلامی را نشان داد.

ابن عباس مى‌گوید: «اینان (یاران امام زمان) کسانی هستند که براى اهل ایمان بسان پسر نسبت به پدر و فرمانبردار واقعى نسبت به سرور و سالار خویش‌اند، اما براى کفرگرایانِ تجاوزکار و بیدادپیشه و خودکامه بسان صیّاد نسبت به صید خویش تا آنان را از ستم و تجاوز بازدارند.»(1)

قرآن به توصیف یاران پیامبر پرداخته و می‌فرماید: «وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَي الْکُفَّارِ(2)کسانى که با او هستند در برابر کفار، شدید و محکم هستند» و در دومین وصف مى‌گوید: اما در میان خود، رحیم و مهربانند؛ «رُحَماءُ بَیْنَهُمْ»(3)

آرى آن‌ها کانونى از عواطف و محبت نسبت به برادران و دوستان و هم‌کیشان خود هستند و آتشى سخت و سوزان و سدى محکم و پولادین در مقابل دشمنان خویش می‌باشند.

ولى عجیب است که بعضی از سران کشور‌های اسلامی و بعضی


1) . مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج3، ص 321.

2) . فتح /29.

3) . همان.

از افراد جاهل و به ظاهر مسلمان، امروز از رهنمودهاى مؤثر این آیات و ویژگی‌هایی که براى مؤمنان راستین و یاران رسول اللَّه (ص) نقل مى‌کند، فاصله گرفته‌اند و بازیچه کفار و مستکبران قرار گرفته که گاه آن‌چنان به جان هم مى‌افتند و کینه‌توزى و خونریزى مى‌کنند که هرگز دشمنان اسلام آن‌چنان نکردند!

مصداق بارز این آیات شعار هیهات من الذله اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در مقابل دشمنان خداست و همچنین این جمله امام خمینی (ره) که فرمود: «اگر ما همه از بین برویم بهتر است از اینکه ذلیل باشیم زیر دست صهیونیسم، و زیر دست آمریکا. ما اعتقادمان این است که باید مسلمین با هم متحد بشوند و تودهنی بزنند به آمریکا و دشمنان اسلام و بدانند که به یاری خداوند می‌توانند!»(1)

3. جهادگران راه خدا

جهاد در راه خدا در همه مقاطع و به‌طور مستمر از برنامه‌های یاران حضرت است: «یُجاهِدونَ فی سَبیلِ اللَّهِ»

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «یاران مهدى، آرزو مى‌کنند که در راه خدا به شهادت برسند.»(2)

البته مراد از جهاد هر دو نوع جهاد است، هم جهاد اصغر و هم جهاد اکبر.

حضرت علی (علیه السلام) می‌فرمایند: پیامبر (ص) گروهی از اصحاب را برای عملیات نظامی به جایی فرستاد و زمانی که از مأموریت برگشتند


1) . کلمات قصار امام خمینی (ره).

2) . بحارالانوار، ج52، ص307.

به آنان فرمود، آفرین بر گروهی که جهاد اصغر را به نحو احسن به جای آوردند؛ اما جهاد اکبر را باقی گذاشتند (و حقّش را اداء نکردند) در این حین عدّه‌ای از ایشان پرسیدند: ای رسول خدا جهاد اکبر چیست؟ حضرت فرمودند جهاد با نفس جهاد اکبر است.(1)

در تعالیم دینی صیانت و دفاع از کیان سرزمین‌های اسلامی و جان و نوامیس مسلمانان با اینکه از اوجب واجبات است؛ اما به جهاد اصغر تعبیر شده است و حفظ و صیانت نفس از کج‌روی‌ها و انحرافات و کنترل هوا و هوس و شهوت ها به جهاد اکبر تعبیر شده است.

یاران حضرت باتوجه به این آیه شریفه همواره در جهاد هستند. مدافعان حریم قرآن و اهل‌بیت (علیهم السلام) که شجاعانه و با شدت و قوت در جنگ سخت و نرم شرکت کرده‌اند، مصداق بارزی از این مورد هستند.

یکی از بستگان شهید رضا کارگر برزی می‌گوید: زمستان سال نود و یک دعوت شدیم خانه یکی از اقوام که از قضا ماهواره هم داشتند.

همین موضوع باعث شد تا رضا درباره اهداف شبکه‌های ماهواره‌ای برای صاحب‌خانه و بقیه صحبت کند. توضیحاتی در مورد چگونگی تشکیل این شبکه‌ها، منابع مالی‌شان، اهدافشان و حامیانشان داد، در آن مهمانی تعدادی از افراد حاضر که از لحاظ نسبی رابطه دوری با ما داشتند در آن مهمانی بودند و صحبت‌های رضا را گوش می‌کردند.


1) . معانی الاخبار، ج 1، ص160.

چند نفری شروع به مسخره کردن رضا کردند که فلانی، در فلان جا مغز تو را شستشو داده، بعد از مهمانی، من با رضا تند برخورد کردم که چرا از این حرف‌ها می‌زنی تا مسخره‌ات کنند؟

اما رضا این‌طور جواب داد: من وظیفه‌ام را انجام دادم، در قبال این خانواده توضیحات را دادم؛ اما در آخرت از من نمی‌پرسند چرا نهی از منکر نکردی. من کار خودم را کردم، به وقتش این حرف‌ها اثر می‌گذارد.

خیلی برای من جالب بود، ایشان اصلاً به این فکر نمی‌کرد که مسخره‌اش می‌کنند، فقط به فکر انجام وظیفه‌اش بود.(1)

این نمونه‌ای از دفاع از حریم اسلام در جنگ نرم دشمن است؛ در جنگ سخت نیز مهندس رضا کارگر برزی در 11 مرداد سال 92 در سوریه به شهادت رسید.

آری یاور امام زمان (عج) در جهاد اکبر و مقابله با شیطان و هوا و هوس نفس در نبردی سخت و جانانه خود را از آلودگی‌ها و تعلقات دنیوی که می‌تواند او را از پای در بیاورد پیراسته می‌کند.

چرا که اهمیت و حساسیت جهاد اکبر به‌مراتب بیشتر از جهاد اصغر است؛ زیرا شرط پیروزی در صحنه نبرد و دلدادگی و مطیع محض مولا بودن، پیروزی در صحنه جهاد اکبر و تزکیه نفس است.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «گویا من نظر مى‌کنم به قائم و اصحاب او؛ سجده‌ها به پیشانى‌هاى آن‌ها اثر گذاشته است؛ شیران در روز و راهبان در شب‌اند.»(2)

یکی از هم دوره‌ای‌های شهید بابایی در آمریکا می‌گفت: توی


1) . صفحه شخصی ایشان در سایت افسران جنگ نرم.

2) . بحارالانوار، ج 52، ص 386.

آمریکا دوره‌ی خلبانی می‌دیدیم. یک روز روی بولتن خبری پایگاه (ریس) مطلبی نوشته بود که نظر همه را جلب کرده بود. مطلب این بود: «دانشجو بابایی ساعت 2 بعد از نیمه‌شب می‌دَوَد تا شیطان را از خود دور کند!» تا این مطلب را خواندم، رفتم سراغ عباس و گفتم: «عباس قضیه چیه؟!» اولش نمی‌خواست حرفی بزند؛ بعد از چند لحظه، آرام سرش را بالا آورد و گفت: «چند شب پیش بدخواب شده بودم، رفتم میدان چمن تا کمی بدوم. کُلُنِل باکستر و زنش من را دیدند. از شب نشینی می‌آمدند. کلنل به من گفت: این وقت شب چرا می‌دوید؟ گفتم: دارم ورزش می‌کنم. گفت: راستش را بگو. گفتم: حقیقتا محیط خوابگاه بسیار آلوده است، شیطان آدم را بدجوری اذیت می‌کند، اگه آدم حواسش را جمع نکند به گناه می‌افتد. بعد به او گفتم: دین ما برای این طور وقتها - که گناه آدم را وسوسه می‌کند - توصیه کرده که عمل سخت انجام بدید.»(1)

4. شجاع و خستگی ناپذیر

آخرین ویژگی که خداوند براى آنان در این آیه ذکر مى‌کند این است که در راه دوستی خداوند و انجام فرمان خدا و دفاع از حق و جهاد در راه خداوند از ملامت هیچ ملامت کننده‌اى نمى‌هراسند.

«وَلا یَخافونَ لَومَةَ لائِمٍ» این بخش از آیه قاطعیت و پایمردی مؤمنان را بیان می‌کند که روح محافظه کاری و سهل‌انگاری در آن‌ها نیست، از عوام‌زدگی و محیط‌زدگی و غوغای اکثریت منحرف و استهزاء آن‌ها نمی‌هراسند و با گام‌های استوار در صراط


1) . کتاب رسم خوبان 2- مقصود تویی؛ شهید عبّاس بابایی، ص 49 -51.

مستقیم حرکت می‌کنند و یاوه‌های چپ و راست در حرکت آن‌ها اثر ندارد؛ و باید به آغاز آیه نیز توجه داشت که ارتداد و بیعت شکنی عده‌ای سست عنصر آن‌ها را سست و نگران نمی‌کند، آن‌ها شرایط سخت حاضر را معیار قرار نمی‌دهند، امید به آینده دارند، چرا که خود آینده سازند و کمبودها آن‌ها را سست و لرزان نمی‌کند.

امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) می‌فرمایند: «به نیکی‌ها امر کن و خود نیکوکار باش و با دست و با زبان بدی‌ها را انکار کن و بکوش تا از بدکاران دور باشی و در راه خدا آنگونه که شایسته است تلاش کن و هرگز سرزنش ملامت گران تو را از تلاش در راه خدا باز ندارد. برای حق، در مشکلات و سختی‌ها شنا کن، شناخت خود را در دین به کمال رسان، خود را برای استقامت در برابر مشکلات عادت ده که شکیبایی در راه حق عادتی پسندیده است. در تمام کارها خود را به خدا واگذار که به پناهگاه مطمئن و نیرومندی رسیده‌ای»(1)

امام صادق (علیه السلام) در باره یاران مهدی (عج) می‌فرمایند: «رِجَالٌ کَأَنَّ قُلُوبَهُمْ زُبَرُ الْحَدِیدِ لَا یَشُوبُهَا شَکٌّ فِي ذَاتِ اللَّهِ أَشَدُّ مِنَ الْحَجَرِ لَوْ حَمَلُوا عَلَي الْجِبَالِ لَأَزَالُوهَا؛ یاران امام زمان کسانی هستند که دل‌های آنان همچون پاره آهن سخت و محکم است و تردیدی در ایمان الهی آن‌ها ایجاد نمی‌گردد. دلشان قوی‌تر از سنگ است و اگر به کوه حمله‌ور گردند آن را از جای برکنند.»(2)


1) . نهج البلاغه، نامه 31.

2) . بحارالأنوار، ج‌52، ص340.

1.

روش داستانی.

2.

قصص/7.

3.

قصص/13.

4.

همان، 5.

5.

امالی صدوق، ص352.

6.

مائده/54.

7.

تفسیر برهان، ج2، ص473.

8.

تفسیر نور الثقلین، ج‌1، ص 642.

9.آل عمران/31.

10. مجموعه ورام، ج2، ص87.

11 جامع الأخبار، 505/1398 .

12.

تفسیر تبیان و المیزان و کشاف ذیل آیه شریفه.

13.

قاموس القرآن.

14.

مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج3، ص 321.

15.

فتح /29.

16.

همان.

17.

کلمات قصار امام خمینی (ره).

18.

بحارالانوار، ج52، ص307.

19.

معانی الاخبار، ج 1، ص160.

20 . صفحه شخصی ایشان در سایت افسران جنگ نرم.

21.

بحارالانوار، ج 52، ص 386.

22.

کتاب رسم خوبان 2- مقصود تویی؛ شهید عبّاس بابایی، ص 49 -51.

23.

نهج البلاغه، نامه 31.

24.

بحارالأنوار، ج‌52، ص340.

12) عواقب عهد و پیمان‌شکنی با خدا

اشاره

«وَ بِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُوا ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ»(1)

ایجاد انگیزه(2)

یکی از یاران پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) به نام «انس بن نضر» نتوانست در جنگ بدر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) را همراهی کند. پس از پایان جنگ، به محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) رسید و عرض کرد: یا رسول‌الله! در جنگی که برای شما پیش آمد، من نتوانستم در رکاب شما باشم، اما با شما عهد می‌بندم اگر دیگر بار جنگی رخ دهد، در آن شرکت کنم!

زمانی که جنگ احد پیش آمد، انس حاضر شد و پس از آنکه در میان مسلمین شایع شد که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) کشته شده، برخی گفتند: کاش نماینده‌ای داشتیم و نزد عبدالله ابن ابی می‌فرستادیم تا برای ما از ابوسفیان امان بگیرد.

برخی دیگر دور نشسته و دست روی دست نهادند تا چه پیش آید. عده‌ای دیگر گفتند: حال که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) کشته شده، به دین سابق خود برگردید!


1) انعام/152.

2) . روش داستانی.

انس بن نضر گفت: خدایا از آنچه این جمعیت پیشنهاد می‌کنند، بیزاری می‌جویم. بعد گفت: اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) کشته شده، خدای او زنده است، بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) زندگی برای چیست؟ جنگ کنید برای همان مقصودی که رسول خدا می‌جنگید! سپس شمشیرش را کشید و با دشمنان طبق عهدی که کرده بود، جنگید تا شهید شد. پس از شهادت حدود هشتاد زخم و جراحت و جای تیر و نیزه بر بدنش بود. آن‌قدر جراحاتش زیاد بود که خواهرش فقط به وسیله سر انگشتان توانست او را بشناسد.(1)

آیا تا به‌حال با پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) عهد و پیمانی بسته‌ایم؟ با خدای پیامبر چه؟ ما چه مقدار به عهدهای خود با خداوند، شناخت داریم؟ آیا به همه عهد و پیمان‌های خود وفادار بوده‌ایم؟ اگر کسی عهد و پیمان خود با خدا و پیامبرش را بشکند؛ چه عواقبی برایش در پی خواهد داشت؟

متن و محتوا

خداوند انسان را خلق کرد، از روح خود در او دمید و جسم او را به بهترین شکل بنا کرد؛ «فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ»(2)او انسان را با فطرتی بنا نهاد که او را به سوی خداخواهی و خداپرستی هدایت می‌کند و هرگز تغییر در آن فطرت نیست «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ(3)این فطرتى است که خداوند، انسان‌ها را بر آن آفریده، دگرگونى در آفرینش الهى نیست.»


1) . پیام پیامبر (ص)، متن، ص 642.

2) . مؤمنون/14.

3) . روم/30.

بر اساس آموزه‌های دینی، خداوند از انسان عهد و پیمان‌های متعددی گرفته و انسان‌ها نسبت به رعایت آن متعهد شده‌اند؛ برخی از آن‌ها عبارتند از:

«اعتقاد به توحید و یکتاپرستی»

«اطاعت از خداوند»

«اطاعت از انبیای الهی»

«پذیرش ولایت امیرالمؤمنین و ائمۀ طاهرین (علیهم السلام)»

«عمل به دستورات دین»

«پیروی نکردن از نفس و شیطان»

این پیمان‌ها گاهی با زبان خطاب و تکلم(1)و گاهی با زبان فطرت و سرشت پاک الهی(2)با انسان بسته شده است. خداوند متعال در قرآن مجید، دستور می‌دهد تا به عهد و پیمانی که با خدای خود پیوسته، وفادار باشید و خود را به رعایت آن‌ها ملزم بدارید: «وَ بِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُوا ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ(3)به عهد الهی وفا کنید. این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش کرده است تا متذکر شوید.»

حذیفه از کسانی بود که در جنگ بدر شرکت نکرد و از آن فیض بزرگ محروم شد، خودش درباره این محرومیت می‌گوید: من و رفیقم «ابوالحسیل» از مدینه خارج شدیم تا به پیغمبر اسلام و سپاه مسلمین بپیوندیم. اتفاقاً به جمعی از کفار قریش برخوردیم. از ما پرسیدند: به‌سوی محمد می‌روید؟ از ترس آن‌ها و برای نجات از شرشان گفتیم: نه، ما به مدینه می‌رویم. آن‌ها از ما عهد و پیمان


1) . یس/60 و 61.

2) . اعراف/172.

3) . انعام/152.

گرفتند که اگر آزادمان کنند، به یاری محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) نرویم و علیه آن‌ها جنگ نکنیم. ما هم این عهد را با آنان بستیم و آزاد شدیم. از آنجا به حضور خاتم انبیا (صلی الله علیه و آله وسلم) رسیدیم و ماجرا را نقل کردیم و اجازه شرکت در جنگ را خواستیم. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: نه، شما با آن‌ها عهد و پیمان دارید و نباید نادیده بگیرید. شما بروید و به عهد و پیمان خود وفا کنید، ما هم از خدا یاری می‌جوییم.(1)

آری در حالی‌که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) ما را سفارش به رعایت عهد و پیمان، حتی با دشمنان و کفار می‌کنند، متأسفانه برخی از افراد عهد و پیمانی که با خدا بسته‌اند را می‌شکنند و مطمئناً این گناه بسیار بزرگی است و عواقب بدی را در پی خواهد داشت.

به همان اندازه که آموزه‌های دینی بر وفاداری نسبت به عهد و پیمان تأکید نموده‌اند، از پیمان‌شکنی و بی‌وفایی نیز نکوهش کرده‌اند. قرآن کریم، بیشترین زیان ناشی از پیمان‌شکنی را متوجه شخص پیمان‌شکن می‌داند و می‌فرماید: «فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ(2)هر کس پیمان‌شکنی کند، در حقیقت به زیان خویش پیمان‌شکنی کرده است»

در منابع دینی برای افراد عهدشکن و کسانی که پیمان‌های خود با خدا را زیر پا می‌نهد، پیامدها و نتایج شومی را برشمرده‌اند. یادآوری و تفکر در تک‌تک آن‌ها می‌تواند انسان را از انجام این عمل زشت باز دارد.

پیامدهای پیمان‌شکنی با خدا

1.از دست رفتن اعتبار انسان نزد دوست و دشمن

زشتی و پلیدی عهد و پیمان‌شکنی، امری عقلائی است که


1) . اسلام صلح جهانی، ص 264.

2) . فتح/10.

اختصاصی به دین و مذهب خاصی ندارد و مورد اتفاق همه عقلای عالم است. بزرگ‌ترین پیمان انسان، با خدای خویش در روز الست است و کسی که به عهد و پیمان‌های خود با خدا پایبند نباشد؛ هم در نزد دوستان و هم در نزد دشمنان به‌عنوان یک شخص متزلزل و غیر قابل‌اعتماد تلقی می‌گردد. در این صورت حتی دشمنان هم در روابط خود با او احتیاط کرده و می‌گویند: این شخصی که به خدای خود و در مذهب و دین خود، خیانت کرده، چگونه به ما وفادار خواهد ماند؟ بنابراین، هرگز به او اعتماد نمی‌کند؛ اگرچه ممکن است جهت استفاده ابزاری از او، وعده‌های پوشالی به پیمان‌شکن، بدهند. حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید: «لا تَعْتَمِدْ عَلي مَوَدَّةِ مَنْ لا یُوفي بِعَهده(1)بر دوستی کسی که به عهد و پیمان خود وفا نمی‌کند، اعتماد مکن»

پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد***گفت پرهیز کن از صحبت پیمان‌شکنان

اکنون در جامعه ما نیز این‌گونه است، نسبت به کسانی که اهل رعایت حلال و حرام الهی هستند و کمتر پیمان شکنی می‌کنند، اعتماد بیشتری است و نسبت به افراد بی‌دین و غیر متدین اعتماد کمتر می‌باشد. مقام معظم رهبری (مدظله) مکرراً در سخنرانی‌های خود، به دولت تأکید می‌کنند که در مذاکرات هسته‌ای به آمریکایی‌های که سابقه پیمان‌شکنی داشته‌اند، جای اعتماد و تکیه نیست.


1) . تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 418.

نقل شده یکی از پادشاهان را پیشامد دشواری روی داد و با خدا عهد کرد که اگر کار من به نیکی پایان پذیرد هر چه پول موجودی در خزینه داشتم، به مستمندان و بینوایان می‌دهم. خداوند به‌زودی خواسته او را برآورد. پادشاه تصمیم گرفت به پیمان خود وفا کند. خزینه‌دار را خواست. دستور داد موجودی را حساب کند. بعد از بررسی معلوم شد مقدار زیادی پول موجود است. وزیران او گفتند: این‌همه مال را به مستمندان نمی‌توان پرداخت؛ زیرا مملکت از نظر مالی آشفته خواهد شد و اداره لشگر احتیاج به این پول دارد. شاه گفت من عهد کرده‌ام و عهد شکنی نمی‌کنم.

گفتند بنابر نظر علماء بزرگ و ظاهر آیه «والعاملین علیها» لشگریانی که خراج جمع می‌کنند، خود از مستحقین می‌باشند و باید بخشی را به آن‌ها بدهید.

پادشاه از این سخن در اندیشه شد، پیوسته برای آشکار شدن تکلیف خود فکر می‌کرد. روزی کنار غرفه‌ای نشسته بود، ژولیده‌ای شبیه دیوانگان از راه می‌گذشت. پادشاه او را خواست و جریان پیمان را با او در میان گداشت. او گفت اگر شهریار در موقع انعقاد پیمان سپاهیان را از خاطر گذرانده باشند، پس باید بخشی از اموال را به آن‌ها بدهد و بقیه را میان فقرا تقسیم کند و الا به آن‌ها نمی‌توان داد. شاه گفت: هنگام عهد فقط به یاد مستمندان و بیچارگان بودم. سپس ژولیده روی به شاه کرد و گفت: اگر دیگر با آن کسی که پیمان بسته‌ای، کاری نداری، پس به عهد پیشین خود وفا نکن، ولی چنانچه به او احتیاج داری،

به عهد خویش وفا کن.

پادشاه از این جمله، چنان تحت تأثیر واقع شد که اشک از دیدگان فرو ریخت و همان‌دم دستور داد اموال را بین فقرا تقسیم کنند.(1)

2.مبتلا شدن به نفاق و دورویی

یکی از آفت‌ها و خطرهای اجتماعی که ممکن است، جامعه را به ویرانی و تباهی بکشد و پایه‌های وحدت اجتماعی را متزلزل سازد، «نفاق و دورویی» است. در قرآن و روایات نسبت به این پدیده شوم اجتماعی هشدارهای جدی داده شده است.

در قرآن برای کسی که با خدا عهد کرد که اگر خدا اموالی در اختیار او قرار دهد و وسعتی به زندگی او بدهد، حتماً انفاق می‌کند؛ ولی بعد از بهره‌مندی از اموال دنیایی، عهد و پیمان خود را می‌شکند و انفاقی نمی‌کنند، عاقبت آن را مبتلا به نفاق و دورویی برشمرده است. «وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصَّالِحینَ فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً في قُلُوبِهِمْ إِلي یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ(2)بعضى از آن‌ها با خدا پیمان بسته بودند که: «اگر خداوند ما را از فضل خود روزى دهد، قطعاً صدقه خواهیم داد و از صالحان (و شاکران) خواهیم بود!» (امّا هنگامی‌که خدا از فضل خود به آن‌ها بخشید، بخل ورزیدند و سرپیچى کردند و روى برتافتند! این عمل، (روح) نفاق را، تا روزى که خدا را ملاقات کنند، در دل‌هایشان برقرار ساخت.


1) . وفای به عهد و پیمان چرا؟، حسن امیدوار.

2) . توبه/ 75 - 77.

این به خاطر آن است که از پیمان الهى تخلّف جستند و به خاطر آن است که دروغ مى‌گفتند.»

حکایت شده شخصی گوسفندان خود را به صحرا برد و خود به بالای درختی رفت. باد شدیدی وزید، او خود را در خطر بسیار سخت دید. با خدا عهد کرد و گفت: خدایا اگر من به سلامتی از درخت پایین آیم، همه گوسفندانم را در راه تو صدقه می‌دهم.

سپس آرام‌آرام از شاخه‌های بالا به شاخه‌های پایین آمد و کمی احساس آرامش کرد و گفت: خدایا! قیمت گوسفندان زیاد است و دلم نمی‌آید صدقه بدهم. اگر سالم به پایین آیم، پشم‌های آن‌ها را صدقه می‌دهم. از آنجا به قسمت پایین‌تر آمد، بیشتر احساس آرامش کرد و گفت: خدایا! اگر سالم به زمین برسم، کشک‌های به دست آمده از آن‌ها را صدقه می‌دهم. وقتی که پایین آمد و کاملاً احساس آرامش کرد، گفت: پشم چی؟ کشک چی؟ ولش کن هیچی! و این جمله به عنوان مثل در تاریخ باقی ماند.

3.مورد نفرین خدا واقع‌شدن

عهد و بیعت با خداوند، در حقیقت، تعهد بر اطاعت جهت تقرب به خداوند است؛ بنابراین کسی که عهد خود با خدا را بشکند، در حقیقت، حرکت خود به سوی خداوند را متوقف نموده و بلکه در مسیر خلاف قرب خداوند قرار گرفته است و این عیناً لعنت و دوری از رحمت خداوند است؛ در آیه‌ای از قرآن نیز به این امر اشاره‌شده است:

«وَ اَلَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اَللّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اَللّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِي اَلْأَرْضِ أُولئِکَ لَهُمُ اَللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ اَلدّارِ(1)آن‌ها که عهد الهى را پس از محکم کردن مى‌شکنند و پیوندهایى را که خدا دستور به برقرارى آن داده قطع مى‌کنند و در روى زمین فساد مى‌نمایند، لعنت براى آن‌هاست و بدى (و مجازات) سراى آخرت!»

در سوره مائده نیز خداوند مهربان بنی‌اسرائیل را که به پیمانشان در خواندن نماز، دادن زکات، یاری و ایمان به پیامبران، عمل نکردند، مورد لعنت خود قرار داده و می‌فرماید: «فَبِما نَقْضِهِمْ میثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَةً(2)ولى به خاطر پیمان‌شکنى، آن‌ها را از رحمت خویش دور ساختیم و دل‌های آنان را سخت و سنگین نمودیم.»

4.خسران ابدی و عذاب اخروی

شخص پیمان‌شکن، افزون بر این که اعتبار و ارزش دنیوی خود را از دست می‌دهد، در آخرت نیز با گرفتاری بزرگی روبه‌رو خواهد شد.

خداوند پیمان‌شکنان را به سبب آنکه با پیمان‌های خویش سوداگری می‌کنند، سرزنش کرده و به آنان یادآور می‌شود که چنین رفتار هنجار شکنانه‌ای، مایه محرومیت ایشان از هرگونه بهره‌های اخروی است: «إِنَّ الَّذینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَیْمانِهِمْ ثَمَناً قَلیلاً أُولئِکَ لا


1) . رعد/25.

2) . مائده/13.

خَلاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ(1)کسانى که پیمان الهى و سوگندهاى خود (به نام مقدس او) را به بهاى ناچیزى مى‌فروشند، آن‌ها بهره‌اى در آخرت نخواهند داشت و خداوند با آن‌ها سخن نمى‌گوید و به آنان در قیامت نمى‌نگرد و آن‌ها را (از گناه) پاک نمى‌سازد و عذاب دردناکى براى آن‌هاست.»

در آیه دیگری چنین می‌فرماید: «الَّذینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ میثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ(2)فاسقان کسانى هستند که پیمان خدا را، پس از محکم ساختن آن، می‌شکنند و پیوندهایى را که خدا دستور داده برقرار سازند، قطع نموده و در روى زمین فساد می‌کنند این‌ها زیانکارانند.»

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) سرنوشت اخروی پیمان‌شکنان را چنین ترسیم کرده است: «إِنَّ فِي النَّارِ لَمَدِینَةً یُقَالُ لَهَا الْحَصِینَةُ أَ فَلَا تَسْأَلُونِّي مَا فِیهَا فَقِیلَ وَ مَا فِیهَا یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ فِیهَا أَیْدِي النَّاکِثِین(3)همانا در جهنم شهری است که به آن حصینه (دژ مستحکم) می‌گویند. آیا از من نمی‌پرسید که در آن شهر چیست؟ سؤال شد: ای امیر مؤمنان در آن شهر چیست؟ فرمود: دست‌های پیمان‌شکنان!»


1) . آل‌عمران/77.

2) . بقره/27.

3) . خصال، ج 1، ص 296.

امام موسی کاظم (علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه «أُولئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدي فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما کانُوا مُهْتَدِینَ» فرمودند: هنگامى که این آیه شریفه فرود آمد، گروهى نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) آمدند و گفتند یا رسول اللّه! منزه است خدائى که روزى مى‌دهد، مشاهده نمى‌کنید فلان شخص از مال دنیا چیزى نداشت و دست او خالى بود، ولى با گروهى به عنوان خدمتکار به سفر دریایى رفتند. آن جماعت در اثر خدمت او حقش را دادند و او را با خود به چین بردند و او را در مال‌التجاره خود سهیم کردند. او هم کالا و اثاثیه خرید و با خود آورد و آن‌ها را فروخت و ده برابر سود برد و اکنون یکى از ثروتمندان اهل مدینه مى‌باشد!

گروه دیگری که در خدمت آن حضرت بودند، گفتند: یا رسول اللَّه! مگر مشاهده نمى‌کنى فلانى که حالش بسیار خوب و مال‌دار بود، زندگى مجلل و باشکوهی داشت و خیرات و مبرات مى‌کرد و همه اسباب و ابزار کار در اختیارش بود، ولى حرص و آز او را وادار کرد، به سفر دریایى برود. او در هنگام تلاطم دریا و ایام موج‌خیز و طوفانى سوار یک کشتى بدون اطمینان شد، او به حرکت خود ادامه داد تا به وسط دریا رسید، در این هنگام باد شدیدی وزید و او را به طرف ساحل کشانید و همه ثروت و اموالش غرق شد و اینک با فقر و حسرت به سر مى‌برد.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: آیا بگویم بهتر از اول و بدتر از دوم کیست، گفتند: بفرمایید یا رسول اللَّه! فرمود: اما فردی که حالش از اول بهتره، مردى است که اعتقاد راستین به محمد و على که برادر و ولى و جانشین اوست، دارد. على میوه دل رسول اللَّه، مى‌باشد

و از وى مخلصانه اطاعت مى‌کند. مردی که اعتقاد به محمد و على دارد خداوند و پیامبر و على از وى سپاسگزارى مى‌کنند و بدین وسیله خیر دنیا و آخرت به او مى‌رسد و به او زبانى مى‌دهند که از نعمت‌هاى خدایى سپاسگزارى مى‌کند. به این بنده دلى شاکر عطا مى‌گردد، او از هر چه خداوند براى او مقدر کند، راضى مى‌باشد و بر آنچه از دشمنان آل محمد (علیهم السلام) به او مى‌رسد، صبر مى‌کند و از این جهت خداوند او را در زمین و آسمان بزرگ مى‌کند و از رضوان و کرامت‌هاى خود به او مى‌دهد و این تجارت سودمندتر و بهتر و گواراتر است؛ اما کسی که حالش از دومى بدتر است، مردى است که با حضرت رسول (صلی الله علیه و آله وسلم) به عنوان برادرى بیعت کرده است و با او موافقت نموده و با دوستان او دوست شده و با دشمنان او دشمن شده است. بعد از این، بیعت خود را شکسته و با او مخالفت نموده و با دشمنانش هم‌دست شده است این‌چنین شخصى به سبب اعمال زشت خود، پایانش به بدى ختم مى‌گردد و گرفتار عذابى مى‌شود که از وى دست برنمى‌دارد، او در دنیا و آخرت زیان مى‌بیند.(1)


1) . تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (ع)، ص 126.

1.

انعام/152.

2.

روش داستانی.

3.

پیام پیامبر (ص)، متن، ص 642.

4.

مؤمنون/14.

5.

روم/30.

6.

یس/60 و 61.

7.

اعراف/172.

8.

انعام/152.

9.

اسلام صلح جهانی، ص 264.

10.

فتح/10.

11.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 418.

12.

وفای به عهد و پیمان چرا؟، حسن امیدوار.

13.

مثنوی مولوی.

14.

توبه/ 75 - 77.

15.

رعد/25.

16.

مائده/13.

17.

آل‌عمران/77.

18.

بقره/27.

19.

خصال، ج 1، ص 296.

20.

تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (ع)، ص 126.

13) آثار و برکات استغفار

اشاره

«وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ»(1)

ایجاد انگیزه(2)

هنگامی که آیات روح‌بخش قرآن کریم را تلاوت می‌کنیم، در می‌یابیم که خداوند در آیات متعددی بر انجام یک رفتاری تأکید کرده است. مضمون همین تأکید و تشویق‌های خداوند متعال، در سیره معصومان (علیهم السلام) نیز به‌وفور تکرار شده است؛ به‌طوری که می‌توان آن را به‌عنوان یک اصل اساسی در سبک و سیره معصومان (علیهم السلام) شناخت.

اما آن رفتاری که مورد تأکید خداوند و سیره رفتاری معصومین (علیهم السلام) بوده «استغفار و توبه» است. خداوند این عمل را یکی از ویژگی‌های خاص مؤمنان معرفی کرده و می‌فرماید: «وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُون(3)و در سحرگاهان استغفار مى کردند»


1) ذاریات/18.

2) . روش تعریف از مطلب.

3) . ذاریات/18.

در آیات دیگری خداوند خود را «توبه پذیر مهربان» معرفی کرده و انسان‌ها را به سوی توبه و استغفار تشویق می‌نماید.

در سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نقل شده که ایشان روزى یکصد بار استغفار مى کردند. ایشان در اهمیت و ضرورت این رفتار می‌فرمایند: «إِنَّهُ لَیُغَانُ عَلَي قَلْبِي وَ إِنِّي لَأَسْتَغْفِرُ بِالنَّهَارِ سَبْعِینَ مَرَّةً(1)همانا قلبم را غبارى مى گیرد و من روزى یکصد مرتبه آمرزش مى طلبم»

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نیز در شبانه‌روز 70 مرتبه استغفار مى نمود. در دعای کمیل حضرت امیر (علیه السلام) به درخواست غفران گناهان می‌پردازند.

امام حسین (علیه السلام) نیز یکی از عوامل درخواست تأخیر جنگ از عصر تاسوعا به روز عاشورا را استغفار معرفی کرده است. همچنین امام سجاد (علیه السلام) در جای‌جای دعاهای خود به استغفار می‌پردازند. آن حضرت براى وداع ماه رمضان، ناله مى زد؛ اشک مى ریخت و استغفار مى کرد.

با توجه به نکات پیشین، یک سؤال به ذهن می‌آید: مگر در استغفار چه آثاری هست که معصومان (علیهم السلام) با وجود عصمت این همه استغفار می‌کنند؟ آیا استغفار در دنیای انسان هم اثر دارد یا فقط در آخرت انسان اثر گذار است؟ استغفار چه آثار و برکاتی در پی دارد؟

متن و محتوا

در آیات متعددی از قرآن کریم، استغفار بر توبه مقدم ذکر شده


1) . بحار الأنوار، ج‌25، ص 204.

است. در این چینش، یک نکته ظریف قرآنی وجود دارد و آن این است که استغفار، پیش‌نیاز توبه است.

استغفار به معنای طلب آمرزش و مغفرت است و توبه به معنای بازگشت به‌سوی خداوند رحمان می‌باشد. آنگاه که فردی می‌گویید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیْه» یعنی او با طلب مغفرت باز می‌گردد و بازگشت صرف نیست..

آثار و برکات استغفار

در آیات و روایات برای استغفار برکات و اسرار شگفتی بیان شده است که برخی از آن‌ها عبارت‌اند:

1.افزایش روزی و حل مشکلات اقتصادی

گناه و نافرمانی خداوند، هم معنویاتی مثل توفیق نماز شب و شیرینی عبادت را از انسان سلب می‌کند و هم برکات مادی را از بین می‌برد. قرآن کریم می‌فرماید: «وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذاقَهَا اللّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ(1)خداوند [برای آنان که کفران نعمت می‌کنند] مثلی زده است: منطقه آبادی که امن [و آرام] و مطمئن بود و همواره روزیش از هر جا می‌رسید؛ اما نعمت خدا را ناسپاسی کردند و خداوند به خاطر اعمالی که انجام می‌دادند، لباس گرسنگی و ترس را بر اندامشان پوشانید.»


1) . نحل/112.

اما خداوند متعادل در قرآن کریم، کسانی که مرتکب گناهی می‌شوند را سفارش به استغفار و توبه کرده و بشارت گشایش می‌دهد: «وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلي أَجَلٍ مُسَمًّي وَ یُوءْتِ کُلَّ ذي فَضْلٍ فَضْلَه(1)از پروردگار خویش آمرزش بطلبید! سپس به‌سوی او باز گردید تا شما را تا مدت معینی [از مواهب زندگی این جهان] به‌خوبی بهره‌مند سازد و به هر صاحب فضیلتی به مقدار فضیلتش ببخشد.»

بنا به توصیه همه انبیاء الهی، از جمله حضرت هود (علیه السلام) توبه و استغفار، موجب رحمت بی‌پایان و پیوسته و افزایش توان و نیروی انسان خواهد شد: «وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلي قُوَّتِکُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمینَ(2)و ای قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش کنید، سپس به‌سوی او بازگردید تا [باران] آسمانی را پی در پی بر شما بفرستد و نیرویی بر نیرویتان بیفزاید و گنهکارانه روی [از حق] برنتابید.»

در روایات نیز استغفار و بازگشت به دامان پرمهر الهی، به عنوان یکی از عوامل روزی‌رسان معرفی شده است. حضرت علی (علیه السلام) می‌فرمایند: «الاِسْتِغْفَارُ یَزِیدُ فِی الرِّزْقِ(3)استغفار، روزی را زیاد می‌کند.»


1) . هود /3.

2) . همان/52.

3) . خصال، ج‌2، ص 505.

ایشان در حدیث دیگری به کمیل سفارش فرمودند که اگر در رسیدن روزی او کندی و آهستگی پیش آمد، به استفغار بپردازد: «وَ إِذَا أَبْطَأَتِ الْأَرْزَاقُ عَلَیْکَ فَاسْتَغْفِرِ اللَّهَ یُوَسِّعْ عَلَیْکَ فِیهَا(1)هنگامی که رسیدن روزیت کند می‌شود، از خداوند آمرزش بخواه تا روزیت را وسیع گرداند.»

امام حسن (علیه السلام) نیز در روایتی می‌فرمایند: «روزی در خدمت پدرم امیرالمؤمنین (علیه السلام) نشسته بودم که مرد عربی خدمت آن حضرت رسید و اظهار کرد: «ای امیرمؤمنان! من مردی عیال‌مندم و بهره‌ای از مال دنیا ندارم. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: چرا استغفار نمی‌کنی تا حالت خوب شود؟

مرد عرب گفت: با امیرالمؤمنین، من استغفار زیاد کردم و تغییر و افزایشی در وضع خود ندیدم.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: خداوند در قرآن می‌فرماید: «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفَّاراً یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْرارا وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنَّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهارا(2)ً؛ از پروردگار خویش آمرزش بخواهید که آمرزنده است، برکات خود را از آسمان بر شما فرو مى بارد و با اموال و فرزندان، شما را یارى مى دهد و باغستان‌ها و نهرهاى پرآب را در اختیارتان مى گذارد.»

آنگاه علی (علیه السلام) فرمودند: «من استغفاری را به تو یاد می‌دهم که


1) . تحف العقول عن آل الرسول (ص)، ص 174.

2) . نوح/ 10- 12.

هنگام خواب، باید آن را تلاوت کنی که این اگر این استغفار را هر شب قبل از خواب بخوانی خداوند روزی تو را افزایش می‌دهد.

سپس نسخه استغفار را برای او نوشته و به او دادند و فرمودند: هرگاه برای خواب به بستر رفتی و خواستی بخوابی، این استغفار را بخوان و گریه کن و اگر اشکت نیامد، حالت گریه به خود بگیر و تباکی کن.

امام حسن (علیه السلام) می‌فرمایند: مرد عرب رفت و سال بعد خدمت پدرم رسید و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! خداوند نعمتش را بر من تمام کرد. و آن‌قدر به من مال و ثروت و مکنت عطا کرد که از زیادی اموال، محل نگهداری آن‌ها برایم تنگ شده و جایی برای بستن و محافظت شتران و گوسفندانم ندارم

امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: ای برادر عرب! سوگند به آن خدایی که محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) را به رسالت برانگیخته است، هر بنده‌ای که این استغفار را قرائت کند و به آن خدا را بخواند، خداوند گناهان او را می‌بخشد، حوایج مشروع او را برآورد، و برکت این استغفار مال و فرزند او را زیاد کند(1).

2. مایه امان از عذاب

«وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فیهِمْ وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ»(2)

آیه شریفه دلالت دارد که خداوند در دو صورت، مردم را عذاب نمى کند: 1- زمانى که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در میان مردم باشد. 2- زمانى که مردم استغفار کنند.


1) . صحیفه العلویه الجامعه، ص 659. (متن این استغفار در ص 164 تا 168، کتاب مذکور آمده است.)

2) . انفال/ 33.

حضرت علی (علیه السلام) مى فرماید: «کَانَ فِي الْاَرْضِ اَمَانَانِ مِنْ عَذَابِ اللّهِ، وَ قَدْ رُفِعَ اَحَدُهُمَا، فَدُونَکُمُ الْآخَرَ فَتَمَسَّکُوا بِهِ: اَمَّا الْاَمَانُ الَّذِي رُفِعَ فَهُوَ رَسُولُ اللّهِ صلي الله علیه وآله وَ اَمَّا الْاَمَانُ الْبَاقِي فَالْاِسْتِغْفَارُ. قَالَ اللّهُ تَعَالَى: وَ مَا کَانَ اللّهُ لِیعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فِیهِمْ وَمَا کَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یسْتَغْفِرُونَ(1)دو چیز در زمین، مایه امان از عذاب خدا بود: یکى از آن دو برداشته شد. پس دیگرى را دریابید و بدان چنگ زنید. امانى که برداشته شد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) بود و امان باقى مانده، آمرزش خواهى است که خداى بزرگ به رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: خدا آنان را عذاب نمى کند؛ در حالى که تو در میان آنانى و عذابشان نمى کند تا آن هنگام که استغفار مى کنند»

3. رفع غم و گرفتاری‌ها

در کلمات نورانی پیامبر و اهل‌بیت پاکش (علیه السلام) استغفار و عذرخواهی از خدای مهربان، به عنوان یکی از مهم‌ترین عوامل نجات از گرفتاری‌ها و بهترین سبب زدودن غم و اندوه معرفی شده است.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) در سخن زیبایی می‌فرمایند: «مَنْ کَثُرَ هُمُومُهُ فَلْیُکْثِرْ مِنَ الِاسْتِغْفَارِ(2)هر کسی غم و غصه‌اش زیاد است، باید زیاد استغفار کند.»

آن حضرت در عبارت دیگری میدان تأثیر استغفار را گسترده‌تر معرفی کرده و می‌فرمایند: «عَلَیْکَ بِالاسْتِغْفَارِ فَإِنَّهُ الْمَنْجَاةُ(3)بر تو باد به استغفار و عذرخواهی از خداوند که استغفار،


1) . نهج البلاغه، حکمت 88.

2) . نوادر راوندی، ص 16.

3) . همان، ص 5.

نجات‌دهنده (انسان از مشکلات و سختی‌ها) است.»

محمد بن ریان گوید: نامه‌ای به امام هادی (علیه السلام) نوشته و از آن حضرت دعایی خواستم برای رهایی از سخنی‌هایی و بلاهایی که نازل می‌گردد و مشکلاتی که دست و پاگیر انسان می‌شود و در نامه‌ام تأکید کردم: همان‌گونه که پدران گرامی‌شان به دوستانشان مطالب خاصی را می‌آموختند، به من نیز دعایی مخصوص بیاموزند (که بهره فراوان ببرم)، حضرت در جواب چنین مرقوم فرمودند: «الْزَمِ الِاسْتِغْفَارَ؛ همیشه و در همه حال با استغفار همراه باش (و آن را ذکر کن!»(1)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) در کلام دلنشینی، برای نجات از غم و اندوه و تنگناهای زندگی، به زیاد گفتن استغفار سفارش کرده است: «مَنْ أَکْثَرَ الِاسْتِغْفَارَ جَعَلَ اللَّهُ لَهُ مِنْ کُلِّ هَمٍّ فَرَجاً وَ مِنْ کُلِّ ضِیقٍ مَخْرَجاً وَ رَزَقَهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ(2)هر کسی زیاد استغفار کند خداوند، نسبت به هر غصه و اندوهی گشایشی برایش قرار دهد و از هر تنگنایی راه خروجی پیش پایش گذارد و از جایی که گمان ندارد او را روزی می‌دهد.»

در برخی از روایات استغفار عامل جلوگیرى از بلاها بیان شده است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) مى فرمایند: «اِدْفَعُوا اَبْوَابَ الْبَلاَیا بِالْاِسْتِغْفَارِ(3)درهاى بلاها را با آمرزش خواهى ببندید.»

وسیله آمرزش بندگان

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) می‌فرمایند: «أکثِرُوا مِن الاستِغفارِ فانّ اللَّهَ عزّ وجل لم یُعَلِّمْکُمُ الاستِغفارَ


1) . سفینة البحار، ج‌6، ص 658.

2) . بحارالانوار، ج 74، ص 172.

3) . میزان الحکمه، ح 15083.

الّا وهُو یُریدُ أن یَغفِرَ لَکُم(1)زیاد استغفار کنید؛ زیرا خداوند عزّ و جل استغفار را به شما یاد نداد، مگر براى این‌که مى خواهد شما را بیامرزد.»

خداوند در آیه شریفه می‌فرماید: «وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أو ظَلَمُوا أنفُسَهُم ذَکَرُوا اللهَ فَاستَغفَرُوا لِذُنُوبِهِم وَ مَن یغفِرُ الذُّنُوبَ إِلاّ اللهُ(2)(بندگان خوب من) آن‌هایی هستند که هرگاه کار ناشایستی انجام دهند یا به خودشان ستم کنند، خدا را یاد می‌کنند و برای بخشش گناهان استغفار می‌کنند و جز خدا چه کسی گناهان را می‌آمرزد؟»

در کتاب «امالى صدوق» از امام صادق (علیه السلام) نقل شده: هنگامی‌که این آیه نازل شد و گناهکاران توبه‌کار را به آمرزش الهى نوید داد، ابلیس سخت ناراحت شد و تمام یاران خود را با صداى بلند دعوت کرد! آن‌ها از وى علت این دعوت را پرسیدند، او از نزول این آیه اظهار نگرانى کرد، شیاطین پیشنهاد‌هایی دادند که پذیرفته نشد، در این میان شیطانى بنام «وسواس خناس» گفت من مشکل را حل می‌کنم، ابلیس پرسید: از چه راهی؟ گفت: فرزندان آدم را با وعده ها و آرزوها، به گناه آلوده مى کنم و هنگامی‌که مرتکب گناهى شدند، یاد خدا و استغفار و بازگشت به‌سوی او را از خاطر آن‌ها مى برم، ابلیس گفت: راه همین است و این مأموریت را تا پایان دنیا بر عهده او گذاشت»!(3)

روشن است که فراموشکارى استغفار بهد از گناه، نتیجه


1) . دعوات راوندی، ص 31.

2) . آل عمران/ 135.

3) . امالی صدوق، ص 465.

سهل انگارى و وسوسه هاى شیطانى است و تنها کسانى گرفتار آن مى شوند که خود را در برابر وسواس خناس تسلیم کنند و به‌اصطلاح با او همکارى نزدیک نمایند! ولى مردان بیدار و با ایمان، کاملاً مراقبند که هرگاه خطایى از آن‌ها سرزد، در نخستین فرصت عواقب آن را با آب توبه و استغفار از دل و جان خود بشویند و دریچه هاى قلب خود را به روى شیطان و لشکر او ببندند که آن‌ها از درهاى بسته قلب وارد نمى شوند!»(1)

4. نجات از قرض و پرداخت بدهی

یکی از مشکلات اقتصادی مسلمانان و مخصوصاً دوستان امیرالمؤمنین (علیه السلام)، گرفتار شدن به قرض و وام‌های درازمدت است که در موارد بسیار با ربا و سوددهی غیرمجاز همراه است و باعث خمودی و انحطاط فکری مسلمین و ضررهای سنگین مالی و سقوط در گرداب گناه گشته و عواقب سوئی را برای فرد و جامعه در بردارد و ضربه‌های سهمگینی بر پیکر نظام اقتصادی اجتماع وارد می‌سازد.

از طرفی، اشخاص بسیاری برای بهبود زندگی خویش، ناچار به گرفتن وام بدون بهره هستند. این گونه وام گرفتن، هر جند ضرری به همراه ندارد؛ بلکه در بسیاری از اوقات گره‌های کور اقتصادی وام‌گیرندگان را باز می‌کند و برای وام‌دهندگان ثواب عظیم و برکات فراوانی را به دنبال دارد؛ اما فرورفتن در گرداب قرض و دست و پا زدن برای بازپرداخت وام، یکی از مشکلات سختی است که مؤمنان را در دنیا گرفتار و فکر آن‌ها را مشغول


1) . تفسیر نمونه، ج‌3، ص100.

و عمرشان را کوتاه می‌کند؛ چرا که غم و غصه پرداخت اقساط ماهیانه و تأمین وجه چک‌هایی که به اشخاص مختلف داده است، برای کسی که قدرت پرداخت آن را ندارد، آرامش زندگیش را سلب می‌کند و سلامت جسم و جانش را به خطر می‌اندازد.

در کلمات نورانی اهل‌بیت (علیهم السلام) برای رهایی از این مشکل و سهولت در پرداخت بدهی، راه‌هایی بیان شده که یکی از مهم‌ترین آن‌ها، زیاد استغفار نمودن و عذرخواهی کردن از خدا در ساعات شب و روز است.

اسماعیل بن سهیل گوید: برای امام باقر (علیه السلام) نامه‌ای نوشتم، (مشکل خود را عنوان کردم) که گرفتار قرض سنگینی شده‌ام به‌گونه‌ای که فکرم را مشغول کرده و آبرویم را به خطر انداخته است.

حضرت در جواب نامه‌ام نوشتند: «أَکْثِرْ مِنَ الِاسْتِغْفَارِ وَ رَطِّبْ لِسَانَکَ بِقِرَاءَةِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ(1)زیاد استغفار کن و زیانت را به تلاوت سوره انا انزلناه تر و تازه گردان (سوره قدر را مرتب تلاوت کن)»

رسیدن به درجات بالای معنوی

حضرت على (علیه السلام) مى فرمایند: «اِنَّ الْاِسْتِغْفَارَ دَرَجَةُ الْعِلِّیینَ(2)همانا آمرزش خواهى، درجه علّیین [و والامقامان ] است.»

چرا کسانی که اهل استغفار هستند به این درجه می‌رسند؟ اصلاً چرا ما باید از گناهانمان استغفار کنیم؟

فایدة بزرگ استغفار این است که ما را از غفلت نسبت به خود باز می‌دارد. ما گاهی در مورد خودمان دچار اشتباه می‌شویم. آنگاه


1) . کافی، ج5، ص 317.

2) نهج البلاغه، حکمت 417، ص 729.

که به فکر استغفار می‌افتیم، گناهان، خطاها، خیره‌سری‌ها، پیروی‌هایی که از هوای نفس کرده‌ایم، ظلمی که به نفس خودمان نموده‌ایم، ظلمی که به دیگران روا داشته‌ایم، جلوی چشم ما مجسّم می‌شود و به یادمان می‌آید که چه کرده‌ایم؛ آن‌وقت از غرور، نخوت و غفلت فاصله می‌گیریم. این حالت بهترین استغفار است.

نقل شده فردی در نجف بود که اهل آزار مردم و اهل شراب و اعمال زشت بود. مرحوم قاضی طباطبایی (ره) با او رفیق می‌شود و خود را به او نزدیک می‌کند. این فرد به مرحوم قاضی می‌گوید: تو از من چه می‌خواهی؟ ایشان می‌گوید: هیچی، فقط امشب دو رکعت نماز شب بخوان. آن فرد می‌گوید: من نماز صبح هم نمی‌خوانم چه برسد به نماز شب. قاضی می‌گوید: امشب من تو را بیدار می‌کنم که نماز بخوانی.

این فرد به کمک آقای قاضی (ره) از خواب بیدار می‌شود و شروع می‌کند به نماز شب خواندن و تا الله‌اکبر می‌گوید، اشک از چشمانش سرازیر می‌شود و همین سبب توبه و بازگشت او می‌شود.

مرحوم قاضی (ره) در باره این شخص می‌فرماید: او با خدا قهر کرده بود و من او را با خدا در رودربایستی انداختم؛ و این زمینه‌ای شد تا استغفار و توبه کند.

1.ذاریات/18.

2.

روش تعریف از مطلب.

3.

ذاریات/18.

4.

بحار الأنوار، ج‌25، ص 204.

5.

نحل/112.

6.

هود /3.

7.

همان/52.

8.

خصال، ج‌2، ص 505.

9.

تحف العقول عن آل الرسول (ص)، ص 174.

10.

نوح/ 10- 12.

11.

صحیفه العلویه الجامعه، ص 659. (متن این استغفار در ص 164 تا 168، کتاب مذکور آمده است.)

12.

انفال/ 33.

13.

نهج البلاغه، حکمت 88.

14.

نوادر راوندی، ص 16.

15.

همان، ص 5.

16.

سفینة البحار، ج‌6، ص 658.

17.

بحارالانوار، ج 74، ص 172.

18.

میزان الحکمه، ح 15083.

19.

دعوات راوندی، ص 31.

20.

آل عمران/ 135.

21.

امالی صدوق، ص 465.

22.

تفسیر نمونه، ج‌3، ص100.

23.

کافی، ج5، ص 317.

24.

نهج البلاغه، حکمت 417، ص 729.

14) شاخصه‌های خانواده مطلوب از منظر اسلام

اشاره

«مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ بَیْنهَمَا بَرْزَخٌ لَّا یَبْغِیَانِ فَبِأَىّ‌ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ یخَرُجُ مِنهْمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجَانُ»(1)

ایجاد انگیزه(2)

سخن از جایگاهی است که معمولاً همه انسان‌ها آن را درک کرده و در زندگی آنان اثرگذار است. حتی فکر و خیال نبودن این جایگاه در مسیر زندگی افراد، دردآور است. آنچنان همگان با آن درگیر هستند و نسبت به آن شناخت دارند که ضرورتی برای تعریف و تبیینش وجود ندارد.

این جایگاه نقش اساسی در تعیین سبک زندگی و خط‌مشی آینده، اخلاق، سلامت و عملکرد فرد، ایفا می‌کند و اصل و بنیان زندگی انسان از این جایگاه شکل می‌گیرد.

روانشناسان، از تأثیرات روحی و روانی و نقش درمانی این جایگاه سخن می‌گویند و جامعه شناسان تأثیر اجتماعی آن را موردبررسی قرار می‌دهند و معتقدند اولین تأثیرات محیطی که فرد دریافت


1) . الرحمن/19 تا 22.

2) . روش ابهام در موضوع و تعریف از موضوع.

می‌کند، از این جایگاه می‌باشد.

آموزه‌های دینی همواره این جایگاه را مورد تأکید قرار داده و از نقش آن در سرنوشت افراد خبر می‌دهند و ریشه تمامی خوبی‌ها و بدی‌های افراد را در این جایگاه جستجو می‌کنند.

از منظر اسلام این جایگاه، می‌تواند با تحکیم خود جامعه‌ای مستحکم و سالم را بسازد و افراد سالمی را تحویل اجتماع دهد.

آری این جایگاه همان «خانواده» است. خانواده‌ای که مفهوم آن برای هرکسی قابل‌فهم و خاطره‌انگیز است؛ یا خاطره‌های شیرین و دل‌چسب و یا خاطره‌های تلخ و رنج‌آور!

به‌راستی چرا خانواده این اندازه اهمیت دارد؟ اگر خانواده‌ای در سر راه زندگی افراد وجود نداشته نباشد، چه اتفاقی می‌افتد؟ رابطه خانواده با جامعه چیست؟ یک خانواده مطلوب چه شاخصه‌هایی دارد؟

متن و محتوا

خانواده نخستین نهاد اجتماعی است که در زندگی جمعی انسان شکل‌گرفته و مهم‌ترین نقش را در توسعه و رشد مراحل حیات بشر، در امتداد تاریخ انسان از خود نشان داده است و از ابتدا تا فرجام زندگی، نسبت به سایر نهادهای اجتماعی از اهمیت خاصی برخوردار است. پیامبر اسلام با اشاره به مقوله «ازدواج» به عنوان مقدمه تشکیل خانواده می‌فرمایند:

«مَا بُنِیَ بِنَاءٌ فِي الْإِسْلَامِ أَحَبُّ إِلَي اللَّهِ تَعَالَي مِنَ التَّزْوِیج(1)در اسلام بنیادی نهاده نشده است که نزد خدا از ازدواج


1) . من لا یحضره الفقیه، ج3، ص383.

محبوب‌تر باشد.»

شاخصه‌های خانواده مطلوب از نظر اسلام

امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه

«مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ ...»(1)برخی از شاخصه‌های خانواده مطلوب را چنین بیان فرموده است: «عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ بَحْرَانِ عَمِیقَانِ لَا یَبْغِي أَحَدُهُمَا عَلَي صَاحِبِهِ یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ قَالَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ علیهما السلام ؛ على و فاطمه دو دریاى عمیق هستند که هیچ‌یک بر دیگرى تجاوز نمى‌کند و از این دو دریا، لؤلؤ و مرجان یعنى حسن و حسین علیهما السلام خارج شده‌اند.»(2)

1. رعایت حدود الهی

یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های خانواده مطلوب، «رعایت حدود الهی» است. قرآن کریم درباره آثار رعایت حدود الهی می‌فرماید:

«تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ(3)این‌ها مرزهاى الهى است و هر کسی خدا و پیامبرش را اطاعت کند، (و قوانین او را محترم بشمرد)، خداوند وى را در باغ‌هایی از بهشت وارد مى‌کند که همواره، آب از زیر درختانش جارى است، جاودانه در آن مى‌مانند و این پیروزى بزرگى است.»

آیه دیگری به عواقب عدم رعایت حدود الهی اشاره کرده و می‌فرماید:


1) . الرحمن/19- 22.

2) . تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 191.

3) . نساء/13.

«تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَ لِلْکافِرینَ عَذابٌ أَلیم(1)این‌ها مرزهاى الهى است و کسانى که با آن مخالفت کنند، عذاب دردناکى دارند.»

نگاهی به خانواده‌های نا اهل ذکرشده در قرآن بیانگر آن است که شکستن حدود الهی و همراهی خانواده در گناه نیز باعث خذلان و عذاب الهی می‌گردد؛ از جمله خانواده‌های که به علت شکستن حریم الهی در آتش دوزخ خواهند سوخت، ابولهب و همسرش است که به آزار و اذیت رسول خدا صلی الله علیه و اله پرداختند و تا جایی این آزار پیش رفت که سوره «مسد» در مورد آن‌ها نازل شد به این زن و شوهر وعده آتش داده شده:

«تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ مَا أَغْنَی عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ سَیَصْلَی نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ فِی جِیدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ(2)بریده باد دو دست ابولهب و مرگ بر او باد؛ دارایی او و آنچه اندوخت سودش نکرد؛ به‌زودی در آتشی پر زبانه درآید؛ و زنش آن هیمه‌کش [آتش افروز]؛ بر گردنش طنابی از لیف خرماست.»

خانواده مطلوب در سبک زندگی‌شان، خود را ملتزم به انجام واجبات الهی و ترک محرمات الهی می‌داند. آن‌ها برای کسب رضایت یکدیگر حاضر به انجام حرام الهی نیستند و خشنودی همسر را در رضایت الهی می‌دانند آنان برای هوای نفس، دست به حرام الهی نمی‌زنند.

متأسفانه در سبک زندگی غربی که امروزه از طریق شبکه‌های


1) . مجادله/4.

2) . مسد /1 - 5.

ماهواره‌ای در حال ترویج است، خیانت همسران به یکدیگر را عادی‌سازی کرده و در پی آن هستند تا با استفاده از هنرهای شیطانی و سریال‌های تلویزیونی مبتذل بنیان خانواده را سست کنند؛ اما خانواده مطلوب اسلامی هرگز اجازه ورود این برنامه‌ها به حریم خانواده‌گی خود نمی‌دهند. خداوند در قرآن کریم مؤمنان را از ورود به این پرتگاه نهی کرده است:

«قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُم(1)به مؤمنان بگو چشم‌های خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگیرند و عفاف خود را حفظ کنند.»

خانواده اسلامی، علاوه بر پرهیز از محرمات الهی، خود را ملزم به انجام واجبات می‌داند. یکی از واجبات الهی که در قرآن از آن به‌عنوان حدود الهی ذکرشده «روزه» است(2)که در هوای گرم، عمل بسیار مشکلی می‌باشد. خانواده مطلوب این حد الهی را در این هوای گرم در ماه رمضان به زیباترین وجه رعایت کرده و فرزندان خود را نیز به این عمل تشویق و ترغیب می‌کنند.

امام باقر علیه السلام می‌فرمایند: «ما کودکان خود را وقتى پنج‌ساله‌اند، به نماز امر می‌کنیم؛ ولى شما کودکانتان را وقتى هفت‌ساله شدند، به نماز امر کنید. ما کودکان خود را وقتى هفت‌ساله‌اند، به روزه وا می‌داریم؛ به‌اندازه‌ای که توان دارند، چه تا نصف روز باشد یا بیشتر یا کمتر. وقتى تشنگى و گرسنگى بر آنان چیره شد، افطار می‌کنند تا اینکه به روزه، عادت کنند و توان آن را بیابند.

آن حضرت در ادامه می‌فرمایند:


1) . نور/30

2) . بقره/187.

«فَمُرُوا صِبْیَانَکُمْ إِذَا کَانُوا بَنِي تِسْعِ سِنِینَ بِالصَّوْمِ مَا اسْتَطَاعُوا مِنْ صِیَامِ الْیَوْمِ فَإِذَا غَلَبَهُمُ الْعَطَشُ أَفْطَرُو(1)ولى شما کودکانتان را وقتى نُه ساله شدند، به‌اندازه‌ای که توان دارند، به روزه وا دارید و وقتى تشنگى بر آنان چیره شد، افطار کنند.»

خانواده مطلوب جهت حفظ حریم‌های الهی، رضایت خداوند را بر رضایت اقوام، همسایگان و حتی اعضاء خانواده، مقدم داشته و در مهمانی‌ها و جشن‌ها به دنبال کسب رضایت الهی هستند نه، خوشحالی چند روزه افراد!

2. رعایت حقوق همدیگر

اشاره

در گزاره‌های اسلامی برای هر یک از اعضاء خانواده، حقوقی بیان‌شده است حقوق همسران بر یکدیگر، حقوق فرزندان بر والدین و برعکس:

الف) حقوق زنان

امام صادق علیه السلام فرمودند: «حق زن بر شوهر غذا دادن، لباس پوشاندن، با او خوش‌رفتاری کردن و رو ترش نکردن است. اگر مردی چنین رفتاری نماید، وظیفه شرعی خود را در ازای حقوق همسرش به انجام رسانده است.»(2)

ب) حقوق مردان

از امام باقر علیه السلام روایت شده که زنی به نزد رسول اکرم صلی الله علیه و اله آمد


1) . کافی، ج 3، ص 409.

2) . بحار الانوار، ج 104، ص 73.

و عرض کرد: ای رسول خدا! حق مرد بر زن چیست؟ حضرت فرمودند: «اینکه او را اطاعت کند و سرپیچی از اطاعت ننماید و از خانه چیزی را بی‌اجازه او صدقه ندهد و بی اجازه او، روزه مستحبی نگیرد و در هر حال در امر زناشویی او را ممانعت نکند و از منزل خارج نشود؛ مگر به اجازه او و اگر بدون اجازه او از خانه خارج شود، ملائکه آسمان و زمین و فرشته غضب و رحمت او را لعنت می‌کنند تا وقتی که به منزل باز گردد.»(1)

رسول خدا صلی الله علیه و اله در روایتی فرمودند: «هر زنی که شوهرش را با زبان اذیت کند، از او هیچ توبه، فدیه و حسنه‌ای قبول نمی‌شود تا اینکه شوهر از حق او راضی شود، اگرچه روزها را روزه بدارد و شب‌ها را در عبادت باشد، بنده‌ها آزاد کند و اسب‌های نیکو در راه خدا برای جهاد بدهد، پس او اول کسی است که وارد آتش می‌شود و همچنین اگر مردی نسبت به زنش، ظالم و ناسازگار باشد و او را اذیت کند.»(2)

ج) حقوق فرزندان

پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله فرمودند:

«مِنْ حَقِّ الْوَلَدِ عَلَي وَالِدِهِ ثَلَاثَةٌ یُحَسِّنُ اسْمَهُ وَ یُعَلِّمُهُ الْکِتَابَةَ وَ یُزَوِّجُهُ إِذَا بَلَغ؛ از حقوق فرزند بر پدر و مادرش سه مورد است: یکی آنکه اسم زیبایی برای او انتخاب کنند، دیگری آنکه خواندن و نوشتن به او بیاموزند و یکی دیگر اینکه وقتی بالغ شد مقدمات ازدواجش را فراهم کنند.»

همچنین از آن حضرت روایت شده: «حق فرزند بر پدر، در صورتی


1) . مكارم الاخلاق ص 214.

2) . همان.

که پسر باشد، آن است که مادرش را مسرور گرداند و نام او را نیکو قرار دهد و کتاب خدا را به او بیاموزد و او را پاکیزه نگاه دارد و شنا کردن را به او تعلیم دهد و اگر دختر باشد، این است که مادرش را خشنود گرداند و نامش را نیکو نهد و سوره نور را به او تعلیم دهد.»(1)

د) حقوق والدین

ابراهیم بن مهزم می‌گوید: مادرم با من زندگی می‌کرد. شبی در خانه به خاطر موضوعی با مادرم مجادله کرده و سخن درشت و ناهنجاری به او گفتم. فردای آن روز بعد از ادای نماز صبح، به محضر امام صادق علیه السلام مشرف شدم. هنگام ورود بدون آنکه حرفی زده باشم، امام علیه السلام به من فرمودند: ای پسر مهزم! شب گذشته با مادرت تند و خشن صحبت کردی. آیا نمی‌دانی شکم او مدت‌ها منزل و آغوشش گهواره و سینه‌اش ظرف غذای تو بوده است. (او هستی‌اش را در اختیار تو نهاده بود.) چرا با او به‌تندی سخن گفتی، دیگر چنین مکن!»(2)

شخصی می‌گوید مسیحى بودم و در مسیحیت متعصب، مسلمان شدم و با شادمانی به مکه رفتم، خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدم، فرمودند: اگر پرسشی دارى، بپرس. عرض کردم: خانواده‌ام مسیحى هستند، تنها مسلمان آن خانواده من هستم، مادرم کور شده، من به‌ناچار با آنان زندگى می‌کنم، زیرا پدر و مادرم جز من کسى را ندارند، دوست دارند با آن‌ها هم‌غذا شوم و از ظرف آنان آب بخورم، فرمودند: پدر و مادرت گوشت خوک


1) . کافی ، ج 6، ص 49.

2) . بحار الانوار، ج 71، ص 76.

می‌خورند، گفتم نه. با خوک تماسى دارند؟ گفتم: نه. فرمودند: از آن خانه بیرون نرو. از پدر و مادرت جدا مشو، به مادرت خدمت کن، کارهایش را انجام بده، او را به حمام و دست‌شوئی ببر، لباس‌هایش را عوض کن، لقمه به دهانش بگذار!

وقتى به کوفه برگشتم تمام دستورات حضرت را نسبت به مادر عمل کردم، مادرم به من گفت: حقیقت را به من بگو، آیا مسلمان شده‌ای؟ گفتم: آرى و این‌همه خدمت و محبت به دستور امام زمانم فرزند رسول اللّه صلی الله علیه و اله حضرت صادق علیه السلام است. مادرم گفت: او خود پیامبر است. گفتم: نه او امام ششم و زاده رسول حق است، گفت: نه! این کارهایی که در حق من انجام می‌دهی دستور انبیاء خداست، در هر صورت من کورم، در عین کورى می‌فهمم که دین تو از دین من بهتر است، من را هم به دین خودت راه نمائی کن، مادرم را به عرصه گاه مسلمانى آوردم. نماز ظهرش را با من خواند، وقت مغرب به من گفت باز نماز بخوان تا با تو بخوانم، زیرا من از برنامه ظهر لذت بردم، نماز مغرب را با من خواند و پس از نماز از دنیا رفت، یادم آمد که حضرت فرمود: اگر مادرت از دنیا برود خودت دفنش کن، شیعیان را اول صبح خبر کردم، گفتند به کشیش بگو، گفتم مسلمان شده بود، به من کمک کردند تا کارهایش انجام گرفت.»(1)

حضرت باقر علیه السلام می‌فرمایند: «جوانى در زمان زنده بودن پدر و مادرش به آنان زیاد خدمت می‌کند، پس از مرگ در وصیت پدر و مادر این جمله را می‌بیند، فرزندم مقدارى مدیون هستیم، از عهده پرداختش برنیامدیم، تو از جانب ما این دین را ادا کن،


1) . وسائل الشیعه، ج 21، ص 491.

پسر می‌گوید: دیون شما هیچ ربطى به من ندارد، می‌خواستند خودشان در زمان حیات، بدهى خود را ادا کنند، او از حضرت حق حتى براى آنان طلب مغفرت هم نمی‌کند، خداوند دستور می‌دهد وى را از جمله عاق شده‌ها ثبت کنند! و فرزندى در حیات پدر و مادر عاق است؛ ولى پس از مرگ آن‌ها دینشان را ادا می‌کند و براى آنان طلب مغفرت می‌نماید، جزء نیکوکاران به پدر و مادر ثبت می‌شود.»(1)

در کتاب امالى از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که موسى علیه السلام در سایه عرش چهره‌ای زیبا دید. عرضه داشت:

«مَنْ هذَا الَّذي قَدْ اَظَلَّهُ عَرْشُکَ؛ اینکه عرش سایه بر سرش انداخته کیست؟ خطاب رسید شخصى است که به پدر و مادرش زیاد نیکى کرده و پرونده‌اش از نمّامی و دو به هم زنى پاک بوده است.»(2)

تربیت نسل صالح

در روایتی که در ابتدای مطلب بیان شد، امام صادق علیه السلام در تطبیق آیه «یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ» امام حسن و امام حسین علیهما السلام را به عنوان لؤلؤ و مرجان معرفی می‌کند.

فرزندان خانواده برتر اسلامی، نمونه کاملی از تربیت‌شدگان مکتبی‌اند. فرزندان در چنین خانواده‌ای از اوان کودکی تربیت دینی و اخلاقی می‌شوند؛ راه و رسم خوب زیستن را می‌آموزند؛ باشخصیت و عزتمند بار می‌آیند و انسانی صالح می‌شوند و قدم به عرصه اجتماع می‌گذارند و منشا آثار و برکات فراوان می‌گردند.


1) . بحارالانوار، ج 74، ص 59.

2) . وسائل الشیعه، ج12، ص 310.

تربیت دو رکن دارد: نخست عشق و عاطفه و دیگری علم و آگاهی.

در خانواده اسلامی زن و شوهر از هر دو رکن تربیت برخوردارند؛ آن‌ها از جهت عشق و محبت به فرزند و علاقه‌مندی به سرنوشت او ثروتمند هستند و از لحاظ علم و دانش از بالاترین اطلاعات برخوردارند. می‌دانند که کودک از نظر روانی چه خواسته‌هایی دارد و چگونه باید به خواسته‌هایش پاسخ داد. می‌دانند چگونه باید به کودک ابراز محبت کرد و چه مقدار باید به او محبت شود. فرزند در این خانواده‌ها موردتکریم قرار می‌گیرد.

والدین در خانواده مطلوب اسلامی برای تربیت فرزندان خود، برنامه‌ریزی می‌کند زیرا آنان کودک را همچون مانند نهالی می‌دانند که می‌توان آن را به هر سویی تمایل داد.

در این راستا پدر و مادر موظف‌اند در زمینه شکوفایی استعدادهای خدادادی فرزندانشان، بسترهای مناسب را فراهم آورند.

شیخ جعفر شوشترى از نظر علم و عمل به مقامات عالیه رسید، نفوذ سخن و رفتار او در مردم نفوذى عجیب بود. از مادرش پرسیدند: آیا به داشتن چنین فرزندى دل‌خوش هستی؟ گفت: نه! گفتند: چرا؟ گفت: من براى یک‌بار در مدت دو سال او را بدون وضو و طهارت شیر ندادم و در آغوش نگرفتم، آرزویم این بود حضرت امام جعفر صادق علیه السلام شود، ولى جعفر شوشترى شد!

گویند شیخ مفید در عالم رؤیا دید که فاطمه زهرا علیها السلام حسنین علیهما السلام را پیش او آورده و می‌فرماید: «یا شَیخ عَلِّمهُما الفقه؛ ای شیخ! به ایشان فقه بیاموز.»

فردا صبح همان شب، فاطمه مادر سید مرتضی و سید رضی، دو پسر خود را که در آن موقع خردسال بوده‌اند پیش شیخ می‌آورد و همان عبارت مذکور در رؤیا را به زبان بیان می‌کند: «ای شیخ! ایشان پسران من‌اند، این‌ها را پیش تو آورده‌ام که فقه تعلیمشان دهی.»(1)

آری خانواده مطلوب اسلامی نه تنها به فکر رشد و هدایت خویش و فرزندانشان می‌باشند، بلکه دغدغه هدایت دیگران را نیز در سر دارند و درپی این هستند تا فرزندانی تربیت کنند که بتوانند خادم دیگران باشند و خود در زمره سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار گیرند.


1) . ریحانة الادب، ج 4، ص 185.

1.

الرحمن/19 تا 22.

2.

روش ابهام در موضوع و تعریف از موضوع.

3.

من لا یحضره الفقیه، ج3، ص383.

4.

الرحمن/19- 22.

5.

تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 191.

6.

نساء/13.

7.

مجادله/4.

8.

مسد /1 - 5.

9.

نور/30

10.

بقره/187.

11.

کافی، ج 3، ص 409.

12.

بحار الانوار، ج 104، ص 73.

13.

مكارم الاخلاق ص 214.

14.

همان.

15.

کافی ، ج 6، ص 49.

16.

بحار الانوار، ج 71، ص 76.

17.

وسائل الشیعه، ج 21، ص 491.

18.

بحارالانوار، ج 74، ص 59.

19.

وسائل الشیعه، ج12، ص 310.

20.

ریحانة الادب، ج 4، ص 185.

15) آثار و برکات انفاق

اشاره

«مَثَلُ الَّذینَ ینْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ کمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی کلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یضاعِفُ لِمَنْ یشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ»(1)

ایجاد انگیزه(2)

عید است و یا نیمۀ ماه رمضان است؟***از هر دو بگویم که هم این است و هم آن است

عیدی که به ماه رمضان داد تجلی*** ماهی که در آن روی خداوند، عیان است

ریزد دُر مدح حسن از درج دهان‌ها*** یا نام دل‌انگیز حسن، نقل دهان است

این بضعۀ پیغمبر و این یوسف زهراست***این جان جهان جان جهان جان جهان است

در بین امامان به کرامت شده مشهور*** یک گوشه ز بیت‌الکرمش باغ جنان است


1) بقره /216.

2) . روش ضرورت مطلب.

با چشم خیالش منگر فوق خیال است***در حق گمانش نشمر فوق گمان است

گر پایۀ قدرش نگری فوق گمان‌ها*** ور مدّت عمرش نگری کلّ زمان است

در خال و خطش هر چه بخوانید و ببینید***از بوسۀ پیغمبر اسلام نشان است

با توجه به مناسبتی که در آن به سر می‌بریم، به جاست که از کرم و سخاوت کریم اهلبیت (علیهم السلام) سخن گفته شود صفتی که بارزترین ویژگی امام مجتبی (علیه السلام) می‌باشد و بهترین سرمشق برای دوستداران اوست.

آن حضرت به بهانه‌های مختلف، همه را از خوان کرم خویش بهره‌مند می‌ساخته و آن‌قدر بخشش می‌کرد تا شخص نیازمند بی‌نیاز می‌شد، زیرا بر اساس تعالیم اسلام، بخشش باید به گونه‌ای باشد که فرهنگ گدایی را ریشه‌کن سازد و در صورت امکان، شخص را از جرگه نیازمندان بیرون کند.

سخاوت و انفاق‌های امام حسن مجتبی (علیه السلام) زبانزد و دارای اشتهار تاریخی و نمونه‌های فراوانی از آن ضبط و ثبت شده است. بنابر مستندات تاریخی، آن حضرت دو مرتبه همه ثروت خود را در راه خداوند خرج کرد و سه مرتبه همه اموال خود را در راه خدا، به دو نیم تقسیم نموده؛ نیمی را برای فقرا و نیمی را برای خویش نگه داشتند.(1)

حال با توجه به شعار سال، آیا می‌توان گفت که انفاقات و


1) . تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 215.

صدقات اقدامی عملی در تحقق شعار اقتصاد مقاومتی است یا خیر؟ آیا دستگیری از محرومان و مستضعفان جامعه تاثیری در رونق اقتصادی کشور دارد؟ اگر مردم کشور ایران این سیره حضرت را الگو قرار دهند چه آثار و برکاتی در زندگی‌شان به دنبال خواهد داشت؟ در صورتی که شخصی از این سیره امام حسن مجتبی (علیه السلام) الگو نگیرد و انفاق نکند، چه پیامدهایی زندگی او را تهدید می‌کند؟

متن و محتوا

مقوله انفاق از جمله مفاهیم ارزشمندی است که در آموزه‌های دینی به خصوص آیات قرآن کریم، مورد توجه و عنایت ویژه‌ای قرار گرفته است. قرآن کریم با تعابیر گوناگونی انسان‌های مؤمن و پرهیزگار را به انفاق و رسیدگی به امور انسان‌های فقیر و مستضعف، توصیه و سفارش نموده است.(1)

البته انفاق اختصاص به امور مالی نیست، بلکه انفاق‌های غیر مالی نیز نوع دیگری از انفاق هستند. در روایات آمده: اگر راه عبور و مرور مردم را باز نگه داری و سد معبر را از بین ببری نوعی انفاق است، اگر کسی از تو آدرسی را بپرسد و تو او را به درستی راهنمائی کنی؛ انفاق است، عیادت از مریض، امر به معروف و نهی از منکر و حتی جواب سلام دادن نیز انفاق است.»(2)

آثار و برکات انفاق

اشاره

این سبک ارزشمند اگر رعایت شده و به آن عمل شود، آثار و


1) . سوره‌های ذاریات آیه 19؛ نحل آیه 96؛ نمل آیه 89؛ انعام آیه 160.

2) . مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ج 7، ص 242 و بحارالانوار، ج 93، ص 182.

کارکردهای فراوانی در عرصه‌های فردی و اجتماعی، مادی و معنوی و ... در پی خواهد داشت که برخی از آن‌ها عبارت‌اند از:

الف) آثار دنیوی

1.افزایش رزق و روزی

باتوجه به آیات و روایات، انفاق و کمک‌های مالی به نیازمندان اگر برای رضای خدا باشد، باعث خیر و برکت و گشایش رزق و روزی خواهد شد.

خداوند متعال می‌فرماید: «مَثَلُ الَّذینَ ینْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في سَبیلِ اللَّهِ کمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ في کلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یضاعِفُ لِمَنْ یشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ(1)مثل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می‌کنند، همانند بذری هستند که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه، یکصد دانه باشد و خداوند آن را برای هر کسی بخواهد (و شایستگی داشته باشد)، دو یا چند برابر می‌کند و خدا (از نظر قدرت و رحمت)، وسیع، و (به همه چیز) داناست.»

در این آیه خداوند کسانی را که اموال خود را در راه خدا انفاق می‌کنند به دانه‌ای تشبیه کرده که در زمین حاصل‌خیزی رشد و نمو می‌کند، به هفت خوشه تبدیل شده و در هر خوشه صد دانه جای می‌گیرد. به تعبیری انفاق هفتصد برابر پاداش دارد و این ثواب‌ها از خزانه غیب الهی می‌آید که گستره‌اش را کسی درک


1) . بقره /216.

نمی‌کند؛ البته آنچه در این آیه، مورد تشبیه واقع شده، اختلافی است، برخی آن را مال انفاق کننده گرفته‌اند و برخی دیگر همچون «آیت الله مکارم شیرازی»، آن را شخص انفاق کننده گرفته‌اند که کمال و شخصیت و ارزش‌های انسانی او چند برابر می‌شود.(1)اما هرچه انفاق خالصانه‌تر باشد علاوه بر داشتن نفع مادی برای نیازمند، سود معنوی و رشد پاک‌تر و بیشتری برای انفاق کننده دارد.

البته در آیه فوق می‌توان هر دو برداشت را داشت و رشد مال و افزایش در رزق و روزی صدقه دهنده را نیز مشبه گرفت. مؤید این نظر، روایت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) است که فرمودند: «تَصَدَّقُوا فَإِنَّ الصَّدَقَةَ تَزِیدُ فِي الْمَالِ کثْرَةً وَ تَصَدَّ‌قُوا رَحِمَکمُ اللَّه(2)صدقه بدهید، زیرا صدقه مال را افزایش می‌دهد. صدقه بدهید، خدا شما را رحمت کند.»

برای روشن شدن این مطلب می‌توان به این مثال نیز توجه کرد: آبخوری‌های مرغداری‌ها به گونه‌ای است که هر وقت آب آن مصرف شود، آب جاری می‌شود لذا هرچه جوجه‌های بیشتری به آن نوک بزنند، آب بیشتری در کاسه جمع می‌شود. در مورد انفاق هم وضع به همین منوال است، انسان به هر مقدار که نان خور دور او باشد، روزی بیشتری نصیبش می‌شود، اما اگر سفره‌اش را بست و جلوی مصرف را گرفت، روزی هم بند می‌آید.(3)

سه روز بود که در خانه حضرت علی (علیه السلام) غذایی پیدا نمی‌شد. حضرت فاطمه (س) پیراهن خود را به امام علی (علیه السلام) تقدیم کرد تا


1) . مثال‌های زیبای قرآن، ص 106.

2) . کافی، ج 4، ص 9.

3) . حائری شیرازی، تمثیلات، ج 2، ص 167.

آن را بفروشند. آن حضرت پیراهن را به شش درهم فروختند. در میانه راه، فقیری درخواست کمک کرد. امیرالمؤمنان (علیه السلام) آن شش درهم را به او بخشیدند.

پس از این جریان، مردی ناشناس، سوار بر شتر در برابر حضرت ظاهر شد و عرض کرد: ای ابوالحسن! این شتر را از من خریداری کن. علی (علیه السلام) فرمود: من پول خرید شتر را ندارم؛ اما مرد ناشناس اصرار کرد که حاضر است آن شتر را به صد درهم و به نسیه بفروشد، امام (علیه السلام) قبول کرد و شتر را به نسیه خرید. در مسیر راه، با مرد عربی روبرو شد. از امام علی (علیه السلام) خواست تا شتر را به او بفروشد. علی (علیه السلام) قبول کرد و آن مرد عرب شتر را به صد و شصت درهم خرید.

امیر مومنان (علیه السلام) هنوز به خانه نرسیده بودند که مرد اولی را دوباره ملاقات کرد، صد درهم او را پرداخت و به خانه آمد. شصت درهم باقی مانده را به حضرت زهرا (س) تقدیم کرد و سپس فرمود: شش درهم را با خدا معامله کردم و در برابر آن، خداوند شصت درهم به من عطا کرد. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) که شاهد جریان بودند تبسمی نموده و فرمودند: آن مرد ناشناس اول، حضرت جبرئیل امین و مرد ناشناس دوم حضرت میکائیل بود.(1)

خداوند متعال با اشاره به عواقب شوم بی‌توجهی به بندگانش، در سوره قلم داستانی را بیان می‌فرماید: «مردی هر سال هنگام برداشت میوه باغ خود، فقرا را بی‌نصیب نمی‌گذاشت. فرزندان او پس از مرگش راه دیگری پیش گرفتند و برای فرار از چشمان ملتمس فقرا بنا گذاشتند تا سحرگاه میوه‌ها را جمع‌آوری کنند. سحرگاه موعود که فرا رسید، با باغی مواجه شدند که صاعقه آن‌را


1) . بحارالانوار، ج 41، ص 47.

به خاکستر تبدیل کرده بود و به فرموده قرآن: «فَأَصْبَحَتْ کالصَّرِیمِ(1)پس آن باغ سرسبز، هم چون شب سیاه و ظلمانی شد.»

چون تیشه مباش و جمله برخود متراش*** چون رنده ز کار خویش بی بهره مباش

تعلیم ز اره گیر در کار معاش*** چیزی سوی خود می‌کش و چیزی می‌پاش(2)

با تضمینی که خداوند برای انفاق بیان فرموده، آیا جای شک و تردید برای ما باقی می‌ماند تا از معامله با خدا سرباز زنیم؟

2. تعادل اقتصادی بین قشرهای مختلف

از جمله معضلات بزرگ اجتماعی در هر عصری، فقر، محرومیت و نظام‌های طبقاتی است که در سایه شوم تبعیض و بی عدالتی رشد و نمو می‌نماید و بر روابط انسان‌ها سایه افکنده، مشکلات فراوانی را در سطح جامعه به وجود می‌آورد. انفاق به معنی عام آن، از جمله ابزاری است که می‌تواند تا حدود زیادی بر روابط اقتصادی انسان‌ها و اقشار مختلف جامعه، تأثیر داشته و تعدیل ایجاد نماید و فاصله‌های طبقاتی را کمتر نموده و یا به کلی نابود سازد.

با توجه به نقش انفاق و رسیدگی به امور نیازمندان، خدای سبحان خطاب به ثروتمندان جامعه می‌فرماید: «وَ لا یأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْکمْ وَ السَّعَةِ أَنْ یؤْتُوا أُولِي الْقُرْبي وَ


1) قلم / 20.

2) . احمد جامی.

الْمَساکینَ وَ الْمُهاجِرینَ في سَبیلِ اللَّهِ(1)آن‌ها که از میان شما دارای برتری [مالی] و وسعت زندگی هستند نباید سوگند یاد کنند که از انفاق نسبت به نزدیکان و مستمندان و مهاجران در راه خدا دریغ نمایند.»

اگر ثروتمندان جامعه، بخشی از سرمایه خود را برای سر و سامان دادن به زندگی فقرا و نیازمندان اختصاص داده و صرف کنند، علاوه بر اجر و پاداش معنوی، به خود و حفظ ثروت خویش نیز کمک کرده و جلوی بخش عمده‌ای از ناامنی‌ها را که زائده و مولود فقر و تهی دستی است، خواهند گرفت. افراد خلاف‌کار اگر از لحاظ اقتصادی تأمین شوند، اکثرشان دست از خلاف کاری برداشته و سر در خط قانون خواهند نهاد و مثل بقیه به زندگی عادی و معمولی بازخواهند گشت.

بنابراین انفاق، قبل از آن که به حال محرومان، مفید باشد، به نفع ثروتمندان خواهد بود، زیرا تعدیل ثروت، حافظ ثروت است.

قرآن یکی از آثار مهم صدقه را ایجاد و گسترش امنیت در جامعه می‌داند. کسانی که در راه خدا انفاق می‌کنند، این فرصت را به دیگر اعضای جامعه می‌دهند تا از نظر مادی و معنوی به یکدیگر نزدیک شوند، چرا که گسترش تضادهای طبقاتی و افزایش آن، زمینه را برای ایجاد بحران داخلی فراهم می‌آورد و دشمن را برای هجوم ترغیب می‌کند.

خداوند می‌فرماید:


1) . نور/ 22.

«وَ أَنْفِقُوا في سَبیلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیدیکمْ إِلَي التَّهْلُکةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُحْسِنینَ(1)در راه خدا انفاق کنید و با دستان خویش، خود را به هلاکت نیاندازید و نیکی کنید به راستی که خدا نیکوکاران را دوست دارد.»

نقل شده امام حسن مجتبی (علیه السلام) به همراه امام حسین (علیه السلام) و عبدالله بن جعفر، به زیارت خانه خدا رفتند. در راه برای رفع تشنگی و گرسنگی به چادر صحرایی پیرزنی پناه بردند که شیر تنها گوسفندش را که تمام سرمایه زندگی‌اش بود، برای رفع تشنگی آن‌ها و گوشتش را بعد از سر بریدن برای سیر شدن به ایشان داد. بعد از سال‌ها که خشکسالی شد. این پیرزن به همراه همسرش به مدینه هجرت کردند و پیرزن مشغول گدایی شد. امام حسن (علیه السلام) او را دید و شناخت. آن حضرت دستور داد تا اموال فراوانی از جمله هزار مثقال طلا به او بدهند و امام حسین (علیه السلام) نیز همین مقدار به او کمک کرد.(2)

در این جریان زمانی‌که امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) نیازمند آشامیدنی برای رفع عطش بودند، پیرزن به آن‌ها کمک کرد و در زمان خشک‌سالی، این بزرگواران به پیرزن کمک کردند و این امر سبب تعادل واقع شدن بین این دو گروه شد.

3. آرامش روحی و روانی

دغدغه اصلی انسان‌ها در طول تاریخ، رسیدن به آرامش بوده است، تلاش آنان از ابتدای خلقت تا حال، متوجه این اصل بوده


1) . بقره/ 195.

2) . بحار الأنوار، ج 43، ص.348

که چه تدبیری بیندیشند تا بتوانند آرامش را برای خود و نزدیکان خویش فراهم سازند.

خدای سبحان می‌فرماید: «الَّذینَ ینْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّیلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِیةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یحْزَنُون(1)آن‌ها که اموال خود را، شب و روز، پنهان و آشکار، انفاق می‌کنند، مزدشان نزد پروردگارشان است؛ نه ترسی بر آن‌هاست و نه غمگین می‌شوند»

در آیه دیگری می‌خوانیم: «وَ مَثَلُ الَّذینَ ینْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ کمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُکلَها ضِعْفَینِ فَإِنْ لَمْ یصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ(2)و (کار) کسانی که اموال خود را برای خشنودی خدا و تثبیت (ملکات انسانی در) روح خود، انفاق می‌کنند، همچون باغی است که در نقطه بلندی باشد و باران‌های درشت به آن برسد، (و از هوای آزاد و نور آفتاب، به حد کافی بهره گیرد) و میوه خود را دو چندان دهد (که همیشه شاداب و با طراوت است.) و خداوند به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.»

در این آیه نیز خداوند در مثالی زیبا انفاق کنندگان را همچون باغ خودشان خرم و زنده‌دل معرفی کرده و انفاقشان تا این اندازه پر ثمر است.


1) . بقره/ 274.

2) . بقره/ 265.

انگیزه این افراد از صدقه دادن، رشد کمالات نفسانی همچون ایثار، سخاوت، نوع‌دوستی و... است که به منظور تقویت هرچه بیشتر گام‌هایشان انجام می‌شود. برخی از مفسران جمله «وَ تَثْبیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ» را به آرامش تفسیر کرده‌اند که پس از انفاق برای انفاق کننده و سپس برای انفاق شونده و به طور کلی برای جامعه حاصل می‌شود؛ بنابراین انفاق کنندگان واقعی کسانی هستند که تنها به خاطرخشنودی خدا و پرورش فضائل انسانی و تثبیت این صفات در درون جان خود و همچنین پایان دادن به اضطراب و ناراحتی‌هایی که بر اثر احساس مسئولیت در برابر محرومان در وجدان آن‌ها پیدا می‌شود اقدام به انفاق می‌کنند.(1)

روزی شخصی به خدمت امام حسن (علیه السلام) آمد و عرض کرد: ای فرزند امیرالمؤمنین (علیه السلام)! من دشمن بی‌رحم ستمکاری دارم که حرمت پیران را نگه نمی‌دارد و بر خردسالان رحم نمی‌کند. حضرت چون این سخن را شنید فرمودند: بگو دشمن تو کیست تا انتقام تو را از او بگیرم! گفت: دشمن من تهی‌دستی و پریشانی است. حضرت لحظه‌ای سر به زیر افکند، سپس خادم خود را طلبید و فرمودند: آنچه از مال نزد ما مانده است، حاضر کن. او پنج هزار درهم آورد، حضرت همه آن درهم‌ها را به او داد و او را سوگند داد که هر وقت که این دشمن بر تو ستم کرد، شکایت او را پیش من بیاور تا من دفع ستم او از تو بکنم.(2)

ب) آثار اخروی انفاق

1.آمرزش گناهان

همه انسان‌ها به جز انبیاء و اولیای الهی، در زندگی خود،


1) . تفسیر نمونه، ج 2، ص 326.

2) . العدد القویة، ص 359.

دچارخطا و لغزش شده و گناهان کوچک و بزرگی را مرتکب می‌شوند، از جمله ابزاری که باعث می‌شود انسان آثار گناه و خطاهایش را از بین ببرد، حتی آن را تبدیل به حسنات نماید، انفاق و بخشش در حق بندگان خدا و خدمت به مخلوقات الهی است.(1)

در سوره مائده می‌خوانیم: «أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُکفِّرَنَّ عَنْکمْ سَیئاتِکمْ وَ لَأُدْخِلَنَّکمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ فَمَنْ کفَرَ بَعْدَ ذلِک مِنْکمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبیلِ(2)به خدا قرض نیکو بدهید [در راه او، به نیازمندان کمک کنید]، گناهان شما را می‌پوشانم [می‌بخشم] و شما را در باغ‌هایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است، وارد می‌کنم؛ اما هر کسی از شما بعد از این کافر شود، از راه راست منحرف گردیده است.»

2. خیر و سعادت ابدی

عمده‌ترین اثر انفاق و رسیدگی به امور نیازمندان واقعی، خیر وسعادت ابدی و حسن عاقبت و فرجام نیکی است که نصیب انسان‌های خیّر و نیکوکارخواهد شد.

در قرآن آمده: «وَ الَّذینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیةً وَ یدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیئَةَ أُولئِك لَهُمْ عُقْبَي الدَّار(3)کسانی که به‌خاطر ذات (پاک) پروردگارشان شکیبایی می‌کنند و نماز را برپا می‌دارند و از آنچه به آن‌ها


1) . فرهنگ قرآن، ج 5، ص 255.

2) . مائده/12.

3) . رعد/ 22 - 24.

روزی داده‌ایم، در پنهان و آشکار، انفاق می‌کنند و با حسنات، سیئات را از میان می‌برند پایان نیک سرای دیگر، از آن آن‌هاست ... (همان) باغ‌های جاویدان بهشتی که وارد آن می‌شوند و همچنین پدران و همسران و فرزندان صالح آن‌ها و فرشتگان از هر دری بر آنان وارد می‌گردند ... (و به آنان می‌گویند): سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان! چه نیکوست سرانجام آن سرا (ی جاویدان)!»

1.

بقره /216.

2.

روش ضرورت مطلب.

3.

تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 215.

4.

سوره‌های ذاریات آیه 19؛ نحل آیه 96؛ نمل آیه 89؛ انعام آیه 160.

5.

مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ج 7، ص 242 و بحارالانوار، ج 93، ص 182.

6.

بقره /216.

7.

مثال‌های زیبای قرآن، ص 106.

8.

کافی، ج 4، ص 9.

9.

حائری شیرازی، تمثیلات، ج 2، ص 167.

10.

بحارالانوار، ج 41، ص 47.

11.

قلم / 20.

12.

احمد جامی.

13.

نور/ 22.

14.

بقره/ 195.

15.

بحار الأنوار، ج 43، ص.348

16.

فیض کاشانی.

17.

بقره/ 274.

18.

بقره/ 265.

19.

تفسیر نمونه، ج 2، ص 326.

20.

العدد القویة، ص 359.

21.

فرهنگ قرآن، ج 5، ص 255.

22.

مائده/12.

23.

رعد/ 22 - 24.